ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی، سیدحسین، ۱۳۴۹ -
عنوان قراردادی : نهجالبلاغه .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : خرد و خردمندی از دیدگاه نهجالبلاغه/ سیدحسین حسینی.
مشخصات نشر : قم : آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۴۴ص.
فروست : آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر؛ ۲۲۱.
شابک : ۲۲۰۰۰ ریال: 978-964-180-197-9
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه:ص. [۱۴۳] - ۱۴۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. . نهجالبلاغه -- عقلگرایی
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- دیدگاه درباره عقلگرایی
موضوع : عقلگرایی (اسلام) -- احادیث
شناسه افزوده : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه. برگزیده. شرح
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۹ /ع۷ح۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی : ۲۵۴۲۸۹۲
خرد و خردمندی
از دیدگاه
نهج البلاغه
سید حسین حسینی
شناسنامه
پیشگفتار 11 []
جایگاه نهج البلاغه. 11
اسناد و مدارک نهج البلاغه 12 []
شروح های نهج البلاغه 15 []
اولین شارح نهج البلاغه 15 [5]
شروح معروف نهج البلاغه.16
تشابه نهج البلاغه با قرآن 17 [6]
سال علی بن ابیطالب علیه السلام 17 [7]
روش این نوشتار 18 [8]
فصل اوّل: [9]خرد و خردمندی از دیدگاه نهج البلاغه [10]
جایگاه و ارزش خرد 21 [11]
اسلام آیین خرد 22 [12]
خرد و زنان 24 [13]
خرد و رسالت انبیاء 28 [14]
خردمندی و رازداری 29 [15]
خردمندی و چگونگی برخورد با اخبار و شنیده ها 30 [16]
خردمندی و گزیده گویی 32 [17]
ویژگی عاقل 34
خردمندی و دوستی با دیگران 35
آفات خردمندی 36
1-هوای نفس.... 36
2-فقر. 39
3- عجب، خودپسندی و خود بزرگ بینی.. 41 [5]
4- آرزوهای طولانی.. 43 [6]
5- طمع.. 44 [7]
6- شوخی و مزاح.. 44 [8]
7- خود رأیی.. 45 [9]
8- شیطان.. 47 [10]
9- دنیازدگی.. 48 [11]
10- استفاده نکردن از عقل.. 49 [12]
11- فتنه و آشوب... 50 [13]
12- لغزش های خرد. 52 [14]
13- میگساری... 53 [15]
نعمت خرد 54 [16]
خردمندی و آینده نگری 56 [17]
خردمندی و تقوا از شرایط رهبری 57 [18]
خردمندی و خداشناسی 59 [19]
خردمندی و مشورت 61 [20]
خردمندی و عبرت پذیری 63 [21]
خردمندی و دنیاگریزی 65
خردمندی و فهم دین 67 []
خرد نجات بخش انسان است 68
خردمندی و اطاعت از رهبری شایسته 69
رفتار هر کس نشانه مقدار خردمندی اوست 72
خردمندی و از دست ندادن دین خود برای دنیای دیگران 73 [5]
خرد و بار امانت انسان 75 [6]
خردمندی و نهی از منکر 77 [7]
خرد و تفاوت انسانها 79 [8]
خرد و فرشتگان 81 [9]
خردمندی و بهره گیری از منابع طبیعی 82 [10]
خردمندی و تلاش برای دنیا و آخرت 84 [11]
خردمندی و پرهیز از نابخردان 85 [12]
خردمندی، تقوا و روشن بینی 86 [13]
صداقت خرد (برتری خرد بر حس) 89 [14]
خردمندی و عبرت پذیری از مرگ و مردگان 90 [15]
خردمندی و تجربه 94 [16]
خردمندی و پذیرش سخن اهل بیت علیه السلام 95 [17]
خردمندی و پرهیز از تفرقه 97 [18]
خردمندی و الگو پذیری (اسوه حسنه) 99 [19]
خرد و آزمایش مخلوقات 100 [20]
خردمندی و خویشتن داری 102 [21]
خرد مخاطب خداوند 103
خردمندی و پرهیز از جنگ و خون ریزی 104 []
خرد و ناتوانی آن در فهم شگفتی های طبیعت 105
خرد و ارزیابی کارهای خویش 107
خرد و راه رشد 108
خردمندی و ادب 109 [5]
خرد و پرهیز از تعصب 110 [6]
ناتوانی عقل در شناخت کامل خداوند 111 [7]
فصل دوم: [8] کارکردهای عقل در نهج البلاغه [9]
1- اندیشه 119 [10]
اندیشه، آگاهی و عبرت پذیری 119 [11]
اندیشه آیینه واقع نما 120 [12]
2-تفقه 120 [13]
فهم دقیق دین 120 [14]
فقیه چه کسی است؟ (ویژگی فقیه) 121 [15]
چگونگی انگیزه پرسش در مسائل علمی 121 [16]
3- دوراندیشی 121 [17]
پرهیز از کوتاهی و نتیجه دور اندیشی.. 121 [18]
پرهیز از تندروی و کندروی 122 [19]
4- فهم 123 [20]
فهمیدن و دانش اندوزی... 123 [21]
محبوبترین بنده خدا 123 [22]
فهم دین و پرهیز از جدال و ورود به شبهات 124
فصل سوم: []مفاهیم متضاد با عقل در نهج البلاغه
جهل 127
نادانی و فقر. 127
نادانی و تندروی یا کندروی 128 [5]
نابخردی و سخن نابجا گفتن یا سکوت نابجا 129 [6]
دانشجویی همچون دانشمند 130 [7]
دانشمندی همچون جاهل 130 [8]
نابخردی و قدر ناشناسی از خود و دیگران 131 [9]
رسالت دانشمندان در مقابل بی سوادان 132 [10]
نابخردی مانع شناخت 134 [11]
نابخردی و اعتماد به دنیا 135 [12]
نابخردی و تعصب و کینه 135 [13]
نابخردی و تفاخر و خودپسندی 136 [14]
نابخردی و تکذیب همه خبرها 136 [15]
مسئولیت علم و یقین داشتن 137 [16]
جنون 138 [17]
بی خردی و تندخویی.. 138 [18]
حُمق 139 [19]
پرهیز ازمعاشرت با احمق.. 139 [20]
حماقت و توجه به عیوب اخلاقی دیگران 139 [21]
سَفَه 140 [22]
جلوگیری از کارهای سفهاء (بی خردان). 140
جلوگیری از حاکمیت بی خردان 140 [109]
خُرْقِ 141 [110]
بی خردی و شتاب زدگی و یا سهل انگاری... 141 [111]
منابع 143
جایگاه نهج البلاغه
آیا میتوان گفت نهج البلاغه کتاب تاریخ است؟ یا کتابی است که محتوای آن را پند و اخلاق تشکیل میدهد؟ یا آن که دانش سیاست و اقتصاد را بیان میکند؟ یا علم مدیریت و روانشناسی و یا تربیت و جامعه شناسی را مطرح کرده است؟ یا دانش کلام و فلسفه را تبیین نموده است؟ و یا … ولی نه؛ نهج البلاغه کتابی فراتر از این موضوعات است، تنها میتوان گفت نهج البلاغه کتاب هدایت است همانگونه که قران هدایتگر انسان است و چه مناسب گفتهاند که نهج البلاغه «أخُ القرآن» است.
زیرا که علی علیه السلام همراه قرآن بوده و قرآن همراه علی علیه السلام
و به حق گفتهاند سخن امام علی علیه السلام «برتر از کلام مخلوق و پائین تر از کلام خالق است» آری بعد از قرآن چه کسی میتواند همچون پیامبر صلی الله علیه و آله و یا علی علیه السلام سخن بگوید؟
می توان گفت نهج البلاغه قرآن دیگری است که مفسر قرآن کریم است
سید رضی رحمة الله علیه مولف نهج البلاغه به قصد جمع آوری کلمات شیوا و بلیغ مولا علی علیه السلام اقدام به تدوین و نگارش سخنان حضرتش مینماید امّا همه سخنان امام بلیغ و رسا میباشد و او میخواهد از میان آنها گلچین نماید.
بنابراین کتاب او همه کلمات و سخنان امام المتقین علی علیه السلام نیست
بلکه تنها بخشی از کلمات گهربار اوست که سید رضی رحمة الله علیه آنها را به ذوق و سلیقه زیبای خویش انتخاب نموده است.
مسعودی مورخ مشهور که صد سال پیش از سید زندگی میکرده مینویسد:
«از خطبه های آن حضرت که مردم در سایر مقاماتش حفظ کردهاند چهار صد و هشتاد و اندی خطبه است که مردم آنها را حفظ کرده و از آن استفاده مینمایند.(1)
در صورتی که در نهج البلاغه تنها 240 خطبه موجود میباشد.
سید رضی رحمة الله علیه کتاب ماندگار نهج البلاغه را در سال 400 هجری قمری به پایان رسانده و شش سال پس از آن در سن 47 سالگی بدرود حیات گفته است.
1) [] - مروج الذهب، ج2، ص419؛ مسعودی، مطبعة مصریة، قاهرة، 1346 هـ.ق
مولف نهج البلاغه تمام کلمات حضرت را بدون بیان منابع اصلی آن نقل میکند (به جزء چند مورد) او فقط در فکر بیان فصاحت و بلاغت کلام مولا علی علیه السلام بوده و شاید تصور نمیکرده است که روزی در اعتبار و نسبت این سخنان به مولا علی علیه السلام شک و تردید روا گردد.
اولین کسی که در اعتبار نهج البلاغه تردید ایجاد کرد؟!
عدهای پیرامون متن نهج البلاغه چنین توهم کردهاند که آنها ساخته ذهن مولف آن سید رضی رحمة الله علیه میباشد و آنها را به امیرالمومنین نسبت داده است؟
گفته شده است اولین شخصی که چنین پندار سستی را مطرح نموده «ابن خلکان اربلی» در کتاب خود به نام «وفیات الاعیان» میباشد و پس از او نیز عدهای همان سخن او را دنبال کردند ولی هیچگونه دلیلی بر ادعای خود بیان ننموده اند.(1)
پاسخ به چنین شبههای را به دو صورت کلی میتوان بیان نمود: اوّل آن که محتوا و مفاهیم نهج البلاغه چنان بلند و عمیق است که هر انسانی میفهمد که این کلام را یک انسان معمولی نمیتواند بیان کرده باشد بلکه زیبنده شخص معصومی همچون علی علیه السلام میباشد.
1) [] - برای آگاهی بیشتر ر.ک مصادر نهج البلاغه و اسانیده، ج1، ص100 عبدالزهراء حسینی خطیب؛ موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت الطبعه الثانیة، 395 هـ.ق.
دوم: آن که بیش از مطالبی که سید رضی رحمة الله علیه آنها را در نهج البلاغه آورده است در کتاب های دیگری که مولفین آنها سالها قبل از تولد سید رضی رحمة الله علیه وفات یافتهاند آمده است
برخی از این کتاب ها را که بعضی مولفین آنها اهل سنّت میباشند را نام میبریم:
1ـ کتاب مغازی و فتوح الامصار واقدی (متوفی 207)
2ـ البیان و التبیان ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ (متوفی 255)
3ـ فتوح البلدان، احمد بن یحیی بلاذری (متوفی 279)
4ـ تاریخ محمد بن جریر طبری (متوفی 310)
5ـ کتاب عقد الفرید عبد ربه (متوفی 328)
6ـ اصول کافی محمد بن یعقوب کلینی (متوفی 328)
7ـ تحت العقول، حسن بن علی شعبه (متوفی 332)
8ـ مروج الذهب مسعودی (متوفی 345)
9ـ توحید صدوق (متوفی 381)
ناگفته نماند که در زمان خود حضرت خطبهها و سخنان امام علیعلیه السلام توسط اصحاب و شاگردان خاص او نوشته و ضبط میشده است و بعضی از اصحاب در همان زمان اقدام به تالیف و نوشتن مینمودند از آن جمله «ابوسلیمان زید بن وهب جهنی کوفی» است که
در جنگ صفین حاضر بوده و مجموعهای به نام کتاب «خطب» گرد آورده است.
شرحهای نهج البلاغه
نهج البلاغه این ذخیره ارزشمند شیعه از زمان های گذشته تا کنون دانشمندان و اهل خرد را شیفته خود ساخته است و همین توجه باعث شده تا آنها برای این کتاب شریف شرحها و تعلیقاتی به رشته تحریر درآورند. و زیبایی های کلام مولا را به دیگران بشناسانند و خود نیز از این نور عظیم که شعاعی از درخشش قرآن با خود دارد بهره مند گردند، آمار دقیق تعداد شرحهایی که بر نهج البلاغه نوشته شده است مشخص نیست، برخی حدود صد شرح و برخی دیگر 143 شرح را نام برده اند.
اولین شارح نهج البلاغه
پیرامون اولین شارح نهج البلاغه اختلاف نظر وجود دارد بعضی میگویند اولین کسی که نهج البلاغه را شرح نموده است «علی بن ناصر» معاصر سید رضی رحمة الله علیه میباشد و کتابش با نام «اعلام نهج البلاغه» موسوم است و از سید مرتضی رحمة الله علیه برادر مولف نهج البلاغه که کتابی به نام «تفسیر خطبة الشقشقیة» نوشته است نیز به این عنوان نام برده شده است.
برخی دیگر «بیهقی» را اولین شارح نهج البلاغه میدانند و کتاب او به نام «حدائق الحقایق» معروف است
ابن ابی الحدید که خود از شارحان مشهور نهج البلاغه است «قطب راوندی» را نخستین شارح میداند و نام کتاب او «منهاج البراعة» میباشد.
شروح معروف نهج البلاغه
تاکنون شرحها و ترجمه های فراوانی به زبان های عربی و فارسی و زبان های دیگر بر نهج البلاغه به نگارش درآمده است، برخی از شرح های معروف نهج البلاغه بدین قرار است:
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، که از مشهورترین و بهترین شرح های نهج البلاغه میباشد، و در بیست جلد تالیف گردیده است.
شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی
شرح نهج البلاغه محمد عبده
البراعة فی شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب الله خویی
بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغة، علامه تستری
امام فخر رازی مفسر مشهور قرآن(1)
با کمی دقت در عبارات و محتوای نهج البلاغه خواننده متوجه میشود که تشابهات زیادی با قرآن دارد، از یک جهت در نهج البلاغه آیات زیادی از قرآن بکار رفته است و از طرف دیگر مضمون و مفهوم خطبهها و کلام حضرت با نصوص آیات قرآن هم معنا میباشد. در حدود 150 مورد از عبارات نهج البلاغه با آیات قرآن همسو و اشتراک در معنا و مفهوم دارند و از زاویهی دیگر بعضی از خطبه های آن حضرت تفسیرآیه و یا سورهای از قرآن کریم میباشد و در جاهای دیگر نهج البلاغه ویژگی های قرآن بیان شده است.(2)
در این سال (هزار و سیصد و هفتاد و نه هجری شمسی) که از سوی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنهای (حفظه الله تعالی) به نام امیرالمومنین علی علیه السلام نامگذاری شده است، تصمیم گرفتم تا موضوعی را از کتاب ارزشمند نهج البلاغه انتخاب نمایم و به صورت
اختصار؛ پژوهشی کوتاه پیرامون آن انجام دهم و از آن جهت که عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد بنده رسالت عقل از دیدگاه قرآن میباشد نوشتار حاضر را با عنوان «خرد و خردمندی از دیدگاه نهج البلاغه» نام گذاری نمودم. محدودیت های زمانی و مسائل دیگر باعث شد تا از بحث گسترده درباره عقل و مباحث دیگر همچون مقایسه عقل گرایی در غرب (راسیونالیسم) و اسلام خودداری شود و تنها به سخنان و نامه های مولا علی علیه السلام در نهج البلاغه بسنده گردد و از قلمرو این نوشتار خارج نگردیم.
روش کار بدین شکل بوده که ابتداء تمامی واژگان و مشتقات عقل در نهج البلاغه استخراج و سپس هر یک از آنها با توجه به مضامین و مفاهیم سخنان آن حضرت عنوانگذاری شده و سپس پیرامون هر یک از آنها نیز با بضاعت اندک علمی شرح کوتاهی آمده است. همچنین به بعضی از واژگان مترادف و متضاد با عقل نیز پرداخته شده است.
برای فهم عبارات نهج البلاغه از ترجمه مرحوم علامه محمد تقی جعفری بهره برده ایم و برای یافتن واژگان نیز به کتاب «المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه» تالیف حجت الاسلام محمد دشتی
مراجعه شده است و در بعضی موارد نیز از ترجمه ایشان و همچنین از ترجمه دکتر شهیدی و سایر ترجمههای موجود مدد گرفته ایم.
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
فصل اوّل:خرد و خردمندی از دیدگاه نهج البلاغه
«اِنَّ أَغْنَی الْغِنَی الْعَقْلُ»(1)
بی نیاز ترین بی نیازها عقل است.
«لاغِنی کالعَقْل»(2)
هیچ بی نیازی مانند عقل و خرد نیست.
«لا مالَ اَعَودُ مَنَ العَقْلِ وَلا عَقْلَ کالتدبیرِ»(3)
هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست … و هیچ تعقلی مانند تدبیر نیست.
«العَقْلُ حُسامٌ قَاطِعُ»(4)
عقل شمشیری است برّان.
شرح و تفسیر:
خرد انسان باعث برتری و شرافت او بر سایر موجودات گردیده است. و این حقیقتی است که قرآن کریم و احادیث به آن تاکید
کرده اند. انسان آن گاه که از خرد این نعمت الهی بگونه شایستهای
استفاده نماید جبران کاستی های دیگر او را مینماید. چنانچه انسان دارای فقر مادی باشد به وسیله خرد ورزی میتواند با اجرای فرامین عقل و با تلاش و کوشش این نیازهای مادی خود را برطرف نماید و چنانچه دچار فقر معنوی باشد بوسیله اندیشه و تدبیر که از کارهای خرد میباشد میتواند به کسب دانش و کمالات اخلاقی بپردازد و اعتبار و محبوبیت خویش را در نزد مردم افزایش دهد، و رضایت خداوند را در نظر داشته باشد. و بدینگونه خرد ثروتی است که میتواند انسان را از بسیاری مشکلات برهاند و او را بی نیاز از مطالب غیر مفید نماید.
عقل همچون وسیله دفاعی محکم در مقابل هجوم هوسهایی که دشمن انسان هستند میتواند مقاوم و موثر باشد.
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَعَ الإسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْکَانَهُ عَلَی مَنْ غَالَبَهُ فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ آیَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ»(1)
1) [] - خطبه106.
ستایش خداوندی را سزاست که راه اسلام را گشود و راه نوشیدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود، ستون های اسلام را در برابر ستیزه جویان استوار نمود. و آن را پناهگاه أمنی برای پناه پرندگان، و مایه آرامش برای وارد شوندگان قرار داد. اسلام حجت و برهان برای گویندگان، و گواه روشن برای دفاع کنندگان و نور هدایتگر برای روشنی خواهان، و مایه فهمیدن برای خردمندان و عقل و درک برای تدبیر کنندگان و نشانه گویا برای جویندگان حق است.
