ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
محمد شجاعى
از آثار گرانسنگ عرفانى به زبان فارسى، كتاب «كشف المحجوب» است. نگارنده پس از گشتوگذارى كوتاه در لابهلاى برگبرگ اين كتابِ ارزشمند، گلواژههاى عطرآگين حج را يافته و مقاله خود را به آن آراسته است.
«هُجويرى»، نگارنده كتاب، از عارفان و نويسندگان برجسته قرن پنجم هجرى بوده و نام كامل او ابوالحسن، على بن عثمان بن ابى على الجُلّابى الهُجْويرى الغزنوى است.
وى معاصر دو تن از عرفاى نامدار همان قرن، به نامهاى شيخ ابوسعيد ابوالخير (357- 440) و ابوالقاسم قشيرى (376- 465) است.
تاريخ ولادت او معلوم نيست ليكن وفاتش چند ماه پس از وفات ابوالقاسم قشيرى (465) بوده است. وى در اواخر قرن چهارم هجرى در شهر غزنه به دنيا آمد. كودكى و نوجوانى خود را در جُلّاب و هجوير كه از محلههاى غزنه است سپرى كرد.
او به بسيارى از كشورها؛ از جمله عراق، شام، آذربايجان، خراسان، ماوراءالنهر، تركستان و هند سفر كرد و سرانجام به امر پير و مراد خود، در شهر لاهور، كه اكنون از ايالات پنجاب پاكستان است، اقامت گزيد. او هشت سال پايانى عمرِ خود را در اين سرزمين گذراند و با سلاح عشق و ايمان، مردم را با معارف روحبخش اسلام آشنا كرد و بذر محبت را در دلهاى آنان پاشيد؛ بهگونهاى كه پس از قرنها، هنوز مردم اين خطّه به او ارادتى خاص مىورزند و به
زيارت مرقدش مىروند و از روح پاكش مدد مىجويند و او را «داتا (1)گنجبخش» مىخوانند.
وى در اين مدت (435- 442) به تأليف اثرى نفيس و گرانبها مبادرت ورزيد و آن را «كشفالمحجوب» نام نهاد. اين اثر، يكى از امّهات و اركان كتب تصوّف و عرفان محسوب مىشود. وى در تأليف اين اثر، از كتابهاى برجستهاى كه در اين زمينه و به عربى نوشته شده بود، استفاده كرد. (2)در اهميت اثر او همين بس كه عرفاى پس از وى، از اين كتاب بهره برده و تأثير زيادى پذيرفتهاند. (3)هجويرى در مقدمه كتاب كشفالمحجوب، هدفش از تأليف كتاب را بيان مىكند، سپس در طى چهارده باب، به اثبات فضيلت علم، فقر و تصوّف مىپردازد، آنگاه با ذكر داستانهايى از خلفاى سهگانه و ائمه اهلبيت تا امام جعفر صادق عليه السلام، حالات عرفانى آنان را بيان مىكند و در ادامه به شناساندن اهل صُفّه و تابعين و اتباع تابعين تا عرفاى زمان خود مىپردازد. در اين بابها، فرقههاى اهل تصوّف را نيز بررسى كرده و به بيان مذاهب، مقامات، حكايات و سخنان آنها مىپردازد.
وى سپس به شرح يازده حجاب و مانع، كه ميان بنده و پروردگار حايل مىشود، پرداخته و راههاى كشف و برطرف كردن آنها را شرح مىدهد. از اين رو، بعضى اين كتاب را «كشف حُجُب المَحْجوب لأرباب القلوب» ناميدهاند.
در كشف حجاب هشتم مىگويد يكى از حجابها و موانعى كه ميان آفريده و آفريدگار وجود دارد، به وسيله برگزارى اعمال حج برطرف مىگردد و بر اين باور است كه حج از واجبات عينى بوده و با شرايطى واجب مىشود و مىنويسد: حج، از احرام در ميقات آغاز مىگردد و با اعمال منا و پس از آن خاتمه مىيابد.
هجويرى علّت نامگذارى حرم را وجود مقام ابراهيم در آن مىداند و معتقد است كه حضرت ابراهيم دو مقام دارد؛ يكى مقام «تن» و ديگر مقام «دل». مقام تن، «مكه» است و مقام دل، «خُلّت». (4)مقام تن اعمال ظاهرى حج است كه ابتدا بايد محرم شود و كفن (لباس احرام) بپوشد و اعمال را به ترتيب انجام دهد تا حاجى شود و مقام دل، باطن حج است و كسى كه قصد مقام دل مىكند، بايد از دلبستگىها و وابستگىها دورى كند و از لذّتها و راحتىها چشم بپوشد و جز نام خدا بر زبان نياورد و هرچه غير اوست، بر خود حرام كند و بداند كوچكترين توجه به عالم ماده، خطرناك است. آنگاه به عرفات برود و خداى را بشناسد و به
1) داتا به معناى مربّى است.
2) كتاب اللّمع، تأليف ابونصر السراج ملقّب به طاووس االعلما متوفّاى 378 و كتاب «طبقات الصوفيه، تأليف ابو عبدالرحمان سلمى نيشابورى متوفّاى 413 و كتاب «الرساله» تأليف ابوالقاسم قُشَيرى متوفاى 465.
3) اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابى سعيد، تأليف محمد بن منوّر تاريخ تأليف 576 و «تذكرة الاولياء»، تأليف فريدالدين عطار نيشابورى متوفاى 627 و «نَفَهات الانْس» تأليف عبدالرحمان جامى، از شعرا و نويسندگان قرن نهم هجرى.
4) اشاره به آيه 125 سوره نساء: ... وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ...؛ «خداوند، ابراهيم را به دوستىِ خود برگزيد.»
او معرفت پيدا كند و سپس به مزدلفه برود و الفت و دوستى خداى را برگزيند و آفريدگار را در دل، از هر صفتِ بشرى برىء و پاك بداند و از هر وهم و فهم و گمان منزّه بشمارد. آنگاه در سرزمين منا، كه ايمنگاه تن و انديشه و دل است، به طرف هواهاى نفسانى و انديشههاى باطل و خطورات باطلى كه بر دل مىگذرد، سنگ بيندازد، سپس به قربانگاه رود و در آنجا، كه سرزمين مبارزه با هواى نفس و مجاهده جهت تقرّب به خداست، نفس را قربان كند. تا پس از طى اين مراحل، به مقام «خُلّت» و دوستى پروردگار برسد و كسى كه به مقام تن ابراهيم، كه همان مكه و حرم الهى است، داخل شود، تن او در امان است و از دشمن و شمشير آنها نمىترسد و كسى كه به مقام دل ابراهيم وارد شود، از هجران پروردگار و فراق يار و ... در امان مىماند.
هجويرى سپس با استناد به حديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، حاجى را ميهمان خدا مىداند كه هرچه از خدا بخواهد به او مىدهد، اما وى معتقد است كه اين طايفه (عرفا) از خداوند چيزى نمىخواهند بلكه خود را به او واگذار مىكنند و تسليم خواسته او مىشوند. وى براى تأييد اين مطلب، به داستانِ در آتش افكندن حضرت ابراهيم اشاره مىكند كه جبرئيل به او پيشنهاد كرد تا يارىاش كند اما او نپذيرفت!
جبرئيل گفت: از پروردگار بخواه تا يارىات كند.
ابراهيم گفت: «حَسْبي مِنْ سُؤالي عِلْمُه بِحالي»؛ «به درخواست، نيازى نيست؛ چون او حال مرا مىداند.»
هجويرى سپس سخنش را با كلامى از محمد بن فضل بلخى (متوفاى 319) چنين ادامه مىدهد: «تعجب مىكنم از كسى كه در دنيا خانه خدا را مىطلبد ولى در دل به مشاهده جمال حق نمىپردازد؛ زيرا ديدنِ خانه، گاه ميسّر است و گاهى ميسّر نيست، ولى مشاهده جمال الهى بىشكر ميسّر است و اگر زيارت سنگى كه در سال يك بار به او روى مىآورند واجب است، دلى كه روزى 360 (1)
همچنين چهلهزار سال قالب آدم ميان مكه و طائف افتاده بود و هر لحظه از خزاين مكنون غيب، گوهرى ديگر لطيف و جوهرى ديگر شريف، در نهاد او تعبيه مىكردند تا هرچه از نفايس خزاين غيب بود، جمله در آب و گِل آدم دفين كردند. چون نوبت به دل رسيد، گِل دل را از ملاط بهشت بياوردند و به آب حيات ابدى بسرشتند و به آفتاب سيصد و شصت نظر بپروردند. اين لطيفه بشنو كه عدد سيصد و شصت از كجا بود؟ از آنجا كه چهل هزار سال بود تا آن گل در تخمير بود. چهل هزار سال، سيصد و شصت هزار اربعين باشد، به هر هزار اربعين كه بر مىآورد، مستحق يك نظر مىشد، چون سيصد و شصت هزار اربعين برآورد مستحق سيصد و شصت نظر گشت.
مرصاد العباد، به اهتمام دكتر محمد امين رياحى، ص 74
نظر به او مىشود، زيارتش سزاوار است.هجويرى در ادامه مىگويد:
كسانى كه به دنبال حقيقت هستند، در هر قدمى كه براى مكه بر مىدارند، نشانى از او مىيابند و زمانى كه به مكه مىرسند مزد آن را دريافت مىكنند.
و بايزيد بسطامى مىگويد:
ثواب مجاهدت بىدرنگ حاصل مىشود.
همو گويد: من در سفر اوّل حج، فقط خانه ديدم و در سفر دوم خانه و خدا ديدم و در سفر سوم فقط خدا ديدم. هجويرى سپس مىگويد: حرم جايى است كه مشاهده جمال الهى در آن صورت پذيرد و كسى عاشق است كه كل عالم را ميعاد قرب و خلوتگاه انس بداند و بندهاى كه مىخواهد خدا را ببيند، براى او همه عالم حرم است و اگر قصدش ديدن خدا نيست حرم براى او تاريكترين مكانهاست و گفتهاند تاريكترين مكانها خانه دوستى است كه وى در آن نباشد.
و براى وصول به اين مقصود و ديدن روى دوست، كعبه سبب است و به هر وسيلهاى كه شده بايد به آن چنگ زد تا مشاهده جمال ربوبى از اين راه حاصل شود.
آرى، مقصود مردان از پيمودن بيابانها و باديهها، ديدن حرم نيست بلكه مجاهدهاى است جهت آن شوق بىقرار و محبّت بىشمار.
صاحب كتاب كشف المحجوب، در ادامه، به ذكر داستانى از جُنَيد مىپردازد كه بسيار شبيه به داستان شبلى است، كه در كتاب مستدركالوسائل به طور مبسوط نقل شده (2)و
ناصرخسرو آن را به نظم درآورده است.
حاجيان آمدند با تعظيم شاكر از رحمت خداى رحيم ...
وى سپس به بيان چهار بيت شعر عربى مىپردازد كه ترجمه آن چنين است:
روزى كه حاجيان از منا به مكه كوچ مىكنند و شتران سرخ موى به حركت در مىآيند و حُدىخوانان، با نغمه و آهنگ خود، شتران را به شتاب وا مىدارند، از محبوب خود مىپرسم آيا مىدانى كه كجا بايد رحل اقامت افكند؟
من حج و مناسك و عمرهام را تباه كردهام و با مشغلهاى كه برايم پيش آمده، از حج بازماندهام، بايد به خانه برگردم و خود را براى حج سال آينده آماده كنم كه اين حج پذيرفته نشده است.
سپس داستان جوانى را ذكر مىكند كه در سرزمين عرفات، ابتدا حال دعا را از دست داده بود و پس از چندى، تا مىخواست دعا كند نعرهاى كشيد و روح از تنش جدا شد.
مقصود مردان از پيمودن بيابانها و باديهها، ديدن حرم نيست بلكه مجاهدهاى است جهت آن شوق بىقرار و محبّت بىشمار.
و جوان ديگرى در سرزمين منا قربانى نكرده بود و مىگفت: بار خدايا! من مىخواهم نفس خود را قربان كنم، آنگاه با انگشت به گلو اشاره كرد و از دنيا رفت.
وى سپس حج را به حج غيبت و حضور تقسيم مىكند و مىگويد: كسى كه در مكه باشد و خدا را نبيند، با زمانى كه در خانه نشسته، فرق نمىكند و هيچ يك از اين غيبتها بر ديگرى فضيلتى ندارد و كسى كه در خانه خود خدا را حاضر مىبيند با آنكه در مكه در محضر پروردگار است، فرقى ندارد و حج مجاهدهاى است تا انسان به مشاهده برسد.
كشف الحجاب الثامن في الحجّ، قوله تعالى: ... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ... و از فرايض اعيان (1)يكى حج است بر بنده، اندر حال صحّت عقل و بلوغ و اسلام و حصول استطاعت و آن حُرم (2)بود به ميقات و وقوف اندر عرفات و طواف زيارت به
اجماع (1)و به اختلاف سعى ميان صفا و مروه (2)و بىحُرم اندر حرم نشايد شد و حرم را بدان حرم خوانند كه (كى) اندرو مقام ابراهيم است و محلّ امن. پس ابراهيم را (عم) دو مقام بوده است؛ يكى مقام تن و ديگر از آن دل. مقام تن مكّه و مقام دل خُلّت، هركه قصد مقام تن وى كند، از همه شهوات و لذّات اعراض بايد كرد تا محرم بود و كفن اندر پوشيد و دست از صيدِ حلال بداشت و جمله حواس را اندر بند كرد و به عرفات حاضر شد و از آنجا به مزدلفه و مشعرالحرام شد و سنگ برگرفت و به مكّه، كعبه را طواف كرد و به منا آمد و آنجا سه روز ببود و سنگها به شرط بينداخت (3)و آنجا موى باز كرد (4)و قربان كرد و جامهها در پوشيد (5)تا حاجى بود.
و باز چون كسى قصد مقام دل وى كند، از مألوفات اعراض بايد كرد و به ترك لذّات و راحات ببايد گفت و از ذكر غير محرم شد و از آنجا التفات به كون مخطور باشد (6)، آنگاه به عرفاتِ معرفت قيام كرد و از آنجا قصد مزدلفه الفت كرد و از آنجا سرّ (7)را به طواف حرام تنزيه (8)حقّ فرستاد و سنگ هواها و خواطر (9)فاسد را به مناى امان بينداخت و نفس را اندر منحرگاه (10)مجاهدت قربان كرد تا به مقام خُلّت رسد (11)پس دخول آن مقام امان باشد از دشمن و شمشير ايشان و دخول اين مقام امان بود از قطيعت (12)و اخوات (13)آن و رسول (صلعم) گفت:
«الْحاجُّ وَفْدُاللَّهِ، يُعْطِيهِمْ ما سَأَلُوا وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ ما دُعُوا»؛ «حاج وفد (14)خداوند باشند، بدهدشان آنچه خواهند و اجابت كند بدانچه خوانند و دعا كنند»؛ و اين گروه، (15)ديگر نه بخواهند و نه دعا كنند، فاما تسليم كنند، چنانكه ابراهيم (عم) كرد، إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ؛ چون ابراهيم (عم) به مقام خُلَّت رسيد، از علايق (16)فرد شد و دل از غير بگسست، حقتعالى خواست تا وى را بر سر خلق جلوه كند، نمرود را برگماشت تا ميان وى و از آن مادر وپدرش جدا افكند و آتشى برافروخت، ابليس بيامد و منجنيق بساخت، وى را در خام گاو دوختند و اندر پله منجنيق نهادند. جبرئيل بيامد و پله منجنيق بگرفت و گفت: «هَلْ لَكَ مِنْ حاجَةٍ؟» (17)ابراهيم (عم) گفت: «أَمّا إِلَيْكَ فَلا» (18)سپس گفت: به خدا ى عزّوجلّ- هم حاجتى ندارى؟ گفت: «حَسْبِي مِنْ سُؤالِي عِلْمُهُ بِحالِي» (19)مرا آن پسنديده باشد كه او مىداند كه مرا از براى او در آتش اندازد، علم او به من زبان مرا از سؤال منقطع گردانيده است. (20)و محمّدبن فضل گويد (رح): عجب از آن دارم كه اندر دنيا خانه وى طلبد، چرا اندر دل مشاهدت وى نطلبد كه خانه را باشد كه يابد و شايد كه نيابد و مشاهدت لا محاله يابد.
1) موافق رأى همه فرقههاى اسلامى.
2) سعى بين صفا و مروه را برخى از فرقههاى اهل سنت از واجبات و بعضى از اركان مىدانند.
3) همانگونه كه شرط شده است.
4) موى چيدن تقصير يا تراشيدن مو حلق.
5) لباسهاى احرام را بيرون آورد و لباسهاى معمولى را پوشيد.
6) توجه به دنيا خطرناك است.
7) دل و باطن.
8) پاك دانستن پروردگار.
9) آنچه در ذهن انسان خطور مىكند.
10) قربانگاه.
11) دوستى با پروردگار.
12) جدايى از پروردگار.
13) كشف المحجوب، ص 423
14) ميهمان.
15) طايفه عرفا.
16) علاقه و تعلّق به دنيا.
17) آيا حاجتى دارى؟
18) اما از تو، نه.
19) ديگر سؤالى ندارم چون او حال مرا مىداند.
20) هُجويرى، كشف المحجوب، به تصحيح ژوكوفسكى، با مقدمه قاسم انصارى، ص 423
اگر زيارت سنگى كى اندر سالى بدو نظرى باشد، فريضه بود دلى كه بدو روزى سيصد و شصت نظر باشد، به زيارت او اوليتر، امّا اهل تحقيق را اندر هر قدم از راه مكّه نشانى است و چون به حرم رسند، از هر يكى خلعتى يابند. و ابو يزيد گويد (رض): هركه را ثواب عبادت به فردا افتد، خود امروز وى عبادت نكرده بود، كه ثواب هر نفسى از مجاهدت حاصل است اندر حال و همو گويد (رح): نخستين حجّ من به جز از خانه، هيچ چيز نديدم و دوم بار خانه و خداوند خانه ديدم و سه ديگر بار همه خداوند خانه ديدم و هيچ خانه نديدم و در جمله حرم آنجا بود كه مشاهدت تعظيم بود و آن را كه كلّ عالم ميعاد قرب و خلوتگاه انس نباشد، وى را از دوستى هنوز خبر نبود و چون بنده مكاشف بود، عالم جمله حرم وى باشند و چون محجوب بود، حرم وى را اظلم عالم بود؛ «أَظْلَمُ الْاشْياءِ دارُ الْحَبِيبِ بِلا حَبِيب»، پس قيمت مشاهدت رضاست اندر محلّ خلّت كه خداوند سبب آن را ديدار كعبه گردانيده است نه قيمت كعبه راست، امّا مسبِّب را به هر سبب تعلّق مىبايد كرد تا عنايت حقّ تعالى از كدام كمينگاه روى نمايد و از كجا پيدا شود و مراد طالب از كجا روى نمايد. پس مراد مردان اندر قطع مفازات و بوادى نه حرم بوده است كه دوست را رؤيت حرم حرام بود كه مراد مجاهدتى بوده است اندر شوقى مقلقل و يا روزگارى اندر محنتى دايم.
يكى به نزديك جنيد (رض) آمد، وى را گفت از كجا مىآيى؟
گفت: به حجّ بودم.
گفت: حج كردى؟
گفت: بلى.
گفت: از ابتدا كه از خانه برفتى و از وطن رحلت كردى، از همه معاصى رحلت كردى؟
گفتا: نى.
گفت: پس رحلت نكردى.
گفت: چون از خانه برفتى و اندر هر منزلى هر شب مقام كردى، مقامى از طريق حقّ اندران مقام قطع كردى؟
گفت: نى.
گفت: پس منزل نسپردى. گفت: چون محرم شدى به ميقات از صفات بشريّت جدا شدى چنانك از جامه؟
گفتا: نى.
گفت: پس محرم نشدى. گفت: چون به عرفات واقف شدى، اندر كشف مشاهدت وقف پديدار آمد؟
گفتا: نى.
گفت: پس به عرفات نايستادى. گفت: چون به مزدلفه شدى و مرادت حاصل شد، همه مرادها را ترك كردى؟
گفتا: نى.
گفت: پس به مزدلفه نشدى. گفت: چون طواف كردى خانه سر را اندر محلّ تنزيه لطايف حضرت، جمال حقّ ديدى؟
گفتا: نه.
گفت: پس طواف نكردى. گفت: چون سعى كردى ميان صفا و مروه، مقام صفا و درجه مروّت ادراك كردى؟
گفتا: نى.
گفت: هنوز سعى نكردى. گفت: چون به منا آمدى منيّتهاى تو از تو ساقط شد؟
گفتا: نه.
گفت هنوز به منا نرفتى. گفت: چون به منحرگاه قربان كردى، همه خواستهاى نفس را قربان كردى؟
گفتا: نى.
گفت پس قربانى نكردى.
گفت: چون سنگ انداختى هرچه با تو صحبت كرد، از معانى نفسانى، همه بينداختى؟
گفتا نه.
گفت: پس هنوز سنگ نينداختى و حجّ نكردى، بازگرد و بدين صفت حجّى بكن تا به مقام ابراهيم برسى!
شنيدم كى يكى از بزرگان در مقابله كعبه نشسته بود و مىگريست و اين ابيات مىگفت:
وَ أَصْحَبْتُ يَومَ النَّفْرِ والعِيسُ ترحل و كان حَدَي الْحادي بِنا و هو مُعجل
أسايل عن سُلمى فهل من مُخبِّر بأنّ لَهُ عِلماً بِها أَيْنَ تُنْزَل
لَقَدْ أَفْسَدْتُ حَجّي و نُسكي وعُمْرتي وَ في الْبَيْنِ لي شُغْلٌ عَنِ الحجّ مشغل
سَأَرْجِعُ مِن عامي لحجّة قابلٍ فإنّ الّذي قد كان لا يتقبّل
فضيلبن عياض (1)گويد (رح): جوانى ديدم اندر موقف، خاموش استاده و سر فرو افكنده، همه خلق اندر دعا بودند و وى خاموش مىبود. گفتم: اى جوان، تو نيز چرا دعايى نكنى؟
گفت: مرا وحشتى افتاده است، وقتى كه داشتم از من فوت شد، هيچ روىِ دعا كردنم ندارد.
گفتم: دعا كن تا خداى تعالى به بركت اين جَمع تو را به سر مراد تو رساند. گفت: خواست كه دست بردارد و دعا كند، نعرهاى از وى جدا شد و جان با آن نعره از وى جدا شد.
ذوالنون مصرى گويد (رح): كه جوانى به منا ساكن نشسته و همه خلق به قربانها مشغول، من اندر وى نگاه كردم تا چه كند و كيست. گفت: بار خدايا! همه خلق به قربانها مشغولاند و من مىخواهم تا نفس خود را قربان كنم اندر حضرت تو، از من بپذير. اين بگفت و با انگشت سبّابه به گلو اشارت كرد و بيفتاد، چون نيكو نگاه كردم مرده بود!
پس حجها بر دو گونه بود؛ يكى اندر غيبت و ديگر اندر حضور. آنكه اندر مكّه در غيبت باشد، چنان بود كه اندر خانه خود، از آنك غيبتى از غيبتى اوليتر نيست و آنك اندر خانه خود حاضر بود، چنان بود كه به مكّه حاضر بود، از آنك حضرتى از حضرتى اوليتر نيست. پس حجّ مجاهدتى مر كشف مشاهدت را بود و مجاهدت علّت مشاهدت نى، بل كه
1) فضيل عياض، ابتدا جزو راهزنان عيّار بود كه داستانهاى جوانمردى و فتوّت او در راهزنى مشهور است. اوبا شنيدن آيهاى از قرآن متنبه و متحول گرديد و از آن شغل توبه كرد و خصمان را نامه نوشت و خشنودشان گردانيد و به مكه رفت و مدتى آنجا بود. هارون الرشيد در سفرش به مكه به فضلبن ربيع مىگويد: آيا اينجا مردى هست از مردان خداى تعالى تا او را زيارت كنيم؟ فضل مىگويد: آرى و سپس هارون را به ديدار عبد الرزاق صنعانى و سفيان بن عُيَيْنه و فضيل بن عياض مىبرد. هارون هر سه را تحت عنوان پرداخت قرض، با پول مىآزمايد و تنها فضيل پول او را نمىپذيرد و از اين آزمايش سربلند بيرون مىآيد. تفصيل داستان در كتاب كشف المحجوب صفحههاى 120 تا 122 آمده است.
سبب است و سبب را اندر معانى تأثيرى بيشتر نبود. پس مقصود حجّ نه ديدن خانه بود كه مقصود كشف مشاهدت باشد.
هجويرى، علاوه بر آنكه بخشى از كتاب كشف المحجوب را به حج اختصاص داه، در بابهاى دهم، يازدهم و دوازدهم كه به معرفى تابعين و اتباع و امامان مىپردازد، به مناسبت داستانهايى از آنها كه مربوط به مكه است، نقل مىكند و برخى از آنان را نيز كه به حج مشرّف شدهاند و يا مجاور خانه خدا گرديدهاند، مانند اويس قرنى، سعيد بن مسيّب، عبداللَّه مبارك، فضيل عياض، بايزيد بسطامى، محمد بن اسماعيل خيرالنّساج، محمد بن خفيف، ابوعثمان مغربى، ابراهيم خواص، بوطالب حرمى و محمد بن فضل بلخى را نام مىبرد، كه براى نمونه به حكايت محمدبن فضل بلخى و بايزيد بسطامى اشاره مىشود:
محمد بن فضل بلخى
محمّد بن الفضل البلخى رضى الله عنه از جلّه مشايخ بود و پسنديده عراق و خراسان بود، مريد احمدبن خضرويه بود و ابوعثمان حيرى را به وى ميلى عظيم بود. وى را از بلخ بيرون كردند متعصّبان از براى عشوه مذهب وى به سمرقند شد و عمر آنجا گذاشت.
از وى مىآيدكه گفت: «أَعْرَفُ النَّاسِ بِاللَّهِ أَشَدُّهُم مُجاهَدَةً في أَوامِرِهِ وَ أَنْبَعَهُم لِسُنَّةِ نَبِيِّهِ»؛ يعنى بزرگترين اهل معرفت، مجتهدترينِ ايشان باشد اندر اداى شريعت و با رغبتترين اندر حفظ سنّت و متابعت و هركه به حق نزديكتر بود، بر اوامرش حريصتر بود و هركه از وى دورتر بود از متابعت رسولش دورتر بود و معرضتر.
از وى مىآيد كه گفت: «عَجِبتُ مِمَّنْ يَقْطَعُ الْبَوادي وَالقِفار والمَفاوِز حَتّى يَصِلَ إِلى بَيْتِهِ وَ حَرَمِهِ لِأَنَّ فِيهِ آثارَ أَنْبيائِهِ كَيْفَ لا يَقْطَعُ نَفْسَهُ وَهَواهُ حَتّى يَصِلَ إِلى قَلْبِهِ لِأَنَّ فِيهِ آثارَ مَوْلاهُ»، عجب دارم از آنكه باديهها و بيابانها ببرد تا به خانه وى رسد كه اندر او آثار انبياى وى است، چرا باديه نفس و درياى هوا را نبُرد تا به دل خود رسد كه اندر او آثار مولاى وى است يعنى دل كه محلّ معرفت است بزرگوارتر از كعبه كه قبله خدمت است. كعبه آن بود كه پيوسته نظر بنده بدو بود و دل آنكه پيوسته نظر حقّ بدو بود، آنجا كه دل دوست من آنجا، آنجا كه حكم وى مراد من آنجا، و آنجا كه اثر انبياى من، قبله دوستان من آنجا.
واللَّه اعلم. (1)
1) كشف المحجوب، ص 177
بايزيد بسطامى
فُلك معرفت و مُلك محبت ابويزيد طيفور بن عيسى البسطامى (رض) از جُلّه مشايخ بود و حالش اكبر جمله بود و شأنش اعظم ايشان بود، تا حدّى كه جُنيد گفت (رح): «أبو يزيد منّا بمنزلة جبرئيل من الملائكة»؛ «ابو يزيد اندر ميان ما چون جبرئيل است از ملايكه» و جدّ او مجوسى بوده و از بزرگان بسطام، يكى پدر او بود و او را روايات عالى است اندر احاديث پيغمبر (عم) و از اين ده امام معروف مر تصوّف را، يكى وى بوده است و هيچكس را پيش از وى اندر حقايق اين علم چندان استنباط نبوده است كه وى را، و اندر همه احوال محبّ العلم و معظّمالشريعه بوده است، به حكم آنكه گويند گروهى مر مدد الحاد خود را، موضوعى بر وى بندند ...
و از وى مىآيد (رض) كه گفت: يك بار به مكّه شدم، خانه مفرد ديدم، گفتم حج مقبول نيست كه من سنگها از اين جنس بسيار ديدهام. بار ديگر برفتم، خانه ديدم و خداوند خانه ديدم. گفتم كه هنوز حقيقت توحيد نيست، بار سه ديگر برفتم، همه خداوند خانه ديدم و خانه نه، به سرّم فروخواندند: يا بايزيد اگر خود را نديدهاى و همه عالم را بديدهاى، مشرك نبودى و چون همه عالم نبينى و خود را بينى مشرك باشى. آنگاه توبه كردم و از ديدن هستىِ خود نيز توبه كردم و اين حكايتى لطيف است اندر صحّت حال وى و نشانى خوب مر ارباب احوال را واللَّه اعلم. (1)هجويرى در اين كتاب حكايتى از ابوطالب حَرَمى نقل مىكند كه بيانگر احترام ويژه عرفا به اين سرزمين پاك و مقدس است. وى مىگويد:
«بوطالب حرمى چهل سال به مكه مجاور بود، اندر مكه طهارت نكرد، هر بار از مكه، به طهارت، از حدّ حرم بيرون آمدى، گفتى زمينى را كه خداوند تعالى به خود اضافت كرده است، من كراهيّت دارم كه آب مستَعمل من، بر آن بريزد.» (2)هجويرى در حكايت ديگرى آورده است:
«يكى از مشايخ گويد (رح): درويشى به مكه اندرآمد و اندر مشاهدت خانه يكسال نشست كه نه طعام خورد و نه شراب و نه بخفت و نه به طهارت شد، از اجتماع همّتش
به رؤيت خانه كه خداوند آن را به خود اضافت كرده است، غذاى تن و مشرب جانش گشته بود».
عرفا اين حالت را «جمع» ناميدهاند. (1)با آنكه حج نزد عارفان جايگاه ويژهاى داشته است، پارهاى از مسائل؛ از جمله رعايت حق مادر سبب مىشده كه حج در اولويّت دوم قرار گيرد؛ مثلًا درباره ابو حازم مدنى، كه مقتداى بعضى از مشايخ بود و عمرو بن عثمان از وى روايت مىكند، آوردهاند كه:
«يكى از مشايخ گويد: به نزديك وى اندر آمدم، وى را يافتم خفته، زمانى ببودم تا بيدار شد، گفت: اندر اين ساعت پيغمبر را به خواب ديدم كه مرا به سوى تو پيغام داد و گفت:
حق مادر نگاه داشتن بهتر از حج كردن، بازگرد و رضاى دلِ وى بجوى. من از آنجا بازگشتم و به مكه نرفتم. از وى بيش از اين مسموع ندارم.» (2)بزرگترين اهل معرفت، مجتهدترينِ ايشان باشد اندر اداى شريعت و با رغبتترين اندر حفظ سنّت و متابعت و هركه به حق نزديكتر بود، بر اوامرش حريصتر بود و هركه از وى دورتر بود از متابعت رسولش دورتر بود و معرضتر.
گاهى عرفا بدون آنكه چهارپايى همراه داشته باشند و يا زاد و توشهاى با خود بردارند، به سفرِ حج دست مىزدند و آن را نشانه «توكّل» مىدانستند. آنان در اين سفر، تنها و تنها اعتماد و اتّكايشان به خدا بود و حتّى همنشينى با «خضر» را نمىپذيرفتند و آن را اتكاى به غير خدا و خلاف توكّل مىدانستند. كشف المحجوب درباره «ابراهيم خواص» كه اندر توكل شأنى عظيم و منزلتى رفيع داشت، چنين آورده است:
«ابراهيم خواص را پرسيدند از حقيقت ايمان، گفت: اكنون اين را جواب ندارم، از آنچه هر چه گويم عبارت بود و مرا بايد تا به معاملت جواب گويم. اما من قصد مكّه دارم و تو نيز بر اين عزمى. اندر اين راه با من صحبت كن تا جواب مسأله خود بيابى. گفتا: چنان كردم، چون به باديه فرو رفتم هر شب دو قرص و دو شربت آب پديد آمدى؛ يكى به من
دادى و يكى بخوردى، تا روزى اندر ميان باديه، پيرى همى آمد سواره، چون وى را بديد، از اسب فرو آمد و يكديگر را بپرسيدند و زمانى سخن گفتند. پير برنشست و بازگشت. گفتم: ايّها الشيخ، مرا بگوى تا آن پير كه بود؟ گفت: آن، جواب سؤال تو بود.
گفتم: چگونه؟ گفت: آن خضر پيغمبر بود (عم) كه از من صحبت طلبيد و من اجابت نكردم كه بترسيدم اندر آن صحبت، اعتماد از دون حق با وى كنم. توكّلِ مرا ببشولاند [توكّل من تباه شود] و حقيقت ايمان، حفظ توكل باشد با خداوند عزّ و جلّ، قوله تعالى، وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. (1)
عرفا در سفر حج، از خدمت به زائران خانه خدا لحظهاى كوتاهى نمىكردند و آن را وظيفه خود مىدانستند. چنانكه ابراهيم خواص در سفر مكه از چاه آب مىكشيد و هيزم جمع مىكرد و آتش مىافروخت و حتى در شبى بارانى تا بامداد، لباس وصلهدار خود را بر سر همسفر خود گرفت تا وى آسيب نبيند. وى اين خدمتگزارى را همراه با ظرافت و لطافت خاصى انجام مىداد تا همسفر وى مجبور به پذيرش آن باشد و احساس شرمندگى نكند.
كشف المحجوب اين داستان را اينگونه آورده است:
«يكى گويد از درويشان كه وقتى از كوفه برفتم به قصد مكه، ابراهيم خواص را يافتم رضى الله عنه در راه از وى صحبت خواستم، مرا گفت: صحبت را اميرى بايد يا فرمانبردارى. چه خواهى؟ امير تو باشى يا من؟ گفتم: امير تو باش. گفت: هلا، تو از فرمان امير بيرون مياى.
گفتم: روا باشد. (گفت) چون به منزل رسيديم مرا گفت: بنشين. چنان كردم. وى آب از چاه بركشيد، سرد بود. هيزم فراهم آورد، آتش برافروخت اندر زير ميلى [و مرا گرم كرد] و به هر كار كه من قصد كردى، گفتى شرط فرمان نگاهدار. چون شب اندر آمد، بارانى عظيم اندر گرفت، وى مرقّعه خود بيرون كرد و تا بامداد بر سر من ايستاده بود و مرقّعه بر دو دست افكنده و من شرمنده مىبودم، به حكم شرط هيچ نتوانستم گفت. چون بامداد شد، گفتم: ايّها الشيخ، امروز امير، من باشم. گفت: صواب آيد. چون به منزل رسيديم، وى همان خدمت بر دست گرفت. من گفتم: از فرمان امير بيرون مياى. مرا گفت: از فران كسى بيرون آيد كه امير را خدمت خود فرمايد. تا به مكه هم بر اين صفت با من صحبت كرد و چون به مكه آمديم، من از شرم وى بگريختم تا در منا مرا بديد و گفت: اى پسر، بر تو بادا كه با درويشان صحبت چنان كنى كه من با تو كردم.» (2)
يكى از عرفاى بزرگ به نام محمدبن اسماعيل «خير النّساج» كه از بزرگان مشايخ در خدمتگزارى به بندگان خدا تا آنجا پيش رفت كه در ميان راه حج، شخصى او را به بندگى گرفت و سالها به خدمت وا داشت و او آن را پيش آمدى خدايى دانست و خلاف آن رفتار نكرد. كشف المحجوب درباره او مىگويد:
«وى را خير النساج از آن خوانند كه چون وى از مولودگاه خود به سامره برفت به قصد حج، گذرش به كوفه بود، به دروازه كوفه خربانى [خزبافى] وى را بگرفت كه تو بنده منى و «خير» نامى. وى آن از حق ديد و وى را خلاف نكرد و سالهاى بسيار كار وى مىكرد و هرگاه كه وى را گفتى يا خير! وى گفت لبّيك، تا مرد از كرده خود پشيمان گشت. وى را گفت برو كه من غلط كرده بودم و تو، نه بنده منى. برفت و به مكه شد و بدان درجه رسيد كه جنيد گفت: «خير، خيرنا» (خير، بهترينِ ماست) دوستتر آن داشتى كه وى را خير خواندندى. گفت روا نباشد كه مردى مسلمان مرا نامى نهاده باشد و من آن را بگردانم ...» (1)پىنوشتها
1) كشف المحجوب، صص 182 و 183
حسين واثقى
تاريخ تشيع و شيعيان در مكه و مدينه، از موضوعاتى است كه پيشينيان از آن غفلت كرده و بدان نپرداختهاند و اين شايد بدان سبب بوده كه مصادر مستقل و سريعالحصولى در اين زمينه وجود نداشته و پرداختن به آن، فرصت بسيار و پىجويى گسترده در لابلاى كتابهاى فراوان را طلب مىكرده است، كه چنين حال و مجالى كمتر يافت مىشود.
روشن است كه ما بخشى از امت اسلاميم و چون شيعهايم، هماره مورد انكار و بىتوجهى ديگر مسلمانان قرار گرفته و هدف مناسبى براى كج انديشان و تنگ نظران بودهايم؛ بهطورى كه هرچه توانستهاند، در حذف ما از جامعه اسلامى كوشيدهاند و راه نجات اسلام را در طرد ما از جمع امّت اسلامى شناساندهاند و هر قدر توانستهاند با تهمت و افترا در مورد شيعه سياهنمايى كرده و چهره آنان را در ميان مسلمانان، منفى و غير مناسب نشان دادهاند.
از اين رو، پرداختن به موضوعاتى كه مورد اهتمام همه مسلمانان است و تبيين اعتقاد و عمل شيعيان درباره آنها، مىتواند تبليغات عوامل تفرقه و تضعيف اسلام را برملا كند.
بنابراين، پرداختن به موضوع پيشگفته، لازم و ضرورى است، گرچه به دليل نپرداختن پيشينيان به آن، پر زحمت و زمانبر باشد.
اميد است پژوهشگران معاصر، كه پر تلاشاند و خوش فكر، بدان بپردازند و خلأهاى موجود را پر كرده، غبار نسيان از اين مهم بزدايند.
بديهىاست، به دست آوردن نتيجهاى مفيد و ارزشمند، همّت افراد و گروههايى را مىطلبد كه با حوصله تمام، از لابلاى كتابهاى تاريخ، تراجم و رجال، حديث، سفرنامههاى حج، فهرست مخطوطات و ...
مطالب مربوط را بيابند و در قالبى پسنديده و به صورت دائرةالمعارفى ماندگار عرضه كنند تا فرهنگنامهاى باشد كه علاوه بر پرداختن به ريز موضوعات، زمينههاى پژوهش گستردهتر را براى اهل كار و تلاش فراهم آورد.
حضور برجسته دانشمندان شيعه در نيمه اول قرن يازدهم هجرى در مكه معظمه، از مسائل قابل توجهى است كه جا دارد، هرچند بهطور فشرده و مختصر، بدان پرداخته شود.
چنين بر مىآيد كه در آن زمان، عالمان شيعه مهاجر ايرانى و لبنانى، در مكه حضورى چشمگير داشتهاند و با آزادى نسبى، علاوه بر عبادت، مىتوانستند به كار تعليم و تعلّم و تأليف و نسخه بردارى كتب مذهبى بپردازند و بازار علوم مذهبىِ شيعى را در مكه رونق دهند.
به تعبير علّامه سيد حسن صدر، در آن روزگار، مكّه مكرّمه، منزلگاه علماى شيعه بوده است. (1)شايد بتوان گفت كه حضور آزاد و فعال دانشمندان شيعه در مكه، در قرن يازدهم، در مقايسه با قرون ديگر اسلامى، يك استثنا است كه ديگر تكرار نشده است.
اكنون اين پرسش مطرح مىشود كه چه عامل يا عواملى سبب شده است كه در آن برهه از تاريخ، جمعى از علماى شيعه در مكه گردهم آيند و حوزه علوم دينىِ شيعى را تشكيل دهند؟ و در رونق فرهنگ شيعى بكوشند و در بازسازى كعبه، به سال 1040 ه. مشاركت كنند و درباره آن تجديد بنا، دو كتاب به نامهاى: «مفرّحةالأنام في تأسيس بيت اللَّه الحرام» و «أبنية الكعبه» بنگارند؟
1) تكملة أمل الآمل، ص 252
به نظر مىرسد شيوه حكومت و رفتار حاكمان مكه بهگونهاى بوده كه زمينه چنين حضور فعالى را فراهم مىكرده است. در آن زمان، حكومت به دست شُرفا و سادات بوده كه گر چه سنّى بودهاند، اما گرايش و ميلى به تشيع داشتهاند.
*** اشاره به اين نكته لازم است كه منبع اين نوشته، عمدتاً جلد پنجم كتاب «طبقات اعلام الشيعه» نوشته علّامه بزرگوار شيخ آقا بزرگ تهرانى است كه در قرن چهاردهم هجرى مىزيسته است. آن بزرگ مرد، بيشتر آگاهىهاى خود را از نسخههاى خطى به دست آورده و اين نشان مىدهد اطلاعات وى، پر بها و منحصر به فرد است؛ زيرا دسترسى وسيع به كتابهاى خطى در زمان ما، آنگونه كه براى او به هنگام تدوين كتاب عظيم «الذريعه ...» فراهم بود، ميسور نيست.
آرى، اگر توفيق نگاه دوباره و همه جانبه به كتابهاى خطى، براى فرد يا گروهى، در مقياس وسيع پيش آيد و همه اطلاعات جانبىِ آنها؛ از قبيل: كاتبها، سفارش دهندهها، زمان شروع و پايان و نيز مكان تأليف و نسخه بردارى، همچنين بلاغها، انهاءها، اجازهها، تملّكها و ... از آنها استخراج و به رايانه داده شود، مىتوان اميدوار بود كه گوشههايى تاريك از تاريخ ما روشن و بسيارى از علماى ما شناخته شوند.
البته شيخ آقا بزرگ تهرانى، در كتاب «طبقات اعلام الشيعه» در صدد فراهم آوردن زندگىنامه دانشمندان شيعه، بهطور عام بوده است، نه با رويكرد حضور آنان در مكه مكرمه.
به يقين، اگر وى با اين ديدگاه قلم مىزد يا به اين موضوع توجّه ويژه داشت، آگاهىهاى بيشترى فراهم مىآورد و در اختيار ما مىگذاشت.
اكنون ما، در اين نوشتار، 74 تن از عالمان و دانشمندان شيعى را، كه در سده يازدهم هجرى در مكه مىزيستهاند، معرفى مىكنيم و آنگاه گزارشى از 30 كتاب شيعى، كه در آن قرن در مكه تأليف يا استنساخ شدهاند، مىآوريم و سپس نگاهى كوتاه خواهيم داشت به دانشمندان و كتابهاى شيعى در مدينه منوره در قرن يازدهم. گفتنى است در آن دوره تأليف، نسخهبردارى، و خريد و فروش كتب شيعه در مكه رواج داشته و از آنجا به شهرهاى ديگر شيعه نشين هم برده مىشده است.
نكته قابل توجه درباره علماى شيعه در مكّه مكرّمه اين است كه از هر دو جريان اخبارى
و اصولى در ميان آنان ديده مىشود، گرچه غلبه با اخباريان بوده است. ديگر آنكه بيشتر آنان ايرانى بودهاند و علماى جبل عامل لبنان، از نظر تعداد، در مرتبه بعد قرار داشتهاند؛ يعنى همه مهاجر بودهاند و بومى در ميان ايشان كمتر وجود داشته است.
و ويژگى ديگر اين عالمان، آن است كه بيشتر فقيه يا محدّث و رجالى بودهاند و فيلسوف، متكلّم، عارف، مورّخ، رياضى دان و شاعر فارسىگوى در ميان آنان به چشم نمىخورد.
*** 1- ابراهيم احسائى بن على بن عبد اللَّه جبلى شيرازى، «تفسير فرات كوفى» را در دوران مجاورتش در مكّه مكرّمه استنساخ كرده و در روز سه شنبه 22 ربيعالثانى 1083 ه. از آن فراغت يافته است. احسائى سپس همان نسخه را در مكه در سال 1085 با عبداللَّهبن احمد انصارى مقابله كرده است. (1)2- ابراهيم همدانى (م 1026)، پس از يك سال مجاورت در مكه مكرمه، از شمسالدين محمد عيناثى، كه در مكه ساكن بوده، اجازه گرفته است. (2)3- احمد انصارى بن ادريس عاملى حسينى، از شاگردان شيخ محمد سبط، فرزند صاحب معالم، ساكن مكّه مكرّمه بوده و از «منتقى الجمان» تأليف صاحب معالم در سال 1017 در مكّه مكرّمه نسخه بردارى كرده و آن را نزد استاد خود شيخ محمد سبط قرائت كرده است. (3)اخيراً حاشيهاى بر اصول كافى به چاپ رسيده كه ظاهراً از تأليفات او است. (4)4- احمد حكمى، در فاصله سالهاى 1042 تا 1045 در مكّه مكرّمه به رحمةاللَّه گيلانى درس داده است. (5)5- احمد شهيدى جزينى عاملى، از نوادگان شهيد اول، محمدبن مكى، است. شيخ حرّ عاملى گويد: او از معاصرانى است كه سالها در مكّه مكرّمه مجاورت اختيار كرده است.
شيخ آقا بزرگ از سخن شيخ حرّ عاملى چنين برداشت كرده كه وى پيش از سال 1097 ه. در گذشته است. (6)6- احمد بن قاسم شيرازى، همه كتاب «من لايحضره الفقيه» تأليف شيخ صدوق را استنساخ كرده و در 12 ربيعالثانى 1024 جزو دوم آن را به پايان برده است. او همه آن كتاب را
1) طبقات، ج 5، ص 2
2) طبقات، ج 5، ص 531
3) طبقات، ج 5، ص 16، فهرست نسخههاى خطى كتابخانه آيت اللَّه مرعشى، ج 14، ص 64، شماره 5277
4) الحاشية على اصول الكافى، از بدر الدين بن احمد حسينى عاملى زنده در سال 1060 جمع و ترتيب: سيد محمد تقى موسوى 1094 چاپ دار الحديث، قم، 1425 ه.
5) طبقات، ج 5، ص 217
6) طبقات، ج 5، ص 25
نزد استادش فضلاللَّهبن محباللَّه دستغيب شيرازى خوانده و استاد بر آن نسخه، بلاغها نگاشته است. (1)با توجه به اينكه استادش فضلاللَّه دستغيب در مكه مىزيسته و دو سال پيش از تاريخ فوق؛ يعنى در سال 1022 رجال كبير استرآبادى را در مكه استنساخ كرده (2)ظاهراً احمدبن قاسم شيرازى نيز در مكّه مكرّمه زندگى مىكرده و در آن جا «من لايحضره الفقيه» را نسخهبردارى كرده است.
7- احمد مكى بن شهابالدين فضل بن محمد باكثير، كتاب خود «وسيلة المآل في عدّ مناقب الآل» را در مكه معظمه، در سال 1027 نوشته است. (3)سيد عليخان مدنى، بعضى از قصايد و شرح حال وى را در «سلافة العصر» آورده است. (4)8- احمد مير نظامالدين بن محمد معصوم حسينى دشتكى، پدر وى، مير محمد معصوم، با خواهر شاه عباس صفوى در راه حج ازدواج كرد و پس از تمام كردن حج، در مكه مشرّفه مجاورت گزيد. احمد مير نظام از آن پدر و مادر به دنيا آمد و در مكّه مكرّمه رشد كرد و تربيت شد و از همگنان پيشى گرفت. وزير عبد اللَّه قطب شاه وى را به حيدرآباد دكن دعوت كرد و وى راهى آن ديار و در آنجا ماندگار شد. (5)او پدر سيد عليخان مدنى، اديب شهير شيعى و صاحب تأليفات گرانسنگ است.
9- اشرف محمد جوزىبن شهاب، شاگرد شمسالدين محمدبن خاتون عاملى بود و از «كتاب الديون» تا آخر تهذيب الأحكام شيخ طوسى را استنساخ كرد و نزد استاد خود، محمدبن خاتون در مكّه مكرّمه خواند و استاد در پايان كتاب براى او چنين نگاشت: وى- كه خداوند توفيقاتش را استمرار بخشد و راه هر نيكى و فضيلت و كمالى را براى او آسان فرمايد- قرائت آن را با تحقيق و استحكام و دقّت به پايان برد و مشكلات آن را كاويد و پرده از روى فوايد و اشاراتش گشود. خداوند فايدهها و بهره دهى وى را بسيار كند و عالمان عامل، چون او را زياد گرداند. مكه مشرفه به تاريخ 13 جمادى الثانى سال 1009 ه. محمد بن احمد بن نعمةاللَّهبن خاتون عاملى. (6)10- جعفربن كمالالدين بحرانى، شيخ حرّ عاملى گويد: وى فاضلِ عالمِ صالحِ ماهرِ شاعرِ معاصر است، او را در مكّه مكرّمه ديدم و در حيدر آباد دكن وفات يافت. (7)
شيخ حرّ عاملى توضيح نداده كه آيا جعفر در مكه اقامت گزيده بود يا براى زيارت به مكه آمده بود.
11- حامد استرآبادىبن محمد جرجانى، بيش از پنج سال در مكّه مكرّمه اقامت گزيد و در آنجا تمام كتاب «كافى» كلينى را در چهار مجلد از 16 ربيعالثانى 1025 تا اواسط رجب 1030 نسخه بردارى كرد. (1)به نظر مىرسد كه پنج سال، از سالهاى مجاورت خود در مكّه مكرّمه را به نسخهبردارى كتاب مذكور گذرانده؛ زيرا در چند جاى آن نسخه تاريخ زده است اما سالهاى مجاورت وى در مكه بيشتر بوده است.
12- حسن شدقمى ابو المكارم بدرالدين مدنى هندى (998- 932)، از نقباى سادات مدينه منوره بود و مدتى در مكّه مكرّمه زندگى كرد و در 18 ذىحجه 983 از پدر شيخ بهايى؛ شيخ حسينبن عبد الصمد در مكّه مكرّمه اجازه دريافت كرد. شيخ حسين در آن اجازه مىنويسد حسن شدقمى از وى در خانهاش در مكّه مكرّمه پذيرايى كرده است. (2)در همان روز 18 ذىحجه 983 ه. حسين بن عبدالصمد، به پرسشى درباره كرامتى از شهيد ثانى پاسخ داده است. (3)پس وى در مكه، داراى خانه بوده و دستكم مدتى را در آنجا بهسر برده است.
گفتنى است وى بزرگخاندان شدقمى است. شيخ حسين بن عبدالصمد آن اجازه را براى وى و فرزندانش؛ سيد محمد، سيد على، سيد حسين و سيّده امّالحسين دختر وى نگاشته است.
از نوشته شيخ آقابزرگ چنين برمىآيد، در اصفهان موقوفاتى بوده كه به حرمين شريفين تعلّق داشته و درآمد آنها به دست نوادگان حسن شدقم؛ سليمان و محسن فرزندان محمدبن حسن شدقم، و شمسالدينبن علىبن حسن شدقم، و ضامن بن شدقم بن على، نبيره حسن شدقم و حسينبن علىبن حسن شدقم در مدينه منوره و مكه مكرمه به مصرف مىرسيده است.
صاحب مدارك، در سفر حجش در سال 987 ه. به حسن شدقم اجازه داده است.
او در روز غدير، سال 977، در مكه از نعمة بن احمدبن خاتون عاملى نيز اجازه گرفته است. از اين سه اجازه داراى تاريخ، به دست مىآيد كه به يقين وى از 977 تا 987 به مدت 11
سال در مكه مكرمه مىزيسته و سپس به حيدرآباد هند رفته است.
13- حسن مشغرى، در مكّه مكرّمه كتب اربعه حديثى را نزد ميرزا محمد استرآبادى، مؤلف كتب رجالى آموخته است. (1)با توجه به مفصل بودن كتب اربعه (كافى، تهذيب، استبصار و منلايحضره الفقيه)، به نظر مىرسد كه وى ساليانى را در مكه مشرفه براى آموختن آنها بهسر برده است.
14- حسين بن حسن مشغرى عاملى، در مكه معظمه، شاگرد و مصاحب شيخ محمد، فرزند صاحب معالم بوده است. (2)وى كتاب «استقصاء الاعتبار فى شرح الاستبصار» تأليف شيخ محمد را به خط خود نگاشته و بر روى همان نسخه چنين نوشته است:
مؤلف اين كتاب شب دوشنبه دهم ذى القعده 1030 ه. از دنيا رفت و چند روز پيش از وفاتش، در مكه به من گفت: همين روزها من مىميرم. ما او را نزديك قبر حضرت خديجه به خاك سپرديم. اين سخن را در همان روز نوشتم. (3)15- حسين دشتكى مير نصرالدين، در سال 1023 در مكّه مكرّمه از دنيا رفت و در قبرستان حجون مدفون گرديد. (4)16- حسين ظهيرى، استاد شيخ محمد حرّ عاملى، صاحب وسائل است و خود در مكّه مكرّمه نزد محمد امين استرآبادىِ اخبارى درس خوانده است. (5)17- حسين بن على حسينى شامى عاملى، در سال 1007 در مكّه مكرّمه نسخهاى از كتاب «من لايحضره الفقيه» را خريدارى كرده است. (6)18- حسين قاضى، نسخه كتاب «فقه الرضا» عليه السلام را از مكّه مكرّمه به اصفهان آورده است. (7)مجلسى اول گويد: مير حسين قاضى، پس از مدتى مجاورت در مكه مكرمه، به اصفهان آمد و نسخهاى از كتاب فقه الرضا را به همراه آورد. (8)19- حسين نيشابورى مكى بن محمد على، معاصر سيد نورالدين علىبن ابىالحسين موسوى عاملى (متوفاى 1068 ه.) بوده است. او متولد و ساكن مكّه مكرّمه بوده و در همانجا (حدود سال 1080 ه.) وفات يافته است.
به سفارش وى باب «إحياء الموات» تا «المواريث» از كتاب «جامع المقاصد» نسخهبردارى شده و وى را با وصف «علّامه» ستودهاند. (9)
وى در سال 1056 در مكّه مكرّمه به مولا نوروز على تبريزى اجازه داده است. (1)از مقايسه اين تاريخ با سال وفات وى، چنين به دست مىآيد كه وى بيش از 24 سال در مكه سكونت داشته است.
