ghaemiyeh.com
127/6/1
محورهای جلسه:
آیا روش شناسی فعلی اقتصاد ما را به معادلات صحیح بهبود وضعیت معیشت می رساند؛ یا اینکه به روش شناسی جدیدی نیاز داریم؟
علت اختلالات ارزی چیست؟
تصمیمات زیرساختی در اقتصاد برای رفع اختلالات ارزی و تبدیل «تبادلات وابسته و کلان» به «تبادلات مستقل و خرد» چیست؟
فواید تبادل مستقل چیست؟
شورای راهبردی
الگوی پیشرفت اسلامی
6 اردیبهشت 1402
ویراستار دیجیتالی: محمّد علی ملک محمّد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ
سوره مبارکه آل عمران ، آیه 146
و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند، پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت فرود نیاوردند ؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.
متن پیش رو (ویرایش اول) صد و بیست و هفتمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی (پیاده فوری) است. محتوای این محصول، متن پیاده شدۀ سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری (دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) در نشست تخصصی «چگونگی مواجهه با سلطه دلار بر کسب و کار مردم» در تاریخ 20 اردیبهشت ماه 1402 در شهر قم برگزار شده است. شایان ذکر است که بحث از "چگونگی مواجهه با سلطه دلار بر کسب و کار مردم" زیر مجموعه مباحث "فقه المكاسب" است. ضمناً بحث حاضر حاوی جدول تصميم (مشتمل بر چهار تصمیم) می باشد. پیشنهاد می شود این جزوه در قطع رحلی چاپ و منتشر شود.
تصویر
1/1. موضوع: تبیین چگونگی مواجهه با سلطه دلار بر کسبوکار مردم 8
2/1. تجربه ناکام اقتصادی در چهل سال گذشته: بستر احساس نیاز به "تعویض مفاهیم اقتصاد" 13
3/1. بیان اجمالی چهار سرفصل اصلی بحث حاضر 16
3/3/1. تصمیمات زیرساختی و ساختاری در اقتصاد برای رفع اختلالات ارزی؛ سرفصل سوم بحث.. 20
4/3/1. بیان فوائد اصلاحات ساختاری برای مردم، نخبگان و مسئولین؛ عامل انگیزهبخش ادامه حرکت؛ سرفصل چهارم بحث.. 21
1/2. اصلاح "روش تحقیق"؛ اولین قدم مشترک همه تحولات الگوی پیشرفت اسلامی. 24
2/2. بیتوجهی به اصل "اشراف" و بالتبع ارائه توصیفات بخشی بر اساس اصل منطقی "تطابق با واقعیت"؛ اشکال اصلی بر روش تحقیق فعلی حوزه اقتصاد 25
1/2/2. مثال 1: "تعریف پول" با تاکید بر حیث "ابزار مبادله" در اقتصاد فعلی و غفلت از حیثهای دیگر مانند "تضمین پذیری پول" 28
2/2/2. مثال 2: توصیه اطباء به مصرف زیاد لبنیات برای جذب "کلسیم" و غفلت از حیث "سردی لبنیات" و بالتبع "اختلال در عملکرد بدن" بخاطر کاهش گرمی، حتی جذب "کلسیم" و بروز 60 نوع بیماری. 33
3/2/2. ابتلاء همه مباحث علمی به اَبَرچالش "توصیفات بخشی" در اثر پذیرش اصل "تطابق با واقع" و بی توجهی به "اصل اِشراف" در روش تحقیق. 35
3/2. پایهگذاری روش تحقیق جدید فقهی در مطالعات اقتصادی مبتنی بر رجوع به صاحب "اشراف" بر اشیاء (خداوند متعال)؛ راه برونرفت از ابرچالش توصیفات بخشی 36
1/3/2. جمعآوری ده ویژگی در توصیفات روش تحقیق فقهی مبتنی بر علم خالق اشیاء؛ قدم بعدی پذیرش روش تحقیق جدید. 38
4/2. پایهگذاری دانش فقهی پول بر اساس 3 رکن تعریفی مبتنی بر روش تحقیق فقهی؛ ملحق به بحث پذیرش روش تحقیق جدید 79
1/3. 80 میلیارد دلار ارزی مصرفی در سال 1401: موضوع بحث علتشناسی "اختلالات ارزی" 103
1/1/3. اختصاص یک-چهارم ارز مصرفی به واردات غذا و دارو؛ همچون: خوراک دام، دانه های روغنی، روغن خام، گندم و واکسن، اقلام حوزه سلامت و بهداشت.. 104
2/3. وجود چهار تحلیل در علتشناسی پیدایش "اختلالات ارزی" 108
1/2/3. اختصاص یک-چهارم ارز مصرفی به واردات غذا و دارو؛ همچون: خوراک دام، دانه های روغنی، روغن خام، گندم و واکسن، اقلام حوزه سلامت و بهداشت.. 108
2/2/3. تحلیل کارشناسان مجمع تشخیص مصلحت نظام: لزوم محاسبه کالاهای تولید داخل بر مبنای ریال بجای دلار 110
3/2/3. تحلیل موسسه متا در اصفهان: "کاهش ارزش ریال" در اثر پدیده حرام "خلق پول" و رفع آن با "پولطلا" 112
4/2/3. تحلیل مدرسه فقهی هدایت: "تبادلات مستقل"، اصلی ترین راه علاج اختلالات ارزی. 115
3/3. وجود تحلیل های متفرقه دیگر؛ همچون: تاثیر شورش زنانه و تورم انتظاری بر شلوغی بازار ارز 116
1/4. اقدام 1: تدوین طبقهبندی صحیح مشاغل و تغییر درک مردم از مشاغل برتر با تاسیس مدارس جدید آموزش 4 شغل: کشاورزی، باغبانی، دامداری و خیاطی 119
1/1/4. تمایل کودکان به مشاغلی همچون: دکتر، مهندس، خلبان و فوتبالیست، در اثر اشکال در نظام ارزشی مشاغل و معیار انتخاب.. 121
2/1/4. نقل روایتی از امیرالمومنین(علیه السلام) درباره "اهمیت استقلال در غذا و لباس" همراه با بررسی رجالی آن 122
2/4. اقدام 2: اجرای قانون مترقی "احیای موات" و واگذاری 10میلیون قطعه زمین به خانوادههای مستاجر 124
1/2/4. مراحل "احیای موات" طبق روایات: جاری کردن آب و ساکن کردن خانواده یا احداث باغ یا کشاورزی 126
3/4. اقدام 3: ساخت بازارهای موقت 130
4/4. اقدام 4: ساخت "دار واسعه" بجای آپارتمان 133
1/5. فایده1: قرارگرفتن مسئله "محرومیتزدایی" در برنامه های اصلی. 135
2/5. فایده2: ارتقاء سلامتی 137
3/5. فایده3: حفاظت از محیط زیست 138
4/5. فایده4: ضربه به سلطه دلار و نفیسبیل 140
5/5. فایده5: زمینهسازی برای تغییر "پول اعتباری" به "پول تضمین پذیر" همچون طلا و نقره 141
1/5/5. استدلال به روایت امام صادق علیه السلام برای لزوم تحقق پولطلا و نقره به دلیل تضمین پذیری آنها 142
جمعبندی پایانی 144
پیوست.. 145
پیوست 1: روایاتی در مورد علم مبتنی بر اِشراف اهلبیت علیهمالسلام 146
1/1. ویژگی خاص علم امیرالمومنین علیه السلام 149
2/1. مصادر و روایات معاضدِ «انا مدینه العلم و علیٌّ بابُها». 150
3/1. اعترافات صحابه در مورد مرجعیت علمی امیرالمومنین (علیهالسلام) از کتب اهل سنت و شیعه. 153
پیوست 2: ادله مالیت و غیراعتباری بودن (ضمانتپذیر و ارزش ذاتی)؛ ویژگی اصلی ابزار مبادله (پول) در اسلام 164
1/3. اعتباری دانستن و تعیین اعتبار بر اساس GDP؛ وضعیت کنونی تعریف ابزار مبادله در کشور 164
2/3. «لزوم حفظ رأس اموال»، «نصابگذاری شریعت در دیات و زکات» و «آثار فراعصری درهم و دینار»؛ سه دلیل بر غیراعتباری بودن ابزار مبادله در اسلام 165
3/3. ادعای ناکارآمدی مالیت ابزار مبادله؛ نتیجۀ عدم توجه به سه زیرساخت اولیه (سه باب اول) در فقهالمکاسب 175
پیوست 3: بررسی ادلۀ روایی و برخی نظرات فقها در باب تسعیر اختیاری. 179
1/3. ادلۀ روایی تسعیر اختیاری. 179
2/3. برخی نظرات فقها در باب تسعیر اختیاری. 183
پیوست 4: اعتراضات مراجع معظم تقلید به سیستم بانکی کشور 184
پیوست 5: آمار 14 کالای عمده وارداتی در سال 1401 188
پیوست 6: آیات و روایات طبقهبندی حوزه مشاغل و مفاهیم حاکم بر مشاغلِ صحیح را در نظامِ ارزشی اسلام 189
1/6. اولین دسته روایات؛ روایات ترغیب کننده به فعالیت اقتصادی (پذیرش شغل) 189
1/1/6. تأمین نیازهای خانواده؛ اولین ملاک دعوت به شغل در روایات.. 189
2/1/6. عدم امرار معاش از طریق دین؛ دومین ملاک دعوت به شغل در روایات.. 190
3/1/6 ازدیاد و جلوگیری از نقصان عقل؛ سومین ملاک دعوت به شغل در روایات.. 191
1/3/1/6. از بینرفتن مدارا با مردم؛ نمونهای پیامدهای نقصان عقل. 192
4/1/6. بینیازی از مردم؛ چهارمین ملاک دعوت به شغل در روایات.. 193
5/1/6. تغییر معنای شغل از ابزار ایجاد ارزش افزوده به زیرساخت عبادت و هدایت؛ نمونهای از آثار توجه به روایات ترغیبکنندۀ به شغل. 194
2/6.دومین دسته روایات؛ روایات مکاسب محرمه و علت حرمتِ این مکاسب.. 197
1/2/6. بررسی روایات عللالشرائعِ حرمتِ برخی مکاسب؛ تفاوت بحث از مکاسب محرمه در فقهالمکاسب با مباحثات رایج حوزوی. 198
2/2/6. هر فریبی که با آن از امام مالی حاصل شود؛ اولین مصداق مکاسب محرمه. 198
3/2/6. خوردن مال یتیم، اجر فاجر، فروش مستکننده، ربا و ارتشای در حکم؛ دومین الی پنجمین مکاسب محرمه 199
1/3/2/6. تضعیف قرضالحسنة؛ یکی از علل بیانشده برای حرمت ربا 199
2/3/2/6. کمک به فقر و نابودی یتیم و ایجاد زمینه انتقام و ستیز؛ یکی از علل بیانشده برای حرمت خوردن مال یتیم 200
4/2/6. تضعیف عقل، انکار خداوند، دروغ بستن بر پیامبر، فساد، قتل، قذف(تهمت)، زنا و ...؛ چند علت، از علل بیانشده برای حرمت خمر. 202
3/6. سومین دستۀ روایات؛ روایات باب شغلهای مباحِ کمفضیلت.. 203
1/3/6. در امان نمادن از ربا در شغل صرافی؛ اولین ملاک برای کمفضیلتشدن برخی شغلهای مباح. 204
2/3/6. شادمانی از مرگ دسته جمعی مردم در شغل کفنفروشی؛ دومین ملاک برای کمفضیلتشدن برخی شغلهای مباح 205
3/3/6. ابتلای به احتکار در شغل غذافروشی؛ سومین ملاک برای کمفضیلتشدن برخی شغلهای مباح. 205
4/3/6. سلب رحم و مروت در شغل قصابی؛ چهارمین ملاک برای کمفضیلتشدن برخی شغلهای مباح 206
5/3/6. نهی از خرید و فروشِ مردم در شغل بردهفروشی؛ پنجمین ملاک برای کمفضیلتشدن برخی شغلهای مباح 206
4/6. چهارمین دستۀ روایات؛ روایات باب مشاغل بافضیلت.. 206
5/6. ایجاد سود ارتباطی؛ ملاک ارزشگذاری مشاغل در نظام اقتصادی فقهالمکاسب برخلاف نظام اقتصادی سرمایهداری 207
1/5/6. قابلیت تفاهم عمومی و در عینحال فقهیبودنِ مفهوم «سود ارتباطی»؛ دو ویژگی این مفهوم برای مقابله با مفاهیم اقتصاد سرمایهداری. 207
1/1/5/6. استنباط وجه ثبتی و عللالشرائعیِ موضوعات مختلف؛ عامل ایجاد تفاهم و نظام مقایسه در آن موضوع 208
2/5/6. روایات وجه تسمیه مسلمان و مؤمن؛ دستهای دیگر از روایاتِ دالّ بر «سود ارتباطی». 208
پیوست 7: فضیلت خیاطی، کشاورزی، باغداری و نگهداری دام: 211
پیوست 8: قانون احیای موات 217
پیوست 9: بررسی روایات بازار موقت و عمومی بودن تجارت.. 224
1/9. سه دسته روایات زیرساختی. 224
2/9. عمومیبودن تجارت؛ مهمترین اصل به دستآمده از دو دسته روایات تجارت.. 232
1/2/9. تغییر در سیاستها و قوانین حوزه تجارت؛ اولین دسته فایده عمومی شدن تجارت.. 232
2/2/9. تغییر سیاستهای محرومیتزدایی؛ دومین دسته فایده عمومی شدن تجارت.. 233
3/2/9. کاهش قیمت تمامشده کالا؛ سومین دسته فایده عمومی شدن تجارت.. 235
پیوست 10: توضیح اجمالی دار واسعه 238
1/10. دار واسعه عامل ایجاد سه زیرساخت اساسی. 238
2/10. بررسی ویژگیهای مسکن از نظر روایات.. 241
3/10. خانه بعنوان ابزارِ اصلی تنظیم روابط انسانی؛ یکی از مباحث مطرح شده در روایات در باب مسکن. 242
4/10. اجرای الگوی فقهی مدیریت آب و الگوی تولید غیرمتمرکز لازمه اجرای طرح دار واسعه. 244
بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
الحمد الله رب العالمین «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي أَعْدَمَ اَلْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلَى وُجُودِهِ وَ حَجَبَ اَلْعُقُولَ أَنْ تَتَخَيَّلَ ذَاتَهُ - لاِمْتِنَاعِهَا مِنَ اَلشَّبَهِ وَ اَلتَّشَاكُلِ بَلْ هُوَ اَلَّذِي لاَ تَتَفَاوَتُ ذَاتُهُ وَ لاَ تَتَبَعَّضُ بِتَجْزِيَةِ اَلْعَدَدِ فِي كَمَالِهِ فَارَقَ اَلْأَشْيَاءَ لاَ بِاخْتِلاَفِ اَلْأَمَاكِنِ وَ يَكُونُ فِيهَا لاَ عَلَى اَلْمُمَازَجَةِ وَ عَلِمَهَا لاَ بِأَدَاةٍ»(1)و الصلاۀ و السلام علی سیّدنا و نبیّنا و شفیعنا فی یوم الجزاء و حبیب قلوبنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی اهلبیته الطیّبین الطاهرین المعصومین المنتجبین سیّما بقیۀ اللّه فی الارضین اروحنا لآماله الفداء و عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف و اللّعن الدائم علی اعدائه اعداء الله من الآن الی قیام یوم الدین.
همانطوری که به استحضار برادران محترم رسیده است موضوع نشست تخصصی امروز "تبیین چگونگی مواجهه با سلطه دلار بر کسبوکار مردم" است. (2)
وقتی شما این فرض را میپذیرید ممکن است سه اشکال به وجود بیاید: 1. خطای در محاسبه. 2. خطای عمدی و از روی تعمّد برای اینکه سود بعضیها را تامین کنند که حالا شاید هم حزبیهای خودشان باشند، یا گروههای اقتصادی وابسته به خودشاان این هم فرض میشود. یعنی شما اختیار را دادهاید به آن انسانها. حالا چطوری شما ضمانت میکنید که آنها خطای عمدی انجام ندهند؟! و سود خودشان را در نظر نگیرند؟! این فرض دوم خیلی مُحتمَل است. 3. فرض سومی که اشکال پیدا میکند عدم شناخت از وضعیتِ (پول) است. مسئولینی که تصمیم میگیرند عمدتا با گزارش تصمیم میگیرند. گزارش از صحنه عینی یک بخش توسط کسی که در مرکز (پایتخت) نشسته، ممکن است گزارش و شناخت دقیقی - مثلا از خود فرایند تولید، موانع تولید و شرایط تولید- نباشد. لذا با این سه اشکال شما حتما نمیتوانید بپذیرید که یک مجموعهای اعتبار را تعیین کنند.
و برای دوستانی که میخواهند به صورت استظهاری به مساله نگاه کنند: وقتی این مجموعه دارند یک اعتبار را تعیین میکنند، از عموم «إِنَّ اَلنَّاسَ مُسَلَّطُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ (مردم بر مال خوي ، سلطه و اختيار دارند) : نهج الحق و کشف الصدق(علامه حلی)، ص 494 و 495 و 504 و 572» بحث را خارج میکنند و تسلط مردم بر اموال خودشان را از بین میبرند و این برخلاف روایت است. چون مثلا وقتی یک میلیون تومان پول در حساب یک شخص باشد؛ چقدر ارزش دارد؟ و چه مقدار کالا میتواند خریداری کند؟ این متوقف بر سیاستهای پولی و مالی است. یک روز ارزش آن بیشتر است، و یک روز کمتر! بنابراین روایت نقض میشود.
اگر کسی آمد و پول اعتباری را پذیرفت؛ اعتبار آن را دیگران مینویسند، و ممکن است سه نوع مشکل ایجاد کنند، و در اثر بروز این سه مشکل، «فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ (بقره 279) اصل مال شما برای شماست، که در این صورت به کسی ستم نکردهاید و از کسی ستم نکشیدهاید» و روایت بالا را نقض میکنند و چالش ایجاد میکنند. پذیرش پول اعتباری یعنی پذیرش سلطه کسانی که حکومت بر سیاستهای پولی و مالی دارند؛ و آنها مصون از خطا نیستند، مصون از نفسانیتها و حرص نیستند. بنابراین اختلال در روابط انسانی به وجود میآید. شورای اقتصاد و بانک مرکزی را حاکم میکنید بر یکی از ابزارهای اصلی تنظیم روابط انسانی و او ارزش این را پایین و بالا میبرد. لذا شما پدر یک خانواده را میبینید که تا قبل از این بحرانهای پولی کشور میتوانست کرایه خانه خودش را بدهد؛ چون شما سیاستهای پولی و مالی را اعمال کردید و ارزش پول او کاهش پیدا کرد؛ حالا او مجبور میشود که خانواده خود را یا به روستا ببرد (که البته این کار تصادفا کار خوبی است و زندگی شهری زندگی خوبی نیست)، یا اینکه اساسا دیگر نتواند زندگی را ادامه بدهد و آمار طلاق افزایش پیدا کند. ببینید! وقتی شما پول اعتباری را میپذیرید، سلطه تصمیمگیران را میپذیرید و اینطور نیست که آنها بتوانند درست محاسبه کنند».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب پول اعتباری ص 18 الی 20، 25 خرداد 1400، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3258
دغدغه این نشست این است که با1) . خطبۀ الوسیله نهج البلاغه
2) . ارجاع پرورشی: « شما میدانید مُخلترین مفهوم به تنظیم روابط انسانی، مفهوم سلطه است. یعنی شما آزادی اختیار را از بعضی بگیرید و به بعضی دیگر بدهید که در اینصورت اساسا دیگر فرد بر اموال خودش مسلط نیست، بر اراده خودش مسلط نیست. و آن عباراتِ «إِنَّ اَلنَّاسَ مُسَلَّطُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ (مردم بر مال خوي ، سلطه و اختيار دارند) : نهج الحق و کشف الصدق(علامه حلی)، ص 494 و 495 و 504 و 572» در عمل و در عینیت منتفی می شود. وقتی شما میگویید که پول، اعتبار است؛ یعنی یک مجموعهای مینشینند و این اعتبار را محاسبه میکنند. و مثلا میگویند ارزش اسکناس اینقدر است، ارزش ریال اینقدر است، ارزش دلار اینقدر است. و یک کارهایی را هم در راستای آن انجام میدهند و شما میدانید که اسم این کارها «سیاستهای پولی و مالی» است. مثلا دولتی دچار کسری بودجه میشود؛ بدون اینکه تولید ناخالص ملی یا پشتوانههای دیگری داشته بشاد، به بانک مرکزی دستور میدهد که اسکناس چاپ کند. وقتی اسکناس چاپ میشود، قوّتِ طرف تقاضا بالا میرود؛ در حالیکه شما به دلیل فقدان تولید و یا تولید ضعیف، طرف عرضه را تضعیف کردهاید. بنابراین ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند و مجموعه ای مباحثی که در "معادله نشر اسکناس"، "قیمت ارز واسط" و بقیه بحثها مطرح است، مواجه خواهید شد. من با کیفیت این مباحث کاری ندارم؛ با اصل اینکه یک مجموعهای بنشینند و ارزش را تعیین کنند و به یک چیز بیارزش ارزش بدهند، انتقاد دارم.
ارائه چند پیشنهاد کارشناسی مشخص، وضعیت کسبوکار مردم را از سلطه و تسلط ربا(1)
حضرت مسئله ربا را پایه قرار میدادند و دعوت به آموزش میکردند. میفرمودند که اگر فقه نخوانید به صورت مخفی و به نحوی که خودتان مطلهع نشوید مبتلا به ربا خواهید شد».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص217، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
«یکی از مفاهیمی که در ذیل توسعه پایدار مطرح میباشد، مفهوم رباست. همه شما فریاد بلند و رسای مراجع قم را راجع به مسأله ربا شندیدهاید. مسأله ربا جنگ با خداست و حرمت ربا به دلیل این است که ربا، نظام روابط اجتماعی را به چالش میکشد. مسأله ربا یک امر مذموم است و همه مؤمنین میدانند. ما ذیل سیاستهای پولی و مالیای که در نظام بانکداری و نظام پولیِ مبتنی بر توسعه مطرح میشود، مسأله ربا را به رسمیت شناختهایم، منتهی نام آن به بهره بانکی و سود سپرده تغییر یافته است. وقتی گفته میشود قرار است کشوری توسعه پیدا کند، حتماً همه کارشناسان اذعان میکنند که توسعهیافتگی بدون تحول در سیاستهای پولی و مالی یک کشور امکان ندارد. حالا سیاستهای پولی و مالی مبتنی بر چیست؟ مبتنی بر نرخ بهره».
حجت الاسلام علی کشوری، تبیین برخی از ابعاد سند 2030 ، 5 تبر 1396، قم
m-hedayat.blog.ir/1396/04/05
خارج کند و انشاءالله یک گام برای کارآمدی نظام مبارک جمهوری اسلامی به مسئولین و مردم پیشنهاد شود.1) . ارجاع پرورشی: «حضرت امیرالمومنین میفرمودند: «عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ عَلَى اَلْمِنْبَرِ : «يَا مَعْشَرَ اَلتُّجَّارِ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ وَ اَللَّهِ لَلرِّبَا فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ دَبِيبٌ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ اَلنَّمْلِ عَلَى اَلصَّفَا صُونُوا أَمْوَالَكُمْ بِالصَّدَقَةِ اَلتَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ اَلْفَاجِرُ فِي اَلنَّارِ إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اَلْحَقَّ وَ أَعْطَى اَلْحَقَّ» اى تاجران! نخست فقه (آموختن احكام تجارت) سپس تجارت، نخست فقه سپس تجارت، نخست فقه سپس تجارت. به خدا سوگند! يقين داشته باشيد كه ربا در اين امّت از راه رفتن مورچه بر روى سنگ صيقلى و برّاق پنهانتر و نامرئىتر است؛ سوگندهايتان را با راستگويى بياميزيد و قسم دروغ ياد مكنيد. تاجر، فاجر است و فاجر در آتش است، مگر آن تاجرى كه حقّ را بگيرد و حقّ را بپردازد. (الکافي، ج5، ص150 / من لا یحضره الفقیه، ج3، ص194).
همانطوری که استحضار دارید از زمان دولت سازندگی تا کنون یکی از چالشهای اقتصادی کشور همین بحث "ارزشگذاری ارز واسط" بوده(1)
منبع : خبرگزاری فارس
farsnews.ir/news/13970508000825
«بررسی روند قیمت دلار در دولتهای مختلف نشان میدهد که قیمت ارز در ابتدای دولت مرحوم هاشمی از 119 تومان به 473 تومان در پایان عمر دولتش رسیده و حتی مقاطعی قیمت 512 تومان را هم لمس کرده است.
در واقع قیمت ارز در دوره مرحوم هاشمی چیزی در حدود 4 برابر افزایش یافته و در میان دولت های بعد از انقلاب رکوردار محسوب میشود.».
منبع : خبرگزاری نود اقتصادی
90eghtesadi.com/Content/Detail/2151735
و عمده ارز واسط هم در ایران ارز دلار است.1) . ارجاع پردازشی: «هاشمی رفسنجانی، اولین دولت بعد از جنگ تحمیلی بود. جنگ هشتساله با عراق سبب شد تا خسارت مستقیم 100میلیارد دلاری و همچنین خسارت غیرمستقیم 1000میلیارد دلاری به کشور تحمیل شود. در این شرایط دولت هاشمی باید بخشی از تمرکز خود را بر روی بازسازی خرابیهای بعد از جنگ میگذاشت که این مسئله کار او برای بهبود اوضاع اقتصادی را سخت میکرد. گرچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برای حدود 14 سال قیمت رسمی ارز در کشور ثابت باقی ماند، اما چون نه مثل قبل امکان کسب درآمدهای نفتی فراوان وجود داشت و نه امکان آسان دریافت وامهای خارجی، تامین ارز در نرخهای ثابت و پایین نگهداشتن آن با مشکل مواجه بود. این مشکل، در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی یعنی دوره بحرانی بعد از جنگ خود را نشان داد، بهطوریکه تورم در این دوره تا نرخ 4درصد در سال 74 افزایش یافت و تا سال 76 نیز کماکان در حدود 20درصد باقی ماند».
پیشنهادهای مختلفی در طول این سالها مطرحشده است؛ ولی نتیجه کار هر دولتی که بر روی کار میآید، افزایش قیمت دلار بوده و بهتبع آن باعث ایجاد چالش در کسبوکار مردم و افزایش "تورم Inflation"(1)
Inflation is the rate of increase in prices over a given period of time. Inflation is typically a broad measure, such as the overall increase in prices or the increase in the cost of living in a country. But it can also be more narrowly calculated—for certain goods, such as food, or for services, such as a haircut, for example. Whatever the context, inflation represents how much more expensive the relevant set of goods and/or services has become over a certain period, most commonly a year.
شاید یکی از آشناترین کلمات در اقتصاد باشد. تورم کشورها را در دوره های طولانی بی ثباتی فرو برده است.. سیاستمداران با وعدههای مبارزه با تورم در انتخابات پیروز شدهاند، اما پس از شکست در انجام این کار، قدرت را از دست دادهاند. پس تورم چیست و چرا اینقدر مهم است؟
تورم نرخ افزایش قیمت ها در یک دوره زمانی معین است. تورم معمولاً یک معیار گسترده است، مانند افزایش کلی قیمت ها یا افزایش هزینه های زندگی در یک کشور. اما همچنین میتوان آن را محدودتر محاسبه کرد - برای مثال برای کالاهای خاص، مانند غذا، یا برای خدمات، مانند کوتاه کردن مو. شرایط هر چه که باشد، تورم نشان میدهد که مجموعه کالاها و/یا خدمات مربوطه در یک دوره معین، معمولاً در یک سال، چقدر گرانتر شده است.
منبع : سایت صندوق بین المللی پول (IMF)
imf.org/en/Publications/fandd/issues/Series/Back-to-Basics/Inflation
Inflation is a rise in prices, which can be translated as the decline of purchasing power over time. The rate at which purchasing power drops can be reflected in the average price increase of a basket of selected goods and services over some period of time. The rise in prices, which is often expressed as a percentage, means that a unit of currency effectively buys less than it did in prior periods. Inflation can be contrasted with deflation, which occurs when prices decline and purchasing power increases.
تورم افزایش قیمت است که می توان آن را کاهش قدرت خرید در طول زمان ترجمه کرد. نرخ کاهش قدرت خرید را می توان در افزایش متوسط قیمت سبدی از کالاها و خدمات منتخب در یک دوره زمانی منعکس کرد. افزایش قیمت ها، که اغلب به صورت درصد بیان می شود، به این معنی است که یک واحد ارز به طور موثر کمتر از دوره های قبل خرید می کند. تورم را می توان با کاهش تورم مقایسه کرد که زمانی رخ می دهد که قیمت ها کاهش یابد و قدرت خرید افزایش یابد.
منبع : وبسایت اطلاعات مالی Investopedia
investopedia.com/terms/i/inflation.asp
در جامعه بوده است. (2)حجت الاسلام علی کشوری، 17 اسفند 1399، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1399/12/17
«برای مهار پدیده تورم و افزایش قیمت ها (غلاء السعر) -در مرحله اول- باید تحلیل های ناقص اقتصاد کلان در این حوزه را مهار کرد و به چالش کشید. در یک جمله معتقدیم: اقتصاد کلان قدرت توصیف دقیق و احصاء کامل عوامل مؤثر بر افزایش قیمت ها را ندارد. برای ارتقای درک مسئولین اقتصادی از مسئله تورم و افزایش قیمت ها، بر اساس دانش پیشرفته فقه المکاسب چهار پرسش زیر را مطرح می نمائیم:
پرسش اول: روش تحقیق در حوزه مسائل اقتصادی و مسئله تورم چیست؟ (در حوزه اقتصاد از روش تحقیق "مبتنی بر اشراف" بهره می گیریم+ ارائه شرح ده بعدی شارع درباره اشیاء)
پرسش دوم: تحلیل های ناقص مشهور درباره تورم کدام است؟ و چه اشکالی بر آنها وارد است؟ (بررسی چهار تحلیل 1- عدم تحقق وضعیت اشتغال کامل، 2- کسری بودجه دولت و استقراض از بانک مرکزی و افزایش پایه پولی + بررسی نقش پول اعتباری در افزایش تورم، 3- نظریه عدم رعایت فاصله طبقاتی در مصرف، 4- بررسی نقش انتظارات در وقوع تورم)
پرسش سوم: نظریه فقه المکاسب برای تحلیل و مهار تورم چیست؟ (بررسی نقش پنج عاملدر افزایش قیمت ها: 1- بررسی نقش عدم تحقق طبقه بندی صحیح مشاغل در افزایش قیمت ها، 2- بررسی نقش مشاغل مکروه و بی برکت در افزایش قیمت ها، 3- بررسی نقش تولید متمرکز و صنعتی در افزایش قیمت ها، 4- بررسی نقش عمومی نشدن تجارت در افزایش قیمت ها و 5- بررسی نقش عدم توجه به آموزش های فقه المکاسب در افزایش قیمت ها )
پرسش چهارم: تصمیمات زیرساختی فقه الکاسب برای مهار تورم کدام است؟( 1- گسترش گفتگو و تدریس موضوعی و همه جانبه مباحث فقه المکاسب به جای تدریس و گفتگو بر محور مباحث معیوب اقتصاد کلان و اقتصاد توسعه و اقتصاد خرد، 2- ساخت بازارهای موقت گسترده در ایران با جانمایی صحیح + احیای مفهوم مترقی مسجد بازار برای مدیریت نرم اهالی بازار، 3- حمایت از تحقق مشاغل برتر 5گانه در جامعه( مشاغل مرتبط با تولید غذا و لباس و داروی طبیعی) + مواجهه نرم با مشاغل مکروه و بی برکت (خرید و فروش خانه، زمین، باغ و آب)، 4- طراحی کالبد جدید محلات و شهر با توجه به مراکز تولید محله ای و غیر متمرکز)»
حجت الاسلام علی کشوری، 20 اردیبهشت 1402، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/post/963
بنابراین شاید الان وقت آن باشد که بر اساس مفاهیمی1) . ارجاع پرورشی: It may be one of the most familiar words in economics. Inflation has plunged countries into long periods of instability. Central bankers often aspire to be known as “inflation hawks.” Politicians have won elections with promises to combat inflation, only to lose power after failing to do so. Inflation was even declared Public Enemy No. 1 in the United States—by President Gerald Ford in 1974. What, then, is inflation, and why is it so important?
2) . ارجاع پرورشی: «در مسئله تورم، بخش قابل توجهی از تورم به دلیل محوریت یافتن ارز واسط در کسب و کار ایران است و محوریت یافتن ارز واسط در کسب و کار ایران هم، به دلیل وابستگی اقتصاد ایران در تولید -خصوصاً غذا و لباس- به اقتصاد خارجی است. به عبارت بهتر اندراج اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی و ایجاد سبیلِ اقتصادی بر جامعه اسلامی، علت اصلی پیدایش تورم، در ایران است».
جدید، پیشنهادهای جایگزینی را برای نحوه مواجهه با سلطه دلار در جامعه مطرح کنیم. این نشست انشاءالله آغازی بر طرح این مفاهیم جدید در حوزه مدیریتهای پولی و مالی و مدیریت سایر بخشهای اقتصاد است. (1)
نکته اول اینکه: طبق تحلیل های متفاوت آماری از میزان نیازمندی کشور ایران به ارز، سالانه به حدود 40 میلیارد دلار (تقاضاهای ضروری) تا حدود 80 میلیارد دلار (با احتساب نیازهای تجملاتی و غیر ضروری) نیازمند هستیم و در شرایط فعلی، به دلیل بحث تحریم چرخه دلار( U-Turn مهمترین تحریم آمریکا بر علیه کشور است) دستیابی کشور به این میزان از ارز با مشکلاتی روبرو شده است.
نکته دوم آنکه: علاوه بر عامل فوق، برای افزایش قیمت دلار مجموعه ای از عوامل مدیریت کننده انتظارات در بازار ارز مانند: توقف مذاکرات برجامی، کسری بودجه دولت، افزایش خرید دلار در پایان سال میلادی، کاهش صادرات پتروشیمی و بالتبع کاهش درآمدهای ارزی کشور و... مزید بر علت اصلی می شوند و کارشناسان اقتصادی در فضای رفع مانع اصلی و موانع انتظاری به دنبال ارایه راه حل به دولت برای کنترل قیمت اسکناس آمریکایی دلار می گردند. (این تحلیل ها در زمان هیچ دولتی به کاهش قیمت دلار کمک نکرده است!)
نکته سوم اینکه: در همه این تحلیل ها؛ چرایی نیاز حداکثری کشور به دلار و نحوه کاهش وابستگی کشور به این اسکناس امریکایی و سایر ارزهای واسط واکاوی نمی شود! به عبارت دیگر: اگر از تاریخ 10 نوامبر 2008 - مصادف با 20 آبان 1387 (زمان اعمال رسمی تحریم چرخه دلار) و یا از امروز؛ سیاست های رسمی کشور به سمت کاهش نیازمندی کشور به ارز های واسط سوق پیدا کند؛ ایفای نقش دلار در زندگی مردم به تدریج کم خواهد شد و جمهوری اسلامی در دهه اول از چله دوم خود سلطه دلار و اقتصاد سرمایه داری را به چالش خواهد کشید. (مانند چالش های سیاسی، امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی برای نظام سرمایه داری در شرایط فعلی).
نکته چهارم آنکه: کاهش وابستگی ایران به اسکناس آمریکایی دلار از طریق اجرای شش محور 1- اجرای قانون مترقی احیای موات و شکستن احتکار زمین، 2- غلبه تدریجی ساخت دار واسعه بر ساخت مجتمع های آپارتمانی 3- ساخت تدریجی بازارهای رایگان و وقفی، 4- حمایت تدریجی از اجرای طبقه بندی جدید مشاغل، 5- تغییر اساسی تقسیمات شهری از مفهوم معیوب منطقه به مفهوم محله و محیط همسایگی، 6- اجرای جدی سیاست های 25 گانه پیشگیری از بیماری و.... آغاز می گردد و نتیجه آن کاهش وابستگی ایران در مسئله غذا و دارو و تجهیزات پزشکی به واردات و بالتبع کاهش نیاز کشور به ارز واسط است! به عبارت بهتر با اتکاء به زیست بوم فعلی کسب و کار، آقایی دلار محفوظ خواهد بود (با استدلال به تجربه دولت سازندگی تا امروز) و راه نجات را باید در ساخت یک زیست بوم مستقل از نظام سرمایه داری و مردمی و مستقل از واردات دنبال نمود.(حداقل در حوزه غذا و دارو)
آیا بانک مرکزی، وزارت اقتصاد و مجلس؛ به عنوان مقلد -کارشناسان شکست خورده سرمایه داری- باقی خواهند ماند؟!».
حجت الاسلام علی کشوری، 29 آذر 1401، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/post/943
1) . ارجاع پرورشی: «با انگیزه ارایه راه حل به دولت محترم جمهوری اسلامی ایران و با توجه به موثر نبودن دیدگاه های کارشناسی سرمایه داری برای کنترل سلطه دلار از دولت سازندگی تا امروز و در راستای طرح مستمر دیدگاه های کارشناسی الگوی پیشرفت اسلامی، چند نکته مهم را درباره اصلاح سیاست های اقتصادی کشور طرح می کنم:
من قبل از اینکه بحث را شروع کنم میخواهم یک جملهای را عرض کنم: «تجربه چهل سال گذشته به ما میگوید: کارشناسان اقتصاد - یا به تعبیر سادهتر اقتصاددانها - نمیتوانند تحلیل صحیحی از وضعیت اقتصادی ایران و بهتبع راهحل کارآمدی برای مدیریت وضعیت اقتصادی ارائه بدهند». از هر طیفی که شما تصور کنید در سالهای گذشته بر سرکار بوده و دیدگاههایشان اجرایی شده است. به نظر بنده با تعویض مدیریتها نمیتوانیم مشکل اقتصادی کشور را حل کنیم بلکه نیاز است مسئله "تعویض مفاهیم در ذهن کارشناسان کشور" را مطرح کرده و راجع به آن گفتگو کنیم. (1)
برای حل یک مسئله گاهی چند راه حل وجود دارد و در این میان باید راه حلی را انتخاب کرد که ریشه یابی دقیق تری از معضلات ارائه می کند. به عنوان مثال راه حل فقهی مسئله تورم، پذیرش پول غیر اعتباری و دارای مالیِّت است و لازم نیست شارع با الگوهای ناکارآمدی مانند اعمال سیاست های انقباضی بر طرف تقاضا و محدود کردن تقاضای کل برای علاج تورم برنامه ریزی کند. توضیح بیشتر اینکه: بخش اعظمِ تورم فعلی محصول خلق پول اعتباری و معادله نشر اسکناس و معادله تعیین نرخ برای ارز واسط است و با تغییر تعریف پول از پول اعتباری به پول دارای مالیّت، این نوع از تورم حذف می شود. در بخش تکمیلی هم روایات و آیات مرتبط با احتکار، کم فروشی، انصاف، اقاله، خیار، ربح و... ابزارهائی کارآمد برای رهائی از تورم ناشی از حرص محسوب می شوند. (رجوع شود به الگوی فقهی مدیریت تورم)
همچنین کارکرد ترکیبی روایات و آیات مرتبط با اصل مترقی "عمومی شدن تجارت" و روایات و آیات مرتبط با "طبقه بندی فقهی مشاغل" زیر ساختی بی بدیل برای رشد اقتصادی می سازند؛ که البته معایبِ معادلات سرمایه داری برای ایجاد رشد اقتصادی را هم ندارند. معادلات مرتبط با رشد اقتصادی در نظام کثیف سرمایه داری، رشد ناشی از تولید فحشاء، ترور، خبائث و... را در جدول رشد اقتصادی محاسبه و تشویق می کند و در مسئله توزیع سود هم از ایجاد عدالت عاجز می شود!».
حجت الاسلام علی کشوری، 15 مهر 1399، قم، وبگاه فقه نظام
https://m-hedayat.blog.ir/1399/07/15
بههرحال الان وضعیت اینجوری است که وقتی چالش ایجاد میشود [مدیران تعویض1) . ارجاع پرورشی: «همانطور که می دانید نظام کارشناسی کشور در دهه اول انقلاب اسلامی رویکردهای سوسیالیستی داشته و از دهه دوم انقلاب اسلامی هم باتدبیر مرحوم هاشمی رویکردهای سرمایه داری را مکرراً تا امروز اجرائی نموده است. سازمان برنامه و بودجه تاکنون نسبت به شعار اصلی انقلاب مبنی بر نفی کارآمدی شرق و غرب در اداره جامعه، بی تفاوت و نافهم باقی مانده است و البته راه علاج تذبذب این سازمان میان مکاتب مختلف اقتصادی توجه جدی حوزه های علمیه و دروس خارج فقه به الگوی پیشرفت اسلامی است. اساساً همه اجتهاد های مبتنی بر پیش فرضهای غربی و شرقی و عرفی و مصلحتی و... مذموم و فاقد حجیت است.
میشوند]؛ مثلاً مدیر بانک مرکزی استعفا میدهد یا پیشنهاد استعفای وزیر محترم اقتصاد مطرح میشود - که البته از سر قضا پیشنهاد خوبی هم هست - ولی بههرحال چاره کار بهعنوان نسخه نهایی، تعویض مدیران نیست [بلکه] راهحل "تعویض مفاهیم" و "طرح مفاهیم جدید" در حوزه اقتصاد است. (1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص5 و6، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
بنده جلسهٔ امروز را یک آغازی بر طرح مفاهیم جدید برای - اولاً - "توصیف حوزه1) . ارجاع پرورشی: «عدهای میخواهند این نابسامانی را به مدیریت برخی افراد و جریانها برگردانند. ضمن اینکه ناکارمدی مدیران در بعضی از بخشهای اقتصادی و غیر اقتصادی را نفی نمیکنیم، میخواهم با صراحت عرض کنم که در همه کشورهایی که مسئله ضعف در مدیریت مطرح نبوده و حتی مدیریت قویی در میدان بوده است مانند کشور ژاپن یا آلمان و سایر کشورهایی که به هرحال در عُرف موجود گفته میشود که آنها به لحاظ مدیریت مشکلی نداشتهاند، در همه این کشورها وضعیت اقتصادا نابسامان و بهمریخته است. بنابراین ما معتقدیم که نظام مفاهیم حاکم بر اقتصاد آزاد و سرمایهدارای که اصرار دارد خود را یک اقتصاد عقلایی معرفی کند، عامل اصلی بههمریختگی اقتصاد در کشور ما و سایر کشورهاست. ممکن است در بعضی از دانشگاها ما و بعضی از جریانات انقلابی و دینی به هر دلیلی، کسانی فکر کنند اگر دولت «تدبیر و امید» عوض شود میتوان وضعیت اقتصاد کشور را بهینه کرد؛ چراکه همه مسئله را به ضعف مدیریتی برمیگردانند. درحالیکه ما فکر میکنیم حتی اگر مدیران قویی از حیث اوصاف مدیریتی سرکار بیایند ولی همین نظام مفاهیم اقتصاد سرمایهداری وجود داشته باشد، وضعیت اقتصاد کشور بهبود پیدا نخواهد کرد. لذا دعوت اصلی ما در این دوره مباحثاتی این است که دلسوزان کشور، اقتصاد و معیشت عمومی را بر اساس مفاهیم فقهالمکاسب پیگیری کنند و نه بر اساس مفاهیمی که در اقتصاد خُرد، اقتصاد کلان و اقتصاد توسعه مطرح است و نه بر اساس مفاهیمی که در مکاتب مختلف اقتصادی مطرح میشود. این، حرف اول است. حرف اول ما این است که ما به یک معماری جدید در حوز ه مفاهیم مرتبط با معیشت و کسب مردم نیازمندیم و فکر میکنیم که این معماری جدید در فقهالمکاس مطرح شده است».
اقتصاد" و - ثانیاً - "ارائه راهحل" میدانم؛ انشاءالله موفق شویم در جلسات آینده این مباحث را به صورت جدیتر در فضای عمومی کشور مطرح کنیم. (1)
در حال حاضر در کشور به مسئله خطرناک سیاستهای پولی و مالی کینزی مبتلا هستیم. ما نمیتوانیم کشور را با وضعیت بانکهای فعلی خوب اداره کنیم. بانکهای فعلی دهها اشکال دارند.
اشکال اول آنها این است که تعریف پول از نظر دستگاه پیامبران را متوجه نشدهاند. آنها پول را «اعتبار» میدانند؛ درحالیکه از نظر فکر اسلامی باید خود پول ارزش داشته باشد؛ اصطلاحاً خود پول باید مال باشد. اگر به پول قید مالیّت بدهیم و ابزار انتقال خود را یک شیء ارزشمند قرار دهیم، سیاستهای اغنیاء نمیتواند ارزش آن را به حدی که الآن مشاهده میکنید، بالا و پایین کند. در حال حاضر مشکل کشور کاهش ارزش پول است و همه امور از جمله زندگی مستضعفین و مردم را تحت شعاع قرار داده است. خب این یک مشکلی است و حوزه علمیه نمیتواند از این بگذرد؛ اگر بخواهیم آن را ریشهای حل کنیم، باید به سمت این برویم که ببینیم تعریف پول در دانشگاههای اقتصادی کشور درست مطرح میشود یا خیر؟
من وقتی سرفصلهای دانشگاهها را نگاه میکنم، خیلی نگران میشوم؛ بسیار میان تعاریف آنها با تعاریفی که در روایات و آیات ما مطرحشده است فاصله میبینم. مثلاً شما همین دانشگاه محترم امام صادق(علیهالسلام) علیه السلام را ببینید. خب از اساس زحمت آقایان بر این بود که یک دانشگاهی بسازند که نیازهای انقلاب اسلامی را پاسخ دهد و انصافاً هم این دانشگاه در بعضی از حوزهها خوب پیشرفت کرده است ولی دانشگاه امام صادق علیه السلامعلیهالسلام امروز مبتلا به این تعاریف غلط در حوزه اقتصاد است؛ به نظرم نود درصد یا درصد بالاتری از تعاریفی که در کتب این دانشگاه تدریس میشود با تفکرات انبیاء فاصله دارد.
مثلاً کتاب گریگوری منکیو را آنجا درس میدهند؛ همین کتاب را ببینید و ورق بزنید و نگاه کنید که آیا پیامبران و آیات و روایات ما واقعاً همین تعاریف را مبنا قرار دادهاند یا خیر؟ یعنی میخواهم صحبت از یک مصیبت و فاجعه داشته باشم؛ما هم میخواهیم کشور را با این تعاریف اصلاح کنیم و هم خود این تعاریف، «حجیت نایافته» و مبتنی بر همین تعاریف تجربی موجود است.
البته اقتصاد، یکی از این حوزهها است ولی من یکی از مهمترین ریشههای مشکلات حوزه اقتصاد را تعریف غلطِ پول میدانم؛ پول در اسلام مبتنی بر دهها باب روایی از جمله باب روایات مربوط به زکات است؛ پول به لازمه این روایات، باید امر واقعی باشد، شارع مقدس نظر خاص درباره پول دارد؛ ما نمیتوانیم پولِ به معنای اعتباری و الکترونیکی آن را به عنوان «ابزار مبادله» قرار دهیم. خیلی راجع به این بحثها باید گفتگو شود.
[پول در روایات] دهها لازمه فنی پیدا میکند؛ پول یک امر پیچیده است. به نظرم دانشگاههای ما و متخصصین حوزه اقتصاد تأثیر پول بر سبک زندگی را نتوانستهاند تحلیل کنند، تأثیر پول بر اخلاق را نتوانستهاند تحلیل کنند؛ این خیلی بد است که ما این همه از نظر علمی عقبافتاده و متکی بر نظریات معیوب پوزیتویستی هستیم. إنشاء الله امیدوارم که بعداً وقتی راجع به بانک مرکزی صحبت میکنیم، در این حوزه وارد بحث تفصیلی شوم؛ ولی چون حوزه مهمی است یک اشاره کنم؛ ما اجمالاً معتقدیم که بانک مرکزی باید «سود ارتباطی» را و نه «سود اقتصادی» را اصل قرار دهد؛ سود ارتباطی عبارت از آن سودی است که انسانها از ارتباط با هم دیگر به نحو تکاملی میبرند. این خیلی مسئله مهمی است. ما نمیتوانیم محور تعادل اجتماعی را «سود اقتصادی» قرار دهیم؛ درحالیکه همه سیاستهای پولی و مالی ما، تعدیل کلان جامعه حول «ارزش افزوده» را پیگیری میکند. این بحث را میگذارم برای زمانی که ما به مسئله اقتصاد و پول و شغل میپردازیم».
حجت الاسلام علی کشوری، 25 آذر 1397، کرج
m-hedayat.blog.ir/1398/04/1
1) . ارجاع پرورشی: تقریبا همه تعاریف اقتصاد مدرن با تعاریف اقتصاد اسلامی در تعارض است.
مجموعه بحثی که بنده برای جلسه امروز آماده کردم که به محضرتان تقدیم کنم چهار سرفصل اصلی است یا بهعبارتدیگر چهار پرسش هست.
پرسش اول تبیین روششناسی بحث است. در واقع میخواهیم راجع به روش مطالعه علم اقتصاد بحث کنیم که «آیا ما میتوانیم با روشهای ریاضی موجود راجع به علم اقتصاد اظهارنظر
کنیم؛ (1)
با توجه به هدف مقاله که با هدف اثبات انطباق صلاحیت های اکتسابی متقاضیان آموزش عالی در زمینه اقتصاد و کارآفرینی با محتوا و میزان دانش برنامه در آمار ریاضی انجام شده است، تعدادی از انتشارات در این زمینه تجزیه و تحلیل می شوند. وظایف اساسی این رشته با استفاده از روش های آماری برای کنترل و مدیریت کیفیت محصولات و خدمات تعیین می شود که نیاز به دانش عمیق در مورد آمار ریاضی دارد. مکانیسم ایجاد انطباق دانش پایه موضوع در آمار ریاضی با وظایف کاربردی مدیریت کیفیت پیشنهاد شده است. نویسندگان الگوریتمهای سیستمسازی، ارزیابی و تجزیه و تحلیل دادههای نمونهگیری شده را همراه با تعیین نوع و پارامترهای توزیع آماری آنها، مطابق با وظایف اصلی آمار ریاضی، شرح دادهاند. الگوریتم تحقیق ارائه شده همراه با نمودارهای تصویری است که گام به گام سیر حل تکالیف آماری را با فرمول ها، جداول و توصیه های مربوطه منعکس می کند که به جذب بهتر و آگاهانه تر مطالب کمک می کند. به عنوان مثال مطالعه یک رشته حرفه ای خاص، یک رویکرد روشمند سیستماتیک برای شکل گیری دانش پیشبردی از ماهیت بین رشته ای با تعیین وظایف در انواع خاصی از فعالیت های اقتصادی اثبات شده است. پیشنهاد شده است که استفاده از رویکردهای توسعه یافته به سایر حوزه های دانش در حوزه آموزش گسترش یابد.
منبع : مقاله "پیش نیازهای آموزش متخصصان اقتصاد و کارآفرینی بر اساس دانش آمار ریاضی"، V. Kovalchuk، T. Kovalchuk، 2021، منتشرشده در دانشنامه Semantic Scholar
The Prerequisites for Educational Training of Specialists in Economics and Entrepreneurship on the Basis of Mathematical Statistics Knowledge, V. Kovalchuk, T. Kovalchuk, Published 2021
semanticscholar.org/paper/The-Prerequisites-for-Educational-Training-of-in-on-Kovalchuk-Kovalchuk
This paper discusses approaches to economic and mathematical modeling skills development among students of universities of economics. The need for this competency among specialists in the digital economy is shown. The motivation of the student the future specialist in the digital economy in mastering the basic techniques of economic processes and systems modeling is outlined. The sections of the school course in mathematics are given, which are the basis for the development of these skills. Mathematical courses are examined; their study is considered to be the foundation for the development of the competence in economic processes modeling. The author describes the main types of mathematical models that are studied at the present stage at universities of economics and are widely used in the digital economy. The author also presents a classification of the models used in the educational process while studying mathematical courses. The main requirements for economic-mathematical models are discussed and substantiated. The author has listed necessary requirements for teachers of mathematical departments of universities. These requirements can help them to teach basic mathematics and its applied sections (e.g. mathematical modeling) to students successfully. The main conclusions and results of the study can be used in the practical work of teachers of mathematical departments at universities of economics when creating electronic teaching aids of economic and mathematical modeling and methods of their application in the educational process.
این مقاله رویکردهای توسعه مهارتهای مدلسازی اقتصادی و ریاضی را در بین دانشجویان دانشگاههای اقتصاد مورد بحث قرار میدهد. نیاز به این شایستگی در میان متخصصان اقتصاد دیجیتال نشان داده شده است. انگیزه دانش آموز متخصص آینده در اقتصاد دیجیتال در تسلط بر تکنیک های اساسی فرآیندهای اقتصادی و مدل سازی سیستم ها تشریح شده است. بخش هایی از دوره مدرسه در ریاضیات آورده شده است که مبنای رشد این مهارت ها است. مطالعه آنها به عنوان پایه ای برای توسعه شایستگی در مدل سازی فرآیندهای اقتصادی در نظر گرفته می شود. نویسنده انواع اصلی مدلهای ریاضی را توصیف میکند که در مرحله کنونی در دانشگاههای اقتصاد مطالعه میشوند و به طور گسترده در اقتصاد دیجیتال استفاده میشوند. نویسنده همچنین طبقه بندی مدل های مورد استفاده در فرآیند آموزشی در حین مطالعه دروس ریاضی را ارائه می دهد. الزامات اصلی برای مدل های اقتصادی-ریاضی مورد بحث و اثبات قرار گرفته است. نگارنده الزامات لازم را برای معلمان گروه های ریاضی دانشگاه ها فهرست کرده است. این الزامات می تواند به آنها کمک کند تا ریاضیات پایه و بخش های کاربردی آن (مانند مدل سازی ریاضی) را با موفقیت به دانشجویان آموزش دهند. نتیجه گیری و نتایج اصلی مطالعه را می توان در کار عملی معلمان گروه های ریاضی در دانشگاه های اقتصاد هنگام ایجاد وسایل کمک آموزشی الکترونیکی مدل سازی اقتصادی و ریاضی و روش های کاربرد آنها در فرآیند آموزشی استفاده کرد.
منبع : مقاله "پیش توسعه مهارتهای مدلسازی ریاضی در بین دانشجویان دانشگاههای اقتصاد"، اس. ماکاروف، 2020، منتشرشده در دانشنامه Semantic Scholar
Mathematical modeling skills development among students of universities of economics, S. Makarov, Published 29 May 2020
semanticscholar.org/paper/The-Prerequisites-for-Educational-Training-of-in-on-Kovalchuk-Kovalchuk
یا نیاز به روششناسی جدیدی داریم؟» (2)حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص8، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
بنده ملحق به این بحث روششناسی، اجمالاً سرفصلهای "دانش فقهی پول" را هم در این جلسه طرح میکنم. "دانش فقهی پول" در واقع تحلیل1) . ارجاع پردازشی: According to the purpose of the article, which is aimed at substantiating the compliance of the acquired competencies of higher education applicants in the field of economics and entrepreneurship with the content and the amount of program knowledge in mathematical statistics. The essential tasks of the discipline are determined using statistical methods for the control and management of quality of products and services that require deep knowledge about mathematical statistics. The mechanism of establishing compliance of basic knowledge of the subject matter in mathematical statistics with applied tasks of quality management is proposed. The authors have elaborated the algorithms of systematization, evaluation and analysis of sampled data together with determination of type and parameters of their statistical distribution, corresponding to the main tasks of mathematical statistics. The presented algorithm of research is accompanied by visual diagrams, which step by step reflect the course of solving statistical tasks with the relevant formulas, tables and recommendations, which contributes to better and more conscious assimilation of the material. On the example of studying a particular professional discipline, a systematic methodical approach to the formation of propedeutic knowledge of an interdisciplinary nature with the setting of tasks in certain types of economic activity is substantiated. It is proposed to extend the use of developed approaches to other areas of knowledge in the sphere of education.
2) . ارجاع پرورشی: « یک نگاه ریاضی بر حوز ه اقتصاد حاکم است؛ آیا ما این نگاه ریاضی را بپذیریم و یا نه؟ معادلات حاکم بر حوز ه اقتصاد معادلات ریاضی نیستند؛ یعنی یک معادلات فیکس و ثابتی نیستند بلکه متأثر از قواعد پیچید ه روابط انسانی و قواعد پیچیده نیت عمل می کنند. بهرحال جدیدا مسائل مختلفی در حوز ه اقتصاد مطرح شده است و ما آنها را در مکاسب مرسوم بررسی نمیکنیم. شاید یکی از مهمترین آن مسائل، مسئله روش تحقیق در حوز ه اقتصاد است؛ ما با چه روش تحقیقی ورود پیدا کرده و مسئله اقتصاد را مطرح کنیم؟ مفهوم سود بهنحوی که الآن مطرح است از چه نظام مفاهیم بالادستی و جهانبینی خاصی تبعیت دارد؟ همه ایا مسائل باید بررسی شود. وقتی شما میتوانید مکاسب بگویید و ادعا میکنید که مکاسب شما میتواند مشکلات جامعه را حل کند، نمیتوانید به این نظام مفاهیم بیتفاوت بمانید. مسئله نگاه به بازار نیز از همین مسائل است که آیا ما نگاههای جدید به بازار را بپذیریم؟ آیا بازار یک فرایند طبیعی دارد و به قول خود اهالی اقتصاد یک دست نامرئی در آن در جریان است؟ آیا این مفاهیم را بپذیریم یا نه؟ باید اینها را به صورت مفهومی با بعضی از مفاهیم دینی مقایسه کنیم؟ باید همۀ مباحثی که در حوز ه اقتصاد شهری مطرح است و همینطور مسائلی که در حوزه اقتصاد بینالمللی، برندسازی و تجارت بینالمللی مطرح است، بررسی شود».
استنباط شدهٔ مدرسه فقهی هدایت حول مسئلهٔ پول است. پس این یک سرفصل است؛ یعنی ابتدا درمورد روششناسی بحث اقتصاد وارد بحث میشویم و بعد هم یک معرفی از سرفصلهای "دانش فقهی پول" را محضرتان ارائه میدهیم. (1)
به پنج دلیل 1- نقض سلطه افراد بر اموال خود به وسیله پول اعتباری (قال رسول الله صلى الله علیه و آله : إنّ النّاسَ مُسَلَّطونَ على أموالِهِم - بحارالانوار) ، 2- زمینه سازی پولی برای تسلط اغنیاء بر جامعه و گسترش فاصله طبقاتی به وسیله پدیده خلق پول (ولو در حد مجاز خلق پول)، 3- ایجاد چالش برای تحقق احکام حیاتی اسلام مانند زکات نقدین و تضعیف جدی منابع مالی محرومیت زدایی و کاهش برکت در اموال اغنیاء (الإمام الکاظم علیه السلام : إنَّما وُضِعَتِ الزَّکاةُ قوتاً لِلفُقَراءِ وتَوفیراً لِأَموالِهِم - من لا یحضره الفقیه ج 2 )، 4- ایجاد چالش برای اجرای حکم قرض و نقض قاعده فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ (275 از بقره) + (نقض همه احکام مالی اسلام مانند حکم محاسبه خمس، هدیه و...) و 5- تضمین ناپذیری پول اعتباری ( لِأَنَّ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ مَضْمُونٌ - أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ - کافی جلد 5)؛ تعریف پول به اعتبار را منافی سود ارتباطی و یکی ابزارهای اصلی تحقق نظام_سرمایه_داری می دانیم.
برای تحقق پول غیر اعتباری در جامعه سه هدف اصلی 1- حمایت از رونق و گسترش معامله با "پول غیر اعتباری"، 2- کاهش وابستگی اقتصادی به خارج از کشور (خصوصاً در حوزه غذا) و 3- کاهش تدریجی تبادلات مالی مردم (بخوانید: کاهش تراکنش بانکی) را استنباط و توصیه می کنیم. حرکت تدریجی به سمت این اهداف، علاوه بر زمینه سازی برای اعلام رسمی تعریف جدید از پول ملی در آینده، اقتصاد کشور را ضد تحریم می کند!».
حجت الاسلام علی کشوری، 3 خرداد 1401، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1401/03/03/910
موضوع سرفصل دوم علتشناسی "اختلالات ارزی" در کشور ما است. اصل "اختلالات ارزی" در کشور ما یک واقعیت تلخ است؛ اما کارشناسان در کشور راجع به علت وقوع این "اختلالات ارزی" تحلیلهای متفاوتی دارند. ما در سرفصل دوم، این "اختلالات ارزی" را توصیف نموده و علتهایی که کارشناسان برای این مسئله مطرح کردهاند را بیان کرده، و در نهایت نظر مختار مدرسه هدایت در توصیف این "اختلالات ارزی" را محضر شما تبیین میکنیم.
همانطوری که در جلسات گذشته خدمت دوستان عرض کردهایم، عمده بحث "تشخیص صحیح علت وقوع" است. حالا در اینجا علت وقوع "اختلالات ارزی" را بحث میکنیم، یک جای دیگری بحث "تورم" است و علت وقوع "تورم" را بحث میکنیم، مثلاً یک جای دیگری اختلال در ساخت آپارتمان است و علت وقوع آن را بحث میکنیم. به نظر بنده نقطه شروع بحث، تحریر و تبیین صحیح محل نزاع است. چالش اصلی کشور این است که کارشناسان تحلیلهای غلطی از
1) . ارجاع پرورشی: «یک بسته سیاستی جدید مبتنی بر "دانش فقهی پول" در مدرسه فقهی هدایت استنباط و تنظیم کرده ایم. معتقد هستیم که اتخاذ سیاست های پولی و مالی صحیح، به تعریف صحیح از پول وابسته است و با فرض پذیرش "پدیده معیوب پول اعتباری" فقر و فاصله طبقاتی و تحریم خارجی تشدید می شود. به عبارت دیگر ریشه تحول صحیح در نظام پولی و مالی کشور را پذیرش ایده تمدنی و مترقی "پول غیر اعتباری" می دانیم.
علت وقوع "اختلالات ارزی" ارائه میکنند. البته بنده امروز در مجموع چهار تحلیل را مطرح میکنم. به نظر من این فهرست اصلی بحث است؛ شما بعداً میتوانید در ماههای آینده و سالهای آینده تحلیلی را که ما در این جلسه داریم مطرح میکنیم را با تحلیلهایی که کارشناسان مطرح میکنند مقایسه کنید. کارشناسانی که هماکنون در صداوسیما تریبون دارند و در وزارتخانهها در حال تصمیمسازی هستند، درک درستی از علت وقوع "اختلالات ارزی" ندارند؛ بنابراین سعی میکنیم این درک را از نظر مختار خودمان تصحیح و تبیین کنیم. پس این هم سرفصل دوم است؛ موضوع سرفصل دوم علتشناسی وقوع "اختلالات ارزی" هست. این یکی از سؤالاتی است که ما در این جلسه انشاءالله به آن میپردازیم.
سرفصل سوم بحث این است که برای رفع "اختلالات ارزی" در کشور نیاز به تصمیمات زیرساختی و ساختاری در اقتصاد ایران داریم. از نظر مباحثات مدرسه فقهی هدایت، "اختلالات ارزی" در ایران به نحو پایدار مدیریت نمیشود، مگر به تحقق اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران. بنده در این بحث مجموعا چهار اصلاح ساختاری و زیرساختی را برای اصلاح ساختار اقتصاد ایران پیشنهاد میکنم.
به نظر ما - اگر همتی برای اجرای این اصلاحات وجود داشته باشد - زمان موردنیاز برای تحقق این اصلاحات هم همین زمانی است که دولت فعلی بر روی کار است. یعنی اشتباه نشود اینکه ما تعبیر کردیم «نیاز به اصلاحات زیرساختی و ساختاری داریم» پس در آینده بلندمدت جواب میدهد؛ خیر! در یک آینده میانمدتی [قابلتحقق است] یعنی فرض بفرمایید اگر شش سال [در این دولت زمان] داشته باشیم، در طول حیات این دولت و در همین مدت میشود این اصلاحات را به نحو گسترده در اقتصاد ایران ایجاد کرد. (1)
بخش اول راهبرد تبادل مستقل: تأسیس هنرستان های آموزشی و مهارتی با موضوع: مشاغل مرتبط با غذا، لباس و پیشگیری از بیماری است. ترویج طبقه بندی مشاغل مرتبط با غذا و لباس و پیشگیری از بیماری، اولین گام کاهش دهنده مبادلات دلاری کشور محسوب می شود. (محتوای هنرستان های جدید در طول یک دوره 6 ماهه به علاقه مندان مشاغل مرتبط با غذا، لباس و پیشگیری از بیماری آموزش داده می شود.)
بخش دوم راهبرد تبادل مستقل: اجرای سریع قانون مترقی احیای موات در کشور است. احیای اراضی موات به معنای احیای اراضی از طریق جریان دادن آب بر اساس الگوی فقهی مدیریت آب، احیای اراضی از طریق ایجاد باغ و محصولات مشاورزی و احیای اراضی از طریق ساخت دار واسعه است. قانون نبوی احیای موات، زیرساختی ترین تصمیم حاکمیت اسلام، برای ایجاد اقتصاد و کسب و کار مردمی محسوب می شود و بالتبع به کاهش بنیادین تبادلات خارجی کشور در حوزه غذا، لباس و دارو منتهی می شود!
بخش سوم راهبرد تبادل مستقل: ساخت بازارهای موقت متعدد در مناطق روستایی و شهری کشور است. ایده ساخت بازارهای موقت هزینه های محل تجارت را برای تولید کنندگان خرد صفر می کند و بالتبع هزینه های خانوار را به صورت معناداری کاهش می دهد. بازارهای موقت، از ارکان اصلی مبارزه با تبادلات وابسته و مواجهه موثر با اختلالات ارزی محسوب می شود.
بخش چهارم راهبرد تبادل مستقل: ساخت دار واسعه و حذف مطلق آپارتمان از الگوی ساخت مسکن در کشور است. دار واسعه (خانه ویلائی) علاوه بر آثار فرهنگی و امنیتی، زیرساخت اصلی کشاورزی محدود و کشاورزی شهری و تولید خانگی مرغ و تخم مرغ محسوب می شود. دار واسعه اصلی ترین زیرساخت پیشگیری از بیماری هم محسوب می شود و ترویج ساخت آن در کشور، بخشی از تبادلات وابسته را -خصوصا در حوزه نهاده های دام و طیور- کاهش می دهد و بالتبع اختلالات ارزی را کم اثر می کند».
حجت الاسلام علی کشوری، 6 اردیبهشت 1402، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/post/958
1) . ارجاع پرورشی: «علت اصلی اختلالات ارزی در کشور (بخوانید: سلطه دلار) وجود تبادلات کلان و وابسته به خارج از کشور -خصوصا در حوزه غذا، لباس و دارو- است. ارزش این تبادلات معیوب در سال 1401 در حدود 80 میلیارد دلار بوده است. برای علاج بنیادین اختلالات ارزی یک راهبرد چهار بخشی حجیت یافته و کارآمد را به دولت و برنامه هفتم پیشنهاد می کنیم:
سرفصل آخر بحث این است که چون ما داریم با یک ساختار ذینفع در اقتصاد ایران مبارزه میکنیم و مواجه میشویم، باید دائماً فوائد این اصلاحات ساختاری برای مردم و نخبگان و مسئولین بازگو شود تا انگیزه حرکت از دست نرود. بنده روی این مسئله تأکید دارم که عده قابلتوجهی از سرمایهداران در کشور ما و مسئولینی که با این سرمایهداران سفرهٔ مشترک دارند، از وضعیت فعلی "اختلالات ارزی" کشور نفع میبرند؛ بنابراین حتماً آنها با اصلاحات ساختاری در حوزه اقتصاد به نفع کسبوکار مردم مقابله جدی خواهند کرد.
در این فرض که شما یک مانع جدی برای اصلاحات ساختاری دارید، اگر بخواهید جامعه را دوقطبی نکنید و کارتان به نزاع و اختلافآفرینی حرام منجر نشود - میدانید که ایجاد نزاع و دوقطبی نتیجهاش فشل کردن جامعه است و این کار حرمت دارد - راهش این است که ما انگیزهسازی برای دستیابی به اصلاحات ساختاری اقتصاد را بهصورت جدی دستور کارمان قرار دهیم.
من در این جلسه پنج فایده اساسی ایجاد اصلاحات ساختاری در حوزه اقتصاد را تقدیم خواهم کرد که هر کدام از اینها قدرت دارد جمعی از مردم و مسئولین را با این اصلاحات ساختاری همراه کند؛ لذا اگر واقعاً عزمی برای اصلاح [و تحول] این وضعیت اقتصادی فعلی باشد، و همزمان عزمی هم باشد [مبنی بر این که ما] به اسم اصلاحات ساختاری در حوزه اقتصاد یا به اسم اصلاحات ساختاری در حوزه طب یا هر اصلاحات ساختاری دیگری، قرار نیست جامعه را دوقطبی کنیم [باید انگیزهسازی کنیم]. اگر چنین فرضی را لحاظ کنیم؛ یعنی هم "تحول" و هم "عدم نزاع" را بخواهیم - چون متأسفانه بعضیها در جامعه ما به اسم تحول جامعه را دوقطبی میکنند، و بعضیها هم از سوی دیگر برای اینکه جامعه دوقطبی نشود مبتلا به سکون و عدم حرکت میشوند و هر دو فرض هم باطل است - ما چاره کار را انگیزهسازی و بعث آفرینی برای
مردم میدانیم. حالا اگر موضوع تحول ساختاری طب است، انگیزهسازی و بعث و آفرینی برای مردم در حوزه طب [باید انجام شود]؛ اگر موضوع تحول مثل بحث ما اصلاحات ساختاری در حوزه اقتصاد است، انگیزهسازی و بعث و آفرین در حوزه اقتصاد میشود. وقتی شما دائماً انگیزه و امید به جامعه میدهید هم تحول واقع میشود و هم جامعهتان دوقطبی نمیشود؛ بنابراین در سرفصل چهارم این مسئله مهم را میشکافیم که چطوری میشود به مردم امید و انگیزه برای اصلاحات ساختاری حوزه اقتصاد داد.
این چهار سرفصل اصلی بحث است. بنده امیدوارم در این وقت کوتاهی که داریم بتوانیم اینها را محضر شما اجمالاً تبیین کنیم.
سؤال اول این است که آیا روششناسی فعلی حوزه اقتصاد ما را به معادلات و مفاهیم صحیح برای بهبود وضعیت معیشت و کسبوکار مردم میرساند؟(1)
برای حل مسائل، ناشی از این واقعیات است. ما پوزیتیویسم و تئوریهای سکولارِ امروزی را تجربه کردهایم و به نظرم؛ عاقل پس از هفتاد سال تجربه به دنبال ارائهٔ یک طرح نو و یک طراحی جدید میگردد و دوباره به این سمت نمیرود که طراحیِ قبلی را با عوضکردنِ جزئی و بخشی، مبنای عمل قرار دهد. لذا استدلالِ دعوت ما این مسئله است و بنابراین اینکه ما عرض میکنیم که دیگر به سمت تئوریهای ناقص و سکولار نرویم، دعوتی از روی عقلانیت است چرا که هفتاد سال تجربهٔ ملی شکستخورده در این حوزه داریم.
البته تجربهٔ جهانی این مسئله نیز پیش روی ماست؛ مثلاً الآن که در حال بحث هستیم، شورشهای پاریس اخبار هر هفته کشورهای اروپایی است. بقیهٔ کشورهایی نیز که در اتحادیهٔ اروپا به سر میبرند نیز مستعد این شورشها و اختلافات جدی هستند و به نظر میرسد که نظریات توسعه در عرصهٔ جهانی نیز در ایجاد عدالت و رفع توسعهٔ طبقاتی و در ایجاد آرامش و حفظ خانواده و سایر شاخصههایی که انسانها آنها را با فطرت خودشان درک میکنند، شکست خورده و میخورد. لذا به نظر من خیلی خلاف عقل است که ما یک مجموعههایی در میان خودمان تشکیل دهیم و آن مجموعهها منتسب به انقلاب نیز باشند و در طراحی آنها ببینیم که بهصورت بسیار فراوان از این نظریات غربی استفاده میشود؛ یعنی مثلاً اگر رجوع دائمی به تئوریهای توسعه از جناب طرف آقای نوبخت و دوستانشان زشت است، از نیروهای انقلابی که منتسب به انقلاب هستند، زشتتر است. آنهایی که میدانند، هدف انقلاب تمدنسازی اسلامی و زمینهسازی ظهور و الگوی پیشرفت اسلامی است، چرا همتشان بسیج نمیشود تا ما بتوانیم یک الگوی حجیتیافتهٔ کار آمد را ارائه دهیم. البته کارآمدی جزء لاینفک حجیت است و از باب تاکید آن را عرض کردم و الا قید جدایی در کنار حجیت نیست».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین اجمالی نظریه تَعَرُّف، 21 اردیبهشت 1398، قم
m-hedayat.blog.ir/1398/02/حجت-الاسلام-علی-کشوری-محرومیت-زدایی-بر-اساس-نظریه-تعرف-یا-بر-اساس-نظریه-توانمندسازی-و-کاهش-فقر-1
یا اینکه ما باید یک روش جدیدی را در مطالعات اقتصادی مدنظر داشته باشیم؟1) . ارجاع پرورشی: «بنده مکرر عرض کردهام که فضای کارشناسی کشور در همهٔ حوزهها بیش از هفتاد سال است که تئوریهای مربوط به توسعهٔ غربی و کارشناسی پوزیتیویستی را اجرا میکند؛ یعنی ما در سال 1327 سازمان برنامه و بودجه را در ایران تشکیل دادهایم و تا الآنی که بنده خدمت دوستان گزارش میدهم، حدود یازده برنامه در کشور ما نوشته و اجرا شده است. یازدهمین برنامه که برنامهٔ ششم است در حوالی سال دوم اجرای خود است و ارزیابی این است که تقریباً همهٔ این یازده برنامهای که از سال 1327 تا الآن نوشته شده شکست خوردهاند و اجرایی نبوده و ناکارآمد بودهاند. لذا دعوت ما برای رجوع به علم اهل بیت علیهمالسلام
دوستانی که مباحث "نقشه راه الگوی پیشرفت اسلامی" را دنبال میکنند، میدانند ما این سؤال را در همه بخشها تکرار میکنیم؛ مثلاً در حوزه طب معتقدیم که وزارت بهداشت یک وزارت ناکارآمد در تأمین اصل مترقی "پیشگیری از بیماری" هست. حالا اگر قرار باشد وزارت بهداشت ما برود به سمت "پیشگیری ساختاری از بیماری"، از کجا باید تحول را شروع کند؟ ما آنجا هم به این صورت جواب دادهایم که «باید از تحول در "روش تحقیق" حوزه سلامت کار را شروع کند». اگر قرار باشد روش تحقیق همین روش تحقیقی حسی "پوزیتیویستی" بخشی باشد، هیچوقت مسئله "پیشگیری از بیماری" به دست نمیآید. این سرفصل اول درواقع سرفصل مشترک بین همه حوزههای تحولی در کشور است. اگر حوزه علمیه قم و جریانهای تحولخواهاش قدرت تحول در روش تحقیق را نداشته باشند، نمیتوانند ناکارآمدیهای ساینس را به چالش بکشند؛ بنابراین اصلاح همیشه از اصلاح روش تحقیق شروع میشود. (1)
بله! ما قبول داريم اگر يك موجود زندهای مثلا هزار متغير داشته باشد و شما ده متغير آن را شناسایی کنید و نظام روابط آن بدهید؛ در كل آن موجود میتواند تصرّف كنيد، ولی معلوم نیست این تصرّف -چون بخشی دیگر از نظام متغیرها وابسته است- يك تصرف بهینهای محسوب شود. لذا ديده ايد كه دهها تصرف با اتکای به بخشی از نظام متغیرها. انجام میشود، بعد خود آقایان اعتراف میکنند كه مثلا اين تحليل دهها فرآیند دیگر را به چالش کشیده است. مثال اَتمّ این بحث بنده، داروهای شیمیایی است؛ مثلا وقتی میخواهند سرطان را کنترل كنند بر اساس چه تحلیلی میخواهند کنترل کنند؟! میآیند براساس يك تحليل بخشی را قانع میکنند كه مثلا شیمی درمانی كند، بعد تمام متغیرهای دیگر حیات آن فرد را به چالش میکشند. خودشان هم به این مسئله اعتراف دارند. اصلا يكی از كارهابی كه WHO به عنوان يك امر منظم انجام میدهد - و در ايران اين خیلی کمرنگ نشان داده میشود - اين است كه راجع به عوارض دارویی به صورت مفصل، بیانیههای پیدرپی منتشر میكند .ببینید! پس این یک حرفی نیست که فقط در دستگاه ما قابل تفاهم باشد. ما عرض میکنیم با مدل پوزیتویستی ، اشراف تحلیلی به دست نمیآید و وقتی اشراف تحلیلی نداشتید، تعارض معادلات اصل میشود و تعارض معادلات حيات بشر رابه جالش می كشد .بنابراین ما به سمت اين رفتهايم كه مفاهيم پایهتری را اصل قرار دهیم تا بعدا بتوانیم به يك نظام معادلات جدیدی برسیم».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب پیشخوان: نظریه فقهی پیشگیری ساختاری از بیماری، ص 9 و 10، 10 مرداد 1398، قم
https://bayanbox.ir/info/4311159765860796185
1) . ارجاع پرورشی: «نظام موجودات عالَم قابل شمارش نیستند و شما میتوانيد درون نظام مولکولی ، دهها نظام پيدا كنيد كه اگر قرار باشد مجموعه معادلات اين متغیرها مورد دقت قرار بگیرد ، حتما از توان إشرافي بشر خارج است . آقایان! يك مثال بسيار ساده میزنند كه اگر شما يك مُشت خاک را از زمین برداريد ، اين مُشت خاک - به تعریفی كه خودشان میگویند - دارای ميلياردها موجود زنده است !خب؛ اگر قرار است ما براساس اجزای مولکولی يا ریزتر از اجزای مولکولی ، مسئله حيات را تحليل کرده و معادلات كاريردی به دست بیاوریم: سؤال بسيار فنی اين است كه آيا ما اساسا میتوانیم به اجزای مولکولی یا ریزتر از مولکول اشراف پیدا کنیم و بعد، نظام معادلات پیچیده اینها را کشف کنیم؟ يعنی پوزیتویسم، يك مسيری را پیشروی بشر قرار داده كه بشر را از اشراف نسبت به مسئله حيات محروم میكند . واقعا شما با هر دستگاه تحقيقاتي سازمانی و با هر ابزار تکنولوژی بيجيده ای كه داشته باشید نمی توانید توصيف كنيد كه مثلا در برگ يك درخت، چند جزء مولکولی، یونی، اتمی، ژنتيكی و ساير مولکول های زیستی وجود دارد؛ بعد نظام ارتباطات اينها چیست و اينها چگونه با همدیگر ارتباط میگیرند كه به يک واحد تبدیل شدهاند و دارند كار میكنند؛ ظاهرا توصفش امكان نداشته باشد. آن چیزی كه برای بشر امروز بر مبنای پوزيتويسم امكان دارد این است، دقت می كند ، ارتباطهای آنها را بحث میکند و یک نظریه زیستی را مطرح میکند.
اشکال ما بر روش تحقیق حوزه اقتصاد چیست؟ من در یک جمله عرض میکنم که «روش تحقیق [فعلی] حوزه اقتصاد به اصل "اشراف" در توصیف واقعیتها بیتوجه است و توصیف واقعیتها را به شکلبخشی و بر اساس قاعده منطقی "تطابق با واقعیت" انجام میدهد». (1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 63 و 64، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
برای اطلاع بیشتر از روایاتی در مورد علم مبتنی بر اِشراف اهلبیت (علیهم السلام) به "پیوست 1 " مراجعه نمایید.
1) . ارجاع پرورشی: «فقهالمکاسب مبتنی بر «اصل اشراف» است که به ادبیات وحی اختصاص دارد و کسی غیر از خدای متعال و رسولانش نمیتواند ادعا کند که براساس همهٔ نیازها و همهٔ ابعاد بشر سخن گفته است. بنابراین وقتی بحثی در فقهالمکاسب مطرح شد چون مبتنی بر اشراف است کارآمدی بیشتری نیز خواهد داشت. من با زبان جدال احسن سخن میگویم که اگر کسی اشراف داشت متغیرهای بیشتری را لحاظ میکند و دقت بیشتری در طراحی سیستم خواهد داشت. بنابراین برآیند کار او نفی نظام نیازمندیهای فرد در جامعه و در سیستم اقتصادی خواهد شد. هر کس اشراف بیشتری داشته باشد شناخت بیشتری از متغیرهای مؤثر در سیستم خواهد داشت و بنابراین کارآمدی نیز ارتقاء پیدا میکند. بنابرآنچه که در مباحث اصولی مطرح کردیم وصف کارآمدی نیز جزء و بعدی از مفهوم حجیت است و یک وصف جداگانه نیست . برخلاف اینکه برخی از فضلای معاصر در یک سو حجیت و در سوی دیگر کارآمدی را به نحو تألیفی به مفهوم حجیت اضافه کردند. با دقت در مفهوم حجیت اتکای به اصل اشراف در ذهن ما تصویر میشود و با دقت در مفهوم اشراف مفهوم کارآمدی نیز به عنوان لازمهٔ اشراف در ذهن ما تصویر پیدا خواهد کرد. عرض کردیم که مبتنی بر این مفهوم حجیت ما مباحث فقهالمکاسب را مطرح کرده و به آن میپردازیم و اساسا دعوت ما از دانشمندان و طبقهٔ نخبگان این است که برای طراحی نظام و حل مسائل بشر از روشهای پوزیتیویستی عبور کنند. بشر به دلیل اینکه کار خود را از تجربه شروع میکند و تجربه در پیش فرض خود به معنای شروع از نگاه محدود و جزئی است هیچ وقت نمیتواند از پایگا اشراف مسائل را تحلیل کند. لذا با پدید تبدیل دائمی نظریات پوزیتیوستی رو به رو هستیم و در دنیای علمی مدرن به پدیده فهم خطا در نظریه پردازی در حوزههای مختلف مبتلا هستیم. دائما ادعا میشود که فلان تئوری به دلیل عدم لحاظ فلان متغیر باید از صحنهٔ اجرایی و کاربرد و تصرف در جامعه کنار گذاشته شده و فقط در تاریخ علم راجع به آن بحث شود. این در واقع پذیرفتن آزمون و خطا در حوزه علم است . عبور از اشراف و عبور از نعمت اتکای به پیامبران عبور از کارآمدی و پذیرش خطای دائمی و به چالش کشیدن غیر قابل جبران زندگی انسانها -که دیگر تکرار نخواهد شد- است . بنابراین این نکتهای که ما عرض کردیم که در نظام سازی اسلامی و خصوصا در بخش اقتصاد باید بر مبنای حجیت عمل کنیم یک نکتهٔ مهم است . اگر در روش تحقیق حوزه اقتصاد به اشراف تکیه نکرد و مفهوم حجیت را در بین دانشجویان حوزه اقتصاد نشکافید با پدیده تکرار خطای دائمی در نظریه پردازی مواجه خواهید بود و این علاجی نخواهد داشت إلا اینکه شما روش تحقیقتان را از اتکای به تجربه –آن هم تجربه به عنوان نقطهٔ شروع- خارج کنید».
یعنی به دو شکل میتوان واقعیتهای یک جامعه را توصیف کرد: شکل اول این است که برویم سراغ کسی که "اشراف" به این واقعیت و شیء دارد. (1)
امام رضا علیه السلام: خداوند، پیامبران و امامان را- که درودهای خداوند بر آنان باد- توفیق داده است و به ایشان از گنجینه علم و حکمت خود، آن بخشیده که به دیگران نبخشیده است. علم آنها، برتر از علم مردم زمانشان است در این سخن خداوند متعال:«آیا آن که به سوی حق هدایت میکند، برای پیروی، سزاوارتر است یا کسی که هدایت نمیکند، مگر خود هدایت شود؟ پس شما را چه شده؟! چگونه داوری میکنید» و این سخن خدای- تبارك و تعالی: «هر که حکمتْ داده شده، خیر فراوانی بدو داده شده است»
و سخن او در باره طالوت :«خداوند، او را بر شما برگزیده و به دانش و توان او افزوده است و خداوند، مُلك خویش را به هر کس بخواهد، میبخشد و خداوند، گشایشگری داناست».
الکافي، ج 1، ص 202 / کمال الدین، ص 680 / عیون أخبار الرضا علیه السلا م، ج 1، ص 221 / الاحتجاج، ج 2، ص 445
بحار الأنوار، ج ، 25 ص 127
برای اطلاع از روایاتی در مورد علم مبتنی بر اِشراف اهلبیت (علیهم السلام) به "پیوست 1 " مراجعه نمایید.
یکشکل دیگر این است که شما به اصل "اشراف" توجهی نکرده و بگویید: هر کسی و به هر شکلی یک واقعیت را توصیف کرد ما بهعنوان "علم" از او بپذیریم. استدلالش هم این باشد که «ما بالاخره توصیفهای "مطابق با واقع" را کشف کردیم»؛ یعنی همین حرف معیوبی که در منطق ارسطویی زده میشود. (2)منابع: موسوعة مصطلحات الفلسفة عند العرب، ص372 / المعجم الفلسفی، ج1 ص723 / کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج2، ص1070
شهید مطهری: «در اصطلاحات فلسفى معمولًا حقيقت همرديف «صدق» يا «صحيح» است و به آن قضيه ذهنى گفته مىشود كه با واقع مطابقت كند، اما «خطا» يا «كذب» يا «غلط» به آن قضيه ذهنى گفته مىشود كه با واقع مطابقت نكند؛ مثلًا اعتقاد به اينكه «چهار مساوى است با دو ضرب در دو» يا اعتقاد به اينكه «زمين گرد خورشيد مىچرخد» حقيقت و صدق و صحيح است و اما اعتقاد به اينكه «دو ضرب در دو مساوى است با سه» يا اعتقاد به اينكه «خورشيد گرد زمين مىچرخد» خطا و كذب و غلط است. پس «حقيقت» وصف ادراكات است از لحاظ مطابقت با واقع و نفس الامر. در اصطلاحات جديد معمولًا به خود واقع و نفس الامر «واقعيت» اطلاق مىشود نه حقيقت، و ما نيز از همين اصطلاح پيروى مىكنيم و لهذا هر وقت «واقعيت» بگوييم منظور ما خود واقع و نفس الامر است و هر وقت «حقيقت» بگوييم منظور آن ادراكى است كه با واقع مطابقت دارد. فلاسفه از دورههاى قديم، حقيقت يا صدق يا صحيح را به همين معنا كه گفته شد تعريف و تفسير كردهاند يعنى هر وقت مىگفتند فلان مطلب حقيقت است يا صحيح است يا صدق است يعنى با واقع مطابق است و اگر مىگفتند خطا يا كذب يا غلط است يعنى با واقع مطابقت ندارد. در منطق و فلسفه قديم تحت عنوان «مناط صدق و كذب قضايا» مبحثى را طرح مىكردند كه روى همين اساس بحث مىنمود».
منبع: مجموعه آثار ط-صدرا، مطهری، مرتضی، ج6، ص156 (اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج1، ص127)
در منطق1) . ارجاع پژوهشی: أبُو مُحَمَّدٍ اْلقَاسِمُ بْنُ اْلعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ اْلعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ عن الرضا علیه السلام: «... إنَّ الأنبِیاءَ وَالأئِمَّةَ - صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِم- یُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ و یُؤتیهِم مِن مَخزونِ عِلمِهِ وحُکمِهِ ما لا یُؤتیهِ غَیرَهُم، فَیَکونُ عِلمُهُم فَوقَ عِلمِ أهلِ الزَّمانِ في قَولِهِ تَعالی :« أفَمَنْ یَهْدِي إَلی اْلحَقِّ أحَقُّ أنْ یُتَّبَعَ أمَّنْ لا یَهِدِّي إَّلا أنْ یُهْدی فَما لکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» وقَولِهِ تَبارَكَ وتَعالی: «وَ مَنْ یُؤْتَ اْلحِکْمَةَ فَقَدْ أوتِيَ خَیْراً» وقَولِهِ في طالوتَ: «إنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي اْلعِلْمِ وَ اْلجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِي مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛
2) . ارجاع پرورشی: «صدق در اصطلاح منطقی تقریبا همان معنای لغوی را دارد و طبق تعریف مشهور علمای منطق، «صدق» عبارت است از مطابقت یک قضیه با خارج و در مقابل کذب یعنی عدم مطابقت قضیه با خارج».
ارسطویی(1)
منبع: ویکی فقاهت
https://fa.wikifeqh.ir/منطق_ارسطویی
ملاک صدق گزارهها این است که "تطابق با واقع"، رخ دهد؛ درحالیکه ممکن است خروجی کار توصیفکننده و نظریهپرداز با بخشی از واقعیت تطابق داشته است. انسان وقتی بخشی از یک واقعیت را توصیف میکند، خروجی کارش "تطابق با واقعیت" پیدا کرده است؛ اما چون بخشهای دیگری از همان واقعیت را توصیف نمیکند، خروجی کارش دچار تالی فاسد میشود. (2)حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین اجمالی نظریه تَعَرُّف، 21 اردیبهشت 1398، قم
hm-hedayat.blog.ir/1398/02/حجت-الاسلام-علی-کشوری-محرومیت-زدایی-بر-اساس-نظریه-تعرف-یا-بر-اساس-نظریه-توانمندسازی-و-کاهش-فقر-1
1) . ارجاع پرورشی: «وقتی کلمه منطق و علم منطق بدون قید به کار میرود منظور همان منطق ارسطویی است که همان قوانین درست فکر کردن را به ما میآموزد. منطق ارسطویی از دو بخش تشکیل یافته است، بخش اول منطق صوری، در این بخش محتوای فکر مورد نظر نیست، بلکه آنچه مهم است فقط صورت و قالب فکر است. یعنی فقط به ما یاد میدهد که اگر میخواهی نتیجه درستی از یک استدلال بگیری، باید شرایطی که دارد رعایت کنی. بخش دوم منطق قدیم ارسطویی به نام صناعات خمس است که به بررسی مواد قیاس و استدلال پرداخته است».
2) . ارجاع پرورشی: «در بعضی از روایات به این شکل برای ما نقل کردهاند: «ما مِن حَرَکةٍ الّا و اَنتَ مُحتَاجٌ فِیها الی مَعرِفَةٍ » ما باید نسبت به هر حرکتی؛ چه در زندگی فردی و چه حرکتهایی که آثار اجتماعی گستردهتری از خانواده دارد، معرفت داشته باشیم. خب این معرفت از کجا به دست میآید؟ عدهای -که عدهٔ زیادی نیز هستند و افراد متدینی هستند و نمازخوان بوده و اهل تعبدهای خاص هستند،- این معرفتها را پوزیتیویستی به دست میآورند؛ یعنی شما میبینید که کسانی در اطرافیان ما هستند که اینها اهل قرائت نهجالبلاغه نیز هستند اما زمانی که بحث از معرفت در حوزهٔ کاری آنها پیش میآید، مشاوران اصلی آنها پوزیتیویست و همین نظریه پردازان موجود است. اگر ما بخواهیم از این فضا و از این معایب عبور پیدا کنیم، باید به این سمت برویم که معرفت مورد نیاز حرکتهای خود را از دل آیات و روایات بیرون بیاوریم. در حدیث فرمود: «بُنَیَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّیعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَایَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ» اگر خواستید که یک نفری را امام خود قرار دهید، ابتدا منزلت او را بشناسید. این حدیث یک حدیث کاربردی است و به درد انتخاب مسئول میخورد. آیا هر کسی صلاحیت امامت و مسئولیت دارد؟ آیا هر کسی صلاحیت انجام مسئولیتها را دارد؟ حال چه وقتی به او پیشنهاد میشود، خود او باید ببیند بر اساس این شاخص باید آن مسئولیت را بپذیرد یا نه و چه اینکه آیا اجازه دارد خود را معرض امامت قرار دهد تا ما برویم او را علم کرده و قبول کنیم؟ امام باقر (علیهالسلام) به ما راهنمایی میدهد و میفرماید: «بُنَیَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّیعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَایَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ» امام گویا در حال پاسخدادن به یک سؤال مقدّر سؤالی که شیوع دارد، هستند و آن عبارت است از این که این معرفتها چیست؟ آیا معرفتهای یونانی نیز جزء همین معرفتاند؟ آیا معرفت چیزی جدای از روایت خواندن است و به عنوان مثال، مصداق آن در عصر ما معرفتهای پوزیتیویستی است؟ تاکید میفرمایند: «فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِیَ الدِّرَایَةُ لِلرِّوَایَةِ» میفرمایند معرفتی که به انسانها منزلت میدهد، درایهکردن در روایت است و اگر دیدید که کسی هم اهل روایت و هم اهل معرفت به معنای درایهکردن در روایات بود، حرف او را استماع و اصغاء کرده و بپذیرید اما اگر دیدید که کسی اهل روایت و معرفت نبود، باید این فرد را به چالش کشید ولو اینکه در ظاهر علائم دینی را نیز با خود حمل کند. روایات ما در این عرصه فراواناند. برخی از روایات گفتهاند که کسانی در آخرالزمان نجات پیدا میکنند که اهل روایت خواندن باشند که موارد آن مختلف است؛ مثلاً در روایت دارد که وقتی دو ندا شنیده میشود که یک ندا از آسمان و یک ندا از ابلیس است. ندای از آسمان دعوت به طرف حضرت مهدی ارواحنا فداه میکند و ندای از ناحیهٔ ابلیس نیز دعوت به مردی از بنیامیه میکند. خب اینجا کار خیلی سخت است؛ یعنی در هر دو مورد خرق عادت رخ داده است چرا که ندای ابلیس را نیز همه در سراسر جهان میشنوند. راوی از امام میپرسد که چگونه بفهمیم که این ندا حق است یا باطل؟ اما میفرمایند: «یَعْرِفُهُ الَّذِینَ کَانُوا یَرْوُونَ حَدِیثَنَا» یعنی در آن روزی که زمان تمییز نهایی حق و باطل است، کسانی که اهل روایت حدیثاند، میشناسند که کدام ندا، ندای صادقی است و کدام ندا، ندای کاذبی است. به قرینهٔ بعضی از روایات برخی گفتهاند که «کَانُوا یَرْوُونَ حَدِیثَنَا» فقط به درد تشخیص دو ندا میخورد [ولی درباره علت اینکه چرا راویان با درایه،این تشخیص را دارند به علت استناد میشود که موضوع را تعمیم میدهد] حدیث در ادامه عبارتی را نقل میکند که اگر در آن دقت کنیم، متوجه میشویم که این معرفت، معرفتی عمومی است و فقط اختصاصی به آن حادثه ندارد. میفرماید کسانی که «یَرْوُونَ حَدِیثَنَا» دارای دو ویژگی هستند؛ اولین ویژگی آنها این است که «یَقُولُونَ إِنَّهُ یَکُونُ قَبْلَ أَنْ یَکُونَ» میگویند قبل از رخدادن آن حادثه گفتهاند که چنین حادثهای رخ میدهد؛ یعنی آشنایی با حدیث اهل بیت علیهمالسلام باعث میشود که فهم آنها از تقدیر ارتقا پیدا کند. یعنی خیلی از حوادث تقدیر قطعی و قضا قطعی در آن جریان پیدا کرده است و ما میدانیم که با پوزیتیویسم نمیتوان به قضا و قدر قطعی دست پیدا کرد. حدیث میفرماید که یکی از منافع حدیث خواندن این است که «یَقُولُونَ إِنَّهُ یَکُونُ قَبْلَ أَنْ یَکُونَ» قبل از اینکه آن اتفاق عُظمی بیفتد آنها از آن خبر دارند! بعد میفرماید «یَعْلَمُونَ أَنَّهُمْ هُمُ الْمُحِقُّونَ الصَّادِقُونَ» دومین خاصیت حدیث نیز این است که کسانی که حدیث میخوانند متوجه میشوند که ائمه علیهمالسلام محق و صادقاند. حدیث خواندن این دو کارکرد را دارد. ما را پرهیز دادهاند که از حدیث عبور کنیم چرا که حدیث علم خطاناپذیر است! بله بندهٔ طلبه ممکن است که در فهم از حدیث دچار اشتباه شوم ولی این اشتباه آنقدر نیست که «جهت ایمان و زمینهساز ظهور» از بین برود. بله؛ اشتباه محدودی به وجود میآید و آن اشتباه محدود بعداً توسط حضرت مورد شفاعت قرار میگیرد. بنابراین دعوت اصلی ما در این جلسات در مورد همین است. یعنی اگر ما مشکلی داریم و میخواهیم یک تصمیمی بگیریم، خصوصاً دعوت من از دوستان گروههای جهادی است، دوستانی که ما از نیتشان خبر داریم که آنها نیروهای صادقی در تبعیت از انقلاب و زمینه سازی ظهور هستند ولی دعوت ما این است که روایات خواندن و درایه کردن در این روایات را در مجموعهٔ خود تقویت کنند. اگر خدای نکرده باب گفتگوهای حدیثی در حل مشکلات اجتماعی ما به هر دلیل محدود شود، ما مبتلای به همین نظریات ناکارآمد پوزیتیویستی خواهیم شد. این اشتباه کمی نیست! من به دلیل محکمی به خودم اجازه نمیدهم که نیت دوستان را به چالش بکشم؛ دوستان دارای نیتهای سالم در دفاع از انقلاب هستند ولی با صراحت عرض میکنم که اثر این غفلت برابر با خیانت است؛ یعنی چهل سال است که انقلاب اسلامی تلاش میکند تا اسلام را محقق کند و کسانی از نیروهای انقلاب که بعضی مدرکهای پوزیتیویستی دارند و بعضی نیز ندارند، عملاً مانع این میشوند که گفتگوهای حدیث در محیطهای علمی مرتبط با آنها گسترش پیدا کند و یا در حد اخباریگری به حدیث و روایت میپردازند و این غفلتی که در حال اتفاق افتادن است، علیرغم اینکه نیت این را ندارند به نظر من برابر با خیانت است چرا که ما را از ظهور دور میکند و چالشهای جدیدی برای ما ایجاد میکند و ناکارآمدیهایِ همین تئوریها باعث میشود که مردم عادی فکر کنند که فقه و آیات و روایات ناکارآمد است، فکر کنند که جمهوری اسلامی زمینهساز ظهور ناکارآمد است. من فکر نمیکنم وقتی مؤمنی به مؤمن دیگر میرسد در این حوزه باید تقیهکند بلکه باید در این حوزه صراحت به خرج دهد. إنشاءالله خدا از سر تقصیرات بندهٔ حقیر بگذرد که با دوستان راجع به این مسائل صریحتر صحبت نمیکنم! إنشاءالله خدا توفیق دهد که صراحتمان در سخن و درایهمان در روایات افزایش پیدا کند».
مثلاً در حوزه "تعریف پول" - که موضوع بحث ما هم هست - جمع زیادی از کارشناسان اقتصادی تأکید دارند که «پول ابزار مبادله است» و روی این حیث "ابزار بودن پول برای مبادله" تأکید میکنند؛ (1)
آیا تا به حال پرسیده اید که ریشه پول چیست؟ پول ابزار مبادله ای است که نمی تواند وجود داشته باشد مگر اینکه کالایی تولید شود و انسان بتواند آنها را تولید کند. پول شکل مادی این اصل است که مردانی که میخواهند با یکدیگر معامله کنند باید از طریق تجارت معامله کنند و ارزشی برای ارزش قائل شوند.
منبع : کتاب برای روشنفکر تازه، ص 88، بخش "معنای پول"، منشتر شده در موسسه آین راند (ARI)
The Meaning of Money, For the New Intellectual, 88
http://aynrandlexicon.com/lexicon/money.html
Money is a tool of exchange; it represents wealth only so long as it can be traded for material goods and services.
پول ابزار مبادله است. فقط تا زمانی که بتوان آن را با کالاها و خدمات مادی داد و ستد کرد، نشان دهنده ثروت است
منبع : کتاب عینیتگرایی ، ص 2، بخش " شخصیت پولساز"، منشتر شده در موسسه آین راند (ARI)
“The Money-Making Personality,”The Objectivist Forum, Feb. 1983, 2
http://aynrandlexicon.com/lexicon/money.html
Money is a system of value that facilitates the exchange of goods in an economy. Using money allows buyers and sellers to pay less in transaction costs, compared to barter trading.
پول یک سیستم ارزشی است که تبادل کالا را در یک اقتصاد تسهیل می کند. استفاده از پول به خریداران و فروشندگان این امکان را می دهد که در مقایسه با مبادلات پایاپای، هزینه های مبادله ای کمتری بپردازند.
منبع : دانشنامه مالی INVESTOPEDIA
www.investopedia.com/terms/m/money.asp
Fiat money: Money that is not intrinsically useful and is valued only because it is used as money
پول اعتباری: پولی که ذاتاً قابل استفاده نیست و فقط به این دلیل که از آن به عنوان پول استفاده میشود ارزشدار شده است.
منبع: اقتصاد کلان (منکیو)، ص578
درحالیکه واقعیت این است که در "تعریف پول" حیثهای دیگری هم دخیل1) . ارجاع پردازشی: Have you ever asked what is the root of money? Money is a tool of exchange, which can’t exist unless there are goods produced and men able to produce them. Money is the material shape of the principle that men who wish to deal with one another must deal by trade and give value for value.
بوده که نباید از آن حیثها غفلت کرد. (1)
راهبرد اول آنکه: نیازمند بازتعریف اهداف کلان حاکمیتی در حوزه سیاست های پولی و مالی هستیم. بر اساس استنباط فقهی مدرسه هدایت، حاکمیت اسلام در حوزه پولی، به ترتیب چهار مسئله 1- ضمانت پذیری ذاتی ارزش پول ( لِأَنَّ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ مَضْمُونٌ - أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ - کافی جلد 5)، 2- افزایش تسلط مردم بر اموال خود (قال رسول الله صلى الله علیه و آله : إنّ النّاسَ مُسَلَّطونَ على أموالِهِم - بحارالانوار)، 3- ترویج عقود مترقی مبادله در میان مردم خصوصاً عقد راهگشای قرض الحسنه و 4- تأسیس صندوق ملی محرومیت زدایی( احیای حاکمیتی زکات) - را مدیریت و دنبال می نماید. تنزل دادن اهداف نظام بانکی به مسائلی مانند: 1- تنظیم رابطه دولت با بانک مرکزی ( عدم استقراض دولت از بانک مرکزی)، 2- تنظیم رابطه بانک مرکزی با بانک ها (مدیریت اضافه برداشت بانک ها از بانک مرکزی و اصلاح ترازنامه بانک ها) و 3- تنظیم رابطه بانک با سپرده گذاران و گیرندگان تسهیلات (مدیریت نرخ سپرده گذاری و نرخ وام و... ) کشور را به تحقق اهداف مترقی فوق الذکر نمی رساند.
راهبرد دوم اینکه: فضای کارشناسی کشور را با تشکیل جلسات کارشناسی متعدد و جدی برای تغییر تعریف پول از پول اعتباری به پول غیر اعتباری آماده کنید. شایان ذکر است: برای مطلوبیت پول غیر اعتباری پنج دسته دلیل شامل 1- افزایش تسلط مردم بر اموال خود، 2- تشکیل صندوق ملی محرومیت زدایی (احیای زکات)، 3- حذف تسلط و مدیریت اغنیاء بر ارزش پول، 4- حذف کامل پدیده معیوب و حرام خلق پول و 5- گسترش عدالت در توزیع منابع پولی متصور است. تحقق تعریف جدید پول یکی از زمینه های ساختاری افزایش ثروت عمومی خانواده است و برای قضاوت درباره تعریف پول، بی نیاز از بررسی دقیق تأثیرِ تعریف پول بر این این پنج محور نیستیم!
راهبرد سوم آنکه: بسترهای سیاستی نظام بانکی را -با پیشرانی چند بانک دولتی- به سمت کاهش تراکنش های بانکی (بخوانید: قطع تدریجی وابستگی تبادلات مردم به نظام بانکی و احیای پدیده مترقی تبادل مستقل) هدایت کنید. اختصاص تسهیلات بانکی (با حذف کامل بهره بانکی حتی در سطح کارمزد بانکی) از محل صندوق ذخیره ارزی برای ساخت بازارهای موقت (با الگوی پنج بخشی بازارهای امیر المومنین علیه السلام) و اختصاص تسهیلات بانکی برای احیای مشاغل خانگی و غیر متمرکز (با استفاده از الگوی قرض الحسنه و با حذف قطعی بهره بی برکت و حرام بانکی حتی در سطح کارمزد بانکی) دو اقدام زیرساختی برای تحقق تدریجی "تبادل مستقل" محسوب می شود.
پیشنهاد می کنم : برای تشریح بیشتر سه مسئله 1- بازتعریف اهداف حاکمیتی در مسئله سیاست های پولی و مالی، 2- تبیین تعریف جدید پول( در مقایسه با تعریف معیوب رمز پول) و 3- تبیین مزایای "پدیده مترقی تبادل مستقل"، نشست های تخصصی متعددی را برای کارشناسان نظام بانکی کشور برگزار کنید. شایان ذکر است که: برای تبیین مسیر انتقال از وضعیت فعلی نظام بانکی به اهداف چهارگانه فوق الذکر و ایضاً تبیین مزایای غیر قابل انکار اهداف پولی اسلام، نیازمند یک گفتگوی جدی مستمر هستیم!».
حجت الاسلام علی کشوری، 5 تیر 1401، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/post/915
مثلاً یکی از آن حیثها این است که «پول باید نوعی از ابزار مبادله باشد که "تضمین پذیر" باشد»؛ یعنی ما باید در "تعریف پول" علاوه بر اینکه قید "ابزار1) . ارجاع پرورشی: «وجود چالش های متعددی مانند تورم، ربای بانکی، کاهش ارزش ریال، وابستگی بیش از حد کشور به ارز واسط دلار، اندراج و وابستگی نظام بانکی کشور به سیستم های غیر قابل اعتماد پولی دنیا (زمینه ساختاری تحریم) و عدم رعایت جدی عقود شرعی در مبادلات بانکی؛ نشانه های بزرگی برای غلط بودن سیاست های پولی و مالی کشور و مفاهیم حوزه اقتصاد کلان و خرد محسوب می شوند. برای حل این مسائل بسیار مهم چند راهبرد اساسی را -بر اساس دانش فقهی پول- به پیشنهاد می کنم:
مبادله بودن" را در نظر میگیریم، قید "تضمین پذیر" بودن ابزار مبادله را هم در نظر بگیریم (در ادامه روایتش را از امام صادق (علیهالسلام) میخوانم که حضرت وقتی در باب اجاره وارد بحث میشوند، تأکید دارند که عوض اجاره باید "تضمین پذیر" باشد و نمیتوانید عوضهای تضمین ناپذیر استفاده کنید). (1)
امام صادق عليه السّلام فرمود: در ازاى پرداخت گندم، جو، خرما، نهرهاى كوچك، و آبهاى كم زمين را اجاره مكنيد؛ ولى با طلا و نقره اين كار را انجام بدهيد، چون طلا و نقره ضمانت شده است، ولى اين چيزها ضمانتى ندارند كه به وجود بيايند يا نيايند.
مصادر اصلی: الکافي، ج5، ص264 / تهذيب الأحكام، ج7، ص195 / الإستبصار، ج3، ص127 / النوادر (للأشعری)، ج1، ص169
منابع دیگر: الوافي ،ج18، ص1022 / وسائل الشیعة، ج19، ص54 / بحار الأنوار، ج100،، ص170 / مستدرك الوسائل، ج14، ص35
برای اطلاع بیشتر از ادله مضمونبودن (غیراعتباریبودن) پول به "پیوست 2" مراجعه نمایید.
این یک مثال است. (2)Fiat money is usually defined in the literature as an intrinsically useless unbacked token. The term intrinsically useless means that the token provides no intrinsic value; in particular, in the form of consumption or as input into production. The term unbacked means that no one is under any obligation to redeem the token for anything of intrinsic value.
پول فیات معمولاً در ادبیات به عنوان یک توکن بدون پشتوانه ذاتاً بی فایده تعریف می شود. اصطلاح ذاتاً بی فایده به این معنی است که توکن هیچ ارزش ذاتی ارائه نمی دهد. به ویژه، به شکل مصرف یا به عنوان نهاده در تولید. اصطلاح بدون پشتوانه به این معنی است که هیچ کس تعهدی به بازخرید توکن برای هر چیزی که ارزش ذاتی دارد ندارد.
منبع : مقاله "مدلی از پول اعتباری"، D. Andolfatto، منتشر شده در سال 2008، منتشرشده در پایگاه Semantic Scholar
A Model of Fiat Money, D. Andolfatto, Published 2008
semanticscholar.org/paper/A-Model-of-Fiat-Money-Andolfatto/c47c2e6436e7b260018997d2b26ce1535f955b76
A quantum object is called a quantum commodity money if it is accepted in trade not to be consumed or used in production, but to be used to facilitate further trade. If a quantum object with no intrinsic value becomes a medium of exchange, it is called quantum fiat money. In this article we discuss how a quantum commodity can be a medium of exchange.
یک شی کوانتومی در صورتی پول کالای کوانتومی نامیده می شود که در تجارت پذیرفته شود که مصرف یا در تولید استفاده نشود، بلکه برای تسهیل تجارت بیشتر مورد استفاده قرار گیرد. اگر یک شی کوانتومی بدون ارزش ذاتی به وسیله مبادله تبدیل شود، به آن پول فیات کوانتومی می گویند. در این مقاله به این می پردازیم که چگونه یک کالای کوانتومی می تواند وسیله مبادله باشد.
منبع : مقاله " نظریه بازی های کوانتومی و رفتار اقتصادی کوانتومی" ، ص 3، کازوکی ایکدا، شوتو آئوکی، 20221، منتشرشده در پایگاه arXiv زیرنظر دانشگاه آمریکایی کرنل
Theory of Quantum Games and Quantum Economic Behavior, Kazuki Ikeda, Shoto Aoki, 2021,
https://arxiv.org/abs/2010.14098
The paper re-evaluates the conventional wisdom regarding the existence of moneys that supposedly circulated without any legal status or intrinsic value. Economists call these objects "fiat money." I re-examine the most famous examples of such objects from primitive societies, such as the stone money of Yap and seashells, which have been cited by some of the most prominent monetary economists. I find that actually none of these cases is an evidence of "fiat money." A general conclusion is that one needs to seriously study the society in question before making a claim that it has used "fiat money."
این مقاله فهم عرفی را در مورد وجود پول هایی که ظاهراً بدون هیچ وضعیت قانونی یا ارزش ذاتی در گردش بوده اند، دوباره ارزیابی می کند. اقتصاددانان این اشیاء را "پول اعتباری" می نامند. من مشهورترین نمونههای چنین اشیایی را از جوامع بدوی، مانند پول سنگی یاپ و صدفهای دریایی که توسط برخی از برجستهترین اقتصاددانان پولی ذکر شده است، دوباره بررسی میکنم. من متوجه شدم که در واقع هیچ یک از این موارد دلیلی بر "پول فیات" نیست. یک نتیجه کلی این است که قبل از ادعای اینکه جامعه مورد نظر از «پول فیات» استفاده کرده است، باید به طور جدی مطالعه کرد.
منبع : مقاله " اسطوره های معروف پول اعتباری"، درر گلدبرگ، منتشر شده در سال 2005، منتشرشده در پایگاه Semantic Scholar
Famous Myths of "Fiat Money", Dror Goldberg, Published 2005
semanticscholar.org/paper/Famous-Myths-of-%22Fiat-Money%22-Goldberg/f1382b9eeae4af5b76151f58426fd818c84c12e6
اگر شما بادقت منطقی (مرادم از منطق اینجا "منطق صوری"1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ تُؤَاجِرُوا اَلْأَرْضَ بِالْحِنْطَةِ وَ لاَ بِالشَّعِيرِ وَ لاَ بِالتَّمْرِ وَ لاَ بِالْأَرْبِعَاءِ وَ لاَ بِالنِّطَافِ وَ لَكِنْ بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ لِأَنَّ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ مَضْمُونٌ وَ هَذَا لَيْسَ بِمَضْمُونٍ»؛
2) . ارجاع پرورشی: ارزش ذاتی نداشتن (ضمانتپذبر نبودن) پول رایج در اقتصاد موجود:
است) به تعریف اقتصاددانها از پول بنگرید، میبینید که آنها درست گفتهاند؛ بخشی از واقعیت را توصیف کردند! پول باید قابلیت ساماندهی یک مبادله را داشته باشد؛ اما این همه واقعیت [پول]
نیست. (1)
طبقه بندی صحیح مشاغل و طراحی سنجه های فقهی برای ارزیابی حوزه شغل، نوع تولید و الگوی حاکم بر آن، الگوی تجارت و مدل بازار از جمله متغیر های اصلی حاکم بر تعریف و کارکرد پول محسوب می شوند!
به عبارت ساده تر در فقه المکاسب نسبت میان پول و سبک زندگی را می سنجیم و متاسفانه در تئوری های دانشگاهی ساختار تاثیرات پول بر سبک زندگی بحث نمی شود!
کشف و تبیین تفصیلی تاثیرات پول بر سبک زندگی- که موضوع بخشی از مباحثات فقه المکاسب است- کلید عبور از جادوی خطرناک دلار و پول بی برکت اعتباری است.».
حجت الاسلام علی کشوری، 1
شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/1763
برای اطلاع بیشتر از تعریف و کارکرد پول در فقه اسلامی به نشست "پول اعتباری و طرح جایگزین" برگزار شده در تاریخ 25 خرداد 1400 مراجعه نمایید.
https://eitaa.com/olgou4/3258
عرض ما این است که اگر کسی آمد در "روش تحقیق" روی توصیف بخشی واقعیتها ایستاد، از عدم توصیف بخشهای دیگر واقعیت دچار ضرر و دچار تالی فاسد میشود. (2)معادله نشر اسکناس که وظیفه اش تعیین ارزش پول است دو اشکال دارد. اول اینکه: همه معادلات موثر بر ارزش پول را نمی تواند محاسبه کند و دوم آنکه عملا توسط دولت ها رعایت نمی شود و در عمل ارزش پول بی ارزش توسط مسئولان و اغنیاء دائما مدیریت می شود. با مدیریت ارزش پول -مانند مدیریت قیمت ارز هنگام تعیین قیمت و هنگام عرضه- تقریبا همه کالا ها و خدمات تحت تاثیر قرار می گیرد و آثاری مانند تورم و افزایش پایه پولی و.. ایجاد می شود.
با توضیحاتی که دادم لازم است ابتدا تعریف پول را اصلاح کنیم و پیشنهاد استظهاری نقشه الگوی پیشرفت اسلامی این است که پول باید خودش دارای ارزش باشد. اخذ قید مالیت در تعریف پول به اصطلاح قابلیت مدیریت ارزش پول توسط اغنیاء را به شدت کاهش می دهد و کشور از بازی سیاست های پولی و مالی کینزی و فریدمنی و... نجات می یابد. با جایگزینی پول و ابزار مبادله دارای ارزش سلطه ارزهای واسطی مانند دلار هم از بین می رود.
البته فوائد فراوان دیگری برای این اقدام متصور است؛ که بعدا به شرح آنها خواهم پرداخت؛ ولی خلاصه سخن امروزم این است که تقریبا تمام پیشنهادات اصلاحی برای بانک های ربوی، بدون توجه به تعریف غلط پول صورت می گیرد و نتیجه چنین اقداماتی اصلاح نظام بانکی نخواهد شد؛ کما اینکه قانون معیوب عملیات بانکی بدون ربا در گذشته نتوانست غده سرطانی بانک را اصلاح کند».
حجت الاسلام علی کشوری، 3
بهمن 1396، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1399/12/17
برای اطلاع بیشتر از تعریف و کارکرد پول در فقه اسلامی به نشست "پول اعتباری و طرح جایگزین" برگزار شده در تاریخ 25 خرداد 1400 مراجعه نمایید.
https://eitaa.com/olgou4/3258
«احتمال دارد، خروجی تحقیق شما جواب دهد، ولی احتمال هم دارد، جواب ندهد. اگر جواب نداد، شما سلامت و عمر یک انسان را و یا یک مجموعه انسانی را به چالش میکشید و نمیشود با روش تحقیق مبتنی بر آزمون و خطا، عمر انسانها را به چالش بکشید. این کار درستی نیست. پذیرفته شده نیست. (میدانید این روش تحقیق تجربی در همه جا اینطور است.) مثلاً کسی به ذهنش رسیده که اصلاحات دنیا براساس ایدههای کمونیستی جلو ببرد. دورهای هم مفهومی تحت عنوان شرق و اردوگاه کمونیستی مطرح شده است. میگویند: حدود دهمیلیون آدم فقط کشته شدهاند. ولی این نزاع عجیب و غریب در دنیا که این همه کشته هم ایجاد کرده، ریشه این [مسئله] به کجا برمیگردد؟ ریشه این [مسئله] برمیگردد به اینکه متفکرین کمونیست براساس روش تحقیق غیر مبتنی بر اشراف ورود پیدا کردهاند. گفتند اگر ما در ابزار، تصرف تکاملی بکنیم، میتوانیم یک جامعه بدون طبقه بسازیم. به سمت پرولتاریا (و سایر مفاهیمی که مطرح میکنند) میتوانیم حرکت کنیم. یک سری هم اعتماد کردند و گفتند تحقیق علمی روی آن انجام شده است، اجرایی کردند؛ حالا شما مفاهیم این مکتب را در حاشیه میبینید. دیگر کسی الان به روش کمونیسمی کشور خودش را اراده نمیکند. فقط این وسط دهها میلیون آدم که در دوران این حکومت و این تئوری زندگی کردند، زندگیشان به چالش کشیده میشود. حالا در حوزه پزشکی هم همینطور است. مثلاً آقایان میگویند: احتمال دارد با واکسن و رعایت سایر پروتکلها سلامت بیشتر شود. حالا که جهش جدید در ویروس ایجاد شده، واکسن ما خیلی قدرت مقاومت در مقابل این جهش جدید ندارد. حرف ما همین است. نمیشود یک کشور و زندگی مردم را بر مبنای احتمال، اداره کرد. این بحث ماست. هر روش تحقیقی که ما را به اشراف علمی وصل نکند، آن روش تحقیق از نظر ما اشکال دارد. استدلالش هم قابل تفاهم هست. چون اگر شما اشراف را نپذیرید، احتمال خطا زیاد میشود. در فرض احتمال خطا زندگی مجموعهای از انسانها را به چالش میکشید. این استدلال بحث است».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم
m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2
1) . ارجاع پرورشی: «️تعریف و کارکرد پول در فقه اسلام؛ تابعی از 9 متغیر است و بدون توجه به این متغیر های 9 گانه، تحول در تعریف پول از "پول اعتباری" به "پول دارای ارزش" امری مشکل است.