شرح و تفسیر:
با نگاهی کلی به دستورات دین اسلام به عقلانی بودن این آیین پی میبریم تمامی واجبات و محرمات دارای مصالح و یا مفاسدی است که عقل هر انسانی آن را میفهمد.
آنچه را برای بشر و اجتماع مفید است آن را به عنوان واجب و تکلیف برای مسلمین معین فرموده است و آنچه را که برای انسانها ضرر و مفسده دارد نهی کرده و آنها را از انجام آن کارها هشدار داده است. اسلام دین خالی از خرافه و جهل است دینی است که افزایش آگاهی و آموختن دانش های مفید را به انسان توصیه مینماید و همیشه انسان را به خردمندی و اندیشه و تدبیر در امور زندگی تشویق نموده
است و آنان را که از خرد خویش استفاده نمیکنند مورد سرزنش قرار میدهد.
« مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ»(1)
ای مردم ایمان زنان ناقص است برخورداری زنان از سهم الارث ناقص است عقول آنان ناقص است.
« وَ لاَ تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَ الأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ»(2)
و با وارد کردن اذیت بر زنان آنان را به هیجان درنیاورید هر چند آبروی شما را ببرند (به نوامیس شما دشنام بدهند) و به فرماندهان شما ناسزا بگویند زیرا آنان از حیث انواع نیروها و نفس و خرد دستخوش ناتوانی هستند.
شرح و تفسیر:
در نهج البلاغه موارد متعددی از سرزنش زنان به چشم میخورد لیکن در این دو مورد به نقص و ضعف خرد زنها اشاره شده است بدین جهت ما نیز این دو مورد را انتخاب نمودیم، که با موضوع این نوشتار نیز تناسب دارد.
در توضیح این فرازهای کلام امام المتقین علی ابن ابیطالب علیه السلام میتوان به دو نکته توجه نمود:
الف) قرآن کریم در آیات متعددی زنان و مردان را در خلقت و کسب ایمان و تقوا و تلاش برای فعالیت های اقتصادی به صورت یکسان مطرح مینماید:
« یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ »(1)
ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست …
« لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ …»(2)
مردان نصیبی از آنچه به دست میآورند دارند و زنان نیز نصیبی (و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد)
« أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ»(1)
[خداوند فرمود:] من عمل هیچ عمل کنندهای از شما را زن باشد یا مرد ضایع نخواهم کرد شما همنوعید و از جنس یکدیگر …
«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا»(2)
به یقین مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان باخشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا
میکنند،خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.
بنابراین قرآن کریم زنان را در کیفیت خلقت که شامل خرد آنان نیز میگردد و همچنین در اکتساب ایمان و تقوا هم ردیف مردان معرفی مینماید و به نقصان خرد و ایمان آنان هیچ اشارهای ندارد.
ب) این سخن مولا علی علیه السلام که بعد از جنگ جمل به فرماندهی عایشه بوده و نقص عقل زنان را بیان میکند نمیتواند به صورت یک حکم کلی و فراگیر تصور شود، زیرا که در میان زنان، نمونهها و الگوهایی چون فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که یکی از معصومین چهارده گانه میباشد و زنان دیگری که در تاریخ اسلام و گسترش علم و دانش نقش اساسی در هدایت جامعه داشتهاند گواه روشنی بر این مطلب است.
از سوی دیگر آن حضرت در سخن دیگری میفرماید:
«ایّاکَ و مُشاوَرَةِ النَّساءِ الاَّ مَنْ جُرَّبَتْ بِکمَالِ عَقلهٍِ»(1)
بپرهیز از مشورت با زنان دیگر مگر زنی که کمال عقل او به تجربه رسیده باشد.
1) - بحارالانوار، ج103، حدیث 56، ص253- مجلسی، محمد باقر، موسسه الوفاء، بیروت الطبغه الثانیه، 1403.
از این سخن امام علی علیه السلام چنین فهمیده میشود که زنانی مورد سرزنش هستند که خرد خویش را کنار گذاشته باشند و از هوسها و احساسات خود پیروی نمایند (همچون عایشه) نه همه زنان و این موارد در مردان نیز یافت میشود.(1)
« فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمُقَدَّرَةِ»(2)
خداوند رسولانی را برانگیخت و پیامبرانش را پیاپی به سوی آنان فرستاد تا مردم را به ادای پیمانی فطری که با آفریدگار شان بسته بودند وادار نمایند و نعمت فراموش شده او را به یادشان بیاورند. و با ابلاغ
1) - برای آگاهی بیشتر ر.ک شرح و تفسیر نهج البلاغه، ج11، ص265، محمد تقی جعفری، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1374 هـ.ش و نیز زن از دیدگاه نهج البلاغه،ص91؛ فاطمه علایی رحمانی، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل، 1369 هـ.ش و نیز پرتویی از نهج البلاغه، ص122، سید جواد مصطفوی،انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، 1372 هـ.ش.
2) - خطبه اوّل.
احکام الهی حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقلها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند.
شرح و تفسیر:
انبیاء الهی برای هدایت انسانها به سوی کمال و نزدیکی آنها به خداوند آمدهاند تا انسانها را از جهل و نادانی و بدبختی نجات دهند و آنها را برای یک زندگی پاکیزه انسانی و عاری از هرگونه آلودگی تربیت نمایند، ولی انجام این هدف احتیاج به ابزارهایی دارد که یکی از آنها خرد و اندیشه خود انسانها است خرد در واقع پیامبر درونی انسان میباشد که انبیاء الهی با کمک آن انسانها را به سمت خداوند متعال هدایت مینمایند،بنابراین یکی از کارهای انبیاء بیدار کردن عقل خفته انسانها میباشد تا از اندیشه و خرد خویش در جهت به دست آوردن کمالات متعالی انسانی استفاده نمایند.
1) - حکمت6.
« الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْیِ وَ الرَّأْیُ بِتَحْصِینِ الأَسْرَارِ »(1)
پیروزی با حسابگری است، و حسابگری با کوشش فکر و اندیشه صحیح به رازداری است.
شرح و تفسیر:
رازداری یکی از عوامل موفقیت انسان در مسیر زندگی است بعضی از رازها بسیار ارزشمندند و همچون کالایی گرانبها باید در جایی امن و مستحکم نگه داری شوند تا از دستبرد سارقان و حرامیان مصون بماند و در جای مناسب از آنها استفاده شود، بعضی از رازها بسیار مهم هستند که چنانچه آشکار گردند دشمن از آنها سوء استفاده نموده و باعث آسیب های زیادی به افراد اجتماع میگردد. بعضی از رازها چنانچه افشاء شوند باعث ایجاد فتنه، اختلاف و از بین رفتن آبرو و حیثیت افراد میشود و بنابراین انسان خردمند کسی است که آنچه را میداند بر زبان نیاورد که رازداری یکی از شیوه های خردمند و پیروزی در عرصه های زندگی میباشد.
«اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَةٍ لاَ عَقْلَ رِوَایَةٍ »(2)
چون خبری را شنیدید آن را درک کرده عمل کنید نه بشنوید و نقل کنید …
شرح و تفسیر:
انسان در طول زندگی اخبار و گفته های زیادی را میشنود و چه بسا بعضی از آنها واقعیت نداشته و خبر کذب باشد. روش خردمندان در این شرایط آن است که از بیان این خبرها و شنیدهها تا زمانی که از واقعیت آنها مطمئن نشدهاند خودداری میورزند.
در روایات نیز بر این مطالب تاکید شده است انسان اگر آنچه را میشنود برای دیگران نقل نماید همانند انسان دروغگو میباشد «وَلا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِکُلِّ مَا سَمِعْتَ بِهِ فَکَفَی بِذَلِکَ کَذِباً»(1)اگر انسان هر آنچه را میشنود بدون سنجش برای دیگران بازگو نماید باعث ایجاد بحرانها و مفاسد و فتنه های زیادی در جامعه میگردد. از طرفی رواج شایعه آثار و تبعات زیانباری را بدنبال دارد انسان خردمند آنچه را میشنود چنانچه از واقعیت آن هم اطمینان پیدا نمود آن را در همه جا برای هر کسی بیان نمیکند.
1) - نهج البلاغه، نامه 69.
«اذا تَمَّ العقلُ نَقَصَ الکلامُ»(1)
چون خرد کمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.
«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ.» (2)
زبان خردمند، پشت دل او و دل بی خرد در پس زبان اوست.
قال الرضی: و هذا من المعانی العجیبة الشریفة و المراد به أن العاقل لا یطلق لسانه إلا بعد مشاورة الرویة و مؤامرة الفکرة و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فَلَتات کلامِهِ مراجعة فکره و مماخَضَةَ رأیه فَکَأنّ لسان العاقل تابع لقلبه و کَأَنَّ قلب الأحمق تابع للسانه
زبان عاقل در پشت قلب او قرار دارد و قلب احمق در پشت زبانش.
این از سخنان ارزشمند شگفتی آور است که عاقل زبانش را بدون مشورت و فکر و سنجش رها نمیسازد، امّا احمق هر چه بر زبانش آید میگوید بدون فکر و دقت پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان میگیرد.
« قَلْبُ الأحْمَقِ فِی لِسَانِهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهٍ»(1)
قلب احمق در دهان اوست و زبان خردمند در قلب او.
شرح و تفسیر:
انسان اندیشمند سخن خویش را بر پایه فکر و اندیشه قبلی محاسبه کرده و آن گاه آن را بر زبان جاری و آشکار میسازد، در این صورت کلام و سخن او چون درّی درخشان نمایان میشود و مخاطبان را همچون تشنگانی در جستجوی آب زلال و گوارا به خود جلب میکند. کلامش زیبا و سخنش دلنشین میگردد.
خردمندان نیز به سخن حکیمانه عمل میکنند و آن را بکار میبندند. زمانی که باید همراه با اندیشه قبلی سخن گفته شود کلام پیراسته از حشو و زوائد میگردد.
و تنها آنچه که با زمان و مکان و موقعیت های اجتماعی تناسب دارد بیان میگردد سخن بدون اندیشه قبلی آفات و مفاسد زیادی بدنبال خواهد داشت و چه بسا باعث فتنه و آشوب و اختلاف گردد. و از طرفی ممکن است شخصیت خود گوینده آسیب دیده و یا جان او
1) - حکمت 41.
به خطر بیفتد. دو چیز طیرهی عقل است دم فرو بستن به و قت گفتن و گفتن به وقت خاموشی.
« وَ قِیلَ لَهُ علیه السلام: صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ فَقَالَ علیه السلام هُوَ الَّذِی یَضَعُ الشَّیْءَ مَوَاضِعَهُ فَقِیلَ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ
یعنی أن الجاهل هو الذی لا یضع الشیء مواضعه فَکَأَنَّ ترک صفته صفة له إذ کان بخلاف وصف العاقل »(1)
به آن حضرت عرض کردند «عاقل را برای ما توصیف فرما» آن حضرت علیه السلام فرمود عاقل کسی است که هر چیز را در محل خود قرار میدهد. سپس گفته شد جاهل را برای ما توصیف فرما. فرمود: توصیف کردم. سید رضی میگوید: یعنی جاهل کسی است که هیچ چیز را در محل خود قرار نمیدهد پس ترک توصیف جاهل در حقیقت توصیف آن میباشد زیرا جاهل بر خلاف عاقل است یعنی دارای آن صفت نیست که عاقل دارای آن است.
1) - حکمت 235.
شرح و تفسیر:
هر چیز چنانچه در جای مناسب خویش قرار گیرد زیبا خواهد بود و در غیر آن صورت بسیار زشت و ناپسند به نظر خواهد رسید خردمند کسی است هر چیز را در جای خودش قرار میدهد و بدینوسیله منظم بودن را در رفتار خویش آشکار میسازد طبقه بندی امور و اولویت بندی آنها نیز بر اساس تدبیر و اندیشه میسر میگردد و چنانچه کارها و چیزها در زمان و مکان مناسب خود انجام و قرار نگیرند بسیار ناهماهنگ و نامنظم خواهد بود که خود نشانهی بی خردی و بی تدبیری است.
«التَّودُّدُ نصفُ العَقْل»(1)
دوستی ورزیدن نیمی از خرد و خردمندی است.
شرح و تفسیر:
دوستی ورزیدن با دیگران چنانچه با رعایت اصول و معیارهایی که برای انتخاب دوست در معارف اسلامی مطرح شده صورت گیرد برای انسان دارای برکات و آثار بسیار خوبی خواهد بود. دوستان
1) - حکمت 142.
خوب میتوانند در گرفتاریها و مشکلات شخصی را یاری دهند و از طرفی نقش دوست را در تربیت و هدایت انسان به سمت کمالات معنوی و اخلاقی نمیتوان از نظر دور داشت.
انسان خردمند بی جهت برای خویش دشمن تراشی نمیکند که دشمنی برای انسان مشکلات زیادی به وجود میآورد و او را از حرکت در مسیر تکاملی باز میدارد؛ زیرا هزار دوست کم است و یک دشمن زیاد.
محبت و دوستی با دیگران یکی از اصول خردمندی در زندگی اجتماعی میباشد که در روایات زیادی بر این مسئله تاکید شده است.
درخت دوستی بنشان که کام در برآرد
درخت دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
«کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسْیرٍ تَحْتَ هَویً اَمیرٍ»(1)
چه بسا عقل که اسیر و زیر دست هوی و هوس است.
«شَهِدَ علی ذَلکَ العَقْلُ اِذا خَرَجَ مِنْ اَسرَ الهَوی»(2)
به این سند عقل شهادت میدهد اگر از اسارت هوی رها گردد.
« مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُه »(1)
هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد نابینایش میکند و قلبش را بیمار کرده با چشمی بیمار مینگرد و با گوشی ناشنوا میشنود خواهش های نفس پرده عقلش را دریده و دوستی دنیا دلش را میرانده است. شیفته بی اختیار دنیا و برده آن، و کسی که چیزی از آن را در اختیار دارد.
«قاتِلْ هَواکَ بِعَقْلِکَ»(2)
با خرد خویش هوی و هوس خودت را بکش
شرح و تفسیر:
«یکی از حالات و قوایی که در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان یعنی در طرز تفکر عملی انسان که مفهوم خوب و بد و خیر و شرّ و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف و این که الان چه میبایست بکنم و این گونه معانی و مفاهیم را میسازد
تاثیر دارد، طغیان هوا و هوسها است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شود و انسان محکوم اینها باشد نه حاکم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان میدهند در برابر ندای عقل و وجدان فریاد و غوغا میکنند، برای ندای عقل حکم پارازیت را پیدا میکنند، دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمیشوند در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد میکنند دیگر چراغ عقل نمیتواند پرتوافکنی کند.
حقیقت سرایی است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد
هوا و هوسها با عقل آدمی دشمنی میورزند در حدیث است که امام صادق علیه السلام فرمود: «الهوی عَدُوُّ العقل؛ هوا و هوس دشمن عقل است». رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: « أعدی عَدُوُّکَ نَفْسُکَ التَّی بَیْنُ جَنْبیْکَ؛ یعنی بالاترین دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سرکش تو است که از همه به تو نزدیکتر است.» علت این که این دشمن بالاترین دشمنان است واضح است، زیرا دشمن عقل است که بهترین دوست انسان است. اگر دشمنی پیدا شود که بتواند عقل را بدزدد پس او از همه خطرناکتر است.(1)
1) - ده گفتار، ص49، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، 1366 هـ.ش.
«یَا بُنَیَّ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّینِ مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ دَاعِیَةٌ لِلْمَقْتِ »(1)
ای فرزند عزیزم، برای تو از فقر میترسم، زیرا فقر عامل کاهش دین است و عقل را به دهشت میاندازد و انگیزه برای عداوت میگردد.
شرح و تفسیر:
وجود انسان از دو قسمت ترکیب یافته است یکی وجود مادی او و دیگری نیازهای معنوی که هر کدام از این دو قسمت احتیاج به تغذیه مناسب دارند از جهت مادی تامین نیازهای سه گانهای همچون خوراک، پوشاک و مسکن از ضروریات و نیازهای اولیه هر انسانی میباشد. و چنان چه به این نیازها توجه نگردد زندگی انسان با خطرهای جدی مواجه خواهد شد. و این مشکلات مادی در حیات معنوی انسان نیز آثار منفی بر جای میگذارد.
در این سخن مولا علی علیه السلام: بعضی از این تاثیرات مطرح گردیده است. چنانچه نقص در دین و سرگردانی و حیرت عقل را بیان فرموده
1) - حکمت 319.
است فقر باعث میشود تا فرد نتواند از قدرت خرد و اندیشه خویش استفاده درست بنماید.
اندیشه و تقکر و پرداختن به خویشتن نیز از نیازهای معنوی آدمی است که عامل رشد و پیشرفت انسان در زمینه های مختلف همچون تحصیل دانش های مختلف و متنوع و کمالات تربیتی و اخلاقی میباشد. ولی آن گاه که خرد انسان این کانون هدایت و اصلاح دچار مشکل گردد او دیگر نخواهد توانست راه درست را انتخاب نماید. فقر در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز به همین شکل مورد مذمت قرار گرفته است. مشکلات معیشتی باورهای دینی و قدرت اندیشه انسان را دچار اختلال مینماید. البته اسلام همانگونه که در پی از بین بردن فقر و تهیدستی است، در جهت نفی اسراف و تبذیر و بهره گیری بدون ضابطه و زیاده روی در استفاده از امکانات و لذت های مادی نیز میباشد. زیرا افراط در استفاده از تنعمات مادی باعث دوری انسان از اهداف متعالی و کرامت انسانی که همان رسیدن انسان به خداوند است؛ میگردد. در حقیقت اسلام برای تعدیل رفتار انسانها دستورات بسیار عالی در خود دارد.
«عُجْبُ المَرءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسّادِ عَقْلِهِ»(1)
خودپسندی آدمی، یکی از حسد کنندگان عقل اوست.
« وَ اعْلَمْ أَنَّ الإِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَ آفَةُ الأَلْبَابِ »(2)
و بدان خودپسندی ضد درستی و آفت عقول بشری است.
«وَ إِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ فَإِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ وَ یَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ وَ یَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ»(3)
در آن هنگام که با توجه به مقام بالای خود، هیبت و تکبری در خود احساس کردی (فوراً) به یاد بیاور عظمت ملک خداوندی را که فوق توست، و بنگر و متوجه باش بر قدرت و سلطهی خداوندی بر ناتوانایی های که درباره نفس خود داری این توجه و نگرش است که سرکشی و تمرد را از تو میگیرد، و تندی تو را فرو مینشاند و آن عقل را که از مغزت بیرون رفته بود به تو باز میگرداند.
شرح و تفسیر:
خودپسندی باعث میشود تا انسان عیوب و نقاط ضعف خود را نبیند و این خود مانع پیشرفت و ترقی او میگردد. شخص خود پسند به دستورات و هشدارهای عقل توجه نمیکند و حقایقی را که عقل او میگوید نمیشوند همانگونه که در جای دیگر مولا علی علیه السلام میفرماید خودپسندی باعث میشود که دوستان و اقوامشان از او متنفر گشته و از گرد او پراکنده شوند «مَن رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْه»(1)«آن که از خود خشنود بود ناخشنودان او بسیار شود.» و این اتفاق باعث میگردد تا او تنها بماند «لاوَحَدةَ اَوْحَشُ مِنَ العُجْبِ»(2)«هیچ تنهایی ترسناکتر از خودپسندی نیست.» عجب و خودپسندی فرصت مناسبی برای حیله گری شیطان معرفی شده است و به پرهیز از عجب توصیه میفرماید «إِیَّاکَ وَ الإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ»(3)
بپرهیز از خودپسندی … زیرا این امور از بهترین فرصتها برای شیطان است.
