ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : تاریخچه شهر سامرادو زندگانی عسکریین [کتاب] : بیلان و تاریخچه ساختمان حمام و حسینیه شهر سامرا/مصلح الدین مهدوی
: شمه از زندگانی و آثار حضرت آیت الله العظمی مرحوم حاج آقا حسین بروجردی
مشخصات نشر : اصفهان: چاپ فردوسی اصفهان، [1340 ]
مشخصات ظاهری : 227ص
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : 3761846
قَبرى بِسُرِ مَن رَأى اَمانُ
لِأَهلِ الخافِقينِ
امام دهم عليه السلام
تاریخچه شهر سامرا
و
زندگانی عسکریین علیهما السلام
بیلان و تاریخچه ساختمان حمام و حسینیه شهر سامرا
شمۀ از زندگانی و آثار
حضرت آیت الله العظمی مرحوم حاج آقا حسین بروجردی
رحمة الله عليه
چاپ فردوسی اصفهان
1381 قمری
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
بسْم الله الرحمن الرحیم
برادر ارجمند ایمانی و سرور محترم و گرامی جناب آقای حاج میرزا ابوالقاسم کوپائی که از تجار محترم اصفهان می باشند و در زمان حيات مرحوم آية الله العظمی آقای حاج آقاحسین طباطبائی بروجردی طاب ثراه وکیل معظم له در این شهرستان بودند ضمن بشارت اتمام ساختمان حمام و منزلگاهی که (حسینیه) بر حسب امر مطاع و مبارك مرحوم آیت الله العظمی قدس سره در شهر مقدس سامرا بنا گردیده ؛ فرمودند : قرار است صورت حساب آنرا چاپ و منتشر کنیم و لازمست در مقدمه آن مختصری از وضع شهر سامره در قدیم و جدید بیان شود که خوانندگان عزيز متوجه باشند که این شهر در قدیم الایام چه وضعیت داشته و چه کسی آن را ساخته و در چه موقع و بچه علت خراب گردیده ، و ساختمان صحن مطهر وحرم منور و گنبد امامین همامین علیهما السلام بدست کی و در چه زمانی ساختمان شده و چه تحولاتی یافته است و انجام این مقصود را بعهده نویسنده محول فرمودند .
نویسنده با اعتراف بعدم بضاعت علمی و با توجه باهمیت موضوع و افرار باین که مرد این میدان نیست و دیگران نیز قبلا کم و بیش در این موضوع کتاب نوشته اند فقط از لحاظ این که شاید بتواند خدمت نا قابلی به پیشگاه مقدس حضرات ائمه معصومين عليهم السلام و بالاخص محضر مقدس حضرت بقیة الله في الارضین اعلیحضرت ولی عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف انجام داده باشد بدون تأمل قبول نموده و با استمداد از ارواح مقدسه آن بزرگواران شروع در انجام آن نمود. و من الله التوفيق وعليه التكلان .
يا راكِباً شُدنِيَةَ الوَجناءِ *** عَرِّج عَلى قَبرٍ بسامِراء
قَبرٍ تضَّمَنَ بِضعَةٍ مِن احمدٍ *** وَحُشا شَةِ بِضعَةِ الزَّهراءِ
قَبرٍ تضِّمَنَ مِن سُلالَةِ حَيدَرٍ *** بَدراً يُشِّقُ حُنادِ مِنَ اَلظلماءِ
بِعلىٍ الهادى إِلى نِهَجِ الهدى *** وَالعَسكَرى مُورِدِ الأَرجاءِ
علامه سید محسن امین عاملی
تاریخ سامرا
جمع و تأليف :
سید مصلح الدین مهدوی
یا راكِبَ الشَهباءِ تَعمَل عَلَيه *** سَلّم عَلى قَبرٍ بِسامراءِ
قَبرِ الإِمامِ العسكري وَاِبنه *** وَ سمّى أَحمَدَ خاتَمِ الخلفاء
ابو یحیی مغربی
نویسندگان کتب جغرافیا نام هر شهری را که در کتاب خویش ثبت نموده اند برای آن وجه تسمیه ای افسانه مانند نیز نقل کرده اند
یاقوت حموی (1)مؤلف كتاب ( معجم البلدان ) در جلد چهارم و دیگر نویسندگان به پیروی از او جهت سامراء نامهای متعدد ذكر نموده و براى هريك وجه تسمیه ای بیان می کند . این اسامی عبارتند از : -
1 - سامراء بالف ممدوده
2 - سامرا بالف مقصوره
3 - سر من رای مهجور الآخر
4 - سر من را مقصور الاخر بدون همزه
5 - سر من راء ممدود
جهت هر يك از این اسامی شاهدی از گفتار شعرا آورده است .
6 - سرور من رای . یاقوت گوید وقتی این شهر ساخته شد چون هر هرکس آنجا را می دید خوشنود می شد بدین نام خوانده شد.
7 - ساء من رای پس از خرابی شهر بدین نام مشهور شد .
1) ياقوت حموی اصلا از بلاد روم است بدین جهت بیاقوت رومی نیز شهرت دارد و او یاقوت (یعقوب) بن عبدالله ناصبی خارجی است و مسافرت هائی بشهرهای ایران و عراق و شام و مصر کرده و کتابخانه های این شهرها را دیده از آثارش : 1 – معجم الادباء بیست مجلد 2 - معجم البلدان 7 مجلد میباشد ؛ در 20 رمضان سال 626 وفات یافته است .
8 - سراء بضم سين و الف ممدوده .
9 - ساء امره یعنی موضع الحساب چون در اینجا خراج و مالیات می گرفته اند.
10 - سامره .
11 - سام راه گفته شده است که آن شهری است که جهت سام بن نوح ساخته شده است و آنرا بفارسی سام راه یعنی راه سام نامیده اند .
12 - ساميرا گفته اند آنجا را سامیربن نوح ساخته است
13 - عسکر یا عسکریه چون محل قشون خلفای بنی عباس بوده و نام محله ای نیز از این شهر می باشد.
14 - زوراء یعقوبی (1)در کتاب البلدان بدین نام اشاره نموده و گفته است ، زوراء بنى العباس .
15 - ناحیه شیعه امامیه هر کجا که حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه در آنجا باشند را ناحیه گویند و چون توقیعات صادره از آن حضرت بیشتر از این شهر بوده بدین نام مشهور گردیده است ·
اسامی دیگری نیز جهت این شهر گفته شده است
در از منه قدیم در این محل شهری بوده بنام سامری یا سا میرا و یا سامره که ساکنین آن همگی بت پرست بوده اند ( چنان که از آثاری که در حفاری از این شهر بدست می آید آشکار می گردد ) در دوره سلاطین ساسانی این شهر اهمیت زیاد داشته و زمانی سر حد مملکت ایران و روم بشمار می رفته و چون دارای آب و هوای خوب و مساعد بوده مورد توجه و مطمح نظر بزرگان و سلاطین بوده و پادشاهان ساسانی در این شهر عماراتی عالیه داشته اند بعداً این شهر بتصرف
1) یعقوبی نامش احمد است بهند و مصر و بلاد مغرب مسافرت کرده و از مورخین و جغرافی دانان مشهور اسلامی است کتاب البلدان و التاریخ از تألیفات اوست .
مملکت روم در آمده (1)و مردم آنجا عیسوی مذهب شدند سپس مسلمین آن جا را از رومیان منتزع نمودند.
در اثر جنگ های متعددی که بین ایرانیان و رومی ها و بعداً بين رومیان و اعراب رویداد این شهر خراب شده و جمعیت آن متفرق گردید تا آنکه در اواخر قرن دوم هجری فقط يك دیر در این محل بوده است .
ابو العباس عبدالله سفاح اولین خلیفه بنی عباس خواست آن جا را آبادان نماید و بهمین علت شهر انبار را که بهاشمیه معروف بود در مجاورت این اراضی بنا کرد. منصور دومین خلیفه بنی عباس پس از شروع بساختمان شهر بغداد چون خبر خیر کت این محل را شنید و دانست که سام بن نوح علیه السلام در باره آن دعا فرموده خواست آن جا را آبادان کند بعداً منصرف شد. هرون الرشید پنجمین خلیفه بنی عباس در مجاورت یکی از بناهای ساسانیان که بماحوزه معروف بود قصری ساخت و چون نوبت خلافت بمعتصم هشتمین خلیفه بنی عباس رسید این محل را مورد نظر قرار داده در آبادانی آنجا کوشید و باندك مدتی آنجا را آباد ساخته و توسعه داد و در سال 221 هجری رسماً بدانجا انتقال یافت. بنا بر این شهر سامره بدست معتصم ساخته شده و در زمان او مرکز خلافت و حکومت اسلامی قرار گرفته است.
سبب انتقال معتصم از بغداد بسامره : یاقوت در معجم البلدان و هندو شاه بن سنجر در تجارب السلف ص 176 (2)و دیگر مورخین می نویسند که چون لشگریان خلیفه در بغداد به هفتاد هزار نفر رسید و بیشتر آن ها را غلامان ترك كه مورد نظر و توجه خلیفه بودند؛ تشکیل می دادند مردم بغداد از زن و مرد از رفت و آمد آن ها در زحمت
افتادند و بخصوص غلامان ترك كه چون بر اسب سوار میشدند بی محابا در کوچه و بازار می تاختند و از اذیت و آزار مردم باک نداشتند عده ای از مردم شهر نزد خلیفه رفتند و با و گفتند چرا از بغداد خارج نمی شوی که از لشگریانت مردم در عذابند و اگر نروی بجنگ تو خواهیم آمد. معتصم پرسید چگونه و با چه وسیله با من جنگ می کنید؟ در جواب گفتند با تیرهای شبانه بجنگ و پیکار تو خواهیم آمد ، خلیفه پرسید مقصود از تیرهای شبانه چیست گفتند دعای بد که سحر بتو خواهیم کرد ، خلیفه گفت من طاقت برابری با این لشگر و اسلحه را ندارم و دستور انتقال لشگریان را بسامره صادر کرد و خود نیز در سال 221 بدان جا انتقال یافت و ابتدا قصری در آنجا ساخته و آن را بأشناس مولای خود بخشید خلاصه آنکه بنای شهر سامره از سال 219 بدست احمد بن خالد وزیر معتصم شروع شده و معتصم در 220 از بغداد خارج شده و در 221 در سامره ساکن گردید .
اعتماد السلطنه در منتظم ناصری (1)در ضمن وقایع سال 220 هجری مطابق 835 میلادی می نویسد : ساختن معتصم شهر سامرا ( سرمن رآ ) را در پنجاه هزار متری بغداد و ظاهراً پنجاه هزار سهوالقلم و صدو پنجاه هزار متری که در حدود 25 فرسنگ باشد مراد بوده است.
خبر دادن امام ششم علیه السلام به ساختن شهر سامراء : علامه مجلسی علیه الرحمه در جلد سیزدهم بحار در ضمن روایتی از مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که : تولد حضرت حجة عجل الله تعالی فرجه در شهری کنار دجله خواهد بود. ... ... آنجا را سر من رای گویند و او ( ساء من رأی ) می باشد (2)،
آبادی سامره در دوره خلفا . معتصم چون بسامره انتقال یافت خانه ای جهت سکونت خویش ساخت و برای سامره بازار و کاروانسرایی ساخته و در طرف بازار مسجدی نیز بنا نمود و بهر يك از سرداران خود دستور داد که قصری و
و کوشکی بنا کنند و هر يك از لشگریان بفراخور حال خود عمارتی مطابق نقشه : اي که قبلا جهت شهر طرح شده بود ساختند و چون همگی ساختمان کردند از بناهای آن ها شهری عظیم شد و مردم ولایات روی بدان سرزمین نموده برعظمت و آبادانی آن بیفزودند و بآن صورت شهری دادند و برای زینت آن از هر قبیل مصالح ساختمانی از انواع سنگ ها و مرمر وغیره از شهرهای مختلف بیاوردند .
واثق نهمین خلیفه بنی عباس نیز بر آبادانی و عظمت شهر افزود و چون نوبت خلافت به متوکل دهمین از خلفا رسید در قصرهارونی سکونت نمود. و در آنجا مسجدی عظیم بساخت و در جنب آن مناره ای بزرگ بارتفاع 170 ذراع بنا کرد که صدای مؤذنین از آنجا بهمه شهر برسد و از مسافت دور آنجا را به بینند (این مناره که به ملویه معروفست هنوز پا برجا و از آثار باستانی عراق بشمار می رود و خرابه های مسجد نیز باقی است و در حفریاتی که در این اواخر در این شهر انجام گردیده مقدار زیادی آثار گران بها از مسجد و قصر جعفری بدست آمده که نمونه های آن در موزه شهر سامرا موجود است) و چون مسجد جدید ساخته شد مردم روی بدان آورده مسجد اولیه متروك و سپس خراب شد. . متوکل می خواست شهر سامره را خیلی بزرگ تر و بهتر از آنچه بود بنماید لكن اجل مهلتش نداده و مرد. خلفای بعد از او نیز هريك بنوبه خود در آبادانی شهر سامره سعی کردند تا جائی که از حیث عظمت و بزرگی آن حد رسید که طول شهر قریب به هشت فرسنگ شد.
دَخَلنا كارِهيِنَ لَها فَلما
اَلَفناها خَرَجنا مُكرِ هينا
در زمانی که شهر سامره بكمال عظمت صوری خود رسیده بود و هر روز خلفای بنی عباس در عمارت و آبادانی آن می کوشیدند و تصور خرابی و انهدام آن بآن زودی نمیرفت حضرت امام علی النقی علیه السلام بیکی از اصحاب خود فرمود :
«خراب می شود سرمن رای بطوری که در آن جزخانی باقی نماند و کسی که از آنجا بگذرد جز خرابی چیزی نبیند و علامت خرابی آن بنائی است در مشهد و
مدفن بعد از من».
در منتهی الآمال از امالی شیخ طوسی نقل می کند که : حضرت هادی علیه السلام فرمودند «آمدم بسر من رای از روی کراهت و اگر بیرون روم نیز از روی کراهت خواهد بود». راوی گفت برای چه ای سید من ؟ حضرت در جواب فرمودند بجهت خوبی هوای آن و گوارا بودن آبش و کم بودن مرض در آنجا، سپس فرمود : تخرب سر من راى حتى يكون فيها خان و بقال للمارة وعلامة تدارك خرابها تدارك العمارة في مشهدی من بعدی (1)
انتقال مرکز خلافت از سامرا به بغداد: از سال 221 که معتصم خلیفه عباسی بسامرا منتقل گردید شهر روز بروز بر آبادانی و عظمتش افزوده می شد تا نوبت خلافت و سلطنت بمعتضد شانزدهمین خلیفه رسید وی به بغداد مراجعت کرده و مركز خلافت و مقر حکومت را مجدداً بآن شهر برگردانید و شهر سامره خالی از سکنه و خراب گردید و صدق فرمایش امام علیه السلام ظاهر شد . وعلت خرابی شهر این بود که بیشتر ساکنین شهر را سپاهیان و اطرافیان دستگاه خلافت تشکیل داده بودند و مردم دیگر از بازاری و غیره نیز جهت خرید و فروش و جلب نفع روی بدین شهر کرده بودند با انتقال مرکز خلافت ببغداد آنان نیز ببغداد کوچ کرده و در نتیجه شهر خالی از سکنه شد. و شهری که در آن عصر از حيث كثرت جمعیت و وفور نعمت ام البلاد و از جهت زیبائی و آراستگی بهشت روی زمین بود خراب و ویرانه گردید و در آنجا عمارتی جز مشهد مبارك عسكريين علیهما السلام و محله دیگری که آن را کرخ سامرا می نامیدند باقی نماند. مخفی نماند که محله کرخ سامرا در این زمان به محله شناس ( أشناس ) معروفست و علت شهرت آن بدین نام آنست که، قصر ( أشناس ) در این محلت بوده و باید متذکر بود که قبل از معتضد خلیفه عباسی ، معتمد نیز ببغداد رفته بود لکن در زمان معتضد رسماً مركز خلافت بغداد شد .
1) معجزه پنجم ص 247 جلد دوم منتهی الآمال .
مدت زمانی که سامره مرکز خلافت اسلامی و محل رفت و آمد طوایف مختلف و مورد نظر بزرگان بود جمعاً شصت سال می باشد که از 221 شروع و به 281 هجری خاتمه می یابد .
پس از آن که سامره بوسیله خلفاء بني عباس ساخته شد برای توسعه آن از طرف خلیفه دستور اکید صادر گردید که مطابق نقشه ای که قبلا طرح شده بود؛ مانند یکی از شهرهای جدید، آن را بنا کنند و برای آن خیابان ها و چهار راه ها تهیه نمایند و ظاهراً بزرگ ترین خیابان های شهر بنام سریحه و بموازات آن خیابان دیگری بنام شارع ابی احمد و خیابان دیگری بنام شارع کوفه که منزل حضرت هادی در آنجا بود ( ص 203 تاريخ قم ). هر يك از بزرگان و سران سپاه و اعیان رجال دربار خلافت، عمارتی عالی و ساختمانی ممتاز در کنار این شوارع جهت خویشتن بنا کردند. و چون شهر سامره در کنار رودخانه دجله واقع شده بود بیشتر ساختمان های خلفاء بزرگان در دو طرف رودخانه در امتداد ساحل در طول تقریباً هشت فرسنگ بنا شده بود .
چنانکه مذکور شد و از کتب تاریخ مستفاد می شود در مدت شصت سالی که شهر سامرا مرکز مملکت پهناور و با عظمت اسلامی بود یعنی در طول زمانیکه هشت نفر از خلفای بنی عباس یکی پس از دیگری در این شهر سلطنت و ریاست کردند هر کدام بر عظمت و آبادانی آن بقدر وسع وطاقت خویش افزودند و قصور متعدده و شوارع عدیده برای آن تهیه کردند. ذیلا بجهت آنکه خوانندگان محترم بهتر و بیشتر بعظمت و اهمیت این شهر در زمان خلفا واقف شوند نام برخی از قصور معتبره آن را ذکر می کنیم :
1 - قصر أشناس در شمال شهر سامرای کنونی و در مغرب سامرای قدیم.
2 - قصر احمدیه که آنرا احمد بن المعتمد ساخت.
3 - قصر بستان ·
4 --قصر البرج . از آثار متوکل - مخارج ساختمان آن را يك مليون و هفتصد دینار نوشته اند .
5 - قصر البدیع از آثار متوکل .
6 - قصر التل يا تل العليق از آثار متوکل که آن را تل المخالی نیز گویند و حدیث تل المخالی در نزد محدثین معروف است و بعداً بطور اختصار بیان خواهد شد، ابوالعینا شاعر در جواب متوکل در باره این قصر گفت : ان الناس بنوا الدور في الدنيا و انت بنيت الدنيا في دارك .
7 - قصر جعفری از آثار متوکل که بدست فرزندش منتصر خراب گردید و آن را در محل ماحوزه بنا نموده بود .
8 - قصر حميران .
9 - قصر خاقانی که آن را فتح بن خاقان وزیر متوکل ساخته بود .
10 - قصر الخير .
11 - قصر شیدان .
12 - قصر العاشق. گویند دختر خلیفه عاشق مردی شده و در اینجا با او زندگی می نموده
13 - قصر عروس .
14 - قصر عمری که آنرا عمر بن فرج ساخته است.
15 - قصر الغريب
16 - قصر الفرد.
17 - قصر اللؤلؤ از آثار متوکل در محل ماحوزه و برخی قصر جعفری را گویند و ممکن است هر دو قصر در جنب یکدیگر در محل ماحوزه باشد .
18 - قصر اللیل از آثار متوکل .
19 - قصر مليح .
20 - قصر المتوکلیه . از آثار متوکل
21 - قصر المعشوق از بناهای احمد بن متوکل است در سمت غربی دجله
22 - قصر مختار .
23 - قصر المطيره .
24 - قصر وحيد .
25 - قصر وزیر منسوب بابوالوزير .
26 - قصر هارونی که آنرا الواثق بالله بنا نموده است .
این قصور عالیه و کاخ های عظیم در طول زمان خراب و ویران گردیده لكن قبور ائمه اطهار عليهم السلام چون پایه های آن بر قلوب دوستان و شیعیان آنان راسخ و استوار بود باقی و پا بر جا ماند و الی الابد باقی خواهد بود وحوادث روزگار نمی تواند خللی در ارکان آن بیندازد.
حديث قصر التل : محدث قمی از قطب راوندی و اردبیلی از اربلی در کشف الغمه (1)حدیث کنند که متوکل یا واثق و یا دیگری از خلفاء دستور داد لشگریان خود را که، هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند و در میان بیابان وسیعی در محلی خالی نمایند چنین کردند و در اثر آن تلی عظیم حادث گردید و اسم آن را تل المخالی گفتند (2)آنگاه خود و حضرت امام علی النقی علیه السلام بر بالای تل رفته قشون او را که مجهز و مکمل و اسلحه پوشیده بودند سان دیدند و غرضش از این عمل اظهار شوکت و اقتدار تا آنکه مبادا حضرت یا دیگری قصد خروج بر او کند. پس از آنکه قشون او همگی از پیش روی حضرت گذشتند امام علیه السلام فرمودند : می خواهی من نیز لشگر خود را بتو بنمایانم ؟ خلیفه گفت بلی، امام علیه السلام دست بدعا برداشت و فرمود نگاه کن خلیفه دید مابین زمین و آسمان از مشرق تا مغرب پر است از ملائکه همگی مکمل و مسلح خلیفه با دیدن صفوف مرتب و منظم ملائك غش كرده و نقش زمین شد چون بهوش
آمد حضرت هادی علیه السلام باو فرمودند : « بدنیای شما کاری نداریم و مشغول امر آخرت خود می باشیم بر تو از آنچه تصور کرده ای باکی نباشد» ، مقصود آنکه اگر بتصور این که روزی بر تو خروج کنیم اکنون قشون خویش را برخ من می کشی این تصوری با لال بیش نیست با خیال راحت باش که اراده چنین کاری نداریم
بطوری که قبلا گفته شد تعداد سربازان خلفای بنی عباس که در شهر سامره ساکن بودند از نود هزار نفر متجاوز بود و اگر تصور شود هر يك از این افراد 4 نفر عائله داشته باشند افراد وابسته بقشون 360 هزار نفر می شود و با در نظر گرفتن تعداد سادات و علماء و روات و محدثین و مردمان دیوانی و بازاری و غیره و با توجه باینکه شهر سامره در حدود هشت فرسخ در امتداد دجله کشیده شده و ساختمان های آنجا امتداد داشته است جمعیت شهر را بطور تخمین قريب بيقين بيش از يك كرور باید دانست لکن پس از آنکه مرکز خلافت ببغداد منتقل شد این جمعیت در مدت بسیار کوتاهی رو بکاهش گذاشته و شاید پس از ده سال بیشتر از پنج شش هزار نفر در آنجا باقی نماند .
عماد زاده در چهارده معصوم و زندگانی امام دوازدهم می نویسد: این شهر را خواجه نصیر الدین طوسی امر بانهدام و خرابی آن نمود و منظور خواجه ترویج تشیع بوده است انتهی (1)
برنگارنده این سطور تا کنون مجهول است که چطور خراب کردن شهری آن هم جائی که مرقد منور دو امام علیهما السلام می باشد می تواند موجب ترویج تشیع گردد البته خرابی شهرها در زمان سلاطین مغول امری عادی بوده است و ممکن است در لشکر کشی های هلاکو ببغداد این شهر آسیب دیده و خراب شده باشد.
1) صفحه 670 چهارده معصوم جلد دوم و صفحه 454 منتقم حقیقی
سامره شهریست ما بين بغداد و تکریت در مشرق دجله؛ حاجی زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه گوید: سامره بروزن آمره طرف شرقی دجله واقع و از اقلیم رابع و اطرافش واسع است. فاصله شهر سامره تا بغداد 74 میل است و بوسیله خط آهن ببغداد پایتخت عراق متصل می شود .
در معجم البلدان گوید طولش 69 درجه و 20 دقیقه و عرض آن 37 درجه و ده دقیقه می باشد و طول روز متوسط آن 14 ساعت می باشد .
علامه سماوی شیخ محمد بن شیخ طاهر در منظومه وشايح السراء في شأن سامراء گوید: طول آن 45 درجه و 14 دقیقه و عرض آن 34 درجه و 15 دقیقه می باشد. (1)
مرحوم سردار کابلی در تحفة الأجله في معرفة القبله (2)گوید : طول شهر شهر سامرا 44 درجه شرقی و عرض آن 34 درجه و 12 دقیقه می باشد و انحراف قبله آن از جنوب بمغرب ( جنوب غربی ) معادل 17 درجه و 5 دقیقه و 57 ثانیه می باشد و ارتفاع سمت مکه آن 76 درجه و 42 دقیقه است .
تذکر : در تقاویم و زیج های قدیم طول و عرض بلاد را نسبت بجزاير خالدات و خط استواء حساب می کردند و امروز از رصد خانه کرینویچ و خط استوا حساب می نمایند و ضمناً دقت محاسبه در این زمان بیشتر از قدیم می باشد و اختلافی که در طول و عرض سامره مشاهده می شود روی همین اصل می باشد
فاضل ارجمند جناب آقای سید جلال الدین طهرانی در گاهنامه سال 1311 گوید : همین طور که، امروز برای طول های جغرافیائی مبدء قرار می دهیم مانند گرینویچ و پاریس قدما هم مبداء طول های جغرافیائی داشتند که آن جزایر خالدات بود و این جزایر را فرانسوی ها ( کاناری) می گویند و مجموع چند جزیره است که در
سمت غربی سواحل در اقیانوس اطلس از 27 درجه و نیم تا 29 درجه و نیم عرض شمالی استوا واقعند و طول این جزایر نسبت بپاریس بین 15 درجه و 37 دقیقه غربی تا 20 درجه و نیم است . (1)
ابن یونس منجم مصری در زیج حاکمی و ابن خلکان در وفیات الاعیان و دیگران می نویسند ، مأمون الرشید خلیفه عباسی شنیده بود که محیط زمین معادل هشت هزار فرسنگ است خواست صحت و سقم این مطلب را از روی قواعد ریاضی ثابت کند. بنی موسی بن شاکر را ( احمد - محمد - حسن ) مأمور این امر کرد و آنان اراضی سنجار (2)را که در مجاورت سر من رای قرار داشت جهت این عمل انتخاب کردند و یک درجه قوس نصف النهار زمین را مساحت نمودند و مقدار آن را 56 میل وربع پیدا کردند ( هر میلی چهار هزار ذراع بذراع سوداء كه مأمون اختیار نموده بود ) ؛ عده ای محل رصد را اراضی مسطح کوفه و راصدین را غیر از بنی موسی نوشته اند .
سید جلال الدین طهرانی در نوشته ابن یونس و ابن خلکان تحقیقی تاریخی کرده طالبین بگاهنامه 1311 مراجعه فرمایند . (3)
رصد بنی موسی در سر من رای بسال 246 هجری بوده است . بنی موسی بن شاکر یا آل موسی از خاندانهای معروف شیعه و بعلم و فضل مشهور ومعروف بودند و آنان را جزو اصحاب ممتحن نام برده اند ، وفات محمد در ربیع الاول سال 259 هجری رویداده است.
چنانکه مذکور شد بنای شهر سامرا در محل شهر قدیمی که از آثار قبل از اسلام می باشد بنا گردیده و مدت شصت سال مرکز خلافت وسلطنت و حکومت اسلامی قرار گرفته در این مدت بحد اعلای عظمت صوری رسیده و از حیث ساختمان کاخ ها و عمارات عالیه و داشتن شوارع و مساجد از اعظم شهرهای زمان خود بوده است و شاید از بسیاری جهات بر بغداد و دمشق دو مرکز خلافت اسلامی رجحان داشته و پس از آنکه مرکز خلافت از این شهر مجدداً ببغداد منتقل گردید شهر رو به خرابی گذاشته و از جمعیت آن کاسته شد تا جائی که از آن همه ابهت و جلال اثری باقی نماند و اگر مرقد منور امامین همامین علیهما السلام در این محل قرار نداشت اکنون اثری از آن شهر نبود مانند بسیاری از شهرهای دیگر که در زمان بني العباس ایجاد شد و اکنون نشانه ای از آن باقی نیست مثل شهر انبار که مطابق نوشته مورخین.
مرکز خلافت قبل از ساختن شهر بغداد بوده است و هاشميه ومحمديه وغيره .
. و اما سامرای جدید بنا بنوشته المنجد : موضعی است از عراق از استان بغداد جمعیت آن 81814 نفر و مرکب از سه ناحیه 10 – بلد 2 - تکریت 3 - دجيل؛ مرکز آن شهر سامرا آنجا را بنی عباس بسال 836 میلادی بنا کردند در یکصد کیلو متری شهر بغداد و از آثار مهمش جامع متوکل - خانه خلیفه و قصر منصور و قادسیه است .
و مخفی نماند که همچنانکه قبلا گفته شد ( ص 5) یکی از اسامی این شهر سامره است و سامره غیر از این محل نام ناحیه ای است در فلسطین مابین جلیل و یهودیه که در قدیم الایام پایتخت بنی اسرائیل بوده و بعداً در این محل شهر نابلس را ساخته اند و سامریون ساکنین این شهر را گویند . و سامره كصا حبه دهی است میان حرمین و نام قومی است از یهود ( فرهنگ آنند راج )
در منتخب اللغه شاهجهانی گوید: سرمن رای بضم سین و رای مشدد و بفتح هر دو و بفتح اول وضم ثانی شهریست معروف بنا کرده معتصم در اول بنا کردن
او را ساء من رای گفتندی چون تمام شد و پسند مردم افتاد او را سر من رای گفتند.
در فرهنگ آنندراج گوید: سامرا بفتح سوم و تشدید چهارم مهمله نام شهری است بنا کرده معتصم . و سرمن رای بفتح اول و تشدید را شهری است مشهور .
حمد الله مستوفی در نزهة القلوب درباره سامرا گوید : از اقلیم چهارم است ... . در اول آن را شاپور ذو الاكتاف ساخته بود و چون به نسبت آب و هوا خوش ترین بلاد عراق عرب بود آن را «سر من رای» خواندند و بعد از خرا بیش معتصم تجدید عمارت آن شهر کرد و آنجا را دار الملك ساخت و بمرتبه ای رسانید که هفت فرسنگ طول عمارات آن شد و در عرض يك فرسنگ و متوکل خلیفه عباسی در سامره کوشکی عالی بنا کرد که در ایران زمین از آن عظیمتر عمارت نبود و بنام خود آن را جعفریه خواند اما بشومی آن که قبر حسین بن علی علیه السلام را خراب کرد و مردم را از مجاور شدن بر آن جا مانع شد اين كوشك بكلى اثرش نابود گردید (1)
شهر معروف عراق را میدانیم که گاهی « سامرا » خوانده و گاهی « سرمن را » می نامیدند و در اشعار عربی هر دو آمده است. این دو نام از جهت معنی در زبان عربی ضد یکدیگر است بدین سان که نخستین بمعنی « اندوهناك كرد بیننده را» و دومی بمعنی « شاد گردید بیننده »، اکنون به بینیم این نام های ضد هم از کجا پیدا شده ؟
در معجم البلدان می نویسد: نام نخستین شهر « سر من را بود » چون ویرانی یافت آنرا « سامرا » خواندند ولی این سخن پاک بی جاست زیرا نام سامرا همیشه بر آن شهر گفته می شد. بلکه راستی اینست که این شهر از آبادی
1) صفحه 44 و 45 نزهة القلوب از یاد داشت های دانشمند محترم آقای دائی جواد .
های باستان عراق است که در زمان پادشاهی ساسانیان بر پا بوده و نام آن در کتاب های رومی «سامارا » برده میشود تازیان آن واژه را « سامرا » گردانیدند و چون معتصم خلیفه عباسی آنجا را بزرگ تر گردانید و لشگرگاه و نشیمن خود ساخت و نام او شهرت یافت از روی معنائی که واژه « سامرا » در زبان عربی داشت کسانی از آن فال بد می زدند، این بود که نام آن را تغییر داده « سر من را » می گفتند . پس اصل نام «سامرا» می باشد و « سر من را » نامی است که سپس بر روی آن نهاده اند بر عکس آنچه در معجم البلدان نوشته . (1)
و چنین روایت است و خوانده ام که با ول روزگار سام بن نوح علیهما السلام آن جایگاه را خوضی ( جوخی ) خواندندی و چون فرزندان نوح ببابل جمع شدند سام شب را بدان جایگاه رفتی و بیار امیدی پس « سام اری » خواندند اضافت نام او را وحمزه اصفهانی ذکر کند که: بعهد ملوك عجم جزيه بنى اسرائیلیان در آ نجایگاه هر سالی می گرفتند و بحال عمارت بود و ساو بعبارت ولفظ پهلوی آنست که تقریری بر کسی نهند که چندینی بدهد چون جزیت و جزیت ، گزیت است معرب کرده اند . و مره عدد باشد بپارسی؛ پس سامره خواندندی یعنی بعدد سرها جزيت ستانند ، ( ساو مره ) و اندر کتب تازی و لفظ عرب (سر مر رای) نویسند معرب کرده و معنی خوش است یعنی خرم شد هر کسی که دید؛ و از جمله بوار (ل - سواد) بود تا معتصم بعهد خویش آن را آبادان کرد دیوار خطه شهر و قصر ها و بازارها و دارالملك ساخت و بعد از او خلفاء همچنین واندرسنه تسع و عشر ومأتين عمارت فرمود. ابتدا از آن هیچ آبادان نمانده بود و سال های بسیار عمارت آن می فرمودند (2)
سر من رای یا سامرا : محمد بن احمد البشاری درباره نام شهر سامرا نکته نغزی گفته است او گوید: چون سامرا آباد شد آن را سرور من رای نام کردند و مختصر آن را سر من رای خواندند و چون خراب و موحش گشت آن را ساء من رای نامیدند و مختصر آن را هم سام را گفتند. (1)
دانشمند فرزانه جناب آقای سید حسن تقی زاده در مقاله ای تحت عنوان « خرابه های قدیم تاریخی « بین النهرین » می نویسد: اقدم مراکز تمدن بين النهرين «حسونه» است و پس از آن « سامرا » و بعد « تل حلف » و « آرید و » و بعد « عبيد » و سپس « اوروك » و بعد « جمدت نصر » وهكذا تا استقرار « اکدی ها » و تسلط آن ها در حدود دو هزار و سیصد سال قبل از مسیح. این تمدن ها يك طبقه در شمال بوده که سامره جزو آنست (2)
ادوارد برون در تاریخ ادبیات خود در جلداول صفحه 505 گوید :
روزی که خلفاء دیگر بمردم اعتماد نداشتند و عده ای از این افراد وحشی و خود کام و شدید العمل ( ترکان ) را گرد خود جمع کردند و مقر خلافت را از بغداد به سرمن رای ( سامراء ) منتقل ساختند برای آنان روز نحسی بود. معنای سرمن رای این است که «هر کسی آن را بیند خرسند گردد » و چنانچه مویر گوید : « این خرسندی بدلیل زیبائی آن محل باشد » ظریفی بفر است و فکاهت گفته است: « هر کس ترکان را دید که در آنجا مسکن گزیدند خرسند شد که بغداد از شر آن ها رهائی یافته است .» هر چند این واقعه در عهد خلافت المعتصم روی داد، ثمرات تلخ آن نخست در ایام المتوكل بدست آمد.
راست است که متوکل در اواخر سلطنت خود ( 858 میلادی ) بفکر انتقال پایتخت افتاد و این که دمشق را بجای بغداد در نظر گرفت اختصاصاً نشان می داد
که نسبت به بنی امیه بدیده ستایش و تحسین می نگرد و در باره اهل تشیع کینه می ورزد (1)
چنان که قبلا گفته شد سامرا نام چند شهر است بدین ترتیب :
1 - سامرا موضعی است از عراق ( سرمن رای ) ( سر مرا )
2 - سامره موضعی است از فلسطین که نام قدیمی آن مطابق نوشته ابن خلدون صبصطیه بوده است (2)
3 - سامره کصاحبه دهی است میان حرمین ( آنندراج ) در تاریخ نجد (3)نام آنجا را سمیراء گوید .
تذکر : می دانیم که حضرت ابراهیم علیه السلام در بین النهرین ساکن بود ( مملکت بابل ) و از آنجا بفلسطين منتقل شد و ایضاً می دانیم که ساکنین اطراف مدینه را قبل از اسلام بیشتر قوم یهود تشکیل می دادند ؛ اکنون این سؤال بنظر می رسد که آیا ما بين سامرای بین النهرین و سامره فلسطین و دهی که ما بین حرمین است ارتباطی هست و یا آنکه این نام گذاری برحسب تصادف و بدون هیچ مقدمه بوده است، ضمناً چنانکه گفته شد برخی از نویسندگان تاریخ شهر سامرارا بزمان حضرت نوح علیه السلام می رسانند و او را منسوب به سام بن نوح می دانند و می دانیم که « سامرو » یکی از معارضین حضرت نوح می باشد باز این پرسش برای شخص محقق پیش می آید که سامرا ، بکدام یک از این دو نفر وابسته است ؟ این ها سؤالاتیست که باید از روی مدارک تاریخی و قرائن و شواهد و مراجعه بكتب باستانی جواب آن را تهیه کرد .
السامريون ساكنين سامره یا نابلس را گویند
با یهود در برخی از مواد دینی اختلاف دارند.
(1)سامر بكسر ثالث بر وزن ساحر نام جائیست که در آنجا پارچه تنك بسیار بافند و بغایت لطیف و نازک می باشد و جامه سامری منسوب بدان جاست و شخصی که در زمان موسی علیه السلام گوساله سخنگوی بعلم سحر ساخته بود نیز از آنجاست (2)در منتخب اللغه شاهجهانی ضمن لفظ سامره گوید : دهیست میان حرمین و قومیست از یهود که در بعضی از احکام با یهود مخالف باشند و از آن قبیله است سامری (3)و هم در آن کتابست که سامری نام مردیست که بحکمت گوساله ای از طلا ساخت و جمعی کثیر را بعبادت او خواند و گمراه کرد ... از اكابر بنی اسرائیل است منسوب بموضع سامره که یکی از مواضع بنی اسرائیل است . بنابر این منسوب بسامره فلسطین را سامری گفته اند و از معروفین با این نسبت است کمال الدين ابى الحسن بن غزال بن أبي سعيد السامري ملقب با مین الدوله از اطبای قرن هفتم هجری که چون قبلا یهودی بود و بعد اسلام آورد او را بدین جهت سامری خوانند (4)و صدقة بن منجا بن صدقة السامري ( ادباء الاطباء ) و منسوب بسامرا را سامرائی و سامری گویند و از منسوبین بدانجاست ابو جعفر احمد بن اسحق البغدادي العسكري السامري وابوبکر احمد بن حمدان بن اسحق العسكرى السامري و غير ذلك .
آن مصر مکرمت که تودیدی خراب شد
آن نیل مرحمت که شنیدی سراب شد
شهر سامره در اثر گذشت زمان و مکافات روزگار خراب و ویران گردید و از آن همه عزت و افتخار اثری در زمانه باقی نماند مگر چند ساختمان مخروبه که
آنرا نیز خداوند قادر متعال جهت عبرت آیندگان باقی گذاشت که بعضی از آن ها در اثر حفاری های جدید بدست آمده است از آن جمله است :
1 - قبر جولیان 2 - مسجد جامع متوكل 3 - مسجد ابی دلف 4 - برج ملويه 5 - زندان متوکل 6 - خان الصعاليك وغيره.
قبر جولیان : یکی از آثار قدیمی سامرا قبر جولیان است. درباره شخصیت صاحب قبر اختلاف است برخی گویند آنجا قبر ژولین یکی از سرداران رومی است که در این محل مرده و یا در یکی از جنگ ها کشته شده است و سواران او قسمتی از زمین را بالا برده و تپه ای ایجاد کرده اند؛ وعده ای گویند ژولین مردی نا بکار و بد کردار بود پس از مرگش در این محل مدفون شد و هر کس از اهالی که از آنجا گذشت کمی خاک بر قبر او ریخت و با این عمل آلام درونی خویش را تسکین داد ، سر انجام تپه ای ایجاد شد. اقوال دیگر نیز هست که جهت اختصار از ذکر آن خود داری می شود . (1)
برج ملويه حاج زين العابدین شیروانی عارف مشهور در کتاب بستان السیاحه خود در ضمن کلمه سامره گوید :
معتصم مسجد جامعی بسیار بزرگ ساخت که دارای مناره های فروان بود که طولش 180 گز راهش از بیرون بوده و شاه اسماعیل صفوی بر استری سوار شد و بر آن عروج نمود .
برج ملویه یا مناره معتصم از حيث سبك بنا و معماری از معابد کلدانیان تقلید شده که دارای راه مار پیچی از خارج می باشد؛ کلدانیان این نوع ساختمان ها را جهت قربانی میساختند که حیواناتی را که می خواستند جهت تقرب بخدایان خویش قربانی نمایند در بالای برج ها برده آنجا می کشتند و معتصم برای آن که صدای مؤذن بتمام شهر برسد از این سبك تقلید نمود. (2)
سحاب در شرح زندگانی عسکریین علیهما السلام می نویسد : بلادرى ومؤلف روضة الصفا
می نویسند : متوکل مسجد جامع کبیر را بنا نمود و مناره عجیبی در شمال جا مع بنا گذاشت که طول آن یکصد و هفتاد ذراع بود و بر بالای آن از خارج صعود می نمودند و آن از عجایب ابنیه جهان بود که مانند آنرا پیش از این کسی ندیده بود. بطوری که در افواه نقل شده است شخص خلیفه سواره تا بالای مناره می رفته (1)
فاضل متتبع مؤلف تاریخ سامرا از کتاب آثار العراقيه نقل می کند که : ملويه مأذنه ای مخروطی شکل است که روی پایه و اساسی مربع بنا شده و از سطح مايل عريضي بقمه و رأس آن بالا می روند و از خارج بمانند حلزون دور می زند طول ضلع قاعده آن سی و دو متر است و قطر آخرین قسمت فوقانی آن به شش متر می رسد و مجموع ارتفاع مأذنه از سطح زمین بالغ بر پنجاه و دو متر است و در آغاز از پله حلزونی شکل شروع شده برأس مناره بالا می رود و آن پله از وسط ضلع جنوبی مقابل دیوار جامع بوده و در اطراف محور مأذنه ، پنج بار چرخیده تا برأس. مناره که در وسط قسمت جنوبی باز می شود مربوط و متصل می گردد و رأس استوانه شکل آن بارتفاع شش متر می رسد مناره مسجد طولون مصر بسبك ملويه ساخته شده است.
جامع متوکل : مساجد بزرگی که در سامرا بنا گردیده عبارتند از : 1 - جامع معتصم -2 - جامع متوكل 3 جامع ابی دلف و غیره . از جامع معتصم اثری باقی نیست لکن از جامع كبير متوکل غیر از مأذنه آن که ببرج ملویه معروفست و قبلا نامی از او برده شد دیوارهای جامع باقی است که طول آن دویست و چهل متر و عرضش 160 متر می باشد و کلفتی دیوار آن کمتر از دو متر نیست ، ارتفاع دیوارها آنچه اکنون باقیست ده متر می باشد در اطراف دارای برج های نیم استوانه می باشد که شماره آن بچهل می رسد در هر گوشه مسجد یکی از آن ها قرار گرفته و در اضلاع شمالی و جنوبی هر يك 8 برج و اضلاع شرقی و غربی دارای 10 برج می باشد و با این کیفیت ساختمان تقریبی مسجد بدست می آید.
1) صفحه 131 زندگانی عسكريين عليهما السلام
مسعودی در مروج الذهب و بلادری و غیره در وصف این مسجد و طرح بناء ووضع ساختمان آن مطالبی نگاشته اند و هزینه ساختمان آن را در آن زمان بالغ بر سیصد و هشت هزار و دویست و دوازده دینار ( واحد طلای آن عصر ) نوشته اند (1)محل ساختمان این مسجد در مرحله اول ساختمان ؛ در خارج شهر سامرا در موضعی وسیع بود که در آنجا ساختمانی وجود نداشت و ببازار و غیره منتهی نمی شد و برای مسجد سه در قرار داده بودند و در کنار راه ها دکاکین و حجرات جهت تجار و کسبه ساخته بودند و راه های مسجد را وسیع درست نمودند که هر گاه خلیفه بخواهد با سپاهیان خود سواره یا پیاده بمسجد بیاید بدون زحمت و مزاحمت بتواند خود و اطرافیانش حرکت نمایند.
کاسه فرعون : یکی از چیزهای شگفتی که در مسجد متوکل قرار داشت کاسه ای بود که در آن قرار داده بودند : دورش 23 گزوبلندی آن 7 گزو گودی آن نیم گز بود و آنرا کاسه فرعون می گفتند اکنون این سنگ نیز مثل سایر آثار مسجد از بین رفته و فقط نامش باقی مانده است. و عظمت کاسه فرعون در این بود که اراضی سامرا تا سی فرسنگ از اطراف خالی از سنگ می باشد و آنرا از جاهای بسیار دور جهت مسجد تهیه و بآنجا حمل کرده بودند .
گاخ معتصم: دو خاورشناس معروف هر تسفلد آلمانی و میسیو زاره در اثر حفاری هائی که در شهر قدیمی سامرا و خرابه های آن نمودند آثار قصر معتصم بانی شهر سامرا را یافته که دارای نقاشی ها و گچ بری های عجیب و نفیس با اشکال هندسی بوده است .
قصر العمر : در حفاری های اخیر سامرا قصر كوچك العمر نیز از زير خاك خارج شد که بر دیوارهای آن نقوشی است از اجسام كوچك و ابدان برهنه و صورت بعضی از زنهای بازیگر و صحنه شکارگاه و صور حيوانات وغیره که هرتسفلد
1) صفحه 131 جلد دوم زندگانی عسکریین .
آن ها را آخرین مثال و نمونه نقاشی در این فن می شمارد .
خان الصعاليك : خان الصعاليك محلی است که موقع ورود حضرت هادی علیه السلام بشهر سامرا آن جناب را بدانجا وارد کردند و بعداً برای ایشان منزل تهیه نمودند و این خان عبارت بود از کاروانسرایی که فقرای شهر در آن اجتماع می کردند و فرود آوردن حضرت را در آن محل ظاهراً برای توهین بآن بزرگوار بود لکن از آنجا که نور خدا خاموش شدنی نیست آن همه قصور عالیه و کاخ های معظم خراب و ویران گردیده و اثری از آن باقی نیست لکن نشانه این کاروانسرای مخروبه در اثر قدوم مبارك حضرت هادی علیه السلام در طول یازده قرن باقی و پایدار است و محل آن در جنب مدرسه میرزا در شهر سامرا می باشد .
مورخین نوشته اند که چون متوکل حضرت هادي عليه السلام را از مدینه بسامرا خواند و آن جناب را با اجلال و اعزاز تمام از مدینه حرکت داده بشهر سامرا وارد کردند (ظاهراً طول مدت مسافرت ده روز بوده است) متوکل در روز ورود آنجناب بشهر از سامرا خارج گردیده و دستور داد آن جناب را در خان الصعاليك كه مختص وارد و خارج شدن فقرا و مساکین بود جای دهند و پیش خود این عمل را اهانتی بآن بزرگوار تصور نمود و شاید گمان کرد بدین وسیله میتواند بمقام وعظمت آن حضرت. لطمه ای وارد سازد.
محدث قمی در منتهی الامال از کلینی و دیگران از صالح بن سعید روایت کرده است که در خان الصعاليك بشهر سامرا بخدمت امام علیه السلام مشرف شدم و گفتم این ها در همه کارها و تمام مواقع می خواهند نور شمارا خاموش کنند تا این حد که شما را بدین محل که منزل گدایان و غریبان بی نام و نشانست فرود آورده اند ؛ حضرت فرمود: ای پسر سعید هنوز تو در معرفت قدر و منزلت ما در این پایه و درجه ای؟ و گمان می کنی که این امور با جلالت شان و عظمت مقام ما منافاتی دارد ؟ و نمی دانی کسی را که خدا بلند کرد باین امور پست نمی شود اکنون بیا و به بین
و بدست مبارك اشاره فرمود بجانبی چون بدان سمت نگاه کردم باغ ها دیدم با نواع ریاحین و گل ها آراسته و بستان هائی باقسام میوه ها و اثمار پیراسته در صحن آن نهرها جاری و در قصور آن کنیزکان خوبروی با لباس های فاخر ایستاده و غلامان خدمت آماده چنان منظره ای دلربا که هرگز تصور آن را در خیال خود نکرده بودم و از دیدار این منظره حیران و مبهوت شدم حضرت بمن توجه نموده و فرمودند: حيث كنا فهذا لنا عتيد ولسنا في خان الصعاليك يعنى مادر هر كجا باشیم چنین مناظر و منازلی برای ما آماده و مهیاست و ما چنان که تو و گمان برده ای در کاروانسرای گدایان نمی باشیم.
این کرامت و معجزه را سید هاشم بحرانی در مدینه المعاجز و علامه مجلسی در بحار الانوار و سحاب در زندگانی حضرت هادی علیه السلام و دیگران نقل نموده اند و مجلسی را در باره این خبر بیاناتی است که طالبین باید به بحار و زندگانی حضرت هادی رجوع فرمایند .
برای اطلاع از آثار دیگری که از سامرای قدیم باقی مانده است طالبین بتاریخ سامرا و آثار العراقیه و دیگر مواضع مراجعه فرمایند .
عَمَروا بِأَطرافِ البِلادِ مَقابراً *** إِذَ خَرَبّوا مِن يَشرِب أَوطاناً
قَومٌ لَهُم في كُلِّ أَرضٍ مَشهَدُ *** لاَ بَل لَهُم في كُلِّ قَلبٍ مَشهَد
یعنی : برای آل محمد صلوات الله علیهم در هر گوشه و کنار شهر ها مراقدی بنا کردند زمانی که خانه های آنان در یثرب خراب گردید ( در اثر دوری آنان از خانه و کاشانه خود در وطن شان مدینه ) این ها کسانی هستند که در هر سرزمینی مشهد و مضجعی دارند بلکه برای آنان در هر دلی آرامگاه و مشهدی است.
در وسط بیابانی که محدود به بغداد و تکریت و موصل است گنبد و بارگاه طلائی و مناره مینائی آرامگاهی بچشم می خورد که سبب رفع غم ها و دفع آلام روحی
است، این منظره خیره کننده که گنبد آن با خشت های طلا و مناره های آن با کاشی های گران بها زینت شده است بارگاه با عظمت امامین همامين عسكريين علیهما السلام و در جنب گنبد طلائی گنبد دیگری بچشم می خورد که مربوط بسرداب غیبت می باشد . بارگاه امامین مرکب از سه صحن می باشد كه يك صحن آن مختص بسرداب مطهر می باشد در اطراف صحنها ایوان هائی دارد که بکاشی مزین می باشد هر يك از این صحن ها بوسیله در بهم دیگر متصل شده و بوسیله درهای متعدد بخارج راه دارد .
در مقابل حرم مطهر عسکریین ایوان رفیعی است که در دو طرف آن کفش داری قرار دارد. از ایوان بوسیله دو در داخل رواق می شوند. دور تا دور حرم مطهر را رواقی آئینه کاری احاطه نموده است. رواق از سمت قبله دارای دو در می باشد که از آن ها بحرم مطهر وارد می شوند. در مقابل این دو در پشت سرمبارك نیز دو در قرار دارد که عقب آن را پنجره قرار داده اند و حرم محترم از سمت شمال برواق راه عبور و مرور ندارد بالای سر مبارک و پائین پا نیز هر يك بوسيله يك در برواق متصل می شود . حرم مطهر بزرگ ترین حرم های ائمه اطهار می باشد و از حيث تزیینات ظاهری و آئینه کاری و کاشی و فرش داخلی و چراغ و روشنائی مانند سایر اعتاب مقدسه بوده و این روضه منوره بلکه شهر سامراء دارای روحانیت مخصوصی می باشد که زائرین آنرا درک می کنند لکن قابل وصف نیست .
چون حضرت امام علی النقی علیه السلام در سامراء رحلت فرمود در خانه مسکونی خود مدفون شد و از همان موقع این خانه مهبط ملائکه و مطمح نظر دوستان و شیعیان خاندان عصمت و طهارت قرار گرفت و چون حضرت ابی محمد امام حسن عسکری علیه السلام نیز رحلت فرمود در پشت سر پدر بزرگوار خود مدفون شد و همچنین چندین نفر از این خاندان در این بقعه مدفون شدند که بعداً شرح آن مذکور خواهد شد. در این دوره دوستان و شیعیان جهت زیارت قبور منوره گاهی داخل منزل می
شدند و اگر موفق نمی گشتند در کوچه مقابل پنجره ای که از روضه منوره بکوچه قرار داشت زیارت نموده و در مسجد مقابل که اکنون رواق پشت سر مطهر و شاید قسمتی از حرم باشد نماز زیارت می خواندند. این وضع در دوره جلال و عظمت شهر سامره و همچنین زمانی که شهر خراب و مهجور شده بود و همه آثار عظمت و جلال ظاهری آن از بین رفته بود ادامه داشت و با همه تحولاتی که جهت این شهر پیش آمد و با همه سعی و کوششی که توسط معاندین و منافقین در محو آثار أئمه طاهرین انجام گردید ؛ در اثر سعی و مراقبت دوستان و نیروی ایمان شیعیان در طی قرون متمادی نه تنها اثر این بزرگواران از بین نرفت بلکه روز بروز بر عظمت و جلالش بیفزود و باید اذعان کرد که منحصراً وجود مرقد مطهر امامین سبب بقاء این شهر گردید و توجه و بیداری محبین خاندان پیغمبر آثار این شهر را پا برجا نگاهداشت و بحمد الله هر روز بر عظمت و ابهت آن افزوده گشت تا بصورت فعلی در آمد. تغییراتی که در این شهر و بر مرقد منور امامین انجام شده مطابق نوشته علامه سماوی در منظومه «وشايح السراء» ومؤلف تاریخ سامر او دیگران بدین قرار می باشد
1- عمارت اولیه منزل حضرت امام علی النقی است که پس از وفات حضرت عسکری برای آن که دوستان و شیعیان براحتی بتوانند زیارت کنند پنجره ای آن در بازار باز گردید و این صورت تا پنجاه و هشت سال (از 260 تا 318)هجری بهمان حالت اولیه بر قرار بود .
2- عمارت دوم بوسیله ناصر الدوله از آل حمدان انجام گردید . (1)وی اول کسی است که قبه بر قبر مطهر بنا نهاد و برای شهر سامره پس از خرابی باروئی ساخت و ضریح مطهر را پرده کشید. خاندان حمدان از معاریف خاندان های
1) ناصر الدوله ابو محمد حسن بن ابی الهيجا عبداله بن حمدان تغلبی دوم پادشاه از از بنی حمدان است که در جزیره وحلب و شام سلطنت می کردند و متظاهر به تشیع بودند وی در نزد شیخ مفید قراءت حدیث و تلمذ نموده و مفید جهت او رساله ای در امامت نوشت در 358 از گرفتاری و پس و حبس بدست فرزندش وفات یافته در تل تر به شرقی موصل مدفون شد . ص 138 ملوك آثار الشيعه
شیعه و از سلاطین متعصب آن می باشند و عموماً ادیب و شاعر و فاضل بوده اند
3- عمارت سوم از معز الدوله دیلمی است (1)این پادشاه در سال های 335 تا 337 تعمیراتی در حرم مطهر نمود که عبارتند از پر کردن حوض آبی که در سرداب مطهر بود و تهیه ضریح چوبی جهت مرقد منور و وی اول کسی است که برای مرقد مطهر قبه و بارگاه ساخت. در زمان بویهیان شهر سامره رونقی کامل یافت و این پادشاه دیندار خدمات زیادی بآستان ائمه اطهار نمود .
