ghaemiyeh.com
سرشناسه شهرستانی، سیدعلی، 1337- Shahrastani, Ali
عنوان قراردادی جمعالقرآن: نقدالوثایق و عرضالحقایق .فارسی
عنوان و نام پدیدآور جمع و تدوین قرآن کریم(رویکرد اعتقادی) [کتاب]/ نویسنده سیدعلی شهرستانی ؛ مترجم سیدهادی حسینی ؛ [به سفارش] بخش فرهنگی موسسه حضرت امام هادی(علیه الصلاه و السلام).
مشخصات نشر تهران: دلیل ما، 1396.
مشخصات ظاهری 2ج.
فروست مجموعه آثار آیتالله شهرستانی؛7.
شابک دوره: 978-600-442-046-4 ؛ 650000 ﷼ج.1:978-600-442-047-1 ؛ 650000 ﷼ج.2: 978-600--442-048-8
وضعیت فهرست نویسی فاپا
یادداشت کتابنامه.
موضوع: قرآن -- جمع و گردآوری
موضوع: Qur'an -- Collection
موضوع: قرآن -- تاریخ
موضوع: Qur'an -- History
شناسه افزوده: حسینی، سیدهادی، 1343 - ، مترجم
شناسه افزوده: موسسه حضرت امام هادی(ع)
رده بندی کنگره: BP72/4/ش9ج8 1396
رده بندی دیویی: 297/19
شماره کتابشناسی ملی: 4723228
جمع و تدوین قرآن کریم
(رویکرد اعتقادی)
نویسنده: سید علی شهرستانی
مترجم: سید هادی حسینی
بخش فرهنگی موسسه حضرت امام هادی (علیه الصلاة و السلام)
جلد اول
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش گفتار مترجم··· 11
مقدّمه نویسنده··· 17
در آمد / 37 - 182
ده مقدّمه پیرامون جمع قرآن در مکتب خلفا و اصلاح آنها از سوی مکتب
اهل بیت علیهمالسلام··· 41
مقدّمه اوّل··· 41
نگرش اصلاحی و درست··· 41
مقدّمه دوّم··· 60
نگرش اصلاحی و درست··· 61
مقدّمه سوّم··· 68
نگرش اصلاحی و درست··· 69
مقدّمه چهارم··· 77
نگرش اصلاحی و درست··· 78
مقدّمه پنجم··· 94
نگرش اصلاحی و درست··· 95
پایههای طرحِ حروف هفتگانه··· 98
یکدست بودن قرآن در نگرش اهل بیت علیهمالسلام··· 100
طرح گوناگونی قرائتها ، در راستای درستانگاری قرائتهای صحابه یا برای جلوگیری از عملکرد عثمان··· 113
مقدّمه ششم··· 120
نگرش اصلاحی و درست··· 121
سخن دو تن از بزرگان··· 124
مقدّمه هفتم··· 141
نگرش اصلاحی و درست··· 142
مقدّمه هشتم··· 149
نگرش اصلاحی و درست··· 149
امامان اهل بیت علیهمالسلام پشتوانه عدم تحریف قرآن··· 153
حقیقت قرآن را جز اهل بیت علیهمالسلام درنمییابد··· 158
مقدّمه نهم··· 161
نگرش اصلاحی و درست··· 161
مقدّمه دهم··· 167
نگرش اصلاحی و درست··· 167
تحریف قرآن ، حقیقت یا افسانه ؟··· 171
ادّعای وقوع تحریف از سوی خلفا و بطلانِ آن··· 174
گامهای چهارگانه تاریخ قرآن / 183 - 648
گام نخست : تنزیل قرآن··· 185
چگونگی نزول قرآن··· 187
مرحله اوّل··· 187
مرحله دوّم··· 191
فائده نزول تدریجی قرآن··· 194
گام دوّم : ترتیب قرآن··· 199
توقیفی بودن آیهها··· 201
راز تکرار عرضه هر ساله قرآن··· 206
واژه قرآن··· 211
اختلاف ترتیب تلاوت با ترتیب نزول··· 216
نقش پیامبر و جبرئیل در ترتیب آیات··· 233
مصحفهای صحابه··· 239
عایشه و جواز تقدیم و تأخیر در سورهها و آیهها··· 241
نزول دفعی و تدریجی و جای آیهها··· 253
گام سوّم : جمع و تألیف قرآن··· 263
جمع قرآن در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 265
اخباری که بر وجود قرآن یا قرآنهایی در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله دلالت دارند··· 269
میزان درستی ادّعای نَسْخ··· 285
آیا حفظِ قرآن شرافت شگفتی برای گردآورندگان به شمار میآید ؟··· 288
علی علیهالسلام گرد آورنده واقعی قرآن··· 297
علی علیهالسلام و قرآن··· 298
استواری متن قرآن و ارتباط آن به امام علی علیهالسلام··· 300
یک : انتقال شفاهی ویژه··· 300
دو : انتقال جمعی··· 304
امام علی علیهالسلام و قرائتهای هفتگانه··· 310
1 . قرائت عاصم··· 310
2 . ابو عَمْرو بن عَلاء··· 310
3 . حمزة بن حبیبِ زَیَّات··· 310
4 . کَسائی··· 310
آیا اخبار جمعِ امام علی علیهالسلام ضعیف است ؟··· 319
اخبار دروغ··· 328
1 . امام علی علیهالسلام و قرآن ابوبکری··· 328
2 . امام علی علیهالسلام و ستایش او از عملکرد عثمان··· 330
سوزاندنِ قرآن از فضایل عثمان··· 332
بعضی از مبانی این دو شیوه در جمع قرآن··· 352
جمع قرآن بیدرنگ پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست امام علی علیهالسلام··· 353
دلایل جمعِ اوّل (جمع قرآن به تنهایی)··· 359
مصحف امام علی علیهالسلام در منابع شیعه و کتابهای عالمان آنها··· 367
سخنان عالمان شیعه درباره قرآن امام علی علیهالسلام··· 382
روایات قرآن امام علی علیهالسلام در کتابهای اهل سنّت··· 391
اخبار تحریف در کتابهای شیعه و سُنّی··· 424
معیار بودن بِسْمله در قرآن متواتر··· 507
نقش قریش در حذف بسمله··· 514
نسخههای پنجگانه مورد اعتماد عثمان··· 522
موضع ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب··· 548
راز کنار گذاشتنِ صحابه و دریافت قرآن از زید··· 571
قرآن متداول همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله است··· 574
ترس صحابه از اَسامی بعضی از سورهها··· 604
ارتباط جمع قرآن با موضوع خلافت··· 614
چکیده··· 649
مصطفی را وعده کرد الطافِ حق
گر بمیری تو نمیرد این سَبَق
من کتاب و مُعجزت را حافظم
بیش و کم کن را زقرآن مانعم(1)
قرآن ، کتاب قانون الهی است که مهمترین احکام شریعت را در بر دارد و حقایقی را در توحید و آفرینش جهان هستی ، زندگی و مرگ و حشر نشر ، و داستانهایی از سرگذشت پیامبران و ماجراهایی را که بر آدمی سپری شده است ، ارایه میدهد .
علی رغم ساده و روان و گویا بودن متن قرآن ، گزارههای بسیاری از آن راز آلودند و وجوه گوناگونی در بر دارند و هرکس به اندازه ظرف وجودی و معرفتی و علمی خویش میتواند از این سفره گسترده الهی بهره ببرد .
در قرآن ، از ظاهر و باطن آیات ، محکم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، لایههای تو در توی معانی و مفاهیم و معارفی که جز راسخان در علم آنها را درنمییابند و نوع ویژهای از علم که دادنی است نه گرفتنی (و به تزکیه نفس و دستیابی به طهارت درون و صیقل یافتن دل و پاکیزگی جان نیاز دارد تا نور الهی در آن رخنه کند و انعکاس یابد) سخن رفته است .
1) . مثنوی معنوی (تصحیح : توفیق سبحانی ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی ، 1373) ص349 .
چینش آیات و سورههای قرآن ، نظم و آهنگ آیات و ارتباط معنایی میان واژهها در هر آیه و پیوستها میان آیات و آغاز و فرجام آنها ، به گونهای ویژه سامان یافتهاند .
حقایق ماورایی در گوشه و کنار قرآن محسوساند . در برخی از جملههای خبری و انشایی قرآن ، عقل کوتاه آدمی از پا میافتد و در چند و چون آنها درمیماند و به تبیین درست از آنها نمیرسد و با ساز وکار منطق و خرد وی جور درنمیآید .
پاسداری از این کتاب سترگ را خدای بزرگ - خود - برعهده گرفت و جلو راه یافتن باطل را در آن بست و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تعلیم آن گماشته شد تا آیه آیه آن را به مردم حالی کند و این کار در لحظههای روزان و شبان ادامه یابد و حدود 23 سال ارتباط تعلیمی و آموزشی با معلم وحی استوار بماند ، و هر حادثه و موردی که وحیی از سوی خدا فرود میآید ، معین و مشخص باشد ، و هر حکمی در جای خود برود و هر گزارهای معرفتی در ردیف خود نشیند و حقایق مختلف با هم در نیامیزد و ...
اینها همه به سامانی درست نیاز داشت ، آن هم نه سامانی که هرکس به عقل خود بر آنها دست بَرَد و به سلیقه خود نظمشان دهد ، بلکه سامانی که باید از آسمان میآمد و در ارتباطی دو طرفه میان پیامبر و جبرئیل در هر سال ، نظم و ترتیب پیدا میکرد وهر آیه و گزارهای جای خود را مییافت و به امضا میرسید.
از خدایی آن چنان که آدمی از درک عظمتِ او عاجز است و از پیامبری که عصاره خلقت است و همه عقلهای عالَم به گَردِ خرد او نمیرسد ، زیبنده نمینماید که آیات و سورههای کتاب شگرفی چون قرآن را که اندیشههای ناب در برابر شکوه معارف و حقایق ، فصاحت و بلاغت ، ساز و کارهای ایجاز و استعاره و چگونگی کاربرد الفاظ و واژهها و نظم و ترتیبِ آن ، سر به سجده
میسایند و گیج و حیران میمانند و در بهت فرو میروند ، به حال خود رها سازد و تعالیمی را که باید برای ابد راهنمای بشر باشد و قانون زندگیاش قرار گیرد و در تار و پود وجودش راه یابد ، با نوشتن و حک کردن در ورقهای پوست و کاغذ و چوب و سنگ ، ماندگار نسازد و سر و سامان ندهد .
چوپانی بیسواد و کم مایه ، گوسفندانش را یله نمیکند تا به این سو و آن سو رود و به دست این و آن افتد و یا طعمه گرگ شود ، چگونه میتوان تصور کرد که پیامبر (با اینکه سرآمد عقلها و دوراندیشی است) کتاب قانونی الهی را (که در راستای آن رنجهای توان فرسا کشید و سختیهای هولناک دید و آزار قریش را به جان خرید) به حال خود واگذارد و اقدامی برای سامان آن به عمل نیاورد و سالها بعد از او این مهم به ذهن خلیفگانی آید و با تکیه بر یافتههای ذهنی افراد به فکر جمع قرآن افتند و آن را در سینه این و آن بجویند و با بَیِّنه و شاهد گرد آورند و نظمش دهند ؟!
چگونه اهل سنت و بعضی از اساتید دانشگاهها و کسانی که خود را از فرهیختگان میشمارند ، این سخن ورد زبانشان است که عثمان دو دهه بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به گردآوری قرآن پرداخت و قرآن کنونی را قرآن عثمان میدانند (نه قرآن پیامبر) و این مطلب را از حقایق مسلم میانگارند و خود را واقع نگر و به دور از تعصب کور قلمداد میکنند ؟!
چنین نگرشی و دیگر آموزههای نادرست و انحرافی و دریافتهای خطا و غلط انداز و ترفندهای پشت پرده ماجرا و زد و بندهای دوران حکومت خلفا ، استاد سید علی شهرستانی را وا داشت که دست به کاری سترگ زند و حقایق نابی را در ساحت قرآن رو کند و با واکاوی میراث علمی در دسترس ، گفتهها ونوشتههای تناقض آلود کج اندیشان را بنمایاند و جسارتگران به ساحتِ فرقان و کتاب الهی را سرجای خود نشاند .
در نگاه استاد ، جمع و تدوین قرآن با مسئله امامت و ولایت پیوندی عمیق مییابد و همه طرحها و سخنان انحرافی در عرصه جمع قرآن برای دور ساختن ذهنها از این موضوع محوری و مهم است .
در این رویکرد ، قرآن معصوم است و جز معصوم نمیتواند آن را - چنان که نازل شد و خدا خواست - گرد آورد و نظم و ترتیب درست دهد .
قرآن آسمانی ، ذهن و اندیشهای را میطلبد که با ماوراء در ارتباط باشد و بر برکه سطحینگری راکد نماند و در گل و لای ظاهر بینی فرو نرود .
این پژوهش سودمند استاد شهرستانی که پس از کارهای ماندگار و راهگشا و مُفَصَّلِ وی در موضوع وضوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اَذان ، و تکنگاریهایی در مسائل اعتقادی (همچون معمای ازدواج ام کلثوم ، تربت امام حسین علیهالسلام ، زیارت عارفانه و ... ) تألیف شده است ، اینکه با عنوان «جمع و تدوین قرآن» (در دو جلد) تقدیم خوانندگان میشود و دایرة المعارفی از یافتههای شگرف و حقایق ناب در موضوعات مختلفی است که به نحوی با جمع قرآن ارتباط مییابند .
استدلالهای منطقی ، روایات گویا و متعدد ، شواهد و قراین تاریخی ، بهرهگیری از لغتنامهها و کتابهای ادب ، یافتهها و باورها و نقد ، به کارگیری عقل و خرد و ... و به ویژه با تکیه بر آیاتِ خود قرآن ، به خوبی گویاست که قرآن موجود ، قرآنی است که در زمان خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آمد و به دست آن حضرت و با راهنمایی هر ساله جبرئیل سامان یافت و در پشت بستر آن حضرت قرار داشت و به امام علی علیهالسلام (وصی و جانشین خود) سفارش کرد که آن را از آنجا بردارد و مترتب سازد تا شیطان صفتان و دغل بازان نتوانند آن را تحریف کنند و زیاده و کم سازند .
از آنجا که آیه آیه قرآن به مردم حالی میشد ، بسیاری از صحابه آن را حفظ
داشتند و در طول دوران رسالت آن را مینوشتند و صحیفههایی را برای خود سامان دادند .
امام علی علیهالسلام پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میان مردم بود و با نسخه اصلی و مصحف امامی که در اختیار داشت ، جلو هرگونه سوء استفاده و دخل و تصرّف در قرآن را میگرفت و دشمنان با آگاهی بر این امر ، جرأت نمیکردند در قرآن دست برند و رسوایی را برای خود رقم زنند .
و همین قرآن بود که از طریق حُذَیفه (که رابط میان امام علیهالسلام و خلفا بود) بهگونهای به دست عثمان رسید تا نسخهبرداری گردد و به شهرها فرستاده شود .
هرچند در این میان ، نامی از آن حضرت و قرآنِ او به میان نیامد و این زوایای پنهان را تاریخ ضبط نکرد .
باری ، در این کتاب ، افزون بر مسئله جمع و تدوین قرآن ، آموزههای فرعی دیگری مد نظر قرار میگیرد و نکاتِ دقیق و آموزنده و جالبی در کنار آنها رُخ مینماید .
پندار توقیفی بودن رسم الخط عثمانی ، نگارش بعضی از واژههای قرآن در جاهای مختلف به دو صورت، اعرابهای نامتعارف ، بلند پروازیهای خطرناک عُمَر برای زیادت در قرآن ، اقدامات حجاج بن یوسف در تغییر بعضی از آیهها و جملهها و ... نمونههایی از این بحثهای جانبیاند .
امید است این اثر گرانبها و پربار استاد - مانند دیگری آثار وی - خوانندگان را خوش افتد و قرآنپژوهان و حقپویان را معرفت افزاید و منحرفان را به راه آورد و دل و دیده را بصیرت بخشد و جان را به نور هدایتِ قرآن زنده سازد و زمینهساز پژوهش نو و خط شکن در این عرصه گردد و گاهی در راستای احیای امر اهل بیت علیهمالسلام باشد .
شایان ذکر است که این کتاب در بخش فرهنگی مؤسسه حضرت امام هادی (علیه الصَّلاة والسّلام) به فارسی ترجمه گردید و برادران گرامی و ارجمند ، سیّد علی و سیّد محمّد معلّم (که خود از محققانِ فاضل و فرزانهای دل آگاه است و اصلاحات و راهنماییهای ارزندهاش همواره گرهگشای لغزشهای مترجم میباشد) ، تایپ آن را عهدهدار شدند و بر چشم نوازی عنوانها و بندهای کتاب افزودند . خداوند این دو عزیز را به سلامت بدارد و کارهای نیکشان را دو چندان سازد و با سعادت و رستگاری ، فرجامی نیک برایشان رقم زند .
نیز این اثر استاد ، مزیّن است به پینوشتهای ارزنده فرهیخته محقق ، استاد سید احمد رضا مُعین شهیدی که افزون بر این کار ، در روانی ترجمه نیز یاریگر مترجم بوده است .
این پی نوشتها افزون بر نکتههای تاریخی و علمی ، مُعرفی جدیدترین و بهترین آثار فارسی در عرصه قرآن شناسی را در بر دارند و برای پژوهشگرانِ فارسی زبان ، راهگشایند .
نیز آدرسهایی مانند : ترجمه الفهرست ، ترجمه الإتقان ، ترجمه البرهان ، ترجمه مناهل العرفان ، ترجمه شرح نهج البلاغه ، سنّت محمّدی در گذر تاریخ ، مناقب خاندان نبوت و امامت ، اسرار آل محمّد صلیاللهعلیهوآله ، روشنگری ترجمه الإیضاح ، پس از پایان ترجمه کتاب و هنگام بازنگری ، با قلم استاد ، در پیِ منابع عربی ، ثبت شدهاند .
وظیفه خود میدانم از آن فرزانه مؤدّب و نیک سرشت ، سپاسگزار باشم و برای ایشان از درگاه ایزد منّان ، سرافرازی و شادکامی را مسئلت نمایم .
مشهد مقدّس - رمضان سال 1437 هجری
سید هادی حسینی
عنوان پیشین این بحثها که در مجلّه «تراثنا» از سوی مؤسسه آل البیت علیهمالسلام انتشار یافت(1)«الذکر المحفوظ» (ذکر محفوظ) بود . این عنوان ، برگرفته از آیه نهم سوره حِجْر است که در آن خدای متعال میفرماید :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛ ما قرآن را فرو فرستادیم و خودمان پاسدارِ آنیم .
این وارسیها را بدان خاطر آوردیم که بیان داریم علی رغم همه تلاشهای ناکام ، قرآن از تحریف و دستبرد مصون ماند .
اندیشه نگارش این بحثها برای بیانِ آثار منفیای به ذهن آمد که روایات موجود در کتابهای اهل سنّت ، پیرامون گردآوری قرآن ، آنها را همراهی میکنند و از سوی خاورشناسان(2)
این واژه ، بار نخست در سال 1630م ، بر یکی از اعضای کلیسای شرقی یا یونانی اطلاق شد .
برای آگاهیهای بیشتر در این باره و دستیابی به برخی آرای مستشرقان درباره قرآن کریم ، به منابع زیر بنگرید :
دفاع از قرآن در برابر آرای خاورشناسان ، عبدالرحمن بَدَوی برگردان و پژوهش : سید حسین سیّدی چاپ اول ، به نشر ، 1383ش .
مستشرقان و قرآن ، محمد حسن زمانی ، چ5 ، بوستان کتاب ، 1392 .
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی 1 : 202 (شهیدی) .
، مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند .این بررسیها ، قرائت انتقادی و تحلیلی جدید از مسئلهای مشهور - که بر سر زبانهاست - در دو موضوع مهم میباشد :
یک : تاریخ جمع قرآن .
دو : روایات تحریف که در کتابهای شیعه و سنّی موجودند .
چون واکاوی بخش اوّل به پایان رسید ، بر آن شدیم تا آن را جداگانه چاپ کنیم . این کار ، پس از اصلاحات مهمّی در بحثها صورت گرفت(1)تا نفع و فایده گستردهتری را عاید سازد .
نگارش موضوع دوّم را به زمانِ خودش وا مینهیم .
تاریخ گردآوری قرآن ، موضوعی حسّاس و پیچیده است . در گذشته و حال ، از سوی مسلمانان و شرق شناسان بررسی شده است .
گوستاو ویل(2)
درباره گوستاو ویل ، رک : فرهنگ کامل خاورشناسان : 427 ، و درباره کتاب «مقدمه تاریخی انتقادی» رک : خاورشناسان و جمع و تدوین قرآن کریم : 72 شهیدی .
(1808 - 1889م) در کتاب «مقدّمه تاریخی - انتقادی»(3)(که در سال 1844 میلادی به چاپ رسید) این موضوع را وارسی میکند .همچنین تئودور نُلدکه(1)
درباره تئودور نُلدکه ، رک : فرهنگ کامل خاورشناسان : 419 ، و همچنین درباره کتاب «تاریخ قرآن» وی ، رک : خاورشناسان و جمع و تدوین قرآن کریم : 73 شهیدی .
در کتاب تاریخ قرآن ،(2)این کتاب در گوتینگن (Gottingen) آلمان در سال 1860م در سه جلد به چاپ رسید : جلد اوّل ، در اصل و خاستگاه قرآن ؛ جلد دوّم ، در جمع و تدوین قرآن ؛ جلد سوّم ، در تاریخ متن قرآن .
به آن میپردازد(3)اثری که شاگرد وی ، فردریش شوالی(4)(1863 - 1919م) آن را به پایان رساند .سپس گلدزیهر(5)(1850 - 1921م) در پژوهشهای گوناگونی آن را پی گرفت که یکی از آنها «گرایشهای تفسیری میان مسلمانان»(6)است .
نیز بلاشِر(7)در کتاب پیدایش قرآن(8)و دیگران ، در این موضوع پژوهشهایی را سامان دادند(9).
بیشتر این تحقیقاتِ خاور شناسان ، به دیدگاه مشهور - اهل سنّت - مستندند . نظریهای که ازسوی «حَشْویّه»(10)در کتابهای حدیثی اهل سنّت روایت شده است.
1) . Theodor Noldeke
2) . Geschichte des Qorans
3) . تحلیل و بررسی آرای نُلدکه پیرامون جمع قرآن ، محمد حسین محمدی ، مجله قرآن پژوهی خاورشناسان ، ش1 ، 1385 ، ص163 - 180 شهیدی .
4) . Friedrich schwally
5) . Goldziher
6) . این کتاب با این مشخصات به فارسی ترجمه شده است : گرایشهای تفسیری در میان مسلمانان ، ایگناس گلدزیهر ، ترجمه : سید ناصر طباطبایی ، چاپ اول ، انتشارات ققنوس ، 1383ش شهیدی .
7) . Rehes Blacher
8) . Coran Introduction au
9) . نقد و بررسی آرای بلاشر درباره جمع و تدون قرآن ، مجید معارف ، مجله قرآن پژوهی خاورشناسان ، ش1 ، 1385 ، ص99 - 122 شهیدی .
10) . درباره حشویه ، رک : فرهنگ فرق اسلامی : 158 شهیدی .
شرق شناسان ، از رهگذر این روایات (که در کتابهای صحیح و مسند اهل سنّت وجود دارند) بر اسلام اشکال کردهاند . مستند آنها - هنگام طرح پرسش یا تشکیک در بعضی از این متون و اقوال - روایات مخالف با عقل و فطرت است که هر پژوهشگری آن را حس میکند و فهم آنها بر مسیحی یا مسلمان محدود نمیماند ؛ زیرا وجود تناقض یا تضاد یا مخالفت با امر ثابت را - که همه جا هست - همه خردمندان در مییابند و جایی برای طفره و گریز از بیان حقایق نیست .
خودم و برادرانم را به درنگ بر ادّعاهای شرق شناسان و دیگران در قرآن و حدیث - از نظر واقعگرایی یا غرض ورزی - فرا میخوانم . گاه پژوهشگر و اندیشمند ، سؤال پاکیزهای را مطرح میکند و گاه در ورای آن هدف مشخصی را در نظر دارد که از لابلای آهنگ خطاب و شیوه استدلال میتوان به آن پی برد .
در عین حال ، از تلاشهای شک برانگیزی که از سوی بعضی از عالمان مسیحی یا یهودی صورت میگیرد ، نباید غافل ماند .(1)هدف اینان زبون سازی اسلام و آسیب رسانی به ارزشها و اصول آن است . این نگرش ، از مطالعه کتابهای آنان به دست میآید .
این سخن ، توجیهی برای مستشرقان یا بعضی از آنها نمیباشد ، بلکه بیانِ حقیقتی است که هرکس با آنان دیدار کند یا کتابهاشان را بخواند ، میفهمد .
یک شرق شناس ، در دیدگاه و اندیشههایش ، نخست بر مدارکی که نزد مسلمانان هست تکیه میکند . سپس در داوری ، بنیانهای عقلی را پی میجوید . اگر تناقضی را دید یا پرسشی برایش پیش آمد ، دانشمند مسلمان باید آنها را
1) . در این باره میتوان به : دفاع از قرآن ، دکتر عبدالرحمن بَدَوی ، برگردان و پژوهش : دکتر سیّد حسن سیّدی ، چاپ اول ، به نشر ، 1383ش مراجعه کرد شهیدی .
پاسخ گوید ، نه اینکه شبههها و سؤالها را بی جواب وانهد یا همواره مستشرق را دشمن بینگارد ؛ زیرا بعضی از آنان از همتایان خود که بر اسلام تاختهاند ، انتقاد کردهاند . توماس کارلیل در کتاب الأبطال از حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله دفاع میکند . لین پُل (و دیگران) نیز چنین رویکردی دارند .(1)
آری ، بیشتر شرق شناسان از جمع قرآن به وسیله خلفای سه گانه دفاع کردهاند . بعضی از آنها مانند جان بِرتُن(2)(1977م) در کتاب جمع القرآن(3)بر این باور است که قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گردآوری شد و روایاتی را که به جمع قرآن از سوی ابوبکر و عُمَر رهنموناند ، رد میکند(4)و از دیدگاهی که این نگرش را فرو میپاشاند ، پشتیبانی میکند .
باری ، به اشکالها و پرسشهای خاور شناسان باید توجّه کنیم و آنها را بیجواب نگذاریم . سپس بکوشیم میراث دینیمان را از آنها پاک سازیم ؛ چراکه از نظر شرعی و اخلاقی وظیفه داریم روایات را در معرض ناسازگاری و تناقض قرار ندهیم .
دانشمندان و پژوهشگران شیعی و سنّی ، در نقد شبهات مستشرقان آثاری را نوشتهاند . نیز آنان کتابهای جداگانهای در تاریخ قرآن دارند .
موضوع تاریخ قرآن نزد آنها اهمیّت لازم را به دست آوَرْد . این موضوع ، پُردامنه و گسترده است و بحث پیرامون سببِ نزول آیات ، بیان حقیقتِ وحی ،
1) . چنان که کرد علی ، در کتاب «الإسلام والحضارة الغربیّة» بدان اشاره میکند .
2) . John Burton
3) . The collection of the Quran
4) . نگاهی به تاریخ قرآن ، نویسنده : جان برتُن ، مترجم : حسن رضایی ، مجله سفینه ، ش27/1389 ، ص12 - 54 ؛ بررسی کتاب جمع آوری قرآن ، جان برتُن ، حسن رضایی ، قرآن پژوهی خاورشناسان ، ش7/1388 شهیدی .
مکّی و مدنی بودن سورهها را در بر میگیرد و در بیشتر مواقع - در این کتابها - درباره جمع و تدوین قرآن ، بحثِ ناپخته و ناچیزی به میان میآید .
پژوهشهای انتقادی مستقلّی را نمییابیم که در این عرصه نگارش یافته باشند و تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد ، یک بحث جدّی و واقعگرایانه و استقرایی تا کنون ، سامان نیافته است . سخنانی که در کتابهای بزرگان به چشم میخورد ، تکرار همان بحثهای سنّتی رایج در علوم قرآن و نقل قول مشهور - بر سر زبانها - است .
پژوهش انتقادیِ فراگیری که دشواریهای این بحث را مو شکافانه واکاود نمییابیم ، جُستارهایی مانند :
1 . انگیزه بزرگ نمایی نقش زید بن ثابت در گردآوری قرآن در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و در دوران خلفای سه گانه .
2 . بزرگ نمایی شمار کشته شدگانِ جنگ یَمامه .
3 . ارتباط موضوع جمع قرآن با امر خلافت و امامت اهل بیت علیهمالسلام .
4 . اثر شیوه عثمان در جمع قرآن بر استمرار اختلاف در قرآن و ادامه یافتنِ آن میان مسلمانان از رهگذر تجویز تصحیح کتابت و قرائتِ قرآن برای همه عرب - نه فقط صحابه - با این ادّعا که «در قرآن اشتباه وجود دارد» .(1)
5 . ادّعای کتابت مصحف از سوی عثمان به شیوهای که همه وجوه قرائت را در برمیگرفت .
6 . پافشاری تعبّدی و فزاینده بر رسم الخط عثمانی(2)که قرآنهای فرستاده
شده به شهرها (با وجود اختلاف میان آنها) با آن نگارش یافت .
بالاتر از این ، بزرگان اهل سنّت ادّعا کردهاند که این رسم الخط از سوی خداست و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را امضا کرد . از این رو ، مخالفت با آن جایز نمیباشد و هرکس با آن مخالفت ورزد ، کافر است و باید او را به توبه واداشت (چنان که این کار را با ابن شُنْبُوذ و دیگران انجام دادند) .
7 . افزون بر همه اینها ، ادّعای گردآوری قرآنِ معصوم به دستِ خلیفه نا معصوم .
مکتب اهل بیت علیهمالسلام در این عرصه ، برون رفت دارد . برون رفت دیگران کدام است ؟ اگر آنچه گفتهاند درست باشد ، دلیل آنان بر حجیّت قرآن چیست ؟
مانند این موارد ، دهها مسئله وجود دارد که خواننده ضمن این نوشتار به آنها پی میبرد .
اهل سنّت نقش خلفای سه گانه را در جمع قرآن میآورند ، در حالی که نقش قاریان بزرگ امّت را در این راستا برنمیتابند یا آنها را از یاد میبرند یا خود را
نسبت به آنها به فراموشی میزنند یا از شأن آنها میکاهند ؛ بزرگانی همچون امیرالمؤمنین علیهالسلام ، ابن مسعود ، مُعاذ بن جبل ، اُبَیّ بن کعب و ... .
هیچ یک از نویسندگان تاریخ قرآن را نمییابیم که در فصلی جداگانه ، به ارتباط ماجرای جمع قرآن با امر خلافت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بپردازند . بعضی از آنها این مسئله را یک بحث مذهبی میدانند که باید از وارسی آن دوری گزید .
به اعتقاد نگارنده ، این مسئله یک بحث اساسی است و با اصل موضوع جمع
قرآن ارتباط دارد و از لابلای آن میتوان اشکال ریشه داری را که هرازگاهی بر ضدّ شیعه دامن میزنند ، برطرف ساخت .
افزون بر این ، این اندیشه ، در میراث روایی و تاریخی اهل سنّت ریشه دارد . به عنوان نمونه ، با وارسی کتاب المصاحف (اثر سجستانی)(1)
آثار وی ، عبارتاند از : «المصاحف» ، «المسند» ، «السُّنن» ، «التفسیر» ، «القراءات» ، «الناسخ والمنسوخ» بنگرید به ، الأعلام 4 : 91 (م) .
روایاتی را مییابیم که بیان میدارند امام علی علیهالسلام از بیعت سرباز زد و در خانه نشست و با خود عهد بست که تا قرآن را گرد نیاورد ، از خانه بیرون نیاید .(2)شگفتا ! علمای مکتب خلفا اگر در کتابهاشان به این اخبار اشاره کنند ، آنها را میآورند تا تضعیف سازند ، نه اینکه تأییدشان نمایند یا بیطرفانه به بررسی آنها بپردازند .
این احادیث ، مُغرضانه ، تضعیف شدهاند و بر اساسِ معیارهای رجالی و علم درایه ، ضعیف نمیباشند (چنان که در آینده روشن خواهد شد) .
آنان در بیانِ نقش امام علی علیهالسلام و فرزندانِ معصوم آن حضرت در پاسداری از قرآن ، خود را به بیخبری میزنند و از یاد بردهاند که قرآنِ موجود (و در دسترس ما) همان مصحف امام علی علیهالسلام است (نه مصحف دیگران) و امام علی علیهالسلام
1) . مقصود از (ابن ابی داوود» یا «سجستانی» یا «ابوبکر بن اَبی داود» و ... که - از این پس - نامش در این کتاب میآید ، عبداللّه بن سُلیمان بن اَشعث سجستانی (متوفّای سال 316 هجری ، فرزند ابو داود ، صاحب سنن) است که از حافظان بزرگ به شمار میآمد و در زمان خویش ، امام اهل عراق بود . وی در «سیستان» به دنیا آمد و در سفری طولانی با پدرش همراه گردید و در کنار او ، اساتید بسیاری را در «مصر» و «شام» و دیگر شهرها دیدار کرد . سرانجام در «بغداد» سکونت گزید ، در پایان عُمر نابینا شد و در همین شهر درگذشت .
2) . بنگرید به ، المصاحف 1 : 69 و31 - 32 .
(علی
رغم راههای خطایی که خلفا در جمع قرآن در پیش گرفتند) این مصحف را استوار ساخت و از آن پشتیبانی نمود .
با اینکه اخبار مصحف امام علی علیهالسلام اگر نگوییم متواتر است ،(1)مستفیض است ، اهل سنّت از تضعیف این روایات چه میخواهند ؟
هنگامی که امام علی علیهالسلام برای گردآوری قرآن در خانه ماند ، آیا برای جمع قرآن - دیگر بار - به وسیله زید بن ثابت ، توجیهی میماند ؟
چرا ابوبکر در واکنش به خانهنشینی امام علی علیهالسلام ، سکوت ورزید و عذر آن حضرت را پذیرفت و از او نخواست به تصمیمش احترام نهد ؟ چرا نگفت جمع قرآن را به زید بن ثابت وانهادهام ؟!
کدام جمع قرآن جلوتر است ؟ جمعِ بی درنگ امام علی علیهالسلام بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا جمعِ ابوبکر پس از واقعه یَمامه ؟
چرا احتمال ندهیم که سبب سکوت ابوبکر در برابر خودداری امام [ از بیعت ] و نشستن در خانه ، این بود که میدانست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امام علی علیهالسلام وصیّت کرد که پس از وفاتِ آن حضرت ، قرآن را از پشت بسترِ پیامبر [ بردارد و (2)] گرد آورد ؟
اگر آنچه را اهل سنّت درباره جمع قرآن از سوی ابوبکر و عُمَر گفتهاند ، درست باشد و ابوبکر - پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - بهترین قاری بود ، چرا آنچه را در زمان آن دو گرد آوردند ، تثبیت نکردند و نسخههایی از آن سوی شهرها فرستاده نشد یا همگانی نگشت تا تنها قرآنِ مسلمانان و قانون دولت اسلامی باشد ؟
ما عکس این روند را مینگریم ؛ زیرا قرآنی که در عهد ابوبکر و عُمَر گرد آمد ، به عنوان یک کار فردی (و نه حکومتی) در خانه عُمَر - نزد دخترش حَفْصَه - باقی ماند تا اینکه دوران عثمان فرا رسید و نسخههایی از روی آن نوشت ، سپس آن را سوی حَفْصَه باز گرداند و آن گاه که مروان بن حکم به قدرت رسید ، آن را سوزاند .(1)
چرا عثمان (همو که همه مصحفها را سوزاند) این قرآن را به حَفْصَه بازگرداند و نسوزاند و مروان که از این ماجرا بیگانه مینمود و خلیفه نبود ، پس از مرگ حَفْصَه ، قرآنِ او را سوزاند ؟ این پرسشی است که پاسخ میطلبد .
چرا ابوبکر و عُمَر جرأت نکردند آنچه را گرد آوردند ، برای مسلمانان تصویب کنند و آن را «مصحفِ امام» قرار دهند ؟(2)
آیا این امر به خاطر نقصان و ناتمامی مصحف مذکور بود یا بدان دلیل بود که از سوی مسلمانان پذیرفته نمیشد ؟
چرا آنچه را زید بن ثابت در دوران ابوبکر و عُمَر گرد آورد ، آشکار نساختند و در عهد عثمان آن را نمایاندند ؟ آیا مرگ صحابه را انتظار میکشیدند تا آن را ظاهر سازند ؟
اگر فاصله زمانی خلافت ابوبکر(3)برای جمع قرآن کافی نبود ، بیگمان ، دورانِ خلافت عُمَر(4)برای این کار کفایت میکرد .
1) . مناهل العرفان 1 : 278 ؛ فتح الباری 9 : 20 .
2) . در بحثهای آینده متونی را میشناسانیم که بیان میدارند عُمَر میخواست مصحف خود را اِمام مصحفها سازد ، لیکن پیش از آنکه این آرزویش را محقّق سازد ، با زخمِ کارد ، از پا درآمد .
3) . از 13 ربیع اوّل سال 11 هجری تا 21 جمادی الثانی سال 13 هجری .
4) . از 22 جمادی الآخر سال 13 هجری تا اوّل محرّم سال 24 هجری .
چگونه علی علیهالسلام توانست قرآن نازل شده بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در سه(1)یا هفت روز(2)گرد آورد و این امکان برای ابوبکر فراهم نیامد که در بیش از چهارده ماه قرآن را جمعآوری کند یا عُمَر نتوانست در طول بیش از ده سال به جمع قرآن دست یازد ؟!
علی علیهالسلام برای بار دوّم ، قرآن را به همراه تفسیر وتأویل و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و عام و خاص آن ، در مدّت شش ماه گرد آوَرْد ،(3)چگونه ابوبکر نتوانست قرآن نازل شده بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را (که به دست صحابه نوشته شد و نزد بسیاری از آنها محفوظ بود) در فاصله دو برابر این مدّت ، گرد آوَرَد ؟!
آیا میتوان کارِ دوّم امام علی علیهالسلام و ترتیب زمانی و تاریخی و علمی قرآن را از سوی آن حضرت و ترتیب به حسب تنزیل را (همراه با اشاره به آیات ناسخ و منسوخ و تعیین آیات محکم و متشابه و عام و خاص و شأن نزول) تحریف قرآن شمرد ؟
یا این کار امام علی علیهالسلام قرآن به همراه تفسیر و تأویل آن است ، نه چیز دیگر ؟
آلوسی در روح المعا نی(4)
عالمان حنفی مذهب قرن سیزدهم میباشد .
جامعیّت مفسر و احاطه بر وجوه تفسیری سبب گشت تا «رُوح المعانی» پس از «تفسیر فخر رازی» بیشترین توجه را به خود جلب کند .
«آلوسی» در تفسیر خویش از منابع و مصادر پیش از خود استفاده کافی بُرد و از همین جاست که منهج وی را «منهجی جامع» یا به تعبیر برخی «المنهج الموسوعی» دانستهاند .
[ گواهی آلوسی در اینباره جالب است ] وی ، هرجا به نظری مخالف «اهل سُنّت» در بحثی برسد ، اگرچه از نظرش صحیح هم باشد ، موضعگیری میکند !!
برای آشنایی بیشتر بنگرید به : شناخت نامه تفاسیر ، سید محمد علی ایازی : 695 شهیدی .
بر این امر شهادت میدهد ، میگوید :و گفتهاند [ این کار ] جمع قرآن به صورت دیگری ، برای غرض دیگری
بود . مؤیّد آن این است که آن حضرت در آن ، ناسخ و منسوخ را نوشت . از این رو ، این جمعآوری ، به منزله کتابِ علم شد .(1)
باری ، نسخه دوّم مصحف امام علی علیهالسلام - بنا بر تعبیر آلوسی - کتاب علم و تفسیر بود .
ابن سیرین - پیش از آلوسی - بدان پی میبَرَد ، میگوید :
لو أُصیبَ ذلک الکتاب ، لَوُجِدَ فیه علمٌ کثیرٌ ؛(2)
اگر آن کتاب به دست میآمد ، علم فراوانی در آن یافت میشد .
آری ، نسخه دوّم مصحف در نزد امام علی علیهالسلام قرآن ذکر و تلاوت نبود تا تحریف در آن تصوّر شود .
مسئله ارائه هر ساله قرآن میان جبرئیل و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به چه معناست و هدف از آن چیست ؟ چرا معنای آن در کتابها روشن نمیشود و قرنهاست که در بوته فراموشی مانده است ؟ آیا تفسیری را که ما خواهیم آورد - به راستی - صحیح است یا تفسیر دیگری هست که به آن دست نیافتهایم ؟
چه کسی قرآنی را که امروزه در دسترس است ، گرد آورد ؟ آیا این شخص ، همان عثمان بن عفّان بود ؟ یا این مُصحف ، همان قرآنی است که از سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - در زمان حیاتِ آن حضرت - مرتّب گشت و پشت بستر پیامبر وجود
داشت و امام علی علیهالسلام آن را گرد آورد و میان دو جلد ، سامان داد ؟
آیا به راستی سخن دشمنان شیعه که میگویند برای شیعه سند صحیحی به این قرآن وجود ندارد ، درست است ؟
یا قرآنی که هم اکنون تلاوت میشود به دست با عنایت امیرالمؤمنین علیهالسلام (امام شیعیان ، همو که قرائت و نحو را به ابو الأسود دُئلی(1)
سرودن شعر ، منصب قضا ، پیریزی دانش نحو و اعرابگذاری مُصْحف از ویژگیهای ابوالأسود است .
بزرگان اهل سنّت همچون ابن حِبّان او را توثیق کردهاند . وی سرانجام در حکومت عبیداللّه بن زیاد بر عراق درگذشت [ یحیی بن معین و دیگران گفتهاند وی در سال 69 هجری از دنیا رفت ] .
بنگرید به :
طبقات ابن سعد 7 : 99 ، فهرست ابن ندیم : 45 ، وفیات الاعیان 2 : 535 ، رجال طوسی : 46 ، 69 ، 75 ، 95 ، معجم رجال الحدیث 9 : 171 .
و برای تلاشهای وی درباره اعراب گذاری مَصاحف بنگرید به :
در ادب تازی ، مجموعه مقالات آذرتاش آذرنوش به کوشش : رضوان مسّاح 1 : 99 ، چ1 ، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، 1392 .
تاریخ قرآن رامیار : 535 (شهیدی) .
آموخت) تدوین یافت و نوشته شد و قرآن تلاوت را به قرآن مکتوب پیوند داد ؟بسا جواب این پرسشها (و دیگر سؤالات) در این کتاب باشد . پاسخی که بر خلاف سخن مشهور و بر سر زبانها درباره جمع قرآن است .
در این پژوهش ، امور بسیاری را روشن میسازیم ؛ چیزهایی که به نظر میآید با امور دیگری ناسازند و در واقع ، با آنها تعارض ندارند . از این رو :
1) . ابو الأسود دُئَلی ، ظالم بن عمرو بن سُفیان ، از شخصیتهای برجسته اسلام است . عمری نسبتاً طولانی داشت و عصر جاهلیت و اسلام را درک کرد = مُخَضْرَم لیکن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را ندید . وی از شیعیان فرزانه ، جنگاور و زاهد بوده و در نبردهای جَمَل و صفّین در کنار حضرت امام علی علیهالسلام حضور یافت .
وجود قرآنی در دست مسلمانان با اِستمرار نزول وحی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امکان وقوعِ نسخِ بعضی از آیات ، تعارض ندارد .
از این سخن که ترتیبِ مصحفِ تفسیری امام علی علیهالسلام با ترتیب مصحف بدون تفسیر آن حضرت ، همخوانی نداشت ، ناسازگاری پدید نمیآید ؛ چراکه مصحفِ نخست ، کتاب علم بود و مصحف دوّم ، قرآن تلاوت و ذکر .
گرایش به عدم تواتر قرائتها ، به تواتر خود قرآن ، آسیبی نمیزند .
و دیگر بحثها که به جمع و تدوین قرآن ، ارتباط دارند .
در پرتو سخنانِ پیشین ، میتوانیم بگوییم :
بیشتر دیدگاهها و بنیانهایی که در مسئله جمعِ قرآن از سوی مکتب خلفا مطرح میشود ، اسلام و رهبرانِ آن را بدنام میکند و بعضی از آنها سبب شده است که دشمنان دین ، به تحریف قرآن قائل شوند . شرق شناسان در پژوهشهاشان به این قول ، چنگ میآویزند .
نگارنده با دغدغه دینی و دفاع از مقدّسات و ارزشها (و در رأس آنها دفاع از قرآن) کوشیدم تا بعضی از ملابسات این نگرشهای ضعیف و مقدّمات نادرست را روشن سازم ؛ دیدگاههایی که با کارگردانی امویان(1)و عبّاسیان و نقش آنان در تاسیس آنها ، میان مسلمانان پراکنده شد و به کتابهاشان راه یافت .(2)
مهدی پورگل ، چ1 ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ، 1384 ، ص491 شهیدی .
طرح پلّکانی این نگرش ازسوی این دو حکومت و به کارگیری بعضی از
مقدّمات فریب کارانه در آنها و برپا کردن اندیشههایی که با اصول قرآنی و ثوابتِ حدیثی و عقلی مسلمانان همخوانی نداشت - همه - برای رسیدن به اهدافی بود که در فصلهای این کتاب ، نقاب از چهره آن میزداییم .
اختلاف و برخورد این گزارهها با یکدیگر ، بعضی از پژوهشگران را واداشت که وجود تناقض و تضاد را میان اصول اسلامی قرآنی و حدیثی ، حس کنند و دریابند که بعضی از آنها با بعض دیگر سازگار نمیافتد .
اهتمامم به این موضوع آن گاه فزونی یافت که دیدم این شبهه (و مانند آن) در ذهن بعضی از پژوهشگران معاصر جولان دارد . دکتر دیوید کوک(1)(استاد پروازی در پژوهشهای دینی دانشگاه رایس(2)تگزاس آمریکا) هنگامی که در
سال 1434 هجری (2013 میلادی) در شهر مشهد به دیدارم آمد ، پرسشهایی را پیرامون عقاید ، قرآن ، تفاسیر مورد اعتماد شیعه ، نگرش ما نسبت به صحابه ، جایگاه نهج البلاغه نزد ما ، پرسید . از سؤالاتی که در این ملاقات مطرح شد ، مسئله جمع قرآن بود و اینکه چگونه قرآن معصوم است « لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ
یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ »(3)(باطل از پیش و پس در آن راه ندارد) در حالی که به دست غیر معصوم گردآوری شد ؟
یکی از حاضران از من پرسید : با وجودِ گرد آورنده غیر معصوم ، آیا احتمال نمیرود که از ناحیه او سهو و خطا در قرآن راه یافته باشد ؟
پاسخ دادم : آری ، درست است . چنین امکانی هست و بعید به شمار نمیآید .
لیکن این نگرش ، بینش ما نیست ، بلکه دیدگاه مکتب خلفاست که ما آن را
نمیپذیریم و به پیروی از امامان خود آن را تکذیب میکنیم . ما به عصمتِ قرآن معتقدیم و اینکه قرآن با فرمانِ پروردگار جهانیان به واسطه جبرئیل امین ، به دست معصوم (پیامبر صلیاللهعلیهوآله) مرتّب شد . سپس - بعد از پیامبر - امیرالمؤمنین علیهالسلام (امام معصوم) آن را میان دو جلد ، جمعآوری نمود .
لیکن خلفا (به خاطر اختلافشان با امام علی علیهالسلام پیرامون خلافت) از مُصحفِ اصلی که نزد امام علی علیهالسلام بود ، روی برتافتند و آن را از امام علیهالسلام نخواستند و به عنوان قرآنِ اصل برنگرفتند ، بلکه اختلاف سیاسی بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنان را واداشت که بر شیوه نادرستی پای فشارند و راهی را بپیمایند که نزدیک بود مسلمانان را در تحریف قرآن اندازد . امّا خدا کتابش را از تحریف مصون داشت و بنا بر تعبیر امام علی علیهالسلام حرف الف و لامی از آن نیفتاد ؛(1)زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را با مکث بر مردم میخواند(2)و معصوم در میان آنها وجود داشت . این دو (قرائت با مکث و وجود معصوم) قرآن را از تحریف حفظ کردند .
ترس عُمَر از زیادت در قرآن - به خاطر شهرت آن میان مردم - بر این امر دلالت دارد ، وی میگفت : اگر مردم نمیگفتند عُمَر در قرآن افزود ، آیه رجم را به آن اضافه میکردم .(3)
زید بن ثابت ، به عُمَر گفت : اگر قرآنی را که خواستید سامان دهم و علی ، قرآنی را که نوشته است درآورد ، آیا کار و زحمت شما هیچ و پوچ نمیشود ؟!(4)
1) . این روایت در همین کتاب خواهد آمد . در «تفسیر فرات کوفی : 398 ، حدیث 530 ، از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود : شیطان در آن چیزی را نیفزود و نکاست .
2) . « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » سوره اسراء (17 آیه 106) ؛ قرآن را [ به صورت آیاتی ] پراکندیم تا آرام آرام بر مردم بخوانی .
3) . احکام القرآن جصّاص 5 : 105 ؛ البرهان 2 : 35 ؛ نیز بنگرید به ، صحیح بخاری 6 : 2622 .
4) . الاحتجاج 1 : 225 .
آری، قرائت با مکث ووجود معصوم، کتاب خدا را از تحریف مصون داشتند.
مقدّمات نادرستی که از سوی مکتب خلفا ترسیم شد ،(1)سبب همه این اشکالهای عقیدتی و اسلامی گردید ، اشکالاتی که دستاویز شرق شناسان مُغرض (و دیگران) گردید تا با آنها به آیین یکتا پرستی اسلام گوشه زنند و به تحریف قرآن قائل شوند .
اینها را به شکل نکاتی در مقدّمه این پژوهش آوردم تا پژوهشگر راه احتیاط را در پیش گیرد و از آنچه بر خلاف آموزههای اهل بیت علیهمالسلام است دوری گزیند ؛ چراکه آنان کشتی نجات و یکی از دو چیز گران مایهایاند که به پیرویشان ما را فرا خواندهاند و مخالفت با آن دو - بنا بر تعبیر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حدیث ثقلین(2)- گمراهی است .(3)
این حدیث را سی و سه نفر از اصحاب پیامبر از آن حضرت نقل کردهاند . این احادیث علاوه بر احادیثی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام و سایر اهل بیت علیهمالسلام آن را در دورانهای مختلف ، از رسول خدا نقل کردهاند .
صاحب کتاب سترگ «عَبَقات الانوار» نام نوزده تابعی و افزون بر سیصد نفر از اندیشوران اهل سُنّت را به ترتیب طبقه ، از قرن دوم هجری تا چهاردهم آورده است .
گفتنی است «حدیث ثَقَلین» در زمانهاو مکانهای گوناگونی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده شده است مانند : حجّة الوداع در روز عرفه ، در مسجد خیف ، در غدیر خم و ...
در این باره بنگرید به :
کتاب اللّه واهل البیت علیهمالسلام فی حدیث الثقلین من الصحاح والسنن والمسانید من مصادر اهل السّنة ، تحقیق : لجنة التحقیق فی مسئلة الإمامة مدرسة الإمام باقر العلوم
علیهالسلام ، ط1 ، دلیل ما ، 1422ه .
اهل بیت
علیهمالسلام در قرآن و حدیث ، محمد محمدی ریشهری ، ترجمه : حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر ، چ5 ، دار الحدیث ، 1387 ، ص117 شهیدی .
1) . اندکی بعد به این مقدّمات ، پی خواهیم بُرد .
2) . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : من دو چیز نفیس برجای مینهم ؛ کتاب خدا و عترتم اهل بیت من تا به این دو بچسبید ، هرگز - بعد از من - گمراه نشوید (بصائر الدرجات : 433 ، حدیث 3 ؛ تحف العقول : 459 ؛ المعجم الکبیر 3 : 65 ، حدیث 2678 - 2679 ؛ مسند احمد 3 : 59 ، حدیث 11578) .
3) . در «حَدیث ثَقَلین» پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، اهل بیت خویش را همتایِ قرآن خواند .
باری ، این دیدگاه که زید بن ثابت (و همکارانش) قرآن را با شهادت دو شاهد ، گرد آوردند ، عدم تواتر قرآن را به همراه دارد و بالاتر از این ، نادرستی سخن خدا را گویاست (از این حرف به خدا پناه میبریم) که میفرماید : « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » ؛(1)جمع قرآن و قرائتِ آن ، بر عهده ماست .
و از آنجا که قرآنی که در دستِ ماست (با وجود اختلاف قرائتها در آن) به تواتر قطعی از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد (و در این تواتر ، هیچ تردیدی نیست) این دیدگاه که گرد آورنده قرآن زید است ، از اساس باطل است .
اکنون بعضی از مقدّماتِ فریبکارانه و نادرستی را میآوریم که در پارهای از زمانها - و با انگیزههای خاصی - مطرح شدند و گِرههای اعتقادی را میان مسلمانان پدید آوردند و در مجموع ، اندیشه نفی اشراف پیامبر را بر جمع و ترتیب قرآن ، دامن زدند ؛ دیدگاهی که به نتایجِ بدفرجامی میرسد .
با توضیح این مقدّمات و اندکی نقد آنها (بیرعایت ترتیب زمانی میانشان) میکوشم آنها را آشکار سازم و چگونگی ساخت و ساز آنها را روشن نمایم و آثار منفیشان را بر شریعت و عقاید بیان دارم و سوء استفاده دشمنان را از آنها نشان دهم .
در پی هر مقدمه ، نگرش مکتب اهل بیت علیهمالسلام را میآورم تا بیان دارم آنان این افکار را برنمیتافتند و به تصحیح آرای مطرح شده میپرداختند ؛ زیرا منش اهل
1) . سوره قیامت 75 آیه 17 .
بیت علیهمالسلام این بود که اندیشههای نادرست را اصلاح کنند ؛ به ویژه نگرشهایی که مردم به پیروی از حاکمانشان و همراهی با آنها ، در عصرهای متأخّر ، در پیش گرفتند .
خواننده آزاد است ؛ میتواند از ما طرفداری کند یا علیه ما نظر دهد ، نیز میتواند به آنچه اهل سنّت درباره جمع قرآن قائلاند ، بگرود یا آنچه را ما میگوییم بپذیرد (نیّت هرکس را خدا میداند) .
در پایان ، از آقای سَمیر کرمانی سپاسگزارم که نصوص این کتاب را وارسی نمود و فهرست منابع را آماده ساخت . از خدای متعال خواهانیم که این کار ناچیز را از ما بپذیرد .
شهر مقدّس کربلا ، جمعه ، 15 شعبان 1435 هجری
سیّد علی شهرستانی
دو نگرش در تاریخ جمع قرآن(1)
در اصطلاح احادیث و علوم قرآن به معنایِ تدوین ، تألیف و گردآوری آیهها و سورههای قرآن کریم است . برای آگاهی بیشتر بنگرید به :
1 . تاریخ قرآن رامیار : 211 .
2 . علوم قرآنی در مکتب اهل بیت علیهمالسلام : 243 .
3 . ترجمه البرهان زرکشی 1 : 329 .
4 . ترجمه الاتقان سیوطی 1 : 201 .
5 . ترجمه مناهل العرفان زرقانی : 273 .
6 . تاریخ جمع قرآن کریم ، سید محمدرضا جلالی نائینی ، چ1 ، انتشارات سخن ، 1384ش .
7 . تدوین قرآن ، علی کورانی ، مترجم : سید محمود عظیمی ، چ1 ، انتشارات سروش و مؤسسه فرهنگی طه ، 1379ش (شهیدی) .
وجود دارد :1 . نگرش مکتب خلفا ، که مشهور و بر سر زبانهاست .
2 . نگرشِ مکتب اهل بیت علیهمالسلام .
اصول هریک از این دو مکتب از دیگری جداست .
مکتب خلفا ، بر مقدّماتی نهاده شد که گاه به تشکیک در حجیّت قرآن و خدشه به قداست پیامبر صلیاللهعلیهوآله میانجامد .
در مکتب اهل بیت علیهمالسلام پاسخ اشکالهای گوناگونی هست که مکتب خلفا در مسئله جمع قرآن پراکندند و واقعگرایانه از عهده پاسخ آنها برمیآید .
1) . واژه «جمع» به معنای گرد آوردن و کنار هم نهادن اجزای پراکنده است معجم مقاییس اللغة 1 : 479 - مفردات راغب : 96 .
به عبارت دیگر ، سخن امامان اهل بیت علیهمالسلام و عالمان مکتب آنها ، ناظر به رویکرد نادرست و اندیشه حاکم در آن زمان - میان مسلمانان - است و میکوشد آن را تصحیح کند و سمتِ راه درستی استوارش سازد .
این یادآوری بجاست که نگرش مکتب خلفا در جمع قرآن ، ناگهانی شکل نگرفت و از علل و اسبابی پدید آمد که خلفا پشت سر نهادند . این عوامل سیاسی و اجتماعی ، آنان را واداشت این اندیشه را بپذیرند و بدان قائل شوند .
ما آنها را در قالب ده مقدّمه میآوریم .
میگویند : پیامبر صلیاللهعلیهوآله اُمّی بود بدین معنا که خواندن و نوشتن نمیدانست(1). این جهل را معجزهای برای پیامبر و قرآن قرار میدهند و کسانی را که در این نگرش ، با آنها همسو نباشند ، کافر یا فاسق یا بیدین میشمارند .
این نگرش ، با مکتب اهل بیت علیهمالسلام همخوانی ندارد .
مشهور است که واژه «اُمّی» صفتِ هر انسانی است که از مادر به دنیا میآید و خواندن و نوشتن نمیداند .
لیکن این تفسیر ، یک تفسیر ابتدایی و خام است . تطبیق آن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله امکان ندارد ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جانب خدا همه چیز را آموخت و همه ویژگیها و فضیلتها را دارا شد .
خدای متعال بیان میدارد که پیامبرش را چیزهایی آموخت که خود [ به تنهایی ، بیعنایت خدا ] نمیتوانست بیاموزد :
1) . درباره امّی بودن یا نبودنِ پیامبر اسلام و شبهات این موضوع ، ر ک : درباره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهمحمدحسن قدردان ملکی، چ1، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی ، 1390 ، ص33 شهیدی.
« وَکَذلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلاَ الإِیمَانُ » ؛(1)
و این چنین روحی از امر خویش [ قرآن ] را سویت وحی کردیم . تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست .
« وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُن تَعْلَمُ » ؛(2)خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد و چیزهایی تو را آموزاند که نمیتوانستی فراگیری .
و مانند این آیات ، موارد فراوانی در قرآن هست که همهشان تأکید دارند بر اینکه خدا همه علم را به پیامبر ارزانی داشت و آنچه را [ از طریق عادی ، خودش ] نمیتوانست بیاموزد به وی یاد داد .
شیخ مفید بیان میدارد که خدا بعد از آنکه محمّد را به نبوّت ویژه ساخت ، آن حضرت ، کامل شد و به خوبی مینوشت . وی ، میگوید :
خدای متعال ، همه کمالها و خویهای نیک و تمامی فضیلتها را در پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد . منزلتی وجود ندارد که آن حضرت دارا نباشد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله همه کمالات را داراست و از هر فضیلتی بهرهمند است .
نوشتن ، فضیلتی است که داشتن آن امتیاز به شمار میرود و نداشتن آن نقص و کمبود است .
دلیل برخورداری پیامبر صلیاللهعلیهوآله از نعمتِ خواندن و نوشتن این است که : چون خدای متعال ، آن حضرت را - در موارد اختلاف - حاکم در میان مردم قرار داد ، باید شیوه حکم را در این موارد به او آموزانْد .
پیداست که بیشتر امور مردم به کتابت وابسته است . از این طریق ، حقوق به
اثبات میرسد ، ذمّهها بری میگردد ، بیّنهها به پا میشود ، دَیْن و بِدهیها [ از فراموشی و انکار ] مصون میماند و نَسَبها سامان مییابد .
نوشتن ، فضیلتی است که دارنده آن بر کسی که آن را نمیداند شرافت مییابد .
اگر پذیرفتیم که خدای بزرگ پیامبرش را حکم و فضل داد ، ثابت میشود که وی نوشتن میدانست و به خوبی از عهده آن بر میآمد .
دلیل دیگر این است که اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتوانست به خوبی بنویسد و با آن آشنا نبود ، در فهم محتوای سندها (و دیگر نوشتهها) محتاج دیگران میشد و اگر این کار جایز باشد (که خدا پیامبر را در بعضی از وظایفی که بر عهدهاش نهاد ، نیازمند خلق کند) جایز است که خدا در همه کارها او را محتاج دیگران سازد و این امر ، با صفات آن حضرت و حکمت بعثت او ناساز میافتد .
پس ثابت شد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشتن را به خوبی میدانست .
دلیل دیگر ، این آیه است که خدا میفرماید :
« هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ
الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ » ؛(1)خدا در میان اُمّیها رسولی
از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها تلاوت میکرد و پاکشان میساخت و به آنان کتاب و حکمت میآموزاند ، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکار به سر میبردند .
محال است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش را به دیگران یاد دهد و خود - به خوبی - از عهده آن برنیاید ؛ چنان که ناشدنی است پیامبر صلیاللهعلیهوآله حکمت را نداند و آن را به دیگران بیاموزاند .
1) . سوره جمعه 62 آیه 2 .
این سخن معنا ندارد که «مقصود از کتاب ، خصوص قرآن است» زیرا لفظ «کتاب» عام میباشد و از عموم ، جز با دلیل نمیتوان دست برداشت (به ویژه بر اساس قول معتزله و بیشتر اصحاب حدیث) .
و نیز بدین دلیل که خدا میفرماید :
« وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ » ؛(1)ای پیامبر ، پیش از این کتابی نمیخواندی و - به دست خویش - نمینوشتی وگرنه باطلگرایان به شک میافتادند .
خدا در این آیه ، نگارش و خط پیامبر را ، تنها در دورانِ پیش از نبوّت آن حضرت ، نفی میکند و با این نفی ، توانمندی پیامبر را بر این کار پس از نبوّت ، ثابت میسازد وگرنه ، نفی مذکور معنای درستی ندارد .
اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله از نظر بیسوادی پس از نبوّت و پیش از آن ، یکسان میبود ، باید خدا با لفظی که این معنا را برساند ، این نفی را صورت میداد تا خلاف آن به ذهن نیاید . به عنوان نمونه ، میفرمود : «پیش از این تو نمیخواندی و در آن زمان و اکنون نویسا نیستی» یا میفرمود : «نمیتوان به خوبی بنویسی ، و در هیچ حالی از عهده این کار برنمیآیی» .
چنان که وقتی خدا بر شعر بودن قرآن خط بطلان کشید و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از آن بازداشت ، با واژه عامّی که همه زمانها را در برگیرد ، این کار را انجام داد ، فرمود : « وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنبَغِی لَهُ » ؛(2)او را شعر نیاموختیم و شعر سرایی
زیبنده پیامبر نیست .
هرگاه ، مطلب چنین باشد که بیان کردیم ، پس از خبری که خدای متعال داد ، ثابت میشود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خوبی مینوشت .
این باور ، عقیده گروهی از امامیه است . دیگرانی از آنها و سایر مذهبها و فرقهها ، آن را برنمیتابند و انکار میکنند(1).
از این رو ، عدم خواندن و نوشتن پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این آیه که : « وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ » ؛(2)(پیش از این نوشتهای نمیخواندی و خط نمینوشتی وگرنه اهل باطل شک میکردند) به معنای نا آشنایی با خواندن و نوشتن نمیباشد ، بلکه ساحت پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاکتر و فراتر از آن است که
نیازمند این چیزها باشد . آن حضرت از سوی خدا تعلیم دید : « یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً » ؛(3)صحیفههای پاک (و دست نخورده) را تلاوت میکرد .
هرکه را خدا عهدهدار تعلیم و تربیتش شود ، از آموختن پیش دیگران بینیاز است . بالاتر از این ، آن حضرت به فضل الهی ، چیزهایی را میدانست که آموزشناپذیر بودند . خدا میفرماید :
« وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُن تَعْلَمُ » ؛(4)خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد و چیزهایی را که نمیتوانستی بیاموزی ، یادت داد .
از ابراهیم بن عُمَر روایت شده که گفت ، به امام صادق علیهالسلام گفتم : از علمی که میآموزید آگاهم کن ؛ آیا آن را از همدیگر یاد میگیرید یا نوشتهای از نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزد شماست ؟
امام علیهالسلام فرمود : امر ، فراتر از این است . آیا این سخن خدا را شنیدهای که میفرماید : « وَکَذلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلاَ الإِیمَانُ » ؛(1)و این چنین ، روحی از امر خویش را سویت وحی کردیم ، تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست ؟
پاسخ دادم : آری .
امام علیهالسلام فرمود : چون خدا این روح را به پیامبر داد ، به وسیله آن [ همه چیز را ] دریافت و این روح به هر بندهای که برسد ، علم و فهم مییابد .(2)
از محمّد بن فُضَیل ، از ابو حمزه روایت شده است که گفت ، شنیدم امام باقر علیهالسلاممیفرمود :
به خدا سوگند ، عالمی که خدا پیروی از او را واجب ساخت ، هرگز نمیشود جاهل باشد (چیزی را بداند و چیزی را نداند) خدا بسی گرامیتر و بزرگتر از آن است که طاعت بندهای را واجب سازد و علم آسمان و زمینش را از او پوشیده دارد ... خدا این علم را از او نمیپوشاند .(3)
از ابن محبوب ، روایت شده است که گفت : برای ما حدیث کرد یحیی بن عبداللّه (ابوالحسن ، صاحب دَیْلَم) گفت : شنیدم امام صادق علیهالسلام (در حالی که گروهی از کوفیان نزدش بودند) میفرمود :
از مردم در شگفتم ! همه علم خویش را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرفتند و بدان عمل کردند و هدایت یافتند و [ با وجود این ] بر این باورند که اهل بیت آن حضرت ، از علم او بیبهرهاند .
ما ، اهل بیتِ پیامبر و فرزندانِ آن حضرتیم ، در خانههای ما وحی فرود آمد ، علم از نزد ما سوی آنها میتراود . با این حال ، آیا میپندارند که آنان دانستند و هدایت یافتند و ما ندانستیم و گمراه شدیم ؟! این کار ، محال است .(1)
مقام پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جانشینانِ شایسته آن حضرت ، این است . این جایگاه ، از دانستنِ خواندن و نوشتن ، بسی فراتر میباشد .
کسانی میخواهند در حدّ توان ، از شأن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بکاهند . ادّعا کردهاند که
پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندن و نوشتن نمیدانست (هرچند کسانی با آنها مخالفاند) در راستای بستر سازی برای امور فراوانی در شریعت و عقیده ، این ادّعا را مطرح میسازند . یکی از آنها این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خاطر نا آگاهی به کتابت (از این سخن به خدا پناه میبریم) قرآن را گرد نیاورد .(2)
اینان ، در حالی نویسندگی را برای پیامبر لاپوشانی میکنند که آن حضرت به یکی از کاتبان خط ، فرمود :
«دوات را لیقه بگذار و قلم را کج برش زن ، حرف باء (در « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » ) را بکش ، سین را باز بنویس ، میم را شکم نده ، اللّه را زیبا بنویس ، رحمان را بکش و رحیم را نیکو بنویس»(3)و قلم را بر گوش چپ گذار ، این کار تو را یادآورندهتر است .(4)
1) . الکافی 1 : 398 ، حدیث 1 .
2) . سعد بن ابی سَرْح میگوید که وی « غَفُورٌ رَحِیمٌ » را به جای « عَزِیزٌ حَکِیمٌ » مینهاد و پیامبر به این جابهجایی پی نمیبُرد یا آن را امضا میکرد بنگرید به ، لباب النقول : 103 ؛ ثقات ابن حبّان 3 : 214 ، رقم 709 .
3) . ترجمه داخل گیومه، نقل مستقیم ازکتاب «میزان الحکمه 1 : 1421، حدیث 4731» میباشد م.
4) . بحار الأنوار 2 : 152 ، حدیث 41 ؛ نیز بنگرید به ، الدرّ المنثور 1 : 28 ؛ الفردوس 5 : 394 ، حدیث 8533 .
در حالی که اهل سنّت از شَعْبی نقل کردهاند که گفت :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قبل از رحلت ، قرآن را نوشت . نقّاش ، حدیثی را به ابو کَبْشَه سَلُولی اسناد میدهد که گفت : پیامبر صلیاللهعلیهوآله صحیفهای را برای عُیَیْنة بن حُصَیْن
خواند و از معنای آن خبر داد . در صحیح مسلم ، روایاتی هست که ظاهرشان این است که خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را مینوشت . گروهی از جمله : ابوذر ، عبداللّه بن احمد هَرَوی ، قاضی ابو الولید باجی (و دیگران) بر همین عقیدهاند .
بسیاری از عالمان ما با انکار شدید ، بر ابو الولید باجی(1)
برای آگاهی بیشتر بنگرید به :
1 . چهرههای نامدار اندلس ، ص177 .
2 . دائرة المعارف بزرگ اسلامی 6 : 370 شهیدی .
تاختهاند تا آنجا که بعضیشان او را بر منبر ناسزا میگفتند و طعن میزدند . بیشتر عالمان این واژه را که «إنّه کَتَبَ» (آن حضرت نوشت) تأویل کردهاند و گفتهاند معنای آن ، امر به کتابت است ؛ چنان که میگوییم «کَتَبَ السُّلطان لفلان بکذا» (سلطان برای فلا نی ، فلان کار را نوشت) یعنی فرمان داد نوشته شود .(2)یحیی بن جَعْدَه ، بیان میدارد که شماری از مسلمانان ، نوشتههایی که در آنها بعضی از عقاید یهود را نوشته بودند ، نزد پیامبر آوردند .(3)
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله چنان به خشم آمد که گونههایش سرخ شد ، سپس ندا داد که مردم در مسجد گرد آیند . انصار گفتند : پیامبرتان به خشم آمده است ، سلاح برگیرید . آمدند تا اینکه گرد منبر پیامبر حلقه زدند .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فرمود : ای مردم ، همه گفتهها و نهاییترین سخنان ارزانیام شد و برایم چکیده گشت . سخن روشن و پاکیزهای را برایتان آوردم ، پس حیران نمانید تقیید العلم : 52 و سرگردانان شما را نفریبند .
عُمَر گفت : برخاستم و گفتم : راضی شدم که خدا پروردگارم باشد و تو پیامبرم باشی .
آن گاه پیامبر
صلیاللهعلیهوآله از منبر فرود آمد .
مصنّف عبدالرزّاق 6 : 113 ، حدیث 10164 (و جلد 10 ، ص313 ، حدیث 19213) ؛ مجمع الزوائد 1 : 174 (در این مأخذ آمده است که عُمَر گفت : جوامعی از تورات است که آن را از یکی از دوستانم از بنی زُرَیق گرفتهام . در پی این سخن ، رنگ صورت پیامبر دگرگون شد ...) .
چون پیامبر به آنها1) . ابو الولید باجی ، سلیمان بن خلف بن سعد سعدون بن ایوب بن وارث (403 - 474) از بزرگترین فقیهان مالکی در اندلس بود . در حجاز و بغداد و شام دانش اندوخت و حدیث شنید . وی همان است که در چندین مناظره بر ابن حزم اندلسی برتری یافت .
2) . تفسیر بحر المحیط 7 : 151 .
3) . از خالد بن عُرْفُطَه ، روایت شده است که عُمَر گفت : ... من برخاستم ... از روی نوشتهای از اهل کتاب ، نسخهای را نوشتم و در پوستی آن را آوردم . آن حضرت فرمود : ای عُمَر ، در دستت چیست ؟ گفتم : ای رسول خدا ، نوشتهای را رونویسی کردهام تا بر دانش خویش بیفزایم .
نگریست ، آنها را دور افکند و فرمود : برخی افراد یا افرادی گمراه از آنچه پیامبرشان آورد روی برتافتند و به داشتههای دیگران روی آوردند و بدینسان ، کافر شدند . سپس این آیه ، نازل شد : « أَوَ لَمْ یَکْفِهِمْ ... » ؛(1)آیا بسندهشان نیست ... .(2)
در بصائر الدرجات از ابو حمزه ثُمالی روایت شده است که امام صادق علیهالسلام - در حدیثی - فرمود :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اَلواح موسی - که به زبان عِبْرانی بود - نگریست و آنها را خواند .(3)
از این سخن ، آشکار میشود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندن و نوشتن میدانست(4)،(5)
فصلنامه علمی - تخصصی علوم حدیث ، ش3/ 1376 .
زبان آگاهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام ، حسن عرفان ، ص108 شهیدی .
و به آن دو فرا میخواند و چنان که از سیره عطرآگین آن حضرت به دست میآید ، وی میکوشید نادانی و بیسوادی را در میان امّتش محو سازد ؛ به ویژه آنکه قرآن بر عظمت کتابت تأکید دارد و به قلم سوگند یاد میکند ، میفرماید :
« ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ » ؛(1)نون ، سوگند به قلم و سطرهایی که مینگارند .
« اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ » ؛(2)بخوان ، و پروردگارت گرامیتر است ، همو که با قلم دانش آموزانْد .
و مانند این دو آیه [ آیات فراوان دیگری هست ] .
چگونه ممکن است خدا در قرآن به خواندن و نوشتن فراخواند و پیامبرش این دو فن را نداند ؟!
باری ، فراگیری خواندن و نوشتن (که از وسایل آگاهیاند) سلاح کسی است که میخواهد به تکامل برسد ، نه شخصی مانند حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله که از جانب خدا نهایت کمال را به دست آورد .
اینکه گفتهاند : «نوشته میماند و حفظ شده میگریزد» بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله راست نمیآید . شأن و مرتبتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله بالاتر و بزرگتر از آن است که از دیگران خواندن و نوشتن بیاموزد .
در پرتو آنچه آوردیم ، میتوانیم بگوییم که واژه «اُمّی» در دو آیه زیر ، برای ستایش پیامبر است ، نه نکوهش یا کاستن از منزلت وی :
« الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّورَاةِ
وَالإِنْجِیلِ » ؛(1)کسانی که پیامبر درس ناخواندهای را میپیروند ، همو که نگارش نام او را در تورات و انجیل - نزدشان - مییابند .
« فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ » ؛(2)به خدا و پیامبر درس ناخوانده ایمان آورید ، امید است که هدایت یابید ؛ همان پیامبری که به خدا و کلماتش ایمان دارد .
معنای «اُمّی» این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی رغم آنکه پس از تولُّد ، نزد هیچ مخلوقی خواندن و نوشتن نیاموخت ، کاملترین معارف الهی را برای مردم آورد ؛ زیرا آنها را از پروردگار جهانیان فرا گرفت ، خدا به آن حضرت فرمان داد که سخنانِ وحی را برای امّتش بخواند :
« وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ » ؛(3)و کتاب را به آنها بیاموزاند .
« وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(4)قرآن را جدا جدا کردیم تا با
مکث بر مردم بخوانی .
مکتب اهل بیت
علیهمالسلام آنچه را دیگران از واژه «اُمّی» میفهمند ، برنمیتابد .
جعفر بن محمّد صوفی ، میگوید ، به امام جواد علیهالسلام گفتم : ای فرزند رسول خدا ، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله اُمّی نامیده شد ؟ امام علیهالسلام پرسید : مردم چه میگویند ؟ پاسخ دادم : میپندارند بدان خاطر که نمیتوانست خوب بنویسد .
امام علیهالسلام فرمود : دروغ میبافند ، لعنت خدا بر ایشان باد ! چه جای این سخن است در حالی که خدا در قرآن میفرماید :
« هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ » ؛(1)همو که در میان بیسوادان پیامبری - از خود آنان - برانگیخت ، آیات خدا را بر ایشان تلاوت میکرد [ از آلودگیها ] پاکیزهشان میساخت و کتاب و حکمت به آنها میآموزاند .
شخص بیسواد ، چگونه میتوانست به آنها تعلیم دهد ؟! به خدا سوگند ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به هفتاد و دو زبان (یا فرمود : به 73 زبان) میخواند و مینوشت .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان خاطر «اُمّی» نام گرفت که از اهل مکّه بود و مکّه از مادرْ شهرهای آن زمان به شمار میآمد . خدای بزرگ میفرماید : « لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا » ؛(2)تا اُمّ القری (مادرْ شهر) و مردمان پیرامون آن را بیم دهی .(3)
نزدیک به این سخن ، روایت علیّ بن اَسباط میباشد . در آن آمده است : به امام جواد علیهالسلام گفتم : مردم گمان دارند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتوانست بنویسد و بخواند . امام علیهالسلام فرمود : دروغ میگویند - خدا ایشان را لعنت کند - چه جای این سخن است در حالی که خدا میفرماید : « وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ » (به ایشان کتاب و حکمت یاد دهد) کسی که خواندن و نوشتن را به درستی نداند ، چگونه میتواند کتاب و حکمت را به دیگران بیاموزاند (علل الشرایع 1 : 125 ، حدیث 2 ؛ بصائر الدرجات : 226 ، حدیث 4) .
باری ، خدای متعال ، همه علوم را به پیامبرش یاد داد :
« وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی * مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی * وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی * عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی » ؛(4)سوگند به سقوط ستارگان که همدم شما
گمراه نیست و اغوا نشد . او سر به هوا سخن نمیگوید . آنچه را بر زبان میآورد سخن وحی است که خدای بس نیرومند ، او را آموزاند .
بر این اساس ، آیه « وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ » ؛(1)(پیش از این ، کتاب نمیخواندی و خط نمینوشتی وگرنه اهل باطل به شک میافتادند) در راستای تهمت زدایی از پیامبر است ؛ چراکه به آن حضرت بهتان میزدند که قرآن را از اَدیان آسمانی ستاند .
خدای متعال میفرماید :
« وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذَا إِلاَّ إِفْکٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْماً وَزُوراً * وَقَالُوا أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلَی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَأَصِیلاً » ؛(2)کافران میگویند این قرآن ، دروغی است که محمّد میبافد و دیگرانی او را مدد میرسانند (این سخن کافران ، ستم و بهتان است) و میگویند : این قرآن ، به نوشتههای پیشینیان میماند که محمّد آنها را مینویسد ؛ آنها را صبح و شام بر او دیکته میکنند .
زیرا اقتباس و نوشتن از روی کتابهای پیشین ، به خواندن و نوشتن نیاز دارد و از آنجا که آنان سراغ نداشتند پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جاهلیّت ، پیش نویسندگان برود یا
از شخصی خواندن و نوشتن بیاموزد ، چگونه میتوانست این علوم شگفتی را که فراتر از توان آدمی است ، بیاورد ؟!
خدا میفرماید : « وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ » ؛(3)میدانیم که آنان میگویند قرآن را بشری به او
آموخت . زبانِ شخصِ مدّ نظر اینان ، عَجَمی است ، در حالی که این قرآن به زبان عربی میباشد .
خدای متعال میخواهد - به ایشان - بفرماید که : محمّد ، فرزند مکّه (اُمّ القری) است . شما بیش از هر کسی حال و روز و سرگذشت او را میدانید و از اینکه پیش نویسندهای نرفته و استادی ندیده است ، با خبرید . چگونه ادّعا میکنید که وی قرآن را از اَدیان دیگر فرا گرفته است ؟!
معنای آیه چنین است : محمّد صلیاللهعلیهوآله کتابی نخواند و خط ننوشت . از این رو ، جای شکّی باقی نمیماند که قرآن نازل شده بر او ، از سوی پروردگار جهانیان است ، نه اینکه (به حسب پندار شما) برگرفتهای از کتابهای پیشین باشد .
آری ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نوشتن وحی ، به خاطر حکمتی ، بعضی از دشمنانش را به یاری میطلبید .
صدوق رحمهالله مینگارد :
حکمت این کار که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از معاویه و عبداللّه بن سعد (که جزو دشمنان بودند) خواست که وحی را بنویسند ، این بود که مشرکان میگفتند : محمّد این قرآن را از پیش خود میبافد و در هر حادثهای آیهای را میآورد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نگارش آیاتی که در رخدادها فرود میآمد ، از دو دشمن دینیاش - که نزد دشمنانِ آن حضرت ، عادل بودند - مدد جُست تا کافران و مشرکان بدانند که سخن وی برای بار دوّم ، همان سخن بار اوّلِ اوست ، تغییر نکرد و از جهت خود انحراف نیافت . از این رو ، برای حجّت بر آنها رساتر بود .
اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این کار ، از موالیانش (سلمان و ابوذر و مانند آنها) کمک میگرفت ، قرآن ، نزد دشمنان این موقعیّت را به دست نمیآورد و خیال میشد که در آن همدستی و زد و بند ، صورت گرفته است .
حکمتِ اینکه پیامبر از این دو نفر خواست وحی را بنویسند ، روشن و آشکار شد ، و ستایش خدای را سزاست .(1)
ظاهر این آیه که : « وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ »(2)(و قرآن را به ایشان یاد دهد) این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشتن و فهم قرآن را به امّت میآموزاند ؛ زیرا «کتاب» بر الفاظ و معانی - با هم - اطلاق میشود ؛ مانند این سخن پیامبر است که فرمود : «مَن حَفِظَ عَلَی أُمّتی أربعینَ حَدیثاً ...»(3)(هرکس چهل حدیث را بر امّتم حفظ کند) . حفظ سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله به حفظ آن در ذهن اختصاص ندارد ، بلکه با نوشتن نیز حفظ تحقّق مییابد . بسا بتوان گفت محافظت با کتابت ، شایستهتر و سودمندتر است و از این روست که عالمان درگذشته و حال ، کتابهای چهل حدیث را مینویسند و به حفظ آنها در سینهها بسنده نمیکنند .
در آیات زیر (و مانند آنها) نیز میتوان نظیر این سخن را یافت :
« یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً » ؛(4)صحیفههای پاکیزهای را تلاوت میکند .
« وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِن کِتَابِ رَبِّکَ » ؛(5)آنچه را از کتاب پروردگارت که سویت وحی شد تلاوت کن .
همه اینها اگر به ظهور دلالت نداشته باشند به اطلاق دلالت دارند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآنِ مکتوب را میخواند و تلاوت میکرد .
روایات فراوان دیگری دلالت دارند بر اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواندن و نوشتن را میدانست .
در روایت عبدالرَّحمان بن حجّاج (که از روایات صحیح به شمار میآید) آمده است که امام صادق علیهالسلام فرمود :
إنَّ النّبیّ کانَ یَقْرأُ وَیَکْتُبُ ، وَیقْرَأُ ما لَمْ یُکْتَبْ ؛(1)
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله میخواند و مینوشت و نانوشته را میخواند .
علاّمه مجلسی
رحمهالله پس از ذکر این روایات ، مینویسد :
کسی که به علوم اوّلین و آخرین آگاه است ، چگونه ممکن است نقشهایی را که برای این حروف وضع شدهاند ، نداند ؟!
کسی که با قدرتی که خدا ارزانیاش داشت ، توانست ماه را بشکافد و کارهایی بزرگتر از آن انجام دهد ، چگونه ممکن است نتواند حروف و کلمات را بر صحیفهها و لوحها ، نقش زند ؟!(2)
از روایات صحیح در این باب ، روایت ابن سِنان از امام صادق علیهالسلام است که در چگونگی صلح حُدَیبیّه میباشد . روایت طولانی است ، در آن میخوانیم :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشتْ افزار خواست و امیرالمؤمنین علیهالسلام را فراخواند و به آن حضرت فرمود : بنویس . علی علیهالسلام نوشت : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » ؛ به نام خداوند بخشنده مهربان .
سُهَیل بن عَمْرو ، گفت : ما «رحمان» را نمیشناسیم ! آن گونه که پدرانت مینوشتند ، بنویس : «بِاسْمِک اللَّهمّ» ؛ بار الها به نام تو .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : بنویس «بِاسْمِک اللَّهمّ» چراکه آن ، نامی از اَسامی خداست .
سپس نوشت : این سند ، صُلح نامهای است میان محمّد - پیامبر خدا - و گروهی از اشراف قریش .
سُهَیل بن عَمْرو گفت : اگر میدانستیم که رسول خدایی ، با تو نمیجنگیدیم . بنویس این سندی است که محمّد بن عبداللّه بر آن صُلح کرد . ای محمّد ، آیا از نسب خویش روی برمیتابی ؟!
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : من پیامبر خدایم ، هرچند شما بدان اقرار نکنید . سپس فرمود : ای علی ، آن جمله را پاک کن و بنویس «محمّد بن عبداللّه» . علی علیهالسلام فرمود : هرگز نبوّت را از نامت نمیزدایم .(1)
سخن ، میخواهد بیان دارد که : دستم را یارای این کار نیست ؛ زیرا هرگز نمیتوانم نبوّت را از نامت بردارم . خودت این کار را بکن . آن گاه پیامبر به دست خویش آن را زدود .
این درک دینی ، تنها به امام علیهالسلام اختصاص نداشت ، بلکه همه مسلمانان آن را درمییافتند .
در «المغازی 1 : 611 ، اثر واقدی» نقل شده که واقد بن عَمْرو گفت : برایم حدیث کرد کسی که اُسَید بن حُضَیر و سعد بن عُباده را زیر نظر داشت که آن دو ، دست کاتب [ امیرالمؤمنین علیهالسلام ] را گرفتند و نگه داشتند و گفتند : جز «محمّد رسول اللّه» نمینویسیم وگرنه باید میان ما شمشیر حکم براند ! چرا در دینمان کوتاه بیاییم ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله دلشان را نرم ساخت و اشاره کرد که ساکت باشند ...
اگر این امر ، مولوی میبود ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله نرمشان نمیکرد و آنها را ساکت نمیساخت .
بسا این واکنش امام علی علیهالسلام در برابر سُهَیل بن عَمْرو باشد نه پیامبر صلیاللهعلیهوآله مؤیّد آن روایتی است که در «خصائص امیرالمؤمنین : 149 ، اثر نسائی» آمده است . نسائی به سندش از امیرالمؤمنین علیهالسلام میآورد که آن حضرت فرمود : آنان گفتند : اگر میدانستیم که رسول خدایی با تو نمیجنگیدیم ! واژه «رسول اللّه» را پاک کن . گفتم : به خدا سوگند ، او رسول خداست - هرچند بینیات به خاک مالیده شود - واللّه ، آن را محو نمیکنم .
در «وقعة صفّین : 509» از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده است که [ خطاب به سُهَیل ] فرمود : آری واللّه ، او رسول خداست ، هرچند پوزهات به خاک افتد .
شایان ذکر است که در «الثقات 1 : 300 - 301 ، اثر ابن حبّان» و در «الکافی 8 : 326» آمده است که امام
علیهالسلام اَمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بی آنکه کوتاهی و تأخیر کند ، به جا آورد .
1) . دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآله امر مولوی نبود ، بلکه یک امر ارشادی به شمار میآمد . امام علی علیهالسلام در این
پیامبر صلیاللهعلیهوآله با دست خویش آن را پاک کرد ، سپس نوشت : این سند ، قرارداد صلحی است که محمّد بن عبداللّه و گروهی از اَشراف قریش و سُهَیل بن عَمْرو ، پذیرفتند . صلح کردند تا ده سال با هم نجنگند ... .(1)
این حدیث ، آشکارا دلالت دارد بر اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دستِ خویش ، لَقب مبارکش را پاک ساخت ، آن گاه به دست خود نوشت : این نوشته ، قراردادی است که بر پایه آن ...
و این امر ، رهنمون است به اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندن و نوشتن میدانست .
لیکن اهل سنّت این روایت را به شکل دیگری آوردهاند که آنان را خرسند میسازد و به شخصیتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله آسیب میزند و بیان میدارد که آن حضرت نوشتن نمیدانست . روایت نزد آنان به گونه زیر آمده است و بعضی از بزرگان ما نیز - به نقل از اهل سنّت - آن را نقل کردهاند .
متن روایت چنین است :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی فرمود : دستم را بر واژه «رسول اللّه» بگذار . علی ، دست پیامبر را بر آن کلمه گذاشت و پیامبر آن را پاک کرد .(2)
اگر این روایت ، درست باشد ، این کار پیامبر صلیاللهعلیهوآله از آن روست که قریش به آن حضرت تهمت نزنند و قرآن را برساخته شخصِ پیامبر ندانند .
افزون بر این ، نهادن انگشت پیامبر را بر روی خط ، دروغ آشکاری است . نادرستی آن را از آنجا میتوان دریافت که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در هنگام بیماریاش از صحابه خواست دوات واستخوان شانهای بیاورند تا نوشتهای بنگارد که پس از او ، هرگز گمراه نشوند .
اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ناآشنایی با کتابت شهرت یافت ، برای دفع شبهه تأثیرپذیری از کتابهای آسمانی و دریافت معارف از کتابهای دانشمندان یهود و راهبان و اَمثال آنهاست .
در روایت اَنس بن مالک آمده است : پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و قرآن را جز چهار نفر جمع نکرد : ابو درداء ، مُعاذ بن جبل ، زید بن ثابت ، ابو زید .(1)
در اَسامی گرد آورانِ قرآن و شمار آنها ، اختلاف وجود دارد تا آنجا که بعضی آنها را به چهل صحابی رساندهاند .
تفسیر واژه «جمع» در مکتب خلفاء عبارت است از قرآن را در سینهها (و نه در سطرها) جمع کردن ؛ یعنی جمع - نزد آنان - حفظ است ، نه کتابت .
این تفسیر ، بر خلافِ معنایی است که لغویان آوردهاند ؛ زیرا جمع - در لغت - کتابت و حفظ (هر دو را) شامل میشود و ترجیح یکی از آنها بر دیگری ، وجهی ندارد ؛ به ویژه آنکه میدانیم در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله کاتبانی وجود داشتند که وحی را از زبان آن حضرت مینوشتند .
بنابراین ، معنای جمع ، روشن است . اگر مقصود از آن فقط حفظ میبود ، کاتبان وحی آنجا چه میکردند ؟!
چرا اهل سنّت معنای واژه «جمع» را فقط «حفظ» میدانند و تفسیر دیگر از آن را نادرست میانگارند ؟
ورای این نگرش ، رازی نهفته است . بعید نمینماید این کار برای آن بود که جمع کنندگان قرآن را - بر اساس پندارشان - به خلفای سهگانه (و نه شخص دیگر) منحصر سازند و این مهم ، پس از نفی [ معنایِ ] جمع از نوشتن و تدوین قرآن از سوی دیگران ، به دست میآمد .
1) . صحیح بخاری 4 : 1913 ، حدیث 4718 . در حدیث 4717 ، به جای «ابو درداء» نامِ «اُبَیّ بن کعب» آمده است .
پیداست که در آن روزگار ، کتابت در مکّه وجود داشت و مردم معنای خواندن و نوشتن را میفهمیدند . قرآن ، در آیاتی این امر را بیان میدارد :
« إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ » ؛(1)ما عملکرد شما را مینوشتیم .
« حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَاباً نَّقْرَؤُهُ » ؛(2)نوشتهای بر ما فرود آوری تا آن را بخوانیم .
و دیگر آیاتی که بر کتابت و نوشت افزار (قلم ، کاغذ و ...) دلالت دارد(3)
نیز آیه 79 سوره مریم که در آن آمده است : « سَنَکْتُبُ مَا یَقُولُ » شخصی به آیات ما کفر میورزد و میگوید دارای مال و فرزند خواهم شد . آیا وی علم غیب دارد یا از خدا عهد گرفت که به این خواستهها دست یابد ؟! هرگز اینگونه نیست آنچه را میگوید ، خواهیم نوشت .
در آیه نخست سوره قلم ، میخوانیم : « وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ » ؛ سوگند به قلم و آنچه را مینویسند [ یعنی سوگند به قلم و نوشته ] .
در آیه 7 سوره انعام ، آمده است : « وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِینٌ » ؛ اگر بر تو نوشتهای را در ورقی نازل کنیم و آنان به دست خویش آن را لمس کنند ، کسانی که کافرند میگویند : این جز جادوی آشکار نیست .
در آیه 91 سوره انعام میخوانیم : « وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتَابَ الَّذِی جَاءَ بِهِ مُوسَی نُورًا وَهُدًی لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِیسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ کَثِیرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلاَ آبَاؤکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ » ؛ بگو کتابی را که موسی آورد (که [ آکنده ] از نور و هدایت برای مردم بود) چه کسی نازل کرد ؟ آن کتاب را در ورقهایی [ ورق کاغذ ، ورق پوست ، ورق سنگ ، ورق چوب ، لوحها و ... ] سامان دادید ، بعضی از آنها را آشکار میکنید و بسیاری از آنها را پنهان میسازید .
نیز در 9 آیه از قرآن ، واژه « أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ » به کار رفته است . در سوره فرقان ، آیه 5 میخوانیم : « وَقَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلَی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَأَصِیلاً » ؛ کافران میگویند : این قرآن نوشتههای پیشینیان است که وی آن را [ از روی آنها ] نوشت ، صبح و شام آنها را بر او میخوانند .
در آیه 282 سوره بقره ، میخوانیم : « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ یَأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلاَ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإِنْ کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لاَ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی وَلاَ یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلاَ تَسْأَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیرًا أَوْ کَبِیرًا إِلَی أَجَلِهِ ذَلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَی أَلاَّ تَرْتَابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلاَ یُضَارَّ کَاتِبٌ وَلاَ شَهِیدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ » ؛ هرگاه معامله نسیه میکنید ، آن را بنویسید . کاتب باید میان شما [ سند معامله را ] به عدل [ بدون کجی و کاستی ] بنویسد م .
.1) . سوره جاثیه 45 آیه 29 .
2) . سوره اسراء 17 آیه 93 .
3) . مانند آیه 181 سوره آل عمران که در آن خدای متعال میفرماید : « لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاءُ سَنَکْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ » ؛ خدا سخن کسانی را شنید که گفتند : «خدا فقیر است و ما ثروتمندیم» آنچه را بگویند ، خواهیم نوشت .
اگر آنان با کتابت آشنا نبودند و نسخهنویسی در میان آنها رواج نداشت ، خدا
آنان را با این کلمات ، مخاطب نمیساخت .
مورّخان و شرح حال نگاران ، نام چهارده صحابی (یا بیشتر) را آوردهاند که قرآن را گرد آوردند ودر زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله مصحفهایی داشتند.(1)اینان عبارتاند از : امام علی علیهالسلام ، زید بن ثابت ، ابو موسی اشعری ، اُبَیّ بن کعب ، ابن مسعود ، ابو درداء ، مُعاذ بن جبل ، سعید بن عُبَید ، مُجَمِّع بن جاریه ، عبداللّه بن عَمْرو بن
عاص ، ابو زید انصاری ، عُبادة بن صامت ، ابو ایّوب انصاری ، تمیم داری .
علی رغم اینکه از مصحفهای چهار نفر آخر ، چیزی به دست ما نرسیده است ، امّا این قرآنها نزد آنها وجود داشت .
آمدی در الأفکار الأبکار مینگارد :
1) . گرچه این قرآنها کامل نبود .
مصحفهای مشهوری در زمان صحابه ، خوانده میشد و معروف بود .
مصحف عثمان ، آخرین قرآنی بود که بر پیامبر عرضه شد و آن حضرت تا هنگام رحلت آن مصحف را در نماز میخواند .(1)
میگوییم : اگر عثمان در زمان حیات پیامبر
صلیاللهعلیهوآله مُصحفی داشت و از کسانی بود که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند ، چرا در نوشتار قرآن ، به زید بن ثابت اعتماد کرد ؟ از چه رو ، زید برای تصحیح آیهها و سورهها ، به دو شاهد عادل ، نیاز یافت ؟!
از امام علی علیهالسلام روایتی رسیده است که بیان میدارد آن حضرت از کاتبان قرآن بود و نسخهای از مصحف - در دوران پیامبر - نزد آن حضرت وجود داشت .
امام علیهالسلام در این روایت میفرماید :
آیهای از قرآن بر پیامبر نازل نشد مگر اینکه پیامبر آن را بر من خواند و املا کرد و من به خط خویش آن را نوشتم و آن حضرت ، تأویل و تفسیر ، ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه و عام و خاصّ آن آیه را یادم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را ارزانیام دارد .
و از آن هنگام که پیامبر برایم دعا کرد ، آیهای از کتاب خدا را از یاد نبردم و هر علمی را که پیامبر بر من املا کرد و آن را نوشتم ، فراموشم نشد ... .(2)
شایان ذکر است که کسانی از صحابه ، حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله را مینوشتند تا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله از این کار نهی کرد و فرمود : از زبانِ من [ حدیث ] ننویسید . هرکس از زبانِ من غیر قرآن را نوشت ، آن را نابود کند .(3)
این سخن ، بر اهتمام پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تدوین نوشتاری آیات پس از حفظ آنها ، دلالت دارد .
روایتی از ابن مسعود نیز بیانگر مصحفهایی است که در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت . وی ، میگوید :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : [ از مصحفت ] برایم بخوان . من از سوره نساء آغازیدم ، چون به این آیه رسیدم : « فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هؤُلاَءِ شَهِیداً »(1)(چه حالی خواهند داشت آن گاه که از هر اُمّتی گواهی بیاوریم و تو را بر اینان شاهد آوریم) دیدم که چشمان پیامبر پر از اشک شد و فرمود : کافی است .(2)
دکتر عبدالصبور شاهین در کتاب تاریخ القرآن به نقل از رساله شواذّ القرائة (اثر کرمانی) مینویسد :
حمزه (عموی پیامبر ، که در اُحُد شهید شد) مصحفی داشت .(3)
معنای این سخن آن است که حمزه آنچه را از قرآن تا آن زمان نازل شد ، میان دو جلد ، گرد آورد .
ابن سعد در الطّبقات مینویسد :
به ما خبر داد فَضْل بن دُکَین [ گفت : ] برای ما حدیث کرد ولید بن عبداللّه بن جُمَیْع ، گفت : برایم حدیث کرد جدهام ، از اُمّ وَرَقَه (دختر عبداللّه بن حارث) [ که گفت : ] رسول خدا به دیدارش میآمد و او را «شهیده» مینامید . وی ، قرآن را گرد آورده بود .
هنگامی که پیامبر رهسپار جنگ بدر شد ، اُمّ وَرَقَه ، به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : آیا اجازه میدهی با شما بیایم و مجروحان را مداوا کنم و پرستار بیماران باشم ، شاید خدا شهادت را ارزانیام دارد ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : خدا شهادت را به تو هدیه می کند ... .(1)
هرگاه حال زنان در جمع قرآن بدین پایه باشد ، حال مردان ناگفته پیداست که چگونه است .
آری ، مصحفهای گردآوری شده در آن زمان ، ناقص بود و سورههایی را در بر داشت که تا آن زمان از سوی خدا بیان شد . در این مطلب ، جای سخن نیست .
خدا میفرماید : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(2)هرگاه ما خواندیم ، آن قرائت را پیروی کن .
پوشیده نماند که «جمع قرآن» در اَخبار ،(3)جمعِ حفظی و جمع نوشتنی (هر
دو را) در بر گیرد و ترجیح یکی از این دو بر دیگری وجهی ندارد ؛ به ویژه آنکه صحابه بدان خاطر قرآن را گرد میآوردند که دیگران را بهرهمند سازند و کتاب خدا را به آنان بیاموزند .
این کار ، در کاملترین وجه آن - جز با کتابت انجام نمیپذیرفت ، به خصوص برای کسانی از صحابه که به خوبی از عهده خواندن و نوشتن برمیآمدند .
اینکه در قرآن ، کتابت و ابزار آن بیان شده است ، گویای اهتمام اسلام به خواندن و نوشتن است .
خدای متعال با تحدّی ازمشرکان میخواهد که ده سوره مثل قرآن را بیاورند.(1)
و میفرماید : « وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ » ؛(2)کتاب را به آنها بیاموزاند .
« کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ » ؛(3)کتابی متشابه و مثانی ، پوستهای کسانی که از پروردگارشان بیم دارند ، از آن میلرزد .
این آیات ، وجود نوشتاری قرآن را گویاست به گونهای که آن را در دست داشتند و این امکان برایشان فراهم بود که مثل قرآن را بیاورند و به مخالفت برخیزند . اگر قرآن نزد آنها معلوم و موجود نمیبود ، دعوت از آنان برای معارضه با قرآن ، فراخوان به ناکجا آباد به شمار میرفت .
این آیه که : « وَإِذَا بَدَّلْنَا آیَةً مَّکَانَ آیَةٍ ... قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ »(4)(هرگاه آیهای را جایگزین آیهای سازیم ... گویند تو دروغ بافی) نظرها را به این نکته جلب میکند که
مکان آیهها و ترتیب آنها - نزد مسلمانان - در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله معلوم بود ، به گونهای که کسی نمیتوانست آیهای را جا به جا کند .
اگر نوشتن را نمیشناختند و قرآن در حیات اجتماعی مسلمانان حضور نداشت ، فرستادنِ عَمْرو بن حَزْم به یمن برای تعلیم قرآن ، چه معنا داشت ؟
این سخن خدا به چه معناست که میفرماید : « لاَ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ »(5)(جز پاکیزگان نباید قرآن را لمس کنند) به ویژه برای آنان که از این آیه ، لمس کردن را میفهمند .
آیا این آیه ، بر وجود خارجی قرآن دلالت ندارد ؟
این سخن پیامبر به چه معناست که میفرماید : «فلا یمسّ القرآنَ إنسانٌ إلاّ وهو طاهر» ؛(1)جز انسانِ پاک (با وضو و غسل) نباید قرآن را لَمس کند .
نام گذاری سوره حمد به «فاتحة الکتاب» (سرآغاز کتاب) چه معنا داشت ؟ آیا همه اینها بر وجود قرآن در دست مردم - با سرآغازش - دلالت ندارد ؟
روایت عبدالعزیز بن رَفیع که در صحیح بخاری هست ، به چه معناست ؟ وی ، میگوید :
من و شدّاد بن مَعْقِل ، بر ابن عبّاس درآمدیم . شدّاد ، پرسید : آیا پیامبر چیزی برجای گذاشت ؟ ابن عبّاس ، پاسخ داد : چیزی جز آنچه را میان دو جلد است ، برجای ننهاد ... .(2)
شایان یادآوری است که این روایت و روایات مانند آن در راستای نفی وصیّت نامه پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای امام علی علیهالسلام و دیگر ائمّه علیهمالسلام میباشد که پیامبر نوشت ، لیکن این امر در اینجا آسیبی نمیرساند ؛ زیرا مقصود وجود کتبی قرآن میان دو جلد است .
این سخن ، یعنی قرآن به صورتِ کتاب وجود داشت و در ضمن برگههای گوناگونی تدوین یافت .
پیرامون ترتیب و جمع قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آینده ، به تفصیل سخن خواهیم گفت و اینکه این گردآوری ، جمع نوشتاری بود ، نه جمعِ حفظی به تنهایی (آن گونه که اهل سنّت ادّعا میکنند) .(3)
جنگ یَمامه (که بر اساس گفتهها بیش از هفتصد صحابی در آن از میان رفت)(1)دستاویزی برای مکتب خلفا شد تا ضرورت جمع قرآن را از سوی ابوبکر - پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - ادّعا کنند . از بیم آنکه مبادا در پی قتل این همه صحابه ، قرآن از بین بروَد . ابوبکر از زید بن ثابت خواست که قرآن را گرد آورد (تا پایان داستان که در کتابهای تاریخ و حدیث هست) .
این نگرش ، با متون حدیثی دیگری که در کتابهای صحیح و مسند وجود دارد ، نمیسازد ؛ مانند روایاتی که دلالت دارند قرآن به واسطه کاتبان وحی در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله مکتوب و محفوظ بود .
اگر قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد ، ترس از نابودی آن جا نداشت ، یا بیمعنا بود .
نیز این رویکرد با این روایت سازگار نمیافتد که با سندی ارزنده از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود :
از حفظ خواندن قرآن ، هزار درجه و خواندن از روی مُصحف ، دو هزار درجه [ انسان را بالا میبرد ] .(2)
هیچ چیز بر شیطان سختتر از این نیست که شخص از روی مصحف ، قرآن را بخواند .(3)
1) . بَلاذُری ، در «فتوح البلدان 1 : 10» مینویسد : در شمار کسانی که در جنگ یمامه ، شهید شدند ، اختلاف است . کمترین آن ، هفتصد و بیشترین آن هزار و هفتصد نفر است . بعضی گفتهاند : شمار آنان هزار و دویست تن بود .
2) . المعجم الکبیر 1 : 221 ، حدیث 601 ؛ مجمع الزوائد 7 : 165 .
3) . ثواب الأعمال : 103 ؛ بحار الأنوار 89 : 202 ، حدیث 23 .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نهی فرمود از اینکه انسان با مُصحف ، به سرزمین دشمن مسافرت کند .(1)
مانند این روایات ، به وجود مُصحفی رهنموناند که نزد مسلمانان معروف بود ، در برگههای گوناگونی نوشته شد و مسلمانان قرآن را از روی آنها میخواندند .
این متون ، نادرستی دیدگاهِ مکتب خلفا را آشکار میسازند ؛ این بینش که خلیفه از نابودی قرآن میترسید و قرآن در عهد رسالت ، تدوین نشد .
از اعتقاد به عدم تدوین قرآن در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله امور فراوانی را خواستار بودند که کمترین آنها حصر فضیلتِ جمع قرآن - فقط - به خلفای سه گانه بود .
درباره واقعه یمامه و شمار کشتگانِ آن و اهتمام ابوبکر و عُمَر و زید بن ثابت (نه دیگر بزرگان صحابه) به جمع قرآن ، بیش از حد بزرگنمایی شده است و این رویداد را بسیار بزرگ جلوه دادهاند .
نیز در این جریان ، گوشه زدن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابه به چشم میخورد ؛ زیرا همه میدانند که گروهی از صحابه در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را از راه کتابت و حفظ گرد آوردند . اسامی چهارده تن از آنها را آوردیم . ابن عساکر کاتبان وحی را به 23 صحابی میرساند ، و ابو شامَه و ابن عبدالبرّ 25 صحابی را میشمارد ، و شَبْرامَلِّسِی از 40 صحابی سخن به میان میآورد .
1) . صحیح بخاری 3 : 1090 ، حدیث 2828 ؛ صحیح مسلم 3 : 1490 ، حدیث 1869 (مسلم آن را به طریق دیگری روایت میکند و در آن این زیادت آمده است : از بیم آنکه دشمن به آن دست یابد) .
حافظ عراقی(1)
کتاب مشهور وی «أرجوزة التبصرة والتذکرة فی علم الحدیث» است که به «ألفیّة الحدیث» نیز آن را میشناسند . «نظم السیرة النبویّة» (= نظم الدرر السّنیّة فی السّیر الزکیّة) اثری دیگر از این اندیشمند است . در این باره بنگرید به :
شرح أرجوزة التبصرة والتذکرة ، ط1 ، 1434 - 2013 مقدمه محقّق - مؤسسة الریّان .
الفیة السیرة النبویّة ، المسمّاة : نظم الدّرر السنیّة فی السّیر الزکیّة ، عبدالرحیم بن حسین ، حافظ العراقی ، تحقیق : محمد مالکی حسنّی ، دار المنهاج (شهیدی) .
در الدُّرر السنیّة میسراید :کُتّابه اثنان وأربعونا
زیدُ بن ثابت وکانَ حینا
کاتبه وبَعْدَه معاویة
ابن أبی سفیان کان واعیة(2)
کاتبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله چهل و دو نفر بودند (در آن زمان) زید بن ثابت ، کاتب آن حضرت بود .
پس از زید ، معاویه فرزند ابو سفیان [ از کاتبان به شمار میآید ] که حافظه قوی داشت .
باری ، ابوبکر ، تنها کسی نبود که قرآن را گرد آورد ، بلکه پیش از وی ، امام علی علیهالسلام سالم (غلام ابو حُذَیفه) اُبیّ بن کعب ، ابو موسی اشعری ، ابن مسعود (و دیگران) به جمع قرآن پرداختند .
اینکه گفتهاند : سالم (مولای ابو حُذَیفه) قرآن را گرد آورد ، گویای آن است که پیش از جمع آوری قرآن به دستِ ابوبکر ، قرآن جمع آوری شد ؛ زیرا سالم در جنگ یمامه ، به قتل رسید .
1) . حافظ عراقی ، عبدالرحیم بن الحسین ... الکردی العراقی 725 - 806 در فقه و اصول و علوم قرآن و به ویژه دانش حدیث از بزرگان به شمار میآید .
2) . بنگرید به ، الروضتین ابو شامه 1 : 5 ؛ الاستیعاب ، ترجمه زید بن ثابت ؛ التراتیب الاداریّه 1 : 116 ؛ فتح الباری 9 : 52 (در این مأخذ اَسامی 16 صحابی مرد و یک صحابی زن از مهاجران ، به نقل از ابو عبید ، آمده است) ؛ شرح النووی 16 : 19 (نَووی ، میگوید : دیگران ، حفظ گروههایی از صحابه را در زمان پیامبر روایت کردهاند . مازَری 15 صحابی از آنها را نام میبرد) .