«واعملوا انَّ الأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَ یُنْسِی الذِّکْرَ فَأَکْذِبُوا الأَمَلَ فَإِنَّهُ غَرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ »(1)
و بدانید آرزوها عقل را پوشانده و ذکر خداوندی را به فراموشی میسپارد، آرزو را تکذیب کنید زیرا آرزو فریبنده و صاحبش فریب خورده است.
شرح و تفسیر:
یکی از آفات خردمندی خیالبافی و آرزوهای دور و دراز میباشد چه بدینوسیله انسان واقعیات را نمیبیند و از تلاش و فعالیت برای رسیدن به اهداف متعالی باز میماند و تجربه نیز این را ثابت کرده است افرادی که در گوشهای مینشینند و مشغول به تخیلات بلند پروازانه میشوند در عمل موفق نبوده و جایگاه مناسبی در جامعه پیدا نمیکنند و همچنین توانایی کافی بر از بین بردن مشکلات خود ندارند. بنابراین خیالبافی باعث میشود که انسان به خرد خود جهت
1) - خطبه 86.
حل مشکلات و چاره اندیشی برای واقعیات موجود در ادامه راه زندگی تکیه ننمایند پرهیز از شعار دادن و آرزوهای طولانی و توصیه به عمل گرایی همراه با تعقل و اندیشه مطلوب دین اسلام میباشد.
«اکْثَرُ مَصارِعِ العُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ المَطامِعِ»(1)
بیشتر هلاکت و سقوط عقلها زیر برق طمع هاست.
طمع بدین معناست که شخصی به آنچه از اموال در اختیار دیگران است چشم داشته، و در اندیشه به دست آوردن آن باشد. یا در پی افزایش ثروت خویش باشد بگونهای که به اموال دیگران توجه کند و به آنچه خود دارد راضی نباشد. این طماعی باعث میگردد تا عیوب و ضررهایی که در این کار وجود دارد را نبیند و به هشدارهای عقل در مورد مفاسد و خطرات طمع ورزی به مال دیگران، توجه ننماید.
«مَا مَزَحَ امْرُؤٌ [الرَّجُلُ] مُزْحَةً إِلاَّ مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً »(2)
هیچ مردی [شخصی] شوخی نکرد مگر این که چیزی از عقلش را از دست بدهد.
شرح و تفسیر:
شوخی و مزاح رفع خستگی مینماید، غم و غصهها را از بین میبرد و نشاط و تازگی به زندگی میبخشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مولا علی علیه السلام در بعضی از زمانها با مسلمین شوخی و مزاح میکردند که نمونههایی از آنها در تاریخ آمده است، و خنده رویی و چهره متبسم یکی از ویژگی های این بزرگواران بود.(1)و سیرهی عملی ائمه معصومین علیه السلام نیز بر این مطلب گواهی میدهد.
شوخی و خنده اگر در زندگی انسان نباشد او دچار افسردگی و فرسودگی زودرس میگردد. مزاح و شوخی آن گاه که در محدوده رعایت اصول اخلاقی باشد و به دیگران توهین نشود مطلوب اسلام و مذهب میباشد. و چنانچه شوخی از حالت متعادل آن خارج گردد و مرزهای اخلاقی را بشکند و به سر حد افراط و زیاده روی برسد دیگر خرد در آن جایگاهی نخواهد داشت و به دنبال آن مفاسد متعددی را با خود به همراه میآورد و باعث فتنه و عداوت در جامعه میگردد.
1) - تفریحات سالم ص46؛ 48 و 60 و شرح ابن ابی الحدید، ج 11، ص274.
«مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا»(1)
هر کس که خودرأیی را انتخاب کرد، هلاک گشت و هر کس که با مردم مشورت کرد، با عقول آنان شریک شد.
شرح و تفسیر:
انسان خردمند همیشه از افکار و اندیشه های دیگران استفاده مینماید و خود را به فکر و اندیشه خویش محدود نمیسازد، چرا که خرد خویش را برای تدبیر کافی و کامل نمیداند و بدینوسیله: کاستی های خویش را جبران مینماید، قرآن کریم نیز به این روش اشاره میفرماید: « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ »(2)
پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند.
از طرفی دیگر انسان خودرأی تنها نظریه و سخن خویش را مطلوب میداند و چون خرد هر انسانی قلمرو و توانایی خاص و محدودی دارد این شخص نمیتواند همه راههای درست را تشخیص دهد بنابراین خود را در چهار دیواری اندیشه خود زندانی مینماید و شکست میخورد «قَدْ خاطَرَ مَنِ اسْتَغْنی بِرَایِهِ»(1)کسی که به رأی خود قناعت کند خود را به خطر انداخته است.
« اتَّخَذَهُمْ إِبْلِیسُ مَطَایَا ضَلالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ یَصُولُ عَلَی النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً یَنْطِقُ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِکُمْ »(2)
شیطان آنان را [فرومایگان] مرکب گمراهی برای تاختن اتخاذ کرد و لشکریانی که به وسیلهی آنان به مردم حمله میکند و ترجمانهایی که با زبان های آنان سخن میگوید تا عقول شما را برباید.
شرح و تفسیر:
پیروی از خواست های شیطان نوعی جهالت و بی خردی است و در روایات نیز جهل یکی از جنود شیطان نامیده شده است شیطان در حقیقت به خواست های نفسانی و حیوانی انسان را تایید میکند و انسان
را تشویق به انجام دادن خواست های شهوانی و حیوانی درون انسان مینماید و از طرفی هوی و هوس های انسانی دشمن خرد انسان میباشد بنابراین پیروی از دستورات شیطان از آفات خردمندی است.
« یَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَی بَعْضِ وَ یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا وَ یَقْهَرُ کَبِیرُهَا صَغِیرَهَا نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ [مغفلة] وَ أُخْرَی مُهْمَلَةٌ قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا »(1)
[دنیاپرستان] برخی به برخی دیگر هجوم میآورند و نیرومندشان، ناتوان را میخورد و بزرگترها کوچکترها را برخی از آنان [همچون] شترانی هستند بسته و برخی دیگر مهار گسیخته و رها شده که عقول خود را گم کرده اند»
« أَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصَابِیحِ الْهُدَی وَ الأَبْصَارُ اللاَّمِحَةُ إِلَی مَنَازِلِ التَّقْوَی ازْدَحَمُوا عَلَی الْحُطَامِ وَ تَشَاحُّوا عَلَی الْحَرَامِ »(2)
کجا هستند آن عقولی که از انوار هدایت روشنیها کسب کردند؟ و کجا هستند آن دیده های دیده ور که به نشانه های تقوا
مینگرند؟ … آنان به متاع ناچیز دنیا هجوم آوردند و برای بدست آوردن حرام به ستیز برخاستند.
شرح و تفسیر:
علاقه شدید و دل بستن به دنیا از آفات خردمندی است زیرا که دوست داشتن افراطی چیزی باعث میشود تا عیوب و مفاسد آن را نبیند دنیا زدگی نه تنها زیانهایی و خطراتی را در این دنیا متوجه شخص میگرداند بلکه آخرت او را نیز ویران میسازد. چرا که دنیاپرستی باعث میشود تا شخص حدود و قوانین شرع را مراعات ننماید و مستوجب عذاب و مجازات اخروی شود. انسان خردمند میتواند دنیا را وسیله برای آبادی آخرت خویش قرار دهد.
« فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِیَ مِنَ الْعَقْلِ وَ التَّجْرِبَةِ »(1)
همانا بدبخت کسی است که از عقل و تجربهای که نصیب او شده محروم ماند.
« َمنْ لاَ یَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ وَ غَائِبُهُ أَعْوَزُ »(2)
هر کسی که عقل حاضر او نتواند سودی به حال او داشته باشد عقلی که از او بر کنار و غایب است برای او ناتوان تر خواهد بود.
« مَا کُلُّ ذِی قَلْبٍ بِلَبِیبٍ وَ لاَ کُلُّ ذِی سَمْعٍ بِسَمِیعٍ وَ لاَ کُلُّ ذِی نَاظِرِ عَیْنٍ بِبَصِیرٍ »(1)
هر صاحب قلبی از خرد برخوردار نیست (چنانکه) هر دارنده گوشی شنوا نبوده و هر ناظری بینا نیست.
شرح و تفسیر:
بهره نگرفتن از نیروی خرد و اندیشه باعث محرومیت انسان از نعمت های مادی و معنوی خدادادی میگردد، و انسان را دچار گرفتاری و مشکلات عدیدهای مینماید.
قرآن کریم آنان را که از خرد خویش استفاده نمینمایند به شدت سرزنش مینماید: «وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ»(2)پلیدی را بر کسانی قرار میدهد که نمیاندیشد. « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ »(3)بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمیکنند.
«أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الأَرْضِ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِی خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلاَمِ قَوْمِهَا »(1)
ای مردم از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست بدهید قطعی است که من به طرق آسمان از طریق زمین داناترم، پیش از آن که فتنهای مانند شتر بی صاحب پای خود را بلند نموده مهار خود را زیر پا بگذارد و قول قوم خود را تباه سازد.
«دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لاَ تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ »(2)
مرا راه کنید و از دیگری التماس کنید [برای خلافت] زیرا ما به استقبال حوادث و اموری میرویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و دلها بر این بیعت تاب نیاورد و عقلها بر آن ثبات نمیدارد.
شرح و تفسیر:
فتنه و آشوب و هرج و مرج یکی از موانع خردمندی است و این آشوب های سیاسی و اجتماعی همچون طوفان های سهمگین و گرد و غبارهای تاریک مانع روشنی بخش بودن حقیقت خرد انسان میباشد.
که در این حوادث حق و باطل با هم آمیخته میگردد و باطل لباس حق به خود میپوشد و باعث فریب انسان های ساده لوح میگردد. امام علی علیه السلام در جای دیگر میفرماید: «اِنَّ الفِتَنَ اِذَا اَقْبَلتْ شَبَّهَتْ»(1)«فتنهها آن گاه که رو میآورند با حق شباهت دارند.» و فتنه را عامل اشتباه و گمراهی میداند حضرت آن هنگام که برای برگزیدن او به خلافت بر در خانه او اجتماع کردند به آنها فرمودند به سراغ دیگری بروید زیرا فتنه و آشوبهایی که پیرامون حکومت در پیش است این بیعت و پیمان شما را استوار و پایدار نگه نمیدارد.
«نعُوذُ باللهِ مِنْ سُبَاتِ العَقْلِ و قُبْح الزَّلَلِ وَ بِهِ نَستعین»(2)
پناه میبریم به خدا از به خواب رفتن عقل و زشتی لغزشها و همواره یاری از او میطلبیم.
«َقدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِیَةَ کَتَبَ إِلَیْکَ یَسْتَزِلُّ لُبَّکَ وَ یَسْتَفِلُّ غَرْبَکَ فَاحْذَرْهُ»(3)
متوجه شده ام که معاویه نامه به تو [زیاد بن ابیه والی کوفه] نوشته و میخواهد عقلت را بلغزاند و اراده تو را متزلزل سازد از او بر حذر باش.
شرح و تفسیر:
عقل انسانها یکی از حجت های خداوند بر بندگان اوست همانگونه که در روایات از آن به پیامبر درونی انسان تفسیر شده است ولی خرد انسان در بعضی زمانها در مقابل خشم و شهوت و لذت های رنگارنگ و متنوع دنیا و در هنگام بروز آشوب های اجتماعی و هجوم شبهات فکری دچار لغزش میشود و توان تشخیص حق از باطل را از دست میدهد و یا بسیار مشکل میتواند آن را درک نماید. در این هنگام باید از خداوند کمک خواست تا خرد انسان در مقابل این حوادث نلغزد.
«وَ تَرْکَ شُربِ الخَمْرِ تَحصیناً لِلْعَقْلِ»(1)
[خداوند] ترک میگساری را برای سلامت عقل [قرار داد]
1) - حکمت 252.
شرح و تفسیر:
یکی از مشکلاتی را که بیشتر جوامع غربی و ضد دینی [لائیک] به آن گرفتار هستند مصرف بی رویه مشروبات الکلی است.
امروزه با پیشرفت علم، دنیا به مضرات و مفاسد الکل پی برده است و آن را تجربه نموده ولی متاسفانه باز هم به خاطر هوسها و لذت های زودگذر از مصرف آن خودداری نمیشود. تولید مشروبات هر چند منافع اقتصادی قابل توجهی میتواند داشته باشد ولی مفاسد اجتماعی و زیان های اقتصادی که از پیامدهای مصرف آن است بیش از سود و منافع آن میباشد قرآن کریم این مطلب را مورد تاکید قرار داده است: « یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا »(1)«درباره شراب و قمار از تو سؤال میکنند بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بر دارد (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است.
اسلام که دین خرد است و یکی از رسالت های آن حفظ و نگهداری گوهر خرد انسانها میباشد با تحریم مصرف مشروبات
1) - بقره/219.
الکلی یکی از موانع و آفات خردورزی را از مسیر راه ترقی و پیشرفت انسان برداشته است.
« إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ »(1)
شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعی بخت آزمایی] پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید.
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُصْبِحْ بِی مَیِّتاً وَ لا سَقِیماً وَ لا مَضْرُوباً عَلَی عُرُوقِی بِسُوءٍ وَ لا مَأْخُوذاً بِأَسْوَإِ عَمَلِی وَ لا مَقْطُوعاً دَابِرِی وَ لا مُرْتَدّاً عَنْ دِینِی وَ لا مُنْکِراً لِرَبِّی وَ لا مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِیمَانِی وَ لا مُلْتَبِساً عَقْلِی»(2)
سپاس خدای راست که زندگی ام را به بامداد رسانید بی آن که مرده یا بیمار باشم و نه آفتی بر رگهایم وارد شد. و نه به جهت بدترین کردارم گرفتار کرد و نه بی فرزند و خاندان شدم و نه منکر پروردگارم شدم و نه از ایمانم نگران و نه عقلم دچار اختلال شد.
شرح و تفسیر:
امام علی علیه السلام در این خطبه به بعضی نعمتهایی که خداوند عطا فرموده اشاره میفرماید: اولین نعمت که به نظر میرسد در کلام آن امام بزرگوار بیان شده نعمت سلامتی جسمانی است که در روایاتی دیگر نیز ارزش و اهمیت آن مطرح گردیده است. دومین نعمت را که از جهاتی از نعمت سلامتی جسمی مهمتر میباشد، سلامتی دین و ایمان معرفی میکند آن حضرت از این جهت که بر دین خویش ثابت و استوار باقی ماندهاند و دچار انحراف و رویگردانی از دین نشدهاند خدای را سپاس میگویند، همانگونه که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از شهادت ایشان خبر داد، آن حضرت از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله سؤال کرد آیا در آن حالت دین من بر سلامت است؟ و پیامبر پاسخ مثبت دادند، آری باقی ماندن بر باورها و ارزش های دینی در زمان های بحرانی و هجوم شبهات الحادی یکی از نعمتهایی است که باید از خداوند بقاء این نعمت را درخواست نمود.
سومین نعمت را خرد و عقل معرفی میفرمایند گزینش آن حضرت نعمت خرد را از میان نعمت های دیگر خود گواه روشنی بر ارزشمند بودن و برتری آن بر سایر نعمتهایی که خدا به انسان عنایت
فرموده میباشد نعمتی که خداوند بدان وسیله انسان را خلیفه خود بر روی زمین قرار داده و بار امانت خود را به او سپرده است.
«الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الحَزْمُ بِاجَالَةِ الرَّأَیِ»(1)
پیروزی در دور اندیشی و دور اندیشی در بکارگیری صحیح اندیشه
«وَ نَاظِرُ قَلْبِ اللَّبِیبِ بِهِ یُبْصِرُ أَمَدَهُ وَ یَعْرِفُ غَوْرَهُ وَ نَجْدَهُ »(2)
خردمند با چشم دل سرانجام کارش را می بیند و پستی و بلندی آن را میشناسد.
شرح و تفسیر:
خرد انسان توانایی بر پیش بینی بخشی از حوادث آینده را دارد و میتواند برای حوادث آینده تدبیر و دوراندیشی نماید. انسان باید برای آنچه که در پیش روی خواهد بود، با کمک نیروی خرد و اندیشه خود برنامه ریزی و تدبیر داشته باشد و به هشدارها و پیام های خرد
خویش در این زمینه توجه کامل نماید، و خود را برای آینده مهیا سازد. در احادیث نیز به عنوان یکی از مصادیق این اصل کلی چنین آمده است که فرزندان خود را برای آینده تربیت کنید.(1)انسان اگر با دیدهی خرد به شواهد و قراین موجود در زمان خودش بنگرد میتواند حوادث زمان های دورتر را مشاهده کند هر چند این نگاه نتواند همه حقایق احتمالی آینده را روشن سازد ولی به یقین قسمتی از پیش بینی های خردمندانه واقعیت خواهد داشت و بدیهی و ضروری به نظر میرسد.
یکی از مسائلی که برای آن باید توشه تهیه نمود مسئله جهان بعد از مرگ و آخرت میباشد که انجام عمل صالح و پرهیزگاری از بهترین اندوختهها برای آن جهان جاوید و ابدی خواهد بود.
«فَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ وَ لْیُحْضِرْ عَقْلَهُ وَ لْیَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الآْخِرَةِ»(2)
هر طلایه داری [پیشوای قوم] باید به مردم خود راست بگوید و عقل خود را به کار بیندازد و از اهل آخرت باشد.
«فَإِنَّکَ وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ الأَغْلَفُ الْقَلْبِ الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ»(1)
توای معاویه سوگند به خدا آن طوری که دانسته ام قلبی بسته و عقلی ناتوان داری.
شرح و تفسیر:
رهبری نقش بسیار مهمی در حل مشکلات و معضلات اجتماعی در زمان های بحرانی دارد و این جز با خردمندی و تدبیر و تیز بینی امکان پذیر نمیباشد.
تمام انسانها از نعمت خرد برخوردارند و خداوند آن را در اختیار همه آنها قرار داده است، بعضی از انسان ها که مسئولیت رهبری گروهی یا ملتی را بر عهده میگیرند باید برتریهایی به خردمندان مردم خویش داشته باشد، زیرا رهبر یک جامعه چنانچه خردمندی با تدبیر نباشد،بستر نامناسبی برای ایجاد هرج و مرج و آشوب در جامعه فراهم میآید، و چنانچه رهبر جامعه از خرد خویش در مدیریت و تدبیر جامعه به گونهای شایسته استفاده نماید میتواند به جامعه نظم و سامان ببخشد و مردم آن جا از نعمت امنیت و آرامش برخوردار گردد.
1) - نامه 64.
تقوا و خدا ترسی نیز باید همراه با خردمندی باشد، زیرا خرد بدون دین و ایمان انسان و جامعه را به فساد و تباهی سوق میدهند همان گونه که در جوامع صنعتی غرب نظاره گر این حقیقت میباشیم.