معز الدوله در عاشورای سال 352 دستور داد در بغداد شیعیان شهر را تعطیل عمومی نموده علم ها نصب نمایند ورسماً وعلناً جهت حضرت سید الشهداء عزاداری نمایند و زن ها موهای خود پریشان نموده صورت های خود را سیاه نموده از خانه ها بیرون آیند و بر سر و سینه بزنند و جامه ها پاره کنند و روز عید غدیر این سال را با تشریفات هر چه تمام تر عید گرفت (2)
این دو سنت پسندیده یعنی عید داشتن روز غدیر و عزا داری عاشورا علناً از آنزمان تا کنون بحمداله در بین شیعیان و دوستان در تمام اطراف جهان حتى شهرهائی که اکثریت جمعیت آن را مخالفین تشکیل می دهند رواج دارد و هرچه معاندین خواستند این عادت و سیره مقدس را از بین ببرند توفیق نیافته بلکه بر فضیحت و رسوائی خود افزودند. يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (3)
چراغی را که ایزد بر فروزد *** هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
1) ابوالحسين احمد بن بویه ( بروزن مویه ) سومین پادشاه دیلمی است پادشاهی مقتدر و قوى الاراده و از شیعیان متعصب بشمار میرفت در 303 هجری متولد و روز دو شنبه 17 ربیع الثاني 356 بمرض اسهال وفات یافت و در باب التبن در میان مقابر قریش مدفون شد؛ مدت امارتش 22 سال و 11 ماه و دو روز بود ( آثار الشيعه)
2) صفحه 133 ج 1 منتظم ناصری وقایع سال 352 هجری مطابق 963 مسیحی
3) آیه 8 سوره صف قرآن کریم
4- عمارت چهارم - از عضدالدوله دیلمی است (1)در سال 368 هجری بقصد زیارت بسامرا وارد شد و امر بتعمير روضه مطهره نمود و درهای آنجا را از چوب ساج بساخت و صحن شریف را بزرگ نمود و از برای شهر حصاری محکم بساخت، وی پادشاهی مقتدر و در عین حال ادیب و شاعر و فضل دوست بود در سال 367 ببغداد وارد شد و بنام او خطبه خواندند و قبل از او بنام احدى جز خليفه وقت در بغداد خطبه نخوانده بودند آثار خیریه زیادی از او در روزگار باقی ماند از آن جمله است ساختن گنبد منور حضرت علی علیه السلام بنام قبة البيضاء ودیگر بیمارستان عضدی در شیراز و بنای ساختمان بر مرقد منور حضرت سید الشهداء
و تجدید سور مدینه در سال 368 وغیره .
مورخ متتبع آقای حاج شیخ ذبیح الله محلاتی در تاریخ سامرا گوید: حضرت امیر علیه السلام از حکومت و سلطنت آل بویه خبر داده است و عبارت حضرت اینست : وقال يخرج من دیلمان بنو الصياد ثم يستشرى امرهم حتى يملكوا الزوراء و يخلعوا الخلفاء فقيل له كم مدتهم؟ قال ماه او تزيد قليلا (2)بویه پدر عماد الدوله على و رکن الدوله حسن و معز الدوله احمد به ابا شجاع معروف بوده و در بحر خزر بصید ماهی روزگار می گذرانیده و از این راه ارتزاق می کرده است .
5 - عمارت پنجم از امیر ارسلان بساسیری (3)است . مشارالیه
1) عضدالدوله ابو شجاع فنا ( بتشديد نون ) خسرو بن ركن الدوله ابوعلى حسن بن بويه دیلمی در روز یکشنبه 5 ذی قعده سال 324 در اصفهان متولد و در روز دوشنبه 8 شوال سال 372 بمرض صرع وفات یافت و سنش 47 سال و 11 ماه و 3 روز و مدت سلطنتش در عراق 5 سال و 6 ماه بود پس از فوت او را به نجف اشرف نقل کرده در پائین پای مبارك دفن کردند و بر حسب وصیت او بر قبرش نوشتند و کلبهم باسط ذراعيه بالوصيد عضد الدوله علاوه بر مقام سلطنت در علوم ادب و نحو و عربیت صاحب نظر بوده است
2) صفحه 251 جلد 1 تاریخ سامرا وصفحه 230 ج 2 مقتبس الاثر.
3) امیر ارسلان ابو الحارث بن عبدالله بن بساسیری غلامي ترك بود از بهاء الدوله كه در اثر لیاقت و کاردانی بریاست رسید در 8 ذی حجه 451 در جنگ با طغرل سلجوقی کشته شد
445 تعمیراتی شایسته از حرم مطهر کرد و عمارتی عالی از گچ و آجر بر مرقد منور ساخت و دو ضریح از چوب ساج تهیه کرده بر قبور امامین نصب کرد .
در وجه تسمیه بساسیری گفته اند که وی منسوب است به بسا مغرب فسا از شهرهای فارس و منسوب بدانجا را فسوی و بسوی خوانند و بر خلاف قیاس در نسبت بساء بساسیری گفته شده است .
در جلد یکم راهنمای دانشوران صفحه 61 گوید : بساسیری با فتح بای ابجد و سین بی نقطه و کسر سین دوم بعداً آنچه از معجم البلدان نقل شد را نگاشته گوید : نگارنده گوید ( یعنی مؤلف راهنمای دانشوران) این نسبت نیز درست نیست زیرا بساسیری از ترکان است و از مردم فسای فارس نیست و تاکنون ندانستم چرا او را بساسیری گفته اند. در منتظم ناصری گوید غلامی ترك بود از بهاء الدوله و چون آقای اولی او اهل بسا بود ببساسیری منسوب شد . در سلجوقنا ( ص 19 ) در پاورقی گوید: چون مدتی در شهر فسا ساکن بود بدین نام مشهور شد در ريحانة الادب ( ص 160 جلد 2 ) گوید :
بساس نخست بفتح سین دویم بوده و بعد راء و ما بین آنها «ی » نبوده و از دو لفظ بسا بمعنى شهر مذکور و سر بمعنی بزرگ ورئیس مرکب بوده است. یعنی رئیس آن شهر و بنا بنقل مجالس در حبیب السیر نیز بساس بدون حرف (ی) نوشته اگر چه بمعنی آن نپرداخته است و اما یای نسبت در آخر آن آورده وبساسری گفتن نیز ظاهر آنست که در اوائل اتباع ارسلان را می گفته اند سپس از راه تغلید در خودش نیز مستعمل گردید .
رفع اشتباه در کتاب زندگانی عسکریین (1)گوید: بعد از حریق 604 هجری بنای مشهد منور امامین را المستنصر بالله خلیفه عباسی تجدید نمود و دو ضریح بآنجا هدیه کرد و بساسیری را مأمور انجام این عمل گردانید ولیکن حریق
1) صفحه 144 مجلد دوم
موجب محو آثار بساسیری گردید . انتهی
بطوری که ملاحظه شد بساسیری در سال 451 کشته شد و تا سال 604 هجری زنده نبود بدستور المستنصر بالله در سامرا تعمیراتی انجام دهد و حقیقت مطلب آنست که در 604 حریقی در مشهد امامین روی داد که در آن آثار بساسیری از بین رفت و الناصر لدین الله تعمیراتی در حرم مطهر انجام داد چنانکه بعداً مذکور خواهد شد .
6 - عمارت ششم از آثار سلطان بر کیارق بن ملکشاه سلجوقی است که بدستور او مجد الدوله قمی در سال 495 تعمیراتی شایسته از بقعه منور عسکریین نمود (1)تعمیرات او عبارت بود از مفروش نمودن کف حرم و تعمیر رواق ها و ساختن حجراتی در صحن مطهر و تهیه درهای نفیس از چوب های قیمتی جهت حرم مطهر .
علامه سماوی در « و شايح السراء » و دیگران نام وزیر بر کیارق را مجدالدوله قمی وسال تعمیر را 495 می نویسند ، لكن جواهر الکلام در آثار الشیعه (2)گوید مجد الملك ابوالفضل اسعد بن محمد بر اوستانی قمی وزیر برکیارق در سال 472 بدست لشگریان مقتول گردید و جنازه او بکربلا نقل شد. در راحة الصدور (صفحه 145 ) و سلجوقنامه ( صفحه 37 ) قتل مجد الملك را بسال 492 می نویسند در هر صورت تاریخ تعمیر باید غیر از این ها باشد .
در هر صورت مجد الملك از وزرای شیعه مذهب و متعصب در دین بود و بانی آثار خیریه بی شماری است که از آن جمله است بنای قبه ای رفیع بر مرقد مطهر حضرت مجتبی علیه السلام در بقیع و بنای مختصری بر قبر عثمان بن مظعون و ساختمان
1) سلطان برکیارق بن ملکشاه سلجوقی از سلاطین سلاجقه ایران است که بیشتر زمان سلطنت او بجنگ های داخلی ما بین مشارالیه و برادرش سلطان محمد سلجوقی طی شده در سفری که ببغداد میرفت در ربیع الاخر سال 498 در بروجرد مرد و جنازه او را به اصفهان آورده در مقبره خانوادگی دفن کردند قبرش در دارالبطيخ اصفهانست مدت عمرش 25 سال و سلطنتش دوازده سال و چهار ماه بوده است .
2) صفحه 49 جلد چهارم
بقعه منوره حضرت عبدالعظیم حسنی در ری و ساختمان بقعه مطهره حضرت امام موسی کاظم و امام محمد تقى علیهما السلام در کاظمین و غیره.
حریق در حرم سامره : ابن فوطی بغدادی در کتاب « الحوادث الجامعه في المائة السابعه » می نویسد در سال 604 حریقی در مشهد سرمن رای رخ داده و بضريح على الهادى و حسن العسکری علیهما السلام سرایت کرد و خليفه المستنصر بالله آن ضریح و قبه و بارگاه را تعمیر کرد
7- عمارت هفتم : در سال 606 ( پس از حریق ) بدستور ابوالعباس احمد الناصر لدین الله سی و چهارمین خلیفه عباسی تعمیراتی در حرم امامین همامین علیهما السلام انجام گردید و بنای سرداب مطهر از اوست .
محدث قمی در تتمه المنتهی (1)گوید: و از بناهای اوست ( ناصر عباسی) بقعه عباس و ائمه اربعه عليهم السلام در بقیع و مادرش هم در سنه 570 قبه ای برای حضرت حمزه در احد بنا کرد و هم با مر ناصر در سنه 606 در سامره درمیان صفه و سرداب مقدس شباکی با دری از چوب ساج بنا کردند و فعلا در زمان ما که سنه 1325 است (سال) تألیف کتاب آن در موجود است و باعلی درجه امتیاز منبت شده و الحق در صناعت نجاری از نفایس روزگار است با آن که این همه زمان بر آن گذشته و در مرور دهور بحفظ و نگاهداری آن اعتنا نشده و بعضی جاهای آن را شمع و چراغ سوخته هنوز مثل بهترین جواهر جلوه گر است. بعداً کتیبه آن را نقل می نماید
تذکر : همچنان که در تعمیر سوم گفته شد محلی که فعلا صفه است در قدیم یعنی زمان ائمه اطهار علیهما السلام حوض آب بوده و معز الدوله دیلمی آن را از خاک پر کرده و بصورت فعلی در آورده است .
در بین خلفای بنی عباس هیچ کدام بجز الناصر لدین الله پیرو مذهب حقه شیعه جعفریه نبوده اند و مطابق نوشته جواهر الکلام در آثار الشیعه فقط این خلیفه
1) صفحه 368
شیعه مذهب بود گرچه مأمون الرشید نیز بمحبت خاندان پیغمبر علیهما السلام تظاهر می کرد لکن ویرا در عداد شیعیان محسوب نداشته اند.
ناصر نامش ابو العباس احمد بن ابو الحسن على المستضيى بنور الله ، در روز دوشنبه 10 رجب سال 553 متولد و در غره ذی قعده 575 ( و بقولی 579 ) پس مرگ پدرش بجای او نشست و در یکشنبه سلخ رمضان 622 بمرض فالج فوت شد . مردی صاحب عقل و شهامت و فطانت بود چون بر اریکه خلافت و سلطنت مستقر شد امر کرد هر چه شراب بود ریختند و آلات لہو ولعب را بشکستند لاجرم بسبب عدل او بلاد معمور و أرزاق فراوان شد. مدت خلافت ناصر از تمامی خلفاء بنی عباس بیشتر بود .
پیشگوئی منجمین : در ایام خلافت ناصر در سال 582 کواکب سبعه در میزان اجتماع کردند و منجمین بدینواسطه حكم بخراب شدن عالم کردند و بسبب طوفان و باد دنیا خراب و ویران میشود و عده ای مغاره ها و حفره ها در زمین تهیه کرده و آب وطعام در آنجا اتفاقاً بردند شب میعاد که شب نهم جمادی بود بادی نوزید بلکه نسیم هم نوزید بطوری که شمع هائی که در هوا افروخته بودند نیز آنقدر هوا ساکن بود که خاموش نگشت . انوری شاعر نیز که با ابوالفضل خوارزمی در این حکم موافقت نموده بود مورد استهزاء و آزار مردم قرار گرفت شعراء و گویندگان در این باب اشعاری سرودند از آن جمله است
گفت انوری که در اثر بادهای سخت *** ویران شود سراچه و کاخ سکندری
در روز وعده اش نوزیده است هیچ باد *** يا مرسل الرياح تو دانی و انوری
از ابن جوزی خطیب و عالم سنی ( عبدالرحمن بن علی بن محمد بن جوزی بغدادی) در محضر خلیفه پرسیدند افضل مردم بعد از پیغمبر کیست؟ در جواب گفت : « کسی که دخترش در خانه اش بود و این عبارت دو احتمال دارد یکی آن که دختر پیغمبر در خانه اش بود ( یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام) دیگر آنکه دختر او که افضل است در خانه
پیغمبر بود ( یعنی ابابکر ) و ابن جوزی با بیان این تعمیه خود را از دست خلیفه نجات داد. و هم از ابن جوزی از شماره خلفا بعد از پیغمبر پرسیدند ، جواب داد چند دفعه بگویم: اربعة اربعة اربعة . شيعه گفتند مقصود ائمه اثنی عشر است و و سنیان گفتند سه مرتبه گفتن جهت تأکید است.
برخی از علماء این بیانات را دلیل بر شیعه بودن ابن جوزی نیز گرفته اند (1)
حریق دوم در مشهد امامین : ابن فوطی در کتاب الحوادث الجامعه گويد: سال 640 هجری در اثر عدم مراقبت و توجه خدام برای دومین بار حریقی در حرم مطهر روی داد که در آن ضریح منور امامین که بساسیری ساخته طعمه حریق واقع گردید و برای تعمیر و ترمیم آن از طرف خليفه عباسى المستنصر بالله دستور صادر شد و حرم مطهر و ضریحین را بهتر از اول تجدید نمودند . (2)
8- تعمیر هشتم در سال 640 بدست المستنصر بالله خلیفه عباسی پس از آتش سوزی انجام گردید.
سحاب در زندگانی عسکریین بنقل از آداب السلطانیه معروف به تاریخ الفخری گوید : مستنصر دوبار بعمارت سر من رای موفق گردید یکی در ششصد و چهار و دیگر در ششصد و چهل و علامه سماوی گوید متصدی تعمیرات سال 640 ازطرف خليفه علامه جلیل القدر سيد جمال الدین احمد بن موسى بن جعفر بن طاووس حلى بوده است . ( مراد از سید بن طاووس در کتب فقهیه این بزرگوار است )
مستنصر خلیفه عباسی : ابوجعفر منصور بن ابو نصر محمد الظاهر بامر الله سی و ششمین خلیفه عباسی چون بر مقر خلافت مستقر گشت ( سال 623 ) بنای و داد نهاد و اهل علم و دین را احترام کرد و بنای مساجد و مدارس و پل ها و راه ها کرد و در بغداد بیمارستانی ساخت و لشگری عظیم جهت مقابله با مغول جمع نمود و در جمعه دهم جمادی الاخر سال 640 وفات یافت.
زیارت مستنصر از سامراء اربلی در کشف الغمه گوید : مستنصر خلیفه
عباسی سالی بجهت زیارت قبور اجداد خود بسامره رفت و بزیارت قبور امامین علیهما السلام مشرف گردیده سپس بمقبره خلفاء عباسی رفته آنجا را دید خراب گردیده و پرندگان بر قبور خلفاء فضله انداخته اند، بسیار متأثر گردید ؛ یکی از همراهانش گفت : قدرت و ثروت در دست تست و تو اکنون خلیفه مسلمین می باشی دستور فرما که قبور پدرانت را مرتب نمایند همچنان که قبور این علویین را مشاهده می کنی که دارای صحن و بارگاه و فرش و چراغ و خدمه و زوار می باشد. مستنصر گفت : این امریست خدائی و بزور نمی توان مردم را واداشت که بزیارت قبر پدران من بیایند و اگر هم من آنان را مجبور کنم پذیرفته نخواهد شد.
ملا محمد باقر طهرانی در کتاب «خصایص الفاطمیه» روایت بالا را بنحو دیگری. نقل می کند، او می نویسد: مستنصر با وزیرش ابوطالب مؤید الدین علقمی برای زیارت قبور خلفا بسامرا رفتند و قبور آنجا را ویران دیدند که فرش و چراغ و حافظی نداشت و مزبله ای از فضله کبوتران شده و گرد و غبار آنجا را احاطه نموده بود و در مقابل روضه عسکریین علیهما السلام در نهایت نورانیت و نظافت و مفروش بوده وقندیل ها آویخته و مردم از روی اخلاص و ارادت جهت زیارت و آستان بوسی بدانجا روی می آورند. مستنصر دستور داد روضه منوره را تعمیر کردند، ابن علقمی ( ابوطالب مؤيد الدين محمد بن محمد بن على العلقمي البغدادي الشيعي ، متوفاى 2 جمادی الثانی 656) پرسید چرا قبور اجداد خویش را چنین روشن و منظم نکردی. گفت: این دو بزرگوار در سامرا محبوس و غریب افتادند و در زندگی هم طرفی نبستند و معذلک این همه زائر بزیارت آن ها می آیند .
تذکر و تنبه : مؤلف تاریخ سامرا و دیگران بنقل از ابن طقطقی در کتاب الفخری نوشته اند که مستنصر دو مرتبه روضه منوره را تعمیر کرد، یکی در 604 و دیگری در 640 لکن هیچ کدام از مورخین نامبرده تعمیرات سال 604 را در عداد تعمیرات حرم مطهر ذکر ننموده اند و گذشته از این سال 604 زمان خلافت الناصر لدین الله است و چنانکه گفته شد ناصر در 606 تعمیراتی پس از آتش سوزی
حرم مطهر در آنجا نمود بنا بر این باید گفت یا تعمیرات 604 بقدری نا چیز و جزئی بوده که آن را قابل ذکر ندانسته اند و یا آنکه همان تعمیرات 606 است که نام خلیفه در آن اشتباه ذکر شده است.
9- عمارت نهم - از طرف سلطان شیخ حسن جلایری در سال 750 انجام گردید و این تعمیرات عبارت از زینت نمودن ضریح مطهر و ساختن قبه و مأذنه ها و غیره است.
سلطان ابو اویس شیخ حسن كبير جلايرى بن امير حسين بن امیرآق بوقا بن امیر ایلکان ( بهمین مناسبت این خاندان به ایلکانیان نیز مشهور و معروفند ). پادشاه عراق و دیار بکر از سلاطین شیعه می باشد که در سال 757 پس از هفده سال حکومت و سلطنت وفات یافته و در نجف اشرف مدفون گردید. مشار اليه علاوه بر تعمیراتی که در سامره نمود در سایر مشاهد مشرفه ائمه عراق علیهم السلام نیز تعمیراتی شایان نمود حکومت و سلطنت ایلخانیان از 736 شروع و تا 813 امتداد داشته است.
سومين حريق در حرم مطهر : در اواخر زمان صفویه بجهت عدم توجه و مراقبت خدام حرم برای سومین بار آتش شمع در چوب های ضریح و صندوق قبور اثر کرده آن ها را طعمه آتش سوزی ساخته و از بین برد و چون خبر بپادشاه صفوی رسید در صدد تعمیر آن بر آمد.
10 عمارت دهم: در زمان سلطنت شاه سلطان حسین آخرین پادشاه صفویه در سال 1106 انجام گردید این تعمیرات عبارت بود از ساختن ضریح منور از فولاد و سنگ فرش حرم و رواق و غیره .
میں مصطفی تفرشی نقل می کند: چون شاه سلطان حسین صفوی ضریح و صندوق منور را ساخت آن ها را با عده زیادی از علما وأعيان بسامره فرستاد و در روز ورود و نصب جشنی شایان گرفته خطبا و شعراء در فضائل اهل بیت علیهم السلام خطبه
ها خوانده و قصائد زیادی سرودند و این ضریح هم اکنون باقی و در کمال استحکام و متانت است . (1)
1) صفحه 149 جلد دوم زندگانی عسکریین
شاه سلطان حسین فرزند شاه سلیمان صفوی در 1105 بسلطنت رسیده و در جمعه 12 محرم 1135 پس از حمله افغان باصفهان خود را از سلطنت خلع کرده و در 1139 بدست محمود افغان کشته شد و جنازه او بقم حمل گردیده در بقعه ای جنب بقعه شاه عباس ثانی صفوی مدفون گردید. در این بقعه قبور شاه سلیمان و شاه طهماسب ثانی فرزند شاه سلطان حسین نیز واقع است و بر روی این سه قبر صندوقی قرار داده اند. از آثار شاه سلطان حسین صفوی تعمیر عمارت چهل ستون پس. از سوختن آن و ساختمان فرح آباد و کاروانسرا و بازارچه بلند جنب مدرسه چهارباغ و مدرسه چهارباغ اصفهانست . تعمیرات چهل ستون در سال 1118 است چنانکه گویند :
هزار و یکصد و هیجده زهجرت نبوی *** گذشته بود که آتش بچل ستون افتاد
11 - عمارت یا زدهم: از طرف احمد خان دنبلی (1)از حکام آذربایجان در حدود سال 1200 قمری تعمیرانی اساسی و کامل از حرم مطهر و سرداب منور انجام گردید . در این تعمیرات بكلى وضع ساختمان عوض شد . و سرداب مطهر که در قدیم بوسیله پله و راهي تاريك بحرم متصل بود بوسیله راه دیگری مجزا شد ( شرح سرداب مطهر بعداً بطور تفصیل گفته خواهد شد ) دیگر از آثار احمد خان مذکور تجدید یکی از ابواب حرم و غیره می باشد . این تعمیرات از طرف خان مذکور بوسیله میرزا محمد رفیع بن محمد شفیع خراسانی تبریزی مستوفی الممالك مباشر او انجام گردید و نام احمد خان و میرزا د رفیع در کتیبه آنجا مسطور است .
احمد خان حاکمی عادل و مهربان و از معاصرین نادر شاه افشار می باشد که
1) دنبل بر وزن سنبل قبیله ای است از اکراد که در نواحی موصل سکونت داشته و در موصل و خوی و نواحی تبریز حکومت و ریاست کردند و قبائل متعددی می باشند که که از آنجمله است : عیسی بگلو - شمسکی - بکزادگان - ایوبخانی و در بین آنان عیسی بگلو از همه مهم تر می باشد؛ نسب این طایفه به بر امکه وزران بنی عباس منتهی می شود در آثار الشیعه شرح زندگانی عده ای از افراد این خاندان مذکور است .
در نواحی خوی و سلماس و تبریز حکومت داشته و در روز يك شنبه 14 ربيع الاول سال 1200 قمری در جنگ با کریمخان زند کشته شد و پس از او فرزندش حسینقلی خان حکومت نمود. پس از آنکه احمد خان کشته شد حسینقلی خان جنازه پدر را با هزار نفر سوار و عده ای از وجوه علماءو سادات وقراء باعزت و احترام تمام بسامراء نقل نمود . و او را در سردابیکه برای مدفن خویش تهیه کرد بود دفن نمود .
13 - عمارت دوازدهم بوسیله حسینقلی خان دنبلی در سال 1225 انجام گردید .
تعمیراتی که بوسیله احمد خان در حرم مطهر انجام گردید . بمناسبت کشته شدن مشار اليه ناقص ماند. پس از او فرزندش حسینقلی خان امر با تمام تعمیرات داد و گنبد مطهر را بکاشی مزین نمود علاوه بر آن مسجدی و حمامی و کاروانسرائی جهت زوار احداث کرد و این تعمیرات که در زمان احمد خان و فرزندش در سامرا انجام گردید بدست علامه جلیل مرحوم میرزا محمد سلماسی و فرزندش شیخ زين العابدین بوده است .
شرح احوالات و خدمات این خانواده از حکمرانان شیعه را عبدالرزاق بن نجفقلی دنبلی متوفای سال 1243 هجری در کتاب ریاض الجنه» که بفارسی تألیف شده است جمع آوری نموده است .
13 - عمارت سیزدهم: بامر و دستور ناصرالدین شاه قاجار در سال 1282 بنظارت علامه بزرگوار مرحوم شیخ عبدالحسین طهرانی معروف بشيخ العراقين انجام گردید. این تعمیرات از کلیه جهات بر همه تعمیراتی که در این آستانه مبارکه انجام گردیده بود مهم تر و کلی تر می باشد و فهرست کارهای انجام شده در این مرتبه بقرار زیر می باشد :
1 - طلاکاری قبه منوره .
2 - تعمیر صحن و ایوان مبارك
3- بکار بردن سنگ های مرمر سبز رنگ در اطراف مرقد مطهر.
4 - ترمیم قسمتی از دیوارهای صحن مبارك وكاشى كردن آن ها .
ذکر کرامتی از شیخ عبدالحسین : در تاریخ سامرا (1)در باره سنگ مرمرهای سبزی که در حرم مطهر بکار رفته است گوید : از عالم فاضل شیخ احمد فرزند شیخ العراقين نقل شده است که گفت در ایامی که مشغول تعمیر حرم بودیم روزی شیخ مرا گفت که عده ای از عمله ها را خبر کن و همراه من بیا و آنان را بگو بیل و کلنگ همراه بیاورند چنین کردیم بهمراهی او بسمت مسجد ملويه روان شدیم بدون آنکه از مقصود شیخ مطلع باشیم چون بمسجد ملویه رسیدیم در نزديك محراب مسجد دستور داد زمین را حفر کنند خاك ها را عقب كرديم بکف سنگی مسجد رسیدیم در زیر خاک ها بسنگ های مرمر سبزی که از غایت لطافت مانند آئینه بود رسیدیم که بیشتر آن ها چهار گوش بود شیخ دستور فرمود آن ها را از زیر خاک در آورند و حمل بحرم مطهر نمایند و دستور فرمود اطراف ضرایح سه گانه حرم و داخل شبکه ها را با آن سنگ ها مفروش سازند و کسی مطلع نشد که مرحوم شیخ از کجا محل این سنگ ها را دانست .
بطوری که مؤلف سامرا نقل می کند بیش تر این تعمیرات که در زمان ناصر الدین شاه انجام گردیده و خصوصاً تذهیب قبه منوره از محل ثلث اموال میرزا تقی خان امیر کبیر بوده است و امير كبير شيخ العراقين را وصی خویش قرار داد. ووصیت به ثلث اموالش نمود پس از کشته شدن امیر کبیر چون مخالفین او در اموالش تصرف کردند شیخ بناصرالدین شاه خبر وصیت او را داده و او را تحریض و ترغیب بتذهيب قبه مطهره کرد شاه نیز از این پیشنهاد حسن استقبال نموده و خود شیخ العراقين را مأمور انجام مقصود گردانید.
14 - چهاردهمین تعمیرات در زمان آیت الله العظمی مرحوم میرزای بزرگ شیرازی میرزا سید محمد حسن قدس سره الشریف انجام گردید. زمانی که میرزای
1) صفحه 13 جلد 2
مرحوم در سال 1288 قمری بعلل و مناسباتی که در کتب تاریخ مسطور است از نجف اشرف بسامراء مهاجرت فرمود بامر مبارك او تعمیراتی در صحن و حرم انجام شد این تعمیرات عبارتست از :
1 - سنگ فرش صحن مطهر .
2 - آئینه کاری بعضی از رواق ها وحرم مطهر و ساختمان نماهای زیبا جهت آن
3 - نصب ساعتی بزرگ که در آن زمان هفتصد تومان خریداری شده بود بر سر در بزر رگ قبلی .
4 - تهیه پرده های قیمتی جهت ابواب حرم مطهر و رواق .
5 - ساختن مدرسه ای بزرگ دینی جهت سکونت طلاب علوم دینیه که بحمد الله هنوز باقی ودائر می باشد و طلاب در آنجا مشغول تحصیل می باشند
6 - ساختمان پلی بر روی دجله جهت عبور زوار
7 - ساختمان بازار و دو باب حمام در سامره که فعلا يكباب حمام آن مخروبه است ( بعداً شرح این قسمت شرح داده خواهد شد. )
مؤلف تاریخ سامر اشرح مبسوطی از نامرتبی خدام حرم و رفتار ساکنین سامرا با زوار محترم قبل از هجرت میرزای شیرازی باین آستانه مقدسه نوشته و گوید: در اثر مهاجرت مرحوم میرزا و مراقبت ایشان وحسن سلوك مشار اليه باسكنه شهر تمام این تضییقات بر طرف شده و از زمان ایشان ببعد زوار باکمال رفاه و آسایش بزیارت مشرف می شوند و این موضوع یکی از مهم ترین آثار مهاجرت آن بزرگوار بسامره می باشد . از حوادث مهم زمان میرزا موضوع تحریم تنباکو می باشد که شرح آن بطور تفصیل در کتب تاریخ مذکور است. و عده ای از دانشمندان در این موضوع کتاب ها نوشته اند .
15 - پانزدهمین تعمیر در زمان علامه مجاهد مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی انجام گردیده است.
پس از رحلت علامه کبیر میرزا سید محمد حسن شیرازی در سال 1312 امور تقلید
و ریاست شیعه بمرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی قدس سره مخول گردید ، در رزمان مشار اليه دنباله تعمیرات قبلی رها نشده و آئینه کاری حرم ورواق تکمیل گردید و به و بر تزیینات آنجا افزوده گشت و صحن نیز تعمیر گردید و از خرابی آن جلوگیری شد.
از وقایع مهم زمان آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی طاب ثراء موضوع جنگ بين الملل اول و تسلط انگلستان بر سر زمین عراق و مجاهدات علامه نامبرده برای استخلاص این سر زمین می باشد که شرح آن در کتب تاریخ و خصوصاً « ثورة العراقيه » مسطور و مذکور است. مرحوم آقا میرزا محمد تقی در شب چهارشنبه 3 ذی حجه ( 1338 ) در کربلا وفات یافت و در یکی از حجرات صحن مطهر مدفون گردید .
16 - شانزدهمین تعمیر - پس از فوت میرزا محمد تقی شیرازی قدس سره تعمیراتی بوسیله علامه جلیل مرحوم آقا میرزا محمد عسکری طهرانی در آن عتبه میار که انجام گردید علامه طهرانی در شعبان 1281 در طهران متولد و در روز دو شنبه 28 جمادی الاولی (1371) در سامرا وفات یافت .
این تعمیرات عبارتست از نقره کردن درهای حرم و رواق و تهیه 24 زوج در از چوب ساج (1)جهت اطراف قبه منوره دوازده بابا داخل و دوازده باب از خارج بجای پنجره های قدیم جهت تهویه و روشنائی حرم مطهر وغیره تا اینجا تعمیراتی است که از تاریخ سامرا ووشائح السراء و دیگر مواضع نقل شده است .
117 - آخرین تعمیر اساسی که در شهر سامره بوسیله شیعیان انجام گردیده است ساختمان دو باب حمام و ساختمان حسینیه جهت سکونت زوار که برحسب امر و اراده مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج آقا حسین بروجردی قدس سره می باشد که کیفیت آن را بعداً بطور تفصیل شرح خواهیم داد .
اکنون که خوانندگان محترم از کیفیت بناء و ساختمان صحن و بقعه و بارگاه
1) ساج معرب ساك درختی است هندی که چوب آن سخت و محکم است
امامین همامين علیهما السلام بطور اجمال اطلاع حاصل کردند نقشه ساختمان آستان مقدس بطور مختصر شرح داده می شود .
1 - صحن مرکب از سه قسمت است که بهمدیگر متصل بوده و در زمان آقا میرزا محمد طهرانی طاب ثراه برای صحن، مقابل ایوان حوضی ساختند که بر زیبائی و قشنگی آن جا افزوده بود لکن بر حسب امر حکومت آنرا خراب کردند. يك صحن در مقابل ایوان يك صحن در جنب صحن اول و صحن سوم تقريباً عقب و کنار واقع شده و مربوط بسرداب مطهر میباشد صحن اصلی 55*65 متر می باشد .
2- ایوان مبارك از آثار احمد خان دنبلی و در جهت قبله بقعه منوره واقع شده و از دو طرف بوسیله دو کفش داری بصحن راه دارد .
3 - رواق دورا دور حرم مطهر را احاطه کرده و ازاره آن از سنگ و بالای سنگ ها و طاق ها بوسیله آئینه کاری زینت شده است و عده ای از فضلا و دانشمندان در آن مدفون می باشند که نام آنان بعد مذکور خواهد شد رواق مبارک 20*20 متر بوده و آئینه کاری آن بوسیله میرزا سليمان خان ركن الملك شيرازى نايب الحكومه اصفهان انجام گردیده است .
4 - حرم مطهر بطوری که قبلا مذکور گردید حرم مبارك عسكريين علیهما السلام از بزرگ ترین جرم های ائمه اطهار بوده و از چهار طرف دارای چهار صفه بزرگ است و از سنگ های مرمر و سماق فرش شده و از اطراف برواق در دارد .
حرم مطهر 12×12 متر غیر از صفه ها و صفه ها 46 متر می باشد ازاره های روضه مبارکه از سنگ سماق و بالای آن در اطراف حرم کتیبه ای است بر روی سنگ مشتمل بر اشعاری در مدح و منقبت ائمه اثنى عشر عليهم السلام و بالای آن آئینه کاری است در زیر سقف کتیبه پهن و بزرگی است مشتمل بر آیات و سور قرآن کریم و بالای آن نیز آئینه کاری است.
در سال 1381 قمری سنگ های اطراف حرم مطهر را عوض نموده وسنگ های
ایتالیائی ایجای آن نصب نموده اند
5 - ابواب حرم - چنان که قبلا گفته شد رواق مبارك و حرم مطهر جمعاً دوازه درب نقره ای دارد که اصل همه از چوب ساج بوده و روی بیش تر آن ها در زمان مرحوم آمیرزا محمد طهرانی صفحه نقره کشیده اند .
6 - ضریح مطهر در سال 1115 قمری شاه سلطان حسین صفوی پس از این که در حرم مطهر آتش سوزی شده بود ضریحی از فولاد تهیه کرد و بر روی قبر مطهر قرار داد این ضریح تا زمان فتحعلی شاه قاجار باقی بود پادشاه قاجار ضریحی از نقره تهیه کرد و تقدیم نمود پایه های این ضریح از چوب جنگلی و شبکه های آن نقره است.
مخفی نماند که ضریح نامبرده متعلق بمرقد منور حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام بوده و پس از آن که شیعیان بهره ای هند ضریحی جهت کربلا تهیه کرده و روی قبر مطهر نصب نمودند این ضریح را از کربلا بسامره نقل کرده و بر روی قبور نهادند . اخیراً بهزینه جمعی از شیعیان و علاقمندان ائمه اطهار ضریحی در نهایت ظرافت و نفاست که از مهم ترین آثار هنری و ذوقی می باشد با سه زوج درب طلا و نقره میناکاری در اصفهان تهیه شده تا در موقع مقتضی حمل بسامرا گردد و تر از نامه آن هم با صورت اهداء کنندگان تهیه و در دسترس مؤمنین گذارده خواهد شد، طول این ضریح سه متر و نیم و عرض شش گوشه آن 26 متر وسی پنج سانت و اطراف ضریح 17 دهنه شبکه و دو درب ورودی بضریح مطهر از طلا و نقره و در روی این ضریح ششدانه گلدان طلا و فیما بین گلدان ها تاج های طلا نصب شده است ، در گوشه ها اسماء الله الحسنى نوشته شده و دارای سه دوره کتیبه است .
يك دوره اشعار از شاعر معاصر آقای محمد حسین صغير در مدح و منقبت ائمه معصومين .
يك دوره احادیث در فضائل اهل بیت پیغمبر که از طریق اهل سنت و جماعت نقل شده است .
و در يك دوره دیگر سوره هل اتی نوشته شده است و خطوط آن بخط آقای حبيب الله فضائلی از خطاطین اصفهان می باشد .
7- صندوق . بر روی مراقد مطهر حضرات عسكريين علیهما السلام صندوق نیست و ساختمان قبر از کاشی و گچ می باشد و ظاهراً در قدیم دارای صندوق بوده و بعداً در اثر آتش سوزی ها از بین رفته است روی قبور مطهر رحل و قرآن و چراغ می باشد
در زندگانی عسکریین گوید: صندوق مطهر و ضریح مقدسه در تاریخ 1367 قمری بوسیله استاد هنرمند محمد صنیع خاتم ترمیم و تذهیب یافته ضریحی را که از عصر شاه سلطان حسین صفوی بیادگار مانده خاتم کاری و تعمیر و ترمیم نمودند .
7- گنبد مطهر - قبه منوره در قدیم کاشی خاکستری رنگ داشته و در زمان ناصر الدين شاه طلاکاری شده است .
8- مناره ها - بطوری که قبلا گفته شد مناره های صحن مطهر ( ماذنه ها ) در اولین مرتبه بوسیله ناصر خلیفه عباسی در سال 606 ساخته شد و بعداً در زمان های مختلف تعمیر گردید . ساختن مناره ها جهت اذان در اوقات مقرر بوده است و بدین جهت آن را مأذنه نیز گویند .
9 - ساعت صحن - بر روی سر در قبلی مقابل ایوان در زمان مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا سید محمد حسن شیرازی احداث گردیده و بر عظمت و زیبائی صحن افزوده است .
10 - سرداب مطهر . در شهرهای عراق که هوا در تابستان گرم می شود برای استراحت اهالی در هر خانه ای زیر زمینی تهیه می کنند که آن را سرداب گویند و در این زیر زمین ها تمام وسائل و ما يحتاج زندگی برای چندین ساعت که اهل خانه مجبور هستند در آن جا ساکن باشند فراهم است از قبیل حوض وغيره.
منزل حضرت هادی در سامره : قبور منور امامین همامین در خانه مسکونی حضرت هادی واقع شده و صحن کنونی همان خانه حضرت می باشد و سرداب مطهر نیز داخل در خانه بوده و مدت هفده سال ( 243 - 260 ) محل عبادت و استراحت آن دو بزرگوار بوده .
محل منزل حضرت هادی قبل از انتقال آن حضرت از مدینه بسامره دليل بن یعقوب نصرانی بود مشارالیه از معاریف زمان خود بوده و وقتی که احتیاج بفروش خانه خود پیدا کرد آن را حضرت خریداری فرمودند و آن خانه ای وسیع و بزرك بود بطوری که نقل است پس از وفات سید محمد فرزند ارشد حضرت هادی علیه السلام جهت بزرگان و اشرافی که برای تعزیت و تسلیت بدیدن حضرت امام علی النقی مشرف شده بودند در صحن خانه یکصد و پنجاه کرسی قرار دادند .
صحن سرداب مطهر : صحن سرداب عبارت از فضای بزرگی است بطول 60 متر و بعرض 20 متر در قسمت جنوبی ایوانی کشیده و سپس شبستانی قرار دارد و از آنجا بوسیله راهرو و پلکانی بسرداب مطهر می روند . در قدیم سرداب راهی از حرم مطهر داشته است که در تعمیرات احمد خان دنبلی آن راه مسدود شده است چنان که مفصلا گفته خواهد شد.
درب سرداب مطهر : سرداب مطهر بوسیله دری بشبستان نام برده راه دارد و این در قبلا از چوب بوده و بسرمایه حاج سهم الملك عراقی اراکی که از مردان خیر و نیکوکار زمان بوده و آثار خیریه زیادی از او باقیست این در نقره کاری شده است
مسجد سرداب : مسجد سرداب که روی سرداب مطهر ساخته شده و بنام مسجد صاحب مشهور است از آثار حسینقلی خان دنبلی است .
سرداب مطهر یا سرداب غیبت: چنان که گفته شد سرداب از قسمت های اصلی ساختمان منزل حضرت هادی و محل عبادت آن حضرت بوده و بعداً منزل حضرت عسکری شده و آن بزرگوار نیز در آنجا عبادت می فرموده اند و در زمان
غیبت جمعی از صلحا و اخیار در آنجا بخدمت امام علیه السلام مشرف شده اند که از آن جمله است شیخ زین العابدین سلماسی و سید مهدی بحر العلوم بروجردی و دیگران و شرح تشرف این دو نفر را محدث بزرگوار مرحوم حاجی میرزاحسین نورى عليه الرحمه در کتاب « دار السلام » بتفصيل مرقوم فرموده است. بنابر مطالب مذکور شایسته است که شیعیان و زوار بدین محل توجه نموده و در آنجا با خضوع و خشوع باشند و جهت ورود بدین محل از ائمه معصومین یعنی صاحبان منزل استیذان نمایند و اگر بعض عوام شیعه تصور کنند که حضرت مهدی عجل اله فرجه در این سرداب غایب شده اند فکری غلط و از روی عدم اطلاع آنان باخبار می باشد .
کلام در باره سرداب غیب : محدث قمی در هدية الزائرين فرمايد این سرداب در کتب مزار جمله ای از متأخرین معروفست بسرداب غیبت و در کتب مختصه و ابواب متعلقه بحالات شريفه حضرت صاحب الامر صلوات الله علیه وجهى از برای آن یافته نشده و سببی برای نامیدن آن باین اسم معلوم نگشته بلی کافه علماء اهل سنت بمعاشر امامیه در کتب خود نسبت می دهند [که ایشان معتقدند که حضرت صاحب الامر علیه السلام در کودکی داخل در آن سرداب شده و مادرش نرگس خاتون ایستاده و نگاه می کرد تا از نظرش غائب شد و مقام آن حضرت تا کنون در آنجاست و احدی در طول این مدت آن جناب را ندیده و در آنجا باقی است تا از آنجا بیرون آید و دنیا را پر از عدل و داد گرداند] و شیخ ما علامه نوری طاب ثراه در چند سال قبل در رساله کشف الاستار که در جواب شبهات ابن آلوسی بغدادی است بر اصل ولادت حضرت حجة بن الحسن عليهما السلام مكشوف داشته. که تمام آنچه نسبت می دهند بما در این مقام افتراست و در کتب ما هیچ اثری از آن ها نیست هر که خواست بآن کتاب شریف رجوع نماید .
کلام یاقوت در باره سرداب : یاقوت حموی در معجم البلدان در ضمن سامره گوید : « و بها السرداب المعروف في جامعها الذي زعم الشيعه ان مهديهم
يخرج منه . » یعنی در آنجاست سرداب معروف در جامع آنجا که شیعه گمان می کند مهدی آنان از آن محل خارج می شود با توجه بمطالبی که قبلا گفته شد آشکار و مبرهن گشت که هیچ موقع شیعه چنین اعتقادی نداشته و ندارند و بلکه اتفاقی شیعه از نظر عقیده و اخبار بر آنست که مهدی موعود در مکه ظاهر خواهد شد نقل این موضوع از طرف یاقوت نه از روی عدم تتبع و دقت بلکه از روی عناد و تعصب می باشد .
مرحوم شیخ محمود عراقی در کتاب «دار السلام» در ذکر کسانی که امام علیه السلام را دیده اند گوید: سی و هشتم لشگر معتضد عباسی است که مجلسی از کتاب خرایج نقل کرده که معتضد عباسی رشیق مصاحب ماردانی را با دو نفر دیگر مامور کرد که بروند و خانه حضرت عسکری را کاوشی نمایند و هر کس را در آنجا به بینند سن ببرند رفتند و دیدند آن حضرت را وظفر نیافتند بر او برگشتند و خبر بمعتضد دادند وی لشگری بسیار بسر من رای فرستاد چون لشگر داخل خانه آن حضرت شدند و اطراف خانه را احاطه کردند آواز تلاوت قرآن از سرداب شنیدند و فهمیدند که حضرت در سرداب تشریف دارد در این موقع منتظر فرمان رئيس قشون بودند که دستور گرفتن آن حضرت را بدهد در این هنگام همه لشگریان مشا هده کردند که آن حضرت از سرداب خارج گردید و از مقابل آن ها بگذشت تا غایب شد پس از این فرمانده قشون دستور داد بسرداب روید و او را بگیرید لشگریان گفتند مگر آن کس آن نبود که از جلوتو عبور کرد و دستور بگرفتن او ندادی گفت من او را ندیدم لکن شما که دیدید چرا نگرفتید گفتند منتظر دستور تو بودیم و گمان گردیم تو نیز او را می بینی لکن مصلحت در گرفتن او نیست (1)نگارنده را گمان اینست که این حکایت و امثال آن سبب شده است که عوام تصور کنند حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه در این سرداب غیبت فرموده
1) صفحه 177 چاپ سربی
اند و در آنجا ساکن می باشند .
محدث قمی در هدیته الزارئین فرماید: آنچه از مشایح دست بدست رسیده آنست که این صفه محل حوضی بود بجهت وضو گرفتن آن بزرگوار در آن سرداب و پس از آن بزرگواران عرایض و رقاع حاجات که شیعیان بحضرت صاحب الامر صلوات الله علیه می نوشتند بآن جا می گذاشتند و هر وقت صلاح بود جواب عریضه از آنجا یا از خارج بصاحبش می رسید و بملاحظه این سیره وعادت در طرف راست در وسط شباك سوراخی بقدر آن که دست در میان آن برود و رقعه را بیندازند گذاشتند که در طرف دیگر نظیر ندارد و هر کس تأمل کند می داند که این سوراخ ساخته برای همین کار بود و آن محل درمیان همۀ آن سرداب امتیازی پیدا کرد در تبرك و شرافت و احترام و بوسیدن و استشفاء تربت.
چاه سرداب: در صفه سرداب محلی است که روی آنرا سنگ بزرگ سماقی مفروش کرده و عوام آن را چاه صاحب الزمان می نامند و برخی از جهال گویند محل غیبت امام علیه السلام است محدث قمی رحمة الله علیه در هدية الزائرين فرماید چون عده ای از خدام میل و رغبت شیعیان را باین محل ( صفه ) مشاهده کردند آن را وسیله کسب خود قرار دادند و خاک وریگ آن را بزوار داده پولی می گرفتند تا زمان مرحوم شیخ العراقين طهرانی چون مشاهده کرد این محل گود شده و احتمال زیان و خوف صدمه رسیدن باساس عمارت دارد مقرر فرمود آن چاه را پر کردند تا بمقدار دو پله ببالا مانده و آن را بآجر و گچ محکم نمودند پس از وفات آن مرحوم چون در سرمایه آن جماعت خللی شده بود دوباره آن را خراب کردند و دو مرتبه شروع بدادن خاك و ريگ كردند و عوام را بدانجا برده وباسم تبرك بازار خویش را گرم کردند کم کم اسم آن را چاه صاحب الزمان گذاشتند و جزو آداب و مناسك زوار شد که چون بدانجا روند از چاه صاحب الزمان سؤال کنند و مقداری خاک وریگ بردارند تمام این حرکات بی اصل و بی پایه و خلاف ادب و احترامست .
در صفه مبارکه : درمیان صفه و سرداب مقدس پنجره ای است با در بسیار زیبا از چوب ساج که آن را بامر الناصر بالله عباسی در سال ششصد و شش در تعمیراتی که در این سال از حرم مطهر نمود ساخته و قرار داده است و بو سیله این در صحن سرداب از صفه جدا می شود این در از دو طرف دارای کتیبه است و برخی از آیات شریفه قرآن در آنجا نوشته شده است و در کتیبه آن این عبارت ثبت است .
بسم الله الرحمن الرحيم قل لا اسئلكم عليه اجراً إلا المودة في القربي ومن يقترف حسنة نزدله حسناً ان الله غفور شكور هذا ما امر بعمله سيدنا و مولانا الانام المفترض طاعته على جميع الانام ابو العباس احمد الناصر لدين الله المبين امير المؤمنين و خليفة رب العالمين الذي طبق البلاد احسانه وعدله وغمر البلاد بره و فضله قرن الله اوامره الشريفه بالنجح و النشر و جنوده بالتأييد و النصر جعل لايامه المخلدة حداً لا يكبو جواده ولرايته الممجدة سعداً لا يخبو زناده في عز تخضع له الاقدار فيطيعه عواصيهاء وملك تخشع له الملوك فتحملكه نواصيها ويتولى المولوى الحسين السعد الموسوى الذي يرجو الحيوة فى ايامه المخلدة و يتمنى انفاق حمره في الدعاء لدولته المؤيدة استجاب الله له دعوته فى ايامه الشريفه السنيه من سنة ست وستماة الهلالية.
و نیز از طرف داخل صفه بطور کمر بندی نقش کرده اند .
بسم الله الرحمن الرحيم محمد رسول الله امير المؤمنين على ولي الله، فاطمه الحسن بن علی ، الحسين بن علی ، علی بن الحسين ، محمد بن علی ، جعفر بن محمد موسى بن جعفر ، علی بن موسی ، محمد بن علی، علی بن محمد ؛ الحسن بن علی القائم بالحق عليهم السلام این در دو لنگه است هر يك بطول هشت وجب و عرض دو وجب است.
طول صفه نه وجب ( دومتر ) و عرض آن چهار وجب (يك متر) و چهار انگشت است.
صحن سرداب : صحن سرداب فضای و سیعی است بطول 60 متر و عرض 20 متر که در قسمت جنوبی ایوانی کشیده دارد و پشت آن شبستانی است که راهرو و پله کان سرداب در آن قرار گرفته است
كلام قمی در باره ساختمان سرداب مطهر : محدث قمی مرحوم حاج شيخ عباس رحمة الله عليه نقل از تحیة الزائر گوید :
سرداب مطهر داخل در خانه آن بزرگواران بود و راه دخول در آن سرداب در قدیم قبل از بناء جدید و ساختن صحن وقبه و حرم از پشت سر نزديك بقبر نرجس خاتون بود و شاید حال در رواق باشد آن جا پائین می رفتند و دالان در از تاریکی داشت چون از آنجا می گذشتند بدر سرداب غیبت می رسیدند که حال آئینه کاری شده و پنجره از آن از طرف قبله بصحن عسکریین علیهما السلام باز می شود و آن در از وسط این سرداب باز می شد که حال کاشی دیوار بجای آن را بشکل محرابی ساخته اند و همه اعمال این سه امام علیهم السلام يك حرم می شد و در یک صد سال و چیزی قبل مؤید مسدد احمد خان دنبلی مبلغی خطیر اقدام کرد و صحن آن دو امام را بنحوی که الان موجود است جدا نمود و برای آن روضه و رواق وقبه عالیه برپا نمود و برای سرداب مطهر صحنی علیحده و ایوانی و راهی و پله جدا و دهلیزی و سردابی مستقل برای زنان ساخت چنانچه حال دیده می شود و آن راه اول و پله ها و در سرداب بالمره مسدود شد و نشانی از آن ها نیست (1)
در ذکر مدفونین در سامرا : از وقتی که سامره مرکز خلافت و حکومت گشت و مردم بدان شهر روی آوردند عده ای از بزرگان در این شهر از دنیا رفتند و هم در آنجا مدفون شدند و پس از این که حضرت امام علی النقی علیه السلام از دنیا رحلت فرمود و در این زمین مقدس مدفون شد عده بسیاری از سادات و اجلاء از اولاد حضرت امیر المومنین که در این شهر از دنیا رحلت کردند در اطراف آن بزرگوار مدفون شدند و همچنین جمعی از شیعیان و دوستان در این شهر بخاك رفتند . از قرن
1) صفحه 68 هدية الزائرين
دوازدهم که که دو مرتبه شهر سامرا در اثر مساعی دنابله رو بآبادانی گذاشت و بخصوص از زمان علامه میرزا محمد حسن شیرازی عده بسیاری از علماء و فضلا و دانشمندان این شهر مدفون گردیدند که ذیلا بنام برخی از آن ها اشاره می شود . اسامی خلفاء مدفون در سامره هشت نفر از خلفای بنی عباس در شهر سامره ساکن بوده و در آنجا وفات یافته و بخاک رفته اند.
1- معتصم : در روزه شنبه 17 رجب سال 218 هجری مأمون الرشید مرد و بجای او برادرش ابو اسحق محمد (یا ابراهیم) بخلافت رسیدوی هشتمین خلیفه عباسی و [بالمعتصم بالله] معروفست در منتخب التواریخ گوید: وی اول کسی است از خلفای بنی عباسی که خود را مضاف باسم خداوند نمود در شعبان 187 هجری متولد و در 5 شنبه 18 و ( یا 12 ) ربیع الاول سال 227 در سامره وفات یافت و در آنجا مدفون گردید.
در باره او گفته اند ولادتش در ماه هشتم از سال صد و هفتاد و هشتم مدت خلافتش هشت سال و هشت ماه و 8 روز بود و او هشتم خلفاء بنی عباس و هشتم اولاد عباس بود هشت پسر و 8 دختر داشت و هشت هزار دینار و هیجده هزار هزار در هم از او ماند متروکات او عبارت بود از هشت هزار عدد از هر يك از اسب و استر وشتر و غلام و کنیز فتوحات او را هشت و قصرهائی که ساحت نیز هشت عدد می باشد و بدین سبب او را ثمانین می گفتند ·
تذکر : در بین فقهاء شیعه سید مرتضی علم الهدی بابي الثمانين يا ثمانين مشهور است و علت آنست که عمرش هشتاد سال و هشت ماه بود و هشتاد هزار کتاب داشت از مصنفات و محفوظات و مقرؤات و کتابی تألیف کرد و آنرا ثمانین نام نهاد و از هر چیزی هشتاد عدد مخلف گذاشت ( تولدش 355 وفاتش محرم 436) (1)
2 - واثق : در روز بعد از مرگ معتصم فرزندش ابوجعفر هرون ملقب بالواثق بالله خليفه شد مشار اليه در 21 شعبان سال 196 متولد و در 24ذی
1) صفحه 228 تتمة المنتهى
حجه سال 232 وفات یافت در تتمة المنتهی ( ص 231 ) در کیفیت مرگ او شرحی مسبوط نگاشته طالبین مراجعه نمایند مادرش ام ولد رومیه ای بود مسماة بقراطيس واثق بر اهل بیت خویش و رعیت بطریق تفقد و عطوفت رفتار می کرد و اهل علم و نظر را دوست می داشت و بسیار مایل بود که از علوم اطلاع حاصل نماید و عده ای از اطباء و ادباء و فضلا همیشه ملازم محضرش بودند و در باب علوم در حضور او مذاکره می نمودند. در منتظم ناصری گوید در هارونی در راه مکه مدفون شد جمعی گویند در قصر هارونی که از آثار خود اوست مدفون شد .
3- متوکل : پس از مرگ واثق برادرش ابوالفضل جعفر بن محمد بن هرون ملقب به المتوكل على الله خلیفه شد وی مردم را امر بترك مباحثه و استدلال کرد و در زمان او لهو ولعب و هزل ومزاح زیاد شد وی مردی خبیث و پست فطرت و قسى القلب بود شرح عداوت او با خاندان پیغمبر معروف و مشهور و در تمام كتب تاريخ مسطور است . وی در شب 4 شنبه 3 یا 4 شوال سال 247 بدست باغر ترکی بر حسب دستور و اشاره فرزند در قصر جعفری کشته شد وسبب قتل او این بود که با منتصر پسر خود بد رفتاری کرده. او را از ولیعهدی خلع نمود و دستور ضبط اموال وصیف را صادر کرد . محدث قمی در « منتهی الامال » ( ص 241 ) گوید : متوکل هفده مرتبه قبر شریف حضرت سیدالشهداء را خراب کرد و باز بصورت اولی برگشت .
4- منتصر پس از کشته شدن متوکل مردم با فرزندش ابو جعفر محمد المنتصر بخلافت بیعت کردنه وی در 9 ربیع الثانی سال 222 متولد و در يك شنبه 5 ربيع الثاني يا 6 ربيع الثاني) سال 248 - وفات یافت منتصر مردی رؤف و عطوف بر اهل بیت رسول خدا و آل على عليهم السلام بود و بعکس پدر خود با آل ابوطالب احسان می کرد بهیچ وجه متعرض ایشان نمی گشت و مانع نشد احدی را از زیارت قبر حسین و امر كرد فدك را باولاد حسن و حسين عليهما السلام رد کنند و اوقاف آل ابوطالب را اطلاق نمایند و کسی متعرض شیعیان علی علیه السلام نشود و از برای علویین
و علویات مدینه اموالی فرستاد که بر ایشان بخش کنند (1)در ريحانة الادب جلد ششم لقب او را المنتصر بالله می نویسند. منتصر در زمان پدر در قصر معروف به - ابو العباس جوسق سکونت داشت و عده ای گویند پس از وفات در آن جا مدفون شد و بعداً دیگران را در جنب او دفن کردند .