2) . ارجاع پرورشی: «یکی از موضوعات مرتبط با بانک مسئله تعریف پول و ابزار مبادله در تجارت است. الان ما با پدیده پول کاغذی و پول الکترونیک و در یک جمله با ابزار مبادله بی ارزش رو برو هستیم. وقتی پول و ابزار مبادله از خودش ارزشی نداشت و به اصطلاح مال نبود؛ باید ارزش آن را وابسته به اموری مانند ذخایر ارزی و یا تولید یک کشورو.. تعریف کرد و به اصطلاح برای چاپ پول معادله نوشت.
فقط در حوزه اقتصاد اینطور نیست؛ بلکه در حوزه طب هم همینطور هست. یک گزاره معروف بین اطباء وجود دارد - من همیشه این را در جلسات مثال میزنم و به واضحتر شدن بحث خیلی کمک میکند - که ایشان توصیه میکنند: «برای حفظ استخوانها لبنیات مصرف کنید» و تأکید دارند که «در لبنیات کلسیم فراوانی وجود دارد و کلسیم فراوان باعث تقویت استخوانها میشود». (1)
منبع: شرکت داروسازی اکتوورکو
actoverco.com/reasons-to-get-your-dairy/
«در واقع شیر اصلی ترین غذا در تامین ویتامین D، کلسیم و فسفر در برنامه غذایی بسیاری از افراد است. اصلی ترین منابع حاوی کلسیم شیر، ماست و پنیر هستند»
منبع: وبسایت دکتر کرمانی، متخصص تغذیه
kermany.com/جایگزین-های-لبنیات-در-رژیم-غذایی/
«کارشناس تغذیه شبکه بهداشت و درمان شهرستان دشتستان پریوش بهادری گفت: در کشور ما متأسفانه سرانه مصرف شیر طی سالهای گذشته به علل مختلف کاهش یافته و از استانداردهای جهانی بیشازپیش فاصله گرفته است. بر اساس نتایج بررسی مصرف مواد غذایی خانوارهای کشور، متوسط مصرف سرانه شیر و لبنیات 190 گرم در روز است که با پیشنهادهای "سبد غذایی مطلوب برای جامعه ایرانی " مبنی بر مصرف روزانه 250 گرم لبنیات فاصله بسیار زیادی دارد. درحالیکه مصرف شیر با کاهش خطر ابتلا به بیماریهای غیر واگیر مانند پوکی استخوان و احتمالاً سرطان روده بزرگ و دیابت نوع 2 همراه است، نگرانی در مورد ارتباط احتمالی بین مصرف زیاد لبنیات و سایر بیماریهای غیر واگیر مانند بیماریهای قلبی عروقی و سرطان پروستات بیانشده است. کلسیم در شیر به راحتی جذب میشود و به همین دلیل است که شیر و فراوردههای لبنی منابع قابلاعتماد کلسیم هستند. بهادری با اشاره به اینکه کلسیم موجود در شیر نقش مهمی در تنظیم فشارخون دارد، گفت: تحقیقات نشان داده است که در جوامعی که شیر و لبنیات کافی مصرف میکنند شیوع فشارخون بالا و بیماریهای قلبی و عروقی کمتر است».
منبع: شبکه بهداشت و درمان شهرستان دشتستان، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان بوشهر
dashtestanhc.bpums.ac.ir/Fa/News/News.aspx?id=29720
تا اینجا این گزاره، گزارهٔ درستی است و اگر شما بخواهید بخشی عمل کنید همین1) . ارجاع پرورشی: «️مطالعات اخیر بیانگر آن است که افراد بزرگسال هر چه بیشتر لبنیات مصرف کنند، کالری مصرفی حاوی چربیهای اشباع در بدن آنها افزایش مییابد، اما از طرف دیگر با مصرف لبنیات بیشتر، میزان مواد مغذی مانند پروتئین، کلسیم، منیزیوم، فولات، ویتامینهای B1، B2، B6، B12، A، D و E افزایش پیدا میکند».
گزارش را به مردم بدهید و مردم بر اساسش عمل کنند (کمااینکه این کار کردید و مردم ایران خیلی لبنیات مصرف کنند)؛ اما اگر نگاهتان را اصلاح کنید [و مبتلا به توصیف بخشی نشوید] میگویید: «لبنیات علاوه بر اینکه دارای کلسیم است، سردی فراوانی هم دارد و سردی فراوان مساوی است با کاهش عملکرد اعضای بدن؛ بنابراین ممکن است که حتی جذب کلسیم را نیز دچار اختلال کند؛ چون فرایند جذب در بدن در فضای گرم بهتر اتفاق میافتد تا در فضای سرد». علاوه بر این بنا بر گزارش تیمهای تحقیقاتی طب اسلامی مصرف [زیاد] لبنیات موجب میشود که 60 نوع بیماری در بدن انسان به وجود بیاید از جمله بیماری خطرناک زودانزالی، سستی مفاصل، ریزش مو و دهها بیماری دیگر.
اینها مثال بحث است. [اصل کلام این است که] میگویم: به نظر بنده علم موجود توصیف بخشی از واقعیت را به عهده دارد و بخشهای مهمتری از واقعیت را توصیف نمیکند و این توصیف بخشی واقعیتها ناشی از "روش تحقیق" این علوم است. روش تحقیق او به او اجازه داد که توصیف بخشی از واقعیتها را بهعنوان علم به مردم توصیه کند و واقعاً هم تو آزمایشگاه که میبرید، میبینید همان معادله بخشی جواب میدهد؛ اما کسی که در بر اساس "روش تحقیق پوزیتیویستی" عمل میکند، به دهها معادله دیگر توجه نمیکند. (1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب دور سوم مباحثات و گفتگوها درباره مسئله خطرناک تراریخته ها، 25 مرداد 1396، قم
m-hedayat.blog.ir/1396/05/30-2
1) . ارجاع پرورشی: «️بنده قبلاً، هم خدمت برخی از مراجع محترم تقلید و اساتید محترم حوزه، این گزارش را دادهام و هم با دوستان دانشگاهیمان این بحث را مطرح کردهام. باید با یک فضای روش تحقیقی جدید وارد بحث شد. با حوزه این استدلال را مطرح کردیم که موضوعات جدید، موضوعات عرفی و بسیط نیستند، بلکه موضوعاتی چند بُعدی به حساب میآیند. لذا نمیشود مانند موضوع صلاة با آنها برخورد کرد. موضوعاتی که اصطلاحاً در حوزه تکنولوژی و در حوزه مسائل جدید مطرح میشود، گاهی تأثیرات فرهنگی دارد، گاهی وقتها تأثیرات سیاسی دارند، گاهی اوقات تأثیرات اقتصادی دارند. واقعاً یک موضوع بسیط نیستند. پس به لحاظ کارشناسی غلط است حین بررسی شما بگویید مثلاً من دارم راجع به مسکن صحبت میکنم و مسکن یک مسئلهای است که باید با کارشناسان ساختمان و وزارت مربوطهاش بحث کنیم؛ خود مسئله مسکن الان مثلاً حیطههای امنیتیاش محل بحث قرار میگیرد. اخیراً گفتگوهای خوبی در کشور اتفاق افتاده است، برخی از کارشناسان دارند اثر مسئله مسکن را نسبت به سلامت بحث میکنند. یعنی دیگر آن موضوع سادۀ گذشته نیست. گاهی اوقات یک اقدام امنیتی یا یک اقدام ضد سلامت، از پایگاه مسئله مسکن توسط طراحان بینالمللی دنبال میشود. آیا ما با این روش تحقیق وارد بررسی شویم یا روش تحقیقمان را تغییر دهیم. اگر همین روش تحقیق باشد، علمای محترم به موضوعشناسان ارجاع میدهند، موضوعشناسان نیز اختلاف میکنند؛ بعضیهایشان میگویند صحیح است، بعضی دیگر نیز آن را غلط معرفی میکنند. پیشنهاد این است که روش تحقیق [و برخورد] با تکنولوژیهای جدید در حوزه علمیه قم تغییر کند».
من مثال پول و لبنیات را مطرح کردم تا مسئله واضح شود. ما در پول علاوه بر اینکه قابلیت "مبادله پذیری" را نیاز داریم، نیاز داریم به اینکه ابزار مبادله "تضمین پذیر" نیز باشد. در مسئله لبنیات علاوه بر اینکه اثر بر استخوان را نیاز داریم، نیاز داریم که سردی زایدالوصف و غلبهٔ سردی ایجاد نکند. این بحث دهها مثال دیگر دارد که شما میتوانید در همه مسائل بین توصیف بخشی و توصیف ناشی از "اشراف" فرق بگذارید؛ یعنی میتوانید بروید سراغ کسی که "اشراف" به یک پدیده دارد و آن پدیده را توصیف میکند یا میتوانید برید سراغ کسی که "اشراف" ندارد و میتواند یک پدیده را بخشی توصیف کند.
از نظر ما همه مباحث ساینس مبتلا به توصیفات بخشی است؛ یعنی همیشه وقتی یک پروژه تحقیقاتی را یک فردی که معتقد به ساینتیک شده انجام میدهد، به سمت تولید گزارههای بخشی از واقعیت میرود؛ درحالیکه ما نیاز به "توصیف جامع" از اشیاء داریم یا به تعبیر دقیقتر توصیف کسی را اخذ کنیم که "اشراف" به یک پدیده دارد. بنابراین اشکال اصلی روش تحقیق فعلی عدم توجه به اصل "اشراف" و اتکا به توصیفهای بخشی است. ریشه حجیت دادن و ارزشگذاری به توصیفات بخشی هم اصل "تطابق با واقعیت" در منطق صوری و در فلسفه است؛ آنجا امضا میکنند به تبعش در سایر علوم هم امضا میشود. (1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان
m-hedayat.blog.ir/1400/11/21
برای اطلاع از روایاتی در مورد علم مبتنی بر اِشراف اهلبیت (علیهم السلام) به "پیوست 1 " مراجعه نمایید.
1) . ارجاع پرورشی: «ما معتقدیم کسی که اشراف به یک شیء یا یک پدیده دارد، توصیفاش از یک شیء یا پدیده علمی است، دلیل علمی است. این از اینجا روش تحقیقمان شروع میشود. شما یک شیءای را تصور کنید، مثلاً درخت گردو را من خدمت شما مثال میزنم، ممکن است صد دانشمند در مورد درخت گردو کتاب بنویسند. حالا ما میخواهم راجع به این صد دانشمند قضاوت بکنیم؛ بگوییم کتابهای این صد دانشمند علمی هستند یا خیر؟ قضاوت را از اینجا شروع میکنیم که آیا این صد نفری که راجع به درخت گردو کتاب نوشتند، اشراف به درخت گردو دارند یا خیر هر کدامشان یک بخشی از درخت گردو را مطالعه کردهاند؟ فرض کنید یک درخت گردو یک اثری روی هوای پیرامون خودش دارد، میوه درخت گردو یک اثری روی انسان دارد، یک تاثیراتی روی موجوداتی اعم از حیوانات، حشرات، درختان و گیاهان اطراف دارد؛ خودِ درخت گردو یک ریشه های خاصی دارد، خیلی متفاوت است با ریشه مثلاً درخت چنار یک اندازه خاصی دارد. برگ درخت گردو یک اندازه خاصی دارد؛ میدانید که برگ با جذب نور نسبت دارد، وقتی میگوییم برگ درختان متفاوت هستند، یکی از معانیاش این است که میزان دریافت نور آنها متفاوت است. مثلاً در مورد درخت زیتون قرآن میفرمایند: «این درخت لاشرقیه ولاغربیه است.» (سوره نور/آیه35) یا در روایت میفرمایند: «این درخت دو نوبت نور دریافت میکند.» هم زمان طلوع نور دریافت میکند، هم زمان غروب نور دریافت میکند. این برمیگردد به ویژگی که در برگ درخت زیتون است. همه برگها اینگونه نیستند که بتوانند در دو نوبت نور تام دریافت بکنند. خیلی سوال راجع به درخت گردو است. من همین را به شما عرض بکنم، ما در بخش جدول تسخیر در بخش ویژگیهای مشترک اشیاء، فعلاً الان چهل سوال مشترک راجع به هر شیء با تکیه بر آیات و روایات استخراج کردیم. حالا ما عرضمان و نکته فنی این بحث این است که اگر یک پژوهشگری مبتنی بر اشراف، وارد توصیف یک شیء نشد، (شیء مورد مثال مال درخت گردو است.) توصیفاش ناقص است. توصیفهای ناقص همیشه یک جایی وسط راه ما را جا میگذارند، توصیف بخشی باعث میشود که شما وقتی بر اساس آن عمل کنید، دچار تالی فاسد میشوید. مثلاً حضرت میفرمایند که میوه درخت گردو در تابستان درد است ولی در زمستان قابل تحملتر و اثرش مثبتتر است. حتماً هم باید با یک مسلحی مصرف شود. این توضیحاتی است که حضرت میدهند و اگر شما بخواهید درخت گردو را بر اساس مولکولهای زیستی بحث کنید، نمیتوانید به اینجا برسید. مثلاً توصیه میشود گردو بخورید، گردو میخورید بواسیرتا عود میکند. یکی از عوارضی که اگر گردو در تابستان مصرف شود، ایجاد میکند، گسترش بیماری بواسیر است و بدن را دچار مشکل میکند. پس اگر توصیف کامل نباشد، مثلاً در گردو پنج نوع ویتامین وجود دارد، (با این تعاریف ناقص،) شما بخاطر این پنج ویتامین در تابستان گردو مصرف میکنید ولی این عوارض برایتان ایجاد میشود. لذا ما معتقدیم توصیفهایی که بخشی هستند همیشه در یک نقطهای به تالیفاسد منجر میشوند. لذا قرآن کریم و روایات را وقتی ما مطالعه میکنیم؛ قرآن نمیگوید: کفار و دیگران علم ندارند، میگوید علم ناقص دارند، یا در بعضی از تعابیر علم غیرنافع دارند. مثلاً کجای قرآن؟ اگر با خاطر مبارکتان توجه کنید، قرآن کریم میفرمایند: «ذالک مبلغهم من العلم»، (سوره نجم/آیه30) این نهایت علم اینها است؛ اشاره به مشرکین دارد. ببینید نمیگوید علم ندارند، میگوید: علم ناقص دارند. این طرف وقتی ما در مورد اهلبیت بحث میکنیم، مثلاً در زیارت میخوانیم: «یابن العلوم الکامله» (بخشی از دعای ندبه)، یا در روایت داریم: «ما من علم الا وانا افتحه» (از سفارشات امیرالمومنین; به کمیل به زیاد) صحبت از علم کامل است. اگر یک پژوهشگری گزارش بخشی از یک شیء به ما داد، ما میگوییم اگر به آن عمل کردید دچار نقصان و تالیفاسد میشوید. بنابراین توصیفی جزء علم نافع محسوب میشود که مبتنی بر اشراف توصیف کننده باشد. میدانید اشراف هم فقط در اختیار خداوند متعال است و ما به توصیفات معصومین اعتماد میکنیم، چون گزارش خالق را میدهند. این اصل مهمی است».
ما باید از این عبور کنیم؛ وقتی میخواهیم از توصیفات بخشی عبور کنیم یک سؤال مهم به وجود میآید: «چه کسی "اشراف" به واقعیتها و پدیدهها دارد تا ما به توصیفهای او رجوع کنیم؟» پاسخش این است: فقط خداوند متعال که خالق اشیاء است، "اشراف" به پدیدهها و واقعیتها دارد؛ یعنی اینجا اولین جایی است که ما از مفهوم "خالقیت" پل میزنیم به مفهوم "ربوبیت". (1)
ربوبیت نیز مانند خالقیت، مفهومی است اضافی با این تفاوت که در موارد مختلف آن، اضافات خاصی بین خود مخلوقات هم در نظر گرفته می شود چنانکه در مورد رازقیت گفته شد. با دقت در مفهوم خالقیت و ربوبیت و اضافی بودن آنها روشن می شود که این دو با یکدیگر تلازم دارند و محال است رب جهان غیر از خالق آن باشد بلکه همان کسی که مخلوقات را با ویژگیهای خاص و وابستگی به یکدیگر می آفریند آنها را نگهداری و اداره هم می کند.و در حقیقت، مفهوم ربوبیت و تدبیر، از کیفیت آفرینش مخلوقات و همبستگی آنها انتزاع می شود».
منبع: آموزش عقايد (آيت الله مصباح يزدي)، چاپ سازمان تبليغات اسلامي، 1384ش، ص 83
hawzah.net/fa/Article/View/2841/خالقیت،-ربوبیت،-الوهیت
«والربوبية هي تنشئة الشئ حالا بعد حال حتى يبلغ حد الكمال في التربية. فلما كان الله تعالى مالكا لانشاء العالم كان ربا، ولاتطلق هذه الصفة إلا عليه تعالى، لان اطلاقها يقتضي الملك بجميع الخلق».
ربوبیت، ایجاد حالتهای پی در پی در چیزی است تا آن چیز در تربیت به حد کمال برسد و خداوند از آنجا که خالق عالَم است، ربّ مخلوقات نیز هست.
منبع: التبیان (للطوسي)، ج2، ص471و472
1) . ارجاع پرورشی: «از جمله روابطی که بین خدا و خلق، لحاظ می شود اینست که مخلوقات نه تنها در اصل وجود و پیدایششان نیازمند به خدا هستند بلکه همه شئون وجودی آنها وابسته به خدای متعال است و هیچگونه استقلالی ندارند و او به هر نحوی که بخواهد در آنها تصرف می کند وامورشان را تدبیر می نماید. هنگامی که این رابطه را به صورت کلی در نظر بگیریم مفهوم ربوبیت، انتزاع می شود که لازمه آن تدابیر امور است و مصادیق فراوانی، مانند حفظ و نگهداری کردن، حیات بخشیدن و میراندن، روزی دادن، به رشد و کمال رساندن، راهنمایی کردن و مورد امر و نهی قرار دادن و...دارد. شئون مختلف ربوبیت را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: ربوبیت تکوینی که شامل اداره امور همه موجودات و تأمین نیازمندیهای آنها و در یک کلمه «کارگردانی جهان» می شود، و ربوبیت تشریعی که اختصاص به موجودات ذی شعور و مختار دارد و شامل مسائلی از قبیل فرستادن انبیاء و نازل کردن کتب آسمانی و تعیین وظایف و تکالیف و جعل احکام و قوانین می گردد. حاصل آنکه: ربوبیت مطلقه الهی بدین معنی است که مخلوقات در همه شئون وجودی، وابسته به خدای متعال هستند و وابستگیهایی که به یکدیگر دارند سرانجام، به وابستگی همه آنها به آفریننده، منتهی می شود و اوست که بعضی از آفریدگان را بوسیله بعضی دیگر اداره می کند و روزی خواران را بوسیله روزیهایی که می آفریند روزی می دهد، و موجودات ذی شعور را با وسایل درونی (مانند عقل و سایر قوای ادراکی) و با وسایل بیرونی (مانند پیامبران و کتب آسمانی) هدایت می کند و برای مکلفین، احکام و قوانینی وضع، و وظایف و تکالیفی تعیین می کند.
بسیاری از مردم دنیا از جمله حتی بسیاری از اقتصاددانهایِ متألّه در دنیا، خدا را بهعنوان "خالق" قبول دارند؛ بعضی وقتها در گفتگوهای تلویزیونی و غیرتلویزیونی برای این که مخاطب عام را فریب بدهند میگویند: «فلان اقتصاددان متأله بوده است». اما نمیگویند که متأله بودن او به معنای پذیرش "خالقیت محض" است و آن متأله بودن در مسیحیت یا متأله بودن در سایر مکاتب حتی در مفاهیم برادران اهلتسنن مطرح میکنند به معنای توصیف "ربوبیت" نیست. اینجا (مباحث اقتصادی) یکی از آنجاهایی است شما به توصیفهای "خالق" رجوع میکنید؛ یعنی اتکا به توصیفهای خالق نقطه آغاز فهم "ربوبیت" است. استدلالش هم خیلی واضح است [به این صورت که] میگویید: «خالق یک شیء، آن شیء را توصیف میکند و توصیف او دقیقتر است»؛ میپرسند: «علت دقیقتر بودن چیست؟» میگویید: «خود "خالقیت" دلیل این است که توصیف "خالق" دقیقتر است»؛ بنابراین فقط "خالق" میتواند توصیفهای مبتنی بر "اشراف" را به ما ارائه بدهد. (1)
مثلاً در علوم پزشکی خطای بزرگ در تشخیص عضو رئیسه بدن هست. در علوم پزشکی سیستم عصبی و مغز را بهعنوان عضو رئیسه معرفی میکنند. اما ما چون تکیه بر علم مبتنی بر اشراف داریم، عضو رئیسه بدن، قلب هست و قلب هم فقط این شیء پمپاژ کننده خون نیست. توصیف ما از قلب دقیق است. مثلاً در روایت هست که «منزل عقل، در قلب است.» یعنی بخش عمده قوه درمانی بشر و قوه ادراکی بشر در قلب قرار دارد. توصیف ما هم از قلب کاملتر است و متفاوتتر است. کسی میگوید چرا باید به این توصیف اعتماد کنم؟ چون این توصیف خالق قلب هست. مثلاً کسی دوربین را ایجاد میکند، به کاتالوگ سازنده آن دوربین اعتماد میکنید؛ چرا اعتماد میکنید؟ میگویید: شرکت سازنده این کاتالوگ را داده است. شما که نساختهای که بخواهید دوربین را توصیف کنید. باید از کسی که ساخته این توصیف را اخذ بکنید. استدلال کاملاً عقلایی است.
لذا من عرض میکنم که ائمه علیهم السلام ما معصوم هستند، مقداری باید دقت بشود، چرا اینها معصوم هستند؟ چون اشراف علمی دارند. لذا شما وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خودشان را معرفی میکنند، میگویند: «اَنا مَدینه العِلم» (خیلی روشن است.) میگویند: من شهر علم هستم. در بعضی روایات دیگر آمده است که علم اول و آخر نزد ماست. یا امام صادق علیه السلام به سینه مبارکشان میزدند، میگفتند: «والله عندنا علم الکتاب» حضرت; به شیعیان میفرمودند: «عندنا علم الکتاب» علم کتاب پیش ماست. پس اهلبیت علیهم السلام معصوم هستند، علت آن اشراف اهلبیت علیهم السلام است. کسی اول و آخر را مسلط هست، ظاهر و باطن را مسلط هست، گزارش خطا به من و شما نمیدهد. سوال اول، سوال روش تحقیق هست. ما از دوستان فرهنگستان علوم پزشکی سوالمان این است که چرا به گزارههای غیر مبتنی بر اشراف دائماً اتکاء میکنید؟ گزارههایی که احتمال خطای آن خیلی زیاد است. چرا این کار را میکنید؟ مگر شما فکر میکنید که انسداد علمی هست. مسیر علم صحیح بسته شده است. باید با دوستان صحبت کرد، چرا این مشکل را ایجاد میکنند؟ لذا این سوال روش تحقیقی هست».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم
m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2
برای اطلاع از روایاتی در مورد علم مبتنی بر اِشراف اهلبیت (علیهم السلام) به "پیوست 1 " مراجعه نمایید.
1) . ارجاع پرورشی: «اینجا کسی میپرسد که: چگونه میتوان به اشراف علمی دست پیدا کرد؟ میگوییم تنها علمی که مبتنی بر اشراف هست، علم خالق اشیاست. بنابرین شما باید به گزارشهای خالق تکیه کنید. به میزانی که به گزارش خالق در امور مختلف تکیه میکنید، یعنی تکیه به اشراف علمی میکنید. در پزشکی خالق قلب، خالق کلیه، خالق دست، خالق پا، در مجموع خالق بدن، گزارشی راجع به بدن به ما داده. (حالا این گزارش چه از خالق به دست ما رسیده باشد و چه از طریق روایاتی که اطمینان به صدورش از ناحیه معصوم پیدا بکنیم.) اینها مصداق گزارش خالق میشوند. دیگر با علم تجربی نمیتوانیم مقایسه کنیم. این علم از ناحیه کسی مطرح شده که اشراف به مسئله دارد. (من خواهش میکنم این کلمه اشراف را قدرش را بدانید.) الان اگر کسی به حوزه علمیه فعلی، اشکال کند چرا برای آیات و روایات این همه ارزش قائل هستید؟ حوزه جوابش این است: امامان ما معصوم از اشتباه هستند. ما این حرف حوزه را کامل کردیم. ما میگوییم که ائمه ما معصوم از اشتباه هستند، چون اشراف به مسئله دارند. چون اشراف علت عصمت هست. کسی اگر اشراف به مسئله نداشته باشد، خطا گزارش میدهد.
حالا من به نحو کلی یک کاری را در مدرسه هدایت انجام دادیم اینجا محضر شما اجمالاً عرض میکنم: ما رفتیم از روایات و آیات یک سؤالی را جدا استنطاق کردیم (یکقدم جلوتر از پذیرفتن اینکه خالق "اشراف" در توصیف دارد بر خلاف پوزیتیویستها که توصیف بخشی میکند) که اگر خالق اشیاء و واقعیتها را توصیف میکند، آیا توصیف خالق از اشیاء به معنای توصیف جزءبهجزء اشیاء است یا نه خالق مبتنی بر اسم علیم بودنش «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (شوری 12)» میآید یک توصیف بدون تالی فاسد و کاملاً کاربردی را برای ما ارائه میدهد و ما بر اساس آن توصیف شروع میکنیم به عملکردن و زندگیکردن و مبتلا به تالی فاسدها و عوارض توصیفهای بخشی هم نمیشویم؛ ولی الزاماً بهخاطر اصل ظرفیت خالق با اینکه علیم به مخلوق (علیم به کل شیء) نمیآید مثلاً فرض کنید ملکوت اشیاء را نیز توضیح دهد (چون اشیاء دارای ملکوت هم هستند) (1)
و اين چنين به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان مىدهيم و براى اينكه از يقين كنندگان گردد.
یعنی همه ابعاد یک شیء را توضیح نمیدهد. مبتنی بر علم مبتنی بر "اشراف" میآید توصیف کاملاً کاربردی را برای ما ارائه میدهد. عرض میکنم علتش عجز خالق از توصیف نیست؛1) . ارجاع پژوهشی: «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ (انعام 75)»
بلکه علتش این است که «إنَّ هذِهِ القُلوبَ أوعِيَةٌ فَخَيرُها أوعاها»؛(1)
ه نقل از كميل بن زياد - : اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام ، دست مرا گرفت و به سمت صحرا بُرد . چون بدان جا رسيد ، آهى بلند كشيد و فرمود : «اى كميل! اين دل ها ظرف هايى است و بهترينِ آنها ، نگاه دارنده ترينِ آنهاست . پس آنچه مى گويم ، از من به خاطر بدار . مردم ، سه دسته اند : عالم ربّانى(خدا گونه) ، دانشجوىِ در راه رستگارى ، و فرومايگانى رونده به چپ و راست كه پىِ هر بانگى را مى گيرند و با هر بادى به سويى مى خزند ؛ كسانى كه نه از روشنى دانش ، فروغى يافتند ، و نه به سوى پناهگاهى استوار، شتافتند.
منابع: نهج البلاغة، الحكمة 147/ غرر الحکم، ج1، ص223 / عیون الحکم، ج1، ص150
علت این است آدمها حوصلهشان سر میرود که علم تام به اشیاء پیدا میکنند الا شذَّ و ندر که قلوبشان اوعیه و جادار برای فهم همه معارف است. ما مبتنی بر این بحث، اینجوری استنباط کردیم که توصیف مبتنی بر "اشراف" لااقل ده پرسش درمورد اشیاء را باید جواب دهد؛ در بحث پول، سلامت و هر مسئلهٔ دیگر هم همینطور است.یک خاصیتهای یک شیء را باید مبتنی بر "اشراف" توصیف کرد که حالا شرح این مطلب را در جدول تسخیر مطرح کردیم (دوستان با مفهومش آشنا هستند). یکوقتی میگویید توصیف مبتنی بر "اشراف" چه تفاوتی دارد با توصیفهای پوزیتیویستی و بخشی؟ ما جوابمان این است که ده تفاوت عمده بین توصیفهای فقهی (توصیفهای مبتنی بر اشراف) و توصیفهای بخشی (توصیفهایی که از خروجی شکل اول [منطقی] و از خروجی اصل "تطابق با واقعیت" بیرون میآید) وجود دارد. (2)
در مباحثِ فقه الخلق -که در فضای مقایسه با این توصیف های ناقص ارائه شده است- به شکل تفصیلی به تبیین خاصیت های کاربردی اشیاء پرداخته ایم. در مجموع -در مباحث فقه الخلق- برای اشیاء 10 گروه خاصیت استنباط و تدوین کرده ایم؛ که مجموعاً بیش از 70 خاصیت مشترک را شامل می شود. عناوین این خاصیت های مشترک و کاربردی به شرح زیر است:
1- خصلت های اصلی حاکم بر ایجاد اشیاء (مشیت، اراده، قدر، قضا، اذن، کتاب، اجل) 2- معرفی ماده اصلی تکون اشیاء (بذر، معدن، جوهر، اساس، ملکوت، مخزن و ماده اولیه اشیاء (آب)) 3- زمان داری همه اشیاء (انفه، ربیع، فوت، اجل، کتاب) 4- حمایت های امری از همه اشیاء (الة، مطیة، لکل شئ، شئ یستریح الیه، عماد، رکن، نور، قلب، استغفار اشیاء، زکات اشیاء، تسبیح اشیاء)، 5- اخذ زینت در همه اشیاء (زینت، حلیه، وجه، عروس، شرف)، 6- سببیت در همه اشیاء (فاکهة، غایة، علامة، مفتاح، حقیقت، حیله، ثمره، سبب، طریق، تسخیر)، 7- تغییرات اشیاء(تغییر ناپذیر بودن جوهریت اشیاء توسط مخلوقین (ولا یَنقُلُ الشَّیءَ مِن جَوهَرِیَّتِهِ إِلى جَوهَرٍ آخَرَ إِلاَّ اللّهُ)، لکل شئ آفَةً تُفسِدُهُ، لکل شی دواء، لکل شئ حفیظ، لکل شئ حرمة)، 8- طبقه بندی اشیاء (سید، قدر، حد، سنام، صفوه، ذروه، قیمة)، 9- شرح تسلط حضرت رب العالمین بر اشیاء (حیازت ربوبی بر اشیاء مانند: احاطه علمی، احصاء عددی اشیاء، علی کل شئ قدیر، کانَ اللهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ رَقیباً و... ) و 10- سلب خاصیت همه اشیاء از حضرت رب العالمین.
به عبارت دیگر تاکنون بر اساس مباحث فقه الخلق، اوصاف اشیاء مخلوق در قالب ده جدول 1- جدول فقهی خصلت، 2- جدول فقهی بنیاد، 3- جدول فقهی زمان، 4- جدول فقهی عماد، 5- جدول فقهی زینت، 6- جدول فقهی سببیت (جدول تسخیر)، 7- جدول فقهی تغییر، 8- جدول فقهی طبقه بندی اشیاء، 9 - جدول فقهی حیازت و 10 - و جدول فقهی نفی تشبیه، تدوین شده است».
حجت الاسلام علی کشوری، 22 آبان 1400، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1400/08/تبیین-تنوع-صفاتی-اشیاء-در-جدول-تسخیر
«شرح حدیث «مَا مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَ أَنَا أَفْتَحُهُ»: یکی از محورهای بحثی فقه العلم، تبیین میزان دسترسی به علم امام در دوران غیبت است. ما قویاً معتقدیم به همه علوم کتاب و سنت دسترسی در حد افتتاح وجود دارد. یکی از مصادیق این افتتاح علمی عظیم، وجود الگوئی خاص برای توصیف همه اشیاء در کتاب و سنت است. الگوی توصیف اشیاء در کتاب و سنت با الگوی توصیف اشیاء در علوم پوزیتویستی تفاوت های فراوانی دارد. بخشی از این الگوی توصیفی سه بخشی به شرح زیر تبیین می شود:
در بخش اول این الگوی توصیفی، ویژگی های مشترک اشیاء به نحو تفصیلی تبیین گردیده است. به عبارت دیگر هر شئ از منظر کتاب و سنت دارای 30 ویژگی و صفت مشترک با سایر اشیاء است. (مطابق استنباط مدرسه هدایت) برخی از این اوصاف در قالب اصطلاحاتی مانند:1- منبع داشتن همه اشیاء، 2- اجل داشتن همه اشیاء، 3- ربیع داشتن همه اشیاء، 4- قلب داشتن همه اشیاء، 5- عروس داشتن همه اشیاء، 6- نور داشتن همه اشیاء ، 7- کتاب داشتن همه اشیاء، 8- فوت همه اشیاء، 9- استغفار همه اشیاء، 10- تسبیح همه اشیاء، 11- زینت همه اشیاء، 12- ثمره همه اشیاء، 13-سنام همه اشیاء، 14- ذِروَةٌ همه اشیاء، 15- لکل شئ آفَةً تُفسِدُهُ، 16- طریق دسترسی به همه اشیاء، 17- زکات همه اشیاء، 18- اُنفَةً همه اشیاء، 19- صفوة همه اشیاء،20- وجه داشتن همه اشیاء، 21- حلیه داشتن همه اشیاء، 22- رکن داشتن همه اشیاء، 23- تسخیر همه اشیاء، 24- سببیت همه اشیاء، 25- حد داشتن همه اشیاء، 26- مخلوق بودن همه اشیاء غیر از خدا ، 27- لکل شئ حیلَةٌ، 28- قدر داشتن همه اشیاء، 29- خلق همه اشیاء از آب، 30- تغییر ناپذیر بودن جوهریت اشیاء توسط مخلوقین (ولا یَنقُلُ الشَّیءَ مِن جَوهَرِیَّتِهِ إِلى جَوهَرٍ آخَرَ إِلاَّ اللّهُ) و.... بیان شده است. محتوای این بخش -بعد از طبقه بندی ویژگی ها- با احکام کلی وجود در مباحث فلسفی مقایسه می شود.
بخش دوم این الگوی توصیفی، به شرح اوصاف مشترک هر صنف از اشیاء می پردازد. به عنوان مثال ویژگی مشترک، حیوانات، گیاهان، ریاحین، اشجار، فواکه، حبوبات، طیور، جان، ملائک، انسان و.... تبیین شده است. در جدول تسخیر 19 گروه و صنف از اشیاء وجود دارد؛ که هر گروه دارای خاصیت های مشترکی هستند. به عنوان مثال همه انسانها در وضعیت کَبَد خلق شده اند. یا همه انواع ملائکه، کارگزاران الهی در ربوبیت هستند. در ابتدای مباحث هر گروه از جدول تسخیر به تبیین ویژگی مشترک هر صنف می پردازیم.
بخش سوم از الگوی فقهی توصیف اشیاء، به بررسی افراد برتر و مهمتر و پرکاربردتر هر گروه از اشیاء می پردازد. به عنوان مثال در گروه فواکه (که 120 نوع است) ویژگی میوه هایی مانند انار، سیب، انجیر، انگور، خرما و... تبیین شده است. همچنین در گروه حیوانات، ویژگی گوسفند، گاو، شتر، بز، اسب، الاغ و... بحث شده است. در گروه ملائکه، ویژگی های جبرائیل، میکائیل، عزرائیل، خُرقائیل، اسرافیل، زاجر، رضوان و... تبیین شده است. همچنین سایر اصناف.
مطابق روال فوق الذکر، اوصاف اشیاء پرکاربرد، اوصاف مشترک صنوف اشیاء و در نهایت اوصاف مشترک همه اشیاء -به میزان نقشی که در زندگی دارند- در قالب جدول توصیف کاربردی، تبیین می شوند. به عبارت دیگر جدول اطلاعات کاربردی هر شئ، "ساختار توصیف فقهی هر شئ" و نوع روایت فقه از اشیاء را تشریح می کند. در جلسات آینده این نهر عظیم را بیشتر معرفی می کنیم».
حجت الاسلام علی کشوری، 15 آبان 1400، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1400/08/15/836
1) . ارجاع پژوهشی: عن كميل بن زياد : «أخَذَ بِيَدي أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام فَأَخرَجَني إلَى الجَبّانِ ، فَلَمّا أصحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ ، ثُمَّ قالَ : يا كُمَيلَ بنَ زِيادٍ ، إنَّ هذِهِ القُلوبَ أوعِيَةٌ فَخَيرُها أوعاها . فَاحفَظ عَنّي ما أقولُ لَكَ، النّاسُ ثَلاثَةٌ : فَعالِمٌ رَبّانِيٌّ ، ومُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاةٍ ، وهَمَجٌ رَعاعٌ أتباعُ كُلِّ ناعِقٍ ، يَميلونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ ، لَم يَستَضيئوا بِنورِ العِلمِ ، ولَم يَلجَؤوا إلى رُكنٍ وَثيقٍ»؛
2) . ارجاع پرورشی: «قبلاً عرض کرده ایم که در فلسفه یک بحثی تحت عنوان احکام کلی وجود مطرح است و در آن به شکلی ناقص ویژگی های مشترک اشیاء بحث می شود. همچنین در شبه علومی مانند شیمی به نحوی ناقص تر درباره خاصیت های عناصر مانند واکنش پذیری، رسانایی، چکش خواری و... مطالبی ارائه شده است.
[اولین توصیف،] توصیف خاصیت [نهایی] اشیاء منتهی مبتنی بر "اشراف" [است]،(1)
با تجربه بعضی از عناصر موجود در طبیعت و برخی خواص آنها - مانند چکش خواری بالا یا پائین یک شئ و خاصیت های مشابه- را می توانید تشخیص بدهید. اگر بحث شما تشخیص میزان رسانایی یک شئ باشد؟ این موضوع با تجربه و آزمایشگاه به راحتی به دست می آید؛ ولی سخن در این است که آیا طلا که رسانایی بالایی دارد؛[ خاصیت دیگری ندارد؟] آیا طلا خاصیتش همین رسانایی است؛ یا یک خاصیت نهایی دیگر برای خلق فلز طلا در نظر گرفته شده است؟ درباره سایر عناصر هم همین پرسش مطرح است؟ ما معتقدیم خاصیت های نهایی اشیاء را -یا تعبیرم را اینطور مطرح کنم که- خاصیت های غایی اشیاء و آن خاصیت هایی که اشیاء برای آن خلق شده اند- باید از طریق بررسی گزارش های خالق به دست بیاوریم و معلوم نیست؛ وقتی اشیاء را به نحو پوزیتویستی بررسی می کنیم؛ موفق بشویم خاصیت نهایی اشیاء را کشف کنیم. بنابراین باید روش شناسایی و کشف خاصیت نهایی اشیاء مورد بحث قرار بگیرد.».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین جدول فقهی تسخیر، ص4، 18 آذر 1399، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3747
«مطالعات بشر برای شناسائی اجزاء درونی اشیاء، اگرچه گسترده است؛ ولی منجر به اِشراف بر اجزاء درونی اشیاء نشده و بالتبع تصرفاتی هم که بر مبنای این شناخت ناقص انجام شده است؛ همواره دارای تالی فاسد بوده است. تالی فاسد های محیط زیستی، تالی فاسدهای اخلاقی و تالی فاسدهای حوزه سلامت؛ نتیجه شناخت ناقص بشر از درون اشیاء می باشد. این شناخت ناقص محصولِ جدول تناوبی عناصر، شیمی فضائی، فیزیک ذرات بنیادین، بیوتکنولوژی و.... ده ها رشته مطالعاتی پوزیتویستی دیگر است.
برای حل بحرانِ تصرفات ناقص و همراه با تالی فاسد بشر؛ پیشنهاد داده ایم که مطالعات بشر بر روی خاصیت های"وحدت ترکیبی اشیاء" تمرکز یابد. اشیاء با همه اجزاء درونی خود؛ دارای یک یا چند خاصیت نهائی هستند؛ که اگر به درستی شناسائی شوند؛ افق جدیدی برای تصرفات آینده بشر در عالم تصویر می شود. استفاده از خاصیت های نهائی یک شئ (حیث سببیت یک شئ) به تسخیر صحیح "ما فی السموات و ما فی الارض" ختم می شود و مسئله لا ینحل تالی فاسد های ثلاثِ تصرفات مدرنیته را حل می کند»
حجت الاسلام علی کشوری، 5 آذر 1399، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1399/09/05-1
مثلاً مکرر عرض کردهایم خدای متعال [به عنوان] خالق هویج میفرماید: «الجزر یسخن الکلیتین»(2)امام صادق (علیه السلام): خوردن هویج زردک کلیهها را گرم و آلت را راست میگرداند.
الكافي، ج6، ص 372
وسائل الشيعة، ج25، ص 206 / الوافي، ج19،
ص:423
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام)يَقُولُ: أَكْلُ الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يَنْصِبُ الذَّكَرَ .قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ آكُلُهُ وَ لَيْسَ لِي أَسْنَانٌ؟! قَالَ: فَقَالَ لِي: مُرِ الْجَارِيَةَ تَسْلُقُهُ وَ كُلْه.
به نقل از داوود بن فرقد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: «خوردن زردك، كليهها را گرم مىكند و آلت را راست مىگرداند». به ايشان گفتم: فدايت شوم! در حالى كه دندان ندارم، چگونه آن را بخورم؟ به من فرمود: «به كنيزِ خود بگو آن را برايت آبپز كند. سپس آن را بخور».
المحاسن، ج2، ص 524/ الكافي، ج6، ص 372
وسائل الشيعة، ج25، ص 207 / بحار الأنوار، ج101، ص 82 / الفصول المهمة، ج3، ص 126
1) . ارجاع پرورشی: «روش شناسایی خاصیت اشیاء چیست؟ این مطلب یک روش خاصی می خواهد و اصطلاحاً با روش های پوزیتویستی نمی شود خاصیت نهایی اشیا را تشخیص داد. بله می شود عناصر را به صورت بخشی توصیف کرد مثلا می توانید میزان چکش خواری یک عنصر را با روش های پوزیتویستی تشخیص بدهید
2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: أَكْلُ الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يُقِيمُ الذَّكَرَ.
خاصیت جزر را گرمکردن کلیه و بعضی از موارد معرفی کرده است. پس ببینید یکی از مصادیق توصیف اشیاء، توصیف خاصیت اشیاء است(1)
«لِکلِّ شیءٍ ثمرةٌ»، «لِکلِّ شیءٌ سببٌ»، «لِکلِّ شیءٍ طریقٌ»، و ذیل کلمه «تسخیر»؛ در آیات و روایات، در مورد "خاصیتهای اشیاء" بحث شده است؛ که البته دارای اصطلاحات متفاوتی است. مثلاً وقتی میفرمایند: «هر چیزی "فاکهه" یا "میوه" دارد» یعنی چه؟ یعنی: یک ثمرهای را در اختیار شما قرار میدهد. مثلاً درخت سیب، میوهاش "سیب" است دیگر. این سیب یک فوائدی دارد. حالا حضرت میفرمایند:«لِکلِّ شیءٍ فاکهةٌ» یعنی: هر شیئی [که شما تصور کنید] یک میوهای دارد. البته واضح است که میوه همه اشیاء شبیه میوه درختان نیست و متفاوت است؛ ولی به هر حال خداوند شیء بدون "فاکهه" خلق نکرده است. شاید بهترین تعبیرها با فهم ما این است که: بگوییم هر شیئی دارای یک "سبب" و "ثمره"ای است.
پس این هم یک نوع مطالعه است که انسان ثمرات اشیاء را مطالعه کند و بگوید مثلاً "آویشن" به چه دردی میخورد؟ "کوه" به چه دردی میخورد؟ "ماه" و "خورشید" به چه دردی میخورند؟ یعنی از حیث ثمرهای که اشیاء دارند، آنها را بررسی کند. جدول تسخیر یعنی: «بررسی و مطالعه اشیاء از حیث ثمره و خاصیت».
[و در ادامه نیز] در گام اول، این [ده جدول] را بر "اشیاء برتر" تطبیق میکنیم. مراد ما از اشیاء برتر، "اشیاء پرکاربرد در زندگی بشر" است، اشیائی که بشر خیلی با آنها سرو کار دارد. مثلاً: شما هر روز با "خورشید" سرو کار دارید، با "آب" هر روز سرو کار دارید. اگر بروید از "مطالعات عنصرپایه" استفاده کنید، میگوید:«آب، H2O است» و اینطور به شما گزارش میدهند. اما در مطالعات ما ["مطالعات شیءپایه"]، آب فقط از حیث خاصیت، یازده نوع کاربرد دارد که من بعداً توضیح میدهم. [با روش مطالعه شیئپایه] یک درک بهتری نسبت به آب پیدا خواهیم کرد ولی چون مطالعات در مورد همین آبی که همه داریم از آن استفاده میکنیم را به "مطالعات عنصرپایه" سپردهایم، به ما درک ناقص میدهد. حالا من اشاره خواهم کرد که بسیاری از مردم چون خاصیت آب را نمیدانند زیاد از آن استفاده نمیکنند، یا غلط از آن استفاده میکنند.
ببینید اولاً اینکه "جدول تسخیر" چه کار کرده است؟ جدول تسخیر، اشیاء عالم را در نوزده گروه طبقهبندی کرده است. دوستان از بنده میپرسند: این نوزده گروه و این نحوه طبقهبندی را از کجا آوردهاید؟ من پاسخ دادم که: ما این نوزده گروه را براساس فهم فعلی بشر از طبقهبندی اشیاء انتخاب کردهایم. یعنی: در گام اول نیامدهایم برای اشیاء، یک طبقهبندی تأسیسی ارائه کنیم. مثلاً ما میتوانیم اشیاء را براساس میزان "خاصیت" و قَدری که دارند طبقهبندی کنیم. یا اینکه نه؛ میتوانیم اشیاء عالَم را براساس "زمان خلق" طبقهبندی کنیم. این مطالب در روایات ما آمده است که کدام اشیاء، اول خلق شده است؟ کدام اشیاء، دوم خلق شده است؟ کدام اشیاء، سوم خلق شده است؟ و همینطور تا آخر. مثلاً میدانید که در [آیات و] روایات آمده است که: «اول زمین خلق شده است و بعد از آن آسمانها.» پس براساس "زمان خلقت" هم میتوانیم اشیاء را طبقهبندی کنیم؛ منتها ما در گام اول این کار را نکردیم. چون الان در آغاز جدول تسخیر هستیم.
بلکه آمدیم بر اساس فهم فعلی بشر همین طبقهبندیهای معروف را انتخاب کردیم و در درون این طبقهبندیها نیز، خاصیت اشیاء را بحث کردیم. حالا من فقط عناوین این نوزده گروه شیء را میگویم».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین جدول فقهی تسخیر، ص47 الی 55، 28 بهمن 1400، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4488
برای اطلاع از روایات ذیل هر گزاره مطرح شده در متن بالا و آشنایی با 19 گروه طبقهبندیشده به همراه روایاتش به لینک مکتوب "تبیین جدول فقهی تسخیر"، برگزارشده در تاریخ 28 بهمن 1400 مراجعه فرمایید.
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4488
منتهی مبتنی بر علم مبتنی بر اشراف؛ نه مبتنی بر گزارههای پوزیتیویستی بخشی خطاپذیر. (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله): و برای هر چیزی غایتی است و غایت عبادت، عقل است.
أعلام الدين(دیلمی)، ص 170
بحار الأنوار، ج1، ص 95 / مستدرك الوسائل، ج11، ص 206
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنِي حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ لِكُلِّ شَيْءٍ عَلَامَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا. وَ إِنَّ لِلدِّينِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ: الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الْعَمَلَ بِهِ. وَ لِلْإِيمَانِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. وَ لِلْعَالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ بِمَا يَكْرَهُ. وَ لِلْعَامِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ الزَّكَاةُ. وَ لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ وَ يَقُولُ مَا لَا يَعْلَمُ وَ يَتَعَاطَى مَا لَا يَنَالُ. وَ لِلظَّالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُعِينُ الظَّلَمَةَ. وَ لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَلْبُهُ فِعْلَهُ وَ عَلَانِيَتُهُ سَرِيرَتَهُ. وَ لِلْآثِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَخُونُ وَ يَكْذِبُ وَ يُخَالِفُ مَا يَقُولُ. وَ لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ النَّاسُ عِنْدَهُ وَ يَتَعَرَّضُ فِي كُلِّ أَمْرٍ لِلْمَحْمَدَةِ. وَ لِلْحَاسِدِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَغْتَابُ إِذَا غَابَ وَ يَتَمَلَّقُ إِذَا شَهِدَ وَ يَشْمَتُ بِالْمُصِيبَةِ. وَ لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ. وَ لِلْكَسْلَانِثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَتَوَانَى حَتَّى يُفَرِّطَ وَ يُفَرِّطُ حَتَّى يُضَيِّعَ وَ يُضَيِّعُ حَتَّى يَأْثَمَ. وَ لِلْغَافِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: السَّهْوُ وَ اللَّهْوُ وَ النِّسْيَانُ.
قَالَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام): وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ شُعَبٌ يَبْلُغُ الْعِلْمُ بِهَا أَكْثَرَ مِنْ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ. فَكُنْ يَا حَمَّادُ طَالِباً لِلْعِلْمِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ. فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُقِرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَى وَ لَا تُحَدِّثَنَّ نَفْسَكَ أَنَّكَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ مَالَكَ.
امام صادق عليه السلام: لقمان عليه السلام به پسرش گفت: پسرم! هر چيزى، نشانهاى دارد كه بدان شناخته مىشود و بر اساس آن، مورد گواهى قرار مىگيرد. و همانا دين، سه نشانه دارد: دانش، ايمان، و عمل به آن. ايمان، سه نشانه دارد: ايمان به خدا و كتابهاى او و فرستادگانش. عالم، سه نشانه دارد: شناخت خدا و شناخت آنچه مىپسندد و شناخت آنچه نمىپسندد. عامل(به دین)، سه نشانه دارد: نماز و روزه و زكات. متظاهر(عالِمنما) نيز سه نشانه دارد: با برتر از خود مىستيزد، و چيزى را مىگويد كه نمىداند، و در پىِ چيزى است كه به آن، دست نمىيابد. ظالم، سه نشانه دارد: به بالاتر از خودش با نافرمانى، و به پايينتر از خودش با چيرگى، ستم مىكند و به ستمگران، يارى مىرساند. منافق، سه نشانه دارد: زبانش مخالف دلش، و دلش مخالف كارش، و ظاهرش مخالف باطنش است. گنهكار، سه نشانه دارد: خيانت مىورزد، دروغ مىگويد، و با سخن خودش نيز مخالفت مىكند. رياكار، سه نشانه دارد: هنگامى كه تنها باشد، تنبلى مىكند و هنگامى كه نزد مردم باشد، چابك است و در هر كارى، خود را در مَعرض ستايش ديگران قرار مىدهد. حسود، سه نشانه دارد: هرگاه غايب باشد، غيبت مىكند و هرگاه حاضر باشد، چاپلوسى مىكند، و به خاطر گرفتارى، سركوفت مىزند. اسرافكار، سه نشانه دارد: چيزى را مىخرد كه لازم ندارد، و چيزى را مىپوشد كه لازم ندارد، و چيزى را مىخورد كه لازم ندارد. تنبل، سه نشانه دارد: تا آنجا سستى مىكند كه كوتاهى مىشود، و تا آنجا كوتاهى مىكند كه ضايع مىسازد، و تا آنجا ضايع مىسازد كه گناه مىكند. غافل، سه نشانه دارد: اشتباه و سرگرمى(بازی) و فراموشى.
حماد بن عيسى گويد امام صادق (ع) فرمود: هر يك از اين علامتها را رشتههاى مختلفى است كه دانستن همه آنها بيش از هزار باب و هزار باب و هزار باب است. اى حماد شبانه روز بدنبال دانش باش و اگر خواستى كه چشمت روشن باشد و بخير دنيا و آخرت برسى طمع خود را از آنچه بدست مردم است ببر و خود را در رديف مردگان بگذار و هرگز بخواطرت نگذرد كه تو را بر يك نفر از مردم مزيتى است و زبان خويش در دهان نگهدار همان طور كه مالت را نگه ميدارى.
الخصال، ج1، ص 121
بحار الأنوار، ج69، ص 206 و ج13، ص 415 / مستدرك الوسائل، ج3، ص 88
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام)قَالَ: هَذِهِ شَرَائِعُ الدِّينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِهَا وَ أَرَادَ اللَّهُ هُدَاه ... لِكُلِ شَيْءٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ الْمَعْرُوفِ تَعْجِيلُهُ...
الخصال، ج2، ص 620 (خصال من شرائع الدين) / من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 57
وسائل الشيعة، ج16، ص 315
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ (سوره مبارکه حج، آیه 65)»
آيا ندانستهاى كه خدا آنچه را در زمين است و [نيز] كشتىها را كه به فرمان او در دريا روانند، براى شما رام و مسخّر كرده است؟ و آسمان را نگه مىدارد كه بر زمين نيفتد مگر به اذن او؟ يقيناً خدا به همه مردم رئوف و مهربان است.
یکی دیگر از محورهای توصیف اشیاء، خصلتهای تکوُّن اشیاء است. میدانید که اشیاء قدیم نیستند [بلکه] اشیاء ایجاد میشوند؛ حالا در روایت هست: «لاتکون الأشیاء إلا بسبعة خصال»(1)
وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ ابْنِ مُسْكَانَ مِثْلَهُ.
امام صادق عليه السلام: چيزى در زمين و در آسمان پديد نمىآيد، مگر با اين ويژگىهاى هفتگانه: با خواست، اراده، قدر، قضا، اذن، كتاب (نوشته) و اجل (هنگام معيّن). پس هر كه پندارد كه بر شكستن يكى [از آنها] تواناست، بىگمان، كافر شده است.
الكافي، ج1، ص 149 /
المحاسن، ج1، ص 244 (با اندکی تفاوت)
سند محاسن: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالا قَالَ أَبُو جَعْفَر
الوافي، ج1، ص 519 / بحار الأنوار، ج5، ص 121 / الفصول المهمة(تكملة الوسائل)، ج1، ص 219
وَ رَوَاهُ (ای: روی علیّ بن ابراهیم) أَيْضاً عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(عليه السلام)قَالَ: لَا يَكُونُ شَيْءٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ إِلَّا بِسَبْعٍ: بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ وَ إِرَادَةٍ وَ مَشِيئَةٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ وَ إِذْنٍ فَمَنْ زَعَمَ غَيْرَ هَذَا فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ أَوْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
امام كاظم عليه السلام: چيزى در آسمانها و در زمين پديد نمىآيد، مگر با هفت [چيز]: با قضا، و قدر، اراده، مشيّت، كتاب (نوشته) و اجل (هنگام معيّن) و اذن. پس هر كه جز اين گمان ببرد، حتما بر خداوند، دروغ بسته يا حكمى را بر خداوند عز و جل رد كرده است.
الكافي، ج1، ص 149 / الخصال، ج2، ص 359
سند خصال: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّل
الوافي، ج1، ص 519 / الفصول المهمة(تكملة الوسائل)، ج1، ص 219 / بحار الأنوار، ج5، ص 88
هر تکونی ذیل هفت خصلت اتفاق افتاد که این در روایات ما توضیح داده شده است.[یکی از 7 خصلت] خصلت اذن [است]؛ هر شیئی که تکون پیدا میکند بدون اذن الهی تکون پیدا نمیکند.(2)
اوست خدایی که شما را از گِلی آفرید، پس فرمان اجل و مرگ را بر همه کس معین کرد، و اجلی که معین و معلوم است به نزد اوست، باز شما شک در آیات او میکنید.
«أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاء رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ (روم 8)»
آیا آنان با خود نیندیشیدند که خداوند، آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز بحق و برای زمان معیّنی نیافریده است؟! ولی بسیاری از مردم (رستاخیز و) لقای پروردگارشان را منکرند!
«اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (رعد2)»
خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت، آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد؛ هر كدام براى مدّتى معيّن به سير خود ادامه مىدهند. [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مىكند، و آيات [خود] را به روشنى بيان مىنمايد، اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد.
«وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ (ابراهیم 44)»
و مردم را از روزى كه عذاب بر آنان مىآيد بترسان. پس آنان كه ستم كردهاند مىگويند: «پروردگارا، ما را تا چندى مهلت بخش تا دعوت تو را پاسخ گوييم و از فرستادگان [تو] پيروى كنيم.» [به آنان گفته مىشود:] «مگر شما پيش از اين سوگند نمىخورديد كه شما را فنايى نيست؟
«وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ (هود 104)»
و ما آن روز را جز برای مدتی اندک به تأخیر نمی اندازیم.
1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)أَنَّهُ قَالَ: لَا يَكُونُ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعِ: بِمَشِيئَةٍ وَ إِرَادَةٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءٍ وَ إِذْنٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَقْدِرُ عَلَى نَقْضِ وَاحِدَةٍ فَقَدْ كَفَرَ.
2) . ارجاع پژوهشی: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ (انعام 2)»
خصلت اجل؛ شما هر شیئی را که در اطرافتان میبینید اجل نیز دارد؛ یعنی مدت دارد. ما شیء سرمد نداریم [بلکه] همه شیءها دارای اجلاند. (1)
و زمین پاک است که گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می آید، و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بی سود از آن بیرون نمی آید؛ این گونه نشانه ها را برای گروهی که سپاس گزارند [به صورت های گوناگون] بیان می کنیم.
«تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا ۗ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (ابراهیم 25)»
و آن درخت پاک و زیبا به اذن خدا همه اوقات میوههای مأکول و خوش دهد (مثل جان پاک با دانش و معرفت و افکار و کردار نیکو در منفعت دائم برای خود و دیگران بدان درخت زیبای پر ثمر ماند). و خدا (این گونه) مثلهای واضح برای تذکر مردم میآورد.
«وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا ۗ وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا ۚ وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ (آل عمران145)»
و هیچ کس جز به اذن خدا نخواهد مُرد، که اجل هر کس (در لوح قضای الهی) به وقت معین ثبت است، و هر که برای متاع دنیا کوشش کند از دنیا بهرهمندش کنیم، و هر که ثواب آخرت خواهد از نعمت آخرت برخوردارش گردانیم، و البته سپاسگزاران را جزای نیک دهیم.
«وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ (یونس100)»
هیچ کس نمیتواند ایمان بیاورد، جز به اذن خدا (و توفیق و یاری و هدایت او)! و پلیدی (کفر و گناه) را بر کسانی قرارمیدهد که نمیاندیشند.
«مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (تغابن11)»
هیچ رنج و مصیبتی (به شما) نرسد مگر به لذن خدا، و هر که به خدا ایمان آرد خدا دلش را (به مقام عالی رضا و تسلیم) هدایت کند و خدا به همه امور عالم داناست.
1) . ارجاع پژوهشی: «وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ۖ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ (اعراف 58)»
خصلت کتاب؛ کتاب سرنوشت. قبل از خلق شیء، مجموعه اتفاقاتی که برای یک شی اتفاقی میافتد نوشته شده است. (1)
هيچ گزند و آسيبى در زمين [چون زلزله، سيل، توفان و قحطى] و در وجود خودتان [چون بيمارى، رنج، تعب و از دست رفتن مال و ثروت] روى نمىدهد مگر پيش از آنكه آن را به وجود آورديم در كتابى [چون لوح محفوظ] ثبت است، بىترديد اين [تقدير حوادث و فرمان قطعى به پديد آمدنش] بر خدا آسان است.
«وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا ۗ وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا ۚ وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ (آل عمران145)»
و هیچ کس جز به اذن خدا نخواهد مُرد، که اجل هر کس (در لوح قضای الهی) به وقت معین ثبت است، و هر که برای متاع دنیا کوشش کند از دنیا بهرهمندش کنیم، و هر که ثواب آخرت خواهد از نعمت آخرت برخوردارش گردانیم، و البته سپاسگزاران را جزای نیک دهیم.
«وَما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ (یونس 61)»
و به سنگینی ذرهای نه در زمین و نه در آسمان از پروردگارت پنهان نیست و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر وجود ندارد مگر اینکه در کتاب مبین ثبت است.
«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی اْلأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فی کِتابٍ مُبینٍ (هود 6)»
وهیچ جنبندهای نیست مگر اینکه روزی آن بر خدا است و او «مستقر» و «مستودع»آن را میداند، همه در کتاب مبین ثبت است.
«قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ اْلأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفیظٌ (ق 4)»
همانا میدانیم که زمین از آنان چه میکاهد و کتاب محفوظ نزد ماست.
«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ اْلأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ (انعام 59)»
کلیدهای غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسی آنها را نمیداند. او آنچه را در خشکی و دریاست میداند؛ هیچ برگی (از درختی) نمیافتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار (در کتاب علم خدا) ثبت است.
1) . ارجاع پژوهشی: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ (حدید 22)»
خصلتهای دیگری [نیز است] که الان نمیخواهم شرح بدهم. پس بنابراین وقتی میگوییم: ما شاگرد خالق میشویم در توصیف اشیاء، خالق یکی از چیزهایی که در توصیف اشیاء به ما یاد میدهد هفت خصلت تکون اشیاء است که خوش یک سرفصلی است که ما در جدول فقهی خصلت این را شرح میدهیم. این مهم است وقتی شما نگاه به اشیاء میکنید، اشیاء را ذیل این هفت خصلت بدانید و بگویید: اشیاء دارای اذن هستند؛ اشیاء دارای اجل هستند؛ اشیاء دارای
کتاب هستند و بقیه بحثها مانند اینکه اشیاء دارای "قدر" (1)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْهَاشِمِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(عليه السلام)يَقُولُ لَا يَكُونُ شَيْءٌ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى. قُلْتُ: مَا مَعْنَى شَاءَ؟ قَالَ: ابْتِدَاءُ الْفِعْلِ. قُلْتُ: مَا مَعْنَى قَدَّرَ؟ قَالَ: تَقْدِيرُ الشَّيْءِ مِنْ طُولِهِ وَ عَرْضِهِ. قُلْتُ: مَا مَعْنَى قَضَى؟ قَالَ: إِذَا قَضَى أَمْضَاهُ فَذَلِكَ الَّذِي لَا مَرَدَّ لَه.
به نقل از على بن ابراهيم هاشمى: از ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام شنيدم كه فرمود: «چيزى پديد نمىآيد، مگر آن كه خداوند بخواهد، اراده كند، تقدير نمايد و قضا براند». گفتم: «بخواهد» به چه معناست؟ فرمود: «آغاز فعل». گفتم: «تقدير نمايد» به چه معناست؟ فرمود: «اندازهگيرى شىء از درازا و پهناى آن». گفتم: معناى «قضا براند» چيست؟ فرمود: «هر گاه] درباره چيزى] قضا براند، آن را محقّق سازد و آن، همان است كه بازگشت ناپذير است».
الكافي ، ج1، ص 150 / المحاسن، ج1،
ص: 244 (با اندکی تفاوت)
الوافي، ج1، ص 519 / بحار الأنوار، ج5، ص 122
اجمالاً آنچه از روایات و آیات استفاده میشود آن است که:
الف- قدر و اندازه هر چیزی در عالم به مشیت خداوند وابسته است و مشیت الهی هم همراه با تقدیر و اندازه است:
وَ إِن مِّن شىَءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (سوره مبارکه حجر، آیه 21)
و هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانههايش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معين نازل نمىكنيم.
... وَ خَلَقَ كُلَّ شىَءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً (سوره مبارکه فرقان، آیه 2)
و (خداوند) هر چيزى را آفريده و آن را به اندازه قرار داده، اندازهاى درست و دقيق.
إِنَّا كلُ شىَءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ(سوره مبارکه قمر، آیه 49)
ما هر چيزى را به اندازه خاصی آفريديم.
... وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَعَل لَّهُ مخَرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يحَتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكلَ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلُ شىَءٍ قَدْرًا (سوره مبارکه طلاق، آیات 2 و 3)
... و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار مىدهد * و او را از جايى كه گمان نمىبرد روزى مىدهد، و كسى كه بر خدا توكل كند، خدا برايش كافى است، [و] خدا فرمان و خواستهاش را [به هر كس كه بخواهد] مىرساند يقيناً براى هر چيزى اندازهاى قرار داده است.
ب- تقدیر (قدر و اندازه) تمام اشیاء و وقایع عالَم، در شب قدر صورت میگیرد:
إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كلُ أَمْرٍ حَكِيمٍ(سوره مبارکه دخان، آیات 3 و 4)
به راستى ما آن (قرآن) را در شبى پربركت (شب قدر) نازل كرديم زيرا كه همواره بيمدهنده بودهايم * در آن شب هر كار استوارى [به اراده خدا] فيصله مىيابد.
«وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ» وَ مَعْنَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ: أَنَّ اللَّهَ يُقَدِّرُ فِيهَا الْآجَالَ وَ الْأَرْزَاقَ وَ كُلَّ أَمْرٍ يَحْدُثُ مِنْ مَوْتٍ أَوْ حَيَاةٍ أَوْ خِصْبٍ أَوْ جَدْبٍ أَوْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ.كَمَا قَالَ اللَّهُ: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» إِلَى سَنَةٍ. قَوْلُهُ: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها» قَالَ: تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى إِمَامِ الزَّمَانِ وَ يَدْفَعُونَ إِلَيْهِ مَا قَدْ كَتَبُوهُ مِنْ هَذِهِ الْأُمُور.
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده: معنای شب قدر این است که خداوند اجلها و رزقها و هر امری که حادث میشود از مرگ و حیات و تلخی و شیرینی زندگی و خیر و شرّ را در این شب مقدر میکند.
تفسير القمي، ج2، ص 43 / بحار الأنوار، ج94، ص 14
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ حُمْرَانَ قالَ قالَ ابوجعفر (عليه السلام): يُقَدَّرُ في لَيلةِ القَدرِ كُلُّ شَيءٍ يكونُ في تلكَ السَّنةِ إلى مِثلِها مِن قابِلٍ مِن خَيرٍ أو شَرٍّ أو طاعَةٍ أو مَعصيَةٍ أو مَولودٍ أو أجَلٍ أو رِزقٍ، فما قُدِّرَ في تِلكَ اللَّيلةِ وقُضيَ فهُو مِن المَحتومِ و للَّهِ فيهِ المَشيئةُ.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «در شبهای قدر هر آنچه که در آن سال، تا سال آینده از خیر و شرّ و طاعت و معصیت و تولّد و مرگ و رزق باشد مقدّر می شود، پس هر آنچه در این شب مقدّر و حکم شود حتمی خواهد بود!»
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، ص 67 / الکافی، ج4، ص157
وَ رَوَى أَيْضاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَمَّا يُفْرَقُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ هَلْ هُوَ مَا يُقَدِّرُ اللَّهُ فِيهَا قَالَ لَا تُوصَفُ قُدْرَةُ اللَّهِ إِلَّا أَنَّهُ قَال:َ «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» فَكَيْفَ يَكُونُ حَكِيماً إِلَّا مَا فُرِقَ وَ لَا تُوصَفُ قُدْرَةُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِأَنَّهُ يُحْدِثُ مَا يَشَاء...
محمّد بن جمهور از موسى بن بكر از زراره از حمران نقل كرد كه گفت: از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم از آنچه تميز و توضيح داده مىشود در شب قدر آيا همان چيزهائى كه خدا مقدر كرده؟ فرمود: نميتوان توصيف كرد قدرت خدا را فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ چگونه مىتواند چيزى محكم باشد مگر اينكه تشخيص داده شود و معين گردد ولى نمى توان قدرت خدا را توصيف نمود كه چه چيز را مقدر ميكند زيرا در اختيار اوست هر چه را بخواهد انجام ميدهد...
بحار الأنوار، ج25، ص 97
هستند که در روایت بهصورت کامل آمده است. (2)خب؛ این یک شکل مطالعات است که خودش هفت بخش دارد که عبارت است از: «خصلتهای اصلی حاکم بر تَکَوُّن اشیاء». حتماً میدانید سوال روایت چیست. کأنّ شخصی از حضرت سوال میپرسد که وقتی خداوند یک شیء را خلق میکند، چند خصلت برای آن شیء قرار داده است؟ حضرت میفرمایند: هفت خصلت برای آن شیء قرار داده شده. این یک سرفصل و یک نوع از مطالعه اشیاء است که الآن من نمیخواهم وارد آن شوم. واضح هست که وقتی بخواهیم این سرفصل را توضیح بدهیم ابتدا باید "مشیّت" را توضیح دهیم. مثلاً روایت در توضیح "مشیّت" اینطور میفرماید:« عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَةِ.
امام صادق عليه السلام: خداوند، مشيّت (خواست) را به خود آن آفريد و آن گاه، اشيا را با مشيّت، خلق نمود. الكافي، ج1، ص 110/ بحار الأنوار، ج4، ص 145 / مختصر البصائر، ص 367» خداوند متعال اولین چیزی که خلق کرده "مشیّتِ" خودش است. خود "مشیّت" یک مخلوق است. خداوند در ادامه به وسیله مخلوقی به اسم "مشیّت"، اشیاء را خلق کرده است. حالا این یک بحثهای تفصیلی دارد. سایر خصلتهای تکوّن هم همینطور است. مثلاً "کتاب سرنوشت" یعنی چه؟ مثلاً شما دارید یک کوه را مشاهده میکنید. خب؛ "کوه" دارای کتاب سرنوشت است. یا یک "انسان" دارای کتاب سرنوشت است. یعنی چه؟ یعنی همه اتفاقاتی که برای انسان رخ میدهد در کتاب نوشته شده است. خب این چه خاصیتی دارد و چه اثری دارد؟ همه اینها را باید بحث کنیم. پس این شد سرفصل اول که عبارت است از «خصلتهای هفتگانه حاکم بر تَکوُّن اشیاء». این یک نوع مطالعه است».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین جدول فقهی تسخیر، ص20 الی 22، 28 بهمن 1400، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4488
1) . ارجاع پژوهشی: معنای قدر
2) . ارجاع پرورشی: «شما وقتی دارید در مورد اشیاء مطالعه میکنید، میگویید: نسبت اشیاء با ربوبیت الهی چیست؟ یعنی: حضرت ربّالعالمین در خلقت اشیاء چه ارکانی را لحاظ کرده است؟ خب؛ این روایت پاسخ میدهد و میفرماید: 1) هیچ شیئی نیست مگر اینکه "بِمَشیّته تبارَکَ و تعالی" خلق شده است، 2) هیچ شیئی نیست مگر اینکه "ارادۀ" الهی (که غیر از "مشیّتِ" الهی است) در خلق آن حضور دارد، 3) هیچ شیئی نیست مگر اینکه "قَدَرِ" الهی (همان مفهوم "قَدْر" که در شبهای قدر در مورد آن بحث میکنیم) در خلقتِ آن شیئ حضور دارد. "قَدَر" یعنی چه؟ یعنی خدای متعال اشیاء را "دارای اندازه" خلق کرده است. انبیاء خیلی اصرار دارند به ما بگویند که همه اشیاء دارای اندازه هستند. مهمترین اندازهای هم که در خلقت اشیاء لحاظ شده، "اندازه زمانی" است که بعد اشاره خواهم کرد. یعنی خدای متعال هیچ شیئی را خلق نکرده مگر اینکه دارای یک زمانی است. خیلی مسئله مهمی است. 4) "قضاء" الهی در اشیاء حضور دارد، 5) "اذن" الهی در اشیاء حضور دارد، 6) همه اشیاء دارای "کتاب سرنوشت" هستند. شما هیچ شیئی را پیدا نمیکنید که "کتاب" نداشته باشد. "کتاب" یعنی چه؟ یعنی سرنوشت آن شیء نوشته شده که آن شیء چه مسیری را طی میکند. 7) در نهایت اشیاء دارای "اَجَل" هستند؛ یعنی: فوت خواهند کرد و از بین خواهند رفت.
سومین نوع توصیفی که در ادبیات مبتنی بر "اشراف" وحی از اشیاء شده، این است که منابع تشکیلدهنده اشیاء برای ما بیانشده است؛ اینکه چه شیئی از شیء دیگری خلق شده؟ و ماده اولیهاش چه بوده؟ این را وحی برای ما توصیف کرده است. مهم است که ما بدانیم چه چیزی از چه چیز دیگری خلق شده است. با این نگاه صدها روایت ما داریم در منابع [رواییمان] و دهها آیه داریم که در موضوع منبع اشیاء بحث و گفتوگو شده؛ (1)
آيا كافران ندانستهاند كه آسمانها و زمين به هم بسته و پيوسته بودند و ما آن دو را شكافته و از هم باز كرديم و هر چيز زندهاى را از آب آفريديم؟ پس آيا ايمان نمىآورند؟
و قوله: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ قال: فجَعَلَ نَسَبَ كُلِّ شَيْءٍ إِلَى الْمَاءِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْمَاءِ نَسَباً يُضَافُ إِلَيْه.
نسبت (خلقت) هر چیزی به آب برمیگردد ولی برای آب به هیچ چیزی نسبتی نیست.
تفسير القمي، ج2، ص 70 / الكافي، ج8، ص 94
تفسير الصافي، ج3، ص 338 / الوافي، ج26، ص 470
عن علیّ (عليه السلام): لِكُلِّ شَيْءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الْعَدَاوَةِ الْمِزَاحُ.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هز چیزی بذر و تخمی است و بذر دشمنی (زیاد) شوخیکردن است.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 543
عن علیّ (عليه السلام): لِكُلِ شَيْءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الشَّرِّ الشَّرَهُ.
امیرالمومنین (علیه السلام): از براى هر چيزى تخمى است و تخم شرّ (يعنى بدى) شره (يعنى غلبه حرص) است. (ترجمه آقا جمال خوانسارى)
غرر الحكم و درر الكلم، ص 543 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 401
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)... أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ جَوْهَراً وَ جَوْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ (صلی الله عليه وآله) وَ نَحْنُ وَ شِيعَتُنَا...
امام صادق (علیه السلام): آگاه باشید که همانا برای هر چیزی یک گوهری است و گوهر فرزندان آدم، محمد (صلی الله علیه و آله) و ما و شیعیان ما هستند...
الكافي، ج8، ص 214 / المحاسن، ج1، ص 143 (عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ) / تفسير فرات الكوفي، ص 550
الأمالي (للطوسي)، ص 723 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 94 / تأويل الآيات الظاهرة، ص 253 / بحار الأنوار، ج7، ص 204
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُدْرِكِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) : الْإِسْلَامُ عُرْيَانٌ فَلِبَاسُهُ الْحَيَاءُ وَ زِينَتُهُ الْوَفَاءُ وَ مُرُوءَتُهُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ عِمَادُهُ الْوَرَعُ وَ لِكُلِ شَيْءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): اسلام، عریان است. پس لباس آن حیاء و زینت آن وفاء و مروت و مردانگی آن عمل صالح و ستون وتکیهگاه آن ورع و پاکدامنی است. و برای هر چیزی اساس و پایهای است و اساس اسلام محبت ما اهلبیت است.
المحاسن، ج1، ص 286 / الكافي، ج2، ص 46 / من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 364 / الأمالي( للصدوق)، ص 268
سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُبَارَكِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه
الأمالي (للطوسي)، ص 84
سند امالی طوسی: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَصِيرُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ سَعِيدٍ الْبَاهِلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)
تحف العقول، ص 52 / شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام(ابن حیون، 363 ق)، ج3، ص 8 / مكارم الأخلاق، ص 439 / بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج2، ص 92
سند بشاره المصطفی: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الرَّئِيسُ الزَّاهِدُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ بِالرَّيِّ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ عَشَرَةٍ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ السَّعِيدُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْمُفِيدُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْحَارِثِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَصِيرُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ سَعِيدٍ الْبَاهِلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ
السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، ج3، ص 619 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 88
وسائل الشيعة، ج15، ص 184
قال رسول الله (صلی الله عليه وآله) : إنّ لكلّ شيء معدنا؛ و معدن التّقوى قلوب العارفين.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر چيزى را معدنى است كه او را آنجا يابند و معدن پرهيزگارى دل خداشناسان است.
شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم) (قضاعی، 454 ق)، ص 362 / روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج1، ص 4 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 256
وَ إِن مِّن شىَءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (سوره مبارکه حجر، آیه 21)
و هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانههايش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معين نازل نمىكنيم.
وَ رَوَى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(عليه السلام)أَنَّهُ قَالَ: فِي الْعَرْشِ تِمْثَالُ جَمِيعِ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَالَ وَ هَذَا تَأْوِيلُ قَوْلِهِ «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ» وَ إِنَّ بَيْنَ الْقَائِمَةِ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ وَ الْقَائِمَةِ الثَّانِيَةِ خَفَقَانُ الطَّيْرِ الْمُسْرِعِ مَسِيرَةَ أَلْفِ عَامٍ وَ الْعَرْشُ يُكْسَى كُلَّ يَوْمٍ سَبْعِينَ أَلْفَ لَوْنٍ مِنَ النُّورِ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ وَ الْأَشْيَاءُ كُلُّهَا فِي الْعَرْشِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ ...
امام باقر (علیه السلام) از پدرش از جدش امام سجاد (علیهماالسلام): در عرش تمثال جمیع آنچه خداوند در خشکی و دریا خلق کرده است وجود دارد. و این تاویل قول خداوند است که فرمود: « و هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانههايش نزد ماست» ...
روضة الواعظين (فتال نیشابوری، 508 ق)، ج1، ص 47
تفسير الصافي، ج3، ص 105 / بحار الأنوار، ج55، ص 36 و ج56، ص 361
من در روایتی میدیدم امام صادق1) . ارجاع پژوهشی: أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ (سوره مبارکه انبیاء، آیه 30)
علیهالسلام در مورد علت سفید بودن پر بعضی از پرندگان داشتند با صحابهشان بحث میکردند با این استدلال که: علت سفیدی پر این کبوتر از سفیده آن تخم آن کبوتر است و بعد حضرت استدلال میکردند که آن سفید است و این هم سفید است؛ یعنی منبع را بحث میکردند. در بعضی از آیات و روایات دیگر آمده است که همه چیز از آب خلق شده یا در بعضی از روایات دیگر آمده که: جواهر اربعه (آب، باد، آتش و خاک) منشأ و منبع تشکیل همه اشیاء است(1)
أبو الحسن عليه السّلام ميفرمود: جسم بر چهار طبیعت استوار است: 1- هواء كه انسان بدون آن و بدون نسیمِ آن زنده نمیماند و هر درد و عفونتی را از جسم بیرون میكند، و 2- زمين (خاک) كه خشكى و یبوست به وجود میآورد، و 3- گرما (آتش) و طعام كه خون (دم) به وجود میآورد؛ مگر نمیبينى كه طعام به معده میرود و معده از آن تغذیه میکند تا اینکه نرم شود و تصفیه گردد سپس طبيعت و قوای بدن برگزیده آن غذا را به شکل خون میگيرد و تهنشين آن را بیرون ریزد، و 4- آب كه بلغم پديد میآورد.
الكافي، ج8، ص 230
الوافي، ج26، ص 526 / بحار الأنوار، ج58، ص 306
مُحَمَّدٌ (محد بن یحیی) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام):كَانَ كُلُّ شَيْءٍ مَاءً وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ الْمَاءَ فَاضْطَرَمَ نَاراً ثُمَّ أَمَرَ النَّارَ فَخَمَدَتْ فَارْتَفَعَ مِنْ خُمُودِهَا دُخَانٌ فَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ وَ خَلَقَ الْأَرْضَ مِنَ الرَّمَادِ ثُمَّ اخْتَصَمَ الْمَاءُ وَ النَّارُ وَ الرِّيحُ فَقَالَ الْمَاءُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ الرِّيحُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ النَّارُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى الرِّيحِ أَنْتِ جُنْدِيَ الْأَكْبَر.
محمد بن مسلم گويد: امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: همه چيز (در ابتداى خلقت) آب بود و عرش خدا نيز بر آب قرار داشت، پس خداى (عز ذكره) آب را فرمان داد به صورت آتشى برافروخته شد، پس به آتش دستور داد خاموش گشت و از خاموشى آن دودى برخاست، و خدا از آن دود آسمان ها را آفريد، و از خاكسترش زمين را خلق فرمود، پس ميان آب و آتش و باد نزاع در گرفت. آب گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، و باد گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، و آتش گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، پس خداوند به باد وحى كرد كه توئى لشكر بزرگ من.
الكافي، ج8، ص 95 و ص 153
الوافي، ج26، ص 471 / بحار الأنوار، ج54، ص 98
یا بهصورت ویژه در مورد1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام)يَقُولُ: طَبَائِعُ الْجِسْمِ عَلَى أَرْبَعَةٍ: فَمِنْهَا الْهَوَاءُ الَّذِي لَا تَحْيَا النَّفْسُ إِلَّا بِهِ وَ بِنَسِيمِهِ وَ يُخْرِجُ مَا فِي الْجِسْمِ مِنْ دَاءٍ وَ عُفُونَةٍ، وَ الْأَرْضُ الَّتِي قَدْ تُوَلِّدُ الْيُبْسَ، وَ الْحَرَارَةَ وَ الطَّعَامُ وَ مِنْهُ يَتَوَلَّدُ الدَّمُ؛ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتُغَذِّيهِ حَتَّى يَلِينَ ثُمَّ يَصْفُوَ فَتَأْخُذُ الطَّبِيعَةُ صَفْوَهُ دَماً ثُمَّ يَنْحَدِرُ الثُّفْلُ، وَ الْمَاءُ وَ هُوَ يُوَلِّدُ الْبَلْغَمَ.
منبع اولیه شکلگیری انسان هم آیات داریم هم روایات تفسیری. (1)
او کسی است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، سپس از علقه (خون بسته شده)، سپس شما را بصورت طفلی (از شکم مادر) بیرون میفرستد، بعد به مرحله کمال قوّت خود میرسید، و بعد از آن پیر میشوید و (در این میان) گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله میمیرند و در نهایت به سرآمد عمر خود میرسید؛ و شاید تعقّل کنید!
بههرحال در روایات ما به این سؤال نیز پاسخ دادند که منبع تشکیل اشیاء چیست؟ ببینید فضای بحث را در نظر داشته باشید که میخواهیم از آن فضای توصیفهای پوزیتیویستی عبور کنیم، بعضیها تا اینجا آمدن که میگویند: بله باید به توصیفهای فقهی رجوع کرد؛ حالا یکقدم بحث را آوردیم جلوتر و میگوییم: توصیف فقهی لااقل ده شکل توصیف راجع به اشیاء است.1) . ارجاع پژوهشی: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا ۚ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّىٰ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر 67)»
توصیف زمان تنزیل و ایجاد اشیاء باز در توصیفهای فقهی وجود دارد؛ در چه زمانی یک شیء به وجود آمده یا در چه زمانی تنزیل پیدا کرده است. این هم یک نوع توصیف است: زمانها را شارع برای ما توصیف کرده است. (1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی یک صورت و چهره ای است و صورت و چهرۀ دین شما نماز است پس چهره دینتان را مُشوّه و زشت نکنید. و برای هر چیزی بینای(آغازی) است و بینی(آغاز) نماز شما تکبیر است.
الكافي، ج3، ص 270 / تهذيب الأحكام، ج2، ص 238
سند تهذیب: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه
الجعفريات (الأشعثيات)، ص 39
سند جعفریات: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ
مرحوم سید رضی (رحمه الله) در تبیین این روایت میفرماید:
و هذا القول مجاز، و المراد أنّ الصلاة يعرف بها جملة الدين، كما أنّ الوجه يعرف به جملة الإنسان؛ لأنّها أظهر العبادات، و أشهر المفروضات، و جعل أنفها التكبير؛ لأنّه أوّل ما يبدو من أشراطها، و يسمع من أذكارها و أركانها.
مراد از این عبارت آن است که: به وسیله نماز، همه دین شناخته می شود همانطور که به وسیله وجه و چهره تمام انسان شناخته می شود؛ چرا که نماز ظاهرترین عبادات و مشهورترین واجبات است. و انف و بینی نماز را تکبیر قرار داد؛ چرا که تکبیر اولین شرط از شرایط نماز است که آغاز میگردد و اولین ذکر و رکن نماز است که شنیده میشود.
المجازات النبوية(شريف الرضى، 406 ق)، ص 199
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام)قَالَ: لِكُلِ شَيْءٍ رَبِيعٌ وَ رَبِيعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ.
امام باقر (علیه السلام): برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است.
الكافي، ج2، ص 630 / الأمالي( للصدوق)، ص 59
سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 103
سند ثواب الاعمال: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه
معاني الأخبار، ص 228
سند معانی الاخبار: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ الْخَزَّا زِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر
عن علیّ (عليه السلام): لِكُلِ شَيْءٍ فَوْت.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی فوتی است.
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 161 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 401
عن علیّ (عليه السلام): لكلّ شيء موت.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی مرگی است.
غرر الحكم و درر الكلم، ص 542
عن علیّ (عليه السلام): لِكُلِّ حَيٍّ مَوْت.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر زندهای مرگی است.
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 161 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542
عن علیّ (عليه السلام): لكُلِ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا انْقِضَاءٌ [وَ فَنَاءٌ].
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی از دنیا انقضاء و پایانی است.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542
امیرالمومنین (عليه السلام): ... فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ مُدَّةً وَ أَجَلا.
امیرالمومنین (علیه السلام): ... هر كدام از شما كه بر اساس شناخت خدا و رسولش و اهل بيت پيامبرش در بستر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اجرش بر خداست، و به ثواب عمل صالحى كه در نيّت داشته مىرسد، و اين نيّت جاى شمشير كشيدن او را پر مىكند، زيرا هر چيزى را زمان مشخّص و مدّت معيّنى است.
نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 283 (خطبه 190)
1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدٌ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) لِكُلِ شَيْءٍ وَجْهٌ وَ وَجْهُ دِينِكُمُ الصَّلَاةُ فَلَا يَشِينَنَّ أَحَدُكُمْ وَجْهَ دِينِهِ وَ لِكُلِ شَيْءٍ أَنْفٌ وَ أَنْفُ الصَّلَاةِ التَّكْبِير.
توصیف زینت اشیاء سرفصل دیگر توصیفهای فقهی است.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی عروسی است و عروس قرآن سوره الرحمن است.
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 446 / مجمع البيان ج 5 ص 195
مستدرك الوسائل، ج4، ص 351 / تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص 558
قال رسول الله (صلی الله عليه وآله) : إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ شَرَفاً وَ إِنَّ شَرَفَ الْمَجَالِسِ مَا اسْتُقْبِلَ بِهِ الْقِبْلَة.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی شرافتی است و شرافت مجالس(محل نشستنها) آن است که رو به قبله باشد.
تحف العقول، ص 27
شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم (صلی الله عليه وآله) )(قضاعی، 454 ق)، متن، ص 361
مستدرك الوسائل، ج8، ص 406 (نقلاً عن الشَّيْخُ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْقُمِّيُّ فِي كِتَابِ الْغَايَاتِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه)
بحار الأنوار، ج74، ص 128 و ج72، ص 469
عَنْهُ(عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم) عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله عليه وآله) : لِكُلِ شَيْءٍ حِلْيَةٌ وَ حِلْيَةُ الْقُرْآنِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی زینتی است و زینت قرآن صدای زیباست.
الكافی، ج2، ص 615 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص: 49(أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ عَنِ النَّبِي)
الوافي، ج9، ص 1740 / تفسير الصافي، ج1، ص 71 / وسائل الشيعة، ج6، ص 211 / بحار الأنوار، ج89، ص 190 / مستدرك الوسائل، ج4، ص 273 / نهج الفصاحة، ص 632
[خَبَّرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْغَضَائِرِيُّ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِي] اَبُو قَتَادَةَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): لِكُلِ شَيْءٍ حِلْيَةٌ، وَ حِلْيَةُ الْخِوَانِ الْبَقْل.
امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی زینتی است و زینت سفرهها سبزی است.
الأمالي (للطوسي)، ص 304 / مكارم الأخلاق، ص 176
مستدرك الوسائل، ج16، ص 316
عن علیّ (عليه السلام): لكلّ شيء حلية و حلية المنطق الصّدق.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی زینتی است و زینت سخن گفتن، صداقت و راستگویی است.
غرر الحكم و درر الكلم،
ص: 542
وَ رُوِيَ عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ حَيَّانَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)أَنَّهُ قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ السُّورَةُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِجَبْرَئِيلَ: مَا هَذِهِ النَّحِيرَةُ الَّتِي أَمَرَنِي بِهَا رَبِّي؟ قَالَ لَيْسَتْ بِنَحِيرَةٍ وَ إِنَّمَا يَأْمُرُكَ إِذَا تَحَرَّمْتَ لِلصَّلَاةِ أَنْ تَرْفَعَ يَدَيْكَ إِذَا كَبَّرْتَ وَ إِذَا رَكَعْتَ وَ إِذَا رَفَعْتَ رَأْسَكَ مِنَ الرُّكُوعِ وَ إِذَا سَجَدْتَ فَإِنَّهُ صَلَاتُنَا وَ صَلَاةُ الْمَلَائِكَةِ فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ زِينَةً وَ إِنَّ زِينَةَ الصَّلَاةِ رَفْعُ الْأَيْدِي عِنْدَ كُلِّ تَكْبِيرَةٍ.
امام على عليه السلام: هنگامى كه اين آيه [از سوره کوثر] بر پيامبر خدا نازل شد: «ما به تو كوثر را بخشيديم. پس براى پروردگارت نماز بخوان و نَحْر كن»، پيامبر خدا فرمود: «اى جبرئيل! اين قربانى (نحر) كه پروردگارم مرا به آن فرمان داده، چيست؟». جبرئيل عليه السلام گفت: آن، فرمان قربانى كردن نيست؛ بلكه دستور مىدهد كه هنگام تكبير در آغاز نماز و ركوع و سر از ركوع برداشتن، دستهاى خود را بالا ببرى؛ چرا كه نماز ما و فرشتگانِ هفت آسمان، چنين است. و همانا برای هر چیزی زینتی است و زینت نماز، بالابردن دستها در وقت هر تکبیر است.
فقه القرآن(قطب راوندی)، ج1، ص 107 / عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج2، ص 47
تفسير الصافي، ج5، ص 383 / وسائل الشيعة، ج6، ص 30 / بحار الأنوار، ج81، ص 352
الشَّيْخُ إِبْرَاهِيمُ الْكَفْعَمِيُّ فِي الْجَنَّةِ الْوَاقِيَةِ، عَنِ الشَّيْخِ عِزِّ الدِّينِ الْحَسَنِ بْنِ نَاصِرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَدَّادِ الْعَامِلِيِّ فِي كِتَابِهِ طَرِيقِ النَّجَاةِ الَّذِي اسْتَظْهَرَ صَاحِبُ رِيَاضِ الْعُلَمَاءِأَنَّهُ بِعَيْنِهِ هُوَ كِتَابُ النَّجَاةِ الَّذِي يَنْقُلُ عَنْهُ الْحَسَنُ بْنُ فَضْلٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كَثِيراً عَنِ الصَّادِقِ (عليه السلام): ... وَ كَانَ عَلِيٌّ(عليه السلام)إِذَا رَأَى أَحَداً مِنْ شِيعَتِهِ قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ. وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ:...لِكُلِّ شَيْءٍ زِينَةٌ وَ زِينَةُ الْقُرْآنِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ... فَآمِنُوا بِهَا قِيلَ وَ مَا الْإِيمَانُ بِهَا قَالَ إِنَّهَا تَكُونُ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ كُلُّ مَا يَنْزِلُ فِيهَا حَقٌّ.
امام صادق (علیه السلام): ... همیشه هرگاه امام علی (علیه السلام) یکی از شیعیان را میدیدن می فرمودند: خدا رمت کند کسی را که سوره انّا انزلناه (سوره قدر) را بخواند. .... هر چیزی زینتی دارد و زینت قرآن سوره قدر است ...
بحار الأنوار، ج89، ص 331 / مستدرك الوسائل، ج4، ص 363
وَ قَالَ النبی (عليه السلام): إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ زِينَةً وَ زِينَةُ الْإِسْلَامِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ...
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی زینتی است و زینت اسلام نمازهای پنجگانه است...
جامع الأخبار(للشعيري)،
ص: 73
مُحَمَّدٌ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام)قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) : لِكُلِ شَيْءٍ وَجْهٌ وَ وَجْهُ دِينِكُمُ الصَّلَاةُ فَلَا يَشِينَنَّ أَحَدُكُمْ وَجْهَ دِينِهِ...
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی صورتی است و صورت دین شما نماز است؛ پس هیچکدام از شما صورت دین خود را زشت نکند...
الكافي، ج3، ص 270 / تهذيب الأحكام، ج2، ص 238
سند تهذیب: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه
الجعفريات (الأشعثيات)، ص 39
سند جعفریات: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ
فقه القرآن(قطب رواندی، 573 ق)، ج1، ص 79 / دعائم الإسلام، ج1، ص 133
میدانید مسئله زینت و هنر سیاق مسئله ارتباط بین موجودات و زوجیت است؛ یعنی شما در بین اشیاء یک مسئلهای دارید،1) . ارجاع پژوهشی: وَ وَ رُوِيَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(عليه السلام)عَنْ آبَائِهِ عَنْ النّبيّ- صلّى اللَّه عليه و آله قال: لِكُلِ شَيْءٍ عَرُوسٌ وَ عَرُوسُ الْقُرْآنِ الرَّحْمَنُ.
اینکه اشیاء باهم مرتبطاند چه ارتباطهای عمیق، چه ارتباطهای روزمره. در روایت داریم توضیح میدهد و میگوید: پایه ارتباط زینت است؛ یعنی هر شیئی با یک زینتی اشیای دیگر را به سمت خودش جذب میکند. این هم باز در روایات توضیح داده شده؛ مثلاً در روایت توضیح داده شده: زینت مرد ریش مرد است یا یکی از دو زینت زن، موهای زن است. (1)
رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند: هر گاه يكى از شما بخواهد همسر اختيار كند پس بايد بپرسد كه موى او چطور است از رنگ و رشد آن جويا باشد همچنان كه از سيمايش سؤال مىكند زيرا موى زن خود يك بخش از دو جمال اوست.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص388 / الأشعثیات، ج1، ص94 / مکارم الأخلاق، ج1، ص200 / النوادر (للراوندی)، ج1، ص13
دعائم الإسلام، ج2، ص196 / الوافي، ج21، ص55 / وسائل الشیعة، ج20، ص59 / بحار الأنوار، ج100، ص237 / مستدرك الوسائل، ج14، ص181
«وَ مِمَّا أَجَابَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِحَضْرَةِ اَلْمَأْمُونِ لِصَبَّاحِ بْنِ نَصْرٍ اَلْهِنْدِيِّ وَ عِمْرَانَ اَلصَّابِي عَنْ مَسَائِلِهِمَا قَالَ عِمْرَانُ اَلْعَيْنُ نُورٌ مُرَكَّبَةٌ أَمِ اَلرُّوحُ تُبْصِرُ اَلْأَشْيَاءَ مِنْ مَنْظَرِهَا قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْعَيْنٌ شَحْمَةٌ وَ هُوَ اَلْبَيَاضُ وَ اَلسَّوَادُ وَ اَلنَّظَرُ لِلرُّوحِ دَلِيلُهُ أَنَّكَ تَنْظُرُ فِيهِ فَتَرَى صُورَتَكَ فِي وَسَطِهِ وَ اَلْإِنْسَانُ لاَ يَرَى صُورَتَهُ إِلاَّ فِي مَاءٍ أَوْ مِرْآةٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ قَالَ صَبَّاحٌ فَإِذَا عَمِيَتِ اَلْعَيْنُ كَيْفَ صَارَتِ اَلرُّوحُ قَائِمَةً وَ اَلنَّظَرُ ذَاهِبٌ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَالشَّمْسِ طَالِعَةً يَغْشَاهَا اَلظَّلاَمُ قَالَ أَيْنَ تَذْهَبُ اَلرُّوحُ قَالَ أَيْنَ يَذْهَبُ اَلضَّوْءُ اَلطَّالِعُ مِنَ اَلْكُوَّةِ فِي اَلْبَيْتِ إِذَا سُدَّتِ اَلْكُوَّةُ قَالَ أَوْضِحْ لِي ذَلِكَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلرُّوحُ مَسْكَنُهَا فِي اَلدِّمَاغِ وَ شُعَاعُهَا مُنْبَثٌّ فِي اَلْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ اَلشَّمْسِ دَارَتُهَا فِي اَلسَّمَاءِ وَ شُعَاعُهَا مُنْبَسِطٌ عَلَى اَلْأَرْضِ فَإِذَا غَابَتِ اَلدَّائِرَةُ فَلاَ شَمْسَ وَ إِذَا قُطِعَ اَلرَّأْسُ فَلاَ رُوحَ قَالاَ فَمَا بَالُ اَلرَّجُلِ يَلْتَحِي دُونَ اَلْمَرْأَةِ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ زَيَّنَ اَللَّهُ اَلرِّجَالَ بِاللُّحَى وَ جَعَلَهَا فَضْلاً يُسْتَدَلُّ بِهَا عَلَى اَلرِّجَالِ مِنَ اَلنِّسَاءِ ...»؛
در پاسخهاى امام رضا عليه السّلام بحضور مأمون بضباع هندى و عمران صابى از پرسشهاشان،گفتند:چرا مرد ريش درآورد نه زن؟فرمود:خدا ريش را زيور مردان نموده و آن را دليل جدائى مردان از زنان ساخته.
المناقب ج4 ص353
بحار الأنوار، ج6، ص111
یعنی یکی از ابزارهایی که زن مرد را به خودش جذب میکند، موهایش است؛ بنابراین مکشوف کردن موها چه بخواهیم و چه نخواهیم باعث نزدیکشدن ارتباط مرد و زن میشود و چالشهای ارتباط بدون مسئولیت را در جامعه نهادینه میکند. پس یک سرفصل نیز درمورد زینت اشیاء است که با هم دیگر بحث کنیم. (2)حجت الاسلام علی کشوری، 17 اردیبهشت 1402، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1402/02/جدول فقهی زینت
1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَتَزَوَّجَ فَلْيَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا يَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ اَلشَّعْرَ أَحَدُ اَلْجَمَالَيْنِ»؛
2) . ارجاع پرورشی: «فهرست محتوایی جدول فقهی زینت در مقایسه با مکتب هنری فرمالیسم ( Formalism ) تدوین شده است. پرسش های اصلی این جدول فقهی کاربردی به شرح زیر است: پرسش اول: فلسفه هنر و استفاده از زینت های متعدد چیست؟ و چه ارتباطی میان هنر و استخدام زینت ها و تنظیم روابط انسانی در حوزه های سیزده گانه وجود دارد؟ (تبیین تفصیلی ادله استخدام زینت در حوزه های مختلف زندگی) پرسش دوم: زینت های برجسته و مهم مرتبط با تنظیم صحیح روابط انسانی کدام است؟ در ادبیات عمیق انبیاء تأکید ویژه ای بر استخدام زینت های مشخص با غرض تنظیم صحیح روابط انسانی وجود دارد که در سرفصل دوم مباحث جدول فقهی زینت به تبیین آنها می پردازیم. (معرفی 17 زینت شئ پایه بر اساس روش تحقیق فقهی) شایان ذکر است: جدول فقهی زینت و هنر؛ ششمین جدول مباحث فقه الخلق (توصیف فقهی اشیاء) محسوب می شود».
توصیف تغییرات و حرکتهای متصور برای اشیاء [یکی دیگر توصیفات فقهی اشیاء است]؛ در چه حوزهای اشیاء دچار تحول یا تغییر میشوند. تغییر مثبت و منفی برای اشیاء چیست؟ اینها همه بحث شده است. (1)
عبد اللَّه بن سنان از امام جعفر صادق (علیه السلام) كه گفت: آن حضرت در باب ربوبيت عظمى و الهيت كبرى فرمود كه: كسى غير از خدا چيزى را نه از چيزى هستى نميدهد و غير از خدا كسى چيزى را از جوهری كه دارد به سوى جوهر ديگر نقل نميكند و كسى نميتواند كه چيزى را از هستى به سوى نيستى نقل كند مگر خدا.
التوحيد (للصدوق)، ص 68
بحار الأنوار، ج54، ص 46 و ج4، ص 148 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج1، ص 256
قال رسول الله (صلی الله عليه وآله) : لكلّ شيء آفة تفسده و آفة هذا الدّين ولاة السّوء.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر چيزى آفتى دارد كه مايه فساد آن مىشود و آفت اين دين زمامداران بد هستند.
نهج الفصاحة، ص 632
عن علیّ (عليه السلام): لِكُلِّ شَيْءٍ آفَةٌ وَ آفَةُ الْخَيْرِ قَرِينُ السَّوْءِ.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی آفتی است و آفت خوبی، همراه بد است.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542 / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 431
عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا رَفَعُوهُ قَالُوا قَالَ: لِكُلِ شَيْءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ.
برای هر چیزی داوئی است و دواء گناهان، استغفار است.
الكافي، ج2، ص 439
الوافي، ج5، ص 1087 / وسائل الشيعة، ج16، ص 65
قَالَ النَّبِيُّ ص: إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ دَوَاءً وَ دَوَاءُ الذَّنْبِ الِاسْتِغْفَار.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی دوائی است و دواء گناه، استغفار است.
جامع الأخبار(للشعيري)، ص 57
وَ مِنْ دُعَائِهِ (عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا) وَ مِنْ دُعَاءِ بِنَاءِ الْمَدِينَةِ حَوْلَكَ مِنْ كِتَابِ كُنُوزِ النَّجَاحِ أَيْضاً عَنِ الصَّادِقَيْنِ(عليه السلام)تَنْتَصِبُ قَائِماً أَوْ سَاجِداً وَ أَنْتَ طَاهِرٌ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْتَجِبُ بِنُورِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ الْجَلِيلِ الْقَدِيمِ الرَّفِيعِ الْعَظِيمِ الْعَلِيِّ الرَّحِيمِ الْقَائِمِ بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ بِأُولِي الْعَزْمِ مِنَ الْمُرْسَلِينَ صَلَوَاتُكَ وَ رَحْمَتُكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ رِضْوَانِكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ بِبَيْتِكَ الْمَعْمُورِ وَ بِالسَّبْعِ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ بِكُلِّ مَنْ يَكْرُمُ عَلَيْكَ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ أَجْمَعِينَ لِأَنْفُسِ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ وَ لِأَدْيَانِهِمْ وَ لِجَمِيعِ مَا مَلَّكْتَهُمْ وَ تَتَفَضَّلُ بِهِ عَلَيْهِمْ وَ لِأَنْفُسِنَا وَ لِأَدْيَانِنَا وَ لِجَمِيعِ مَا مَلَّكْتَنَا وَ تَتَفَضَّلُ بِهِ عَلَيْنَا مِنْ شُرُورِ جَمِيعِ مَا قَضَيْتَ وَ قَدَّرْتَ وَ خَلَقْتَ وَ مِنْ شُرُورِ جَمِيعِ مَا تَقْضِي وَ تَقْدِرُ وَ تَخْلُقُ مَا أَحْيَيْتَنَا وَ بَعْدَ وَفَاتِنَا بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبُّنَا عَنْ فَوْقِهِمْ وَ عَنْ فَوْقِنَا ثُمَّ تَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ هَكَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَذَلِكَ أَيْضاً وَ تَقُولُ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِنَا ثُمَّ تَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَذَلِكَ أَيْضاً وَ تَقُولُ عَنْ أَمَامِهِمْ وَ عَنْ أَمَامِنَا ثُمَّ تَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَذَلِكَ أَيْضاً وَ تَقُولُ عَنْ حَوَالَيْهِمْ وَ عَنْ حَوَالَيْنَا عِصْمَةً وَ حِصْناً وَ حِرْزاً لَهُمْ وَ لَنَا مِنْ كُلِّ سُوءٍ مَسَّنَا وَ ضُرٍّ وَ مَكْرُوهٍ وَ مَخُوفٍ وَ مَحْذُورٍ وَ شَقَاءٍ مَا غَشَّنَا وَ بَعْدَ مَمَاتِنَا بِقُدْرَةِ رَبِّنَا إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَفِيظُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِين.
المجتنى من الدعاء المجتبى(ابن طاووس، 644 ق)، ص 24
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 244
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفيظٌ (سوره مبارکه هود، آیه 57)
پس اگر روى [از حق] برگردانيد [زيانش متوجه خود شماست] يقيناً آنچه را كه من براى آن به سوى شما فرستاده شدهام به شما ابلاغ كردم، و پروردگارم گروهى غير از شما را جايگزينِ [شما] خواهد كرد، و نمىتوانيد هيچ زيانى به او رسانيد زيرا پروردگارم بر همه چيز نگهبان است.
وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفيظٌ(سوره مبارکه سبأ، آیه 21)
و ابليس را بر آنان [در اينكه فرمانبردارشان كند] هيچ تسلطى نبود [جز وسوسه كردن باز بودن راه وسوسه بر او هيچ سببى نداشت] مگر اينكه مىخواستيم كسانى را كه به آخرت ايمان دارند از آنان كه درباره آن در ترديدند مشخص كنيم و پروردگارت بر هر چيزى نگهبان است.
در برخی از روایات، از عبارت "حافظ" نیز استفاده شده است:
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً رَفَعَاهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام): أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسُ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِي لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ وَ لَا مِنْ شَيْءٍ خَلَق ... وَ الْوَاصِفُونَ لَا يَبْلُغُونَ نَعْتَهُ حَدَّ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا عِنْدَ خَلْقِهِ إِيَّاهَا إِبَانَةً لَهَا مِنْ شِبْهِهِ وَ إِبَانَةً لَهُ مِنْ شِبْهِهَا فَلَمْ يَحْلُلْ فِيهَا فَيُقَالَ هُوَ فِيهَا كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْهَا فَيُقَالَ لَهُ أَيْنَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَاطَ بِهَا عِلْمُهُ وَ أَتْقَنَهَا صُنْعُهُ وَ أَحْصَاهَا حِفْظُهُ لَمْ يَعْزُبْ عَنْهُ خَفِيَّاتُ غُيُوبِ الْهَوَى وَ لَا غَوَامِضُ مَكْنُونِ ظُلَمِ الدُّجَى وَ لَا مَا فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ الْأَرَضِينَ السُّفْلَى لِكُلِّ شَيْءٍ مِنْهَا حَافِظٌ وَ رَقِيبٌ...»
امام صادق (علیه السلام): امیرالمومنین (علیه السلام) مردم را امر فرمود كه مهياى جنگ معاويه شويد در نوبت دويم و ايشان را در اين باب ترغيب و تحريص نمود پس چون مردم فراهم آمدند برخاست و خطبه اداء فرمود و فرمود كه: «سپاس و ستايش خدائى را سزد كه يكيست و يگانه و پناه نيازمندان و متفرد و تنها است كه نه از چيزى بوده و نه از چيزى آفريده... وصفكنندگان بصفت او نميرسند همه چيز را در آن هنگام كه آفريد جدا جدا آفريد تا بر ايشان ظاهر سازد كه باو شباهتى ندارند و آن جناب بايشان شباهتى ندارد پس در آنها حلول نكرده تا توان گفت كه آن جناب در آنهاست و از آنها دور نشده تا توان گفت كه از آنها جدا است و از آنها خالى نيست تا توان گفت كه در كجا است ليكن خداى سبحانه علمش بهمه اينها احاطه نموده و ساختنش آنها را استوار فرموده و منتظم ساخته بر وجهى كه سزد و شايد بر وفق مصلحت و حكمت و محافظتش آنها را شمرده و ضبظ نموده و غيبها كه در هواء پوشيده و پنهانست و آنچه غايت و پوشيدگى دارد و در تاريكيهاى بسيار تاريك ميباشد از او دور و پوشيده نيست و همچنين بر او پوشيده نيست آنچه در آسمانهاى برتر است تا زمينهاى پستتر و از براى هر چيزى نگاهدارنده و نگهبانى را قرار داده...»
الكافي، ج1، ص 135 / التوحيد (للصدوق)، ص 42
سند توحید: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ تَمِيمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ عَنِ الْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(عليه السلام)أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)اسْتَنْهَضَ النَّاس...
الغارات(ابو هلال ثقفی، 283 ق)، ج1، ص 99(با تفاوت)
الوافي، ج1، ص 428/ بحار الأنوار، ج4، ص 270
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: لِكُلِ شَيْءٍ حُرْمَةٌ وَ حُرْمَةُ الْبَهَائِمِ فِي وُجُوهِهَا.
امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی احترام و حُرمتی است و حُرمت چهارپایان در صورت آنهاست.
الكافي، ج6، ص 539 / من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 288 / المحاسن، ج2، ص 632 (عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ)
مكارم الأخلاق، ص 263 / وسائل الشيعة، ج11، ص 484
1) . ارجاع پژوهشی: : أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ بِشْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: قَالَ فِي الرُّبُوبِيَّةِ الْعُظْمَى وَ الْإِلَهِيَّةِ الْكُبْرَى: لَا يُكَوِّنُ الشَّيْءَ لَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا يَنْقُلُ الشَّيْءَ مِنْ جَوْهَرِيَّتِهِ إِلَى جَوْهَرٍ آخَرَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا يَنْقُلُ الشَّيْءَ مِنَ الْوُجُودِ إِلَى الْعَدَمِ إِلَّا اللَّه.
توصیف معیارهای طبقهبندی و وزندهی به اشیاء. ما میدانیم خدا موجودات برابر خلق نکرده؛ بلکه خدای متعال همه موجوداتش متفاوتاند. وقتی فرض تفاوت در خلقت را میگذاریم لازمهاش فرض وزندهی به موجودات مختلف نیز است. معیار وزندهی به موجودات مختلف چیست؟ اینها در آیات و روایات بحث شده است. شما میدانید هم بین انواع خلقت تفاوت است و هم بین سطوح یک نوع از خلقت تفاوت است. مثلاً فرض بفرمایید خدای یک نوع موجود به اسم میوه خلق کرد؛ بین موجودی به اسم میوه و موجودی به اسم انسان در ظرفیت و قدر تفاوت است. ظرفیت انسان از ظرفیت این میوهها بالاتر است. حالا در بین سطوح انواع هم اختلاف هست؛ مثلاً در روایت است: «الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَوَاكِهِ». خدا 120 نوع میوهٔ خوردنی طبق روایات خلق کرده است. سید و برترین میوه، میوه انار است(1)
امام صادق (عليه السلام): ميوه، صد و بيست گونه است و سیّد همه آنها، انار است.
الكافي، ج6، ص 352 / المحاسن، ج2، ص 539 (عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيه)
الوافي، ج19، ص 389 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 161 / وسائل الشيعة، ج25، ص 152 / بحار الأنوار، ج63، ص 156
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام)أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) قَالَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَاكِهَةِ وَ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَغْضَبَ شَيْطَانَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ رَوَاهُ عَنْ خَلَّادِ بْنِ خَالِدٍ الْمُقْرِي عَنْ قَيْس.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار، سیّد همه ميوههاست و هر كس يك انار بخورد، چهل صبح، شيطان خويش را به خشم مىآورد.
المحاسن، ج2، ص 545 / مكارم الأخلاق، ص 171
وسائل الشيعة، ج25، ص 154 / بحار الأنوار، ج63، ص 163
رُوِیَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَوَاكِهِ وَ كَانَ أَحَبَّ الثِّمَارِ إِلَى النَّبِي.
روایت شده است که: انار سیّد میوههاست و محبوبترین میوهها نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.
بحار الأنوار، ج59، ص 283
یا در روایات هست که رسولالله فرمودند: «سید الأنام أنا» پیغمبر فرمودند: «سید ابناء بشر من هستم». (2)امام پنجم حضرت باقر عليه السلام فرمود:پس از آنكه (در سال سى و نه آتش جنگ با مارقين(خوارج)به سردمدارى ذو الثّديّة و گروهى از خوارج در نهروان كه ناحيه وسيعى بين واسط و بغداد بود فرو نشست) أمير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السلام به شهر كوفه بازگشت در اين هنگام به او گزارش دادند كه معاويه با گستاخى و بىشرمى به دشنام دادن و لعن وى پرداخته و خنجر بيداد او رشتۀ زندگانى دوستان على عليه السلام را بريده است،حضرت به سخنرانى پرداخت و خطبهاى ايراد كرد. پس از حمد و ثناى الهى و نثار درود بر پيامبر گرامى صلّى اللّٰه عليه و آله و بيان شمّهاى از نعمتهايى كه خداوند بر پيغمبر و او عليهما السلام ارزانى داشت،چنين فرمود: و منم داماد بهترين مردم.
معاني الأخبار، ج1، ص58 / بشارة المصطفی (ص)، ج1، ص12 / المحتضر، ج1، ص83
بحار الأنوار، ج33، ص282 / تفسير نور الثقلين، ج5، ص598 / تفسير كنز الدقائق، ج14، ص324
خدا مجموعهای از موجودات به اسم1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: الْفَاكِهَةُ مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ لَوْناً سَيِّدُهَا الرُّمَّانُ.
2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسَ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلطَّالَقَانِيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى اَلْجَلُودِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: «خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُُ اللَّهِ عَلَيهِ بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنَ اَلنَّهْرَوَانِ وَ بَلَغَهُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَسُبُّهُ وَ يَلْعَنُهُ وَ يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ فَقَامَ خَطِيباً فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ ذَكَرَ مَا أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ وَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: ... صِهْرُ خَيْرِ اَلْأَنَامِ أَنَا ...»؛
انسان خلق کرده است؛ ولی برترینش نبی مکرم اسلام است. یا در آیه میفرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات 13)» قاعده هم وزندهی رعایت و تقوای نسبت به حقیقت بزرگ الله است. پس این هم یک سرفصل بحث. (1)
و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىكند، * و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مىدهد و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مىكند خداوند فرمان خود را به انجام مىرساند و خدا براى هر چيزى اندازهاى قرار داده است!
عن علیّ (عليه السلام): جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِ شَيْءٍ قَدْراً وَ لِكُلِّ قَدْرٍ أَجَلًا.
امیرالمومنین (علیه السلام): خداوند برای هر چیزی اندازهای قرار داده و برای هر اندازهای اَجل و زمانی.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 223 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 340
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ: ذُكِرَتْ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)الْوَحْشَةُ فَقَالَ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشَيْءٍ إِذَا قُلْتُمُوهُ لَمْ تَسْتَوْحِشُوا بِلَيْلٍ وَ لَا نَهَارٍ: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ أَنَّهُ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِ شَيْءٍ قَدْراً اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي كَنَفِكَ وَ فِي جِوَارِكَ وَ اجْعَلْنِي فِي أَمَانِكَ وَ فِي مَنْعِكَ» فَقَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ رَجُلًا قَالَهَا ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ تَرَكَهَا لَيْلَةً فَلَسَعَتْهُ عَقْرَبٌ.
الكافي، ج2، ص 568 / الوافي، ج9، ص 1645
الشَّيْخُ إِبْرَاهِيمُ الْكَفْعَمِيُّ فِي الْجَنَّةِ الْوَاقِيَةِ، عَنِ الشَّيْخِ عِزِّ الدِّينِ الْحَسَنِ بْنِ نَاصِرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَدَّادِ الْعَامِلِيِّ فِي كِتَابِهِ طَرِيقِ النَّجَاةِ الَّذِي اسْتَظْهَرَ صَاحِبُ رِيَاضِ الْعُلَمَاءِأَنَّهُ بِعَيْنِهِ هُوَ كِتَابُ النَّجَاةِ الَّذِي يَنْقُلُ عَنْهُ الْحَسَنُ بْنُ فَضْلٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كَثِيراً عَنِ الصَّادِقِ (عليه السلام): ... وَ كَانَ عَلِيٌّ(عليه السلام)إِذَا رَأَى أَحَداً مِنْ شِيعَتِهِ قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ. وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ... وَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَيِّدٌ وَ سَيِّدُ الْقُرْآنِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ... فَآمِنُوا بِهَا قِيلَ وَ مَا الْإِيمَانُ بِهَا قَالَ إِنَّهَا تَكُونُ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ كُلُّ مَا يَنْزِلُ فِيهَا حَقٌّ.
امام صادق (علیه السلام): امیرالمومنین (علیه السلام) هر گاه یکی از شیعیان را میدیدن، می فرمودند: خداوند رحمت کند کسی را که سوره قدر را بخواند... برای هر چیزی سید و آقایی است و سید قرآن سوره قدر است ...