در احادیث آمده است که معاویه آنچه را که داشت خرد نبود بلکه حیله و نیرنگ و شیطنت بود(1)رهبر خردمند و با تقوا افراد جامعه او نیز چنین تربیت خواهند شد چرا که از او الگو میگیرند.
« و َأقَامَ مِنْ شَوَاهِدَ البَیَنَّاتِ عَلَی لَطیِفِ صَنْعَتِهِ وَ عَظِیمِ قُدْرَتِهِ مَا انْقَادَتْ لَهُ العُقُولُ مُعْتَرِفَةً بِهِ وَ مُسَلَّمَةً لَهُ»(2)
[خداوند] شواهدی روشن را برای شناساندن لطف و عظمت قدرت خود، اقامه فرمود تا آن جا که عقول انسانی در حالی که توجه به لطف صنعت و عظمت قدرت او مینمایند، تسلیم او گشته و اعتراف میکنند.
«ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلامَاتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ وَ الْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ »(3)
خداوند سبحان با علامات تدبیر محکم و قضاء قطعی که به ما ارائه میکند به عقول ظاهر و آشکار میشود.
«بِهَا تَجَلَّی صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ وَ بِهَا امْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ الْعُیُونِ»(1)
با ایجاد آن حقایق [پدیده ها] است که خالق آنها به عقول انسانها تجلی کرد. و به جهت خواص محدود و مادی آن امور است که فوق دیدن چشمها است.
شرح و تفسیر:
قرآن کریم یکی از مسائلی که بر آن بسیار تاکید ورزیده است مسئله تعقل و اندیشه پیرامون پدیده های گوناگون جهان خلقت میباشد. سورهها و آیات متعددی از قرآن کریم پدیدهای شب و روز و خلقت آسمانها و زمین و مخلوقات موجود در آنها را بیان میکند و از انسانها میخواهد تا دربارهی آنها اندیشه نمایند. انسانها با اندیشه درباره پدیده های موجود در طبیعت به دانش های مختلفی دست یافتند و آنها را به تسخیر خود درآورند و به گونه بهتر از گذشته از طبیعت استفاده مینمایند.
« أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جمیعاً»(2)
آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد.
« أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ »(1)
آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرده.
و هر چند تصرف و استفاده مطلوب از طبیعت نیز از آیات قرآن استنباط میشود ولی اندیشه مورد نظر قرآن در جهت خاص و هدفمند میباشد. هدف اصلی از توصیهی قرآن کریم از تفکر و تدبر تنها شناخت مبدا و آفریننده اصلی پدیدهها موجود در جهان هستی میباشد. و بدینوسیله توحید و قدرت خداوند برای بشر آشکار میگردد. بنابراین یکی از آثار خردمندی اعتقاد به خداوند قادر و یگانه میباشد به دنبال آن اعتقاد به معاد را نیز با خود به همراه خواهد داشت.
«مَنْ شَاوَرَ الرَّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِها»(2)
هر کس که با مردم مشورت کرد با عقول آنان شریک است
شرح و تفسیر:
مشورت کردن با دیگران نشانه عجز و ناتوانی انسان نیست بلکه خردمندی شخص را نشان میدهد. زیرا او بدینوسیه پشتوانه محکم و مطمئنی را برای انجام کارها با خود همراه میکند «لاظَهیرَ کَالمُشَاوِرَة»(1)مشورت یک روش عقلایی است که همه خردمندان جهان در انجام کارهای خویش برای آن که دچار ضرر و زیان های احتمالی ناشی از ناآگاهی نشوند به این کار اقدام مینمایند.
و امروزه بشر به فواید و آثار مثبت مشاوره پی برده بگونهای که مراکز مختلقی برای مشاروه جهت امور گوناگون دایر گردیده است. قرآن کریم این چراغ هدایت انسانها قبل از همه این اصل مهم و سودمند را به انسانها توصیه نموده است.
«وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»(2)
و در کارها با آنان مشورت کن امّا هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن
«وَ أَمرُهُمْ شُوری بَینَهُم»(3)و کارهایشان بصورت مشورت در میان آنهاست.
قرآن خردمندان را کسانی میداند که از سخنان و نظریات دیگران استقبال کرده و از میان آنها و آنچه را اصلح میباشد انتخاب مینمایند و خداوند هدایت خویش را نیز شامل این افراد میگرداند.(1)
« فَیَا لَهَا أَمْثَالاً صَائِبَةً وَ مَوَاعِظَ شَافِیَةً لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاکِیَةً وَ أَسْمَاعاً وَاعِیَةً وَ آرَاءً عَازِمَةً وَ أَلْبَاباً حَازِمَةً »(2)
چه مثالهای بجا و پندهای رسایی وجود دارد اگر در دلها پاک بنشیند و در گوشهای شنوا جای گیرد و با اندیشههای مصمم و عقلهای با تدبیر برخورد کند.
« اعْقِلْ ذَلِکَ فَإِنَّ الْمِثْلَ دَلِیلٌ عَلَی شِبْهِ»(3)
تعقل کن این پند را زیرا هر مثلی دلیلی است برای مانند و شبیه خود
« فِی دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَطَبٍ وَ اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ وَ مَا کُلُّ ذِی قَلْبٍ بِلَبِیبٍ»(4)
برای شما مردم در دشواریها و مشقتهایی که پیش رو دارید و در حوادث بزرگ که پشت سر گذاشتهاید عبرتها وجود دارد نه هر که دلی دارد خردمند باشد.
شرح و تفسیر:
عبرت پذیری بدین معناست که انسان عوامل موفقیت و ناکامی های افراد و ملتهایی را که در گذشته زندگی میکردهاند را به دیدهی خرد خویش بنگرد و آنها را در جهت بهبود زندگی خویش مورد توجه قرار دهد. زمینهها و ریشه های نابودی وشکست دیگران را مورد کنکاش خویش قرار میدهد و از تکرار اشتباهات آنها پرهیز نماید و عوامل موفقیت و پیشرفت آنها را نیز بررسی نموده و آنها را به کار بندد « اِسْتَدِلَّ عَلَی مَا لَمْ یَکُنْ بِمَا قَدْ کَانَ فَإِنَّ الأُمُورَ أَشْبَاه»(1)با آنچه در گذشته دیده یا شنیدهای برای آنچه هنوز نیامده استدلال کن زیرا تحولات و امور زندگی همانند یکدیگرند. عبرت پذیری یکی از عوامل رشد و ترقی انسان های خردمند میباشد. مولا علی علیه السلام کسانی را که دارای خرد صحیح و اندیشه مصمّم هستند پند پذیر معرفی
1) - نامه 31 و حکمت 76 و خطبه 192.
مینماید و در جای دیگر میفرماید محلها عبرت را فراوان ولی عبرت پذیر اندک است.(1)
در حقیقت نهج البلاغه تفسیر آیات قرآن کریم است که انسان های خردمند را توصیه به عبرت پذیری از سرنوشت گذشتگان مینماید « لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأُوْلِی الأَلْبَابِ»(2)در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود.
« مثلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الْحَیَّةِ مَا أَلْیَنَ مَسَّهَا وَ فِی جَوْفِهَا السَّمُّ النَّاقِعُ یَحْذَرُهَا الرَّجُلُ الْعَاقِلُ »(3)
مثل دنیا مانند ماری است که دارای پوست و گوشتی نرم است در حالی که زهر کشندهای درون آن است، شخص نادان به آن میل میکند و خردمند عاقل از آن اجتناب مینماید.
«فإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِی الْعُقُولِ کَفَیْءِ الظِّلِّ بَیْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّی قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّی نَقَصَ »(4)
این دنیا در نظر کسانی که دارای خرد هستند مانند سایه در حال بازگشت است در همان هنگام که آن را در حال گسترش میبینی، رو به جمع شدن و زوال است. و در عمل هنگام که آن را رو به افزایش میبینی رو به نقص است.
شرح و تفسیر:
انسان اگر بخواهد خانهای بسازد آن را در جایی احداث میکند که دارای زمین مستحکم و محیط امن باشد و چنانچه در جایی بسازد که پس از مدتی درهم فرو ریزد همه زحمات و هزینههایی که انجام داده از بین خواهد رفت و هیچ خردمندی چنین نمیکند بنابراین انسان عاقل با کمی دقت و اندیشه در مییابد که دنیا هیچ چیز آن دوام و بقاء ندارد ثروت و ریاست و لذت های متنوع دیگری که در آن وجود دارد همه آنها پس از مدتی نه چندان طولانی پایان مییابد. لبخندهایی که دنیا به او میزند او را فریب نمیدهد و میداند در پس این لبخندها صیادی بی رحم در کمین او نشسته است. بنابراین از دنیا و دلبستگی شدید به آن پرهیز میکند، و آن را تکیه گاه خود قرار
نمیدهد، زیرا که میداند پایهها و سایبانهای آن بسیار سست و دارای خطرات متعددی میباشد.
« عَقَلُوا الدِّینَ عَقْلَ وِعَایَةٍ وَ رِعَایَةٍ لاَ عَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَایَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ لعلمِ کثیرٌ وَ رُعاتَهُ قلیلٌ»(1)
(آل محمد صلی الله علیه و آله) دین را با عقل درّاک، پذیرش و تعقل نمودهاند نه آنکه شنیدند و نقل کردند زیرا راویان دانش بسیار امّا عمل کنندگان به آن اندکند.
« لاَ تَکُونُوا کَجُفَاةِ الْجَاهِلِیَّةِ لاَ فِی الدِّینِ یَتَفَقَّهُونَ وَ لاَ عَنِ اللَّهِ یَعْقِلُونَ »(2)
مانند ستمکاران دوران جاهلیت نباشید که نه از دین آگاهی داشتند و نه در خدا اندیشه میکردند.
«تَفَقَّهَ فِیِِ الدَّین»(3)
[فرزندم] حقایق دین را فراگیر و در آنها تفقه کن
شرح و تفسیر:
از دیدگاه اسلام اصول اعتقادات در باور انسانها باید مبتنی بر برهان و دلایل عقلی باشد و در نتیجه افراد باید در عقاید دینی به مرحله یقین ثابت و استوار برسند.
در این صورت اعتقادات دینی افراد در عمق جان آنها جای دارد و یک باور عمیق که ناشی از تفقه و شناخت کامل از دین میباشد را در خویشتن خویش دارا خواهند بود شاید بتوان گفت فقیه با متدین تفاوت داشته باشد کسی که فقط بر اساس تقلید از دیگران به مذهب اعتقاد پیدا نموده است در مقابل شبهات و تردیدهایی که پیرامون دین مطرح میشود بسیار ضعیف و متزلزل خواهد بود و چه بسا اعتقادات دینی او از بین برود. ولی چنانچه باورهای دینی شخص بر پایه های فکری و برهانی استوار باشد در مقابل طوفان های فتنه و هواهای نفسانی محکم و پایدار میماند بنابراین در اسلام توصیه شده است که در اصول دین همچون توحید نبوت و معاد نباید تقلید نمود بلکه به وسیله تحقیق و پژوهش های عقلانی به یقین و باور رسید ولی در فروع دین تقلید مانعی ندارد.
« مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأً عَقْلاَ إِلاَّ لِیَسْتَنْقِذَهُ بِهِ یَوْماً مَا »(1)
خداوند عقل و خرد را در نزد کسی به ودیعت ننهاد مگر این که با همان حقیقت شریف، روزی او را نجات داد
شرح و تفسیر:
گاهی انسان خطرات زیادی او را تهدید میکند و گرفتار بسیاری از مشکلات و معضلات میگردد، که او را در آستانه نابودی قرار میدهد. در این هنگام عاملی از بیرون او را نجات میدهد مثلاً ممکن است انسانی دچار بیماری خطرناک و غیر قابل علاجی شود که دوام زندگی او را به مخاطره انداخته است ولی ناگهان پزشکی حاذق با یک عمل جراحی و تجویز بعضی از داروها جان او را نجات میبخشد. در مسائل اجتماعی و فردی نیز در هنگام برخورد با مشکلات این خرد انسان است که او را از نابودی میرهاند خرد که از پیامبران درونی انسان است او را در هنگام حوادث خطرناک نجات میبخشد، به شرط آن که به فرامین خرد خویش عمل نماید
1) - حکمت 407.
« فَأَقِمْ عَلَی مَا فِی یَدَیْکَ قِیَامَ الْحَازِمِ الصَلیبِ وَ النَّاصِحِ اللَّبِیبِ التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ الْمُطِیعِ لإِمَامِهِ »(1)
سپس در امور هشیارانه و سرسختانه استوار باش و چون خیرخواه خردمند که پیرو حکومت و فرمانبردار امام خویش است به کارپرداز.
« أَیُّهَا الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ الْمُبْتَلَی بِهِمْ أُمَرَاؤُهُمْ صَاحِبُکُمْ یُطِیعُ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ تَعْصُونَهُ »(2)
ای مردمی که بدن هایشان حاضر و عقولشان از خودشان غایب و تمایلاتشان مختلفاند [و زمامداران شما دچار مشکلات شمایند] امیر شما خدا را اطاعت میکند و شما او را معصیت مینمایید.
«أَیَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ الْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ وَ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ أَظْأَرُکُمْ عَلَی الْحَقِّ وَ أَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ»(3)
ای مردم غوطه ور در اختلاف وای دلهای پراکنده از هم،ای مردمی که بدن هایشان حاضر و آشکار و عقولشان غایب هر چه شما را به سوی حق میکشانم شما از آن گریزانید.
«أُفٍّ لَکُمْ لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ فَتَعْمَهُونَ فَکَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ فَأَنْتُمْ لا تَعْقِلُونَ مَا أَنْتُمْ لِی بِثِقَةٍ سَجِیسَ اللَّیَالِی وَ مَا أَنْتُمْ بِرُکْنٍ یُمَالُ بِکُمْ»(1)
اف بر شماای مردم، از خطاب و توبیخ بر شما خسته شده ام … راه فهم سخنان من بر شما بسته میشود و شما در حیرت و تردید میافتید گویا دلهایتان مختل است و از تعقل باز مانده اید من هرگز اطمینانی به شما ندارم شما آن رکن محکم و پایدار نیستید که بتوان بر شما تکیه نمود.
« فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی أَیَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیْظِ أَمْهِلْنَا یُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا یَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ کُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّیْفِ أَفَرُّ یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لا رِجَالَ حُلُومُ الأَطْفَالِ وَ
1) - خطبه34.
عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ »(1)
هنگامی که در روزهای گرم دستور حرکت به سوی دشمن میدهم میگویید: این روزها هوا گرم و سوزان است به ما مهلت بده تا گرما شکسته شود و هنگامی که در روزهای سرد دستور حرکت به سوی دشمن میدهم، میگویید: این موقع سرمای شدید است به ما مهلت بده تا سرما از ما دور شود همه این بهانهی جوییها برای فرار از گرما و سرما است؟ اگر شما از گرما و سرما گریزان باشید به خدا سوگند، از شمشیر گریزانتر خواهید بود.ای مرد نمایان نامردای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم.
شرح و تفسیر:
امام علی علیه السلام از مردم خویش به شدت گلایه و شکایت میکند و آنان را به خاطر نافرمانی به شدت مورد عتاب و سرزنش قرار میدهد، و یکی از علت های این عصیان و تمرد آنها را بی خردی بر میشمارد یعنی اگر مردم اندیشه میکردند اوامر و فرمانهای رهبر و امام عادل خود را برای سعادت دنیا و آخرت خویش مفید میدیدند و از او
1) - خطبه 34.
اطاعت مینمودند زیرا امام و رهبری خردمند و خداترس خیر و مصلحت آنها را میخواهد و آنان اگر به چشم و گوش خردمندانهای به فرامین او توجه نمایند توصیهها و اوامر او را به کار خواهند بست و بدانها عمل مینمایند و عزت و سربلندی دنیا و آخرت را از آن خود خواهند کرد.
### رفتار هر کس نشانه مقدار خردمندی اوست
«رَسولُکَ تَرُجمانُ عَقْلِکَ وَ کِتَابُکَ اَبْلَغُ ما یَنطِقُ عَنْکَ»(1)
فرستادهی تو بیانگر میزان عقل توست و کتاب تو بهترین چیزی است که گویای شخصیت تو است.
شرح و تفسیر:
اگر کسی نتواند خود شخصاً در جلسهای حضور پیدا کند نمایندهای میفرستد که این نماینده پیام او را به حاضرین در آن جلسه میرساند حال این نماینده تا حدودی بیانگر شخصیت اوست، همانگونه که محتوای بالای یک پیام عظمت شخصیت فرستنده آن را میرساند، نماینده او نیز نمایی از شخصیت اوست و خردمندی و
1) - حکمت 301.
تیزهوشی او را نشان میدهد. بنابراین باید رسول و نماینده او فردی از هر جهت شایسته و با تدبیر باشد، زیرا او معرف فرستنده نماینده میباشد، به همین شکل نوشتهها و کتابها و مقالات و یا نامهها نیز معرف نویسنده آنهاست و باید در نوشتن و انتشار آنها نهایت دقت و دوراندیشی مراعات گردد.
خردمندی و از دست ندادن دین خود برای دنیای دیگران
« فَإِنَّکَ قَدْ جَعَلْتَ دِینَکَ تَبَعاً لِدُنْیَا امْرِئٍ ظَاهِرٍ غَیُّهُ مَهْتُوکٍ سِتْرُهُ یَشِینُ الْکَرِیمَ بِمَجْلِسِهِ وَ یُسَفِّهُ الْحَلِیمَ بِخِلْطَتِهِ فَاتَّبَعْتَ أَثَرَهُ وَ طَلَبْتَ فَضْلَهُ اتِّبَاعَ الْکَلْبِ لِلضِّرْغَامِ یَلُوذُ بِمَخَالِبِهِ وَ یَنْتَظِرُ مَا یُلْقَی إِلَیْهِ مِنْ فَضْلِ فَرِیسَتِهِ فَأَذْهَبْتَ دُنْیَاکَ وَ آخِرَتَکَ»(1)
قطعاً تو [عمروبن العاص] دین خود را تابع دنیای مردی کردهای که گمراهی او آشکار است و پرده او دریده و همنشینی [با] او انسان با کرامت را لکه دار میکند. و شخص متین و [خردمند] را به وسیله آمیزش با خود به حماقت کشاند. تو دنبال او را گرفتی و بازماندهی سفرهاش را خواستی. مانند پیروی سگ از شیر که به چنگال او پناهنده میشود و انتظار باقیماندهی شکار او را میکشد، در نتیجه دنیا و آخرت خود را از بین بردی.
1) - نامه 39.
شرح و تفسیر:
بعضی افراد برای آن که دیگری به مقام و قدرتی برسد به منظور اهداف مادی برای او آن چنان تلاش میکند که گویا هیچ هدف مهم و مقدسی به جز آن وجود ندارد و در این راه تمام حدود و مسائل شرعی و عرفی را نادیده میگیرند. امروزه در تبلیغات برای ریاست های مختلف حکومتی، افرادی برای آن که دوستان آنها یا حزب و جناح آنها قدرت را بدست گیرد، از انجام هر اقدام غیر شرعی و اخلاقی کوتاهی نمیکند. و از راه های نامشروع متفاوتی وارد میشوند. اینگونه افراد مصداق این سخن حضرت علی علیه السلام هستند که دین خود را برای دنیای دیگران از دست میدهند. ولی انسان خردمند همیشه در پی آن است که فعالیت های اجتماعی او به دین او آسیبی نرساند چه در آن صورت ممکن است دنیای خویش را نیز از دست بدهد بنابراین همیشه به تکلیف شرعی و انسانی خود عمل مینماید.