5- مستعین ؟ پس از مرگ منتصر پسر عمش احمد بن محمد بن معتصم معروف بة المستعين بالله خليفه مسلمين شد وی در 4 رجب سال 221 متولد و در 6 شوال سال 252 کشته شد . در مجلد سوم مقتبس الاثر محل کشته شدن او را قادسیه می نویسد و گوید سفید و خوش صورت دارای ریشی نیکو بود آثار آبله درصورتش ظاهر در اول در شهر سامرا ساکن و سپس در بغداد ساکن گردید .
6 - معتز : پس از عزل مستعین مردم با پسر عم او زبیر ( محمد ) بن جعفر متوكل بیعت کردند . وی به المعتز بالله مشهور است در 11 الثاني سال ربيع 232 متولد و در 2 شعبان سال 255 پس از پنج روز از خلع او از خلافت مقتول گردیده و در جنب منتصر بخاک سپرده شد و در ایام خلافت او حضرت ابوالحسن على بن محمد الهادی علیه السلام وفات یافت و علت وفات سمی بود که به آن حضرت داده بودند .
روز دوشنبه و نحوست آن: نقل است گاهی که جنازه حضرت هادی عليه السلام را حمل می دادند شنیده شد که کنیزکی می گفت ماذا لقينا في يوم الاثنين قديماً وحديثاً يعنى ما چه کشیدیم از نحوست روز دوشنبه از قدیم الایام تا این زمان (2)
اينك فهرست وفات بزرگان دین که در روز دوشنبه اتفاق افتاده است :
1 - وفات پیغمبر اکرم روز 2 شنبه 28 صفر سال 11 هجرت
2 - وفات حضرت علی علیه السلام روز 2 شنبه سال 40 هجرت و برخی يك شنبه گفته اند .
3 - وفات حضرت زهرا سلام الله عليها روز 2 شنبه و بقولی شب 3 شنبه جمادی الثانی سال 11 هجرت .
4 - شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام روز 2 شنبه و بقولی جمعه 10 محرم سال 61 هجرت .
5 - وفات حضرت سجاد علیه السلام روز دوشنبه و بقولی شنبه 25 محرم 94هجرت
6 - وفات حضرت امام محمد محمد باقر عليه السلام روز 2 شنبه 7 ذی حجه 107 هجرت .
7 - وفات حضرت صادق علیه السلام روز دوشنبه و بقولى يك شنبه 25 شوال 148 هجرت .
8 - وفات حضرت هادی علیه السلام روز 2 شنبه 2 رجب 254 هجرت .
مخفی نماند که در وفات ائمه اطهار اختلاف روایت بسیار است و ما در این جا آنچه مناسب مقام بود اختیار نمودیم.
7- مهتدی : پس از آنکه صالح بن وصیف و دیگر رؤساء قشون معتز را مجبور کرند که در روز 27 رجب سال 255 از خلافت استعفاء نماید و او را بزجر تمام کشتند بجای او با ابو اسحق محمد (جعفر) بن هرون الواثق بالله بخلافت بیعت کردند مشار اليه به المهتدى بالله معروف گشت تولدش 5 ربيع الاول سال 219 و در نیمه رجب او را خلع و سپس در روز 3 شنبه 16 یا 18 رجب سال 256 بدست موسی بن بغا کشته شد و در مقبره منتصر مدفون گردید . مهتدی چون بر مقر خلافت نشست طریق زهد پیش گرفت و ملاهی را از خود دور کرد و حرام کرد سماع غنا و ساز و آشامیدن شراب را (که در اسلام حرام شده بود لكن حلفا و دیگر مردم مرتکب می شدند مهتدی امر اکید در باره جلوگیری از ارتکاب آن نمود ) زن های مغنیه را نفی کرد و کلاب و سباع را دور کردند و منکرات را تغییر داد و عدل و دادر ادر میان رعیت ظاهر گردانید و قبه ای بنا کرد مشتمل بر چهار در و پیوسته در آن قبه می نشست از برای مظالم و عامه و خاصه را دادرسی می کرد
و هر روز جمعه بمسجد جامع می رفت و خطبه می خواند و بر مردم نماز می کرد و می گفت من حیا می کنم از حق تعالی که در میان بنی عباس مثل عمر بن عبدالعزيز در بنی امیه نباشد و علماء و فقها را در نزد او منزلتی رفیع بود و برای شان احسان بسیار می کرد ... و قائم الليل و صائم النهار و كثير العباده بود . ابن ابی الحدید گفته که امیر المؤمنین علیه السلام را اطاقی بود بیت القصص می نامیدند مردم مطالب و عرایض خود را می نوشتند و در آنجا مي ريختند تا امير المؤمنين آن ها را مطالعه فرماید و جواب دهد و کسی که اقتداء کرد بآن حضرت در این کار مهتدى بالله بود . (1)
8 - معتمد : پس از کشته شدن مهتدی مردم با پسر عمش ابوالعباس احمد بن جعفر متوكل ملقب به المعتمد علی الله بیعت کردند. در 22 محرم سال 229 در سامرا متولد و در 19 رجب سال 279 از دنیا رفت در تتمة المنتهی گوید مدفنش در بغداد است لکن در تاریخ سامرا و غیره گویند قبرش در سامرا بود در منتظم ناصری گوید : شراب زیاد خورد و افراط در شراب کرد و شبانه مرد المعتضد قضاة و اعیان را حاضر کرده جسد او را دیدند و او را حمل بسر من رای نمودند و در آنجا دفن کردند. مؤلف منتخب التواريخ (2)در باره معتمد شرحی از تاريخ الخلفاء سيوطى نقل می کند طالبين بكتاب مزبور مراجعه نمایند.
در زمان خلافت معتمد عباسی در روز جمعه (و بقولی یکشنبه) 8 ربیع الاول سال 260 وفات حضرت ابی محمدحسن بن علی العسکری علیهما السلام واقع گردید و ذهب كثير من اصحابنا الى انه مضى مسموماً وكذلك ابوه وجده و جميع الائمه عليهم السلام خرجو من الدنيا بالشهادة
محو آثار قبور خلفاء : چنان که قبلا گفته شد قبور خلفای بنی عباس در اثر عدم مراقبت متروك شده و سپس مخروبه گردید و کسی متعرض تجدید ساختمان آن نشد و بکلی اثر آن ها از بین رفته بود تا زمانی که احمد خان دنبلی
مشغول بتعمیر آستانه مقدسه گردید قبور خلفا در قسمت قبلی سرداب غیبت از زیر خاک آشکار گردید لکن علامه جلیل میرزا محمد سلماسی از شاگردان آقا محمد باقر مؤسس بهبهانی که متصدی و ناظر تعمیرات خان مشار اليه بود این آثار را از بین برد و دیگر اثری از قبور خلفاء در سامرا باقی نماند (1)
چنان که قبلا گفته شد در حفاری های اخیری که بوسیله دانشمندان و مستشرقین خارجی در شهر سامرا انجام گردیده آثار زیاد و گران بهائی بدست آمده است بطوری که هر تسفلد آلمانی زیاده از دویست صندوق از آثار عتیقه و گران بها از کاخ جعفریه و دیگر قصور و ابنیه قدیمه سامرا استخراج نمود که از جمله آن ها نگین های رنگارنك زرکار مکمل دارای تموجات سرخ و سبز و زبرجدی وزرد طلائی وغیره بوده چگونگی این اکتشافات را می توان از کتاب «آثار العراقیه » بدست آورد در این کاوش ها و حفاری ها که بوسیله مسیو زاره (سار) و هرتسفلد آلمانی انجام گردید آثار مسجد جامع متوكل و جامع ابودلف و بسیاری از قصور سامرا ظاهر شد .
دکتر زکی حسن نویسنده معروف مصری در کتاب « الفنون الاسلاميه » و كتاب « التصوير في الاسلام عند الفرس » راجع بسامرا و تصاویر قصور آن شرحی مبسوط نگاشته و گوید: در اثر حفاریها که بوسیله هیئت اکتشافی علمی آلمانی بعد از جنگ بین الملل اول در خرابه های سامرا انجام گردید معلوم شد که احمد بن طولون والی مصر بنای مسجد خود را از روی نقشه مسجد جامع سامرا اتخاذ نموده است ·
محدث قمی در کتاب «تتمة المنتهى فى وقايع ايام الخلفاء» در ضمن شرح حال مهتدی بالله گوید: و صورت هائی را که خلفا در مجالس خویش کشیده بودند امر کرد محو کردند ، از این کلام معلوم می شود که بیشتر این صور مربوط بزمان
1) صفحه 5 جلد دوم تاریخ سامرا
بعد از مهتدی است و چون زمان خلافت او زیاد طول نکشیده مقداری از این صور قدیم باقی مانده است .
مؤلف تاریخ سامرا از کتاب آثار العراقيه شرحی مفصل راجع بمسجد جامع كبير سامرا و برج ملویه ذکر نموده که مقام مناسب ذکر نیست طالبين بكتاب مزبور مراجعه نمایند.
قصر جعفریه یا جعفری از آثار متوکل عباسی است در این محل پس از کشته شدن متوکل مردم با منتصر بیعت کردند و گفته شده است که محلی که متوکل در آن کشته شد همان موضعی بوده که شیرویه پدرش خسرو پرویز را کشته بود و آن محل بما حوزه معروف بود. منتصر هفت روز در این قصر اقامت کرد بعداً از آنجا نقل مکان نموده دستور داد آنجا را خراب کنند .
محدث قمی شرحی راجع ببساطی که در این قصر در زیر پای منتصر فرش می کردند نوشته که جهت اختصار از ذکر آن خود داری می شود.
تذکر : مطابق تحقیقی که مورخین کرده اند هر پادشاهیکه مرتکب قتل پدر خود شده است بیشتر از شش ماه سلطنت نکرده است مانند :
1- شیرویه که بعد از خسرو پرویز 6 ماه سلطنت کرد .
2- منتصر که پس از متوکل 6 ماه خلافت کرد.
3- ميرزا عبد اللطيف فرزند الغ بيك گورکان که مدت سلطنتش 6 ماه بیش تر نبود .
حکیم نظامی فرماید :
پدرکش پادشاهی را نشاید *** اگر شاید پس از شش مه نپاید
ابی دلف صاحب جامع سامرا : قاسم بن عيسى بن معقل بن ادريس معروف بابی دلف عجلی یکی از امراء مأمون و معتصم بوده بجودت شعر و کثرت سخاوت و شجاعت معروف است و از قوت و نیروی او نقل شده است که وقتی بيك ضرب نیزه دو نفر را مطعون نمود و مآثر شجاعت و سخاوت او بسیار است
و عده زیادی از شعراء او را مدح کرده اند . مؤلف ريحانة الادب شرحی از بخشش او بسادات حالت احتضار و تقاضای او از ایشان که شرح گرفتاری خود و بخشش او را بخاطر پیغمبر اکرم و رضای خدا بنویسند و چنین کردند و او وصیت کرد که این اوراق را در کفن او بگذارند نگاشته است (1)و وفات او را در سال (225) یا ( 226) ذکر کرده اند.
مؤلف راهنمای دانشوران در جلد دوم گوید : عجل بر وزن طفل بمعنى گوساله و آن نام عجل بن لحیم پدر تیره ای در قبیله بكر بن وائل است و ابی دلف بدو منسوبست و در جلد اول گوید دلف بر وزن گهر بمعنی لشگریست که در کار زار پیش رود و از اعلام است و گوید از اوست ( یعنی از ابی دلف ) کتاب سیاست الملوك وكتاب البزاة و الصيد و كتاب السلاح و کتاب النزه و در سال 226 در گذشت (2)
خانواده ابودلف همگی از شیعیان و موالیان خاندان پیغمبر بودند . و عده ای از آنان در شمار ثقات علمای امامیه معدودند.
داستانی از تشیع ابی دلف : محدث قمی گوید : ابودلف را تشیع متصلب بود و فرزندش دلف دشمن امير المؤمنین بود و شیعه را نسبت بجهل می داد و می گفت اعتقاد ایشان آنست که دشمن علی علیه السلام اولاد زنا یا حیض است و مردم همه می دانند غیرت امیر یعنی ابودلف را که هیچ کس را جرأت آن نیست که با حرم او زنا کند تا من اولاد زنا باشم. ابودلف چون این بشنید در محضر مردم بر آمد و گفت این حدیث صحیح است بخدا سوگند که دلف فرزند من هم زناست و هم ولد حیض و سببش آنست که گاهی که من علیل بودم خواهرم مادر دلف را برای پرستاری من فرستاد و او حایض بود چون من او را بدیدم از او خوشم آمد و با او زنا کردم باو حامله شد چون اثر حمل بر او ظاهر شد من او را تزویج کردم و سبب دشمنی فرزند من با حضرت امیر علیه السلام زنا با ما در
حایض اوست (1)
ومناسب این مقام دو شعری است که زمخشری از ابوالاسود دئلی نقل می کند :
اَمُفَندي في حُبِّ آل محمدٍ *** حَجَرٌ بِفيكَ فَدَعْ مَلامَكَ اَوْ زِدِ
مَنْ لَمْ يَكُنْ بِحبالِهمْ متُمَسكاً *** فَليَعتَرِفْ بِولادَةٍ لَمْ تُرشَدْ
یعنی : ای کسی که مرا بدوستی آل محمدسر زنش می کنی ، سنگ یا بیش تر از آن بر دهانت باد، رها کن ملامت کردن را. کسی که متمسك بحبل ولايت آنان نباشد باید بزنا زادگی خود اقرار و اعتراف نماید .
و هم دیگری گوید :
بُغضُ الوَصِى عَلامَةٌ مَعلومَةٌ *** كتُبَتْ عَلى وَجَناتِ اَوْلادالزِنا
دشمنی با وصی پیغمبر یعنی حضرت علی ابن ابیطالب نشانه معلومی است که بر پیشانی زنا زادگان ثبت شده است یعنی علامت زنا زادگی دشمنی با حضرت علی علیه السلام می باشد .
علائم ولد زنا : صدوق در کتاب خصال خویش از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرماید : برای اولادی که از زنا حاصل شود نشانه هائیست : 1 - دشمنی با اهل بیت پیغمبر 2 - میل بزنا داشتن که از او خلق شده است 3 - كوچك شمردن امر دين 4 - بد خوئی و بدرفتاری با مردم و معاشرین خویش و کسی که به محضر و بد خو با برادران ایمانی خودش باشد یا از فراشی جز فراش پدرش باشد یا مادرش در ایام حیض بدو آبستن شده با شد .
درود بر آل پیغمبر شرط صحت نماز است : در جواهر العقدين وصواعق محرقه روایت از پیغمبر اکرم می کنند که آن حضرت فرمودند : لا تصلوا على الصلوة البتراء قالوا و ما الصلوة البتراء يا رسول الله قال تقولون الهم صل على تسكنون بل قولوا الهم صل علی محمد و علی آل محمد محمد . الخبر (2)
حافظ ابن حجر مکی در کتاب صواعق محرقه خود این دو شعر را با مام شافعی نسبت می دهد :
يا أَهلَ بَيتِ المُصطفى حبُكُمْ *** فَرْضَ مِنْ اللهِ في القُرآنْ أنزَلهُ
كَفيكُمُ مِنْ عظيم القَدرِ أَنْكُم *** مَنْ لا يُصلىّ عَلَيكُمْ لا صَلوة لَهْ
یعنی : ای خانواده رسالت دوستی شما از جانب خدا واجب است که در قرآن نازل شده در بزرگی منزلت شما همین بس که اگر نمازگزار بر شما درود نفرستد عملی بیهوده انجام داده (1)
ترمذی از مساور حمیری و او از مادرش نقل می کند که داخل شدم بر ام المؤمنین ام سلمه و از او شنیدم که می گفت پیغمبر فرمود : دوست نمی دارد علی را منافق و دشمن نمی دارد او را مؤمن (2)و هم ترمذی از ابی سعید خدری نقل می کند که او گفت زمان پیغمبر منافقین را از دشمنی آنان نسبت بحضرت علی می شناختیم. (3)و هم از ابی سعید خدری نقل شده است که پیغمبر فرمودند : کسی که اهل بیت مرا دشمن بدارد منافقست (4)
در ذکر مدفونین در حرم مطهر سامرا : چنان که ذکر شد در سال 254 حضرت هادی علیه السلام رحلت فرمود در خانه مسکونی خود دفن شد و سپس در سال 260 حضرت عسگری وفات یافت و در پشت سر پدر بزرگوار مدفون گردید از آن موقع این خانه مطاف انبیاء و اولیاء و مهبط نزول ملائك و مورد توجه شيعيان و دوستان خاندان پیغمبر واقع گردید. از این تاریخ به بعد هر يك از سادات علويين و منسوبین عسکریین رحلت می کرد در این محل مدفون می شد اينك اسامی برخی از مدفونین :
1- مادر امام حسن عسکری علیه السلام که آن را بجده تعبیر کرده اند چه مشار اليها جده امام زمان عجل الله تعالی فرجه می باشد .
در تاریخ سامرا گوید: چون مادر امام ابی محمد وفات یافت دستور دادند که در خانه دفن شود جعفر عموی آن حضرت اظهار داشت که این خانه منست در آنجا دفن نشود در این وقت حضرت مهدی علیه السلام بر وی ظاهر شده و اشاره بخانه او کرده فرمودند ای جعفر خانه تو آنست و غائب شدند و جعفر ساکت گردید.
نام این زن حدیث یا حدیثه یا سوسن و یا سلیل بوده از زنان بزرگوار می باشد و هم در تاریخ سامرا گوید بجناب حکیمه خاتون پس از وفات حضرت عسکری علیه السلام برخی از دوستان عرض کردند، در این موقع شیعیان بکه رجوع می کنند فرمود بجده یعنی مادر ابی محمد علیه السلام و این بیان نهایت عظمت و شرافت و جلالت آن بزرگوار را می رساند و معلوم می شود که وی یکی از وسائط بین مردم و امام غائب علیه السلام بوده است ·
مؤلف جنات الخلود گويد : مادرش (یعنی حضرت عسکری) جاریه ای بود بود صبيح المنظر در نهایت آداب و غایت زهد وطاعت و بقولى مسماة بسمانه و مكناة بام الحسن و بقولى نامش حديثه بضم حاء وفتح دال مهملتين و ثاء مثلثه و بقولي نامش حدیث بدون تا آخر بود و بقولی ریحانه و بقولی مسماة بحريبه بوده است گویند در ولایت خود پادشاه زاده است .
در منتهی الامال از اثبات الوصية مسعودی نقل می کند که روایت شده است از عالم علیه السلام که وقتی که داخل شد سلیل ما در حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بر امام علی النقی علیه السلام فرمود سلیل بیرون کشیده شده از آفت و عاهت وهر پلیدی و نجاست در منتخب التواریخ در باب نام مادر حضرت عسکری از عیون المعجزات نقل می کند که : و الصحيح سليل و كانت من العارفات الصالحات (1)
در کتاب دار السلام آقا شیخ محمود عراقی ( ص 120 ) در ذکر نواب حضرت
1) جنات الخلود - منتهى الامال - زندگانی عسكريين - منتجب التواريخ - تاريخ سامرا
حجه نامی از او می برد و از همان روایت مستفاد می گرده که مشار الیها تا سال 262 زنده بوده است. لکن در زمان وفات حضرت عسکری علیه السلام در سامره تشریف نداشته است مؤلف قاموس الرجال (1)نقل از مسعودی گوید : در سال 259 حضرت عسکری علیه السلام مادر خود را جهت ادای مناسك حج بمکه فرستاد و از پیش آمد مرگ خود ویرا خبر فرمود و سر پرست کارهای مشارالیها در این سفر ابوعلی احمد بن محمد بن المطهر بود مامقانی در تنقیح المقال گوید: مشار اليه از موثقین و معتمدین رواه شیعه و از اصحاب خاص حضرت عسکری علیه اسلام بوده وی مؤلف کتاب معتمد است و از جمله کسانیست که حضرت صاحب الامر را دیده اند.
2- ابو عبدالله جعفر ابن امام علی النقی علیه السلام و در مسجدی گوید قبرش در خانه پدرش در سامر است .
3 - سید بزرگوار و امامزاده عالیمقدار جناب حسين بن الامام على النقى علیه السلام محدث قمی در مفاتیح فرماید: از بعضی از روایات استفاده کرده ام که از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و برادرش جناب حسین تعبير بسبطین می کردند روایت ابوالطیب است که صدای مبارك حضرت حجت علیه السلام شبیه بصدای عمویش حسین بود. و آن بزرگوار قائل بامامت برادر خود و از شیعیان او بوده است و در شجرة الاولیاء تألیف سید احمد اردکانی در ذکر اولاد حضرت هادی عليه السلام گوید که حسین فرزند آنجناب از زهاد و عباد بوده است (2)در کتاب زندگانی عسکریین گوید : وفات حسین را در زمان حیات پدر بزرگوارش نوشته اند که در سامره وفات یافته و در نزدیکی مرقد والد ماجدش در حرم محترم وقبه منوره مدفون گردید انتهی و از این عبارت مفهوم می شود که عبارت کتاب مخدوش است و باید نوشته باشد بعد از حیات پدر بزرگوار .
و حدیث ابوالطیب که قمی و دیگران گویند مطابق تحفة الزائرين از
این قرار است که از ابوالطيب نقل شده است که من داخل خانه عسکریین نمی شدم و از پشت شبکه زیارت می کردم در روز عاشورا در میان روز که آفتاب بسیار گرم بود و راه ها خالی بود متوجه روضه مقدسه ایشان شدم و ترسان و هراسان بودم از اصحاب خلیفه و از اهل شهر تا اینکه رسیدم بدیواری که از آنجا بجانب شبکه می باید رفت ناگاه شخصی را دیدم که در در خانه ایشان نشسته است و پشتش باین طرفست و گویا در دفتری نظر می کند پس بمن گفت که بکجا می روی ابوالطيب بصدائی که شبیه بود بصدای حسین پسر حضرت امام على النقي عليه السلام با خود گفتم که این حسین است که آمده است برادر خود را زیارت کند گفتم بایستید من می روم که زیارت کنم از پشت شبکه و بعد از آن می آیم که حق خدمت شما را ادا کنم فرمود که چرا داخل خانه نمی شوی ای ابوالطيب گفتم خانه صاحبی دارد و بی رخصت او داخل نمی شوم فرمود هر گاه تو مولی ومطیع ما باشی و و اعتقاد بامامت ما براستی داشته باشی ما ترا چون مانع شویم از داخل شدن بخانه خود ؟! داخل خانه شو باز قبول نکردم و روانه شدم چون بنزديك خانه. رسیدم کسی را ندیدم دانستم که حضرت صاحب الامر عليه السلام بوده پشیمان شدم پس رفتم بنزد بصری که خادم روضه مقدسه بود و طلبیدم او را که در را برای من گشود و رفتم و از اندرون زیارت کردم (1)از این حدیث استفاده می شود که وفات حسین بعد از رحلت حضرت عسکری علیه السلام بوده است مؤلف دار السلام در ضمن کسانی که آن حضرت را دیده اند گوید : سی و ششم ابوالطيب احمد بن محمد بن بطه است و خبر را با اندک تغییری در عبارت نقل می نماید. محل قبر آن بزگوار مطابق نوشته میر محمد قاسم حسینی سبزواری در تعلیقاتش بر عمدة الطالب در پائین پای حضرت امام علی نقی علیه السلام می باشد.
4 - حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی علیه السلام علامه شیخ محمد سماوی در منظومه وشايح السراً في شأن سامرا نام مشارالیها را حلیمه گوید و فرماید:
1) صفحه 422 تحفة الزائر
قد دفنت بذلك المجن *** جماعة لكن بفحوى اذن
كالحجة الساميه المقيمه *** با مرهم عمتهم حليمه
ذات الولاء المحض ابنة الجواد *** واخت مولينا على الهادي
يا لك من خلاصة في النسب *** و من طهارة وطيب حسب
يحمل عرش مجدها ثمانيه *** من اوصیاء المصطفى علانيه
من الجواد فعلى الرضا *** الى الحسين فعلى المرتضى
ماتت عقيب صدع ذاك الجمع *** و دفنت فارخوا ( بربع ) 274
در حاشیه عمدة الطالب در تعداد اولاد حضرت جواد علیه السلام گوید پسران حضرت محمد و علی و موسی و حسن و دخترانش حکیمه و بریهه و امامه و فاطمه می باشند و در تاریخ قم ( ص 201) در تعداد اولاد حضرت جواد گوید : علی عسکری و موسی جد رضائیه بقم و خدیجه و حکیمه و ام کلثوم و مادر ایشان ام ولد بوده است .
سحاب در سرور الفؤاد در شرح زندگانی امام جواد در تعداد اولاد آن حضرت بطور خلاصه گوید : دو دختر حضرت جوادالائمه فاطمه و امامه اند و حکیمه خاتون عمه حضرت عسکری باید لقب یکی از ایندو دختر باشد .
در هر صورت عظمت مقام و جلالت شأن این بانوی مکرمه متفق عليه جميع مورخین و نویسندگانست و آنان که نام او را مستقلا در ضمن اولاد حضرت جواد علیه السلام ننوشته اند ذکری از او در حالات امام حسن عسکری علیه السلام نموده و آن مخدره معظمه را بعنوان وکیل و سفیر حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه معرفی نموده اند . تولد ایشان ظاهراً در اواخر زندگانی پدر بوده و حين رحلت پدر بزرگوار صغیره بوده اند در مهد تربیت حضرت امام علی النقی تربیت شده و معالم دین آموخته و در زهد و تقوی و فضیلت سر آمد زمان خویش گردیده تا آنچه که قابلیت منصب سفارت یافته و محل اسرار ولایت گشته است وفاتش در سال 274 رویداده محل قبرش در حرم مطهر معلوم است .
محدث قمی در هدية الزائرين و منتهی الآمال گوید: حکیمه خاتون نه حلیمه که در السنه عوام دائر السنه عوام دائر شده و این مخدره معظمه کسی است که امام هادی عليه السلام نرجس خاتون را بدو سپرد که معالم دین و احکام شرع را با و بیاموزد و بآداب الهیه او را تربیت کند و پس از وفات حضرت عسکری منصب سفارت داشت از جانب امام عصر و عرایض خلق را بآن حضرت و توبقاف شریفه که از آن ناحیه مقدسه صادر میشد بمردم می رساند و مفتخر شد بقابلگی حضرت صاحب الامر و برسیدگی بامور ولادت آن جناب بالجمله در میان سادات علویه وبنات هاشمیه از جهت فضایل و مناقب و عبادت وتقوى وعلم ممتاز و بحمل اسرار امامت سرافراز بوده و علامه مجلسی فرماید عجب آنکه علماء در کتب مزار برای او زیارتی نقل نکرده اند وبحر العلوم فرماید عجب تر آن که جمعی از صاحبان تواریخ وسیرمانند مفید و غیر او نام آن حضرت را در اولاد حضرت جواد علیه السلام ذکر نفرموده اند.
شیخ مفید در ارشاد فرماید حکیمه دختر محمد بن علی علیهما السلام و او عمه حضرت حسن عسکری است آن حضرت را ( امام زمان عجل الله تعالی فرجه ) در شب تولد دیده است
مؤلف ريحانة الادب در مجلد ششم در تحت عنوان بنت الجواد گوید:
دختر حضرت امام محمدتقی الجواد عالمة فاضلة كريمة نجيبه تقیه رضيه وقبر شریفش در سامرا تحت قبه عسکریین است و موافق آنچه از بهار مجلسی و وحید بهبهانی نقل است جای تعجب است که مردم با آن همه فضل وجلالت و تقرب ائمه عليهم السلام و محرم اسرار ایشان بودن و حضور یافتن آن مخدره وقت ولادت حضرت ولی عصر و تشرف دائمی او بخدمت آن بزرگوار در حال حیات حضرت عسکری علیه السلام و مفتخر بودن او بمقام سفارت بعد از وفات آن حضرت بزیارت آن خاتون معظمه توجهی ندارند.
در ذکر اولاد امام محمد تقی علیه السلام: محدث قمی در باب اولاد حضرت جواد علیه السلام گوید سید ضامن بن شدقم در تحفة الازهار گوید حضرت جواد را چهار پسر بود ابوالحسن امام علی النقی و ابو احمد موسى المبرقع وابو احمد حسين
و ابوموسی عمران و دختران آنحضرت فاطمه و خدیجه وام كلثوم و حکیمه بوده اند و از تاریخ قم ظاهر می شود که زینب و ام محمد و میمونه نیز دختران حضرت جواد اند و شیخ مفید در دختران حضرت جواد دختری امامه نام ذکر کرده است (پایان) زينب و ام محمد و میمونه در قم وفات یافتند و در نزد فاطمه مدفون شدند و زینب همانست که بر قبر حضرت معصومه قبه ای بنا کرد. در چهارده معصوم نقل شده که اولاد آن حضرت 4 پسرو 4 دختر است بدین شرح 1- امام علی النقی 2- موسی مبرقع 3۔ حسین 4- عمران 5- فاطمه 6- خدیجه 7- ام کلثوم 8- حکیمه سحاب در «سرور الفؤاد» در شرح زندگانی امام جواد گوید : دختران آن حضرت فاطمه و امامه که یکی از آن دو را حکیمه خوانده اند مجلسی دختران حضرت جوادر احکیمه و خدیجه و ام کلثوم می نویسد حاج ملاهاشم خراسانی در منتخب التواریخ گوید: شاید فاطمه یا امامه که در ارشاد است اسم این مخدره باشد و حکیمه لقب او باشد. بر متتبع بصیر که در کتب تواریخ و انساب و اخبار دقت نماید واضح است که حضرت جواد دختری بنام حکیمه داشته است یا آنکه مطابق نوشته برخی از نویسندگان نام اصلی او حکیمه باشد یا شهرت یکی دیگر از دختران حضرت باشد و در این مورد تردیدی نیست و ننوشتن بعضی از نسابین و مورخین نام او را در عداد دختران حضرت جواد دلیل بر نبودن چنین کسی نخواهد بود.
مؤلف تاریخ سامرا در جلد دوم کتاب تاریخ خود گوید : در حاشیه نسخه ای از عمدة الطالب که در کتابخانه علامه نسابه جلیل القدر سید شهاب الدین مرعشی تبریزی مقیم قم موجود است تعلیقاتی از قاسم حسینی سبزواری از علماء زمان صفویه است که حکیمه دختر امام محمد جواد زن ابوعلی حسن المحدث بن ابي الحسن على المرعش بن عبیداله بن ابى الحسن بن محمد الاكبر بن ابی محمد الحسن المحدث بن الحسين الاصغر بن الامام سجاد علیه السلام بوده و سه پسر داشته ابا عبدالله الحسين وزيد وحمزه .
5- نرگس خاتون والده ماجده حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه در علو شأن و جلالت قدر این مخدره کافیست گفته شود ما در امام عصر است وی کنیزی
بود که آن را جناب حکیمه خاتون ( مطابق برخی از روایات ) بحضرت ابی محمد حسن العسكرى علیه السلام بخشید و او از آن بزرگوار تنها فرزندش امام غائب را پیدا کرد و اولاد حضرت عسکری منحصر است بهمین فرزند که یملاء الله به الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً . نام این مخدره مکرمه را ملیکه معروف بنرجس یا ریحانه و سوسن و صیقل نوشته اند و ظاهر اینست که این اختلاف اسم از باب اختلاف تعبیر است یا تعدد اسم نه تعدد و اختلاف مسمى .
پدر این مخدره مکرمه مطابق شرحی که راجع بخریدن این کنيزو مأموریت بشر بن سلیمان نحاس نقل شده يشوعا پسر قیصر روم و مادرش از اولاد حواریین حضرت عیسی و نسبش بشمعون می رسد.
مدفونین در این بقعه مطهره بر حسب آنچه مذکور شد بجز امامین همامین پنج نفر می باشند لکن در برخی از کتب تاریخ نوشته اند در این سردابه قبور 22 نفر از امامزادگان می باشد بدون آنکه ذکری از اسامی آنان بکند .
در ذکر عده ای دیگر از مدفونین در بقعه سامرا : افراد زیر را نیز در كتب مختلف مدفون در بقعه سامرا نوشته اند .
1- احمد بن ابی الحسن الهادي علیه السلام ( ص 130 جلد سوم مقتبس الاثر )
2 - دختری از امام حسن عسکری که نامش در کتب مذکور نیست .
3- زيد بن الامام على النقى علیه السلام .
4 - عبدالله بن الامام على النقى علیه السلام.
5 - على بن الامام على النقى علیه السلام .
6 - عليه يا عايشه بنت الامام على النقى عليه السلام
7 - موسى بن الأمام على النقى عليه السلام .
مدفونین در شهر سامرا : شهر سامرا از زمانی که مقر خلافت و حکومت اسلامی گردید تا موقعی که دارالخلافه بغداد شد و بعداً از اواسط قرن دوازدهم که برخی از موانع در راه زوار و شیعیان بود بر طرف گردید مجمع علما وسادات واغره
و اشراف بوده و در طول این مدت عده ای از بزرگان در این شهر و اطراف آن وفات یافته و هم در آنجا بخاک رفته اند. که ذیلا بنام برخی از آن ها بترتیب حروف تهجی اشاره می شود و در این جا مقصود نگارنده استقصاء نبوده است .
1 - شيخ ابراهيم كبير نوری ایلکائی عالمی زاهد و فقیهی بارع ومتقی از افاضل شاگردان میرزا محمد حسن شیرازی بوده و پس از وفات استاد مرقوم بمحضر درس مرحوم آقامیرزا محمد تقی شیرازی و علامه سید محمد طباطبائی فشار کی اصفهانی حاضر شده تا خود عالمی کامل و از افاضل مجتهدین معروف و موصوف گردید. صاحب عنوان پس از وفات استاد بزرگوار خویش از سامرا مهاجرت ننموده و هم در بلده شریفه ساکن بوده و بتدریس و بحث اشتغال داشته گاهی بزیارت نجف و کربلا مشرف می شده مطابق نوشته اعلام الشیعه در حدود سال 1320 قمری در سامرا وفات یافت و در رواق شریف در پائین پاى مبارك مدفون شد در تاریخ سامرا وفاتش حدود 1322 و در منظومه وشايح السراء وفاتش را در سال 1320 (قل في رياض الجنة ) می نویسد 2- ابراهيم بن جعفر متوكل معروف بمؤید از طرف معتز ولیعهد شد سپس او را مجبور کردند که از خلافت خلع کند و چنین کردند بعداً او را محبوس کرده روز بعد مرده او را از زندان خارج کردند که اثری در آن نبود و مرگ در ماه رجب 252 واقع شده است
3- ابواسحق ابراهيم بن عباس بن محمد بن صول معروف بصولي كاتب در سال 176 متولد و در نیمه شعبان سال 243 در سامرا مدفون گردید . شرح حالش در تمام کتب تراجم رجال مضبوط می باشد طالبین مراجعه فرمایند خلاصه کلام آن که مشارالیه از شیعیان و موالیان خاندان عصمت و طهارت بوده و در این راه رنج ها كشيده لکن از جاده مستقیم انحراف نجسته و در صراط المستقيم حق وحقيقت ثابت و پایدار مانده است . مشار الیه خواهر زاده عباس بن احنف شاعر مشهور می باشد. از اشعار اوست :
لأ دارَ لِلمَرءِ بَعدَ المُوتِ يَسكُنها
اِلا الّتي كانَ قَبلَ المُوتِ يَبنيها
فَاِن بَناها بخيرٍ فازَ ساكِنُها
وَ إِن بَناها بِشّرٍ خابَ بانيها
و هم از اوست :
لا خير في صحبة خوان *** يأتي من الغدر بالوان
و لعنة الله على صاحبٍ *** له لسانانِ وَ وَجهان
مؤلف راهنمای دانشوران گوید : صولی منسوبست بصول بر وزن پول نام نیای چند تن از ادیبان و شاعران و نویسندگانست وصول در ریشه ترکی است و آن را تعریب کرده اند وصولی صاحب عنوان را تألیفاتی است از آن جمله است : 1 - كتاب تلقين المتعلم 2 - كتاب الدوله 3 - دیوان رسائل 4 - ديوان شعر 5 - الطبيخ 6 - العطر برای اطلاع از احوالاتش به جلد یکم معجم الادباء مراجعه کنند مؤلف ينابيع الموده در تفسیر آیه شریفه « و لتسألن عن النعيم » خبرى از صاحب عنوان از حضرت رضا علیه السلام نقل می کند که در آخر می گوید حضرت رضا علیه السلام فرمودند نعیم که در قیامت از او سؤال می شود محبت ما اهل بیت می باشد.
4 - ابوالنعمان ابراهیم بن مالك بن الاشتر النخعی در سال 71 هجری کشته شد . در جنگی که بین ابراهیم و مصعب و قشون شان عبد الملك و اطرافیانش در دیر جاتلیق در نزدیکی دجیل کردند بمناسبت تخلف اهل عراق با اين دو ابراهیم و مصعب کشته شدند و جنازه ابراهیم را آتش زدند در تاریخ سامرا بنقل از مرآت الجنان یافعی گوید قبرش نزديك سامرا زیارتگاهی عظیم و دارای قبه و بارگاه می باشد در مقتبس الاثر گوید در نزدیکی سامرا مدفون شد در 71 یا 72 و پدرش از خواص امیرالمؤمنین و برادرش اسحق در کربلا شهید شد . در جنگ صفین در رکاب حضرت امیر المؤمنين علیه السلام حاضر بود پدرش مالك بدو
گفت ای ابراهیم بگیر پرچم را گرفت و می گفت :
يا ايها السائل عنى لا ترع *** اقدم خاني من عرانين النخع
كيف ترى طعن العراقي الجذع *** اطير في يوم الوغاء لا اقع
ما سائكم شر و ما ضر نفع *** اعدت ذاليوم لهول المطلع
شرح حالش در بسیاری از کتب منجمله مقتبس الاثر جلد دوم ثبت و ضبط است .
5 - ابو اسحق ابراهيم بن مهدی عباسی برادر هرون الرشید معروف به ابن شکله مردی شاعر و ادیب بوده و مدت ها از طرف خلفاء بنی عباس حکومت داشته در رمضان سال 224 بسن شصت و دو سالگی وفات یافت در ریحانة الادب گوید در ادبیات و موسیقی و سرود و خوانندگی بی نظیر و رند مشرب و سخی و فصیح و شاعر ماهر مجلس آرا بود و در میان اولاد خلفا نظیری در فصاحت ولطافت شعر نداشته و شکله نام مادر او است و در مقتبس الاثر جلد دوم اشعاری از او نقل می کند طالبین مراجعه کنند .
5 - ابوالهذيل نامش محمد بن هذيل بن عبدالله علاف عبدی بصری شیخ معتزله در سال 235 در سامره وفات یافته در منتظم ناصری وفات او را بسال226 بسن زیاده از صد سال می نویسد در فرهنگ خاورشناسان تولدش را 135 می نویسد و گویدکا را در خاورشناس معروف فرانسوی در در احوالات مشار اليه بر رسی نموده و در دائرة المعارف اسلامی راجع بمشارالیه مطالبی نگاشته است. مشارالیه بیشتر بکیشه معروف است .
6 - ابوهاشم جعفری داود بن : قاسم بن اسحق بن عبدالله بن جعفر الطيار : بن ابيطالب از بزرگان سادات و علویین و از خواص اصحاب حضرتين عسكريين عليهما السلام در جمادى الأولى سال 261 در حبس سامرا وفات یافت . در منتهی الا مال گوید ثقه جلیل الشان از زمان حضرت رضا علیه السلام تا زمان حضرت صاحب الامر را درك كرده است و او را از وکلاء ناحیه مقدسه شمرده اند مسعودی فرموده که قبر شریفش مشهور است و ظاهراً مزارش در بغداد باشد .
محدث قمی در تحفة الاحباب گوید: ابوهاشم جعفری بغدادی در 242 در سر من رای محبوس و در جمادی الاولى سال 261 وفات یافت و پدرش قاسم امیر یمن بوده و مادر قاسم ام حکیم دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است بنابر این قاسم بن اسحق با حضرت صادق علیه السلام پسر خاله بوده است . در ریحانة الادب گوید از سفرای مسلم السفاره ناحیه مقدسه است. سحاب در زندگانی عسکریین گوید:
ابن عیاش کتابی در اخبار مرویه از ابوهاشم جعفری نوشته که شیخ طبرسی در کتاب اعلام الوری از آن نقل نموده است. و برادرزاده ابو هاشم محمد بن جعفر بن قاسم شوهر فاطمه بنت الرضا علیه السلام می باشد ابو هاشم در زمان خود بعد از امام کسی بعلو نسب او نبوده است.
7- سید احمد مرعشی از احفاد سید سلطان علی از فضلاء ساکنین سامرا بوده قبرش در رواق قبلی .
8- ابو العباس احمد بن عباس بن محمد بن عبداله بن ابراهيم بن محمد بن عبداله نجاشی صاحب کتاب رجال معروف است که جميع علمای ما اعتماد بر او دارند و آن را افضل کتب رجالیه می دانند. تولدش سنه 372 و وفاتش در جمادی الاولی سنه 450 در مطیر آباد (1)واقع شده است . مشار اليه شاگردا بن غضائری و شیخ مفید و معاصر شیخ طوسی است شرح حالش در روضات الجنات و دیگر کتب مسطور است .
چنان که قبلا در قصور سامرا گفته شد یکی از کاخ های عظیم خلفای عباسی قصر المطيره است و از روی قرائن باید محل آن در مطیر آباد واقع گردیده باشد و مخفی نماند که صاحب عنوان غیر از احمد بن عباس نجاش صیرفی معروف به
1) در مراصد الاطلاع ( ج 3 ص 1285 شماره مسلسل ) گوید : مطيره بفتح میم وكسر طاء بروزن فعیله دهی است از نواحی سامرا که تفرج گاه آن جا بوده و در آخر خلافت مأمون مطير بن فزارة سمعانى بنا نموده و بنام وی منسوب گردیده نیز محدث قمی در هدية الاحباب ( پاورقی شرح حال نامبرده گوید: مطیره شهر مضیقه دهی است از نواحی سرمن رای .
ابن الطیالسی می باشد .
9 - میرزا فخرالدین احمد خان دنبلی بن مرتضی قلی خان خوئی شرح حالش بطور اجمال قبلا مذ کور شد. در طبقات اعلام الشیعه درضمن احوالات او گوید فاضل وجليل القدر است در تحفة العالم وفاتش را در حدود 1200 می نویسد قبرش در مقبره آنان در رواق حرم شریف است. (شماره 231 الکرام البرره و دیگر کتب تراجم)
10 - میرزا اسدالله بن میرزا محمود بن سید اسمعیل حسینی درب شاهزاده ای شیرازی سامرائی برادر علامه فقیه آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی است نامبرده طبیبی حاذق و فاضلی کامل بوده در طب او را افلاطون زمان گفته اند از نوادر و حکایات مربوط بمعالجات او مطالبی مشهور است که دلیل بر احاطه او بعلم طب می باشد مشار اليه داماد عالم کامل شیخ محمد صادق طهرانی متوفای سال 1314 می باشد علامه سماوی در باره مشار الیه گوید :
و كالطبيب اسد الشيرازي *** و من غدا بطبه کالرازی
(اخى) اخ الشريف السيد الحبر الحسن *** سلیل محمود الحسيني الاسن
جاء الامام لائذاً حتى قضی *** فارخوا « فوجي في نيل الرضا »
1311 ( وشايح و تاریخ سامرا )
11 - افشین در منتظم ناصری در ضمن وقایع سال 225 گوید مردن افشین در حبس معتصم و بیرون آوردن جسد او را از محبس و بدار زدن و سوزانیدن .
محدث قمی در تتمة المنتهی در ضمن وقایع سال 225 مردن افشین را گوید و می نویسد نام افشین خیذر بن کاوس است.
13 - بابك خرمی نامش حسین پس از آن که بدست افشین گرفتار شد او را بسامره نزد معتصم آورده بدستور او زندانی و سپس در ماه صفر سال 223 قطعه قطعه کردند . وسر او را بخراسان فرستادند و جسدش را در سامرا بدار آویختند در منتظم ناصری گوید: عده كساني كه بدست اتباع بابك كشته شدند به دویست و پنجاه و پنج هزار و پانصد نفر رسید .
13 - شیخ باقر زرقانی شیرازی عالم فاضل از شاگردان میرزا محمد حسن شیرازی است و تقریرات دروس استاد را می نوشته است در حدود سال 1308 قمری جنازه اورا در چاه حسینیه سامرا یافتند و معلوم نشد خود در چاه افتاده یا او را در چاه انداخته اند ( شماره 413 نقباء البشر )
14 - بغاء ترکی در سال 248 بسن نود سالگی در سامرا مرد. وی یکی از رؤسا و سرکردگان قشون خلفا بوده است گفته شده است در تمام جنگ ها که شرکت کرده بود جراحتی بدو نرسیده بود و در جنگ ها سلاح آهنی نمی پوشید . مشارالیه بر آل ابوطالب بسیار احسان می کرد و آنان را محترم می شمرد و پس از مرگش فرزندش موسی بجای او نشست ·
15 - بغاء صغير - در سال 254 بغاء صغير از سامرا بموصل حرکت کرد بر سر جسر سامرا عده ای از مغاربه او را غافلگیر نموده و کشتند و سرش را به بغداد حمل کرده برجسر نصب کردند در منتظم ناصری گوید در سال 254 کشته شدن بغای شرابی از ملازمان خلیفه بامر خليفه . و این بغاء از سرداران قشون بود و بسیار مقتدر و متنفذ بود و خلیفه از او وحشت داشت و بمردنش شاد گردید.
16 - سيد حسن کلید دار بن سید رضا کلید دار روضه منوره در ربیع الاول سال 1354 وفات یافته و در رواق مطهر مدفون گردید .
17 - شیخ حسین بهبهانی - حائری از علماء و افاضل شاگردان میرزا محمد حسن شیرازی و سید محمد فشار کی اصفهانی بوده و در پانزدهم محرم سال 1310 قمری بمرض و با در سامرا وفات یافت در نقباء البشر گوید عالمی جلیل ورع تقی صالح بوده مردى قوى البنیه و سالم بود و پیاده به نجف و کربلا جهت زیارت مشرف می شده .
18 - شیخ محمد حسین زرقانی شیرازی عالم فاضل جلیل از اهالی زرقان از نواحی شیراز است قبل از 1300 قمری بسامرا مهاجرت کرد و در آنجا بدرس میرزا محمد حسن شیرازی و آقا سید محمد فشارکی و غیره حاضر شده در نهایت قدس و تقوی زندگانی نموده در حدود سال 1301 قمری حسینیه ای در سامرا
احداث نموده و قبل از آنکه ساختمان آنجا تمام شود خود در چاه آب آنجا افتاده و وفات یافت و تفصیل قضیه معلوم نشد که خود افتاد یا او را انداختند . در زاویه صحن مقدس نزديك پنجرههای سرداب مطهر بخاك سپرده شد.
19 - حسینقلی خان بن احمدخان دنبلی از حکام آذربایجان تکمیل کننده تعمیرات پدرش احمد خان است که در سال 1207 وفات یافته و در مقبره خانوادگی خود در رواق مطهر مدفون شد. در این مقبره عده ای از خاندان دنبلی مدفون می باشند که از آن جمله است نواب محمد صادقخان بن حسینقلی خان و نواب جعفر قلی احمد خان و کلب علیخان بن احمد خان و نظر على بيك و غيره .
20 - حاج میرزا محمد حسين بن ميرزا خلیل الله شیرازی بن شیخ اسدالله بن محمد علی بن شیخ مفید شیرازی عالم جليل متقی بعد از سال 1300 از نجف اشرف بسامرا مهاجرت نموده و بدرس مرحوم آقا میرزا محمد حسن شیرازی قدس سره حاضر شده از آن پس به نجف مراجعت کرده و در آنجا بدرس مرحوم آقا سید محمد کاظم یزدی طاب ثراه و آخوند خراسانی حاضر شده تا بدرجات عالیه از علم نائل گردیده و فقیهی جامع و عالمی کامل گردید در سال 1337 مجدداً بسامرا مهاجرت نموده و در مدرسه میرزا ساکن و مشغول تدریس گردید و در آنجا در 8 ذیقعده سال 1338 وفات یافته حسب الوصیه در رواق شریف مدفون گردید کتب و رسائلی چند تألیف نمود از آن جمله است 1- رساله مختصری در لغات قرآن 2- رساله در عدم وجوب عينى اجتهاد برجميع مكلفين ( شماره 999 نقباء البشر)
21 - سید حسين بن سید رضا على قارى طبيب هندى مشهور با مامی عالمی فاضل و ادیبی شاعر و فقیهی اصولی و طبیبی حاذق بوده بر حسب امر میرزا محمد حسن شیرازی ساکن سامره و ملازم ایشان گشته و پس از فوت میرزا بکاظمین مهاجرت نموده و مجدداً بسامرا مهاجرت کرد و در 24 جمادي الثانيه سال 1334 در سامرا وفات یافته در رواق مدفون گردید از آثارش دیوان اشعار فارسی و کتاب الادعية والزيارات و چندین مجلد کتاب دیگر است. پدرش از اطباء حاذق و
ساکن کاظمین بوده و در سال 1301 وفات یافته خواهر صاحب عنوان زوجه علامه سید حسن صدر کاظمینی است الذریعه - شماره 1009 نقباء البشر تاريخ سامرا وشايح السرا
22 - سید حسین بن محمد رضا بن علی بن محمد الحسيني الاصفهاني المازندرانی عالمی فاضل و فقیهی متقی و جامع بوده در 11 ذی حجه سال 287 در نجف اشرف متولد و در روز 5 شنبه 2 جمادی الاولی سال 1344 در سامرا وفات یافته در صحن مطهر محاذی پاهای مبارک مدفون گردید در نزد بزرگان اهل فضل و کمال تحصیل نموده تا خود عالمی محقق گردید و در زهد و تقوی نیز به قامات عالیه نائل شد علم را باعمل توأم كرد و بمراتب اعلای یقین رسید از جمله کرامات او خوابیست که از حضرت امیر علیه السلام دید و از آنحضرت محل دفن خود را سؤال نمود در جواب فرمودند در نزد دو فرزند غریبم در سامرا خواهد بود از آثارش مجموعه ای کشکول مانند است که نسخه اصل نزد فرزندش سید محمد اصفهانی موجود است .
( وشايح البراء - تاريخ سامرا - شماره 1002 نقباء البشر )
23 - سید رضا حسینی شیرازی حائری معروف بكتابفروش از علماء و فضلاء و اتقیاء بوده در سامرا بدرس میرزای شیرازی حاضر شده بعد از سال 1300 قمری در سامرا وفات یافته در صحن شریف نزديك پنجرههای سرداب مطهر جنب قبر شیخ حسین زرقانی مدفون گردید .
(تاریخ سامرا - شماره 1190 نقباء البشر)
24 - علامه فقیه حاج آقا رضا بن شیخ هادی همدانی نجفی از اکابر علمای محققین و مشاهیر مراجع تقلید در حدود سال 1250 قمری در همدان متولد گردیده و در نزد بسیاری از فحول و بزرگان تلمذ کرده از معاریف شاگردان آقا میرزا محمد هاشم چهارسوقی و شیخ مرتضی انصاری و میرزا محمد حسن شیرازی است در زمان حیات استادش حوزه بحث و تدریس داشته و افاضل طلاب بدرس او حاضر می شده اند کتب و رسائل چندی تألیف نموده است : 1 - كتاب الصلوة 2 - كتاب
الطهاره 3 - كتاب الصوم 4 - كتاب الخمس 5- كتاب الزكوة 6 - كتاب الرهن [این 6 کتاب مجموعاً در شرح شرایع محقق و موسوم به مصباح الفقیه می باشد] 7- کتاب البیع از تقریرات فقهی میرزای شیرازی 8- رساله در لباس مشكوك 9- وجيزة الاحكام و آن رساله عملیه ایشانست 10 - حاشیه بر رسائل شیخ انصاری موسوم به عوائد الرضویه 11 - حاشیه برریاض ناتمام 12- حاشیه بر مکاسب 13- حاشیه بر نجات العباد 14 - تقریرات دروس میرزای شیرازی .
در صبح روز يك شنبه 28 صفر سال 1322 در سامرا وفات یافته در رواق سمت پائین پای مبارك مدفون گردید .
( نقباء البشر - احسن الوديعه - تاریخ سامرا - وشايح السرا )
25 - سعيد بن صالح حاجب متوکل از دشمنان سر سخت حضرت امام على النقى علیه السلام در شب چهار شنبه 4 شوال سال 247 کشته شد. در شب مزبور وصيف و عده ای از بزرگان لشگر متوکل بدستور منتصر بر او وارد شده متوکل وفتح بن خاقان و سعید حاجب و عده ای دیگر از خواص خلیفه را کشتند.
مقدس اردبیلی در حديقة الشيعه گوید: از اخبار صحیحه است که از ابن اورمنه نقل می کنند که گفت: بسامره رسیدم و بسلام متوکل رفتم سعید حاجب چون برحسن عقيده من مطلع بود جهت خوش آمد متوکل گفت خدای تو را فردا خواهند کشت. گفتم خدای من آنست که : لاتدركه الابصار ولكن يدرك الابصار صفت اوست گفت آنکه گمان می برید که او امام شماست گفتم از این ابا ندارم گفت مرا امر شده است که فردا این کار کنم چون از آن مجلس بیرون آمدم بخدمت آن حضرت رفتم چشمم بر او افتاد بی اختیار بگریه آمدم فرمود چرا گریه می کنی گفتم بجهت آنچه می بینم و می شنوم، فرمود که خاطر جمع دار که این کار ایشان را از پیش نمی رود و دو روز دیگر بیش از عمر او و صاحب او نمانده است . و پس فردا ببد ترین حال هر دو کشته خواهند شد و روز سوم چنان شد که آن حضرت فرموده
بود. جمعی از ترکان بدستور پسرش با شمشیرهای کشیده بمجلس متوکل در آمدند و او را پاره پاره کردند و سعید حاجب خود را بر سر او انداخت که بی تو زندگی نمی خواهم و بآرزوی خود رسید و متوکل ندیمی داشت خوش طبع در آنوقت خود را بزیر تخت انداخت و گفت من بی تو زندگانی می خواهم و زنده ماند .
محدث قمی در تحفة الاحباب فرماید : محمد بن اورمه ( بضم همزه وسكون واو و فتح راء و میم ) صاحب کتب و تصنیفات است و او همان کسی است که در سامره بمحبس حضرت هادی علیه السلام رفت و دید که قبری حفر می کنند برای آن حضرت وی گریه سختی نمود حضرت فرمودند گریه نکن این مطلب برای ایشان نخواهد شد و بیشتر از دو روز طول نمیکشد که خون او و صاحبش ریخته می شود و همچنین شد که حضرت فرموده بود .
سحاب در زندگانی عسکریین ( ص 118 ) بنقل از ابن شهر آشوب در مناقب دو خبر راجع بقتل متوكل نقل می کند و همچنین خبر فوق را در ( صفحه 56 ) با اضافاتی نقل می نماید. عموم مورخین و محدثین خبر بالا را نقل کرده اند که جهت مزید اطلاع باید بکتب ایشان مراجعه شود (1)
26 - عالم فاضل محقق سید محمد شریف بن محمد طاهر حسینی تویسرکانی از علماء و فضلاء ساکن سامرا در روز عرفه سال 1322 بسن قريب هشتاد وفات یافته در رواق شرقی مدفون گردید ویرا کتب و رسائل چندی است از آن جمله است : 1 - كتاب الطهاره 2 - كتاب الصلوة 3 - كتاب الصوم 4 - كتاب الزكوة 5 - كتاب الحج 6 - كتاب المتاجر 7 - كتاب النكاح 8 - كتاب الميراث 9 - حاشیه بر رسائل 10 - رساله در کعب 11 - رساله در ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده و غیره در نجف اشرف در نزد بزرگان علماء از قبیل حاج ملا علی خلیلی
1) در راهنمای دانشوران در ضمن اورمه گوید محمد ابن اورمه ابوجعفر قمی صاحب كتاب تفسير القرآن وكتاب المناقب وكتاب المثالب وكتاب الملاحم و غير اين ها و نیز علامه طهرانی در الذریعه (مجلد 4 ص 313) گوید تفسیر ابی جعفر محمد بن اورمه قمی که ابن قولویه متوفای سال 368 بدو واسطه از او روایت می نماید .