مورّخان در شمار کشتههای جنگ یمامه ، زیادهروی کردهاند . بعضی آنها را به 1700 صحابی رساندهاند که میانشان هفتصد(1)یا چهارصد و پنجاه قاری قرآن
وجود داشت .(2)
[ قتل ] هفتصد قاری از لشکری که به 4500 جنگجو میرسید در برابر سپاه مُسَیْلَمه کذّاب که چهل هزار نفر بودند ، بزرگنمایی است ؛ زیرا شهدای اسلام در جنگ بدر ، از 14 نفر فراتر نرفت . در جنگ اُحُد ، 70 نفر و در جنگ خندق ، 6 نفر کشته شدند . اگر همه شهدای اسلام را [ در جنگها ] جمع کنیم ، به نیمی از کشتههای یمامه (به ویژه شمار قاریانی که در این جنگ کشته شدند) نمیرسد .
این بزرگنمایی و مبالغهگویی از چه روست ؟
کایتانی(3)(از شرق شناسان) و در پی وی بلاشر و شوالی ، میگویند :
در تومار اسامی مسلمانانی که در عَقْرَبای یمامه از پا درآمدند ، جز کسانی اندک از قرآن شناسان را نمییابیم ؛ زیرا بیشتر آنها از تازه مسلماناناند .(4)
شوالی (که کتاب «نُلدکه» را به پایان میرساند)(5)در اَسامی شهدای یمامه که
1) . این سخن را تنها قرطبی در «تفسیر قرطبی 1 : 50» بیان میدارد . به نقل از وی ، 70 قاری ، روایت شده است بنگرید به ، فتح الباری 9 : 52 ؛ الإتقان 1 : 192 - 193 ؛ مناهل العرفان 1 : 174 در صحیح مسلم همین رقم ثبت است ؛ چنان که نَووی در «شرح صحیح مسلم 16 : 19» و ابن قیّم جوزیّه در «أعلام الموقعین 3 : 34» بدان اشاره دارند .
2) . بنگرید به ، کنز العمّال 2 : 243 ، حدیث 4762 . از حسن و ابن سیرین و ابن شهاب ، نقل شده است که گفتند : چون قتل قاریان قرآن در جنگ یمامه ، شتاب گرفت و چهارصد نفر از آنها کشته شد ... به نقل از ابن انباری در «المصاحف» .
3) . Caetani
4) . تاریخ القرآن نُلدکه 2 : 253 (نیز بنگرید به ،(Caetani, Annali dell Islam, vol2, (no:331 ؛ خاورشناسان و جمع و تدوین قرآن کریم : 78 .
5) . در این باره بنگرید به ، خاورشناسان و جمع و تدوین قرآن : 73 شهیدی .
کایتانی میآورد (151 نفر) تشکیک میکند ، میگوید :
ربط جمع قرآن به جنگ یمامه - به راستی - ضعیف است . کایتانی ، اشاره دارد به اینکه در فهرست مسلمانانی که در «عَقْربَاء» از پا درآمدند ، جز کسانی اندک را که شناخت گستردهای به قرآن داشتند ، نمییابیم ؛ چراکه تقریباً همهشان به تازه مسلمانها منسوباند .
به همین سبب ، این سخن درست نیست که : بسیاری از حافظان قرآن در این جنگ کشته شدند و ابوبکر از این پیشامد دل نگران شد (آن گونه که بعضی از روایات ادّعا دارند) .
اگر فهرستی را که «کایتانی» ارائه میدهد (و 151 نفر را دربر میگیرد که در جنگ یمامه از بین رفتند) کامل باشد و شناخت ما به حافظان قرآن - در آن زمان - تا حدودی کامل به شمار آید ، اعتراض بر این سخن جا ندارد .
در گزارشهای در دسترس ، جز دو نفر از حافظان قرآن را نمییابیم که در یمامه کشته شدند و این دو ، عبارتاند از : عبداللّه بن حَفْص بن غانم ، و سالم ، غلامِ ابو حُذَیفه (همو که پرچمِ مهاجران را بعد از عبداللّه ، بر دوش گرفت) .(1)
معنای سخن وی این است که میان کشتههای یمامه ، از مسلمانان نخستین و قاریان امّت ، وجود نداشت .
اگر همه قاریان کشته شدند ، آیا جنگ و کشتار ، آنها (و نه دیگران) را نشانه رفت ؟ آیا خلیفه به عمد ، قاریان را به میدان نبردی نابرابر فرستاد تا جنازههاشان را تحویل بگیرد ؟
اگر قاریان به این اندازه باشند ، همه مسلمانان در نمازهاشان قرآن میخواندند .
1) . تاریخ القرآن 2 : 253 .
چگونه شَعْبی ، امام علی علیهالسلام را از گردآوران قرآن و حافظان آن ، بیرون میراند ؟!
آیا قاریانی که در یمامه کشته شدند ، شأنی فراتر از امام علی علیهالسلام داشتند ؟!
چگونه قرآن ، تنها در سینه قاریانی منحصر گشت که در یمامه کشته شدند ، نه در سینه بزرگان صحابه (مانند امام علی علیهالسلام ، ابن مسعود ، عبداللّه بن عبّاس و ...) که زنده بودند ؟
اگر این شمارِ انبوه از صحابه قاری قرآن وجود داشت ، آیا بدان معنا نیست که قرآن نزد مسلمانان متواتر و مشهور بود و در اثباتش ، به دو شاهد عادل (چنان که ابوبکر و عُمَر - بعدها - در رویکرد جمع قرآن ، آن را در پیش گرفتند) نیاز نداشت ؟
از این روست که ابن حَجَر میخواهد از بارِ این سخن بکاهد ، میگوید :
این سخن ،(1)رهنمون است به اینکه بسیاری از کشتههای یمامه ، قرآن را حفظ بودند ، لیکن ممکن است مقصود این باشد که مجموع آنها (نه یکایک آنان) [ همه ] قرآن را گرد میآوردند(2).(3)
باری ، زیادهروی و غلوّ ، همچنان در متون باقی است . اگر در آنچه ابن ابی داوود از ابن شهاب زُهری نقل میکند ، نیک بیندیشیم ، بوی تحریفی را که از آن میپاشد ، حس میکنیم . وی ، میگوید :
به ما رسیده است که متون قرآنی فراوانی نازل شد . عالمان قرآن که آنها را به خاطر داشتند ، در جنگ یمامه به قتل رسیدند . بعد ایشان [ این متون ] دانسته نشد
و نوشته نگردید . چون ابوبکر و عمر و عثمان ، به جمع آوری قرآن پرداختند ، با اَحَدی بعد از آن قاریان ، این متون یافت نشد ... .(1)
یکی از خاور شناسان به نام جان گیل کرایس ، با سوء استفاده از این روایت ، این گونه نتیجه میگیرد :
این روایت بیان میدارد که به دلیل «لَمْ یُعْلَم ولَمْ یُکْتَب» (نه دانسته شد و نه
نوشته گردید) و «لَمْ یُوجَد مَعَ أَحَد بَعْدَهُم» (و بعد آنها با هیچ کس یافت نشد)
تعالیمِ فراوانی از قلم افتاد و با قتل کسانی که آنها را به خاطر داشتند ، از میان رفت .(2)
شایان توجّه است که کلّ و جزء این سخن ، باطل است ، قاریان کشته شده با شمشیر بعضی از مورّخان ، به این شمارِ انبوه نبودند و در تاریخ از یاد نرفتهاند .
ابن حَزْم ، نام 20 تن از این قاریان(3)و بَلاذُری ، اسامی 29 نفر(4)از آنها را میآورد که 12 نفرشان با کسانی که ابن حزم نام میبرد ، مشترک است .
ابن اثیر ، ادّعا میکند که 15 تن از آنها از حاضران در بَدْر و 9 نفرشان از حاضران در اُحُد بودند .(5)
به بیش از این تعداد ، دست نیافتیم .
اگر این سخن درست باشد که ابوبکر قرآن را از روی نسخه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشت (چنان که ابن حَجَر میگوید)(6)بدان معناست که این قول مشهور باطل است که
وی به نقصان دو آیه از آخر سوره توبه ، پی بُرد ، سپس آن دو را نزد ابوخُزَیمه (یا خُزَیمه) یافت .
مقصود ، این دو آیه است :
« لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ
رَؤُوفٌ رَحِیمٌ * فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ » ؛(1)پیامبری از خودتان در میان شما آمد که رنجش شما بر او گران میآید . بر سعادت مؤمنان حرص میورزد ، دل سوز و مهربان است [ ای پیامبر ] اگر اینان روی برگرداندند ، بگو خدا مرا بسنده است . خدایی جز خدای یکتا وجود ندارد بر او توکّل میکنم و اوست ، صاحب عرش بزرگ .
زیرا عقل و دین ، نقصانِ نسخه پیامبر و تمامی نسخههای دیگر ان و کامل نبودن همه آنها را برنمیتابد .
اگر ابوبکر - به راستی - از تباه شدن قرآن میهراسید ، باید بر حلقههای حفظ قرآن در مساجد و آموزش آن ، میافزود یا دستور میداد که از روی قرآنهای صحابه نسخه بردارند ؛ به ویژه نسخه کسانی مانند ابن مسعود و امام علی علیهالسلام و مُعاذ (و دیگران) که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند .
وجود مصحفهایی برای این دسته از صحابه را در دوران ابوبکر ، همه میدانند . [ بنابراین ] باید ابوبکر دستور میداد که از روی نسخههای آنها بنویسند ؛ زیرا :
اهل دمشق [ قرآن را ] با قرائت اُبَیّ بن کعب میخواندند ، کوفیان به قرائت ابن مسعود تلاوت میکردند ، مردم بصره قرائت ابو موسی اشعری را در پیش گرفتند ،
1) . سوره توبه 9 آیه 128 - 129 .
اهل حِمْص به قرائت مقداد پرداختند .(1)
در بخشِ پایانی متن پیشین ، جای سخن بسیار است . به نظر میرسد اهل حِمْص ، به قرائت مُعاذ بن جبل و نه مقداد میخواندند ؛ زیرا مُعاذ سالیانی در حِمْص زیست و نیز نمونهای از قرائت مقداد (در قرآنهایی که امروزه در دسترساند) وجود ندارد . از این رو (همان گونه که در متن پیش آمد) قرائت اهل حِمْص ، قرائت مُعاذ بود ، نه مقداد . ممکن است به خاطر نزدیک بودن شیوه خط مقداد و معاذ ، این سخن نمود یافت و بسا به همین خاطر ، تصحیف (اشتباه) رخ داد .
میتوانیم به سبب دیگری نیز دست آویزیم و آن این است که مقداد از پیروان علی علیهالسلام بود و هرگز قرائت آن حضرت را نادرست نمیدانست و فهمش را خطا نمیانگاشت . شهر حِمْص ، زیر سلطه امویان بود و کسانی که پیرامون اختلاف مصحفهای صحابه قلم میزدند ، از همدستان حکومت بودند و اینان ، نشانههای قرائت او را از میان بردند .
سلیم در «الکافی 1 : 63 ، حدیث 1» روایت میکند که از علی علیهالسلام درباره اختلاف حدیث از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرسید . میگوید : به علی علیهالسلام گفتم : در تفسیر قرآن و احادیث پیامبر ، چیزهایی از سلمان و مقداد و ابوذر میشنوم که بر خلاف آموختههای مردم است ...
نه اینکه روش نوینی را بیاورد که گاه در مخالفت با دیگران میافتاد .
اگر این قرآنها و قرائتها نزد مسلمانان وجود داشت ، چرا ابوبکر بر آنها اعتماد نکرد و از آنها بهره نبرد ؟ اینها مصحفها و قرائتهای بزرگان صحابه شناخته میشد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به همین خاطر ، آنها را ستود .
چه نیازی بود که ابوبکر ، از صفر بیاغازد و شیوه جدیدی را در پیش گیرد ؟
1) . تاریخ دمشق 39 : 242 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 8 ؛ تاریخ ابن خلدون 3 : 583 .
مکتب خلفا ، جمع قرآن را به خلفای سه گانه منحصر ساخت و امام علی علیهالسلام و ابن مسعود و مُعاذ بن جبل و اُبَیّ بن کعب (و دیگران) را کنار زد . آن گاه از میانِ
خلفای سه گانه - فقط - بر عثمان تکیه کرد و بیان داشت که وی مصحفها را یکدست ساخت ، سپس رسم (خطِ نگارش) قرآن را به او نسبت داد .
به باور مکتب خلفا عثمان ، قرآن را از روی نسخه ابوبکر و عُمَر نوشت . نیز التزام به خطِ مصحفهایی را که به شهرها فرستاده شد (علی رغم اختلاف آنها در رسم الخط) با این ادّعا که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را امضا کرد ، واجب دانست .
سؤال اینجاست که چرا به این مصحفها و رسم آنها ، مصاحف نَبَوی یا مصاحف بَکْری یا مصاحف عُمَری گفته نمیشود ، بلکه این مصحفها به «مصاحف عثمان» توصیف میگردد و بس ؟
چرا به دیگر قرآنهایی که از سوی عثمان به شهرها فرستاده شد ، «مصحف اِمام» (= مصحف الگو و اصلی) اطلاق نمیشود ، بلکه این وصف - فقط - به قرآنی اختصاص مییابد که عثمان آن را میخواند ؟
اگر رسم الخطّ قرآن از نزد خدا بود و از سوی خدا و پیامبر امضا شد ، چرا قرآنهایی را که نزد مسلمانان تدوین یافت ، سوزاندند ؟ مگر نه این است که - بر اساس سخن زُرقانی(1)
بنگرید به : ترجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن ، محمد عبدالعظیم زُرقانی ، مترجم : محسن آرمین ، چ1 ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1385ش ، تهران ، پیشگفتار مترجم ؛ دانشنامه جهان اسلام 21 : 373 (شهیدی) .
- آنها طبق قواعدی نوشته شد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله1) . محمد عبدالعظیم زُرقانی م1367ق مدرس دانشهای قرآنی و حدیث در دانشکده اصول دین الازهر بود . مهمترین اثر وی کتاب «مناهل العرفان فی علوم القرآن» جزو اولین و معتبرترین آثار جامع در علوم قرآنی است .
بنا نهاد و به معاویه آموخت ؟(1)
تمرکز بر نامِ عثمان و راندنِ دیگران از موضوع جمع قرآن ، نوعی ستم و بیانصافی در حقّ بزرگانی از صحابه است که قرائت خویش را بر پیامبر عرضه داشتند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به طور ویژه به فراگیری قرآن از آنها سفارش کرد .
مکتب خلفا ، از رهگذر انحصار جمع قرآن به خلفای سه گانه ، میخواست درباره عثمان و خط و قرائت مصحف او ، مبالغه کند و رقیبان او را - که از قاریان بزرگ بودند و در رأسِ آنان امام علی علیهالسلام قرار داشت - از میدان بیرون براند و دستشان را از سیاست جامعه [ اسلامی ] کوتاه سازد .
بالاتر از این ، سعی میشد هر زشتی و عیبی را به شیعیان امام نسبت دهند . ناجوانمردانه میگفتند : شیعه معتقد است که امام علی قرآنی جدا از قرآن مسلمانان دارد و مصحفی که علی میخواند ، بر خلاف ترتیب مصحف رایج است .
این حرفها را در راستای بزرگ نمایی جمع قرآن از سوی عثمان بر زبان میآوردند . از شَعْبی حکایت شده است که گفت : ابوبکر و عُمَر و علی (خدای همهشان را رحمت کند) درگذشتند و قرآن را گرد نیاوردند ... هیچ یک از خلفا جز عثمان نتوانست این کار را به پایان رساند .(2)
از شَرِیک از اسماعیل بن ابی خالد ، روایت شده است که گفت : شنیدم شَعْبی به خدای بزرگ سوگند میخورد که علی در گور شد و قرآن را حفظ نکرد .(1)
ابن فارس در «الصاحبی : 325» مینویسد : ابن قتیبه ، نسبتهای ناپسندی را بر زبان میآورد و چیزهای زشتی را روایت میکند و پس از نقل دو روایت پیشین ، میگوید : این سخن - به راستی - زشت است درباره کسی که میگفت : پیش از آنکه مرا نیابید از من بپرسید ! آیهای نیست که ندانم به شب نازل شد یا به روز ، در دشت فرود آمد یا در کوه .
نیز بخش پایانی روایت ، با این حدیث متواتر سازگاری ندارد که علی علیهالسلام داناترین مردم به قرآن بود .
از یزید بن هارون نقل شده که گفت : اختلافی میان مسلمانان در این نیست که عبداللّه بن مسعود ، در حالی مُرد که همه قرآن را حفظ نداشت .(2)
از همه این نقلها ، بویی به مشام میرسد که رویکرد ویژهای را برای نگرش خاصی در جمع قرآن ، بنیان مینهد و از پافشاریشان بر حذف اسامی بزرگان صحابه که رقیب عثمان بودند (کسانی مانند امام علی علیهالسلام و ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب و مُعاذ - و دیگران - که قرآن را آموختند و بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند) پرده برمیدارد و چیزهای باطل و پوچی را به این و آن ، نسبت میدهد .
پس زدن امیرالمؤمنین علیهالسلام را از این ماجرا ، در سخن ابن حَجَر میبینیم . وی روایتی را که ابن ابی داوود (در المصاحف) از طریق ابن سیرین میآورد ، نقل میکند ، میگوید :
علی علیهالسلام فرمود : «چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، با خود عهد بستم که جز برای نماز جمعه عبا نپوشم تا اینکه قرآن را گرد آورم» آن حضرت قرآن را جمع کرد .
سپس ابن حجر ، بر این روایت تعلیق میزند ، مینگارد :
اسناد این حدیث ، به خاطر انقطاعِ سند آن ، ضعیف است(1)و بر فرض ، سندِ آن محفوظ باشد ، مقصود علی از جمع قرآن ، حفظ آن در سینه است .(2)
همه این حرفها را درباره امام علی علیهالسلام بر زبان آوردند و مانند این دروغها را درباره ابن مسعود و ابن عبّاس و اُبَی (و دیگر قاریان بزرگی که در امر جمع قرآن رقیب عثمان به شمار میآمدند) بافتند .
در مقابل ، عثمان و زید بن ثابت را بالا بردند تا آنجا که «نائله» زن عثمان (دختر فَرافِصَه کَلْبی) بر کسانی که به عثمان حملهور شدند ، گفت :
خواه او را بکشید یا وایش گذارید ، وی شب را به رکعتی زنده میداشت که در آن قرآن را میخواند .(3)
سخن ابن حجر (که اندکی پیش در تضعیف جمع قرآن از سوی امام علی
علیهالسلام آمد) حرفی پوچ و نادرست است . هر دانشجویی - چه رسد به عالمان - به ناصحیح بودن آن پی میبرد ؛(4)زیرا روایت جمع قرآن به وسیله امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از پیامبر
صلیاللهعلیهوآله به طُرُق فراوان (جدا از طریقی که ابن ابی داوود - م316ه - میآورد) روایت شده است .(5)این خبر از ابن سیرین بر وجه خاصّی میباشد ؛
1) . مقصود از انقطاع سند این است که یک یا چند راوی از سلسله آن بیفتد و آن افراد مشخص نباشند م .
2) . فتح الباری 9 : 13 .
3) . مصنّف ابن ابی شیبه 1 : 323 ، حدیث 3690 (و جلد 2 ، ص89 ، حدیث 6817) ؛ المعجم الکبیر 1 : 87 ، حدیث 130 ؛ نیز بنگرید به ، کتاب الزهد (ابن مبارک) : 452 ، حدیث 1277 .
4) . ابن حجر میخواهد بر آنچه ابن ابی داود پیرامون مصاحف روایت میکند ، تعلیق زند . مینویسد : ابوبکر بن ابی داوود میگوید : «هیچ کس جز اشعث ، قرآن را به خاطر نداشت» ابن سیرین لین الحدیث است . اینکه آوردهاند «حتّی اَجمع القرآن» تا قرآن را گرد آورم یعنی تا حفظ آن را تمام کنم . زیرا به کسی که قرآن را از بر میکرد ، میگفتند : وی قرآن را جمع کرد .
5) . در عنوان «جمع قرآن از سوی امام علی بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله» به این اخبار پی خواهیم بُرد .
چراکه به طُرُق دیگری از ابن سیرین روایت شده است که در آن ، اَشْعث بن سوار کِنْدی ، وجود ندارد .
چرا ابن حجر به روایت ابن اَبی داوود اشاره میکند و روایت دیگران را از یاد میبرد :
مانند روایت عبدالرزّاق (م211ه ) از مُعَمَّر ، از ایّوب ، از عِکْرمِه (که مانند روایت ابن سیرین یا نزدیک به آن است) و اسناد آن بر اساس شرط بخاری ، صحیح است .
مانند روایت اَشعث ، روایت ابن سعد (م230ه ) از اسماعیل بن ابراهیم ، از ایّوب و ابن عون ، از محمّد میباشد که اسناد آن صحیح است .
مانند روایت اَشعث ، روایت ابن اَبی شَیْبَه (م235ه ) از یزید بن هارون است که گفت : به ما خبر داد ابن عون ، از محمّد که اسناد آن بر اساس شرط بخاری و مسلم ، صحیح میباشد .
روایت بَلاذُری (م279ه ) از مَسْلَمَة بن مُحارِب ، از سُلیمان تَیْمی و از ابن عون ، از ابن سیرین (که اسناد آن «حَسَن» است) .
در روایت دیگری آمده است که سَلَمَة بن صَقْر و روح بن عبدالمؤمن ، گفتند : برای ما حدیث کرد عبدالوهّاب سقفی [ گفتند : ] به ما خبر داد ایّوب از ابن سیرین ، مثل آن را (اسناد این روایت «حَسَن» است) .
مثل یا نزدیک به روایت اَشعث ، روایت ابن ضُرَیْس (م294ه ) به اسناد از هَوْذَة بن خلیفه است [ که گفت : ] برای ما حدیث کرد عَوْف ، از محمّد بن سیرین ، از عِکْرِمه (اسناد این روایت ، بر اساس شرط بخاری ، صحیح است) .
[ پیرامون این روایت ابن حجر ، میتوان بیان داشت : ]
یکم : چرا ابن حَجَر ، تنها طریق ابن اَبی داوود از ابن فُضَیل از اَشْعَث از
محمّد بن سیرین را میآورد و روایاتی را که اشخاص دیگر از ابن سیرین روایت کردهاند ، بیان نمیکند ؟
دوّم : علی علیهالسلام مانند دیگر صحابه نیست . نخستین کسی است که اسلام آورد . همچون شیرخوارِ از شیر گرفته - که در پی مادرش هست - همه جا همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود . وی پسر عموی پیامبر ، شوهر دختر و پدرِ فرزندان پیامبر به شمار میآمد . قرآن را همان گونه که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد ، میدانست . آنچه را بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرود میآمد و تفسیر و تأویل آن بیان میشد ، به خط خود مینوشت ، فرمود :
آیهای از قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل نشد مگر اینکه آن را بر من خواند و املا کرد . به خط خود آن را نوشتم و پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأویل و تفسیر ، ناسخ ومنسوخ، محکم ومتشابه، خاص وعام آن را به من آموزاند ... .(1)
امام علی علیهالسلام همه این امور را از دو لبِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید و به دست خویش نوشت(2)وقرآن همان گونه که در سینه پیامبر نشست ، بر سینه آن حضرت جا گرفت .
از عبّاس بن معروف ، از حَمّاد بن عیسی ، از رِبْعی ، از زُراره ، از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
جبرئیل [ قرآن و معارف را ] بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله املا میکرد و پیامبر آنها را بر علی علیهالسلام املا مینمود .(3)
اختلاف .
ابن شهر آشوب ، میگوید : علی علیهالسلام بیشترِ وحی و غیر وحی را مینوشت(1).(2)
همین اخبار (که اسامی بزرگان صحابه را از فهرست گرد آورانِ قرآن جا میاندازد) وجود انگشتان اموی را در انتشار چنین افکاری - میان مسلمانان - مطرح میسازد ودر پی آن بزرگ نمایی جمع قرآن ازسوی عثمان (شیخ بنی امیّه) و رسم الخط عثمانی - بیش از حد - نمود مییابد .
تشکیک در جمع قرآن از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا بدانجا گسترش یافت که بعضی از شرق شناسان ، مانند آلفونس مینگانا (1881 - 1937م) جمع قرآن را در دورانِ ابوبکر و عُمَر برنتافتند با این ادّعا که این اخبار را ابن سعد (م229ه ) نمیآورد ؛
چنان که نام ابوبکر و عُمَر در ضمن جامعان قرآن در زمان پیامبر در طبقات ابن سعد نیامده است ، در حالی که اسامی دیگر صحابه در آن هست .
و امّا خبر جمع قرآن در عهد عثمان در صحیح بخاری ، ارزش علمی ندارد ؛ زیرا نویسنده آن 25 سال بعد از وفات ابن سعد ، درگذشت .(3)
نُلدکه ، در این زمینه مینویسد :
اکنون میتوانیم تناقض شایان توجه دیگری را با رویکرد حاکم [ در آن زمان ] روشن سازیم . روایات بسیاری به آرامی - بیموضع گیری بر ضد آرای مختلف - اسامی سلسله کاملی از اشخاص را میآورند که در زمان پیامبر قرآن را گرد آوردند .
ابن سعد ، یک فصل کامل را به این موضوع اختصاص میدهد ؛ با اینکه در
1) . مناقب آل ابی طالب 1 : 140 .
2) . مناقب خاندان نبوّت و امامت 2 : 863 ، مناقب خاندان نبوّت و امامت (برگردان فارسی مناقبآل ابی طالب ، ابن شهرآشوب مازندرانی ، ترجمه و تحقیق : حسین صابری ، چ1 ، 6ج ، انتشارات علمی و فرهنگی و کنگره بین المللی ابن شهرآشوب ، 1392 ، تهران) ، (شهیدی) .
3) . خاورشناسان و جمع و تدوین قرآن کریم : 92 .
جاهای دیگر کتابش ، خلفای نخست را اولین کسانی میشمارد که نسخههای قرآنی را سازمان دادند و گرد آوردند .
در این شرایط ، نمیتوان تردید داشت که این روایات ، تفسیر خاصی از موضوع ما را بیان میدارند . در واقع ، جملههای به کار رفته در این روایات ، به جمع متون وحی در یک کتاب ، اشاره ندارد ، لیکن (همانگونه که گرایشهای تفسیری محمدی - که به حدیث اهتمام داشت - بیان میدارد) به حفظ در ذهن رهنمون است .
بجاست طبیعت حال را اینگونه بشناسیم که هریک از جامعان همه نصوص وحی یا بخش زیادی از آن را در ذهن حفظ میکرد (چنان که در آینده خواهیم دید) .
حفظ متون مقدس در سینهها - در همه زمانها - امر اساسیاند ، در حالی که نقل مکتوب آنها همواره ، به عنوان واسطهای برای رسیدن به هدف ، مد نظرند .
دیدگاه روایات گوناگون پیرامون شمار جامعان قرآن - بلکه اسامی آنها - با هم اختلاف ندارند . بیشتر به نامهای زیر ، برمیخوریم : اُبَیّ بن کعب ، مُعاذ بن جبل ، زید بن ثابت ، ابو زید انصاری .
در طریقهای مختلف این روایت ، اسامی فراوان جدیدی آشکار میشود ؛ مانند : ابو در داء ، عثمان ، تمیم داری ، عبد اللّه بن مسعود سالم بن مَعْقِل ، عُبادة بن صامت ، ابو اَیّوب ، سعد بن عُبَید ، مُجَمِّع بن جاریه ، عُبَید بن معاویه ، علی بن اَبی طالب .
در این میان ، بعدها به اسامی علی ، سالم ، زید ، اُبَیّ ، ابن مسعود ، نیز برمیخوریم که فرضاً یا عملاً به نوشتههای قرآنی دست یازیدند ...
آشفتگی روایات مکتب خلفا ، این مستشرق را واداشت که گمان کند جمع
قرآن در دوران عبدالملک بن مروان و با تلاش حجّاج بن یوسف ثقفی ، صورت گرفت .
شایان ذکر است که این نگرش ، از سوی یکی دیگر از خاورشناسان به نام «کازانوا»(1)مطرح شد ، لیکن مینگانا شواهد دیگری را آوَرْد و سخنش را استوار ساخت .
طرح چنین ادعایی از سوی یک مسیحی ، مانند مینگانا ، که گرایشهای اسلام ستیز دارد ، بعید نمینماید . این شخص ، دهها مقاله بر ضدّ اسلام در مجلّههای اروپایی نوشته است .
سخن «پل کازانوا» و «مینگانا» (و کسانی مانند آنها) بی هیچ تردیدی باطل و پوچ است ؛(2)زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیات و سورههای قرآن را در دیداری که هر ساله با جبرئیل داشت، گرد میآورد، لیکن تأسّف اینجاست که مستند این خاورشناسان، کتابهای اهل سنّت میباشد و این امر ، جان فرساست .
شایان یادآوری است که مردم در دوران ابوبکر و عُمَر ، نسبت به از بین رفتن قرآن ، دغدغه نداشتند ؛ زیرا قرآن شناخته شده بود و قرائتِ آن رواج داشت . این ترس ذهنی اگر هم وجود داشت ، از رویکرد خاصِ ابوبکر و عُمَر و عثمان و زید بن ثابت (و نه دیگران) مایه میگرفت .
مکتب خلفا ، در موارد بسیاری ، ضدّ و نقیض میبافد و روایات و سخنان ناسازگاری را مطرح میسازد ، از جمله :
گاه اخبارِ مصحف امام علی علیهالسلام را تضعیف میکند و به ابن مسعود نسبت
میدهد که سوره «فلق» و «ناس» و «فاتحه» را از مصحف خود حذف کرد و اُبَیّ بن کعب ، بر خلافِ همه مسلمانان ، دو سوره «خَلْع»(1)و «حَفْد»(2)را در مصحفش آورد (و مانند این سخنان) .
گاه اُبیّ بن کعب را ضمن گرد آورانِ مصاحف میشمارد ، با اینکه وی ، پیش از این تاریخ درگذشت .
پیروان مکتب خلفا ، گاه روایاتی را از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی نقل میکنند که دلالت دارند وی از یاران ویژه امام علی علیهالسلام بود و از آن حضرت حدیث دریافت میداشت ؛ مانند این روایت که میگوید :
فراوان ، قرآن را بر علی علیهالسلام خواندم و [ نیز ] قرآن را به دست گرفتم و آن حضرت برایم خواند .(3)
و گاه از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی ، روایاتی را میآورند که حاکی از مخالفت وی با امام علی علیهالسلام است و اَخبار ناشایستی را درباره آن حضرت بیان میدارد .
همه اینها دیدگاه ما را تأیید میکند که گرایشی خاص با اهدافی ویژه پشت این مسئله وجود داشت .(4)
1) . مقصود از سوره «خَلْع» این عبارات است : اللّهمّ إنّا نَسْتَعینکَ وَنَسْتَغْفِرکَ ، وَنُثَنِّی عَلَیْک الخیر ولا نَکْفُرکَ ، وَنَخْلَعُ وَنَتْرُکُ مَن یَفْجُرُک ؛ بار الها ، از تو یاری میخواهیم و آمرزش میطلبیم ، وبر تو ثنا میفرستیم و ناسپاسی نمیکنیم ، و با فاسقان نمیجوشیم و واشان مینهیم الدر المنثور 6 : 421 (م) .
2) . منظور از سوره «حَفْد» این جملههاست : اللّهمّ إیّاک نَعْبُد ، ولکَ نُصَلِّی وَنَسْجُد ، وَإلیکَ نَسْعی ونَحْفِدُ ، نَرْجُو رحمتک وَنَخْشی عذابک ، إنّ عذابَکَ بالکافرین ملحق ؛ خدایا ، تو را میپرستیم ، و برای تو نماز میگزاریم و سجده میکنیم ، وسوی تو میکوشیم و میشتابیم ، رحمتت را امید داریم و از عذابت میترسیم ، کیفرت به کافران میرسد الدر المنثور 6 : 421 (م) .
3) . کتاب السبعة فی القراءات : 68 .
4) . هنگام سخن پیرامون قاریان و امام علی علیهالسلام به این بحث باز خواهیم گشت .
شگفتتر اینکه اسامی صحابه دیگری را با امام علی علیهالسلام میآورند و میپندارند ابو عبدالرَّحمان سُلَمی روایتگر حدیث آنهاست با تحقیقی که صورت گرفت ، ثابت شد که این سخن ، صحت ندارد(1)و سُلَمی از آنان حدیث نستاند .
انگیزه آنها از این کار این است که در جمع قرآن از سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام شک برانگیزند و نام اشخاص دیگری را با آن حضرت (در این فضیلتی که خدا و پیامبرش ویژه او ساخت) بیاورند .
آنان به این سخنان لب میجنبانند و در بعضی اَخبار تشکیک میکنند تا فضیلتِ جمعِ قرآن را از علی علیهالسلام بگیرند ؛ زیرا گردآوری قرآن ، از فضایل مهمّ آن حضرت است و بدین وسیله ، هر دو ثقل را با هم به دست میآورد ؛ از سویی پدر عترت پیامبر است و از دیگر سو ، گردآورنده ثقل اکبر (قرآن) میباشد .
اینان نمیخواستند آنچه را خدا و رسولش به علی داد ، به آن حضرت بدهند . از این رو ، با همه توان کوشیدند ، راه را کج سازند تا برای خود و خلیفگان پس از خود ، جایگزین بتراشند ؛ نخست خلافت را از امام علی علیهالسلام گرفتند و آن گاه به سلب هر فضیلتی از آن حضرت ، دست یازیدند .
فضیلتِ جمع قرآن میان دو جلد را [ که از کارهای بزرگ امام علی علیهالسلام بود ] از آن حضرت گرفتند . در عین حال ، وانمود میکردند که بر محافظت قرآن کوشایند و از تباه شدن آن بیم دارند . به بهانه دقت در ضبط قرآن ، جمع قرآن را از صفر آغازیدند .
این کارشان ، گرچه در ظاهر پذیرفتنی مینمود ، لیکن در ژرفا آسیب به قرآن
1) . در آینده ، تحت عنوان «شنود سُلَمی از امام علی علیهالسلام نه شخص دیگری» این مطلب را روشن میسازیم .
و خدشه در تواتر آن دانسته میشد و گوشه به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابهای بود که از عالمان و قاریان قرآن بودند ؛ مانند اُبَیّ ، ابن مسعود ، مُعاذ ، و در رأس آنها علی علیهالسلام کسانی که ذَهَبی ایشان را در طبقه اوّل قاریان میآورد .
محمّد بن عبدالکریم شهرستانی (م548 ه ) در مفاتیح الأسرار این امر را روشن میسازد ، مینویسد :
همه اینها را واگذار ! چرا قرآنی را که علی گرد آورد ، جویا نشدند ؟! آیا آن حضرت بهتر از زید بن ثابت نمینوشت ؟ آیا از سعید بن عاص ، زبانِ گویاتر نداشت ؟ آیا از آن گروه به پیامبر نزدیکتر نبود ؟
بلکه همگیشان، جمع آن حضرت را وانهادند ، و به قرآن علی اعتنا نکردند و آن را پشت سر انداختند ، و به کلّی از یاد بُردند . آن حضرت ، چون از غُسل و کفن و دفن و نماز بر پیامبر ، فارغ شد ، سوگند یاد کرد که ردا جز برای نماز جمعه بر دوش نیفکند تا اینکه قرآن را گرد آورد ؛ زیرا امر حتمی داشت که این کار را به انجام رساند .
علی ، قرآن را همان گونه که نازل شد (بی هیچ کم و زیادی) گرد آورد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر ترتیب و چگونگی قرار دادن (آیات و سورهها) و همچنین تقدیم و تأخیرشان اشاره کرده بود .
ابو حاتم ، میگوید : علی ، هر آیهای را کنار نظیرِ آن نهاد ...
آری ، واللّه ، قرآن محفوظ است ؛ زیرا خدا میفرماید : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا
الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(1)ما قرآن را نازل کردیم و خود نگهبان آنیم .
امّا اینکه قرآن به وسیله اهل بیت حفظ شد ، بدان خاطر است که این دو (اهل بیت و قرآن) از هم جدا ناپذیرند و رشته ارتباطشان بریده نمیشود ؛ چون خدا میفرماید : « وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ » ؛(2)امامی را در پی امام دیگر ، برای آنها میفرستیم .
وجمعِ ثَقَلین (قرآن و عترت) پراکنده نمیشود ؛ چراکه خدا میفرماید:
« إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » ؛(3)جمع و قرائتِ قرآن ، بر عهده ماست .
هرگاه نسخه قرآن نزد قومی متروک افتد ، خدای را سپاس که نزد قومی دیگر در حفظ و امان است : « بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ * فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ » ؛(4)بلکه قرآن مجید در لوحی نگهداری میشود .
از آن حضرت ، انکاری بر آنچه صحابه گرد آوردند ، نقل نشده است ؛ نه آن گونه که عثمان میگفت : «در قرآن اشتباه میبینم و عرب آن را راست و درست خواهد کرد» و نه چنان که ابن عبّاس میگفت : «کاتب در حال چُرت ، قرآن را مینوشت» بلکه کاتب از روی مصحف امام ، میخواند و مینوشت .
امامان از نسلِ آن حضرت نیز چنین بودند . به همان شیوه علی علیهالسلام قرآن را تلاوت میکردند و به فرزندانشان یاد میدادند .
خدای متعال ، بسی گرامیتر و والاتر از آن است که در کتاب
ستودهاش غلطهایی را وانهد تا عرب آن را درست سازد .
« بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ » ؛(1)
بندگانی بس گرامیاند که از سخن خدا پیش نمیافتند و امرش را فرمان میبرند .
بعید نمینماید که برای کتاب نازل شده خدا دو نسخه وجود داشت که اختلافشان در حدّ تضاد (و ناسازگاری با هم) نمیرسید و هر دو شان کتاب خدای بزرگ بود ... .(2)
سیاست به حاشیه راندنِ دیگران از سوی خلفا - در جمع قرآن - به علی علیهالسلام اختصاص نداشت (گرچه در این کار ، آن حضرت شاخص و بارز بود) بلکه به دیگر صحابه سرایت یافت ؛ زیرا :
ابوبکر - در دوران خویش - از مُعاذ بن جَبَل نخواست که قرآن را بنویسد ، با اینکه وی ، زنده و سرحال بود .
عُمَر ، قرائت اُبَیّ بن کعب (سرآمد قاریان) را وانهاد با این ادّعا که وی بیشتر ، آیات منسوخ را میخواند .(3)
در روزگار عثمان ، ابن مسعود از «کوفه» تبعید شد و چون به «مدینه» درآمد ، عثمان او را حشره مُوذی نامید .(4)
حَجّاج درباره مصحف ابن مسعود ، میگوید : این کتاب ، جز یکی از
رَجَزْهای اعراب نمیباشد(1).(2)
ابن عبّاس (دانشمند امّت) در عصرهای متأخّر ، به روایت اسرائیلیّات در قرآن ، متّهم شد .
همه اینها در راستای سرکوفتِ دشمنان عثمان صورت میگرفت .
از این رو ، تکرار این سخن بجاست که تمرکز بر نام عثمان و طرد دیگران [ از دایره جمع قرآن ] نوعی بیانصافی و ستم در حقّ بزرگان صحابه است ؛ کسانی که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند و آن حضرت - به طور ویژه - به قرائت آنها سفارش نمود .
نیز از این سیاست ، بوی خودکامگی امویان و بر کنار زدنِ دیگران به مشام میرسد ؛ زیرا چگونه ممکن است امام علی علیهالسلام قرائت صحیح را نداند و مصحفی برای آن حضرت نباشد ، در حالی که وی گردآورنده قرآن و کاتب وحی بود . به اعتراف همه ، اصل قرائت امروزین (از رهگذر چهار قاری از قاریان هفت گانه) برگرفته از آن حضرت است .
امام علی علیهالسلام دانای قرآن بود ، میدانست [ آیه یا سورهای ] در شب نازل شد یا در روز ، در دشت فرود آمد یا در کوه ؛ هموست که بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : از خانه بیرون نروم تا قرآن را گرد آورم .(3)
چگونه شد که مصحف علی علیهالسلام (همو که درِ شهر علم پیامبر و داناترین و قاضیترین و قاریترین صحابه به شمار میآمد) رها گردید و محور قرار نگرفت ؟
اگر امیرالمؤمنین
علیهالسلام قرآن و علوم آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ارث بُرد ، چرا وی و اشخاص دیگری که از قاریترین مردمان بودند (مانند ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب)(1)به حاشیه رانده شدند و کسانی همچون زید بن ثابت یهودی (دارای دو گیسوی بافته آویزان)(2)جلودار این کار گشت ؟!
این پرسش ، عقلها را حیران میسازد و پاسخ میطلبد .
اگر کوتاه بیاییم و قائل شویم که علی علیهالسلام همانند یکی از مسلمانان بود و در آگاهی به قرآن و دیگر معارف ، بر دیگر صحابه برتری نداشت ، چگونه بر این عقیدهاند که قرائت رایج امروزین از آن حضرت حکایت شده است و بر اساس سخن آنان ، مصحف کوفه ، دقیقترین قرآنهاست .
شایان ذکر است که قرائت اهل کوفه ، همان قرائت علی علیهالسلام و ابن مسعود میباشد .
مؤیّد این رویکرد ، سخن دکتر طیّار آلتی قولاچ است . وی در مقدّمهاش بر مصحف منسوب به امام علی علیهالسلام (نسخه صنعاء که سازمانِ تعاون اسلامی(3)آن را به چاپ رساند) مینگارد :
املای مُصحف کوفه (همو که مرجع قرائت عاصم بن بَهْدَلَة است) به روایت حَفْص میباشد ؛ زیرا حدود نود درصد از مسلمانان کنونی ، روایت حَفْص را برمیگزینند . از بررسی دقیقِ ما (ضمن
1) . پیرامون ابن مسعود بنگرید به ، تاریخ بغداد 4 : 326 ، حدیث 2138 ؛ البحر الرائق 4 : 372 ؛ المبسوط سرخسی 6 : 124 . درباره اُبَی ، بنگرید به ، صحیح بخاری 4 : 1913 ، حدیث 4718 ؛ کنز العمّال 2 : 245 ، حدیث 4768 .
2) . «ذی الذؤابَتیْن» تعبیر ابن مسعود است که در کنایه به زید بر زبان آورد بنگرید به ، سنن نسائی 8 : 134 ، حدیث 5064 ؛ مسند احمد 1 : 411 ، حدیث 3906 .
3) . IRCICA
این پژوهش) - در جاهای اختلاف میان مصحفهای عثمانی - به دست میآید که شیوه املای مصحف کوفه ، برتر است ؛ چه در چاپ قاهره (سالهای 1337 ، 1343 ، 1354 ، 1357ه ) و چه در قرآنی که در مدینه (به نام ملک فهد) در سال 1405ه به چاپ رسید ، لیکن حَفْص ...(1)
از این رو ، این سخن که میگویند : «مراد از مُصحف کوفه ، همان قرآنی است که از جانب عثمان سوی کوفیان فرستاده شد» درست نیست و حتّی اگر چنین باشد ، قرائت علی علیهالسلام و ابن مسعود ، مشهورتر و دقیقتر است .
ای عالمان تاریخ قرآن ، چه چیز از گفتنِ حقِّ آشکار ، بازتان میدارد ؟!(2)
قطب راوندی مینویسد : «فما عدا ممّا بدا» دو معنا دارد :
پیش از این حال ، چه چیز تو را از بیعت (که برایت آشکار شد) باز داشت .
چه چیز تو را از یاریام - که برایت روشن شد - منصرف ساخت (بنگرید به ، شرح نهج البلاغه 2 : 164) (م) .
تأکید بر مشروع بودنِ تعدّد قرائتها - در دوران ابوبکر و عُمَر - و اینکه این رویکرد در راستای تفسیر آنها از این حدیث پدید آمد که «نَزَلَ القرآنُ عَلَی سبعةِ أحْرُف»(1)(قرآن بر هفت حرف نازل شد) مسئلهای است که همواره از سوی
دشمنانِ دین برای خدشه در قرآن ، مورد سوء استفاده قرار گرفته است .(2)
اگر جواز قرائتهای گوناگون از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ثابت شود ، بر خلافِ عملکرد عثمان است که قرائتها را یکسان ساخت ؛(3)زیرا اگر از باب دلسوزی بر مسلمانان و بازگذاشتن دست آنها - به عنوان ثانوی - تعدُّد قرائتها تشریع شد ، چرا عثمان این دایره را تنگ کرد و مسلمانان را به یک قرائت واداشت ؟
قرائتهای ششگانه دیگر (که بنا بر فرض) از نظر دین مشروع بود و از نظر سیاسی ممنوع شد ، پس از عثمان ، چه حال و روزی یافت ؟
اگر مصلحت ، یکسان سازی قرائتها را اقتضا میکرد ، چگونه شد که این مصلحت را عثمان و حُذَیفه و زید ، دریافتند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان پی نبرد ؟ چرا این مصلحت به ذهن امیرالمؤمنین و ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب (و دیگر بزرگان صحابه و قاریان برجسته) نیامد ؟!
درباره آسانگیری خدا و پیامبر در قرائت قرآن (نسبت به کسانی که نمیتوانستند آنچه را بر سینه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد ، تلفظ کنند) در بعضی اخبار
1) . صحیح بخاری 4 : 1909 ؛ صحیح مسلم 1 : 560 (در صحیح بخاری ، دو حدیث و در صحیح مسلم ، چندین حدیث در باب نزول قرآن بر هفت حرف ، آمده است) .
2) . در این باره بنگرید به «نزول قرآن و رؤیای هفت حرف» دکتر سید رضا مؤدب ، چ2 ، بوستان کتاب ، 1386ش شهیدی .
3) . در پایان کتاب ، به این روایتها پی خواهیم بُرد .
آمده است که خدا ، از باب رحمت و فضل ، تلفّظ عَجَمی را به صورت عربی بالا میبَرَد .(1)
مانند قرائتِ « حَتَّی حِینٍ »(2)به «عَتّی حین» ؛(3)« إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ »(4)به «إنّا أَنْطَیناک الکوثر»(5)و مواردی بیش از این .
لیکن این امر ، به معنای تجویز قرائتهای نادرست (برای عربِ قریشی) نمیباشد و بدین معنا نیست که عرب فصیح تا مرزی که آیه رحمت را آیه عذاب نسازد ، میتواند قرآن را با واژهای هم معنا یا به هر شکلی که میپسندد ، بخواند .
مشروع دانستنِ چندین قرائت و قرائت به معنا و آوردنِ واژههای مترادف و قرائت قرآن به هر شکل ممکن (به شرط آنکه آیه رحمت ، آیه عذاب نشود وعذاب، رحمت نگردد)(6)و مانند این سخنان ، به قداستِ نصّ قرآن ، آسیب میزند .
این مطلب را هر کسی که از کمترین شناخت و اعتقاد به اعجاز قرآن برخوردار باشد ، درک میکند و درمییابد که معجزه بودن قرآن ، با چنین اقوالی سازگاری ندارد .
1) . در «الکافی 2 : 619 ، حدیث 1» از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : شخصی از امّتم که عرب نیست ، قرآن را میخواند ، فرشتگان آن را به زبان عربی بالا میبرند .
2) . سوره ذاریات 51 آیه 43 .
3) . این قرائت ، از ابن مسعود است . بنگرید به ، النهایة فی غریب الحدیث والأثر 3 : 181 .
4) . سوره کوثر 108 آیه 1 .
5) . بنگرید به ، فتح الباری 8 : 731 .
6) . بنگرید به ، الأحرف السبعه دانی : 21 ، حدیث 8 ؛ سنن بیهقی 2 : 384 ، حدیث 3802 .
آیا معقول است که نصّ قرآن با وجود گوناگونی الفاظ و اشکال آن ، مقدّس باشد ؟
آیا شنیدهایم که پادشاه یا رئیس جمهوری ، فرمان شاهی یا ریاست جمهوری را به هفت شکل و صورت ، صادر کند ؟!
جواز تعدّد قرائتها ، غَرابتی دارد که نمیتوان آن را پذیرفت و همین امر ، بعضی از شرق شناسان را واداشت به تحقیر قرآن بپردازند و سخنانِ زشتی را پیرامون آن بر زبان آورند .
گلدزیهر ، در مذاهب التفسیر الإسلامی مینویسد :
هیچ کتاب الهی را که گروهی معتقد باشند نصّ مُنْزَل یا وحی است و از دیرباز در دسترس قرار دارد ، نمیتوان یافت که همچون قرآن ، دارای متنِ آشفته و بیثبات باشد(1).(2)
ریز و درشتِ سخن این شخص ، باطل است ؛ زیرا مطالب را به هم میآمیزد . متنِ قرآن یکی است و در آن اختلاف وجود ندارد . گوناگونی لهجهها و قرائتها بعد از دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیش آمد . از این روست که در نماز به آنها اعتنا نمیشود و نماز جز با قرائت ثابت و مشهور ، جایز نمیباشد و مُجزی نیست .
آنچه بر انسان گران میآید این است که دستاویز این افراد ، روایاتی است که در کتابهای اهل سنّت هست . این روایتها ، مسئله را بدین گونه ترسیم میکنند . در حالی که واقعیّت ، چنان که آنان میگویند نیست ؛ زیرا قرآن ، برای همیشه معجزه جاوید است .
چگونه تصوّر این سخن در قرآنی ممکن است که همگان را به کرنش واداشت و بر همه نوشتهها و سرودههای آدمیان برتری یافت و در آن علومی فراتر از تصوّر مردمان وجود دارد .
ابن ابی الإصْبَع مصری (585 - 654)(1)در کتاب تحریر التحبیر باب جداگانهای را با عنوانِ «باب الإبداع» میآورد و در آن به بیست نکته بلاغی اشاره میکند که تنها در آیه 44 سوره هود هست :
« وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَماءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِی الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ
عَلی الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ » ؛ و امر شد ای زمین ، آبت را فرو بر و ای
آسمان ، بس کن ؛ آب ته کشید و کار به انجام رسید و کشتی بر کوه جودی لنگر گرفت و گفته شد : مرگ بر ستمکاران باد .(2)
میگوید : چون این آیه نازل شد ، قریش مُعَلَّقاتش را از دیوار کعبه ، پایین کشید .
اگر آوردن واژه مترادف را جایز شماریم یا قرائت به معنا را درست بدانیم ، آیا قرآن (که این مرتبه از اعجاز را داراست) بر اعجازش باقی میماند ؟
با این ادّعا که آیات قرآن از باب «هَلُمَّ» و «تعال» است ، خواندنِ آن را به هر شکلی جایز دانستند .(3)
این سخن ، حرفی باطل و ناپذیرفتنی است و در را به روی غرض ورزانی که به زیادت و نقصان در قرآن قائلاند ، میگشاید .
1) . درباره «ابن أبی الأَصْبع المصری» و جایگاهِ وی در تاریخ بلاغت عربی و آثار ارزشمندش در این موضوع ، بنگرید به ، بدیع القرآن ، ابن ابی الأصبع المصری ، مترجم : سید علی میرلوحی ، چ1 ، انتشارات آستان قدس رضوی ، 1368 ، فصل سوم ، ص57 شهیدی .
2) . بنگرید به ، الإتقان 2 : 258 ، باب 43 ؛ خزانة الأدب 2 : 291 .
3) . بنگرید به ، سنن بیهقی 1 : 565 ، حدیث 1048 و جلد 2 ، ص384 ، حدیث 3804 .
نشانههایی هست که بیان میدارند در ورای این فکر و پراکندن آن میان مسلمانان ، عُمَر قرار داشت(1)و در راستای پشتیبانی از عُمَر ، این اندیشه به ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب (و پیش از آن دو ، به پیامبر صلیاللهعلیهوآله) چسبانده شد .
اندکی بعد ، خواهیم دید که نسبتِ استفاده از حروف هفت گانه به عُمَر ، بر زبانِ خود اهل سنّت آمده است .
بعید نمینماید که این نگرش از سوی یهود باشد تا در متون مقدّس ما شک برانگیزند ؛ زیرا همه کتابهای یهودیان ، پس از اسارت دسته جمعیشان و انتقال آنها به «بابل» سوزانده شد و معابدشان ویران گردید . آنان ، چند دهه به همین حال باقی ماندند تا اینکه کورش (پادشاه فارس) نجاتشان داد .
گفتهاند آنان - پس از رهایی - تورات را بر اساسِ آنچه در حافظه بعضی از اشخاص وجود داشت و آن را از پدرانشان شنیده بودند ، تدوین کردند . از این رو [ دو تورات ] تورات عِبْری و تورات سامری ، شکل گرفت .
یهودیان خواستند این امر را به کتاب مقدّس ما نیز نسبت دهند و ادّعا کنند که قرآن از حافظه اشخاص گردآوری شد ، نه از روی نوشته .
بسا طرح این اندیشه از مسیحیان باشد . آن گاه که مسیح مصلوب شد ، حواریان پراکنده شدند . از انجیل جز آنچه در خاطرهها بود ، باقی نماند . حواریان آنچه را به یاد داشتند ، نوشتند . از این رو ، چندین انجیل به وجود آمد (انجیل لوقا ، مَتَّی ، پولِس ، یوحنّا و انجیلهای دیگر) .
مسیحیان برآن شدند که بگویند قرآن نیز چند تاست ؛ یعنی با طرح مشروعیّت
1) . سخن در این زمینه ، خواهد آمد .
تعدّد قرائتها ، خواستند تحریف کتابهاشان را به قرآن سرایت دهند .
گفتهاند که مسیحیان کتابی نداشتند ، بر همان کتاب مقدّس یهود اعتماد کردند و آموزههای جدیدی را بر آن افزودند .
شوالی ، مینویسد :
در مسیحیّتی که پس از مرگ عیسی شکل گرفت ، مسیح - خود - موضوع دین شد و از آنجا که مسیح نوشتههای وحیانی و یا نوشته دیگری را بر جای ننهاد ، برای مسیحیّت جدید ، کتاب مقدّسی نبود ، باید به همان کتابهای یهود (که مسیحیّت در دامن آن پرورش یافت) بسنده میکرد .
عهد جدید که از نوشتههای گوناگون مسیحی - که در زمانهای مختلف پدید آمدهاند - نگارش یافته است جز در پایان قرن چهارم (در غرب) به پایان نرسید و در کلیسای شرقی این کار تا بعد از این تاریخ ، ادامه یافت .
در پی این کار ، کتابهای مقدّس سه گانه یهود ، در مسیحیّت (به عنوان یک کتاب یک دست) اعتبار یافت و «عهد قدیم» (در مقابل «عهد جدید») نامیده شد ...
علی رغم این تصوّر که روح مقدّس به نویسندگان اَسفار کتاب مقدّس آنچه را نوشتند ، الهام نمود (رساله پِطْرُس دوّم 1 : 21) کتابهای مقدّس یهود و مسیحیّت ، برساخته دستِ انساناند . کلام فعلی خدا در این کتابها یافت نمیشود جز آنجا که خدا - خود - با انبیا یا دیگر برگزیدگان سخن میگوید .
امّا قرآن ، به طور کامل با این کتابها فرق دارد . با آنکه در واقع و عمل ، محمّد آیات و سورهها را در این کتاب مینهد ، خود را صاحب آنها نمیشمارد ، بلکه سخنگوی خدا و رساننده کلام و اراده اوست . به همین خاطر ، در قرآن جز خدا (خدا به تنهایی) حرف نمیزند .
دین پژوهان این امر را پنداری بیش نمیدانند ، لیکن پیامبر ، به الهی بودن
آیات و سورهها ، اعتقاد جدّی دارد و پیروانش به این امر ایمان دارند .(1)
بدین ترتیب ، به نظر میرسد [ ریشه ] طرح حروف هفت گانه ، از سوی نصارا و یهود باشد .
با وجود این ، میپرسیم : اگر معیار در جمع قرآن ، حفظ بود ، چرا زید بن ثابت آن را از حافظهاش ننوشت ، بلکه قرآن را از روی [ نوشتههای حک شده بر ] شاخههای خرما و ورقه سنگها و استخوانهای شانه و ... گرد آورد .
اهل بیت رحمهالله این حقیقت را آشکارا بیان میدارند و چندگونگی متن قرآن را برنمیتابند ، بلکه آن را یک امر عارضی بر اندیشه اسلامی میدانند ؛ زیرا از نزد خدای یکتا یک متن بر یک شخص نازل شد و به همین خاطر ، امام علیهالسلام کسانی را که حروف هفت گانه را به تعدّد قرائتها تفسیر میکنند ، دروغگو میشمارد .
گشودن این در و وارسی آن ، بسا دامنه بحث را به راز بیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله از بازی کردن یهود و نصارا با قرآن ، بکشاند .
به نظر میرسد آنچه را پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره یهود و نصارا بر زبان آورد ، خبر خشک و خالی نبود ، بلکه از نقش آنان در جامعه آن روز خبر میداد (در جای مناسب خودش این امر را روشن خواهیم ساخت) لیکن آنان در برآوردن خواستهها و آرزوهاشان ناکام ماندند . علی رغم همه این تلاشهای ناجوانمردانه ، متن قرآن محفوظ ماند و قانون بودنِ آن برای مراجعه و عمل ، حفظ شد .
زیرا صحّت نبوّت محمّد صلیاللهعلیهوآله بر پایه سلامت قرآن از تحریف ، استوار است و هدایت مردم و معجزه الهی ، بر چنین قرآنی رقم میخورد . با احتمال تحریف
1) . تاریخ القرآن 2 : 342 - 343 .
(به زیادت یا نقصان) نمیتوان به هیچ یک از آیات قرآن و محتوای آن ، اعتماد کرد و قرآن از حجیّت میافتد .
شایان تأکید است که تردید در تعدّد قرائتها ، به معنای تشکیک در اصل قرآن (آن گونه که خاور شناسان و دیگران میخواهند از آن بهرهبرداری کنند) نمیباشد .
آری ، مکتب اهل بیت علیهمالسلام اندیشه تعدّد قرائتها را نمیپذیرد و به قرائت یکسان قائل است و بر آن تأکید میورزد ؛ زیرا قرآن از نزد خدای واحد بر یک شخص با یک زبان ، فرود آمد .
فُضیل بنِ یَسار ، میگوید به امام صادق علیهالسلام گفتم : مردم میگویند قرآن بر هفت حرف [ گویش ] نازل شد .
امام علیهالسلام فرمود : این دشمنان خدا ، دروغ میبافند . قرآن از نزد خدای یگانه بر یک حرف [ و زبان ] نازل شد .(1)
زُراره از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود :
قرآن ، یکی است ، از نزد خدای واحد فرود آمد ، لیکن از سوی راویان [ در آن ] اختلاف پدید آمد .(2)
با این دو روایت ، بر نقش اصلاحی امامان علیهمالسلام در قرآن و قرائتها پی میبریم ؛ زیرا آنان به یکپارچگی قرآن - در قول و عمل - فرا میخواندند و همین شیوه ، درست و صحیح است .
شاهد آن ، سخن خدای متعال است که میفرماید :
« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً » ؛(1)آیا در قرآن نیک نمیاندیشند ؟ اگر از نزد غیر خدا بود ، اختلاف فراوانی در آن مییافتند .
نزدیک به این مضمون را عبداللّه بن مسعود ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت میکند ، میگوید :
دو نفر در [ خواندن ] سورهای اختلاف کردند . یکی میگفت :
رسول خدا این گونه بر من قرائت کرد و دیگر میگفت : رسول خدا آن را چنین خواند .
آن دو نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدند و ماجرا گزارش شد . رنگ چهره پیامبر صلیاللهعلیهوآله تغییر یافت ، فرمود : آن گونه که آموختید ، بخوانید ... کسانِ پیش از شما [ بدان خاطر ] هلاک شدند که [ در کتاب و سخن ]پیامبرانشان اختلاف کردند .(2)
در جمله «اقرؤوا کما عُلِّمْتُمْ» (چنان که یادتان دادند ، بخوانید) پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ضرورت یک گویش در قرآن (و عدم جواز نسبت اختلاف به پیامبران) اشاره دارد ؛ زبانی که از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اَصحاب مخلص آموزانده شد .(3)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نفرمود قرآن را آن گونه که شنیدید ، بخوانید ، بلکه فرمود : «آن گونه که یاد داده شدید ، بخوانید» .
1) . سوره نساء 4 آیه 82 .
2) . مسند ابی یعلی 8 : 470 ، حدیث 5057 ؛ ذمّ الکلام وأهله 1 : 45 ، حدیث 39 به نقل از ابو عبید در فضائل القرآن .
3) . همان که در امر خدا آمده است ، آنجا که میفرماید : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » سوره اسراء (17 آیه 106) ؛ و قرآن را بخش بخش کردم تا با درنگ بر مردم بخوانی .
این سخن به لزوم ارائه قرآن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و آموختن از آن حضرت رهنمون است و اینکه معیار در صحّتِ قرآن پیامبر است و باید قرآن را از آن حضرت ستاند ، نه از طریق نقل گروهی از اشخاص .
مانند این نقل که شنیدند پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نماز [ آیهای را فلان گونه ] تلاوت فرمود یا در خطبههایش بعضی از آیات را شاهد میآورد .
بدین ترتیب ، عرضه قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بالاتر از اعتبارِ شنیدن از اوست و اعتمادآورترست .
بسا خبری که در کنز العمّال از «مسند الصدّیق»(1)روایت شده است ، به لزوم یکسانی متن قرآن رهنمون باشد :
از ابو عبدالرَّحمن سُلَمی ، روایت شده است که گفت : قرائت ابوبکر ، عُمَر ، عثمان ، زید بن ثابت ، مهاجران و انصار ، یک گونه بود .(2)
زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خواندن با درنگ قرآن بر مردم ، پایبند بود تا آنان را از تحریف مصون دارد .
امکان وقوع اختلاف میان صحابهای که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند ، تصوّر ناپذیر است . نیز نمیتوان اختلاف را میان کسانی تصوّر کرد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنان را برای تعلیم قرآن به امّت شناساند و بر قرائت آنها مُهر تأیید زد و از مردم خواست به ایشان رجوع کنند ؛ همچون ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب ، علی بن ابی طالب علیهالسلام .
قرآنی که در عصر نخست میان مسلمانان خوانده میشد ، یک قرائت بیشتر
نداشت . درگیریهای سیاسی در زمانهای پسین (با دستاویز مشروع بودنِ چندین قرائت) گویشهای مختلفی در قرآن پدید آوَرْد .
از امام علی علیهالسلام درباره حروف هفت گانه ، سؤال شد ، آن حضرت فرمود :
خدای متعال ، قرآن را بر هفت قسم نازل کرد . هریک از آنها شافی و کافی [ در نهایتِ کمال ] است : اَمر (فرمان به انجام کاری) زَجْر
(بازداشتن) ترغیب (تشویق) ترهیب (بیم دادن) جَدَل (مناظره) ، مَثَل ، قصهها و ... .(1)
این سخن علی علیهالسلام و روایتی که از ابن مسعود در این زمینه هست ، خواسته اهل سنّت را در جواز قرائتهای گوناگون (و مسائل دیگر) برنمیآورد .
ابن مسعود از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود :
کتاب اوّل ، از یک در با یک زبان نازل شد و قرآن ، از هفت در با هفت حرف فرود آمد : بازدارنده ، امر کننده ، حلال ، حرام ، محکم ، متشابه ، مَثَلها .(2)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را به صورت یک نص [ نه چند متن و گویش ] دریافت داشت . از این رو ، جایز بودن نقل به معنای آن ، معنا ندارد .
خدای سبحان میفرماید :
« وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ » ؛(3)ای پیامبر ، قرآن را از نزد خدای حکیم و دانا دریافت میداری .
« وَأُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ » ؛(4)این قرآن به من وحی شد تا شما و کسانی را که این پیامبر به آنها میرسد ، هشدار دهم .
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنزِیلاً » ؛(1)ما قرآن را چنان که باید و شاید ، فرو فرستادیم .
« وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(2)قرآن را بخش بخش کردیم تا با درنگ بر مردم بخوانی .
و آیات دیگری مانند اینها .
همه این آموزهها ، گویای تعبّد به یک قرآن است و تغییر الفاظ و ترتیب حروف قرآن را جایز نمیشمارد و بیانگر نادرستی ادّعای جواز قرائت قرآن به هر شکل ممکن (به شرط آنکه آیه رحمت به آیه عذاب تغییر نیابد) است .
ریشه این ادّعا حکایتی است که به عبداللّه بن ابی سَرْح(3)
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی 2 : 1435 ؛ تاریخ قرآن رامیار : 265 شهیدی .
(برادر شیری عثمان) مربوط میشود . وی (به باور اهل سنّت) زمانی که کاتبِ وحی بود ، هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود : بنویس «علیماً حکیما» وی «غفوراً رحیماً» مینگاشت و آن گاه که میفرمود : بنویس «غفوراً رحیماً» وی «علیماً حکیماً» مینوشت .این شخص ، مرتد شد و به مشرکان مکّه پیوست .(4)
از سُدِّی ، از مُصْعَب بن سعد ، از پدرش روایت شده است که گفت :
در روز فتح مکّه ، پیامبر
صلیاللهعلیهوآله مردم را امان داد جز چهار مرد عکرمة بن ابی جهل ، عبداللّه بن
خَطَل ، مِقْیَس بن صُبابَه ، عبداللّه بن ابی سَرْح و دو زن را ، و فرمود : اینها را بکشید ، هرچند آویزان به پرده کعبه یافتید .
گفتهاند : عبداللّه بن ابی سَرْح ، هموست که دربارهاش نازل شد : « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ » (انعام ، آیه 93) ؛ چه کسی ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد یا بگوید «به من وحی میشود» در حالی که چیزی به او وحی نشد ، و کسی که میگوید : مانند آنچه را خدا نازل کرد ، فرود میآورم .
زیرا روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله این آیات را بر وی املا کرد : « وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ » (مؤمنون ، آیات 12 - 14) در پی این آیات ، بر زبان ابن ابی سرح « فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ » جاری شد . پیامبر صلیاللهعلیهوآلههمین جمله را بر او املا نمود و فرمود : همین گونه نازل گشت .
عبداللّه (آن دشمن خدا) مرتد شد و گفت : اگر محمّد راستگو باشد ، چنان که به او وحی میشود ، به من وحی شد و اگر دروغگو باشد ، مانند سخن او را بر زبان آوردم .
وی ، از اسلام برگشت و رسول خدا
صلیاللهعلیهوآله خونش را هدر شمرد (بنگرید به ، الأحادیث المختاره 3 : 248 ، حدیث 1054 ؛ تفسیر فخر رازی 23 : 75 ؛ تفسیر قرطبی 7 : 40) .
1) . سوره انسان 76 آیه 23 .
2) . سوره اسراء 17 آیه 106 .
3) . «عبداللّه بن سعد بن ابی السَّرح» خطی نیکو داشت و حتی گفتهاند : نخستین کاتب وحی بود ! . وی مرتد شد و از مدینه به مکه گریخت . یکی از شش نفری بود که روز فتح مکه پیامبر امر به قتل ایشان داد . عثمان - برادر رضاعیاش - چند روز بعد ، از پیامبر اسلام برای وی امان گرفت . آیه 93 سوره انعام درباره وی نازل شد .
4) . البرهان 2 : 454 ، بنگرید به ، تفسیر ابو حاتم رازی 4 : 1346 ، حدیث 7626 .
جای این پرسش هست که : اگر چند گونگی و اختلاف ، مطلوب شارع بود ، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله اهل نجات از امّتش را به یک فرقه از 73 فرقه منحصر ساخت و بقیّه را دوزخی شمرد ؟(1)
در این صورت ، تأکید خدای متعال بر وحدت کلمه ، چه معنایی دارد ؟ آیا خدای بزرگ به وحدت فرا میخواند یا به اختلاف ؟
اگر خدا خواهانِ اختلاف بود ، معنای این آیات چیست که میفرماید :
« لَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً » ؛(2)اگر قرآن از نزد غیر خدا بود ، در آن اختلاف فراوانی مییافتند .
« وَأَنَّ هذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » ؛(1)این تعالیم ، راهِ راستِ من است آن را بپیروید . در پی چند راه نباشید که از راه خدا پراکندهتان میسازد . خدا شما را به پیروی از راه راست
سفارش میکند تا شاید پرهیزکار شوید .
آیا معنای سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود : «اختلاف اُمّتم مایه رحمت است»(2)تفسیری است که اهل سنّت بیان میدارند یا معنای دیگری دارد ؟
این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله را چگونه تفسیر کنیم که میفرماید : «اختلاف نکنید ؛ چراکه کسانِ پیش از شما اختلاف کردند و هلاک شدند» ؟(3)
آیا امام علی
علیهالسلام اختلاف علما را در فتوا نکوهش نمیکند ، آنجا که میفرماید :
«پس قاضیان فراهم میشوند و نزد امامی که آنان را قضاوت داده میروند . او رأی همه را صواب میشمارد . حالی که خدای آنان یکی است پیامبرشان یکی است و کتابشان یکی است .
این اختلاف برای چیست ؟ خدا گفته است بر خلاف یکدیگر روند و آنان فرمان خدا بردهاند یا آنان را از مخالفت نهی فرموده و نافرمانی او کردهاند ؟
یا آنچه خدا فرستاد دینی است کاسته و خدا در کامل ساختن آن از ایشان یاری خواسته ؟
یا آنان شریک اویند و حق دارند بگویند ، و خدا باید خشنود باشد از راهی که آنان میپویند ؟
یا دینی که خدا فرستاده تمام بوده و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در رساندن آن کوتاهی نموده ؟
حالی که خدای سبحان میگوید : فرو نگذاشتیم در کتاب چیزی را . و گوید : در آن بیان هر چیزی است» .(1)
بنابراین ، اختلاف از خود قرآن نیست ؛ زیرا یک قرآن از نزد یک خدا نازل شد . اختلاف از سوی راویان پدید آمد ؛ یکی چنین و چنان قرائت میکرد و دیگری به شکل دیگری میخواند که معنایش را تغییر میداد .
در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائتهای گوناگون وجود نداشت . چندین سال پس از دوران نزولِ قرآن ، این قرائتها شکل گرفت . از این رو ، مقصود از «حرف» در عبارت «علی سبعة اَحرف» (قرآن بر هفت حرف نازل شد) به تنزیل ، اطراف ، جوانب ، و وجوه موجود در قرآن رهنمون است ، نه قرائتهای مختلف .
یعنی فهمِ ظاهر جنبههای گوناگون یک متن ، طبق همان متن امکانپذیر است ، لیکن شناخت حقیقت آنها جز برای معصومان علیهمالسلام دست یافتنی نیست ؛ زیرا آنان راسخانِ علماند ، کسانی که خدای سبحان دربارهشان فرمود :
« وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُولِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ
مِنْهُمْ » ؛(2)اگر آن را به پیامبر و صاحبان امر خود بازمیگرداندند ، ژرف نگران ایشان ، آن را درمییافتند .
و اینان - فقط - خاندان رسالتاند ؛ چنان که در متن حدیث ثقلین (که نزد شیعه و سنّی متواتر است) وجود دارد .
باری ، خواندن قرآن با قرائتِ نامتعارف ، جایز نمیباشد ؛ زیرا امامان اهل بیت علیهمالسلام بر لزوم قرائت قرآن بدان گونه که مردم میخوانند (و ترک قرائت نادر) تأکید دارند و بیشتر فقهای اهل سنّت نیز بر آن پای میفشارند .
بنابراین ، روشن شد که غیر معصوم نمیتواند ژرفای قرآن و حقیقتِ آن را دریابد ، امّا ظاهر قرآن را بیشتر مردم میفهمند و مسئله حروف هفتگانه از سوی خلفا (به ویژه عُمَر) به دلایل ویژهای (که خواننده در لابلای این کتاب به آنها پی میبرد) مورد سوء استفاده قرار گرفت .
به خاطر همین اشکال - و مانند آن - دکتر عبدالصَّبور شاهین ، ماجرای حروف هفت گانه را معمّای پیچیدهای در تاریخ قرآن میشمارد و مینویسد :
حروف هفتگانه ، خاستگاه مشکلات تاریخ قرآن به شمار میآید . از این رو ، در تفسیر آن اجتهادهای فراوان و دیدگاههای گوناگونی - در گذشته و حال - رخ داده است ، بیآنکه به نظرِ قاطعی بینجامد ...(1).(2)
دکتر شاهین بیان میدارد که نخستین کسی که این اجازه را کشف کرد (یعنی اجازه قرائت با حروف هفت گانه) از دو تن فراتر نمیرود : اُبَیّ بن کعب و عُمَر .. .
وی در ادامه ، مینگارد :
بدیهی است که نزول وحی قرآن ، 21 سال بر قلب پیامبر با یک حرف ادامه یافت و در این مدّت با همان یک حرف بر زبان آمد و همه افراد جامعه - در زمان حیات پیامبر - قرآن را با یک حرف میخواندند . تدوین هر آنچه از قرآن نازل میشد نیز بر اساس یک حرف بود .
پس از آنکه شاخصهای تاریخی پیشین برایمان روشن گشت ، در این مطلب ، هیچ شکّی وجود ندارد .(1)
... شایان تأکید است که وحی قرآن در مکّه با یک حرف صورت گرفت و نیز همه آنچه در مدینه نازل شد - پیش از حروف هفت گانه - با یک حرف قرائت میشد . از این رو ، چگونه تفسیر کنیم که این اختلاف در دو سوره مکّی روی داد ؟!(2)
با وجود این ، دکتر شاهین از سخن طبری (هنگام جمع میان روایات حروف هفت گانه و جمعِ عثمان مردم را بر یک حرف و ترک شش حرف دیگر) استفاده میکند که این کار ، جایز بود ، نه واجب .
دکتر شاهین ، مینگارد :
در اینجا با طبری همراه میشویم ... نیز با نظر استادمان دکتر انیس که روح این رخصت تا امروزه باقی است . نژادهای گوناگون
مسلمانان از زبانهای مختلف - در گذشته و حال و آینده - در قلمرو این رخصت ، قرآن را میخوانند ، گرچه ما این کار را از حروف هفت گانه نمیدانیم ، بلکه برخاسته از روح آسانگیری است که از ویژگیهای اسلام به شمار میآید .
زیرا وجود حروف هفت گانه (به معنای تنزیلیاش) به اجماع مسلمانان بر مصحفِ عثمان توقّف دارد و در محدوده رسم این مصحف امام ، جز بعضی از آن حروف باقی نماند .(1)
ما با دکتر شاهین هم رأی نیستیم ؛ زیرا طرح حروف هفت گانه (به شکلی که اهل سنّت میپسندند) بعدها پدید آمد و در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در مکّه و مدینه - وجود نداشت . از سوی عُمَر به عنوان مرحلهای از مراحل جمع قرآن (بعد از پیامبر) و گردآوری همه نظرات صحابه در قرآن ، به کار گرفته شد ، سپس - در دوران جدید - از سوی بعضی از نویسندگان معاصر (مانند : محمّد عابد جابری ، محمّد آرگون ، نصر حامد ابو زید ، عبدالکریم سروش و دیگران) با ادّعای وجود اصول اولیه آن در میراث گذشته ، سوء استفاده زشتی از این اندیشه شد .
بر این اساس ، اگر جواز گوناگونی قرائتها در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله ثابت شود ، مخالف با اقدام عثمان است که صحابه را به یک قرائت و یک حرف ملزم ساخت . نیز بر خلاف کار اوست که شش حرف دیگر را سوزاند ؛ زیرا - بنا بر فرض - خدا و پیامبر ، از باب آسان گیری و رحمت بر اُمّت ، این قرائتها را اجازه داد .
1) . همان ، ص68 .
آیا عملکرد عثمان ، نفی غرضی نیست که به خاطر آن ، گوناگونی قرائتها ساخته شد ؟!
هرگاه یکسانی قرائتها مطلوب شارع و مردم بود و عُمر میخواست مردم را بر یک قرائت گرد آورد (امّا کاردی خورد که به مرگش انجامید)(1)چرا پس از وی ، گوناگونی قرائتها جا افتاد و کسی را که به تواتر قرائتهای هفت گانه از پیامبر ایمان نیاورد ، کافر مینامند ؟(2)
آیا این کار ، تناقض میانِ دو ادّعا نیست ؟!
این دیدگاه را میپسندم که طرح تعدّد قرائتها برای مشروعیّت بخشی به قرائتهای صحابه ، پدید آمد ؛(1)
در تفسیر «البحر المحیط 5 : 97» از عُمَر روایت شده است که آیه « وَالَّذِینَ ... بِإِحْسَانٍ »سوره توبه ، آیه 100 (و کسانی که به نیکی آنان را پیرویدند) را که از ویژگیهای انصار است ، بی «واو» میدانست تا اینکه زید بن ثابت به وی گفت : این آیه ، با «واو» است .
عُمَر ، گفت : اُبَیّ را بیاورید [ وی را حاضر کردند ] اُبَیّ گفت : شاهد آن ، آغاز سوره جمعه است که خدا میفرماید : « وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ »(سوره جمعه ، آیه 3) (و دیگرانی از ایشان که به آنها پیوستند) و میانه سوره حشر که میفرماید : « وَالَّذِینَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ » (سوره حشر ، آیه 10) (و کسانی که بعد از ایشان آمدند) و آخر سوره انفال که میفرماید : « وَالَّذِینَ آمَنُوا مِن بَعْدُ »(سوره انفال ، آیه 75) ؛ و کسانی که بعد از آنها ایمان آوردند .
روایت است که چون عُمَر شنید شخصی این آیه را با «واو» میخواند ، پرسید : چه کسی این قرائت را به تو آموخت ؟ پاسخ داد : اُبَیّ . عُمَر ، اُبَی را فرا خواند [ و همین پرسش را از او کرد ] وی گفت : رسول خدا آن را بر من قرائت فرمود .
اینجا بود که عُمَر گفت : خیال میکردیم چنان ما را بالا بردهاند که هیچ کس - بعد از ما - به پای ما نمیرسد .
مانند این ، مشاجرهای است که میان معاویه و ابوذر ، در آیه « وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الَّذَهَبَ وَالْفِضَّةَ »(سوره توبه ، آیه 34) (و کسانی که طلا و نقره میاندوزند) رخ داد . معاویه آن را بدون «واو» خواند و ابوذر بر وی برآشفت .
یا اختلاف ابوذر با معاویه در تفسیر این آیه که آیا درباره اهل کتاب [ یهود و نصارا ] نازل شد یا مسلمانان . معاویه میگفت : این آیه درباره اهل کتاب است و ابوذر میگفت : مسلمانان مدّ نظرند.
زیرا کسی که معنای « الْکَلاَلَةِ »(2)در معنای «کلاله» اختلاف هست . گاه از این واژه ، خواهر و برادری منظور است که تنها وارث میّتاند ، و گاه به مردهای گفته میشود که جز خواهر و برادر ، وارثی ندارد .
رانمیداند(1)
سرخسی ، میگوید : چون عُمَر کارد خورد و از زنده ماندن ناامید شد ، گفت : شاهد باشید که من فتوایی درباره «جَدّ» و «کلاله» ندارم .
و نمیتواند سوره بقره را حفظ کند مگر بعد از 12 سال تا آنجا که هنگامِ حفظ آن ، شتری را قربانی کرد .(2)وشخصی که بعضی از آیات را بر خلافِ قرائت مشهور - مسلمانان میخواند؛ به جای « عِظَاماً نَخِرَةً »(3)(استخوانهای پوسیده) «ناخرة» قرائت میکرد یا « الْحَیُّ الْقَیُّومُ »(4)(زنده پایدار) را «الحَیّ القیّام» میخواند و مانند این موارد (خواه این واژهها با لهجه قریش سازگار نباشد یا به دیدگاه دیگری قائل شویم) چنین فردی ، به تصحیح قرائتش نیازمند است .
شاید طرح گوناگونی قرائتها ، برای آوردنِ بعضی از قرائتهای نامتعارفِ شماری از صحابه - در قرآن - پیریزی شد ، لیکن به سبب روی گردانی اُمّت از قرائت غیر مشهور ، ناکام ماند .
سهو و خطا در قرآن (یا دیگر متون) برای غیر معصوم ، دور از انتظار نیست . گاه شخص واژه را از یاد میبرد ، امّا معنای آن را در خاطر دارد . از این رو ، به جای اصل واژه ، مرادف آن را جایگزین میسازد ؛ مانند کاربرد «اِمْضوا» (یا «عَجّلوا» یا «اَسْرِعوا») به جای « فَاسْعَوْا »(5)و آوردنِ «صوف منفوش» به جای
« کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »(6)و مانند آن .
به همین خاطر ، میان اهل سنّت دیدگاه جواز قرائتِ قرآن به معنا ، پدید آمد و قرائت قرآن را به هر شکل ممکن (تا زمانی که آیه عذاب ، آیه رحمت نشود) جایز شمردند .
شیوه بعضی از صحابه ، راه را برای تحریف و تغییر در قرآن میگشود ، امّا اهلبیت علیهمالسلام در برابر این روش ایستادند و آن را برنتافتند .
مؤیّد این مطلب ، روایتی است که ابو عُبَید در فضائل القرآن به اسنادش از اَوزاعی میآورد .
اَوزاعی میگوید : همسفر ما ، حدیثی را به اسناد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان داشت که نمیدانستم ؛ اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : هرگاه بنده قرآن بخواند ، امّا تحریف یا خطا کند ،(1)فرشته آن را چنان که نازل شد ، مینویسد(2).(3)
در جای دیگر مینگارد :
روایت شده که خالد بن ولید برای مردم نماز جماعت گزارد . در آن ، آمیزهای از دو سوره را خواند . پس از نماز ، رو به مردم کرد و گفت : جهاد ، از آموختن قرآن بازم داشت .(4)
1) . به قید «فحرّف أو أَخطأ» تحریف یا خطا کند نیک بنگرید ؛ نفرمود : هرگاه بنده نتواند آیه را تلفّظ کند و بر زبان آورد ، فرشته آن را آن گونه که نازل شد ، مینویسد .
2) . فضائل القرآن : 106 .
3) . در این روایت ، نیک بیندیشید . تحریف قرآن را از چیزهایی میشمارند که خدا آن را آن گونه که نازل شد ، مینویسد .
4) . فضائل القرآن : 189 .
بدین ترتیب ، بعید نمینماید روایاتی که بیانگر موافقتِ وحی با سخن عُمَرند ، از این قبیل باشد .(1)
ابن العربی فقیه مالکی قرن ششم آنها را یازده ، ابن حجر عسقلانی شارح صحیح بخاری = فتح الباری 15 ، و سیوطی (متوفای 911ه ) در کتاب تاریخ الخلفایِ خویش عدد بیست را میآورد» . برای آگاهی بیشتر بنگرید به : نقش ائمه در احیای دین ، علاّمه سید مرتضی عسکری ، ج1 : 341 ، چ1 ، 1388 (شهیدی) .
در الإتقان میخوانیم :
از عبدالرَّحمن بن اَبی لیلا ، روایت شده است که گفت: یک یهودی، عُمَر را دیدار کرد و بیان داشت : جبرائیل (که پیامبرتان نام میبرد) دشمنِ ماست .
عُمَر گفت : « مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ » ؛(2)هرکه دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران و جبرئیل و میکائیل باشد [ کافر است و ] خدا دشمنِ کافران میباشد .
میگوید : این آیه ، از زبان عُمَر نازل شد .(3)
نیز این احتمال به نظر میآید که : گوناگونی قرائتها ، پس از کشور گشاییهای عُمَر ، مطرح شد تا دست عُمَر و مردم را باز گذارد و قرائتهای متعدّد را که آن زمان میان مردم انتشار یافت ، صحیح انگارد .
1) . «در انواع نگارشهای حدیثی اهل سنّت مانند صحاح ، مَسانید و سُنن احادیثی را مییابیم که به «موافقات عمر» مشهور میباشد . ریشه این احادیث ، حدیثِ فرزند عمر ، عبداللّه است که در آن میگوید : هیچ حادثهای اتفاق نیفتاد که مردم در مورد آن سخن بگویند و عمر هم در آن باره حرفی بزند ، مگر این که قرآن در آن مورد موافق گفته عمر نازل شد . تعداد این موافقات هم در طول زمان افزایش یافته است !
2) . سوره بقره 2 آیه 98 .
3) . این سخن را ابن عبدالبر در «التمهید 8 : 280» میآورد ؛ چنان که در «البرهان 1 : 311» آمده است.
این مطلب ، شبیه سخنی است که در سبب اختلافِ نقل از یک صحابی در کتاب منع تدوین الحدیث آوردهایم ؛(1)اینکه جعل روایت از زبان صحابی ، برای تأیید اجتهاد خلیفه ، صورت میگرفت .
از این رو ، بعید به نظر نمیرسد که عُمَر از باب آسانگیری و مدارا با عجمان ، تعدُّد قرائتها را اجازه داد . امری که شرعاً از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله مجاز به شمار میرفت و اختلافی در آن نبود .
لیکن عُمَر از این کار ، استفاده کرد که اختلاف در متنِ قرآن ، میان عرب نیز جایز است و حدیثی را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرد که در ماجرای میان او و هشام بن حکیم ، بیان داشت ، در حالی که عُمَر و هشام (هر دو) با اینکه قریشی بودند ، آیه را دو جور میخواندند و قرائت هریک با دیگری فرق میکرد .
عُمَر ادّعایش را به عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله کشاند تا از آن حضرت مشروعیّت به دست آورد . از آن حضرت حکایت کرد که به آن دو اجازه داد قرآن را به هر شکل ممکن بخوانند به شرط آنکه آیه رحمت به آیه عذاب تغییر نیابد ؛ زیرا میپنداشت قرآن از باب «هَلُمَّ» و«تعال» است .
این رویکرد را ما نمیپذیریم ، میپرسیم : آیا طبق این سخن ، میتوانیم قرائتِ عُمَر را که به جای « وَلاَ الضَّالِّینَ »(2)(و نه گمراهان) «وغیر الضّالّین» میخواند ، صحیح بدانیم و بگوییم این کار از باب «هَلُمّ» و«تعال» است ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بیش از 23 سال که در میان مردم زیست ، حدود 25 هزار بار در
نمازهای جهری(1)- با چشمپوشی از نمازهای اِخفاتی(2)- این آیه را « وَلاَ الضَّالِّینَ » خواند [ چگونه میتوان قرائت آن حضرت را نادیده انگاشت ؟ ] .
آیا اجتهاد در برابر نصّ جایز است ؛ به ویژه که آن نصّ ، قرآن و قاری ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد ؟
میدانیم که سوره حمد ، از نخستین سورهها بود که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آمد و در همه نمازها (خواه جهری و خواه اخفاتی) خوانده میشد و این کار در مکّه در آغاز بعثت تشریع گشت . چگونه میتوان اختلاف صحابه را در امر مشهوری (همچون سوره حمد) تصوّر کرد ؟
این پرسش ، سؤال بجایی است . هر پژوهشگری - در موضوع قرائتها - با آن رو به رو میشود و از عالمانِ قرائت ، پاسخ میطلبد .
آری ، بعید نمینماید که چنین قرائتهایی به امامان اهل بیت علیهمالسلام نیز نسبت داده شود . یارانِ گروه حاکم در امور اختلافی به این کار دست مییازیدند و در راستای تقویت و تحکیم نظراتشان ، ادّعاهاشان را به اهل بیت علیهمالسلام و بزرگان صحابه و تابعان ، منسوب میساختند .
چکیده سخن این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام و اَصحاب آن حضرت - که قرآن را در دورانِ او گرد آوردند - قرآن را جز به یک قرائت نمیخواندند ؛ زیرا قرآن به یک قرائت نازل شد ، لیکن در دورههای بعد ، قرائتها مختلف
گردید و به دلایلی (که توضیح آن در جای دیگر لازم است) به هم آمیخت و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت یافت .
اهل بیت علیهمالسلام به پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائت مشهور را که میان مسلمانان رواج داشت (و ترک قرائت نادر را) مجاز دانستند ؛ زیرا این قرائت ، به قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله (و آنچه از جانب خدا آمد) نزدیکتر بود .
پیروان مکتب خلفا ، به دیدگاه گردآوری قرآن به وسیله دو شاهد یا حتّی یک شاهد (چنان که در خبر خُزَیمه یا ابو خُزَیمه آمده است) قائلاند ؛ یعنی آنان به اینکه لفظ یا آیهای جزو قرآن هست یا نه ، از طریق «بیّنه و شهود» (یا بر اساس قولی از راه خبر واحد) معتقدند و هم زمان با این سخن ، تواتر قرائتهای دهگانه را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر زبان میآورند و به هرکس که بدان قائل نباشد ، تهمتِ کفر میزنند .(1)
این نگرش به حجیّتِ قرآن آسیب میرساند ؛ زیرا جمعِ قرآن با بیّنه و شهود (بر اساسِ این ادّعا) با تواتر قرآن - که شیعه بدان قائل است - سازگار نمیافتد ، بلکه دیدگاه شیعه ، به اعتراف همگان ، از نگرش نخست ، صحیحتر میباشد و عقل و فطرت و تاریخ آن را تأیید میکند .
همچنین نگرش نخست ، با این روایت نمیسازد که درباره آیهای است که نزد خُزَیمه (یا ابو خُزَیمه) یافت شد . این روایت ، خبر واحد نمیباشد ، بلکه مشهور و متواتر است . زید ، آیه را حفظ داشت ، لیکن فراموش کرد و چون خُزَیمه آن را خواند ، به یاد آورد .
اکنون میپرسیم : آیا همه صحابه این آیه را فراموش کردند یا تنها زید آن را از یاد بُرد و چون خُزَیمه خاطرنشان ساخت ، زید آیه را به یاد آورد ؟!
در نگرش جمع قرآن با دو شاهد ، گاه کار و تلاش امّت [ به نفع خودشان ] مصادره میشود و بهانه درنگ و لزوم دقّت و ضبط در قرآن ، کوششی است برای موج سواری و انحصار قانونی و تثبیتِ آن به نفع ابوبکر و عُمَر و عثمان و زید .
1) . بنگرید به ، مناهل العرفان زرقانی 1 : 301 . زرقانی آن را از یک مفتی اندلسی نقل میکند .
این کار گرچه در ظاهر مثبت به نظر میآید ، لیکن در ژرفای درون خود به تواتر قرآن خدشه میزند و با شیوه پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعارض دارد .
اندکی پیش گفتیم که طرح جمع قرآن با بیّنه و دو شاهد ، به دین اسلام آسیب میزند و بر خلافِ معنای واژه «قرآن» است که به خاطر فراوانی قرائت در لحظههای شب و روز ، این نام را یافت .
فخر رازی ، در تفسیر آیه « إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَرِیمٌ »(1)(این کتاب ، قرآن کریم است)
مینگارد :
به خاطر قرائتِ فراوانی که شد و تا اَبد قرائت میشود (بعضی از آن قرائتها در دنیاست و بعضی در آخرت) خدا این کتاب را «قرآن» نامید .(2)
صحابه با قرآن مأنوس بودند ، در طول شب و روز آن را میخواندند به حدّی که پاهاشان ورم میکرد . آنان قرآن را حفظ داشتند تا آنجا که گفته میشد : انجیلهاشان ، سینههای آنهاست .(3)
زَرکشی(4)
در قاهره ولادت یافت . در نوجوانی حرفه زریبافی را آموخت (لقب زرکشی از همینجاست) سپس در همان دوران به تحصیل پرداخت و به حلقههای درسی پیوست و کتاب «المِنهاج» امام نَووی در فقه شافعی را حفظ کرد و از همانجا به لقب «مِنْهاجی» نام بُردار گشت .
از استادان وی میتوان به جمال الدین اُسنوی ، سراج الدین بُلقینی و حافظ مُغْلَطای اشاره کرد .
از آثار اوست : «الأزهیه فی احکام الأدعیه ، البحر المحیط ، الإجابة والبرهان فی علوم القرآن و ...
زرکشی ، نخستین کسی بود که علوم قرآن را به صورتی فرا گیر در کتاب «البرهان» گرد آورد و اثری ماندگار باقی گذاشت .
برای آگاهیهای بیشتر بنگرید به ، ترجمه البرهان ، ج1 ، مقدمه تحقیق متن عربی ؛ دانشنامه جهان اسلام 21 : 375 (شهیدی) .
در البرهان مینویسد :گروهی از صحابه - در زمان حیات پیامبر - قرآن را حفظ کردند . هر قطعهای از آن را جماعت بسیاری حفظ داشت که کمترینشان به حدّ تواتر میرسید .
در اخبار ثابت در «سنن ترمذی» و «مستدرک حاکم» (و دیگر کتابها) از ابن عبّاس روایت شده است که گفت : زمان میگذشت و شماری از سورهها بر پیامبر نازل میشد .
هرگاه آیاتی بر آن حضرت نازل میگشت ، یکی از کاتبان را صدا میزد و میفرمود : این آیهها را در سورهای بگذار که در آن چنین و چنان آمده است .
تِرمذی ، میگوید : این روایت ، حدیث حَسَن است . حاکم میگوید : این روایت ، بر اساس شرط بخاری و مسلم ، حدیث صحیح است و آن دو ، آن را نیاوردهاند .(1)
بدینسان ، درست و خردمندانه به نظر نمیرسد که خلفای سه گانه [ در جمع قرآن ] از زید بن ثابت یاری بخواهند ؛ چراکه قرآن ، نزد مسلمانان ، محفوظ و
1) . البرهان 1 : 334 .
آشنا و شناخته شده بود و خود آنها در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله از گردآورانِ قرآن بودند .
اگر ابوبکر (چنان که اهل سنّت قائلاند) قاریترین مردم بود ،(1)
اگر ابوبکر جزو این هفت نفر نبود ، چگونه به اعتقاد ذهبی قاریترین مردم دانسته میشد و به خلافت ، از همه سزامندتر بود ؟!
چرا برای جمع قرآن از زید بن ثابت یاری میخواهد و خودش این کار را انجام نمیدهد؟نیز این سخن نادرست است که قرآنی را که خوانده میشد و میانِ مسلمانان مشهور بود و با شیوه ویژهای عدالت همه صحابه را برنمیتافت (و صحیفههایی از آن ، نزد بزرگان صحابه وجود داشت) ابوبکر یا عُمَر یا عثمان ، گرد آوَرَد .
روی آوردِ ناصواب آنان در جمع قرآن ، به معجزه نبودن قرآن میانجامد ؛ زیرا اگر قرآن ، معجزه بود ، به شهادتِ شهود نیاز نمییافت و با تواتر و بلاغتی که داشت ، شاهد خود میشد .
آری ، این شیوه و این سازوکار ، مشکلات فراوانی را در علوم قرآن پدید میآورد که جز با آموزههای مکتب اهل بیت علیهمالسلام حل شدنی نیست . دیدگاه اهل بیت علیهمالسلام این است که قرآن از جانب معصوم(2)جمع آوری شد و مرتّب گشت و حجیّت آن ، به سبب تواتر و شهرت قرآن میان مسلمانان است (نه به دلیل گواهی دو شاهد) و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرآن را با مکث (درنگ) برای مردم میخواند و بر ترتیب آن اشراف داشت و آن حضرت ، به جانشین خود ، علی علیهالسلام امر کرد که صحیفهها را یک شکل سازد و میان دو جلد گرد آورد .
بنابراین ، ترتیب قرآن (به ویژه [ نهادن ] آیات داخل سورهها) به اجتهاد
صحابه نبود و قرآن از سوی آنها گرد نیامد ؛ زیرا با این دیدگاه (که آنان پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد آوردند) قرآن ، حجیّتش را از دست میدهد و پیامدهای فاسد فراوانی دارد .
اهل سنّت اگر در پی حجیّتِ قرآناند ، باید به دیدگاه مکتب اهل بیت علیهمالسلام گردن نهند (نه چیز دیگر) زیرا خدا در قرآن میفرماید : « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ »(1)(جمع و قرائت قرآن بر عهده ماست) در این آیه ، خدا نفرمود که جمع و قرائت قرآن ، بر عهده ابوبکر یا عُمَر و عثمان است .
جبرئیل امین و پیامبر راستین ، به جمع قرآن و اشراف بر ترتیبِ آن از دیگران ، سزامندتر بودند .
باری ، نگرش مکتب اهل بیت علیهمالسلام به ادلّه و فطرت و عقل و وجدان و به دین صحیح و راه راست ، نزدیکتر است .
اکنون برای دریافت حقیقت ماجرا ، سخن دو تن از شخصیّتهای بزرگ شیعه را میآوریم .
1 . سیّد مرتضی(2)
سید مرتضی ، علیرضا اسعدی ، چ1 ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ، 1391 .
الشریف المرتضی متکلماً ، رؤوف احمد الشّمریّ ، ط1 ، مجمع البحوث الإسلامیّة ، 1434ق ، مشهد شهیدی .
شیخ طَبْرِسی از سیّد مرتضی (م436ه ) مطلب زیر را نقل میکند :
علم به درستی نقل قرآن ، مانند علم به سرزمینها و شهرها ،(1)حوادث بزرگ ، رخدادهای شگفت ، کتابهای مشهور ، و اَشعار نگارش یافته عرب است .
عنایت به قرآن شدّت یافت و انگیزهها بر نقل و حراست آن ، فراوان گردید و به حدّی فراتر از امور یاد شده رسید ؛ چراکه قرآن معجزه نبوّت و خاستگاه علوم شرعی و احکام دینی به شمار میآمد .
عالمان مسلمان ، در حفظ و حمایت قرآن ، بینهایت کوشیدند تا اینکه هر چیزی را که در آن اختلاف بود (اعراب ، قرائت ، حروف و آیاتِ قرآن) دریافتند .
با این عنایتِ راستین و این دقّت زیاد ، چگونه جایزاست قرآن تغییر یابد یا کم و کاست پیدا کند ؟
نیز وی قدسسره میگوید :
علم به تفسیر قرآن و جزئیّات آن - در صحّت نقل - مانند علم به کلیّتِ قرآن است و در این راستا ، مسیر علم ضروری به دیگر کتابها (مانند کتاب سیبویه و مُزَنی) را میپیماید .
اهلِ این علوم ، همان گونه که کلّی این دو کتاب را میدانند از تفصیل و جزئیّات آن نیز با خبرند تا آنجا که اگر شخصی در کتاب سیبویه بابی در نحو را بیفزاید (که جزو اصل کتاب نیست) دانسته و
1) . میتوان گفت که علم به درستی نقل قرآن ، بسی فراوانتر و استوارتر از موارد مذکور است ؛ زیرا در علم به سرزمینها و رویدادها گاه شک و تردید پیش میآید ، امّا در علم به صحّت قرآن ، شک راه نمییابد ؛ چراکه از نزد خدا نازل شد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در ضبط و تلاوت و تعلیم آن کوشید و مسلمانان با وجود مذاهب مختلف در هر زمان و مکان ، نسل اندر نسل ، بدان اهتمام ورزیدند .
تشخیص داده میشود و میتوان دریافت که آن باب ، الحاقی است و جزو اصل کتاب نمیباشد .
در کتاب مُزَنی نیز ، سخن بر همین منوال جاری است .
پیداست که عنایت به نقل قرآن و ضبط آن ، دقیقتر از عنایت به ضبط کتاب سیبویه و دیوانهای شعری است .
همچنین سیّد مرتضی قدسسره آورده است که قرآن ، همین گونه که اکنون هست ، در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله گردآوری و نوشته شد ؛ زیرا قرآن در آن زمان ، آموخته میشد و همه آن حفظ میگشت تا آنجا که گروهی از صحابه برای حفظ قرآن تعیین شدند ، و قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه میشد و بر آن حضرت تلاوت میگشت و گروهی از صحابه (مانند : عبداللّه بن مسعود و اُبَیّ بن کعب و دیگران) چندین بار قرآن را بر پیامبر ختم کردند .
همه اینها - با اندک درنگی - رهنمون است بر اینکه قرآن [ در زمان پیامبر ] گردآوری و مرتّب بود (نه بریده و پراکنده) .
سیّد مرتضی بیان میدارد که به مخالفتِ کسانی از امامیّه و حشویّه که این رویکرد را ندارند ، اعتنا نمیشود ؛ زیرا این مخالفت به گروهی از محدّثان منسوب است که اخبار ضعیفی را نقل کردهاند و پنداشتهاند آن روایات صحیح است . از مطلبی که صحّت آن قطعی است ، با چنین اخباری ، نمیتوان دست برداشت .(1)
ابن حزم از اقوال ضعیفی که در کتابهای امامیّه و حشویّه اهل سنّت هست ، علیه امامیّه ، سوء استفاده میکند و بیان میدارد که امامیّه - در گذشته و حال - به تحریف قرآن ، قائلاند ، سپس مینگارد :
جز علیّ بن حسین ، سیّد مرتضی علم الهدی (امامیای که از معتزله پشتیبانی میکرد) با وجود این ، تحریف قرآن را برنمیتافت و قائل به آن را کافر میدانست و همچنین دو همراه وی ، ابو یعلی میلاد طوسی و ابوالقاسم رازی (الفصل فی الملل والنحل 4 : 139) .
ای کاش ، ابن حزم ، علمای شیعهای را که به تحریف قرآن قائلاند ، نام میبُرد . وی اسامی این بزرگان امامیّه را که به عدم تحریف قرآن قائلاند ، یاد میکند .
بجا بود محقّق کتاب ابن حزم ، نام شیخ صدوق ، شیخ مفید ، شیخ طبرسی ، سید بن طاووس ، علاّمه حلّی ، زین الدین بیاضی ، کرکی و دیگر بزرگان امامیّه را بر این تومار بیفزاید ، نه اینکه پرت و پلا بگوید .
نیز ابن حزم باید به سخن ابوالحسن علیّ بن اسماعیل اشعری م330ه مینگریست ؛ همو که رئیس اشاعره است و در کتاب «مقالات الإسلامیّین : 47» میگوید :
فرقه سوّم از رافضیها که به اعتزال و امامت قائلاند ، گمان میکنند که قرآن ، زیادت و کم نشد و همان گونه است که خدا بر پیامبرش نازل کرد ، تغییر و تبدیلی در آن راه نیافت و پیوسته دست نخورده باقی ماند .
سیّد محسن امین در «أعیان الشیعه 1 : 41» سخن ابن حزم را این گونه تصحیح میکند :
ابو یعلی ، میلاد طوسی ، نام تحریف شده است . درست آن ، «ابو یعلی ، سَلاّر دیلمی» است ... ابوالقاسم رازی نیز اسمی تحریف شده به نظر میآید ، زیرا در میان اصحاب سیّد مرتضی ، کسی را به این نام سراغ نداریم .
1) . بنگرید به ، مجمع البیان 1 : 43 به نقل از «المسائل الطرابلسیّات» .
2 . محمّد جواد بلاغی(1)
وی که از عالمان شیعه است ، مینویسد :
مسلمانان ، پیوسته قرآن را تلاوت میکردند تا آنجا که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله شمارِ آنها به هزاران و دهها هزار و صدها هزار رسید و همهشان جزو حاملان و حافظان قرآن بودند ، هرچند از نظر سابقه و فضیلت ، در این زمینه ، تفاوت داشتند .
1) . علاّمه محمّد جواد بلاغی 1282 - 1352ه فقیه اصولی ، حکیم متکلّم ، محدث ، مفسّر ، ادیب ، شاعر از اندیشوران کم نظیر امامیه میباشد . برای آگاهی بیشتر درباره وی و آثارش بنگرید به : موسوعة العلاّمة البلاغی ، السید منذر الحکیم ، محمد الحسّون ، ط 2 ، المرکز العالمی للعلوم والثقافة الإسلامیّة ، 1431ق / 2010م ، 8 ج (شهیدی) .
چون در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی پایان نمییافت ، همه قرآن در یک مصحف گرد نیامد ، گرچه آنچه وحی میشد در قلبهای مسلمانان و نوشتههای قرآنیشان ، جمع میگشت ...(1)
قرآن کریم ، پر شکوه ، نسل اندر نسل ، میان مسلمانان استمرار یافت . در هر زمانی ، هزاران مصحف نگارش یافته است و هزاران تن از حافظان را میبینیم . پیوسته مصحفها از روی یکدیگر نوشته میشوند ، بعضی از مسلمانان آن را بر بعض دیگر میخوانند و برخی از آنان از برخی دیگر میشنوند .
هزاران مصحف ، رقیب حافظاناند و هزاران حافظ ، رقیب مصحفها ، و هزاران مصحف و حافظ ، رقیب مصحف و حافظانیاند که از نو پدید میآیند .
میگوییم هزاران ، لیکن [ در واقع ] صدها هزار است .
تواتر و بداهت ماندگاری قرآن ، برای هیچ امر تاریخی دیگر روی نداد ، چنان که خدای بزرگ آن را وعده داد و فرمود : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(2)ما قرآن را نازل کردیم و خودمان نگهدار آنیم .(3)
نیز وی مینگارد :
به خاطر تواتر قرآن - نسل اندر نسل - میانِ عموم مسلمانان ، مادّه و صورت و قرائت متداول آن به یک شیوه ، ادامه یافت و آنچه از بعضی از مردم روایت میشود (اختلاف در قرائت قرآن از سوی قاریان هفت گانه معروف و دیگران)
1) . این سخن درست است که قرآن ، گردآوری شده در یک مصحف نبود ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمع قرآن را به علی علیهالسلام واگذاشت ؛ یعنی پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافتهای پایانی قرآن را به علی علیهالسلام وانهاد تا صُحُف موجود نزد آن حضرت را یک شکل سازد و آیاتِ پایانی را که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد ، بر آن بیفزاید توضیح این سخن خواهد آمد .
2) . سوره حجر 15 آیه 9 .
3) . آلاء الرحمان 1 : 17 - 18 .
در مادّه و صورت قرآن تأثیری ننهاد و قرائت یکی از اینان - به پیروی او - هرچند در بعضی از نسخهها بر صورت قرآن ، سیطره نیافت و فراوانی قرائتهای مخالف با قرائت مشهور (که روایات آن در کتابها - مانند : صحیح بخاری و مستدرک حاکم - انتشار دارد) بر آن چیره نشد ... .(1)
از قرائتی که در رسم الخط قرآن رایج است و عموم مسلمانان - نسل اندر نسل
افزون بر این ، ما - شیعه امامیّه - امر شدیم که قرآن را همان گونه بخوانیم که مردم (نوع مسلمانان و عموم آنها) قرائت میکنند .(2)
این دو سخن ، از دو تن از بزرگان امامیّه است که میانشان نُه قرن فاصله هست ؛ چراکه سیّد مرتضی در سال 436 و بلاغی در سال 1352 هجری درگذشت .
این رویکرد ، وحدت اندیشه و روش را میان آن دو بیان میدارد و اینکه تحریف ناپذیری قرآن از گذشتههای دور ، نزد شیعه ثابت است و زاییده امروزه نیست .
روایات فراوانی در کتابهای شیعه و اهل سنّت ، بر این معنا دلالت دارد . عقل آن را تأیید میکند و اعتراف دارد به اینکه دیدگاه حجیّتِ قرآن با تواتر ، بهتر از نظریّه حجیّتِ آن با بیّنه و شهود است ، و طرح تعدّد قرائتها به ولنگاری و عدم تعبّد به نصّ قرآن ، فرا میخواند .
مکتب خلفای سه گانه ، با نفی تواتر قرآن (از رهگذر شاهد خواستن برای اثبات آیات ، اجازه چند قرائت در قرآن ، قائل شدن به تواتر اختلاف از پیامبر در
قرائتها و مشروع بودن آن) گویا میخواستند بگویند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن گاه که به تعدّد قرائتها اجازه داد ، گناهی نداشت ؛ چون جبرئیل امین ، قرآن را مختلف و متفاوت بدو رساند ، جبرئیل نیز تقصیری ندارد ؛ زیرا وی قرآن را از خدا مختلف دریافت .
این سخن ، جفا بر حقیقت ، است و پیامدهای فاسدی بر دامن شریعت و عقیده - به ویژه بر ساحت قرآن - برجای مینهد .
متون دینی به رویکرد دیگری فرا میخواند و از ما میخواهد که بی چون و چرا در برابر اوامر خدا تسلیم باشیم ، و به همین خاطر «مسلمان» نامیده شدیم .
ما بندگان خدا ، باید امر و نهی او را گردن نهیم . بر ماست که به متنِ قرآن و لفظِ آن متعبّد باشیم . اجتهاد در آن برای ما جایز نمیباشد . معنای اسلام - از نظر
لغت و شرع - همین است . باید در برابر نصّ و گویش قرآنی که خدا بر پیامبر وحی کرد ، سر تسلیم فرود آوریم و در آن زیاده و کم روا نداریم .
اهل سنّت ، پیوسته میخواهند از مرزها و چارچوبها رهایی یابند ، بر متنِ قرآن میتازند و زیر پوشش حروف هفت گانه ، خواندن قرآن را به هر شکلی جایز میشمارند .
قرآن نزد آنها مانند الفاظ مترادفی است که از زبان شخص بیرون میتراود ؛ همچون «هَلُمَّ» (بشتاب) ، «اَقبل» (روی آور) ، «تعال» (بیا) ، «الیّ» (سویم آی) ، «قصدی» (مرا بنگر) ، «نحوی» (مرا بپای) ، «قُربی» (نزدیکم بیا)(1)و مانند اینها .