« ثُمَّ أَدَاءِ الأَمَانَةِ فَقَدْ خَابَ مَنْ لَیْسَ مِنْ أَهْلِهَا إِنَّهَا عُرِضَتْ عَلَی السَّمَاوَاتِ الْمَبْنِیَّةِ وَ الأرَضِینَ الْمَدْحُوَّةِ وَ الْجِبَالِ ذَاتِ الطُّولِ الْمَنْصُوبَةِ فَلا أَطْوَلَ وَ لا أَعْرَضَ و لاَ اَعلی وَ لاَ أَعْظَمَ مِنْهَا وَ لَوِ امْتَنَعَ شَیْءٌ بِطُولٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ قُوَّةٍ أوْ عِزٍّ لامْتَنَعْنَ وَ لَکِنْ أَشْفَقْنَ
مِنَ الْعُقُوبَةِ وَ عَقَلْنَ مَا جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ وَ هُوَ الإِنْسَانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً »(1)
سپس (شما را توصیه میکنم) به ادای امانت، کسی که امین نباشد و امانت را برنگرداند خسارت خواهد دید. امانت آن حقیقت بزرگی است که به آسمان های برافراشته و زمین های گسترده و کوه های مرتفع و برپاداشته، در زمین عرضه شد و این موجودات با این که طولانی تر و پهن تر و عالی تر از آنها چیزی وجود ندارد،از قبول آن امتناع نمودند و اگر چیزی به جهت زیادی طول و عرض و قوه و عزت از پذیرش امانت امتناع میکرد قطعاً آسمان و زمین و کوهها برای امتناع شایسته تر بودند.
با این حال این موجودات از عذاب تخلف از قانون امانت ترسیدند و فهمیدند که ناتوانتر از آنها آگاهی نداشت و آن انسان است که خدا فرمود انسان ستمکارِ نادان است.
شرح و تفسیر:
در این خطبه امام علی علیه السلام اشاره به این آیه قرآن میکند که خداوند امانت را بر آسمان و زمین و کوهها عرضه داشت و آنها از
1) - خطبه 199.
تحمل حمل آن خودداری ورزیدند. «إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولاً »(1)
ما امانت (تعهد، تکلیف، و ولایت الهی) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سربار تافتند، و از آن هراسیدند امّا انسان آن را بر دوش کشید، او بسیار ظالم و جاهل بود (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)
در این که امانت چیست؟ اقوال مختلفی بیان شده است بعضی امانت را به عقل تفسیر نمودهاند و برخی آن را ولایت کلیة الهیة و برخی نیز به ولایت پیامبر و اهلبیت او علیه السلام) اشاره نمودهاند به طور کلی میتوان گفت امانت همان بار مسئولیتی است که خداوند آن بر دوش انسان گذشته است که این تکلیف بوسیله پیامبر و جانشیان او برای مردم بیان گردیده است.
1) - احزاب/72.
محمد جواد مغنیه در کتاب خود به نام «فی ظلال نهج البلاغه» مینویسد «چون خداوند به آدمی نعمت خرد و قدرت و اراده را عنایت فرموده بود انسان شایستگی برداشتن بار امانت را پیدا نمود»(1)
بنابراین انسان با توجه به تواناییها که خداوند به او داده از جمله خرد توانسته است بار امانت را به دوش کشد ولی به شرط آن که از خرد خویش استفاده صحیح بنماید و دچار جهل و نادانی نگردد
«فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلاَّ لِتَرْکِهِمُ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْکِ التَّنَاهِی»(2)
خداوند سبحان مردم قرن گذشته را که پیش از شما زندگی کرده اند، لعنت نکرده است مگر به آن جهت که امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمودهاند پس خداوند لعنت کرده ابلهان [بی خردان] را به جهت ارتکاب گناهان آنها و خردمندان را در نتیجه نهی نکردن گنهکاران از ارتکاب معاصی.
شرح و تفسیر:
انسان های خردمند از رواج فساد و گسترش فتنه جلوگیری مینمایند. زیرا که میدانند چنانچه این کار را انجام ندهند، آتش فتنه دامن آنها را نیز خواهد گرفت و آنان نیز در این آتش میسوزند، بنابراین این فرمان عقل است که باید در مقابل حوادث و مظاهر فساد و شیوع آنها بی تفاوت نبود و در جهت از بین بردن و یا حداقل کاهش اثرات زیانبار و سرایت آن به جاهای دیگر اقدام عملی نمود. بنابراین خردمند تلاش میکند تا آسیب به خود و دیگران نرسد، و در حد توان خود برای کاهش آن فعالیت مینماید. و چنانچه شعله های آتش و فتنه های کوچک به حال خود رها شوند بتدریج بزرگتر شده و گسترش پیدا خواهند کرد و همه کس و همه چیز را از بین خواهد برد و این فرمان عقل را شرع نیز تایید نموده است شرع مبین اسلام نه تنها مجرمین و گناهکاران را مجازات میکند بلکه آنانی را که در مقابل آنها نهی از منکر ننمودند به عذاب و مجازات دنیوی یا اخروی گرفتار میسازد.
«إِنَّمَا فَرَّقَ بَیْنَهُمْ مَبَادِئُ طِینِهِمْ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ کَانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ أَرْضٍ وَ عَذْبِهَا وَ حَزْنِ تُرْبَةٍ وَ سَهْلِهَا فَهُمْ عَلَی حَسَبِ قُرْبِ
أَرْضِهِمْ یَتَقَارَبُونَ وَ عَلَی قَدْرِ اخْتِلافِهَا یَتَفَاوَتُونَ فَتَامُّ الرُّوَاءِ نَاقِصُ الْعَقْلِ وَ مَادُّ الْقَامَةِ قَصِیرُ الْهِمَّةِ»(1)
جز این نیست که مردم را ارکان اولیهی گِلی که از آنها آفریده شدهاند از یکدیگر جدا کرده است. توضیح این که مردم پیش از خلقت، پارهای از زمین شوره و شیرین و سخت و نرم بودند سپس آنان به میزان نزدیک بودنشان با خاکشان با هم نزدیک و به اندازهی دوری آن از هم دور و متفاوتند، سپس آن که خوش مظهر [زیباروی] است عقلش ناقص است و آن که قامت کشیده دارد کوتا همت است کسی که دارای عمل پاکیزه است چهرهای زشت دارد و آن که قامتی کوتاه دارد زیرک و هشیار است. و یکی پاک سرشت و بداخلاق و دیگری خوش قلب و آشفته عقل و آن دیگری خوش زبان و دل آگاه است.
شرح و تفسیر:
در این کلام مولا علی علیه السلام به تفاوت خلقت انسانها اشاره میفرماید همانگونه که یکی از تفاوتهای انسانها با یکدیگر تفاوت خرد آنها از جهت کمال و نقصان است. انسانها به اقتضای طبیعت و ضرورت زندگی اجتماعی دارای چهرهها و صورت های گوناگون و قد و قامت
1) - خطبه 234.
و اندام جسمی متفاوتی هستند، و کوچک و بزرگ میباشند و سیاه و سفید و نژادها و زبان های مختلفی دارند؛ در خرد و خردمندی نیز متفاوت هستند برخی از آنها از خرد خویش همه جا و مناسب استفاده مینمایند و عدهای دیگر چنین نیستند. این سخن مولا به صورت یک قاعده کلی نیست، که مثلاً هر زیبارویی کم خرد و هر کوتاه قدی زیرک و هوشیار باشد. بلکه بدین معناست که این گونه صفات را غالباً میتوان در افرادی با این خصوصیات ظاهری مشاهده نمود این به معنای نفی نقش آموزش و تربیت در رفتارهای مطلوب نمیباشد. «این بند میگوید که مردم از جهت نقصان و کمال خردها و غرایزشان متمایز هستند شکل ظاهری انسانها نیز متفاوت است گاهی انسان های بلند قامت از ارادهی سست و انسان های کوتاه از اراده قوی تر برخوردارند به هر رو تربیت و محیط میتواند بسیاری از غرایز و احساسات را در آدمی دگرگون کند.»(1)در این فراز از خطبه به تفاوت خرد و خردمندی انسانها با یکدیگر اشاره شده است.
«ثُمَّ فَتَقَ مَا بَیْنَ السَّمَوَاتِ الْعُلا فَمَلأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلائِکَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لا یَرْکَعُونَ
1) - در سایه سار نهج البلاغه، ج4، ص549، محمد جواد مغنیه.
وَ رُکُوعٌ لا یَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لا یَتَزَایَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لا یَسْأَمُونَ لا یَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لا غَفْلَةُ النِّسْیَانِ»(1)
سپس خداوند سبحان آسمان های بلند را از هم باز کرد و میان آنها را پر از انواع فرشتگانی ساخت برخی از فرشتگان سجده کنندگانی هستند که رکوعی ندارند برخی دیگر برای رکوع خمیدهاند و قامت برای قیام راست نمیکنند. گروهی از آن صف کشیدگانی هستند که خستگی و فرسودگی راهی به آنان ندارد. نه بر چشم هانشان خوابی پیروز میگردد و نه بر عقولشان اشتباهی نه بر کالبدهایشان سستی روی میآورد و نه به آگاهی هایشان غفلت فراموشی.
شرح و تفسیر:
در این فراز از خطبه به وجود عقل و نبود اشتباه در خرد فرشتگان اشاره دارد. ملائکه الهی مامورانی هستند که هر کدام از آنها وظیفهای خاص به عهده دارد و هرگز مخالفت اوامر خدا را نمینمایند. و آنان به فرمان خداوند بر آدم سجده کردند و خداوند انسان را بر آنان برتری بخشید شاید از آن جهت که آنان خشم و شهوت ندارند ولی انسان باید در مقابل امیال و کشش های درونی
1) - خطبه یکم.
خویش با کمک نیروی خرد آنچه را نیک میباشد و مورد خواست خداوند است انتخاب نماید و به مبارزه با هواهای نفسانی خویش بپردازد و این خود، کاری است دشوار، که ملائکه این سختی را درکارهای خود تحمل نمیکنند.
در قسمتی از کلام مولا آن حضرت به وجود خرد در ملائکه اشاره میفرماید: که خرد ملائکه دچار لغزش و خطا نمیشود بدان جهت که ویژگی های انسان را آنها ندارند.
«ارضُکُمْ قَرِیبَةٌ مِنَ الْمَاءِ بَعِیدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ خَفَّتْ عُقُولُکُمْ وَ سَفِهَتْ حُلُومُکُمْ»(1)
زمین شما نزدیک به آب و دور از آسمان است عقول شما سبک و افکار شما کودکانه است.
شرح و تفسیر:
برخی این کلام حضرت را در بیان تاثیر محیط جغرافیایی بر روحیه و افکار اجتماعی مردم دانستهاند ولی شاید در سایه این کلام حضرت بتوان گفت استفاده بهینه از منابع موجود در طبیعت جغرافیایی
1) - خطبه 14.
خویش یکی از خواست های هر انسان خردمند میباشد که شارع مقدس اسلام نیز آن مورد تاکید قرار داده است. در احادیث وارده، آمده مردمی که دارای آب و زمین کافی برای کشاورزی و دامداری میباشند ولی فقیرانه زندگی میکنند به شدت سرزنش شده اند.(1)زیرا از منابع طبیعی پیرامون خویش استفاده شایسته نمینمایند.
چرا که آنها با وجود نعمت های خدادادی و ذخایر طبیعی موجود در منطقه جغرافیایی خویش به علت سستی و نداشتن تدبیر در فقر زندگی میکنند و دست نیاز آنان به سوی اجانب دراز است و چنانچه با اندیشه و برنامه ریزی از منابع موجود استفاده بهینه نمایند نه تنها نیازهای خود را برطرف مینمایند بلکه دیگران نیز به آنها نیازمند میگردند و باعث عزت و سربلندی برای اسلام و مسلمین میشوند.
«لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلاَّ فِی ثَلاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ »(2)
برای خردمند شایسته نیست مگر این که به دنبال سه چیز باشد:
تنظیم معاش، یا تلاش برای معاد، یا لذت مشروع
«فَاعْقِلْ عَقْلَکَ وَ امْلِکْ أَمْرَکَ وَ خُذْ نَصِیبَکَ وَ حَظَّکَ»(1)
پس خردت را بکار بینداز و مالک امر خویش باش و سهم و بهره خود را بگیر
شرح و تفسیر:
اسلام دین زندگی است و برای انسانها دستورالعمل های مختلفی برای زندگی پاکیزه و عقلایی به ارمغان آورده است. و زندگی در دنیا را مقدمهای برای زندگی جاوید و پایدار آخرت قرار داده است از این جهت بهره گیری از دنیا را نکوهش ننموده ولی برای پاک بودن آن حدود و معیارهای انسانی را قرار داده است. بنابراین استفاده از نعمت های موجود در دنیا نیز مطلوب اسلام میباشد. «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا »(2)
و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب، و بهره ات را از دنیا فراموش مکن. انسان عاقل هرگز تنها به دنبال مسائل مادی نمیرود بلکه به مسائل معنوی و روحی نیز توجه دارد. همانگونه که
تنها توجه به مسائل معنوی بدون توجه به کسب درآمد مادی برای تامین معاش و لذتهای حلال نیز روش خردمندانهای نیست.
«قَطعَیةُ الْجَاهِلِِ تَعدِلُ صِلَةَ العَاقِلِ»(1)
بریدن پیوند از نادان معادل پیوستن به خردمند است.
شرح و تفسیر:
شاید بتوان گفت در یک تقسیم بندی عام مردم به دو دسته تقسیم میشوند، دسته اوّل گروه نادان و نابخرد هستند و دسته دوم انسان های فهمیده، هوشیار و عاقل میباشند و دسته سومی وجود ندارد بنابراین اگر کسی از هر گروهی خارج شود حتماً به گروه مقابل دیگر پیوند خواهد خورد. بنابراین حضرت میفرماید: جدا شدن از جاهل خود بخود انسان را به خردمندان پیوند میزند و او نیز از خردمندان خواهد شد و پیوستن به جاهلان نیز چنین خواهد بود، زیرا کمال همنشین اثرات آشکار و نهان زیادی در انتقال روحیات و صفات انسانی دارد.
1) - نامه 31.
«أَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصَابِیحِ الْهُدَی وَ الأَبْصَارُ اللاَّمِحَةُ إِلَی مَنَازِلِ التَّقْوَی»(1)
کجا هستند (و یا چه شدند) آن عقولی که از انوار هدایت روشنیها کسب کردند؟ و کجا هستند آن دیده های دیده ور که به نشانه های تقوا مینگرند.
«فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ حَذَرَ الْغَالِبِ لِنَفْسِهِ الْمَانِعِ لِشَهْوَتِهِ النَّاظِرِ بِعَقْلِهِ فَإِنَّ الأَمْرَ وَاضِحٌ وَ الْعَلَمَ قَائِمٌ وَ الطَّرِیقَ جَدَدٌ وَ السَّبِیلَ قَصْدٌ »(2)
ای بندگان خدا بر حذر باشید مانند برحذر بودن کسی که بر نفسش پیروز است و مانع شهوت رانی و ناظر به وسیله عقلش زیرا حقیقت آشکار است و جاده هموار و راه روشن و راست است.
«قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّی دَقَّ جَلِیلُهُ وَ لَطُفَ غَلِیظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ کَثِیرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِیقَ وَ سَلَکَ بِهِ السَّبِیلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الأَبْوَابُ إِلَی بَابِ السَّلامَةِ وَ دَارِ الإِقَامَةِ»(3)
عقلش را زنده و نفس خویش را کشته است تا آن که جسمش لاغر و خشونت اخلاقش به نرمی گرایید، برقی پر نور برای او درخشیده و راه را برای او روشن کرد و در راه راست او را کشاند و از دری به در دیگر برد تا به در سلامت و سرای جاودانه رسانید.
«ایُّهَا الْمَعْدُودُ کَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِی الأَلْبَابِ کَیْفَ تُسِیغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً»(1)
ای کسی که در نزد ما از خردمندان محسوب میگشتی، چگونه آشامیدنی و خوراکی را گوارا تلقی میکنی با این که میدانی حرام میخوری و حرام میآشامی؟
شرح و تفسیر:
پرهیز از گناهان و انجام تکالیف شرعی یک کار خردمندانه میباشد چرا که پرهیزکاری را عقل فرمان میدهد و خیر و مصلحت و سعادت و خوشبختی انسان بوسیله تقوا بدست خواهد آمد. تقوا انسان را محدود نمیکند بلکه به او در برابر خطرات مصونیت میبخشد و به او یک دید روشن میدهد که تمام واقعیات را به صورت شفاف مشاهده میکند،تقوا آلودگی های نفسانی را که مانع ادراک و شناخت
1) - نامه 41.
انسان میباشد از بین میبرد و راه را برای مشاهده خرد هموار و روشن میسازد و بدین جهت قرآن کریم در موارد متعدد ارتباط بین خرد و تقوا را بیان میکند.
« وَاتَّقُونِ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ »(1)
از [عذاب] من بپرهیزید ای خردمندان
« فَاتَّقُواْ اللّهَ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ »(2)
از (مخالفت) خدا بپرهیزید ای صاحبان خرد شاید رستگار شوید.
« فَاتَّقُوا اللَّهَ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ »(3)
پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید ای خردمندان.
قرآن کریم از خردمندان دعوت به تقوا مینماید زیرا آنان با تفکر و اندیشه میتوانند برکات و فواید تقوا را درک کنند و زندگی خویش را به وسیله آن پاکیزه و معقول سازند. و یکی از آثار تقوا روشن بینی حقایق است هر کس پرهیزگاری را پیشه خود کند میتواند راه حق را از راه های باطل تشخیص دهد.
« یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً »(4)
ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید برای شما وسیلهای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار میدهد (روشن بینی خاصی که در پرتو آن حق از باطل را خواهید شناخت)
تقوا موانع شناخت و روشن بینی خرد را از میان بر میدارد و بدین جهت خرد به خوبی میتواند حق را از باطل تشخیص دهد.(1)
« لَیْسَتِ الرَّوِیَّةُ کَالْمُعَایَنَةِ مَعَ الإِبْصَارِ فَقَدْ تَکْذِبُ الْعُیُونُ أَهْلَهَا وَ لا یَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ »(2)
اندیشیدن همانند دیدن نیست، چه بود که دیدهها چیزی را چنانکه نیست نشان دهد، لیکن خرد با کسی که از آن نصیحت خواهد خیانت نکند.
شرح و تفسیر:
در این کلام مولا علی علیه السلام میفرماید چشمها ممکن است خطا کنند و آنچه را واقعیت ندارد نشان دهد و در گزارش خود کاذب باشد.