و سيد على بحر العلوم و شیخ محمد حسین کاظمی و سید حسین کوه کمری و آقا شیخ زین العابدین مازندرانی و دیگران تلمذ نموده تا بدرجات عالیه علم و اجتهاد نائل گشته و اساتید مزبور تصدیق باجتهاد او نموده اند ( نقباء البشر - تاريخ سامره وشايح السراء )
27 - ابو احمد طلحة بن المتوكل برادر وولى عهد معتمد در 4 شنبه 22 صفر سال 278 بناخوشی داء الفيل وفات یافته و او ملقب به موفق با لله بود و او همانست که زبیر بن بکار کتاب موفقیات را بنام او نوشته است .
28 - فاضل کامل شیخ عبدالحمید لاری از شاگردان میرزای شیرازی است که سال ها بدرس آن عالم بزرگوار حاضر شده و در زمان حیات استاد در سال 1306 در سامرا وفات یافته و هم در آن جا مدفون شده ماده تاریخ وفاتش : عنه الآله قد رضی می باشد ( تاریخ سامرا - وشايح السرا )
29 - میرزا عبدالمطلب زنجانی برادر میرزا عبدالله زنجانی دروبای سال 1310 وفات یافته است ( صفحه 497 نقباء البشر )
30 - عبدالله بن بن حسين بن عبدالله بن اسماعيل بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب مشار الیه در زمان معتصم خلیفه عباسی بود از پوشیدن لباس سیاه که شعار بنی عباس بود امتناع کرد او را در سامراء حبس کرده و در زندان وفات یافت ( تتمة المنتهى 223 - مقاتل الطالبين ص 385 )
31 - مولی عبدالکریم شیرازی پدر میرزا مهدی آتی الذکر از فضلا و اجلاء بعد از 1308 بزمان کمی وفات یافته و در جنب فرزند خویش در رواق مدفون شد (ص 333 تاریخ سامرا دوم )
32 - عبیدالله بن يحيى بن خاقان وزیر معتمد خلیفه عباسی : پس از وفات حضرت عسکری علیه السلام (260) معتمد خلیفه عباسی متعرض کنیزان آن حضرت شده و در طلب فرزند آن جناب آنان را مورد شکنجه و عذاب قرار داد. در این بین صیقل یکی از کنیزان حضرت بود برای رفع مظنه ایشان گفت حملی دارم از آن حضرت،
بدین سبب او را به ابن ابی الشوارب قاضی سامره سپردند که چون فرزند متولد شود او را بکشند بناگاه عبیدالله بن يحيى بن خاقان وزیر بمرد وصاحب الزنج که در بصره بسال 255 خروج کرده بود باطراف تاختن آورد، خلیفه و اطرافیان بحال خود در ماندند و کنیز از خانه قاضی بخانه خود آمد . و این عبیدالله نسبت بحضرت عسکری علیه السلام بسیار متواضع و مهربان بود و در حفظ احترام و بزرگداشت آن حضرت اهتمام داشت مرگ او را مؤلف منتظم ناصری سال 263 می نویسد.
33 - علی بن ابراهيم بن على بن عبيد الله بن الحسين بن الامام على بن الحسين عليهما السلام در شهر سامره درب منزل جعفر بن معتمد عباسی مقتول شد و قاتل او شناخته نشد ( مقاتل الطالبيين 427)
34- علی بن جعفر مدنی مؤلف تاریخ سامرا از مروج الذهب مسعودى نقل می کند که در زمان خلافت متوکل جماعتی از اهل علم و حفاظ وروات از دنیا رفتند که از آن جمله است علی بن جعفر مدنی که در روز 2 شنبه 27 ذی حجه 234 بسن 72 سال و چند ماهگی در شهر سامرا وفات یافت و مراد از این علی جعفر درست شناخته نیست ( 242 - سامرا ) در منتظم ناصری در وقایع سال 234 وفات على بن عبيدالله بن جعفر معروف به ابن مدینی حافظ را نوشته است.
در ریجانة الادب گويد : ابو الحسن علی معروف به حية الوادي و مشهور به ابن مدینی در بغداد اظهار تسنن می کرد و در بصره اظهار تشیع و در طبقات الفقهاء ابی اسحق شیرازی ( ص 84) و دیگر مواضع از این شخص نام برده شده است و ظاهراً مدفون در سامراء همین کس باشد لاغير .
35- علی بن موسی بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليهما السلام زمان خلافت المعتز او را در ری بگرفتند و در محبس انداختند و در زندان باقی ماند تا هم در آنجا وفات یافت ( تتمة المنتهى )
36 - عالم محقق شیخ علی اکبر ترشیزی در اوائل سال 1300 قمری جهت استفاده از محضر مرحوم میرزای شیرازی بسامراء مهاجرت نموده و هم در
آنجا وفات مشارالیه از شرکاء درس و بحث عالم فاضل شيخ اسماعیل ترشیزی است
37 - فتح بن خاقان وزیر متوکل عباسی شب چهار شنبه 3 یا 4 شوال سال 247 با متوکل کشته شد. در ضمن خبریکه در منتهی الامال نقل شده است حضرت هادی درباره او فرمودند: او دوست می دارد ما را بظاهر خود و دوری می کند از ما بباطن خود .
38 - فضل بن مروان
39 - قبيحه مادر معتز خلیفه عباسی در سال 264 مرد
40- مازیار فرمانگذار طبرستان در منتظم ناصری در ضمن وقایع سال 225 هجری گوید : آوردن مازیار را بسامرا و حبس کردن او و اعتراف نمودن مازیار باین که افشین با او مکاتبه نموده و او را بر مخالفت ترغیب کرده که بعدها چهارصد و پنجاه تازیانه با او زدند و او پس از تازیانه ها آب طلبید خوردو بمرد .
41 - شیخ عالم فقیه میرزا محسن زنجانی قزوینی از شاگردان میرزای شیرازی و آقا سید محمد فشار کی اصفهانی و میرزا محمدتقی شیرازی در سال 1321 قمری در حمام سامره غرق شد و وفات یافت و در یکی از ایوان های صحن شریف مدفون شد ( وشايح السراء - تاريخ سامرا )
42 - محمد بن جعفر بن حسين بن جعفر بن حسين بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام در کوفه خروج نمود او را اسیر کرده بجانب سامرا بردند و در آن جا محبوس ساختند و آن جناب در ایام خلافت المستعین در حبس وفات یافت نسب صاحب عنوان که نقل شد مطابق تتمة المنتهى است لکن در مقاتل الطالبیین (صفحه 422) گوید: محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن ابيطالب علیه السلام و در عمدة الطالب ( صفحه 174 ) گوید: ابو الفضل محمد بن جعفر الغدار در حبس سامرا وفات یافت
43 - ابو جعفر محمد بن حبيب مولى عباس بن محمد العباسی در ذیحجه 245 در سامرا وفات یافت . از شیوخ ثعلب نحوی بلکه اعلم آن هاست .
( ص 430 تاریخ کوفه )
44 - محمد بن حسین حسنی در تتمة المنتهى ( ص 258 ) گوید عبدا الله بن عزیز ویرا با جناب علی بن موسی سابق الذکر در ری اسیر کرده و بسر من رای بود و هر دو آن بزرگواران را در آنجا محبوس ساخته و صاحب عنوان در ایام خلافت مهتدی در زندان وفات یافت . در مقاتل الطالبيين (426) گوید: محمد بن الحسين - بن محمد بن عبدالرحمن بن القاسم بن الحسن بن زيد بن الحسن بن على بن ابيطالب. علیهم السلام در حبس سامرا وفات یافته در عمدة الطالب (ص 76 ) گوید ابی الحسن محمد در حبس سامرا وفات یافت .
45 - محمد بن حسين بن عبدالرحمن شجری ( همان نفر سابق الذكر ) تتمة المنتهى در ص 267 ضمن خلافت معتمد عباسی گوید: در زندان وفات یافت و او را غیر از نفر سابق الذکر دانسته لکن با توجه بدو كتاب مقاتل الطالبيين و عمدة الطالب معلوم میشود که همان شخصی است که قبلا مذکور شد .
46 - عالم بصير وفاضل خبير مرحوم آقامیرزا محمد بن رجبعلی عسکری طهرانی در ماه شعبان 1281 در طهران متولد و در روز دوشنبه 28 جمادی الاولی سال 1372 در سامرا وفات یافت و در رواق شمالی مدفون گردید. از شاگردان میرزای شیرازی است ویرا تألیفاتی است از آن جمله است 1 - صحيفة المهدويه 2 - مستدرك البحار
47- محمد بن عبد الملك زيات وزير معتصم و واثق در سال 232 مرد گویند در ایام وزارتش تنوری از آهن ساخته بود و او را میخکوب نموده بطوریکه سرهای میخ در داخل تنور بود و هر کس را می خواست عذاب کند داخل تنور نموده و آن را با چوب زیتون سرخ می کردند زندانی بیچاره در اثر حرارت آهن و فشار میخ ها و تنگی جا ببدترین وجهی جان می داد و چون متوکل بر او خشمگین شد او را در همان تنور افکند و او مدت چهل روز در آنجا معذب بود تا وقتی که هلاك شد محمد بن عبدالملك كاتبى بليغ و شاعری ماهر بوده است .
48- سید ابو جعفر محمد بن الامام على الهادي علیه السلام از بزرگان سادات و اجله اولاد ائمه معصومین علیهم السلام است در زمان حیات پدر بزرگوار خویش در قریه بلد هشت فرسنگی شهر سامرا وفات یافت و هم در آنجا مدفون گردید
محدث قمی در منتهی الامال درباره آنجناب گوید : بجلالت قدر و نبالت شأن معروفست و بس است در جلالت قدر او که قابلیت و صلاحیت امامت را داشت و فرزند بزرگ حضرت هادی علیه السلام بود و شیعیان گمان می کردند که او بعد از پدر بزرگوارش امام خواهد بود و پیش از پدر از دنیا رحلت فرمود .
صاحب عنوان قبل از پدر بزرگوار خويش بيك يا دوسال وفات یافت یعنی وفاتش حدود سال 252 بوده و چون خبر وفاتش بپدر رسید آنحضرت بسیار محزون و مغموم گردید و حضرت امام ابو محمد حسن العسکری علیه السلام در مرگ برادر گریبان پاره فرمود و بر پدر خویش بدین حالت وارد شد پس از ساعتی حضرت رو بجانب او کرده فرمودند: «يا بنى احدث الله شكراً فقد احدث فيك امراً» این شکر از جهت بدائی است که برای آنحضرت در مرگ برادر حاصل شد همچنان که جهت حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام در وفات جناب اسماعیل حاصل گردید.
جهت درك معنی و مفہوم بداء طالبین بکتبی که در این موضوع نوشته شده است مراجعه نمایند ( الذریعه جلد سوم از 131 تا 151 )
قبر او در بلد مزاریست مشهور و بجلالت و بروز کرامات معروف و عامه مردم بزیارتش مشرف می شوند و نذورات و هدایای بسیار بآن جا می برند و حاجت می طلبند.
49- شیخ محمود طهرانی از شاگردان میرزای شیرازی سال ها بدرس استاد بزرگوار حاضر شده و از محضر او استفاده نموده در سال 1304 قمری وفات یافته و کتب و رسائل چندی در فقه و اصول تألیف نموده است که از آن جمله است کتابی در حج استدلالی و غیره ( تاریخ سامرا - منظومه وشايح السراء )
50 - محمود فرج - در جلد دوم تاریخ سامرا نقل از روض المناظر گوید: در سال 235 نا مردی در سامراء ظاهر شد که او را محمود فرج می گفتند ادعای نبوت و پیغمبری کرد و بیست و هفت نفر از او متابعت کردند او را گرفته بنزد
متوکل بردند و او دستور داد که هنگام عبور از مقابل هر کس ویرا با پس گردنی بیازارند و چنین کردند و هر يك از اصحاب خلیفه ده پس گردنی باو زد و او را. زدند تا مرد و اصحاب و یارانش را زندان کردند. در منتظم ناصری گوید در سال در سال 235 شخصی بنام بنام محمود بن فرج در سامرا ظهور کرده و ادعای نبوت کرد و خود را ذوالقرنین دانست او را بضرب تازیانه بکشتند .
51 - مفلح از نزدیکان خلیفه در جنگ با صاحب زنج در بصره کشته شد و جنازه اش را بسامرا نقل کردند در سال 258 هجری ( تتمة المنتهى )
52 - عالم فاضل سید محمد مهدی بن محمد شفیع بن محمدتقی موسوی کازرونی بوشهری پدرش از اجلاء شاگردان میرزای شیرازی بوده کتابی در ادعیه تألیف نموده که در نزد برادرش علامه سید محمد تقی در بوشهر موجود است. صاحب عنوان در 1329 در سامرا وفات یافته و در رواق مطهر مدفون گردید ( الذریعه تاریخ سامرا )
53 - میرزا مهدی بن مولی عبدالکریم شیرازی از خواص شاگردان مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی و خواهر زاده علامه جلیل مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی است در 1308 قمری در سامرا وفات یافته در رواق شریف محلی که زوار جهت اذن دخول می ایستند مدفون گردید ویرا تألیفاتی در فقه و اصول است از آنجمله است : 1 - تقريرات بحث استاد بزرگوارش در طهارة و صلوة و متاجر و غیره و پس از فوتش طولی نکشید که پدر علامه اش نیز در بمدت کمی در آنجا وفات یافته و در جنب قبر پسر مدفون گردید همچنان که در شماره 31 مذکور شد . ( وشايح السراء - تاریخ سامرا دوم)
54 - مؤید بن متوکل در 5 شنبه 23 رجب سال 252 بدستور معتز مسموم گردید پس از آنکه از ولایت عهدی خلع شده بود .
محدث قمی گوید: معتز دستور داد مؤید را چهل عصا زدند تا خود را از ولایت عهدی خلع کرد و کیفیت کشتن او آن بود که او را در لحاف مسمومی پیچیدند
و دو طرف آن را به بستند تا در لحاف جان بداد .
55 - وصیف از بزرگان و رؤساء قشون و کیفیت قتل او چنان بود قشون معتز جيرة و مقرری چهار ماهه خود را از او خواستند و او نداشت و بآن ها جوابی نداد علیهذا آن ها طغیان کرده و بر سر او ریختند و او را کشتند و خلیفه کارهای او را بعهده بغاء شرابی گذاشت و این پیش آمد در 2 ذی قعده سال 253 قمری بود .
56- ابوزكريا يحيى بن عبدالحميد بن عبدالرحمن بن ميمون الحماني کوفی از محدثین و روات احادیث و فقه و صدوق است . خطیب در تاریخ بغداد گوید: در رمضان 228 در سامرا وفات یافت و او اول کسی است از محدثین که در سامرا وفات یافته است .
مؤلف راهنمای دانشوران گوید: حمانی باکسر و تشدید منسوبست بحمان که تیره ای است از بنی تمیم .
57 - ابو يوسف يعقوب بن اسحق اهوازی شیعی امامی معروف به ابن السكيت از خواص اصحاب حضرت امام محمد تقی و امام علی النقی عليهما السلام است ثقه و جليل القدر است و از ائمه شعر و ادب و نحو ولغت و از شاگردان فراء و ابن الاعرابی و ابو عمر و شیبانی است و ثعلب گوید کسی را سراغ نداریم که اعلم از ابن السکیت باشد و او را ابن السکیت می گفتند بجهت سکوت او و عجب آن که از آنچه پرهیز می کرد خود بدان گرفتار شد از اشعار اوست :
يُصابَ الْفَتى مِنْ عَشرَةٍ بِلسانه *** وَلَيسَ يُصابْ الْمَردِ مِنْ عَثرةِ الرجل
فَعَشرَتُهْ بالْقَولْ تْذَهبُ رَأسهُ *** وَعَشرَتَه بِالرِجْل تَبَرء عَنْ مَهلٍ
وی مؤدب پسران متوکل معتز و مؤید بود و آنان و منتصر در اثر تربیت او نسبت بآل ابیطالب مهربان و از دشمنان حضرت علی علیه السلام بیزار بودند و بهمین مناسبت منتصر پدر خویش متوکل را که نسبت بساحت مقدس آن بزرگوار
جسارت می نمود بقتل رسانید. باری ابن السكيت در 186 متولد و در پنجم رجب سال 244 بدست متوکل کشته شد علت آن را ارباب تواریخ چنین می نویسند که روزی از وی پرسید که دو پسر من معتز و مؤید در نزد تو بهترند یا حسن و وحسين ابن السكيت شروع کرد بنقل فضائل آن دو عليهما السلام متوكل فرمان داد تا ترکان او را در زیر پای خود افکندند و شکمش را بمالیدند و بهمین سبب وفات یافت و بقول دیگر ابن السکیت در جواب متوکل گفت قنبر خادم علی علیه السلام در نزد من بهتر است از تو و دو پسر تو ، متوکل امر کرد زبانش را از قفایش بیرون کشیدند و در اثر این صدمه از دنیا رحلت فرمود رحمة الله عليه . مؤلفين كتب تراجم تألیفاتی بدو نسبت می دهند که از آن جمله است : 1 - اصلاح - المنطق 2 - الامثال 3 - الاضداد 4 - الايام والليالي 5 - تهذيب الالفاظ 6 - الجبال والأودية 7 - سرقات الشعرا 8 - الشجر و النبات 9 - الفرق 10 - القلب و الابدال که هفنر خاورشناس اطریشی آن را چاپ و منتشر کرده است 11-معانی الشعر الصغير 12 - معانى الشعر الكبير 13 - المقصور والممدود 14 .. النوادر و غيره ( روضات الجنات - الكنى والالقاب - تتمة المنتهى - ريحانة الادب - هدية الاحباب - فرهنگ خاورشناسان - منتظم ناصری )
این بود مختصری از شرح حال علماء و سادات و بزرگانی که در قدیم و جدید در این شهر از دنیا رحلت نموده و هم در این محل مدفون شده اند و هر متتبعی در تضاعیف کتب استقصا نماید عده آن ها چندین برابر خواهد شد .
در این اواخر علامه جلیل آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی در سال 1312 و سپس عالم بزرگوار و فقیه نامدار آقاسید محمد فیروز آبادی در سال 1345 و سید عزیزالله طهرانی در سامرا وفات یافته و جنازه آنان به نجف اشرف حمل گردیده است .
لُذْ بِبابِ الْنجاة باب الهادى
فَهُوَ بابُ بِهِ بُلوغُ المُرادْ
اسم مبارك : نام مبارك حضرت علی است، و آن حضرت علی چهارم در بین أئمه اطهار است ( على اول حضرت امیر علیه السلام دوم حضرت سجاد علیه السلام و سوم حضرت رضا علیه السلام می باشد ) .
نام پدر : آن حضرت فرزند برومند حضرت امام محمد تقی علیه السلام و وارث مناصب ظاهری و مقامات معنوی آن بزرگوار است .
مادر : مادر آن جناب ام ولدی است مغربیه معروف بسمانه و مشهور بسیده و مكناه به ام الفضل نام این مخدره را در کتب مختلف، متفاوت نوشته اند از آن جمله دره - عاتکه - منقوشه - سوسن - و یا شقراء گفته اند و در هر حالت زنی صالحه و عابده بوده و همیشه روزه سنتی می گرفته و در حسن و جمال و زهد و تقوی مثل و مانند نداشته و حضرت هادی علیه السلام درباره مادر خود فرمودند که : اوعارفه است بحق من و او از اهل بهشت است و نزديك نمی شود با و شیطان سرکش و نمی رسد باو مکر جبار عنيد و خداوند او را نگهبان و حافظ است و تخلف نمی کند از امهات صديقين صالحين
کنیت : آن حضرت را ابو الحسن ثالث و بنا بقولی ابوالحسن رابع گویند. حضرت امیر علیه السلام را ابوالحسن مطلق گویند. ابوالحسن اول حضرت سجاد و
ابوالحسن ثانی حضرت کاظم و ابوالحسن ثالث حضرت رضا علیه السلام می باشد ) و در اصطلاح اهل حدیث آن جناب را ابوالحسن ثالث نامند و از ابوالحسن اول حضرت کاظم ( آن حضرت را ابوالحسن ماضی نیز گویند ) و ابوالحسن ثانی حضرت رضا را اراده کنند و حضرت هادی بیش از این کنیه ای نداشته است .
القاب: برای آنحضرت القاب چندی است از آن جمله است امین - آمر - خالص - دليل - راشد - زکی - صابر - طيب - عالم - عسکری - فتاح - فقيه - قانع - متقی - متوکل - مرتضى - مؤتمن - منتخب - ناصح - نجيب - نقى - و في هادی . در بین این القاب هادی و نقی و عسکری و متوکل از دیگر القاب معروف تر می باشد و در اول بمتوکل مشهور بود و چون خلیفه زمان ملقب بمتوکل شد حضرت شیعیان و دوستان خود را از روی تقیه امر می فرمود که این لقب حضرت را نگویند .
محل تولد : آن حضرت در صریا که در سه منزلی مدینه طیبه قرار دارد و از املاك حضرت جواد علیه السلام بود متولد گردید
روز و ماه و سال تولد : مشهورترین اقوال در تولد آن حضرت روز سه شنبه 15 ذی حجه سال 212 می باشد و بنا بقولی 2 رجب و عده ای سال تولد را 214 نوشته اند. و مؤید قول دوم زیارت رجبیه است است که از ناحیه مقدسه روایت شده است.
مدت امامت : طول زمان امامت آن بزرگوار 33 سال و چند ماه بوده است ( از ذی قعده 220 تا رجب 254 )
ورود بسامرا و مدت توقف در آن شهر : حضرت هادی علیه السلام در جمادی الآخر سال 243 بسامرا تشریف برد در تاریخ قم گوید روز 2 شنبه 3 رجب 233 ( ص 201 تاریخ قم ) و تاهنگام وفات 10 سال و چند ماه در آن شهر متوطن بود و غیر از حضرت ابو محمد حسن العسکری از اهل و عیال کسی همراه ایشان نبود و برخی مدت اقامت آن حضرت را در سامراء بیست سال و نه ماه نوشته
اند ( ينابيع الموده ج 3 ص 35 )
مدت عمر : عمر آنحضرت هنگام وفات 41 سال و 6 ماه و 18 روز بود ( بنا بقولى )
وفات : شهادت آنحضرت در روز 2 شنبه 3 رجب سال 254 و یا بنابروایتی 26 جمادى الثانى اين سال واقع شد
محل دفن: محل دفن آن بزرگوار خانه مسکونی آن حضرت در شهر سامرا بود که بعداً حضرت عسکری علیه السلام و عده ای از این خاندان را در آن محل دفن کردند و از سمت شمال ( رواق پشت سر ) پنجره ای بکوچه باز نمودند و پشت سر را مسجد قرار دادند که در ساختمان اخیر مسجد جزو حرم و قسمتی از رواق است و معروفست که ایوان مستطیل که در حرم مطهر پشت سر عسکریین عليهما السلام و قسمتی از رواق همان مسجد مذکور است .
شمايل مبارك : آن حضرت متوسط القامه و صورتش سفید مایل بسرخی بود، گونه ها اندکی بر آمده، چشم ها فراخ و ایروان گشاده - چهره مبارك باز و همیشه لب هاى مبارك متبسم و بذکر خداوند مشغول بود دندان ها درشت و شفاف و با فاصله بود در راه رفتن گام ها را كوچك بر می داشت و پیاده رفتن بر آن حضرت دشوار بود. در بیان خوش لهجه تر و نیکو بیان تر از همه مردان بود و از نزديك ملیح تر از تمام و از دور تمام تر و کامل تر از همه بود در خاموشی دارای هیبت ووقار و در حین گفتار کلامش گهربار .
سجایای اخلاقی حضرت هادی علیه السلام در علم و دانش چون پدران بزرگوار خود متصل بمعدن علوم ربوبی بوده و عالم بماكان و مايكون بود و آن بزرگوار ازهد و اعبد و اتقای اهل زمان بوده و در جود وسخا و حلم ووفا برای آنحضرت نظیر و مانندی نبود رعایت حال فقرا و مستمندان می کرد و در حفظ آبرو و شخصیت نیازمندان و مقروضین می کوشید ، درباره هر يك از مطالب فوق مطالبی وداستان هائی از آن حضرت نقل کرده اند طالبين بكتب مربوطه مراجعه فرمایند .
حضرت امام علی النقی علیه السلام بدو علت کم تر با مردم معاشرت و آمیزش داشت و کارها را با وکلاء انجام می داد : اول چون خلفاء هم عهد آن حضرت وی را بسختی تحت نظر داشته و مراوده و دید و بازدید مردم را با آن حضرت شدیداً کنترل می کردند، دوم آنکه مردم را با عدم ارتباط مستقیم با امام آشنا سازند تا مقدمات حيبت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه فراهم شود و مردم از غیبت آن ولی کردگار دچار وحشت و اضطراب نشوند .
در ذکر تشیع اهل اصفهان بتوجه حضرت هادی علیه السلام - نویسندگان شرح زندگانی حضرت هادی از کتاب خرایج قطب راوندی نقل کرده اند که مردی بود از اهل اصفهان که او را عبدالرحمن می گفتند و او بر مذهب شیعه بود و حال آن که بیش تر مردم این شهر از اهل سنت و جماعت بودند از او پرسیدند که چگونه تو شیعه شدی و امامت حضرت هادی علیه السلام را پذیرفتی ، گفت بجهت معجزه ای که از آن بزرگوار مشاهده کردم و حکایت آن چنین بود که من مردی فقیر و بی چیز در عین حال زبان آور و سخندان بودم و در نطق و بیان صریح اللهجه و با جرأت بودم سالی مردم اصفهان مرا با جماعتی بسامراء جهت تظلم و دادخواهی بدربار متوکل فرستادند. چون بدر بار خلیفه رسیدیم روزی بر درخانه خلیفه ایستاده که از طرف متوکل امر باحضار حضرت هادی علیه السلام شد و من او را نمی شناختم از یکی از حاضرین درگاه پرسیدم آن کس که امر باحضار وی شده است کیست؟ در جواب گفت مردی است علوی که رافضی ها او را امام می دانند و شاید متوکل او را جهت کشتن احضار کرده باشد. با خود گفتم در اینجا می مانم تا امام رافضیان را به بینم ناگاه آن حضرت سوار بر اسب ظاهر شد و مردم جهت احترام او در طرف راست و چپ معبر او صف کشیدند و او را تماشا می کردند ، چون چشمم بدو افتاد محبتش در دل من جای گرفت و شروع کردم بدعا کردن بدو که خداوند او را از این بلیه نجات دهد آن حضرت متوجه کسی نبود و بیال اسب خویش نظر دوخته بود چون برابر من رسید بمن توجه نموده و فرمود : ای عبدالرحمن
دعایت را مستجاب کند و عمرت را طولانی گرداند و مال و اولاد ترا زیاد نماید چون این کلام از آن حضرت شنیدم مرا لرزه گرفت و خود را در میان رفقا انداختم آن ها سبب انقلاب حال مرا پرسیدند. گفتم خیر است و این حال با احدی نگفتم و آن حضرت باعزاز و احترام از خانه متوکل برگشت بعد از آن باصفهان مراجعت کردیم و خداوند از برکت دعای آن حضرت مال بسيار بمن عطا فرمود وحال آن که پریشان ترین افراد مردم اصفهان بودم. بطوری که فعلا اموالی که در خانه دارم قیمت آن هزار هزار درهم است بغیر از آنچه خارج از منزل دارم و ده اولاد خداروزی من کرد و هم اکنون عمرم از هفتاد (هشتادواندی) سال متجاوز شده است من قائل بامامت مردی هستم که از اسرار قلبی من آگاه است و خدا دعایش را در باره من مستجاب فرمود و گفته اند حضرت او را بنزد خود خواند و سفارش هائی باو درباره دلالت و هدایت مردم اصفهان فرمود . و بطوری که نقل شده است مردم اصفهان تا این تاریخ بمذهب اهل سنت بوده و طریقه حقه شیعه در بین آن ها راه نیافته بود و در اثر معجزه امام علیه السلام و توجه آن حضرت در باره عبدالرحمن متدرجاً بمذهب تشيع راغب شده و پیرو آن شدند بنابر این تشیع مردم اصفهان از برکت وجود حضرت هادی علیه السلام می باشد .
آثار حضرت هادی علیه السلام : علاوه بر اخبار مرویه از آن حضرت و گذشته از مواعظ و حکم و کلمات قصار که از آن بزرگوار نقل شده است ، رساله ای در جبر و تفویض و زیارت جامعه کبیره نیز از آن حضرت می باشد. این زیارت کامل ترین و جامعترین زیارات ائمه اطهار علیهم السلام می باشد و مجلسی اول مرحوم ملا محمد تقی فرموده است که من غیر از این زیارت هرگز امامی را زیارت نکردم در این زیارت ضمن عبارات فصیحه و کلمات بلیغه اشاره بفضائل و مناقب وجلالت شأن امامان و عظمت مقام و بزرگواری خاندان پیغمبر اکرم شده است و از طرف علماء و بزرگان شروح متعددی بر آن نوشته شده است .
همچنان که گفته شد این زیارت از حیث فصاحت و بلاغت و اشتمال آن بر معانی دقیقه و نکات لطيفه و فضائل و مناقب خاندان پیغمبر علیهم السلام مورد توجه علماء و دانشمندان بوده و عده ای آن را شرح و ترجمه کرده اند که ذیلا نام برخی از آن ها یاد می شود .
1 - شرح حاج میرزا ابوالقاسم تاجر طهرانی متخلص بپروین. در ضمن مجموعه «آمال العارفین» که به 37 رشحه مرتب شده و در ضمن آن زیارت جامعه نیز شرح شده است ·
2 - شرح شیخ احمد بن زین الدین احسائی مطبوع متوفای شب 23 ذی قعده
3- ترجمه علامه مولی محمد باقر مجلسی ثانی متولد 1307 و متوفای 27 رمضان 1110 قمری
4 - شرح از مولی محمد تقی بن مقصود على مجلسی اول متوفای 1070 قمری . بسن شصت و هفت سالگی
5 - شرح آقا محمد جعفر بن آقا محمد علی بهبهانی در ضمن کتاب انيس الطلاب .»
6 - ترجمه و نظم از میرزا محمد حسین مدرس اسفه ای اصفهانی متخلص بقانع از معاصرین مطبوع .
7 - شرح فارسی از سید حسین بن محمد تقی همدانی ساکن طهران متوفای حدود 1330 قمری غیر مطبوع.
8 - شرح سید عبدالله شبستر متوفای رجب سال 1242 نامش اللامعه في شرح الجامعه مطبوع . متولد سال 1188
9 - شرح میرزا محمد على بن مولی نصیر مدرس چهار دهی نجفی متوفای 1334 قمرى .
10 شرح فارسی مفصل از عالم متتبع معاصر حاج میرزا محمد طبیب زاده اصفهانی ابن مرحوم آقا میرزا ابوالقاسم طبیب بنام شمس طالعه در شرح زیارت جامعه
در دو مجلد مطبوع.
11 - شرح سيد بهاء الدین محمد بن محمد باقر حسینی مختاری نائینی
12 - شرح فارسی حاج سید محمد بن سید رضی حسینی شبستری مشهور بوحیدی از معاصرین مطبوع
13 - شرح سید محمد بن عبدالکریم طباطبائی جد آیت الله بروجردی
. اولاد حضرت هادی علیه السلام : حضرت هادی علیه السلام در دوره زندگانی زن عقدی نداشتند و اولاد آن حضرت همگی از ام ولدها می باشند .
نویسندگان کتب انساب اولاد آن حضرت را از پسر و دختر منحصر در پنج تن نوشته اند بدین شرح :
1 - حضرت ابی محمد الحسن العسكري علیه السلام .
2 - ابوجعفر محمد .
3 - ابو عبدالله جعفر کذاب.
4 - حسين
5 - دختری بنام علیه که در جنات الخلود نام او را عایشه می نویسد .
در بحر الانساب اولاد آنحضرت را هفت نفر پسر نوشته غیر از چهار نفر سابق الذكر عبدالله و زید و موسی و زید و موسی را مدفون در سامرا می نویسد و برای هر يك از این افراد اعقابی ذکر می کند طالبین مراجعه نمایند. در تاریخ قم ( ص 203) فرزندی دیگر بنام علی از آن حضرت نام برده و گوید او را عقب نبوده است .
مقدس اردبیلی در کتاب حديقة الشیعه در ضمن شرح حال حضرت عسكرى علیه السلام گوید: اربلی در کشف الغمه از علی بن عمر و عطار روایت نموده که گفت بخدمت امام و پیشوای خود حضرت امام على النقى عليه السلام رفتم و پسرش ابو جعفر یحیی نزد او حاضر بود و من گمان کردم که مگر قایم مقام اوست گفتم فدای تو
شوم فاضل ترین و گرامی ترین فرزندان تو کدامست فرمود که گرامی تروفاضل تر و سزاوار تر بمحبت هر آینه هیچ یک را تا آنکه من شما را بآن امر کنم و بعد از مدتی بخدمت آن حضرت نوشتم که امر خلافت بعد از شما متعلق بکیست در جواب من نوشت که این امر تعلق ببزرگ ترین فرزندان من دارد و ابو محمد
یحیی و دیگران بزرگ تر بود .
نیز اردبیلی از کشف الغمه و غیره از ابوهاشم جعفری روایت نموده است که روزی یحیی پسر امام علی النقی علیه السلام از دنیا رفت بدیدن آن حضرت رفتم چون نظرم بر ابو محمد افتاد در خاطرم گذشت که قصه يحيى و ابو محمد در این وقت بعينه مثل قصه امام موسی کاظم و اسماعیل پسر امام صادق است که بعضی اسماعیل را امام می دانستند و خداوند اسماعیل را پیش از امام ششم متوفی ساخت تا مقام امامت بامام موسی کاظم تعلق گیرد در این فکر بودم که امام متوجه من شده فرمودند بلی یا ابا هاشم خداوند در حق ابو محمد بعد از برادرش یحیی ظاهر ساخت چیزی را که کسی را علم بآن نبود چنان که در جدم موسی بن جعفر و این امر چنانست که در خاطر تو می گذرد و اگر چه بعضی از گمراهان را خوش نیاید . ابو محمد بعد از من امام و رهنماست . پایان
با توجه بمطالب فوق و مراجعه بشرح حال ابو جعفر محمد بن الامام علیه السلام معلوم می شود که این فرزندی که اردبیلی بنام یحیی نام می برد همان سید محمد است و اختلاف نام یحیی و محمد از تحریف ناسخین است. مفید در ارشاد و دیگران این قضیه را بعینه نقل کرده اند با این اختلاف که نام ابو جعفر را ننوشته و فقط بكنيه اكتفاء نموده اند. مقدس اردبیلی در کتاب سابق الذکر در ذکر اولاد حضرت هادی گوید چهار پسر بشرح فوق و یکدختر عایشه نام .
از روی قرائن تاریخی باید دختر آن حضرت عالیه یا عایشه در حرم مطهر عسکریین مدفون باشد.
بِالحَسنِ الْهادي ابي مُحمَدٍ
نُدْرَكُ أشياعَ الهُدى آمالَها
اسم مبارك : نام مبارك آن حضرت حسن می باشد و آن حضرت حسن دوم است از ائمه اطهار. حسن اول حضرت مجتبی علیه السلام سبط اکبر می باشد، در جنات الخلود فرماید: آن حضرت دو نام دارد یکی عبدالله و دوم حسن و با این بیان معلوم می شود که آنچه در بحر الانساب در ذکر اولاد حضرت هادی علیه السلام فرزندی بنام عبدالله نوشته همان امام عسکری مراد است و فرزند دیگری آنحضرت بدین نام نداشته اند.
خبری از پیغمبر اکرم درباره مهدی: علامه جلیل القدر مرحوم حاج سید صدر الدین صدر اصفهانی در کتاب المهدی ( ص 117 ) فرماید : ابی داود در کتاب صحیح خود ( ج 4 ص 78 ) از زربن عبدالله از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم نقل می کند که فرمودند : لو لم يبق من الدنيا الا يوم قال زائده لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجل منى، الى أن قال يواطى اسمه اسمی و اسم ابيه اسم ابى الحدیث . گر چه بیشتر از محدثین که این روایت را باختلاف سند و متن نقل کرده اند جمله اسم پدرش نام پدر من است را ندارد و در همه است را ندارد و در همه آن ها : اسمه اسمی و کنیته کنیتی نقل شده است لکن نقل بیان خاتون آبادی در جنات الخلود در نام حضرت عسکری رفع این اشکال را می نماید که مهدی موعود مطابق عقیده شیعه امامیه وجود مبارك حضرت حجة ابن الحسن العسكرى است عجل الله تعالی فرجه لا غير وعلامه صدر در کتاب نام برده در این باره تحقیقات کافی فرموده است طالبین مراجعه فرمایند .
نام پدر: حضرت عسکری علیه السلام فرزند برومند حضرت امام علی النقی علیه السلام می باشد .
مادر : جاریه ای بود صبيح المنظر در نهایت آداب و غایت زهد و طاعت مسماة بسمائر و مكناة بام الحسن و عده ای نامش را حديثه ( بصيغه تصغير ) و حدیث و ریحانه وسلیل و سوسن و غزاله نوبیه گفته اند و در بیان الادیان ( تألیف ابوالمعالي محمد الحسينى العلوی صفحه 43 ) نام او را حکیمه می نویسد و او را جده می گفتند و در ولایت خود پادشاهزاده بوده است. محدث قمی در منتهی بنقل از مسعودی در اثبات الوصیه فرموده است که روایت شده است از عالم علیه السلام ( حضرت امام علی النقى علیه السلام ) که وقتی داخل شد سلیل مادر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بر امام علی النقی عليه السلام فرمود: سلیل بیرون کشیده شده از هر آفت و عاهت و هر پلیدی و نجاست بعد فرمود با و زود است که حقتعالی عطا فرماید بتو حجت خود را بر خلق خود که پر کند زمین را از عدل همچنان که پر شده باشد از جور .
کنیت : کنیه آن حضرت ابو محمد و ابوالقاسم است و آن حضرت ابو محمد ثالث می باشد ( ابو محمد اول حضرت مجتبی و ابو محمد دوم حضرت سجاد عليهما السلام می باشد . )
لقب : لقب حضرت امام حسن علیه السلام زکی و خالص و سراج وهادی و از همه معروف تر عسکری می باشد.
در وجه شهرت آن بزرگوار بعسکری عده ای گویند چون امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام در سامراء ساکن شدند و نام سامرا ( یا محله ای از آن ) عسکر بود آن دو بزرگوار را عسکری خواندند منسوب بعسکر و عده ای دیگر از نویسندگان علت شهرت آن بزرگوار را . داستان تل المخالی مذکور در صفحه 12 همین کتاب می نویسند و قول اول
مشهور تر است .
عسکر : لشگر و بسیار از هر چیز و این فارسی است و تاریکی و محله ای است به نیشابور و بمصر و دهیست بخوزستان و نام سامره است و از آن جاست على النقى عسكرى وامام حسن عسكرى وعسكران عرفه و منی است (ص 397 منتخب اللغه شاهجهانی )
عسکر سامری یا عسکر معتصم نام محلی است که خلیفه المعتصم با عساکرش در سال 836 میلادی در آنجا مقیم شده و در آنجا امام دهم علی و فرزندش مدفون شدند و بدین مناسبت بعسکریین مشهور گشتند و در آنجا است سرداب مهدی منتظر ( معجم الاعلام الشرق و الغرب )
عسکر مکرم شهری است در اهواز خوزستان که مکرم رئیس قشون حجاج بنا کرد و در قرن دهم میلادی در آنجا سکه میزدند در طول زمان خراب گردید. در فرهنگ آنندراج جلد چهارم گوید: عسکر کجعفر معرب لشگر پس از آن عبارت منتخب را با اندك تصرفی نقل کرده و گوید عسکری کنایه است از حضرت امام علی النقی عسکری و امام حسن عسكرى عليهما السلام .
در مجمع البحرین در ضمن کلمه عسکر گوید : عسکر نام قریه حضرت على الهادى و الحسن العسكرى ومولد المهدى عليه السلام است و بدین مناسبت آندو بزرگوار را عسکریین گویند و مراد از صاحب العسكر حضرت على الهادي است و برای آن بزرگوار با متوکل قصه ایست که وجه شهرت آن حضرت بعسکری؛ از آن دانسته می شود. و همچنین در ضمن کلمه «ر آ» گوید: سامراء شهریست که معتصم بنا کرده و در آن حضرت امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام مدفون گشته اند و در آن لغاتی است از آن جمله سر من رای بضم سین و بفتح آن وساء من رای و غیره .
بنا بر این عسکر نام چهار محل می باشد بدین قرار :
1 - محله ای در نیشابور .
2 - شهری در مصر
3 - شهری در خوزستان که آن را عسکر مکرم نیز گفته اند .
4 - عسکر سامری که همین شهر سامراء معروف باشد .
تذییل : در صفحه 18 کتاب حاضر مذکور شد که نام سامرا در قدیم جوخی بوده. در المنجد و فرهنگ جامع گوید آلجوخه شدت و بلاء جوخه بمعنای گودال و جاخ السيل الوادی جوخاً یعنی سیل کند اطراف رود را و جوخ بمعنای سیل رودخانه جوخ بمعنای پارچه پشمی است و در صراح اللغه گوید جوخان بلغت اهل بصره جای خشک کردن خرما باشد ، با بیان این قسمت معلوم می شود از منه قدیم چون این اراضی در کنار دجله در گودی واقع بوده و در هنگام طغیان رودخانه آب اطراف آن را می برده است به جوخی مشهور بوده و بعداً که اقوام سامی در این حدود ساکن شدند آن را سامره نامیدند.
شهرت: حضرت امام ابو محمد حسن العسکری به ابن الرضا مشهور می باشد همچنان که پدر و جد بزرگوارش بدین نام معروف و مشهور بودند .
تولد : تولد آن جناب بنا بر قول معروف، دوشنبه یا جمعه هشتم یا بیست و سوم ربيع الثانی سال 232 می باشد همه نویسندگان تولد آن جناب را در سال مذکور می نویسند مفید در ارشاد در ربیع الاول این سال و قمی در منتهی الامال سال 231 می نویسد
محل تولد : تولد آن حضرت در مدینه طیبه رویداده است ·
شما یل : درباره شمایل حضرت عسکری علیه السلام نوشته اند که: آن حضرت متوسط القامه و گندم گون بود نه بسیار فربه و نه زیاد لاغر - خوش بدن و خوش قامت ، نیکو روی ابروها سیاه و مقوس - چشم ها فراخ پیشانی گشاده گونه ها سرخ؛ خال هاشمی در گونه راست ، دندان ها درشت و سفید لب در کمال نظافت و شیرینی، گردن بلند - سینه پهن - منكبين گشاده و گوشت ران ها بسیار
بود؛ آن حضرت در کمال هیبت و جلالت ، و در موقع راه رفتن با طمأنیه و وقار سر مبارك را در حرکت باین طرف و آن طرف نمی برد و قدم های خود را نگاه می فرمود .
سجایای اخلاقی : حضرت عسکری علیه السلام در نهایت بخشش وحياء و تمكين وفضل وعفاف و صیانت نفس و زهد و عبادت بود؛ آثار سجود در پیشانی مبارک ظاهر و دارای خلقی نیکو بود که دوست و دشمن آن را ستایش می کردند سخن را شمرده می فرمود بطوری که حروف کلامش شمرده می شد جواب سئوالات اشخاص را في المجلس بر وجه شافی و کافی می داد طرز معاشرتش با مردم چنان بود که احدی از وی رنجیده نشد و در غایت اجلال و اعزام در نزد کلیه طبقات بود بیشتر روز ها روزه بود و شب ها بعبادت بصبح می آورد .
حرکت بسامرا : چنانکه مذکور شد آن بزرگوار در مدینه طیبه متولد گردید و مطابق نوشته مسعودی در اثبات الوصیه و دیگران در سال 236 همراه پدر بزرگوار بعراق مهاجرت فرمود و تا هنگام رحلت در این شهر ساکن بود و از آنجا ظاهراً خارج نشده است .
مسافرت بایران : در برخی از کتب نوشته اند حضرت عسکری مسافرتی بایران فرموده است لکن وقت و مدت آن را تعیین نکرده اند که در چه زمان این مسافرت انجام شد و مقصود از این سفر چه بوده و حتی بعضی گویند مسجد امام حسن که در قم واقع است محلی است که آن حضرت در آنجا نماز خوانده است، لکن این مطلبی بی اصل است و هرگز امام یازدهم عليه السلام ظاهراً و علناً بسمت ایران حرکت نفرموده و بنای مسجد امام علیه السلام در قم مطابق نوشته تاریخ قم بامر آن حضرت بوده است که احمد بن اسحق اشعری آن را ساخته (1)جهت اطلاع از شرح حال احمد بن اسحق و دیگر اشعر بين قمیین که عموماً از روات و محدثین می باشند بكتاب [ اشعر بين قمیین ] تألیف نگارنده رجوع شود. مقدس اردبیلی
1) صفحه 160 مختار البلاد
در حديقة الشيعه و دیگران نقل از کتاب دلایل قطب راوندی حکایتی از جعفر بن شریف جرجانی راجع به توجه حضرت عسکری علیه السلام بجرجان نقل می کند که شاید موجب توهم این مسافرت شده باشد طالبين بكتاب مزبور مراجعه فرمایند. دوره زندگانی: بطوری که از اخبار و روایات ظاهر می شود آن حضرت بیشتر اوقات عمر شریفش در زندان زندان گذشته بود و یا آنکه از معاشرت با دوستان خویش محروم بوده است و پیوسته مشغول بعبادت بوده و مسعودی روایت کرده که : حضرت امام علی النقی علیه السلام پنهان می کرد خود را از بسیاری از شیعیان خود مگر از عدد قلیلی از خواص و چون امر منتهی شد بحضرت امام حسن علیه السلام از پشت پرده با خواص و غیر خواص تکلم می فرمود مگر در آن اوقات که سوار می شد برای رفتن بخانه سلطان و این عمل از آنجناب و از پدر بزرگوارش پیش از او مقدمه بود برای غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السلام که شیعه باین رویه مألوف شوند و از غیبت وحشت نکنند و عادت جاری شود در احتجاب و اختفاء (1).
زندان های حضرت: چنانکه قبلا گفته شد چندین سال از حیات حضرت عسکری علیه السلام در زندان خلفاء معاصر گذشته است مجموع مدت این زندان ها را حدود سه سال نوشته اند که در سه مرحله بوده است .
1 - زندان صالح بن وصیف در زمان معتمد ( 256 - 279 ) که در آن قصه استسقاء جاثلیق روی داد شرح آن در حديقة الشیعه و دیگر کتب مذکور است
2 - زندان علی بن حزین که جعفر برادر حضرت نیز در آنجا محبوس بود .
3 - زندان تحریر خادم خاص خلیفه که در این زندان بحضرت بسیار سخت گذشت و مشار الیه آن بزرگوار را اذیت و آزار می رسانید و داستان بركة السباع مربوط باین دوره می باشد .
1) صفحه 265 منتهى الامال
در یکی از این زندان ها و شاید مرتبه چهارم حضرت عسکری با عیسی بن صبیح همزندانی بوده است و عیسی نامبرده را در این باره حکایتی است که قمی جزو مکارم اخلاق حضرت عسکری ( بشماره 3) در منتهی الامال نقل کرده است .
دلائل امامت : آن چه از مجموع اخبار درباره امام بر می آید آنست که امام باید علاوه بر ازهد و اعلم و اتقی بودن در نزد مردم بصاحب وصيت معروف و مشهور باشد و از طرف امام قبلی نصی درباره او صادر شده باشد .
پیغمبر اکرم و هريك از ائمه اطهار پیشوایان بعد از خود را بنام و لقب و کنیه بصراحت و کنایت معرفی کرده اند که شرح آن در کتب مبسوطه مذکور است اما چون در بین شیعه امامیه پس از رحلت حضرت موسی بن جعفر عليهما السلام هیچ گونه اختلافی نیست یعنی تمام کسانی که قائل بامامت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام می باشند امام هشتم تا دوازدهم را بهمین ترتیب معروف قبول دارند بنا بر این احتیاجی بذکر و توضیح مفصل نیست و از کتب اخبار فریقین چنان مستفاد می شود که تمام چیزهائی که موجب امامت و مقتضی ریاست دینی است یعنی جمیع صفات کمال از علم و و زهد تقوی و عقل و عصمت و شجاعت و کرم و نص صریح از پدران و اشارت بخلافت و جانشینی آنحضرت و پدر بزرگوارش در باره حضرت عسكريين عليهما السلام جمع بوده و احدی از دوست و دشمن را در آن خلاف نیست و آن دو بزرگوار را در قبول خاطر مخالف و مؤالف و عزت و احترام نزد خاص و عام نظیر و مانند نبوده است.
در مقتبس الاثر ( ص 363 مجلد سوم ) گويد: بهلول حضرت عسکری را در حال کودکی مشاهده کرد که بچه ها بازی می کردند و آن بزرگوار می گریست، بهلول گمان برد که گریه حضرت جهت اسباب بازی هائی ست که دیگران دارندو او فاقد آنست؛ بایشان عرض کرد که برای شما اسباب بازی می خرم گریه نکن حضرت باو فرمودند :
ای کم عقل ما را برای بازی نیافریده اند بهلول پرسید پس برای چه خلق شده ایم فرمودند جهت علم و عبادت پرسید این حرف از کجا می گوئید، فرمودند از قول خداوند متعال که می فرماید: افحسبتم أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ اِلَينا لاَ تُرْجَعُونَ (1)از آن پس بهلول از حضرتش تقاضای موعظه کرد و حضرت او را با بیاتی موعظه فرمودند ، الى آخر الحديث .
مدت عمر حضرت عسکری: چون در تاریخ تولد آن حضرت کمی اختلاف است بنا بر این در مدت عمر نیز اختلاف حاصل می شود. لکن آنچه بیش تر مورد قبول است آنکه طول حیات حضرت عسکری علیه السلام در این دنیا بیست و نه سال بوده و در مقتبس الاثر جلد اول بیست و هشت سال و در جلد پنجم همان کتاب (ص 328) 27 سال می نویسد مفید در ارشاد سن مبارك آن حضرت را 28 سال می نویسد و با بیان مفید که تولد را 8 ربیع الاول 232 و فوت را 8 ربیع الاول 260 می نویسد مدت عمر آن جناب 29 می شود نه 28 سال .
وفات : وفات حضرت عسکری علیه السلام را روز جمعه هشتم ربیع الأول سال 260 در سامرا در اثر سمی که بآن حضرت داده بودند می نویسند و بنا بنوشته مفید تولد و وفات در يك روز از هفته و ماه اتفاق افتاده است .
بیماری حضرت عسکری : مفید در ارشاد گوید: حضرت عسکری علیه السلام در روز اول ماه ربیع الاول سال 260 بیمار گردید و اربلی در کشف الغمه از احمد بن عبدالله بن فتح بن خاقان در ضمن خبر مفصلی که در جلالت شأن حضرت عسکری عليه السلام نقل می کند گوید: من در سامره بودم که آن حضرت بیمار شدو خلیفه را خبر کردند پدر مرا امر نمود که بدیدنش رود و پنج کس را از خدمه خاص خلیفه بامر او بر در خانه آن حضرت موکل ساخته بودند که از طبیبان و مداویان از احوال او خبر دار باشند و صبح و شام خبر بخلیفه رسانند و روز آخر قاضی القضات را با جمعی کثیر از علماء و فضلا فرستاد که در وقت وفاتش حاضر باشند و چون
1) سوره مؤمنون آیه 117
خبر فوتش بیرون آمد دکان ها و بازارها بسته شد و جمیع مردم از سواره و پیاده جهت تشییع حاضر شدند و آن روز سامره از شور وفغان و ناله و فریاد باروزقیامت هیچ کم نبود .
کیفیت نماز خواندن بر جنازه حضرت عسکری : چون جنازه حضرت عسکری آماده نماز شد، عیسی بن متوکل پیش آمده روی او را گشود تا علویان و عباسیان و جمیع بنی هاشم بدانند که آن حضرت باجل طبیعی از دنیا رفته و محضری بر آن نوشتند از آن پس جعفر پیش آمد که بر جنازه برادر نماز گذارد در این بین پرده اندرون بالا رفت و تمام حاضرین مشاهده کردند که کودکی بسن سال پیش آمد و ردای جعفر را گرفته عقب کشید و فرمود : ای عمو عقب بایست تا بر جنازه پدرم نماز گزارم که من بدین کار سزاوار ترم. جعفر بدون تأمل عقب ایستاد آن حضرت بر جنازه پدر نماز گزارده از نظر ها غائب شد
مدفن : پس از وفات حضرت عسکری علیه السلام آن بزرگوار را در پشت قبر پدر در خانه خودش مدفون ساختند در بقعه معروفه
تذکر : در کتاب جنة النعيم معروف بروح و ریحان تأليف حاج ملا باقر کجوری وفات زید النار فرزند حضرت امام موسی کاظم علیه السلام را نیز در سر من رای می نویسد بنا بر این مدفونین در آنجا که بنام شناخته شده اند با مذکورین در صفحه 68 جمعاً پانزده نفر می شوند . ضمناً قبر جناب حسين بن الامام على النقى عليه السلام را مؤلف بستان السیاحه در همدان می نویسد و علامه نسابة آیت الله آقا سید شهاب الدین نجفی در حواشی که بر کتاب شجره طیبه یا ( امامزاده های اصفهان ) تألیف نگارنده نوشته اند فرمایند: وچندنفر از نسابین قبر او را در همدان نوشته اند و العلم عند الله .
مدت امامت : طول مدت امامت حضرت عسکری تقریباً شش سال است (از 254 تا 260 ) و با در نظر گرفتن اختلافاتی که در وفات حضرت هادی علیه السلام می باشد طول مدت امامت آن حضرت نیز مختلف می شود.
اولاد : حضرت عسکری علیه السلام را زن نکاحی هیچ نبود نه عقد دائم و نه عقد منقطع و از کنیزکان ويرا يك ام ولد بود بنام نرگس مادر حضرت حجت عليه السلام .
در حدیقه الشیعه گوید : از اولادش کسی که بعد از آن حضرت مانده بود پسر او حجت قائم منتظر است که مولدش را مخفی داشتند بجهت شدت اعادی و در مقتبس الاثر گوید : اولادی از او بجز فرزندش امام غائب علیه السلام باقی نماند، سن مبارکش در در حین وفات پدر پنج سال بود ، برای آن حضرت یک دختر نیز گفته اند که نامش در کتب ذکر نشده است. و حالاتش غیر معلوم است.
در کتاب كنز الانساب نسب خواجه بهاء الدین نقش بند را به علی اکبر بن الامام حسن العسكرى علیه السلام می رساند و در آن جا فرزند دیگری بنام علی اصغر برای حضرت عسكرى عليه السلام نقل میکند که هر دو اشتباه و خالی از اعتبار می باشد و حضرت عسکری علیه السلام را اولادانی باین نام نبوده است و بیشتر مطالب کتاب نامبرده خالی از اعتبار است.
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 259 مادر خود را جهت انجام حج بمکه فرستاد و و مادر امام عصر عجل الله تعالى فرجه را نیز بهمراه او روانه فرمود و آنان را از پیش آمد مرگ خویش وفتنه هائی که بعد از وفات او حادث می شود بیاگاهانید سپس اسم اعظم الهی و مواریث پیغمبران و اسلحه و کتب حضرت رسالت را بحضرت صاحب الامر علیه السلام تسلیم کرد و گاه وفات آن بزرگوار هيچ يك از آنان در سامرا نبودند و فقط عقید خادم و صقيل ( صيقل ) كنيز حضرت حاضر بودند.
جعفر و مرگ برادر: از ابوالادیان ضمن روایتی مفصل نقل شده است که گوید : روز وفات حضرت عسکری علیه السلام که از سفر مراجعت کرده بودم بدرخانه حضرت آمدم جعفر را دیدم که بر درخانه نشسته و عده ای از شیعیان برگرد او جمع شده او را بوفات برادر تعزیت و با مامت تهنیت می گویند، با خود گفتم جعفر
اهلیت امامت ندارد ، پیش رفتم و تعزیت گفتم که عقید خادم آمد و خطاب بجعفر کرده گفت برادرت را کفن کرده اند بیا و بر او نماز کن جعفر برخاست و شیعیان بهمراهش وارد شدند پیش ایستاد که نماز گزارد ناگاه طفلی گندم گون دارای موهای مجعد و گشاده دندان از اندرون خارج شده ردای جعفر را کشید و گفت ای عمو پس بایست که من سزاوار ترم بر نماز بپدر خود از تو، جعفر عقب ایستاد و رنگش متغیر شد آن طفل جلو ایستاده بر پدر بزرگوار خویش نماز خواند و رفت در این وقت حاجزوشا بجعفر گفت این طفل کی بود ؟ جعفر گفت که والله من او را هرگز ندیده بودم و نمی شناختم .