از ابن مسعود روایت کردهاند که آیه « إِن کَانَتْ إِلاَّ صَیْحَةً وَاحِدَةً »(2)(جز یک فریاد نیست [ که همه جا طنین میافکند ]) را «إلاّ زقیة واحدة» (جز یک بانگ
نمیباشد) میخواند یا آیه « کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »(1)(همچون پشم زده شده) را «کالصوف المنفوش» (مانند پشم باز شده) قرائت میکرد .(2)
نیز روایت کردهاند که ابن مسعود برای شخصی خواند « طَعَامُ الأَثِیمِ »(3)(خوراک گناهکاران) وی آن را نفهمید . ابن مسعود گفت : «طعام الفاجر» (خوراک فاسق) مردم ، همین را قرائت [ خویش ] قرار دادند .(4)
در نقل دیگری آمده است که آن شخص «طعام الیتیم» (خوراک یتیم) خواند . ابن مسعود ، بار دیگر آیه را برایش خواند ، امّا زبان آن شخص به «اَثیم» نمیچرخید . ابن مسعود گفت : میتوانی بگویی : «طعام الفاجر» ؟ وی گفت : آری . ابن مسعود گفت : همین کار را بکن .(5)
از اُبَیّ بن کعب ، روایت شده است که برای یک شخص فارسی زبان ، قرآن قرائت میکرد . هرگاه میخواند « إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الأَثِیمِ »(6)(درخت زقّوم ، خوراک گناهکاران است) آن شخص [ نمیتوانست این گونه قرائت کند ]میخواند «طعام الیتیم» .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وی گذشت ، فرمود : برایش بخوان «طعام الظالم» (خوراک ستمگران) [ اُبَی همین دستور را انجام داد ] زبان آن شخص به این لفظ گویا
شد .(7)
معنای این سخن آن است که آنان قرائت قرآن را به هر شکل ممکن (تا زمانی که آیه رحمت ، آیه عذاب نگردد) جایز میدانستند .
این دیدگاه که به ابن مسعود و اُبَی بن کعب (و دیگر صحابه) منسوب است ، همان موضع ابن اَبی سَرْح میباشد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیات 12 تا 14 سوره مؤمنون را
برایش املا فرمود ، ابن اَبی سَرْح از جزئیّات آفرینش انسان در شگفت ماند ، گفت : « فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ » ؛(1)خجسته باد خدا که زیباترین آفریننده
است .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : همین گونه بر من نازل شد .
ابن ابی سَرْح به شک افتاد و مرتد شد ، گفت : اگر محمّد راستگو باشد همچون او بر من وحی میشود و اگر دروغگو باشد ، مثل سخن او را بر زبان میآورم .
در پی این ماجرا خدا این آیه را نازل فرمود : « وَمَن قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ
اللَّهُ » ؛(2)و کسی که گفت مانند آنچه خدا [ بر محمّد ] فرود آورد ، نازل خواهم کرد .(3)
نسفی در «تفسیر نسفی 3 : 118» مینویسد : این حکایت نادرست است ؛ زیرا ابن ابی سَرْح در مدینه مرتد شد و این سوره ، مکّی است ، و گفتهاند : گوینده این سخن ، عُمَر بن خطّاب یا مُعاذ بود نیز بنگرید به ، البحر المحیط 6 : 369 .
ابن ابی سَرْح ، میگفت : هرگاه پیامبر بر من « عَلِیمٌ حَکِیمٌ »(4)(دانا و حکیم) املا میکرد ، « غَفُورٌ رَحِیمٌ »(5)(آمرزنده و مهربان) مینوشتم .(6)
این سخن ، دروغ و بهتان بزرگی [ بر ساحت قرآن ] است .
قرائتهایی را که به ابن مسعود و دیگر مخالفانِ حکومت نسبت دادهاند ، مانند سخنی است که ابن ابی سَرْح بر زبان میآوَرْد . نگرش همسان به این دو ، بدان معناست که آنان سخن شخص کافری همچون ابن ابی سَرْح را به منزله کلام مسلمان (ابن مسعود و اُبی بن کعب) قرار دادند و منزلت آزاد شدگان [ در فتح مکّه ] (1)در نزد آنها ، به پای منزلت مهاجران میرسید . چنین رویکردی ، اساس قرآن و شریعت را فرو میپاشد .
مشرکان از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواستند که بعضی از متون قرآن را از پیش خود تغییر دهد ، وحی الهی بر پیامبر آمد که : « قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِی
إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ » ؛(2)بگو : از پیش خود ، قرآن را تغییر نمیدهم ، جز آنچه را بر من وحی میشود نمیپیروم .(3)
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به بَراء بن عازب دعایی را آموخت که در آن این جمله بود «ونبیّک الذی أَرْسَلْتَ» (و به حقّ پیامبرت که فرستادی) و بَراء خواند «وَرَسُولک
1) . در «فتح مکه» براساسِ قانون جنگی ، اهل این شهر - همه - اسیر جنگی به شمار میآمدند و باید به عنوان برده ، فروخته میشدند ، لیکن پیامبر صلیاللهعلیهوآله از سر لُطف و رحمت ، همه را آزاد فرمود . از این رو ، به فرزندان و دودمان این کسان «ابن الطُلَقاء» فرزندان کسانی که در فتح مکه آزاد شدند اطلاق شد (م) .
2) . سوره یونس 10 آیه 15 .
3) . دکتر عبدالحلیم نجّار ، در پی نوشت «مذاهب التفسیر الإسلامی : 8 » این امر را به عُمَر منحصر میسازد ، میگوید : از عُمَر خواستند که آیه 77 سوره کهف را « حتَّی إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا » موسی و خضر به قریهای درآمدند و از آنها غذا خواستند ، آنان پذیرایی از آن دو را برنتافتند تغییر دهد و به جای « فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا » (از میزبانی آن دو سرباز زدند) که در آن اهانت به ایشان نهفته است ، بخواند : «فَأَتَوا أَنْ یُضَیِّفُوهما» ؛ آمدند آن دو را پذیرایی کنند .
الذی أَرْسَلْتَ» پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را عتاب کرد و از این کار نهی فرمود و به همان لفظی که او را آموخت (بیزیاده و کم) ملزم ساخت .(1)
لزوم تعبّد به الفاظ قرآن
تعبّد به نصّ قرآن یک قانون شرعی عمومی است و ائمّه علیهمالسلام بر پایبندی به آن تأکید داشتند .
عَلاء بن کامل ، از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت دعایی را به علاء آموخت که در شامگاه بخواند . در این دعا آمده است :
«لا إلهَ إلاّ اللّهُ ، وَحْدَه لا شریکَ لَه ، لَهُ المُلک ولَهُ الحَمد ، یُحیی وَیُمیت ویُمیت
ویُحیی ، وهو عَلَی کُلِّ شیءٍ قَدیر» ؛ خدایی جز اللّه نیست ، یگانه است و شریک ندارد ، فرمانروایی و ستایش برای اوست ، زنده میکند و میمیراند ، و میمیراند و زنده میسازد ، و او بر هر چیزی تواناست .
علاء میگوید : «گفتم : «بِیَدِهِ الخَیْر» (خیر به دست خداست) امام علیهالسلام فرمود : البتّه که خیر به دست اوست ، لیکن آن گونه که من بر زبان آوردم ، بگوی ...(2)
از عبداللّه بن سِنان ، روایت شده است که امام صادق علیهالسلام دعای غریق را به وی آموخت ، در این دعا میخوانیم : «یا اللّهُ یا رَحمانُ یا رحیمُ ، یا مُقَلِّبَ القُلُوب ، ثَبِّت
قَلْبی علی دینک» ؛ خدایا ، ای خدای بخشنده و مهربان ، ای دگرگون ساز دلها ، قلبم را بر دینت پایدار بدار .
عبداللّه میگوید : گفتم : «یا اللّه ... یا مقلّب القلوب والأبصار ...» ؛ خدایا ... ای دگرگون ساز قلبها و نگرشها ...
امام علیهالسلام فرمود : به راستی که خدا دگرگون کننده قلبها و نگاههاست ، لیکن همانگونه بگوی که یادت دادم .(1)
هرگاه پیامبر
صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام زیادت و کم در دعایی را که به افراد میآموختند ، اجازه نمیدادند ، چگونه خدای سبحان ، قرائت قرآن را به معنا میپسندد و تغییر الفاظ و آوردن واژههای مترادف را برمیتابد (بر حسب آنچه به ابن مسعود و دیگران نسبت دادهاند) .
خدای سبحان ، پیامبر را به حفظ الفاظ قرآن ملزم ساخت و جبرئیل امین ، هر سال میآمد تا به همراه پیامبر آیات و سورههای قرآن را ضبط کند(2)و آیاتی را که در رویدادها و زمانها و مکانهای مختلف نازل شد به سورههایی ببرد که پیامبر - در شبی مبارک - قرآن را یکجا دریافت داشت .
همه اینها ، دقّت خدا و پیامبر را در ضبط میرساند .
چگونه ممکن است پیامبر صلیاللهعلیهوآله اختلاف عُمَر با هشام بن حکیم را (اگر این اختلاف در لهجه نباشد) جایز شمارد و قرائت هر دو را - با هم - صحیح بداند ؟!
نسبت به آنچه درباره اختلاف ابن مسعود و اُبَیّ و یک صحابی دیگر ، روایت کردهاند (و اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائت همهشان را جایز دانست) همین پرسش مطرح میشود .
قرآن، بزرگترین عامل در هدایتِ مسلمانان وبیرون آمدن آنها از تاریکیهای جهل به نور سعادت و علم است . هیچ اختلافی در قرآن نیست . مسلمانان به
قرآن نهایتِ عنایت را داشتند ، روزان و شبان آیات را تلاوت میکردند و در حفظ قرآن و ساختارِ استوارِ آن به خود میبالیدند و به سورهها و آیاتش تبرّک میجستند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را بر این کار ، تشویق مینمود .
با چنین اهتمامی ، آیا هیچ خردمندی احتمال میدهد که در قرآن تردید پدید آید تا اثبات آن به دو شاهد نیاز یابد ؟!(1)
پیرامونِ قرآنی که صبح و شام خوانده میشد ، بر زبان آوردنِ چنین سخنی زشت است .
افزون بر این ، رسم چنان است که هرگاه رهبر اُمّتی در حفظِ کتابی توجّه نشان دهد ، آن کتاب ، میان همه آن اُمّت رواج مییابد . از اَخبار فراوانی به دست میآید
که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به حفظ قرآن تأکید داشت تا آنجا که برای قاری قرآن پس از مرگ وی [ نیز ] منزلت قرار داد ؛ زیرا به مُرده گویند : بخوان و بالا بیا ، آن گونه که در دنیا قرآن را تلاوت میکردی ، قرائت کن ؛ چراکه منزل تو در آخرین آیهای است که میخوانیاش .(2)
از عایشه روایت شده است که گفت : درجاتِ بهشت به شمار آیاتِ قرآن است ؛ در میانِ بهشتیان ، بالاتر از درجه قاریانِ قرآن وجود ندارد .(3)
همه اینها در راستای بالا بردن مقامهای آخرتی است که قاری و حافظِ قرآن به دست میآورد .
آیا دیدار سالانه دو شاهد صادق معصوم (پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام) برای صحّتِ قرآن و دقّتِ ضبطِ آن کفایت نمیکرد تا اینکه در روزگار پس از
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله دو شاهد غیر معصوم را جویا شوند که شهادت دهند فلان آیه یا سوره را از زبانِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدند یا در زمان پیامبر آن را نوشتند ؟!
اگر این دو شاهد ، غیر معصوم باشند ، احتمال اشتباه آنها در شنیدن و کتابت هست . از این رو ، نقلشان برای اَمثالِ زید بن ثابت ، ارزشی ندارد .
قرائتِ خدا برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله [ که فرمود : ] « سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنسی »(1)(بر تو میخوانیم و فراموشت نمیشود) و اجتماع دو نفری پیامبر و جبرئیل در ماه رمضان هر سال برای ضبط سورهها و آیاتِ قرآن ، سپس اجازه خواندنِ آنها برای مردم [ ارزشمند است ] .
قرائت این آیهها و سورهها از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نماز و سپس خواندنِ آنها
برای امّت ،(2)و جمع قرآن تحت اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله حجیّتِ کامل و بینقص و تمامتری را ارزانی میدارد .
با این رویکرد ، شهادت فلان شخص نزد زید بن ثابت یا عُمَر [ که فلان آیه جزو قرآن هست ] معنا ندارد و نمیتوان این کار را دقّت در تدوین و وارسی کامل در ضبط (چنان که اهل سنّت قائلاند) شمرد .
باری ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام پس از آنکه به دستور خدا (در ماه رمضان هر سال) انتهای نزول تاریخی آیهها و سورهها را تا آن زمان ، تعیین میکردند ، به صحابه اجازه میدادند که آنها را در نماز بخوانند و در مصحفها بنویسند ؛ زیرا پس از این کار ، آنها قرآنی میشد که پیروی آن واجب است ، به دلیل این سخن
خدای متعال که فرمود : « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(1)جمع و قرائت قرآن بر عهده ماست ، هرگاه خواندیمش آن قرائت را پیروی کن .
اگر سورههایی کامل نمیشد ، برای سال آینده میماند تا نزول تاریخیشان پایان یابد و پس از تکمیل آنها و صدور فرمانِ خدا به اتمامشان و نَسخناپذیریشان ، قرآن بودن آنها برای مردم ، بیان میشد .
آیا این قرائت(2)و این ضبط(3)دقیقتر از ضبطی نیست که اهل سنّت پیرامون جمع قرآن در دوران ابوبکر و عمر قائلاند و در قرائتها بر زبان میآورند ؟ به ویژه آنکه به امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ضبط میشد و از سوی جبرئیل علیهالسلام امضا میگشت و آن حضرت به صحابه میآموزاند .
نزول قرآن ، از ده آیه فراتر نمیرفت مگر اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله محتوای آنها را به اصحاب یاد میداد .(4)
از ابو عبدالرّحمان سُلَمی ، روایت شده است که گفت : یکی از صحابهای که قرآن را به ما یاد میداد حدیث کرد که آنان از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ده آیه را فرا میگرفتند ، تا علم و عملی را که در آن ده آیه بود نمیآموختند ، ده آیه دیگر را دریافت نمیداشتند مسند احمد 5 : 410 ، حدیث 23529 .
از ابن مسعود روایت شده است که گفت : از ده آیه فراتر نمیرفتیم تا اینکه امر و نهی آنها را بدانیم (المغنی 2 : 6 ، ابن قدامه) .
از ابو العالیه روایت شده است که میگفت :
1) . سوره قیامت 75 آیات 17 و18 .
2) . یعنی قرائت جبرئیل برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله در « اقْرَأْ » علق : 1 (بخوان) و قرائت پیامبر برای صحابه در « لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » (اسراء : 106) ؛ تا با درنگ برای مردم بخوانی .
3) . یعنی ضبط دو طرفه میان پیامبر و جبرئیل در هر سال . در جمع قرآن ، بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله از باب دقّت در ضبط ، به عرضه پایانی ، اعتماد کردهاند .
4) . بنگرید به ، بحار الأنوار 89 : 106 .
قرآن را پنج آیه پنج آیه بیاموزید ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل علیهالسلام پنج تا پنج تا میستاند .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در خواندنِ آیات و سورهها برای اصحاب ، نهایت دقّت را به کار میبست با اینکه صحابه با آنها مأنوس بودند و به تلاوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله گوش میسپردند و بر تلاوت و حفظ و صیانت آنها مداومت داشتند ؛ در نمازهاشان قرآن را تلاوت میکردند و در مصحفهاشان آن را میخواندند .
نیز این مطلب انکار ناشدنی است که فراگیری قرآن ، بخشی از زندگی روزانهشان بود .
از عُبادة بن صامت ، روایت شده است که گفت :
هرگاه شخصی میخواست هجرت کند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را به یکی از ما میسپرد که قرآن را به او بیاموزاند . از مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله صدای تلاوت قرآن بلند بود تا آنجا که پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد صداهاشان را پایین آورند تا به اشتباه نیفتند .(2)
طبیعی است که در این قرائتها (که در عهد پیامبر تلاوت میشد) اشتباهی وجود نداشت ، و هیچ یک از کاتبان آنها در حال چُرت ، آنها را ننوشت ؛ زیرا معلّم از سوی پروردگار انتخاب شد « وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ »(3)(و کتاب خدا را به آنان یاد دهد) و مردم وظیفه داشتند آنچه را میآموختند ، قرائت کنند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله
مردمانی را برای تعلیم قرآن گماشت .(1)
در روایتهای دیگر ، اَسامی دیگری آمده است .
بنگرید به ، صحیح بخاری 3 : 1372 و1385 ، حدیث 3549 و3595 .
بنابراین ، در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن به یک قرائت خوانده میشد ، میانِ قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قرائت اُبَی و ابن مسعود و علی علیهالسلام اختلافی وجود نداشت . پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر کسی که قرآن را نمیدانست واجب ساخت که قرآن را آنگونه که نازل شد ، بیاموزد .
گاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به کسی که زبانش درست نمیچرخید اجازه میداد تا هنگام برطرف شدن مشکل تلفظ وی ، به لهجه خودش قرآن را بخواند ، لیکن آنان از این اجازه سوء استفاده کردند و تغییر شکل آیات و قرائت با الفاظ مترادف را جایز شمردند .
ابوبکر از قرائت مُعاذ - با اینکه زنده بود و در مدینه میزیست - دست کشید و عُمَر میگفت : باید لَحن اُبَیّ را وانهیم .(2)اختلاف عثمان با ابن مسعود باعث شد از قرائت او روی گرداند .
چرا این خلفا ، قرائتِ این صحابه را که از طبقه نخست بودند ، کسانی که (بر اساس تعبیر ذهبی) قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند ، در پیش نگرفتند ؟!
باری ، دیدگاه جمع قرآن با بیّنه و شهود و پذیرش اخبار آحاد در این زمینه ، بیادبی به ساحت قرآن است ؛ خواه قائلان آن عالم باشند و خواه جاهل .
بر اساس مکتب خلفا ، قرآن از سوی انسانهای غیر معصوم گردآوری شد . این سخن را مکتب اهل بیت علیهمالسلام تکذیب میکند ؛ زیرا جمع قرآن از سوی انسانهای غیر معصوم به معنای احتمال سهو و خطا و نسیانِ آنهاست و در نتیجه ، دری را به روی غرض ورزان برای شبهه افکنی در قرآن میگشاید ؛ زیرا هرگاه قرآن به صورت متنهای پراکنده نزد مردم باشد و غیر معصوم آنها را گرد آوَرَد ، در حالت عادی ، این جمع نمیتواند - به طور کامل - مطابق با واقع درآید .
در این صورت ، چگونه قرآن ، معصوم و حجّت بر مردم باشد در حالی که به دست غیر معصوم گرد آمده است ؟!
همه اینها با وجود تأکید گرد آوردنده قرآن (یعنی عثمان) بر وجود اشتباه در قرآن است و اینکه عرب به زبان خویش آن را راست و درست خواهد کرد .(1)
و سخن ابن عبّاس که کاتب در حال چُرت ، قرآن را مینوشت .(2)
یا سخن عایشه که میگوید : این واژه ، خطایی از کاتب است .(3)
یا این سخن که : نقطههای این آیه ، به خاطر پشهای است که بر آن نشست .
یا نقطه بر اثر مرکّبی است که بر پرِ قلم نویسنده ، وجود داشت .
و مانند این سخنان که حقیقتِ قرآن را تغییر میدهند « کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ » ؛(4)چقدر جسارت آمیز است سخنی که از دهان اینان بیرون میآید .
دیدگاه جمع قرآن به دست غیر معصوم ، بلای بزرگی بر دامنِ شر یعت است . چگونه میتوان بر قرآن معصومی اعتماد کرد که به دست غیر معصوم نوشته شد ؟!
این شبهه ، فراوان بر ضدّ ما عَلَم میشود . از آنچه یکی از پژوهشگران برایم بیان کرد ، پی بُردم که آنان احساس میکنند میان اصول ما تناقض وجود دارد :
از سویی معتقدیم قرآن کتابی است که باطل از هیچ سمت و سویی در آن راه ندارد ، در قرآن شکّی نیست ، برای پرهیزکاران کتاب هدایت است .
از دیگر سو به اعتقاد بعضی از مسلمانان ، غیر معصوم عهدهدار جمع قرآن شد و این امر به معنای امکان ورود خطا در آن است .
اگر به دیدگاه مکتب خلفا قائل شویم ، در راه لغزانی میافتیم . تنها مکتب اهل بیت علیهمالسلام است که از عهده حلّ این اشکال برمیآید . از این رو ، چارهای جز رجوع به آنان نمیماند .
از امام باقر علیهالسلام روایت است که فرمود :
ما أَحَدٌ من هذه الأُمّة جَمَعَ القرآنَ إلاّ وصیّ محمّد ؛(1)
هیچ کس - از این امّت - جز وَصیّ محمّد ، قرآن را گرد نیاورد .
نیز از امام باقر علیهالسلام روایت است که فرمود :
ما ادَّعَی أَحَدٌ مِنَ النّاس أَنَّه جَمَعَ القرآنَ کُلَّه - کما أُنْزِلَ - إلاّ کَذَّاب .
وَما جَمَعَهُ وحَفِظَهُ - کما نَزَّلَه اللّه تعالی - إلاّ عَلیُّ بن أبی طالب وَالأئمّةُ
مِن بَعْده ؛(2)
هیچ کس جز دروغگو نمیتواند ادّعا کند که همه قرآن را - آن گونه که نازل شد - گرد آوَرْد .
قرآن را (آن گونه که خدای متعال نازل کرد) جمع آوری و حفظ نکرد مگر علیّ بن ابی طالب و امامان بعد از آن حضرت .
و فرمود :
ما یَسْتَطیعُ أَحَدٌ أَن یَدَّعی أَنَّ عِنْدَه جمیعُ القرآنِ ، کُلُّه - ظاهِرُهُ وَباطِنُهُ - غَیْرَ الأَوصیاء ؛(1)
هیچ کس نمیتواند ادّعا کند که همه قرآن (ظاهر و باطن آن) نزد اوست مگر اَوصیا .
رویکرد وجود اشتباه در قرآن و پذیرش تأویلهای باطل ، کسانی مانند «مینگانا» را واداشت که برای دریافتِ واقع ماجرا به منابع غیر اسلامی رجوع کند ، همچون :
مراجعه به مناظره عَمْرو عاص و اُسقف اعظم مونوفیزیت «آنتیوخ جان اوّل»(2)در سال 18 هجری (برابر با سال 639 میلادی) .
مراجعه به نامه اُسقف «نی نوه»(3)معروف به «ایشویاب سوّم»(4)کسی که در رسالهاش به مسلمانان اشاره کرده است .
رخدادهایی که «جان بار پِنکایی»(5)درسال 70 هجری (690 میلادی) میآورد.
وی از رهگذر نقل این متون ، میخواست در حجیّت قرآن تشکیک کند و بیان دارد که قرآن در عهد پیامبر و ابوبکر و عُمَر ، وجود نداشت .
وی روشن میسازد که جمع قرآن به دست غیر معصوم ، به شرق شناسان میدان داد که بر ادّعاهاشان بیفزایند تا آنجا که یکی از آنها به صراحت بیان میدارد که در منابعِ مسیحی معاصر با عهد عثمان ، نامی از کتاب مقدّس مسلمانان (قرآن) نیامده است .(1)
در این پژوهش ، دروغ بودن این سخن و بطلانِ آن روشن خواهد شد و اینکه قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گردآوری شد و تدوین یافت و آن حضرت قرآن را با مکث بر مردم میخواند و به آنان اجازه میداد قرآن را تلاوت کنند و در مصحفها بنویسند ، هرچند ناقص باشد .(2)
همه اینها برای محافظت از قرآن بود .
شوالی ، در این باره مینویسد :
عالمان مسیحی (در غرب) ناخودآگاه یا با استعاره ، بسیاری از نگرشها را (که عین همان بینشهای فرهنگ اسلامی یا شبیه آنهاست) توسعه دادند .
وی - سپس - بعضی از تفسیرهای اسلامی را از حروف مقطّعه ، میآورد :
« الر »(3)أنا اللّه أری ؛ الرَّحمن (الإتقان : 486) ؛ منم خدای بینا ؛ بخشنده .
« الم »(4)أنا اللّه أعلم ؛ الرَّحمن (الإتقان : 486) ؛ منم خدای دانا و بخشایشگر ؛
1) . خاورشناسان و جمع و تدوین قرآن کریم : 94 .
2) . مقصود چند آیه از قرآن یا بخشهایی از آن است ؛ چراکه نزول تدریجی قرآن - در آن زمان - ادامه داشت م .
3) . سوره یونس 10 آیه 1 ؛ سوره هود (11) آیه 1 ؛ سوره یوسف (12) آیه 1 ؛ سوره ابراهیم (14) آیه 1 ؛ سوره حجر (15) آیه 1 .
4) . سوره بقره 2 آیه 1 ؛ سوره آل عمران (3) آیه 1 ؛ سوره سجده (32) آیه 1 .
اللّه لطیف مجید (الإتقان : 490) ؛ خدای لطیف و ستوده .
« المر »(1)أنا اللّه أعلم وأری (تفسیر بیضاوی ، ذیل آیه اوّل سوره رعد) ؛ منم خدای دانا و بینا .
« المص »(2)اللّه الرّحمن الصَّمد ؛ المُصَوِّر ؛ أنا اللّه أفضل ؛ أنا اللّه الصّادق (الإتقان : 486) ؛ خدای بخشاینده و بینیاز ؛ تصویرگر ؛ منم خدای برتر ؛ منم خدای راستین ؛ « أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ »(3)(الإتقان : 493) ؛ آیا سینهات را گشاده نساختیم .
« حم »(4)الرَّحمن الرَّحیم (الإتقان : 487) ؛ خدای بخشنده مهربان .
« ص »(5)صَدَقَ اللّهُ ، أُقسم بالصَّمد الصّانع الصّادق ؛ صادِ یا محمّد عملک بالقرآن ؛ صادَ محمّدٌ قلوبَ العِباد (الإتقان : 493) ؛ خدای راست گفت ؛ سوگند به آفریدگار بینیاز راستین ؛ ای محمّد ، عملت را با قرآن بسنج ؛ محمّد دل بندگان را صید کرد .
« طس »(6)ذو الطَّوْل القُدّوس الرَّحمن (الإتقان : 487) ؛ خدای توانا ، پاک دامن ، بخشاینده .
« طسم »(7)ذو الطَّوْل القُدّوس الرَّحمن (الإتقان : 487) ؛ خدای توانمند ، پاکیزه ، بخشنده .
1) . سوره رعد 14 آیه 1 .
2) . سوره اعراف 7 آیه 1 .
3) . سوره انشراح 94 آیه 1 .
4) . سوره غافر 10 آیه 1 ؛ سوره فصّلت (41) آیه 1 ؛ سوره شورا (42) آیه 1 ؛ سوره زخرف (43) آیه 1 ؛ سوره دخان (44) آیه 1 ؛ سوره جاثیه (45) آیه 1 ؛ سوره احقاف (46) آیه 1 .
5) . سوره ص 38 آیه 1 .
6) . سوره نمل 27 آیه 1 .
7) . سوره شعرا 26 آیه 1 ؛ سوره قصص (28) آیه 1 .
« طه »(1)ذوالطَّوْل (الإتقان : 487) ؛ صاحب قدرت .
« ق »(2)قاهر ؛ قادر (الإتقان : 487) ؛ قُضِیَ الأَمْرُ ؛ أُقسم بِقُوَّة قَلْب محمّد ؛ قِفْ یا محمّد عَلَی أداءِ الرِّسالة (الإتقان : 493) ؛ خدای پیروز ؛ توانا ؛ امر انجام شد ؛ سوگند به قوّت قلب محمّد ؛ ای محمّد بر اَدای رسالت ، پایدار بمان .
شوالی ، بعد از این سخن ، نظر «نُلدکه» را (در چاپ اوّل کتاب تاریخ القرآن) میآورد که :
وضعِ این حروف ، از خود محمّد نیست ... شاید این حروف نشانههای ملکیّت باشند که صاحبانِ نسخهها آنها را نهادند ؛ همان نسخههایی که در نخستین جمعِ قرآن که زید بر عهده گرفت به کار رفت و بعدها - به سبب اهمال - جزئی از شکل نهایی قرآن شد .
وی ، ادامه میدهد :
آنچه این مطلب را تقویت میکند این است که : مجموع سورههای پشت سرهمی که در زمانهای مختلف پدید آمدند ، با نشانه « حم » آغاز میشود . این روند ، این گمان را برمیانگیزد که این سورهها از روی نسخه اصلی نوشته شد که به ترتیب « حم » را داشت . بعید نیست که این حروف اوّل سورهها ، اَسامی مالکانِ نسخهها باشد .
در این صورت ، میتواند « الر » اشاره به «زُبَیر» باشد و « المر » اشاره به «مُغِیره» و « طه » اشاره به «طَلْحَه» یا «طلحة بن عبیداللّه و « حم » و « ن » اشاره به «عبدالرّحمان» ...(3)
به سخن «نُلدکه» نیک بنگرید که چگونه از وجود تفسیر به رأی - نزد بعضی از مسلمانان - سوء استفاده میکند تا تفسیر دیگری را - از پیش خود - برای حروف مقطّعه ارائه دهد . تفسیر زشت و ناچسبی که هیچ یک از عالمان مسلمان و فرزانگانشان آن را نمیپذیرند ؛ زیرا درست است که حروف مقطّعه از سوی پیامبر وضع نشد ، امّا خدای بزرگ آنها را وضع کرد و این حروف در قرآن آمد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نمازش آنها را میخواند . نیز این حروف - به هیچ اختلافی - در مصحفهای همه صحابه وجود داشت .
یکی از خاورشناسان به نام «لُث»(1)سخن «نُلدکه» را نقد میکند و بر ادّعای وی میتازد و آن را برساخته خودش میداند .
آری ، اهل سنّت با این تفسیر (و تفسیرهای دیگر) میخواهند بگویند که قرآن در عصرهای پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمعآوری شد و صحابه این حروف را در قرآن نهادند .
این امر ، راز بیم پیامبر را از تفسیر به رأی (و اینکه این کار دین را ویران میسازد) روشن میسازد .
باری ، نگرش مکتب اهل بیت علیهمالسلام درباره جمع قرآن ، دیدگاه راست و درست است و از نگرش مکتب خلفا ؛ عقلا نیتر و منطقیتر میباشد .
آیة اللّه خویی رحمهالله برای این مسئله ، مثالِ واقعی از زندگی روزمره را میآورد و از رهگذر آن ، ضعف نگرش اهل سنّت را تبیین میکند و مینگارد :
هرگاه متصدّی جمع قرآن ، شخص غیر معلوم باشد ، عادت اقتضا دارد که چیزهایی از دستش برود ؛ چنان که در کسانی که عهدهدار
1) . O.Loth
گردآوری اشعار پراکنده یک شاعر (یا چند شاعر) میشوند ، این امر نمایان است .
این حکم ، به مقتضای عادت ، یک حکم قطعی است و یا دست کم [ با این شیوه ] احتمال وقوع تحریف هست ؛ چراکه احتمال دارد بر بعضی از آیاتی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیده شد ، دو شاهد فراهم نیاید . از این رو ، اطمینانی به عدم کاستی در قرآن باقی نمیماند .(1)
1) . البیان : 239 .
بر پایه ادّعای مکتب خلفا ، جمع و تدوین قرآن ، بعد از دو دهه از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت و این امر - به طور مشخّص - در روزگار فتنه و پیدایش مذهبهای نو و اندیشههای فاسد ، قوز بالا قوز شد(1).(2)
چگونه میتوان بر قرآنی اعتماد کرد که در زمان فتنه تألیف یافت و از محفوظات صحابه (و نه از نوشتههای آنها) گرفته شد ؟!
به معنای روشنتر ، چگونه میتوان بر قرآنی اعتماد کرد که با اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله و زیر نظر آن حضرت ، جمع و تدوین نگشت و از نوشتههای اصحاب و کاتبان بیواسطه وحی ، گرفته نشد ، بلکه پس از دو دهه ، از محفوظات آنها جمعآوری گردید ، در حالی که آنان معصوم نبودند ، اشتباه و خطا میکردند و کم و زیاد مینمودند .
عدم اشراف پیامبر یا وصیّ آن حضرت بر حفظ و نگارش قرآن - به اعتراف عقل و نقل - از حجیّتِ آن میکاهد .
در این کتاب ، ثابت کردهایم که بخش بزرگی از قرآن ، در دورانِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله
1) . «زادَ فی الطُّنْبُور نَغْمَةً» بر صدای دُهُل ، افزود یک ضرب المثل عربی است و درباره کسی گفته میشود که بیانگیزه ، زیادی خود را به زحمت میاندازد (الطراز الأوّل 5 : 412) با پیشنهاد دوست فرهیختهام ، استاد شهیدی ، ضرب المثل فارسی «قوز بالا قوز» به جای این عبارت گذاشته شد (م) .
2) . فرهنگ جامع مثلها و حکمتها ، عبدالحسین فقهی زاده ، ابوالفضل رضایی ، چ1 ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1389ش ، ص143 شهیدی .
جمعآوری شد و نوشته و مرتّب گردید(1)و ادّعای جمع قرآن ، دو دهه بعد از رحلت پیامبر و در زمان فتنه (آن گونه که اهل سنّت میگویند) خطای آشکاری است و از این رهگذر ، بر قرآن اشکال وارد میآید و گوشه و کنایه زدن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام و بزرگان صحابه (مانند : ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب ، مُعاذ بن جبل و دیگر صحابه برجستهای که قرآن را در روزگار پیامبر گرد آوردند) و فرو کاستن شأن و منزلت آنها میدان مییابد .
تا آنجا که از عُمَر (بر پایه روایت بخاری از ابن عبّاس) نقل شده است که درباره اُبَیّ ، گفت :
قاریترین ما اُبَیّ است ! ما گویش او را وامینهیم .(2)
در روایت دیگری آمده است که عُمَر گفت :
در منسوخ خوانی ، قاریترین ما اُبَیّ است .(3)
بر اساس این سخن ، با اینکه عُمَر اعتراف میکند که اُبَیّ قاریترین امّت است (و قرائتش را بی واسطه از پیامبر آموخت) آگاهانه و به عمد ، قرائت اُبَیّ را کنار میگذارد .
این کلام عُمَر ، یعنی چه ؟ مخالفتِ آشکار وی با پیامبر [ با این سخن ] چه توجیهی دارد ؟
نیز عثمان از شأن ابن مسعود کاست و هیچ اختلافی در این مطلب نیست که وی قرائت ابن مسعود را ملاک قرار نداد .
شایان توجّه است که مکتب اهل بیت علیهمالسلام دیدگاه جمع قرآن را در دورانِ پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله برنمیتابد و بیان میدارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از همان آغاز بعثت ، قرآن را
به اصحاب میآموزاند ؛ « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(1)قرآن را بخشهایی کردیم تا با درنگ بر مردم بخوانی .
در این رویکرد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله گروهی از اصحاب را برای تعلیم قرائتِ قرآن به مسلمانان تعیین کرد و خود پیامبر بر کتابتِ قرآن و ترتیبِ آیات آن اشراف داشت ، لیکن جمع نهایی و یک شکل سازی آن را به امام علی علیهالسلام وانهاد .
دستاورد روایتها و احادیث مکتب خلفا ، کسانی مانند بلاشر و دیگران را واداشت که به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گوشه زنند و بر آن حضرت و بر رسالتش جسارت ورزند و بگویند که آن حضرت - در آغاز بعثت - نمیدانست که از جانب خدا مبعوث است و رسالتش جامعه را دگرگون میسازد . وی در پی ارتباط با یهود ، این را فهمید و دریافت که باید شریعت خویش را تدوین کند و قرآن را بنگارد .
وی میافزاید :
اختلاف در شمار کاتبان وحی ، مهمترین دلیل بر نادرستی کتابت قرآن در عهد محمّد است . طرح وجود کاتبان وحی ، برای پشتیبانی از دیدگاه کتابت قرآن در عهد وی ، ساماندهی شد .
نیز کتابت در عصر محمّد سودمند نبود ؛ زیرا بسیاری از مردم عرب ، خواندن و نوشتن نمیدانستند تا از آن بهره ببرند (به عکس حفظ) .
همچنین تنگدستی از مهمترین سببهای عدم جمع قرآن در دوران آن
1) . سوره اسراء 17 آیه 106 .
حضرت است . اینکه گفتهاند : «رسول خدا ، قرآن را نظم و ترتیب داد» درست نمیباشد .(1)
گرچه یکایک این عبارتهای «بلاشری» باطل است و ما در بعضی از آثارمان به آنها پاسخ دادهایم و جواب دیگری در همین کتاب خواهد آمد ، لیکن مهم این است که بسیاری از جملههای وی به روایات اهل سنّت مستند است و این امر ، انسان را میجِزاند . کسانی چون سلمان رشدی ، از همین روایتها سوء استفاده کردند و آنها را پایه استدلالشان قرار دادند .
باری ، عملکرد خلفا به «جان گیل کرایس» و دیگر خاور شناسان میدان داد که بگویند :
هدف حقیقی عملکرد خلفا این بود که سلطه سیاسی قاریان را در شهرهایی پایان دهد که عثمان وجهه سیاسیاش را (به خاطر سیاستی که در پیش گرفت) در آنها از دست داد ؛ زیرا (به جای صحابیان وفادار به پیامبر در طول زندگیشان) خویشاوندانش را - که از بنی امیّه بودند و دشمنان محمّد به شمار میآمدند - بر کارها گمارد .(2)
بنابراین ، دامن زدن خلفای سه گانه و پیروان آنها به دیدگاه جمع قرآن پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و این ادّعا که قرآن در عهد پیامبر نگارش نیافت ، مجال گستردهای را برای کسانی فراهم آورد که میخواهند در حجیّت قرآن شک برانگیزند .
مسئله شایان تأکید در اینجا پریشانگویی و شیوه نااستوار عالمان مکتب خلفاست :
آنان از سویی - در کتابهای حدیثی و درایی و رجالی و فقهیشان - به لزوم احتیاط و پرهیز از احادیثی که دوران فتنه(1)بروز یافت ، گرایش دارند و عمل به این احادیث را بی پیرایش و وارسی ، جایز نمیدانند .
از دیگر سو ، میگویند قرآن در زمان فتنه گردآوری شد .
میپرسیم : با این رویکرد ، چگونه میتوان قرآنی را پذیرفت که در ایّام فتنه جمعآوری گردید ؟!
عالمان اهل سنّت (با توجّه به تعاملی که با اخبار دوران فتنه دارند) باید این سؤال را پاسخ دهند و [ این دو گانگی را ] حل کنند .
شیوهها و مقدّمات نادرستی که از سوی مکتب خلفا بنا نهاده شد ، نزدیک بود امّت را سوی تحریف لفظی قرآن بکشاند ، لیکن اهتمام صحابه و اهل بیت به قرآن (و در رأس آنها امام علی علیهالسلام) و شهرت قرآن در میان مسلمانان و قرائت با درنگ از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله (و خواندن قرآن در شب و روز از حفظ ، و نگاه به مصحف) قرآن را از آفتها مصون و محفوظ داشت و به دور از آسیبها ، ماندگار ساخت .
امّا احتمالِ تحریف معنوی باقی میماند ؛ چراکه آنان - در عصرهای نخست - قرائتهای مختلف را (با وجود گرایشهای گوناگون مذهبها و فرقهها) صحیح انگاشتند . این کار - که به وجوهی از زبان عربی صورت میگرفت - به اهل بدعت و هواپرستان میدان داد آرای پوچ خویش را بر دین تحمیل کنند و این امر - بیتردید - خیانت به قرآن بود .
1) . دوران پایانی خلافت عثمان م .
امام علی علیهالسلام آشکارا از نقش راویان در شعلهور سازی اختلاف قرائتها ، پرده برمیدارد آنجا که میفرماید : «دروغ بافتند ! قرآن یکی است ، از نزد خدای یگانه نازل شد ، اختلاف از سوی راویان پدید آمد» .(1)
مانند این سخن از امام صادق علیهالسلام حکایت شده است که فرمود :
أَصحاب العَربیّة یُحَرّفُونَ الکَلِمَ عن مَواضِعه ؛(2)
عربیدانها ، سخن را جا به جا میکنند .
این موضوع را در پایان کتاب روشن خواهیم ساخت .(3)
بعید نمینماید که این نهی امام علی علیهالسلام (که درباره عدم استدلال به قرآن در گفت و گو با خوارج است ، چراکه قرآن وجوه گوناگونی دارد) بدین معناست که در قرآن تفسیرهای متعدّدی هست ، هر فرقهای - حتّی فرقههای باطل - از قرآن دلیل میآورند .
در جایز نبودن چند گویش در قرآن و اختلاف در آن (و لزوم پیروی از آنچه میان مسلمانان مشهور است) از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهروایت شده است که فرمود :
لَو أَنَّ النّاسَ قَرَؤُوا القرآنَ کما أَنْزَلَ اللّهُ ما اخْتَلَفَ اثنان ؛(4)
اگر مردم قرآن را آن گونه که خدا نازل فرمود ، میخواندند [ هیچ کدامشان ، حتّی ] دو نفر در آن اختلاف نمیکردند .
یعنی اگر مردم مقصود واقعی قرآن را - که خدا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل کرد -
1) . الکافی 2 : 630 ، حدیث 12 .
2) . مستدرک الوسائل 4 : 280 ، حدیث 4701 .
3) . در بحثهای آینده ، در خواهیم یافت که امام علیهالسلام در این سخن به پیروان مکتب خلفا اشاره دارد ، نه به کلّ عربی دانها ؛ زیرا رهبر زبان عربی ، امام علی و اصحاب آن حضرت مانند : ابو الأسود دُئلی ، ابو عمرو بن علاء و ... میباشد . همو که قواعد کتابتِ قرآن را وضع کرد .
4) . تفسیر قمّی 2 : 451 ؛ بحار الأنوار 89 : 49 ، حدیث 7 .
درمییافتند و به آنچه میان مسلمانان ثابت است ، چنگ میآویختند ، دو نفر هم دچار اختلاف نمیشدند .
این روایت ، گویای آن است که اختلاف از جانب خدا و پیامبر نمیباشد ، بلکه از سوی راویانی پدید آمد که قرآن را به شیوههای مختلف خواندند و به شکلهای گوناگون - در دوران پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - تفسیر کردند .
کسی که به جای « أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ »(1)یقین دارد که قرائت این آیه «أو لَمَسْتُم النّساء» است ، معنای دیگری از آن میفهمد ؛ زیرا «ملاسمه» به معنای عمل زناشویی میباشد و «لمس» به معنای تماسِ دست است .
در قرائتِ «حَتَّی یطَّهَّرْن» به جای « حتّی یَطْهُرْنَ »(2)نیز اختلاف معنا آشکار است . در شیوه نخست ، ارتباط جنسی با همسر جز پس از غُسلِ حیض جایز نمیباشد و در قرائتِ دیگر ، شوهر میتواند با همسرش پس از بند آمدن خون حیض (و پیش از غسل) عمل زناشویی انجام دهد .
نیز بعید به نظر نمیرسد که همین تحریف معنوی ، راز سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد که به امام علی علیهالسلام فرمود : تو برای تأویل قرآن با مردم میستیزی ، چنان که من برای تنزیل آن جنگیدم .(3)
این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان معناست که جنگ امام علی علیهالسلام در دفاع از قرآنی است که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموخت و در راستای پاسداری از مفاد وحیی است که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و آن حضرت آن را فراگرفت .
به همین خاطر میبینیم که امام علی علیهالسلام درباره قرآنی که گرد آورد ، میفرماید :
وَلَقَد أَحْضَرُوا الکتابَ کَمَلاً مُشْتَمِلاً عَلَی التَّنْزیل وَالتَّأْویل ؛(1)
کتاب کاملی را در دسترس دارند که تنزیل و تأویل را در بر دارد .
خدای سبحان بیان میدارد که در میان امّت ، کسانیاند که تأویل و تفسیر قرآن را درمییابند و باید به آنها رجوع کرد ؛ زیرا «محکم» یعنی آنچه بر امّت مشتبه نمیشود و همگان آن را میدانند . اشتباه ، بیشتر از ناحیه آیات متشابه پیش میآید و تنها شخص معصوم میتواند آن را روشن سازد .
باری ، روایات ، به وجود کسانی - در میان مردم - اشاره دارد که تأویل آیات متشابه را میدانند . اینان راسخان در علماند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای ابن عبّاس دعا کرد که خدا او را در دین فقیه گرداند(2)و حکمت(3)و تأویل(4)قرآن را به وی بیاموزاند.
از امام صادق
علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فی العلم ، وَنَحْنُ نَعْلَمُ تَأْویلَه ؛(5)
ژرف اندیشان ، ما خاندانیم و ماییم که تأویل قرآن را میدانیم .
علیّ بن ابراهیم و محمّد بن مسعود عیّاشی ، در تفسیرشان از بُرَید بن معاویه ، از امام باقر علیهالسلام روایت میکنند که فرمود :
برترین راسخان در علم ، پیامبر است . خدا همه تنزیل و تأویلی را که نازل فرمود ، به او یاد داد (خدا چیزی را بر پیامبر نازل نکرد که تأویل آن را به وی نیاموزاند) و اَوصیای بعد از پیامبر ، همه آنها را میدانند .(6)
1) . احتجاج طبرسی 1 : 383 ؛ بحار الأنوار 90 : 125 م .
2) . صحیح بخاری 1 : 66 ، حدیث 143 ؛ الأحادیث المختارة 10 : 169 ، حدیث 167 .
3) . صحیح بخاری 3 : 1371 ، حدیث 3546 ؛ سنن ترمذی 5 : 680 ، حدیث 3824 .
4) . المعجم الکبیر 10 : 238 ، حدیث 10587 ؛ مستدرک حاکم 3 : 617 ، حدیث 6287 .
5) . بصائر الدرجات : 224 ، حدیث 5 و7 ؛ الکافی 1 : 213 ، حدیث 1 .
6) . الکافی 1 : 213 ، حدیث 2 ؛ تفسیر عیّاشی 1 : 164 ، حدیث 6 ؛ تفسیر قمّی 1 : 96 .
آری ، امامان اهل بیت علیهمالسلام شیعیان را از تفسیر به رأی بیم دادند و قواعدی برایشان ترسیم کردند که آنان را از انحراف مصون میدارد و حقایق فراوانی را به آنها آموختند ؛ اینکه :
قرآن را به طور کامل ، جز معصوم علیهالسلام نمیفهمد .(1)
مقصود از این عبارت ، فهم کامل است یعنی فهم ظاهر و باطن چراکه قرآن برای عموم مردم نازل شد و خطابهای آن همه مسلمانان را در بر میگیرد .
قرآن را درنمییابد مگر کسانی که مخاطب آناند .(2)
معصومان علیهمالسلام همان راسخان در علماند .(3)
معصومان علیهمالسلام اهل علم قرآناند .(4)
معصومان علیهمالسلام گنجهداران علم الهیاند .(5)
و مانند این عبارات .
این سخنان بدان معنا نیست که ائمّه علیهمالسلام به عدم حجیّت ظواهر قرآن معتقدند یا عموم مردم نمیتوانند ظاهر قرآن را بفهمند ، گرچه بعضی از اَخباریها کوشیدهاند از این روایات برای عدم حجیّت ظاهر قرآن ، بهره ببرند .
حجیّت ظواهر در قرآن (و دیگر سخنان) یک امر عقلی و شرعی است و بر امکان فهم قرآن از سوی عموم مردم دلالت دارد ؛ چنان که خدا میفرماید :
« کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ » ؛(6)این قرآن ، کتاب مبارکی است ، سویت نازل کردیم تا در آیاتش نیک بیندیشند .
1) . بنگرید به ، بصائر الدرجات : 214 .
2) . بنگرید به ، الکافی 8 : 311 ، حدیث 485 ؛ وسائل الشیعه 27 : 185 ، حدیث 33556 .
3) . بنگرید به ، نهج البلاغه 2 : 27 ، خطبه 144 ؛ بصائر الدرجات : 222 ، باب 10 ؛ الکافی 1 : 213 .
4) . بصائر الدرجات : 58 ، باب 19 ؛ الکافی 1 : 210 .
5) . بصائر الدرجات : 123 ، باب 19 .
6) . سوره ص 38 آیه 29 .
« إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ » ؛(1)قرآن را به زبان عربی نازل کردیم تا شاید عقلتان را به کار بندید .
« هذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًی وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ » ؛(2)این قرآن ، برای مردم ، بیان است و برای پرهیزکاران ، هدایت و اندرز .
امامان علیهمالسلام میخواستند - برای مردم - بیان دارند که در قرآن رازهایی نهفته است و مفاهیم و نکتهها و اشاراتی وجود دارد که حقیقت آنها را جز کسانی که مخاطبان قرآناند درنمییابند و آنان ، همان معصومان علیهمالسلام اند .
تأویل و تفسیر قرآن ، با گرایش اهل بدعت و نظرات آنها (به دور از واقع) امکان پذیر است ؛ چراکه قرآن وجوه گوناگونی دارد ، امّا شیعه باید در این کار ، درنگ ورزد و تفسیر صحیح قرآن را از همتای قرآن (عترت پیامبر) بستاند ، نه از دیگران .
نیز اصحاب این مذاهب ، حق ندارند دین را طبق هوایِ نفسشان تفسیر کنند .
بنابراین ، جامع علوم قرآن ، باید معصوم باشد .
از بَشیر دَهَّان روایت شده است که گفت : شنیدم امام صادق علیهالسلام میفرمود :
خدا طاعت ما را در کتابش واجب ساخت . مردم در نشناختن ما عذر و بهانهای ندارند . اموال نفیس و گزیده ، به ما تعلّق دارد و اَنفال از آنِ ماست و گزارههای ناب و لطیف قرآن ، ویژه ما میباشد .
نمیگویم ما غیب گوییم [ لیکن ] کتاب خدا را میدانیم و کتاب خدا هر چیزی را در بر دارد .
خدا علمی را به ما آموخت که به اَحَدی غیر از ما آن را یاد نداد ، و فرشتگان و رسولانش را از علمی برخوردار ساخت که ما بدان آگاهیم .(1)
از حَکَم بن عُتَیبه روایت شده است که مردی امام حسین علیهالسلام را در «ثَعْلَبیّه» دیدار کرد ، آن حضرت روانه کربلا بود . وی بر حسین علیهالسلام درآمد و سلام داد . امام علیهالسلام پرسید : از کدام سرزمینی ؟ گفت : اهل کوفهام . امام علیهالسلام فرمود :
ای برادر کوفی ، اگر در مدینه به دیدارم میآمدی ، جای پای جبرئیل را در خانهمان و نزول وی با وحی بر جدّم را نشانت میدادم .
ای برادر کوفی ، آیا میشود سرچشمه علمِ مردم ما باشیم و خودمان چیزی ندانیم ؟! این کار ناشدنی است .(2)
از ابو صَبَّاح روایت شده است که گفت : به خدا سوگند ، جعفر بن محمّد برایم فرمود :
خدا تنزیل و تأویل [ قرآن ] را به پیامبرش آموخت و پیامبر آن را به علی یاد داد .(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله معصوم اوّل در اسلام است . آن حضرت ، همه علمش را به وصیّ خود امام علی علیهالسلام آموزاند . علی علیهالسلام آنچه را پیامبر صلیاللهعلیهوآله در تنزیل و تأویل و تفسیر قرآن فرمود ، نوشت ،(4)سپس آن نوشتهها را نزد امامان از نسل خود
1) . تفسیر عیّاشی 1 : 16 ، حدیث 7 ؛ بحار الأنوار 89 : 69 ، حدیث 55 .
2) . الکافی 1 : 398 ، حدیث 2 ؛ بحار الأنوار 45 : 93 ، حدیث 34 . در این مأخذ آمده است : آیا مردم از آبشخور علم ما بیاشامند و هدایت شوند و خودمان گمراه بمانیم ؟! این امر ، محال است .
3) . الکافی 7 : 442 ، حدیث 15 ؛ تهذیب الأحکام 8 : 286 ، حدیث 1052 .
4) . بنگرید به ، کتاب سلیم بن قیس : 146 ؛ احتجاج طبرسی 1 : 107 ؛ بحار الأنوار 22 : 482 ، حدیث 30 به نقل از خصائص الأئمّه : 73 .
سپرد . آن کتاب ، هم اکنون نزد قائم آل محمّد علیهالسلام موجود است .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سخن زیر به این کار تصریح دارد :
إنَّ اللّهَ أَنْزَلَ عَلَیَّ القُرآنَ وَهُوَ الَّذی مَن خالَفَهُ ضَلَّ وَمَنِ ابْتَغَی عِلْمَه عند غَیر عَلیّ هَلَکَ ؛(2)
خدا قرآن را بر من نازل فرمود . قرآن کتابی است که هرکس با آن مخالفت ورزد ، گمراه میشود و هرکه علم را نزد غیر علی بجوید ، هلاک میگردد .
در روایت دیگری از معصوم علیهالسلام نقل شده است که :
مردم باید قرآن را آن گونه که نازل شد بخوانند و هرگاه تفسیر آن را خواستند ، پیش ما بیایند و هدایت جویند .(3)
از سوی دیگر ، صحابه ، چیز دیگری را روایت میکنند .
بعضی از معاصران پیامبر صلیاللهعلیهوآله عمق نصّ قرآن یا بعضی از لغات آن را درنمییافتند . اینان از جهتی به وحی و کسب علوم وحیانی اهمیّت نمیدادند و از دیگر سو ، نمیخواستند ناتوانی علمیشان آشکار شود . از این رو ، آن گونه که خود میخواستند به قرآن استدلال میکردند و به فهمی دور از واقع دست مییافتند .
همین امر برای آنها و پیروانشان ، مشکل جهل و سر در گمی را رقم زد و درِ یاوه بافی را دو لنگه گشود که باید در جای دیگر به توضیح آن پرداخت .
مکتب خلفا [ و پیروان آنها ] ، قرائتهای نامتعارف را در کنار قرائت متواتر تشریع کردند و شنود جمعی را به منزله نقل از طریق عرضه قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله شمردند و کوشیدند به همه قرائتها مشروعیّت بخشند با این بیان که آنها گزینههاییاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از رهگذر «حروف هفت گانه» (= حدیث ساختگی سبعة احرف) تشریعشان کرد و بدین ترتیب ، قرائتهای سهوی و تسامحیشان را در قرآن وارد ساختند .
این رویکرد ، از سویی فروکاستن از شأنِ قرآن است و از دیگر سو ، به تواتر قرائتهای نا معتبر اهتمام دارد .
اساس این مقدّمه ، به مقدّمات پیشین نزدیک میباشد و ادّعای آنان ، قرآن را نشانه میرود و حجیّتِ آن را فرو میپاشد .
شأن قرآن بالاتر از دیگر چیزهاست . قرآن ، کتابی است که انگیزههای فراوانی برای نقل متواتر آن وجود داشت ؛ چراکه زیر بنای قانون گذاری اسلامی بود و معجزه جاویدان آن به شمار میآمد .
هر چیزی که انگیزههای نقلش فراوان باشد ، خواه ناخواه ، تواتر مییابد .
تن دادنِ خلفا به طرح دو شاهد و زیاد شدن احتمال اینکه منشأ قرائتهای سهوی و خودجوشی که از سوی بعضی از صحابه و خلفا بروز مییافت ، به خاطر فراموش کردنِ لفظ آیات (همراه با محافظت آنها بر معنا یا اصل اندیشه) باشد .
مانند قرائت « طَلْحٍ مَنضُودٍ »(1)(خوشههای موز) به «طلعٍ منضود» (خوشههای
1) . سوره واقعه 56 آیه 29 .
خرما) یا « طَعَامُ الأَثِیمِ »(1)(خوراک گناهکاران) به «طعام الیتیم» (غذای یتیمان) یا « کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »(2)(مانند پشم زده شده) به «کالصوف المنفوش» و نظیر این موارد .
ابوبکر و عُمَر با اعتراف به گوناگونی قرائتها در مصحفهاشان ، خواستند با این مشکل مقابله کنند ، لیکن سختی قانع کردنِ مسلمانان به این امر ، آن دو را - در دوران خویش - از امضای مصحفشان و همگانی سازی آن ، ناکام ساخت .
بلکه در برابر تصحیح ابوبکر و عُمَر و قرائت آن دو ، مخالفت عملی از سوی امّت آشکار شد و به خواستِ آن دو در وارد کردنِ آیاتی در قرآن ، تن ندادند ؛ مانند : «وجائت سکرة الحقّ بالموت»(3)(با آمدن مرگ ، بیهوشی گریز ناپذیر ، فرا رسید)(4)و آیه سنگسار پیرمرد و پیرزن .
امّت - فقط به آنچه در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموختند ، پای فشردند .
همین امر ، عثمان را واداشت که به آنچه نزد امّت تواتر دارد بازگردد و از قصد خویش دست کشد . وی به خواست اُمّت تن داد و به آنچه همگان پذیرفتهاند گردن نهاد . از این رو ، آنچه را که مشهور بود و همه آن را باور داشتند ، گرد آورد و به آنچه در گذشته ابوبکر و عُمَر گرد آوردند ، بسنده نکرد .
عثمان کوشید قرآنش به نگارش درآید و موارد اختلافی میان مسلمانان ، به شکلی در آن جمع گردد که همه را خوشایند افتد .
به همین خاطر ، در قرآنِ کنونی ، قرائتهای نامشهور را نمیبینیم ، هرچند کسانی از آنها دفاع کنند .
در قرآن امروزین ، موارد زیر وجود ندارد :
«غیر المغضوب علیهم وغیر الضالّین» که عُمَر آن را میخواند .(1)
ابو حیّان اندلسی در «البحر المحیط 1 : 150» مینویسد : عُمَر و اُبَیّ «وغیر الضالّین» قرائت میکردند .
«آیه رجم «الشیخ والشیخة» (هر گاه پیرمرد و پیرزن زنا کنند ...) عُمَر به زیادت این آیه در قرآن ، فرا میخواند .(2)
میترسم با گذشتِ زمان ، روزی فرا رسد که بگویند : «در کتاب خدا ، سنگسار را نمییابیم» و با ترک واجبی که خدا نازل کرد ، گمراه شوند ...
در همین کتاب صفحه 2633 آمده است که عُمَر گفت : اگر مردم نمیگفتند که عُمَر در قرآن افزود ، آیه رجم را به دست خویش مینوشتم .
در «الأحادیث المختاره 3 : 371 ، حدیث 1166» میخوانیم : در خبر آمده است : «پیرمرد و پیرزن ، هرگاه زنا کردند ، به عنوان شکنجه الهی حتماً آنها را سنگسار کنید و خدا شکستناپذیر و حکیم است» میگوید : سند این روایت ، صحیح است .
در «مسند احمد 5 : 183 ، حدیث 21636» آمده است که عُمَر گفت : چون این آیه نازل شد ، بر پیامبر درآمدم ، گفتم : آن را برایم بنویس .. .
«إذا کنّا عظاماً ناخره»(3)
دلیل کسانی که آن را « نَخِرَة » میخوانند این است که در کلام عرب ، بیشتر این تلفّظ وجود دارد و نیز از علی علیهالسلام روایت شده است که « نَخِرَة » قرائت کرد .
(وقتی استخوانی پوسیده شدیم) به جای « نَخِرَة » .(4)1) . در «الدرّ المنثور 1 : 40» آمده است : وَکیع و ابو عُبَیده و سعید بن منصور ... «... و غیر الضالّین» روایت کردهاند .
2) . در «صحیح بخاری 6 : 2503 ، حدیث 4661» از ابن عبّاس روایت شده است که عُمَر گفت :
3) . شیخ طوسی در «التبیان 10 : 251» مینگارد : اهل کوفه - جز حَفْص - «عظاماً ناخرة» خواندهاند ، و دیگران « نَخِرَة » قرائت کردهاند . کسانی که «ناخرة» خواندهاند ، قالب دیگر آیات را پیرویدهاند ؛ مانند « السَّاهِرَة » ، « الْحَافِرَة » .
4) . سوره نازعات 79 آیه 11 .
این قرائت ، از عُمَر ،(1)ابن عُمَر ،(2)ابن زُبیر ،(3)و دیگران حکایت شده است .
«حَیّ القیّام»(4)
بخاری در «صحیح بخاری 6 : 2709 ، حدیث 7004» در دفاع از عُمَر مینویسد : مجاهد میگوید « القَیُّومُ » یعنی قائم بر هر چیزی ، عُمَر «القیّام» قرائت میکرد و این دو واژه - هر دو - مدحاند .
به جای « الْحَیُّ القَیُّومُ » ؛(5)زنده به پا دارنده .«فامضوا إلی ذکر اللّه»(6)
در «سنن بیهقی 3 : 227 ، حدیث 5659» از سالم ، از اُبی روایت شده است که گفت : نشنیدم که عُمَر جز قرائت «فامضوا إلی ذکر اللّه» را بر زبان آوَرَد .
به جای « فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللَّهِ » ؛(7)سوی ذکر خدا بشتابید .«فأخذتهم الصعقة»(8)به جای « فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ » ؛(9)آنان را صاعقه (برق آسمان) گرفت .
و مانند این موارد که در قرائتِ عُمَر به چشم میخورد .(10)
در مقابل وجود « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را در آغاز سورههای قرآن میبینیم و این را ابوبکر و عُمَر و عثمان ، برنمیتافتند .
1) . عمدة القاری 19 : 277 .
2) . المعجم الکبیر 12 : 268 ، حدیث 13076 ؛ الدرّ المنثور 8 : 407 .
3) . الدرّ المنثور 8 : 407 ؛ عمدة القاری 19 : 277 .
4) . در «صحیح بخاری 4 : 1872 ، حدیث 397» آمده است : چنان که عُمَر «الحَیُّ القَیَّام» قرائت کرد و این واژه ، از «قُمْتُ» است در صحیح بخاری یک جلدی ، ص1256 .
5) . سوره بقره 2 آیه 255 .
6) . در «صحیح بخاری 4 : 1858 ، باب 373» آمده است : عُمَر میخواند : «فامضوا إلی ذکر اللّه» .
7) . سوره جمعه 62 آیه 9 .
8) . اعراب القرآن 4 : 247 ، حدیث 44 . در «الدرّ المنثور 2 : 726» سعید بن منصور و عبد بن حمید ، از عُمَر روایت کردهاند که خواند : «فأخذتهم الصعقة» ؛ آذرخش برقِ آسمانی آنها را گرفت .
9) . سوره نساء 4 آیه 153 ؛ سوره ذاریات (51) آیه 44 .
10) . از جمله سخن پیامبر که فرمود : ای عُمَر ، قرآن - همهاش - صواب است به شرط آنکه عذاب ،آمرزش نگردد یا مغفرت ، جایگزین عذاب نشود مسند احمد 4 : 30 ، حدیث 16413 .
مکتب خلفا از سویی به حجیّتِ قرآن با بیّنه و شهود قائلاند و از دیگر سو ، تواتر قرائتهای هفت گانه را - تا پیامبر - بیان میدارند و این سخن را از سُبْکی نقل میکنند .(1)
یکی از آنان با افراطگری در این راستا پنداشته است که در قرائتهای هفتگانه تواتر لازم نیست .
این دیدگاه به مُفتی اندلسی «ابو سعید ، فَرَج بن لُبّ»(2)
وی رئیس دار الفنون و خَطیب جامع غرناطه بود . آثاری در نحو و فقه از این دانشمند برجای مانده است (چهرههای نامدار اندلس ، 132) (شهیدی) .
نسبت داده شده است .(3)شایان تأکید است که این سخن ، مبالغه در قرائتهای هفتگانه (یا دهگانه) و ستم به قرآن است ؛ زیرا وارد ساختنِ قرائتهای سهوی به عنوان قرائتهای صحیح شرعی در قرآن با قرائت قرآن به هر شکل ممکن (به شرط آنکه آیه عذاب ، آیه رحمت نگردد) کاری باطل است .
این موضع دو گانه آنان (از سویی پذیرش دیدگاه اختلاف قرائتها و گوناگونی آنها و از دیگر سو(4)- همزمان با این اندیشه - برافراشتن شعار یکپارچگی قرآنها) به چه معناست ؟!
1) . مناهل العرفان 1 : 301 به نقل از جمع الجوامع ، اثر سُبکی .
2) . ابو سعید فرج بن قاسم بن احمد بن لُبّ ثَعلبیّ غَرناطی 70ق - 1302م نحوی و فقیه اندلسی . در غرناطه زاده شد .
3) . همان ، ص305 .
4) . گلدزیهر ، با سوء استفاده از همین گرایش ، ادّعا میکند که متن قرآن به گونهای آشفته است که نمیتوان بر آن اعتماد کرد .
باری ، کاستن از شأن قرآن و اهتمام به تواتر قرائتها ، سپس تشریع اختلاف میان مسلمانان ، ضربهای [ ویرانگر ] بر پیکر دین است .
آیة اللّه خویی در البیان عدم تواتر قرائتهای دهگانه را ثابت میکند و برخورد میان [ مبانی ] دو مکتب را در مسئله جمع قرآن ، روشن میسازد(1).(2)
عثمان در یک پارچه سازی امّت بر یک قرائت ناکام ماند . علی رغم پافشاری حکومتها بر مصحف عثمان ، قرائتها پس از عثمان زیاد شد و به پنجاه قرائت رسید که از میان آنها ، هفت یا ده یا چهارده قرائت انتخاب گردید .
این امر ، سیمای اسلام را خدشهدار و بدنما میساخت و اهل بیت علیهمالسلام و برگزیدگان صحابه را برانگیخت که به تصحیح آن روی آورند یا آن را تکذیب نمایند ؛ زیرا تن دادن به این اقوال ، دشمنان دین را برای آسیب رسانی به ثقل اکبر و مبانی اَولیه قانون گذاری اسلامی ، جسور میساخت .
البته این سخن تا زمانی که درستی یا خطای آن ثابت نشود ، در حدّ ادّعا باقی ماند .
اکنون نگرش اصلاحی مکتب اهل بیت علیهمالسلام را در این عرصه بیان میداریم . از لابلای آن میتوان صحّت یا نادرستی این ادّعا را آزمود .
اینکه شایع است عثمان امّت را بر یک قرائت متّحد ساخت ، حرف نادرستی میباشد ، بلکه اُمّت - خود - میکوشید و جدیّت داشت تا بر قرائتهای صحیح دست یابد .
در بحثهای آینده ، ثابت میکنیم که اُمّت ، از رهگذر قرائتهای معروف و مشهور و منسوب به ا مام علی علیهالسلام بر قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست یافت .
میدانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنچه را از جانب خدا قرآن بودنش امضا میشد ، قرائت میفرمود ؛ زیرا خدای متعال - در اجتماع دو طرفه [ جبرئیل و پیامبر ] در هر
سال
نیز بخردانه نیست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها به قرائت سورههای سالهای پیشین ، بسنده کند ، بلکه وظیفه داشت سورههای جدید را برای مردم بخواند تا با آنها آشنا شوند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به قرائت سورههای کوتاه مکّی (مانند : عمّ ، واقعه ، یس و ...) در نمازش اکتفا نمیکرد ، بلکه سورههای طولانی مدنی را (مانند : بقره ، آل عمران ، نساء) نیز میخواند .(2)
روش نادرست مکتب خلفا (از روی قصد یا ناخودآگاه) نزدیک بود سببِ تحریف قرآن شود ؛ زیرا خطّ مشی آنها راه را برای خدشه در قرآن آماده میساخت ، لیکن خدا کتابش را از طریق قرائت با مکث پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای اُمّت ، حفظ کرد .
روشن است که دیدگاه مکتب اهل بیت علیهمالسلام با ادلّه سازگارتر میافتد و به عقل و منطق و صواب نزدیکتر است .
سخن ابوبکر و عُمَر ، به وجود زیادت در قرآن رهنمون بود یا این پندار را به ذهن میآورد که جمع آن دو از جمع دیگران متمایز است ؛ زیرا به آیات و سورههایی پی بردند که دیگر مسلمانان از آنها خبر نداشتند .
عُمَر ، نام بعضی از آنها را آشکارا بر زبان میآورد ؛ مانند :
سوره «حَفْد» و «خَلْع» .
قرائتِ آیه « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ »(1)(و مُهاجران نخست و انصار و کسانی که به نیکی ایشان را پیرویدند) بدون «واو» و با مرفوع خواندن واژه «انصار» .(2)
بر اساس سخن عُمَر ، معنای آیه ، چنین میشود : و مهاجران نخست و اَنصار ، آنان که به نیکی ایشان را پیروی کردند .
آیه « فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ »(3)(اصحاب یمین [ دست راستیها ] در بهشتهایی به سر میبرند، از مجرمان میپرسند: چه کاری شما را به دوزخ کشاند ؟) را این گونه میخواند «یا فلان ، ما سلککم فی سَقَر»(4)(فلا نی ، شما را چه چیز به دوزخ سوق داد) .
آیه « وَإِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ »(5)(هرچند [ چنان نیرنگ که ] از نیرنگ آنها کوهها فرو پاشد) را این گونه قرائت میکرد : «وإن کاد ...»(6)نزدیک است از مکر آنها کوهها از جا کنده شود ؛ یعنی به جای « وَإِن کَانَ » میخواند : «وإن کاد» .
و مانند این موارد .
1) . سوره توبه 9 آیه 100 .
2) . تفسیر فخر رازی 16 : 136 ؛ الدرّ المنثور 4 : 268 .
3) . سوره مدّثّر 74 آیه 40 - 42 .
4) . در «الدرّ المنثور 8 : 337» از عَمْرو بن دینار ، روایت شده است که گفت : شنیدم عبداللّه بن زبیر ، میخواند : «فی جنّاتٍ ... یا فلان ...» . عَمْرو میگوید : به من خبر داد لَقِیط ، گفت : شنیدم ابن زبیر میگفت : شنیدم عُمَر بن خطّاب ، همین گونه قرائت میکرد .
5) . سوره ابراهیم 14 آیه 46 .
6) . سیوطی در «الدرّ المنثور 5 : 53» مینویسد : ابن انباری در «المصاحف» روایت کرده است که عُمَر [ به جای « وَإِنْ کَانَ » ] «وإن کاد ...» میخواند (نیز بنگرید به ، کنز العمّال 2 : 253 ، حدیث 4817 ، به نقل از ابو عُبَیده) .
این فهم و این قرائتها را مسلمانان برنگرفتند ، هرچند منبع آن خلیفه دوّم باشد ؛ زیرا این فهم و قرائت ، با آنچه مشهور بود و مسلمانان از پیامبر صلیاللهعلیهوآله سراغ داشتند و برایشان نقل میشد ، مخالفت داشت ، بلکه نقل این گونه روایتها برای متن قرآن ، خطرناک مینمود .
آری ، آنان میخواستند فضیلت جمع قرآن را از علی علیهالسلام بستانند و به دیگران بخشند ، هرچند این کار قرآن را در معرض بازخواست قرار دهد یا از شأن آن بکاهد و به حجیّت قرآن آسیب زند .
دیدگاه حجیّت قرآن با بیّنه و شاهد با اندیشه حجیّت آن به تواتر ، سازگار نمیافتد . اینکه قائل شویم قرآن به دست معصوم علیهالسلام (وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله) گردآوری شد ، اَوْلی است از جمع آن به دست غیر معصوم . جمع قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بهتر است از ا ینکه بگوییم دو دهه بعد از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله - و دُرست در زمان فتنه - قرآن گردآوری شد .
اگر مسلمان خواستار حجیّتِ تام و کامل قرآن است ، باید به نگرش مکتب اهل بیت علیهمالسلام تن دهد و از دیدگاه مشهور در مکتب خلفا بپرهیزد ؛ زیرا این نظریّه ، پیامدهای فاسدی در پی دارد و قُدسیّتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قداستِ قرآن را لکّهدار میسازد .
باری ، مسلمانان به حرف زید بن ثابت (بیچون و چرا) تن ندادند . قرائتهای گوناگون - از رهگذر حروف هفت گانه - در عهد عُمَر تشریع شد . بعد از عثمان نیز قرائتها فراوان گشت تا آنجا که علما از میان آنها 7 یا 10 یا 14 قرائت را برگزیدند .
طرح چنین افکار ناشایستی امامان اهل بیت علیهمالسلام و برگزیدگان صحابه را برانگیخت که به تصحیح یا تکذیب آنها بپردازند .
گرایش به این اقوال ، دشمنان دین را جری میسازد که به ساحت قرآن
(ثقل اکبر و کتاب اصلی قانون گذاری اسلام) بتازند .
جست و خیزهای مکتب خلفا ناکام ماند و قرآن ، به لطف و فضل خدا و با عنایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله که قرآن را با درنگ بر امّت میخواند و با تلاشهای اهل بیت علیهمالسلام (علی رغم همه زد و بندها و نقشههای سیاسی غلط انداز) مصون و محفوظ ماند .
مصحفهای صحابه در آن زمان وجود داشتند و به خاطر ادامه نزول وحی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناقص به شمار میآمدند ، لیکن در وقت و زمان خویش کامل بودند . صحابه آن سورهها را حفظ میکردند و در نمازهاشان میخواندند تا آنجا که سینههاشان ، انجیلهای آنها شد .(1)
یعنی اگر مسیحیان انجیلهایی دارند و از روی آنها میخوانند ، قرآن ، در سینههای مسلمانان جای دارد ، آن را از بردارند و آمیزه جانشان شده است ، کسی نمیتواند به آن دستبرد زند و تغییرش دهد و تحریف کند (م) .
باید قرآن - در آن زمان - نزد مسلمانان مشهور و معروف میگشت ؛ چراکه همچون فرزند و خانه و کاشانهشان (یا بیشتر از فرزند و زن) با آن آشنایی داشتند .
علی علیهالسلام طبق قرآنی که پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله محفوظ ماند با وصیّتِ پیامبر به جمع قرآن پرداخت .(2)
تحریف قرآن ، حقیقت یا افسانه ؟(3)
اکنون ، قرآن یک متن دارد که میان همه مسلمانان پذیرفته است . در حجیّت
1) . تعبیر «اَناجیلُهم فی صُدُورهم» در روایتی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است المعجم الکبیر 10 : 89 این عبارت را در وصف صحابه و اهل صفّه مینگریم .
2) . تفسیر قمّی 2 : 451 .
3) . اندیشوران مسلمان در ردّ افسانه تحریف قرآن ، نگارشهایِ ارزشمندی را پدید آوردند . این تلاشها را در کتاب ذیل ببینید : کتابشناسی تحریف ناپذیری قرآن ، محمد مولوی ، چ1 ، به نشر ، 1393 شهیدی .
قرآن موجود ، هیچ مسلمانی (سنّی ، شیعه ، ناصبی ، رافضی ، اَباضی ،(1)
برای آشنایی با «اِباضیّه» بنگرید به ، تاریخ اعتقادات اباضیه ، علی اکبر ضیایی ، چ1 ، نشر ادیان ، 1390ش شهیدی .
علوی ، وهّابی ، حلولی(2)) با دیگری اختلاف ندارد .به روایاتی که در زیادتِ این قرآن(3)یا در نقصانِ آن(4)
عُمَر به مُنادی دستور داد که مردم را به مسجد فراخواند ، سپس به منبر رفت ، خدا را ستود و ثنا گفت ، آن گاه بیان داشت : ای مردم ، نسبت به آیه رجم [ پیرمرد و پیرزن ] بیتابی نکنید ، این آیه نازل شد و ما آن را خواندیم ، لیکن با درگذشت محمّد [ آیات ] فراوانی در قرآن از میان رفت .
از عُمَر نقل شده است که گفت : پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : قرآن ، یک میلیون و بیست و هفت هزار حرف است . هرکس با بردباری و برای رضای خدا آن را بخواند ، در برابر هر حرف آن ، همسری از حوریّههای بهشت برای اوست المعجم الأوسط 6 : 361 ، حدیث 6616 ؛ الدرّ المنثور 8 : 699 .
از حُذَیفه روایت شده است که گفت : عُمَر از من پرسید : سوره اَحزاب را چند آیه میشمارید ؟ گفتم : 72 یا 73 آیه . عُمَر گفت : این سوره ، نزدیک به سوره بقره بود . در آن ، آیه رجم وجود داشت (الدرّ المنثور 6 : 559 ؛ فتح القدیر 4: 259) .
شک میافکند ، اعتنا نمیشود . این اخبار ، شایان اعتماد نیست و از سوی «حشویّه» نقل شدهاند و نزد شیعه و سنّی متروکاند .تلاشها برای زیادت و نقصان در قرآن ، کارساز نیفتاد و قرآنی که هماکنون
1) . اِباضیه ، پیروان عبداللّه بن اِباض که از دیگر خوارج جدا شد و راه اعتدال را برگزید . اباضیه ، شاخههای مختلف دارد ؛ مانند «وهبیه» ، «حارثیه» و ... فرهنگ فرق اسلامی : 8 (م) .
2) . حلولیه ، به فرقههایی گویند که به حلول خدا در پیامبران و امامان و ... و تجسم خدا به صورت بشر ، قائلاند همان ، ص165 (م) .
3) . مانند زیادتِ دو سوره «خلع» و «حفد» که عُمَر و ابن مسعود و علی علیهالسلام و اُبَیّ بن کعب و عثمان و دیگران در قنوت میخواندند (بنگرید به ، مصنّف ابن ابی شیبه 2 : 95 و106 ، حدیث 6893 و7027 - 7029 و7032 ؛ الإتقان 1 : 176 ، حدیث 832) .
4) . در «مصنّف عبدالرزّاق 7 : 330 ، حدیث 13364» و در «الدرّ المنثور 6 : 558» از ابن عبّاس روایت شده است که گفت :
در دست ما هست ، بر همه مسلمانان حجّت است و به باور نگارنده ، این قرآن همان مصحف پیامبر و با ترتیب آن حضرت میباشد .
سخن اهل سنّت که میگویند این قرآن ، مصحف عثمان و زید است و با اجتهاد عثمان ترتیب یافت ،(1)پذیرفتنی نیست .
اینان میکوشند قرآن موجود را به عثمان نسبت دهند و نقش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابه را - در جمع و ترتیب قرآن - از یاد میبرند یا دست کم میگیرند . این کارشان مبالغه و زیادهروی درباره خلفای سه گانه و بالا بردن شأنِ آنها فراتر از شأنِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، در حالی که آن حضرت قرآن را به مسلمانها میآموزاند و آیاتش را بر ایشان میخواند :
« وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ » ؛(2)پیامبر کتاب و حکمت را یادشان میداد .
« لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(3)تا قرآن را با مکث بر مردم بخوانی .
هیچ مسلمانی سخن اهل سنّت را درباره زید ، نمیپسندد ؛ زیرا این رویکرد پیامبر و صحابه را ناچیز مینمایاند . سخن آیة اللّه خویی رحمهالله (که از علمای بزرگ شیعه در زمان ماست) گویای این امر است . وی در دفاع از قرآن و پاسخ از ادّعای وقوع تحریف از سوی ابوبکر و عُمَر ، بیانی دارد که متنِ آن را در زیر میآوریم تا موضعِ عالمان شیعه را نسبت به قرآن دریابیم .
1) . در «البرهان 1 : 315» آمده است : ابو عمر ، میگوید : همه اینها دلالت دارند بر اینکه از حروف هفتگانهای که در حدیث به آنها اشاره شده است ، جز حرف زید بن ثابت همان گویشی که عثمان مصحفها را بر پایه آن گرد آورد در دسترس ما وجود ندارد (بنگرید به ، التمهید 8 : 293) .
2) . سوره جمعه 62 آیه 2 .
3) . سوره اسراء 17 آیه 106 .
[ آیة اللّه خویی رحمهالله در البیان پیرامون بطلان ادعای تحریف ، دلایلی را میآورد ، در دلیل پنجم میگوید : ]
قائل به تحریف قرآن یا ادّعا میکند که تحریف از سوی ابوبکر و عُمَر - بعد از درگذشت پیامبر - روی داد یا تحریف از سوی عثمان (پس از آنکه خلافت به وی رسید) و یا از سوی شخص دیگری - پس از پایان دوره اوّل خلافت - صورت گرفت .
همه این ادّعاها باطل است .
ادّعای وقوع تحریف از سوی ابوبکر و عُمَر ، چند صورت دارد :
1 . آنان عمداً این کار را نکردند . تحریف به دلیلِ عدم دست یابی به تمامی قرآن رخ داد ؛ چراکه قبل از آن تاریخ ، قرآن گردآوری نشده بود .
2 . ابوبکر و عُمَر ، عمداً به تحریف دست یازیدند که خود دو صورت دارد :
الف) تحریف در آیاتی صورت گرفت که به پیشوایی آن دو آسیب میزد .
ب) تحریف در آیاتی روی داد که به خلافت ربط نداشت .
از این رو ، سه احتمال هست :
احتمال نرسیدن همه قرآن به آن دو ، نابجاست ؛ زیرا اهتمام پیامبر صلیاللهعلیهوآله به قرآن و حفظ و قرائت و ترتیل آیات آن و نیز اهتمام صحابه به این کار در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و بعد از وفاتِ آن حضرت ، علم قطعی پدید میآورد که قرآن نزد آنهایکجا یا پراکنده ، در سینهها یا نوشته بر کاغذها ، محفوظ بود .
آنان به حفظ اَشعار و خطبههای جاهلیّت اهتمام داشتند ، چگونه ممکن است به قرآن بیتوجّه باشند ؛ قرآنی که در راستای دعوت و اعلان احکامِ آن ، جانشان را در معرض قتل قرار دادند ، از خانه و کاشانهشان هجرت کردند ، اموالشان را
فدا ساختند و از زن و فرزند چشم پوشیدند و مواضعی در پیش گرفتند که تاریخ را روسفید کردند .
با وجود همه اینها ، آیا خردمندی احتمال میدهد که آنان چنان به قرآن بیاعتنا ماندند که از میان مردم رخت بربست تا آنجا که برای اثباتِ آن نیازمند گواهی دو شاهد شدند ؟
آیا این احتمال ، به احتمال زیادت در قرآن شباهت دارد یا مانند احتمال نابودی قرآن است ؟
افزون بر این ، روایات ثَقَلین متظافر(1)میباشد و بر بطلان این احتمال دلالت دارد .
این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله که میفرماید : «إنّی تارکٌ فیکم الثَّقَلین کتاب اللّه وعترتی» (دو چیز نفیس در میانتان برجای میگذارم : کتاب خدا و عترتم) هنگامی که بخشی از قرآن در عصر پیامبر از بین رفته باشد ، درست نمیافتد ؛ زیرا در آن صورت ، برجای مانده بعضی از قرآن است ، نه همه آن .
این روایات ، آشکارا دلالت دارند که قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله گردآوری و تدوین شد ؛ زیرا بر مجموعههای پراکنده و بر آنچه در سینههاست ، لفظِ «کتاب» راست نمیآید .
و اگر بپذیریم مسلمانان در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جمع قرآن اهتمام نداشتند ، چرا با وجود اهتمام شدید پیامبر به قرآن ، خود آن حضرت این کار را نکرد ؟
1) . روایت متظافر ، روایتی است که با حذف واسطه از خود خبر ، علم عادی یا عقلی به ماجرا به دست آید ؛ مانند آنچه درباره حاتم و رستم بر سر زبانهاست (بنگرید به ، رسائل فی درایة الحدیث 2 : 289) (م) .
آیا از پیامدهای این غفلت ، خبر نداشت یا به سبب فراهم نبودن وسایل لازم ، نمیتوانست قرآن را گرد آورد ؟!
روشن است که همه این احتمالها باطل میباشد .
و امّا احتمال تحریف ابوبکر و عمر ، در آیاتی که زعامت آن دو و اصحابشان را خدشهدار نمیساخت ، احتمالِ بعیدی است ؛ زیرا کار بیفایدهای بود . افزون بر
این ، قطعی است که چنین کاری صورت نگرفت .
چگونه میتوان وقوع تحریف را از سوی آنها پذیرفت با اینکه خلافت بر سیاست و اظهار اهتمام به دین ، مبتنی بود ؟
چرا یکی از کسانی که از بیعت با آن دو سرباز زدند و در امر خلافت بر ابوبکر برآشفتند (مانند سعد بن عُباده و یارانش) به این امر احتجاج نکردند ؟
چرا امام علی علیهالسلام در خطبه شِقشِقیّه یا در دیگر سخنانش (که در آنها بر کسانِ پیش از خود میتاخت) آن را یادآور نشد ؟
این ادّعا که مسلمانان بر آن دو اعتراض کردند ، امّا از ما پوشیده ماند ، ادّعای پوچ است و بطلانِ آن واضح میباشد .
احتمال تحریف عمدی ابوبکر و عُمَر در آیاتی که به زعامتِ آن دو آسیب میزد ، نیز وجود ندارد ؛ چراکه علی علیهالسلام و همسرش زهرا علیهاالسلام و دستهای از اصحاب در امر خلافت ، با ابوبکر و عُمَر مخالفت ورزیدند و به آنچه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدند دلیل آوردند ، شاهدانی از مهاجران و انصار ، بر آن شهادت دادند و به حدیث غدیر (و دیگر آیات) علیه ابوبکر احتجاج کردند .
در کتاب «احتجاج طبرسی» احتجاج دوازده نفر بر ابوبکر در امر خلافت ، بیان شده است . آنان حدیثِ پیامبر را در این باره یادآور شدند .
علاّمه مجلسی رحمهالله بابی را باز میکند و در آن احتجاج علی علیهالسلام را در امر خلافت میآورد .
اگر در قرآن آیهای میبود که به زعامت آنان خدشه میزد ، بجا مینمود در مقام احتجاج بیاید و بر آن استشهاد شود .
به ویژه آنکه به باور اهل سنّت ، امر خلافت سالها پیش از جمع قرآن بود .
در اینکه صحابه در آغاز خلافت و پس از رسیدن خلافت به امام علی علیهالسلام چنین آیاتی را یادآور نشدند، دلیل قطعی بر عدم تحریف مذکور به دست میآید.
احتمال تحریف از سوی عثمان از ادّعای نخست دورتر به نظر میآید ؛ زیرا :
1 . اسلام در زمان عثمان به گونهای انتشار یافت که عثمان (و بزرگتر از عثمان) نمیتوانست در قرآن نقصانی وارد سازد .
2 . اگر تحریف در آیاتی باشد که به امر ولایت بازنمیگشت و به زعامت سلفِ عثمان آسیب نمیزد ، سببی برای این کار وجود نداشت و اگر در آیاتی بود که به این امر بازمیگشت ، عدمِ چنین تحریفی قطعی است ؛ زیرا اگر قرآن چنین چیزی را در بر داشت و میان مردم انتشار مییافت ، خلافت به عثمان نمیرسید .
3 . اگر عثمان تحریفگر قرآن بود ، روشنترین حجّت و بزرگترین عذر برای قتلِ وی ، همین کار به شمار میآمد و کشندگان نیازی نداشتند که به مخالفت او با سیره ابوبکر و عُمَر - در بیت المال مسلمانان - و دیگر چیزها ، احتجاج کنند .
4 . [ اگر عثمان قرآن را تحریف میکرد ] بر امام علی علیهالسلام (که بعد از عثمان به خلافت رسید) واجب بود که قرآن را به اصلش بازگرداند و قرآنی را که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ابوبکر و عُمَر خوانده میشد ، رواج دهد .
بر آن حضرت در این کار خُرده گرفته نمیشد ، بلکه در راستای هدفش
کارآمدتر بود و حجّت او را بر خونْ خواهان عثمان آشکار میساخت ؛ به ویژه آنکه علی علیهالسلام دستور داد تیولهایی را که عثمان به افراد واگذاردْ ، بازگردانند ...
رفتار علی علیهالسلام درباره اموال چنین بود ، پیداست که اگر قرآن تحریف میشد آن حضرت چه عملکردی را در پیش میگرفت .
اینکه علی علیهالسلام قرآنی را که در آن زمان وجود داشت ، امضا کرد ، دلیلی بر عدم تحریف در آن بود .
وامّا ادّعای تحریف پس از دوره خلفا تا آنجا که ما سراغ داریم هیچ کس ادّعا ندارد که پس از زمان خلفا قرآن تحریف شد جز آنکه یکی از قائلان به تحریف ادّعا کرده است که چون حجّاج به یاری بنی اُمیّه آمد ،(1)آیات فراوانی را که درباره بنی اُمیّه بود از قرآن انداخت و آیاتی را که جزو قرآن نبود در آن افزود و مصحفهایی [ با این رویکرد ] نوشت و به مصر ، شام ، مکّه ، مدینه ، بصر و کوفه ، فرستاد و قرآن موجود ، مطابق این مصحفهاست . حجّاج ، مصحفهای دیگر را جمعآوری کرد و از آنها حتّی یک نسخه هم باقی نگذاشت .
این ادّعا ، به هذیان گویی کسانی که در تب میسوزند و به خرافههای دیوانگان و کودکان ، شباهت دارد .
حجّاج یکی از والیان بنی امیّه به شمار میرود . وی کوچکتر از آن بود که بر قرآن عیب گیرد . حجّاج نمیتوانست یکی از فروع اسلام را تغییر دهد ، چه رسد به آنکه بتواند اساس دین و شالوده شریعت را دگرگون سازد .
با وجود انتشار قرآن در همه سرزمینهای اسلامی (و دیگر جاها) از کجا
1) . درباره حجّاج بنگرید به ، حجّاج ثقفی زندگی و جنایات ، محمد علی چنارانی - اسماعیل رضایی برجکی ، چ1 ، بنیاد پژوهشهای آسلامی آستان قدس رضوی ، 1391 شهیدی .
چنین قدرت و نفوذی برای او (در این گستره) فراهم میآمد ؟!
با اینکه انگیزههای نقل این عمل فراوان بود ، چرا هیچ مُورّخی در تاریخ خود چنین کاری نقل نکرده است و ناقدی در نقدِ آن ، بیانی ندارد ؟!
چرا یکی از مسلمانان در آن زمان آن را باز نمیگوید ؟ چرا مسلمانان پس از دوران حجّاج (و پایان سلطهاش) از نقل این کار چشم پوشیدند ؟
به فرض حجّاج توانسته باشد همه نسخههای قرآن را جمعآوری کند و حتّی یک نسخه را هم در سرزمینهای دور از دست ندهد ، آیا وی میتوانست قرآن را از سینه مسلمانان و قلبهای حافظانِ قرآن (که شمار آنها را در آن زمان جز خدا نمیداند) بزداید ؟!
افزون بر این ، اگر بعضی از آیههای قرآن سیمای بنی اُمیّه را خدشهدار میساخت ، معاویه (که قدرت و نفوذ بیشتر داشت) پیش از حجّاج ، به حذف آنها دست مییازید و اصحاب علی علیهالسلام علیه معاویه به آنها استدلال میکردند ؛ چنان که به دیگر سخنان بر او احتجاج ورزیدند و در کتابهای تاریخ و حدیث و کلام ثبت است .
بدین ترتیب ، روشن شد که مُدّعی تحریف با بداهتِ عقل مخالفت میورزد . در مَثَل آوردهاند : ویژگیهایی را برای شخص باز گوی که شایستگیاش را ندارد . اگرتصدیق کرد، بدان که وی خردمند نیست(1)(پایان سخن آیة اللّه خوئی رحمهالله) .(2)
باری ، قرآن در دسترس ما ، همان قرآن معصوم است . پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل علیهالسلام آن را ستاند « اقْرَأْ »(3)(بخوان) و این دو معصوم ، آیهها و سورههای
قرآن را در رمضان هر سال ضبط میکردند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله از سوی خدای متعال امر شد قرآن را به مسلمانان تعلیم دهد « وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ »(1)(و کتاب را به آنها بیاموزاند) آن حضرت ، دستهای از اصحاب را معیّن ساخت که قرآن را برای مردم بخوانند که اسامی بعضی از آنها را آوردیم .
بالاتر از همه اینها ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنزیل و تأویل ، ناسخ و منسوخ ، و محکم و متشابه قرآن را به علی علیهالسلام آموخت و امام علیهالسلام آنها را از دو لب مبارک پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشت .(2)
آری ، عثمان کوشید مسلمانان را بر یک قرائت (پس از اختلاف آنها در قرائت قرآن) گرد آوَرَد .(3)
یا میتوان گفت : اُمّت ، خلفا را ملزم ساختند که به آنچه مسلمانان در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجماع کردند ، بازگردند .
امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانِ معصوم آن حضرت ، به این قرآن چنگ آویختند و به حکمیّت آن در جنگ صفِّین تن دادند و در احتجاجشان با خلفا و دیگران ، آیاتِ آن را شاهد میآوردند .
اگر این قرآن تحریف شده میبود یا کاستی میداشت ، آنان قرآن تحریف شده یا ناقص را نمیپذیرفتند و برای استدلال حجّت نمیگشت .
آری ، روش نادرست خلفا نزدیک بود امّت را به تحریف قرآن بکشاند ، لیکن اراده خدا (از رهگذر امامان علیهمالسلام و اجماع امّت) قرآن را از تحریف مصون داشت .
قرآن موجود ، همان قرآن خدا و قرآن محمّد و قرآن علی علیهالسلام و قرآن همه صحابه است . از این رو ، درست نیست که گفته شود این قرآن - فقط - قرآن عثمان و قرآن زید بن ثابت (و نه غیر این دو) است .
زیرا صحابه بر آن اجماع دارند و اجماع صحابه بر پایه اجماعی است که مردم از عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشتند و همین قرآن را میخواندند .
سیره ، بر فرا گرفتن همین قرآن جریان یافت و علی رغم همه مشکلات ، در همه دورانها اعتماد مردم به آن بود .
این قرآن ، قرآنی نیست که عثمان و زید بن ثابت گرد آوردند ، بلکه این دو ، آنچه را میانِ اُمّت تواتر داشت و پذیرفته بودند ، گرد آوردند . البتّه بعد دورانِ سختی که تاریخ قرآن پشت سر نهاد و قرائتهای نادری در آن راه یافت .
در این پژوهش درخواهیم یافت که چگونه خلفای سه گانه (و پس از آنها معاویه) از اسامی بزرگان صحابه (مانند اُبَیّ بن کعب) سوء استفاده کردند و به شیوه خاصّی با علی علیهالسلام مخالفت ورزیدند .
پایداری این دسته از صحابه در برابر خطّ مشی خلفا ، نگذاشت مُصحف ابوبکر و عُمَر (در دوران آن دو) «مصحفِ امام» شود تا اینکه نوبت عثمان رسید و به تصمیم اُمّت تن داد . مصحف عثمان پذیرفته شد ، چون با مصحف مسلمانان سازگار بود و همانی بود که در عهد پیامبر سراغ داشتند .
مکتب خلافت ، میخواست - به هر شکل ممکن - فضیلتِ جمع قرآن را از امام علی علیهالسلام بازستاند (هرچند این کار به خدشه در خود قرآن بینجامد) لیکن اراده خدا میان آنها و خواستهشان حایل شد و قرآن مصون و محفوظ ماند ؛ چنان که خدای متعال میفرماید :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(1)ما قرآن را نازل کردیم و خودمان
پاسدار آنیم .
زیرا مردم قرآن را با تأنی ، شمرده شمرده ، از پیامبر دریافت داشتند و آن حضرت ، در هر فرصتی قرآن را برایشان میخواند و مردم قرائتشان را بر پیامبر عرضه میداشتند و بدین وسیله ، ضبط [ درست ] قرآن را در مییافتند .
باری ، جمع قرآن ، آن گونه که اهل سنّت میگویند ، فضیلتی برای خلفا نمیباشد ، بلکه میتوان آن را عیبی برای آنها شمرد ؛ چراکه میدان را برای غرض ورزان و هوس بازان گشودند تا آنچه را از دین نیست به نام قرائتها (و مانند آن) در دین وارد سازند .
ما قرآن را از اهل بیت علیهمالسلام و در رأس آنها از علی علیهالسلام میستانیم (نه از خلفا) حجیّت قرآن برای ما از ناحیه آنهاست ؛ آنان که حجّت خدا بر روی زمین و حافظان دین و مرجع در همه امورند و اگر آنها نبودند ، نقل مکتب خلافت پیرامون حجیّت قرآن ، قانع کننده نبود .
اقرار ائمّه علیهمالسلام در عصرهای پسین ، بیانگر حجیّت و مشروعیّت قرآن نزد ماست . دیگران باید حجیّت و مشروعیّت قرآن را با آنچه در دست دارند به اثبات رسانند .
اکنون ، بحث تاریخِ قرآن را با بیانِ مراحل چهارگانه آن پی میگیریم .
1) . سوره حجر 15 آیه 9 .
قرآن کریم ، گامهای چهارگانه زیر را پشت سر نهاد :
تنزیل
ترتیب
جمع و تألیف
یکدست سازی مصحفها
میان بزرگان این دیدگاه مشهور است که نزول قرآن در دو مرحله صورت گرفت :
در این مرحله ، همه قرآن از «لوح محفوظ»(1)
در «منتهی الإرب» آمده است : گفتهاند : لوحی است در آسمان و در آن [ همه چیز را ] نوشتهاند و گفتهاند : از جنس نور است و گفته شده است : لوح محفوظ ، همان «اُمّ الکتاب» میباشد و گفتهاند : آن در حفظ خداست ، گویا که در لوح است لغت نامه دهخدا 13 : 19809 (م) .
به «بیت المعمور»(2)مراد ، خانهای است در آسمان چهارم برابر کعبه معظّمه و آن ، مسجد ملائکه است ... (منتهی الإرب) (لغت نامه دهخدا 4 : 5144) (م) .
یا به «بیت العزّة»(3)در آسمان دنیا(4)براساس این روایات «بیت المعمور» مکانی مقدّس در آسمان چهارم است ، که برای فرشتگان مطاف و حرم امن الهی است همچون کعبه برای مؤمنان .
نمونههایی از این احادیث را میتوان در منابع ذیل یافت :
بحار الانوار 11 : 104 .
الکافی 2 : 628 .
علل الشرایع صدوق : 314 .
الدر المنثور سیوطی 1 : 122 .
همچنین برای آگاهی از چگونگی نزول قرآن و بررسی این بحث ، بنگرید به : علوم قرآنی در مکتب اهل بیت علیهمالسلام ، ص72 ؛ تاریخ قرآن رامیار : 181 شهیدی .
یا بر قلب محمّد صلیاللهعلیهوآله نازل1) . لوح محفوظ ، جسمی است در بالای آسمان هفتم که در آن همه پدیدهها تا رستاخیز قیامت ثبت است . از ابن عبّاس نقل شده است که آن لوحی از دُرّ درخشان میباشد که طولش به فاصله آسمان تا زمین و عرضش به اندازه مشرق تا مغرب است کشّاف اصطلاحات الفنون .
2) . بیت المعمور ، مسجدی است بر آسمان چهارم از زمرّد یا یاقوت مقابل کعبه ، به طوری که اگر از آنجا چیزی بیفتد ، بر بام کعبه آید و قبل از طوفان ، بر زمین کعبه بود و معمور از آن نام شد که هر وقت ، از زیارت ملایک آباد است (از ناظم الاطبّاء) .
3) . بیت العزّه ، عبارت از قلب و اصلِ مقام جمع است در حال اتصال به حق اصطلاحات العرفاء : 92 (لغت نامه دهخدا 4 : 5144) (م) .
4) . دو تعبیر «بیت المعمور» و «بیت العزّه» به ترتیب در احادیث شیعه و احادیث اهل سنّت به کار رفته است .
شد(1)و این کار ، در ماه رمضان ، در شب قدر ، رخ داد . سپس در طول 20 یا 23 سال(2)
سیزده سال دانستهاند . امّا سکونتِ آن حضرت در مدینه ، به نظر همهشان ، ده سال بود .
در تاریخهای معیّنی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آمد .کُلَینی در کافی از حَفص بن غیاث روایت میکند که گفت : از امام صادق علیهالسلام درباره این آیه پرسیدم : « شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ »(3)(ماه رمضان که در آن قرآن نازل شد) در حالی که میانِ آغاز نزول قرآن و انجامِ آن 20 سال طول کشید !
امام علیهالسلام فرمود : همه قرآن ، یکباره ، در ماه رمضان به «بیت المعمور» فرود
آمد ، سپس در طول بیست سال [ به تدریج ] نازل شد .
سپس امام علیهالسلام بیان داشت که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : صُحُف ابراهیم ، در شب اوّل ماه رمضان نازل شد و تورات ، در شش شب که از رمضان گذشت فرود آمد و انجیل با سپری شدن سیزده شب از رمضان ، نازل گشت و زبور ، با گذشت هیجده شب از رمضان فرود آمد و قرآن ، در شب بیست و سوّم ماه رمضان نازل شد .(4)
1) . زیرا خدای متعال میفرماید : « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ » شعراء : 193 - 194 ؛ روح الأمین ، قرآن را بر قلبت نازل کرد تا از بیم دهندگان باشی .
2) . بر پایه اختلافی که علما در مدّت اقامت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مکّه دارند . برخی آن را ده سال و بعضی
3) . سوره بقره 1 آیه 185 .
4) . الکافی 2 : 429 ، حدیث 6 ؛ نیز بنگرید به ، تفسیر مجمع البیان در ذیل سوره قدر ، به نقل از ابن عبّاس .
از مِقْسَم روایت شده که عَطیَّة بن اَسْوَد از ابن عبّاس سؤال کرد ، گفت : از این آیات خدا در دلم شک افتاد ، میفرماید : « شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ »(1)(ماه رمضان که در آن قرآن نازل شد) و میفرماید : « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ »(2)(ما قرآن را در شب قدر فرود آوردیم) و میفرماید : « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ »(3)(قرآن را در شبی فرخنده ، نازل کردیم) در حالی که قرآن در ماههای شوّال ، ذی قعده ، ذی حجّه ، محرّم ، ربیع الأوّل ، نازل گشت !
ابن عبّاس ، گفت : در ماه رمضان و در شب قدر و در شب فرخنده ، همه قرآن - یکباره - فرود آمد ، سپس در زمانهای معیّنی از ماهها و روزها نازل شد .(4)
ابوبکر اَنباری در کتاب الردّ بیان میدارد که خدای متعال همه قرآن را به آسمان دنیا فرود آورد ، سپس در طول بیست سال بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله پَراکند . در رویدادی سورهای نازل میشد ، در جواب شخصی آیهای فرود میآمد ، در حالی که جبرئیل و رسول خدا ، جای آن سوره و آیه را میدانستند ...(5)
در قرآن ، آیات فراوانی هست که بر نزول دفعی (و یکباره) قرآن دلالت دارد . آیات زیر ، از آنهاست :
« إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ » ؛(6)ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم .
« وَهذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ » ؛(1)این کتاب را که نازل کردیم ، کتاب مبارکی است ، کتابهای پیش از خود را راست میانگارد .
« إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ » ؛(2)ما قرآن را در شبی خجسته فرود
آوردیم ، به راستی که ما بیم دهندهایم .
« وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَنَذِیراً » ؛(3)قرآن را به حق نازل کردیم و قرآن به حق نازل شد و تو را جز برای امید و بیم نفرستادیم .
« شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً للنَّاسِ » ؛(4)ماه رمضان که در آن قرآن نازل شد [ قرآنی که ] برای مردم مایه هدایت است .
« وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ
الْمُنذِرِینَ » ؛(5)قرآن ، نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است . روح الأمین آن را بر قلبت فرود آورد تا از بیم دهندگان باشی .
مانند این آیات ، در قرآن ، فراوان است .
میتوانیم این مرحله از فرود قرآن را مرحله جمع (نزول کُلّی) قرآن بنامیم .(6)
به معنای «حفظ» . در قرآن میخوانیم : « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » جمع و قرائتِ قرآن بر دوش ماست به حافظانِ قرآن ، جامعانِ قرآن گویند .
به معنای جمع در یک جا (خواه مرتّب یا نابسامان) و این کار پیش از آن بود که قرآن میان دو جلد گرد آید .
به معنای مرتّب و منظّم و فراهم آمده میان دو جلد ، همان که امروزه «مصحف» نامیده میشود .
به معنای جمع مردم بر یک قرائت و یک مُصحف .
این نزول را گاه نزول الهامی - در مقابل نزول بیانی - نامیدهاند .(1)
این نزول ، دو بار تکرار شد : یک دفعه قرآن به «بیت المعمور» فرود آمد و بار دیگر بر سینه پیامبر صلیاللهعلیهوآله چراکه میفرماید: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ » ؛(2)روح الأمین قرآن را بر قلبت نازل کرد .
فخر رازی ، سخن دیگری دارد و آن این است که : قرآن در 20 یا 23 یا 25 شبِ قدر ، به آسمان دنیا نازل شد . در هریک از این شبهای قدر ، آنچه را خدا نزولش را در همه سال مُقَدَّر میساخت ، وجود داشت . سپس در طول سال در زمانهای معیّنی آن را نازل میکرد .
وی می افزاید : احتمال میرود در هر شب قدری ، خدا آنچه را مردم تا شب قدر دیگر نیاز داشتند از «لوح محفوظ» به آسمان دنیا فرود میآوَرْد .(3)
شَعْبی ، دیدگاه سوّمی در اینجا دارد ، و آن این است که : خدا نزول قرآن را در شب قدر آغازید ، آن گاه در زمانهای مختلف - تاریخمند - این کار را ادامه داد .(4)
اقوال دیگری نیز هست که برای پرهیز از درازگویی ، آنها را نمیآوریم .
گام دوّم ، نزول تدریجی قرآن است که به اقتضای حکمت خدای متعال ،
سازگار با نیازها ، رویدادها و زمینهها ، قرآن نازل میشد ؛(1)
علوم قرآنی در مکتب اهل بیت علیهمالسلام : 105 .
تاریخ قرآن ، رامیار : 202 .
ترجمه البرهان زرکشی 1 : 323 .
ترجمه مناهل العرفان زُرقانی : 62 شهیدی .
زیرا خدای بزرگ ، همه قرآن را - یکباره - به آسمان دنیا نازل کرد ، سپس ، سوره سوره ، در زمانهای معیّنی آن را بر پیامبر فرود آورد ؛ چنان که در سوره اَنعام (و مانند آن) مینگریم که خدا آن را یکباره یا آیه آیه یا پنج آیه (یا بیشتر و کمتر از آن) نازل فرمود .طَیِّبی میگوید :
قرآن ، نخست ، یکجا از «لوح محفوظ» به آسمان دنیا نازل شد ، آن گاه بر حسب مصالح ، نزولش پراکنده شد . سپس همان گونه که در لوح محفوظ ثبت بود ، در مصحفها نوشته شد و سامان یافت .(2)
از آموزههایی که بر نزول تدریجی قرآن دلالت دارند ، آیات زیرند :
« لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » ؛(3)زبانت را به قرآن نجنبان که پیش از موعد آن را بخوانی ! جمع و قرائتِ قرآن ، بر عهده ماست .
« وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » ؛(4)گنجینه همه چیزها نزد ماست و ما جز به اندازه معلوم آن را فرود نمیآوریم .
« وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً » ؛(5)قرآن را پراکنده
ساختیم تا با درنگ بر مردم بخوانی و شیوه ویژهای را در فرود آوردن آن ، در پیش گرفتیم .
« الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ » ؛(1)الر ، قرآن ، کتابی است که آیاتش استوار شد ، سپس از نزد حکیم آگاه ، تفصیل یافت [ و جزئیّات آن بیان شد ] .
« وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً * وَلاَ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاَّ جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً » ؛(2)کافران میگویند : چرا قرآن یکجا نازل نگشت ؟ این چنین [ به تدریج ] آن را نازل میکنیم تا دلت را به آن مطمئن سازیم و ما آن را به آهستگی میخوانیم . هیچ مَثَلی را برایت نمیآورند مگر اینکه ما مَثَل حق [ و راست ] را با تفسیری زیباتر ، برایت میآوریم .
« وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَبِّ زِدْنِی عِلْماً » ؛(3)پیش از آنکه وحی قرآن سویت پایان پذیرد ، به خواندنِ آن شتاب مکن و بگو : پروردگارا ، بر دانشم بیفزا .
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنزِیلاً » ؛(4)ما قرآن را با شیوه تدریجی خاصّی بر تو فرود میآوریم .
اینکه خدا میفرماید : «پیش از پایان وحی قرآن - بر تو - به خواندنِ آن پیشدستی مکن ، بگو : پروردگارا ، بر دانشم بیفزا»(5)و میفرماید : «پیش از موعد ،
قرآن را بر زبان میاور ، جمع و خواندنِ قرآن بر عهده ماست»(1)رهنمون است به علم پیشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله به قرآن [ و آگاهی به همه آن ] زیرا خدا آن حضرت را از عجله به قرائت قرآن ، پیش از آنکه وحی و امضای آن از سوی خدا تثبیت شود (و به وسیله فرشته وحی قرآن بودنش بر زبان آید)(2)بازداشت .
باید پیامبر صلیاللهعلیهوآله صبور و بُردبار میماند و امر خدا را انتظار میکشید تا بر حسب مصلحت ، در وقت نیاز ، خدا آن را برای مسلمانان بیان دارد(3): « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(4)هر وقت ما خواندیم ، آن قرائت را پیروی کن .
این نزول را ، نزولِ اِقرائی (بیانی) نامند ، در برابر نزول ایحایی (الهامی) که در شب قدر ، پیشی گرفت .
دیدگاه بیشتر محقّقان این است که کتابهای آسمانی ، یکباره فرود آمد . البتّه کسانی جز این را قائلاند که نظر نادری است و سُیُوطی در الإتقان آن را میآورد .
این پرسش به ذهن میآید که : فایده اختلاف روش در نزولِ رسالتهای آسمانی چیست ؟ چرا بیشتر آنها بر خلافِ قرآن ، یکباره نازل شد ؟ یا چرا رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به هر دو نزول (دفعی و تدریجی) ویژه شد ؟
فوایدی را در این راستا برشمردهاند :
خدای متعال میفرماید :
« وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ » ؛(1)کسانی که کفر ورزیدند ، گویند : چرا قرآن ، یکجا بر او نازل نشد ؟! ما این گونه [ وبه آهستگی ودر طول رسالت ] قرآن را فرود میآوریم تا دلت را بدان استوار گردانیم .
« نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ » ؛(2)روح الأمین قرآن را بر قلبت فرود آورد تا از بیم دهندگان باشی .
فایده دیگر این است که امّت بتوانند با این نزول تدریجی ، قرآن را حفظ کنند و معانی آن را دریابند .
« وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(3)قرآن را پراکنده کردیم تا با
مکث بر مردم بخوانی .