20- حيدر سكيكى، سكونت وى در مكه بوده است. شيخ حرّ عاملى گويد: سكيكى را در سال 1062، در سفر دومِ خود به حج، در مكه ديدم. وى يكى- دو سال پس از آن، در مكه در گذشت. (2)21- خضر موصلى بن عطاء اللَّه شامى، ساكن مكّه معظمه بوده و در سال 1003 كتاب «الاسعاف» را تأليف كرده و در سال 1007 ه. در گذشته است. (3)22- خليل بن غازى قزوينى (1089- 1001)، محدّث و كلامىِ ماهرى بودهاست. صاحب وسائل، در حجّ اوّلِ خود، در سال 1057 ه. (4)او را ديده كه در مكه معظمه اقامت گزيده و مشغول حاشيه نويسى بر «مجمعالبيان» بوده است. او سالها در مكه بوده و سپس به قزوين باز گشته و در آنجا زندگى را وداع گفته است. (5)
23- خيرالدين بن محمد قاسم قارى نجفى، وى و پدرش در فاصله سالهاى 1045- 1042 در مكّه مكرّمه، به رحمتاللَّه گيلانى علم آموخته و اجازه دادهاند. (1)24- داود بن عمر طبيب انطاكى (1008- 950)، از انطاكيه به دمشق و سپس به قاهره سفر كرده و به دعوت حاكم مكه، شريف حسنبن ابى نمى به حجاز رفته است. وى كتابهاى طبّى تأليف كرده است. (2)25- ربيع نباطى عاملى، ساكن مكه مشرفه بوده و در سال 1002، در همانجا در گذشته است. مرثيهاى كه صاحب معالم در مرگ او سروده، نشان دهنده جلالت و بزرگى اوست. (3)26- رحمتاللَّه گيلانى حيدرآبادى، نويسنده كتاب «برهان القارى فى تجريد كلام البارى» به زبان فارسى است. او كه در حيدر آباد هند سكونت داشته، در سال 1042 به حج رفته و تا سال 1045 در آنجا بهسر برده نزد محمد قاسم قارى نجفى و فرزندش خيرالدين درس خوانده و از آنان اجازه گرفته است. وى در مكه نزد احمد حكمى نيز درس خوانده است. (4)27- زين الدين بن محمد بن حسن بن شهيد ثانى، نوه شيخ حسن صاحب معالم است. از سخن برادرش بر مىآيد كه وى در سال 1009 به دنيا آمده، در عراق و ايران تحصيل نموده و در سال 1030 از اصفهان به مكه مهاجرت كرده و در آنجا سكونت گزيده است. او در سال 1074 در گذشته و در كنار پدرش، در قبرستان حجون مكّه مكرّمه مدفون شده است. (5)آنچه آورديم، سخن شيخ آقابزرگ بود، ليكن برادرش نوشته است:
29 ذىحجه 1064 در مكه از دنيا رفت و من از روز عرفه تا زمان وفات، نزد وى بودم و او نزد قبر پدرم به خاك سپرده شد. (6)سيد محسن امين نيز وفات او را 1064 دانسته است. (7)28- زين العابدين بن نورالدين على جبعى موسوى عاملى، در سال 996 به دنيا آمد و در سال 1073 در مكّه مكرّمه در گذشت و در مقبره حجون دفن شد. وى پسر برادر صاحب المدارك از آن خاندان علمى است. (8)چنين مىنمايد كه وى بخش عمدهاى از زندگىاش را در مكه سپرى كرده؛ زيرا پدرش در مكه سكونت داشته است. (9)29- زين العابدين بن نور الدين على كاشانى، در مكّه مكرّمه سكونت داشته است و رساله چاپ شده «مُفَرِّحَةُ الأَنام في تأسيس بيت اللَّه الحرام» را نگاشته است. اين كتاب را در باره سيل سال 1039 ه. نوشته كه سبب تخريب كعبه مشرفه شد و سپس مراحل بازسازى آن
در سال 1040. اوّلين سنگ بناى جديد كعبه را وى گذاشت و در همه مراحلِ بازسازى، با جمعى از شيعيان شركت كرده و در اين امر يارى نموده است.
وى زمان بسيارى در مكّه مكرّمه زندگى كرده، در آنجا از محمد امين استرآبادى درس آموخته و به برخى؛ از جمله عبدالرزاق مازندرانى اجازه داده است. وى را كه عالم پر تلاشى بوده، در مكّه مكرّمه به جرم تشيّع به شهادت رساندند. او با همسر و دو طفل خردسالش، كه پيش از وى در گذشتهاند، همگى در قبرستان حجون مكّه مدفون شدهاند. (1)30- شمس الدين محمد شيرازى مكّى، در مكّه مكرّمه مجاورت گزيده و به فراگيرى علم پرداخته است. مولا خليل قزوينى حاشيه خود بر «عُدّة الاصول» را در مكه به وى داد و نامبرده پس از مطالعه، در ردّ آن مطلب نوشت. (2)31- شمس الدين محمد، معروف به شمسا گيلانى، وى كه از فلاسفه قرن يازدهم و از شاگردان شيخ بهائى و ملاصدرا بوده در اصفهان مىزيسته، ليكن كتاب «العلم الإلهي/ النورية» را در سال 1048 در مكه معظمه تأليف نموده است. (3)32- شيخ صنعان، به سفارش وى، نسخهاى از «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد» در مكّه مكرّمه استنساخ شده است. شيخ آقا بزرگ احتمال داده كه شيخ صنعان، نام مستعار باشد نه نام واقعى. (4)33- صاحب على استرآبادى، شاگرد ميرزا محمد استرآبادى، صاحب كتابهاى رجال است. (5)با توجه به اينكه استادِ وى در مكه مىزيسته، ظاهراً صاحبعلى هم متوطن مكّه مكرّمه بوده است.
34- عبد الرزاق مازندرانى، شاگرد سيد زينالعابدين كاشانى است، همو كه در تجديد بناى كعبه مشرّفه شركت داشته و در مكه به شهادت رسيده است. عبدالرزاق از وى اجازه داشته است. (6)35- عبد على عاملى، كتاب «تلخيص الأقوال» از تأليفات ميرزا محمد استرآبادى، مؤلف كتابهاى رجالى را در كنار كعبه مشرفه در سال 1015 استنساخ كرده و حواشى بسيارى از مؤلف بر آن نگاشته است. ظاهراً وى از همكاران سيد زينالعابدين كاشانى در تجديد بناى كعبه مشرفه بوده است. (7)36- عبداللَّهبن احمد انصارى، شيخ آقا بزرگ از وى با لقب «شريف» ياد مىكند كه اين
لقب در مورد سادات به كار مىرود. در سال 1085 ه. ابراهيم احسائى، «تفسير فرات كوفى» را در مكّه مكرّمه با وى مقابله كرده و وى مقابله و تصحيح خود را بر روى آن نسخه گواهى كرده است. (1)37- عبداللَّه طائى، كتاب «عللالشرايع» تأليف شيخ صدوق را در مكّه مكرّمه تصحيح و مقابله كرده است. (2)38- على جبعى (1068- 970)، برادر صاحب «المدارك»، بيش از بيست سال در مكه سكونت داشته و به تدريس و تأليف مشغول بوده و در همانجا از دنيا رفتهاست. از تأليفات وى «الشواهدالمكّيه»، در ردّ «الفوائد المدنيه» محمد امين استرآبادى است. مىتوان گفت وى يكى از علماى برجسته اصولى است كه در برابر محمد امين استرآبادى مقاومت نمود. پس در مكه، در آن زمان، هم از اصوليان و هم از اخباريان حضور داشتهاند.
وى داراى پنج پسر به نامهاى: زينالعابدين، جمالالدين، ابوالحسن، حيدر و على بوده كه ظاهراً آنان نيز اهل فضل و كمال بودهاند. برخى دانشمندان از وى اجازه دارند؛ مانند: محمد محسنبن محمد مؤمن با اجازهاى به تاريخ 1051، مير محمد مؤمن بن دوست محمد صاحب كتاب «الرجعه»، محمد طاهربن محمد حسين شيرازى، صالحبن عبدالكريم بحرانى. قاسمبن محمد كاظمى نيز در طائف و مكه نزد وى درس خوانده است. (3)39- على رضا بن آقا جانى، كتاب «تهذيب» را، در مكه، نزد ميرزا محمد استرآبادى مؤلف كتب رجال آموخته و در سال 1016 ه. از وى اجازه گرفته است. (4)40- على نجفى بن ابراهيم، صاحب نسخهاى از تفسير فرات كوفى بوده كه به سال 1083 در مكّه مكرّمه استنساخ شده و بر مُهر وى، تاريخ 1083 حكّ بوده است. (5)شيخ آقا بزرگ به حضور وى در مكّه مكرّمه تصريح نكرده، ليكن به نظر مىرسد او از مكه نسخه مذكور را خريده است.
41- عيسىبن زينالعابدين مازندرانى، در مكّه مكرّمه به سر مىبرده و در آنجا همه كتابِ «من لايحضره الفقيه» را استنساخ كرده و در 19 شوال 1053 به پايان رسانده است. (6)42- فتحاللَّهبن مسيح اللَّه، در مكّه مكرّمه مىزيسته و كتاب «ابنية الكعبه» را در تاريخ بازسازىهاى كعبه در طول تاريخ نگاشته و در آن گزارشى از تجديد بناى كعبه مشرفه در سال 1040 ارائه كردهاست؛ زيرا خود شاهد تخريب آن، بر اثر سيل و سپس بازسازىاش بوده
است. وى مقاله «مُفَرِّحَة الأنام» سيد زينالعابدين كاشانى را نيز در كتاب خود گنجانده است. (1)43- فضل اللَّه دستغيببن محبّ اللَّه شيرازى، از شاگردان ميرزا محمد استرآبادى، مؤلف كتب رجالى است. او رجال كبير استاد خود را در زندگانى استاد در مكّه مكرّمه استنساخ كرده و 27 رجب 1022 از آن فراغت يافته، سپس با نسخه اصل، به قلم مؤلف مقابله كرده و در اواخر شعبان 1022 آن را به پايان برده است. (2)احمد بن قاسم شيرازى همه كتاب «من لايحضره الفقيه» را نزد وى خوانده و استاد بر آن نسخه بلاغها نگاشته است. (3)44- قوام الدين محمّد، كتاب «الشواهد المكيّه» نوشته على جبعى را، كه در ردّ كتاب «الفوائد المدنيه» استرآبادى است، نسخه بردارى كرده و بر آن حاشيه بسيار زده و هفتم رمضان 1068 از آن فراغت يافته است. (4)45- محسن بن محمد مؤمن استرآبادى، شاگرد نورالدين علىبن علىبن حسين عاملى (متوفّاى 1068 ه.) است. استادش براى وى در مكّه مكرّمه اجازهاى در تاريخ 1051 نگاشته است. وى سپس به مشهد خراسان منتقل شد و در آنجا به سال 1089 زندگى را وداع گفت.
گفتنى است كه او به مجلسى اجازه داده است. (5)46- محمد امين بن محمد شريف استرآبادى، از پرچمداران اخباريان و مخالف سرسخت اصوليان است و تأليفات متعدد دارد. او ابتدا در مدينه منوره مجاورت گزيد و سپس به مكّه مكرّمه رفت و در آنجا ساكن شد و همانجا به سال 1036 در گذشت. به نظر مىرسد كتاب «الفوائد المكيّه» را در مكّه مكرّمه نوشته است. وى داماد ميرزا محمد استر آبادى، صاحب كتابهاى رجالى بود كه او نيز ساليانى دراز در مكّه مكرّمه مجاورت گزيده بود. (6)محدث قمى وفات وى را در سال 1033 ه. نوشته است. (7)47- محمد امين شدقمى، معاون قاضى مكّه مكرّمه بوده است. (8)«8» 48- محمد امين قمى بن ميرزا جان بن سلطان حسين بن ابىطالب نجفى، نسخهبردارىِ كتاب «خلاصة الأقوال» علّامه حلّى را براى خود و به خط خود در مكّه مكرّمه آغاز كرد و در جمادى الآخره 1009 ه. از آن فراغت يافت و سپس آن را براى عموم شيعيان وقف كرد. (9)49- محمد باقربن محمد مؤمن، محقق سبزوارى، از مجتهدان و حكيمان مشهور و صاحب تأليفات در فقه و حكمت است. او در اصفهان تحصيل كرد و در مشهد سكونت و
رياست علمى يافت. قبرش در مدرسه ميرزا جعفر است. در سال 1062 در مكّه مكرّمه در جُنگ حسين شيرازى، مطلبى علمى به رسم يادگار نوشته است. (1)50- محمد باقر نيشابورى بن حسين مكى بن محمد على، در مكّه مكرّمه سكونت داشته و دو مجلد بزرگ «جامع المقاصد» از پدرش به وى ارث رسيده است. محمد باقر نيشابورى از مجلسى و محمد سراب و سيد على خان دشتكى اجازه داشته است. (2)51- محمد بهاء الدين بن قارى، در مكّه مكرّمه كتاب «الإرشاد» شيخ مفيد را نسخه بردارى كرده و بر آن حاشيه زده و فوائد و مقالات علمىِ ديگر را ضميمه همان نسخه نگاشته است. (3)52- محمد تقى سرخآبى بن ابراهيم مازندرانى، كتاب «كمال الدين» شيخ صدوق را در مكّه مكرّمه نسخهبردارى كرده و 11 شوال 1054 بر فراز كوه ابوقبيس، آن را به پايان برده است. (4)53- محمدبن حسن صاحب معالمبن شهيد ثانى، پنج سال را در مكه سپرى كرد و از ميرزا محمد استرآبادى مؤلف كتب رجالى دانش آموخت، سپس به كربلا مراجعت كرد و مدتى را در آنجا زيست. او در سال 1024 در نجف اشرف براى بهاءالدين على بن يونس حسينى تفرشى اجازه نوشت و در سال 1025 در كربلا از نگارش كتاب «استقصاء الاعتبار في شرح الاستبصار» فراغت يافت.
وى سپس به مكه مكرّمه بازگشت و سالهاى پايانى عمر خود را در آنجا سپرى كرد.
معروف است كه او روزى در طواف كعبه مشرفه بود، شخصى گلى به وى هديه كرد كه نه زمان آن بود و نه از آن منطقه بود. شيخ محمد از او پرسيد: اين گل را از كجا آوردهاى؟ وى پاسخ داد: از خرابات، و ديگر آن شخص را نديد. (5)وى در همانجا در سال 1030 زندگى را وداع گفته و نزديك قبر حضرت خديجه كبرى عليها السلام در قبرستان حجون مدفون شده است. (6)54- محمد حسينبن مقصود على طالقانى، از سيد نورالدين بن على بن ابىالحسن عاملى در منزل وى در مكّه مكرّمه اجازه گرفته است. (7)55- محمدبن حيدر عاملى حسينى، در سال 1089 ه. حديثى به يادگار در مجموعه محمد باقربن محمد حسين نيشابورى نگاشته، در حالىكه در مكّه مكرّمه مجاورت گزيده بود. (8)
56- محمد سلمان شريف صفوى، كه «ترتيب رجال النجاشى»، نوشته محمدتقىخادم انصارى را در مكّه مكرّمه استنساخ كرده و در 26 ربيعالثانى 1024 ه. از آن فراغت يافته است. (1)57- محمد شامىبن علىبن زينالدين محمد حسينى عاملى، نسخهاى از كتاب «من لايحضره الفقيه» را در مكّه مكرّمه خريده و تملّك خود را به سال 1007 بر آن نوشته است. (2)58- محمد شمسالدينبن شهاب الدين احمد عيناثى عاملى، ساكن مكّه مكرّمه بوده است. ماجد جد حفصى (متوفاى 1028) از او اجازه گرفته و نيز ميرزا ابراهيم همدانى (متوفاى 1026 ه.) پس از يك سال مجاورت در مكّه مكرّمه، از او اجازه دريافت كرده است. (3)59- محمد صالح گيلانى (1088- 969)، شاگرد شيخ بهايى و ديگر عالمان اصفهان بود.
چهل سال در دكن هند زندگى كرد و سپس راهىِ حج شد. در اين سفر دريا طوفانى شده، كتابهاى گرانبهاى او غرق مىشود، ليكن خودش نجات مىيابد. وى مدتى در مكه اقامت اختيار مىكند و سپس به سوى يمن مىرود و در آنجا ماندگار مىشود و قدر و منزلت مىيابد و در همانجا از دنيا مىرود. (4)60- محمد بن عبد اللطيف جامعى، چند كتاب علمى و عمومى را به خط خود و براى خود نسخهبردارى كرده و بر آنها مُهر بزرگى زده كه نوشته آن چنين است: «محمد بن عبد اللطيف الجامعي، نزيل حرم اللَّه السامي». از نوشته اين مُهر به دست مىآيد كه وى مدتى در مكّه مكرّمه زندگى كرده است. (5)61- محمد بن على بن ابراهيم حسينى استرآبادى، مؤلف كتابهاى علم رجال بوده، كه رجال كبير او به نام «منهج المقال» چاپ شده است. شيخ آقا بزرگ بحثى مطرح كرده كه آيا وى از سادات بوده يا نه؟ در هر حال، با توجه به قوّت علمىاش، كم و بيش نقش محورى در گردهمآيى علماى شيعه در مكّه مكرّمه داشته است.
در «رياض العلما» آمده است: از محقّق ملّا احمد اردبيلى پرسيدند پس از شما به چه كسى براى فراگيرى علم مراجعه كنيم؟ پاسخ داد: در علوم عقلى به ميرفضلاللَّه، و در علوم نقلى به ميرعلّام. ميرزا محمد استرآبادى از اينكه از وى نام نبرد رنجيده شد و از نجف اشرف به مكّه مكرّمه هجرت كرد و در آنجا بساط علم گسترد. (6)
اگر اين داستان را درست بدانيم، وى بايد اندكى پيش يا پس از سال 993، كه سال وفات اردبيلى است، به مكه رفته باشد و با توجه به وفاتش در سال 1028 ه. بيش از سى سال در مكه زندگى كرده و به افاده پرداخته است. محمد امين استرآبادى (پرچمدار اخباريان) داماد وى بوده است. چندين تن از استرآبادىهاى ساكن مكّه مكرّمه، عالم و دانشمند بودهاند و سر سلسله آنان ميرزا محمد استرآبادى رجالى بوده است. وى در قبرستان حجون در مكه معظمه مدفون است. (1)62- محمد على بن احمد عاملى مكى، مؤلف كتاب «الدلائل المكية في العقائد الدينيّه» است كه در سال 1108 آن را نوشته است. (2)شيخ آقا بزرگ به زندگى وى در مكه اشارهاى نكرده، ليكن از نام كتابش چنين برداشت مىشود كه در مكه به نگارش آن دست زده است.
63- محمد على اصفهانى، نزد شيخ بهايى و ميرزا محمد استرآبادى، مؤلف كتابهاى رجالى، شاگردى نموده و استرآبادى براى وى در سال 1015 اجازهاى نگاشته است. (3)با توجه به مجاورت استرآبادى در آن سالها در مكه مكرمه، ظاهراً آن اجازه در مكه صادر شده و اصفهانى مدتى را نزد وى در مكه درس خوانده است.
64- محمد على شيبانى بن محمد صالح شيرازى، در مكّه مكرّمه بر «ارشاد» شيخ مفيد حاشيه زده و 27 رمضان 1073 از آن فراغت يافته است. (1)65- محمد بن على بن محمود شامى عاملى، از معاصران شيخ حرّ عاملى بوده و سيد عليخان مدنى نزد وى درس خوانده و اشعار او را در «سلافة العصر» و ديوان خود نقل كرده است. وى در سال هزار و نود و اندى در گذشته است. (2)سيد عليخان گويد: او پس از انجام حج، دو سال در مكه ماند، سپس به وطن برگشت.
براى نوبت دوم به مكه مكرمه آمد و در آنجا سكونت گزيد و پدرم مقدم او را گرامى داشت و به من دستور داد تا نزد وى درس بخوانم. سرانجام او پس از مدتى مكه را ترك گفت. (3)66- محمد قاسم قارى، و فرزندش خيرالدين در فاصله سالهاى 1042 تا 1045 در مكّه مكرّمه به رحمةاللَّه گيلانى علم آموختند و به وى اجازه دادند. (4)67- محمد مؤمن بن دوست محمد حسينى استرآبادى، در مكّه مكرّمه مجاورت گزيد و پس از عمرى دراز در سال 1087 ه. به جرم تشيع در همانجا به شهادت رسيد. وى پسر خواهر مير فخرالدين سماكى و داماد محمد امين استرآبادىِ اخبارى است. او شاگرد صاحبعلى استرآبادى است كه وى شاگرد ميرزا محمد استرآبادى، مؤلف كتب رجالى بوده.
پس هم خود او، هم استاد او و هم استادِ استادِ او در مكه بهسر مىبردهاند. محمد مؤمن، از ابراهيم بن عبد اللَّه خطيب مازندرانى و سيد زينالعابدين كاشانى مؤسّس كعبه مشرفه اجازه داشته و در مكّه مكرّمه براى مجلسىِ دوم و احمد بحرانى اجازه صادر كرده است و تاريخ اجازه وى به بحرانى سال 1081 ه. است. (5)68- محمد نصرا تونى، در مكّه مكرّمه كتب اربعه حديثى را نزد ميرزا محمد استرآبادى مؤلف كتب رجالى خوانده است. (6)با توجه به مفصّل بودن كتب اربعه (كافى، تهذيب، استبصار و منلايحضره الفقيه) به نظر مىرسد وى ساليانى در مكّه مكرّمه سكونت داشته تا توفيق قرائت آن كتابها را يافته است.
69- مصطفى بن محمد ابراهيم تبريزى قارى، سه مرتبه به حج مشرّف شده و در حج دوم نزد اسماعيل قارى در مكّه مكرّمه علم قرائت قرآن آموخته است. سفرنامه سومين حج خود را كه به سال 1067 ه. انجام شده، به نام «التحفة بين الحرمين» در حين بازگشت نگاشته است. (7)
70- مير اسحاق موسوى استرآبادى، وى دعاى سيفى را از حضرت حجّت عجلاللَّه تعالى فرجه الشريف فرا گرفته و مجلسى اول آن را از وى روايت مىكند. مجلسى دوم در اجازهاش به ميرمحمد هاشم، مير اسحاق را سيد عابدِ زاهدِ عادل توصيف كرده و گويد: وى چهل بار پياده به حج رفت. او پيش از مرگ از تاريخ وفات خود در عالم رؤيا آگاه شده بود.
اينگونه كرامات را در دوران اقامتش در اصفهان از وى مشاهده كردم. شاه عباس صفوى براى احوالپرسى به منزل او رفت و از وى ديدار كرد. (1)71- مير محمد مؤمن بن شرف الدين على حسينى استرآبادى، در سال 1088 در مكّه مكرّمه به شهادت رسيد. او پسر خواهر فخرالدين سماكىِ استرآبادى است. (2)72- مير محمد معصوم حسينى دشتكى، با خواهر شاه عباس صفوى در راه حج ازدواج كرد و از ترس شاه، پس از فراغت از حج در مكه مجاورت گزيد. فرزندش مير نظامالدين احمد در مكه به دنيا آمد و رشد كرد و تربيت شد و از همگنان پيشى گرفت. (3)73- نور الدين بن على بن ابى الحسن عاملى، برادر صاحب مدارك و صاحب معالم است و در خانهاش در مكّه مكرّمه به محمد حسينبن مقصودعلى طالقانى اجازه داده است. (4)شيخ آقا بزرگ در جاى ديگر تصريح كرده كه وى ساكن مكه معظمه بوده است. (5)74- نوروز على تبريزى، در مكّه مكرّمه نزد حاج حسين نيشابورى درس خوانده و در سال 1056 ه. از وى اجازه گرفته است. (6)***
كتابهاى شيعه در قرن 11 ه. در مكّه مكرّمه
كتابهايى كه از آنها نام برده مىشود، در سده يازدهم هجرى قمرى در مكه معظمه تأليف يا نسخهبردارى شده است.
او معاصر سيد زينالعابدين كاشانى است و مانند او اين كتاب را درباره سيلى كه در سال 1039 آمد و سبب تخريب كعبه مشرفه شد و نيز در باره مراحل بازسازى آن در سال 1040
نگاشته است. نوشته فتح اللَّه از نوشته سيد زينالعابدين مبسوطتر است. وى رساله سيد زينالعابدين را نيز به عربى برگردانده و در كتاب خود گنجانده و سپس همه را به مبحث حج و عمره «مصباح المتهجّد» شيخ طوسى ضميمه كرده است. (1)- الإرشاد في معرفة حجج اللَّه على العباد/ شيخ مفيد
بهاء الدين محمدبن محمد قارى آن را در مكه به سال 1073 استنساخ كرده و فوائد و حواشى محمد على بن محمد صالح شيبانى شيرازى بر آن را، كه در رمضان 1073 در مكه معظمه نگاشته شده، ضميمه كرده است. (2)- الإسعاف/ خضر الموصلى بن عطاء اللَّه شامى
وى ساكن مكه معظمه بوده و اين كتاب را در سال 1003 نوشته است. در سال 1007 در حالى كه از مكه اخراج شده و به سوى مدينه منوره مىرفته در بين راه در گذشته است. (3)- إيضاح الاشتباه/ علامه حلّى
محمد سلمان شريف صفوى آن را در سال 1024 نسخهبردارى كرده است. شيخ آقابزرگ پيش از ذكر آن كتاب، چنين نوشته است: «ترتيب رجال نجاشى» را محمد سلمان شريف صفوى در 26 ربيع الثانى 1024 در مكه معظمه استنساخ كرده. سپس گويد: به خط همين كاتب، نسخهاى از «ايضاح الاشتباه» علامه حلى را ديدم كه در همان سال نگاشته است. (4)- التذكارات/ گردآورنده شمسالدين حسينبن محمد شيرازى
وى در اواسط قرن يازدهم هجرى در مكّه مكرّمه ساكن شد و از دانشمندان شيعه، كه به حج مىآمدند، مىخواست مقالهاى از خود، در مجموعه وى به رسم يادگار بنگارند.
از كسانىكه در آن مجموعه، مقالهاى نگاشته، محقّق سبزوارى، محمد باقربن محمد مؤمن است كه در سال 1062 شرحى بر حديث «برّ الوالدين» در آن جُنگ نگاشت. (5)- ترتيب رجال نجاشى/ محمد تقى خادم انصارى
محمد سلمان شريف صفوى اردبيلى، در سال 1024 در مكه معظمه از آن كتاب نسخهبردارى كرده است. (6)- تفسير سورة الإخلاص/ شمسالدين محمد/ شمساگيلانى
وى آن كتاب را در سال 1048 در مكّه مكرّمه تأليف كرده است. (7)
ابراهيم بن على احسائى، در زمان مجاورتش در مكه معظمه، از آن، براى خود و به دست خويش نسخهبردارى كرد و در 23 ربيع الثاني 1083 از آن فراغت يافت و در سال 1085 ه. با عبداللَّه انصارى در مكّه معظمه آن را مقابله كرد. (1)نسخهاى از تفسير فرات كه در سال 1083 در مكه معظمه تحرير شده، علىبن ابراهيم نجفى تملّك خود را بر آن نگاشته است. (2)از كلام شيخ آقابزرگ دانسته نمىشود كه آيا همان نسخه است يا نسخه ديگرى است.
عبد على عاملى، شاگرد مؤلف، در كنار كعبه مشرفه، در سال 1015 ه. آن را استنساخ كرده است. (3)- تهذيب الأحكام/ شيخ طوسى
از «كتاب الديون» تا آخر كتاب را اشرف محمد جوزىبن شهاب نگاشته و در مكه معظمه نزد استادش شمسالدين محمدبن خاتون عاملى خوانده و استاد براى وى در تاريخ 13 جمادى الثانى 1009 در مكه انهايى نگاشته است. (4)- جامع المقاصد/ محقق كركى
حسين نيشابورى مكّىبن محمد على از «باب إحياء الموات» تا آخر «المواريث» آن كتاب را در يك مجلّد بزرگ نسخهبردارى كرده است. وى ساكن مكه معظمه بوده و حدود سال 1080 در مكه در گذشته است. (5)- حاشيه عُدّة الاصول/ مولا خليل قزوينى
مؤلف، آن را در سالى كه به حج مشرف شده به شمسالدين محمد شيرازى در مكه داده و وى بر آن انتقاداتى نگاشته است. (6)- حاشيه مجمع البيان/ مولا خليل قزوينى
وى سالها در مكّه مكرّمه سكونت داشته و در همانجا حواشى مذكور را نوشته است. (7)- خلاصة الأقوال في معرفة الرجال/ علّامه حلّى
محمد امين قمىبن ميرزا جان، آن را در مكه معظمه براى خود نسخهبردارى كرده و در
جمادى الآخره 1009 از آن فراغت يافته و آن را براى عموم شيعيان وقف كرده است. (1)- الدلائل المكية في العقائد الدينيه/ محمدعلى عاملى مكىبن احمدبن على
محمد على آن كتاب را در سال 1108 ه. نگاشته است. (2)از نام كتاب بر مىآيد كه در مكه نوشته شده و از لقب مؤلف بر مىآيد كه وى در مكّه مكرّمه ساكن بوده است.
آن رسالات و فوائد، همراه با نسخهاى از كتاب «ارشاد» شيخ مفيد، توسط بهاءالدين محمدبن محمد قارى، در مكه نوشته شده و به تاريخ 27 رمضان 1073 به پايان رسيده است. (3)- رسالة في السؤال عن بعض المسائل المعضلة من الأصلية والفرعية/ سؤالكننده: حسين ظهيرى؛ پاسخ دهنده: محمد امين استر آبادى
ظهيرى در مكه نزد استرآبادى درس خوانده است. (4)- شرح نهج البلاغه/ ابن ابى الحديد
به سفارش شيخ صنعان در مكّه استنساخ شده و در سال 1033 با نسخه ديگر مقابله گرديده است. شيخ آقا بزرگ احتمال داده كه شيخ صنعان نام مستعار باشد نه نام واقعى. (5)- الشواهد المكّيه/ على جبعى
مؤلف آن را در ردّ «الفوائد المدنية» ملّا محمد امين استرآبادى نگاشته است. او بيش از بيست سال در مكه معظمه سكونت داشته است. علاوه آنكه از نام كتاب هم استفاده مىشود در مكه نگاشته شده است. (6)قوام الدينبن محمد نسخهاى از آن را تحرير كرده و در 7 رمضان 1068 آن را به پايان رسانده و بر آن حواشى بسيارى زده است. (7)- علل الشرايع/ شيخ صدوق
نسخهاى از آن را عبداللَّه طائى در سال 1073 در مكّه مكرّمه مقابله و تصحيح كرده است. (8)- العلم الإلهى أو النوريه/ شمسالدين محمد معروف به شمسا گيلانى
مؤلف آن را در سال 1048 به هنگام مجاورت در مكه معظمه نگاشته است. (9)22- فقه الرضا،
مير حسين قاضى نسخهاى از آن را از مكّه مكرّمه به اصفهان آورده است. (1)- الفوائد المكيه/ محمد امين استرآبادى اخبارى
وى پس از مجاورت در مدينه منوره، در مكه معظمه سكونت گزيد و در سال 1036 در همانجا از دنيا رفت. «الفوائد المكيه» را شيخ آقا بزرگ نديده بلكه گويد: نزد مجلسى دوم بوده و از آن در بحار نقل كرده است. (2)ليكن اسم كتاب برترين شاهد است كه آن را در مكه تأليف كرده است.
حامد استرآبادى بن محمد جرجانى بيش از 5 سال در مكه معظمه سكونت گزيده و تمام كتاب كافى را در چهار مجلد در آنجا رونويس كرده است.
در تاريخ 16 ربيع الآخر 1025 از قسمت «الايمان والكفر» اصول كافى فراغت يافته، در شعبان 1025 از «الروضه» فراغت يافته، از اول «الطهاره» تا آخر «الجهاد» را از اواسط سال 1025 تا اواسط شعبان 1026 رونويس كرده، و پس از استنساخ، آن را نزد اساتيد خود خوانده و آنان بر آن بلاغ نگاشتهاند. از «الأشربه» در سال 1029، از «الوصايا» در صفر 1030، از «الحدود» در جمادى الأولى 1030، از «الديات» در اواسط جمادى الآخره 1030، و از «الكفارات» در اواسط رجب 1030 فراغت يافته است. (3)- كمال الدين/ شيخ صدوق
محمد تقى سرخآبى بن ابراهيم مازندرانى آن را نسخهبردارى كرده، و در 11 شوال 1054 روى كوه ابوقبيس در مكه معظمه از آن فراغت يافته است. (4)- مُفرِّحة الأنام فى تأسيس بيت اللَّه الحرام/ سيد زينالعابدين كاشانى
در سال 1039 ه. بر اثر سيل مهيب، كعبه گرامى تخريب شده، وى و جمعى از شيعيان در بازسازى كعبه مشرفه همكارى داشتهاند. مقاله مذكور شرح داستان سيل و تخريب كعبه و بازسازى آن در سال 1040 ه. است. (5)- منتقى الجمان/ شيخ حسن صاحب معالم
احمد انصارى از شاگردان شيخ محمد فرزند صاحب معالم، آن را در مكه معظمه در سال 1017 ه. از روى نسخه مؤلف نگاشته و سپس بر استاد خود شيخ محمد فرزند صاحب معالم در مكّه مشرفه خوانده است. (6)
عيسىبن زينالعابدين مازندرانى تمام كتاب را همراه با مشيخه آن، در چهار مجلد در مكّه مكرّمه نگاشته و در 19 شوال 1053 به پايان برده است. او بر آن كتاب حواشى بسيار زده است. (1)نسخهاى از كتاب «من لايحضره الفقيه» را حسين شامى بن على بن زينالدين حسينى عاملى در سال 1007 در مكّه مكرّمه خريده است. (2)- منهج المقال/ الرجال الكبير/ محمد بن على استرآبادى
شاگرد وى فضلاللَّهبن دستغيب آن را در مكه معظمه استنساخ كرده و در 27 رجب سال 1022 از آن فراغت يافته است. سپس آن را با دستنوشته مؤلف مقابله كرده و در اواخر شعبان همان سال به پايان برده است. (3)- وسيلة المآل في عدّ مناقب الآل/ احمد مكى بن شهاب الدين فضل بنمحمد باكثير
مؤلف آن كتاب را در سال 1027 در مكه معظمه تأليف كرده است. (4)شيخ آقا بزرگ گويد: كتابهاى علمى و عمومى بسيارى ديدهام كه محمدبن عبد اللطيف عاملى آنها را براى خود نسخه بردارى كرده و بر آنها مُهرى زده كه نوشته مُهر چنين است:
«محمد بن عبداللطيف الجامعي نزيل حرم اللَّه السامي»، از اين نوشته بر مىآيد كه وى مدتى در مكه سكونت
عالمان شيعى در مدينه منوره در قرن 11 ه.
در پايان سخن، از ده دانشمند شيعى نام مىبريم كه در مدينه منوّره مىزيستهاند، البته برخى از آنان دورانى را نيز در مكه سپرى كردهاند. شش تن از آنان، از خاندان شدقمى و از اهالى مدينه منوره مىباشند. آنان در مدينه رياست و نقابت سادات را داشتهاند و دانش آنان در رشته ادب و نسب و شعر عربى بوده است و كم وبيش اطلاعاتى هم از آموزههاى دينى داشتهاند و شايد نتوان آنان را از علماى رسمى دينى به حساب آورد كه در رشتههاى فقه، اصول، عقايد، رجال، حديث و تفسير ... تحصيل كرده باشند. به هر حال آنان عبارتاند از:
1- حسين بن حسن شدقمى
پدر شيخ بهايى در سفر حجّ خود، براى وى و پدر و دو برادر و خواهرش در تاريخ 983 در مكه اجازه نوشته، در حالى كه او چهار ساله بوده است. او بعدها همراه پدر به حيدرآباد رفت و در سال 998 كه پدرش در آنجا از دنيا رفت به مدينه منوره برگشت. (1)2- سليمان بن محمد بن حسن شدقمى
وى در مدينه منوره نزد پدر و عموهايش دانش آموخته و سپس به اصفهان آمده و از محضر شيخ بهايى و ميرداماد بهره برده است. شاه عباس صفوى وى را گرامى داشته و موقوفات مربوط به مكه و مدينه رابه وى سپرده است. سليمان بن محمد پيش از 1033 ه. در گذشته است. (2)3- شمس الدين بن على بن حسن شدقمى
او در مدينه منوره مىزيسته و بزرگى يافته است. وى در مدينه از عبدالنبى جزايرى مىخواهد تا شرحى بر كتاب «ارشاد الأذهان» علامه حلّى بنگارد و او در پاسخ درخواست وى كتاب «الاقتصاد في شرح الإرشاد» را مىنويسد. (3)4- عبد اللَّه سمنانى
او كتاب حسامالدين ماچينى، در باره حكم تنباكو و دخانيات را در مدينه منوره به درخواست علىبن حسن بن شدقم به عربى برگردانده است. (4)5- عبدالنبى بن سعد جزائرى
او مدتى در مدينه منوره بهسر برده و به درخواست سيد شمسالدين على بن سيدحسنبن سيد شدقم شرحى طولانى بر كتاب «الإرشاد» علّامه حلّى به نام «الاقتصاد فى شرح الإرشاد» نگاشته است كه از آغاز كتاب تا «كتاب الزكات» يا «كتاب الجهاد» قلمى شده است. وى در سال 1021 وفات يافته است. (5)6- على نقيب بن تقى بن على شدقمى
وى در اصفهان به سر مىبرده و سپس به استانبول رفته و از آنجا به قاهره سفر كرده است. در سال 1065 به حج رفته و به زيد بن محسن بن حسن بن ابىنمى، حاكم مكه و مدينه پيوسته و به نقابت سادات حسينى منصوب شده و سپس در سال 1081 از سمت نقابت عزل شده است. وى مدتى در مدينه منوره بوده است. (6)
7- محسن بن محمد بن حسن شدقمى
وى دايى ضامنبن شدقم مؤلف «تحفة الأزهار» است. او و پدر و برادرش حافظ قرآن كريم، با قرائات هفتگانه بودهاند. وى در سال 1057 در مدينه منوره در گذشته و در مقبره جدش حسن نقيب به خاك سپرده شده است. (1)8- محمد امين بن محمد شريف استرآبادى
او مدتى در مدينه منوره، مجاورت گزيده و در آنجا كتاب «الفوائد المدنيه» را نگاشته كه از متون مهم اخبارىگرى است. وى سپس به مكه مكرمه رفت و تا پايان عمر در آنجا زندگى كرد و در سال 1036 وفات يافت. (2)9- محمد بن حسن شد قمى
او و پدر و برادران و خواهرش يك اجازه مشترك از شيخ حسين بن عبدالصمد پدر شيخ بهايى دارند. او مدتى در مدينه منوره مىزيسته و حسينيّه بزرگى را كه جنب مسجد قبا بوده را تعمير نموده و سپس به مكّه مكرّمه مهاجرت كرده و در همانجا از دنيا رفته است. (3)10- محمد زمان بن اسماعيل حسينى
«خلاصة الأقوال» تأليف علامه حلّى را نسخهبردارى كرده و براى نوبت دوم در مدينه منوره با نسخه خود علامه مقابله كرده است. (4)***
تأليف، ترجمه و استنساخ چهار كتاب در مدينه
وضعيت توليد كتاب شيعى در مكّه مكرّمه در قرن يازدهم هجرى قمرى، در مقايسه با مدينه منوره مناسبتر است. در جلد پنجم طبقات، كه مربوط به سده يازدهم هجرى است، چهار مورد كتاب مربوط به مدينه يافت شد، در حالى كه كتابهاى مربوط به مكه در همان قرن، به عدد سى مىرسد.
1- التنباك/ حسام الدين ماچينى
اين رساله درباره حكم دخانيات است و عبداللَّه سمنانى آن را در مدينه منوره، در سال 1020، به دستور على بن حسن بن شدقم به عربى برگردانده است. (5)
2- خلاصة الأقوال/ علامه حلّى
محمد زمان حسينى بن اسماعيل در سال 1007 آن را استنساخ كرد و براى نوبت دوم، در مدينه منوره با نسخه مؤلف مقابله نمود. (1)3- الفوائد المدنيه/ محمد امين استرآبادى
اين كتاب كه از متون مهم اخبارىگرى است، در دوران زندگى مؤلف در مدينه تأليف شده و پس از آن، وى به مكه رفته و تا پايان عمر در آنجا زيسته و در همانجا زندگى را بدرود گفته است.
4- الاقتصاد فى شرح الإرشاد/ عبدالنبى جزايرى
وى آن كتاب را به درخواست سيد شمسالدين على بن سيد حسن شدقمى در مدينه منوره نگاشته است. (2)پىنوشتها
محمد مهدى فيروزمهر
مقدمه:
فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً، (1)
آنها بايد كمتر بخندند و بسيار بگريند.
در قرآن كريم، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان اسوه و الگوى كامل براى كسانى كه خواهان حقيقت و زندگى سعادتمندانه هستند، معرفى شده است:
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً. (2)
«مسلّماً براى شما در زندگى رسول اللَّه سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به (رحمت) خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند.»
روشن است كسىكه از سوى خداوند به عنوان الگو و نماد زندگى شناسانده مىشود، نبايد در گفتار و رفتارش چيزى بىفايده يا كم فايده ديده شود و به يقين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنين بود كه تمام گفتار، رفتار و كردارش حتى خندهها، تبسمها و اشگهايش، براى پيروان او پر از درسها، نكتهها و پيام است؛ زيرا قرآن در وصف او مىگويد: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى؛ (3)«و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد. آنچه مىگويد چيزى جز وحى نيست.»
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بسيارى از معارف و حقايق (بهخصوص در مورد اهلبيتش) را با تبسمها و اشكهاى خود بيان كرده كه سزاوار است طالبان حقيقت و امتش، در مورد لبخندها و گريههاى او تأمل كنند و با دقت به مطالعه بنشينند.
در اين نوشتار، گوشههايى از لبخندها و گريههاى پر رمز و راز حضرتش جمعآورى شده، كه اميد است براى خوانندگان سودمند باشد.
خنده پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام خواستگارى على عليه السلام از فاطمه عليها السلام:
از على عليه السلام نقل شده كه گفت: ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند: اگر خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بروى و از فاطمه خواستگارى كنى (شايد موافقت كند). من به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم، وقتى آن حضرت مرا ديد خنديد و فرمود: چه چيزى تو را به اينجا آورده و حاجتت چيست؟
على عليه السلام گفت: قرابت خود و پيشگامىام در اسلام و يارى و جهادم را ياد آوردم.
حضرت فرمود: اى على، راست گفتى و تو بالاتر از آنى كه مىگويى.
گفتم: اى پيامبر خدا، آيا فاطمه را به ازدواجم در مىآورى؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پيش از تو، مردانى از فاطمه خواستگارى كردند و من او را در جريان قرار دادم ولى در چهرهاش ناخشنودى و نارضايتى ديدم، اكنون منتظر باش تا برگردم.
رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بر فاطمه وارد شد و بدو فرمود: اى فاطمه. گفت: لبيك، لبيك، اى پيامبر خدا، خواستهات چيست؟
فرمود: على، فرزند ابوطالب كسى است كه قرابت و خويشى و فضل او را مىشناسى وپيشينه او را در اسلام را مىدانى و من از پروردگارم خواستهام كه بهترين و محبوبترين خلق را به ازدواج تو درآورد و على درباره تو چنين خواستهاى را مطرح كرده است، نظرت چيست؟
فاطمه عليها السلام سكوت كرد و روى خود را برنگرداند و رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در او ناخشنودى نديد.
در اين هنگام برخاست، در حالى كه مىگفت: اللَّهاكبر سكوت او، اقرار (و رضاى) اوست. (1)امّسلمه گويد: بعد از خواستگارى على از فاطمه عليهما السلام، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله را ديدم در حالى كه از خوشحالى «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّه» مىگفت، در چهره على تبسّم كرد .... (2)
گريه پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام ديدن جهيزيه دخترش فاطمه عليها السلام:
... و پيامبر صلى الله عليه و آله مشتى از درهمها را برداشت و ابوبكر را فراخواند و آن را به او داد و فرمود: «با آن براى دخترم لوازم خانه تهيه كن» و همراه او سلمان و بلال را فرستاد تا در حمل لوازمِ خريدارى شده، يارىاش نمايند. ابوبكر گويد: مبلغى كه (پيامبر صلى الله عليه و آله) به من داد، شصت و سه درهم بود. با آن، يك زيرانداز مصرى پر شده از پشم، يك فرش از پوست، بالشى از چرم، كه از ليف خرما پر شده بود، چادرى خيبرى، يك مشك آب، يك آفتابه و چند عدد كوزه سفالى و پرده نازك پشمى خريدم و همه آنها را نزد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله آورده، در پيشگاهش نهاديم. وقتى نگاه حضرت به آنها افتاد، اشگ ريخت و سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «اللَّهُمَّ بارِكْ لِقَومٍ جُلّ آنِيَتِهِمْ الْخَزَفْ ...»؛ «خدايا! به كسانى كه بيشتر ظروفشان از سفال است، بركت عطا فرما». (1)لبخند پيامبر صلى الله عليه و آله، هنگام گفتوگوى على و فاطمه عليهما السلام:
ابن عباس گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله بر على و فاطمه عليهما السلام وارد شد، در حالى كه آن دو مىخنديدند.
آن دو، وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند، سكوت كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به ايشان فرمود: چه شد كه خنديديد و همينكه مرا ديديد ساكت شديد؟! فاطمه عليها السلام گفت: ... اى پيامبر خدا، على گفت:
من نزد رسول اللَّه از تو محبوبترم و من گفتم: محبوبيت من نزد پيامبر از تو بيشتر است. پيامبر صلى الله عليه و آله تبسم كرده، فرمودند: دختركم تو (رحم و) رقت فرزند را دارى و على نزد من از تو عزيزتر است؛ «يا بُنَيَّةَ لَكِ رِقَّة الْوَلد و عَلِيٌّ أَعزّ عَلَيَّ مِنْكِ». (2)
گريه پيامبر صلى الله عليه و آله بر مصيبتهاى اهلبيتش
ابن عباس گويد: پيامبرخدا صلى الله عليه و آله وقتى در حال احتضار بود، به شدت گريست؛ بهگونهاى كه محاسنش به آب ديدگانش تر شد. پرسيدند: اى پيامبرخدا، چه چيزى سبب شد كه تو اشگ بريزى؟ فرمود: گريهام براى ذريّهام و به خاطر ظلمى است كه بَدان امّتم پس از من بر آنها روا خواهند داشت. گويا مىبينم به دخترم، فاطمه پس از من ظلم مىشود و فرياد وا ابتاى او بلند است و كسى از امتم يارىاش نمىكند!
فاطمه عليها السلام وقتى اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد گريه كرد. حضرت بدو فرمود: دخترم! گريه نكن. فاطمه گفت: گريهام به خاطر رفتارى كه با من مىشود نيست، بلكه از ياد لحظه جدايى تو گريهام جارى شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بشارت مىدهم كه از اهلبيتم تو نخستين كسى هستى كه به من ملحق مىشود. (1)خنده پيامبر صلى الله عليه و آله در چهره على عليه السلام:
روز جنگ بدر، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله هيچ آبى نداشت و على عليه السلام ميان دشمن رفت تا آبى بياورد و اين در حالى بود كه چاه بدر در دست دشمن بود و آنها بر چاه احاطه داشتند، على عليه السلام بر سر چاه رسيد و به داخل آن رفته، ظرف آب را پركرد و بر روى چاه گذاشت. در اين هنگام صدايى شنيد ... و لحظهاى در چاه نشست و پس از آن كه آرام شد، بالا آمد، ديد آب بر زمين ريخته است. بار ديگر پايين رفت و همان ماجرا تكرار شد. در مرتبه سوم آب را بالا نفرستاد بلكه با خودش حمل كرد و بالا آورد. وقتى آب را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رساند، حضرت در چهره على نظر كرد و خنديد و فرمود: تو (از ماجرا) خبر مىدهى يا من بگويم؟ على عليه السلام عرض كرد:
اى فرستاده خدا، شما بفرماييد. سخن تو شيرينتر است.
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله داستان را تعريف كرد، سپس فرمود: آن شخص جبرئيل بود (كه آب را ريخت) و تو را تجربه مىكرد و ثبات قلب تو را به ملائكه مىنماياند. (2)گريههاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى على عليه السلام:
كه على درِ خيبر را از جا كَنْد، من در كنار پيامبر بودم، ديدم كه حضرت خنديد؛ بهگونهاى كه دندانهايش آشكار شد. پس از اندكى ديدم گريه مىكند؛ به حدّى كه محاسنش از آب ديدگانش تر شد. گفتم: اى پيامبرخدا، در يك لحظه، هم خنده و هم گريه؟! فرمود: اما خندهام به خاطر اين است كه از كنده شدن درِ خيبر به دست على خوشحال شدم و اما گريهام براى على عليه السلام است؛ چرا كه او در خيبر را در حالى كند كه سه روز است روزه دارد، آن هم با آب خالى ... (1)اصبغ بن نباته روايت كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله يك هفته على را نديده بود. ديدند كه آن حضرت گريه مىكند و مىگويد: خدايا! على نور چشم، قوّت بازو، پسرعمويم و برطرفكننده غم و غصه از چهره من است، او را به من برگردان! و فرمود: براى كسىكه از على عليه السلام برايم خبرى بياورد، بهشت را برايش ضمانت مىكنم. مردم (براى پيدا كردن على عليه السلام) به راه افتادند.
فضلبن عباس او را يافت و پيامبر صلى الله عليه و آله او را به بهشت بشارت داد ... (2)ابن عباس مىگويد: روزى من، پيامبر صلى الله عليه و آله و علىبن ابىطالب عليه السلام به بيرون رفتيم، پيامبر صلى الله عليه و آله سر خود را بر سينه على عليه السلام نهاد و اشگ مىريخت. على عليه السلام گفت: اى پيامبرخدا، گريهات براى چيست؟ خداوند چشمان تو را گريان نكند. فرمود: گريهام (به خاطر) كينههايى است كه در دل برخى، نسبت به تو وجود دارد، كه آنها را براى تو آشكار نمىكنند تا اينكه ما از همديگر جدا شويم. (3)از اميرمؤمنان عليه السلام نقل است كه فرمود: در واقعه خيبر بدنم بيست و پنج زخم برداشت.
با اين زخمها خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم. وقتى جراحتهاى مرا ديد، گريه كرد و از اشكهاى ديدگانش گرفت و بر جراحاتم كشيد. در همان لحظه از درد و رنج زخمها راحت شدم. (4)وقتى على عليه السلام از غزوه احد برگشت، هشتاد زخم بر بدنش وارد شده بود. در حالى كه زخمهاى خود را مداوا مىكرد و همانند يك قطعه گوشت خُرد شده بر روى فرش افتاده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله براى عيادت از او وارد شد. وقتى وى را در آن وضع ديد، گريه كرد و فرمود:
مردى كه اينگونه در راه خدا مصيبت ببيند، بر خداست كه (آنچه حق اوست) در موردش انجام دهد و انجام خواهد داد. (5)على عليه السلام در غزوه احُد، دشمنان را از چپ و راستِ پيامبر صلى الله عليه و آله دور مىكرد. آنحضرت آن
قدر جنگيد كه شمشيرش شكست و سه تكه شد! آن را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله برد و عرض كرد: اين شمشير من است كه قطعهقطعه شده، آيا من به بيعتم وفا كردم؟!
حضرت فرمود: آرى، و آنگاه ذوالفقار (شمشير مخصوص) را به او داد و چون پيامبر صلى الله عليه و آله ديد از شدّت جنگ و خستگى ناشى از آن، پاهاى على عليه السلام توهم مىرود سرش را به سوى آسمان گرفت و در حالىكه گريه مىكرد، گفت: خدايا! وعدهام دادى كه دينت را يارى كنى و اگر بخواهى ناتوان نيستى ... (1)شگفتى سلمان فارسى درباره فاطمه عليها السلام و خنده پيامبر صلى الله عليه و آله
از سلمان فارسى نقل است كه گفت: روزى به خانه فاطمه رفتم، ديدم كه او در حالى كه با چادرى خود را پوشانده، خوابيده است و ديگى در كنارش مىجوشد، بى آنكه آتشى زير آن باشد! با شتاب نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله تا مرا ديد، خنديد و فرمود: اى ابو عبداللَّه (سلمان)، آنچه از حال دخترم فاطمه ديدى تعجب كردى؟! گفتم: آرى، اى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله. آن حضرت فرمود: آيا از كار خدا تعجب مىكنى؟ خداى تبارك و تعالى دانست دخترم فاطمه ضعيف است، از اينرو، او را تأييد كرده، بهوسيله فرشتهاى گرامى، وى را در كارهايش كمك كرد. (2)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره فاطمه عليها السلام:
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بر فاطمه عليها السلام وارد شد، در حالى كه بر او پوششى از كرك شتر بود و با دستانش آسياب را مىچرخاند و به كودكش شير مىداد، چون نگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بهاو افتاد، اشگهايش جارى شد وفرمود: دخترم! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت اندك بدان؛ چراكه خدا بر من آيه وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى (3)
را نازل كرد. (4)خنده پيامبر صلى الله عليه و آله در صحنه جنگ احد:
در غزوه احد، درگيرى شدت گرفت و مردان جنگىِ مشركان با تيراندازى، تعدادى از لشكر اسلام را مجروح كردند پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان را به جنگيدن و دفاع ترغيب و تشويق مىكرد و به «سعد» فرمود: پدر و مادرم به فدايت باد! تير بينداز. در اين هنگام «حيانبن العرقه»
از سپاه دشمن تيرى انداخت كه به دامن «امّ ايمن» كه كارش در آن روز آب رسانى به مجروحان و مداواى آنها بود، اصابت كرد و او را به زمين انداخت و لباسش كنار رفت.
«حيانبن العرقه» از اين صحنه شاد شد و خنديد و اين امر بر پيامبر صلى الله عليه و آله گران آمد، در اين حال تيرى به سعد وقاص داد و فرمود: اين تير را به سوى «حيان» بينداز. سعد تير را انداخت و آن به گودى گلوى «حيان» خورد و او به پشت افتاد و عورتش نمايان شد. سعد گفت: ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله خنديد؛ آنگونه كه دندانهاى كنارش آشكار شد .... (1)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله در شهادت حضرت حمزه
پيامبر صلى الله عليه و آله، پس از غزوه احد، وقتى صداى گريه از خانههاى انصار شنيد كه بر كشتههاى خويش مىگريستند، اشك از چشمانش جارى شد و فرمود: اما حمزه! كسى نيست كه بر وى بگريد. وقتى سعدبن معاذ و اسيد بن حضير اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيدند، نزد زنان بنىعبدالأشهل رفته، آنان را به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند و آنان همگى براى حمزه گريه (و عزادارى) كردند و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله با شنيدن صداى گريه و ناله آنها در حقشان دعا كرد و دستور دادند كه برگردند. پس از آن بود كه هيچ انصارى بر مرده خود گريه نمىكرد، جز پس از گريه بر حضرت حمزه. (2)... پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به اميرمؤمنان فرمود: درباره عمويت جستجو كن. على عليه السلام در پى جسد حمزه آمد تا اينكه او را يافت، وقتى وضعيت اسفبار به شهادت رسيدن حمزه را ديد، برايش مشكل بود كه آن وضعيت را براى پيامبر شرح دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله خود به كنار جنازه حمزه آمد و ديد كه سينه حمزه را شكافته و جگرش را درآوردهاند، گريه كرد و گفت: به خدا سوگند جايى نايستادم كه بر من سختتر از اين مكان باشد .... (3)خنده و شادى پيامبر صلى الله عليه و آله از كار على عليه السلام:
ابوهريره گويد: در مدينه قحطى و گرسنگى روى داد و يك شب و يك روز بر من گذشت كه چيزى نخوردم! ابوبكر را ديدم و از او آيهاى را (كه خود تفسير آن آيه را بهتر مىدانستم) پرسيدم و با او تا درِ خانهاش رفتم. او وارد خانه شد و من گرسنه برگشتم و آن روز را گرسنه ماندم. فردايش خليفه دوم را ديدم و از وى آيهاى را (كه خود به تفسيرش از او
آگاهتر بودم) پرسيدم، رفتار او هم مانند رفتار ابوبكر بود (و من باز هم گرسنه برگشتم). روز سوّم نزد على عليه السلام رفتم و از او چيزى را كه تنها او مىدانست، پرسيدم (جواب داد). خواستم برگردم كه مرا به خانهاش دعوت كرد و دو قرص نان و روغن به من داد. پس از آنكه سير شدم نزد پيامبرخدا صلى الله عليه و آله رفتم، آن حضرت تا مرا ديد، خنديد و گفت: تو برايم خبر مىدهى يا من تو را خبر دهم؟ سپس ماجرا را آنگونه كه اتفاق افتاد بيان كرد و فرمود: (اين ماجرا را) جبرئيل برايم تعريف كرد. (1)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ عبدالمطّلب
از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: آيا رحلت عبدالمطّلب را به ياد دارى؟
فرمود: آرى، آن روز من هشت ساله بودم. «امّ ايمن» گويد: پيامبرخدا صلى الله عليه و آله را در آن روز ديدم كه پشت سر جنازه عبدالمطّلب مىگريست. (2)خنده و تعجب پيامبر صلى الله عليه و آله از زود رنجى بنىآدم
نقل شده كه مردم مدينه از خشكسالى و كمى باران، در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله شكوه كردند و از حضرتش خواستند كه براى نزول باران دعا كند. حضرت به آنان فرمود: در فلان روز بيرون بياييد و صدقه بدهيد. در موعد مقرر حضرت به اتفاق مردم از خانههايشان بيرون آمدند و به مصلا رفتند و نماز خواندند و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله دعا كردند بلافاصله باران فراوانى نازل شد تا حدى كه سيل راه افتاد و مردم آمدند خدمت حضرت و عرض كردند: از خدا بخواه باران را برگرداند. در اين لحظه پيامبر صلى الله عليه و آله كه بالاى منبر بود، به شدت خنديد، به خاطر تعجب از زودرنجى فرزند آدم. سپس دستانش را بلند كرد و گفت: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَ لا عَلَيْنَا ...»؛ «خدايا! باران را، بر اطراف و پيرامون ما بباران، نه بر سرِ ما.»