بحار الأنوار، ج89، ص 331 / مستدرك الوسائل، ج4، ص 363
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)… أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ سَيِّداً وَ سَيِّدُ الْمَجَالِسِ مَجَالِسُ الشِّيعَةِ …
الكافي، ج8، ص 213
الأمالي( للصدوق)، ص 626
سند امالی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق
فضائل الشيعة (ابن بابويه، محمد بن على، 381 ق)، ص 10
سند فضائل الشیعه: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِق
الأمالي (للطوسي)، ص 722
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ سَلَّامٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ هَاشِمِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)،
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج2، ص 295
تفسير فرات الكوفي، ص 550 / بحار الأنوار، ج7، ص 204
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 92
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 761
بحار الأنوار، ج65، ص 80 و ص 147 و ص 65
بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج2، ص 14 / بحار الأنوار، ج65، ص 44
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)وَ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام)قَالَ: لِكُلِ شَيْءٍ سَيِّدٌ وَ سَيِّدُ الْبُقُولِ الْكُرَّاثُ.
امام صادق و موسی بن جعفر(علیهما السلام): برای هر چیزی سیِد و آقایی است و "تره" سیّد و آقای سبزیهاست.
المحاسن، ج2، ص 510 / مكارم الأخلاق، ص 178(عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ)
وسائل الشيعة، ج25، ص 191 / بحار الأنوار، ج63، ص 201
وَ عَنْهُ (صلی الله عليه وآله) أَنَّ لِكُلِ شَيْءٍ سَنَاماً وَ سَنَامُ الْقُرْآنِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِي بَيْتِهِ نَهَاراً لَمْ يَدْخُلْهُ شَيْطَانٌ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِي بَيْتِهِ لَيْلًا لَمْ يَدْخُلْهُ شَيْطَانٌ ثَلَاثَ لَيَالٍ.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی سنامی(کوهان، قله) است و سنام قرآن سوره بقره است ...
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 438
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)يَقُولُ ... أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ ذِرْوَةً وَ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ الشِّيعَةُ ...
امام صادق (علیه السلام): ... همانا برای هر چیزی اوج و قله ای است و اوج و قله اسلام، شیعه است....
الكافي، ج8، ص 213 / الأمالي( للصدوق)، ص 626
سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق
فضائل الشيعة (ابن بابويه، محمد بن على، 381 ق)، ص 10 (سند فضائل الشیعه: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِق)
الأمالي (للطوسي)، ص 722 (وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ سَلَّامٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ هَاشِمِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ))
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ، ج2، ص 295
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 92 / تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 761 / بحار الأنوار، ج65، ص 80 و ص 147 و ص 65
وَ رُوِيَ [أَنَ] لِكُلِ شَيْءٍ ذِرْوَةً وَ ذِرْوَةُ الْقُرْآنِ آيَةُ الْكُرْسِي. وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عليه السلام): إِنِّي لَأَسْتَعِينُ بِهَا عَلَى صُعُودِ الدَّرَجَة.
روایت شده است که: برای هر چیزی اوج و قله ای است و اوج قرآن آیتالکرسی است. و امام باقر(علیه السلام) فرمود: همانا من به وسیله آیتالکرسی بر صعود درجه کمک میگیرم.
الدعوات (للراوندي)، ص 217
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْخَثْعَمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْحَجَرِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ صَخْرٍ الْهُذَلِيِ عَنِ الصَّبَّاحِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنِ الْحَارِثِ عَنْ عَلِيٍّ(عليه السلام)أَنَّهُ قَالَ: لِكُلِ شَيْءٍ ذِرْوَةٌ وَ ذِرْوَةُ الْجَنَّةِ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ وَ هِيَ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله عليه وآله) .
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی اوج و قلهای است و اوج بهشت، بهشت فردوس است و آن برای محمد و آل محمد(علیهم السلام) است.
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 291
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: [إن الشياطين يقولون]: إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ ذِرْوَةً وَ ذِرْوَةُ الْقُرْآنِ آيَةُ الْكُرْسِيِّ- مَنْ قَرَأَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ مَرَّةً صَرَفَ اللَّهُ عَنْهُ أَلْفَ مَكْرُوهٍ مِنْ مَكَارِهِ الدُّنْيَا وَ أَلْفَ مَكْرُوهٍ مِنْ مَكَارِهِ الْآخِرَةِ أَيْسَرُ مَكْرُوهِ الدُّنْيَا الْفَقْرُ وَ أَيْسَرُ مَكْرُوهِ الْآخِرَةِ عَذَابُ الْقَبْرِ وَ إِنِّي لَأَسْتَعِينُ بِهَا عَلَى صُعُودِ الدَّرَجَةِ.
امام صادق(علیه السلام): [همانا شیاطین میگویند:] همانا برای هر چیزی یک اوج و قلهای است و اوج قرآن آیتالکرسی است. هر کس آن را یک مرتبه بخواند، خداوند هزار سختی از سختیهای دنیا و هزار سختی از سختیهای آخرت را از او برمی گرداند که راحتترین آنها در دنیا، فقر و راحتترین آنها در آخرت، عذاب قبر است. و همانا من به وسیله آیتالکرسی برای صعود درجه کمک میگیرم.
تفسير العياشي، ج1، ص 136
وسائل الشيعة، ج11، ص 396
قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام): لِكُلِّ شَيْءٍ قِيمَةٌ وَ قِيمَةُ الْمَرْءِ مَا يُحْسِنُه.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی قیمت و ارزشی است و قیمت و ارزش انسان به آن چیزی است که او را نیکو کند.
بحار الأنوار، ج62، ص 48
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ [الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ] رِبَاطٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله عليه وآله) لِسَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِكُلِ شَيْءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَى كُلِّ مَنْ تَعَدَّى حَدّاً مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَدّاً وَ جَعَلَ مَا دُونَ الْأَرْبَعَةِ الشُّهَدَاءِ مَسْتُوراً عَلَى الْمُسْلِمِينَ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به سعد بن عباده فرمود: همانا خداوند برای هر چیزی یک حدّی قرار داده است و برای هر کسی که از آن حدّ تعدّی کند نیز حدی دیگر ...
الكافي، ج7، ص 174
وسائل الشيعة، ج29، ص 135
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ حَدّاً وَ مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ كَانَ لَهُ حَدٌّ.
امام صادق (علیه السلام): همانا برای هر چیزی یک حدّی است و برای هر کسی که از آن حدّ تعدّی کند نیز حدّ است.
الكافي، ج7، ص 174
وسائل الشيعة، ج28، ص 17
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام)وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ قَدْ أُتِينَا بِالطَّعَامِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ لِكُلِ شَيْءٍ حَدّاً قُلْنَا مَا حَدُّ هَذَا الطَّعَامِ إِذَا وُضِعَ وَ مَا حَدُّهُ إِذَا رُفِعَ فَقَالَ حَدُّهُ إِذَا وُضِعَ أَنْ يُسَمَّى عَلَيْهِ وَ إِذَا رُفِعَ يُحْمَدُ اللَّهُ عَلَيْه.
فضل بن یونس گوید: از حضرت ابوالحسن (علیه السلام) شنیدم در حالیکه غذایی برای ما آورده شد که می فرمود: خدا را شکر که برای هر چیزی حدّی قرار داده است. گفتیم: حدّ این طعام – وقتی گذارده شود و وقتی برداشته شود- چیست؟ فرمود: حدّش در وقتی که گذارده شود این است که بر آن نام خدا برده شود، و وقی برداشته شود نیز شکر خدا بر آن شود.
المحاسن، ج2، ص 431
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام)قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ.
امام باقر (علیه السلام): همانا خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی که امت به آن تا روز قیامت نیاز دارند را رها نکرده مگر اینکه در کتاب فرو فرستاده و آن را برای رسولش تبیین کرده است و برای هر چیزی حدّی قرار داده و برای هر حدّی نیز دلیل و راهنمایی قرار داده است.
بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج1، ص 6
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام)قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ (صلی الله عليه وآله) وَ جَعَلَ لِكُلِ شَيْءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَدّاً.
امام باقر (علیه السلام): همانا خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی که امت به آن نیاز دارند را رها نکرده مگر اینکه در کتاب فرو فرستاده و آن را برای رسولش تبیین کرده است و برای هر چیزی حدّی قرار داده و برای هر حدّی نیز دلیل و راهنمایی قرار داده است و برای هر کسی که از آن حدّ تعدّی کندد نیز حدّی مشخص نموده است.
الكافي، ج1، ص 59
تفسير العياشي، ج1، ص 6
عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: إِنَّ أَبِي أَتَاهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليهما السلام)يَسْتَأْذِنُ لِعَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ وَ وَاصِلٍ مَوْلَى هُبَيْرَةَ وَ بَشِيرٍ الرَّحَّالِ فَأَذِنَ لَهُمْ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَجَلَسُوا فَقَالُوا يَا بَا جَعْفَرٍ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ حَدّاً يَنْتَهِي إِلَيْهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام)نَعَمْ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ حَدّاً يَنْتَهِي إِلَيْهِ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ قَالَ فَأُتِيَ بِالْخِوَانِ فَوُضِعَ فَقَالُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ قَدْ وَ اللَّهِ اسْتَمْكَنَّا مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ فَقَالُوا يَا بَا جَعْفَرٍ إِنَّ هَذَا الْخِوَانَ مِنَ الشَّيْءِ هُوَ قَالَ نَعَمْ قَالُوا فَمَا حَدُّهُ قَالَ حَدُّهُ إِذَا وَضَعَ الرَّجُلُ يَدَهُ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ إِذَا رَفَعَهَا قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ يَأْكُلُ كُلُّ إِنْسَانٍ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا يَتَنَاوَلُ مِنْ قُدَّامِ الْآخَرِ قَالَ وَ دَعَا أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام)بِمَاءٍ يَشْرَبُونَ فَقَالُوا يَا بَا جَعْفَرٍ هَذَا الْكُوزُ مِنَ الشَّيْءِ قَالَ نَعَمْ قَالُوا فَمَا حَدُّهُ قَالَ حَدُّهُ أَنْ يُشْرَبَ مِنْ شَفَتِهِ الْوُسْطَى وَ يُذْكَرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ لَا يُشْرَبَ مِنْ أُذُنِ الْكُوزِ فَإِنَّهُ مَشْرَب الشَّيْطَانِ وَ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي سَقَانِي عَذْباً فُرَاتاً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ مِلْحاً أُجَاجاً بِذُنُوبِي.
المحاسن، ج2، ص 448
وسائل الشيعة، ج24، ص 370
1) . ارجاع پژوهشی: ... وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجعَل لَّهُ مَخرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكلَْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلُ شىَءٍ قَدْرًاً (سوره مبارکه طلاق، آیات 2 و 3)
سرفصل هشتم توصیف حمایتهای ربوبی و امری از اشیاء است؛ سؤالش این است که خدا چند نوع حمایت و از اشیاء کرده است. بعضی میپندارند خدا مهندس بازنشسته است و خدا دنیا را رها کرده است. در روایات ما ساختار حمایتهای الهی از اشیاء بحث شده است. ازجمله ساختار حمایت وحی از اشیاء: خدای متعال به موجودات وحی میکند و این اختصاصی به پیامبران ندارد؛ بلکه وحی از ناحیه جبرائیل با موضوع کتاب اختصاص به انبیا دارد. اما یک وحیهای اختصاصی است که به همه موجودات وحی میکند؛ یعنی خدای متعال الهام هدایت آفرین برای همه موجودات دارد (خیر و شر آنها را به آنها القا میکند). (1)
و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.
«وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (قصص 7)»
و به مادر موسى وحى كرديم كه: «او را شير ده، و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمىگردانيم و از [زمره] پيمبرانش قرار مىدهيم.»
«وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ (بلد10)»
و او را به راه خیر و شرّ هدایت کردیم!
«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (شمس 8)»
و به او شر و خیر او را الهام کرد.
حمایتهای دیگر مثل1) . ارجاع پژوهشی: «وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ (نحل 68)»
ساختمانی که ما نوشته و انشاءالله بعداً آن را بحث میکنیم، باب فرح است یا اسم دیگرش باب حیاط است. مفصل راجع به کارکردهای پنجگانۀ حیاط خانه بحث کردهایم و گفتهایم خانهای که حیاط ندارد حیات ندارد. گفتهایم «شرفها الساحة الواسعة» این حرفهای امام علیهالسلام است؛ اینها که حرفهای پوزیتویستها و فلان کارشناس وزارت مسکن نیست. امام علیهالسلام میفرماید خانه اگر حیاط نداشته باشد بیشرف است. شرف آن را هم با تشکیل خانواده روایات بحث کردهایم. خانهای بیشرف است یعنی بیفرح است. در این مناسبتها تهرانیها را نگاه کنید: همه به شمال کشور میروند. بدون استثناء در هر هفته و هر مناسبتی هم میروند. بعضی غلط تحلیل میکنند و میگویند اینها خوشگذران شدهاند در حالی که تحلیل فنی این است که مشکل نوع ساختمانهای پُر از غمی است که در تهران موجود است؛ و اینها مجبورند این نوع تفریحها را زیاد کنند که حالا البته آن نوع تفریح عوارضی دارد. لذا ما در باب ساختمان، خیلی حرف داریم. ما با هبیتات مشکل داریم؛ هبیتات باید بگوید تأثیر خانهای که میسازد بر روی روابط انسانی چیست. این یک بحث است.
متن پیادهشدۀ نشست تخصصی تبیین الگوی جدید نگهبانی از نظام در سازمان تبلیغات اسلامی استان قم (29 آبان 1398)، ص11 - 26
حمایت شفاعت از اشیاء؛ (1)
رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)فرمود:پنج چيز بمن داده شده است كه پيش از من به هيچ كس داده نشده است،روى زمين سجدهگاه و پاككننده براى من مقرر شده است و هراسى كه از من بدل دشمن است ياور من گرديد،و غنيمت بر من حلال شد و كلمات جامع و پر معنى بمن داده شد و شفاعت بمن عطا گرديد.
من لا یحضره الفقیه، ج1، ص240 / الخصال، ج1، ص292 / الأمالی (للصدوق)، ج1، ص216
الوافي ج6 ص573 / وسائل الشیعة، ج3، ص350 و ج5، ص117 / بحار الأنوار، ج8، ص38 و ج16، ص313 و ج80، ص276 و ج97، ص55 / مستدرك الوسائل، ج2، ص529
در روایات ما توضیح داده شده که خدای متعال راه بازگشت و انابه را برای همه اشیاء باز گذاشته است(2)
از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است * تا بارانهاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، * و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد!
وَ الَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ وَ لَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لَا يَزْنُونَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَخلُدْ فِيهِ مُهَانًا * إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا * وَ مَن تَابَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلىَ اللَّهِ مَتَابًا (سوره مبارکه فرقان، آیات 68 تا 71)
و آنان كه معبود ديگرى را با خدا نمىپرستند، و كسى را كه خدا خونش را حرام كرده است، جز به حق نمىكشند، و زنا نمىكنند و كسى كه اين اعمال را مرتكب شود به كيفر سختى برسد. * روز قيامت عذابش دو چندان شود، و در آن با خوارى و سرشكستگى جاودانه ماند. * مگر آنان كه توبه كنند و ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند، كه خدا بدىهايشان را به خوبىها تبديل مىكند و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. * و هر كه توبه كند و كار شايسته انجام دهد قطعاً به صورتى پسنديده و نيكو به سوى خدا باز مىگردد.
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُوسَى هَارُونُ بْنُ عَمْرٍو الْمُجَاشِعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ وَ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ هَوَامُّ الْأَرْضِ وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِم
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: همه چيز حتى ماهيان دريا و حشرات زمين و درندگان بيابان و چهارپايان آن، براى جوياى دانش آمرزش مى طلبند، پس دانش بجوييد كه آن رشته ميان شما و خداى عز و جل است.
الأمالي (للمفيد)، ص 29 / الأمالي (للطوسي)، ص 521
سند امالی طوسی: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ أَبُو مُحَمَّدٍ الْبَيْهَقِيُّ الشَّعْرَانِيُّ بِجُرْجَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَبُو مُوسَى الْمُجَاشِعِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ). قَالَ الْمُجَاشِعِيُّ: وَ حَدَّثَنَاهُ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، عَنْ أَبِيهِ مُوسَى، عَنْ أَبِيهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
بحار الأنوار، ج1، ص 172
قَالَ رسول الله (صلی الله عليه وآله) : طَالِبُ الْعِلْمِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمُجَاهِدِينَ وَ الْمُرَابِطِينَ وَ الْحُجَّاجِ وَ الْعُمَّارِ وَ الْمُعْتَكِفِينَ وَ الْمُجَاوِرِينَ وَ اسْتَغْفَرَتْ لَهُ الشَّجَرُ وَ الرِّيَاحُ وَ السَّحَابُ وَ الْبِحَارُ وَ النُّجُومُ وَ النَّبَاتُ وَ كُلُّ شَيْءٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْس.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نزد خدا، جوياى دانش از جهادگران و مرزداران و حاجيان و عمره گزاران و معتكفان و مجاوران بيت اللّه برتر است و خورشيد و بادها و ابرها و درياها و ستارگان و رستنيها و هر چیزی که خورشيد بر آن مى تابد، براى وى آمرزش مى طلبند.
إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج1، ص 164
(همه اشیاء میتوانند مشمول شفاعت شوند) و همینطور انواع دیگری از حمایتها. (3)
امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی قلبی است و قلب قرآن یس است ...
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 111 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص 47
سند جامع الاخبار: إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)
مكارم الأخلاق، ص 364 / المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 444 / شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم (صلی الله عليه وآله) ) (قضاعی، 454 ق)، ص 362
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) : إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ نُوراً وَ نُورُ الْقُرْآنِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی نوری است و نور قرآن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ است.
جامع الأخبار(للشعيري)، ص 44
وَ قَالَ النبی (عليه السلام): ... وَ لِكُلِ شَيْءٍ رُكْنٌ وَ رُكْنُ الْمُؤْمِنِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ ...
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): ... برای هر چیزی یک رکن و ستون و تکیهگاهی است و رکن و تکیه گاه مومن نمازهای پنجگانه است...
جامع الأخبار(للشعيري)، ص 73
رُوِيَ عَنْ أَحَدِ الْأَئِمَّةِ(عليهم السلام)أَنَّهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) : لِكُلِ شَيْءٍ آلَةٌ وَ عُدَّةٌ وَ آلَةُ الْمُؤْمِنِ وَ عُدَّتُهُ الْعَقْل.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی آلت(ابزار) و نفراتی است و آلت و نفرات مومن عقل است.
كنز الفوائد(کراجکی، 449 ق)، ج1، ص 55 / أعلام الدين(دیلمی، 841 ق)، ص 170
بحار الأنوار، ج1، ص 95 / مستدرك الوسائل، ج11، ص 206
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(عليه السلام): ... يَا هِشَامُ إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ دَلِيلًا وَ دَلِيلُ الْعَقْلِ التَّفَكُّرُ وَ دَلِيلُ التَّفَكُّرِ الصَّمْتُ وَ لِكُلِ شَيْءٍ مَطِيَّةً وَ مَطِيَّةُ الْعَقْلِ التَّوَاضُعُ وَ كَفَى بِكَ جَهْلًا أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْه ...
موس یبن جعفر (علیه السلام): ... اى هشام! براى هر چيز رهبرى است و رهبرى عقل انديشيدن و رهبر انديشيد خاموشى است و براى هر چيزى مركبى است و مركب عقل تواضع است، براى نادانى تو همين بس كه مرتكب كارى شوى كه از آن نهىشدهئى...
الكافي، ج1، ص 16
تحف العقول، ص 386 / وسائل الشيعة، ج15، ص 207
قال رسول الله (صلی الله عليه وآله) : ... وَ لِكُلِّ شَيْءٍ مَطِيَّةٌ وَ مَطِيَّةُ الْمَرْءِ الْعَقْلُ.
أعلام الدين(دیلمی، 841 ق)، ص 170
بحار الأنوار، ج1، ص 95 / مستدرك الوسائل، ج11، ص 206
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه(عليه السلام)قَالَ: لِكُلِ شَيْءٍ شَيْءٌ يَسْتَرِيحُ إِلَيْهِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَسْتَرِيحُ إِلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ كَمَا يَسْتَرِيحُ الطَّيْرُ إِلَى شَكْلِه.
امام صادق عليه السلام فرمود: هر چيزى به چيزى آسايش و راحتى مىيابد و راحتى مؤمن ديدار برادر مؤمن اوست چنان كه راحتى پرنده در ديدار همجنس (پرنده ديگر) است. آيا نديدى كه پرندگان با هم مىنشينند.
المؤمن(كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، قرن 6)، ص 39
الإختصاص(مفید، 413 ق)، ص 30 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 104 / عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 187
اخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ،قَالَ:أَخْبَرَنَااَلشَّرِيفُ اَلصَّالِحُ أَبُومُحَمَّدٍاَلْحَسَنُ بْنُحَمْزَةَ اَلْعَلَوِيُّ،قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُواَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ اَلْفَضْلِ،قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُوتُرَابٍ عُبَيْدُاَللَّهِ بْنُ مُوسَى، قَالَ:حَدَّثَنِي أَبُواَلْقَاسِمِ عَبْدُاَلْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِاَللَّهِ اَلْحَسَنِيُّ ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَقُولُ: مُلاَقَاةُ اَلْإِخْوَانِ نُشْرَةٌ و تَلْقِيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ كَانَ نَزْراً قَلِيلاً.
امام جواد عليه السلام : ملاقات با برادران ، موجب رفع دلتنگى و سبب بارورى عقل مى شود ، هر چند اندك و كوتاه باشد .
أمالي طوسي ج1 ص 94
بحارالانوار ج 71 ص 353 / عوالم العلوم ج 23 ص 455 / مستدرك الوسائل ج 8 ص 324
أصل الزَّكَاةِ فى اللّغة: الطّهارة و النّماء و البركة و المدح، و كلّ ذلك قد استعمل فى القرآن و الحديث.
اصل و ریشه و معنای کلمه "زکات" در لغت: به معنای طهارت(پاکی) و نماء (رشد و زیاد شدن) و برکت و مدح است. و تمام این معانی در قرآن و حدیث استعمال شده است.
النهايه(ابن اثیر)، ج2، ص 307
أصل الزَّكَاةِ: النّموّ الحاصل عن بركة اللّه تعالى، و يعتبر ذلك بالأمور الدّنيويّة و الأخرويّة. يقال: زَكَا الزّرع يَزْكُو: إذا حصل منه نموّ و بركة.... الزَّكَاةُ: لما يخرج الإنسان من حقّ اللّه تعالى إلى الفقراء، و تسميته بذلك لما يكون فيها من رجاء البركة، أو لتزكية النّفس، أي: تنميتها بالخيرات و البركات، أو لهما جميعا، فإنّ الخيرين موجودان فيها.
اصل و ریشه و معنای کلمه "زكات" [در لغت]: رشد و فزونى است كه از بركت دادن خداى تعالى حاصل مىشود و در امور دنيوى و اخروى هر دو در نظر گرفته مىشود، مىگويند: زَكَا الزَّرْعُ يَزْكُو: وقتى است كه از كشت و زراعت فزونى و بركت حاصل شود...و نيز "زكات" در باره چيزى است كه: انسان از حقّ خداى براى مسكينان و فقرا كنار مىگذارد و از مالش خارج مىكند و ناميدن چنان مالى به زكاة براى اميدوار بودن در بركت و فزونى در زكات دادن است يا براى تزكيه نفس يعنى والايش دادن نفس با خيرات و بركات و يا ناميدن آن مال به زكات براى همه موارد فوق است زيرا هر دو خير و نيكى در آن موجود است (هم فزونى و بركت مال و والايش و رشد نفس)
مفردات الفاظ القرآن(راغب اصفهانی)، ص 380
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام أَنَّ النَّبِيَّ (صلی الله عليه وآله) قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ تَبَاعَدَ الشَّيْطَانُ مِنْكُمْ كَمَا تَبَاعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِبِ قَالُوا بَلَى قَالَ الصَّوْمُ يُسَوِّدُ وَجْهَهُ وَ الصَّدَقَةُ تَكْسِرُ ظَهْرَهُ وَ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْمُوَازَرَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصَّالِحِ يَقْطَعُ دَابِرَهُ وَ الِاسْتِغْفَارُ يَقْطَعُ وَتِينَهُ وَ لِكُلِ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْأَبْدَانِ الصِّيَامُ.
و پيغمبر (صلی الله علیه و آله) به اصحاب فرمود: به شما خبر دهم از چيزى كه اگر آن را انجام دهيد شيطان از شما به اندازه فاصله مشرق از مغرب از شما فاصله گيرد؟ گفتند آرى يا رسول اللَّه؛ فرمود: روزه روى شيطان را سياه مىكند، و صدقه كمرش را مىشكند، و دوستى در راه خدا و اعانت در كار خير بيچارهاش مىسازد، و استغفار رگ گردنش را قطع ميكند، بعد فرمود: هر چيز زكاتى دارد و زكاة بدن روزه است.
الكافي، ج4، ص 62 / من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 75 / الأمالي( للصدوق)، ص 61 / تهذيب الأحكام، ج4، ص 191
سند تهذیب: وَ عَنْهُ (عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّال) عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ الشَّعِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام)أَنَّ النَّبِيَّ (صلی الله عليه وآله) قَال
مكارم الأخلاق، ص 138
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: لِكُلِ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْأَجْسَادِ الصَّوْمُ.
الكافي (ط - الإسلامية)، ج4،
ص: 63 / تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج4،
ص: 190 (فیه: زکاه الاجسام)
النوادر (للراوندي)،
ص: 4
عن امیرالمومنین (عليه السلام): لِكُلِ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَام.
تحف العقول، ص 221 / دعائم الإسلام، ج1، ص 269(فیه: زکات الابدان) / نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 494
عن علیّ (عليه السلام): لِكُلِ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعَقْلِ احْتِمَالُ الْجُهَّالِ.
امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات عقل تحمل کردن انسان های جاهل است
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542
وَ قَالَ الصادق(عليه السلام)إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَهْلَهُ.
امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم آن است که به اهلش بیاموزی.
تحف العقول، ص 364 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 139
قال الکاظم (عليه السلام): لِكُلِ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْجَسَدِ صِيَامُ النَّوَافِل.
امام کاظم (علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن روزه های مستحبی است.
تحف العقول، ص 403
1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «أُعْطِيتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِي جُعِلَتْ لِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ وَ أُحِلَّ لِيَ اَلْمَغْنَمُ وَ أُعْطِيتُ جَوَامِعَ اَلْكَلِمِ وَ أُعْطِيتُ اَلشَّفَاعَةَ»؛
2) . ارجاع پژوهشی: اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ إِنَّهُ كاَنَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكمُ مِّدْرَارًا * وَ يُمْدِدْكمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجعَل لَّكمُْ جَنَّاتٍ وَ يَجعَل لَّكمُْ أَنهَارًا (سوره مبارکه نوح، آیات 10 تا 12)
3) . ارجاع پژوهشی: بِهَذَا الْإِسْنَادِ [حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه] عَنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي نَصْر عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: إِنَّ لِكُلِ شَيْءٍ قَلْباً وَ إِنَّ قَلْبَ الْقُرْآنِ يس وَ مَنْ قَرَأَهَا قَبْلَ أَنْ يَنَامَ أَوْ فِي نَهَارِهِ قَبْلَ أَنْ يَمْشِيَ كَانَ فِي نَهَارِهِ مِنَ الْمَحْفُوظِينَ وَ الْمَرْزُوقِينَ حَتَّى يُمْسِيَ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِي لَيْلِهِ قَبْلَ أَنْ يَنَامَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَكٍ يَحْفَظُونَهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ وَ مِنْ كُلِّ آفَة...
نهمین سرفصل توصیف اشیاء، تبیین الگوی تسلط خالق بر اشیاء است. ما عبور میکنیم از این حرفها و میگوییم: خدای متعال هم مسلط و حازّ بر اشیاء است؛ درحالیکه تسلط خدای متعال در روایات شرحی دارد: اولین نوع تسلط خدای متعال تسلط اماته و احیاء است؛ یعنی خدا همه اشیاء را زنده میکند و میمیراند. این خیلی تسلط بزرگی است؛ این تسلط فقط در اختیار خدای متعال است. تسلط علمی بر اشیاء بهاصطلاح برادران امنیتیمان خداوند "اشراف" اطلاعاتی بر همه مخلوقات و انواع دیگری از تسلطها. (1)
حماد بن حبيب كوفى گفت من در ناحيه زباله (محلى است در راه مكه) از قافله عقب ماندم همين كه تاريكى شب جهان را فرا گرفت پناه به درختى بلند بردم، در سياهى دل شب جوانى (امام سجاد (علیه السلام) را ديدم آمد كه لباس سفيد در تن دارد و بوى مشك از او ساطع است هر چه قدرت داشتم خود را مخفى نمودم. آماده نماز شد ايستاد و شروع باين مناجات كرد: « يَا مَنْ حَازَ كُلَّ شَيْءٍ مَلَكُوتاً وَ قَهَرَ كُلَّ شَيْءٍ جَبَرُوتاً أَوْلِجْ قَلْبِي فَرَحَ الْإِقْبَالِ عَلَيْكَ وَ أَلْحِقْنِي بِمَيْدَانِ الْمُطِيعِينَ لَكَ» یعنی: اى كسى كه ملكوت تو همه چيز را در بر گرفته و جبروتت همه را غالب شده، بر محمّد و آل محمّد درود فرست و قلب مرا با شادى اقبال به خودت، پر كن. و مرا در زمره مطيعين خود قرار بده.
آنگاه شروع به نماز كرد همين كه اعضايش ساكن شد و از حركت باز ايستاد رفتم به آنجائى كه آماده نماز شد ديدم چشمهاى جارى است وضو گرفته آماده نماز شدم رفتم پشت سر آن جوان ديدم محرابى آراسته است مثل اينكه همان ساعت زينت داده شد هر وقت بآيهاى كه نويد يا تهديدى داشت ميگذشت آن را با يك ناله و سوزى تكرار مينمود...
بحار الأنوار، ج46، ص 40 و ج84، ص 231
الخرائج و الجرائح(راوندی)، ج1، ص 266 / مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص 142 (با تفاوتهایی در کلمات)
عوالم العلوم و المعارف، ج18 – السجاد ع، ص 32 / مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج4، ص 380 و 392
«إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْري نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْري نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ (لقمان 34)»
يقيناً خداست كه دانش قيامت فقط نزد اوست، و [تنها او] باران را نازل مىكند، و [اوضاع و احوال] آنچه را در رحمهاست مىداند و هيچكس نمىداند فردا چه چيزى [از خير و شر] به دست مىآورد، و هيچكس نمىداند در چه سرزمينى مىميرد بىترديد خدا دانا و آگاه است.
البقرة : 20 يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
البقرة: 106 ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
البقرة: 109 وَدَّ كَثيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
البقرة 148 وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَميعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
البقرة : 259 أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
البقرة : 284 لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما في أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
آلعمران : 26 قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
آلعمران : 29 قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما في صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
آلعمران : 165 أَ وَ لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
آلعمران : 189 وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
المائدة : 17 لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
المائدة : 19 يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
المائدة : 40 أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
المائدة : 120 لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فيهِنَّ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الأنعام : 17 وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الأنفال : 41 وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
التوبة : 39 إِلاَّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَليماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
هود : 4 إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
النحل : 70 وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ قَديرٌ
النحل : 77 وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الحج : 6 ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
النور : 45 وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
العنكبوت : 20 قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الروم : 50 فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
فاطر : 1 الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
فصلت : 39 وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الشورى : 9 أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الشورى : 29 وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَديرٌ
الشورى : 50 أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقيماً إِنَّهُ عَليمٌ قَديرٌ
الأحقاف : 33 أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى بَلى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الحديد : 2 لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيي وَ يُميتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الحشر : 6 وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الممتحنة : 7 عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَديرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ
التغابن : 1 يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الطلاق : 12 اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
التحريم : 8 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
الملك : 1 تَبارَكَ الَّذي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً رَفَعَاهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسُ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِي لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ وَ لَا مِنْ شَيْءٍ خَلَق ... لِكُلِ شَيْءٍ مِنْهَا حَافِظٌ وَ رَقِيبٌ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنْهَا بِشَيْءٍ مُحِيطٌ وَ الْمُحِيطُ بِمَا أَحَاطَ مِنْهَا الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَا يُغَيِّرُهُ صُرُوفُ الْأَزْمَانِ ...
الكافي، ج1، ص 135 / التوحيد (للصدوق)، ص 42
1) . ارجاع پژوهشی: حَمَّادُ بْنُ حَبِيبٍ الْكُوفِيُّ الْقَطَّانُ قَالَ: انْقَطَعْتُ عَنِ الْقَافِلَةِ عِنْدَ زُبَالَةَ فَلَمَّا أَنْ أَجَنَّنِيَ اللَّيْلُ أَوَيْتُ إِلَى شَجَرَةٍ عَالِيَةٍ فَلَمَّا اخْتَلَطَ الظَّلَامُ إِذَا أَنَا بِشَابٍّ قَدْ أَقْبَلَ عَلَيْهِ أَطْمَارٌ بِيضٌ يَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ فَأَخْفَيْتُ نَفْسِي مَا اسْتَطَعْتُ فَتَهَيَّأَ لِلصَّلَاةِ ثُمَّ وَثَبَ قَائِماً وَ هُوَ يَقُولُ: «يَا مَنْ حَازَ كُلَّ شَيْءٍ مَلَكُوتاً وَ قَهَرَ كُلَّ شَيْءٍ جَبَرُوتاً أَوْلِجْ قَلْبِي فَرَحَ الْإِقْبَالِ عَلَيْكَ وَ أَلْحِقْنِي بِمَيْدَانِ الْمُطِيعِينَ لَكَ»- ثُمَّ دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ فَلَمَّا رَأَيْتُهُ وَ قَدْ هَدَأَتْ أَعْضَاؤُهُ وَ سَكَنَتْ حَرَكَاتُهُ قُمْتُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي تَهَيَّأَ فِيهِ إِلَى الصَّلَاةِ فَإِذَا أَنَا بِعَيْنٍ تَنْبُعُ فَتَهَيَّأْتُ لِلصَّلَاةِ ثُمَّ قُمْتُ خَلْفَهُ فَإِذَا بِمِحْرَابٍ كَأَنَّهُ مُثِّلَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَرَأَيْتُهُ كُلَّمَا مَرَّ بِالْآيَةِ الَّتِي فِيهَا الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ يُرَدِّدُهَا بِانْتِحَابٍ وَ حَنِين...
دهمین نوع از توصیف اشیایی که در روایات آمده این است که همه اشیاء، ابزار خداشناسی هستند به این معنا که: شما هر خاصیتی در اشیاء دیدید، آن را از خدا سلب کنید. مثلاً همه اشیاء زمان و مکان دارند؛ ولی خدای متعال زمان و مکان ندارد. همه اشیاء احیاء و اماته دارند؛ ولی خدای متعال احیا و اماته ندارد. همه اشیاء اول و آخر دارند؛ ولی خدا متعال اول و آخر ندارد و
ازلی و ابدی است و قسط علیهذا؛ پس از اشیاء نیز میتوانید برای توصیف خدای متعال استفاده کنید به نحو سلبی. (1)
عباسى يعنى ابراهيم بن هاشم گفت كه بآن حضرت يعنى ابو الحسن حضرت امام رضا (ع) عرض كردم كه فداى تو كردم بعضى از مواليانت مرا امر كرده كه ترا از مسأله سؤال كنم فرمود كه آن بعض كيست عرض كردم حسن بن سهل فرمود كه آن مسأله در چه چيز است عباسى ميگويد كه عرض كردم در توحيد فرمود كه چه چيز از توحيد عرض كردم ترا سؤال ميكند از خدا كه جسم است يا جسم نيست عباسى ميگويد كه حضرت بمن فرمود كه مردم را در توحيد سه مذهب است يكى مذهب اثبات با تشبيه و ديگرى مذهب نفى و سيم مذهب اثبات بدون تشبيه پس مذهب اثبات با تشبيه روا نباشد و مذهب نفى نيز جائز نيست و طريق درست در مذهب سيم باشد كه اثبات است بدون تشبيه.
التوحيد (للصدوق)، ص 101
بحار الأنوار ، ج3، ص 304 / فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم، ص 139(سید بن طاووس) (بااندکی تفاوت)
سند سید بن طاووس: كَمَا ذَكَرَهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ الثِّقَةُ الْأَمِينُ وَ رَوَاهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ مُحَمَّدُ بْنُ بَابَوَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي كِتَابِ الْجَامِعِ فَقَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْعَبَّاسِي
«هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (غافر 68)»
اوست که زنده می کند و می میراند، و چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید: باش. پس بی درنگ موجود می شود.
من را نمیخواهم توضیح [تفصیلی] بدهم [بلکه] خواستم این ذهن باز شود که وقتی ما میگوییم روش تحقیق پوزیتیویستی بخشی هست و در کنارش میگوییم: روش تحقیق انبیا مبتنی بر "اشراف" است، نتیجه عملیاش فعلاً این شده (حالا اینقدری که ما در مدرسهمان استنباط کردیم این شده) اگر کسی شاگرد انبیا شد، ده دسته اطلاعات درمورد همه اشیاء به دست میآورد. حالا این استنباط مقرون به نقصان است؛ [یعنی] میتوانیم کار جمعی کنیم تا اینکه بیشتر بشود توصیف کرد. ولی فعلاً ساختار ما از توصیف از اشیاء دهبخشی است؛ بنابراین وقتی داریم راجع به دانش پول بحث میکنیم بعداً ده حوزه بحثی را راجع به پول میتوانید بحث کنید باتوجهبه همین آیات و روایات.
این اجمالی بود بر بحث راجع به روش تحقیق. خلاصهاش این است که توصیفات روش تحقیق حوزه اقتصاد از همه بخشهای اقتصاد بخشی است و توصیفهای بخشی منجر به تالی فاسد میشود؛ راه نجات حوزه اقتصاد این است که گزارههای مبتنی بر "اشراف" در بین
1) . ارجاع پژوهشی: : حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ هِشَامِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ قَالَ الْعَبَّاسِيُّ قُلْتُ لَهُ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام)جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَرَنِي بَعْضُ مَوَالِيكَ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَالَ وَ مَنْ هُوَ قُلْتُ الْحَسَنُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ فِي أَيِّ شَيْءٍ الْمَسْأَلَةُ قَالَ قُلْتُ فِي التَّوْحِيدِ قَالَ وَ أَيُّ شَيْءٍ مِنَ التَّوْحِيدِ قَالَ يَسْأَلُكَ عَنِ اللَّهِ جِسْمٌ أَوْ لَا جِسْمٌ قَالَ فَقَالَ لِي إِنَّ لِلنَّاسِ فِي التَّوْحِيدِ ثَلَاثَةَ مَذَاهِبَ مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِتَشْبِيهٍ وَ مَذْهَبُ النَّفْيِ وَ مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِلَا تَشْبِيهٍ فَمَذْهَبُ الْإِثْبَاتِ بِتَشْبِيهٍ لَا يَجُوزُ وَ مَذْهَبُ النَّفْيِ لَا يَجُوزُ وَ الطَّرِيقُ فِي الْمَذْهَبِ الثَّالِثِ إِثْبَاتٌ بِلَا تَشْبِيهٍ.
اقتصاددانها بحث گفتوگو شود. راه نجات جمهوری اسلامی و مردم جمهوری اسلامی، قال الصادق و قال الباقر در حوزه اقتصاد است.
من نکتهای را عرض کنم که بعضی از نخبگان و اعاظم ما قبلاً فرمودهاند که اسلام در اقتصاد بهعنوان مکتب دخالت میکند ولی اسلام در اقتصاد بهعنوان علم دخالت نمیکند؛ (1)
آیتالله تسخیری: اگر فرق بین علم و مکتب را فرق بین «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» بدانیم، باید بگوییم: وظیفه دین در جایگاه مکتب زندگی، همان بیان «آنچه باید باشد» در همه زمینهها از جمله مسائل اقتصادی است؛ بنابراین، بنده معتقدم: ما علم اقتصادی به معنای شناخت روابط اقتصادی نداریم. بله گاه می توانیم از گرایش های مکتب یا متونی که از واقعیت ها خبر می دهد، به دست آوریم که اسلام واقعیت «آنچه هست» را بدین شکل می داند؛ برای مثال، شهید صدر دیدگاه اسلام را درباره نظریه علمی «مالتوس» درباره رشد جمعیت و مواد غذایی، از آیه شریفه «وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ»(8) به دست می آورد. اصولا اسلام به ارائه نظریات عملی نیاز ندارد؛ چرا که علم الهی به واقعیت ها، خود زیربنای مکتب اقتصاد اسلامی را تشکیل می دهد.».
منبع: مقاله "گستره اسلام در عرصه اقتصاد"، فصلنامۀ اقتصاد اسلامی (زیرنظر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و انجمن اقتصاد اسلامی ایران)، زمستان 1381، شمارۀ 8، صفحه 10 ال 12
makarem.ir/main.aspx?lid=0&typeinfo=1&catid=113209&pageindex=1&mid=420041
من میخواهم بگویم این گزاره علیل است. از حوزه مبانی نظری تا تصمیمات کاربردی اسلام دخالت دارد و اسلام علم دارد. من این تفکیکی که مرحوم استاد ما مرحوم آیتالله مطهری(2)منبع: مقاله "اندیشه اقتصادی استاد مطهری" (مقاله علمی وزارت علوم) سعید فراهانی فرد
http://ensani.ir/fa/article/6963/اندیشه-اقتصادی-استاد-مطهری
- که حق عظیمی بر1) . ارجاع پرورشی: «آیت الله معرفت: اسلام در هر بعدی از ابعاد زندگی (اقتصادی یا غیر اقتصادی) مبانی خاصی را ارائه می کند. این مبانی باید در بعد اقتصاد استخراج و جمع آوری شوند، آنگاه متخصصان بر اساس آن مبانی، نظامی را طراحی کنند؛ برای مثال اسلام در بخش مبانی، اصالت را هم برای فرد و هم برای اجتماع قائل است؛ ولی هنگام تزاحم، مصالح جامعه را بر مصالح فرد مقدم می دارد. هم مالکیت خصوصی و هم مالکیت عمومی مورد تأیید اسلام است و هم برای شخصیت حقوقی و هم برای شخصیت حقیقی اعتبار قائل است. اسلام هم به جانب درآمدها و هم به جانب مصرف نظر دارد؛ بنابراین اسلام روی مسائل اساسی و اصول اقتصادی نظر دارد؛ اما نظام خاصی را مطرح نمیکند
2) . ارجاع پرورشی: «پ اقتصاد اسلامی از ابعاد گوناگون بین اقتصاددانان و نیز کسانی که دغدغة درک دین و اجرای آن را در همة ابعاد دارند، مطرح است. گروهی بر اساس مبنایی که پیشتر اشاره شد یا به جهت عدم آشنایی به مباحث دینی، اصولا" اقتصاد اسلامی را به طور کلّی نفی میکنند و میگویند: همانگونه که ما فیزیک اسلامی و هندسه اسلامی نداریم، اقتصاد اسلامی هم نداریم. گروهی نیز با تفکیک نظام از علم معتقدند که گرچه اسلام همانند دیگر مکاتب میتواند از نظام و یا مکتب اقتصادی برخوردار باشد، امّا مقولهای به نام علم اقتصاد اسلامی وجود ندارد. عمدة استدلال این افراد این است که دانش اقتصاد، مانند فیزیک و شیمی و ... از علوم تجربی است و ویژگی علوم تجربی خصوصا" آن جا که مربوط به رفتار انسانها است، این است که اوّلا" اثباتی بوده و در صدد تبیین رفتارهای موجود میباشد و ثانیا" برای اثبات فرضیههایش، نیازمند آزمون میباشد. این در حالی است که رهنمودهای ادیان به صورت دستوری و برگرفته از وحی میباشد. شهید صدر(رحمه الله) از کسانی است که معتقد است که از مسؤولیتهای دین اسلام این نیست که دربارة دانش اقتصاد و یا هیأت و یا ریاضیات سخن بگوید (صدر،1973 م: ص140 به نقل از دادگر،1377 نامه مفید، ص57). شهید مطهری نیز همانند شهید صدر اعتقاد دارد که اسلام، دارای مکتب و نظام اقتصادی است و در برابر علم اقتصاد به صورت دائش تجربی موضعی ندارد؛ با وجود این، وی از مکتب و نظام نیز به صورت علم یاد کرده است (مطهری، 1368«ب»: ص37)، و به نظر می رسد که این تعبیر به اعتقاد عدّهای ناظر باشد که علوم را منحصر در دانش تجربی میدانستند. شهید مطهری در تفکیک بین نظام اقتصادی و علم اقتصاد (تجربی) میفرماید:روابط اقتصادی دو نوع است: روابط تکوینی و طبیعی و روابط اعتباری و قراردادی. روابط طبیعی عبارت است از یک سلسله روابط علّی و معلولی که خواه ناخواه در امور اقتصادی پیش میآید؛ مثل روابط مربوط به عرضه و تقاضا، تورّم پول، بیکاری، بحران اقتصادی و....؛ امّا روابط اعتباری عبارت است از قوانین مربوط به حقوق و مالکیتهای شخص یا اشتراکی. از لحاظ روابط طبیعی، علم اقتصاد، علم به قوانین طبیعت است، آنچنانکه هست؛ یعنی یک علم نظری است و اختلاف نظر در این علم از قبیل اختلاف نظر در علوم تجربی است و البتّه کمتر مورد اختلاف خواهد بود؛ ولی از لحاظ روابط اعتباری، علم اقتصاد، علم به روابط است؛ آنچنانکه باید باشد و از این نظر است که مسألة عدالت و ظلم و خوب و بد و شایسته و ناشایسته به میان میآید (یادداشت نظری به نظام اقتصادی اسلام: ص32، 33 و 37)؛بنابراین، شهید مطهری قلمرو علم اقتصاد را امور اثباتی و بررسی هستها میداند؛ در حالی که مکتب یا نظام، عهدهدار بایدها، و مباحث آن دستوری و ارزشی است. وی تصریح میکند که در اسلام به دنبال بایدهای رفتار اقتصادی هستیم.موضوع بحث ما، اقتصاد برنامهای است، نه اقتصاد علمی؛ لذا فیزیک اسلامی نداریم؛ ولی اقتصاد اسلامی داریم (یادداشت نظری به نظام اقتصادی اسلام: 238 و 239)».
جامعه علمی ما دارند -، مرحوم شهید صدر(1)
منبع: كلام جديد،(ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید)، ج 1، ص 114
lib.eshia.ir/26357/1/114
«وأمّا المذهب الإسلامي فهو لا يزعم لنفسه الطابع العلمي كالمذهب الماركسي ، كما أنّه ليس مجرّداً عن أساس عقائدي معيّن ونظرة رئيسية إلى الحياة والكون كالرأسمالية ونحن حين نقول عن الاقتصاد الإسلامي إنّه ليس علماً ، نعني : أنّ الإسلام دينٌ يتكفّل الدعوة إلى تنظيم الحياة الاقتصادية كما يعالج سائر نواحي الحياة ، وليس علماً اقتصادياً على طراز علم الاقتصاد السياسي ، وبمعنى آخر : هو ثورة لقلب الواقع الفاسد وتحويله إلى واقع سليم ، وليس تفسيراً موضوعياً للواقع . فهو حينما يضع مبدأ الملكية المزدوجة مثلاً ، لا يزعم بذلك أنّه يفسّر الواقع التأريخي لمرحلة معيّنة من حياة الإنسانية ، أو يعكس نتائج القوانين الطبيعية للتأريخ ، كما تزعم الماركسية حين تبشر بمبدأ الملكية الاشتراكية ، بوصفه الحالة الحتمية لمرحلة معينة من التأريخ والتفسير الوحيد لها . فالاقتصاد الإسلامي من هذه الناحية يشبه الاقتصاد الرأسمالي المذهبي في كونه عملية تغيير الواقع لا عملية تفسير له . فالوظيفة المذهبية تجاه الاقتصاد الإسلامي هي : الكشف عن الصورة الكاملة للحياة الاقتصادية وِفْقاً للتشريع الإسلامي ، ودرس الأفكار والمفاهيم العامة التي تشعّ من وراء تلك الصورة ، كفكرة انفصال شكل التوزيع عن نوعية الإنتاج وما إليها من أفكار . وأمّا الوظيفة العلمية تجاه الاقتصاد الإسلامي فيأتي دورها بعد ذلك لتكشف عن مجرى الحياة الواقعي وقوانينه ، ضمن مجتمع إسلامي يطبّق فيه مذهب الإسلام تطبيقاً كاملاً . فالباحث العلمي يأخذ الاقتصاد المذهبي في الإسلام قاعدة ثابتة للمجتمع الذي يحاول تفسيره وربط الأحداث فيه بعضها ببعض . فهو في هذا نظير الاقتصاد السياسي لعلماء الاقتصاد الرأسماليين ، الذين فرغوا من وضع وهكذا يمكن أن يتكون للاقتصاد الإسلامي علم - بعد أن يدرس دراسة مذهبية شاملة ، من خلال دراسة الواقع في هذا الإطار».
منبع: اقتصادنا، ص361 الی 363
lib.eshia.ir/86427/1/363
- که فرد بسیار نخبهای در حوزه اقتصاد بود - و دیگران مطرح کردهاند را دچار مناقشه میدانم؛ نمیشود بگوییم که اسلام در حوزه مکتب و مفاهیم1) . ارجاع پرورشی: « بنابراين، در اسلام، حقيقتى به نام «اقتصاد اسلامى» وجود دارد؛ اما اينكه مفهوم وماهيت اقتصاد اسلامى چيست، آيا علم اقتصاد، نظام اقتصادى و يا مكتب اقتصادى است، شهيد صدر، اقتصاددان شهير جهان اسلام، در اين باره مىگويد:هنگامى كه از «اقتصاد اسلامى» سخن مىگوييم، به طور مستقيم، منظور ما، علم اقتصاد سياسى نيست، چرا كه اين علم كم و بيش تازه تأسيس است. از طرفى، اسلام، دين دعوت و راه زندگى است، و وظيفه اصلى آن، پرداختن به مسائل علم اقتصاد نيست، بلكه مقصود ما از اقتصاد اسلامى، مكتب اقتصادى اسلام است كه روش اسلام در تنظيم حيات اقتصادى در آن طرح و ترسيم مىگردد».
پایه نظریهپردازی کرده [و بعد] در حوزه علم دوباره تفویضش کنیم به اقتصاددانها. (1)
آیتالله حائری: اسلام می تواند دارای نظام و علم اقتصاد اسلامی باشد. مقصود ما از نظام، چیزی است که شریعت به آن دستور داده است و مقصود از علم، قانون های واقعی است که پس از تقید به چارچوب نظام، خود به خود و بدون اختیار جریان می یابد
آیتالله گرامی: اینکه می گویند: اسلام فقط مکتب اقتصادی دارد و علم اقتصاد ندارد، درست نیست. اسلام علم اقتصاد (روابط علّی و معلولی) دارد. گرچه کشف روابط علی و معلولی(علم اقتصاد) به طور کامل برای ما بیان نشده است. مکتب اقتصادی به معنای قوانین نیز دارد که بر اساس آن روابط علی و معلولی(علم)، تنظیم شده است. ».
منبع: مقاله "گستره اسلام در عرصه اقتصاد"، فصلنامۀ اقتصاد اسلامی(زیرنظر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و انجمن اقتصاد اسلامی ایران)، زمستان 1381، شمارۀ 8، صفحه 10 الی 12
makarem.ir/main.aspx?lid=0&typeinfo=1&catid=113209&pageindex=1&mid=420041
من همینجا همه اقتصاددانهای بانک مرکزی، سازمان برنامهوبودجه، دانشکدههای اقتصادی کشور را دعوت میکنم که تشریف بیاورند حوزه علمیه قم و از مکتب اقتصادی تا علم اقتصادی یک دور دیگری دانشآموزی کنند و در دانش خودشان بیفزایند. (2)نکته اول اینکه: اشکالات عملکردی و محاسباتی سازمان برنامه و بودجه از زمان تأسیس در 26 بهمن 1327؛ تاکنون در چهار محور 1- کاربردی نبودن احکام برنامه این سازمان و عدم اجرای بخش عمده ای از احکام برنامه ای در دوره های مختلف ( مانند عدم اجرای بخش عمده ای از احکام برنامه سوم توسعه 1383 - 1379 )، 2- عدم تطابق برخی از احکام برنامه ای با فقه شیعه ( مانند تأکید بر اجرای سیاست های کنترل جمعیت از زمان تصویب برنامه دوم توسعه در تاریخ 20 آذر 1373 ) 3- عدم تطابق با سیاست های ابلاغی امام خامنه ای ( مانند عدم توجه به مسائلی مانند عدالت اجتماعی و پیوست فرهنگی برای بنگاه های اقتصادی در احکام برنامه ای ) و 4-عدم تطابق با قانون اساسی کشور ( مانند نقض اصل 10 قانون اساسی با موضوع محوریت خانواده در قانونگذاری کشور ) طبقه بندی می شود و برنامه ریزی برای رفع مشکلات این سازمان باید همه معایب فوق الذکر را برطرف نماید.
نکته دوم آنکه: برای اصلاح فرایندهای برنامه ریزی کشور - در گام اول- نیازمند تبیین مبانی نظری و مفهوم پایه پیشرفت اسلامی ایرانی برای کارشناسان محترم آن سازمان هستیم. توضیح بیشتر اینکه: در پیشرفت اسلامی، اصل تنظیم روابط انسانی مفهوم مادر محسوب می شود و حوزه های اصلی تنظیم روابط انسانی در 13 حوزه ی 1- تنظیم رابطه انسان با امام؛ 2- تنظیم رابطه انسان با معلم؛ 3- تنظیم رابطه انسان باخانواده؛ 4- تنظیم رابطه انسان با همسایه؛ 5- تنظیم رابطه انسان با دوست؛ 6- تنظیم رابطه انسان با دشمن؛ 7- تنظیم رابطه انسان با طرف کسب؛ 8- تنظیم رابطه انسان با شریک شغلی؛ 9- تنظیم رابطه انسان با ابن سبیل؛ 10- تنظیم رابطه انسان با فقیر؛ 11- تنظیم رابطه انسان با یتیم؛ 12- تنظیم رابطه انسان با مهمان و 13- تنظیم رابطه انسان با همسفر، تعریف شده است.
نکته سوم اینکه: تحقق اصل مترقی تنظیم روابط انسانی در کشور نیازمند باز تعریف مفاهیم بخشی و فرابخشی بر اساس این اصل است و همه مفاهیم در بخش های مختلف را باید به عنوان پشتیبان این مفهوم مادر تعریف نمود. توضیح بیشتر اینکه: برای تنظیم روابط انسانی نیازمند 1- تعریف مسکن در قالب دار واسعه ( به جای ساخت مجتمع های آپارتمانی )، 2- تعریف مدیریت شهری به محوریت مفهوم محله ( به جای مدیریت شهری منطقه محور )، 3- تعریف پول و ابزار تبادل به محوریت پول طلا ( به جای پذیرش پول اعتباری و رمز ریال )، 4- تعریف و تثبیت تجارت عامه مردم ( به جای حمایت از تجارت سرمایه داران )، 5- ارائه تعریف جدید از مشاغل برتر ( به جای مطلوبیت دادن به مشاغل استخدامی و صنعتی )، 6- تعریف الگوی جدید برای بهره برداری از مصادیق مختلف انفال مانند: جنگل و زمین ( به جای احتکار زمین و ممنوعیت بهره برداری مردمی از منابع طبیعی )، 7- بازتعریف الگوی آموزش و پروش به محوریتِ آموزش یک طبقه بندی جدید در حوزه علم توسط خانواده ها ( به جای آموزش و پروش سیستمی بر اساس طبقه بندی بیکنی از علم )، 8- ارائه تعریف جدید برای ارزیابی در حوزه غذا بر اساس مفاهیم سه گانه قلب، طبع و عضو ( به جای ترویج و تولید غذای صنعتی و تراریخته )، 9- باز تعریف الگوی سلامت کشور به محوریت پیشگیری ساختاری از بیماری ( به جای گسترش خدمات درمانی سلول پایه )، 10- باز تعریف نقشه جغرافیایی ارتباطات کلان سیاسی و اقتصادی کشور با محوریت تقویت جبهه مقاومت و گسترش ارتباط با کشورهای منطقه جغرافیایی ظهور ( به جای پذیرش نظم استکباری سازمان ملل و نظام سلطه و تقسیم کشور ها به دو گروه سلطه پذیر و سلطه گر)، 11- باز تعریف در الگوی کشف و رفع عدم توازن های کشور به محوریت تنظیم روابط انسانی به جای الگوی کشف و رفع عدم توازن ها به محوریت Gdp و...هستیم.
نکته آخر آنکه: شرح تفصیلی مفهوم پایه پیشرفت اسلامی- ایرانی و ایضاً تبیین مفاهیم و نظریات بخشی مرتبط با تنظیم روابط انسانی؛ در گزارش های راهبردی شورای الگوی پیشرفت اسلامی منتشر می گردد».
حجت الاسلام علی کشوری، 6 مهر 1401، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1401/07/06
فهم ما این است که نمیشود مثل چهل سال1) . ارجاع پرورشی: «آیت الله مکارم شیرازی: در یک کلام می توانم بگویم: اگر ما به فقه اسلام بنگریم، می بینیم که قسمت عمده مسائل اقتصادی فقهی، همان نظام اقتصادی اسلام، همان الگوهای رفتاری و همان مسائل کاربردی است و بیشترین بخش از اقتصاد اسلامی که در کتاب های فقهی ذکر شده، همان الگوهای رفتاری است که هدفی را دنبال می کند؛ بنابراین، کسی که با فقه کمترین آشنایی را داشته باشد، شک نمی کند که اسلام افزون بر مکتب اقتصادی، نظام اقتصادی نیز دارد
2) . ارجاع پرورشی: «با توجه به وضعیت ناهماهنگ سازمان برنامه و بودجه با اهداف انقلاب اسلامی و عدم قدرت این سازمان در تبدیل آرمان های انقلاب اسلامی به احکام برنامه ای و عدم فهم بسیاری از کارشناسان آن سازمان محترم از تفاوت های توسعه غربی و پیشرفت اسلامی- ایرانی؛ برای حل مشکلات بنیادین آن سازمان معیوب، نکاتی را معروض می دارم؛ امیدوارم انتظار معقولِ تحقق اصلاحات بنیادین در فرایندهای برنامه ریزی کشور آغاز گردد.
گذشته عمل کرد؛ بعضی بالکل مسئله را به اقتصاددانهای فعلی تفویضکردن که وضعیتش را مشاهد میکنید. (1)
به عنوان مثال جان مینارد کینز در بخشی از مقاله خود می نویسد: دست کم باید برای صد سال دیگر برای خود و هرکس دیگر تظاهر کنیم که بدی، نیکی است ونیکی بدی است؛ زیرا بدی مفید است و نیکی نیست. حرص و طمع و ربا و محافظهکاری؛ باید همچنان برای یک مدت کوتاه دیگر؛ خدایان ما باشند. زیرا فقط آنها میتوانند ما را از گذرگاه تاریک اقتصادی به روشنائی روز؛ رهنما شوند.(1) (مقاله جان مینارد کینز با نام «Economic Possibilities for our Grandchildren» منتشر شده در سال 1930
For at least another hundred years we must pretend to ourselves and to everyone that fair is foul and foul is fair; for foul is useful and fair is not. Avarice and usury and precaution must be our gods for a little longer still. For only they can lead us out of the tunnel of economic necessity into daylight(
همچنین آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل (Wealth of nation)ادام اسمیت(1723-1790)، سال 1776، ص16) ضمن نفی خیرخواهی به عنوان منشاء حرکت، نفع شخصی را علت تحرک معرفی می کند و می نویسد: او[انسان] بیشتر موفق خواهد بود اگر بتواند خوددوستی همنوعانش را در راس-تای من-افع خویش جلب کند، و به ایشان نشان دهد که به نفع خودشان است برای او همان کاره-ایی را انجام دهند که وی به آنها نیاز دارد... ما از سخاوتمندی قصاب و آبج-و س-از و ن-انوا انتظ-ار شام نمیکشیم بلکه به جهت التفات آنها به منافعشان انتظار شام داریم. ما خود را نه مخاطب انسان دوستی ایشان بلکه مخاطب خوددوستی شان میدانیم. و با ایش-ان ن-ه از ض-روریاتمان بلکه از منافعشان سخن به میان می آوریم...
...this is how we obtain from one another most of the help that we need. We don’t expect our dinner from the benevolence of the butcher, brewer, or baker but from their regard for their own interest; we appeal not to their humanity but to their self-love, and talk to them not of our needs but of their advantages.
لینک کتاب ثروت ملل در کتابخانه The Public's Library and Digital Archive (آرشیو کتابخانه عمومی و دیجیتال):
https://www.ibiblio.org/ml/libri/s/SmithA_WealthNations_p.pdf
البته کسانی مذبوحانه تلاش کرده اند تا این تصریحات روشن آدام اسمیت درباره نفع شخصی و خودخواهی را توجیه کنند و گفته اند که خویشتن دوستی و ملاحظه منافع شخصی غیر از خودبینی است.
غیر از تصریحات روشنی که در کلمات اقتصاد دانان بازار آزاد برای تئوریزه کردن مُحَرَّماتی همچون ربا، حرص، خودخواهی و رذائل اخلاقی به عنوان محرک بخش اقتصاد وجود دارد؛ در عمل هم اقتصاد آزاد در رفع مشکلاتی مانند فاصله طبقاتی، عدم سلامت غذائی، تخریب محیط زیست، وضع قوانین ناعادلانه و توسعه فقر موفق عمل نکرده است. به عبارت روشن تر اگر شاخصه های ارزیابی اقتصاد خوب را مسائلی مانند تحقق عدالت( کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ ۚ - سوره حشر- آیه 7)، غلبه مشاغل مستقل نسبت به مشاغل استخدامی(مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ اَلرِّزْقَ _کافی جلد 5)، نزدیکی مکان شغل به محل اسکان خانواده فرد شاغل(إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ اَلْمَرْءِ أَنْ یَکُونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ- کافی جلد 5)،3- تولید غذای طیب (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ- سوره بقره-آیه 172)، کاهش احتکار و....
تحقق شرافت شغلی تعریف کنیم؛ اقتصاد آزادِ سرمایه داران زالو صفت در تحقق این امور موفق نبوده است و به همین دلیل نمی تواند مورد تجویز حوزه های علمیه قرار گیرد.
در همین راستا بررسی فقه المکاسب در فضای نظام مقایسه با مکتب نهاد گرائی -که شاکله محتوای آن در 5 بخش 1-طبقه بندی فقهی مشاغل، 2- ویژگی های الگوی تولید در اسلام، 3- ویژگی های بازار در اسلام، 4- تبیین شرایط حاکم بر مبادله(به ویژه تبیین کارکرد تسعیر اختیاری) و5- تبیین اصل حاکم بر تجارت بین الملل، تنظیم شده است- و -همچنین بررسی الگوی نُه بخشی بررسی موضوعات مدرن- می تواند به قضاوت نهائی درباره اقتصاد اسلامی و اقتصاد آزاد کمک وافری کند».
حجت الاسلام علی کشوری، 15 مهر1398 ، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1398/07/15
«نکته اول اینکه: ارجاع دادن مردم به تئوری ها و نظریه های پوزیتویستی در حوزه های اقتصادی، روانشناسی، جامعه شناسی، معماری، پزشکی و.... به معنای تکرار تجربه های معیوب کشورهای مدرن در ایران، - مانند: 1-فاصله طبقاتی و افزایش هزینه های زندگی، 2-گسترش اختلال های جنسی و روحی و فروپاشی نهاد خانواده، 3-افزایش جرم و تعداد بالای زندانی نسبت به جمعیت، 4- افزایش استفاده از سلاح و گسترش قتل و...- است. آیا شما شکست مدرنیته در تنظیم صحیح روابط انسانی و حفظ محیط زیست و حفظ سلامت جسمی و روحی در انسان مدرن را بی ارتباط با علوم مدرن و مفاهیم فلسفی و روشی حاکم بر آن می دانید!؟
آیا شما مفاهیمی مانند حرص و اصل آهنین منافع شخصی، حسد و اصل رقابت، ربا، تکبر، مصرف گرایی طبقاتی، ارزیابی سلامت بر اساس سلول و مولکولهای زیستی، مفهوم روشی آزمون و خطا و سایر مفاهیم ناقص حاکم بر علوم مدرن را بی اشکال می دانید؛ که دائما مردم و نخبگان را به استفاده از علوم ساخته شده بر اساس این مفاهیم توصیه می کنید!؟
نکته دوم آنکه: با توجه به ضرورت اداره امور افراد مبتنی بر علم صحیح، طبقه بندی جدیدی از علم را بر اساس "روش تحقیق مبتنی بر اشراف" در چهار گروه 1- علوم مرتبط با فقه نظام، 2-علوم مرتبط با فقه الخلق، 3- علوم مرتبط با فقه التسبیح و 4- علوم مرتبط با فقه علوم غریبه -در مقایسه با طبقه بندی بیکنی از علوم- پیشنهاد داده ایم. این طبقه بندی جدید از علم در مسائلی مانند: مدیریت آب، معماری و ساخت مسکن، مدیریت شهری، طب و پیشگیری ساختاری از بیماری، ورزش، روش خبرنگاری، ارزیابی صحیح شخصیت، مدیریت بازار، امنیت، سیاست خارجی و... مشغول تربیت کارشناس طلبه است و آینده ای روشن برای حوزه های علمیه را نوید می دهد.(به فضل الهی)»
حجت الاسلام علی کشوری، 15 فروردین 1402، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/post/955/علوی بروجردی
برای آشنایی بیشتر با "فقهالمکاسب" به مکتوب این دوره برگزارشده در تاریخ 21 الی 31 شهریور 1398، قم مراجعه نمایید.
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
1) . ارجاع پرورشی: « پیشنهاد می کنم لااقل از باب توسعه مطالعات موضوع شناسی، برخی کتب و مقالات به اصطلاح صاحب نظران اقتصاد آزاد را مطالعه بفرمائید و مصادیق متعدد تعارض اقتصاد آزاد را با احکام و تعاریف فقهی مشاهده کنید.
من این را به شما عرض کنم در این مناظره یکی دو شب گذشته که برگزار شد(1)
دکتر غنی نژاد از فارغ التحصیلان دانشگاه سوربن و عضو هیئت علمی دانشگاه صنعت نفت بوده است، وی به عنوان استاد مدعو در دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف نیز حضور داشته است. غنینژاد مترجم و مولف کتابهایی همچون قانون، قانونگذاری و آزادی، آزادسازی و عملکرد اقتصادی اندیشه آزادی، اقتصاد به روایت دیگر، درباره هایک و... است.
دکتر مسعود درخشان نیز از فارغ التحصیلان مدرسه اقتصاد لندن است که هم اکنون به عنوان عضو هیئت علمی در دانشگاه علامه طباطبایی مشغول تدریس است. همچنین از وی به عنوان موسس رشته معارف اسلامی و اقتصاد در دانشگاه امام صادق نام برده می شود. او مولف کتابهایی همچون علم اقتصاد یا اقتصاد علم نما، سرمایه، سرمایهدار و سرمایهداری: تأملی بر مفاهیم و ابهامات، نگاهی به مسائل اقتصاد ایران و راهکارهای آن، مشتقات و مدیریت ریسک در بازارهای نفت و اقتصاد سنجی: تک معادلات با فروض کلاسیک اهالی اقتصاد دکتر غنی نژاد را به طرفداری از اقتصاد آزاد و مکتب اتریش می شناسند، این در حالیست که دکتر درخشان در زمره اقتصاددانانی است که از دخالت های دولت از تنظیم اقتصاد بر اساس آموزه های اسلامی در اقتصاد دفاع می کند».
aparat.com/v/GcelT
«وأمّا المذهب الإسلامي فهو لا يزعم لنفسه الطابع العلمي كالمذهب الماركسي ، كما أنّه ليس مجرّداً عن أساس عقائدي معيّن ونظرة رئيسية إلى الحياة والكون كالرأسمالية ونحن حين نقول عن الاقتصاد الإسلامي إنّه ليس علماً ، نعني : أنّ الإسلام دينٌ يتكفّل الدعوة إلى تنظيم الحياة الاقتصادية كما يعالج سائر نواحي الحياة ، وليس علماً اقتصادياً على طراز علم الاقتصاد السياسي ، وبمعنى آخر : هو ثورة لقلب الواقع الفاسد وتحويله إلى واقع سليم ، وليس تفسيراً موضوعياً للواقع . فهو حينما يضع مبدأ الملكية المزدوجة مثلاً ، لا يزعم بذلك أنّه يفسّر الواقع التأريخي لمرحلة معيّنة من حياة الإنسانية ، أو يعكس نتائج القوانين الطبيعية للتأريخ ، كما تزعم الماركسية حين تبشر بمبدأ الملكية الاشتراكية ، بوصفه الحالة الحتمية لمرحلة معينة من التأريخ والتفسير الوحيد لها . فالاقتصاد الإسلامي من هذه الناحية يشبه الاقتصاد الرأسمالي المذهبي في كونه عملية تغيير الواقع لا عملية تفسير له . فالوظيفة المذهبية تجاه الاقتصاد الإسلامي هي : الكشف عن الصورة الكاملة للحياة الاقتصادية وِفْقاً للتشريع الإسلامي ، ودرس الأفكار والمفاهيم العامة التي تشعّ من وراء تلك الصورة ، كفكرة انفصال شكل التوزيع عن نوعية الإنتاج وما إليها من أفكار . وأمّا الوظيفة العلمية تجاه الاقتصاد الإسلامي فيأتي دورها بعد ذلك لتكشف عن مجرى الحياة الواقعي وقوانينه ، ضمن مجتمع إسلامي يطبّق فيه مذهب الإسلام تطبيقاً كاملاً . فالباحث العلمي يأخذ الاقتصاد المذهبي في الإسلام قاعدة ثابتة للمجتمع الذي يحاول تفسيره وربط الأحداث فيه بعضها ببعض . فهو في هذا نظير الاقتصاد السياسي لعلماء الاقتصاد الرأسماليين ، الذين فرغوا من وضع وهكذا يمكن أن يتكون للاقتصاد الإسلامي علم - بعد أن يدرس دراسة مذهبية شاملة ، من خلال دراسة الواقع في هذا الإطار».
منبع: اقتصادنا، ص361 الی 363
lib.eshia.ir/86427/1/363
یک نکته خیلی جالب علیرغم همه تلخیهایی که این مناظره داشت و آن اینکه آقای غنی نژاد بهصراحت فرمودند که: اقتصاد سرمایهداری مدنظر ایشان بعد از چهارصد سال که از تمدن مدرنیته گذشته است، نمونه عینی ندارد؛ یعنی تو کتابها و اصلاً افسانه است دیگر. ما هم حرفمان همین است؛ یعنی از آدام1) . ارجاع پردازشی: «مناظره انجامشده در برنامه جهانآرا، شبکه افق بین دکتر مسعود درخشان استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی و دکتر موسی غنینژاد استاد اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف با موضوع «تاملی در باب نظام اقتصادی ایران» در تاریخ 4 اردیبهشت 1402.
اسمیت به این طرف هرچه درمورد اقتصاد مطلوب حرف زدند، یک افسانه است. خودشان اقرارکردن که واقعیت خارجی ندارد؛ اقتصاد سرمایهداری به معنای رقابت مطلق هیچ جا وجود ندارد. ایشان تأکید کردند [بر این واقعیت]؛ تنها حرف درست ایشان در این جلسه همین بوده است. دیگر نمیتوانیم مردم را مشغول افسانهها در حوزه اقتصاد کنیم [بلکه] بیاییم اتکا کنیم به گزارههای واقعی و با یک نگاه دیگری بحث را پیش ببریم.
مبتنی بر روش تحقیق فقهی ما یک دانش فقهی را برای پول پایهگذاری کردیم.(1)
حجت الاسلام علی کشوری، 18 مهر 1400، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/post/معرفی-سرفصل-های-دانش-فقهی-پول
داریم آرامآرام وارد بحث دلار میشویم. "تعریف پول" ازنظر فقه شیعه 3 رکن تعریفی دارد: اولین رکن، ارکان درونی پول؛ یعنی ویژگیهایی که خود پول و ابزار مبادله باید داشته باشد. دومین رکن، ارکان بیرونی پول است؛ یعنی پول از مجموع عوامل بیرونی چه تأثیراتی میپذیرد و آن تأثیرات کدام است که باز اینجا سه تا رکن مهم است. سومین قسمت تعریف ما غایت پول است خدای متعال پول را برای چه خلق کرده است. این غایت پول هم بحث مهمی است. حالا اجمالاً عرض میکنم.1) . ارجاع پرورشی: «مقدمتاً باید عرض کنم که در فقاهت، طبقه بندی و تبویب بحث ها یک کار ضروری است و در فقاهت فعلی این کار را به نوعی سلیقه و ذوق فقیه می دانند. اما به نظر گاهی تبویب مباحث فقهی به صورت غلط و یا طرح مستقل یک بحث فقهی، باعث ارائه درک غلط از آن موضوع در اذهان می شود. مصداق اتم این بحث، ارائه مستقل بحث پول در اسلام و طرح پول طلا به صورت تفکیک شده از سایر حوزه های فقهی مرتبط است. به عبارت ساده تر وقتی از پول طلا در تجارت و تبادل به صورت مستقل بحث می کنیم؛ این مانند این است که از بحث رکوع در صلاة به نحو مستقل بحث کنیم. در نظریه پول غیر اعتباری، از پول دارای قید مالیَّت در فضای تبادل بحث می کنیم. و از تئوریزه کردن پول به صورت مستقل پرهیز داریم. اساسا تبادل و تجارت را دارای سه رکن درونی، سه رکن بیرونی و یک رکن غائی می دانیم. (هفت سرفصل اصلی) تبادل و تجارت دارای سه رکن درونی ، 1- شکل تبادل یا عقود تبادل، 2- ارزشگذاری اختیاری افراد در تبادل یا تسعیر اختیاری و 3- ابزار تبادل یا پول دارای قید مالیت است. اثر فنی هر سه رکن درونی تبادل، متعادل کردن شرایط خریدار و فروشنده است. تبادل و تجارت و بالتبع ابزار تبادل، از سه رکن بیرونی 1- طبقه بندی فقهی مشاغل، 2- الگوی تولید غیر متمرکز و 3- الگوی تجارت مردمی متأثر می شود. تحقق ارکان بیرونی ثلاث، اصل تبادل را کماً و کیفاً متحول می کند و بالتبع جریان پول غیر اعتباری را در عینیت آسان تر می کند و در واقع تعادل در عرضه و تقاضا را برای جامعه به ارمغان می آورد. تبادل و تجارت و بالتبع پول، دارای غایتی؛ تحت عنوان "سود ارتباطی" و "تنظیم روابط انسانی" هم می باشد. متأسفانه در مکاتب اقتصادی نهاد گرائی و نئوکینزی، غایت تجارت و تبادل در محدوده ایجاد ارزش افزوده محدود می شود و به همین دلیل ربا به عنوان تبادلی پرسود به رسمیت شناخته شده است؛ این در حالی است که ربا به اختلال شدید در روابط انسانی می انجامد».
اولاً پول به معنای ابزار تبادل است؛ بنابراین شکل تبادل بر ابزار تبادل مؤثر هست.(1)
دقت میکنید؟ اگر شما گفتید مشاغل، صنعتی هستند؛ یک نوع تبادل شکل میگیرد. من مثال بزنم تا مساله واضحتر بشود. مثلا یک تاجر یا اَبَرتاجری میآید نزد یک صاحب کارخانهای و میگوید من کل کالای تولیدی تو (مثلا آب معدنی) در یک سال را خریداری میکنم؛ منتها به یک شرط. به شرط اینکه من قیمت بازار را تعیین کنم. (این مساله اتفاق میافتد و در بحثهای دامپینگ (Dumping) مطرح است. دامپینگ در بازارهای بین المللی به بازار شکنی و یا قیمت شکنی نیز معروف است. به طور کلی واژه ی دامپینگ به معنای فروش و یا صادرات یک کالا به کشورهای دیگر با قیمتی پایینتر از قیمت تمام شده میباشد) غرضش چیست؟ غرضش این است که میخواهد انحصار ایجاد کند. مثلا کل آب معدنیهای تولیدی را یکجا خریداری میکند، تولیدکننده هم خوشحال میشود که یکجا تولیداتش به فروش برود. این آقایی هم که خریدار است میآید و میگوید: هر بطری از آب معدنی به قیمت 2هزار تومان. در حالیکه مثلا فرض کنید 3هزار تومان است؛ برای اینکه بقیه را ورشکست کند! وقتی مشاغل کلان میشوند دو نفر (واقعا دو نفر!) میتوانند برای بازار تصمیم بگیرند!
اما اگر شما آمدید گفتید که همه مردم وارد کشاورزی، دامداری، خیاطی و مشاغل مرتبط با آنها بشوند مثلا فرض کنید برای تامین مساله کشاورزی مساله بذر هم هست، بحث آفتکشی هم هست (البته آفتکشی به سبکی که ما میگوییم، نه به شکل بیولوژیک یا به شکل مواد شیمیایی. هر دوی اینها را ما قبول نداریم. بلکه آفتکشی طبیعی)؛ یعنی مشاغل خُرد درست میکند. وقتی مشاغل خُرد درست کرد؛ پول ابزار تبادل بین این مشاغل خُرد است. اما ما به چه شکل بحث میکنیم؟ هیچکس راجع به بافت مشاغل بحث نمیکند؛ لذا بافت مشاغل را استراتژیهای صنعتی مینویسند. الان همین برادر خوب و فاضلمان که در انتخابات بحث میکردند، میگفتند: چندهزار بنگاه تولیدی احیاء شده است که مثلا یکی از آنها بنگاه نیشکر هفت تپه است و... . تمام اینها بنگاههای بزرگ هستند. وقتی بنگاههای بزرگ [در بافت مشاغل اصل واقع] میشوند؛ باز تبادل و مسائل اقتصادی به دست چند نفر میافتد. برخلاف فرضی که – به تعبیر آیتالله خامنهای - برویم به سمت اینکه مشاغل خُرد و مشاغل خانگی و بنگاههای کوچک را راه بیندازیم. در اینصورت هزار نفر تولید میکنند. وقتی هزار نفر تولید میکنند دیگر خیلی سخت است که بتوانی بازار را کنترل کنی. وقتی یک نفر تولید میکند، یک نفر هم میآید همه تولید وی را میخرد و تسلط بر بازار پیدا میکند».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب پول اعتباری ص24، 25 خرداد 1400، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3258
در اسلام ما یک سرفصل بحثی داریم تحت عنوان "عقود تبادل" که همان شکل تبادل است. مثلاً شما1) . ارجاع پرورشی: «پول، [ابزار] تبادل بین مشاغل است؛ اگر الگوی مشاغل صنعتی را پذیرفتید، تبادل یک بافت پیدا میکند؛ تبادل کارخانه به کارخانه است، تبادل بین کارخانههای بزرگ در یک منطقه است. اما اگر گفتید: کشاورزی، باغداری، دامداری، خیاطی و ... (که مجموعه شغلهای وابسته به اینها حدود هزار شغل میشود) اینها را اصل دانستید، در اینصورت پول ابزار مبادله بین این مشاغل میشود. بافت این مشاغل خُرد است.
میگویید: "عقد مزارعه"(1)
مالك زمین را مزارِع و كسی را كه زراعت میكند،عامل میگویند.
در عقد مزارعه لازم نیست مزارع، مالك زمین باشد، بلكه طبق ماده 522 قانون مدنی كافی است كه مالك منافع زمین باشد، یا اینكه به عنوان ولایت یا قیمومت و یا وکالت حق تصرف داشته باشد و كسانی كه به نوعی دارای حق انتفاع مثل رقبی، سکنی و عمری از زمین هستند، ولی خود به دلایلی قادر به كشت و زرع زمین نیستند، میتوانند به عقد مزارعه روی آورند و از بیمصرف ماندن زمین کشاورزی جلوگیری كنند».
منبع : دانشنامه حوزوی ویکیفقه
fa.wikifeqh.ir/مزارعه
، "عقد مساقات"(2)(يكى) اين كه: عين يا منفعت درختها مملوك باشند و يا آن كه تصرّف شخص متعامل (كه درختها را به مساقات مىدهد) به جهت ولايت و غير آن، نافذ باشد. و (شرط ديگر) اين كه: درختها نزد آنها معلوم و معين باشند. و (ديگر) اين كه: كاشته شده و پابرجا باشند؛ پس در نهال قبل از كاشتن، و روى ريشههايى كه ماندنى نيست مثل (بوتۀ) خربزه و خيار و مانند اينها صحيح نيست.
و (ديگر) اين كه: مدت معلوم و مقدارش، بطورى كه احتمال كم و زياد در آن نرود مشخص باشد؛ مانند چند ماه و چند سال (معيّن). ... و (شرط ديگر) اين كه حصۀ (هر يك) معين مشاع بين آنها باشد، و به مثل نصف يا ثلث و مانند اينها مشخص شود.»
تحرير الوسيلة - ترجمه، ج2، ص 617
، "عقد شرکت"(3)براى شركت دو سبب ديگر (هم) هست كه اختصاص به شركت در اعيان دارد:
يكى از آنها: حيازت و به چنگ آوردن است؛ مثل وقتى كه دو نفر با هم درخت مباحى را از زمين بكنند، يا هر دو (با هم) با يك ظرف به يكدفعه از آب مباحى بردارند.
و دومى از آنها: ممزوج شدن است؛ مانند اين كه آب يا سركۀ شخصى با آب يا سركۀ شخص ديگرى ممزوج شود. چه اين ممزوج شدن قهرا باشد يا عمدا يا اختيارا.
و براى شركت سبب ديگرى (هم) هست و آن اين است كه: يكى از آنها ديگرى را در مال خودش شريك نمايد، و به نام تشريك ناميده مىشود».
تحرير الوسيلة - ترجمه، ج2، ص 581
، "صلح"(4)منبع : دانشنامه حوزوی ویکیفقه
fa.wikifeqh.ir/صلح_(حقوق_خصوصی)
یا هر عقدی را که تصور میکنید که طرفین باید رضایت بدهند. این اولین رکن تعیینکنندهٔ پول هست؛ چون ابزار مبادله1) . ارجاع پرورشی: «مزارعه در لغت از ریشه (زرع) مصدر باب مفاعله به معنای با همدیگر كاشتن میباشد. در اصطلاح عقد ی است كه به موجب آن یكی از طرفین زمینی را برای مدت معینی به طرف دیگر میدهد كه در آن زراعت نمایند و حاصل را تقسیم كنند.
2) . ارجاع پرورشی: «مساقات، معاملهاى است روى ريشۀ درختهايى كه ثابت و ماندنى است به اين ترتيب كه تا مدت معينى در برابر حصهاى از ميوههاى آنها، آنها را آب بدهد، ... و در مساقات- بعد از شرايط متعاقدين [که عبارتند] از: بلوغ و عقل و قصد و اختيار و محجور نبودن به جهت سفاهت در هر دو طرف، و (محجور نبودن) به جهت بىپولى در مورد غير عامل- (شرايط ديگرى هم) معتبر مىباشد:
3) . ارجاع پرورشی: «شركت عبارت است از اين كه: يك چيز براى دو نفر يا بيشتر باشد. و آن يا در عين است يا دين، يا منفعت، يا حق. و سبب آن گاهى ارث مىباشد، و گاهى عقد انتقال دهنده... .
4) . ارجاع پرورشی: «صلح به عقد لازم و مستقل جهت اصلاح میان دو فرد که در معامله و یا واقعهای اختلاف دارند، گفته میشود. عقد صلح دو طرف دارد: یکی مصالح و دیگری متصالح؛ کسی که مالی را به عنوان عقد صلح به دیگری میدهد اصطلاحا مصالح و طرف دیگر که این انشا را قبول میکند، متصالح گفته میشود. وجود اختلاف و لزوم تلطیف ادعای طرفین در صلح از قواعد حاکم بر آن بوده و پایان دادن به نزاع و عدم ثبوت حق شفعه از آثار آن شمار میرود. صلح عقدی است که مطلقاً به ایجاب و قبول احتیاج دارد، حتی در جایی که فایده ابراء و اسقاط را بدهد، بنابر اقوی. پس ابراء دین و اسقاط حق اگرچه متوقف بر قبول نمیباشند، لیکن وقتی بهعنوان صلح واقع شوند، متوقف بر قبول میباشند. در صلح، [صیغه]] خاصی معتبر نیست، بلکه با هر لفظی که تسالم بر امری - از قبیل نقل یا قرارداد بین دو طرف صلح - را برساند، واقع میشود. مانند «مصالحه کردم با تو در ازای خانه یا منفعت آن به فلان چیز» یا چیزی که آن را بفهماند. ظاهر آن است که فضولی بودن در صلح، حتی در جایی که به اسقاط دین یا حق تعلق یافته و مفید ابراء و اسقاطی باشد که فضولی در آنها راه ندارد، جاری میشود».
شکل تبادل است. اگر شما شکل تبادل در ربا کردید، این بر پول یک تأثیری میگذارد. (1)
برخی از مراجع تقلید و فضلای حوزه علمیه قم که به ربوی بودن بهرۀ بانکی و غیره اعتراض های پی در پی کرده اند عبارتند از : آیات عظام ناصر مکارم شیرازی ، حسین نوری همدانی ،عبدالله جوادی آملی، جعفر سبحانی، سیدموسی شبیری زنجانی، محمدعلی علوی گرگانی، حسین مظاهری ،حائریشیرازی.
آدرس مطلب در خبرگزاریهای تسنیم و میزان: b2n.ir/reba1 b2n.ir/reba2 b2n.ir/reba3
آیتالله نوری همدانی: «ربا، گناه کبیرهای است که در اسلام حرام است. اگر در مقابل یک قرض، پول بیشتری گرفته شود، حرام و ربا است و متأسفانه این کار در بانکهای ما انجام میشود.» و ««بانکها باید با پرداخت وام به محرومین و مستضعفین کمک کنند. موضوع اخذ دیرکرد از نظر اسلام حرام است و به نوعی ربا محسوب میشود و متاسفانه مشکل آن در کشور هنوز حل نشده است.»
آیت الله مکارم شیرازی: مشکل دیگر دور زدن قانون بانکداری اسلامی است، بانکها به بهانههای مختلف کلاه درست میکنند و قانون را دور میزنند. مشکل اصلی در اجرای قانون است، باید به مردم آموزش داد، وگرنه روی کاغذ قانون درست کنیم ارزشی ندارد، باید هم قانون اصلاح شود هم ضمانت اجرایی داشته باشد تا شاهد برچیده شدن مشکلات در حوزه بانکداری شویم. ریشه اصلی بانک از غرب آمده و ما میخواهیم اصلاح کنیم، ولی میبینیم جای دیگر خراب میشود.»
خبرگزاری ایسنا / کد خبر: 95112618709
آیتالله مکارم: رباخواری بانکها مسلم است.
خبرگزاری مشرق / کد خبر 813589
اگر مثل امروزه شکل تبادل گسترده بود - این شرکتهای زنجیرهای که در قم هست من گاهی اوقات سری به آنها میزنم که نوع فسادشان در جامعه را دقیقتر لمس کنم. بعضی وقتها سؤال از آنها میپرسم و میگویم: چرا شما فلان کالا را نمیآورید؛ میگوید ما کالا نمیخریم؛ بلکه مسئول خرید داریم که کالا را برای همه ما شرکتها میخرد. فرض کنید یک نفر مثلاً برای صد تا شرکت زنجیرهای روغن میخرد. فرض کنید اگر برای هر فروشگاه زنجیرهای بخواهد هزار کیلو بخرد میشود صدهزار کیلو یعنی یکقلم [جنس] بخواهد بخرد باید فقط صدهزار کیلو روغن بخرد؛ سایر اقلام هم به همین منوال. ببینید شکل تبادل الآن بزرگ شده است؛ آنوقت وقتی شما میگویید: در این شکل تبادل از ابزار (پول) طلا و نقره استفاده کنیم، میگوید: من فقط صدهزار فیلتر روغن میخرم چطور از پول طلا و پول نقره استفاده کنم چه جوری این منتقل کنم. وقتی شکل تبادل کلان شده شما نمیتوانید از ابزار تبادل خودتان استفاده کنید؛ بلکه باید بروید سراغ ابزارهای تبادل جدید.1) . ارجاع پرورشی: نظرات در مورد رعایت یا عدم رعایت عقود شرعی توسط بانکها:
یکی از اشکالاتی که دوستانی معتقد به "پول طلا" به آن توجه نمیکنند همین است که شکل تبادل در دنیای امروز بزرگ شده شما چطوری در شکل تبادل بزرگ میخواهید از ابزار پول واقعی استفاده کنید؛ باید از همین حوالهجات استفاده کنید. عیب حوالهجات هم این است که ارزششان قابلیت مدیریت دارو و کموزیاد میشود. پس بر ابزار تبادل شکل تبادل مؤثر است.(1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب پول اعتباری ص24 و 25، 25 خرداد 1400، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3258
"تسعیر" اصل دوم تبادل است. وقتی شما دارید بین خریدار و فروشنده یک [نوع] تبادلی را توصیه میکنید (بهاصطلاح فقهاء بین بایع و مشتری) شما حق ندارید برای آنها قیمتگذاری کنید. در روایتی است از نبی مکرم اسلام درباره یک مورد گرانفروشی که تقاضا کردند از حضرت که در قیمتگذاری دخالت کنند؛ حضرت نفرمودند: من دخالت نمیکنم [بلکه] کردند تقاضاکنندگان توبیخ نیز کردند و فرمودند: در شریعت محمد تسعیر وجود ندارد. (2)
قَالَ: مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ- بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ يُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ- لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ- حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ؟! إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ وَ قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ- لَوْ أَسْعَرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ- مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحْدِثْ لِي فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلْ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.
پيامبر خدا- از کنار محتکرین عبور کرد پس به آنان امر فرمودند که آنچه احتکار کردهاید را به بازار ببرید و چون چشم مردم به آن کالاها افتاد به پیامبر- گفته شد: ای کاش بر اینها قیمتگذاری میکردید! پس حضرت ناراحت شدند به حدی که غضب در چهره ایشان نمایان شد و [با تعجب] فرمودند: من بر اینها قیمتگذاری کنم؟! همانا قیمت با خداوند است هرگاه بخواهد بالا میبرد و هرگاه بخواهد پایین میآورد. گفته شد: کاش یک قیمتی برای ما مشخص میکردید؛ زيرا قيمتها بالا و پايين مىآيند! فرمود: من چنان نيستم كه خدا را ديدار كنم در حالى كه بدعتى نهادهام كه او مرا در آن مُجاز نفرموده است. پس اجازه دهيد كه بندگان خدا از [داد و ستد با] يكديگر روزى بخورند.
التوحيد علیهمالسلام للصدوق)، ص 388
برای اطلاع از "ادله روایی و نظرات فقها در باب تسعیر اختیاری" به "پیوست 3" مراجعه فرمایید.
در روایت1) . ارجاع پرورشی: «خیلی مهم است که شما بگویید پولطلا در چه زمینی عمل میکند. عرض بنده این است که اصلاً پولطلا در زمین مشاغل مردمی، بنگاههای خرد و بنگاههای کوچک طراحی شده است. شارع مقدس چون قبل از بحث از پول، بحث از طبقهبندی مشاغل را مطرح کرده است؛ پول در زمین طبقهبندی مشاغل عمل میکند. طبقهبندی مشاغل در اسلام به یک شکلی است که میرود به سمت ایجاد بنگاههای خرد و کوچک. تعبیر فنیای آیتالله خامنهای در این ایام داشتند. میفرمودند: «من که تاکید میکنم روی بنگاههای کوچک یعنی دهها میلیون آدم درگیر تولید بشوند.» در حالیکه وقتی شما میروید به سمت اَبَربنگاهها و آنها را راه میاندازید، یک عده معدودی درگیر تولید میشوند. حتی با این ایده جزائر اُتوماسیون و ایدههایی که میخواهند رُبات و هوش مصنوعی را جایگزین کنند به دنبال این هستند که اصلا آدمها را از فرایند تولید حذف کنند، یا نقش آدمها را کمرنگ کنند. خیلی مهم است که درک شما از ایجاد شغل و طبقهبندی مشاغل در جامعه چیست؟ پس پولطلا و پولِ دارای مالیت، تبادل در بخش کشاورزیای که مردمی است میباشد. تبادل در بخش دامداری است، تبادل در بخش باغداری و میوه و سبزیجات و ... است، تبادل در بخش خیاطی و لباس و... است. حدود هزار شغل است. و این کم نیست! من آمار مشاغل را که نگاه میکردم [دیدم که] ما الان با الگوی مشاغل فعلی و با نگاه صنعتی که وجود دارد حدود 4-5 هزار شغل داریم. ولی با الگوی بنگاههای کوچک و مشاغل خرد حدود هزار شغل اصلی پیدا میکنیم. آنوقت این هزار شغل نیاز به تبادل دارند؛ و دیگر تبادل در اینصورت خیلی سخت نیست. در حالیکه شما وقتی میآیید بحث پولطلا را مطرح میکنید؛ ذهنیت مخاطب شما تجارت فلان اَبَرشرکت صنعتی است با فلان اَبَرشرکت صنعتی. همه کاندیداها و نامزدهای محترم ریاست جمهوری بر فرض این نوع تبادل داشتند در ایام انتخابات بحث میکردند. فقط یک کسی میگفت "تراز تجاری اروپا" باشد، دیگری میگفت "تراز تجاری کشورهای همسایه" ما باشد. در حالیکه حرف اصلی اقتصادی ما این است که شما باید یک طبقهبندی مشاغل دیگری را ارائه کنید. آینده ایران نه اینکه صنعت ندارد؛ بلکه بخش اصلی مشاغل آن مشاغل صنعتی نیستند. بخش اصلی مشاغلش در همین پنج شغلی است که عرض کردم. خب؛ فایده این نوع طبقهبندی چیست؟ فایدهاش سلامتی غذایی است، فایدهاش این است که در فرایند تولید همه دارند سود میبرند، یعنی دیگر نظام بردهداری به اسم تولید راه نمیافتد! این یک بحث».
2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ علیهمالسلام
هست که آقا امیرالمؤمنین - که مدیریت اقتصادیشان را توصیف میکند - فرمودند: «مَا سَعَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیهالسلام عَلَى أَحَدٍ»(1)
از امام صادق علیهالسلام درباره نرخ گذارى سوال شد. امام علیهالسلام فرمود: «امير مؤمنان علیهالسلام براى احدى نرخ گذارى نكرد، بلكه هركس [در برابر پول مساوى] جنس كمترى به مردم مىداد، به وى گفته مىشد: همانند ديگران بفروش و در غير اين صورت از بازار بيرون برو مگر آنكه مواد خوراكى او مرغوبتر از ديگران باشد».
دعائم الاسلام، ج2، ص36 / جامع احادیث الشیعة، ج23، ص 348
حضرت هیچوقت قیمتگذاری نکردند [بلکه] قیمتها را بر عهده خود مردم گذاشتند. پس وقتی شما دارید راجع به پول و تبادل بحث میکنید؛ چه مقدار پول دادن و گرفتن در برابر یک کالا قیمتش فقط در اختیار خریدار و فروشنده است. در روایات ما این مسئله مسلم است. (2)امیرالمؤمنینعلیهالسلام ورودی به مسئلهٔ قیمتگذاری در مسئلهٔ بازار نداشتند، اما عبارتی در نامهٔ 53 نهجالبلاغه وجود دارد که بعضی در این عبارت دقت کافی به خرج ندادند و آن را بر «تسعیر» حمل کردند؛ در حالی که این عبارت در مسئلهٔ احتکار ظهور دارد؛ امیرالمؤمنینعلیهالسلام در نامهشان به جناب مالک اشتر میفرمایند: «وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ علیهمالسلام نهج البلاغة، ص438)» قیمت را طوری مدیریت کن که به خریدار و فروشنده اجحاف نشود؛ بعضی خواستند از این روایت اینطور استفاده کنند که امیرالمؤمنینعلیهالسلام در مواردی خواستند تسعیر کنند؛ در حالی که با حرف «فاء» که دال بر نتیجه است، حملی بر این عبارت اول شده که معلوم میشود قضیه درباره احتکار است و اصلاً مسئلهٔ تسعیر مطرح نیست؛ در ادامهٔ نامه اینطور آمده که «فَمَنْ قَارَفَ حُكْرَةً بَعْدَ نَهْيِكَ إِيَّاهُ فَنَكِّلْ بِهِ وَ عَاقِبْهُ فِي غَيْرِ إِسْرَافٍ» «وقتی دیدی برخی بعد از اینکه از احتکار نهی کردی، دوباره به سمت احتکار رفتند و از طریق احتکار خواستند اسعار علیهمالسلام قیمتها) را تغییر دهند، آنان را عقوبت کن ولی مواظب باش در مجازات زیادی روی نکنی»؛ بنابراین اینجا بحث کنترل قیمتها در بازار از طریق منع احتکار انجامشده نه از طریق قیمتگذاری مستقیم. به هر حال بر اساس روایتی که به محضرتان عرض کردم، امیرالمؤمنینعلیهالسلام هیچ موقع به مسئلهٔ تسعیر ورود نداشتند.
روایت دیگری در کتاب «من لا یحضره الفقیه» است و البته در بعضی اصول روایی دیگر به نحو تفصیلی مطرحشده است: «وَ قِيلَ لِلنَّبِيِّ لَوْ سَعَّرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَّ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ» به حضرت عرض کردند ایکاش قیمت کالاها را برای ما معلوم میکردی، چون قیمتها دائماً بالا و پایین میرود و این شرایط را بر ما سخت کرده است «فَقَالَ مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحَدِّثْ إِلَيَّ فِيهَا شَيْئاً» حضرت فرمودند: «من نمیخواهم خدا را در حالتی ملاقات کنم که بدعتی در دین گذاشته باشم، خدای متعال در قیمتگذاری چیزی به من ابلاغ نکردند» «فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» بعد فرمودند: «مردم را رها کنید، بگذارید از یکدیگر نفع ببرند» تعبیر حضرت اینطور است که «يَأْكُلُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» دو طرف معامله باید طوری باشد که نفع ببرند و باید اجازه داد تا خودشان این مسئله را مدیریت کنند. با استظهار به این دو روایتی که به محضر شما عرض کردم و با توجه به دیگر روایاتی که در این موضوع هست، فقهای عظام شیعه، مسئلهٔ تسعیر اولیه را به اجماع تحریم کردند. ما نمیتوانیم مسئلهٔ قیمتگذاری در کالا را با حکم اولیه بپذیریم».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 18، 53 الی 55 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
برای اطلاع از "ادله روایی و نظرات فقها در باب تسعیر اختیاری " به "پیوست 3" مراجعه فرمایید.
1) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهالسلام: «أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ التَّسْعِيرِ فَقَالَ مَا سَعَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیهالسلام عَلَى أَحَدٍ وَ لَكِنْ مَنْ نَقَصَ عَنْ بَيْعِ النَّاسِ قِيلَ لَهُ بِعْ كَمَا يَبِيعُ النَّاسُ وَ إِلَّا فَارْفَعْ مِنَ السُّوقِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ طَعَامُهُ أَطْيَبَ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ»؛
2) . ارجاع پرورشی: «یک روایت در دعائم است که میفرماید «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهالسلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ التَّسْعِيرِ» از حضرت راجع به تسعیر سؤال پرسیدند ایشان جواب دادند که «فَقَالَ مَا سَعَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیهالسلام عَلَى أَحَدٍ» حضرت هیچگاه قیمت بر کالای هیچ کسی تعیین نکردند. امیرالمؤمنینعلیهالسلام که حاکم جامعه بودند، «ما سَعَّر» به این سمت نرفتند که بر کالای کسی قیمت بگذارند «وَ لَكِنْ مَنْ نَقَصَ عَنْ بَيْعِ النَّاسِ قِيلَ لَهُ بِعْ كَمَا يَبِيعُ النَّاسُ وَ إِلَّا فَارْفَعْ مِنَ السُّوقِ» اگر کسی نقص در بیع ایجاد میکرد، کارگزاران حضرت به او میگفتند تو هم مانند مردم که بیع میکنند، بیع را انجام بده و اگر نمیخواهی با مردم بیع کنی، از بازار بیرون برو. از این عبارت پیداست حضرت این سخن را درباره بازارهای موقت مطرح میکردند و الا اگر مسئله دربارهٔ بازار ثابت بود -چون در بازار ثابت مالکیت برای شخص وجود دارد- معنا نداشت. البته اگر کسی مبیع متفاوتی داشت و طعامش هم «اطیب» بود و از دیگران بهتر بود، حضرت ایرادی نمیگرفتند لذا روایت یک استثنایی دارد «إِلَّا أَنْ يَكُونَ طَعَامُهُ أَطْيَبَ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ» گاهی وقتها کسی کالای ویژهای را در بازار میآورد و میفروشد و آن کالا طبیعتاً ممکن است قیمت بیشتری داشته باشد.
روایات سندا و دلالتا قابلیت خدشه ندارد؛ اما بعضی در تطبیق این روایت بر شرکتهای خصوصی دچار اشکال شدهاند. مثلاً فرض بفرمایید شما شرکتی معیوب و ضررده و ناکارآمدی به اسم ایرانخودرو و سایپا دارید (حقیقت امر این است دیگر)، [آقایان] میگویند: بگذارید ایرانخودرو و سایپا خودشان [بدون دخالت طرف سوم] با مشتریانشان در زمینه قیمت به توافق برسند (شورای رقابت ورود پیدا نکند). متأسفانه بعضی از فقهای ما این حرفها میزنند(1)
منبع: پایگاه اطلاعرسانی دفتر حجتالاسلام علوی بروجردی
alaviboroujerdi.ir/اخبار-و-بیانات/ID/265
و1) . ارجاع پردازشی: «خوشبختانه در دولت فعلی، که انشاءالله در دولت بعد هم ادامه پیدا کند، کسانی سر کار آمدند که اقتصاد را میفهمند. اقتصاد علم است. حتی من گاهی گفتهام با تعبیر «اقتصاد اسلامی» مخالفم. چون اقتصاد اسلامی همان اقتصاد عُقلایی است. مباحث اقتصادی ما محدود است و بیش از 20 موضوع نیست که در آنها حکم تأسیسی دادهایم. در بقیه موضوعات، حکم امضایی است. یعنی نگاه میکنیم و میبینیم که سیره عقلایی چگونه نگاه میکند. اگر با عمومات و اصلاحات ما منافات نداشت امضا میکنیم و بدینترتیب مشمول تأیید شرع میشود. منظور از عقلا چیست؟ عقلای عالم روشهای اقتصادی شناختهشده مقبولی پیش همگان دارند که مجموع آنها اقتصاد عقلایی میشود. شرع هم همین را میگوید. اسلام هم همین را میگوید. اقتصاد عقلایی اقتصاد آزاد است نه اقتصاد کمونیستی. باید به این نکته توجه داشته باشیم که ما اشتباههای بسیاری در میان حوزویان و حتی در سطح کتابها داشتهایم. در برههای از تاریخ معاصر ما با کمونیستها و مجاهدین خلق مواجه بودیم و برای اینکه به آنها بگوییم مترقی هستیم حرفهایی تندتر از آنها میزدیم و به نام اسلام میگذاشتیم. این دوره دیگر گذشته است. خدا آقای شیخ محمدباقر صدر را رحمت کند. بخشی از حرفهایی که ایشان در اقتصاد زدند صحیح نیست. امروزه نمیتوان گفت زمین مالکیتبردار نیست. آن دوره دیگر گذشت. در وضعیت فعلی نه کاری به کمونیستها داریم و نه به سوسیالیستها. ما اقتصاد عقلایی میخواهیم. اقتصاد ما سوسیالیستی و کمونیستی نیست. اقتصاد بازار آزاد است. ما مدافع رقابت آزاد هستیم. در روایات ما این مسئله هست که حق نداریم تعیین نرخ کنیم. رقابت بازار باید نرخ را تعیین کند. اینها در روایات ما هست. دیگر به چه زبانی باید بیاند اقتصاد آزاد را بیان کنند؟ این اقتصاد عقلایی است. لذا کسی که وارد این عرصه شود باید نظریات خودش را کنار بگذارد و آنها را به اسم اسلام ترویج نکند. باید به نظرات عقلایی اقتصادی در دنیا توجه کنیم. در اقتصاد امروز تورم، رکود، پول، اسکناس و ... هر کدام جای خودش را دارد. امروزه بعضی از سرپرستان بانکها میگویند پول یا تعداد اسکناسی که گرفتهاید از نظر ما موضوعیت ندارد، بلکه ارزش آن پول مهم است. لذا اگر مبلغی گرفتهاید و 20% سود دادهاید ولی تورم 40% بوده است شما ضامن هستید که 20 درصد دیگر را نیز برگردانید، که تازه اصل پول تأمین شود. یعنی ارزش آن پول را لحاظ میکنند نه تعداد اسکناسها را.».
میگویند: ببینید الان حرمت تسعیر میگوید که دولت نباید در قیمت مثلاً پراید دخالت کند (بگذارد [شرکت مالک] پراید [را] پانصد میلیون، ششصد میلیون – که حالا با این قیمت احتمالاً به یک میلیارد هم برسد - قیمتگذاری کند و باید خود مردم [با اینها] به توافق برسند)؛ اینها توجه ندارند که شرکتهای خصوصی بزرگ (کارتلهای بزرگ) خودشان نوعی دولت هستند (مردم نیستند). آن چیزی که موضوع روایت [حرمت] تسعیر است مردم با مردم است؛ شما اسم یک دولت جدید را "بخش خصوصی" و مردم گذاشتید. ما با نامگذاری (تغییر نامگذاری) نمیتوانیم ماهیت بحثها را عوض میکنیم؛ حضرت تو بازار خردی که واقعاً طرف یک کشاورز بود یا یک طرف کالایی را تولید کرده و میآورد در بازار به یک مشتری میفروخت، در آنجا فرمودهاند قیمتگذاری نکنید (ورود پیدا نکنید). (1)
بنابراین حرف ما این است که وقتی شما تولید و بازار و توزیع را در فضای متمرکز میپذیرید، عملاً زمینه و فرض تسعیر اختیاری از بین میرود.فرض تسعیر اختیاری در جایی است که طرف مشتری هم به قیمت راضی بشود. الآن طرف مشتری به این قیمت مجبور است، چون کالا فقط توسط این تولید کنندهٔ متمرکز و این تاجر بزرگ تأمین میشود و او هرچه بگوید [همان است]؛ یا مشتری باید از کالا عبور کند و چون به آن نیاز دارد نمیتواند عبور کند و یا باید همین قیمت را بپذیرد. بنابراین فرض تسعیر اختیاری در اینجا منتفی است. در چنین فرضی در دنیای مدرن حکومتها در قالب شورای رقابت -با اسمهای امروزی و یا ممکن است که اسمهای دیگری نیز داشته باشد- ورود پیدا کرده و طرف مشتری یا فروشنده را میگیرند. بستگی به نظر واسطهٔ سوم و نمایندهٔ حکومت دارد.
بنابراین حرف ما این است که در فضای تولیدِ متمرکز موضوعِ تسعیر منتفی شده و فرض وقوع ندارد. این یک بحث بود که خواستم خدمت شما مطرح کنم که وقتی می گویید قرار است حکم مترقیِ تسعیر در جامعه اتفاق بیافتد، در فضای تولید متمرکز و بازار متمرکز فرض این مسئله منتفی است. بنابراین فوائدی که بر تسعیر اختیاری بار است در فضای استراتژیهای صنعتی و اقتصاد سرمایهداری مرتفع میشود».
«تعریف دقیقتر برای اصطلاح «بخش خصوصی» -به تعبیر مرحوم سید منیر- همان خانهای سابق هستند. خانهای سابق در هر منطقه یک نفر بودند و کارِ خان هم به صورت ساده این بود که ابتدا سود خود را حساب میکرد و بعد هم اگر چیزی میماند به نوکرها، مردم و رعیت، سودی میرساند ولی اصل، سود خودش بود. مرحوم سید منیر حرف خوبی زده، ایشان میگفتند: در بخش خصوصی، بخشهای مختلف دارای خان شدهاند! به این صورت که هر بخشی خانی دارد که ابتدا سود خودش را محاسبه میکند و بعد سود دیگران را میدهد. مثلاً فرض بفرمایید سازمان آب را به بخش خصوصی واگذار میکنند، عدهای هم میآیند این تشکیلات را میخرند. آنها ابتدا سود خودشان را محاسبه میکنند و بعد هم فیشهای آب را طوری صادر میکنند که سود خودشان تأمین شود! لذا واقعیت بخش خصوصی که خیلی هم در اقتصاد سرمایهداری از آن تعریف میشود، همان خان و خانبازی مذمومی است که همه میدانیم چه مفاسدی دارد و حیث آن هم این است که ابتدا باید سود سرمایهدار لحاظ شود و بعد هم سود عموم مردم داده شود؛ در حالی که مسئله در فقه اسلامی، برعکس است و شما باید سود عامه را بر سود جریان خاص حاکم کنید. در توصیههای امیرالمؤمنینعلیهالسلام به والیانشان و در بعضی دیگر از روایات، این مسئله زیاد بحث شده است».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 162 و 163، 55 الی 57 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
ماحصل عرض بنده این شد که یعنی ما تسعیر شورای1) . ارجاع پرورشی: «وقتی تولید به نحو متمرکز مدیریت شود، یعنی صنایع غذایی به وجود بیاید که آن صنایع غذایی، همهٔ تولید غذا را متکفل شوند، آنوقت جامعه به سمت تمرکز میرود. مثلاً تنها چند شرکت تولیدی برای روغن خواهید داشت و سایر اقلام هم به همین شکل میشود. حال سؤال اینجاست وقتی تولید اینطور متمرکز میشود، اختیار قیمتگذاری به دست چه کسی میافتد؟ [جواب این است که] در این صورت قیمتها به دست تولیدکنندگان میافتد. اصل قیمتگذاری را اساساً کارخانهٔ تولیدکننده تعیین میکند و این واسطههایی که در میان هستند و میخواهند خردهفروشی کنند، اصلاً اختیار قیمتگذاری را به نحو گسترده در اختیار ندارند. اگر از قیمتی که به آنها ابلاغشده، تخطی کنند، شرکت تولیدکننده، پشتیبانی این توزیعکنندگان را تعطیل میکند. اساساً تسعیر در فضای تولید متمرکز در خیلی از موارد، فرض وقوع ندارد؛ چون شرکت تولیدکننده، قیمت را به نحو یکطرفه و تنها با محاسبۀ سود خودش تعیین میکند. وقتی تولید متمرکز میشود، باعث جلوگیری از تسعیرِ اختیاری میشود. هکذا وقتی توزیع و بازرگانی متمرکز میشود، این اتفاق میافتد. فرض بفرمایید در یک میوهای مثل موز که بخش عظیمی از آن وارداتی است یا در موضوع نهادهای دامی که بخش عظیمی از نهادههای دامی را وارد میکنیم ، میبینیم تنها دست یک یا چند تاجر در میان است! آنها هستند که این کار را متکفل میشوند؛ بنابراین آن تاجرِ عمدهای که به نحو متمرکز مسئله را مدیریت میکند، به صورت یکطرفه به سمت قیمتگذاری میرود و اینطور نیست که «يَأْكُلْ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» اتفاق بیافتد، یعنی طرفین دخالت در قیمتگذاری داشته باشند.
رقابت(1)
منبع: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی
yon.ir/7kPMw
را بپذیریم؟ خیر آن را هم نمیپذیریم. پس باید چهکار کرد؟ باید کلاً فضای اقتصاد را به سمت اقتصاد تولید غیرمتمرکز برد؛ حتی در تولید خودرو هم میشود این کار را کرد. اساساً این را بدانید (این خلاصه بیست سیسال مطالعه ما حوزه اقتصاد است؛ من در یک جمله عرض میکنم) بخش خصوصی همان دولت است؛ مردم نیست. وقتی پنجاه بهعلاوه یک سرمایهداران اختیار یک شرکت بزرگ را در دست میگیرند، عین دولت عمل میکنند؛ مردم با مردم نیست که شما تسعیر را امضاء کنید. پس این نکته هم باید توجه کرد. (2)حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 18، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
«مثلاً یکی از فوائدی که در مسئلهٔ تسعیر اختیاری مطرح است، تمرین روزانهٔ مناسک تقدیر و به تعبیر سادهتر تمرین روزانۀ اخلاق است. در یک فرض تسعیر اختیاری جریان دارد و گفته میشود که طرفین خریدوفروش قیمت گذاری کنند ولی وقتی به باطن قضیه نگاه میکنید میبینید که شریعت مقدس مطرح کرده است که مثلاً «غش» در معامله نباید باشد ( مامقانی: غشّ به فتح «غ» مصدر، به معنای فریب دادن و به کسر آن، اسم مصدر است.غایة الآمال غاية الآمال في شرح كتاب المكاسب، ج1، ص91)، شریعت محترم مسئلهٔ کم فروشی را منع کرده «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ * الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ( مطففین 1)»به نام خداوند رحمتگر مهربان . وای بر کم فروشان! * آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزنمی ستانند، تمام و کامل می ستانند، * و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می دهند)و همین طور عدم انصاف در معامله را منع کرده است ( وَ بِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ علیهالسلام قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهالسلام عِنْدَكُمْ بِالْكُوفَةِ يَغْتَدِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنَ الْقَصْرِ فَيَطُوفُ فِي أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ سُوقاً سُوقاً ... فَيُنَادِي فِيهِمْ يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ ... وَ أَنْصِفُوا الْمَظْلُومِينَ ... . جابر گويد: امام باقر علیهالسلام فرمود: امير المؤمنين علیهالسلام در آن ايّام كه در كوفه بود چنين عادت داشت كه هر روز صبح از دارالإماره بيرون مىشد و در يكايك بازارهاى كوفه مىگشت ... و در ميان اهل آن صدا مىزد: اى تاجران ... و با مظلومان به انصاف رفتار نمائيد ... . الأمالي ( للمفيد)، ص197)؛ بنابراین در واقع تسعیرِ اختیاری، زمینهٔ تمرین اخلاقی و تربیتی جامعه است. شما از پایگاه تسعیر جامعه را متخلق کرده و تربیت میکنید. لذا اینکه پیامبر و امیرالمؤمنینعلیهالسلام به مسئلهٔ تسعیر ورود پیدا نمیکردند، به این دلیل بود که میخواستند «التِّجَارَةُ تَزِيدُ فِي الْعَقْلِ ( کافی، ج5، ص148)» اتفاق بیافتد و از بستر تجارت، جامعه را رشد فکری دهند. بله وقتی شما با نگاه غیر تربیتی و غیر تزکیهای به مسئلهٔ تجارت نگاه میکنید میگویید که اگر حاکم، قیمتگذاری کند راحتتر است ولی وقتی با نگاه تزکیهای و نظم اختیاری مسئله را مطرح میکنید به این نتیجه میرسید که تسعیر اختیاری وجود داشته باشد و حاکمان زیرساخت آموزش و وعظ را دائماً در بازار تقویت کنند تا عملاً مردم هر روز تمرین اخلاقی داشته باشند و زمینهٔ رشد عقلی و فکری آنها فراهم شود. بله کسانی که اقتصاد را بر مبنای ارزش افزوده میگیرند، قدر تسعیر اختیاری را نمیدانند اما کسانی که شغل را زیرساخت هدایت تعریف میکنند، تسعیر اختیاری برایشان خیلی موضوعیت دارد و حتماً باید تسعیر اختیاری برای آنها به عنوان یک رکنِ تربیت و تمرینِ اخلاق وجود داشته باشد.
عرض من این است که در حال حاضر این بحث وجود ندارد که حاکم در تسعیر دخالت کنند یا نه، دیگر این فرض وجود ندارد چرا که اصلاً تسعیری وجود ندارد. یک طرف مبادله و معامله در مسئلهٔ قیمتگذاری تحکّم میکند و این تحکم از ناحیهٔ تحکّم ساختاری است و نه تحکّم موردی. همه چیز به دست سرمایهدار است. ابتدا سود خود را در نظر میگیرد و بعد قیمتها را ابلاغ میکند و طرف مقابل نیز مجبور به تمکین در این معامله است. پس موضوعِ تسعیر در حال تعطیل شدن است».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 57 و 58، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
برای اطلاع از "ادله روایی و نظرات فقها در باب تسعیر اختیاری " به "پیوست 3" مراجعه فرمایید.
1) . ارجاع پرورشی: مطابق با بند 5 ماده 58 قانون اجرای سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی، شورای رقابت موظف است که برای بازارهایی که انحصاری میباشند دستورالعمل تنظیم قیمت را صادر کند. بند 5 ماده 58 اصل 44 به این شرح است:«تصویب دستورالعمل تنظیم قیمت، مقدار و شرایط دسترسی به بازار کالاها و خدمات انحصاری در هر مورد با رعایت مقررات مربوط».