نزول دفعی ، بسا به مردم فرصت نمیداد که معانی قرآن را - به طور کامل - بفهمند و احکامش را اجرا کنند ، امکان داشت از اجرای احکام قرآن طفره روند . از این رو ، احکام شرعی ، به تدریج نازل شد .
عربی که با شراب و باده ، دمساز بود ، نمیتوانست یکباره آن را کنار نهد . از این رو ، خدا در بیان حکم شراب ، روش پلّکانی را در پیش گرفت :
یکم : گفتهاند : نخست این آیه نازل شد :
« وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً » ؛(1)از میوههای نخلها و تاکها [ خرما و انگور ] شراب میسازید .
دوّم : سپس فرمود :
« یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَفْعِهِمَا » ؛(2)درباره شراب و قمار از تو میپرسند ، بگو : گناهشان زیاد است و منافعی برای مردم دارد ؛ و گناه آن دو ، بیش از سودشان است .
سوّم : [ پس از آن ] خدای متعال فرمود :
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَی حَتَّی تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ » ؛(3)ای کسانی که ایمان آوردید ، در حال مستی نماز نخوانید تا بدانید چه میگویید .
چهارم : [ و سرانجام ] فرمود :
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنْصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ » ؛(4)ای ایمان آورندگان، به راستی که شراب وقمار وذبح برای بتها وتیرهای بختآزمایی ، کاری پلید و عملی شیطانی است ، از آن دوری گزینید تا رستگار شوید .
همانا شیطان با شراب و قمار ، میخواهد میان شما دشمنی و کینه بیفکند و از ذکر خدا و نماز ، بازتان دارد ! آیا از این کار دست نمیکشید ؟!
مؤیّد این سخن که لازم بود مسلمانان احکام قرآن را اندک اندک فرا گیرند (و باید نزول تاریخی با نزول دفعی از لوح محفوظ هماهنگ میشد) این است که میبینیم قرآن از سوی خدا طبق نزول زمانی تألیف نیافت ، بلکه ترتیب قرآن و سامانِ آن ، بر پایه نزول دفعی ، سازگار با رویدادها و مقتضیاتی است که ما نمیدانیم .
بدین ترتیب ، تلاوتِ قرآن از ترتیب نزولِ آن متفاوت است(1)و در بحثهای آینده خواهیم دانست که فایده مورد انتظار از نزول تدریجی(2)
بنگرید به : فرهنگ نامه علوم قرآنی : 983 شهیدی .
(افزون بر اطمینان قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله) صیانت قرآن از تحریف بود و این کار با قرائت با مکث قرآن برای مردم صورت میگرفت .1) . ثابت میکنیم که امام علی علیهالسلام مُصحف دیگری داشت که با ترتیب دیگر برای غرض دیگری طبق تعبیر آلوسی و دیگران تدوین یافت و آن مصحف ، قرآن تلاوت و ذکر نبود ، بلکه قرآن علم و تاریخ به شمار میرفت و در آن هر چیزی وجود داشت .
2) . «در کتابهای علوم قرآنی از نزول تدریجی به نزول نجومی ، نزول مفرّقی ، قرآن تنزیلی ، تنجیم قرآن ، تدرّج نزول ، تجدّد نزول و تنزّل تدریجی تعبیر کردهاند» .
ترتیب قرآن
پژوهشگران در ترتیبِ سورهها و آیهها اختلاف دارند که آیا همه اینها توقیفی است یا اینکه ترتیب آیات سورهها از ترتیب خود سورهها متفاوت میباشد ؛ ترتیب آیات توقیفی است و در ترتیبِ سورهها اختلاف وجود دارد ؟
بعضی به توقیفی بودن سورهها معتقدند و بعضی دیگر ترتیب سورهها را اجتهاد صحابه میدانند و دسته سوّمی ، رأی میانهای دارند و ترتیب همه سورهها جز سوره توبه و انفال را ، توقیفی میانگارند .(1)
در ترتیب آیاتِ سورهها ، نیز مانند این اختلاف هست .
ترتیب آیههای قرآن را توقیفی دانستهاند ؛ زیرا این کار با اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت . در این راستا به احادیثی استدلال کردهاند :
در حدیث زید بن ثابت آمده است که گفت : ما پیش پیامبر ، قرآن را بر رقعهها [ سنگهای نازک ] مینوشتیم .(2)
تِرمِذی ، احمد ، ابو داود و نسائی از ابن عبّاس روایت کردهاند که گفت : به عثمان گفتم : چه چیز شما را واداشت که سوره اَنفال را (که از مثانی است)(3)
نیز سورههای بعد از «مِئین» را «مثانی» نامند الإتقان 1 : 220 (م) .
1) . این سخن ، دیدگاه بیهقی است بنگرید به ، روح المعانی 1 : 27 .
2) . سنن ترمذی 5 : 734 ، حدیث 3954 ؛ مسند احمد 5 : 184 ، حدیث 21647 .
3) . بر اساس سخن «فَرّاء» مثانی سورههایی است که آیههای آنها از صد آیه کمترند . این سورهها بیشتر از سورههای طُوال و مئین است . این نامگذاری به خاطر تثنیه مَثَلها ، عبرتها و خبرها در آنهاست یا به دلیل تثنیه قصّهها در آنها میباشد .
در کنار سوره برائت (که از مئین میباشد)(1)
فیض کاشانی رحمهالله میگوید : سورههای مئین ، از سوره بنی اسرائیل تا هفت سوره بعد از آن است (تفسیر صافی 1 : 18) .
از جَریر بن عبدالحُمَید نقل شده است که سورههای «مِئین» عبارتاند از : برائت ، نحل ، هود ، یوسف ، کهف ، بنی اسرائیل ، انبیاء ، طه ، مؤمنون ، شعرا ، صافّات (برای آگاهی بیشتر بنگرید به ، تفسیر نفحات الرحمن 1 : 143 - 147 ، طرفه سیزدهم) (م) .
بگذارید و میانشان « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » ننویسید .. .(2)این روایت حاکی از اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر این جمعآوری است .
بخاری از ابن زُبیر روایت کرده است که گفت : به عثمان گفتم : آیه « وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنکُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجاً ... »(3)را آیه دیگری نسخ کرد ، چرا آن را نوشتید و واننهادید ؟
عثمان گفت : ای برادرزاده ، چیزی از قرآن را از جای خودش تغییر نمیدهم .(4)
مُسلم از عُمَر روایت میکند که گفت : آن اندازه که درباره «کلا له» به پیامبر مراجعه کردم ، در هیچ چیز دیگری به آن حضرت رجوع نکردم تا آنجا که با انگشت به سینهام زد و فرمود : ای عُمَر ، آیا آیه صیف - که در آخر سوره نساء هست - تو را بسنده نمیکند ؟(5)
1) . سورههای قبل از مثانی را «مِئین» نامند ؛ زیرا بیش از صد آیه یا نزدیک به صد آیه دارند همان .
2) . سنن ترمذی 5 : 272 ، حدیث 3086 ؛ مسند احمد 1 : 57 ، حدیث 399 و جلد 69 ، حدیث 499 ؛ سنن ابی داود 1 : 208 ، حدیث 786 ؛ سنن نسائی 5 : 10 ، حدیث 8007 .
3) . سوره بقره 2 آیه 234 .
4) . صحیح بخاری 4 : 1646 ، حدیث 4256 .
5) . صحیح مسلم 1 : 396 ، حدیث 567 و جلد 3 ، ص1236 ، حدیث 1617 .
احادیثی که درباره آیات پایانی سوره بقره هست .(1)
مُسلم از ابو دَرداء ، به اسناد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود : هرکس ده آیه نخست سوره کهف را حفظ کند ، از [ آسیب ] دجّال مصون میماند .(2)
این اخبار را سُیوطی در الإتقان میآورد و میافزاید :
از گزارشهایی که - به اجمال - بر این امر دلالت دارد ، ثبوتِ قرائت شماری از سورهها ، به وسیله پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .
سُیُوطی - پس از این سخن - سورههایی را که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در زمان حیاتش خواند ، میشمارد و مینویسد :
قرائت این سورهها در حضور صحابه ، بر توقیفی بودن ترتیب آیههای
آنها دلالت دارد . به صحابه نمیچسبد که آیهها را بر خلاف آنچه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدند (و این کار به حدّ تواتر رسید) مترتّب سازند .
آری ، بر اساس روایت ابن ابی داوود ، بر این مطلب اشکال میشود . وی در «المصاحف» از طریق محمّد بن اسحاق ، از یحیی بن عَبّاد بن عبداللّه بن زبیر ، از پدرش روایت کرده است که گفت :
حارث بن خُزَیمه ، این دو آیه از آخر سوره برائت را آورد و گفت : شهادت میدهم که این دو آیه را از پیامبر شنیدم و به خاطر سپردم .
عُمَر گفت : من نیز شهادت میدهم که آن دو را شنیدم . سپس گفت : اگر اینها سه آیه میبود ، آنها را سورهای جداگانه قرار میدادم . به پایانِ سوره بقره بنگرید و آنها را به آنجا ملحق سازید .
ابن حَجَر ، میگوید : ظاهر این سخن آن است که آنان آیات سورهها را به اجتهادشان میچیدند و [ امّا ] اخبار دیگری دلالت دارد که آنان
این کار را جز به توقیف انجام نمیدادند .
میگویم : معارض با خبر ابن ابی داوود ، روایتی است از طریق ابو العالیه ، از اُبَیّ بن کعب که آنان به جمع قرآن پرداختند . چون به این آیه سوره برائت رسیدند : « ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَیَفْقَهُونَ »(1)(سپس دور و بر خویش را میپایند [ که کسی آنها را نبیند ] بدان خاطر که مردمی نفهماند خدا قلبهاشان را [ از حقپویی ] برگرداند) گمان بردند که این آیه ، آخرین آیه نازل شده است ، اُبیّ گفت : رسول خدا بعد از این آیه ، دو آیه دیگر را برایم خواند : « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ ... »(2)(پیامبری برایتان آمد ...) تا آخر سوره .(3)
این سخن را سیوطی در توقیفی بودن آیات سورهها بیان میدارد . بعضی از بزرگان ، دلایل و قراین دیگری را - در این راستا - میافزایند . یکی از آنها این است که اگر این کار اجتهادی میبود ، مقدّم داشتن روز بر شب در سوره «لیل» « وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَی * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی »(4)(سوگند به شب ، هنگامی که تاریکیاش
زمین را بپوشاند و سوگند به روز ، آن گاه که روشنی بخشد) بر سیاقِ سوره «شمس» « وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا * وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا »(5)(سوگند به روز ، آن گاه که آشکارش سازد و سوگند به شب ، آن گاه که بپوشاندش) (و مانند آن) اَولی بود .
از آنجا که به چنین چیزی دست نیافتیم ، درمییابیم که نصّ قرآن (با [ ترتیب ] آیات آن در سورهها) توقیفی میباشد و تغییر در آن جایز نیست .
مؤیّد آن روایتی است که شیخ صدوق رحمهالله و کُلَینی رحمهالله از امام سجّاد علیهالسلام روایت میکنند .
از علیّ بن حسین علیهماالسلام روایت شده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
مَن قَرَأَ أَرْبَعَ آیاتٍ مِنْ أَوَّلِ البَقَرةِ وآیةَ الکُرسی وآیَتَیْنِ بَعْدَها وثَلاثَ آیاتٍ مِن آخِرِها ، لَمْ یَرَ فی نفسه وماله شیئاً یَکْرَهُهُ ... ؛(1)
هرکه چهار آیه اوّل سوره بقره و آیة الکرسی (و دو آیه بعد از آن) و سه آیه آخر سوره بقره را بخواند ، در جان و مالش چیزی را که ناخوشایندش باشد ، نمیبیند .
این روایت ، بیانگر معیّن بودن جای آیات در سورههاست .
نزدیک به این مضمون ، در صحیح بخاری آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
هرکس دو آیه پایانی سوره بقره را در شب بخواند [ همین دو آیه ] او را کفایت میکند(2).(3)
این روایت بدان معناست که ترتیب آیهها [ در سورهها ] به دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت .
نیز از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود : هرکه [ آیه ] آخر سوره حشر را
1) . الکافی 2 : 63 ، حدیث 5 ؛ ثواب الأعمال : 104 ؛ بحار الأنوار 92 : 265 ، حدیث 9 .
2) . در «الدیباج علی مسلم 2 : 402 ، اثر سیوطی» آمده است : گفتهاند : بدین معناست که او را از نماز شب بسنده است ، و گفته شده است : از شیطان ، و گفتهاند : از آفتها کفایت میکند . احتمال میرود همه اینها در نظر باشد م .
3) . صحیح بخاری 4 : 1914 ، حدیث 4722 .
بخواند ، سپس در روز یا شبِ آن بمیرد ، از همه خطاهایی که انجام داده است چشم پوشند .(1)
و نمونههایی دیگر از این روایات .
نگاهی به روایاتِ فضایل سورهها در بحار الأنوار [ صحیح بخاری و مسلم و ... ] به روشنی ، ترتیب سورهها و آیهها و توقیفی بودن آیات را در سورهها مینمایاند .
این سخن ، یکی از رویکردها درباره توقیفی بودن آیاتِ سورهها نزد شیعه و سنّی است و بیانگر دیدگاه یکسان آنان در این زمینه میباشد ، لیکن از لابلای سخنان علمای دیگری از اهل سنّت و حتّی از بعضی از عالمان شیعه ، اختلاف ترتیب نزول از ترتیب تلاوت به دست میآید با اینکه همهشان قبول دارند که هر دوی اینها قرآن است .
توضیح این مطلب ، با توجه به رازِ تکرار عرضه قرآن در هر سال ، به دست میآید .
میتوانیم این مُدّعا را با بیانِ راز تکرار عرضه قرآن (میان جبرئیل و پیامبر صلیاللهعلیهوآله) در هر سال ، روشن سازیم و اینکه این دیدار دو طرفه ، نمیتوانست بیهوده باشد ، بلکه هدف مهم و فایده بزرگ آن ، ارجاع نزولهای تاریخی به نزول دفعی بود با تأکید بر اینکه نزول تاریخی گاه سوره سوره رقم میخورد ؛ زیرا خدای متعال میفرماید :
1) . الدرّ المنثور 6 : 202 ؛ بحار الأنوار 89 : 309 م .
« سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا » ؛(1)سورهای است که آن را نازل کردیم و واجبش ساختیم .
« وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَن یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هذِهِ إِیمَاناً » ؛(2)هرگاه سورهای فرود میآید ، بعضیشان میپرسند : این سوره ، بر ایمانِ کدام یک از شما افزود ؟
« یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ » ؛(3)منافقان میترسند سورهای بر آنها نازل شود و راز دلشان را بنمایاند .
« وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْلاَ نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَذُکِرَ فِیهَا الْقِتَالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَی لَهُمْ » ؛(4)ایمان آورندگان میپرسند : چرا سورهای [ درباره جهاد ] نازل نمیشود؟ هرگاه سورهای استوار فرود میآید و در آن فرمانِ جنگ و پیکار هست ، بیماردلان را میبینی
که چنان [ کجدار و مریز ] به تو مینگرند که گویا دمِ مرگاند ! مرگ سزایشان باد .
و مانند اینها .
گاه آیات بُریده از هم (و جدا جدا) فرود میآمد و سورههایی از آنها تألیف مییافت ؛ زیرا خدا میفرماید :
« وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » ؛(5)جز به اندازه مشخص ، آن را نازل نمیکنیم .(6)
1) . سوره نور 24 آیه 1 .
2) . سوره توبه 9 آیه 124 .
3) . همان ، آیه 64 .
4) . سوره محمّد صلیاللهعلیهوآله 47 آیه 20 .
5) . سوره حجر 15 آیه 21 .
6) . براساس این آیه ، از گنجه فیض الهی ، هر چیزی به اندازه فرود میآید و قرآن ، به عنوان کتاب الهی و تعالیمی که بر دیگر کتابهای آسمانی سیطره دارد و دقیق و معین است و باید ظرفیت فهم و درک مردم در دریافت آن از نظر دور نماند از این قانون و معیار کلی ، بیرون نیست (م) .
« وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً » ؛(1)قرآن را پراکنده ساختیم تا با مکث بر مردم بخوانی و به شیوهای ویژه آن را نازل کردیم .
و مانند این آیات .
شارع مقدّس ، خواندن این آیات پراکنده را (که به مناسبتهای گوناگون نازل شد) در نماز اجازه نداد مگر پس از جمع آنها به وسیله پیامبر و امضای قرآن بودن آنها از سوی خدا به واسطه جبرئیل ؛ چراکه میفرماید :
« فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(2)هرگاه ما آن را خواندیم، قرآن بودنش را پیروی کن.
بنابراین ، گاه سوره به صورت پراکنده فرود میآمد ، سپس جمع آوری میگردید و گاه به طور کامل نازل میگشت ، سپس رویدادهای واقع در آن ، آغاز میشد .
یعنی جبرئیل ، آیات مرتبط با آن وقایع را - که در آن سوره فرود آمده بود - بار دیگر پیش پیامبر میآورد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را برای مردم میخواند و برایشان آشکار میشد که پیش از آن تاریخ ، آنها را شنیدهاند ؛ زیرا عموم مردم ، عمق حقایق قرآن و دقایق آن را درک نمیکردند . به این شیوه ، اعجاز قرآن به صورتی برایشان آشکار میگشت که آن را میفهمیدند ، چراکه خبرهای غیبی پیش از وقوع پدیدهها ، به دانای غیب ، رهنموناند .
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیاتی را که بیانگر رخدادها بودند ، پیش از پیدایش آنها میآورد ، مردم درمییافتند که آن آیات از نزد خدا نازل شده است .
گاه قرآن ، آیه آیه نازل میشد ، سپس طبق آنچه از لوح محفوظ به بیت المعمور فرود آمد ، سورهها سامان مییافت . این کار با هماهنگی میان جبرئیل علیهالسلام
و
پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت میگرفت ؛ چراکه خدا میفرماید :
« إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ » ؛(1)جمع و قرائت قرآن بر عهده ماست ، هرگاه ما آن را خواندیم ، بخوان . سپس بیانش وظیفه ماست .
از این رو ، ماجرا بر بعضی از صحابه مشتبه شد . عُمَر خواست از سه آیه سوره جداگانهای ترتیب دهد ، گفت : «اگر سه آیه بود ، آنها را سوره مستقلّی میساختم»(2)یا در جای دیگر گفت : اگر نمیگفتند عُمَر بر کتاب خدا افزود ، آیه رجم پیرمرد و پیرزن را به دست خویش مینوشتم» .(3)
باری ، جمع و تألیف قرآن ، به اَفراد واگذار نشد ، بلکه بعد از دیدار دو نفره میان دو معصوم (پیامبر و جبرئیل) از سوی خدا معیّن و امضا میشد . این کار را خدا بر عهده گرفت « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ »(4)(جمع و قرائت قرآن بر ماست)
جمع قرآن بر عهده ابوبکر و عُمَر و عثمان نبود ، حتّی پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیش از امضای خدا ، نمیتوانست بر تلاوت آن پیشتازی کند .
یعنی نزول بیانی ، قید قرآن شدن [ و تأیید ] آیهها و سورههایی بود که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله الهام گشت ؛ چنان که در سوره قیامت میخوانیم :
« لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(5)زبان مجنبان که پیش از موعد به خواندن قرآن بشتابی ، جمع و قرائت قرآن بر عهده ماست ، هرگاه خواندیم ، آن را پیگیر .
آری ، بعضی از شرقشناسان (به پیروی از روایات اهل سنّت) بر این باورند که جمع قرآن با دو شاهد و ناآگاهی زید بر بعضی از آیات مگر بعد از اخبار ابو خُزَیمه (یا خُزَیمه) به توقیفی نبودنِ آیهها و سورهها رهنمون است ؛ زیرا اگر قرآن در عهد پیامبر گرد آمد ، کار زید ، لغو بود و اگر در زمان پیامبر جمعآوری نشد، سامان آیهها و سورهها به وسیله زید یا عثمان (یا شخص دیگر) باطل است و بر آن اعتماد نمیشود؛ چراکه جزو وظایف او نبود وصلاحیّت این کار را نداشت.
پوشیده نماند که مستشرقان ، بیشتر به دیدگاه مکتب خلفا قائلاند ؛ زیرا نفع آنان در همین رویکرد است .
کانُن سل ، میگوید :
سورههایی را که پیامبر برای مسلمانان در طول 23 سال تلاوت میکرد ، در زمان حیات او جمعآوری یا نگاشته نشد . این سورهها بر شاخههای خرما و پوستها ... نقش یافت و بخشی از آنها در ذهنها محفوظ ماند . این سورهها جدا جدا بود و در یکجا گرد نیامد . عربها ، بر حافظشان تکیه داشتند حتّی در تلاوت این سورهها در نماز .. .
سپس «سل» به مناسبت ، ازاقدام ابوبکر بر جمعآوری قرآن (بعد از جنگ یمامه) و همراهی عُمَر با او یاد میکند و از تدوین عثمان و جمع قرآن به دست زید سخن به میان میآورد و اینکه عثمان کوشید برای محکم کردن جایگاه خویش در برابر دشمنانِ فراوان (که میخواستند او را برده سازند) دستاوردهای سیاسی به چنگ آوَرَد . از این رو با جمعآوری قرآن ، خواست فضیلتی به وی
نسبت دهند که در پرتو آن ، علیه دشمنان نیرو یابد .(1)
جان گیلکرایس ، مینگارد :
بدان سبب که زید - کاتب این قرآن - در کار جمع قرآن به امر عثمان (و نه محمّد) آزادی عمل داشت و نیز ترتیب متن قرآن ، امر الهی نبود ؛ زیرا در هر دو بار ، ماجرا به زید واگذار شد .(2)
روایات موجود در مکتب خلفا ، این دسته از خاورشناسان را گستاخ ساخت که مانند چنین سخنانی را بر زبان آورند ، جای سرزنش بر آنها نیست .
چون بحث بدین جا رسید ، ناگزیر باید صحّتِ ادّعای اختلاف ترتیب قرائتِ قرآن را از ترتیب نزول آن و نادرستی این ادّعا را توضیح دهیم . این کار ، پس از بیان معانی واژه «قرآن» در کتابهای لغت و علوم قرآن ، شدنی نیست .
زرکشی ، میگوید : در واژه «قرآن» اختلاف کردهاند ؛ گفته شده است : قرآن ، اسمی است که از چیزی گرفته نشده است ، بلکه نامی است ویژه کلام خدا ؛ جوهری و دیگران گفتهاند : قرآن از «قَرْی» (جمع) مشتق میباشد . از این مادّه است «قَرَیْتُ الماء فی الحوض» ؛ آب را در حوض جمع کردم(3).
سُیُوطی ، مینویسد : کسانی - که زجّاج از آنهاست - واژه قرآن (بر وزنِ «فُعْلان» را صفت میدانند که از «قَرْء» به معنای «جمع» گرفته شده است .
«قرأتُ الماء فی الحوض» یعنی آب را در حوض جمع کردم .(1)
راغب ، مینگارد : قرائت ، به معنای ضمیمه کردن بعضی از حروف و کلمات به بعض دیگر - در ترتیب - است [ به هر جمعی ، قرائت گفته نمیشود ] چراکه اگر یک حرف بر زبان آید ، به آن قرائت نگویند .
قرآن - در اصل - مصدر میباشد (مانند : کُفْران و رُجْحان) خدای متعال میفرماید : « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(2)ابن عبّاس میگوید : [ یعنی ] هرگاه آن را گرد آوردیم و در سینهات ثبت کردیم ، بدان عمل کن .
واژه قرآن ، به کتابی که بر محمّد صلیاللهعلیهوآله نازل شد ، اختصاص یافت و مانند اسمِ عَلَم برای آن میباشد ؛ چنان که «تورات» برای کتاب موسی علیهالسلام و «انجیل» برای کتاب عیسی عَلَم شد .
یکی از علما میگوید : از میان کتابهای خدا ، نامگذاری این کتاب به «قرآن» بدان خاطر است که دستاوردِ کتابهای خدا را در بر دارد ، بلکه ثمره همه علوم را گرد آورده است .(3)
هَرَوی ، میگوید : هر چیزی را که جمع کنی ، قَرْأ کردهای .(4)
ابو عُبید ، میگوید : قرآن ، بدان سبب قرآن نامیده شد که جمعِ سورهها و انضمام آنهاست .(5)
سُیُوطی ، در الإتقان(1)
در این باره ، بنگرید به :
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی 1 : 145 وج2 ص1285 .
ترجمه الإتقان وعلوم القرآن ، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی ، مترجم : سید مهدی حائری قزوینی ، 2ج ، چ3 ، امیر کبیر ، 1380ش ، تهران ، ص19 .
درآمدی بر تاریخ علوم قرآنی ، محمد تقی دیاری بیدگلی ، ص30 (شهیدی) .
مینگارد : گروهی - از جمله اَشعری - قرآن را برگرفته از «قرن» میدانند . وقتی چیزی را به دیگری ضمیمه کنی [ عبارت ] «قَرَنْتُ الشَّیء بِالشَّیء» به کار میرود . به خاطر قِران [ در کنار هم قرار گرفتن ] سورهها و آیهها و حروف در آن ، این کتاب ، قرآن نامیده شد .فَرّاء ، میگوید : قرآن ، مشتق از «قرائن» است ؛ زیرا بعضی از آیات آن ، بعض دیگر را تصدیق میکند و برخی از آنها مشابه برخی دیگر است و این آیات ، قرائناند .
بنا بر هر دو قول ، واژه قرآن بدون همزه و نونِ آن ، از حروف اصلیاند .(2)
در تفسیر طبری میخوانیم :
مفسّران در تأویلِ قرآن ، اختلاف دارند . بنا بر قول ابن عبّاس ، باید تأویلِ آن از تلاوت و قرائت باشد و با توجّه به سخن شخص که میگوید : «قرأتُ القرآن» (قرآن را خواندم) مصدر به شمار میرود ؛ مانند «خُسْران» که از «خَسَرَهُ» (او را زیان زد) است ، و «غُفْران» از «غَفَرَ اللّهُ لک» (خدایت بیامرزد) و «کفران» از
1) . الإتقان ، «یکی از روشنمدترین و خوشخوانترین کتابها در زمینه علوم قرآنی است . جلال الدین سیوطی در این اثر فرهنگ وارهای قرآنی را شکل داده است . وی ، نخست کتاب «التحبیر فی علم التفسیر» را نگاشت ، سپس با تهذیب آن «الإتقان» را سامان داد . سیوطی در این کتاب از «البرهان فی علوم القرآن» تألیف بدر الدین زرکشی ، بهره فراوان برده است» .
2) . الإتقان 1 : 144 .
«کَفَرْتُک» (ناسپاسیات کردم) و «فرقان» از «فَرَّقَ اللّهُ بَیْنَ الحَقّ وَباطل» ؛ خدا میان
حق و باطل جدایی انداخت .
بر مبنای این سخن ابن عبّاس ، معنای آیه چنین است : «هرگاه قرآن را با قرائت تبیین کردیم ، به آنچه با قرائت برایت بیان داشتیم ، عمل کن» .
درستی آنچه را در تأویل این حدیث ابن عبّاس گفتیم ، حدیث محمّد بن سعد روشن میسازد :
برایم حدیث کرد محمّد سعد ، گفت : پدرم برایم حدیث کرد ، گفت : عمویم برایم حدیث کرد ، گفت : پدرم برایم حدیث کرد از پدرش از ابن عبّاس [ که در تفسیر آیه ] « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ »(1)(جمع و قرائت قرآن بر عهده ماست) گفت : [ خدا فرمود : ] برایت میخوانیم ، از این رو ، فراموش نمیکنی « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ »(2)علیک « فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ »(3)میفرماید : هرگاه بر تو تلاوت شد ، آنچه را در آن هست ، پیروی کن .
ابو جعفر ، میگوید : در این خبر ، ابن عبّاس آشکارا بیان میکند که معنای قرآن - نزد وی - قرائت است .
بر اساس آنچه ما گفتیم «قرآن» مصدر «قَرَأْتُ» میباشد ، امّا بنا بر قول قَتاده باید مصدر از «قَرَأْتُ الشَّیءَ» (به معنای گردآوری آن و ضمیمه ساختن بعضی از آن به بعض دیگر) باشد ؛ مانند این سخن که گویی : «ما قَرَأَتْ هذه النّاقةُ
سَلا قَطُّ»(1)مقصودت این است که این ناقه ، کرهای را در رحم نگرفته [ و آبستن نشده ] است .
عَمْرو بن کلثوم تَغْلبی(2)، میگوید :
تُریکَ إذا دخلتَ عَلَی خَلاء
وقد أَمِنَتْ عُیُونَ الکاشِحینا
ذراعَیْ عَیْطَلٍ أَدْمَاءَ بَکْرٍ
هِجان اللّون لَمْ تَقْرَأْ جنینا(3)
باری ، واژه قرآن یا برگرفته از «قَرْی» (جمع) است یا از «قرنتُ الشیء بالشیء» یا از جمع قرائن به یکدیگر یا از «قرائت» میباشد .
جمع ، بیشتر بعد از تفریق (پراکنده ساختن) میآید ؛ یعنی خدا پیامبرش را به جمع آنچه پراکنده (و در زمانهای معیّن) بر وی نازل کرد ، فرمان داد و از وی خواست که آنها را به آنچه دفعی نازل شد ، بازگرداند . هنگامی که وحی به قرآنی بودنِ آیات صورت پذیرفت (نزول بیانی) پیامبر باید آن را بپیرود و [ میتواند ] در نمازش آن را بخواند ؛ زیرا خدا میفرماید : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(4)هرگاه آن را خواندیم ، قرآن بودنش را دنبال کن .
1) . این ناقه ، هرگز جنینی ] در رحمش شکل ] نگرفته است .
2) . ابو الاسود یا ابو عبّاد عمرو بن کُلثوم بن مالک تغلبی از شاعرانِ بنامِ دوره جاهلی است . از عمرو بن کلثوم اندک شعری در فخر وهجو ومدح باقی مانده ومشهورترین آنها معلقه اوست ... معلّقه وی را از جهت عناصر حماسی و فوائد تاریخی و اجتماعی غنیترین شعر جاهلی است . بنگرید به : تاریخ ادبیات عرب ، حنّا الفاخوری ، ترجمه : عبدالمحمد آیتی ، چ6 ، انتشارات توس ، 1383 ، ص88 .
3) . تفسیر طبری 1 : 32 .
4) . سوره قیامت 75 آیه 18 .
و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نباید به تلاوت آنچه وقتِ امضا و بیانش از سوی خدا نرسیده و [ هنوز ] قرآن شمرده نشده است ، شتاب ورزد ؛ زیرا خدا میفرماید :
« وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ » ؛(1)پیش از انجام وحی به [ خواندن ] قرآن پیش میفت .
« لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(2)زبانت را حرکت نده تا [ به خواندن ] قرآن عجله کنی ، جمع و قرائت قرآن ،
بر عهده ماست ؛ هرگاه ما آن را خواندیم تو آن قرائت را بر زبان آور .
بزرگان سخنانی دارند که بیانگر دو ترتیب در قرآن است :
ترتیب تلاوت ، که بر اساس نزول دفعی از لوح محفوظ به آسمان دنیاست .
ترتیب نزول ، که بر پایه آیهها و سورههایی است که به تدریج در زمانهای معیّنی ، سازگار با رویدادها و وقایع ، صورت گرفت .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای کامل کردن آیهها و جمع بعضی از آنها با بعض دیگر و تعیین جای آنها در سورههایی که از سوی خدا - با نزول دفعی و یکباره - بر وی فرود آمد ، نزول وحی را انتظار میکشید و این ، یکی از فواید دیدار [ با جبرئیل ] و عرضه هر ساله قرآن بود .
گاه حادثهای که جلوتر بود ، در سوره مُؤخّر ذکر میشد ، و گاه آیهای که در قرآن تلاوت (از نظر زمانی) مُقدَّم بود ، بعدِ آن میآمد ؛ مانند آیه «تبلیغ» در سوره
مائده که پس از آیه «اکمال» قرار دارد ، در حالی که از نظر زمانی بر آن مقدّم است .
چنین تقدیم و تأخیرهایی میان آیات ، در قرآن فراوان است .
گاه خدا - در قرآن تلاوت - ناسخ را پیش از منسوخ میآوَرَد و آیه مکّی را در سوره مَدَنی ذکر میکند . چنین روندی به خاطر مصالح پنهانی است که بر آدمی پوشیده میماند و مهمترین آنها این است که دست تحریف به قرآن راه نیابد .
بنابراین ، قطع یافتن به مکانِ آیههای سوره یا سوره قرار دادن بعضی از آیات ، جز با بیان خدا امکان نداشت . این کار پس از جمع [ نشست ] دو نفره میان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام و بیانِ خدای متعال ، انجام میپذیرفت ؛ چراکه میفرماید : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(1)هرگاه ما خواندیم ، آن قرائت را پیروی کن .
زرکشی در البرهان مینگارد :
ثابت شد که سعی صحابه ، برای جمع قرآن در یکجا [ و در یک کتاب ] بود ، نه در ترتیب ؛ زیرا قرآن در «لوح محفوظ» به همین ترتیب امروزه ، نوشته شد . خدا آن را یکباره به آسمان دنیا نازل کرد ؛ چنان که میفرماید :
« شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ » ؛(2)ماه رمضان که در آن قرآن فرود آمد .
« إِنَّا أنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ » ؛(3)ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم .
سپس بر اساس نیاز ، در طول حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن ، جدا جدا نازل گشت ؛ چنان که خدا میفرماید :
« وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً » ؛(1)قرآن را پراکنده ساختیم تا با مکث بر مردم بخوانی و اندک اندک آن را نازل کردیم .
از این رو ، ترتیب نزول از ترتیب تلاوت جداست .
این هماهنگی صحابه ، سببِ بقای قرآن در امّت و رحمت خدا بر بندگان شد و وعده حفظ آن را آسان و محقّق ساخت ؛ چراکه میفرماید :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(2)ما قرآن را نازل کردیم و خودمان آن را حفظ میکنیم .
با این کار ، اختلاف از میان رفت و وحدت کلمه پدید آمد .
ابو عبدالرَّحمان سُلَمی ، میگوید :
قرائتِ ابوبکر و عُمَر و عثمان و زید بن ثابت و مهاجران و انصار ، یک جور بود . بسانِ عموم مردم قرآن را میخواندند و این قرائت ، همان قرائتی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سالی که از دنیا رفت ، آن را دو بار بر جبرئیل خواند .(3)
این متن ، گویاست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابه (پیش از آنکه بعضی از آنها خلافت را به دست گیرند) قرآن را با همان قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواندند ؛ قرائتی که آن حضرت از جبرئیل آموخت :
« اِقْرَأْ » ؛(1)بخوان .
« لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(2)تا قرآن را با درنگ برای مردم بخوانی .
این قرائت ، یک قرائت بود ، لیکن پس از شیوه غلطانداز خلفا در جمع قرآن ، قرائتهای گوناگونی پدید آمد و قرائت درست با نادرست بیامیخت و برای مسلمانان مشکلساز شد وکسی جزامامان اهل بیت علیهمالسلام نتوانست آن را حل کند.
ابوبکر در جمع قرآن ، قاریان بزرگ امّت را (کسانی که قرائتشان را بر پیامبر عرضه داشتند) شایان اعتماد ندید . از این رو ، مُعاذ بن جبل و اُبَیّ بن کعب و ابن مسعود را برای این کار نگمارد ، با اینکه آنان از چهار نفریاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مردم خواست قرائتِ قرآن را از آنان فراگیرند .(3)
عبداللّه بن عَمْرو بن عاص روایت شده است که گفت : قرآن را از چهار تن فراگیرید : عبداللّه بن مسعود ، سالم مولای ابو حذیفه معاذ بن جبل و اُبیّ بن کعب .
و عُمَر میگفت : ما گویش اُبَیّ بن کعب را وامینهیم(4)زیرا وی بیشتر ، منسوخها را میخواند ؛(5)با اینکه اُبَی ، سرامد قاریان - نزد همه مسلمانان - بود .
و عثمان ، صحابه را به قرآنِ زید بن ثابت واداشت و مصحفهاشان را سوزاند ؛ با اینکه بزرگان صحابه در میان امّت وجود داشت ، کسانی چون ابن مسعود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله دربارهاش فرمود :
هرکه دوست دارد قرآن را تر و تازه (همان گونه که نازل شد) بخواند ، بر قرائتِ ابن اُمّ عَبْد رو آورد .(6)
1) . سوره علق 96 آیه 1 .
2) . سوره حجر 15 آیه 9 .
3) . در «صحیح بخاری 4 : 1912 ، حدیث 4713» و در «صحیح مسلم 4 : 1913 ، حدیث 2464» از
4) . صحیح بخاری 4 : 1913 ، حدیث 4719 .
5) . تاریخ ابن شبّه 2 : 377 ، رقم 1176 ؛ الدرّ المنثور 8 : 161 ؛ فتح الباریر 8 : 642 .
6) . تاریخ بغداد 4 : 326 ، رقم 2138 ؛ البحر الرائق 4 : 372 .
و نیز وجود صحابه دیگر ، مانند : اُبَیّ بن کعب ، علیّ بن ابی طالب ، عُبادة بن صامت و دیگران .
در الجامع لأحکام القرآن میخوانیم :
ابن وَهْب در جامع خویش میگوید : شنیدم سلیمان بن بلال میگفت : شنیدم از ربیعه پرسیدند : چرا بقره و آل عمران [ در قرآن بر دیگر سورهها ] پیش افتاد ، در حالی که پیش از آن دو ، هشتاد و اندی سوره فرود آمد و بقره و آل عمران در مدینه نازل شدند ؟!
ربیعه ، پاسخ داد : این دو سوره ، مقدّم شدند و قرآن ، زیر نظر کسی که آن را سامان داد تألیف یافت . به همین خاطر ، صحابه بر آن هم داستان شدند . ما به این مطلب رسیدهایم و از [ چند و چون ] آن نمیپرسیم .(1)
به نظر نگارنده ، بخش پایانی سخن ربیعه «فهذا ممّا ننتهی إلیه ولا نسأل عنه» این مطلب از اموری است که بدان رسیدهایم و دربارهاش پرس و جو نمیکنیم برای تأیید ترتیب مصحف عثمان ، جعل شده است ؛ زیرا وی میتوانست بگوید : بقره و آل عمران را مقدّم میداریم ؛ زیرا جای این دو ، در نزول دفعی مقدّم بود ، گرچه نزول تدریجیشان به تأخیر افتاد .
قُرطُبی ، پس از این سخن ، میگوید :
از اموری که دلالت دارد ثبت آیات در مصحفها بر اساسِ تاریخ نزول واجب نیست ، این خبر ثابت و صحیح است که : آیات در مدینه نازل میشد ، امّا آنها را در سوره مکّی مینهادند .(2)
پیش از این ، کلام زرکشی را آوردیم که صراحت داشت ترتیب نزول از ترتیب تلاوت جداست و آنچه از «لوح محفوظ» به «بیت المعمور» فرود آمد ، غیر آن چیزی است که به خاطر نیاز یا حکمتی (که در آن مصلحت بندگان و
آسانگیری دین نمود مییافت) در تاریخهای معیّنی نازل شد .
بسیاری از صحابه(1)کوشیدند قرآن را میانِ دو جلد گرد آورند ، لیکن مصحفهاشان ناقص بود ، آنها را همان گونه که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدند ، نوشته
بودند ، گرچه در ترتیب سورهها در مصحفهاشان اختلاف داشتند ؛ امّا ترتیب آیات در سورهها را پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اصحاب تلقین کرد و ترتیبی را که امروزه در مصحفها هست به آنان آموخت (چنان که در سخن کسانی که پیش از این آوردیم ، آمد و در آینده نیز میآید) .
قاضی ابوبکر باقِلاَّ نی (م403ه ) در الانتصار(2)
برخی نام آن را «الانتصار لصحّة نقل القرآن والردّ علی من نحله الفساد بزیادة اَو نقصان» آوردهاند . تمهید الاوائل : 16 .
گزیدهای از «الانتصار» را «ابو عبداللّه محمد بن عبداللّه صیرفی» به نام «نکت الانتصار لنقل القرآن» فراهم آورد . در این باره بنگرید به :
دائرة المعارف بزرگ اسلامی 11 : 228 ، تمهید الاوائل وتلخیص الدّلائل ، القاضی ابیبکر محمد بن الطیّب الباقلانی ، تحقیق : عمادالدین احمد حیدر ، ط2 ، مؤسسة الکتاب الثقافیّة ، 1414 - 1993 ، بیروت . الانتصار للقرآن ، محمد بن الطیب الباقلانی ، تحقیق : محمد عصام القضاة ، ط1 ، دارالفتح ودار ابن حزم ، 2ج ، 1422 - 2001 ، بیروت (شهیدی) .
میگوید :ما بر این باوریم که همه قرآنی که خدا نازل کرد و ما را به نگارش آن فراخواند و آن را نسخ نکرد و تلاوتش را پس از نزول برنداشت ، همین است که میان دو جلد میباشد ، همین که مصحف عثمان دربر دارد ،(3)زیاده و کم نشد ... و ترتیب
1) . نه فقط عثمان و زید بن ثابت .
2) . «الانتصار للقرآن» نوشته ابوبکر محمد بن طیّب باقِلاّنی ف403 ه متکلّم نامدار اشعری مذهب ، در دفاع از حریم قرآن کریم و عدم تحریف آن است .
3) . باقِلاَّ نی نمیگوید «قرآنی که عثمان به آن ویژه شد» بلکه بیان میدارد : «الّذی حواه مصحف عثمان» قرآنی که مصحف عثمان آن را در بر دارد .
و نظم آن بر اساسِ نظمی است که خدای متعال و پیامبرش آیهها را سامان داد ،(1)مؤخّر آن را پیش نینداخت و مقدّم آن را مؤخّر نیاورد و مسلمانان ، ضبط ترتیب آیههای هر سوره و جاهای آنها را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموختند و دانستند ؛ چنان که خود قرآن و تلاوتش را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فراگرفتند .(2)
باقِلاَّ نی ، میافزاید :
با اثباتِ اختلاف صحابه در ترتیب سورهها ، میگوییم :
توقیفی بر ترتیب سورهها از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود نداشت و امری در تألیف آنها نبود که ایشان را در تنگنا افکند مگر بر اساس آنچه برایشان معیّن کرد و ترسیم نمود ، بلکه صحابه میتوانستند سورههای قرآن را با اجتهاد و احتیاط کنار هم گذارند و سورهها را به همانندهاشان - و سورههای نزدیک به آنها - ضمیمه کنند .
دیدگاه ما همین است و با این رویکرد ، گمانِ خدشه بر ظهور نقل قرآن و استفاضه آن ، از بین میرود ...
شاهد آنکه اگر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این باره سخنی بیان میشد و دستورِ آشکاری بر وجوب ترتیب سورهها در کتابت و رسم وجود میداشت ، باید ظهور و انتشار مییافت و امّت به آن پی میبردند .
شاهد دیگر قول عثمان است که در حدیثی طولانی ، میگوید : انفال ، از
1) . به قید «آی السُّوَر» آیههای سورهها بنگرید . این قید بیان میدارد که ضبط ترتیب آیاتِ سورهها از سوی خدا بود که با اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله انجام میشد .
2) . الانتصار 1 : 59 - 60 ؛ المرشد الوجیز 1 : 47 به نقل از باقلانی امام علی علیهالسلام افزون بر ترتیبموجود در قرآن رایج (که آن را در شب و روز و در نمازش میخواند) ترتیب دیگری داشت که آن ترتیب ، کتاب تاریخ و علم به شمار میآمد ؛ زیرا امام علیهالسلام آن را در شأن نزول آیات طبق حوادث تاریخی ، سامان داد و کتاب تلاوت و ذکر نبود .
نخستین سورهها بود که در مدینه نازل شد و برائت ، از آخرین سورههای قرآن به شمار میرفت و به قصّه انفال شبیه مینمود و این گمان را به ذهن میآورد که جزو آن باشد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و بیان نداشت که برائت جزو انفال است [ یا نه ] به همین خاطر این دو سوره ، کنار هم گذاشته شد .
این تصریح عثمان ، گویای آن است که روایتی از پیامبر بر وجوب آوردنِ برائت بعد از انفال نبود و آنان این کار را با رأی و اجتهادشان انجام دادند .
نیز بر بیاعتباری ترتیب در تألیف سورهها ، استدلال شده است به اینکه :
میدانیم در دنیا هیچ نویسنده ادیب و شاعر بزرگ و خطیب فرزانهای نیست که ترتیب قصیدهها و سخنرانیها و نوشتههایش را از مردم بخواهد .
شاعر تنها خواستار آن است که هریک از قصیدههایش را بر اساس ترتیبِ نظم و تألیف ابیات و سیاق بیانِ آن حفظ کنند ، امّا باکی ندارد که کدام قصیده در اوّل و کدام در آخر و کدام در وسط دیوانش بیاید .
نویسنده و خطیب هم همین رویه را دارد .
میگویند : بر همین منوال ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز از اُمّت خواست سورهها و تلاوتِ آن را - فقط - بر اساس نظم و ترتیب آیاتش حفظ کنند و تألیف هر سوره را پیش از سوره همراه آن نخواست ... .
امّا کسانی که میپندارند پیامبر بر تألیف سورههای قرآن و رسم آنها در مصاحف (بر اساس آنچه در مصحفِ امام هست) تصریح کرد ، بر اموری استدلال کردهاند که هیچ کدام از آنها حجّت نیست . از جمله گفتهاند :
بعضی از ریش سفیدان (عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عُمَر) مکروه میدانستند که قرآن وارونه قرائت شود .
از عبداللّه بن مسعود درباره مردی سؤال شد که قرآن را معکوس میخواند . وی ، پاسخ داد : آن شخص ، قلبش واژگون است .
به عبداللّه بن عُمَر گفتند : شخصی قرآن را وارونه میخواند ، گفت : اگر سلطان [ حاکم ] او را بنگرد ، ادب میکند یا کیفرش میدهد .
و سخنانی مانند این موارد .
میگویند : این سخنان بر وجوب ترتیب سورهها و تألیف آنها در قرائت و رسم ، دلالت دارد .
این سخنان موجّه نیست ؛ زیرا مقصود ابن مسعود و ابن عُمَر این است که شخصی سورهها را وارونه بخواند ، از [ آیه ] آخر بیاغازد و به [ آیه ] اوّل ختم نماید ، چراکه این کار ، حرام است و ممنوع میباشد .. .
مقصود از این سخن ، قرائت قرآن از سورههای کوچکتر به سمت سورههای بزرگتر نیست و کسی را که نخست «آل عمران» و سپس «بقره» را بخواند مدّ نظر ندارد .
چگونه میتواند این مطلب مقصود باشد در حالی که آنان به اختلاف تألیف مصحفها آگاه بودند ؟!
سخن ابن مسعود که میگوید : «آن شخص ، قلبش واژگون است» نوعی نکوهش است . بر کسی که نخست سوره «نحل» و پس از آن سوره «بقره» را بخواند ، سرزنشی نیست . شاهد آن ، سخن ابن عُمَر است که گفت : «اگر سلطان او را ببیند ، ادب میکند و کیفر میدهد» پیداست که اگر شخص «بقره» و سپس «حج» را بخواند ، ادب نمیشود و عقاب نمیگردد .
نیز بر وجوب ترتیب سورههای قرآن (بر اساسِ آنچه در مُصحف امام هست) به روایت ابو قِلابَه استدلال کردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «مَن شَهِدَ
خاتمةَ القُرآن ، کان کَمَن شَهِدَ فَتْحاً فی سبیل اللّه» ؛(1)هرکه در ختم قرآن حضور یابد ، مانند کسی است که در جنگی پیروز - در راه خدا - حاضر شده است .
و مسلمانان اجماع دارند که قرآن ، آغاز و انجامی دارد .
بر این سخن نیز دلیلی وجود ندارد ؛ زیرا مقصود از «هرکه در پایان قرآن حضور یابد» قرائتِ آخرین آیهای است که قاری میخواند و به همراه قرائت آیات پیشین به تلاوتِ قرآن پایان میدهد . این روایت بر پایانِ قرآن صراحت ندارد . از این رو در ظاهر خبر ، حجّتی برای آنان نمیباشد .
با وجود این ، انکار نمیکنیم که سوره «حمد» در آغاز قرآن میآید و تلاوت میشود و سوره «ناس» در پایان آن قرار میگیرد ، گرچه [ این کار ] موجبِ ترتیب سورههای میانِ این دو نمیشود .
به همین خاطر ، اصحاب مصاحف بر افتتاح قرآن - در قرائت - به «حمد» و ختم آن به «ناس» نگرش یکسانی دارند ، هرچند به ترتیب سورههای میان این دو سوره ، قائل نیستند .
و میتوان آغاز قرآن [ به سوره حمد ] و انجام آن را [ به سوره ناس ] شروع و پایان ، در تلاوت قرار داد ، نه در رسم و کتابت . از این رو ، در تعلیق به این ، حجّتی وجود ندارد و صاحبانِ مصاحفی که ترتیب سورههاشان مختلف است ، این خبر را نپذیرفتهاند [ پایان سخن باقِلاَّ نی ] .(2)
ابن کثیر ، آشکارا بیان میدارد که عثمان سورههارا در «مُصحف امام» مرتّب ساخت .
در فضائل القرآن(1)
سورهها ، آیات ، شنیدن قرآن ، تعلیم و تعلّم آن و ... بحث میشود . این فضیلتها ریشه در خود قرآن و احادیث نبوی و امامان معصوم علیهمالسلام دارد . اندیشوران مسلمان در موضوع «فضایل قرآن» و با همین عنوان نگارشهایی را پدید آوردند که از مشهورترین و قدیمیترین آنها «فضائل القرآن» تألیف ابو عبید قاسم بن سَلاّم هروی ف224 ه میباشد . کتاب پنج فصل دارد و موضوعاتی مانند : فضیلت قرآن آموزی ، قرائت قرآن و گوش فرا دادن به آن ، تکریم اهل قرآن ، ویژگیهای اخلاقی قاریان و ... در آن آمده است . در این باره بنگرید به :
فرهنگ نامه علوم قرآنی : 760 ، فضائل القرآن ، ابو عبید القاسم بن سلاّم الهَروی ، تحقیق : وهبی سلیمان غلوجی ، ط 1 ، دار الکتب العلمیّة ، 1426 - 2005 ، بیروت (شهیدی) .
میخوانیم :عثمان ، سورههارا در قرآن مرتّب ساخت ؛ هفت سوره طولانی را مُقدّم داشت و بعد ، سورههای مئین را آورد .(2)
با توجّه به این سخن ، معنای سخن کسانی که میگویند : «عثمان قرآن را جمع کرد و ترتیب سورهها را تغییر داد» میتواند - فقط - ترتیب سورهها باشد ، نه جمع و کتابت او از صحیفهها ؛ زیرا از معانی جمع «ترتیب» است .
بسا سخن ابن حَجَر نیز به عدم توقیفی بودن آیات رهنمون باشد و اینکه ترتیب آیهها و سورهها با اجتهاد صحابه صورت گرفت ؛ زیرا میگوید :
ظاهر سخن عُمَر که میگوید : «اگر سه آیه بود ، آنها را سورهای جداگانه قرار میدادم» این است که آنان آیات سورهها را با اجتهادشان کنار هم مینهادند و دیگر اخبار دلالت دارد که آنها هیچ کاری را - در این زمینه - جز به امر پیامبر ، انجام نمیدادند .
آری ، ترتیب برخی از سورهها (در پی یکدیگر) با اجتهاد ایشان رخ میداد .(3)
زُرقانی ، پیرامون جمع قرآن به معنای کتابتِ آن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینگارد :
تألیف آیهها ، به معنای ترتیب آیات بر اساس ارشاد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و این ترتیب ، به سخن جبرئیل توقّف داشت . روایت شده است که جبرئیل علیهالسلام میفرمود : «فلان آیه را در فلان جا بگذارید» .
تردیدی در این نیست که جبرئیل این سخن را جز به امر خدا بیان نمیکرد .
امّا بعضی از صحابه قرآن را - به مقداری که از پیامبر به هریک از آنها میرسید - روی هر چیزی که برایشان فراهم میآمد (کاغذ ، استخوان شانه ، استخوان و مانند آن) مینوشتند و بر پیاپی آوردنِ سورهها و ترتیب آنها پایبند نبودند .
گاه میشد که یکی از صحابه سورهای را که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل میشد حفظ میکرد یا مینوشت ، سپس به سَریّهای(1)میرفت . در زمانی که او نبود ، سورهای فرود میآمد و آن گاه که وی باز میگشت ، آنچه را بعد از آن تاریخ نازل میشد ، به خاطر میسپرد و مینوشت ، سپس آنچه را در غیاب از دست داده بود ، به آنها میافزود .
از این رو ، به هر طریقی که برایش آسانتر مینمود به جمع و جست وجو میپرداخت ودر آنچه مینوشت ، تقدیم و تأخیر روی میداد .
[ نیز ] کسانی از صحابه بر پایه عادت جاری در میان اعراب (که در
1) . سَریّه ، نام جنگهایی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آنها حضور نمییافت م .
حفظ نسبها ونمایاندنِ مفاخر واشعارشان به حافظه تکیه داشتند) آیهها و سورهها را بی آنکه بنویسند ، حفظ میکردند .(1)
کسانی که به توقیفی بودن ترتیب سورهها و آیهها (با هم) قائلاند ،(2)به
روایت زید (و مانند آن) استدلال میکنند :
از ابن عبّاس روایت شده است که گفت : به عثمان گفتم : چه چیز شما را واداشت که به «انفال» (که از سورههای مثانی است) و به «برائت» (که از سورههای مئین است) روی آورید و آن دو را کنار هم نهید و میانشان سطر « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را ننویسید و آنها را در هفت سوره طولانی قرار دهید ؟
عثمان گفت : زمان بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله سپری میشد و شماری از سورهها بر آن حضرت فرود میآمد . هرگاه چیزی بر آن حضرت نازل میگشت ، یکی از کاتبان را فرا میخواند و میفرمود : «این آیات را در سورهای که فلان آموزهها در آن هست ، بگذارید» و هنگامی که آیهای فرود میآمد ، میفرمود : «این آیه را در سورهای که فلان مطلب آمده است ، بنهید» .
انفال ، از نخستین سورههایی بود که در مدینه نازل شد و برائت ، از آخرین سورههای قرآن به شمار میرفت و قصّه آن به محتوای سوره انفال شباهت داشت . از این رو گمان میرفت که جزو سوره انفال باشد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و بیان نکرد که برائت ، جزو سوره انفال است [ یا نیست ] از این رو ، آن دو را کنار هم نهادم و میانشان سطر « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را ننوشتم
1) . مناهل العرفان 1 : 172 - 173 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 281 .
2) . ابن حجر در «فتح الباری 9 : 42» پس از آوردن روایت ابن عبّاس ، مینویسد : این روایت دلالت دارد بر اینکه ترتیب آیات هر سوره توقیفی بود ، و چون پیامبر وضعیّتِ «سوره برائت» را روشن نساخت ، عثمان با اجتهاد خود آن را به سوره «انفال» افزود .
و آن دو را در هفت سوره طولانی نهادم .(1)
سُیُوطی در الإتقان بر توقیفی بودن سورهها و آیات ، به این روایت استدلال میکند ، در حالی که پرسش ابن عبّاس و پاسخ عثمان (هر دو) به توقیفی نبودنِ آن رهنموناند .(2)
این سخن ، بر عدم توقیف [ سورهها ] گویاست و در بر دارنده این است که آن دو ، دو سورهاند ؛ زیرا هر کدامشان ، نام خودشان را دارند بنگرید به ، الانتصار 1 : 281 - 282 .
زیرا ابن عبّاس از عثمان پرسید : چرا سوره برائت را بی « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » در کنار سوره انفال قرار دادی ؟
این پرسش به نادرستی کار عثمان اشاره دارد و اینکه توجیه عثمان ، سبب حقیقی برای این کار نمیباشد ، بلکه سبب دیگری در اینجا هست (ابن عبّاس به روایاتی اشاره دارد که از امام علی علیهالسلام در این باره ، رسیده است) .
عثمان ، در عدم فاصله میان سوره انفال و برائت با «بسمله»(3)اجتهاد ورزید و گمان برد که آن دو یک سورهاند ، امّا در خبر دیگری از امام علی علیهالسلام (و دیگران) ثابت است که «بسمله» [ نشانه ] امان و رحمت میباشد و سوره برائت ، برای پیکار نازل شد .
1) . سنن ترمذی 5 : 272 ، حدیث 3086 (ترمذی میگوید : این روایت ، حدیث حَسَن و صحیح است) ؛ مسند احمد 1 : 57 ، حدیث 399 ؛ کنز العمّال 2 : 245 ، حدیث 4770 ؛ حاکم در «المستدرک علی الصحیحین 2 : 360 ، حدیث 3272» میگوید : اسناد این حدیث صحیح است و بخاری و مسلم آن را نیاوردهاند .
2) . باقِلاَّ نی م403ه با استدلال به خبر پیشین ، میگوید : این نا آگاهی ، دلیل است بر اینکه توقیفی از سوی پیامبر نبود . سخن عثمان بر آن دلالت دارد که میگوید : «انفال از اوّلین سورهها بود که در مدینه نازل شد و برائت از آخرین سورههای نازل شده قرآن به شمار میرفت و داستان آن به ماجرای انفال شباهت داشت . از این رو ، به گمان میآمد که جزو آن باشد» .
3) . به بسم اللّه الرحمن الرحیم ، آیه «تسمیه» یا «بسمله» میگویند . در این باره بنگرید به : فرهنگ نامه علوم قرآنی : 120 شهیدی .
آلوسی در روح المعانی مینویسد :
حق این است که انفال و برائت ، دو سورهاند با این تفاوت که میانشان «بسمله» نگاشته نشد ؛ زیرا ابو الشیخ و ابن مردویه از ابن عبّاس از علی روایت کردهاند که : بسمله ، امان است و برائت ، با [ فراخوان به ] شمشیر نازل شد .
مانند این روایت ، از محمّد بن حنفیّه و سُفیان بن عُیَیْنَه ، نقل شده است . این امر ، بدانجا باز میگردد که در سوره برائت مانند دیگر سورهها - به دلیل پیش گفته - بسم اللّه ، نازل نشد .(1)
قُشَیْری ، میگوید : صحیح این است که «بسم اللّه» بدان خاطر در سوره برائت نوشته نشد که جبرئیل در این سوره با «بسم اللّه» فرود نیامد .(2)
باری ، گمان عثمان نادرست است که سوره برائت را - به خاطر همانندی قصّهاش با انفال - جزو انفال میپندارد و میگوید : «به همین دلیل ، آن دو را کنار هم نهادم و میانشان سطر « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را ننوشتم» .(3)
زیرا این امر به خدا و پیامبرش برمیگردد (نه به عثمان) خدا و پیامبر آن را با «بسم اللّه» نیاوردند ، و به این باز میگردد که مسلمانان بر اساس قرائتی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله یادشان داد ، «بسمله» را در خصوص سوره برائت نمیخواندند .
تردید صحابه ، نه فقط به دلیل اختلاف کامل مضمون دو سوره و پدید آمدن آنها در دو فاصله زمانی جدا و دور از هم بود ، بلکه آیه نخست سوره نهم ، آشکارا نمایانگر بخش تازهای [ از سخن ] است .(4)
آلوسی در توضیح روایت ابن عبّاس میگوید :
عثمان ، گرچه پیرامون سوره برائت و انفال علم قطعی نیافت و براساس گمانش عمل کرد ، امّا دیگران به قطع دست یافتند و عملکرد عثمان را پذیرفتند و سر در گم نماندند .
کم نبودند آموزههایی که به گمان عُمَر رسید و با خواست پروردگار جور درآمد . بجاست این موافقت کار عثمان با واقع (که غیر عثمان با تحقیق از نصوص آن را به دست آورد یا از شخصیّتهای [ بزرگ ] اسلام بدان دست یافت و قانع شد) از آنها باشد .
افزون بر این ، با تحقیق میتوان دریافت که این کار پیش از عثمان صورت گرفت ، لیکن چون قلمها برداشته شد و کار صُحُف پایان یافت و در روزگار وی این اتفاق نظر پدید آمد و مسلمانان دیگر سرزمینها به [ مصحفِ ] امام او اقتدا کردند ، این کار به عثمان
نسبت داده شد و از دیگر مصحفها بر [ قرآنِ ] او بسنده گردید .(1)
توضیح این متن را وامینهم و آنچه را گذشت ، در نکات زیر خلاصه میکنم :
1 . روایات فراوانی را آوردیم که بر ترتیب مکان آیهها در سورهها با اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله رهنمون بود و همین ، توقیفی بودن آیات (و نه سورهها) را ثابت میکند . در توقیفی بودن ترتیب سورهها اختلاف وجود دارد ، گرچه میان پژوهشگران مشهور است که ترتیب سورهها - به صورتی که هم اکنون هست - عملکرد عثمان میباشد .
2 . از سخن ابن حَجَر (و دیگران) به دست میآید که آیات نیز [ مانند سورهها ] توقیفی نیستند و بسا کلام عایشه آن را تأیید کند .
1) . روح المعانی 1 : 27 .
3 . ثابت کردیم که برای قرآن ، دو ترتیب وجود داشت :
ترتیب تلاوت ، همان ترتیبی که خدا در نزول دفعی قرآن اراده کرد .
ترتیب بر پایه نزول رویدادها و رخدادها ، و این ترتیب ، کتاب علم بود ، نه تلاوت و ذکر .
4 . راز تکرار عرضه هر ساله قرآن را میانِ جبرئیل علیهالسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان کردیم .
5 . سوء استفاده بعضی از شرق شناسان از روایاتی که گویای ثبوت قرآن به خبر واحد است (چنان که در خبر ابو خُزَیمه هست) و اینکه عُمَر میخواست از سه آیه ، سورهای جداگانه بسازد .
6 . به واژه «قرآن» اشاره کردیم و اینکه بنا بر بعضی از گفتهها ، این لفظ ، از «قرائت» گرفته شده است .
7 . روشن ساختیم که خلفای سه گانه در جمع قرآن بر بزرگان صحابه تکیه نکردند ، نیز گفتیم که صحابه مصحفهای ناقصی داشتند و همین ، بیان میدارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امر تألیف و تدوین ، اهمیّت میداد .
اکنون بعضی از روایاتی را میآوریم که بر نقش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام در ترتیب آیات ، دلالت دارند و از لابلای آنها میتوان به توقیفی بودنِ آیات دست یافت .
در فضائل القرآن اثر ابو عُبَید (و دیگر کتابها) از ابن عبّاس ، از عثمان روایت شده است که گفت :
هرگاه سورهای بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل میشد ، بعضی از کاتبان را صدا میزد و میفرمود : این سوره را در جایی که فلان و فلان آموزههاست ، بگذارید(1).(2)
از جبرئیل علیهالسلام روایت شده است که میفرمود :
فلان [ آیه یا سوره ] را در فلان مکان بگذارید .(3)
از عثمان بن ابی العاص ، روایت شده است که گفت :
نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم . ناگهان دیدم که آن حضرت [ به زمین ] چشم دوخت، سپس به اندازهای سر را پایین آورد که نزدیک بود چشمش را به زمین بچسباند .
میگوید : سپس [ به من ] نگاه کرد و فرمود : جبرئیل نزدم آمد و اَمرم فرمود که این آیه را در فلان جای این سوره بگذارم : « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ
ذِی الْقُرْبَی » ؛(4)خدا به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان فرا میخواند .(5)
از این رو ، آیه مذکور در سوره نحل ، میان آیات استشهاد و آیات عهد ، گذاشته شد .
قُرطُبی - به سندش - از ابن عبّاس روایت میکند که گفت :
آخرین آیه قرآن - که نازل شد - این آیه است : « وَاتَّقُوْا یَوْمَاً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ » ؛(1)بترسید از روزی که در آن سوی
خدا بازگردانده میشوید ، سپس هر نفسی دستاورد همه سخنان و کارها و رفتارهایش را - بی کم و کاست - دریافت میدارد و آنان ستم نمیشوند .
جبرئیل به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : ای محمّد ، این آیه را در رأس آیه 280 سوره بقره ، قرار ده .(2)
این روایت یعنی پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینوشت و میخواند و شمارهها و آغاز و انجام آیات را میدانست و آن گونه که دشمنان شایعه میپراکنند (و پیامبر را ناآشنا به خواندن و نوشتن - و مانند آن - میشناسانند) نبود .
در روایت دیگر هست که جبرئیل گفت : این آیه را میان آیه «ربا»(3)و آیه «دَیْن»(4)در سوره بقره ، بگذار .(5)
بخاری و مسلم و ابو داوود و تِرمذی از ابو مسعود بَدْری آوردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
دو آیه در سوره بقره هست که هرکس آن دو را در شب بخواند ، بسندهاش کنند .(1)
مُسلم از عُمَر روایت کرده است که گفت :
آن اندازه که درباره «کلاله» به پیامبر رجوع کردم ، برای دیگر چیزها نزدش نرفتم و آن حضرت به چیزی مانند این امر ، بر من نیاشفت تا آنجا که با انگشت به سینهام زد و فرمود : ای عُمَر ، آیا آیه صَیْف (که در پایان سوره نساء هست)(2)بسندهات نمیکند .(3)
بخاری از ابن زُبَیر روایت کرده است که گفت : به عثمان گفتم : « وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنکُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجاً »(4)(کسانی که از دنیا میروند و همسرانی برجای مینهند) عثمان گفت : آیه دیگری آن را نسخ کرد .
پرسیدم : چرا آن را نوشتی یا [ گفت : چرا ] آن را [ نوشته ] وانهادی ؟(5)
عثمان گفت : ای برادرزاده ، چیزی را از جایش تغییر نمیدهم .(6)
همه این روایات در راستای توقیفی بودن بعضی از آیات در سورههای مشخصیاند (نه توقیفی بودن آیات در همه سورهها) و بر نقش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام در ترتیب قرآن ، تأکید دارند .
1) . صحیح بخاری 4 : 1914 ، حدیث 4722 ؛ صحیح مسلم 1 : 554 - 555 ، حدیث 807 - 808 ؛ نیز بنگرید به : سنن ابی داوود 2 : 56 ، حدیث 1397 ؛ سنن ترمذی 5 : 159 ، حدیث 2881 .
2) . بدان خاطر که این آیه در تابستان نازل شد ، آیه صیف نام گرفت ، بر خلاف آیه نخست سوره نساء که در زمستان فرود آمد و آیه شتا نامیده شد .
3) . صحیح مسلم 1 : 396 ، حدیث 567 و جلد 3 ، ص1236 ، حدیث 1617 .
4) . سوره بقره 2 آیات 234 و240 .
5) . در بعضی از روایات به جای «فلِمَ تکتبها أو تدعها» آمده است : فلم تکتبها ؟ قال : تدعها یا ابن أخی ... ؛ پرسیدم : چرا آن را نوشتی ؟ عثمان گفت : ای فرزند برادر ، آن را واگذار .
6) . صحیح بخاری 4 : 1646 و1649 ، حدیث 4256 و4262 .
روایات دیگری هست که برای توقیفی بودن آیات و سورهها ، به آنها استدلال شده است ، لیکن دلالتی بر آن ندارند .
از زید بن ثابت ، روایت شده است که گفت : برای رسول خدا وحی را مینوشتم . چون وحی بر وی فرود میآمد آن حضرت را تب [ و لرز ] شدیدی فرا میگرفت . تکّهای از پالان یا گوشهای از آن را بر او میانداختم . پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی را املا میفرمود و من مینوشتم ... وقتی فارغ میشدم ، میفرمود : «[ آنچه را نگاشتهای ] بخوان» آن را میخواندم ، اگر افتادگیای در آن بود ، پیامبر درستش میکرد ، سپس آن را پیش مردم میبردم ...(1)
این روایت ، بر توقیفی بودن سورهها و آیهها دلالتی ندارد ، بلکه لزوم بازخوانی قرآن را میخواهد تا در ضبط ، واژهای جا نیفتد یا این روایت به محبوب بودن کتابت نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله رهنمون است و اینکه زید بن ثابت از کاتبان وحی بود و لوح و دوات میآورد تا آنچه را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل میشد ، بنویسد .
از بَراء ، روایت شده است که گفت : چون آیه « لاَ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُ-جَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ »(2)(مؤمنانی که در خانه مینشینند و زیان [ مالی و جانی ] نمیبینند با کسانی که با مال و جانشان در راه خدا جهاد میکنند ، برابر نیستند) فرود آمد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : زید را پیشم فرا خوانید و [ بگویید ] لوح و دوات و استخوان شانه (یا فرمود : استخوان شانه و دوات)
بیاورد . سپس [ به زید ] فرمود : بنویس : « لاَ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ ... » .(1)
این روایت نیز بیش از این دلالت ندارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله امر فرمود زید با لوح و دوات پیش آن حضرت بیاید و آیه مذکور را بنویسد و بدین معناست که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبه وحیی که بر او نازل میشد اهتمام داشت و سخن پروردگارش را بیکتابت و تدوین ، وانمینهاد .
باری ، این روایات به ما میگویند جاگذاری همه آیات - یا بعضی از آنها - در سورهها ، توقیفی بود و به فرمان خدا و پیامبر صورت میگرفت ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله با نزول « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » در قرآن تلاوت ، انتهای سوره و ابتدای سوره دیگر را درمییافت .
لیکن این سخن از وجود اختلاف میان ترتیب تنزیل و ترتیب تلاوت (یعنی ترتیب تدریجی - که آیات و سورهها در رویدادها و حوادث مختلف در تاریخهای معیّنی نازل شد - و ترتیب دفعی که در شب مبارک قدر ، از لوح محفوظ به آسمان دنیا فرود آمد) باز نمیدارد با تأکید بر اینکه قرآن تلاوت (از غیر خود) با ابتدا به «بسمله» شناخته میشد و هر دو [ هم قرآن تلاوت و هم قرآن تنزیل ] قرآناند .
آری ، مسئله نماز از دیگر چیزها جداست . در نماز باید قرآنی خوانده میشد که بر سینه پیامبر فرود آمد و از سوی جبرئیل ، از ناحیه خدا (بعد از نزول الهامی) امضا میگشت و آن ، همان قرآن تلاوت و ذکر بود ، به شرط آنکه آن قرائت ، قرائت مشهور برگرفته از پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد (نه قرائت نادر) چراکه میفرماید :
1) . صحیح بخاری 4 : 1909 ، حدیث 4704 ؛ تفسیر طبری 5 : 238 ؛ صحیح ابن حبّان 1 : 228 ،حدیث 40 .
« فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(1)هرگاه ما خواندیم قرائت آن را پیروی کن .
زرکشی از اصحاب شافعی این سخن را آورده است که میگویند :
قرائت قرآن در نماز - و در دیگر جاها - با قرائتِ شاذّ ، جایز نمیباشد ؛ زیرا این قرائت ، قرآن نیست ، چراکه قرآن جز با تواتر اثبات نمیشود و قرائت شاذّ ، قرائت متواتر نیست .
هرکه جز این را بر زبان آورد ، اشتباه میکند یا جاهل است .
اگر شخصی مخالفت ورزد و قرآن را با قرائت شاذ بخواند ، چنین قرائتی را در نماز و غیر آن برنتابند . فقهای بغداد بر توبه دادن کسی که قرآن را با قرائت شاذ بخواند ، متفقاند . ابن عبدالبرّ اجماع مسلمانان را نقل میکند بر اینکه قرائت با گویشهای شاذ جایز نمیباشد و پشت سر کسی که قرآن را این گونه بخواند ، نباید نماز گزارد .(2)
در پایان کتاب در بحث «یکسان سازی مصحفها» به طور ویژهای معنای «شاذ» را روشن خواهم ساخت و اینکه گاه «شاذ» در برابر «متواتر» است و گاه مخالفت با قرائتهای هفت گانه منظور میباشد . به شاذّ مخالف با متواتر نباید اهمیّت داد ، امّا اگر شاذ با گویش هفت گانه ناسازگار افتد ، در صورتی که از نظر ادبی توجیهپذیر باشد (چنان که گفتهاند) شایان اعتناست .
ابن ابی داوود ، در المصاحف بابی را پیرامون اختلاف صحابه سامان میدهد و آن را «باب اختلاف مصاحف الصحابه» مینامد .(3)وی ، در این باب ، نامهای
آنان و موارد اختلافشان را میآورد و اینکه وقوع این اختلاف میان صحابه ، توقیفی نبودن ترتیب سورهها را - نزد آنان - گویاست .
صحابه در شیوه جمع قرآن مختلفاند ؛ بعضی قرآن را طبق انزال و تنزیلِ آن گرد آوردند ،(1)
به نظر نگارنده ، امام علیهالسلام دو نسخه از مصحف را نوشت ؛ یکی از آن دو سازگار با مصحف رایج بود و دیگری بر اساس ترتیب تاریخی و زمانی (طبق حوادثی که بر پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فرود آمد) سامان یافت . در این مصحف ، تفسیر و تأویل و شأن نزول آیات (در تاریخهای معیّن) نوشته شد .
ترتیب این دو نسخه با هم فرق داشت . اوّلی ، همسان با قرآنی بود که از «لوح محفوظ» نازل شد و در دوّمی ، روزنگار دعوت اسلامی به ثبت رسید و کتاب علم به شمار میرفت ، نه کتاب ذکر و تلاوت (اندکی بعد از این معنا را روشن خواهیم ساخت) (مؤلف) .
«سید محمّد عبدالحی کتّانی» (1303 - 1382ق) از اندیشوران برجسته مغرب اسلامی در قرن 14 هجری است .
«خاندان کتّانی» و «طریقه کتّانیه» از جمله خاندانهای شناخته شده مغرب میباشند و در طول قرنها صدها نفر از این خاندان در زمره برجستگان و عالمان آن بلاد بودهاند . یکی از آثار مهم «عبدالحی کتّانی» کتاب «نظام الحکومة النبویّة المسمّی التراتیب الإداریّة» است .
درباره کتّانی و احوال و آثار وی بنگرید به :
نظام اداری مسلمانان در صدر اسلام (ترجمه نظام الحکومة النبویة» عبدالحی کتّانی ، مترجم : علیرضا ذکاوتی قراگزلو ، چ1 ، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، سمت ، 1384ش ، (مقدمه) (شهیدی) .
برخی به جمع مُنْزَل - بدونِ تفسیر آن - بسنده کردند ، و بعضی گاه تفسیر قرآن را به همراه آن نوشتند .از این رو ، گاه ترتیب سورهها در مصحفهای بعضی از صحابه با قرآنِ رایج ناسازگار است یا مصحف فلان صحابه با مصحف صحابه دیگر ، اختلاف دارد .
1) . عبدالحیّ بن عبدالکبیر کَتَّانی در «التراتیب الإداریّة 1 : 46» مینویسد : در پی مرگ پیامبر ، امام علی ، قرآن را بر ترتیب نزولِ آن ، گرد آورد .
ابن حجر ، آشکارا بیان میدارد که تألیف مصحف ابن مسعود ، جدای از تألیف عثمانی بود .
در صحیح بخاری میخوانیم : «پایان مصحف ابن مسعود ، حوامیم(1)بود» .(2)
ابن ندیم بیان میدارد : چندین مصحف را دیدم که نسخهبرداران آنها میگفتند آنها مصحف ابن مسعودند و در میان آنها دو مصحف را با هم سازگار نیافتم .(3)
زرکشی درباره ترتیب سورهها در مصحفها ، مینویسد :
این کار ، امری نبود که خدا واجب سازد ، بلکه به اجتهاد و اختیار صحابه باز میگشت . از این رو ، هر مصحفی ترتیب ویژه خود را داشت ، لیکن ترتیب مصحف عثمانی از همه کاملتر بود .(4)
اختلاف ترتیب صحابه ، بیانگر آن است که ترتیب سورهها در مصحف عثمانی (آن گونه که اهل سنّت میگویند) توقیفی از نزد خدا نبود ؛ زیرا در این صورت ، این اختلافها میان مصحفهای صحابه پدید نمیآمد .
بالاتر از این ، برای اختلاف ترتیبِ مصحف عثمان با مصحفهای دیگر ، چه توجیهی دارند ؟!
آیا لازمه توقیفی بودن این نیست که ترتیب مصحفهای همه صحابه یکسان باشد ؟ این اختلاف در ترتیب مصحفهای آنان ، به چه معناست ؟!
آیا این دسته از صحابه ، با ترتیبی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از سورههای قرآن سامان داد ، مخالفت ورزیدند (از این سخن به خدا پناه میبریم) ؟ یا هر کدام از آنها در ترتیب سورههاشان در مصحف خویش ، روایتی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشتند ؟!
آیا عقل میپذیرد که امام علی علیهالسلام با پیامبر صلیاللهعلیهوآله مخالفت ورزد و ترتیب مصحفی را که پشت بستر آن حضرت بود به هم زند و در گردآوری سخن وحی (و چگونگی ترتیب آن) و تفسیرهایی که همراه آیات وجود داشت ، با پیامبر صلیاللهعلیهوآله مشورت نکند ؟
بعضی از محدّثان در توقیفی بودن آیاتِ سورهها شک دارند با این ادّعا که روایات پیشین نمیتوانند (در این راستا) دلیل باشند . نهایتِ محتوای آنها دلالت بر توقیفی بودن آنها - تنها - در همان جاهاست .
آلوسی - از بیهقی - نقل میکند که ترتیب همه سورهها جز «برائت» و «انفال» توقیفی است .
دلیل توقیفی نبودن آیهها ، روایتی است که بخاری نقل میکند ، میگوید :
برای ما حدیث کرد ابراهیم بن موسی [ گفت : ] به ما خبر داد هشام بن یوسف
که ابن جُرَیْج به ایشان خبر داد ، گفت : به من خبر داد یوسف بن ماهَک ، گفت : نزد عایشه (اُمّ المؤمنین) بودم که یک عراقی آمد [ و مسائلی را از او پرسید ، و ] از عایشه خواست که مصحف خویش را به او نشان دهد ، گفت : ای مادر مؤمنان قرآنت را به من بنمایان ؟ عایشه ، پرسید : برای چه ؟ گفت : شاید بتوانم قرآن را از روی آن بنویسم ، چراکه قرآن «غیر مُؤَلَّف» (نانوشته) خوانده میشود .
عایشه ، گفت : چه زیانی دارد که هر آیهای را پیش از دیگری بخوانی ؟! اوّلین نزول قرآن ، یکی از سورههای مفصّل بود که در آن از بهشت و دوزخ یاد میشد
و آن گاه که مردم به اسلام رو آوردند ، حلال و حرام نازل گشت . اگر نخست «لا تشربوا الخمر» (شراب نیاشامید) فرود میآمد ، میگفتند : هرگز از باده دست نمیکشیم ، و اگر [ در آغاز ] «لا تزنوا» (زنا نکنید) نازل میشد ، میگفتند : هرگز از زنا دست برنمیداریم . من دخترکی بازیگوش بودم که این آیه در مکّه نازل شد : « بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَی وَأَمَرُّ » ؛(1)وعدهگاه ایشان رستاخیز قیامت است و آن زمان ، دشوارتر و تلختر است .
هنگام نزولِ سوره بقره و نساء نزد پیامبر بودم .
[ راوی ] میگوید : عایشه ، مُصْحَفش را برای یک شخص عراقی بیرون آورد و آیههای سوره [ ها ] را بر او املا کرد .(2)
3362 . در این مأخذ و نیز در «مصنّف عبدالرزّاق 3 : 352 ، حدیث 2943» آمده است : «أیّه قرأت قبل» . در «فضائل القرآن : 65 ، حدیث 12 ، اثر نسائی» میخوانیم : «أیّته قرأت» . و بنگرید به ، ارشاد الساری 7 : 453 در این مأخذ شرحی پیرامون خبر مذکور هست .
بر اساس این روایت ، عایشه ، مقدّم داشتن یکی از سورهها را بر دیگری و تقدیم و تأخیر آیهها را در یک سوره ، جایز میشمارد ؛ زیرا میگوید : «وما یَضُرُّکَ آیةً قَرَأْتَ قبل ؟!» (هر کدام را جلوتر بخوانی ، به تو ضرر نمیزند) سپس عایشه آیههای سورهها را بر شخص املا میکند ، نه سورهها را به صورت سوره سوره و به شکل سوره کامل .
ابن حجر در فتح الباری در شرح این سخن عراقی که گفت : «لعلّی أُؤَلِّف علیه القرآن ، فإنّه یُقْرَأُ غَیرَ مُؤَلَّف» (شاید بتوانم بر پایه آن قرآن را بنگارم ، چراکه آن را غیر مُؤَلَّف - نانگاشته - میخوانند) مینویسد :
به نظرم میرسد این عراقی پیرو قرائت ابن مسعود بود . وقتی مُصْحَف عثمان به کوفه رسید ، ابن مسعود از قرائت خود دست نکشید [ وبه قرائت عثمان تن نداد ] و حاضر نشد مصحف خویش را نابود سازد .
تألیف قرآن ابن مسعود با تألیف مُصحف عثمان مغایر بود و تردیدی نیست که تألیف مُصْحَف عثمان از دیگر مصحفها مناسبت بیشتری داشت . از این رو ، عراقی آن را غیر مُؤَلَّف (تألیف ناشده) اطلاق کرد .
اینها همه بر این اساس است که سؤال از ترتیب سورهها باشد و شاهد آن سخن عایشه است که گفت : «هر کدام را جلوتر بخوانی چه ضرری دارد ؟) .
و احتمال دارد که جزئیات آیات هر سوره ، مقصود عراقی باشد ؛ زیرا در پایان حدیث آمده است : «فَأَمْلَتْ علیه آیَ السُّوَر» (عایشه آیات سورهها را بر او املا کرد) یعنی آیات هر سوره را ؛ گویا به او گفت : فلان سوره ، فلان مقدار آیه دارد ، آیه اوّل آن چنین است و آیه دوّم آن چنان .. .
این امر به اختلاف شمار آیات [ هر سوره ] برمیگردد و در آن ، میان مدنی و شامی و بَصری ، اختلاف وجود دارد . قاریان بزرگ به جمع آن اعتنا کردهاند و موارد اختلافی را در آن بیان داشتهاند .
دیدگاه نخست ، روشنتر است .
و احتمال دارد ، سؤال از هر دو مورد باشد ، و خدا داناست ...
تا اینکه مینگارد :
قاضی عیاض ، در شرح حدیث حُذَیْفَه میگوید : پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نماز شب سوره «نساء» را پیش از «آل عمران» میخواند . این سوره در مصحف اُبَیّ بن کعب ، همین گونه بود و در آن ، حجّتی است برای کسانی که میگویند : ترتیب سورهها اجتهادی است و به امرِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیباشد و همین ، قول جمهور علماست .
قاضی باقِلاَّ نی همین قول را برمیگزیند ، میگوید : ترتیب سورهها در تلاوت و در نماز و در درس و تعلیم واجب نیست . از این رو ، مصحفها مختلفاند . چون مصحف عثمان نوشته شد ، آن را بر اساس آنچه هم اکنون هست ، مترتّب کردند . از این رو ، ترتیب مصاحف صحابه ، مختلف شد .
وی ، سپس سخن ابن بَطَّال را میآورد ، آن گاه میگوید : اختلافی در این نیست که ترتیب آیات هر سوره در قرآن (به شیوه کنونی) از جانب خداست و بر همین منوال ، اُمّت آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردند .(1)
این سخن ابن حجر را (که در توجیه سخن عایشه برای آن مرد عراقی است) داعیان توقیفی نبودن آیات در سورهها ، نمیپذیرند ؛ چراکه از اختلاف میان مصحفهای صحابه در ترتیب سورهها ، آگاهاند و نیز بدان خاطر که راوی میگوید : «عایشه ، آیات سورهها را بر آن عراقی املا کرد» و همچنین به سبب ناسازگاری میان روایات صحابه و تابعان در ترتیب آیهها و سورهها .
ابن عبّاس میگوید : «بعد از آیه اکمال ،(2)[ حکم ] واجبی نازل نشد» این سخن ، به فرمایش امام باقر و صادق علیهماالسلام نزدیک است و به کلامی میماند که سُدِّی بر زبان میآورد ، و جِبائی و بَلْخی آن را برمیگزینند با این تفاوت که بعضیشان میگویند : «بعد از این آیه ، حلال و حرامی فرود نیامد» و برخی دیگر
1) . فتح الباری 9 : 39 - 40 ؛ نیز بنگرید به ، الانتصار 1 : 284 ، اثر باقِلاّنی .
2) . مقصود ، این آیه است : « الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً » مائده : 3 امروز کافران از دینتان نا امید شدند ، از آنها نهراسید و از من بترسید . اکنون دینتان را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد .
بیان میدارند : «فریضهای نازل نگشت» .(1)
در حالی که آیه اکمال ، آیه سوّم سوره مائده است و آیات احکامی که بعد از آن در این سوره آمدهاند ، فراواناند ؛ مانند آیه حلال ساختن خوراکیهای پاکیزه و صید ، آیه طعام اهل کتاب ، آیه وضو (که به ترتیب آیات 4 تا 6 این سورهاند) و آیه حُکمِ مرد و زن دُزد (آیه 38) و آیه سوگندها (آیه 89) و آیه تحریم شراب (آیه 90) و آیه حرمت شکار (آیه 95) و آیه تحریم آنچه مشرکان حلال میدانند (آیه 103) و آیه شهادت در وصیّت (آیه 107) .
از این سخن ، گاه این پرسش به ذهن میآید که : حکمت قرار دادنِ آیه اکمال ، میانِ آیات تحریم مردار و خون و گوشت خوک ، چیست ؟(2)
این سؤال گویا در راستای تشکیک در توقیفی بودنِ آیات سورهها مطرح میشود و اینکه حق با ابن عبّاس است که گفت : بعد از آیه اکمال ، آیه حلال و حرامی نازل نشد .
افزون بر این مدّعیان توقیفی نبودنِ آیات سورهها ، گاه قرآن امام علی علیهالسلام را دلیل میآورند ؛ زیرا مشهور است که آن حضرت قرآن را طبق وقایع و رخدادها مرتّب ساخت و منسوخ در این قرآن ، پیش از ناسخ نوشته شد و سورههای مکّی قبل از سورههاهی مدنیاند و این شیوه ، بر خلاف قرآن رایج امروزه است .
لیکن اینان نمیدانند که این آیات بر اساس نزول تاریخی به نگارش درآمد ؛ یعنی آیاتی که نزد حضرت تدوین یافت برای تلاوت نبود ، بلکه برای حدیث و تاریخ نوشته شد و این نوشتهها ، رخدادهای روزانه دعوت اسلامیاند و تدوین
آنها طبق تاریخ و سال آن حادثهها و ترتیب زمانیشان (از آغاز بعثت تا پایانِ آن) سامان یافت و این بدان معنا نیست که مصحف امام علیهالسلام بر خلاف قرآنی میباشد که امروزه میان مسلمانان رواج دارد .
اینها بعضی از متونیاند که بر توقیفی نبودن آیات سورهها به آنها استدلال کردهاند . نصوصِ توقیفی نبودن سورهها ، فراواناند :
قَسْطَلا نی در لطائف الإشارات پس از آوردن حدیثی از ابن ابی داوود ، مینویسد :
حارث بن خَزَمَة ،(1)این دو آیه آخر سوره برائت را آوَرْد و گفت : شهادت میدهم که این دو را از پیامبر شنیدم و به خاطر سپردم . عُمَر گفت : من هم شهادت میدهم که آن دو را شنیدم ، سپس گفت : اگر سه آیه میبود ، آنها را سورهای جداگانه قرار میدادم . به سورهای از قرآن بنگرید و آنها را به پایانِ آن ملحق سازید .
میگوید : ظاهر این سخن آن است که آنان آیات سورهها را به اجتهادشان گِرد میآوردند .(2)
«لَطائِفُ الاشارات لِفنُون القرائات» نوشته «شهاب الدین احمد بن محمد قَسطلانیّ» 851 - 923ه ق محدّث مشهور شافعی است . وی صاحب شرح «صحیح بخاری» به نام «ارشادُ الساری» نیز میباشد که آن را از مهمترین شروح دانستهاند . «قَسطَلانیّ» در «لَطائفُ الاشارات» به بررسی قرائتهای چهاردهگانه پرداخته است . در این باره بنگریده به :
لطائف الاشارات لِفُنون القرائات ، احمد بن محمد بن ابیبکر القَسطلانیّ ، مجمع الملک فهد للطباعة المصحف الشریف ، 10ج ، 1434ه . ق ، (مقدمه) .
سیر نگارشهای علوم قرآنی : 170 (شهیدی) .
کردی در تاریخ القرآن وغرائب رسمه مینگارد :
از سخن عایشه به عراقی که گفت : «جلو خواندن هریک از آنها چه زیانی دارد ؟!» میفهمیم که ترتیب سورهها در تلاوت ، واجب نیست .(1)همه مذاهب همین دیدگاه را دارند . ترک ترتیب سورهها در نماز و در تلاوت و درس جایز است ؛ زیرا هر کدام سورهای جداگانهاند و آیاتشان را به طور کامل دربردارند .
از این حدیث به دست میآید که مردم سورههای قرآن را نامترتّب میخواندند و مینوشتند تا اینکه عثمان مصحف خویش را گرد آورد و مردم را بر آن واداشت .
اگر ترتیب مُصْحَف توقیفی بود ، ترتیب سورهها در قرآنهای بزرگانِ صحابه (مانند امام علی علیهالسلام ، اُبَیّ بن کعب ، عبداللّه بن عبّاس ، عبداللّه بن مسعود ، مُعاذ بن جَبَل ، عایشه ، زید بن ثابت) مختلف نمیشد . هر کدام از اینها مُصْحَف خود را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشتند .
آغاز مُصْحَف امام علی علیهالسلام [ سوره ] «اقرء» بود ، سپس «مُدّثّر» و آن گاه «ن» و به همین ترتیب تا پایان [ سورههای ] مکّی و مدنی .
ابتدای مصحف ابن مسعود [ سوره ] «بقره» بود ، پس از آن [ سوره ] «نساء» و آن گاه «آل عمران» (با اختلاف شدید) .
ابن ندیم در الفهرست و نیز سُیُوطی در الإتقان ترتیب مصاحف بعضی از صحابه را میآورند ، برای آگاهی بیشتر میتوان این دو کتاب را دید .
1) . به دلیل سخن عایشه که اندکی پیش آمد و قول راوی که گفت : «سپس عایشه آیات سورهها را بر عراقی املا کرد ، گفتهاند که ترتیب آیات در یک سوره نیز واجب نمیباشد ؛ زیرا امکان دارد انسان سوره را - در تلاوت و درس - از وسط بخواند ، لیکن شیعه امامیّه ، این کار را در نماز واجب جایز نمیشمارد ، بلکه قرائت سوره کامل را به همراه سوره حمد ، لازم میداند .
اگر سخن صریح یا اشاره پنهانی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در ترتیب سورههای قرآنی وجود میداشت ، از چشم اینان (که از بزرگان صحابه بودند و بیشترین ارتباط را با آن حضرت داشتند) دور نمیماند .. .(1)(2)
تجدّد چ1 ، اساطیر ، 1381 ، فن سوم از مقاله اول ، ص41 شهیدی .
قُرطبی (پس از ذکر نقلهایی که در ترتیب سورههای قرآن و آیات آن آمده است) گفته ابن بَطَّال را میآورد :
... هرکه به توقیفی بودن سورهها قائل است ، نمیگوید : تلاوت قرآن در نماز و درس باید بر اساس ترتیب نوشته شده در مُصْحَف باشد ، بلکه این کار تنها در رسم و خط واجب است . اَحَدی را سراغ نداریم که بگوید این ترتیب باید در نماز و قرائت قرآن و درسِ آن ، رعایت شود و هیچ کس حق ندارد سوره کهف را پیش از بقره بیاموزد و سوره حج را قبل از کهف فرا گیرد .
شاهد این مطلب ، سخن عایشه است که به شخصی که قرآنش را خواست ، گفت : «هر آیهای را که پیش از آیه دیگر بخوانی ، تو را ضرر نمیرساند» .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله گاه در نماز ، در یک رکعت سورهای را میخواند و در رکعت دیگر سورهای را که در پی آن نبود ، قرائت میکرد .(3)
آیة اللّه معرفت ، پس از نقل روایتی از امام صادق علیهالسلام و ابن عبّاس (که در آن آمده است : پیامبر صلیاللهعلیهوآله با نزول «بسم اللّه» پایان سوره را در مییافت) مینگارد :
کاتبان وحی میدانستند که باید آیات هر سوره را ضمن بسم اللّه آن ، به ترتیب
نزول آن (در پی یکدیگر) بنویسند ، بیآنکه نیازمند تصریح خاصّی درباره هریک از آیات باشند .(1)
آیات سورهها - طبق نزول آنها - در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، بدین گونه مترتّب شد و ما آن را «ترتیب طبیعی» مینامیم که نخستین عامل اساسی در ترتیب آیات در بیشتر موارد است ...
گاه جا به جایی یک آیه یا آیاتی را بر خلاف ترتیب طبیعی آن مییابیم ، در حالی که نصّ خاصّی برای این تغییر وجود ندارد . شاید [ این روند بدان خاطر باشد که ] آیهای نازل میشد و کاتبی آن را مینوشت ، سپس آیه دیگری فرود میآمد و کاتب دیگری - در غیاب کاتب اوّل - آن را مینگاشت . از این رو ، آن را پیش از آیه نخست ثبت میکرد بی آنکه ثبت کاتب اوّل را بداند .(2)
در جمع نهایی قرآن در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا پس از درگذشتِ آن حضرت ، این جا به جایی در اندکی از آیات روی داد .
این احتمال را درباره آیاتی میدهیم که از ترتیب طبیعی بیروناند و نصّ خاصّی را بر آنها نمییابیم .
همین احتمال - به تنهایی - برای عدم امکان استدلال به فحوای آیهای که در
1) . این مطلب ، بی چون و چرا ، ثابت نیست ؛ زیرا قرآن بر اساس رخدادها و حوادث ویژه آن گونه که حکمت الهی اقتضا میکرد نازل میشد . اینکه بیشتر سورهها به صورت مرتّب نازل شده باشد ، ثابت نمیباشد . بسا دستهای از آیات یک سوره نازل میگشت ، سپس آیاتی از سوره دیگر در پی آن میآمد . بالاتر از این ، ثابت نشده است که آیات یک سوره (به ویژه سورههای طوال) مرتّب نازل شده باشد . از این رو ، سخن آیة اللّه معرفت از اشکال تهی نیست ، اگرچه روی هم رفته درست است .
2) . این سخن را نمیپذیریم ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام بر ترتیب آیات در سورهها اشراف داشتند و ترتیب آنها ، کار صحابه نبود .
سیاق ویژهای قرار دارد ، کافی است مگر هنگامی که مناسبت روشن باشد یا آن را از خارج بدانیم .
آیاتی در سوره «ممتحنه» از این دستاند . این سوره با آیه یکم تا نهم آغاز میشود که در سال هشتم هجری درباره «حاطِب بن ابی بَلْتَعَه» فرود آمد . وی به قریش نامه نوشت و آنها را از آماده شدن پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای فتح مکّه خبر داد در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواست این امر ، پوشیده بماند .
در پی این آیات ، دو آیهاند که درباره «سُبَیْعه اَسْلَمی» در سال ششم هجری نازل گشت ؛ همان زنی که مسلمان شد و نزد پیامبر آمد و شوهر کافرش را وانهاد . آن مرد ، در طلب وی آمد . زن ، به پیامبر صلیاللهعلیهوآله پناه آورد .
آمدن این مرد با «صُلح حُدَیبیّه» همزمان بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با قریش پیمان بست ، هرکه را از مکّه نزدشان بیاید بازگرداند .
شوهر این زن ، همین ماجرا را دستاویز خود ساخت و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : زنم را بر اساس شرطی که با ما کردی ، به من بازگردان ، مُرکّب پیمانت هنوز نخشکیده است .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این باره ، در تنگنا افتاد و این دو آیه نازل شد .
پس از این دو آیه ، آیاتی است که درباره بیعت زنان ، در سال فتح مکّه (سال نهم هجری) نازل شد .
لیکن آیه پایانی سوره ، با آیات آغازین آن ، ارتباط تام دارد . از این رو ، گفتهاند : بررسی این سوره ، ما را با آیاتی رو به رو میسازد که بدون سبب شناخته شدهای از نظم طبیعی خارج شدهاند .
آیات هزینه زن در عدّه وفات که در سوره «بقره» هست . از این موارد است .
قانون نخست درباره زنی که شوهرش میمُرد این بود که یک سال کامل عدّه
نگه دارد و از خانهاش بیرون نیاید و میراث شوهر در آن سال ، فقط هزینه آن زن شود .
آیه مذکور چنین است : « وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنکُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجاً وَصِیَّةً لأِزْوَاجِهِمْ مَتَاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرَاجٍ » ؛(1)کسانی از شما که از دنیا میروند و زنان بر جای مینهند ، باید سفارش کنند که تا یک سال به آن زنان مال پرداخت شود و آنها از خانهشان اِخراج نشوند .
سپس این قانون ، با آیه دیگری از همین سوره که عدّه زن را چهار ماه و ده روز قرار داد(2)و [ نیز ] با آیه ارث - که در سوره نساء هست(3)- نسخ گردید ...
از این بحث میتوان نتیجه گرفت که امکان استناد در تفسیر آیهای یا فهم فحوای آن ، با توجّه به موقعیّت آن نسبت به آیات پیشین و پسین وجود ندارد مگر اینکه به طور قطعی ، اصالت ترتیب آن اثبات شود و آن آیه با آیات همجوارش ، یک باره نازل شده باشند .(4)
علاّمه طباطبایی در القرآن فی الإسلام مینویسد :
قطعی است که آیهها و سورهها به ترتیبی که ما در قرآن کنونی میخوانیم ، نازل نگردید (اینکه نخست سوره فاتحه ، سپس بقره باشد و آن گاه آل عمران ، نساء و ...) زیرا افزون بر شواهد تاریخی ، مضمون خود آیات بر آن گواهاند . بعضی از سورهها و آیهها مضمونهایی دارند که با دوران آغازین بعثت متناسباند ، در حالی که در پایان قرآن واقعاند (مانند سوره عَلَق و نون) و بعضی
از آنها با دوران پس از هجرت و پایان عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله تناسب دارند ، در حالی که در اوایل قرآن قرار گرفتهاند (مانند : سوره بقره ، آل عمران ، نساء ، انفال ، توبه) .
اختلاف مضمون سورهها و آیهها و ارتباط کامل آنها با رویدادها و حوادثی که در طول سالیان دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله پدید آمد ، بر ما حتم میسازد که بگوییم قرآن در عصر نبوّت ، در طول 23 سال نازل شد .(1)
از این رو ، ترتیب نزول - نزد ما - از ترتیب تلاوت جداست .
به عنوان نمونه : آیاتی که مشرکان را به اسلام دعوت میکند و پرستش بتها را پس میزند ، با دوران قبل از هجرت پیامبر - از مکّه - تناسب دارد ؛ چراکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرفتار بت پرستان بود .
امّا آیات جهاد و آیات احکام در مدینه نازل گشت ؛ زیرا اسلام انتشار یافت و مدینه ، حکومت بزرگ اسلامی را پدید آورد .(2)
علاّمه طباطبایی رحمهالله در المیزان در توضیح این خبر ابن عبّاس که گفت : «به عثمان گفتیم : چه چیز شما را واداشت که به انفال که از سورههای مثانی است ، بپردازید ... » چنین مینگارد :
میگویم : «السَّبع الطُّوال» (هفت سوره طولانی) بر اساس آنچه از این روایت به دست میآید و نیز روایت ابن جُبَیر ، عبارتاند از :
1) . زیرا قرآن - پس از نزول دفعی - تاریخمند شد و سورهها پس از نزول آنها در ماه رمضان هر سال در فاصله 23 سال تألیف گردید . گاه دو یا ده سوره یا بیشتر و کمتر از این عدد ، در یک سال فرود میآمد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندن آن را در نماز و نوشتن آن را در مصحف اجازه میداد و همین ، معنای این آیه است [ که فرمود ] : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » هرگاه ما خواندیم ، آن قرائت را پیگیر و این آیه که : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » (قرآن را پراکندیم تا با مکث بر مردم بخوانی) .
2) . القرآن فی الإسلام : 119 - 120 .
بقره ، آل عمران ، نساء ، مائده ، انعام ، اعراف ، یونس .
این سورهها در جمع اوّل [ یعنی در عهد ابوبکر ] به همین ترتیب بودند ، سپس عثمان این ترتیب را تغییر داد و انفال را (که از مثانی است) و برائت را (که از مئین قبل از مثانی است) برداشت و میان اعراف و یونس گذاشت و انفال را پیش از برائت آورد .(1)
سخن در این موضوع ، طولانی و پیچیده است . در آینده ، بدان باز میگردیم .(2)
نزولِ یک باره قرآن از «لوح محفوظ» به آسمان دنیا ، بیانگر علم خدا به همه وقایع و رویدادهایی است که در آینده برای مردم رخ میداد ؛ زیرا خدا به آنچه بوده و هست و آنچه تا روز قیامت پدید میآید ، داناست .
کافران بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله اعتراض میکردند که چرا قرآن یک باره فرود نمیآید :
« وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً * وَلاَ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاَّ جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً » ؛(3)کفر پیشگان ، میگویند : چرا قرآن یک باره بر او نازل نمیشود ؟! ما این گونه [ به تدریج قرآن را فرود ] میآوریم تا دلت را بدان استوار گردانیم و آن را آهسته آهسته میخوانیم . مَثَلی برایت نمیزنند مگر اینکه ما مثلی را برایت میآوریم که حق است و
تفسیر شایستهتر دارد .
از این اعتراض کافران ، به دست میآید که آنان میدانستند کتابهای آسمانی
انبیای پیشین (قبل از حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله) یک باره نازل میشد ، چرا قرآن محمّد اکنون تاریخمند فرود میآید ؟
این سخن آنان بدان خاطر بود که نمیدانستند قرآن پیش از نزول تاریخی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله از «لوح محفوظ» یک باره به آسمان دنیا فرود آمد .
خدای سبحان ، گفته آنان را درباره رسالتهای گذشته ، دروغ نمیانگارد بلکه با بیانِ حکمت نزول پراکنده قرآن ، آنان را پاسخ میدهد به اینکه با این شیوه ، میخواهد قلب پیامبر را محکم گرداند و امّتش را از تحریف مصون دارد (و مانند آن) .
اگر نزول کتابهای آسمانی پیشین (مانند قرآن) پراکنده میبود ، خدای متعال ، مشرکان را تکذیب میکرد و میفرمود که این کار ، سنّت خدا و سنّت رسولان قبل از محمّد صلیاللهعلیهوآله است ؛ چنان که در ردّ بر ایشان میفرماید :
« وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الأَسْوَاقِ » ؛(1)پیامبرانِ پیش از تو را نفرستادیم مگر اینکه غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند .
این پاسخ ، در طعنِ آنان بود که میگفتند : « مَالِ هذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الأَسْوَاقِ » ؛(2)این چگونه پیامبری است که خوراک میخورد و در بازارها راه میرود ؟!
سُیُوطی ، پیرامونِ راز نزول یک باره قرآن و نزول تاریخی آن [ براساس رخدادها ] مینویسد :
گفتهاند : راز نزول یک باره قرآن به آسمان دنیا ، ارجمندی آن و عظمتِ شخصی است که قرآن بر وی فرود آمد . به ساکنان آسمانهای هفت گانه اعلام شد که این ، آخرین کتاب آسمانی است که بر خاتم پیامبران برای گرامیترین امّتها نازل میشود . به آنان نزدیک ساختیم تا آن را برایشان نازل کنیم .
اگر حکمت الهی اقتضا نداشت که قرآن تاریخمند بر اساس رخدادها به دستِ ایشان برسد (مانند دیگر کتابهای آسمانی) یک باره فرود میآمد ، لیکن خدا میان قرآن و دیگر کتابهای آسمانی با دو نوع نزول (نزول یک باره و نزول پراکنده) فرق نهاد تا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرافت بخشد .
این سخن را ابو شامَه(1)
از استادانی بزرگ همچون سَخاویّ ، ابن صَلاح شهرزوریّ ، ابن قدامه و ... بهره برد ، و شاگردان بسیاری نیز تربیت کرد .
(بنگرید به ، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی 1 : 138) .
از آثار چاپ شده وی میتوان به دو اثر زیر اشاره کرد :
ابراز المعانی من حرز الامانی فی القرائات السّبع ، ابو شامه ، عبدالرحمن بن اسماعیل ، تحقیق : ابراهیم عطوه عوض ، مکتبة المصطفی البابی الحلبی ، 1402ق - 1981م ، قاهره .
والمرشد الوجیز الی علوم تتعلق بالکتاب العزیز (بالقرآن العزیز) ، تحقیق : طیار آلتی قولاج ، دار صادر ، 1359ق ، بیروت (شهیدی) .
در المرشد الوجیز بیان میدارد .(2)حکیم تِرمذی ، میگوید : قرآن بدان خاطر یک باره به آسمان دنیا نازل شد تا بهرهای که با بعثت محمّد صلیاللهعلیهوآله برای امّت نمود یافت ، به ایشان سپرده شود ؛ چراکه بعثتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله رحمت بود . با باز شدن درِ رحمت [ خدا ] رحمت ، برون
آمد و محمّد و قرآن را آورد . قرآن در «بیت العزّه» در آسمان دنیا قرار گرفت تا به مرز دنیا درآمد ، و نبوّت در قلب محمّد نهاده شد ، و جبرئیل ، رسالت ، سپس وحی را آورد .
گویا خدای متعال میخواست این رحمت را که بهره این امّت از درگاه الهی بود ، به آنان سپارد .(1)
سَخاوی در جمال القُرّاء(2)
نویسنده مهمترین مباحث علوم قرآنی عصر خویش را در این کتاب گردآورده است . «جَمالُ القرّاء» از منابع مهم در کتابهای علوم قرآنی محسوب میگردد و «زرکشیّ» و «سیوطیّ» در «البرهان» و«الاتقان» نیز از آن بهره بردهاند . در این باره بنگرید به :
جَمالُ القُرّاء وکَمال الاِقراء ، ابوالحسن علی بن محمّد سخاویّ ، مُحقق : عبدالدائم سیف القاضی ، ط1 ، 2ج ، مؤسسة الکتاب الثقافیّه ، 1419 - 1999 ، بیروت (مقدمه محقق) .
سیر نگارشهای علوم قرآنی : 91 (شهیدی) .
مینگارد :در نزول یک باره قرآن به آسمان دنیا ، گرامی داشتِ بنی آدم و عظمت جایگاهشان نزد فرشتگان ، نهفته است . خدا بدین وسیله ، عنایت خویش را به آنها شناساند و رحمتش را برای آنها نمایاند .
در این راستاست که چون خدا سوره اَنعام را نازل کرد ، دستور داد هفتاد هزار فرشته ، آن را همراهی کنند .
خدای سبحان بر این هم افزود به اینکه امر کرد جبرئیل قرآن را بر سفیران با کرامت و نیک ، املا کند و آنان نسخه بردارند و آن را تلاوت نمایند .
نیز در این روند ، برابری میان پیامبر ما و موسی علیهالسلام است که خدا کتابش را
یکباره فرود آورد و برتری محمّد صلیاللهعلیهوآله در نزول تدریجی بر اوست تا آن را حفظ کند .(1)
باری ، در عرضه هر ساله پیامبر صلیاللهعلیهوآله (افزون بر تثبیت قلب پیامبر و دقّت ضبط و درنگ در آیات ، چنان که اهل سنّت میگویند) فواید بزرگی وجود داشت ،(2)مهمترین آنها جای آیهها در هر سوره ، در قرآن تلاوت بود .
به عبارت دیگر ، ارجاع قرآن تاریخمند (قرآن بیانی) به ترتیب نزول دفعی آن بود ، همان ترتیبی که خدا خواست قرآن به آن تلاوت شود .
اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرمود : «فلان آیه را در فلان جا از فلان سوره بگذارید» یا میفرمود : «جبرئیل نزدم آمد و امرم کرد که این آیه را ... در سوره نحل نهم» یا این سخن جبرئیل که گفت : «فلان آیه را فلان جا قرار دهید» یا «ای محمّد ، آن را در سرِ آیه 280 بقره بگذار» به همین امر مهم رهنمون است و اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام وظیفه داشتند آیههایی را که در تاریخهای معیّنی نازل شد به جای [ اصلی ] آنها در سورهها در قرآن تلاوت بگذارند و این کار به امر خدا صورت میگرفت .
و همین ، معنای این سخن خداست که فرمود : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ »(3)(هرگاه ما خواندیم ، آن قرائت را پیروی کن) و « کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ » ؛(4)[ قرآن ] کتابی است که آیاتش استوار شد ، سپس از نزد خدای حکیم و آگاه ، تفصیل یافت .
همچنین این امر ، راز اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بر ترتیب قرآن(1)و سبب عرضه سالانه قرآن را بر جبرئیل علیهالسلام بیان میدارد با اینکه خدا پیامبرش را از فراموشی مصون داشت و قرآن را بر او قرائت فرمود : « سَنُقْرِئُکَ فَلاَ تَنسَی » ؛(2)قرآن را بر تو میخوانیم ، از این رو ، آن را از یاد نمیبری .