پس از آن بود كه ابرها از بارش بر شهر مدينه دريغ كردند، گويى خيمهاى بر بالاى شهر زده شد؛ بهطورى كه باران بر اطراف شهر و مراتع مىباريد اما قطرهاى از آن بر شهر نازل نمىشد.
در برخى از روايات آمده است: وقتى مدينه به صورت خيمه درآمد، پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت خنديد و فرمود: خداوند ابوطالب را خير دهد! اگر زنده بود چشمش روشن مىشد. چه كسى
كلام او را براى ما مىخواند؟ على عليه السلام از جا برخاست و گفت: يا رسولاللَّه، گويا منظور شما اين شعر است: (1)
وَ أَبْيَضُ يُسْتَسْقَى الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ ثِمَالُ الْيَتَامَى عِصْمَةٌ لِلْأَرَ امِلِ ...
گريه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام جدايىاش از ابوطالب
واحدى گويد: در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دوازده سال سن داشت، قريش تصميم گرفتند كاروانى تجارى، با سرمايه و اموالى زياد روانه شام كنند و ابوطالب هم تصميم گرفت آن كاروان را همراهى كند. حضرت محمد صلى الله عليه و آله نيز ميل داشت همراه عمويش به اين سفر برود.
وقتى ابوطالب به چهره او نگريست، حالش منقلب شد اما عموها و عمههاى او، كه از اين مسافرت خشنود نبودند، با او صحبت كردند و گفتند: نوجوانى چون او را نبايد در معرض مشكلات سفر و امراض قرار داد. همانگونه كه خود ابوطالب هم چنين فكر مىكرد و تصميم داشت برادرزادهاش در مكه بماند، ناگهان ابوطالب ديد، محمد صلى الله عليه و آله، برادر زادهاش گريه مىكند. به او گفت: فرزند برادرم! شايد گريهات از اين جهت باشد كه احساس كردهاى من تو را در مكه تنها مىگذارم و خودم به مسافرت مىروم؟ حضرت محمد صلى الله عليه و آله گفت: آرى، چنين است. ابوطالب گفت: نه هرگز از تو جدا نمىشوم. همراهم حركت كن و پيامبر در آن سفر با ابوطالب همراه شد ... (2)خنده پيامبر صلى الله عليه و آله از جزع شيطان
حضرت رسول صلى الله عليه و آله غروب روز عرفه (در عرفات) براى امّت خود دعا كرد كه بخشيده شوند، حتى از مظالم و خونهاى ريخته شده (حقالناس)، اين دعايش اجابت نشد. صبح مزدلفه (صبح عيد قربان در مشعرالحرام) همان دعا را كردند كه اجابت شد، حتى در مورد مظالم و خون. (شيطان بىتاب شد) و پيامبر صلى الله عليه و آله از بىتابى شيطان خنديد. (3)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله به ياد همسر باوفايش خديجه عليها السلام:
... امّ سلمه (از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله) گويد: وقتى كه نزد پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از خديجه ياد كرديم، حضرت گريه كردند و فرمودند: خديجه! و مانند خديجه كجاست؟ او زمانى مرا تصديق كرد
كه همه مردم تكذيبم كردند و در راه دين خدا مرا قوّت بخشيد و با مال خود، اسلام را يارى كرد. خداى عزّ وجلّ مرا فرمان داد كه خديجه را به خانهاى از زمرد در بهشت، كه در آن رنج و مشكلى وجود ندارد، بشارت دهم. (1)خنده پيامبر صلى الله عليه و آله از پيروزى امّهانى بر برادرش على عليه السلام:
پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از فتح مكه اعلان كردند كه خون چند نفر هدر است، آنان را هر جا يافتيد بكشيد؛ از جمله آنها دو مرد از (قبيله) بنىمخزوم بودند كه به امّهانى پناهنده شدند و على عليه السلام وقتى آن دو را ديد، شمشير كشيد تا بكشد، امّهانى ميان حضرت و آن دو مرد حايل شد و شمشير را از على گرفت و بر او غالب شد و درِ خانهاش را بر روى وى بست و على عليه السلام اصرار كرد اما او اجازه نداد و گفت: (حاكم) ميان من و تو پيامبرخدا صلى الله عليه و آله! پيش از آنكه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بيايند، خبر به حضرت رسيد. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله وقتى على و امّهانى را ديد، خنديد و به على عليه السلام فرمود: اى ابو الحسن، امّ هانى بر تو پيروز شد؟! على عليه السلام گفت: اى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به خدا سوگند او نمىتوانست كارى انجام دهد تا اين كه شمشير را از دستم گرفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر همه مردم از ابوطالب بودند، همهشان اينگونه شديد و قوى بودند.
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه خنده بر لب داشتند، به امهانى فرمودند: ما آن دو نفر را مهدور الدم دانستيم.
امّهانى گفت: اى فرستاده خداوند، من آن دو را پناه دادهام، ايشان را بر من ببخش. پيامبر فرمود: اى امّ هانى، هر كه را تو پناه دادى ما پناهش داديم و به على عليه السلام فرمود: از آن دو صرفنظر كن و ايشان را به خاطر امّ هانى آزاد بگذار. (2)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله در كنار قبر مادرش در ابواء
از ابن عباس و غير ايشان نقل شده است: ... هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جريان عمره حديبيه به سرزمين ابواء رسيد، فرمود: خداوند به من اجازه داد كه قبر مادرم را زيارت كنم، سپس كنار قبر مادر رفت و آن را مرتب كرد و بر آن گريست. مسلمانان نيز به خاطر گريه پيامبر صلى الله عليه و آله گريه كردند. (3)
گريه پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ فاطمه بنت اسد
امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامىكه فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان عليه السلام درگذشت، على عليه السلام نزد پيامبر رفت. پيامبر از او پرسيد: ابوالحسن! كارى دارى؟ عرض كرد: مادرم از دنيا رفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا سوگند او مادر من هم بود و در اين هنگام بر مرگ فاطمه بنت اسد گريست و گفت: اى واى مادرم! ... (1)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ ابوطالب
ابن سعد با واسطه نقل كرده كه على عليه السلام فرمود: وقتى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله را از رحلت ابوطالب خبر دادم، حضرت گريست و فرمود: او را غسل بده و كفن كن و من هم چنين كردم. (2)خنده پيامبر صلى الله عليه و آله از قضاى خدا درباره بنده مؤمن
امام صادق عليه السلام از پدرانش نقل كرده كه: روزى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله خنديد، آنگونه كه دندانهاى آخرش نمايان شد، و در اين هنگام فرمود: از من نمىپرسيد به خاطر چه چيزى خنديدم؟ گفتند: چرا اى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله! فرمود: تعجبم براى فرد مسلمان است كه خداى سبحان
هيچ قضايى درباره او ندارد، جز اينكه در عاقبت امر به خير و صلاحش خواهد بود. (1)پيامبرخدا صلى الله عليه و آله روزى با ياران خود نشسته بودند كه حضرت لحظهاى خنديد و آنگاه فرمود: از من نمىپرسيد كه چرا و براى چه چيزى خنديدم؟ گفتند: اى فرستاده خداوند، از چهرو خنديدى؟ فرمود: تعجب كردم از كار شخص مؤمن كه همهاش خير است. اگر چيزى كه مورد علاقه اوست به او برسد، حمد خدا را مىگويد و اين به خير اوست و اگر چيز ناخوشايندى به او رسد، صبر مىكند كه اين هم به خير اوست و هيچ كس نيست كه تمام امورش خير باشد جز بنده مؤمن. (2)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام استلام حجرالأسود
عبداللَّه بن عمر گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله به طرف حجرالأسود رفت و لبهاى خود را بر آن نهاد و زمانى طولانى گريست، سپس متوجه شد كه عمربن خطاب هم مىگريد. فرمود: اى عمر، اينجاست كه اشگها ريخته مىشود. (3)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام خروج از مكه:
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از حجّةالوداع، هنگام خروج از مكه، پيوسته نگاه به كعبه مىكرد و مىگريست.
نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام هجرت و خروج از مكه به سوى مدينه، پيوسته نگاه به خانه خدا مىكرد و مىگريست و اين گريه به خاطر اندوهى كه بود از جدايى خانه خدا براى حضرت پديد مىآمد. (4)و قرطبى در تفسيرش (5)از ابن عباس و قتاده نقل كرده كه: پيامبر صلى الله عليه و آله پس از حجّةالوداع، هنگام خروج از مكه، پيوسته نگاه به كعبه مىكرد و مىگريست و آيه 13 سوره محمد صلى الله عليه و آله به دنبالآن، نازل شده است.
خنده و شگفتى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از مجادله بنده با خدا در قيامت
انس بن مالك گفت: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله خنده يا تبسم كرد و فرمود: از من نمىپرسيد كه از چهرو خنديدم؟! و سپس افزود: در شگفتم از مجادله بنده با پروردگارش در روز قيامت، كه
مىگويد: پروردگارا! آيا وعده ندادى كه بر من ظلم نكنى؟
خداوند مىفرمايد: آرى، وعده دادم!
بنده مىگويد: من شهادت هيچ كس را عليه خودم نمىپذيرم جز اين كه از خودم باشد.
پروردگار مىفرمايد: آيا كافى نيست كه من و فرشتگان كرام الكاتبين شاهد باشيم؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين سخن چند بار رد و بدل مىشود، پس از اين، دهان بنده را مهر مىكنند و مىبندند و اعضاى بدن او سخن مىگويند و شرح مىدهند كه او چه كرده است.
پروردگار خطاب به ايشان مىفرمايد: دور باشيد، آيا با من مجادله مىكنيد؟! (1)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ نجاشى پادشاه حبشه
امام حسن عسكرى عليه السلام از پدرانش نقل كرده، هنگامى كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله خبر مرگ نجاشى را از جبرئيل شنيد، به شدت گريست (بَكَى بُكَاءَ حَزِينٍ عَلَيْهِ) و فرمود: برادر شما «اصْحَمَه» (2)مرد. حضرت آنگاه به صحرا رفت و از راه دور بر او نماز خواند و هفت تكبير گفت و خداوند زمين را براى او هموار ساخت؛ بهطورى كه جنازه نجاشى را ديد، در حالىكه او در حبشه بود. (3)خنده و شگفتى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از يك رؤياى شگفتانگيز
عايشه گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله از رؤيايى كه مردى براى وى نقل كرد، آنقدر خنديد كه هرگز نديده بودم از چيزى آنگونه بخندد!
محمدبن سيرين گويد: دانستم كه آن رؤيا و تأويلش چيست. خواب اين بود كه آن مرد ديد سرش جدا شده و او به دنبالش حركت مىكند (و تأويل آن اين است كه) سر، پيامبر صلى الله عليه و آله بود و آن مرد مىخواست با عملِ خود به عملِ پيامبر صلى الله عليه و آله برسد ولى نمىتوانست. (4)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله بر شهيد فخ
امام باقر عليه السلام فرمود: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به سرزمين فخ رسيد، نمازى را آغاز كرد، در ركعت دومِ نماز گريست و مردم چون گريه آن حضرت را ديدند، گريستند. در پايان نماز پرسيد: چرا گريه مىكنيد؟ عرض كردند: از گريه تو مىگرييم. حضرت فرمود: وقتى ركعت اول نماز را
خواندم، جبرئيل بر من نازل شد و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله مردى از فرزندان تو در اين مكان كشته خواهد شد و شهيدِ همراه او پاداش دو شهيد دارد. (1)خنده پيامبر صلى الله عليه و آله از برخى استغفارها
از علىبن ربيعه نقل شده كه گفت: مركبى را آوردند كه علىبن ابىطالب سوار شود، وقتى آنحضرت پاى خود را در ركاب گذاشت، گفت: «بسم اللَّه ...» و آنگاه كه بر مركب نشست، گفت: «الحمد للَّه ...» و سپس سه بار حمد خدا و سه تكبيرگفت و اينكلمات را خواند:
«سُبْحَانَكَ لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ». سپس خنديد.
گفتم: اى امير مؤمنان، از چهرو خنديدى؟ فرمود: پيامبرخدا را ديدم، همين كار را كه من انجام دادم او نيز انجام داد و خنديد. پرسيدم: اى پيامبرخدا! براى چه خنديدى؟ فرمود: پروردگار از بندهاش تعجب مىكند هنگامى كه مىگويد: «رَبِّ اغْفِرْ لِي» و مىفرمايد: «بنده من دانست كه گناهان را جز من، كسى نمىبخشد.» (2)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ فرزندش ابراهيم:
عايشه گويد: وقتى ابراهيم از دنيا رفت، پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ وى گريست، تا حدّى كه اشگهاى ديدگانش بر محاسنش جارى شد. به او گفتند: اى پيامبرخدا، ديگران را از گريه كردن باز مىدارى، در حالى كه خود اينگونه اشگ مىريزى؟! فرمود: اين گريه نيست، همانا رحمت است و هركس كه رحم و مهربانى نكند، به او رحم و مهربانى نخواهد شد. (3)و در نقل ديگر آمده است: وقتى اشگهاى حضرت در مرگ فرزندش ابراهيم جارى شد، فرمود: اشگها از چشم جارى و قلب اندوهناك مىشود ولى ما چيزى نمىگوييم كه موجب خشم پروردگار شود و ما به خاطر تو محزونيم، اى ابراهيم. (4)اين ماجرا در مورد مرگ فرزند ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله (طاهر) و يكى از دخترانش هم نقل شده است. (5)شادى و خنده پيامبر صلى الله عليه و آله از بخشيده شدن گناهكاران در قيامت
از ابوذر رحمه الله نقل شده كه گفت: پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود: در قيامت شخصى را مىآورند و (به
فرشتگان) گفته مىشود كه گناهان كوچك وى را بر او عرضه كنيد، فرشتگان چنين مىكنند، اما گناهان كبيره را از او پنهان مىدارند (او با ديدن گناهان خود) مىگويد: در چنين روزى چنين عملى را انجام دادم و به گناهان كوچك خود اعتراف مىكند، در حالى كه از گناهان بزرگش ترس دارد. (به فرشتگان) گفته مىشود به جاى هر سيّئه و بدى، حسنهاى به او بدهيد. او مىگويد: من گناهانى دارم كه اكنون آنها را نمىبينم!
ابوذر گويد: ديدم پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بهگونهاى خنديد كه دندانهاى كنارى او هم آشكار شد! (1)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام تلاوت قرآن
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام شنيدن قرآن گريه مىكرد. (2)آن حضرت به ابن مسعود فرمود: قرآن را بر من قرائت كن. ابن مسعود گويد: شروع به خواندن سوره نساء كردم تا اينكه به آيه: فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً (3)
رسيدم، ديدم اشك از چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله سرازير شد و فرمود: ديگر بس است.
ابوالفتوح رازى در تفسير خود اين روايت را نقل كرده و افزوده است:
ابن مسعود گويد: چون به آيه ياد شده رسيدم، حضرت گريه كرد و فرمود: بار ديگر، از اول تلاوت كن. باز شروع كردم تا اينكه به آيه يادشده رسيدم، پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر از بار اول گريه كرد و فرمود: بس است. (4)نقل كردهاند كه هرگاه آيه وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً را نزد پيامبر مىخواندند، اشگهاى حضرت جارى مىشد. (5)خنده و شگفتى پيامبر صلى الله عليه و آله از شدت نزول باران به دنبال نماز باران و دعاى آن حضرت
عايشه نقل كرده است كه: مردم از قحطى و خشكسالى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله شكايت كردند.
حضرت خطبه خواندند و دعا كردند و دو ركعت نماز گزاردند. در پى آن، خداوند قطعه ابرى پديد آورد كه رعد و برقى زد و سپس باران نازل شد. هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله به مسجدش (مسجدالنبى) نرسيده بود كه سيلها به راه افتاد! وقتى حضرت ديدند مردم با سرعت و شتاب،
به خانههايشان مىروند، به شدّت خنديدند و گفتند: «أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٍ وَأَنِّي عَبْدُاللَّهِ وَ رَسُولِهِ». (1)
گريه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام غروب آفتاب
از امام باقر عليه السلام نقل شده كه فرمود: هرگاه (هنگام غروب)، سرخى خورشيد بر قله كوهها آشكار مىشد، اشگ از ديدگان پيامبر مىريخت و مىگفت:
خدايا! روز را به پايان مىبرم در حالى كه از ظلمهايم به عفو تو، از گناهانم به مغفرت تو، از ترسم به امان تو، از ذلّتم به عزّت تو، از فقرم به غناى تو، از صورت فرسوده و فانىشوندهام به چهره و وجه باقى و كريمانه تو پناه مىآورم!
خدايا! عافيتم ده و از كرامتت شكوهم ببخش و دررحمتت قرارم ده و از شرّ آفريدگانت؛ از جنّ و انس حفظم كن، اى رحمان و اى رحيم. (2)خنده و شادمانى پيامبر صلى الله عليه و آله از ثواب زيارت امام حسين عليه السلام
پيامبر صلى الله عليه و آله روزى بر فاطمه عليها السلام وارد شد و او غذايى از خرما و نان و روغن آماده كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله همراه على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام غذا را ميل كردند. پس از آن، به سجده رفتند و در سجده گريه كردند، بعد از آن، خنديده و سپس سر از سجده برداشتند. در ميان حاضران، على عليه السلام كه در سخن گفتن با پيامبر صلى الله عليه و آله جرأت بيشترى داشت، گفت:
اى پيامبرخدا، امروز از شما چيزى ديديم كه پيش از اين نديده بوديم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
وقتى با شما غذا خوردم از سلامت و اجتماع شما خوشحال و مسرور شدم. جهت شكر (اين نعمت) بر خداى تعالى سجده كردم و جبرئيل نازل شد و گفت:
به خاطر سرور و شادمانى كه از اهل تو، به تو رسيده سجده شكر مىگزارى؟
گفتم: آرى.
گفت: آيا از چيزى كه پس از تو بر ايشان مىگذرد، خبر دهم؟
گفتم: آرى، آگاهم كن اى برادرم، جبرئيل.
گفت: دخترت نخستين كسى است كه به تو ملحق مىشود، پس از آنكه به او ستم مىشود و حقش را مىگيرند و از ارثش منع مىگردد و شوهرش مورد ستم واقع مىشود و
پهلوى او شكسته مىشود.
پسر عمويت (علىّبن ابىطالب) نيز مورد ستم قرار مىگيرد و از حقش محروم مىگردد و كشته مىشود.
در حق حسن نيز ستم مىشود و از حقش محروم مىكنند و او را با سم به شهادت مىرسانند.
به حسين هم ستم مىكنند و از حقش منع مىشود. عترتش را مىكشند و بر پيكرش اسبها مىدوانند و دارايىاش را به سرقت و زنان و فرزندانش را به اسارت مىبرند و در حالى كه به خون خود آغشته است، دفن مىشود و گروهى غريب و ناآشنا او را به خاك مىسپارند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (با شنيدن اين خبر) گريستم و گفتم: آيا كسى حسين را زيارت مىكند؟
گفت: او را غريبهها زيارت خواهند كرد. گفتم: كسى كه او را زيارت كند ثواب او چيست؟
گفت: براى او ثواب هزار حج و هزار عمره است؛ حج و عمرهاى كه همه را با تو انجام داده باشد و من (با شنيدن اين خبر) خنديدم. (1)گريههاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى فرزندش حسين عليه السلام
عائشه گويد: حسين، فرزند پيامبر بر آن حضرت وارد شد و با سرعت به سوى او رفت و بر شانهاش قرار گرفت. جبرئيل به پيامبر گفت: اى محمد، آيا او را دوست دارى؟ فرمود: اى جبرئيل! چرا دوست نداشته باشم؟!
جبرئيل گفت: «پس از تو امّتت او را خواهند كشت». آنگاه تربتى سفيد به آن حضرت داد و گفت: اى محمد، فرزندت در اين زمين كشته خواهد شد و نام آن «طفّ» است. پس از آنكه جبرئيل از حضور پيامبرخدا صلى الله عليه و آله رفت، همچنان تربت در دست او بود و گريه مىكرد. پس از آن، خطاب به من فرمود: اى عائشه، جبرئيل به من خبر داد كه فرزندم حسين در سرزمين «طف» كشته خواهد شد و امتم پس از من، دچار فتنه خواهند شد. سپس به سوى يارانش كه على عليه السلام، ابوبكر، عمر، حذيفه، عمار و ابوذر در ميانشان بودند، بيرون رفت در حالى كه مىگريست. گفتند: اى فرستاده خداوند، از چه رو گريه مىكنى؟
فرمود: جبرئيل خبر داد كه فرزندم حسين پس از من در زمين طف كشته خواهد شد و اين تربت را برايم آورد و آگاهم كرد كه مرقدش در آن زمين خواهد بود. (2)
خنده پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر رفتار خشن اعرابى با حضرت!
انسبن مالك گويد: در حال راه رفتن با پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بوديم و بر دوش حضرت بُرد نجرانى، داراى حاشيه خشن و زبر بود. عربى بيابانى از راه رسيد و با سرعت، رداى حضرت را كشيد؛ بهطورى كه وقتى به گردن پيامبر صلى الله عليه و آله نگاه كردم اثر حاشيه برد را ديدم. اعرابى در حال گفت: اى محمد، فرماه بده مقدارى از مال خدا، كه نزد تو است به من بدهند. پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به اعرابى كرد و خنديد و آنگاه دستور داد چيزى به او بدهند! (1)گريه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام رحلت:
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله هنگام احتضار، كه در بستر بود، خطاب به على عليه السلام فرمود: «... وقت جدايى من و تو است، تو را به خدا مىسپارم، اى برادر. همانا پروردگار، آنچه نزد اوست برايم برگزيده و گريه و اندوه من براى تو و اين (اشاره به دخترش فاطمه عليها السلام) است، كه بعد از من (حق شما را) ضايع خواهند كرد. مردم تصميم بر ستم شماگرفتهاند و شما را به خدا مىسپارم ... چيزهايى به دخترم فاطمه سفارش كرده و او را مأمور كردهام كه به تو برساند. آنها را عملى كن كه او (فاطمه) بسيار راستگو است.»
خدايا! روز را به پايان مىبرم در حالى كه از ظلمهايم به عفو تو، از گناهانم به مغفرت تو، از ترسم به امان تو، از ذلّتم به عزّت تو، از فقرم به غناى تو، از صورت فرسوده و فانىشوندهام به چهره و وجه باقى و كريمانه تو پناه مىآورم!
سپس فاطمه را در آغوش گرفت و سرش را بوسيد و فرمود: پدرت فداى تو باد، فاطمه!
در اين هنگام صداى گريه فاطمه عليها السلام بلند شد. پيامبر بار ديگر او را در آغوش گرفت و فرمود: «به خدا سوگند خداوند انتقام تو را خواهد گرفت و به خاطر غضب تو غضبناك مىشود، پس واى بر ستمگران!»
باز هم اشگ از ديدگان پيامبر جارى شد. على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند گمان كردم كه پارهاى از تنم جدا شد و رفت! به خاطر اينكه (ديدم) پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر گريه كرد كه اشگهايش مانند قطرات باران سرازير شد، تا حدّى كه محاسن او و پارچهاى كه بر او بود، تر شد و او همچنان به فاطمه عليها السلام چسبيده بود و جدا نمىشد و اين در حالى بود كه سر او بر
1) صحيح بخارى، ج 7، ص 40؛ حلية الأبرار، ج 1، ص 307
سينهام بود ... (1)طبق نقلى ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله درلحظات آخر عمرش، حوادث پساز خود و رفتار ظالمانه امتش نسبت به على عليه السلام را ياد آورد و فاطمه آن را شنيد و به شدّت گريست و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از گريه فاطمه عليها السلام گريه كرد و اشگ ريخت. آنگاه فرمود: دختركم! گريه نكن و فرشتگانى را كه همنشين تو هستند آزار نده. اين جبرئيل است كه به خاطر گريه تو مىگريد و ميكائيل و صاحب سرّ خدا اسرافيل (هم به خاطر گريه تو مىگريد). دختركم گريه نكن كه آسمانها و زمين به خاطر گريه تو به گريه افتادند ... (2)خنده و شگفتى پيامبر صلى الله عليه و آله از سخن دانشمند يهودى
دانشمندى از يهود نزد پيامبرخدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى ابو القاسم، وقتى كه روز قيامت به پا شود، خدا آسمانها را بر يك انگشت و زمينها را بر انگشت ديگر و آب و خاك را نيز بر انگشت سوم و درختان را بر انگشتى و همه خلايق را بر انگشتى ديگر مىنهد، سپس تكان مىدهد و مىگويد: حاكم تنها من هستم.
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از اين سخن در شگفت شد و به شدّت خنديد، تا آنجا كه دندانهاى كنارى حضرت آشكار شد و اين آيه را قرائت كردند! وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ...؛ (3)
«آنها خدا را درست نشناختند ...» (4)
گريههاى طولانى و شديد پيامبر صلى الله عليه و آله
امام كاظم عليه السلام از پدرش و او از پدرانش، از امام حسين، از پدرش على عليه السلام در بيان حالات پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است:
پيامبر صلى الله عليه و آله به قدرى گريه مىكرد كه محل نمازش (از اشك) تر مىشد. اين گريه تنها به علّت ترس از خدا، آنهم بدون داشتن هيچ جرم و گناه بوده است. (1)امير مؤمنان عليه السلام فرمود: ... پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر گريه مىكرد كه از حال مىرفت و بىهوش مىشد. به او گفته شد: اى پيامبرخدا، آيا خداى عزّ وجلّ گناهان گذشته و آيندهات را نبخشيده است؟ فرمود: آرى (اما) آيا من نبايد بنده سپاسگزار باشم؟ (2)چگونگى خنده پيامبر صلى الله عليه و آله
امام صادق عليه السلام از پدرانش، از على عليه السلام نقل كرد كه: «كَانَ ضَحِكُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله التَّبَسُّمَ ...»؛ «خنده پيامبر صلى الله عليه و آله لبخند بوده است.» (3)همچنين نقل شده است كه تبسم و لبخند پيامبر صلى الله عليه و آله از همه بيشتر بوده است.(4)سيرهنويسان نقل كردهاند: پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه مىخنديد، دستش را بر دهان قرار مىداد. (5)روايت پيشگفته از امير مؤمنان على عليه السلام هم نقل شده است. (6)و نيز روايت شده كه بيشتر خندههاى پيامبر صلى الله عليه و آله بهگونهاى بود كه دندانهاى جلوى حضرت نمايان و ديده مىشد. (7)چگونگى گريه پيامبر صلى الله عليه و آله
سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله در گريه كردن اينگونه بود كه اشگ از چشمانش جارى مىشد و آن را از صورتش پاك مىكرد ولى صدايش (در گريه) شنيده نمىشد. (8)پىنوشتها
1) حلية الأبرار، ج 1، ص 33؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 45
2) تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 317، ذيل آيات اول سوره طه؛ بحارالأنوار، ج 17، صص 257 و 287
3) وسائل الشيعه، ج 12، ص 119؛ سنن ترمذى، ج 5، 263
4) الشمائل المحمديّه، ص 187
5) الاصابه، ج 7، ص 306؛ الاعلام، ج 6، ص 219
6) سبل الهدى والرشاد، ج 7، ص 124
7) همان.
8) مسكّن الفؤاد، ص 97
محمد مظلومى
در بخش نخست اين نوشتار، نامهاى گوناگونى را كه اركان كعبه بدانها خوانده شدهاند، بر شمرديم و اختلافهاى صاحبان نظريه را در هر زمينه يادآور شديم.
مهمترين اختلاف در تعيين مصاديق، دو ركن عراقى و شامى است. برخى ركن اسود را عراقى و ركن بعدى را شامى خواندهاند و گروهى ركن بعد از ركن اسود را عراقى و گوشه سومِ كعبه را شامى مىشمارند. در بخش پيشين آورديم كه بيشتر احاديث اهلبيت عليهم السلام و اتفاق فقهاى شيعى منطبق بر ديدگاه اول است.
كعبه نخستين خانهاى است كه براى عبادت خداوند بر روى زمين بنا شده است و پيشينهاى بيش از پيدايش آدميان بر كره خاكى دارد. مكه خاستگاه باورهاى دين خاتم و جايگاه رشد و بالندگى پيامبر آخر الزمان صلى الله عليه و آله بوده است. جاى جاى اين وادىِ ايمن ياد ماندگار لحظه لحظههاى آن دوران را در خود به امانت دارد و از همين روى، سيره نويسان و تاريخ نگاران فراونى در اعصار گذشته، به فراخور توان علمى و به ميزان فراخناى دانش خويش، در ثبت و نقل سر گذشت اين بلد طيب كوشيده و سلسله تأليفاتى در حوزه تاريخ مكّه از خود به
يادگار گذاشتهاند. روشن است كه گفتگو از كعبه، در قلب مباحث مذكور جاى داشته و بارها و به مناسبتهاى گوناگون، در فصولى مستقل و يا در ضمن بخشهاى ديگر، به تصريح و تفصيل و يا به اشاره و اجمال بيان شده است. از اين رو، بايد بيشترين نوشتهها را در باره نامهاى اركان كعبه، در اين نوشتارها جست.
ما نيز مىكوشيم تا با لحاظ ترتيب زمانى، كتب تاريخ مكه را به دنبال قرائن تعيين مصاديق اركان ورق بزنيم. پس، نه تنها از تصريح مؤلفان در نامگذارى و تطوّر نامها بهره مىجوييم، بلكه كاربرد هر اسمى را كه بر مصداقى معيّن دلالت كند، بايد در پژوهش خود دليلى بر يكى از دو ديدگاه مذكور بشماريم. گرچه بحث نامها و وجوه تسميه، از گستردگى چندان و منابع فراوان برخوردار نيست ليكن نوع دوم از منابع- كاربردهاى داراى مصداق متعين- دچار كثرتى چشمگير و توزيعى فراخ است كه در ذيل عناوينى قابل دسته بندى است.
روشن است كه در دانشهاى نقلى؛ همچون تاريخ، با دستيابى به هر منبع متقدّم، از واگويههاى آن در متون متأخر بىنياز مىگرديم. بنابراين، به نظر مىرسد علاوه بر كتب اوّليه تاريخ مكه، تنها تحقيقات ميدانى متأخرين و گزارش آنها از مشاهدات خويش ما را به سوى مقصود رهنمون خواهد شد؛ ولى بايد به خاطر داشت كه شيوع استعمال مشابه نامها در متون يك دوران، نشانگر انصرافى آشكار و وضعى حداقلى تعينى در آن معنى است. پس در كنار قديمىترين منبع هر سخن و در جنب گزارش مشاهدات هر مؤلف، نقلهاى متأخران در مواردى قابل استدلال خواهد بود.
هر گاه ناقلى سخن پيشينيان را نقل به معنا مىكند و مقصود ايشان را در قالب الفاظى نو مىآورد، گفتارش مستندى مستقل محسوب مىگردد؛ زيرا در اين حالت، الفاظ داراى ويژگىهاى زبانى ناقل است و به تبع نشانگر تبادر و انصراف الفاظ در زمان متأخر مىباشد و اين نكته، چنانكه خواهد آمد سر تناقض متوهم در برخى از متون است كه به هنگام نقل عين عبارت گذشتگان را حكايت نمودهاند، ولى در توضيحات خود به شيوه عصر و دوران خويش گام برداشتهاند.
نظر به قدمت متون اوليه، تصحيفات ناشى از استنساخهاى متعدد و تشابه خطى و نوشتارىِ برخى از كلمات، عواملى است كه تصحيح كتب تاريخ مكه را از بايستههاى اوليه نشر اين منابع محسوب مىكند. حال اگر مصحّحان به روش قياسى و بدون توجه به احتمال پيدايش
نقل در معانىِ الفاظ، در هر متنى اعمال نظر نمايند، ردّ پاها و قراين فراوانى را در دسترس محقّقان پنهان داشتهاند. از سوى ديگر، در بسيارى از نسخهها، خطاط يا مالك نسخه، كلامى توضيحى را در حاشيه متن نگاشته بوده كه به تدريج و طى استنساخهاى بعدى، به عنوان بخشى از متن افزوده شده است. نقل عبارت پيشينيان در متون متأخر، قرينهاى بر بازشناسى افزودههاى نسخه و اجتهادهاى ناصواب مصحّحان خواهد بود؛ چنانكه در بخش قبل نيز برخى از تصحيفات و خطاهاى تصحيح كتابها را بر شمرديم.
در صدر فهرست كتب تاريخ مكه، به رساله «فضائل مكة و السكن فيها» تأليف حسنبن يسار بصرى (متوفّاى سال 110 ه.) برمىخوريم. مخاطب اين نوشته زاهدى به نام عبدالرحيم يا عبدالرحمانبن انس رمادى است (1)كه در صدد ترك مكه و سكونت در يمن بوده است و مؤلف مىكوشد با نقل احاديث فضايل مكه، او را از اين تصميم منصرف سازد. عنوان ركن شامى، تنها يك بار در صفحات پايانى اين نامه آمده است:
«من صلّى في الحجر ركعتين ناحية الركن الشامي فكأنّه أحيى سبعين ألف ليلة و كان كعبادة كلّ مؤمن و مؤمنة و كأنّما حجّ أربعين حَجّةً مَبرُورةً مُتقبَّلَةً» (2)
اما چون طبق هر دو نظريه، ركن شامى در مجاورت حجر اسماعيل قرار دارد، از عبارت مذكور نمىتوان تأييدى براى هيچيك بهدست آورد.
اخبار مكّة و ما جاء فيها من الآثار
اين كتاب نوشته ابوالوليد ازرقى (متوفاى 248 ه.) است و قديمىترين كتاب مبسوط و جامعى است كه به همه جوانب تاريخ مكه پرداخته و بحمد اللَّه هم اكنون در اختيار است.
ازرقى در مباحث ذيل، عبارات روشنى در تعيين مصاديق ركن عراقى و شامى دارد:
در بيان ابعاد، ازرقى نام چهار ركن را به ترتيب: اسود، شامى، غربى و يمانى مىخواند:
«و جعل طوله في السماء تسعة أذرع و عرضه في الأرض اثنين و ثلاثين ذراعاً من الركن الأسود إلى الركن الشامي الَّذي عند الحجر من وجهه و جعل عرض
ما بين الركن الشامي إلى الركن الغربي الَّذي فيه الحجر اثنين و عشرين ذراعاً، و جعل طول ظهرها من الركن الغربي إلى الركن اليماني احد (1)و ثلاثين ذراعاً و جعل عرض شقها اليماني من الركن الأسود إلى الركن اليماني عشرين ذراعاً، فلذلك سميت الكعبة لأنّها على خلقة الكعب.» (2)ازرقى ضمن گزارش ابعاد كعبه دوران خود، اركان را به همان ترتيب اسود، شامى، غربى و يمانى آورده است.
2- ابعاد كعبه در بناى عبد الملك مروان
هنگامى كه حَجّاج بر عبد اللَّه بن زبير چيره شد، به دستور عبدالملك كعبه را ويران كرد تا تغييراتى را كه ابن زبير ايجاد كرده بود، به حال بناى دوران قريش بازگرداند. ابعاد كعبه بعد از آن ثابت مانده و در بازسازىهاى بعدى، گرفتار تحوّل نشده است. ازرقى ضمن گزارش ابعاد كعبه دوران خود، اركان را به همان ترتيب اسود، شامى، غربى و يمانى آورده است:
«طولها في السماء سبعة و عشرون ذراعاً، و ذرع طول وجه الكعبة من الركن الأسود إلى الركن الشامي خمسة و عشرون ذراعاً، و ذرع دبرها من الركن اليماني إلى الركن الغربي خمسة و عشرون ذراعاً، و ذرع شقها اليماني من الركن الأسود إلى الركن اليماني عشرون ذراعاً، و ذرع شقها الَّذي فيه الحجر من الركن الشامي إلى الركن الغربي أحد و عشرون ذراعاً». (3)3- چراغهاى مسجد الحرام
نخستين كسى كه براى روشنى مسجد الحرام در شبها چراغ افروخت، عقبة بن ازرق بود. او، كه خانهاش در جوار مسجد بود، شب هنگام چراغى را بر روى ديوار ميان خانه خود و مسجد مىنهاد تا طوافگزاران و اهل مسجد، از روشنايى آن بهرهمند گردند. (4)اما خالدبن عبداللَّه قسرى در دوران عبد الملك بن مروان او را از اين كار بازداشت و خود چراغى را بر روى ستونى بلند در كنار زمزم برافراشت. بنا بر نقل ازرقى، چراغهاى بعد در امتداد ركنهاى
غربى، يمانى و شامى برپا شدند. تغاير ركن غربى با ركن شامى نشانه آشكار ديدگاه مؤلف است:
«قال أبو الوليد: فلم يزل مصباح زمزم على عمود طويل مقابل الركن الأسود الَّذي وضعه خالد بن عبد اللَّه القسرى فلمّا كان محمّدبن سليمان على مكة خلافة المأمون في سنة ست عشرة و مائتين وضع عموداً طويلًا مقابله بحذاء الركن الغربي فلمّا ولّى مكة محمّد بن داود جعل عمودين طويلين أحدهما بحذاء الركن اليماني و الآخر بحذاء الركن الشامي». (1)4- حجر اسماعيل عليه السلام
ازرقى حجر اسماعيل را ميان دو ركن شامى و غربى مىداند. پس ركن شامى دوّمين ركن طواف خواهد بود:
«قال أبو الوليد: الحجر مدور و هو ما بين الركن الشامي و الركن الغربي». (2)و در جاى ديگر تصريح مىكند:
«و ميزاب الكعبة في وسط الجدر الَّذي يلي الحجر بين الركن الشامي و الركن الغربي يسكب في بطن الحجر». (3)5- جايگاه پلكان داخل كعبه
بناى ابراهيمى كعبه سقف نداشت (4)و براى نخستين بار قريشيان خانه خدا را مسقف ساختند (5)و براى رسيدن به بام كعبه پلكانى بنا نمودند كه در گوشه شمالى كعبه قرار دارد.
ازرقى در بيان داستان بناى پلكان، ركن مزبور را شامى مىخواند:
«و جعلوا درجة من خشب في بطنها في الركن الشامي يصعد منها إلى ظهرها». (6)در بازسازى دوران عبد اللَّه بن زبير نيز به اين نكته تصريح مىكند:
«و جعل لها درجة في بطنها في الركن الشامي من خشب معرجة يصعد فيها إلى ظهرها». (1)بلكه او هرگاه از اين پلكان سخن مىگويد، همين نام را براى ركن به كار مىبرد:
«و في الكعبة إذا دخلتها على يمينك درجة يظهر عليها إلى سطح الكعبة ومربعة مع جدرى الكعبة في زاوية الركن الشامي». (2)6- جايگاه الواح زرين و سيمين داخل كعبه
درون كعبه 6 لوح قرار دارد. در بيان جايگاه الواح، ازرقى اركان را به ترتيب به نامهاى اسود، شامى، غربى و يمانى مىخواند و علاوه بر آن، مجدداً تصريح مىكند كه پلكان كعبه در ركن شامى واقع است:
«و من الألواح الملبّسة الذهب و الفضّة الَّتي في الأركان ستّة ألواح، طول كلّ لوح منها أربعة أذرع و أربعة أصابع و عرضكلّ لوح منها ذراع و أربعة أصابع، منها لوح في طرف زاوية الجدر الَّذي يلي الدرجة و هو الشامي و لوح في زاوية الركن الغربي و هو ممّا يلي الحجر و في طرف الجدر الَّذي بين الركن الغربي و الركن اليماني لوحان و في طرف الجدر الَّذي بين الركن اليماني و الركن الأسود لوح و هو ممّا يلي الركن اليماني و في الملتزم لوح و في الجدر الَّذي على يمينك إذا دخلت الكعبة لوح». (3)
7- شاذروان
زمانى كه در بازسازىهاى كعبه، ابعاد خانه قدرى كوچكتر از بناى ابراهيمى بنا شد؛ براى حفظ ابعاد اصلى، فضاى عقبنشينى شده را با ساخت سكويى كم ارتفاع، علامتگذارى كردند كه «شاذَروان» ناميده شد و چون ملاك در طواف، حدّ اصلى كعبه است؛ فقها براى حصول شرط خروج طوافگزار از كعبه، طواف بر روى شاذروان را صحيح نمىدانند. (1)ازرقى سنگهاى به كار رفته در بناى شاذروان را 68 عدد مىداند و اركان را به همان نامهاى:
اسود، شامى، غربى و يمانى مىخواند:
«و عدد حجارة الشاذروان الَّتي حول الكعبة، ثمانية و ستون حجراً في ثلاثة وجوه من ذلك من حدّ الركن الغربي إلى الركن اليماني خمسة و عشرون حجراً؛ منها حجر طوله ثلاثة أذرع و نصف و هو عتبة الباب الَّذي سد في ظهر الكعبة و بينه و بين الركن اليماني أربعة أذرع و في الركن اليماني حجر مدور و بين الركن اليماني و الركن الأسود تسعة عشر حجراً و من حدّ الشاذروان إلى الركن فيه الحجر الأسود ثلاثة أذرع و اثنا عشر إصبعاً ليس فيه شاذروان، و من حدّ الركن الشامي إلى الركن الَّذي فيه الحجر الأسود ثلاثة و عشرون حجراً و من حدّ الشاذروان الَّذي يلي الملتزم إلى الرّكن الَّذي فيه الحجر الأسود ذراعان ليس فيهما شاذروان و هو الملتزم». (2)8- قبله پيامبر صلى الله عليه و آله
ابن جماعه فصلى را به گزارش دقيق اندازهگيرى ابعاد كعبه اختصاص داده و اركان را به ترتيب اسود، شامى، غربى و يمانى مىخواند و براى نخستين بار در كتب تاريخ مكه نقل مىكند كه گاهى ركن شامى عراقى نيز خوانده مىشود.
اهتمام مسلمانان به حفظ آثار حيات پر بركت پيامبر صلى الله عليه و آله، آنان را واداشته است حتى جهتى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله رو به كعبه مىايستاد و نماز مىگزارد، در كتب تاريخ گزارش كنند و چون نماز خواندن به آن سو را واجد فضيلت دانستهاند، در نقل سمت قبله پيامبر صلى الله عليه و آله دقت بيشترى كردهاند. اقوال گوناگون قبلهگاه پيامبر صلى الله عليه و آله را در ادامه نوشتار، به مناسبتى ديگر، به تفصيل بيان مىكنيم ولى در بحث فعلى، ازرقى قبلة النبى صلى الله عليه و آله را حدّ فاصل ميان ناودان كعبه و ركن شامى مىداند. چون ناودان در حجر اسماعيل قرار دارد، ركن شامى يكى از دو ركن ابتدا يا انتهاى حجر خواهد بود؛ ازاين رو، با قيد «يلى المقام» مصداق ركن شامى را به ركن آغازين حجر محدود مىسازد:
«حدثنا أبو الوليد قال: حدّثني جدّي حدّثنا سفيان عن ابن ابي نجيح قال: قال عبد اللَّه بن عمرو بن العاص: البيت كلّه قبلة و قبلته وجهه، فإن أخطأك وجهه فقبلة النبي صلى الله عليه و آله، و قبلة النّبي صلى الله عليه و آله ما بين الميزاب إلى الركن الشامي الَّذي يلي المقام». (3)9- جايگاه مقام ابراهيم عليه السلام
ترديدى نيست كه قرار گرفتن مقام ابراهيم در جايگاه كنونى، به دست خليفه دوم انجام گرفته است و پيش از آن، مقام در جهت جايگاه فعلى، چسبيده به خانه خدا بوده است:
«فاحتمل المقام من موضعه هذا فذهب به حتى وجد بأسفل مكّة فأتى به فربط إلى أستار الكعبة في وجهها». (4)ازرقى از جدش نقل مىكند كه هرگاه شمارش را از حجر اسماعيل عليه السلام آغاز كنيم، سنگ هفتم يا نهم از سنگهاى شاذروان، جايگاهى است كه مقام در مجاورت كعبه بوده است؛ چنانكه گذشت، آن محل در جنب ديوارى بوده كه از ركن اسود آغاز و به حجر اسماعيل عليه السلام پايان مىيابد. ازرقى در اين نقل، در و ركن آغازين حجر را شامى خوانده، در تعيين مصداق ركن شامى ابراز نظر قطعى مىكند:
«قال أبو الوليد، قال لي جدي بعد ما جصّص شاذروان الكعبة بالجصّ و المرمر و انّما جصّص حديثاً من الدهر، فقال لي و أنا معه في الطواف أعدد من باب الحجر الشامي من حجارة شاذروان الكعبة فإذا بلغت الحجر السابع فإن كان
حجراً طويلًا هو اطول السبعة فيه حفر شبه النقر فهو موضعه و إلّا فهو التاسع من حجارة الشاذروان، قال جدّي نسيت عددها و قد كنت عددتها هي إمّا سبعة و إمّا تسعة إلّا أنّه حجر طويل هو أطول السبعة أو التسعة فيه الحف فإن رأيته قد قزف عنه الجص فاعدد وانظر إليه». (1)گرچه ازرقى عمل خليفه دوم را بازگرداندن مقام به جايگاه اصلىاش مىداند و مدّعى است انتقال مقام به جوار كعبه حاصل سيل امّ نهشل بوده است (2)ولى در روايات اهلبيت عليهم السلام، اين عمل عدول از سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و رجعت به سنن جاهليت خوانده شده است:
«زراره گويد: به امام باقر عليه السلام گفتم: آيا حسين عليه السلام را درك كردى؟ فرمود: آرى، به ياد مىآورم كه همراه او در مسجد الحرام بودم. سيل وارد مسجد شد. مردم روى مقام مىايستادند. برخى كه بيرون مىرفتند، مىگفتند: مقام را سيل برد و بعضى مىگفتند:
سر جاى خود است.
به من فرمود: فلانى! مردم چه كردند؟ گفتم خداوند به صلاحت دارد، مردم بيم آن دارند كه سيل، مقام را برده باشد. فرمود: ندا بده كه خداوند، آن را نشانه قرار داده است، آن را نخواهد برد. پس مردم آرامش يافتند. جايگاه مقام، كه ابراهيم عليه السلام آن را قرار داده بود، كنار ديوار كعبه بود. همچنان آنجا بود، تا آنكه مردم جاهليت آن را به جايگاه امروزش منتقل كردند. چون پيامبر مكه را فتح كرد، به همان جايى برگرداند كه ابراهيم نهاده بود. آنجا بود تا آنكه عمربن خطاب به حكومت رسيد، از مردم پرسيد: كدام يك از شما جايگاه قبلىِ آن را مىداند؟ مردى گفت: من جاى آن را با افسارى كه نزد من است، اندازه گرفتهام. گفت: آن را بياور. آن را آورد. پس اندازه گرفت و مقام را به همانجا برگرداند.» (3)در روايتى كه كلينى از سليم بن قيس نقل مىكند و در كتاب سليم نيز آمده است. (4)امام على عليه السلام اصلاح اين بدعتها را امرى لازم مىشمارد كه تنها به دليل عدم همراهى مسلمانانِ سست عهد دوران خويش، قادر بر تصحيح آنها نيست.
«حكمرانان پيش از من كارهايى انجام دادند كه در آنها با پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مخالفت كردند و از روى تعمّد، راه خلاف پيمودند و پيمانش را شكستند و سنت و روشش را تغيير دادند و اگر من بخواهم مردم را بهترك آنها وادارم و به جاى اصلى آنها بازگردانم و به همان
ترتيب، كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بود، مقرر دارم، لشگر از پيرامون من پراكنده شوند تا جز خودم تك و تنها به جاى نمانم و يا اندكى از شيعيان من، كه برترى مرا شناخته و وجوب طاعت و امامت مرا از روى كتاب خداى عزّ و جلّ و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله دانستهاند، به جاى مانند.
اگر مىديديد كه من دستور مىدادم تا مقام حضرت ابراهيم عليه السلام را به جاى اصلى آن، كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله آن را در آنجا نهاده بود، برمىگرداندم ... در اين صورت مردم از دورم پراكنده مىشدند. (1)10- فاصله ركن شامى تا مقام ابراهيم عليه السلام
ازرقى در تبيين جايگاه مقام ابراهيم، فاصله آن را از ديوار كعبه، شاذروان و دو ركن اسود و شامى مىداند و اين نشانگر آن است كه ركن شامى در ديواره سمت مقام قرار گرفته و دوّمين ركن طواف است:
«و ذرع ما بين الركن الأسود إلى مقام ابراهيم عليه السلام، تسعة و عشرون ذراعاً و تسع أصابع، و ذرع ما بين جدر الكعبة من وسطها إلى المقام، سبعة و عشرون ذراعاً، و ذرع ما بين شاذروان الكعبة إلى المقام، ستة و عشرون ذراعاً و نصف، و من الركن الشامي إلى المقام، ثمانية و عشرون ذراعاً و تسع عشرة إصبعاً». (2)11- فاصله اركان كعبه تا منارهها
در زمان ازرقى 4 مناره در گوشههاى چهارگانه مسجد الحرام بوده است. (3)ازرقى فاصله هر ركن كعبه را از منارهاى كه در محاذاتش قرار دارد، به دقت بيان مىكند و ركن شامى را در امتداد مناره مروه مىداند كه در جهت شمال قرار گرفته است. پس ركن شامى نيز همان ركن شمالى كعبه خواهد بود:
«و من ركن الكعبة الشامي إلى حدّ المنارة التي تلي المروة مائتا ذراع و أربعة و ستّون ذراعاً، و من ركن الكعبة الغربي إلى حدّ المنارة الّتي تلي باب بني سهم مائتا ذراع و ثمانية أذرع ونصف، و من الركن اليماني إلى المنارة التي تلي
أجياد الكبير مائتا ذراع و ثمانية عشر ذراعاً و ست عشرة إصبعاً، و من الركن الأسود إلى المنارة التي تلي المسعى و الوادي مائتا ذراع و ثمانية عشر ذراعاً». (1)12- فاصله ركن شامى تا باب بنى شيبه
هنگامىكه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مكه را آزاد كرد و بيت اللَّه را از لوث اصنام پاك ساخت، بت هبل در آستانه باب بنى شيبه دفن گرديد و بنا بر برخى روايات، استحباب ورود از باب بنىشيبه به همين جهت است. (2)درِ پيشگفته در موازى كعبه و در جهت مقام ابراهيم عليه السلام قرار داشته كه اكنون نيز در همان محاذات با تغيير نام، به عنوان باب السلام از درهاى فعلى مسعى است. نقل ازرقى نشانگر آن است كه ركن شامى در جهت مسعى قرار داشته و لذا نمىتواند ركن غربى كعبه باشد:
«و من الركن الشامي إلى وسط باب بني شيبة مائتا ذراع و خمسة و أربعون ذراعاً و خمس أصابع». (3)اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه
نوشته ابو عبداللَّه محمدبن اسحاق فاكهى است. گرچه تاريخ دقيق دوران حيات او بر ما پوشيده مانده، ليكن بىترديد در سال 272 در قيد حيات بوده است. با تأسف جزو اوّل كتاب مفقود شده و نسخه موجود شامل جزو دوم كتاب و بخشهايى از جزو اول است كه در ضمن كتابهاى ديگر نقل شده بوده و با تلاش مصحّح محترم گردآورى گرديده است. مشابهت مطالب اين كتاب با اخبار مكه ازرقى قابل انكار نيست و از خلال مباحث آتى نيز اين نكته بهخوبى مشخص خواهد شد ولى مىتوان نزديكى دوران دو نويسنده و بهرهگيرى از منقولات مشابه را از مهمترين عوامل اين تقارب به شمار آورد. مباحثى كه در تعيين مصداق اركان مىتواند مورد تمسك قرار گيرد، عبارتاند از:
1- جايگاه مقام ابراهيم عليه السلام
فاكهى، جايگاه مقام را در جوار كعبه، با عبارتى مشابه ازرقى نقل كرده و تنها تفاوتش اين
است آن را به جاى جدّ ازرقى، به برخى از مكّيان اسناد داده است. مشابهت عبارت و حتى ترديد ميان دو عددِ هفتم و نهم، احتمال اقتباس فاكهى از ازرقى را تقويت مىكند.
«و ذكر عن بعض المكّيين أنّ الموضع الَّذي ربط عنده المقام في و جه الكعبة بأستارها إلى أن حجّ عمربن الخطاب فرده و ذلك أن يعد الطائف من باب الحجر الشامي من حجارة شاذروان الكعبة إلى أن يبلغ الحجر السابع فإذا بلغ الحجر السابع فهو موضعه و إلّا فهو التاسع من حجارة الشاذروان». (1)فاكهى در موارد ديگرى هم منقولات ازرقى از جدّش را با تعبير «بعض المكّيين» روايت مىكند. چنانكه محلّ نماز پيامبر صلى الله عليه و آله را بنا به نقل برخى از مكّيان همين جايگاه اوليه مقام ابراهيم عليه السلام مىداند (2)در حالى كه ازرقى همين معنا را با عبارتى مشابه از جدش نقل مىكند. (3)2- فاصله ركن شامى تا مقام ابراهيم عليه السلام
فاكهى نيز ركن شامى را در سمت مقام ابراهيم عليه السلام مىداند و فاصله مقام از ركن را با دقت، همچون ازرقى گزارش مىكند:
«و ذرع ما بين شاذروان الكعبة إلى المقام ستّة و عشرون ذراعاً و اثنتا عشرة إصبعاً و من الركن الشامي إلى المقام ثمانية و عشرون ذراعاً و تسع عشرة إصبعاً». (4)3- فاصله اركان كعبه تا منارهها
ركن شامى را فاكهى نيز در محاذات مناره مروه مىداند و فاصله آن دو را با عبارتى مانند ازرقى نقل مىكند:
«و من ركن الكعبة الشامي إلى حدّ المنارة الّتي تلي المروة مائتا ذراع و أربعة و ستون ذراعاً و من ركن حدّ الكعبة الغربي إلى حدّ المنارة التي تلي باب بني سهم مائتا ذراع و ثمانية أذرع و اثنتا عشرة إصبعاً». (5)4- فاصله ركن شامى تا باب بنى شيبه
عبارت فاكهى در اين مورد، همانند عبارت ازرقى است:
«و من الركن الشامي إلى وسط باب بني شيبة مائتا ذراع و خمسة و أربعون ذراعاً و خمس أصابع». (1)فاكهى در داستان چراغهاى مسجد الحرام مىفرمايد:
و كان مصباح زمزم هذا فيما مضى على عمود طويل مقابل الركن الأسود الموضع الَّذي وضعه خالدبن عبداللَّه. فلمّا ولّى محمدبن سليمان مكة في سنة ست عشرة و مائتين وضع عموداً طويلًا مقابله بحذاء الركن الغربي، فكأنا كذلك حتّى كانت سنة اثنتين و عشرين و مائتين، فولّى محمدبن داود مكّة، فجعل عمودين طويلين: أحدهما عند الركن اليماني، و الآخر بحذاء الركن الغربي». (2)مكه را آزاد كرد و بيت اللَّه را از لوث اصنام پاك ساخت، بت هبل در آستانه باب بنى شيبه دفن گرديد و بنا بر برخى روايات، استحباب ورود از باب بنىشيبه به همين جهت است.