2) . ارجاع پرورشیی: «بعضی از آقایان به استظهار روایاتِ تسعیرِ اختیاری این بحث را مطرح کردهاند که ما نباید حکومت را در مسئله قیمتگذاری دخالت بدهیم؛ ولی به این مسئله توجه نکرده و توجه ندادهاند که بازارِ اسلام و الگوی تولید اسلام، یک بازار و الگوی تولید غیرمتمرکز است، برخلاف وقتیکه اصل رقابت حاکم است و موجب تمرکز در بازار میشود. الآن ما در بازار موجوداتی را داریم که نام آنها را سلطان میگذاریم، این موجوداتی که در ادبیات محاورهای به سلطان تعبیر میشوند در واقع حاکم بر بازار هستند. آیا میتوانیم بگوییم یک طرف مبادله یک سلطانی باشد که فقط سود خودش را در نظر میگیرد - مثلاً سلطان شکر، سلطان موز، سلطان قیر و سلطانهای مختلف – و بعد در یک طرف هم مردمِ مستضعف باشند؟ الآن شما در حوزه تولید چند برند خاص دارید که به نحو جهانی تولید میکنند؛ آیا اینها باید تعیینکننده قیمت باشند؟ اگر شما فرض تمرکز در تولید و توزیع را پذیرفتید -حالا به شکلهای مختلف آن مانند فروشگاههای زنجیرهای یا مگامالها و هایپرمارکتها پذیرفتید- اساساً زمینه تسعیر از بین میرود. لذا راهش این نیست که شورای رقابت ورود پیدا کرده و قیمتگذاری کند؛ البته این حرف از این باب نیست که ما قیمتگذاری به دست سلاطین حوزه تجارت و تولید را تأیید میکنیم، بلکه از این باب توصیه میکنیم که باید به سمت عدم تمرکز در تولید و توزیع برویم که ادله آن را بعداً بحث میکنم. لذا مسئله تسعیر اختیاری از غُررِ توصیههای پیامبر اکرم است و اگر نباشد تعادل بازار به هم میریزد؛ ولی باید توجه کنید که تسعیر، مبتنی بر عدم تمرکز است و در فضای تمرکز باید توصیههای دیگری داشت که توصیههای ما غیر از توصیههایی است که الآن در اقتصاد یا در قوانینِ مجلس شورای اسلامی حولِ مسئله رقابت مطرح شده است».
قید سوم در تبادل، "تضمین پذیری" ابزار تبادل است. پس ما در ارکان درونی پول سه تا حرف داریم: اولاً اینکه باید شکل تبادل ذیل عقود باشد؛ ثانیاً تسعیر توسط حاکمیت اتفاق نیفتد ولو حاکمیت نبی مکرم اسلام باشد (حالا که حاکمیت دست سرمایهداران است)؛(1)ثالثاً ابزار تبادل "تضمین پذیر" باشد. یعنی قیمت ابزار تبادل قابل کموزیاد نباشد. این سه تا قید، [ارکان درونی پول] است که ادله آن در فقه فراوان است و من فقط دارم اشاره میکنم.
پول ارکان بیرونی هم دارد. آنهم سه چیز است: طبقهبندی مشاغل، الگوی تولید و الگوی بازار. اینها از بیرون بر پول تأثیر میگذارند؛ یعنی اگر شما میخواهید پول طلا یا پول واقعی را در جامعه ایجاد کنید، نمیتوانید این کار را بدون اصلاح طبقهبندی مشاغل انجام دهید. باید طبقهبندی مشاغل برود به سمت طبقهبندی مشاغل مطلوب تا بشود پول را هم بر اساس پول اسلام اجرایی کرد. (2)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 10و 11، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
«روایاتی هستند که مشاغل دارای فضیلت را بحث میکنند. آنها هم کمک میکنند تا ملاکهایی را استنباط کنیم و مورد توجه قرار دهیم. مثلاً دعوت به زراعت، خیاطی، دامداریِ محدود ( خصوصاً در مورد گوسفند و بعضی از حیواناتی که برکت خاص دارند) و غیره شده است که ملاکهایی به دست ما میدهد. مثلاً در روایتی از امام صادقعلیهالسلام نقل شده است: «لاَ تَزَالُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا لَمْ يَلْبَسُوا لِبَاسَ اَلْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا أَطْعِمَةَ اَلْعَجَمِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَهُمُ اَللَّهُ بِالذُّلِّ. مادامیکه افراد جامعه در غذا و لباس شبیه کفار نمیشوند، از ذلت دور هستند. المحاسن، ج2، ص410» ؛ پس مثلاً فرض بفرمایید در دعوت به مشاغلی که به استقلال غذایی یا طراحی مد و اقلام اولیهٔ طراحی لباس کمک میکنند، مسئلهٔ نفی سبیل
و عبور از ذلت به عنوان یک ملاک معرفی شده است. خب بنده تنها به این چهاردسته اشاره کردم».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 114، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
برای اطلاع از "آیات و روایات طبقهبندی حوزه مشاغل" به "پیوست 8" مراجعه فرمایید.
فضیلت خیاطی، کشاورزی، باغداری و نگهداری دام:
عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلسَّرِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ اَلْوَاسِطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهالسلام عَنِ اَلْفَلاَّحِينَ فَقَالَ «هُمُ اَلزَّارِعُونَ كُنُوزُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ مَا فِي اَلْأَعْمَالِ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ مِنَ اَلزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيّاً إِلاَّ زَارِعاً إِلاَّ إِدْرِيسَ علیهالسلام فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً».
امام صادق علیهالسلام -چون يزيد بن هارون واسطى درباره كشاورزان از ايشان پرسيد-: آنان، كشتگران گنجينههاى خدا در زمينش هستند. هيچ يك از كارها نزد خداوند، محبوب تر از كشاورزى نيست و هيچ پيامبرى برانگيخته نشد، مگر آن كه كشاورز بود، جز ادريس علیهالسلام كه خيّاط بود.
تهذيب الأحکام، ج6، ص384
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ - بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ علیهالسلام قَالَ: مَا بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ حَتَّى يَسْتَرْعِيَهُ اَلْغَنَمَ يُعَلِّمُهُ بِذَلِكَ رِعْيَةَ اَلنَّاسِ.
پدرم رضى اللّٰه عنه فرمود: سعد بن عبد اللّٰه، از احمد بن محمّد بن عيسى، از حسن بن علىّ بن فضّال، از مروان بن مسلم، از عقبه، از حضرت ابى عبد اللّٰه علیهالسلام نقل كرده كه فرمودند: خداوند عزّ و جلّ هيچ پيامبرى را براى مردم نفرستاده مگر آن كه قبلا از او خواست تا چوپانى گوسفندان را نمايد و بدين وسيله نگاهدارى مردم را فرا بگيرد.
علل الشرایع، ج1، ص32
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامٍ اَلْخُرَاسَانِيِّ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ علیهالسلام بِالْكُوفَةِ أَيَّامَ قَدِمَ عَلَى أَبِي اَلْعَبَّاسِ فَلَمَّا اِنْتَهَيْنَا إِلَى اَلْكُنَاسَةِ قَالَ هَاهُنَا صُلِبَ عَمِّي زَيْدٌ رَحِمَهُ اَللَّهُ ثُمَّ مَضَى حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى طَاقِ اَلزَّيَّاتِينَ وَ هُوَ آخِرُ اَلسَّرَّاجِينَ فَنَزَلَ وَ قَالَ اِنْزِلْ فَإِنَّ هَذَا اَلْمَوْضِعَ كَانَ مَسْجِدَ اَلْكُوفَةِ اَلْأَوَّلَ اَلَّذِي خَطَّهُ آدَمُ علیهالسلام وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أَدْخُلَهُ رَاكِباً قَالَ قُلْتُ فَمَنْ غَيَّرَهُ عَنْ خِطَّتِهِ قَالَ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ اَلطُّوفَانُ فِي زَمَنِ نُوحٍ علیهالسلام ثُمَّ غَيَّرَهُ أَصْحَابُ كِسْرَى وَ نُعْمَانَ ثُمَّ غَيَّرَهُ بَعْدُ زِيَادُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ فَقُلْتُ وَ كَانَتِ اَلْكُوفَةُ وَ مَسْجِدُهَا فِي زَمَنِ نُوحٍ علیهالسلام فَقَالَ لِي نَعَمْ يَا مُفَضَّلُ وَ كَانَ مَنْزِلُ نُوحٍ وَ قَوْمِهِ فِي قَرْيَةٍ عَلَى مَنْزِلٍ مِنَ اَلْفُرَاتِ مِمَّا يَلِي غَرْبِيَّ اَلْكُوفَةِ قَالَ وَ كَانَ نُوحٌ علیهالسلام رَجُلاً نَجَّاراً فَجَعَلَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيّاً وَ اِنْتَجَبَهُ وَ نُوحٌ علیهالسلام أَوَّلُ مَنْ عَمِلَ سَفِينَةً تَجْرِي عَلَى ظَهْرِ اَلْمَاءِ ...
فضل بن عمر گويد: در آن وقتى كه امام صادق علیهالسلام براى ديدار ابو العباس سفّاح نخستين خليفه عباسى) بكوفه آمد من نيز در ركاب آن حضرت بودم، همين كه بمحلۀ كناسه رسيديم فرمود: در اينجا بود كه عمويم زيد رحمة اللّٰه را بدار زدند، سپس برفت تا چون بطاق زيت فروشان كه آخر بازار سراجها بود رسيد از مركب پياده شد و بمن نيز فرمود: فرود آى اين مكان مسجد كوفه نخست است كه آدم علیهالسلام طرح آن را ريخت و من خوش ندارم كه سواره بدان وارد شوم من عرضكردم: پس چه كسى آن طرح را بهم زد؟ فرمود: نخست طوفان زمان نوح علیهالسلام بود، سپس اصحاب كسرى (پادشاه ايران) و نعمان (بن منذر پادشاه حيره - در پنج كيلومترى كوفه قرار داشته-) و سپس زياد بن ابى سفيان. بدو عرضكردم: مگر كوفه و مسجدش در زمان نوح بوده است؟ فرمود: آرى اى مفضل، خانۀ نوح و قوم او در قريهاى در كنار فرات بوده و آن قريه در سمت غرب كوفه قرار داشته، فرمود: و نوح مردى بود نجّار، و خداى عز و جل او را به پيغمبرى برگزيد، و نوح عليه السّلام نخستين كسى بود كه كشتى ساخت كه روى آب راه رود. ...
الکافي، ج8، ص279
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلسَّرِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ: اَلزَّارِعُونَ كُنُوزُ اَلْأَنَامِ يَزْرَعُونَ طَيِّباً أَخْرَجَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ أَحْسَنُ اَلنَّاسِ مَقَاماً وَ أَقْرَبُهُمْ مَنْزِلَةً يُدْعَوْنَ اَلْمُبَارَكِينَ.
يزيد بن هارون گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: كشاورزان، گنجهاى مردم هستند؛ بذر پاكيزهاى را كشت مىكنند كه خداوند عزّ و جلّ آن را به بار نشانده است و در روز قيامت بهترين مقام و نزديكترين جايگاه را در ميان مردم دارند و آنان را «بابركت» خطاب مىكنند.
الكافي، ج5، ص261
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: سُئِلَ النَّبِيُّ (صلی الله عليه وآله) أَيُّ الْمَالِ خَيْرٌ قَالَ الزَّرْعُ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ وَ أَدَّى حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ قَالَ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الزَّرْعِ خَيْرٌ قَالَ رَجُلٌ فِي غَنَمٍ لَهُ قَدْ تَبِعَ بِهَا مَوَاضِعَ الْقَطْرِ يُقِيمُ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتِي الزَّكَاةَ قَالَ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْغَنَمِ خَيْرٌ قَالَ الْبَقَرُ تَغْدُو بِخَيْرٍ وَ تَرُوحُ بِخَيْرٍ قَالَ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْبَقَرِ خَيْرٌ قَالَ الرَّاسِيَاتُ فِي الْوَحَلِ وَ الْمُطْعِمَاتُ فِي الْمَحْلِ نِعْمَ الشَّيْءُ النَّخْلُ مَنْ بَاعَهُ فَإِنَّمَا ثَمَنُهُ بِمَنْزِلَةِ رَمَادٍ عَلَى رَأْسِ شَاهِقٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ إِلَّا أَنْ يُخْلِفَ مَكَانَهَا قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ النَّخْلِ خَيْرٌ قَالَ فَسَكَتَ قَالَ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَيْنَ الْإِبِلُ قَالَ فِيهِ الشَّقَاءُ وَ الْجَفَاءُ وَ الْعَنَاءُ وَ بُعْدُ الدَّارِ تَغْدُو مُدْبِرَةً وَ تَرُوحُ مُدْبِرَةً لَا يَأْتِي خَيْرُهَا إِلَّا مِنْ جَانِبِهَا الْأَشْأَمِ أَمَا إِنَّهَا لَا تَعْدَمُ الْأَشْقِيَاءَ الْفَجَرَةَ.
از حضرت رسول (صلی الله عليه وآله) پرسيدند : بهترين مال كدام است؟ فرمود: زراعتى كه انسان به هنگام برداشت محصول، حقّ خداوند را از آن بپردازد. عرض كردند: پس از زراعت كدام مال بهتر است؟ فرمود: كسى كه چند گوسفند داشته باشد وهر جا كه آب وعلفى بيابد آنها را بچراند ونمازش را بخواند و زكات مالش را بپردازد. عرض شد: بعد از گوسفند كدام مال بهتر است؟ فرمود: گاو كه در صبح وشام شير مىدهد. پرسيدند: پس از گاو بهترين مال چيست؟ فرمود: درخت خرما كه ريشه در گل فرو برده ودر خشكسالى وكمآبى ميوه دهد. سپس فرمود: درخت خرما سرمايه خوبى است وهر كس (بدون ضرورت) آن را بفروشد، پولش همچون خاكسترى است كه بر سر كوه بلندى در مسير تندباد رها شده باشد، مگر اينكه به جاى آن، درخت خرماى ديگرى بخرد. سپس پرسيدند: بعد از درخت خرما كدام مال بهتر است؟ حضرت سكوت كرد و جوابى نداد. شخص عرض كرد: چرا شتر را نفرموديد؟ فرمود: شتردارى موجب مشقّت وسختى ودورى از خانه مىشود وهزينه آن سنگين است.
الكافي، ج5، ص260
الشَّيْخُ وَرَّامٌ فِي تَنْبِيهِ الْخَاطِرِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ وَ كَانَ (صلی الله عليه وآله) يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ (صلی الله عليه وآله) فِي بَيْتِهِ الْخِيَاطَةَ.
كار مردانِ نيك، خيّاطى است و پيامبر خدا (صلی الله عليه وآله) جامه خود را مىدوخت و كفشش را پينه مىكرد و بيشترين كار او در خانه اش خيّاطى بود.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج13، ص227
عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) يَقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَكُونُ فِي مَنْزِلِهِ عَنْزٌ حَلُوبٌ إِلَّا قُدِّسَ أَهْلُ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ قُدِّسُوا وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ كُلَّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ قَالَ فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا وَ كَيْفَ يُقَدَّسُونَ قَالَ يَقِفُ عَلَيْهِمْ كُلَّ صَبَاحٍ مَلَكٌ أَوْ مَسَاءً فَيَقُولُ لَهُمْ قُدِّسْتُمْ وَ بُورِكَ عَلَيْكُمْ وَ طِبْتُمْ وَ طَابَ إِدَامُكُمْ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ مَا مَعْنَى قُدِّسْتُمْ قَالَ طُهِّرْتُمْ.
محمد بن مارد روايت كرده است كه از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: هيچ مؤمنى نيست كه در خانۀ خود بز شيردهى داشته باشد مگر آنكه همۀ افراد آن خانه مورد تقديس قرار مىگيرند و بركت بر آنان فرود مىآيد؛و چنانچه دو بز باشند، روزى دو بار مورد تقديس و دو بار بركات خداوندى بر آنان فرود مىآيد. يكى از شيعيان پرسيد:چگونه مورد تقديس قرار مىگيرند؟حضرت فرمود:در هر بامدادان و شامگاهان فرشتهاى نزد آنان آمده مىگويد:مقدّس باشيد! و بركت از آن شما باد! و خوشا بر شما و بر خوراكتان باد.و من از آن حضرت پرسيدم: مقدّس باشيد،يعنى چه؟!فرمود:يعنى پاك و پاكيزه باشيد.[ترجمه مجاهدی]
المحاسن، ج2، ص640
أبو علي الأشعري عن الحسن بن علي عن عبيس بن هشام عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: إِذَا اِتَّخَذَ أَهْلُ بَيْتٍ شَاةً أَتَاهُمُ اَللَّهُ بِرِزْقِهَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ اِرْتَحَلَ اَلْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَةً فَإِنِ اِتَّخَذَ شَاتَيْنِ أَتَاهُمُ اَللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ اِرْتَحَلَ اَلْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَتَيْنِ فَإِنِ اِتَّخَذُوا ثَلاَثَةً أَتَاهُمُ اَللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمْ وَ اِرْتَحَلَ اَلْفَقْرُ عَنْهُمْ رَأْساً.
عبد اللّه بن سنان گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه خانوادهاى يك رأس گوسفند را نگهدارى كنند، خداوند روزى آن را نزدشان مىفرستد، رزق و روزى آنان را مىافزايد و فقر از نزد آنان تا يك منزل مسافت كوچ مىدهد. پس اگر دو رأس گوسفند نگهدارى كنند، خداوند روزى آن دو رأس را نزد آنان مىفرستد، روزى آنان را مىافزايد و فقر را تا مسافت دو منزل از نزد آنان كوچ مىدهد. پس اگر سه رأس گوسفند نگهدارى كنند، خداوند روزى آنها را نزد آن خانواده مىفرستد و فقر را بهطور كامل از نزد آنان كوچ مىدهد.
الكافي، ج6، ص544
الگوی تولید هم باید بشود اردوی تولید غیرمتمرکز [چراکه] الگوی تولید1) . ارجاع پرورشیی: برای اطلاع از "ادله روایی تسعیر اختیاری و نظر فقها" به "پیوست 3" مراجعه فرمایید.
2) . ارجاع پرورشی: «ما تقریباً همهٔ آن چیزی را که برای بشر در حوزهٔ تجارات، در حوزۀ صناعت، در حوزۀ امور دولتی و حوزهٔ معاملات هست را امضا میکنیم؛ یعنی اگر شروطی که فقه محترم و مبارک شیعه برای همه مکاسب بحث کرده، رعایت شود؛ ما تقریباً دایرهٔ گستردهای از مشاغل را در جامعه خواهیم داشت که همه میتوانند در آن حوزهها به کسب خودشان بپردازند. یعنی با اینکه دایرهٔ مباحات در حوزهٔ کسب، یک دایرهٔ وسیعی نسبت به دایرهٔ محرمات است، اما مجموعهای از روایات را داریم که طبقهبندی مشاغل را مطرح کرده است. فایدهٔ اصلی طرح این مباحثات، مسئلهٔ حکومت و نظام است؛ یعنی اگر طبقهبندی مشاغل در جامعه را در فقه بحث کنیم، حکومت میتواند مشاغلی که برتر هستند را در دایرهٔ حمایت جدیتر خود قرار دهد. البته فواید دیگری راجع به طبقهبندی مشاغل وجود دارد ولی من فکر میکنم اولین فایدهاش این است که حکومت میتواند به نحو اولویت از این مشاغل که به عنوان مشاغل برتر مطرحشدهاند، حمایت کند. فرض بفرمایید اگر در روایت اینطور آمده که «تجارت مایهٔ افزایش عقل است» «عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن ابن فضال، عن ابن بكير، عمن حدثه عن أبی عبد الله علیهالسلامقالَ: التِّجارةُ تَزيدُ في العقلِ. امام صادق علیهالسلام: تجارت، عقل را مىافزايد. الکافی، ج 5، ص148» و اینکه تجارت، یکی از بخشهای "الگوی تفصیل" است ( ما طبق آیات و روایات، ظرف تولد درک و شعور را قلب انسانها میدانیم. آیۀ قرآن به این صورت میفرماید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «وَ مَن یُؤمِن بِاللَّه یَهدِ قَلبَه»؛ میگوید فردی که به خدا ایمان بیاورد قلب او هدایت میشود. تعبیر آیۀ شریف این است که قلب او هدایت پیدا میکند. آیه نفرمود ذهن او هدایت پیدا میکند. ظرف پیدایش درک و فهم، قلب انسانهاست نه ذهن انسانها. لذا فردی که میخواهد جلوی پیدایش درک و تفکرات غلط را بگیرد، باید قواعدی را ارائه دهد که «تَعصِمُ مُراعَاتُها القَلبَ»، نه «تَعصِمُ مُراعَاتُها الذِّهنَ»... اگر بگوییم که محل تولد درک و فهم، ذهن نیست، بلکه قلب است؛ آیا میتوانید با قواعد منطق صوری جلوی خطای در تفکر را بگیرید؟ ... الگوی تفصیل با این تعریفی که بنده عرض کردم، قواعد و چارچوبهایی است که جلوی تولد درک غلط را در قلب میگیرد) و از مناسک ارتقای عقل است؛ بنابراین نگاه به مسئلهٔ تجارت به عنوان کسب و شغل از «سود اقتصادی» به «رشد عقلی» ارتقا پیدا میکند؛ بنابراین باید تدابیری اندیشیده شود که مسئلهٔ تجارت تنها به بعضی از افراد اختصاص پیدا نکند؛ چون بر اساس روایات ما، مسئلهٔ تجارت، هم باعث رفع فقر است و هم موجب افزایش عقل. ما در مسئلهٔ افزایش عقل به نحو عمومی، نیازمند عمل به مناسک تجارت هستیم؛ اگرچه کسی که دعوت به تجارت میشود، فقیر هم نباشد! بنابراین وقتی دعوت میکنیم مسئلهٔ طبقهبندی مشاغل از نظر فقه، بازخوانی شود، یکی از کارآمدیهای آن، تسهیل سیاستگذاری در مورد حوزهٔ کسب است؛ به این صورت که یک نظام حکومتی نسبت به چه مشاغلی حساستر از مشاغل دیگر باشد؟ این باعث میشود بتوانیم یک هماهنگی کلانی را در حوزهٔ اقتصاد ایجاد کنیم».
غیرمتمرکز تبادل خرد ایجاد میکند [و بالعکس] الگوی تولید متمرکز تبادلهای کلان ایجاد میکند. (1)
یک دستهٔ دیگر از روایات که به بیانهای مختلف در اصول روایی ما وارد شده است، روایاتی است که راجع به مکان شغل بحث میکند و به این سؤال پاسخ میدهد که شغل باید در کجا قرار بگیرد؟ البته در واقع این روایاتِ «مکان»، شرحی برای روایاتِ «زمان» است؛ چون اگر مکان را در جای غلط جانمایی کنیم، در اصل، «زمان» به چالش کشیده میشود. مثلاً یکی از آن روایات این است که «ابن مُسکان» از امام سجاد علیهالسلام – با واسطه - نقل کرده است: «إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ یکونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ وَ یکونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِینَ (الکافی، ج5، ص257)» -و الی آخر الروایة– حضرت در این روایت میفرماید: محل تجارت فرد نباید خارج از «بلد زندگی» شخص باشد. ممکن است بتوان در شرایط فعلی در این روایت مناقشه کرد و بگوییم «بَلَد» شامل تهران هم میشود. طول و عرض تهران خیلی زیاد است. باید توجه کرد روایت در شرایطی صدور پیدا کرده که در آن عُرف، بِلادها کوچک بودند و مثلاً شهرهای بزرگ، حداکثر صدهزار نفر جمعیت داشتند و وقتی حضرت تأکید میکنند: «أَنْ یکونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ» در واقع بر این تأکید میکنند که محل شغل بایستی نزدیک محل زندگی فرد باشد. این هم یک دسته از روایات مربوط به الگوی تولید است. یعنی در واقع امام علیهالسلام با لسان و کلمات متفاوت به کسانی که تقسیمات شهری را طراحی میکنند، فرمودهاند که «اجازه ندارند مکان مؤسساتِ خدماتی و کارگاههای تولیدی را طوری طراحی کنند که [میان خانه شخص با محل کارش] فاصله بیافتد تا زمان زندگی کارگر و کارفرما به چالش کشیده شود.» اینها روایات بسیار کاربردیای هستند. این هم یک دسته از روایات است. دسته سوم روایات عامی که ویژگیهای عامّ الگوی تولید را بحث میکند، روایاتی هستند که به مؤمنین توصیه کردند که اجیر نشوند و اجیرشدن را نهی کردند. مثلاً «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِی » نقل میکند که امام باقر علیهالسلام فرمودند: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَیهَا الرِّزْق (من لایحضره الفقیه ج 3 ص 174)» اگر کسی خود را اجیر کرد، روزی را بر خود تنگ کرده است و امام علیهالسلام به اصطلاح میفرماید استخدام شدن و در استخدام دیگران بودن، باعث میشود روزی انسان کم شود.
مُعَلَّل روایت این است که از امام میپرسند: «وَ کیفَ لَا یحْظُرُ عَلَیهَا الرِّزْقَ وَ مَا أَصَابَ فَهُوَ لِرَبٍّ آجَرَهُ» امامعلیهالسلام میفرمایند: چه طور رزقش کم نشود در حالی که اصل درآمد برای کارفرماست و تنها طبق قرارداد مثلاً دو میلیون به شما پرداخت میکند. حضرتعلیهالسلام میفرماید مواظب باشید اجیر نشوید چون اجیرشدن باعث تنگ شدن رزق میشود. شما باید سعی کنید خودتان صاحب کسب و کار شوید.
این روایت با این دقتها منجر به تغییر الگوی تولید میشود: اگر همه سعی کنند که خودشان صاحب کسب و کار شوند -هرچند که ممکن است بعضی موفق نشوند ولی آن دسته از افراد که موفق میشوند- همین باعث میشود الگوی تولید غیر متمرکز شود و مثلاً چندین هزار نفر در یک بخش تولیدی، همه به طور مستقل تولید کنند. فوائد زیادی بر این بار میشود. بنابراین ما در مجموع سه دسته روایت داریم که این سه دسته به نحو عام، یک قواعدی را برای طراحی الگوی تولید و مؤسسات خدماتی به ما ارائه میدهد. اگر میخواهیم الگوی تولید خوبی داشته باشیم -با ملاک فقهالمکاسب- الگوی تولید و خدماتمان باید حائز سه شرط باشد (فعلاً بر اساس این سهدسته روایت، سه شرط را مطرح کردیم): 1- الگوی تولید ما نباید تمام زمان کارگر و صاحب کسب را اشغال کند. 2- مکان شغل نباید دور از خانهٔ کارگر و صاحب کسب باشد و 3- تا حدی که میتوانیم، مسئله تولید و خدمات باید به نحو غیر متمرکز سازماندهی شود تا رزق افراد جریان بیشتری پیدا کند.
دسته دوم روایاتی که کمک میکرد تا ما ویژگیهای استظهاری الگوی تولید را بفهمیم روایاتی بودند که راجع به تولید یک کسب و یک شغل خاص بحث میکردند. مثل روایاتی که به شکلهای مختلف در اصول روایی ما وجود دارد و به نگهداری دام به نحو خانگی و غیرصنعتی توصیه کرده است (رجوع کنید پاورقیهای 20تا23 جلسه 4 فقه المکاسب). وقتی امامعلیهالسلام یکی از راهکارهای عبور از فقر را نگهداری دام معرفی میکند دارد راجع به سامانههای تولید خانگی گوشت و لبنیات با ما صحبت میکند و تأکید میکند که نباید الگوی تولید این بخش را صنعتی قرار بدهیم -حالا البته کلمه صنعتی را که بکار میبریم داریم به اصطلاح امروزی سخن میگوییم- و از نتایج توجه به این روایات این است که ما در این حوزهها غیرمتمرکز عمل کنیم. در مورد روایاتی که راجع به پخت نان در خانه و الگوی تولید نان صحبت میکنند(رجوع کنید پاورقیهای 13 جلسه 4 فقه المکاسب) هم واضح است که اهلبیت علیهمالسلام دارند ما را به الگوی تولید غیرمتمرکز رهنمون میکنند. روایاتی که تأکید میکنند ما باید تازهخور باشیم(رجوع کنید پاورقیهای 30 جلسه 4 فقه المکاسب) این روایات به استلزام دلالت دارند بر اینکه تولید متمرکز تولید مطلوبی نیست؛ چون همه میدانیم اساساً در تولید صنعتی، مسئله مواد نگهدارنده و مسئله عبور از تازهخوری، پایهٔ کار است. شما نمیتوانید به هیچ عنوان بین تولید صنعتی و تازهخوری جمع کنید. بنابراین اگر برای کسی، مسئله تازهخوری مطرح در روایات موضوعیت پیدا کرد حتماً به استلزام باید الگوی تولید خانگی و سامانههای تولید محلی را بپذیرد.».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 159 الی 174، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
«بنابراین بنده به استظهار روایات چندین ویژگی را برای الگوی تولید بحث کردم و این ویژگیهای چندگانه -که در روایات هست- ما را به این نتیجه میرساند که الگوی تولید مدنظر اسلام یک الگوی غیرمتمرکز است و ما نمیتوانیم تولید و خدمات را به نحو متمرکز و صنعتی در جامعه داشته باشیم. حتماً میدانید که الگوی اقتصاد سرمایهداری بر مبنای توسعه صنعتی شکل گرفته؛ اینهایی که میگویند اقتصاد اسلام در نود درصدِ موارد با اقتصاد سرمایهداری برابر است و هیچ تفاوتی با این اقتصاد نمیکند معلوم است روایت نخواندهاند و وقت نگذاشتهاند که مثلاً کتاب شریف محاسن یا کتاب شریف کافی یا کتاب شریف تهذیب الاحکام را بخوانند -همین کتابهای مختلفی را که ما به روایات آن استظهار میکنیم – با این حال چگونه به اسلام نسبت میدهند؟!. همین اجمالی هم که مطرح کردیم یکسری قواعد مشخص شد. زمان شغل در قراردادها باید تغییر کند، جانمایی مؤسسات خدماتی و کارگاهها باید تغییر پیدا کند و باید در نظام ارزشی ما جا بیافتد که کسی که استخدام میشود رزقش محدود میشود. در بخش الگوهای بخشی هم که مثالها بیان شد. حالا همه اینها ما را به یک الگوی تولید جدید میرساند یعنی بافت تولید کشور تغییر پیدا خواهد کرد. پس ما به تولید با روش غیرمتمرکز میرسیم؛ تولید با روش غیرمتمرکز هم یعنی در تولید، سامانههای تولید خانگی و محلی اصل هستند؛ لااقل در بخش غذا و لباس اینگونه است. در بخش لباس هم با مفاد برخی از روایات دیگر، میشود این را اثبات کرد. پس ما بحث را از الگوی تولید شروع میکنیم و آن را یک الگوی غیرمتمرکز میدانیم. من از اینجا میخواهم یک بحث نظام مقایسهای با نظام سرمایهداری داشته باشم: اگر شما الگوی تولید غیرمتمرکز را پذیرفتید لااقل سه دسته خاصیت را تقدیم جامعهتان کردهاید که در الگوی تولید صنعتی، این سه دسته خاصیت وجود ندارد. اولین و شاید مهمترین فایدهای که در الگوی تولید غیرمتمرکز وجود دارد مسئله عدالت است. شما میدانید تئوریهایی که راجع به عدالت در اقتصاد سرمایهداری و در نظریه دولت رفاه و برخی از تئوریهای دیگر بحث شده اینها میگویند ما مسئله فاصله طبقاتی را در مرحله بازتوزیع درآمدها مدیریت میکنیم.
توجه کنید! در اینجا یک افسانه مطرح است: یعنی کمک میکنیم یک سرمایهدار، یک سود حداکثری ببرد، بعد با وضع مالیاتهای مختلف سعی میکنیم یک قدری در مرحله توزیع، عدالت را محقق کنیم. وقتی شما الگوی تولید غیرمتمرکز را طراحی میکنید اساساً گردش اعتبارات حول بخش قابل توجهی از مردم تحقق پیدا میکند و نه فقط حول بخش خصوصی؛ که بهتر است به آنها خانهای مدرن بگوییم. این فایده اول است. فرض بفرمایید شما در شهری، یک مجموعه صنعتی به نام دامشهر دارید که گوشت آن شهر را تأمین میکند. اما زمانی هم میگویید تأمین گوشت یک شهرِ دو میلیون نفری را به هفتاد روستای اطرافش میدهیم؛ قطعاً این مدل به عدالت نزدیکتر است؛ چون گردش اعتبارات آن عادلانهتر توزیع میشود.
البته به نظر من، گوشت آن هم سالمتر، بهداشتیتر و باکیفیتتر خواهد بود. وقتی انسان، خوراک دام در این مجتمعهای صنعتی را بر اساس نظام معنایی مترقیای که در طب اسلامی داریم بررسی میکند متوجه میشود که اینها به دامها غذا نمیدهند [بلکه مواد بیارزش میدهند]. فایده دوم تولید با روش غیر متمرکز حفظ محیط زیست است. لازمه تولید صنعتی، بستهبندی صنعتی است و تقریباً یک وجدان عمومی بر این مسئله معترف است که اصل در تخریب محیط زیست هم همین بستهبندیهای صنعتی هستند. حالا آقایان مثل آن بحث قبلی که میخواستند عدالت را در بازتوزیع درآمد حل کنند میخواهند حفظ محیط زیست را در بازیافت مدیریت کنند. ایدههایی مثل تفکیک زباله از مبدأ را مطرح میکنند، جنبشهای و کمپینهای طرفدار محیط زیست را مطرح میکنند! انسان یک مقدار متعجب میشود از اینکه میبیند یک جمعیتهایی به نحو نمادین به طبیعت میروند و بطریهای نوشابههای صنعتی و کنسروها و این قبیل بستهبندیها را از محیط زیست جمعآوری میکنند و ادعا هم میکنند که دارند برای محیط زیست تلاش میکنند. در حالی که راه اصلی آن این است که شما از الگوی تولید صنعتی -لااقل در بخش غذا- عبور پیدا کنید. بستهبندیهای ما در الگوی تولید خانگی و الگوی تولید غیرمتمرکز، یکبار مصرف و مضر به طبیعت نیستند. فایده سوم الگوی تولید غیرمتمرکز این است که قیمت تمامشدهٔ کالا و خدمات کاهش پیدا میکند چرا؟ چون در الگوی تولید صنعتی، قیمت تبلیغات، قیمت حمل و نقل، قیمت تکنولوژیهای هایتکی (High-tech) که در تولید استفاده میشود و قیمت مدیریت آن بخشهای صنعتی به قیمت نهایی کالا اضافه میشود.
در حالی که در الگوی تولید خانگی یا الگوی تولید با سامانههای محلی، لااقل این چهار دسته هزینه وجود ندارد؛ پس قیمت تمامشدهٔ کالا کاهش پیدا میکند.
به نظر ما -ذیل همین دسته سوم خاصیتها- کیفیت کالا هم ارتقا پیدا میکند. چون در الگوی تولید خانگی، مواد نگهدارنده حذف میشوند؛ پس کیفیت غذا هم ارتقا پیدا میکند. شاید خود همین مطلب دسته چهارم خاصیتها باشد. پس این هم یک مقایسهای است بین پیشنهادهای فقهالمکاسب برای الگوی تولید و مکاتب مختلف اقتصادیای که دارند راجع به الگوی تولید بحث میکنند.».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 174 الی 177، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
الگوی بازار هم همینطور باید تغییر پیدا کند. (2)کما اینکه امام صادقعلیهالسلام وقتی سیرۀ مدیریتی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در بخش معیشت و کسب را روایت میکنند، میفرمایند: حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) اهتمام زیادی به طراحی بازارهای موقت داشتند و احکام بازارهای موقت را همان احکام مسجد قرار میدادند؛ (أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ(علیهالسلام)قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ(علیهالسلام): سُوقُ اَلْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَى مَكَانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَى اَللَّيْلِ وَ كَانَ لاَ يَأْخُذُ عَلَى بُيُوتِ اَلسُّوقِ كِرَاءً. امام صادق(علیهالسلام) فرمود:جدم امیرالمؤمنین(علیهالسلام) گفت: بازار مسلمين در حكم مسجد است: هركسى زودتر به دكههاى بازار درآيد و بساط خود را پهن كند، تا شب به سكناى آن دكه اولويت دارد. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) از دكههاى بازار كوفه كرايه دريافت نمىكرد. الکافی، ج 5، ص155)
یعنی دکههایی که در بازار طراحی میکردند، از دو حیث به مسجد شبیه بود. حیث اول، عبارت از این است که مانند مسجد رایگان بود؛ یعنی حکومت «حقوق تجاری» را بر مسئلهٔ بازارهای موقت بار نمیکرد. حیث دوم هم این است که استفادهٔ از آن دکههای اقتصادی بازارهای موقت، مشروط به «اصل سبقت» بود؛ یعنی هر کسی که در همان روز سریعتر میتوانست یکی از دکهها را در اختیار بگیرد تا آخر روز در اختیار او بود و این مسئله نه با «قرعه» و نه با «پرداخت حقوق تجاری خاصی» بود.
وقتی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) این کار را در حکومت خود انجام میدادند، چند دسته اتفاق در جامعهٔ ایشان اتفاق میافتد: اولاً قیمت تمام شدهٔ کالاها کاهش پیدا میکرد. شما میدانید در بعضی از مغازهها، شاید نزدیک دو سوم قیمت -بسته به شرایط، کمتر یا بیشتر- مربوط به این میشود که آن مغازه در کجا قرار دارد و حقوق تجاری وضعشده برای آن مغازه چقدر است؛ برای بعضی از دکههایی که در بازارهای ما در مناطق حساس است، حقوق تجاری دهها میلیارد تومانی وضع میشود! صاحب آن مغازه میخواهد این دهها میلیارد حقوق تجاری را -که از انواع مختلف هم هست - به قیمت تمام شدهٔ کالا اضافه میکند. لذا عملاً وقتی حکومت برای اداره امور خودش بر بازار، حقوق تجاری وضع میکند، یعنی مسئله معیشت عمومی را گرانتر و با مشکل بیشتری روبهرو میکند.
آفت دومی که در فرضِ موجود اتفاق میافتد این است که همه افراد، قدرت تجارت پیدا نمیکنند؛ چون مسئله تجارت نیاز به محل تجارت دارد و افراد فقیر هیچوقت نمیتوانند محلهای تجاری با قیمتهای بالا را در اختیار خودشان داشته باشند. لذا همیشه یا به وردست تبدیل میشوند یا اساساً هیچوقت فرصت تجارت پیدا نمیکنند. اما اگر شما بازار موقت داشته باشید دیگر لازم نیست با شیوههای امدادی، فقرا را مدیریت کنید؛ یا نهایتاً شیوههای امدادی به زنان سرپرست خانوار، معلولین و کسانی که اصلاً هیچ زمینهای برای تحرک اقتصادی ندارند محدود میشود. ولی بقیه مردم را با اندک سرمایه و مال التجارة به سمت بازارهای موقت هدایت نموده و معیشت روزانه آنها را از پایگاه بازارهای موقت سرپرستی میکنید».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 15 الی 17، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
1) . ارجاع پرورشی: «از بررسی روایات ما میتوانیم اصولی استنباط بکنیم که بر مسئلهٔ تولید حاکم هستند. دستهٔ اول روایات، روایاتی هستند که راجع به زمان کسب و زمان امرار معاش وارد بحث شدهاند. حالا هر کس که در هر شغلی مشغول است حضرت به او توصیه کرده است که مسئلهٔ امرار معاش را در زمان خاصی انجام دهد و زمان امرار معاش تمام یا اکثر زمان یک فرد را در روز نگیرد. به عنوان مثال از امام رضاعلیهالسلام روایتی نقل شده است که حضرت میفرمایند: «اجْتَهِدُوا» حضرت میفرماید که سعی کنید این طور باشید به این معنا که این امر، به سادگی محقق نمیشود. اصطلاحاً تحقق این مسئله معارضهای زیاد دارد. لذا حضرت میفرمایند: «اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یکونَ زَمَانُکمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ» سعی کنید زمانی که در اختیار دارید را بر چهاربخش تقسیم کنید «سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ و ...(الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیهالسلام، ص337)» بخشی را برای امر معاشتان در نظر بگیرید که این جا شاهد عرض بنده است. البته ممکن است هر کسی به شکل خاصی تأمین معاش داشته باشد؛ روایت میفرماید که راجع به امر معاشتان، یک بخشی از وقتتان را اختصاص دهید. پس چارچوبگذاریِ الگوی تولید ما نمیتواند به شکلی باشد که همهٔ وقت کارگر را در اختیار بگیریم. الگوی تولیدی که وقت کارگر را به نحو حداکثری اشغال میکند، الگوی تولید غلطی است. چرا اینگونه است؟ چون باعث میشود که اوقات دیگرِ کارگر را اشغال کند و اگر آن اوقات اشغال شد سود ارتباطی و سایر مفاهیمی که در حوزهٔ ربح (سود) متصور است به چالش کشیده میشود.
2) . ارجاع پرورشی: «بازار از نظر فقهی، چه ویژگیهایی دارد؟ آیا میتوانیم بازارها را به شکل فعلی طراحی کنیم؟ یا بازار دارای قواعد دیگری غیر از اینهاست؟ به نظر ما -که البته بعداً روایاتش را ذکر میکنم- بازار، عامل اصلی نفی فاصلهٔ طبقاتی و رفع فقر است. اینکه ما بازار را چطور طراحی کنیم، بسیار مدد میرساند به اینکه فقر را از جامعه مرتفع کنیم.
غایت پول نیز در اسلام تنظیم روابط انسانی است(1)
تعریف پایه رساله
ویژگی اول این رساله ارائه تعریفی فقهی از مفهوم نظام سازی است. تعریف پایه این رساله تخصصی از مفهوم اداره جامعه و نظام سازی؛ "خود تنظیمی فرد در حوزه های سیزده گانه روابط انسانی" (حوزه های اصلی روابط انسانی) شامل: 1- رابطه انسان با امام، 2- رابطه انسان با معلم، 3-رابطه انسان با خانواده، 4- رابطه انسان با همسایه، 5- رابطه انسان با دوست، 6- رابطه انسان با شریک شغلی، 7- رابطه انسان با طرف معامله، 8- رابطه انسان با دشمن، 9- رابطه انسان با همسفر، 10- رابطه انسان با فقیر، 11- رابطه انسان با یتیم، 12- رابطه انسان با ابن سبیل و 13- رابطه انسان با مهمان است. این تعریف اصطیادی فقهی در مقایسه با جامعه شناسی مبتنی بر اصالت فاعلیت (استاد سید منیر الدین حسینی الهاشمی: تقسیم نظام شاخصه های ارزیابی جامعه به : 1- مبنای تکامل جامعه: شاملِ 1/1: گرایش اجتماعی، 2/1: بینش اجتماعی و 3/1: دانش اجتماعی و 2- موضوع تکامل جامعه؛ شامل 1/2: توسعه، 2/2: کلان و 3/2: خرد و 3- مقیاس تکامل جامعه: شامل: 1/3: جهانی، 2/3: بین المللی و 3/3: ملی) و مقایسه با مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئالیسم ( استاد محمد حسین طباطبائی: تقسیم ادراکات به ادراکات حقیقی و ادراکات اعتباری و جامعه سازی بر مبنای ادراکات اعتباری و تقسیم اعتباریات به اعتباریات قبل الاجتماع و اعتباریات بعد الاجتماع ) و مقایسه با ساخت دوسویه (شامل قواعد و منابع) آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) تبیین تفصیلی می شود. در مبنای "تنظیم اختیاری روابط انسانی" به دلیل رعایت اصل اختیار و بالتبع کاهش اصطکاک اجتماعی و به دلیل احصای استظهاری حوزه های پایه روابط اجتماعی؛ برتری مشخصی در جامعه سازی نسبت به دیدگاه های رقیب ایجاد می شود. به عنوان مثال با فرض تنظیم صحیح روابط انسانی در حوزه های سیزده گانه فوق الذکر، بسیاری از مسائل مطرح در جامعه که ناشی از اختلاف منافع است؛ کماً و کیفاً متحول و بالتبع موضوع بسیاری از نظریه پردازی ها و اقدامات حکومتی و مردمی، منتفی می گردد.
نظریه پایه رساله
ویژگی دوم رساله تخصصی الگوی پیشرفت اسلامی، معرفی عوامل بسیار موثر بر خود تنظیمی در روابط انسانی -با اتکاء به تتبع فقهی- در 9 دسته است. (نظریه پردازش زیر ساخت های هدایت) درک و تعریف انسان ها از موضوعات 1-امامت (فقه الامام)، 2- علم (فقه العلم)، 3- شغل (فقه المکاسب)، 4- بیان (فقه البیان)، 5- دشمن (فقه نفی سبیل)، 6- عبرت (فقه العبره)، 7- نظم (فقه النظم)، 8- شاخصه های ارزیابی (فقه الفرقان) و 9- تربیت (فقه التزکیه) سرمایه هر فرد برای بازتعریف روابط خود در حوزه های سیزده گانه است. در مجموع در ابواب نه گانه فقه هدایت حدود 100 قاعده فقهی ( در هر باب فقهی تقریباً 10 قاعده وجود دارد.) برای تنظیم صحیح روابط انسانی استنباط شده است.
پیوست زمان و مکان رساله
ویژگی سوم رساله تخصصی الگوی پیشرفت اسلامی، تبیین "پیوست زمان و مکان" برای ابواب نه گانه فقه هدایت است. در پیوست زمان و مکان -که برای هر باب فقهی به صورت مجزا نوشته می شود- به شناسائی، تبیین و علاجِ مسائل نامتوازن (بدعت ها) با تعاریف فقه هدایت پرداخته ایم. در زمان و مکان فعلی، حدود 100 عدم توازن و بدعت؛ مانند : اصل رقابت، طبقه بندی بیکنی از علم، تخریب محیط زیست، طب سلولی، اسناد بین المللی، حذف حیاط از خانه، حذف سبوس از نان، تغییر در معادله نمک، حذف نقش آموزشی خانواده، مدل های آینده پژوهی و ماتریس Swot، نظریات نوشهرگرائی و Tod، نظریه فراتسهیل گری و توانمند سازی، تحلیل نهادی بخش اقتصاد، تعریف اعتباری پول و... وجود دارد؛ که در قالب نظریات فقهی نقشه الگوی پیشرفت اسلامی نحوه شناسائی و چگونگی علاج آنها تبیین می شود. نظریاتی مانند 1- نظریه پیش گیری ساختاری از بیماری؛ با محوریت مفهوم مزج اختیاری، 2- نظریه الگوی ساخت؛ با محوریت مفهوم نظم اختیاری، 3- نظریه تَعَرُّف؛ با محوریت مفهوم رزق، 4- نظریه مدیریت شهری محله محور؛ با محوریت تعریف جدید از نیازهای خانواده، 5- نظریه آموزش و پروش آینده؛ به محوریت تعریف جدید از کارکردهای خانواده، 6- نظریه امنیتی سِلم؛ به محوریت مفهوم اختلال در روابط انسانی، 7- نظریه علم آینده؛ با محوریت ارائه طبقه بندی جدید از علم، 8- نظریه پیشگیری بنیادین اسلامی از جرم؛ با محوریت مفهوم عبرت، 9- نظریه نظم اختیاری؛ به محوریت تعریف جدید از قانون، 10- نظریه هسته های توازن فرهنگی؛ به محوریت تعریف جدید از عدم توازن ها، 11- نظریه بازارهای موقت؛ به محوریت مفهوم سود ارتباطی، 12- نظریه نگهبانی از نظام؛ به محوریت مفهوم نظام مقایسه، 13- نظریه مدرسه هدایت؛ به محوریت مفهوم هدایت، 14- نظریه تنظیم و تحلیل خبر؛ به محوریت مفهوم تفکر از مهمترین این نظریات و در واقع امتداد دهنده فقه شیعه در زمان و مکان فعلی محسوب می شوند.
مسیر نشر رساله
ویژگی چهارم رساله تخصصی الگوی پیشرفت اسلامی، تعریف مسیری خاص برای نشر محتوای مطرح در رساله در میان افراد است. مطابق روایات و آیات در نشر علم اهل بیت علیهم السلام باید قید اهلیت افراد را مَدِّ نظر قرار داد. مبتنی بر شناسائی این وصف در مخاطبین، در نشر محتوای این رساله، مسیر 4 بخشی مدیریت خبر، مدیریت تضارب، مدیریت کتابت و مدیریت نمونه سازی پیشنهاد شده است».
حجت الاسلام علی کشوری،11 فروردین 1399، قم
m-hedayat.blog.ir/1399/01/11
و مفهوم سود و گنج هم در اسلام با مفهوم سود و گنج در عرف متفاوت است. (2)حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 11 الی 15، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
«محروم کسی است که قدرتِ تنظیم روابط انسانی خود را ندارد؛ کسی که قدرت تنظیم روابط انسانی را ندارد محروم است، این تعریف ما از محرومیت است. پس اگر میخواهید محرومیت را از بین ببرید، باید به افراد این قدرت را بدهید که بتوانند روابط انسانی خود را تکامل ببخشند. پس تکامل روابط انسانی یعنی محرومیتزدایی و اختلال در روابط انسانی یعنی محرومیتزایی. اگر کسی کاریکند که در روابط انسانی فرد اختلال ایجاد شود، محرومیتزایی میکند. روابط انسانی در 12 حوزه موردِ استظهار ما قرار گرفته است و این بحث قابلیت تکمیل هم دارد.
مثلاً یک نوع از ارتباطهای انسان ارتباط با مسئول است که نباید ارتباط غلطی باشد. غلط بودنِ ارتباط با مسئول و امام دو بخش دارد: بخش اول و مهم این است که شما اساساً امام را غلط انتخاب کنید؛ مثلاً زیر مجموعه یک نفر قرار بگیرید که قابلیتِ مسئول بودن ندارد. خب این اختلال ایجاد میکند؛ چون وقتی شما او را به عنوان امام قبول کردید او به شما یک ایده را انتقال میدهد. خب مبنای آن ایده چیست؟ آیا مبنای آن «الدرایةُ للروایة» است؟ مبنای آن فقهی است یا مبنای آن پوزیتیویستی است؟ مهمتر از این نوع اختلال این است که کسی واقعاً صلاحیت امامت دارد ولی وقتی شما با او ارتباط برقرار میکنید رابطه شما با وی، رابطه مأموم با امام نیست و رابطه را درست برقرار نمیکنید. مثلاً در روایت فرمود: حق عالم این است که از او زیاد سؤال نکنید؛ وقتی شما در برابر یک عالم قرار گرفته و خواستید از علم او استفاده کنید نباید پشت سر هم از او پرسش کنید و اسم آن را هم کار فکر بگذارید. چرا؟ چون اگر طرف عالم باشد صُورِ مُستَمِع [ظرفیت مخاطب] را بررسی میکند و وارد حرف زدن میشود. در حدیث دارد که مَثلِ عالم مثل نخل است ؛ نخل خرمای خود را به راحتی نازل نمیکند و شما باید تلاش زیادی کنید تا از یک درخت نخل خرما به دست بیاورید. بگذارید در حدیث درایه کنم؛ معمولاً این طور است که انسانها به بالای درخت میروند و بالا رفتن از درخت نخل نیز خیلی سخت است، چون شاخ و برگ فراوان ندارد. حضرت میفرماید مَثل عالم، مثل درخت نخل است که با زحمت به شما میوه میدهد؛ یعنی شما باید بالا بروید و باید در شرایط استماع خود تغییر ایجاد کنید. خوب این کار را خیلی سخت میکند، شما درست تشخیص دادید ولی صُورِ طَرفِ مستمع را رعایت نمیکنید و لذا انتقال اتفاق نمیافتد. خوب این یک مسئله مهم است و شما میگویید اگر ارتباط یک فرد با امام خود به صورت غلط تنظیم شود، او به دلیل محرومیت از ایده صحیح، محروم میشود، ؛ چون ایده صحیح به فرد انتقال پیدا نمیکند آن فرد بر مبنای یک ایده غلط زندگی خود را آغاز میکند و در نهایت به چالش کشیده میشود. مثلاً در دوران اخیر جمهوری اسلامی یک ایده غلط داشتیم با این عنوان که مذاکره با آمریکا مشکلات اقتصادی ملت ایران را حل میکند. یک امامی هم داشتیم که او بر مبنای فقه گفته بود این ایده غلط است. دولت محترم جمهوری اسلامی و اکثر نمایندگان مجلس شورای اسلامی نتوانستند این ایده را فهم و اجرا کنند انتخاب امام یک مصداق است و وقتی راجع به تنظیم روابط انسانی صحبت میکنیم، اولین گام آن تنظیم روابط انسان با امام است. حالا اگر یک پوزیتیویست و سکولار نیز عرایض ما را شنید اگر خواست میتواند اسم امام را به کار نبرد. چون به هر حال واقعیت عوض نمیشود و شما هیچ انسانِ بدون امامی ندارید. همه انسانها در دنیا فارغ از دینشان دارای امام هستند. لذا قرآن وقتی استدلال میکند، استدلال خیلی فنیای دارد؛ میفرماید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «إنَّ هذا القرآنَ یَهدِی للَّتِی هِیَ اَقومُ»
امام علیهالسلام؛ قرآن به یک امر استوار و محکم و پخته هدایت میکند. امام علیهالسلام ذیل آن میفرماید: یهدی للتی هی اقوم؛ یعنی یهدی للامام؛ اصلاً کار امام مطرح کردن حرف اقوم و ایده برتر است و با همین شاخص میتوان تشخیص داد که امام کیست. اگر کسی مورد پرسش قرار گرفت و نتوانست پاسخ دهد، اولین شرط امامت که علم است را ندارد و انسان باید از او عبور کند. دومین حوزهای که در تنظیم روابط انسانی داریم، مسئله بسیار مهمِ روابط انسانی مربوط به حوزه علم است که خیلی اهمیت دارد؛ شما در تنظیم روابط انسانی باید معلم خود را درست انتخاب کنید و بعد از انتخاب نیز باید تنظیم روابط انسانی صحیح داشته باشید که آنها را تفصیلا بحث میکنیم. انتخاب طرف تجارت و طرف کسب نیز یکی از این حوزههاست. در روایات در مرحله اول گفته است ببینید با چه کسی معامله میکنید، این خیلی مهم است. شما باید طرف معامله را انتخاب کنید و ببینید آیا این کاسب شرایط کسب را دارد یا ندارد. وگرنه مثلاً بیع شما غرری میشود و شما دچار مشکل میشوید. انتخاب مسکن، انتخاب همسر، انتخاب رفیق همه مواردی هستند که تنظیم روابط انسانی در آنها خوابیده است. 12 حوزه وجود دارد و به فهم فعلی نظریه تعریف -که در جلسات تفصیلی آیات آن را مفصل میخوانم- اگر کسی این دوازده حوزه را نشناسد یا بشناسد و روابط انسانی خود را در این 12 حوزه غلط تنظیم کند، دچار محرومیت میشود. پس محرومیتی که در اسلام بحث شده است، یک محرومیتِ گسترده است که حالا در روایات آن را بحث میکنیم. محرومیت فقط در حوزه رزق و به معنای معاش نیست؛ مثلاً رزق به معنای فکر نیز هست؛ کسی که قدرت تفکر گسترده ندارد محروم است و نمیتواند برای خودش تصمیم بگیرد، به تعبیر فقه ما سفیه است».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین اجمالی نظریه تَعَرُّف، 21 اردیبهشت 1398، قم
m-hedayat.blog.ir/1398/02/حجت-الاسلام-علی-کشوری-محرومیت-زدایی-بر-اساس-نظریه-تعرف-یا-بر-اساس-نظریه-توانمندسازی-و-کاهش-فقر-1
1) . ارجاع پرورشی: «شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی برای حل مسائل جامعه اسلامی، رساله ای تخصصی -به مثابه جایگزین برای مکاتب توسعه غربی- تدوین نموده است؛ که به برخی از ویژگی های آن اشاره می شود:
2) . ارجاع پرورشی: «به نظر ما یک مناط اصلی در حوزهٔ مکاسب وجود دارد و آن عبارت از این است که مکاسب نباید نافی «سود ارتباطی» باشد. بنا بر بحثهایی که در دورههای قبل مطرح کردیم، سود ارتباطی یعنی سودی که ناشی از ارتباط بهینه و تکاملیافتهٔ انسانها با یکدیگر به دست میآید. معنای آن هم به صورت ساده عبارت است از: «سودی که انسانها از ناحیهٔ ارتباط تکاملی و ارتباط بهینهٔ از یکدیگر میبرند» گاهی اوقات ارتباط انسانها، ارتباطی غیر بهینه و ارتباطی پر از چالش است ولی گاهی اوقات ارتباط انسانها، ارتباطی است که در وضعیت تکاملی قرار دارد و به اصطلاح به آن، «ارتباط بهینه و مطلوب» میگوییم. ما اینجا یک مفهومی را مطرح کردیم و گفتیم ارتباطِ مطلوبِ بین انسانها، منشأ پیدایش سود برای انسانهاست. این حرف اصلی و پایهای ماست. یعنی در حوزهٔ روابط انسانی دو فرض داریم: یک فرض این است که انسانها از لحاظ روابط انسانی به نحو گسسته و بر ضد یکدیگر عمل کنند؛ یک فرض دیگر هم این است که انسانها در حوزهٔ روابط انسانی اصطلاحاً به نحو پیوسته و به نفع یکدیگر عمل کنند. اگر فرض دوم در یک جامعهای به وجود بیاید، سودِ آن جامعه از دو حیث ارتقا پیدا میکند: حیث اول کاهش هزینههاست؛ یعنی یک جامعهای که افراد آن دارای روابط انسانی پیوسته هستند، هزینههای آن جامعه (از قبیل هزینههای حوزه قضا و قضاوت، حوزهٔ سلامت، حوزهٔ امنیت، دفاع و دیگر هزینهها) کاهش پیدا میکند. امروزه هزینههای مختلفی در جامعهٔ ما وجود دارد که ناشی از گسستگی روابط انسانی است. برای نمونه وقتی انسانها بر روی اعصاب یکدیگر هستند و به ضرر همدیگر عمل میکنند، سلامت آنان به لحاظ روحی، روانی و جسمی به چالش کشیده میشود؛ بنابراین هزینههای بخش سلامت هم افزایش پیدا میکند. مدیرانی هم که میخواهند نظم جامعه را ایجاد کنند، در فرض گسستگی روابط انسانی مجبور میشوند اشراف بیشتری برای خود فراهم کنند. برای نمونه باید هزینههای مانیتورینگ جامعه را هم بپردازند. درحالیکه وقتی روابط انسانی جامعهای ناشی از تَعَرُّف بوده و به نحو پیوسته باشد، هزینههای بخش امنیت هم کاهش پیدا میکند. هزینههای حوزهٔ فصلالخطاب و قضا هم یکی از هزینههای سنگینی است که الآن در جامعهٔ ما وجود دارد. البته کشورهای غربی با کاهش عناوین مجرمانه، این هزینهها را کاهش دادهاند! ولی واقعیت این است که نمیتوانیم با قیام و قعود یک مجلس، مفهوم واقعی جرم را تنزل داده و عناوین مجرمانه را کاهش دهیم. جرم در حوزهٔ روابط انسانی، جرم است اگرچه دستگاه قضایی کشورهای اسکاندیناوی، آن را ندیده و دادگاههای خلوتی داشته باشند (بنا به نمودار واقع در گزارش شورای ملی پیشگیری از جرم کشور سوئد واقع در منطقه اسکاندیناوی تعداد جرمها از سال 2005 تا سال 2013 بهطورکلی روندی نزولی داشته است)؛ لذا اینکه بعضی سادهاندیشی کرده و ادعا میکنند دادگاهها در بعضی از کشورهای حوزهٔ اسکاندیناوی خلوت است، علت اصلی آن، کاهش عناوین مجرمانهٔ واقعی است. نتیجهٔ این کاهشِ عناوین مجرمانه این میشود که در بعضی از کشورهای حوزهٔ اسکاندیناوی با اینکه دادگاهها خلوت است، ولی خریدوفروش سلاح و دزدی رونق فراوانی داشته و تقریباً یک کسب جدی در بین آنها محسوب میشود! درست است که دادگاهها خلوت است ولی مسائلی در آن جوامع اتفاق افتاده که انسان با اندک درنگی متوجه میشود که آن مسائل بر ضد روابط انسانی عمل میکنند! بنابراین هزینههای حوزهٔ قضا و قضاوت با فرضی که عناوین مجرمانه را کاهش ندهیم بلکه ارتکاب به جرم را در آن جامعه کاهش دهیم، یکی از هزینههای جدیای است که بر فرض روابط انسانی بهینه به وجود میآید. از حیث درآمد هم درآمدهای ناشی از حوزهٔ روابط انسانی وجود دارد؛ مانند درآمدهای حوزهٔ «فَیء» و «انفال» (َنفال: اموال اختصاصیافته به رسول خدا و امامان علیهمالسلام . فَىء: غنايم به دست آمده بدون جنگ. فرهنگ فقه فارسی(زیرنظر آیتالله شاهرودی)، ج1، ص733) که بنا بر تصریح قرآن شریف [حکمت آن] «كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ (حشر7)» است. اصلاً حوزهٔ این نوع از درآمدها برای این است که روابط انسانی، بهینهشده و وضعیت افرادی که در حالت استضعاف در یک جامعه هستند، بهینه شود! بنابراین سرفصلهای درآمدی هم تغییر پیدا کرده و افزایش پیدا میکند. درآمدهای ناشی از «قرضالحسنهها» درآمدهایی هستند که در غیر از فضای روابط انسانی پیوسته فرض تحقق ندارد. با اینکه در مباحثات کنونی در حوزهٔ اقتصاد، مسئله قرضالحسنه را تحلیل نمیکنیم ولی با این حال پدیدهٔ «قرضالحسنههای خانگی» یکی از نمودهای همین افزایش درآمدهای ناشی از بهینهٔ روابط انسانی است! شما میدانید شاید در هفته و ماه، دهها میلیارد تومان اعتبار و مال در حوزهٔ همین صندوقهای قرضالحسنه خانگی، جابجا میشود! تقریباً همهٔ اینها در یک فضای غیربروکراسی انجام میپذیرد! زیرا هنوز در محیط جامعهٔ ما یک محیط همسایگی و محیط خانوادگیِ ناشی از تعالیم دینی وجود دارد، بر بستر این روابط انسانی بهینه، یک چنین پدیدهای اتفاق افتاده که منشأ حل مشکلات است! من همیشه با خودم فکر میکنم اگر این حجم از اعتبارات را به بانکها میدادیم تا تخصیص دهند، اولاً انجام نمیشد! دوماً بانکها زیر بار نمیرفتند که آن را ذیل قرضالحسنه منتقل کنند! این حوزهٔ صندوقهای قرضالحسنه خانگی الآن بخشی از اقتصاد کشور ماست و همانطور که عرض کردم تحلیل آن به «بهینهشدن روابط انسانی» بازمیگردد. بنابراین مسئلهٔ بهینهشدن روابط انسانی «سودی» را به افراد جامعه میرساند که این سود هم در بخش کاهش هزینههاست و هم در بخش افزایش منابع درآمدی. لذا ما از مسئلهٔ بهینگی روابط انسانی در اصطلاح «فقه هدایت» به «سود ارتباطی» تعبیر کردیم و این سود ارتباطی بر مبنای سود اقتصادی و ارزشافزوده هم قابل اندازهگیری است. البته با تأکید عرض میکنم اینکه اگر به بهینهشدن روابط انسانی توجه کنیم، هزینههای اقتصادی جامعه کاهش و درآمدهای آن افزایش پیدا میکند، تنها بخشی از ساختار سود ارتباطی است. اگر نگرش عمیقتری به مسئله داشته باشیم و «تقدیر» را هم ببینیم، مسئلهٔ سود ارتباطی و لحاظ نفع انسانها حتی در حوزهٔ اقتصاد، باعث میشود وزن تقدیر انسانها تغییر پیدا کند! بنابراین از حیث تقدیر هم سودهایی برای جامعه رقم میخورد که اینها هم قابلیت مشاهده و محاسبه خواهد داشت».
اینها سرفصلهای "دانش فقهی پول" است؛ هفت تا سرفصل است؛ میگویند این سرفصلها را از کجا آوردید؟ میگوییم: ما سراغ روایات راجع به پول رفتیم و روایات راجع به پول را در هفت دسته طبقهبندی کردیم. کار فقیهانه میخواهیم کنیم؛ اینجا ما مثل اقتصاددانهای دانشگاه نیستیم که بنشینیم مطالعهای کنیم و درنتیجه توصیف بخشی ارائه کنیم. مستقیماً رفتیم سراغ این کسانی که بر مسئله پول "اشراف" دارند. مسئله پول خیلی مسئلهٔ پیچیدهای است. توصیف پول را [فقط] باید به دست امام صادق علیهالسلام داد. توصیف پول را نباید دست کینز و سایر اقتصاد دانان داد [زیراکه] علمی حرف نمیزنند؛ لیبرالیسم تماماً گزارههای شبهعلمی است و [بهصورت] بخشی واقعیتهای مربوط به اقتصاد را توصیف کرده است.
پس این هم سرفصل اول که اشاره کردیم ما نیز روش تحقیق داریم – که این را برای محققین گفتم - و هم سرفصلهایی در دانش فقهی داریم که این "دانش فقهی پول"، [همان] طبقهبندی روایات درباره پول است. بقیه مباحث مربوط به این فصل برای آینده بماند؛ انشاءالله در چله دوم انقلاب اسلامی، کمربندها را محکم ببندید که هیچ امیدی به بانک مرکزی(1)و سازمان برنامهوبودجه و اینها نیست [چراکه] آنها دائماً ناکارآمدی ایجاد میکنند؛ (2)
در بودجهٔ سال 97 ادعا شده که یکمیلیون و سی و سههزار شغل قرار است ایجاد شود و گفته میشود دقیقاً معلوم است که این مشاغل قرار است در کدام بخشها ایجاد شود. عرض بنده این است که اگر این عددِ غیر واقعی محقق شود، باز ما نمیتوانیم ادعا کنیم معیشت مردم بهبود پیدا کرده؛ چرا؟ چون تعریف سازمان برنامهوبودجه و مرکز آمار ایران از مسئلهٔ شغل، تعریف غلطی است؛ به عنوان نمونه آمارشناسان به کسی بیکار میگویند که در هفتهٔ مرجع آمار، حتی 1 ساعت هم نتوانسته باشد کاری انجام دهد؛ معنای این تعریف این است که اگر کسی در 1 هفته، 1 ساعت هم شاغل باشد، از نظر سازمان برنامهوبودجه، او دارای شغل است؛ من سؤال میپرسم چه عددی از این یکمیلیون و سی و سههزار شغل با این تعریف غلط و ناکافی از شغل به عنوان شغل در نظر گرفتهشده است؟
همچنین تعاریف دیگری از شغل هم در اصطلاح آمارشناسان مطرح است؛ نوع دیگری از شغل تحت عنوان «شغل ناکافی» وجود دارد؛ اصطلاحاً شغل ناکافی به شغلی گفته میشود که فرد شاغل در اولین فرصت، دست از آن شغل بر میدارد، چرا؟ چون آن شغل نمیتواند نیازهای واقعی معیشتی آن انسان را تأمین کند. من بار دیگر این سؤالم را تکرار میکنم: چه میزان از شغلهایی که سازمان برنامهوبودجه از این یک میلیون و سی و سه هزار شغل پیشبینی کرده، شامل تعریف شغل ناکافی میشود؟
اگر ما مثلاً در عسلویه آمدیم و شغل ایجاد کردیم و درآمدی را برای فرد ایجاد کردیم، آیا الزاماً این به بهبود معیشت مردم منتهی خواهد شد؟ ببینید در مثالی که زدم، افراد 3 هفته در ماه را در محل کار خودشان حضور دارند و فقط 1 هفته نزد خانواده هستند! نوع شغلی را که ما برای مردم تأمین میکنیم، باعث میشود مسئولیت خانوادگی افراد به چالش کشیده شود. من سؤال میپرسم: کسی که 3 هفته در محیط کاری خودش هست و تنها 1 هفته نزد خانوادهٔ خودش هست، چگونه نیازهای تربیتی فرزندانش را تأمین میکند؟ چگونه نیازهای عاطفی و جنسی خود و همسرش را تأمین میکند؟ اینکه بنده مکرر عرض کردم شغلهایی که با تعاریف غلط ایجاد میشود، الزاماً به بهبود معیشت مردم منتهی نخواهد شد، یکی دیگر از مصادیق آن همین مثالی بود که مطرح کردم.
فرض بفرمایید کسی در تهران شاغل است و در کرج زندگی میکند؛ تقریباً به صورت میانگین 4 ساعت، به رفتوبرگشتِ او از محل زندگی به محل کار اختصاص پیدا میکند؛ عرض بنده این است که وقتی ما شغل را به این شکل تعریف میکنیم، تعادل روحی افراد به چالش کشیده میشود و افراد فرسوده میشوند و خانوادههایشان دچار چالش میشود و ما نمیتوانیم ادعا کنیم که با دستیابی به یکمیلیون و سی و سههزار شغل –تأکید میکنم که اگر بشود!- ما نمیتوانیم ادعا کنیم وضعیت معیشتی مردم بهبود پیدا کرده است.
من پیشنهاد میکنم که مرکز ملی آمار و سازمان برنامهوبودجه گفتگو با شهر قم را بپذیرند و اجازه دهند به جای تعاریف بینالمللی از مسئلهٔ شغل و مسئلهٔ کار، ما با یک سنجهها و شاخصههای جدیدی به ارزیابی بازار کار ایران بپردازیم. اگر این گفتگوها بین شهر مقدس قم و مراکزی که در حوزهٔ ادارهٔ جامعه تحقیقاتی فراوانی را با نگاه اسلامی انجام دادند، صورت نپذیرد، تأکید میکنم که حتی اگر این عدد و آمارها محقق شود، در نهایت زندگی و معیشت مردم بهبود پیدا نخواهند کرد...
اگرچه که تجربهٔ نظام برنامهریزی کشور نشان داده است که این آمار و ارقام و محاسبات در پایان سال برنامه، تا کنون محقق نشده است».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین اجمالی برخی اشکالات مبنائی-ونه ساختاری- لایحه بودجه 1397، 11 دی 1396، کاشان
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3258
ما باید کتابهای [درسی] مکاسب،1) . ارجاع پرورشی: جهت مشاهده اعتراضات مراجع معظم تقلید به سیستم بانکی کشور ر،ک؛ "پیوست شماره 4".
2) . ارجاع پرورشی: «اساساً نسبتی میان بهبود نماگرهای اقتصادی و وضعیت معیشت عمومی وجود ندارد؛ دلیل این ادعا این است که شاخصههای اقتصادی و نماگرهای اصلی اقتصادی بر اساس تعاریف غلطی پایهریزی شدهاند؛ من به چند نمونه از این تعاریف غلط اشاره میکنم:
کفایه، رسائل و [دیگر] کتابهای قدیمی را بهعنوان حاشیه بخوانیم و کتابهای متن [درسی] ما به این مباحث جدید تبدیل شود که [انشاءالله] با کمک یکدیگر این مباحث را بهپیش میبریم و یک بحثهایی را ایجاد میکنیم. این بحثها [مربوط] به مبانی نظری ما بود.
سرفصل دوم را [با این سؤال] شروع کنیم که «با این مبانی نظری که ما داریم "اختلالات ارزی" به کجا برمیگردد؟» من قبل از اینکه "اختلالات ارزی" را علتشناسی کنم، میخواهم محضر شما یک مقدمهای را عرض کنم که شما طول و عرض "اختلالات ارزی" در کشور را بدانید که چه [حجم گستردهای] دارد. این آماری که من عرض میکنم، آمار بودجه سال 1401 است (عملکرد بودجه سال 1402 که فعلا مشخص نیست). من آمارها را از مجموعه گزارشهایی که سازمانهای مختلف درمورد بودجه سال 1401 داده اند را عرض میکنم.
میزان ارزی مصرف کشور در سال 1401 (ارزی که اختصاص پیدا کرده است) 80 میلیارد دلار بوده است.(1)
وی افزود: برای کالاهای اساسی بیش از 18 میلیارد دلار برای کالاهای اعلامی وزارت جهاد کشاورزی تخصیص ارز داده شده و تاکنون از این رقم 14 میلیارد دلار تامین شده است؛ البته ما برای 18 میلیارد دلار اعلام آمادگی کردهایم؛ همچنین 3.2 میلیارد دلار هم برای اقلام اعلامی وزارت بهداشت تامین ارز شده است. نرخ ارز این کالاها 28500 تومان است و تامین ارز برای این اقلام ادامه دارد. [طبق این نرخ، 80 میلیارد دلار معادل 228.000.000.000.000 تومان به قیمت سال 1401 بوده است]
منبع: خبرگزاری فارس
farsnews.ir/news/14011130000679/
ما 80 میلیارد دلار اختصاص ارز داشتیم که تقریباً سال گذشته نیز همین بوده است. اقتصاددانان میگویند که: «حدود 40 میلیارد دلار از این ارز برای کالاهای اساسی بوده و حدود 40 میلیارد دلار دیگر نیز برای کالاهای تجملاتی است».(2)منبع: روزنامه ایران، شماره 8151، پنجشنبه 25 اسفند 1401، منتشر شده در بانک اطلاعات نشریات کشور(Magiran)
www.magiran.com/article/4395335
پس بدانید که ما داریم درباره اختلال در حدود 80 میلیارد دلار بحث میکنیم (به این حجم [عظیم] توجه داشته باشید). حالا 80 میلیارد1) . ارجاع پردازشی: شیوا راوشی (مدیرکل امور تجارت خارجی بانک مرکزی): در سال جاری موفق شدیم بیش از80 میلیارد دلار تخصیص ارز برای تامین مصارف وارداتی انجام دهیم که از این رقم 60 میلیارد دلار پرداخت شده است و کالای آن به کشور وارد شده و یا در حال ورود به کشور است.
2) . ارجاع پردازشی: آمار حاکی از این است که در چهار سال گذشته حدود 45 میلیارد و 500 میلیون دلار ارز برای واردات کالاهای اساسی اختصاص یافته که این روند با وجود افزایش قیمت این کالاها در بازارجهانی و حذف ارز ترجیحی در دولت سیزدهم افزایش یافته است.
دلار ضرب قیمت "بازار متشکل" کنید یک عدد به دست میآید؛ ضرب در قیمت "بازار نیمایی" کنید یک عدد دیگر به دست میآید؛ و اگر ضرب در قیمت "بازار آزاد" کنید یک عدد دیگری به دست میآید.(1)
دلار دولتی ( دلار مبادلهای): دلار دولتی و به طور کلی ارزهای دولتی یا همان ارز مبادلهای به دلار یا ارزی گفته میشود که دولت آن را در مرکز مبادلات ارزی جهت واردات اقلامی از کالاهای اساسی توزیع میکرد. پیشتر، این ارز به تعداد بیشتری از کالاها تعلق میگرفت اما به تدریج دامنه کالاهایی که شامل دریافت این ارز میشد کاهش یافت و در نهایت به تازگی توزیع این ارز متوقف شده است. نرخ دلار دولتی از سایر انواع دلار کمتر بود و با قیمت 4200 تومان عرضه میشد و به همین دلیل به دلار دولتی، دلار 4200 تومانی نیز گفته میشد.
دلار نیمایی: در سال 1397 برای اولین بار بانک مرکزی سامانه ارزی جدیدی با عنوان سامانه نیما جهت تسهیل تامین ارز برای شرکتها و تولیدکنندههای بزرگ و همچنین تجار و بازرگانان معرفی شد. در این سامانه تنها این افراد (نه افراد عادی جامعه) امکان تبادل ارز و دلار را دارند و نرخ آن در اکثر مواقع با نرخ دلار بازار آزاد و نرخ دلار صرافی متفاوت و کمتر است. در برخی مواقع نیز نرخ دلار نمایی به نرخ آزاد نزدیک میشود اما همواره تفاوت در آن وجود دارد. به عنوان مثال کمترین اختلاف بین نرخ دلار نیمایی با نرخ دلار بازار آزاد در مرداد 1401 رخ داد که 1800 تومان بود.
نرخ دلار سنا: سامانه نظارت ارز که مخفف آن را «سامانه سنا» نیز میگویند سامانه است که با نظارت بانک مرکزی جمهوری اسلامی طراحی شده است. نرخ ارزهای موجود در سامانه سنا، میانگین وزنی نرخ خرید و فروش دلار و دیگر ارزهای معامله شده در صرافی های مجاز و معتبر هستند. شما میتوانید با مراجعه به این سایت اطلاعات مربوط به نرخ ارزهای مختلف را مشاهده کنید. عموما این نرخ نیز از نرخ دلار نیمایی بیشتر است اما از نرخ دلار آزاد کمتر است. (نرخ دلار نیما و دلار سنا را در سایت sanarate.ir میتوان مشاهده کرد).
نرخ دلار آزاد: نرخ دلار بازار آزاد یا به طور کلی نرخ ارز آزاد به نرخ خرید و فروش دلار و ارز در بازار آزاد (بازار غیررسمی و غیرمتشکل دولتی) گفته میشود. علاوه بر دلار سنا، دلار آزاد نیز قابل خرید و فروش توسط عموم مردم هستند با این تفاوت که محدودیت خرید برای این بازار وجود ندارد بنابراین از مقبولیت بیشتری در میان مردم برخوردار است و نرخ دلار آزاد مبنای بسیاری از محاسبات قرار میگیرد. هرگونه رخداد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که بر کلیت کشور تاثیرگذار باشد و ریسک سیستماتیک کشور را تحت تاثر قرار دهد ابتدا با نوسان در نرخ دلار آزاد خود را نشان میدهد و به دنبال آن دلارهای نیمایی و دلار سنا نیز جا به جا میشوند. دلار در بازار آزاد تهران در مناطق مختلفی معامله میشوند که براساس محل معامله نام متفاوتی همچون دلار سبزه میدان و دلار افشار، دلار چهاراه استانبول دارد اما به طور کلی تنها یک نرخ را برای دلار بازار آزاد اعلام میکنند. به عنوان مثال دلار سبزه میدان نام خود را از محلی در نزدیکی میدان فردوسی که معامله گران در آن منطقه دلار را خرید و فروش میکنند گرفته است.
charisma.ir/blog/educations/انواع-نرخ-دلار-در-ایران
پس خیلی مسئله بزرگی است. جا دارد آقایان در حوزه علمیه قم درسهایشان را تعطیل کنند. اقتصاددانان ما نمیتوانند اختلال در این حجم بالای پولی را مدیریت کنند. یک-دو سال درسها را تعطیل کنیم تا بتوانیم به این افراد مشورت بدهیم که کشور دچار اینهمه اختلال نشود.از این 80 میلیارد دلار -توجه بفرمایید که این آمارها مهم است- 18 میلیارد دلار کالاهایی هستند که وزارت کشاورزی ثبت سفارش کرده و ارز گرفته است؛ یعنی موضوع بیش از یکچهارم ارز کشور مسئله کشاورزی است (یکچهارم مصارف ارزی ما این است که کالاهای کشاورزی
1) . ارجاع پرورشی: انواع نرخ دلار: در داخل کشور انواعی دلار داریم که هر کدام نرخ متفاوتی دارند. دلار دولتی، دلار آزاد، دلار فردایی و دلار سنا و .. چند مورد از آنها هستند.
وارد کنیم).(1)
منبع: خبرگزاری فارس
farsnews.ir/news/14011130000679/
حسین تاجیک معاون اداره تخصیص ارز بانک مرکزی ضمن اشاره به اهمیت تخصیص ارز برای واردات کالاهای اساسی گفت: از سال 1398 تا کنون حدود 45 میلیارد و 500 میلیون دلار بابت تامین ارز کالاهای اساسی حوزه وزارت جهاد کشاورزی در شرایط تحریم اختصاص یافته است. در واقع سالانه حدود 25 درصد ارز کشور صرف واردات کالاهای اساسی می شود.
منبع: پایگاه مسیراقتصاد
masireqtesad.ir/147113
چه کالاهایی را وارد میکنیم؟ مجموعاً 22 میلیون تن خوراک دام، خوراک طیور -که عبارت از: سویا و کنجاله- دانههای روغنی، روغن خام و گندم است؛ یعنی یکچهارم این ارزی که وارد کشور میشود به خوراک ملت ایران اختصاص دارد.(2)همچنین گزارش زیر بعد دیگری از این واردات اشاره میکند
سه سال گذشته بیشترین حواشی متوجه واردات کالاهای اساسی بوده و همواره ارز اختصاص داده شده به آنها و دپو و رسوب این کالاها در گمرک و مشکلات پیرامون آن محل بحث رسانهها و کارشناسان مختلف بوده است. به طوری برخی تجار میگویند از میزان کالاهای دپو شده در گمرکات و بنادر مختلف کشور کم نشده و همیشه 4 تا 5 میلیون تن کالا در این مناطق رسوب شده که به مرور زمان برخی از آنها فاسد شدهاست که از آن جمله میتوان به فاسد شدن برنج و ذرت در گمرک امام خمینی(رحمه الله) در طی سالهای گذشته اشاره کرد. کارشناسان سه دلیل اصلی دپوی کالاها در گمرک را عدم اختصاص ارز به آنها، نبودن بستر مناسب حمل و نقل و ارسال مجوز فیزیکی تا 45 روز عنوان میکنند.
4 میلیون تن نهاده در بنادر وجود دارد که بیشتر آن در بندر امام خمینی(رحمه الله) است به طوری که اگر آمار نیاز کل کشور به نهاده دامی در سال جاری را 24 میلیون تن فرض کنیم در هرماه 2 میلیون تن گردش کالایی را باید شاهد باشیم. در حال حاضر حدود چهار میلیون تن و چهار کالای نهادهای در 12 گمرک وجود دارد که بیشتر آن هم ذرت است و حجم آن یک میلیون و 880هزار تن برآورد شده که این عدد در 10 روز گذشته دو میلیون و دویست هزار تن بوده است. از سوی دیگر در گمرکات کشور 885 هزار تن جو، 767 هزار تن سویا، 470 هزار تن دانههای روغنی و 392 هزار تن روغن خام وجود دارد که هزینه ارزی آن 5 میلیارد و 500 میلیون دلار برآورد شده که 3 میلیارد و 250 میلیون دلار آن برای تنها 4 قلم نهاده است. در همین خصوص مهرداد جمال ارونقی، معاون فنی و گمرکی وقت ایران میگوید: بیش از 7 میلیون تن کالا از 6 قلم کالای اساسی که ارز 4200 تومانی به آنها اختصاص یافته در گمرکات کشور ذخیره شده است.
منبع: روزنامه جام جم شماره 6007، سهشنبه 19 امرداد 1400
jamejamdaily.ir/newspaper/BlockPrint/104410
3.2 میلیارد دلار هم اقلام اعلامی وزارت بهداشت است؛ یعنی واکسن وارد میشود، اقلام حوزه بهداشت و سلامت وارد میشود که حالا این را باید به تفکیک درآورد. توجه داشته باشید 3.2 میلیارد دلار که برابر با درآمد همه تاریخ عطاریهای ایران است، فقط پارسال وزارت بهداشت1) . ارجاع پردازشی: شیوا راوشی (مدیرکل امور تجارت خارجی بانک مرکزی): بیش از 18 میلیارد دلار برای کالاهای اعلامی وزارت جهاد کشاورزی تخصیص ارز داده شده؛ همچنین 3.2 میلیارد دلار هم برای اقلام اعلامی وزارت بهداشت تامین ارز شده است.
2) . ارجاع پردازشی: برای مطالعه 14 کالای عمده وارداتی ایران که 35% آمار واردات را تشکیل می دهد- به "پیوست 5" مراجعه فرمایید.
ارز دریافت کرده است.(1)
هنری با اشاره به نامگذاری سال جاری به عنوان تولید دانش بنیان، اشتغال آفرین بیان داشت: در کشور 248 شرکت دانش بنیان تجهیزات پزشکی وجود دارد اما وقتی 65 درصد آمار بازار و گردش پول صنعت تجهیزات پزشکی مربوط به واردات است یعنی گرایش مدیران ما در سالهای اخیر به سمت واردات بوده است.
منبع: خبرگزاری تسنیم، 31 اردیبهشت 1401
tasnimnews.com/fa/news/1401/02/31/2714329/65
بهرام عین اللهی (وزیر بهداشت) گفت: 3.5 میلیارد دلار ارز 28500 تومانی برای واردات دارو، تجهیزات پزشکی و شیرخشک نوزادان در سال 1402 اختصاص داده شده که ماهانه حدود 300 میلیون دلار آن برای تأمین کامل نیازهای این حوزه اختصاص مییابد.
وی همچنین از توافق وزارت بهداشت با بانک مرکزی برای اعطای 30 هزار میلیارد تومان تسهیلات جدید در قالب سرمایه در گردش از طریق بانکهای عامل به شرکتهای دارویی خبر داد و افزود: مقرر شد برای پرداخت 30 همت تسهیلات جدید به شرکتهای دارویی برای تأمین دارو و مواد اولیه، سازمان غذا و دارو بانکهای عامل و فهرست شرکتهای دارویی را به بانک مرکزی معرفی کند تا سهمیه بانکهای عامل توسط بانک مرکزی تعیین و ابلاغ شود.
وزیر بهداشت گفت: تا پایان سال 1402 سازمان غذا و دارو در تالار اول پس از اعمال اولویت از سوی سازمان، طی حداکثر 48 ساعت و همچنین ثبت سفارشهای حوزه دارو و تجهیزات پزشکی در تالار دوم بر اساس تاریخ ایجاد گواهی ثبت آماری حداکثر طی 72 ساعت تخصیص مییابد.
وی همچنین به توافق امروز با بانک مرکزی برای تأمین ارز شرکتهای واردکننده دارو اشاره کرد و افزود: به هر میزان که صادرات دارو توسط شرکتهای دارویی صورت پذیرد به صورت فصلی، گزارش مربوطه توسط سازمان غذا و دارو به بانک مرکزی ارسال و عدد مزبور به سهمیه ارزی حوزه دارو اضافه میشود.
منبع: خبرگزاری مهر 12 اردیبهشت 1402
mehrnews.com/news/5769629
پس وقتی میگوییم 80 میلیارد دلار، حدود 20 میلیارد دلارش فقط برای غذا و دارو است.دولت از بهمن 1400 تا دی 1401 [این مقدار] ارز به اینها اختصاص میداد. از دی 1401 -غیر از گندم که 4.1 میلیارد دلار کماکان به وارداتش اختصاص پیدا میکند و قیمتش تغییر نکرده است- دولت در عمل به یک مشاوره اشتباه 12.1 میلیارد دلار "ارز ترجیحی" آن را حذف کرد و با قیمت "بازار نیما" و سایر بازارها روغن، کنجاله و بقیه اقلام شد (که دیدید در روغن، لبنیات و گوشت "تورم" ایجاد شد).(2)
وی تصریح کرد: برخی همکاران هنوز در خصوص حذف ارز ترجیحی قانع نشدهاند و لذا همچنان در حال بررسی سازوکار این مسأله در کمیسیون تلفیق هستیم تا به جمعبندی نهایی برسیم.
منبع: خبرگزاری شرق / 21 دی 1401
sharghdaily.com/fa/tiny/news-839468
همانطور که استحضار دارید "تورم" پدیدهای مسری است. انشاءالله1) . ارجاع پردازشی: عبدالرضا هنری(رئیس کارگروه تولیدکنندگان محصولات مصرفی، تنفسی و بیهوشی) گفت: اندازه کل بازار تجهیزات پزشکی ایران 2.5 میلیارد دلار بوده که 35 درصد ارزش آن (گردش مالی بازار) تولیدی و 65 درصد آن وارداتی است. وی افزود: آمار دقیق واردات تجهیزات پزشکی به تفکیک نوع کالا مشخص نیست. به گفته وی 2000 قلم تجهیزات پزشکی با یک کد تعرفه یکسان وارد کشور میشود.
2) . ارجاع پردازشی: رحیم زارع (سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه 1401): در جلسه امروز دولت رسما اعلام کرد که سال آینده ارز ترجیحی نداریم و تنها ارز با نرخ ETS (نرخ نزدیک به آزاد) اختصاص مییابد. دولت برای سال آینده 250 هزار میلیارد تومان برای یارانه و بنکارت در ازای حذف ارز ترجیحی اعتبار گذاشته است که در دو سه ماه اول سال آینده، به صورت نقدی و بعد از آن با بنکارت و کارتهای الکترونیک پرداخت میشود.
یک ملاقات خوبی با آن اقتصاددانهایی داشته باشیم تا بدانیم چه طور محاسبه میکنند و "تورم" را [صرفا] در چهار کالا میدانند!(تلخنده استاد) اینها سرماخوردگی را مسری میدانند؛ ولی "تورم" را مسری نمیدانند؛ یعنی فکر میکنند "تورم" را مثلاً در این چهارتا کالا میتوان کنترل کرد.(1)
بهطور مثال با گران شدن نهادههای دامی، شرکتها و مصرفکنندگان حلقه های پایین دستی در زنجیره ارزش نیاز شدیدی به سرمایه در گردش پیدا کردند. به هر ترتیب ازآنجا که حذف ارز ترجیحی در گام نخست فعالان اقتصادی مرتبط با نهادههای دامی و دارو را تحت تأثیر قرار داد این گروه از فعالان اقتصادی در صف اول دریافت تسهیلات بانکی قرار گرفتند. در پی حذف یکباره ارز ترجیحی، آمارهای رسمی به خوبی نشان می دهند تورم مواد غذایی با چه جهشی روبرو شدند و برخلاف ادعای موافقان حذف این ارز، دقیقا نشان از اصابت این ارز به هدف دارد به عنوان مثال امروز راحتتر می شود این ادعا را کرد افزایش های عجیب غریب قیمت مرغ دقیقا معلول سیاست حذف ارز 4200 است.
باید در اینجا به این نکته اشاره شود که همزمان با اعمال سیاست حذف ارز ترجیحی، سیاست انضباط مالی بانک ها با کنترل سفت و سخت ترازنامه ی آن ها توسط بانک مرکزی (سیاست کنترل ترازنامه) دنبال می شد. در واقع همگام شدن اجرای این دو سیاست دلیلی شد تا از محل نیاز شدید واردکنندگان و زنجیره های مرتبط به کالاهای اساسی به تامین سرمایه در گردش، سیلی از درخواست های وام و تسهیلات به سوی بانک ها سرازیر شود. اما این پایان ماجرا نبود و سیستم بانکی جدای از سمت داراییها ترازنامه از محل بدهیها نیز تحت فشار مضاعف قرار گرفت.
بر این اساس با توجه به اینکه نیاز به تأمین سرمایه در گردش بنگاهها بهشدت در این بازه زمانی افزایش یافته بود و بانکها نیز دچار محدودیت از طرف سیاست کنترل ترازنامه بودند، در نهایت شاهد رشد نرخ بهره در بازار آزاد بودیم. در واقع نیاز به سرمایه در گردشی که از سیستم بانکی تامین نشده بود به بازار آزاد پول سرایت کرد. بر این اساس نرخ پول در بازار آزاد جهش قابل توجهی داشت که همین موضوع موجب تشدید خروج پول از سپرده های بانکی شد. این مسئله و جذابیت رخداده از محل رشد نرخ بهره در بازار آزاد سبب شد شاهد شوکهای ماهیانه تبدیل شبهپول به پول باشیم. بر این اساس درحالی که در یکی دو سال گذشته نسبت پول به نقدینگی حدود 20 درصد بود از اواخر بهار سال قبل این شاخص، شروع به افزایش کرده در نهایت به محدوده 25 درصد رسید، این نرخ طی یک دهه اخیر یک رقم بیسابقه محسوب میشود و بهزعم تمام اقتصاددانان این وضعیت منجر به افزایش سرعت گردش نقدینگی و در نهایت افزایش نرخ تورم میشود.
منبع: خبرگزاری تسنیم / 29 اردیبهشت 1402
tasnimnews.com/fa/news/1402/02/19/2890179/
پس این توضیح بحث "اختلال ارزی"ای است که با آن مواجه هستیم. ما مواجه با حدود 80 میلیارد دلار دچار اختلال هستیم که 18 میلیارد دلار برای کالاهای بخش کشاورزی است و 3.2 میلیارد دلار آن نیز برای بخش سلاامت و بهداشت است.
بخشهای دیگر را فعلا نمیخواهم بحث کنم وگرنه این 80 میلیارد دلار به تفکیک ثبت است؛ حتی ثبت است که چه کسانی آن را بردهاند (فامیل فلان وزیر، فامیل فلان رئیسجمهور برده است؛
1) [2] . ارجاع پردازشی: پس از حذف ارز ترجیحی اما میانگین نرخ تسعیر همان 15 میلیارد دلار به حدود 25 هزار تومان افزایش پیدا کرد، به این ترتیب سرمایه در گردش مورد نیاز نیز از 60 هزار میلیارد تومان به 360 هزار میلیارد تومان افزایش پیدا کرد، این موضوع تنها مربوط به سرمایه گردش موردنیاز واردکنندگان است اما همین جا توجه داشته باشیم که این افزایش سرمایه در گردش به کل زنجیره ارزش تولید کالاهای مرتبط با ارز ترجیحی سرایت کرد.
بههرحال الحمدلله یک سفرهای پهن است که آقایان در حال استفاده هستند و ما باید فکری به حال این موضوع کنیم). پس موضوع اختلال را توضیح دادم.
[بحث بعدی این است که] چرا اختلال ایجاد میشود؟ چهار تحلیل وجود دارد:
تحلیل اول، تحلیل تیم آقای روحانی، آقای نوبخت، آقای غنی نژاد و همینها هستند؛ میگویند: «شرایط تأمین 80 میلیارد دلار را فراهم کنید». عمدتاً مرادشان دو تا چیز است: اولاً رعایت قوانین بینالملل و ثانیاً پیوستن به تمام معاهدات بینالمللی؛ میگویند اگر ما به FATF یا به فلان معاهدهٔ بینالمللی بپیوندیم، تحریم چرخه دلار بر شما تحمیل نمیشود و شما میتوانید 80 میلیارد دلار را راحت تأمین کنید.(1)
منبع: خبرگزاری ایلنا، 23 خرداد 1392
ilna.ir/fa/tiny/news-80919
حسن روحانی در پاسخ به سؤال به (شما تا چه اندازه مشکلات جاری اقتصادی کشورمان را منبعث از تحریم های بین المللی می دانید؟ چه راهکاری در زمینه سیاست خارجی برای مقابله با تحریم ها در نظر دارید؟) گفت: پاسخ کارشناسی به این سؤال که تا چه اندازه مشکلات جاری اقتصادی کشور ناشی از تحریم های بین المللی است، کاری دشوار است. آنچه مسلم است مسئولینی که در مقطعی شعار می دادند که قطعنامه های شورای امنیت کاغذ پاره ای بیشتر نیستند حالا آموخته اند که قطعنامه های شورای امنیت و تحریم های بین المللی بیش از کاغذ پاره است. اتفاقاً همان مسئولین امروز تحریم های بین المللی را در حال حاضر منشأ اصلی مشکلات اقتصادی فعلی کشور می دانند. یاران قدیمی و بریده امروز از دولت که اکنون به مخالفین آن تبدیل شده اند مشکلات اقتصادی را هم به تحریم ها و هم به سوء مدیریت دولت نسبت می دهند.
مهمترین هدف دولت یازدهم باید بر اعتماد سازی با جهان خارج و بسامان کردن وضعیت داخل باشد و این دو مهم میسر نمی شود الا از طریق تنش زدایی با دیگران مخصوصا همسایه ها.
روابط ایران و آمریکا دارای زخم های عمیق و مزمن است که التیام آنها به صبر، مقاومت، تدبیر و تلاش نیاز دارد. دشمنی آمریکا با ایران در سه دهه گذشته، یافتن و به کاربردن راه های درمان زخم های موجود را دشوار کرده است. در شرایط فعلی، هرگونه از سرگیری روابط بین دو طرف نیازمند ایجاد تغییرات جدی در رویکرد ایالات متحده آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران می باشد. در این صورت، در پیش گرفتن سیاست تنش زدایی و تلاش برای درک متقابل از جمله نخستین گام هایی است که باید برداشته شود. آنچه که اکنون بیشتر مورد نیاز است تلاش برای کاهش تنش و نه الزاماً ایجاد رابطه است. اساسا مذاکره آسان ترین و عقلانی ترین راه حل و فصل اختلافات است؛ چنانکه این امر به صورت یکی از اصول شناخته شده حقوق بین الملل درآمده است. به همین دلیل نظر من این است که باید شرایط فعلی را به دقت مورد ارزیابی قرار داد و در صورت اقتضا، از مذاکره و گفتگوی دوجانبه با آمریکا پرهیز نکرد. با توجه به شرایط موجود، به نظر می رسد که در گام های نخست باید به مذاکره به مثابه بستری برای جلوگیری از شدت یافتن بیش از پیش فشارها و متوقف ساختن روند تحریم های کنونی نگریسته شود و در مراحل بعدی باید در پی تعدیل فضا تا حذف کامل تحریمها پیش رفت.
آنچه که امروز میتوان به عنوان اولویت سیاست خارجی بر آن تأکید کرد این است که باید در گام نخست از سوء تفاهمها و تنشهای غیر ضروری در روابط با قدرتهای بزرگ و همچنین برخی قدرتهای منطقهای است. علاوه بر این، ما به عنوان یک دولت ملی موظف هستیم تمام تلاش خود را برای بهرهگیری از روابط خارجی در جهت بهبود شرایط اقتصادی کشور بکار بگیریم.
منبع: حسن روحانی در گفتگوی اختصاصی با دیپلماسی ایرانی، 26 خرداد 1392
irdiplomacy.ir/fa/news/1916649/
دولت یازدهم و به ویژه دولت دوازدهم، سیاست خارجی خود را اقتصادمحور و هدف اصلی آن را کمک به توسعه و رفاه ملی از طریق تعمال سازنده و مؤثر در روابط بینالملل ًعنوان کرده است.
دولت دوازدهم دیپلماسی اقتصادی را با رویکردهای جدید در صدر برنامههای خود قرار داد. افزایش سرمایه گذاری خارجی، رشد تراز تجاری کشور و افزایش تعامل با دنیا در سایه تحقق برجام ، تأسیس و تعریف مأموریت اقتصادی توسط دستگاه دیپلماسی، ایفای نقش اتاق بازرگانی و وزارت صمت، و اف ایش صادرات غیرناتی و تعامل با ارو ا درخصوص راه اندازی کانال ویژه مالی(علی رغم خروج آمریکا از برجام) ازویژگیهای این دوره است.
منبع: مقاله دیپلماسی اقتصادی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: دوره احمدی نژاد و روحانی، منتشر شده در فصلنامه پژوهشهای بینالملل، دوره 8، شماره 1 - شماره پیاپی 27،خرداد 1397، صفحه 67-94
iisajournals.ir/article_82466_65c5fcb5aa91d7bc277b0bbc06b323de.pdf
حسن روحانی رییس جمهوری منتخب دوره یازدهم بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری در زمینه ی سیاست خارجی و دیپلماسی دولت خود با صراحت اعلام کرد که به دنبال رابطه و تعامل با کشورهای دنیا بر اساس احترام متقابل است و این اقدام نه تنها به نفع ایران بلکه به نفع همه ی جهان است.
تجربه حسن روحانی به عنوان دبیر عالی شورای امنبت ملی دولت خاتمی نشان می دهد که او اعتبار خاصی برای روابط با کشور های اروپایی قائل است. اهمیت اروپا در چارچوب تفکر و سیاست خارجی حسن روحانی به دلایل متعددی است. اول اینکه اصولا ً اروپایی ها به نسبت آمریکا موضع نرم تری در قبال موضوعات مرتبط با ایران اتخاذ می کنند. مسئله بعدی موضوع اقتصادی،سرمایه ای و تکنولوژیکی است. حسن روحانی با آگاهی از نیاز های کشور در حوزه اقتصادی اتحادیه اروپا را به عنوان پدیده ای اقتصادی در نظر گرفت که می تواند با اتحاذ دیپلماسی فعال در چارچوب تعامل سازنده از ظرفیت های اقتصادی آن برای توسعه سریع ایران استفاده نمود. ضمن اینکه گسترش روابط با اتحادیه اروپا می تواند به روابط اقتصادی ایران تنوعی دهد و ایران را از انحصار اقتصادی برخی از کشور ها همچون چین رها سازد. همچنین بهبود روابط با کشور های اروپایی در برداشتن تحریم ها موثر خواهد بود، چراکه بسیاری از موانع و محدودیت هایی که بر ایران اعمال می شود در دستور و چارچوب مصوبات سازمان ملل وشورای امنیت نیست.
منبع: مقاله پیامدهای سیاست خارجی دولت روحانی بر تعاملات بین المللی جمهوری اسلامی ایران، منتشر شده در فصلنامه علمی مطالعات روابط بینالملل، سال چهاردهم، شماره35،بهار1400
prb.ctb.iau.ir/article_682349_d11a9944db0ffb3314fb8a5434afbd32.pdf
1) . ارجاع پردازشی: حسن روحانی در سفر انتخاباتی بیت مردم گرگان گفت: «ما برای اینکه به اهداف ملی دست پیدا کنیم و برای اینکه کشور را از تحریم ظالمانه نجات دهیم و برای اینکه روابطمان را با دنیا براساس تعامل سازنده بنیانگذاری کنیم در این عرصه ورود کردهایم».
به لحاظ عددی این [تحلیل] درست است. تقریباً قیمت صادرات نفتمان بهعلاوه پتروشیمی -من حتی صادرات غیرنفتی را هم نمیگویم- اگر کسی برایش مزاحمت ایجاد نکند، همین حدود ارز وارداتی خواهیم داشت. به طور ساده عرض کنم، آقایان بر اساس همین قیمت صادرات نفتیمان میگویند: «حالا که کشور توان تأمین ارز دارد بعضیها روی موشک مرگ بر اسرائیل ننویسند، مکرراً شعار علیه ندهند بالاخره آمریکا رئیس ارز واسط در دنیاست پس با توافق و همکاری کنید».(1)
منبع: پایگاه خبری آفتاب، 15 ارديبهشت 1396
aftabnews.ir/fa/news/443556
این تحلیل اول است.1) . ارجاع پردازشی: روحانی با بیان اینکه در زمینه برجام هرجا متحد بودیم کار را پیش بردیم، اظهار کرد: برخی آمدند و تصویری از شهرهای زیرزمینی نشان دادند که برجام را برهم بزنند، روی موشک شعارهایی نوشتند تا برجام را برهم بزنند
جواب ما به این تحلیل این است که: «ما [قبلا] به این تحلیل عمل کردیم ولی باز نتوانستیم [ارز لازم را] تأمین کنیم. (1)
منبع: اقتصاد ایران پسا برجام، مرکز مطالعات اقتصادی مجلس شورای اسلامی، سعید لیلاز، 1398، ص1
از طرف دیگر،واقعیت پیدای و پنهان عرصه اقتصاد نشان می دهد که نه تنها رویکرد های روحانی و تیم اقتصادی گشایشی را در عرصه اقتصاد به همراه نداشته، بلکه قرار نیست که برنامه کارا و موثری برای ثبات و سامان اقتصاد کشور عرضه شود.عمق تراژیک بودن وضعیت اقتصاد آنجاست که قیمت سکه و ارز، قرار نیست خود را با سیاست های دستوری بانک مرکزی مطابقت دهد. دولت سیاست منفعلانه ای در شناسایی و مجازات عاملان بازار سکه ارز اتخاذ کرده و به جای حل اساسی و بنیادی معضلات اقتصادی به جابجای مدیران اقتصاد بسنده کرده است.
منبع: مقاله پیامدهای سیاست خارجی دولت روحانی بر تعاملات بین المللی جمهوری اسلامی ایران، منتشر شده در فصلنامه علمی مطالعات روابط بینالملل، سال چهاردهم، شماره35،بهار1400
prb.ctb.iau.ir/article_682349_d11a9944db0ffb3314fb8a5434afbd32.pdf
خواسته نهایی کشور آمریکا -بهعنوان صاحب ارز دلار- تغییر قانون اساسی و تغییر در حوزههای علمیه است. آقای پرزیدنت آمریکا در سخنرانی ها و در گفتگوهای معروفش بحث از برجامهای دیگر را مطرح میکردند؛ یعنی دنبال اضافهکردن گفتوگوهای دیگر بودند. در حقیقت تقاضایشان واقعاً پذیرش شرایط بینالمللی نیست؛ بلکه واقعیت تقاضایشان به مرجعیت رسیدن شخصیتهایی مثل حجتالاسلام علوی بروجردی در قم است. به دنبال این است که یک حوزه علمیهای که کار با هیچ مفهومی ندارد سرکار بیاید. این عرضی که من کردهام در آینده بیشتر واضح میشود. خیلی طرفداری میکنند از کسانی که اسلام حداقلی را ترویج میکنند ولو اینکه خود این دوستان هم ندانند؛ ولی در همان جهت حرکت میکنند. به لحاظ حقوقی هم دنبال این هستند که اصل ولایتفقیه، اصل شورای نگهبان و اصول مقدمهای قانون اساسی که همهاش تأکید بر اجرای اسلام دارد از قانون اساسی ما حذف شود؛ یعنی اینطور نیست که اگر شما مثلاً FATF را پذیرفتید چالش برطرف شود. این پاسخ اصلی ما [به این تحلیل است]: طرف ارز را گرو گرفته است و تقاضای برجامهای متعدد با موضوعهای متعدد دارد؛ بنابراین این گزینه نشدنی است [چراکه] 8 سال نیز تجربه کردیم که آزموده را دوباره نباید آزمایش کرد.تحلیل دیگر که این تحلیل را برادر خوبم آقای جبرائیلی و بعضی از کارشناسان در مجمع تشخیص مصلحت مطرح میکنند. میگویند: «این "اختلالات ارزی" ناشی از این است که
1) . ارجاع پردازشی: اقتصاد ایران در پی خروج آمریکا از برجام بدترین شرایط اقتصاد ایران بعد از انقلاب را تجربه می کند. تورم افسار گریخته،بیکاری،رکود،گرانی،بحران ارزی و بحران سکه،گرانی مسکن همه از نتایج رویکرد تعامل حسن روحانی در سیاست خارجی است.
کالاهای تولید داخل "محاسبه دلاری" میشوند؛ یعنی مثلاً الان سایپا که پراید را تولید میکند، [قیمتش] با دلار محاسبه میکند. عمدتاً هم مراد از "محاسبه دلاری" این است که قیمتگذاری مواد اولیه در ایران نباید بر مبنای دلار باشد؛ مثلاً فرض کنید فولاد که در ایران تولید میشود و [باید] با ریال، نه با دلار محاسبه شود. این نیز یک سرفصل بحثی و تحلیل است. میگویند: «چرا بازار دچار اختلال میشود؟ چرا آنقدر اختلال در قیمت دلار تأثیرگذار [بر اقتصاد] است؛ اساساً قیمتگذاری دلاری در کشور قانونی شده است».(1)
سال قبل میزان صادرات غیرنفتی 53 میلیارد دلار بوده و رکورد تاریخی شکسته شده است. در شش ماه اول سال گذشته 30 میلیارد دلار نفتی داشتیم درحالی که میزان واردات 59 میلیارد دلار بوده است. یعنی تراز تجاری ما با نفت مثبت 54 میلیارد دلار بوده است. در این سال ارز نیما از 28 هزار تومان به 38 هزار تومان رسیده است. 53 میلیارد دلار صادرات غیرنفتی صاحب دارد. هر 10 هزار تومان افزایش نرخ ارز باعث میشود 530 هزار میلیارد تومان به جیب صادرکنندگان غیرنفتی برود بدون اینکه زحمت بیشتری بکشند؛ یعنی فقط از محل گران فروشی ارز. 530 هزار میلیارد تومان از جیب 85 میلیون ایرانی جمع شده است. به طور متوسط از جیب هر ایرانی شش میلیون و 200 هزار تومان به جیب صاحبان دلار رفته است. ما میخواهیم دلارزدایی کنیم. میخواهیم به حاکمیت دلار در این کشور خاتمه دهیم تا وضع مردم خوب شود و سفره مردم آسیب نبیند، اما این وضع ذینفع دارد و دارند برایش تلاش میکنند.
منبع: منتظره یاسر جبرائیلی و مهدی طغیانی در برنامه جهان آرا درمورد مباحث مختلف اقتصادی از جمله تاثیر حذف ارز ترجیحی، 18 اردیبهشت 1402
isna.ir/news/1402021912290
سید یاسر جبرائیلی عصر چهارشنبه در جشن میلاد امام رضا علیه السلام در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد اسلامی گیلان، اظهار کرد: تمام مواد اولیه تولید در کشور وجود دارد اما در مسیر درست صرف نمیشود. جبرائیلی با اشاره به جهانی شدن قیمت کالاهای داخلی، بیان کرد: سازوکار اشتباه جهانی کردن قیمت کالاها و اجناس داخلی پدر اقتصاد کشور را در آورده است. فروش مواد اولیه داخلی با قیمت جهانی سبب افزایش چند برابری کالاها و فشار چند برابر روی تولید میشود. گرانفروشی مواد اولیه و ارز سبب شده تا عدهای جشن ثروت افزایی به پا کنند و عدهای در قعر فقر دست و پا بزنند.
منبع: خبرگزاری تحلیلی ایران، 11 خرداد 1402
khabaronline.ir/news/1772659
حرفشان درست است. من مثال تحلیل آقایان را این میدانم که مثلاً یکنفری غلبه سودا پیدا کرده است، بعد طبیب ناکار بلدی بالای سرش حاضر شود و بگوید: «به بیمار از امشب، روزی سه بار سویق عدس بدهید و برایش چغندر توصیه کند (بگوید این برای تو مفید است)».(2)
امام رضا عليه السّلام فرمود: به بيماران خود چغندر - يعنى برگ آن را - بخورانيد؛ زيرا در آن شفاء است، هيچ بيمارى و هيچگونه گرفتارى و بلايى با آن نيست و خواب بيمار را راحت مىكند. البته از ريشه آن دورى كنيد؛ چرا كه سوداء را تحريك مىكند.
الکافي ج6 ص369
الوافي، ج19، ص422 / وسائل الشیعة، ج25، ص198/ الفصول المهمة، ج3، ص120 / بحار الأنوار، ج63، ص217
سویق عدس کلا سودازا است و صفراء را پایین میآورد. به همین جهت تشنگی را کم میکند.
منبع: درس طب در روایات، استاد تبریزیان، 19 اردیبهشت 1396
eshia.ir/feqh/archive/text/tabrizian/teb/95/960219/
فردای1) . ارجاع پردازشی: سیاستها که حامی دلار فروشی مواد اولیه ایرانی به ایرانیان است باعث شده هزینه ملت به دلار و درآمد به ریال باشد. علت فقر ملت ایران این است.
2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «أَطْعِمُوا مَرْضَاكُمُ اَلسِّلْقَ يَعْنِي وَرَقَهُ فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً وَ لاَ دَاءَ مَعَهُ وَ لاَ غَائِلَةَ لَهُ وَ يُهْدِئُ نَوْمَ اَلْمَرِيضِ وَ اِجْتَنِبُوا أَصْلَهُ فَإِنَّهُ يُهَيِّجُ اَلسَّوْدَاءَ»؛
آن روز، غلبه سودای او ده برابر میشود! تحلیل آقایان نیز مثل همین تحلیل است. اینکه گفته می شود «کشور 80 میلیارد دلار مبادله دارد» نشان می دهد که اصلِ "مبادله دلاری" مسئله شده است؛ حالا قیمتگذاری کالاهای تولید داخلی هم بر اساس دلار، [این اختلال را] تشدید میکند؛ اما نه اینکه علت [اصلی] مسئله است.
اینکه میگوییم [روش تحقیق موجود] توصیف بخشی است یعنی همین! همه حادثه را برای توضیح نمیدهد. ولی این تحلیل بخشی را خیلی رد نمیکنم؛ اما نظر ما این است که «اصلاً چرا باید 80 میلی-ارد دلار مبادله شود؟ چرا 18 میلی--ارد دلار برای واردات مواد غذایی بدهیم؟ مشکل اصلی این است که شما در غذا وابستهاید؛ آن وقت مجبور میشوید بهخاطر وابستگی در غذا و دارو، سالی 20 میلیارد دلار برای غذا و دارو اختصاص دهید. بهتر نیست در برنامه پنجساله، ششساله وابستگی در غذا و دارو را حذف کنیم؟» پس این هم یک راهحل است. این تحلیل به ریشه نپرداخته است؛ قیمتگذاری دلاری زمانی بد است که مثلاً ارزش کل مبادلات 20 میلیارد دلار شود. وقتی 80 میلیارد دلار شد، بدتر میشود؛ یعنی روبنای مسئله را تحلیل کرده است.
تحلیل سوم، تحلیل دوستان مؤسسه متا در اصفهان است.(1)
طراحی الگوی تغییر نظام پولی و بانکی جمهوری اسلامی مبتنی بر طلا با پشتوانه 15 سال مطالعه میدانی و کتابخانه ای و ارائه حضوری طرح مذکور در مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس شورای اسلامی، پدافند غیرعامل سپاه، وزارت اطلاعات و دیگر ارگان های تصمیم گیر و تصمیم ساز جمهوری اسلامی ایران.
ضرب سکه رضوی برای مبادلات خرد و تسهیل در پرداخت های خمس با طلا.
تشکیل مجمع جهانی پولطلا و ارتباط گیری با بزرگان اقتصادی مدافع پولکالایی در جهان اسلام و غرب.
مذاکره با مراجع تقلید و حوزه های علمیه در جهت سلب صلاحیت ریال و پول های اعتباری در اجرای احکام مالی اسلام به خصوص خمس.
برگزاری دوره های آموزشی مطالعات تمدنی و تربیت صدها طلبه ودانشجو در عرصه تمدن نوین اسلامی.
تشکیل جلسات هفتگی و کارگروه های فقه تمدنی با حضور اساتید برجسته و مدرسین درس خارج اصفهان در جهت آشنایی عالمان اصفهان با عرصه های فقه حکومتی و اجتهاد تمدنی.
تدوین کتب و مقالات علمی در جهت تأمین محتوای نظری و تألیف کتب درسی دانشگاهی با موضوع تمدن نوین اسلامی.
فعالیت موثر در فضای مجازی که منجر به عضویت هزاران نفر در کانال موسسه متا شده و ظرفیت بزرگی در به کار گیری نیروهای نخبه و انقلابی در جهت تأمین اهداف علمی و عملی انقلاب اسلامی است.
طراحی بازی های متنوع برای کودکان در جهت آموزش مطالعات تمدنی و آموزش های اقتصاد پولی.
تدوین کتب آموزشی تاریخ انبیا و فلسفه تاریخ برای کودکان و نوجوانان به هدف ترسیم رویکرد انبیایی به تاریخ در مقابل رویکرد داروینیستی.
مدیریت محتوایی و تربیتی ده ها مجموعه قرآنی در شهر اصفهان و تبدیل محتوای قرآنی به محتوای آموزشی مدارس.
برگزاری دوره تربیت مربی با عناوینی چون: «مربّی غربشناسی»، «مربّی مطالعات تمدنی» ، «مربّی تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی»، «مربّی فلسفه علم و معرفتشناسی»؛
منبع: وبسایت مؤسسه تحقیقات راهبردی تمدن اسلامی (متا)
bineshetamadoni.ir/درباره-ما/
دوستان میگویند: «قیمت ریال کاهش پیدا کرده است. ما چون پدیده حرام "خلق پول" را داریم و پدیده حرام "خلق پول" در نهایت1) . ارجاع پردازشی: مؤسسه تحقیقات راهبردی تمدن اسلامی (متا)، در سال 1388، با عنوان غیررسمی مؤسسه مطالعات تمدن اسلامی (متا) آغاز به کار کرد که به صورت مختصر، به مؤسسه «متا» شهرت یافت. این مجموعه از سال 1388، تحت مدیریت حجه الاسلام سید محمدصدرا متولی امامی شکل گرفت و در این سالها، علاوه بر تربیت نیروهای کارآمد مؤمن و انقلابی، به تدوین مقالات و کتب، در موضوعات تمدنی اهتمام داشته است. «بحران تمدنی ایران معاصر»، «نظریه پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی»، «عرفان سیاسی و تمدنسازی اسلامی»، «احیای پولطلا؛ راهبرد خروج از بحران پول اعتباری» و «جستارهای نظری در باب تمد ن اسلامی»، بخشی از متون تألیف شده در مجموعه متا است. مهمترین دستاوردهای موسسه متا به شرح زیر است:
منجر میشود به اینکه قیمت ریال کاهش پیدا کند (چون ریال بدون پشتوانه تولید میشود)؛ بنابراین علت این اختلالات به دلار برنمیگردد بلکه به "کاهش ارزش ریال" برمیگردد».(1)
منبع: نامه به سید احسان خاندوزی ، وزیر اقتصاد از سید محمد صدرا متولی امامی، 11 مهر 1400
bineshetamadoni.ir/2021/10/نامه-به-سید-احسان-خاندوزی/
امروز ریال در کارکردهای پولی متعارف را هم تامین نمیکند و در مبادله و قیمت گذاری و ذخیرۀ ارزش شکست خورده است. برخی تصور میکنند کسی که دو تا خانه دارد، مسکن را گران کرده ، درحالیکه مقصر اصلی کسی است که ریال را بی ارزش کرده است. با پول طلا قیمت واقعی کالاها و خدمات مشخص میگردد. بانکداری اسلامی صرفا بازی با کلمات است. مسئلۀبانک عقود نیست، بلکه خلق پول است. پول طلا موجب آرامش اقتصادی و رشد تولید است و این نوسانات ارزی را از بین میبرد. به جای اینکه یقۀ بانک مرکزی را بگیریم که ارزش ریال را کاهش داده است، یقۀ تولیدکننده و بازار را گرفته ایم که چرا قیمت کالا را افزایش داده است.