ولی خرد در آنچه میگوید صادق است و در امانت خیانت نمیکند بلکه آنچه وجود دارد را بدون کم و کاست یا افزونی، به صاحب خرد و همنشین خود ارائه میدهد. بنابراین آن کسی که از خرد خویش خیرخواهی بخواهد هرگز با او نیرنگ نمیکند و برای او دلسوزی ناصح و امین خواهد بود. و این مطلب شرافت ادراکات عقلی را بر ادراکات حسی بیان میکند و شاید بتوان گفت که خطای قوای حسی بیش از براهین عقلی است.
«لئِنْ عَمِیَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِیهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ »(1)
اگرچه آثار آن مسافران دیار ابدیت از نظرها ناپدید گشته و اخبارشان قطع گردیده با این حال دیدگان عبرت بین به سوی آنان متوجه شده و گوش های شنوای عقول درباره آنان حقایقی را شنیده است.
« بَادِرُوا الْمَوْتَ وَ غَمَرَاتِهِ وَ امْهَدُوا لَهُ قَبْلَ حُلُولِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ
1) - خطبه 221.
فَإِنَّ الْغَایَةَ الْقِیَامَةُ وَ کَفَی بِذَلِکَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ»(1)
پیشدستی کنید برای استقبال مرگ و سختی های آن و پیش از آن که پیک اجل بر سر شما تاختن بیاورد، آماده شوید. پیش از فرود آمدن آن زیرا پایان دنیا قیامت است برای کسی که بهرهای از خرد دارد مرگ برای پند دادن کفایت میکند. و برای نادان مایه عبرت است.
« انَّهُ لَبَیْنَ أَهْلِهِ یَنْظُرُ بِبَصَرِهِ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنِهِ عَلَی صِحَّةٍ مِنْ عَقْلِهِ وَ بَقَاءٍ مِنْ لُبِّهِ یُفَکِّرُ فِیمَ أَفْنَی عُمْرَهُ وَ فِیمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ»(2)
این عابر پل مرگ [شخص در حال جان دادن] در میان خانوادهاش با چشمش مینگرد و با گوش خود میشنود هنوز عقلش صحیح است و مغزش به حال خود باقی است. میاندیشد که عمر خود را در کجا فانی کرد و روزگارش را در چه چیزی سپری نمود.
« اِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِیَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَی عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْیَا »(3)
برای مرگ سختیهایی است که مشقت بار تر از آن است که بتوان آنها را کاملاً توصیف کرد یا این که با عقول مردم دنیا قابل فهم و سنجش باشد.
« فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِکَ أَوْ کُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَکَ وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَکَّتْ »(1)
اگر وضع آنان را با عقل خود تجسم نمایی یا پرده پوشیده از آنان برداشته شود و (خواهی دید) که حشرات گوش های آنان را خورده و کر شده اند.
«وَ لأَنْ یَکُونُوا عِبَراً أَحَقُّ مِنْ أَنْ یَکُونُوا مُفْتَخَراً وَ لأَنْ یَهْبِطُوا بِهِمْ جَنَابَ ذِلَّةٍ أَحْجَی مِنْ أَنْ یَقُومُوا بِهِمْ مَقَامَ عِزَّةٍ »(2)
اگر آن گذشتگان مورد عبرت و پند قرار بگیرند، شایسته تر از آن است که مورد افتخار محسوب شوند و اگر به جهت دقت در سرگذشت آنان به موضعی پایین تر فرود آیند [به تواضع رو آورند] خردمندانه تر از آن است که به وسیله آنان برای خود مقام عزت و جلال برگزیند [تفاخر نمایند]
« اوَ لَیْسَ لَکُمْ فِی آثَارِ الأَوَّلِینَ مُزْدَجَرٌ وَ فِی آبَائِکُمُ الْمَاضِینَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ »(3)
آیا نشانههایی از زندگی گذشتگان که بر جا مانده شما را از دنیاپرستی باز نمیدارد؟ اگر خردمندید آیا در زندگی پدرانتان آگاهی و عبرت آموزی نیست؟
شرح و تفسیر:
این قسمت نیز میتوانست در ذیل عنوان خردمند و عبرت پذیری قرار گیرد ولی بدان جهت که در نهج البلاغه مسئله مرگ مورد تاکید فراوان قرار گرفته است برای آن عنوان جداگانهای انتخاب گردید.
اندیشیدن دربارهی مرگ و درگذشتگان آثار روانی و اخلاقی مثبتی میتواند در زندگی داشته باشد که برخی از آنها در زبان و سخن گرانقدر ائمه اطهار علیه السلام بیان گردیده است. باور کردن این حقیقت که ما نیز روزی همانند آنها از این دنیا باید برویم و مرگ به سراغ ما نیز خواهد آمد باعث میشود تا برای جهان آخرت زاد و توشه برگیزیم، یاد مرگ قساوت و بی رحمی دل را مبدل به نرمی و مهربانی و عاطفه و عشق و دلسوزی برای دیگران میسازد. عبرت پذیری از این حقیقت جلوی غفلت انسان و غوطه ور شدن در آرزوهای طولانی و سرگرمی های فراوان دنیا را میگیرد. پند گرفتن از مرگ باعث میگردد تا انسان رفتارش همراه با تواضع و فروتنی با دیگران باشد. یاد مرگ باعث جلوگیری از طغیان نفس و سرکشی آن
میشود. یاد مرگ انسان را به ناپایداری خوشیها و سختی های زندگی دنیا اگاه میسازد و این باور در رفتار انسانها آثار مثبتی بر جای میگذارد.
« الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ وَ خَیْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَکَ »(1)
عقل حفظ تجربه هاست و بهترین تجربه چیزی است که پندی به تو دهد.
شرح و تفسیر:
گذشت زمان به انسان درسها و پندهایی را میآموزد که آنها را در کلاس و مجلس درس و در میان دانش های مختلف نمیتوان یافت. انسانی که سالها سردی و گرمی روزگار را چشیده است بتدریج به مسائلی آگاهی یافته است که از آنها به تجربه یاد میشود.
همانگونه که گفته شده «تجربه بهتر از علم است» به عنوان مثال یک پزشک که سالها مشغول طبابت میباشد مسائلی را میداند که پزشک دیگری که به تازگی فارغ التحصیل شده نمیداند، پزشک با
1) - نامه 31.
سابقه تجاربی را به دست آورده که آنها را در کلاس های درس دانشگاه نیاموخته و آنها را به دانشجویان نمیآموزند، بلکه آنها را در حین انجام کار تجربه کرده است. خردمند کسی است که از این تجارب که در طول زمان های گذشته بدست آورده در زندگی خویش بهره میگیرد و در زمان مناسب از آنها استفاده میکند و آنها را به کار میگیرد. و بدینوسیله در کارهای خود موفق و پیروز است. «وَ مِنَ التَّوفیقِ حَفْظُ التَّجرِبَةِ»(1)حفظ و بکارگیری تجربه رمز پیروزی است.
« انَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یَحْمِلُهُ إِلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإِیمَانِ وَ لا یَعِی حَدِیثَنَا إِلا صُدُورٌ أَمِینَةٌ وَ أَحْلامٌ رَزِینَةٌ »(2)
قطعی است که امر ما (ولایت اهل بیت) سخت است و بس دشوار آن را تحمل نمیکند مگر مومنی که خداوند قلب او را برای ایمان آزمایش نموده است و حدیث ما را جز دل های امین و عقول و خردهای متین نگاه نمیدارد.
شرح و تفسیر:
خردمندان جهان همیشه از اندیشه و سخن نیکو استقبال مینمایند زیرا انسان به فطرت زیباپسندی و نیک خواهی آفریده شده است. معصومین و اهلبیت پیامبر علیه السلام از بهترین انسان های برگزیده خداوند بر روی زمین هستند کلام و سخن آنان دارای زیبایی های بی نظیری میباشد. چرا که سخن آن متصل با خالق زیباییها است. و آنچه مردم خردمند را شیفته سخنان آنان مینماید، آن است که سخن نورانی خویش را در آیینه عمل خود به نمایش گذاشتهاند و رفتار و گفتار آنان هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارد. و خود فرمودند: اگر مردم زیبایی های سخن ما را میدانستند از ما پیروی میکردند آری کلام و سخن آنان نور و روشنایی است و رفتار آنها نیکی و احسان و گذشت و نسبت به جاهلان و خطاکاران میباشد. و این ناآگاهی مردم جهان است که آنان را از این کانون های نور و هدایت محروم ساخته است و چنانچه موانع آگاهی همچون هوی و هوس انسانها نباشد، همه خردمندان و انسان های شایسته سخنان آنها را بر صفحهی دل خویش مینگارند و بدان عمل میکنند.
« انَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ یُعْطِیَکُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اقْبَلُوا النَّصِیحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَیْکُمْ وَ اعْقِلُوهَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ »(1)
قطعی است که شیطان راه های خود را برای شما هموار میسازد و میخواهد عقاید دینی پذیرفته شده شما را یکی پس از دیگری باز کند و پراکندگی را برای شما جانشین جمعیت و الفت بسازد و از پراکندگی آشوب و فتنه حاصل بدارد. پسای مردم از وسوسهها و تبهکاری های شیطان رویگردان شوید و پذیرید نصیحت را از کسانی که نصیحت را به شما تقدیم میدارند و آن پندها را برای خود با تعقل و اندیشه دریابید.
شرح و تفسیر:
تفرقه و جدایی و یا پراکندگی آفات و خطراتی را برای جامعه ایجاد مینماید، وحدت ملی و امنیت ملی را در معرض زوال و نابودی
1) - خطبه 121.
قرار میدهد و کشور و ملت را در مقابل تهدیدهای احتمالی دشمن خارجی و یا داخلی بسیار ضعیف و ناتوان میسازد.
امروزه انسانها ناگزیر از زندگی اجتماعی هستند زیرا نمیتوانند به تنهایی تمام نیازهای خویش را برآورده سازند. و جدا شدن از جمعیت و ترکیب اجتماع چه به شکل فرد و یا گروهی زندگی را برای این گونه افراد با مشکلات جدی مواجه میسازند. و این سیره و روش عقلاء است که در پناه جمع به زندگی خویش ادامه میدهند. و این اصل عقلایی را قرآن کریم به انسانها نیز توصیه مینماید و آنها را دعوت به وحدت و اجتماع بر محور ریسمان الهی که همانا پیروی از پیامبر و جانشینان علیه السلام شایسته او هستند مینمایند.
« وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ »(1)و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام و هر گونه وسیله وحدت] چنگ زنید و پراکنده نشوید.
مولا علی علیه السلام در سخن دیگری نیز مردم را دعوت به همراهی با جمعیت و اکثریتی که بر اساس خدامحوری و پیروی از حق میباشد توصیه میفرماید و از تفرقه و پراکندگی آنان را بر حذر میدارد:
« وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ
1) - آل عمران، 103.
الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ »(1)
همراه آنان [جمعیت، اکثریت طرفدار حق] روید و با اکثریت همداستان شوید که دست خدا همراه جماعت است، و از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهرهی شیطان است، چنانکه گوسفند چون از گله دور ماند نصیب گرگ بیابان است.
« فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الأَطْیَبِ الأَطْهَرِ ص فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّیوَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ ص مَا یَدُلُّکُ عَلَی مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبِهَا إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ »(2)
پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان … در سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله آموزههایی وجود دارد که بدیها و عیب های دنیا را به تو نشان میدهد زیرا پیامبر و خانوادهاش در دنیا گرسنه بودند و با تقرب فراوانش به درگاه احدیت
زینت و زیور دنیا از او دور شده بود پس انسان اندیشمند باید با عقل خود نیک بیندیشد.
شرح و تفسیر:
نقش الگو در تربیت و رشد انسان امری مسلم و بدیهی است اگر الگوهای شایسته در زندگی انسان وجود داشته باشد و به آنها توجه شود و بوسیله رفتارهای شایسته و پیروی از این الگوهای نیکو آدمی میتواند مسیر رشد و کمال را طی نماید. خردمندان همیشه در کارهای خویش از الگوهای شایسته استفاده مینمایند و یکی از عوامل پیشرفت سریع انسان پیروی از الگوهای حسنه میباشد که قرآن کریم پیامبر گرامی انسان را برای مسلمین الگوی حسنه معرفی مینماید «و لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »(1)
«مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود.»
«وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ
1) - احزاب، 21.
الْبَلْوَی فِیهِ عَلَی الْمَلائِکَةِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْیِیزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلاءِ مِنْهُمْ» (1)
و اگر خداوندی میخواست که آدم علیه السلام را از نوری بیافریند که روشنایی آن دیدهها را برباید و زیبایی آن عقول آدمیان را خیره بسازد و او را چنان معطر نماید که نفسها را بوی خوش و عطر او بگیرد، میتوانست آدم را چنین بیافریند.
اگر خداوند آن حضرت را چنین میآفرید گردنها در مقابل او خم میشدند و آزمایش فرشتگان به وسیله خلقت آن حضرت سبک میگشت ولی خداوند سبحان مخلوقات خود را با بعضی از امور که اصل آن را نمیدانند، برای تمایز خوب از بد امتحان مینماید. هم چنین به وسیله دستورات آزمایشی تکبر را از آنان نفی و غرور و خودخواهی را از آنان دور میسازد.
شرح و تفسیر:
فلسفه بسیاری از احکام به حکم عقل یا به توضیح آیات و روایات بر ما آشکار شده ولی قسمت قابل ملاحظهای از آن در پرده ابهام باقی
1) - خطبه 192.
مانده برای آن است که مطیعان از متمردان و عاصیان شناخته شوند و خداوند خردمندان را اینگونه میآزماید زیرا امکان آزمایش تنها در مورد افراد خردمند وجود دارد.
«فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی(1)فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَی تُرَاثِی نَهْباً »(2)
پس از ارزیابی درست صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند.
شرح و تفسیر:
انسانی که آگاهی کافی ندارد در مقابل برخوردهای ناشایست با او ممکن است دست به هر اقدامی بزند زیرا متوجه آثار زیانبار و پیامدهای ناخوشایند آن نمیباشد. ولی انسان خردمند در مقابل رفتار
انسان نادان میداند که چنانچه بخواهد حرکتی مشابه (نابخردانه) او انجام دهد. باعث زیان های زیادی به خویش و جامعه خواه شد. بنابراین خردمندی را در آن میبیند که برای حفظ مصالح بزرگتر در مقابل آنها آرام باشد و از خود بردباری و خویشتن داری نشان دهد تا آن مصالح کلی و مهم باقی ماند مولا علی علیه السلام در این جا در مقابل غصب خلافت میفرماید صبر و خویشتن داری را خردمندانهتر دیدم در جایی دیگر فرمودهاند که عدهای تازه مسلمان شدهاند و من اگر برای احقاق حق خود دست بر قبضه شمشیر بگذارم بسیاری از مسلمین از دین بر میگردند و حفظ اسلام و مکتب از هر چیز دیگری مهم تر است.(1)
«مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَةٍ فِی الأَسْمَاعِ وَ الأَبْصَارِ وَ الأَفْئِدَةِ»(2)
خداوند که نعمت های او گرانقدر است در دوران های مختلف روزگار و در دوران فترت تا آمدن پیامبری پس از پیامبر دیگر بندگانی داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه میکرد و در درون عقلشان با آنان سخن میگفت و آنان به نور بینایی که در گوشها و چشمها و دلهایشان میافکند چراغ هدایت را روشن میدارد.
شرح و تفسیر:
امام علی علیه السلام میفرماید خداوند بندگانی داشته که با آنها نجوا میکرده و در درون عقلشان با آنان سخن میگفت یعنی خرد انسانها مخاطب خداوند است همانگونه که پیامبران نیز مخاطب خداوند بودندو پیام او را به مردم میرساندند خرد انسانها نیز که پیامبر درونی انسانها میباشد نیز سخن خدا را دریافت میکند، در صورتی که قابلیت این دریافت را پیدا نموده باشد و بدینوسیله انسان به وظیفه خویش آگاه میگردد.
«فَلا تَزَالُونَ کَذَلِکَ حَتَّی تَئُوبَ إِلَی الْعَرَبِ عَوَازِبُ أَحْلامِهَا»(1)
1) - خطبه 138.
این وضع خونبار [جنگ و خونریزی] تداوم یابد تا آن که عقل از دست رفته عرب باز آید.
شرح و تفسیر:
جنگ و جدال آثار و پیامدهای بسیار بدی بر وضعیت جامعه و مردم یک کشور میگذارد خسارتها و زیان های مالی زیادی بر افراد جامعه تحمیل میکند سرمایه های انسانهایی فراوانی از بین میرود و خانواده های زیادی داغدار و بی سرپرست میگردند و تبعات منفی روانی و اجتماعی گستردهای را بدنبال خواهد داشت و طبیعی است هر انسان عاقلی از چنین ضررها و زیانهایی گریزان است بنابراین همه خردمندان جهان از جنگ و خونریزی بیزارند و تلاش مینمایند تا جلوی وقوع آن را بگیرند.
خرد و ناتوانی آن در فهم شگفتیهای طبیعت
«فَکَیْفَ تَصِلُ إِلَی صِفَةِ هَذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِینَ وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ قَدْ أَعْجَزَ الأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الأَلْسِنَةَ أَنْ تَصِفَهُ فَسُبْحَانَ الَّذِی بَهَرَ الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْقٍ جَلاهُ لِلْعُیُونِ فَأَدْرَکَتْهُ مَحْدُوداً مُکَوَّناً وَ
مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً وَ أَعْجَزَ الأَلْسُنَ عَنْ تَلْخِیصِ صِفَتِهِ وَ قَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِیَةِ نَعْتِهِ»(1)
راستی هوش های ژرف اندیش و عقل های پر تلاش چگونه این همه از حقایق موجود در پدیدهها را میتوانند درک کنند یا گفتار توصیف گران آن را توصیف نماید. و کمترین اجزاء این حیوان [طاووس] اوهام انسان را از درکش و زبانها را از بیان ناتوان ساخته است. پاکیزه پروردگاری که عقل آدمیان را از توصیف مخلوقی که آن را برای چشمها آشکار ساخته است مغلوب فرموده است لذا عقول مردم آن را در حالی درک میکند که مخلوقی است محدود و تکوین یافته و ترکیب پیدا کرده و از رنگ های متنوع رنگ آمیزی شده است و زبانها از تلخیص صفت آن حیوان ناتوان شده و از ادای خصوصیات آن باز مانده است.
«لَوِ اجْتَمَعَ جَمِیعُ حَیَوَانِهَا مِنْ طَیْرِهَا وَ بَهَائِمِهَا مَا قَدَرَتْ عَلَی إِحْدَاثِهَا وَ لاَ عَرَفَتْ کَیْفَ السَّبِیلُ إِلَی إِیجَادِهَا وَ لَتَحَیَّرَتْ عُقُولُهَا فِی عِلْمِ ذَلِکَ وَ تَاهَتْ»(2)
اگر همه حیوانات این دنیا از پرندگان و چهار پایان و همه آنها جانداران … برای ایجاد یک پشه اجتماع کنند توانایی آن را ندارند و
نخواهند فهمید که چگونه است راه برای به وجود آوردن آن و عقول در شناخت این راه متحیر و گمراه خواهد ماند. همه آن جانداران نیروهای آنها ناتوان میگردد و به پایان میرسد.