آشفتگى متن حاضر كاملًا آشكار است؛ زيرا بنا بر اين عبارت، بايد دوّمين و چهارمين چراغ، هر دو، در امتداد ركن غربى نصب شده باشد و ركن شامى فاقد روشنايى فرض گردد.
مراجعه به متن ازرقى، نشانگر آن است كه تعبير «الركن الغربى» در پايان عبارت بايد به «الركن الشامى» تصحيح گردد؛ كه در اين حالت متن مذكور نيز دليلى ديگر بر توافق در مصداق ركن شامى خواهد بود.
اتّحاد عبارات و يكسانى ترتيب ذكر آنها، اين احتمال را بسيار تقويت مىكند كه 8 مورد نخست منقول از ازرقى، بايد در ضمن بخش مفقود اخبار مكه فاكهى قرار داشته باشد.
هداية السالك إلى المذاهب الأربعة فى المناسك
كتاب «هداية السالك ...» چنانكه از نامش پيداست، حاوى مناسك حج بر اساس فتواى مذاهب اهل سنت است و از اين رو، مناسب بود كه در زمره كتب فقهى اهل تسنن مورد بررسى قرار گيرد؛ ولى چون عزّالدين بن جماعه كنانى، مؤلف كتاب، گزارشهاى دقيقى از مشاهدات عينى خود درباره ابعاد مسجد الحرام و كعبه نقل نموده، تبيين ديدگاههاى او در زمره
نگارندگان تاريخ مكه بى تناسب نخواهد بود و شايد از همين روست كه در كتب تاريخ مكه نيز بخشى به گزارش مشاهدات او اختصاص دارد. مؤلف از سال 649 تا 767 در قيد حيات بوده و زمان مشاهدات خويش در سال 753 را اعلام مىكند:
«و حررت أنا ارتفاعها و مقدار ما بين أركانها و غير ذلك لما كنت مجاوراً بمكّة سنة ثلاث و خمسين و سبعمائة». (1)ابن جماعه در دو بحث، ديدگاه خود را در مصاديق اركان كعبه بيان مىكند:
1- معناى استقبال قبله:
ابن جماعه در توضيح معناى استقبال، به امام جماعتى مثال مىزند كه رو به ركن اسود ايستاده است و جهت او را از ركن شامى تا ركن يمانى مىداند. پس، از ديدِ او ركنهاى يمانى و شامى در مجاورت ركن اسود قرار دارند:
«و لو صلّى الإمام إلى نفس الركن الَّذي فيه الحجر الأسود مثلًا، فالذي يظهر:
ان جهة الإمام ما حاذاه بدنه من ناحيتى الركن مع الركن و هو مابين الركن الشامي و الركن اليماني، و لم أقف على نقل في هذه المسألة، واللَّه تعالى أعلم». (2)2- ابعاد كعبه از داخل و خارج:
ابن جماعه فصلى را به گزارش دقيق اندازهگيرى ابعاد كعبه اختصاص داده و اركان را به ترتيب اسود، شامى، غربى و يمانى مىخواند و براى نخستين بار در كتب تاريخ مكه نقل مىكند كه گاهى ركن شامى عراقى نيز خوانده مىشود:
«بين الركن الَّذي فيه الحجر الأسود و بين الركن الشامي- و يقال العراقي- من داخل الكعبة ثمانية عشر ذراعاً و ثلث و ربع و ثمن، و من خارجها ثلاثة و عشرون ذراعاً و ربع ذراع ... و بين الركن الشامي و الغربي من داخل الكعبة خمسة عشر ذراعاً و قيراطان، و من خارجها ثمانية عشر و نصف و ربع ... وبين الغربي و اليماني من داخلها ثمانية عشر ذراعاً و ثلثا ذراع و ثمن ذراع، ومن خارجها ثلاثة و عشرون ذراعاً ... و بين الركن اليماني و الركن الأسود من
داخلها خمسة عشر ذراعاً و ثلث ذراع، و من خارجها تسعة عشر- بتقديم التاء على السين- و ربع ... كلّ ذلك حرر بذراع القماش المستعمل في زماننا بمصر». (1)استفاده از صيغه مجهول براى اشاره به ضعف قول مخالف- عراقى ناميدن ركن شامى- است؛ ولى در نقل كلام ديگران ابن جماعه امانتدارى مىكند:
«و قال الإمام أبو داود سليمان بن خليل المكّي الشافعي رحمه اللَّه في مناسكه:
قال الشافعي: «و إذا بلغ الركن العراقي و الشامي (2)لم يستلم واحداً منهما و كفته الاشارة إليهما بيده». (3)هرچند اگر تصحيح بر طبق گزارش هامش نسخه ظاهريه، از نسخه شيخ مجدالدين صورت مىگرفت؛ اين تغاير نيز از ميان مىرفت.
در ملحقات كتاب، ابن جماعه براى شناخت قبله سرزمينهاى گوناگون، دايرهاى را از پدر خويش با اين عبارت نقل مىكند:
«هذه صفة الكعبة الشريفة و ما يحتاج إلى معرفة تصويره و بيان جهة المصلّين إليها من سائر الآفاق، نقلتها من خط والدي تغمّده اللَّه برحمته و اسكنه بحبوحة جنّته و قال إنّه كتبها في شهر ربيع الآخر سنة اثنين و ستين و ستمائة». (4)تصاوير اين دايره در سه نسخه خطى را مصحّح محترم ضميمه كتاب ساخته، كه صورت نسخه كتابخانه ظاهريه در شكل صفحه بعد مشخص است.
فاسى اسامى سرزمينها و جهتِ قبله آنها را در كتاب خود نقل كرده كه ما تنها به مقدار مرتبط به بحث خود، اكتفا مىكنيم:
ذكر بيان جهة المصلّين إلى الكعبة من سائر الآفاق و معرفة أدلّة لقبلة المشار إليها أخبرني بذلك خالي قاضي الحرمين محبّالدين النويري سماعاً عن القاضي عزّالدين بن جماعة سماعاً إنّه نقل ذلك من خط والده في الدائرة التي ذكر فيها صفة الكعبة و ما يحتاج إلى معرفة تصويره و إنّ والده قال إنّه كتبها في شهر ربيع الآخر سنة اثنتين و ستين و ستمائه قال: جهة القبلة لأهل البصرة و ... و
نقشه از كتاب هداية السالك إلى المذاهب الأربعة في المناسك
ما على سمت ذلك و هو من باب الكعبة إلى الحجر الأسود ... و جهة القبلة الكوفة و ... و ما كان على سمت ذلك ما بين مصلّى آدم إلى قرب باب الكعبة ...
وجهة القبلة لأهل الرها و ... و ما كان على سمت ذلك إلى القبلة يستقبلون من الركن الشامي إلى مصلّى آدم ... و جهة القبلة لأهل الشام كلّهم إلّا ما ذكر عن اليمين و دمشق في هذا القسم و هي حمص و ... ما بين الميزاب و الركن الشامي، موقفهم موقف أهل المدينة و دمشق كما تقدّم لكنّهم يتياسرون شيئاً كثيراً و الجهة شاملة للجميع إن شاء اللَّه تعالى و جهة القبلة لأهل جانب الشام الغربي، و ... و ما ولّى ذلك من السواحل على سمتهم و هي من قبيل ميزاب الكعبة إلى دون الركن الغربي ...». (1)پدر قاضى ابن جماعه، قبله بلاد مختلف را به اين ترتيب نقل مىكند:
از حجر الأسود تا در كعبه
از در كعبه تا مصلّاى آدم عليه السلام
از مصلّاى آدم عليه السلام تا ركن شامى
از ركن شامى تا ناودان
از ناودان تا ركن غربى و ...
بر اساس نظم مذكور، او به روشنى ركن شامى را دومين ركن طواف مىداند و گوشه سوم كعبه را ركن غربى مىنامد.
پىنوشتها
1) محمد بن احمد فاسى مكّى، شفاء الغرام، تصحيح مصطفى محمد الذهبى و ايمن فؤاد سيد، دو جلد، چاپ دوم، النهضة الحديثه، مكه، 1999 م، ج 1، صص 251- 250
(مرورى بر يك سفرنامه حج به زبان آذرى)
جواد محدّثى
«حجنامه انزاب» سفرنامهاى منظوم از شاعر معاصر، آقاى غلامرضا انزابىپور، متخلّص به «انزاب» است، در 149 صفحه جيبى، كه از سوى انتشارات كتابفروشى ذاكر كريمى، در مراغه به چاپ رسيده است. اين كتاب، مقدّمهاى كوتاه از نويسنده و تقريظى به نظم از شاعر آذرى زبان و نامدار معاصر، آقاى كريمى مراغى دارد. تشرف مؤلف به حج، در سال 1399 ق. مقارن آغاز چهاردهمين قرن هجرت نبوى و اوّلين دوره حج پس از پيروزى انقلاب اسلامى بوده است.
در مقدمه آن آمده است: «... اين مجموعه را به خاطر آگاهى حجاج محترمى كه انشاءاللَّه در نظر دارند به زيارت حرم كبريايى و خانه خدا مشرّف شوند، نگاشتم كه قبل از عزيمت به كلّيه اعمال و مناسك حج، شخصاً آگاهى پيداكرده و در صورت لزوم، ياد بگيرند و نيازى به مطوّف و پيشنماز، يا نايب و غيره نداشته باشند.»
نگاهى گذرا به محتواى اين سفرنامه و ديدگاههاى لطيف شاعر، مىتواند مفيد باشد.
در آغاز، حمد و ثناى الهى و بيان نعمتهاى پروردگار در جهان هستى و هدف بعثت نبوى و سرّ ولايت و جريان حق و باطل در معارف كربلا و آثار اجتماعى آن حماسه در پر آوازه ساختن شيعه و رسواسازى شياطين مىپردازد:
وحدتى عاجز ايده قدرت لرى ماتْ قُويا همّتى ملّت لَرى
دنيا دا وحدت عَلَمين ساچديرا خلقه سعادت قاپُوسين آچديرا
سپس با عنوان «آغاز مطلب»، اشاره به توفيق الهى و قسمت شدن زيارت خانه خدا و لبيك گويى به دعوت ابراهيم خليل و به نوعى اشاره به مناسك حج و اعمال اين سفر آمده است:
چشمه زمزم دَن آلوب دستَماز باشليا سان پشت مقام دا نماز
هم حجر الأسودى با احترام بوس ايليوب، يا ايدَه سَن استلام
ايليه سن عمره نى اوّل ادا سعى صفا مروه نى اوندان صورا
سعى دَه ياده سالاسان هاجرى «هروله» حاليندا او خوش منظرى
تقصير ايديب، شكر ايدهسن آلَّاها زار و ملول اوز قُوياسان درگاها
از آن پس، اشاراتى به اسرار و آثار اجتماعى حج و نقش وحدتآفرينى و كبرزدايى و تقويت مراتب بندگى و رهايى از وابستگىهاى مادى و علقههاى دنيوى آمده است و اينكه حاجى نبايد خود را در مقابل زرق و برق و جلوههاى دنيايى ببازد و چرب و شيرين دنيا او را از هدف خلقت، كه عبوديت است، غافل سازد (ص 17):
دنيا مالين گُورْجاق ايتيرمز اوزين قورخُو قَباقيندا دگيشمز سوزين
ثروت و اموالينى چكمز گوزه پولدان اوتور «بعلى» دِمَز هر سوزه
هر پلووى ياغليا اگمز باشين ساتماز اجانبلره دين قارداشين
پست و رياست اونى ايتمز عوض منصف اولار، سوزلرى اولماز عوض
و ... البته كه نگاه انتقادى و طنزآميز وى در سرودههايش، گزنده و نيشدار است. گاهى هم از مرز متانت در تعبير فراتر مىرود و عباراتى ديده مىشود كه چندان درخور چنين سفرنامهاى نيست.
آغاز سفرنامه، ورود به جده است و گرماى هوا، ازدحام و فشار جمعيت، معطّلى گمرك، و از همينجا گريز به مسأله تفرقه امتهاى مسلمان و سلطه يهود و حراج نفت و غارت بيگانگان و وابستگى سران و خواب و غفلت مردم سخن مىگويد كه شيرين است. باز هم بازگشت به منزلگاه جدّه و ناهار و ميوهها، قال و مقال سر سفره بر سر غذا و ميوه و تنگىِ جا و خاموش و روشن بودن پنكه و انتقاد از اينكه توجه به خوردنىها مانع توجه به معنويات و اهداف اصلىِ سفر شده است و مشكلات از اين است كه گويا هميشه گريبانگير برخى كاروانها و بعضى زائران بوده است.
در فصلى كه با عنوان «حمله دار» آغاز مىشود (ص 31) به گله از وظيفهنشناسى مدير كاروان و پولكى بودن او پرداخته و از رفتار نامناسب و بدون مراعات حاجيان شكوه كرده و از نداشتن صلاحيت لازم و پارتى بازى در آوردن آشپز و نظافتچى و خدمه و معاون و پزشك و ... مىگويد و از پايين آمدن كيفيت غذا و پذيرايى در روزهاى بعد نسبت به آغاز سفر. و باز هم قلم تند و طنز تلخ او گاهى «خطوط قرمز» در وادى قلم را پشت سر مىگذارد. قلم انتقادىاش حتى سراغ روحانى كم كار و وظيفهنشناس كاروان هم مىرود. البته در كنار آن، از حسن انجام وظيفه و آگاهى و تعهّد و آموزش احكام و مراقبت بر اعمال حاجيان و ... هم از سوى اغلب قريب به اتفاق روحانيون كاروانها تقدير و تمجيد مىكند (ص 36):
مُلّا لارين بعضى سى انسانديلار پيروِ حق صاحب ايمانديلار
علملَرين وقف ايليوب امّتَه دوشمُويه تا خلقِ خدا ذلّتَه
اوزلرينه فرض بولور خدمتى تا كه هدايت ايليه امتى
بيلميهنَه، مسألهسين آنديرير قانميانى باشه سالير، قانديرير
حالنه واقفدى مسلمانلارين تكميل ايدير هر اوزه نقصانلارين
فكرى بودور قالميا نادان، حاجى گيتميه آللَّه يولونى قيقاجى
باشه سالير مسألهسين بير به بير لازم اولان ايشلرى بير بير ديير
چوخلارى وار دور كه كمال اهلىدى بعضىسى افسوس كه مال اهلىدى
نقد عملكرد حاجىها نيز، كه برخى بدون درك فلسفه اين سفر و اسرار عظيم حج، دائم به خوردن و خوابيدن و پول شمردن و حرص مال و اثاث داشتن و ... مىپردازند، از محورهاى ديگر اين سفرنامه است (ص 41)
گويا گلوب دور اوزين اويناتماقا فكرينى ويرميشدى فقط ياتماقا
بيز دانيشيرديق، او ياتيردى مُدام خوش گونى ايتمشدى بيزه لاپ حرام
حاسد و بد كيش و عبوس و خسيس تنگنظر، موذى و كردارى پيس
ايوْدن اياقين ايشيگه قويمادى ياتدى نقدرى يُوخُودان دويمادى
پنكه نى آچديق، او دوروب باغلادى اوتدى، يِدى، ايچدى، بوغون ياغلادى
ياتدى اتاقدا گهى، گَه حال دَه ايتدى معذّب بيزى هر حال ده
در تشريح تشرف به حرم و زيارت با معرفت و ادب و درخواست حاجتها از خداى متعال در كنار ضريح نبوى و كنار منبر پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و ياد كردن از رفقاى بدرقه و ملتمسين دعا، چنين مىسرايد (ص 45):
جانب منبر ده دوروب دِلده آه غصه لى قلبيله ديديم، اى الاه
بو قليل اعمالى به حقّ رسول بيزدن ايله اوز كَرَمينلن قبول
ايليه هدايت بيزه ايت مرحمت تا سنى تاپماقدا تاپاق معرفت
ايله حقيقتلَه بِزى آشنا سالما بيزى كبر و هوس دامنا
شيطانى بيزدن اوزاق ايت يا كريم انَّكَ غَفّار، و أَنْتَ الرَّحيم
عفو ايله گر ايلَمِيشوخ معصيت قدرت خدمت بيزه ايت مرحمت
ملت اسلامى ايلَه سرفراز لطفيله ايت «رهبر» ين عمرين دراز
دشمن اسلامى ايله مضمحل كافره يول ويرمه بيزه تاپسون ال
كبر و نفاقى آراميزدان آپار ملته وير صبر و ثبات و قرار
بيزلره وير سيرت آزادگى ايلمياخ غيرِ سَنَه، بندگى
ايندىكى ايراندا اولوب انقلاب كاخ ستم پايه دَن اولموش خراب
خانه طاغوتى ييخوب دست عدل دولت اسلامى ايديب حق، بَذل
قصر ستم خاكيله يكسان اولوب عالَمَه اسلام نمايان اولوب
وير بيزه توفيق كه وحدت تاپاق دشمنه بو عرصه ده نصرت تاپاق
فتنهنى ايراندان ايله ريشهكَن تا تاپا آسايش و راحت، وطن
كه بُعد سياسىِ نيازها و حاجتهاى اجتماعى و دعا به رهبر و دفع شرّ دشمنان سلطهجو و آزادى امتهاى مسلمان از بردگى جباران، در مضامين آن نهفته است.
ترسيمِ قبرستان بقيع، اشگها و نالههاى شيعيان و اذن دخول براى ورود به آن بقعه منور و زيارت قبور بىسايهبان و غمهاى بزرگ شيعه و جفاى مخالفان در حق اهلبيت و زيارت مشتاقان از پشت نردهها و يادى از قبور امامان معصومِ آن مدفنِ غريب و عباس عموى پيامبر و فاطمه بنت اسد و امّالبنين، دختران پيامبر و عمههاى حضرت رسول و يادى از مزار امام غريب در خراسان و اشاره به اينكه غريب واقعى اين عزيزانند، از نكتههاى ديگر اين اثر منظوم است، (ص 54):
او عظمت صاحبينه اى عجيب بىسبب ايراندا دييولر غريب
اصل غريب ايستو يه سيز، اوردا دى اولدوغى توپراقدا چكيلمير آدى
شهر مدينه آرا غربتده دى گيت گَلى يوخ، گوشه عُزلت دَه دى
نه واريدى قبّه سى، نه بارگاه نه ويريلور گلديغى زوّاره راه
آنگاه از آثار با عظمت يثرب مىگويد، كه هر كدام يادگار و نشانه حادثهاى و خاطرهاى است؛ از مسجد قبا، مسجد سلمان، مسجد فاطمه، مسجد على، مساجد سَبعه، ذو قبلتين،
بيتالأحزان، كوى بنىهاشم، مسجد غَمامه، مسجد مباهله و ... و هنگام ياد از احد و شهداى آن نبردِ بزرگ و شهادت حمزه و ترك آن تپه حساس و شكست مسلمانان به خاطر نافرمانى، گريزى به مسأله «حفظ سنگر وحدت» زده و با عبرتگيرى از آن حادثه در جنگ احد، حساسيت وضع مسلمانان و توطئههاى دشمنان و منافقان را ياد مىكند و چنين مىسرايد (ص 59):
ايمدى بو ايّام دَه اول صحنهلَر مدّ نظردَه اولُورى جلوهگر
دور و بَرى خيل منافق آلوب امت اسلام كمك سيز قالوب
بير پارا اسلام نماى دَغَل آتش فتنه ايلورى مشتعل
پس از سپرى شدن ايّام مدينه، عزيمت به مكه و احرام در مسجد شجره و حركت به سوى مكه و پذيرايى در ميان راه و بالاخره رسيدن به آن شهر مقدس و ترسيم نگاه اول زائران به كعبه و اشگهايى كه جارى مىشود، از صحنههاى شورانگيز اين اثر است (ص 66):
اولدى نمايان حَرمِ كبريا كعبه مقصود و حريم خدا
گورسَنوب اولْ لحظه دَه كوى وصال اوز ويروب عُشّاقه او دَم اوزگَه حال
شوقه گَلوب ذكر جلى باشلاديخ شكر حقِ لَمْ يَزلى باشلاديخ
تلبيه تكرار اولوب يكسره نعره تكبير گِدوب گُويْلَرَه
گورجاق او احوالى ايديب خلق ذوق توكْدُولَه رُخساره تمام اشگ شوق
پس از ساعتى به هتل محل اقامت مىرسند. با طبيعىترين وصف، صحنه پياده كردنِ بارها و چمدانها و شلوغى آسانبر (آسانسور)، عرقريزانِ تلاش، مسائل كرايه كردن ماشين براى رفت و آمد به حرم و قول و قرارها و وعدههاى عمل نشده و ريالهايى كه به عنوان كرايه داده شد و ... بالاخره عزيمت به حرم براى انجام اعمال عمره مفرده، در اين اشعار ديده مىشود. نمازهاى پرشكوه، صفهاى دايرهوار نماز جماعت، برابرى شاه و گدا در پيشگاه خدا و راهپيمايى عظيم و پنجاه هزار نفرى ايرانيان به سوى مسجد الحرام در 5 ذىحجه در برابر چشمان مأمورين سعودى و زوار كشورهاى ديگر، كه همه نشان دهنده وحدت و انسجام ملت و مديريت شايسته زائران و تبعيت كامل از رهبرى است، از جلوههاى ديگر اين سفرنامه
منظوم است. در اين مورد چنين مىسرايد (ص 87):
ويردى نشان عالَمه ايرانلىلار جامعهدَه يك دِل و يك جانلىلار
مرد و زن و پير و جوان، يكسره جملهسى همبستهدى بير رهبَرَه
قدرت ملت كه بو شدّت دَه دور عامل و انگيزهسى وحدت دَه دور
گورمهلى اولموشدى اوگون اول محل دور دى تماشايه تمامِ ملل
بارى باخان اوردا بو سنخيّتَه آفرين ايلوردى بيزيم ملَّتَه
كم كم فصل عزيمت به عرفات فرا مىرسد و زائران به آن سرزمين مقدس و عرفانى مىروند. ترسيم عرفات و دعاى عرفه، حركت به سوى مشعر، شب با معنويت مزدلفه، جمع كردن ريگها براى رمى جمرات و ... البته وضع نامناسب بهداشتى و نظافت در آن شب پر ازدحام و عدم امكانات دستشويى و كمبود آب و ... بحق، شاعر را به ستوه آورده و زبانش را به گِله گشوده است.
آنگاه حركت پياده در صبح روز دهم از مشعر به سوى منا، خستگى گرما، سرگردانى در آن صحرا براى يافتن چادرهاى كاروانِ خود، تشنگىِ مردم، كمبود آب و يخ، گمشدنِ افراد زيادى از كاروان و باقى ماندن فقط ده- پانزده نفر از افراد كاروان، همراه روحانى، با زبانى فصيح ترسيم شده است (ص 106):
عِدَّه ميزه سالديم او ساعت نظر گوردوم اولاردان قالير اون بِش نفر
مابَقى يولّلاردا ايتيب بير بَه بير بَللى دگُل هاردا اولوبلار اسير
بير الِميز دَه پتو، بير الدَه ساك آز قالير ايتسين بيزى گرما هلاك
و معاون راه مىافتد تا چادر را پيدا كند و همه از گرما بىتاب مىشوند و زمان مىگذرد و فرصتها مىسوزد و بالأخره يافتن چادر و استقرار در آن، سپس تصميم به رفتن براى رمى جمرات. ترسيم شاعر از رمى جمرات و دشوارى سنگ زدن به شيطان بزرگ، با بيانى لطيف و اشاراتى زيبا به جلوهها و رمزهاى معنوى اين مناسك اينگونه ادامه مىيابد (ص 109):
يِدِّى داش آلديم الَه بى وَسوسه غيضيله پرتاب ايلَدِيم ابليسه
ديوِ هواييله جَدَل باشلاديم سنگ ملامتله اونى داشلاديم
ازديم او نوعيله هَوَس باشينى توكدوم اتَكْدَن يِرَه غم داشينى
ديده امّارهنى كور ايلَدِيم قووْدُوم اوزِيمدَن اونى، دور ايلَديم
ايلَه كه پرتاب ايلَديم داشلارى باشيما ييغديم گَنَه يولْداشلارى
صويلَدِيم اولْدُوخ بو عَمل دَن رَها ايمدى گيداخ ياخچيدى قربانگاها
و عزم رفتن به قربانگاه و ذبح قربانى مىكنند و دشوارىهاى مسلخ پيش مىآيد. در اينجا شاعر به سازندگىهاى اين رنج و مشقت و ثوابهاى اعمال دشوار حج و عهدى كه با خدا مىبندند و شرط عاشقى و مسأله بلا و ابتلا در وادى محبت اشاره مىكند و چه زيبا مىسرايد (ص 113):
عشق طريقيندَه هزاران هزار محنت و اندوه و غم و غصّه وار
عاشق اگر مايلِ هجران دگُل شربت وصل ايچماقى آسان دگُل
عشقدَه عاشق دِل و جانْدان گِچَر سهلايدى جان، هر دو جهاندان گِچَر
گر دل عاشقدَه اولا عشق يار هيچزادى ايتمز اوزينه اختيار
عاشق او دور آتش عِشقَه يانا محنت هجرانى چكيب قاتدانا
جانِنَه هر درد و غَمى نوش ايدَه راحتِ ايّامى فراموش ايدَه
قلبينى اندوه و محن داغليا غيرَه شكايت قاپوسين باغليا
عشق يولوندا چكه مين جور جفا صبريدى عاشقده نشان وفا
اولميا شالى غم ايامدَن اگميه بِل، محنت و آلامدَن
عشق طريقينده كه گوتدون قدم منتظر اول، رنج و غَمَه دم بهدم
هر نه چيخور اوغرووا، باس باغريوا ياددان آپار هر زادى ياردان سوا
ناله و فرياد ايلَمَز عاشقان قلبيده فريادِنِى ايلَر نهان
عشق طريقين كيم ايده اختيار اولمويا منظورى گَرَك جز نگار
معركه عشقدَه فانى اولا اسمى آتا، محو معانى اولا
آلمويا منظوره اوز آسايشين خاطر معشوق ايده هر ايشين
اولماسا هر كيم بيله، عاشق دگُل مرحلهؤ عشقدَه صادق دگُل
اشاره به هدر رفتن گوشتهاى قربانى و افسوس و دريغ بر نبودن برنامهاى براى استفاده
بهينه از اين گوشتها، آن هم در زمانى كه اين همه گرسنه و فقير در جهان وجود دارد، از نكات ديگر است (ص 121):
اولسا بو مورد دَه اگر قاعده خلق بو ايشدَن آپارا فايده
ايمدى بو دوراندا تاپيلمور غذا ات دَن اوتور خلق دوتوبدور عزا
بير پارا يِرلَردَه قالوب خلق آج مين بو قدر ات لَرَه وار احتياج
چوخلارى تاپمور سالا ات آشينا بوردا بياباندا قاليب باشينا
شاعر از حلق موى سر در روز عيد قربان، به عنوان نماد تسليم و آمادگى براى سر باختن در راه جانان ياد مىكند و اينكه براى عاشق، حتى جان هم مانع ديدار معشوق نيست (ص 122):
الْده دوتوب هر حاجى بير خود تراش نيّت تسليميله قيرخير دِى باش
يعنى كه عاشق، ره جانانيده سهليدى باش وقف ايلوير، جانيده
عشق يولوندا سر و سامان نَدِى؟ عاشقه بو مرحله دَه جان نَدِى؟
ساحت عشق ايلَسَه گر اقتضا عاشق ايدَر جانينى آسان فدا
مرحله عشقه چاتان فانى دور عاشقى آواره قويان جانى دور
در رمى جمرات، اشاره به فلسفه اين سه جمره مىكند و چنين مىسرايد (ص 124):
شرع بو اعمالى كه قويموش قرار هر عملين اصل دَه بير سرّى وار
اوچ يره داش وورماق اولوب شرط اگر هر بيرينين رمزى وار، اى با هنر
جنگ اوچ ابليسله منظور دِى بو اوچى تزوير و زر و زوردِى
اوندا كه حاجى گيريرِى ميدانا اوّل ايدير حمله بويوك شيطانا
چون يِكَه شيطان بد و نااهل دِى وقتى بويوك گيتدى، كيچيك سهل دِى
راحت ايدندن صورا افكاريوِى باشلا كيچيك خصميله پيكاريوِى
خصم ضعيف اولدى، يوگور باش داشا خيردا بويوك، هر اوچى وور، قوى آشا
واجب اولوب يِدّى سى حتماً دَگَه تا كمرِ دشمنى بير يول اگَه
قربانى را، رمزى از ذبح نفس اماره و ديو هوى و هوس مىداند و به فايده فقرزدايى آن از محرومان و گرسنگان اشاره مىكند و اينكه اگر درك اين مفاهيم و فلسفهها از اعمال حج نباشد، از سنگ روى سنگ انداختن، يا خوابيدن در صحراى مشعر چه فايده؟ (ص 129):
هر عَمَلين فلسفه سى وار غرض تااولا ماهيت انسان عوض
گرنه قورى چولده گيجه ياتماقين يا داشى داش اوسته دوروب آتماقين
وجهى ندور، اولماسا خاصيتى؟ پس بولارين واردى يقين حكمتى
و اين اشارات، يادآور شعرهاى ناصر خسرو است و حديث امام سجاد عليه السلام با شِبلى كه رمزوار تك تك اعمال و مناسك را ياد آورد مىشود.
سپس بازگشت به مكه و انجام بقيه اعمال است و بيرون آمدن كامل از احرام و محرّمات.
آنگاه انجام عمره مفرده در روزهاى بعد، به نيت پدر و بقيه ايام تا پايان سفر. در پايان، دعاهاى فراوان به درگاه خداى متعال و حاجتخواهى از آستان دوست؛ حاجتهاى مادى و معنوى، فردى و اجتماعى، حتى خواستن گشايش و فرج براى جهان اسلام و امت عرب و نابودى اسرائيل و ابرقدرت شرق و غرب و اكنون ابياتى از اين بخش پايانى (ص 146):
محو ايله روسيه و آمريكانى غصب ايليوب بو ايكىسى دنيانى
دولت اسرائيلى نابود ايله سلطه يولون اونالارا مسدود ايله
ملّت اعرابه وير آزادگى ايتميه بيگانهلَرَه بندگى
وحدت اسلام ده ايجاد ايله اونلارى جمعيته ارشاد ايله
حاكم اعرابى اويات خوابدَن اولميا غافل غم اعرابدَن
سدّ ايله حكّامه خيانت يولون عاجز و بيچارهلَرِين آچ قولون
وعدهوَه ايت بار خدايا وفا ايت ضعفانى هم وغم دَن رها
ايله ايا صاحب عرش و تراب لطفله بو ادعيهنى مستجاب
على گودرزى
بر نيمه آشكار دو ستون از ستونهاى جانبِ قبله مسجد نبوى، دو بيت شعر نوشته شده كه چون از نظر معنى و محتوى، زبان حال همه كسانى است كه به جهت حرمت صاحب حرم از راه دور و نزديك در آنجا گرد مىآيند، قابل توجه است. گرچه سراينده آن ناشناخته و گمنام است ولى گويا چون زبان حال همه را گفته، گفتارش به سنگ ستون حرم نقش بسته است.
به هر حال، اگر سراينده را يك اعرابى باديهنشينِ بىنام و نشان دانستهاند، داستانش آنچنان در كتب قوم مشهور و معروف گشته است كه مىتواند جبران آن بىنام و نشانى را بنمايد و شهرت و كثرت نقل داستان به قدرى زياد است كه در مرحله نخست، چنين به نظر مىرسد كه صفاى باطن و صدق اعتقاد آن باديه نشين، موجب جاودانه شدن شعر او گشته است. آن حكايت ابتدا از زبان چند نفر نقل شده كه خود، شاهدانِ اوّليه واقعه بودهاند وسپس در طول تاريخ نقل كتابها گشته، تا آنجا كه بر ستون مسجد نبوى نيز نقش بسته است و چون جزئيات آن داستان متفاوت و شخصيت ناقلان مختلف مىباشد، ابتدا لازم است نقلها را يادآورى كنيم و سپس مسائل پيرامون آن را مورد بررسى قرار دهيم:
«عتبى» حكايت كرده كه نزد قبر پيامبرخدا نشسته بودم، مردى اعرابى آمد و پيش رفت و
سلام داد و نيك سلام و درود فرستاد، سپس (خطاب به قبر پيغمبر) گفت: در قرآن چنين يافتهام:
... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً. (1)
«هنگامىكه مرتكب گناهى شدند، اگر نزد تو آمده، از خدا آمرزش خواسته بودند و پيامبر بر ايشان آمرزش خواسته بود، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.»
اكنون به حضور شما رسيدم و از گناهانم توبه كردم و تو را شفيع نزد پروردگارم قرار دادم و سپس اشگى ريخت و چنين گفت:
يا خير من دفنت بالقاع أعظمه فطاب من طيبهنّ القاع و الأكم
نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه فيه العفاف و فيه الجود و الكرم
«اى بهترين كسى كه استخوانهايش در زمين هموار دفن گشته و از بوى خوش آن دشت و دمن خوشبو شده است.
جانم فداى قبرى كه تو در آن آرميدهاى، كه عفاف جود و كرم در آن است.»
1) نساء: 64
و سپس سوار بر مركب خود شد و بازگشت، «عتبى» مىگويد: خوابى سبك مرا فرا گرفت و پيامبرخدا را ديدم كه فرمود: اى عتبى، آن اعرابى را درياب و به او بگو كه خداوند او را آمرزيد. (1)
النووى 676، الاذكار، چاپ بيروت، دار احيا التراث، صص 176- 175
ابن كثير- 774، تفسير قرآن العظيم، چاپ بيروت، دار المعرفه، 1412، ج 1، ص 522
النووى 676، المجموع فى شرح المهذب، لبنان، بيروت، دار الفكر، ج 8، ص 274
ابن قدامه 620، المغنى، لبنان، بيروت، دار الكتاب العربى، ج 2، ص 590
عبد الرحمان بن قدامه 682، الشرح الكبير، بيروت دار الكتاب العربى، ج 2، ص 494
البهوتى 1051، كشاف القناع، بنان، بيروت، دار الكتب العلميه، ج 2، ص 601
2. داستان بهگونهاى ديگر و با توضيحى بيشتر از محمدبن حرب هلالى نقل شده كه گفته است: مردى اعرابى حجگزارد، چون (به مدينه آمد) به درِ مسجد رسيد، افسار مركب خود را بست و به مسجد رفت، روبهروى قبر پيامبر ايستاد و گفت: پيامبرخدا! پدر و مادرم فداى تو باد، با بار سنگين گناه آمدهام كه تو را شفيع نزد پروردگارم قرار دهم، چون در قرآن آمده است:... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ .... (2)«هنگامىكه مرتكب گناهى شدند، اگر نزد تو آمده، از خدا آمرزش خواسته بودند و پيامبر بر ايشان آمرزش خواسته بود، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.»
بر خويشتن ستم كردم، اكنون آمدهام. پدر و مادرم فداى تو گردند. با بار سنگين گناه آمدهام. نزد پروردگارت شفاعتم كن كه گناهانم را ببخشد و بعد از آن، در حالى كه در جمع مردمان گم شد، مىگفت: «يا خير من دفنت في القاع أعظمه ...». (3)3. برخى اين واقعه را مشهور و معروف يافتهاند و بىآنكه از گوينده نخستينِ آن نامى ببرند، به عنوان ارسال مسلّمات شمرده و به نقل آن پرداختهاند. (4)
محمد الشربينى الخطيب م 977، مغنى المحتاج، بيروت، دار احياء التراث العربى، چاپ 1377، ج 1، ص 512
كثرت نقل اين داستان و تمسّك به اين آيه و ترنّم به اين شعر، در دل و جان و انديشه نسلهاى بعد، چنان تأثيرى نهاد كه به مرور و اندك اندك، در كتب ادعيه جا باز كرد و نويسندگان براى خوانندگان كتب خويش آن را به عنوان شيوه گفتگوى با پيامبر و آداب زيارت او معرفى كردند و از آن جمله گفتهاند:الف: چون به حرم پيامبر رسيدى روبهروى قبر پيامبر ايستاده و در حقّ خويش توسّل جسته، او را شفيع پروردگار خود قرار ده و از بهترين سخنانى كه رسيده، آن است كه «مارودى» نقل كرده (5)و سپس داستان را به عنوان الگوى ادب زيارت نقل كرده است.
ب: بهترين سخنى كه زائر (قبر پيامبر) مىتواند بگويد، اين است كه: «يا خير من دفنت في القاع أعظمه ...». (6)
1) ابو الحسن علىبن محمدبن حبيب البصرى البغدادى الماوردى، احكام السلطانيه، چاپ تهران، مكتب الاعلام السلامى، صص 191- 190
2) نساء: 64
3) جلال الدين السيوطى، الدار المنثور، بيروت، دار المعرفه، چاپ 1365، ج 1، ص 228
4) النووى، المجموع فى شرح المهذّب، همان مدرك.
5) النووى، همان مدرك.
6) محمد الشربينى الخطيب، همان مدرك.
ج: برخى اصل داستان را به عنوان يك ادب مسلّم و قطعى در زيارت پيامبر نقل كردهاند. (1)داستانى از زبان امير المؤمنين على عليه السلام
على عليه السلام فرمود: سه روز از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشته بود كه عربى باديه نشين آمد و خود را به قبر پيامبر افكند و از خاك آن بر سر مىريخت و مىگفت: اى پيامبرخدا، گفتههاى تو را گوش كردم. شما سخن خدا را حفظ كرديد و ما گفتههاى تو را پاس داشتيم؛ از جمله آياتى كه بر تو نازل شده، اين بود:
... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ ....
«بر خويشتن ستم كردم و اكنون نزد تو آمدهام تا برايم طلب بخشش كنى، از قبر ندا آمد كه بخشيده شدى.» (2)
الصالحي الشامي، سبل الهدى في سيرة خير العباد، بيروت، دار الكتب العلميه، ج 12، ص 282260
و در گفتار منقول از على عليه السلام، سخنى از آن دو بيت شعر نيست و همچنين سخنى از خواب ديدن پيامبرخدا به ميان نيامده، بلكه ندايى از قبر بيرون آمد كه آمرزيده شده است.حقيقت داستان چيست؟
از اين جهت كه اهل تسنن خود را از ثقل اصغر دين و نيمه مكمّل آن؛ يعنى ولاى اهلبيت پيامبر محروم كردهاند، از منابع مهم معرفتشناسى و درياى معارف امامان معصوم، محروم شدهاند.
آنچه قابل توجه و دقت است، اين است كه بايد دانسته شود كه آيا يك واقعه رخ داده و هر سه نفر شاهد آن بودهاند و هريك جداگانه به آن پرداختهاند؟ يا سه واقعه جداگانه بوده و براى هريك از آنان، بهطور جداگانه رخ داده و هركدام مشاهده خويش را چنانكه رخ داده، نقل كرده است؟ ولى از آنجاكه هر سه ناقل معاصرِ هم نبودهاند، نمىتواند يك واقعه باشد كه همه آنها شاهد آن باشند؛ زيرا على عليه السلام در سال 40 ه. ق. به شهادت رسيده (3)و عتبى در سال 228 فوت كرده است. (4)
محمدبن حرب هلالى را نيز از شاگردان امام صادق عليه السلام دانستهاند (1)
اردبيلى، جامع الرواة، چاپ قم، منشورات مكتبة آيت اللَّه العظمى النجفى المرعشى، ج 2، ص 88
و او را از اصحاب آن حضرت در علم رجال شمردهاند، معلوم است كه امام صادق عليه السلام در سال 148 وفات يافت، (2)پس ناگزير بايد گفت حوادث متعدّدى رخ داده است؛ چنانكه برخى از اهل تحقيق هنگام نقل داستان منقول از على عليه السلام گفتهاند: و اين داستان، غير از داستان «عتبى» است در توسّل بر پيامبر كه قصه آن در نهايتِ شهرت است. (3)عتبى كيست؟نام او «محمد»، پدرش عبيداللَّه، كنيهاش «ابو عبد الرحمان» و «اموى» است. او معروف به «عتبى» منسوب به جدش «عتيبة بن ابى سفيان» است. بيشتر كارش نقل تاريخ بوده و اخبار را بيشتر از بنىاميّه نقل كرده است و تاريخ و ايام و جنگهاى آنان را گزارش مىداده است. (4)او شاعر بود و در مورد جدش «عتبه» شعر مىگفت. به بغداد رفته، حديث نقل مىكرد و حديث فرا مىگرفت و شهرت به شرابخوارى داشته است. (5)و به جهت اديب بودنش، او را از مردمان بليغ دانستهاند و نيز كاتب و ديواندار خليفه مخلوع- المقتدر باللَّه عباسى- شمردهاند. (6)آيا عتبى كه از نوادگان ابو سفيان است و تمام همت خود را مصروف نقل تاريخ آنان كرده و شعرش را در استخدام توصيف جدش عتبه قرار داده كه دشمن سر سخت پيامبر و خاندان او بوده است، مىتوان چنين حالتى روحانى توقّع داشت كه پيامبر را در خواب ببيند و پيامرسان او به اعرابى باشد؟!
فقر منابع دينى و نياز معنوى:
از آنجاكه بشر براى تأمين نيازهاى معنوىِ خويش ناگزير از توجه به اماكن مقدس و زمانهاى ارزشمند و شخصيتهاى بزرگوار و مكرّم است و خويشتن را در ساحت آن اماكن و ازمنه و بزرگان قرار مىدهد تا بدانوسيله تقرّب به حق پيدا كند، حضور پيدا كردن در آن ساحت مقدس، يك نياز است و طريقه مناسب گفتگو و راز و نياز و بيان خواستهها، نيازى ديگر است و اگر ادب مناسب را نداشته باشد، گاهى نقض غرض و خلاف هدف و مقصد پيش مىآيد و از اين جهت كه اهل تسنن خود را از ثقل اصغر دين و نيمه مكمّل آن؛ يعنى ولاى اهلبيت پيامبر محروم كردهاند، از منابع مهم معرفتشناسى و درياى معارف امامان
1) ابن داود، رجال، تهران، دانشگاه تهران، ص 303
2) محمد بن خاوند شاه، همان مدرك.
3) الحصنى الدمشقى، دفع الشبهه عن الرسول و الرساله، قاهره، دار احياء الكتب العربى، ص 829
4) حاج شيخ عباس قمى، الكنى و الألقاب، چاپ تهران، مكتبه صدر، ج 2، ص 464، نقل ازابن خلكان.
5) ابن قتيبه، المعارف، تحقيق ثروت عكاشه، چاپ قم، منشورات شريف رضى، ص 538
6) ابن نديم، الفهرست، ترجمه تجدد، چاپ تهران بانك بازرگانى، ص 207
معصوم محروم شدهاند، چون از جهان عرفان آنان بركنارند، لذا براى مناجات با خدا يا زيارت پيامبرخدا دستى خالى دارند و نمىدانند چه بگويند و چگونه خواستههاى خود را بيان كنند، دردهاى خويش را با چه زبانى بازگو نمايند، محبت و عشق خود را با چه كلماتى اظهار كنند، چون هيچ منبع موثقى ندارند، ناچار دست به دامن «عتبى» مىزنند و كتابهاى دانشمندان نيز گفته او را يادآورى مىكنند. آرى، آن نياز معنوى و اين فقر منابع، كار را به آنجا مىكشاند كه سخن و شعر يك شرابخوار ورد زبان مسلمانان شود و شعرش بر ستون ديوار حرم پيامبر نقش بندد. بنابراين، عتبىِ شرابخوار نمىتواند چنين حال روحانى پيدا كند كه چنان واقعه معنوى براى او رخ دهد و پيامرسان پيامبر به اعرابى و در نتيجه بر همه مسلمانان باشد، بلكه شايد اين واقعه را از زبان على عليه السلام خوانده است و چون اديب و شاعر بوده، شعرى نيز براى آن سروده است.
نتيجه:
اگرچه حكايتى كه در كتب قوم، از على عليه السلام نقل شده، در منابع شيعه نيامده است، ليكن صحّت آن بعيد نيست؛ زيرا مضمون آن نه تنها مورد انكار شيعه نيست بلكه مورد تأييد نيز مىباشد و لذا علما و دانشمندان شيعه در مورد مسأله جواز زيارت قبر پيامبر، آن را به عنوان تأييد از كتب اهل تسنن ذكر كردهاند كه چون اين واقعه در حضور على عليه السلام رخ داده (1)و خود آن حضرت ناقل آن مىباشد، نوعى تقرير بر جواز زيارت است و ديگرى نيز آن را يكى از بيست دليل بر جواز زيارت قبر پيامبر دانسته، كه كتب اهل سنت به هشت طريق آن را ذكر كردهاند. (2)پىنوشتها
گزارش نهايى
مقدمه
برنامهريزى و ارائه خدمت به زائران، بزرگترين وظيفه سازمان حج و زيارت است و براى رسيدن به اين هدف، دستگاههاى متعدد و افراد زيادى، دستاندركار ارائه خدمات گوناگون مىباشند. از اين رو، ضرورى است، اين سازمان نتيجه عملكرد خود و ساير دستاندركاران را كه در رضايت زائران تبلور مىيابد، مورد سنجش قرار دهد و از نقاط ضعف و قوّت هريك از زير مجموعه فوق آگاهى پيدا كند.
با توجه به ضرورت پيشگفته، سازمان حج و زيارت تصميم گرفت در مرحله نخست، ميزان رضايت حجّ تمتّع سال 1383 را، در سطوح جغرافيايى استان مورد بررسى و سنجش قرار دهد و در همين راستا عوامل مؤثر بر افزايش رضايت استفاده كنندگان از خدمات سازمان و به تبع آن، توسعه كمّى و كيفى خدمات سازمان، شناسايى و تحليل شود. در واقع نتايج حاصل از اجراى اين طرح، امكانات و ابزار لازم را براى مسؤولان سازمانها و نهادها و افراد دستاندركار فراهم خواهد كرد تا با
آگاهى از نظريات زائران و مديران كاروانها، به تحليل مستندى از عملكرد خود دست يابند.
جامعه آمارىِ اين پژوهش را 514 نفر مدير كاروان و 88439 نفر زائر حج تمتع، بر اساس چارچوب موجود در سازمان حج و زيارت تشكيل مىدهد.
اين پژوهش، با مراجعه مستقيم به زائر و مدير كاروان و مصاحبه و تكميل فرم نظرسنجى انجام گرفت. از آنجاكه سنجش خدمات ارائه شده توسط سازمان حج و زيارت و دستاندركاران ديگر، هدف اصلىِ پژوهش بود، لذا بخشى از مصاحبه لازم بود بعد از انجام فعاليتها صورت گيرد.
بنابراين، از دو روش به شرح زير استفاده شد:
الف: پرسشنامهها در اختيار زائران نمونه كاروانها در عربستان و هنگام دريافت خدمات، قرارگرفت وپسازتكميل توسط زائران جمعآورى شد.
ب: گروه پژوهشگر، در 15 فرودگاه محلّ مراجعت حجاج، مستقر شدند و با زائران نمونه در تمام كاروانها مصاحبه حضورى كردند و پرسشنامهها را تكميل نمودند.
كليه پرسشنامههاى تكميل شده در مرحله پيشگفته، توسط افراد بازبينى، مورد بررسى و كنترل قرارگرفت وپس از رفع اشكالات احتمالى، در قالب جداول خروجى، نتايج و يافتههاى طرح استخراج گرديد. لازم به توضيح است كه پاسخهاى كمّىِ نظرسنجى، با استخراج توسط كامپيوتر و پاسخهاى كيفى و بهخصوص اظهار نظر مديران و زائران كاروانها، به وسيله كارشناسان و بهصورت دستى استخراج، طبقهبندى و تحليل شد.
3- شرح مراحل و خدمات
مجموعه فعاليتهاى انجام گرفته در طرح نظرسنجى از زائران، به شرح زير طبقهبندى مىشود:
3- 1- بررسى سوابق و مستندات
بررسى فرآيندهاى اعزام حجاج و ديگر اطلاعات از سازمان.
بررسى اطلاعات مربوط به جامعه آمارى و توزيع آن.
3- 2- طرّاحى
بررسى و تهيّه پرسشنامههاى مرحله اول و دوم.
حروفچينى و تدوين پرسشنامه.
تهيّه دستور العمل تكميل پرسشنامهها.
تهيه دستور العمل بازبينى پرسشنامهها.
تايپ و تدوين دستور العملهاى تكميل پرسشنامه و بازبينى.
محاسبه تعداد نمونه و توزيع آن
تعيين روش انتخاب نمونهها.
كسب اطلاعات مورد نياز از جوامع خاص (كاروانهاى خاص).
تعيين تعداد و روش نمونهگيرى از جوامع خاص.
تهيه دستورالعمل انتخاب نمونه در هر كاروان.
تهيه دستورالعمل انتخاب نمونه در كاروانهاى خاص.
تهيه سازمان اجرايى.
تعيين تعداد پرسشگر در هر فرودگاه.
تهيه دستورالعمل اجرايى و فرمهاى مورد نياز.
انتخاب مسؤول اجراى طرح.
انتخاب مجريان طرح در 15 استان.
چاپ پرسشنامهها و دستورالعملها.
هماهنگى با سازمان حج و زيارت براى اعزام مجرى طرح از گروه كارشناسان ايران به مكه و مدينه.
توجيه مجريان با چگونگى انجام كار
انتخاب و آموزش پرسشگران توسط مجريان.
ارسال مدارك مورد نياز به مجريان.
3- 3- سازماندهى اجراى طرح
تهيه نامه براى مديران كاروانها، براى همكارى در عربستان و فرودگاههاى ايران.
هماهنگى با مسؤولان فرودگاهها براى حضور پرسشگران.
هماهنگى با نيروى انتظامى فرودگاه براى آگاهى از اجراى طرح.
برگزارى جلسه توجيهى با ناظران حج و زيارت.
آموزش توجيهى مديران عملياتى حج در مكه و مدينه براى همكارى در اجراى طرح.
عمليات ميدانى (مصاحبه، تكميل پرسشنامهها، جمعآورى اطلاعات).
انجام بازبينى پرسشنامههاى تكميل شده.
تعيين روش استخراج و مسؤول استخراج.
تهيه نرمافزارهاى مورد نياز براى استخراج.
جمع آورى، كنترل و تحويل پرسشنامهها براى استخراج.
انجام رمز (كد) گذارى و دادهآمايى.
استخراج نتايج.
تجزيه و تحليل يافتهها.
تهيه گزارش نهايى در سه مرحله (گزارش مديران حج، گزارش زائران، گزارش كاربردى و مديريتى).
مستندسازى مجموعه مدارك طرح
نتايج طرح
در مجموع، با 6155 زائر نمونه مصاحبه شد و پرسشنامه ويژه مديران در اختيار تمام مديران كاروانها (به صورت تمام شمارى) قرار گرفت.
خلاصه نتايج طرح در كمتر از يك ماه، استخراج و در اختيار مسؤولان سازمان حج و زيارت گذاشته شد. نتايج تفصيلى در دو جلد ويژه ديدگاه زائران و مديران پس از گذشت حدود 2 ماه از اجراى طرح، آماده و تحويل سازمان گرديد.
مجموعه حاضر، خلاصهاى است از نتايج تفصيلى، به انضمام نظريات ارائه شده در سؤالات باز و يا پيشنهادهاى ارائه شده در پيوستهاى پرسشنامهها.
اميد است نتايج بهدست آمده، زمينه مناسبى براى برنامهريزى و ارتقاى كيفيت خدمات به حجاج محترم را فراهم سازد.
در پايان گزارش نهايى حاضر، ضمن سپاسگزارى از خداوند متعال به دليل توفيق انجام خدمات مطالعاتى حاضر، از همه مسؤولان، مديران و كارشناسانى كه در مراحل مختلف اجراى طرح گروه تحقيق را يارى نمودهاند و بهويژه جناب آقاى رضوى و جناب آقاى نصيرى تشكر و قدردانى نموده و توفيق بيشتر آنان را در ارائه خدمات به زائران خانه خدا از خداوند متعال خواستاريم. گروه تحقيق/ خرداد ماه 1384
1- ويژگىهاى عمومى جامعه مورد بررسى
از مجموع زائران نمونه، كه به پرسشهاى نظرسنجى پاسخ دادهاند، بيشترين تعداد در گروه سنّى 40 تا 50 ساله با 4/ 38% و گروههاى سنى 50 تا 60 ساله با 7/ 24% قرار دارند.
2/ 69% پاسخگويان را مردان و بقيه را خانمها تشكيل دادهاند. نزديك به 70% مصاحبهشوندگان، افراد شاغل و نزديك به 17% خانهدار بودهاند.
تعداد بازنشستهها نزديك به 11% زائران را تشكيل مىدهد كه نشان دهنده توجه خاص اين طبقه به زيارت خانه خدا مىباشد. اكثريت نسبى زائران (64) از طبقه متوسط جامعه؛ يعنى دارندگان درآمد سالانه ميان 15 تا 50 ميليون ريال مىباشند. سهم گروههاى كم درآمد (كمتر از 15 ميليون ريال در سال) نزديك به 19% و گروههاى پر درآمد (بيش از 100 ميليون ريال در سال) حدود 8% مىباشد.
از زائران حج تمتع سال 83 حدود 67% كسانى بودهاند كه براى نخستين بار مشرّف شدهاند. بيش از 31% اين افراد، گفتهاند بيش از 10 سال بوده كه آرزوى تشرّف داشتهاند و 66% آنها نيز ميان 3 تا 10 سال در آرزوى تشرّف بهسر بردهاند. از كسانى كه بيش از يك بار مشرف شدهاند، 32% را زائرانى تشكيل مىدهند كه بيش از 2 بار مشرّف شدهاند.
اكثريت زائرانى كه همراه داشتهاند، كسانى هستند كه با همسر خود اقدام به سفر كردهاند.
اين گروه، بيش از 86% زائران، داراى همراه را تشكيل مىدهند.
بر اساس نتايج نظرسنجى، ميانگين هزينههاى مستقيمِ يك نفر زائر حج تمتّع (غير از هزينه ثبت نام) و نيز بدون احتساب هزينههاى اطرافيان؛ مانند قربانى هنگام ورود و يا ميهمانى و يا خريد چشمروشنى اطرافيان، برابر 7/ 27 ميليون ريال بوده است كه براى كل زائران حدود 2450 ميليارد ريال برآورد مىشود.