منبع: ضرورت پولطلایی شدن ایران، گفتگوی سیدمحمدحسین متولی امامی، برنامۀ نوروز1400 متا
bineshetamadoni.ir/2021/04/برنامۀ-نوروز1400-متا-ضرورت-پولطلایی-شدن-ا/
آیا انحراف نیست که به جای برداشتن زمینه های تورم (پول اعتباری) و بازگشت به پول خلقت (پولطلا)، با معلول های تورم مبارزه کنیم!؟ هیچ دلسوزی با سوداگری و سفته بازی موافق نیست، اما وقتی می توان با از بین بردن ریشه اصلی تورم یعنی خلق پول اعتباری، چنین مقولاتی را «سالبه به انتفاء موضوع» کرد، آیا مشروع است از راه های نامشروع نظام سرمایه داری و نقض حریم مالکیت افراد چاره جویی کنیم؟
منبع: نامه سوم حجت الاسلام متولی امامی به حضرت آیت الله مهدوی، سید محمدصدرا متولی امامی 4 بهمن 1401
bineshetamadoni.ir/2021/07/مجلس/
به دلیل نگرش فردی و خرد، به دنبال روایتهایی میگردید که تورم را کنترل کند، اما اگر کلانتر به موضوع نگاه کنید، تورّم، پدیدهای نوین است که معلول پول اعتباری و خلق پول بانکی بوده و از اساس، امکان شکاف طبقاتی و ظلم سیستمی را فراهم میکند. اگر پول را «موضوع عرفی مستنبط فقهی» بدانیم، آیا ممکن است به پولی که امکان ایجاد شکاف طبقاتی و ظلم سیستمی را فراهم میکند، جواز شرعی داد؟ پولی که در سیره انبیای الهی و تجربه تاریخی بشر رایج بوده و احکام اسلامی بر بستر آن مطرح شده، پولطلا است. این پول، امکان خلق پول از هیچ را از بین میبرد و بنابراین تورمپذیر نیست و همچنین بستر تدوام نظام سرمایهداری را از بین میبرد. پول اعتباری که بستر نظام سرمایهداری است، حتی از منظر شما هم نمیتواند شرعی باشد، چراکه همان 20 حکم مولوی مورد ادعای شما را نیز نقض میکند. احتمالاً یکی از آن 20 حکم مولوی، حرمت رباست. امروزه تمام ساختار پولی و بانکی جهان، بر پایه ربا و ظلم سیستمی طراحی شده و همه زندگی مردم جهان را متأثر کرده است. در حقیقت شما با یک سیستم ربوی منسجمی مواجه هستید که برای حذف و اصلاح آن، چارهای جز جایگزینی نظام پولی عادلانه نیست.
مطابق آمار آکسفام، در سال 2010 میلادی، 388 نفر به اندازه نصف مردم جهان ثروت دارند و این عدد در سال 2017 میلادی، به 8 نفر تقلیل پیدا کرد. این وضعیت، معلول یک نظام اقتصادی، با مبانی و اهداف و احکام خاصی است که نوعی از روابط مالی و پولی را بر عرصه بینالملل مسلط کرده است. شما فکر میکنید با چند ارشاد معنوی مثل «حرمت ربا» و «حرمت اکل مال به باطل»، میتوانید چنین نظام اقتصادی دامنگستری را اصلاح کنید؟ تلاش مذبوحانهای که برای اسلامیسازی بانکها در چهل سال گذشته تجربه شد و قانون عملیات بانکداری بدون ربا که در همان سال اول تصویباش، نقض شد، نشان میدهد با نگاه خرد حضرتعالی، سالهاست تلاش میشود اقتصاد ایران اصلاح شود اما نتیجه آن، تسلط بیشتر ربا و مشاغل پولی بر معیشت مردم است.
منبع: نامۀ موسسۀ متا به حجت الاسلام سیدجواد علوی بروجردی، 11 شهریور 1399
bineshetamadoni.ir/2020/10/10-2/
1) . ارجاع پردازشی: اقتصاددانان مومن و دلسوز کشور به این نتیجه رسیده اند که ام الفساد جامعه ایران، قارون جهان اسلام و عامل اصلی گسترش بی عدالتی در جهان، شبکه نظام بانکی و خلق پول است. ضریب بزرگی از مشکلات کشور، مربوط به خلق پول بانکهاست که البته، بررسی چنین پدیده ای، در پژوهش های حوزوی و دانشگاهی در چهل سال گذشته، بسیار ضعیف و نحیف بوده است. بزرگترین مانع اصلاح نظام پولی جمهوری اسلامی ایران، مانع بینشی در مسئولین کشور است. به این معنا که بخش وسیعی از مدیران جمهوری اسلامی و سیاست گذاران، اعم از فقیه و کارشناس، به مقوله بانکداری و ماهیت پول مدرن مشکوک نیستند و ضریب چندانی به آثار ناگوار خلق پول در اقتصاد بحرانی کشور نمی دهند. دلیل این غفلت و بی توجهی، ریشه در مبانی معرفت شناختی علوم دانشگاهی و ظهور یک انحراف بینشی بزرگ در نهادهای علمی ایران معاصر است. مدیران و حتی متخصصین کشور، به این دلیل به آثار ناگوار خلق پول بی توجه هستند که علم اقتصاد متعارف و تئوری ها و مدلهایی که از این دانش غربی عرضه می شود را «علمی» و «اثباتی» و جهان شمول تلقی کرده اند و اصولا در این عرصه، مجالی برای قضاوتهای ارزشی قائل نیستند. در این نگرش، آنچه با عنوان علم اقتصاد، در جهان مرسوم است، امری علمی، اثباتی و برخواسته از واقعیت های اقتصادی است و بنابراین، در هر فرهنگ و تمدنی، قواعد علمی مذکور غیرقابل تخطی است. مسیری که جامعه انسانی را به سعادت و آرامش راهنمایی می کند، راه انبیاست. انبیای الهی و ائمه هدی(ع)، خلقت طلا را برای کارکردهای پولی معرفی کرده اند و به همین جهت، ارتکاز انسان ها در طول تاریخ این بوده است که طلا را به عنوان پول می شناخته اند. موسسه متا، با پشتوانه 15 سال مطالعۀ کتابخانه ای و میدانی، الگوی تحقق نظام «پولطلا» را طراحی کرده و آمادگی خود را برای مشورت به دولت سیزدهم در این خصوص اعلام می نماید.
این تحلیل هم شبیه تحلیل دوستان مجمع تشخیص مصلحت نظام است؛ یعنی بخشی از حقیقت است. ما حرفی نداریم و قبول داریم که واقعاً "خلق پول" به "کاهش ارزش ریال" منجر میشود و در برابری ارزها، همیشه ارزش ریال نسبت به دلار کمتر میشود؛ چون شما هر روز ریال چاپ میکنید [و این ارزش ریال را کاهش می دهد] عمده این چاپ ریال هم به بانکهای خصوصی برمیگردد. (جالب است آقایان سرمایهدار در کشور ما چاپ پول هم میکنند!). با اینکه این تحلیل سر جای خودش درست است؛ ولی باز به ریشه "اختلالات ارزی" نپرداخته است.
همانطور که عرض کردیم «ریشه "اختلالات ارزی" این است که چرا ما باید در کشورمان 80 میلیارد دلار ارز مصرفی نیاز داشته باشیم؟ پاسخش این است؛ چون کشور ما در تبادلات اقتصادی وابسته به خارج از کشور است که من عدد آن را نیز گفتم».
این زنگ خطر برای جامعه شیعه است! 22 میلیون تن خوراک در حوزههای مختلف حتی گندم مردم ایران از خارج وارد میشود. درحالیکه ما دشت خوزستان، دشت سیلاخور، دشت ورامین را داریم و مناطق کشور حاصلخیز هستند؛ بااینحال شما گندم ایران را وارد میکنید. این را باید حل کرد. چون عدد مبادله خیلی بزرگ است، سوءاستفادهکنندگان داخلی و دشمنان خارجی روی آن سرمایهگذاری میکنند. اگر میخواهید اقتصاد مردم ایران نجات پیدا کند، شش، هفت سال برنامهریزی کنید غذا، دارو و لباس را از حوزه ارز وارداتی خارج کنیم. به هر میزان ما بتوانیم ارز مصرفی کشور را کاهش بدیم (مثلاً فرض کنید سالی 10 میلیارد دلار داریم کاهش بدیم؛ چون تدریجی اتفاقات میافتد) به همان میزان نفوذ و سلطه دشمن دچار چالش خواهد شد.
بنابراین، -من خواهش میکنم هم مجمع تشخیص توجه کنند، هم دوستان خوب تمدنیمان در اصفهان توجه کنند، هم دوستان انقلابی دیگری که در حال برای کشور برنامهریزی میکنند؛ ولی سررشتهای اقتصادی ندارند توجه کنند- حرف اصلی این است که «آیا ما باید تبادلات کشور را در سقف 80 میلیارد دلار و بیشتر حفظ کرده، سپس برای رفع اختلال دلاری بر این مبنا برنامهریزی کنیم؟ یا اینکه به این سمت برویم که همین سقف را حفظ کرده و از تحلیلهای دیگری بحث کنیم؟».(1)
الف: وقوع اختلال شدید در تحقق طبقه بندی صحیح از مشاغل و دور شدن مردم از مشاغل صحیح 1- کشاورزی، 2- باغداری، 3- دامداری، 4- خياطي و 5- تجارت عمومی (عدم تحقق مشاغل برتر، ایران را از حیث تأمین غذا و لباس در حد 22 میلیون تن در سال به خارج وابسته نموده است.)
ب: ترجیح الگوی تولید صنعتی و کارخانه ای به الگوی تولید محله ای و خانواده محور -خصوصاً در حوزه غذا- به افزایش تورم مصرف کننده انجامیده است. در الگوی تولید صنعتی قیمت ها به عنوان تابعی از سود سرمایه دار تعریف می شود و افسانه رقابت و شورای معیوب رقابت، قدرت رقابت با سود کلان سرمایه دارها را ندارد. (اجرای قانون مترقی احیای موات و توزیع عمومی زمین رایگان میان مردم و ساخت دار واسعه از زیرساخت های مهم تولید غیر متمرکز و بالتبع کاهش قیمت ها است.)
ج: توزیع متمرکز و مگامال های معیوب یکی از علت های اصلی تورم و گرانی و احتکار در کشور است. برای حل مشکل افزایش قیمت ها، دولت و واقفین باید هزینه توزیع کالا در کشور را از طریق ساخت بازارهای موقت صفر کنند. بازار موقت مکانی ثابت دارد ولی بهره برداری از آن به صورت روزانه و رایگان است و براساس تحقیقات میدانی مدرسه فقهی هدایت، زمینه ساز توزیع ارزان حدود 500 قلم از کالاهای مرتبط با معیشت خانوار است!
د: عدم جریان عقود اسلامی در مبادلات مردمی و تسعیرهای متعدد حکومتی و استفاده از پول اعتباری، از دلایل مهم غلاء السعر و تورم محسوب می شود. البته از منظر تحقیقات مدرسه فقهی هدایت، "موضوعات ثلاثه بند د از بسته فقهی مهار تورم" در شرایط تولید و توزیع متمرکز و تحقق طبقه بندی مدرن از مشاغل قابلیت اجرای حداقلی دارد. (مدیریت غلاء السعر از منظر فقه، راه حل های تکمیلی دیگری هم دارد.)
مکرراً گفته ایم: دو اقدام واگذاری 10 میلیون قطعه زمین رایگان 1000 متری و ساخت گسترده بازارهای موقت در محل های ثابت، در یک دوره زمانی 2 ماهه، ضمن توسعه امیدواری در مردم ایران، اژدهای هفت سر تورم در ایران را به صورت جدی مدیریت خواهد کرد! به عبارت بهتر: مدیریت تورم از مدیریت انتظارات تورمی (بخوانید: امیدوار کردن مردم به حل مشکلات اقتصادی) آغاز می گردد و هیچ اقدامی مانند اجرای قانون مترقی احیای موات و ساخت دار واسعه و ساخت بازارهای موقت، قدرت امید آفرینی و مدیریت سریع انتظارات تورمی را ندارد.
متأسفانه برخی از طلاب و اساتید مانند آقای علوی بروجردی به جای عبرت گیری از اجرای نظریات اقتصاد کلان در ایران و پذیرش استنباط های ضابطه مند جدید در حوزه مکاسب و اقتصاد، مردم و مسئولین را به اجرای نظریات و استدلالهای معیوب اقتصاددان های بی سواد غربی (مانند فریدمن) ارجاع می دهند.».
حجت الاسلام علی کشوری، 18 خرداد 1402، قم، وبگاه فقه نظام
m-hedayat.blog.ir/1402/03/18
1) . ارجاع پرورشی: «راه حل مسئله تورم به زبان ساده: تورم و گرانی (غلاء السعر) ریشه در اختلال های متعدد میان طرف بایع و طرف مشتری دارد و نباید راه حل علاج آن را بر اساس پیشنهادهای معیوب اقتصاد کلان مبنی بر تثبیت قیمت ارز، کاهش میزان نقدینگی و... دنبال کنیم: برخی از علت های غلاء السعر مبتنی بر مفاهیم فقه المکاسب به شرح زیر است:
مثلاً دیدهاید که شورش معیوب زن، زندگی و آزادی برای بعضیها این تصور را به وجود آورد که جمهوری اسلامی سال 1402 را نخواهد دید. سپس برخی گفتند: «اگر جمهوری اسلامی نباشد پولش هم بیاعتبار است دیگر بنابراین تقاضا برای دلار زیاد شد». بله! این تحلیل هم درست است، چراکه ما در بازارهایمان "تورم انتظاری" داریم.(1)
با توجه به گفتههای بالا خود تورم انتظاری باعث ایجاد تورم میشود، فاکتورهایی که باعث ایجاد تورم انتظاری میشوند، بخشی از آنها تطبیقی و بخش دیگری عقلایی است، بعضیها بر اساس روند گذشته، تورم آینده را پیش بینی میکنند، برای مثال در جامعه ما عموما افراد انتظار یک تورم 20 درصد را دارند، چون ما همیشه این تورم را داشته ایم. زمانی که تورم از این میانگین بالاتر یا پایینتر میرود، افراد انتظار برگشت تورم به میانگین را دارند، به این قسمت از انتظارات، تطبیقی میگوییم، بخش دیگری از تورم انتظاری را تورم عقلایی میگوییم، یعنی پارامترهای عقلایی را افراد در جامعه در نظر میگیرند.
منبع: خبرگزاری مشرق
mashreghnews.ir/news/1235884
سید یاسر جبرائیلی عصر چهارشنبه در جشن میلاد امام رضا علیه السلام در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد اسلامی گیلان، اظهار کرد: تمام مواد اولیه تولید در کشور وجود دارد اما در مسیر درست صرف نمیشود. جبرائیلی با اشاره به جهانی شدن قیمت کالاهای داخلی، بیان کرد: سازوکار اشتباه جهانی کردن قیمت کالاها و اجناس داخلی پدر اقتصاد کشور را در آورده است. فروش مواد اولیه داخلی با قیمت جهانی سبب افزایش چند برابری کالاها و فشار چند برابر روی تولید میشود. گرانفروشی مواد اولیه و ارز سبب شده تا عدهای جشن ثروت افزایی به پا کنند و عدهای در قعر فقر دست و پا بزنند.
منبع: خبرگزاری تحلیلی ایران، 11 خرداد 1402
khabaronline.ir/news/1772659
ولی فرض کنید مبادلات دولت با خارج از کشور1) . ارجاع پردازشی: مهدی سوری کارشناس بازار سرمایه در پاسخ به این پرسش که انتظارات تورمی چیست و چه تفاوتی با تورم دارد؟ بیان کرد: خیلی اوقات شاهد این امر هستیم، که قبل از اینکه در اقتصاد اتفاقی بیفتد، سطوح قیمتها بالا یا پایین میرود، که این قضیه حاصل پدیدهای به اسم تورم انتظاری است، یعنی در جامعه بنا به دلایلی که انتظار دارند، سطح قیمتها بالا میرود، وقتی افراد انتظار دارند سطح قیمتها بالا رود، خریدشان را افرایش میدهند، که این امر باعث تقویت سمت تقاضا میشود. کسانی که فروشنده دارایی هستند، وقتی انتظار دارند، قیمت بالا رود فروششان را کم میکنند، که این امر یعنی کاهش عرضه، افزایش تقاضا و کاهش عرضه خود منجر به ایجاد تورم میشود.
20 میلیارد دلار باشد؛ حتی اگر "تورم" ناشی از چالشهای سیاسی هم ایجاد شود اینقدر کسبوکار و معیشت مردم ضربه نمیخورد.
لذا هر کسی هر تحلیل میکند نمیتواند این مسئله را نادیده بگیرد، الا اینکه (یک استثنایی داریم) در ذهنش هیچ مفهومی و راهحلی برای کاهش تبادلات ایران با خارج از کشور پیدا نکند. مگر این فرض را بپذیریم؛ یعنی یک اقتصاددان ممکن است فکر کند و بگوید «هیچ راهحلی [برای "تبادل مستقل"] وجود ندارد! ما باید همین 22 میلیون تن در سال را وارد کنیم». [عجیب است که غذای] نهادهای دامی و نهادههای طیور را هم وارد میکنند! غذای مرغ، گاو و گوسفند را از خارج وارد میکنند! یا ذهن کارشناس علیل است یا واقعاً نمیشود غذای دام و طیور را در داخل تولید کرد؛ کدام گزینه راهحل اساسی است؟ ما اگر برنامهریزی کنیم نمیتوانیم کنجاله و سویا تولید کنیم؟ (البته بر فرض که تولید کنجاله و سویا اشکال طبی نداشته باشد. ما در برخورد با مدرنیته چندلایه ظلمت داریم). میشود تولید کرد! شما به لحاظ فکری علیل هستید وگرنه میشود این کارها را کرد و راهحل دیگری را پیشنهاد داد که راهحلها را عرض میکنم. بنابراین، شما فکر کنید.
من یک دور دیگر راهحلهای اربعه را عرض میکنم شما مرور کنید تا وارد بحث نهاییمان شویم.
آقایان [تیم دکتر روحانی] میگویند: «ما مشکل عدم توجه به شرایط تأمین ارز داریم، پس باید برویم آقای دکتر ظریف را مجددا وزیر خارجه کنیم و بفرستیم مذاکره کنند (درحالیکه فرق "لغو" و "تعلیق" هم بلد نباشد)».
تحلیل دوم بعضی از دوستان مجمع تشخیص میگویند: «محاسبه ریالی راهحل مسئله است». خیر! کاهش تبادلات ایران با خارج راهحل ریشهای هست؛ از تحلیل شما هم بهعنوان راهحل کمکی استفاده میکنیم.
دوستان اصفهانی میگویند: «ارزش ریال کاهش پیدا کرده است؛ اگر ما بتوانیم پولطلا را تثبیت کنیم، همه مسائل حل میشود». این هم حرف خوبی است ولی بخشی است.
نظر قطعی شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی و مدرسه هدایت این است که دولت آقای رئیسی باید ورود پیدا کند تا حجم مبادلات خارجی کشور را کاهش دهد. این همان جایی است که
من عرض کردم به اصلاحات ساختاری در اقتصاد نیاز است. با اصلاحات روبنایی و بخشنامهای حجم مبادلات کاهش پیدا نمیکند؛ یعنی الان "تبادل وابسته" باعث "اختلالات ارزی" شده است.(1)
پیشران اقدامات شش گانه فوق الذکر: ساخت بازارهای موقت متعدد در کشور و رایگان کردن محل تجارت برای مردم و محرومین است. در سازه بازارهای موقت، ساخت مسجد بازار برای ترویج حدود 40 نوع آموزش اقتصادی در میان مردم، یک اصل است.(درباره ساختار عملکرد مسجد بازار بعدا بحث خواهیم نمود.)
تلاش برای عمومی کردن تجارت، علاوه بر محرومیت زدایی و گسترش عدالت در جامعه، به گسترش سطح عقل افراد (ترک تجارت، موجب نقصان عقل است) و ایجاد امنیت در بخش توزیع شهر از طریق مقابله با توزیع انحصاری کالا، منتهی می شود».
حجت الاسلام علی کشوری، 30 اردیبهشت 1402، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی - ایتا
eitaa.com/olgou4/5266
اگر کسی میخواهد به شکل رسانهای تیتر جلسهٔ امروز را بزند، تیتر اصلی جلسه امروز این است: "تبادلات وابسته" علت اصلی "اختلالات ارزی" کشور است؛ نه قیمتگذاری ریالی، نه تضمین ناپذیری پول، نه تأمین عدم تأمین شرایط ارز در کشور که تیم آقای پروفسور روحانی مطرح کردهاند. واقعاً علت اینها نیست؛ ً علت این است که شما 80 میلیارد دلار واردات دارید. این را کم کنید.
1) . ارجاع پرورشی: «توضیحاتی مجدد درباره تحلیل های اقتصادی فقه المکاسب: برای تحقق اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران به دنبال طرح و تحقق 6 محور: 1- اصلاح ذهنیت مردم درباره مشاغل مطلوب و مشاغل نامطلوب، 2-توجه دادن به مطلوبیت های غیرقابل انکار الگوی تولید غیر متمرکز (خصوصاََ در حوزه غذا)، 3- ساخت بازارهای موقت متعدد و زمینه سازی برای تجارت مردم و محرومین، 4- اصلاح اختلالات سه گانه در حوزه معامله و تبادل (اختلال در عقود معامله، اختلال در قیمت گذاری و تسعیر و اختلال در تعریف پول)، 5- توجه به اصل عدم تقویت کافر در معاملات بین المللی و 6- احیای الگوهای تأمین مالی اسلامی هستیم.
وارد سرفصل سوم شویم. اگر بخواهیم "تبادل وابسته" را به "تبادل مستقل" تبدیل کنید و "تبادل مستقل" هم به نحو کلان نباشد؛ بلکه تبادل خرد باشد. بله میشود یک فرض گذاشت که تبادل درون ایران مستقل باشد؛ ولی کلان بین سرمایهداران باشد. باز این هم مطلوب نیست؛ تبادل مطلوب این است بین مردم شکل بگیرد و به شکل خرد باشد؛ تبادل "غیرمتمرکز" باشد.
اگر بخواهیم به "تبادل مستقل" دست پیدا کنیم چهار اقدام زیرساختی در کشور ما باید انجام شود:
اقدام اول تدوین طبقهبندی صحیح مشاغل و تغییر درک مردم از مشاغل برتر است. اگر میخواهید 22 میلیون تن مواد غذایی را در داخل تولید کنید،(1)
این در حالی است که در 11 ماه نخست سال گذشته 23 میلیون و 656 هزار و 569 تن و 378 کیلوگرم مواد غذایی و محصولات کشاورزی به ارزش 12 میلیارد و 502 میلیون و 776 هزار و 392 دلار وارد کشور شده بود.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت
dolat.ir/detail/408610
باید نظام ارزشی فرزندان شما شغلهای مرتبط با تولید غذا را شغلهای اصلی و مطلوب بدانند.نمیشود مثلاً در کتاب مدرسهتان چوپانی را تحت عنوان چوپان دروغگو معرفی کنید(2)
این داستان که در ایران نیز معروف است با الهام از روایت هانری ریشه (Henri Richer) شاعر فرانسوی قرن هجدهم به فارسی برگردانده و در کتاب فارسی سال دوم دبستان نسخه 1375 قرار داده شد.
جالب است بدانید اسم انگلیسی این داستان "پسری که گرگ گریه کرد(The Boy Who Cried Wolf)" است. از این داستان، اصطلاح انگلیسی «گرگ گریه کردن» گرفته شده است که در فرهنگ لغت عبارت و افسانه بروئر به عنوان «هشدار نادرست دادن» تعریف شده است و توسط فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد به معنای ادعای نادرست است.
منبع: وبسایت آموزشی Story Arts، کتابخانه کنگره
storynory.com/the-boy-who-cried-wolf/
storyarts.org/library/aesops/stories/boy.html
read.gov/aesop/043.html
-یعنی به هر شکل ممکن شغل پرورش دام را تضعیف کنید- بعد از طرف دیگر بگویید: «چرا قیمت1) . ارجاع پردازشی: براساس آمار گمرک، در 11 ماه نخست سال جاری 22 میلیون و 690 هزار و 331 تن و 105 کیلوگرم مواد غذایی و محصولات کشاورزی به ارزش 16 میلیارد و 65 میلیون و 245 هزار و 305 دلار از طریق بنادر جنوبی و شمالی وارد کشور شده و محمولههای این کشتیها پس از تخلیه و بارگیری به مراکز جمعیتی سراسر کشور ارسال شده است.
2) . ارجاع پردازشی: چوپان دروغگو نام داستانی است از ازوپ که در افسانههای ازوپ (یونان باستان) آمدهاست. این داستان، ماجرای چوپان جوانی است که برای خوشگذرانی گاهی به دروغ فریاد «گرگ! گرگ!» سر میدهد. از قضا روزی گرگ به گلهاش میزند و مردم گمان میکنند باز هم دروغ میگوید و بنابراین کسی به کمک او نمیرود.
گوشت دارد افزایش پیدا میکند؟» سپس وابسته به تبادل شوید و گوشتتان را از برزیل وارد کنید.(1)
منبع: خبرگزاری کشاورزی ایران (ایانا)، 9 فروردین 1396
iana.ir/fa/tiny/news-42205
در 11 ماهه سال جاری بیش از 43 هزار تن گوشت گاو و گوسفند به ارزش حدود 190 میلیون دلار برای تنظیم بازار داخل وارد کشور شده است. امارات متحده عربی، برزیل، ترکیه، روسیه، گرجستان، مغولستان، هلند و هندوستان 8 مبدا واردات گوشت قرمز به کشورمان طی 11 ماهه سال جاری بوده اند.
منبع: خبرگزاری پانا، 20 اسفند 1400
iana.ir/fa/tiny/news-42205
تا سال 97 میزان واردات گوشت به کشور 150 هزارتن بود ولی این رقم سال گذشته به کمتر از 40 هزارتن رسید.
منبع: روزنامه تجارت، 11 اسفند 1400
pishkhan.com/news/260507
البته آقایان گله نکنند چرا که اشکال طبی نمیکنم؛ زیرا گوشت یخی دهها نوع بیماری ایجاد میکند. فعلاً داریم حیث اقتصادی موضوع را بررسی میکنیم. الان از بچههای ما وقتی میپرسید «شغل خوب چیست؟» میگوید: «دکتر، مهندس و خلبان»؛ اخیراً البته از هر ده نفر یکی از بچهها که پرسیدم: شغلهای دیگر را انتخاب میکنند مثل «فوتبالیست». وقتی نظام ارزشی مشاغل در بین جوانان و نوجوانان مشاغل اصلی مرتبط با غذا و لباس را اصل نمیداند، شما نمیتوانید هیچ کاری کنید.(2)
نقطهٔ آغاز تفاهم نیز این است که مباحثات را از ارزشهای حاکم بر مشاغل شروع کنید. یکی از دلایل، بیان وجه ثبتی ادبیات وحی در حوزهٔ کسب است. وقتی مباحثات از بیان ارزش مشاغل و مکاسب آغاز میشود، در واقع تحریک فکر را در جامعه از پایگاه شغل و کسب جدی میگیرید و با آنها تفاهم میکنید. بنابراین اگر شما مباحثات را از طبقهبندی مشاغل شروع کنید در نهایت بحثتان به معیارهای جدیدی میرسد که آن معیارها در واقع نظام ارزشی حاکم بر حوزهٔ اقتصاد و حوزهٔ کسب است. در این صورت میتوانید آن معیارها را با معیارهای حوزهٔ کسب مدرن مقایسه کنید. مثلاً در کسب و کارهای نوین یک سری معیارها مطرح شده است و شما میتوانید معیارهای فقهی را با معیارهای استارتآپها مقایسه کنید و یا بعداً میتوانید در مدیریت منابع انسانیتان به یک مدل ارزشگذاری جدیدی در حوزهٔ شغل و طراحی سنجههای بازار کار دست پیدا کنید. بنابراین مباحثاتمان را از اینجا شروع میکنیم تا هم وجه ثبتی حوزهٔ کسب را برجسته کرده و هم قدرت نظام مقایسه پیدا کنیم.
به عنوان مثال در مشاغل موجود ارزشِ مطلق، ایجاد ارزش افزوده است؛ یعنی وقتی کسی رشته اقتصاد را بحث میکند، ارزشِ مطلق در همه مفاهیمی که در حوزه اقتصاد مطرح شده است این است که ربح و سود -به معنای ارزش افزوده- ایجاد شود و این اساس مبنای تجارت و تولید است. در کشورهای توسعهیافته و در بازارهای کارِ فعلی کار به جایی رسیده که ایجاد ارزش افزوده به قیمت نفی همه ارزشهای دیگر بشر در دستور کار قرار گرفته است؛ یعنی مثلاً وقتی ارزش بخش خدمات و بخش صنعتِ جوامع توسعهیافته را به تفکیک ارزیابی میکنید، موارد متعددی را پیدا خواهید کرد که بعضی از کالاها تولید میشوند، بعضی از خدمات ارائه میشوند، فقط و فقط به خاطر اینکه ارزش افزوده ایجاد کردهاند. در حالی که آن ارزش افزودهای که مثلاً از ناحیه تجارت الکل -که یک تجارت مفصل است - به دست میآید، یا از ناحیه تجارت اعضای بدن انسانها به دست میآید و یا از ناحیه خدمات حوزه فحشا -خصوصاً در صنعت توریسم- به دست میآید ، نافی دهها مفهوم ارزشی مرتبط با حوزه روابط انسانی است. بنابراین ما وقتی در حوزه فقهالمکاسب مباحثات خودمان را از بحث طبقهبندی مشاغل شروع میکنیم، در واقع به یک معیارهای جدیدی توجه میدهیم و قصد داریم معیارهای جدید حاکم بر حوزۀ کسب که در فقه و حدیثِ ما مطرح شده است را در نهایت با معیارهای موجود حاکم بر استارتآپها و بازار فعلی و سنجههای حوزۀ کار مقایسه کنیم. پس این، دلیل پرداختن ما به مسئله طبقهبندی مشاغل است و این را نقطه آغازین بحث دانستهایم تا نظام ارزشهای حاکم بر حوزه کار و بر حوزه اقتصاد و معیشت را تفاهم حداکثری کنیم.».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 66 و 67، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
پس اصلاح اقتصاد کشور از "تأسیس مدارس جدید" شروع میشود.1) . ارجاع پردازشی: در سال 90 بیش از 95 هزار و 785 تن گوشت و تعدادی گوسفند زنده وارد کشور شده که تنها 39 هزار و 185 تن آن مربوط به کشورهایی غیر از برزیل است. زیرا این کشور در همین مقطع بیش از 56 هزار و 600 تن از این محصول را به ما فروخته است. اگر نرخ ارز مبادلهای در سال 90 را 1050 تومان در نظر بگیریم، میشود 825 میلیارد و 930 میلیون تومان و یا به عبارتی 786 میلیون و 600 هزار دلار.
2) . ارجاع پرورشی: «مباحثات خود را از مسئلهٔ ارزشگذاری مشاغل شروع میکنیم و نه از تعریف بیع و یا تعریف عقودی که در حوزهٔ تجارت موضوعیت دارد و نه از بیان مکاسب محرمه به حیث بیان حرمت بعضی از مکاسب بلکه دقت به این داریم که وقتی میخواهیم حوزهٔ کسب را نظام سازی کنیم، این نظام سازی را تفاهیم کنیم.
من به دولت آقای رئیسی پیشنهاد مشخص می کنم که برای شغل کشاورزی، دامداری، خیاطی و باغبانی مدارس جدیدی را تأسیس کنند که ظرف شش ماه بتواند آدمها را آماده کند برای اینکه سرکار بروند. اینکه عرض میکنم مدارس جدید، وجهش این است که اساساً این شغلها را نمیشود در کتاب آموزش داد؛ یعنی مدرسهای که بتواند اینها را راهاندازی کند و جا بیندازد، مدرسهای نیست که بیاید 4 سال آموزش دهد [بلکه] شش ماه بیشتر وقت نمیخواهد. سیلابسهای درسی آن آماده است؛ آدمهای کارشناس این موضوع نیز آماده است. [فقط] باید شما تصویب کنید؛ اگر واقعاً میخواهید وابستگی کشور را از لحاظ غذا و لباس کم کنید، باید به سمت پذیرش مدارس جدید بیایید؛ یعنی ما میتوانیم ظرف شش ماه مثلاً فرض کنید کسانی که دیپلم میگیرند را تبدیل کنیم به کسانی که میتواند پرورش دام و طیور داشته باشد. بهسرعت آموزشهایش در یک کارگاه عملی قابل طیکردن است و او میتواند واقعاً تولید دام و طیور داشته باشد یا میتوانیم وارد شویم تا باغداری را آموزش بدیم. (1)
من با این مدارس سطح اول یعنی با بچهها که جلسه دارم، همیشه سؤال اولم این است که شما میخواهید در آینده چه شغلی را انتخاب کنید؛ بعد همین جوابها را میدهند: «دکتر، مهندس، خلبان، فوتبالیست» و از این دست جواب ها! بعد میپرسم: «چه معیاری برای انتخاب شغل
1) . ارجاع پرورشی: برای مشاهده احادیث مربوط به فضیلت کشاورزی، خیاطی و نگهداری دام به "پیوست 7"مراجعه نمایید.
دارید؟» میگویند: «بهدستآوردن پول» یا «چون مادرم گفته است: تو باید پزشک شوی». بعد وارد گفتوگو راجع به معیارها میشوم، میبینم آنها متوجه [اشتباهشان] میشوند. میگویم: «معیار شغل خوب این است که اول غذا و لباس مردم را تأمین کند. یعنی یک ملت باید غذا و لباسش تأمین شود؛ اگر غذا و لباس را تأمین نکنید، کل کشور دچار مشکل اساسی میشود». اینها را باید بحث کرد و راجع به آن گفتگو کرد. در "طبقهبندی مشاغل" ما به این بحثها نیاز داریم. (1)
لذا وقتی این بحثها را مطرح میکنید معنای عمیقتری ازاینروایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله –که به اشکال مختلف از ایشان نقل شده است- را خواهید فهمید. به عنوان مثال پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «العِبادَةُ عَشَرَةُ أجزاءٍ، تِسعَةُ أجزاءٍ فی طَلَبِ الحَلالِ» ؛ میفرماید نُه جز از ده جز عبادت مسئله طلب حلال و مسئله شغل انسان است. (جامع الأخبار (للشعیری)، ص 139/ بحار الأنوار، ج 100، ص 9) البته این روایت را به نحو اخباری خیلی شنیدهاید ولی اگر کسی از ما سؤال کند که چرا مسئله طلب حلال و مسئله شغل نُه جز از ده جزء عبادت است، بدون باب اول فقهالمکاسب مشکل است با او تفاهم کنیم. وقتی شما باب اول فقهالمکاسب و طبقهبندی مشاغل را بر اساس معیارهای فقهی بحث میکنید، تازه این روایت که در واقع جمعبندی پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مسئله شغل است برای شما واضح میشود. خیلی روشن است که تجارت مرتبط با توسعه عقل و مرتبط با حمایت از نهاد خانواده است، [از طرفی] در روایت هست که نهاد خانواده نصف دین است. پس وقتی باب اول را تحلیل میکنیم معنای این روایات درک میشود، در حالی که هرچه شما اقتصاد خرد و کلان بخوانید، این ارتقاء معنایی را به شما نمیدهد.
این روزها به بهانه اقتصاد مقاومتی خیلی بحث میشود که ما باید آموزش مباحث شغلی را از دوران ابتدایی شروع کنیم. بعد مثال میزنند که مثلاً کشور کره جنوبی که خواسته توسعه پیدا کند آموزشها را از مدارس شروع کرده است. ما هم موافق هستیم که آموزش حوزه شغل باید از دوران اولیه شروع شود، ولی نه بر اساس مفاهیم اقتصاد خُرد و اقتصاد کلان، بلکه بر اساس مثلاً باب اول فقهالمکاسب که طبقهبندی مشاغل را بحث میکند. اگر مفاهیم اقتصاد خرد و کلان را در مدارس تدریس کردید، نتیجه این میشود که فرد از همان دوران اولیه حرص و ربا را بفهمد! آموزش اقتصادِ خُرد و کلان و سرمایهداری و اقتصاد آدام اسمیتی و کینزی، یعنی آموزش حرص، آموزش ربا، آموزش رذائل؛ خودِ کسانی که این حرفها را زدهاند تصریح کردهاند».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب ص 131 و 132، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
برای اطلاع از "آیات و روایات طبقهبندی حوزه مشاغل" به "پیوست 8" مراجعه فرمایید.
من یک روایت بهعنوان نمونه میخوانم؛ یک روایت در کتاب محاسن هست که طلحة بن زید از امام صادق(علیهالسلام) نقل کرده است. سندش درمجموع خیلی سند خوبی است؛ هم عبدالله بن مغیره هم محمد بن سنان هر دو از طلحة بن زید نقل کردهاند. البته طلحة بن زید قطعاً شیعه نیست
1) . ارجاع پرورشی: «این خیلی مهم است که خصوصاً در دورۀ آموزش، کاری کنیم که وقتی طرف به شغل نگاه میکند شغل را به عنوان زیرساختِ هدایت فهم کند، این نگاه در او ارتقا پیدا میکند. این خیلی تفاوت میکند با اینکه شما شغل را ابزار تبرج یا ابزار کسب درآمد به هر نحو ولو حرام قرار دهید. پس اول تغییر نگاه ایجاد میکنید. ما عرض کردیم که اگر کسی کتابهای منکیو را بخواند میبیند دارد راجع به اقتصاد صحبت میکند، ولی مخاطب این معنا را از شغل درک نمیکند. مثلاً شما اگر کتابهای آدام اسمیت را بخوانید شغل در ذهنتان به عنوان زیرساخت هدایت گسترش پیدا نمیکند. من خواهش میکنم دوستانی که مؤمن هستند توجه داشته باشند که اگر هر مکتب اقتصادی را بحث کنند نتیجه این نمیشود که شغل به عنوان زیرساخت هدایت در ذهنها ارتقا پیدا کند.
بلکه در بین عامی بودنش و زیدی بودنش اختلاف است؛ ولی بههرحال رجالیون هم فهرست شیخ و هم رجال ابن داود توثیقش کردهاند. در مجموع روایت مقبول است با اینکه طلحة بن زید عامی است اما ما روایتش را میپذیریم؛ یکی از دلایلی که روایت را میپذیریم این است که یک فرد ثقهای مثل عبدالله بن مغیره روایت ایشان را نقل کرده است (وقتی عبدالله بن مغیره از کسی روایت نقل میکند، او را ثقه قبول کرده است که نقل میکند). لذا خیلی ضعف سندی محسوب نمیشود چراکه محمد بن سنان هم در این سند است؛ چون هم محمد بن سنان نقل کرده و هم عبدالله بن مغیره. بعلاوه اینکه این روایت "معاضدات روایی" فراوانی دارد؛ یعنی ما مجموعه روایاتی داریم که دلالت می کند به اینکه در غذا و لباس مستقل باشید. لذا سندش فیالجمله مقبول است.
متن روایتی این است که: «قال الصادق علیهالسلام: كانَ أميرُ المؤمنين عليه السلام يَقولُ: لا تَزالُ هذهِ الاُمّةُ بخيرٍ ما لَم يَلبِسوا لِباسَ العَجم، و يَطعِموا أطعِمةَ العَجمِ، فَإذا فَعَلوا ذلكَ ضَرَبَهُم اللّه بالذلّ»(1)
المحاسن ، جلد2، ص 410
بحارالانوار، جلد63 ، ص 323
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) همیشه میفرمودند (تکه کلامشان بود؛ همیشه روی این مسئله تأکید داشتند که): لباس و غذایتان، لباس و غذای بیگانگان نباشد که اگر به این اشتباه مبتلا شدید ذلت بر شما حاکم میشود. روایت اینجور ما را راهنمایی میکند که استقلال در غذا و لباس مساوی باعزت است و نباید وابسته باشیم. الان هم داریم ذلت را احساس میکنیم؛ ارزش غذا و لباسمان را خارج از کشور میگذارند و دست ما نیست. این ذلت است.پس بحث "طبقهبندی مشاغل" اقدام اول است. مجددا برخی نگویند: «این ممکن است دهها سال طول کشد»؛ خیر! مدارسی [خواهیم ساخت] که ظرف شش ماه میتواند بخشی از دانشآموزان بعد از دیپلم را یا (حتی از پایینتر) جذب کند و اینها را وارد مهارت این مشاغل اربعه کند. این مشاغل اربعه مستقیم با غذا، لباس و دارو ارتباط دارند. حتی این مدارس را تشکیل دهیم، طب اسلامی را هم [در درسها] میگذاریم که آنها یک دوره طب را بگذرانند و دیگر نیاز به دارو هم کاهش پیدا کند. پس این راهحل ششماهه است؛ الان دوباره بعضیها ننشینند و بگویند «الگوی پیشرفت اسلامی برای صدسال آینده است». خیر! این ذهنهای علیل شما نمیگذارد
1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: لاَ تَزَالُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا لَمْ يَلْبَسُوا لِبَاسَ اَلْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا أَطْعِمَةَ اَلْعَجَمِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَهُمُ اَللَّهُ بِالذُّلِّ .
کشور اداره شود(لبخند استاد). ما استاد کافی و دانش کافی و انگیزه کافی بین مردممان را داریم که بتوانیم مشاغل اربعه موردنیاز برای اصلاحات ساختاری را سازماندهی کنیم. (1)
برای اطلاع بیشتر از این روایات به "پیوست شماره 8" مراجعه فرمایید.
تصمیم دوم: اجرای قانون مترقی "احیای موات". حالا اگر آدمها خواستند که مشاغل اربعه (کشاورزی، باغبانی، دامداری و خیاطی) را بپذیرند، اولین لازمهاش این است که زمین رایگان در اختیارشان قرار گیرد. پس قانون "احیای موات" باید اجرایی شود. (2)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص27، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
قانون نحوه واگذاری و احیاء اراضی در حکومت جمهوری اسلامی ایران
مصوب 1358.6.25
با توجه به اصول و موازین شرع مقدس اسلام مبنی بر تعلق اراضی و منابع طبیعی به آفریدگار بزرگ و بهرهگیری انسان از این مواهب الهی بر اساس کارمفید و در جهت رفع نیاز و خودکفایی جامعه و به منظور تشویق و حمایت از کار و کوشش و همکاری افراد در زمینه فعالیتهای کشاورزی و جلوگیری ازمعطل ماندن بیمورد منابع آب و خاک، مقررات ذیل در مورد نحوه زمینداری و ترتیب واگذاری و احیاء و بهرهبرداری از اراضی تصویب و به مرحلهاجراء گذاشته میشود.
برای مطالعه بیشتر به "پیوست 8" مراجعه فرمائید.
منبع: مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، قوانین و مقررات
https://rc.majlis.ir/fa/law/show/98243
من اگر جای رئیس محترم سازمان برنامهوبودجه بودم - که خودش ایشان(3)محترم است؛ ولی سازمان برنامهوبودجه نامحترم و معیوب است - میآمدم برنامه هفتم توسعه را یک بخش مهمیاش را به قانون احیاء موات اختصاص میدادم. ما طبق آمار -این آمارها مهم است؛ بهخاطر بسپارید- حدود 24.51) . ارجاع پرورشی: در فقه شیعه در مجموع در حوزه طبقهبندی مشاغل، با چهار دسته روایات و آیات روبهرو هستیم؛ یعنی با بررسی چهار دسته از آیات و روایات میتوانیم طبقهبندی حوزه مشاغل و مفاهیم حاکم بر مشاغلِ صحیح را در نظامِ ارزشی اسلام به دست بیاوریم .
2) . ارجاع پرورشی: «این که من میگویم واقعاً در کشور قانون است. همین الان هرکس بخواهد کارخانه ایجاد کند، زمین رایگان در اختیار او قرار میدهند. یعنی الان قانون احیای موات در کشور ما در حال اجراست ولی برای سرمایهداران اجرا میشود. بعضی فکر میکنند، اجرا کردن این حرفها خیلی سخت است. من عرض میکنم، همین الان طبق قوانین کشور هرکس بخواهد کارخانه ایجاد کند، دولت به او زمین رایگان میدهد. همین الان پس این قانون هست. حالا ما چه چیزی اضافه کردیم؟ میگوییم این موضوع را به غیر سرمایهداران هم بدهید. تا آنها هم بتوانند وارد عرصه تولید شوند».
3) . داود منظور
میلیون خانواده در ایران داریم که حدود 30% این آمار مستأجراناند.(1)
منبع: سازمان ملی آمار کشور
amar.org.ir/news/ID/11426
محمودزاده (معاون وزیر راه و شهرسازی) تاکید کرد: ما حدود 8.5 میلیون خانوار مستاجر در کشور داریم و اکثرا به این دلیل است که درآمد کافی برای خرید مسکن ندارند. در شرایط کرونا این درآمد کمتر هم شده است. اگر حاکمیت به دلیل مصالح عمومی، مساله بهداشت و محدودیتهای رفت و آمد را جدی میگیرد، موضوع معیشت اقشار پایین را نیز باید مدنظر قرار دهد. بسیاری از کسبه که مغازهشان اجارهای بود مغازهها را تحویل دادند و شغلشان به حداقل ممکن رسید.
منبع خبرگزاری اقتصاد آنلاین
https://www.eghtesadonline.com/n/2iMi
پیشنهاد اولیهمان در کشور این است که ده میلیون قطعه زمین رایگان را واگذار کنید. ظرفیت کشور هم به لحاظ آب، به لحاظ موقعیتهای و جغرافیایی و امنیت میتواند این مسئله را تأمین کند که در بحث "دار واسعه"(2)
اگر شما دارواسعه بسازید، میزان تولید زباله در شهر کاهش پیدا میکند. اینها همه خاصیتهای مهم است. حتماً کیسههای زباله خانه را دیدهاید؛ دو سوم آن زباله تَر است، یعنی یا باقیمانده غذا یا میوه یا سبزیجات است. اگر حیاط داشته باشید بخشی از همین را به حیوانات خانگی خودتان میدهید. الان در وضعیت فعلی چون حیاط نیست، استحصال زباله امکان ندارد. درحالیکه اگر شما در حیاطتان چند درخت و حیوان خانگی داشته باشید، عمده زباله به خوراک همین درختها و حیوانات خانگی تبدیل میشود. پس سیستم تولید زباله غیرمتمرکز هم بوجود میآید. لازم نیست چند سایت بزنید. بقیهاش هم میدانید شیشه و پلاستیک میشود. حالا موقتاً دو یا سه سال شیشه و پلاستیک را استحصال کنید، بعداً سیستم بستهبندی صنعتی هم کم شود، همینقدر زباله هم تولید نمیشود.
اگر خانه به سبک دارواسعه ساخته شود، حیاط خانه محل بازی و تربیت کودکان هم است. فقط اقتصادی نیست؛ میتوانید محرومیتهای تربیتی و عاطفی را هم مدیریت کنید. پس این هم یک اقدام است. اینها اقدامات مهمی برای غیرمتمرکز کردن تولید و توزیع در کشور هستند».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص 32 و 33، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
به آن قبلاً پرداخته ایم. پس این هم اجرای قانون مترقی "احیای موات". (3)امام صادق علیه السلام از پیامبر گرامی اسلامی نقل فرمودند: «هرکس درختی را بکارد و چاهی در بیابانی حفر کند، در حالیکه قبل از او هیچ کس از او پیشی نگرفته و زمینی را زنده کند، پس برای اوست. این حکمی است برای او از جانب خدای عز و جل و رسولش.»
الکافي، ج5، ص280 / من لا يحضره الفقيه، جلد3، ص240/ الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج3، ص107
وَ رَوَى هِشَامُ بْنُ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ نُفَيْلٍ أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَنْ أَحْيَا أَرْضاً مَيْتَةً فَهِيَ لَهُ وَ لَيْسَ لِعِرْقٍ ظَالِمٍ حَقٌّ
پیامبر گرامی اسلام فرمودند: هرکس زمینی را زنده کند، پس از آن اوست و برای هیچ ظالمی حقی در آن نیست.
عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج3، ص480/ المجازات النبویة، ج1، ص240
1) . ارجاع پردازشی: نتایج نشریه تحلیل تبیینی شاخصهای عمده جمعیتی نشان میدهد در سال 1395 حدود یک سوم (30,7 درصد) از خانوارها در ایران مستاجر هستند.
2) . ارجاع پرورشی: «اگر میخواهیم تولید را غیرمتمرکز کنیم، باید الگوی ساخت مسکن را تغییر دهیم. در آپارتمان هیچکدام از کارهایی که گفتم، نمیشود انجام داد. اما اگر شما دارواسعه ساختید، در حیاطی که دارواسعه است، میتوانید بخشی از اقلام مورد نیاز زندگی خودتان را تامین کنید. آن موقع که بنده در قرارگاه محرومیتزدایی، بحثهایی را مطرح میکردم، آنجا محاسبهای شد. مثلاً بین 500هزارتومان تا یکمیلیون تومان و گاهی اوقات بیشتر، هزینه خانوادهای که حیاط دارد، کمتر از هزینه خانواده آپارتماننشین بود. یعنی زندگی ارزانتر میشود.
3) . ارجاع پژوهشی: : عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَنْ غَرَسَ شَجَراً أَوْ حَفَرَ وَادِياً بَدِيّاً لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ أَوْ أَحْيَا أَرْضاً مَيْتَةً فَهِيَ لَهُ قَضَاءً مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ
من داخل پرانتز عرض کنم که در روایتی از پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: احیاء موات چیست؟ حضرت فرمود: «اول آبی جاری کنید» (نبی مکرم اسلام مصداق اول احیاء موات را
جریان دادن آب، چاه، قنات و چشمه میدانند(1)
یکی اینکه پدیده هدر رفت آب چه در پشت مخزن سد، و چه در مسیر انتقال آب کاهش پیدا میکند. اینکه گفته میشود که 40درصد آب پشت مخزن سدها تبخیر میشود، یعنی با وضعیت فعلی که کشور ایران، کشوری کم آب است؛ باید این سوال را مطرح کرد: پس چرا سد میسازید که 40درصد آب تبخیر شود و از دست برود. این یک اشکال مهم است. در سیستم توزیع هم همینطور است. چون شبکه انتقال آب فرسوده است، آب هدر میرود. این یک مسئله است.
یک مسئله دیگر: وقتی منابع آب متمرکز است، احتمال پدیدههای بیوتروریسمی بالاست؛ تا موقعی که منابع آب غیرمتمرکز هستند. الان کافیست (ولو اینکه شما هر نوع محافظتی انجام دهید) کسی سد 15خرداد قم را آلوده کند، همه شهر قم را مریض میکند. (اصلاً انتظار ندارم، راضی نیستم، که شما فکر کنید که سازمانهای بینالمللی ممکن است این کار را کنند؛ منظورم کسان دیگری است. سازمانهای بینالمللی اصلاً دشمنی با ما ندارند! هیچ احتمال آن نمیرود که مثلاً منابع آبی ما را آلود کنند! (البته ذیل بحثهای علمی) ولی بههرحال احتمال آن هست.) اما فرض کنید در شهری 100منبع آبی هست، خیلی برای بیوتروریسم کار مشکل میشود.
مسئله سوم: پدیده فروش آب در کشور برداشته میشود. ما کلی روایت داریم که نباید آب را خرید و فروش کرد. («وَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَنَّهُ نَهَى عَنْ بَيْعِ اَلْمَاءِ وَ اَلْكَلَإِ وَ اَلنَّارِ»؛ از پیامبر مکرم اسلام است که از فروش آب و گیاه و آتش نهی کرد. دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام , جلد2 , صفحه20 / مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد13 , صفحه242) ولی الان شما به اسم اینکه باید شرکتهایی که ایجاد کنید که این شرکتها آب را باید از منبعی به خانه شما منتقل کنند، آب را میفروشید. آب یک پدیده رایگان در تفکر انبیاء و تفکر دینی است، ولی الان در دوران مدرنیته، پدیده آب فروشی بوجود آمده است؛ بنابراین مردم وقتی میخواهند آب هم مصرف کنند، باید در سبد هزینهها ببینند. حالا چون جمهوری اسلامی است، یک قدم تخفیف قائل شدند، میگویند اگر کسی آب کم مصرف کند، اگر کسی کمیته امدادی باشد، یا از بهزیستی باشد، با او پول آب را حساب نکنید. این هم هنوز کامل نشده است، اگر این هم کامل شود، من عرض میکنم، بقیه مردم هم باید آب را رایگان مصرف کنند. منتها تا موقعی که شما مدل متمرکز تامین آب را دارید، هزینهها اجازه نمیدهد. اگر غیرمتمرکز شود، این اتفاق میافتد. (این مسئله را بررسی علمی کردم، من خواهش میکنم، دوستان وزارت آب به این مسئله توجه کنند.) متخصصینی در کشور داریم که همین الان میتوانند آب را کشف و استحصال کنند، شما زمین در اختیار قرار دهید تا این کار را انجام دهند. شما وقتی زمین را واگذار به کسی میکنید، خود آن شخص سود میبرد. آبی را جاری کرده که به دیگران میدهد. میگویید پول آب را نگیر، در عوض این زمین متعلق به تو باشد. خیلی مهم است. احکام رسول الله اینطور دقیق است. وقتی حضرت میفرماید یکی از مهمترین مصادیق احیای موات این است که شما بتوانید آب جاری کنید. حضرت میخواهد آب را مجانی و سالمتر کند. میخواهد آب را بدون هدر رفت در اختیار مردم قرار دهد. اینها آن احکام پیچیدهای است که نبی اکرم روی آن ایستاده است».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص 28 و 29، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
) بعد فرمودند: «خانوادهتان ساکن کنید(2)طبق گزارشهایی که دولت داده، 400همت در سال نیاز داریم تا این 4میلیون مسکن را بسازیم. یعنی در طول چهارسال 1600همت احتیاج داریم. این پول را یا باید از طریق محل پول بانک تامین کنیم، که بانکها چنین وامی را نخواهند داد. (چون سود بانکی حدوداً 18درصد است که البته ربا است؛ ما چنین چیزهایی در اسلام نداریم. حالا حتی اگر فرض کنیم حلال هم کرده باشند، من عرضم این است که بانکها حاضر نمیشوند در وقتی که تورم 40درصد است، وام 18درصد بدهند. بانکها پدیده نجسی هستند، به فکر سود مردم نیستند.) دنبال این هستند که سود خودشان را داشته باشند. دولت میخواهد چه کار کند؟ میخواهد مسکن برای مردم نسازد؟ من عرض میکنم که زمین را واگذار به مردم کنید، خودشان میسازند. میشود تدابیر دیگری هم اندیشید. ولی اگر شما زمین را در اختیار مردم قرار دهید، اولین اتفاقی که میافتد، دو سوم قیمت تمام شده خانه کاهش پیدا میکند. خصوصاً در شهرهای بزرگ، یک سوم قیمت خانه علتش بناست، دو سوم قیمت متعلق به زمین است. وقتی زمین زیاد باشد، بازارش کساد میشود. آرام آرام مردم میتوانند بروند و خانههای خودشان را بسازند. میشود آنجا هم دولت کمکهایی را در نظر بگیرد ولی حتماً کمتر از 400همت در سال خواهد بود. زمین را در اختیار مردم قرار دهید، زمین احتکار نشود، قیمت خانه میشکند. آن وقت مشکل اصلی ازدواج حل میشود».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص 31، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
یا در آن باغی یا کشاورزی(3)الفصول المهمة فی أصول الأئمة (تکملة الوسائل) , جلد2 , صفحه445 » میگوید: شما از زمین سه چیز میتوانید برداشت کنید: دانهها، (دانهها یکی از قوتهایی است که خدا در زمین قرار داده است.) سبزیها (بقول) و ثمار (میوهها). حضرت میگوید: من زمین را در اختیار مردم قرار میدهم تا تعداد باغها زیاد شود تا مردم با پدیده کمبود میوه مبتلا نشوند.
حالا طبقهبندی میوهها را بحث کنید. «سَيِّدُ اَلْفَاكِهَةِ اَلرُّمَّانُ» اتفاقاً در [قدیم] قم خیلی باغ انار موجود بوده؛ به برکت همین برنامههای غربی همه حذف شدند. حالا فرض کنید در شهری، پر از باغ انار باشد، چه اتفاقی میافتد؟ میگوید: انار قلب را آرام میکند. «الإمام الصادق عليهالسلام : مَن أكَلَ رُمّانَةً عَلَى الرِّيقِ ، أنارَت قَلبَهُ أربَعينَ يوَما .الكافي ، جلد 6 ، صفحه 354 ، حديث 11 / المحاسن ، جلد 2 ، صفحه 357 ، حديث 2240 / كلاهما عن هشام بن سالم ، بحار الأنوار ، جلد 66 ، صفحه 161 ، حديث 35 / دانش نامه احاديث پزشكي : 1 / 230» انار آرامش ایجاد میکند. انار وسوسه قلب را از بین میبرد. «رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلّم :الرُّمّانُ سَيِّدُ الفاكِهَةِ ، ومَن أكَلَ رُمّانَةً أغضَبَ شَيطانَهُ أربَعينَ صَباحا .المحاسن ، جلد 2 ، صفحه 359 ، حديث 2249 عن مسعدة بن زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام / مكارم الأخلاق ، جلد 1 ، صفحه 370 ، حديث 1221 / بحار الأنوار ، جلد 66 ، صفحه 163 ، حديث 43 / دانش نامه احاديث پزشكي : 2 / 308» هدف غایی حضرت این است که جامعه را آرام کند. هر وقت دیدید در شهری تعداد باغها کم بود، بدانید در نهایت مردم بیمار میشوند. (هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی) این تدبیر را حضرت کردند که شغل باغداری بالا بیاید. مردم راحت میوه تولید کنند و در اختیار دیگران قرار دهند. حالا این را در کنار بقیه احکام اسلام قرار دهید؛ مثل "حق الماره" ، شما باغی دارید که شاخههای آن بیرون از باغ است. رهگذری از آن عبور میکند. شارع میگوید که به اندازهای که بخورد، حلال است. این موضوع را در کنار احکام زکات باغ و کمک به فقرا قرار دهید. یک پک کامل قانون محرومیتزدایی است. ولی ریشه آن آنجاست که گفته احیای موات باید انجام شود.
الان باغ خریدن و باغ فروختن فقط مخصوص سرمایهداران است. یک جمعیت محدودی از روستائیان هم بالاخره باغی دارند، که دسترنج آنها را دلالان میبرند. توسعه این کارها را با ما میکند. الان ما نمیتوانیم میوه در اختیار مردم قرار دهیم. مثلاً این پدیده میوههای نوبرانه هم آمده، قیمتهای نجومی، چه کسی این میوهها را میخورد؟ سرمایهداران. مردم عادی که نمیتوانند از این میوهها مصرف کنند، چرا؟ چون زمین زیرکشت باغی ما پائین است. پس حضرت با احیای موات، شغل باغداری را ارتقاء میدهند تا بعد مشکلات سلامت جسمی و روحی مردم را برطرف کنند».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص 29 و 30، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
اتفاق بیفتد». پس احیاء موات به بحث "مدیریت آب" توجه دارد که البته در "الگوی فقهی مدیریت آب"(4)حجت الاسلام علی کشوری، 7 فروردین 1401، بروجرد
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4031
به آن میپردازیم.1) . ارجاع پرورشی: «اگر شما به مردم بگویید که مردم بیایند برای مسئله احیای موات بخشی از مردم زمین را تحویل بگیرند و قناتی ایجاد کنند، یک منبع آبی را در اختیار مردم قرار دهند. چه اتفاقی میافتد؟ مدیریت آب کشور به تدریج غیرمتمرکز میشود. میدانید اگر مدیریت آب کشور غیرمتمرکز شود، لااقل سه خاصیت مهم دارد:
2) . ارجاع پرورشی: «حضرت فرمود: (یکی دیگر از مصادیق احیای موات) خانواده خود را اسکان دهید. «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: أَيُّمَا قَوْمٍ أَحْيَوْا شَيْئاً مِنَ اَلْأَرْضِ وَ عَمَرُوهَا فَهُمْ أَحَقُّ بِهَا وَ هِيَ لَهُمْ . محمّد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود: هرقومى كه بخشى از زمين را زنده كردند و آن را آباد نمودند، به آن سزاوارتر هستند و براى خودشان است. الکافي , جلد5 , صفحه279 » من سوال میپرسم: اگر احیای موات راه بیافتد چند نفر از این سی درصد مستاجری که ما در ایران داریم، خانواده خود را در خانههای خودشان میبرند؟ خودتان میتوانید محاسبه کنید. مردم از سر مجبوری الان سی درصد مستاجر هستند. همان 70درصد مالک هم اگر به آنان زمین اختصاص داده شود، لااقل بخشی از وقتشان در این دارواسعهها میبرند. یعنی مردم از این مدل آپارتمان و شرایط فعلی کشور رهایی پیدا میکنند. راهحل دارد.
3) . ارجاع پرورشی: «حضرت میخواهد تعداد باغها را در جامعه اسلامی افزایش دهد تا قیمت میوه بشکند. الان ببینید قیمت میوه چطور است؟ از روی زمین سه چیز قابل استفاده است: (در روایت هست) «فَأَمَّا مَا يَحِلُّ وَ يَجُوزُ لِلْإِنْسَانِ أَكْلُهُ مِمَّا أَخْرَجَتِ اَلْأَرْضُ فَثَلاَثَةُ صُنُوفٍ مِنَ اَلْأَغْذِيَةِ صِنْفٌ مِنْهَا جَمِيعُ اَلْحَبِّ كُلِّهِ مِنَ اَلْحِنْطَةِ وَ اَلشَّعِيرِ وَ اَلْأَرُزِّ وَ اَلْحِمَّصِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ صُنُوفِ اَلْحَبِّ وَ صُنُوفِ اَلسَّمَاسِمِ وَ غَيْرِهَا كُلُّ شَيْءٍ مِنَ اَلْحَبِّ مِمَّا يَكُونُ فِيهِ غِذَاءُ اَلْإِنْسَانِ فِي بَدَنِهِ وَ قُوتُهُ فَحَلاَلٌ أَكْلُهُ وَ كُلُّ شَيْءٍ تَكُونُ فِيهِ اَلْمَضَرَّةُ عَلَى اَلْإِنْسَانِ فِي بَدَنِهِ فَحَرَامٌ أَكْلُهُ إِلاَّ فِي حَالِ اَلضَّرُورَةِ وَ اَلصِّنْفُ اَلثَّانِي مِمَّا أَخْرَجَتِ اَلْأَرْضُ مِنْ جَمِيعِ صُنُوفِ اَلثِّمَارِ كُلِّهَا مِمَّا يَكُونُ فِيهِ غِذَاءُ اَلْإِنْسَانِ وَ مَنْفَعَةٌ لَهُ وَ قُوتُهُ بِهِ فَحَلاَلٌ أَكْلُهُ وَ مَا كَانَ فِيهِ اَلْمَضَرَّةُ عَلَى اَلْإِنْسَانِ فِي أَكْلِهِ فَحَرَامٌ أَكْلُهُ وَ اَلصِّنْفُ اَلثَّالِثُ جَمِيعُ صُنُوفِ اَلْبُقُولِ وَ اَلنَّبَاتِ وَ كُلُّ شَيْءٍ تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنَ اَلْبُقُولِ كُلِّهَا مِمَّا فِيهِ مَنَافِعُ اَلْإِنْسَانِ وَ غِذَاءٌ لَهُ فَحَلاَلٌ أَكْلُهُ وَ مَا كَانَ مِنْ صُنُوفِ اَلْبُقُولِ مِمَّا فِيهِ اَلْمَضَرَّةُ عَلَى اَلْإِنْسَانِ فِي أَكْلِهِ نَظِيرَ بُقُولِ اَلسُّمُومِ اَلْقَاتِلَةِ وَ نَظِيرَ اَلدِّفْلَى وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ صُنُوفِ اَلسَّمِّ اَلْقَاتِلِ فَحَرَامٌ أَكْلُهُ. اما آنچه خوردنش براى انسان حلال و روا است از آنچه كه در زمين رويد سه صنف از غذا است يك صنف همه حبوبات از گندم و جو و برنج و نخود و صنف نخود و جز آن از اصناف حبوب،و صنف كنجد و جز آن از حبوب هر چه غذاى تن انسانست و باو نيرو دهد خوردنش حلال است،و هر چه براى تن انسان زيان دارد خوردنش حرامست جز در حال ضرورت. و صنف دوم از هر چه كه از زمين برآيد از اقسام همه ميوهها كه غذاى انسانست،و برايش سود و نيرو دارد خوردنش حلال است،و هر چه براى انسان زيان دارد خوردنش حرامست. و صنف سوم اقسام سبزيجات و گياه و هر چه از زمين برويد،و هر گونه سبزيجات كه براى انسان سود و غذائيت دارد خوردنش حلال است،و هر صنف از سبزيجات كه براى انسان خوردنش زيان دارد نظير سبزيجات زهرناك كشنده و نظير خرزهره و جز آن از اصناف زهر كشنده همهاش حرام است. تحف العقول، ترجمه کمره ای ; ج 1 ص 353 /
4) . ارجاع پرورشی: «در مباحث اصلی الگوی فقهی مدیریت آب به پرسشهایی مانند: 1- چرا در فهرست کتاب فقهی شرایع؛ فقط به خاصیت طهارت آفرینی آب پرداخته شده است؟، 2- معرفی کارکردها و خاصیت های آب از نظر آیات و روایات، 3- معرفی تقسیمات آب از منظر آیات و روایات، 4- معرفی عوامل موثر بر افزایش نزولات آسمانی و تبیین ارتباط آن با روابط انسانی صحیح 5- ارتباط افزایش باران با الگوی کشت، 6- تبیین راهکارهای فقهی استحصال آب باران و بیان تأملاتی در فوايد چاه آب و قنات در مقایسه با مفهوم معیوب سد سازی، 7- بازخوانی شاخص های فقهی آب گوارا (مزه، رنگ و بو) در مقایسه با استاندارد سطح PH آب آشامیدنی + معرفی روش های آسان تصفیه آب، 8- تبیین الگوی صحیح آبیاری مزارع کشاورزی و بیان روش های فقهی برای کشف محل منابع بزرگ آب و..... پرداخته می شود».
زمینی که بشود در آن کشاورزی کرد، در آن باغ تولید کرد، در آن دامداری تولید کرد را بهوفور در اختیار مردم قرار بدهید؛ هزینهای هم نداشته و نیاز به بانک هم ندارد. زمین [زیادی] در کشور است؛ میدانید که 86% درصد زمین ایران در اختیار یک ادارهای به اسم اداره منابع طبیعی است.(1)
منبع: خبرگزاری تسنیم
tasnimnews.com/fa/news/1401/01/20/2693035
1) . ارجاع پردازشی: علی جعفری مسئول دفتر فناوری اطلاعات، ارتباطات سازمان جنگلها، منابع طبیعی و آبخیزداری در گفت و گو با خبرنگار اقتصادی، با بیان اینکه بیش از 80 درصد عرصه کشور را منابع طبیعی (اراضی ملی و موات) تشکیل میدهند، گفت: سازمان منابع منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با توجه به قوانین مربوطه به نمایندگی از دولت جمهوری اسلامی ایران مالکیت این اراضی را دارا میباشد.
اداره منابع طبیعی فقط یک کار میکند، هرجایی یک تابلو میزند و میگوید: «اینجا [متعلق به اداره] منابع طبیعی است!»(لبخند استاد). از زمان رضاخان این دستهگل بوده و در جمهوری اسلامی کسی نرفته است اینها را اصلاح کند؛به صورت تقلیدی از دورهٔ پهلوی باقیمانده است.
اقدام زیرساختی سوم ساخت بازارهای موقت است. وقتی شما دارید مشاغل خرد ایجاد میکنید باید محل تجارت برای مشاغل خرد را گسترده کنیم. (1)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در دوران حکومتشان، بازار (یک جای ثابت ولی با بهرهبرداری موقت) ساخته بودند، نه مثل بازارهای موقت الان. الان جای کسبه ثابت نیست، به همین دلیل به آن بازار موقت میگویید. اما بازار موقت پیشنهادی امیرالمؤمنین به حکام خودشان، جای ثابتی داشت».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص 33، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
یک خبر خوبی که در این روزها در کشور مطرح شد -امیدوارم که این خبر بعدها در تحققش دچار چالش نشود- اینکه آقای دکتر زاکانی اعلام کردند: « در یکی-دو سال آینده قرار است 100 بازار موقت در محلات تهران ساخته شود»؛(2)منبع: خبرگزاری همشهری آنلاین
hamshahrionline.ir/news/664627
بعد ایشان اینجوری گزارش میدادند (تقریباً مضمون گزارششان این است): «در طول چهل سال گذشته کلاً 100 تا بازار ساختهشده است، و ما میخواهیم در یکی دو سال آینده 100تا بازار بسازیم». این جزو خبرهای خوب در کشور است.1) . ارجاع پرورشی: «اقدامی هم برای غیرمتمرکز کردن توزیع پیشنهاد کنم. اگر شما بخواهید مردم تجارت کنند، نقطه شروع کجاست؟ نقطه شروع تولید، احیای موات و بعد هم دارواسعه است. حالا نقطه شروع مردمی کردن توزیع کجاست؟ مردم موقعی میتوانند وارد سیستم توزیع شوند که بازار ارزان قیمت یا بازار مجانی در اختیارشان قرار گیرد. باز عرض میکنم الان اگر شما هر کالایی را در نظر بگیرید، (از هندوانه تا لباس) قیمت تمام شدهاش را اگر محاسبه کنید، دو سوم آن برای توزیع کننده و یک سوم آن برای تولیدکننده است. یعنی صاحب پاساژ یا مغازه که میوه را میفروشد، از زمین چند میخرد؟ خودش چند میفروشد؟ اینها را از هم کسر کنیم، سود اصلی را توزیعکنندهها میبرند. حالا اگر شما بازار موقت یا بازار وقفی برای مردم ایجاد کردید، (هردو فرض امکان دارد.) یعنی هزینههای مرکز خرید و فروش (هزینههای بازار) را صفر کردید. قیمت تمام شده کالا باز کاهش پیدا میکند، همه مردم هم میتوانند تجارت کنند.
2) . ارجاع پردازشی: «به گزارش همشهری آنلاین و به نقل از مهر، علیرضا زاکانی با حضور در برنامه «سلام صبحبخیر» با بیان اینکه دو هزار و 630 میدان میوه و ترهبار در سطح شهر وجود دارد که تا پایان امسال 31 میدان جدید نیز اضافه شدهاست، گفت: در سال آینده 100 میدان جدید و در سال 1402، 100 میدان دیگر تأسیس خواهد شد».
اگر شما بازار [موقت] بسازید هزینه تجارت در کشور کاهش پیدا میکند. طبق بررسیهای ما در شهر قم، نیاز به ده بازار موقت است. بهجای اینکه موقوفات را ببرید به سمت مصارف مدارس مدرن، به سمت ساخت بازار ببرید. پولدارها و اغنیاء را دعوت کنید که بروند بازار بسازند. اگر دولت یا خیرین فقط هزینه ساخت این ده تا بازار موقت را بپردازند، قیمت کالاها در قم لااقل
یکسوم کاهش پیدا میکند. (1)
بنده در کرمانشاه و خیلی از شهرهای دیگر، کلی بازار موقت را بررسی کردهام. آن کسی که در آن مغازه خرید و فروش میکند دیگر هزینه مغازه را نمیدهد. پس با دو کار، یکی ساخت بازارهای وقفی و دیگری ساخت بازارهای موقت، حاکمیت میتواند هزینه تجارت را پایین بیاورد. اصطلاحی در اقتصاد داریم میگویند: تولید، برده توزیع است. مشکل اصلی تولیدکنندهها، سیستم توزیع است. حالا اگر شما سیستم توزیع را مردمی کردید چه اتفاقی میافتد؟ دیگر علاوه بر محرومیتزدایی، رانت توزیع را هم از سرمایهدارها گرفتید.
میدانید الان چرا بعضی از اجناس گران میشود؟ چون پشت توزیع آن یک سلطان است. مثلاً الان در ایران سلطان موز داریم؛ از خارج وارد میکند، شما اجمالاً بدانید یک سود بزرگی دارد که در آن تریلی گم میشود! آنهایی که میآیند میخرند باید قیمت و سود این سلطان را رعایت کنند. اما اگر پنجاه نفر وارد کننده موز باشند چه میشود؟ همه باید رقابت کنند، قیمت پایینتر بیاید. چون اگر پنجاه نفر توزیع کننده بود، شما الزامی ندارد که فقط از یک نفر بخرید. اگر توزیع مردمی شود، قیمتها پایین میآید، چون توزیع کنندهها متعددند.
لذا امام صادق علیه السلام فرمود: «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ: تَعَرَّضُوا لِلتِّجَارَةِ فَإِنَّ فِيهَا غِنًى لَكُمْ عَمَّا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ؛ محمّد بن مسلم گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: دست به تجارت بزنيد كه براى شما بىنيازى از مال و دارايىهاى مردم را به ارمغان مىآورد. الکافي , جلد5 , صفحه149/ تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد17 , صفحه12 » همه شما شغل دومتان را تجارت قرار دهید. حضرت نفرمود تاجر شوید، گفتند: متعرض تجارت شوید. هر شغلی دارید، فقیه هستید، آیتالله هستید، استاد دانشگاه هستید، نماینده مجلس هستید، بنده نمیدانم چرا نمایندههای مجلس دستفروشی نمیکنند؟ هم برای تکبرشان خوب است، هم اینکه اگر آنها الگو شوند، بقیه مردم هم راحتتر اینکار را میکنند. بقیه آقایون هم همینطور. چه اشکالی دارد وارد تجارتهای خرد شوند؟ تا دست در تجارت زیاد شود. وقتی در تجارت دست زیاد شد، قیمت کالا میشکند. لذا من با آقایون کارشناسان اقتصادی اینجا اختلاف نظر دارم. بنده هم قبول دارم تولید کشور باید رونق پیدا کند؛ ولی پیشران تولید، سیستم توزیع است. سیستم توزیع را از دست شبکههای زنجیرهای بیرون بیاورید و دست مردم دهید؛ آنوقت تولید هم رونق میگیرد».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص 33 الی 35، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
پس ساخت بازار هم یک اقدام زیرساختی است. (2)با "احیای موات" و تغییر "طبقهبندی مشاغل"، "تولید" تضمین شده و با "ساخت بازار موقت"، "توزیع"(3)حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی ص 35 و 36، 21 خرداد 1401، کرج
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/4582
تضمین میشود.1) . ارجاع پرورشی: «اگر شما توانستید قیمت تمام شده بازار و مغازه را صفر کنید، تعداد زیادی از مردم میتوانند در سیستم توزیع مشارکت کنند. الان چون تهیه مغازه فقط برای سرمایهداران و جمعیت خاصی امکان دارد، عامه مردم نمیتوانند توزیع کنند. حاکمیت باید هزینه بازار را صفر کند. الان بازار قم که از زمان قاجاریه است، یک تاجر قمی آن را ساخته است. (تیمچه بزرگ بازار قم در سمت شمال راسته بازار نو، یکی از سه تیمچه شهر قم است. این بنا از آثار ارزشمند هنر معماری دوران اسلامی ایران است که توسط هنرمند برجسته عصر ناصری، استاد حسن قمی مشهور به معمارباشی در سال 1301 قمری طراحی و اجرا شد. بانی بنا مرحوم حاج سید محمود طباطبایی تاجر بزرگ قم بود. دو تیمچه دیگر این بازار سالها پیش هنگام احداث خیابانهای جدید شهر قم از میان رفت. این دو تیمچه از تیمچه اصلی کوچکتر بودند و وجه تسمیه تیمچه بزرگ به همین امر باز میگردد.منبع: سایت سیری در ایران) حکام آن موقع با او صحبت کردند، گفتند تو که سرمایهداری، بیا دوهزار دهنه مغازه برای مردم بساز، سود آخرتی آن هم مال تو، او هم رفته همین کار را کرده است. بیش از دویست سال است حدود دوهزار مغازه را وقف کرده است. شما هم میتوانید با سرمایهدارها صحبت کنید. بگویید بیایند بازار موقت بسازند. آنوقت وقتی سرمایهدار بازار موقت ساخت، از یک طرف آبروی اجتماعی او افزایش پیدا میکند، از طرفی سود اخروی میبرد، از یک طرفی هم قیمت تمامشده کالاها کاهش پیدا میکند.
2) . ارجاع پرورشی: برای بررس روایات بازار موقت و زیرساختهای عمومی یافتن تجارت به "پیوست 9" مراجعه نمایید.
3) . ارجاع پرورشی: «مردمی کردن توزیع، سه خاصیت دارد: یکی اینکه در محرومیتزدایی، سود توزیع میشود، دیگر دست شرکت افق و جانبو قرار نمیگیرد، همه توزیع میکنند. دیگری اینکه آنها نمیتوانند قیمتها را بالا بکشند. سوم هم اینکه محرک تولید است. البته خیلی خاصیتهای دیگری دارد. امام صادق علیه السلام میفرمایند: کسی که تجارت نکند عقلش کم میشود. «:ِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلتِّجَارَةُ تَزِيدُ فِي اَلْعَقْلِ. الکافي , جلد5 , صفحه148 » آثار تربیتی هم دارد. اگر روزی خواستید فرزندتان را خوب تربیت کنید، اولش دستفروشی نشانش دهید. نگذارید کلاس کنکور، معادله ریاضی و اینها حل کند، بگویید یک کالایی تهیه کند، ببرد بفروشد، خیلی ذهنش درگیر میشود. از کجا تهیه کند با چه کیفیتی تهیه کند، با چه قیمتی بخرد؟ به چه کسی بدهد؟ چطور تعامل با طرف مقابل کند تا مشتری جذب شود؟ عقلش در مجموع رشد پیدا میکند. پس خاصیتهای دیگری هم دارد. این مردمی شدن توزیع از کجا اتفاق میافتد؟ نقطه شروع مردمی شدن توزیع این است که دولت برای مردم بازار موقت و بازار وقفی بسازد. مثلاً به تولیت محترم حرم حضرت معصومه، حضرت حضرت عبدالعظیم، حرم حضرت شاه چراغ، حرم حضرت رضا علیهم السلام پیشنهاد دادم، (در این روز مبارک میلاد امام رضا علیه السلام از حاج آقای مروی تولیت محترم حضرت رضا تقاضا میکنم) به این روایات حضرت عمل کنند که حضرت صادق علیه السلام فرمود: امیرالمومنین برای محرومین بازار میساختند. «سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ، فَمَنْ سَبَقَ إِلَى بیتٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَى اللَّيْلِ وَ كَانَ لَا يَأْخُذُ عَلَى بُيُوتِ السُّوقِ كِرَاءً (وسائل الشیعه، الشیخ الحر العاملی، ج3، ص542، ابواب احکام المساجد، باب56، ح2،)» بازار موقت میساختند، ما هم باید بازار برای مردم بسازیم. چه اشکال دارد یک جای استراتژیک مثل یکی از صحنهای حرم حضرت رضا برای دستفروشهای بیپناه شهر مشهد اختصاص پیدا کند. چه کسی گفته محرومیتزدایی این است که غذا طبخ کنیم و در خانه مردم بدهیم. چرا ما اینطور حداقلی فکر میکنیم؟ شما زمینه را فراهم کنید، مردم تجارت کنند. (آن وقت دشمن روی همینها میایستد.) شما که فقط یارانه میدهید، یارانه هم که سال آینده ارزش آن کم میشود؛ بعد یک اتفاق اقتصادی میافتد، دشمن روی آن سوار میشود، مشکلات امنیتی هم ایجاد میشود. اما اگر شما آمدید مردم را در پناه خودتان گرفتید، زمینه تجارت را برای آنها آماده کردید، خود مردم روی پای خودشان میایستند و مشکلاتشان را حل میکنند. حالا در بحث بازار خیلی حرف داریم ولی اولین اقدام این است».
اقدام چهارم ساخت "دار واسعه" بهجای آپارتمان است. [سؤال میشود که] «این دیگر چه ربطی به "اختلالات ارزی" دارد؟» در این یکی-دو سال مجددا برای بار چندم قیمت مرغ و تخممرغ افزایش پیدا کرده است؛ اقلِّ فایده "دار واسعه" این است که مردم مرغ و تخممرغشان را درون خانه خودشان تولید میکنند. وقتی ما این بحث ساخت "دار واسعه" مطرح کردیم، یکی از فوایدش که به نظرمان رسید این بود که در همان سال اول 30% مرغ و تخممرغ مردم در خانهشان تولید میشود. تغذیهشان هم از پسماند تَر (زبالههای تری که تولید میشود یعنی باقیمانده میوه، غذا و سبزیجاتی دارند) خواهد بود. بنابراین میشود با ساخت "دار واسعه"، کسانی که قدرت کشاورزی، باغداری حرفهای، دامداری حرفهای را نداشته و نمی توانند به عنوان شغل خودشان قرار بدهند، در حیاط
و خانه خودشان شروع به تولید و تمرینکردن کنند. "دار واسعه" تمرین باغداری داری و کشاورزی است. "دار واسعه" محیطش اجازه میدهد که شما خودتان را آماده "اقتصاد مقاومتی" کنید. بعضی از مردم ما -ازجمله خود ما که کشاورز زادهایم وضعمان طوری است که به زندگی شهری عادت کردهایم- آنهایی که از اساس شهری بودهاند اصلاً تصوری از زندگی مبتنی بر تولید ندارند. باید با "دار واسعه" آرام آرام آنها را تمرین داد که نسل بعد آنها را وارد "طبقهبندی جدید مشاغل" کرد. (1)
پس این چهار اقدام زیرساختی است. من توصیه اصلیم به دولت برای اختلالات این است که «فریب کارشناسیهای غلطِ تبلیغاتی فعلی را نخورید و برنامه هفتم را مبتنی بر این چهارتا زیرساخت طبقهبندی کنید؛ همان سال اول فایدههایش معلوم میشود و اگر بتوانیم چهار، پنجسال این اقدام را ادامه دهیم، به نظرم لااقل 20 میلیارد دلار مبادلات ارزی ما کاهش پیدا میکند» که این را بعداً به تفکیک بحث میکنیم. پس این هم شد زیرساختهای اصلی "تبادل مستقل".
1) . ارجاع پرورشی: برای توضیح در مورد دار واسعه و فواید آن خصوصاً در مورد تولید به "پیوست 10" مراجعه نمایید.
چهارمین و آخرین سرفصل عبارت از این است که "تبادل مستقل" اصلاحات ساختاری و زیرساختی میخواهد؛ لذا به انگیزهسازی برای مدیران، مردم و کارشناسان نیاز داریم. یعنی بخش "ثبت"(1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب روش استنباط نظریات الگوی پیشرفت اسلامی، ص42
بحث نظریه دلار باید خیلی فربه باشد والا به اسم اصلاحات ساختاری دچار اختلال میشویم. من فواید این اصلاحات ساختاری را مجموعاً در پنج سرفصل عرض میکنم؛ اینها فوایدِ نقد اصلاحات ساختاری است.
یک "محرومیتزدایی" در کشور تبدیل برنامههای اصلی میگردد؛ درحالیکه الان جزو برنامههای فرعی است. وقتی مردم را وارد "تولید" و "توزیع" کردید، عدالت از "الگوی تولید" پایهگذاری میشود.(2)
حیث اول کاهش هزینههاست؛ یعنی یک جامعهای که افراد آن دارای روابط انسانی پیوسته هستند، هزینههای آن جامعه (از قبیل هزینههای حوزه قضا و قضاوت، حوزهٔ سلامت، حوزهٔ امنیت، دفاع و دیگر هزینهها) کاهش پیدا میکند. امروزه هزینههای مختلفی در جامعهٔ ما وجود دارد که ناشی از گسستگی روابط انسانی است.
برای نمونه وقتی انسانها بر روی اعصاب یکدیگر هستند و به ضرر همدیگر عمل میکنند، سلامت آنان به لحاظ روحی، روانی و جسمی به چالش کشیده میشود؛ بنابراین هزینههای بخش سلامت هم افزایش پیدا میکند.
مدیرانی هم که میخواهند نظم جامعه را ایجاد کنند، در فرض گسستگی روابط انسانی مجبور میشوند اشراف بیشتری برای خود فراهم کنند. برای نمونه باید هزینههای مانیتورینگ جامعه را هم بپردازند. درحالیکه وقتی روابط انسانی جامعهای ناشی از تَعَرُّف بوده و به نحو پیوسته باشد، هزینههای بخش امنیت هم کاهش پیدا میکند.
هزینههای حوزهٔ فصلالخطاب و قضا هم یکی از هزینههای سنگینی است که الآن در جامعهٔ ما وجود دارد. البته کشورهای غربی با کاهش عناوین مجرمانه، این هزینهها را کاهش دادهاند!
ولی واقعیت این است که نمیتوانیم با قیام و قعود یک مجلس، مفهوم واقعی جرم را تنزل داده و عناوین مجرمانه را کاهش دهیم. جرم در حوزهٔ روابط انسانی، جرم است اگرچه دستگاه قضایی کشورهای اسکاندیناوی، آن را ندیده و دادگاههای خلوتی داشته باشند؛ لذا اینکه بعضی سادهاندیشی کرده و ادعا میکنند دادگاهها در بعضی از کشورهای حوزهٔ اسکاندیناوی خلوت است، علت اصلی آن، کاهش عناوین مجرمانهٔ واقعی است. نتیجهٔ این کاهشِ عناوین مجرمانه این میشود که در بعضی از کشورهای حوزهٔ اسکاندیناوی با اینکه دادگاهها خلوت است، ولی خریدوفروش سلاح و دزدی رونق فراوانی داشته و تقریباً یک کسب جدی در بین آنها محسوب میشود! درست است که دادگاهها خلوت است ولی مسائلی در آن جوامع اتفاق افتاده که انسان با اندک درنگی متوجه میشود که آن مسائل بر ضد روابط انسانی عمل میکنند! بنابراین هزینههای حوزهٔ قضا و قضاوت با فرضی که عناوین مجرمانه را کاهش ندهیم بلکه ارتکاب به جرم را در آن جامعه کاهش دهیم، یکی از هزینههای جدیای است که بر فرض روابط انسانی بهینه به وجود میآید.
از حیث درآمد هم درآمدهای ناشی از حوزهٔ روابط انسانی وجود دارد؛ مانند درآمدهای حوزهٔ «فَیء» و «انفال» که بنا بر تصریح قرآن شریف [حکمت آن] «كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ» است. اصلاً حوزهٔ این نوع از درآمدها برای این است که روابط انسانی، بهینهشده و وضعیت افرادی که در حالت استضعاف در یک جامعه هستند، بهینه شود! بنابراین سرفصلهای درآمدی هم تغییر پیدا کرده و افزایش پیدا میکند.
درآمدهای ناشی از «قرضالحسنهها» درآمدهایی هستند که در غیر از فضای روابط انسانی پیوسته فرض تحقق ندارد. با اینکه در مباحثات کنونی در حوزهٔ اقتصاد، مسئله قرضالحسنه را تحلیل نمیکنیم ولی با این حال پدیدهٔ «قرضالحسنههای خانگی» یکی از نمودهای همین افزایش درآمدهای ناشی از بهینهٔ روابط انسانی است! شما میدانید شاید در هفته و ماه، دهها میلیارد تومان اعتبار و مال در حوزهٔ همین صندوقهای قرضالحسنه خانگی، جابجا میشود! تقریباً همهٔ اینها در یک فضای غیربروکراسی انجام میپذیرد! زیرا هنوز در محیط جامعهٔ ما یک محیط همسایگی و محیط خانوادگیِ ناشی از تعالیم دینی وجود دارد، بر بستر این روابط انسانی بهینه، یک چنین پدیدهای اتفاق افتاده که منشأ حل مشکلات است! من همیشه با خودم فکر میکنم اگر این حجم از اعتبارات را به بانکها میدادیم تا تخصیص دهند، اولاً انجام نمیشد! دوماً بانکها زیر بار نمیرفتند که آن را ذیل قرضالحسنه منتقل کنند! این حوزهٔ صندوقهای قرضالحسنه خانگی الآن بخشی از اقتصاد کشور ماست و همانطور که عرض کردم تحلیل آن به «بهینهشدن روابط انسانی» بازمیگردد.
در مجموع ما هشت دسته درآمد را در فرض بهینهشدن روابط انسانی داریم که انشاءالله در بحثهای تفصیلی آنها را بحث خواهیم کرد. بنابراین مسئلهٔ بهینهشدن روابط انسانی «سودی» را به افراد جامعه میرساند که این سود هم در بخش کاهش هزینههاست و هم در بخش افزایش منابع درآمدی. لذا ما از مسئلهٔ بهینگی روابط انسانی در اصطلاح «فقه هدایت» به «سود ارتباطی» تعبیر کردیم و این سود ارتباطی بر مبنای سود اقتصادی و ارزشافزوده هم قابل اندازهگیری است.
البته با تأکید عرض میکنم اینکه اگر به بهینهشدن روابط انسانی توجه کنیم، هزینههای اقتصادی جامعه کاهش و درآمدهای آن افزایش پیدا میکند، تنها بخشی از ساختار سود ارتباطی است. اگر نگرش عمیقتری به مسئله داشته باشیم و «تقدیر» را هم ببینیم، مسئلهٔ سود ارتباطی و لحاظ نفع انسانها حتی در حوزهٔ اقتصاد، باعث میشود وزن تقدیر انسانها تغییر پیدا کند! بنابراین از حیث تقدیر هم سودهایی برای جامعه رقم میخورد که اینها هم قابلیت مشاهده و محاسبه خواهد داشت. در مسئلهٔ عالَم آخرت و قیامت هم از پایگاه سود ارتباطی، یک دسته سود متولد خواهد شد که إنشاءالله به آن هم اشاره خواهیم کرد.
عرض بنده این بود که با توجه به مفهوم سود ارتباطی، باید الگوی تولید کشور را بازتعریف کنیم؛ یعنی نحوهٔ تولید نباید مضرّ به سود ارتباطی باشد. این اصلی است که انشاءالله آن را تشریح میکنم. اگر یک نحوه تولیدی در جامعه راه انداخته شد که «ارزشافزوده» داشت ولی «سود ارتباطی» را از حیثهای مختلف به چالش کشید، ما حتماً نمیتوانیم از آن الگوی تولید دفاع کنیم! مانند مشاغل صنعتی که شما الآن در دوران معاصر میبینید؛ نحوهٔ استخدام نیروی کار در صنایع تولیدی به شکلی است که وظایف خانوادگیِ نیروی کار را به چالش میکشد؛ بنابراین این نحوهٔ تولید و استخدام، ضد سود ارتباطی است! ما به عنوان پیشفرض بحث کردیم که اگر کسی سود ارتباطی را در یک جامعهای به چالش بکشد، یعنی هزینههای آن جامعه را افزایش و درآمدها را از حیثهای مختلف کاهش داده است! پس آن شخص در نهایت نمیتواند ادعا کند حتی «سود اقتصادی» را افزایش داده است! مثلاً الآن صاحبان مشاغلی که در عسلویه موجود است، برای نیروی کار خود، تقریباً 21 روز -یا مبتنی بر بعضی از اخبار بیش از این مقدار- شغل تعریف کردهاند! یعنی نیروی کاری که در این صنایع مشغول به کار است، تنها 9 روز در نزد خانواده است! بنابراین فرصت رسیدگی به امور خانواده را ندارد! ما میدانیم وقتی ارتباط شما با خانواده قطع میشود، اتفاقی که میافتد این است که روابط جنسی، روابط عاطفی و همچنین سلامت افراد به چالش کشیده میشود! بنابراین درست است که ما [در مدلهای موجود،] تولید داریم و ارزشافزوده ایجاد میشود ولی همزمان هزینههایی که منشأ آن، گسستگی در روابط خانوادگی است به جامعه تحمیل خواهد شد! بنابراین در بحث الگوی تولید، یکی از ملاحظات جدی ما این است که هیچ تولیدکنندهای نباید سود ارتباطی را نقض کند».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقه المکاسب، ص11
قبلاً من مثال زدم، فرض بفرمایید که الان حدود 1500 شرکت دام و طیور1) . ارجاع پرورشی: «آیات و روایات "ثبت" یعنی چه؟ یعنی آن آیات و روایاتی که "فوائد حکم شرعی" را برای شما بحث میکند. مثلاً در مورد صلاة اینگونه است که «فَرَضَ اللَّه الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْر». این عبارت که در خطبه فدکیه است، ارکان صلاة و واجبات صلاة را بحث نمیکند، بلکه "فایده صلاة" را بحث میکند. قبل از اینکه شما مردم را به صلاة دعوت کنید باید صلاة را در قلب آنها "ثبت" کنید و "فایده صلاة" را برای آنها بگویید. حالا این فقط مربوط به صلاة نیست، در مورد زکات هم همین گونه است. امام(علیه السلام) ابتدا هر مسئله ای را در وجود انسانها "ثبت" میکند؛ یعنی نظام فوایدش را برای انسانها میگوید. بنابراین اگر کسی هم در آغاز گفتگو سوال میکند، "پرسش خوب" این است که [سوالش مربوط به] مقام "ثبت" باشد.
2) . ارجاع پرورشی: «سرفصل دومی که در مباحثات فقهالمکاسب به آن خواهیم پرداخت: «ویژگیهای الگوی تولید» است. آیا میتوانیم به هر نحوی تولید داشته باشیم یا تولید را باید بر اساس ویژگیهای خاصی پیگیری کنیم؟ بنا بر آنچه در جلسات بعد مطرح خواهم کرد، به نظر ما یک مناط اصلی در حوزهٔ مکاسب وجود دارد و آن عبارت از این است که مکاسب نباید نافی «سود ارتباطی» باشد. بنا بر بحثهایی که در دورههای قبل مطرح کردیم، سود ارتباطی یعنی سودی که ناشی از ارتباط بهینه و تکاملیافتهٔ انسانها با یکدیگر به دست میآید. یعنی در حوزهٔ روابط انسانی دو فرض داریم: یک فرض این است که انسانها از لحاظ روابط انسانی به نحو گسسته و بر ضد یکدیگر عمل کنند؛ یک فرض دیگر هم این است که انسانها در حوزهٔ روابط انسانی اصطلاحاً به نحو پیوسته و به نفع یکدیگر عمل کنند. اگر فرض دوم در یک جامعهای به وجود بیاید، سودِ آن جامعه از دو حیث ارتقا پیدا میکند:
شهر قم را تأمین میکند، این را شما به 70 روستای اطراف قم میدهید؛ یعنی سود ناشی از دام و طیور شهر قم بین 70 روستا توزیع میشود و درنتیجه از روستاها "محرومیتزدایی" میشود.(1)
مردم در نظام اقتصادی اسلام، نباید فقط مصرفکننده باشند؛ باید در سیستم توزیع هم مشارکت داشته باشند؛ در تولید هم مشارکت داشته باشند. این اصل و تعریفی است که ما پیشنهاد میکنیم. اگر دولت محترم، نمایندههای محترم مجلس تدابیری بیاندیشند که مردم نقششان در تولید کشور افزایش پیدا کند، معنای آن چیست؟ معنای آن این است که سود ناشی از تولید کشور در اختیار یک جمعیت محدود قرار نمیگیرد، در اختیار بخش قابل توجهی از مردم قرار میگیرد».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب محرومیت زدایی، صفحه 22
درحالیکه شما الان سود دام و طیور را مثلاً به یک مجموعه شرکتهای محدودی که سرمایهداران آن را متکفل هستند دادهاید. پس بر سر "محرومیتزدایی" بایستید تا جواب بدهد و درنتیجه فقرا با ساختار شما همراه گردند.[فایده دیگر] سلامت بیشتر [است]. اگر بر روی سلامت بایستید، مردم با شما همراه میشوند. مردم دل خوشی از غذاهای صنعتی، غذاهای تراریخته و غذاهای حاوی مواد افزودنی ندارند. یکی از فواید "تبادل مستقل" سلامتی بیشتر است.
1) . ارجاع پرورشی: «اینکه ما میگوییم زنجیره ارزش در نظام سرمایهداری معیوب است، عیب آن همین است. همه شما که تخم مرغ مصرف میکنید، همه شما که گوشت و مرغ مصرف میکنید، سود آن را فقط صاحبان 600واحد میبرند. اینطور است که مردم فقیر میشوند. اگر دولت محترم (بالاخره باید کارهای انقلابی انجام داد) بیاید در ظرف یک برنامه سه تا چهارساله تولید مرغ، تخم مرغ، شیر و گوشت را به روستاها تفویض کند. (لااقل در بعضی از مناطق شهری هم این موضوع امکان پذیر است.) به روستاها تفویض کند، معنای آن این است که سود ناشی از مرغ، تخم مرغ، شیر و گوشت میان همه مردم روستا توزیع میشود. مثلاً اگر ما 70روستا داریم، مردمان آن 70روستایی که در حاشیه شهر قم هستند، همه از سود ناشی از تولید و توزیع این اقلام بهره میبرند. پس تعریف صحیح برای محرومیتزدایی اقتصادی، افزایش نقش مردم در زنجیره ارزش است.
سرفصل زیستمحیطی، سرفصل سوم است. [با "تبادل مستقل"] همه جریانهای زیستمحیطی کشور را میتوانید با خودتان همراه کنید؛ چطور؟ تولید صنعتی و "تولید وابسته" در بستهبندی صنعتی - که بخش عمدهاش پلاستیک و بخشی هم فلز هست - [پلاستیک زیادی را مصرف میکند] و هم سوخت زیادی را در فرایند تولید، توزیع و نگهداری مصرف میکند(1)
According to the website Britannica, plastic production at the global level started in 1950 with 1.5 million tons and has increased significantly. In 2018, plastic production was about 359 million tons. Based on statistics, the highest amount of plastic is produced in Asia, especially in China, which alone produced about 29% of the total plastic produced in the world in 2018.
In addition, plastic production in the United States, Europe, and India is also very high. For example, in 2018, 52 million tons of plastic were produced in the United States.
With the increase in plastic production, plastic consumption has also increased, and due to the non-degradability of plastic, plastic waste collected around the world has become one of the serious environmental problems. Therefore, reducing plastic production and using biodegradable alternatives to plastic have been proposed as important solutions to protect the environment.
براساس گزارش وب سایت بریتانیکا، تولید پلاستیک در سطح جهانی از سال 1950 با 1.5 میلیون تن آغاز شده و افزایش قابل توجهی داشته است. در سال 2018، تولید پلاستیک حدود 359 میلیون تن بوده است. براساس آمار، بیش ترین میزان پلاستیک در آسیا به ویژه در چین تولید می شود که به تنهایی حدود 29 درصد از کل پلاستیک تولید شده در جهان را در سال 2018 تولید کرده است.
علاوه بر این، تولید پلاستیک در ایالات متحده، اروپا و هند نیز بسیار بالا است؛ به عنوان مثال، در سال 2018، 52 میلیون تن پلاستیک در ایالات متحده تولید شد.
با افزایش تولید پلاستیک، مصرف پلاستیک نیز افزایش یافته است و به دلیل عدم تجزیه پذیری پلاستیک، زباله های پلاستیکی جمع آوری شده در سراسر جهان به یکی از مشکلات جدی زیست محیطی تبدیل شده است. بنابراین، کاهش تولید پلاستیک و استفاده از جایگزین های زیست تخریب پذیر برای پلاستیک به عنوان راه حل های مهم برای حفاظت از محیط زیست پیشنهاد شده است.
منبع: دانشنامه رسمی بریتانیکا
britannica.com/science/plastic-pollution
و این دو(افزایش مصرف سوخت و بستهبندی صنعتی) آلودگی محیطزیست را افزایش میدهند.(2)Industrial packaging and increased fuel consumption result in the production of a lot of plastic materials that do not decompose in the environment and cause many problems for wildlife and humans. Some of the pollution caused by these materials are:
Preventing the growth of plants and animals in soil and water by covering their surface
Risk of choking, entanglement, swallowing and poisoning of animals that mistake these materials for food
Production of greenhouse gases when burning or incomplete decomposition of these materials. Reducing the beauty and tourist attraction of natural areas.
To reduce these pollution, alternative methods for packaging and transportation of goods should be used, consumption of disposable plastics should be reduced, recycling and proper disposal of plastic waste should be done and technologies for rapid degradation of plastics in the environment should be develop.
بسته بندی صنعتی و افزایش مصرف سوخت منجر به تولید بسیاری از مواد پلاستیکی می شود که در محیط زیست تجزیه نمی شوند و مشکلات زیادی را برای حیات وحش و انسان ها ایجاد می کنند. برخی از آلودگی های ناشی از این مواد عبارتند از:
جلوگیری از رشد گیاهان و حیوانات در خاک و آب با پوشاندن سطح آن ها
خطر خفگی، درگیری، بلعیدن و مسمومیت حیواناتی که این مواد را با غذا اشتباه می گیرند
تولید گازهای گلخانه ای هنگام سوختن یا تجزیه ناقص این مواد
کاهش زیبایی و جاذبه گردشگری مناطق طبیعی
برای کاهش این آلودگی ها باید از روش های جایگزین برای بسته بندی و حمل و نقل کالا استفاده کرد، مصرف پلاستیک های یکبار مصرف باید کاهش یابد، بازیافت و دفع مناسب زباله های پلاستیکی باید انجام شود و تکنولوژی هایی برای تجزیه سریع پلاستیک ها در محیط زیست توسعه یابد.
منبع: دانشنامه رسمی بریتانیکا
britannica.com/science/plastic-pollution
britannica.com/technology/wastewater-treatment/Sludge-treatment-and-disposal
بنابراین وقتی شما "تبادل مستقل" را راه بیندازید، شما بستهبندی صنعتی را حذف کردید و کاهش مصرف سوخت هم دارید. مثلاً امروز صبح حدود 20 میلیون خانواده ایرانی پنیر مصرف کردهاند؛ یعنی 20 میلیون واحد زباله فقط برای مصرف پنیر تولید شده است. بستهبندی صنعتی یعنی آلودهسازی منظم محیطزیست! به شکلی که الان شرکتهای جمعآوری پلاستیک، یکی از شرکتهای سوددهاند(1)
ضایعات معمولاً پس از جمع آوری به انبارهایی در حومه شهر منتقل شده و پس از تفکیک به کارخانه های بازیافت ارسال می شوند. در همین انبارها گاهی اوقات دستگاه هایی استفاده می شود که ضایعات تفکیک شده را به صورت فشرده در می آورند که حمل و نقل آنها را ساده تر می کند. خرید و فروش ضایعات علاوه بر اینکه یک شغل سودآور با حداقل سرمایه است می تواند به صرفه جویی در منابع طبیعی و همچنین پاکسازی محیط زیست کمک کند».
منبع: خبرگزاری ایرنا
irna.ir/news/84412810/
اما باز بر جمعآوری زباله غلبه نمیتوانند کنند؛ چون سرعت تولید بیشتر است.(2)به گفته حبیب راضی - مدیرکل دفتر محیط زیست و خدمات شهری سازمان شهرداری ها و دهیاری های کشور - روزانه 45 هزار تن زباله در مناطق شهری و 10 هزار تن در مناطق روستایی تولید می شود و متوسط سرانه تولید زباله هر نفر در شهر 760 گرم و در روستاها 485 گرم است. 65 درصد از پسماندهای تولیدی "تر" و 35درصد آن "خشک" است و 25 درصد از پسماندهای تولیدی پردازش و 75 درصد باقیمانده بدون فرآیند پردازش بهطور مستقیم دفن و 10 درصد در مبداء تفکیک میشوند.
گفته میشود که 500 غرفه تحویل زباله در تهران همگی فعال هستند و در این میان بهطور متوسط در هر غرفه بازیافت شهر تهران روزانه بین 100 تا 200 کیلوگرم پسماند تحویل داده میشود که در قیاس با عدد کل تولید زباله در کلانشهر تهران یعنی 7500 تن عدد قابل توجهی نیست.
اگر شما تولید را از صنعتی به "غیرمتمرکز" تغییر بدهید، حذف بستهبندی پلاستیک را رقم
1) . ارجاع پردازشی: «خریدوفروش ضایعات یک شغل بسیار پردرآمد است که به بازیافت زبالهها کمک میکند. ضایعات از نظر تعریف به موادی گفته میشودکه دیگربرای انسان قابل استفاده نیستند و میتوانند از کاغذ و کتابهای کهنه تا وسایل الکترونیکی مستعمل را شامل شوند. بازار خریدوفروش ضایعات بسیار پر سوداست و میتوان از این راه به ثروت رسید. کشورهای توسعه یافته تر به عبارتی صنعتی تر ضایعات بیشتری تولید می کنند. قیمت بازار خرید و فروش ضایعات به عوامل مختلفی از جمله موقعیت جغرافیایی ، درجه صنعتی شدن و سطح مشارکت در اقتصاد جهانی بستگی دارد.
2) . ارجاع پردازشی: «بر اساس آمار world Population Review (سازمانی که دادههای آماری جمعیتی بهروز را درباره تمامی کشورها ارائه میدهد) در سال 2021 ایران رتبه 17 در تولید زباله را داشت همچنین به نقل از اطلس کلانشهر تهران هر فرد بهطور متوسط سالانه شش برابر وزن خود زباله تولید میکند. متوسط سرانه زباله تولید شده در تهران 320 کیلوگرم است. از سوی دیگر در حالی که سرانه تولید زباله در جهان حدود 110 کیلوگرم در سال و سرانه روزانه در مقیاس جهانی 250 تا 300 گرم است، این رقم در ایران 600 گرم و در شمال شهر تهران 1200 گرم است.
زدید. دیر نیست که ایران زیر زبالههای پلاستیکی و غیر پلاستیکی دفن شود.(1)
isna.ir/news/1401070501904/
[2]. ارجاع پردازشی: «هر ایرانی روزانه بهطور میانگین سه کیسه پلاستیکی مصرف میکند که متوسط عمر استفاده از هر کیسه تنها 12 دقیقه است، در حالیکه برای حذف هر کدام از این کیسهها از طبیعت زمان قابل توجهی نیاز است. علاوه بر این ظروف یکبار مصرف پلاستیکی، سفرههای پلاستیکی، بستهبندیهای پلاستیکی و غیره در کشور به مقادیر زیاد تولید شدهاند که به دلیل تغییر سبک زندگی مردم در دهههای اخیر بسیار مورد استفاده قرار گرفته و فشاری دوچندان بر محیط زیست وارد کرده است... سالانه 4 میلیون تن زباله پلاستیکی تولید میشود که نیم میلیون تن از آن مربوط به کیسه های پلاستیکی است».
منابع: خبرگزاری ایسنا
isna.ir/news/1401070501904
بایستید روی این محور تا بتوانیم "تبادل مستقل" را بحث کنیم.
یکی از فوایدش ضربه به "سلطه دلار" و "نفیسبیل" هم است. انشاءالله اگر آقایان در سازمان برنامهوبودجه سر عقل بیایند و شاگردی قم را بپذیرند، طبق برنامه مذکور کلاً 20 میلیارد تبادل خواهیم داشت. 20 میلیارد تبادل ضربش خیلی کم است. اگر این ایده شرکتهای دانشبنیان آیتالله خامنهای هم محقق شود، همان 20 میلیارد تبادل نیز کم میشود؛(2)
بیانات در دیدار شرکتکنندگان در نهمین همایش ملی «نخبگان فردا» 22 مهر 1394
farsi.khamenei.ir/speech-content?id=31105
چون هر چه تکنولوژی1) منبع: خبرگزاری ایسنا
2) . ارجاع پردازشی: «یک مسئله تشکیل شرکتهای دانشبنیان است که حالا در این زمینه من بعداً عرض خواهم کرد. این شرکتهای دانشبنیان، چیز بسیار خوبی است. البتّه امروز من اطّلاع دارم، هزاران شرکت دانشبنیان در کشور هست لکن همین تعدادی که الان وجود دارد، میتواند به دهبرابر افزایش پیدا کند؛ دهبرابر. جوانها، آن کسانی که محصول علمی دارند، وجودشان در شرکتهای دانشبنیان، مفید است...یکی از پایههای محکم اقتصاد مقاومتی، اقتصاد دانشبنیان است؛ اساس کار در اقتصاد مقاومتی، اقتصاد دانشبنیان است؛ [زیرا] اقتصاد مقاومتی اقتصاد درونزا است، اقتصادی است که در داخل پایههای مستحکمی دارد که تکانههای بینالمللی و جهانی و اقتصادی آن را از جا درنمیبرد؛ این اقتصاد مقاومتی [است]، اقتصاد مقاوم. یکی از اساسیترین پایههای این اقتصاد عبارت است از اقتصاد دانشبنیان؛ اقتصادی که متّکی باشد به علم، این خیلی مهم است».
و کالا از خارج قرار است وارد شود را می توان در داخل با کمک شرکتهای دانشبنیان ساخت. پس ببینید خاصیت سیاسی-امنیتی دارد. شما از زیر چنگال آمریکا، دلار را خارج میکنید.
در نهایت زمینهسازی برای تغییر تعریف پول از "پول اعتباری" به "پول تضمین پذیر" است. خاصیت نهایی این اصلاحات ساختاری هم این است که ما دیگر میتوانیم پول خودمان را "تضمین پذیر" کنیم. بخشی از مردم اینطور میگویند (و واقعاً به نظر بنده این استدلال مردم بهحق است): «ما اگر ریال داشته باشیم فردا روز (مرادش همین فردا از ساعت 6 صبح فردا است) یکدفعه ممکن است 20 درصد از سود پول ما کم میشود». پس چهکار میکنند؟ یا حمله میکنند به بازار طلا، یا خودرو، یا دلار. وقتی بپرسید استدلالتان چیست؟ می گویند: «سرمایهٔ زندگی و دستاوردم دارد از دست میرود». این استدلال درستی است؛ چون پول شما "تضمین پذیر" نیست، بنابراین سعی میکنند یک شیء "تضمین پذیر" را بهعنوان پول انتخاب کنند. پس در نهایه باید پولمان را "تضمین پذیر" کنیم؛ یعنی از پول اعتباری خارج شود.(1)
نه آقا! این ناشی از عدم اطلاع است؛ موارد مختلفی در تاریخ اقتصاد در همه کشورها سراغ داریم که ارزش پول اسکناس و پول اعتباری را جابجا میکنند. همین الان در مساله بیتکوین (Bitcoin)
هم همین اتفاق افتاده است؛ این کسی که بعضی از رمزارزها را دارد مدیریت میکند یک مصاحبهای انجام داده بود و گفته بود که: من دیگر با این رمزارزی که دارم، تبادل انجام نخواهم داد. بلافاصله بعد از این حرف، 15 درصد ارزش بیتکوین کاهش پیدا کرد. خب؛ این اشخاص دارای شرکتهای زیادی هستند و وقتی هم مجموعهای از شرکتهای این شخص نپذیرفتند که با رمزارز دیجیتال مبادله انجام دهند، ارزش آن 15 درصد کاهش پیدا کرد. ولی اگر پول دارای مالیت باشد، هیچکدام از این تدابیر بر پول دارای مالیت کارگر نخواهد بود. داستان بورسِ کشور خودمان هم داستانی است در همین حوزه.
بنابراین باز انتقاد ما این است که اینطور نیست که مثلا اگر شما آمدید "سیاستهای انقباضی" به کار بردید و "استقلال بانک مرکزی" را تامین کردید، جلوی "خلق پول" را گرفتید، "پایه پولی" را کنترل کردید؛ در نتیجه "تورم" کنترل شود. [نه؛ اینطور نیست، بلکه] راه حل اساسی در این است که شما بیایید پول را مال و از یک چیز باارزش اعلام و انتخاب کنید».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب پول اعتباری و طرح جایگزین، ص24
eitaa.com/olgou4/3258
1) . ارجاع پرورشی: «در اینجا اشکالی میکنند (که باز به نظر من ناشی از ندانستن و عدم اطلاع است) و میگویند: فقط در ایران کاهش ارزش پول ملی به وجود میآید. من یک سوال میکنم: منشأ جنگ ارزی بین چین و آمریکا چه بود؟ آیا منشأش غیر از این بود که آمریکا بر خلاف قاعده دلار چاپ میکرد؟ کشورها پذیرفته بودند؛ هم روسیه پذیرفته بود، خصوصا چین هم پذیرفته بود، همه کشورها پذیرفته بودند که بخشی از ذخائر ارزی خود را دلار قرار دهند. آمریکا از این مساله سوء استفاده کرد و دلارهای چاپ شده خودش را افزایش داد؛ بنابراین ذخائر ارزی کشورها را به چالش کشید. آنوقت بعد از آن بود که اینها رفتند به سمت جایگزین کردن طلا برای دلار و بخشی از آن را توانستند جایگزین کنند. و این جنگ ارزی آمریکا و چین در دهههای گذشته معروف است. و تازه بعد از اینکه آمریکا غیرقاعدهمند دلار را با إعمال چند سیاست پولی و مالی از جمله چاپ اسکناسِ دلار تضعیف کرد، چین رفت به سمت اینکه بخشی از ذخائر خودش را [با طلا جایگزین کنند] و شروع کرد به خریدن طلا. چون دیدند که قیمت دلار به دست کشور آمریکاست و آن را جابجا میکند.
من قبلاً عرض کردم که ما باید پولطلا و پولنقره داشته باشیم. واقعاً اگر شما الان مثلاً به طلا حقوق بگیری، نه راکفلر، نه بانک جهانی، نه سازمان برنامهوبودجه، و نه شورای اقتصادی نمیتواند ارزش ذاتی طلا را بشکند. حداکثر 5% بهخاطر اختلالات دیگر بازار قیمت طلا کموزیاد شود؛ اینجوری نیست که یکدفعه 400% ارزش یک پولی کمتر شود. حالا چه موقع میشود این پول را جایگزین کرد؟ وقتی که مبادله مستقل داشته باشیم. در فضای "تبادل وابسته" اجرای پول طلا بسیار سخت است. خیلی کم میشود آن را محقق کرد؛ اصلاً زمین اجرای پول طلا تبادلهای مستقل خرد است نه "تبادل وابسته".(1)
پس یک چالش تامین مالی پروژهها بود. من عرض کردم که پروژههای کلان ما از نصف کمتر میشود. اشکالی هم ندارد؛ ما الان در دوران گذار هستیم. ما 60 درصد پروژههای تولیدیمان را خرد میکنیم و تامین اعتبارش را هم از ساختار بودجهریزی خودمان تامین میکنیم. 40 درصد باقیمانده را هم خود شما با نظر خودتان حل کنید؛ عیبی ندارد. چون نظامسازی تدریجی است. اما اگر بتوانیم 60درصد بازار ایران را در ظرف 10 سال به پولطلا برگردانیم؛ میتوانید مقایسه کنید و ببینید که چقدر مردم آسایش پیدا خواهند کرد، و چقدر زندگی آنها راحتتر خواهد شد.
یک چالش دیگر تبادلات بینالمللی است که این را هم توضیح دادم و در خلال بحثهای قبل واضح شد. تبادلات بینالمللی در حوزه غذا و لباس خیلی کم خواهد شد؛ مگر آن چیزهایی که نتوان در داخل روی آنها بحث کرد. (من نمیدانم شما چه مقدار با اقلیم ایران آشنا هستید. ایران به لحاظ طبیعی دارای یک اقلیم نیست؛ نزدیک به 10 اقلیم است. یعنی شما در داخل ایران می توانید در همه فصل های سال تولید کشاورزی داشته باشید، تولید دامداری داشته باشید. فضا خیلی فضای خوبی است. که در استراتژی کشاورزی باید آن را بحث کنیم)».
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب پول اعتباری و طرح جایگزین، ص 33
این را باید اجرا کرد.من پایان عرایضم را با این روایت ابی بصیر از امام صادق(علیهالسلام) ختم میکنم که بدانید چرا ما میگوییم پول باید "تضمین پذیر" باشد، یکی از اسنادش این روایت است. امام صادق علیهالسلام فرمود: «لاَ تُؤَاجِرُوا اَلْأَرْضَ بِالْحِنْطَةِ وَ لاَ بِالشَّعِيرِ وَ لاَ بِالتَّمْرِ وَ لاَ بِالْأَرْبِعَاءِ وَ لاَ بِالنِّطَافِ وَ لَكِنْ بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ لِأَنَّ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ مَضْمُونٌ وَ هَذَا لَيْسَ بِمَضْمُونٍ»(2)
eitaa.com/olgou4/3258
[1] . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ تُؤَاجِرُوا اَلْأَرْضَ بِالْحِنْطَةِ وَ لاَ بِالشَّعِيرِ وَ لاَ بِالتَّمْرِ وَ لاَ بِالْأَرْبِعَاءِ وَ لاَ بِالنِّطَافِ وَ لَكِنْ بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ لِأَنَّ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ مَضْمُونٌ وَ هَذَا لَيْسَ بِمَضْمُونٍ»؛
امام صادق(علیه السلام): زمين را در ازاى پرداخت گندم، جو، خرما، نهرهاى كوچك، و آبهاى كم اجاره نكنيد؛ ولى با طلا و نقره اين كار را انجام بدهيد، چون طلا و نقره ضمانت شده است، ولى اين چيزها ضمانتى ندارند كه به وجود بيايند يا نيايند.
مصادر اصلی: الکافي، ج5 ، ص264/ تهذيب الأحكام،ج7، ص195/ الإستبصار،ج3، ص127
منابع دیگر: الوافي، ج18، ص1022/ وسائل الشیعة، ج19، ص54
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ تَسْتَأْجِرِ اَلْأَرْضَ بِالتَّمْرِ وَ لاَ بِالْحِنْطَةِ وَ لاَ بِالشَّعِيرِ وَ لاَ بِالْأَرْبِعَاءِ وَ لاَ بِالنِّطَافِ قُلْتُ وَ مَا اَلْأَرْبِعَاءُ قَالَ اَلشِّرْبُ وَ اَلنِّطَافُ فَضْلُ اَلْمَاءِ وَ لَكِنْ تَقَبَّلْهَا بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلنِّصْفِ وَ اَلثُّلُثِ وَ اَلرُّبُعِ»؛
امام صادق (علیه السلام): در مقابل پرداخت خرما، گندم، جو اربعاء و نظاف زمين را اجاره نكن. عرض كردم: اربعاء چيست؟ فرمود: نهر آب؛ و نطاف: آبهاى اضافى آبها است. ولى اجارۀ آن را طلا و نقره، و نصف و يك سوم و يك چهارم قرار بده.