با اعتراف به اینکه محمّد صلیاللهعلیهوآله پیامبر خداست و پیام رسان راستگو و امینِ وحی به شمار میرفت ، این دیدار دو طرف - در هر سال - چه رازی را نهفته داشت و فایدهاش چه بود ؟
میتوانیم بگوییم که دقّت در ضبط و محافظت بر متن قرآن و لزوم خواندن و بر دیگران قرائت کردن ، بر پایه همان قرآنی که از «لوح محفوظ» به «بیت المعمور» (یا به آسمان دنیا یا بر سینه محمّد صلیاللهعلیهوآله) فرود آمد ، برای رویارویی با
ادّعاهای دروغین دیگران در جمع قرآن ، تشریع شدند .
نُلدکه (از خاور شناسان) به وجود سازگاری میان ترتیب آیاتی که تاریخمند نازل شدند با نزول یک باره آنها ، اقرار میکند ؛ زیرا مینویسد :
آیات جداگانه مختلفی که کتاب مقدّس اسلام از آنها تألیف یافت ؛ بنا بر اشارتهای فراوانی که در آنها نهفته است ، به کتاب محفوظی در آسمان برمیگردد و مطابقتی دقیق با آن دارد ، در حالی که کتابهای مقدّس مسیحی و
1) . اینکه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله سخنانی در فضیلت بعضی از آیهها یا در تعیین بعضی از آیهها برای موضوع ویژهای آمده است ؛ مانند این سخن که فرمود : «دو آیه آخر سوره بقره را بخوان» یا «آیات پایانی سوره کهف را بخوان» یا فلان و فلان گونه عمل کن اشراف آن حضرت را بر ترتیب مصحف رایج کنونی ، بیان میدارد ؛ زیرا تأکید آن حضرت بر قرائت ده آیه از فلان سوره (و مانند آن) بر قرآن بودن آنها نزد خدا دلالت میکند .
2) . سوره اعلی 87 آیه 6 .
یهودی ، برخاسته از [ نسخه اول ] نمونه اعلای خودشاناند ، امّا فراوان در معرض تحریف قرار گرفتند .(1)
باری ، بنا بر اقرار علمای اسلام (و نیز بعضی از شرق شناسان) ترتیب قرآنِ کنونی ، سازگار با قرآنی است که در «لوح محفوظ» وجود داشت و در آن تحریفی روی نداد (بر خلاف تورات و انجیل که تحریف شدند) زیرا خدا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجازه نداد که قرآن را پیش از پایان وحی به آن حضرت ، بخواند .
از این رو ، چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله میپسندد که مسلمان آیات قرآن را پیش از کامل شدن نزولشان ، و پایان وحی بیانی آنها ، در نماز بخواند ؟
یا چگونه خدا راضی میشود که مسلمان قرآن را با واژههای مترادف یا هم معنا (چنان که بعضی از مسلمانها آن را مدّ نظر دارند) بخواند ؟!
خدای سبحان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجازه نمیدهد که آیهها و سورهها را قبل از کامل شدن نزول تاریخیشان ، پیشاپیش بیان دارد ، میفرماید :
« لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ » ؛(2)زبانت را به قرآن به حرکت در نیاور تا در خواندن آن عجله کنی ، جمع قرآن و قرائت آن بر عهده ماست ؛ هرگاه ما خواندیم تو آن قرائت را پیروی کن ، سپس بیانش بر ماست .
« وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَبِّ زِدْنِی عِلْماً » ؛(3)پیش از آنکه وحی قرآن پایان یابد به [ خواندن ] آن عجله مکن و بگو : پروردگارا ، بر دانشم بیفزا .
و مانند این آموزهها .
چگونه خدا بر میتابد که قرآن با دو شاهد و به دست شخصی نامعصوم و بر وجه خاصّی در زمان فتنه ، گرد آید ؟!
این سخنان را که اهل سنّت بر زبان آوردهاند ، به راستی زشت است و شخص خردمند آن را جایز نمیشمارد .
چکیده بحث
مکتب خلفا - با دور شدن از خط مشی پیامبر صلیاللهعلیهوآله - به اندیشه ناب اسلامی ، آسیب زد ، امّا مکتب اهل بیت علیهمالسلام رویکرد غلط آمیز آنها را اصلاح نمود .
اگر اهل سنّت میخواهند به قرآن احتجاج کنند باید به آنچه پیروان مکتب امامت و وصایت قائلاند ، بگروند و اینکه :
قرآن در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آمد و آن حضرت بر ترتیب آن اشراف داشت و در دیدار دو نفره با جبرئیل علیهالسلام آیات و سورههای قرآن را ضبط فرمود و این کتاب ، به دست فردی که داناترین اصحاب به شمار میرفت و پیش از آنان اسلام آورد و نزدیکترین کسان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ، میان دو جلد سامان یافت ؛ همان اَبَرْ مردی که هرگز در برابر بتی سر فرود نیاورد ؛ یعنی مولایمان امام علی علیهالسلام .
و نیز بدان خاطر که ریشه چهار قرائت - از قرائتهای هفت گانه - به امام علی علیهالسلام باز میگردد ، اهل سنّت باید به این نگرش قائل شوند ، نه اینکه بگویند قرآن در زمان فتنه و با دو شاهد و به دست شخصی نامعصوم گردآوری شد و ترتیب آن به اجتهاد صحابه است ، نه پیامبر صلیاللهعلیهوآله .
آری ، پیروان مکتب خلفا ، به این بسنده نکردند ، بلکه طبق رأی و نظرشان به تفسیر قرآن پرداختند و آیات متشابه ، آنان را از این کار بازنداشت . اگر آنان به این مطلب گردن مینهادند که دانستنِ تأویل آیات متشابه ، کار هر کسی نیست ،
بلکه ویژه ژرفنگرانی است که خدا به علم خویش ، آنان را برای این کار برگزید (و کسی که به تفسیر و تأویل میپردازد باید همه کانالهای معرفتی قرآن را بشناسد و از راسخان در علم باشد ، کسانی که خدا ویژهشان ساخت و عملکردشان را پسندید) به این کار دست نمییازیدند .
افزون بر این ، خلفای سهگانه ، به اعتراف خودشان بر همه وجوه قرآن آشنا نبودند . هیچ کس جز وصیّ محمّد صلیاللهعلیهوآله (یعنی علی علیهالسلام) ادّعا نکرد که همه علوم قرآن [ ریز و درشت ] را میداند .(1)
آنچه گذشت ، گزیدهای از گام دوّم از مراحل تاریخ قرآن بود . اکنون به گام سوّم میپردازیم که بُن مایه این پژوهش و هسته و اساس بحث است .
1) . این مطلب را در کتاب «منع تدوین الحدیث» روشن ساختهایم . برای آگاهی بیشتر بدان جا رجوع شود .
در جمع قرآن ، چند قول وجود دارد :
1 . جمع قرآن در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله
2 . گردآوری بیدرنگ قرآن ، پس از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دستِ امام علی علیهالسلام
3 . جمع قرآن در عهد ابوبکر و عُمَر
4 . گردآوری قرآن ، در روزگار عثمان
اندکی پیش به نزول دفعی و تدریجی قرآن (یا نزول الهامی و بیانی آن) اشاره کردیم و اینکه خدا به وسیله جبرئیل به پیامبر امر کرد که آن آیهها را به مکان [ اصلی ] شان در «قرآن تلاوت» بازگرداند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به کاتبان وحی دستور داد آنها را تدوین نمایند ، سپس با اشراف آن حضرت ، در سورهها مرتّب سازند ؛ چراکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دین خویش و نگارش کتاب پروردگارش اِصرار داشت .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله جمع قرآن و کتابت آن را بنیان نهاد و به این کار امر کرد و قرآن را بر کاتبان املا فرمود .
آن حضرت از دنیا نرفت تا اینکه همه قرآن را گروهی از صحابه حفظ کردند و دیگرانی از آنها همه قرآن را پراکنده به خاطر سپردند یا با آن آشنا بودند و جا و مکان [ آیهها و سورههای ] آن را (مانند حافظانِ کلّ قرآن) میدانستند .(1)
بیگمان ، مسلمانان - در نمازهاشان - در مکّه ، بعضی از سورهها را که در آنجا نازل شد ، میخواندند . نیز ثابت است که بعضی از صحابه سورههایی را که در آن زمان خوانده میشد (و از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآموختند) در سینههاشان حفظ میکردند و در مصحفها مینوشتند و گرد میآوردند (با تفاوتی که از نظر کم و زیادی در جمع وجود داشت) .
1) . جامع البیان فی القراءات السبع المشهوره اثر ابو عمرو الدانی ، نسخه خطّی .
بعضی از صحابه ، سورههای ذیل را گرد آوردند : انعام ، اعراف ، یونس ، ابراهیم ، ق ، ذاریات ، طور ، نجم ، قمر ، واقعه .
بعضی دیگر ، این سورهها را جمع کردند : حِجر ، اسراء ، کهف ، مریم ، روم ، لقمان ، سجده ، اعلی ، غاشیه ، فجر ، مُلک .
گروه سوّم ، به جمع این سورهها پرداختند : طه ، انبیاء ، مؤمنون ، فرقان ، شعراء ، نمل ، قصص ، عنکبوت ، سبأ ، فاطر ، یس .
دسته چهارم ، این سورهها را گرد آوردند : صافّات ، ص ، زمر ، غافر ، فُصّلت ، شورا ، زخرف ، دخان ، جاثیه ، اَحقاف ، جن ، نوح .
بدین ترتیب ، جمع و ترتیب این صحابیان ، بر اساس گستره جمع آنها (از نظر کم و زیاد و تقدیم و تأخیر میان سورهها) اختلاف یافت . از این روست که ترتیب قرآنهای اُبَیّ و ابن مسعود و علی علیهالسلام و دیگر صحابه ، مختلفاند .
آنچه ابن ندیم پیرامون مصحف اُبَیّ و ابن مسعود میآورد با آنچه یعقوبی از ترتیب مصحف علی علیهالسلام حکایت میکند ، اختلاف دارد و حتّی ترتیب مصحف اُبَیّ و ابن مسعود (که در الفهرست هست) از آنچه در الإتقان وجود دارد ، جداست .
از این رو ، اهل سنّت به توقیفی نبودنِ ترتیب سورهها در قرآن ، قائل شدند .
باری ، آنچه را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل میشد ، گرد میآوردند و آیهها و سورههایی را که از سوی خدا و رسول (بعد از اجتماع دو نفره در ماه رمضان هر سال) امضا میشد ، میخواندند و مینوشتند ؛ یعنی نزول بیانی ، قرائت میگردید .
از اموری که بیان میدارد مصحفهایی در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت این است که آن حضرت از اصحاب خواست که مصحفهاشان را به سرزمین دشمن نبرند . این کار ، به عظمت و اهمیّت آن قرآنها رهنمون است .
همه اینها بر اصالت تدوین در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله دلالت دارند و این چیزی است که عقل و شرع بدان اعتراف میکند و حتّی بسیاری از شرق شناسان آن را پذیرفتهاند و بر آن تأکید دارند .
نُلدکه ، مینویسد :
به جز تدوینی که در ورای آن محمّد قرار داشت . تدوین دیگری نیز بود که از نظر حجم فرق میکرد . آنها را حامیان غیرتمند اسلام سامان میدادند تا خودشان [ از روی آن کتاب ، قرآن را ] تعلیم دهند یا به دیگران وانهند .
در کنار این ، حفظ در ذهن وجود داشت که این کار ، در زمانی که خواندن و نوشتن از فنون کمیاب بود ، اهمیّت زیادی داشت .(1)
از این رو ، بسا آنچه را احمد و ابو داوود و ابن ماجه ، از اَوْسِ بن حُذَیفه روایت کردهاند ، بر مشروعیّت تألیف قرآن بر اساس حزبها دلالت کند و نصّی باشد بر سازوکار جمع قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله .
اَوْس بن حُذَیفه ، میگوید :
از [ قبیله ] ثقیف از بنی مالک ، در ضمن گروهی بودم که نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدیم تا مسلمان شویم . در خیمهای ما را منزل دادند .(2)آن حضرت میان خانه و مسجد در رفت و آمد بود . چون نماز عشای پسین را خواند ، سویمان آمد . از او جدا نشدیم تا اینکه برایمان سخن گفت و از قریش و اهل مکّه شکوه کرد ، سپس
فرمود : روزگار به یک حال باقی نمیماند !(1)
در بعضی از نسخهها به جای «لا سواء» عبارت «لا اَنسی) (از یاد نمیبرم) هست (م) .
ما در مکّه خوار و زبون بودیم ، چون به مدینه آمدیم ، جنگ به نفع و ضررِ ما در فراز و نشیب شد .شبی دیر کرد و زمانی دراز پس از عشا ، نزدمان آمد . پرسیدیم : چرا دیر آمدی ؟ فرمود : حزبی از قرآن بر من عرضه شد ، خواستم تا آن را به پایان نرسانم بیرون نیایم .
میگوید : صبح آن روز از اصحاب پرسیدیم : قرآن را چگونه حِزْب میبندید ؟
پاسخ دادند : سه سوره ، پنج سوره ، هفت سوره ، نُه سوره ، یازده سوره ، سیزده سوره ، آن را حزببندی میکنیم .(2)
بنابراین ، همان گونه که سوره یا آیه (از باب اطلاق کل بر جزء) قرآن نامیده میشد ، بعید نمینماید که «حزب» نیز مُصْحَف نامیده شود ؛ زیرا میان دو جلد ، گرد میآمد .
دوست ندارم سخنم در وجود مصحفهایی در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله ادّعای خشک و خالی باشد ، بلکه باید گفتههایم را با عدد و رقم مستند سازم . بعضی از این دلیلها را پیش روی خواننده گرامی مینهم تا نادرستی سخن اهل سنّت را بیان دارم که میگویند پیامبر در امر جمع قرآن ، سهل انگاری کرد .
این سخن ، بر خلاف واقعیت است .
1) . این عبارت ، ترجمه «لا سواء» است . در «عون المعبود 4 : 189» میخوانیم : یعنی حال ما یکسان نیست ... حال ما اکنون ، غیر حالی است که پیش از هجرت داشتیم . سِنْدی ، میگوید : یعنی میان ما و قریش مساوات وجود ندارد ، آنها نخست عزیز بودند ، سپس خدا ذلیلشان ساخت .
2) . بنگرید به ، سنن ابی داوود 2 : 55 ، حدیث 1393 ؛ سنن ابن ماجه 1 : 427 ، حدیث 1345 ؛ مسند احمد 4 : 9 ، حدیث 16211 متن از این مأخذ است .
روایات فراوانی هست که بر وجود مصحفی نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله دلالت دارند . همچنین صحابه مصحفهایی داشتند . اهل بیت علیهمالسلام به اَوراقی اشاره کردهاند که کنار منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و به کتابتِ مصحف اختصاص داشت .
همه اینها بر مشروع بودن نگارش قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله و انجام این کار ، رهنموناند .
اکنون بعضی از این اَخبار را میآوریم :
عثمان بن ابی العاص ، روایتِ ورود بعضی از مردمان ثقیف را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآورد ، میگوید : ... بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله درآمدم . قرآنی را که نزدش بود ، خواستم . پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را به من داد .(1)
از ابو نَضْرَه روایت شده است که گفت : روز جمعه پیش عثمان بن ابی العاص رفتیم تا مصحفمان را بر قرآن وی عرضه داریم .(2)
از ابن عبّاس ، روایت شده است که : مصحفها خرید و فروش نمیشد . شخص وَرَق خویش را نزد پیامبر میآورد . شخصی برمیخاست برای رضای خدا [ برای او از روی قرآن پیامبر ] مینوشت . سپس دیگری برمیخاست و
مینوشت تا اینکه از کتابتِ مصحف فراغت پدید میآمد .(1)
از ابن ابی داود ، در «المصاحف 2 : 580 ، حدیث 559» از علیّ بن حسین روایت شده است که فرمود : قرآنها خرید و فروش نمیشد . شخص وَرَق خود را نزد منبر پیامبر
صلیاللهعلیهوآله میآورد و میگفت: کسی هست که برای رضای خدا برایم قرآن بنویسد ؟ سپس دیگری میآمد و مینوشت تا اینکه نوشتنِ مصحف تمام میشد .
روح بن عبدالرَّحیم ، میگوید : از امام صادق علیهالسلام درباره خرید و فروش قرآنها پرسیدم ، آن حضرت فرمود :
وَرَق [ قرآن ] کنار منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذاشته میشد (میان منبر و دیوار به اندازهای که گوسفند بگذرد یا انسان - یک طرفه - عبور کند ، فاصله بود) افراد میآمدند [ و از روی آن قرآن ] مینوشتند . خرید و فروش ، بعدها رواج یافت .
پرسیدم : نظرتان در این باره چیست ؟
امام علیهالسلام فرمود : خریدن قرآن از فروختن آن برایم دوست داشتنیتر است .
پرسیدم : اگر بر نوشتن آن مُزدم دهند ، چه ؟
امام علیهالسلام فرمود : اشکالی ندارد ، لیکن [ در صدر اسلام ] این کار را انجام میدادند .(2)
مؤیّد روایت پیشین ، حدیثی است که مُسلم از ابن اَکْوَع روایت میکند که :
ابن اَکْوَع ، به جایی که در آن مصحف نهاده شده بود میرفت و در آن مکان تسبیح میگفت و یادآور میشد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنجا روی میآورد . این مکان ، میان منبر و قبله [ دیوار ] و [ عرض آن ] به اندازه گذر یک گوسفند بود .(3)
همچنین این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود : «کسی که در نماز سوره حمد را
نخواند [ گویا ] نماز نگزارده است»(1)یا «هرکه نمازی را بدون خواندن سوره حمد به جا آورد ، نمازش ناقص است»(2)(و دیگر روایات) رهنمون است به اینکه کتابی در دستِ مسلمانان وجود داشت .
به ویژه در اَخباری که در پایان دوران نبوّت صادر شد ؛ چراکه بیشتر قرآن در آن زمان ، بر شاخههای خرما ، سنگهای نازک ، پوست و استخوان شانه ، چوب پالان ، رقعهها ، بافتههای حریر و کاغذ ، تدوین یافت .
زیرا از نظر عرف ، اطلاق نام کتاب درست نمیباشد مگر پس از نگارش و ترتیب اوراق و مطالب آن .
پیداست که بخشی از قرآن در دستِ صحابه بود . از این رو (از باب نامیدنِ جزء به کل) میتوان آنها را کتاب نامید ؛ زیرا واژه «کتاب» مصدر است . هر چیز نوشته شده را «کتاب» نامند . نامگذاری قرآن به «کتاب» پس از نزول آن از «لوح
محفوظ» صورت گرفت و [ نیز ] بعد از تدوین و گردآوری آن در مصحفهایی به وسیله صحابه ، هرچند این مصحفها همه سورههای قرآن را در بر نداشت ، بلکه به خاطر وجود همه سورهها نزد همه آنها بود .
اسم کتاب بر قرآن ، پس از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه ، به کار رفت ؛ زیرا خدای سبحان در آغاز سوره بقره (که از سورههای مَدَنی است) فرمود : « ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ » ؛(3)در این کتاب ، شکّی وجود ندارد ؛ برای پرهیزکاران هدایتبخش است .
البتّه ، واژه «کتاب» در دستهای از آیهها و سورههای مکّی نیز وجود دارد ؛ مانند : « أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ »(1)(ما این کتاب را بر تو نازل کردیم) ، « تَنزِیلُ الْکِتَابِ لاَ رَیْبَ فِیهِ »(2)(فرود آوردن کتابی که تردید در آن راه ندارد) ، « الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ » ؛(3)الر ، اینها آیات کتاب خدای حکیماند .
امّا آمدن واژه «کتاب» در سورههای مدنی ، دلالت ویژه خودش را دارد . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آنها را از روی صحیفههای پاک تلاوت میفرمود . خدا میفرماید : « رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً » ؛(4)رسولی از جانب خدا که صحیفههای پاک را تلاوت میکند .
آمدن واژه کتاب در سورههای مکّی ، یعنی خدا به همه سازوکارهای عالَم و فرجام جهان هستی داناست و در کتاب الهی همه چیز وجود دارد . خدا آن را به سینه محمّد صلیاللهعلیهوآله الهام کرد و آنچه را تا آن زمان نازل شد و قرائت گردید ، تدوین و جمعآوری گشت .
این کتاب ، وجود داشت . مصداق آن از طریق جمع اجزای آن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله (در شاخههای خرما ، سنگهای نازک ، ورق و مانند آن) تحقّق یافت ؛ یعنی لفظ کتاب بر آن - از باب اطلاق جزء بر کل - اطلاق میشد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حدیث ثقلین نیز به وجود این کتاب اشاره کرد ، فرمود :
من در میانتان دو چیز گرانقدر برجای نهادم ، یکیشان بزرگتر از دیگری
است ؛ کتاب خدا و خاندانم ، بنگرید چگونه جانشینی برایم در این دو میراثید .. .(1)
بنگرید به ، صحیح ابن خزیمه 4 : 62 ، حدیث 2357 ؛ سنن دارمی 2 : 524 ، حدیث 3316 .
این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفهماند که آیات و سورههای قرآن ، تدوین یافته ، نزد مسلمانان وجود داشت به گونهای که نام کتاب بر آن اطلاق میگشت ؛ زیرا خلافت (جانشینی) در حدیث ثقلین ، جز با تحقّق مصداق کتاب و عترت ، راست درنمیآید .
عترت ، از رهگذر کسانی از اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله که در آن زمان وجود داشتند (علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهمالسلام) تحقّق یافت و کتاب ، در کاغذهایی که از کتاب (نزول یافته تا آن زمان) به نگارش درآمد .
آیة اللّه خویی رحمهالله درباره حدیث ثقلین ، مینویسد :
این حدیث دلالت دارد که قرآن ، نوشته شد و جمعآوری گردید ؛ زیرا بر قرآنی که در سینههاست ، کتاب اطلاق نمیشود . بالاتر از این ، بر آنچه بر سنگهای نازک و شاخههای خرما و استخوانهای شانه ، نگارش یافت نمیتوان کتاب اطلاق کرد مگر مجازی و با عنایت .
لفظ ، بدون قرینه ، بر مجاز حمل نمیشود . واژه کتاب ، ظهور دارد در چیزی که دارای یک وجود جمعی است . نوشتههای پراکنده را نمیتوان کتاب نامید ، چه رسد به نانوشتهها و آیات و سورههایی که تنها در سینهها حفظ شدند .(2)
از سخن عُمَر که گفت : «حَسْبُنَا کتاب اللّه»(1)(کتاب خدا ما را بس) وجود کتاب را میتوان دریافت .
زیرا این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله که در آن پنجشنبه شوم فرمود : «استخوان کتف و دواتی برایم بیاورید تا کتابی برایتان بنویسم که پس از من ، هرگز گمراه نشوید» و در پی آن ، حرف عُمَر که گفت : «کتاب خدا ما را بس است» بیانگر آن است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشتن میدانست(2)و کتابی در دست مسلمانان وجود داشت که عُمَر بدان حواله کرد .
نمیتوان گفت که این کتاب ، فقط در سینههاشان بود ؛ زیرا با توجّه به سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله سپس قول عُمَر ، میتوان بیان داشت که کتاب - تنها - بر الفاظ اطلاق نمیشود ، بلکه بر آنچه تدوین یافته و نوشته شده است نیز ، کتاب اطلاق میگردد .
بنابراین ، کتاب خدا - کم و زیاد - در دست مردم وجود داشت ، بلکه هر آنچه تا آن زمان از آسمان نازل شد ، نزد مسلمانان بود یا همه کتاب نزد همهشان یافت میشد (بنا بر تفاوتی که در جمع کتاب میان آنها وجود داشت) .
همچنین با استدلال به سخن زید بن ثابت ، میتوان گفت که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله کتابت وجود داشت .
وی ، میگوید : کنّا عندَ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نؤلّفُ القرآن مِنَ [ فی - خل ] الرّقاع ؛(3)
1) . صحیح بخاری 4 : 1612 ، حدیث 4169 و جلد 5 ، ص2146 ، حدیث 2345 ؛ صحیح مسلم 3 : 1259 ، حدیث 1637 .
2) . در نگرش اصلاحی نخست ، ثابت کردیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با نوشتن آشنا بود و به هفتاد زبان ، میخواند و مینوشت .
3) . سنن ترمذی 5 : 734 ، حدیث 3954 ؛ مستدرک حاکم 2 : 249 و668 ، حدیث 2901 و4217 ؛ صحیح ابن حبّان 1 : 320 ، حدیث 114 ؛ مصنّف ابن ابی شیبه 4 : 218 ، حدیث 19448 (و جلد 6 ، ص409 ، حدیث 32446 ؛ المعجم الکبیر 5 : 158 ، حدیث 4933 ؛ مسند احمد 5 : 184 ، حدیث 21647 (و دیگر منابع) .
ما نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را از روی رقعهها [ یا در رقعهها ] تألیف میکردیم .
صاحب مرقاة المفاتیح [ مُلاّ علی قاری متوفّای 1014ق ] پس از نقل این حدیث ، مینگارد :
بیهقی میگوید : یعنی آیات پراکندهای را که نازل میشد ، مینوشتند و آنها را با اشاره پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سورههاشان گرد میآوردند .
از این روست که خَطّابی ، میگوید : همه قرآن در دوران پیامبر نوشته شد، لیکن دریک جا جمع نگردید و سورههایش مرتّب نبود.(1)
اگر مقصود خَطّابی این باشد که قرآن به طور کامل میان دو جلد گرد نیامد ، حرف درستی است ؛ زیرا هنوز وحی ، پایان نیافته بود و عرضه پایانی - آن زمان - پدید نیامد .
امّا اگر قصدش این است که قرآن - هر چند به طور ناقص - نزد صحابه گرد نیامد ، سخن نادرستی است ؛ زیرا صحابه آنچه را از قرآن میشنیدند ، تدوین میکردند . نقص هر کدام را دیگری کامل میساخت . وقتی از سفر باز میگشتند از نزول سورههای جدید میپرسیدند و آنها را حفظ میکردند و مینوشتند و بدین ترتیب ، همه قرآن نزد همه آنها - به صورت مکتوب - وجود داشت .
نیز صحابه ، صحیفهها یا مصحفهایی داشتند . گاه مصحف یکی از آنها از مصحف دیگری کاملتر بود .
1) . مرقاة المفاتیح 1 : 456 ؛ نیز بنگرید به ، الإتقان : 160 ، رقم 746 ؛ فتح الباری 9 : 12 .
بسا صحابی آنچه را گرد میآورد (از باب نامیدن جزء به اسم کل) «مصحف» یا «قرآن» مینامید . از این رو ، از باب تغلیب ، به ده سوره از قرآن یا به پانزده سوره از آن و ... ، قرآن و مصحف گفته میشد .
شاهد این مطلب ، روایتی است که با سند صحیح از عبداللّه بن عَمْرو بن عاص در سنن نسائی آمده است که گفت :
قرآن را گرد آوردم ، هر شب آن را میخواندم . پیامبر صلیاللهعلیهوآله خبردار شد ، فرمود : در هر ماه آن را بخوان .(1)
در این نقل ، عبداللّه بن عَمْرو بن عاص آنچه را گرد میآورد ، قرآن مینامد ، در حالی که یقین دارد آنچه را نزد وی جمع آوری شده است ، همه قرآن نیست ؛ زیرا هنوز وحی به پایان نرسیده بود و عرضه پایانی قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله رخ نداد .
ادامه نزول وحی و گرد نیامدن قرآن به طور کامل نزد یکی از صحابه ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بر آن داشت که پس از مترتّب ساختن آیهها در سورهها - در ماه رمضان هر سال - به امام علی علیهالسلام سفارش کند که قرآن را در یک مصحف (میان دو جلد) گرد آورد .
زیرا هیچ کس بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله جز امام علی علیهالسلام (وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله) به طور کامل نمیدانست که خدا در عرضه نهایی چه خواست ؟ و مکان آیات پایانی - در قرآن - کجاست ؟
امام علی علیهالسلام خلیفه پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از اوست . آخرین بار آن حضرت ، قرآن را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالی از دنیا رفت که سرش در
1) . سنن نسائی 5 : 24 ، حدیث 8064 ؛ صحیح ابن حبّان 3 : 33 ، حدیث 756 .
دامنِ علی علیهالسلام بود .(1)پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سبب جایگاهی که امام علی علیهالسلام نزد آن حضرت داشت ، امانتهای نبوّت و صحیفههای ابراهیم و موسی علیهماالسلام را بدو سپرد .(2)
امام باقر علیهالسلام به همین حقیقت اشاره میکند ، آنجا که میفرماید :
مَا أَحَدٌ مِنْ هذه الأُمَّة جَمَعَ القرآن إلاّ وَصِیُّ محمّد ؛(3)
هیچ کس از این امّت ، جزو وصیّ محمّد ، قرآن را گرد نیاورد .
امام علیهالسلام با این سخن ، جمع کامل قرآن را از سوی دیگران ، دروغ میداند .
بدین ترتیب ، دانستیم که وجود مصحفهای کاملی تا آن زمان نزد صحابه ، با استمرار نزول وحی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله مانعی ندارد .
به روایات زیر نیز میتوان استدلال کرد که مصحفهایی در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت :
از علی علیهالسلام روایت شده است که فرمود : از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جز قرآن و آنچه را در این صحیفه هست ، نمینوشتیم .(4)
از عثمان بن عبداللّه بن اَوس ، از جدّش ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود : هرکه قرآن را از روی مصحف بخواند ، دو هزار کار نیک برایش ثبت میشود
1) . قرب الإسناد : 175 ، حدیث 644 ؛ الکافی 3 : 302 ، حدیث 2 ؛ طبقات ابن سعد 2 : 262 - 263 ؛ المعجم الکبیر 12 : 141 ، حدیث 12708 .
2) . هریک از این امور چهارگانه ، در علم کلام و عقاید ، بحث شدهاند . امکان بازگویی بحثها در اینجا نیست .
3) . تفسیر قمّی 2: 451 ؛ نیز بنگرید به ، بصائر الدرجات : 214 ، حدیث 5 .
4) . صحیح بخاری 3 : 1160 ، حدیث 3008 ؛ سنن ابی داوود 2 : 216 ، حدیث 2034 تعلیقی بر این خبر داریم که در آینده میآوریم .
و هرکه آن را از بر بخواند [ به گمانم فرمود : ] مُعادل هزار حسنه ، برای اوست .(1)
از اَوس ثقفی ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود : حفظْ خوانی قرآن ، هزار درجه [ انسان را بالا میبرد ] و خواندن از روی مصحف ، دو هزار درجه
دیگر بر آن میافزاید .(2)
از عایشه ، روایت است که گفت : ... بر مصحف نگریستن عبادت است .(3)
از ابن مسعود ، به طور مرفوع روایت است که گفت : هرکه شاد میشود از اینکه خدا و پیامبر دوستَش بدارد ، قرآن را از روی مصحف بخواند .(4)
2219 (میگوید : این حدیث مُنکر است) .
از ابن مسعود ، به طور موقوف ، روایت است که گفت : پیوسته در مصحف بنگرید .(5)
از عبدالرّحمان بن اَبی لیلا ، از عبداللّه بن مسعود نقل است که : هرگاه برادران [ دینیاش ] گرد میآمدند ، مصحف را میگشودند و [ از روی مصحف ] میخواندند و ابن مسعود ، برایشان تفسیر میکرد .(6)
از ابو سعید خُدری ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت است که فرمود : «بهره چشمتان را از عبادت به آن بدهید» پرسیدند : ای رسول خدا ، بهره چشم از عبادت چیست ؟
1) . البرهان 1 : 462 ؛ شعب الإیمان 2 : 407 ، حدیث 2217 .
2) . المعجم الکبیر 1 : 221 ، حدیث 301 ؛ مجمع الزوائد 7 : 165 ؛ شعب الإیمان 2 : 407 ، حدیث 2218 .
3) . البرهان 1 : 463 (ابو داوود به سندش مرفوعاً از عایشه) ؛ نیز بنگرید به ، الفردوس بمأثور الخطاب 4 : 297 ، حدیث 6873 .
4) . حلیة الأولیاء 7 : 209 میگوید : این حدیث ، غریب است ؛ شعب الإیمان 2 : 408 ، حدیث
5) . مصنّف ابن اَبی شیبه 6 : 143 ، حدیث 30177 ؛ المعجم الکبیر 9 : 139 ، حدیث 8687 ؛ فضائل القرآن 1 : 104 ؛ مجمع الزوائد 7 : 165 .
6) . فضائل القرآن : 105 ؛ غایة النهایة 1 : 459 .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فرمود : نگاه در مصحف و اندیشیدن در آن و درس آموزی از شگفتیهایش .(1)
زیرا قاری وقتی در مصحف مینگرد ، میان خواندن و نگاه و تأمّل و تدبُّر گرد
میآورد و بدین شیوه ، زبان و چشم به کار میافتد و پاداش این عمل ، از کار یک عضو بیشتر است .
عبداللّه بن احمد ، میگفت : پدرم ، روزانه ، یک هفتم قرآن را میخواند [ و ] همواره بدان مینگریست .(2)
ابن عبّاس ، روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : هرکس از نگاه در مصحف دست نکشد ، تا زنده است از نور چشم بهره میبرد .(3)
از ابن عبّاس ، از عُمَر روایت است که : وی هرگاه به خانه درمیآمد ، مصحف را میگشود و از روی آن میخواند .(4)
از این روایت ، درمییابیم که عُمَر مصحفی داشت که از روی آن میخواند . شاید این سخنش که : «حسبنا کتاب اللّه» (کتاب خدا ما را بس است) اشاره به همان مصحفی باشد که در دستشان بود و یکی از آنها نزد عُمَر وجود داشت .
اگر قرآن ، موجود و مُدَوَّن بود ، چرا عُمَر بدان اعتماد نکرد و از زید خواست قرآن را گرد آورد ؟
بدین ترتیب ، بعید نمینماید که این مصحف ، همان قرآنی بود که نزد حَفْصَه بود و آن را به عثمان داد ، سپس مروان آن را سوزاند .
از ابن عبّاس ، از عُمَر ، روایت است که از عثمان بن ابی العاص پیمان ستاند که بیوضو به قرآن دست نزند .(1)
از اَنس مرفوعاً [ از پیامبر ] روایت است که فرمود : پاداش هفت چیز پس از مرگ ، همچنان ادامه مییابد ... یکی از آنها مصحفی است که برجای میگذارد .(2)
از حُذَیْفَه ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت است که فرمود : هرکه قرآن را از آغاز تا پایان آن از بر یا از رو بخواند ، خدا با این کار ، درختی را در بهشت برایش میکارد .(3)
نیز از عبداللّه بن زُبیر روایت است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : هرکس قرآن را از حفظ یا از رو بخواند ، درختی در بهشت ارزانیاش دارند .(4)
نیز از ابن زبیر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت است که فرمود : هرکه قرآن را از بر یا از رو ختم کند ، خدا درختی را در بهشت به او میدهد .(5)
از ثُوَیر بن اَبی فاخته ، از ابن عُمَر روایت است که گفت : هرگاه از بازار برمیگردید ، مصحف را بگشایید و بخوانید .(6)
از اَعْمَش ، از خُثَیْمَه ، نقل است که گفت : بر عبداللّه بن عُمَر ، در حالی که از روی مصحف قرآن میخواند ، وارد شدم . گفت : این جزئی است که دیشب خواندم .(7)
1) . کنز العمّال 1 : 309 ، حدیث 2874 ؛ المصاحف 2 : 637 ، حدیث 738 .
2) . الفردوس بمأثور الخطاب 2 : 330 ، حدیث 3492 ؛ حلیة الأولیاء 2 : 344 .
3) . کنز العمّال 1 : 269 ، حدیث 2415 .
4) . المعجم الأوسط 3 : 344 ، حدیث 3351 ؛ مسند بزّار 6 : 148 ، حدیث 2191 ؛ مستدرک حاکم 3 : 638 ، حدیث 6344 .
5) . کنز العمّال 1 : 269 ، حدیث 2414 .
6) . فضائل القرآن : 105 .
7) . همان .
بنابراین ، واژه «مُصْحَف» بر همه قرآن و بخشی از آن اطلاق میشد و این روایات ، بر وجود مصحف (یا مصحفهایی) در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله رهنموناند یا بر مصحفهایی دلالت دارند که آیات نازل شده تا آن زمان را در برداشت (خواه به صورت پراکنده نزد یکایک صحابه یا گرد آمده نزد همه آنها) همانها که مصحفها از روی آنها تألیف یافت .
وجود کاتبان وحی ، دلیلی دیگر بر وجود صحیفههایی است که نوشته شد ؛ زیرا معنا ندارد که کاتبانی برای سخن وحی باشند و مکتوبی وجود نیابد .
باری ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمعِ کتاب پروردگار را واننهاد ، بلکه از دیگران در این کار کوشاتر بود . آن حضرت ، افزون بر تشویق مسلمانان به جمع قرآن در سینهها ، از آنان خواست که قرآن را در سطرها نیز گرد آورند .
آیة اللّه خویی رحمهالله ، مینگارد :
در تشویق بر خواندن قرآن از روی مصحف ، اشاره به محافظت قرآن از نابودی ، با فراوانی نسخهها است ؛ زیرا اگر به خواندن از حافظه بسنده میشد ، نسخههای قرآن رخت برمیبست و این کار به اندک شدن آنها میانجامید و شاید در نهایت ، اثری از آنها برجای نمیماند .
افزون بر این ، آثار فراوان دیگری در این کار هست که احادیث بیان داشتهاند و جز با قرائت از روی قرآن ، پدید نمیآیند .
یکی از آنها این سخن امام علیهالسلام است که فرمود : «مُتّعَ ببصره» ؛ از نور چشم بهرهور میگردد .
این تعبیر ، از واژههای کلیدی به شمار میآید . مقصود این است که
خواندن از رو ، سبب حفظ چشم از ابتلا به نابینایی و آسیب است یا این کار باعث میشود که خواننده ، از آموزههای نغز و نکات دقیق قرآن بهره ببرد .
زیرا نفس انسان ، با نگاه به دیدنیهای دل پسند ، شاداب میشود و چشم و دلش جان میگیرد .
قاری قرآن ، آن گاه که در الفاظ قرآن چشم بدوزد و ذهن را در معانی آن بتازاند و در معارف بلند و تعالیم نفیس آن ژرف بیندیشد ، لذّت دستیابی بر آنها را حس میکند و بهره این شیفتگی را میچشد و حال خوشی پیدا میکند و چشم دلش را باز میبیند .(1)
قاضی ابوبکر باقِلاّ نی ، میگوید :
روی زمین نادانتر از کسی وجود ندارد که پندارد پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابه (همگی) در امر قرآن سستی ورزیدند و از محافظت و ثبت آن روی برتافتند و برای اثبات آن ، تنها به نوشتهای تکیه کردند که زیر تخت عایشه قرار داشت ...
گروه برجستهای از بزرگان اهل خرد (از مهاجران و انصار) در اختیار پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود . همهشان کاتب آن حضرت به شمار میآمدند و مردم میدانستند که آنان برای این کار گماشته شدهاند .
ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی ، زید بن اَرقم ، خالد بن سعید ، از قریشیان مهاجریاند که برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینوشتند .
1) . البیان : 26 .
سیره نویسان آوردهاند که آن حضرت به خالد بن سعید اعتماد کرد تا آنجا که دستور داد آنچه را نوشته و به پایان رسانده است ، مُهر و موم کند .(1)
داستان عُمَر با خواهر و شوهر خواهرش و قرائت آن دو از روی صحیفهای که در آن سوره طه بود - در مکّه - بیانگر آن است که در همان آغاز دعوت اسلام ، صحیفههایی از قرآن (در مکّه) وجود داشت .
چگونه ممکن است در پایان دعوت اسلام - در مدینه - با وجود پیشرفت کتابت و انتشار آن و آغاز تأسیس دولت اسلامی (و نیاز به عهد و پیمان و قراردادها و ...) چنین صحیفههایی نباشد .
افزون بر این ، همه میدانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله کاتبانی ویژه برای این کار داشت که «کاتبان وحی» نامیده میشدند و اینان چند نفر نبودند ، بلکه (آن گونه که اهل سنّت قائلاند) به دهها نفر میرسیدند .
البتّه انکار نمیکنیم که بعضی از اشخاص ادّعا کردند که کاتب وحیاند ، سپس به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت دادند که نوشتههای آنها را نمیدانست .
واقدی روایت میکند که چون معاویه - بعد از صلح امام حسن علیهالسلام و اجتماع مردم بر او - به شام آمد ، خطبه خواند ، گفت :
ای مردم ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من فرمود : پس از من تو خلافت را به دست میگیری ، زمین مقدّس را برگزین ، اَبدال (بیهمتایان) در آن سرزمیناند . من [ آمدن سوی ] شما را انتخاب کردم . پس ، ابوتراب را لعنت کنید (مردم این کار را کردند) .
1) . الانتصار للقرآن 1 : 412 - 413 .
فردای آن روز ، نوشتهای سامان داد ، مردم را گرد آورد و آن را برایشان خواند . در آن ، آمده بود :
این ، سخنی است که امیر مؤمنان ، معاویه ، صاحب وحی خدا (خدایی که محمّد را به عنوان پیامبر برانگیخت) نوشته است . پیامبر ، اُمّی بود ؛ نه میخواند و نه مینوشت . برای خود از خاندانش ، وزیری را برگزید که کاتبی امین باشد . وحی بر محمّد نازل میشد ، ومن آن را مینوشتم ، و او نمیدانست چه مینویسم . میان من و خدا ، هیچ کس نبود .
حاضران - همه - گفتند : ای امیر مؤمنان ، راست میگویی .(1)
در سخنان معاویه نیک بنگرید تا دریابید چه کسانی پشت دیدگاه نسبتِ بیسوادی به پیامبرند ؟ و اَهداف شومِ آنها برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رسالت چیست ؟
باری ، دعوت اسلامی ، بر قرآن و سنّت پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله استوار بود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله اختلاف امّت را بعد از خود (و وجود امثال معاویه را میان آنها) میدانست و میترسید که یهود در تحریف شریعت آن حضرت ، نقش آفرین باشد ؛ نیز آن حضرت از این بیم داشت که امّتش قرآن را ضایع سازند ؛ همان گونه که یهود و نصارا ، آن را تباه ساختند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدانست که در آینده صحابه میمیرند و کشته میشوند و اگر قرآن در عهد آن حضرت جمعآوری و تدوین نشود ، این کار به از میان رفتن قرآن میانجامد .
با اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تلاوت از رو تشویق میکرد و مردم را به فراگیری قرآن و
1) . شرح نهج البلاغه 4 : 72 ؛ ترجمه شرح نهج البلاغه 4 : 73 .
خواندن آن در لحظههای شب و روز برمیانگیخت ، آیا خردمندانه مینماید که آن حضرت تدوین کتاب پروردگارش را واگذارد ؟!
آری ، اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائت از روی مصحفها را دوست داشت ، یعنی آن سورههایی که نوشتن آنها در مصحف موجود آن زمان و خواندن آنها در نماز ، اجازه داده شد (همان سورهها که احتمال نداشت نَسْخ شوند) سورههایی که به صورت بیانی [ و نهایی ] از سوی خدا - به وسیله جبرئیل - امضا گشت و قرآن بودنشان نزد خدا و پیامبر ، ثابت شد ؛ زیرا خدا میفرماید : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(1)هرگاه ما خواندیم ، آن قرائت را پیروی کن .
اکنون میپرسیم : آیا صحیح است که با ادّعای امکان نَسْخ بعضی از آیات (یا تمام نشدن نزول وحی) به وجود چنین مصحفهایی در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله شک کنیم ؟ چراکه اگر آیهها و سورهها میان دو جلد - در یک مصحف - جمعآوری میشد و [ سپس ] نَسْخ میآمد ، پیوسته لازم بود آنها جایگزین شود و تغییر یابد .
این سخن ، نادرست و از عقل و دین به دور است ؛ زیرا میان وجود «ناسخ و منسوخ» در قرآن ، و وجود مصحفِ تدوین یافته در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله همراه با استمرار نزول وحی بر آن حضرت ، دو گانگی وجود ندارد و ضرورتی ندارد که منسوخ از قرآن تلاوت حذف شود ؛ زیرا شرایط تاریخی و واقعیای را که احکام پشت سر نهادند ، روشن میسازد .
اهل سنّت در پرتو این توجیه (و مانند آن) به محال بودن جمع قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله قائلاند ؛ چراکه قرآن ، هر آنی تغییر مییافت و عوض میشد .
1) . سوره قیامت 75 آیه 18 .
اینها ادّعاهای پوچاند که هیچ عاقلی آنها را نمیپذیرد . نشستِ سالانه دو نفره میان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام این مشکل را حل میکند ؛ زیرا آن دو ، آنچه را خدا امضا نمیفرمود ، ثبت نمیکردند . با دیدارشان در رمضان هر سال ، میخواستند تصمیم نهایی خدا را بر قرآن بودن آنچه تا آن زمان نازل شد ، بیان دارند و اینکه مسلمانان باید آن را بپیروند ؛ چراکه خدا میفرماید : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(1)(چون ما خواندیم ، آن قرائت را دنبال کن) سپس مرحله سوّم فرا میرسد که همان بیان خدا و پیامبر ، در تفسیر آیات است : « ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ » ؛(2)پس از آن ، برماست که آن را تبیین کنیم .
کسانی که به وجود قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله معتقدند ، میتوانند از مخالفانشان بپرسند :
آیا به روایتی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست یافتید که از اصحابش بخواهد که فلان آیه منسوخ را از مصحفهاشان بردارند (چنان که امرشان میکرد فلان آیه را در فلان جا از قرآن بگذارند) ؟
آیا در سراسر مدّت دعوت پیامبر و نزول قرآن ، میتوانید ادّعا کنید که آیهای از قرآن نسخ نشد ؟
اگر بر حسب گفتهشان نَسْخ واقع شد ، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن منسوخ اشاره نکرد و برداشتن آن را از قرآن نخواست (چنان که به نهادن آیهها در جای خودشان در سورهها فرا میخواند) ؟
دستاویز قرار دادن نَسْخ ، برای دیدگاه عدم جمع قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله
رویکردی سست به نظر میآید . بالاتر از این ، بیان میدارد که جمع قرآن و ترتیب آیات در سورهها ، در اجتماع دو نفره سالانه ، حساب شده بود و سخن ایشان - که اندکی پیش آمد - جا ندارد ؛ زیرا ورود ناسخ و منسوخ ، به اصل قرآن آسیب نمیرساند ، چه رسد به جمعِ آن .
اگر فرمان خدا نبود و احتمال نَسْخ از میان نمیرفت ، چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا جبرئیل علیهالسلام میتوانست بگوید : «این آیه را در فلان مکان از فلان سوره بنهید» ؟!
سخن را با توجیهی که خَطّابی (و دیگران) در سبب عدم جمع قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآورد ، به پایان میبرم ، گرچه آن را زورگویی و زیادهروی میدانم ؛ زیرا میگوید :
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله قرآن را در مُصْحَف گرد نیاورد ؛ چراکه ورود ناسخ برای بعضی از احکام یا تلاوت آن را انتظار میکشید . چون با وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزول قرآن به پایان رسید ، خدا این کار را به خلفای راشدین الهام کرد تا به وعده راستین خویش - تضمین حفظ قرآن برای این امّت - وفا کند .
نخست این کار به دست صدّیق (ابوبکر) با مشورت عُمَر صورت گرفت .(1)
ارتباط نَسْخ بعضی از احکام را با جمع قرآن ، درنیافتم ؛ زیرا نسخِ حُکم ، به معنای نسخ آیه نیست (چنان که در آیه «نجوا» و مانند آن پیداست) تعلیل خطّابی از این نظر ، ضعیف میباشد .
و امّا نَسْخ تلاوت (بر پایه آنچه در جای خودش به اثبات میرسد) باطل است .
1) . بنگرید به ، فتح الباری 9 : 12 ؛ الإتقان 1 : 160 ، رقم 746 .
اگر تعلیل خَطّابی درست باشد ، میتوان گفت : پیامبر صلیاللهعلیهوآله زمان وفاتش را نمیدانست ،(1)به شریعت خویش جاهل بود و از وظیفهاش خبر نداشت و اینکه خدا میفرماید : « لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ أَمْرٍ »(2)(شب قدر ، از هزار ماه بهتر است ، فرشتگان و روح - در آن شب - با اجازه پروردگارشان ، فرود میآیند و هر امری را به همراه دارند) ؛ « فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ »(3)(در آن شب ، هر امر حکیمی تمایز مییابد) نابجاست (از همه این سخنان به خدا پناه بریم) .
شب قدر ، در هر سالی جریان دارد . محال است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله رویدادهای کوچک و بزرگ آن سال را نداند .
در روایتی از انس بن مالک آمده است که گفت :
جَمَعَ القرآنَ عَلَی عَهْدِ رَسول اللّه أربعةٌ کُلُّهُم مِنْ أَنْصار : أُبَیّ ومُعاذ ابن جَبَل واَبو زید وزید بن ثابت ؛(4)
قرآن را در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله چهار نفر گرد آوردند که همهشان از اَنصار بودند : اُبَیّ ، مُعاذ بن جَبَل ، ابو زید ، زید بن ثابت .
1) . با اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در «حجّة الوداع» و پس از آن به اصحاب خبر داد که زمان رحلتش نزدیک است و آن گاه که پرسیدند چگونه این موضوع را دانست ، پاسخ داد : جبرئیل ، هر سال ، یک بار قرآن را بر من عرضه میکرد و امسال این کار را دو بار انجام داد .
2) . سوره قدر 97 آیات 3 - 4 .
3) . سوره دخان 44 آیه 4 .
4) . صحیح بخاری 3 : 1386 ، حدیث 3599 (و جلد4 ، ص1913 ، حدیث 4717 ؛ صحیح مسلم 4 : 1914 ، حدیث 2465 .
بعضی بر این باورند که این سخن ناظر به نَسَب جمع آوردگان است (خواه از اَنصار باشند یا از غیر آنها) و مقصود از جمع ، جمع در دلها و سینههاست ، نه در صحیفهها و سطرها .(1)
با توجّه به رویکردی که آوردیم ، خطای این نگرش رخ مینماید ؛ زیرا با این نگرش ، اینان شرافت و فضیلتی بر دیگر صحابه نمییابند ، چراکه بسیاری از صحابه قرآنی را که تا آن زمان نازل شد ، از بر داشتند و انجیلهاشان ، سینههاشان بود . شب را با تلاوت قرآن زنده میداشتند تا آنجا که پاهاشان ورم کرد و امر مذکور ، به چهار یا شش یا ده نفر (یا کمتر و بیشتر از این تعداد) از انصار و مهاجران اختصاص نداشت .
ابو زُهره(2)
المُعجزة الکُبری (القرآن ، نزولُه ، کتابتُه ، جمعُهُ ، اعجازه ... ) پژوهشی علمی در علوم قرآنی میباشد که در دو بخش فراهم آمده : نزول قرآن و قرائتهای هفتگانه و مباحث اعجاز قرآن . این اثر با عنوان «معجزه بزرگ پژوهشی در علوم قرآنی» به قلم محمود ذبیحی به فارسی ترجمه و از سوی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قُدس رضوی در سال 1370 انتشار یافت (شهیدی) .
در المعجزة الکبری مینگارد :پیامبر صلیاللهعلیهوآله از این دنیا پر نکشید مگر اینکه قرآن در سینه دستهای از صحابه (گفتهاند : صد نفر یا بیشتر) گرد آمد . ما بر این باوریم که شمار آنها بیش از این بود ؛ زیرا در یکی از درگیریها با اهل ردّه ، بیش از هفتاد تن (و گفتهاند بیش از هفتصد نفر) از قاریان کشته شدند .(3)
زُرقانی ، میگوید :
صحابهای که قرآن را حفظ کردند ، فراوان بودند تا آنجا که شمار کشته شدگان از آنها در «بئر مَعُونه» و در جنگ یمامه ، به صد و چهل نفر میرسید .(1)
قُرطُبی ، مینویسد :
در جنگ یمامه ، هفتاد نفر از قاریان از پا درآمدند و در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله در «بئر مَعُونه» مانند این تعداد کشته شد .(2)
ابو شامَه در المرشد الوجیز مینگارد :
گروهی از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله در زمان حیات آن حضرت ، قرآن را حفظ کردند و هر قطعه از آن را شمار فراوانی از بر داشتند که کمترین آنها به حدّ تواتر میرسد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله از باب گشایش بر ایشان ، قرائت قرآن را به هفت حرف (گویش) اجازه داد ...
مازَری(3)، میگوید : اگر قرآن را جز چهار نفر کامل نساخت ، همه اَجزای آن را صدها نفر - که به شمار در نمیآیند - حفظ کردند . شرط تواتر قرآن این نیست که همه آن را همه از بر باشند ، بلکه هرگاه هر جزء از چیز زیاد را افراد بسیاری روایت کنند ، خواه ناخواه ، وجود علمی مییابد و با تواتر به دست میآید .(4)
بنابراین ، در حفظ قرآن ، شرفِ غیر عادی برای صحابه (آن گونه که اهل سنّت تصوّر کردهاند) وجود ندارد ؛ زیرا عرب جاهلی ، به حافظه قوی شهرت داشت
1) . مناهل العرفان 1 : 169 ترجمه مناهل العرفان : 284 .
2) . تفسیر قرطبی 4 : 219 ؛ الإتقان 1 : 193 ، حدیث 979 ؛ مناهل العرفان 1 : 169 .
3) . ابو عبداللّه محمّد بن علیّ بن عمر مازَرِیّ 453 - 536 ه ق از محدّثان و فقیهان مالکی است . ایضاحُ المَحصول فی الاُصول ، المُعلم بفوائد مُسلم و ... از آثار اوست . بنگرید به : الاعلام زرکلی 6 : 164 (شهیدی) .
4) . المرشد الوجیز : 48 و53 .
و این توانمندی در میان آنها پیوسته ادامه یافت تا آنجا که اَشعار و مُعلّقات را در کمترین زمان ممکن از بر میکردند ، چراکه شیفته شعر و نثر بودند .
رسم عرب این بود که در بازارهای مکّه (ذو المَجَاز ، عُکاظ ، عَرَفات و دیگر بازارها) جمع میشدند و قصیدههای شاعرانشان را میشنیدند و آنها را حفظ میکردند .
از آنجا که سورههای مکّی - افزون بر کوتاهی - از قصیدههای عرب رساتر بودند [ مسلمانان و ] حتّی مشرکان میشتافتند تا تلاوت آنها را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نماز شب بشنوند و این سورهها را از بر کنند و از فصاحت قوی و بلاغتِ بینظیر و ترکیب زیبای واژهها - در قرآن - لذّت ببرند .
رهبران قریش ، به گونهای که شناخته نشوند ، پیرامون پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآمدند ، تا آیات قرآن را بشنوند .
در سیره ابن اسحاق آمده است : برایم حدیث کرد محمّد بن مُسلم بن شهاب زُهْری که برایش حدیث شد :
ابو سفیان بن حَرْب و ابو جهل بن هشام و اَخْنَس بن شَریق ، شبی بیرون آمدند تا قرآن را از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بشنوند . هر کدام جایی را برای این کار برگزیدند و از مکان هم بیخبر بودند . آن شب را گوش ایستادند تا اینکه صبح فرا رسید و سپیده دمید ، پراکنده شدند . در راه به هم رسیدند و همدیگر را نکوهیدند و گفتند : دیگر اینجا بازنگردید ، اگر یکی از نابخردانتان شما را اینجا ببیند ، به دلش چیزی میآید .
سپس بازگشتند تا اینکه شب دوّم فرا رسید و هر کدام از آنها به جای خویش باز آمدند و تا طلوع فجر گوش ایستادند و آن گاه پراکنده شدند . بار دیگر در راه
به هم برخوردند و مانند سخنان شب گذشته را بر زبان آوردند و هر کدام به راه خویش رفتند .
شب سوّم هم به همین منوال به سر آمد تا اینکه در راه به هم برخوردند ، گفتند : جدا نشویم تا با هم عهد بندیم که دیگر بدین جا بازنگردیم . با هم عهد بستند ، آن گاه پراکنده شدند .
صبح روز بعد ، اَخْنَس بن شَریق ، عصا زنان از خانه بیرون آمد تا اینکه به خانه ابو سفیان بن حَرْب وارد شد ، پرسید : ای ابو حَنْظَلَه ، از محمّد چه شنیدی ؟ وی پاسخ داد : ای ابو ثَعْلَبه ، به خدا سوگند ، چیزهایی را شنیدم که برایم آشنا بود و
مقصود از آنها را میدانم و چیزهایی را شنیدم که معنا و مقصودشان را درنیافتم .
اَخْنَس گفت : سوگند به همانی که تو قسم یاد کردی ، من هم مثل تواَم .
سپس از نزد ابو سفیان بیرون شد تا به خانه ابو جهل درآمد ، پرسید : ای ابو الحَکَم ، نظرت درباره آنچه از پیامبر شنیدی چیست ؟ پاسخ داد : چه شنیدم ؟! ما و فرزندان عبد مَناف ، همچون دو اسب مسابقه بر سرِ شرف و برتری تاختیم ؛ مهمانی دادند ما هم از مردم پذیرایی کردیم ، گره از کار مردم گشودند ما هم این کار را کردیم ، بذل و بخشش کردند ما هم نیازها را برآوردیم ، امّا هنگامی که چهار زانوا در برابر هم نشستیم ، گفتند : از میان ما پیامبری است که از آسمان وحی آورد ، ما کی به این مرتبه میرسیم ؟
به خدا سوگند ، هرگز به او ایمان نمیآوریم و تصدیقش نمیکنیم .
اَخْنَس بن شریق از پیش وی برخاست .(1)
«ابو حکم» آمده است .
1) . سیره ابن اسحاق 4 : 169 - 232 ؛ دلائل النبوّه 2 : 206 (در این مأخذ ، به جای «ابو حنظله» [ کنیه ]
سخن ولید بن مُغیره درباره قرآن مشهور است که گفت :
وَاللّه لَقد سَمِعْتُ منه کلاماً ما هو مِن کلام الإنس وما هو من کلام الجِنّ ، وإنَّ له لَحَلاوة ، وَإنَّ عَلَیه لَطَلاوةٌ ، وَإنَّ أعْلاه لَمُثْمِرٌ ، وإنَّ أسْفَلَه لَمُغدِق .
وإنّه لَیَعْلُو ولا یُعْلَی علیه ، وما یقول هذا بشر .. .(1)
سخنی از محمّد شنیدم که کلام آدمی و پری نیست ؛ شیرینیِ دل نشین و زیباییِ دل ربایی دارد ؛ اوج آن ، ثمر میبخشد و فرودِ آن ، گواراست .
بر همه چیز برتری مییابد و هیچ چیز نمیتواند آن را درنوردد ، آدمی نمیتواند این گونه سخن بگوید .. .
عُتْبَة بن ربیعه نیز ، مانند این سخن را بر زبان آورد ، گفت :
هرگز مانند این سخن را نشنیده بودم ، واللّه ، آنها نه شعرند و نه جادو و نه کهانت ...
به خدا سوگند ، سخنی که از او شنیدم [ گویای ] خبر بزرگی است .(2)
وقتی مشرکان عرب ، این حال را داشتند ، آیا اگر صحابی قرآن را حفظ کند ، این کار ، فضیلت خارق العادهای برایش به شمار میآید ؟ آیا این رویکرد ، ناچیز انگاری صحابه و تحقیر آنها نیست ؟
بیگمان ، حفظ قرآن کاری نیک و زیباست ، عقل و ذوق و شرع به آن فرا میخواند ، لیکن قرآن برای عمل نازل شد ، نه حفظ .
مکتب خلفا بر حفظ قرآن تکیه کرد و اهتمام مؤمن را از عمل به قرآن ، سوی حفظ آن منحرف ساخت . از این روست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام بیش از آنکه به الفاظ قرآن رو آورند ، بر اهتمام به مفاهیم قرآن و تدبّر در آیات و معانی آن و رعایت حدود و واجبات آن ، تأکید داشتند .
آنان علیهمالسلام درباره این دسته از جامعان قرآن فرمودهاند : «أقاموا حُرُوفه وَحَرَّفُوا حُدُودَه» (حروف قرآن را حفظ کردند و حدود آن را تحریف کردند) و با این فرمایش ، بر انحرافِ مسیر اندیشه اسلامی ، به وسیله مکتب خلفا ، انگشت گذاشتند .
حفظ قرآن ، امر پسندیدهای است ، امّا هر چیز محبوبی دین نمیباشد . خوارج - به اعتراف همگان - از حافظان قرآن بودند ، لیکن بیرون روندگان از دین و ملعوناند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این سخن که فرمود : «لا یَتَجاوَزَ القرآنُ تَراقیهم»(1)(قرآن از شانههاشان فراتر نمیرود) آنان را در نظر دارد .
با توجّه به این گزارهها ، آیا برای جامعان (به معنای حافظان قرآن) فضیلت بزرگ و منزلت [ آن چنان ] باقی میماند که نتوان با آن همگام شد ؟!
از چه رو ، تلاش صحابه را پیرامون قرآن به حفظ آن منحصر میسازند ، نه به تدوین و نوشتن آن ؟
این کار ، نادان نمایی امّت و ناچیز انگاری حقایق است .
اگر حفظ قرآن معیار بود ، چرا زید بن ثابت برای تدوین قرآن از حافظهاش استفاده نمیکند ، بلکه آیات را در روی شاخههای خرما و سنگهای نازک (و نزد این و آن) میجوید و آنچه را نزد خُزَیمه (یا ابو خُزَیمه) وجود داشت ، به خاطر ندارد و برای آن شاهد میطلبد ؟!
1) . بنگرید به ، صحیح بخاری 6 : 2541 ، حدیث 6535 .
باری ، اندک کسانی که قائلاند قرآن نوشته شدهای در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله (هر چند پراکنده بر روی شاخههای خرما ، ورقههای سنگ و پوست ، ...) یافت نمیشد ، یاوه میبافند و به همه حقایقی که آوردیم ، جاهلاند . اینان ، آشکارا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و شیوه حفظ قرآن از سوی آن حضرت ، اهانت میورزند (از این سخن به خدا پناه میبریم) .
چقدر این دیدگاه ، شبیه سخن کسانی است که - پیش از این - گفتهاند : پیامبر صلیاللهعلیهوآله کسی را پس از خود ، جانشین نساخت و امّت را بدون سرپرست و خلیفه ، به حال خود واگذاشت .
و اکنون درباره قرآن (به عنوان همتایِ عترت) همین سخن را بر زبان میآورند و ادّعا دارند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را بیآنکه شخصی آن را در عهد آن حضرت تدوین کند ، برجای نهاد .
به این رویکرد میپردازند تا امّت را از کتاب و عترت (هر دو) دور سازند و انواع قرائتها و تصحیفهایی را که میخواهند ، بتراشند ، قرائت درست را با نادرست بیامیزند ، یکی از این و یکی از آن برگیرند و به کامِ کسانی که از علم و معرفت بیبهرهاند و شایستگی خلافت الهی و وصایت را ندارند ، بریزند .
همچنین اینان به سخنان یاوه دیگری لب میجنبانند ؛ مانند این گفته که : «پیامبر از نوشتن حدیث نهی کرد»(1)
کتاب «منعُ تدوینِ الحَدیث» به فارسی ترجمه شده است :
منع تدوین حدیث (انگیزهها و پیامدها) ، سید علی شهرستانی ، مترجم : سید هادی حسینی ، چ1 ، مَجمع جهانی اهل بیت علیهمالسلام ، 1390ش .
«این کتاب ، به روشنی و با دلایل استوار و تحلیلهای ارزشمند اثبات میکند که مکتب اجتهاد و رأی ، ثمره ناگوار منع تدوین و نقل حدیث از پیامبر میباشد ... » (مقدمه مترجم ، ص19) (شهیدی) .
با اینکه آن حضرت نشر دهنده علم بود1) . برای آگاهی بیشتر در این زمینه ، به کتاب «منع تدوین حدیث» اثر نگارنده مراجعه کنید (مؤلف) .
و
احکام پروردگار را تبیین میفرمود .
نیز ادّعا کردهاند : محمّد نمیدانست که پیامبر فرستاده شده از جانب خدا است تا اینکه وَرَقة بن نَوْفَل بن اَسَد (پسر عموی خدیجه) این مهم را به آن حضرت ، خبر داد(1).(2)
با اینکه مهر نبوّت ، میان دو شانهاش وجود داشت و آن حضرت از سوی خدا ، همه چیز را دریافت .
و دیگر یاوهها و سخنان بیمایهای که از یهود و نصارا برگرفتند و بیشتر آنها جنبه منفی دارد و به کرامت خدا و پیامبر خدشه میزند و یک جنبه مثبت هم در آنها یافت نمیشود .
فصل مشترک همه این حرفها ، بنیانِ سازمانی است که یک هدف را نشانه میرود و آن تاختن بر ارزشها و تضعیف جایگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رسالت است و این دیدگاه که اسلام (دارای) کتاب مطمئن نیست ؛ زیرا قرآن در عصرهای بعد نوشته شد و این دین ، سرپرست ، و نگهبانی ندارد ؛ چراکه پیامبر خودش نمیدانست که پیامبر است تا اینکه وَرَقَة بن نَوْفَل نصرانی او را بر این امر آگاه
ساخت و آن حضرت ، اُمّت را بدون خلیفه و کتاب واگذاشت و از نشر حدیث و سخنش بازداشت (و دیگر بهتانها و سخنان دروغ) .
مشکل تنها بود و نبود گرد آورندگان قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست ، بلکه مشکل این است که نمیخواهند بپذیرند علی علیهالسلام قرآن را با تفسیر و تأویل، محکم ومتشابه و ناسخ و منسوخ آن گرد آورد.
از این رو ، از سر دشمنی ، علی علیهالسلام را ضمن گرد آورندگانِ قرآن نمیآورند ، با اینکه آن حضرت ، همتای قرآن به شمار میرفت و از دیگر صحابه ، به شناخت ناسخ و منسوخ قرآن ، اَولی بود .
با نگاه به روایات تدوین قرآن در کتابهای اهل سنّت ، به روشنی میتوان این مطلب را دریافت .
در مقابل ، نام صحابیان پسین پیامبر صلیاللهعلیهوآله (مانند زید بن ثابت) را در ضمن گرد آوران قرآن میآورند . بالاتر از این ، او را محور اساسی این کار قرار میدهند .
در حالی که نام کسی را که پیش از همه اسلام آورد و اسامی بزرگان صحابه و قاریان امّت و اسم کسانی همچون ابن مسعود و مُعاذ و اُبَیّ را (که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به طور ویژه آنان را در سامانِ قرآن ستود) وا مینهند .
اگر خلفای سه گانه را از جامعان قرآن میشمارند ، چرا امام علی علیهالسلام از گردآوران نباشد ؟! با اینکه آن حضرت در سبقت به اسلام و نزدیکی به پیامبر و جهاد برای تنزیل و تأویل قرآن ، از دیگران شایستهتر بود .
علی علیهالسلام صدای ناله شیطان را هنگام نزول وحی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله میشنید . از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این باره پرسید ، آن حضرت پاسخ داد : این ، فغانِ شیطان است ، از عبادت خدا ناامید شد [ ای علی ] آنچه را میشنوم ، میشنوی و آنچه را میبینم ، میبینی جز اینکه پیامبر نیستی .
پیروانِ مکتب خلفا ، اَخبار جمع قرآن به وسیله امام علی علیهالسلام را تضعیف میکنند ، در حالی که ضعف در سخن خودشان و در استدلالی که برای جمع قرآن از سوی خلفای سه گانه میآورند ، موج میزند ؛ زیرا میان جمع امام علی علیهالسلام و جمع خلفای سه گانه ، فرق اساسی وجود دارد و بر هر کدام از این دو نگرش ، آثاری بار میشود .
جمع خلفای سه گانه - به فرض درست باشد - فرمایشی بود ؛ فرمان میدادند پارههای قرآنی که نزد صحابه نوشته شده و پراکنده است گرد آید ، نه اینکه خود بیواسطه به آن دست یازند ! در حالی که امام علی علیهالسلام خود به تدوین قرآن پرداخت و به دست خویش آن را گرد آورد .
فرق [ بنیادین ] دیگر این است که خلفا ، چند نفر غیر معصوم بودند و امام علی علیهالسلام یک نفر بود و معصوم به شمار میآمد .(1)آن حضرت ، قرآن را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل علیهالسلام [ و او نیز ] از پروردگار عالمیان ، ستاند .
شیخ محمود ابو رَیَّه ، سخن خردپسندی در این باره دارد ، زیر عنوان «غَریبة توجب الحَیْرَة» (شگفتیِ حیرت برانگیز) مینگارد :
از امور شگفت حیرت برانگیز این است که آنان نام علی علیهالسلام را در ضمن کسانی که جمع و نگارش قرآن از ایشان خواسته شد ، نیاوردند (نه در زمان ابوبکر و نه در دوره عثمان) و دیگرانی را نام میبرند که در علم و فقه در مرتبه پایینتر از آن حضرتاند .
آیا علی در این عرصه ، کاردان نبود ؟ یا به وی اعتماد نمیشد ؟
1) . در بحثهای کلامی ، این سخن را بررسی کردهایم .
یا از کسانی به شمار میآمد که نظرخواهی از وی یا شرکت دادنش در این کار ، نادرست است ؟
باری ، عقل و منطق حکم میکند که علی ، نخستین کسی باشد که این امر را از او بخواهند و برجستهترین نفری باشد که شرکتش دهند ؛ زیرا وی ویژگیها و امتیازاتی داشت که برای دیگر صحابه فراهم نیامد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را در دامنِ خویش پروراند و زمانی دراز در سایه آن حضرت زیست و از آغاز تا پایان ، نزول وحی را شاهد بود به گونهای که یک آیه از قرآن را هم از دست نداد .
اگر علی به این کار مهم دعوت نشود ، به چه کاری باید او را خواند ؟!
اگر بهانههایی میتراشند تا عبور از وی را در امر خلافت ابوبکر جایز شمارند و به همین خاطر درباره خلافت از او نپرسیدند و نظرش را جویا نشدند ، برای عدم دعوت از وی برای کتابت قرآن چه عذری دارند ؟ چه توجیهی برای این کار بیاوریم ؟ قاضی عادل ، چه حکمی در این ماجرا دارد ؟
به راستی که این امر عجیب است . جز یک کلمه بر زبانمان نمیآید و آن این است که : ای علی ، خدا پشت و پناهت ! در هیچ چیز تو را انصاف ندادند .(1)
1) . اَضواء علی السنّة المحمّدیّه : 249 (سُنّت محمّدی در گذر تاریخ ، ترجمه أضواء علی السُنّة المحمّدیّة أو دفاع عن الحدیث ، مؤلف : محمود ابو ریّة ، ترجمه : سیّد محمّد سیّد موسوی ، چ1 ، ذوی القربی ، 1389 ، ص368) ، (شهیدی) .
ما هم میگوییم : آفرین بر تو ، ای ابو رَیّه ! چقدر منصفانه سخن گفتی ! خدا رحمتت کند که حق را آشکار ساختی .
بر اساسِ دادههای علمی ، گرچه امام علی علیهالسلام به سبب ستمی که از آن قوم دید ، آزرده خاطر شد ، لیکن قرآن گرد آمده در آن زمان را امضا نمود ؛ زیرا قرآنی کامل بود و چیزی که به اصل قرآن آسیب زند در آن وجود نداشت .
سپس امام علیهالسلام طبق روند تاریخی بر اساسِ ترتیب نزول آیهها ، قرآن دیگری برای غرضی دیگر - بنا بر تعبیر آلوسی(1)- سامان داد که هم اکنون نزد امام مهدی علیهالسلام است .
اکنون نمایی از چگونگی رسیدن متن قرآن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امّت و میزان استواری آن را میآوریم ، گرچه این موضوع به بحث گستردهتری نیاز دارد و آن را به وقت خویش وامینهیم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را از دو طریق به امّت رساند :
این شیوه ، «عَرْض» نامیده میشود بدین معنا که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنچه را خدا نازل میفرمود برای یکی از اصحاب میخواند و او آن را به خاطر میسپرد . سپس وی آنچه را از قرآن حفظ داشت ، در همان مجلس یا در مجلس دیگری ، پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواند تا درستی و ضبط حروف و حرکات آن ثابت شود . اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را امضا میکرد ، اجازه میداد آن را برای مردم بخواند وگرنه ، نه .
ذَهَبی در مَعْرفةُ القُرّاء الکِبار در طبقه اوّلِ کسانی که قرآن را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله
1) . روح المعانی 1 : 27 .
عرضه داشتند ، نام هفت تن از صحابه را میآورد که با «عَرْض» قرآن را از پیامبر دریافت داشتند و نام ابوبکر و عُمَر را در ضمن آنها نمیآورد ، در حالی که : عثمان ، علی علیهالسلام ، اُبَیّ ، ابن مسعود ، زید بن ثابت ، ابو موسی اشعری ، ابو درداء را نام میبرد .
پس از آن ، وی اسامی پنج نفر دیگر را میشمارد که در میانشان اسم ابوبکر و عُمَر نیست ، میگوید :
دیگر صحابه نیز قرآن را گرد آوردند ؛ مانند : مُعاذ بن جبل ، ابو زید ، سالم (غلامِ ابو حُذَیْفه) ، عبداللّه بن عُمَر ، عُتْبَة بن عامر .
امّا قرائت اینان به ما نرسیده است . از این رو ، بر همان هفت نفر بسنده کردم .(1)
بدین ترتیب ، شمار این افراد - نزد ذهبی - دوازده نفرند .
اگر آن گونه که از متون دیگر به دست میآید ، نام ابوبکر و عُمَر و نیز اسمِ واثلة بن اَسْقَع ، فَضالة بن عُبَید انصاری ، اَنس بن مالک ، عُبادة بن صامت را بر
این اشخاص بیفزاییم ، مجموع آنها هیجده نفر میشود .
میتوان شمار کسانی که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند به 23 صحابی رساند .
اینان کسانیاند که بیواسطه قرآن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت کردند . اگر نسبت «عَرْض» ودریافت آنها از پیامبر درست باشد ، قرائت آنها صحیحترین قرائتهاست.
ذَهَبی نام شش تن از صحابه و تابعان را میآورد که قرائت قرآن را از اُبَیّ بن کعب ستاندند یا از وی روایت کردند ، از آنهاست : ابو هُرَیره ، ابن عبّاس ،
1) . بنگرید به ، معرفة القرّاء الکبار 1 : 24 - 42 .
عبداللّه بن سائب ، عبداللّه بن عیّاش ، ابو العالیه ، ابو الأسود دُئلی(1)(هرچند ابو الأسود ، نخست از علی علیهالسلام دریافت داشت ، سپس از اُبَیّ بن کعب) .
در آینده ، به وجود شماری بیش از این افراد پی خواهیم برد که قرائت قرآن را از علی علیهالسلام فرا گرفتند .(2)اَسامی آنها در کتابهای قرائت آمده است و به بعضی از آنها - در آینده - اشاره میکنیم .
ذَهَبی اسامی همه اینان را میآورد در حالی که جز یک نفر را نام نمیبرد که قرائت قرآن را از عثمان گرفت .
وی در طبقه اُولی ، مینویسد :
عثمان بن عفّان بن ابی العاص بن اُمَیّة بن عبد شمس بن عبد المَناف بن قُصَیّ بن کِلاب ، امیر مؤمنان ، ابو عَمْرو و ابو عبداللّه قرشی اُمَوی ، صاحب دو نور رضیاللهعنه یکی از نخستین سبقت گیرندگان [ به اسلام ] و یکی از کسانی که قرآن را در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد .
مُغیرة بن اَبی شهاب مخزومی ، پیش او قرآن را قرائت کرد و گفتهاند ابن عامر هم قرائتش را بر عثمان عرضه داشت ، لیکن این سخن بیاساس است . تنها مُغیره این کار را انجام داد و فرزندانش از او حدیث کردند .. .(3)
وی سپس در طبقه دوّم ، مینگارد :
مُغیرة بن اَبی شهاب مخزومی ، قرآن را پیش عثمان خواند و عبداللّه بن عامر یَحْصُبی ، قرآن را بر مُغیره قرائت کرد . به گمانم این کار را
در «دمشق» در دولت معاویه انجام داد و قرائت وی جز از طریق قرائت ابن عامر پیش او ، به دست نمیآید .. .(1)
اینان ، قرآن را شفاهی (و نه کتبی) از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشتند . البتّه ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله کتابت قرآن را هم به ایشان اجازه داد و آنها - در آن زمان - مصحفهای ناتمامی را بر اساس سورهها و آیاتی که از پیامبر فرا میگرفتند ، سامان دادند .
این شیوه (شفاهی خاص) همان امتداد روش دریافت وحی از خدا بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به گوش یا قلب خویش - بیواسطه - وحی را دریافت میکرد و میفرمود :
أَقْرَأَنی جبرئیلُ القرآنَ ؛(2)جبرئیل قرآن را برایم خواند .
یَتَمَثَّلُ لی الملکُ رَجُلاً فَیُکلِّمنی فَأَعِیَ ما یَقول ؛(3)فرشته به صورت شخصی برایم نمایان شد ، با من سخن گفت ، آنچه را بر زبان آورد به خاطر سپردم .
درباره چگونگی فرود وحی بر آن حضرت ، میفرماید :
یَأْتینی مِثْلَ صَلْصَلَةِ الجَرَسِ - وَهذا أشَدُّهُ عَلَیَّ - فَیَفْصِمُ عَنِّی وَقد وَعَیْتُ ما قالَ ؛(4)مانند صدای جرس [ به گوشم ] میآمد - شدیدترین حالتش این گونه بود - سپس صدا [ از گوشم ] قطع میشد و آنچه را گفته بود در خاطرم میماند .
چنین دریافتی ، از جنس نوشته نیست ، آن گونه که تورات به صورتِ لوحهایی مکتوب بر موسی نازل گشت .
خدای متعال ، میفرماید :
« إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً » ؛(1)به زودی سخن سنگینی را بر تو میافکنیم .
« وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ » ؛(2)قرآن را از [ خدای ] حکیم و دانا دریافت میداری .
« وَمَا کُنْتَ تَرْجُوا أَن یُلْقَی إِلَیْکَ الْکِتَابُ إِلاَّ رَحْمَةً مِن رَبِّکَ » ؛(3)امید نداشتی قرآن را سویت افکنند (این) جز رحمتی از پروردگارت (نبود) .
این کار از طریق خواندن آیهها و سورهها در نماز یا در خطبههای نماز جمعه - و دیگر جاها - صورت میگرفت . پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را به گوش مسلمانان میرساند ، بیآنکه بر آنها عرضه کند .
پیداست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله افزون بر نماز جمعه ، در نمازهای پنج گانه [ شبانه روز ] سورههای کوتاه و بلند را به همراه سوره فاتحه میخواند . مردم آنها را میشنیدند و جز کسانی که ضرورت چاره ناپذیر داشتند ، از [ شرکت در ] این نمازها باز نمیماندند .
از عایشه روایت شده که گفت : چون آیات آخر سوره بقره نازل شد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیرون آمد و آنها را در مسجد تلاوت فرمود . در پی آن ، خرید و فروش شراب حرام گردید .(4)
پس ، معنای تلاوت ، گاه از قرائت عادی با صدای بلند ، برای شنواندن به دیگران ، گستردهتر است .
خدای متعال ، میفرماید :
« وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ » ؛(1)ماجرای دو پسر آدم را - راست و درست - برایشان نقل کن .
« وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا » ؛(2)خبر شخصی که آیاتمان را ارزانیاش داشتیم و از دستشان داد ، برایشان برخوان .
« قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ » ؛(3)بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام ساخت ، باز گویم .
« إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهَا وَلَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ * وَأَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ » ؛(4)امر شدم پروردگار این شهر را بپرستم (خدایی که این شهر را پاس داشت و همه چیز از آنِ اوست) و امر دارم که از مسلمانان باشم و قرآن را تلاوت نمایم ؛ هرکه هدایت یافت ، به
سود خودِ اوست .
« کَذلِکَ أَرْسَلْنَاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنَا
إِلَیْکَ » ؛(5)در میانِ اُمّتی - که پیش از آنها امّتهایی سپری شدند - تو را فرستادیم تا آنچه را وحیت کردیم بر ایشان بخوانی .
در کنار این آیات ، آیات دیگری به صورت جملههای خبری آمده است ؛
مانند :
« وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَا ناً » ؛(1)هرگاه آیات خدا بر ایشان خوانده
شود ، ایمانشان را بیفزاید .
« وَیَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُم مِنْهُ ذِکْراً » ؛(2)درباره ذوالقرنین از تو میپرسند ، بگو : ماجرایی از او را برایتان نقل میکنم .
« کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا » ؛(3)رسولی را میان شما فرستادیم که آیاتمان را بر شما تلاوت میکند .
« وَکَیْفُ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ » ؛(4)چگونه کفر میورزید درحالی که آیات خدا بر شما تلاوت میشود و در میان شما رسول خدا هست.
« وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هذَا » ؛(5)هرگاه آیاتِ ما بر ایشان تلاوت شود ، گویند : [ از این چیزها ، زیاد ] شنیدهایم . اگر بخواهیم ، مانند این را میگوییم .
خدای سبحان ، به پیامبر دستور داد که قرآن را بر امّت تلاوت کند ؛ یعنی به آنها بشنواند و آشکارا آیات را ابلاغ کند .
شیوه «انتقال جمعی» شنواندنِ آیات به گوش کسانی بود که در مسجد حضور داشتند ؛ خواه آیه آنان را مدّ نظر قرار میداد و خواه آنان مقصود نبودند .
گفتهاند آیه « لاَ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ »(1)(مؤمنانی که بیعذر موجّه در خانه مینشینند [ و به جنگ نمیروند ] با کسانی که در راه خدا جهاد میکنند ، برابر نیستند) نخست « غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ » (جز آسیب دیدگان) را نداشت . چون این آیه نازل شد ، اُمّ مکتوب (که نابینا بود) پرسید : ای رسول خدا ، مؤمنانی که توان جهاد ندارند ، چه کنند ؟ سپس « غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ » (جز زیان دیدهها) فرود آمد و به این آیه ، پیوست
یافت .(2)
از ابو هُرَیره روایت شده است که گفت : هنگامی که سوره جمعه نازل شد ، پیش پیامبر بودیم . چون آن حضرت در تلاوت بدین جا رسید : « وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ »(3)(و کسان دیگری از آنها که به ایشان میپیوندند ، و خدا عزّتمند و حکیم است) شخصی پرسید : ای رسول خدا ، اینان که به ما ملحق میشوند ، کیانند ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخی به او نداد .
ابو هُرَیره ، میگوید : سلمان فارسی در میان ما بود . پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست روی سلمان گذاشت و فرمود : سوگند به آن که جانم به دست اوست ، اگر ایمان در «ثُرَیّا» باشد ، مردانی از [ نسل ] اینان به آن دست مییابند .(4)
ابلاغ آنچه از قرآن نازل میشد ، با پیکی از سوی پیامبر به محلّ تجمّع مسلمانان (چنان که در نزول سوره توبه یا آیه ابلاغ در روز غدیر آن را شاهدیم) و تکلیف پیامبر به اصحاب که برای برادران دینیشان (و به ویژه تازه مسلمانها)
قرآن را قرائت کنند ، و فرستادن کسانی به آبادیها و سرزمینها تا به مردم قرآن بیاموزانند ، و فرمان پیامبر به سران سپاه که در میان اسلام آوردهها بمانند و قرآن را به آنها تعلیم دهند (و دهها امر دیگر) همهشان از انواع «ابلاغ جمعی» اند .
بنابراین ، اِقراء و دریافت شفاهی بیواسطه قرآن از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مهمترین راههای استواری متن قرآن بود و این کار ، از انتقال جمعی باواسطه ، مهمتر مینمود .
اینکه ابوبکر و عُمَر ، قرائت خویش را - بیواسطه - بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارائه کرده باشند ، نزد ذَهَبی (و دیگر عالمانِ بزرگ اهل سنّت) ثابت نیست .
به نظر نگارنده ، قرائتِ عثمان بر پیامبر و دریافت قرآن از آن حضرت ، نیز ثابت نمیباشد ، گرچه ذَهَبی بدان قائل است .
زیرا کسی که قرائتش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشته است ، باید اشتباه را از قرآن بر میداشت ، نه اینکه به عرب حواله کند تا آن را سر وسامانِ دهد .
اثبات اینکه عثمان از کسانی باشد که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارائه کردند ، نیازمند بحث جداگانهای است . امید دارم در این زمینه کتابی بنگارم ، لیکن در اینجا میخواهم روشن سازم که اهل سنّت بدان خاطر عرضه عثمان را ساختند تا قرآن سوزیاش را توجیه کنند و بیان دارند که نسخه عثمان ، نسخه اصل بود و مصحف او ، مصحف مادر به شمار میآمد و مصحفهایی که با آن مخالفت داشت باید سوزانده میشد .
نیز این نقل آنان که سُلَمی قرائتش را بر عثمان عرضه داشت ، صحّت ندارد .
اگر عثمان قرائتش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت ، نباید قرآن آمیخته با اشتباه را به عرب وامینهاد تا آنها آن را راست و درست سازند . اگر وی جامع قرآن بود ، آیا نباید اشتباهات آن را برطرف میساخت ؟!
عثمان نمیگفت [ قرائتهای ] اشتباهی را در قرآن شنیدم ، بلکه میگفت : در قرآن [ واژههای ] اشتباهی را میبینم .
اگر چنین بود ، آیا نباید وی به اصلاح آن میپرداخت ؟!
از این رهگذر ، میخواهیم بر سند مکتب اهل بیت علیهمالسلام به این قرآن ، تأکید کنیم و بیان داریم که بُن مایه چهار تا از قرائتها به امام علی علیهالسلام باز میگردد و مکتب امامت گرچه بر شیوه ابوبکر و عمر - در جمع قرآن - توجّه داشت ، لیکن این مصحف را برگزید .
مکتب خلفا ، قرائت ثابت و صحیح را - که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه شد - با قرائتهای مشکوک متعدّدی ، آمیخت ، سپس با این ادّعا که پیامبر این قرائتها را با حدیث «قرآن بر هفت حرف نازل شد» اجازه داد ، همه آنها را مجاز دانست .
امّا این رویکرد ، درست نمیباشد ؛ زیرا قرائتی که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه میشد با قرائتی که از آن حضرت در نماز و خطبهها (و مانند آن) به گوش میرسید ، فرق داشت .
همچنین وجود دو شاهد بر قرائتی ، بدان معنا نیست که آن قرائت از گزینههای شرعی به شمار میآید و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر آن مُهر تأیید زد .
بدین ترتیب ، مکتب اهل بیت علیهمالسلام اشکالی را که قرائتها داشت ، حل نمود و قرائتی را که نزد مردم مشهور است پذیرفت و مخالفت با آن را جایز ندانست .
علی رغم اختلافی که میان راویان هست ، در مییابیم که قرائت رایج امروزه ، همان قرائت امام علی علیهالسلام است (نه چیز دیگر) .
با درنگ در قرائتهای هفت گانهای که از سوی ابن مجاهد - در قرن چهارم هجری - تأیید شده است ، به دست میآید که چهار تا از آنها به امام علی علیهالسلام باز میگردد که عبارتاند از :
عاصم بن اَبی النَّجُود (م127ه ) از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی روایت میکند که بیواسطه قرآن را بر امام علی علیهالسلام قرائت کرد و این سخنش مشهور است که گفت : کسی را ندیدم که قاریتر از علی باشد .(1)
شایان یادآوری است که قرائت عاصم ، از طریق حَفْص بن سلیمان بن مُغیره ، هم اکنون در بیشتر سرزمینهای شرقی ، رایج است .
ابو عمرو بن علاء (م154ه ) از نصر بن عاصم و یحیی بن یَعْمُر روایت میکند و آن دو ، قرآن را بر ابو الأسود دُئَلی خواندند و او بر امام علی علیهالسلام قرائت کرد .
حمزة بن حبیب زَیَّات (م158ه ) از جعفر صادق ، از محمّد باقر ، از زین العابدین ، از پدرش حسین ، از علی علیهالسلام روایت میکند .
کسائی (م189) قرآن را بر حَمْزه (با سند پیشین) قرائت کرد .
1) . المجالسة وجواهر العلم : 189 ، حدیث 1078 ؛ البیان فی عدد آی القرآن : 31 ؛ تاریخ دمشق 42 : 402 .
این چهار نفر ، در کوفه میزیستند جز ابو عَمْرو بن علاء که قرائتش در بصره شهرت یافت .
به نظر نگارنده ، وجود امامان اهل بیت علیهمالسلام در یک شهر یا وجود شیعیان آنها در سرزمینی ، سند صحّتِ قرائت موجود در آنجاست ؛ زیرا امام علیهالسلام فرموده بود : «إقرأ کما یقرأ النّاس» ؛(1)آن گونه که مردم میخوانند ، قرآن بخوان .
این سخن ، حکم به مشروع بودن آن قرائت در آن سرزمین - در زمان حیات آنان علیهمالسلام - است .
به این چهار تن ، میتوان قرائت نافع را (که اهل مدینه با قرائت وی ، قرآن را میخواندند) افزود ؛ زیرا امام صادق علیهالسلام در این شهر میزیست . بر پایه این سخن امام که «آن گونه که مردم میخوانند ، بخوان» میتوان این قرائت را درست دانست .
امّا قرائت «ابن عامر» در شام رواج داشت که جایگاه دشمنان اهل بیت علیهمالسلام بود و امامان علیهمالسلام در آنجا ساکن نشدند و شیعیانشان در این سرزمین نبودند تا بتوان با توجّه به سخن امام علیهالسلام این قرائت را صحیح شمرد .
قرائت «ابن کثیر» نیز چنین است . این قرائت در شهرهای شیعه نشین رواج نداشت و امروزه ، قرائت متروکی است ، هیچ کس با آن ، قرآن را نمیخواند .
باری ، اصل این چهار قرائت (که در آن زمان و حتّی امروزه رایجاند) به امام علی علیهالسلام باز میگردد و امامان از نسل آن حضرت ، آن را امضا کردند ، گرچه به خاطر اختلاف نقل راویان ، میان آنها اختلاف وجود دارد .
1) . الکافی 2 : 633 ، حدیث 23 ؛ وسائل الشیعة 6 : 163 ، حدیث 7630 .
واین ، یعنی مصحف موجود و قرائت رایج ، همان قرائت امام علی علیهالسلام است ، نه قرائت عثمان و حرف زید بن ثابت به تنهایی (چنان که اهل سنّت قائلاند) .
این دیدگاه ، بر سند شیعه به این قرآن و بازگشت چهار تا از قرائتهای
مشهور به امام علی علیهالسلام منحصر نمیشود ، بلکه مطلب فراتر از این است . کتابهای فراوانی را - به ویژه در قرنهای نخست - میبینیم که درباره قرائت امام علی علیهالسلام نگارش یافتهاند ؛ مانند :
قراءة اَمیرالمؤمنین اثر زید شهید (م122ه ) فرزند امام سجّاد علیهالسلام .
قراءة اَمیرالمؤمنین اثر جَلُودی (م302ه ) .
قراءة علی اثر ابن شَنْبُوذ (م328ه ) .
قراءة اَمیرالمؤمنین اثر ابو طاهر مُقرئ (م349ه ) .
کتاب السبعة اثر غلام ابن مجاهد .
قراءة اَمیرالمؤمنین اثر ابن حَجَّام .
و دیگر آثار .
این امر ، بر اهتمام شیعه به قرآن دلالت دارد و به ارتباط عمیق میان اهل بیت و قرآن ، رهنمون است و نیز بیانگر ارتباط اُمّت با قرائتِ امام علی علیهالسلام میباشد .
راویان قرائت قرآن از علی علیهالسلام که از خاندان آن حضرت نبودند ، سه نفرند : ابو عبدالرّحمان سُلَمی ، ابو الأسود دُئَلی ، عبدالرّحمان بن اَبی لیلا .(1)
ابو الأسود دُئَلی ، با رسم قواعد نحو ، قرآن حفظ شده در سینهها را به قرآن نوشته شده در سطرها پیوند داد ؛ زیرا به کسی که میخواست قواعد عربی را بنویسد ، گفت :
1) . در بحثهای آینده ، این مطلب را روشن میسازیم .
هرگاه دیدی با دهانم به حرف فتحه دادم ، یک نقطه روی آن گذار ، و هرگاه دیدی ضمّه دادم ، یک نقطه پیشِ آن بِنه ، و هرگاه دیدی کسره دادم ، یک نقطه زیر آن قرار ده .
اگر در پی هریک از این کارها ، آوایی را [ در گلو ] چرخاندم ، یک نقطه را دو نقطه کن .(1)
ابو الأسود با این روش ، قرائتی را که از امام علی علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شفاهی - با فراگیری و عرضْ - شنید ، به صورت مکتوب درآورد و روی ورق و کاغذ نوشت . در جمع قرآن ، کسی جز او ، این کار را انجام نداد .
از خاندان امام علی علیهالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلام و محمّد بن حنفیّه ، قرائت آن حضرت را روایت کردند .
علی بن حسین ، از پدرش حسین ، قرائت جدّش علی علیهالسلام روایت میکند .
این قرائت را ، امام باقر علیهالسلام و زید - دو فرزند امام سجّاد علیهالسلام - از آن حضرت ، روایت کردهاند .
امام صادق علیهالسلام این قرائت را از امام باقر علیهالسلام فرا گرفت و نیز حُمْران بن اَعْیَن
شیبانی و زید بن علی بن حسین ، آن را از امام باقر علیهالسلام روایت میکنند .(2)
و این سخن بدان معناست که زید ، این قرائت را به دو شیوه دریافت کرد : از طریق پدرش امام سجّاد علیهالسلام و از برادرش امام باقر علیهالسلام .
حمزه زَیَّات (یکی از قاریان) قرائتش را از افراد زیر ستاند :
سلیمان اَعْمَش ، حُمْران بن اَعْیَن ، ابو اسحاق سَبیعی ، محمّد بن عبدالرَّحمان
بن اَبی لیلا ، طَلْحَة بن مُصَرِّف ، مُغِیرة بن مُقسم ، منصور ، لیث بن اَبی سلیمان ،
امام صادق علیهالسلام .(1)
و امام صادق علیهالسلام این قرائت را از امام باقر ، از امام سجّاد ، از امام حسین ، از امام علی علیهمالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشت .
بیشتر اینان - که اسامیشان گذشت - با اهل بیت ارتباط داشتند .
حکومت برای آنکه این فضیلت امام علی علیهالسلام را که دور و نزدیک آن را شاهدند (و با عقل و منطق و فطرت پاک و تاریخ صحیح سازگار است) انکار کند ، کوشید جایگاه امام علیهالسلام را در [ جمع ] قرآن پایین آورد و با حدیثسازی ، سخنانی را به آن حضرت نسبت دهد ؛ مانند اینکه درباره ابوبکر ، فرمود : «رَحِمَ اللّهُ أبا بکر ، هو أوّلُ مَن جَمَعَ بَیْنَ اللَّوحَیْن ؛(2)خدا ابوبکر را رحمت کناد ! وی نخستین کسی است که قرآن را میان دو لوح گرد آورد .
این سخن ، حرف سبکی است . نمیتوان آن را سخن علی علیهالسلام دانست .
اهل سنّت قائلاند که سالم (مولای ابو حُذَیفه) از گرد آوران قرآن - پیش از ابوبکر - بود ؛ همو که مصحف خویش را «سِفْر» نامید .
این دیدگاه ، حدیث پیشین آنها را - فرمایش علی علیهالسلام درباره ابوبکر - نقض میکند .
نیز آوردهاند : اُبَیّ بن کعب ، ابن مسعود ، مُعاذ بن جبل (و دیگران) از جامعان [ = گردآورندگان ] قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند و ما ثابت کردیم که «جمعِ»
ایشان به معنای «کتابت» بود .
اگر نخستین گردآوران اینان بودند ، سخنی را که به امام علی علیهالسلام نسبت میدهند ، چه معنایی دارد ؟ آیا حرف پوچ و ناحق نمیباشد ؟
با اندک درنگی میتوان به خطای آنان پی برد و دریافت که امیرالمؤمنین علیهالسلام در جمع قرآن از ابوبکر شایستهتر بود ؛ زیرا افزون بر اینکه نخستین کاتب وحی به شمار میآمد ، داماد پیامبر و پسر عموی آن حضرت و پدر نوههایش بود . آن حضرت پیش از همه اسلام آورد و در حَضَر و سَفَر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله جدا نشد .
امام علی علیهالسلام در جمع قرآن از دیگران سزامندتر مینمود ؛ زیرا همتای قرآن و یکی از دو چیز گران مایه به شمار میرفت و به اعتراف همگان ، داناترین اصحاب به تنزیل و تأویل و شأن نزول آیهها و سورهها بود .
امام علی علیهالسلام بارها تصریح کرد که به ویژگیهایی ممتاز است که نزد دیگر صحابه نیست ؛ اینکه آن حضرت ، صبح و شام با پیامبر صلیاللهعلیهوآله خلوت میکرد و از مسائل دینی میپرسید و هرگاه علی علیهالسلام سکوت میورزید ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله خود به سخن لب میگشود .
امام علی علیهالسلام به نزول آیهها و سورههای قرآن آگاه بود ؛ میدانست که در دشت نازل شد یا در کوه ، در شب فرود آمد یا در روز .
خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله امام علی علیهالسلام را برای جمع قرآن برگزید و آن حضرت کتاب پروردگار را تدوین کرد .
از این رو - و نیز بدان خاطر که آن حضرت از علم فراوانی برخوردار بود - از مسلمانان میخواست که مشکلترین چیزها - به ویژه مسائل پیرامون قرآن - را از او بپرسند تا متشابهات آنها را روشن سازد .
به عکس کسانی که عرضه قرائتشان بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ثابت نشده است(1)و شخص
1) . پیش از این ، به وارسی این موضوع پرداختیم .
ابوبکر که معنای «کلاله» را نمیدانست یا عُمَر که صَبیغ را کتک زد واو را که سرور قومش بود ، خوار ساخت ؛ چراکه معنای «ذاریات» و «نازعات» را جویا شد .(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام در سال شهادتش سخنرانی کرد ، و فرمود :
أَیُّها النّاس ، إنَّ العلمَ یُقبَضُ قَبْضاً سریعاً ! وإنّی أُوشَک أن تَفْقِدُونی ، فَسَلُونی .
فَلَن تَسْأَلونی عن آیة من کتاب اللّه إلاّ أَنْبَأْتُکم بها وفیما أُنْزِلَتْ .
وَإنّکم لَن تَجِدُوا أَحَداً من بعدی یُحَدِّثُکُم ؛(2)
ای مردم ، علم [ حدیث از زبان اهل آن ، بیواسطه ] به سرعت برچیده میشود ! به زودی مرا از دست میدهید ، پس [ ندانستهها را ] از من بپرسید .
از آیهای از قرآن نمیپرسید مگر اینکه با خبرتان میسازم و شأن نزولش را بیان میدارم .
بعد از من ، اَحَدی را نخواهید یافت که [ این علوم را ] برایتان حدیث کند .
از ابو طُفَیل نقل شده است که گفت : علی را دیدم که سخنرانی میکرد و میفرمود :
سَلُونی ! فَوَاللّه لا تَسْأَلُونی عن شیء إلاّ أَخْبَرْتُکم .
1) . آوردهاند که صَبیغ بن عسل ، بعضی از متشابهات قرآن را از عُمَر پرسید . عُمَر گفت : «تسألمحدثة ؟!» برای فتنه انگیزی سؤال میکنی سپس فرستاد تا ترکههای تری را بیاورند و با آنها او را چنان زد که جای ترکهها بر پشتش بالا آمد ، آن گاه رهایش ساخت تا بهبود یافت . بار دوّم او را زد و رها کرد تا بهبود یابد ، بار سوّم که صبیغ را فرا خواند تا بزند ، صبیغ گفت : اگر میخواهی مرا بکشی به نیکویی بکش و اگر میخواهی مداوایم کنی ، به خدا سوگند ، خوب شدم ... (سنن دارمی 1 : 67 ، حدیث 148) .
2) . تاریخ دمشق 42 : 397 .
وَسَلُونی عن کتاب اللّه ؛ فَوَاللّه ، ما من آیة إلاّ وأنا أَعْلَمُ أَبِلَیْل نزلت أم بنهار ، أم فی سَهْل أم فی جَبَل ؛(1)
از من بپرسید ! به خدا سوگند ، از هرچه بپرسید ، پاسخ میدهم .
از کتاب خدا بپرسید ؛ واللّه ، آیهای نیست که ندانم به شب نازل شد یا به روز ، در دشت نازل گشت یا در کوه .
امیرالمؤمنین
علیهالسلام از ابوبکر و عُمر و عثمان ، به جمع قرآن شایستهتر بود ؛ زیرا آن حضرت ، کاتب وحی به شمار میآمد ، تنزیل و تأویل قرآن را میدانست و تا لحظه آخر در کنار پیامبر صلیاللهعلیهوآله ماند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حالی از جهان رخت بربست که
سرش در دامن علی قرار داشت .
رابطه امام علی علیهالسلام با قرآن چنین است . آن حضرت از طریق شاگردش - ابو الأسود دُئَلی - کوشید قرآن حفظ شده در سینهها را به قرآن تدوین یافته در سطرها ، پیوند دهد .
با وجود همه این مطالب ، خلفای حاکم و پیروانشان درباره نقش امام علی علیهالسلام تردید میکنند و رابطه آن حضرت را با قرآن (یا ارتباط جمع قرآن را با امر خلافت و امامت) بر نمیتابند .
در مقابل ، بر نقش زید بن ثابت تأکید دارند و او را یگانه فردی میشمارند که عرضه پایانی قرآن را شاهد بود و تنها شخصی که در دوران خلفای سه گانه و در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جمع قرآن پرداخت .
اهل سنّت - در این بحث - از ابن مسعود ، مُعاذ بن جبل ، اُبَیّ (و دیگران) نام
1) . الاستیعاب 3 : 1107 ؛ فتح الباری 8 : 599 ؛ تفسیر قرطبی 1 : 35 ؛ زاد المسیر 4 : 245 ؛ کنز العمّأال2 : 239 ، حدیث 4740 .
نمیبرند و بالاتر از این ، معاویه را کاتب وحی میشمارند ؛ با اینکه وی به همراه عایشه ، نخستین کسانی بودند که شایع ساختند پیامبر صلیاللهعلیهوآله اُمّی است بدین معنا که خواندن و نوشتن نمیداند (از این سخن به خدا پناه میبرم) .
اینان بر رسم الخط عثمان تأکید دارند ، در حالی که ثابت نشده است که عثمان قرآن نوشته باشد . نیز قائلاند که اُمیّة بن حَرْب ، نوشتن را به عرب یاد داد . به
همه این سخنان لب میجنبانند و برنمیتابند که علی علیهالسلام گرد آورنده قرآن(1)
این سخن ، به تنزیل و تأویل قرآن ، اشاره دارد .
نیز از امام باقر
علیهالسلام روایت شده است که فرمود : اَحَدی جز اَوصیای پیامبر
صلیاللهعلیهوآله نمیتواند ادّعا کند ظاهر و باطن همه قرآن ، پیش اوست (الکافی 1 : 228 ، حدیث 1 و2 ؛ بصائر الدرجات : 213 ، حدیث 1 و2 .
یا کاتب وحی یا حافظِ کلّ قرآن باشد .پیروان مکتب خلفا خوش ندارند نام علی را در ضمن گردآورندگان قرآن بیاورند ، در حالی که بر جایگاه آن حضرت در اسلام و نزد پیامبر و اَولی بودن وی بر دیگران در این کار ، آگاهاند .
اگر از امام علی علیهالسلام یادی هم میکنند ، با رویکرد کاستن از منزلت آن حضرت است ؛ چنان که میگویند : «علی در حالی از دنیا رفت که قرآن را حفظ نداشت» ،(2)«علی قرآن را در سینهاش حفظ کرد ، نه اینکه با تدوین و کتابت آن را گرد آورد» .(3)
1) . امام باقر علیهالسلام میفرماید : هیچ کس جز دروغگو ادّعا نمیکند که همه قرآن را آن گونه که نازل شد ، گرد آورد . قرآن را به همان صورتی که خدای متعال نازل فرمود جمع آوری و حفظ نکرد مگر علی علیهالسلام و امامان بعد از آن حضرت .
2) . البیان : 537 (به نقل از القرطین 1 : 158 که آن را از شعبی روایت میکند) .
3) . فتح الباری 9 : 13 .
مانند این سخنان را بر زبان میآورند تا از شأن آن حضرت بکاهند .
پس از ثبوت روایات جمع قرآن از سوی امام علی علیهالسلام و سازگاری آنها با واقع و عقل ، اهل سنّت - در لابلای نقشهشان - در پی تضعیف این اخبارند .(1)
اینکه شایع است علی پس از درگذشت پیامبر برای جمع قرآن ، خانه نشین شد [ سندهای گوناگونی دارد ] بعضی از طریق آن ضعیف و برخی دیگر ساختگیاند . سندهای صحیح آن - همان گونه که گفتهاند - به جمع در سینه حمل میشود ، و گفته شده است که این جمع به صورت دیگر ، برای غرض دیگری صورت گرفت .
ضعیفِ مدّ نظر آلوسی ، اگر روایتی باشد که ابو داود از طریق ابن سیرین در سنن خویش - که از صحاح شش گانه به شمار میآید - میآورد ، میتوان گفت این روایت سند دیگری دارد که آن را ابن ضُرَیس از ابن سیرین از عِکرِمه ، از علی علیهالسلام نقل میکند .
سُیوطی در ردّ ابن حجر ، همین را میگوید . متن پاسخ وی چنین است :
میگویم : این روایت از طریق دیگری وارد شده است که ابن ضُرَیس در فضائل القرآن آن را میآورد ... و ابن اَشْتَه در المصاحف از طریق دیگر آن را از ابن سیرین نقل میکند الإتقان 1 : 204 ، نوع 18 و (ترجمه الاتقان 1 : 203) .
اینکه آلوسی ، بعضی از این روایات را ساختگی میداند ، منظورش را درنیافتم ؛ زیرا در بیشتر روایاتی که مُحدّثان اهل سنّت (مانند صنعانی در المصنّف ، ابن سعد در طبقات ، ابن اَبی شیبه در المصنّف ، ابن ضُرَیس در فضائل القرآن ، و دیگر علمای بزرگ آنها) میآورند ، حدیث جعلی - بر اساس معیارهای حدیثی اهل سنّت - ندیدم .
و امّا حملِ لفظِ جمع - که در احادیث صحیح آمده است - به جمع در سینه ، حرفی خودسرانه و خیلی ظالمانه است .
میگویند : این جمع ، حفظ در سینه یا گردآوری از سینهها بود .سِجستانی در المصاحف به سندش از اَشعث ، از محمّد بن سیرین نقل میکند که گفت :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، علی سوگند خورد که عبا جز برای نماز
1) . آلوسی در «روح المعانی 1 : 22» مینویسد :
جمعه به دوش نیندازد تا قرآن را در مصحف گرد آورد .
ابوبکر - پس از چند روز - سویش پیک فرستاد [ که نزد ابوبکر برود ، چون علی نزدش حضور یافت ، خطاب به وی گفت : ] ای ابوالحسن ، آیا امارتم را خوش نداری ؟
علی فرمود : نه به خدا ، سوگند خوردم که عبا جز برای نماز جمعه به دوش نیندازم [ و از خانه بیرون نروم تا قرآن را گرد آورم ] سپس علی با ابوبکر بیعت کرد ! و پس از بیعت [ به خانه ] باز آمد .
ابوبکر [ سجستانی ] میگوید : واژه «مصحف» را [ در این روایت ] جز اَشعث نمیآورد و این شخص احادیث ضعیف را روایت میکند . راویان [ معتبر ] تنها عبارت «حَتَّی أَجْمَعُ القرآنَ» را روایت کردهاند ؛ یعنی حفظ آن را تمام کنم .
به کسی که قرآن را حفظ میکرد ، میگفتند : «قد جَمَعَ القرآنَ» ؛ قرآن را گرد آورد .(1)
افراد زیر در تشکیک به ورود واژه «مصحف» از سجستانی پیروی کردهاند : ابن حجر در «فتح الباری 9 : 13» ؛ عینی در «عمدة القاری 20 : 17» ، «تحفة الأحوذی 8 : 407» ، «مرقاة المفاتیح 5 : 104» .
1 . رجالیان بسیاری این دیدگاه سِجستانی که اَشْعَث را «لیّن الحدیث» میداند ، نمیپذیرند .
با مراجعه به تهذیب الکمال(2)
«تَهْذیبُ الکَمال فی أسماءِ الرّجال» نوشته ابوالحجّاج یوسف بن عبدالرحمان قُضاعی دمشقی مِزّی شافعی 654 - 742 ه است . وی از بزرگترین محدثان شام بوده و کتابهای بسیار نگاشته است . از مشهورترین کتابهای وی میتوان به «اَطراف الکتب السّتة» و«المنتقی من الفوائد الحسان» اشاره کرد .
کتاب «تهذیب الکمال» مِزّی ، تهذیب کتاب «الکمال فی اسماء الرجال» حافظ عبدالغنی بن عبدالواحد المقدسی الجماعیلی 544 - 600 ه میباشد . درباره مِزّی و آثار وی بنگرید به : مقدمه دکتر سهیل ذَکّار بر تهذیب الکمال ، دار الفکر ، 1414 ه - 1994م (شهیدی) .
به شماری از عالمان رجالی (مانند : یحیی بنمَعین ، عِجِلی ، ابن شاهین ،(1)بَزَّار» برمیخوریم که اشعث را توثیق میکنند یا احادیث وی را «حَسَن» میدانند .