ميانگين هزينههاى يك زائر در حج تمتع سال 1383 (ميليون ريال)
شرحجمعهزينه قبل از سفرهزينه بعد از سفرهزينه خريدديگرهزينهها
ميانگين هزينه يك زائر 7/ 527/ 63/ 99/ 710/ 3
در صد 0/ 6100/ 712/ 434/ 339/ 13
از اين مبلغ، حدود 964 ميليارد ريال مربوط به خريد سوغاتى در عربستان مىباشد.
همانطور كه ملاحظه مىشود، هزينههاى خريد و سوغاتى، سهم قابل توجهى از متوسط هزينههاى يك زائر را تشكيل مىدهد.
ميزان رضايت از دستاندركاران تدارك سفر در ايران
علىرغم هزينه زياد زائران در قبل و بعد از سفر و نيز خريد سوغاتى، بيش از 12% زائران هزينه ثبتنام را زياد مىدانند.
نزديك به 18% زائران از مدت انتظار براى تشرّف اظهار نارضايتى كردهاند و نزديك به 25% زائران از مراجعات به سازمان حج و زيارت رضايت نداشتهاند. بيشترين نارضايتى در اين ارتباط، مربوط به گروه سنىِ 20 تا 30 سال بوده است. (15% زائران نيز از مراجعات به كاروان اعلام عدم رضايت كردهاند).
در ارتباط با هماهنگىهاى بهعمل آمده در فرودگاهها، در مجموع 8% زائران ناراضى بودهاند. زائران استانهاى يزد، لرستان و اردبيل كمترين نارضايتى و زائران استانهاى چهارمحال و بختيارى بوشهر بيشترين نارضايتى را در اين مورد ابراز كردهاند. 20% زائران از مدت انتظار در فرودگاه شاكى بودهاند كه زائران استانهاى چهارمحال و بختيارى و كهكيلويه و بويراحمد به ترتيب با 29% و 18% بيشترين نارضايتى را داشتهاند.
در مجموع بيشترين نارضايتى در فرودگاه اصفهان و كمترين نارضايتى در فرودگاه شيراز بوده است.
بيش از 63% زائران از خدمات گمركى رضايت داشته و 12% ناراضى بودهاند. زائران استانهاى فارس و يزد كمترين نارضايتى و زائران استانهاى مازندران و كرمانشاه بيشترين نارضايتى را داشتهاند.
قريب به 70% زائران از خدمات انتظامى و كنترلى فرودگاه در حد «زياد» و «خيلىزياد» راضى بودهاند و 3/ 8% نيز رضايت نداشتهاند.
زائران استانهاى لرستان و فارس كمترين نارضايتى و زائران استانهاى كرمان و چهارمحال و بختيارى بيشترين نارضايتى را در ارتباط با اين موضوع داشتهاند. در ميان فرودگاهها، زائران فرودگاه كرمان بيشترين نارضايتى را داشتهاند، در حالىكه زائران فرودگاه شيراز بيشتر از ديگران اعلام رضايت كردهاند.
اقدامات و هماهنگىهاى انجام گرفته قبل از عزيمت
بيش از 38% زائران، برگزارى همايش عمومى قبل از سفر را كاملًا مفيد و حدود 2% غيرمفيد دانستهاند. در حالىكه برگزارى كلاس براى مسائل عمومى، از مقبوليت بيشترى برخوردار بوده و كمتر از 1% زائران غيرمفيد مىدانند؛ بهويژه در ارتباط با برگزارى كلاس براى مناسك حج، از ديد 4/ 48% زائران كاملًا مفيد و 42% زائران مفيد بوده و فقط 7/ 0% آن را غير مفيد دانستهاند.
اقدامات و هماهنگىهاى انجام گرفته در مورد پخش فيلم از نظر 20% زائران اثربخشى نداشته و 37% آن را كاملًا اثربخش عنوان كردهاند. اين نظريه در مورد توزيع نشريات نيز كم و بيش يكسان است.
تشريح مسائل شرعى و مناسك حج كاملًا اثربخش بوده و تشريح قوانين و مقرّرات عربستان در مقايسه با آن، اثربخشىِ كمترى داشته است.
خدمات ارائه شده در طول عزيمت و اقامت در عربستان و ميزان رضايت زائران
كمترين و بيشترين نارضايتى، در مورد خدمات ارائه شده در طول سفر، هر دو، به گروه سِنّى كمتر از 20 سال مربوط مىشود. زائران اعزامى از فرودگاه اروميه، بيشترين و زائران فرودگاه بوشهر كمترين رضايت را در مورد موضوع فوق داشتهاند.
در ارتباط با تحصيلات زائران، بيشترين نارضايتى در ميان دارندگان مدرك فوقليسانس و بالاتر و بيشترين رضايت در ميان بىسوادها بوده است.
نزديك به 6% زائران از سازماندهى و اجراى برنامههاى پيشبينى شده در عربستان،
ناراضى بودهاند و بيشترين نارضايتى در ميان زائران كمتر از 20 سال بوده است.
حدود 12% زائران از چگونگى هماهنگى براى ارتباط با خانواده خود اعلام نارضايتى كردهاند و فقط 26% زائران در حدّ «خيلى زياد» راضى بودهاند. اين نارضايتى در ميان جوانان زائر بيشتر بوده است و همين گروه از زائران، از چگونگى انتقال ميان مكه و مدينه نيز بيشترين نارضايتى را داشتهاند. زائران گروههاى درآمدى بالا نيز در مقايسه با سايرين، در اين رابطه ناراضىتر به نظر مىرسند.
حدود 7% زائران از وضع تغذيه ناراضى بودهاند و جوانان ميان 20 تا 30 ساله، بيشترين نارضايتى را داشتهاند. قابل توجه اينكه زائران با درآمد سالانه بيش از 200 ميليون ريال، از وضع تغذيه بيشترين رضايت را داشتهاند و در مقابل، زائران داراى درآمد كمتر از 15 ميليون ريال در سال، كمترين رضايت را ابراز نمودهاند.
حدود 10% زائران از وضع بهداشت و درمان اعلام نارضايتى كردهاند كه بيشترين نارضايتى در ميان زائران با درآمد بالا بوده است و دارندگان تحصيلات بالاتر نيز رضايت كمترى از وضع بهداشت و درمان داشتهاند.
بيشترين نارضايتى از روحانى و معين، در ميان كسانى بوده كه داراى تحصيلات حوزوى هستند.
حدود 8% زائران از ميزان رعايت حقوق افراد توسط همسفران رضايت نداشتهاند. اين نارضايتى بهويژه در ميان افراد با تحصيلات بالا بيشتر بوده است.
خدمات ارائه شده توسط عوامل عربستان به زائران
نزديك به 7% زائران از برخورد پليس و كاركنان فرودگاه در عربستان راضى نبودهاند ولى زائرانى كه از عدم امنيت در عربستان اعلام نارضايتى كردهاند، تنها 1% مىباشد.
3/ 2% زائران از كمبود امنيت در خيابانهاى مدينه و 2/ 5% از كمبود امنيت در خيابانهاى مكه اعلام نارضايتى كردهاند.
ميزان رضايت از برخورد فروشندگان عربستان بسيار كم بوده و تنها 10% زائران در حد «خيلىزياد» راضى بودهاند. در حالىكه 17% نارضايتى داشتهاند.
ميزان رضايت از هتل نيز در مدينه بيشتر از مكه اعلام شده است. مقايسه موارد
مختلف نشان مىدهد كه كمترين رضايت از وضع بهداشت و درمان در دو شهر مدينه و مكه است. ضمن اينكه نزديك به 30% زائران از كمبود بهداشت در مشاعر شكايت داشتهاند.
خدمات ارائه شده در مراجعت
حدود 16% زائران از برنامههاى پروازِ برگشت، ناراضى بودهاند كه بيشترين نارضايتى در ميان دارندگان تحصيلات حوزوى به چشم مىخورد. قريب به 20% زائران از مدت انتظار در فرودگاه عربستان، براى مراجعت، اعلام عدم رضايت كردهاند. 14% زائران، از مدت انتظار براى ترخيص در فرودگاه كشور رضايت نداشتهاند كه در ميان زائران با تحصيلات بالاتر، اين ناضايتى بيشتر بوده است.
در مجموع، تنها 3/ 1% زائران از كلّ برنامه سفراعلام نارضايتى كردهاند، در حالىكه 88% زائران در حدّ «زياد» يا «خيلىزياد» راضى بودهاند. بيشترين رضايت از نظر سنى، در گروه كمتر از 20 ساله، از نظر درآمدى در ميان زائران با درآمد بالاتر بوده است و از نظر تحصيلات بيشترين نارضايتى در ميان زائران، داراى تحصيلات فوقليسانس و بالاتر ديده مىشود.
بيش از 18% زائران برنامههاى پيشبينى شده براى اوقات فراغت خود را كمتر از انتظار دانستهاند و 14% بيش از انتظار اعلام كردهاند. همين نسبتها در مورد برنامههاى بازديد از مراكز سياحتى و تاريخى نيز صادق است.
18% زائران از ميزان پيشبينى خود كمتر خريد كردهاند و 13% به عكس آن مىباشند.
بيش از 17% زائران قيمت كالاها را گرانتر از ايران ارزيابى كردهاند و 49% آن را ارزانتر از ايران دانستهاند. مهمترين كالاهاى خريدارى شده توسط زائران پوشاك، پارچه، ساعت، دوربين، طلا و اسباببازى بوده است كه پوشاك و پارچه به تنهايى 87% خريد را تشكيل مىدهد. حدود 55% زائران اعلام كردهاند كه در طول سفر، دچار بيمارى شدهاند. بالأخره اينكه 5/ 98% زائران اعلام كردهاند دوست دارند بارديگر به حج مشرف شوند.
حدود 19% زائران، مدت 25 روز طول دوره سفر را زياد يا خيلى زياد مىدانند، در حالىكه 19% آن را كم يا خيلى كم عنوان كردهاند.
2- نظريات وپيشنهادهاى كلّى زائران
زائران نمونه شركت كننده در نظرسنجى، افزون بر پاسخگويى به پرسشهاى مطرح در پرسشنامه، نظريات توصيفى و تكميلى ديگر نيز دادهاند كه خلاصه نظريات و پيشنهادها، به شرح زير، طبقه بندى و ارائه مىشود:
2- 1- از ثبتنام تا اعزام
تعدادى از زائران به طولانى بودن انتظار، كه معمولًا بيش از 3 سال (از زمان واريز وجه به بانك تا زمان تشرّف) طول مىكشد، معترض بودهاند. برخى از زائران براى رفع اين معضل و براى كاهش زمان انتظار، پيشنهاد دادهاند كه هر ايرانى فقط يك بار به حج تمتّع مشرّف شود.
2- 2- آموزش حجاج
مطالب كلاسها تكرارى و خستهكننده است.
بخش قابل توجهى از وقت جلسات به روضهخوانى صرف مىشود و آموزشى نيست.
مكان تشكيل كلاسها مناسب نيست بهويژه مساجد، براى خانمها.
كلاسها برنامه خاصى ندارند و به همين دليل با مطالب غيرمفيد و بىمحتوا وقت را پرمىكنند.
زمان تشكيل كلاسها به زمان اعزام نزديكتر باشد مؤثرتر است.
وظايف مدير و عوامل كاروان به زائران گفته نمىشود.
تعداد قابل ملاحظهاى از زائران، علاوه بر مسائلى كه در كلاسها آموزش داده مىشود، خواستار مسائل ديگرى شدهاند كه به زعم آنان باعث افزايش اعتبار و ارتقاى جايگاه زائران ايرانى در بين ساير حجاج مىشود؛ از آن جمله مىتوان به «حساسيتهاى وهابيون و مواضع فكرى آنان نسبت به تشيع»، «آداب خريد و حضور در بازار، بهويژه هنگام اذان و نماز»، «آراستگى ظاهرى و ادب اجتماعى»، «عدم مبادرت به فروش جنس» و «دورى از عقايد خرافى» اشاره كرد.
تعدادى از زائران، شيوه آموزش فعلى را، كه متكى به سخنرانى روحانى و مدير است، ناقص و كم كارآمد دانسته و تأكيد كردهاند، آموزش با استفاده از امكانات سمعى و بصرى به
همراه توضيح مدير و روحانى كاروان مؤثرتر است.
تعدادى از زائران سطحبندى كلاسهاى آموزشى را ضرورى دانستهاند.
2- 3- حمل و نقل هوايى
در مورد فرودگاههاى ايران، نظريات متعددى، از حيث هماهنگى و امكانات اندك و ناقص و برخورد نامناسب مأموران ابراز شده است كه از آن جمله مىتوان به «بازديد بدنى به صورت نامناسب و طولانى شدن زمان انتظار براى انجام بازرسى» و «تأخير زياد در پروازهاى رفت در برخى استانها» اشاره كرد.
3- 4- ساختار كاروان حج:
در باره ضعف مديريت كاروان و گروه منتخب وى، نظرياتى بيان شده كه عمده آن، به شرح زير است:
«استفاده از عوامل خدماتى كم سواد» و «عدم تسلّط مدير و عوامل كاروان به زبان عربى» و «ناهماهنگى نيروهاى اجرايى كاروان با يكديگر».
پيشنهاد شده است ظرفيت كاروانها حد اكثر 100 نفر باشد كه خدمت رسانى به زائران كاملتر شود.
مسأله دورى منازل مكه از حرم و مسافت طولانى بين هتل تا حرم، مورد توجه و اشاره تعداد قابل ملاحظهاى از زائران بوده است. تحليل رفتن قواى زائران، به دليل طولانى بودن راه در انجام اعمال واجب، مسأله ايجاد كرده است. برخى از زائران پيشنهاد كردهاند كه روزهاى سفر را كم و غذاها را سادهتر كنند و به جاى آن از هتلهاى نزديك حرم استفاده شود.
امكانات مسكن در مكه در سطح يك مسافرخانه درجه چندم است و اين موضوع به زائران در ايران گفته نمىشود و ذهن آنان را نسبت به امكانات مسكن مكه آماده نمىكنند.
بهطور كلّى وضعيت مسكن در مكه، در همه زمينهها؛ از جمله بهداشت هتل و تراكم و فشردگى جمعيت داخل يك اتاق، مورد نارضايتى گروهى از زائران مىباشد.
نا مأنوس بودن هم اتاقىها با هم و عدم شناخت قبلى، يكى از مشكلات عمده زائران است.
ملاك درجهبندى به مردم گفته نمىشود و اين عدم شفافيت ابهامانگيز است.
جدا بودن زن و شوهر در اتاقهاى هتلها، مورد اعتراض برخى زائران بوده است.
هتل مدينه امكانات گرمايشى كافى نداشت و نزديك صبح زائران در معرض سرماخوردگى بودند.
2- 5- تغذيه حجاج
موضوع پخت مركزى در مدينه و بخشى از كاروانهاى مكه، مورد اعتراض قرار گرفته است.
غذاى رژيمى، تابع قاعده و آثار خاصى نيست.
نوشابه كوكا و فانتا، آنگونه كه در نشريه زائر نوشته شده، متعلق به صهيونيستها است ولى توزيع مىشود.
برخى از زائران نسبت به برنامه غذايى و موارد مصرف، بهويژه مواد چربى و نشاستهاى اعتراض داشتهاند.
2- 6 حمل و نقل درون شهرى
اين موضوع در روزهاى اعمال مناسك حج و بهخصوص سيل مكه شدّت يافته است.
2- 7- مشاعر (حمل و نقل، بهداشت، خيمهها)
راهنمايى عربستان در حالتهاى بحرانى؛ از جمله مواردى است كه زائران به آن اشاره داشتهاند.
كمبود چادر در منا و عرفات و به همين دليل خوابيدن در فضاى بيرون از چادر؛ از جمله مشكلات زائران بيان شده است.
تعداد قابل توجهى از زائران وضع بهداشتى منا و عرفات و مشعر را از نظر نظافت و سرويسهاى بهداشتى مورد نقد قرار دادهاند
تعدادى از زائران به مسأله حلق (سر تراشيدن) و نحوه انجام آن اعتراض داشتهاند و حلق كردن در افكار عمومى و به صورت كاملًا غيربهداشتى و غيراخلاقى و خجالتآور و نشان از بىتمدّنى دانسته و پيشنهاد كردهاند مكان خاصى حتى به صورت كانتينر براى اين كار اختصاص داده شده شود.
2- 8- خريد، بازار، اضافهبار
ميزان بار مجاز زائر و شرايط اخذ بار، از چالشهاى زائران است. چون خريد سوغات از مكه اجتناب ناپذير است. از اينرو، پيشنهاد شده در اين مورد براى اضافهبار چارهاى انديشيده شود.
عدم آشنايى به زبان عربى و عدم قيمتگذارى يكسان روى اجناس در عربستان، براى زائر مسألهساز است.
راهنمايى مديران و عوامل كاروان و همراهى آنان با زائران؛ از جمله پيشنهادهاى زائران بوده است.
فروشگاههاى شاهد در فرودگاههاى كشورمان، اجناسى كه جنبه سوغات داشته باشند ندارند. پيشنهاد شده در اين زمينه اقدام شود تا زائران بتوانند از فروشگاههاى شاهد، سوغات مورد نظر را تهيه كنند.
2- 9- مديريت حج در عربستان
ازدحام ميليونى جمعيت حجاج از سراسر عالم، در زمان و مكان واحد، موجب بروز مشكلاتى است و مديريت توانمندى را ايجاب مىكند. برخى از زائران، وزارت حج عربستان را فاقد قابليت و توانايى براى رسيدگى به مسائل حج دانستهاند و برخى پيشنهاد دادهاند تعداد پذيرش حجاج كم شود.
تعدادى از زائران از عدم بهداشت و مميزى شهر مكه؛ اعم از معابر اصلى و فرعى اماكن اطراف مسجدالحرام و بهخصوص در محلهاى تجمع و ازدحام، اظهار نارضايتى كردهاند.
تعداد قابل توجهى از زائران در خصوص عملكرد متعصّبين در اماكن زيارتى و برخورد با زائران ايرانى، اظهار انزجار كردهاند، اين حركات بهطور عمده در كنار بقيع شريف و همچنين در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام و بيشتر بر ضد خانمها انجام گرفته است.
برخورد بد فروشندگان با برخى زائران در مكه و مدينه.
2- 10- اطلاعرسانى و امور فرهنگى زائران
گروهى از زائران چگونگى اطلاعرسانى سازمان و ارتباط سازمان و بعثه؛ چه قبل از مراسم و چه حين آن، با زائران را مناسب ندانستهاند؛ از جمله موضوعات: عدم اطلاعرسانى از هزينههاى سفر به صورت كامل، تعهّدات مالك ساختمانى مكه و مدينه، حقوق زائر و حقوق نيروهاى اجرايى و فرهنگى و تعهّدات شركت بيمه را مىتوان برشمرد.
در مورد نشريه زائر، برخى نكات به شرح زير بيان شده است:
اطلاع رسانى زائر، از نظر اخبار داخلى و خارجى ضعيف است و نيز مشكلات زائران را نمىنويسد و ...
از وقت اضافه زائران در موسم حج هيچ استفادهاى نمىشود. پيشنهاد شده به هزينه زائران به صورت جمعى و با يك راهنما و مترجم تورهايى براى ديدار از اماكن تاريخى و ديدنى و مراكز تحقيقاتى برقرار گردد.
همراهى مداح خوشصدا و قوى، از خواستهاى زائران است.
نبود تلويزيون در اتاقها، عامل بىخبرى زائران تلقّى شده است.
برنامه فرهنگى، براى كاهش فقر فرهنگى كاروانها وجود نداد. به خوراك جسم زائران زياد توجه شده و به خوراك روحى و معنوى آنها كمتر پرداخته مىشود.
برخى از زائران لباس زوار تركيه را مناسبتر تشخيص داده و همانند آن را توصيه كردهاند و علاوه بر آن، پيشنهاد دادهاند كه نشان سازمان يا پرچم ايران روى آن دوخته شود.
2- 11- طول سفر حج
طولانى شدن سفر، با توجه به بىبرنامگى آن، تبعات منفى زيادى درپى دارد و بيكارى بعد از انجام اعمال حج در مكه، موجب خستگى جسمى و روحى و عصبيت زائران مىشود.
مدت اقامت در مدينه، كمتر از مدت اقامت در مكه است. چند روزى به ايام اقامت در مدينه افزوده شود.
2- 12- برنامههاى پزشكى و دارويى
برخى از زائران گفتهاند: هيأت پزشكىِ حج وظيفه دارد راههاى پيشگيرى و مقابله با بيمارىهاى شايع در حج را شناسايى كند. دست كم 80% زائران گلو درد و ناراحتى تنفّسى را با خود سوغات مىآورند.
داروها در اختيار پزشكان كاروانها محدود به چند قلم است و زائران نگزير از مراجعه به درمانگاه هستند.
داروها نسبت به عفونتهاى شديدِ ريوى و بيمارىهاى تنفسى بىاثر هستند.
پزشك زن يا پرستار يا مسؤول تزريقات و پانسمان خانم با كاروانها اعزام شود.
2- 13- ديگر موضوعات
تعداد قابل توجهى از زائران نسبت به جايگاه روحانى كاروان و ويژگىهاى آن، اظهارنظر كردهاند و در مجموع براى روحانى كاروان نقش آرامش بخش و تسكين دهنده قائل شدهاند و براى روحانى خصلتهايى برشمردهاند.
بانك توسعه اسلامى، گوسفند را به ايرانىها گرانتر مىفروشد و مسؤولان هم از حقّ ما
دفاع نكردند.
مبلغ ثبت نام حج را بالا ببريد، امّا شأن ما را حفظ كرده، جاى بهتر و نزديكتر در مكه اجاره كنيد.
بعثه رهبرى اسكناسهاى هزار تومانى مردم را به ريال سعودى تبديل كند، به زائران تأكيد شود كه از بهكار بردن لفظ «يك خمينى» و «نيم خمينى» به جاى اسكناس هزار تومانى و پانصد تومانى بپرهيزند.
راننده ايرانى اعزام شود
لازم نيست 4 تا 6 ساعت پيش از پرواز زائر را به فرودگاه بياورند و معطل نگهدارند.
تحويل و ترخيص وسايل در فرودگاهها هنگام برگشت، بسيار دشوار، بىنظم و آشفته است.
براى حضور در مكه و مشاعر، ماسك در اختيار زائر گذاشته شود.
وقتى زائر زبان عربى يا انگليسى نمىداند، در مراسم حج نمىتواند آنگونه كه شايسته است با ديگران ارتباط برقرار كند و از اين بابت رنج مىبرد.
توضيح اينكه بيش از 350 اظهار نظر ديگر ارائه شده كه علىرغم مفيد و جالب بودن آنها، به دليل فراوانى اظهارنظر كنندگان، از بيان آنها صرفنظر شده است.
3- پيشنهادهاى كلّى مديران كاروان
مديران كاروانها، افزون بر پاسخگويى به پرسشهاى پرسشنامهها، نظريات توصيفى و تكميلى به شرح زير ارائه كردهاند:
3- 1- از ثبتنام تا اعزام
مديران كاروان بهطور عمده در موارد: فاصله زمانى ميان ثبتنام تا اعزام زائر، برنامه رايانهاى ثبتنام زائران، تمركز صدور گذرنامه در تهران براى سراسر كشور، اشتباه در گذرنامههاى صادره و ... مشكلاتى را اظهار داشتهاند و برخى پيشنهاد صدور و اصلاح گذرنامه در استانها را دادهاند.
3- 2- اعزام زائران
مديران كاروانها در باره اعزام زائران، نظريات گوناگونى را ارائه كردهاند كه عمده آنها به شرح زير است:
تمركز صدور بليت هواپيمايى كلّ استانها در تهران يك اشتباه محض است.
تاريخ پروازها دير اعلام مىشود.
زائران را خيلى زود به فرودگاه مىكشانيم.
تأخير پروازها موجب تلخكامى زائران مىشود.
خطوط هوايى عربستان سعودى در حج امسال خوب ظاهر نشد و سرويس مناسبى ارائه نكرد و ميهمانداران رفتار خوبى نداشتند. غذاى آنها هم باب طبع زائران ايرانى نبود.
چگونگى بازرسى و برخورد نيروى انتظامى در برخى فرودگاهها نامناسب و زننده توصيف شده است.
پيشنهاد شده كه تاريخ پرواز پيش از ثبتنام و انتخاب كاروان به مردم اعلام شود.
3- 3- اطلاع رسانى
برخى مديران كاروانها از چگونگى اطلاعرسانى سازمان و شيوههاى آن، گلهمند بودند و بهويژه در مورد شرح وظايف و اختيارات و مسؤوليتهاى مدير و عوامل كاروان به زائران اطلاعرسانى را ناكافى مىدانند.
پيشنهاد شده پيش از سفر، كتابچهاى حاوى دانستنىهاى ضرورى سفر حج در اختيار زائران گذاشته شود. همچنين مديران را در خصوص تفاهمات و نتيجه گفتوگو و توافقات مسؤولان دو كشور در جريان بگذارند تا اطلاعات آنان به روز باشد.
3- 4- فرهنگسازى و امور فرهنگى
مأموران مذهبى (مشهور به امر معروف و نهى از منكر) عربستان بهخصوص در مدينه با زائران ايرانى رفتارى بسيار بد دارند و مزاحم زيارت آسوده زائران مىشوند.
پيشنهاد شده كه بخشنامههاى مربوط به مديريت اجرايى را به روحانيون هم بدهيد كه در مسير اجرا شبهه ايجاد نكنند.
3- 5- جلسات آموزشى حجاج
تعداد جلسات آموزشى زياد است و مطلب مدون و استاندارد براى آموزش وجود ندارد. بيشتر زائران از كلاسهاى آموزشى خسته مىشوند.
آموزش مقرّرات عربستان براى زائران بسيار مهم و حياتى است.
پيشنهاد شده كه كلاسهاى آموزشى براى زائران تفكيك شود و آموزش به صورت سمعى و بصرى انجام گيرد.
3- 6- امور مسكن حج
درجهبندى منازل مكه با واقعيتها منطبق نبود و مديران نمىتوانستند زائران را توجيه كنند.
مدير بايد جوابگوى مشكلات مسكن زائران باشد، در صورتىكه هيچ نقشى در تعيين منازل نداشتند.
در مكه، منازل نزديك حرم اجاره شود، حتى اگر امكانات كمترى داشته باشد و سادهتر هم باشد.
مأموران اجاره مسكن حج بايد با مسائل ساختمانى و تأسيسات آشنا باشند تا بتوانند پيگير رفع نواقص مسكن باشند.
كروكى ساختمانها ناقص و غير قابل شناسايى است و ضمناً تاكسىها و سوارىها آدرس را آنطور كه ما عنوان مىكنيم، نمىشناسند.
اسكان نيافتن همه متأهلان به صورت خانوادگى، مسائلى را براى مديران ايجاد مىكند.
توزيع آب زمزم نظم نداشت.
پيشنهاد شده در مكه هر استان در يك منطقه و نزديك هم اسكان يابند.
نقشه هتل را پيش از ثبتنام به مدير بدهند تا در هنگام ثبتنام زائران تركيب مناسب را انتخاب كنند.
منازل اهل تسنن را نزديك حرم بگيريد، هزينه را زائران آمادهاند بپردازند.
توزيع مناطق مكه به صورت چرخشى ميان استانها انجام گيرد.
در تعيين ظرفيت ساختمان، ظرفيت و كشش آسانسورها و راهپلهها نيز در نظر گرفته شود.
3- 7- تداركات و تغذيه
توزيع لبنيات به صورت مناسبى انجام نمىگيرد و داراى اشكال است.
توزيع گوشت گرم كار بسيار مناسبى بود.
برنامه غذايى تنوع ندارد و مرغ آن زياد است.
غذاى متمركز، طعم و مزه دلخواه ايرانى را ندارد و زائران، پخت متمركز را نمىپسندند.
نظام پخت متمركز، بايد به صورت استانى تنظيم و اجرا شود.
برنامه غذايى ايام تشريق در اختيار كاروان گذاشته شود.
شركتهاى سعودى در زمينه تأمين مواد لبنى، متعهّد شوند اقلام را جلوى هتل تحويل دهند.
3- 8- حمل و نقل بين شهرى
3- 9- ستادهاى اجراى حج (مكه و مدينه)
ساعات برگزارى جلسات روزانه ستادى مكه در اوج كارهاى فشرده كاروان است و ساعات مناسبى نيست.
برخى مطالب را مىشود به صورت مكتوب به مديران كاروان داد.
3- 10- مشاعر (حمل و نقل)
جمعبندى نظريات ارائه شده را مىتوان به شرح زير بيان كرد:
«تحويل اتوبوس مشاعر از پاركينگ شميسى بسيار دشوار، وحشتناك و توأم با ازدحام و دردسر و ناراحتى و آبرو ريزى بود و نياز به حضور فعّالانه نماينده ستاد در صحنه را داشت.
اتوبوس روباز (مكشوف) براى ايام تشريق، بنا به درخواست كاروان باشد، نه اجبارى.
اتوبوسهاى مشاعر را زودتر و در كنار هتل تحويل دهند.
3- 11- مشاعر (خيمهها)
تقسيم خيمه به صورت درست و منصفانه انجام نمىگيرد.
پيشنهاد شده با نصب پلاك روى چادرها با برچسبهاى رنگى براى شناسايى كاروانها استفاده شود.
3- 12- مشاعر (طرح قربانى)
قيمت قربانى حجاج ايرانى بيشتر از سايرين بود.
پول قربانى همان اول با بقيه مبالغ مابهالتفاوت از زائر دريافت شود.
3- 13- حمل و نقل درون شهرى
3- 14- بهداشت و درمان (ايرانى و عربستانى)
در معاينات مردود نشده، اعزام مىشوند.
داروهاى هيأت پزشكى كه در اختيار پزشك بود، تأثير بسيار كمى داشت.
محل بيمارستان ايرانى در مكه بسيار دور بود.
آموزش بهداشتى ويژه زائران بىسواد بسيار ضعيف بود.
3- 15- بار همراه مسافر
3- 16- امور مالى
در مورد دستمزد مدير كاروان، اكثريت مديران معتقدند كه دستمزد مديران كم است و برخى پيشنهاد كردهاند كه در اين دستمزدها تجديد نظر شود.
برخى مديران ميزان اعتبار ارزى كاروانها را كم ارزيابى كردهاند.
پيشنهاد شده است براى مديران كارت اعتبارى پيشبينى شود.
3- 17- دستورالعملها
3- 18- مدت سفر حج
تعداد قابل ملاحظهاى از مديران كاروان، طول سفر حج را زياد دانسته و پيشنهاد كردهاند كه به حدود سه هفته تقليل يابد.
پيشنهاد اهلتسنن اين است كه دست كم 8 روز در مدينه مستقر شوند تا 40 وعده نمازشان را در آنجا بخوانند.
3- 19- مشكلات مديريت كاروانها
بيشترين اظهار نظرها، در مورد آگاهى نداشتن زائران از وظايف و مسؤوليتها و اختيارات مدير كاروان است، كه در برخى موارد موجب تنشهايى مىشود.
برخى مديران از برخورد نامناسب سازمان با مديران گله داشتند.
پيشنهاد شده است كه اختيار بيشترى به مدير كاروان داده شود و از او مسؤوليت بخواهند و بر عملكردش نظارت بيشترى شود.
خدمه كاروان چون در معرض خطر هستند بيمه شوند.
3- 20- ساير موارد
رنگى زيبا با فرم دوخت آراسته و جالب، براى لباس يكسان مردان تعيين شود. به نظر مىرسد فرم كت همانند لباس حجاج تركيه مناسب است.
اميدواريم از نتايج اين پرسشنامهها بهرهبردارى اجرايى و كاربردى شود و روند نظرسنجى در حج و عمره نيز اجرا گردد.
4- توصيه و پيشنهادهاى مديريتى و كاربردى
از آنجا كه هدف از انجام نظرسنجى، آگاهى از نظريات زائران و مديران در مورد مراحل
مختلف خدمات حج و زيارت و بهكارگيرى نظريات و پيشنهادهاى آنان در جهت بهبود فرآيند حج و تكريم زائران و افزايش رضايت آنها و در فرجام، ارتقاى بهرهورى و بهبود عملكرد سازمان حج و زيارت مىباشد. از اين روى، پيشنهادهاى زير براى بهكارگيرى نتايج نظرسنجى و بهخصوص نظريات و پيشنهادهاى زائران و مديران حج ارائه مىشود:
قبل از آغاز موسم حج تمتّع سال 1384، كميته تخصّصى حج تمتع سال 1384 با مشاركت مديران عملياتى حج تمتع سال 1384 در مكه و مدينه و مناطق آن و نيز كارشناسان صاحبنظر در حج و زيارت، به رياست جناب آقاى رضوى، معاون محترم حج و زيارت تشكيل شد و طى چند جلسه فشرده، ميزان رضايت و عدم رضايت در مراحل مختلف حج و نيز نظريات و پيشنهادهاى ارائه شده به وسيله مديران و زائران بررسى گرديد و مقرر شد مواردى كه از نظر اجرا و بهكارگيرى در حج سال جارى امكانپذير و اجرايى است، تعيين شود.
پس از جلسه سياستگذارى پيشگفته (بند 1) كار گروه تخصّصى و كارشناسى حج و زيارت، تشكيل شود و مواردى را كه شوراى سياستگذارى تأييد و تصويب كرده، تحليل و ارزيابى كند و آنها را در دستورالعملها و آييننامههاى اجرايى مسكن، تغذيه، بهداشت، درمان، گذرنامه و ... اعمال نمايد و بهگونهاى، از تعارض احتمالى آنها، در ارتباط با يكديگر بكاهد.
افزون بر نظرياتى كه توسّط زائران و مديران كاروانها پيشنهاد شده، توصيه مىشود موارد زير نيز، كه از مشاهدات كارشناسى مشاور و يا در مذاكره و مصاحبه دستاندركاران و صاحبنظران حج، در مكه و مدينه و تهران به دست آمده، مورد بررسى و دقت قرار گيرد و مواردى كه درست تشخيص داده مىشود، در حج امسال (1384 ش.) بهكار گرفته شود.
3- 1- آموزش زائران و نيز مديران كاروانها، پيش از آغاز سفر، بازنگرى شود و در آنها علاوه بر بهكارگيرى فنآورى اطلاعات (it) و استفاده از فيلم و سى دى براى ارائه آموزش موضوعات جديد و هدفمند؛ مانند مديريت بحران (در مواردى كه سيل مىآيد و يا حوادث ناگهانى رخ مىدهد)، مديريت خريد، مديريت روابط عمومى و معاشرت با ديگر زائران، قيمت تطبيقى ريال با كالاها، چگونگى گذران اوقات فراغت، آگاهىهاى تاريخى و مذهبى در مورد عربستان، ايران و ... در برنامههاى آموزشى قرار گيرد.
2- 3- مراحل و اقدامات مختلف حج از زمان ورود به جده تا زمان خروج از جده يا مدينه، به صورت تصوير و به زبان بسيار ساده، تهيه و ترسيم و همراه با توضيحات، به صورت كتابچهاى رنگى در اختيار كاروانها و زائران قرار گيرد. اين موضوع كمك مىكند كه همه زائران، بهويژه افراد كم سواد و يا بىسواد در كنار توضيحات مدير و روحانى كاروان، به كارها و وظايف حج، مخصوصاً در روزهاى تشريق، اشراف بيشتر و بهترى پيدا كنند.
3- 3- با توجه به اينكه بروز بعضى از بيمارىها در زمان حج، هم به دليل آلودگى هوا و هم به دليل تراكم جمعيت و عدم رعايت مسائل بهداشتى، اجتناب ناپذير است. بنابراين، گروه بهداشت ودرمان، بروشورهاى سادهاى را تهيّه كرده و درآن، راههاى پيشگيرى از بيمارىهاى رايج و متداول را به زائران آموزش دهند.
3- 4- به گفته زائران و مديران حج، تعداد روزهاى حضور در عربستان از 25 تا 29 روز زياد است و كاهش منطقىِ آن ضرورى به نظر مىرسد. اگر مانع اصلى براى اين كار موضوع حمل و نقل هوايى است، در آن صورت مىتوان همانند كشورهاى كويت، عمان، بحرين، سوريه و ... از حمل و نقل زمينى (اتوبوس، كشتى و ...) از طريق استانهاى جنوبى ايران نيز استفاده كرد. اين موضوع براى زائران استانهاى جنوبى كشور قابل بررسى است.
3- 5- خريد سوغاتى در عربستان، براى بسيارى از زائران، به صورت يك فرهنگ و يك رفتار مصرفى معمول است تا از مكه و مدينه، با سوغات براى اعضاى خانواده به وطن برگردند. در عين حال، معدودى از زائران نيز با هدف تجارت به اين كار اقدام مىكنند كه نظام پيشبينى شده را به هم مىزند. پيشنهاد مىشود حمل بارهاى زائران (البته در چمدانهاى استاندارد) قبل از عزيمت آنها به ايران و با نظم و مديريتى خاص صورت گيرد تا مشكل بسيار پيچيده و غير قابل قبول از نظر فرهنگى و شأن ايرانى را تقليل دهد. اين موضوع نيز جاى بررسى و برنامهريزى دارد. به عبارت سادهتر، حمل و نقل بار از مسافر تفكيك شود تا مشكلات كمى كاهش يابد.
3- 6- هم نتايج نظرسنجى و هم مشاهدات كارشناسى نشان مىدهد كه بايد در زمينه كارهاى فرهنگى براى زائران، گامهاى بلندترى برداشته شود و ضمن تبيين و تشريح فلسفه و فرهنگ حج و ارتقاى منزلت حاجى از اين طريق، آموزشهاى همهجانبهاى از موضوعات فرهنگى- آموزشى به صور مختلف و سمعى و بصرى، در مراحل مختلف؛ مانند قبل از سفر،
در محل كاروان، سمينارهاى عمومى در شهرهاى محل سكونت زائران، نمايش فيلم هدفمند در داخل هواپيما، در مكه و مدينه و در محلهاى بعثه و كاروان، در بازگشت به كشور و ...
برگزار گردد.
در طرّاحى و تدوين مطالب آموزشهاى مزبور، تنها به روحانيون اكتفا نشود، بلكه علاوه بر آنها، از اساتيد و مدرسين واجد شرايط نيز استفاده شود.
تصوير ص 112 به ص 140 منتقل شود.
فصلنامه «ميقاتحج» در هر سال، پس از موسم حج، گفتگويى صميمانه با نماينده محترم ولىّ فقيه، حضرت حجّت الاسلام والمسلمين آقاى محمّدى رىشهرى- دامتافاضاته برگزار مىكند تا علاقمندان را در جريان چگونگى برگزارى حج گذشته قرار دهد.
اكنون نيز، طبق روال گذشته، در باره مسائلى چون موفقيتهاى اجرايى، سياسى و فرهنگىِ حجّ سال 83، نقايص و كاستىها و همچنين اطلاعرسانى حج و ... گفتگويى ترتيب دادهايم كه توجّه خوانندگان محترم را به مشروح آن جلب مىكنيم:
: ضمن تشكّر از حضرتعالى به خاطر شركت در اين گفتگو، خواهشمنديم ارزيابى خود را از چگونگى برگزارى حج 1383 ه. ش. بيان فرماييد.
آقاى رىشهرى: در آغاز از دستاندركاران فصلنامه وزين و ارزنده «ميقات حج» تشكر مىكنم و براى آنان آرزوى توفيق دارم و از خداوند متعال مىخواهم اين عزيزان را يارى دهد تا بتوانند در جهت پربارتر كردن اين فصلنامه، گامهاى بلندترى بردارند.
در پاسخ به پرسش مطرح شده، بهطور مختصر بايد بگويم كه ما در سال 1383 حج
آرام و مطلوبى داشتيم و در زمينههاى مختلفِ فرهنگى و اجرايى نسبت به سال پيش موفقيتهاى بيشترى كسب كرديم. به عبارت ديگر، با توجه به فضاى خاص حاكم بر منطقه، مانند فشارهاى آمريكا و اروپا در مورد مسائل هستهاى، اوضاع خاصّ عراق و مسائل ديگر از اين دست، كه حج سال گذشته را نسبت به سالهاى قبل حسّاستر كرده بود، احتمال بروز برخى مشكلات وجود داشت، ليكن با يارى خداوند، حجّى آرام و كممشكل برگزار شد كه اين، حاصل تلاش همه خدمتگزاران و دستاندركاران امر حج و زيارت بود.
وضعيّت جوّى معتدل نيز به كاهش بيمارىها وبهداشت زائران كمك كرد و اگر سيل روز دوازدهم ذىحجه نبود، شايد بتوان گفت كه حجگزارى در سال 83، از بهترين و كمنظيرترين حج در سالهاى گذشته بود.
مجموع حاجيانى كه از كشورهاى مختلف و از جمله عربستان در مراسم حج شركت داشتند 706، 419، 2 نفر بودند كه اين آمار، حدود يكصد هزار نفر بيش از حجگزاران سال 82 است. از اين تعداد 759، 534، 1 نفر از خارج عربستان مشرف شده بودند و حجاج ايرانى نيز در مجموع 080، 97 نفر بودند كه نزديك به دو هزار نفر آنان را عراقىها و افغانىهاى مقيم ايران تشكيل مىدادند و تعداد 2767 نفر هم از ايرانيان خارج كشور به جمع حجاج ايرانى پيوستند.
خداوند متعال را سپاسگزاريم كه با عنايات اهلبيت، بهويژه حضرت بقيةاللَّه اعظم و تلاش همه دستاندركاران امور فرهنگى و اجرايى، توانستيم به بيشترين اهداف خود دست يابيم و برنامههاى پيشبينى شده را به مورد اجرا بگذاريم.
از سوى ديگر، به دليل تغييراتى كه در جمرات بهوجود آمد و دولت سعودى محلّ رمى را توسعه داد، خوشبختانه نهتنها مشكلى در انجام رمى به وجود نيامد، كه بسيار روانتر از سالهاى گذشته انجام شد.
در باره قربانى هم بايد بگويم كه در حج سال گذشته بيش از 000، 80 نفر از زائران ايرانى توانستند از قربانگاههاى جديد استفاده كنند كه بيشترين آمار در سالهاى اخير است و بحمداللَّه گوشتهاى قربانى هدر نرفت و از آنها استفاده بهينه شد.
: حج سال 83، نسبت به سالهاى پيش از آن، از چه ويژگىهايى برخوردار بود؟
آقاى رىشهرى: در رابطه با ويژگىهاى اجرايى، فرهنگى و سياسى حج سال 83 چند نكته قابل توجه است:
ويژگىهاى اجرايى
انتقال مستقيم 47800 نفر از زائران به مدينه و نيز 050، 48 نفر زائرِ مدينه، بعد به جدّه، اسكان 65% از زائران در هتلهاى منطقه مركزى مدينه و اطراف مسجد شريف نبوى، اجراى طرح كامل طبخ غذا به صورت متمركز براى حدود 96% زائران در مدينه و 30% در مكه، اجراى طرح متمركز قربانى با آمار 83% در روز عيد قربان و 17% در روز يازدهم توسط 95 نفر از ذابحان ايرانى از جمله ويژگىهاى اجرايى حج سال گذشته بود.
ويژگىهاى فرهنگى
در سال گذشته با توجه به محور قرار گرفتن قرآن كريم، شاهد قرائت و انجام بيشتر ختم قرآن به صورت گسترده توسط زائران بوديم، حضور قاريان برجسته و بينالمللى
كشورمان در حج و اجراى برنامه در مسجدالحرام، مسجدالنبى، و همايشهاى بين المللى بعثه و نيز توجه ويژه به مباحث قرآنى در جلسات عمومى و همايشهاى بينالمللى بعثه از ويژگىهاى فرهنگى سال گذشته بود ...
طرح جديد اعزام خواهران معين به حج، دومين سال موفقيتآميز خود را پشت سر گذاشت و با پيوستن حدود 183 خواهر تحصيلكرده در جمع روحانيون در حج، پاسخگويى به مسائل ويژه بانوان با سهولت بيشترى انجام شد.
سخنرانىهاى آموزشى و تبليغى متعددى در جلسات عمومى بعثه و نيز داخل كاروانها از سوى سخنرانان و خطباى خوب كشورمان و نيز توسط برخى از بانوان مبلّغ، هم در مكه و هم در مدينه برگزار شد.
شوراى استفتاى بعثه مقام معظم رهبرى همهروزه در مدينه و مكه پاسخگوى پرسشهاى فقهى زائران ايرانى و خارجى بودند. كارگاههاى آموزشى ويژه روحانيون كاروانها تشكيل شد و معضلات فقهى مناسك حج، مورد بحث و گفتگو قرار مىگرفت.
حضور افرادى از شوراى استفتا و نيز روحانيون و بانوان مبلّغ در مسجد شجره، جحفه، مسجدالحرام و مسعى، تشكيل شوراى فرهنگى در هر كاروان، سازماندهى و بهرهگيرى از گروههاى ارشاد در كاروانها، اجراى طرح نظرسنجى جهت دستيابى هرچه بهتر و دقيقتر به نظريات و پيشنهادها و انتقادات زائران و ... از ويژگىهاى فرهنگى حج گذشته بود.
به دليل تغييراتى كه در جمرات بهوجود آمد و دولت سعودى محلّ رمى را توسعه داد، خوشبختانه نهتنها مشكلى در انجام رمى به وجود نيامد، كه بسيار روانتر از سالهاى گذشته انجام شد.
ويژگىهاى سياسى:
بيدارى مسلمانان نسبت به توطئههاى آمريكا و اسرائيل و طرحهاى آنان براى سلطه بر جهان اسلام، بهويژه عراق و فلسطين و تشديد حسّ همگرايى ملّتهاى اسلامى، از
ويژگىهاى مهم سياسى حج گذشته بود. وضعيّت لرزان آمريكا در عراق، سردرگمى اسرائيل و انتخابات فلسطين، موفقيتهاى مردمى در عراق و لبنان و مسائلى از اين دست، به تدريج ملّتها را متوجه نيروى عظيم نهفته در درون خود كرده و آنان را به چارهجويى و فكر و انديشه واداشته است و اين امر در حج گذشته به خوبى خود را نشان مىداد.
برگزارى با شكوه مراسم برائت از مشركان با شركت حجاج و زائران بيتاللَّه الحرام و نمايندگانى از بعثههاى مراجع عظام و تعدادى از حجاج ديگر كشور، به خصوص هيأت نمايندگى لبنان و برگردانِ پيام مقام معظم رهبرى به 10 زبان و انتشار آن با بهرهگيرى از ابزار مختلف؛ از جمله اينترنت، ديدار با رؤساى بعثههاى تعدادى از كشورها؛ مانند وزير اوقاف و حج اردن، مشاور اعظم سلطنتى كشور عمان، معاون دبيركل حزباللَّه لبنان، آقاى شيخ نعيم قاسم، قائممقام وزير خارجه عراق، عضو شوراى مركزى مجلس انقلاب اسلامى عراق، رييس اوقاف شيعيان عراق، وزير اوقاف و امور دينى الجزاير، محمد بشيرالدين احمد، مفتى اعظم و رييس امور دينى جامو و كشمير و ... و رايزنى با آنان در باره مسائل مختلف جهان اسلام، از ديگر دستاوردهاى سياسى حج سال گذشته بود. در اين ميان، جريان افراطى سلفىگرى و تندروهاى مذهبى در عربستان نيز تلاشهايى داشتند تا براى زائران ايرانى فشارهايى را بر آنان وارد كنند و نمونه آن محروم ساختن بانوان براى حضور در كنار قبرستان بقيع و زيارت قبور ائمه بود، ليكن بحمداللَّه بيشتر اين تلاشها ناكام و بىنتيجه ماند.
ويژگىهاى خبرى و اطلاعرسانى
در زمينههاى خبرى نيز گروههاى اعزامى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران و انعكاس اخبار حج در شبكههاى مختلف، پخش مراسم دعاى كميل، برائت، همايشها و ديدارها و مراسم فرهنگى و سياسى بعثه، نقش مؤثرى در ترويج فرهنگ حج در جامعه ايفا كرد كه بنده در همينجا از تلاشهاى صدا و سيما تشكر مىكنم.
نشريه زائر با توجّه به محوريت قرآن در حج گذشته، علاوه بر اطلاعرسانى در زمينههاى مختلف به مردم، در اين زمينه نيز تلاشهاى خوبى داشت. پايگاه اينترنتى
بعثه نسبت به گذشته پربارتر و متنوعتر شده بود. به تصوير كشيدنِ همه فعاليتهاى حج در سال گذشته، به منظور تهيه فيلم مستند حج و نيز تدوين مكتوب فعاليتهاى حج، تحت عنوان «با كاروان صفا» نيز از ويژگىهاى خبرى و اطلاعرسانى حج گذشته بود.
: سال گذشته قرآن محورى شعار حج بود، خواهشمنديم بخشى از اقداماتى كه در اين زمينه صورت گرفته را بيان فرماييد:
آقاى رىشهرى: بر اساس رهنمود مقام معظم رهبرى، در سال گذشته، محور فعاليتهاى فرهنگى حج، قرآن بود. البته اين بدان معنى نيست كه در سالهاى پيش از آن، به قرآن پرداخته نمىشد و قرآن محوريت نداشت، بلكه سال گذشته بعثه مقام معظم رهبرى و دستاندركاران فرهنگى؛ اعماز روحانيان وخدمتگزاران، فعّاليّت بيشتر و چشمگيرترى در اين زمينه داشتند و با تمركز بيشتر پيرامون قرآن، امور فرهنگى به اجرا درآمد و در نتيجه زائران عزيز توانستند از فضاى معنوى حج بيشتر بهرهبردارى نموده، با قرآن انس بگيرند. پيشاز حج، در كميته فرهنگى موضوع محوريت قرآن در حج به بحث گذاشته شد و تصميماتى اتخاذ گرديد كه با عنايات خداوند بيشترين آنها به اجرا درآمد.
: نقاط ضعف و كاستىهاى حج 83 در زمينههاى فرهنگى و اجرائى چه بود؟
آقاى رىشهرى: در زمينههاى فرهنگى، هنوز كاستىهايى داريم كه با استفاده از نظرسنجىهاى به عمل آمده، تا حدى مشخص شده و ما اميدواريم با طرح آن در كميته فرهنگى و بررسىهاى كارشناسانه هر يك از موضوعات بتوانيم در آينده در رفع آنها تلاش كنيم، ليكن آنچه بهطور مشخص هنوز براى ما مشكلآفرين است، بىتوجهى برخى از زائران به حضور نيافتن در نمازهاى جماعت و يا حضور در خيابانها و كنار مغازهها به هنگام برپايى نماز جماعت است كه علىرغم تذكّرات جدّى و مكرّر روحانيان و ديگر مسؤولان فرهنگى، متأسفانه هنوز هم شاهد آن هستيم، و اگرچه اين افراد در اقليّتاند، ليكن به هر حال بايد براى آن چارهاى انديشيد و بايد راه حل را از ايران آغاز كرد.
زائرى كه نماز خواندن در اوّل وقت براى او به صورت فرهنگ در نيامده و نسبت به نماز اوّل وقت بىتوجه است، چگونه مىتوان در مدّت كوتاهى به اين امر مهمّ مقيد ساخت و يا زائرى كه به برخى از تخلّفات رفتارى، عادت كرده، در چند روز نمىتوان او را از عادتها و روشهاى غلط بازداشت. به نظر مىرسد بهترين راه حل آن است كه با بهرهگيرى از نظرسنجىها و با همكارى مجموعه نهادهاى فرهنگى كشور، بتوان از اينگونه كارها جلوگيرى كرد. البته نتايج نظرسنجىها را نيز بايد منتشر ساخت و چه بهتر كه ما ابتدا خودمان را نقد كنيم و از اين مسأله نهراسيم. مشكلات را نيز صادقانه با مردم و حجاج در ميان بگذاريم. برنامههاى سال آينده را هم براى مردم تبيين كنيم تا ان شاء اللَّه از حجم اين مشكلات كاسته شود.
در زمينه اجرايى نيز علىرغم كارهاى انجام شده در زمينه حمل و نقل درونشهرى مكّه، باز هم كاستىهايى داشتيم؛ بهخصوص در منطقه باب على، در اطراف مسجدالحرام، كه به دليل تراكم حجاج، هنگام سوار شدن حجاج به اتوبوسها ازدحام شديدى ايجاد مىشد كه زيبنده حجاج ما نبود، البته حل اين مشكل هم در توان جمهورى اسلامى ايران نيست. دولت عربستان بايد مشكل را حل كند و زائران ما هم بايد نيم تا يك ساعت پس از اتمام نمازها، از مسجدالحرام خارج شوند تا كمى از تراكم جمعيت كاسته شود.
اعزام حجاج به مدينه و فرود آنان در فرودگاه مدينه نيز منافع فراوانى براى حجاج ما در برداشته، ليكن فرودگاه مدينه، ظرفيت لازم را براى پذيرش اين همه حاجى ندارد كه اميدواريم به تدريج اين مشكل توسط دولت عربستان حل شود.
مشكل ديگر تأخير در پروازها بود كه در پارهاى موارد خاطر زائران را مىآزرد.
در معاينات پيش از عزيمت حجاج نيز مشكلاتى داشتيم و من در جلسهاى كه اخيراً براى مديران كاروانهاى حج سال 84 داشتم عرض كردم كه اينها همانگونه كه در مورد مشكل حامله بودن بانوان با دقتى كه از طريق دستياران زن داشتند، در سالهاى قبل حل كردند. مىتوانند در سالهاى آينده نيز براى حل اين معضل چارهانديشى كنند.
طول كشيدن بازرسىها در فرودگاه جدّه نيز از كاستىهاى حج سال قبل بود.
اميدوارم با برنامهريزىهايى كه صورت گرفته، سال آينده از حجم اين مشكلات كاسته شود.
: در سالهاى اخير و پس از سقوط صدّام، حضور زائران شيعه در عربستان گسترش يافته است، آيا براى انسجام تشيع در حج چارهاى انديشيده شده است؟
آقاى رىشهرى: حقيقت اين است كه ما سلطهاى بر ديگر زائران شيعهاى كه به حجّ مشرّف مىشوند نداريم و اگر ما بتوانيم روى زائران ايرانى خودمان كار كرده، نقاط ضعف موجود را برطرف كنيم و جلو ناهنجارىهايى كه گاهى از برخى صادر مىشود را بگيريم، كار مهمى كردهايم، ليكن در عين حال در سال جارى برنامهريزى كردهايم تا جلسهاى با روحانيون شيعه ساير كشورها داشته باشيم و بتوانيم از طريق صحبت با آنها برخى ناهنجارىهاى موجود را برطرف سازيم ولى به هر حال، اگر اقدام منسجمى صورت نپذيرد، ممكن است در آينده مشكلات زيادترى از اين ناحيه داشته باشيم. البته اقدام سازمان فرهنگ و ارتباطات و مجمع جهانى اهلبيت، در طول سال، براى توجيه روحانيون شيعه و مديران كاروانى كه زائران شيعه را به حج مىآورند، تأثيرى بيشتر از آن خواهد داشت كه ما در مدت كوتاه حجّ براى آن برنامهريزى كنيم.
به هر حال، انسجام شيعيان در حج و تشريك مساعى با برادران مسلمانمان كه از سرتاسر جهان به حج آمدهاند، وحدت امّت اسلامى را تقويت و از تفرقه، كه وسيله نفوذ دشمنان در ميان مسلمانان است جلوگيرى به عمل خواهد آورد.