جعفر کیست : محدث قمی در منتهی الآمال گوید : مثل جعفر مانند فرزند نوح است .
در حاشيه عمدة الطالب گوید، اقوال در باره او مختلف است برخی گویند توبه کرد و عده ای گویند بعقیده فاسد خود باقی ماند و کلینی در کتاب شریف کافی از محمد بن عثمان عمری روایت می کند که توقیع مبارك از ناحیه مقدسه صادر شد که وی توبه کرده و مثل او مانند برادران یوسف است . مجدی گوید در سال 271 بسن 45 سالگی در سامرا ، وفات یافته و در خانه پدرش مدفون شد.
تذکر : همچنان که قبلا مذکور شد حضرت هادی علیه السلام در سال 254 از دنیا رحلت فرمودند و تولدشان در 214 بود، هر گاه مرگ جعفر را در سال 271 بسن 45 سالگی بدانیم تولد او در حدود سال 226 می شود یعنی حضرت هادی علیه السلام دوازده یا سیزده ساله بودند که جعفر از ایشان متولد شد و این خلاف طبیعت و عادت است صرف نظر از آن که جعفر سومین فرزند حضرت هادی می باشد بنابراین اگر فوت جعفر را در سال مذکور یقینی بدانیم باید سن او را در حين وفات 36 سال گفت که تولدش حدود سال 235 باشد و العلم عندالله
بهر حال جعفر به اباکرین ( ابا البنين ) مشهور است بجهت کثرت اولادش که صد و بیست پسر داشته است و اولادش به سادات رضوی مشهورند و نسب خاندان
علامه جليل القدر سيد دلدار على هندی که امروز از اعاظم خاندان های علمی و دینی شیعه در هند و پاکستان بشمار می روند بجعفر منتهی می شود .
آثار حضرت عسکری علیه السلام: علاوه بر اخبار مرویه از حضرت عسکری علیه السلام کلمات قصاری که از آن حضرت نقل شده و نامه های آن بزرگوار که بوکلا خود مرقوم فرموده اند ( از آن جمله است مکتوب ایشان به اسحق بن اسماعیل نیشابوری که در تحف العقول نقل شده است ) تفسیری بر قرآن مجید از آن حضرت نقل شده که علامه متتبع خبیر حاج شیخ آقا بزرگ طهرانی در مجلد چهارم الذریعه بنام تفسير العسكرى ( شماره 1295 ) شرحی مفصل از او نقل کرده و نام عده ای از بزرگان علماء که یقین بصدور کتاب مزبور از ناحیه حضرت عسکری علیه السلام نموده اند را ذکر کرده طالبین بكتاب مزبور و خاتمه مستدرك مراجعه فرمایند.
خاتمه : چون هر کجا مطلبی از کتابی نقل شده است در متن یا پاورقی اشاره بمدرك آن شده بنا بر این در اینجا احتیاج بذکر مدارك كتاب نیست . قبل از طبع مصمم بودم که بعد از شرح زندگانی عسکریین علیهما السلام از كلمات قصار هر يك از آن بزرگواران چهل کلمه نقل نمایم بعداً جهت اختصار از آن صرف نظر شد .
الحمد الله اولاً وآخراً و ظاهراً و باطناً .
و اما من كان من الفقهاء صائناً لنفسه
مخالفاً لهواه مطيعاً لامر مولاه فللعوام
ان يقلدوه
( امام دوازدهم عليه السلام )
عکس
بسْم الله الرحمن الرحیم
بعد الحمد والصلوة .
این مختصری است در شرح حال و گزارش احوال پیشوای عظیم القدری که دوران حیات سراسر افتخارش سرمشق زندگانی دوستان و هوادارانش بود و مرگش سبب توجه دنیای مادیگری بعالم روحانیت و اسلام گردید . مردی که سالیان دراز لطف و محبت او بر سر گروهی از افراد جامعه انسانیت سایه افکنده و آنان را از سر چشمه علم و فضیلت خویش سیراب نموده و راه خدا شناسی و تقوی و فضیلت و درستی آموخته بود راد مردی که نتیجه و ثمره خانواده های علمی سه قرن اخیر را در خود خلاصه کرده و تمام آثار و مفاخر گذشتگان را زنده نمود.
این رساله با همه کوچکی و ناچیزی ظاهری خود مشتمل است بر تاریخچه زندگانی بزرگ ترین پرچمدار عالم تشیع، مرجع وحید شیعه، مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی عطر الله مضجعه از حین تولد تا هنگام وفات . و چون زندگانی افراد وابستگی بخانواده و محیط تربیتی آنان دارد، مختصری از شرح احوال پدران و خانواده آنمرحوم را نیز جهت روشن شدن مطلب تذکر می دهیم.
برای آن که بهتر بتوان زندگانی این پیشوای عالیقدر را مطالعه نمود آن را بچند قسمت متمایز تقسیم می کنیم :
1 - زندگانی خانوادگی و محیط فامیلی .
2 - زندگانی شخصی از حین تولد تا هنگام وفات :
3 - شخصیت حضرت آیت الله بروجردی و آثار علمی و دینی ایشان .
كل حسب و نسب منقطع يوم القيمة الا حسبي و نسبى
رسول اکرم صلی الله علیه وآله
در روایتی نقل شده است که پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند : « تعلموا انسا بكم تصلوا ارحامكم » یعنی انساب خود را یاد بگیرید ، با خویشان و ارحام خویش پیوند کنید . مقصود آن که نسب ها و رشته اتصال بزرگواری و شرافت بآل عصمت و اهل بیت رسالت و طهارت را حفظ وضبط نمائید (1)[ برای حدیث معانی دیگری هم هست ] .
مرحوم آیت الله آقای بروجردی قدس سره از سادات جلیل القدر طباطبائی بروجردی می باشد که نسب ایشان با سی واسطه بحضرت مجتبی سبط اکبر علیه السلام می پیوندد بدين قرار :
حاج آقا حسین بن سید علی بن احمد بن علی نقی بن جواد بن مرتضی بن محمد بن عبدالكريم بن مراد بن شاه اسدالله بن سید جلال الدين الامير بن حسن بن مجدالدین علی بن قوام الدین محمد بن اسماعيل بن عباد بن ابو المكارم بن عباد بن ابو المجد احمد بن عباد بن على بن حمزة بن طاهر بن ابو الحسين على الشاعر الملقب بالشهاب بن ابی الحسن محمد الشاعر الاصفهاني بن ابوالفتوح احمدبن ابو جعفر محمد بن ابو عبدالله احمد الرئيس بن بن ابو ابراهيم اسماعيل الديباج الاكبر بن ابو اسماعيل ابراهيم الغمر بن ابي محمد الحسن المثنى ابن الامام ابو محمد الحسن السبط الملقب بالمجتبى بن علی بن ابیطالب علیهم السلام
نسب نامه فوق منقول از کتاب شجره نامه سادات اصفهان گرد آوری نویسنده این اوراق می باشد که از روی شجره نامه سادات بروجردی اصفهان
1) ص 42 فضيلة السياده .
استنساخ گردیده و با نسب نامه سادات بروجردی که در مواهب السنيه نقل شده تطبیق داده شده و با شجره نامه اینکه خود مرحوم آیت الله بروجردی در اول رساله ای که در شرح حال جد پنجم خویش آقا سید محمد نوشته اند مطابقت دارد.
پدر و اجداد: پدر ایشان مرحوم حجة الاسلام حاج آقاعلی بروجردی از رؤساء و بروجرد است که بعلم و تقوی و مرجعیت و ریاست از سایر اقران و امثال خود ممتاز و در اعلاء کلمه دین و پیشرفت امور مسلمین ساعی و کوشا و پشت و پناه مسلمين لرستان و بروجرد بوده است . و در بروجرد پس از يك عمر ریاست در اوایل سال 1328 قمری پس از شش ماه از مراجعت فرزند ارجمندش از نجف اشرف ببروجرد وفات یافته و در مقبره خانوادگی که منسوب بآقا سید محمد جد چهارم صاحب عنوان است مدفون گردید .
جد اول ایشان مرحوم حجت الاسلام حاج آقا احمد نیز از علماء متنفذ صفحات غرب ایران و در شهر بروجرد مرجع شرعیات آن حدود بوده و هم در آنجا وفات یافته است . و در همان مقبره نزديك قبر آقا سید محمد مدفون گردید .
جد دوم ایشان عالم فاضل متتبع مرحوم حاج سید علی نقی طباطبائی بروجردی از اعاظم علماء و مجتهدین و در بروجرد از رؤساع شریعت ودين بود . وبعلم وتقوى و فضل و کمال شهرت داشته است ویرا حاشیه است بر زبدة الاصول شیخ بهائی و حاشیه بر قوانین در سال 1188 تولد و 18 ربيع الاول سال 1249 وفات یافته است.
جد سوم ایشان علامه جلیل مرحوم آقا سید محمد جواد طباطبائی بروجردی از مراجع مسلم شیعه و از مجتهدین وفقهاء معروف می باشد در نزد عوام و خواص محترم و در نظر حکام با عظمت بوده و عده بسیاری از مسلمین در امور دینیه از ایشان تقلید میکرده و مطابق فتاوی ایشان عمل می کرده اند وفاتش در روز شنبه 9 شوال سال 1242 رویداده است
جد چهارم مرحوم آیت الله بروجردی فقیه نبيه و عالم جليل مرحوم سید مرتضی طباطبائی بروجردی است که از مفاخر علمی و دینی و از رؤساء عالی
و پشت و پناه مردم در امورات بوده و مادرش دختر علامه فقیه میں ابو طالب بن میں ابوالمعالی کبیر طباطبائی است وی را، شرحی است بر برخی از مباحث صلوة کفایه سبزواری وفاتش در سال 1204 در کربلا و قبرش در جنب قبر وحید بهبهانی در رواق غربی است .
جد پنجم مرحوم آیت الله بروجردی فقیه نامبردار و علامه بزرگوار مرحوم آقامیر سید محمد طباطبائی بروجردی اصفهانی می باشد سید عبدالله جزائری در اجاره کبیره اش درباره او گوید: سید محمد طباطبائی خواهر زاده ملا محمد با قرمجلسی علامه ای محقق و دارای دانشی فراوان و اجازاتی بسیار از اساتید انبوه است و مصنفات زیاد دارد از جمله شرح مفاتیح ناتمام ، رساله ای در تحقیق معنی ایمان که فوائد مهمی را در آن درج کرده است يك نسخه آن را بدست آوردم ، در اوقاتی که وی در بروجرد اقامت داشت مکرر او را دیدم و باوی در بسیاری از مسائل فقهی و غیره بگفتگو می پرداختم و او را دریای سرشاری از علم یا فتم انتهی باسید محمد مذکور با کسانش از بروجرد منتقل بعراق عرب گشت و مدتی در آنجا اقامت گزید ، سپس ببروجرد مراجعت نمود و چون بکرمانشاه واردشد خویشان او که در آن شهر سکونت داشتند از وی خواستند که در نزد آن ها بماند و او هم در کرمانشاه توقف فرمود تا آن که برحمت ایزدی پیوست .
محدث قمی در جلد دوم فوائد الرضویه پس از نقل مطالب بالا گوید : دخترش زوجه استاد اکبر علامه وحید بهبهانی بود و از تألیفاتش غیر از آنچه مذکور شد رساله ای در موالید پیغمبر و ائمه طاهرین و عدد اولاد آنها و سال وفات و محل دفن آنان و شرح زیارت جامعه و رساله ای در حکم روزه روز عاشورا و رساله ای در اسرار اشکال خاصه حروف تهجی می باشد مشار الیه در بروجرد وفات یافته ، در آن سر زمین مدفون گردید و قبرش مزاری مشهور است.
این خاندان اولا در زواره اصفهان ساکن بوده و ببروجرد مهاجرت کرده زمان سلاطین صفویه باصفهان منتقل شده و پس از انقراض سلطنت خاندان
صفوی و پیش آمد فتنه افغان و بی سر و سامانی اصفهان و متلاشی شدن امور اهل علم و دیگران با جمیع افراد فامیل خود و عده ای از منتسبین به نجف منتقل گردیده ردیده و سپس اولاد میر سید علی بن سید محمد باصفهان و عده ای از اولاد سید مرتضی بن سید محمد ببروجرد منتقل شده و عده ای دیگر از آنان در نجف باقی مانده اند و با این بیان سلسله طباطبائی بروجردی بسه شعبه تقسیم شده اند که در قسمت های قبل شرح حال یکعده از افراد ساکن بروجرد مذکور شد .
از معاریف این خاندان سید سند و رکن معتمد عالم فاضل مرحوم حاج ميرزا محمود بن السيد على نقى بن السيد محمد جواد بن السید مرتضی نامبرده است که ریاست علميه و دينيه صفحات غرب ایران در زمان وی بدو محول بوده. اعتماد السلطنه در کتاب مآثر والآثار ( صفحه 143 ) درباره مشار الیه گوید : از سلسله طباطبائیه آنجاست در امر بمعروف و نهی از منکر قلبی قوی داشت و از این جهت چندبار بدر بار گردون مدار احضار گردید؛ بر منظومه بحر العلوم شرحی بطور مزج بر نگاشته است و درجه فضیلت خود را انموذجی گذاشته رحمة الله عليه .
وقتی عده ای از مغرضین و بد اندیشان از مرحوم حاج میرزا محمود در نزد ناصر الدین شاه سعایت کردند تا حدی که او را نسبت بآن جناب بدگمان کرده بطوری که امر بتبعید معظم له از بروجرد و احضار بمرکز ایشان را داد و آن بزرگوار را تحت الحفظ از بروجرد حرکت داده تا نزديك قصبه حضرت عبد العظيم رساندند . چون خبر ورود ایشان بآستانه مقدسه حضرت عبدالعظیم رسید عموم علماء طهران و بالاخص مرحومين حجتين حاج ميرسيد محمد سنگلجی و مرحوم حاج ملاعلی کنی امر بتعطيل بازار طهران و استقبال آن جناب داده عموم طبقات به پیشواز آن عالم جلیل شتافته و مشار الیه را با کمال عزت و احترام و آنچه لازمه بزرگداشت ایشان بود بطهران وارد کردند چون خبر بشاه رسید
عموم
از نتیجه کار بهراسید و برای رفع کدورت فيما بين صدر اعظم وقت ووزراء ورؤساء در بار را از طرف خود مأمور باستقبال از ایشان نموده و از وی معذرت خواست و کلیه خواسته ها و پیشنهادات ویراکه بنفع امور مسلمین بود بر آورد ، و دستور مراجعت ببروجرد داد و با کمال عزت و احترام آن جناب را بموطن خویش معاودت دادند .
مرحوم حاج میرزا محمود از علماء مقتدر و متنفذ و از مراجع مسلم تقلید در صفحات بروجرد و لرستان بوده و دارای تألیفاتی است از آنجمله است :
1 - مسلى القلوب المصابين نظير مسكن الفؤاد 2 - مواهب السنيه در 3 مجلد در شرح درة البهيه علامه بحر العلوم که دو مجلد آن در زمان حیات خودشان طبع گردیده و جلد صلوة آن بامر مرحوم آیت الله آقای بروجردی با چاپ گراوری گردیده است.
مرحوم حاج میرزا محمود در سال 1300 قمری در بروجرد رحلت فرموده و در آنجا بخاک رفت مقبره اش در بروجرد مزاری معروفست محدث قمی در فوائد الرضویه از او ذکری نموده و وی را ستوده است .
دیگر از معاریف این خاندان عالم فاضل مرحوم حاج ميرزا هبة الله خلف با شرف حاج میرزا محمود سالف الترجمه است . اعتماد السلطنه در مآثر و الآثار در شرح حال وی گوید: بفضل و تقوی و حسن خلق میان سادات طباطبائیه بروجرد ممتاز است و ریاست ایشان بروی قرار گرفته است . ( من 162 ) برادران مشار اليه سيد ابو المجد ( 177 نقباء البشر ) و آقاطاهر و آقا عبدالحسین همگی از علماء و اجلاء بوده و سیدابوالمجد مذکور از شاگردان آیت الله آخوند خراسانی می باشد .
و دیگر از معاریف این خاندان است مرحوم سید سند علامه سید میرزا ابوالقاسم بن میرزا علی نقی در الکرام البرره ( شماره 121) گوید از او در مآثر والآثار نامی برده شده و مشار الیه برادر بزرگتر مرحوم حاج میرزا محمود
مؤلف مواهب السنیه است و از علماء واجلاء و رؤساء بروجرد بوده در سال 1277 وفات یافته است و فرزندش سید ضیاء الدین نیز از اجلاء است در مآثر الآثار ( صفحه 173 ) گوید از اهل قلعه بروجرد شاگرد حجة الاسلام بروجردی بوده است فرزند دیگر صاحب عنوان آقا فخرالدین نیز از علماء و اجلاء بوده و برادران صاحب ترجمه میرزا ابوتراب و میرزا حسن و میرزا احمد ( جد اول آیت الله بروجردی ) همگان از علماء و رؤساء بوده اند
سادات بروجردی اصفهان : مرحوم سید محمد بن السيد عبدالكريم را اولاد چندی است که از آن جمله است: 1 - سید مرتضی 2 - سید رضی 3 - سید رضا 4 - سيد عليى رحمة الله عليهم .
اولاد مرحوم سید علی مرقوم باصفهان منتقل شده و مدتی ریاست علمیه و دینیه این شهر با همه عظمت آن و اینکه اصفهان دارالعلم و مرکز و مجمع علماء نامدار وفقهاء بی شمار و مجتهدین بسیار بوده بدانها محول بوده است از از معاریف این سلسله است. مرحوم عالم فاضل حاج میرسید علی بن سید عبدالکریم بن سید علی مرقوم .
اعتماد السلطنه در مآثر و الآثار ( ص 159 ) در باره مشار الیه گوید : آقا سید علی بروجردی متوطن اصفهان عالمی است جلیل انتهى .
مرحوم آخوند ملا عبدالكريم جزى در تذكرة القبور می نویسد : و طرف بالا سر حاجی ( مراد حاج ملا حسینعلی تویسرکانی اصفهانی مدفون در تکیه آقا حسین خونساری است) در ایوان قبر مرحوم حاج سید علی بروجردی است که از علماء اصفهان و امام جماعت و مرجع بود در درب كوشك . انتهى
مشار الیه از مبرزین علماء زمان خود بوده و کتابی در اصول فقه نوشته که در نزد اولادش در اصفهان موجود است وفاتش در روز پنج شنبه 10 ربیع الاول سال 1306 قمری رویداده؛ رحمت شاعر اصفهانی در تاریخ وفاتش گوید:
رحمت حق از پی تاریخ گفت *** ان لدنيا لعلى عظيم (1)
1) صفحه 90 رجال اصفهان
و دیگر از این خاندانست عالم فاضل و محقق كامل فقيه نبيه السيد السند الحاج ميرزا ابوالحسن بن الحاج الميرسيد على البروجردی المذكور. از علماء و مدرسین اصفهان بوده در مسجد در کوشک امامت و در مدرسه آن تدریس می فرمود و بهمین جهت بدر کوشکی معروف بود ، جامع جميع محسنات اخلاقی و محل وثوق عامه مردم اصفهان بود جماعت برگزیده ای داشت در صبح روز جمعه 18 ذی قعده سال 1348 وفات (1)یافت و در تخت فولاد مدفون گردید. قبرش در تکیه ای بنام ایشان معروفست و چون در روز شنبه یازدهم همین ماه عالم محقق مرحوم آقا میرزا احمد مدرس اصفهانی که از اجله فقهاء و علماء و مدرسین اصفهان در مدرسه نیم آورد بود وفات یافته بود مرحوم حاج میرزا حسن خان شیخ جابری انصاری در ماده تاریخ وفاتش گفت:
از مقام قاب قوسینی یکی آمد بگفت *** بود در معراج احمد بو الحسن یار ورفيق
سید سند آیت الله آقا نجفی تبریزی قمی در حاشیه مشجرات سادات اصفهان که حقیر جمع آوری کرده ام در کنار نام صاحب عنوان ( حاج میرزا ابوالحسن) مرقوم فرموده اند: سیدی جلیل بود و از مشایخ روایتی حقیر می باشند انتهی . مرحوم حاج میرزا ابوالحسن از شاگردان علامه فقیه حاج سید مهدی نحوی و از تلامذه و مجازین مرحوم آقا میرزا محمد هاشم چهار سوقی اصفهانی میباشد چنانکه در اجازه خود که جهت عالم فاضل مرحوم آقا سید محمد باقر نحوی مرقوم فرموده بهر دو قسمت اشاره کرده است .
بروجردی های نجف: این خاندان علمی از مشاهیر فامیل های علمی و دینی نجف می باشند، از اولاد سيد مرتضى بن الميرسيد محمد و اول فرد آنان علامه آفاق افتخار آل ابیطالب عالم محقق آیت الله على الاطلاق حاج سیدمهدی طباطبائی بروجردی معروف ببحر العلوم است ·
جلالت شأن و بزرگواری مقام آن جناب بالاتر از آنست که بتوان شرح
1) صفحه 81 رجال اصفهان - نقباء البشر ومختصر المكارم
کرد عموم ارباب تراجم و كتب رجال ويرا بعظمت و جلالت معرفی کرده اند و کافی است در مقامات او که چندین مرتبه در مکه و مسجد کوفه و سرداب مطهر در سامره بخدمت با شرف حضرت بقية الله فى الارضين عجل الله تعالى فرجه مشرف شده و این موضوع بحد تواتر رسیده شرح آنرا حاجی نوری در نجم الثاقب و حاج میرزا محمود عراقی در دار السلام و دیگران در کتب خویش ثبت فرموده اند
قمی در فوائد الرضویه در شرح حالات ایشان گوید :
و در جلالت مقام ایشان نقل شده است که فقیه اکبر مرحوم شیخ جعفر مؤلف كاشف الغطاء با آن عظمت مقام علمی و ریاست دینی با حنك عمامه خويش کفش او را پاک می کرده است و شیخ اعظم شیخ محمد حسن اصفهانی مؤلف کتاب جواهر الکلام در باره آن بزرگوار فرموده است صاحب الکرامات الباهره والمعجزات القاهره انتهى
(شرح احوال ایشان و کرامات و خوارق عاداتی که از آن بزرگوار ظاهر شده در جمیع کتب مؤلفه در رجال که از زمان حیات ایشان ببعد تألیف شده مضبوط است و احتیاج بشرح و بیان ندارد طالبین مراجعه فرمایند مشار الیه در زمان توقف خود در مکه بمذاهب چهارگانه اهل سنت و جماعت تدریس می فرموده و بزرگان این مذاهب مشکلات خود را از او می پرسیدند. قمی در فوائد الرضریه راجع با قامت آن بزرگوار در مکه معظمه فرماید : بحدی در نظر اهل آنجا وقع پیدا کرد که بعضی از اهل سنت گفتند اگر حق باشد آنچه را که شیعه امامیه در مهدویت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام می گویند هر آینه آن امام این، سید مهدی خواهد بود انتهی .
در شب جمعه شوال 1155 در کربلا متولد و ماده تاریخ میلادش جمله : ( لنصرة الحق قد ولد المهدی ) می باشد .
و شب 24 جمادى الاول سال 1212 در نجف اشرف رحلت فرموده و در آنجا در جنب مسجد طوسی در بقعه ای مخصوص مدفون گردید که بعداً مقبره خانوادگی اولاد و احفادش گردید .
در فقه و اصول و تفسیر و رجال و علم کلام و منطق و معقول و منقول سرآمد علماء زمان بوده ویرا تألیفات عدیده است که تمامی در نهایت جودت و مهارت تألیف شده از آن جمله است. 1 - منظومه فقه در طهارت وصلوة 2 - منظومه در مراثی 3 - مصابیح در شرح مفاتیح در فقه 4 - شرح وافيه 5 - فوائد رجاليه 6 - كتاب اجازات که اجازات اساتید خود را جهت خویش و اجازاتی که شخصاً برای اشخاص نوشته در آن جمع کرده 7 - فوائد اصولیه و غیره
بیشتر تألیفات مشار الیه در زمان ایشان از مسوده خارج نشده بود و پس از وفات شان فرزند ارشدشان علامه سید رضا بحر العلوم آنها را مرتب و مدون و منتشر ساخت .
آل بحر العلوم: از خانواده های علمیه عراق است که نسب آنان به علامه آفاق عالم ربانی حاج سید محمدمهدی بحر العلوم بروجردی نجفی می پیوندد و در غایت اصالت و شرافت بوده و عده کثیری از علماء وفقهاء واعيان وفضلاء وشعراء وادباء از ایشان بظهور آمده که ذیلا جهت تکمیل این وجیزه بنام برخی از آنان اشاره می شود.
1 - سيد ابراهيم بن حسين بن سید رضا بحرالعلوم نجفی از شعراء و ادباء در 1248 متولد و در 6 محرم سال 1319 وفات یافت دیوانش بطبع رسیده
2 - سید محمد باقر بن علی بن رضا از معاریف این سلسله است ( صفحه 457 ج يك نقباء البشر - احسن الوديعه ج 2) در زمان حیات پدرسال 1291 وفات یافته است ( شماره 384 الكرام البرره احسن الوديعه ج 2 )
3 - سید محمد تقی بن حسن بن ابراهيم بن حسین بن سیدرضا بحرالعلوم عالمى بزرگوار و مدرسی نامدار است در سال 1318 متولد گردیده و پس از تکمیل علوم در مدرسه قوام بتدریس اشتغال جسته و از مدرسین معاصر است . ( نقباء البشر شماره 539
4- سید محمد تقی بن سیدرضا بحرالعلوم در 1219 متولد و در شب قدر سال 1289 وفات یافته وی داماد سید علی صاحب ریاض می باشد و مؤلف کتاب قواعد - الاصول در فقه است ( الکرام البرره شماره 443 احسن الوديعه - فوائد الرضويه)
5 - سید جعفر بن محمد باقر بن علی بن سید رضا بحر العلوم در 21 محرم سال 1289 در نجف متولد گردیده مؤلف کتاب اسرار العارفين در شرح دعای کمیل و تحفة العالم ورساله ای در حلق لحيه بنام بغية الطالب می باشد ( مختصر المکارم و مقتبس الاثر احسن الوديعه شماره 593 نقباء البشر )
6 - سید جعفر بن محمد بن تقی بن سید رضا بحر العلوم از علماء نجف می باشد که قسمت صلوة وارث نجات العباد را شرح نموده و در سال 1334 قمری وفات یافته است . ( مختصر المکارم )
7 - سید حسن بن ابراهيم بن حسين بن سید رضا بحر العلوم از ادباء وشعراء و مؤلف کتاب تاریخی منظوم است در 1283 یا 1282 متولد و در 19 جمادی الاول سال 1355 وفات یافته است . ( مختصر المكارم و نقباء البشر صفحه 464 )
8 - سید حسن بن محمد تقی بن سید رضا بحر العلوم از علماء و فضلاء و افاضل مصنفین در سال 1298 ظاهراً بطاعون وفات یافته است ( الكرام البرره شماره 635 )
9 - سید حسین بن محمد تقی بن سید رضا بحر العلوم برادر سید حسن سابق الذكر از علماء و ادباء بوده و در 1311 قمری در ایران وفات یافته است جنازه اش بكاظمين نقل شده است. ( نقباء البشر شماره 972 )
10 - سید حسین بن سید رضا بحر العلوم از علماء و فقهاء و شعراء بزرك زبان عرب در زمان خویش بوده در 1221 متولد و در 1306 وفات یافته است شرحی بر دره جدش بحر العلوم نوشت و جزواتی در فقه و اصول و دیوان در اشعار دارد ( نقباء البشر شماره 1004 فوائد الرضويه - احسن الوديعه )
علامه متتبع خبير حاج شیخ آقا بزرگ طهرانی در نقباء البشر في القرن الرابع عشر و محدث قمی در فوائد الرضويه و مؤلف احسن الوديعه در جلد دوم در ضمن شرح حال صاحب عنوان گویند : از تلامذه صاحب جواهر بود و مدتی بتدريس وافتاء اشتغال جسته پس از اندکی اعراض نموده و بكر بلا مهاجرت نموده در آنجا ساکن
شد. در اثر پیش آمدی چشم هایش ضعیف و نابینا گردید مدت هشت سال بدین نحو می زیست در 1284 جهت معالجه بایران مسافرت کرده اطباء آنجا از معالجه مأیوس شدند بمشهد حضرت رضا علیه السلام مشرف گردیده قصیده ای در استغاثه بآن آستان ملايك پاسبان گفت هر موقع بحرم مطهر مشرف می شد از غبار ضریح را می گرفت و بچشم های خود می مالید تا آن که از اعجاز حضرت چشم هایش روشن گردید بطوری که بهتر از اول شد پس آن گاه به نجف مراجعت فرمود و انزوا اختیار کرد تا پس از مرگ برادرش علامه سید علی صاحب برهان مردم متوجه او شده و از او تقاضا کردند که ترك عزلت گرید او پذیرفت و دو مرتبه بدرس و بحث وفتوی و جماعت قیام نمود فرزندانش سیدابراهیم وسید محسن و سید موسی و سید عبد الحسین همگی از فقهاء ومجتهدین بوده شرح حال شان در جلد دوم احسن الوديعه مذکور است .
11 - سید حسین بن علی بن سید رضا بحر العلوم از اجلاء خاندان بحر العلوم واز افاضل این خاندانست. در 27 صفر 1290 متولد و در 1361 در طهران وفات یافته در جوار حضرت عبدالعظیم مدفون گردید ( نقباء البشر شماره 1063 احسن - الوديعه )
12 - علامه فقیه سید رضا بن السيد مهدی بحر العلوم طباطبائی بروجردی محدث قمی در فوائد الرضویه گويد: كان سيداً سنداً كهفاً عضداً رئيساً مطاعاً في الأمر والنهي نافذ الحكم ... له مصنف في الفقه انتهی. در 1189 متولد و در 1253 وفات یافت از تألیفاتش کتابی است بنام کشف القناع در اصحاب اجماع و چون كتب بحر العلوم مرتب نبود وی کتب پدر را مرتب و مدون ساخته است. صاحب عنوان از بزرگان فقهاء و مشایح اجازه است و از جمله کسانی که از ایشان اجازه روایت دارد. سید سند عالم فاضل محق مرحوم آقا سید محمد حسن مجتهد موسوی اصفهانی جد نگارنده است که اجازه ایشان در ظهر یکی از مجلدات مهجة الفؤاد در شرح ارشاد از تألیفات مجاز بخط مبارک ایشان مورخ بشوال 1251 در نزد نگارنده موجود است. ( تولد حدود 1205 وفات 1263 ) دختر صاحب عنوان
زوجه علامه جلیل میرزا محمد حسن بن محمد باقر اصفهانی صاحب کتاب جواهر الکلام می باشد .
13 - سیدمحمدصادق بن ابراهيم بن حسن بن حسین بن سید رضا بحر العلوم قاضی القضاةعماره وبعداً 1315 قمری متولد گردیده از معاریف فضلاء و مصنفین این بصره در طایفه و مؤلف كتاب الدرر البهيه في تراجم علماء الامامیه و سلاسل الروايات وغيره است ( نقباء البشر شماره 1397 )
14 - سید ضیاءالدین بن سید محمد علی بن سید علی نقی بن محمدتقی بن سید رضا بحر العلوم از فضلاء و معاصرین و قاضی فقه جعفری در بغداد است. ( مقتبس الاثر )
15 - سید علی بن سیدرضا بحر العلوم از اجلاء فقهاء در حدود 1224 متولدو در طاعون سال 1298 بسن هفتاد و چهار سالگی وفات یافت وی مؤلف کتاب برهان القاطع در شرح مختصر نافع از تألیفات محقق حلی است ( الذريعه - احسن الوديعه )
16 - سيد محمد علی بن علی نقی بن محمد تقی بن سید رضا بحر العلوم از فضلاء و علماء نجف است که در 1350 وفات یافته است ( مقتبس الاثر )
17 - سید علی نقی بن محمد تقی بن سید رضا بحر العلوم از افاضل خاندان بحر العلوم در نجف ساکن بوده و در 1294 در کربلا بقتل رسیده است ( شماره 443 الكرام البررة )
18 - سید محمد بن محمد تقى بن سيد رضا بحر العلوم مؤلف كتاب بلغة - الفقیه که در تبریز و طهران بطبع رسیده است در شب یکشنبه 24 محرم سال 1261 متولد و در 11 ( 21 ) رجب سال 1326 ( 1327 ) وفات یافته در مقبره خانوادگی خویش در نجف مدفون گردید. از اکابر فقهاء و مجتهدین
مختصر المكارم - الزريعه احسن الوديعه
19 - سید هاشم بن علی بن سید رضا بحرالعلوم در 1255 متولد و در 1284 در زمان حیات پدر وفات یافته دارای تألیفاتی است بدین شرح : 1 – رساله در فقه 2 - رساله در فقه و اجب 3 - رساله در حجیت ظن و غیره (ص57 ج 2 احسن الوديعه)
غیر از افراد نامبرده بالا عده بسیار دیگری از این خاندان از علماء و فضلاء
بوده که نام شان در کتب مربوطه ثبت است و جهت اختصار از بیان نام آنان و ذکر آثارشان صرفنظر می شود :
این سه خاندان که نامبردیم همگی از اولاد سید محمد میباشند. پدرسید محمد نیز از علماء و اجلاء بوده دیگر از پدرانش فعلا اطلاع کامل در دست نیست همین قدر معلوم است که عموماً اهل فضل وکمال اند تا برسد بسید جلیل ابي الحسين على الشاعر بيت و سومین پدر مرحوم آیت الله بروجردی مشارالیه از اجلاء ادباء و شعراء بوده ومؤلف عمدة الطالب گوید: اولادش زیادند و در آن کتاب از اولاد و اعقابش فقط سید عالم نسابه ابو اسماعیل ابراهیم بن ناصر بن ابراهيم بن عبدالله بن حسن بن علی الشاعر را نامبرده و گوید وی مصنف کتاب المنتقله في علم النسب میباشد پدر سید علی شاعر . ابي الحسن محمد شاعر ادیب اصفهانی است که در سال 322 قمری وفات یافته است و مؤلف کتاب نقد الشعر است ·
پدرش ابوالفتوح احمد از معاریف سادات طبا طبائی زمان خود بوده و در اصفهان وفات یافته در محله غازیان ( در بازار غاز فعلی ) مدفون شده پدرش ابو جعفر محمد از اجلاء سادات بوده و در اصفهان وفات یافته و در محله جمیلان ( سنبلستان ) در نزد جدش مدفون شده .
پدرش ابو عبدالله احمد الرئیس از رؤساء سادات و فضلاء این سلسله بشمار می رود . ( صفحه 162 عمدة الطالب )
پدرش جناب ابراهیم طباطبا از بزرگان سادات و اجلاء بوده و عقاید خویش را خدمت حضرت رضا علیه السلام معروض داشته و از شوايب شك داشته و از شوايب شك و شبهه پاك گردانیده قبرش در قبرستان جمیلان (سنبلستان) اصفهان است . در وجه تسمیه آن جناب بطباطبا دو قول ذکر شده طالبين بعمدة الطالب و ديگر مواضع مراجعه کنند. قبرش در جنب بقعه درب امام در اصفهانست .
پدرش جناب اسماعیل دیباج از بزرگان سادات و حاضرین درفخ بوده در زمان خلفاء بني عباس در کمال احترام و عزت می زیسته و در حاشیه عمدة الطالب اور امدفون
در اصفهان در محله گلبهار می نویسد صفحه 163 ( امامزاده اسماعیل اصفهان بر حسب آنچه مشهور است فرزند زید بن حسن مثنی است و نسب او را در تاریخچه ابنیه تاریخی اصفهان صفحه 125 اسماعیل بن حسن بن زيد بن الامام الحسن المجتبی علیه السلام می نویسد.
پدرش ابراهيم الغمر ( غمر بمعنای جوانمرد و خوشخوی ) بمناسبت جود و سخاوتی که داشت بغمر مشهور شد سیدی بزرگوار و صاحب مقبره معروفه در ساحل فرات نزديك كوفه است که در ربیع الاول سال 145 هجری در حبس منصور بسن شصت و نه سالگی وفات یافته است .
پدرش جناب حسن مثنی است که شرح حالش در عمدة الطالب ( صفحه 85 ) و دیگر مواضع بطور مبسوط مذکور است مختصر آنکه از بزرگان سادات و متولی صدقات امير المؤمنين علیه السلام بود - و از جمله کسانیست که در وقعه عاشورا حاضر بود - و در رکاب عم بزرگوار خویش حضرت ابی عبدالله علیه السلام جنگ كرد و زخم زیاد بر داشت او را بتصور آن که فوت شده در جزو کشتگان قراردادند موقعی که سر شهداء را جدا می کردند متوجه حیات او شدند اسماء بن خارجه از ابن زیاد خواست او را نکشد وی قبول کرد او را معالجه کردند تا بهبودی حاصل نمود در سال 97 هجری مسموم شده و وفات یافت او فرزند حضرت مجتبی علیه السلام می باشد. شرح حال پنج نفر از این خاندان که در اصفهان ساکن بوده و هم در این شهر وفات یافته اند را نویسنده در کتاب شجره طیبه که درباره امامزادگان اصفهانست مفصلا نگاشته ام .
پیوندهای فامیلی : مرحوم آیت الله بروجردی از طرف جدات خویش بسه خانواده علمی معروف ایران نسب می رساند.
1- خاندان صاحب ریاض
2- خاندان مجلسی .
3- خاندان وحید بهبهانی .
ذیلا کیفیت اتصال خانواده مرحوم آیت الله بروجردی را بهريك از این سه خاندان بطور اجمالی شرح می دهیم .
ریاض المسائل نام کتابی است در فقه از تألیفات علامه فقید میرسید علی بن محمد علی طباطبائی اصفهانی ابن سید ابوالمعالی صغیر بن میر ابو المعالي كبير طباطبائی متولد در 12 ربیع الاول 1161 و متوفای سال 1231 در کربلا خاندان میر سید علی را بمناسبت نام این کتاب آل صاحب ریاض و خانواده صاحب ریاض گویند . خانواده مرحوم آیت الله بروجردی بسه طریق باین سلسله می پیوندد بدین شرح :
1 - در جلد دوم نقباء البشر صفحه 862 درضمن شرح حال سید محمد صادق حجة طباطبائی گوید: از بنی اعمام آل بحر العلوم است که نسب آنان در سید عبدالکریم بهم می پیوندد پس آل صاحب ریاض بنی اعمام سادات بروجردی می باشند و هر دو در سید عبدالکريم بيك شجر می پیوندند .
2 - سید عبدالکریم نامبرده داماد مجلسی اول است و زوجه ابوالمعالی كبير جد صاحب ریاض دختر ملا صالح مازندرانی داماد مجلسی اول می باشد بنابراین اولادان این دو خانواده خاله زادهگان همدیگر می شوند یعنی سید محمد و مادر میرابوالمعالی صغیر دختر خاله خاله می باشند .
3 - همسر سید محمد بن عبدالکریم دختر میرابو طالب بن میرابوالمعالی كبير است بنا بر این سید محمد على طباطبائی پدر صاحب ریاض پسر عموی مادر سید مرتضی می شود .
خانواده صاحب ریاض عموماً از فضلاء ومؤلفين ومصنفين و ساکن کربلا می باشند
تذکر در جنب بقعه سید مجاهد در کربلا مدرسه دینی است بنام مدرسه بقعه که در طول زمان مخروبه گردیده بودو بامر مرحوم آیت الله بروجردی تقریباً در سال 1379 ضمن تعمیر بقعه سید مجاهد آنجا نیز تعمیر گردید .
مرحوم آیت الله بروجردی بسه طریق نسب بعلامه مجلسی میرسانند بدین شرح :
1 - سید محمد (جد پنجم) داماد میرا بو طالب بن میرابوالمعالی کبیر است وزوجه میر ابوالمعالی دختر آخوند ملا صالح مازندرانی است و آخوند ملاصالح شوهر آمنه بیگم دختر ملا محمد تقی مجلسی می باشد و همه اولادان ملا صالح از همین زن می باشند.
2 - میر ابو طالب جد مادری سید مرتضی طبا طبائی ( جد چهارم ) خد داماد ملا عبدالله بن ملا محمد تقی مجلسی می باشد
3 - سید عبدالکریم پدر سید محمد داماد مجلسی اول است بنا براین سید محمد نامبرده نوه مجلسی اول و خواهرزاده علامه مجلسی ثانی است .
شرح احوال خاندان مجلسی و اولاد و احفادش کاالشمس في رابعة النهار معروف و مشهور است و اگر خواسته باشیم نام اعلام این خاندان جليل و شرح حالات آنان را نگارش کنیم باید کتابی مستقل تألیف نمود و علامه متتبع مرحوم حاج میرزا حسین بن محدتقی نوری ( 1254 - 1320 ) کتابی مستقل بنام فیض القدس در احوالات مجلسی نگاشته که در مقدمه جلدیکم بحار الانوار چاپ کمپانی بطبع رسیده وفاضل محقق میرزا حیدر علی مجلسی بن میرزا عزیز الله بن میرزا محمد تقی الماسی بن میرزا کاظم بن ملا عزيز الله بن المولى محمد تقی مجلسی (1146 - 1214 ) رساله ای در اعقاب مجلسی نگاشته که در اصفهان بطبع رسیده و در تمام کتب تراجم رجال از قبیل ریاض العلماء - روضات الجنات - قصص العلماء - رجال اصفهان - مکارم - الاثار - فوائد الرضوية - ريحانة الادب والكنى والالقاب و دیگر کتب شرح حال افراد این خانواده مضبوط است طالبین مراجعه فرمایند ذیلا جهت تیمن و تبرك شرح حال چهارتن از آنان مذکور می شود .
1 - ملا تقی بن مقصود علی معروف به مجلسی اول از اعاظم رجال علمی و دینی قرن یازدهم هجری است در فوائد الرضویه گوید و این بزرگوار مؤيد من عند الله
و استاد علماء و مربی فضلا بوده و آثارش در اسلام بسیار است و اگر نباشد از او جزنجل جلیل و فرزند نبیلش هر آینه کفایت می کند تا چه رسد بسایر علمای دیگر که تلمیذ او بوده اند و مصنفات نافعه فائقه اش و نشر دادن او صحیفه کامله را در میان مردم وغير ذلك انتهى .
وی را تألیفات چندی است که معروفتر از همه شرح من لا يحضره الفقيه است در سال 1070 بسن 67 سالگی در اصفهان وفات یافته در جنب مسجد جامع مدفون شد.
2 - ملا محمد باقر بن محمد تقی مجلسی مشهور به علامه مجلسی و هر کجا بطور مطلق مجلسی گویند مراد ایشانست خدماتی که این عالم جلیل بدین وشیعه نموده در خور شرح و وصف نیست در 1038 متولد و در 27 رمضان 1110 وفات یافته در جنب پدر مدفون شد ویرا تألیفات عدیده فارسی و عربی است که معروف تر از همه کتاب بحار الانوار است در 25 مجلد .
3 - آخوند ملا صالح بن احمد سروی مازندرانی داماد مجلسی اول از علماء وفقهاء مشهور از تألیفاتش شرح بر اصول کافی و حاشیه بر معالم و شرح بر زبده شیخ بهائی است در 1086 در اصفمان وفات یافته در بقعه مجلسی مدفون گردید .
4 - آمنه بیگم دختر ملا محمد تقی زوجه آخوند ملا صالح مازندرانی در ريحانة الادب مجلد ششم ( ص 262 ) گويد : بنت المجلسی از ارباب فضل و کمال نسوان بوده و شرحی برالفیه ابن مالك و یکی دیگر بر شواهد سیوطی نوشته و قبرش در تخت فولاد اصفهانست و بعضی از اشعار او که حاکی از و فور ادب وی می باشد روی قبرش نوشته شده و ظاهراً همانست که نامش آمنه بیگم وزن ملاصالح مازندرانی بوده انتهی نگارنده گوید تا کنون در تخت فولاد چنان قبری بنظر نرسیده و ظاهراً قبر آمنه بیگم در صحن بقعه مجلسی می باشد.
آقا محمد باقر مؤسس بهبهانی فرزند مولی محمد اکمل بن مولی صالح اصفهانی بهبهانی
معروف بوحید بهبهانی از اعاظم فقهاء شیعه و مفاخر علمی اسلام است که در کربلا ساکن بوده و هم در آن جا وفات یافته است و اولادش در کرمانشاه ساکن و بآل آقا معروفند. مرحوم آیت الله بروجردی بدو سبب باین خاندان انتساب دارند .
1 - همسر مولی محمد اکمل پدر وحید بهبهانی که خود از فقهاء نامدار و مشایخ اجازه و روایت است دختر ملا نور الدین بن ملا صالح مازندرانی است یعنی مادر وحید بهبهانی نوۀ خاله آقا سید محمد بروجردی می باشد و اولاد این دو فامیل خاله زاده های یکدیگر می باشند مرحوم وحید بهبهانی در تألیفات خویش از مجلسی اول بجد و از مجلسی ثانی بخال تعبیر می نماید .
2 - آقا محمد باقر بهبهانی خود شخصاً داماد آقای سید محمد بروجردی است و اولادان ایندو خاندان هر دو نوادهگان آقا سید محمد می باشد و نسبت بهم عموزاده و دائی زاده می شوند .
قسمت اول شرح حال مرحوم آیت الله بروجردی را اینجا خاتمه داده و بقسمت دوم آن می پردازیم .
زندگانی شخصی حضرت آیت الله بروجردی از حین تولد تا هنگام وفات. این قسمت به نه بخش تقسیم می شود .
1 - از هنگام تولد تا موقع مسافرت باصفهان .
2 - تحصیلات در اصفهان و اساتید و شاگردان ایشان در این شهرستان .
3 - مراجعت از اصفهان به بروجرد و انتقال بنجف اشرف و تحصیلات در آن جا و اساتید و شاگردان .
4 - مراجعت از نجف به بروجرد و خدمات ایشان در این ناحیه .
5 - مهاجرت آیت الله بقم و زعامت و ریاست عامه ایشان تا هنگام رحلت .
6 - اولاد .
7 - فضائل اخلاقی
8 - وفات .
9 - مراثی .
مرحوم آیت الله بروجردی در ماه صفر سال 1292 هجری قمری در شهر بروجرد متولد گردید و در تحت تربیت و توجه پدر دانشمند و ما در محترمه خود که از خاندان علم و فضل بود رشد و نمو کرده و بنا بر نقل بعض موثقين والده جلیله ایشان در موقع حمل و همچنین زمان ارضاع آیت الله مرحوم کمال مراقبت را در انجام وظائف شرعیه داشته و حتی هر موقع می خواسته ایشان را شیر بدهد اگر وضو نداشته وضو می گرفته است . مرحوم آیت الله بروجردی در چنین محیطی بزرگ شد و تربیت دینی و رشد اسلامی یافت . چون تمام بستگان پدری و مادری وی از اهل علم و کمال بودند از همان اوان کودکی شاید خیلی
زود تر از آنچه تصور شود او را بمكتب جهت تحصیل بنزد استاد فرستادند .
مسلم است معلم هر کس باشد چون کودکی از خاندان علم و ریاست آن هم ریاستی علمی و دینی بدو رجوع بکند حتى القوه در تعلیم و تربیت او سعی می نماید و بخصوص که ماده آن را نیز مستعد می یابد . پدر و مادر و معلم خیلی زود متوجه شدند که این دانش آموز با سایر شاگردان تفاوت بسیار دارد ؛ مطالب را خوب می فهمد و حقایق را بهتر از همسالان خود درک می نماید. یعنی کودکی است فطن و تیز هوش بجای آنکه مانند دیگر شاگردان متوجه بازی و آنچه لازمه سنین کودکی هست باشد ، می خواهد علم بیاموزد آن هم از روی تعمق . خلاصه در این مكتب علاوه برخواندن و نوشتن مقدمات علوم عربیت را نیز بیاموخت یعنی کتاب جامع المقدمات ونصف كتاب سیوطی را خواند. چون پدر دانشمندش متوجه هوش و ذكاوت و استعداد و قریحه فوق العاده او شد او را بیشتر از پیش مورد مهر و عنایت خود قرار داده و در مدرسه دینیه نور بخش که از بناهای جد مادری فرزندش
بود. این مدرسه بعداً مخروبه گردید و مرحوم آیت الله بروجردی پس از تکمیل تحصیلات و مراجعت ببروجرد آن را بطرزی زیبا بنا نمودند و فعلا معروف بمدرسه حضرت آیت الله بروجردی می باشد . ) اطاقی جهت او معین کرد و همان معلم مکتب را که در تعلیم و تربیت اوليه اين كودك تحمل زحمت کرده بودجهت تعلیم اوبر گزید و چون او مردی متدین و فاضل بود و ضمناً متوجه نبوغ شاگرد خرد سال خود شده بود دقیقه ای در بزرگداشت او و آموزش و پرورشش کوتاهی نکرد . او که عمری در تدریس کودکان و تربیت آنان در مکتب بسر برده بود و اطفال کلیه طبقات را دیده و شناخته بود و در همان موقع بسیاری از علماء شهر از شاگردان قدیمی او بودند مردی روانشناس بود و اطفال را در برخورداول و آزمایش های نخستین خوب می شناخت در این موقع یقیناً نمی دانست که شا گرد امروزش روزی پرچمدار مطلق عالم تشیع خواهد شد لکن اینقدر متوجه بود که این شاگرد. از دیگران ممتاز است و با آنان هیچ گونه نسبتی ندارد . مدت این دوره تحصیل که گاهی در نزد استاد در مدرسه و زمانی نزد پدر بزرگوارش در خانه و همچنین در نزد دیگر فضلای بروجرد انجام می شد در حدود یازده سال طول کشید و در این مدت علوم مقدماتی از قبیل صرف - نحو - معانی بیان - منطق و سطح فقه و اصول را خوب یاد گرفت در این موقع جوانی فاضل و محصلی کوشا بود .
گرچه از سنین عمرش هیجده بهار بیشتر نگذشته بودلکن از اغلب همسالان خود عالم تر و فاضل تر و دقیق تر بود . پدر چون متوجه حالات فرزند دلبند خویش بود برای آنکه او بهتر بتواند تحصیل کند مسافرت بخارج از حوزه بروجرد را جهت او ضروری تشخیص کرد. او را کجا بفرستد که بتواند خوب تحصیل کند و محیط علمی جهت رشد او مساعد باشد اصفهان را انتخاب کرد. در آن وقت اصفهان مهد علم و دانش بود دانشمندانی سترك و علمائی بزرگ در این شهر سکونت داشتند که از اطراف و اکناف ایران طالبين علم و دانش و بدور شمع وجود آنان پروانه وار جمع شده از خرمن فضائل
آنان خوشه چینی می کردند .
در سال یک هزار و سیصد و ده قمری مرحوم آیت الله بروجردی بر حسب دستور و صوابدید پدر دانشمند خود جهت تکمیل فضائل و کمالات باصفهان مهاجرت فرمود و ابتدا در مدرسه حاجی کلباسی و سپس در مدرسه صدر در حجره اول دست راست سکونت نمود و در این شهر هر کجا نام دانشمند وفاضلی شنید بدو روی آورد و همه آنان را در کفه علم و دانش خویش بیازمود تا چند نفر آنان را جهت استادی خویش برگزید و بمحضر آنان جهت استفاده روی آورد. این اساتید علاوه بر مقام فقاهت از دوستان پدر علامه اش نیز بودند و انتخاب آنان از روی این دو قسمت انجام شده بود، در جلسه درس حاضر می شد مطالب استاد را در کمال دقت استماع می کرد در باره آن تفکر می نمود و پس از فراغت از درس و مباحثه خلاصه آنرا یاد داشت می کرد . چون طلبه ای فاضل هیچ گاه از درس و بحث غفلت نمی نمود در بین طلاب شهرت و محبوبیتی یافت همه مایل بودند با او طرف مباحثه باشند و از هوش و استعداد او استفاده رند. اساتید این شهر که اغلب پدر و خاندان او را می شناختند وقتی پی بعمق تحصیلات و دقت نظر شاگرد خود که در این موقع بآقا حسین بروجردی مشهور بود بردند او را مورد توجه و عنایت مخصوص خویش قرار داده از دیگر طلاب مستثنی گردید و همگان بدیده احترام و ستایش بدو می نگریستند در موقع درس و مباحثه او را مورد توجه قرار داده باشکالاتش از روی دقت گوش می دادند و ایراداتش را با لطف و مهرباتی جواب می گفتند .
دعوت پدر از پسر مدت چهار سال بدین متوال گذشت پدر نامه ای به فرزند خود نوشته و او را ببروجرد دعوت کرد آقا حسین بروجردی که از يك طرف علاقه پدر را نسبت بخود و ترقیات خویش می دید و از طرف دیگر پیشرفت
سریع و غیر قابل وصف خویش را در فهم دقایق علمی و نکات فقهی مشاهده می کرد و می دانست که جریان کار او را اساتید بزرگوارش بپدر او اطلاع داده اند گمان برد که پدر اراده فرستادن او را به نجف دارد بنا بر این فوراً ببروجرد رفته بخدمت پدر رسید در اینجا اوضاع را طور دیگر مشاهده می کند . می بیند پدر برای یگانه فرزند خویش ( مرحو حاج علی آقا هنگام وفات غیر از مرحوم آیت بروجردى يك دختر و يك پسر صغير داشته است ) وسائل ازدواج فراهم آورده است . بالا ترین آرزوی پدر آن هم پدر عالم و بزرگی چون مرحوم حاج میر سید علی مشاهده فرزند مجتهد بیست و دوساله خویش است که آن را داماد کرده و وظائف پدری را درباره او با تمام برساند . مرحوم آیت الله از شنیدن پیشنهاد پدر و بستگان در رد و قبول مردد می شود ؛ از طرفی امر پدر لازم الاجراست و از جهت دیگر چه بسیار مردانی که با عشق و ذوقی که در تحصیل علم و کمال داشتند در اثر ازدواج از مقصود خویش باز ماندند نکند من هم چنین شوم ، بالاخره تردید خویش را با پدر در میان می گذارد او بپسر خود می گوید اطاعت امر پدر سبب توفیق تو خواهد شد و در اثر اجرای دستور من ممکن است خداوند توفیق نيل بمقامات عالیه علم و عمل که مورد نظر تست بتو عنایت فرماید . فرموده پدر که از روی کمال مهر و دوستی بود در پسر مؤثر شده تن بازدواج می دهد. پس از برگزاری مراسم عقد و عروسی و کمی توقف ثانياً جهت تكميل تحصیلات باصفهان مراجعت می نماید .
در سال یکهزار و سیصد و پانزده قمری برای مرتبه دوم مرحوم آیت الله بروجردی باصفهان مهاجرت کرده و در حجره اولیه خود در مدرسه صدر سکونت می فرمایند. در این سفر علاوه بر استفاده از محضر علماء بزرگ این شهر خود نیز جلسه ندریس و افاده گسترده و طالبین را از سرچشمه علوم خویش سیراب می فرمودند
ظاهراً دو درس شروع میکنندیکی شرح لمعه و دیگری قوانین که عده معتنابهی از فضلاء بدرس ایشان حاضر شده و حوزه ایشان در مدت خیلی کمی از حوزه های معروف و پر جمعیت تدریس این دو کتاب می شود تمام شرایطی که باید استاد کامل داشته باشد در این مرد بزرگوار جمع بود خلیق و مهربان و متواضع بودو نسبت بطلاب با کمال احترام رفتار می کرد بحرف های آنان گوش می داد و اشکالات ایشانرا بر طرف می کرد در مباحثه هر گاه حق را با طرف خود میدید بدون چون و چرا تسلیم می شد هیچ گاه نمی خواست حرف خود را بکرسی بنشاند .