شرح و تفسیر:
فراموش نکنیم که انسانها تا چندی پیش هنوز نمیدانستند که زوجیت در گیاهان نیز وجود دارد. بنابراین اکنون نیز خرد و دانش انسان بسیاری از شگفتی های طبیعت و مخلوقات درون آن را درست نشناخته و ریزه کاری های عالم خلقت را درک نکرده است و هر از چند گاهی نیز که قسمتی از رمز و راز پدیدهی از جهان خلقت را کشف مینماید بسیار متعجب و حیران میشود.
خرد انسان با آن همه ارزش و توانایی که در کشف دارد نه تنها نمیتواند به ذات خداوند پی ببرد بلکه در کشف کامل پدیدهها و آفریده های او نیز ناتوان است.
«فلَوْ مَثَّلْتَهُمْ لِعَقْلِکَ فِی مَقَاوِمِهِمُ الْمَحْمُودَةِ وَ مَجَالِسِهِمُ الْمَشْهُودَةِ وَ قَدْ نَشَرُوا دَوَاوِینَ أَعْمَالِهِمْ وَ فَرَغُوا لِمُحَاسَبَةِ
أَنْفُسِهِمْ عَلَی کُلِّ صَغِیرَةٍ وَ کَبِیرَةٍ أُمِرُوا بِهَا فَقَصَّرُوا عَنْهَا»(1)
اگر اهل ذکر را در اندیشه خود آوری، آنان را در مقامات پسندیده و مجالسی که دور هم جمعند مجسم کنید، در حالی که دفترهای اعمال خود را باز کرده (خواهی دید) آنان برای هر عمل کوچک و بزرگی که دستور به آن داده شده و در انجام آن تقصیر نمودهاند به محاسبه خویشتن پرداخته اند.
شرح و تفسیر:
این فراز خطبه اشاره به آن دارد که انسان خردمند میداند که انسانهای فهیم به محاسبه و ارزیابی اعمال خود میپردازند. محاسبه و ارزیابی اعمال باعث میشود تا هر فرد متوجه کارهای ناشایستی که از او سر زده شود و در پی جبران آنها بر اید و رفتار خود را اصلاح نماید قبل از آن که در دادگاه عدل الهی به اعمال او رسیدگی شود و دچار مجازات گردد و این یک کار عقلانی میباشد که در همه امور زندگی فردی و اجتماعی باعث موفقیت و ایجاد یک زندگی عقلانی و سالم میشود.
1) - خطبه 222.
«کَفَاکَ مِنْ عَقْلِکَ مَا اَوْضَحَ لَکَ سُبُلَ غَیَّکَ مِنْ رُشْدِکَ»(1)
برای تو از عقلی که داری همین قدر کافی است که راه های گمراهی را از راه رستگاری ات روشن بسازد.
شرح و تفسیر:
انسان در مقابل راه های مختلف قرار دارد. و این راهها را مشاهده مینماید. انتخاب راهی که انسان را به سر منزل مقصود برساند تنها به وسیله خردمندی میسر خواهد بود. و چنانچه از خرد خویش بهره نگیرد به راه اشتباه خواهد رفت. آدمی بوسیله خرد پیراسته از هوی و هوس میتواند راه رشد و ترقی را بشناسد و آن را طی نماید « قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ »(2)راه درست از راه انحرافی روشن شده است.
« فَبَادَرْتُکَ بِالأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِکَ مِنَ الأَمْرِ
مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَه »(1)
پیش از آن که دلت قساوت بگیرد و عقلت مشغول شود به تادیب تو پیشدستی کردم تا با اندیشه و نظر جدی و حقایقی را که اهل تجربه جستجو و آزمایش کردند فرا بگیری.
شرح و تفسیر:
آموختن ادب به فرزندان یکی از دستورات و توصیه های اسلام نسبت به پدر و مادر میباشد و بهترین زمان آن دوران نوجوانی و جوانی آنها میباشد. ادب یکی از رفتارهای مطلوب در تربیت اسلامی است که همیشه همراه خرد مطرح شده و دین و ادب از نتایج خردمندی محسوب گردیده است. در سخن دیگر مولا علی علیه السلام ادب را چنین معنا میفرماید: «کَفَاکَ اَدَباً لِنَفْسِکَ اِجتَنَابٌ مَا تَکرَهُهُ مِنْ غَیرِکَ»(2)در تربیت خویش همین تو را بس که از آن چه در دیگران نمیپسندی دوری گزینی.
« وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فَمَا وَجَدْتُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ یَتَعَصَّبُ لِشَیْءٍ مِنَ الأَشْیَاءِ إِلا عَنْ عِلَّةٍ تَحْتَمِلُ تَمْوِیهَ الْجُهَلاءِ أَوْ حُجَّةٍ تَلِیطُ بِعُقُولِ السُّفَهَاءِ غَیْرَکُمْ فَإِنَّکُمْ تَتَعَصَّبُونَ لأَمْرٍ مَا یُعْرَفُ لَهُ سَبَبٌ وَ لا عِلَّةٌ »(1)
من در اعمال و رفتار جهانیان نظر دوختم، هیچ کس را نیافتم که بدون علت دربارهی چیزی تعصب ورزد، و با آن ناآگاهان را بفریبد و یا برهان آورد که در عقل نادانان نفوذ کند جز شما زیرا دربارهی چیزی تعصب میورزید که نه علتی دارد و نه سببی.
شرح و تفسیر:
تعصب به وابستگی شدید به حزب یا جناح خاصی و یا به اقوام و خویشان را میگویند. بطوری که باعث اصرار و پافشاری بر کار باطلی میگردد و حق و حقیقت نادیده انگاشته شود.
تعصب به معنای پیروی و یا حمایت بدون منطق از اقوام و خویشان و یا حزب خاصی میباشد انسان خردمند از وابستگی و تعلق به یک عقیده و یا گروهی بدون دلیل عقلی پرهیز مینماید و شاید بتوان گفت که تعصبات قومی و عشیرهای یکی از موانع شناخت صحیح انسان
1) - خطبه 192.
خواهد بود و فرهنگ دینی اسلام پیروان خویش را به پرهیز از تعصب و قبیله گرایی جاهلی توصیه مینماید.
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی انْحَسَرَتِ الأَوْصَافُ عَنْ کُنْهِ مَعْرِفَتِهِ وَ رَدَعَتْ عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ فَلَمْ تَجِدْ مَسَاغاً إِلَی بُلُوغِ غَایَةِ مَلَکُوتِهِ هُوَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبِینُ أَحَقُّ وَ أَبْیَنُ مِمَّا تَرَی الْعُیُونُ لَمْ تَبْلُغْهُ الْعُقُولُ بِتَحْدِیدٍ فَیَکُونَ مُشَبَّهاً وَ لَمْ تَقَعْ عَلَیْهِ الأَوْهَامُ بِتَقْدِیرٍ فَیَکُونَ مُمَثَّلا»(1)
ستایش خدای راست که توصیفات از وصول به باطن معرفت او ناتوان است و عظمتش، عقول انسانها را از رسیدن به ذات اقدسش طرد نموده است، تا حدی که راهی برای رسیدن به غایت ملکوت او درنیافته است. اوست خداوند حق و آشکار، حقیقی تر و آشکارتر از آنچه که چشمها آن را میبیند. عقول بشری با تعیین حدود توصیفی به شناخت او نمیرسد تا (آن ذات اقدس با تشبیه به مخلوقات او) مشبه گردد. و اوهام انسانها با اندازه گیریها او را نتوانند تبیین کنند تا مجسمش سازند.
« فَلَسْنَا نَعْلَمُ کُنْهَ عَظَمَتِکَ إِلا أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ حَیٌّ قَیُّومُ لا تَأْخُذُکَ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَمْ
1) - خطبه 155.
یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ وَ لَمْ یُدْرِکْکَ بَصَرٌ أَدْرَکْتَ الأَبْصَارَ وَ أَحْصَیْتَ الأَعْمَالَ وَ أَخَذْتَ بِالنَّوَاصِی وَ الأَقْدَامِ وَ مَا الَّذِی نَرَی مِنْ خَلْقِکَ وَ نَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِکَ وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِکَ وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ وَ انْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ وَ حَالَتْ سَوَاتِرُ الْغُیُوبِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ وَ أَعْمَلَ فِکْرَهُ لِیَعْلَمَ کَیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَکَ رَجَعَ طَرْفُهُ حَسِیراً وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً وَ سَمْعُهُ وَالِهاً وَ فِکْرُهُ حَائِراً»(1)
خداوندا ما حقیقت عظمت تو را نمیدانیم ولکن این قدر میدانیم که تویی دارای حیات (حقیقی) و قایم به ذات و برپادارنده کائنات نه خوابی سبک تو را میگیرد و نه خوابی سنگین. هیچ نظری (اندیشهای) راه به تو ندارد، و هیچ بینایی تو را در نمییابد … و آنچه از مخلوقاتت که ما میبینیم و از قدرت تو درباره آن [مخلوقات] در شگفتی فرو میرویم و عظمت و سلطه و توانایی تو را توصیف مینماییم، در حالی که آن حقایقی که از ما پوشیده و دیدگان ما از دیدن آن کوتاه است و عقول ما به آن نرسیده و پرده های غیب که میان ما و آنها است، بزرگتر است.
« فَاقْتَصِرْ عَلَی ذَلِکَ وَ لا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَی قَدْرِ عَقْلِکَ فَتَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ هُوَ الْقَادِرُ الَّذِی إِذَا ارْتَمَتِ
1) - خطبه 160.
الأَوْهَامُ لِتُدْرِکَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ وَ حَاوَلَ الْفِکْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ یَقَعَ عَلَیْهِ فِی عَمِیقَاتِ غُیُوبِ مَلَکُوتِهِ وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَیْهِ لِتَجْرِیَ فِی کَیْفِیَّةِ صِفَاتِهِ وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِی حَیْثُ لا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ رَدَعَهَا وَ هِیَ تَجُوبُ مَهَاوِیَ سُدَفِ الْغُیُوبِ مُتَخَلِّصَةً إِلَیْهِ سُبْحَانَهُ فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لا یُنَالُ بِجَوْرِ الاعْتِسَافِ کُنْهُ مَعْرِفَتِهِ وَ لا تَخْطُرُ بِبَالِ أُولِی الرَّوِیَّاتِ خَاطِرَةٌ مِنْ تَقْدِیرِ جَلالِ عِزَّتِه
کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِکَ وَ قَدَّرُوکَ عَلَی الْخِلْقَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الْقُوَی بِقَرَائِحِ عُقُولِهِمْ
وَ إِنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لَمْ تَتَنَاهَ فِی الْعُقُولِ فَتَکُونَ فِی مَهَبِّ فِکْرِهَا مُکَیَّفاً وَ لا فِی رَوِیَّاتِ خَوَاطِرِهَا فَتَکُونَ مَحْدُوداً مُصَرَّفاً »(1)
و خدا را با میزان عقل خود ارزیابی مکن، تا از تباه شدگان نباشی. اوست خدای توانایی که اگر وهم و خیال انسانها بخواهد برای درک اندازه قدرتش تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد، و قلب های سراسر عشق مشتاقان برای درک کیفیت صفات او کوشش نماید و عقلها با تلاش وصف ناپذیر از راه های بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را
1) - خطبه 91.
درک کنند، دست قدرت بر سینه هم نواخته، بازگرداند در حالی که در تاریکیها غیب برای رهایی خود به خدای سبحان پناه میبرند و با ناامیدی، و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا، باز میگردند که با فکر و عقل نارسای بشری نمیتوان او را درک کرد و اندازه و جلال و عزت او در قلب اندیشمندان راه نمییابد …
دروغ گفتند مشرکان … که تو را با پندار نادرست خود با اعضاء گوناگون مخلوقات تشبیه کردند…
تویی آن خدایی نامحدود هستی که در اندیشهها نگنجی تا چگونگی ذات تو را درک نمایند و در خیال و وهم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون پندارند.
« لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَی تَحْدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ یَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ فَهُوَ الَّذِی تَشْهَدُ لَهُ أَعْلامُ الْوُجُودِ عَلَی إِقْرَارِ قَلْبِ ذِی الْجُحُودِ »(1)
عقلها را بر حقیقت ذات خود آگاه نساخته امّا از معرفت و شناسایی خود باز ندانسته است پس اوست که همه نشان های هستی بر وجود او گواهی میدهند ودل منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است.
1) - خطبه 49.
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَظْهَرَ مِنْ آثَارِ سُلْطَانِهِ وَ جَلالِ کِبْرِیَائِهِ مَا حَیَّرَ مُقَلَ الْعُقُولِ مِنْ عَجَائِبِ قُدْرَتِهِ وَ رَدَعَ خَطَرَاتِ هَمَاهِمِ النُّفُوسِ عَنْ عِرْفَانَ کُنْهِ صِفَتِهِ »(1)
ستایش خدای راست که از آثار سلطه مطلقه و جلال کبریاییاش آنچه را آشکار فرمود که دیدگان عقول انسانها را از شگفتی های قدرت خود متحیر ساخت و اندیشه های بلند را از شناخت ماهیت صفاتش باز داشته است.
«بلْ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً أَیُّهَا الْمُتَکَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّکَ فَصِفْ جِبْرِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ جُنُودَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ فِی حُجُرَاتِ الْقُدُسِ مُرْجَحِنِّینَ مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ أَنْ یَحُدُّوا أَحْسَنَ الْخَالِقِینَ»(2)
ای کسی که برای توصیف پروردگارت به زحمت افتادهای اگر راست میگویی جبرئیل و میکاییل و لشکرهای فرشتگان مقرب را وصف کن که در بارگاه قدس الهی سر فرود آورده و عقل هایشان در درک خدا سرگردان و درمانده است.
شرح و تفسیر:
عقل علیرغم توانایی شناخت بسیاری از حقایق و مصالح و مفاسد ولی در یک قلمرو خاصی میتواند کاربرد داشته باشد خرد در
تشخیص کلیات حقایق مفید میباشد. یعنی مصادیق و جزئیات همچون احکام شرعی و یا مسائل حسی و تجربی در حوزه شناخت عقل قرار میگیرند.
خرد میتواند از مشاهده نظم موجود در هستی و طبیعت به آفریدگار توانا و دانای آن پی ببرد ولی نمیتواند همه حقیقت و صفات خداوند را درک نماید. خداوند این نارسایی عقل را از طریق وحی جبران نموده است.
فصل دوم:کارکردهای عقل در نهج البلاغه
در ذیل برخی از کارکردهای خرد را که نهج البلاغه همچون قرآن کریم آورده است، مطرح میشود یکی از کارهای خرد اندیشیدن میباشد:
« یُبیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ »(1)
خداوند آیات را برای شما روشن میسازد؛ شاید اندیشه کنید.
«رَحِمَ اللهُ امراً تَفَکرَّ فاعتَبَرَ واعْتَبَرَ فابْصَرَ»(2)
خدا رحمت کند مردی [کسی] را که اندیشید و عبرت اندوخت و از عبرت اندوخته بینایی [آگاهی] یافت.
«اِنّما البَصیرُ مَنه سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَر فَابَصَرَ وَاَنتَفعَ بالعِبَر»(3)
انسان بینا کسی است که بشنود و در آن بیندیشد و نظر کند و بینا شود و از تجارب [پندهای] دنیا بهره گیرد.
«لاَعِلْمَ کَالتَفَکُّر»(1)
هیچ علمی مانند اندیشه نیست.
«الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ»(2)
اندیشه آیینهای روشن است
« الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ وَ الاعْتِبَارُ مُنْذِرٌ »(3)
فکر یک آیینه صاف و روشن و تجربه و عبرت گیری بیم دهندهای خیرخواه است.
« قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ »(4)
ما آیات خود را برای کسانی که میفهمند تشریح نمودیم.
«تَفَقَةْ فِی الدِّیِنِ»(5)
حقایق دین را فراگیر و در آنها تفقه کن
« الْفَقِیهُ کُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللَّهِ »(1)
کاملترین فقیه کسی است که مردم را از رحمت خداوند ناامید نسازد و از محبت او مایوسشان ننماید و آنان را از عذاب ناگهانی خدا ایمن نسازد.
«سلْ تفقهاً و لاتسال تعنتاً»(2)
سؤال کن برای فهمیدن و سؤال مکن برای آنکه طرف مقابل را به سختی اندازی.
«ثَمَرَةُ التَّفْرِیطِ النَّدَامَةُ وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلامَةُ »(3)
پشیمانی ثمره تفریط [کوتاهی] است و سلامت محصول احتیاط [دور اندیشی] نتیجه کوتاهی در امور ندامت و نتیجه دوراندیشی سلامت است.
« قَدْ أَمَّرْتُ عَلَیْکُمَا وَ عَلَی مَنْ فِی حَیِّزِکُمَا مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الأَشْتَرَ فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِیعَا وَ اجْعَلاهُ دِرْعاً وَ مِجَنّاً فَإِنَّهُ مِمَّنْ لا یُخَافُ وَهْنُهُ وَ لا سَقْطَتُهُ وَ لا بُطْؤُهُ عَمَّا الإِسْرَاعُ إِلَیْهِ أَحْزَمُ وَ لا إِسْرَاعُهُ إِلَی مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ »(1)
من مالک بن حارث اشتر را بر شما و بر هر کسی که تحت طاعت شما است امیر نمودم دستورات او را بشنوید و اطاعت کنید و او را برای خود زره و سپری در مقابل دشمن قرار بدهید. زیرا او از کسانی است نه سستی دارد و نه دچار لغزش میشود و او از کسانی است که در آن هنگام که شتاب برای یک امر به احتیاط [خردمندی] نزدیکتر باشد درنگ نکند همانگونه که اگر درنگ در یک مورد [خردمندانه تر] شایسته تر است شتاب نورزد.
1) - نامه 13.
«من فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ العِلْم»(1)
هر کس از فهم برخوردار باشد به ژرفای علم واصل میگردد.
«مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ »(2)
هر کس عبرت بگیرد بینا گردد و هر شخصی که بینا شود به مقام فهم رسد و کسی که بفهمد به علم نایل گردد.
« إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَی نَفْسِهِ یقول فیفهم و یسکت فیسلم »(3)
همانا بهترین و محبوبترین بنده نزد خدا بندهای که خدا او را در پیکار با نفس یاری داده است … سخن میگوید و آن را میفهماند و سکوت میکند و سالم میماند.
«یا بنی فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ »(1)
ای فرزندم … پس جستجویت درباره [دین] دانستن آن به وسیله فهم و تعلم باشد نه با غوطه خوردن در اشتباهات و تشدید خصومتها.
1) - نامه 31.
فصل سوم:مفاهیم متضاد با عقل در نهج البلاغه
به منظور روشن شدن بیشتر مفهوم خردمندی از دیدگاه نهجالبلاغه بعضی از واژگان متضاد با معنای خرد که در آن کتاب شریف بکار رفته است را بیان میکنیم و سعی بر آن خواهد بود تا هر یک در ذیل عنوانی قرار گیرد، این عناوین نیز از مضمون سخنان امام علی علیه السلام برداشت و انتخاب میگردد.
«لاَفَقَرَ کَالجَهْلِ»(1)
هیچ فقری مانند نادانی نیست.