: شخصيتهاى مهمى چون وزرا و رؤساى حجّ برخى كشورهاى اسلامى و نيز علما و انديشمندان در حج، با جنابعالى ديدار داشتند. جمعبندى شما از اين ديدارها چيست؟
آقاى رىشهرى: ديدارهايى كه در مكه با وزرا، علما و انديشمندان جهان اسلام دارم، بيشترين دستاورد و ثمرهاش تقويت وحدت كلمه امت اسلامى است. البته بركات جانبى ديگرى هم دارد، ليكن عمده هدف و انتظار ما از اين ديدارها، همان تقويت وحدت امت اسلامى است كه در اين سالهاى اخير بحمداللَّه اين ملاقاتها گسترش
يافته و آثار و فوايد خوب سياسى هم در پى داشته است؛ به اين معنى كه در ايجاد روابط سياسى ميان جمهورى اسلامى و برخى كشورهايى كه با آنها روابط جدّى نداشتهايم، تأثيرگذار بوده است. براى نمونه مىتوان از كشور الجزاير نام برد كه در سال اوّلى كه بنده با وزير حج الجزائر در مكه ديدار داشتم، در آن زمان ميان دو كشور روابط خوبى حاكم نبود ليكن با پىگيرىهايى كه بهعمل آمد، بحمداللَّه هماكنون روابط سياسى مطلوبى ميان دو كشور برقرار شده است.
: شبهات زيادى در سالهاى گذشته توسط سلفىها به خصوص در حج به مسلمانان القا مىشود كه خشم مسلمانان را هم در پى داشته است. حضرتعالى در اين زمينه چه تحليلى داريد؟ و براى جلوگيرى از آنها چه اقداماتى صورت گرفته است؟
آقاى رىشهرى: شكستى كه به نظر من سلفىها پس از سقوط طالبان در افغانستان خوردند، سبب شد تا آنها به كارهاى نسنجيده و عمليات انتحارى و ترورهاى كور روى آورند و خود را روز به روز منزوىتر كنند. بنابراين، بنده تشديد فعاليتهاى تبليغى آنها را ناشى از شكستى مىدانم كه در جبهه سياسى داشتند و ما براى اينكه در جبهه فرهنگى، كه بسيار مهم هم هست، با آنها برخورد كنيم، لازم است از همان
راههايى كه آنها وارد شدهاند، استفاده كنيم و پاسخ مناسبى براى آنان داشته باشيم. اينها در همين اواخر نوارهاى متعددى را توزيع كرده و عقايد شيعه را به شكل موهنى زير سؤال بردهاند. بعضى از مطالبى كه در اين نوارها مطرح كردهاند، تحريف شده و برخى ديگر هم پاسخ دارد كه بايد به طور منطقى و حسابشده از طريق كتاب، نوار و حتى اينترنت با اين حركت مقابله كنيم و اگر احياناً كسانى در ميان آنها هستند كه گوششان به حرف حق بدهكار است. آنها را براى نشستهاى دوستانه و مباحثات دعوت كنيم، البته تجربههايى كه ما داريم، غالب اين افراد حاضر به مباحثه و گفتگوى رودررو نيستند و تلاش مىكنند تا بيشتر روى عوام مردم تأثيرگذار باشند و القاى شبهه كنند و به خيال خام خود، آنها را از مكتب اهلبيت دور كنند.
: حدود دو سال است كه اجازه ورود به محوّطه جلو قبرستان بقيع و نيز نشستن بينالحرمين، به بانوان و زنان ايرانى داده نمىشود. اين اقدام سعودىها را بر چه اساس ارزيابى نموده و براى حل آن تاكنون چه اقداماتى صورت دادهايد؟
آقاى رىشهرى: اين اقدام وهّابىها در راستاى همان مطلبى است كه پيشتر گفتم؛ يعنى آنان به دنبال شكست سياسى كه داشتند، فشارهاى خود را بيشتر كردهاند تا مشكلاتى را براى شيعيان و ديگر فِرَق اسلامى كه با آنها هم عقيده نيستند، بهوجود آورند، همانگونه كه مىدانيد وهابيت فرقه كوچكى بيش نيست و بسيارى از فرق اسلامى افكار و عقايد آنها را بر نمىتابند و بسيارى از متفكّران و انديشمندان اهل سنت، كه ما در حج با آنان ديدار داشتيم، از اين رفتار سلفىها و افكار غيرمنطقى و متحجّرانه آنان و دخالتكردنشان در امور مذهبىِ ديگر مسلمانان اظهار نفرت مىكردند. ما تلاشهاى زيادى كرديم تا اين مشكل را حل كنيم. نامهاى به آقاى امير عبداللَّه نوشتم و رييس محترم سازمان حج و زيارت در ديدار با آقاى امير عبداللَّه و برخى مقامات ديگرِ سعودى مشكل را مطرح و خواستار حلّ فورى آن شدند، ولى متأسفانه هيچكدام از آنها نتيجه ملموسى نداشت، تا آنكه سعودىها احساس كردند جلوگيرى از زيارت مردم ممكن است به تظاهرات و برخوردهاى مردمى منجر شود و مشكلات امنيتى ايجاد كند كه در نتيجه راه را براى آقايان بازگذاشتند و تاكنون هم ادامه دارد، ليكن
متأسفانه نسبت به بانوان هنوز مانع ايجاد مىكنند و اجازه نمىدهند آنها پشت قبرستان بقيع تجمع كنند و من خوف آن دارم كه اگر اين مشكل مرتفع نشود، تبعات خوبى نداشته باشد و حدّاقل اين تبعات منفى، آن است كه تعداد قابل توجهى از بانوان ايرانى و غيرايرانى نتوانند از اين فرصت معنوى استفاده كنند، ارزيابى ضعف در دولت عربستان خواهند كرد كه نمىتواند در برابر اين گروه افراطى بايستد و از حقوق زائران دفاع كند و آنچه را كه به مصلحت كشورشان هست، به مورد اجرا بگذارد. (1)
ولي العهد ونائب رئيس مجلس الوزرآء بالمملكة العربيّة السعوديّة
السلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته
بداية أرى من الضروري أن أتقدّم لسموّكم بالشكر والتقدير لما وعدتم خلال زيارة معالي وزير الثقافة والإرشاد الإسلامي بالجمهورية الإسلاميّة الإيرانية لكم، بالعمل على حلّ مشكلة البقيع وأرجو لكم دوام النجاح والتوفيق في خدمة ضيوف بيت اللَّه الحرام.
فكما تعلمون، أنّ نجاح بيت اللَّه الحرام من إيران وسائر الدول يعانون في هذا الموسم من مشكلة هامّة جديرة بالاهتمام تسبّب امتعاضهم ويخشى أن تودّي لا سمح اللَّه إلى خسائر وإصابات، إن لم يتمّ معالجتها:
1- كان البقيع يفتح أمام الزوّار في الأعوام الماضية ساعتين صباحاً وعصراً حيث يتمّ الدخول من طرفٍ والخروج من طرف آخر بانتظام. وعند الضرورة وازدياد عدد الزوّار، كان المجال يفسح أمامهم من جانب آخر حيث يوجد السلّم وذلك لمرورهم لئلّا يؤذيهم الازدحام. وبعد غلق أبواب البقيع، كان الدور للنساء ليقممن بزيارته من الخارج ومن خلف جدرانه. وهكذا كان الجميع يتركون المدينة المنوّرة بارتياحٍ وسرور.
وللأسف فإنّ أبواب البقيع في العالم الحالي لا تفتح إلّالمدّة محدودة ولا يسمح لدخول الزوّار إلّاعبر طريق واحد. وبما أنّ الأبواب تغلق في وقت مبكر، لذلك يضطرّ الزوّار أن يتسارعوا بعد أداء الصلاة صوب البقيع وهذا يؤدّي إلى ازدحام الناس وتدافعهم. فإن استمرّ هذا الوضع يخشى أن يصاب بعض الأشخاص أو يودّي ذلك إلى وفاة عدد منهم فيتكرّر لا سمح اللَّه ما حصل من حادث مؤسف في رمي الجمرات قبل سنوات.
2- إنّ النساء اللاتي يشكّلن 50
كما ويمنع الزوّار من الوقوف والزيارة في المساحة المحصورة بين المسجد النبوي والبقيع ممّا يدفع الزوّار إلى الانتشار في جميع أطرافه أو المحاولة لارتقاء جدرانه هنا وهناك لرؤية القبور ممّا يخشى أيضاً أن يؤدّي إلى السقوط على الأرض وإصابة الأشخاص لا سمح اللَّه.
إنّني على ثقة بأنّكم لا توافقون على هذه التصرّفات السيّئة لبعض المتطرفين وأنّكم أبديتم كراراً قلقكم وامتعاضكم ممّا يجري من تشدّد وأعمال قاسية. لكنّني أود أن أؤكّد مرة أخرى على ضرورة معالجة هذه المشكلة للحيلولة دون وقوع كارثة مؤلمة لا سمح اللَّه.
وختاماً أسأل اللَّه العلي القدير أن يوفّق الجميع لتوطيد أواصر المحبّة والصداقة بين البلدين وأن يمنّ عليكم بالنجاح لخدمة ضيوف الرحمن وحجّاج بيته وزوّار قبر نبيه. إنّه سميع مجيب.
محمّد الريشهري:
ممثّل الإمام الخامنئي في الحجّ
1) صاحب السموّ الملكي الأمير عبداللَّه بن عبدالعزيز آل سعود
هنوز حج از اهداف خود بسيار فاصله دارد؛ حجّى كه بتواند زائر را همانند روز تولّد پاك كند و پاكيزه به ديار خود برگرداند؟ به نظر جنابعالى چه راهكارهايى براى رسيدن و تحقّق اين اهداف وجود دارد؟
وهابيت فرقه كوچكى بيش نيست و بسيارى از فرق اسلامى افكار و عقايد آنها را بر نمىتابند و بسيارى از متفكّران و انديشمندان اهل سنت، كه ما در حج با آنان ديدار داشتيم، از اين رفتار سلفىها و افكار غيرمنطقى و متحجّرانه آنان و دخالتكردنشان در امور مذهبىِ ديگر مسلمانان اظهار نفرت مىكردند.
آقاى رىشهرى: به نظر من سه نكته براى تحقّق اهداف حج بسيار مهم است:
نكته اوّل «معرفت» است، هرچه معرفت و بصيرت دستاندركاران حج و حجاج بيتاللَّه الحرام نسبت به انجام اين فريضه بسيار مهم بيشتر باشد و ظرفيتهاى مهمّى كه اين واجب الهى براى خودسازى دارد، بيشتر شناخته شود، بهتر مىشود از اين ظرفيّتها استفاده كرد.
نكته دوّم «تلاش براى اجتناب از آفات حج» است؛ شناخت امورى كه موجب مىشود تا آثار حج از ميان برود، بسيار مهمّ است.
نكته سوّم «تلاش براى كمال حج» است كه چه كنيم از نورانيت بيشترى در امر حج برخوردار شويم، اين سه نكته به نظر من بسيار مهمّ است و بايد همگان از آن آگاه شوند تا بتوانند از بركات و معنويات حج بهرهمند گردند.
: اخيراً جنابعالى ديدار و جلسهاى براى هنرمندان و مجريان و تهيّهكنندگان صدا و سيما داشتيد، فعاليتهاى صداوسيما را در سالهاى اخير چگونه ارزيابى مىكنيد و چه رهنمودهايى براى آنان داريد؟
آقاى رىشهرى: اولًا به اين نكته اشاره كنم كه صدا و سيما در سالهاى اخير بسيار خوب عمل كرده و سرمايهگذارى بسيارى مىكند تا مردم از فضاى نورانى حج بهرهمند شوند كه قابل تقدير است، ليكن براى اينكه از ظرفيتهاى فراوان فرهنگى حج بيشتر استفاده شود، بايد به نكاتى اهميت دهد. در آن جلسه نكاتى را گفتم كه در اينجا نيز به برخى از آنها اشاره مىكنم:
مركز پژوهشهاى صدا و سيما، با همكارى معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى، ظرفيتهاى حج را شناسايى و مشخص كنند.
شناسايى و بهكارگيرى بهترينها براى برنامهريزى و بهرهگيرى از هنر، براى انتقال فرهنگ حج به مردم و جامعه.
مقابله با آفات بهرهگيرى از عمره و حج. هماكنون عدهاى هستند كه مىخواهند از عمره و حج به عنوان يك تشكيلات درآمدزا استفاده كنند و مهمترين جايى كه مىتواند با اين فكر مبارزه كند، صداوسيما است.
ناهنجارىهايى كه در حج و عمره اتفاق مىافتد را به تصوير كشيدن و براى اصلاح آنها اقدام كردن نيز از كارهاى مهمّ ديگرى است كه صداوسيما مىتواند در آن نقس اساسى داشته باشد.
فرهنگسازى در زمينه حج نيز از كارهايى است كه نقش رسانه ملّى در آن انكارناپذير است.
دو كار نيز از اهميت و اولويت بيشترى برخوردار است كه به نظر من صدا و سيما بايد با همكارى بعثه مقام معظم رهبرى روى آن سرمايهگذارى بيشترى كند:
روشن است كه پرجاذبهترين و مستندترين تاريخ، تاريخ تصويرى است كه هم براى امروز و هم براى آينده بسيار مفيد است و اين كارى است كه صداوسيما مىتواند روى آن سرمايهگذارى كند و اولويت دارد.
قرآن مىفرمايد: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِيبِبَكَّةَمُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِينَ.
گاهى كسى با زبان و سخن اين بركات را بيان مىكند، و يك وقت به صورت تصويرى، بركات فردى، سياسى، اجتماعى و خانوادگى را ارائه مىكند كه دومى قطعاً بسيار مهمّ و تأثيرگذارتر از اولى است.
مثلًا وقتى قرآن سخن از امالقرى بودن مكه و اين خانه مىگويد، اين را به تصوير كشيدن و از ابتداى پيدايش خشكى در اين نقطه از زمين و سپس ساخته شدن كعبه و مراحل توسعه آن را براى مردم با زبان تصوير سخن گفتن، مطمئناً تأثيرش در مردم بسيار زياد خواهد بود.
چگونه مكّه امّالقرى شده، چه بركاتى براى مردم داشته، چه دعاهايى اينجا مستجاب شده، چه كسانى بركات فردى بردهاند؟ همه اينها پرجاذبه است و مهمترين بركات اين خانه ظهور حضرت مهدى عليه السلام از كنار اين خانه است كه به نظر من تمامى اينها را مىتوان به تصوير كشيد و با زبان هنر اين تاريخ درخشان را و اين بركات را براى مردم بيان كرد.
ساخت فيلمهاى كوتاه و بلند در زمينه تاريخ اسلام، شناخت اماكن، حجگزارى عارفان و صالحان از كارهاى ديگرى است كه هنرمندان متعهد ما در صداوسيما مىتوانند انجام دهند.
مثلًا همين حديث شبلى را كه داراى مضامين بلند عرفانى است، به تصوير كشيدن، تأثير زيادى در زائر ايجاد مىكند و به او مىفهماند كه از همان ابتدا با چه معرفتى سفر را آغاز و در طول حج چگونه عمل كند. گرچه انتساب اين حديث به امام سجّاد عليه السلام روشن نيست بلكه به نظر مىرسد كه مربوط به برخى از عرفا باشد، ليكن مضامين آن بسيار جالب و آموزنده است.
تاريخ مسجد مباهله را به تصوير كشيدن و از آن فيلم ساختن نيز از كارهايى است كه جاذبه زيادى براى مردم دارد. به هر حال، در يك جمله بايد گفت تهيه تاريخ مستند و تصويرىِ حج و تفسير تصويرى منافع و بركات حج، از كارهاى مهمّى است كه صداوسيما توان به تصوير كشيدن را دارد.
: در روزهاى اخير ملك فهد از دار دنيا رفته و آقاى امير عبداللَّه رسماً پادشاهى اين كشور را بهعهده گرفته است. آينده روابط دو كشور را چگونه ارزيابى مىكنيد و آيا اين تغييرات در حجگزارى و مراسم حج تأثير خواهد داشت؟
آقاى رىشهرى: فكر مىكنم با توجّه به ديدگاههايى كه آقاى اميرعبداللَّه نسبت به روابط با جمهورى اسلامى ايران دارد، روابط دو كشور تقويت خواهد شد و اميدوارم اين تقويت روابط، در هر چه بهتر برگزار شدن حج سال آينده و سالهاى بعد مفيد باشد و خصوصاً در حل مشكلاتى كه زائران عزيز دارند، تسهيلاتى ايجاد شود.
: اخيراً سخن از احداث شهركهاى آموزشى براى حجاج و زائران است.
حضرتعالى اين اقدام را تا چه حد مفيد و ضرورى مىدانيد و چه پيشبينىهايى را براى اين شهركها در نظر گرفتهايد؟
آقاى رىشهرى: به نظر من اين كار، ضرورى و بسيار لازم است و خوب بود كه پيش از اين انجام مىشد. ما هماكنون چه در تهران و چه در استانها و شهرهاى بزرگ، مكان مناسبى براى آموزش حجاج و معتمرين و زائران نداريم و با استقبالى كه مردم از حج و عمره دارند، اگر جاى مناسبى براى آموزش زائران داشته باشيم، قطعاً در روش و منش آنها و بهرهگيرى هرچه بهتر از مناسك حج و عمره و كاستى از ناهنجارىها بسيار تأثيرگذار است.
اميدواريم ان شاء اللَّه در تهران و بعضى از استانها كه پيشبينى لازم صورت گرفته به زودى اين امر محقق شود و در آينده نيز حداقل در مراكز استانها اين مجموعههاى آموزشى تأسيس و مورد استفاده مردم قرار گيرد.
: سال آينده محور تبليغاتى حج چيست؟ و زائران از هماكنون براى آمادگى جهت تحقّق اين محور تبليغى، چه بايد بكنند؟
آقاى رىشهرى: موضوع ترابط قرآن و سنت و يا «پيوند و ارتباط متقابل قرآن و سنت» را به عنوان محور فرهنگى و تبليغى حج سال 84 برگزيدهايم كه مسأله بسيار مهم در جهان اسلام است. اين سؤال در جوامع اسلامى مطرح بوده و هست كه آيا در حوزه معرفت
دينى، قرآن تنها كافى است يا آنكه به سنت هم نيازمنديم؟
گروهى از مسلمانان معتقدند كه: «حَسْبُنَا كِتابَ اللَّه» قرآن تنها كافى است و نيازى به سنت نداريم. در برابر اين گروه اخبارىها هستند كه معتقدند قرآن قابل فهم براى ما نيست و ما فقط بايد از سنت بهره بگيريم! بنابراين، «ترابط قرآن و سنت» موضوع بسيار مهمّى است كه چه خوب است بررسى آن از كنار خانه خدا آغاز شود.
بنده در مقدّمه كتاب دانشنامه ميزان الحكمه ذكر كردهام كه چهار نظريّه هماكنون در اين رابطه وجود دارد:
نياز نداشتن به سنت و كافى بودن قرآن
كافى بودن سنت و عدم نياز به مراجعه به قرآن
كافى بودن قرآن و نياز به سنت در موارد خاص
تفصيل ميان مراتب فهم قرآن
و گزينه چهارم چيزى است كه ما مطرح كردهايم؛ به اين معنى كه شناخت قرآن مراتبى دارد. ما در برخى از مراتب مربوط به فهم قرآن نياز به سنت نداريم و مىتوانيم با مراجعه به لغت، قرآن را با قرآن تفسير كنيم و معناى آيه را بدون مراجعه به سنت بفهميم، امّا اگر بخواهيم به عمق معانى قرآن و نيز اشارات و لطايف و حقايق قرآنى پى ببريم، حتماً نياز به سنت داريم و رسيدن به اين حقايق جز با بهرهگيرى از سنت ميسّر نيست.
اميد است محققان و عالمان و انديشمندان در رابطه با اين موضوع مهم، بيشتر كار كنند و ما هم بتوانيم در حج آينده با محور قرار دادن آن در روشنگرى افكار و اذهان مسلمانان گامهاى مؤثرى برداريم.
: جناب آقاى رىشهرى، از اينكه در اين گفتگو شركت فرموديد، صميمانه سپاسگزاريم و از خداوند متعال سلامتى و موفقيت روزافزون شما را در خدمت هر چه بيشتر به زائران بيت اللَّه الحرام مسألت داريم.
حسين يزدى
مطالبى كه در پيش روى شماست، گزارش سفر حجّى است كه گروهى از اهالى اصفهان، همراه عالم ربّانى، مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ محمد يزدى اصفهانى، در سال 1322 ه. ش./ 1362 ه. ق. مشرّف شدهاند؛ سالى كه يكى از حجاج ايرانى به نام ابوطالب، از اهالى اردكان يزد، به دست وهابيان در مكه معظّمه- بلد امن- وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً (1)
به شهادت رسيد.
اين گزارش، به نقل از آن عالم وارسته و ربّانى است.
همراه با گروهى از اهالى اصفهان، به عزم حجگزارى و زيارت حرمين شريفين، راهىِ بندر بوشهر شديم و از آنجا به وسيله يك كشتى 70 نفرى، به طرف كويت راه افتاديم. كشتى از نوع بَلَم بود و به وسيله پرده و باد حركت مىكرد. مقدارى از مسير را رفتيم تا به محلّى از دريا، به نام خور عبد اللَّه رسيديم. امواج دريا از چهار طرف مىآمد. ناگهان ديديم كه طوفانى شديد ايجاد شد؛ بهگونهاى كه پرده كشتى از پايين به بالا پاره شد و كشتى از حركت ايستاد!
با توجّه به شدّت طوفان و هجوم امواج، تعادل كشتى به هم خورد؛ بهطورى كه در تلاطم افتاد و به راست و چپ مىغلتيد و از هر طرف آب و ماهى به درون كشتى مىآمد.
1) آل عمران: 97
خدمه و كاركنان كشتى، آبها را بيرون مىريختند. هر لحظه بر وحشت و اضطراب مسافران و ساكنان كشتى افزوده مىشد، تا آنجا كه فريادها به استغاثه و يارى بلند شد، صداى ضجّه و شيون به آسمان رفت. حتى برخى مىگفتند: كاش نيامده بوديم!
مناظرى عجيب در كشتى پديد آمد. يكى از مسافران ترك زبان، فرزند خود را در آغوش گرفت و داشت با وى وداع مىكرد ...
و من (مرحوم آيتاللَّه يزدى) كه نمىتوانستم بنشينم، سر بر سجده گذارده و در آن حال، نماز حضرت زهرا عليها السلام را خواندم و بعد از نماز به حضرت مهدى- صلوات اللَّه عليه- متوسّل شده و استغاثه به آن جناب نمودم. خطاب به آن حضرت گفتم:
اى حجّت خدا، اگر ما غرق شويم مسألهاى نيست. عمرى از ما گذشته و تسليم مرگيم. تو مىدانى كه ما روحانيون و اهل علم، همواره مردم را مخاطب قرار داده، به آنان گفتهايم:
اى مردم شيعه، در گرفتارىها، مصيبتها، پيشآمدهاى ناگوار، هنگام ابتلا به مرضهاى بى درمان و صعب العلاج و سختىهاى دوران و در مسافرتها، در بيابانها و در برخورد با ناملايمات، دست توسّل به ذيل عنايتِ آقا امام زمان- عجّلاللَّه تعالى فرجه الشريف- بزنيد و بدانيد كه حتماً آن حجّت خدا فريادرس شما خواهد بود.
اكنون ما، در اين طوفان، اگر غرق شويم و از ميان برويم. مردم خواهند گفت كه عالمان همواره به ما مىگفتند كه در شدايد و گرفتارىها به امام عصر (عج) توسّل بجوييد كه آقا شما را نجات مىدهد. اكنون چرا خودشان توسل نجستند و از حضرت نخواستند كه ما را نجات دهند؟! در پاسخ اين پرسش چه جوابى خواهيد داد، اى حجت خدا؟!
وقتى مناجات و حرفهايم را با امام زمان- عليه آلاف التحية والثناء- در ميان گذاردم، ديدم كه از شدت طوفان كاسته شد و دريا آرام گرفت. اضطراب و وحشت مسافران كشتى كمتر شد و آرامش به كشتى بازگشت. خدمه كشتى چادر كشتى را دوختند و كشتى به حركت خود ادامه داد و ما به يارى خداوند، در سلامت به كويت رسيديم.
در كويت، به انتظار وسيله نقليه بوديم كه هر لحظه بر مسافران عازم بيتاللَّهالحرام افزوده مىشد و از سوى ديگر وسيله نقليّه به قدر كافى وجود نداشت. برخى ناگزير از ماشينهاى بارى، كه براى حمل مصالح ساختمانى؛ مانند گچ و آجر به كار گرفته مىشد، استفاده مىكردند. ساعت به ساعت بر كرايهها افزوده مىشد.
سرانجام ما نيز ماشينى را اجاره كرده، از دروازه شهر كويت، به طرف عربستان حركت كرديم. در راهى كه نه آسفالت بود و نه جادّه معيّنى داشت و شنزارى بيش نبود، مقدارى از مسافت را طىّ كرديم. ناگهان ماشين از حركت ايستاد. افراد خبره مقدارى بررسى كردند اما نتوانستند به آن سامان دهند و به راه بيندازند. در نتيجه، در آن بيابان ماندگار شديم!
ماشينهاى ديگرى نيز در اين مسير از حركت مىايستادند و دچار نقص فنّى مىشدند. اما خوشبختانه نزديك اين منطقه بىآب و علف، يك آبادى وجود داشت به نام «مُراد» كه قلعه آن به خوبى نمايان بود. مردمانى در آنجا زندگى مىكردند. در ميان آنان روحانى و عالمى بود كه ريش بلندى داشت. تمام امور مردم به دست او اداره مىشد و مردم به امامت او نماز مىگزاردند.
به ديدن او رفته، پس ازسلام و احول پرسى، مشكل خود را برايش شرح داديم و كم كم طرح دوستى و رفاقت با او ريخته شد ...
پيوسته آيه شريفه وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (1)
را زمزمه مىكردم؛ زيرا ما نخستين گروهى بوديم كه به اين مكان رسيديم و همچنان در انتظار وسيلهايم كه ما را به مكّه معظّمه برساند.
عالم آبادىِ مراد به ما قول داد كه با رسيدن وسيله، شما را در اولويت قرار خواهيم داد ...
سرانجام ماشينى بسيار مجهّز رسيد كه حامل ريالهاى سعودى بود كه از مكّه به مقصد رياض مىرفت. شيخ به آنان پيشنهاد كرد كه پولها را به او دهند و ابتدا حجّاج را به مكّه برسانند و سپس بازگشته، پولها را به رياض ببرند.
آنان گفتند: ما اجازه چنين كارى را نداريم.
شيخ تلگرافى به مقامات سعودى زد و از آنان اجازه تحويل پولها را گرفت و مسؤولان ماشين پولها را شبانه تحويل شيخ دادند و تصميم گرفتند اوّل صبح زائران خانه خدا سوار كرده، حركت خود را آغاز كنند.
حجاج كه منتظر بودند، به مجرّد آماده شدن ماشين، هجوم آورده، داخل ماشين شدند و ماشين پر از جمعيت شد و جايى براى ما نماند! نزد شيخ رفته، ماجراى خواندن آيه شريفه:
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (2)
را مطرح كردم و به او گفتم، ماشين از افراد متفرّقه پر شد و جاى خالى براى ما نماند.
شيخ بىدرنگ به سوى ماشين آمد و با چوب خيزرانى كه در دست داشت سرنشينان را پياده كرد و دستور داد ماشين را به درون قلعه بردند و درِ قلعه را بستند و به ما (آيتاللَّه يزدى و جمعيّت همراه) گفت: از سمت ديگر قلعه به درون قلعه بياييد و سوار شويد و ما از آن در آمده سوار ماشين شديم و به طرف مكّه معظّمه راه افتاديم. شب هفتم يا هشتم ذىحجّةالحرام از مسير رياض وارد مكّه شديم و توفيق انجام اعمال عمره و حج را يافتيم.
امّا جريان و داستان ابوطالب يزدى
در اين سال (1322 ش.) و در اين سفر بود كه ماجراى تلخ ابوطالب يزدى رخ داد. ماجرا چنين بود كه در حين طواف كعبه، از شدّت گرما و فشار جمعيّت، حالت تهوّع (و قى كردن) به ابوطالب يزدى اردكانى دست مىدهد و او بهناچار دامن لباس احرامش را بالا مىگيرد و در آن استفراغ مىكند تا مسجدالحرام ملوّث و آلوده نشود. گروهى از از اهل سنت متعصّب مصرى، نزد قاضى رفته و شهادت مىدهند اين شخص (ابوطالب) تصميم داشت خانه خدا و كعبه معظّمه را ملوّث و نجس كند!
قاضى، بدون تحقيق و بررسى در كيفيّت واقعه، حكم اعدام اين مسلمان مظلوم و زائر خانه خدا را صادر مىكند و بىدرنگ حكم اعدام در مقابل مسجدالحرام به اجرا در مىآيد.
ماجرا از سوى مقامات كشور ايران پىگيرى شده، پس از تحقيق و بررسى، معلوم مىشود كه قضيه عمدى نبوده و هيچگونه تصميمى جهت تنجيس مسجدالحرام در كار نبوده است. و مرحوم ابوطالب يزدى صد در صد بىگناه بوده و شهادت شاهدان و گواهان، بىاساس و از روى غرض بوده است.
و اين سرگذشت تلخ زائرى است كه ميهمان خدا بود و از ضيوف الرحمان. با اينكه قرآن كريم مىفرمايد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ (1)
كه حقتعالى كليّه مسلمين جهان را نسبت به يكديگر برادر خوانده است و در جاى ديگر مىفرمايد: أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ (2)
اكنون جا دارد به مناسبت اين واقعه و رخداد تلخ، كه شهادت و گواهى ناحق موجب شد خون مسلمان و زائرى در سرزمين امن خدا ريخته شود، روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شود:
ابن ابى عمير از هشامبن سالم از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه فرمود:
«شاهِدُ الزُّورِ لا تَزال قَدَماهُ حَتّى تَجِبَ لَهُ النَّارُ»؛ «آنكه شهادت بر دروغ دهد سرانجام گامهايش به سوى آتش كشيده خواهد شد.» (1)و نيز مرحوم صدوق (محمدبن علىّبن الحسين) در كتاب «عقاب الأعمال» از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه آن حضرت فرمود:
«وَ مَنْ شَهِدَ شَهَادَةَ زُورٍ عَلَى رَجُلٍ مُسْلِمٍ أَوْ ذِمِّيٍّ أَوْ مَنْ كَانَ مِنَ النَّاسِ عُلِّقَ بِلِسَانِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ مَعَ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» (2)«هر آنكه به ناحق و دروغ بر ضدّ مسلمانى و يا بر ضدّ يكى از اهل كتاب (يهودى، مسيحى و زردشتى) گواهى دهد و يا شهادت ناحق بر ضدّ كسى دهد كه از هيچكدام از گروهها نيست، او را در روز قيامت به زبانش آويزان كنند و جايگاهش در جهنم با منافقين، يعنى در قعر جهنم خواهد بود.»
اللَّهُمَّ وَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى، وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
28 ربيع الاوّل 1426/ مطابق با 17 ارديبهشت 1384
پىنوشتها
در سال 1081
مقدمه و ترجمه از: رسول جعفريان
مقدمه
سياحتنامه اوليا چلبى، مهمترين و مفصلترين سفرنامهاى است كه در دوره عثمانى، در نيمه دوّمِ قرن يازدهم هجرى نوشته شده و در بر دارنده خاطرات سفر نويسنده از سرزمينهاى وسيعى است كه آن زمان در اختيار دولت عثمانى و گاه خارج از سلطه آن دولت بوده است.
اين اثر ارزشمند، بارها به تركىِ عثمانى و لاتين چاپ گرديده (1)و در دوران ما هم، از سوى انتشارات yky (انتشارات بانك ياپوكرِدى)، در دست نشر مىباشد كه تاكنون هشت مجلد آن از چاپ خارج شده است.
بخش كوتاهى از اين سفرنامه، كه مربوط به تبريز و شهرهاى اطراف آن است و مربوط به
سال 1050 مىباشد، توسط مرحوم حاج حسين نخجوانى ترجمه و به فارسى منتشر شده است (تبريز، 1338 ش، 41 صص.). و ما تا آنجا كه مىدانيم، اطلاع و متن بيشترى از اين دايرة المعارف شگفت، كه به نوعى مىتوان آن را با «سفرنامه شاردن» مقايسه كرد، در فارسى ارائه نكردهاند. مطالعه همان بخش، كه مربوط به شهرهاى مختلف آذربايجان؛ از جمله مراغه، تبريز و ... است، نشان مىدهد كه اين اثر تا چه اندازه اهميت دارد.
در اينجا ابتدا اشارهاى به زندگى وى كرده،
1) براى نسخههاى خطى و چاپى آن نك: مجله الداره، سال 27، ش 3، صص 70- 68
سپس به پژوهش در باره او مىپردازيم و در آخر گزارشى فشرده از سفر وى به مدينه و مكه ارائه خواهيم كرد.
در مقدمه، از منابع گوناگون، بهويژه برخى از سايتهاى تركى استفاده كردهايم، اما گزارش سفرنامه، از ترجمه عربى بخش حجاز آن است كه با عنوان «الرحلة الحجازيه» بهوسيله استاد دكتر الصفصافى احمد المرسى، از تركى به عربى در آمده است؛ (چاپ دارالآفاق العربيه، قاهره، 1999).
وى حواشى سودمندى بر كتاب زده، اما به نظر مىرسد متن آن دقت لازم را ندارد.
اوليا چلبى (1020- 1094) در دهم محرم سال 1020 هجرى در اونقپانى در شهر استانبول به دنيا آمد. همانجا به مدرسه رفت و خط، تذهيب و نقاشى را از پدرش درويش محمد ظلّى، فرا گرفت. پدر او جواهرچى قصر بود و از اين جهت فردى محترم به شمار مىآمد. نياى اعلاى ايشان به احمد يسوى، صوفىِ مشهور مىرسد. عنوان درويش براى پدر او هم نشان آن است كه همچنان علايق تصوّف در آنان باقى مانده است. با اين حال، خاندان او، چهرههاى برجستهاى در دولت عثمانى بودند و طبعاً اين وضعيت روى سرنوشت اوليا چلبى هم مؤثر بوده است.
افندى علاوه بر دروس مدرسى، قرآن را حفظ كرد و به همين جهت لقب حافظ به دادند.
در سال 1045، در شب قدر، در مسجد اياصوفيه، در حضور سلطان مراد عثمانى قرآن خواند كه مورد تشويق وى قرار گرفت. سلطان از او خواست تا مصاحبش باشد؛ يعنى در مجموعه دربار قرار گرفت.
چلبى، افزون بر دروس رسمى، مطالعاتى در موسيقى و شعر نيز داشت و پس از آن كه مورد تشويق سلطان قرار گرفت، براى تحصيل به اندرون كاخ عثمانى رفت. در آنجا با عربى و فارسى آشنا شد. بخشى از گلستان سعدى و مثنوى ملّاى رومى را حفظ كرد كه گاه به عبارات آنها هم در سياحتنامه خود استناد مىكند. زمانى كه وى در اندرون بود، بيست سال داشت و مطالب زيادى فرا گرفته، اشعار و قصايد فراوانى در حفظ داشت. اين دوره چهار سال طول كشيد.
با حمايت دايىاش، ملك احمد پاشا، كه از مقرّبان سلطان مراد بود، در درون دربار
شغلى بهدست آورد. در واقع خودِ وى خواست تا به سپاه بپيوندد و سلطان هم با او موافقت كرد.
بهنظر مىرسد كه اوليا از همان زمان سياحت را دوست مىداشت و به دليل آنكه از پدر و دوستان پدرش مطالبى در باره بلاد مختلف شنيده بود، هوس سياحت در سر داشت. در واقع، پدر وى كه به كارهاى هنرى در صفحات برنجى مشغول بود، خودش در جنگ زيگتوار شركت كرده بود و اوليا، داستان زندگى دوستان پدرش را از زبان آنان، كه با پدرش رفت و آمد داشتند، مىشنيد. شنيدن اين داستانها، هوس سياحت را در او تقويت مىكرد. وى بيست ساله بود كه سفرش را از استانبول آغاز كرد و هرآنچه را كه در آنجا ديده بود، ثبت كرد.
او شبى پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديد. وقتى خواست دست آن حضرت را ببوسد، رفت تا بگويد «شفاعت» يا رسول اللَّه، از لرزش گفت: «سياحت» يا رسول اللَّه. پس از آنكه خوابش را براى برخى از معبران گفت، آنان تأكيد كردند كه او اهل سياحت خواهد شد.
وى كارش را بااين داستان آغاز كرد. اين نكتهاىاست كه خود او در سياحتنامهاش آورده، گرچه قدرى متفاوت با اين حكايت است.
اوليا در سال 1050/ 1640، پس از گردش و ديدار از استانبول و نگارش آنچه در اين گردش به دست آورده بود، به بورسا و طرابوزان رفت و در كريمه، نزد بهادرخان گراى رفت.
سپس همراه برجستگانى از دولت، به نقاط مختلفى سفر كرد. در جريان جنگها، نامه رسان ميان پاشاهان بود و كار بريد و الاغ مىكرد. سفر او به ايران هم در همين چهارچوب بود كه طى آن، آگاهىهاى دقيقى را از آذربايجان و شهرهاى مختلف آن ثبت كرد.
در سال 1645، در جريان جنگى كه منجر به تصرف «يانيا» شد، در خدمت يوسف پاشا بود؛ چنانكه در سال 1646 در ارزروم حسابدار دفتر محمدپاشا بود. از آنجا به آذربايجان و گرجستان رفت.
در سال 1648 از استانبول با مصطفى پاشا به شام رفت و سه سال در آنجا ماند و سپس بازگشت. بعد از سال 1651 سفر خود را به بخش اروپايىِ تحت سلطه عثمانى آغاز كرد و مدتها در صوفيه ماند.
ميان سالهاى 1667- 1678 در اطريش، آلبانى، تسليا، كانديه، گومولجينه (از بلغارستان) و سلانيك بود.
اوليا چلبى تمامى آناتولى، خاورميانه، قفقاز، سودان، صحراى عرب تا شمال حبشه، روم اروپايى، آلبانى، رومانى، مجارستان، وين، آلمان، هلند، بوسنى و هرزگوين، دالماچيا، جنوب روسيه و تمامى مناطق عرب را گشت و آنچه را ديد، نوشت. وى در سال 1682 در استانبول درگذشت. امروزه كسى از محلّ دفن او آگاهى ندارد.
سياحتنامه وى، حاصل اين اسفار و بزرگترين مجموعه سفرنامهاى تركى است كه تاكنون همه يا بخشهايى از آن به ده زبان برگردان شده است.
مهمترين نسخه خطىِ برجاى مانده از او، در چهار جلد، در موزه توپقاپى سراى، در قسمت «روان» به شماره 1457 نگهدارى مىشود. يك نسخه هم به خط مؤلف وجود دارد (و پذيرفته شده كه از خودِ چلبى است) و آن در توپقاپى سراى به شماره 304، در قسمت «بغداد» نگهدارى مىشود. پايان نامهاى در سال 1994 در باره اين نسخه از سفرنامه، نوشته شده است.
پژوهش بسيارى در باره سياحتنامه اوليا چلبى در زبانهاى مختلف به ويژه توسط اروپايىها نوشته شده است. سمينارى هم در هشتم نوامبر 2001 در دانشگاه مديترانه شرقى، در باره اين كتاب برگزار شد كه نشانى اينترنتى آن سمينار چنين است: [www. emu. ed. tr] عناوين مقالات ارائه شده در اين سمينار عبارت است از:
بازارهاى آناتولى، ساختار سربازى در قرن هفدهم در كريمه، اوليا چلبى يك مورخ جنگ، منابع و محتواى سياحتنامه، جزيره رودوس؛ سياحتنامه به زبان گفتارى نه نوشتارى، يك كليساى يهودى استانبول از نگاه چلبى، نامهاى اماكن در باكو در سياحتنامه، جلاليان و اوباشان در آناتولى در سياحتنامه، بخشهاى منظوم سياحتنامه، سلطان حسين بايقرا در سياحتنامه، نان در مجلدات اول تا پنجم سياحتنامه در آناتولى، حمامنامه در سياحتنامه، راههاى حج و حجگزارى در سياحتنامه، دفاتر سجلى در سياحتنامه از شهرهاى آناتولى، وصف قيافههاى اروپايى در سياحتنامه، واژه اوغوز (تركهاى اوليه) در سياحتنامه، چلبى يك استاد اسلوب و طرح، يك معجم تركى در سياحتنامه و تصوير دربند آذربايجان در سياحتنامه.
اينها عناوين برگزيدهاى بود از اين سمينار بينالمللى، كه مىتواند تصويرى از آنچه دراين كتاب مهم و مفصل وجود دارد، به ما ارائه كند.
علاوه بر اين، كارهاى پژوهشىِ ديگرى نيز در باره اين سياحتنامه انجام شده است. براى نمونه، دكتر سامى بايبال، در دانشكده الهيات سلجوق، تحقيقى با عنوان «اوضاع اجانب (غير مسلمانان) ساكن آناتولى در سياحتنامه چلبى» نوشته است.
اكنون مهمترين پرسش اين است كه آيا آنچه را كه وى نوشته، بر اساس واقعيت است يا خير. به سخن ديگر، آيا وى خيالپردازى كرده يا واقعيتها را نوشته است؟
بايد توجه داشت كه وى در اواخر دوره توقف عثمانى در فتوحات زندگى مىكرده است؛ زمانى كه كوپريلىها صدر اعظم بودند و سلطان چندان توان تصميمگيرى نداشت. اين زمان، دوران سلطان مراد بود كه بيشتر سرگرم مسائل داخلى بود و جبهه اروپايى هم ساكت شده بود. در بخش آناتولى، عصيان جلالىها وجود داشت و خود استانبول نيز گهگاه از سوى ينىچرى يا برجستگان دربار عثمانى (ساراى) تهديد مىشد. اين روزگارى است كه چلبى گردش كرده و مىبايست نوشتههاى او را با توجه به اين اوضاع، مورد بررسى قرار داد. اگر چلبى در نقل برخى از مطالب، خيالپردازى و يا بزرگ نمايىكرده، بايد توجه داشت كه همين دوره توقف، روى او تأثير گذاشته است.
علاقه شخصى چلبى چنان بود كه در باره هر چيز، به دنبال دانش بىاندازه بود و تا آخر كار مىرفت و حتى به خيالبافى هم مىافتاد. وى مطيع فرهنگ خودى بود و در باره فرهنگش اعتماد به نفس كافى داشت و با همين اعتماد بود كه نزد اجانب و خارجىها مىرفت و كارهاى آنان را ثبت مىكرد و در ضمن موضع مسلّط خود را داشت. وى به كليساها مىرفت و متون مسيحيان را رونويسى مىكرد. حتى در خانهاش براى آن دسته افراد، شراب و مخدّرات آماده مىكرد و دوستىاش را با آنان دوام مىبخشيد. وى براى اينگونه برخوردها كه با آن دسته از افراد داشت، بايد تحمّل زيادى مىكرد. اخبار غيبى، رؤياهاى شگفت، ستايش از خود يا نقل عجايب و غرايب را براى آن نوشته است تا خواننده را به خود جلب كند. طنز در اين كتاب جايگاه بالايى دارد و روح كتاب بر اين اساس است.
به هر حال، همين مسائل سبب شده است كه در باره ارزش اين كتاب به عنوان يك منبع، فراوان بحث شود و نكته ديگرى كه بايد بدان توجه داشت اين است كه ادبيات آن كتاب، ادبيات نوشتارى نيست، بلكه حالت گفتارى دارد.
نخستين بار يك ربع قرن بعد از وى بود كه هامرِ مورخ، او را كشف كرد و تا امروز نام
وى در جهان باقى است؛ زيرا قلم او سرشار از زندگى و حيات بود و آنجا كه توضيح بيشتر مىداد، از سر همين احساس او به زندگى بود و با نيت خوب انجام مىداد. در لابلاى مطالب، گاه به طنزگويى افتاده و گهگاه كلمات تركى را با لهجه تركى بيان كرده كه خود زبان آن اثر را شيرين كرده است.
چلبى، مانند شعرا از زبان دشوار استفاده نكرده، بلكه مطالبش را به همان زبان عاميانه نوشته است. در اين سياحتنامه، معلومات فراوانى در تاريخ و جغرافيا مىتوان به دست آورد، اما مهمترين چيز، بيان ذهنيت آن روز عثمانى، به خصوص نسبت به كشورهاى خارجى است كه بهطور كامل براى ما تصوير كرده است. وى به درون مدارس رفته و به وصف آنها پرداخته است. از علما بهگونهاى سخن مىگويد، كه اكنون ما مىتوانيم سطح علماى و مدارس آنان را دريابيم.
كتاب اوليا چلبى، در ميان تركها، به جد جا افتاده و به آن استناد مىشود؛ مثلًا مردم شهر بدليس به استناد سخن اوليا چلبى كه مىگويد «كتاب بوريان از بدليس است»، چنين ادعا مىكنند كه بنا به گفته چلبى، اين كتاب متعلق به ما بوده است. همينطور اقوامى مانند علويان، بوسنيايىها، كردها و ... وجود و وضعيت و ويژگىهاى تاريخىشان را در آن دوره، با استناد به اين كتاب بيان مىكنند و نام بسيارى از مدارس را از روى اين كتاب مىشناسند.
حياتى دوله، دانشمند لغت شناس ترك، مقالهاى مفصل در باره سياحتنامه نگاشته است كه به وسيله مؤسسه زبان تركى در سال 1995 تحت عنوان «تركى ميانه عثمانى (قرن هفدهم)، تركى اوغوزى غربى از ديد سياحتنامه چلبى» چاپ شده است.
كارهاى جزئىترى هم روى سياحتنامه شده است؛ «زندگى و استانبول در سياحتنامه اوليا چلبى»، «تركهاى بلغارستان در سياحتنامه» و «تاريخ بوسنى و هرزگوين و سياحتنامه اوليا چلبى» از جمله آن تحقيقات است.
اطلاعاتى در سياحتنامه هست كه در هيچ منبع ديگرى موجود نيست و همين امر، ضمن اينكه ارزش منبعى به اين كتاب مىدهد، عاملى براى ترديد در برخى از مطالب آن نيز هست؛ مثلًا آگاهىهايى در باره دده سلطان، از رهبران بكتاشيه آورده است كه علويان تركيه، تنها با استناد به اين كتاب از وجود او خبر دارند.
سياحتنامه اوليا چلبى به كارهاى داستانى براى بچهها و حتى فيلمهاى كارتنى در تلويزيون
نيز راه يافته است. شگفتىهاى موجود در اين سياحتنامه، مانند وصف او از سردى هوا در اينكه گربه از ديوار پريد و در وسط هوا يخ زد، نشانگر وجود فضاى خيال پردازنه در اين اثر است.
به هر حال، اين اثر منبع آثار تاريخى فراوانى است و بر آن اعتماد زيادى شده است.
و آخرين نكته آنكه، در تركى، كسى را كه زياد سفر مىكند، به اوليا چلبى تشبيه مىكنند.
اما فهرست كلّى كتاب سفرنامه:
مجلد نخست، در باره استانبول، تاريخچه و فتح و توسعه و اقدامات بايزيد دوم و چهرههاى برجسته دوران سلطان سليمان قانونى و وقايع روزگار سليم دوم و محمد سوم تا دوران محمد چهارم (1104 هجرى).
مجلد دوم، شرح سفرِ وى به بورسا است كه از سال 1050 آغاز كرده و وصف دقيقى از اماكن تاريخى آنجا به دست داده است. سپس بازگشت به استانبول و سفر به بلاد شرقى؛ از جمله برخى از شهرهاى ايران، آنگاه به گرجستان و تفليس و در نهايت منازل ميان استانبول تا شام، زمانى كه به سال 1058 به شام رفته است.
مجلد سوم، سفر از شام به صيدا و وصف دقيق تمامى مناطق طول راه است؛ وصف شهرهاى فلسطين و بازگشت به شام. از آنجا به رها و سپس دياربكر و برخى ديگر از شهرهاى شرق تركيه مىرود. او در جلد، او از وضعيت دولت عثمانى در روزگار سلطان محمد چهارم به تفصيل سخن گفته است. پس از آن، از سفرش به بالكان (در سال 1062) و وصف شهرهاى آن نواحى و سرانجام بازگشت به استانبول (در سال 1063) و رفتنش به وان (در سال 1065)، در شرق تركيه مىنويسد.
مجلّد چهارم، گزارش سفرش به وان و از آنجا به ايران و كردستان است و آنگاه شهرهاى مختلف اين ناحيه و نيز وضعيت زندگى مردم را توصيف مىكند. از خوراك، پوشاك و ... تا بازگشتش به استانبول نيز مىنويسد.
مجلد پنجم، در ادامه سفر به وان و بدليس، تا بازگشت به استانبول، در سال 1066 و سپس سفر به حدود روسيه و بيان مسائلى است كه در اين سفر رخ داده است. پس از آن، سفر به بغدان يا جبل اسود، در سال 1070 و شرح چرايى شورش افلاق بر ضدّ عثمانى و نيز شرح وضعيت بوسنى و هرزگوين و قلعههاى موجود در آن نواحى است.
مجلد ششم، در باره سفرش به مجارستان و آلمان و سوئد و ديگر بلاد اروپايى (در سال 1070) است. وى شرح حال تفصيلى افرادى را كه در اين سفر با او بودهاند آورده است. در اين بخش، وى وصف دقيقى از نواحى مختلف مجارستان دارد.
مجلد هفتم، ادامه سفر اروپايى اوست، كه شرحى از جزيره بلاتين بر حسب اطلاعاتى كه از منابع اروپايى گرفته، به دست داده است. پس از آن، شرحى از جنگ ميان سپاه عثمانى با سپاه كفر در نزديكى رودخانه رابه و ديگر نبردها آورده است. در اين بخش نيز گزارش مفصلى از وضعيت شهرهاى طول مسير ارائه كرده، آنگاه به بحث در مورد داغستان و بخارا و خراسان ايران پرداخته و شهرهايى را كه در مسير بازگشت او به استانبول (در سال 1077) بوده، وصف كرده است.
مجلد هشتم، در شرح سفرش با خان كريمه است؛ سپس از رفتنش به ادرنه مىنويسد و آنگاه بحث از رومانى و در نهايت سفرش (در سال 1078) به آلبانى و ديگر بلاد اروپايى است. او در اينجا باز هم از بازگشتِ خود به استانبول سخن گفته و از آنجا عازم مناطق آناتولى شده است. در همين بخش است كه او از سفر حجش در سال 1081 ياد كرده، هرچند تفصيل مطلب را در مجلّد نهم آورده است.
مجلد نهم و دهم، گزارش تفصيلى سفر وى به حجاز و سپس مصر و سودان است. (1)
1) نك: مجله الداره، سال 27، ش 3، 1422 ق. مقاله سهيل صابان با عنوان: «اوليا چلبى و رحلته إلى الحجاز فى اواخر القرن الحادي عشر الهجرى»، صص 92- 63
سفرنامه حج چلبى
اوليا چلبى با اجازه پدرش و نيز جسارت خود، به همراه سه دوست و هشت غلام از محرم سال 1081 تا سال 1082 به سفر حج رفته و اين سفر در شصت سالگى وى بوده است.
چلبى شرحى از چگونگى حركت محمل استانبول و آداب و رسوم خاص آن و نيز رخدادهاى هنگام حركت با حضور سلطان و صدر اعظم و شيخ الاسلام به دست داده كه خواندنى است. با اين حال خودِ او از مسير اصلى صرّه همايون حركت نكرده و مسير ديگرى را كه بسيار طولانى بوده، برگزيده است. او از استانبول تا ادنا، از آنجا تا مرعش، عنتاب، حلب، بيروت و سپس به قدس رفته است. پيش از پيوستن به كاروان حج، مسجد الأقصى و ديگر جاهاى مقدس را زيارت كرده است. زمانى كه اوليا در قدس بود، محمد چهارم كه سلطان وقتِ عثمانى بود، به حرموش پاشا، حاكم عثمانى در قدس مكتوبى فرستاد و به او گفت: كاروان شام حج امسال مىبايست ده روز زودتر حركت كند. اين دستور به كاروان حج مصر نيز داده شد. اوليا كه بنا داشت همراه كاروان حجّ مصر برود، به آن نرسيد و تصميم گرفت به همراه كاروان شام راهى مكه شود. پس از عيد فطر، وى به شام رفت. او و دوستانش، از طرف حسين پاشا مورد استقبال قرار گرفتند. حسين پاشا نيازهاى آنان را براى مسير شام تا مكه از شتر و غيره تأمين كرد.
وى سفرنامه حج خود را از شام و از بيستم شوال 1081 آغاز كرده و همان ابتدا اشاره مىكند كه در همين روز دو هزار نفر از حجاج ايرانى به كاروان شام پيوستند و از هر حاج ايرانى پانزده سكّه طلا گرفتند كه يك كمك بسيار زيادى در آن وقت بود.
«كاروان ما با يك جشن بسيار بزرگ از شام خارج شد، احتفالى كه تاكنون مانند آن ديده نشده بود. پس از آن به مقدار يك ساعت ميان باغها و بستانها گذر كرده، به قصر كوچوك احمد پاشا رسيد». اين آغاز سفر است.
به نظر مىرسد چلبى اين راه پر خطر را تنها براى انجام فريضه حج طى نكرده است. وى به وصف منازل حج نمىپردازد، بلكه در توصيف همه مسير مىنويسد. پس از انجام سفر حج، همراه كاروان مصر به قاهره مىرود و به اين ترتيب، سفرنامه مصرش، پس از سفر حجاز او قرار دارد كه در جلد نهم سياحتنامه وى درج شده است. بعد از آن هم مدت زيادى در سودان و حبشه ماند و باقىمانده سياحتنامه خود را، كه در مجلد دهم آمده، در آنجا نوشت.
چلبى آنچه را كه در پيش چشمانش بوده و مشاهده كرده و شنيده، با بىطرفى نوشته است. او حتى تصوّرات خويش را نيز به قلم مىآورد. بخش اول مطالب وى در باره حجاز، بيشتر حالت جغرافيايى دارد، اما بخش دوم آن بيشتر شبيه يك قصه و شرح حال نگارى است و خصوصيت سياحتنامهاىِ آن بيشتر است.
وى شرح حال تعداد زيادى از چهرههاى قرن هفدهم را در اختيار ما مىگذارد. به اعتقاد برخى، سفرنامه اوليا چلبى از مكه و مدينه، مفصلترين نوشتهاى است كه در اين باره از قرن هفدهم ميلادى برجاى مانده است. (1)به نظر مىرسد او هم مانند ابن بطوطه و ابن جبير، تدوين نهايى سياحتنامه را پس از سفر انجام داده، گرچه برخى بخشها را همان لحظه نوشته است. البته نوشتهها همه از خودِ اوست، نه كس ديگر و به همين دليل زبانى روان و مردمى دارد. در اين كتاب، از هنر تصويرگرى قصهاى استفاده شده است. وى در اين وصفها گاه از منابعى استفاده كرده كه از برخى نام برده و از برخى ديگر نام نمىبرد. در اين باره تحقيقاتى هم صورت گرفته است. بسا در باره هر شهر، از بزرگان يا استادانى يا حتى منابع رسمى اطلاعاتى گرفته باشد. در سياحتنامه شاهديم كه حاكمان شهر معمولًا از وى استقبال گرمى صورت گرفته و او را ميزبانى كردهاند.
وى در سياحتنامه خود از اشعار فارسى، تركى و عربى استفاده كرده است. گفتنى است چلبى اديب نبود تا زندگىنامه شخصىِ خود را با اين ملاحظه بنويسد.
مهمترين ويژگى اين كتاب، ثبت عقايد عاميانه است. وى هرآنچه را از مردم در باره جايى مىشنيده، ثبت مىكرده است. اين باور، بسا كه در طول زمان به هر دليل از ميان رفته باشد. در باره سفر حج او هم، چنين است.