مصادر اصلی: الکافي، ج5، ص264 / من لا یحضره الفقیه، ج3، ص246 / معاني الأخبار، ج1، ص162 / تهذيب الأحكام، ج7، ص195 /
الإستبصار، ج3، ص128
منابع دیگر: الوافي، ج18، ص1022 / وسائل الشیعة، ج19، ص138 / بحار الأنوار، ج100، ص167
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «لاَ يَضْمَنُ اَلْعَارِيَّةَ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ قَدِ اِشْتَرَطَ فِيهَا ضَمَاناً إِلاَّ اَلدَّنَانِيرَ فَإِنَّهَا مَضْمُونَةٌ وَ إِنْ لَمْ يَشْتَرِطْ فِيهَا ضَمَاناً»؛
امام صادق(علیه السلام): هرچيزى كه عاريه بگيرى و از بين برود خسارت آن بر عهده تو نيست، جز طلا و نقره؛ چون طلا و نقره، بايد برگردانده شوند و ضمانت آن بر عهدۀ توست، گرچه ضمانت در آن شرط نشود.
مصادر اصلی: الکافي، ج5، ص238 / تهذيب الأحكام، ج7، ص183 / الإستبصار، ج3، ص126
منابع دیگر: الوافي، ج18، ص868 / وسائل الشیعة، ج19، ص96
موضوع این است که1) . ارجاع پرورشی: «یکی از اصلیترین شبهات [اجرای ایده مترقی پولطلا] بر سر همین است که ما فرض "تامین مالی پروژهها" را چه کار کنیم؟ شما وقتی تامین مالی پروژهها را دارید باید حتما "بورس" راهاندازی کنید، و بورس هم پول همه مردم را جمع کند و هدایت کند به سمت بخش تولید. بعد آنوقت یک دولتی هم پیدا میشود و بودجهاش کم میشود و به شرکتهای دولتی میگوید که شما از بورس خارج شوید، و یکدفعه ارزش کل بورس سقوط میکند و شاخصها قرمز میشود و مردم همه ضرر میکنند. ببینید! اینها همه واقعا پیچیدگیهایی است. فقیه زبردستی بالای سر ما هست ایشان میفرمودند: ما آنوقتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی بودیم فکر میکردیم با کارهای ساده میشود بحثها را جلو برد، ولی حالا به مرور متوجه شدهایم که خیلی پیچیده است (مثلا ایشان مثال سربازی و صنعت و... را میزدند). ما سعی داریم این حرف آیتالله خامنهای شرح پیدا کند که این پیچیدگیها چیست؟ بله؛ پولطلا پول اسلام است ولی بخشی از پیچیدگیهایش این است که شما باید تاثیر مجموعه بخشهای دیگر اقتصاد و پول را تحلیل کنید. با صرف گفتن پولطلا و اینکه مصوبهای در مجلس بگذرانیم و بگوییم پول رسمی ایران پولطلا شده است؛ ممکن است یک عدهای قانونا بتوانند مبادله خرد انجام بدهند، ولی آیا کل اقتصاد تحت تاثیر قرار میگیرد؟! اساسا وقتی قرار است دو بنگاه بزرگ در داخل ایران با هم مبادله کنند (من وقتی بعضی وقتها عددهای اینها را در برخی دفاتر حسابداری میبینم اصلا برای ماهایی که یک زندگی سادهای داریم قابل شمارش نیست!) خب؛ به آنها حق بدهید که بگوید: من این همه عدد بزرگ را چگونه با پولطلا جابجا کنم؟! اما اگر شما فضا را برگردانید، مساله حل خواهد شد.
2) حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب پول اعتباری و طرح جایگزین، ص33
عدهای داشتند زمین اجاره میکردند و اجاره میدادند از باب مساقات و مضارعه، حضرت میفرماید: که عوض اجاره زمین را گندم قرار ندهید، جو هم قرار ندهید، خرما هم قرار ندهید حق آبه "الْأَرْبِعَاءِ" قرار ندهید، آب "النِّطَافِ" آب اضافه مانده پشت سد هم اجاره ندید (عوض را این چیزها قرار ندهید). بعد استدلال چیست؟ حضرت میفرماید: «وَ لَكِنْ بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ» ذهب و فضه قرار بدهید؛ چون «لِأَنَّ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ مَضْمُونٌ وَ هَذَا لَيْسَ بِمَضْمُونٍ» چون این طلا و نقره ضمانت پذیر است. درحالیکه ممکن است خرما، گندم و جو عمل نیاید (به دست نیاید)؛ یک روز آب رودخانه کم شود با سد شکسته شود. حضرت دارند پرهیز میدهند از اینکه ما عوض اجاره را شیء تضمین ناپذیر قرار دهیم. درست است روایت محدود به اجاره است؛ ولی مناطش قابلتعمیم به حرفهای غیر اجاره است. چون میفرماید که: «لِأَنَّ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ مَضْمُونٌ»، این اختصاصی به موضوع اجاره ندارد. بالاخره عوض اجاره باید مضمون باشد؛ حالا هم میتوانیم این را تعمیم
بدهیم (تنقیح مناط کنیم) و بگوییم: در همه معاملات باید "تضمین پذیری" در موضوع عوض یا در موضوع ابزار مبادله باشد.
این روایت اولاً خیلی سند خوبی دارد و سندش متعدد است. ثانیاً در بعضی از کتابهای دیگر که آمده، غیر از ذهب و فضه چند چیز مضمون پذیری دیگر را هم قرار داده است. پس نظر حضرت این است که اشیاء "مضمون پذیر" را در عوض اجاره بپذیریم؛ نه چیزهایی که مضمون پذیر نیستند و قابلیت تضمین ندارند.
این عرایض ما بود که طی چهار سرفصل ارائه کردم. روش مطالعه در حوزه اقتصاد را بحث کردم که باید مبتنی بر "اشراف" باشد. "اختلالات ارزی" علتشناسی کردم که عرض کردم: علت اصلی "اختلالات ارزی"، "تبادل وابسته" است. زیر ساختارهای ایجاد "تبادل مستقل" را بحث کردم و عرض کردم: ما چهار زیرساخت اصلی را برای "تبادل مستقل" پیشنهاد کنیم که در همین شش ماه آینده هم میشود هر چهار موردش را راه انداخت. پنج محور انگیزهآفرینی را هم برای تحقق این زیرساختهای اربعه بحث کردم.
و الحمدلله ربالعالمین
روایات در مورد علم اهلبیت (علیهمالسلام)، ویژگیها، سرچشمهها، چگونگی علم ایشان بسیار فراوان و فوق حد تواتر است؛ در
اینجا فقط به چند روایت در مورد گستره آن اشاره میشود:
عِدَّةٌ مِنْ أصْحَابِنَا عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اْلحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أسْبَاطٍ عَنْ أبِیهِ أسْبَاطٍ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ کُلَیْبٍ قَالَ قَالَ لِي أبُو جَعْفَرٍ (عليه السلام): «وَ اللَّهِ ! إنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أرْضِهِ لا عَلَی ذَهَبٍ وَ لا عَلَی فِضَّةٍ إَّلا عَلَی عِلْمِهِ»؛
امام باقر علیهالسلام: به خدا سوگند! ما خزینههای خدا در آسمان و زمین هستیم، نه بر طلا و نقره، که خزینههای علم اوییم.
الکافي، ج ، 1 ص 192 / بصائر الدرجات، ص 104 / إعلام الوری(طبرسی)، ج ، 1 ص 509
بحار الأنوار، ج 26 ، ص 10
رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اْلفَضْلِ اْلهَاشِمِيِّ عن الإمام الرضا علیه السلام: ... أوَلیسَ اللَّهُ یَقولُ: «عالِمُ اْلغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أحَداً إِّلا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ؟ فَرَسولُ اللَّهِ عِندَ اللَّهِ مُرتَضیً، و نَحنُ وَرَثَةُ ذلِكَ الرَّسولِ اَّلذي أطلَعَهُ اللَّهُ عَلی ما شاءَ مِن غَیبِهِ ، فَعَلَّمَنا ما کانَ وما یَکونُ إلی یَوِم القِیامَةِ....»؛
امام رضا علیهالسلام: آیا چنین نیست که خداوند میفرماید: او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمیسازد، مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد؟ و پیامبر صلی الله علیه و آله است که خدا از او خشنود است و ما وارثان آن پیامبریم؛ همو که خداوند، او را بر هر چه از غیبش خواست، آ گاه نمود و او ما را از آنچه بوده و تا روز رستاخیز خواهد بود، آ گاه کرده است.
مصادر اصلی : الخرائج والجرائح، ج 1، ص 343 / الثاقب في المناق ب(ابن حمزه طوسی(، ص 189
منابع دیگر : بحار الأنوار، ج 49 ، ص 175
أبُو مُحَمَّدٍ اْلقَاسِمُ بْنُ اْلعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ اْلعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ عن الرضا علیه السلام: «... إنَّ الأنبِیاءَ وَالأئِمَّةَ - صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِم- یُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ و یُؤتیهِم مِن مَخزونِ عِلمِهِ وحُکمِهِ ما لا یُؤتیهِ غَیرَهُم، فَیَکونُ عِلمُهُم فَوقَ عِلمِ أهلِ الزَّمانِ في قَولِهِ تَعالی :« أفَمَنْ یَهْدِي إَلی اْلحَقِّ أحَقُّ أنْ یُتَّبَعَ أمَّنْ لا یَهِدِّي إَّلا أنْ یُهْدی فَما لکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» وقَولِهِ تَبارَكَ وتَعالی: «وَ مَنْ یُؤْتَ اْلحِکْمَةَ فَقَدْ أوتِيَ خَیْراً» وقَولِهِ في طالوتَ: «إنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي اْلعِلْمِ وَ اْلجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِي مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛
امام رضا علیه السلام: خداوند، پیامبران و امامان را- که درودهای خداوند بر آنان باد- توفیق داده است و به ایشان از گنجینه علم و حکمت خود، آن بخشیده که به دیگران نبخشیده است. علم آنها، برتر از علم مردم زمانشان است در این سخن خداوند متعال:«آیا آن که به سوی حق هدایت میکند، برای پیروی، سزاوارتر است یا کسی که هدایت نمیکند، مگر خود هدایت شود؟ پس شما را چه شده؟! چگونه داوری میکنید» و این سخن خدای- تبارك و تعالی: «هر که حکمتْ داده شده، خیر فراوانی بدو داده شده است»
و سخن او در باره طالوت :«خداوند، او را بر شما برگزیده و به دانش و توان او افزوده است و خداوند، مُلك خویش را به هر کس بخواهد، میبخشد و خداوند، گشایشگری داناست».
الکافي، ج 1، ص 202 / کمال الدین، ص 680 / عیون أخبار الرضا علیه السلا م، ج 1، ص 221 / الاحتجاج، ج 2، ص 445
بحار الأنوار، ج ، 25 ص 127
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ أَبِي اَلْحَسَنِ صَاحِبُ اَلدَّيْلَمِ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ : «عَجَباً لِلنَّاسِ أَنَّهُمْ أَخَذُوا عِلْمَهُمْ كُلَّهُ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَعَمِلُوا بِهِ وَ اِهْتَدَوْا وَ يَرَوْنَ أَنَّ أَهْلَ بَيْتِهِ لَمْ يَأْخُذُوا عِلْمَهُ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ ذُرِّيَّتُهُ فِي مَنَازِلِنَا نَزَلَ اَلْوَحْيُ وَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ اَلْعِلْمُ إِلَيْهِمْ أَ فَيَرَوْنَ أَنَّهُمْ عَلِمُوا وَ اِهْتَدَوْا وَ جَهِلْنَا نَحْنُ وَ ضَلَلْنَا إِنَّ هَذَا لَمُحَالٌ»؛
امام صادق علیه السلام- در حالی که گروهی از کوفیان در خدمت ایشان بودند-: شگفت از مردمی که همه علم خود را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ستاندند و بدان عمل کردند و ره یافتند و گمان میکنند اهل بیت او علمش را نستاندهاند، در حالی که ما،
اهل بیت و ذرّیه او هستیم؛ وحی در خانههای ما فرود آمد و علم از سوی ما به سوی مردم صادر شد. آیا آنها گمان میکنند که آ گاه شدهاند و ره یافتهاند؛ ولی ما نمیدانیم و گ مراه شدهایم؟! این، محال است.
الکافي، ج 1، ص 398 / الأمالي(للمفید)، ص 122 / بصائر الدرجات، ص 12
بحار الأنوار، ج 2، ص 1
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عِلْمَيْنِ عِلْماً أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ وَ عِلْماً اِسْتَأْثَرَ بِهِ فَإِذَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْءٍ مِنْهُ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ وَ عَرَضَ عَلَى اَلْأَئِمَّةِ اَلَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِنَا»؛
امام صادق عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى را دو گونه علم است:1 - علمى كه ملائكه و پيغمبران و رسولانش را بآن آگاه ساخته، پس آنچه ملائكه و رسولان و پيغمبرانش را بآن
آگاه ساخته ما هم ميدانيم.2 - علمى كه بخودش اختصاص داده و هر گاه در موضوعى از آن علم بدا حاصل شود، ما را آگاه سازد و بر امامان پيش از ما هم عرضه شود.
الکافي، ج 1، ص 255 / مسائل علي بن جعفر، ص 326
سند مسائل علی بن جعفر :عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اْلحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُوسَی بْنِ اْلقَاسِمِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْ یَی عَنِ اْلعَمْرَکِيِّ بْنِ عَلِيٍّ جَمِیعاً
عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ
بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله علیهم، ج 1، ص 394 / الإختصاص، ص 313
بحار الأنوار، ج 26 ، ص 93 / الفصول المهمة، ج 1، ص 393 / الوافي، ج 3، ص 588
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ اَلدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْأَسَدِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زَيْدِ بْنِ اَلْمُعَدِّلِ اَلنُّمَيْرِيِّ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ لِلَّهِ لَعِلْماً لاَ يَعْلَمُهُ غَيْرُهُ وَ عِلْماً يَعْلَمُهُ مَلاَئِكَتُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِيَاؤُهُ اَلْمُرْسَلُونَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ»؛
امام باقر عليه السّلام فرمود:خداوند داراى علمى است كه كسى جز او از آن آگاه نيست و علمى كه فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسلش آن را مىدانند. ما نيز آن را مىدانيم.
التوحید للصدوق، ص 138 / بصائر الدرجات، ج 1، ص 112
بحار الأنوار، ج 4، ص 86
حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «يَا أَبَا بَصِيرٍ نَحْنُ شَجَرَةُ اَلْعِلْمِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ اَلنَّبِيِّ وَ فِي دَارِنَا مَهْبِطُ جَبْرَئِيلَ وَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اَللَّهِ وَ نَحْنُ مَعَادِنُ وَحْيِ اَللَّهِ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا هَلَكَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛
امام صادق (عليه السّلام) فرمود اى ابو بصير مائيم درخت دانش مائيم خاندان پيغمبر، در خانه ما جبرئيل فرود مىآمد، ما خزانهدار علم خدا، معادن وحى خدائيم هر كه پيرو ما باشد نجات يافته و هر كه از ما تخلف كند هلاك است اين حق بر خداست.
الأمالي للصدوق، ص 383 / بشارة المصطفی، ص 54 / روضة الواعظین، ص 299
بحار الأنوار، ج 26 ، ص 240
قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «نَحْنُ شَجَرَةُ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَحَطَّةُ اَلرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ مَعَادِنُ اَلْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ اَلْحُكْمِ نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ اَلرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ اَلسَّطْوَةَ»؛
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود ما شجره نبوت و پايگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائكه و معدنهاى علم و سرچشمههاى حكمت ياور و دوست ما در انتظار رحمت است دشمن و كينهتوز ما منتظر قهر و حكومت خدايند.
نهج البلاغة، خطبه 109 ، ص 162
بحار الأنوار، ج 26 ، ص 265
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اَلْأَعْلَى وَ عُبَيْدَةَ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اِبْتِدَاءً مِنْهُ وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي اَلْأَرْضِ وَ مَا فِي اَلْجَنَّةِ وَ مَا فِي اَلنَّارِ وَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى أَنْ تَقُومَ اَلسَّاعَةُ ثُمَّ قَالَ أَعْلَمُهُ مِنْ كِتَابِ[اَللَّهِ]أَنْظُرُ إِلَيْهِ هَكَذَا ثُمَّ بَسَطَ كَفَّيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ يَقُولُ إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ اَلْكِتَابَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ»؛
عبيدة بن بشير گفت: حضرت صادق عليه السّلام ابتداء بمن فرمود: بخدا قسم من داراى علم آنچه در آسمانها و زمين و بهشت و جهنم و آنچه بوده و آنچه خواهد آمد تا روز قيامت هستم سپس فرمود: من اين اطلاعات را از كتاب خدا بدست مىآورم بآن چنين نگاه ميكنم در اين موقع دستهاى خود را گشود سپس فرمود: خداوند ميفرمايد: وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلْكِتٰابَ فِيهِ تِبْيٰانُ كُلِّ شَيْءٍ.
الکافي، ج ، 1 ص 261 / بصائرالدرجات، ص 128 / المناقب لابن شهرآشو ب(، ج 4، ص، 249 / تأویل الآیات الظاهرة، ج 1، ص 103
بحار الأنوار، ج 26 ، ص 111
أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: «صَعِدَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ: سَلُونِي [عَمَّا شِئْتُمْ] قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اَللَّهِ إِنِّي بِطُرُقِ اَلسَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ اَلْأَرْضِ....»؛
امير مؤمنان عليه السّلام به منبر شد، ستايش و سپاس خداى را گفت و فرمود: پيش از آنكه مرا از دست دهيد هر آنچه مىخواهيد از من بپرسيد؛ به خداى سوگند! من به راههاى آسمان داناترم تا راههاى زمين،
کتاب سلیم بن قیس الهلالي، ج 2، ص 712
بحار الأنوار، ج 34 ، ص 259
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُثَنًّى عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ يَسْأَلُهُ عَنْ قَوْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ سَلُونِي عَمَّا شِئْتُمْ فَلاَ تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْءٍ إِلاَّ أَنْبَأْتُكُمْ بِهِ قَالَ إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ عِنْدَهُ عِلْمُ شَيْءٍ إِلاَّ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلْيَذْهَبِ اَلنَّاسُ حَيْثُ شَاءُوا فَوَ اَللَّهِ لَيْسَ اَلْأَمْرُ إِلاَّ مِنْ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى بَيْتِهِ»؛
زراره گويد:من نزد امام باقر(عليه السّلام)بودم،مردى از اهل كوفه از آن حضرت راجع به قول امير المؤمنين(عليه السّلام)پرسيد كه: «بپرسيد از من هر چه خواهيد و چيزى از من نپرسيد جز آنكه شما را از آن خبر دهم». امام باقر(عليه السّلام)فرمود:به راستى مطلب اين است كه هيچ كس علمى ندارد جز آن كه از نزد على(عليه السّلام)بيرون آمده،مردم هر جا خواهند بروند،به خدا سوگند كه علم حق و درست نيست جز از اينجا(با دست اشاره به خانۀ خود كرد).
الکافي، ج 1، ص 399 / بصائر الدرجات، ج 1، ص 12
وسائل الشیعة، ج 27 ، ص 69 / الوافي، ج 3، ص 610 / بحار الأنوار، ج 2، ص 94
وَ بِإِسْنَادِهِ [أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأَجَلُّ الْعَالِمُ الزَّاهِدُ الرَّاشِدُ أَمِينُ الدِّينِ ثِقَةُ الْإِسْلَامِ أَمِينُ الرُّؤَسَاءِ أَبُو عَلِيٍّ الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَهُ فِي يَوْمِ الْخَمِيسِ غُرَّةِ شَهْرِ اللَّهِ الْأَصَمِّ رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ السَّعِيدُ الزَّاهِدُ أَبُو الْفَتْحِ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ هَوَازِنَ الْقُشَيْرِيُّ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ دَاخِلَ الْقُبَّةِ الَّتِي فِيهَا قَبْرُ الرِّضَا(عليه السلام)غُرَّةَ شَهْرِ اللَّهِ الْمُبَارَكِ رَمَضَانَ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْعَالِمُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَاتِمِيُّ الزُّوزَنِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الزُّوزَنِيُّ بِهَا قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ حَفَدَةِ الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ النَّيْشَابُورِيِّ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(عليه السلام)سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَحَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) : أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا- فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ.
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام،
ص: 58
قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيم
قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عليه السلام): وَ بِهَذِهِ الْآيَةِ وَ غَيْرِهَا احْتَجَّ عَلِيٌّ(عليه السلام)يَوْمَ الشُّورَى عَلَى مَنْ دَافَعَهُ عَنْ حَقِّهِ، وَ أَخَّرَهُ عَنْ رُتْبَتِهِ، وَ إِنْ كَانَ مَا ضَرَّ الدَّافِعُ إِلَّا نَفْسَهُ، فَإِنَّ عَلِيّاً(عليه السلام)كَالْكَعْبَةِ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ بِاسْتِقْبَالِهَا لِلصَّلَاةِ. جَعَلَهُ اللَّهُ لِيُؤْتَمَّ بِهِ فِي أُمُورِ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا، كَمَا لَا يَنْقُصُ الْكَعْبَةُ، وَ لَا يَقْدَحُ فِي شَيْءٍ مِنْ شَرَفِهَا وَ فَضْلِهَا- إِنْ وَلَّى عَنْهَا الْكَافِرُونَ، فَكَذَلِكَ لَا يَقْدَحُ فِي عَلِيٍّ(عليه السلام)إِنْ أَخَّرَهُ عَنْ حَقِّهِ- الْمُقَصِّرُونَ، وَ دَافَعَهُ عَنْ وَاجِبِهِ الظَّالِمُونَ.
قَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ(عليه السلام)يَوْمَ الشُّورَى فِي بَعْضِ مَقَالِهِ بَعْدَ أَنْ أَعْذَرَ وَ أَنْذَرَ، وَ بَالَغَ وَ أَوْضَحَ: مَعَاشِرَ الْأَوْلِيَاءِ الْعُقَلَاءَ أَ لَمْ يَنْهَ اللَّهُ تَعَالَى- عَنْ أَنْ تَجْعَلُوا لَهُ أَنْدَاداً مِمَّنْ لَا يَعْقِلُ وَ لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ وَ لَا يَفْهَمُ أَ وَ لَمْ يَجْعَلْنِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) لِدِينِكُمْ وَ دُنْيَاكُمْ قَوَّاماً أَ وَ لَمْ يَجْعَلْ إِلَيَّ مَفْزَعَكُمْ أَ وَ لَمْ يَقُلْ لَكُمْ: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ أَ وَ لَمْ يَقُلْ: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا أَ وَ لَا تَرَوْنِي غَنِيّاً عَنْ عُلُومِكُمْ- وَ أَنْتُمْ إِلَى عِلْمِي مُحْتَاجُونَ أَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى الْعُلَمَاءَ بِاتِّبَاعِ مَنْ لَا يَعْلَمُ، أَمْ مَنْ لَا يَعْلَمُ بِاتِّبَاعِ مَنْ يَعْلَمُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ لِمَ تَنْقُضُونَ تَرْتِيبَ الْأَلْبَابِ لِمَ تُؤَخِّرُونَ مَنْ قَدَّمَهُ الْكَرِيمُ الْوَهَّاب...
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص 628
بحار الأنوار، ج36، ص 111 / البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص 588
فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مُعَنْعَناً عَنْ عَلِيِّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ [وَ بَارَكَ] يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ [تَبَارَكَ وَ] تَعَالَى وَهَبَ لَكَ حُبَّ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَرَضِيتَ بِهِمْ إِخْوَاناً وَ رَضُوا بِكَ إِمَاماً فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَقَ فِيكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَبَ عَلَيْكَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْعَلَمُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِي [فَازَ] وَ مَنْ أَبْغَضَكَ هَلَكَ [فَقَدْ أَبْغَضَنِي] يَا عَلِيُّ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ هَلْ تُؤْتَى [يُؤْتَى] الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا...
تفسير فرات الكوفي، ص 265
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَخِي طَاهِرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ شَيْثٍ عَنِ القعبتي [الْقَعْنَبِيِ] عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمَدِينِيِّ عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) لِعَلِيٍّ : يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَهَبَ لَكَ حُبَّ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَرَضِيتَ بِهِمْ إِخْوَاناً وَ رَضُوا بِكَ إِمَاماً فَطُوبَى لَكَ وَ لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَّقَ فِيكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَّبَ عَلَيْكَ يَا عَلِيُّ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ مَا تُؤْتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنَ الْبَاب...
كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر (خزاز رازی)، ص 184
بحار الأنوار، ج36، ص 347
عن الرضا (علیهالسلام): رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) يَقُولُ: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ مَدِينَةَ الْعِلْمِ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا.
تحف العقول، ص 430
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الدَّقَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ
بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حُكَيْمٍ عَنْ ثَوْرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَكْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام)لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ (صلی الله عليه وآله) أَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَةٌ إِلَّا وَ قَدْ شَرِكْتُهُ فِيهَا وَ فَضَلْتُهُ وَ لِي سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ يَشْرَكْنِي فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِهِنَّ فَقَال: ... وَ أَمَّا الثَّامِنَةُ: فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ، وَ لَمْ يُعْلِمْ ذَلِكَ أَحَداً غَيْرِي... وَ أَمَّا الْحَادِيَةُ وَ الْعِشْرُونَ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) يَقُولُ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ لَنْ تُدْخَلِ الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا...
الخصال، ج2، ص 574
بحار الأنوار، ج31، ص 432
وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُورِيَهْ الْجُنْدَيسَابُورِيُّ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَنْصُورٍ التَّرْجُمَانِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَنْبَسَةَ النَّهْشَلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِيكُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِيُّ الْقَاضِي، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ الْأَوْدِيِّ، أَنَّهُ ذُكِرَ عِنْدَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: ... وَ هُوَ عَيْبَةُ عِلْمِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ مَنْ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):" أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ، وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْمَدِينَةَ مِنْ بَابِهَا" كَمَا أَمَرَ اللَّهُ فَقَالَ: «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها»...
الأمالي (للطوسي)، ص 559
بحار الأنوار، ج40، ص 70
وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَّاءِ الْكَبِيرُ بِبَغْدَادَ سَنَةَ عَشْرٍ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مُسْلِمٍ اللَّاحِقِيُّ الصَّفَّارُ بِالْبَصْرَةِ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَتَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا، عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ لِيَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ الْبَابُ، وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَصِلُ إِلَى الْمَدِينَةِ لَا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ.
الأمالي (للطوسي)، ص 578
بحار الأنوار، ج40، ص 207
أ
اَخْبَرَنَا السَّيِّدُ أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْحَسَنِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قِرَاءَةً قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ الْهَرَوِيُّ وَ كَتَبَهُ لِي بِخَطِّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الشَّامِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَاب
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (حسکانی)، ج1، ص 104
[أَخْبَرَنَا عَقِيلُ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، قَالَ] حَدَّثَنَا عَبْدَوَيْهِ بْنُ مُحَمَّدٍ بِشِيرَازَ قَالَ: حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ نُوحِ بْنِ يَحْيَى أَبُو الْحَسَنِ الْحُبَابِيُ قَالَ: حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُوسَى الْقَطَّانُ عَنْ وَكِيعٍ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنِ السُّدِّيِّ عَنِ الْحَارِثِ قَالَ سَأَلْتُ عَلِيّاً عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ، نَحْنُ أَهْلُ الْعِلْمِ، وَ نَحْنُ مَعْدِنُ التَّأْوِيلِ وَ التَّنْزِيلِ، وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله عليه وآله) يَقُولُ: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِهِ مِنْ بَابِهِ.
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1،
ص: 432
حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ الرُّومِيِّ، حَدَّثَنَا شَرِيكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ، عَنْ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا».
سنن الترمذي، ج5، ص 455
تاريخ دمشق عن ابن عبّاس في عَلِيٍّ عليه السلام: كانَ وَاللّهِ في عِلمي عَليما حَكيما، إن سَمِعتُهُ يَقولُ شَيئا إلّا أحسَنَهُ.
تاريخ دمشق به نقل از ابن عبّاس، درباره على عليه السلام: سوگند به خدا، در نظرم او دانا و حكيم بود. هيچگاه چيزى از او نمىشنيدم، مگر آن كه نيكو مىگفت.
تاريخ دمشق، ج 42، ص 413
وقعة صفّين عن ابن عبّاس: أميرُ المُؤمِنينَ، وَابنُ عَمِّ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، الآمِرُ بِالمَعروفِ، وَالنّاهي عَنِ المُنكَرِ، وَ الصّادِعُ بِالحَقِّ، وَ القَيِّمُ بِالهُدى، وَ الحاكِمُ بِحُكمِ الكِتابِ، الَّذي لا يَرتَشي فِي الحُكمِ، ولا يُداهِنُ الفُجّارَ، ولا تَأخُذُهُ فِي اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ.
وقعة صفّين به نقل از ابن عبّاس: امير مؤمنان و پسر عموى پيامبر خدا، آمرِ به معروف و ناهى از منكر بود. آشكاركننده حق، برپادارنده [پرچمِ] هدايت و داور طبق حكم قرآن بود. آن كه در
داورى، رشوه نمىگرفت و با بدكاران، سازش نمىكرد و در راه خدا، ملامتِ هيچ ملامتگرى را به چيزى نمىگرفت.
وقعة صفّين، ص 116
شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 187
تاريخ دمشق عن ابن عبّاس: عَقِمَ النِّساءُ أن يَأتينَ بِمِثلِ أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ.
تاريخ دمشق به نقل از ابن عبّاس: زنان از اين كه فردى چون اميرمؤمنان على بن ابى طالب بزايند، ناتواناند.
تاريخ دمشق، ج 42، ص 460 / المحاسن والمساوئ، ص 45 / نثر الدرّ، ج 1، ص 269 / خصائص الأئمّة عليهم السلام، ص 75 / بشارة المصطفى، ص 141 / عيون المعجزات، ص 48 كلّها نحوه
شواهد التنزيل عن ابن عمر: عَلِيٌّ أعلَمُ النّاسِ بِما أنزَلَ اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله.
شواهد التنزيل به نقل از ابن عمر: على، نسبت به آنچه كه بر محمد صلى الله عليه و آله فرو فرستاده شده، داناترينِ مردم است.
شواهد التنزيل، ج 1، ص 39، ح 29
الاستيعاب: وقالَ [عُمَرُ] فِي المَجنونَةِ الَّتي أمَرَ بِرَجمِها، وفِي الَّتي وَضَعَت لِسِتَّةِ أشهُرٍ، فَأَرادَ عُمَرُ رَجمَها، فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام: إنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً»... وقالَ عليه السلام لَهُ: إنَّ اللّهَ رَفَعَ القَلَمَ عَنِ المَجنونِ، الحَديثَ، فَكانَ عُمَرُ يَقولُ: لَولا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.
الاستيعاب: درباره زن ديوانهاى كه [عمر] دستور به رَجم وى داده بود و درباره زنى كه شش ماهه زاييده بود و عمر مىخواست او را رجم كند و على عليه السلام به وى فرمود كه خداوند متعال مىفرمايد: «و بار برداشتن و از شير گرفتن او سى ماه است ...» و به وى فرمود: «خداوند، از ديوانه، قلم [محاسبه] را برداشته است ...». عمر مىگفت: اگر على نبود، عمر هلاك مىشد.
الاستيعاب، ج 3، ص 206 ، الرقم 1875
تاريخ دمشق عن عمر بن الخطّاب: اللّهُمَّ لا تُنزِلَنَّ شَديدَةً إلّا و أبُو الحَسَنِ إلى جَنبي.
تاريخ دمشق به نقل از عمر بن خطّاب: خداوندا! هيچ گرفتارى و سختىاى نازل مكن، جز آن كه ابو الحسن، كنار من باشد.
تاريخ دمشق، ج 53، ص 35 / فرائد السمطين، ج 1، ص 343، ح 264 / ذخائر العقبى، ص 149 / الرياض النضرة، ج 3، ص 162
المناقب للخوارزمي عن عمر بن الخطّاب: اللّهُمَّ لا تُبقِني لِمُعضِلَةٍ لَيسَ لَهَا ابنُ أبي طالِبٍ حَيّا.
المناقب، خوارزمى به نقل از عمر بن خطّاب: پروردگارا! مرا با مشكلى وانگذار كه پسر ابو طالب براى چارهجويى آن، زنده نباشد.
المناقب للخوارزمي، ص 97، ح 98 / مقتل الحسين للخوارزمي، ج 1، ص 45 / فرائد السمطين، ج 1، ص 344، ح 266 / شرح الأخبار، ج 2، ص 317، ح 651 (وفيه« كان عمر يقول. ..» وليس فيه« حيّا»)
أنساب الأشراف عن عمر بن الخطّاب: لا أبقانِيَ اللّهُ لِمُعضِلَةٍ لَيسَ لَها أبو حَسَنٍ.
أنساب الأشراف به نقل از عمر بن خطّاب: خداوند، مرا در مشكلى وانگذارد كه ابو الحسن براى حلّ آن حاضر نباشد.
أنساب الأشراف، ج 2، ص 351 / المناقب لابن شهر آشوب، ج 2، ص 31 و 361 (وفيه« لم يكن» بدل« ليس»)
بحار الأنوار، ج 40، ص 227، ح 6
كنز العمّال عن عمر بن الخطّاب: يَابنَ أبي طالِبٍ! فَما زِلتَ كاشِفَ كُلِّ شُبهَةٍ، ومُوَضِّحَ كُلِّ حُكمٍ.
كنز العمّال به نقل از عمر بن خطّاب: اى پسر ابو طالب! همواره تو برطرف كننده هر شبهه و روشن كننده هر حكمى هستى.
كنز العمّال، ج 5، ص 834 ، ح 14509 (نقلًا عن أبي طالب عليّ بن أحمد)
المستدرك علىالصحيحينعن أبي سعيد الخدري: حَجَجنا مَعَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ، فَلَمّا دَخَلَ الطَّوافَ استَقبَلَ الحَجَرَ، فَقالَ: إنّي أعلَمُ أنَّكَ حَجَرَ لا تَضُرُّ ولا تَنفَعُ! ولَولا أنّي رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَبَّلَكَ ما قَبَّلتُكَ، ثُمَّ قَبَّلَهُ. فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ: بَلى يا أميرَ المُؤمِنينَ! إنَّهُ يَضُرُّ ويَنفَعُ. قالَ: ثُمَّ قالَ: بِكِتابِ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى. قالَ: و أينَ ذلِكَ مِن كِتابِ اللّهِ؟ قالَ: قالَ اللّهُ عَزَّ وجَلَّ: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى» خَلَقَ اللّهُ آدَمَ ومَسَحَ عَلى ظَهرِهِ فَقَرَّرَهُم بِأَنَّهُ الرَّبُّ و أَنَّهُمُ العَبيدُ، و أخَذَ عُهودَهُم ومَواثيقَهُم وكَتَبَ ذلِكَ في رَقٍّ، وكانَ لِهذَا الحَجَرِ عَينانِ ولِسانٌ، فَقالَ لَهُ: افتَح فاكَ، قالَ: فَفَتَحَ فاهُ فَأَلقَمَهُ ذلِكَ الرَّقَّ، وقالَ: اشهَد لِمَن وافاكَ بِالمُوافاةِ يَومَ القِيامَةِ، وإنّي أشهَدُ لَسَمِعتُ رَسولَ اللّهِ
صلى الله عليه و آله [يَقولُ]: يُؤتى يَومَ القِيامَةِ بِالحَجَرِ الأَسوَدِ، ولَهُ لِسانٌ ذَلقٌ، يشَهَدُ لِمَن يَستَلِمُهُ بِالتَّوحيدِ، فَهُوَ يا أميرَ المُؤمِنينَ! يَضُرُّ ويَنفَعُ. فَقالَ عُمَرُ: أعوذُ بِاللّهِ أن أعيشَ في قَومٍ لَستَ فيهِم يا أبَا الحَسَنِ.
المستدرك على الصحيحين به نقل از ابو سعيد خُدرى: همراه عمر بن خطّاب به حج رفتيم. وقتى شروع به طواف كرد، رو به حجر الأسود كرد و گفت: من مىدانم كه سنگى هستى كه سود و زيانى نمىرسانى و اگر نمىديدم كه پيامبر خدا تو را بوسيده، نمىبوسيدمت، و آنگاه، آن را بوسيد. على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «چرا، اى امير مؤمنان! او سود و زيان مىرسانَد».
آنگاه افزود: «طبق كتاب خداوند تبارك و تعالى». عمر گفت: اين [مطلب] در كجاى كتاب خداست؟ فرمود: «خداوند عز و جل مىفرمايد: «و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّيه آنان را بر گرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا». خداوند، آدم را آفريد و پشتش را مسح كرد و از ذرّيهاش اقرار گرفت كه او پروردگار است، و آنان، بنده او هستند و از آنان عهد و پيمان گرفت و آن را بر پوستى نوشت و اين سنگ، دو چشم و يك زبان داشت. به وى گفت:" دهانت را بگشا". دهانش را گشود و خداوند، آن پوست را در دهانش گذاشت و فرمود:" در روز قيامت، بر حجّ آنان كه حج مىگزارند، گواهى ده". و من گواهى مىدهم كه از پيامبر خدا شنيدم:" روز واپسين، حجر الأسود را با زبانى گويا مىآورند و براى هر كس كه او را بر اساس توحيد، لمس كرده، گواهى مىدهد". بنا بر اين، اى امير مؤمنان! او (حجر الأسود)، سود و زيان مىرسانَد». عمر گفت: به خدا پناه مىبرم از اين كه در بين مردمى زندگى كنم كه تو اى ابو الحسن در بين آنان نباشى.
المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 628 ، ح 1682 / شعب الإيمان، ج 3، ص 451، ح 4040 / الدرّ المنثور، ج 3، ص 605 / أخبار مكّة للأزرقي، ج 1، ص 323 / تاريخ دمشق، ج 42، ص 406 / شرح نهج البلاغة(ابن ابی الحدید)، ج 12 ، ص 100 (وفيه« لا أبقاني اللّه بأرضٍ لست بها يا أبا الحسن» والثلاثة الأخيرة نحوه / كنز العمّال، ج 5 ،ص 177، ح 12521 / الأمالي للطوسي، ص 476، ح 1041
فضائل الصحابة لابن حنبل عن سعيد بن المسيّب: كانَ عُمَرُ يَتَعَوَّذُ بِاللّهِ مِن مُعضِلَةٍ ليَسَ لَها أبو حَسَنٍ.
فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از سعيد بن مُسَيّب: عمر، همواره از اين كه مشكلى پيش آيد و ابو الحسن براى حلّ آن حاضر نباشد، به خدا پناه مىبُرد.
فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2، ص 647، ح 1100 / الطبقات الكبرى، ج 2، ص 339 / تاريخ دمشق، ج 42، ص 406 / اسد الغابة، ج 4، ص 96، الرقم 3789 / الاستيعاب، ج 3، ص 206، الرقم 1875 / الإصابة، ج 4، ص 467، الرقم 5704 / الصواعق المحرقة، ص 127 / كنز العمّال، ج 10، ص 300، ح 2950
مسند زيد عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام أنَّهُ قالَ لِعُمَرَ فِي امرَأَةٍ حامِلٍ اعتَرَفَت بِالفُجورِ فَأَمَرَ بِها أن تُرجَمَ: فَلَعَلَّكَ انتَهَرتَها أو أخَفتَها؟ قالَ: قَد كانَ ذلِكَ، فَقالَ: أ وَما سَمِعتَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: لا حَدَّ عَلى مُعتَرِفٍ بَعدَ بَلاءٍ، إنَّهُ مَن قَيَّدتَ أو حَبَستَ أو تَهَدَّدتَ فلا إقرارَ لَهُ. قالَ: فَخَلّى عُمَرُ سَبيلَها، ثُمَّ قالَ: عَجَزَتِ النِّساءُ أن تَلِدَ مِثلَ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ، لَولا عَليٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.
مسند زيد به نقل از زيد بن على، از پدرش، از جدّش درباره امام على عليه السلام: به درستى كه او (على عليه السلام) به عمر درباره زنِ حاملهاى كه اعتراف به زنا كرده بود و عمر دستور داده بود سنگسار شود، گفت: «شايد بر سرش فرياد كشيدهاى يا او را ترساندهاى؟». گفت: چنين بود. فرمود: «آيا از پيامبر خدا نشنيدى كه مىفرمود:" بر اعتراف كننده، پس از شكنجه حدّى نيست. به درستى كه آن كه را دربند كشى يا زندان كنى، يا تهديد كنى، اقرارش [ارزش] ندارد؟"». گويد: عمر، زن را آزاد كرد. سپس گفت: زنان، ناتواناند كه فرزندى مانند على بن ابى طالب بزايند. اگر على نبود، عمر هلاك مىشد.
مسند زيد، ص 335 / كشف اليقين، ص 73، ح 55 / كشف الغمّة، ج 1، ص 113 / المناقب للخوارزمي، ص 81، ح 65 / ذخائرالعقبى، ص 146، وليس فيه «ثمّ قال ...»
فِي رِوَايَةِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ رَفَعَهُ أَنَّ امْرَأَةً أَتَتْ عُمَرَ فَقَالَتْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي فَجَرْتُ فَأَقِمْ فِيَّ حَدَّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَمَرَ بِرَجْمِهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)حَاضِراً فَقَالَ سَلْهَا كَيْفَ فَجَرْتِ فَسَأَلَهَا فَقَالَتْ كُنْتُ فِي فَلَاةٍ مِنَ الْأَرْضِ فَأَصَابَنِي عَطَشٌ شَدِيدٌ فَرُفِعَتْ لِي خَيْمَةٌ فَأَتَيْتُهَا فَأَصَبْتُ فِيهَا رَجُلًا أَعْرَابِيّاً فَسَأَلْتُهُ مَاءً فَأَبَى عَلَيَّ أَنْ يَسْقِيَنِي إِلَّا أَنْ أُمَكِّنَهُ مِنْ نَفْسِي فَوَلَّيْتُ مِنْهُ هَارِبَةً فَاشْتَدَّ بِيَ الْعَطَشُ حَتَّى غَارَتْ عَيْنَايَ وَ ذَهَبَ لِسَانِي فَلَمَّا بَلَغَ مِنِّي الْعَطَشُ أَتَيْتُهُ فَسَقَانِي وَ وَقَعَ عَلَيَّ فَقَالَ عَلِيٌّ(عليه السلام)هَذِهِ الَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ هَذِهِ غَيْرُ بَاغِيَةٍ وَ لَا عَادِيَةٍ فَخَلِّ سَبِيلَهَا فَقَالَ عُمَرُ لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.
محمّد بن عمرو بن سعيد با وسائطى نقل كرده كه زنى نزد عمر آمد و گفت: يا امير المؤمنين من كار زشت كردهام حدّ الهى را بر من جارى كن، عمر امر كرد او را رجم كنند، و امير المؤمنين عليه السّلام حضور داشت، فرمود: از وى بپرس چگونه اين عمل از وى سر زده است، عمر پرسيد؟ زن گفت من در صحرا بودم و تشنگى بر من غالب شد سخت، از دور خيمهاى ديدم بدان جا رفتم در آن خيمه مردى بيابانى بود از او آب خواستم، وى دريغ كرد بمن آب دهد جز آنكه در برابر آب خود را در اختيار او نهم، من امتناع نموده فرار كردم، تشنگى سخت مرا تحت فشار قرار داد چندان كه چشمانم به كاسه نشست و زبانم از كار بيفتاد، و چون تشنگى كار مرا بدينجا كشانيد ناچار به سوى او شدم و وى مرا سيراب و خود را كامياب نمود، زن كه اين بگفت: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اين زن مشمول قول خدا است كه فرموده: فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا
عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ (پس هر كس ناچار شد و ستمكار و متجاوز نبود گناهى بر او نيست) (انعام: 14) اين زن نه ستمكار است و نه متجاوز، عمر چون چنين ديد او را رها كرد و گفت: اگر على نبود عمر هلاك ميشد.
من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 35
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ الْوَاسِطِيِّ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: مَرَّ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ عَلَى الحَجَرِ الأَسوَدِ، فَقالَ: وَاللّهِ يا حَجَرُ! إنّا لَنَعلَمُ انَّكَ حَجَرٌ لا تَضُرُّ ولا تَنفَعُ! إلّا أنّا رَأَينا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُحِبُّكَ، فَنَحنُ نُحِبُّكَ. فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: كَيفَ يَابنَ الخَطّابِ؟ فَوَاللّهِ، لَيَبعَثَنَّهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ، ولَهُ لِسانٌ وشَفَتانِ، فَيَشهَدُ لِمَن وافاهُ، وهُوَ يَمينُ اللّهِ في أرضِهِ، يُبايِعُ بِها خَلقُهُ. فَقالَ عُمَرُ: لا أبقانَا اللّهُ في بَلَدٍ لا يَكونُ فيهِ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ.
امام صادق عليه السلام: عمر بن خطّاب بر حجر الأسود گذر كرد و [خطاب به آن] گفت: به خدا، اى سنگ! ما مىدانيم كه تو سنگى هستى كه سود و زيانى نمىرسانى، جز آن كه پيامبر خدا را ديديم كه تو را دوست مىدارد، پس ما هم تو را دوست مىداريم. امير مؤمنان [در انتقاد از دعاى عمر]، فرمود: «چهطور، ابن خَطّاب؟ سوگند به خدا كه خداوند، آن را روز قيامت بر مىانگيزانَد، در حالى كه زبان و دو لب دارد و براى هر كس كه حج گزارده، گواهى خواهد داد. او دست خدا در روى زمين است كه توسط آن با بندگانش بيعت مىكند». عمر گفت: خداوند در هيچ سرزمينى ما را بدون حضور على بن ابى طالب، نگه ندارد.
علل الشرائع، ج2، ص 426
وسائل الشيعة، ج13، ص 320 / بحار الأنوار، ج96، ص 221
المناقب للخوارزمي عن يحيى بن عقيل: كانَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ يَقولُ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فيما كانَ يَسأَلُهُ عَنهُ فَيُفَرِّجُ عَنهُ: لا أبقانِي اللّهُ بَعدَكَ يا عَلِيُّ..
المناقب، خوارزمى به نقل از يحيى بن عقيل: عمر بن خطّاب، هرگاه كه [مسئلهاى] از على بن ابى طالب مىپرسيد و او مشكلش را مىگشود، به وى مىگفت: خداوند، مرا پس از تو زنده نگه ندارد!
المناقب للخوارزمي، ص 101، ح 104 / فرائد السمطين، ج 1، ص 349، ح 274 / ذخائر العقبى، ص 150 / المناقب لابن شهر آشوب، ج 2، ص 31 (عن أبانة بن بطّة)
أَخْبَرَنِي الشَّرِيفُ أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ حَمْزَةَ الْحُسَيْنِيُّ الْعُرَيْضِيُّ بِالرَّمْلَةِ وَ أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بني [بْنُ] إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَنَانٍ بِحَلَبَ وَ أَبُو الْمَرْجَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ طَالِبٍ الْبَلَدِيُّ بِالْقَاهِرَةِ رَحِمَهُمُ اللَّهُ قَالُوا جَمِيعاً أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمُهَيْمِنِ بْنِ عَبَّاسٍ الْأَنْصَارِيُّ السَّاعِدِيُّ عَنْ أَبِيهِ الْعَبَّاسِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِيهِ سَهْلِ بْنِ سَعِيدٍ قَال: بَينا أبو ذَرٍّ قاعِدٌ مَعَ جَماعَةٍ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وكُنتُ يَومَئِذٍ فيهِم، إذ طَلَعَ عَلَينا عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام، فَرَماه أبو ذَرٍّ بِنَظَرِهِ، ثُمَ أقبَلَ عَلَى القَومِ بِوَجهِهِ، فَقالَ: مَن لَكُم بِرَجُلٍ مَحَبَّتُهُ تُساقِطُ الذّنوبَ عَن مُحِبّيهِ كَما تُساقِطُ الرّيحُ العاصِفُ الهَشيمَ مِنَ الوَرَقِ عَنِ الشَّجَرِ! سَمِعتُ نَبِيَّكُم صلى الله عليه و آله يَقولُ ذلِكَ لَهُ. قالوا: مَن هُوَ يا أبا ذَرٍّ؟ قالَ: هُوَ الرَّجُلُ المُقبِلُ إلَيكُم؛ ابنُ عَمِّ نَبِيِّكُم صلى الله عليه و آله، يَحتاجُ أصحابُ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله إلَيهِ، ولا يَحتاجُ إلَيهِم، سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: عَلِيٌّ بابُ عِلمي، ومُبَيِّنٌ لِامَّتي ما ارسِلتُ بِهِ مِن بَعدي؛ حُبُّهُ إيمانٌ، وبُغضُهُ نِفاقٌ، وَالنَّظَرُ إلَيهِ بِرَأفَةٍ ومَوَدَّةٍ عِبادَةٌ... ثُمَّ مَضى يَعني عَلِيّا عليه السلام فَقالَ أبو ذَرٍّ: وَالَّذي نَفسُ أبي ذَرٍّ بِيَدِهِ، ما مِن امَّةٍ ائتَمَّت أو قالَ: اتَّبَعَت رَجُلًا وفيهِم مَن هُوَ أعلَمُ بِاللّهِ ودينِهِ مِنهُ، إلّا ذَهَبَ أمرُهُم سَفالًا.
كنز الفوائد به نقل از سهل بن سعيد: روزى ابوذر با گروهى از ياران پيامبر خدا نشسته بود و من هم با آنان بودم كه على بن ابى طالب پيدايش شد. ابوذر به او چشم دوخت و سپس رو به جماعت كرد و گفت: چه كسى مردى را مىجويد كه دوستى او، چون توفانى كه برگ را از درختان مىريزد، گناهان را از دوستدارانش بريزد. از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين چيزى را شنيدم. گفتند: آن شخص كيست؟ گفت: همين مردى كه به سويتان مىآيد؛ پسر عموى پيامبرتان. آن كه ياران محمد صلى الله عليه و آله به او نيازمندند و او به آنان نياز ندارد. از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «على، درِ دانش من است و پس از من، بيان كننده آن چيزى است كه به آن برانگيخته شدم. دوستىاش ايمان و دشمنىاش نفاق و نگاه كردن با مهر و محبّت به او عبادت است»... آنگاه على عليه السلام رفت و ابوذر گفت: سوگند به آن كه جانم به دست اوست، هيچ امّتى كسى را به پيشوايى (يا گفت: به پيروى) نگرفته، در حالى كه در بين آنان، داناتر از او به خدا و دين او بوده، جز آن كه كارشان به سقوط انجاميده است.
كنز الفوائد، ج2، ص 67
بحار الأنوار، ج27، ص 112
تاريخ اليعقوبي في ذِكرِ بَيعَةِ النّاسِ لِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام: وقامَ قَومٌ مِنَ الأَنصارِ فَتَكَلَّموا، وكانَ أوَّلَ مَن تَكَلَّمَ ثابِتُ بنُ قَيسِ بنِ شَمّاسٍ الأَنصارِيُّ، وكانَ خَطيبَ الأَنصارَ، فَقالَ: وَاللّهِ يا أميرَ المُؤمِنينَ، لَئِن كانوا تَقَدَّموكَ فِي الوِلايَةِ فَما تَقَدَّموكَ فِي الدّينِ، ولَئِن كانوا سَبَقوكَ أمسِ لَقَد لَحِقتَهُمُ اليَومَ! ولَقَد كانوا وكُنتَ لا يَخفى مَوضِعُكَ، ولا يُجهَلُ مَكانُكَ، يَحتاجونَ إلَيكَ فيما لا يَعلَمونَ، ومَا احتَجتَ إلى أحَدٍ مَعَ عِلمِكَ!
تاريخ اليعقوبى در ياد كردِ ماجراى بيعت مردم با امير مؤمنان: گروهى از انصار برخاستند و سخن گفتند و اوّلين كسى كه سخن گفت، ثابت بن قيس بن شمّاس انصارى (سخنگوى انصار) بود كه گفت: سوگند به خدا، اى امير مؤمنان! اگر در به دست گرفتن حاكميت بر تو پيشى گرفتند، در ديندارى بر تو پيشى نگرفتند، و اگر ديروز بر تو پيشى گرفتند، امروز، تو به آنان پيوستى. آنان بودند و تو نيز بودى. جايگاه [و برترى] تو پوشيده نيست و موقعيّت تو ناشناخته نيست. در آنچه كه نمىدانند، به تو نيازمندند و با دانشى كه دارى، به هيچ كس نيازمند نيستى!
تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 179
إرشاد القلوب: لَمّا وَصَلَ عَهدُ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى حُذَيفَةَ [والِي المَدائِنِ] جَمَعَ النّاسَ وصَلّى بِهِم ثُمَّ أمَرَ بِالكِتابِ فَقَرَأَهُ عَلَيهِم ... ثُمَّ إنَّ حُذَيفَةَ صَعِدَ المِنبَرَ، فَحَمِدَ اللّهَ و أثنى عَلَيهِ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ قالَ: الحَمدُ للّهِ الَّذي أحيَا الحَقَّ و أماتَ الباطِلَ، وجاءَ بِالعَدلِ ودَحَضَ الجَورَ وكَبَتَ الظّالِمينَ. أيُّهَا النّاسُ! إنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ ورَسولُهُ و أميرُ المُؤمِنينَ حَقّا حَقّا، وخَيرُ مَن نَعلَمُهُ بَعدَ نَبِيِّنا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، و أولَى النّاسِ بِالنّاسِ، و أحَقُّهُم بِالأَمرِ، و أقرَبُهُم إلَى الصِّدقِ، و أرشَدُهُم إلَى العَدلِ، و أهداهُم سَبيلًا، و أدناهُم إلَى اللّهِ وَسيلَةً، و أقرَبُهُم بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَحِما، أنيبوا إلى طاعَةِ أوَّلِ النّاسِ سِلما، و أكثَرِهِم عِلما، و أصدَقِهِم طَريقَةً، و أسبَقِهِم إيمانا، و أحسَنِهِم يَقينا، و أكثَرِهِم مَعروفا، و أقدَمِهِم جِهادا، و أعَزِّهِم مَقاما، أخي رَسولِ اللّهِ وَابنِ عَمِّهِ، و أبِي الحَسَنِ وَالحُسَينِ، وزَوجِ الزَّهراءِ البَتولِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ، فَقوموا أيُّهَا النّاسُ! فَبايِعوا عَلى كِتابِ اللّهِ وسُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَإِنَّ للّهِ في ذلِكَ رَضىً، ولَكُم مَقنَعٌ وصَلاحٌ، وَالسَّلامُ. فَقامَ النّاسُ بِأَجمَعِهِم، فَبايَعوا أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام بِأَحسَنِ بَيعَةٍ و أجمَعِها.
إرشاد القلوب: هنگامى كه نامه امير مؤمنان به حذيفه [فرماندار مدائن] رسيد، مردم را گِرد آورد و با آنان نماز گزارد. آنگاه فرمان داد تا نامه را بياورند و براى مردم خوانْد .... آن گاه، حذيفه بر منبر شد. سپاس و ثناى خداى را به جاى آورد و بر محمد صلى الله عليه و آله و خاندان او درود فرستاد و گفت: «سپاسْ خداى را كه حق را زنده ساخت و باطل را ميرانْد، عدل را آورد و ستم را نابود كرد و ظالمان را فرو افكند. اى مردم! ولىّ شما، خدا و پيامبر خدا و امير واقعى و
حقيقى مؤمنان است. او بهترين كسى است كه پس از پيامبرمان رسول خدا مىشناسيم؛ سزاوارترينِ مردم به مردم، شايستهترينِ آنها به حكومت، نزديكترينشان به راستى، راهنماترين آنها به عدالت، راهبرترين فرد به راه هدايت، نزديكترين وسيله به سوى خدا، نزديكترين خويشاوند رسول خدا. اى مردم! بازگرديد به فرمان بردن از نخستين مسلمان، داناترينِ مردم، درستْراهترينِ آنها، باسابقهترينِ آنان، نيكيقينترينِ آنان، نيكوكارترينِ آنان، در جهاد، با سابقهترينشان و با عزّتترينشان، برادر و پسر عموى پيامبر خدا، پدر حسن و حسين عليهما السلام، شوهر زهراى بتول، سرورِ زنان دو جهان. اى مردم! برخيزيد و بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت كنيد؛ چرا كه خشنودى خدا و مصلحت و بسندگى شما در آن است. والسلام!». همه مردم برخاستند و بهترين و فراگيرترين بيعت را با امير مؤمنان كردند.
إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج2، ص 321
بحار الأنوار، ج28، ص 89
التدوين عن أحمد بن عبد الوهاب بن نجدة عن أشياخه: لَمّا كانَ يَومُ السَّقيفَةِ اجتَمَعَتِ الصَّحابَةُ عَلى سَلمانَ الفارِسِيِّ، فَقالوا: يا أبا عَبدِ اللّهِ، إنَّ لَكَ سِنَّكَ ودينَكَ وعَمَلَكَ وصُحبَتَكَ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقُل في هذَا الأَمرِ قَولًا يُخلَدُ عَنكَ، فَقالَ: «گويَم، اگَر شِنَويد». ثُمَّ غَدا عَلَيهِم فَقالوا: ما صَنَعتَ يا أبا عَبدِ اللّهِ؟ فَقالَ: «گُفتَم، اگَر بِكار بَريد». ثُمَّ أنشَأَ يَقولُ:
ما كُنتُ أحسَبُ أنَّ الأَمرَ مُنصَرِفٌ *** عَن هاشِمٍ ثُمَّ مِنهُم عَن أبِي الحَسَنِ
أ لَيسَ أوَّلَ مَن صَلّى لِقِبلَتِهِ *** و أعلَمَ القَومِ بِالأَحكامِ وَالسُّنَنِ
ما فيهِمُ مِن صُنوفِ الفَضلِ يَجمَعُها *** ولَيسَ فِي القَومِ ما فيهِ مِنَ الحَسَنِ
ويُقالُ: لَيسَ لِسَلمانَ غَيرُ هذِهِ الأَبياتِ.
التدوين به نقل از احمد بن عبد الوهّاب بن نجدة، از اساتيدش: در روز سقيفه، صحابيان، گِرد سلمانْ جمع شدند و گفتند: اى ابو عبد اللّه! تو كهنسال، ديندار، اهل عمل، و يار پيامبر خدايى. در اين خصوص، سخنى بگو تا از تو جاودان بمانَد. گفت: مىگويم، اگر بشنويد. روز بعد، نزد آنان رفت. گفتند: چه شد، اى ابو عبد اللّه! گفت: گفتم، اگر به كار بريد. سپس شروع به خواندن اين شعر كرد:
فكر نمىكردم كه حكومت، گرفته شود
از بنى هاشم و از بين بنى هاشم، از ابو الحسن.
آيا او نخستين كسى نبود كه به قبله پيامبر صلى الله عليه و آله، نماز گزارد
آيا او داناترينِ مردم به احكام و سنّت نبود؟
هر نوع فضيلتى كه در بين آنان بود، او در خود، گِرد آوردهاست
و در بين آنان، كسى نيست كه خوبىهاى او را داشته باشد.
گفته شده كه از سلمان، جز اين چند بيت، شعرى نمانده است.
التدوين في أخبار قزوين، ج ،1 ص 78 و 79
إعلام الورى: ج 1 ص 362 (عن ربيعة بن الحارث بن عبد المطّلب نحوه)
تاريخ دمشق عن عبد اللّه بن مسعود: إنَّ القُرآنَ انزِلَ عَلى سَبعَةِ أحرُفٍ، ما مِنها حَرفٌ إلّا لَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ، وإنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عِندَهُ مِنهُ عِلمُ الظّاهِرِ وَالباطِنِ.
تاريخ دمشق به نقل از عبد اللّه بن مسعود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى، ظاهرى و باطنى دارد و نزد على بن ابى طالب، دانش ظاهر و باطن آن بود.
تاريخ دمشق، ج 42، ص 400 / فرائد السمطين، ج 1، ص 355، ح 281
الإمامة والسياسة في ذِكرِ اختِلافِ أصحابِ الإِمامِ فِي استِمرارِ القِتالِ يَومَ صِفّينَ: قامَ عَدِيُّ بنُ حاتِمٍ، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّهُ وَاللّهِ لَو غَيرُ عَلِيٍّ دَعانا إلى قِتالِ أهلِ الصَّلاةِ ما أجَبناهُ ولا وَقَعَ بِأَمرٍ قَطُّ إلّا ومَعَهُ مِنَ اللّهِ بُرهانٌ، وفي يَدَيهِ مِنَ اللّهِ سَبَبٌ، وإنَّهُ وَقَفَ عَن عُثمانَ بِشُبهَةٍ، وقاتَلَ أهلَ الجَمَلِ عَلَى النَّكثِ، و أهلَ الشّامِ عَلَى البَغيِ، فَانظُروا في امورِكُم و أمرِهِ؛ فَإِن كانَ لَهُ عَلَيكُم فَضلٌ فَلَيسَ لَكُم مِثلُهُ، فَسَلِّموا لَهُ، وإلّا فَنازِعوا عَلَيهِ.
وَاللّهِ لَئِن كانَ إلَى العِلمِ بِالكِتابِ وَالسُّنَّةِ إنَّهُ لَأَعلَمُ النّاسِ بِهِما، ولَئِن كانَ إلَى الإِسلامِ إنَّهُ لَأَخو نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَالرَّأسُ فِي الإِسلامِ، ولَئِن كانَ إلَى الزُّهدِ وَالعِبادَةِ إنَّهُ لَأَظهَرُ النّاسِ زُهدا، و أنهَكُهُم عِبادَةً، ولَئِن كانَ إلَى العُقولِ وَالنَّحائِزِ إنَّهُ لَأَشَدُّ النّاسِ عَقلًا، و أكرَمُهُم نَحيزَةً، ولَئِن كانَ إلَى الشَّرَفِ وَالنَّجدَةِ، إنَّهُ لَأَعظَمُ النّاسِ شَرَفا ونَجدَةً.
الإمامة والسياسة دربيان اختلاف ياران امام در جنگ صفّين در مورد ادامه جنگ: عدىّ بن حاتم برخاست و گفت: اى مردم! به خدا سوگند، اگر غير از على، كسى ما را به جنگ با اهل نماز فرا مىخوانْد، پاسخش نمىداديم. او هيچگاه وارد جريانى نمىشود، جز آن كه دليلى خدايى بر آن دارد و در دستانش سببى الهى است. او به خاطر يك شبهه در مورد عثمان، دست نگه داشت، با جمليان به خاطر شكستن بيعت جنگيد، و با شاميان، به خاطر ستمكارىشان جنگيد. به
كارهاى خود و كارهاى او بنگريد. اگر او نسبت به شما برترى دارد و شما مانند او نيستيد، پس تسليم او شويد؛ و گرنه با او جدال كنيد.
سوگند به خدا، اگر دانش قرآن و سنّتْ ملاك باشد، او داناترينِ مردم به آن دو است، و اگر اسلامْ ملاك باشد، او برادر پيامبر خدا و در اسلامْ سرآمد است. اگر زهد و عبادتْ ملاك باشد، او زاهدترين و سخت عبادتترينِ مردم است، و اگر خِرَد و سرشتْ ملاك باشد، او خردمندترينِ مردم است و ريشهدارترين سرشت را دارد، و اگر بزرگمَنشى و يارىرسانى ملاك باشد، او بزرگوارترين و يارىرسانترينِ مردم است.
الإمامة والسياسة، ج 1، ص 141
عمده مطالب فوق (خصوصا مطالب مذکور از کتب اهل سنت) از کتاب دانشنامه امیرالمومنین (علیهالسلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ (چهارده جلد) (فصل ششم از جلد هشتم با عنوان «عليّ عن لسان أصحاب النبي» علی از زبان اصحاب پیامبر، صفحات471 تا 570 )، از انتشارات موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، تالیف: دانشمند محترم حضرت حجتالاسلام و المسلمین محمد محمدی ریشهری ذکر گردیده است.
ابزار مبادله در اسلام چیست؟ همانطور که میدانید دهها تعریف دربارۀ «پول» مطرحشده است و در مکاتب موجود بر اساس قیود مختلفی، دهها تعریف درستشده است. تاریخچهای هم در پیدایش پول بحث و مطرحشده است. ما فعلاً از این دو بحث میگذریم.
فعلاً دو تعریف بر روی میز [تصمیمگیران] موجود است: 1- پول را با قید مالیت بپذیریم 2- پول مال نباشد و چیزهای دیگری مال باشد و ارزش پول را اعتباری و بر اساس معادلاتی مثل «معادلهٔ نشر اسکناس» تعیین کنیم. در «معادلۀ نشر اسکناس» (1)
ماده 18 - بانک مرکزی ایران نمیتواند هیچگونه تعهد ریالی به شکل اسکناس بنماید مگر این که در مقابل آن به اقلام داراییهای مذکور در زیر بهطوری که در مواد 20 تا 27 این قانون تعریف شدهاند اضافه شده باشد: الف - طلا طبق ماده 20. ب - ارز طبق ماده 21. ج - اسناد قرضه صادره و یا تضمین شده از طرف دولت و شهرداریها و وامها و دیون مشابه آن طبق مواد 23 و 24 و 25. د - در صورتی که اسناد قرضه مندرج در بند ج بالا کافی نباشد مطالبات ریالی بابت اعتبارات صنعتی بازرگانی و یا کشاورزی طبق ماده 26.
آدرس قانون پولی و بانکی کشور در پایگاه بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران: b2n.ir/563976
، به نسبت GDP (2)آدرس مطلب در سایت رسمی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران: yon.ir/HRXCN
در کتاب نظریه اقتصاد کلان منکیو نیز چنین آمده است: «اگر بخواهید در مورد اقتصاد یک شخص قضاوت کنید، احتمالا قبل از هر چیز به درآمد او توجه خواهید کرد ... همین استدلال برای کل اقتصاد یک کشور نیز قابل ارائه است. وقتی درباره اقتصاد یک کشور قضاوت می کنید که این کشور ثروتمند یا فقیر است، نگاه شما به درآمد کل است که تک تک افراد جامعه به دست می آورند. این درآمد را به کمک تولید ناخالص داخلی(GDP) محاسبه می کنید.GDP دو چیز را محاسبه می کند؛ درآمد کل افراد در اقتصاد و هزینه های کل تولید کالا ها و خدمات در اقتصاد.»
نظریه اقتصاد کلان (منکیو)، ص9 و 10
از لحاظ کمی، اسکناس چاپ میکنند؛ یعنی معادلهٔ نشر اسکناس متکفل کمی شدن ارزش بخش اقتصاد است. همچنین بر اساس مدلهایی برای تعیین قیمت ارز واسط به پول اعتبار میبخشند. برای نمونه مجلس شورای اسلامی میگوید: قیمت دلار در امسال فلان مقدار تعیینشده است.(3)آدرس مطلب در سایت خبرگزاری خانه ملت: yon.ir/xnQiU
حالا آیا ما این فرض دوم را بپذیریم یا بر اساس فرض اول بگوییم1) . قانون پولی و بانکی کشور (مصوب 1339) بیان میدارد:
2) . در سایت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در تعریف GDP (Gross Domestic Product) چنین آمده است: «كل ارزش ريالی محصولات نهایی توليدشده توسط واحدهای اقتصادی مقيم كشور در دوره زماني معين ( سالانه يا فصلي ) را توليد ناخالص داخلی مینامند.»
3) . برای نمونه میتوان به این مورد از گزارش خبرگزاری خانه ملت اشاره کرد: بهروز نعمتی سخنگوی هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی در رابطه با قیمت دلار و نفت در بودجه 98 گفت: احتمالاً قیمت دلار در بودجه سال آینده حدود 5700 تومان درنظر گرفته شود. ... بر اساس آیین نامه داخلی مجلس، کمیسیون های تخصصی از زمان تقدیم لایحه بودجه، آن را بررسی می کنند و نمایندگان 10 روز فرصت دارند پیشنهادات خود را به این کمیسیون ها ارائه کنند و کمیسیون ها جمع بندی مطالب خود را به کمیسیون تلفیق ارجاع می کنند و در آن جا به کلیات بودجه در مدت یک ماه رسیدگی می شود.
خود پول باید مال باشد؟ یعنی خودش دارای ارزش باشد و بهاصطلاح اسکناس و بیتکوین و پول الکترونیک(1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
نباشد. ما کدامیک از این دو احتمال را بپذیریم؟
ما در این جلسه به سه دلیل استناد خواهیم کرد و میگوییم پول در اسلام باید حتماً مال باشد:
دلیل اول چیست؟ دلیل اول، تحقق و حفظ قاعدهٔ قرآنی «فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»(2)
ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید، و اگر مؤمن [واقعی] هستید آنچه را از ربا [بر عهده مردم] باقی مانده رها کنید. واگر چنین نکردید [و به رباخواری اصرار ورزیدید] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [بر ضد خود] یقین کنید؛ و اگر توبه کردید، اصل سرمایه های شما برای خود شماست [و سودهای گرفته شده را به مردم بازگردانید] که در این صورت نه ستم می کنید و نه مورد ستم قرار می گیرید. [ترجمۀ انصاریان]
است. این قاعده میفرماید: اصل سرمایه شما برای شماست و شما هم نباید به کسی ظلم کنید و هم کسی نباید به شما ظلم کند. من ابتدا این آیه را توضیح دهم تا بعد بگویم به چه نحوی از آن استفاده میکنم تا معتقد شویم پول به استظهار این آیه باید مال باشد.آیه در یک اختلاف بر سر معاملهای ربوی که بین دو قبیله رخداده، نازل شده است. در آن زمان آیات ربا نازلشده بود و یک معاملهٔ ربوی بین دو قبیله و طایفه بزرگ صدر اسلام انجامشده بود. طایفهای که ربا گرفته بود، میخواست - به تعبیر امروزی - تمام قسطهای ربا را بگیرد. شکایت به نزد پیامبر (صلیالله علیه و آله) بردند و این آیه نازل شد: «ٰیَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِيَ مِنَ اَلرِّبٰا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»(3)
محمد بن عبد اللّه بن محمد بن احمد بن جعفر با اسناد از ابن عباس روايت مى كند كه گفت: شنيده ايم و خدا داناتر است كه اين آيه دربارۀ خاندان بنى عمرو بن عمير بن عوف از ثقيف و خاندان مغيره از بنى مخزوم نازل شد كه بنى مغيره از طايفه ثقيف ربا مى گرفتند پس از فتح مكه به دست پيغمبر - ربا به كلى ممنوع شد بنى عمرو بن عمير و بنى مغيره به عتاب بن اسيد كه سرپرست مكه از سوى پيغمبر - بود مراجعه كردند، و بنى مغيره گفتند: ما نبايد بيشترين ضرر را از بابت ربا متحمل شويم در حالى كه براى ديگران ربا ملغى شده است و بنى عمرو بن عمير گفتند: ما توافق كرده ايم كه سودمان را بگيريم، و عتاب نامه به پيغمبر - نوشت و آيه مورد بحث و آيۀ بعدى نازل گرديد كه اگر دست از باقيماندۀ ربا برنداريد آمادۀ جنگ خدا و رسول اللّه - شويد: و بنى عمرو بن عمير فهميدند كه تدبير جنگ با خدا و رسول اللّه - نتوانند، و تنها مى توانند اصل وام خود را پس بگيرند.
اسباب النزول، ص93
ای کسانی که ایمان آوردید، تقوای الهی پیشه کنید،1) . برای مشاهدۀ توضیحات در مورد پول الکترونیک بیتکوین ر.ک پیوست 4 جلسه ششم فقه المکاسب.
2) . يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِيَ مِنَ اَلرِّبٰا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِكُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ/ بقره، 278و 279
3) . أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بن جعفر قال: أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بن حمدان قال: أَخْبَرَنَا أبو يعلى قال: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن الأخنس قال: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن فضيل قال: حَدَّثَنَا الْكَلْبِيُّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: بَلَغَنَا وَاللَّهُ أَعْلَمُ أَنَّ هَذِهِ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِي بَنِي عَمْرِو بْنِ عُمَيْرِ بْنِ عَوْفٍ مِنْ ثَقِيفٍ، وَفِي بَنِي الْمُغِيرَةِ مِنْ بَنِي مَخْزُومٍ، وَكَانَتْ بَنُو الْمُغِيرَةِ يُرْبُونَ لِثَقِيفٍ، فَلَمَّا أَظْهَرَ اللَّهُ تَعَالَى رَسُولَهُ عَلَى مَكَّةَ، وُضِعَ يَوْمَئِذٍ الرِّبَا كُلُّهُ، فَأَتَى بَنُو عَمْرِو بْنِ عُمَيْرٍ وَبَنُو الْمُغِيرَةِ إِلَى عَتَّابِ بْنِ أَسِيدٍ وَهُوَ عَلَى مَكَّةَ، فَقَالَ بَنُو الْمُغِيرَةِ: مَا جَعَلَنَا أَشْقَى النَّاسِ بِالرِّبَا وُضِعَ عَنِ النَّاسِ غَيْرَنَا، فَقَالَ بَنُو عَمْرِو بْنِ عُمَيْرٍ: صُولِحْنَا عَلَى أَنَّ لَنَا رِبَانَا، فَكَتَبَ عَتَّابٌ فِي ذَلِكَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ - فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ وَالَّتِي بَعْدَهَا: {فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ} فَعَرَفَ بَنُو عَمْرٍو أَنْ لَا يُدَانَ لَهُمْ بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: {وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ} فَتَأْخُذُونَ أَكْثَرَ {وَلَا تُظْلَمُونَ} فَتُبْخَسُونَ مِنْهُ.
خدا را در محاسبات خودتان در نظر بگیرید و این بقیهٔ قسطهای ربا را هم رها کنید و آن معاملهٔ ربوی را که با یکدیگر توافق کرده بودید، اجرا نکنید. چون مسئله مالی بود و این طایفه مانند همهٔ طرفهای ربا گیرنده برایشان سخت است که از سودشان بگذرند، خدای متعال اینجا انذاری را مطرح میکند و میفرمایند: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» میفرماید اگر شما این کار را انجام ندهید و معاملهٔ ربوی را باطل نکنید، به جنگ با خدا و رسولش آمدید «وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِكُمْ» اگر توبه کردید، اصل سرمایهای که در این قرض جابجا شده، محترم است به شرطی که توبه کنید. «لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ» نه به اینطرف معامله و نه به آن طرف ظلم نمیشود؛ نه ظلم کنید و نه ظلم را بپذیرید.
شاهد بحث من در اینجا این است که حتی در مواردی که یک معاملهٔ ربوی اتفاق افتاده است –که اینجا ربای قرضی جابهجا شده - خدای متعال میفرماید: اصل اموال محترم است: «فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِكُمْ» استدلالی هم که خدای متعال مطرح میکند این است که حتی اگر در ربا اصل اموال را بعد از ابطال معاملۀ ربوی، محترم نشمرید، خود مصداق ظلم است. این یک آیه که به محضر شما قرائت کردم. در بعضی از روایات امام (علیهالسلام) به این قسمت آخر آیه برای بعضی از موارد دیگر هم استناد کردند و پیداست که این یک اصل در معاملات و مبادلات است و ما نباید آن را نادیده بگیریم.
من بعضی از این استنادات دیگر را به محضر شما قرائت کنم: روایتی در «من لایحضره الفقیه» و «تهذیب الاحکام» نقل شده است و سند حدیث هم بسیار عالی است. (1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282.
ما در1) . برای مشاهدۀ پیوست رجالی مرتبط با روایت شریف ر.ک پیوست رجالی 1 جلسه ششم فقه المکاسب.
این دورهٔ مباحثاتی چون تنها میخواهیم ساختار را بحث کنیم، فعلاً به مباحث سندی نپرداختیم؛ ولی همهٔ این روایاتی که عرض کردم، با مبنای رجالی ما قابلدفاع است. میتوان با مبنای «وثوق سندی» (1)از بخش قابلتوجهی از این روایات دفاع کرد و از بخش دیگر هم با مبنای «وثوق صدوری تکاملی» (2)که به آن معتقد هستیم، دفاع میکنیم. بههرحال سند روایت، سند خوبی است. روایت این طور است که میفرماید: «فِي الرَّجُلِ يَكُونُ عَلَيْهِ دَيْنٌ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى»(3)
أبان بن عثمان از محمّد بن مسلم از امام باقر (علیهالسلام) روايت كند: مردى بدهى مدّت دارى به ديگرى دارد، طلبكار مراجعه كرده گويد فلان مقدار از طلب مرا نقدا بپرداز و بقيّه را به تو مىبخشم، يا اينكه مقدارى از طلب مرا نقدا و بقيّه را مدّت طولانىتر بپردازد، آيا در اين دو صورت اشكالى هست؟ حضرت فرمود: من اشكالى نمىبينم به شرط آنكه به رأس المال (سرمايه) چيزى اضافه نكند زيرا خداوند مىفرمايد: فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (بقره- آيه 279) يعنى: براى شما اصل سرمايه اوّليه شماست نه شما به كسى ظلم مىكنيد و نه ظلم خواهيد شد.
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص33
برای مشاهدۀ پیوست رجالی مرتبط با روایت شریف ر.ک پیوست رجالی 1 جلسه ششم فقه المکاسب.
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
این روایات دربارۀ یک مردی اظهارنظر کردند که برای مدت معینی، یک دَین و امانت و تعهدی را بر عهده گرفته است «فَيَأْتِيهِ غَرِيمُهُ وَ يَقُولُ لَهُ انْقُدْ لِي مِنَ الَّذِي لِي كَذَا وَ كَذَا» حال آن طرف که طلبکار است، نزدش میآید و میگوید: از مقدار پولی که نزد تو دارم، فلان مقدار را نقداً به من بده «وَ أَضَعُ لَكَ بَقِيَّتَهُ» و بقیه پول را رها کند یا بگوید «أَوْ يَقُولُ انْقُدْ لِي بَعْضاً وَ أَمُدُّ لَكَ فِي الْأَجَلِ فِيمَا بَقِیَ» بیا فلان مقداری از دَین را که از تو طلبکار هستم، به من بپرداز و بقیه را هم هر وقت خواستی بپرداز. در سؤال کسی که از امام (علیهالسلام) میپرسد، این دو فرض وجود دارد: مثلاً میگویی از این صد هزار تومان که موضوع دیَن است، شما هشتاد هزارتومان را به من نقد بده و آن بیست هزار تومان را نمیخواهد بدهی یا هشتاد هزار تومان را به من نقد بده و آن بیست هزار1) . اعتبار سنجی احادیث بر مبنای وثوق سندی عبارت از مبنایی فقهی-رجالی است که احراز صدور روایت از معصومین را بر اساس وثوق طریق فقیه به معصوم (سند روایت) منوط میداند. این مبنا مقابل مبنای «وثوق صدوری» است که احراز صدور حدیث را علاوه بر «وثوق سند» شامل قرائن اطمینانآوری که ضعف سند را جبران کند نیز میداند.
2) . برای اطلاع از مبنای مختار رجالی شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی، به پیشخوان شماره 10 «تبیین مبنای وثوق صدوری تکاملی» مراجعه فرمایید.
3) . رَوَى أَبَانٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیهالسلام) فِي الرَّجُلِ يَكُونُ عَلَيْهِ دَيْنٌ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَيَأْتِيهِ غَرِيمُهُ وَ يَقُولُ لَهُ انْقُدْ لِي مِنَ الَّذِي لِي كَذَا وَ كَذَا وَ أَضَعُ لَكَ بَقِيَّتَهُ أَوْ يَقُولُ انْقُدْ لِي بَعْضاً وَ أَمُدُّ لَكَ فِي الْأَجَلِ فِيمَا بَقِيَ فَقَالَ لَا أَرَى بِهِ بَأْساً مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ شَيْئاً يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُون وَ لا تُظْلَمُون.
تومان را هر وقت داشتی، در قسطهای بلند مدت به من بده. حال طرف اینچنین سؤالی را دارد، به نزد امام (علیهالسلام) میرود، به امام (علیهالسلام) میگوید آیا این درست است یا درست نیست که ما این طور معامله کنیم؟ حضرت (علیهالسلام) میفرمایند: «لَا أَرَى بِهِ بَأْساً مَا لَمْ يَزِدْ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ شَيْئاً» استظهار من به این قسمت است؛ امام(علیهالسلام) میفرمایند مادامی که اصل سرمایه را زیاد نکند، این معامله اشکال ندارد. مهم آن است که رئوس اموال حفظ شود. شما اصل پولتان صد هزار تومان بوده، تنها میتوانید همان صد هزار تومان را مبادلهکنید و نباید بیشتر شود. بعد امام (علیهالسلام) به قرآن کریم استناد میکند: «يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُون وَ لا تُظْلَمُون» پس پیداست که این مسئله یک قاعدهٔ عامی است و این طور نیست که تنها به آن مورد اختصاص داشته باشد. هر وقت که قرضی جابجا میشود یا دَینی مطرح میشود، در آن مسئلهٔ قرضی یا آن دَین، باید رأس اموال محترم شمرده شود و اصل سرمایه حفظ شود و از بین نرود؛ نه زیاد شود و نه کم.
من اینجا سؤالی را مطرح میکنم: وقتی ما پول را به «اعتبار» معنا میکنیم؛ یعنی چه؟ یعنی پول دارای ارزش نباشد و ارزش پول به وسیلهٔ معادلاتی تعیین شود، احتمال اینکه ارزش پول کم و زیاد شود، احتمال بزرگی است؛ چون خودِ پول دارای ارزش ذاتی نیست و بر اساس شرایطی تعیین میشود. حال اگر کسی در این شرایط با پول اعتباری «معاملهای قرضی» را بین خودش و نفر دیگری، طراحی کرد؛ چه اتفاقی میافتد؟ رئوس اموال جابجا میشود و در این صورت «فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ» در این معادلهٔ قرضی -ولو ربوی هم نباشد- دیگر حاکم نخواهد بود. مثلاً شما در یک معاملهٔ اجاره خانهای، یک قرضالحسنهٔ بیست میلیون تومانی را به صاحبخانهتان میدهید. زمانی که شما بیست میلیون تومان به صاحبخانهتان قرضالحسنه دادید، مثلاً بیست میلیون تومان به اندازهٔ بیست سکه طلا ارزش داشته است و موقعی که صاحبخانه قرض را به شما بازمیگرداند و شما دارید خانه را تخلیه میکنید، بیست میلیون تومان به اندازهٔ پنج سکه طلا ارزش دارد. در این معاملهای که اتفاق افتاده، دیگر «فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ» نیست و «لا تَظْلِمُون وَ لا تُظْلَمُون» نیست و این قاعده برهمخورده است؛ بنابراین ما در دلیل اول معتقدیم در فرض پذیرش پول اعتباری، قاعدهٔ قرآنی «فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُون وَ لا تُظْلَمُون» به طور مکرر نقض میشود و شما دیگر نمیتوانید جلوی این ظلم بیّن را بگیرید. این یک دلیل بود.
پس دلیل اول ما از قاعدهٔ استلزام است. اگر کسی میخواهد در معاملهای در مقام حفظ آیهٔ «فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ» باشد نمیتواند با موضوعی قرض را مدیریت کند که ارزش آن موضوع دائماً دچار زیادت و نقصان میشود! بنابراین پذیرش موضوع پول اعتباری، زمینهٔ
تحقق این قاعدهٔ قرآنی را به نحو حداکثری از بین میبرد. شما هر روز با مسئلهٔ کاهش ارزش پول ملی روبرو هستید(1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
پس تمامی قرضهایی که در این بازهٔ زمانی -یعنی قبل از کاهش ارزش پول ملی و بعد از کاهش ارزش پول ملی- تحقق پیدا کرده باعث شده اصل سرمایه به چالش کشیده شود و این آیه در آنها عمل نشده است. این یک دلیل است، پس ما به این دلیل نمیتوانیم موضوع پول اعتباری را بپذیریم.دلیل دومی که در مباحثات فقهالمکاسب به آن استناد میکنیم و مبتنی بر آن دلیل معتقد هستیم پول اسلام، پول اعتباری نیست بلکه پول اسلام، درهم و دینار است (یعنی پولی است که مال محسوب میشود)، «نصابگذاری شریعت در امر دیات و زکات» است که این نصابگذاری بر پایهٔ «درهم» و «دینار» بیان شده است. قرآن کریم و ائمه (علیهمالسلام) وقتی خواستند نصاب حوزهٔ دیات را معلوم کنند، بر پایهٔ درهم و دینار (که دارای قید مالیت هستند) معلوم کردهاند و شما میدانید احکام دیات، احکامی دائمی و برای تمامی ادوار هستند. در مسئلهٔ زکات هم همینطور است.
من به عنوان نمونه روایتی را به محضرتان بخوانم: روایتی از جناب عبدالله بن سنان از ابیعبدالله الصادق (علیهالسلام) نقل شده است؛ این روایت دربارهٔ دیه است. از امام (علیهالسلام) سؤال فرمودند: دیهٔ انگشتان دست و دیهٔ انگشتان پا با یکدیگر تفاوت دارد؟ «أَصَابِعُ الْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ سَوَاءٌ فِي الدِّيَةِ فِي كُلِّ إِصْبَعٍ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ وَ فِي الظُّفُرِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ»(2)
ابوعبدالله صادق (علیهالسلام) گفت: انگشتان دو دست و دو پا خونبهاى برابرى دارند: هر انگشتى ده شتر و هر ناخنى پنج دينار تاوان دارد.
الكافي، ج7، ص 328
امام(علیهالسلام) میفرماید دیهٔ انگشتان دست و پا مساوی است و دربارهٔ هر انگشتی (اگر شما به انگشت یک انسانی ضربه بزنید و آن را حذف کنید) باید ده شتر، دیه پرداخت کنید، هر ناخن هم پنج دینار دیه دارد. وقتی امام (علیهالسلام) در اینجا وارد بحث نصاب برای دیه شدند، بر مبنای دینار و شتر عمل کردند و مبنای خودشان را اموری دارای ارزش واقعی قرار دادند. ما الآن هم که میخواهیم این احکام را جاری کنیم، لازم است این مسئله را در دستور کار خودمان قرار1) . برای مشاهدۀ آمار کاهش ارزش پول ملی ر.ک پیوست 6 جلسه ششم فقه المکاسب.
2) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیهالسلام) قَالَ: أَصَابِعُ الْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ سَوَاءٌ فِي الدِّيَةِ فِي كُلِّ إِصْبَعٍ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ وَ فِي الظُّفُرِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ.
دهیم. الآن دیگر نمیتوانیم نصاب را عوض کنیم. بعضیها میخواهند بگویند طلا و نقره، پول آن زمان بوده است و امام (علیهالسلام) بر اساس آن عمل کرده است، حال اینجا سؤال به وجود میآید که آیا ما الآن باید بر اساس پول این موقع، نصاب دیه را معلوم کنیم؟ تقریباً هیچ فقیهی که فقاهت را فهم کرده باشد، به این قائل نشده است. حال البته ممکن است از این به بعد عدهای به این قائل شوند و این معنا را بپذیرند!
دربارهٔ زکات هم همینطور است. یک روایتی از جناب مُفَضَّل بن عمر نقل شده که دربارهٔ نصاب زکات است. «قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ(علیهالسلام) فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فِي كَمْ تَجِبُ اَلزَّكَاةُ مِنَ اَلْمَالِ؟»(1)
مفضّل گويد: در حضور امام صادق(علیهالسلام) بودم كه شخصى پرسيد: به چه ميزان از دارايى زكات تعلّق مىگيرد؟ فرمود: منظور تو زكات ظاهرى است يا باطنى؟ عرض كرد: هردو مورد را مىخواهم بدانم. فرمود: زكات ظاهرى در هربيست و پنج هزار تعلّق مىگيرد، ولى زكات باطنى آن است كه براى برادر دينى خود آنچه را كه نيازش از تو بيشتر است دريغ نورزى.
الکافی، ج3، ص500
موضوع سؤال این است که چه موقع زکات بر مال واجب میشود؟ «فَقَالَ لَهُ اَلزَّكَاةَ اَلظَّاهِرَةَ أَمِ اَلْبَاطِنَةَ؟» امام(علیهالسلام) قبل از اینکه وارد پاسخ به پرسش صحابی خودشان بشوند، یک فرآیند «حسنالسؤالی» را مطرح میکنند؛(2)انتقال از متن
در اینجا امام اینگونه میفرمایند: «فَقَالَ لَهُ اَلزَّكَاةَ اَلظَّاهِرَةَ أَمِ اَلْبَاطِنَةَ تُرِيدُ» میفرمایند سؤال دقیق نپرسیدی! مراد تو زکات ظاهری است؟ و یا زکات باطنی نیز در این سؤال مطرح است؟ این صحابی نیز عرض کردند: «فَقَالَ أُرِيدُهُمَا» فدایتان بشم هر دو را بفرمایید، هر دوی آنها مد نظر من بوده است. «فَقَالَ أَمَّا اَلظَّاهِرَةُ فَفِي كُلِّ أَلْفٍ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ» حضرت فرمود که در مورد زکات ظاهری این است که از هر هزار درهم بیست و پنج درهم را باید بپردازی؛ یعنی با تعریف خاصی از پول نصاب تعریف میکنند. خب الآن ما این را چطور تطبیق کنیم؟ یعنی بگوییم که الآن ما از هر هزار ریال باید بیست و پنج ریال بپردازیم؟! کسی میتواند در مقام فقاهت این را1) . عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ(علیهالسلام) فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فِي كَمْ تَجِبُ اَلزَّكَاةُ مِنَ اَلْمَالِ فَقَالَ لَهُ اَلزَّكَاةَ اَلظَّاهِرَةَ أَمِ اَلْبَاطِنَةَ تُرِيدُ فَقَالَ أُرِيدُهُمَا جَمِيعاً فَقَالَ أَمَّا اَلظَّاهِرَةُ فَفِي كُلِّ أَلْفٍ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ وَ أَمَّا اَلْبَاطِنَةُ فَلاَ تَسْتَأْثِرْ عَلَى أَخِيكَ بِمَا هُوَ أَحْوَجُ إِلَيْهِ مِنْكَ.
2) . فرآیند «حسنالسؤال» -که در بقیۀ روایات هم همینطور است- یعنی چه؟ یعنی سؤال طرف مقابل را دقیق میکنند؛ بر خلاف بعضی از ما که به همهٔ سؤالات پاسخ میدهیم، اگر کسی ادبیات روایات را مطالعه کرده باشد، به طور فراوان در موارد مختلف میبیند که امام (علیهالسلام) قبل از اینکه وارد پاسخ شوند، سؤال غیر دقیق را دقیق میکنند. اصطلاحاً فرآیند «حسنالسؤال» را در مورد یک سؤال اعمال میکنند. حالا اینکه فرآیند «حسنالسؤال» ساختار دقت را در چند بخش بحث میکند را بعداً در مباحثات اصولی باب دوم بیان مبتنی بر تأمل بحث میکنیم.
به امام نسبت دهد؟! نه هیچ فقیهی را ندیدهایم که قائل به این بحث شود. (1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
حتماً ظاهر لفظ امام برای ما حجیت دارد.حالا میفرماید:«أَمَّا اَلْبَاطِنَةُ فَلاَ تَسْتَأْثِرْ عَلَى أَخِيكَ بِمَا هُوَ أَحْوَجُ إِلَيْهِ مِنْكَ» اما زکات باطنی این است که اگر شما دیدی که پول و مالی داری و برادرت بیش از تو به آن نیازمند است، مالت را به برادرت بدهی که این از آن احکامی است که در دورهٔ ما کلاً تعطیل است. یک مالی داری و برادرت نیز نیازی دارد و زکات باطنی این است که این مال را به برادرت بدهی. امام برای این مسئله استدلالی میفرمایند: «إِنَّمَا أَعْطَاكُمُ اَللَّهُ هَذِهِ اَلْفُضُولَ مِنَ اَلْأَمْوَالِ لِتُوَجِّهُوهَا حَيْثُ وَجَّهَهَا اَللَّهُ وَ لَمْ يُعْطِكُمُوهَا لِتَكْنِزُوهَا»(2)
ضريس گويد: امام صادق(علیهالسلام) فرمود: به راستى كه خداوند ثروت بسيارى به شما داده است كه آن را در آن جايى كه خدا دستور داده است مصرف كنيد و اين ثروت را نداده است كه شما ذخيرهاش كنيد.
الکافی، ج4، ص32
میفرماید این فضول اموالی که خدا در اختیار شما قرار داده است به دلیل این است که آن را در جایی مصرف کنید که خدای متعال راضی است. خدا این اضافی اموال را به شما نداده که با آن حساب پس انداز باز کرده و ذخیره کنید. پس امام پس انداز را به این نحوی که الآن در جریان است نفی میکند و میفرمایند پس انداز این است که شما از پایگاه سود ارتباطی سودتان را تأمین کنید.این دستهٔ دوم روایاتی است که ما به آن استناد میکنیم و میگوییم که پول اسلام پول واقعی است. امام(علیهالسلام) بر اساس پول واقعی مسئلهٔ زکات و دیات را نصاب گذاری کردهاند. اگر شما بگویید که امام بر مبنای عُرف زمان خود ورود پیدا کرده و بحث میکرده و مراد ایشان امضای آن پول نبوده بلکه از باب جریان درهم و دینار در آن عصر به آن پول میپرداخته مسئلهٔ نصاب گذاری در دیات، زکات و مانند آن بلا موضوع میشود و این دور از جریان هدایت است.
بالاخره مسئلهٔ زکات و دیات جزء ارکان هدایت جمعه است. اگر شما این ادعا را بپذیرید، به لازمۀ آن این ایراد به امام وارد میشود که چرا هدایت را تمام نکرده است؟! اگر نظر امام این بود که پول درهم و دینار نیست بلکه پول عُرفی است و در همهٔ اعصار پول همان عصر معتبر است به این
1) . برای مشاهدۀ برخی کلام فقها در باب زکات نقدین ر.ک پیوست 7 جلسه ششم فقه المکاسب.
2) . عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ ضُرَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ(علیهالسلام): إِنَّمَا أَعْطَاكُمُ اَللَّهُ هَذِهِ اَلْفُضُولَ مِنَ اَلْأَمْوَالِ لِتُوَجِّهُوهَا حَيْثُ وَجَّهَهَا اَللَّهُ وَ لَمْ يُعْطِكُمُوهَا لِتَكْنِزُوهَا.
امر هدایت میفرمودند. البته الآن در فقه اهل تسنن به همین شکل است که زکات را بر پول جایز میدانند(1)
آدرس مطلب در پایگاه تخصصی اهل سنت و جماعت: yon.ir/SONAT
ولی الآن جمهور فقهای شیعه به این قول قائل نیستند که زکات در مسئلهٔ پول جریان دارد بلکه زکات بر نقدین و پولی که درهم و دینار است و مال محسوب میشود جریان دارد.
البته روایات دستهٔ دوم فراوان است و فقط مربوط به مسئلهٔ زکات و دیات نمیشود. تقریباً بلکه تحقیقاً ادبیات مالی اهل بیت علیهمالسلام در همهٔ حوزهها همین گونه است؛ در حوزهٔ اجاره و خراج و مهریه به همین صورت است و به تبع آن ادبیات فقهای شیعه -غَفَرَاَللّهُ لَهُم وَ کَثَّرَ اَللّهُ اَمثَالَهُم- نیز به همین صورت است؛ یعنی آنها نیز بر همین مبنا بحث کرده و وارد گفتگو شدهاند که اگر مصادیق تفصیلیتری را بحث کنم بحث به درازا میانجامد.
خب دستهٔ سوم دلایلی که به آنها استناد کرده و میگوییم که پول اسلام یک پول واقعی است، تعریف درهم و دینار در کلمات امام(علیهالسلام) با آثار دائمی و غیر عصری است. در بعضی از عبارات و نقلهای حدیثی از ائمهٔ ما راجع به درهم و دینار سؤال کردهاند. امام طوری درهم و دینار را توضیح دادهاند که آن اوصاف برای یک عصر نیست بلکه برای تمام اعصار است و پیداست که درهم و دینار به عنوان پول عصری در ذهن ایشان نبوده است، بلکه به عنوان پول اصلی و پولی که اسلام آن را قبول دارد بوده است.
به عنوان مثال: «عَنْ اَلرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ علیهمالسلام : أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلدَّنَانِيرِ وَ اَلدَّرَاهِمِ»(2)
و به همان سند از حضرت صادق روايت شده كه از حضرت باقر' دربارۀ دينار و درهم و وظيفۀ مردم در برابر آن پرسيدند و حضرت باقر(علیهالسلام) فرمودند: دينار و درهم مهرهاى خداوند در زميناند كه آنها را براى مصلحت آفريدگانش قرار داده و با آن امور و خواستههاشان نظام مىگيرد. هركس كه از آن بسيار داشت و حقّ خدا را دربارۀ آن ادا كرده، زكاتش را داد همان مالى است كه پاك گشته و مخصوص او شده است ولى هركس بسيارى از آن را داشت و از بخشش دريغ كرده، حقّ خدا را نداد و از آن ظرف درست كرد همان كسى است كه تهديد خداوند در كتابش سزاوار او است. خداوند فرمود:«روزى كه آن را در آتش دوزخ بگدازند و با آن پيشانى و پهلو و پشتتان را داغ نهند. اين همان گنجى است كه اندوختيد پس بچشيد از آنچه مىاندوختيد»[توبه 35]
الامالی(للطوسی)، ج1، ص520 / بحارالانوار، ج63، ص528 (سند بحار: مَجَالِسُ اِبْنِ اَلشَّيْخِ، عَنْ وَالِدِهِ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَبِي اَلْمُفَضَّلِ اَلشَّيْبَانِيِّ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْمُسَيَّبِ عَنْ هَارُونَ بْنِ عَمْرٍو اَلْمُجَاشِعِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ اَلصَّادِقِ(علیهالسلام) وَ عَنِ اَلْمُجَاشِعِيِّ عَنِ اَلرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ علیهمالسلام ...)
برای مشاهدۀ پیوست رجالی مرتبط با روایت شریف ر.ک پیوست 2 جلسه ششم فقه المکاسب.
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
سؤال پرسیدند که شما راجع به دینار و درهم چه میگویی «وَ مَا عَلَى اَلنَّاسِ1) . اگر کسی پول نقدی را پسانداز کرد که به حد نصاب می رسید و سالی هم بر آن پول یا مال پسانداز، گذشت باید زکات آن را بدهد، فرقی ندارد که آن را برای مخارج منزل یا ازدواج یا خرید زمین یا پرداخت بدهکاری و…. پسانداز کرده باشد.
2) . وَ بِإِسْنَادِهِ [أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ ،عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ ،قَالَ:حَدَّثَنَا اَلْفَضْلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَيْهَقِيُّ ،قَالَ:حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ عَمْرٍو الْمُجَاشِعِيُّ ،قَالَ:حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ ،قَالَ] عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ، عَنْ أَبِيهِ، أَبِي جَعْفَرٍ' : أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلدَّنَانِيرِ وَ اَلدَّرَاهِمِ، وَ مَا عَلَى اَلنَّاسِ فِيهَا. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیهالسلام): هِيَ خَوَاتِيمُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ، جَعَلَهَا اَللَّهُ مَصْلَحَةً لِخَلْقِهِ، وَ بِهَا تَسْتَقِيمُ شُئُونُهُمْ وَ مَطَالِبُهُمْ، فَمَنْ أَكْثَرَ لَهُ مِنْهَا فَقَامَ بِحَقِّ اَللَّهِ (تَعَالَى) فِيهَا وَ أَدَّى زَكَاتَهَا، فَذَاكَ اَلَّذِي طَابَتْ وَ خَلَصَتْ لَهُ، وَ مَنْ أُكْثِرَ لَهُ مِنْهَا فَبَخِلَ بِهَا، وَ لَمْ يُؤَدِّ حَقَّ اَللَّهِ فِيهَا وَ اِتَّخَذَ مِنْهَا اَلْآنِيَةَ فَذَلِكَ اَلَّذِي حَقَّ عَلَيْهِ وَعِيدُ اَللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) فِي كِتَابِهِ ، قَالَ اَللَّهُ: «يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ».
فِيهَا» خاصیت درهم و دینار چیست؟ «فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیهالسلام) هِيَ خَوَاتِيمُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ» این بخش را دو جور میتوان معنا کرد؛ یکی اینکه بگوییم اینها امانتهای خدا در زمیناند و یک وقت خواتیم را جمع خاتم بگیریم و بگوییم که آنها مهرهای خدا در زمیناند. «جَعَلَهَا اَللَّهُ مَصْلَحَةً لِخَلْقِهِ» در بعضی از نسخهها نیز «مَصَحَّةً لِخَلْقِهِ»(1)
امام صادق از پدرش علیهالسلام روايت میکند كه از آن جناب از درهم و دينار و آنچه بايد مردم در باره آنها انجام دهند سؤال شد، امام فرمود: آنها مهرهاى خداوند در زمين میباشند پروردگار درهم و دينار را براى مصلحت مردم قرار داده و زندگى مردم به خاطر آنها جريان پيدا میكند و خواستههاى آنان بر آورده ميگردد، و هر كس درهم و دينار زياد بدست آورد و حق خداوند را بدهد و زكاه را پرداخت كند آن درهم و دينار براى او پاك مىشود اما هر كس زياد جمع كرد و بخل ورزيد و حق خدا را نداد، و از آنها ظرف درست كرد، در اين جا عذاب خداوند را خواهد ديد، در آن جا كه فرمود: يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُون.
بحار الانوار، ج93، ص15
نقل شده است. به هر تعبیری که در نسخههای مختلف نقل شده است میفرماید که خدا این را مایهٔ تصحیح زندگی مردم و یا مایهٔ مصلحت زندگی مردم قرار داده است. «بِهَا يَسْتَقِيمُ شُئُونُهُمْ وَ مَطَالِبُهُمْ» قرار است امور مردم را با درهم و دینار اصلاح کنیم. امام در مورد فوائد درهم و دینار سه قید را بحث میکند؛ «هِيَ خَوَاتِيمُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ» و «جَعَلَهَا اَللَّهُ مَصْلَحَةً لِخَلْقِهِ» و «بِهَا تَسْتَقِيمُ شُئُونُهُمْ وَ مَطَالِبُهُمْ» هر سه قید غیر عصری هستند و در همهٔ اعصار وجود دارند.خصوصاً اگر شما با ادبیات روایات آشنا باشید، میبینید این کلماتی که امام در اینجا استعمال کرده است فقط در این مورد نیست، بلکه این کلمات جزو کلمات مرکزی روایات است. مثلاً در بحث راجع به حجامت میفرماید که حجامت «مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ»(2)
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیهالسلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَن آبَائِهِ (علیهالسلام) أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(علیهالسلام) عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ (علیهالسلام): إِنَّ الْحِجَامَةَ تُصَحِّحُ الْبَدَن.
امام صادق از پدرانش نقل ميفرمايد كه امير المؤمنين (علیهالسلام) به ياران خود در يك مجلس چهار صد باب از چيزهایى كه دين و دنياى مسلمان را اصلاح میكند بياموخت و فرمود: حجامت كردن بدن را سلامت میکند.
الخصال، ج2، ص 611
عَنْهُ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (علیهالسلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهالسلام) قَالَ: قِيَامُ اَللَّيْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ وَ رِضَى اَلرَّبِّ وَ تَمَسُّكٌ بِأَخْلاَقِ اَلنَّبِيِّينَ وَ تَعَرُّضٌ لِلرَّحْمَةِ.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام): شب زندهداری موجب تندرستی و رضای پروردگار و تمسک به اخلاق پیامبران و تعرض به رحمت است.
المحاسن، ج1، ص53
وَ رُوِيَ أَيْضاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ(علیهالسلام): أَنَّ أَوَّلَ ثَلاَثَاءَ تَدْخُلُ فِي شَهْرِ آذَارَ بِالرُّومِيَّةِ اَلْحِجَامَةُ فِيهِ مُصِحَّةٌ سَنَةً بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى.
امام صادق(علیهالسلام): در حجامتِ اولین سه شنبۀ ماه آذار رومی تصحیح در طی یکسال است –باذن الله تعالی-.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج13، ص80
کلمهٔ تصحیح کننده را نیز1) . ما، [الأمالي للشيخ الطوسي ] ، بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ': أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلدَّنَانِيرِ وَ اَلدَّرَاهِمِ وَ مَا عَلَى اَلنَّاسِ فِيهَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیهالسلام) هِيَ خَوَاتِيمُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ جَعَلَهَا اَللَّهُ مَصَحَّةً لِخَلْقِهِ وَ بِهَا يَسْتَقِيمُ شُئُونُهُمْ وَ مَطَالِبُهُمْ فَمَنْ أُكْثِرَ لَهُ مِنْهَا فَقَامَ بِحَقِّ اَللَّهِ تَعَالَى فِيهَا وَ أَدَّى زَكَاتَهَا فَذَاكَ اَلَّذِي طَابَتْ وَ خَلَصَتْ لَهُ وَ مَنْ أُكْثِرَ لَهُ مِنْهَا فَبَخِلَ بِهَا وَ لَمْ يُؤَدِّ حَقَّ اَللَّهِ فِيهَا وَ اِتَّخَذَ مِنْهَا اَلْآنِيَةَ فَذَاكَ اَلَّذِي حَقَّ عَلَيْهِ وَعِيدُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ يَقُولُ اَللَّهُ تَعَالَى: يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ.
2) . نمونههایی از این روایات:
بحث میکند. در مورد سایر امور نیز به همین صورت است. وقتی این دقتها را در روایات میبینیم، متوجه میشویم که این مسئله ناظر به یک عصر خاص نیست، بلکه در حال بحث راجع به خلق خدا و مصلحت خلق خداست. اینها امری نیست که مختص به عصری بوده و در عصر دیگر موضوعیت نداشته باشد. مثلاً امام میتوانست بگوید که «فِی هِذِهِ الزَمَان» به این صورت است. در روایت هیچ کدام از این قیدها نیست و روایت اطلاق دارد و قیودی را که در آن بحث شده است در همهٔ اعصار موضوعیت دارد.
در ادامهٔ روایت میفرماید: «فَمَنْ أَكْثَرَ لَهُ مِنْهَا فَقَامَ بِحَقِّ اَللَّهِ فِيهَا وَ أَدَّى زَكَاتَهَا» اگر پول زیادی نزد کسی بود، باید نسبت به ادای حقوق خدا از آن پول اقدام کرده و زکات خود را بپردازد. «فَذَاكَ اَلَّذِي طَابَتْ وَ خَلَصَتْ لَهُ» اگر این کار را کرد این پول در اختیار اوست و طیِّب و طاهر است. « مَنْ أَكْثَرَ لَهُ مِنْهَا فَبَخِلَ بِهَا» اگر پول زیادی در اختیار او بود ولی بخل ورزید «وَ لَمْ يُؤَدِّ حَقَّ اَللَّهِ فِيهَا وَ اِتَّخَذَ مِنْهَا اَلْآنِيَةَ فَذَاكَ اَلَّذِي حَقَّ عَلَيْهِ وَعِيدُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ» اگر حق خدا را ادا نکرد، وعید خدا که در کتابش بیان شده است در مورد این فرد جریان پیدا میکند. کدام وعید؟ «يَقُولُ اَللَّهُ تَعَالَى: يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ» این آیهٔ تهدید آمیز خدا در مورد او جریان پیدا میکند.
بنابراین در این روایت پول را با اوصاف غیر عصری بحث کرد و ما از ظهور کلماتی که در مورد درهم و دینار آمده و ظهور غیر عصری دارد، به این منتقل میشویم که پول در اسلام همین درهم و دینار بوده و دارای مالیت است.
البته روایات این بخش بیش از اینهاست و مثلاً روایاتی که حضرت کلمات درهم و دنیار را معنا میکند نیز همان معنا را میرساند و میفرماید «درهم دَارُ هَمٍّ و دینار دَارُ اَلنَّارِ»(1)
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
اصل کلمهٔ آنها این گونه بوده است و بعداً برای راحتی استعمال «دَارُ هَمٍّ» و «دَارُ اَلنَّارِ» تبدیل به درهم و دینار شده است و در واقع وقتی ترمینولوژی کلمهٔ درهم و دینار را معنا میکند، معلوم میشود این کلماتی که انتخاب شده است کاملاً نسبت به عواقب درهم و دینار هشدار میدهد و از این دستهٔ روایات نیز میتوان این معنا را به دست آورد.پس با این سه دسته روایاتی که بنده عرض کردم؛ یعنی اولاً تحقق قاعدهٔ قرآنی «فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»، ثانیاً بحث نصابگذاری شریعت در مسئلهٔ دیات و زکات بر پایهٔ درهم و دینار و ثالثاً تعریف درهم و دینار به آثار دائمی و غیر عصری. ما به این سه دسته دلیل استظهار کردهایم که پولِ اسلام درهم و دینار است؛ پول اسلام پولی با قید مالیت بوده و اعتباری نیست. پس محل بحث من یک تحلیل عقلایی نیست.
انسان گاهی از برخی فضلا تعجب میکند! من دیشب که آراء برخی از فضلاء را بررسی میکردم دیدم که با یک تحلیل عقلایی و عقلی میخواهند بگویند که پول اسلام، پولِ طلا نیست. برخی از آقایان تعبیری مطرح کرده بودند که اگر پول اسلام را «پولطلا» بدانیم مثل این است که با سپر و شمشیر به جنگ توپ و تانک برویم. (2)
آدرس مطلب در پایگاه مقاومتی نیوز: 096924b2n.ir/
برای مشاهدۀ سخنان کامل ایشان ر.ک پیوست 9 جلسه ششم فقه المکاسب.
حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
استدلال ایشان این بود که تعریف پول به درهم1) . برای مشاهدۀ روایت مرتبط با وجه تسمیۀ درهم و دینار ر.ک پیوست 8 جلسه ششم فقه المکاسب.
2) . حجت الاسلام و المسلمین روح الله صدوق کارشناس اقتصاد اسلامی در گفتگو با مقاومتى نیوز با رد نظریه پول طلا و پشتوانه طلا برای پول گفت: پول طلا یا پول کالایی در مواجهه با پول در ادبیات توسعه، مانند سپر و شمشیر در برابر توپ و تانک است و قدرت هماوردی ندارد.
و دینار نمیتواند با سیاستهای پول و مالیای که بر مبنای پول اعتباری است، موازنه کند. بله ممکن است که بگویید نمیتواند موازنه کند -البته ابطال این ادعا را الآن عرض میکنم- ولی از ظهور روایات و آیات چرا عبور میکنید؟! مگر قرار نیست فقاهت کنیم؟! آیا یک فقیه میتواند تحلیل خلاف ظهور روایات و آیات ارائه دهد؟! این قاعده را همهٔ فقهای شیعه قبول دارند ولی در کیفیت استظهار ممکن است که ادلهای بیاورند و استظهارات یکدیگر را باطل کنند. این که یک نفری به عرصهٔ دین و تحلیلهای فقاهتی ورود پیدا کند و خود را متعهد به استظهار نداند یک امر واضحالبطلانی است و این معنا حتماً باید در کلمات آقایان اصلاح شود. منتها آن اشکالی که در ذهن ایشان مطرح شده است را بنده سعی میکنم بحث کنم تا انشاءالله دلیل آن نیز معلوم شود که چرا تعریف پول با قید مالیت دارای کارآمدی بیشتری است.
کسانی که می گویند پول با قید مالیت در عصر معاملاتی حاضر کارآمدی ندارد -خواهش میکنم دقت بفرمایید چرا که این بحث خیلی دقیق است- عمدهٔ استدلال آنها این است که پول اعتباری «پیشنیاز نهادی» برای رشد و تولید است. (1)
آدرس مطلب در پایگاه خبری تحلیلی اقتصاد مقاومتی: b2n.ir/170691
من این عبارت را توضیح دهم: اقتصاد بر مبنای نهادگرایی تأثیر ساختارها و نهادهای جامعه را بر عرضه و تقاضا و بازار و معامله بحث میکند. حالا برخی از این نهادها اقتصادی بوده و برخی نیز غیر اقتصادی هستند. (2)حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
با این تعریف که تأثیر نهادها را بر مسئلهٔ اقتصاد لحاظ کنیم، اقتصاد موجود به سمت تمرکز و صنعتی شدن رفته است. بنابراین در اقتصاد سرمایه داری حجم تولید ارتقاء پیدا میکند و در کنار آن مبادلات و تجارت به طایفهٔ تجار مربوط میشود و در فضای بین الملل نیز برای همهٔ تجار نیست بلکه تنها برای افرادی است که کارت تجارت(3)آدرس مطلب از ماده سوم قانون مقررات صادرات و واردات (تاریخ تصویب :04/07/1372 مرجع تصویب : مصوبات مجلس شورا) آدرس قانون مقررات صادرات و واردات از پایگاه مرکز پژوهش های مجلس: b2n.ir/144114
1) . برای مثال میتوان به مقالۀ «پول پیشنیاز نهادی رشد و رونق اقتصادی» اشاره کرد.
2) . به توضیح اصطلاح نهاد در مفاهیم اقتصادی در پاورقی 6 رجوع شود جلسه ششم فقه المکاسب.
3) . مبادرت به امر صادرات و واردات کالا به صورت تجاری مستلزم داشتن کارت بازرگانی است که توسط اتاق بازرگانی و صنایع و معادنایران صادر و به تأیید وزارت بازرگانی میرسد.
داشته و درآمد کلانی را در اختیار دارند. تجارت به امری کاملاً اختصاصی برای طبقهٔ سرمایه دار تبدیل میشود. در چنین فضایی که تولید صنعتی بوده و تجارت غیر عمومی است، کارکرد پول اعتباری بیشتر از پول حقیقی است.
به یک قلم از کارکردهای آن توجه کنید؛ مثلاً شما میخواهید بین دو شرکت در فضای بینالملل مبادله کنید. وقتی میخواهید این کار را انجام دهید، نمیتوانید آن حجم از پول را با مدلهای موجود منتقل کنید و باید آن را از طریق سوئیفت(1)
آدرس مطلب از پایگاه بانک ملی: b2n.ir/546632
و مدلهایی که حاکم بر مسئلهٔ پول اعتباری هستند باید این کار را کنید. یا اگر بخواهید یک بخش صنعتی را راه بیندازید حتماً باید بانک برای شما تجمیع سرمایه کرده و یک سرمایهٔ کلانی را به وجود بیاورید تا شما بتوانید آن کسب و کار صنعتی را راه بیندازید. کسب و کارهای صنعتی با پولهای خُرد راه نمیافتد و نیاز به پولهای کلان و حکومتی دارد. لذا فضای حاکم بر پول اعتباری، تمرکز در تولید و صنعت است. آقایان در چنین فضایی [ادعای کارآمدی پول اعتباری میکنند.]خب فضای حاکم بر پول اسلام چیست؟ اتکای پول اسلام به مسئلهٔ تولید و بازار غیر متمرکز است. همانطور که در قسمت اول عرایضم مطرح کردم. حال من از شما سؤال میکنم: اگر قرار شد بازارهای موقت راه بیندازیم، حال آیا در این بازارها پول به تعریف اسلام کارآمدی بیشتری دارد و یا پول با نگاه اعتباری؟ اساساً ممکن است که گردش اعتبارات در بازار موقت در یک روز حدود صد میلیون تومان باشد که این مقدار در بین دهها کسبهای است که در آن جا کار میکنند. حجم پولِ داد و ستد شده در یک بازار موقت حجم زیادی نیست. چون پول به نحو خُرد جابه جا میشود، دیگر الزامات پول اعتباری را نیاز نداریم. در یک جمله فوائد پول اعتباری زمانی فائده محسوب میشود که در تولید و تجارت تمرکز حاکم باشد. در حالی که وقتی از تمرکز در تجارت و تولید عبور کنید، فواید پول اعتباری بیخاصیت میشود. آقایان این بحث موضوعشناسانه را بررسی نمیکنند و راجع به پول اظهار نظر میکنند.
بنده همیشه در اعتراضات و گفتگوهای خود به آقایان عرض کردهام که شما تعریف پول را در اسلام متوجه نشدهاید؛ پول در اسلام یک ابزار بسیار پیچیده و ابزار مبادله در فضای غیرمتمرکز است. پول بر گسستگی یا پیوستگی روابط انسانی تأثیر دارد؛ یعنی ما طلبهها که فقهالمکاسب میخوانیم پول را به عنوان ابزاری در اصلاح روابط انسانی نگاه میکنیم. آقایان -همانطور که خودشان با عبارات مختلف تصریح میکنند- پول را به عنوان پیشنیاز نهادی رونق و تولید مطرح
1) . سوئیفت جامعه جهانی ارتباطات مالی بین بانکی است که از حروف اول عبارت «Society for Worldwide Interbank Financial Telecommunication» گرفته شده و مرکز آن درکشور بلژیک است مؤسسات مالی در سراسر جهان از این سیستم جهت تبادل اطلاعات مالی محرمانه خود استفاده می نمایند.
میکنند، دراین فضا، اقتصاد ابزار ارزشافزوده است اما در فضای فقهالمکاسب، اقتصاد زیرساخت هدایت است. چرا برخی بدون اینکه تسلط بر پول اسلام و ویژگیهای حاکم بر آن را داشته باشند ادعا میکنند که پول اسلام پول اعتباری است؟ باید این بحثها انجام شود.