همانگونه که مولا علی علیه السلام خرد را بزرگترین ثروت و بی نیازی مطرح فرمود اکنون جهل و نابخردی را بزرگترین فقر معرفی مینماید. آن گاه که از ثروت خرد استفاده نگردد نتیجه طبیعی آن فقر و نیازمندی خواهد بود. فقر را میتوان به دو نوع مادی و معنوی تقسیم نمود. فقر معنوی بدین معنا که انسان به علت نابخردی از کمال دانش و بدست آوردن مکارم اخلاقی و انسانی محروم گردد و یا آنچه را دارد از دست بدهد. و فقر مادی نیز بدین معنا است که انسان به علت
1) - حکمت 45.
نداشتن تدبیر و دوراندیشی سرمایه های مادی خویش را از دست بدهد و دچار فقر اقتصادی و معیشتی شود که این دو از پیامدهای جهالت و نادانی است.
«لاَ تَرَیْ الجَاهِلَ الاَّ مُفرِطاً اَوْ مُفَرَّطاً»(1)
نادان را نبینی مگر در حال افراط [تندروی] یا تفریط [کندروی]
شرح و تفسیر:
اعتدال در کارها از اصول مسلم عقلانی است که عامل موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی انسانها میباشد. دین اسلام که آیین خردمندی است نیز این اصل خردمندانه را مورد تاکید قرار داده است: « وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ »(2)همان گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانهای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید.
این اعتدال و میانه روی در همه مسائل اقتصادی و روابط اجتماعی و همچنین در مسائل عبادی و تکالیف دینی کاملاً آشکار است، زیرا
دستور العملها و تکالیفی که اسلام برای پیروان خود قرار داده است بگونهای است که یک مسلمان نه از انجام آنها خسته و ناتوان میگردد و نه بگونهای است که او احساس کند دین هیچ نقش و اثری در زندگی فردی یا اجتماعی او ندارد.
«لا خَیْرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ کَمَا أَنَّهُ لا خَیْرَ فِی الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ »(1)
سکوت از گفتار خردمندانه خیری در بر ندارد چنانچه در سخن جاهلانه خیری وجود ندارد.
شرح و تفسیر:
آن جا که باید سخن گفت و حقایق را برای ناآگاهان روشن ساخت سکوت روا نیست، که شاید نوعی ستم در حق دیگران باشد که آنان را از دانستن حقیقت محروم نمودن است. و چه بسا در آینده بهانه و توجیهی برای افراد فاسد و لجوج قرار گیرد. بدون اطلاع کافی از یک موضوع علمی و با آگاهی درست از حقیقت خبری نیز نباید سخن گفت در چنین موقعیتی سکوت سزاوارتر از سخن گفتن است و چنین رفتار نکردن خود نوعی رفتار نابخردانه میباشد.
1) - حکمت 182 و 471.
دو چیز طیره عقل است دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
« فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِیهٌ بِالْعَالِمِ »(1)
جاهلی که یاد گیرنده است مانند عالم است
شرح و تفسیر:
کسی که به دنبال دانش و آگاهی میرود پس از مدتی به اندوختههایی از علم و دانش دسترسی خواهد یافت از این رو میتوان گفت جاهلی که در پی آموختن است یک عالم بالقوه است و استعداد دانش پذیری را در خود دارد. که در آینده نه چندان دور یک دانشمند خواهد بود.
«إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ [المتعنّف] شَبِیهٌ بِالْجَاهِلِ الْمُتَعَنِّتِ»(2)
عالمی که در علم کجروی میکند شبیه به جاهلی است موذی و لجوج یا دانای منحرف از راه راست شبیه نادانی است که برای به زحمت انداختن میپرسد.
« رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَمْ یَنْفَعْهُ »(1)
بسا عالمی که جهلش او را کشت و با این که علمش با او بود ولی سودی به حالش نکرد.
شرح و تفسیر:
دانشمندی که دانش او در زندگی و رفتار او هیچ اثری ندارد همانند نادانی است که هیچ بهرهای از دانش ندارد. چرا که او به دانش خود عمل نمیکند و همچون کسی است که با ناآگاهی عمل مینمایند. دانشمند باید ثمره دانش او در رفتار و گفتار او آشکار باشد. تا با جاهل و کسی که بی بهره از دانش و فضل است، تفاوت پیدا کند.
«کَفَی بِالمَرءِ جَهْلاً اَلاَ یَعرِفَ قَدَرَهْ»(2)
انسانی که به شناخت خویشتن نایل نگشته است، در پست ترین تاریکی نادانی غوطه ور است.
«فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ یَکُونُ بِقَدْرِ غَیْرِهِ أَجْهَلَ»(1)
کسی که به ارزش خویشتن نادان باشد به ارزش دیگران نادانتر خواهد بود.
شرح و تفسیر:
انسان موجودی است که خویشتن و آنچه که متعلق به اوست را دوست دارد. بنابراین همیشه سعی میکند که برای خود و بستگان خویش سود و منافعی را بدست آورده و یا ضرر و مفسدهای را دور نماید. حال اگر این انسان ارزش و جایگاه بلند خویش را فراموش کرد و یا نشناخت دست به اقداماتی نابخردانه خواهند زد. انسانی که وجودش برای او عزیز تر از همه افراد است آن گاه که به خود ترحم ننماید و برای خود بهاء و ارزشی قائل نباشد، چگونه میتوان از او انتظار داشت که به دیگران احترام بگذارد؟
بنابراین دیگران از گزند چنین شخصی در امان نخواهند بود. ولی انسان آگاه و دوراندیش برای دیگران نیز همانند خود احترام قائل است چرا که حرمت و ارزش دیگری برای دیگران نشانه شخصیت انسانی خویش میداند و دیگران نیز درباره او همین گونه میاندیشند.
1) - نامه 53.
« مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ یَتَعَلَّمُوا حَتَّی أَخَذَ عَلَی أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمُوا »(1)
خداوند مردم نادان را برای تعلم مسئول قرار نداد مگر این که نخست اهل علم را برای تعلیم آنان قرار داد
شرح و تفسیر:
تنها دینی که برآموختن دانش و افزایش آن به انسانها سفارش فراوانی نموده است اسلام است؛ و علم و دانش را بهتر از مال و سرمایه اقتصادی میداند و همیشه برترین جایگاه را برای دانشمندان و علما قرار داده است «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات»(2)خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیمی میبخشد. « هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ »(3)آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟
و از طرفی دانشمندان را در مقابل این ارزش و اعتبار خاصی که دارند دارای مسئولیت بزرگ در مقابل بی سوادان میداند وظیفه دانشمندان را آموختن به نادانان شمرده است و آنان را به نشر و رواج دانش در میان مردم توصیه نموده است و از طرف دیگر به افراد بی سواد نیز توصیه به آموختن دانش و کسب معارف الهی مینماید.
«مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالجَهْلِ دَامَ عَمَّاهُ عَنِِالحَقَّ»(1)
هر کس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، کوری او دربارهی حق فراوان خواهد بود. کسی که از روی نادانی به کشمکش با مردم پرداخت کوریش از دیدن حق دوام خواهد داشت.
«الناسُ اعداءُ ماجهلوا»(2)
مردم دشمن چیزی هستند که آن را نمیدانند.
نزاع و دشمنی با دیگران باعث کینه و تنفر فراوان از دیگران میگردد و این خود عاملی میشود تا بسیاری از حقایق دیده نشود. جهل و نادانی یکی از آفات شناخت درست میباشد. مردم نادان اگر چنانچه فواید و برکات دانستن را میدانستند هرگز با دانشمندان،
پیامبران و دین خدا دشمنی نمیکردند، جهل و ناآگاهی به مصالح دینی باعث دوری آنها از دین و استوانه های آن گردیده است. بنابراین انبیاء همیشه تلاش میکردند تا مردم را از تاریکی جهل بسوی نور هدایت،خردمندی و علم حرکت دهند و ریشه بسیاری از نزاع ها، جنگها و اختلافات جهل و نادانی انسانها است.
« الرُّکُونُ إِلَی الدُّنْیَا مَعَ مَا تُعَایِنَ مِنْهَا جَهْلٌ »(1)
تکیه بر دنیا با آنچه که از این دنیا میبینی نادانی است.
تنها انسان ناآگاه به پایه های سست و لرزان تکیه میکند و بر آن اعتماد مینماید و در آن جا خانه میسازد انسان ناآگاه به دنیایی که همه چیزهای آن زودگذر و بی وفاست دل میبندد دنیایی که همه زیبایی ها، لذتها و خوشی های آن پس از مدتی کوتاه به پایان میرسد ولی انسان آگاه چنین نمیکند.
«فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّةِ »(2)
خاموش کنید آن آتش های عصبیت و کینه های جاهلیت را که در دلهایتان مخفی است.
شرح و تفسیر:
مطالبی که امام علی علیه السلام دربارهی نشانه های رفتارهای جاهلانه میفرماید درست در تضاد با رفتار خردمندانه است که در سخنان خود بیان کردند یعنی اگر در خردمندی پرهیز از تعصب و قبیله گرایی و پرهیز از دشمنی وجود داشت در رفتار جاهلانه آنچه را که باید پرهیز شود انجام میگیرد و آنچه باید انجام شود همچون دوستی و محبت به یکدیگر، ترک میشود.
« فاللَّهَ اللَّهَ فِی کِبْرِ الْحَمِیَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِیَّةِ »(1)
بترسید از خدا، بترسید از خدا دربارهی کبر تعصب و افتخار جاهلیت.
خودپسندی و تفاخر نیز یکی از نشانه های انسان جاهل و نابخرد است که در مقابل آن انسان خردمند از تکبر و فخرفروشی بر دیگران پرهیز میکند، زیرا او با نور خرد خویش عیوب خویش را میبیند هر چند دیگران او را بستایند و آنچه از کمالات در خویش داشته باشد
1) - خطبه 192.
آنها را از فضل و عنایت خداوند میداند و همیشه به کاستیها و نقاط ضعف وجود خود مینگرد و دیگران را از خود بهتر مشاهده مینماید.
« وَ لا تَرُدَّ عَلَی النَّاسِ کُلَّ مَا حَدَّثُوکَ بِهِ فَکَفَی بِذَلِکَ جَهْلاً »(1)
و هر چه راهم که مردم با تو در میان گذاشتند ردّ و تکذیب مکن زیرا همین ردّ و تکذیب برای نادانی تو کافی است.
شرح و تفسیر:
انسان آگاه همان گونه که همه خبرهایی را که میشنود باور نمیکند و برای دیگران بازگو نمینماید، هر خبری را که مردم برای او میگویند نیز تکذیب نمیکند، چرا که این رفتار چه بسا اهانت به جایگاه مردم باشد و آنان رنجیده گردند و خود شخص نیز مورد تنفر و بی زاری مردم قرار گیرد و این برخورد باعث دشمنی و کینه بین افراد شود بنابراین نپذیرفتن همه سخنان مردم و تکذیب آن در حضور خود آنان رفتاری نابخردانه خواهد بود.
1) - نامه 69.
« َلا تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلاً وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا »(1)
علم خود را به جهل و یقین خود را به شک مبدل مسازید. هنگامی که دانستید، عمل کنید و موقعی که یقین کردید، اقدام به عمل نمایید.
شرح و تفسیر:
آن گاه که انسان علم پیدا نمود باید بر اساس آن وظایف خود را انجام دهد و تجاهل کردن، یا خود را در شک و تردید انداختن عذری است که در اسلام پذیرفته نخواهد شد. چرا که خداوند از علما و دانشمندان تکلیفی بیش از دیگران خواسته است و در روز قیامت نیز عذاب و مجازات دانشمندان که به وظایف خود عمل نکردهاند بیشتر از دیگران است.
« الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکِمٌ »(2)
تندخویی نوعی از جنون است زیرا شخص تندخو از کار خود پشیمان میگردد و اگر ندامتی حاصل نکرد، پس جنون او مستحکم [همیشگی] است.
شرح و تفسیر:
انسان در هنگامی که در حالتی است که خشم و غضب بر او حاکم شده است قوای عقلانی او غیر فعال میگردد و احساس خشم و غضب بر نیروی عقلی او چیره گشته در این حالت تصمیمات و کارهایی که انجام میگیرد کاملاً اشتباه و یا ضریب خطا و اشتباه آن بسیار زیاد است به گونه ای پس از گذشت زمانی این اشتباهات آشکار شده و فرد دچار پشیمانی و ندامت می گردد بنابراین تشبیه به جنون شده که خرد در آن وجود ندارد. و خردمند در هنگام خشم تصمیمی نمی گیرد و اقدام و عملی انجام نمیدهد.
«یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ »(1)
فرزند عزیزم، بپرهیز از رفاقت آدم بی خرد زیرا او میخواهد سودی به تو برساند ضرر وارد میسازد.
1) - حکمت 38.
« مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِکَ الأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ »(1)
هر کس به عیوب مردم بنگرد و آنها را در مردم زشت بشمارد سپس برای خود به آن زشتی راضی شود بی خرد واقعی است.
شرح و تفسیر:
انسان باید ابتداء به عیوب اخلاقی خویش بنگرد و در پی از بین بردن آنها باشد اصلاح را هر کس باید از خودش شروع نماید تا بتواند دیگران را اصلاح کند. آن کس که توجه به عیوب دیگران مینماید و آنها را سرزنش مینماید در حالی که همان عیوب در وجود خود او نیز وجود دارد به تعبیر حضرت نادان است. توجه به عیوب دیگران و بیان آنها خود مفاسد اجتماعی فراوانی به دنبال خواهد داشت ولی چنانچه هر کس به اصلاح خویشتن بپردازد جامعه نیز اصلاح خواهد شد.
«فَرَضَ اللَّهُ الإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ »(2)
خداوند ایمان را واجب کرد برای پاکی از شرک ورزیدن … و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان.
«وَ کُفُّوا أَیْدِیَ سُفَهَائِکُمْ عَنْ مُضَادَّتِهِمْ وَ التَّعَرُّضِ لَهُمْ فِیمَا اسْتَثْنَیْنَاهُ مِنْهُمْ»(1)
و دست بی خردان خود را از زیان رساندن به لشکریان و زحمت رساندن به ایشان در آنچه استثنا کردیم [به اندازه رهیدن از گرسنگی] باز دارید.
« آسَی أَنْ یَلِیَ هَذِهِ الأُمَّةَ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا »(2)
می ترسم حکومت این امت را [بعد از من] نابخردان و خطاکاران به دست بگیرند.
شرح و تفسیر:
در سخنان پیشین مولا علی علیه السلام آمده بود که یکی از شرایط رهبری امت اسلامی خردمندی اوست و اکنون در این کلام از این که حکومت در دست افراد بی خرد و فاسد الاخلاق قرار گیرد اظهار نگرانی میکند همانگونه که قرآن کریم فرموده است: « وَلاَ
تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً »(1)
اموال خود را که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده به دست سفیهان نسپارید.
« ِمنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الإِمْکَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ »(2)
شتاب کردن در کار پیش از توانایی بر آن و درنگ کردن پس از فرصت یافتن بر آن از بی خردی است.
شرح و تفسیر:
انجام کاری قبل از فراهم شدن مقدمات و زمینه های مناسب آن خود نوعی اختلال و مشکل در انجام کارها میباشد. و نه تنها باعث پیشرفت نمیشود چه بسا باعث شکست و ناموفق بودن برنامهها و کارهای اجرایی گردد، شتاب زدگی از آفات بزرگی است که باعث عدم پیشرفت امور میگردد.
و زمانی که فرصتها و امکانات مناسب وجود دارد درنگ و تاخیر در استفاده از آنها باعث بی نتیجه بودن کارها میشود و این فرصتها از بین خواهند رفت.
زمان به سرعت میگذرد و امکانات و موقعیت های مناسب همیشه وجود نخواهند داشت «ایَّاکَ وَ الْعَجَلَةَ بِالأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَاقُطَ فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ کُلَّ عَمَلٍ مَوْقِعَهُ »(1)
بپرهیز از شتاب در کارهایی که هنگام انجام آن نرسیده یا سستی در آن چون انجامش ممکن گردیده … پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن انجام بده.
1) - نامه 53.
قرآن کریم
اصول کافی، کلینی، انتشارات اسوه، 1373 هـ.ش
بحارالانوار، مجلسی، محمد باقر، موسسه الوفاء، بیروت، الطبعة الثانیه، 1403 هـ.ق
بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغة، التستری، محمد تقی، منشورات مکتبة الصدر، تهران، 1390 هـ.ق
تفریحات سالم، دشتی، محمد، ناشر نیروی مقاومت بسیج، تهران، 1380ش.
پیام امام امیرالمومنینعلیه السلام، آیت الله مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1384 ش.
پرتویی از نهج البلاغه، مصطفوی، جواد، انتشارات دانشگاه فردوسی، شهید، 1372 هـ.ش
الدلیل علی موضوعات نهج البلاغه، انصاریان، علی، انتشارات مفید، تهران، 1375 هـ.ش
ده گفتار، مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، 1366 هـ.ش
رابطه قرآن با نهج البلاغه، مصطفوی، جواد، بنیاد نهج البلاغه، چاپ دوم، تهران، 1374 هـ.ش
زن از دیدگاه نهج البلاغه، علایی، فاطمه، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل، 1369 هـ.ش
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دارالمکتب العلمیه، بیروت الطبعة الاولی، 1418 هـ.ق
سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، 1365 ش.
شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت الطبعة الاولی، 1412 هـ.ق
شرح و تفسیر نهج البلاغه، جعفری، محمد تقی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ چهارم، 1374 هـ.ش
فی ظلال نهج البلاغه، مغنیه، محمد جواد، دار العلم للملایین،بیروت، چاپ سوم، 1979 م
مصادر نهج البلاغه و اسانیده، حسینی خطیب، عبدالزهراء، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت الطبعة الثانیة، 1395 هـ.ق
مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، مطبعة مصریه، قاهره، 1346 هـ.ش
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، الراوندی، قطب الدین، مکتبة آیت الله المرعشی النجفی، 1406 هـ.ق
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، الهاشمی الخویی،حبیب الله، بنیاد فرهنگی المهدی، الطبعة الرابعة
المعجم المفهرس للالفاظ نهج البلاغة، دشتی، محمد مهدی،نشر موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین، چاپ اوّل، 1376 هـ.ش
نهج البلاغه (ترجمه) جعفری، محمد تقی، به اهتمام علی جعفری، چاپ اوّل، نشر فرهنگ اسلامی، 1378 هـ.ش
نهج البلاغه (ترجمه) شیروانی، علی، نسیم حیات، 1381 ش.
نهج البلاغه (ترجمه)، دشتی، محمد مهدی، موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین، 1376 هـ.ش
نهج البلاغه (ترجمه)، شهیدی، جعفر، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی چاپ چهاردهم، 1378 هـ.ش
الهادی الی موضوعات نهج البلاغه، مشکینی، علی، نشر وزارت ارشاد و بنیاد نهج البلاغه، 1363 هـ.ش
الهادی الی موضوعات نهج البلاغه، مشکینی، علی، نشر وزارت ارشاد و بنیاد نهج البلاغه، 1363 هـ.ش