اشتباهات شاگردان را با کمال دقت توجه نموده و بآنان گوشزد می کرد هر گاه شاگردی از جاده ادب خارج می شد با وجودی که دوره جوانی و بحران احساساتش بود هیچ وقت عصبانی نمی شد. بلکه در این موارد پس از گفتن جواب مناسب او را نصیحت می فرمود.
مدت توقف مرحوم آیت الله در اصفهان در این سفر پنج سال می شود که جمعاً در این دو سفر نه سال در اصفهان ساکن بوده و از محضر اساتید این شهر استفاده نموده . و طالبین را از سر چشمه علوم خویش سیراب می نموده است . در دوره دوم مرحو آیت الله بروجردی با ذوق تمام و ولعى ما لا کلام تحصیل می نموده و دقیقه ای از اوقات عمر شریفش بدون درس و مباحثه نمی گذشته است اغلب شب ها تا صبح بیدار بوده و تمام این مدت را بمطالعه کتب می گذرانیده است . از ایشان نقل کرده اند که فرموده بودند در ایام فراغت و مواقع بیکاری در اصفهان قرآن حفظ می کردم و از اول قرآن تا آخر سوره برائت را در این زمان حفظ کردم .
دعوت مجدد پدر از پسر: در سال یک هزار و سیصد و نوزده قمری که بیست و هفت سال از سن ایشان می گذشت پدر دانشمندشان ایشان را ثانياً ببروجرد دعوت می کنند لکن در دعوت تذکر می دهند که مقصود از این دعوت فرستادن ایشان به نجف اشرف و آستان باب مدینه علوم نبوی است. از این رو بمحض وصول نامه از پدر و کسب اجازه از اساتید بدون فوت اندك وقتي ببروجرد حركت
نموده و بدیدار پدر و بستگان نائل شده و در صدد تهیه مقدمات مهاجرت به نجف بر می آید .
اساتید اصفهان : مرحوم آیت الله بروجردی در مدت توقف در اصفهان بمحضر بسیاری از فقهاء و فضلاء و مجتهدین این شهر حاضر شده و از آنان استفاده علمی نموده است که مهم ترین آنان عبارتند از :
1 - آقا میرزا ابوالمعالی کلباسی کوچک ترین فرزند علامه جلیل حاج محمد ابراهیم کلباسی معروف بحاجی کلباسی ( از اعاظم علما و فقهاء اصولی اصفهان و مؤلف شرح زیارت عاشورا و غیره ، در شب 7 شعبان 1247 متولد و شب 27 صفر سال 1315 وفات یافته در تخت فولاد در تکیه ای بنام خود مدفون گردید ( صفحه 40 رجال اصفهان ) .
2 - آقا سید محمد باقر بن السيد مرتضی درچه ( از اولاد میرلوحی - سبزواری اصفهانی ) فقهیهی بزرگ از مراجع مسلم تقلید در زمان خود بوده و صاحب حواشی بر متاجر است در سال 1264 متولد و در شب 28 ربیع الثانی سال 1348 وفات یافته در تخت فولاد در تکیه کازرونی مدفون شد ( صفحه 67 رجال اصفهان )
3 - آقا میر محمد تقی مدرس بن العلامه المير سيد حسن مدرس اصفهانی از فقها و مدرسین معروف اصفهان مؤلف الرسائل التقويه فى المسائل الفقهيه در 13 صفر سال 1273 پنجاه روز قبل از وفات پدر نامور خویش متولد و در شب 2 شنبه 7 ربیع الثانی سال 1333 قمری وفات یافته در جنب پدر خویش در مقبره خاصه مجاور مسجد رحیم خان مدفون گردید. ( صفحه 155 رجال اصفهان )
4 - حکیم نامور مرحوم جہانگیر خان بن آقا محمد خان دره شوری قشقائی از اجله علماء و متألهین و مدرسین حکمت در اصفهان و مؤلف شرح نهج البلاغه در شب یکشنبه 13 رمضان سال 1328 قمری وفات یافته در اول تخت فولاد در تکیه آقا سید محمد ترك مدفون گردید (صفحه 39 رجال اصفهان)
5 - مرحوم ملا محمد کاشانی ( از اجله حكماء و مدرسین فلسفه و حکمت در اصفهان در عصر شنبه 20 شعبان سال 1333 قمری وفات یافته در تخت فولاد در تکیه ملك مدفون گردید ( صفحه 48 رجال اصفهان )
بطوری که از کلمات مرحوم آیت الله بروجردی در مجالس متعدده استفاده شده معظم له بیشتر ترقیات و استفاده خودشان را مرهون زحمات مرحوم آقامیرزا ابوالمعالی می دانستند.
و حضرت ایشان هنگام مراجعت از اصفهان بدرجه اجتهاد رسیده بودند و آقایان علما تماماً بایشان اجازه اجتهاد داده بودند ·
مرحوم آیت الله بروجردی در سال هائی که در اصفهان جهت تحصیل سکونت داشته و بخصوص سال های آخر اقامت خود جلسه درس و بحث داشته که در آن شرح لمعه و قوانین مباحثه و مذاکره می فرموده و عده ای از فضلای این شهر بدرس ایشان حاضر می شده اند که از آن جمله است :
واعظ زاهد عالم ربانی و فقیه صمدانی و طبیب جسمانی وروحانی مرحوم حاج میرزا علی آقا ابن علی اکبر شیرازی از بزرگان اهل منبر اصفهان که اگر او را سلمان زمان و ابوذر این اوان بنامیم اشتباه نگفته ایم کتاب تبیان شیخ طوسی بسعی و اهتمام ایشان بطبع رسید در شب یکشنبه 24 جمادی الاولی سال 1375 بسن 82 سالگی در اصفهان وفات یافته بامر مرحوم آیت الله بروجردی در قبرستان شیخان قم مدفون شد.
مرحوم آیت الله بروجردی پس از آنکه از اصفهان ببروجرد مراجعت کرد و بدیدار پدر نامور و دوستان و بستگان موفق شد از پدر خود کسب اجازه فرموده و به نجف اشرف جهت تکمیل معلومات خویش مهاجرت فرمود .
قسمت عمده این سفر جهت درك فيوضات معنوی از مرقد مطهر حضرت
امير المؤمنين علیه السلام و ملاقات علماء بزرگ این سامان بود. کشش قلبی و جذبه معنوی که کسی جز خداوند متعال علت آن را نمی دانست مرحوم آیت الله بروجردی را به نجف کشاند چه در علم خداوند گذشته بود که مشار الیه باید روزی علمدار مطلق عالم تشیع شود و این اندازه علم برای چنین مقامی کافی نبود . مرحوم آیت الله بروجردی مجتهدی مسلم و فقیهی نامور بود که به نجف وارد شد فضلاء حوزه نجف کم و بیش نام او را شنیده بودند لکن ما بين شنیدن و دیدن تفاوت بسیار است علماء حوزه نجف چون او را دیدند همگی مات و حیران شدند زیرا تصور نمی کردند در محیط اصفهان هم ممکن است چنین عالمی تربیت شود آقا سید محمد باقر مجتهد درچه ای آن طور که باید و شاید شاگرد تربیت کرده بود مرحوم آیت الله در چه صفاتی مختص بخود داشت آنقدر در توحید مستغرق بود که غیر از خدا باحدی توجه نداشت این طرز فکر و عقیده این توحید کامل که گاهی در عبارات ایشان در موقع امر بمعروف و نهی از منکر بصورت زننده ای ظاهر می شد در نظر عوام و برخی از خواص خوش آیند نبود از مرحوم آیت الله بروجردی نقل است که فرموده بودند روزی در نجف یکی از افاضل حوزه نسبت بساحت مقدس درچه ای جسارتی کرد بسیار متأثر شدم بمرحوم آخوند خراسانی از او. شکایت کردم ایشان در موقع درس تجلیل زیادی از آقا سید محمد باقر درچه ای کرده و تذکر دادند استادی که چون آقای بروجردی شاگردی تربیت کند باید مورد احترام همه علماء قرار گیرد. دوانی در کتابی که در باره زندگانی مرحوم آیت الله بروجردی نوشته از ایشان نقل می کند که فرموده بودند ، وقتی در اصفهان بودم در فقه و اصول مبنائی داشتم می خواستم بروم نجف و به ببینم مبنای من در حوزه علمیه نجف و دیدن اساتید آنجا تغییر می کند یا نه ولی بعد از آمدن به نجف و دیدن اساتید بزرگ تغییری در مبنائی که برگزیده بودم پیدا نشد .
مرحوم آیت الله بروجردی مدت ده سال در نجف ساکن بوده و در این مدت بیشتر اختصاص ایشان بحوزه درس مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراساني مؤلف
كتاب معروف كفاية الاصول بوده و استاد چنان شیفته فضائل و کمالات شاگرد خود می شود که بنا بفرموده خود مرحوم آیت الله بروجردی این استاد عالی مقام در سفر و حضر و در مجالس عمومی و خصوصی و حوزه استفتاء و نزد عام و خاص در بزرگداشت و احترام شاگرد نابغه اش می کوشید و همین احترامات در سیر تکاملی ایشان آثاری آشکارا داشته است .
محضر درس مرحوم آخوند خراسانی از نظر اشتمال آن بر فحول علماء و مجتهدین که تعداد آن بر چندین صد نفر بالغ بوده ( تعداد شاگردان را هزار و دویست نفر نوشته اند ) و مهابتی که خود مرحوم آخوند داشته و آهنگ گیرای صدای ایشان باحدی اجازه اظهار وجود و بیان ایراد نمی داده و اگر هم کسی در بین مطالب ایرادی داشته و آنر ا بیان می کرده بیش تر با خشونت و تندی استاد برخورد می نموده و یا اصلا مطلب او مورد توجه استاد خراسانی واقع نمی شده است در این دوره فقط دو نفر از فضلای حوزه هر موقع اشکالی بگفته های استاد می کرده اند مرحوم آخوند خراسانی با دقت باشکالات آنان گوش می داده و با احترام و تکریم و متانت بآنان جواب می داده است یکی مرحوم آقا شیخ علی قوچانی مؤلف حاشيه بر كفاية الاصول استادش بوده و دیگری مرحوم آیت الله بروجردی که با وجودی که از حیث سن از اکثر حاضرین در حوزه درس آخوند جوان تر بوده است لکن از جهات علمی مورد نظر استاد بوده است.
فضلاء دیگری نیز در حوزه مرحوم آیت الله خراسانی بوده اند که معظم له به آن ها نظر داشته از آن جمله است: 1 - مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی 2 ۔ مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی 3 - مرحوم آقا شیخ عبدالله گلپایگانی 4 ۔ مرحوم آقاشیخ محمدرضا مسجد شاهی اصفهانی و دیگران لکن نظر کلی استاد نسبت بدو نفر سابق الذکر بود.
فاضل محترم جناب آقای حاج شیخ محمد رازی در جلد دوم آثار الحجة از قول عالم ثقة جليل مرحوم حاج سید هاشم مجتهد نجف آبادی ساکر خراسان ( حاج سید محمد هاشم بن حاج سید محمد نجف آبادی اصفهانی از بزرگان علماء
ومفسرین بود که پس از نیل بمقامات عالیه علم و اجتهاد از نجف بمشهد مقدس منتقل گردیده و سالها در آن آستانه مقدسه مجاور و در جامع گوهر شاد آقا مه جماعت نموده و بعداً تفسیر میگفت با تفسیری بر قرآن بنام خلاصة البيان نگاشته مجاهدات این عالم بزرگوار و همراهی های ایشان با مرحوم آیت الله آقای حاج آقا حسین قمی در قضایای سال 1354 خود داستانی مفصل است .
در شب 3 شنبه 23 جمادی الثانیه سال 1380 در مشهد وفات یافته و همانجا مدفون گردید). نقل می کنند که : وقتی مرحوم آیت الله بروجردی در زمان حيات مرحوم آخوند خراسانی به نجف اشرف وارد شدند صیت فضل و دانش او در السنه فضلاء حوزه علمیه نجف افتاده و همه دانشمندان و علماء آنروز نجف او را تعظیم و تجلیل مینمودند و از هر معبری می گذشت مشار بالبنان بوده فضلا او را بهم دیگر نشان داده و می گفتند این است آقا حسین بروجردی و در مجلس درس آخوند ایراداتی وارد و اشکالاتی حسابی بتقریرات استاد می کرد و مرحوم آخوند نیز از ایشان زیاد احترام می نمود و با ادب و نزاکت تمام بايرادات او جواب می داد .
در مدت ده سال توقف مرحوم بروجردی در نجف اشرف بیشتر بحوزه درس دو نفر از اساتید معروف آن حوزه حاضر شده و از محضر آنان استفاده نموده است .
1 - آیت الله على الاطلاق مرحوم آخوند ملا محمد کاظم بن حسین خراسانی هروی در 1255 قمری در طوس ( مشهد مقدس ) متولد و در با مداد روز 21 ذی حجه سال 1329 وفات یافت و در یکی از حجرات صحن مطهر امير المؤمنين علیه السلام مدفون گردید مشار اليه مؤلف كتاب معروف كفاية الاصول است که از زمان تألیف آن تا کنون مورد توجه و نظر همه دانشمندان وفقها بوده و از حیث اهمیت
رأس كتب اصوليه قرار گرفته و شروح و حواشی عدیده بر آن نگاشته اند .
مشار اليه از اعاظم فقها و اصولین است و عده بسیاری شاگرد تربیت نمود که بسیاری از آنان از مراجع مسلم شیعه بشمار می روند .
2- حاج میرزا فتح الله بن محمد جواد شیرازی اصفهانی نجفی معروف بشیخ الشریعه اصفهانی از بزرگان فقهاء و مجتهدین ساکن نجف که در جميع علوم اسلامی خصوصا علم رجال مطلع و صاحب نظر بوده در 12 ربیع الثانی سال 1266 متولد و در شب 8 ربیع الثانی سال 1339 قمری در نجف وفات یافته و هم در آن جا در یکی از حجرات صحن شریف مدفون گردید این عالم جلیل را تألیفات كثيره ای است که از آنجمله است اناره الحالك در قراءت ملك و مالك .
3- مدت خیلی کمی نیز بدرس علامه فقیه مرحوم آقا سید محمد کاظم بن عبد العظيم طباطبائى يزدى مؤلف عروة الوثقى حاضر شده است ( علامه یزدی در 1247 متولد و شب 28 رجب سال 1337 قمری در نجف وفات یافته در یکی از حجرات صحن شریف مدفون شد .
مرحوم آیت الله بروجردی پس از تکمیل علوم خویش چون قصد مراجعت بوطن فرمود از دو استاد خویش علامتین حجتین خراسانی و اصفهانی اجازه روایت و اجتهاد دریافت نمود و برای دیدار پدر و خانواده موقتا نجف را ترك نمود چون ببروجرد وارد شد و از دید و بازدید فراغت یافت هنوز مدتی نگذشته بود که پدر دانشمندش دیده از جهان بر بست و باجداد خویش پیوست با لطبع در راه مراجعت مرحوم آیت الله بروجردی به نجف موانعی پدید آمد لکن دل درهوای گشت بود تا خبر رحلت استاد بزرگوارش مرحوم آیت الله آخوند خراسانی رسید دیگر مرحوم آیت الله بروجردی از برگشت به نجف مأیوس شده و در گوشه انزوا در بروجرد نشست .
مرحوم آیت الله بروجردی در ایام اقامت خود در نجف علاوه بر
استفاده از مجلس درس مرحومین حجتين اصفهانی و خراسانی شخصاً نیز حوزه درس داشته و عده بسیاری از فضلاء نجف بدرس ایشان حاضر می شده اند بطوری که در آن موقع مشار الیه از اساتید مبرز سطوح شمرده می شدند و اغلب شاگردان آن روزی ایشان بعداً از معاریف فقهاء و مجتهدین شدند که از آن جمله است عالم فقیه زاهد مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری ( حاج سید محمد تقی بن اسد اله محمد بن حسين بن سید ابوالقاسم موسوی خونساری جد صاحب روضات . در رمضان سال 1305 در خونسار متولد و در ظهر جمعه 7 ذی حجه سال 1371 در همدان وفات یافته جنازه ایشان با تجلیل بقم منتقل گردیده و در مسجد بالا سر جلو قبر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم یزدی مؤسس حوزه علمیه قم بخاك رفت مشار اليه از اعاظم فقهاء معاصر و از مراجع مسلم تقلید و مدرسین طراز اول حوزه علمیه قم بشمار میرفت تألیفاتی دارد که از آن جمله است منتخب الاحکام )
مرحوم آیت الله بروجردی در این دوره کتاب معروف فصول در اصول را که از تألیفات شیخ محمد حسین اصفهانی برادر حاج شیخ محمد تقی صاحب حاشیه بر معالم است مورد بحث و تدقیق قرار داده بودند ( شیخ محمد حسين معروف بصاحب فصول از فقهاء نامدار است که در حدود سال های 1254 و 1261 در کربلا وفات یافته در بقعه صاحب ضوابط الاصول سیدابراهیم بن محمدرحيم بيك قزويني مدفون شد ) و بطوری که از خود مرحوم آیت الله بروجردی نقل شده است که : من همواره سعی داشتم هر اشکالی صاحب فصول بر قوانین وارد نموده همه را جواب داده با شم و رد کنم و نگذارم اشکال او وارد باشد
در همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی در نجف ساکن بودند یعنی زمان حیات استاد بزرگوار خويش كتاب كفاية الاصول استاد را شرح نمودند.
بر این کتاب از طرف عده زیادی از فضلاء حوزه علمیه نجف حواشی و نگاشته شده است که بسیاری از آن بطبع رسیده و در دسترس می باشد و این شرح یکی از جامع ترین و کامل ترین شروح و حواشی کتاب نامبرده می باشد و مطالعه این حواشی شخص را متوجه عظمت مقام علمی و نبوغ مرحوم آیت الله بروجردی رحمه الله علیه می سازد ، و بهمت حجت الاسلام آقای سید محمد حسن فرزند ارشد ایشان بزودی طبع و در دسترس علماء و محصلین قرار خواهد گرفت.
چون حجة الاسلام حاج علی آقا پیش بینی مرگ خود نمود خواست برای آخرین مرتبه دیداری از فرزند خویش کرده باشد و از میزان زحماتی که او در راه تحصیل علم و دانش برده مطلع گردد و چشم خود را بجمال او روشنائی بخشد و چون می دانست که فرزندش مشتاق توقف در نجف بوده و حاضر نیست بدین زودی ها فیوضات ظاهری و باطنی آستانبوسی حضرت مولی الموالی علیه السلام را از دست بدهد او را دعوت کرده که دیداری از پدر و اقوام نموده مجدداً مراجعت کند این در اواخر سال 1328 قمری پس از 9 سال و کسری توقف در نجف اشرف و استفاده از درس اساتید آن سامان و کسب اجازه از محضر آنان بعنوان دیدار پدر از نجف خارج شده و بسمت ایران و بروجرد حرکت نمود در همه حال أو متوجه مراجعت بود لكن تقدیر ازلی جز این بود . بشهر و دیار خود رسیده و هنوز از رنج سفر نیاسوده بود که پس از شش ماه از ورودشان پدر دانشمندش وفات یافت پدری که تا این حد در راه پیشرفت فرزند خود کوشیده بود پدری که بهیچ چیز جز تعالی و ترقی فرزندش فکر نمی کرد ؛ پدری که حاصل
عمر هشتاد ساله اش جوانی سی و شش ساله آن هم عالم و مجتهد ، او رخت از این سرای بر بست و پسر را قرین هم و غم کرد مسلماً مرگ پدر برای چنین پسری سخت و مشکل است و مشکل تر از مرگ پدر موانعی است که اکنون برای مراجعت او به نجف اشرف پیش آمده لکن مرحوم آیت الله بروجردی مأیوس نشده و باز در صدد برگشت بنجف بود که خبر مرگ استاد در اواخر سال او را برای همیشه از رفتن بنجف مأیوس گردانید از قول مرحوم آیت الله بروجردی نقل شده است که ایشان بارها می فرمودند: « مرگ دو پدر بدنبال هم مرا بستوه آورد و سخت منقلبم کرد »
مرحوم آیت الله بروجردی از سال 1328 که بشهر بروجرد وارد شدند به تا اول سال 1364 که بقم جهت سکونت وارد شدند جمعا سی وشش سال در بروجرد ساکن بودند در اول ورود ایشان شهر بروجرد دارای دانشمندانی سترك بود که هريك از لحاظ علم و دانش و بخصوص موقعیت محلی و سن ظاهراً بر مرحوم بروجردی تفوق داشتند لکن این ریاست ها دیری نپائید و نور علم و دانش و تقوای مرحوم آیت الله بروجردی همگان را متوجه خود ساخت فرزندان حاج ملا اسدالله بروجردی و اولاد شیخ الاسلام و اعقاب امام جمعه همگان از فضلاء مشهور بودند ، بنی اعمام آقای بروجردی نیز هر يك در گوشه ای و محلتی ریاستی داشتند ، در این جا فقیهی بزرگ بنام شیخ محمد حسین بروجردی از همه مقتدر تر و دارای ریاست و مرجعیت تام و تمام بود ( در نقباء البشر جلد دوم در باره او گوید از زعماء علماء و رؤساء فقهاء و مراجع اجلاء بود بعد از سال 1300 قمری بسامرا مشرف شده و مدتی بمحضر علامه جلیل میرزای بزرگ شیرازی حاضر شده و از بزرگان شاگردان میرزا محمد تقی شیرازی و آقا سید محمد فشارکی اصفهانی بود و پس از فوت آیت الله میرزای بزرگ شیرازی در سال 1312 به نجف اشرف منتقل
شده و بدرس محقق خراسانی آخوند ملا محمد کاظم حاضر گردید سپس ببروجرد معاودت نموده با کمال عزت و جلال و ریاست دنیا و دین مشغول ترویج مبانی شریعت و دین گشته ثقه جلیل القدر و ملقب بغروی است حدود سال 1310 قمری وفات یافته است انتهی . و از بیان دوانی در شرح حال آیت الله بروجردی معلوم می شود که در حدود سال های 1328 به بعد نیز زنده بوده است ) مرحوم آیت الله بروجردی در چنین محیطی که مجمع علماء و فضلا و اجلاء بود وارد شد و پس از اندک زمانی همگان را متوجه مقام علمی و معنوی خویش نموده دیگران را تحت الشعاع قرار داد .
مرحوم آیت الله بروجردی در شهر خویش موقعیتی شایان بدست آورد و گاهی در مدرسه سید محمد جواد و مدرسه نور بخش و زمانی در منزل حوزه درس منعقد ساخت که تعداد زیادی طلاب بمحضرش حاضر شده و افاده استفاد و می کردند و در اوقات نماز مدتی در مسجد ( ناسك الدين ) و ( حاج آقا مهدی) و پس از فوت عم بزرگوارش عالم فقیه حاج آقا جمال الدین بجای ایشان و بالاخره سال های آخر توقف در مسجد شاه آن جا اقامه جماعت می فرمود . در این دوره مرحوم بروجردی که نسبتاً فراغتی داشت بتألیف و تصنیف کتب پرداخت و مطالعات خویش را در مبانی فقهی و اصولی تکمیل فرمود و برای تدریس علوم دینی و بالاخص فقه روش مخصوصی اتخاذ فرمود که باید ایشان را از این لحاظ مؤسس نامید .
مرحوم آیت الله بروجردی در سالهای توقف خویش در بروجرد در ایام و لیالی متبرکه و بالاخص ایام ماه مبارك رمضان پس از اقامه جماعت منبر تشریف می بردند و مسلم است عالمی بزرگ مانند ایشان که از طرفی احاطه باخبار و آیات دارد و از طرف دیگر اوضاع محیط و زمان را می سنجد با روشن بینی که
مختص ایشانست دارای بیانی رسا و مواعظی کافی و شافی می باشد بیانات این عالم بزرگوار بقدری در شنوندگان مؤثر بود که در بعضی مواقع افراد را منقلب ساخته و ترك روش نا پسندیده سابق را می نمودند .
در زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی در شهر خويش سكونت داشتند يك سال چند نفر از کسانی که در امر دین متهم بودند در دوائر دولتی آنجا رخنه کرده و چون اوضاع زمان را مطابق میل خویش یافتند و مشاهده کردند مطابق اصول معمولی خود شروع بتبلیغ مرام فاسد خویش نموده مردم ساده لوح بروجرد و لرستان را گمراه و از راه دین منحرف می ساختند و چون مانعی در راه پیشرفت خویش مشاهده نکردند وقاحت را بسر حد کمال رسانیده علانیه و آشکارا مجلس و محفل درست کرده مشغول کار شدند در این موقع مرحوم آیت الله که طاقت مشاهده این وضع را نیاورده اول مرتبه از راه قانونی اقدام فرمودند و چون مشاهده کردند که دولت وقت توجهی باین امور ندارد بعنوان اعتراض از شهر خارج می شوند چون خبر عزیمت مرحوم آیت الله بروجردی در شهر می پیچد قاطبه مردم شهر و نواحی و مردم متدین و هواداران ایشان که خود دل پرخونی از این کارمندان نا صالح دولت داشتند شروع بتظاهرات نموده شهر را تعطیل و بصورت اجتماع بتلگراف خانه رفته و خواستند بدولت مرکزی عرض حاجت کنند مأمورین دولت که اوضاع را بدین گونه مشاهده می کنند مجبوراً در صدد برگرداندن مرحوم آیت الله بروجردی بشهر بر آمده ایشان را معززاً و محترماً وارد شهر می کنند و افراد ناصالح و فاسد نام برده را از آن حدود خارج نموده محیط دینی و مذهبی شهر بروجرد بحالت اولیه خود بر می گردد
شیخ محمد رضا دزفولی که از اعاظم علماء و اجلاء بود و درحدود خوزستان ریاست علمی و دینی داشت و عالمی متنفذ و مبسوط اليد بشمار می رفت و در نواحی جنوبی ایران عده بسیاری در مسائل فروع از او تقلید می کردند . سالی بعنوان تغییر آب و هوا از يك طرف و از طرف دیگر چون صیت فضل و دانش مرحوم آیت الله بروجردی را شنیده بود جهت آنکه از نزديك با ایشان آشنائی حاصل کند در ایام تابستان ببروجرد مسافرت کرد و با ایشان ملاقات و مباحثه نمود ایشان را دریای مواجی از علم و دانش دید و کشتی طلب را بساحل مراد رسیده یافت بی تأمل آهنگ توقف در استان ایشان نموده و چون اهالی جنوب در مسائل دینی بدو رجوع کردند بلا درنگ آنان را دستور ارجاع بایشان داد و این عمل از آن عالم ربانی سبب نفوذ و پیشرفت آیت الله بروجردی گردید ( در نقباء البشر در شرح حال شیخ محمد رضا نامبرده گوید ابن آقاشیخ محمد جواد بن محسن برادر شیخ اسدالله صاحب مقابیس بن شیخ اسماعیل دزفولی از خاندان علم و شرافت تأليفات عدیده دارد که از آن جمله است: 1- جهد المقل در اجوبه مسائل فقهی بطور استدلال 2 - كلمة التقوى رساله عملیه 3 - رساله عملیه دیگری بزبان فارسی 4 - فيض الباری در شرح مکاسب شیخ انصاری 5 - رساله در احوال سهل بن زیاد 6 - حاشیه بر فصول 7 - حاشیه بر رسائل 8 - تقریرات اصول و فقه اساتید خود در روز 3 شنبه 7 جمادی الاولی سال 1352 در بروجرد وفات یافت )
مرحوم آیت الله بروجردی در سال 1345 قمری که 53 سال از سن مبارکشان می گذشت بقصد تشرف بخانه خدا و زیارت کعبه معظمه و اداى مناسك حجة الاسلام از راه عراق عرب حرکت فرمودند در بین راه مورد توجه علماء وفضلاء واقع شده
و آوازه علم و دانش او بیش از پیش در السنه و افواه دانشمندان افتاد و عده بی شماری که تا این وقت نام ایشان را نشنیده بودند و پی بمقامات علمی و معنوی مشار الیه نبرده بودند متوجه ایشان شده و نام حضرتش زبانزد خاص و عام گردید .
مرحوم آیت الله بروجردی پس از ادای مناسك حج و زیارت قبر مطهر حضرت خاتم الانبياء صلی الله علیه وآله و زیارت قبور ائمه بقيع عليهم السلام از مکه معظمه مراجعت فرموده و در اوائل سال 1346 بنجف اشرف وارد شدند. مرحوم بروجردی که از سال 1328 که از این آستان مقدس مهاجرت فرموده بود همیشه روحش در هوای آنجا بود و می خواست دو مرتبه بدان محل رفته درس و بحث را ادامه دهد موقع را مغتنم شمرده مدت هشت ماه در آنجا سکونت فرمود و مشغول بحث و تدریس گردید . عده بسیاری از فضلاء حوزه نجف بدرس ایشان حاضر شده و از خرمن فضائل و کمالاتش بهره مند شدند و چون ایشان در تدریس فقه و اصول روش خاصی داشت بیشتر مورد توجه واقع شده در حوزه های علمی عنوانی کامل وکافی بدست آورد بطوری که عده بسیاری ایشان را بر جمیع مدرسین حوزه ترجیح می دادند.
در اوایل سال 1346 قمری علامه فقیه مرحوم حاج آقا نور الله مجتهد مسجد شاهی اصفهانی بپاره ای از جهات از دولت وقت کدورتی حاصل نموده بقم مهاجرت کرد و در تعقیب مهاجرت ایشان تمام علماء اصفهان و عده ای از علماء سایر شهرهای ایران بقم مهاجرت کردند و قم مرکز مخا لفین دولت شد . شهر های مختلف با این نهضت همصدا شده و نمایندگانی خدمت قائد این قیام ارسال داشتند و آمادگی خود را در تمام مراحل بعدی اعلام نمودند . دولت که ناظر اوضاع بود از نتیجه این قیام سخت بهراسید، بالاخره عقلاء طرفین کارها را با
مسالمت و ملایمت فیصله داده علماء باوطان خویش مراجعت کردند لکن دولت در تمام مراحل بعدی مراقب و مواظب مهاجرین بود و در وقت و بی وقت از آنان غافل نشده و هر موقع دسترسی پیدا میکرد آنان را مورد شکنجه و آزار قرار می داد. در چنین ایام ی مرحوم آیت الله بروجردی از نجف مراجعت فرموده و ایشان نیز که سال ها با بی دینی و لا ابالیگری مأمورین دولت مبارزه کرده بود . چون دولت از همه علماء ظنین بود و ریاست و نفوذ مرحوم بروجردی را در نواحی غربی ایران میدانست بایشان اجازه مراجعت بیروجرد نداده و از سرحد ایشان را بطهران احضار کرد و پس از روشن شدن اوضاع ورفع سوء ظن پس از سه ماه و ده روز توقف اجباری در طهران حضرتش بقصد زیارت حضرت ثامن الحجج علیه السلام بسمت خراسان حرکت فرمود و مدت سیزده ماه نیز در مشهد مقدس مجاور شده بدرس و بحث مشغول گردید. ( مرحوم حاج آقا نور الله اصفهانی فرزند حاج شيخ محمد باقر بن شیخ محمد تقی اصفهانی صاحب حاشیه بر معالم از اعاظم فقها و مجتهدین و از آزادی خواهان معروفست که زحمات او در بنیان گزاری مشروطیت ایران اصلی مسلم است آن مرحوم علاوه بر مقام فقاهت و ریاست و نفوذ کلمه ادیبی کامل و شاعری مقتدر بود در 15 ربیع الاول سال 1346 بقم مهاجرت کرده و در شب غره رجب این سال در قم وفات یافته جنازه ایشان بنجف اشرف منتقل گردیده در دیده در مقبره كاشف الغطاءجد مادری خود مدفون شد )
مرحوم آیت الله بروجردی پس از توقف طولانی خود در مشهد بقصد بر گشت بوطن مالوف حرکت کرده چندین ماه در قم متوقف شده و بدرس و مباحثه مشغول شده و در این موقع عده ای از فضلاء قم بدرس ایشان حاضر می شدند که از آن جمله است عالم فقیه حاج آقا روح اله خرم آبادی ( حاج آقا روح الله كمال وند خرم آبادی از اعاظم علماء معاصر در 1319 قمری در خرم آباد لرستان متولد گردیده
از تلامذه مرحوم آیت الله بروجردی در بروجرد و قم در مدت توقف چند ماهه ایشان و از شاگردان مرحوم آیت الله حائری در اراک و قم می باشند پس از مهاجرت مرحوم آیت الله بروجردی بقم برای مرتبه سوم مدت پنج سال بدرس ایشان حاضر شده سپس بخرم آباد مراجعت کرده و در آن جا حوزه علمیه تأسیس کرده و مدرسه و مسجدی در آنجا بنا کرده که از آثار باقیه ایشان است و باید ایندو را جزو آثار مرحوم آیت الله بروجردی دانست فعلا در موطن خویش ساکن و بترويج دين اشتغال دارد ) و ظاهراً در اواخر سال 1348 بشهر خویش بازگشتند مردم شهر که تقریباً مدت چهار سال بمفارقت پیشوای عالی قدر خود گرفتار بودند و در این مدت آثار نبودن . ایشان را در شهر و دیار خویش بالمعاینه مشاهده می کردند بیش از پیش پروانه وار گرد شمع وجودش اجتماع نموده و از محضرش استفاده می کردند ضمناً سفر چندین ساله وی را معروف خاص و عام کرده بود و حضرتش قبله افاضل و کعبه اما ثل شده فضلا جهت درك مجلس درسش و مقلدین و ارادتمندانش جهت کسب معرفت. بسمت او روی می آوردند و از این رو شهر بروجرد مطمح نظر علما و دانشمندان شد .
مرحوم آیت الله بروجردی در اوایل مراجعت خود از نجف حاشیه ای بر كتاب عروة الوثقى مرقوم فرمودند که ظاهراً اولین حاشیه باشد که براین کتاب نوشته شده است و پس از مراجعت از این سفر چون تعداد مقلدین ایشان رو بازدیاد نهاده و محتاج بکتاب رساله عملیه بودند علیهذا رساله عملیه ای بفارسی تألیف فرموده و بطبع رساندند که مورد استفاده مقلدین ایشان قرار گرفت .
در اواخر سال 1363 قمری مرحوم آیت الله بروجردی مبتلا بمرض فتق شدند و اطباء بروجرد عمل جراحی برای ایشان تشخیص کرده و قرار شد که در طهران عمل کنند لذا آن جناب بسمت طهران حرکت کرده در بیمارستان فیروز آبادی مدت دو ماه بستری شدند در این موقع عموم علماء قم و طهران و حضرت عبدالعظیم
و سایر طبقات مردم بزیارت و ملاقات ایشان رفته دولت وقت و زمامداران نیز نهایت تجلیل را از ایشان بعمل آوردند تا حالت ایشان بهبود حاصل کرده و بشرحی که ذیلا نگاشته می شود عازم قم شدند ( حاج سید رضا فیروز آبادی مؤسس بیمارستان فیروز آبادی شهرری از فضلاء و دانشمندان کشور است که در سایه سعی و مجاهدت و پاکدلی موفق بتأسیس بیمارستانی در شهرری حضرت عبدالعظیم شده که یکی از بهترین و مجهزترین مریض خانه های ایران بشمار می رود و آن را جهت بستری کردن غربا اختصاص داده مشار اليه فرزند سید هاشم بن سید عبدالکریم حسینی است که در سال 1290 قمری در قریه فیروز آباد از دهات شهرری متولد گردیده و در طهران و نجف و کربلا تحصیل کرده و پس از مراجعت بموطن خویش بامر تدریس و اقامه جماعت اشتغال جسته چندین دوره از طرف ملت بنمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب گردیده و در کمال صداقت و درستی وظائف محوله را حتی المقدور انجام داده و از محل حقوق نمایندگی شروع بساختمان بیمارستان نامبرده کرده و اکنون بحمدالله در قید حیات می باشد و دیگر از آثارش تعمیر مدرسه رضائیه در خیابان سیروس طهرانست .
پس از رحلت مرحوم آیت الله حائری حاج شیخ عبد الكريم يزدى مؤسس حوزه علمیه قم امور مربوطه بحوزه زیر نظر سه تن از بزرگان فقها وقت ساکن اداره می شد این سه نفر عبارت بودند از : 1 - آیت الله حاج سید محمد تقی خونساری 2 - آیت الله حاج سید صدر الدین صدر اصفهانی 3 - آیت الله آقا سید محمد حجت کوه کمری که در نهایت جدیت و صمیمیت کارهای مربوط بطلاب را از همه جهات زیر نظر گرفته و بخوبی انجام می دادند . در اثر گذشت زمان و بر خورد با موانع کم کم حس کردند که باید کارها بدست یک نفر اداره شود تا بهتر و خوب تر انجام گردد. اکنون باید دید چه کسی می تواند رئیس حوزه
باشد که از طرفی مورد نظر همه دانشمندان باشد و از جهت دیگر قدرت اداره داشته باشد قرعه این فال بنام مرحوم آیت الله بروجردی زده شد زیرا اعلمیت و تقدم ایشان در علوم دینی و اسلامی مجمع علیه همه مراجع قم بود و احدی ادعای برابری با ایشان را نمی کرد و دیگر آنکه آن جناب از يك فامیل کهن سالی بود که مدت سه قرن متجاوز از یک صد نفر مجتهد وعالم در او پیدا شده که برخی از آنان پرچمدار و زعیم ملت شده بودند بنابر این همه علما اتفاق کردند که از ایشان دعوت شود که بقم تشریف برده و ریاست حوزه علمیه را بپذیرند دنبال این تصمیم عده ای از آنان بعنوان عیادت بطهران رفته ضمن احوالپرسی از ایشان در بیمارستان نظر حوزه علمیه و رؤساء آن را بسمع مبارک شان رساندند و کتباً و شفاهاً بوسیله نامه و تلگراف از ایشان دعوت بعمل آمد تاحدی که ایشان بطوری که ذیلا بیان می شود تصمیم بتوقف در قم گرفته و بدانصوب حرکت فرمودند .
موقعی که مرحوم آیت الله بروجردی بقصد معالجه از بروجرد خارج رج شده بودند وضع مزاجی شان رضایت بخش نبود و تقریباً در حالت اغماء و بیهوشی بودند در بین راه حالت ایشان بهمین نحو بود تا يك مرتبه در دل شب چشم گشودند و چراغ های قم را مشاهده کردند از همراهان استفسار فرمودند اینجا کجاست در جواب عرض کردند « قم » جذبه ای روحانی و کششی معنوی ایشانرا بخود مشغول کرد در آن حالت جذبه تصمیم گرفتند که از بهبود از مرص بقیه عمر را در این آستان مقدس در خدمت عمه والاتبار خویش بسر برند. در بیمارستان چنان که قبلا گفته شد وجوه علما قم از ایشان دیدار کردند و توقف ایشان را در این شهر خواستار شدند تصمیم اولیه و دعوت فعلی دست بدست هم داد لکن باید در
این مورد با خداوند متعال نیز مشورت کرد و از ارواح مقدسه اولیاء استمداد خواست حضرت ایشان قرار بر استخاره گزاردند چون مصحف کریم را گشودند این آیات در اول صفحه بنظرشان رسید و انزلنا من السماء ماء ( آیات 20٫19٫18 . سوره مؤمنون ) چون آیات مطابق دلخواه بود دیگر تردید را جایز ندانسته تصمیم
خویش را بحاضرین ابلاغ فرموده و در صدد حرکت بقم بر آمدند.
چون خبر تصمیم مرحوم آیت الله بروجردی باقامت در قم بحوزه علمیه رسید جنبشی عظیم در بین طلاب پیدا شد مردم شهر قم و مدرسين وفضلاء و دانشمندان خود را آماده استقبال از پیشوای عالی قدر خود ساختند عده ای از وجوه علماء وتجار بطهران حرکت کردند جمعی خود را بعلی آباد رسانیده مقدمات پیشواز را فراهم ساختند در تمام ایستگاه های بین راه از طرف آیات الله العظام آقایان خونساری و حجت وصدر و فیض و دیگران از ایشان پذیرائی گرمی بعمل آمد و سرانجام روز پنجشنبه 26 محرم الحرام 1364 در میان شور و هیجان عظیم کلیه طبقات قم مرحوم آیت اللهی باین آستان مقدس نزول اجلال فرموده و رسماً ریاست و زعامت حوزه علمیه قم را بعهده گرفته و زمام امور را بدست با کفایت خویش گرفتند از این وقت روز بروز بر تعداد مقلدین ایشان افزوده گشت .
مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی که پس از فوت مرحوم آیت الله سید اسماعیل صدر اصفهانی ریاست و زعامت عامه شیعه را بعهده داشتند در قبل از ظهر روز 9 ذی حجه الحرام سال 1365 بر اثر عارضه کسالت دار فانی را وداع گفته روح پر فتوحش بشاخسار جنان پرواز کرد. در اثر رحلت آن بزرگوار شیعیان بیش تر متوجه آیت الله بروجردی شده و عموماً ایشان را مرجع تقلید خود قرار دادند لکن عده ای قبلا جزو مقلدین مرحوم آیت الله قمی بوده و عده
مختصری پس از رحلت مرحوم آیت الله اصفهانی در سلك مقلدین وی در آمدند تا آن که پس از سه ماه آن آیت الله نیز وفات یافت و امور مسلمین و شيعيان کلا به مرحوم آیت الله بروجردی محول گردید ( مرحوم آقا سید ابوالحسن بن سید محمد بن سید عبدالحمید بن سید محمد موسوی اصفهانی . پدرانش عموماً از اهل علم و کمال و پشت و پناه مردم در امور مذهبی بوده خود آن جناب در 1284 در قریه مدیسه از قراء لنجان اصفهان متولد و در اصفهان مقدمات علوم را نزد جمعی که از آن جمله است عالم محقق کامل مرحوم حاج سید مهدی نحوی متوفای عید قربان 1307 تحصیل کرد و در سال 1307 قمری بنجف اشرف مهاجرت کرده در نزد اساتید حوزه بتکمیل علوم خویش پرداخت و عمده تلمذ او در نزد مرحوم آیت الله خراسانی صاحب کفایه بوده است و پس از فوت مرحومین حجتین آقا سید محمد کاظم یزدی و کاظم یزدی و آقا سید اسمعیل صدر اصفهانی که اولی در 1337 و دومی در 1338 وفات یافتند امور تقلید شیعیان کلا بایشان محول گردید و در اواخر عمر مرجع مطلق و پیشوای وحید بشمار می رفتند و در 9 ذی حجه سال مزبور در کاظمین وفات یافته و در نجف در مقبره استاد خراسانی مدفون گردید .)
هنوز چند ماهی از رحلت آیت الله اصفهانی نگذشته که تلمه دیگری بود در ثغور اسلام پدید آمد و پیشوای عالی قدری از جهان رحلت کرد . مرحوم آیت الله قمی در اثر مجاهدات و مبارزاتی که در راه اعلاء کلمه دین و محو آثار مخالفین و معاندین نموده بود شهرت و ریاستی کامل داشت و محبتش در قلوب عموم شیعیان جای داشت عده بسیاری از وجوه اهالی خراسان و قم وطهران و سایر شهرهای ایران از ایشان تقلید میکردند و پس از فوت مرحوم آیت الله
اصفهانی عده ای متوجه ایشان گردیدند لکن بیش تر انظار متوجه مرحوم آیت الله بروجردی گردید که ناگهان در 14 ربیع الاول سال 1366 قمری در کاظمین رحلت فرموده از این پس مرحوم آیت الله بروجردی مرجع مطلق شیعه و رئيس بلا معارض شد. ( حاج آقا حسین طباطبائی بن سید محمود بن محمد بن علی قمی از اجلاء علماء و مشاهیر مراجع شیعه در 28 رجب سال 1282 در قم متولد شده پس از تکمیل مقدمات علوم در قم بنجف و در سامرا بدرس مرحوم آیت الله میرزای بزرگ شیرازی حاضر شده و مدتی در طهران بدرس میرزا ابوالحسن جلوه زواره ای اصفهانی و دیگران حاضر شده و ثانیاً بنجف مشرف گردیده و از اساتید عظام این محل کرده خصوصاً از محضر حجتين آيتين خراسانی و یزدی استفاده کامل نموده سپس بایران آمده در خراسان ساکن شد و بالاخره پس از مراجعت از ایران در سال 1354 از قضایای خراسان در کربلا مجاورت اختیار فرموده پس تا روز پنجشنبه 14 ربیع الاول سال مزبور در کاظمین وفات یافته و جنازه ایشان بكر بلا منتقل شده و عصر روز جمعه 15 ربیع الاول در مقبره شیخ الشریعه اصفهانی مدفون گردید ) .
از موقعی که مرحوم آیت الله بروجردی بشهر قم وارد شدند فضلاء حوزه و علماء دور ایشان جهت استفاده جمع شدند و ایشان بتدریس فقه و اصول پرداختند در مسجد بالا سر در خارج مقبره مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری ( چون جمعیت طلاب و آقایان زیاد بود در مقبره حاج شیخ که محل تدریس مرحوم آیت الله حائری و آیت الله حجت بود جا نبود ) که معروف بمسجد بالا سر است. تدریس و عصرها درس اصول را در مدرسه فیضیه می فرمودند و در اثر کارهای زیاد از دو سال قبل درس اصول را تعطیل ولکن درس فقه را تا آخر شعبان سال 1380 تدریس می فرمودند و حدود یک سال بود که درس فقه را در شبستان
مسجد اعظم میفرمودند چون بالای سر گنجایش جمعیت را نداشت و بطوری که تخمین زده شده جمعیت درس ایشان بین دو هزار تا هزار و پانصد نفر بوده و در هیچ عصری سابقه نداشته است درسی باین وضعیت و جمعیت بوده باشد .
در اوائل ورود ایشان علاوه برفقه و اصول شب ها رجال تدریس می فرمودند و عده بی شماری از افاضل حوزه از محضر ایشان استفاده می کردند لکن این قسمت تدریس نیز دیری نپایید و در همان سال های اول ترک شد .
قبل از تشریف فرمائی مرحوم آیت اله بروجردی بطوریکه قبلا گفته شد حوزه علمیه زیر نظر سه نفر از مراجع اداره می شد و آنان با کمال صمیمیت و صداقت توأماً کارها را انجام داده از متفرق شدن طلاب که عده آنان در آن تاریخ تقریباً در حدود هزار نفر می شد (اعم از طلاب مقدماتی سطحی و یا خارج) جلوگیری کردند هنگام ورود مرحوم آیت اله بروجردی بقم آقایان نامبرده با کمال گذشت و ایثار که لازم مقام روحانیت آنان بود هر يك آنچه در قدرت داشت در مقابل مرحوم آیت الله در طبق اخلاص نهاده تقدیم محضر ایشان کرد . مرحوم آیت الله محل تدریس خود را واگذار نمود مرحوم آیت الله صدر محل نماز خودرا تقديم داشت و مرحوم آیت الله خونساری که روزی در نجف در اعداد شاگردان آیت الله بروجردی بود نسبت بایشان جمیع آداب معلم و متعلم را رعایت می کرد و دقیقه ای از تجليل و بزرگداشت ایشان کوتاهی نکرد و همین گذشت آقایان سبب پیشرفت امور بنفع ریاست و زعامت کلی مرحوم آیت الله بروجردی شد .
مرحوم آیت الله بروجردی در اواخر ماه رجب سال 1364 برای مرتبه سوم بمشهد مقدس مشرف گردیده و مدت دو ماه یعنی تمام ماه شعبان ورمضان را در آنجا
سکونت داشته و مرحوم آیت الله حاج شيخ على أكبر نهاوندی محل نماز خویش را بایشان تفویض نمود و ایشان در آنجا اقامه جماعت می فرمودند و همین عمل مرحوم نهاوندی و تجلیل او از ایشان که خود همه روزه بجماعت حاضر شده و در صف اول مأمومين می ایستاد و بعلاوه تمام علماء مسجد همه روزه در صف اول جماعت حاضر بودند بر شهرت و اهمیت آیت الله بروجردی افزود. در این سفر جمعی از علماء بزرك مشهد بحضرت ایشان اصرار کردند که در مشهد متوقف باشند لکن مورد قبول ایشان واقع نشده و در شوال سال مزبور بقصد قم مشهد را ترك كردند در تمام طول راه و بالاخص طهران از ایشان بی نهایت تجلیل شد .
مرحوم حاج شیخ علی اکبر بن حسینی نهاوندی از أجله علماء ومحدثین و اتقیاء در 1278 قمری متولد گردیده و پس از تکمیل تحصیلات و نیل بمدارج عالیه و کمال در مشهد مقدس سکونت نموده و تا آخر عمر در این محل مجاور گردید در جامع گوهرشاد اقامه جماعت می فرمود و نمازش از مهم ترین جماعات مشهد بشمار می رفت از تألیفاتش : 1 - بنیان رفیع درباره خواجه ربيع 2 - الجعبة الغاليه كشكول مانند 3 - جنتان مدهامتان 4 - خزينة الجواهر 5 - روح و ریحان 6- گلزار اکبری وغیره می باشد در 1369 در مشهد مقدس وفات یافته در پائین پاى مبارك مدفون گردید ؛ آقای حاج شیخ محمد باقر محسنی که از ائمه جماعت ملایر و از زهاد و عباد است نقل کردند و از سایر موثقین هم از مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی نقل کردند که ایشان فرمودند مرحوم آیت الله بروجردی که مشهد مشرف شدند من جای نمازم را بایشان تفویض کردم سال بعد باعتاب مقدسه عراق مشرف شدم در نجف اشرف از طرف مرحوم آیت الله اصفهانی بمن ابلاغ شد که در محل نماز ایشان در صحن مطهر اقامه جماعت کنم خواستم عذر بیاورم مرحوم آية الله حاج شیخ محمد کاظم شیرازی که از علماء و مدرسین و مراجع تقلید در نجف در حدود سال 1290 متولد و بسال 1367 قمرى بمرض استسقاء بسن 76 سالگی وفات یافته تألیفاتی در فقه و اصول دارد از رد لطف آیة الله اصفهانی مرا منع فرمود منهم
قبول کردم و در آن محل مقدس اقامه جماعت نمودم و در همان حال صدائی از جانب حرم مطهر بگوشم رسید که فرمود عظمت ولدى فعظمتك جائی دادی جائی بتو دادیم
ابتدای ریاست وزعامت مرحوم آیت الله از گاه ورود ایشان بقم یعنی محرم 1364 می باشد و چون در سال 1365 آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مرحوم و از ایشان در اوایل سال 1366 آیت الله قمی دار فانی را وداع کردند ام---ور شیعیان ایران و عراق و پاکستان و آفریقا و افغانستان و زنگبار و شیخ نشین های خلیج فارس و تمام ممالک که در آنجا شیعه وجود داشت کلا بمرحوم آیت الله بروجردی كه محول گردید ریاست و زعامت حضرت ایشان روز بروز کامل تر شد بحدی که برای احدی از مراجع تقلید از هنگام غیبت صغری تاکنون ظاهراً چنین ریاستی حاصل نشده است مدت این مرجعیت پانزده سال و چند ماه بطول انجامید.
المرء يحفظ في ولده
( رسول اکرم )
زنده است کسی که در دیارش *** ماند خلفی بیادگارش
مرحوم آیت الله بروجردی در طول حیات خویش دارای پنج فرزند شدند بدین قرار :
1- دختری که چند سال قبل از 1346 قمری وفات یافته بود .
2- حجة الاسلام آقاسید محمد حسن طباطبائی مدظله .
3و4 - دو دختر
5 - آیت الله زاده محترم آقا سید احمد طباطبائی ، مدظله
غیر از این افراد مرحوم آیت الله را اولادی نیست و ثمره عمر هشتاد و نه ساله آن بزرگوار چهار نفر فرزند دو پسر و دو دختر می باشد .
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب *** بوی گل را از که جونیم از گلاب
عکس
حجة الاسلام آقا سید محمد حسن طباطبائی متولی مسجد اعظم قم و مدارس و حمامین و منزلگاه سامراء
در یکی از روزهای سال یک هزار و سیصد و چهل و شش قمری که پنجاه و چهار سال از سن مبارك مرحوم آیت الله می گذشت در خانه ایشان شور و هیجانی زائد الوصف مشاهده می شد. همه بهم تبريك مي گفتند و شادی می کردند این تهنیت ها و شادی ها جهت مولود پسری بود که در منزل ایشان چشم بجهان گشاده بود. آن را حسن نامیدند پدر دانشمند این مولود در همین ایام بحج مشرف شده بود و در آنجا از خداوند تقاضای اولاد ذکوری که سبب بقای نامش باشد نموده بود البته دعای چنین پدری آن هم در چنان محلی مستجاب می شود و از همین رو چون خبر تولد فرزند بپدر می رسد می فرمایند: شکر خدا را که دعای مرا مستجاب فرمود .
دوران کودکی در مهد تربیت خانوادگی سپری شد او را باستاد فرستادند وی که زائیده خاندان علم و فضیلت بود و قابلیت ذاتی و استعداد خدا داد را توأماً داشت خیلی زود ترقی کرد و مدارج کمال را پیمود بطوری که از ده سال قبل از فوت پدر ارجمند خود بدرس ایشان حاضر شده و بیشتر نوشته های علمی پدر را بعهده گرفت و تقریرات استفتائی آن مرحوم نیز بدو محول گردید و با این همه خود درس و بحث را بخاطر مشاغل نامبرده ترك ننمود و در حوزه درس صبح ایشان سطوح ادبیات عرب و عصرها نیز رسائل مباحثه می فرمودند . حجة الاسلام آقا سید محمد حسن حسب الوصيه مرحوم آیت الله بروجردی یکی از اوصیاء ایشان می باشند و ایشان حسب الوصیه پدر بزرگوارشان با بودن مراجع بزرگ بجنازه پدربزرگوار خودنماز خواندند و همان شب اول وفات حضرات آیات الله آقای حاج سید احمد خونساری آقای آسید محمدرضا گلپایگانی آقاسید کاظم شریعت مداری ایشان را برای اقامه نماز جماعت بجای مرحوم آیت الله العظمی بروجردی بمسجد اعظم بردند و تماماً خودشان اقتداء فرمودند و جمعیتی که از اکناف و اطراف برای
تشییع جنازه آمده بودند تماماً اقتداء کردند و در حدود سی هزار نفر جمعیت بودند و از آن وقت مرتباً در مسجد اعظم که یکی از یادگارهای مرحوم آیة الله می باشد اقامه جماعت می فرمایند و فعلا در حوزه علمیه قم مشغول تدریس رسائل و مكاسب هستند و عده بسیاری از بیانات شیوای ایشان استفاده می نمایند که در بیش تر جهات شباهت فوق العاده بپدر بزرگوار خویش دارند و مصداق كامل الولد سرابيه می باشند آیة الله زاده محترم در قسمت علم رجال که مرحوم آية الله متخصص ومنفرد بودند نصیب کامل دارند و در زمان حيوة آية الله تمام قسمت های رجال را بایشان واگذار فرموده بودند و ایشان مشغول تکمیل بودند و هر کجا باشکالی بر خورد می کردند از مرحوم آیة الله سوال می کردند و مرتب شب ها بعد از نماز مغرب تاحدود سه ساعت در محضر پدر پزرگوار خود برای کسب فیض و درست کردن کتب رجالی و طبقات ایشان شرفیاب بود و مرحوم آیة الله مکرر در مجالس می فرمودند محمدحسن متخصص در علم رجال شده و کسی که بتواند بعد از من کتب مرا زنده کند او است امیدواریم که همان طور که پدر بزرگوارش نظر داشته ایشان کتب رجال وطبقات و سایر آثار مرحوم آیة الله را بزودی طبع کنند و در دسترس طالبین بگذارند .
کوچک ترین اولاد مرحوم آية الله جوانى مؤدب ومتين بنام آقاسید احمد است که در سال 1316 خورشیدی در بروجرد متولد گردیده و تحت نظر پدر بزرگوار خویش تربیت شده و پس از رسیدن بسن بلوغ ايشانرا بنجف اشرف برای تحصیل فرستادند و نظرشان این بود که کارهای حضرت شان مانع تحصیل او نشود و پس از سه سال که مقدمات را در نجف خواندند سپس بقم آمدند و فعلا مشغول خواندن سطوح می باشند امیدواریم که در آتیه نزديك ازعلماء عاملين شوند.