بنابراین نتیجه بحث این میشود که ما نمیتوانیم بگوییم -به تعبیر رایجی که دوستان اعلام میکنند- «پولطلا»(1)
یک پول ناکارآمد است، بلکه باید دید ناکارآمدی و کارآمدی در کجا مطرح میشود؟ در فضای غیرمتمرکز یا متمرکز؟ اگر گفتیم تجارت امری عمومی بوده و اگر گفتیم استراتژیهای تولید در اسلام غیرمتمرکز است برای ما -به دلایلی که قبلاً بحث کردیم- سامانههای تولید خانگی و محلهای موضوعیت دارد و کارآمدی هم در این فضا معنا پیدا میکند. کارآمدی در فضایی معنا پیدا میکند که شما ساختار غیرمتمرکز را در تولید و تجارت مطرح میکنید. بنابراین به دلیل اینکه در ابواب اولیۀ فقهالمکاسب به این سمت رفتیم که اصلاحات نهادی در حوزه اقتصاد ایجاد کنیم، پس با تعریف پول به قید مالیت هم کارآمدیهای متناسب با آن اصلاحات نهادی خود را خواهیم داشت. بنابراین اشکال آقایان برفرض این است که نتوانستهاند تفاوت کارآمدی در اسلام را با تفاوت کارآمدی در اقتصاد سرمایهداری تشریح کنند. اگرچه به آن اشاره کردهاند اما چون نمیتوانند آن را تشریح کنند نمیتوانند تفاوت این نوع کارآمدی را ببینند.
بخشی از جلسه ششم فقه المکاسب، حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، ج2، ص9 الی 22، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
1) . «پولطلا» عنوانی برای الگوی ابزار مبادله است که توسط مؤسسۀ مطالعات تمدنی اسلامی (متا) قرار داده شده است.
روایات موید این مطلب:
در منابع مختلف روایی ما روایات گوناگون و یا شبیه به هم در این معنا نقل شده است:
وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهالسلام) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ التَّسْعِيرِ فَقَالَ مَا سَعَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ (علیهالسلام) عَلَى أَحَدٍ وَ لَكِنْ مَنْ نَقَصَ عَنْ بَيْعِ النَّاسِ قِيلَ لَهُ بِعْ كَمَا يَبِيعُ النَّاسُ وَ إِلَّا فَارْفَعْ مِنَ السُّوقِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ طَعَامُهُ أَطْيَبَ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ.
از امام باقر(علیهالسلام) در مورد تسعیر سؤال شد. فرمودند: امیرالمؤمنین(علیهالسلام) بر کالای کسی قیمتگذاری ننمود ولکن به کسی که بیش از قیمت متعارف کالایش را عرضه میکرد، میفرمود: آن گونه که مردم میفروشند، بفروش و در غیر این صورت از بازار بیرون رو، مگر اینکه کالایی که او عرضه میکرد مرغوبتر از کالایی بود که در بازار عرضه میشد.
دعائم الاسلام، ج 2، ص36
الإمام الصادق(علیهالسلام): «نَفِدَ الطَّعامُ عَلى عَهدِ رَسولِاللّهِ صلیاللهعلیهوآله ، فَأَتاهُ المُسلِمونَ فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، قَد نَفِدَ الطَّعامُ ولَم يَبقَ مِنهُ شَيءٌ إلّا عِندَ فُلانٍ، فَمُرهُ يَبيعُهُ النّاسَ. قالَ: فَحَمِدَ اللّهَ و أثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: يا فُلانُ، إنَّ المُسلِمينَ ذَكَروا أنَّ الطَّعامَ قَد نَفِدَ إلّا شَيئا عِندَكَ، فَأَخرِجهُ و بِعهُ كَيفَ شِئتَ، ولا تَحبِسهُ.»
امام صادق(علیهالسلام): در دوران پيامبر خدا صلیاللهعلیهوآله ، [يك بار] خوراك ناياب شد. مسلمانان نزد وى آمدند و گفتند: «اى رسول خدا، خوراك ناياب شده و هيچ چيز از آن باقى نمانده، مگر نزد فلانى؛ او را فرمان ده تا آن را به مردم بفروشد». [راوى] گفت: «پس پيامبر سپاس و ستايش خداى را به جاى آوردو سپس فرمود:" اى فلانى! مسلمانان گفتهاند كه خوراك ناياب شده جز مقدارى كه نزد تو است؛ پس آن را برون آور و هر گونه كه خواهى، بفروش؛ و آن را دربند نكن"».
الكافي ، ج5، ص 164
(سند کافی: مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیهالسلام).)
الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج3، ص 114
(سند استبصار: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام).)
وسائل الشيعة، ج17، ص 429
(سند وسایل الشیعه: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ [في الاستبصار: عبد اللّه بن منصور] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه.)
و همچنین یک مضمون از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در کتب روایی ما با حذف یا اضافاتی در صدر و ذیل آنها و با سندهای مختلف نقل شده است:
توحید صدوق: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ علیهمالسلام
قَالَ:
مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ يُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ صلیاللهعلیهوآله
حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ؟! إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ وَ قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله
لَوْ أَسْعَرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ صلیاللهعلیهوآله مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحْدِثْ لِي فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلْ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.
پيامبر خدا صلیاللهعلیهوآله
از کنار محتکرین عبور کرد پس به آنان امر فرمودند که آنچه احتکار کردهاید را به بازار ببرید و چون چشم مردم به آن کالاها افتاد به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفته شد: ای کاش بر اینها قیمتگذاری میکردید! پس حضرت ناراحت شدند به حدی که غضب در چهره ایشان نمایان شد و [با تعجب] فرمودند: من بر اینها قیمتگذاری کنم؟! همانا قیمت با خداوند است هرگاه بخواهد بالا میبرد و هرگاه بخواهد پایین میآورد. گفته شد: کاش یک قیمتی برای ما مشخص میکردید؛ زيرا قيمتها بالا و پايين مىآيند! فرمود: من چنان نيستم كه خدا را ديدار كنم در حالى كه بدعتى نهادهام كه او مرا در آن مُجاز نفرموده است. پس اجازه دهيد كه بندگان خدا از [داد و ستد با] يكديگر روزى بخورند.
التوحيد (للصدوق)، ص 388
وَ قِيلَ لِلنَّبِيِّ صلیاللهعلیهوآله لَوْ سَعَّرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَّ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ صلیاللهعلیهوآله : مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحَدِّثْ إِلَيَّ فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ إِذَا اسْتُنْصِحْتُمْ فَانْصَحُوا.
به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفتند: اى كاش براى اجناس قيمت مىگذاردى زيرا مرتّب نرخها زياد و كم مىشود، فرمود: من نمىخواهم در حالى خدا را ملاقات كنم (از دنيا بروم) كه بدعتى گذارده باشم و دستورى بر آن به من نرسيده باشد، مردم را رها كنيد از يك
ديگر استفاده برند، و هر گاه از شما سعر (نرخ) وقت را خواستند اخلاص ورزيد و راست بگویيد (و اگر نپرسيدند شما آنها را رها كنيد).
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص268
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهالسلام) أَنَّهُ قَالَ رَفَعَ الْحَدِيثَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَنَّهُ مَرَّ بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ تُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ.
امام على عليه السلام: سخن به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله كشيده شد كه وى به احتكار گنندگان برگذشت و فرمان داد تا آن چه را احتكار كردهاند، به ميان بازار آورده شود، به گونهاى كه تماشاگران آن را ببينند. سپس به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفته شد: «خوب بود خود، براى آنان قيمت تعيين مىكردى!» وى به خشم درآمد چندان كه غضب در چهرهاش نمود يافت و فرمود: «من براى آنان قيمت تعيين كنم؟ قيمت گذارى تنها از آنِ خدا است؛ هرگاه خواهد، بالايش بَرَد و هر گاه خواهد، پايينش آورَد».
تهذيب الأحكام، ج7، ص، 162
تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْقَصِيرِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیهالسلام) غَلَاءُ السِّعْرِ فَقَالَ: « وَ مَا عَلَيَّ مِنْ غَلَائِهِ! إِنْ غَلَا فَهُوَ عَلَيْهِ وَ إِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ.»
ابو حمزه ثمالی نقل می کند که: روزی در نزد امام سجاد(علیهالسلام) در مورد گرانی قیمت ها یاد شد. پس امام(علیهالسلام) فرمود: مرا چه کار با گرانی قیمت! اگر گران شد پس با خودش است و اگر ارزان شد پس با خودش است.
تهذيب الأحكام ،ج6، ص 321
الكافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص 81
(سند کافی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْقَصِيرِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِي)
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص 267
(سند من لا یحضر: رُوِيَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ)
التوحيد (للصدوق)، ص 389 :
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیهالسلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَكَّلَ بِالسِّعْرِ مَلَكاً يُدَبِّرُهُ بِأَمْرِهِ وَ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیهالسلام) غَلَاءُ السِّعْرِ فَقَالَ وَ مَا عَلَيَّ مِنْ غَلَائِهِ إِنْ غَلَا فَهُوَ عَلَيْهِ وَ إِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ.
مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله) در کتاب مرآةالعقول در مورد ضمیر «فهو علیه» چنین میفرماید: قوله عليهالسلام:" فهو عليه"، الضمير فيه و في نظيره راجع إليه تعالى.
مرآة العقول، ج19، ص 27
در منابع روایی عامه نیز روایات زیادی به این معنا نقل شده است:
سنن الترمذي عن أنس بن مالك: «غَلَا السِّعُر عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله ، فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، سَعِّر لَنا، فَقالَ: إنَّ اللّهَ هُوَ المُسَعِّرُ، القابِضُ الباسِطُ الرّازِقُ، وإنّي لَأَرجو أن ألقى رَبّي ولَيسَ أحَدٌ مِنكُم يَطلُبُني بِمَظلِمَةٍ في دَمٍ ولا مالٍ.»
سنن الترمذي از انس بن مالك: در روزگار پيامبر خدا صلیاللهعلیهوآله ، نرخها بالا رفت. گفتند: «اى رسول خدا! براى ما قيمت تعيين كن». فرمود: «همانا خداوند قيمت گذار است و همو است كه [روزىها را] برمىبندد و مىگشايد و رزق مىبخشد. و هر آينه من اميد دارم كه خدا را ديدار كنم، در حالى كه هيچ يك از شما در خون يا مال، از من دادخواهى نكند».
سنن الترمذي، ج3، ص 391،ح1314
مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج21، ص 444، ح14057.
اسد الغابة عن ابن نضلة: إنَّهُم قالوا لِلنَّبِيِّ صلیاللهعلیهوآله في عامِ سَنَةٍ: سَعِّر لَنا يا رَسولَ اللّهِ، فَقالَ: «لا يَسأَلُنِي اللّهُ عَن سُنَّةٍ أحدَثتُها فيكُم لَم يَأمُرني بِها، ولكِن سَلُوا اللّهَ مِن فَضلِهِ.»
اسد الغابة از ابن نضله: در سال قحطى، ايشان به پيامبر صلیاللهعلیهوآله گفتند: «اى رسولخدا! براى ما قيمت تعيين كن». فرمود: «خداوند مرا به سبب برنهادن سنّتى در ميان شما كه مرا به آن امر نفرموده، بازخواست نخواهد كرد؛ ليكن فضل خدا را طلب كنيد [تا قحطسالى از شما بگذرد].
اسد الغابة، ج6، ص 343، ح 6401
كنز العمّال: ج4، ص 103، ح 9748 به نقل از طبراني: « أصاب الناس سنة فقالوا ...»
شیخ طوسی: لا يجوز للإمام و لا النائب عنه أن يسعر على أهل الأسواق متاعهم من الطعام و غيره سواء كان في حال الغلاء أو في حال الرخص بلا خلاف، و روى عن النبي صلیاللهعلیهوآله
أن رجلا أتاه فقال: سعر على أصحاب الطعام فقال: بل أدعو الله ثم جاء آخر فقال: يا رسول الله سعر على أصحاب الطعام فقال: بل الله يرفع و يخفض، و إني لأرجو أن ألقى الله و ليست لأحد عندي مظلمة.
فإذا ثبت ذلك فإذا خالف إنسان من أهل السوق بزيادة سعر أو نقصانه فلا اعتراض لأحد عليه.
بر امام و نائب امام جایز نیست که بر اهل بازار در کالاهایشان از خوردنی و غیر آن تسعیر کند، چه در حال گرانی و چه در حال ارزانی باشد فرقی نمیکند و خلافی در آن نیست. و روایت شده است از نبی صلیاللهعلیهوآله که مردی پیش ایشان آمد و گفت: بر فروشندگان غذا تسعیر کن. فرمود: به جای این به پیشگاه خدا دعا میکنم [تا قیمتها تصحیح شود] سپس دیگری آمد و گفت: ای رسول الله به فروشندگان غذا تسعیر کن. فرمود: [اینگونه نیست] بلکه خداوند گران و ارزان میکند و من امیدوارم تا خدا را در حالی ملاقات کنم که مظلمه کسی گردن من نباشد.
پس وقتی حکم ثابت شد، دیگر کسی نمیتواند بر کسی که مخالف اهل بازار قیمت را زیاد و کم کرده است اعتراضی کند.
المبسوط في فقه الإمامية، ج2، ص195
محقق حلی: الاحتكار و هو حبس الاقوات، و قيل يحرم. و إنما يكون في الحنطة و الشعير، و التمر و الزبيب، و السمن ... و يجبر المحتكر على البيع. و هل يسعر عليه؟ الاصح: لا.
احتکار که همان حبس قوتهاست و گفته میشود حرام است. و [حکم حرمت] تنها در گندم، جو، خرما، کشمش و روغن حیوانی است ... و محتکر مجبور به فروش میشود. [سؤال میشود که] میتوان بر آن تسعیر کرد؟ صحیحتر آن است که خیر.
المختصر النافع في فقه الامامية، ص120
امام خمینی: و أمّا التسعير فلا يجوز ابتداءً،
و اما قيمت گذارى در ابتدا جايز نيست.
کتاب البیع، ج3، ص613
حضرت آیتالله جوادی آملی:
ایرنا؛ 4 فروردین 97 - آیتالله جوادی آملی با انتقاد از عملکرد برخی بانکها و اخذ دیرکرد از تسهیلات اعطایی خاطرنشان کرد: این اقدام بانکها رباست و با آموزههای قرآن، پیامبر اکرم و ائمه معصومین مغایرت دارد.
ایکنا؛ 15 فروردین 97 - قرآن، شیطان را مستکبر معرفی کرده ولی من بهخاطر ندارم محاربه به شیطان نسبت داده شود؛ ولی فرمود بانکهای ربوی محارب هستند، بنابراین شما دائماً بگویید سال اشتغال و تولید، ولی تا سرمایه غیرربوی نباشد درست نخواهد شد.
تسنیم؛ 24 فروردین 97 - طبق بیان قرآن کریم، ربا و بانکداری ربوی سبب آبروبری است که ما به آن دچار هستیم، از طرف دیگر سرمایههای کشور با سوء مدیریت به بخش مسکن هدایت شد که نتیجه و حاصل آن تولید مسکنهای انبوهی است که خالی افتادهاند.
این مفسر قرآن کریم ادامه داد: شما ببینید چرا قرآن رباخوار را دیوانه میداند؟ اینها سالیان متمادی درس خواندند، کیفیت سود، کیفیت درآمد، کیفیت وام دادن، کیفیت وام گرفتن، را آموختند تا شدند متخصص فنّ بانکداری ربوی! اینها در رشته خود عالم هستند. اما در سوره مبارکه «بقره» فرمود: الَّذِینَ یأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یقُومُ الَّذِی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾، میفرماید این مخبّطانه [دیوانهوار] دارد زندگی میکند، چون حرف خدا و پیغمبر را گذاشته زمین، و دنبال سود حرام رفته است.
حضرت آیتالله نوری همدانی:
ایلنا؛ 7 اردیبهشت 97 - وی به تعطیلی برخی کارخانهها و واحدهای تولیدی کشور اشاره کرد و گفت: به نظرم مهمترین عامل تعطیلی کارخانجات و واحدهای تولیدی سیستم ربوی بانکهاست. بسیاری از بانکها در ابتدا تسهیلاتی در اختیار برخی از کارخانهها قرار میدهند اما بعد از مدتی به گرفتن سود و حتی دیرکرد از تسهیلات داده شده اقدام میکنند در حالی که دیرکرد اقساط توسط بانکها ربا محسوب میشود که مهمترین عامل ناتوانی اقتصادی است.
وی با بیان اینکه در هفت جای قرآن کریم مساله ربا مطرح و مورد نکوهش قرار گرفته است، گفت: بارها گفتهایم که گرفتن دیرکرد توسط بانکها نوعی رباست و امیدواریم وزارت رفاه، کار و تعاون اجتماعی با هدف کمک واحدهای تولیدی برای رفع این مشکل اقدام کنند.
آیتالله نوری همدانی با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران با کشورهای غربی باید متفاوت باشد، گفت: در کشورهای غربی تمرکزشان روی همین بانکهای ربوی است تا بتوانند 99 درصد جامعه را زیر سیطره یک درصد ثروتمند قرار دهند. تازه بیشتر امتیازاتشان برای کارخانههای اسلحهسازی است اما ما نباید به سمت بانکهای ربوی حرکت کنیم.
تسنیم؛ 24 شهریور 97 - آیتالله نوری همدانی تصریح کرد: حوزه علمیه قم همیشه در کنار دانشگاه بوده و است و دشمنان اسلام سعی میکنند حوزه علمیه و انقلاب را ناکارآمد نشان دهند درحالیکه این مسئله درست نیست، خیلی از اوقات نیز حرفهای بزرگان حوزه پخش نمیشود به همین جهت مردم فکر میکنند که ما مطالبهگر نیستیم؛ به عنوان مثال بارها تأکید کردهایم که اخذ دیرکرد توسط بانکها حرام است ولی یا به گوش مسئولان نمیرسد و یا میرسد ولی عمل نمیکنند.
مهر؛ 2 بهمن 97 - وی خاطرنشان کرد: در چند سال اخیر بارها گفتم که دیرکرد حرام است و دیرکرد ربا به شمار میرود، اما باز هر روز مردم به من نامه مینویسند که در بانکها از آنها دیرکرد گرفته میشود.
رسا؛ 15 اسفند 97 - گاهی اسم ربا را تغییر می دهند و آن را پیگیری می کنند، قرض با زیادت در هر صورت ربا است و گاهی با عنوان اوراق قرضه و مشارکت چنین مسأله ای را طراحی می کنند.
رسا؛ 22 اسفند 97 - حضرت آیت الله حسین نوری همدانی امروز در درس خارج خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد، با بیان این که بانکداری در نظام اسلامی باید بدون ربا باشند، گفت: متأسفانه امروز ربا به اشکال مختلف در نظام بانکی مشاهده می شود، در حالی که ربا از شدیدترین گناه ها و مشی غربی ها است و نباید در جامعه و نظام اسلامی وجود داشته باشد.
وی افزود: باید ماهیت بانک ها تغییر کند و رباخواری برچیده شود، بانک بدون ربا این است که پول برای خود انسان باشد و به عنوان اعتماد به بانک سپرده شود تا در جریان اقتصادی حلال و صحیح مورد استفاده قرار گیرد نه این که بانک ها بنگاه اقتصادی راه اندازی کنند و ربا وجود داشته باشد.
حضرت آیت الله نوری همدانی با تأکید بر تسریع در رفع اشکالات نظام بانکی و رفع دغدغه های مردم و بزرگان اظهار داشت: 40 سال از انقلاب گذشته و هنوز وضعیت بانک ها سامان پیدا نکرده است، علما باید در رسانه ها و تلویزیون مردم را نسبت به مسائل بانکی توجیه کنند تا خواسته و ناخواسته دچار ربا نشوند.
وی ادامه داد: متأسفانه هیچ فکری برای بانکداری بدون ربا نشده است در حالی که مسؤولان مربوطه باید در این زمینه اهتمام داشته باشند، بانک های جامعه اسلامی نباید دنباله رو غرب باشند، کمیسیون اقتصادی مجلس باید بانکداری اسلامی بدون ربا را تصویب و دولت آن اجرایی کند.
استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم ابراز داشت: در گزارش کمیسیون اقتصادی آمده که قرار است بانکداری بدون ربا را تصویب کنند اما این طرح کامل و دقیق نیست و باز هم اشکالاتی دارد.
حضرت آیتالله مکارم شیرازی:
مهر؛ 22 اردیبهشت 97 - بعضی بانکها قرض الحسنه 28 درصدی میدهند، یعنی چه؟ نام ربا خواری را به دروغ، قرض الحسنه میگذارند، درست نیست.
رسا؛ 8 آذر 97 - وی افزود: برخی می گویند ما ازدواج کردیم اما آرامشی ندیدیم، در جواب اینها باید گفت ازدواج شما مبتنی بر آموزه ها و اخلاق اسلامی نبوده است، به چند دلیل؛ دلیل نخست توقعات زیاد. فرد به دلیل توقعات زیاد مجبور به گرفتن وام شده و در بازپرداخت اقساط آن دچار مشکل می شود آن هم با وضعیت کنونی بانک ها که می دانید چه بلایی سر مردم در می آورند.
این مرجع تقلید افزود: بانک ها وام با سودهای کلان به مردم پرداخت می کنند، اگر فرد در پرداخت اقساط تاخیر کرد، جریمه دیرکرد می گیرند و باز بر همان جریمه هم جریمه مضاعف می گیرند.
تسنیم؛ 2 بهمن 97 - بانکها وام قرض الحسنه ای که میدهند قطعاً خلاف شرع است، چهار درصد حق الزحمه را تعیین کردیم که بانکها با یک زرنگی بیش از این میزان را از مردم دریافت میکنند که میزان آن به 20 درصد رسیده و نوعی رباخواری آشکار محسوب میشود.
پایگاه مرجع عالیقدر؛ 22 بهمن 97 - معظم له با انتقاد از سیستم بانکی کشور، تصریح کردند: بانک ها با وضعیتی که ایجاد کرده اند، مردم را بیچاره کرده و به خاک سیاه نشانده اند؛ به اسم تسهیلات قرض الحسنه و به جای این که چهار درصد کارمزد برای طول دوره بازپرداخت تسهیلات دریافت کنند، هرسال 4 درصد دریافت می کنند و در پایان سال پنجم بیست درصد سود از باقیمانده از مردم دریافت می کنند، این رباخواری آشکار است که به نام قرض الحسنه انجام می شود.
حضرت آیتالله مظاهری:
حوزهنیوز؛ 17 دی 97 - آیت الله العظمی مظاهری گفتند: متأسفانه در زمان حاضر، رباخوردن و ربادادن عادی شده و بعضی مثل اینکه بخواهند با حیلههای شرعی موش را آب بکشند و بخورند، ربا میخورند.
حضرت آیتالله سبحانی:
تسنیم؛ 2 بهمن 97 - مرجع تقلید شیعیان با بیان اینکه دیرکرد بانکها ربا محسوب میشود، گفت:هم اکنون استفتائات رسیده به دفتر مراجع و علما مربوط به عملکرد بانکها در زمینه تسهیلات بانکی است.
حضرت آیتالله علوی گرگانی:
تسنیم؛ 2 بهمن 97 - مرجع تقلید شیعیان با انتقاد از بیتوجهی نسبت به اصلاح سیستم بانکی و حذف پدیده تأسف ربا گفت: پدیده زشت ربا سبب شده تا مردم چند برابر وامی که دریافت میکنند بازپرداخت به بانکها تحویل بدهند، ربا و دیرکرد باید از سیستم بانکی حذف شود.
حوزهنیوز؛ 9 بهمن 97 - این مرجع تقلید گفتند: موضوع دیگر در حال حاضر، مسئله بانکداری است که بسیار مهم است. اکثر استفتائاتی برای ما می آید در مورد طلاق و بانکداری است، مسئله بانکداری باید به صورتی که حقیقی باشد، انجام شود.
معظم له ادامه دادند: خدا شهید آیت الله صدر را رحمت کند که کتابی در مورد بانک ربوی و... نوشت، ولی این سبک در ایران قابل پیاده و اجرا شدن نیست، ولی فکر خوبی است، مسئله بانکداری را باید در کشور حل کرد.
ایشان افزودند: این همه ربا در کشور، برکات را ازبین خواهد برد. بسیاری از کسانی که گرفتار زندان هستند، به دلیل همین سود بانکی است.
استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم با بیان این که درصد و جریمه گرفتن از مردم به ویژه در این شرایط بد اقتصادی کار اشتباهی است.
آدرس مطلب: خبرگزاری تسنیم
https://b2n.ir/150132
30 کالای وارداتی اصلی کشور عمدتا از صنایع غذایی، وسایل نقلیه و تجهیزات الکترونیکی بودهاند، حدود 40 درصد واردات کشور را شامل میشوند. 14 کالای جدول زیر نیز حدود 35 درصد واردات کشور را تشکیل میدهند(از 14 کالای زیر، 10 کالا به خوراک اختصاص دارد):(1)
enigma.ir/blog/iran-international-trade-1401/
تصویر
1) . منبع:
روایات دسته اول، روایاتی هستند که به صورت عام انسانها را به فعالیت اقتصادی و پذیرش شغل یا به تعبیر بعضی از روایات صاحب حرفه بودن ترغیب میکنند.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خداوند عزوجل، صاحب حرفۀ امانتدار را دوست مىدارد و در روایت دیگر: همانا خدای متعال مؤمن اهل حرفه را دوست دارد.
الكافي، ج5، ص 113
در مجموعه این روایاتی که انسانها را به نحو عام به پذیرش شغل و پذیرش یک حرفه و پرهیز از کسل دعوت میکند،(2)ابن قدّاح گويد: امام صادق علیهالسلام فرمود: دشمن كار، تنبلى و كسالت است.
الكافي، ج5، ص85
وَ قَالَ علیهالسلام: اَلْكَسَلُ يَضُرُّ بِالدِّينِ وَ اَلدُّنْيَا.
معصوم علیهالسلام: تنبلى به دين و دنيا زيان رساند.
تحف العقول، ص300
نظامی از ارزشها مطرح شده است که این نظام ارزشها میتواند پایۀ طبقهبندی قرار بگیرد.مثلاً در روایت از امام صادق علیهالسلام این چنین آمده است: «الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ مِنْ حَلَالٍ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»؛(3)
و نيز ايشان[امام صادق] علیهالسلام فرمود: كسى كه براى اهل خانواده خويش كوشش مىكند و از راه حلال معيشت آنان را ترتيب مىدهد اجرش مطابق مجاهد في سبيل اللَّه است.[ترجمۀ غفاری]
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص 168
در این روایت، امام علیهالسلام به نحو عام و بدون اینکه به یک شغل خاص توجه بدهد میفرماید برای رفع نیازهای خانوادهتان تلاش کنید. کسی که تلاش میکند نیازهای خانواده خود را بر طرف کند، «كالمُجاهِدِ في سبيلِ اللّهِ» است و این فرد را در درجات «السَّابِقُونَ» طبقهبندی کرده و به او ارزش میدهند. خوب از این روایتی که محضر شما مطرح کردم، یک ارزش پیدا شد و آن این است که ارزش حوزۀ کسب به این که انسان نیازهای خانواده خود را تأمین کند، برمیگردد. در این روایت مسئله خانواده موضوعیت دارد. حفظ نهاد خانواده آن قدر مهم است که اگر شما به شغلی بپردازید که آن شغل، رفع نیازهای خانواده شما را1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ علیهالسلام: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ الْمُحْتَرِفَ الْأَمِينَ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُحِبُّ الْمُؤْمِنَ الْمُحْتَرِفَ.
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَشْعَرِيِّ عَنِ اِبْنِ اَلْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ علیهالسلام قَالَ: عَدُوُّ اَلْعَمَلِ اَلْكَسَلُ.
3) . قَالَ[الصَّادِقُ] علیهالسلام: الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ مِنْ حَلَالٍ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
در دستور کار قرار داده و تأمین کند، شما از نظر ادبیات فقهیِ اهل بیت «كالمُجاهِدِ في سبيلِ اللّهِ» محسوب میشوید. البته این دسته از روایات بسیار فراوان هستند، روایاتی که توجه میدهند ارزش کلیِ شغل به این است که انسان نفقه خانواده خود را پرداخته و از خانوادۀ خود حمایت مالی بکند.
یا مثلاً از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ...» روایت میفرماید همیشه اخلاق پیامبر صلیاللهعلیهوآله اینطور بوده است، نه اینکه در طول دوران رسالتشان و در طول دوران حیاتِ مبارکشان چند بار این کار را کرده باشند، عبارتِ نقل شده در اصولِ روایی این است که «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ» حضرت همیشه کائن بر این امر بودند و این امر را دائما انجام میدادند. کدام امر را؟ «إِذَا نَظَرَ الرَّجُلَ فَأَعْجَبَهُ» وقتی به یک مردی نگاه میکردند و از آن مرد خوششان میآید. پیداست این فرد، فرد مؤمنی بوده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به تحسین وامیداشته است. بلافاصله وقتی این حالت درونی در پیامبر صلیاللهعلیهوآله
ایجاد میشد، میپرسیدند: «قَالَ هَلْ لَهُ حِرْفَةٌ»؟ آیا این فرد دارای شغلی است؟ «فَإِنْ قَالُوا لَا قَالَ سَقَطَ مِنْ عَيْنِي»؛ اگر افراد میگفتند این شخص شغل و حرفهای ندارد -در اینجا تعبیر حرفه به کار رفته است، الآن معمولاً حرفه را متبادر به حوزه صنعت میدانند، ولی در روایات عام است و حوزه تجارت را هم شامل میشود -برخلافِ عرفِ موجود ادبیات فارسی-(1)
... حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ علیهالسلام: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیهالسلام عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاه …تَعَرَّضُوا لِلتِّجَارَةِ فَإِنَّ فِيهَا غِنًى لَكُمْ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ الْعَبْدَ الْمُحْتَرِفَ الْأَمِين…
امام صادق علیهالسلام از پدرش از جدش از پدرانش علیهمالسلام نقل میفرماید که امیرالمومنین علیهالسلام به اصحابش در یک مجلس چهارصد باب از آنچه به صلاح دین و دنیای مسلمین است را آموخت: ... به تجارت بپردازيد، كه در آن بى نيازی است از آنچه در دست مردم است و خداوند عزّوجلّ بنده صاحب شغلِ درستكار را دوست دارد.
الخصال، ج2، ص 611
به عنوان مؤید در کتب لغت نیز معنای حرفه به عموم کسب (کاسبی کردن) اطلاق شده است:
«الِاحْتِرَافُ: طلب حرفة للمكسب، و الْحِرْفَةُ: حالته التي يلزمها في ذلك نحو: القعدة و الجلسة»
احْتِرَاف- دنبال حرفه و كسب رفتن. حِرْفَة- مثل- قعدة و جلسة- حالت و ملازمت كار و كسب است.
مفردات الفاظ القرآن، ص 228
«و "الحِرْفَةُ" بالكسر الاسم من الاحْتِرَافِ، و هو الاكتساب بالصناعة و التجارة.»
حرفه:... کسب کردن با صناعت یا تجارت را گویند.
مجمع البحرين، ج5، ص 38
«و الحِرْفَةُ: الصِّناعةُ. و حِرْفَةُ الرجلِ: ضَيْعَتُه [ضَيْعةُ الرجل: حِرْفَتُه و صِناعتُه و معاشُه و كسبه. يقال: ما ضَيْعَتُكَ، أَي ما حِرْفَتُك(لسان العرب، ج8، ص 230).] أَو صَنْعَتُه و حَرَفَ لأَهْلِه و احْتَرَفَ: كسَب و طلَب و احْتالَ، و قيل: الاحْتِرَافُ الاكْتِسابُ، أَيّاً كان.»
حرفه: صناعت... صناعت و معاش و نوع کاسبی او را گویند. احتراف: کاسبی کردن و طلب کردن ... و اکتساب (به دست آوردن) به هر نوعی که باشد را گویند.
لسان العرب، ج9، ص 44
لذا اگر1) . از باب نمونه از این روایت میتوان این معنا را به دست آورد؛ چون واژه حرفه (محترف) بعد از تجارت آورده شده است و حضرت علیهالسلام علت برای تشویق به تجارت را، محبوب خداوند واقعشدنِ شخص محترف ذکر فرمودهاند و کار شخص محترف را تجارت دانستهاند:
به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفته میشد این شخص حرفهای ندارد «قَالَ سَقَطَ مِنْ عَيْنِی» میگفت از چشمم افتاد. به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفته میشد «قِيلَ وَ كَيْفَ ذَاكَ» به چه دلیل؟ شما ابتدا از این مرد خوشتان آمد، چرا وقتی فهمیدید فاقدِ حرفه است از چشمتان افتاد؟ «قَالَ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ حِرْفَةٌ يَعِيشُ بِدِينِهِ»؛(1)
ابن عباس نقل میکند: رسول خدا هرگاه به مردی نگاه میکرد، پس اگر او را [از شدت تقوا] به تعجب وامیداشت، میگفت: آیا او حرفهای دارد؟ اگر میگفتند: نه میگفت: از چشمم افتاد! چراکه مؤمن زمانی که حرفهای نداشته باشد با دینش معیشت خود را میگذراند.
جامع الأخبار(للشعيري)، ص 139/ بحار الأنوار، ج100، ص 9
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در اینجا یک ارزش دیگری را مطرح میکنند و آن اینکه اگر کسی فاقد حرفه باشد، با دین خود معیشتش را میگذراند، یعنی از دینش در راستای منافع اقتصادی سوءاستفاده میکند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله در اینجا دارند یک ارزش دیگری را مطرح میکنند و میفرمایند اگر کسی فاقد حرفه بود در نهایت در مسئله معیشت به سوء استفاده از دین خواهد رسید.یا در روایات دیگری از امام صادق علیهالسلام اینگونه مطرح شده است که «تَركُ التِّجارَةِ يَنقُصُ العَقلَ»(2)
امام صادق علیهالسلام: رها كردن تجارت، عقل را مىكاهد.
الکافی، ج 5، ص 148.
اگر تجارت را ترک کنید، عقل شما کاهش خواهد یافت و به نقصان عقل مبتلا خواهید شد. پس این هم یک معیار جدید است و همانطور که عرض کردیم اصلاً مسئلۀ بحث از یک شغل خاص در میان نیست، بلکه حضرت به نحو عام راجع به مفهوم تجارت بحث میکنند. حالا در اینجا بحثی مطرح است که مثلاً به نحو اعتقاد بعضی از علما تجارت یعنی مطلق تبادل یا1) . رَوَى ابْنُ عَبَّاسٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآلهإِذَا نَظَرَ الرَّجُلَ فَأَعْجَبَهُ قَالَ هَلْ لَهُ حِرْفَةٌ فَإِنْ قَالُوا لَا قَالَ سَقَطَ مِنْ عَيْنِي قِيلَ وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ حِرْفَةٌ يَعِيشُ بِدِينِهِ.
2) . علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حماد بن عثمان، عن أبي عبد الله علیهالسلام قالَ: تَرْكُ التّجارةِ يَنْقُصُ العقلَ.
تجارت در مقابل صنعت مطرح است(1)
دانشنامه بزرگ اسلامی، ج14، ص5775
اگر گفتید تجارت به معنای مطلقِ تبادل کالاست، شامل صنعت و سایر انواع شغل و حرفه هم خواهد شد و حتی مشاغل حکومتی و مشاغل دفتری را هم شامل خواهد شد؛ چون در آن جا هم یک نوع تبادل خدمات وجود دارد ولی اگر گفتید تجارت به معنای خاص است، پس معنای روایت ضیق خواهد شد. «تَركُ التِّجارَةِ يَنقُصُ العَقلَ»؛ حضرت میفرماید: شاخص عامّ دیگری را هم در حوزه مشاغل در نظر داشته باشید و آن اینکه اگر کسی اهل پذیرش تجارت نبود از حیث عقلی دچار نقصان خواهد شد. همانطور که میبینید یک ارزشگذاری دیگری در حوزه فقهی ما مطرح است که باید به آن توجه کنیم.باز در اینجا میتوانیم بحثهای تکمیلی را از باب جمع دِلالی روایات مطرح کرده و مثلاً این روایت را مطرح کنیم که حضرت فرمود: «مدارا نصف عقل است.»(2)
امام حسن علیهالسلام علیهالسلام: میفرماید سوال خوب نصف علم است و مدارا با مردم نصف عقل است و میانهروی در زندگی نصف خرج است.
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج18، ص108
وَ بِإِسْنَادِهِ [شیخ صدوق] عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ علیهالسلام فِي وَصِيَّتِهِ لِمُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَنَفِيَّةِ قَالَ: وَ أَحْسِنْ إِلَى جَمِيعِ اَلنَّاسِ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اِرْضَ لَهُمْ مَا تَرْضَاهُ لِنَفْسِكَ وَ اِسْتَقْبِحْ لَهُمْ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ وَ حَسِّنْ مَعَ اَلنَّاسِ خُلُقَكَ حَتَّى إِذَا غِبْتَ عَنْهُمْ حَنُّوا إِلَيْكَ وَ إِذَا مِتَّ بَكَوْا عَلَيْكَ وَ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ وَ لاَ تَكُنْ مِنَ اَلَّذِينَ يُقَالُ عِنْدَ مَوْتِهِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ وَ اِعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ اَلْعَقْلِ بَعْدَ اَلْإِيمَانِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُدَارَاةُ اَلنَّاسِ وَ لاَ خَيْرَ فِيمَنْ لاَ يُعَاشِرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ لاَ بُدَّ مِنْ مُعَاشَرَتِهِ حَتَّى يَجْعَلَ اَللَّهُ إِلَى اَلْخَلاَصِ مِنْهُ سَبِيلاً فَإِنِّي وَجَدْتُ جَمِيعَ مَا يَتَعَايَشُ بِهِ اَلنَّاسُ وَ بِهِ يَتَعَاشَرُونَ مِلْءَ مِكْيَالٍ ثُلُثَاهُ اِسْتِحْسَانٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُلٌ.
على علیهالسلام در وصيت خود به فرزندش محمد حنفيّه فرمود:به همۀ مردم نيكى كن آن چنان كه مىخواهى به تو نيكى كنند،آنچه را كه براى خودت مىپسندى براى آنان نيز بپسند،و آنچه كه براى خويشتن نمىپسندى براى ديگران نيز مپسند،اخلاقت را با مردم نيكو كن تا در غيابت به تو محبّت ورزند و اگر مُردى برايت اشك ريزند و «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ»گويند و از كسانى مباش كه در مرگش بگويند:الحمد للّٰه رب العالمين،بدان كه مدارا كردن با مردم پس از ايمان به خداى عزّ و جل سرآمد عقل است،كسى كه با همنشينانش خوب معاشرت نكند،خيرى در او نيست.و آنان كه ناچارند با وى معاشرت نمايند، خداوند براى رهايى از شرّ او راه نجاتى قرار مىدهد.-آنگاه فرمود:-من تمام زندگى و معاشرت مردم با يك ديگر را به منزلۀ پيمانۀ پر مىپندارم كه دو جزء آن جلب محبّت و نيكى كردن،و يک جزء ديگرش در غفلت به سر بردن است. [ترجمه فارابی]
وسائل الشیعه، ج12، ص202 و مشابه: تحف العقول، ص42
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ علیهالسلام قَالَ: اَلتَّوَدُّدُ إِلَى اَلنَّاسِ نِصْفُ اَلْعَقْلِ.
موسى بن بكر از حضرت كاظم علیهالسلام: مهرورزى با مردم،نيمى از خرد است.
الکافی، ج2، ص643 و مشابه: الکافی، ج2، ص643(به سند دیگر) / نهج البلاغه، ص495 / من لا يحضره الفقيه، ج4، ص416
ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ مُدَارَاةُ اَلنَّاسِ.
مدارا كردن با مردم، نتيجه خردمندى است.
غررالحکم، ص328
وَ عَنْهُ ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ ، عَنْ أَبِي اَلْمُفَضَّلِ ، قَالَ: حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ اَلْعَسْكَرِيُّ بِالْمِصِّيصَةِ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ بْنُ اَلْهَيْثَمِ اَلْأَنْمَاطِيُّ بِحَلَبَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عُلْوَانَ اَلْكَاتِبُ ، قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهالسلام، يُحَدِّثُ عَنْ آبَائِهِ علیهمالسلام ، عَنْ عَلِيٍّ علیهالسلام رَفَعَهُ، قَالَ: حُسْنُ اَلْبِشْرِ بِالنَّاسِ نِصْفُ اَلْعَقْلِ، وَ اَلتَّقْدِيرُ نِصْفُ اَلْمَعِيشَةِ، وَ اَلمَرْأَةُ اَلصَّالِحَةُ أَحَدُ اَلْكَاسِبَيْنِ.
حسين بن علوان كاتب گفته است:از حضرت صادق علیهالسلام شنيدم كه به نقل از پدرانش از على علیهالسلام روايت كردند:خوشرويى با مردم نيم عقل است،اندازه داشتن نيم زندگانى و زن صالح يكى از دو بهرهمندى.
الأمالي (للطوسی)، ص614
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا علیهالسلام: أَنَّهُ سُئِلَ مَا اَلْعَقْلُ فَقَالَ اَلتَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ وَ مُدَاهَنَةُ اَلْأَعْدَاءِ وَ مُدَارَاةُ اَلْأَصْدِقَاءِ.
از امام رضا علیهالسلام سؤال كردند كه خرد چيست؟فرمود:اندوه نخوردن و با دشمنان آسان گرفتن و با دوستان مداراكردن.
الأمالی (للصدوق)، ص283
در نهایت اگر کسی1) . تجارت در اصطلاح فقیهان 3 کاربرد دارد: 1. مطلق کسب و اکتساب، در این صورت ابواب متعددی از فقه چون بیع، اجاره، صلح، وکالت، مضاربه و جز آن را در بر میگیرد. تجارت در این معنا اعم از بیع خواهد بود. 2. معاوضه به قصد سود بردن، تعبیرات فقیهان از تجارت در باب زکات همین معنا را افاده میکند. ظاهر برخی از آیات و نیز روایاتی که در مدح تجارت و تشویق به آن وارد شدهاند، ناظر به این معناست؛ همچنانکه در لغت نیز تجارت را تصرف در رأسالمال برای سود بردن یا خرید و فروش به قصد سود معنا کردهاند. 3. مطلق بیع داد و ستد، اعم از اینکه مشتمل بر سود باشد یا قصد سودآوری و انتفاع در آن ملاحظه نشود.
2) . قال الحسن علیهالسلام: حُسنُ السؤالِ نِصفُ العِلمِ وَ مُداراةُ النَّاسِ نِصفُ العَقلِ وَ القَصدُ فِي المَعيشَةِ نِصفُ المَئونَةِ.
به نقصان عقل مبتلا شد به نقصان در مسئله مدارا مبتلا خواهد شد و شما اگر به نقصانِ در مسئله مدارا مبتلا شوید، روابط انسانی جامعه را به چالش میکشید. لذا فوایدی که بر عقل بار میشود، بر تجارت هم بار خواهد شد. یکی از این فواید مهم توسعه عقل و رشد عقلی مسئله توسعه مدارا با جهال در روابط انسانی است.
روایت دیگری از امام صادق علیهالسلام در این حوزه وجود دارد که «مَنْ طَلَبَ اَلتِّجَارَةَ اِسْتَغْنَى عَنِ اَلنَّاسِ»؛(1)
امام صادق علیهالسلام : «هر كس در پى بازرگانى رود، از مردم بى نياز مىشود». گفتم: «هر چند پُر خانوار باشد؟» فرمود : «[آرى؛] هر چند پُر خانوار باشد. همانا نُه درهم روزى در بازرگانى است».
الكافي، ج5، ص 148
اگر کسی به دنبال تجارت رفت، از نظر اقتصادی به مردم وابسته نخواهد شد. کَلّ (سربار) بر دیگران نخواهد شد و بار زندگی او به دوش دیگران نخواهد افتاد و اگر این انسان در زندگی خودش از دیگران طلب بینیازی کند، منشاء پیدایش ساختاری از ارزشها و روابط در حوزه روابط انسانی خواهد بود. مثلاً یکی از فواید این است که اگر یک طلبهای از نظر مالی به دیگران وابسته باشد، بعداً نمیتواند خیلی صریح اوامر و نواهی الهی را مطرح کند، اصلاً وابستگی مالی باعث میشود زبان انسانها در بیان حق الکَن بشود، خصوصاً در مورد طلبهها و امامان جامعه. بنابراین خودِ این ارزش منشاء پیدایش بسیاری از ارزشهای دیگر است و من1) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الزَّعْفَرَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: مَنْ طَلَبَ التِّجَارَةَ اسْتَغْنَى عَنِ النَّاسِ قُلْتُ وَ إِنْ كَانَ مُعِيلًا قَالَ وَ إِنْ كَانَ مُعِيلًا إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التِّجَارَةِ.
الآن نمیخواهم ساختار ارزشهای مبتنی بر استغناء از مردم در حوزه مالی را مطرح کنم ولی مجبورم اشاره کنم تا از فضای اخباریگری و عدم درایه اندکی عبور کرده باشم. پس این هم یک ارزش دیگر است.
این مجموعه از روایات زیاد هستند و میتوانید در اصول روایی این مجموعه روایات را پیدا کنید. در مجموع از این دستۀ اول از روایات -یعنی روایاتی که به نحو عامّ دعوت میکنند تا صاحب شغل و حرفه باشید- نظامی از ارزشها که غیر از مسئله ارزش افزوده هستند، مطرح میشود که همۀ اینها را باید در طبقهبندی مشاغل مبنا قرار داده و به آنها دقت کنیم. لذا نگاه به شغل ارتقا پیدا میکند.
مثلاً وقتی این نظام ارزشها را مطرح میکنید به این نتیجه میرسید که «الْعِبَادَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ»(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: عبادت ده بخش است كه نه بخش آن طلب روزىِ حلال مى باشد.
جامع الأخبار(للشعيري)، ص 139/ بحار الأنوار، ج100، ص 9
اساساً میگویید شغل، زیرساخت هدایت است، شغل نُه جزء از ده جز عبادت میشود و معنای آن خیلی ارتقا پیدا میکند. لذا اهتمام یک فقیه به تبع انبیاء به مسئله مکاسب و انذار به وزارت اقتصاد و به مؤمنینی که در دانشگاههای کشور مشغول تدریس و تدارس تئوریهای ناقص حوزه اقتصاد و مکتبهای موجود1) . وَ قَالَ[رسول اللّه] صلیاللهعلیهوآله : الْعِبَادَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ.
اقتصادی هستند، یک مقدار معنا پیدا میکند. آنها با مکتب نئوکینزی،(1)
اقتصاد نئوکینزی: مکتب فکری اقتصادی است که براساس آن ، نوسانات اقتصادی فقط با پذیرش نقش برای برخی از عیوب اقتصاد خُرد مانند دستمزدها یا قیمت های چسبنده قابل توضیح است.
کتاب اقتصاد کلان (منکیو)، ویرایش هفتم، ص581
اصول کلی مکتب کینز:
1- تأکید بر اقتصاد کلان 2- تعیین جهت بهوسیله تقاضا؛ 3- وجود عدم ثبات در اقتصاد؛ 4- چسبندگی قیمت و دستمزد؛ 5- سیاست پولی و مالی فعال؛ [1]، [2]
[1] گرجی، ابراهیم؛ ارزیابی مهمترین مکاتب اقتصادکلان، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، 1376، چاپ اول، ص31-33
[2] نمازی، حسین؛ نظامهای اقتصادی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1387، چاپ پنجم، ص73
نهادگرایی،(2)1.اقتصاد باید به عنوان یک سازمان یا مجموعه کامل و واحد تشکیلات که تمامی اجزاء آن با یکدیگر ارتباط دارند، مورد بررسی قرار گیرد. در این مورد، مطالعه یک دوره کامل از یک سازمان را نمیتوان صرفا با بررسی اجزاء آن به صورت قسمت های مجزا و منفصل از یکدیگر مورد بررسی قرار داد. به همین ترتیب، فعالیت اقتصادی جامعه مجموع تصمیمات فردی برای به دست آورن حداکثر منافع پولی نیست بلکه فراتر ازآن رفته است و ناشی از فعالیت های جمعی می شود که بزرگتر از مجموع اجزاء منفصل از یکدیگر می باشد.
2.مکتب نهادی نقش مؤسسات و نهادها را در زندگی اقتصادی مورد تأکید قرار میدهد. نهاد تنها یک مؤسسه برای انجام هدف خاصی نظیر تعلیم، هماهنگی، خدمات اقتصادی، اتحادیه و یا بانکی نیست، بلکه الگویی متشکل از رفتار جمعی یا گروهی است که به عنوان جزء بخش اساس یک فرهنگ پذیرفته میشود ...
... مکتب نهادی نظریه کلاسیکها و نئو کلاسیکها را، مبنی بر وجود تعادل ساکن و عادی در جامعه اقتصادی، مردود دانسته و به جای آن بر اصل سلسله علل یا تغییرات تراکمی که در جریان حصول به هدف های اجتماعی و اقتصادی ممکن است منجر به نتایج مثبت و یا منفی گردد، تکیه می کند. به عبارت دیگر تعدیل کمتر و یا بیشتر از مقدار لازم برای حصول به تعادل در زندگی اقتصادی انحراف از تعادل عادی به شمار نمی آید، بلکه این نوع انحرافات خود عادی می باشند.
... مکتب نهادی معتقد به وجود تضاد منافع است و انسان را موجودی اجتماعی و تعاونی می داند که برای حفظ منافع متقابل و مشترک خود با دیگران اقدام به تشکیلات گروهی می کند. ...
5.مکتب نهادی از برنامه اصلاحات اجتماعی به منظور توزیع عادلانه تر ثروت و درآمد حمایت می کند ... این مکتب اقتصاد آزاد سرمایه داری را محکوم می کند و به نقش بسیار مهم دولت در امور اقتصادی و اجتماعی مردم اعتقاد دارد.
تاریخ عقاید اقتصادی(فریدون تفضلی)، ص 340 الی 342
ایدههای فریدمنی(3)مکتب شیکاگو یک مکتب فکری اقتصادی است که در دهه 1930 توسط فرانک هاینمن بنیان نهاده شد، که فضایل اصول بازار آزاد را جهت بهتر کردن جامعه ترویج میکرد. مهمترین فارغ التحصیل مدرسه شیکاگو، میلتون فریدمن، برنده جایزه نوبل دانشگاه شیکاگو بود، که تئوریهای او با اقتصاد کینزی تفاوت های بسیاری داشت.
آدرس مطلب در دانش نامه مالی و سرمایه گذاری investopedia: investopedia.com/terms/c/chicago_school.asp
یا تئوریهای قدیمیتری که نهادگراهای اولیه مطرح میکردند، به هیچ عنوان1) . New Keynesian economics: The school of thought according to which economic fluctuations can be explained only by admitting a role for some microeconomic imperfection, such as sticky wages or prices.
2) . مبانی فکری مکتب نهادی به آن صورت که اقتصادانان این مکتب ارائه کرده اند بر شش اصل مهم و اساسی به شرح زیر متکی می باشد:
3) . Chicago School is an economic school of thought, founded in the 1930s by Frank Hyneman Knight, that promoted the virtues of free market principles to better society. The Chicago School's most prominent alumni was Nobel Laureate Milton Friedman, whose theories were drastically different from Keynesian economics.
نمیتوانند مسئله شغل را به عنوان زیرساخت عبادت و هدایت در جامعه تئوریزه کرده و بر اساس آن [نظام اقتصادی] طراحی کنند.
حداکثر کاری که میتوانند انجام دهند این است که شغل را به عنوان ابزار ایجاد ارزشافزوده در نظر بگیرند. من اینجا به دوستان مؤمن خوبمان انذار میدهم که این تنزل معنایی را نپذیرند. من از بعضی از دوستان شنیدم که گفتند: 90% مفاهیم اقتصادی غربی با مفاهیم اقتصادی اسلام برابر است!(1)
آدرس مطلب از خبرگزاری دانشجو: yon.ir/IWpEI
آنها یا به دلیل اینکه این روایات را نمیخوانند و در آن دقت نمیکنند یا حداکثر این روایات را تابلو کرده و در دفتر کارشان قرار میدهند [اینگونه سخن میگویند.] وقتی ما در این دسته از روایات دقت میکنیم، میبینیم تعریف شغل به عنوان زیرساخت هدایت و به عنوان بخش مهمی از عبادت ارتقا پیدا میکند! در آن روایت فرمود:«اَلْمُتَعَبِّدُ عَلَى غَيْرِ فِقْهٍ كَحِمَارِ اَلطَّاحُونَةِ» یا «كالحِمارِ في الطّاحونِ»(2)امام على علیهالسلام: عبادت كننده بدون فقه، مانند الاغ آسياب است. پيوسته گرد خود مىچرخد و دور نمىشود و دو ركعت نماز عالم، بهتر از هفتاد ركعت نادان است؛ زيرا فتنه چون به عالم برسد، با دانش خويش از آن بيرون مىآيد و به نادان كه برسد، وى را از جا برمىكَنَد و کم کاری با زیادی علم از پرکاری با علم اندک و شک شبهه بهتر است.
الإختصاص، ج1، ص245
عنه-: المُتَعبِّدُ بِغَيرِ فِقهٍ كالحِمارِ في الطّاحونِ.
پيامبر خدا-: كسى كه از روى فهم و شناخت عبادت نكند، مانند خرِ آسياست.
ميزان الحكمه، ج8، ص83
[امیرالمؤمنین علیهالسلام]: اَلْمُتَعَبِّدُ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَحِمَارِ اَلطَّاحُونَةِ يَدُورُ وَ لاَ يَبْرَحُ مِنْ مَكَانِهِ.
امام على علیهالسلام: عبادت كننده بى دانش ، مانند الاغ آسياب است . پيوسته گرد خود مى چرخد و از جايش دور نمى شود.
غرر الحکم، ص116
اساساً مسئلهٔ1) . به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، عادل پیغامی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه امام صادق و رئیس مرکز تحقیقات میان رشتهای علوم انسانی و اسلامی این دانشگاه در نشستی تحت عنوان تربیت اقتصادی در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران، در تاریخ 9 آذر 1397 اظهار داشت:«اگر علم اقتصاد را به کودکانمان آموزش بدهیم در بیش از 95 درصد مشکلی ندارد و تفاوتی با اقتصاد اسلامی ندارد».
2) . وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ علیهالسلام: اَلْمُتَعَبِّدُ عَلَى غَيْرِ فِقْهٍ كَحِمَارِ اَلطَّاحُونَةِ يَدُورُ وَ لاَ يَبْرَحُ وَ رَكْعَتَانِ مِنْ عَالِمٍ خَيْرٌ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً مِنْ جَاهِلٍ لِأَنَّ اَلْعَالِمَ تَأْتِيهِ اَلْفِتْنَةُ فَيَخْرُجُ مِنْهَا بِعِلْمِهِ وَ تَأْتِي اَلْجَاهِلَ فَيَنْسِفُهُ نَسْفاً وَ قَلِيلُ اَلْعَمَلِ مَعَ كَثِيرِ اَلْعِلْمِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ اَلْعَمَلِ مَعَ قَلِيلِ اَلْعِلْمِ وَ اَلشَّكِّ وَ اَلشُّبْهَةِ.
عبادت مبتنی بر تفقه و فهم عمیق شکل میگیرد! اینجا میفرماید: «تَرْكُ التّجارةِ يَنْقُصُ العقلَ» اگر شما تجارت را ترک کنید، در عقل شما نقصان پیدا میشود و نتیجهٔ نقصان در عقل هم این میشود که شما تفقه در دین نخواهید داشت! پس توجه کنید که مسئلهٔ شغل را به عنوان زیرساخت عبادت و تفقه بحث میکنیم. آقایان خوب است به جای اینکه فقط کتابهای منکیو(1)
ان. گری گوری منکیو استاد اقتصاد در دانشگاه هاروارد. او به عنوان یک دانشجو، اقتصاد را در دانشگاه پرینستون و MIT مطالعه کرد. او به عنوان یک معلم، اقتصاد کلان، اقتصاد خرد، آمار و اصول اقتصاد را تدریس کردهاست. منکیو یکی از مشاوران دفتر کمیته ملی تحقیقات اقتصادی، مشاور دفتر بودجه کنگره و بانکهای فدرال رزرو بوستون و نیویورک و عضو کمیته توسعه آزمایش پیشرفته در حوزه اقتصاد است. او از سال 2003 تا 2005 به عنوان رئیس شورای مشاوران اقتصادی رئیسجمهور خدمت کرد.
آدرس مطلب از صفحه معرفی منکیو از دانشگاه هاروارد: scholar.harvard.edu/mankiw/home
را بخوانند، نظریات اقتصادی فقهالمکاسب را هم بررسی کرده و در آن دقتی کنند تا معنای شغل در ذهنشان ارتقا پیدا کند. من از این دسته از روایات عبور میکنم.دستهٔ دیگری از روایات وجود دارد که در آنها مکاسب محرمه بحث شده است. الآن در کتابالمتاجر،کتابالمکاسب و سایر عناوین ابواب فقهی که فقهای شیعه مطرح و بحث کردند؛ به عنوان مکاسب محرمه پرداخته شده است و راجع به آن گفتگو و بحث کردهاند؛ منتها ما یک اضافهای به مباحثات بزرگان خودمان داشتیم و آن عبارت از این است که ما حیث محرَّم بودن مکاسب مُحَرَّمه و حیث «علل الشرائع» و «وجه ثبتی» آنها را بحث کردیم. از بررسی این روایات به یک نظام ارزشی دست پیدا کردیم و به یک ملاکهایی که علت تحریم هستند راه یافتیم. خود بررسی روایات و آیات مربوط به مکاسب محرمه، باز ما را به یک طبقهبندی میرساند تا بتوانیم مشاغل را طبقهبندی کنیم و به یک نظام ارزشی جدید دست پیدا کنیم. مثلاً آیه شریفه میفرماید: «لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ»(2)
ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع] مخورید، مگر آنکه تجارتی از روی خشنودی و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد. و خودکشی نکنید؛ زیرا خدا همواره به شما مهربان است.[ترجمۀ انصاریان]
خدای متعال در این آیه میفرماید: «أکل مال بالباطل حرام است» پس در اینجا معیاری داریم که نباید «أکلِ مال بِالباطِل» باشد. یا1) [1] .N. Gregory Mankiw is the Professor of Economics at Harvard University. As a student, he studied economics at Princeton University and MIT. As a teacher, he has taught macroeconomics, microeconomics, statistics, and principles of economics. Mankiw has been a research associate of the National Bureau of Economic Research, an adviser to the Congressional Budget Office and the Federal Reserve Banks of Boston and New York, and a member of the ETS test development committee for the advanced placement exam in economics. From 2003 to 2005 he served as Chairman of the President's Council of Economic Advisers.
2) . يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْكُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً/ نساء، 29
آیه میفرماید باید «تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ» باشد؛ یعنی تجارتی که مبنایش بر عدم تراضی طرفین باشد، «منهیٌّ عنه» است؛ یعنی باز هم به مفهوم «رضایت طرفین» میرسیم.
چون مکاسب محرمه یک موضوع دائمالمباحثهای در حوزه هست، میخواهیم با تفاوت، بحثی را مطرح کنم. کدام تفاوت؟ اینکه حیث عللالشرائعی مکاسب محرمه را بحث کنیم تا از آن حیث علل الشرائع، یک نظامی از ارزشها زائیده شود. إنشاءالله به این مسئله -بفضله تبارک و تعالی- تفصیلاً خواهم پرداخت. در باب مسئلهٔ «اکل مال یتیم» تعابیری به کار برده شده است، مثلاً آیه شریفه تعبیر «حُوب» را درباره کسی که از مال یتیم استفاده سوء میبرد، به کار برده است.(1)
اموال یتیمان را [پس از رشدشان] به آنان بدهید، و [اموال] پست و بی ارزش [خود] را با [اموالِ] مرغوب و با ارزش [آنان] عوض نکنید؛ و اموالشان را با ضمیمه کردن به اموال خود نخورید؛ زیرا آن گناهی بزرگ است.[ترجمۀ انصاریان]
یا مثلاً تعبیر «سُحت» درباره بعضی از نهیهایی است که در حوزهٔ کسب از حجامت هست(2)سحت انواع بسیار دارد؛ از آنها کسب حجامتکننده [از حجامت] است زمانی که شرط کند [که مال از شخص حجامتکننده بگیرد] و اجر زناکننده و مبلغ شراب. اما رشوه در حکم کردن؛ پس آن همان کفر به خدا بزرگ است.
الكافي، ج5، ص 127
و همچنین در تجارتها و اموالی که از پایگاه اضرار به امام مفترضالطاعة به دست میآید، به کار برده شده است؛(3)غلول عبارت است از هر چيزى كه از امام دزديده شود و آن حرام است و خوردن مال یتیم و مانند آن حرام است و «سحت» انواع بسیاری دارد؛ از آنها پاداش های بدکاران و مبلغ [حاصل از] شراب و شراب خرما و مستکننده و ربا بعد از روشن شدن [اینکه حرام است] و اما رشوه در حکم کردن پس همانا آن کفر به خدای بزرگ و رسولش است.
التهذیب، ج 6، ص 368
پس تعابیری به کار گرفتهشده که آن تعابیر و الفاظ میتواند ما را به یک نظام ارزشی جدیدی برساند! خود این موضوع، بحث مهمی است که باید به آن بپردازیم.من روایت امام باقر علیهالسلام را محضرتان عرض میکنم: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیهالسلامعَنِ الْغُلُولِ فَقَالَ: کلُّ شَیءٍ غُلَّ مِنَ الْإِمَامِ فَهُوَ سُحْتٌ»(4)
امام باقر علیهالسلام: غلول عبارت است از هر چیزی که از امام دزدیده شود و آن حرام است و خوردن مال یتیم و مانند آن حرام است و «سحت» انواع بسیاری دارد؛ از آنها پاداشهای بدکاران و مبلغ [حاصل از] شراب و شراب خرما و مستکننده و ربا بعد از روشن شدن [اینکه حرام است] و اما رشوه در حکم کردن پس همانا آن کفر به خدای بزرگ و رسولش است.
التهذیب، ج 6، ص 368
از مسئله غلول از امام1) . وَ آتُوا اَلْيَتٰامىٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا اَلْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلىٰ أَمْوٰالِكُمْ إِنَّهُ كٰانَ حُوباً كَبِيراً/ نساء، 2
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام: السُّحْتُ أَنْوَاعٌ كَثِيرَةٌ مِنْهَا كَسْبُ الْحَجَّامِ إِذَا شَارَطَ وَ أَجْرُ الزَّانِيَةِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ فَأَمَّا الرِّشَا فِي الْحُكْمِ فَهُوَ الْكُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ.
3) . الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیهالسلام عَنِ الْغُلُولِ فَقَالَ: كُلُّ شَيْءٍ غُلَّ مِنَ الْإِمَامِ فَهُوَ سُحْتٌ وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ وَ شِبْهُهُ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ أَنْوَاعٌ كَثِيرَةٌ مِنْهَا أُجُورُ الْفَوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِيذِ وَ الْمُسْكِرِ وَ الرِّبَا بَعْدَ الْبَيِّنَةِ فَأَمَّا الرِّشَا فِي الْحُكْمِ فَإِنَّ ذَلِكَ الْكُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِرَسُولِهِ.
4) . الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِی بْنِ رِئَابٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیهالسلام عَنِ الْغُلُولِ فَقَالَ: کلُّ شَیءٍ غُلَّ مِنَ الْإِمَامِ فَهُوَ سُحْتٌ وَ أَکلُ مَالِ الْیتِیمِ وَ شِبْهُهُ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ أَنْوَاعٌ کثِیرَةٌ مِنْهَا أُجُورُ الْفَوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِیذِ وَ الْمُسْکرِ وَ الرِّبَا بَعْدَ الْبَینَةِ فَأَمَّا الرِّشَا فِی الْحُکمِ فَإِنَّ ذَلِک الْکفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ بِرَسُولِهِ.
علیهالسلام سؤال کردند و امام علیهالسلام فرمود: «کلُّ شَیءٍ» هر چیزی «غُلَّ مِنَ الْإِمَامِ» فریبی در آن مسئله باشد که به وسیلهٔ آن فریب از ناحیه امام مالی به دست بیاید، این کار، سُحت محسوب میشود و کلمۀ سُحت در مال حرام ظهور دارد آن هم از نوع اشدّ آن.
همچنین در ادامه روایت میفرماید: «وَ أَکلُ مَالِ الْیتِیمِ وَ شِبْهُهُ» باز اگر کسی از مال یتیم استفاده کند مبتلای به سُحت میشود. بعد امام توضیح میدهند: «وَ السُّحْتُ أَنْوَاعٌ کثِیرَةٌ مِنْهَا أُجُورُ الْفَوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِیذِ وَ الْمُسْکرِ وَ الرِّبَا بَعْدَ الْبَینَةِ فَأَمَّا الرِّشَا فِی الْحُکمِ فَإِنَّ ذَلِک الْکفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ بِرَسُولِهِ» امام انواع دیگری از سحت را بحث میکند؛ منجمله اجر و مزدی که از ناحیه گناهان به دست میآید، همچنین پولی که از ناحیه خمر و از ناحیه نبیذ مسکر(1)به دست میآید که حرمت یکی از آنها به خاطر آیات قرآن بوده(2)
ای اهل ایمان! جز این نیست که همه مایعات مستکننده و قمار و بتهایی که [برای پرستش] نصب شده و پاره چوبهایی که به آن تفأل زده میشود، پلید و از کارهای شیطان است؛ بنابراین از آنها دوری کنید تا [بر موانع راه سعادت] پیروز شوید. [ترجمه انصاریان]
و حرمت نبیذ به دلیل سنت پیامبر است.(3)امام باقر علیهالسلام فرمودند: قانون خونبهاى چشم و خونبهاى جان را پيغمبر- وضع فرمود و نبيذ (شراب خرما) و هر مستكنندهاى را او حرام كرد، مردى عرض كرد: پيغمبر- وضع قانون كرد بدون آنكه دستورى نسبت به آنها آمده باشد؟! فرمود: آرى تا كسانى كه اطاعت رسول ميكنند از نافرمانان او مشخص شوند. [ترجمه مصطفوی]
الكافي، ج1، ص 267
مسئله ربا بعد از اینکه پس از «اَلبَیِّنَة»(4)اثبات شود و مسئله «ارتشای در حکم»(5)هم اگر منجر به درآمدی شوند که میشوند همه از موارد سُحت محسوب میشود. مثلاً اینها بخشی از مکاسب محرمه هستند که امام علیهالسلام در این روایات بحث کردهاند.وقتی هرکدام از اینها را به صورت مجزا در روایات بررسی میکنید یک علتی برای آنها بیان شده است. مثلاً امام صادق علیهالسلام در مورد مسئله ربا فرمودند: «إِنَّمَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرِّبَا
1) . نبیذ مسکر= شراب خرما.
2) . یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُون / مائده، 90
3) . عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ- دِيَةَ الْعَيْنِ وَ دِيَةَ النَّفْسِ وَ حَرَّمَ النَّبِيذَ وَ كُلَّ مُسْكِرٍ. فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ- مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ جَاءَ فِيهِ شَيْءٌ؟! فَقَالَ: نَعَمْ لِيُعْلَمَ مَنْ يُطِيعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَعْصِيهِ.
4) . یعنی پس از روشن شدن حکم حرمت ربا.
5) . یعنی رشوهگرفتن قاضی برای حکم کردن.
لِکیلَا یمْتَنِعَ النَّاسُ مِنِ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ»(1)
ابو عبد اللّه صادق علیهالسلام گفت: خداوند- عز و جل- ربا را حرام کرد، تا مردم از کارگشائی و کارسازی اجتماعی کوتاهی نکنند. [ترجمهٔ بهبودی]
الکافی، ج 5، ص 146
حضرت فرمودند ربا حرام شده تا شما از کار خیر بازداشته نشوید و منظور از کار خیر در اینجا قرضالحسنه است؛ یعنی یک ملاک به دست میآید که ما باید به مسئله قرضالحسنه -که عامل مهمی برای بهینهکردن روابط انسانی است- توجه کنیم. لذا یکی از علتهای حرمت مسئله ربا در این روایت بحث شده است.یا مثلاً در روایات دیگری که در این حوزه بحث شده است علت حرمت برخی از سحتهایی که بحث کردیم را تشریح کردهاند: بهعنوانمثال در روایتی در عللالشرایع(2)چنین آمده است که محمد بن سنان از ابی الحسن الرضا علیهالسلام نقل میکنند که «کتَبَ إِلَیهِ فِیمَا کتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ: حَرَّمَ أَکلَ مَالِ الْیتِیمِ ظُلْماً لِعِلَلٍ کثِیرَةٍ مِنْ وُجُوهِ الْفَسَادِ»(3)
علی بن احمد از محمّد بن ابی عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از علی بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل کرده که وی گفت: حضرت ابی الحسن علی بن موسی الرّضا علیهالسلام در مکتوبی به او در جواب مسائلش فرمودند: خوردن مال یتیم از روی ظلم و ستم به خاطر علل و اسباب بسیاری حرام است: اوّل: هرگاه کسی از روی ستم مال یتیمی را بخورد بر کشتنش کمک کرده زیرا یتیم محتاج و فقیر بوده و از طرفی نمیتواند خود را بکشد و بردارد و اساساً قائم به خویش نبوده و کسی را هم ندارد که همچون پدر و مادر وی را کفایت کنند ازاینرو وقتی کسی مالش را بخورد گویا او را کشته و به فقر و فاقه انداختهاش مضافاً به هشداری که حق عزّ و جل داده و از ستم به یتیم و افراد ضعیف بر حذر داشته و اخبار به عقوبت داده چنانچه در قرآن فرموده: باید بندگان از مکافات عمل خود بترسند (و با یتیمان نیکرفتار کنند) کسانی میترسند کودکان ناتوان از آنها باقی ماند و زیر دست مردم شوند، آنان باید از خدا بترسند. دوّم: حضرت ابو جعفر علیهالسلام فرمودند: خداوند عزّ و جل در خوردن مال یتیم وعده دو عقوبت داده، یک عقوبت در دنیا و دیگری در آخرت. پس حکمت و مصلحت در تحریم مال یتیم یکی ابقاء یتیم و قائم به نفس نمودنش بوده و دیگری حفظ نمودن اعقاب و فرزندان از آنچه به ایتام میرسد چه آنکه متصدّیان امور ایتام وقتی وعده عقوبت حق عزّ و جلّ به متصرّفین در اموال ایتام را ملاحظه کردند از خوردن اموال ایشان اجتناب کرده و هیچگونه خیانتی در مال آنها نمیکنند در نتیجه هم ایتام با داشتن مال قائم به نفس گشته و نیاز به مال دیگران ندارند و هم فرزندان متصدّیان به سرنوشت سوء ایتامی که مالشان را اولیاء خوردهاند که مبتلا نمیشوند از این گذشته آنان که مال ایتام را میخورند بعداً که اطفال یتیم رشد کرده و به سن درک و بلوغ رسیدند حق خود را مطالبه کرده و بدین ترتیب عداوت و خصومت و بغض و کینه بین طرفین حاکم میشود.
علل الشرائع، ج 2، ص 481
1) . عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: إِنَّمَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرِّبَا لِکیلَا یمْتَنِعَ النَّاسُ مِنِ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ.
2) . عِلَلُ الشَّرائِع کتابی حدیثی در باب علل احکام شرعی و عقیدتی نوشتهٔ شیخ صدوق (381 ق) است.
3) . حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِی بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الرَّبِیعِ الصَّحَّافُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ عَلِی بْنَ مُوسَی الرِّضَا علیهالسلام کتَبَ إِلَیهِ فِیمَا کتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ: حَرَّمَ أَکلَ مَالِ الْیتِیمِ ظُلْماً لِعِلَلٍ کثِیرَةٍ مِنْ وُجُوهِ الْفَسَادِ أَوَّلُ ذَلِک إِذَا أَکلَ مَالَ الْیتِیمِ ظُلْماً فَقَدْ أَعَانَ عَلَی قَتْلِهِ إِذِ الْیتِیمُ غَیرُ مُسْتَغْنٍ وَ لَا مُحْتَمِلٍ لِنَفْسِهِ وَ لَا قَائِمٍ بِشَأْنِهِ وَ لَا لَهُ مَنْ یقُومُ عَلَیهِ وَ یکفِیهِ کقِیامِ وَالِدَیهِ فَإِذَا أَکلَ مَالَهُ فَکأَنَّهُ قَدْ قَتَلَهُ وَ صَیرَهُ إِلَی الْفَقْرِ وَ الْفَاقَةِ مَعَ مَا خَوَّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْعُقُوبَةِ فِی قَوْلِهِ لْیخْشَ الَّذِینَ لَو تَرَکوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لِقَوْلِ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَعَدَ فِی أَکلِ مَالِ الْیتِیمِ عُقُوبَتَینِ عُقُوبَةً فِی الدُّنْیا وَ عُقُوبَةً فِی الْآخِرَةِ فَفِی تَحْرِیمِ مَالِ الْیتِیمِ اسْتِبْقَاءُ الْیتِیمِ وَ اسْتِقْلَالُهُ بِنَفْسِهِ وَ السَّلَامَةُ لِلْعَقِبِ أَنْ یصِیبَهُ مَا أَصَابَهُمْ لِمَا وَعَدَ اللَّهُ فِیهِ مِنَ الْعُقُوبَةِ مَعَ مَا فِی ذَلِک مِنْ طَلَبِ الْیتِیمِ بِثَأْرِهِ إِذَا أَدْرَک وَ وُقُوعِ الشَّحْنَاءِ وَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاءِ حَتَّی یتَفَانَوْا.
میگوید در نوشتههای امام اینگونه بود که در حرام بودن اکل مال یتیم -البته اکل مال یتیمی که بر پایه ظلم باشد- دلایل کثیری از پایگاه فساد وجود دارد که باعث شده این موضوع حرام شده است. بعد حضرت میفرماید: «أَوَّلُ ذَلِک إِذَا أَکلَ مَالَ الْیتِیمِ ظُلْماً فَقَدْ أَعَانَ عَلَی قَتْلِهِ» اگر کسی مال یتیم را استفاده کند کمک کرده که یتیم کُشته شده و حیاتش قطع شود. «إِذِ الْیتِیمُ غَیرُ مُسْتَغْنٍ وَ لَا مُحْتَمِلٍ لِنَفْسِه» فرد یتیم نمیتواند روی پای خودش بایستد و شما اگر در مال یتیم تصرف کنید در واقع کمک کردید که او از بین برود. معلَّل روایت را نگاه کنید: «إِذِ الْیتِیمُ غَیرُ مُسْتَغْنٍ وَ لَا مُحْتَمِلٍ لِنَفْسِهِ وَ لَا قَائِمٍ بِشَأْنِهِ وَ لَا لَهُ مَنْ یقُومُ عَلَیهِ وَ یکفِیهِ کقِیامِ وَالِدَیهِ» میگوید هیچ کسی نیست که مثل پدر و مادر یتیم بتواند امور یتیم را متکفل شود بنابراین اگر شما مال یتیم را به چالش کشیدید در واقع کمک کردهاید که او از بین برود. دوباره امام تأکید میکنند: «فَإِذَا أَکلَ مَالَهُ فَکأَنَّهُ قَدْ قَتَلَهُ وَ صَیرَهُ إِلَی الْفَقْرِ» شما کمک کردهاید که یتیم به سمت فقر برود مانند این است که یتیم را بکشید. «وَ صَیرَهُ إِلَی الْفَقْرِ وَ الْفَاقَةِ» بعد امام علیهالسلام دلایل دیگری هم بحث میکنند؛ «مَعَ مَا خَوَّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْعُقُوبَةِ» روایت ادامه میدهد و ادله را بحث میکند. آخرین عبارت هم این است که میفرماید: اگر کسی به مال یتیم دستدرازی کند بعدها زمینه انتقام یتیم را فراهم میکند و یتیم وقتی بزرگ شود آنوقت «مَعَ مَا فِی ذَلِک مِنْ طَلَبِ الْیتِیمِ بِثَأْرِهِ إِذَا أَدْرَک وَ وُقُوعِ الشَّحْنَاءِ وَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاءِ حَتَّی یتَفَانَوْا» یعنی به سمتی میروند که همدیگر را فنا کنند؛ یعنی یک درگیری جدی ادامهداری ایجاد میشود. باز ملاکها در اینجا به درد میخورد.
حالا چه این ملاکها را به تعبیر امروز حوزوی تام بگیرید یا ناقص-که حالا در قسمت آخر عرایضم در این جلسه تحلیل میکنم- ولی بههرحال این ملاکها در روایات مکاسب محرمه به دست میآید. آنجا در روایت اول فرمود که ربا حرام شده تا شما قرضالحسنه را ترک نکنید؛ اینجا فرمود اکل مال یتیم حرام شده تا به یتیم ضربه نزنید. در نظریه تَعَرُّف عرض کردیم که سیزده حوزه تنظیم روابط انسانی وجود دارد که یکی از آنها تنظیم رابطه انسانها با ایتام است که به صورت مفصل در روایات به آن پرداخته شده است.
یا در روایت دیگری در کتاب «عیون اخبار الرضا علیهالسلام» آمده که -باز محمد بن سنان، این روایت را نقل کرده- «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِی بْنَ مُوسَی الرِّضَا علیهالسلام یقُولُ حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ لِمَا فِیهَا مِنَ الْفَسَادِ وَ مِنْ تَغْییرِهَا عُقُولَ شَارِبِیهَا»(1)
از محمد بن سنان مروی است که گفت از حضرت رضا علیهالسلام شنیدم که فرمود خدا شراب را از اینجهت حرام کرد که موجب فساد شود و سبب تغییر عقل آشامنده آن بشود و او را وادارد بر انکار کردن خداوند عالم و دروغ بستن بر او و پیغمبران او و سایر محرماتی که از خدا و رسول او رسیده است مثل فساد و قتل و نسبت به زنا دادن و زنا کردن و منع نکردن خود را از چیزی از محرمات یعنی باک نداشتن از هر عمل حرام پس به این سبب ما حکم نمودیم به اینکه هر مستکننده حرام است زیرا که عاقبت آن چون عاقبت خمر است و مفاسد وی بر آن مرتب شود پس کسی که به خدا و رسول و روز قیامت ایمان آورده و ولایت ما را قبول کرده است و ادعای دوستی ما میکند باید از هر چیزی که مستکننده باشد و سبب زوال عقل شود اجتناب کند زیرا که میان ما و شرابخوار ربطی و عهدی نیست یعنی این طایفه بما ائمه امیدوار نباشند زیرا که از شفاعت ما محروماند.
عیون أخبار الرضا علیهالسلام، ج 2، ص 98
یک ملاکی را بحث میکند؛ میگوید اگر مسئله خوردن شراب در جامعه تثبیت شود عقل تضعیف میشود. پس یک ملاکی است و آن، تضعیف عقل است. ملاکهای دیگری را هم بحث میکند: «وَ حَمْلِهَا إِیاهُمْ عَلَی إِنْکارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْفِرْیةِ عَلَیهِ وَ عَلَی رُسُلِهِ» میگوید وقتی عقل تضعیف میشود و شراب نوشیده میشود زمینهٔ انکار و دروغ بستن به خدا و پیامبران خدا آماده میشود. بعد میفرماید «وَ سَائِرِ مَا یَکونُ مِنْهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ الْقَتْلِ وَ الْقَذْفِ وَ الزِّنَاءِ وَ قِلَّةِ الِاحْتِجَازِ مِنْ شَیءٍ مِن الْحَرَامِ» میگوید قتل، فساد، قذف و تهمت زدن اتفاق میافتد و زنا گسترش پیدا میکند که همه اینها ملاکهای کاملاً مشخصی هستند.پس اگر در باب مکاسب محرمه، این روایات را بررسی کنیم به یک ملاکهای جدیدی دست پیدا خواهیم کرد. این را اضافه کنید به بحثی که در جلسه دیروز محضر شریفتان داشتیم: دیروز بنده روایاتی در حوزه دسته روایات عامی که به شغل داشتن دعوت میکردند، خواندم که مثلاً حضرت فرمود: «تَرْک التّجارةِ ینْقُصُ العقلَ»(2)باز در آنجا مسئله عقل موضوعیت داشت یا فرمودند «مَنْ طَلَبَ التِّجَارَةَ اسْتَغْنَی عَنِ النَّاسِ»(3)مسئله استغنای از مردم، یک ملاکی بود که آنجا بحث شده بود. یا «الْکادُّ عَلَی عِیالِهِ مِنْ حَلَالٍ کالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»در آن روایاتی که خواندیم مسئله رسیدگی به امور خانواده، یک ملاکی بود که امام
1) . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ السَّعْدَآبَادِی قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِی بْنَ مُوسَی الرِّضَا علیهالسلام یقُولُ: حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ لِمَا فیها مِنَ الْفَسَادِ وَ مِنْ تَغْییرِهَا عُقُولَ شَارِبِیهَا وَ حَمْلِهَا إِیاهُمْ عَلَی إِنْکارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْفِرْیةِ عَلَیهِ وَ عَلَی رُسُلِهِ وَ سَائِرِ مَا یکونُ مِنْهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ الْقَتْلِ وَ الْقَذْفِ وَ الزِّنَاءِ وَ قِلَّةِ الِاحْتِجَازِ مِنْ شَیءٍ مِن الْحَرَامِ فَبِذَلِک قَضَینَا عَلَی کلِّ مُسْکرٍ مِنَ الْأَشْرِبَةِ أَنَّهُ حَرَامٌ مُحَرَّمٌ لِأَنَّهُ یأْتِی مِنْ عَاقِبَتِهَا مَا یأْتِی مِنْ عَاقِبَةِ الْخَمْرِ فَلْیجْتَنِبْهُ مَنْ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ یتَوَلَّانَا وَ ینْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا کلَّ شَرَابٍ مُسْکرٍ فَإِنَّهُ لَا عِصْمَةَ بَینَنَا وَ بَینَ شَارِبِیهَا.
2) . ر.ک پاورقی 24 جلسه 2.
3) . ر.ک پاورقی 27 جلسه 2.
بر مبنای آن به یادگرفتن حرفه و پذیرش شغل دعوت میکرد. پس دسته دوم روایات که روایات مکاسب محرمه هستند باز به ما کمک میکند که ملاکیابی کرده و این ملاکها را در حوزه طبقهبندی مشاغل بهکارگیری کنیم.
دستهٔ سوم روایات که در این حوزهٔ بحثی کمک میکند، روایاتی هستند که خود مشاغل مباح -نه مشاغل محرمه- را طبقهبندی میکند. برای نمونه روایت معروفی است که اسحاق بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند و در اصول متعدد روایی ما نقلشده است. ایشان میفرماید: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام فَخَبَّرْتُهُ أَنَّهُ وُلِدَ لِي غُلَامٌ»(1)
اسحاق بن عمار میگوید: بر امام صادق علیهالسلام وارد شدم و او را بر پسری که به دنیا برایم به دنیا آمده بود با خبر ساختم پس فرمود: آیا نام او محمد گذاشتهای؟ گفتم: بله، این کار را کردهام. فرمود: پس او را نزن و به او الفاظ بد نگو! تا خدا او را برای تو روشنی چشم در زندگیات و جانشینی درست بعد از تو قرار دهد. پس به او گفتم: فدایت شوم، او را در چه کاری قرار دهم؟ زمانی که او را از پنج چیز بازداشتی، او را در هر جایی که خواستی قرار ده؛ او را در زرگری قرار نده زیرا زرگر از ربا در امان نیست و او را فروشنده کفن قرار نده زیرا صاحب کفن را وبا خوشحال میکند و او را فروشنده غذا قرار نده زیرا آن از احتکار درامان نیست و او را قصاب قرار نده زیرا همانا رحمت از قصاب سلب میشود و او را فروشنده برده قرار نده زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بدترین مردم کسی است که انسانها را میفروشد.
الكافی، ج5، ص 114.
میگوید به محضر امام صادق علیهالسلام رسیدم و به ایشان خبر دادم که برای من پسری متولد شده است. دقتی در این روایت هست؛ همان روزهای اولی که پسرش به دنیا آمده، پدر به دنبال این بوده که مدیریت حوزهٔ شغل فرزندش را آغاز کند. از دقت بر این روایت و تأییدی که امام علیهالسلام بر این سؤال میکند، میتوان استفاده کرد که ولایت حوزهٔ شغل هم بر عهده پدر است و این برداشت را هم میتوان از مجموعهٔ دیگری از روایات تأیید معنایی کرد. البته محل بحث من این نیست و فقط خواستم اشارهکنم.«فَقَالَ أَ لَا سَمَّيْتَهُ مُحَمَّداً» امام علیهالسلام قبل از اینکه سؤال فرد را جواب دهند، به یک وظیفهٔ اولیهای توجه میدهند و میفرمایند: آیا اسمش را محمد گذاشتهای؟ یعنی میفرمایند تکلیف اول، حوزهٔ شغل نیست بلکه تکلیف هویتی است؛ چون اسم افراد، عامل اصلی در
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى الْخُزَاعِيِّ عَنْ أَبِيهِ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام فَخَبَّرْتُهُ أَنَّهُ وُلِدَ لِي غُلَامٌ فَقَالَ أَ لَا سَمَّيْتَهُ مُحَمَّداً قَالَ قُلْتُ قَدْ فَعَلْتُ قَالَ فَلَا تَضْرِبْ مُحَمَّداً وَ لَا تَسُبَّهُ جَعَلَهُ اللَّهُ قُرَّةَ عَيْنٍ لَكَ فِي حَيَاتِكَ وَ خَلَفَ صِدْقٍ مِنْ بَعْدِكَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِي أَيِّ الْأَعْمَالِ أَضَعُهُ قَالَ إِذَا عَدَلْتَهُ عَنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ فَضَعْهُ حَيْثُ شِئْتَ لَا تُسْلِمْهُ صَيْرَفِيّاً فَإِنَّ الصَّيْرَفِيَّ لَا يَسْلَمُ مِنَ الرِّبَا وَ لَا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الْأَكْفَانِ فَإِنَّ صَاحِبَ الْأَكْفَانِ يَسُرُّهُ الْوَبَاءُ إِذَا كَانَ وَ لَا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ لَا يَسْلَمُ مِنَ الِاحْتِكَارِ وَ لَا تُسْلِمْهُ جَزَّاراً فَإِنَّ الْجَزَّارَ تُسْلَبُ مِنْهُ الرَّحْمَةُ وَ لَا تُسْلِمْهُ نَخَّاساً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله قَالَ شَرُّ النَّاسِ مَنْ بَاعَ النَّاس.
شکلگیری هویت یک فرد است؛(1)
هيچ گروهى نيستند كه در حال مشورت با هم باشند و كسى كه نامش محمّد يا احمد باشد ، وارد شود و او را در مشورت خود شريك كنند ، مگر اين كه به خير آنان تمام شود.
عيون أخبار الرضا علیهالسلام، ج2، ص 29
چون دائماً به آن اسم مورد ندا واقع میشود و -به تعبیر امروزیها- یک معنایی را در روح و روان فرزند ایجاد میکند. «قَالَ قُلْتُ قَدْ فَعَلْتُ» اینجا معلوم میشود که جناب اسحاق بن عمار روایت بلد بودند و مبنای امام علیهالسلام در دستش بوده است؛ میگوید: بله من قبلاً این کار را انجام دادم. امام علیهالسلام یک توصیهٔ تکمیلی میکنند و میفرمایند: «فَلَا تَضْرِبْ مُحَمَّداً» یعنی حالا که اسمش را محمد گذاشتی، او را تنبیه بدنی نکن و او را هم با الفاظ اذیت نکن و به او فحش نده! بعد امام علیهالسلام دعا میفرمایند: «جَعَلَهُ اللَّهُ قُرَّةَ عَيْنٍ لَكَ فِي حَيَاتِكَ وَ خَلَفَ صِدْقٍ مِنْ بَعْدِكَ» خدا او را مایهٔ چشمروشنی تو در زندگیات قرار دهد و وقتی او را میبینی، خوشحال شوی و بعد از اینکه از دنیا رفتی، او جانشین خوبی برای تو باشد.از اینجا به بعد شاهد بحث من شروع میشود: «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِي أَيِّ الْأَعْمَالِ أَضَعُهُ» «من چه شغلی را برای فرزندم انتخاب کنم؟» اینجا پیداست که موضوع بحث، مکاسب محرمه نیست بلکه جناب اسحاق بن عمار در موضوع مکاسب مباح از حضرت ابی عبدالله علیهالسلام سؤال میکند. حضرت میفرماید: «قَالَ إِذَا عَدَلْتَهُ عَنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ فَضَعْهُ حَيْثُ شِئْتَ» میفرمایند: «در پنج کار فرزند خود را مشغول نکن و به هر کار دیگری خواستی، فرزند را بسپار.» پس روایت در حوزهٔ طبقهبندی مشاغل مباح است. «لَا تُسْلِمْهُ صَيْرَفِيّاً فَإِنَّ الصَّيْرَفِيَّ لَا يَسْلَمُ مِنَ الرِّبَا» میفرماید: «فرزندت را در شغل صرافی نگذار یا -مطابق با بعضی از دقتها- او را به شغل زرگری مشغول نکن.» امام علیهالسلام یک ملاکی بیان میکند: «فَإِنَّ الصَّيْرَفِيَّ لَا يَسْلَمُ مِنَ الرِّبَا» یعنی انسان صراف و زرگر از ربا سالم نمیماند. اگر صراف را به معنای رایج در نظر بگیریم، هر دو نوع ربا را شامل میشود و اگر به
1) . اثرگذاری اسم بر شخصیت فرد در روایات متعددی موجود است، از جمله این روایت: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُّ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(عليه السلام)سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى علیهالسلام وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا علیهالسلام قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : مَا مِنْ قَوْمٍ كَانَتْ لَهُمْ مَشُورَةٌ فَحَضَرَ مَعَهُمْ مَنِ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ أَحْمَدُ فَأَدْخَلُوهُ فِي مَشُورَتِهِمْ إِلَّا خُيِّرَ لَهُمْ.
معنای زرگر بگیریم، اینطور میشود که امام علیهالسلام در حال پرهیز دادن از ربای غیر قرضی است؛ یعنی ربایی که ممکن است در حوزهٔ زرگری بروز پیدا کند. چون وقتی طلا را با طلا معامله میکنند، مقیاسشان بر اساس گرم و مثقال است، پس اگر دقت نشود، ممکن است به ربا مبتلا شوند.(1)
ج. اگر طلا را به طلا، یا نقره را به نقره بفروشد، (سکه باشد یا زیور آلات) در صورتی که وزن یکی از آنها زیادتر از دیگری باشد معامله حرام و باطل است. ولی اگر طلا را به نقره، یا نقره را به طلا بفروشد، معامله صحیح است، و لازم نیست وزن آنها مساوی باشد.
yon.ir/9J9sLآدرس مطلب در پایگاه اطلاعرسانی مقام معظم رهبری:
ببینید در حیث طبقهبندی مشاغل، معیار جدیدی به دست آمد. حضرت میفرمایند: «از ربا سالم نمیماند.» در روایت دیگر میفرماید: «أَخْبَثُ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبَا»(2)امام باقر علیهالسلام : خبیث ترین درآمدها، درآمد از ربا است.
الكافي، ج5، ص 147
و «شَرُّ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبَا»(3)
رسول خدا- فرمود: بدترین کسبها، کسب ربا است.
من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 377
در این مثالها معیاری را بحث میکنند. وقتی روایات حول ربا را مطرح کنید، باز باید در ربا درایه شود که چرا ربا «منهیٌ عنه» است؟ ربا در واقع یک عامل به چالش کشاننده حوزهٔ روابط انسانی است. البته حیثهای درایهای دیگری هم در آن هست.همچنین حضرت میفرمایند: «لَا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الْأَكْفَانِ» او را فروشنده کفن قرار نده! از ظهور کلمهٔ «بَيَّاعَ الْأَكْفَانِ» پیدا میشود که حضرت علیهالسلام دارند از فروش کفن به عنوان شغل اختصاصی نفی میکنند. برای نمونه ممکن است شغل شخصی بزازی باشد ولی در کنار بزاز بودن، کفن هم بفروشد. این مسئله نفی نشده است. حضرت میفرمایند: «بَيَّاعَ الْأَكْفَانِ» نباشد؛ یعنی از شغل کسی که بسیار کفن میفروشد، نهی کردهاند. معلَّل روایت چیست؟ میفرمایند: « فَإِنَّ صَاحِبَ الْأَكْفَانِ يَسُرُّهُ الْوَبَاءُ إِذَا كَانَ» یعنی کسی که کفن میفروشد، از مرگ دستهجمعی مردم خوشحال میشود و آن را به سود خود میبیند. ببینید در اینجا هم باز حیث بحث، بهینه شدن روابط انسانی است؛ یعنی شما نباید حتی در خیال خودتان هم از ضرر به مردم خوشحال بشوید و این حیث در مسئلهٔ فروش کفن وجود دارد.
حضرت میفرمایند: «وَ لَا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الطَّعَامِ» میفرماید: فرزند را فروشندهٔ غذای مردم قرار نده! یعنی کسی که کارش تنها فروش مواد غذایی باشد. اینجا باز روایت میفرماید: «فَإِنَّهُ لَا
1) . س105. آیا در خرید و فروش طلا و نقره ربا محقق میشود؟
2) . أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: أَخْبَثُ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبَا.
3) . قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : شَرُّ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبَا.
يَسْلَمُ مِنَ الِاحْتِكَار» میگوید چنین انسانی از احتکار سالم نمیماند؛ یعنی وقتی بازار به هم میریزد، کالای خودش را مخفی میکند تا قیمت بالا برود و او سود کند. روایت مهم دیگری: «کسی که احتکار میکند با شخص قاتل در روز قیامت همدرجه هستند»(1)
رسول خدا- فرمود: محتكران و آدم كشان در جهنم هم درجهاند.
كنز العمّال، ح 9739/میزانالحکمة، ج3، ص171
یعنی این خیلی گناه بزرگی است و حیث آن هم، روابط انسانی است.«وَ لَا تُسْلِمْهُ جَزَّاراً فَإِنَّ الْجَزَّارَ تُسْلَبُ مِنْهُ الرَّحْمَةُ» او را قصاب هم قرار نده، چرا؟ چون رحم و مروت از قصاب سلب میشود! باز در اینها هم دقتهایی است که از آن عبور میکنم.
«وَ لَا تُسْلِمْهُ نَخَّاساً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله قَالَ شَرُّ النَّاسِ مَنْ بَاعَ النَّاس» یعنی او را بردهفروش هم قرار نده، دلیلش هم این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: بدترین مردم کسی است که کارش خرید و فروش مردم باشد. البته در این روایتی که به محضرتان عرض کردم دقتهای فراوان دلالی وجود دارد و من الآن نمیخواهم به آنها بپردازم و تنها میخواستم به این بپردازم که تنها در همین روایت که مسئلهٔ طبقهبندی مشاغل را مطرح کرده است، در دایرهٔ شغلهای حلال -به اصطلاح فقهی موجود- شغلهای مکروه را بحث کرده و حیث کراهت را هم مباحثه کرده است؛ پس این هم یک دسته از روایات است که مشاغل مباح را بحث میکند ولی از برخی مشاغل مباح بر اساس یک نظام ارزشی نهی میکند.
دستهٔ چهارم از روایاتی که ما برای طبقهبندیِ حوزهٔ مشاغل از آنها استفاده و راجع به آنها گفتگو میکنیم، آن دسته از روایاتی هستند که فضیلت شغلها را در دایرهٔ مشاغل مباح بحث میکنند. مثل آن روایاتی که از فضیلت زراعت یا خیاطی یا داشتن دام در خانه بحث میکند.(2)آنها هم یک نظام ارزشی را در اختیار ما قرار میدهند که إنشاء الله باید آنها را بحث کنیم. ملحق به این چهار دسته روایات که من عرض کردم، بعضی از روایات دیگر هم وجود دارد که باز ما میتوانیم از آن روایات، یک سری ملاکها را برای طبقهبندی مشاغل استنباط کنیم و یک سری مناط را در ارزشگذاری حوزهٔ مشاغل به دست بیاوریم؛ مثلاً فرض بفرمایید در دعوت به مشاغلی که به استقلال غذایی یا طراحی مد و اقلام اولیهٔ طراحی
لباس کمک میکنند، مسئلهٔ نفی سبیل(1)
و عبور از ذلت به عنوان یک ملاک معرفی شده است
از مجموع این چهار دسته روایت که به محضرتان خواندم، یک ملاک و مناطی به دست میآید و آن هم مسئلهٔ «سود ارتباطی» است که باید در حوزهٔ مشاغل و مکاسب حاکم باشد؛ یعنی هم دستهٔ اول روایات که به نحو عام بحث میکرد، کاملاً در این وضوح داشت که مسئلهٔ سود ارتباطی، مفهومی حاکم بر حوزهٔ مشاغل است [هم سهدستۀ دیگر روایات]. برای نمونه آنجا که فرمود: «الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ مِنْ حَلَالٍ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» این روایت به وضوح، بهینه شدن روابط انسانی را در حوزهٔ خانوادگی محل بحث قرار میدهد. همچنین آن روایتی که فرمود: «تَركُ التِّجارَةِ يَنقُصُ العَقلَ» به علاوهٔ روایاتی که میفرماید: «مدارا نصف عقل است.» در واقع ما را به مسئلهٔ حکومت سود ارتباطی در حوزهٔ تجارت و بیع، رهنمون میکند! همچنین آن روایتی که فرمود: «لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ حِرْفَةٌ يَعِيشُ بِدِينِهِ» باز مطرح کننده سود ارتباطی است؛ یعنی دین که عامل فلاح انسانهاست، نباید ابزار کسب و اکتساب شما قرار گیرد. همچنین آن روایتی که فرمود فرزندت را بیّاع طعام قرار نده « فَإِنَّهُ لَا يَسْلَمُ مِنَ الِاحْتِكَارِ» مسئلهٔ احتکار ظهور در بهینه شدن روابط انسانی دارد. یا مثلاً روایتی که فرمود: «لَا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الْأَكْفَانِ» فرزندت را فروشندهٔ کفن قرار نده، در معلل آن آمده است که «فَإِنَّ صَاحِبَ الْأَكْفَانِ يَسُرُّهُ الْوَبَاءُ إِذَا كَانَ» صاحب کفن از مرگ دسته جمعی افراد خوشحال میشود.
در مجموع، همهٔ روایاتی که خواندیم به نحو مستقیم یا غیر مستقیم ما را به مسئلهٔ سود ارتباطی دلالت میدهند. این آن بحثی است که الآن خواستم محضر شما مطرح کنم. پس مفهوم عامی را از این روایات استفاده میکنیم و آن مفهوم عبارت از این است که در حوزهٔ کسب، ارزشی به نام سود ارتباطی داریم. سود ارتباطی را در مباحثات نظریه تَعَرُّف(2)بحث کردهایم که در سیزده حوزه دارای استظهار است.(3)
برای مطالعۀ بیشتر به دورۀ تعرّف (دورۀ دهجلسهای در قرارگاه تعرّف) رجوع کنید.
البته با تلاش فقهی محدودی که ما انجام دادهایم و احتمالاً در حوزههای دیگر نیز بتوان آن را اضافه کرد ولی به هر حال فارغ از اینکه سود ارتباطی ممکن است در یکی از این ساختارهای سیزدهگانه موضوعیت پیدا کند، اصل آن یک مفهوم قابل توجه و قابل فهم است که ما در طراحی الگوی تولید و توزیع و تفاهم حوزهٔ مشاغل میتوانیم از آن استفاده1) . منظور عدم تسلط کفار بر جامعه مسلمین است.
2) . نظریۀ تَعَرُّف (نظریۀ بخش محرومیتزدائی نقشۀ الگوی پیشرفت اسلامی-مفاد خانۀ2/1/4) دارای سه بخش پژوهش (تکامل روابط انسانی)، پرورش (مقابله با عوامل محرومیتزا) و پردازش (طرحهای طیبات، قُری و...) است. به زودی دورۀ کامل این نظریه به انتشار میرسد.
3) . این حوزههای سیزدهگانه عبارتاند از رابطه انسان با امام، معلّم، همسایه، خانواده، طرف کسب، فقیر، یتیم، دشمن، رفیق، مرتکب منکر، طرف تعهّد و همسفر.
کنیم. یکی از خاصیتهایی که این بحث دارد این است که شما میتوانید در نقد نظام سرمایهداری از آن استفاده کنید و این مسئله مانند نقدِ از نوع پسامدرن(1)و نقد یک مکتب پوزیتیویستی به وسیلهٔ یک مکتب پوزیتیویستی دیگر نیست. بلکه نقدی از پایگاه مفاهیم فقهی به نظام سرمایهداری است و قابلیت تفاهم نیز دارد. مثلاً اگر شما به چین یا آمریکا و یا شرکتهای سرمایهداریای که در کشور خودمان هستند بروید و با کارگران صحبت کنید و مفهوم سود ارتباطی را مبنای ارزیابی قرار دهید، حتی اگر با این اصطلاحات نیز صحبت نکنید حتماً قابلیت تفاهم خواهد داشت.
لذا این که بنده عرض کردم وقتی وجه ثبتی روایات و آیات را مطرح میکنیم شما میتوانید تفاهم حداکثری ایجاد کنید یکی از مصادیق آن این است. حالا شما با این مفهوم سود اقتصادی که تنقیح مناط به معنای عام کردهاید، میتوانید آن را با مفهوم سود و ربح در اقتصاد موجود که زاییدهٔ حرص بوده و در اقتصاد آدام اسمیتی راجع به آن بحث شده است، مقایسه کنید. اگر وجه ثبتی روایات و آیات را بحث کنید، زمینهٔ نظام مقایسه نیز برای شما آماده میشود. همان طور که مشاهده کردید ما از هیچ کدام از اوامر و نواهی عبور نکردیم و مکاسب محرم را محرم می دانیم ولی به هر حال سه دستهٔ دیگر از روایات را به روایات مکاسب محرمه اضافه کردیم تا وجه ثبتی این روایات را بررسی کرده و ملاکی برای حوزهٔ نظام مقایسه پیدا کنیم. وقتی شما هم وجه ثبتی آیات و روایات را بحث کنید و هم فقهالمکاسب را در فضای نظام مقایسه مطرح کنید، اینها منشأ خیرات خواهد شد.
سود ارتباطی یک مفهوم پایه در حوزهٔ مکاسب و سایر حوزههاست، حجیت آن فقط به تنقیح مناطی که محضر شما عرض کردم نیست. گرچه از بررسی موردی این روایات، به این که بخشی از قواعد بهینه کردن روابط انسانی یا سود ارتباطی را به دست آوریم هدایت میشویم، اما دستهٔ دیگری از روایات هم وجود دارد که مسئلهٔ سود اقتصادی را به نحو عام به اسلام نسبت داده است. مانند آن روایاتی که وجه تسمیهٔ اسلام را بحث میکند که به چه علت به اسلام، اسلام گفتهاند. مثلاً در روایت آمده است که اسلام و مسلمان به این دلیل با این نام راجع به آن بحث میشود که سایر مسلمانان از دست و زبان او در امان هستند و یا مؤمن را به این دلیل مؤمن گفتهاند که سایر مردم از دست و زبان او ایمن هستند؛(2)
محمّد بن أبى عمير با يك واسطه از امام صادق علیهالسلام روايت كرده كه فرمود:«مسلمان»كسى است كه مردم از دست و زبان او آسوده باشند و«مؤمن» كسى است كه مردم وى را بر اموال و جانهاى خود امين بدانند. [ترجمه شاهرودی]
معاني الأخبار، ص239
أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ علیهالسلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ-: مَنْ أَكْرَمَ أَخَاهُ اَلْمُؤْمِنَ بِكَلِمَةٍ يُلْطِفُهُ بِهَا أَوْ قَضَى لَهُ حَاجَةً أَوْ فَرَّجَ عَنْهُ كُرْبَةً لَمْ تَزَلِ اَلرَّحْمَةُ ظِلاًّ عَلَيْهِ مَمْدُوداً مَا كَانَ فِي ذَلِكَ مِنَ اَلنَّظَرِ فِي حَاجَتِهِ ثُمَّ قَالَ أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ لِمَ سُمِّيَ اَلْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً لِإِيمَانِهِ اَلنَّاسَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ مَنِ اَلْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ اَلنَّاسُ [مِنْ] يَدِهِ وَ لِسَانِهِ أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِالْمُهَاجِرِ مَنْ هَجَرَ اَلسَّيِّئَاتِ وَ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ مَنْ دَفَعَ مُؤْمِناً دَفْعَةً لِيُذِلَّهُ بِهَا أَوْ لَطَمَهُ لَطْمَةً أَوْ أَتَى إِلَيْهِ أَمْراً يَكْرَهُهُ لَعَنَتْهُ اَلْمَلاَئِكَةُ حَتَّى يُرْضِيَهُ مِنْ حَقِّهِ وَ يَتُوبَ وَ يَسْتَغْفِرَ فَإِيَّاكُمْ وَ اَلْعَجَلَةَ إِلَى أَحَدٍ فَلَعَلَّهُ مُؤْمِنٌ وَ أَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ وَ عَلَيْكُمْ بِالْأَنَاةِ وَ اَللِّينِ وَ اَلتَّسَرُّعِ مِنْ سِلاَحِ اَلشَّيَاطِينِ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ مِنْ أَنَاةٍ وَ اَللِّينِ.
پدرم رحمة اللّٰه عليه،از عبد اللّٰه بن جعفر،از هارون بن مسلّم،از مسعدة بن صدقه،از حضرت جعفر بن محمّد علیهالسلام،حضرت فرمود:رسول خدا- فرمودند:كسى كه برادر مؤمنش را با كلمهاى كه به واسطهاش اظهار لطف مىنمايد اكرام كرده يا حاجتش را بر آورد و يا حزن و اندوهى را از او بر طرف كند پيوسته در ظل حمايت حق تعالى بوده و تا مادامى كه به اكرام و بر آوردن حاجت او مشغول است رحمت حق تعالى بر او نازل مىگردد. سپس فرمود: آيا خبر بدهم شما را كه چرا به مؤمن،مؤمن مىگويند،جهتش آن است كه مردم او را بر نفس و مال خود امين و مطمئن مىدانند. آيا خبر بدهم شما را كه چرا به مسلمان،مسلمان مىگويند،سببش آن است كه مسلمان كسى است كه مردم از دست و زبانش سالم باشند. آيا خبر بدهم شما را از مهاجر كه چرا به او مهاجر مىگويند،جهتش آن است كه مهاجر كسى است كه از وادى سيّئات و قبايح هجرت كرده و از آنچه بر او خدا حرام فرموده دورى گزيند سپس فرمودند: كسى كه مؤمنى را دفع كرده تا بدين وسيله او را ذليل و خوار نمايد يا لطمه و سيلى به او زند يا امر مكروهى را به او وارد نمايد فرشتگان وى را مورد لعن و نفرين قرار مىدهند تا مادامى كه آن مؤمن را خشنود كرده و حقّش را ترميم نموده و توبه و طلب آمرزش نمايد. پس از آن فرمودند: بر حذر باش از تنى به كسى؛زيرا شايد او مؤمن بوده و شما مطّلع نباشيد. و بر شما باد به نرمى و آرامى و فرار از سلاح شيطان،چه آنكه چيزى نزد خدا محبوبتر از آرامى و نرمش نمىباشد. [ترجمه ذهنی تهرانی]
علل الشرایع، ج2، ص523
یعنی حیث بهینه1) . «Postmodernism»؛ دوران پس از دورۀ تاریخی مدرنیته که به عقیده اندیشمندان غربی اصول حاکم بر این دوره را به چالش میکشد.
2) . أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ: اَلْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ اَلنَّاسُ مِنْ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ اَلْمُؤْمِنُ مَنِ اِئْتَمَنَهُ اَلنَّاسُ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ.
شدن روابط انسانی را حیث تسمیهٔ مسلمان و مؤمن در بعضی از روایات قرار دادهاند. پس این وجه نیز یک وجه عام است و شامل همهٔ ابواب فقهی میشود. این را از این باب عرض کردم که ما خیلی باید در حجیت دقت کنیم؛ یعنی با وجود اینکه قائلیم باید وجه ثبتی و علل الشرایعی آیات و روایات را بحث کنیم، ولی باید متوجه باشیم که این وجه ثبتی و علل الشرایعی را باید با استظهار به دست بیاوریم. حتی من معتقدم وقتی در یک بیان کلی میگوییم که سود ارتباطی بر فقهالمکاسب و بر کل فقه شیعه در همهٔ ابواب حاکم است، این مفهوم را باید با ساختار آن در ابواب فقهی مختلف بحث کرد و نه به نحو عام و کلی. حتی وقتی در حال تفاهم آن هستیم باید دقیقاً بگوییم که چه نوع از سود ارتباطی و چه بخشی از ساختار آن مطرح است. مثل آن روایتی که حضرت فرمود «لَا تُسْلِمْهُ بَيَّاعَ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ لَا يَسْلَمُ مِنَ الِاحْتِكَار» حیث آن کاملاً معلوم است؛ حیث بهینهٔ روابط انسانی در حوزهٔ کسب و خرید و فروش و وقوع مسئلهٔ احتکار مد نظر است. یا در آنجایی که فرمود: «الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ» حیث تقویت نهاد خانواده مد نظر است.
بخشی از جلسه دوم و سوم فقه المکاسب، حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، ص68 الی 114، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلسَّرِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ علیهالسلام يَقُولُ: اَلزَّارِعُونَ كُنُوزُ اَلْأَنَامِ يَزْرَعُونَ طَيِّباً أَخْرَجَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ أَحْسَنُ اَلنَّاسِ مَقَاماً وَ أَقْرَبُهُمْ مَنْزِلَةً يُدْعَوْنَ اَلْمُبَارَكِينَ.
يزيد بن هارون گويد: از امام صادق علیهالسلام شنيدم كه مىفرمود: كشاورزان، گنجهاى مردم هستند؛ بذر پاكيزهاى را كشت مىكنند كه خداوند عزّ و جلّ آن را به بار نشانده است و در روز قيامت بهترين مقام و نزديكترين جايگاه را در ميان مردم دارند و آنان را «بابركت» خطاب مىكنند.
الكافي، ج5، ص261
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: سُئِلَ النَّبِيُّ صلیاللهعلیهوآله أَيُّ الْمَالِ خَيْرٌ قَالَ الزَّرْعُ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ وَ أَدَّى حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ قَالَ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الزَّرْعِ خَيْرٌ قَالَ رَجُلٌ فِي غَنَمٍ لَهُ قَدْ تَبِعَ بِهَا مَوَاضِعَ الْقَطْرِ يُقِيمُ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتِي الزَّكَاةَ قَالَ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْغَنَمِ خَيْرٌ قَالَ الْبَقَرُ تَغْدُو بِخَيْرٍ وَ تَرُوحُ بِخَيْرٍ قَالَ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْبَقَرِ خَيْرٌ قَالَ الرَّاسِيَاتُ فِي الْوَحَلِ وَ الْمُطْعِمَاتُ فِي الْمَحْلِ نِعْمَ الشَّيْءُ النَّخْلُ مَنْ بَاعَهُ فَإِنَّمَا ثَمَنُهُ بِمَنْزِلَةِ رَمَادٍ عَلَى رَأْسِ شَاهِقٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ إِلَّا أَنْ يُخْلِفَ مَكَانَهَا قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ النَّخْلِ خَيْرٌ قَالَ فَسَكَتَ قَالَ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَيْنَ الْإِبِلُ قَالَ فِيهِ الشَّقَاءُ وَ الْجَفَاءُ وَ الْعَنَاءُ وَ بُعْدُ الدَّارِ تَغْدُو مُدْبِرَةً وَ تَرُوحُ مُدْبِرَةً لَا يَأْتِي خَيْرُهَا إِلَّا مِنْ جَانِبِهَا الْأَشْأَمِ أَمَا إِنَّهَا لَا تَعْدَمُ الْأَشْقِيَاءَ الْفَجَرَةَ.
از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله پرسيدند : بهترين مال كدام است؟ فرمود: زراعتى كه انسان به هنگام برداشت محصول، حقّ خداوند را از آن بپردازد. عرض كردند: پس از زراعت كدام مال بهتر است؟ فرمود: كسى كه چند گوسفند داشته باشد وهر جا كه آب وعلفى بيابد آنها را بچراند ونمازش را بخواند و زكات مالش را بپردازد. عرض شد: بعد از گوسفند كدام مال بهتر است؟ فرمود: گاو كه در صبح وشام شير مىدهد. پرسيدند: پس از گاو بهترين مال چيست؟ فرمود: درخت خرما كه ريشه در گل فرو برده ودر خشكسالى وكمآبى ميوه دهد. سپس فرمود: درخت خرما سرمايه خوبى است وهر كس (بدون ضرورت) آن را بفروشد، پولش همچون خاكسترى است كه بر سر كوه بلندى در مسير تندباد رها شده باشد، مگر اينكه به جاى آن، درخت خرماى ديگرى بخرد. سپس پرسيدند: بعد از درخت خرما كدام مال بهتر است؟ حضرت سكوت كرد و
جوابى نداد. شخص عرض كرد: چرا شتر را نفرموديد؟ فرمود: شتردارى موجب مشقّت وسختى ودورى از خانه مىشود وهزينه آن سنگين است.
الكافي، ج5، ص260
الشَّيْخُ وَرَّامٌ فِي تَنْبِيهِ الْخَاطِرِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ وَ كَانَ (صلی الله عليه وآله) يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ (صلی الله عليه وآله) فِي بَيْتِهِ الْخِيَاطَةَ.
كار مردانِ نيك، خيّاطى است و پيامبر خدا صلیاللهعلیهوآله جامه خود را مىدوخت و كفشش را پينه مىكرد و بيشترين كار او در خانه اش خيّاطى بود.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج13، ص227
عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام يَقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَكُونُ فِي مَنْزِلِهِ عَنْزٌ حَلُوبٌ إِلَّا قُدِّسَ أَهْلُ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ قُدِّسُوا وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ كُلَّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ قَالَ فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا وَ كَيْفَ يُقَدَّسُونَ قَالَ يَقِفُ عَلَيْهِمْ كُلَّ صَبَاحٍ مَلَكٌ أَوْ مَسَاءً فَيَقُولُ لَهُمْ قُدِّسْتُمْ وَ بُورِكَ عَلَيْكُمْ وَ طِبْتُمْ وَ طَابَ إِدَامُكُمْ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ مَا مَعْنَى قُدِّسْتُمْ قَالَ طُهِّرْتُمْ.
محمد بن مارد روايت كرده است كه از امام صادق علیهالسلام شنيدم كه فرمود: هيچ مؤمنى نيست كه در خانۀ خود بز شيردهى داشته باشد مگر آنكه همۀ افراد آن خانه مورد تقديس قرار مىگيرند و بركت بر آنان فرود مىآيد؛و چنانچه دو بز باشند، روزى دو بار مورد تقديس و دو بار بركات خداوندى بر آنان فرود مىآيد. يكى از شيعيان پرسيد:چگونه مورد تقديس قرار مىگيرند؟حضرت فرمود:در هر بامدادان و شامگاهان فرشتهاى نزد آنان آمده مىگويد:مقدّس باشيد! و بركت از آن شما باد! و خوشا بر شما و بر خوراكتان باد.و من از آن حضرت پرسيدم: مقدّس باشيد،يعنى چه؟!فرمود:يعنى پاك و پاكيزه باشيد.[ترجمه مجاهدی]
المحاسن، ج2، ص640
أبو علي الأشعري عن الحسن بن علي عن عبيس بن هشام عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله علیهالسلام قال: إِذَا اِتَّخَذَ أَهْلُ بَيْتٍ شَاةً أَتَاهُمُ اَللَّهُ بِرِزْقِهَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ اِرْتَحَلَ اَلْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَةً فَإِنِ اِتَّخَذَ شَاتَيْنِ أَتَاهُمُ اَللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ اِرْتَحَلَ اَلْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَتَيْنِ فَإِنِ اِتَّخَذُوا ثَلاَثَةً أَتَاهُمُ اَللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمْ وَ اِرْتَحَلَ اَلْفَقْرُ عَنْهُمْ رَأْساً.
عبد اللّه بن سنان گويد: امام صادق علیهالسلام فرمود: هرگاه خانوادهاى يك رأس گوسفند را نگهدارى كنند، خداوند روزى آن را نزدشان مىفرستد، رزق و روزى آنان را مىافزايد و فقر از نزد
آنان تا يك منزل مسافت كوچ مىدهد. پس اگر دو رأس گوسفند نگهدارى كنند، خداوند روزى آن دو رأس را نزد آنان مىفرستد، روزى آنان را مىافزايد و فقر را تا مسافت دو منزل از نزد آنان كوچ مىدهد. پس اگر سه رأس گوسفند نگهدارى كنند، خداوند روزى آنها را نزد آن خانواده مىفرستد و فقر را بهطور كامل از نزد آنان كوچ مىدهد.
الكافي، ج6، ص544
وَ قَالَ اَلنَّبِی صلیاللهعلیهوآله : نِعْمَ اَللَّهْوُ اَلْمِغْزَلُ لِلْمَرْأَةِ اَلصَّالِحَةِ.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:خوب وسیلهای است چرخ ریسندگی برای زن صالح.
مکارم الاخلاق، ج1، ص239 / بحار الانوار، ج100، ص261
قال رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ وَ كَانَ صلیاللهعلیهوآله يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ صلیاللهعلیهوآله فِي بَيْتِهِ الْخِيَاطَةَ.
كار مردانِ نيك، خيّاطى است و پيامبر خدا صلیاللهعلیهوآله جامه خود را مىدوخت و كفشش را پينه مىكرد و بيشترين كار او در خانه اش خيّاطى بود.
تنبيه الخواطر (مجموعه ورّام)، ج1، ص41 / مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج13، ص227
وَ عَنْهَا: أَحَبُّ اَلْعَمَلِ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ اَلْخِيَاطَةُ.
از عايشه:محبوبترين كارها براى پيغمبر صلیاللهعلیهوآله خياطى بود.
مکارم الأخلاق، ص16 / بحار الانوار، ج16، ص230
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : عَمَلُ اَلْأَبْرَارِ مِنَ اَلرِّجَالِ اَلْخِيَاطَةُ وَ عَمَلُ اَلْأَبْرَارِ مِنَ اَلنِّسَاءِ اَلْغَزْلُ وَ كَانَ صلیاللهعلیهوآله
يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ فِي بَيْتِهِ اَلْخِيَاطَةَ.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:شغل نيك مردان،دوزندگى و نيك زنان ريسندگى است.پيامبر صلیاللهعلیهوآله خود،جامهاش را مىدوخت و كفشش را وصله مىكرد،و بيشتر كارش در خانه دوزندگى بود.