2 . این سخن سجستانی که : «واژه مصحف را جز اَشعث نیاورده است» نادرست میباشد ؛ زیرا این واژه ، در روایتهای دیگر به چشم میخورد ؛ یعنی برای خبر اشعث ، شاهد صحیحی از اخبار دیگر وجود دارد که در آینده به آنها پی خواهیم برد .
3 . عبارت «حتّی أَجْمَعُ القرآنَ فی مُصحف» (تا قرآن را در مصحف جمعآوری نمایم) بهترین دلیل است برای اینکه مقصود از جمع ، جمع تدوین است ، نه جمع حفظ (که اهل سنّت قائلاند) زیرا امام علیهالسلام قرآن را در مصحف میان دو جلد جمع آوری نمود .
این جمله ، نقض آشکار سخن سجستانی است که میخواست با آن به حفظ قرآن [ نه کتابت آن ] استدلال کند .
سخن امام علی علیهالسلام نصّ است و حرف سِجستانی اجتهاد میباشد و اجتهاد در برابر نصّ معنا ندارد .
امّا اینکه گفتهاند : «علی علیهالسلام درخانه نشست تا قرآن را از سینهاش گرد آورد»
1) . تاریخ اَسماء الثقات : 36 ، رقم 70 . در این مأخذ میخوانیم : از عثمان بن ابی شیبه درباره اَشعث بن سوار ، سؤال شد ، گفت : وی ، ثقه و راستگوست .
حرف باطلی است ؛ زیرا امام علیهالسلام به این کار نیاز نداشت . آن حضرت افزون بر نگارش قرآن به همراه تفسیر و تأویل آن ، از یاران ویژه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و شب و روز در کنارش میماند و قرآن را بیواسطه از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دستِ خویش مینوشت .
کسی که این حال را دارد ، انگیزهای نمیماند که در خانهاش بنشیند تا دوباره قرآن را از سینهاش جمعآوری کند .
میپرسیم : علی علیهالسلام برای چه کسانی قرآن را از سینهاش گرد آورد ؟ برای امّت یا برای خودش ؟ اگر برای اُمّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله این کار را کرد ، آنان قرآن را تلاوت
میکردند و با آن آشنا بودند ، و اگر برای خودش این کار را انجام داد ، انگیزهای برای این کار نبود ؛ زیرا آن حضرت قرآن را حفظ داشت ؟!
آری ، گردآوریِ صحیفهها و کتابت و تدوین قرآن (نه حفظ آن) خواست مسلمانان بود . امام علی علیهالسلام برای انجام فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله این کار را کرد تا قرآنِ موجود از کم و کاست و تحریف مصون ماند .
آن حضرت ، قرآن را برای احتیاط گرد آورد تا «کَیْلا یَزیدُ فیه الشَّیطانُ شَیْئاً»(1)(شیطان چیزی بر آن نیفزاید) و «لا یَنْفَلِتُ القرآنُ»(2)(قرآن از دست نرود) .
چگونه در زمانهای پسین به امام علی علیهالسلام نسبت میدهند که قرآن را از از حافظه گرد آورد ، در حالی که عُمَر صحابه را از کتابتِ قرآن از حافظه نهی کرد ؟!
سجستانی در المصاحف به سندش از قَیْس بن مروان ، روایت میکند که گفت :
مردی در عرفات پیش عُمَر آمد و گفت : ای امیر مؤمنان ، از کوفه
آمدهام ، در آنجا شخصی است که مصحفها را از حافظهاش املا میکند .
عُمَر خشمگین شد و چنان به هیجان آمد که نزدیک بود آن مرد را قورت دهد ، پرسید : وای بر تو ! او کیست ؟
جواب داد : وی ، عبداللّه بن مسعود است .. .(1)
رفتار عُمَر با شخصی که قرآن را از حافظه مینوشت ، این گونه بود . چگونه به امام علی علیهالسلام کاری را نسبت میدهند که حتّی عُمَر آن را برنمیتافت ؟!
اگر واژه «جمع» نزد خلفای سه گانه به معنای تدوین و تألیف است ، باید نزد امام علی علیهالسلام نیز به همین معنا باشد .
چرا این معنا را برای خلفا میپذیرند و برای علی علیهالسلام نمیپسندند و یک چیز را با دو معیار میسنجند ؟!
آیا علی علیهالسلام در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله (و پس از آن حضرت) از حافظان و کاتبان و قاریان قرآن و عالمان نبود ؟
این رویکرد ، به عمق ستمی که از سوی اُمّت (به ویژه سران و قدرتمندان آنها) در حقّ امام علی علیهالسلام جریان یافت ، رهنمون است .
نگارش قرآن به وسیله امام علی علیهالسلام - در صدر اوّل اسلام - از سخنی که در فضا ئل القرآن (اثر ابن ضُرَیس)(2)آمده است ، به دست میآید ، میگوید :
1) . المصاحف 2 : 509 ، حدیث 412 .
2) . ابو عبداللّه محمّد بن ایّوب بن ضُریس بَجَلیّ ف294ه . ق از حافظان و محدّثان مشهور اهل سُنّت است . وی «فضائل القرآن» خود را بر مبنای روایات پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اصحاب آن حضرت نگاشته است . این اثر کهن به واسطه نزدیکی به زمان وحی دارای اهمیتی ویژه میباشد و همین سبب توجه اندیشورانی مانند طبریّ و سیوطی (و البته دیگرانی از بزرگان) بدان شده است . کتاب «فضائل القرآن» با تحقیق «غزوة بدیر» در سال 1408 هجری قمری ، از سوی انتشارات دارالفکر سوریه به چاپ رسیده است (شهیدی) .
إنَّ أبابکر سَأَلَ الإمام علی علیهالسلام : ما أَقْعَدَکَ عَنّی ؟
فقال
علیهالسلام : رأیتُ کتابَ اللّه یُزاد فیه ، فَحدَّثتُ نفسی أَن لا أَلْبَسُ ردائی إلاّ لِصَلاة جُمُعَة حَتَّی أَجْمَعَهُ .
فقال له أبوبکر : فإنّک نِعْمَ ما رَأَیْتَ .(1)
ابوبکر از امام علی علیهالسلام پرسید : چه چیز از من بازت داشت [ که در خانه نشینی و برای بیعت نزدم نیایی ] ؟
امام
علیهالسلام فرمود : دیدم بر قرآن میافزایند . با خود گفتم عبا جز برای نماز جمعه بر دوش نمیاندازم تا قرآن را جمعآوری کنم .
ابوبکر ، گفت : نگرش ارزندهای است .
واژه «جمع» در این متن به معنای کتابت است (نه حفظ) زیرا :
یکم : جمله «حتّی أجْمَعَه» (تا آن را جمع کنم) را نمیتوان بر حفظ حمل کرد ؛ زیرا در این صورت با جمله «رأیتُ کتابَ اللّه یُزاد فیه» (دیدم که بر کتاب خدا افزوده میشود) ارتباط نمییابد .
دوّم : درباره جمع قرآن به وسیله امام علی علیهالسلام گفتهاند : «جَمْعُ الصَّدْر لا جَمْعُ المُصْحَف ، وَحِفْظُ نُزُول الآیات لا الجَمْعُ للقَراءَة» ؛(2)جمع علی ، جمع در سینه بود ، نه جمع در مُصْحَف ؛ و حفظ نزول آیات بود ، نه جمع برای قرائت .
این سخن ، غیب گویی و تخمین محض است [ و پنداری است که شما دارید ] ؛ زیرا با چشم پوشی از اینکه امام علی علیهالسلام قرآن را از بر بود (و در خطبهها و سخنانش آنها را شاهد میآورد) آن حضرت ، اسباب نزول و مکان فرود آیات را میدانست که در دشت نازل شد یا در کوه ، در روز بود یا شب .
اگر مراد از «جمع» حفظ در سینه باشد ، معنا نداشت که امام علیهالسلام مدّتی در خانه نشیند تا آن را جمع کند . این کار به کمتر از این ، تحقّق مییافت .
سوّم : حمل واژه «جمع» بر «حفظ» استعمال مجازی است و قرینه میخواهد . در اینجا قرینهای بر این استعمال وجود ندارد (از این رو ، نمیتوان آن را بر معنای مجازی حمل کرد) .
بالاتر از این ، قراینی بر خلاف آن درباره شخصی همچون امام علی علیهالسلام هست ؛ کسی که به متن صریح حدیثِ ثقلین ، همتای قرآن است .
چهارم : روایاتی که درباره جمع قرآن به دست امام علی علیهالسلام در کتابهای شیعه آمده است ، رهنموناند به اینکه این کار با سفارش پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت ؛ زیرا به علی علیهالسلام فرمود :
قرآن ، پشتِ بستر من است ... علی علیهالسلام آن را در جامهای زرد گرد آورد .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من وصیّت کرد که چون او را دفن کردم ، تا کتاب خدا را ننویسم از خانهام بیرون نیایم .(2)
ای علی ، سه روز [ از خانه ] بیرون میا و به کتاب خدا را بنگار تا شیطان در آن زیاده و کم نکند .(3)
این ، کتاب خداست . همان گونه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله امرم فرمود و سفارشم کرد ، آن را چنان که نازل شد ، نوشتم .(1)
این احادیث بیان میدارند که جمع امام علی علیهالسلام (آن گونه که اهل سنّت ادّعا میکنند) جمعِ حفظ نبود ، بلکه جمع کتابت و تدوین بود .
پنجم : سوگند و قَسَم امام علی علیهالسلام به اینکه از خانه بیرون نیاید مگر پس از جمع قرآن و وجود مصحف [ نوشته شده به دست آن حضرت ] نزد خاندانِ جعفر (چنان که ابن ندیم میگوید) و دیگر متون ، بیان میدارند که جمع امام علی علیهالسلام جمع تدوین بود ، نه جمعِ حفظ .
ششم : خبر عبد خَیْر و این سخن امام علیهالسلام که فرمود : «حتّی أَجْمَعُ ما بَیْنَ اللَّوحین» (تا میان دو لوح را گرد آورم) صراحت دارد به اینکه : جمعِ امام ، جمع نوشتاری بود ، نه جمع حفظ .
هفتم : باجست وجو در موزهها وکتابخانههای جهان ، مصحفهایی را میبینیم که کتابت آنها را به امام علی علیهالسلام نسبت دادهاند و این امر ، میرساند که جمع امام علیهالسلام جمع کتابت بود ، نه جمع حفظ .
به تازگی مصحف منسوب به امام علی علیهالسلام (نسخه صنعاء) تحقیق شده است . این مصحف با همکاری میان مرکز پژوهشهای تاریخی و هنری و فرهنگی اسلامی (وابسته به سازمان تعاون اسلامی IRCICA) و حکومت یمن با مقدّمه دکتر طیّار آلتی قولاچ ، به چاپ رسیده است .
این قرآن ، در ترتیب سورهها و آیهها ، با قرآنی که امروزه در دست ما هست ، تطابق دارد و این خود ، بیانگر وحدت مسلمانان در قرآن کریم است .
ابن عِنَبَه (م828 ه ) در عمدة الطالب مینویسد :
1) . اثبات الوصیّة : 123 .
در بارگاه علوی ، قرآنی در سه جلد ، به خطّ امام علی علیهالسلام وجود داشت . هنگامی که این مکان در سال 755 آتش گرفت ، این قرآن سوخت . گفتهاند در آخر آن این عبارت بود : و علیّ بن ابو طالب نوشت .. .
نسخهای از آن در «مذار» بود ، ابن عِنَبَه میگوید :
مصحفی را در مذار - در آرامگاه عُبَیداللّه بن علی - به خطّ امیرالمؤمنین در یک جلد دیدم . در پایان آن بعد از پایان کتابت قرآن ، این جمله بود : بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم ، کَتَبَه علیُّ بن أبی طالب (... این قرآن به دست علی بن ابیطالب نگارش یافت) ...
بعد از آن ، به من خبر رسید که مشهد عُبَیداللّه آتش گرفت و قرآنی که در آن بود ، سوخت .(1)
عُمدة الطّالب فی نسب آل أبی طالب علیهالسلام ، تألیف : احمد بن علی ... عنبة الاصغر الداوودی الحَسنیّ المعروف ب- : ابن عنبه ، حقّقه وضبط نصّه وشرحه : السیّد محمّد المعلّم ، ط1 ، 2ج ، المکتبة الحیدریّة ، 1437ه . ق ، قم (شهیدی) .
خلاصه : امام علی علیهالسلام شیوه خلفا را در جمع قرآن برنمیتافت ؛ اینکه آن را در حروف هفت گانه تفسیر کردند و قرائتهای ساختگی را مشروع دانستند و قرائتِ کسانی را که با عرضه قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را دریافت داشتند (مانند اُبَیّ بن کعب و ابن مسعود) با قرائتِ کسانی که قرآن را در نماز یا خطبه (یا مانند آن) از پیامبر شنیدند ، بیامیختند .
زیرا به قطع و یقین ، قرائت دسته اوّل مانند قرائتِ دسته دوّم نبود .
نیز این سخنان صحّت ندارد که به امام علیهالسلام نسبت دادهاند که فرمود : «اگر والی بودم ، مانند کار عثمان را انجام میدادم» یا بدان خاطر که ابوبکر قرآن را گرد آورد ، برایش رحمت طلبید (و مانند اینها) .
1) . عمدة الطالب : 20 - 21 چاپ جدید : 60 - 61 .
خلفا و پیروان آنها اهمیّت قرآن و منزلت گرد آورنده آن را میدانستند . از این رو ، به امام علی علیهالسلام سخنانی را نسبت دادند که واقعیّت ندارد و تاریخ و رویدادهای پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را تکذیب میکند .
ابن ابی داوود در المصاحف با سند حَسَن ، از عبد خَیْر روایت میکند که گفت :
شنیدم علی میفرمود : بزرگترین پاداش را در مصحفها ابوبکر دارد . او نخستین کسی بود که قرآن را میان دو لوح گرد آورد .(1)
سیوطی در «الإتقان 1 : 162 ، حدیث 754» ترجمه الاتقان 1 : 204 مینویسد : جای شگفتی است که ابن اَشته در کتاب المصاحف - درباره نخستین کسی که قرآن را گرد آورد - از طریق کَهْمَس از ابن بُرَیده ، روایت میکند که گفت : اوّل کسی که قرآن را در مصحف جمع آوری نمود ، سالم (مولای ابو حذیفه) است . سوگند خورد که تا قرآن را گرد نیاورد ، عبایی بر دوش نیندازد .
اوّل و آخر این روایت ، یاوه است ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله در زمان حیاتش آیات قرآن را تدوین کرد و مترتّب ساخت . پس از این کار ، به ترتیب و اجتهاد صحابه ، نیاز نداشت .
نیز پیامبر صلیاللهعلیهوآله از علی علیهالسلام خواست قرآن مُرَتّب شده را گرد آورد و آن را میان دو جلد ، یک دست سازد .
علی علیهالسلام این کار را - بیدرنگ - پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله انجام داد و صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان ، شاهد آناند و روایات آنها در کتابهای شیعه و سنّی ، وجود دارد .(2)
ابوبکر به این کار پی برد و چیزی نگفت و امام علیهالسلام را وانداشت که به او یا به زید بن ثابت رجوع کند .
فراتر از این ، در «حدیث مناشده»(1)، مینگریم که ابوبکر به این فضیلت علی علیهالسلام اقرار میکند .
بدین ترتیب ، امام علی علیهالسلام (و نه شخص دیگر) نخستین کسی است که قرآن را میان دو لوح گرد آورد .
آنان ، برای مقابله با فضیلت جمع قرآن به دست علی علیهالسلام این روایت را ساختند ؛ زیرا میدانستند که علی علیهالسلام اوّلین شخصی است که مصحف را میان دو جلد گرد آورد .
از همین عبد خَیْر، روایت دیگری هست که بر خلاف حدیث پیشین میباشد.
در حلیة الأولیاء از سُدّی ، از عبد خَیْر ، از علی ، روایت شده است که فرمود :
لَمّا قُبِضَ رَسولُ اللّه أَقْسَمْتُ أو حَلَفْتُ أن لا أَضَعُ ردائی عن ظَهْری حَتّی أَجْمَعُ ما بَیْنِ اللَّوحین ، فما وَضَعْتُ رِدائی عن ظهری حَتّی جَمَعْتُ القرآنَ ؛(2)
چون پیامبر درگذشت ، قسم خوردم یا سوگند یاد کردم که عبا بر دوش نیندازم تا قرآن را میان دو لوح گرد آورم . از این رو ، عبا بر دوش نیفکندم تا اینکه قرآن را جمعآوری کردم .
1) . مناشده عبارت است از سوگند دادن مخاطب به پروردگار برای بیان و اظهار حقیقتی که میداند . احادیث معتبر فراوانی داریم که حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام چندین بار از صحابه بر فضیلتهای خویش اقرار گرفتند . از آن جمله در شورای شش نفره عمر برای انتخاب خلیفه ، در زمان خلافت عثمان در مسجد النبی صلیاللهعلیهوآله . همچنین مناشده و احتجاج به حدیث غدیر که میتوان آن را در الغدیر 1 : 372 مرکز الدراسات الاسلامیه و ترجمه الغدیر 1 : 305 (بنیاد بعثت) دید (شهیدی) .
2) . حلیة الأولیاء 1 : 67 ؛ کنز العمّال 13 : 66 ، حدیث 36473 .
سخن اهل سنّت ، حتّی نزد خودشان مردود است ؛ زیرا قرمانی در المختصر بیان میدارد اوّل کسی که قرآن را میان دو لوح جمع کرد ، عُمَر بود .
از ابو بُرَیده روایت شده است که گفت : نخستین کسی که قرآن را در مصحف گرد آورد ، سالم (مولای ابو حُذَیفه) بود .(1)
این دو روایت ، بر روایت عبد خَیْر درباره سخن علی علیهالسلام پیرامون قرآن ابوبکری ، خطّ بطلان میکشد و بر خلاف اخباری است که امام علیهالسلام را اوّلین تدوین کننده قرآن بعد از پیامبر میداند .
زیرا در این دو روایت ، ادعا شده است که «عُمَر» و «سالم» نخستین کسان بودند .
این خبرها در کتابهای اهل سنّت هست و بر آنان (و نه بر ما) حجّت میباشد و آنها (و نه ما) را ملزم میسازد و کمترین دلالت آنها این است که نفر اوّل بودن ابوبکر را در جمع قرآن ، نقض میکند .
میپرسیم : کدام احتمال به عقل و منطق نزدیکتر است ؛ جمع بیدرنگ قرآن به دست امام علی علیهالسلام پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله (همو که داماد پیامبر و شوهر
فاطمه بود و نخستین نفری است که اسلام آورد و در برابر بتی سجده نکرد و یکی از دو چیز گران مایهای میباشد که پیامبر در میان امّت بر جای نهاد) یا جمع قرآن از سوی خلفای سه گانه ، به ویژه جمع ابوبکر بعد از جنگ یمامه ؟
امویان درباره مشروع بودن کار عثمان نسبت به مصحفها و یا شرعی بودن سوزاندن قرآن ، سخنانی از امام علی علیهالسلام نقل کردهاند .
1) . بنگرید به ، تفسیر روح المعانی 1 : 22 .
[ آوردهاند که امام علی علیهالسلام فرمود : ]
ای مردم ، از خدا بترسید ! مبادا به عثمان بتازید و او را سوزاننده مصحفها بنامید ! واللّه ، وی با مشورت اصحاب محمّد این کار را کرد .(1)
به خدا سوگند ، اگر ولایت داشتم ، مانند کار او را انجام میدادم .(2)
اگر در زمان عثمان ، والی بودم - در مصحفها - مانند همان کاری را میکردم که او انجام داد .(3)
بیگمان صدور این عبارتها از امام علی علیهالسلام نادرست است و بر خلاف سیره و سخنان دیگر آن حضرت میباشد . نیز با اعتراضهای صحابه سازگار نمیافتد که به خاطر سوزاندنِ قرآنها ، بر عثمان شوریدند .
لیکن اگر کوتاه بیاییم و بخواهیم میان این سخنان امام علیهالسلام و گفتههای دیگرش جمع کنیم ، میتوانیم بگوییم :
این رفتار امام علیهالسلام در راستای یک پارچگی امّت بر یک قرائت و اختلاف زدایی از میان مسلمانها صورت پذیرفت . همه هم و غمّ امام علیهالسلام رفع اختلاف بود ، نه اینکه بخواهد قرآن سوزی عثمان را اصلاح کند و بر شیوه اشتباه او در جمع قرآن ، مُهر صحّت زند ؛ چراکه بزرگان صحابه را وانهاد و از فرو دستانِ آنها خواست قرآن را بنویسند .
اینان چنین میگویند تا قرآن سوزی عثمان را درست جلوه دهند (همان کاری که به همراه عوامل دیگر به قتل او انجامید) و بگویند که امام علی علیهالسلام مانند دیگر صحابه از این کار عثمان خشنود بود .
در حالی که واقع ، عکس این مطلب را ثابت میکند . امام علیهالسلام و دیگر صحابه ، قرآن سوزی را برنمیتافتند و از گماشتن زید بن ثابت برای جمع قرآن ناخرسند بودند و کارهای وی را در این باره - و نیز بدعتهای دیگرش را - نمیپسندیدند .
مکتب خلفا ، قرآن سوزاندن عثمان را از فضایل وی میشمارد .
زرکشی ، آنجا که به گمان خویش خطای رافضیها را مینمایاند ، مینویسد :
اینکه رافضیها قرآن سوزی عثمان را عَلَم کردهاند ، از نادانی و کور دلی آنها برمیخیزد ؛ زیرا این کار از فضائل و دانایی عثمان است .(1)سوزاندن مصحفها کاری به جا بود(2)و از پراکندگی [ امّت ] جلوگیری میکرد(3)و این کار بر عثمان واجب شد(4)و اگر آن را انجام نمیداد گنهکار بود ؛ چراکه تباهی پدید میآمد ...
امّا اینکه میگویند : «عثمان مصحفها را سوزاند» ثابت نشده است
1) . چگونه میتوان گفت سوزاندن آیات خدا و اَسامی پروردگار از فضایل و علم عثمان است ؟ آیا وی نمیتوانست آنها را با آب پاک سازد یا در زمین دفن کند ؟ این نگرش ، سخن شگفتی است . اندکی بعد کلام قُرطبی را میآوریم که میگوید : هرکه این کار را کند ، از دین خارج میشود .
2) . چگونه سوزاندن نامهای خدا از شستن آنها با آب یا دفن آنها در زمین یا افکندنِ آنها در دریا ، سزامندتر است ؟ با سوزاندن قرآن و پاره پاره کردن مصحفها ، امّت سامان مییابد یا پراکنده میگردد ؟ در پایان کتاب ، به این مطلب پی میبریم .
3) . آیا به راستی با سوزاندن قرآنها ، اُمّت سامان یافت و یک پارچه شد یا بر عثمان شورید و او را کشت و پس از قتل وی ، اختلاف میان مسلمانان ادامه یافت ؟ در پایان کتاب ، پاسخ این پرسش را خواهیم یافت .
4) . اگر به راستی سوزاندن مصحفها بر عثمان واجب بود ، چرا مصحف حَفْصَه را بعد از نسخهبرداری به وی بازگرداند و نسوزاند ؟!
اگر ثابت شود باید حمل کرد بر اینکه وی قرآنهایی را سوزاند که در آنها چیزهای ناروا را گنجاندند .(1)
زرکشی در بخش آداب تلاوت قرآن ، مینگارد :
حلیمی میگوید : اگر مُکلَّف قرآنها را بسوزاند ، اشکالی ندارد عثمان ، مصحفهایی را که در آنها آیات و قرائتهای نسخ شده وجود داشت ، سوزاند و ناپسند کسی نیفتاد .
فرد دیگری ، میگوید : سوزاندن از شستن بهتر است ؛ زیرا گاه پسابِ آن ، بر زمین میریزد .
قاضی - در توضیح خود - قاطعانه میگوید که نباید قرآن را سوزاند ، این کار ، بر خلاف حرمتِ قرآن است .
نَووی ، به کراهتِ سوزاندن قائل است .. .(2)
پاسخ اهل سنّت ، چنین است . آنان با این سخنان میخواهند عملکرد عثمان را درست بدانند و به بزرگان صحابه - و به ویژه به امام علی علیهالسلام - نسبت دهند که به سوزاندن مصحفها راضی بود .
این سخن ، نادرست میباشد ؛ زیرا امّت به خاطر بدعتهای عثمان بر وی شورید . از بدعتهایش سوزاندن و پاره پاره کردن قرآنها بود . با گوشه و کنایه او را «حَرّاق المَصاحف» (سوزاننده مصحفها) نامیدند .
سوزاندن قرآنها ، تمام خواندن نماز در «مِنی» ، گذشت از خطای عُبَیداللّه بن عُمَر و ردّ شاهدان ، اجرا نکردن حدّ نسبت به ولید بن عُقْبه ، مقدّم داشتن خطبه
نماز عید و قربان بر نماز آن (و مانند این موارد) از گماشتن فاسقان ، بخشش به خویشاوندان (از بیت المال) ، شکنجه صحابه ، بازگرداندن کسانی که در عهد پیامبر از مدینه رانده شدند(1)
تشییدُ المَطاعن لکشف الضَّغائِن ردّ باب دهم از کتاب تحفه اثنی عشریه ، تألیف : سید محمد قلی موسوی نیشابوری کنتوری لکهنوی ، 14 : 21 (شهیدی) .
(و دیگر کارها) مهمترند ؛ زیرا موارد نخست به اصل [ و ساختار ] شریعت ارتباط دارد و اقدامات اخیر ، به تصرّفهای خاص مربوطاند .شاهد این مطلب ، سخنی است که از باب گوشه و کنایه به مختار و امام
علی علیهالسلام آوردهاند . سِجستانی در المصاحف به سندش از عُقْبة بن جَرْوَل
حَضْرَمی نقل میکند که سُوَید بن غَفْلَه ، به آنچه مختار درباره علی و مصحفها بر زبان آورد ، او را خبر داد ، گفت :
چون مختار قیام کرد ، ما (قبیلهای از حضرموت) نخستین کسانی بودیم که سویش شتافتیم . سُوَیْدُ بن غَفْلَة جُعْفی ، نزدمان آمد ، گفت : شما بر من حق دارید
(همجوارتان بودم با من خویشاوندید) به خدا سوگند ، سخنی را که میگویم از خود مختار شنیدم .
رهسپار مکّه شدم ، داشتم میرفتم که ناگهان شخصی دست بر شانهام نهاد ، دیدم مختار است . گفت : ای شیخ ، آیا از محبّت آن مرد (یعنی علی) در دلت چیزی باقی است ؟
گفتم : خدا را شاهد میگیرم که با گوش و دل و چشم و زبانم ، او را دوست میدارم .
مختار گفت : لیکن من ، خدا گواه است که با دل و گوش و چشم و زبانم ، او را
1) . برای آگاهی از این دست کارهای عثمان بنگرید به :
دشمن میدارم .
یا گفت : علی ، از کسانی است که به سوزاندن مصحفها دامن زد (تردید از ابن ابی داوود است) .
میگوید : گفتم : واللّه ، این سخن را میگویی تا مردم را از آل محمّد باز داری و سوزاندن قرآنها را ناچیز بنمایانی !
سُوَید ، میگوید : واللّه ، این سخنی را که میگویم از علی بن اَبی طالب شنفتم . شنیدم ، میفرمود : ای مردم ، درباره عثمان چرند نگویید و جز سخن نیک بر زبان نیاورید (یا فرمود : در باره مصحفها و سوزاندن آنها از وی به نیکی یاد کنید) به خدا سوگند ، آنچه را در این راستا انجام داد با مشورتِ همه ما صورت گرفت .
عثمان ، پرسید : پیرامون این قرائت ، چه نظری دارید ؟ خبردار شدم که یکی به دیگری میگوید : قرائت من از قرائت تو بهتر است و این سخن [ تا بدانجا پیش میرود که ] به حدّ کفر میرسد .
پرسیدیم : نظر تو چیست ؟
عثمان گفت : بر این باورم که مردم به یک قرآن رو آورند ، تفرقه و اختلاف نباشد .
گفتیم : نگرش ارزندهای است .
پرسید : زبانِ چه کسی گویاست و کدام شخص قاریتر است ؟
گفتند : از همه فصیحتر سعید بن عاص است و قاریترین مردم زید بن ثابت میباشد .
گفت : باید یکی از این دو املا کند و دیگری بنویسد . آن دو ، این کار را کردند
و مردم بر یک مصحف گرد آمدند .
سُوَید میگوید ، علی فرمود : واللّه ، اگر ولایت مییافتم همانند کار عثمان را انجام میدادم .(1)
پندار اهل سنّت چنین است ، در حالی که در کتابهای شیعه چیز دیگری وجود دارد . در کتاب عاصم بن حمید حَنّاط ، از ابو بصیر ، روایت شده است که گفت : برای ما حدیث کرد عَمْرو بن سعید بن هِلال ، گفت : برای ما حدیث کرد عبدالملک بن اَبی ذر ، گفت : روزی که عثمان مصحفها را پاره کرد ، امیرالمؤمنین علیهالسلام را دیدم . فرمود : پدرت را برایم فرا خوان [ پیغام آن حضرت را به وی رساندم ] پدرم با شتاب آمد ، آن حضرت فرمود :
یا أبا ذر ، أَتَی الیومُ فی الإسلام أمرٌ عظیمٌ ؛ مُزِّق کتابُ اللّه وَوُضع فیه الحدید .
وحقّ علی اللّه أن یُسلّط الحدید عَلَی مَن مَزَّقَ کتاب اللّه بالحدید ؛(2)
ای ابوذر ، امروز حادثه بزرگی در اسلام رخ داد ؛ کتاب خدا پاره پاره شد و از دم تیغ گذشت .
بر خداست که در غل و زنجیر افکند کسی را که بر کتاب خدا تیغ کشید .
در اینجا ، دروغپردازیها و آشفتگی بعضی از اقوال را در جمع قرآن (و دیگر امور) به پایان میبریم .
یعقوبی ، میگوید :
بعضی از ایشان روایت کردهاند که علیّ بن ابی طالب ، هنگام وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد آورد و سورههای آن را در هفت دسته مرتّب ساخت .
بر این اساس ، ترتیب اوّل - مثلاً - با سوره بقره ، آغاز میشد و به سوره اَعلی ، خاتمه مییافت .
دکتر طیّار آلتی قولاچ ، این سخن یعقوبی را میآورد ، سپس در توضیح آن چنین مینگارد :
با چشم پوشی از میزان اعتماد ما به این روایت (که حتّی راوی آن مجهول است) بجاست بیان داریم که صحابه (رضوان خدا بر آنان باد) مجموعههای خاصّی از سورهها و آیههای قرآن را در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله - برای خود - سامان دادند و
متن مرتّبی پیش آنان وجود نداشت که آن را دنبال کنند ...
طبیعی است که هرگاه این روایت صحیح باشد که علی علیهالسلام - بیدرنگ - پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله مصحفی را برای خویش سامان داد ، ترتیب این مصحف ، مختلف باشد .(1)
مهم در اینجا این است که علی - مانند دیگر اصحاب - با اقدامی که ابوبکر و عثمان پیرامون مصاحف انجام دادند ، موافقت کرد و شکّی وجود ندارد که موافقت وی ، عملکرد این دو خلیفه را کامل ساخت .. .(2)
لیکن نکته دقیقی در این روایت هست و آن اینکه ابوبکر ، هنگامی که دلیلِ خانه نشینیِ علی را جویا شد ، وی پاسخ داد : «رأیتُ کتاب اللّه یُزاد فیه ...» ؛ دیدم
در کتاب خدا افزوده میشود .. .
اگر این روایت درست باشد ، آیا - به عنوان نمونه - امکان نداشت (در آن شرایط که نسخه رسمیای یافت نمیشد که همه بتوانند از روی آن بنویسند) یک نفر از آنان حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از آیات قرآن بپندارد و با آن بیامیزد ؟
باری ، میتوان فهمید که علیّ بن ابی طالب علیهالسلام ، چون این مورد - و نمونههای مشابه آن را - دید ، به عنوان یک فرد ، نخستین دغدغهاش را ضبطِ متن قرآن قرار داد تا اینکه پس از جنگ یَمامه ، قرآن را میان دو جلد گرد آورد .. .
در این قرآن منسوب به علی علیهالسلام - چنان که توضیح خواهیم داد - چیزی وجود نداشت که وحدت امّت اسلامی را در موضوع گردآوری قرآن ، تباه سازد .(1)
آری ، امام علی علیهالسلام از وحدت مسلمانان و یک دست سازی مصحفها و روی آوری به یک متن (که آرزو و آرمان آن حضرت بود) جلوگیری نمیکرد ، بلکه در این راستا میکوشید ؛ به ویژه اگر آن متن ، قرآنی بود که به امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش یافت .
لیکن امام علی علیهالسلام از رویکردهای زیر منع میکرد :
سوزاندن قرآن .
فراوانی قرائتها نزد مسلمانان .
آمیختن قرائتهایی که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه شد با دیگر قرائتها .
سوء استفاده از تفسیرِ حدیثِ حروف هفت گانه .
تفسیر به رأی .
1) . المصحف المنسوب إلی علیّ بن اَبی طالب نسخه صنعاء : 167 .
جایز بودن تقدیم و تأخیر آیهها .(1)
جواز زیادت و نقصان در قرآن و اینکه قرآن از باب «هَلُمّ» (بشتاب) و «تعال» (بیا) و مانند آن است .
آنچه در دوران عُمر (و پس از وی) انتشار یافت .
امام علی علیهالسلام با این امور ، مخالفت میورزید ؛ زیرا روش بیّنه و شهود ، نمیتواند در برابر روش تواتر و معروف بودن آیات قرآن و قرائتِ با درنگ پیامبر برای مردم (که مسلمانان در عهد پیامبر سراغ داشتند) بایستد یا با روش دریافت قرآن از پیامبر و عرضه قرآن بر آن حضرت (که میان مسلمانان مشهور بود) برابری کند .
اگر آنان میخواستند قرآن را از زبان اَفراد برگیرند ، باید از کسانی دریافت میداشتند که پیامبر به فراگیری از آنها امر کرد و عرضه قرائت آنها بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ثابت بود ؛ مانند : امام علی علیهالسلام ، ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب .
زیرا اعتماد بر همه صحابه و اثبات متنِ قرآن با شهادت دو شاهد (در همه حالتها) میتواند با دو شاهد دیگر ناسازگار افتد که آن متن را به گونه دیگری میخوانند .
کسی که قرآن را بر طبق آنچه بر پیامبر عرضه داشته است ، میخواند ، گاه قرائتش با کسی که دسته جمعی آن را شنیده است ، در یک ردیف قرار نمیگیرد و بدین ترتیب ، چندین قرائت پدید میآید و براساس رویکرد آنان ، همه این
1) . مانند جواز قرائت آیه « سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ » به صورت «سکرة الحقّ بالموت» یا «الموتبالحقّ) .
قرائتها صحیح است ، در حالی که این گونه نیست و قرائتی [ صحیح است که ] با امضای معصوم ، تأیید شده باشد .
اینان از یک سو ، این دست توجیهات را بافتند(1)و از دیگر سو ، جمعِ قرآن را
از سوی امام علی علیهالسلام برنتافتند .
آنان بدان خاطر این رویکرد را در پیش گرفتند تا ثابت کنند که تنها خلفای سه گانه قرآن را گرد آوردند ، نه امام علی علیهالسلام و ابن مسعود و مُعاذ و اُبَیّ و دیگر
کسانی که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند و اسامی آنها در ضمن «جامعانِ قرآن» در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در کتابهای اهل سنّت - هست .
باری ، قرآن امروزین ، همان قرآنِ همه است . پیروان امام علی علیهالسلام و دنباله روان ابن مسعود و مُعاذ و عثمان ، بدان روی آوردند .
چرا اهل سنّت میکوشند دوستداران ابن مسعود و یاران مُعاذ و پیروان علی علیهالسلام را از آن دور سازند و بگویند که این قرآن بر اساس گویشِ زید بن ثابت (و نه شخص دیگر) تألیف شد ؟! و ابن مسعود «مَعُوذِّتَیْن» را حکایت کرد و فلا نی ، چنین و چنان در قرآن نهاد .
پشتِ این گفتهها ، اهداف سیاسی نهفته است که به بعضی از آنها - در آینده - پی خواهیم بُرد .
بدین ترتیب ، میگوییم مقصود از «جمع» در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله ترتیب آیهها و سورهها و سپس نگارش آن در مصحفهای ویژه بود . البته پس از آنکه این
1) . مانند این روایت که از امام علی علیهالسلام حکایت میکنند که فرمود : اگر ولایت مییافتم ، همانند کار عثمان را انجام میدادم .
سورهها و آیات ، بعد از نزول اقرائی (بیانی) در دیداری دو طرفه میان جبرئیل و پیامبر - در رمضان هر سال - به تأییدِ پروردگار میرسید .
این مصحفها ، آنچه را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا آن زمان فرود آمد ، در بر داشت ، نه آنچه در آینده بر آن حضرت نازل میشد .(1)
صلیاللهعلیهوآله در تفسیر و تأویل آیات دست مییافت ، مینوشت . بعضی از این روایتها ، اکنون در جوامع حدیثی وجود دارد و از صحابه و اهل بیت علیهمالسلام نقل شده است و میتوان آنها را در تفاسیر مأثور یافت ؛ مانند : الدرّ المنثور اثر سیوطی ، جامع البیان (اثر طبرسی) ، البرهان فی تفسیر القرآن (اثر بحرانی) و دیگر کتابها .
ابن اثیر جَزَری در «النشر فی القراءات العشر 1 : 33» مینویسد : بسا در قرائتها - از باب روشن سازی و بیان [ معنا ] - تفسیر را میآوردند ؛ زیرا آنچه را از پیامبر به عنوان قرآن دریافت داشتند ، برایشان ثابت بود و خود را از اشتباه و به هم آمیزی ایمن میدیدند . گاه بعضی ، این بیانها را با قرآن مینوشتند الإتقان 1 : 209 ، رقم 1053 ؛ (ترجمه الاتقان 1 : 259) .
حاج خلیفه در «کشف الظنون 1 : 429» مینگارد : نسخه تفسیری بزرگی به اُبَیّ بن کعب نسبت دادهاند . ابو جعفر رازی از ربیع بن اَنس از ابو العالیه از اُبَیّ بن کعب ، آن را روایت میکند و اسناد آن صحیح است .
پاسخ این پرسش را نیافتیم که چرا خلفای سه گانه ، مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله (که نزد امام علی علیهالسلام وجود داشت) یا قرآنهای بزرگان صحابه را (که قرائتشان را بر پیامبر عرضه کردند) برنگرفتند ؟! قرآنهای کسانی که صحّت قرائت آنها از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجماعی است ؛ مانند : ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب و ... .
بالاتر از این ، عکس این روند را - در عمل - در پیش گرفتند و از نو و با روش جدید و اشراف صحابه پسین ، به نگارش قرآن دست یازیدند ، شیوهای که به تشکیک در تواتر قرآن و شهرت آن میان مسلمانان ، میانجامد . چنین رویکردی ، به راستی فاجعه است .
1) . وجود تفسیرهای سیاقی از قرآن را در مصحفهای صحابه و اهل بیت ، در حاشیههای همان قرآنها یا جداگانه ، انکار نمیکنیم . هر کدام از این صحابه ، به آنچه از پیامبر
آیا میتوانیم این توجیه ضعیف آنان را بپذیریم که آنان از باب احتیاط و دقّت در ضبط ، متون قرآنی را با دو شاهد گرد آوردند ؟
آیا بدین شیوه اطمینان به دست میآید یا با تشکیل شورایی از بزرگان صحابه (مانند : علی علیهالسلام ، ابن مسعود ، اُبَیّ ، ابو دَرداء ، ابو موسی ، مُعاذ و ...) همانهایی که عرضه قرائتشان بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ثابت بود ؟
وارسی ضبط متن قرآن و رسیدن به اطمینان ، بعد از حصول موارد زیر چه معنایی دارد :
مسلّم بودنِ خواندنِ قرآن از سوی جبرئیل بر پیامبر (با نزول اقرائی)(1)و امضای آیات و سورهها در دیدار دو طرفه در هر سال .(2)
آموزش قرآن به امّت - از سوی پیامبر - با خواندن آن برای تک تک افراد و در حضور جمع (اقرای فردی و جمعی) .(3)
تدوین قرآن از سوی صحابه به امر پیامبر و با حضور آن حضرت ؛ کسانی که به باور اهل سنّت همهشان عادلاند .
تعیین اشخاصی برای خواندنِ قرآن و تعلیم آن به مسلمانان .
این پرسش نیز بجاست که چرا آنان به قرائت کسی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فضل وی گواهی داد و فرمود وی قرآن را تر و تازه (همان گونه که نازل شد) میخواند (مانند ابن مسعود) روی نیاوردند ؟
1) . با این خطاب که : « اِقْرَءْ » علق ، آیه 1 ؛ بخوان .
2) . اینکه فرمود : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » قیامت ، آیه 18 ؛ هرگاه خواندیم ، آن قرائت را پیروی کن .
3) . خدا میفرماید : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » اسراء ، آیه 106 ؛ قرآن را پراکندیم تا با مکث بر مردم بخوانی .
جَریر بن عبداللّه بن یزید صَهْبانی ، از کُمیل روایت میکند که عُمَر گفت :
با پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودم . ابوبکر و دیگر اشخاص [ نیز ] همراهش بودند به عبداللّه بن مسعود - در حالی که نماز میگزارد - گذشتیم ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرسید : این کیست که قرآن میخواند ؟
گفتند : عبداللّه بن اُمّ عَبْد است .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فرمود : عبداللّه قرآن را تر و تازه (همان طور که نازل شد) میخواند .(1)
اگر عثمان از جامعانِ قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله (چنان که گفتهاند) بود ، چرا آنچه را گرد آورد ، رو نمیکند و به کار خود اعتماد ندارد و در دوران خلافتش - بار دیگر - به جمع آوری قرآن میپردازد ؟
چرا اشتباه و اختلافی را که انجمنش در آن افتادند ، اصلاح نمیکند ؟
آیا - به راستی - جمع عثمانی برای روی آوردن مردم به یک قرائت بود یا آیات و سورهها را از صحیفهها (به ویژه مصحف «حَفْصَه» چنان که بعضی از روایات بدان تصریح دارند) گرد آورد ؟
یا وی هر دو کار را با هم انجام داد ؛ یعنی آیهها و سورهها را از مصحفهای صحابه و مصحف حَفْصَه (دختر عُمَر) گرد آورد ، نیز مردم را یکدست ساخت و بر یک قرائت برانگیخت ؟
چرا ابوبکر و عُمَر ، آیه بودن قرائتی را با دو شاهد پذیرفتند و قرائتهایی را که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه شده بود ، وانهادند ؟
با وجود اشخاصی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای این کار تعیین کرد ، چرا به دو شاهد رو
1) . الجامع لأحکام القرآن 1 : 57 .
آوردند و به این افراد اعتنا نکردند با اینکه همه ایمان داریم که قرآن میان مسلمانان زبانزد بود ؟!
آیا اثباتِ متنِ قرآن به دو شاهد نیاز داشت ، در حالی که صحابه در لحظههای شب و روز آن را زمزمه میکردند و صدایی همچون صدای کندوی زنبور عسل از خانههاشان بلند بود و قرآن را با هم میخواندند ، یاد میدادند و یاد میگرفتند
و در نمازها و اوقات فراغتشان ، تلاوت میکردند ؟!
نقصان یک یا دو آیه از قرآن ، سپس وجود آن نزد فلان و فلان ، چه معنا میدهد ؟ آیا این سخن در تواتر قرآن و حجیّت آن تردید نمیافکند ؟ چه کسانی پشت صحنه رواجِ چنین اندیشههاییاند ؟ [ گناه ] بهانه دادن به دست دشمنان دین برای شبهه پراکنی در قرآن ، بر دوش کیست ؟
با درنگ در اخبار جمع قرآن نزد اهل سنّت ، درمییابیم که این روایات هماهنگاند بر اینکه عثمان در پرتو مصحف ابوبکر و عُمَر (قرآنی که نزد حَفْصَه بود) مصحف خویش را گرد آورد .
معنای این سخن چیست ؟ آیا این حرف بر خلاف گفتههای دیگری نیست که در این راستا آوردهاند ؟
اگر ابوبکر و عُمَر قرآن را در دوران خویش گرد آوردند ، جمع عثمان در زمانهای پسین بیهوده به شمار میآید یا جمع ابوبکر و عُمر یا جمع پیشین عثمان در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله دروغ است .
میگویند : عثمان قرائتش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت و در زمانِ آن حضرت قرآن را گرد آورد . وی ، داماد پیامبر و اَمین آن حضرت بود !!
این سخن ، با آنچه درباره جمع ابوبکر و عُمَر - در دوران خویش - گفتهاند
سازگار نمیافتد ؛ زیرا در آن صورت ، این دو باید آنچه را از سوی عثمان تدوین میشد یا در گذشته حفظ کرده بود ، میپذیرفتند .
اهل سنّت این اخبار را به تأویل میبرند و میکوشند میان آنها جمع کنند ، میگویند جمع اخیر عثمان با جمع ابوبکر و عُمَر تفاوت داشت ؛ زیرا مقصود از جمع عثمان ، یکسان سازی مردم بر یک مصحف و یک قرائت است ، نه گردآوری از صحیفهها و تدوین قرآن .
نادرستی این سخن را پیش از این ، دانستیم .
به این دو امر ، درباره عثمان لب میجنبانند و هر دو توجیه آنها باطل است .
زیرا قرائت صحابه ، در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله (همسو با قرائت آن حضرت) یک قرائت بود ؛ خواه قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه میشد یا آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نماز و خطبههای نماز جمعه (و مانند آن) میشنیدند . «اَناجیلهم فی صُدُورهم» (سینههای صحابه ، انجیلهای آنهاست) ، قرآن را آن گونه که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میشنیدند ، میخواندند .
تصوّر خطای جبرئیل علیهالسلام هنگام خواندنِ قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا خطای پیامبر آن گاه که بر جبرئیل قرآن را خواند ، امکان ندارد . نیز خطای پیامبر زمانی که قرآن را بر امّت قرائت کرد ، تصوّر ناشدنی است ؛ به ویژه آنکه قرآن را با مکث (و درنگ) برای مردم میخواند .
باری ، در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله یک قرآن رواج داشت ، نیازی نبود که شخصی قرائتِ مسلمانان را یکدست سازد ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را با درنگ بر ایشان قرائت میفرمود و اشخاصی را معیّن کرد تا قرآن را به مردم بیاموزند .
از عُبادة بن صامت ، روایت شده است که گفت :
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فراغت نداشت . هرگاه مهاجری میآمد ، پیامبر او را به یکی از ما میسپرد که قرآن را یادش دهیم .
شخصی را پیامبر به من سپرد . در خانه با من بود . به او شام میدادم و قرآن را برایش میخواندم .(1)
از این روست که وقتی گروهی از غامدیان(2)آمدند که مسلمان شوند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاز اُبَیّ بن کعب خواست که به آنان قرآن بیاموزاند .(3)
اُبَیّ بن کعب ، میگوید :
پیش مرد نابینایی میرفتم و قرآن یادش میدادم . هرگاه برایش قرآن میخواندم ، صدا میزد برایم غذایی بیاورند ، من هم از آن میخوردم . از این کار ، چیزی به دلم افتاد . پیش پیامبر آمدم و ماجرا را گفتم .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فرمود : اگر آن غذا ، خوراکی است که وی و خانوادهاش هم از آن میخورند ، بخور و اگر غذایی است که به تو پیشکش میدهند ، نخور .(4)
از ابو درداء ، نقل شده است که گفت :
اُبیّ بن کعب ، یک یمنی را سورهای یاد داد ، نزدش کمانی دید ، گفت : آن را به من بفروش . یمنی گفت : نه ، مال تو باشد . اُبَی این مسئله را از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهپرسید ، آن حضرت فرمود :
اگر میخواهی کمانی از آتش به گردنت افتد ، آن را برگیر .(1)
از سَهْل بن سعد انصاری ، روایت شده است که گفت :
در حالی که بعضی از ما برای بعضی دیگر قرآن میخواندیم ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر ما درآمد ، فرمود :
خدای را سپاس [ که شما را این گونه میبینم ] کتاب خدایِ بزرگ یکی است سفید و سیاه در آن هست . قرآن را بخوانید ، بخوانید ! بخوانید پیش از آنکه اقوامی بیایند که آن را چون تیر بتراشند و صیقل دهند و آمادهاش سازند ... [ و تنها به قرائت و تجوید و ادای حروف و واژه ها بپردازند و به این کارها بیش از حد اهمیّت دهند ] در حالی که قرآن از شانههای آنها فراتر نمیرود [ و به گوششان نمیرسد و در جانشان نمینشیند ] ، در پی پاداش دنیوی آناند ، نه [ به کارگیری تعالیم و احکام و ]اجر اُخروی .(2)
از ابو سعید خُدْری ، روایت شده است که گفت :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حالی بر ما درآمد که از مسلمانان ضعیف بودیم و شخصی بر ما قرآن میخواند و برایمان دعا میکرد .(3)
بالاتر از این ، ابوبکر و عُمَر - و به ویژه عُمَر - در روزگار خویش ، به گوناگونی قرائتها دامن زدند و از این هم فراتر رفتند و قرآن را به هر قرائتی (تا وقتی آیه رحمت آیه عذاب نشود) اجازه دادند ؛ زیرا به پندار ایشان ، الفاظ قرآن از باب «هَلُمّ» (بشتاب) و «تعال» (بیا) ، و «قصدی» (مرا بپا) و «اِلیّ» (به من توجّه کن) به
نظر میآمد .
این نگرش ، دو لنگه در را برای دشمنانِ دین گشود تا متن قرآن را آبکی کنند و تیرانداز و تیر را به هم آمیزند و فضای آشفتهای فراهم آورند ، و نیز بر یکپارچگی قرائت قرآن تأثیر نهاد و قرآن را میان قرائتهای متعدّد تباه ساخت .
سپس این سخن را افزودند که خود پیامبر اختلاف قرائتها - میان صحابه - را تأیید کرد واین قرائتها ، گزینههای الهیاند که از جانب پیامبر صلیاللهعلیهوآله تشریع شدند.
به نظر نگارنده ، این بیان هم ، نگرش باطلی است که در راستای اصلاح عملکرد عُمَر و شیوه او ، پیریزی شد ؛ زیرا اگر اجازه رسول خدا را درباره قرائتها صحیح بدانیم ، میگوییم : پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائت قرآن را به چند لهجه [ و گویش ] جایز دانست ، نه قرائت به هر شکل ممکن مادام که آیه رحمت آیه عذاب نشود (این حرف ، به راستی ، سخنِ عجیبی است) .
روایت کردهاند که در قرائتِ سوره یا آیهای ، میان اُبَیّ و ابن مسعود و شخص دیگری اختلاف افتاد . پیش پیامبر آمدند . پیامبر قرائت هر دو را جایز شمرد .
این اخبار را در راستای اصلاح رویکر عُمَر در فهم حروف هفت گانه ، و گوشه زدن به اُبَیّ و ابن مسعود ، میآورند .
ادّعای یکسان سازی قرائت امّت بر یک مصحف ، ویژه عثمان نیست . برای عُمَر هم این ادّعا شده است و این سخن ، قول مشهور - نزد آنان - را تضعیف میکند که «مصحف امام» را عنوانی میدانند که تنها به «مصحف عثمان» اطلاق میشود ؛ زیرا سعی دارند این عنوان را به قرآن عُمَر نیز اطلاق کنند .(1)
پرسش این است : اگر جمع قرآن پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناگزیر بود ، چرا آن را در پرتو نوشتههایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله پشت بسترش برجای نهاد و نزد علی علیهالسلام وجود
1) . میتوانیم این عنوان را درباره مصحف امام علی علیهالسلام نیز به کار بریم .
داشت ، گرد نیاوردند یا چرا با استفاده از مصحفهای صحابیانی که قرآن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافتند و قرائتشان را بر آن حضرت عرضه کردند (مانند : ابن مسعود که قرآن را تازه - آن گونه که نازل شد - میخواند یا اُبَیّ بن کعب که طبق اخبار اهل سنّت خدا به پیامبر امر کرد که سخن وی را بشنود یا ابو درداء ، ابو موسی اشعری ، مُعاذ و دیگران که به عنوان تدوینگر و کاتب قرآن - در عهد پیامبر - شناخته میشدند) سامان ندادند ، بلکه با نگاه ویژهای به مصحف حَفْصَه - دختر عُمَر - به جمع قرآن پرداختند ؟ این رویکرد ، به کدامین جریان رهنمون است ؟!
حَفْصَه نسبت به این دسته از صحابه ، چه منزلتی دارد ؟!
چرا ذَهَبی ، نام حَفْصَه و عایشه را ضمن کسانی که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند ، نمیآورد ؟
مهمتر از این ، چرا راویان جمع و تدوین قرآن - در عصر خلفای سه گانه - به زید بن ثابت و فرزندش خارجه ، اختصاص دارد ؟
وجود کاتبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله که وحی را از زبانش مینوشتند ، چگونه با اختصاص جمع قرآن به زید بن ثابت ، جور درمیآید ؟
آیا وجود کاتبانی از بزرگان صحابه - در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله - با آنچه میخواهند پیرامون جمع قرآن برای زید بیان دارند ، مخالفت ندارد ؟
آیا وجود این کاتبان بدان معنا نیست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله هدفمند عمل میکرد و از کتاب پروردگارش غافل نماند و با کتابت قرآن ، خواست رسالتش را مصون دارد و اندیشه امّت را - بعد از خود - بیمه کند ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از آنکه قرآن را به آرامی و شمرده برای اصحاب میخواند ، به همه اجازه داد ، قرآن را - هرچند ناقص باشد - بنگارند تا کتابِ قانونی برای آنها و نسلهای بعد باشد .
اینکه ادّعا کردهاند عثمان - یا خلفای سهگانه - بعدها قرآن را گرد آورد ، به کاری که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در ترتیب آیهها و سورهها انجام داد و تدوین و کتابت قرآن را خواستار شد ، خدشه میزند و آن را لَغو و بیهوده میسازد(1)(از این سخن به خدا پناه میبریم) .
طبیعی است که مسلمان با ایمان ، چنین رویکردی ندارد ؛ زیرا این کار با اسلام و ایمانش سازگار نمیافتد .
باری ، کتابت قرآن و سامان دهی آن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت . اینکه شایع ساختهاند پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خاطر استمرار نزول وحی ، کتابت قرآن را وانهاد ، صحّت ندارد .
اگر قرآن به صورت مکتوب و مُدَوَّن و مُرتّب ، در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت ، چرا به خود زحمت ندادند آن را جویا شوند و بپرسند که آن مصحف کجاست و به دست چه کسی افتاد تا آن را برگیرند [ و نسخهبرداری کنند ] ؟
اگر قرآن ، نوشته شد و تدوین یافت و مقصود از جمع ، جمع حقیقی و واقعی است و به جمع در سینهها اختصاص ندارد چرا بر اینکه آیات پیش روی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد ، دو شاهد میخواستند ؟ یا دربِ مسجد مینشستند و از صحابه میخواستند آنچه را از قرآن به یاد دارند ، بازگویند تا آنها آن را تدوین کنند ؟!(2)
آیا - به راستی - این کار آنان برای احتیاط و اطمینان به درستی کلام صحابی (در نقل آیات) بود یا چیز دیگری بود ؟
اگر صحابی ، خائن و دروغگو بود ، به آسانی میشد شاهد دیگری را آورد که دروغ وی را آشکار سازد و اگر راستگو و محتاط بود ، نقل و نوشتهاش پذیرفته میشد .
اگر ادّعای ابن حجر در تفسیر دو شاهد درست باشد (اینکه یکیشان دارای نوشته و دیگری آیه یا سوره را حفظ باشد)(1)میپرسیم :
هرگاه صحابی بزرگی (همچون اُبَیّ بن کعب یا ابن مسعود یا علی علیهالسلام) آیهای را بخواند و نوشته شده آن را نزد دیگران نیابیم ، آیا با این ادّعا که این آیه نزد یکی از صحابیان مکتوب نیست ، رواست آن را از قرآن حذف کنیم ؟! این گفته ، سخن عجیبی است !
چگونه میتوان قرائت شخصی همچون اُبَیّ بن کعب را (با ادّعای عدم وجود نوشته این قرائت نزد صحابی دیگر) وانهاد ، در حالی که اهل سنّت از اَنَس نقل میکنند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اُبَیّ فرمود :
خدا از من خواست « لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا »(2)(کافران - یهود و نصارا - و
مشرکان - تا دلیل روشن برایشان نیاید ، از آیین خویش دست نمیکشند) را بر تو قرائت کنم . اُبیّ ، پرسید : خدا مرا نام برد ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : آری . اُبَیّ گریست .(3)
عکس این مطلب هم چنین است . اگر بر نوشته آیهای دست یابیم که مشهور
1) . ابن حجر در «فتح الباری 9 : 14» میگوید : مقصود از دو شاهد ، حفظ و نوشته است یا مقصود آن است که آن دو ، شاهد بودند که آن نوشته ، پیشاپیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش یافت .
2) . سوره بیّنه 98 آیه 1 .
3) . صحیح بخاری 3 : 1385 ، حدیث 3598 و جلد 4 ، ص1896 ، حدیث 4676 ؛ صحیح مسلم 1 : 550 ، حدیث 799 .
است و همه به قرآن بودنش اقرار دارند ، لیکن اُمّت بر عدم شهادت به آن - نزد انجمن داوری که عثمان تشکیل داد - اجماع کنند ، آیا این کار ، آن آیه را از قرآن بودن و حجیّتش میاندازد ؟ این سخنها مایه شگفتی است !
این اشکال و این ناسازگاری ، دو خطّ مشی را در جمع قرآن - بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای ما بیان میدارد و اینکه وجود چنین افکاری از سوی مکتب خلفا ، دائره اختلاف را میان مسلمانان گسترش داد .
به عکس مکتب اهل بیت علیهمالسلام که پیوسته بر لزوم گرفتن قرآن از کسی که قرائتش بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ثابت بود و قرائتی که نزد مردم شهرت داشت ، تأکید میکرد و آن را به یکی از این اصحاب اختصاص نمیداد ، گرچه امیرالمؤمنین علیهالسلام سرآمدشان به شمار میآمد .
چکیده بعضی از این اصول اختلافی ، چنین است :
مکتب اهل بیت علیهمالسلام به تواتر آیات قرآن قائل است و اینکه آگاهی به آنها ، همچون آگاهی به شهرها و حوادث و رویدادهای بزرگ میباشد و به اموری میماند که ضرورت علمی یافتهاند ؛ مانند کتاب سیبویه و مُزَنی .
اگر شخصی بابی را در کتاب سیبویه درآورد ، همگان درمییابند آن باب ، جزو اصل کتاب نیست .
مکتب خلفا ، قرآن را با بیّنه و شهود (و حتّی خبر واحد) حجّت میداند و این امر را به زید بن ثابت اختصاص میدهد .
مکتب اهل بیت علیهمالسلام به ضرورت جمع قرآن به دست معصوم (و نه هیچکس دیگر) قائل است .
مکتب خلفا ، جمع قرآن را به غیر معصوم میسپارد .
مکتب اهل بیت علیهمالسلام براین باور است که قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد و مُرتّب گشت .
مکتب خلفا ، اعتقاد دارد که قرآن در زمان فتنه (خلافت عثمان) جمع و ترتیب یافت و ... .
رویکرد اوّل ، خطّ مشی امام علی علیهالسلام و خاندان آن حضرت و بسیاری از صحابه است و عالمان شیعه در طول تاریخ آن را در پیش گرفتهاند .
رویکرد دوّم ، روش خلفا و پیروان آنهاست . آنان با این کار یک هدف سیاسی را در سر میپروراندند که جوهره آن بر اهل علم و تحقیق پوشیده نیست.
اینان ، همان کسانیاند که - به سبب مشخصی - برای تدوین قرآن دست به دامان زید بن ثابت (و اَمثال او) شدند .
تاکنون ، دو نگرش در جمع قرآن پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روشن شد :
یکم : امام علی علیهالسلام بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و با سفارش آن حضرت ، قرآن را گرد آورد .
دوّم : بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ابوبکر ، قرآن را جمعآوری نمود و به طور مشخص این کار را پس از کشته شدن قاریان - در جنگ یَمامه - انجام داد ؛ زیرا ترسید با مرگ قاریان ، قرآن از بین برود .
از آنجا که قول دوّم نزد نویسندگان سُنّی تاریخِ جمع قرآن و شرق شناسان ، مشهور است ، در آغاز ، دلایلِ قول اوّل را میآوریم و از لابلای آن ادلّه قول مشهور را بیان میداریم و سپس نادرستی آنها را مینمایانیم .
استدلالهای شیعه
پیش از پرداختن به این دلیلها ، توضیح بعضی از امور مهم گریز ناپذیرند :
1 . میان همه مسلمانان مشهور است که امام علی علیهالسلام مصحف خویش را بر اساس ترتیب نزول مُرتَّب ساخت .
این سخن به چه معناست و مقصود از آن چیست ؟
آیا بدین معناست که امام علیهالسلام مصحف خویش را سازگار با نزول تاریخی آیات ، روزی پس از روز دیگر ، مکّی و بعد مدنی ، مُرتّب کرد ؟
یا منظور این است که آن حضرت ، فقط سورهها را مرتّب ساخت و نخست سورههای مکّی و سپس سورههای مدنی را آورد . سورههایی که از سوی جبرئیل و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در رمضان هر سال امضا میشد ؛ یعنی امام علیهالسلام آن مصحف را پس از تأیید سورهها از سوی خدا و [ تأیید ] قرآن بودنِ آنها ، ترتیب داد (پس از آنکه این سورهها قرآنِ مسلمانان شدند و آنها میتوانستند در نمازهاشان آنها را بخوانند) .
در این راستا امام علیهالسلام نخستین سورههای فرود آمده را - به ترتیب نزول - در نظر گرفت ؛ اوّل «اِقْرَء» را نوشت ، بعد «مُدَّثّر» را آورد ، سپس «ن والقلم» را نگاشت ، آن گاه «مُزَّمِّل» و پس از آن «تَبَّت» و در پی آن «تکویر» و بعد «سَبَّح» را سامان داد و به همین ترتیب تا آخر سورههای مکّی پیش رفت و پس از آنها سورههای مدنی را آورد .(1)
این تألیف امام علیهالسلام با تألیف عثمانی که در آغاز سورههای طُوال سپس مِئین را آورد و آن گاه با سورههای کوتاه قرآن را پایان بُرد ، فرق داشت .
پرداختنِ امام علیهالسلام به دو روش ، و تألیف هر دوی آنها - با هم - نیز بعید
1) . فتح الباری 9 : 38 .
نمینماید به این معنا که امام علیهالسلام قرآن تفسیریاش را ، طبق نزول تاریخی آن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله سامان داد ، در حالی که مصحف تلاوت را طبق آنچه از سوی جبرئیل در رمضان هر سال امضا شد ، مُرتّب ساخت (اندکی بعد ، این مطلب را روشن میسازیم) .
شیخ مفید (م413ه ) میگوید :
امیرالمؤمنین علیهالسلام قرآن را از اوّل تا آخر گرد آورد و آنچه را باید مینگاشت ، نوشت . مکّی را بر مدنی و منسوخ را بر ناسخ مقدّم داشت و هر چیزی را در جای خود نهاد .(1)
شیخ جواد بلاغی (م1352ه ) مینگارد :
شیعه میداند که امام علی علیهالسلام پس از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عبا جز برای نماز بر دوش نینداخت تا اینکه قرآن را به ترتیب نزول و مقدّم داشتنِ منسوخ بر ناسخ ، گرد آورد .(2)
سیّد شرف الدین (م1377ه ) مینویسد :
نخستین کاری که امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از فراغت از غسل و کفن و دفن پیامبر صلیاللهعلیهوآله انجام داد ، تدوین کتاب خدای بزرگ بود . آن حضرت با خود عهد کرد که عبا جز برای نماز بر دوش نیندازد تا قرآن را گرد آورد . علی علیهالسلام قرآن را بر حسب نزول جمعآوری و مُرتّب ساخت و عام و خاص ، مطلق و مقیّد ، محکم و متشابه ، ناسخ و منسوخ و واجب و مستحبّ قرآن را نمایاند .(3)
علاّمه طباطبایی (م1402ه ) مینگارد :
از علی علیهالسلام روایت شده است که پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را به ترتیب نزول گرد آورد .(1)
این متون به تقدیم منسوخ بر ناسخ در قرآن امام علی علیهالسلام رهنموناند ، در حالی که در قرآن رایج امروزه ، ناسخ بر منسوخ و مدنی بر مکّی مقدّم است .
شایان تأکید است که نسخ در قرآن ، در آیات رخ داد . سورهای را نمیتوان یافت که به طور کامل نسخ شده باشد . در نسخ آیات نیز دیدگاهها مختلفاند ؛ یکی به نسخ 24 آیه قائل است و دیگری آنها را ده آیه میشمارد . آیة اللّه خویی آن را به آیه نجوا منحصر میسازد .
باری ، سخن درباره تقدیم منسوخ بر ناسخ در مصحف امام علی علیهالسلام است . این سخن که مصحف امام ناسخ و منسوخ را در بر داشت ، مورد بحث نیست ؛ زیرا مصحفهای دیگر صحابه نیز ناسخ و منسوخ را در بر داشتند و این مسئله امتیازی نیست و فرقی به شمار نمیرود .
آری ، اگر در آنچه پیرامون جمع پیامبر گفتیم (در بحث ترتیب که قول دوّم را بیان میداشت) نیک بیندیشیم ، همه اینها پاسخ مییابد ؛ اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله خود بر جمع قرآن اشراف داشت و امام علی علیهالسلام آنچه را پیامبر گرد آورد ، نوشت با این تفاوت که قرآن را بر حسب سورههای مکّی و سپس مدنی ، مُرتّب ساخت (ابتدا «اقرء» سپس «ن والقلم» و ...) بر خلاف مصحف عثمان که بر اساس طولانی و کوتاه بودنِ سورهها سامان یافت .
2 . مقصود از عبارت «کما أُنْزِلَ» (آن گونه که نازل شد) در سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله
1) . المیزان 2 : 128 ؛ القرآن فی الإسلام : 135 .
واهل بیت علیهمالسلام چیست ؟ به نظر نگارنده این عبارت ، از دو معنا فراتر نمیرود :
یک : بیانِ مراد حقیقی و بی زیاده و کم آیات و سورههایی باشد که خدا بر پیامبر نازل کرد ؛ یعنی شکل دقیق قرائت صحیحِ قرآنی در آن رعایت شده بود .
از جابر روایت شده است که گفت : شنیدم امام باقر علیهالسلام میفرمود :
هیچ کس جز دروغگو ادّعا نمیکند که قرآن را آن گونه که نازل شد ، گرد آوَرْد . قرآن را - آن گونه که خدا نازل فرمود - جمعآوری و حفظ نکرد مگر علیّ بن ابی طالب و امامان بعد از او .(1)
سخن ، گاه در قرائت صحیح قرآن (چنان که نازل شد) است و گاه در جمع همه قرآن با قرائت درست .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن گاه که درباره ابن مسعود ، فرمود : «هرکه خواهد قرآن را تر و تازه - آن گونه که نازل شد - بخواند ، با قرائت ابن مسعود بخواند» میخواست صحّت قرائت ابن مسعود را (آن گونه که قرآن نازل شد) بیان دارد ، لیکن این سخن بدان معنا نیست که ابن مسعود همه قرآن را (چنان که نازل گشت) در یک جا گرد آورد .
همچنین از سخن امام باقر علیهالسلام (که اندکی پیش آمد) میتوان فهمید که مقصد واقعی کلام خدا و قرائت صحیح آن را جز همتای قرآن درنمییابد ؛ چراکه امامان اهل بیت را به امام علی علیهالسلام عطف میکند ؛ با اینکه هیچ کدام از آنها را سراغ نداریم که دارای قرآن اختصاصی باشند ، آنچه نزد آنان وجود داشت همان قرآنی بود که امام علی علیهالسلام آن را میخواند .
دو : معنای «کما أُنْزِلَ» (آن گونه که نازل شد) این باشد که امام علی علیهالسلام مصحف خویش را به همان ترتیبی که جبرئیل بر پیامبر در طول زمان (روز اوّل ، بار دوّم
1) . الکافی 1 : 268 ، حدیث 1 ؛ شرح اصول کافی 5 : 312 ؛ تفسیر الصافی 1 : 20 .
و ...) نازل کرد به همراه تفسیر و تأویل و شأن نزول آن ، نگاشت .
اگر این معنا مدّ نظر باشد ، روشن میشود که امام صادق علیهالسلام در این سخن که فرمود : «اگر قرآن آن گونه که فرود آمد [ به همراه ترتیب تفسیر خدایی است ] خوانده میشد ، ما را در آن نامبردار مییافتی» قصدش همین امر است ، نه چیز دیگر .
همچنین از این رهگذر ، مقصود روایت حبّه عُرَنی به دست میآید که از علی علیهالسلام نقل میکند که فرمود : به شیعیان ما در مسجد کوفه بنگرید ! خیمهها زدهاند و قرآن را آن گونه که نازل شد به مردم میآموزند .
یا روایتی که شیخ مفید در الإرشاد میآورد :
هرگاه قائم آل محمّد قیام کند ، برای کسانی که قرآن را - چنان که خدای بزرگ نازل فرمود - به مردم بیاموزانند خیمههایی میزند . این اقدام ، بر حافظان قرآن در آن روز دشوارترین کارهاست ؛ زیرا قرآن آن حضرت ، برخلاف قرآنی است که آنان حفظاند .
مانند این گزارهها ، روایات فراوانی هست که آنها را به عنوان روایات تحریف قرآن میشناسند ، در حالی که در آنها قید تعلیم (نه تلاوت و قرائت) وجود دارد که اعمّ از قرائت است .
بیشتر روایات پیشین تفسیریاند و به یاد دادن و یاد گرفتن ربط دارند . بسا امام صادق علیهالسلام در سخنش این معنا را در نظر دارد که : اگر شخص قرائت قرآن به ترتیبِ نزولِ روزانه خدا بر پیامبر - به همراه شرح و تفسیر آن - بیاموزد ، ما را در
آن نامبرده مییابد ، نه اینکه آیهای را ضمن سورهای ، تعبّدی بخواند (آن گونه که اشکال کننده میپندارد) .
مؤیّد این رویکرد ، این روایت مشهور است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از ده آیه فراتر
نمیرفت تا اینکه علم و عمل آن را به مردم یاد میداد .
بنابراین ، معنای «اگر قرآن آن گونه که نازل شد ، خوانده میشد دو نفر در آن اختلاف نمیکردند» این است که : اگر مردم به تفسیر آیات آگاه میشدند ، دو نفر با هم اختلاف نمییافتند .
روایات زیر را نیز میتوان در این راستا افزود :
این کتاب خداست ، آن را همان گونه که پیامبر فرمان داد و سفارشم کرد (همان گونه که نازل شد) نوشتم .
ابو رافع روایت میکند که : علی علیهالسلام قرآن را آن گونه که خدا نازل فرمود ، نوشت و بدان آگاه بود .
ابن ضُرَیْس از محمّد نقل میکند که گفت ، از آن حضرت پرسیدم : آیا مردم قرآن را به ترتیب نزول نوشتند ؟
امام علیهالسلام فرمود : اگر آدمی و پری جمع شوند که آن تألیف را سامان دهند ، نخواهند توانست .
این مطلب نکته سودمندی بود . دوست داشتم نظر خواننده را به آن جلب کنم .
اکنون ، دلیلهایی را میآوریم که گویای جمع قرآن به دست امام علی علیهالسلام اند ، سپس جمع قرآن را به همراه تفسیر و شأن نزول آن ، به وسیله آن حضرت میآوریم .
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی فرمود : ای علی ، قرآن ، در صحیفهها و حریر و کاغذها ، پشت سرِ من است ، آن را برگیرید و گرد آورید و چنان که یهود تورات را تباه ساختند ، آن را تباه نسازید .
علی علیهالسلام برخاست آن نوشتهها را در جامهای زرد جمع کرد ، سپس در خانه ماند و فرمود : عبا بر دوش نیندازم تا قرآن را گرد آورم . شخصی [ که با آن حضرت کار داشت ] پیش او میآمد ، علی علیهالسلام بیعبا سویش بیرون میشد [ و این کار ادامه یافت ] تا آن حضرت قرآن را گرد آورد .
میفرمود : رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : اگر مردم قرآن را آن گونه که نازل شد ، میخواندند ، دو نفر هم با هم اختلاف نمییافتند .(1)
از این روایت به دست میآید که قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به طور کامل نوشته شد ، لیکن به شکل صحیفههایی بود و بر وسائل مختلفی (حریر ، کاغذ ، ...) نگارش یافت .
نیز میتوان فهمید که در آن زمان ، یک قرآن - نزد مسلمانان - وجود داشت و قرائتهای گوناگون را نادرست میدانستند ؛ زیرا «اگر مردم قرآن را آن گونه که نازل شد ، میخواندند ، دو نفر هم با هم اختلاف نمییافتند» این روایت به ضرورت فراگیری قرآن از افرادی رهنمون است که قرآن را چنان که نازل شد ، میخواندند و آنان کسانیاند که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آموختن قرآن از آنها امر کرد .
همچنین در این روایت ، اشارهای به امکان گوناگونی قرائتها بعد از پیامبر هست و اینکه آن حضرت از ظهور این پدیده بر امّت ، بیم داشت ؛ زیرا پیوسته بر لزوم قرائت به آنچه نازل شد و «قرآن را آن گونه که فرا گرفتید بخوانید»(2)تأکید میکرد .
از این رو ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله امام علی علیهالسلام را ملزم ساخت که پس از وفاتِ آن حضرت ، بیدرنگ به این کار بشتابد تا قرآن (آن گونه که اصل تورات نزد یهود ضایع شد) تباه نشود .
دکتر طیّار آلتی قولاچ ، در مقدّمهاش بر مصحف منسوب به امام علی علیهالسلام مینویسد :
علی - بعد از وفات پیامبر - اندیشهاش را به سورهها و آیات قرآن اختصاص داد . در آن زمان به ذهن کسی نمیآمد که قرآن را در یک مصحف گرد آورد .
علی ، خود را در خانه زندانی کرد تا حفظ قرآن را به پایان بَرَد . وی ، تنها به تقویت حفظ و از بر کردن قرآن نپرداخت و [ افزون بر این ] سورهها و آیاتی را که در دست داشت گرد آورد و از آنها مصحفی را سامان داد .
لیکن به نظر میرسد که از این خانه نشینی احساس شد که وی بیعت با ابوبکر را خوش ندارد . ابوبکر در این باره پرسید ، علی آن را انکار کرد ، سپس با ابوبکر بیعت کرد و به خانه باز آمد .
بعد از آن چه روی داد ؟
چون نیاز به تهیّه اوّلین نسخه رسمی قرآن از سوی خلیفه ، پدیدار شد ، اگر علی - به راستی - در دوران اعتکاف در منزل - قرآنی را فراهم آورد ، احتمال میرود که در این عمل از آن استفاده شده باشد . هیچ دلیلی پیرامون وجود اختلاف میان این نسخه فرضی و نسخه رسمی ، در دست نداریم .(1)
از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
1) . المصحف المنسوب الی علیّ بن ابی طالب نسخه صنعا : 167 .
هیچ کس از این امّت ، جز وصیّ محمّد صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد نیاورد .(1)
این روایت به تکذیب دیدگاه رایج و مشهور میان مردم و جمع قرآن از سوی ابوبکر و عُمَر و عثمان ، رهنمون است و اینکه این قول ، دروغ و باطل است ؛ زیرا خلفای سه گانه - به باور همگان - معصوم نبودند . عدم عصمت بدین معناست که خطا و اشتباه میکردند و کم و زیاد مینمودند . اعتماد به قرآن معصوم گرد آمده به دست غیر معصوم ، چگونه ممکن است ؟
امام باقر علیهالسلام گره از این مشکل میگشاید ، میفرماید :
هیچ یک از مردم جز دروغگو ادّعا نمیکند که همه قرآن را - چنان که نازل شد - گرد آورد . قرآن را چنان که خدا نازل فرمود جمع آوری و حفظ نکرد مگر علی علیهالسلام و امامان بعد از آن حضرت .(2)
نیز از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
هیچ کس جز اوصیا نمیتواند ادّعا کند که ظاهر و باطن قرآن ، نزد اوست .(3)
این روایتها اشاره دارند به اینکه جمع قرآن (آن چنان که کامل نازل شد) به دست وصیّ محمّد صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام و فرزندان معصوم آن حضرت است ، نه دیگران .
در روایت ابو رافع آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بیماری مرگ ، به علی فرمود : «ای علی ، این کتاب خداست ، آن را برگیر» علی در پارچهای آن را جمع کرد و به منزلش برد . چون پیامبر از دنیا رفت ، علی نشست و قرآن را آن گونه که خدا نازل
1) . تفسیر قمّی 2 : 451 ؛ بحار الأنوار 89 : 48 ، حدیث 5 ؛ در «بصائر الدرجات : 214 ، حدیث 5» ازامام باقر علیهالسلام نقل شده است که فرمود : اَحَدی از این امّت جز اوصیا را نمییابم که قرآن را گرد آورد نیز بنگرید به ، بحار الأنوار 89 : 89 ، حدیث 30 .
2) . الکافی 1 : 228 ، حدیث 1 .
3) . همان ، حدیث 2 . معنای این حدیث ، قرآن فراهم آمده از واژهها و حروف نیست . ظاهر و باطن قرآن به مُفسّر برمیگردد .
کرد نوشت و او بدان دانا بود .(1)
مناقب خاندان نبوّت و امامت برگردانِ فارسی مناقب ابن شهرآشوب 2 : 875 (شهیدی) .
در بصا ئر الدرجات آمده است که امام صادق علیهالسلام قرآنی را که علی علیهالسلام نوشت ، بیرون آورد و فرمود : علی علیهالسلام آن گاه که از این قرآن فراغت یافت و آن را نوشت ، آن را به مردم نمایاند و فرمود : این کتاب خداست ، آن گونه که بر محمّد نازل شد ؛ آن را میان دو لوح گرد آوردم .(2)
این اخبار رهنمون است به اینکه امام علی علیهالسلام هم قرآن را به تنهایی گرد آورد و هم قرآن را به همراه تفسیر آن ؛ زیرا آن حضرت به تفسیر و تألیف آنچه خدا بر پیامبر نازل کرد ، آگاه بود . تألیف امام علیهالسلام به همراه اسباب نزول بود و چرایی نزول را مینمایاند .
امام علیهالسلام در قرآن خویش ، آیات مکّی و مدنی و ناسخ و منسوخ را روشن ساخت و اَحَدی جز اَوصیا نمیتواند ادّعا کند که ظاهر و باطن قرآن نزد وی است .
بدین ترتیب دانستیم که جمع قرآن از سوی امام علیهالسلام از پیش خود نبود ، بلکه به امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت ؛ زیرا اجرای این امر مهم و کامل کردن آن جز به دستِ وصیّ محمّد صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام به انجام نمیرسید .
ابن جُزَیِّ کَلْبی ، میگوید : چون رسول خدا درگذشت ، علی در خانه ماند و قرآن را گرد آورد .(3)
در صحیفههای موجود در نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن بر وسائل مختلف (حریر ،
کاغذ ، شاخههای خرما ، استخوان شانه) نوشته شده بود . امام علیهالسلام خواست آنها را (آن گونه که از لوح محفوظ ، یکباره در شب قدر نازل شد) یک دست سازد و نظم دهد و میان دو جلد گرد آورد ، سپس آنها را با تفسیر پیامبر و شأن نزولهاشان بنگارد ؛ زیرا امام علیهالسلام به این تفسیرها و شأن نزولها آگاه بود ؛ میدانست آیه ، کی نازل شد و در چه زمینهای فرود آمد .
استاد عزّت دروزه ، در القرآن المجید روایت امام صادق علیهالسلام را میآورد ، سپس مینگارد :
این روایت ، گویای آن است که قرآن با وسائل نوشتاری معروف [ در آن زمان ] نگارش یافت و همچنین در حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله تدوین یافته بود و پیامبر به حفظ آن در خانهاش اهمیّت میداد .(1)(2)
شناخت نامه تفاسیر : 661 - 665 .
تفسیر تنزیلی به ترتیب نزول ، عبدالکریم بهجتپور ، چ1 ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، 1392 ، ص42 (شهیدی) .
سخنی را که عیّاشی در ذیل روایتی طولانی میآورد ، خبر وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به علی علیهالسلام پیرامون جمع قرآن ، تأکید میکند .
در این روایت آمده است که علی علیهالسلام فرمود :
رسول خدا به من سفارش کرد که هرگاه او را دفن کردم ، از خانهام بیرون نروم
1) . نصوص فی علوم القرآن 3 : 436 به نقل از کتاب دروزه .
2) . محمّد عزّة دَرْوزَة نابلسی 1305 - 1404ه ق از متفکران و مبارزان فلسطینی است . سه اثر قرآنی به نگارش درآورده است که یکی از آنها «تفسیر الحدیث» میباشد . ویژگی مهم این تفسیر ، ترتیب نگارش آن است که براساس ترتیب نزول قرآن نوشته شده است . مفسّر پس از نگارش تفسیر ، کتابی به نام «القرآن المَجید» در موضوع علوم قرآنی نوشت و آن را به عنوان مقدمه این تفسیر منتشر کرد . برای آگاهیهای بیشتر بنگرید به :
تا کتاب خدا را بنگارم . این کتاب ، بر شاخههای خرما و در پالانهای شتر ... نوشته شده بود .(1)
در تفسیر آیه « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا »(2)(سپس کتاب را به بندگان برگزیدهمان ارث دادیم) آمده است :
مقصود از کتاب در اینجا ، اجزای پراکنده قرآن است که در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبود و علی علیهالسلام آن را ارث برد و گرد آورد ، و ائمّه علیهمالسلام از علی ارث بردند .
ابن شهرآشوب از امام باقر و صادق علیهماالسلام در تفسیر آیه مذکور ، روایت میکند که فرمودند : این آیه ، ویژه ماست و ما را در نظر دارد .(3)
طَبْرِسی ، میگوید : این ، نزدیکترین اقوال است . شایستهترین مردم به وصف «اصطفا» (گزینش) و «اجتبا» (انتخاب) و ارثبَری علم انبیا ، آنهایند ؛ زیرا به حفظ قرآن ، تعبّد داشتند .(4)
نگارنده با توجّه به حساسیّت بحث و نپرداختن بزرگان به این موضوع (به ویژه ارتباط مسئله جمع قرآن با امامت و خلافت ، و ستم امّت در حقّ امام علی علیهالسلام و نفی فضائل آن حضرت) بر خود لازم دانستم به موضوع جمع قرآن به وسیله امام علی علیهالسلام - پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - بپردازم و متون حدیثی و تاریخی شیعه و سنّی را در این زمینه بکاوم و شرح دهم .
در این راستا ، نخست اخبار کتابهای شیعه را پیرامون امام علی علیهالسلام میآورم ،
سپس سخنان علمای شیعه را نقل میکنم و آن گاه روایات اهل سنّت و گفتههای علمای آنها را در تخلّف امام از بیعت ابوبکر و نشستن آن حضرت در خانه برای جمع قرآن ، بیان میدارم .
همه اینها را طبق تسلسل زمانی وفات بزرگان آوردم و نیز بدان خاطر که بحثم همه جانبه و واقعگرایانه باشد و از طرف خاصّی [ بی دلیل ] جانبداری نکنم .
وارسی مصحف امام علی علیهالسلام اهمیّت تاریخی بزرگی نزد مسلمانان دارد ، ریشهها و پیوندهای آن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خویشاوندی امام علی علیهالسلام با آن حضرت برمیگردد و اینکه امام علیهالسلام ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه قرآن را میدانست و به تنزیل و تأویل قرآن آگاه بود ، از زمان نزول آیات و شأن نزول آنها خبر داشت و همه اینها را از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست خویش در آن مصحف ثبت کرد .
بررسی همه اینها ، ارزش تاریخی و علمی دارد . تکرار بعضی از متون در این بحث ، دور از انتظار نیست چراکه متأخّران به کلام متقدّمان استشهاد میکنند . این تکرار از سوی آنان است و از نگارنده نمیباشد .
از سُلَیم بن قیس هلالی (م76ه ) پیرامون دههای که امام علی علیهالسلام پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله زیست ، روایت شده است که گفت :
امام علیهالسلام در خانه ماند و به نگارش و جمع قرآن پرداخت . از خانه بیرون نیامد تا اینکه قرآن را گرد آورد . قرآن ، در صحیفهها و استخوانهای ساق و دوالهای چرمی و رقعهها بود . امام علیهالسلام همه آنها را گرد آورد و به دست خویش بر اساسِ تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ قرآن ، آنها را نوشت .
ابوبکر سوی امام پیک فرستاد که بیرون آی و بیعت کن . امام علیهالسلام به او پیغام داد : گرفتارم ، سوگند یاد کردهام جز برای نماز عبا بر دوش نیندازم تا قرآن را بنویسم و گرد آورم .
روزهایی از امام دست کشیدند . آن حضرت قرآن را در یک جامه گرد آورد و آن را مهر کرد ، سپس سوی مردم برون آمد . آنها با ابوبکر در مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمع بودند . علی علیهالسلام با صدای بلند فرمود :
ای مردم ، از زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت [ به کارهایش مشغولم ، نخست ] به غسل او پرداختم ، سپس به قرآن مشغول شدم [ و این کار را ادامه دادم ] تا اینکه همه قرآن را در یک جامه گرد آوردم . آیهای را خدا بر رسولش فرود نیاورد مگر اینکه آن را جمعآوری کردم و آیهای از قرآن نیست مگر اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را برایم خواند و تأویلش را به من آموخت .
این سخن را بدان جهت یادآور شدم که فردای قیامت نگویید : « إِنَّا کُنَّا عَنْ هذَا غَا فِلِینَ » ؛(1)ما از این ماجرا بیخبر بودیم .
1) . سوره اعراف 7 آیه 172 .
و روز قیامت به زبان نیاورید که : شما را به یاریام فرا نخواندم و حقّم را یادآورتان نشدم و به کتاب خدا (از اوّل تا آخر آن) دعوتتان نکردم .
عُمَر گفت : قرآنی که با ماست از آنچه سویش فرا میخوانی ، ما را بسنده است .(1)
نیز از زبان طلحه روایت شده است که گفت :
ای ابوالحسن ، چیزی را میخواهم بپرسم . دیدم با جامهای مهر شده بیرون آمدی ، گفتی : «ای مردم [ پس از رحلت پیامبر ] پیوسته به غسل و کفن و دفن آن
حضرت اشتغال داشتم ، سپس به کتاب خدا مشغول شدم تا آن را گرد آوردم . این بسته همان کتاب خداست که گرد آمد ، حرفی از آن نیفتاد» من آن قرآنی را که نوشتی و سامان دادی ، ندیدم . آری دریافتم که عُمَر - آن گاه که خلیفه شد - پیک فرستاد که آن قرآن را برایم بفرست ، امّا تو از این کار روی برتافتی . به همین خاطر ، عُمَر فراخوان عمومی داد . هرگاه دو نفر بر آیه قرآنی شهادت میدادند ، آن را مینوشت و اگر جز یک نفر بر آن شهادت نمیداد ، دورش میافکند و آن را نمینگاشت .. .
امام علی علیهالسلام به طلحه پاسخ داد و گفت :
ای طلحه ، هر آیهای را که خدا - در قرآن - بر محمّد نازل کرد ، با املای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خطّ خودم ، پیش من است .
و تأویل هر آیهای که خدا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل فرمود و هر حلال یا حرامی یا حدّ یا حکمی یا هر چیزی که اُمّت تا قیامت بدان نیاز
1) . کتاب سُلَیم بن قیس : 147 ؛ (اسرار آل محمّد صلیاللهعلیهوآله - ترجمه کتاب سُلیم بن قیس هلالی - اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، چ2، دلیل ما ، 1381 ، ص161) ؛ احتجاج طبرسی 1 : 107 ؛ بحارالأنوار 28 : 265 (و جلد 89 ، ص40) .
دارد ، با املای پیامبر و دست خط خودم ، نزد من مکتوب است ، حتّی غرامت یک خراش .
طلحه پرسید : همه چیز ؟ کوچک یا بزرگ ، خاص یا عام ، آنچه اکنون هست یا آنچه از این پس تا قیامت پدید میآید [ همه اینها ] نوشته شده در نزد توست ؟
امام علیهالسلام فرمود : آری .. .(1)
امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، مردم به ابوبکر گرایش یافتند و با او بیعت کردند ، در حالی که من به غسل و دفن پیامبر مشغول بودم ، سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد کردم که عبا جز برای نماز بر دوش نیندازم تا قرآن را در یک کتاب گرد آورم و این کار را انجام دادم !
در همین کتاب ، احتجاج ابن عبّاس بر معاویه هست . در آن میخوانیم :
ابن عبّاس به معاویه گفت : ای معاویه ، عُمَر در امارتش مرا پیش علی علیهالسلام با این پیغام فرستاد که : میخواهم قرآن را در مُصحفی گرد آورم ، نوشتههای قرآنیات را برایمان بفرست .
امام علیهالسلام فرمود : به خدا سوگند ، باید گردنم را بزند تا به آنها دست یابد .
پرسیدم : چرا ؟
امام علیهالسلام فرمود : زیرا خدا میفرماید : « لاَ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ »(2)(جز پاکیزگان قرآن را لَمس نمیکنند) یعنی به همه قرآن جز پاک شدهها دست نمییابند . خدا در این آیه ، ما را قصد کرد . ماییم آنان که خدا پلیدی را از ما زدود و به گونهای ویژه
پاکمان ساخت و فرمود : « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا » ؛(1)سپس کتاب آسمانی را به بندگانی که برگزیدیم ، ارث دادیم .
ما همان کسانیم که خدا از میان بندگان بَرچید ، ما برگزیدههای خداییم ، مثالها [ در قرآن ] برای ما زده شد و وحی بر ما فرود آمد .
عُمَر به خشم آمد و گفت : علی میپندارد که علمی نزد کسی جز او نیست . هرکه قرآنی را [ به خاطر دارد و ] میخواند برایمان بیاورد .
در پی این کار ، اگر شخصی قرآنی را میآورد و میخواند و شخص دیگری هم همان متن را قرائت میکرد ، عُمَر آن را به عنوان قرآن مینوشت وگرنه ، آن را نمینگاشت .
ای معاویه ، هرکه میگوید مقداری از قرآن تباه شد ، دروغ میگوید . قرآن نزد اهلش گردآوری شد و از تباهی مصون ماند .(2)
در بصا ئر الدرجات اثر صفّار (م290ه ) به اسناد از سالم بن اَبی سلمه ، از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که آن حضرت ، قرآنی را که امام علی علیهالسلام نوشت ، بیرون آورد و فرمود :
علی علیهالسلام هنگامی که این قرآن را نوشت و فراغت یافت ، آن را به مردم نمایاند و فرمود : این کتاب خداست ، آن گونه که خدا بر محمّد فرود آورد ، میان دو لوح گردش آوردم .
گفتند : کتاب خدا ، این است ! ما مصحف جامعی داریم که قرآن در آن هست ، نیازی به این کتاب نداریم !
علی
علیهالسلام فرمود : هان ! به خدا سوگند ، از این پس هرگز آن را نخواهید دید . وظیفه داشتم هنگامی که قرآن را گرد آوردم ، باخبرتان سازم تا آن را بخوانید .(1)
عیّاشی (م320ه ) در تفسیرش از بعضی از اصحاب ما ، از امام باقر یا صادق علیهماالسلام روایت میکند که فرمود :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و شد آنچه که شد . اختلاف پدید آمد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله هنوز دفن نشده بود که عُمَر با ابوبکر بیعت کرد .
علی علیهالسلام چون این جریان را دید و دریافت که مردم به ابوبکر دست بیعت دادند ، ترسید آنان فریفته شوند . همه وقتش را به قرآن اختصاص داد و به گردآوری آن - در یک مصحف - پرداخت .
ابوبکر پیام فرستاد : بیا و بیعت کن . علی علیهالسلام فرمود : تا قرآن گرد نیاورم [ از خانه ] بیرون نمیآیم . بار دیگر ، ابوبکر پیام فرستاد : علی علیهالسلام فرمود : تا از جمع قرآن فراغت نیابم [ از خانه ] خارج نمیشوم . بار سوّم ابوبکر پسر عمویش قُنْفُذ را فرستاد . فاطمه (دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآله) میان او و علی علیهالسلام ایستاد ، قنفذ ، فاطمه علیهاالسلام را زد .(2)
در تفسیر فرات کوفی (م325ه ) در تفسیر « قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی »(3)(بگو بر [ انجام ] رسالت مزدی از شما نمیخواهم مگر دوستی خویشانم) از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
1) . بصائر الدرجات : 213 ، حدیث 3 ؛ بحار الأنوار 89 : 88 ، حدیث 28 . در «کافی 2 : 307 ، حدیث 23» به جای «جمعتُه بَیْنَ اللَّوحین» آمده است : «جمعتُه منَ اللّوحین» ؛ قرآن را میانِ دو لوح گرد آوردم .
2) . تفسیر عیّاشی 2 : 307 ، حدیث 134 ؛ بحار الأنوار 28 : 231 ، حدیث 16 ؛ در «غایة المرام 5 : 337» به جای «ففرغ» واژه «ففزع» ضبط است .
3) . سوره شوری 42 آیه 23 .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روز دوشنبه بیمار شد ، فرمود : ای علی ، سه روز خارج مشو و کتاب خدا را بنویس تا شیطان چیزی در آن زیاده و کم نکند . راه و رسم تو بر خلاف سنّتِ وصیّ سلیمان است .(1)
امام علی علیهالسلام عبا بر دوش نینداخت تا قرآن را گرد آورد [ با این کار ] شیطان چیزی در آن نیفزود و از آن چیزی نکاست .
کُلَیْنی (م329ه ) در کافی از امام علی علیهالسلام روایت میکند که فرمود :
هر روز ، در فرصتی بر پیامبر وارد میشدم . در آن فرصت ، پیامبر با من تنها میماند . هر جا میرفت با او بودم . اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدانستند که آن حضرت با هیچ کس جز من ، این رفتار را ندارد . بسا بیش از اینها آن حضرت به خانهام میآمد .
هرگاه من به یکی از خانهها نزد پیامبر میرفتم ، با من تنها میشد و زنانش را برمیخیزاند و جز من و او نمیماند ، و هرگاه پیامبر - برای خلوت با من - به منزلم میآمد ، فاطمه و هیچ یک از فرزندانم از نزد ما برنمیخاست .
هرگاه من میپرسیدم ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخ میگفت و چون ساکت میماندم و سؤالهایم پایان مییافت ، پیامبر آغاز سخن میکرد .
آیهای بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل نشد مگر اینکه آن را برایم خواند و بر من املا کرد . آن را به خطّ خود نوشتم و پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأویل و تفسیر ، ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست فهم و حفظش را ارزانیام دارد . از هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این دعا را کرد ، آیهای از
1) . مجلسی در «بحار الأنوار 23 : 249 ، حدیث 23» پیرامون عبارت «فی ضِدّ سُنَّة وَصیِّ سُلیمان» میگوید : این عبارت به ترفند ابلیس رهنمون است که کتاب سحر را زیر تخت سلیمان نهاد و مردم را به اشتباه انداخت .
قرآن را از یاد نبردم و علمی را که بر من املا کرد فراموشم نشد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله هیچ حلال و حرام و امر و نهیی را که بود (یا بعدها پدید میآمد) و هیچ طاعت و معصیتی را در کتابهای آسمانی قبل - که خدا به پیامبر یاد داد - واننهاد مگر اینکه به من آموزاند و آنها را حفظ کردم و یک حرف از آنها را از یاد نبردم .
سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستش را بر سینهام نهاد و دعا کرد که خدا دلم را آکنده از علم و فهم و نور و حکمت سازد .
پرسیدم : ای پیامبر خدا (پدر و مادرم فدایت باد) از وقتی آن دعا را در حقّم کردی ، چیزی را از یاد نبردم و نانوشته از دست ندادم . آیا بعد از این ، خطر فراموشی برایم هست ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : نه ، از فراموشی و جهل بر تو بیم ندارم .(1)
مسعودی (م346ه ) در اثبات الوصیّه ضمن خبری طولانی ، میگوید :
امیرالمؤمنین پس از آنکه از غسل پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حنوط و تجهیز و دفن آن حضرت فارغ شد ، ... فرمود : پنج نفر از پیامبران برایم اُسوهاند ... سپس قرآن را نگاشت و سوی مردم برون آمد در حالی که قرآن را در پارچهای حمل میکرد و از زیر آن نَفَس نَفَس میزد(2).(3)
علی علیهالسلام خطاب به مردم فرمود : این کتاب خداست . آن گونه که پیامبر امرم فرمود و به من سفارش کرد - چنان که نازل شد - آن را نوشتم .
1) . الکافی 1 : 64 ، حدیث 1 ؛ شرح اصول کافی 2 : 306 ؛ خصال صدوق : 257 .
2) . در نسخهای به جای «یَنطُّ» واژه «یَئِطُّ» ثبت است .
3) . این عبارت ، برگردانِ جمله «وهوَ ینطّ من تحته» ، یا «هو یَئِطّ من تحته» است . واژه «نطّ» به معنای جست وخیز و پریدن است و واژه «اَطّ» به معنای «صدا درآوردن» ، «هِن وهِن کردن» و نیز صدای حاصل از اصطکاک دو چیز را گویاست ؛ مانند : خش خش ، تق تق و ... م .
یکی از افراد ، گفت : آن را بگذار و برو .
علی علیهالسلام فرمود : رسول خدا فرمود : «میانتان دو چیز گران بها برجای میگذارم ، کتاب خدا و عترتم .. . این دو از هم جدا نشوند تا در حوض بر من درآیند» اگر کتاب خدا را میپذیرید ، مرا هم با آن بپذیرید ، با احکام خدا که در قرآن هست ، میانتان حکم میکنم .
گفتند : نیازی به آن و تو نداریم . با کتابت برو ، از همدیگر جدا نشوید !
علی علیهالسلام از پیش آنان بازگشت و با شیعیانی که همراهش بودند ، عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در منزلش به پا داشت .(1)
صدوق (م381ه ) در خصال به سندش از مَکْحُول روایت میکند که علی علیهالسلام فرمود :
حافظان اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدانند که هیچ کس از اصحاب پیامبر منقبتی ندارد مگر اینکه من در آن شریکم و بر او برتری دارم و [ افزون بر این ] هفتاد منقبت دارم که اَحَدی در آن شرکت ندارد .. .
و امّا منقبت پنجاه و پنجم ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : [ ای علی ] دستههایی از امّتم درباره تو دچار فتنه میشوند ، میگویند : «رسول خدا چیزی برجای نگذارد ، علی را به چه وصیّت کرد ؟!» آیا بعد از خدا ، کتاب پروردگارم برترین چیزها نیست ؟
سوگند به کسی که مرا به حق فرستاد ، اگر قرآن را استوار جمع نکنی ، هرگز گردآوری نخواهد شد .
1) . اثبات الوصیّه : 123 .
خدای بزرگ مرا بدان [ منقبت جمع قرآن ] اختصاص داد ، نه دیگر صحابه را .(1)
این روایت ، دلالت دارد که گردآورنده قرآن - هریک از صحابی که باشد - نیازمند صفت «اتقان» است . مقصود از اتقان - افزون بر سلامت متن از زیاده و کم - ترتیب ، قرائت ، ضبط و تفسیر برگرفته از پیامبر است که نزد بسیاری از صحابه وجود نداشت .
سیّد رضی (م406ه ) در خصائص الأئمّه از هارون بن موسی ، از احمد بن محمّد بن عمّار ، از ابو موسی ضَرِیْر ، از امام کاظم علیهالسلام از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگامی که وصایت را به علی سپرد ، فرمود : .. به مخالفتِ ایشان آگاهم . هرگاه از دنیا رفتم و از همه آنچه سفارش کردم فراغت یافتی و مرا به خاک سپردی ، در خانه بمان و نوشتههای قرآن را گرد آور ، و فریضهها و احکام را آن گونه که نازل شد سامان ده ، سپس به بایدها و بدانچه امرت کردم بپرداز ، و تا زمانی که پیش من آیی به بلاهایی که از ناحیه ایشان بر تو فرود میآید ، بُردبار بمان !
طَبْرِسی (م548 ه ) احتجاج امام علی علیهالسلام را با زندیقی میآورد که گفت : اگر اختلاف و تناقض در قرآن نبود ، به دینتان درمیآمدم ... امام علیهالسلام در پاسخ وی فرمود :
« یُرِیدُونَ أَن یُبَدِّلُوا کَلاَمَ اللَّهِ »(2)(میخواهند کلام خدا را دگرگون سازند) قرآن را
چون آنان به اسامی اهل حق و اهل باطل که خدا تبیین کرد پی بردند و دریافتند اگر آن آسامی آشکار شود ، پیمان میشکنند ، گفتند : نیازی بدان نداریم ، به آنچه نزد ماست ، از آن بینیازیم و این چنین « فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ » ؛(1)کتاب خدا را پشت سرشان انداختند و به بهای اندکی آن را فروختند ، بد داد و ستدی کردند .(2)
خوارزمی (م568 ه ) در المناقب از عَبْد خَیْر ، از علی علیهالسلام روایت میکند که فرمود :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، سوگند یاد کردم که عبا بر دوش نیندازم تا قرآن را میان دو لوح گرد آورم . از این رو ، عبا بر دوش نینداختم تا اینکه قرآن را جمع کردم .(3)
نیز از علی بن رَباح روایت شده است که گفت :
قرآن را - در عهد پیامبر - علی و اُبَیّ بن کعب ، گرد آورد .(4)
ابن نَدیم - با استناد به یک سند - میگوید :
علی ، هنگام وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله مردمانی را سبک مغز یافت . از این رو ، سوگند یاد کرد که عبا بر دوش برندارد تا قرآن را جمع کند . سه روز در خانه ماند تا قرآن را گرد آورد .(5)این قرآن ، اوّلین مصحفی بود که علی آن را از
1) . سوره آل عمران 3 آیه 187 .
2) . احتجاج طبرسی 1 : 383 ؛ بحار الأنوار 90 : 98 .
3) . بنگرید به ، مناقب خوارزمی : 94 ، حدیث 93 ؛ حلیة الأولیاء 1 : 67 .
4) . مناقب خوارزمی : 93 ، حدیث 91 .
5) . طُرَیحی م1085ه در «مجمع البحرین 1 : 399» مینویسد : در نقل دیگر آمده است که علی علیهالسلامپس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را در هفت روز گرد آورد . این روایت در [ دو کتاب ] توحید و امالی صدوق نیز هست .
حافظهاش گرد آورد .(1)آن مصحف ، نزد خاندان جعفر بود .
در همین دوران ما ، نزدِ ابو یَعْلی حمزه حسنی رحمهالله مصحفی را به خطّ علی دیدم که اَوراقی از آن افتاده بود . فرزندان حسن ، در طول زمان آن را ارث بردند .(2)
مانند این نقل را نزد احمد بن فارس مییابیم . وی آن را از سُدِّی ، از عَبْد خَیْر ، از علی علیهالسلام روایت میکند .(3)
چکیده روایات
از روایات پیشین ، نکات زیر به دست میآید :
1 . نگارش قرآن ، با وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت .
2 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در عهد خویش - جای صحیفههای نوشته شده را مُعیّن ساخت . آنها در خانه آن حضرت و پشت بسترش بودند .
3 . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیم داشت که امّتش قرآن را تباه سازند ؛ چنان که یهود تورات را ضایع کردند .
4 . امام علی علیهالسلام قرآن موجود را در جامهای زرد جمع کرد و تدوین آن را در خانهاش به پایان رساند .
5 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود : ای علی ، سه روز از خانه بیرون نرو و کتاب خدا را بنویس تا شیطان در آن نیفزاید و از آن نکاهد ... با جمع امام ، شیطان نتوانست چیزی بر قرآن بیفزاید یا کم کند .
6 . امام علی علیهالسلام با خود عهد بست که عبا (جز برای نماز) بر دوش نیندازد تا قرآن را گرد آورد .
7 . جمع قرآن از نشانههای وصیّ محمّد صلیاللهعلیهوآله است . به تعبیر امام باقر علیهالسلام هیچ کس جز علی ادّعا نکرد که همه قرآن را - آن گونه که نازل شد - گرد آ وَرْد مگر اینکه دروغگوست .
8 . اگر قرآن - آن گونه که نازل شد - خوانده میشد ، دو نفر هم اختلاف نمییافتند .
این سخن رهنمون است به اینکه باید قرآن را از کسانی گرفت که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله (همو که قرآن را از جبرئیل دریافت) عرضه داشتند .
9 . امام علی علیهالسلام قرآن تفسیر شدهاش را به مردم نمایاند ، امّا آنان ، به آن تن ندادند .
10 . امام علی علیهالسلام به آنان خبر داد که قرآن را با تفسیر و تأویل گرد آوردم تا بخوانید و به حقایق آن پی ببرید ، لیکن آنان از پذیرش آن روی برتافتند .
11 . امام علی علیهالسلام ترسید مردم در دوران ابوبکر فریفته شوند .
12 . ابوبکر بارها نمایندهاش را برای گرفتن بیعت پیش امام فرستاد و امام علیهالسلام از این کار خودداری میورزید . بار آخر قُنْفُذ به خانه امام یورش آورد ، زهرا علیهاالسلام خواست مانع آسیب قنفذ به امام شود .. .
13 . امام علی علیهالسلام قرآن را گرد آورد و با تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ ، آن را نوشت .
14 . امام علی علیهالسلام مصحف خود را با تفسیری که درباره خلفا در آن بود به
مردم نمایاند تا فردا نگویند « إِنَّا کُنَّا عَنْ هذَا غَافِلِینَ » ؛(1)ما از این موضوع خبر نداشتیم .
15 . امام علی علیهالسلام ویژگیهای مصحف خویش را برای طلحه توضیح داد و بیان داشت که آن مصحف ، دو مجموعه را در بر دارد :
یک : در آن ، هر آیهای که خدا - در قرآن - بر محمّد صلیاللهعلیهوآله نازل کرد ، وجود داشت و این قرآن با املای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دست خطّ علی علیهالسلام سامان یافت .
دو : در آن تأویل هر آیهای است که خدا بر محمّد فرود آورد و هر حلال و حرامی (حتّی غرامت یک خراش) را میتوان در آن یافت . این کتاب نیز با املای پیامبر و خطّ علی علیهالسلام بود .
این سخن ، در کافی نیز از امام روایت شده است :
آیهای بر پیامبر نازل نشد مگر اینکه آن را بر من خواند و املا کرد و آن را به خطّ خویش نوشتم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأویل و تفسیر ، ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، خاص و عام قرآن را به من آموخت و از زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برایم دعا کرد ، چیزی فراموشم
نشد .
بنابراین ، امام علیهالسلام در قرآن تفسیریاش همه آنچه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در معنای آیات و احکام شنید (حتّی اَرش یک خراش) را گرد آورد ؛ زیرا چیزی نیست که حکم آن در قرآن یافت نشود .
امام علیهالسلام با این قاعده کلّی ، خواست به طلحه بگوید که قرآنِ تفسیریاش دربردارنده همه احکام (حتّی غرامتِ خراش) است .
1) . سوره اعراف 7 آیه 172 .
16 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله هر روز با علی علیهالسلام خلوت میکرد و او را به آیهای که بر آن حضرت نازل میشد ، خبر میداد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن آیه را بر علی علیهالسلام املا میکرد و میخواند و امام علیهالسلام به خطّ خویش آن را مینوشت .
17 . امام علی علیهالسلام هنگام نمایاندنِ قرآن خویش (که در آن تفسیر و تأویلهایی درباره خلفا بود) به حدیثِ ثقلین استدلال کرد ، فرمود : اگر آن را پذیرفتید ، مرا هم - به همراه آن - پذیرا شوید ، با احکام خدا میانتان حکم میکنم .
آنان گفتند : نیازی بدان نداریم .
18 . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام وصیّت کرد : در خانه بمان و قرآن را براساس تألیف [ ساختار و ترتیب الهی ] آن گرد آور و فرایض و احکام را (آن گونه که نازل شد) سامان ده ... و بر سختیهایی که از سوی آنان بر تو فرود میآید ، بردبار باش تا پیش من آیی .
بیگمان قرآن بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به حجّت پس از آن حضرت انتقال یافت و آن حجّت ، امام علی علیهالسلام بود .
19 . در روایت احتجاج طبرسی آمده است : قرآن را به طور کامل فراهم آوردم و از تأویل و تنزیل آن باخبرم ... الف و لامی را از دست ندادم .
در خبر تفسیر فرات کوفی میخوانیم : شیطان چیزی در آن نیفزود و چیزی از آن نکاست .
این دو روایت اخیر ، بر عدم تحریف قرآن - نزد شیعه - دلالت دارد ؛ زیرا امام علی علیهالسلام میفرماید :
لَقَدْ أَحْضَرْتُ الکتابَ کَمَلاً ... لم یَسْقُطْ منه حَرْفُ أَلِفٍ وَلا لامٍ ؛ به طور کامل کتاب را آماده ساختم ... الف و لامی از آن نیفتاد .
شیطان در آن نیفزود و نکاست .