همانگونه كه اشاره شد، متن حاضر يك گزارش منتخب مىباشد، بنابراين كوتاه شده است. بخش نخست آن در باره مدينه و بخش دومش در مورد مكه خواهد بود.
رسيدن به مدينه
پس از عبور از كوههايىكه از شام تا مدينه امتداد داشت و لخت و عارى از اشجار و باغات بود، به وادى خازن رسيديم كه به آن وادى وداع و وادى استقبال هم گفته مىشود.
تمام شخصيتهاى مدينه و برجستگان و مطوّفين ومرشدين به استقبال موكب آمده
1) نك: مقدمه الرحلة الحجازيه، ص 67
بودند، در حالى كه همگى لباس سفيد به تن داشتند و صورتهايشان نورانى بود و به چشمهايشان سرمه كشيده بودند و در صدايشان رقت و شيرينى بود و نشانههاى صحت در وجودشان آشكار. آنان هلهله مىكشيدند و خوشحال بودند و هدايايى با خود داشتند. در آنجا دو ساعت مانديم، آن هم در ميان جمعيتى كه به استقبال آمده بودند. اكنون فقط يك روز به حلول ماه ذىحجه مانده است. براى اينكه به عرفات برسيم كه روز دهم ذىحجه است! (1)اصلًا نمىتوانم از كاروان جدا شوم و بايد همراه با آن شب و روز حركت كنم. محمل از منزل مزيرب تا اينجا هيچ توقفى كه بارها را زمين بگذارند نداشته است.
مسافت ميان شام و مدينه، شامل 24 مرحله است كه 350 ساعت وقت مىگيرد. اين وقتى است كه حركت با شتر باشد. اما اگر راه هموارتر و آب و غذا فراهم بود، ممكن بود كه اين راه را با 100 ساعت آمد، آن هم با اسب و قاطر. اما چون راه غير از اين است، قافلهها بايد از شتر استفاده كنند. راه رفتن با شتر با راه رفتن پياده فرقى ندارد. بنابراين، اگر سلاطين همت كرده، راههاى رييسى و سلطانى، از شام به مدينه درست مىكردند، شتران و چهارپايان به اين مصايب كه اكنون دچار شده و هلاك مىشوند، گرفتار نمىآمدند و آمدن با اسب و قاطر سريعتر و در وقتى كمتر ممكن بود. خداوند متعال در شتر قوت و صبر و تحملى داده كه اينچنين حركت مىكند، حتى در وقتى كه خواب است.
قافله بهسرعت حركتكرد و ما بعد ازيك ساعت، بر بالاى يك بلندى رسيديم، چشممان به باغهاى مدينه و گنبد مسجد نبوى افتاد. وقتى جمعيت چشمشان به گنبد افتاد، در حالىكه سوار بودند يا افسار شتر را داشتند، صورتشان را به طرف مدينه گردانده، مىگفتند: «الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ». همان لحظه، همزمان، شترها و اسبها و الاغها هم به صدا درآمدند و صيحه مىكشيدند. در اين هنگام، سرعت براى رسيدن به شهر بيشتر شد.
وقتى نزديك مدينه رسيديم، ديگر صحرا تمام شد و به زمينهاى سبز و نشان از آدمى رسيديم. مردم مدينه از مرد و زن و كوچك و بزرگ به استقبال آمدند و كودكان در حالى كه كيسههاى خرما به حجاج عرضه مىكردند، مىگفتند: «حَمْداً عَلَى السَّلامَة يا حاج زيارة مقبولة و حجّ مبرور». حجاج هم به آنان پاسخ مىدادند: «شُكراً للَّهِ .. لَقَدْ قدمنا إلى أَعتاب سَيّدنا و نبيّنا، الَّذِي هُوَ رَحمةٌ لِلْعالَمين».
دختران كوچك هم سرودهاى دينى مىخواندند و حجاج را همراهى مىكردند تا به
1) كذا در متن عربى. روز عرفه، روز نهم ذى حجه است.
دروازه شهر مدينه وارد شدند. مرحله اخير در مدت پنج ساعت طى شد.
رييس محملِ شام، حسين پاشا بود كه با عظمت و فخر وارد شهر شد؛ آنگونه كه رؤساى محملهاى پيشين؛ مانند سنان پاشا، رضوان پاشا (و) طاوشان سليمان پاشا اين چنين وارد شهر نشده بودند. در آن زمان بود كه اهالى براى استقبال در اطراف خيابانها ايستاده، قربانى مىكردند. زنان مدينه هم در لابلاى ديوارها، در حالىكه لباسهاى حرير به تن داشتند، ايستاده بودند و هزمان با ديدن موكب پاشا، پاهاى خود را بر زمين مىكوبيدند؛ بهطورى كه صداى آن همه جا را پر كرده و زمين زير گامهايشان به لرزه درآمده بود.
حسين پاشا آخرين نفر بود كه با عظمت تمام وارد شده، از ميان جمعيت عبور كرد؛ در حالى كه بالاپوشى از سمور داشت و عمامهاى سليمى- منسوب به سلطان سليم- بر سر، و نيروهايى با لباس نظامى در اطرافش بودند. به دنبال آن دسته، موزيك و طبّالها آمدند، در حالى كه مىنواختند و بر طبل مىزدند. حركت او تا محل استقرارش ادامه يافت. اينجا بود كه هفتاد تا هشتاد توپ از توپخانه مدينه شليك شد و اين به معناى اجازه ورود به شهر بود.
وقتى قافله استقرار يافت، منِ بنده خدا آماده براى زيارت شدم.
جاىهاى زيارت در خارج مدينه
از راه شام كه وارد مدينه مىشوى، در مدخل و ورودى، باغ عثمان است كه درختهاى فراوان و آب گوارا دارد و كنار آنجا مسجد ذىقبلتين است. شك نيست كه اگر كسى آنجا نماز بگزارد و خشوع كامل داشته باشد، خداوند او را بدون عذاب و حساب داخل بهشت مىكند.
نزديك آنجا چهار مسجد هست؛ يكى مسجد سلمان، ديگرى مسجد عثمان وديگرى مسجد على است [از مسجد چهارم ياد نمىكند].
در جنوب اين مساجد، يك كوه كوچك هست كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در آنجا نماز خوانده و جاى آن معين است. كوه عسير يا جهنم هم نزديك همان كوه است و در چهارطرفش باغهايى هست، اما خود كوه خشك است. باغهاى اينجا خيلى پر آب و پر ثمر است و ليمون و نارنج و ديگر ميوهها در آنها هست.
اينجا باغهاى ديگرى هم در سر راه حجاج هست كه در يكى از آنها، وقت آمدن حجاج، معمولًا زنان به آنجا مىآيند تا موكب حجاج را ببينند. منِ فقير در آنها گشتى زدم.
من بعد از آن سفرِ طولانى، براى رفع خستگى، در يك حمام عمومى غسل كرده، لباسهاى سفر را عوض كردم و به سمت قلعه مدينه رفتم (1)در حالى كه آيه كريمه: ... رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ ... را مىخواندم. از آنجا به سمت مسجد نبوى رفته، از بابالسلام داخل شدم و اين قسمت را سينه خيز رفتم تا به ضريح نبوى رسيدم. آنگاه روى زانو ايستاده گفتم: «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» و سپس از خود بىخود شدم. وقتى به خود آمدم، با زحمت و به آرامى از وسط آن جمعيت برگشتم و به خيمه آمدم. در اين وقت اعلام شد كه محمل دو روز در مدينه خواهد ماند.
اوصاف قلعه مدينه منوره
يثرب شهر كوچكى بود كه بعد از هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به آنجا، آباد گرديد. يكى از مهمترين رخدادهاى مربوط به آن شهر، آن است كه وقتى كفار خواستند بر قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مسلّط شده، آنجا را از بين ببرند، نورالدين زنگى، نُه روزه خود را از شام به آنجا رساند و مدينه را از شرّ دشمن نجات داد و در اطراف آن قلعهاى ساخت. اما اين قلعه به مرور زمان خراب شد تا اينكه سلطان سليمان [قانونى 900- 974] در خواب پيغمبر را ديد كه به او فرمود: بلگراد، بودين و رودس را فتح كن و با غنايم آن، قلعهاى در اطراف قدس شريف، و در اطراف شهر من، يثرب بنا كن. سلطان سليمان هم چنين كرد.
شهر مدينه، يك مولوية القضاء (2)بود كه حقوق آن به پانصد آقچه مىرسيد، اما به خاطر دورى مدينه (از استانبول) و عدم آبادى و سرسبزى، اين دستور مورد اهمال قرار گرفته بود تا آنكه سلطان محمد رابع فرمانى صادر كرد كه بدون قضاء مكه و مدينه، هيچ قاضى در استانبول نخواهد بود و همين سبب شد تا مولوية حرمين شريفين، به مولوية استانبول پيوند خورد.
مردم مدينه، به حلم و نرمى و تسالم شهرت دارند.
در اين زمان، براى هر يك از شيخ الاسلام، مشايخ حرم و معلمين، از صره همايون، هزار سكه اختصاص يافت. براى طوايف مختلف هم، هر كدام دويست كيسه گندم، كه از مصر آمده بود، اختصاص داده شد.
شيخ حرم با سپاهى كه عددشان به پانصد نفر مىرسد، امنيت آنجا را تأمين مىكند. مدينه چند بخش دارد كه زير نظر اين شهر است؛ ينبعِ دريا، ينبع برّ، حدديه، صفرا، دارالقرى و فدك
و ديار خيبر. در قلعه مدينه، هشتاد توپ، يك زندان و تعدادى سپاه و مهتر- گروه موسيقى- وجود دارد.
اما حدود قلعه مدينه: در جنوب شهر يك دروازه است كه دو طرفِ آن، دو برج دارد و بالاى در نوشته شده است: إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ، إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ* بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سيصد قدم به سمت شمال، باب الحاج يا باب القبله است. دويست قدم بالاتر از آن، درى است كه از آنجا تا وسط برج ميانى چهارصد گام است. در سمت ديگر باب الشام است و در سمت ديگر باب البقيع.
در جمع، محيط قلعه 3350 گام است و عرض ديوار شش ذراع و ارتفاع آن بيست ذراع است. در داخل قلعه، دو هزار خانه مسكونى وجود دارد. به جز آنها، خانات و مدارس و تكايا و دارالحديث و دار القرّاء و سبيل است. داخل قلعه مسجدى- به جز مسجد نبوى- نيست، اما در بيرون نزديك ديوار قلعه هست. تنها در هفت خانه، باغچه هست. به علاوه در داخل قلعه، چند انبار و جبهخانه و هفتاد- هشتاد خانه كوچك هست. يك مسجد كوچك هم سلطان سليمان ساخته كه بسيار زيبا است. اما تنها در مسجد اعظم خطبه خوانده مىشود.
در مدينه، نماز جمعه تنها در مسجد بزرگ (نبوى) خوانده مىشود و بهجز آن، در هيچ مسجدى نماز جمعه خوانده نمىشود. به همين خاطر، جمعيت زيادى در اينجا حاضر مىشود.
حاكمان در زمانهاى مختلف به اين مسجد توجه كرده و از لحاظ معمارى و هنرى و تزيين آن، كارهاى زيادى انجام دادهاند.
اينجا، جايى است كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، شترش نزديك خانه ابو ايوب انصارى زانو زد و او خانهاش را به پيامبرخدا صلى الله عليه و آله داد. بعد پيامبر صلى الله عليه و آله دستور ساختن اين مسجد را داد. خانهاى هم در جنب آن براى خود ساخت و پس از آن كه رحلت كرد، جسم آن حضرت را در همان خانه شريف دفن كردند. (1)يك شبى هم صحابه همگى خواب پيغمبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه در خواب به آنها فرمود: اى امت من ... اگر شفاعت مرا مىخواهيد ... من نيازى به طلا و نقره و قبّههاى مُطلا ندارم ... اگر رضاى مرا مىخواهيد مسجد را توسعه دهيد و ديوار شهر را بسازيد كه حافظ من باشد از منكرين و مشركين. اين بود كه صحابه نظرشان از مطلا كردن و تزيين آنجا منصرف شده، به توسعه مقام شريف پرداختند و عثمان مسجد را گسترش داد. بعد سيّدنا على و سپس وليد اموى
1) چلبى در اين بخشها، اخبار تاريخى آورده كه دقيق نيست و اهميتى براى نقل آنها در اينجا وجود ندارد، لذا حذف شد.
و بعد قايتباى و غورى و از آل عثمان، سلطان سليمان و مراد سوم و احمد سوم و هر كدام اقدامات و اضافات تازهاى در آنجا انجام دادند.
[در اينجا اوليا چلبى به ارائه وصفى دقيق از داخل مسجد و حرم پرداخته از سنگفرشهاى بسيار زيبا، فواصل ميان درها، مخزن روغن چراغ، منبر و محرابهاى متعدد در مسجد، فرشهاى گرانبها، شمعدانهاى طلا ونقره، تعداد ستونهاى مسجد، كه سيصد عدد بوده، مئذنهها، شيشههاى ملوّن، كه هنگام طلوع خورشيد تصوير زيبايى از آنها متصاعد مىشده و ... سخن گفته است. وى همانجا برخى از كتيبههاى تركى و قرآنى موجود در اطراف حرم نبوى را نيز نوشته است].
من هم در يك لوحهاى، با خط جلى نوشتم: «سيّاح عالَم، اوليا رُوحِيچون فاتحه». و در برابر مقصوره، با خط خود نوشتم: «شفاعت يا رسول اللَّه، اوليايه، 1082». (1)در مسجد نبوى هفت هزار قنديل براى روشنايى وجود دارد.
روضه مطهّر و قبر شريف نبوى
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ.
آغاز كنيم در بيان سبب بناى مخزن سرّ الهى. وقتى آيت ... إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً در سال چهارم هجرت در حق اهل بيت مصطفى؛ يعنى در حقّ سيدنا على و حسن و حسين و فاطمة الزهرا نازل شد. (2)چون ممكن است كه در آينده، دشمنان متحد شده و آزارى به جسم مبارك رسول صلى الله عليه و آله بزنند، اهل بيت كرام و صحابه و ديگران، به ضرورت محافظت بر قبر، بنايى در اطراف آن ساختهاند. بعدها هارونالرشيد بر اين بنا افزود. زمانىكه نورالدين شهيد زنگى به حكومت رسيد، همان وقت پاپ، در اسپانيا گفت كه ما هر مقدار كه لازم باشد كشته مىدهيم و هزينه مىكنيم و فدايى آماده مىكنيم تا پنهانى به مدينه بروند و در آنجا، در انزوا زندگى كنند، اما نزديك قبر محمد رفته، در آنجا تونلى زير زمين حفر كنند تا جسد محمد (صلى الله عليه و آله) را سرقت كنيم و به روم بياوريم.
پاپاى معلون بسيارى از زبانها را مىشناخت. در اين وقت، بيست نفر آماده شده، از آنجا به مصر رفتند و آنجا سوار بر الاغ شده، همراه با حجاج به مدينه آمدند. در اينجا به زىّ
علما درآمده، ده نفر در نزديك حرم شريف و ده نفر بيرون از مدينه ساكن شدند. آنها سه سال تلاش مىكردند تا نفق بزنند. آنها خاك را در كيسههايى كرده، از آنجا دور مىكردند. در وقتى كه به شش مترى قبر رسيدند، نورالدين، پيغمبر صلى الله عليه و آله را به خواب ديد كه به او مىفرمود: اى نورالدين، اين ملعونها مىخواهند قبر مرا حفر كرده، جسدم را ببرند. نورالدين برخاست و شش هزار سرباز برداشت و سه روز و سه شب مثل برق راه را پيمود. وقتى به مدينه رسيد، از همه مردم دعوت كرد تا به آنها وليمه بدهد. بعد پرسيد: آيا از فقراى شهر كسى هست كه در وليمه حاضر نشده باشد؟ گفتند: بلى ده نفر هستند كه همهاش در حال روزه و عبادتاند و سه سال است كه در حجرهاى در مدرسه باب الشفا زندگى مىكنند و شغل شاغل آنان عبادت است. نورالدين گفت آنان را حاضر كنيد. بعد كسانى را به جستجوى منازل آنها فرستاد و وسايل زيادى براى حفارى پيدا كردند. آنان زير شكنجه زبان به اعتراف گشودند و ده نفر ديگر را هم گرفتند. آنها گفتند: ما از رهبانان اسپانيا هستيم. از زمانى كه دين محمد آمده، آرامش از ما گرفته شده. اعراب، ديار ما را گرفتند و مقدسترين بقاع ما را در تصرّف خود درآوردند. ما در فكر انتقام افتاده و اين راه را انتخاب كرديم تا جسد پيامبر شما را به روم ببريم و از اين راه اندلس و افريقيا و سوريا را بگيريم و عربها دوباره به صحراى خودشان برگردند.
آنها گفتند يك ماه پيش هم باز پاپ به ما پيغام فرستاد كه اگر بتوانيد، جسد محمد را به روم بياوريد يا اسپانيا، كه ما آن را كعبه كنيم و هر سال هزاران نفر از عرب و ترك براى زيارت آن بيايند و ما از هر كس يكصد قطعه طلا بگيريم. آنها اظهار توبه و پشيمانى كرده و گفتند كه مسلمان مىشويم. اما نورالدين فريب آنها را نخورد و دستور داد همگى را كشتند تا هيچ يهودى و نصرانى جرأت نكند پاى به زمين مكه و مدينه بگذارد.
نورالدين و بناى مجدد روضه مطهر
نورالدين تعدادى از استادان معمار را از شام به مكه و مدينه آورد و از اين دو شهر و نيز از شام و حلب مقدار زيادى سرب و آهن و غيره آورد. ابتدا دستور داد تا قبهاى را كه روى قبر شريف بود برداشتند. پس از آن، به فاصله بيست ذراع عقبتر از قبر رفته و در آنجا خندقهايى به عمق بيست ذراع و عرض ده ذراع كندند، سپس در چهار طرف قبر شريف، شبكهاى از آهن درست كردند؛ بهطورى كه گويى قبر شريف در يك صندوق آهنين قرار
گرفت. پس با سرب آن مشبك آهنين و خندق را پر كردند. در اين وقت، در اطراف قبر شريف، ديوارهاى از برنز ساخته شد. سپس باز از ديوارى كه عثمان گذاشته بود تا سمت باب جبريل و از آنجا تا درون مسجد، خندقى كنده، باز در آنجا هم شبكهاى آهنين قرار داده آنجا را مثل سدّ سكندر كردند. بعد هم در بالاى قبر شريف يك مقصوره آهنى دور تا دور گذاشتند.
در اينجا عقايد ديگرى هم هست كه مىگويد: آنهايى كه قصدِ جسد مطهر را داشتند، از روافض بودهاند. اما اين رأى از نظر تاريخى غلط است و هيچ سند و برهانى ندارد و اين تدبير از سوى كفار اسپانيا بود.
قبّه حضرت پنجاه ذراع است و روى نوزده ستون قرار گرفته كه اطراف آنها را سُرب ريخته و نقش و نگار از گلها كشيدهاند. در آنجا بوى بسيار خوشى به مشام مىرسد و بالاى آنجا نوشته شده است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» و نام سلطان قايتباى به چشم مىخورد. مرقد سيده، فاطمه زهرا هم داخل همان مقصوره است.
وقتى بخواهى زيارت كنى، اول بايد غسل كنى، لباسهاى تميز بپوشى، خود را با بوىهاى خوش معطّر سازى، با توجهِ قلبى به توسل و دعا بپردازى، در حالى كه تو در حضور حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله هستى. در اين وقت بايد مطوّفى باشد كه تو با راهنمايى او حركت كنى.
دست را بر سينه بگذار و نزديك مقصوره كه رسيدى، اين آيت را بخوان كه: ... يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً و بعد بر محمد سلام بفرست: «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» و بعد استغفار و توبه كن. بعد هم ابوبكر و عمر را سلام بفرست [اينجا مؤلف يك صفحه در فضايل و تاريخ زندگى دو خليفه مطلب نوشته است.]
اى زائر عزيز، در اينجا تو بايد فاتحه براى اهل علم و عرفان بخوانى و بهطور مخفى، به فقرا و مساكين صدقه بدهى. مبادا كه صدقه دادن را عيان سازى كه در غير اين صورت، فقرا همه چيز حتى لباسهايت را مىبرند و مزاحم تو مىشوند.
در آنجا هفتصد خادم از طواشيه هستند كه در حرم كار مىكنند و سيصد كليد از طلا دارند. بهجز اينها هزار خادم ديگر در مسجد كار مىكنند. اگر اينان كسى را در حال دادن صدقه ببينند، ممكن است مشكلى برايش درست شود و كار به جاى باريك برسد و خطرناك شود. در مدينه، تمامى مردم، از فقير و غنى، منتظر آمدن حجاج هستند و هرچه به آنها بتوان
داد، محل دارد و ثواب، اما بهتر، بلكه واجب است مخفيانه باشد.
من توانستم با ولى نعمت خودم، حسين پاشا داخل روضه مطهّره شوم. ما لباس پاكيزه و حلال پوشيديم و با خشوع و بهجت، صلوات بر محمد مىفرستاديم. شيخ حرم آمد، در حالى كه همراه او دوازده طواشيه بودند و بخور و عطريات همراه داشتند. ما هم هفت نفر بوديم. در را باز كردند و داخل شديم.
در وقت ورود مىگفتند: دستور يَا بِنْتَ رَسُول اللَّهِ»؛ يعنى از فاطمه زهرا عليها السلام اجازه ورود مىخواستند، چون بايد از كنار او رد شده به سمت قبر شريف مىرفتند.
حسين پاشا و من، هر دو، زمين را به قصد شفاعت بوسيديم. بعد شروع به نظافت آنجا كرديم. بدين ترتيب پانزده نفر در داخل بودند. من خودم، گويى هوشيارىام را از دست داده بودم و روحم از عشق در حال پرواز بود. هر لحظه به خودم مراجعه مىكردم، به اطرافم مىنگريستم، باز به قصد شفاعت رسول صلى الله عليه و آله متوسل مىشدم. سه قنديل روشن شد. در ميان قبه، قبرى شريف بود كه در صندوقى قرار داشت و روى آن پارچهاى از كسوه سبز كعبه كشيده شده بود.
در اين مكان پاك، قطعات طلا و شمعدانهاى طلا و قناديل مرصّع و غيره چندان بود كه چشم نديده و به عقل بشر خطور نمىكرد و قيمتش را نمىشد تعيين نمود.
مسؤولان و خدّام، هر سال يكبار به اينجا مىآيند تا آن را نظيف كرده، غبار را از روى اين چيزها پاك كنند. ابوبكر و عمر هم زير همين قبه هستند، اما فاطمه زهرا خارج از اين قبه قرار دارد.
زمين آنجا سنگ فرش است و از بهترين سنگها؛ مانند
عقيق و فيروز و كريستال و غيره فرش شده است. اشيا و هدايا هم با زنجير آويزان شده است.
برخى از شمعدانهاى طلا كه آنجا هست، به قد يك انسان طول دارد.
من اكنون پنجاه سال دارم، اما وقتى جوان بودم، در خواب مشغول اذان بودم، ديدم كه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله هستم و دو دست او را بوسيدم. حضرت به من بشارت داد: الشفاعة، ...
الزيارة ... السياحة ... فاتحة. حال خدا را شاكرم كه بشارت حبيب در حق من محقّق گرديد.
از وقتى كه ما از خيمه خودمان در قلعه مُزَيْرب شام خارج شدهايم تاكنون، هفده روز است و در خلال اين مدت من هفت بار قرآن را ختم كردهام. در برخى از اين دفعات، سوره والضحى و ديگرى ياسين و سوم اخلاص را خواندم كه آنها را در اينجا تمام كردم. خداوند در محفل مؤذّنين، در وقت ظهر، توفيق اتمام آخرين ختم را داد.
ساختمانهاى موجود در قلعه مدينه
بيرون از بابالرحمه، مدرسه سيفالدين سلطان است، كه روى در آن نوشته شده:
وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها ... و زير آن نوشته است كه اين بنا به دستور امير سيفالدين چوپان (1)و خاتون معظمه در سال 724 ساخته شد.
در كنار اين مدرسه، وچسبيده بهآن، مدرسه سلطان قايتباى است. در بيرون باب جبرئيل، مدرسه صوقوللى محمد پاشا (از صدر اعظمهاى عثمانى كه پانزده سال سر كار بود) قرار دارد.
در نزديكى بابالسلام، يك بناى وقف از سلطان محمد ثالث هست. وآنجا تمام و كمال، 118 مدرسه وجود دارد!
در داخل قلعه، چندين حمام و چندين خان- مسافرخانه- هست. راههاى داخل قلعه بسيار نظيف است و دائماً روى آنها آب پاشيده مىشود. يك مدرسه براى بچهها، هفت مركز براى قراء، هفت محل براى حديث، و هفتاد محل استقرار براى افراد غريب هست كه برخى اوقاف هم دارد كه با استفاده از آنها عسل و شربتهاى محلى ديگر ميان حجاج توزيع مىشود. چند آب انبار هم هست كه يكى از آنها بيست- سى پله دارد و آب آن از عينالزرقاء مىآيد و اين از خيرات سلطان سليمان است. روى اسبله- محل سبيل اللَّه كه آب در آنها هست- نوشته شده: ... وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً و بر برخى ديگر نوشته شده: عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا.
1) در متن اصلى تركى و عربى «خوبان». درستِ آن چوپان است. وى از امراى دمشق در دوره مماليك و سلطنت ملك ناصر بوده است. شرح حال وى را نك: الوافى بالوفيات، ج 10، ص 297. وى به احتمال در سال 730 درگذشته است. ابن كثير در البداية و النهايه، ج 18، ص 265 چاپ دكتر عبداللَّه تركى ذيل حوادث سال 726، از وى با عنوان امير سيف الدين چوپان ياد كرده است.
اينجا، در مدينه، هيچ چيز عزيزتر از آب نيست و هر كسى بايستد و آب به مسجد رسول صلى الله عليه و آله برساند و حوضى براى آب بسازد، ثواب هزار حج خواهد داشت. چه بسيار سلاطينى كه اينجا آمدهاند اما نتوانستهاند در اين باره خدمتى بكنند. اينجا برخى از حجاج فقط براى اينكه وضو بگيرند، بايد ظرف آبى را به قيمت دو سكه بخرند تا با آن وضو بگيرند. در اينجا تجار، اشيايى را كه از بلاد دور آوردهاند، عرضه مىكنند و اهالى هم كار تجارى مىكنند.
دروازههاى مدينه در طول رجب و شعبان و رمضان، در همه شبها باز است و در مدينه، هزاران قنديل شب را روشن مىكند، اما عيد حقيقى اين مردم وقتى است كه حجاج مىآيند. وقتى محمل شام و مصر با صرّه و سكه مىرسد، اهالى بهترين لباس خود را مىپوشند و حجاج را به خانههاى خود دعوت مىكنند و با آنان دوستى مىكنند و آنان را به زيارت مىبرند و واضح است كه از اين راه سود زيادى مىبرند.
اما ضاحيه و اطراف مدينه هم مملو از باغها و قصرهاست. خانههايى كه در وسط باغ است فراوان. در مدينه، هفت محله وجود دارد كه دو هزار خانه در آنهاست و دو طبقه.
چوبهايى كه در آنها به كار رفته از طريق سوئز از مصر به ينبع آورده شده و از آنجا با شتر به مدينه آورده مىشود. مردم مدينه از اين چوبها براى خود خانه مىسازند. در اطراف مدينه، زمينهاى خشك سنگى هست كه مثل يك خندق مدينه را محاصره كرده است.
... مسجدى هست (1)كه بالاى محراب آن نوشته شده: ... وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ ...، يك ايوان خارجى دارد، اما داخل آن با سنگريزه فرش شده و دعا در آنجا مستجاب است؛ زيرا كه مصطفى صلى الله عليه و آله در آنجا دعا كرده است. غرب اين مسجد، مسجد ابوبكر است و يك صد قدم با مسجد النبى صلى الله عليه و آله فاصله دارد ... (اينجا هم در اصل عبارت افتادگى دارد).
برخى از مدارس كه تعدادش به 46 مىرسد، به صورت منزل درآمده است. شش مدرسه براى قراء، يازده مدرسه دار الحديث، و بيست مدرسه براى اطفال هست. همه اين مدارس از صُره سَنَويه (سكههاى اهدايى سالانه) استفاده مىكنند و سهم معيّن دارند. خيراتى كه براى شهر مدينه است، با هيچ شهرى برابر نيست.
در ضاحيه مدينه يك حمام عمومى هم هست اما در طول روز كار نمىكند. نزديك آن يك مدرسه خاصگيه هست كه حجاج در آن مىخوابند. چاه سيدنا على هم در همين جاست.
در آنجا چهار بناى بزرگ وجود دارد كه يكى از آثار سلطان سليمان است و اين نزديك
1) نام اين مسجد نيامده و به نظر مىرسد در اينجا از اصل چيزى افتاده است. در متن تركى نقطه چين هستكه نشان سقط است. در متن عربى ص 157 اين نقطه چين نيامده است.
به حمام مراد سوم است. در آنجا از پول سلطان، شوربا و برنج و زرده و عاشورا (1)
اين غذا از دوازده نوع حبوبات تهيه مىشد و ميان خانواده و نزديكان و همسايگان و فقيران تقسيم مىگرديد.
ميان فقرا تقسيم مىشود. از اين غذا به كسانى هم كه داخل قلعه هستند؛ از فقير و غنى و خادم و مخدوم داده مىشود.در ضاحيه مدينه، چهل ميهمانسرا هست كه عابرين سبيل از آنها استفاده مىكنند.
مهمترين آنها ميهمانسراى محمد پاشا است كه در ايوان جامع اميرال قرار دارد. بالاى آن هم كتيبهاى بود كه من نتوانستم بخوانم. در بيرون باب مصر، سبيل آغا هست كه روى محل ورودى آن نوشته شده: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ... و زير آن «خاصگى سلطان».
همچنين سبيل آغا در السعاده هم آنجا است. كنار هر خان و مدرسه يك سبيل هست كه آبش را از عين زرقا مىآورند. هفت حوض هم هست. چاههاى پراكنده ديگرى هم هست. در آنجا حوالى يكصد مغازه هست كه بيشتر آنها قهوه خانه و دكان قصابى و مطعم و عطارى و صرافى است.
وقتى حجاج به مدينه مىآيند، مدينه مثل يك دريا مىشود و همهجا پوشيده از آدم.
سكنه اصلى مدينه، پيش از آمدن حجاج حوالى چهارده هزار نفرند. خوردنىهاى آنها همه از مصر مىآيد كه آن از اوقاف سليم در وقت فتح مصر است و از سليمان و مراد سوم و سلطان احمد كه اوقاف زيادى براى مدينه در مصر درست كردهاند. وقف دشيشه (2)از اوقاف مراديه و محمديه و خاصگيه به اينجا مىآورند. از دشيشه چهارده هزار و از گندم صد هزار كيسه، از مصر به مدينه مىآورند و بر حسب فرمان سلطانى تقسيم مىشود.
وقتى امين صرّه با قافله شام به مدينه مىرسد، مبالغ اختصاص يافته كه از مصر رسيده، كه مقدار آنها شصت و دو هزار سكّه طلا است، نزد او حاضر مىشود، به علاوه، آنچه از اوقاف ديگر مىرسد و از شهرهاى تازه فتح شده به مكه و مدينه اختصاص يافته، همه در حضور شيخ حرم و جمعيتى از مردم مدينه، ميان صاحبان آنها تقسيم مىشود. روز و شب زير نور چراغها و بر طبق دفاتر سلطانى. اينها همه در ميان شادى اهالى و هلهله و دعا و ثناى آنان براى سلطان، توزيع مىشود.
هواى مدينه، در غايت اعتدال و زيبايى است. زنان مدينه، غالباً لباسهاى حرير آبى مىپوشند و كفش به پا دارند و روى آنها سرتا پا ازار مشكى بر مىكنند و روى سرشان نقاب مىگذارند كه رنگهاى آن بين سبز، قرمز و زرد است. اما رجال روى سرشان طاقيه شاميه
1) نوعى غذا است كه در گذشته روزهاى عاشورا دهم محرم پخته و توزيع مىشد و به همين نام مشهورگرديد.
2) دشيشه رسول اللَّه، يكى از قديمىترين انواع صدق است. در زمان حضرت، نوعى گندم بزرگ را با جو وخرما و گوشت مخلوط كرده، نزد ايشان مىآوردند و با اصحاب مىخوردند. اين تركيب ادامه يافت. در دوره مماليك، براى اين كار وقفى صورت مىگيرد و نام وقف دشيشه به آن مىدهند. براى همين گندم مصر را گندم دشيشه مىگويند.
مىگذارند و بالاى آن شال كشميرى و عمامه سفيد و همه مردم مدينه از زن و مرد بر چشم خود سرمه مىكشند.
باغ صوقوللى محمد پاشا و باغ شيخ الاسلام و ديگر باغات، انواع ميوههاى تازه دارد. در مدينه انواع مختلف خرما و نيز سيب و انگور و هلو و مشمش و ليمون و آلوچه، كه گاه به اندازه سر انسان است، وجود دارد. انواع نارنج، ليمون ترش، درختان زيتون و انار و هندوانه و غيره هست. با اين حال، منطقه مدينه، صخرهاى است و مزارعش كم و حبوبات غالباً از مصر و طائف و حجاز مىآيد. در مدينه، يك گل قرمز هست كه مانند آن در هيچ كجا نيست. گلهاى ديگرى هم مانند سوسن و ميخك و ياسمن و نرجس و بنفشه در آنجا هست و خرماى مدينه، بهتر از انواع مشابه آن از ساير بلاد است.
زيارتگاههاى بيرون قلعه مدينه
اولين جاى زيارت، بقيع است، كه در شرق قلعه مدينه قرار دارد. زائر بايد نخست وضو بگيرد، سپس به طرف بقيع برود، در حالى كه مىخواند: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ ...» بعد أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ را بخواند.
دويست قدم پايينتر، قبر عثمان است. بعد بيايد به زيارت قبر امّسلمه. قبر حكمبن ابىالعاص هم نزديك عثمان است. ابوسعيد خضرى (كذا. خدرى درست است) نزديك قبر عباس است. جابربن عبداللَّه نزديك قبر عايشه است. قبر عبداللَّهبن جعفر، بعد امام زينالعابدين كه امامچهارم است؛ زير قبه امامحسن است كه امامحسن خود فرزند سيّدنا علىاست- رضىاللَّه عنهم اجمعين-. كما اينكه عباس، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله هم زير اين قبّه است. همينطور امام محمد باقر و امام جعفر صادق.
عباس و امام حسن و امام محمد باقر و امام جعفر صادق، همگى در بقيع زير يك قبه هشت ضلعى هستند و ما، سوره ياسين را براى همگى خوانديم.
در مقابل اين بقعه طاهره، مسجد سيّدنا على است، كه مسجد كوچكى است، بدون مناره.
داخل اين بقعه مرقد عقيل بن ابىطالب است، همينطور نافع. نزديك آن مرقد مادر سيّدنا على است. نزديك آنجا باز مرقد امام مالك است كه نزديك آن قبر واثق عباسى است و نزديك آنجا امّ صفيه!
آل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله همگى در بقيع و زير قبّه واحدى هستند، اما عايشه و امّحبيبه و برخى از كنيزان آن حضرت، نزديك قبر عايشه هستند. نزديك قبر عايشه اين تاريخ هست: «امر بتجديد هذا المرقد المبارك لحضرة الصديقة عايشة السلطان سليمان شاه بن بايزيد خانبن محمد خان خلّد اللَّه ملكه سنة 950».
زير همان قبه، قبر امّكلثوم و رقيه دختران رسول صلى الله عليه و آله هم هست. همين طور زينب و امّهانى.
و نزديك آنها سه نفر از كنيزان آن حضرت. نزديك به آنجا قبر حليمه سعديه و خواهر رضاعى آن حضرت سيّده سلمه! و كنيز آن حضرت بركه هست كه از پدرش به او رسيد و دوران كودكى آن حضرت، از ايشان پرستارى مىكرد و به او امايمن مىگفتند و نزديك قبر حليمه مدفون است. مادر حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله در مسير مدينه به مكه وفات كرده، همانجا مدفون شد.
برخى از كتابهاى سيره موثق نوشتهاند كه حضرت در سال ششم، جنازه ايشان را به مدينه منوره منتقل كرده، زير همان قبهاى كه مادر رضاعى او در آنجاست، دفن كرد! ما براى آنها سوره نساء را تلاوت كرديم.
همچنين قبر ابراهيم پسر رسول صلى الله عليه و آله و مادرش در بقيع است.
اما از صحابه، شمار زيادى از آنان در بقيع مدفون هستند.
قبور برخى از علماى روم است كه در اين ديار مردهاند؛ مانند مصلحالدين افندى و سيد ابراهيم مدنى هست كه نزديك قبر سيدنا عباس دفن شدهاند. همينطور محمد افندى، مولانا سنان نهجى و ...
قبا
قريهاى است با باغات فراون، كه دويست منزل در آن هست و به عنوان نزهتگاه اهل مدينه شناخته مىشود. در آنجا مسجد قبا هست كه خود حضرت رسول آن را مثل يك درّ يكتا ساخت. با هفت پله به آن مىرسيم. در داخل آن نخلى هست كه رسول با دو دست پاكش آن را غرس كرده است. يك درخت سدر هم آنجا هست. زير اين درخت يك چاه آب قرار دارد. در اين مسجد تمامى دعاها مستجاب مىشود. به جز محراب اصلى، محرابى هم در گوشه شمالى آن هست كه به آن محراب مكشف مىگويند و رسول در آنجا نماز مىخوانده و از آنجا به سوى مكه، وطنش مىنگريسته است. مسجد سيدنا على در سمت قبه اين مسجد
قرار دارد و گنجايش پنجاه نفر را دارد. در سمت قبله، پنجاه قدم آن طرفتر، مسجد سيده عايشه است. چاه اريس هم در كنار راه قرار دارد. هركس چهل روز از آب اين چاه بخورد، از همه بيمارىها شفا مىيابد. خود من بعد از شكست اردل (1)مرض خفقان گرفتم و از همين آب خورده، خوب شدم. باغات اطراف را از آب همين چاه، آبيارى مىكنند.
باغ صوقوللى يكى از باغهاى بسيار زيباى قُبا است كه قصرهايى در نهايت زيبايى و عظمت هم در آنجا هست.
زائر در اين وقت بايد براى ديدن دو نخلى كه خود حضرت غرس كرده، برود و در آنجا دو ركعت نماز بخواند.
در باغهاى مدينه، چاهى به نام چاه عروةبن زبير هست. در ميان باغى كه دو نخل رسول صلى الله عليه و آله هست، آب عجيبى است كه براى زنان خاصيتهايى دارد؛ مثلًا كسى كه درد زايمان دارد و برايش خيلى سخت است، اگر از آن آب بخورد، زايمان بر او آسان مىشود. يا كسى كه حيض مىشود، اگر از آن بخورد، حيض نشده و پاك مىشود. تمامى زنها و دختران مدينه اين حوض را مىشناسند و آنجا غسل مىكنند. براى همين مردم مدينه، بستان دو نخل را بستان النساء مىنامند و كسى جز زنان داخل آن نمىشود.
مرقد حمزه
چون مرقد حمزه مقدار زيادى از مدينه فاصله دارد، براى زيارت آنجا، همراه جمع زيادى به آنجا رفتيم كه بالغ بر 150 اسب سوار و مسلّح بود. مرقد در موقعيت احد قرار دارد و ميدان نبرد در سمت شمالى آن است. يك هزار گام كه از مدينه بيرون برويم، جايى هست كه حضرت درع خود را در آنجا گذاشته است. اين راه را بايد پياده رفت تا ثوابش مضاعف باشد.
من خودم پياده رفتم و اسبم را به غلامم دادم. يك ساعت بعد به آنجا رسيدم.
موقعيت سپاه رسول صلى الله عليه و آله در اين وادى بوده. در آنجا ايوان كوچكى هست و خيمه حضرت در بالاى آن ايوان بوده است. خواندن دو ركعت نماز درآنجا از سنن مستحبه است.
در اين جايگاه، سپاه آن حضرت بوده. رسول صلى الله عليه و آله حمزه را فرمانده قسمت چپ و خالدبن وليد را در سمت راست گذاشت! (2)در شمال اينجا، به مقدار پانصد قدم ايوان عاشورا است. اينجا جايى است كه شامىها
1) جايى در رومانى كه عثمانىها با اروپايىها نبرد كردند.
2) اين نكته بى اطلاعى اوليا چلبى از تاريخ اسلام را مىرساند. خالدبن وليد در اين جنگ فرماندهى از فرماندهان مشركين بود كه حمله او سبب شكست سپاه اسلام و شهادت حمزه و هفتاد نفر ديگر از اصحاب شد. اما وى او را همرديف حمزه، جزو فرماندهان اسلام معرفى كرده است!
غذاى عاشورا درست كرده، به حجاج مىدهند. در كنار آن ايوان، امين صره است و ايوان ملا، و ايوان شيخ الحرم. رسول صلى الله عليه و آله هر سال بر اين مكان، براى زيارت سيّدنا حمزه و آماده كردن عاشورا اشراف دارد. (1)مزار حمزه، يك ساعت راه تا مدينه است و به شكل قبهاى است. مدخل آن از بابى است كه به سمت قبله باز مىشود. داخل آن با سنگهاى سفيد فرش شده است. زير اين قبه قبر حمزه، داخلِ يك صندوق مربع شكل است و صندوق داخل يك مقصوره مرعب است. هر كسى شمشير دارد، بايد شمشير خود را داخل صندوق سيّدنا حمزه بگذارد و بعد از اندكى، در حالى كه حارس مقبره تكبير مىگويد آن را درآورد و وسط تهليلگويان آنان بدان دست بكشد، در آن صورت ثواب جنگ احد را برده است. شريف صالح كه از ذريّه حمزه است، كنار او دفن شده است. در عمق ضريح، چاه آبى است. و به حكمت خداوندى خاك اين منطقه در اطراف ضريح، سفيد است در حالى كه خاك اين نواحى قرمز مىباشد. قرمزى آن هم به خاطر خون پاكى است كه از دندان پيامبر صلى الله عليه و آله ريخته است. اگر كسى دندانش را با خاك اينجا مالش دهد، از دردهاى دندان در امان مىماند. اين تجربه شده است.
پانصد قدم بالاتر، كوه احد است كه كوه سخت و بلندى است و صخرههاى سرخرنگ دارد و غارهاى چندى در آن است. در همين وادى، جايى هست كه آن را وادى حمزه مىنامند كه مكان ترسناكى است. كفار در اين غارات مخفى شده و به حمزه كه شهيد شد يورش بردند، در حالى كه با آنان نبرد مىكرد. ما به سرعت از اين منطقه بازگشتيم، در حالى كه دو ركعت نماز خوانديم. بعد به مقدار دويست قدم به جنوب آمديم تا به مزار ميدان شهدا رسيديم.
اينجا بيش از يك هزار صحابى شهيد شدهاند! و قبهاى ندارند اما براى برخى از مشاهير آنان، علائم قبر هست. به خاطر بارانهاى سيل آسا، خاك و سنگريزهها از روى حدود هفتاد يا هشتاد شهيد كنار رفت؛ بهطورى كه اجساد طاهر آنان آشكار شد. وقتى مردم مدينه شنيدند، همه آمدند و ديدند آنچه را كه شادمانشان كرد و قلبشان را آرامش داد. آنها اجساد را تازه يافتند. گويى تازه شهيد شده بودند. از برخى هنوز خون تازه مىآمد. برخى سرهاشان جدا شده بود و ... مردم اين را ديدند و عظمت شهادت در راه خدا را دريافتند. سپس براى پوشاندن اجساد اقدام كردند. شيخ حرم دستور داد ديوارى به طول چهارصد قدم ساختند تا جلوى
1) عبارت در عربى همين است: و كان صفوة الخلق ص يشرف هذا المكان كلّ عام لزيارة سيّدنا حمزه- رضى اللَّه عنه- و اعداد العاشورا.
سيلاب را بگيرد.
شرط زيارت در آنجا اين است كه وقت سحر باشد، زائر چيزى روى سر نيندازد. وقت ظهر اصلًا وقت خوبى براى زيارت نيست؛ زيرا زمين و رملها همه مثل آتشى ملتهب هستند.
اگر زائر كفش به پا كند، بسا كه توهين به اين مكان باشد. همه اين صحرا مزار شهداست و همه، از كوچك و بزرگ، از زيارت بدون وضو پرهيز مىكنند.
در خلال دو ماه محرّم و صفر، در هر سال، در اينجا و نزديك مقبره حمزه مولوديه برگزار مىشود. (1)اين مكان مملو از جمعيت مؤمنين شده و ارواح مؤمنان، هر سال، در پى خواندن اشعار دينى و دعا و راز و نياز كه صدايش همه جا مىپيچد، از آن به وجد مىآيد؛ بهطورى كه برخى در اين حال، جانشان از دست مىرود و همانجا دفن مىشوند.
زيارت اماكن بيرون مدينه تمام شد.
براى وداع بايد زائر لباس طاهر بپوشد و با ادبِ تمام از باب قلعه وارد شده، به سمت مسجد رفته، از باب جبرئيل داخل شود، فاتحه بخواند و «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» بگويد و سپس بگويد: «الْوَدَاعُ يَا رَسُولَ اللَّهِ».
پىنوشتها
1) در ادبيات تركى- مثل عربى- نوعى شعر دينى هست كه به مولد شناخته شده و مدائح نبوى است. معروفترين آن اشعار تركى، «وسيلة النجاة» از سليمان چلبى م 825/ 1422 م است كه همزمان مقبول ميان افراد نخبه در كنار تودههاى مردم است. در دولت عثمانى، احتفال بهطور رسمى از زمان سلطان مراد سوم 982- 1003 آغاز شد و او در تشريفات سلطان، از سال 996 جايى را به احتفال اختصاص داد كه تا روزگار ما برگزار مىشود. در اين باره نك: د. نجلايپك اولجاى، اسلامى تورك آديبالتى، استانبول، 1966، صص 140- 153. سليمان چلبى وقتى شصت ساله و امام جماعت مسجد بورسا بود، اين اشعار را سرود كه بنابر مشهورترين نظر، 317 بيت است. محتواى آن توحيد بارى تعالى، دعا، روح محمد، ظهور محمد، معجزات و معراج، هجرت و نصيحت و ارشاد است.
كارگزاران حج
فكر و انديشه تأسيس سازمان ديانت، كه مسؤول امور دينى در كشور تركيه است به حدود نيم قرن مىرسد. اين سازمان، از سال 1973 تا كنون؛ يعنى 24 سال است كه ساماندهى و مديريت اعزام زائران خانه خدا و حاجيان را نيز بر عهده دارد.
پيش از آنكه تركيه جمهورى شود، متقاضيان حج اندك بودند. در آن زمان بسيارى از مسؤولان، دليل استقبال نكردن مردم از اين سفر معنوى را، اوضاع بدِ اقتصادى مىدانستند، در حالى كه آنان، خود نيز به جهت كم بها دادن به اين فريضه دينى، بر بىرونقى و عدم استقبال از اين سفر، دامن مىزدند.
ثبت نام و اعزام
همه ساله، در تاريخ مشخصى، ثبتنام زائران خانه خدا اعلام مىشود. در واقع مردم ابتدا به مفتى استان مراجعه مىكنند و از آنها ثبت نام به عمل مىآيد و در ضمن ثبتنام، به آگاهى همه رسانده مىشود كه بعد از قرعهكشى مشخص مىگردد چه كسانى توفيق سفر خواهند يافت. و از ثبت نام كنندگان تعهّد گرفته مىشود كه اگر نامشان در قرعه در نيامد، اعتراضى نداشته باشند.
از ثبت نام كنندگان حج، پول ثبتنام را در سه قسط دريافت مىكنند و هنگام واريزكردن اولين قسط، گذرنامه، فتوكپى شناسنامه و سند بانكى و همچنين برگهاى خاص (از كسانى كه بيش از 65 سال سن دارند) گرفته مىشود.
قرعهكشى از سوى دفتر اسناد انجام مىشود و انتخاب شدگان كارت شناسايى حج را دريافت مىكنند. كسانى كه مىخواهند با سازمان ديانت اعزام شوند، به شعبههاى اين سازمان رفته، ثبت نام مىكنند. كسانى كه با شركتهاى آزاد مىروند، با كارتى كه در اختيارشان گذاشته شده، به تورها مراجعه مىكنند.
ثبت نام حج، در سى و دو استان تركيه برگزار مىشود. در سالى كه گذشت (2004) 000 210 زائر به دفاتر مراجعه كردند، ولى از ميان آنها تنها 000 90 نفر توانستند به حج مشرف شوند.
آمار شركت كنندگان ترك در حج، حدود 000 90 نفر است.
گفتنى است سهميه مردم تركيه، از هر 100 نفر، 1 نفر است، در حالى كه از هر 100 نفر 3 نفر به دفاتر ثبت نام مراجعه مىكنند و در واقع 145000 نفر در نوبت قرار مىگيرند و در سال بعد بار ديگر در فهرست قرعه كشى قرار داده مىشوند و به همين منوال هر سال بر تعداد متقاضيان افزوده مىشود. مسؤولان حج تركيه به دليل اقبال مردم به حج و تقاضاى زياد آنها، در پذيرش زائر محدوديت قائل شده و در سال 2004 حج نيابتى را ممنوع كردهاند.
اولويت با كسانى است كه به حج نرفتهاند. تنها در شهر استانبول 25000 نفر به دليل اين كه متقاضى دومين سفر به حج بودند، در قرعهكشى شركت داده نشدند.
همانگونه كه پيشتر اشاره شد، درخواست كنندگان حج، ابتدا به سازمان ديانت، كه چندين شعبه دارد و مركز آن در استانبول است، مراجعه و ثبت نام مىكنند و چند روز مانده به موسم حج، واكسن مننژيت مىزنند و كارت واكسن را تا آخر موسم، همراه خود دارند.
حمل و نقل و راهها
در سال 1947 م، زمانى كه تركيه جمهورى شد، رفتن به سفر حج، بهصورت دستهجمعى، آزاد گرديد. در آن زمان، راههاى حج، منحصر در سه مسير بود: سوريه، فلسطين و اردن و به صورت زمينى، دريايى و هوايى.
راه زمينى؛ به دليل تخريب راه آهن حجاز در جنگ جهانى اول و تعمير نشدن آن، زائران با كاميونهاى صحرايى، از راه فلسطين به اين سفر اعزام مىشدند و البته با سختىها و دشوارىهاى فراوان روبهرو بودند. تا اينكه با اشغال سرزمين فلسطين به دست صهيونيستها و
به خطر افتادن امنيت اين راه، استفاده از اين مسير براى زائران تركيه غير ممكن شد.
راه دريايى؛ دومين راه براى زائران ترك بود، از كانال سوئز مىگذشت و به جده مىرسيد. اين مسير در مقايسه با راه زمينى هزينه كمترى را بر حاجيان تحميل مىكرد و براى آنان توجيه اقتصادى نيز داشت. طى اين مسير ده روز به طول مىانجاميد.
راه هوايى؛ براى طى كردن اين مسير، هواپيماى حامل زائران حرمين شريفين، از تركيه به لبنان و از لبنان به اردن و سپس به جده مىرفتند. در اين دوران دولت تركيه هيچ دخالتى در امور حجاج نداشت و از اين بابت آنان با سختىهاى زيادى روبهرو مىشدند.
سفر حج و پرداختن به اين فريضه مهم دينى، از سال 1947 تا 1979 براى مردم تركيه، با فراز و فرودهاى بسيارى روبهرو بود تا اينكه در سال 1979 تمام امور حج به سازمان ديانت واگذار گرديد و از مشكلات آن كاست.
آموزش حجاج و پاسخ به پرسشهاى آنان
كسانى كه مشكل فقهى و سؤال در باره حج دارند، از اداره حج و عمره، كه مفتىهاى استانها در آن مستقر هستند، مىپرسند. در سالهاى اخير، سازمان ديانت فعاليتهايى در آگاهى دادن به زائران انجام داده است. اين مؤسسه، نوارهايى در باره حج توزيع مىكند و سمينارهاى گسترده تشكيل مىدهد.
مسؤولان حج تركيه، به فكر زائران ترك در خارج از تركيه نيز هستند، و براى آگاهى دادن به آنان، از امكانات مناسبى برخوردارند و گامهاى خوبى بر مىدارند.
پيش از اعزام، حاجيان در تاريخهاى معينى به مساجد شهر يا ديگر اماكن، فراخوانده مىشوند و در طى نشستى، مسائل حج و آداب سفر برايشان شرح داده مىشود. البته اين برنامه هنوز به صورت گسترده اجرا نشده و فراگير نيست.
اين برنامه، بيشتر در مسجد سليمانه استانبول برگزار مىشود و مفتى اين شهر سخنرانى مهمى ايراد مىكند و به دنبال آن، حاجيان با خدمه كاروان و مديران آشنا مىشوند.
در اين جلسه ماكت كعبه را در معرض ديد مردم قرار مىدهند، و برنامه حجگزارى را به صورت عملى به زائران مىآموزند و در پايان اگر كسى پرسشى داشته باشد، از مفتى و كارشناس حج مىپرسد.
تعداد هر كاروان 200 نفر هستند و آنها به چهار يا پنج گروه تقسيم مىشوند.
وسايل مورد نياز زائران:
به هر حاجى، پيش از اعزام، چند چيز داده مىشود:
قرآن با ترجمه (ترجمه سازمان ديانت).
كتاب راهنماى حج.
كتاب دعاى سعى و طواف.
يك نقشه و بروشور مربوط به اماكن.
دو عدد حوله احرام
كيف مخصوص براى گذرنامه
ماسك محافظ بهداشتى
دستبند نام و مشخصات
بالش و پتو
كتابهاى آموزشى.
كارت شناسايى حج.
چتر.
فعاليتهاى سازمان ديانت:
مديريت حج.
فتوا و ارشاد.
پذيرايى و بدرقه زائران.
اجاره مسكن در مكه و مدينه.
رسيدگى به امور مسؤولان اجرايى كشور؛ مانند وزرا و خبرنگاران حاضر درحج.
تأمين گذرنامه و اتوبوس
مراقبتهاى بهداشتى و بيمارى
پيگيرى امور گمشدگان و فوت شدگان
تهيه وسيله نقليه (براى رفتن به اماكن مقدس)
خدمات رايانهاى.
تأسيس مركزى براى مأموران سازمان ديانت.
حفظ ونگهدارى پول و صرافى آن بهريال سعودى.
هزينه و مدت اقامت:
مبلغ دريافتى از زائران تركيه يكسان نبوده و بر اساس نوع هتل و مدت اقامت در نوسان است:
1- عادى، 20 تا 35 روز، با مبلغ 1790 دلار خوراك به عهده زائر
2- عادى- با غذا، 35 روز 2030 دلار صبحانه و ....
اين دو گروه، از تمام نقاط كشور با هواپيما اعزام مىشوند.
3- با اتاق مستقل در هتل، كه دو نوع است:
الف: 22 روز تا 28 روز 2800 تا 3000 دلار اين گروه فقط از شهرهاى بزرگ اعزام مىشوند.
ب: 25 تا 28 روز 3550 تا 3350 دلار، اين گروه فقط از استانبول و آنكارا پرواز دارند.
4- لوكس و درجه يك، 15 روز 6000 تا 6500 دلار از آنكارا به استانبول مىروند و از آنجا به مكه مشرّف مىشوند و در هتلهاى هيلتون و شرلتون اقامت مىكنند.
ارائه خدمات بهداشتى از سوى سازمان ديانت:
استقرار بيمارستان 150 تختخوابى در مكه.
راهاندازى بيمارستان 50 تختخوابى در مدينه.