مرحوم آية الله بروجردی دارای دو دختر می باشند که
ازدواج آنان با بنی اعمام انجام گردیده است بدین قرار :
1۔ حجة الاسلام سيد جعفر احمدی بن سید فخرالدین بن عبدالغفار بن سید على نقی طباطبائی ( جد دوم آقای بروجردی ) پدرشان از علماء محترم بروجرد بوده و خود خواهرزاده مرحوم آیت الله بروجردی است در 1333 قمری در بروجرد متولد و تحصیلات خویش را پس از سطوح در محضر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم یزدی و پس از آن آیتین حجتین خونساری و حجت و از موقع ورود آیت الله بروجردی بقم بدرس ایشان حاضر شده .
2- آقای آسید محمد حسین علوی طباطبائی بن حاج سید ابوالقاسم بن سید محمد حسين بن حاج سید ابوتراب در 1304 خورشیدی متولد و پس از تحصیلات جدید تا دیپلم بتحصیل علوم دینی اشتغال جسته و پس از تکمیل سطوح ب--درس خارج مرحوم آیت الله العظمی حاضر شده فعلا در قم سکونت دارند .
مرحوم آیت الله بروجردی که از روی استحقاق در مقام نیابت عامه حضرت ولی عصر عجل الله تعالى فرجه قرار گرفته تمام ملکات و فضائل نفسانی و اخلاقی که لازمه این مقام خطیر می باشد دارا بودند از خانواده نجابت و اصالت و سیادت بوده و در روایتی نقل شده است که خداوند تبارك و تعالی هفت خصلت از خصال عمیده را از خصائص سادات و اولاد و ذراری پیغمبر اکرم قرار داده است :
1- شجاعت -2 جوانمردی 3 فصاحت 4- نورانیت و روشنائی 5 - کرم 6- حلم - علم (1)
مرحوم آیت الله بروجردی مردی شجاع بود وجهت پیشرفت مقاصد خویش از هیچ چیز نمی هراسید حقایق را بدون پرده و آشکارا می گفت و در مقابل کسانی که می خواستند کارهای نا مشروع را در لباس دین انجام دهند مردانه ایستادگی می کرد و این قسمت از رفتار ایشان خصوصاً در دوران ریاست مطلقه ایشان کاملا آشکار
1) صفحه 42 فضيلة السياده
وهويدا بود . در بذل و بخشش نظیر نداشت هر کس بایشان رو می آورد بدون انجاح مقصود برنمی گشت فقرا و مستمندان در تمام ایام سال وخصوصاً ايام عيد بخدمتش مشرف شده کامیاب و مرفه الحال مراجعت میکردند در موقع تکلم شمرده و منقطع صحبت می فرمود و جواب را صریح و کوتاه می داد شنونده را زیاد معطل نمی نمود و همیشه محضر ایشان ومجالس شان مجلس درس و استفاده بود وحتی تا چند روز قبل از وفات شان این وضع برقرار بود و همیشه بمناسبتی اشخاصی که در محضرشان بودند نصیحت می فرمود و آن ها را متوجه بخداوند می نمود و هر کس بحضورشان شرفیاب می شد و آن قیافه نورانی را می دید مجذوب می شد و بکلی از دنیا منسلخ می گشت و بیاد قیامت و عالم آخرت می افتاد روشن بینی و دور اندیشی از خصال بارز ایشان بود آنچه در باره آینده امور می گفت کاملا صحیح بود و اطرافیان ایشان پس از وقوع قضایا متوجه می شدند که حضرت ایشان قبلا اشاره کرده اند در حلم و برد باری الحق کم نظیر بود ذیلا ببرخی از فضائل ایشان اشاره ای می شود
بزرگش نخوانند اهل خرد *** که نام بزرگان بزشتی برد
مرحوم آیت الله بروجردی نسبت ببزرگان علماء بسيار خاضع بود واز آنان با کمال احترام نام می برد خصوصاً اساتید خود را که بی نهایت احترام می کرد و حاضر نبود کسی نسبت بآنان کم ترین بی احترامی نماید و بطوری که نقل می کنند در اطاقی که کتاب دینی بود هرگز نمی خوابید و در احیای آثار علما و دانشمندان سلف فوق العاده ساعی و کوشا بود بطوری که بعداً در آثار ایشان ملاحظه خواهید فرمود .
المؤمن كيسن فطن
مؤمن هوشيار ودقيق ومحتاط است این صفات که طبق فرمایش رسول اکرم
در مؤمنین است مرحوم آیت الله بروجردی بحد کمال ظاهر و آشکار بود خوب فکر می کرد و تمام جهات قضایا را خوب می سنجید در امورات با کسانی که مورد اطمینان بودند مشورت می کرد و سپس از روی کمال دقت و احتیاط اقدام می فرمود چنان که در مورد ارسال نمایندگان بخارج کشور تمام این قسمت ها مشهود است ، از تمام پیش آمدها بنفع مسلمان ها استفاده می کردند
ج - زندگانی ساده - مرحوم آیت الله بروجردی در تمام ادوار زندگی از دوره تحصیل در اصفهان گرفته تا موقع ریاست و زعامت عامه خود درقم لباس شان وقتی که در اصفهان بودند و زمانی که در نجف تشریف داشتند و گاهی که ببروجرد مراجعت نموده بودند در تمام این حالات وضع مالی شان خوب بود و مقتضای دوران جوانی آن بود که در سر وضع خود تغییری داده از سایر طلاب ممتاز باشند لکن مرحوم آیت الله هرگز دنبال اینگونه حرف ها نبوده و در عین مرتب بودن سر و وضع ساده زندگی می کردند غذای ایشان ساده بود و بطوری که از یکی از نزدیکان ایشان نقل شده اشت هیچ گاه غذای خصوصی میل نمی فرمودند و مانند اجداد طاهرین خود با نوکر و کلفت در این موارد مواساة می کردند .
د - منظم بودن وقت - اوقات زندگی ایشان در شبانه روز خیلی منظم و مرتب بود هر کاری وقتی معینی بخود داشت و بطوری که از خود ایشان نقل شده است فرموده بودند : « تا آنجا که بخاطر دارم هیچ وقت اوقات عمرم بیهوده تلف نشده است . قسمت عمده تحصیلات و تربیت ایشان در اصفهان خدمت مرحوم آیت الله آقا سید محمد باقر درچه ای انجام شده است و بطوری که مشهور است بطوری کارهای مرحوم آیت الله در چه ای مرتب و منظم بوده که عده ای ساعت خود را با حرکات ایشان تنظیم می کردند مرحوم آیت الله بروجردی که تربیت شده چنین بزرگواری می باشد در تمام قسمت ها باستاد خویش اقتدا نموده بسیار مرتب و منظم بودند اوقات درس و سایر کارها بدون دقیقه ای تأخیر انجام می شد .
ه- - توجه بامور فقرا و دستگیری از ایشان -
ويؤثرون على انفسهم ولوكان بهم خصاصه ( قرآن کریم)
آیه فوق که در شان اجداد طاهرین مرحوم آیت اله بروجردی نازل گردیده می فرماید: فقرا را بر خویش مقدم می دارند در حالتی که خود بدان چیزها نیازمندند این صفت که از خصائص حضرت امیر المؤمنین علیه السلام می باشد در این فرزند روحانی و جسمانی بطور وضوح آشکار بود هیچ گاه فقراء را از نظر دور نمی داشتند و در تمام اوقات بیاد آن ها بودند و مخفیانه بوسیله نمایندگان خود بآن ها كمك مي كردند حتى عده ای از آنان ظاهراً از مخالفین ایشان بشمار می رفتند لکن مرحوم آیت اله بروجردی بدون توجه باین مراتب آنان را از بخشش های خود منع نمی کردند سالی در بروجرد گرانی شده بودوه مردم بسختی افتادند مرحوم آیت اله بروجردی خانه مسکونی خود را فروخته و پول آن را بمصرف فقراء رسانیدند . تمام املاک موروثی خود را در ایام زندگانی و بالاخص در دوران ریاست و زعامت خویش فروخته و پول آن را صرف فقراء وحوزه های علمیه فرمودند و خود بايك زندگانی ساده و شرافت مند عمری را بسر بردند.
الكرم التقوى والشرف التواضع واليقين الغني (رسول اکرم)
کرامت پرهیزکاری است و شرف بتواضع و بی نیازی یقین است
مرحوم آیت اله بروجردی در تمام ادوار زندگی از جوانی تا پیری دارای زندگانی یک نواخت بوده و در هیچ حالت از جاده مستقیم زهد و تقوای انحراف نجسته و در زمان خویش اتقای علماء بشمار می رفت همچنین در تواضع و فروتنی نظیر نداشت مخصوصاً نسبت باهل علم متواضع بود لكن نسبت بحکام و بزرگان کمال بی اعتنائی را داشت وقتی که ابن سعود پادشاه حجاز برای ایشان هدایائی فرستاد هدایای ابن سعود را سفير كبير سعودی بانضمام نامۀ فرستاده بود و هدایا عبارت بود از مجلد قرآن کریم و حقیبه مشتمل برستاره کعبه معظمه که در حدود هشت متر است و متن آن آیاتی از کلام اله مجید باسیم هائی از طلای سفید نوشته شده وزن آن زیاد است و يك دست لباس خیلی عالی و يك ساعت طلا مرحوم آیت اله فرمودند
در جواب سفیر کبیر سعودی نوشتند که من رسمم نیست هدیه قبول کنم خصوصاً از بزرگان و چون هديه ملك مشتمل بر قران و ستاره کعبه است هر چه فکر کردم نتوانستم آن را رد کنم و قبول نکنم لذا تمام را قبول کردم قرآن مجید و ستاره را بعنوان تیمن و تبرك نگاه داشتم و اما لباس و ساعت را بشخص شما که سفیر مملکت سعودی هستید هدیه می کنم که در موقع نماز حقیر را از دعا فراموش ننمائید وضمنا نامه بخود ملك ابن سعود مرقوم فرمودند و در آنجا تذکر داده بودند چون امر حجاج در این سال ها بدست ملک می باشد بنظرم بهترین هدیه روایتی است که مالك درسنن وصحیح مسلم نقل می کنند از جعفر بن محمد از پدر آن حضرت و از رسول خدا صلوات الله عليهم أجمعين و این روایت مشتمل بر تمام احکام حج یعنی حج رسول خدا را از موقعی که از مدینه حرکت فرموده اند و مشرف شده اند و اعمال را بجا آورده اند تا آخر که مراجعت فرموده اند مشتمل بر چهار صد حكم است و در کتب اهل تسنن است که اگر این روایت نبود ما اعمال حج را نمی دانستیم و نامه مفصل بوده در رسالة الاسلام مصر و در مجلات مملکت سعودی و در روزنامه های ممالك مختلف دنیا چاپ شد و در بعض مجلات ایران هم آن را چاپ کردند و همین نامه باعث شد که دولت سعودی حاضر شد که از طرف مرحوم آیة الله بروجردی نماینده بمدینه منوره برود .
ز- اهتمام در امر بمعروف و نهی از منکر - یکی از امتیازات بارز مرحوم آیت الله بروجردی اهتمام ایشان در موضوع دو واجب دینی امر بمعروف و نهی از منکر بود اگر می شنیدند در گوشه ای از مملکت معروفی منکر شده و یا منکری معروف گردیده متأثر می شدند و فوراً اقدام می فرمودند بنمایندگان خود دستور مقتضی صادر می فرمودند بدولت پیشنهاد می کردند و مصراً انجام او را می خواستند اگر می شنیدند نویسنده ای مقاله ای یا مطلبی بر خلاف حقیقت و واقع نوشته فوراً باطرافیان خود دستور می فرمودند جواب آن را تهیه کرده و بنظر ایشان برساند و منتشر کند که هیچ مطلبی بدون جواب نباشد گاهی از اوقات در طهران وولایات
متصدیان سینماها فیلم هائی برخلاف اخلاق و دین در معرض نمایش قرار می دادند چون خبر بایشان می رسید با تذکر بشهربانی و دولت در صدد جلوگیری بر می آمدند خلاصه آنچه در قوت و قدرت ایشان بود در حفظ ظواهر شرع می کوشیدند و باحدی در هر درجه و مقام اجازه نمی دادند بر خلاف مبانی دین و اخلاق عمومی اسلام اقدامی نماید .
ح - اجتناب از تظاهر و خودستائی - این صفت نیز از خصایص ایشان بود رگز راضی نمی شدند احدی از ایشان تعریف کند چون ممکن بود درضمن این مدايح وستایش ها از جاده حقیقت خارج شده باشد اتفاق می افتاد شاعری در حضور ایشان قصیده ای در مدح یکی از حضرات معصومین علیهم السلام می خواند واحياناً اشعار خود را بمدح ایشان خاتمه داده بود چون قسمت اول را می خواند و مدح ایشان می رسید می فرمودند تا این جا برای خدا بود و از این جا دیگر کافی است و اجازه قرائت بقیه اشعار را نمی دادند اگر کسی در شرح حال ایشان چیزی می خواست بنویسد می فرمودند لازم نیست و او را منع می کردند و آنچه در زمان حیات ایشان از گذارشات زندگانی شان تألیف شده عموماً ناقص و همه از مطالبی است که گاه گاهی در جلسه درس بدان اشاره فرموده اند مثلا راجع باساتيد تألیفات خود .
ط - همکاری و اتحاد با سایر علما و مراجع - مرحوم آیت الله بروجردی که بهتر از همه متوجه بودند که علت انحطاط مسلمین تفرقه و تشتت آنان می باشد سعی می نمودند که از این پراکندگی ها جداً جلوگیری نموده و حتی المقدور اتحاد و اتفاق را حفظ فرمایند مثلا بطوری که مشهور است : در زمان حیات آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی دونفر علماء معروف تبریز شرحی بایشان می نویسند و در آن اظهار می دارند : « عده ای از مقلدین آیت الله اصفهانی از اهالی آذربایجان تشخیص داده اند که شما اعلم می باشید و می خواهند در امر تقلید بشما رجوع کنند » و بدین گونه کسب تکلیف می نمایند ایشان در جواب مرقوم می فرمایند: امروز علم اسلام در دست آیة الله اصفهانی است و رجوع بمن موجب تفرقه مسلمين
می شود بهمان تقلید ایشان باقی بمانند که انشاء الله متاب و مأجور خواهند بود .
پس از فاجعه رقت بار تیرماه 1314 خورشیدی در خراسان که شرح آن در حوصله این کتاب نیست مرحوم آیت الله قمی از مشهد بطهران و سپس بکربلا مهاجرت فرمودند و دولت وقت بر خلاف قوانین دین اقداماتی از قبیل منع حجاب و غیره نمود ، با پیش آمدن شهریور 1320 خورشیدی ودگرگونی اوضاع مرحوم آیت الله قمی رحمة الله علیه بفکر چاره جوئی بر آمدند در سال 1362 مسافرتی بمشهد مقدس رضوی فرمودند که در تمام طول راه بی نهایت از ایشان تجلیل شد در مراجعت بطهران پیشنهاداتی بدولت وقت کردند که از آن جمله آزادی زنان مسلمان در موضوع حجاب بود دولت ها که حاضر نبودند با این آسانی تسلیم خواسته های علما ء باشند استقامت نموده و با این پیشنهادات روی موافق نشان نمی دادند کار سخت بود عقب نشینی علماء سبب تجری آنان می شد و آن ها نیز هر روز مانع تازه ای در این زمینه ایجاد می کردند و هر چه مرحوم آیت الله قمی و مرحوم آیت الله صدر و دیگران از علماء قم وطهران سعی می کردند نتیجه نمی گرفتند ، تا بالاخره قرار شد موافقت و كمك مرحوم آیت الله بروجردی را از ایشان بخواهند یکی از علماء قم ببروجرد رفت و جریان را برای ایشان تعریف نمود در نتیجه مشورت با او و با سایرین قرار بر این شد که در تقویت مرحوم آیت الله قمی تلگرافی بطهران بفرمایند فوراً دو تلگراف بطهران مخابره شد یکی به نخست وزیر وقت و دیگری بمرحوم آیة الله قمی در تأیید پیشنهادات ایشان و در آن تذکر دادند که خودم نیز برای همکاری بیشتری بطهران می آیم بعد از آن به پیروی از ایشان عشایر لرستان و بروجرد و کم کم سایر شهرهای ایران در این زمینه تلگرافاتی کردند و دولت وقت را مجبور بتسلیم در برابر تقاضاهای مشروع آنها نمودند و مسلماً اگر همکاری مرحوم آیة الله بروجردی در این کار نبود تصویب نامه دولت درباره آزادی زنان درباره حجاب ولغو دستور منع حجاب صادر نمی شد
در یکی از شب های ماه شعبان موقعی که مرحوم آیت الله جهت تهجد برخاسته بودند هنگام پائین آمدن از پله های منزل غفلتاً زمین خوردند و در اثر آن تمام انگشتان پاهای ایشان در رفت و حالت ایشان بهم خورده ضعف کردند برای ایشان طبیب آورده و عمل شکسته بندی تقریباً دو ساعت طول کشید و در اثر این کسالت که مدتی بطول انجامید قوای ایشان تحلیل رفت و ضعف و نقاهت بر وجودشان مستولی گشت و روز بروز رنجور تر شدند ماه شعبان و رمضان بدین کیفیت گذشت و تمام ماه رمضان را روزه داشتند و ظهرها جهت اقامه جماعت به مسجد اعظم تشریف می بردند و تمام کارها را رسیدگی می فرمودند ایام و لیالی زمستان سپری می شد و عید نوروز نزدیك می گشت معمولا در ایام نوروز و اعیاد مذهبی بسیاری از متدینین طهران و سایر شهرها جهت ميمنت وشكون بقم مشرف می شدند و پس از زیارت از آستانه مقدسه حضرت معصومه سلام الله عليها بشرف دستبوسی پیشوای عالی قدر خود می شتافتند .
از موقعی که مقصوره مسجد اعظم تمام شده بود مرحوم آیت الله العظمی جهت انجام فریضه شب ها شخصاً بمسجد تشریف می بردند و نماز را بجماعت می گذاردند، در ایام عید نوروز واعظ معروف آقای فلسفی جهت زیارت و دست بوسی مرحوم آیت الله بقم مشرف شده بود و شب ها در شبستان مسجد پس از نماز منبر رفته و با بیانات شافیه خود حاضرین را موعظه می فرمودند شب جمعه چهارم فروردین بر طبق معمول مرحوم آیت الله جهت نماز مسجد تشریف آوردند و بعد از نماز هر چه حاضرین بایشان اصرار کردند که ماندن شما با نقاهتی که دارید مناسب نیست و بمنزل تشریف ببرید ایشان حاضر نشدند و تمام مدتی که منبر آقای فلسفی طول کشید در مسجد نشسته بودند پس از تمام شدن منبر بمنزل تشریف بردند
مختصری قلب شان ناراحت بود و شب را استراحت فرمودند پس از اذان صبح مبتلا بگرفتن قلب شدند و بلا فاصله اطباء قم مشغول معالجه شدند و فوراً از طهران طبیب خواستند دو نفر از دکترهای متخصص در امراض قلب بقم حرکت کردند پس از معاینه ایشان یکی از آن ها دستور داد و مراجعت کرد و دیگری در قم ماند.
مرحوم آیت الله العظمی از بدو ساختمان مسجد محلی جهت کتابخانه آنجا در نظر گرفته بودند اکنون که ساختمان مسجد تقریبا تمام بود بر نامه افتتاح کتابخانه در چنین روزی تعیین گشته و باطلاع عموم رسیده بود ، صبح جمعه چهارم فروردین عموم طبقات از علما و طلاب و اهل شهر جهت شرکت در جشن افتتاح بسمت مسجد اعظم شتافتند لكن مشاهده کردند که اثری از جشن نیست بهت و حیرت عجیبی همه را فرا گرفته بود و از یکدیگر علت آن را استفساء می کردند گفته شد حال مزاجی آیت الله مساعد نیست و مریض هستند این خبر در مدت کمی در تمام شهر پیچید وسیل جمعیت را بسمت منزل آیت الله روانه کرد مردم متأثر بودند و گویا هاتف غیبی در گوش آنان زمزمه فراق می خواند پیش آمد غیر مترقبه ای را باطلاع آن ها می رساند ، بمردم گفته می شد وضع مزاجی شان بهبود یافته و کسالت فقط در اثر گرفتگی هوای شبستان بوده است لکن دل ها غیر از این گواهی می داد از طهران دکتر خواستند و با حضور او در باره وضع مزاجی ایشان مشورت کردند اطباء بزبان از بهبود حال ایشان می گفتند لکن با عمل وضع را خطرناك اعلام می نمودند از فرانسه طبيب متخصص خواستند او نیز آمد و پس از دو روز توقف اعلامیه ای در بهبود حال ایشان صادر کرده مراجعت نمود .
در همان روز کسالت آیة الله را رادیو طهران و روزنامه ها منتشر کردند ، ارادتمندان و مقلدین ایشان از موضوع مطلع شدند و گوئی همه
پی بوخامت حال ایشان بردند در تمام مساجد و تکایا و در اعتاب مقدسه نجف اشرف کربلا کاظمین و سامراء جلسه دعا برای سلامتی ایشان منعقد شد لکن تقدیر ازلی چنان رفته بود که حضرت ایشان در اثر این کسالت راهیرا که هر موجود زنده ای باید طی نمایند بپیمایند از روز دو شنبه 7 فروردین کم و بیش شنیده می شد که حالت مزاجی آیت الله رو به بهبود نهاده است و خطر مرتفع شده است نزدیکان آیت الله بیشتر از همه امیدوار بودند و در جواب نامه ها و تلگرافاتی که از ولایات ایران و اعتاب مقدسه بقم مخابره می شد و در آن از حال ایشان سئوال می شد همین جواب را می دادند، مردم امید وار شدند و مقدمات جشن و سرور فراهم می ساختند بشکرانه سلامتی ایشان از طرف متمكنين فقرا اطعام شدند و نانوائی ها قیمت نان را تنزل دادند لکن افسوس که خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود در جرائد خارجی نیز تمام روزها وضع مزاجی ایشان منعکس می شد .
عصر روز چهار شنبه دو مرتبه حال ایشان دگرگون شد ؛ طبیب، مخصوص و دکتر متخصص ایشان را معاینه کردند و حالت ایشان را خطرناك ديدند بوسيله تلفن با فرانسه تماس گرفته و مدت 20 دقیقه با پروفسور موريس معروف ترین متخصص بیماری های قلب که چند روز قبل جهت معالجه ایشان از پاریس بقم آمده بود در باره طرز مداوا مذاکره کردند آخرین کلامی که پروفسور گفت این بود لذا متأسفانه که: چون میزان اوره تا 85 درصد رسیده دیگر معالجه بی است ) . متخصص این کلام را گفت و مخابره قطع شد ؛ نزدیکان مرحوم آیت الله که از طرفی حال ایشان را مشاهده می کردند و از طرف دیگر از جواب پروفسور اطلاع حاصل کردند همگی غرق در تأثر و ماتم شدند آن ها می گریستند و مردم بی خبر از این وضع در خارج خانه جشن و چراغانی داشتند ، شب پنجشنبه آیت الله ظاهراً با کمال آرامی استراحت کردند و هر موقع بیدار می شدند از ساعت می پرسیدند وقتی جواب می شنیدند می فرمودند ( حالا زود است وقت دارم ) این بیان
آیت الله که حکایت از نزديك بودن وقت ارتحال ایشان می کرد حاضرین را متأثر می ساخت صبح شد و صدای اذان از آستانه مقدسه بلند شد و بدین وضع شب فراق گذشت و روز وصال جانان در رسید .
چون اذان صبيح شد نزدیکان آیة الله ایشانرا بیدار کردند فرمودند چه می گوئید در جواب گفته شد اذان صبح و موقع نماز است ؛ خاک خواستند و تیمم کردند لكن با يك ضربه و فرمودند با دو ضربه تیمم کردن مستحب است نماز خواندند و کمی تعقیب خوانده دکتر مخصوص آمد و ایشان را معاینه کرد دستور داد يك استکان چاهی كمرنك بايشان بدهید چای را میل کردند و این آخرین غذای ایشان در دنیا بود اندکی بعد حال شان بهم خورده و کمی اظهار درد و ناراحتی کردند زیر بغل های ایشان را گرفتند در این موقع سه مرتبه فرمودند : لا اله الا الله و در مرتبه سوم دعوت حق را لبيك اجابت گفته جان بجان آفرین تسلیم کردند .
معروفست عدد سیزده نحوست دارد این حرف در شوال این سال بثبوت رسید صبح پنجشنبه مردم شهر قم از همه جا بی خبر جهت ادای فریضه از خواب ، برخاستند هنوز از تعقیب نماز فارغ نشده بودند که ناگهان از بلندگوهای صحن مطهر صدای تلاوت قرآن شنیدند آن هم آيات مربوط بمرك وحشت زده از خانه ها بیرون آمدند وضع شهر را دگرگون یافتند پرچم های رنگین که تا شب قبل جهت شادی و سرور از سلامتی و بهبود آیت الله بدر و دیوار شهر آویخته بود جای خود را بپرچم های سیاه داده بود همه متأثر بودند می گریستند و دیگر احتیاج بسئوال نداشتند با مشاهده این وضع و استماع تلاوت قرآن کریم همه فهمیدند که مصیبت عظیمی بآنان روی نموده است مردم یکدیگر را تسلیت می دادند و بسمت منزل مرحوم آیت الله
روانه شدند جنازه را در منزل غسل دادند و جهت تشییع و نماز و دفن از خانه خارج کردند .
اندکی پس از رحلت آیة الله فوت ایشان بوسیله تلفن بطهران گزارش شد و بلافاصله رادیو آنرا در دنیا منتشر ساخت و مخبرین خارجی بمراکز خود اطلاع داده و خود بقم رهسپار شدند تمام رادیوهای جهان بعنوان مهم ترین خبر آنرا در برنامه های خود نقل کردند، بمحض انتشار این خبر تمام ایران و اعتاب مقدسه تبدیل بعزاخانه شده و مردم مملکت دست از کار کشیده دسته های عزا دار در کوچه و بازار براه افتاد مملکت سیاه پوش شد از شهرهای نزديك بالاخص طهران و اصفهان سیل جمعیت بوسیله ماشین های سواری و اتوبوس بسمت قم روانه شد آن ها بهم می رفتند تا در مراسم تشییع پیشوای عالی شان خود شرکت کنند ( چون شرح این قسمت و مراسم فاتحه و هفته و چهلم مربوط بزندگانی شخصی ایشان نیست از بیان آن صرف نظر گردید ) .
جنازه از منزل خارج شد و بوسیله انبوه جمعیت بصحن مطهر آورده در آنجا حسب الوصيه فرزند ارشدشان حجة الاسلام آقا سید محمد حسن بر جنازه پدر نماز خواندند و بامر آن مرحوم در دالان مسجد اعظم بخاک سپرده شد و با دفن ايشان يك عالم فضل و بزرگواری سخاوت و جوانمردی و دیگر صفات کمال که در ایشان بحد اعلای خود جلوه گری داشت در پرده نقاب خاک مدفون شد . دیگر مردم از دیدار جمال نورانی و استفاده از محضر مقدسش محروم شدند و بعد از این ارادت مندانش باید خود را با مرقد مبارکش سرگرم کنند ، کسانی که پس از وفات ایشان بقم مشرف شده اند و ساعاتی را در کنار قبر پیشوای عظیم الشأن خود گذرانیده اند مشاهده کرده اند که همه طبقات بالاخص اهل علم موقعي كه
جهت خواندن فاتحه برسر قبر ایشان می آیند چگونه از سوز دل می گریند واشك حسرت از دیدگان می بارند.
ثلمة الدين موت العلماء
حضرت على عليه السلام
مرك دانشمندان سبب شکست در حصن حصین دین است.
پس از آن که رادیو ایران فوت قائد شیعیان جهان را اعلام نمود و اعلان عزای عمومی و تعطیل دوائر دولتی کرد بلا فاصله رادیو مملکت عراق سه روز و پاکستان پنج روز تعطیل عمومی اعلان کردند پرچم های سفارت خانه های بزرگ در طهران بعنوان عزا و هم دردی نیمه افراشته شد مملکت تعطیل شد و جهان اسلام خود را برای ادای حق او آماده کرد مجالس فاتحه در تمام دنیا منعقد شد هر کجا دو نفر شیعه و جود داشت مجلس ختم گرفتند و با این وسیله ایمان قلبی و پیوستگی خود را باسلام و عالم علم و فضیلت آشکار کردند فوت مرحوم آیت الله بروجردی جهان اسلام و بالاخص عالم تشیع و ایران را تکان داد بهمه دنیا ثابت کرد که تبلیغات فاسد و گمراه کننده بعضی از عناصر در این مملکت اثر نکرده و روح دین داری در افراد این اجتماع هنوز زنده است. شور و هیجانی که این مرك جان گداز در مردم ایجاد کرد ثابت نمود که مردم باصول دین پایبندند و مادی گری و فسادهای دیگر با همه جلوه های فریبنده خود نتوانسته است مردم این کشور را بخود مشغول دارد.
انتشار خبر رحلت آیة الله العظمی مرحوم بروجردی همه دوستان و ارادتمندان ايشان را متأثر ومتألم ساخت و هر کدام بفراخور حال خویش این غم و اندوه را بنحوی ظاهر ساختند جمعی در دسته های عزاداری شرکت کردند عده ای در مجالس
فاتحه خوانی حاضر شدند گروهی مجالس ختم تشکیل دادند خطبا و گویندگان در مجالس بذكر مناقب و فضائل ایشان زبان گشودند چیزی که در این مراسم بیش تر مورد توجه بود آن که در عین حالی که این تشکیلات خیلی عادى وبدون تبلیغات انجام می گردید بسیار با شکوه و عظمت بود تمام طبقات کشور در آن شرکت داشتند علماء و فضلاء در پیشاپیش جمعیت در حال ندبه وزاری حرکت می کردند و آنان که بهتر از دیگران متوجه آثار مترتبه بر این مرك جانگداز بودند جالتی داشتند که همه بینندگان را متأثر می ساختند. شعرا و گویندگان که زبان جامعه نام دارند با گفتن اشعار ومراثى بعربی و فارسی ارادت خود را ظاهر ساختند آثار ظاهری و تظاهرات ارادتمندان هر چه بود پس از گذشت زمان از بین رفت لكن اشعار گویندگان که وضع و روحیه اجتماع را در این مصیبت شرح و بیان نموده بودند برای همیشه بر صفحه تاریخ و ادبیات باقی ماند ، اينك براى نمونه مرثیه زیر که اثر طبع شاعر محبوب اصفهان محمد حسین صغیر می باشد نقل می شود :
آیت الله بروجردی پناه مسلمین *** در گذشت و کرد دنیای تشیع را غمین
يك فلك علم و درایت در زمین مستور شد *** ای عجب چون آسمان گردید پنهان در زمین
همچو او بهر کسان کمتر میسر می شود *** رتبه علم اليقين عين اليقين حق اليقين
جنبشی افکند فقدانش بارکان جهان *** آری آری کاخ دین را بود اور کن رکین
مردمی را ساخت اندر ماتم خود اشکبار *** عالمی را کرد از فقدان خود اندوهگین
مجلس ماتم بپاشد در عراق و مصر و شام *** بهر ایران تسلیت آمد زهندوروم و چین
کرد در هشتادونه سال آنچه بود امکان پذیر *** عمر خود را صرف بهر رونق دین مبین
معتکف در مسجد خود شد بقم تا روز حشر *** اعتکاف آری برای بندگی باید چنین
نام نیکویش حسین و برسمی خود حسین *** داشت چشمی خونفشان قلبی غمین جانی حزین
چون ز پا افتاد آن نخل امید و شد خزان *** نوبهار عيش ما روز دهم از فرودین
خواست تا از بهر سال رحلتش گوید صغیر *** مصرعی رخشنده و ارزنده چون در ثمین
شد یکی از جمع بیرون و ز پی تاریخ گفت *** با حسین آمد حسین اکنون بجنت همنشین
تلك آثارنا تدل علينا *** فانظروا بعدنا الى الآثار
روزها و شب ها می گذرد هفته ها و ماه ها سپری می گردد و پس از گذشت چند سال تمام آثار حیات و زندگانی ظاهری افراد یکی پس از دیگری محو و نابود می شود اندک زمانی نمی گذرد که تمام نشانه های زندگی از بین رفته گوئی چنین موجودی از اول یا بعرصه حیات ننهاده است فقط نام کسانی در صفحه روزگار باقی و پایدار است که بنا بفرموده رسول اکرم صلی الله علیه وآله از آنان اثری باقی باشد.
(اذا مات الانسان انقطع عمله الا من ثلث صدقة جارية او علم ينتفع به او ولد صالح يدعو له) يعنى : وقتى انسان بمیرد دنباله کارهای نیک و بد او بريده شود جز درسه چیز صدقه جاری، و دانشی که از آن بهره مند شوند و فرزند درست کاریکه برای او دعا کند .
این فرمایش رسول گرامی در باره مرحوم آیت الله بروجردی مصداق یافت از او صدقات جاریه زیادی ماند که نامش را برای همیشه در صفحه روزگار مخلد می گرداند کتب و رسائلی تألیف کرد که اهل دانش از او کامیاب و بهره مند می شوند و بالاخص در تحصیل علم فقه روشی تأسیس فرمود که برای جویندگان این دانش راهی هموار و طریقی استوار شد و با پیروی از آن بعد از این علما ء و دانشمندان بهتر و زود تر بمقصود خویش نائل خواهند شد و از مشار الیه فرزندان صالحی باقی ماندند که سبب بقاء نام او در صفحه روزگار خواهند شد .
برای آن که آثار مرحوم آیت الله را بتوان بهتر مورد دقت قرار داد آن را در سه بخش بنظر خوانندگان محترم می رسانیم :
1- آثار دینی (ساختمان مساجد ، تأسيس وتعمير مدارس؛ بنیاد کتابخانه دیگر آثار خیریه وصدقات جاریه .)
2- آثار علمی ( تألیفات شخصی ؛ توجه بآثار دیگران ، چاپ کتب مذهبی).
3- تأسیس نمایندگی در ممالك خارج و توجه بسایر حوزه های علمیه
در زمان ریاست مرحوم آیت الله بروجردی در تمام شهرهای ایران و خارج از این مملکت اقدامات وفعالیت هائی در زمینه تعمیر مساجد و مدارس علوم دینی انجام شد که یا تمام مخارج را شخصاً پرداخت فرموده اند و یا مؤمنین با اجازه ایشان از محل وجوهات واجبه اقدام نموده اند و می توان گفت در دوره ریاست ایشان هیچ عمل خیری انجام نشده است مگر آن که ایشان در آن سهیم و شريك باشند بطور خلاصه در تمام شهرستان ها از يك مسجد گرفته ببالا از طرف ایشان بنا گردیده و در غالب دهات باجازه ایشان تأسیس مسجد وحمام وغسال خانه شده در بعض آن ها شخصاً وجهی مرحمت فرموده اند و در بعضی از سهم مبارك امام اجازه فرموده اند و اگر بخواهیم راجع بتمام آن ها چیزی بنويسيم يك كتاب بزرك مي شود فعلا بطور فهرست واجمال بذكر بعضی از آن ها می پردازیم .
ذیلا برای آن که بتوان بهتر موضوع را مطالعه نمود بناهای دینی که در زمان ایشان ساخته یا تعمیر شده است را بدو قسمت متمایز تقسیم می کنیم :
1- مساجد -2 مدارس هر کدام از ایند و نیز بدو بخش تقسیم می شود :
1- مساجد و مدارسی که از نوساختمان شده 2 آن هائی که با مرو دستور ایشان تعمیر و تجدید بنا گردیده است . اينك شرح هر كدام :
من بنى مسجداً ولومثل مفحص قطاة نبي الله له بيتاً في الجنة (رسول اكرم) مساجدی که در زمان مرحوم آیت الله بروجردی با مرو اجازه ایشان ساخته شده عبارتند از :
1۔ مسجد اعظم در قم 2 - بنای چهار مسجد بزرگ در افريقا كه مخارج هريك نیم میلیون تومان شده است . 3 - مسجد ایرانشهر 4 - مسجدی در بروجرد 5- مسجد بیمارستان در طهران 6- مسجد شاهرود در محل ایستگاه راه آهن ایران
7- مسجد صحنه کرمانشاه
8- مسجد طرابلس لبنان
9۔ مسجد نور آباد لرستان
10- مسجدها مبورك در مملکت آلمان غربی
11- جامع الامام زين العابدین علیه السلام در دمشق
12۔ مسجد اقصی در اصفهان
13 - مسجد سلمان در اصفهان
14۔ مسجد در سراب
15- مسجد ارک در طهران
16 - مسجد مهدیه طهران میدان شوش
17- مسجد قریه سیسان در نزدیکی تبریز
18- مسجد جامع نارمك در طهران
19۔ مسجد دیگر در نارمك باضافه در حدود يك صد وسی مسجد دیگر در طهران
بیشتر مساجدی که در زمان ایشان تعمیر شده بامر واجازه ایشان و از محل وجوهات بوده است بعضی از آنها عبارتست از :
1- تعمیر مسجد سید بروجرد
2- تعمیر مسجد سید عزیز الله در طهران
3- تعمیر مسجد شاه بروجرد
4 - تعمیر مسجد شاه اصفهان
5 - تعمیر مسجد جامع اصفهان
6- تعمیر مسجد حکیم اصفهان
باضافه تعمیرات مساجد زیاد در تمام ولایات ایران .
مدارسی که بامر ایشان جهت سکونت طلاب و رفاه حال ایشان و تقویت حوزه های علمیه ساخته شده عبارتست از :
1- مدرسه بروجرد
2- مدرسه در شهرری طهران
3- مدرسه در درود
4- مدرسه در کربلا
5 - مدرسه در کرمانشاه
7,6- دو باب مدرسه در نجف اشرف
8 - مدرسه الامام زین العابدین علیه السلام در دمشق
9- مدرسه خان در قم
10- مدرسه در اهواز
11- مدرسه در تربت حیدریه
12- مدرسه طباطبائی در تربت جام
13 - مدرسه در ملایر که زیر نظر آقای محسنی ساخته شده
14- مدرسه در نجف اشرف در محله جدیده کنار خیابان کوفه
جمعی از تجار متدین طهران حسب الامر و اجازه مرحوم آية الله بروجردی مدرسه مشغول ساختمان هستند که نزديك به اتمام است كليه زمین آن پنج هزار متر مربع و 3600 متر زیر بناء در چهار طبقه هر طبقه دارای سه سالون هاى بزرك وده حمام ده مستراح و ده دانه دستشوئی هر اطاق دارای کتابخانه مخصوص محل لباس محل ظروف دارای يك پنکه و چراغ برق و دولاب و کتابخانه عمومی دارد دارای 250 متر مربع و و حالیه در حدود پنج هزار جلد کتاب دارد مسجدی دارد که هم درب بخیابان وهم بمدرسه راه دارد دارای 250 متر مربع سقف آن بابتون و چراغ های لوستر مزین و مفروش شده تمام عمارت دارای سرداب های خیلی خوب برای تابستان است اطراف این اطاق ها در بهائی است که باز می شود به باغچه که دارای درخت های نارنج و پرتقال و گل کاری و دارای اطاق دفتر و اطاق مشاوره و اطاق محافظ و این مدرسه دارای ده شماره تلفن می باشد سر پرستی ساختمان این مدرسه را آقای حاجی سید محمد کلانتر که کارهای خیر ایشان در مقدسه زیاد است انجام می گیرد و امیدواریم انشاء الله بزودی خاتمه مورد استفاده طلاب علوم دینیه واقع گردد.
مدارس زیر در زمان مرحوم آیت الله بروجردی توسط ایشان یا نمایندگان شان تعمیر شده است .
1 - مدرسه بقعه در کربلا
2 - مدرسه جانی خان در قم
3- مدرسه فیضیه در قم
4 - مدرسة دار الشفا درقم
5 - مدرسه رضویه در قم
6- مدرسه میرزا مهدی در اصفهان
7 - مدرسة جده بزرگ در اصفهان
8 - مدرسه ترک ها در اصفهان
9 - مدرسه حاج ملاصا دق در قم
10 - مدرسه صدر خواجو در اصفهان
در اصفهان خیابان چهار باغ خواجو مدرسه بنام صدر که چندسالی بود شهرداری
اصفهان تصرف نموده و کلیه دیوانگان استان دهم را در آن مدرسه نگهداری می کرد و این مدرسه با عظمت چنان مخروبه شده بود که بکلی از صورت مدرسه افتاده بود شبستان و مسجدی هم جنب این مدرسه بود که آن هم محل خوابیدن زمستان دیوانگان بود جمعی از مؤمنین از محضر مقدس مرحوم آية الله بروجردی قدس سره خواستند که این مدرسه بحال اولیه در آید معظم له هم اقدام فرمودندو علماء اصفهان هم اقداماتی نمودند تا مدرسه و مسجد از دست شهر داری خارج شد مرحوم آیت الله بآقای حاجی میرزا ابوالقاسم کوپائی نماینده خود در اصفهان دستور تعمیرات آنجا را صادر و بحمد الله مؤمنین هم کمک های شایانی نموده مدرسه ومسجد بطور خیلی خوب در محله خواجو تعمیر وحاليه طلاب علوم دینیه در حدود چهل نفر در مدرسه مشغول تحصیل هستند شبستان مسجد هم درسه موقع نماز جماعت می شود سردرب مدرسه هم با کاشی اعلی نوشته شد ( حسب الامر حضرت آية الله آقای حاج آقا حسین بروجردی مدظله العالی تعمیر گردید )
یکی از ضروریات اهل علم مطالعه و کتاب است و چون ممکن نیست هیچ کس تمام کتب مورد نیاز خود را شخصاً تهیه نماید ضرورت ایجاد کتابخانه که در آن از اقسام کتب جمع آوری و مضبوط باشد آشکار می شود . مرحوم آیت الله بروجردی با توجه باین اصل کلی نظر مخصوصی بتأسيس وتهیه کتابخانه داشتند و در هر کجا که مقتضی بود کتابخانه مناسب با تعدادی کتاب آماده نموده و وسائل تحصیل و پیشرفت را جهت اهل علم و تحقیق فراهم می ساخته که ذیلا ببرخی از آنها اشاره می شود :
1- کتابخانه مسجد اعظم در قم در حدود شش هزار جلد کتاب دارد و هر روز در حدود 150 نفر از طلاب وغير طلاب بآن جا مراجعه و با وضعی آبرومند مطالعه خودشان را انجام می دهند این کتابخانه دارای يك مخزن کتاب است كه بسبك
خوبی قفسه بندی شده است و برای مطالعه دو سالن بزرك دارد که هر کدام 16 متر طول و 5 متر عرض دارد و فعلا یکی از آن ها مفروش است امیداست با كمك اهل خير سالن دیگر هم مفروش شود و همچنین کمک های شایانی بکتابخانه بنمایند که دارای همه قسم کتاب شود که مورد استفاده طلاب وغیره باشد.
2- کتابخانه مدرسه خان در قم در حدود 1500 جلد کتاب دارد .
3- فیضیه قم فهرست آن در دو مجلد بطبع رسیده
4- کرمانشاه که بسبکی نوین و زیبا ساخته شده است
5- نجف که در حدود 8000 جلد کتاب دارد .
6- بروجرد در حدود 2000 جلد کتاب دارد .
7- ریز در اصفهان .
من اشتاق الى الجنه سارع الى الخيرات
نبی اکرم
علاوه بر ساختمان مساجد و مدارس دینی مرحوم آیت الله آقای بروجردی در بسیاری از امور خيريه شريك وسهيم و يا خود ایشان مؤسس بوده اند اسامی اینگونه خدمات ایشان ذیلا بنظر قارئین محترم می رسد .
1- ساختمان بیمارستان نکوئی درقم .
2- ساختمان بیمارستان خلد برین در بروجرد .
3- چاه های عمیق شهر قم متجاوز از پانزده حلقه چاه
4- حسينيه طهرانی ها در کربلا
5- حسینیه سامرا شرح آن مفصلا بیان خواهد شد.
6- يك باب حمام در دهات میانه
7- يك باب حمام وغسالخانه که موقوفه مسجد اعظم است در بروجرد و شخصاً هزینه آنرا پرداخته اند .
8- دوباب حمام در سامرا شرح آن در قسمت دیگر این کتاب بطور تفصیل نوشته می شود
9- يكباب دبستان شعبه تعلیمات اسلامی در میانه .
10- سد رودخانه قم .
11- قبرستان وادی السلام در قم .
12- کارخانه سیلو در بروجرد.
13 - کارخانه برق بروجرد که از محل عوائد سیلو تهیه شده است و شرکت سهامی است .
14- کارخانه پارچه بافی در بروجرد از محل اعانه متمكنين شهر
15- كمك بمدارس جامعه تعلیمات اسلامی در تمام ولایات .
16- تأسیس متجاوز از پانصد حمام و مسجد وغسالخانه در دهات و شهرستان ها
17- دوباب حمام در قریه محمدیه کرون اصفهان .
18- ساختمان ظریح مطهر عسكريين علیه السلام در سامراء .
19- ساختمان سه زوج درب طلا در سامراء .
20 - ساختمان قسمتی از صحن مطهر عسكريين علیه السلام
21- ساختمان مستراحهائی در کنار صحن مطهر عسكريين علیه السلام.
22 - مدرسه در بندر پهلوی تحت نظر حجة الاسلام آقای پیشوائی
تألیفات در سال هائی که مرحوم آیت الله در بروجرد تشریف داشتند و بافراغت بیشتری زندگی می کردند اوقات شان بیشتر بتألیف و تصنیف می گذشت بیشتر آثار قلمی ایشان مربوط باین دوره می باشد از ایشان نقل است که فرموده بودند : « زیاد چیز نوشته ام بعضی تمام و قسمتی ناتمام و بعضی بر اثر نقل و انتقال از برجرد بقم مفقود شده است . » ذیلا نام تألیفات ایشان ذکر می شود
1- مرتب أسانيد الكافی که آماده برای طبع است و اخيراً حجة الاسلام آقای سید محمد حسن آیة الله زاده که در خدمت مرحوم آية الله مشغول اصلاح و تهذیب آن بودند و تقریباً بیست روز برحلت مرحوم آیة الله تجدید نظر و حواشی که بر آن مرقوم فرموده بودند تمام شد و عنقریب بهمت ایشان بطبع خواهد رسید.
2- مرتب رجال اسانيد الكافي .
3- مرتب رجال اسانيد التهذيب
4- الفهرستين كه جمع بین فهرست شیخ طوسی و فهرست نجاشی فرموده اند وبترتيب حروف تهجی نوشته شده
5 - کتابی است بنام جامع اخبار الشیعه که تمام اخبار وسائل و مستدرك و سایر کتب با وضعی خاص که در عین حال از تقطیعات و مکررات آن جلوگیری شده و بنحوی تنظیم شده که برای مراجع کتب حدیث واخذ حکم در مقام استنباط سهل باشد و خیلی خصوصیات دارد که اینجا جای بیان آن نیست و در شش مجلد بزرگ چاپ می شود جلد طهارت آن طبع شده و فعلا آیة الله زاده آقای سید محمد حسن مشغول نوشتن و تکمیل مقدمه آن می باشند که ضمیمه جلد اول بشود و عنقریب در دسترس علماء اعلام وطلاب علوم دینیه قرار خواهد گرفت.
6- اسانید استبصار ( تأليف شيخ الطايفه ابى جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى متولد 385 ومتوفای 460 قمری ) .
7- اسانید امالی صدوق
8- اسانید خصال صدوق
9- اسانید تهذیب
10- اسانید من لا يحضره الفقيه
11- بيوت الشیعه در پیرامون خاندان های علمی شیعه
12۔ تجرید اسانيد علل الشرايع .
13- تجرید رجال نجاشی ( ابو العباس احمد بن علی بن احمد تولد 372 وفات 450 ) .
14 - تجرید فهرست شیخ طوسی .
15- تجرید رجال کشی .
16- حواشى برعروة الوثقی و این اولین حاشیه است که بر کتاب نام برده نوشته شده است .
17- حواشی و مستدرکات بر فهرست شیخ منتجب الدین
18 - حواشى بركفاية الاصول در زمان حیات آیة الله خراسانی نوشته اند
19- حواشی بر کتاب مبسوط شیخ
20- حواشی بر نها یه شیخ طوس
ی 21- رجال کشی ( ابی عمر ومحمد بن عمر بن عبد العزيز كشی استاد ابن قولویه قمی و شاگرد عیاشی ) .
22- سند صحیفه سجادیه
23- کتاب مفصل در فقه از اول طهارت تادیات ( مسائل الفقهيه ) که بعض آن مرتب و پاکنویس شده و بعض آن نا تمام است .
24- رسائل عملیه متعدد فارسی و عربی و زبان اردو و گجراتی والسنه مختلف و مکرر چاپ شده است و بعضی از آن ها متجاوز از صد مرتبه چاپ شده است .
بطوری که مشاهده می شود بیش تر آثار قلمی مرحوم آیت الله بروجردی مربوط برجال است و ایشان معتقد بودند که کتب رجال شیعه اغلب ناقص است و می فرمودند که کتب رجال شیعه منحصر بفهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی است و اظهار نظر می کردند که کتب رجال متقدمین بسیار مختصر و بصورت اعلام است و کتب رجال متأخرین هم که مفصل است محتوی بر تراجم و شرح حال بزرگان علماء و ادباء و شعر است و از صورت کتاب رجال مصطلح و مربوط باسانید حدیث نیست و می فرمودند :
« من رجال را بصورت متوسط و حقیقی نوشته ام » .
مرحوم آیة الله بروجردی که بهتر از هر کسی بی با رزش خدمات علماء گذشته می بردند جهت بقاء آثار آنان از هیچ گونه فداکاری خود داری نمی فرمودند و آنچه از کتب گذشتگان که بطبع نرسیده بود و یا مغلوط و نا درست چاپ شده بود امر
بچاپ و انتشار آن داده و عده ای از افاضل طلاب حوزه علمیه قم و دیگر شهر ها را مامور انجام می فرمودند تعداد این کتب در حدود یک صد مجلد است که ذیلا نام برخی از آن ها برده می شود :
1- کتاب ابي الجعد ( احمد بن عامر الكائی ) از اصحاب حضرت رضاء علیه السلام .
2- جامع الرواة تأليف حاج محمد بن علی اردبیلی غروی حائری از شاگردان علامه مجلسی در رجال .
3- جامع اخبار الشيعه
4۔ جعفريات سئوالاتیست که علی بن جعفر از حضرت صادق علیه السلام نموده است.
5 - خلاف شیخ طوسی ( شيخ الطايفه الحقه الجعفریه ابی جعفر محمد بن الحسن بن محمد الطوسى النجفي ) در این کتاب مسائل مورد خلاف شیعه و سنی گرد آوری شده است و بامر ایشان دو دفعه چاپ شده است
6۔ کتابی در طب لابی عتاب عبدالله بن بسطام و اخيه الحسين بن بسطام النيسا بوريين
7- قرب الاسناد از تألیفات عبدالله جعفر حمیری قمی از اصحاب حضرت عسکری علیه السلام که دفعه اول کتاب با جعفریات در اصفهان زیر نظر آقای حاج میرزا ابوالقاسم کوپائی طبع شده .
8- مجلداتی از مفتاح الكرامه تألیف سید جواد عاملی که قبلا بطبع نرسیده بود
9- منتقى الجمان از تألیفات شیخ حسن عاملى صاحب معالم قبلا بطبع نرسیده بود و اخیراً در اصفهان بهزینه مرحومه حاجیه عزت السادات محموديه بطبع رسید .
10- نثر اللثالى لابي على الطبرسي اولابی الرضا راوندی
مرحوم آیت الله بروجردی بسیار مایل بودند که فضلاء حوزه علمیه در تألیف و تصنیف وارد شوند و آنان را باین کار وادار می ساختند آثار چاپ شده آنان را
را باین کار وادار می ساختند آثار چاپ شده آنان را می خواندند و اظهار نظر می فرمودند مکرر اظهار می داشتند: «چیزی بنویسید که همه طبقات استفاده کنند و اهل فن نیز خرده نگیرند . » و در باره آن عده که زحمت می کشیدند و برای حوزه علمیه قم کسب آبرو و حیثیت می نمودند می فرمودند : « بسیار خوش وقتم که فضلای حوزه زحمت می کشند و در علوم دین بحث و بررسی می کنند و آثار خوبی از خود بیادگار می گذارند » .
مكتب فقه
فقه یکی از علوم دینی بسیار مهم است زیرا احکام الهی و قوانین اسلامی، در سایه همین علم بدست میآید و این علم دامنه دار دارای مقدمات چندی است که یکفرد فقیه باید در علم صرف ، نحو ، منطق ، اصول ، کلام ، رجال درایه تفسیر و لغت مهارت داشته و مراحلی از این علوم را طی کند تا بتواند احکام الهی را از مدارك ديني استنباط کند .
مرحوم آیت الله بروجردی مکتب خاصی در فقه داشت و در این مکتب مخصوص افراد بسیاری تربیت فرمودند ، تربیت کردن افراد طبق این روش علمی یکی از آثار بزرگ آن فقیه عالی قدر بشمار می رود امتیاز کتب فقهی ایشان را می توان در امور زیر خلاصه کرد ؛
1- برای بدست آوردن حکم مسئله در انتخاب وابتكار ادله سبك مخصوصى داشتند باین معنی بعضی از دلیل ها را که تقریباً حشو و زوائد بنظر می رسید و صرف وقت در آن ها را بی نتیجه می دانستند صرف نظر می نمودند ، و اوقات گران بهای خود و شاگردان را در این نوع دلیل نمی گذراندند تنها ادله محکمی را که پایه و اساس مسئله بود با دقت و متانت خاصی ، مورد بررسی قرار می دادند ؛ و بسیار می شد که از میان ده دلیل یکی دو دلیل که ریشه اصلی مسئله بود انتخاب کرده بحث را در آن متمرکز می نمودند ؛ و در بسیاری از مسائل مورد بحث که احادیث زیادی برای
آن ها ذکر شده بود ایشان آن احادیث را دسته بندی می کردند باین معنی هر چند حدیثی را كه يك مضمون را در برداشت مجزا کرده و این دسته های مجزارا با دقت هر چه تمام تر با یکدیگر مقایسه می نمودند و بسیاری از مشکلات این وسیله حل می شد .
و همیشه سعی کافی مبذول می داشتند که تا ممکن است احکام را از احادیث استفاده کنند .
2- هريك از مسائل دینی که موضوع بحث قرار می گرفت ، در آغاز توجه عمیقی بسیر تا ریخی آن مسئله می نمودند ؛ یعنی آن مسئله را از ریشه و پایه مورد بررسی و دقت قرار می دادند که پیدایش آن از چه زمانی بوده و در طول زمان چه نشیب و فرازهائی را پیموده است.
مسئله را از این نظر مورد دقت قرار دادن در اکتشاف بعضی از خصوصیات دخالت شایانی داشت .
3- برای اقوال علماء اهمیت خاصی قائل بودند و لذا در مسائل مورد بحث اول باقوال علما ء عامه توجه نموده؛ آن ها را از منابع اولیه عامه یا از کتاب«خلاف» شيخ طوسى و « تذكرة الفقهاء » ؛ و منتهی » علامه نقل می نمودند ؛ سپس اقوال و نظریه های علماء شیعه از کتاب های آن ها نوعاً بدون واسطه نقل و مورد دقت قرار می گرفت .
در نقل اقوال علماء با مهارت مخصوصی تا ریخ صدور اقوال را مورد نظر قرار می دادند و بسیاری از علماء كه در يك مسئله برحسب تعدد تألیفات یا تعدد موارد ؛ دارای نظریه های متعدد بودند بتاریخ همۀ این ها نوعاً توجه شایانی بذل می شد و در نتیجه معلوم می شد که هر يك از این نظریه ها در چه زمانی بوده و بالنتیجه کدام متقدم و کدام متأخر است و در چه شرایطی این نظریه ها صدور یافته و استحكام هر يك از آن ها تا چه حد است.
4 - سپس بمدارك اقوال توجه می شد که این فتاوی و اقوال روی چه پایه ای
قرار گرفته است ؛ در این مورد برای بررسی بمدارك أصلي ، آيات قرآن مورد دقت عمیقی واقع می شد مخصوصاً بشهرت قدماء اهمیت مخصوصی می دادند و احادیث را تا آن جا که امکان داشت از منابع و مدارک اولیه اخذ کرده و توجه دقیقی بسندهای احادیث می نمودند طبقات روات احادیث را با احاطه کامل و مخصوصی که در علم رجال داشتند مورد دقت قرار می دادند و از این نظر وسقم احادیث را بطور روشن معين و مشخص می نمودند .