بر خلاف عقایدی که دشمنان به شیعه نسبت میدهند ، در گذشته و حال ، مذهب عالمان شیعه ، همین بوده و هست . اندکی بعد به سخنان بزرگان شیعه پی خواهیم بُرد ؛ کسانی همچون :
شیخ صدوق (م381ه ) ، شیخ مفید (م413ه ) ، سیّد مرتضی (م436ه ) ، شیخ طوسی (م460ه ) ، شیخ طَبْرِسیّ (م548 ه ) ، علاّمه حلّی (م726ه ) ، [ فَخْرُ المُحقّقین ] فرزندِ علاّمه حلّی (م771ه ) ، محقّق اردبیلی (م993ه ) و .. .
همه اینان بیان میدارند که واژه یا آیه یا سورهای در قرآن زیاده و کم نشد . اگر حذف یا زیادتی صورت گرفت ، در تأویل و تفسیر بود .(1)
سخن شیخ مفید در اوائل المقالات (و نیز نگرش دیگر عالمان) خواهد آمد . در اینجا به نقل کلام آیة اللّه خویی بسنده میکنیم که میگوید :
وجود فزونیهایی در مصحف امام علی علیهالسلام گرچه صحّت دارد ، لیکن این زیادتها از قرآن و از چیزهایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله رساندنِ آن را به امّت خواستار شد ،
نبود . التزام به این نوع زیادت در مصحف امام علیهالسلام سخنی بیدلیل و پوچ است . دلیلهای قاطعی که بر عدم تحریف قرآن هست ، بر بطلان چنین زیادتی دلالت دارند .(2)
فضل بن شاذان (م260ه )
فضل بن شاذان ، در مقام احتجاج بر اهل سنّت ، میگوید :
پس از همه اینها ، روایت کردید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از علی علیهالسلام پیمان ستاند که قرآنی را تألیف کند . آن حضرت قرآن را سامان داد و نوشت . روایت کردید که کُندی علی علیهالسلام در بیعت با ابوبکر (به پندار شما) به خاطر تألیف قرآن بود .
این قرآنی که علی علیهالسلام نوشت ، کجا شد که شما بر آن شدید تا قرآن را از دهان این و آن گرد آورد و از صحیفههایی جمع کنید که پنداشتید نزد حَفْصَه (دختر عُمَر) وجود داشت ؟!(1)
روشنگری (ترجمه الایضاح) فَضل بن شاذان نیشابوری ، ترجمه و تعلیق : حسین صابری ، چ1 ، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، 1390 ، (شهیدی) .
شیخ صدوق (م381ه )
شیخ صدوق ، در الاعتقادات مینگارد :
اعتقاد ما درباره قرآنی که خدا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل کرد ، این است که آن کتاب ، همین قرآن موجود میان دو جلد است و در دست مردم قرار دارد . آن قرآن بیش از این نبوده و نیست .. .
هرکه به ما نسبت دهد که ما به قرآنی بیش از این قائلیم ، دروغگوست .. .
امیر المؤمنین علیهالسلام این قرآن را جمع کرد و چون آن را برای آنها آورد و گفت : «این کتاب پروردگارتان میباشد ، همان گونه است که بر پیامبرتان نازل شد ،
1) . الایضاح : 222 ؛ روشنگری - ترجمه الایضاح - : 369 .
حرفی از آن زیاده و کم نگردید»(1)گفتند : حاجتی بدان نداریم ، مانند آن نزد ما هست ..
امام علیهالسلام بازگشت در حالی که میفرمود : « فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ » ؛(2)آن را پشت سر انداختند و به بهای ناچیزی فروختند ، بد معاملهای کردند .(3)
صدوق در التوحید و در الأمالی خطبهای را از علی علیهالسلام روایت میکند ، میگوید :
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهای که هفت روز پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان کرد (آن هنگام که از جمع قرآن فراغت یافت) فرمود : .. .(4)
طُرَیحی در «مجمع البحرین 1 : 399 ، ماده جمع» به مفاد این روایت اشاره میکند ؛ نیز بنگرید به ، الکافی 8 : 18 ، حدیث 4 .
شیخ مفید (م413ه )
شیخ مفید ، مینویسد :
بیگمان ، قرآنی که میان دو جلد هست ، همهاش کلام خدا و نازل شده از سوی اوست ، چیزی از کلام بشر در آن راه نیافت .. .
امیر المؤمنین علیهالسلام قرآن را از اوّل تا آخرش گرد آورد ، آن را بر اساس وجوب تألیف (آوردنِ سورههای مکی پیش از مدنی ، منسوخ قبل از ناسخ و هر چیزی در جای خودش) نگاشت .. .(5)
1) . بسا این سخن اشاره به بطلانِ دیدگاه حروف یا قرائتهای هفتگانه باشد که فراوان از آن بهرهبرداری شده است .
2) . سوره آل عمران 3 آیه 187 .
3) . الاعتقادات : 83 - 86 ؛ بصائر الدرجات : 213 ، حدیث 3 ؛ الکافی 2 : 633 ، حدیث 23 .
4) . التوحید : 73 ، حدیث 27 ؛ الأمالی : 399 ، حدیث 515 در این مأخذ ، نُه روز ثبت است .
5) . المسائل السرویّه : 78 - 79 ، المسألة التاسعه .
وی رحمهالله در اوائل المقالات مینگارد :
دستهای از امامیّه ، میگویند : از واژهها و آیهها و سورههای قرآن ، کم نشد ، لیکن تأویلها و تفسیر معانی قرآن - بر اساس حقیقت تنزیل آن -(1)
علیهالسلام به احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قرآنی که آنان در دست داشتند ، چنگ میآویخت ؟!
اگر قرآن آکنده از نام امیرالمؤمنین علیهالسلام و اولاد معصوم آن حضرت و فضائل ایشان و اثبات خلافت آنها بود ، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حجّة الوداع (در پایان عُمر شریفش) از ابلاغ آخرین وحی الهی (از تبلیغِ آیه تبلیغ) بیم داشت تا آنجا که وحی رسید : « وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ » (مائده : 67) (خدا تو را از شرّ مردم حفظ میکند) ؟!
چرا پیامبر
صلیاللهعلیهوآله احساس کرد باید دوات و قلم به دست گیرد و در لحظههای پایانی عُمر ، علی را [ به عنوان جانشین خود ] نام ببرد ؟
آیا پیامبر
صلیاللهعلیهوآله اثر سخن خویش را بالاتر از تأثیر وحی الهی میدید ؟! (صیانة القرآن من التحریف : 77 ، به نقل از دست خطّ امام خمینی رحمهالله در انوار الهدایة فی التعلیق علی الکفایة) .
آری ، آیاتی را جبرئیل بر پیامبر فرود میآوَرْد و بیان میکرد که تفسیر و معنای آن ، علی و فرزندان معصوم آن حضرتاند یا تفسیر آنها چیز دیگری است .
شیوه صحابه این بود که آنچه را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در تفسیر آیه و شأن نزول آن ، میشنیدند ، در حاشیه قرآن مینوشتند . عُمَر به خاطر امور سیاسی ، از این کار بازداشت بنگرید به ، منع تدوین الحدیث ، اثر نگارنده .
امیرالمؤمنین
علیهالسلام دوست نداشت این تفسیرها را در متن آیات بیاورد . آن حضرت قرآن تلاوت را از مصحف تفسیریاش متمایز ساخت و دو کتاب جداگانه ، سامان داد .
بعضی از صحابه ، تفسیر هر آیه را با همان آیه میآوردند و این کار را عُمَر برنتافت .
از عامر شَعْبی روایت شده است که گفت : شخصی مصحفی را نوشت و با هر آیه ، تفسیر آن را نگاشت . عُمَر او را فرا خواند و کتابش را با قیچی بُرید (مُصنّف ابن ابی شیبه 6 : 136 ، حدیث 30106 ؛ کنز العمّال 2 : 137 ، حدیث 4105) .
که در1) . ادّعای وجود کاستی در قرآن و حذف آیههای ولایت را از آن ، برنمیتابیم و در این راستا ، سخن آیة اللّه خمینی را میآوریم که مینگارد : خلاصه ، اگر مطلب چنان میبود که جزایری و محدّث نوری و مانند آنها گفتهاند (اینکه قرآن آکنده از ذکر اهل بیت و فضل آنها و ذکر امیرالمؤمنین علیهالسلام و اثبات وصایت و امامت آن حضرت ، بود) چرا علی علیهالسلام و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام و سلمان ، ابوذر ، مقداد ، عمّار (و دیگر اصحاب که پیوسته بر خلافت علی علیهالسلاماحتجاج میکردند) به یکی از این آیات و برهانهای قاطع (از کتاب الهی) استدلال نکردند ؟! چرا علی
مصحف امیرالمؤمنین علیهالسلام ثبت بود ، حذف شد .
زیادههایی که در مصحف امام علی علیهالسلام وجود داشت ، بیانهایی بود که از جانب خدا نازل گردید ، گرچه جزو [ اصل ] قرآن (قرآنی که معجزه پیامبر است) نبود .
اینها گاه تأویل قرآن نامیده شدهاند ، خدای متعال میفرماید :
« وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَبِّ زِدْنِی عِلْماً » ؛(1)پیش از آنکه وحی مطلبی پایان یابد ، به خواندنِ آن شتاب مَورز ، و بگو : پروردگارا ، بر دانشم بیفزا .
در این آیه ، خدا تأویل قرآن را قرآن مینامد . در این موضوع میان مفسّران اختلافی وجود ندارد .
به نظرم ، این سخن ، شبیه گفتار کسانی است که جدا از تأویل ، ادّعای نقصان حقیقی واژه هایی را از خود قرآن دارند و بدین رویکرد ، گرایش بیشتری دارد .
و امّا زیادت در قرآن ، از سویی فسادِ آن قطعی و از دیگر سو ، فرضِ آن درست است .
وجهی که به فساد آن قطع دارم این است که هیچ کس نمیتواند مقداری از سوره را به گونهای در قرآن بیفزاید که این کار بر سخنوران مشتبه شود [ و نتوانند قرآن را از غیر قرآن بازشناسند ] .
وجه جایز بودنش این است که یک کلمه یا دو کلمه ، یک حرف یا دو حرف (و مانند آن) که به حدّ اعجاز نرسد ، در قرآن اضافه شود و از دید بیشتر سخن سرایان و آشنایان به ریزهکاریهای قرآن ، پوشیده ماند .
1) . سوره طه 20 آیه 114 .
جز اینکه هرگاه این کار رخ میداد ، باید خدا بر آن رهنمون میشد و برای بندگان حق را روشن میساخت .
من بر این پدیده قطع ندارم ، بلکه به عدم آن و سلامت قرآن از این گونه زیادت ، گرایش دارم .
حدیثی از امام صادق علیهالسلام یاورم در این عقیده است .(1)
ابن شهر آشوب (م588 ه )
ابن شهرآشوب ، در مناقب آل ابی طا لب به حکایت از دیگران میگوید :
خدا برای محمّد صلیاللهعلیهوآله تضمین کرد که بعد از او ، علی علیهالسلام قرآن را گرد آورد .
ابن عبّاس ، میگوید : خدا قرآن را در قلب علی گرد آورد و علی علیهالسلام پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در شش ماه آن را جمع کرد .. .
برایم حدیث کرد ابو العَلاء عَطّار [ حسن بن احمد هَمْدانی ] و المُوفَّق ، خطیب خوارزم - در کتابهایشان - به اسناد از علی بن رَباح که : پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی را به تألیف قرآن امر کرد . آن حضرت ، قرآن را چیدمان کرد و نوشت .
از جَبَلَة بن سُحَیْم ، از پدرش ، از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده است که گفت :
اگر بالشی برایم دولا میشد و حَقّم را میشناختند ، مصحفی را که نوشتهام و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر من املا فرمود ، بیرون میآوردم .
نیز روایت کردهاید که علی علیهالسلام فقط به خاطر تألیف قرآن ، در بیعت با ابوبکر ، کُندی کرد .(2)
وی رحمهالله در مقدّمه کتاب معالم العلماء (که پیرامون فهرست کتابهای شیعه است) مینگارد :
بلکه صحیح این است که نخستین کسی که در آن دست به قلم شد ، امیرالمؤمنین بود که کتاب خدای بزرگ را گرد آورد .(1)
سیّد بن طاووس (م662ه )
سیّد بن طاووس ، در سعد السُّعود به نقل از کتاب محمّد بن منصور مُقرئ ، مینویسد :
در دوران ابوبکر ، زید بن ثابت ، قرآن را گرد آورد . اُبَیّ ، عبداللّه بن مسعود و
سالم (وابسته ابو حُذَیفه) در این کار ، با وی مخالفت کردند . پس از وی ، عثمان با رأی مولایمان علی بن اَبی طالب ، بار دیگر به جمع مصحف پرداخت .(2)
عثمان قرآن اُبَیّ و عبداللّه بن مسعود و سالم (غلامِ ابو حُذَیفه) را گرفت و آنها را پاک شست و یک قرآن برای خود نوشت و یکی برای اهل مدینه ، یکی برای اهل مکّه ، یکی برای اهل کوفه ، یکی برای اهل بصره ، و یکی برای اهل شام .(3)
وی رحمهالله سخن رُهْنی را نیز نقل میکند که متن آن چنین است :
ابو حاتم با آن سخنانی که بر زبان آورد و کوفه و اهل آن را به ریشخند گرفت ، ذکر تألیف قرآن را به دست علی واننهاد و اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله - هنگام وفات - از علی عهد ستاند که عبا جز برای [ رهسپار شدن سوی ] نماز جمعه بر دوش نیندازد تا قرآن را گرد آورد و آن حضرت این کار را انجام داد .
سپس ابو حاتم - در پی این سخن - از شَعْبی نقل میکند که گفت : داناترین
مردم به آنچه میان دو لوح است ، علی بن اَبی طالب میباشد(1).(2)
باری ، تناقض گویی ، شیوه آنان است ؛ چراکه در مقام دفاع از باطلاند و از ساحت الهی دور است که رسوایشان نسازد .
علاّمه حلّی (م726ه )
علاّمه حِلّی ، در کشف الیقین میگوید :
علی علیهالسلام پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله - پیش از هر شخص دیگر - به جمع قرآن پرداخت .
ابو المؤیّد (خطیب خوارزم ، مُوَفَّق بن احمد حنفی) به اسنادش از علی علیهالسلام روایت میکند که فرمود :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، سوگند خوردم که عبا بر دوش نیندازم تا اینکه قرآن را میان دو لوح گرد آورم . از این رو ، عبایم را بر دوش نیفکندم تا اینکه قرآن را جمع کردم .. .(3)
وی رحمهالله در تذکرة الفقهاء مینگارد :
قرآن را باید با قرائتهای متواتر خواند که هفت قرائتاند ... و واجب است آیاتِ متواتر قرائت شود . این اوصاف را مصحف علی علیهالسلام در بر داشت ؛ زیرا بیشتر صحابه بر آن اتفاق کردند و عثمان ، جز آن قرآن ، دیگر مصحفها را سوزاند .(4)
بدین ترتیب ، دریافتیم که اخبار جمع قرآن به وسیله امام علی علیهالسلام در بیشتر کتابهای حدیثی و فقهی و کلامی و تفسیری شیعه هست و از امور مسلّم نزد آنهاست .
همچنین این اخبار ، در کتابهای اهل سنّت وجود دارد ، لیکن در بعضی از آنها میخوانیم که امام علیهالسلام قرآن را در سه روز جمع کرد و در برخی هفت یا نُه روز و در بعضی شش ماه ثبت است . از آنجا که میان ارقام و مدّتهای زمانی ، فرق زیادی هست ، باید بکوشیم میان این اقوال جمع کنیم ؛ به ویژه از رهگذر استفاده از کلام امام علیهالسلام به طلحه و روایتی که در کافی از آن حضرت نقل شده است ؛ اینکه امام علیهالسلام دو نسخه از قرآن را داشت ، در یکی از آنها فقط آیاتی بود که خدا در کتابش بر محمّد نازل فرمود و در نسخه دیگر ، متن قرآن به همراه تفسیر و تأویل آن وجود داشت ؛ چراکه میفرماید : «و تأویل هر آیهای که خدا بر محمّد نازل کرد» .(1)
ای طلحه ، هر آیهای که خدا در کتابش بر محمّد نازل کرد ، با املای پیامبر و دست خط خودم ، نزدم هست .
تأویل هر آیهای که خدا بر محمّد نازل فرمود ، با املای رسول خدا و خطّ من ، نزدم مکتوب است .
در کافی از علی علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیهای از قرآن نازل نشد مگر اینکه آن را بر من خواند و املا فرمود ، و با خطّ خویش آن را نوشتم .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله تأویل و تفسیر ، ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، خاص و عام قرآن را به من یاد داد و از خدا خواست فهم و حفظش را ارزانیام دارد . در پی این دعا ، آیهای از کتاب خدا و دانشی را که پیامبر بر من املا فرمود ، فراموشم نشد .
1) . سخن امام علی علیهالسلام پیش از این ، به نقل از کتاب سلیم و احتجاج طبرسی ، گذشت که امام علیهالسلام فرمود :
بنابراین ، اخبار قرآن امام علی علیهالسلام در کتابهای شیعه ، اگر متواتر نباشند ، مستفیضاند و این روایات ، در کتابهای اهل سنّت نیز وجود دارند و میتوان آنها را متواتر شمرد .
روایات اهل سنّت را همان گونه که هست میآوریم تا ما را به تک روی - و خروج از آ نچه مسلمانان بر آن اجماع دارند - متّهم نسازند .
اخبار مصحف امام علی علیهالسلام در کتابهای اهل سنّت - در قرنهای نخست - از بعضی از صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان ، روایت شدهاند . این روایات را نویسندگان معجمهای حدیثی و راویان بزرگ ، با سندهای «حَسَن» و مُعتبر آوردهاند . روایات آنها را پس از قرن اوّل و دوّم ، در ذیل خاطرنشان میسازیم :
قرن سوّم هجری
صَنْعانی (م211ه ) به سندش از عِکْرِمه ، روایت میکند که گفت :
چون با ابوبکر بیعت شد ، علی تخلّف ورزید و در خانه ماند . عُمَر ، پرسید : از بیعت با ابوبکر روی برتافتی ؟
علی ، فرمود : هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، سوگند یاد کردم که عبا جز برای نماز واجب بر دوش نیندازم تا قرآن را گرد آورم . همانا میترسم قرآن از دست برود .
سپس آن حضرت بیرون آمد و با ابوبکر بیعت کرد .(1)
آمده است : ترسیدم قرآن دگرگون شود .
ابن سعد (م230ه ) در الطبقات الکبری از اسماعیل بن ابراهیم ، از اَیّوب و ابن عَوْن ، از محمّد [ بن سیرین ] روایت میکند که گفت :
خبر داده شدم که علی در بیعت با ابوبکر تأخیر کرد . ابوبکر او را دید ، پرسید : امارتم را خوش نداری ؟
آن حضرت فرمود : چنین نیست ، لیکن سوگند خوردهام که عبا جز برای نماز بر دوش نیندازم تا قرآن را گرد آورم .
1) . مصنّف عبدالرزّاق 5 : 450 ، حدیث 9765 ؛ شواهد التنزیل 1 : 37 ، حدیث 24 در این مأخذ
گمان کردهاند آن حضرت ، قرآن را بر اساس نزولش نوشت . محمّد ، میگوید : اگر آن کتاب به دست میآمد ، دانش [ فراوانی ] در آن بود .
ابن عون ، میگوید : از عِکرمه درباره این کتاب پرسیدم . برایش ناشناخته بود .(1)
ابن اَبی شَیْبَه(م235ه ) میگوید : برای ما حدیث کرد یزید بن هارون ، گفت : به ما خبر داد ابن عون ، از محمّد ، گفت :
چون ابوبکر به خلافت رسید ، علی خانهنشین شد . این ماجرا را به ابوبکر گزارش دادند . ابوبکر سوی علی پیک فرستاد [ آن حضرت نزد ابوبکر حضور یافت ] ابوبکر پرسید : آیا خلافتم را خوش نداری ؟
علی فرمود : این گونه نیست که خلافتت ناپسندم باشد ، لیکن [ کسانی ] در قرآن میافزایند ! چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، با خود عهد بستم که عبا جز برای نماز بر دوش نیندازم تا قرآن را برای مردم گرد آورم .
ابوبکر گفت : خوب فکری کردهای .(2)
در شواهد التنزیل از ابن سیرین روایت شده است که شخصی به ابوبکر گفت : علی تو را خوش ندارد ! ابوبکر سوی آن حضرت پیک فرستاد [ امام علیهالسلام آمد ] ابوبکر پرسید : از من بدت میآید ؟ علی فرمود : واللّه ناپسندم نیستی جز اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و قرآن گرد نیامد . دوست نداشتم در آن بیفزایند از این رو ، سوگند خوردم که جز برای نماز [ از خانه ] بیرون نروم تا قرآن را گرد آورم .
ابوبکر گفت : اندیشه نیکی است .(1)
بَلاذُری (م279ه ) در اَنساب الأشراف از مدائنی ، از مَسْلَمَة بن مُحارب ، از سلیمان تَیْمی ، از ابن عَوْن ، نقل میکند که گفت :
ابوبکر ، برای بیعت سوی علی پیک فرستاد . علی ، بیعت نکرد . عُمَر فتیله به دست آمد . فاطمه ، او را بر در خانه دید ، پرسید : ای فرزند خطّاب ، میخواهی در خانهام را بسوزانی ؟ عُمَر ، گفت : آری ، این کار ، رسالت پدرت را قویتر میسازد !
علی [ بیرون ] آمد . با ابوبکر بیعت کرد و گفت : عزم داشتم از منزلم بیرون نیایم تا قرآن را گرد آورم .(2)
راویان این حدیث - بر اساس شرط بخاری و مسلم - ثقهاند مگر «مَسْلَمَه» که ابن حِبّان ، او را ثقه میداند و بخاری و ابو حاتم ، بیآنکه از او بدگویی کنند ، شرح حالش را آوردهاند .
بَلاذُری ، در نقل دیگری ، میگوید : برای ما حدیث کرد سَلَمَة بن صَقْر و روح بن عبد المؤمن ، گفتند : برای ما حدیث کرد عبدالوهّاب ثَقَفی [ گفت : ] به ما خبر داد اَیّوب از ابن سیرین ، گفت :
ابوبکر ، به علی گفت : آیا امارتم را نمیپسندی ؟ علی ، فرمود : چنین نیست ، لیکن قسم خوردم بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عبا نپوشم تا قرآن را چنان که نازل شد گرد آورم .(3)
یعقوبی (م292ه ) میگوید :
بعضی از ایشان روایت کرده است که چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، علی قرآن را جمع کرد و آن را بر شتر بار نمود و آورد ، فرمود : این [ بار شتر ] قرآن است که گرد آوردم .
آن حضرت ، قرآن را هفت جزء ساخته بود ، جزء اوّل ، بقره .. .(1)
ابن ضُرَیْس (م294ه ) در فضائل القرآن میگوید : به ما خبر داد احمد [ گفت : ] برای ما حدیث کرد ابو علی ، بِشْر بن موسی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد هَوْذَة بن خلیفه [ گفت : ] برای ما حدیث کرد عَوْف ، از محمّد بن سیرین (به گمانم) از عِکْرِمه که گفت :
در دوران بعد از بیعت [ مردم ] با ابوبکر ، علی بن اَبی طالب ، خانه نشین شد .
به ابوبکر گفتند : علی بیعت با تو را خوش ندارد . ابوبکر سوی آن حضرت پیک فرستاد [ امام علیهالسلام حضور یافت ] ابوبکر پرسید : بیعتم را نمیپسندی ؟ علی گفت : واللّه ، این گونه نیست . ابوبکر پرسید : چه چیز تو را از [ بیعت با ] من بازداشت ؟
علی فرمود : دیدم در کتاب خدا افزوده میشود ، با خود گفتم : عبا جز برای نماز جمعه بر دوش نیندازم تا قرآن را گرد آورم .
ابوبکر گفت : فکر ارزندهای است .
محمّد بن سیرین میگوید : به عِکْرِمه گفتم : آیا قرآن را آن گونه که نازل شد ، نوشتند ؟ نخستین آموزه وحی ، اوّل [ تعلیم دوّم بعد از آن ، به همین ترتیب تا آخرین نزول ] ؟
1) . تاریخ یعقوبی 2 : 135 .
عِکْرِمِه ، گفت : اگر انس و جن گرد آیند که آن تألیف را سامان دهند ،(1)نخواهند توانست .
محمّد ، گفت : به نظرم راست میگفت .(2)
قرن چهارم هجری
سِجِسْتانی (م316ه ) در المصاحف به سندش از ابن سیرین آورده است که گفت :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، علی سوگند یاد کرد که عبا جز برای نماز جمعه بر دوش نیندازد تا قرآن را در مصحفی گرد آورد و این کار را انجام داد . ابوبکر (پس از چند روز) سویش پیک فرستاد [ و او را پیش خود فراخواند . امام علیهالسلام حضور یافت ، ابوبکر پرسید : ] ای ابوالحسن ، امارتم را خوش نداری ؟
علی فرمود : نه به خدا ! امّا سوگند یاد کردم که عبا جز برای جمعه بر دوش نیندازم .
آن حضرت ، با ابوبکر بیعت کرد ، سپس بازگشت .(3)
جوهری(4)(م323ه ) در السَّقیفة وفدک از یعقوب ، از رجالِ وی روایت
میکند که گفت :
چون با ابوبکر بیعت شد ، علی تخلّف ورزید و بیعت نکرد . به ابوبکر گفتند :
1) . یعنی تألیف قرآن آن گونه که نازل شد .
2) . فضائل القرآن : 36 ، حدیث 22 .
3) . المصاحف 1 : 169 ، حدیث 31 .
4) . ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهریّ ف24 ربیع الآخر 323 ، راوی مشهور اخبار تاریخی و ادبی که بیشترین فعالیت وی نقل و گردآوری روایتهای تاریخی ، به ویژه مربوط به مقطع زمانی سده اول هجری قمری بوده است . درباره جوهری و کتاب السقیفه وی به عنوان منبعی برای ابن ابی الحدید مراجعه کنید به : دائرة المعارف بزرگ اسلامی 18 : 748 ، (شهیدی) .
او امارت تو را خوش ندارد . ابوبکر سویش پیک فرستاد و گفت : آیا امارتم را خوش نداری ؟
علی گفت : چنین نیست ، لیکن ترسیدم در قرآن بیفزایند . قسم خوردم عبا بر دوش نیفکنم (مگر برای نماز جمعه) تا قرآن را گرد آورم .(1)
ابو هِلال عسکری (م395ه ) در الأوائل مینویسد : ابو احمد [ گفت : ] برای ما حدیث کرد صَوْلی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد غَلاَبی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد احمد بن عیسی [ گفت : ] برایم حدیث کردم عمویم حسین (ذو الدَّمْعَه) فرزند زید ، از جعفر بن محمّد ، از پدرش ، از جدّش که گفت :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، علی علیهالسلام به دفن آن حضرت پرداخت . مردم با ابوبکر بیعت کردند . علی [ در خانه ] نشست و قرآن را گرد آورد . آن را روی سفال و استخوانهای شانه شتر و در سنگهای نازک ، نوشت .(2)
قرن پنجم هجری
ابو نُعَیم (م430ه ) در حلیة الأولیاء مینویسد : برای ما حدیث کرد سعد بن محمّد صَیْرَفی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد محمّد بن عثمان بن اَبی شَیْبَه [ گفت : ] برای ما حدیث کرد ابراهیم بن محمّد بن میمون [ گفت : ] برای ما حدیث کرد حَکَم بن ظُهَیْر ، از سُدِّی ، از عَبْد خَیْر ، از علی ، که گفت :
چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، قسم خوردم (یا عهد بستم) که عبا بر دوش نیندازم تا قرآن را میان دو لوح گرد آورم .(3)از این رو ، عبا بر دوش ننهادم تا اینکه قرآن را جمع کردم .(4)
مُستغفری (م432ه ) در فضائل القرآن به اسناد از کثیر بن اَفْلَح روایت میکند که گفت :
در روزگار خلافت عثمان ، مردم در قرائت قرآن اختلاف یافتند ... چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، علی پیوسته در خانه ماند . به ابوبکر گفتند : علی امارتت را برنمیتابد ! ابوبکر ، سوی علی پیک فرستاد [ آن حضرت ، نزد ابوبکر حضور یافت ] ابوبکر ، پرسید : امارتم را خوش نداری ؟ علی ، فرمود : چنین نیست ، لیکن هنوز پیامبر صلیاللهعلیهوآله زنده بود و وحی نازل میشد ، در قرآن میافزودند ! چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، بر خود لازم دانستم که عبا نپوشم تا قرآن را برای مردم گرد آورم .
ابوبکر [ به امام علیهالسلام ] آفرین فرستاد .
محمّد میگوید : در پی قرآنی که آن حضرت نوشت ، برآمدم ، درماندم و بدان دست نیافتم . اگر به آن برمیخوردم ، علم فراوانی در آن وجود داشت .(1)
ابن عبدالبَرّ (م463ه ) در الإستذکار مینگارد :
نیز علیّ بن اَبی طالب ، هنگام رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ولایت ابوبکر ، قرآن را گرد
آورد . همه این جمعها بر اساس حروف سبعه [ قرائتهای هفتگانه ] بود ، نه همچون جمع عثمان که به حسب یک حرف (قرائت زید بن ثابت) جمع گردید و همین قرآن ، امروزه ، میان دو لوح ، در دست مردم است .(2)
را جمعآوری و مرتّب نمود و ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، و شأن نزول آن را روشن ساخت ، نه بر اساس حروف سبعه ، به معنایی که آنان خیال میکنند .
حَسْکانی (از بزرگان قرن پنجم) در شواهد التنزیل به سندش از سُدِّی ، از عَبْد خَیْر ، از علی علیهالسلام روایت میکند که :
علی ، هنگام درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله دید مردم خلافت را غصب کردند . از این رو ، سوگند یاد کرد که عبا بر دوش ننهد تا قرآن را گرد آورد . آن حضرت در خانه ماند تا اینکه قرآن را جمع آوری نمود .
کتاب علی ، نخستین مصحفی بود که قرآن در آن گرد آمد . آن حضرت ، از قلب [ و حافظه ] خود قرآن را جمع کرد واین قرآن نزد آل جعفر وجود داشت .(1)
در خبر دیگری ، از سُدِّی ، از عَبْد خَیْر ، از یَمان ، روایت شده است که گفت :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله رحلت کرد ، علی قسم خود (یا سوگند یاد کرد) که عبا بر دوش ننهد تا قرآن را میان دو لوح گرد آورد . از این رو ، عبایش را بر دوش نینداخت تا قرآن را گرد آورد .(2)
نیز حَسْکانی ، به اسناد از محمّد بن سیرین ، روایت میکند که گفت :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، علی در خانه ماند و بیرون نیامد . به ابوبکر گفتند : علی از خانه خارج نمیشود ، گویا امارت تو را خوش ندارد . ابوبکر سوی علی پیک فرستاد [ پس از آمدنِ آن حضرت ] پرسید : آیا امارتم را نمیپسندی ؟
علی فرمود : از امارتت ناخرسند نیستم ، لیکن دیدم در قرآن میافزایند ! سوگند یاد کردم که عبایی جز برای جمعه بر دوش نیندازم تا قرآن را گرد آورم .
ابن سیرین میگوید : خبردار شدم که آن حضرت ، منسوخ را مینوشت و در پی آن ، ناسخ را میآورد .(3)
قرن ششم هجری
محمّد بن عبدالکریم شهرستانی (م548 ه ) در توضیحِ جمعِ قرآن از سوی خلفا ، میگوید :
چگونه جمع علیّ بن ابی طالب را جویا نشدند ؟! آیا علی ، کاتبتر از زید بن ثابت نبود ؟
بالاتر از این ، جمعِ علی را به کلّی وانهادند ، به آن بیاعتنا ماندند و پشت گوش انداختند و چنان به فراموشی سپردند که گویا آن حضرت کاری در این زمینه انجام نداد .
در حالی که علی آن گاه که از غسل و کفن و دفن و نماز بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فراغت یافت ، قسم خورد که بُردی جز برای جمعه بر دوش نیندازد تا قرآن را گرد آورد ؛ زیرا آن حضرت ، با امری قطعی بدین کار مأمور بود .
علی ، قرآن را آن گونه که نازل شد (بی تحریف و تبدیل و زیادت و نقصان) گرد آورد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ترتیب آیات و سورهها و جاهای آنها و تقدیم و تأخیرها ، اشاره کرده بود .
ابو حاتم میگوید : علی ، هر آیه را کنار مشابه آن نهاد .
از محمّد بن سیرین نقل شده است که فراوان قرآن علی را آرزو میکرد و میگفت : اگر به آن نوشته دست مییافتیم ، به علم فراوانی در آن برمیخوردیم .
گفتهاند : مصحف علی ، دارای متن و حاشیه بود و توضیحاتی را که برای این دو پیش میآمد ، در کنار و حاشیه مینوشت .(1)
ابن عساکر (م571 ه ) در تاریخ دمشق از ابن سیرین نقل میکند که گفت :
1) . مفاتیح الأسرار و مصابیح الأبرار 1 : 120 - 121 .
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله رحلت فرمود ، علی قسم خورد که عبا جز برای نماز جمعه نپوشد تا قرآن را در مصحفی گرد آورد ، و این کار را انجام داد .(1)
قرن هفتم و هشتم هجری
ابن ابی الحدید (م656ه ) در شرح نهج البلاغه مینویسد :
ابوبکر [ جوهری ] میگوید : در روایت دیگری آمده است که سعد بن اَبی وَقّاص - و نیز مقداد بن اَسْود - با ایشان در خانه فاطمه علیهاالسلام بود . آنان جمع شدند تا با علی علیهالسلام بیعت کنند . عُمَر آمد تا خانه را بر ایشان آتش کشد . زُبَیْر با شمشیر [ آخته ] بیرون آمد . فاطمه علیهاالسلام میگریست و داد میزد . آن بانو ، مردم را [ از هجوم ] باز میداشت .
آنان گفتند : ما از کار خیری که مردم بر آن جمع شدهاند ، سرنمیپیچیم و با آن مخالفت نمیورزیم . گرد آمدهایم تا قرآن را در یک مصحف بنویسیم .
سپس با ابوبکر بیعت کردند و کار ادامه یافت و مردم آرام گرفتند .(2)
محمّد بن جُزَیّ کَلْبی (م741ه ) در التَّسهیل لعلوم التنزیل میگوید :
قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله در صحیفهها و سینههای مردان ، پراکنده بود . چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، علی در خانه نشست و قرآن را به ترتیب نزول گرد آورد .(3)اگر مصحف علی یافت میشد ، علم انبوهی در آن بود ، لیکن یافت نشد .(4)
محمّد بن سیرین ، میگوید : چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، علی در بیعت با ابوبکر کندی کرد . ابوبکر او را دیدار نمود و پرسید : از امارتم ناخرسندی ؟
علی گفت : چنین نیست ، لیکن سوگند خوردهام که عبا جز برای نماز نپوشم تا قرآن را گرد آورم .
گمان میرود که علی قرآن را بر اساس نزولِ آن نوشت . محمّد میگوید : اگر بدان کتاب دست مییافتم ، علم [ نابی ] در آن بود .(1)
سعید بن مُسَیَّب ، میگوید : هیچ یک از صحابه مگر علی نمیگفت : «سَلُونی» ؛ [ ندانستهها را ] از من بپرسید .(2)
ذَهَبی (م748ه ) در تاریخ الإسلام ضمن شماری از روایات پیرامون فضایل امام علی علیهالسلام میگوید :
از سُلیمان اَحْمَسی ، از پدرش روایت شده است که علی فرمود :
واللّه ، آیهای نازل نشد مگر اینکه دانستم درباره چه ، کجا و بر چه کسی نازل گشت . پروردگارم ، قلبی خردمند و زبانی گویا ارزانیام داشت .(3)
اینها دستهای از روایاتاند که آنها را بر اساس درگذشتِ ناقلا نشان آوردم ، هرچند بعضیشان تکراریاند .
این احادیث ، اتفاق نظر شیعه و سُنّی را بر قرآن امام علی علیهالسلام بیان میدارند . فراوانی وگوناگونی این متون، درکتابهای اهل سنّت، بیش از مآخذ شیعه است.
صَنْعانی (م211ه ) ، ابن سعد (م230ه ) ، ابن ابی شَیْبَه (م235ه ) ، بَلاذُری (م279 ه ) ، یعقوبی (م292ه ) ، ابن ضُرَیْس (م294ه ) ، سِجِستانی (م316ه ) ، جوهری (م323ه ) ، ابو هِلال عسکری (م395ه ) . و دیگر بزرگان اهل سنّت ،
همپایه با راویانِ نامدار شیعه ، همچون : صَفّار (م290ه ) ، عَیّاشی (م320ه ) ، فرات کوفی (م324ه ) ، کُلَینی (م329ه ) ، مسعودی (م346ه ) ، صدوق (م381 ه ) و دیگر محدّثان شیعه ، روایات مصحف امام علی علیهالسلام را آوردهاند .
این روند ، بیان میدارد که شیعه و سنّی به حقیقتی با عنوان مصحف علی علیهالسلام در صدر اسلام ، هماهنگاند و اقرار به آن تا سدههای بعد ادامه یافت .
البته ، وجود شک و تردیدهایی را درباره وجود این قرآن از سوی اهل سنّت ، انکار نمیکنیم ؛ ادّعاهایی که در این پژوهش میکوشیم آنها را رد نماییم و [ البته ] پاسخ گوییم .
گرچه همه آنچه را در این روایات آمدهاند نمیپذیریم ، لیکن آنها در یک مطلب هماهنگاند و آن این است که علی علیهالسلام نخستین شخصی است که قرآن را میان دو جلد گرد آورد .
همین امر ما را بر آن داشت که در [ ماجرایِ ] جمع قرآن از سوی ابوبکر و عُمَر (پس از قتل قاریان در جنگ یمامه) و نیّت آن دو ، و [ روایتِ ] رحمت فرستادنِ امام علی علیهالسلام بر ابوبکر (بدان خاطر که نخستین گرد آورنده قرآن بود) شک کنیم . دریافتیم که امام باقر علیهالسلام به قائلان جمع قرآن از سوی ابوبکر وعُمَر، گوشه میزد.
نیز از این روایات درمییابیم که ابوبکر - در دوران خلافتش - پیرامون مصحف امام علی علیهالسلام - به همراه تأویل و تفسیر قرآن - سکوت میورزد و بالاتر از این ، ایده امام علیهالسلام را میپسندد و بر او آفرین میفرستد .
این نکته ، بیانگر آن است که ابوبکر ، میدانست این مصحف نزد علی علیهالسلام پیش از خلافت وی ، وجود داشت و آن حضرت - در دوران ابوبکر - خواست به آن سامان دهد و یکدست سازد ؛ زیرا جمع کلّ قرآن به همراه تفسیر و تأویل ، یک شبه شدنی نبود . علی علیهالسلام نگارش قرآن و گردآوری آن را - به همراه تفسیر و تأویل - از عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آغازید .
روایاتی که از سوی شیعه و سُنّی ، پیرامون تدوین قرآن به دست امام علی علیهالسلام بیان شد ، خطا یا تضعیف این نقل را مینمایاند که [ گفتهاند : ] ابوبکر ، زید را برای جمع قرآن گماشت .
زیرا اگر ابوبکر این کار را به زید وامینهاد ، عُذر امام علیهالسلام و دلیل آن حضرت را در تخلّف از بیعت و ماندن در خانه ، نمیپذیرفت و به آن حضرت میگفت : بهانهات را نمیپذیرم ؛ زیرا زید بن ثابت را به این کار واداشتم ، باید به آنچه زید
انجام میدهد ، گردن نهی .
آری ، گفتهاند : ابوبکر ، پس از شش ماهی که امام علیهالسلام برای جمع قرآن در خانه نشست ، جمع قرآن را به زید وانهاد ؛ یعنی پس از آنکه ابوبکر ، قرآن امام علی علیهالسلام را رد کرد (زیرا در تفسیر آیات ، رسواییهای آنان را از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله دربرداشت) زید را مکلّف ساخت این کار را انجام دهد .
زیرا در روایت احتجاج میخوانیم :
فلمّا فَتَحَهُ أبوبکر ، خَرَج فی أَوَّلِ صفحةٍ فَتَحَها فَضائح القوم ... ؛(1)چون ابوبکر آن قرآن را گشود ، در اوّل صفحهای که باز کرد ، رسواییهای آنان ، نمایان شد .
اگر به این احتمال قائل شویم ، درستی سخنی که در منابع شیعه آمده است آشکار میشود ؛ اینکه ابوبکر ، در این راستا ، در پی چیز دیگری بود ، نه دلیلی که اهل سنّت برای جمع او میآورند ؛(2)و سخنانی که در کتاب شیعه به چشم میخورد ، بدگویی از ابوبکر است ، نه ستایش وی .
زیرا راوی در این اخبار ، میگوید :
سپس زید بن ثابت را - که قاری قرآن بود - آوردند . عُمَر به او گفت : علی قرآنی را سامان داد که در آن رسواییهای مهاجران و انصار هست . میخواهیم قرآن را بنویسیم و رسوایی و هتک حرمت مهاجران و انصار را از آن بزداییم .
زید به این درخواست ، پاسخ مثبت داد .. .
عبارت «نُؤَلِّفُ القرآنَ ونُسْقِطُ منه ...» (قرآن را بنگاریم و رسوایی را از آن بیندازیم ...) بر مطلب مهمّی رهنمون است که در آینده روشن میسازیم .
خلاصه
روایاتِ کتابهای اهل سنّت را میتوان در نکات زیر خلاصه کرد :
1 . تخلُّف امام علی علیهالسلام از بیعت با ابوبکر و پرداختن وی به جمعِ قرآن .
2 . مردم به ابوبکر گفتند : «علی بیعت با تو را خوش ندارد» یا ابوبکر به علی علیهالسلام گفت : «آیا خلافتم را نمیپسندی ؟» .
امام علی علیهالسلام این گونه او را پاسخ فرمود : «ترسیدم قرآن از دست برود» یا «ترسیدم در قرآن بیفزایند» یا «دیدم در کتاب خدا افزوده میشود» یا «خوش نداشتم در قرآن اضافه کنند» یا «هنوز پیامبر صلیاللهعلیهوآله زنده بود و وحی بر او فرود میآمد ، در قرآن میافزودند ، چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ...» .
همه این روایتها به بیمناک بودن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام از زیاده و نقصان در قرآن ، رهنموناند . جمله «خَشیتُ» (ترسیدم) تعبیر هشدارگونه و بازدارنده است ، نه واقعی ؛ بدان خاطر که دیگران قرآن را با زیاده و کم ننویسند ؛ زیرا پیش از این دریافتیم که عُمَر - در دوران خلافتش - زیادت در قرآن را در سر میپروراند یا اگر ترس از مردم نبود ، وی آیات سهگانهای را یک سوره جدا قرار میداد .
کم و کاست قرآن - در خارج - پدید نیامد . قرآن ، همان گونه که بر پیامبر نازل شد ، جمع گردید و حرفی در آن زیاده و کم نگشت و بنا بر تعبیر امام علی علیهالسلام
حرف الف و لامی از آن نیفتاد و به بیان امام باقر علیهالسلام - در تفسیر فرات کوفی - امام علی علیهالسلام قرآن را نوشت تا شیطان در آن چیزی نیفزاید و چیزی از آن نکاهد ، و مانند آن ، سخن ابن عبّاس خطاب به معاویه است که گفت : هرکه قائل شود چیزی از قرآن تباه شد ، دروغگوست . قرآن نزد اهلش جمعآوری و محفوظ است .
3 . ابوبکر از عملکرد امام علی علیهالسلام خرسند شد ؛ زیرا گفت «خوب فکری کردهای» ، «آفرین بر تو باد» .
4 . امام علی علیهالسلام سوگند یاد کرد که عبا نپوشد تا قرآن را چنان که نازل شد گرد آورد .
ابن سیرین میگوید : خبر دارم که علی ، منسوخ و ناسخ را نوشت یا گمان میرود وی قرآن را بر اساس تنزیلش نگاشت یا در پی آن تألیف برآمدم [ آن را نیافتم و ] ، درماندم .
در سخن ابن جُزَیّ آمده است که ابن سیرین گفت : علی قرآن را به ترتیب نزولِ آن گرد آورد . اگر آن قرآن یافت میشد ، علم فراوانی در آن بود ، لیکن یافت نگردید .
5 . امام علی علیهالسلام قرآنش را (که در آن تفسیر و تأویل و شأن نزول آیات و سورهها بود) بر شتری بار کرد و پیش آنان آورد و فرمود : این بار شتر ، قرآن است(1)که گرد آوردم .
6 . در سخن ابن عبدالبَرّ میخوانیم :
امام علی (هنگام رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ولایت ابوبکر) قرآن را بر اساس حروف هفتگانه گرد آورد ، نه مانند عثمان بر یک حرف (یعنی قرائت زید بن ثابت)
1) . از لابلای شیخ مفید ، روشن شد که به تفسیر و تأویل قرآن نیز واژه قرآن ، اطلاق میشود .
امّا این سخن با نگرش قاضی ابوبکر نمیسازد که میگوید : عثمان حروف هفتگانه را ثبت کرد و این حروف ، گاه از نظر معنا و گاه به لحاظ الفاظ ، متفاوتاند و با هم تضاد و تنافی ندارند .(1)
7 . بنا بر روایت ذَهَبی ، امام علی علیهالسلام فرمود : به خدا سوگند ، آیهای نازل نشد مگر اینکه دانستم برای چه و کجا و درباره چه کسی فرود آمد .(2)
این حدیث ، اعلم بودن علی علیهالسلام را به قرآن گویاست .
سعید بن مُسَیَّب ، میگوید : هیچ یک از صحابه جز علی بن اَبی طالب ، نگفت : «سَلُونی» [ ندانستهها را ] از من بپرسید .
نتیجه
مسئله جمع قرآن - در کتابهای بنیادین شیعه و سنّی - از اساس با امام علی ارتباط دارد ، گرچه تاریخ نگاران - در بحثهاشان - از بیانِ آن طفره رفتهاند .
ارتباط این مسئله با دیگر گردآوران قرآن ، در مرحله دوّم خواهد آمد .
زیرا دریافتیم که قرآن معصوم است : « لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ »(3)(باطل از پس و پیش در قرآن راه نمییابد) و « ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ » ؛(4)در این قرآن هیچ شکّی وجود ندارد ، کتاب هدایت است برای پرهیزکاران .
کتابی این چنین باید به دست معصوم گرد آید . هرکه کمترین آشنایی و بینش را با شریعت داشته باشد ، این حقیقت را درمییابد .
صحابه - به اعتراف همگان - معصوم نبودند و نزد آنان علم همه قرآن وجود نداشت .
این ادّعا که همه قرآن نزد همه صحابه بود ، بیانگر عدم وجود همه قرآن نزد هریک از آنها - به تنهایی - است و هرکس ادّعا کند که همه قرآن را گرد آورد (به ویژه ، آن گونه که نازل شد) دروغگوست .
امام باقر علیهالسلام به همین گزاره اشاره دارد آنجا که میفرماید : هیچ کس جز دروغگو ادّعا نکرد که همه قرآن را آن گونه که نازل شد ، گرد آورد (مگر علی علیهالسلام) .
مخالفت ابن مسعود (و دیگر صحابه) با جمع زید بن ثابت ، به جمعِ ناتمامِ وی رهنمون است یا به خطای وی در بعضی از آیهها و واژهها اشاره دارد .
از دیگر سو ، دلیل عقلی یا شرعی بر وجوب پیروی از قرآن صحابی مشخصی ، در میان نیست ؛ زیرا دلیلی نداریم که نزد زید (یا شخص دیگر) همه قرآن - آن گونه که نازل شد - باشد ، حتّی نزد کسانی که قائلیم آنان قرائت قرآن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشتند (مانند : اُبَیّ بن کعب ، عبداللّه بن مسعود ، مُعاذ) .
دلیلی بر وجود قرآن کامل نزد یکی از اینان در روایات نیست ، بلکه آمده است : «هرکه میخواهد قرآن را - چنان که نازل شد - بخواند ، به قرائت اُمّ عَبْد ، قرائت کند» (و مانند این تعبیر) مگر امام علی علیهالسلام که نسخهاش همان قرآن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و آن حضرت ، وَصی و نویسنده علوم اوست .
سیاستِ فراگیری قرآن ازهمه صحابه و همپایه شمردن آنها (خواه کسانی که با عرضه بیواسطه قرآن بر پیامبر آن را ضبط کردند یاکسانی که از طریق نقل دیگران قرآن را شنیدند) قرآن را در معرض خطا و اشتباه قرار میدهد و با این روند ، احتمال میرود که آن صحابی آنچه را خدا مؤخَّر داشت ، مُقدَّم آورد یا به عکس .
از این روست که خلفای سهگانه - هنگام تدوین قرآن - به دو شاهد اعتماد کردند تا به پندار خویش این مشکل را جبران کنند ؛ یعنی آنان در جمع قرآن به بَیِّنَه (نه تواتر و دریافت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و عرضه بر آن حضرت) رو آوردند ؛ با اینکه
میدانیم به سه اصل اخیر ، همه معترفند ، امّا حجیّتِ بیّنه ، قطعی نیست .
این در حالی است که اثبات قرآن به شهود نیاز نداشت ؛ زیرا مسلمانان در نمازهاشان آن را میخواندند و با آیهها و سورههای آن آشنا بودند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را شمرده بر آنان میخواند ، و از ده آیه فراتر نمیرفت مگر اینکه رسول خدا علم و عمل آن را به مسلمانان یاد میداد .
چنان که خدا میفرماید : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(1)قرآن را پراکندیم به آرامی بر مردم بخوانی .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله چگونگی خواندن قرآن را [ نیز ] به مردم یاد میداد ، میفرمود : «همان طور که آموختید ، قرائت کنید» .
از این رو ، کسی نمیتوانست در قرآن زیاده و کم کند ؛ لیکن آنان با این کار ، میخواستند بهره ببرند که نسخه کامل و صحیح از قرآن ، نزد هیچ یک از صحابه پیروِ آنها نیست تا نسخه جایگزینی را که میخواهند مطرح سازند .
این روشِ نادرست ، قرآن را - نزد مسلمانان - بیاعتنا مینمایاند به گونهای که برای تصحیح ، آن ، دو شاهد میجُستند . پیداست که شهادت دو نفر ، گاه با شهادت دو نفر دیگر ناسازگار میافتاد و از این رهگذر ، چندین قرائت پدید آمد و بعدها عُمَر برای اصلاح آن ، حروف هفتگانه را به میان آورد و در این گیر و دار ، اندیشه تحریف - با قانون انتخاب یکی از قرائتها و گویشها - به قرآن راه یافت . به راستی که این روند ، فاجعه است .
1) . سوره اسراء 17 آیه 106 .
سپاس خدای را که همه اینها در قرآن تأثیر ننهاد ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیات نازل شده تا آن زمان را بر صحیفههایی گرد میآورد ، سپس متن آنها را در دیداری با جبرئیل ، ضبط میکرد .
آیه 17 - 18 سوره قیامت ، به همین مطلب اشاره دارد ، خدای تعالی میفرماید :
« إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛ جمع و قرائت قرآن بر عهده ماست ، هرگاه ما خواندیم ، آن قرائت را پیروی کن .
این صحیفهها که به دست کاتبان وحی نوشته شد ، نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پشت بستر آن حضرت وجود داشت . پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امام علی علیهالسلام وصیّت کرد که آنها را یک شکل سازد و میان دو جلد گرد آورد .
خدای سبحان در کتابش به صراحت بیان داشت که جمع قرآن از وظایف اوست « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ »(1)(جمع و قرائت قرآن بر عهده ماست) نه وظیفه ابوبکر و عُمَر و عثمان ، مگر وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام زیرا جمله «علینا» کسانی را که با خدا در ارتباط بودند (جبرئیل علیهالسلام ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، علی علیهالسلام هریک به اندازه خویش) در بر میگیرد .
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، امام علی علیهالسلام از بیم زیادت در قرآن ، در عمل به وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله شتاب ورزید . سوگند یاد کرد که عبا جز برای [ نماز ] جمعه نپوشد تا قرآن را گرد آورد . آن حضرت یک بار قرآن تلاوت را گرد آورد و دیگر بار ، آن را به همراه تفسیر و تأویل و شأن نزول ، در کتاب دیگری سامان داد که اثری علمی و تاریخی است .
مکتب خلفا نمیخواهد به این شرافت برای علی علیهالسلام گردن نهد ، [ لذا ]
1) . سوره قیامت 75 آیه 18 .
میکوشد در وجود نوشتههایی پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله شک برانگیزد و پس از آنکه در اصل وصایت و خلافت امام علی علیهالسلام پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله تشکیک میکند ، در وجود مصحفی برای علی علیهالسلام تردید دارد .
به بیان دیگر میتوانیم بگوییم : ادّعای جمع قرآن از سوی خلفا در زمانهای پسین ، به امر خطرناکی میانجامد که همان علم اجمالی به عدم جمع قرآن به وسیله پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .(1)
این رویکرد به اصل دین ضربه میزند ؛ زیرا اگر این حرف آنان ثابت شود ، میتوان ادّعای تحریف در قرآن را مطرح ساخت ؛ چراکه عقل نمیتواند ثابت کند قرآن گرد آمده از سوی خلفا ، قرآنِ کامل است ، امکان دارد چیزی از آن زیاده و کم شده باشد (روایات فراوانی در کتابهای اهل سنّت ، به فزونی و کاست در قرآن رهنمون است) زیرا معصوم (پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا وصیّ آن حضرت) جمع و تدوین و ترتیب قرآن را بر عهده ندارد .
با این نگرش ، قرآن بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در زمان فتنه و پیدایش بدعتها - از سوی غیر معصوم ، گرد آمد .
طبیعی است که این ادّعا ، روزن شک به چنین گردآوری را میگشاید و نمیتوان بدان اطمینان کرد ؛ زیرا احتمال زیادت و نقصان ، خطا و سهو و نسیان در آن هست و [ از دیگر سو ] عقل و شرع از پیروی سخنی که به آن علم نداریم باز میدارد و در نتیجه ، قرآن در معرض شک و تیره ساختن چهره آسمانیاش ، قرار میگیرد .
1) . یعنی تشکیک در وجود قرآن امام علی علیهالسلام با اقرار به وجود همه قرآن نزد همه صحابه به این نگرش میانجامد که شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد نیاورد . قرآن همان است که کاتبان وحی - نزد پیامبر - نوشتند .
ما این رویکرد را نمیپذیریم و سخن آنان را برنمیتابیم و بر این باوریم که با این نگرش دین آسیب میبیند و بیان میداریم که قرآن امروزین ، همان قرآنی است که یک باره بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و همان قرآنی است که جبرئیل و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر ترتیب و تدوین آن اشراف داشتند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله سورهها و آیههای آن را برای مردم میخواند و پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله این کار - بیزیادت و نقصان - ادامه
یافت ؛ چراکه میفرماید : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(1)قرآن را پراکندیم تا با درنگ برای مردم بخوانی .
طرح جمع خلفا برای قرآن ، شیوه نادرستی است که آگاهانه یا ناخودآگاه ، به دین استوار الهی خدشه میزند . تواتر قرآن و شهرت آن میان مسلمانان ،(2)قرآن بودن آن را راست میسازد ؛ زیرا قرآن به دو روش - بیواسطه - از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امّت انتقال یافت :
عرضه شفاهی (انتقال فردی و دهان به دهان) که در رأس این اشخاص ، علی علیهالسلام قرار داشت .
انتقال جمعی .
افزون بر این ، تواتری که در علم درایه و حدیث قائلاند با پنج یا ده یا دوازده نفر پدید میآید ،(3)در قرائتِ قرآن ، [ آن ] تواتر هست و این ، از شهادت دو نفر -
در طریق جمع خلفا - جداست .
ما نگرش خلفا را نمیپذیریم و آن را اشتباه میدانیم ؛ زیرا این شیوه به جای آنکه قرآن را حجّت سازد ، آن را در معرض تحریف قرار میدهد .
درنگی با نویسندگان معجم القراءات القرآنیّة(1)
در سند قرآن موجود و حجیّت آن ، به اندازه کافی سخن گفتیم و ارتباط جمعِ قرآن را با امام علی علیهالسلام بیان کردیم . اکنون بجاست به نگرش بعضی از معاصران بپردازیم و بنگریم که آیا آنان با ما موافقاند یا نظر دیگری دارند ؟ آیا تهمت تحریف قرآن به ما میچسبد یا به اهل سنّت ؟ با طرح چنین اشکالهایی ، چگونه میتوانیم تهمت تحریف را برطرف سازیم ؟
با سخن دکتر احمد مختار عُمَر و دکتر عبدالعال سالم مکرم ، سخن را میآغازیم . این دو ، در مقدّمه کتابشان معجم القراءات القرآنیّة در پینوشتی ، مینگارند :
بیگمان ، این سخن دلالت دارد که اندیشه گردآوری قرآن در ذهن علی - پیش از آنکه ابوبکر مصحفش را گرد آورد - جا داشت . علی از قاریان بود ، قرائت وی ، مصحف او را مینمایاند .
افزون بر این ، مصحف علی ، ارزش تاریخی دارد ؛ زیرا قرائت چهار قاری - از قاریان هفتگانه - به وی میرسد ، اینان عبارتاند از : ابو عمرو بن علاء ... عاصم بن اَبی النَّجُود ... حمزه زَیَّات ... کسائی ...
شایان توجّه است که قرآن علی (کرّم اللّه وجهه) با مصحف عثمان (مصحف امام) فرق نداشت مگر در قرائتی که رسم الخطّ مصحف عثمانی به همراه دارد . علی قرآنش را بر حسب قرائتی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید ، نوشت . مصحف ابوبکر ،
1) . «مُعجم القراءات القرآنیه مع مقدّمة فی القراءات وأشهر القُرّاء» به موضوع قرائتهای مختلف قرآن میپردازد . پدیدآورندگان برحسب ترتیب سورههای قرآن و با بهرهگیری از منابع گوناگون تفسیری ، لغوی و علوم قرآنی ، قرائتهای گوناگون قاریان را نمایاندهاند . مباحثی همچون جمع قرآن ، رسم مصحف و ... نیز قبل از بحث اصلی به چشم میخورد . این کتاب از سری انتشارات عالم الکتب در 6 مجلد در 1997م ، و از سوی انتشارات اُسوه در 8 مجلد در سال 1412ه ق ، انتشار یافت شهیدی .
پیش چشم و گوش علی ، نگارش یافت . اگر اختلافی در ترتیب میبود یا در زیاده و کم تباین پدید میآمد ، علی ساکت نمیماند و نظرش را آشکار میساخت ؛ زیرا به شخصی مانند علی - که سابقه آن چنانی در اسلام داشت - نمیزیبد که درباره چیزی که در قرآن نمیپسندد ، سکوت ورزد ، قرآنی که قانون امّت و تکیهگاه عقیده است .
قرائت علی - در قرآنش - از رسم الخطّ عثمانی خارج نمیشد .. .(1)
سپس این دو استاد ، به بعضی از قرائتهای شاذّ از علی علیهالسلام اشاره میکنند و میگویند :
در پرتو قرائتهای منسوب به امام علی ، گزارههای زیر به دست میآید :
1 . قرآن علی (همو که تا دوران عثمان - پیش از آنکه عثمان به یکسان سازی مصحف امام اقدام کند و دیگر مصحفها را بسوزاند - حفظ شد) با مصحف امام مخالفت نداشت مگر در قرائتهای تفسیری یا تکی .
2 . پس از یکسان سازی قرآنها ، تک قرائتهایی به علی منسوب است . این قرائتها ، در کتابهای تفسیر و لغت و قرائتها ثبت شد و راویان آنها را نقل کردند ، امّا نقلشان به حدّ تواتر نمیرسد .
3 . پس از مرحله استوار سازی متن قرآن در دوران عثمان ... جز قرائتهای
عام و مشهور ، نباید به قرائتی اعتنا کنیم و آن را درست بدانیم .
4 . قرآنی که به امام علی منسوب است ، از نظر رسم الخطّ با قرآنی که در دسترس ماست اختلاف دارد . در عرصه قرائتهای درست یا شاذ ، بدان اعتنا نمیشود . تنها تفسیری از سخن علی است ، نه سخن خدای متعالی .
1) . معجم القراءات القرآنیّة 1 : 14 - 15 .
گروهی از امامیّه به این حقیقت پی بردهاند . درباره مصحف امام (مصحف عثمان، همو که حفظ شد تا برای دیگر مصحفهای عثمانی، مرجع باشد) میگویند:
از واژهها و آیهها و سورههای آن کم نشد ، لیکن تأویل و تفسیر معانی قرآن - بر اساس حقیقت تنزیل آن - که در مصحف علی علیهالسلام وجود داشت ، حذف گردید . این تأویل و تفسیرها ، مطالبی ثابت و آسمانی بود ،(1)گرچه قرآن مُعْجِز (کلام خدای متعال) به شمار نمیآمد . گاه تأویل قرآن را ، قرآن مینامند .. .
اندکی پیش نگرش گروهی از شیعه امامیّه را آوردیم که تفسیرهای امام علی یا تأویلهای قرآنی آن حضرت را - در قبال قرآن - تفسیر و معنای مجازی میشمارند ، نه معنای واقعی و حقیقی .
اینکه به امامیّه نسبت دادهاند که به بزرگان صحابه (همچون ابوبکر و عُمَر و عثمان) تهمت میزنند که قرآن را تحریف کردند یا در آن کم و زیاد کردند ، بهتان محض و [ سخنی ] دور از حق [ و انصاف ] است که از هوای نفس و وسوسه شیطان برمیخیزد .
واقع این است که همه امامیّه این عقیده را ندارند . پیش از این روشن ساختیم که آنان ایمان دارند که در قرآن تغییر یا تبدیل یا فزونی یا کاستی راه نیافت ، و قرآنی که به امام علی منسوب است ، تفسیر معنایی است که با اسلوب و بافت کلام قرآنی سامان یافت .. .(2)
با سپاس از این دو استاد و دیدگاهی که ابراز داشتهاند ، بر خود لازم میدانیم که نگرش خویش را نسبت به گفتههای آنان بیان داریم ؛ چراکه نظرات بیانگر افکارند و از باورها و ذهنیّتها برمیخیزند .
نکتههایی را که میآوریم دقیقاند و باید با ژرفنگری آنها را دریافت :
یک : نوشتهاند : «قرآن ابوبکر ، پیش رو و با آگاهی کامل علی نوشته شد» . این سخن از سویی درست و از دیگر سو ، نادرست است ؛ زیرا :
ابوبکر پس از جنگ یمامه ، دستور داد قرآنی بر خلاف قرآن امام علی علیهالسلام نگارش یابد ؛ همان قرآنی که امام علی علیهالسلام بیدرنگ پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله سامانش داد .
ابوبکر ، با موج سواری ، قرآنی را که مردم در شب و روز میخواندند و آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافتند و شنیدند ، در نوردید ، بر خواست مردم پا نهاد و قرآنشان را به تاراج بُرد ، سپس با شیوه ویژهای ، از نو به نگارش قرآن دست یازید .
امام علی علیهالسلام با اخبار پیامبر صلیاللهعلیهوآله این را میدانست . پیامبر
صلیاللهعلیهوآله هزار باب از علمش را به آن حضرت آموخت و او را به امور فراوان و مهمّی در شریعت و حیات ، آگاه ساخت و مسئله قرآن یکی از آنها بود .
از این رو ، امام علی علیهالسلام سوگند یاد کرد که از خانه بیرون نرود تا قرآن را گرد آورد ؛ زیرا میدانست هر شیوهای که بر خلاف خواست خدا و پیامبر باشد ، مردم را به زیاده و نقصان در قرآن فرا میخواند و این کار را خدا و پیامبر نمیپسندند .
امام علی علیهالسلام میفرمود : «ترسیدم قرآن از دست برود» ،(1)«خوش نداشتم در آن بیفزایند» ،(2)«دیدم در کتاب خدا اضافه میشود» .(3)
علی رغم آنکه آنان جایگاه امام علی علیهالسلام را نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نزدیک بودن او را به آن حضرت میدانستند ، از امام علی علیهالسلام برای مشارکت در جمع قرآن دعوت
نکردند و او را به مشورت نخواندند و آیهها و سورههایی را که گرد آوردند به آن حضرت نشان ندادند حتّی آیهای از آن مصحف را به امام علیهالسلام ننمایاندند .
آنچه در دوران ابوبکر تدوین یافت ، صحیفههایی بود و به حدّ مُصحف نرسید .
افزون بر این ، علی ، خود قرآن را گرد آورد ، امّا ابوبکر بر جمع قرآن اشراف داشت و خودش به این کار دست نیازید .
2 . آوردهاند : «اگر در ترتیب ، اختلافی میبود یا در زیاده و کم ، تباینی وجود میداشت ، علی ساکت نمیماند» .
سخن ذکر شده ، از این جهت درست است که قرآن امام علی علیهالسلام از نظر ماده و متن ، بر خلاف مصحف ابوبکر و عُمَر و عثمان نبود ، امّا نه به خاطر درستی شیوه ابوبکر در جمع قرآن ، بلکه از این نظر که این قرآن ، نزد همه مسلمانان قرآن شمرده میشد و از جانب پیامبر صلیاللهعلیهوآله ترتیب یافت و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابه آن را میخواندند و امام علیهالسلام آنچه را میان مسلمانان مشهور و متداول بود ، تأیید کرد .
حرف نادرست در کلام این دو استاد ، این باور است که امام علی علیهالسلام همه آنچه را ابوبکر و عُمَر و عثمان در قرآن انجام دادند ، پذیرفت و به شیوهای که در جمع قرآن و دیگر امور در پیش گرفتند ، تن داد و خطّ مشی آنان را درست و بجا دانست .
هیچ مسلمانی روش جدید خلفا را نمیپسندد ، چراکه به ناپایداری تواتر قرآن میانجامد با اینکه همه معتقدند اختلاف ترتیب سورهها در مصحفهای صحابه ، بر حجیّت قرآن آسیب نمیزند .
با فرض اختلاف ترتیب قرآن امام علی علیهالسلام با مصحف عثمان ، ضرورتی نداشت که امام علیهالسلام ترتیب قرآن عثمان را مباح سازد ؛ چنان که اختلاف ترتیب مصحفهای اُبیّ و ابن مسعود و امام علی علیهالسلام با ترتیب مصحفهای ابوبکر و عُمَر و عثمان ، در قرآن بودنِ قرآن ، تأثیری نمینهاد .
نکته شایان اهمیّت این است که امام علی علیهالسلام به گردآوری قرآن - به تنهایی - بسنده نکرد و در پی آن ، قرآن را با تفسیر و تأویل گرد آورد و سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وصیّ او را از قرآن جدا نمیدانست .
علی علیهالسلام با قرآن و قرآن با علی است . شناخت مقصود خدا جز با تفسیر آن از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست نمیآید . امام علیهالسلام باید هر دو را گرد میآورد تا حجّت کامل به مردم برسد .
زُرقانی به پدیده تفسیر سیاقی قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره میکند و اینکه صحابه شرح معنای واژهها یا ناسخ و منسوخ بودن آیهها و مانند آن را - که جزو قرآن نبود - در مصحفهاشان مینوشتند و این کار جایز بود .(1)
زُرقانی به نقل از صاحب الانتصار مینویسد :
دلیلی وجود ندارد که قنوتِ روایت شده از مصحف اُبَیّ بن کعب ،(2)قرآن منزل باشد ، بلکه نوعی دعاست . اگر این عبارت قرآن میبود با نقل قرآنی برای ما بیان میشد و به درستیاش علم حاصل میشد .. .
ممکن است این قنوت ، قرآن منزل باشد که بعدها نسخ گردید و به عنوان دعا مباح شد و با قرآن بیامیخت . این خلط را نباید به اُبی نسبت داد ، وی - تنها - آن را در مصحف خویش ثبت کرد . اُبیّ عبارات دعا یا تأویلها را - که جزو قرآن نبود - در مصحف خویش نگاشت .(3)
این عبارات روشن میسازد که بعضی از عبارتهایی که در ضمن قرآن و بر زبان صحابه آمدهاند ، تفسیر قرآناند (نه قرآن) این کار نزد صحابه شایع بود جز اینکه قرآنی را که امام علی علیهالسلام با تفسیر و تأویل گرد آورد ، کاملترین آنهاست .
3 . گفتهاند : «اینکه به امامیّه نسبت دادهاند که آنان به ابوبکر و عمر و عثمان تهمت میزنند که قرآن را تحریف کردند یا آن را زیاده و کم نمودند ، بهتان محض و سخنی دور از حق [ و انصاف ] است که از هوای نفس و وسوسه شیطان برمیخیزد» .
از دو استاد مذکور ، سپاسگزاریم که این سخن حق را بیان داشتند .
آیة اللّه خویی ، ادّعای تحریف در قرآن را از سوی ابوبکر و عُمَر و عثمان ، پاسخ میگوید و آن را بهتان محض میداند که از هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی ناشی میشود .
لیکن در منابع اهل سنّت سخنانی به ابوبکر و عُمَر و عثمان نسبت دادهاند که از آنها بوی تحریف به مشام میرسد ،(1)گرچه این روایات نزد آنان پذیرفته نیست ؛ زیرا بر وجود زیاده و نقصان در قرآن دلالت دارند .
با سخنان ابن حزم چه میتوان کرد که احادیثی را در این موضوع ، صحیح میشمارد .
از اُبیّ بن کعب روایت شده است که سوره اَحزاب ، نزدیک به سوره بقره یا طولانیتر از آن بود و آیه «رجم» (سنگسار) در آن وجود داشت .
ابن حَزْم ، میگوید :
سند این روایت - مانند خورشید - روشن و صحیح است . جای ایراد در آن نیست ... لیکن لفظ آن نسخ شد و حکمش باقی ماند .(2)
از طریق حَمَّاد ، و عبدالرَّحمان ، از عُرْوَه ، از عایشه روایت شده است که گفت قرآن نازل شد که : «أن لا یحرم إلاّ عشر رضعات» (محرم شدنِ رضاعی جز با ده بار شیر دادن پدید نمیآید) سپس نازل گردید : «وخمس معلومات» (و پنج بار معلوم) .
در عبارت عبدالرّحمان آمده است : «لا یحرم مِنَ الرضاع إلاّ عشر رضعات» (محرم شدن رضاعی جز با ده بار شیر دادن تحقّق نمییابد) از نزولات قرآنی بود . بعد ، نازل شد : «وخمس معلومات» (و پنج بار معلوم) سپس این عبارت از قرآن افتاد .
عایشه ، گفت : رسول خدا درگذشت و این جمله به عنوان قرآن ، خوانده میشد .
ابن حزم ، میگوید :
این دو خبر ، در نهایت صحّت قرار دارند . راویان آنها گرانقدر و ثقهاند . هیچ کس نمیتواند این دو روایت را نادیده انگارد .(1)
در جای دیگر ، مینویسد :
گروهی پنداشتهاند که دلیل حذف آیه رَجْم ، چیز دیگری است و گمان بردند که این آیه بیآنکه نسخ شود ، تلف شد ؛ زیرا از عایشه روایت شده است که گفت :
آیه رَجْم و شیر دادن ، نازل شد . این دو آیه در صحیفهای زیر تختَم بود . چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، به مرگ وی مشغول شدیم ، گوسفندی درآمد و آن را خورد .
ابن حَزْم مینگارد :
1) . المحلّی 10 : 14 و16 .
این حدیث ، صحیح است و آن گونه که گمان کردهاند نیست ؛ زیرا آیه رَجْم ، هنگامی که نازل شد ، حفظ گردید و شناخته شد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان عمل کرد ، امّا نسخه نویسان قرآن آن را در مصحفها ننوشتند و لفظ آن را در قرآن ثبت نکردند . از عُمَر در این باره سؤال شد ، پاسخ نداد .
از این رو ، نسخ لفظِ آن صحیح است . صحیفهای که این آیه در آن نوشته شد (چنان که عایشه میگوید) باقی ماند و میش [ یا بُزی ] آن را خورد و هیچ کس به آن نیاز نداشت .
باری ، آیاتی که از میان رفت اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تبلیغ آنها امر میشد ، آنها را بیان
میکرد و اگر آنها را به اُمّت میرساند ، حفظ میگردید و رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنها آسیبی نمیزد ؛ چنان که آنچه را از قرآن تبلیغ کرد با مرگش صدمه ندید .
و اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیهای را نرساند یا بیان فرمود ، امّا خودش و مردم آن را از یاد بُردند یا فراموش نکردند ، لیکن پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور نداد در قرآن نگارش شود ، نسخ آن از جانب خدا یقینی است و نباید به قرآن افزوده شود .(1)
سخن ابن حزم در این آیات اِدّعائی و به ویژه کلام وی که میگوید : «سند این
روایات هیچ خدشهای ندارد و راویان آنها در نهایت صحّت و جلالتاند» در کتابهای امامیّه ، یافت نمیشود .
آیة اللّه خویی رحمهالله پیرامون اَخبار تحریف قرآن - که در کتابهای شیعه وجود دارند - میگوید :
سند این روایات ، ضعیفاند . دستهای از آنها از کتاب احمد بن محمّد سَیّاری نقل شده است که عالمان رجال بر فساد مذهبش هماهنگاند . وی به تناسخ اعتقاد داشت .
1) . المحلّی 11 : 235 - 236 .
بعضی از آنها از علی بن احمد کوفی روایت شدهاند که عالمان رجال ، وی را دروغگو و دارای مذهبی فاسد میدانند .(1)
در تقریرات درسهای آیة اللّه بروجردی رحمهالله میخوانیم :
روایاتی که بر تحریف قرآن دلالت دارند از کتابهای نامعتبرند . بیشتر آنها از کتاب احمد بن محمّد بن سَیّار (معروف به سَیّاری) گرفته شدهاند که به فساد مذهب منسوب است .
نجاشی (به نقل از حسین بن عبداللّه) میگوید : سَیّاری ، احادیث ضعیف را نقل میکند ، مذهب فاسد دارد . از روایاتش کناره گرفتهاند ،(2)
ماده «جفأ» و توضیح این اصطلاح ، بنگرید به ، پی نوشت کتاب «تهذیب المقال فی تنقیح کتاب رجال النجاشی ، جلد 3 ، ص271» اثر سیّد محمّد علی اَبطحی م .
بیشتر آنها مُرسَلاند .ابن غضائری ، در رجالش ، مینگارد : احمد بن محمّد بن سَیّار که به ابو عبداللّه قمّی کنیت یافت و به «سَیَّاری» معروف است ، شخصِ ضعیفی میباشد ، غلو کرد و منحرف شد . محدّثان بزرگ قم ، روایت وی از کتاب «نوادر الحکمه» را استثنا کردهاند از محمّد بن علی بن محبوب - در کتاب «نوادر المصنّف» - حکایت کردهاند که وی به تناسخ قائل بود .
نزدیک به آنچه از نجاشی حکایت شده است از علاّمه رحمهالله در «خلاصة
الأقوال» نقل کردهاند . از این رو ، در ضعف آن شکّی نمیماند .
بسیاری از این روایتهای تحریف ، از فُرات بن ابراهیم کوفی
است . وی گرچه به فساد مذهب نسبت نیافت (بلکه در «رجال مامقانی» میخوانیم : وی از مشایخ ابوالحسن ، علی بن بابویه به شمار میآید و صدوق روایات فراوانی از وی نقل میکند) لیکن توثیقی از عالمان رجال نسبت به وی ، وجود ندارد .
دستهای از این اخبار تحریف ، از «تفسیر عیّاشی» است . وی ، شیعه و مورد اعتماد میباشد ، امّا بیشتر روایاتی که در تفسیرش هست ، مُرْسَل است و به همین دلیل ، نامعتبرند .
شماری از این احادیث نیز به تحریف ربط ندارند ، بلکه به چگونگی اختلاف قرائتها باز میگردند .
تعدادی از این روایتها نیز دروغ بودنشان قطعی است .(1)
دیگر علمای امامیّه نیز مانند این سخنان را بر زبان آوردهاند .
آری ، در کتابهای اهل سنّت اخباری هست که از آنها بوی تحریف به مشام میرسد . نقل این روایات - تنها - به ابوبکر و عُمَر ، محدود نمیماند ، بلکه از ابو
موسی اشعری ، عایشه و دیگران نیز نقل شدهاند .
بیشتر این روایات ، تفسیریاند یا روایات بیگانگاناند که به میراث حدیثی مسلمانان درآمدهاند . از سوی یهود و نصارا بر فرهنگ ما داخل شدهاند ، همان جریانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر اُمّت از آن بیم داشت .
با اعتماد بر همین روایتها ، جان گیل کرایس جرأت یافت به قرآن گوشه زند و بگوید :
متن قرآن ، همانی نیست که بیزیاده و کم از محمّد صادر شد . دانشمندانِ
1) . تقریرات فی اصول الفقه : 257 - 258 .
مسلمان باید اعتراف کنند که بسیاری از آموزههای قرآن از دست رفت ؛ زیرا بیشتر آنان ، بیدرنگ به این جمله پناه میآورند که «این روایات ضعیفاند» و آن گاه که آنها را با معیارهای روایتِ صحیح میسنجیم (معیارهایی که در کتابهای حدیث و جرح و تعدیل و علم رجال هست) با این معیارها مطابق مییابیم .
آنان برای آنکه زیر بار نتایج منطقی حاصل از انکار این روایات نروند ، صحّتِ آنها را انکار نمیکنند .(1)
سخن این مستشرق ، باطل است . بخشی از آن بر بعضی از مبانی اهل سنّت وارد میباشد تا آنجا که بسیاری از عالمان اهل سنّت ، این روایتها را صحیح نمیدانند یا در تفسیر آنها توجیهی دارند که کسانی مانند گیل کرایس بدان دست نیافتهاند .
علمای شیعه ، این اخبار را ضعیف میشمارند یا آنها را تفسیر آیه میدانند (نه متن قرآن) .
سخن گیل کرایس که میگوید : «متن این قرآن ، همانی نیست که بیزیاده و کم از محمّد صادر شد» حرفی باطل و غیر واقعی است .
1) . مجله المصباح ، شماره پنجم ، ص134 .
وجود یک روایت در کتاب حدیثی مسلمانان یا ادّعای یک محدّث یا عالِم شیعه یا سُنّی را نمیتوان بر همه پیروان این یا آن مذهب سرایت داد .
شیعه نباید سخن طه حسین را در الأدب الجاهلی پیرامون قرآن یا نوشته خطیب مصری ، محمّد عبداللطیف [ معروف به ابن الخطیب ] را (در کتاب الفرقان ، سال 1948م) بر سُنّی تحمیل کند .(1)
طه حسین به انحرافاتی از جمله دعوت به شکاکیت و یا انکار وجود حضرت ابراهیم علیهالسلام و اسماعیل
علیهالسلام و هجرت آنان به جزیرة العرب و بازسازی کعبه و ... متهم شد .
دانشگاه الازهر بر آشفت و نقدهایی بر کتابش نگارش یافت :
«نقض کتاب فی الشعر الجاهلی» محمد الخضر حسین .
«نقض کتاب فی الشعر الجاهلی» محمد فرید وجدی و ...
«فی الشعر الجاهلی» بعدها بُن مایه اثر دیگر وی به نام «فی الأدب الجاهلی» گردید .
برای آگاهی بیشتر بنگرید به :
1 . جریان شناسی قرآن بسندگی ، محمد ابراهیم روشن ضمیر ، چ1 ، انتشارات سخن ، 1390 ، ص75 .
2 . ادبیات و تاریخ نگاری آن ، طه حسین ، ترجمه : موسی اسوار ، چ1 ، فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، 1395 ، مقدمه مترجم .
3 . فی الشعر الجاهلی ، طه حسین ، ط1 ، دار الکتب المصریه ، 1926 ، القاهره .
4 . تاریخ ادبیات عرب ، رژی بلاشر ، ترجمه : آذرتاش آذرنوش ، ج1 ، چ1 ، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، 1363 ، ص272 (شهیدی) .
و به عکس ، سُنّی نباید به خاطر سخنان سیّد نعمت اللّه جزائری در
1) . طه حسین 1889 - 1973م نویسنده و ادیب مصری و از پیشگامان نوگرایی در آن سامان بود . بالغ بر 50 اثر از خود برجای گذاشت . وی در سال 1926 کتاب جنجالی «فی الشّعر الجاهلیّ» را نگاشت . انکار شعر جاهلی و (به طور تلویحی) اینکه به قرآن نمیتوان به عنوان منبع تاریخی عینی استناد کرد در این کتاب مطرح گردید .
الأنوار النعمانیّه(1)
فیض قدسی ، میرزا حسین نوری ، ترجمه : سید جعفر نبوی ، ص147 ؛ علاّمه مجلسی ، علی دوانی ، ص356 ، نابغه فقه و حدیث سید نعمت اللّه جزایری ، نویسنده : محمد جزایری ، مجمع الفکر الاسلامی ، 1376 ، قم ؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی 18 : 29 (شهیدی) .
(یا در کتابهای دیگرش [ منبع الحیاة ] ) یا مطالب محدّث نوری در فصل الخطاب(2)درباره زندگی و حیات علمی وی بنگرید به :
فیض قدسی ، میرزا حسین نوری ، ترجمه : سید جعفر نبوی ، چ1 ، انتشارات علمی و فرهنگی ، 1374 ، مقدمه مترجم ص11 - 42 .
همچنین درباره کتاب فصل الخطاب و نقدهای اندیشمندان شیعه بر آن به :
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی 1 : 483 .
فصلنامه علوم حدیث ، سال 5 ، ش2 ، تابستان 1379 ، روایات فصل الخطابِ نوری ، رضا استادی مراجعه کنید (شهیدی) .
بر شیعه بتازد .اگر اخبار تحریف در کتابهای هر دو فرقه هست ، باید اعتنا نشوند ، نه اینکه یکدیگر را ریشخند کنند و بهانه به دست بیگانه دهند تا از مقوله تحریف قرآن سوء استفاده نماید .
شبیه روایاتِ تحریفی که در کتابهای شیعه هست ، در مآخذ اهل سنّت وجود دارد . بر اساس پژوهشهای علمی ، این اَخبار - نزد هر دو فرقه - شاذ و ضعیفاند ، هرچند نزد بعضی از آنها نسخ تلاوت (نه نسخ حکم) نامیده شود .
روایتهایی که بر زیاده و نقصان در قرآن دلالت دارند (از زبان این یا آن
1) . سیّد نعمتُ اللّه جزایریّ 1050 - 1112ه ق مشهور به «محدّث جزایری» از عالمان شیعه و سرسلسله خاندان مشهور علمی و دینی «سادات جزایری» است که نسب به حضرت امام موسی بن جعفر علیهالسلام میبرند . علاّمه مجلسیّ ، آقا جمال خوانساری ، فیض کاشانی و شیخ حرّ عاملی از استادان وی بودهاند . از آثار وی میتوان به : الأنوار النعمانیّة فی معرفة النشأة الإنسانیّة ، أنیس الوحید فی شرح التوحید ، حواشی علی أمل الآمل ، منبع الحیاة فی حجیّة قول المجتهدین من الأموات ، اشاره کرد . درباره وی بنگرید به :
2) . میرزا محمد حسین نوری ف1320 ه ق از بزرگترین محدّثان شیعه است .
صحابی ، و این یا آن تابعی) نزد شیعه و سُنّی متروک میباشد ، نمیتوان به این سخن بسنده کرد که آنها نسخ تلاوتاند ، نه نسخ حکم (و مانند این حرفها) بلکه باید آنها را از دایره آیهها و سورههای قرآن بیرون آورد و جزو حدیث و تفسیر شمرد .
از اینجاست که راز بیم امام علی علیهالسلام را از سرنوشت امّت (در صورتی که جمع قرآن را بعد از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیدرنگ وامینهاد) درمییابیم؛ اینکه فرمود:
دیدم در کتاب خدا میافزایند .
ترسیدم قرآن از دست برود .
تا شیطان در قرآن نیفزاید .
بر خلاف شیوه خلفا که نزدیک بود امّت را به تحریف قرآن اندازد و به زیاده و کم در قرآن بینجامد و قرآن از دست برود .
و این ، همان راز بیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر اُمّتش بود که به اصحابش خبر داد آنان ، مو به مو و پا به پا ، سنّت بنی اسرائیل را پیروی خواهند کرد ، و به امام علی علیهالسلام سفارش نمود که بیدرنگ پس از وفات آن حضرت ، به گردآوری قرآن بشتابد و علی علیهالسلام این کار را انجام داد .
شایان توجّه است که عُمَر - در دوران خلافتش - بر خلاف همه مسلمانان ، اصرار داشت ، آیه سنگسار پیرمرد و پیر زن و دو سوره «حَفْد» و «خَلْع» را جزو قرآن سازد . میخواست آنها را به قرآن بیفزاید ، امّا میترسید مردم بگویند : عُمَر
در قرآن افزود .
به این دو سخن نیک بنگرید و ارتباط آن دو را با هم بسنجید :
امام علی علیهالسلام میفرمود : قرآن را گرد آورم تا شیطان در آن زیاده و کم نکند .
عُمَر ، میگفت : اگر مردم نمیگفتند عُمَر در قرآن افزود ... .(1)
قرائتِ قرآن به معنا یا با الفاظ مترادف (به شرط آنکه آیه رحمت به عذاب تغییر نیابد) با این ادّعا که قرآن از باب «هَلُمّ» ، و «تعال» ، (قصدی» و «إلیَّ» است ، که عُمَر یا پیروانش اجازه دادند ، در همین راستاست .
طرح چنین اندیشههایی به حجیّت قرآن صدمه میزند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام این رویکرد را میدانستند و از افتادن امّت در این لغزشگاه میترسیدند و به همین خاطر ، امّت را به احتیاط و بیم واداشتند .
به اَخبار زیر که از زبان عُمَر بازگو شده است ، نیک بنگرید :
عُمَر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کرد که فرمود : قرآن یک میلیون و بیست و هفت هزار حرف است .(2)
از قرآن ، تعالیم بسیاری را از دست دادیم .(3)
از قرآن ، آیات فراوانی افتاد .(4)
آن گاه که پیرامون آیه «رَجْم» حرف میزد ، گفت : با رفتن محمّد ، بخشهای فراوانی از قرآن از بین رفت .(5)
کسی نگوید همه قرآن را فرا گرفتم ! از همه قرآن ، چه میدانید ؟! آموزهها و گزارههای زیادی ، از دست رفت .(6)
1) . بنگرید به ، سنن ابی داوود 4 : 144 ، حدیث 4418 ؛ مسند احمد 1 : 23 ، حدیث 156 .
2) . المعجم الأوسط 6 : 361 ، حدیث 6616 ؛ الدرّ المنثور 8 : 699 ؛ مجمع الزوائد 7 : 163 .
3) . بنگرید به ، کنز العمّال 6 : 86 ، حدیث 15372 ؛ التمهید ابن عبدالبرّ 4 : 276 .
4) . کنز العمّال 2 : 240 ، حدیث 4741 ؛ نیز بنگرید به ، معتصر المختصر 2 : 80 .
5) . مُصنّف عبدالرزّاق 7 : 330 ، حدیث 13364 ؛ الدرّ المنثور 6 : 558 .
6) . فضائل القرآن : 318 .
عُمَر از حُذَیفه پرسید : سوره احزاب را چند آیه شمردید ؟ حُذَیفه ، گفت :
72 یا 73 آیه ... .(1)
اگر این روایات ، درست باشد ، نزد خاور شناسان به معنای تحریف قرآن بر پایه گفتههای عُمَر در کتابهای اهل سنّت است . از این رو ، نمیتوان شیعه را متّهم ساخت که تحریف قرآن را به خلفا نسبت میدهند .
هر انسانی - به ویژه محقّقان و آشنایان با متون و میراث حدیثی مسلمانان - سخن دکتر احمد مختار عمر و دکتر عبدالعال سالم را (که اندکی پیش گذشت) میفهمد . در این عرصه ، نباید شیعه را نکوهید .
بیاعتباری روایات تحریف
روایتهای تحریف ، نزد شیعه و سنّی ناپذیرفتنی است و اعتبار ندارند «زیرا بافتِ این آیهها و سورههای ادّعایی ، به نظمِ قرآن نمیمانند و با چشمپوشی از همه اینها ، بر خلاف [ آموزه ] قرآناند و رد میشوند» .(2)
اگر این گفتهها درست باشد ، معنای یک میلیون و بیست و هفت هزار حرف بودن قرآن (که بر زبان عُمَر و دیگران آمده است) به همراه تفسیر و بیانِ آسمانی آیهها از سوی خداست . این گونه تفسیرها ، گرچه وحیانی بود ، امّا قرآن شمرده نمیشد وگرنه ، جداگانه نازل نمیگشت .
امام علی علیهالسلام آن گاه که برای آنان ، قرآن تلاوت را آورد ، فرمود : این ، کتاب پروردگارم است (همان گونه که بر پیامبر نازل شد) حرفی از آن زیاد و کم نگردید .
زیادتهایی که در مصحف امام علی علیهالسلام به چشم میخورْد ، گرچه ریشه وحی آسمانی داشت ، امّا قرآن به حساب نمیآمد ، بلکه مانند احادیث قدسی بود .
شیخ صدوق رحمهالله آشکارا این مطلب را بیان میدارد ، میگوید :
تعالیم وحیانیای که قرآن نبود ، اگر با متنِ قرآن گرد میآمد ، به هفده هزار آیه میرسید ؛ مانند این سخن جبرئیل که به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : خدا میفرماید : ای محمّد ، با مردم مدارا کن ... مانند این سخن ، عبارتهای دیگری است که - همه - وحیاند ، امّا متن قرآن نمیباشند وگرنه با آن همراه بودند .. .
از این رو ، معنای این سخن که : «از قرآن محمّد ، آموزههای فراوانی از بین رفت» این است که تفسیرهای قرآنی بسیاری را از دست دادیم .
علاّمه طباطبایی رحمهالله بعضی شبهههای تحریف را پاسخ میدهد و در دفاع از قرآن ، میگوید :
قرآنی که خدا بر پیامبر نازل فرمود و در آیاتِ فراوانی به اَوصاف ویژهای آن را وصف کرد ، اگر در یکی از این اوصاف ، زیاده و کم یا تغییر لفظی یا ترتیبِ اثرگذار رخ میداد ، آثار آن صفت را از دست میداد .
لیکن قرآن موجود ، به بهترین و نیکوترین وجه ، آثارِ صفات شمرده شده را داراست . از این رو ، تحریفی که از صفاتِ آن بکاهد در آن ، روی نداد و قرآن در دسترس ، همان قرآنی است که بر پیامبر نازل گشت .
اگر افتادگیای از آن فرض شود یا تغییری در اعراب یا حرف یا ترتیب آن ، به نظر آید ، باید در امری باشد که در اوصافِ آن ، تأثیر نمیگذارد ؛ مانند حذف آیه تکراری یا اختلاف در نقطه یا اعراب ، و نظیر آن .(1)
1) . المیزان 12 : 107 .
اهل سنّت ، با تفسیر اخبار تحریف ، به گونهای آنها را به تأویل میبرند که با عقایدشان پیرامون قرآن ، سازگار افتد . شیعه هم ، همین کار را انجام میدهد ، لیکن جای شگفتی است که بعضی از غرض ورزان ، تعلیلهای اهل سنّت را میپذیرند و گفتههای شیعه را نفی میکنند .
باری ، دریافتیم که روایات تحریف - نزد شیعه و سنّی - نا معتبرند . چرا [ دستهای ] این همه به آنها بها میدهند و از این رهگذر برهم میتازند ؟! این کار ، دشمن را شاد و دوست را غمگین میسازد .
وجود اخبار تحریف در جوامع حدیثی ، چیزی را ثابت نمیکند . وجود آنها در کتابها - تنها - یک گزاره است ، امّا صحیح دانستن و ایمان به آنها و پذیرش محتوای این نقلها ، چیز دیگری میباشد .
اینکه شیعه اخباری را از کتابهای اهل سنّت میآورد که به زیادت و نقصان در قرآن رهنموناند ، در راستای دفاع از خود و تهمتهایی است که به او میزنند . شیعه اینها را برای دهان بندی دیگران بر زبان میآورند نه اینکه به صحّت آنها معتقد باشد .
بازگویی اخبار تحریف از سوی شیعه ، برای ردّ اهل سنّت است و اینکه وجود این اخبار در جوامع حدیثی آنان ، کمتر از روایاتی نیست که در کتابهای شیعه هست .
افزون بر این ، اخبار تحریف در صحاح شش گانه اهل سنّت و کتابهای اصلی آنها آمده است ؛ مانند : صحیح بخاری ، صحیح مسلم ، موطّأ مالک ، سنن ترمذی ، مسند احمد و .. .
امّا اخباری که در کتابهای شیعه هست و به تحریف قرآن اشاره دارند ، بیشتر در کتابهای ضعیف آنها به چشم میخورد ؛ مانند التنزیل والتحریف که
اثر سیّاری است . فرد بیدینی که از مذهب و عقیده درست ، منحرف شد .
این روایات ، از راویان ضعیفی نقل شدهاند که به سخن آنان اعتماد نمیشود یا کسانی به شمار میروند که به «غُلُو» متهماند .(1)
نیز گاه انسان در آغاز تصوُّر میکند که روایتی بر تحریف دلالت دارد و زمانی که در آن درنگ میکند ، این کج فهمی از بین میرود و میتوان آن روایت را به گونهای تفسیر و تأویل کرد که به حجیّتِ قرآن خدشه نزد .(2)
شایان یادآوری است که جایگاه کتاب کافی و تفسیر قمّی - نزد شیعه - چونان منزلت صحاح شش گانه (نزد اهل سنّت) نیست . شیعه به صحّتِ همه آنچه در این دو کتاب آمده است ، اعتقاد ندارد ، در حالی که اهل سنّت ، همه آنچه را در صحاح هست ، درست میانگارند و درباره بعضی از آنها گفتهاند که احادیث موجود در آن ، از میان شصت هزار(3)
بخاری میگوید : کتابم را در 16 سال نوشتم و از میان 60 هزار روایت ، این روایات را آوردم و آنها را میان خود و خدا ، حجّت قرار دادم .
یا سیصد هزار حدیث(4)از مُسلم بن حَجّاج نقل شده است که گفت : احادیث کتابم را از میان 300 هزار حدیث شنیده شده ، نگاشتم .
گزینش شده است ، و هرکس که بخاری و مسلم برایش روایت کنند ، از پُل گذشته است(5)(و مانند این سخنان) .شگفتتر از همه این است که اهل سنّت ، پیرامون جوامع حدیثیشان این
سخنان را میآورند و در عین حال ، به صحّت [ آن دسته ] روایاتی که بیان میدارند احادیث را باید بر قرآن عرضه داشت ، اعتقاد ندارند و آنها را برساخته بیدینان میدانند .(1)
عرضه حدیث بر قرآن - به ویژه در جایی که روایتها متفاوتاند - برای پالایش خبر است . عقل و شرع به آن فرا میخواند .
بسیاری از اهل سنّت ، به صحّت احادیث کتابهای صحاح و سُنن خود معتقدند و بر این باورند که سنّت ادّعا شده در این کتابها ، بر قرآن حاکم است . معنای این سخن ، درست انگاری بیقید و شرط روایاتِ تحریفی است که در این جوامع حدیثی هست ، با اینکه به ناسازگاری بعضی از این اخبار با قرآن قطع دارند ؛ چراکه خدا میفرماید :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(2)ما قرآن را نازل کردیم و خود پاسدار آنیم .
« لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ » ؛(3)باطل - از پس و پیش - در قرآن ، راه نمییابد .
هرکس کمترین آگاهی به میراث حدیثی و قرآن داشته باشد ، این مطلب را میفهمد .
گیل کرایس ، میگوید :
متن کنونی قرآن ، همانی نیست که بی زیاده و کم از زبان محمّد بیرون آمد .
دانشمندان مسلمان ، باید تن دهند که بخشهای فراوانی از قرآن ، از دست رفت .. .
وی ، نتیجه را در دو نکته منحصر میسازد : قائل شدن به تحریف قرآن یا انکار روایات کتابهای صحاح اهل سنّت .
گیل کرایس ، به مبانیای استناد میکند که در کتابهای مسلمانان است و روایات خوب و بد را در بر دارد و آنان نمیتوانند در آنها خدشه نمایند ؛ زیرا این نقلها به صحابه منسوباند و (چنان که اهل سنّت قائلاند) از میان 300 یا 60 هزار حدیث صحیح گزینش شدهاند .
از دیگر سو ، اهل سنّت ، ادلّهای ندارند که دستاویزها و نتیجهگیریهای این شرق شناس را فرو پاشد .(1)
باری ، مقدّمات و مبانی نادرست ، اهل سنّت را وا میدارد که این خبرها را برگیرند ؛ چراکه - بر حسب فرض آنها - اینها سنّتهای ثابت و صحیحاند که در کتاب صحاح (و مورد اعتماد) روایت شدهاند و بنا بر مقدّمات آنان ، این احادیث ، بر قرآن حاکماند .
این رویکرد را در سخن ابن حَزْم مییابیم ، همو که نخستین بار شیعه را به تحریف قرآن متّهم ساخت .
وی ، درباره روایتی که از اُبَیّ بن کعب روایت میکند ، میگوید :
سند این روایت ، صحیح و مانند خورشید روشن است ، جای [ هیچ ] عیب و ایرادی در آن نیست .(2)
و پیرامون اخباری که از عایشه نقل میکند ، مینگارد : این دو خبر ، در نهایتِ صحّتاند و راویانِ آنها گران قدر و ثقه میباشند ، هیچ کس نمیتواند از این دو روایت دست بردارد .(1)
در جای دیگر ، نسبت به روایتِ اُبَیّ ، مینویسد : این حدیث ، صحیح است و چنان که گمان کردهاند ، نیست .. .(2)
علاّمه سیّد مرتضی عسکری رحمهالله در این راستا ، سخن دل پسندی دارد . وی نگرش اهل سنّت را اشتباه میداند که میگویند تلاوت برخی آیات نسخ گردید ، و نه حکم آنها .
متن سخن وی ، چنین است :
اگر عالمان اهل سنّت ، گفتههای ما را نپذیرند و بر نسخ تلاوت پای فشارند ، باید کتاب «فصل الخطاب» محدّث نوری را «فصل الخطاب فی بیانِ منسوخ التلاوة من کتاب ربّ الأرباب» (حل و فصل بگو و مگوها ، پیرامون آیاتی از قرآن که تلاوت آنها نسخ گردید) بنامند (در نام گذاری و اصطلاح ، جای چون و چرا نیست) .
نمیخواهم این کار محدّث نوری و نگرش او را صواب بدانم ، لیکن میگویم : کسانی پیش از محدّث نوری ، خطا کردند که گفتند : خدا بر پیامبر [ بخشهایی از ] قرآن را نازل فرمود ، سپس تلاوت و حکم آنها - یا تلاوت آنها را به تنهایی - نسخ کرد ، سپس بر این حرفشان پای فشردند .
و [ نیز ] کسان بعد از آنها به خطا رفتند که بر ادّعاشان ، به این اجتهادها و این روایتها ، استدلال کردند .
و محدّث نوری ، اشتباه کرد که این نقلها را در کتابی گرد آورد و وجه صواب را در آنها روشن نساخت .
و بار دیگر ، اشتباه نمود که کتابش را «فصل الخطاب ، فی تحریف کتاب رَبّ الأَرباب» نامید (از این سخن به خدا پناه میبریم) .(1)
اعتقاد به اینکه سنّت بر قرآن حاکم است به همراه اعتقاد به صحّت روایاتی که در صحاحاند (هر چند بر خلاف قرآن باشند) در روش استدلال اهل سنّت ، اشکال بزرگی را پدید میآورد .(2)
رویکرد را میبینیم . میگویند : قرآن ، بر مسح پاها نازل شد ، لیکن سنّت بر شستن آنها جریان یافت .
به راستی که این بینش ، تناقضگویی است . چگونه میتوان تصوّر کرد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با وحی قرآن مخالفت ورزد ؟!
این رویکرد را ، در کتابهای شیعه و شیوه استدلالِ آنها ، نمینگریم .
اگر کُلَینی حدیثی را روایت کند که از آن بوی تحریف قرآن به مشام رسد ، نباید به او تهمت زد و تحریف را بدو نسبت داد ، چه رسد به اینکه از این رهگذر ، تحریف را به همه علمای شیعه نسبت دهیم .
زیرا کُلَینی یک مُحدّث است . باید آنچه را از شیخ حدیث خود فرامیگیرد ، نقل کند و جَرْح و تعدیل (درست و نادرست) آن را به علمای رجال وانهد .
وقتی محدّثی ، روایتی را نقل میکند ، بدان معنا نیست که آن حدیث نزد وی صحیح است یا وی به آن ایمان دارد مگر زمانی که محدّث بدان تصریح کند .
تکفیر هیچ مُحدّثی (به بهانه مخالفت وی با امری که امّت بر آن هم عقیدهاند) جایز نیست ؛ به ویژه اگر خود آن محدّث بیان دارد همه آنچه در کتابش هست صحیح نمیباشد و ایمان و اعتقادش را نمینمایاند .
بالاتر از این ، در سخنان علمای مکتب خلفا آمده است که هرکس از روی اجتهاد ، سوره یا آیهای از قرآن را انکار کند ، کافر نمیشود .
ابن نُجَیْم حنفی(1)در البحر الرائق پیرامون «بسمله» و اینکه آیا «بسم اللّه» جزو سوره فاتحه و دیگر سورههاست یا نه ، واکاوی میکند ، میگوید :
به شافعی نسبت دادهاند که [ گفته است ] علما بر نگارش آن اجماع دارند و پیامبر به نوشتن آن در قرآن امر فرمود . این کار ، به تواتر صورت گرفت و همین تواتر ، دلیل قرآن بودن «بسمله» است و با آن ، شبهه اختلاف [ در این عرصه ] از بین میرود .
کسی که قرآن بودنِ بسمله را انکار کند ، کافر به شمار نمیرود ؛ زیرا انکار [ آیات ] قطعی تا زمانی که از آن شبهه قوی پدید نیاید ، موجب کفر نمیشود ، امّا اگر چنین شبههای پا گرفت ، کفر زاست (چنان که در بسمله هست) .(2)
نیز ، مینویسد :
هرگاه شخصی آیهای از قرآن را انکار یا ریشخند کند ، کافر میشود مگر «مُعَوِّذتین» (سوره فلق و ناس) در انکار این دو سوره اختلاف وجود دارد . قول
1) . ابن نُجیم ، زین الدین بن ابراهیم ، فقیه حنفی مصری است 926 - 970ه ق . از استادانِ وی میتوان شرف الدین بُلقینی را نام برد . کتاب «البحر الرائق» شرحی بر «کنز الدقائق فی فروع الحنفیه» اثر عبداللّه بن احمد نسفی میباشد که البته کامل نیست و در 1311ه ق در قاهره چاپ شده است (شهیدی) .
2) . البحر الرائق 1 : 330 - 331 .
صحیح این است که منکر آن دو ، کافر است ، و گفتهاند کافر نیست ، و [ نیز ] گفته شده است : اگر عامی باشد ، کافر میشود و اگر عالم باشد ، کافر نمیگردد .(1)
باقِلاَّ نی ، مینگارد :
اگر قائل شدید «بسمله» قرآن نیست ، آیا فردی را که آن را قرآن بداند ، کافر میشمارید (چنان که اگر شخصی «قِفانَبْکِ ...»(2)
قِفا نَبْکِ مِن ذِکْرَی حَبیبٍ وَمَنْزِلٍ بِسَقْطِ اللِّوَی بَیْنَ الدَّخُول فَحَوْمَل - بایستید به یاد معشوق و منزلی بگرییم که در «سَقْطِ اللِّوَی» میان «دَخُول» و «حَوْمَل» بود بنگرید به ، الأغانی 9 : 50 (م) .
را قرآن بداند ، تکفیر میکنید) ؟گفتهاند : این امر ، بر اساسِ سخنِ کسانی لازم میآید که قائلاند هرکه بسمله را جزو قرآن نداند ، کافر است .
و این نگرش ، درست و پسندیده نیست ، بلکه هرکس بسمله را آیهای از قرآن بداند ، اشتباه میکند و از حق بیرون میرود ، امّا تکفیرش واجب نیست .
زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله امر کرد آن را در آغاز سورهها بنویسند و گاه آشکارا [ در نماز ] بر زبان آورد .
تخطئه فردی که بسمله را جزو قرآن شمارد ، بدان خاطر واجب است که عادت شایع و رایج پیامبر را در القای قرآن وانهاد و به نوعی تأویل دست یازید . چنین شخصی ، نگرشی اشتباه دارد ، امّا این کار ، او را به منزله کسی درنمیآورد که غیر قرآن را - که قرآن نبودنش قطعی است - به قرآن ملحق سازد .
اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آشکارا گفته باشد که بسمله جزو قرآن نیست و آن را به
گونهای رواج داده باشد که منکر این عقیده را باید تکفیر کرد ، یقینی نیست .(1)
[ محیی الدین ] نَوویّ ، در المجموع [ فی شرح المُهَذّبِ ابو اسحاق شیرازی ، در فقه شافعی ] مینگارد :
اُمّت ، بر کافر نبودنِ کسی که «بسمله» را جزو قرآن بداند یا قرآن بودنش را نفی کند ، اجماع دارند . این حکم ، از آن روست که علما در «بسمله» اختلاف دارند .
امّا اگر شخصی حرفی از قرآن را که قرآن بودنش اجماعی است ، نفی کند یا چیزی را که هیچ کس آن را قرآن نمیداند ، جزو قرآن شمارد ، به اجماع [ نظرِ همه عالمان ] کافر میشود .(2)
در سنن بیهقی میخوانیم :
هرکس «مَعُوِّذَتَیْن» [ سوره فَلَق و سوره ناس ] را مانند دیگر سورهها ، جزو قرآن نداند (به خاطر شبههای که در قرآن بودنِ این دو سوره هست) از دینِ اسلام بیرون نمیرود ، هرچند نزد دیگران این شبهه ، ناصواب باشد .(3)
گویاتر از همه اینها ، سخن ابن تَیْمِیّه(4)
1 . دایرة المعارف بزرگ اسلامی 3 : 171 .
2 . نگرش و روش ابن تَیمیّه ، جعفر سُبحانی ، ترجمه : محمّد تقدّمی صابری ، چ1 ، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قُدس رضوی ، 1394 .
3 . شناخت وهّابیّت ، نجم الدین طبسی ، تهیّه وتنظیم : حسن بلقان آبادی و محمد محسن طبسیّ ، چ1 ، دلیل ما ، 1391 ، فصل سوم ، ص67 شهیدی .
است که :بسیاری از علمای سَلَف ، در مسائل فراوانی از این دست ، اشتباه کردند و بر
عدم
تکفیر کسانی که دارای این عقاید باشند ، هم رأی شدند ؛ مانند :
اینکه مُرده صدای زندگان را میشنود ، از سوی بعضی از صحابه انکار شده است .
بعضی از صحابه ، معراج پیامبر را در حال بیداری ، برنتافتهاند .
اینکه محمّد خدا را [ در شب معراج ] دید ، از سوی بعضی از اصحاب رد شده است .
یکی از آنان، در خلافت و تفضیل [ برتری حضرت علی علیهالسلام بر سایر خلفا ] ، سخن معروفی دارد .
در نزاع صحابه با یکدیگر و لَعن بعضی از آنها و کافر دانستن بعضی از ایشان ، اقوالِ معروفی هست .
قاضی شُرَیح ، قرائتِ « بَلْ عَجِبْتَ »(1)(تو در شگفتی و ...) را میخواند و میگفت : خدا تعجّب نمیکند .
این خبر به ابراهیم نخعی رسید ، گفت : شُرَیح ، شاعر است ، به علم خویش میبالد . عبداللّه [ بن عُمَر ] از او فقیهتر بود ، میگفت : «بل عَجِبْتُ» (در شگفتم) .
باری ، این شخص ، قرائتِ ثابتی را انکار میکند و صفتی را برنمیتابد که کتاب و سنّت بر آن دلالت دارند و اُمّت متفقاند که وی یکی از امامان [ حدیث ]است .
بعضی از عالمان سَلَف ، بعضِ دیگر را در حروف قرآن ، انکار میکردند . یکی از آنها آیه « أَفَلَمْ یَیْئَسِ الَّذِینَ آمَنوا »(2)(آیا مؤمنان [ از ایمان کافران ] نومید نشدند) را اینگونه میخواند : «أَوَلَم یَتَبَیَّنَ الَّذین آمنوا» ؛ آیا اهل ایمان ، درنیافتند که .. .
دیگری ، قرائتِ « وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ »(1)(پروردگارت حکم کرد که جز او را نپرستید) را انکار میکرد و میگفت [ آیه چنین است ] : «وَوَصَّی رَبُّکَ» ؛ پروردگارت سفارش کرد .
برخی «مَعُوِّذتین» را حذف میکردند [ و میگفتند ] آخرین سورهای که باید [ در قرآن ] نوشت ، سوره قنوت است .
[ براساس ] اجماع و نقل متواتر ، این خطا پیداست . با وجود این ، تا زمانی که این امور ، نزد آنها تواتر نیابد ، کافر نمیشوند ، گرچه کسی که با نقل متواتر بر او
حجّت تمام شده است ، کافر میگردد .(2)
بنابراین ، تکفیر مسلمان ، کار سادهای نیست .