استقرار اورژانسهايى در مناطق خانههاى حجاج.
به پا كردن چندين درمانگاهها در مناطق مختلف.
فعاليت گروههاى بهداشتى سيّار در خانههاى مكه و مدينه.
مستقر كردن بيمارستان صحرايى در عرفات.
راهاندازى 20 دستگاه آمبولانس.
تشكيل گروههاى بهداشتى سيّار در منا.
حاجى بايد وضعيّت خود را (اگر بيمارى خاصى دارد)، به رييس كاروان اطلاع دهد.
كتابهاى مرتبط با حج و مناسك
كتابهايى با عنوانهاى دليل، دفاتر، آداب حج و عمره، نيت حج و دعا در اختيار زائران قرار مىگيرد. اين كتابها بيشتر كوچك، دستى، با زبان ساده و با تصوير و نقشه است و ارزش تاريخى و ادبى چندانى ندارد. تعداد آنها بسيار است و از سوى سازمان ديانت و شركتهاى آزاد در اختيار زائران قرار مىگيرد. قابل توجه است كه كتابهاى پيشگفته، در سالهاى اخير به حروف لاتين نيز منتشر مىشود. گفتنى است، از سوى مؤسسههاى ديانت و آزاد، D C و
كتابچه نيز توزيع و در اختيار زائران قرار مىگيرد.
كتابهايى كه از سوى سازمان ديانت توزيع مىشود:
دعاها و دانستنىهاى مفيد.
راهنماى حج (آگاهىهاى مختصر در باره حج).
معلومات عمومى براى زائران.
وزارت جهانگردى (1964).
راهنماى حج (جيبى).
دليل حج، مسجد سليمانيه، حاجى صادق ارزى، آنكارا.
رساله حج، نوشته عبداللَّه توپراق.
دعاهاى حج ديانت (2002) آنكارا.
دعاهاى سعى و طواف، ديانت، (2001).
راهنماى حج عملى، آنكارا (2001).
انجام حج و توجه به حكمتهاى آن، آنكارا (2004).
راهنماى جديد و كامل، حاجى منصور.
دليل حجّ حاجى داود.
راههاى تشرّف به حج
زائران ترك، پس از گرفتن كارت شناسايى اصلى، از دو طريق مىتوانند به حج مشرّف شوند:
1- سازمان ديانت
كسانى كه به مسائل امنيتى و دينى بيشتر بها مىدهند، براى سفر حج، ديانت را انتخاب مىكنند و دليل ديگر اين است كه ديانت در هر گروه مالى، زائران را مىپذيرد. و از شركتهاى آزاد استقبال زيادى نمىشود.
سازمان ديانت، زائران را در شهر مكه، به مسجد جن، جنّةالمعلاة، منا، مزدلفه، عرفات و
خانهاى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در آن متولّد شده، مىبرند.
در شهر مدينه نيز به جنّةالبقيع، مسجد قُبا، مسجد هفتگانه (مساجد سبع) و شهداى احد مىبرند.
2- شركتهاى آزاد
از شركتهاى آزاد براى ثبت نام و اعزام به حج استقبال چندانى نمىشود و اين شايد ازآنرو است كه در آنها تقلّب و كلاهبردارى بسيار رخ مىدهد. در سالى كه گذشت يكى از شركتها، از 280 حاجى، كه براى حج ثبتنام كرده بود، 79 هزار دلار خورد. 400 نفر در آن شركتِ آنكارايى به عنوان قصاب، نام خود را نوشته بودند. بسيارى از اين شركتها به خاطر سنگينى شرايط، كار خود را تعطيل كردهاند.
از سال 1999 تا كنون كه پنج سال مىگذرد، از 156 دفتر، 110 تاى آن فعال است و بقيه تعطيل شدهاند.
در آمد دفاتر غير دولتى و آزادِ سياحت، 400 ميليون دلار در سال بود كه اكنون كاهش يافته است.
در كشور تركيه، شركتهايى اجازه فعاليت در امور حج را دارند كه زير نظر سازمان جهانگردى باشند و گذشته از اين، بايد درجه يك بوده و در هر سال، بيش از يك ميليون دلار ارز به داخل كشور بياورند. گفتنى است تنها 125 شركت داراى اين شرايط هستند.
حد اقل وجه پرداختى براى حج در اين شركتها، 1790 دلار است. شركتها، بيشتر از اين، هرچه بخواهند مىتوانند به بهانه در اختيار گذاشتن امكانات بيشتر، از حاجى بگيرند.
مديريت اين شركتها، بيشتر با كسانى است كه مدتى را در مكه و مدينه ماندهاند و با محيط آنجا آشنا هستند. مركز بسيارى از اين شركتها در استانبول است.
شركتهاى آزاد، (مانند سلامتتور) كه پيشتر زائران را با اتوبوس مىبردند، از دو مسير مىرفتند؛ يكى، از راه شام و ديگر از راه بغداد. ليكن اكنون حدود 10 سال است كه سفر از راه زمينى ممنوع شده و با هواپيما مىروند. البته ده سال پيش، از راه دريايى و با كشتى نيز مىرفتند.
معيارهاى انتخاب شركت براى ثبت نام
شركتهاى معروف و شناخته شده در تركيه عبارتاند از شركتهاى: امانتور، اكرامتور، اميرتور، عمران تور، برات تور و اقليم تور كه معمولًا شركتهاى ياد شده، سهم بيشترى از زائران را به خود اختصاص مىدهند و مركز فعاليت آنها شهرهاى استانبول و آنكارا است و از همه شهرهاى كشور مراجعه كننده دارند.
حجاج ترك، در ثبت نام، به چند چيز اهميت مىدهند:
از آن رو كه بيشتر آنان پير هستند، خواسته اولشان اين است كه محل سكونتشان نزديك به اماكن مقدس باشد. البته در سالهاى اخير، در صد زائران جوان به تدريج بيشتر مىشود.
برخى از شركتها، وسيله حمل و نقل 24 ساعته در اختيار حجاج قرار مىدهند و اين در انتخاب شركت براى ثبت نام از سوى زائران، نقش زيادى دارد. همانگونه كه پيشتر اشاره شد، اين شركتها كتاب و CD در اختيار زائران مىگذارند.
شيوه تعليم و آموزش شركتها از ديانت بهتر است، البته پول بيشترى هم دريافت مىكنند.
آداب و رسوم
برخى روزهاى خاص، در نظر مردمِ تركيه داراى اهميت ويژهاند؛ مانند تولّد پيغمبر، شب قدر، شب معراج، ليلةالرغائب.
در ماه مبارك رمضان، مردم براى رفتن به عمره رغبت بيشترى نشان مىدهند.
زنانى كه قصد رفتن به حج دارند، اگر ازدواج كردهاند، بايد شناسنامه يا سند ازدواج و اگر ازدواج نكردهاند، از طرف پدرشان موافقتنامه و اگر پدر ندارند، تعهدنامهاى از سوى خويشاوندانشان ارائه كنند و اگر كمتر از چهل سال دارند، تنها با خويشاوندان درجه اول مىتوانند به عمره و حج مشرّف شوند.
آب زمزم، بهترين هديه براى نزديكان و خويشاوندان است. زائران رو به قبله نشسته، زانو به زمين مىزنند و سپس نام خدا را برده آن را مىنوشند و اصطلاحهايى براى آب زمزم هنوز هم به كار مىرود.
سايتهاى مهم مربوط به حجگزارى در تركيه.
www. diyanet. gov. tr Diyanet hac rehberiwww. haccagidiyorum. 4 t. com/ hachaberleri. htmwww. hacrehberi. comwww. mekkemedi nere siml eri. 4. comgenis bir fotograf kolleksiyonu ve mutevazibazi hac hatiralariwww. davetci. comwww. essemlam. netwww. hiratur. comturizim acentalariwww. islamisiteler. netwww. cicektur. comwww. gulentur. comwww. gulentur. comwww. berat. comwww. tursab. orgturkiye seyahat acentelari birligiwww. dinibilgiler. orgwww. diyanet. nl/ tr/ hac/ hac 2000. htmistatistik bilgilerwww. sadakat. net.
تفاوتها و مشتركات در فرهنگ و دين مردم تركيه و عربستان سعودى
ميان تركان تركيه و عرب سعودى، تفاوت زيادى از نظر مذهب و تفكّر اسلامى نيست.
تنها در برخى موارد فرقهايى با هم دارند:
محمد نورى يلماز، به خاطر اين قضيه مىخواست سفر به حج از تركيه را تعطيل كند، ليكن به جهت اينكه پول حج را داده بودند و از نظر فقهى نيز پايه و دليلى براى تعطيلى نداشت، لذا از اين تصميم منصرف شد.
در زمان حج، براى جلوگيرى از تخريب قلعه اجياد، از 000 110 زائر تركيه امضا جمع
كردند. در مكه دو قلعه نيز به نام «فلفل» و «هندى» وجود دارد و يك مركز توپخانه ميان قلعه اجياد و جبل عمر موجود است كه سرنوشت آنها مبهم است.
چند نكته از حج سال 2004
از حاجيانى كه قصد حج دارند، بيش از 40% آنها خانم هستند.
در سالى كه گذشت، دو ميليون حاجى از كشورهاى اسلامى و يكصد هزار مسلمان از تركيه حاجى شدند.
در همين سال، از زائران ترك، در اثر ازدحام در منا 9 نفر مردند.
هفت تن از نمايندگان مجلس توفيق تشرّف به حج را يافتند.
رييس سازمان ديانت (على بردك اوقلو) همه ساله به حج مىرود. او ضمن گزاردن حج، در اداره امور مركز حج براى مردم سخنرانى مىكند. در حج سال جارى نيز در ضمن سخنانى توصيه كرد:
حاجيان تركيه با يك چمدان بروند و با يك چمدان برگردند و چيزهاى بى ارزش نخرند. ولى بهعكس، زائران ترك علاقمند هستند از اين سرزمين براى اقوام و فاميل، با خودشان سوغات ببرند، هرچند چيز كوچكى باشد. البته اين سنت، روز به روز كمرنگ مىشود؛ زيرا زائران پيش از رفتن به حج، از استانبول، مراكز فروش لوازم، سوغاتىهاى خود را مىخرند و زحمت حمل بار را به خود نمىدهند.
حاجيان مسلمان ترك، بيشتر پير هستند و آرزو دارند كه در سرزمين مكه و مدينه
فوت شوند. پيرترين حاجى در سال گذشته «جودت بوز طونا» بود كه در سال 1914 م در رومانى متولّد شده است. او بعد از انجام حج و زيارت قبر پيامبر، آرزو داشت همانجا بميرد.
در شهرهاى كوچك تركيه هنوز هم بدرقه زائران خانه خدا، با جشن و شور و شوق انجام مىشود. هنگام بازگشت و استقبال از حجاج هم در شهرها، خانوادههاى آنان جشنهاى گوناگون برپا مىكنند.
حاجيانى كه در سفر، در يك كاروان همراه و رفيقاند، بعد از برگشتن به كشور، دوستى خود را ادامه مىدهند و حتى در مواردى، هر هفته با هم، يك جا جمع مىشوند و از خاطرات حج سخن مىگويند.
جايگاه تركيه با گذشته، از يك جهت تفاوت اساسى كرده است؛ در سالهاى گذشته و در دوره عثمانى، تركها ميزبان بودند و حجگزارى با مديريت آنان انجام مىشد اما امروزه آنان نيز مانند زائران ديگر كشورها ميهمان هستند.
كتابهاى راهنما
راهنماى زيارت مسجد نبوى و حج عمره، نوشته سليمان آتش 1993
دفتر حج نوزاد بايرام، انتشارات آدم، استانبول.
راهنماى حج، انتشارات علم.
حج و عمره، م. قائتارجى، انتشارات آيدين.
نيت حج، محمد پكر، انتشارات بقاع.
راهنماى عمره و كتاب دعا، ابراهيم چتين، انتشارات اكرام.
راهنماى عمره و حج، با شرح و كوشش مولود كارجا، شركت سياحت برات.
راهنماى حج مصوّر، ايوب جوشقون، استانبول 2002
سفر به اقليم عصر سعادت، اسماعيل حقى اوجا، معلم دانشكده الهيات قونيه.
حج و عمره، علىرضا دميرجان، سياحت امير.
راهنماى حج و عمره و زيارت مدينه منوره، رمضان آيواللى، انتشارات بوغاز ايچى.
پيغمبر خدا و حجةالوداع، علىرضا دميرجان.
حج محمد بيبر، انتشارات دوغان.
راهنماى مسافران مكه و مدينه در حج و عمره، ايّوب صبرى پاشا، انتشارات نصر.
راهنماى مكه و مدينه و حجاز، يوسف ازبك رجب دوقرو، انتشارات اوجاق 2004
راهنماى حج، على سون موزن، مدينه منوره.
آداب حج و عمره، برهان بزگيك، انتشارات ارحان.
حج و عمره، امام نبوى، ترجمه مدحاد آجار، انتشارات قهرمان.
راهى به سوى خدا (راهنمايى حج)، نجمى انور، استانبول 1967
اسرار و فضايل حج، اسعد جوشان، انتشارات سحر.
راهنماى حج، ابراهيم بوغالى، انتشارات سونمز.
دعاهاى مخصوص و دانستنىهاى ويژه براى حجاج، عرفان يوجل، آنكارا.
راهنماى راه حج، جمال الدين آقدره، 1966
سرود مكه، مصطفى جان، انتشارات جان.
راهنماى حرمين، احمد حلمى امره، انتشارات جمال اوغلو.
راهنماى حج در اسلام، علىرضا تائر بوردى، مطبعه روزگارلو.
راهنماى حج با توضيحات ساده، الهان آق چاى.
راهنماى مصور، يونس وهبى ياووز، 1973
سى دى هاى راهنما
فيلم مستند با موضوع «به حج مىروم»، اليف ويدئو وىسىدى
سفر مقدس حج لبّيك، فيلم مستند سراى وىسىدى (2 نوار).
حج و عمره، وىسىدى صباحالدين قايش، انتشارات نورا.
خاطرات حج، پنج نوار، قونيه.
سفر مقدس عبادت حج، سياحت ايسپا.
بهترين سرود حج، «سلام برسانيد»، محمد امين آى.
حج 2005، سياحت امير.
حج، انتشارات آدم سىدى.
سفر به دروازه بىنهايت (حج) سراى وىسىدى، مسعود اوچك آن.
پژوهشهاى فرهنگى
بخشى از كارهاى فرهنگى حج را سازمان ديانت و بخشى ديگر را برخى دانشگاهها انجام مىدهند؛ در قالب رساله فوقليسانس، رساله دكترا كه در مجلههاى دانشگاهى TTK وزارت فرهنگ، مؤسسه زبان ترك و مجلههاى مشهور در تركيه چاپ مىشود. اين كارها جدّى، سنگين و با ارزش هستند، البته در دايرةالمعارف اسلامى كه از طرف سازمان ديانت چاپ مىشود، مقالات زيادى درباره حج منتشر مىگردد.
ادبيات حج در تركيه و كتابهاى حج با حروف لاتين
امروزه به كتابهاى نوشته شده با حروف لاتين هم زبان تركى اطلاق مىشود. البته اين كتابها را از كتابهايى كه به زبان عثمانى نوشته شده، نمىتوانيم جدا كنيم. بيشتر اين كتابها يا ترجمه و يا اقتباس از قديم است؛ بعضى از آنها فقط به تركى امروز نوشته شده، بعضى، هم عثمانى و هم تركى چاپ شده است. از كتابهاى مشهور دوره عثمانى، امروزه به زبان تركى با حروف لاتين برگردان شده است؛ مانند مرآةالحرمين ايّوب صبرى پاشا، سياحتنامه جناب شهابالدين.
كتابهايى كه درباره حج نوشته شده و معرفى خواهيم كرد، عموماً با موضوعات:
راهنماها، مناسك و آثار فقهى است، كه با تلاش سازمان ديانت و مؤسسات دينى ديگر منتشر شده است. و گاهى نويسنده خود آن را به چاپ رسانده است.
چند اثر ديگر كه ارزش تاريخى دارد، از سوى برخى دانشگاهها تحقيق و منتشر شده است؛ مانند دفاتر صرّه.
جديدترين كارهاى تحقيقى از محققانى است كه نام مىبريم:
اسماعيل حقى اوزون چارشلى، منير آتالار، سليمان آتش، جوشگون مندرس، زكريا قورشون، گلدان سارى يلدوز، ثريا فاروقى و ...
مىتوانيم بگوييم كه از دوره عثمانى، آثار و كتابهاى بسيارى بهجاى مانده است؛ كه بُعد دينى اين كتابها كمرنگتر از بُعد تاريخى آنها است.
آثار منتشر شده در موضوع حج
آلاى صرّه و صرّه همايون در دولت عثمانى، پروفسور دكتر منير آتالار، ديانت آنكارا.
حج از نظر فرهنگى و اجتماعى در تركيه، دكتر مصطفى باىيىگيت، 2002، آنكارا.
راه و منازل حج در دوره عثمانى، عبداللطيف ارمغان، دانشگاه استانبول، 1990
سفر حج، سفرى مقدس است، مصطفى ردنيان، مجله اسلام، سفرنامههاى منظوم و منثور حج و تحفة الحرمين نابى، مندرس جوشقون، وزارت فرهنگ، 2002
مصاحبه درباره حج لطفى دوغان، آنكارا، 1963، مجله اسلام.
اهميت جهانشمولى مؤسسات حج، اديب اشرف، مجله سبيل الرشاد، 1949
گذرگاه و خرج راه حج، منير آتالار، آنكارا، 1993
حج از نظر علوم اجتماعى، ظفر چيگيل، رساله فوقليسانس، استانبول، 2003
تاريخ حج، ضياء شاكر، مجله تاريخ مصوّر.
تطبيق حج و عمره، درسهاى دينى و فرهنگ اسلامى، الهيات، دانشگاه بورسه، 2003
خدمات تركها به كعبه، مجله دانشگاهى آنكارا.
كمكهاى اقتصادى تركها به كعبه، مجله دانشگاه آنكارا.
چگونه به حج رويم و چه چيز ببريم؟ حاجى مراد، استانبول، مجله شكار.
فرودگاه حج، ملك عبدالعزيز، آيلا گورسل، مجله بنا.
براى قبول حج، ضياءالدين گموشوى، مجله اسلام، 1965
كتابخانههاى حجاز، مصطفى فايدا، مجله دانشگاه الهيات، آنكارا.
اهميت نوشتههاى عربى در سوريه و مصر و حجاز از نظر تاريخ عثمانى، مؤسسه تاريخ ترك، آنكارا.
مبارزه پر ستيز عثمانى براى خليج بصره و حجاز، جاهد بالتاژى، مجله الهيات، مرمره.
راهآهن حجاز حميديه، ابراهيم نومان، مجله لاله.
حج در جاهليت و اسلام، جودت آق قايا، ازمير، الهيات، فوق ليسانس، 1966
حجاز چگونه از دست ما رفت؟ صلاحالدين گونگور، مجله مصور، 1954
اوضاع حجاز امروز، شريف آدنان پاشا، مجله سبيل الرشاد، 1924
ارتباطات ميان تركيه و حجاز، مجله اقتصاد، استانبول، 1966
سفرنامه حجاز، سيلمه اوق لو سليمان شفيق، پاياننامه فوق ليسانس، دانشگاه استانبول.
علامت سؤال در حجاز و تركهاى سوريه، كوانچ قالب اور، آنكارا، مجله تركيه، جديد 1997
حج در اسلام، محمد حميداللَّه، ترجمه محمد عاكف آيدن، 1964
سخنرانى درباره حج، حج و معناى آن، حج و هشدار به مقامهاى عالى عثمانى، مجله قارون جا.
امراى حج و چند مسأله مربوط به آن، محمد اركال، مجله دانشگاه سكاريا، 2001
مناسك، عبدالرحمان هيبرى، پايان نامه فوق ليسانس تاريخ، دانشگاه استانبول، سويم دينج.
تاريخ كوتاه حج، مجله اسلام.
اسرار حج، مجله اسلام.
حج و رخدادها، مجله اسلام.
راههاى حج، شام و اردن در قرن 16 و 17 در دوره امپراتورى عثمانى، خاقان بدوى، فوق ليسانس در دانشگاه آنكارا.
منازل حج، احمد الگول، دانشگاه استانبول، فوق ليسانس.
مناسك مسالك، عبدالرحمان هيبرى سويم ايل گولر، دانشگاه استانبول، فوق ليسانس.
حج ايلياز آتق، پايان نامه، دانشگاه الهيات، مرمره.
حج در ماه رمضان و مساجد در قرون وسطى، على مظاهرى، مجله الهيات.
خاطرات پزشك كارانتينا، خانيك و توسعه كلرا با راه حج در قرن 16، مؤسسه تاريخ ترك، 1993
خاطرات راهآهن حجاز، مهندس ابوندرت نورجان سور تانيلى، مجله تحقيقات تاريخ.
اوقاف حرمين واهميتش در قرن 16 و 17، مصطفى گولر، دانشگاه الهيات مرمره، 1998
لايحه راهآهن حجاز- استانبول، مؤسسه تاريخ ترك.
راپورتى ساليانه، مؤسسه صحيه حجاز، قاسم عزتالدين، مؤسسه تاريخ ترك.
سالنامه الهيات حجاز- مكه 1305- 1306- 1309 هجرى، مؤسسه تاريخ ترك.
بودجه راهآهن حجاز سال 1331، استانبول، مؤسسه تاريخ تر.
اوصاف حرمين و جغرافياى تاريخ خط الحجازيه، حسن تحسين، 1297 ه. استانبول.
اشكالات فقهى در حج، فوق ليسانس دانشگاه اولوداغ، 1995
تاريخكامل كپجى، (قلم محاسبه حرمين)، آدنان بايكال، فوقليسانس دانشگاهاستانبول.
سالنامه حجاز، مرسل آرسلان، فوق ليسانس، دانشگاه آنكارا.
تركها و اوّلين مؤسسههاى تعليم مدرن درحجاز، فتح توتاوغلو، مجله فرهنگ ترك 1986
كمكهاى مادى انگليسىها در شورش حجاز، متين خولاقو، مجله دانشگاه ارجىيس 1995
راهآهن حجاز و نكات مهم در منابع مالى آن، لطفاللَّه قرمان، مجله تاريخ عسكرى 1991
راهآهن حجاز براى آوردن فرهنگ (مدنيت)، ارخان كوراوغلو، استانبول، مجله تاريخ.
قصه راهآهن حجاز، ويليوم كارتر، ترجمه موريت عثمان، مجله راه آهن.
جبهه حجاز ترك در جنگ جهانى اول، شكرى اركال، مجله تاريخ عسكرى.
راهآهن حجاز و نامههاى آن، احمد جمال، مجله سبيل الرشاد.
خدمات حرمين در دوره بحرى مملوكيان، فاتح اياز، فوقليسانس، دانشگاه مرمره.
تحقيق دفتر صرّه 688 هجرى، پريخان اكين، فوقليسانس، دانشگاه استانبول.
دفتر صرّه، حسين آكجا قويون، فوق ليسانس، دانشگاه آنكارا.
سيستم راه و تشكيلات منزل در امپراتورى عثمانى، يوسف خلج اوغلو، رساله دكترا، دانشگاه استانبول.
مراحل توسعه مسجد نبوى از آغاز بنا تا امروز، ابراهيم آتش، مجله اوقاف.
نوشتههاى روضه مطهره، عبدالكريم عبدالقادر اوغلو، مجله فرهنگ ترك.
اوصاف مسجد شريف، مجله زبان ترك، آنكارا.
كعبه در شعر قديم و زيارت آن، مژگان جوبور، دانشگاه مرمره.
جشنهاى ارسال صرّه همايون (كه هر سال عادت شده است)، ياوزارجان، مجله تاريخ و مردم.
حركت امين صرّه و آلاى صرّه در شهرهاى مقدس حجاز، زينب من من جى اوق بلو،
مجله تاريخ و مردم.
حج در دوره عثمانى، عبدالقادر اوزجان، دايرةالمعارف اسلام، جلد 14
سياحتنامههاى حج، احمد اوزل دايرةالمعارف اسلام، جلد 14
تشكيلات قرنطينه حجاز، گلدن سارى يولدوز، مؤسسه تاريخ ترك، رساله دكترا.
تهفة الحرمين، سلامى توران، فوق ليسانس، الهيات ارجىيس.
اوصاف حرمين شريفين، مؤسسه تاريخ ترك.
فضيلت مكه، مدينه و قدس شريف، محمد آى دن، فوق ليسانس دانشگاه قاضى.
كتاب فضائل مكه و مدينه و بيتالمقدس (از اول تا قسمت دوم)، عبداللَّه چولاك، فوق ليسانس، دانشگا استانبول.
(از باب ششم تا آخر) عثمان كمال قايا، فوق ليسانس، دانشگاه استانبول.
گفتگوهاى بين المللى در مسجد النبى، محمد طالبى سمپوزيوم، گفتگو ميان فرهنگها 1998، استانبول.
منزلها و گذرگاههاى حج در قرن 18، عبداللطيف ارمغان، مجله تحقيقات عثمانى.
جده در حكومت عثمانى قرن 16، محمد نور، فوق ليسانس، دانشگاه استانبول.
ابو نومى وتأسيس حاكميت عثمانى درحجاز، فريدون امجان، مجله دانشپژوهىتاريخ.
فرستادن صرّه به حرمين از دريا، منير آتالار، مجله دانشگاه آنكارا.
ماجراى صرّه همايون در قرن 19، عبداللَّه اوجمان، مجله تحقيقهاى علمى.
راپورت حجاز 1885، عثمان نورى پاشا، سلجوق اكسين سومل، مجله تحقيقات تاريخ.
فخرالدين پاشا مدافع مدينه در اسناد انگليسى، دكتر صالحى سون يل، مجله برلتن مؤسسه تاريخ ترك.
حجاز در دولت عثمانى (1919- 1517)، زكريا قوش اون، مجله تركيه جديد.
كمكهاى اقتصادى تركها به كعبه، منير آتالار، مجله دانشگاه آنكارا.
هديهها و پولهايى كه در دوره عثمانى به مكه و مدينه فرستاده شد، ابراهيم آتش، مجله وقفها.
صرّهنامه 1335 هجرى، منير آتالار، مجله دانشگاه الهيات.
اسناد مجادله با پورتكيسها در درياى سرخ و تأسيس حاكميت عثمانى در حجاز،
ياكوپ موكل، مؤسسه تاريخ ترك.
سياحتنامه سيّاحان عرب مكى، كه در قرن 16 از وطنمان ديدن كردند، اكرم كامل، مجله سمينار تاريخ استانبول.
دفاتر صرّه سال 1049، آنام محمد عثمان الخبشى، فوق ليسانس، دانشگاه استانبول.
صرّه حج در دوره عثمانى، مجله خانواده و بانو.
دولت عثمانى و شريف مكه، حسين سليمان ياتاك، مجله فن و علم.
تحفه عطاييه، اسماعيل حقى بورسوى و يسل آق قايا، فوق ليسانس، دانشگاه الهيات مرمره.
يك داستان دو نكته در قرن 19 صرّه همايون، عبداللَّه اوچمان، مجله تحقيقات علمى.
آينده خاكهاى مقدس، احمد سارباى.
فخرالدين پاشا و مرگ او در پنجاه سالگى، فاروق شريف اوغلو.
ميهمانپذيرِ عبدالحميد دوم كه در مكه براى حجاج فقير بنا كرد، گول دان سارى يولدوز، مجله پژوهشكده تاريخ (ويژه حج)، استانداردى استانبول، 2001
مناسك الحج، مولانا سيان الخليفه الرومى، فوق ليسانس، دانشگاه آنكارا.
حاجيان سابان، گولو اوغلو، مجله اولوداغ.
پژوهش در اشتباهات ما در حج، اكرام دوغان، مجله اسلام.
مسكن و فولكلور حجاز در دوران پيامبر، در روايات پيامبر
پيشگيرى دولت عثمانى از مرضهاى انتقالى در حجاز، گولدان سارى يولدوز، مجله تاريخ و مردم.
تصويرى از يك وكالتنامه حج، زرن تانون ده، مجله دنياى فن.
حج و آلاى صرّه، اكرم اوى كوجو، مجموعه تاريخ حيات.
ماهيت مناسك حج و حضرت ابراهيم، تالات قوچ يىگيت، مجله ديانت.
بازى حجاج در بوسنى و هرزگوين، ژاركو ايليچ، مجله تحقيقهاى فولكلورى ترك.
احاديثى درباره عمره و حج، محبوبى اربعين.
حج ميان حقيقت و مجاز در دوره عثمانى، احسان فاضل اوغلو، در سمپوزيوم حج سعودى.
منازل حج، احمد الگول، فوق ليسانس، دانشگاه استانبول.
حج در اديان ديگر، على ارباش، مجله دانشگاه ساكاريا.
صرّه در 5 سال اول تنظيمات خالد ارسلان، فوق ليسانس، دانشگاه آنكارا.
منازل و راههاى حج در دوره عثمانى، احمد اينجاكارا، فوق ليسانس، دانشگاه آنكارا.
كعبهنامه عبدالرحمان غبارى اوضاى قاراداخ، رساله دكترا، دانشگاه آنكارا.
نمادين بودن كعبه، صادق قيليچ، مجله تحقيقهاى اسلام.
پيرامون كعبه جمع مىشويم، احسان ثريّا سرا، مجله اسلام.
تصاوير كعبه در نوشتههاى چينى ترك تبار، صابيحا اركن، مجله آسياى مركزى.
سجاده مصوّر كعبه در موزه قونيه، مولانا آىشنآلدوگان، مجله تاريخ فن.
زيارت كعبه و كعبه در شعرهاى قديم، مژگان جومبور، مجله تحقيقهاى تركى.
قفلها و كليد طلاى كعبه، ابراهيم حقى قون يالى، مجلّه هفت روز.
بناى كعبه، كورشات اكرم اويوكوجو، مجله تاريخ حيات.
تعميرات كعبه، تحسين اوز، مجله آركيتكت، شورش شريف حسين امير مكه در جنگ جهانى اول، هولياتوكر، مجله سمينار، تاريخ عسكرى.
حكومت مكه در دوره عثمانى، وهبى عجل، مجله تاريخ دنياى ترك.
مكانهاى مقدس زيارتى در مكه و مدينه، ديانت.
بيمارستان پرتونيال مادر سلطان در مدينه منوره، نيل قارادنيز، مجله بيمارستان بزم عالم مادر سلطان واقف قربا.
تاريخ مدينه منوره، ابن شبه و تاريخهاى شهرهاى اول دنياى اسلام، مصطفى فايدا، مجله دانشگاه آنكارا.
بازار يثرب در صدر اسلام و پيش از آن، مايكل لچكر، ترجمه محفوظ سويلمز، مجله دانشگاه الهيات چروم.
خطاب اسلام در مدينه منوره به عالم، احمد حمدى آكسكىلى، مجله سبيل الرشاد.
كعبه مكان مقدس اسلام، زتاشاكر، مجله مجموعه مصوّر تاريخ.
تاريخ
مطالبى چون صرّه همايون كاروانها، راههاى حج، اهميت راهآهن حجاز، حاكميت عثمانى در حجاز و وهابيان، اوقاف حرمين، دفاتر صرّه، مؤسسههاى بهداشتى در حج، ميراث عثمانى و از ميان رفتن آنها در حجاز، تاريخ مكه و مدينه و عرب و ... از مسائلى است كه نويسندگان ترك بدانها پرداختهاند. و مؤسسههايى مانند مؤسسه تاريخ ترك و وزارت فرهنگ بخشى از آنها را منتشر كرده است؛ مانند:
تاريخ مكه، ايوب صبرى پاشا، انتشارات فاتح.
امراى مكه مكرمه، اسماعيل حقى اوزون چارشولى، مؤسسه تاريخ ترك، 1972
تاريخ كعبه، احمد گلجان، مطبعه عمل، آنكارا.
حج و تاريخ مكه و مدينه، عبداللَّه اوز.
حجاج و سلاطين، ثريّا فاروقى/ ترجمه از انتشارات وقف تاريخ.
معبدهاى مقدس اسلام، دكتر ييلمازجان، انتشارات سيدره.
مهدىگرايى و حادثه كعبه، ترجمه احمد فاروق، انتشارات وحدت.
حرمين از دوران جاهليت تا پايان امويان، مصطفى كوچوك آقجو ircica
كعبه و تاريخ آن، الزرقايى، ترجمه يونوز وهبى ياوز، انتشارات فيضا.
تاريخ اوقاف حرمين، محمد كمال.
سياحتنامه آش چى دده، ابراهيم خليل افندى، نشريات دائرةالمعارف، استانبول.
راهآهن حجاز، اوفوك گول سوى، انتشارات ارن.
مسأله مصر و يمن و حجاز، سليمان قارى ايرتم، انتشارات تمل.
حاكميت عثمانى در يمن براى كعبه و حرمين، خلوصى ياوز.
چرا حجاز از ما جدا شد و دفاع مدينه، كاشف ناجى كى جى مان.
تصفيه امپراتورى از حجاز تا بالكان، حسين كاظم قدرى استانبول.
آلبوم فتوگرافى راه حجاز استانبول.
كعبه و مسيحيت در منابع اسلامى، ارول سرور، انتشارات كايناك.
جنگ ترك در خيبر، كتابخانه استانبول.
زوال امپراتور عثمانى و خاطرات آخرين والى يمن و يك عمر در عربستان، محمود نديم بك.
خاطره ماندگار، احد نجيب گيلانى، انتشارات اركان.
راه رسولان كعبه، على اونال، انتشارات پنار.
تاريخ كعبه، احمد گول كان.
تشكيلات كارانتى ناى حجاز 1865 تا 1914، گول دان سارى يولدوز، انتشارات مؤسسه تاريخ ترك.
حاكميت عثمانى در نجد و احسا، حركت وهّابى و تشكيل دولت سعودى، زكريا قورشون، مؤسسه تاريخ ترك.
در مكه چه شد، حج و حجاج، فهمى قور، انتشارات بيان.
رساله عبرت درباره راهزنان، حسن هيلمى، استانبول.
مادر دنيا، محمد صادق شريف، مطبعه جهان، 1324 هجرى.
حاكميت عثمانى در قطر از نظر اسناد بايگانى، عثمان سوىيىگيت، استانبول.
ترجمه رساله وهابيه، استانبول، 1271 هجرى.
فاجعه تونل محمد سولاى، استانبول.
سفرنامهها
بسيارى از كتب سفرنامه و خاطرهنگارى، به وسيله ناشران آزاد چاپ و منتشر گرديده
است. خاطرات سفر حج، تجربههاى شخصى افراد از حج است و ارزش ادبى و تاريخى دارد.
تعداد اين بخش از كتابها زياد نيست؛ چرا كه در دوران عثمانى نوشتن سفرنامه و يادداشت خاطرات رايج نبود.
امروزه نيز به خاطر طولانى و مفصل نبودن اين نوع از كتابها، بيشتر آنها را در مجلهها به چاپ مىرسانند. همچنين در اينترنت، در سايتهاى شخصى مىآورند.
نمونههايى از كتب منتشر شده در موضوع سفرنامه و خاطرات حج عبارتاند از:
سياحتنامه اوليا چَلَبى، ده جلد، نهمين جلد آن در باره حج است. انتشارات اوچدال، استانبول.
در راه حج، جناب شهابالدين، به كوشش بالقيص گورسوى، انتشارات كتاب اوى.
صداها و رنگها از حجاز، نجيب فاضل كساكورك، انتشارات بيوك دوغو.
لبيك خاطرات حج، امل اسين، استانبول، 1968
تحفة الحرمين، نابى، به كوشش سيف الدين اون لو، انتشارات تيماش.
گلزار مدينه، علىرضا قاشقچى، انتشارات غدير.
راهنماى حج، راهى به خدا، انتشارات توكر، 1967
روز مره حج، احمد توران آلكان، انتشارات تيماش.
خاطرات حج، مصطفى يازگان، انتشارات سبيل.
خاطرات حج حاجى حسن حميداللَّه، مؤسسه تاريخ ترك.
لبيك، به سوى حج ابراهيمى، معمر ياكوشير، انتشارات چاق لايان.
خاطرات حجّ من، طلعت وصفى اوز، مجله نور اسلام.
پيغمبر محبوب حجازى، وهبى قاراتاش، انتشارات تيماش.
سياحت در سرزمين مقدس، حج محمد بيبر، روزنامه حرّيت.
راه حج، انتشارات ينىسباح.
نوشتههايى كه از شهر مدينه منوره، على اولوى قوروجو.
آلبوم شهر مدينه منوره، على سليمان مهر، انتشارات نيل.
مكه قبل از اسلام، ياشار چليك قول، انتشارات مدرسه آنكارا.
نوشتههاى مدينه، خيرالدين بولوت.
از حج بر مىگردم، عمر كمال آغار، انتشارات پست كارمندها.
راهنماى حجاز (سياحت نامه و راهنماى راههاى حجاز) مجموعه نور اسلام.
سياحتنامه راهنماى حج در اسلاميت، على تانر ووردى.
راه حج، (كامل و مفصل براى مسلمانها) انتشارات ينىسباح.
شكران و نوشتههاى حجاز، ماجراى پياده رفتن او به حج از مانيسا تا مكه 1969
سفر به كعبه، ابراهيم باكى، انتشارات ابرار.
از حجاز به آندلس، ارسين گور دوغان.
سياحتهاى حجاز، آليسوآت انتشارات كتاب اوى.
خاطرات مدينه، احمد پيشكارى انتشارات بدر.
راه و مكه، محمد اسد، انتشارات ياقمور و انتشارات انسان.
خاطرات حج و قدم زدن در دنياى دروغ، احسان ثريا سرما، انتشارات بيان.
خاطرات حج رضا توفيق حج، على شريعتى، انتشارات اوزگون سرزمين مقدس دكتر تولّى اوغلو در راه مدينه ابوالحسن انندوى، انتشارات هلال.
سياحت عربستان، محمد صعاد، ترجمه از زبان فرانسوى.
كوه زيتون، فاله رفقى آتاى.
خانه حبيب، انتشارات يدى گهجه.
صفحات، محمدعاكف ارسوى، انتشارات ايز.
شرط اول مكه، مجله سياحت اطلس.
كعبه و انسان از تحفة العطاعيه، اسماعيل حقى بورسوى.
سياحتنامه حجاز، سيفالدين اون لو، انتشارات تيماش.
سياحت حجاز، بربر بدرى، در سال 1741- 1761، انتشارات آكچا.
اسلام در هندوستان و چين (در اواخر قرن بيست يكم) كه بخشى از آن، سفر حج است. اين كتاب هم عثمانى و هم تركى چاپ گرديده. عبدالرشيد ابراهيم، به كوشش محمد پاكسو.
راهنماى سفر حج، حاجى منصور، انتشارات انقلاب.
يك سفر مقدس (نوشتههاى عمره)، دورموش عالى يلدوز، قونيه، 2003
تكفير پيروان مذاهب هشتگانه اسلامى جايز نيست
بخش خبرى: كنفرانس بين المللى- اسلامى، كه اخيراً با شركت فقهاى جهان اسلام در عمّان، پايتخت اردن برگزار شد، بيانيهاى با عنوان «حقيقت اسلام و نقش آن در جامعه امروز» صادر كرد. در اين بيانيه كه بر اساس نقطه نظريات فقهىِ آيتاللَّه سيستانى، شيخ ازهر مفتى مصر، مراجع مختلف شيعه (اعم از جعفرى و زيدى)، مفتى عمان، مجمع فقه اسلامى وابسته به سازمان كنفرانس اسلامى، مجلس اعلاى امور دينى تركيه، فقهى اردن و هيأت صدور فتوا و شيخ يوسف قرضاوى منتشر شد، آمده است:
1- آنچه براى رضاى خدا و بر اساس بحث و تحقيق در اين كنفرانس به آن رسيديم طى توافقى كه در ذيل مىآيد اعلام مىنماييم.
هركس كه پيرو يكى از مذاهب چهارگانه اهل سنت و جماعت (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى)، مذهب جعفرى، زيدى، اباضى و ظاهرى باشد، مسلمان است و تكفير او جايز نيست. ريختن خون او و تعرّض به مال و ناموس او حرام است همانگونه كه (طبق فتواى شيخ ازهر) تكفير اصحاب عقيده اشعرى، پيروان تصوّف حقيقى و اهل انديشه صحيح سلفى مجاز نيست.
از اين رو، هيچكس حق ندارد گروههاى مسلمانى را كه ايمان به خداوند متعال، پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله، اركان ايمان و احترام به اركان اسلام دارند و در عين حال منكر مسلّمات و بديهيات دين نيستند، تكفير كند.
2- مذاهب هشتگانه، داراى مشتركات فراوانى هستند و پيروان اين مذاهب در مبادى اساسى اسلام، نظريه واحدى دارند. همگى به خداى يگانه، قرآن كريم و حضرت محمد صلى الله عليه و آله- بهعنوان فرستاده خداوند بر همه بشريت، ايمان دارند. ضمن اينكه در باب اركان پنجگانه اسلام؛ يعنى شهادتين، نماز، زكات، روزه و حج اتفاق نظريه دارند و نسبت به اركان ايمان؛ يعنى ايمان به خدا، فرشتگان، كتب آسمانى، پيامبران، روز واپسين، مقدّرات نيك و بد همعقيده هستند. اما اختلافاتى است در فروع و نه در اصول و اين خود رحمت است؛ زيرا در گذشته گفتهاند: اختلاف علما در رأى، امرى نيكو است.
3- پيروى از مذاهب اسلامى، به معناى التزام به راه صحيح و مشخّص در فتواهاست، لذا هيچكس- بدون هرگونه شايستگى كه آن مذهب را تأييد مىكند- حق قرار گرفتن در جايگاه فقهى را ندارد و مجاز به صدور فتوا، بدون تبعيت از راه صحيح نيست. ضمن اينكه كسى حق ندارد در صدد تشكيل و تأسيس مذهب جديد و اصرار فتواى غير قابل قبول و به دور از قواعد شريعت باشد.
4- خلاصه موضوع پيام «عَمّان»، كه در شب قدر، در سال 1425 ه. ق. صادر و در مسجد هاشميين قرائت شد، همان التزام به مذاهب و طريق صحيح آن است. در اين ميان، به رسميت شناختن مذاهب و اصرار و تأييد گفتمان و ديدار بيان علما و پيروان مذاهب با يكديگر، ضامن اعتدال و ميانه روى، گذشت، رحمت و گفتگو با ديگران خواهد شد.
5- از مسلمانان مىخواهيم اختلافات را كنار گذاشته، موضعگيرىها را نزديك به هم و وحدت كلمه را در پيش بگيرند. آنان بايد در احترام به يكديگر، تقويت همبستگى ميان ملت و دولتهاى خود، تقويت روابط برادرى، كه موجب محبّت براى رضاى الهى مىشود، بكوشند و فرصت و بهانهاى براى بروز هرگونه فتنه ميان خود را ندهند ... چرا كه خداوند فرموده است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.
در پايان اين بيانيه، به دو نكته مهم اشاره شده است:
الف: شركتكنندگان در اجلاس سازمان كنفرانس اسلامى در عَمّان، كه در نزديكى
مسجدالأقصى و سرزمينهاى اشغالى تجمع كردهاند، بر تلاش همهجانبه براى حمايت از مسجدالأقصى (بعنوان اوّلين قبله و سوّمين حرم شريف) به خاطر خطراتى كه آن را تهديد مىكند و براى پايان دادن به اشغال و آزادسازى مقدّسات تأكيد دارند.
ب: شركتكنندگان بر ضرورت عمق بخشيدن به معانى آزادى و احترام به رأى و نظريه ديگران، در سراسر جهانِ اسلام تأكيد مىكنند.
آخرين گزارش سازمان اوقاف
آخرين گزارش سازمان حج و اوقاف حاكى است، در سالى كه گذشت (1425 ه. ق.)، 11561729 جلد كتاب؛ شامل قرآن كريم، ترجمه قرآن به 25 زبان؛ در باجههاى مخصوص توزيع شد و اين، حاكى از پيشرفت خدماترسانى براى حجاج است كه هدفش آگاهى دادن به مسلمانان مىباشد.
همچنين برنامه پاسخگويى در سطح وسيع، كه از سال 1424 برنامهريزى شده بود، از طريق تلفن 8002451000 به صورت رايگان انجام گرفت و سعى شد از اين فناورى جديد، با ارتباط 26 خط تلفن، با اعضاى كميته علمى، كه مكلّف به پاسخگويى به پرسشهاى حجاج هستند، به صورت رايگان انجام شود كه در اين كميته، مفتى كلّ كشور و اعضاى دائمى كميته علمى شركت دارند تا حاجيان بتوانند از معلومات و ارشادات آنها استفاده كنند و 40 خط تلفن همراه در اختيار اعضاى كميته حاضر در محل، قرار گرفت تا همانگونه كه ذكر شد، ارتباط ميان آنها و حجاج و پاسخدهى به پرسشها و سهولت ارتباط ميان مبلّغين براى تنظيم كارهاى نوبتى و انجام خدمات ويژه در طول شبانهروز، به راحتى صورت گيرد.
در اين گزارش آمده است: يك برنامه ارشادى براى حجاج وضع شده كه ميان فرودگاه قديم و بندر جده، فعاليت مىكند. اين برنامه از تاريخ 14/ 11/ 1425 آغاز شده و تا 29/ 12/ 1425 ادامه داشته است.
در كنار اين برنامه، كتابخانهاى علمى، مشتمل بر كتب مرجع، در 20 مركز اسلامى تأسيس شده است. همچنين مىتوان از ايجاد 13 اتاق مخصوص براى كميتههاى ارشاد اسلامى در صحنهاى مسجدالحرام نام برد.
اين گزارش در ادامه افزوده است: مركز جديدى براى ارشاد حاجيانى كه از يمن و راه وديعه به مكه مىآيند، افتتاح گرديده و نيز از 2 سايت جديد براى آگاهى حجاج، در كميته استقبال، در اتوبان مكه به جده و مكه به مدينه خبر داد. در كنار اين فعاليتها، 3 دستگاه تلويزيون براى توضيح احكام و آداب حج به صورت صوتى و تصويرى در مسيرهاى: «مسير الطواف، منطقه جازان و مسير بطحاء، منطقه اشرقيه و مسير جديد، منطقه مرزهاى شمالى» قرار داده شده است.
در ضمن، تابلوهاى راهنماى بلند، مجهّز به سيستم نورپردازى داخلى، به منظور راهنمايى حجاج به مراكز ارشادىِ اسلامى در عرفات نصب شده است و 150 نفر پيشاهنگ سعودى براى شركت در خدمات كميتههاى حاضر در محل، براى توزيع مطبوعات و نظرخواهىها در مكه و مدينه استخدام شدهاند و به اين منظور برنامههاى ارشادى براى اوّلين بار از كانالهاى رياض و مكه بهطور همزمان و زنده از شبكه اول پخش مىشد. اين برنامهها شامل تغييراتى در شكل و مضمون است كه باعث پيگيرى اين برنامهها از جانب حجاج مىشود.
اين گزارش به تصفيه آب باران مسجد خَيف در منا و تغيير دستشويىهاى مجاور مسجد و ايجاد تابلوهاى تعيين كننده مسير قبله در مرحله دوم و سوم اشاره مىكند.
همچنين اين سازمان اقدام به ايجاد اتاقهايى براى مبلّغان، در داخل صحنهاى مسجد كرده است كه بدين وسيله مانع از توقف ماشينها در مسير حجاج مىشود و نيز حقالزحمه امام جماعتهاى غير رسمى كه در كنار امام جماعتهاى رسمى در مساجد (نمره، خَيف، مشعر و ...) كار مىكنند، داده شد و همچنين كار تجهيز وسايل پختوپز به صورت برقى، بهجاى گاز و تقويت جريان برق در مسجد خَيف براى پخت غذا انجام شد و كار نصب ميكروفنهاى جديد در مسجد خَيف و تغيير شبكه آب فشار قوى براى دستشويىها در منى به پايان رسيد.
بنابراين گزارش، شعبه سازمان حج و اوقاف، اقدام به ساختن اتاقكهاى ارشادى كردهاند كه يكى در مسجد قُبا و ديگرى در ذوالحُلَيفه مىباشد و اين دفتر به كارهايى مانند همسان كردن لباسهاى حجاج، زياد كردن تابلوهاى راهنماى مساجد، دستشويىها، ورودى و خروجى در مسجد ميقات اقدام كردهاند و نيز مىتوان از تأسيس دفترى براى وسايل گمشده در كنار مسجد ميقات، ياد كرد.
در كنار اين كارها، كميتههايى متشّكل از نمايندگان حكومتى و شعبه سازمان اوقاف و
شهردارى و پليس و گذرنامه تشكيل شد كه مسؤوليت نظارت براى پديده گدايى در مساجد قبا، ميقات و ذوقبلتين را دارد.
در اين ميان، حضور گروههاى پيشاهنگ سعودى نيز به چشم مىخورد. دوشهايى هم براى آزمايش، براى قضاى حاجت در دستشويى مسجد ميقات نصب شد كه بعداً در ساير دستشويىها نيز ايجاد شود.
در سال 1425 ه. ق. براى نخستين بار مبلّغان خانم براى هدايت و راهنمايى زنان و تبليغ در امور دينى و چگونگى اداى اعمال و آداب شركت كردند كه مأموريت پىگيرى كار مبلّغين در اين سال به عهده اداره پيگيرى در اين شعبه مىباشد. در اين زمينه سازمان اوقاف به اجراى شرط هاى وقف كنندگان از اوقاف مىپردازد. اين در حالى است كه خود سازمان بر برنامه پذيرايى از حجاج نظارت دارد و نيز كار پذيرايى 50 نفر از معلولان و حجاج كشورهاى مالى، بوركينافاسو و قرقيزستان با همكارى سازمان امور اجتماعى انجام شد كه اين كار، براى نخستين بار بعد از اجراى برنامه پذيرايى از سال 1417 صورت گرفت.
ريال و دلار جعلى در شبكه پولى سعودى
در تاريخ 28/ 3/ 84، در جريان قرار گرفتيم كه اسكناسهاى ريال سعودى و دلارهاى جعلى در شبكه پولى عربستان نيز مانند ديگر كشورها راه يافته و گزارشهايى مبنى بر ارائه آن، از سوى فروشندگان؛ اعم از مغازهداران و دستفروشان واصل گرديد.
تشخيص جعلى و واقعى بودن دلار و ريال سعودى، در نگاه اول ممكن نيست. هرچند نوع كاغذ و چاپ آن با نمونه اصلى تفاوتهايى دارد.
اين استكناسها معمولًا هنگام ارائه به صرّافها يا فروشگاههاى بزرگ و مراكز خريد، كه فروشندگان و صندوقداران آنها توجيه شده و آموزش ديدهاند، كشف مىشود.
كشف دلار يا اسكناس جعلى موجب خواهد شد كه ارائه دهنده آن، تحت تعقيب و در مواردى از سوى فروشندگان تحويل پليس شوند و بازداشت گردند.
ملاحظه:
1- تهيه ارز از مراكز معتبر، شعب بانك و صرافىهاى داخلى و تبديل آن در بانك و يا
صرّافىهاى رسمى كشور سعودى و يادداشت شماره سريال ارز خريدارى شده براى ارائه آن به مقامات قضايى و پليس در مواقع ضرورى مورد تأكيد است.
2- زائران توجيه شوند هنگام خريد و دريافت مابهالتفاوت ارز، از فروشندگان نسبت به جعلى نبودن آن مطمئن شوند تا دچار خسارت و مشكل نشوند.
ازدحام زائران در حجرالأسود و فوت نوجوان ايرانى
بنابر اطلاع رسيده، آقاى سيد ابراهيم هاشمى شاهرودى، 16 ساله، زائر اعزامى از تهران، در ازدحام حجرالأسود دچار مشكل تنفسى و خفگى شد و پس از اعزام به بيمارستان، دار فانى را وداع كرد.
گفته شده دو فرزند خانواده، قبلًا در سنين كودكى فوت كردهاند و نامبرده تنها فرزند خانواده بوده است.
ملاحظه:
بوسيدن و استلام حجرالأسود، توسط خانمهاى زائر نيز حتى در وضعيت ازدحام مطاف و تجمّع زائران مرد، از ملّيتهاى مختلف صورت مىگيرد كه در چنين وضعيتى براى انجام يك امر مستحبى مرتكب فعل حرام مىشوند؛ لذا ضرورت دارد در جلسات آموزشى اقدامات توجيهى و پيشگيرانه معمول گردد.
اطلاعاتى در مورد حجگزارى در پاكستان
آقاى شاهدخان، رييس بعثه پاكستان، مطالبى در باره حج مطرح كرده كه فشرده آن در زير مىآيد:
در پاكستان جايگاهى در سطح وزارت در دولت، مسائل مربوط به حج و عمره شهروندان پاكستانى را پيگيرى مىكند و دفاتر آن در جده، مكه و مدينه در طول سال داير است و مسائل مربوط به حج و عمره را پيگيرى مىكند.
نيروهاى ستادى و اجرايى، كه هماهنگى و خدماترسانى به حجاج پاكستانى در موسم حج را پيگيرى مىكند، ششهزار نفر است كه يك هزار و دويست نفر عضو ستادهاى حج پاكستان در مكه و مدينه و جده هستند. از اين تعداد، 300 نفر نظامى مسؤول امنيت، انتظامات و هدايت و كنترل، 300 نفر كادر هيأت پزشكى امور درمان، 300 روحانى پاسخگوى مسائل دينى، 300 نيروى محلّى امور زائران با دواير رسمى و دولتى و امداد گمشدگان و مؤسسه مطوّفى را پيگيرى مىكنند.
تمام زائران پاكستانى، در گروههاى 30 تا 50 نفره ساماندهى مىشوند. هر گروه داراى يك سرپرست است كه از پاكستان گروه را همراهى مىكند و يك نفر هم از ستاد بعثه بهعنوان رابط و هماهنگ كننده به كاروان ملحق مىشود.
پاكستان همه ساله يكصد و پنجاه هزار نفر براى انجام مناسك حج به عربستان اعزام مىكند كه بيشتر، افراد سالمند مىباشند. مدت سفر زائران پاكستانى، حداكثر 40 روز است كه 8 روز از اين مدت را در مدينه و باقى را در مكه سپرى مىكنند.
هزينه سفر براى هر زائر، به حد اقل 2200 و حداكثر 2500 دلار مىرسد و اختلاف در هزينه، در تغذيه و هزينه اجاره مسكن است.
در سال جارى، براى هر زائر در مكه 5/ 3 متر مربع مسكن پيشبينى مىشود و در مدينه سه تا چهار شركت به صورت پكيج متكفّل امور حجاج مىباشند و بابت مسكن مدينه 300 ريال اجاره دريافت مىدارند.
هزينه سرانه مسكن در مكه، بهطور متوسط 2500 ريال و در مدينه 300 ريال مىباشد.
ستاد هيچگونه مسؤوليتى در برابر غذاى زائر ندارد و فقط بابت هزينه غذا 800 تا 1600 ريال سعودى به هر نفر پرداخت مىكند كه پيش از سفر و هنگام ثبت نام، هزينهها از زائر دريافت مىشود.
داوطلبان سفر به عربستان براى انجام مناسك حج، بايد هزينه سفر را به هنگام ثبتنام براى قرعه كشى در ماه جولاى پرداخت نمايند و در صورت برنده شدن مراحل بعدى اعزام را طى خواهند كرد و گرنه، وجه علىالحسابِ پرداختى برگردانده خواهد شد و سال بعد، در صورت نامنويسى مجدد، درقرعهكشى شركتخواهند كرد. امسال دولت پاكستان براى نخستين بار در نظر دارد داوطلبان سال گذشته را بدون قرعهكشى در فهرست زائران حج امسال قرار دهد.