تنبيه الخواطر (مجموعه ورّام)، ج1، ص41 / مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج13، ص226
عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ علیهمالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : نِعْمَ شُغُلُ اَلْمُؤْمِنِ اَلْمِغْزَلُ.
امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روايت نموده: ريسندگى شغل خوبى است براى زن مؤمن(يا مرد مؤمن).
النوادر (للراوندی)، ص49
مِنَ اَلْفِرْدَوْسِ قَالَ علیهالسلام: اَلْمِغْزَلُ فِي يَدِ اَلْمَرْأَةِ اَلصَّالِحَةِ كَالرُّمْحِ فِي يَدِ اَلْغَازِي اَلْمُرِيدِ وَجْهَ اَللَّهِ.
و از آن حضرت علیهالسلام:چرخ ريسندگى در دست زن چون نيزه است در دست جنگجوى در راه خدا.
مکارم الأخلاق، ص238
وَ عَنْهُ صلیاللهعلیهوآله أَنَّهُ قَالَ : نِعْمَ اَلشُّغُلُ لِلْمَرْأَةِ اَلْمُؤْمِنَةِ اَلْمِغْزَلُ.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله : ريسندگى شغل خوبى است براى زن مؤمن.
دعائم الإسلام، ج2، ص214
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلضَّبِّيِّ قَالَ: مَرَّ إِبْرَاهِيمُ اَلنَّخَعِيُّ عَلَى اِمْرَأَةٍ وَ هِيَ جَالِسَةٌ عَلَى بَابِ دَارِهَا بُكْرَةً وَ كَانَ يُقَالُ لَهَا أُمُّ بَكْرٍ ، وَ فِي يَدِهَا مِغْزَلٌ تَغْزِلُ بِهِ، فَقَالَ: يَا أُمَّ بَكْرٍ أَ مَا كَبِرْتِ أَ لَمْ يَأْنِ لَكِ أَنْ تَضَعِي هَذَا اَلْمِغْزَلَ فَقَالَتْ، وَ كَيْفَ أَضَعُهُ وَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ علیهالسلام يَقُولُ: هُوَ مِنْ طَيِّبَاتِ اَلْكَسْبِ.
ابراهيم نخعى ، بر زنى گذشت كه صبحگاه ، بر درِ خانه اش نشسته بود و او را امّ بكر مى ناميدند و در دستش دوكى بود كه با آن ، ريسندگى مى كرد. ابراهيم گفت : اى امّ بكر! ديگر پير شده اى . آيا وقت آن نرسيده كه دوك را بر زمين گذارى؟ امّ بكر گفت : چگونه آن را بر زمين بگذارم كه شنيدم على بن ابى طالب ، پيشواى مؤمنان ، مى فرمود : «ريسندگى از گواراترين كسب و كارهاست».
التفسير (للعیاشی)، ج1، ص150
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْعَسْكَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا اَلْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ اَلْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرَ علیهالسلام يَقُولُ: لَيْسَ عَلَى اَلنِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لاَ إِقَامَةٌ وَ لاَ جُمُعَةٌ وَ لاَ جَمَاعَةٌ ... وَ يُسْتَحَبُّ لَهُنَّ تَعَلُّمُ اَلْمِغْزَلِ وَ سُورَةِ اَلنُّورِ وَ يُكْرَهُ لَهُنَّ تَعَلُّمُ سُورَةِ يُوسُفَ وَ
إِذَا اِرْتَدَّتِ اَلْمَرْأَةُ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ اُسْتُتِيبَتْ فَإِنْ تَابَتْ وَ إِلاَّ خُلِّدَتْ فِي اَلسِّجْنِ وَ لاَ تُقْتَلُ كَمَا يُقْتَلُ اَلرَّجُلُ إِذَا اِرْتَدَّ ...
جابر بن يزيد جعفى گويد:از امام باقر علیهالسلام شنيدم كه مىفرمود:احكامى كه بر زنان لازم نيست عبارت است از:اذان و اقامه گفتن،نماز جمعه،نماز جماعت ... و بر آنان مستحب است كه ريسندگى آموخته و سورۀ نور را ياد گيرند و آموختن سورۀ يوسف بر آنان مكروه است. و آنگاه كه زن از اسلام مرتد گردد به او پيشنهاد توبه داده مىشود.اگر توبه كرد كه آزاد است و گر نه براى هميشه در زندان مىماند،و در صورت ارتدادش همانند مردان كشته نمىشوند ...
الخصال، ص585 و مشابه: الکافي، ج5، ص516
أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ رَفَعَ اَلْحَدِيثَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فِي كَلاَمٍ كَثِيرٍ: لاَ تُؤْوُوا مِنْدِيلَ اَللَّحْمِ فِي اَلْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَرْبِضُ اَلشَّيْطَانِ وَ لاَ تُؤْوُوا اَلتُّرَابَ خَلْفَ اَلْبَابِ فَإِنَّهُ مَأْوَى اَلشَّيَاطِينِ وَ إِذَا خَلَعَ أَحَدُكُمْ ثِيَابَهُ فَلْيُسَمِّ لِئَلاَّ تَلْبَسَهَا اَلْجِنُّ فَإِنَّهُ إِنْ لَمْ يُسَمِّ عَلَيْهَا لَبِسَتْهَا اَلْجِنُّ حَتَّى يُصْبِحَ وَ لاَ تَتَّبِعُوا اَلصَّيْدَ فَإِنَّكُمْ عَلَى غِرَّةٍ وَ إِذَا بَلَغَ أَحَدُكُمْ بَابَ حُجْرَتِهِ فَلْيُسَمِّ فَإِنَّهُ يَفِرُّ اَلشَّيْطَانُ وَ إِذَا دَخَلَ أَحَدُكُمْ بَيْتَهُ فَلْيُسَلِّمْ فَإِنَّهُ يَنْزِلُهُ اَلْبَرَكَةُ وَ تُؤْنِسُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ لاَ يَرْتَدِفْ ثَلاَثَةٌ عَلَى دَابَّةٍ فَإِنَّ أَحَدَهُمْ مَلْعُونٌ وَ هُوَ اَلْمُقَدَّمُ وَ لاَ تُسَمُّوا اَلطَّرِيقَ اَلسِّكَّةَ فَإِنَّهُ لاَ سِكَّةَ إِلاَّ سِكَكُ اَلْجَنَّةِ وَ لاَ تُسَمُّوا أَوْلاَدَكُمُ اَلْحَكَمَ وَ لاَ أَبَا اَلْحَكَمِ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلْحَكَمُ وَ لاَ تَذْكُرُوا اَلْأُخْرَى إِلاَّ بِخَيْرٍ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلْأُخْرَى وَ لاَ تُسَمُّوا اَلْعِنَبَ اَلْكَرْمَ فَإِنَّ اَلْمُؤْمِنَ هُوَ اَلْكَرْمُ وَ اِتَّقُوا اَلْخُرُوجَ بَعْدَ نَوْمَةٍ فَإِنَّ لِلَّهِ دَوَابّاً يَبُثُّهَا يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ وَ إِذَا سَمِعْتُمْ نُبَاحَ اَلْكَلْبِ وَ نَهِيقَ اَلْحَمِيرِ فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنَ اَلشَّيْطَانِ اَلرَّجِيمِ فَإِنَّهُنَّ يَرَوْنَ وَ لاَ تَرَوْنَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ وَ نِعْمَ اَللَّهْوُ اَلْمِغْزَلُ لِلْمَرْأَةِ اَلصَّالِحَةِ.
پدرم رحمة اللّٰه عليه از محمّد بن يحيى عطّار از محمّد بن احمد،از ابو جعفر احمد بن ابى عبد اللّٰه از مردى از على بن اسباط،از عمويش يعقوب حديث را مرفوعا از على بن ابى طالب عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم در ضمن سخنانى بسيار فرمودند: دستمال گوشت را در اطاق مگذاريد زيرا جايگاه شيطان است و نيز خاك و زباله را پشت درب منزل نگذاريد بماند؛زيرا مكان شيطان مىباشد و هنگامى كه يكى از شما لباسش را در مىآورد بايد بسم اللّٰه بگويد تا جن آن را بپوشد چه آنكه اگر بسم اللّٰه گفته نشد جن آن را مىپوشد تا صبح گردد و صيد را دنبال و تعقيب نكنيد زيرا راه را نيازمودهايد و بسا مفتون مىشويد و هر وقت يكى از شما به درب حجره خود رسيد بسم اللّٰه بگويد؛زيرا بدين وسيله شيطان
مىگريزد و هر گاه يكى از شما داخل اطاقش شد سلام كند زيرا اين عمل سبب نزول بركت و انس فرشتگان با او مىگردد و هيچ گاه سه نفر رديف و پشت سرهم روى مرتكب ننشينند زيرا اوّلى ملعون بوده و آن كسى است كه مقدّم و جلو نشسته و راه را سكّه نناميد؛زيرا تنها راههاى در بهشت را سكك مىخوانند و فرزندانتان را حكم و ابا الحكم نناميد زيرا تنها خداوند است كه حكم مىباشد و از«اخرى»ياد نكنيد مگر به خير زيرا خدا اخرى مىباشد و انگور را كرم نخوانيد زيرا مؤمن كرم مىباشد و بعد از يك خواب از مكان خود خارج نشويد زيرا خداوند متعال جنبنده و موجوداتى دارد كه منتشر و پراكنده بوده و به آنچه مأمور هستند عمل مىكنند و بسا از ناحيه آنها گزندى به شما برسد و هر گاه زوزه سگ و صداى الاغ را شنيديد از شرّ شيطان رجيم به خدا پناه ببريد؛زيرا اين حيوانات او را مىبينند ولى شما نمىبينيد لذا به آنچه مأمور هستيد عمل كنيد و سر گرم شدن زنان صالحه با دوك بافندگى و ريسندگى نيك و خوب مىباشد.
علل الشرایع، ج2، ص582
"قانون نحوه واگذاری و احیاء اراضی در حکومت جمهوری اسلامی ایران"
مصوب 1358.6.25
با توجه به اصول و موازین شرع مقدس اسلام مبنی بر تعلق اراضی و منابع طبیعی به آفریدگار بزرگ و بهرهگیری انسان از این مواهب الهی بر اساس کارمفید و در جهت رفع نیاز و خودکفایی جامعه و به منظور تشویق و حمایت از کار و کوشش و همکاری افراد در زمینه فعالیتهای کشاورزی و جلوگیری ازمعطل ماندن بیمورد منابع آب و خاک، مقررات ذیل در مورد نحوه زمینداری و ترتیب واگذاری و احیاء و بهرهبرداری از اراضی تصویب و به مرحلهاجراء گذاشته میشود.
فصل اول – تعارف
ماده 1 - اصطلاحاتی که در این قانون به کار برده میشود از نظر اجرای این قانون به شرح زیر تعریف میشود: کشاورزی - عبارت است از بهرهبرداری از آب و زمین به منظور تولید محصولات گیاهی و حیوانی (از قبیل زراعت، باغداری، درختکاری مثمر وغیرمثمر، جنگلداری، جنگلکاری، دامداری، پرورش طیور و زنبور عسل و آبزیان) احیاء اراضی - عملیاتی است که با تغییر وضع طبیعی زمین و به وسیله اقداماتی که در عرف آباد کردن محسوب است (از قبیل زراعت، درختکاری، بناساختن، ایجاد تأسیسات و غیره) آن را برای بهرهبرداری آماده سازد.
انواع اراضی به شرح ذیل تعریف میگردد:
الف - اراضی موات - زمینهایی است که سابقه احیاء و بهرهبرداری ندارد و به صورت طبیعی باقی مانده است.
ب - اراضی دایر - زمینهای احیاء شدهای است که مستمراً مورد بهرهبرداری است.
ج - اراضی آیش - زمین دایری است که به صورت متناوب طبق عرف محل برای دوره معینی بدون کشت بماند.
د - اراضی بایر - زمینهایی است که سابقه احیاء دارد ولی به علت اعتراض و عدم بهرهبرداری برای مدت 5 سال متوالی بدون عذر موجه متروکمانده و یا بماند.
ه - جنگل و بیشه طبیعی: جنگل یا بیشه طبیعی به مجتمعی اطلاق میشود متشکل را عرصه و هوایی و مرکب از موجودات زنده از منشاء نباتی(درخت - درختچه - بوته - نهال -علف - خزه) و حیوانی، صرف نظر از درجه تکامل آن که دست بشر در ایجاد و پرورش آن دخیل نبوده باشد.
و - مرتع: زمینی است اعم از کوه و دامنه یا زمین مسطح که در فصل چرا دارای پوششی از نباتات علوفهای خودرو بوده و با توجه به سابقه چراعرفاً مرتع شناخته شود، اراضی که آیش زراعتند ولو آن که دارای پوشش نباتات علوفهای خودرو باشند مشمول تعریف مرتع نیستند. اگر مرتع دارایدرختان جنگلی خودرو باشد مرتع مشجر نامیده میشود.
ز - اراضی جنگلی: به جنگل تکامل نیافتهای اطلاق میشود که به یکی از اشکال زیر باشد:
تعداد کنده درخت یا نهال با بوته جنگلی در هر هکتار آن جداگانه یا مجموعاً از یکصد عدد تجاوز نماید.
درختان جنگلی به صورت پراکنده موجود باشد به نحوی که حجم آن در هر هکتار در شمال ایران (از حوزه آستارا تا حوزه گلیداغی) کمتر ازپنجاه متر مکعب و در سایر نقاط ایران کمتر از بیست متر مکعب باشد. اگر در اراضی (بند 2) درخت شمشاد وجود داشته باشد و حجم درختان آن بیش از سی متر مکعب در هکتار باشد جنگل شمشاد محسوب میگردد.
ح - اراضی مستحدثه: زمینی است که در نتیجه خشک افتادن آب دریاها - دریاچهها و تغییر بستر رودخانهها یا خشک شدن تالاب ایجاد شدهباشد.
ط - اراضی ساحلی: زمینهایی است که در مجاورت حریم دریا و دریاچه و یا اراضی مستحدثه قرارداد و با توجه به تعریف انواع اراضی مذکور دراین قانون بر حسب مورد در حکم یکی از آنها محسوب خواهد شد.
فصل دوم: اراضی دایر
ماده 2 - حقوق اشخاص بر اراضی دایر اعم از آن که ناشی از احیاء اراضی، عقود و معاملات، انتقالات قهری و همچنین واگذاری خالصجات واملاک یا تحت عنوان واگذاری اصلاحات اراضی باشد بر اساس قوانین موضوعه معتبر و لازمالرعایه است.
تبصره - وزارت کشاورزی موظف است حداکثر مساحت زمین قابل واگذاری، به موجب این قانون را ظرف دو ماه از تاریخ تصویب این قانون و باتوجه به شرایط اقلیمی و اجتماعی هر منطقه تعیین و به تصویب هیأت وزیران برساند و در مورد اراضی متصرفه و معموره فعلی نیز دولت میتواند درهر زمان، با اجازه حاکم شرع و وضع قانون نسبت به محدود کردن مساحت قابل تصرف برای هر فرد اقدام نموده و حداکثر مساحت قابل تصرف راتعیین نماید.
ماده 3 - حقوق اشخاص بر اراضی دایر توأم با مسئولیت و تکلیفی است که در مورد استفاده و بهرهبرداری مشروع از آن دارند، بهرهبرداری از اراضیدایر اعم از آن است که شخصاً و مستقیماً
امر بهرهبرداری انجام شود یا آن که با استفاده از ماشینآلات و یا به کمک کارگر و برزگر و یا با انعقاد قرارداد ازقبیل مزارعه وسیله اشخاص دیگر با اجازه مالک انجام شود.
ماده 4 - عدم بهرهبرداری متوالی از اراضی دایر به مدت سه سال بدون عذر موجه در حکم اعراض از آن بوده و آن قسمت اراضی که معطل ماندهباشد مشمول احکام راجع به اراضی بایر خواهد بود.
فصل سوم: منابع طبیعی ملی
ماده 5 - بهرهبرداری از جنگلها و بیشههای طبیعی به عنوان ثروت عمومی بر اساس قوانین و مقررات مربوط در اختیار دولت است.
ماده 6 - مراتعی که برای تعلیف احشام و عشایر و سایر دامداران کشور ضروری است، طبق ضوابطی که به وسیله وزارت کشاورزی و عمرانروستایی تهیه میشود، مورد استفاده قرار خواهد گرفت. واگذاری و تبدیل این گونه مراتع در صورتی میسر است که وزارت مذکور لزوم آن را تشخیصدهد. اراضی جنگلی که طبق ضوابط قابل تبدیل برای کشاورزی نیست و نیز عرصه طرحهای جنگلداری و پارکهای جنگلی و جنگلهای دست کاشت ونهالستانهای دولتی به استثنای مواردی که وزارت کشاورزی به مصلحت بداند قابل واگذاری به اشخاص نمیباشد.
فصل چهارم: اراضی قابل واگذاری
ماده 7 - وزارت کشاورزی و عمران روستایی مجاز است به منظور احیاء و بهرهبرداری از اراضی و بر اساس شرایط مقرر در این قانون و با رعایتضوابطی که به وسیله آن وزارت تهیه میگردد اراضی مشروحه ذیل را به اشخاص حقیقی یا حقوقی واگذار نماید:
الف - اراضی بایر واقع در دهاتی که با اجرای مقررات اصلاحات ارضی به دولت منتقل شده است و همچنین اراضی بایر خالصه و مجهولالمالک.
ب - اراضی متعلق به دولت که در اختیار اشخاص حقیقی یا حقوقی یا مؤسسات دولتی قرار داشته و به علت عدم استفاده یا عدم اجراء قراردادهابه دولت مسترد میشود.
ج - اراضی موات (اعم از آن که به نام دولت به ثبت رسیده یا سابقه ثبتی نداشته باشد.)
د - مراتع (با توجه به مستثنیات مقرر در ماده ششم.)
ه - اراضی جنگلی جلگهای پراکنده و محاط در مزارع و باغات.
و - اراضی دایر یا بایری که بنا به مقتضیات انقلاب اسلامی یا بر اساس قوانین و احکام مصادره شده یا به تملک عمومی درآید و در اختیار وزارتکشاورزی و عمران روستایی قرار گیرد.
ماده 8 - اراضی و املاک مواتی که به نام اشخاص ثبت شده و یا در تصرف آنها است از تاریخ تصویب این قانون به مدت دو سال در اختیارمتقاضیان ثبت یا متصرفین خواهد بود تا نسبت به احیاء و بهرهبرداری از آنها اقدام نمایند. این مهلت برای متقاضیان ثبت یا متصرفین اراضی بایر پنجسال میباشد و در پایان مدتهای مذکور اراضی که به صورت موات یا بایر باقیمانده باشد و همچنین اراضی دایری که طبق ماده 4 به صورت بایر درآیدمتعلق به دولت خواهد بود و وزارت کشاورزی و عمران روستایی طبق این قانون نسبت به واگذاری آنها اقدام مینماید.
تبصره - در صورتی که در اراضی دایری که بایر شده مستحدثات قابل استفادهای وجود داشته باشد به وسیله کمیسیون مقرر در ماده 12 ارزیابی ومتصرف جدید اعم از دولت یا اشخاص حقیقی و حقوقی مکلف به پرداخت قیمت آن به مالک سابق خواهند بود.
ماده 9 - پس از انقضاء مواعد مذکور در مواد 4 و 8 وزارت کشاورزی و عمران روستایی
در هر مورد مراتب را به اداره ثبت محل و متقاضی ثبت یاقائم مقام قانونی او کتباً ابلاغ به علاوه مراتب را در جراید محل آگهی مینماید، در صورتی که ظرف سه ماه در مورد احیاء اراضی اعتراض و ادعایینشود اداره ثبت در اظهارنامه ثبتی یا دفتر املاک، مالکیت دولت را قید مینماید و در صورت وصول اعتراض تعیین تکلیف با کمیسیون مذکور در ماده12 بوده و تصمیم متخذه قطعی است.
فصل پنجم: شرایط و ترتیب واگذاری
قسمت اول - فعالیتهای کشاورزی
ماده 10 - در واگذاری اراضی برای امور کشاورزی و فعالیتهای وابسته با رعایت کلیه شرایط و ضوابط مقرر حق تقدم به ترتیب با اشخاص زیرمیباشد:
ساکنین محلی که حداقل سه سال در محل سکونت داشتهاند.
داوطلبانی که متعهد به سکونت در محل شوند.
تحصیلکردههای کشاورزی - دامپزشکی و دامپروری به شرط عدم اشتغال دولتی.
کارمندان دولت به شرط ترک اشتغال یا بازنشستگی یا باز خرید خدمت
تبصره 1 - افراد مذکور در این ماده در صورتی که به صورت گروهی و بنهای درآمده و شرکتهایی برای فعالیت دستجمعی تشکیل دهند بر سایرداوطلبان منفرد حق تقدم خواهند داشت.
تبصره 2 - دولت میتواند به مالکینی که داوطلبانه سهم اختصاصی املاک خود را به زارعین محل منتقل نمایند در جای دیگر از اراضی این قانونبرای احیاء واگذار نماید.
تبصره 3 - تعیین اولویت از لحاظ نوع تولید و هدف بهرهبرداری و احراز صلاحیت بین داوطلبان هر گروه و نحوه واگذاری و بهرهبرداری و وسعتاراضی قابل واگذاری و سایر مسائل مربوط طبق آییننامهای خواهد بود که از طرف وزارت کشاورزی و عمران روستایی تهیه و به تصویب هیأت وزیرانخواهد رسید.
ماده 11 - ترتیب وصول در خواست اشخاص و طرز رسیدگی به طرحها و سایر تشریفات مربوط طبق ضوابطی است که به تصویب وزیر کشاورزیو عمران روستایی خواهد رسید.
ماده 12 - مرجع صدور اجازه واگذاری موقت و اظهار نظر در مورد انجام طرح و اجازه تنظیم سند انتقال اراضی دهستانهای تابعه در هر شهرستانکمیسیونی مرکب از اشخاص ذیل خواهد بود:
نماینده شورای دهستان مربوط.
نماینده شورای کشاورزی شهرستان.
نماینده وزارت کشاورزی و عمران روستایی
تبصره - در مناطقی که هر یک از شوراهای مذکور تشکیل نشده یا وجود نداشته باشد جانشین نمایندگان مزبور از میان کشاورزان شاغل و ساکن درمحل با پیشنهاد اداره کشاورزی و عمران روستایی و تأیید فرماندار تعیین خواهد شد.
ماده 13 - اراضی قابل واگذاری بر اساس طرحهای مصوب مقدمتاً با تنظیم قرارداد اجاره به طور موقت و به مدت متناسب با اجرای طرح در اختیارمتقاضی قرار میگیرد. اداره کشاورزی و عمران روستایی محل بر اجرای طرح نظارت مینماید.
ماده 14 - میزان اجاره بها یا بهای فروش اراضی واگذاری طبق آییننامهای که از طرف وزارت کشاورزی تهیه و به تصویب هیأت وزیران میرسدبرای هر منطقه تعیین خواهد شد.
ماده 15 - انتقال اراضی منوط به اجرای کامل طرح با رعایت ماده 12 بوده و سند رسمی با امضاء نماینده وزارت کشاورزی و عمران روستایی تنظیممیگردد.
ماده 16 - در صورتی که متقاضی تعهدات خود را بر اساس طرح مصوب و مفاد قرارداد اجاره و تعهدات سالانه بدون عذر موجه انجام ندهد تمام یاآن قسمت از اراضی که تعهدات نسبت به آن انجام نشده با اعلام وزارت کشاورزی و عمران روستایی و در صورت تأیید کمیسیون مذکور در ماده 12مسترد میشود. مأمورین انتظامی مکلف به اجرای نظریه کمیسیون و خلع ید از متصرف
میباشند. این قبیل اشخاص نسبت به وجوه پرداختی حقی نخواهند داشت ولی در مورد مستحدثات ایجاد شده طبق تبصره ذیل ماده 8 اقدام خواهد شد.
ماده 17 - وزارت کشاورزی و عمران روستایی مجاز است با مشورت با شوراهای کشاورزی در مناطقی که اقدامات زیربنایی تولیدی یا هزینههایمربوط به احیاء و عمران اراضی خارج از امکانات مالی و فنی اشخاص حقیقی یا حقوقی است اقدامات لازم را انجام داده و سپس بر اساس ضوابطی کهتهیه خواهد کرد با رعایت هزینه انجام یافته نسبت به اجاره یا فروش اراضی و تأسیسات مربوط اقدام نماید.
قسمت دوم - فعالیتها و مصارف غیر کشاورزی
ماده 18 - ضوابط و شرایط مربوط به واگذاری اراضی موضوع این قانون به اشخاص برای فعالیتها و مصارف غیر کشاورزی اعم از اجاره یا انتقالقطعی و تعیین مرجع قبول و تصویب طرحها به موجب آییننامهای خواهد بود که وسیله وزارتخانههای صنایع و معادن - مسکن و شهرسازی -کشاورزی و عمران روستایی تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
فصل ششم، مواد متفرقه
ماده 19 - آن قسمت از اراضی ساحلی که در آنها اقدامات عمرانی انجام نیافته و به صورت طبیعی باقیمانده است با رعایت قانون اراضی مستحدثو ساحلی وسیله ادارات ثبت از حریم و اراضی مستحدثه متعلق به دولت و از اراضی دایر و بایر و منابع ملی تفکیک میگردد.
مالکین و متقاضیان ثبت یا اشخاصی که این قبیل اراضی رسماً به آنها منتقل شده باشد، در صورتی که ظرف سه سال از تاریخ تصویب این قانون نسبتبه عمران و بهرهبرداری متناسب از آنها اقدام ننمایند، اراضی احیاء نشده آنان به ترتیب مذکور در ماده 9 در اختیار وزارت کشاورزی و عمران روستایی قرار میگیرد تا با تصویب هیأت وزیران برای استفاده عمومی اختصاص داده شود.
تبصره - اجرای این ماده موافق آییننامهای خواهد بود که وسیله وزارت کشاورزی و عمران روستایی تهیه و به تصویب هیأت دولت خواهد رسید.
ماده 20 - واگذاری اراضی موضوع این قانون به وزارتخانهها و مؤسسات و شرکتهای دولتی و سازمانهای خیریه و عامالمنفعه طبق آییننامهایخواهد بود که به وسیله وزارت کشاورزی و عمران روستایی تهیه و به تصویب هیأت وزیران میرسد.
ماده 21 - راضی دولتی مذکور در ماده 7 که تا تاریخ تصویب این قانون بدون تهیه طرح یا تنظیم قرارداد به وسیله اشخاص احیاء شده و موردبهرهبرداری است در صورت تأیید.
کمیسیون مقرر در ماده 12 و با رعایت مواد 14 و 15 به احیاءکنندگان واگذار خواهد شد. در صورتی که ظرف 3 ماه ازتاریخ اعلام اداره کشاورزی متصرفان این اراضی برای انتقال یا انعقاد قرارداد اجاره حاضر نشوند طبق ماده 16 نسبت به آنها اقدام خواهد شد.
تبصره - در مورد اعیان و مستحدثات واقع در اراضی جنگلی تاریخ 48.1.20 مذکور در قانون ملی شدن جنگلها و منابع طبیعی ملاک عملخواهد بود.
ماده 22 - در مورد طرحهای مربوط به اراضی دولتی (اعم از بایر و موات و مراتع) که تا تاریخ تصویب این قانون منتهی به تنظیم قرارداد با اشخاصحقیقی و یا حقوقی شده باشد بر اساس قوانین و آییننامههای زمان تنظیم قرارداد اقدام خواهد شد مگر آن که طرفین قرارداد با توافق وضع خود را با اینقانون و آییننامههای مربوط به آن تطبیق دهند.
تبصره 1 - در مورد طرحهایی که در اجرای مقررات و قوانین قبلی مقرر بوده است در روی اراضی جنگلی یا جنگلهای مخروبه و مراتع و مانند آنهااجراء شود چنانچه تا تاریخ تصویب این قانون به طور کامل و برابر مفاد قرار داد به مرحله اجرا در نیامده باشد قرار داد منعقده منفسخ تلقی و این گونهاراضی به دولت مسترد خواهد شد.
تبصره 2 - کسانی که با استفاده از روابط مقامات رژیم سابق این اراضی را تصرف کردهاند مشمول حکم ماده 22 نمیشوند تشخیص این امر باآییننامه موضوع ماده 19 است.
ماده 23 - ادارات ثبت مکلفند در مورد تفکیک اراضی موضوع این قانون و مستثنیات قانونی و اراضی که در نتیجه اجرای مقررات اصلاحاتارضی در سهم اشخاص قرار گرفته است نقشههای تهیه شده به وسیله وزارت کشاورزی و عمران روستایی را ملاک عمل قرار دهند.
ماده 24 - کلیه وجوه حاصله از اجرای این قانون در هر مورد اعم از مالالاجاره و بهای اراضی طبق دستورالعمل وزارت کشاورزی و عمرانروستایی در حساب خزانه جمعآوری میگردد و با نظر شورای هر استان به مصارف عمومی لازم در همان استان خواهد رسید.
ماده 25 - قوانین و آییننامهها و مقرراتی که با این قانون مغایر یا مانع از اجرای آن است از این تاریخ ملغی است. ماده 26 - این قانون در 26 ماده و 10 تبصره در تاریخ 58.6.25 به تصویب رسید.
منبع: مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، اداره قوانین و مقررات
https://rc.majlis.ir/fa/law/show/98243
" حاکمیت باید یک سری زیرساختها را برای توسعهٔ تجارت به نحو عمومی آماده کند که در روایات ما حضرات معصومین علیهمالسلام لااقل سه دسته زیرساخت را برای عمومیت یافتن تجارت بحث کردهاند.
زیرساخت اول این است که امام علیهالسلام فرموده: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ علیهالسلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام: سُوقُ اَلْمُسْلِمِینَ کمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَی مَکانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَی اَللَّیلِ وَ کانَ لاَ یأْخُذُ عَلَی بُیوتِ اَلسُّوقِ کرَاءً»(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: بازار مسلمین در حکم مسجد است: هرکسی زودتر به دکههای بازار درآید و بساط خود را پهن کند، تا شب به سکنای آن دکه اولویت دارد. امیر المؤمنین از دکههای بازار کوفه کرایه دریافت نمیکرد.
الکافی، ج 5، ص 155
ببینید در اینجا میفرماید که امیرالمؤمنین علیهالسلام زیرساخت کالبدی را برای توسعهٔ تجارت آماده میکردند. به چه شکل؟ ساختمان و محیطی را همحُکم با مسجد طراحی میکردند. تعبیر روایت تعبیر بسیار بلندی است؛ میفرماید: «سُوقُ اَلْمُسْلِمِینَ کمَسْجِدِهِمْ» به لحاظ اهمیت در حوزهٔ مدیریتی حضرت یک ساختمانی را شبیه به مسجد طراحی میکردند که شباهت آن به مسجد از دو حیث بحث شده است؛حیث اول آن این است که «فَمَنْ سَبَقَ إِلَی مَکانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَی اَللَّیلِ» چطور در مسجد اگر کسی یک محلی را اختیار کند سایر مؤمنین باید تصرف او را تا زمانی که او آن مکان را ترک میکند محترم بشمارند، حضرت میفرمایند بازار مسلمین نیز همین گونه است. تصرف دائمی برای دکهها وجود ندارد بلکه مثل مسجد بوده و دارای دکههای موقت است. پس این روایت در مورد بازارهای موقت است. حاکمیت موظف است بازارهای موقت را طراحی کند.
در جلسهٔ گذشته عرض کردم که حیث ترمینولوژی بازارهای موقت این نیست که ما بگوییم مثلاً محل بازارِ دوشنبهبازار و سهشنبهبازار تغییر پیدا میکند. مثلاً دوشنبهبازار در یک منطقه برگزار میشود و سهشنبهبازار در یک محل دیگری. نه! محل بازار ثابت بوده بلکه استفادهٔ مؤمنین از آن بازار موقت و به نحو روزانه است. روایت این را میفرماید. از یک طرف امام علیهالسلام به توسعهٔ تجارت دعوت کرده و از طرفی نیز برای آن زیرساخت، طراحی میکند. اولین زیرساخت، طراحی بازارهای موقت است که ما بخش نمونهسازی این بازارها را پیگیری میکنیم تا سوقالمکاسب بازارهای هر شهر را راه اندازی کنیم.
1) . أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ علیهالسلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام: سُوقُ اَلْمُسْلِمِینَ کمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَی مَکانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَی اَللَّیلِ وَ کانَ لاَ یأْخُذُ عَلَی بُیوتِ اَلسُّوقِ کرَاءً.
تعریف بازارهای فقهالمکاسب با مگامال ها و هایپرمارکت ها و مجتمعهای تجاری و بازارهای سنتی بسیار متفاوت است. ضمن اینکه آنها را نفی نمیکنیم در مقام حاکمیت به آنها اولیت نمیدهیم و در مقام حاکمیت به این سمت میرویم که بازارهای موقت را اصل قرار دهیم.
قید دوم به اینکه عمومی بودن تجارت توسعه پیدا کند خیلی کمک میکند. حضرت میفرماید: «وَ کانَ لاَ یأْخُذُ عَلَی بُیوتِ اَلسُّوقِ کرَاءً» میفرمایند امیرالمؤمنین علیهالسلام -که «اعقل الناس» بودند- از مسئلهٔ دکهها و بیوت بازار کرایه دریافت نمیکردند؛ یعنی لازم نبود شما برای تجارت در آن بازار حقوق تجاری پرداخت کنید. وقتی این کار را انجام میدهند، یعنی یک محل تجارتِ مجانی را در اختیار مؤمنین قرار میدهند. توجه کنید که در حال تولید زیرساخت برای تجارت هستند. ما تا الآن به این روایات توجه نکردهایم، البته به نحو اخباری و اجمالی روایات دستهٔ اول را سر منبر گفتهایم ولی روایات دستهٔ دوم را که عرض کردم زیرساختهای ثلاث حوزهٔ تجارت هستند، موضوع توجه ما نبوده است.
دستهٔ دوم روایاتی که به مسئلهٔ زیرساختگذاری برای تجارت مربوط میشوند، روایاتی هستند که بخش آموزشِ احکام تجارت را بحث میکنند. در صدر این روایات آن روایت معروف امیرالمؤمنین علیهالسلام است که میفرمود: «یا مَعْشَرَ اَلتُّجَّارِ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ وَ اَللَّهِ لَلرِّبَا فِی هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ اَلنَّمْلِ عَلَی اَلصَّفَا»(1)
اصبغ بن نباته گوید: از امیر مؤمنان علی علیهالسلام شنیدم که بر فراز منبر میفرمود: ای تاجران! نخست فقه سپس تجارت، نخست فقه سپس تجارت، نخست فقه سپس تجارت. به خدا سوگند! یقین داشته باشید که ربا در این امّت از راه رفتن مورچه بر روی سنگ صیقلی و برّاق پنهانتر و نامرئیتر است؛ سوگندهایتان را با راستگویی بیامیزید و قسم دروغ یاد مکنید. تاجر، فاجر است و فاجر در آتش است، مگر آن تاجری که حقّ را بگیرد و حقّ را بپردازد.
الکافی، جلد 5، ص 150
حضرت مسئلهٔ ربا را پایه قرار میدادند و دعوت به آموزش میکردند. میفرمودند که اگر فقه نخوانید به صورت مخفی و به نحوی که خودتان مطلع نشوید مبتلا به ربا خواهید شد. لذا مسئلهٔ آموزش یکی از زیرساختهای عمومی کردن تجارت است و نمیتوانید فقط دعوت کنید.الآن جای کتاب تجارت در آموزشهای ابتدایی ما خالی است، البته بر فرض اینکه بگوییم آموزش و پرورش باید بر عهدهٔ سیستم آموزشی باشد که ما معتقدیم آموزش و پرورش آینده به محوریت خانوادههای متکفل تربیت است -ولو اینکه در آنجا مناقشه نکنیم چرا که اینجا محل مناقشهٔ آن نیست- بر این فرض شما میگویید در این سیستم آموزشی فعلی کتاب تجارت وجود ندارد. البته بعضی توصیه میکنند که کتاب تجارت و کتاب اقتصاد را آموزش دهیم ولی مراد آنها
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی اَلْجَارُودِ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام یقُولُ عَلَی اَلْمِنْبَرِ: یا مَعْشَرَ اَلتُّجَّارِ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ وَ اَللَّهِ لَلرِّبَا فِی هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ اَلنَّمْلِ عَلَی اَلصَّفَا شُوبُوا أَیمَانَکمْ بِالصِّدْقِ اَلتَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ اَلْفَاجِرُ فِی اَلنَّارِ إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اَلْحَقَّ وَ أَعْطَی اَلْحَقَّ.
تئوریهای نئوکینزی و مکاتب اقتصادی موجود است. مصداقاً قائل نیستند که باید کتاب مکاسب و متاجر را تدریس کرد. این عیب بسیار بزرگی است. ما در حوزهٔ علمیه قم دعوت میکنیم که آموزش اقتصاد عمومی شود ولی به محوریت فقهالمکاسب و نه به محوریت کتاب منکیو که الآن بعضی از دانشگاههایی که دوستان مؤمن ما در آنجا بحث میکنند، وقتی میخواهند اقتصاد بگویند، کتاب منکیو را معرفی میکنند که معایب آن را در جلسهٔ گذشته گفتهایم. یکی از معایب آن این است که کسی که منکیو و کتابهای این پروفسورِ ضالِّ پوزیتیویستی را میخواند، هیچوقت قدرت طبقهبندی مشاغل را به نحوی که در روایات ما مطرح شده است، پیدا نمیکند و نمیتواند تشخیص دهد که چه شغلی سود ارتباطی بیشتری نسبت به شغل دیگر دارد. اصلاً مبنای طبقهبندی آنها این است که مشاغل را از حیث ارزش افزوده ارزیابی میکنند. اینها نکتههای بسیار مهمی است.
یا در بخش آموزش ما الگوی آموزش کاسبان را در دورهٔ صفویه داشتیم که یک مدل اولیه کارآمدی در دورههای گذشته بوده و باید به آن توجه شود. پس زیرساخت آموزش نیز یکی از زیرساختهایی است که برای عمومی شدن تجارت لازم است.
زیرساخت سومی که بدون آن مشکل است که ما تجارت را عمومی کنیم، روایاتی است که دعوت میکند که برخورد با تخلفات حوزهٔ تجارات در محل بازار اتفاق بیافتد؛ یعنی زیرساخت قضایی مسئله نیز خیلی کمک میکند. ببینید چون همه در حال تجارت هستند و تجارت یک امر عمومی است، شما نمیتوانید اصطلاحاً شعبههای اختلافات را به خارج از بازار منتقل کنید. این کار از دو حیث غلط است؛
یکی اینکه چون انسانها موقت در آنجا رفت و آمد دارند، وقتی بررسی اختلافات قضایی در محل بازار نباشد دسترسی به متهم سخت میشود. حیث دیگر هم تأثیرگذاری است؛ وقتی شما فیالمجلس قضاوت کرده و حکم را صادر میکنید تأثیر بیشتری در بهینهٔ روابط انسانی نسبت به وقتی که شعبهٔ قضاوت در خارج از محلهٔ بازار است دارد. لذا روایات ما تأکید میکنند که رسیدگی به اختلافات حوزهٔ مکاسب در خود محل بازار باشد. به اصطلاحِ امروزیها قوهٔ قضائیهٔ ما باید شعبهای در خود محل کسب و بازارِ مسلمین راهاندازی کند.
مثلاً این روایتی که در دعائمالاسلام است- البته در اصول روایی نیز با این مضمون روایاتی پیدا میکنید- دعائم الاسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کرده است که «أَنَّهُ کانَ یمْشِی فِی
اَلْأَسْوَاقِ وَ بِیدِهِ دِرَّةٌ یضْرِبُ بِهَا مَنْ وَجَدَ مِنْ مُطَفِّفٍ أَوْ غَاشٍّ فِی تِجَارَةِ اَلْمُسْلِمِینَ»(1)
علی علیهالسلام تازیانه به دست در بازارها گردش میکرد و کمفروشان و خیانتکاران در معامله با مسلمانان را با آن میزد. اصبغ بن نباته میگوید: یک روز به امام علیهالسلام گفتم: ای امیر مؤمنان! من این کار را به جای شما انجام میدهم. تو در خانه بنشین! امام علیهالسلام فرمود: تو برای من خیرخواهی نکردی؛ ای اصبغ! امیر مؤمنان علیهالسلام بر شهبا- قاطر پیامبر اکرم-- سوار میشد و در تکتک بازارها گردش میکرد. یک روز به بازار گوشتفروشان رفت و فرمود: ای گروه قصابان! در گرفتن جان حیوانات پیش از آنکه خود آنها جان دهند، شتاب نکنید و بپرهیزید از دمیدن در گوشت! سپس به بازار خرمافروشان رفت و فرمود: جنس نامرغوب را آشکار کنید، آنگونه که جنس مرغوب را آشکار میکنید. آنگاه به بازار ماهیفروشان رفت و فرمود: جز ماهی پاک و حلال را نفروشید و از آنچه در آب میمیرد و بر روی آب میآید، بپرهیزید! سپس به کناسه رفت. در آنجا انواع تجارت از بردهفروشی، گهوارهسازی، شترفروشی، صرافی، پارچهفروشی و دوزندگی وجود داشت. امام علیهالسلام با صدای بلند ندا داد: ای گروه تاجران! در این بازارهایتان سوگند یاد میشود، پس سوگندهایتان را با صدقه در هم آمیزید و از سوگند دست بردارید، زیرا خداوند کسی را که به نامش سوگند دروغ یاد کند، پاک نمیگرداند.»
دعائم الاسلام، ج2، ص538
تعبیر روایت خیلی دقیق است؛ میفرماید: «أَنَّهُ کانَ یمْشِی فِی اَلْأَسْوَاقِ» این جزو برنامهٔ روزانهٔ امیرالمؤمنین علیهالسلام بود که در بازارهای موقت خود حضور پیدا کند. وقتی حضرت حضور پیدا میکرد، حضورشان با آداب خاصی بود. روایت میفرماید: «بِیدِهِ دِرَّةٌ» در دست حضرت شلاقی بود؛ یعنی روی دوش مبارکشان شلاقی بود و از ابزار تعزیری شلاق برای دو دسته از کسانی که ضررهای فراوانی به تجارت مسلمین میزنند استفاده میکرد؛ یکی برای «مطففین» و یکی برای کسانی که «غشّ» در تجارت میکردند. حداقل الآن ما در سال 1398 اهمیت این احکام را میفهمیم؛ چون مجازاتها، مجازاتهای مبتنی بر «عِرضِ»(2)انسانها نیست اختلاسها زیاد شده است.
من این را داخل پرانتز عرض کنم ولی اصل مطلب آن را در فقهالقضاء بعداً بحث میکنم که پایگاه مجازات در اسلام سه امر است؛ یعنی وقتی میخواهید کسی را مجازات کنید و به روایات مربوط به این باب مراجعه میکنید به سه پایگاه مفهومی میرسید؛ برخی از مجازاتها بر مبنای «تنقیص مال»، برخی دیگر بر مبنای «تنقیص عِرض» و برخی دیگر نیز بر مبنای «سلب حیات» است. حوزهٔ این مجازاتها با یکدیگر متفاوت است؛ یعنی اصطلاحاً امام علیهالسلام وقتی میخواهند مجازات را در حوزهٔ خاصی تعریف کنند، پایگاه مجازات را یک امر مؤثر در آن حوزهٔ خاص قرار دادهاند.
1) . وَ عَنْ عَلِی علیهالسلام: أَنَّهُ کانَ یمْشِی فِی اَلْأَسْوَاقِ وَ بِیدِهِ دِرَّةٌ یضْرِبُ بِهَا مَنْ وَجَدَ مِنْ مُطَفِّفٍ أَوْ غَاشٍّ فِی تِجَارَةِ اَلْمُسْلِمِینَ قَالَ اَلْأَصْبَغُ قُلْتُ لَهُ یوْماً أَنَا أَکفِیک هَذَا یا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اِجْلِسْ فِی بَیتِک قَالَ مَا نَصَحْتَنِی یا أَصْبَغُ وَ کانَ یرْکبُ بَغْلَةَ رَسُولِ اَللَّهِ- اَلشَّهْبَاءَ وَ یطُوفُ فِی اَلْأَسْوَاقِ سُوقاً سُوقاً فَأَتَی یوْماً طَاقَ اَللَّحَّامِینَ فَقَالَ یا مَعْشَرَ اَلْقَصَّابِینَ لاَ تَعْجَلُوا اَلْأَنْفُسَ قَبْلَ أَنْ تَزْهَقَ وَ إِیاکمْ وَ اَلنَّفْخَ فِی اَللَّحْمِ ثُمَّ أَتَی إِلَی اَلتَّمَّارِینَ فَقَالَ أَظْهِرُوا مِنْ رَدِیءِ بَیعِکمْ مَا تُظْهِرُونَ مِنْ جَیدِهِ ثُمَّ أَتَی اَلسَّمَّاکینَ فَقَالَ لاَ تَبِیعُوا إِلاَّ طَیباً وَ إِیاکمْ وَ مَا طَفَا ثُمَّ أَتَی اَلْکنَاسَةَ وَ فِیهَا مِنْ أَنْوَاعِ اَلتِّجَارَةِ مِنْ نَخَّاسٍ وَ قَمَّاطٍ وَ بَائِعِ إِبِلٍ - وَ صَیرَفِی وَ بَزَّازٍ وَ خَیاطٍ فَنَادَی بِأَعْلَی صَوْتٍ یا مَعْشَرَ اَلتُّجَّارِ إِنَّ أَسْوَاقَکمْ هَذِهِ تَحْضُرُهَا اَلْأَیمَانُ فَشُوبُوا أَیمَانَکمْ بِالصَّدَقَةِ وَ کفُّوا عَنِ اَلْحَلْفِ فَإِنَّ اَللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی لاَ یقَدِّسُ مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ کاذِباً.
2) . آبرو
حالا وقتی وارد بازار میشوند از شلاق استفاده میکنند. میدانید که شلاق، اصلِ در عِرض است و تحقیر آبرویی دارد و میدانید که مهمترین چیزی که در کسب نیاز است، مسئلهٔ آبروست. چون کاسب از احترام خود سوء استفاده کرده و «غشّ» در معامله کرده است، امام علیهالسلام با مجازاتشان همان احترام را به چالش میکشد. لذا چه اتفاق میافتد؟ عملاً زمینهٔ تجارت به صورت یک فرآیند طبیعی از فرد سلب میشود؛ نه فقط در آن لحظه بلکه در هر بازار دیگری که برود نیز به همین صورت است. این خیلی مسئلهٔ مهمی است، به این دقت کنید که ما مثل حقوق غربی و قواعد دادگستری غربی ورود پیدا نمیکنیم. یکی از سؤالاتی که همیشه در بین اهالی حقوق مطرح بوده این است که تشریح تناسب مجازات با جرم در اسلام چیست؟ یکی از بحثهایی که کمک میکند شما تشریح مجازات و تناسب آن با جرم را متوجه شوید این است که حوزهٔ جرم بر پایهٔ هر اصلی بنا شده باشد مجازات بر پایهٔ تخریب همان اصل طراحی میشود که تفصیلاً در فقهالقضاء و فقهالعبرة -بِفَضلِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- مطرح خواهم کرد.
با این توضیح خواستم عرض کنم که چرا در دست حضرت شلاق بود. حضرت اعتماد به کاسبی را که از اعتماد مؤمنین سوء استفاده میکند تخریب میکردند و الآن نیز راهحل برخورد با فساد در کشور ما همین مسئله است. شنیدم که جناب حجتالاسلام آقای روحانی فرموده بودند که با بگیر و ببند مسئلهٔ فساد در کشور حل نمیشود.(1)
آدرس مطلب در پایگاه اطلاعرسانی خبرگزاری فارس: yon.ir/rohahi
شما میدانید که اینها در تئوریهایشان میگویند که ما باید فساد را از طریق سیستم حل کنیم.(2)
yon.ir/b41DOآدرس مطلب در پایگاه اطلاعرسانی ریاست جمهوری:
توجه ندارند که در مبنای فقه اسلامی حل فساد به تنظیم روابط انسانی وابسته است و نه به بهینه کردن سیستمها. حیث تنظیم روابط انسانی نیز در آن معلوم است؛ اگر شما با فرد مفسد از پایگاه «عِرض» برخورد کنید زمینهٔ فساد او را در جامعه کنترل کردهاید. قوهٔ قضائیه در فرآیند مبارزه با فساد اگر به سمت این برود که1) . روحانی اظهار داشت: ما امروز یکی از وظایف بزرگمان مبارزه با فساد و رانت در این کشوراست. فساد و رانت اما با بگیر و ببند و دادگاه از بین نمیرود بلکه دستگاه قضائی آخرین مرحله است. وی افزود: آغاز مبارزه با فساد ابتدا بر دوش ماست و ما به عنوان دولت باید جلوی فساد را بگیریم یعنی مدیران ما باید جلوی فساد را بگیرند و این کار از طریق شفافیت، سلامت اداره و توسعه دولت الکترونیک شدنی است.
2) . سخنان رئیس جمهور در همایش ملی ارتقاء سلامت اداری و مبارزه با فساد نشاندهندهٔ نگاه سیستمی ایشان به حل مسئلهٔ فساد در کشور است: ما باید شرایط رقابت را در همه امور فراهم بکنیم و بالاتر از آن شفافیت و دادن اطلاعات. بزرگترین فساد از رانت اطلاعاتی شروع و آغاز میشود.هر چه ما بتوانیم باید رابطه مردم را برای حل مسائل روزمره و مهمشان از رودر رو شدن با کارمند کاهش دهیم. با نصیحت درست نمیشود که ما بگوییم رشوه نگیرید. البته باید نصیحت کرد و اگر هم فهمیدیم او را مجازات کنیم. ممکن است بعضی از جاها دستگاه ناظر و مجری ما مطلع نشود، راه آن این است که رابطه مردم را به جای اینکه کسی کاری دارد با 20 نفر ناچار مواجه شود، کاری کنیم با یک نفر مواجه شود.
«عِرض» مفسد را در مواردی که برای آن نصّ صریح داریم به چالش بکشد کار درستی انجام داده است. ولی در تعجب هستم که چرا نمیتوانند در این مفاهیم غنی درایه کنند؛ یعنی سیستم اطلاعرسانی قوهٔ قضائیه نمیتواند دقیقاً توضیح دهد که چرا راهحل، مجازات مفسد است و اتفاقاً برخورد سیستمی با فساد سبب قانونی شدن فساد به نحوی که ما در دورهٔ برنامهریزی گفتهایم، میشود.(1)
حالا داستان ثبت سند خودرو چیست؟ بین کانون وکلا و نیروی انتظامی اختلافی ایجاد شده بود و دوستان در شبکه خبر بحث میکردند که قانون تصویبشده در مجلس شورای اسلامی، راجع به رفع این اختلاف دقیقاً چه مطلبی گفته است. این، موضوعِ کل جلسه بود. کانون وکلا با تکیه بر برخی از عبارات قانونِ مصوبِ قبل از انقلاب نکاتی را مطرح میکرد، نیروی انتظامی نیز با استناد به قانون مصوب سال 89 بحث دیگری را مطرح میکرد. در حقیقت یک دعوای حقوقی مطرح شده بود و طرفین، حقوقدان بودند و بحث میکردند که قانون برای رفع این مسئله چه راهحلی را پیشنهاد داده است. اصل داستان نیز بر روی مسئله ثبتِ سند خودرو بود.
حالا چرا قضیه ثبت سند خودرو به این میزان مهم شده بود؟ چون اگر ثبت سند خودرو به صورت استاندارد -یعنی همانگونه که کانون وکلا به دنبال آن هست- محقق نشود، در آینده معاملات به چالش کشیده خواهند شد؛ یعنی در نزاعهای حقوقی دلیل محکمهپسندی برای رفع این نزاع حقوقی بر سر معاملات وجود نخواهد داشت. این مسئلهای که بنده مثال زدم در کشور ما در چند سال اخیر به شدت بالا گرفته است؛ یعنی داستان کلاهبرداری در معاملات ارتقاء پیدا کرده و قانونگذاران و نهادهای اجرایی به این فکر میکنند که چگونه این اختلافات را رفع کنند. همین داستان در پدیده زمینخواری نیز وجود دارد. به هر حال در جامعه ما فضایی ایجاد شده است که زمینخواری به کوهخواری، دریاخواری و انواع و اقسام هجومهای صاحبان قدرت و ثروت به انفال و بیتالمال تبدیل شده است. ما باید این مسائل را به عنوان یک واقعیت و چالش بپذیریم.
در کنار پدیده زمینخواری با پدیده اختلاس نیز روبرو هستیم؛ در جامعه ما اخبار به گونهای است که اگر شما امروز تلویزیون را روشن کنید و مطلع شوید که یک اختلاسِ هزار میلیاردی اتفاق افتاده است، این امر برای شما یک موضوع شگفتانگیز نخواهد بود.
مسئولین در بحث اختلاس نیز مانند بحث سند خودرو که میخواستند مسئله را با بند قانونی حل کنند به دنبال این هستند که این موضوع را با شفافیت حل کنند. شفافیت یعنی چه؟ یعنی اطلاعات به شکلی در دسترس عموم قرار بگیرد که چیزی مخفی نباشد؛ این خلاصه مفهوم شفافیت است. اگر شفافیت اتفاق بیافتد، دیگر کسی نمیتواند به طور جدی سوء استفاده کند. بنده حدود یک ماه پیش با یکی از کارشناسانِ قدیمی سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور در کمیسیون تلفیق مباحثهای داشتم و ایشان به بنده میگفتند: دو سفر به مقرّ بانک جهانی داشتهام و با کارشناسان بانک جهانی مشورتهایی انجام دادهام و قرار است انشاءالله! در اثر اجرای همان سیاستهای مبتنی بر شفافیت در نظام خزانهداری و بودجهریزی و قانونگذاری کشور، شفافیت را ارتقاء دهیم.
ایشان مانند راهحلِ همان دو کارشناسی که شب گذشته در شبکه خبر بحث میکردند به دنبال راهحل روبنایی بودند. ایشان میگفتند: باید دسترسی مردم را نسبت به اطلاعات تسهیل کنیم تا امکان سوء استفاده منتفی یا کمتر شود. غافل از اینکه در این مسئله نیز درست مانند مثال اول، روابط انسانی به چالش کشیده شده است؛ یعنی در انسانها و جامعه میلی به اختلاس و مصرفِ بیش از استاندارد زهد ایجاد شده است که یک تبلور آن، مسئله اختلافات حقوقی در معاملات است، تبلور دیگر آن، مسئله اختلاس و زمینخواری و سوء استفاده از بیتالمال است. اگر ریشه هر دو مسئله را بررسی کنید، متوجه میشوید که روابط انسانی به چالش کشیده شده است.
این یک واقعیت است که جامعه ما توسعهیافتهتر شده است و به تبعِ بحثهای جلسات گذشته از جمله الزامات توسعهیافتگی این است که اصل آهنینِ منافع شخصی به عنوان محور تعادل اجتماعی قرار گیرد؛ پس جامعه حریصتر شده است و ما با نظم حول اقتصاد، سطح حرص جامعه را بالاتر میبریم و طبیعتاً در روبنا معضل ایجاد میشود. سپس میگوییم باید این معضل را با یک بند قانونی و شفافیت حل کنیم.
وقتی هر کدام از این مسائل را -که بنده دو مسئله را بازگو کردم-میشکافیم، متوجه میشویم که انسانها در روابط انسانی حریصتر شدهاند و وقتی شما انسانها را حریصتر میکنید، این حرص پایه کفر خواهد بود. بنده به نظر خودم در جلسات گذشته یک تحلیل فنی ارائه دادم و به صورت فنی نشان دادم که حرص به کفر منتهی میشود. حرص باعث میشود که سطح تقاضا در درون انسانها ارتقاء پیدا کند و وقتی سطحِ تقاضا ارتقاء پیدا کرد، انسانها برای تأمین تقاضای ارتقایافتهٔ خود به سمت استثمار منابعِ در اختیار دیگران میروند؛ یعنی ریشه تعرض به حقوق دیگران، عدم اکتفا به سطح خاصی از تقاضاست که ما در ادبیات فنی و حکیمانه دینی از این سطح خاصِ تقاضا به زهد تعبیر میکنیم. اگر انسان به سبب محیط یا به سبب رفتارهای خود -که هر دو عامل مؤثر است-از استاندارد زهد خارج شود و تقاضاهای او به صورت افسارگسیخته طراحی شود [به حقوق دیگران تجاوز خواهد کرد.]
خُب ما با نظم اجتماعی هر روز تحریک تقاضا میکنیم و هر روز حرصِ مردم را تحریک میکنیم و این حرص باعث میشود که سطح تقاضای مردم افزایش پیدا کند. در گام بعد آنها به داشتههای خود قانع نخواهند بود و به سمت استثمارِ دیگران حرکت خواهند کرد و یکی از موارد استثمارِ دیگران، کلاهبرداری در معاملات، مورد دیگر آن اختلاس، مورد دیگر آن زمینخواری و ... است. این یک اخلاق است ولی مصادیق متعدد دارد
جلسه هشتم از دوره چهل روزه تبیین مفهوم برنامه ریزی در دانشگاه شریف
فساد زمانی مدیریت میشود که شما بتوانید روابط انسانی را بهینه کنید و نه اینکه به1) . بنده مثال میزنم تا بحث روشنتر شود. من سه مسئله در ذهن دارم که به نظرم میرسد این سه مسئله در حال حاضر جزء مسائل روز کشور محسوب میشوند و باید برای آنها راهحل ارائه کنیم. دیشب در شبکه خبر گفتوگویی صورت گرفت که از نظر دوستان ما ظاهر آن به الگوی پیشرفت ربطی نداشت. گفتوگو بر سر مسدله «ثبت سند خودرو» بود. ظاهر موضوع این است که این مسئله به الگو ربطی ندارد و در مباحث الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نمیتوانیم به این موضوع ورود پیدا کنیم.
نحو سیستمی ارتباط ارباب رجوع با کارفرما را قطع کنید و بگویید که ما این ارتباط را قطع کردهایم و لذا دیگر فساد اتفاق نمیافتد. این بیان در فواید دولت الکترونیک نیز گفته میشود(1)
yon.ir/b41DOآدرس مطلب در پایگاه اطلاعرسانی ریاستجمهوری:
طبق گزارش تهیه شده در معاونت طرح و برنامه وزارت صمت، وجود ساختارهای شفافیتزا از عوامل رفع فساد شمرده شده است؛ نبود فرآیندهای مکانیزه و شفافی که فعالیتهای اقتصادی افراد و نوع روابط مالی آنها را با یکدیگر نشان دهد و همچنین وجود ارتباط مستقیم و مراجعه حضوری متقاضایان خدمت به ارائهدهندگان آن، از عوامل عمده گسترش فساد مالی در یک جامعه است.
گزارش شاخص ادراک فساد، تهیه شده در معاونت طرح و برنامه، دفتر آمار و فرآوری دادهها، وزارت صنعت، معدن و تجارت، از منبع: www.transparency.org
.(2)انتقال از متن
1) . آقای روحانی در همایش ملی ارتقاء سلامت اداری و مبارزه با فساد: ... اگر کاری میشود بدون حضور انجام شود، یعنی با ایجاد دولت الکترونیک، ما باید دولت الکترونیک را توسعه بدهیم تا مردم نیاز به مراجعه نداشته باشند و تمام مکاتبات اداری و مکاتبات مردم با ادارات از طریق سیستم الکترونیک قابل نظارت باشد که قابل نظارت است. آن وقت فساد کاهش پیدا میکند.
2) . این یک بحثی است که خواستم به آن توجه دهم تا آقایان نگویند که این مجازات برای 1400 سال پیش است. دیدهاید که از این حرفها زده میشود. دهانها باز شده و از آنجایی که دقت نمیکنند و اهل درایه کردن در روایت نیستند و از اسلام فقط نماز خواندن را میدانند، دهانهایشان باز میشود و حرفی میزنند!
وقتی در این روایات درایه میکنیم، میبینیم روایت نمیگوید که حضرت شلاق میزدند -خواهش میکنم روایت را با درایه نگاه کنید- حضرت میفرمایند: «بِیدِهِ دِرَّةٌ» در دستشان میگرفتند که همه ببینند؛ یعنی میخواستند پیشگیری ایجاد کنند. وقتی مدام حضرت را شلاق به دست میدیدند از ترس آبرو تخلفات کم میشد. البته چهار نفر نیز شلاق میخوردند ولی این مهم است که حضرت خیلی جدیت به خرج میدادند که حتماً با فرد «مطفِّف» و «غاشّ» برخورد کنند. این نحوهٔ ورود حضرت به بازار نیز حیث پیشگیری دارد.
این نیز دقت دوم در روایت است. وقتی ما اینها را بدون دقت میخوانیم میگوییم که حضرت چقدر خشن بودهاند و ممکن است اینگونه به ذهن بیاید ولی وقتی در این کلام دقت میکنیم میبینیم که حضرت در حال پیشگیری از امری هستند که اگر از آن پیشگیری نکنیم معیشت همهٔ مردم به چالش کشیده میشود. کما اینکه ما در سال 1398 به همین بلیه مبتلا هستیم و این به دلیل این است که فقهالمکاسب نمیخوانیم بلکه تئوریهای کینز را بحث میکنیم و مطالب آنها را میخوانیم.
در مجموع روایات زیرساختهای ثلاثی را برای عمومیت یافتن مسئلهٔ تجارت به ما معرفی کردند؛ زیرساخت اول، ساخت بازارهای موقت بود و زیرساخت کالبدی محسوب میشد، منتها کالبدی با قید روابط انسانی. بنده این مسئله را در اینجا مطرح کنم -البته وقتی بحث ساخت مسکن و مقررات ملی ساختمان(1)
آدرس مطلب در پایگاه اطلاعرسانی مقررات ملی ساختمان: yon.ir/moqararat
را بحث کنیم در آنجا به شکل تفصیلی بیان خواهیم کرد- که در اسلام اصل در کالبد مسئله روابط انسانی است به خلاف مقررات ملی ساختمان که اصل در کالبد را موضوعات فنی قرار داده است. و البته ما در موضوعات فنی هم با مقررات ملی ساختمان اختلاف داریم اما اختلاف اصلی ما به این موضوعات برنمیگردد بلکه اختلاف اصلی ما به این برمیگردد که ساختمان ابزار تنظیم روابط انسانی است لذا حضرت در روایت میفرماید «سُوقُ اَلْمُسْلِمِینَ»؛ راجع به بازار صحبت میکند منتها به دو قیدِ مؤثر در روابط انسانی؛ یکی اینکه از بیوتالسوق کسب کرایه نمیکردند خب این مسئله در روابط انسانی یک مسئله مهمی است یعنی ساختمان را به اثری که در تنظیم روابط انسانی دارد معرفی میکند. یکی هم اینکه مدیریت این ساختمان را به شکل متمرکز قرار نمیدهند تا زمینه فساد به وجود بیاید که یک نفر بگوید شما به این دکه برو و در پشت پرده یک معاملهای صورت گرفته باشد. حضرت میفرماید: «فَمَنْ سَبَقَ1) . دفتر امور مقررات ملی ساختمان یکی از دفاتر وزارت راه و شهرسازی است که در اجرای قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان و آئیننامه اجرایی آن دارای وظایف اصلی به شرح زیر میباشد: ترویج مقررات ملّی ساختمان، نظارت عالیه بر مقررات ملّی ساختمان.
إِلَی مَکانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِه» یعنی خود مردم به نحو اختیاری، هرکسی که زودتر آن دکه را بگیرد در اختیار او قرار خواهد گرفت. اینها همه نکات دقیق در روایت هستند. بنابراین زیرساخت اول زیرساخت کالبدی با قید روابط انسانی است.
زیرساخت دوم -طبق روایتی که خوانده شد- زیرساخت آموزشی با قید حذف رباست؛ یعنی پایهٔ بحث، عبور از رباست.
و زیرساخت سوم هم مدیریت اختلافات بازار در محل بازار است. این مسئله هم خیلی مهم است؛ روایت میفرماید: «أَنَّهُ کانَ یمْشِی فِی الْأَسْوَاق» همیشه کار حضرت این بود که در بازار مسلمین عبور پیدا کرده و مجموعهای از کارها را انجام دهند که مهمترین آن همین مسئله قضا و قضاوت در اختلافات بازار بود.
از مجموعه این دو دسته روایات که خدمت شما بیان شد چند اصل به دست آمد: مهمترین اصلی که به دست میآید این است که ما در اسلام باید به دنبال عمومی کردن تجارت باشیم و تجارت نباید شغلی مربوط به یک عده خاص باشد. حالا اگر تجارت عمومی شد –در بحث مطرح کردیم- نظامی از فواید به دست خواهد آمد. توجه کنید یک حاکمیتی بنای خود را بر این میگذارد که تجارت را عمومی کند -که این یک فرض مسئله است- و یک حاکمیتی هم بنا را بر روی این میگذارد که تجارت را در دست یک عدهٔ خاصی نگه دارد؛ به اصطلاحی که امروزه در محاورات عُرفی مطرح است در فرض دوم سلطانها شکل خواهند گرفت؛ سلطان قیر، سلطان شکر، سلطان موز. نمیدانم که با اسامی این برادران سلطان آشنا هستید یا خیر؟! (خنده حضار) این افراد صاحب تخلف و مُترَف هستند اما زمینه اِتراف آنها را سیستم حاکمیتی برای آنها آماده کرده است، آن هم سیستم حاکمیتیای که به سمت عمومی کردن تجارت نمیرود.
حالا اگر در این فرض چنین بگوییم که اصل در مسئله بازارها به این شکل است که تجارت را عمومی کنیم با این کار چند دسته فایده به دست خواهد آمد؛
اولین دسته فایده آن این است که باید سیاستها و قوانین حوزهٔ تجارت تغییر پیدا کند و این قانون حوزهٔ تجارتی که در روزهای اخیر تأخیر افتاد –بنده برای بار دوم عرض میکنم- ناظر به عمومی کردن تجارت نیست. بخشی از سیاستهای آن ناظر به این است که تجارتهای بینالملل ما را گسترش دهد که انشاءالله در باب پنجم و آخر این دورهٔ بحثی عرض خواهم کرد که چه قواعدی از تجارت بینالملل اسلام را نادیده گرفته است. پس بیان میکنید بافت سیاستگذاری حاکمیت تغییر پیدا میکند؛ یعنی وقتی سیاستهای کلی نظام در حوزه تجارت را اعلام میکنید روح اصلی آن این است که تجارت را عمومی کند. این از ثمرات اولیه این بحث است.
ثمرات دوم این بحث هم آن است که به دلیل اینکه مردم وارد حوزه تجارت به نحو عمومی میشوند، سیاستهای فقرزدایی و محرومیتزدایی کشور هم تغییر پیدا میکند. در حال حاضر اصل در فقرزدایی و محرومیتزدایی امداد مستضعفین و فقرا است. بنده همیشه عرض کردهام که به نحو موقت اشکال ندارد [که به این شکل عمل کنیم]؛ یعنی مادامیکه امر دایر است بین اینکه سیاستهای حوزه سرمایهداری در کشور اجرا شود و ما کمک امدادی به فقرا بدهیم، امداد به فقرا نسبت به اجرای سیاستهای سرمایهداری در کشور اولویت دارد؛ به دلیل اینکه اگر سرمایهداری در کشور اجرا شود هیچگاه فقر برطرف نخواهد شد. میگویید که به کدام دلیل اینقدر محکم حرف میزنید؟ میگوییم به دلیل عدم برطرف شدن فقر در توسعهیافتهترین کشورهای دنیا؛ در ایالاتمتحده آمریکا فقر برطرف نشده، در کشورهای اسکاندیناوی فقر برطرف نشده بلکه معانی جدیدی از فقر مانند فقر عاطفی و عقلی تحقق پیدا کرده است.(1)
گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل دسامبر 2017 با مأموریت بررسی وضعیت فقر مطلق در آمریکا بازدیدی از این کشور داشت. فیلیپ آلستون در پایان بازدید دو هفتهای خود گزارشی تهیه کرده که حاوی نکات جالب توجهی است. این گزارش نشان میدهد آمریکا با اینکه بیش از یکپنجم اقتصاد جهان را در اختیار دارد و به عنوان موتور اقتصاد جهان شناخته میشود، اما بخش مهمی از مردمش به لحاظ فقر و نداری دستکمی از کشورهای ضعیف و در حال توسعه ندارند. گزارشگر سازمان ملل نتایج ارزیابیهای خود را این گونه خلاصه کرده است:
1- ایالات متحده آمریکا یکی از ثروتمندترین، قدرتمندترین و پیشرفتهترین کشورهای جهان است. اما نه ثروت، نه قدرت و نه فناوری این کشور در وضعیت 40 میلیون آمریکایی فقیر نمایان نیست. ثروت، قدرت و فناوری آمریکا دردی از دردهای این افراد دوا نکرده است.
2- من در جریان سفر با مردمانی دیدار کردم که بسختی در محله بیخانمانهای لسآنجلس زندگی میکردند. من پلیسی را در سانفرانسیسکو دیدم که به گروهی از افراد بیخانمان میگفت چادرهایشان را جمع کنند و بروند اما وقتی گفتند کجا برویم، پاسخی نداشت. من مناطقی را در ایالات مختلف آمریکا دیدم که دولتهای محلی تأمین خدمات بهداشتی برای این مناطق را جزو وظایف خود نمیدانستند. من افرادی را دیدم که دندانی در دهان برایشان باقی نمانده بود زیرا ارائه خدمات بهداشت دهان و دندان جزو برنامههای مبارزه با فقر در این کشور قرار ندارد. به من خبر دادند که بر اثر اعتیاد و مصرف مواد مخدر نرخ مرگومیر و طلاق و فروپاشی خانوادهها افزایش یافته است.
3- براساس آمارها آمریکا یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است. این کشور بیشتر از مجموع چین، روسیه، انگلیس، عربستان، هند، فرانسه و ژاپن در بخش نظامی خود هزینه میکند اما سرانه پزشک و تخت بیمارستانی در آمریکا کمتر از متوسط کشورهای صنعتی است.
4- آمریکا بالاترین نرخ مرگومیر کودکان را میان کشورهای توسعه یافته براساس آمار سال 2013 دارد.
5- مردم آمریکا در مقایسه با مردمان هر کشور ثروتمند دیگر عمری کوتاهتر دارند و روزهای بیشتری با بیماری دست و پنجه نرم میکنند. شکاف سلامت میان آمریکا و کشورهای همقطارش افزایش روزافزون دارد.
6- بیماریهای گرمسیری مثل زیکا به طور فزایندهای در آمریکا رو به گسترش است. تخمین زده میشود بیش از 12 میلیون آمریکایی به آلودگی انگلی مبتلا هستند.
7- بالاترین شیوع چاقی در میان کشورهای توسعهیافته به آمریکا اختصاص دارد.
8- آمریکا از نظر دسترسی مردم به آب آشامیدنی و بهداشت رتبهای بهتر از 36 در جهان به دست نیاورده است.
9- آمریکا بالاترین سرانه زندانیان را در جهان دارد. سرانه زندانیان در این کشور حتی بیشتر از ترکمنستان، السالوادور، کوبا، تایلند و روسیه است. سرانه زندانیان در آمریکا پنج برابر متوسط کشورهای توسعهیافته است.
10- نرخ فقر جوانان در آمریکا بالاترین رقم در بین کشورهای صنعتی است. از هر چهار جوان آمریکایی یک نفر در فقر زندگی میکند. در کشورهای صنعتی به طور متوسط 14 درصد جوانان در فقر زندگی میکنند.
11- آمریکا در رتبه سوم کشورهای صنعتی از نظر شاخصهای فقر و نابرابری قرار دارد.
12- بالاترین ضریب جینی در میان کشورهای صنعتی به آمریکا اختصاص دارد. ضریب جینی شکاف درآمدی را نشان میدهد.
13- آمریکا بالاترین نرخ فقر کودکان را در مقایسه با پنج کشور ثروتمند دیگر یعنی کانادا، انگلیس، ایرلند، سوئد و نروژ دارد. 18 درصد کودکان در این کشور برابر با 3/13 میلیون نفر در فقر به سر میبرند. 42 درصد کودکان سیاهپوست در آمریکا با فقر دست و پنجه نرم میکنند.
14- دولتهای آمریکا چه دولت فعلی و چه دولتهای سابق حقوق اقتصادی و اجتماعی را جزو حقوق بشر به حساب نمیآورند. این در حالی است که دولت آمریکا به عنوان امضاکننده بیانیه جهانی حقوق بشر از کشورهای جهان خواسته است تا به حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندان خود احترام بگذارند. دولت آمریکا تنها دولت در میان کشورهای توسعهیافته است که اعتقاد دارد محافظت از مردم در برابر مرگومیر ناشی از گرسنگی، عدم دسترسی به مراقبتهای بهداشتی و سایر محرومیتها جزو وظایف دولت نیست.
15- بررسیها نشان میدهد بسیاری از ثروتمندترین شهروندان آمریکا براساس نرخی که دیگران مالیات میدهند مالیات پرداخت نمیکنند. بسیاری از آنها ثروت خود را از راه سفتهبازی و بدون آنکه کمکی به رشد ثروت در جامعه آمریکا کنند به دست میآورند.
16- اینطور تصور میشود افراد فقیر در آمریکا فقط رنگینپوست و از نژاد آفریقایی - آمریکایی یا از مهاجران اسپانیولی هستند. اما جالب است بدانید جمعیت فقرای سفیدپوست هشت میلیون نفر بیشتر از جمعیت سیاهپوستان فقیر است. بسیاری از سیاستمدارانی که من با آنها صحبت کردم چنین دیدگاه غلطی داشتند. آنها که در مبلهای راحتی لم دادهاند، تلویزیون رنگی نگاه میکنند و روی گوشیهای هوشمند خود خم شدهاند چگونه میتوانند از اوضاع و احوال حوزههای انتخابیه خود و مردمی که به آنها رأی دادهاند آگاه شوند.
17- از هر هشت آمریکایی یک نفر در فقر زندگی میکند یعنی 7/12 درصد جمعیت آمریکا فقیر هستند که میشود 40 میلیون نفر. حدود نصف این رقم یعنی 5/18 میلیون نفر در فقر مطلق به سر میبرند. این افراد با درآمد دو دلار در روز زندگی میکنند. از 40 میلیون فقیری که در آمریکا زندگی میکنند گروهی فقیر متولد شدهاند و گروهی نیز به دلیل شرایط و احوالی که خارج از کنترلشان بوده مثل معلولیتهای روانی و فیزیکی، طلاق، فروپاشی خانواده، بیماری، پیری، بیکاری و تبعیض در بازار کار به فقر دچار شدهاند.
18- ریشهکنی فقر در کشور ثروتمندی مثل آمریکا نیاز به معجزه ندارد. به ویژه ریشهکنی فقر مطلق کار سختی نیست و فقط به اراده سیاسی نیاز دارد که فعلاً در سیاستمداران آمریکا وجود ندارد.
19- در اقتصاد قرن بیست و یک آمریکا تنها درصد اندکی هستند که از خطر سقوط به دره فقر و نداری مصون هستند. همچنین آمریکا پایینترین درجه تحرک اجتماعی را در مقایسه با سایر کشورهای ثروتمند دارد.
20- بر اساس آمارهای رسمی جمعیت کارتنخوابهای آمریکا بیش از نیم میلیون نفر برآورد شده است. یعنی از هر 500 آمریکایی یک نفر در خیابان میخوابد. فقط در نیویورک 76 هزار نفر کارتنخواب هستند. حتی آمار واقعی از این آمار بیشتر است. کارتنخوابها همه جا مورد آزار و اذیت قرار میگیرند. آنها حتی خواب راحتی ندارند و در معرض سرما، گرما و انواع سختیها قرار دارند.
آدرس مطلب در خبرگزاری تسنیم: yon.ir/poverty
فقر در سوئد:
Stockholm with its strong social programs struggles with poverty. In fact, between 2001 and 2011, the poverty rate rose from about 8-9 percent to 15 percent. In Sweden, more than one in ten children, approximately 220,000, live in poverty.
استکهلم با برنامههای اجتماعی قوی با فقر دست و پنجه نرم میکند. در حقیقت، بین سالهای 2001 تا 2011، نرخ فقر از حدود 8-9% به 15% افزایش یافته است. در سوئد از هر 10 کودک بیش از یکی، تقریباً 220000 کودک، در فقر زندگی میکنند.
London: … 28 percent of its population is living in poverty. … There are also about a million people between the ages of 16 and 24 who are unemployed.
لندن: 28% جمعیت آن در فقر زندگی میکنند0 ... در لندن حدود یک میلیون بیکار بین سن 16 تا 24 وجود دارند.
آدرس مطلب در پایگاه رسمی citi.io: yon.ir/cities
در1) . فقر در آمریکا:
کشورهای اروپایی فاصله طبقاتی یک امر مهمی است که بشر آن را تحمل میکند. بنابراین ما به این دلیل اعتقاد داریم که اگر امر دایر است بین اینکه کشور را توسعهیافته کرده و بر اساس سیاستهای توسعه عمل کنیم یا به نحو مقطعی فقرا را امداد کنیم حتماً کمک مقطعی اولویت دارد کما اینکه در دولت نهم این نوع سیاستها اجرا شد.
اما باید توجه کرد که سیاست اصلی اسلام برای فقرزدایی عمومی کردن مسئله تجارت است. بنابراین سیاستهای حوزه محرومیتزدایی کشور هم تغییر پیدا میکند؛ مثلاً دولت میتواند اهتمام کرده و با قواعد جانمایی -که بعداً در دورههای تفصیلی فقهالمکاسب بحث میکنم- بازارهای موقت را در کشور احیا کند و مثلاً از طریق احیای بازارهای موقت به سمت فقرزدایی برود. البته این قسمت یک بحث تکمیلی دارد که باید آن را بعداً بحث کنم.
مسئله سوم از فواید عمومیشدن تجارت این است که قیمت تمام شده کالاها هم کاهش پیدا میکند. این هم مسئله بسیار مهمی است؛ به دلیل اینکه عرض کردم که [با این کار] هزینههای چهارگانهٔ تولید صنعتی حذف شده و تجارت متمرکز از این نوع کسبوکار حذف میشود. بنابراین این سه دسته فایده هم برای ما حاصل خواهد شد.
بنده عرایض خود را جمع کرده تا از محضر دوستان استفاده کنم. ما به استظهار دو دسته از روایات، ویژگیهای الگوی توزیع و تولیدِ اسلام را بررسی کردیم. دسته اول، آیات و روایاتی هستند که با اتکای به چهار مبنا تشویق به تجارت میکنند و این آیات و روایات با اتکای به آن مبناهای چهارگانه به ما کمک میکند که نظام ارزشی جامعه را نسبت به مسئله تجارت ارتقا دهیم، ارتقا از نگاه به تجارت به عنوان به یک امر و عاملی برای ایجاد ارزشافزوده به یک تلقی از تجارت به عنوان ابزار تقویتِ سود ارتباطی و اینکه شغل را به عنوان زیرساخت هدایت تلقی کنیم.
این دسته روایات مربوط به طراحی زیرساختهای ثلاث برای عمومیشدن مسئله تجارت است. زیرساختهای کالبدی، آموزشی و پیشگیری و عبرت. این سه دسته روایات هم کمک میکند که یک ویژگیهایی را برای طراحی بازارهای آینده به دست آوریم. پس انشاءالله وقتی در آینده به کمک شما طلبههای بپاخاسته برای حل مشکلات مردم، بازارها را ساختیم، در یاد داشته باشید که مثلاً شعبه قضایی بازارهای موقت ما نمیتواند چند خیابان دورتر از محل بازار موقت باشد بلکه باید درون همان بازار باشد. مجازاتهایی هم که آن شعبههای قضایی اعمال میکنند باید استظهاری باشد، نباید قاضی به صورت عقلایی و طبق فلان قانون مجازات که نسبت آن با فقه معلوم نیست عمل کند. باید بر روی مجازاتهای فقهی که بخش عمدهٔ مجازاتهای فقهی در حوزه کسب برای فرد متخلف، «تنقیص عِرض» ایجاد میکند تمرکز کنیم و این کار به اینکه بازار سالم باشد خیلی کمک میکند.
بنابراین انشاءالله باید این مسئلهٔ زیرساخت قضایی و آموزشی هم مورد توجه قرار گیرد. بنده دوست دارم فعلاً با همکاری برخی از مدارس و برخی از خانوادهها که متکلف تربیت هستند، تلاش کنیم که کتاب تجارت هم موضوع آموزش شود و الان که در حال بزرگ کردن فرزندان خود هستیم مثلاً یک پدر در یک برنامهٔ منظمی راجع به تفاوتهای مکاسبالشریعه و فقهالمکاسب با مکاتب اقتصادی موجود بحث کند تا زمینه «اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ»بنا بر توصیهٔ امیرالمؤمنین علیهالسلام هم آماده شود. البته دقت میفرماید که –در روایت هم هست- حضرت در بیرون از بازار نمیفرمودند «اَلْفِقْهَ ثُمَّ اَلْمَتْجَرَ» بلکه در خود بازار چنین میفرمودند. پس مثلاً مانند دوره صفویه باید ساعت هفت صبح آموزشهای فقهالمکاسب در بازار راه بیفتد؛ یک ساعت آموزشدیده و بعد به سراغ تجارت بروند. ساختار آموزشیِ بازار هم باید در خود مسجد باشد؛ لذا در روایات داریم که مساجد چهار نوع هستند که یک نوع آن مسجد بازار است.(1)
[ثواب] نماز در بیت المقدس هزار نماز است و [ثواب] نماز در مسجد بزرگ(جامع) صد نماز است و [ثواب] نماز در مسجد قبیله پنجاه نماز است و [ثواب] نماز در مسجد بازار دوازده نماز است و نماز شخص به تنهایی در خانهاش یک ثواب دارد.
تهذیبالأحکام، ج3، ص253
عَنْهُ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکونِی عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِی علیهالسلام قَالَ: الصَّلَاةُ فِی مَسْجِدِ السُّوقِ اثْنَتَا عَشْرَةَ صَلَاة.
امام علی علیهالسلام :[ثواب] نماز در مسجد بازار به اندازه دوازده نماز [در خانه] است.
المحاسن، ج1، ص 57
برای چه بازار به مسجد نیاز دارد؟ به دلیل اینکه میخواهیم در مسجد بازار آموزش و عبادت داشته باشیم..1) . عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکونِی عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِی علیهالسلام قَالَ: صَلَاةٌ فِی بَیتِ الْمَقْدِسِ أَلْفُ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِی الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ مِائَةُ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِی مَسْجِدِ الْقَبِیلَةِ خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ صَلَاةً وَ صَلَاةٌ فِی مَسْجِدِ السُّوقِ اثْنَتَا عَشْرَةَ صَلَاةً وَ صَلَاةُ الرَّجُلِ فِی بَیتِهِ وَحْدَهُ صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ.
بخشی از جلسه پنجم فقه المکاسب، حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، ص215 الی 225، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
طرحی که قصد دارم آن را الآن بحث کنم، مسئلهٔ ساخت دار واسعه است. این جزء تصمیمات حاکمیتیای است که باید در منطقه بگیریم. امام روستا باید یک گفتگو تحت عنوان «ساخت خانه در قالب آپارتمان یا محله یا به تعبیر روایت دار واسعه و به تعبیر امروزیها باغ ویلا» با مردم راه بیندازد. البته ترمینولوژی نیز خیلی مهم است. خیلی مهم است که شما اسم طرح خود را چه بگذارید. این که کسی نام دار واسعه را باغ ویلا میگذارد به ذهن لذتجویی متبادر میشود. از استخدام این کلمه شما به مردم میگویید که لذت و تمتع بیشتری ببرید اما اگر همان تعبیر امام که دار واسعه است را گفتید [این اتفاق نمیافتد.] از این انتخاب واژه پیداست که وسیع بودن برای امام موضوعیت دارد.
همانطور که ما گفتیم وسیع بودن خانه حداقل زیرساخت سه امر است؛ اولاً صاحب دار واسعه میتواند مدیریت بازی فرزندانش را بهتر از کسی که داخل آپارتمان زندگی میکند، انجام دهد. بازی بازوی تربیت است، در هفت سال اول و حتی در بخشی از هفت سال دوم که در حال تأدیب هستید.
الآن که گیمنتها مدیریت بازی میکنند به این علت است که مدیریت بازی در دست ما نیست. من خاطراتی را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام و علما نقل میکنم که اینها خودشان چگونه به بازی با کودکان اهمیت میدادند؛ یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام در میان جنگهایی که در پنج سال دوران خلافتشان داشتند و اجازه داده نشد که خلافت حضرت ادامه پیدا کند وقتی به خانوادههای شهدا سر میزدند، در روایت تصریح دارد که حضرت خم میشدند و صدای حیوان خانگی در میآوردند و آن یتیم سوار ایشان میشد. الآن این داستان را طوری تعریف میکنند که ما فکر میکنیم حضرت خواستهاند به یتیم ترحم کنند ولی من فکر میکنم که حواس حضرت به مدیریت بازی بوده است. در جای دیگر دارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله امام جماعت بودند و همهٔ اصحاب منتظر ایشان بودند. حال خود ایشان به این میزان به نماز اول وقت تأکید میکردند ولی اینجا در مسجد حاضر نشدند. اصحاب بررسی کردند و دیدند که ایشان مشغول بازی با کودکان است و به ایشان گفتند که یا رسوال الله مردم منتظرند. ایشان فرمودند که بروید برای من گردو بیاورید. ایشان گردو را گرفتند و بین کودکان پخش کردند و بعد رفتند و نماز را خواندند. ببینید نمیتوان مسئله بازی را رها کرد. وقتی یک طلبهای مثل من همیشه بر سر منبر حرف میزند و مدیریت بازی را بر عهده ندارد، مدیریت بازی به دست یهود میافتد یا اینکه دست گیمنتها میافتد.
مسئلهٔ مدیریت بازی، اولین خاصیت دار واسعه است؛ یعنی اگر خانه وسیع بود بر بازی کودکان اشراف داری ولی اگر خانه آپارتمان بود نمیتوانی بازی را حذف کنی و بازی را به خارج از خانه
میبری لذا از اشراف تو خارج میشود و امنیت کودک به چالش کشیده میشود. ببینید اینها احکام اسلام هستند ولی تعطیل شدهاند و کسی روی آنها بحث نمیکند.
دومین ویژگی دار واسعه این است که روابط رحمی و خانوادگی را تسهیل میکند. مثلاً اگر شما دار واسعه داشته باشید دیگر مهمانهای خود را به پارک نمیبرید. دیدهاید که چه پدیدهٔ شومی در حال تحقق است؟ مؤمن و غیر مؤمن در پارک علوی و دیگر پارکها میروند و انسان میبیند که مهمانی را به پارک برده است. اصلاً عروسی باید در خانه باشد؛ در روایت آمده است که خانهای که در آن عروسی باشد برکت دارد. خب یک کسی باید بگوید که آشیخ در آپارتمان چطور عروسی بگیریم؟! ببینید زیرساخت از بین رفته است. الآن همه به تالار میروند و برکت آن نیز از بین میرود و علاوه بر این مشکلات دیگری نیز پیدا میشود. پس زیرساخت روابط خانوادگی و همسایگی دار واسعه است.
مسئلهٔ سوم که در دار واسعه اصل است، زیرساخت تولید خانگی است. ما یک تولید صنعتی و یک تولید خانگی و محلی داریم.
تولید در خانه لااقل چهار مزیت نسبت به تولید صنعتی دارد و تفصیل این مطللب را در جلسهٔ عصر میگویم.
اولین خاصیت تولید خانگی این است که تولید در فضای خانه خصوصاً در مواد غذایی اصل تازهخوری را احیا میکند. ببینید بعضی از غذاها مانند گوشت مبتنی بر فهم اهل بیت و روایات ما اساساً دو الی سه روز غذا سهستند و فقط تا وقتی که تازه هستند، غذا محسوب میشوند. چرا آقایان فتوا دادهاند که خوردن گوشت بعد از سه روز مکروه است؟ -من یک مقدار با زبان کفار حرف بزنم.- چون بعضی از مولکولهای زیستی درون سلولهای این گوشت بعد از سه روز از بین میروند و دیگر وجود ندارند. حال این مطلب فقط راجع به گوشت نیست بلکه راجع به شیر نیز همین گونه است. غذاها و میوههایی را که در روایات توصیه به تازه خوری آنها شده در تولید صنعتی امکان تحقق ندارند.
فرق دوم این است که در تولید صنعتی بستهبندی صنعتی وجود دارد و بستهبندی صنعتی عامل اصلی تخریب محیط زیست است در حالی که در تولید خانگی بستهبندی صنعتی به بسته بندیهای ثابتی که به محیط زیست آسیب نمیزند، تبدیل میشود. مسئلهٔ زبالهها یک چالش برای بشر امروز است و آقایان میخواهند برای حل آن زبالهها را بازیافت کنند.
یاد یک خاطره افتادم. در زمان آقای قالیباف در شهرداری تهران جلسهای بود که میخواستند راجع به زباله صحبت کنند. یکی از دوستان ما مسئول برگزاری این همایش بود و من به او گفتم که من میآیم و صحبت میکنم. او گفت که آخوند را چه به این حرفها و یک ژاپنی را برای سخنرانی در جلسه آوردند. به هر حال این مسئله حل نشده است و آخرین طرح نیز این است که
کارخانههای بازیافت را درست کنیم. آیا بهتر نیست که مدل تولید را عوض کنیم؟ لااقل در بخش تغذیه میتوان مدل را تغییر داد که در نتیجهٔ آن زبالهها کمتر شوند.
یک تحقیقی راجع به رودخانههای ایران انجام دادهایم؛ چه نمیدانید بلایی با شیرابهٔ بیمارستانها و دفن زبالهها بر سر رودخانهها میآید! این جزء نقشههایی است که إنشاءالله در طرح قری آن را منتشر میکنیم. طرح قری طرح سی و هشتم نظریهٔ تعرف است که بحث احیای مرتعها در آن آمده است. در آن تحقیق، ما بررسی کردهایم که تقریباً تمامی رودخانههای ما آلوده است؛ یعنی شما دیگر آب سالم ندارید. چرا این اتفاق افتاده است؟ همین تولیدهای صنعتی عامل آن است. اگر ما سامانههای تولید محلی و خانوادگی را در بخش غذا احیا کنیم، دومین خاصیت آن این است که محیط زیست از این آلودگی گستردهٔ دائمی نجات پیدا میکند.
خاصیت سوم این نوع از تولید این است که وقتی تولید صنعتی باشد به دلیل هزینههای سنگین تولید صنعتی افراد زیادی نمیتوانند تولیدکننده باشند. پس افراد زیادی نیز سود تولید را نمیبرند درحالی که اگر تولید خانوادگی و محلی باشد شما میتوانید تولیدکنندهها را از ده نفر به دو یا سه هزار نفر افزایش دهید. در بعضی از کشورها -که دوستان باید آمار آن را بیاورند- چهار شرکت گوشت آن را تولید میکنند که معنای آن این است که چهار سرمایهدار یا چهار مجموعه سرمایهدار سود را میبرند. برای چه سامانهٔ تولید گوشت ما باید صنعتی باشد؟ چرا باید دام شهر داشته باشیم؟ ما سامانهٔ تولید دام را محلی میکنیم و به عنوان مثال شصت روستا موظف به تولید گوشت یک شهر میشوند. در این صورت هم مدیریت تولید راحتتر است و هم سود آن تنها در جیب سرمایهداران نمیرود بلکه توزیع میشود. پس سامانۀ تولید محلی به عدالت نزدیکتر است تا سامانهٔ تولید صنعتی. حداقل در بخش غذا باید این کار را انجام دهیم. در جلسهٔ امروز به صورت تفصیلیتر فوائد این مسئله را بیان خواهم کرد. یکی از فوائد دیگر آن این است که ظاهراً نگهداری مواد غذایی مصرف انرژی جهان را 15 درصد بالاتر برده است؛ یعنی اگر شما بتوانید مسئلهٔ نگهداری غذا را مدیریت کنید، مصرف انرژی را کاهش دادهاید. فواید آن را به صورت تفصیلی عرض خواهم کرد.
فایدهٔ چهارمی که سامانههای تولید خانگی نسبت به سامانههای تولید صنعتی دارند این است که نیاز به حمل و نقل در کشور کاهش پیدا میکند. چراکه اصل در حمل و نقل، مربوط به مواد غذایی صنعتی است. این مسئله علاوه بر این که هزینههای سوخت و آلودگی هوا را تحمیل میکند - که من الآن با آنها کاری ندارم- عرض میکنم که ما اساساً در اسلام نمیتوانیم حمل و نقل را تبدیل به یک کار روزمره کنیم. سفر برای زیارت، سیاحت و عبرت معنا دارد ولی این که بیش از پنجاه درصد حمل و نقل به حمل و نقل مواد غذایی اختصاص یابد، هزینههایی را از حیثهای مختلف بر کشور تحمیل میکند که قابل بحث تفصیلی است. پس فعلاً این چهار
فایده وجود دارد. پس شما وقتی بحث خود را جلو میبرید باید میان خانه به قید دار واسعه با خانه به قید آپارتمان مقایسه ایجاد کنید.
در خانه به قید دار واسعه ویژگی سوم این است که زمینهٔ تولید خانگی و محلی آماده میشود در حالی که در آپارتمان چنین امکانی نیست. بنابراین تا زمانی که شما مسئلهٔ مدیریت شهری را به عهده نگیرید [مسئله حل نخواهد شد.](1)
بخشی از جلسه چهارم فقه المکاسب، حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقهالمکاسب، ص187 الی 189، 21 الی 31 شهریور 1398، قم
کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا
eitaa.com/olgou4/3282
اگر با مبنای اصولی ما خانوادۀ روایت تشکیل دهیم، بیش از 400 تا 500 روایت در حوزۀ مسکن و منزل پیدا میشود که باید بحث کنیم؛ مثلاً حضرت علیهالسلام میفرمایند: «شرفها السَّاحَةُ الوَاسِعَة»(2)
امام على عليه السّلام:خانه شرفى دارد.شرف آن به صحن و حياط بزرگ و همنشينان نيكوكار مىباشد و بركتى دارد.بركت خانه به خوبى جا و محل آن و بزرگى حياط آن و نيكويى همسايگان آن مىباشد.
مکارم الأخلاق، ج1، ص125 / بحار الأنوار، ج73، ص154
میفرماید شرفِ خانه به حیاط بزرگ آن است. حضرت علیهالسلام دارند از مفهومِ قابل فهمی مثل «شرافت» استفاده میکنند و سپس آن را از انسان به خانه تعمیم میدهند و میفرمایند خانهها هم بر اساس شرف تقسیم بر دو میشود: خانههایی که شرف دارند و خانههایی که شرف ندارند و شَرف را هم به حیاط میدانند.
1) . متن پیاده شده جلسه دوازدهم از سلسله جلسات نقشۀ نظام مقایسه نظریۀ تَعَرُّف
2) . عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ لِلدَّارِ شَرَفاً وَ شَرَفُهَا اَلسَّاحَةُ اَلْوَاسِعَةُ وَ اَلْخُلَطَاءُ اَلصَّالِحُونَ وَ إِنَّ لَهَا بَرَكَةً وَ بَرَكَتُهَا جَوْدَةُ مَوْضِعِهَا وَ سَعَةُ سَاحَتِهَا وَ حُسْنُ جِوَارِ جِيرَانِهَا»؛
قیدهای دیگری هم در روایات هست، مثلاً خانه باید حریم داشته باشد. (1)
امام صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز مايۀ راحتى مؤمن است: خانۀ بزرگ و وسيعى كه عيب او را بپوشاند و تنگدستىاش را از ديد مردم پنهان دارد؛ زن شايستهاى كه او را در امور دنيا و آخرتش يارى دهد و دخترى كه او را - يا با مرگش، و يا با شوهر دادنش - از خانه بيرون كند..
المحاسن، ج2، ص610 / الکافي، ج5، ص327 و ج6، ص525 / الخصال، ج1، ص159
الوافي، ج20، ص789 و ج21، ص72/ وسائل الشیعة، ج5، ص299 / ج20، ص41 / بحار الأنوار، ج73، ص148 و ج100، ص217
خانه باید با قید همسایه سنجیده شود. (2)امام على عليه السّلام در سفارش به پسرش حسن فرمود:پيش از اينكه براهى روى از رفيق راه جويا شو،و پيش از بدست آوردن خانه از همسايه آن پرسش كن.
تحف العقول، ج1، ص68 / عیون الحکم، ج1، ص284 / غرر الحکم، ج1، ص401 / بحار الأنوار، ج73، ص155 و 229
قیدهای زیادی در روایات هست که من الآن نمیخواهم اشاره کنم. مستفاد از همۀ این قیودی که در روایات هست -بنابر جمعبندی ما از روایات دار واسعه- این است که خانه، ابزارِ اصلی تنظیم روابط انسانی است؛ یعنی اگر کسی خانهٔ خود را با تصویر سازمان ملل در قالب آپارتمان انتخاب کرد، روابط انسانی او به چالش کشیده میشود؛ اما اگر خانه را با تعریف دار واسعه انتخاب کنیم، روابط انسانی تکامل پیدا میکند و یک زندگی بهتری برای بشریت طراحی میشود؛ مثلاً مصادیق روابط انسانی، رابطه انسان با فرزندش است. از حقوق فرزند، حکم بازی کودکان است. اگر پدر و مادری مسئلهٔ بازی کودکان را فهم نکرد، «الولد یلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ »(3)امام صادق عليه السّلام فرمود: كودك خود را تا هفت سال ببازى رها كن، و هفت سال ديگر او را تحت تربيت و آموزش قرار ده، و هفت سال با خود همدم و همراز ساز پس اگر در صراط حقّ بود و از باطل گريزان و سعادت خود را دريافت كه بسيار خوب و اگر نه چنين شد اميد خيرى در وجودش نخواهد بود. شرح:«ظاهرا مراد از آزمايش، آزمايش در محبّت و ولاء امير مؤمنان يا او و اولاد طاهرينش عليهم السّلام باشد، چنان كه از روايات آتيه معلوم مىگردد».
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص492
الوافي، ج23، ص1380 / وسائل الشیعة، ج21، ص475
یا «الْغُلَامُ یلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ »(4)
مام صادق عليه السّلام فرمود: پسر بايد هفت سال بازى كند، هفت سال خواندن و نوشتن بياموزد و هفت سال به آموزش حلال و حرام بپردازد.
الأصول الستة عشر (ط - دار الشبستری)، ج1، ص124 / الأصول الستة عشر (ط - دار الحدیث) ج1، ص342 / الکافي، ج6، ص47 / تهذيب الأحكام، ج8، ص111
الوافي، ج23، ص1379 / وسائل الشیعة، ج17، ص331 و ج21، ص474 / مستدرك الوسائل، ج15، ص165
را فهم نکرد، بچه او در آینده1) عَنْهُ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ مُطَرِّفٍ مَوْلَى مَعْنٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ثَلاَثَةٌ لِلْمُؤْمِنِ فِيهِ رَاحَةٌ دَارٌ وَاسِعَةٌ تُوَارِي عَوْرَتَهُ وَ تَسْتُرُ حَالَهُ مِنَ اَلنَّاسِ وَ اِمْرَأَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ اِبْنَةٌ أَوْ أُخْتٌ أَخْرَجَهَا مِنْ مَنْزِلِهِ إِمَّا بِمَوْتٍ أَوْ بِتَزْوِيجِ»؛
2) . وَ قَالَ فِي وَصِيَّتِهِ لِلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «سَلْ عَنِ اَلرَّفِيقِ قَبْلَ اَلطَّرِيقِ وَ عَنِ اَلْجَارِ قَبْلَ اَلدَّارِ»؛
3) . قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ :«دَعِ اِبْنَكَ يَلْعَبْ سَبْعَ سِنِينَ وَ يُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِينَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَكَ سَبْعَ سِنِينَ فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلاَّ فَإِنَّهُ مِمَّنْ لاَ خَيْرَ فِيهِ»؛
4) . أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْعَاصِمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْغُلاَمُ يَلْعَبُ سَبْعَ سِنِينَ وَ يَتَعَلَّمُ اَلْكِتَابَ سَبْعَ سِنِينَ وَ يَتَعَلَّمُ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ سَبْعَ سِنِينَ»؛
عقدهای شده و دچار چالشهای تمام نشدنی میشود. بازی خیلی مسئلۀ مهمی است. بازی باید در کجا نهادینه شود؟ باید در خانوادهها نهادینه شود. الآن خانههای شما به شکل آپارتمان است و در مسئلۀ بازی کودکان چالش جدی ایجاد شده است. اگر فرض کنیم بچه در صحن آپارتمان بازی کند، منجر به سلب آسایش اعضای خانه و همسایهها و همچنین سلب امنیت اسباب منزل میشود و اگر فرض کنیم بازی در کوچهها بیاید، کودکآزاری اصل میشود! شما می دانید یونسکو امروز را به نام «روز جهانی کودک » قرار داده است.
مسئلۀ کودک آزاری پدیدهای جهانی شده و در ایران هم در حال افزایش است. علت آن چیست؟ علت اصلی این است که بازی به کوچهها منتقل شده است. راه حلی هم در اسلام هست که میگوید دار واسعه بسازید و بازی را به حیاط خانه ببرید تا از این دوگانهای که چالش دارد عبور پیدا کرده و رهایی پیدا کنید. اینکه میگویم اگر تعریف غلط خانه را انتخاب کنید، روابط انسانی به چالش کشیده میشود، در یک مصداق مهم آن روابط انسانی پدر و مادر با فرزندانشان است.
یک قسمت دیگر احکام صلۀ رحم است. همین الآن که ما داریم در حوزۀ علمیۀ قم این سوگنامه و مصیبت نامۀ اسناد بین المللی را مرور میکنیم، الآن مهمانیها در همین قم و همچنین شهر تهران به پارکها انتقال پیدا کرده است! یعنی شما دیگر پدیدۀ مترقی صلۀ رحم در خانه را یا ندارید و یا کمتر دارید! پدیدۀ مبارک شب نشینی ها را که در قدیم بود، هم این چنین است. در شب نشینی، قصه و بررسی غصهها و دردهای بزرگترها و همچنین اکرام بود. اینها تقریباً حذف شده یا کمتر شده است.
به چه علتی مسئلۀ صلۀ رحم به چالش کشیده شده است؟ مگر این همه پیامبر به مسئلۀ صلۀ رحم توصیه نکردند، پس چرا دچار چالش شده است؟ علت اصلی این است که خانهها ظرفیت صلۀ رحم ندارد. خانه طوری است که هم مهمان و هم صاحب خانه متأذی است. این هم یک بخش دیگر از روابط انسانی است. شما هم مسئلۀ همسایگی و حقوق همسایگی را اضافه کنید. در آپارتمانها بنابر گزارشهای مکرر نیروی انتظامی، پروندههای اختلاف و نزاع در حال افزایش است. آیا ساکنین آپارتمانها نمیخواهند حقوق یکدیگر را رعایت کنند یا نمیتوانند این کار را بکنند؟ مثلاً بازی فرزندشان به طور طبیعی برای همسایه ایجاد چالش میکند. ما در بحث خانه گفتهایم که 10 دسته از احکام اصلی مثل حکم بازی کودکان، حکم صلۀ رحم و حکم رعایت حقوق همسایگی با تعریف غلطی که سازمان ملل از مسکن ارائه داده و وزارت مسکن و
شهرسازی ما در قالب مقررات 22 گانه ساختمان هم آن را تئوریزه کرده،(1)
وزارت مسکن و شهرسازی طبق مادهٔ 33 قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان وظیفهٔ تدوین مقررات ملی ساختمان را به عهده دارد. این وزارتخانه با تشکیل شورایی تحت عنوان «شورای تدوین مقررات ملی ساختمان» با عضویت استادان و صاحبنظران برجستهٔ کشور به منظور نظارت بر تهیه و هماهنگی بین مباحث از حیث شکل، ادبیات، واژهپردازی، حدود و دامنهٔ کاربرد و همچنین با تشکیل دادن «کارگروههای تخصصی»، شرایط لازم برای تدوین این مقررات را به وجود آوردهاست.
مقررات یا آییننامه ملی ساختمان در قالب بیست و دو جلد کتاب است که هر جلد به یک جستار یا مبحث خاص میپردازد. که عبارتند از: مبحث یکم: تعاریف / مبحث دوم: نظامات اداری / مبحث سوم: حفاظت ساختمانها در مقابل حریق/ مبحث چهارم: الزامات عمومی ساختمان / مبحث پنجم: مصالح و فراوردههای ساختمانی / مبحث ششم: بارهای وارد بر ساختمان / مبحث هفتم: پی و پی سازی / مبحث هشتم: طرح و اجرای ساختمانهای با مصالح بنایی / مبحث نهم: طرح و اجرای ساختمانهای بتن آرمه / مبحث دهم: طرح و اجرای ساختمانهای فولادی / مبحث یازدهم: اجرای صنعتی ساختمانها / مبحث دوازدهم: ایمنی و حفاظت کار در حین اجرا / مبحث سیزدهم: طرح و اجرای تأسیسات برقی ساختمانها / مبحث چهاردهم: تأسیسات مکانیکی / مبحث پانزدهم: آسانسورها و پلههای برقی / مبحث شانزدهم: تأسیسات بهداشتی / مبحث هفدهم: لولهکشی گاز طبیعی / مبحث هجدهم: عایق بندی و تنظیم صدا / مبحث نوزدهم: صرفهجویی در مصرف انرژی / مبحث بیستم: علائم و تابلوها / مبحث بیست و یکم: پدافند غیرعامل / مبحث بیست و دوم: مراقبت و نگهداری از ساختمانها
منبع: دفتر مقررات ملی و کنترل ساختمان
inbr.ir/wp-content/uploads/2016/08/mabhas-1.pdf
در حال به چالش کشیده شدن است! ببینید وقتی میگویم با تعریف غلط روبرو هستیم، این یک مصداق آن است.من به سازمان برنامه و بودجه و آقایان وزارت مسکن زیاد گفتهام: برادران من، چرا باید هبیتات در ایران بر اساس این تعاریف غلط نقش آفرینی کند؟ هبیتات برنامۀ مسکن ملل متحد است. چرا باید مبنای فکری شما بر اساس بخش یازدهم سند توسعۀ پایدار 2030 باشد؟ خب بیایید وقت بگذارید و بر اساس تعریف دار واسعه و تعاریفی که در ابواب روایی ما هست، تعریفی را ارائه کنیم. البته بحمد الله من دیدهام که بعضی دروس در حوزۀ علمیۀ قم شروع شد و میتوان این مباحثات را پیگیری کرد ولی حتی اگر بگوییم آن دروس هم در نیمۀ راه هستند، حداقل یک بستۀ آماده در شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی وجود دارد. ما بحثی تفصیلی راجع به مدیریت شهری و مسکن انجام دادیم. اگر من حتی نخواهم به طور مجدد به منابع رجوع کنم، مجموعۀ ما الآن قدرت برگزاری حداقل 100 جلسه را در این مسئله دارد. میتوان تعریف مسئلۀ مسکن را تغییر داد و آن را بهینه کرد. البته باید راجع به این فکری کرد. من تنها خواستم مثالی بزنم و بگویم اینکه تعارض تعریفی داریم، چگونه است.
...
مهمترین اولویت ازنظر ما مسئله مسکن است. اگر مدل ساخت مسکن در جمهوری اسلامی تغییر پیدا نکند، زمینه اجرای ده دسته از احکام الهی وجود ندارد و تحقق پیدا نخواهد کرد. حتی اگر شما در همه کانالهای [تلویزیون] این ده دسته را تبلیغ کنید. حکم بازی کودکان را مثال زدم،
1) . مقررات ملی ساختمان، یک شیوه نامه فنی، اجرایی و حقوقی بایسته در طراحی، نظارت و اجرای عملیات ساختمانی همچون تخریب، نوسازی، بازسازی، بهسازی، تغییر کاربری یا بهرهبرداری از ساختمان است؛ که برای تأمین ایمنی، آسایش، بهداشت، بهرهوری انرژی و اقتصادی فرد و جامعه نوشته شدهاست.
حکم صلهرحم را مثال زدم، حکم همسایگی را مثال زدم؛ با خانه آپارتمانی نمیشود این احکام را عملیاتی و اجرایی کرد. خب همینجا یک شبهۀ مقدر را پاسخ دهم: برخیها میگویند «سرزمین ایران این اجازه را به ما نمیدهد [که به ساخت دار واسعه اقدام کنیم] چه از حیث آب و چه از حیث مدیریت و درمجموع، از حیث سکونتگاه بودن، چنین اجازهای به ما نمیدهد.» این حرف، یک حرف بسیار غیر کارشناسی است؛ یعنی هم از حیث مدیریت آب، هم از حیث مدیریت روابط انسانی و مسائل شغل و منابع طبیعی و اینها، ما بیش از این وضعیتی که الآن داریم متمرکز سکونتگاه میسازیم، میتوانیم در سایر اراضیمان خانه بسازیم؛ منتهی باید مدلها را تغییر داد. حالا من الآن بحث نمیکنم که مثلاً وقتی شما مدل تأمین آبتان متمرکز است، [چگونه انتظار دارید مسئله آب حل شود] بگذارید یک مثال عینی بزنم: مثلاً میخواهید آب شهر تهران را با سامانههای متمرکز تهیه آب، تأمین کنید. بعد میروید آب پشت سد مملو را برمیدارید و به تهران میآورید و هشتاد هزار هکتار اراضی ورامین بدون حقآبه کشاورزی میشوند یا عوارضی اینگونه پیدا میکنند. بله! اگر اینگونه بخواهید آب شهرها را تأمین کنید، آب موردنیاز قم را هم نمیشود تأمین کرد. چون بهزور یک سد 15 خرداد دارید و بعد تازه آب سرچشمههای زاگرس را هم به اینجا منتقل میکنید و سپس میگویید آب اینجا تأمین نمیشود؛ اما اگر سامانه تولید آب را بهمانند آنچه ما در سامانه تولید آب غیرمتمرکز بحث کردهایم، شش بخش است که تأمین آب را از حالت متمرکز خارج کردهایم. یکی از مشکلاتی که سامانههای تولید آب متمرکز دارند هدر رفت آب است. یکی از مشکلاتی که ما با سدها داریم تبخیر آب است. طبق برخی از گزارشها بین 20 تا 30 درصد حجم آب پشت سدها همیشه تبخیر میشوند. خب شما 20 تا 30 درصد آب را دارید تبخیر میکنید! بعد میگویید آب کم است. آیا نمیشود به یک مدل دیگری از استحصال آب فکر کرد که مثلاً این مضرات را نداشته باشد؟ حالا انشاءالله در بخش مدیریت آب که جلسه گذاشتیم اینها را عرض میکنیم. مهمترین مسئلهاش همین مسئله آب است؛ اگر کسی بتواند یک الگوی جایگزین برای مدیریت آب ارائه بدهد میتواند سکونتگاه را گسترش بدهد. اگر بافت مشاغل تغییر پیدا کند و شما اصرار نداشته باشید که مشاغل صنعتی باشند، جمعیتِ متمرکز در تهران و شهرهای صنعتی در سایر مناطق توزیع میشوند و ما با پدیده مترقی روستاهای بزرگ در آینده روبرو خواهیم بود که میتوانیم آنها را به قطبهای تولیدی کشور تبدیل کنیم که حالا انشاءالله در دیگر مباحث الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، آنها را بحث خواهم کرد. پس مسئله مسکن یک اولویت است. اتفاقاً در گزارشی که ما داریم در حوزه مسکن آماده میکنیم تمرکزمان بر روی امکان وقوع این حرف است. چون فرض آقایان این است که مثلاً شهر قم، از 72 تن تا پردیسان را شامل میشود؛ یعنی طول و عرض آن همینقدر است. اینطرف آنهم مثلاً از نزدیکیهای سلفچگان شروع میشود تا به اردهال میرسید. خب مگر چقدر میشود جمعیت را در اینجا ساکن کرد؟ خود هسته مرکزیِ شهر قم هم که خیلی کوچک است! خب وقتی مساحت سرزمینی قم را
اینگونه تعریف میکنید یک ترکیب جمعیتی را میتوانید مستقر کنید اما اگر نه! گفتید میشود از سرزمینهای مجاور هم استفاده کرد؛ آنوقت شما حتماً میتوانید مدل ساخت مسکن در قالب آپارتمان را تغییر دهید. من یکقدم نرمش قهرمانانه بکنم (مثل همیشه که در وزارتخانهها نرمش قهرمانانه میکنم) میگویم بالاخره شما الآن در پنجاهدرصد کشور آپارتمان ساختهاید؛ الآن ما در کشورمان در پنجاهدرصد دیگر، دار واسعه داریم؛ همینها را لطفاً از بین نبرید. قوانین سختگیرانه بگذارید تا اینها به آپارتمان تبدیل نشوند!
یک آدم سادهاندیشی به من میگفت: من پنج خانواده را در این پنج طبقه جا دادهام! ظاهرش این است که شما صرفهجویی کرده و برای آن خانوارها جا تأمین کردهاید ولی همینکه دقت میکنید میبینید چون روابط انسانیِ این پنج خانواده را به چالش کشیدهاید، هزینههای اداره کشور را افزایش دادهاید. وقتی خانه بهم میخورد، هزینههای کشور افزایش پیدا میکند. اولِ هزینههای کشور هم هزینههای حوزه سلامت است؛ خانههای آپارتمانی منشأ پیدایش بیماریهای جسمی، روحی و روانی است. چون در آنها تفریح وجود ندارد. حالا ما در مقررات ملی ساختمانِ الگو بحث کردهایم: باب دوم مقررات ما مقررات مرتبط با فَرَح است. ساختمان باید معلوم باشد چقدر قدرت ایجاد فرح دارد، چون قرار است انسانی در آن زندگی کند که به فرح نیاز دارد. بعد در باب دوم، پنج دسته عوامل ایجاد فرح را میشود در همه ساختمانها تعبیه کرد. اولین بخش فرحی که میشود در همه ساختمانها فراهم کرد مسئله آب و حوض است. بدون آب، فرح انسانها گرفته میشود. [یکی دیگر از این مسائل] مسئله نگهداری حیوانات خانگی است. اساساً خانهای که در آن، حیوانات خانگی نباشد، آن خانه خارج از [تعریف صحیح خانه است] نسل ما این کارتون خانه مادربزرگه را یادش میآید که مثلاً کارتون محبوب دوره ما بود. مادربزرگی بود که خانهاش پُر از حیوانات خانگی بود؛ پُر از فرح برای بچههای همسایه و برای نوههای آن مادربزرگ بود. این تصویری که در کارتن خانه مادربزرگه هست یک تصویر واقعی است. منتهی ما سر منبر کلیگویی میکنیم و میگوییم کبوتر مستحب است ، خروس سفید مستحب است ؛ یعنی در همین حد نگهش میداریم. خب برای چه اینها مستحب شده است؟ برای اینکه در خانه فرح باشد. حالا من از روایات خاکخوردمان خدمت شما بخوانم: مثلاً امام میفرماید وقتی میخواهید به همسرتان هدیه بدهید گوسفند هدیه بدهید.
امام که در اوج عقل است این حرف را میزند. خب نمیشود در این روایت درایه کرد؟ نمیشود نظام خواص این نوع هدیۀ خاص را بحث کرد؟ اگر حیوانات خانگی نباشند بیماریام.اس زیاد میشود. پوزیتویستها میخواهند قبول کنند میخواهند نپذیرند. میخواهد سختشان باشد یا نباشد. اگر حیوانات خانگی باشند بیماریهای روحی و روانی کاهش پیدا میکند. این یک باب مفصل است که ما جزو مقررات ملی ساختمان، آن را آوردهایم. بخش درخت و گیاه و سایر بخشهای فرح را هم انشاءالله بعداً بحث میکنم. لذا باب دوم مقررات ملی ساختمانی که ما نوشته و انشاءالله بعداً آن را بحث میکنیم، باب فرح است یا اسم دیگرش باب
حیاط است. مفصل راجع به کارکردهای پنجگانۀ حیاط خانه بحث کردهایم و گفتهایم خانهای که حیاط ندارد حیات ندارد. گفتهایم «شرفها الساحة الواسعة» این حرفهای امام علیهالسلام است؛ اینها که حرفهای پوزیتویستها و فلان کارشناس وزارت مسکن نیست. امام علیهالسلام میفرماید خانه اگر حیاط نداشته باشد بیشرف است. شرف آن را هم با تشکیل خانواده روایات بحث کردهایم. خانهای بیشرف است یعنی بیفرح است. در این مناسبتها تهرانیها را نگاه کنید: همه به شمال کشور میروند. بدون استثناء در هر هفته و هر مناسبتی هم میروند. بعضی غلط تحلیل میکنند و میگویند اینها خوشگذران شدهاند در حالی که تحلیل فنی این است که مشکل نوع ساختمانهای پُر از غمی است که در تهران موجود است؛ و اینها مجبورند این نوع تفریحها را زیاد کنند که حالا البته آن نوع تفریح عوارضی دارد. لذا ما در باب ساختمان، خیلی حرف داریم. ما با هبیتات مشکل داریم؛ هبیتات باید بگوید تأثیر خانهای که میسازد بر روی روابط انسانی چیست. این یک بحث است.
متن پیادهشدۀ نشست تخصصی تبیین الگوی جدید نگهبانی از نظام در سازمان تبلیغات اسلامی استان قم (29 آبان 1398)، ص11 - 26
تصویر
تصویر
تصویر