این روش فقهی که بعلم « فقه » رونق و روح مخصوصی بخشیده بود ، در کلیه درس های فقه اساتید قم تأثیر خاصی کرد .
حضرت آية العظمی رحلت كرد ولى سبك بحث وروش فقهی ایشان در اعماق دل شاگردان وی بحدی عمیقانه جای گرفته است که هیچ گاه از نظر محو نخواهد شد و همیشه مورد توجه خواهد بود. شاگردان این مکتب درخشان همیشه این روش را تعقیب خواهند کرد چنانکه در زمان حیات ایشان اغلب شاگردانی که افتخار استفاده از محضر پر فیضش داشتند در آن محضر زانو بزمین زده با کمال مراقبت و دقت کلماتش را می نوشتند .
یکی از علومی که پایه مهم اجتهاد و استنباط بشمار می رود علم « رجال » است این علم برای شناسائی راویان احادیث بسیار لازم و همواره مورد توجه علماء بوده است ، زیرا بوسیلهٔ همین علم صحت وسقم احادیث تشخیص داده می شود ولذا در این فن کتابها نوشته شده و تحقیقات شایانی بعمل آمده است .
یکی از میراث های علمی مرحوم آیة الله بروجردی تألیفاتی است که برای بدست آوردن خصوصیات و مزایای اسانید بکار برده اند، ایشان برای این منظور يك راه ابتکاری پیش گرفته اند که ارحسن قریحه و ذوق سرشار و در ضمن از زحمات بسیار آن پیشوای عالی قدر و مبتکر حکایت می کند .
و آن راه ابتکاری این است که: سندهای احادیث کتاب کافی و تهذیب
و استبصار وخصال وعلل الشرایع و امالی صدوق وغیر این ها را از متون آن ها مجزا کرده مورد دقت و مطالعه قرار داده و از این راه چند فایده اساسی بدست آورده اند ما شرح این مطلب را در باره اسانید ؛ کتاب کافی ذکر می کنیم ؛ وشرح کتب دیگر از آن استفاده می شود.
برای هر يك از اساتید « محمد بن يعقوب کلینی » که مجموعاً در حدود سی و شش نفر می باشند ، بترتیب حروف تهجی فصل علی حده ای منعقد کرده و در آن فصل هر سندی که در اصول و فروع كافي راجع باحا دیث آن استاد بوده با رعایت حروف تهجی در جمیع طبقات اسانید تا معصوم ایراد فرموده اند و از مطالعه و دقت در این اسانید نکات و فوائد زیر را استفاده کرده اند :
بوسیلهٔ مطالعه در کلیه اسانید، معلوم می شود که هر يك از رواة چند روایت نقل کرده اند و از این راه درجه معلومات آن راوی و اهمیت مقام علمی وی به دست می آید مثلا وقتی که همۀ اسانید روایات را در اصول کافی و همچنین در فروع کافی از اولین کتاب یعنی طهارت تا آخرین کتاب فروع مطالعه کردیم ، بدست می آید که علی بن ابراهیم چندین روایت نقل کرده است ، و از این طریق مقام علمی وی ، از نظر نقل احادیث بر ما روشن می گردد؛ چنانکه از تعداد اساتید و شخصیت های آن ها و از تعداد شاگردان و شخصیت های آنان مقام و اهمیت علمی راوی بدست می آید و پس از معلوم شدن مقام و شخصیت علمی و فضل راوی قهراً بوثوق و صحت عمل وی پی برده می شود.
وقتی که اسانید کتاب کافی را از آغاز تا آخر آن مطالعه کردیم و دیدیم معمولا فلان راوی از فلان استاد بدون واسطه نقل حدیث می کند و از راوی دیگر با واسطه نقل می کند، از آن پس اگر در موردی یا موارد معدودی ببینیم همین راوی از استاد دیگری که اغلب با واسطه نقل می کرد، اکنون در این مورد بدون
واسطه نقل می کند از اینجا باحتمال قوی بدست میآید که اینحدیث مرسل است یعنی : واسطه ای در بین بوده و حذف شده است و البته حدیث مرسل، با حدیث مسند ( حدیثی که سند آن بر تمام وسایط مشتمل است ) هرگز یکسان نخواهد بود.
این موضوع را با يك مثال میتوان روشن کرد: هنگامی که اسانید روایات را مورد نظر قرار دادیم و دیدیم که معمولا فلان راوی از حسن بن یحیی مثلا نقل می کند سپس در موردی یا موارد معدودی ببینیم که از حسن نقل کرده است ندانستیم که این شخص آیا حسن بن یحیی یا حسن بن عیسی است ؛ بقرینه مواردی که معمولا دیده ایم این مشکل حل می شود یعنی باحتمال قوی می فهمیم که منظور از حسن ؛ حسن بن یحیی است، زیرا این راوی معمولا از حسن بن يحيى نقل حديث می کند نه از حسن بن عيسى ، ( البته تمییز مشترکات با این طرز ، در میان بزرگان رجال تا حدودی سابقه داشته است )
از ترتیب اسانید احادیث و پشت سرهم واقع شدن آن ها ؛ بدست می آید که فلان راوی معمولا مثلا از ابن ابی حبیب یا عاصم بن حمید نقل می کند، با توجه باین مطلب وقتی که در يك مورد یا موارد معدودی به بینیم از ابن ابی حبیب یا قاصم بن حمید نقل کرده است می فهمیم که در رسم الخط اشتباهی رخ داده است و صحیح ابن - ابی حبیب و عاصم بن حمید است .
از جمله مطالبی که بسیار قابل توجه و مهم است بدست آمدن طبقات رواة است باین معنی که از ملاحظه سندهای روایات ؛ اساتید و شاگردان هر يك از رواة معلوم و مشخص می شود و منظور از طبقاتی که ایشان اصطلاح فرموده و در این امر مبتکر هستند طبقه بندی رواة است بترتیب شاگردی و استادی که اصحاب پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله طبقه اول و شاگردان آنها طبقه دوم و همچنین ...
توضیح : مطالب مربوط بمكتب فقه ومكتب رجال عيناً از مجله (درس هائی از مکتب اسلام) نقل شده است
ما برای نمونه بذکر چند طبقه با تعیین اسامی بعضی از آن ها مبادرت می ورزیم:
از طبقه اول: سلمان و ابوذر
دوم : ابو الطفيل عامر بن واثله
سوم : ابو حمزه ثمالى ثلمة بن كهيل
چهارم : زرارة بن اعین و ابان بن تغلب
پنجم : حریز بن عبدالله وسماعة بن مهران
ششم : اسماعیل بن مهران و احمد بن محمد بن ابی نصر
هفتم : ابراهیم بن هاشم و ابراهیم بن اسحق نهاوندی
هشتم : علی بن ابراهيم واحمد بن محمد بن ادریس ( اساتید کلینی)
نهم : محمد بن يعقوب کلینی ( صاحب کافی )
دهم : جعفر بن محمد بن قولویه قمی و احمد بن احمد کوفی
یازدهم : سید مرتضی علم الهدی و ابوالحسين محمد بن هرون بن موسیالتلعكبرى
دوازدهم : شیخ ابو جعفر محمد بن الحسن طوسی را بعنوان نمونه می توان نام برد که هريك از این طبقات نسبت بطبقۀ سابق خود جنبه شاگردی و نسبت بطبقه لاحق جنبه استادی دارد و در نظر ایشان این طریق یگانه میزان طبقه بندی بود.
و بهمین ترتیب طبقه بندی فرموده اند تا بالاخره مرحوم آیت الله بروجردی که در آخرین طبقه واقع گردیده اند طبقه سی و ششم می باشند.
این راه ابتکاری که شرح داده شد برای شناسائی مقام راویان احادیث و فوائد دیگری که ذکر شد بسیار مهم و پر ارزش است ، و هم اکنون این آثار درخشان علمی در دست است و امید می رود که بزودی بطبع رسیده مورد استفاده عموم دانشمندان قرار گیرد .
در باره اسانید کتاب تهذیب و استبصار و کتاب های دیگری که نام برده شد،
این روش ابتکاری را عملی ساخته اند.
مرحوم آیت الله بروجردی علاوه بر نظارت مستقیم و سرپرستی حوزه عظیم قم که مشتمل بر حدود هفت هزار دانشجو در هر سه مرحله از تحصیل ( مقدمات ، سطح، خارج ) بود نسبت بحوزه های دیگر نیز نظر مساعد و موافق داشتند و بطلاب این حوزه ها مرتباً حقوق می پرداختند و همین توجه ایشان سبب شد که نه تنها این حوزه ها ثابت مانده و متلاشی نشد بلکه محل تهیه طلاب خارج جهت قم گردید طالبين ومستعدین ولایات پس از آنکه با کمال فراغ بال در شهر و دیار خویش مقدمات و سطح را تحصیل میکردند جهت استفاده از محضر علماء بزرك و تحصيل خارج بقم رهسپار می شدند .
فعلا بذکر بعضی از حوزه ها که مستقیماً از طرف ایشان شهریه داده می شده می پردازیم :
1- حوزه نجف اشرف نان و شهریه
2- حوزه كربلاء نان و شهریه
3- سامراء
4- اصفهان شهریه و سالی یک دست لباس تعداد در حدود 700 نفر
5- مشهد شهریه تعداد در حدود یک هزار و دویست نفر
6- حوزه تبریز شهرية
7- حوزه طهران شهریه
8- آستانه اشرفیه
9 - گرگان
10- تربت حیدریه
11- تربت جام
12- کرمانشاه
13- بروجرد
14 - خرم آباد
15 - درود
16 - تویسرکان
17- ملایر
18- همدان
19- قزوین
20- اردبیل
21- چالوس
و شهرستان های دیگر که با اجازه ایشان علما ء محل شهریه می پرداختند
بعد از فوت مرحوم آية الله بروجردی حضرت حجة الاسلام والمسلمين آية الله العظمي آقای آسید عبدالهادی شیرازی متع الله المسلمين بطول بقائه الشريف بوكيل خود در نجف اشرف دستور فرمودند شهریه و نان نجف اشرف ، كربلاء و سامراء مطابق زمان مرحوم آیة الله بروجردی داده شود و نیز بوکلاء خود در ایران دستور فرموده اند شهریه طلاب و مدرسین پرداخت گردد و در اصفهان هم بعد از فوت مرحوم آية الله بروجردی کماکان شهریه داده شده و دستور فرموده اند امور ساختمانی مساجد و مدارس تعقیب و هر کدام در شرف تکمیل است به احسن وجه تمام شود.
( آية الله العظمى العلامة الحجة السيد عبد الهادي بن میرزا اسماعيل الحسيني الشیرازی در سال 1305 قمری ( سال وفات پدر دانشمندش ) متولد گردیده و نزد میرزا علی آقا شیرازی ابن العلامة السيد محمد حسن المجدد الشيرازي ( پسر عمه صاحب عنوان ) وميرزا محمد تقی شیرازی و آخوند خراسانی تلمذ فرموده امروز از معروف ترین مراجع تقلید شیعه بشمار می رود . در علم وفضیلت و اخلاق کریمه سرآمد علماء معا می باشند کتب و رسائلی در فقه و اصول نگاشته و شعر عربی وفارسی زیادی در نهایت جودت در فضائل و مناقب اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام سروده است. آثار علمی ایشان عبارتست از:
رساله عمليه اى بنام ذخيرة العباد مكرر در عراق و ایران بطبع رسیده و بر عروة الوثقی آقای سید محمدکاظم یزدی حواشی مرقوم فرموده اندو اخیر آحواشی ایشان بر توضیح المسائل آقای بروجردی بطبع رسیده است ) .
مرحوم آیت الله بروجردی که در اثر هوش و قریحه خدادادی و ابتکار شخصی پی باحتیاجات جامعه مسلمین برده بودند و در اثر تماس با عموم طبقات لزوم پیشوای روشن فکر و آشنا بمبادی و تحول روز را می دانستند در مدت شانزده سال ریاست و زعامت خویش سعی کردند طلابی روشن فکر - آشنا بسیاست جهانی موقع شناس و بالاتر از همه این ها آشنا بعلوم جدید و زبان های بیگانه تربیت کنند و در
این راه تحولی ایجاد کردند و پیشرفت هائی نصیب ایشان شد که امید است این سیره مرضیه پس از ایشان نیز ادامه یابد و طلاب علوم دینیه که هادیان ملت مسلمان و ناجیان آن ها از گرداب های ضلالت و گمراهی هستند آن طور که مقتضی این است تربیت شوند و نگذارند افراد نالایق و خدای نخواسته کسانی که صلاحیت ندارند در آنان داخل شوند و نام همگی را در انظار خودی و بیگانه زشت جلوه گر سازند - این قسمت یعنی طرد و راندن افراد نا صالحی که ملبس بلباس پر افتخار روحانیت شده اند منحصراً وظیفه علماء و فقهاء است واحدی را در این قسمت حق دخالت نیست در بین تربیت شدگان فعلی مکتب آیت الله بروجردی عده فاضل و دانشمند - نویسنده خطیب و واعظ اهل بحث و مطالعه - آشنا بزبان های بیگانه بحمد الله فراوان است که درباره آنان امید ترقیات زیادی می رود و ممکنست به - خواست خداوند متعال اینان بتوانند خدمتی شایسته بساحت مقدس دین انجام دهند و در خارج و داخل کشور تبلیغاتی عملی و علمی انجام دهند و توجه همه ملل را با سلام و شیعه معطوف دارند و با توجه بفعالیت ها و اقدامات نمایندگان مرحوم آیت الله بروجردی که در خارج کشور خصوصاً آمریکا و آلمان غربی (که از بین تربیت شدگان حوزه علمیه قم انتخاب شده اند ) مشغول انجام وظیفه می باشند اطمینان بیشتری حاصل می شود که اینان قادر بانجام وظیفه خویش در مقابل اسلام و حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه می باشند مرحوم بروجردی در مباحثات علمی آزادمنش بود با کمال بیطرفی اقوال.
از بدو ریاست مرحوم آیت الله بروجردی خود ایشان متوجه بودند که باید با قطار جهان جهت تبلیغ مذهب شیعه نمایندگانی ارسال دارند مسلمین ممالک خارجه نیز کتباً و حضوراً از ایشان مکرراً درخواست نماینده می نمودند و مرتب بایشان گزارش داده می شد که مردم ممالک اروپا و امریکا آماده قبول مذهب اسلام
هستند بشرطی که مبلغینی دانا و موقع شناس آن را تبلیغ کند روی این جهات مرحوم آیت الله بروجردی تصمیم گرفتند که برای ممالک خارجه نمایندگانی ارسال دارند و آن ها را از بین افاضل طلاب که علاوه بر احاطه بر علوم اسلامی آشنا بزبان خارجه نیز باشد و بتواند وظیفه خطیر خویش را بنحو احسن انجام دهد گسیل دارند ذیلا نام برخی از نمایندگان خارجی ایشان که در اثر سعی و مجاهدت موفق با نجام خدمات ذی قیمتی شده اند زیب اوراق کتاب می شود .
1- حجة الاسلام حاج شیخ مهدی حائری آمریکا
2۔ شیخ محمد محققی آلمان
3- شیخ محمد تقی قمی مصر
4- حاج شیخ عبدالحسین فقیهی حجاز
5- حاج سید محمد تقی طالقانی حجاز
6- حاج سید محمد حسین شوشتری سودان
7- شریعت زاده اصفهانی پاکستان
8- سید احمد لواسانی حجاز
9- حاج شیخ نصراله خلخالی عراق ( نجف )
10- آقای حاج سید علی شبر کویت
11- حاج سید مصطفی امامزاده زنگبارو جزیره ماداگاسکار افریقا
12- حاج سید محمد حسین ناشر الاسلام در ممالک مختلف آفریقا
و اما نمایندگان در شهرستان های ایران اگر بنا شود تمام آن ها نوشته شود يك كتاب می شود بطور اختصار در تمام شهرستان ها و دهات و قصبات از طرف مرحوم آیة الله نمایندگانی تعیین شده بودند که برای رسیدگی بامور شرعیه و بیان مسائل و احكام آن ها ، وعده آن ها متجاوز از هزار نفر می شود .
پس از هزار و سیصد سال نفاق و دوئیت ما بین دو فرقه اساسی مسلمین بنام شیعه و سنی عده ای از عقلاء طرفین که بهتر از دیگران متوجه آثار شوم نفاق ما بین مسلمین شده بودند و بالمعاینه مشاهده می کردند که ممالك ديگر از این اختلاف که صرفاً باید آنرا اختلاف در فتوی دانست چگونه سوء استفاده می کنند و بر آنان حکومت میرانند در صدد تشکیل جمعیتی بنام جماعت « التقريب بين المذاهب الاسلاميه » برآمدند و این فکر خود را بمما لك اسلامی اطلاع دادند علما ء شیعه اولین دسته ای از مسلمین که باین ندای غیبی جواب مساعد دادند و مرحوم آیة الله بروجردی با اعزام نماینده مخصوص تشکیل آن را تأیید کردند، جامعه نام برده در مصر تشکیل شد و اکنون که چندین سال از تشکیل آن می گذرد همه مسلمین متوجه شده اند که چقدر تأسیس آن لازم بوده و اقدام مرحوم آیت الله بروجردی چه اندازه مفید و ضروری بوده است در اثر توجه شخص ایشان اختلافات بر طرف شده و دانشمندان الازهر متوجه مقام علمی علماء شیعه شده برخی از کتب شیعه در مصر بطبع رسید و در نتیجه علامه شیخ محمود شلتوت رئيس جامع الازهر مصر فتوای تاریخی خویش را دائر بر قبول مذهب شیعه بنام یکی از مذاهب رسمی اسلام و وارد ساختن برخی از فتاوی شیعیان در فقه اهل سنت و بخصوص قوانین مملکتی مصر شکاف حاصله را باین نحو پر کرده پایه اتحاد واقعی ما بین مسلمین را پی ریزی کرد .
در این اواخر که نماینده ایشان حجة الاسلام آقا شيخ محمد تقی قمی که بعنوان بازرس در هیئت مدیره جامعه فوق الذكر مشغول فعالیت می باشد و با نشر حقایق مربوط بشیعه در مجله رسالة الاسلام در مصر انجام وظیفه می کند با یران مسافرت نموده بودند بمناسبت اختلافات سیاسی بین دو کشور مراجعت ایشان بتأخیر افتاده بود در اواخر ماه شعبان که دانشمند معظم آقا شیخ عبد الحسين ابن الدین در قم خدمت مرحوم آیت الله مشرف می شود از مشار الیه می پرسند : چرا آقای شیخ محمد تقى بمصر نرفته اند علت را بعرض می رساند می فرمایند بودن
ایشان در ایران موجب ایجاد شکاف بیشتری است و باز در اولین روز کسالت شان پس از آنکه در اثر مداوای اطباء اندکی در مرض تخفیف حاصل می شود از آقای فلسفی می پرسند آقا شیخ محمد تقی قمی بمصر رفتند؟ چون جواب منفی می شنوند می فرمایند می خواستم نامه ای بشیخ محمود شلتوت بنویسم بلکه وضع موجود میان دو کشور بهبود یابد.
در خاتمه این فصل لازم است متذکر شویم که قبل از تألیف این رساله در شرح حال و گزارش احوالات مرحوم آیة الله العظمی آقای حاج آقاحسین بروجردی اعلی الله مقامه در زمان حیات و پس از همات ایشان دیگران درضمن کتب خویش و مستقلا کتاب نوشته اند که برخی از آن ها در موقع تألیف این کتاب مورد استفاده بوده است و بیشتر ارهمه از تألیف گرانما به فاضل ارجمند آقا شیخ علی دوانی که از نویسندگان جوان حوزه علمیه قم و از تربیت شدگان مکتب مرحوم آیت الله می باشند استفاده شده است این تألیف بنام زندگانی مرحوم آیت الله آقای بروجردی نامیده شده است و نویسنده محترم آن آنرا با کمال عجله لکن در نهایت دقت تألیف فرموده و برای چهلمین روز در گذشت فقید سعید آن را آماده نشر و توزیع نموده است در کتاب های زیر نیز نامی از حضرت آیة الله برده شده و در این کتاب از آن ها استفاده گردیده است .
1- آثار الحجة تأليف حاج شیخ محمد رازی دو مجلد .
2- ريحانة الادب تأليف مرحوم آقا میرزا محمد علی مدرس تبریزی
3- زندگانی آیت الله چهارسوقی تألیف آقامیرزامحمد علی روضاتی اصفهانی
4 - سالنامه مکتب تشیع بقلم عده ای از نویسندگان حوزه علمیه قم .
5 - مجله در سهائی از مکتب اسلام بقلم جمعی از فضلاء حوزه علمیه قم ( شماره 3 سال سوم ) .
6- مقتبس الاثر تألیف شیخ محمد حسین اعلمی مهرجانی حائری مقیم قم
( جلد دوم صفحه 218 )
7- نقباء البشر تألیف علامه متتبع حاج شیخ آقا بزرگ طهرانی مقيم نجف مؤلف الذريعه الى التصانيف الشيعه
(جلد دوم صفحه 605 شماره 1038 )
8- مقدمه جلد اول فهرست کتابخانه مدرسه فيضيه قم
در بسیاری از کتب دیگر نیز نامی از ایشان برده شده لكن عموماً مطالب مأخوذ از همدیگر و ناقص می باشد بنابراین ذکری از آن ها نمی شود
الحمد الله اولا و آخراً و ظاهراً و باطناً
عکس
که بامر :
مرحوم آیت الله العظمی
آقای حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی
قدس سره بناء شده است
بقلم حاج میرزا ابوالقاسم کوپائی
بِسْمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمْ
و به نستعين
بعد الحمد و الصلوة در سال 1373 قمری بقصد تشرف بآستانه مقدسه ائمه عراق عليهم السلام بدان صوب حرکت نمودم در ماه رجب المرجب بسامراء مشرف گشته و آنجا علاوه بر فیوضاتی که از زیارت مرقد منور امامين همامين عليهما السلام حاصل گردید خدمت جمعی از علماء اعلام و سادات وعده ای از افاضل طلاب ساكنين آن آستان ملايك پاسبان نیز مشرف شده و آنان چون نظر لطف مخصوص مرحوم آیة الله العظمی آقای بروجردی قدس سره را درباره حقیر شنیده و مطلع بودند بالاتفاق از خرابی حمام سامراء شکایت نموده و بوسیله اینجانب از محضر آیة الله تقاضا داشتند که بذل توجهی فرموده دستور فرمایند که حمام مخروبه آنجا تعمیر شود که موجب رفاه و آسایش مؤمنين ومجاورين وزوار محترم واقع شود و اظهار داشتند که در این شهر در حال حاضر فقط يك حمام می باشد اگرچه در زمان مرحوم آیة الله شیرازی قدس سره دو حمام ساخته شده است يكي كوچك و دیگری بزرك لكن در طول زمان حمام بزرك بواسطه عدم توجه و مراقبت خراب گشته و حمام كوچك بالاجبار از صبح تا ظهر مردانه و از ظهر تا عصر زنانه می باشد و از این لحاظ اهالی وزوار سخت در مضیقه می باشند پس از استماع فرمایشات ایشان مراتب را بوسیله نامه بمحضر مرحوم آیة الله بروجردی معروض داشته و مستدعیات آقایان را بنظر مبارک ایشان رسانیده و کسب دستور نمودم دستور از ناحیه ایشان مطابق دستخطی که ذیلا چاپ می شود در باره انجام تقاضای
آقایان و تصرف در اثاثیه حمام مخروبه صادر گردید پس از مراجعه باداره شهرداری سامراء معلوم شد در نقشه ای که شهرداری در نظر دارد اجراء کند و آن عبارت از ایجاد فلکه و خیابان در اطراف صحن مطهره می باشد حمام بزرك بكلى از بین رفته و جزو فلکه خواهد شد پس از مراجعه از عتبات بمحضر مقدس ایشان مشرف گشته جریان را مشروحاً خدمت شان عرض نمودم برای نبودن حمام و مضیقه زوار واهالی فوق العاده متأثر شده مؤكداً ساختمان حمامی را در سامراء دستور و انجام این خدمت را با این جانب محول فرمودند در همان موقع آقای حاج حسین معتمدی و آقای حاج میرزا حسن در دشتی از اصفهان عازم اعتاب مقدسه بودند از آن ها خواهش نمودم در موقع تشرف بسامراء زمینی برای ساختمان حمام انتخاب و خریداری نمایند چندی گذشت اطلاع دادند معادل 1900 متر زمین در بهترین محل سامراء خریداری و مشغول ساختن دیوار اطراف آن هستند و مبلغی از پول خرید زمین را دو نفر آقایان پرداختند و بقیه وجه زمین و رج دیوار کشی اطراف آن زمین را مقروض بودم و چون پولی در محل نبود ساختمان حمام شروع نشد در خلال این احوال عده ای از علماء و اهالی سامراء وزوار محترم بوسیله نامه و شفاهاً از مرحوم آیت الله تجدید تقاضا نموده و اصرار داشتند که ساختمان حمام شروع شود.
پیرو تقاضای مکرر آقایان جناب معظم له به بنده می فرمودند چرادر انجام ساختمان حمام اقدام نمي كنيد لكن حقیر در این اندیشه بودم که علاوه بر قرض فعلی اتمام ساختمان حمام طبق نقشه ای که در نظر گرفته شده است لااقل دویست و پنجاه هزار تومان هزینه دارد از چه محل و بچه کیفیت انجام می شود و کی آن را خواهد پرداخت لهذا فکر و نظر خود را خدمت ایشان عرض نمودم ایشان امر به تسریع در شروع آن نموده فرمودند فوراً شروع کنید خداوند متعال خودش وسائل کار را فراهم خواهد نمود .
در ماه ه ربیع الاول سال 1375 قمری بمنظور اجرای امریه مرحوم آیة الله
العظمي قدس سره یکنفر را بعنوان سرپرست ساختمان و یک نفر معمار و چند نفر بناء وعمله با مقداری اثاثیه از قبيل كلنك و بيل وغیره روانه سامراء نموده که طبق نقشه تهیه شده شروع در ساختمان بنمایند و در مدتی که مشغول ساختمان بودند مرتب طبق امر معظم له برای سرکشی بسامراء مشرف و در مراجعت گذارش ساختمان را بحضور معظم له شرح داده و با شور و شعفی بعرایض بنده توجه می فرمودند ضمناً جهت كمك ومساعدت عملی و آنکه محاسبات ساختمان حمام نیز از پرداخت و دریافت کاملا مورد رسیدگی قرار گرفته باشد بر حسب خواهش اینجا نب از طرف مرحوم آية الله بروجردی بجنا بان آقایان حاج محمد حسین معتمدی و حاج ميرزا حسن در دشتی امر شد که با اینجانب تشریک مساعی نمایند آقایان مزبور نیز با الطوع والرغبه امریه مبارك را قبول نموده و از اول تا آخر كمك ومساعدت های ذی قیمتی نمودند و تمام عملیات زیر نظر آقایان و اینجانب انجام گردید و اکنون بحمد الله والمنه در ظل توجهات اعلی حضرت ولی عصر ارواح العالمين له الفداء به نیکوتر وجهی ساختمان دو باب حمام بپایان رسیده و تاکنون در حدود چهارسال است مشغول بهره داری می باشد .
عايدات حمام هم الى حال مطابق وقف نامه بآقایان طلاب علوم دینیه که در سامراء مشغول تحصیل هستند تقسیم شده و مخارجات تعمیرات حمام راهم متولیان از خود پرداخته اند برای آنکه خوانندگان محترم از کیفیت وقفنامه حمامين مطلع باشند نکته را قبل از نوشتن وقفنامه در اینجا لازم است تذکر دهم :
بعد از این که حمامین تمام شد و یک ساله اجاره داده شد روز اول افتتاح جشن مفصلی در خود حمام ترتیب داده اغلب از علماء اعلام و بزرگان و شیوخ و کلید دار وخدمه حرم مطهر و اهالی سامراء شرکت فرمودند در مراجعت عين اجاره نامچه و شرح افتتاح حمام را در قم بمرحوم آیة الله بروجردی عرض نمودم و شکر الهی را بجا آوردم که امر و نظریه مبارک در ظرف یکسال به احسن وجه خاتمه یافته و بحمد الله این کار بزرگ انجام شده است .
سوال فرمودند چه مقدار از زمین جنب حمام باقی است عرض کردم در حدود 1200 متر مجدداً سوال فرمودند چه اقدامی در وقف نمودن حمام شده است عرض نمودم منتظر او امر مبارك در تنظيم وقفنامه بودم هر قسم بفرمائید عمل می شود فرمودند در نوشتن وقف نامه باید عجله کرد چون اعتباری بعمر فانی دنیا نیست من نظری در چگونگی وقف نامه ندارم فقط میل دارم عایدات این دو باب حمام بعداز صرف تعمیرات بطلاب علوم دینیه که در سامراء اشتغال به تحصیل دارند تقسیم شود امر فرمودند فوراً مراجعت به اعتاب مقدسه نموده و در نوشتن وقف نامه عجله شود و نیز دستور فرمودند در باقی مانده زمین طبق نقشه که قبلا تهیه شده بود و مورد موافقت ایشان واقع شده پی ریزی شده منزلگاهی در سامراء تهیه شود که زوار محترم که بسامراء مشرف می شوند چند روزی براحتی توقف نمایند
در ماه شعبان المعظم 1376 قمری حرکت به نجف اشرف نموده وقف نامه که در صفحه بعد چاپ و منتشر شده است تنظیم نموده علماء اعلام نجف اشرف اعتراف نوشته و امضاء فرمودند فوراً حرکت بسامراء و با نظر معمار و بناهای اصفهان مشغول پی ریزی منزلگاه گردیدیم شرح ساختمان منزلگاه بعداً در محل خود نوشته می شود.
در ماه مبارك رمضان در مراجعت وقفنامه حمامین را در قم بمحضر مبارک شان تقدیم و شرح بناء منزل گاه را هم عرض نمودم خیلی از تنظيم وقف نامه وشروع ساختمان منزلگاه مسرور شدند فرمودند تولیت حمام را بچند نفر از متدینین داده بودید بهتر بود و باید در وقف نامه که بعداً برای حسینیه نوشته می شود تولیت حمامین و حسینیه بچند نفر واگذار شود صیغه وقف نامه حمامین را خوانده و سه ورقه عين وقفنامه را امضاء و مزین فرموده یک ورقه را امر فرمودند بنجف اشرف نزد جناب آقای خلخالی بفرستم یک ورقه هم نزد خودشان ضبط فرموده يك ورقه هم به بنده مرحمت فرمودند و دستور فرمودند عین این ورقه را چاپ و در دسترس کلیه علماء اعلام گذارده شود عین دستور ایشان عملی گردید .
عکس
زمین زیر بنای دوباب حمام بشرح زیر در حدود 800 متر مربع می باشد .
1- حمام مردانه مشتمل بربینه و گرم خانه و خزینه و چهار دوش عمومی و لوله کشی کامل اطراف گرمخانه و دوش ها درب حمام مردانه بخيابان بزرك باز می شود.
2 - دوش های خصوصی مردانه بزرگ دارای حوضچه و رختکن و لوله کشی کامل و اطاق انتظار که درب ورود در خیابان بزرگ می باشد 10 دستگاه .
3- حمام زنانه شامل بربینه و گرمخانه و خزینه و چهار دوش عمومی و لوله کشی کامل که درب ورود آن در خیابان فرعی باز می شود .
4- دوش های خصوصی زنانه بزرگ دارای حوضچه و رختکن ولوله کشی کامل اطاق انتظار که درب ورود آن در خیابان فرعی باز می شود 4 دستگاه .
5- روی حمام سه باب اطاق وكليه ما يحتاج ساخته شده که مورد استفاده حمامی واقع شده است .
6- ساختمان انبار برای تهیه نفت و اثاثیه که مورد لزوم حمام می باشد توضیح حمام مذکور با بیار گرم شده و چون لوله کشی سامراء تکمیل نیست ساختمان انبار بزرگ برای ذخیره آب و یک دستگاه الکتروپمپ که آب را برای ذخيره بحوض بالا برساند علاوه بر بیلر حمام دارای پاتیل بوده که در موقع لزوم از هر دو استفاده شود
در این قسمت مجبورم نکته را تذکر دهم اغلب از آقایانی که از نزديك حمام ها را ملاحظه فرموده اند و اطلاعی از مبلغ مخارج حمام دارند تعجب می نمایند که با نبودن وسائل در سامراء و ساختمان این حمام باین عظمت خیلی مناسب تمام شده است . اولا آقای حاج میرزا حسین شریف معمار این بناء بدون طمع بجیفه دنیائی این مدت در ساختمان حمام و حسینیه مشغول بودند حتی کرایه رفت و آمد و مخارج
عکسی از حمامین سامراء موقع ساختمان
عکس
خود را از جیب خود داده بعلاوه مبلغی هم بساختمان حسینيه وحمامين كمك نقدى نمودند آقای حاج عباس چلنگر لوله کش حمام هم از اصفهان بخرج خود حر کت بسامراء ومدتی در سامراء کلیه لوله کشی حمامین را بدون دریافت وجهی انجام دادند عده ای از زوار که برای زیارت بسامراء مشرف می شدند چند روزی برای رضای خداوند مجاناً در حمامین کار می کردند .
ثانياً قضيه آهك حمام بود موقعی که می خواستیم شروع بساختمان نمائیم گفتند آهک را باید از بغداد وارد نمود و گذشته از کرایه و ظرف آن قیمت هم خیلی گران است حساب کردیم مبلغ خیلی زیادی فقط برای آهك بايد پرداخت شود و این قسمت برای ما که می خواستیم با صرفه ساختمان حمام انجام گردد ما یه تأسف شده بود یکی از بناها که از اصفهان آمده بود و سابقه کوره پزی داشت روزی برای تماشای سدی که نزديك سامراء زده شده مقدارى سنك از ساختمان پل که بوسیله خط آهن از موصل آورده بودند و زیاد آمده بود جلب نظر او را نمود مقداری از سنگ ها را برای امتحان بزمین حمام آورد کوره کوچکی تهیه نموده بعداً اطلاع داد سنگ ها آهك بسيار خوبی می شود فوراً مقدار زیادی از سنگ ها را از مقاطعه کار سد خریداری و حمل در زمین نمودیم کوره بزرگی تهیه و چند روز بعد اولين كوره كه آهك خيلى اعلى بود مورد استفاده واقع و بحمد الله والمنه با خرج جزئی کلیه آهك حمام و منزلگاه از این محل تأمین گردید .
ثالثاً درست رفتاری کارکنان ساختمان اعم از سرپرست و بناه و عمله که در مقصود ما کمک های ذی قیمتی نموده اند امید است انشاء الله خدمات آن ها مورد قبول ائمه اطهار علیهم السلام واقع گردد .
برای اینکه خوانندگان از بیلان حساب حمامین مطلع باشند در آمد و مخارج حمامین از نظر محترم قارئین می گذرد .
عکس
صورت ریز در آمد حمامین در سامراء از اول سال 1335 الى پایان شهریور 1340 خورشیدی
عکس
عکس
عکس
ترازنامه مطابق اقلام فوق صحیح است.
الاحقر محمد حسن الطباطبائي عبدالجواد کلباسی الحاج 128 معتمدی ابوالقاسم کوپائی الحاج میرزا حسن در دشتی رحیم خراسانی زاده عباسعلی ظریف خونساری
توضیحاً چون مبالغ جزئی آقایان زوار محترم در سامراء پرداخت نموده اند و در حمامين خرج شده است از تفصیل نام آقایان در این صورت معذرت می خواهیم .
منزلگاه سامراء جنب حمام و در حدود یکهزار مترزمین و دارای 45 اطاق در دو طبقه و دارای سرداب بسیار زیبا و بزرك ، روى سرداب هم ایوان بزرگی است که برای عزاداری و جشن ها ساخته شده به انضمام دو دستگاه مطبخ و مستراح مردانه و زنانه در هر طبقه و انبار و حوض و چها ر باغچه اطراف حوض که درخت های پرتقال و نارنج کاشته شده دارای برق ولوله کشی می باشد.
تمام اطاق ها دارای زیلو است که از اصفهان حمل شده و در بیلان شرح داده می شود بانضمام 9 باب مغازه درب آهنی که در آمد آن برای مصرف برق و آب اختصاص داده شده و مخارج ساختمان مغازه ها را آقای حاج سید محمد باقر با زار مرغی مبلغ 15 هزار تومان تقبل نموده اند که مبلغی از آن را تأدیه و بقیه را تدریجاً بپردازند و در تر از نامه منزلگاه ثبت می باشد .
شرح امریه مرحوم آية الله العظمی قدس سره را برای ساختمان منزلگاه قبلا در گزارش ساختمان حمام عرض نمودم ساختمان منزلگاه هم معمار وبناء وعمله جات از اصفهان روانه سامراء نموده و در ظرف یکسال این عمارت زیبا که گر اور بیرون و داخل منزلگاه را در صفحه بعد ملاحظه می فرمائید خاتمه پذیرفت فقط در بهای آن چون در طهران آقای حاج محمد اسمعیل سعید درودگران تقبل ساختن آن ها را نمودند دو سالی در طهران ماند و اخیراً بهمت ایشان حمل بسامراء گردیده امید است انشاء الله بزودی نصب گردد .
در ماه جمادی الاولی 1377 حسب الأمر مرحوم آية الله العظمي قدس سره برای رسیدگی بساختمان منزلگاه حرکت بسامراء نموده در مراجعت بقم جریان ساختمان و نقشه آن را حضور مبارک شان ارائه دادم و عرض کردم فقط انتظار درب ها را از طهران داریم که حمل بسامراء نموده و منزلگاه افتتاح گردد:
عکس خارج حسینیه و مغازه ها در سلام
عکس داخل حسینیه در سامراء
فرمودند امیدوارم بزودی درب های اطاق ها نصب و برای استفاده و سکونت زوار آماده شود فرمودند بقراری که شنیده ام در کاظمین علیه السلام بواسطه کمی منزل زوار خیلی در مضیقه هستند فکری باید برای منزلگاه آن جا بنمائید حضور مقدس شان عرض کردم زمین مرغوب نزديك بحرم مطهر خیلی گران و کمیاب است فرمودند بروید زمین آن را تهیه کنید اگر زمین خریداری گردید ساختمان آن زود انجام می گیرد متأسفانه زمان حيوة معظم له اين كار بزرك صورت عمل بخود نگرفت امیدواریم بتفضلات خداوند متعال بزودی در کاظمین علیه السلام وسائل خرید زمین فراهم و منزلگاهی در آن جا بهمت مؤمنین و شیعیان ساخته شود و زوار از این حیث راحت شوند دستور فرمودند هر چه زودتر وقفنامه منزلگاه با اصلاح وقف نامه حمامین برای تعیین متولی حمام انجام شود باز فرمودند اعتباری بعمر دنیا نیست عجله نمائید وقف نامه تنظیم شود رؤس وقفنامه را تذکر و فرمودند: چون در وقف نامه حمامين تعيين متولى بعهده خودم بوده میل دارم متولی تعیین نمایم وقف نامه منزلگاه شامل حمامين تولیت حمامین و منزلگاه با شش نفر که تعیین نمودم نوشته شود ، و تعیین ناظر هم بعد از جناب ثقة الاسلام آقای حاجی شیخ نصر الله خلخالی بعهده شش نفر متولی واگذار شود .
لذا فوراً حركت باصفهان نموده با مشورت چند نفر از علماء و مراجعه به وقف نامه های متعدد وقف نامه برای منزلگاه و حمامین در سه نسخه تهیه و بعد از اینکه در قم بنظر مبارک شان رساندم حرکت به اعتا ب مقدسه نموده ، عين وقف نامه را بجناب آقای خلخالی دام عزه دادم خودشان امضاء نموده و بعداً به امضاء علماء اعلام نجف اشرف رسانده وقفنامه را بحقير مرحمت فرموده بعد از زیارات اعتاب مقدسه مراجعت بقم نموده وقف نامه را حضور مقدسشان تقدیم و استدعا نمودم صيغه وقف جاری و امضاء و مزین فرمایند بعد از مطالعه کامل و توضیحاتی که در موضوع دريافت كمك از زوار محترم برای مخارج آب و برق و سرپرست برای منزلگاه: تعهد نمودم دیناری اضافه از مخارج آب و برق و حقوق سرپرست برای اداره امور
منزلگاه بعد از وضع عایدات مغازه ها از زوار گرفته نخواهد شد صیغه وقفنامه را جاری و امضاء و موشح فرمودند و دستور فرمودند هر چه زود تر درب ها از طهران حمل بسامراء و نصب شده مورد استفاده زوار واقع گردد .
در 28 ماه شعبان المعظم 1380 که قصد تشرف باعتاب مقدسه داشتم برای اجازه در قم بمحضر مقدس شان شرفیاب شده فرمودند چون هوا خوب است و اطاق ها حالیه احتیاج بدرب ندارد منزلگاه را افتتاح کنید زوار محترم آمد و رفت کنند تا درب ها برسد و نصب شود ؛ و نیز دستور اکید فرمودند با نظریه جناب آقای خلخالی در کاظمین هر چه نزدیک تر بحرم مطهر زمینی تهیه و چگونگی خرید آن را بمحضرشان اطلاع دهم .
در اواخر ماه مبارك رمضان چند روزی در کاظمین علیه السلام زمین های متعددی را مشاهده نمودم اغلب یا بحرم مطهر دور بود يا نزديك بحرم بود و مقدار آن كم وقیمت آن خیلی گران بود بالاخره در آخر بازار استرا آبادی ها کاروانسرائی که در حدود یک هزار متر بود در پانزده هزار دینار خاتمه و قرار شد تا بیست روز دیگر وجه آن داده و قباله شود چون ملاحظه شد با نامه نمی شود کلیه جریان را حضور مقدس شان عرضه نمود تصمیم گرفتم خودم مراجعت کنم و حضوراً شرح خرید زمین را بعرض برسانم لذا در اوائل شوال المکرم برای افتتاح منزلگاه بسامراء مشرف و چند روزی مقدمات جشن افتتاح را تهیه می نمودیم بدبختانه و با کمال تأسف افتتاح منزلگاه با برگزاری مجلس فاتحه مرحوم آیة الله العظمی آقای حاج آقاحسین بروجردی قدس سره توام شد .
و گذشته از مجالس تذکر که در منزل علماء اعلام و کلید دار حضرت عسكريين وخدام محترم سامراء وشيوخ واهالی و کسبه برقرار بود سه شبانه روز هم در منزلگاه مجلس ختمی برقرار و علاوه بر جمیع اهالی سامراء از علماء اعلام و کلید دار وخدمه و شیوخ که شرکت داشتند از شهرهای بلد و اطراف سامراء چنان جمعیتی در منزلگاه و اطراف برای مجالس ختم آمده بودند که در سامراء
سابقه نداشته است
بدیهی است در اثر این مصیبت عظمی قضیه خرید زمین کاظمین علیه السلام هم عملی نگردید و امیدوارم انشاء الله این نظریه مرحوم آیة الله قدس سره را که عبارت از ساختمان حسینیه در کاظمین (,) باشد مراجع تقلید و بزرگان وتجار محترم طهران و اصفهان و دیگر شهرها جامه عمل بپوشانند که روح پرفتوح آن مرحوم از این عمل شاد گردد آمین یا رب العالمين .
اصل وقف نامه درسه نسخه می باشد يك نسخه آن نزد حجة الاسلام آقای آسید محمد حسن طباطبائى آية الله زاده بروجردی مد ظله ويك نسخه در نجف اشرف نزد ثقة الاسلام آقای حاج شیخ نصر الله خلخالی ويك نسخه نزد اینجانب است
عکس
وقف نامه حسینیه سامراء که مرحوم آیت الله بروجری قدس سره برای حمامين و حسینیه تعیین متولی نموده اند
شرح وقف نامه که در اداره اوقاف عراق حمامین و حسینیه وقف شده است و اينك عين وقف نامه در ذیل بنظر خوانندگان می رسد
بسم الله الرحمن الرحيم
( حجة وقف خيرى )
العدد - 959,8
ان قاضي محكمة شرعيه النجف السيد هادي العظيمي المأذون بأسم الشعب سجل ما هو آت :
بناء اعلى الطلب الواقع والمزرة المشروعة ذهبت هذا اليوم الى الدار الواقعة في محلة البراق بالنجف وحضر أمامى الشيخ نصر الله بن الحاج حسن الخلخالي المعروف لدى شخصيا و أفاد قائلا اني قد وقفت الارض ذات تسلسل ( 1068 ) الواقعة في سامراء محلة الشرقيه المشيده عليها حمامين وحسينية التي تحتوى على خمس و أربعين غرفه و سرداب و مطبخ و مراحيض و عشرة حوانيت .
أما الحمامين فهما موقوفان على كافة طلاب العلوم الدينيه الاثنى عشريه المقيمين في سامراً وأما العائد من الحمامين يصرف اولا في تعمير الحمامين و مازاد من ذلك فالعشر منه للمتؤلين والناظر يقسم بينهما بالمناصفه والباقي يقسم بين طلاب العلوم الدينية الاثني عشريه المقيمين في سامراً بالسويه وأما تولية الحمامين فهي لسماحة آية الله الحاج آقا حسين الطباطبائى البروجردى دام ظله ومن بعده الى من يعينه سماحته فيما أذالم يعين متولياً فتكون التوليه بيد أصلح أولا ده الذكور نسلا بعد نسل و أما نظارة الحمامين فهى لى و من بعدى يتعين الناظر بنظر المتولين الحسينية الذين هم السيد محمد حسن الاحمدي آية الله زاده البروجردي والشيخ عبدالجواد الكلباسي والحاج محمد حسین المعتمدی و الحاج أبو القاسم الكوبائي والحاج ميرزا عباس الظريفي و الحاج رحیم آقا الخراساني .
و أما الحسينية فهي ذات طابقين و تحتوى على خمس و أربعين غرفه و
سرداب و مطبخ و مراحيض و عشرة جوانيت قد وقفتها على عامة الزائرين الايرانيين الاثنى عشريه الذين يقصدون زيارة سامراً مع ملاحظة المواد الاتية .
2 ) وفى حالة أزدحام الزائرين يقدم الاصفهانيون على زائر الزوار الايرانيين.
3 ) لايجوز للزائر البقاء في الحسينية أكثر من عشرة أيام ألا بأذن المتولين أو وكيل المتولين و يجوز ذلك فيما أذا اجاذ المتولين البقاء اكثر من عشرة ايام
4 ) فيما اذا لم يكن زائر يسكن في الحسينية وأصبحت الحسينية فارغة من الزوار يعمل المتولون كلما يرونه صالحا لحفظ الحسينية .
5 ) يجوز للمتولين فيما أذالم يكن زائر ايرانى ان يأذنواللزوار الاثنى عشرية من غير الايرانيين بالسكني في الحسينية .
6 ) يجوز لسائر الفرق الاماميه الاثنى عشريه الوضوء والصلاة جماعة وفرادا و قراءة التعزية والنوم و الاستراحه فى الحسينية مع عدم مزاحمة الزوار الايرانيين و في ظرف المزاحمة ليس لهم هذا الحق .
7 ) المتولون يدفعون اجور خادم الحسينية و الماء والكهرباء والتعميرات الضروريه من عوائد الحونيت والتبرعات التي ستكون من الزائرين والزائد من بعد هذه المصاريف يصرف فيما يحتاجه الزائرون الذين يسكنون الحسينية من طعام و كسوة وفي صورة عدم كفاية عوائد الحوانيت للمصاريف المذكوره يجوز للمتولين أخذ الاجرة من الزائر بن لسد المصاريف المذكورة .
8- لايجوز احداث بنا ءجديد في الحسينيه الا باذن من المتولين أو وكيلهم وفيما اذا حدث ذلك باجازة منهم على المتولين أن يجعلوه وقفاً وجزء للحسينية. وأما تولية الحسينيه فهي بيد السيد محمد حسن الاحمدي آية الله زاده البروجردي والشيخ عبدالجواد الكلباسي و الحاج محمد حسين المعتمدی
والحاج أبو القاسم الكوبائي والحاج میرزا عباس الظريفى والحاج حيم آقا الخراساني وأما النظارة فهى لى و من بعدى تكون لمن يعينه المتولون المذكورون أعلاه و أما تصرف المتولين في امور الحسينية من التعمير و أيجار الحوانيت و جميع الامور العائدة للحسينية أما تكون باتفاق آراء الجميع أو أكثرية الاراء .
ملاحظة - ليست التولية وراثية فاذا مات أحد المتولين لا يرثه ابنه وعلى بقية المتولين فيما اذا انفصل أحدهم عن التولية بموت او استقالة أن ينتخبوا خلال مدة ثلاثة اشهر شخصاً آخر ابد لاعنه متصفاً بالصلاح والامانة و يستثنى من ذلك السيد محمد حسن الاحمدی آية الله زاده البروجردي الذي يرث التولية من بعده أصلح أولاد الذكور نسلا بعد نسل وفيما اذا لم يكن له ولد ذكر يتولى بعده الذكور من اولاد الاناث من بناته وهكذا الى يوم القيمه وللمتولين الذين لا يتمكنون من الحضور الى العراق ان ينيبوا با غلبية الاصوات عن انفسهم ثلاثة ص ممن يقيمون في العراق للقيام بمصالح الحسينيه و ذلك بعد الوثوق و الاطمينان بالوكلاء ولا تكون الوكالة المذكورة وراثية ايضاً ولايستطيع الوكيل ان ينيب أحد امكان نفسه الا باجازة من المتولين ويقوم المتولون بنصب الوكلاء وعزلهم متى ما اتفق رأيهم على ذلك ولم يقرر لمتولى الحسينيه وناظرها شيىء من عوائد الحسينيه وليس للوكلاء حق التصرف فى شأن من شئون البناء كما ليس لهم حق الاجاره والاستجاره الا باذن خطى خاص من المتولين و على هذا صيغة الوقف وجعلت الحسينية وملحقاتها تحت تصرف المتولين .
وعلى هذا طلب الواقف تسجيل هذا الوقف واصدار حجة شرعية به وعليه سجل هذا الاقرار و صدرت هذه الحجة الشرعيه تحريراً في 1959/2/15 وقد رفع الواقف يده عن الموقوفات ثم اسئلها نيابة عن المتولين . القاضي - السيد هادي العظيمى محل مهر محكمة الشرعيه
عکس
صورت ریز در آمد حسینیه ( منزلگاه ) سامراء از شهریورماه 1336 الی پایان شهریور 1340 خورشیدی
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
صورت اهداء کنندگان زیلوهای حسینیه سامراء در تاریخ شهریورماه 1338 خورشیدی
آقایانی که اهداء و خدماتی به منزلگاه فرموده اند :
1 چهل و هفت پا رچه زیلو جهت اطاق ها و ایوان و سرداب مطابق شرحی که در صفحه شماره 223 داده شده است .
2- حاج میرزا محمد جعفر کازرونی دو باب مغازه نانوائی نزديك دروازه نو اصفهان که کرایه آن تا آخر شهریور 1340 در تراز نامه ثبت شده قیمت آن در حدود پنج هزار تومان است
3۔ حاج محمد اسمعیل سعید درودگران کلیه درب و نیم دری های حسینیه که در حدود 200 متر می باشد قیمت آن در حدود یازده هزار تومان می شود سه هزار تومان آنرا مرحوم آية الله العظمی آقای بروجردی قدس سره بایشان داده اند و سه هزار تومان هم در اصفهان بایشان پرداخت نمودم و پنج هزار تومان آن را خودشان بحسینیه اهداء نمودند .
4 - آقای حاج محمد باقر لولاگر دو صندوق قفل ولولا برای کلیه درب های حسینیه در حدود دو هزار تومان .
آقای حاج سید حسین موسوی زاده کاشی های درب حمام مردانه وزنانه در حدود چهار صد تومان .
6- آقای ایلیا کاشی های اطراف درب حسینیه و کاشیهای بالای اطاق ها در حدود پانصد تومان .
7- مكتب اسلام در قم تعداد 820 دانه عکس سه رنگ از مرحوم آیة الله العظمی آقای بروجردی .
8 - حاجیه فاطمه خانم محمودیه حوض وسط حسینیه را ساختمان نمودند در حدود یک هزار تومان
اشعار زیادی از سامراء و عراق عربی و فارسی رسیده است چون بنا باختصار بوده از درج آن معذرت می خواهیم فقط اشعار شاعر شهیر اصفهانی آقای محمد حسين صغير را ذیلا طبع می نمائیم .
بسم الله الرحمن الرحيم
هزار شکر که از لطف کرد کار جلیل *** بسعى بانی کامل شد این بنا تکمیل
مدار شرع و مدیر سنن مروج دین *** محيط علم و عمل سید جلیل اصيل
حسین نام وحسن خلق ومرتضى منظر ***
هم از بتول نبیره هم از رسول سلیل
یگانه آیت حق حضرت بروجردی *** که خلق را بره راست هاد پست و دلیل
بسامرا که جهان تا بپا بود هرگز *** ازین زمین نشود فیض آسمان تعطیل
بنا نهاده دو حمام و یک حسینیه *** که تا رضای خدا را از آن کند تحصیل
ز آب و گل نه که از جان و دل بنائی چند *** چو کعبه کرده بنا همچوجد خویش خلیل
بدین بنادگران کرده اندشرکت و هست *** برای هر یك از ایشان بحشر اجر جزیل
بویژه معتمدی هم شریف و کوپائی *** که هر سه را نتوان یافت مثل و شبه و عدیل
دگر مفاخر مذهب دهندگان وجوه *** که داده اند بوسع خود از کثیر و قلیل
مسلم است که این خدمت اوفتاده قبول *** باستان اما مين واجب التجليل
امام هادی و سلطان عسکری لقبی *** که هست بنده در گاهشان زجان جبریل
غرض بیافت چو اتمام این خجسته بنا *** ز سعی و کوشش مردان حق بوجه جمیل
صغیر از پی تاریخ آن بشمسی گفت
ببانیان دهد اجر كثير ر ب جليل
1338
در انجام و پیشرفت این امر خطیر و مقدس که عبارت از خرید زمین و ساختمان دو باب حمام و ساختمان حسینیه در سامراء پس از تفضلات كامله حضرت حق جل وعلاو توجهات ارواح مقدسه حضرات معصومين علیهما السلام و با الاخص نظر و توجه اعلی حضرت ولی عصر حجة ابن الحسن ارواح العالمين له الفداء وتوجه مخصوص مرحوم آیة الله العظمى نائب الامام آقای حاج آقا حسین بروجردی طباطبائی قدس سره و جمعی از مؤمنین در اصفهان و طهران و نجف اشرف بدون هیچ گونه قصد و غرض فقط از روی خلوص عقیده و ایمان باطنی خدماتی چه از لحاظ كمك های نقدی و چه از لحاظ صرف وقت و كمك فكرى فرموده اندچون نیت آن ها خالص ومحض تقرب به آستان مقدس اعلی حضرت ولی عصر ارواحناله الفداء می باشد از تفصیل ذکر نام آنان خود داری می شود و در بیلان عملیات ساختمان حمام و منزلگاه فقط بنام کسانی که كمك نقدی کرده اند اشاره شده است .
از حسن اهتمام و مجاهدت و کوشش های حجة الاسلام آقای آقا سید محمد حسن طباطبائی آیة الله زاده بروجردی در قم و ثقة الاسلام آقای حاج شيخ نصرا سر الله خلخالی در نجف اشرف و جناب آقای حاج سید احمد مصطفوی در طهران و جنابان آقایان حاج محمد حسین معتمدی و حاج میرزا حسن در دشتی و حاج میرزا حسین شریف معمار در اصفهان و بقیه آقایانی که مدتی در سامراء توقف نموده و شبانه روز وقت خود را صرف ساختمان حمام و حسینه نموده اند و از هیچ گونه خدمتی مضایقه نکرده اند . و دانشمند محترم آقای سید مصلح الدین مهدوی وثقة الاسلام آقای حاج آقا مهدی فقیه ایمانی که در جمع و تألیف و غلط گیری و راهنمائی های پر ارزش برای طبع این کتاب زحماتی متحمل شده اند و مخصوصاً از چاپخانه فردوسی اصفهان ( اخوان عبودیت ) تقدیر نموده امید است خدمات آن ها مورد نظر وقبول اعلی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه واقع گردد .
این کتاب در لیله جمعه سیزدهم رجب المرجب سال 1381 قمری مطابق اول دیماه 1340 خورشیدی روز مولود مولای متقیان امیر مؤمنان حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام خاتمه پذیرفت .
پایان