سخن را با مطلبی از منشور وحدت «دار التقریب» (چاپ شده در مجله رسالة الإسلام) به پایان میبرم ، در آن میخوانیم :
بزرگترین دلیل بر اتّفاق مسلمانان بر متن واحد قرآن ، یکدست بودن قرآنهای موجود در همه نواحی عالَم اسلام است . هیچ مُصحفی را نمیتوان یافت که کوچکترین اختلافی - حتّی درحروف - با مصحف دیگر داشته باشد مگر اختلاف درقرائتها که به لهجهها (یا به خطّ عربی آن زمان که بینقطه و شکل بود) ارتباط مییابد .
قرآن یک چیز است و قرائتها چیز دیگر است .(3)
سخن دکتر شاهین
دکتر شاهین (مانند دکتر احمد مختار عمر و دکتر عبدالعال سالم مکرم) به
مصحف امام علی علیهالسلاممیپردازد و بیان میدارد که چهار قرائت از قرائتهای هفتگانه به آن حضرت میرسد :
1 . ابو عَمْرو بن علاء (م154ه ) از نَصْر بن عاصم و یحیی بن یَعْمُر (م90ه ) این هر دو ، قرائتشان را بر ابو الأسود دُئَلی (م169ه ) عرضه داشتند و ابو الأسود ،
قرائتش را بر علی علیهالسلام عرضه داشت .
2 . عاصم بن اَبی النَّجُود (م127ه ) از ابو عبدالرَّحْمان سُلَمی (در تاریخ وفات وی میان سالهای 72 تا 105ه ، اختلاف است)(1)که بیواسطه قرائتش را بر علی علیهالسلام عرضه داشت .
و قرائتِ عاصم از طریقِ حَفْص بن سُلیمان بن مُغیره ، که اکنون در بیشتر سرزمینهای شرق ، رایج است .
3 . حمزه زَیّات از امام صادق علیهالسلام از باقر علیهالسلام از امام سجّاد علیهالسلام از حسین علیهالسلام از علی علیهالسلام .
4 . کسایی (م189ه ) که به سند پیشین ، قرائتش را بر حمزه عرضه داشت .
دکتر شاهین ، سپس میگوید :
سند قرائتِ حمزه ، در میان این سندها ، از همه بیشتر نظر را جلب میکند ؛ زیرا راویانِ آن امامان اهل بیتاند به گونهای که [ در پرتو آن ، میتوانیم ] اطمینان یابیم که این نیکان ، از اجماع مسلمانان بر «مصحف امام»(2)بیرون نرفتند . نشانه رضایتِ آنها به این مصحف این است که محتوای آن را ، بی زیاده و کم (یا ادّعایی که به این اثر خالد از وحی آسمانی ، آسیب زند) برای مردم میخواندند .
وی ، میافزاید :
امام علی ، با همه توان بر سلامتِ متن قرآن - بر اساسِ آنچه در رسم الخطّ عثمان بود - پای میفشرد و هرکه را میخواست به این کتابت خدشه وارد سازد ، از خود میراند .
ابن خالَوَیْه ، قرائت علی علیهالسلام را میآورد که به جای « وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ » (خوشههای موز) عبارتِ «وطَلْع منضود» (خوشههای خرما) را میخواندْ ،(1)میگوید :
علی رضیاللهعنه این آیه را بر منبر به جای «حا» با «عین» خواند . به آن حضرت گفتند : چرا آن را در مصحف جایگزین نمیسازی ؟
علی رضیاللهعنه فرمود : «ما یَنْبَغی للقرآن أن یُهاج» ؛ سزامند نیست قرآن تغییر یابد .
کدام حرص بیشتر از این تکاپوست که رسم الخطّ قرآن همان گونه که هست بماند و کمترین تغییری در آن راه نیابد (هرچند با جایگزینی «عین» با «حاء») .
در نگرش علی علیهالسلام تغییر قرآن بر اساسِ قرائت آن حضرت ، اهمیّت نداشت ، مهم این بود که مردم این کار را سنّتی نسازند که پیشینهای مهم به شمار آید و بعدها آن را در اصلاحاتی که به نظرشان ضروری میآید (و گاه برخاسته از هواهای نفسانی است) برانگیزد و در نتیجه ، متن قرآن ، در معرضِ خطرِ تحریف و جعل قرار گیرد .
علی علیهالسلام این نکته مهم را از دست نداد که : «هرکس سنّت بدی را بنیان نهد وبالِ آن و وبالِ همه کسانی را که بدان عمل کنند - تا روز قیامت - بر دوش میکشد».
1) . شایان ذکر است که براساس مطلبی که در همین کتاب خواهد آمد ، معنای هر دو عبارت ، خوشههای خرماست و«طَلْح» با «طَلْع» مترادف یا دو گویشاند م .
خدا بر این روش پسندیده ، علی علیهالسلام را پاداش میدهد . آن حضرت ، مردم را
از انجام اصلاحات در قرآن باز داشت و قرآن را تا قیامت [ از تحریف ] حفظ کرد .
سخن پیرامونِ قرآنی که در تاریخ به علی نسبت دادهاند - و گفتهاند علی مُصحفی داشت - کار سادهای مینماید ، به حدّ [ اشکال ] خبری که درباره مُصحف ابن مسعود یا اُبَیّ نقل شده است ، نمیرسد . البته اگر مسائل سیاسی و تاریخیای که با آن مرتبطاند ، نبود .
غالیانِ حدیث ساز (با روایاتی که به این قرآن چسباندند و قصههایی که پیرامون آن حکایت کردند) بر این اشکال دامن زدند . مردم در این عرصه ، از هم جدا شدند .
پراکندگی در چنین جایی را نباید ساده انگاشت ؛ زیرا به لغزشگاههای اعتقادی مهمّی ارتباط دارد .. .
پس از آنکه موضع علی را نسبت به مصحف امام - با سندهای ثابت و قطعی - دریافتیم ، بر خود لازم میدانیم ماجرای مصحف علی را با جزئیّاتی از رویکرد بعضی از شیعیان ، به دست آوریم .
دکتر شاهین ، در عنوان «عَودة إلی الحدیث عن مُصحف علی» (بازگشتی به سخن پیرامون مصحف علی) مینگارد :
با آگاهی به اینکه هیچ یک از روایات پیشین از علی نیست ، درمییابیم قرآنی را که علی پسندید ، جز همین «مصحف امام» نبود که اگر عثمان آن را فراهم نمیآورد ، علی آن را سامان میداد .(1)
1) . نگرش درست این است که علی علیهالسلام قرآن را نوشت و نقل آن تواتر یافت . عثمان در شیوه جمع مصحف یا یکسان سازی قرآنها ، راه ناصوابی را پیمود . در مصحف عثمان براساس گفته خودش اشتباه وجود داشت ، بر خلاف مصحف علی علیهالسلام که دلالتی بر وجود اشتباهی در آن ، نیست .
ورای این گزاره ، جز دستهای از قرائت شاذ از علی در دسترس نداریم که گاه به اختلاف لهجهها نسبت مییابد و گاه به زیادتهای بیانی .
این روایات ، با آنچه از عبداللّه بن مسعود یا از اُبَیّ و ابن عبّاس در این زمینه
نقل شده است ، فرق ندارد مگر در قالبِ روایت یا به عبارت درستتر ، در طبیعت حروفی که ویژه علیاند از این نظر که فضای معیّنی را مینمایانند که نشانهها را بر روایات مینهد و قاریای که در بیانِ قرآنی ، صاحبنظر است و قرائت و تفسیرهایش بعضی از آرای او را در بردارد .
شأن علی در این ساحت ، شأن دیگر صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که این مصحفها و قرائتها از آنها روایت شده است .
دکتر شاهین - در ادامه - بعضی از قرائتهای منسوب به علی علیهالسلام را میآورد ، آن حضرت ، واژههای زیر را چنین میخواند :
« مِنْ مُوصٍ جَنَفاً »(1)«حنفا» .
« یُحَرِّفُونَ الکَلِمَ »(2)« ... الکلام» .
« أنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ »(3)« ... عُبَید اللّه» .
« یَوْمَ حَصَادِهِ »(4)«یوم حصده» .
« وَرِیشاً »(1)«وریاشاً» .
« سَبِیلَ الرُّشْدِ »(2)« ... الرّشاد» .
« وَعَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا »(3)« ... خالفوا» .
« قَدْ شَغَفَهَا »(4)«شعفها» .
« أَفَلَمْ یَیْأَسِ »(5)«أفلم یتبیّن الذین آمنوا» .
« لَنُبَوِّئَنَّهُمْ »(6)«لنثوینّهم» .
« ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا »(7)« ... ننحی» .
« یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا »(8)«یا ویلنا مِنْ بَعْثنا» .
« جِبِلاًّ »(9)«جِیلاً» .
این نمونهها ، بیانِ درستی از قالب قرائتهای روایت شده از علی است . در اینها - جز تغییراتی اندک در واژهها - زیادتی بر متن قرآن نیست .
علی ، آیه « وَکَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً »(10)(ناپیدا از ایشان ، پادشاهی بود که هر کشتی را به زور میگرفت) را این گونه قرائت میکرد : «وکان
إمامهم ملک یأخذ کلّ سفینة صالحة غصباً» ؛ پیشاپیش آنان پادشاهی بود که هر کشتی سالمی را به زور میستاند .
ابن مسعود ، ابن عبّاس ، اُبَیّ بن کعب نیز آن را همین گونه میخواندند .
این فرقها،فقط تفسیریاند و بر اساسِ آنچه از علی و دیگر صحابه مأثور است (اینکه آنان «مصحف امام» را میخواندند) جز بیانِ مراد آیه به شمار نمیروند .
امّا دیگر روایات علی ، از نوع همسو با رسم الخط عثمانی است (خواننده هر وجهی را برای مخالفت توهّم کند) قرائتهایی که از قرائت عمومی در کشیده یا کوتاه نوشتن الف ، فرق میکند ، به طور کامل با رسم الخط عثمانی سازگارند ؛ زیرا در رسم الخط عثمانی در بیشتر جاها ، الف نگاشته نمیشود و بدین ترتیب ، واژه ، هر دو گویش را در بر دارد .
مثال زیر ، از این دست است :
« ملِکِ یَوْمِ الدِّینِ »(1)(پادشاه روز جزا) که آن را با الف ممدود ، به صورتِ «مالک» میخوانیم . قرائت درست که قرائتِ ابو عَمْرو بن علاست ، همین گونه است ، در قرائت غیر او ، به صورت «ملک» (با الف مقصور) خوانده میشود .
جریانِ « الکلم »(2)و «الکلام» ، « حصاده »(3)و «حصده» ، « ریشا »(4)و «ریاشا» ، « الرُّشد »(5)و «الرشاد» ، « خلّفوا »(6)و «خالفوا» در همین راستاست
[ پایان سخن دکتر شاهین (7)] .
1) . سوره حمد 1 آیه 4 .
2) . سوره نساء 4 آیه 46 ؛ سوره مائده (5) آیه 13 و41 ؛ سوره فاطر (35) آیه 10 .
3) . سوره انعام 6 آیه 141 .
4) . سوره اعراف 7 آیه 26 .
5) . سوره بقره 2 آیه 256 ؛ سوره اعراف (7) آیه 146 ؛ سوره جن (72) آیه 2 .
6) . سوره توبه 9 آیه 118 .
7) . تاریخ قرآن ، دکتر عبدالصّبور شاهین ، ترجمه : دکتر سید حسین سیّدی ، ص185 شهیدی .
ماجرا بسی فراتر از هماهنگی قرائتِ امام علی علیهالسلام با مصحف عثمان یا حرف زید بن ثابت است . قرائت علی علیهالسلام همان قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد که قرائت جبرئیل از ناحیه خداست و مصحف علی علیهالسلام همان مصحف رسول خداست .
به امام علی علیهالسلام قرائتهایی را نسبت دادهاند که آن حضرت نخواند و از زبان ائمّه علیهمالسلام روایت نشده است .
اینکه گفتهاند آن حضرت سوره عصر را این گونه میخواند : «والعصر ، ونوائب الدهر ...» (سوگند به روزگار و گرفتاریهای آن) و دیگر قرائتهای مخالف با قرآن رایج ، سخنان پوچی است . بسیاری از علمای اهل سنّت به بطلان آنها گواهی دادهاند ؛ زیرا اینها خبرهای واحدیاند که یارای ایستادن در برابر خبرهای متواتر و مشهور را ندارند .
صاحب المبانی میگوید :
این روایت که یحیی بن آدم آن را از ابوبکر بن عیّاش ، نقل میکند ، سخن باطلی است .
این انباری میگوید : عاصم بن اَبی النَّجُود ، برایم گفت : هیچ کس جز ابو عبدالرَّحمان سُلَمی ، حرفی از قرآن را برایم نخواند . ابو عبدالرّحمان ، قرائتش را بر علی رضیاللهعنه عرضه داشت . از نزد ابو عبدالرّحمان باز میگشتم و آن قرائت را بر زِرِّ بن حُبَیش میخواندم ، زِرّ ، قرائتش را بر عبداللّه بن مسعود ،
عرضه کرد .
ابن انباری ، میگوید : به عاصم گفتم : مطمئن شدم [ که این قرائت از علی نیست ] .
ابو عبدالرّحمان ، از علی رضیاللهعنه « وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ »(1)روایت میکند .
به شهادتِ عاصم بر ابو عبدالرّحمان و روایت عبدالرّحمان از علی و ضبط قرائت از آن حضرت ، روایتِ ابوبکر عیّاش از علی رضیاللهعنه باطل است .
صاحب المبانی (پس از این مطلب) میگوید : کسی که از علی روایت میکند که خواند : «والعصر ونوائب الدَّهر» ، دروغ میبندد یا روایتِ درست را از یاد برده است .(2)
امام علی علیهالسلام و قاریان
اندکی بعد ، حال قاریانِ صحابی و نسخههای آنان را که عثمان (در کار جمع قرآن و یکسان سازی مصحفها) به آنها پناه جُست ، درخواهیم یافت . نیز دانستیم که آنان از علی علیهالسلام نخواستند که نسخه قرآنش را بیاورد و امام علیهالسلام داوطلبانه آن را به آنها نداد ، لیکن از طریقِ ابو عبدالرّحمان سُلَمی و ابو الأسود
دُئلی و ابن اَبی لیلا ، بر قرآن علی علیهالسلام اعتماد کردند و امام علیهالسلام آن را پسندید .
آنان بر قرائت علی علیهالسلام تکیه کردند و آن را بُن مایه چهار قرائت از قرائتهای شایع در آن زمان ، قرار دادند تا از این رهگذر ، مصحف خویش را درست بنمایانند و به آن مشروعیّت بخشند .
برای دستیابی به قرائتِ امام علی علیهالسلام از حُذَیفة بن یمان یاری خواستند یا امام علی علیهالسلام قرآن تلاوت را از طریق حُذَیفه ، به عثمان رساند .
به نظر نگارنده ، حجیّتِ قرآن کنونی ، به زحمتِ زیاد نیاز ندارد ؛ چراکه در آن زمان خوانده میشد و از سوی معصوم علیهالسلام نیز صحیح دانسته شد .
بزرگان ، اسامی کسانی را که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه کردند ، آوردهاند .
به دلیلِ وجود قرائتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام در میانِ این قرائتهای رایج ، نیز پی بردن به حجیّت قرآن حاضر ، آسان است .
از این رو ، اشکال در قرآنِ تلاوت نیست ، بلکه در مصحفی است که با تفسیر همراه بود .
با نگاه اجمالی به نهج البلاغه ، خطبههای حضرت زهرا علیهاالسلام در رویارویی با ابوبکر و عُمَر ، سخن دوازده تن از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله (که علیه ابوبکر و ناحق بودن خلافتش ، احتجاج کردند) درمییابیم که هیچ یک از اینان آیهای را که بر خلاف قرائتِ مشهور در آن روزگار باشد ، شاهد نیاوردند .
در سخنانِ حضرت زهرا علیهاالسلام و امام علی علیهالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام عباراتی دیده میشود که دلالت دارند احتجاج آنها به آیهها و سورههای همین قرآن - بی زیاده و کم - بود .
این سخنِ فاطمه علیهاالسلام که میفرماید : «وهذا کتاب اللّه بین أظهرکم»(1)(این کتاب خداست که پیش شماست) بر وجودِ قرآن کاملی رهنمون است که در آن زمان در دستِ مسلمانان وجود داشت و نزد فاطمه علیهاالسلام پذیرفته بود ؛ زیرا آیاتِ آن را شاهد میآورد وگرنه ، خردمندانه نمینماید که آن بانو ، به قرآن تحریف شده استدلال کند .
اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله - همگی - آیاتِ همین قرآنی را که ما اکنون هر روز آن را تلاوت میکنیم ، میخواندند و آنها را شاهد میآوردند ؛ یعنی مُصَحّح قرآن ، مشهور بودنِ آن بود ، نه راهکار چسبیدن به دو شاهد (حفظ و کتابت) و ادّعاهای مشابه آن که از منطق و عقل سلیم به دورند .
1) . بلاغات النساء : 14 .
سخنی را که طَحاوی از یحیی بن اَکْثَم روایت میکند ، میتوان در این راستا افزود ، میگوید :
اگر در پی قرائتی باشیم که دارای خاستگاهِ درست باشد ، صحیحتر از قرائت عاصم نمیتوان یافت ؛ زیرا میگوید : قرآن را بر ابو عبدالرّحمان عرضه داشتم ، وی آن را بر علی رضیاللهعنه عرضه کرد و علی آن را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواند .. .
راست میگوید . ما قرائت عاصم را - حرف به حرف - از روح بن فَرَج یاد گرفتیم . وی برایمان حدیث کرد که آن را از یحیی بن سلیمان جُعفی آموخت و به ایشان گفت : برای ما حدیث کرد ابوبکر بن عیّاش ، گفت : قرائتم را بر عاصم خواندم .
ابوبکر [ انباری ] میگوید : از عاصم پرسیدم : بر چه کسی قرائت را عرضه داشتی ؟ گفت : بر سُلَمی ، و سُلَمی آن را بر علی خواند و علی ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فراگرفت .. .
برایم حدیث کرد ابراهیم بن احمد بن مروانِ واسطی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد ابراهیم بن احمد بن مروانِ واسطی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد محمّد بن خالد بن عبداللّه واسطی ، گفت : شنیدم حَفْص بن سلیمان کوفی از عاصم روایت کرد که گفت : ابو عبدالرّحمان ، بیان میداشت :
بارها قرآن را بر علی خواندم و فراوان آن حضرت قرآن را خواند و من خط بُردم . قرآن را [ از آغاز ] تا پایان برای حسن و حسین قرائت کردم .(1)
جمله پایانی این روایت «وأَقْرَأْتُ الحَسَنَ والحُسَین حَتَّی خَتَما القُرآن» (قرآن را برای حسن و حسین قرائت کردم تا اینکه ختم کردند) دو پهلوست . شاید سخن
1) . مشکل الآثار 1 : 263 - 264 ؛ نیز بنگرید به ، وفیات الأعیان 6 : 390 ، رقم 825 .
سُلَمی باشد و شاید از سوی راوی اضافه شده است ؛(1)
نیز میتوان گفت : حسن و حسین علیهماالسلام قرائت قرآن را - در ظاهر - از ابو عبدالرّحمان فرا میگرفتند تا برای مردم بیان دارند که این قرائت - نزدشان - صحیح است .
زیرا انگیزهای وجود نداشت که حسن و حسین علیهماالسلام قرآن را نزد ابو عبدالرَّحمان سُلَمی ختم نمایند ؛ چراکه پدرشان علی علیهالسلام قرآن را برای سُلَمی خواند ، چرا برای دو فرزندش آن را قرائت نکند ؟!جَزَری (و دیگران) حکایت کردهاند که حسن و حسین قرائتِ قرآن را از علی آموختند . معنا ندارد که معصوم ، از غیر معصوم قرآن را بیاموزد .
چگونه ممکن است جدّشان پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را برای آنان نخوانده باشد ، در حالی که آن حضرت مسلمانان را به آموزش و فراگیری قرآن ، دعوت میکرد و ثواب تلاوت و ختم آن را بیان میداشت ؟!
چرا مادرشان زهرا علیهاالسلام قرآن را برایشان قرائت نکند ؟!
به احتمال قوی ، (سُلَمی) بدان خاطر قرآن را برای حسن و حسین علیهماالسلام خواند تا دریابد که قرآن را از علی ، درست فرا گرفته است ؛ زیرا حسن و حسین علیهماالسلام (مانند سُلَمی) قرآن را از علی علیهالسلام آموختند . سُلَمی با این کار میخواست آسوده خاطر شود [ و هیچ اشتباهی برجای نماند ] از این رو ، میگوید : «بارها
1) . بسا [ شرایط ] دوران این دو امام امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ، به زمان عثمان و معاویه رسیده بود [ یعنی ظرف زمانی و شرایط به گونهای بود که این دو امام علیهماالسلام از این طریق میتوانستند ، قرآن را پاسداری کنند و بگویند ما قرآن را از سُلَمی فرا گرفتیم ] . شبیه سخنی که اهل مدینه درباره امام باقر علیهالسلام بیان میداشتند و میگفتند : هرگز دروغگوتر از این شخص ، ندیدیم ! از کسی که ندیده است روایت میکند ! و آن گاه که دیدند امام باقر علیهالسلام از جابر بن عبداللّه انصاری ، برایشان حدیث میکند ، او را تصدیق کردند ، در حالی که جابر نزد آن حضرت میآمد و از وی حدیث میآموخت رجال کَشّی 1 : 222 ، رقم 88 ؛ الکافی 1 : 469 ، حدیث 2
قرائتم را بر علی عرضه داشتم» ، «علی قرآن را میخواند و من خط میبردم و فراوان این کار را انجام دادم» و این ، یعنی سُلَمی قرآن را قرائت میکرد ، سپس با قرائتِ علی علیهالسلام قرآن را خط میبُرد تا به ضبط دقیقتر دست یابد ، سپس آن را برای امام حسن و حسین صلیاللهعلیهوآله خواند تا به صحّتِ آن مطمئن شود .
این وجه ، به مقام معصوم علیهالسلام سزامندتر مینماید .
ابن شهرآشوب در مناقب آل ابی طالب بیان میدارد که ریشه قرائتهای هفتگانه ، علی علیهالسلام است ، نه اینکه علی علیهالسلام همه این قرائتها را بر زبان آورده باشد ، میگوید :
قاریان هفتگانه ، به قرائت علی علیهالسلام باز میگردند .(1)
حَمزه و کسایی ، بر قرائت علی علیهالسلام و ابن مسعود ، تکیه دارند ، امّا مصحف آن دو ، مصحف ابن مسعود نیست . هر دو به قرائت علی بازمیگردند و با قرائتِ ابن مسعود از نظر اعراب ، هماهنگاند .
ابن مسعود ، میگفت : هیچ کس را قاریتر از علی ندیدم .
نافع و ابن کثیر و ابو عَمْرو ، بیشتر قرائتشان برگرفته از ابن عبّاس است . ابن عبّاس ، قرائت قرآن را از اُبَیّ و علی علیهالسلام آموخت و از آنجا که قرائت این سه نفر ، با قرائت اُبَیّ سازگاری ندارد ، میتوان پی بُرد که برگرفته از علی علیهالسلام است .
عاصم ، قرائت قرآن را از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی دریافت و ابو عبدالرّحمان ، میگوید : همه قرآن را نزد علی علیهالسلام خواندم .
میگویند : گویاترین قرائتها ، قرائت عاصم است ؛ زیرا اصلِ قرائت را
1) . مناقب آل ابی طالب 1 : 321 ، مناقب خاندان نبوّت و امامت 2 : 849 ؛ بحار الأنوار 40 : 157 (و جلد 89 ، ص53) ؛ نیز بنگرید به ، عمدة القاری 18 : 82 .
[ بر زبان ] میآورد بدین گونه که آنچه را دیگران ادغام میکنند ، وی آشکار میسازد و همزهای را که دیگران با تلفّظ نرم و رقیق میآورند ، وی مینمایاند و الفهایی را که دیگران با «اماله» قرائت میکنند ، فتحه میدهد .
عدد کوفی(1)در قرآن ، به علی علیهالسلام منسوب است . در میان صحابه ، به کسی جز او ، عدد را نسبت ندادهاند و تنها اهل هر شهری ، آن را از بعضی از تابعان نوشتهاند .
آری ، سُلَمی قرائتِ قرآن را از علی علیهالسلام آموخت و عاصم اصلِ این قرائت را از سُلَمی فرا گرفت .
حَفْص ، میگوید : عاصم ، برایم گفت : قرائتی که برایت میخوانم ، قرائتی است که بر سُلَمی عرضه داشتم و او آن را از علی آموخت .
عاصم بیان میدارد که وی در هیچ موردی با قرائتِ ابو عبدالرَّحمان مخالفت نمیورزید . ابو عبدالرَّحمان [ نیز ] در هیچ جا با قرائتِ علی علیهالسلام مخالفت نمیکرد .(2)
ابو الأسود دُئلی قرائت قرآن را از علی فرا گرفت و نَصْر بن عاصم ، از ابو الأسود [ تلفّظِ درست ] زبانِ عربی و قرآن را آموخت ،(3)و ابو عَمْرو بن علاء (یکی از قاریان هفتگانه) قرائت را از نصر ستاند .
و نیز یحیی بن یَعْمُر ، ادبیّات عرب و قرائتِ قرآن را از ابو الأسود ، یاد
گرفت .(1)قَتاده از یحیی روایت میکند و ابن ابی اسحاق حَضْرمی ، قرائتش را بر یحیی عرضه داشت .
همچنین عبدالرَّحمان بن هرمز ، قرائت را از ابو الأسود آموخت ، سپس خود از قاریان شد و مردم قرائتشان را نزد او میخواندند .
نامیترین شخصی که از ابو الأسود قرائتِ قرآن را یاد گرفت و پیش او شاگردی کرد ، نافع بن ابی نُعَیم (مشهورترین قاری مدینه و یکی از قاریان هفتگانه) است .
اشخاص زیر نیز قرائت را از ابو الأسود آموختند : عَنْبَسَة الفیل ، مَیمون اَقْرن ،
معاویة بن عُمَر دُئلی ، عطاء بن اَبی اَسود دُئلی ، حُمران بن اَعْیَن ، ابو حمزه کوفی
شیبانی (و دیگران) .
عبدالرَّحمان بن ابی لیلای کوفی نیز قرائتش را بر علی علیهالسلام عرضه داشت .
کسانی همچون حمزه زَیّات ، کسایی ، ابو عَمْرو بن علاء ، از طریق همین اشخاص ، قرائت را از علی علیهالسلام دریافتند .
حمزه زیّات ، قرائت را از امام صادق علیهالسلام از باقر علیهالسلام از امام سجّاد علیهالسلام از امام حسین علیهالسلام از علی علیهالسلام ستاند .
کِسایی - با همین سند - قرائت را از حمزه ، فرا گرفت .
ابو عَمْرو بن علاء ، نَصْر بن عاصم ، یحیی بن یَعْمُر ، قرائت را از ابو الأسود آموختند و او نیز قرائت را از علی علیهالسلام دریافت و .. .
عاصمی در المبانی فی نظم المعانی میگوید :
از عوام بن حَوْشَب روایت شده است که ابو عبدالرَّحمان سُلَمی هرگاه قاری ،
1) . همان ، ص381 ، رقم 3873 .
قرآن را نزدش میخواند و به پایان میرساند ، او را پیش رو مینشاند و دست بر سرش میگذاشت و میگفت : ای شخص ، پرهیزکار باش ! اگر به آنچه دانستی عمل کنی ، بهتر از تو کسی را نمیشناسم .(1)
صاحب نصوص علی علوم القرآن پس از نقل این روایت ، مینویسد :
این حدیث ، رهنمون است بر اینکه قرآن در دست ما کامل و تمام است . هرکه کم و زیاد یا تغییر و تبدیل یا تقدیم و تأخیری را در آن ادّعا کند ، بر خدا دروغ میبندد و بر پیامبر و مسلمانان بهتان میزند .
ابو عبدالرّحمان ، دست پرورده علی علیهالسلام بود و قرائت را از آن حضرت آموخت و ستاند . هرگاه وی خبر دهد که [ با فلان آیه ] قرآن به آخر میرسد و پس از آن چیزی نیست ، گویا میگوید : مذهب علی رضیاللهعنه این است .
علی رضیاللهعنه نماز مغرب و عشا و نماز صبح را با مردم میگزارد . آنان قرائتش را میشنیدند و سخنش را میفهمیدند . اگر در یک حرف یا بیشتر با عثمان و ابوبکر و عمر مخالفت میورزید ، مردم سویش میشتافتند و چون و چرای آن تغییر را جویا میشدند .
افزون بر این ، قرآنی را که شخص نزد ابو عبدالرَّحمان میآموخت و وی را در این کار ترجیح میداد ، مانند قرآنی بود که علی در نماز با مردم میخواند . مردم ، آن را با رأی ابوبکر و عُمَر و عثمان (و دیگر مسلمانان) همسو مییافتند . اگر اینان در آن حرف یا کلمهای را زیاد و کم میکردند ، به دلیل جایگاه بلند و قدر و منزلتی که علی داشت ، مردم با قرائتِ علی هماهنگ میشدند و آن را در مصحفها - با خطی که آن حضرت میخواست - مینگاشتند .
1) . الجامع لأحکام القرآن 1 : 6 - 7 .
در کلام نثر علی «دُهقان» را مضموم یافتند و در واژهای «یاء» را دیدند ، آن دو را از علی حکایت کردند و به آن حضرت نسبت دادند .(1)
آیة اللّه معرفت رحمهالله پس از نقل سخن ذَهَبی ، مینگارد :
قرائتی که حَفْص بن سلیمان از عاصم بن اَبی النَّجُود آموخت ، به علی میرسد .
میتوان نتیجه گرفت که قرائت امروزین ما ، همان قرائت علی علیهالسلام است که از عهد نخست پابرجا شد و امّت - نسل اندر نسل - آن را به خاطر سپردند و همچنان جاودان خواهد ماند .(2)
آیة اللّه معرفت ، در زیر عنوانِ «حَفْص وقرائتنا الحاضرة» (حَفْص و قرائتِ اکنون ما) مینویسد :
علی علیهالسلام نخستین کسی است که ایده جمعِ قرآن را (بیدرنگ پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله) مطرح ساخت .
قرآنی را که آن حضرت گرد آورد ، گرچه طرد گردید ، لیکن این اندیشه ، اثرش را در همان زمان برجای نهاد و از نظر اصلِ متنِ قرآن ، میان دو جمع علی علیهالسلام اختلافی وجود نداشت .
مصحفهای عمدهای که در آن دوران (پیش از یک دست سازی قرآنها) همه قرآن در آنها گرد آمد ، عبارتاند از : مصحف عبداللّه بن مسعود ، اُبَیّ بن کعب ، ابو درداء ، مقداد بن اسود (اینان به گرایش خاص سمتِ خاندانِ پیامبر شناخته میشدند) دیگر مصحفها بدین اعتبار نبودند . نوشتههای قرآنی ابوبکر ، نامنظم بود و میان دو جلد سامان نیافت .
ایده یک دست سازی قرآن در زمان عثمان ، نخستین بار از سوی حُذَیفه بن یمان مطرح شد (که داستانش پیش از این آمد) .
اُبیّ بن کعب ، عهدهدار املایِ قرآن بر گروه نسخه نویسِ «مصحفهای
یکسان» گشت . هر کجا در ثبت واژهها با مشکل رو به رو میشدند ، به اُبَیّ مراجعه میکردند .
سامانِ مصحف و نقطهگذاری آن به دست ابو الأسود دُئَلی و دو شاگردش (نَصْر بن عاصم و یحیی بن یَعْمُر) انجام گرفت .
اوّلین شخصی که به زیباسازی و خوش نویسی قرآن ، دست یازید ، خالد بن ابی هَیَّاج (از یاران علی علیهالسلام) بود . سپس به دست خلیل بن احمد فراهیدی ، قرآن - به شکل کنونی - اعراب گذاری شد . وی نخستین کسی است که همزه ، تشدید ، رَوْم(1)و اِشْمام(2)را نهاد .
شیعیان ، مبانی قرائتها را وارسی کردند و قواعد آن را استوار ساختند و با امانت و اخلاص ، در روشها و گونههای آن ، نوآوری پدید آوردند .
چهار تن از قاریان هفتگانه (اگر نگوییم شش نفر از آنها) شیعهاند .
افزون بر این ، قاریان بزرگی در شهرها و دورانهای مختلف (و همتایان آنها که در قرائت سرآمد بودند) از شیعیان به شمار میروند ؛ کسانی چون :
ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب ، ابو درداء ، مقداد ، ابن عبّاس ، ابو الأسود ، عَلْقَمه ، ابن سائب ، سُلَمی ، زِرِّ بن حُبَیش ، سعید بن جُبَیر ، نصر بن عاصم ، یحیی بن
1) . رَوْم (حرکت پنهان میان دو حرکت) از اَقسام نُه گانه وقف است ، حرکت آهستهای که شخص کر آن را نشنود (بنگرید به ، لغت نامه دهخدا ، ذیل واژه «رَوْم») (م) .
2) . اِشمام - در اصطلاح قاریان یا نحویان - حرکت بیصدا با لب است به گونهای که دو لب پس از ساکن کردن مرفوع و مضموم - بدون صدا - روی هم آیند فرهنگ ابجدی : 81 (م) .
یَعْمُر ، عاصم بن اَبی النَّجود ، حُمران بن اَعْیَن ، اَبانِ بن تَغْلِب ، اَعْمَش ، ابو عَمْرو
بن علاء ، حمزه ، کسایی ، ابن عَیّاش ، حَفْص بن سلیمان .
قرائتِ امروزین ما - قرائت حَفْص - قرائتِ خالص شیعی است . حَفْص (از اصحاب امام صادق علیهالسلام) آن را از استادش عاصم (از شیعیان بزرگ کوفه) و عاصم آن را از سُلَمی (که علی رغم انحراف در پایان عمر ، از یاران خاص علی علیهالسلامبود)(1)
بَرقی ، سُلَمی را از یاران خاصِ مُضَری امام به شمار میآورد (رجال برقی ، رقم 73) .
و سُلَمی از علی علیهالسلام و علی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله از خدای بزرگ ، روایت میکند .(2)قرآنی که امروزه در دستانِ ماست ، از سوی ائمّه علیهمالسلام پذیرفته و امضا شد . ما به پیروی از امامان علیهمالسلام آن را میخوانیم .
علی رغم خطایی که در جمع و ترتیب قرآن جریان یافت و با وجود مشروع دانستن قرائتهای گوناگون (از رهگذر گویشهای هفتگانه با این ادّعا که همه آنها گزینههای حدیث پیامبرند ، در حالی که چنین نیست) جست و خیزها برای تحریف قرآن ، ناکام ماند .
ائمّه علیهمالسلام به اصالتِ الهی همین قرآن ، اعتراف دارند و آن را صحیح میدانند و این بدان معناست که امام علی علیهالسلام مانند دیگر صحابه (اُبَیّ بن کعب ، ابو موسی اشعری و ...) همین مصحف را پذیرفت .
لیکن همزمان با این سخن ، وجود اختلاف میان قرائت اهل بیت علیهمالسلام و قرائتهای صحابه را نفی نمیکنیم . نیز ترتیب مصحفهای صحابه با قرآن اهل بیت علیهمالسلام در جای سورهها (و دیگر چیزها) فرق داشت . اختلاف در رسم الخط و قرائت میان خود مصحفهای صحابه هم انکار ناشدنی است .
به نظر نگارنده ، این اختلاف در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود ، بلکه در دوران ابوبکر و عُمَر پدید آمد و پس از آن دو ، گسترش یافت ؛ چراکه آن دو ، روش خطایی را پیمودند .
اکنون اسامی کتابهایی را میآوریم که پیرامون اختلاف مصحفهای صحابهاند و بیان میدارند که این اختلاف در همان قرنهای نخست وجود داشت و عثمان نتوانست امّت را بر یک قرائت ، یک دست سازد ، بلکه اختلاف تا قرنهای پسین ادامه یافت :
1 . اختلاف مصاحف الشام والحجاز والعراق ، اثر ابن عامر یَحْصُبی (م118 ه ) .
2 . اختلاف مصاحف أهل المدینة وأهل الکوفة والبصرة ، اثر کسایی (م189 ه ).
3 . اختلاف أهل الکوفة والبصرة والشام فی المصاحف ، اثر فَرّاء (ابو زکریّا ،
فَرّاء ، یحیی بن زیاد) (م207ه ) .
4 . اختلاف المصاحف ، اثر خَلَف بن هشام ، ابو محمّد اَسَدی بغدادی (یکی از قاریان دهگانه) (م229ه ) .
5 . اختلاف المصاحف وجامع القراءات ، اثر مَداینی (م321ه ) .
6 . المصاحف والهجاء ، اثر محمّد بن عیسی اَصبهانی (م253ه ) .
7 . اختلاف المصاحف ، اثر ابو حاتم ، سَهْل بن محمّد سجستانی (م248ه ) .
8 . المصاحف ، اثر ابن ابی داوود سجستانی (م316ه ) .
9 . المصاحف ، اثر ابن اَشْتَه (م360ه ) .
10 . المصاحف ، اثر ابن اَنباری (م328ه ) .
11 . غریب المصاحف ، اثر وَرَّاق .
امّا این اختلاف ، به حجیّت قرآن متداول آسیب نمیزند ؛ زیرا حجیّت آن برگرفته از شهرت و تواتری است که اَفراد در قرآن سراغ داشتند . نیز این قرآن ،
از روی مصحف علی علیهالسلام است . امام علیهالسلام آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید و از پشتِ بستر آن حضرت گرد آورد .
این قرآن را امام معصوم از پیامبر معصوم ستاند و امامان معصوم علیهمالسلام بدان تن دادند و امّت آن را پذیرفت .
نیز چهار تن از قاریان هفتگانه (یا بیش از چهار نفر) با قرائت علی علیهالسلام هماهنگاند .
همچنین شکل دهی و نقطه گذاری قرآن ، به وسیله شاگردان ابو الأسود دُئلی انجام پذیرفت ؛ همو که قرائتِ قرآن را از علی آموخت .
امام علی علیهالسلام و بزرگان صحابه (همچون اُبَیّ و ابن مسعود) با قرائتِ همین قرآن در نمازهاشان و دیگر جاها ، قرائتِ رایج را تصحیح کردند و قرائت و اِقرای آنها ، قرائتِ اصل برای قرآن حاضر شد ؛ زیرا اینان سرآمد صحابه بودند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به راستگویی و درستی قرائتشان شهادت داد .
قرائتی که میان مسلمانان مورد اعتماد است ، قرائت اینان میباشد (نه قرائت زید) روایات متفقاند که اینان قرآن را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آوردند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خاطر درستی قرائتشان آنان را ستود و آنان را برای قرائت قرآن گماشت و از مسلمانان خواست قرائت را از ایشان بیاموزند .
قرائت اینان و شاگردانشان ، سند قرآن کنونی است ، نه گویش زید و خط مشی عثمان .
در هر حال ، مهم این است که ائمّه علیهمالسلام همین قرآن را پذیرفتند و این ، یعنی تحریفی در آن روی نداد وگرنه آنان علیهمالسلام اجازه نمیدادند افراد قرآن تحریف شده را بخوانند .
یک دستی متن قرآن و تازه و گویا ماندن آن در گذر قرنها - علی رغم همه
ملابساتی که بر آن جریان یافت - بیانگر اعجاز قرآن و تأثیر ناپذیریاش از متغیّرهاست .
با وجود چاپهای فراوان قرآن در شهرهای مختلف و زمانهای متفاوت و اختلاف رسم الخطها و شکلهای گوناگون خط ، قرآن با عنایت خدای متعال ، از تحریف مصون ماند .
همه اینها در حالی است که دشمنان اسلام میکوشند سیمای قرآن را زشت سازند و در متن آن دست برند .
اینکه قرآن پاکیزه و شیوا ماندگار شد ، بهترین دلیل است بر اینکه از هر تحریف و اشتباهی به سلامت رست .
بدین ترتیب ، روشن شد که شیعه ، سند درستی به این قرآن حاضر دارد .
علاّمه حِلّی ، در تذکرة الفقهاء به لزوم خواندن قرآن به قرائت متواتر - در نماز - فرا میخواند ، میگوید :
باید آیاتِ متواتر [ در نماز ] قرائت شود و اینها را مصحف علی علیهالسلام در بر دارد ؛ زیرا بیشتر صحابه بر آن هماهنگاند و عثمان دیگر قرآنها را سوزاند .(1)
سیّد عبدالحسین شرف الدین در اَجْوِبة مسائل جار اللّه مینگارد :
از این دیدگاه [ تحریف قرآن ] به خدا پناه میبریم و از این نابخردی برائت میجوییم . هرکه این عقیده را به ما نسبت میدهد ، مذهب ما را نمیداند یا بر ما میبندد . قرآن (با همه آیهها و کلمهها و حرفها و حرکت و سکونهایش) از طریق ما با تواتر قطعی به اهل بیت علیهمالسلام میرسد . جز سبک مغز در این مطلب ، به شک نمیافتد .
1) . تذکرة الفقهاء 3 : 141 ، مسئله 227 .
و امامان علیهمالسلام همهشان آن را به جدّشان پیامبر صلیاللهعلیهوآله میرسانند که از خدای متعال دریافت داشت .
این سخن نیز تردید ناپذیر است(1).(2)
اندیشوران شیعه نیز نقدهایی بر این کتاب نگاشتهاند از آن جمله میتوان به : «أجوبه مُوسی جارُ اللّه ، (ج4 موسوعة الإمام شرف الدین ، نوشته علاّمه سید عبدالحسین شرف الدین
رحمهالله) «نقض الوشیعه» (اعلمی ، بیروت ، 1403ق) از علاّمه سید محسن امین رحمهالله ، «الردّ علی مسائل مُوسی جار اللّه» (مؤسسه کاشف الغطاء ، نجف ، 1435) اثر آیت اللّه حاج شیخ هادی کاشف الغطاء رحمهالله ، وعلاّمه امینی رحمهالله در «الغدیر 3 : 440» اشاره کرد .
درباره موسی جار اللّه ، زندگی ، عقاید و آرای وی ، بنگرید به :
جنبش جدیدیه در تاتارستان ، نویسنده : رحیم رئیسنیا ، چ1 ، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی ، 1387 ، ص67 .
آینه پژوهش ، سال 27 ، ش3 ، مرداد و شهریور 1395 ، ص12 : موسی جار اللّه ، اندیشمند و متفکر مسلمان تاتار ، نویسنده : احمد کانلی دره ، ترجمه : احمد رنجبری حیدرباغی (این اثر ترجمه مدخلی از جلد 31 دایرة المعارف اسلام ترکیه است) (شهیدی) .
سیّد محمّد جواد عاملی (م1126ه ) در مفتاح الکرامه مینویسد :
بیشتر عالمانِ ما قائلاند که باید قرآن را به قرائتِ متواتر (که هفت قرائت است) خواند . در «جامع المقاصد» و نیز در «العزّیّه» بر تواتر این هفت قرائت ، اجماع هست . در «الروض» اجماع علما را میبینیم و در «مجمع الفائدة والبرهان» اختلاف در آن نفی میگردد .
در کتابهای اصولی و فقهی ، مانند : «المنتهی» ، «تحریر الوسیله» ، «التذکرة» ، «الذکری» ، «الموجز الحاوی» ، «کشف الإلتباس» ، «المقاصد العلیّه» و «المدارک»
(و دیگر کتابها) این هفت قرائت را متواتر شمردهاند .
حکایت اجماع بر تواتر این قرائتها را ، گروهی از دستهای نقل کردهاند .
اینکه قرآنها را با این هفت قرائت نوشتهاند و کتابهایی برای آنها تدوین یافت (تا آنجا که حرف به حرف و حرکت به حرکت شمرده شده است) دلالت دارد که تواتر این هفت قرائت ، قطعی است (چنان که اردبیلی در «مجمع الفائدة والبرهان» بدان اشاره میکند) .
عادت ، تواتر الفاظ ، حرکت و سکونِ قرآن و گذاردن هر چیزی را در جای خودش اقتضا داشت ؛ زیرا انگیزههای نقل آن فراوان بود . از آنجا که قرآن زیر بنای همه احکام به شمار میآمد ، باید با همه جزئیّات - از سوی مسلمانان - بیان میشد و نیز دشمنان برای ردّ اعجاز قرآن ، باید آن را به تفصیل ، نقل میکردند .
از این رو ، به نگرش کسی که خلاف این دیدگاه را بر زبان میآورد یا در این باره شک دارد ، نباید اعتنا کرد .. .(1)
افزون بر این ، نسخه رایج امروزین قرآن (که در مدینه و دیگر شهرها به چاپ میرسد) از حَفْص ، از عاصم ، از ابو عبدالرَّحمانِ سُلَمی ، از علی علیهالسلام روایت شده است .
قرائتِ حَفْص ، همان قرائتی است که بیشتر عالمانِ شیعه در «نجف» ، «کربلا» ، «قم» ، «خراسان» ، «لبنان» قرآن را با آن میخوانند .
عالمان زیدی - بر اساس روایتی که بیان میدارند - قرآن را با قرائتِ نافع میخوانند .
اهل بیت علیهمالسلام با اینکه خودشان قرائتی داشتند ، و با وجود کتاب «قراءة
1) . مفتاح الکرامه 2 : 390 .
امیرالمؤمنین علیهالسلام» (اثر زید بن علی بن حسین بن علی) و در راستای حفظ یکپارچگی قرآن ، بر خلاف قرائتِ مشهور میان مسلمانان ، قرآن را نمیخواندند.
شیعیان با اجابتِ امر امامانشان که فرمودند : «آن گونه که مردم میخوانند ، بخوانید» قرآن را با همان قرائت مشهور ، میخوانند .
یک مثال
در آیه وضو « وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ »(1)(سرها و پاهایتان را مسح بکشید) قرائت ثابت شده از اهل بیت علیهمالسلام کسر واژههای «رُؤوس» و «اَرْجُل» است ؛ زیرا «اَرْجُل» عطف به «رُؤوس» میباشد که به حرف «باء» مجرور است .
با وجود این ، قرائت عاصم ، نصب «اَرْجُل» است .
قرائت اهل بیت علیهمالسلام هماهنگ با زبان عربی به بهترین صورت ممکن میباشد . ما در جلد پنجم کتاب وضوء النبی «آیة الوضوء وإشکالیّة الدلالة بین القراءة وَالنَّحْو والمأثور» (اشکال در دلالت آیه وضو از نظر قرائت و قواعد نحو و روایات) این مسئله را ثابت کردهایم .
علی رغم اینها ، اهل بیت علیهمالسلام شیعیان را به قرائت مشهور فراخواندند و آنان را از مخالفت با قرائت مشهور بازداشتند .
همه اینها برای حفظ همسانی سخنِ مسلمانان درباره قرآن بود .
اینکه میگویند عثمان قرائتش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت و سُلَمی قرائت را از عثمان آموخت ، نادرست است و قرائت حَفْص از عاصم ، قرائتِ عثمان و قرائت زید بن ثابت (آن گونه که اهل سنّت قائلاند) نیست ؛ زیرا سُلَمی ، قرائت را از علی (و نه هیچ شخصِ دیگر) فرا گرفت .
1) . سوره مائده 5 آیه 6 .
شایان تأکید است که قرآن حاضر ، قرآن همه مسلمانان (سنّی ، شیعه ، رافضیها ، خوارج ، مخالفان عثمان یا موافقان او) میباشد .
ابن خالَوَیْه ، پیرامون واژه « زَوَّجْنَاکَهَا »(1)میگوید : اهل بیت پیامبر (علی ، حسین ، جعفر بن محمّد ، ابن حنفیّه) آن را بدون الف «زَوَّجْنَکَهَا» قرائت میکردند . به جعفر بن محمّد گفتند : مگر علی « زَوَّجْنَاکَهَا » را جور دیگر نمیخواند ؟ فرمود : سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست ، به پدرم جز همین گونه قرائت نشد و پدرم جز به همین صورت آن را از پدرش دریافت نداشت و حسین جز به همین نحو ، آن را از پدرش نیاموخت ، و علی جز به همین صورت آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرا نگرفت .(2)
بنابراین ، چیزهایی را که گفتیم جُزو متنِ اصلی قرآن نیست [ اعراب ، رسم الخط و .. ] از امور ثابت و قطعی است .
درباره چگونگی رسیدن قرآن از پیامبر به اُمّت نیز این سخن را میتوان بیان داشت . امام علی علیهالسلام در رأس صحابهای قرار دارد که قرآن را به ما رساندند .
باری ، مصحف رایج امروزین ، همان قرآن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مصحف علی علیهالسلام و مصحف همه صحابه است ، نه اینکه فقط مصحفِ عثمان باشد (چنان که اهل سنّت قائلاند) .
کسانِ بسیاری قرائت قرآن را از علی دریافت داشتند ، مشهورترین آنها افراد ذیلاند :
امام حسن علیهالسلام .
امام حسین علیهالسلام .
محمّد بن علی ، معروف به ابن حنفیّه .
عبداللّه بن مسعود .
عبداللّه بن عبّاس .
زِرِّ بن حُبَیش .
ابو عبدالرَّحمان سُلَمی .
ابو الأسود دُئَلی .
عبدالرّحمان بن اَبی لیلا .
به نظر نگارنده ، اینکه آنان قرائت حَفْص از عاصم (و غیر او) را به عثمان و زید بن ثابت ، نسبت دادند ، جز زیاده روی نسبت به عثمان و زید و استوار سازی خطّ مشی اُمَوی نیست .
در این راستاست که تنها به «قرآن عثمانی» لب میجنبانند ، نه «قرآن نَبَوی» یا «قرآن بَکْری» یا «قرآن عُمَری» یا «قرآن علوی» .
میکوشند هر امتیازی را به عثمان (و پس از او) به ابوبکر و عُمَر نسبت دهند و خلفای سه گانه (و نه دیگران) را بال و پر دهند ، هرچند این کار به خدشه در قرآن و تواتر آن بینجامد .
اکنون بجاست درباره کسانی که قرائت قرآن را از علی علیهالسلام فرا گرفتند ، بیشتر سخن بگوییم ، سپس پیرامون ترتیب نگارش مصحف علی علیهالسلام بحث را دنبال کنیم ؛ اینکه آیا این ترتیب با ترتیب قرآن رایج یکی بود یا ترتیب دیگری داشت ؟
پیش از اینها باید این مطلب را بگوییم که آیا این سخن درست است که سُلَمی از کسانی جز علی علیهالسلام قرائتِ قرآن را آموخت یا این نسبت ، خام و ناصحیح است ؟
قرائت سُلَمی از علی علیهالسلام
وارسی ارتباط سُلَمی با کسانی که فراگیریاش از آنها شک برانگیز مینماید (مانند عثمان و زید بن ثابت) نقطه عطف سرنوشت سازی در پوچ سازی قول مشهور نزد اهل سنّت میباشد .
قرائت مشهور در سرزمینهای اسلامی ، قرائت حَفْص بن سُلَیمان بن مُغیره اَسَدی کوفی است ، از عاصم بن اَبی النَّجود ، از ابو عبدالرَّحمان عبداللّه بن حبیب
سُلَمی ، از علی بن ابی طالب و عثمان و زید بن ثابت و اُبَیّ بن کعب ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله .(1)
با مراجعه به کتابهایی که درباره قرائتها نگارش یافتهاند میتوان دریافت که فراگیری قرائت سُلَمی از علی علیهالسلام قطعی است ، امّا نسبت به اَخذ وی از عثمان و زید ، ساکتاند یا گاه به صراحت بیان میدارند که سُلَمی از غیر علی علیهالسلام قرائت قرآن را نیاموخت و همین نکته ، به دیدگاه ما رهنمون است .
ابن جَزَریّ در غایة النهایة در شرح حال حَفْص بن سلیمان ، از ابن منادی ، نقل میکند که میگوید :
حَفْص بارها از عاصم قرائت میکرد . پیشینیان او را در حفظ بالاتر از ابوبکر بن عیّاش میشمردند و به ضبط حروفِ قرآن - که از عاصم فرا گرفت - و قاریترین مردم روزگار ، توصیف میکردند .
قرائتی که وی از عاصم آموخت ، به علی رضیاللهعنه میرسد .
ابن جَزَریّ ، پس از نقل این سخن ، میگوید :
میگویم : به آنچه از حَفْص روایت شدهایم ، این سخن اشاره دارد
1) . به عنوان نمونه ، به پایان قرآنهای چاپ ملک فهد ، بنگرید .
که گفت : به عاصم گفتم : ابوبکر [ عیّاش ] خلافِ قرائتِ مرا بر زبان میآورد .
عاصم گفت : قرائتی را به تو آموختم که آن را ابو عبدالرّحمان سُلَمی از علی بن اَبی طالب ، برایم قرائت کرد . قرائتی را برایت خواندم که زید [ زِرّ ] بن حُبَیش از عبداللّه بن مسعود برایم قرائت کرد .. .
مضمون این سخن را از حمزة بن قاسم اَحْول ، روایت شدهایم .(1)
سخن ابن جَزَریّ ، روشن است . میبینیم که اسمِ علی را میآورد و شخص دیگری را نام نمیبرد که سُلَمی از وی قرائت را آموخته باشد .
ذَهَبی ، در شرح حال سُلَمی ، مینگارد :
عبدالواحد بن اَبی هاشم ، میگوید : برای ما حدیث کرد محمّد بن عُبَیداللّه مُقرئ [ گفت : ] برای ما حدیث کرد عبداللّه بن عبدالرَّحمان [ گفت : ] برای ما حدیث کرد پدرم [ گفت : ] برای ما حدیث کرد حَفْص ، ابو عُمَر ، از عاصم بن بَهْدَلَه و عطاء بن سائب و محمّد بن اَبی اَیُّوب و عبداللّه بن عیسی که آنان قرائت
قرآن را بر ابو عبدالرَّحمان سُلَمی عرضه داشتند .
و آوردهاند که سُلَمی به آنان خبر داد که وی [ میخواست ] همه قرآن را بر عثمان عرضه دارد و پیرامون قرآن از عثمان سؤال کند ، عثمان گفت : مرا از [ رسیدگی به ] امور مردم باز میداری ! پیش زید بن ثابت برو ، وی با وقتِ کافی ، برای پاسخگویی به مردم - در این زمینه - گماشته شد . در هیچ چیز قرآن ، بر خلاف عقیده او ، نظری ندارم .
1) . غایة النهایة فی طبقات القرّاء 1 : 254 ، رقم 1158 .
[ سُلَمی ، میگفت ] قرآن را بر علی عرضه داشتم ، از آن حضرت میپرسیدم .
وی باخبرم میساخت و میفرمود : پیش زید برو .
به زید رو آوردم و سیزده بار قرآن را بر وی قرائت کردم .
ذَهَبی [ پس از نقل این روایت ] میگوید : سند آن استوار نیست .(1)
از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی روایت شده است که گفت :
بارها قرآن را بر امیرالمؤمنین علی خواندم [ و آن حضرت گوش میسپرد ] و آن حضرت قرآن را میخواند و من خط میبُردم .(2)
ابو عَمْرو دانی آورده است که سُلَمی قرائت را بر عثمان و ابن مسعود و اُبَیّ و زید بن ثابت نیز عرضه داشت .(3)
لیکن شعبه در اینکه سُلَمی قرآن را از عثمان و ابن مسعود شنیده باشد ، تردید دارد و تأکید نمیکند(4)که وی قرآن را از زید و اُبَیّ دریافت .
و اگر قائل شویم که سُلَمی قرآن را از اُبَیّ و ابن مسعود دریافت کرد ، جای اشکال نیست ؛ زیرا این دو از شاگردان امام علی علیهالسلام شمرده میشدند و میان قرائتشان اختلافی وجود نداشت و با قرائت اهل بیت علیهمالسلام سازگار میافتاد .(5)
روایتی از امام صادق
علیهالسلام هست که به همسویی قرائت اُبَیّ با قرائت اهل بیت علیهمالسلام رهنمون است . امام صادق علیهالسلام میفرماید : ما قرآن را با قرائت اُبَیّ میخوانیم بنگرید به ، الکافی 2 : 634 ، حدیث 27
1) . سیر اَعلام النبلاء 4 : 270 - 271 .
2) . السبعة : 68 .
3) . ابن مجاهد در «السبعة : 68» این سخن را گفته است .
4) . تحفة التحصیل : 71 . شعبه میگوید : سُلَمی از عُمَر و عثمان و ابن مسعود ، قرائت را نیاموخت ، تنها از علی آن را فرا گرفت .
5) . المعجم الکبیر 9 : 76 ، رقم 8446 . در این کتاب ، سخن ابن مسعود آمده است که گفت : قرائتِ قرآن را نزد بهترین مردمان ، علی رضیاللهعنه ختم کردم .
امّا اینکه سُلَمی قرائت را از عثمان و زید دریافته باشد ، در منابع ثابت نیست ؛ زیرا ذَهَبی آنجا که این روایت را میآورد ، بیان میدارد که سند آن استوار نمیباشد .
افزون بر این ، چگونه میتوان ادّعا کرد که سُلَمی قرائت را بر عثمان عرضه داشت ، در حالی که عثمان اَفراد را به زید حواله میدهد ؟!
قَیْسی ، عرضه قرائت علی علیهالسلام را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله با گوشه و کنایه میآورد ، میگوید : «روایت شده است که علی قرائت را از پیامبر فرا گرفت» سپس مینویسد :
عاصم ، در طبقه سوّم قاریان است . وی - در زمان خویش - دقیقترین قرائت را از قرائت زید بن ثابت ، ارائه میدهد .
عاصم ، قرائت را از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی دریافت و سُلَمی ، آن را از علی فرا گرفت .
[ نیز ] وی ، قرائت قرآن را از زید آموخت و زید ، آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت و روایت شده است که علی ، قرائت را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت .
همچنین عاصم ، قرائت را از ابن مریم - زِرِّ بن حُبَیش - فرا گرفت . میگوید : پس از آنکه قرائتم را بر ابو عبدالرَّحمان عرضه داشتم ، قرآن را پیش زید خواندم . زید ، قرآن را از علی و عثمان و ابن مسعود ، آموخت و اینان قرآن را پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندند .. .(1)
ابن مجاهد ، این ادّعا را از سُلَمی حکایت میکند که علی علیهالسلام به او فرمود : پیش زید برو . سوی زید آمدم و قرآن را سیزده بار نزدش خواندم .
باقِلاَّنی (م403ه ) با اینکه زید را بلندْ جایگاه میداند و بر این باور است که
1) . التبصرة : 44 .
عثمان آگاهانه گویش زید را برگزید ، در الإنتصار میکوشد میان [ قرائت ] سُلَمی و ابن مسعود و زید ، گرد آورد . میگوید :
روایات بسیاری هست که سُلَمی با لهجه زید ، قرآن را برای مردم میخواند و زید ، با گویش ابن مسعود قرآن را قرائت میکرد .
کدام سخن را باید پذیرفت ؟ گاه گویند : «زید قرآن را با گویش ابن مسعود میخواند» و زمان دیگر ، میگویند : «زید قرآن را با قرائت اُبَیّ میخواند» و بار سوّم ، گفتهاند : «عثمان همه را یکدست کرد و به لهجه زید بن ثابت درآورد» .
آری ، ذَهَبی (و دیگران) با دلایلی بیان میدارند که سُلَمی با عثمان دیدار کرد و قرائت را از وی آموخت .
یکی از این دلیلها ، این است که بخاری از سُلَمی روایت میکند (که در آن هم عصر بودن و سماع شرط میباشد)(1)و روایتِ معنعن سُلَمی از عثمان که در مسند احمد این گونه آمده است :
برای ما حدیث کرد عبداللّه [ گفت : ] پدرم برایم حدیث کرد [ گفت : ] برای ما حدیث کرد محمّد بن جعفر و بَهْز و حجّاج ، گفتند : برای ما حدیث کرد شعبه ، گفت :
شنیدم عَلْقَمة بن مَرْثَد از سعد بن عُبَیده ، از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی ، از عثمان بن عفّان ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله حدیث کرد که فرمود : بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزاند یا فرا گیرد .
محمّد بن جعفر و حجّاج گفتند که ابو عبدالرَّحمان بیان داشت : این حدیث پیامبر ، مرا بر این کار واداشت .
1) . صحیح بخاری 4 : 1919 ، حدیث 4739 .
حجّاج میگوید : شُعبه گفت : ابو عبدالرَّحمان ، از عثمان و عبداللّه [ قرائت قرآن را ] نشنید ، از علی رضیاللهعنه شنید .(1)
سخنی را که حَجّاج به نقل از شعبه در پی میآورد ، اثبات میکند که سُلَمی قرائت را از عثمان فرا نگرفت .
از این رو ، میتوان گفت :
یکم
در الطبقات الکبری در شرح حال سُلَمی میخوانیم :
نام سُلَمی ، عبداللّه بن حبیب است . از علی و عبداللّه و عثمان ، روایت میکند .
حجّاج بن محمّد ، میگوید : شعبه گفت : ابو عبدالرَّحمان سُلَمی [ قرائت را ] از عثمان نشنید ، از علی [ آن را ] فرا گرفت .(2)
در الجرح والتعدیل میخوانیم :
برای ما حدیث کرد عبدالرّحمان [ گفت : ] به ما خبر داد علی بن حسن هِسَنْجانی(3)[ گفت : ] برای ما حدیث کرد احمد [ بن حنبل ، گفت : ] برای ما حدیث کرد حجّاج (ابن محمّد اعور) گفت : شعبه میگفت : ابو عبدالرَّحمان [ قرائت را ]از عثمان نیاموخت ، از علی [ آن را ] فرا گرفت .(4)
در همین کتاب آمده است :
برای ما حدیث کرد عبدالرَّحمان [ گفت : ] پدرم برایم حدیث کرد [ گفت : ] به ما خبر داد صالح بن اَبی عبداللّه اشعری ، گفت : برایم حدیث کرد یحیی بن مَعین
[ گفت : ] به ما خبر داد حجّاج بن محمّد ، از شعبه ، گفت : ابو عبدالرّحمان [ قرائت قرآن را ] ازعثمان وعبداللّه بن مسعود نشنید، لیکن آن را ازعلی دریافت داشت.(1)
دوّم
خود سُلَمی ، آشکارا بیان میدارد که قرآن را از علی آموخت .(2)این سخن از وی ثابت است که گفت : قاریتر از علی شخصی را ندیدم .(3)
این بیان ، به روشنی قرائت سُلَمی را برگرفته از علی علیهالسلام میداند ؛ زیرا خردمندانه نمینماید که شخصی بگوید «قاریتر از علی کسی را ندیدم» سپس به قرائت دیگران اعتماد کند ؛ به ویژه اگر دو قرائتِ مختلف ، موجود باشند .(4)
سوّم
از آنجا که سُلَمی کوفی بود ، بعید نمینماید که قرائتی را که از عثمان شنید (با فرض درستی این سخن) بر علی علیهالسلام - در دوران خلافتش - عرضه داشت . از این رو ، قرائت نهایی سُلَمی با قرائت علی علیهالسلام هماهنگ گردید .
متنی را که عِجْلی میآورد ، این مطلب را تایید میکند ، میگوید :
ابو عبدالرّحمان سُلَمی ، قاری نابینا ، کوفی و از اصحاب عبداللّه است . وی شخصی ثقه میباشد . از زمانِ عثمان تا زمان حجّاج قرآن را قرائت میکرد . قرائتش را از عثمان فرا گرفت و بر علی عرضه داشت .(5)
امّا اینکه سُلَمی قرائت را از ابن مسعود آموخت ، دلیل دیگری است که نشان میدهد قرائتِ وی از علی علیهالسلام است ؛ زیرا ابن مسعود تصریح میکند که هفتاد و چند سوره را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرا گرفت(1)و سورههای باقی مانده را از بهترین مردمان علی علیهالسلام آموخت .(2)
طبیعی است که آموختههای سُلَمی از علی علیهالسلام بیشتر باشد ؛ زیرا سورههای باقی مانده ، در مدینه نازل شد و غالبِ آنها سورههای طولانی بود .
ابن مجاهد در السبعة از عاصم نقل میکند که گفت :
هیچ کس جز ابو عبدالرَّحمان سُلَمی حرفی از قرآن را برایم نخواند ، ابو عبدالرَّحمان قرائتِ قرآن را از علی فرا گرفته بود .(3)
ذَهَبی ، در معرفة القرّاء الکبار مینگارد :
از حَفْص بن سلیمان روایت شده است که گفت :
عاصم برایم گفت : قرائتی که برایت بر زبان میآورم ، قرائتی است که از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی از علی رضیاللهعنه آموختم .
و قرائتی را که برای ابوبکر بن عیّاش میخوانم ، قرائتی است که بر زِرِّ بن حُبَیش عرضه داشتم و او آن را از ابن مسعود فرا گرفت .(4)
ابوبکر بن عیّاش میگوید :
عاصم برایم گفت : هیچ شخصی جز ابو عبدالرَّحمان سُلَمی ، حرفی را برایم
قرائت نکرد . از نزد وی که باز میآمدم ، قرائتم را بر زِرّ عرضه میداشتم .
حفص ، میگفت : عاصم برایم بیان داشت ... (ادامه روایت ، همان است که در بالا آمد) .(1)
پیداست که زِرِّ بن حُبَیش ، همه قرآن را پیش علی علیهالسلام خواند و قرائت را از آن حضرت فرا گرفت .(2)
همچنین وی قرائت را از ابن مسعود آموخت و اشاره کردیم که ابن مسعود قرائت را از علی علیهالسلام فرا گرفت و بدین ترتیب ، قرائتِ زِرّ بن حُبَیش ، به قرائتِ امام علیهالسلام باز میگردد .
آری ، میتوانیم بگوییم : قرائتِ رایج کنونی ، با اینکه قرائت علی علیهالسلام به شمار میآید ، قرائت عثمان و زید بن ثابت و دیگر صحابه نیز میباشد ؛ زیرا آن دو از مسلمانان بودند و قرائتِ قرآن ، به این دو نفر منحصر نمیشد .
برای اینکه این سخن درست درآید ، باید اختلافِ قرائت عثمان و زید را با قرائت علی علیهالسلام برداشت .
زیرا در میان قرائتهای هفتگانه یا دهگانه امروزین ، تلاوتهایی است که در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله مشهور بود و تلاوتهایی که مشکوکاند . قرائت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ضمن قرائتهایی که امروزه متداول و رایجاند - بیتعیین - وجود دارد .
از آنجا که مسلمانان ، قرآن را با قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواندند و قرآن آن گونه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواست قرائت میشد ، قرآن کنونی ، همان قرآنِ خدا و
پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و قرآن همه صحابه (از جمله عثمان) است ، نه اینکه قرآن عثمان و زید بن ثابت - به تنهایی - باشد و علی علیهالسلام و ابن مسعود و مُعاذ بن جَبَل و ابو موسی اشعری و اُبَیّ بن کعب در آن جای نگیرد .
این سخن را بدان خاطر میگوییم که همگان به قرآن بودنِ همین قرآن اقرار دارند .
باری ، نسخه اصلِ قرآنی که (بر اساس اسناد اهل سنّت) از حَفْص از عاصم از سُلَمی از علی علیهالسلام روایت میشود و در مدینه به چاپ میرسد ، برگرفته از علی علیهالسلام (و نه هیچ شخص دیگر) است و این قرآن ، با مصحفی که به امام علی علیهالسلام منسوب میباشد (نسخه صنعاء) در ترتیب سورهها و آیات ، هماهنگی دارد .
این مطلب ، بدان معناست که ترتیب قرآن رایج ، توقیفی میباشد و در صورتی که ثابت شود مصحف صنعاء دست خطِ امام علی علیهالسلام است ، گویای آن است که امام علی علیهالسلام با این قرآن ، مخالفت نورزید .
ابو الأسود دُئَلی
بجاست روشن سازیم که جز سُلَمی و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و محمّد بن حنفیّه ، کسانی همچون ابو الأسود دُئَلی و عبدالرَّحمان بن ابی لیلا ، قرائتِ قرآن را از علی علیهالسلام فرا گرفتند(1)تا خواننده با آنچه از پیش گفتیم در ارتباط باشد .
ابو الأسود ، شاگردان فراوانی در نحو و قرائت داشت . کسانی از آنها را که به اِقرا و قرائت شناخته شدهاند و گویشهایی از آنها روایت شده که از ابو الأسود آموختند و با سند متّصل از علی علیهالسلام روایت کردند ، در اینجا میآوریم :
1) . غایة النهایة 1 : 546 .
1 . یحیی بن یَعْمُر عَدْوانی
وی ، نحو و قرائت را از ابو الأسود آموخت .(1)
2 . نصر بن عاصم لَیْثی
وی ، قرآن را از ابو الأسود فرا گرفت .(2)ابو عَمْرو بن علاء (یکی از قاریانِ هفتگانه که سند قرائتش به علی میرسد) قرائت را از نَصْر آموخت ؛ چنان که عبداللّه بن اسحاق حَضْرمی (م89 ه ) نیز قرائت را از نصر دریافت .
3 . عطاء بن اَبی الأسود
عطا قرائت را از پدرش ابو الأسود آموخت و حُمران بن اَعْین قرائت را از عطا فرا گرفت .(3)
4 . حُمْران بن اَعْیَن شیبانی
ابن جَزَری ، درباره وی میگوید :
ابن حمزه کوفی از قاریان بزرگ است . قرائت را - به طریق عَرضه - از عُبَید بن نُضَیْلَه و ابو حرب بن ابی الأسود (و پدرش ، ابو الأسود) و یحیی بن وَثّاب و محمّد بن علی باقر ، فرا گرفت .
حمزه زیّات ، قرائت را از او - به طریق عرضه - روایت میکند .
وی در قرائت ، ملاک بود(4)و از شیعیان جعفر بن محمّد صادق به شمار میآمد .(5)
1) . غایة النهایة 2 : 381 ، رقم 3873 ؛ تاریخ الإسلام 6 : 502 .
2) . غایة النهایة 2 : 336 ، رقم 3728 ؛ الکاشف 2 : 318 ، رقم 5812 .
3) . غایة النهایة 1 : 266 ، رقم 1206 .
4) . غایة النهایة 1 : 261 ، رقم 189 ؛ تاریخ الإسلام 7 : 349 ، رقم 4 .
5) . نور القبس المختصر : 267 ، رقم 67 به نقل از المقتبس ، اثر مرزبانی .
بنابراین ، شیوههای فراوانی برای قرائتِ ابو الأسود از علی علیهالسلام هست و بیان میدارد که قرائت رایج امروزین ، قرائت متواتری است که از سوی امام علی علیهالسلام امضا شد .
و حتّی اگر گفته شود قرائتِ امروزین قرائتِ عثمان یا ابن مسعود است ، این دو قرائتشان را بر امام علی علیهالسلام عرضه داشتند و امام معصوم آن را امضا نمود .
درباره نسبت قرائتِ کنونی به اُبَیّ بن کعب ، نیز این سخن جاری است . اگر این نسبت درست باشد ، قرائت اُبَیّ از قرائت اهل بیت علیهمالسلام جدا نبود . امام صادق علیهالسلام میفرمود : ما قرآن را به قرائت اُبَیّ بن کعب میخوانیم .
و امّا نسبت دادن قرائت حَفْص از عاصم به زید بن ثابت ، نادرست است ؛ زیرا بر اساس تحقیقی که نگارنده به آن دست یافت (و اندکی پیش بیان شد) سُلَمی قرائت را از وی فرا نگرفت .
بدین ترتیب ، دریافتیم که سُلَمی و اَبو الأسود ، قرائت را از علی علیهالسلام آموختند .
عبدالرَّحمان بن اَبی لیلا
وی با ارائه قرائتش به علی علیهالسلام قرائت را از آن حضرت دریافت و پسرش عیسی ، قرائت را از او روایت میکند .(1)
ابن جَزَری میگوید :
حمزه ، قرائت را از محمّد بن عبدالرّحمان بن اَبی لیلا روایت میکند . محمّد ، قرائت را بر برادرش عیسی عرضه داشت و عیسی [ آن را ] از پدرش عبدالرَّحمان نقل میکند .(2)
پوشیده نماند که حمزه زیَّات ، قرآن را از حُمران آغازید و حُمران بن اَعْین شیبانی کوفی ، قرائت را از امام باقر علیهالسلام آموخت و در قرائت ، ملاک بود .(1)
بدین ترتیب ، قرائت حمزه ، از سوی علی علیهالسلام امضا شده به شمار میآید .
روایت قرائت علی علیهالسلام از سوی خاندان او
از خاندانِ امام علی علیهالسلام افراد زیر ، قرائت آن حضرت را روایت کردند :
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام .(2)
محمّد بن حنفیّه و به نقل از او فرزندانش .(3)
امام زین العابدین علیهالسلام .(4)
امام باقر علیهالسلام .(5)
زید شهید ، فرزند امام سجّاد علیهالسلام .(6)
امام صادق علیهالسلام .
حمزه زیَّات (یکی از قاریان هفتگانه) قرائت را از امام صادق علیهالسلام دریافت .(7)
روایت شده که آن حضرت میفرمود : قرائت ما ، قرائت جدّمان علی بن اَبی طالب است .(8)
زید (م122ه ) و امام صادق علیهالسلام و حُمران بن اَعْیَن ، از مهمترین کسانیاند که قرائت را از امام باقر علیهالسلام دریافت داشتند .
1) . غایة النهایة 1 : 261 ، رقم 1190 .
2) . السبعة : 68 ؛ غایة النهایة 1 : 244 ، رقم 1114 .
3) . غایة النهایة 2 : 204 ، رقم 3262 .
4) . غایة النهایة 1 : 534 ، رقم 2206 .
5) . غایة النهایة 2 : 202 ، رقم 3254 .
6) . تهذیب التهذیب 3 : 420 .
7) . غایة النهایة 1 : 196 ، رقم 904 .
8) . غایة النهایة 1 : 169 .
زید ، قرائت را بر پدرش امام سجّاد علیهالسلام و بر برادرش امام باقر علیهالسلام عرضه داشت . وی ، فقیه و مفسّر بود . کتاب قراءة امیرالمؤمنین از زید است .
عُمَر بن موسی (از شخصیّتهای بزرگ زیدی) کتاب یاد شده را از زید روایت میکند و میگوید :
داناتر از زید رضیاللهعنه به کتاب خدا و به ناسخ و منسوخ آن و مشکل و اعرابش ندیدم .(1)
ابن جَزَری ، درباره امام صادق علیهالسلام میگوید :
وی قرائت را از پدرانش (رضوان خدا بر ایشان باد) فرا گرفت : محمّد باقر ، زین العابدین ، حسین ، علی (خدا از همه شان خشنود باد) .
شَهْرزُوری (و دیگران) گفتهاند :
این سخن اشتباه است که جعفر بن محمّد قرائت را از ابو الأسود فرا گرفت ؛ زیرا ابو الأسود در سال 69 (11 سال پیش از ولادت جعفر صادق) از دنیا رفت .
حمزه ، قرائت را بر جعفر عرضه داشت . قرائت آن حضرت جز در ده حرف با قرائت حمزه مخالفت نداشت ... جعفر صادق ، میگفت : قرائتِ علی بن ابی طالب ، این گونه بود .(2)
بنابراین ، دریافتیم که قرائت اهل بیت و در رأس آنان قرائت علی علیهالسلام قرائت استوار و رایج به شمار میرفت و به شیوههای مختلف روایت شد .
شیعیان رسالههایی را درباره این قرائت نوشتند که آثار زیر از آنهاست :
1 . قراءة اَمیرالمؤمنین
اثر زید شهید (م122ه ) .
2 . قراءة اَمیرالمؤمنین
اثر ابو احمد ، عبدالعزیز بن یحیی جلودی (م302ه ) وی این کتاب را با سند خویش ، از علی علیهالسلام روایت میکند .(1)
3 . قراءة اَمیرالمؤمنین
اثر ابو طاهر مُقری ، عبدالواحد بن عُمَر بن محمّد بن اَبی هاشم . وی غلام ابن مُجاهد (صاحب کتاب «السبع») است .(2)
4 . قراءة اَمیرالمؤمنین
اثر ابن جُحام ، ابو عبداللّه ، محمّد بن عبّاس بن علی بن مروان بن ماهیار . وی ، استاد هارون بن موسی تلَّعُکبری به شمار میرود . ابن جُحام از هارون بن موسی اجازه روایت داشت . در سال 328 هجری از وی حدیث آموخت .
نیز کتاب قراءة اهل البیت اثر ابن جُحام است .(3)
بنابراین ، مصحف رایج کنونی (که به امام علی علیهالسلام منسوب است) مصحف تهی از تفسیر آن حضرت میباشد ، لیکن اختلاف در قرائت میان آن دو ، تصوّر دارد .
امام علیهالسلام نسخه دیگری از قرآن داشت که آن را - بنا بر تعبیر آلوسی - برای غرض دیگری نگاشت . به بیان ابن سیرین (و دیگران ، مانند محمّد بن جُزَیِّ کَلْبی) آن مصحف «کتاب علم» بود .(4)
با در نظر گرفتن معنای لغوی ، واژه مصحف را بر آن اطلاق کردیم که به معنای نوشته فراهم آمده میان دو جلد است .
بازگشتی به آغاز
پرسش خویش را تکرار میکنیم : آیا امام علی علیهالسلام (آن گونه که دیگران شایع میسازند) قرآن ویژه داشت یا مصحف آن حضرت ، همان قرآن مسلمانان آن دوران بود ؟
آیا مصحف امام با قرآن مردم آن زمان اختلاف داشت یا یکی بود ؟
اگر به اختلاف این دو مصحف قائل شویم ، دلیل این مخالفت چیست ؟ میزانِ آن چه اندازه بود ؟
آیا این اختلاف ، در ترتیب [ آیات و سورهها ] بود یا در زیادی و کمی متن ؟
بطلانِ زیادت یا نقصان یقینی است وگرنه باید به وقوع تحریف در قرآن قائل شویم که پذیرفتنی نیست و اختلاف در ترتیب را به خواست خدا توضیح میدهیم .
امّا اگر بگوییم مصحف امام علیهالسلام با قرآن مردم یکی بود ، آیا این مصحف
همانی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله پشت بسترش نهاد و به علی علیهالسلام دستور داد آن را جمع و تدوین کند ؟ یا مصحف دیگری بود که امام علیهالسلام با املای پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را نوشت ؟ یا دو نسخه از مصحف وجود داشت که در ترتیب مختلف بودند ؛ یکی طبقِ نزول دفعی بود و دیگر طبقِ رویدادها و حوادث ، و در آن تفسیر و تأویل به چشم میخورد ؟
پوشیده نماند که علی علیهالسلام نخستین کسی بود که قرآن را گرد آورد و حفظ نمود و تدوین کرد . این سخن ، به معنای عدم اختلاف در ترتیب سورهها در مصحفهای صحابه نیست .
بسا ترتیب مصحف علی علیهالسلام با ترتیب مصحف منسوب به عثمان ، اختلاف داشت ، گرچه متنِ هر دو یکی بود . در یکی از آن دو ، سورههای مکّی پیش از سورههای مدنی آمد و در دیگری ، سورههای طولانی و متین پیش از سورههای کوتاه نوشته شد .
ابن ابی الحدید میگوید :
و امّا قرائت قرآن علی و اشتغال آن حضرت به قرآن (که در این باب مدّ نظر است) همه متفقاند که علی در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را حفظ کرد (جزاو کسی آن را حفظ نبود) وی ، نخستین کسی است که قرآن را گرد آورد . همه نقل کردهاند که علی [ به همین خاطر ] در بیعت با ابوکبر کُندی نمود .
شیعه قائل است که علی از سر مخالفت با ابوبکر ، بیعت را به تأخیر انداخت . اهل حدیث این سخن را باور ندارند ، بلکه میگویند : آن حضرت به جمع قرآن اشتغال داشت .
همین دلالت میکند که علی ، نخستین کسی است که قرآن را گرد آورد ؛ زیرا اگر قرآن در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمعآوری شده بود ، نیازی نبود که علی علیهالسلام پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جمع قرآن بپردازد .
با مراجعه به کتابهای قرائات ، در مییابیم که همه امامان قاری (مانند : عَمْرو بن علاء ، عاصم بن اَبی النَّجود و ...) به علی بازمیگردند .
زیرا اینان به ابو عبدالرَّحمان سُلَمی قاری ارجاع میدهند و ابو عبدالرّحمان شاگرد علی بود و قرآن را از علی دریافت .
از این رو ، این فن نیز (مانند بسیاری از فنون دیگر) به آن حضرت میرسد .(1)
این سخن ابن ابی الحدید (و دیگر بزرگان) یعنی چه ؟
آیا امام علی علیهالسلام فقط قرآن را گرد آورد یا شأن نزول و تأویل آن را نیز جمعآوری کرد ؟
باور نگارنده این است که دو نسخه از مصحف نزد علی علیهالسلام وجود داشت :
1 . قرآن بدون تفسیر و تأویل
این قرآن را مصحف تلاوت و ذکر مینامیم .
2 . قرآن با تفسیر و تأویل
در این مصحف ، شأن نزول آیات ، محکم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، اسامی مؤمنان و منافقان ، اسباب نزول (که از احوال بعضی از مهاجران و انصار پرده برمیداشت و کارهای رسالتْ ستیز آنان رسوا میشد) و دیگر معارف الهی وجود داشت .
ابن سیرین ، تعبیر «مُصْحف علم و تفسیر و تأویل» را درباره این کتاب میآورد .
امام علی علیهالسلام با سخنانش (و نیز فرمایش فرزندان معصوم آن حضرت) بیان داشت که وی قرآنِ ناطق است و به وسیله او میتوان قرآن را - بایسته و درست - فهمید ؛ زیرا مصحف زمان آن حضرت ، بیشتر با مداد و کاغذ نوشته میشد ، نه بر روی شاخههای خرما و سنگهای نازک و مانند آن .
متن زیر گویای آن است که علی علیهالسلام بار دیگر قرآن را - به غرض دیگری - نگاشت و نسخهای غیر از نوشتههای پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در اختیار داشت .
1) . شرح نهج البلاغه 1 : 27 ؛ ترجمه شرح نهج البلاغه 1 : 53 .
در شرح حال امام علی علیهالسلام در تاریخ دمشق آمده است :
چون علی به معاویه نامه نوشت و حکمین (نمایندگان حضرت علی و معاویه) داوری کردند . هشت هزار تن از قاریان [ = اهل عبادت و زهد ] بر آن حضرت شوریدند [ اینان به راه افتادند ] تا اینکه به «حَروراء» (در کنار کوفه) رسیدند و علی را نکوهیدند .. .
چون عتاب آنها به علی رسید و از امر آن حضرت روی برتافتند بانگ زنندهای نداد داد : «جز قاریان قرآن پیش امیرالمؤمنین نیایند» .
هنگامی که خانه از قاریان آکنده شد ، علی قرآن را به عنوان راهنمایی بزرگ آورد و پیش رو گذاشت . با دست آن را تکان میداد و میفرمود : ای مصحف ، با مردم حرف بزن !
مردم داد کشیدند : از چه میپرسی ؟ آن مصحف ، مرکّب و کاغذی بیش نیست . ما به جای آن سخن میگوییم ، مقصودت چیست ؟
علی فرمود : میان من و یاران دست به شمشیرتان ، کتاب خدا داور است . خدا درباره زن و شوهری که با هم اختلاف دارند میفرماید : « وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَا بْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً » ؛(1)اگر از جدایی زن و شوهر نگرانید ، داوری از خانواده هر کدام از آن دو برگزینید . اگر خواهان آشتی باشند ، خدا میانهشان را به هم آورد . همانا خدا دانا و آگاه است .
حق و حرمت اُمّتِ محمّد ، بسی بیشتر از حق و حرمت زن و شوهر
1) . سوره نساء 4 آیه 35 .
است . بر من خُرده میگیرید که برای معاویه نامه فرستادم و [ به جای حاکم اسلامی ، نامم ] علی بن ابی طالب را نوشتم [ در قرارداد صلح حدیبیّه ] سهیل بن عَمْرو ، نزدمان آمد .. .(1)
امام علی علیهالسلام در نهج البلاغه میفرماید :
هذا القُرآن إِنَّما هُو خَطٌّ مَسْطُورٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْن ، لا یَنْطِقُ بِلسانٍ ، وَلابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجمان ؛(2)
این قرآن ، خطهای نگاشته میان دو جلد است ، زبان ندارد ، سخنگو میخواهد .
نیز آن حضرت میفرماید :
ذلک القرآنُ فَاسْتَنْطِقُوه ! وَلَنْ یَنْطِقَ ! وَلکنْ أُخبِرِکُمْ عَنْهُ . أَلا إنّ فیه عِلْمَ ما یَأْتی، وَالْحَدیثَ عنِ الماضی ، وَدَواءَ دائِکم وَنَظْمَ ما بَیْنکم ؛(3)
قرآن را به حرف آورید ! هرگز سخن نمیگوید ! لیکن من از جانب او به شما خبر میدهم .
بدانید که علم آینده و تاریخ گذشته در قرآن هست . قرآن دوای دردتان است وزندگی اجتماعیتان [ با احکام و آموزههای قرآن ] سامان مییابد .
امام علیهالسلام با این سخنان میخواست به صحابه بفهماند که [ ژرفای ] قرآن جز به وسیله او واهل بیت آن حضرت ، درک نمیشود ؛ زیرا در آیه زیر آنان مقصودند :
« وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُولِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ
مِنْهُمْ » ؛(1)اگر آن را پیش پیامبر و پیشوایانشان باز میبردند ، کسانی از ایشان که آن را درمییافتند به آن پی میبردند .(2)
هنگامی که علی علیهالسلام مصحف تفسیریاش را به مسجد آورد و از خلفا خواست که با آن قرآن در کنارشان باشد و برایشان آن را تفسیر کند ، همین معنا را در نظر داشت . البته عُمَر این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت : با قرآنت باز گرد ، از هم جدا نشوید !
و شاید این قرآن ، همان مصحف بدون تفسیر بود که امام علیهالسلام آن را بالای سرش گذاشت . زیرا در المعرفة والتاریخ آمده است :
برایمان حدیث کرد عبدالعزیز بن عبداللّه اُوَیسی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد ابراهیم بن سعد ، از شعبه ، از ابو عَوْل - محمّد بن عُبَیداللّه ثقفی - از ابو صالح
حنفی ، گفت :
علی را دیدم که مصحف را گرفت و بر سرش نهاد (حتّی دیدم ورقهایش به هم میخورد) سپس فرمود : خدایا ، اینان بازم داشتند از اینکه تعالیم این کتاب را میان امّت به پا دارم [ خدایا ] ثواب محتوای آن را ارزانیام دارد .. .(3)
باری ، ترتیبِ قرآن اوّل - که امام علیهالسلام در سه یا هفت یا نُه روز آن را سامان داد - با ترتیب قرآنی که یکجا در شب قدر نازل شد ، یکی بود . این قرآن ، در اجتماع دو نفره میان پیامبر و جبرئیل (در رمضان هر سال) ضبط و تثبیت و مرتّب گشت و همان قرآنی است که باید در نماز بخوانیم و نگارش آن در مصحفها به همان ترتیب میباشد .
آری ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را در زمان حیاتش مرتّب ساخت ، لیکن یک شکل سازی و جمع آوریاش را میان دو جلد ، به وصیّ خود علی علیهالسلام سپرد .
امّا جمعِ دوّم امام (که تدوین آن شش ماه ادامه یافت) کتاب علم و تفسیر بود . امام علیهالسلام آن را بر اساس آنچه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشت و آموخت ، نوشت . این کتاب ، قرآن ذکر و تلاوت نبود . خلط میانِ این دو ، جایز نمیباشد .
این سخن را در راستای جمع میان اَخبار سنّی و شیعه در این زمینه ، میگوییم ؛ جمع قرآن در سه روز ،(1)با جمع آن در شش ماه(2)سازگار نمیافتد . نیز آوردنِ قرآن در پارچهای که به پشتِ امام علیهالسلام میخورد و تقتق میکرد(3)با بارِ آن بر شتر ، جور در نمیآید و چارهای جز جمع میانِ اقوال باقی نمیماند .
وجود مصحفهای دیگری در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله که با اشراف آن حضرت به دست صحابه سامان یافت ، انکار ناشدنی است ، لیکن همه اینها - به جز قرآنی که نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام وجود داشت - ناقص بود .
مشهور است که جبرئیل سالی یک بار قرآن را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه میکرد . این سخن بدان معناست که آن دو ، نزول تاریخی آیات را به نزول دفعی آن باز میگرداندند و آیاتی را که در فاصلههای زمانی معیّن نازل شده بود ، به جای [ اصلی ] خودشان در سورههای قرآن تلاوت ارجاع میدادند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرمود : آیه فلا نی را در فلان جا بگذارید .(4)
این معنا را میتوان از آیات زیر دریافت :
« وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(1)قرآن را پراکنده [ جزء جزء ] ساختیم تا با فاصله ، بر مردم بخوانی .
« لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ » ؛(2)زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی . گردآوری و خواندنِ آن با ماست . پس چون بخوانیمش ، از خواندنِ آن پیروی کن . سپس شرح آن (نیز) با ماست .(3)
یعنی جمع قرآنِ پراکنده(4)بر عهده پیامبر و جبرئیل - در رمضان هر سال - است .
ما وظیفه داریم قرآن را طبق نزولِ دفعی آن تلاوت کنیم . این قرآن به دست نمیآید مگر آنکه خدا امضا کند که آن آیه و سوره تغییر نمییابد و «نسخ» و «بدا» در آن راه نمییابد .
از این رو ، خدا میفرماید : «هنگامی که ما آن را خواندیم ، قرآن بودنش را دنبال کن» در نمازت بخوان و در مصحفت بنگار .
امّا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از آنجا که همه قرآن را میدانست ، در تلاوتِ آیات باقی مانده از سوره (که بعضی از آنها در همان سال یا در سالهای بعد از سوی خدا تثبیت میشد) پیش دستی میکرد . خدا از این کار ، بازداشت و فرمود :
« وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَبِّ زِدْنِی عِلْماً » ؛(5)
پیش از اینکه وحی آیه یا سوره پایان یابد به خواندنش شتاب مکن و بگو : پروردگارا ، بر دانشم بیفزا .
« لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » ؛(1)در خواندنِ قرآن شتاب مکن ، جمع قرآن و قرائت آن [ برای تثبیت نهایی ] بر ماست .
این عمل ، میفهماند که از سوی پیامبر و جبرئیل و - فراتر از همه - از جانب پروردگار جهانیان ، ضبط دقیق مدّ نظر بود ؛ نیز گویای آن است که قرآن برای اثبات به دو شاهد نیاز نداشت و چنین سخنانی ، حرفهای زشت و ناشایست است .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر برتری خواندن قرآن «از رو» بر خواندن «از بر» تأکید داشت . بعید به نظر نمیرسد که سبب این کار به ضرورت حفظ ترتیب مصحفِ تلاوت بازگردد(2)و اینکه مسلمانان در کنار حفظ قرآن ، به تدوین و کتابت آن نیز اهتمام ورزند .
میخواهیم بیان داریم که ترتیب تلاوت با ترتیب نزول فرق داشت . امام علی علیهالسلام قرآن را با دو ترتیب گرد آورد و هر کدام از آنها با هدف خاصّی صورت گرفت . در یکی از آن دو ، حفظِ قرآن تلاوت و ذکر مدّ نظر بود و در دیگری حفظ تاریخ اسلام و جریانهای آن ، بر اساسِ رویدادهای زمانی .
با این جمع ، میتوانیم میانِ اخبار فراوانی که پندار تعارض آنها هست ،(3)سازگاری ایجاد کنیم و بیان داریم که میان قول ما و وحدت متن قرآن - نزد مسلمانان - ناهماهنگی وجود ندارد .
زیرا امام علی علیهالسلام یک بار قرآن را طبق نزول از «لوح محفوظ» به آسمان دنیا یا
بر قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد و بار دیگر ، آن را به همراه تفسیر و شأن نزولش سامان داد .
ترتیب اخیر ، از ترتیب اوّل متمایز بود و هر کدام از آن دو با هدف ویژهای انجام یافت ؛ یکی کتاب علم بود و دیگری مصحف تلاوت و ذکر .
آیة اللّه خویی رحمهالله مینگارد :
تردیدی وجود ندارد که مصحف علی علیهالسلام با قرآن موجود در ترتیب سورهها اختلاف داشت ... اینکه در قرآن علی علیهالسلام زیادتهایی بود که در قرآن کنونی نیست ، سخن درستی است ، لیکن دلالت ندارد که این زیادتها جزو قرآن بود .(1)
علاّمه طباطبایی رحمهالله در المیزان مینویسد :
از امام علی علیهالسلام و دیگر امامان علیهمالسلام روایاتی نقل شده است که قرآن در دست مردم همان قرآنی است که از نزد خدا نازل شد ، گرچه این قرآن ، غیر قرآنی است که علی علیهالسلام نوشت و آن حضرت را در تألیف قرآن (نه در زمانِ ابوبکر و نه در زمان عثمان) شرکت ندادند .
از این روایات است این سخن که به شیعیان فرمودند : «إقْرَؤُوا کما قَرَأَ النّاسُ» ؛ قرآن را آن گونه که مردم میخوانند ، بخوانید .
مقتضای این روایات این است که قرآن دایر میان مردم با قرآن علی علیهالسلام در ترتیب سورهها اختلاف داشت یا این اختلاف در ترتیب آیاتی بود که پس و پیش آنها در مدلولشان تأثیری نداشت و در اوصافی که خدا قرآن را به آنها ستود ، اختلالی پدید نمیآوَرْد .(2)
شیخ مفید رحمهالله میگوید :
از چیزهایی که میان مفسّرانِ مسلمان هیچ اختلافی در آن وجود ندارد ، حذفِ مطالبی [ از متن قرآن ] است که در تأویل قرآن و تفسیر معانی آن (بر اساس حقیقت تنزیل قرآن) در مصحف علی علیهالسلام ثبت بود .(1)
باقِلاَّنی ، مینویسد :
جایز نیست با خبرهای واحد ، به عبداللّه بن مسعود (یا به اُبَیّ بن کعب یا زید یا عثمان یا به علی یا یکی از فرزندان یا خاندان آن حضرت) انکارِ آیه یا حرفی از قرآن و تغییر آن یا قرائتِ قرآن بر خلاف وجهی که در مصحف جماعت [ مردم ] مرسوم است ، نسبت داده شود . این کار ، روا نمیباشد و نباید پذیرفت .
بالاتر ازاین ، چنین نسبتی به کمترین مؤمنان در زمان ما بایسته نیست ، چه رسد به نسبت آن به یکی از صحابه .(2)
پدیده وجود تفسیر برای صحابی - در کنار آیات قرآن - در عصر صحابه رواج داشت و حرف تازهای نبود . عُمَر میکوشید قرآن را از آن تهی سازد . این کار ، با اهدافی صورت گرفت که ما آنها را در کتاب منع تدوین حدیث آوردهایم .
امام علی علیهالسلام در نسخه دوّم مصحف خویش (قرآن تفسیر شده) متن و دلالت قرآن را روشن ساخت ؛ یعنی متن قرآن و تفسیر و تأویل آن را در کنار هم آوَرْد . این کار زمانی صورت گرفت که دید اُمّت از آن حضرت روی برتافتند و سوی کسانی روی آوردند که خدا آنها را تعیین نکرد .
امام علی علیهالسلام خواست آنچه را در این رویدادها از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید و اموری را
که بر او و بر امّت - بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - جریان مییابد ، برای مردم بنگارد و با این کار ، اجمالی را که در بعضی از چیزها وجود داشت بردارد .
ضرورت کاری ، آن حضرت را واداشت که منسوخ را بر ناسخ مقدّم دارد و سورههای مکّی را قبل از سورههای مَدَنی بیاورد و محکم را در کنار متشابه قرار دهد ؛ زیرا آن حضرت ، قرآن را طبق رویدادهای تاریخی و روزشمار وقایع نگاشت .
بدین ترتیب ، امام علیهالسلام هر چیزی را در جای خود نهاد و روند عادی و طبیعی امور را پاس داشت . قرآن را بر اساس ترتیب روزانه گرد آورد ، نه بر اساس نزول از «لوح محفوظ» به آسمان دنیا .
اینکه بعضی میگویند امام علیهالسلام منسوخ را بر ناسخ و مکّی را بر مدنی مقدّم داشت ، همین معنا را در نظر دارند .
آری ، امام علیهالسلام تأکید کرد که ناسخ و منسوخ قرآن را گرد آورد ، فرمود : «قرآن را با تنزیل و تأویل ، محکم و متشابه آن ، جمع کردم» .
علی علیهالسلام با این سخن میخواهد بیان دارد که علمی را که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید ، گرد آورد .
محمّد بن جُزَیِّ کَلْبی ، به همین مطلب توجّه دارد آنجا که میگوید : «لَو وُجِدَ مُصْحَفَهُ ، لَکانَ فیه عِلْمٌ کبیر» ؛(1)اگر مصحف آن حضرت یافت میشد ، علم سترگی در آن بود .
امام علی علیهالسلام همین نسخه را پیش خلفا بُرد (نه متنِ قرآن تهی از تأویل و تفسیر را) زیرا قرآن تلاوت ، در سینهها جمع بود ، در نمازها خوانده میشد و در
1) . التسهیل لعلوم التنزیل 1 : 4 .
مصحفها تدوین یافت ، انگیزهای برای تقدیم قرآن متداول معروف به خلفا وجود نداشت .
امام علیهالسلام قرآن را به همراه تفسیرش به آنان نشان داد تا تاریخشان را به آنها بشناساند و حقّ خود و خاندانش را اثبات کند و مسلمانان بر آیاتی که درباره او و اهل بیت آن حضرت نازل شد ، آگاهی یابند و حقایق دینی به گونه درست بیان شود و دیگران بر اسامی کسانی که آیاتی در نکوهش آنها نازل شد (هنگام قرائت این آیات) پی ببرند .
یعنی امام علیهالسلام خواست آنان را به خودشان بشناساند ؛ اینکه کهاند و کجایند ؟ و کدام آیهها و سورهها دربارهشان نازل شد ؟!(1)
حاکمان این مصحف تفسیر شده را وانهادند ؛ زیرا از آگاهی دیگران بر اسامی منافقان و پی بردن به شایستگی اهل بیت - از رهگذر قرآن - میترسیدند .
از این رو نمیخواستند زیر بار شرط امام علیهالسلام بروند که آن حضرت با آن قرآن باشد و آن را برای مردم تفسیر کند و بر طبق آن حکم نماید ؛ زیرا قرآن و عترت از هم جدایی ندارند .
امام علیهالسلام آن گاه که مصحف تفسیر شده را پیش آنها آورد ، فرمود : این کتاب خداست . آن را آن گونه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله امرم فرمود و سفارشم کرد (چنان که نازل شد) نوشتم .
یکیشان به آن حضرت گفت : آن را بگذار و برو .
امام علیهالسلام فرمود : رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : «دو چیز گران بها میانتان بر جای مینهم ، کتاب خدا و عترتم ؛ این دو ، هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض
1) . اندکی بعد ، این نکات را روشن خواهیم ساخت .
بر من درآیند» اگر آن را قبول دارید مرا نیز به همراه آن بپذیرید ، به احکام خدا که در آن است ، میانتان حکم میکنم .
گفتند : به تو و قرآنت نیازی نداریم .. .(1)
باری ، مصحف تفسیر شده - در ترتیب و اضافهها - غیر از مُصحف مُجَرَّد بود . امام علیهالسلام قرآن تفسیر شده (و نه مجرّد) را پیش خلفا بُرد با اینکه میدانست آنان به آن تن نمیدهند ؛ زیرا پذیرش حقایقی که دیگران را میآزرد سخت مینمود ، نیز علومی در آن وجود داشت که به امام علیهالسلام اختصاص مییافت و آنان نمیتوانستند آنها را بفهمند ؛ چراکه این علوم ، سپردههای نبوّت بود . امام علیهالسلام فقط برای اتمام حجّت (و نه چیز دیگر) این قرآن را پیش آنها بُرد .
مصحف تهی از تفسیر امام علیهالسلام نزد آن حضرت و پس از وی ، نزد فرزندانش باقی ماند . هرگاه نیازی احساس میشد ، آن را بیرون میآوردند ؛ زیرا نشر آن ضرورت نداشت ، صحابه با قرآن اُنس داشتند و آن را میخواندند .
به بهانه اختلاف قرائت امام علیهالسلام با مصحف متداول در بعضی جاها ، نباید به مصحف امام علیهالسلام گوشه و کنایه زد یا در قرآن کریم شک نمود . امام علیهالسلام به این مخالفت لب نمیگشود واجازه نمیداد اختلاف میان آن ومصحف رایج ریشهدار شود یا میان قرائتهای صحابه و قرائت رایج اختلاف عمیق پدید آید ، بلکه امام علیهالسلام و فرزندانِ آن حضرت ، بر لزوم قرائت قرآن به روش توده مردم تأکید داشتند ؛ چراکه مخالفت (و لب به مخالفت گشودن) در امور کوچک ، در را برای بازی با همه [ آموزههای ] قرآن ، میگشاید .
1) . اثبات الوصیّه : 123 .
تدوین قرآن به همراه تفسیر آن از سوی امام علی علیهالسلام و آنچه درباره مصحف فاطمه علیهاالسلام آمده است (که به عقیده ما یک کتاب بود ، نه قرآن) با لحاظ فرق میان این دو مصحف ، دلالت خاصّ خودش را دارد .
مصحفِ تفسیری امام علی علیهالسلام با املایِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله سامان یافت . رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آنچه را خدا در تفسیر آیات و تأویل آنها و شأن نزولشان وحی میفرمود به همراه توضیح احکام و رویدادها ، به علی علیهالسلام املا میکرد .
امّا مصحفِ فاطمه علیهاالسلام املای فرشتهای بر علی و فاطمه علیهماالسلام بود . این کتاب بر اساس بیان ائمَّه علیهمالسلام نه قرآن بود و نه تفسیر آیههای آن ، بلکه کتابی بود که جبرئیل - پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله - بر زهرا علیهاالسلام املا میکرد تا آن بانو را آرامش بخشد و همدم باشد .
امام علی علیهالسلام این امور را تدوین میکرد . امام صادق علیهالسلام میفرماید :
شما خواستهها و ناخواستههایتان را میجویید .(1)فاطمه - بعد از پیامبر - هفتاد و پنج روز زیست . اندوه شدیدی بر مرگ پدر ، او را فرا میگرفت . جبرئیل میآمد و او را بر مرگ پدر ، تسلیت میداد و غم از دلش میزدود و از پدرش و جایگاه آن حضرت به او خبر میداد و از آنچه بعد آن بانو بر سر ذریّهاش میآید ، سخن میگفت .
علی، این ماجراها را مینوشت. مصحف فاطمه، این نوشتههاست.(2)
نیز امام صادق علیهالسلام میفرماید :
به خدا سوگند ، مصحف فاطمه پیش ماست . آیهای از کتاب خدا در آن وجود ندارد .(1)
یا این سخن آن حضرت که فرمود :
فاطمه مصحفی را برجای نهاد که قرآن نیست ، لیکن کلامی از کلام خداست .(2)
و از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
مصحف فاطمه ، پیش ماست . مردم نمیدانند که مصحف فاطمه چیست ؟ مصحفی است که در آن سه برابر مانند قرآن در آن هست [ با وجود این ] واللّه ، حرفی از قرآن در آن نیست .
راوی میگوید : گفتم : به خدا سوگند ، این علم [ کامل ] است .
امام علیهالسلام فرمود : علم [ شگرفی ] است و همه علم نیست و پس از لحظهای
درنگ فرمود : علم گذشته و آینده نزد ماست .(3)
جای شگفتی است که دیگران با سوء استفاده از وجود این اصطلاحها در کتابهای ما ، تحریف را به شیعه نسبت میدهند با اینکه ائمّه علیهمالسلام (و پس از آنها علمای شیعه) تأکید دارند که مقصود از مصحف فاطمه علیهاالسلام معنای لغوی آن است (یعنی نوشتههایی که میان دو جلد گرد میآید) نه معنای اصطلاحی مشهور ، که به جای واژه قرآن به کار میرود .
افزون بر این ، امامان علیهمالسلام یکی پس از دیگری ، تصریح دارند که : «مصحف
فاطمه
علیهاالسلام قرآن نیست ، امّا کلام خداست» ، «آیهای از کتاب خدا در آن وجود ندارد» ، «واللّه ، حرفی از قرآن در آن نیست» (و مانند این سخنان) .
از این رو ، دیگران با ظلم و عدوان و دروغ و بهتان ، این اقوال را بر شیعه میبندند .
به نقش امام علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و امامان از نسل آنها ، در برابر
شیوه خطرناکی که دیگران در دین پدید آوردند ، پی بردیم . آنان به همین قرآن اقرار داشتند و شک در آن را برنمیتافتند ، و به آیههای آن - بی زیاده و کم - استدلال میکردند .
امام علی علیهالسلام در پاسخ شخصی که تغییر واژهای را خواستار شد ، فرمود : «إنَّ القرآن لا یُهاجُ الیوم ولا یُحَوَّلُ» ؛(1)قرآن ، اکنون به هم زده نمیشود و تغییر نمییابد .
فاطمه علیهاالسلام همین قرآن را میخواند و آیات آن را دلیل میآورد . خطبه آن بانو در مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواهد آمد .(2)
باری ، خلفا با ادّعای جمع قرآن ، میخواستند این فضیلت را از علی علیهالسلام بازستانند . نیز آنان در این کار ، اهداف فراوانی را در سر داشتند ؛ مانند :
اهداف سیاسی ، که پیش از این آمد .
اهداف تبلیغاتی ، برای آراسته سازی حکومت و نمایش اهتمامِ ویژه آن به قرآن .
اهداف اجتماعی ، برای رخنه در صفوف جامعه و همراهی با مردم .
اهداف دینی ، برای قانونمند ساختن عقاید و دیدگاههاشان .
دیگر امور مهمّی که در این راستا امید میرفت .
مُصْحَف واژه عربی یا حَبَشی ؟
برای ارتباط موضوع با مصحف و درگیر شدن آن با مصحف فاطمه علیهاالسلام باید ریشه واژه مصحف را بکاویم تا دریابیم آیا این کلمه ، عربی است یا حَبَشی ؟ نخستین بار چه کسی آن را درباره قرآن به کار برد ؟ آیا این اطلاق ستایش آن شخص را گویاست یا به نکوهش وی رهنمون است ؟
از سوی دیگر ، آیا کسی که این واژه را بر کتاب فاطمه علیهاالسلام یا بر تفسیر قرآن علی علیهالسلام اطلاق کرد و گفت : «مصحف فاطمه» یا «مصحف الْمُفسَّر للإمام علی» سرزنش میشود ؟
پیروان مکتب خلفا ، پس از آنکه بر اخبار مصحف امام علی علیهالسلام (در منابع حدیثی و تاریخی اصیل) دست یافتند و اینکه امام علیهالسلام سوگند یاد کرد تا قرآن را گرد نیاورد ، عبا بر دوش نیندازد و آن حضرت نخستین کسی است که قرآن را میان دو جلد جمع کرد ، به جایگزینی بعضی از متون دست یازیدند و به پرسشهایی دامن زدند و در بعضی از اموری که با این موضوع ارتباط داشت شک پراکندند .
از بُرَیده نقل کردهاند که گفت :
نخستین شخصی که قرآن را - در مصحف - گرد آورد ، سالم ، غلامِ ابو حُذَیفه بود . وی سوگند یاد کرد که تا قرآن را جمع نکند ، عبا بر دوش نیفکند .
سپس مشورت کردند آن را چه بنامند ؛ یکی گفت : آن را «سِفْر» بنامید ، این اسمی است که یهود مینهد . از این رو ، آن را نپسندیدند . گفت : در حبشه دیدم که این [ نوشتههای گردآوری
شده ] «مُصْحف» نامیده میشود . رأی همه بر این شد که آن را «مصحف» بنامند .(1)
مانند این سخن ، از ابن مسعود نقل شده است که گفت :
در حبشه ، کتابی را دیدم که آن را «مصحف» میخواندنش . به همین خاطر آن را مصحف نامیدند .(2)
سُیُوطی از ابوبکر روایت میکند که وی نخستین کسی است که قرآن را گرد آورد و اوّلین نفری است که آن را «مصحف» نامید .(3)
این سخنان را گفتند تا دیگران را بالا ببرند و به بلند مقامی آنان لب گشایند و اینکه فلا نی و فلا نی (همانند علی علیهالسلام) قسم خوردند تا قرآن را گرد نیاورند ، عبا نپوشند ؛ زیرا اطلاق واژه مصحف بر قرآن ، سخت و دشوار نیست .
نسبت این گونه روایات به اینان ، به آنان منزلتی نمیدهد که بر دیگران برتری یابند ؛ زیرا واژه «صُحُف» که ریشه کلمه «مُصْحَف» است ، بارها به نقل از اقوام پیشین یا به عنوان استعمال واژههای عربی ، در قرآن آمده است . کتابهای پیشین در قرآن «صُحُف» نامیده شدهاند :
« أَوَ لَمْ تَأْتِهِم بَیِّنَةُ مَا فِی الصُّحُفِ الأُولَی » ؛(4)آیا برهانی که در کتابهای [ آسمانی ] نخست هست ایشان را نیامد ؟
« إِنَّ هذَا لَفِی الصُّحُفِ الأُولَی * صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی » ؛(5)این حقیقت ، در کتابهای [ آسمانی ] نخستین (صحیفههای ابراهیم و موسی) وجود دارد .
« أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَی » ؛(1)آیا به آنچه در صحیفههای موسی هست ، آگاهی نیافت .
« فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ * فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ » ؛(2)هرکه خواهد آن را در صحیفههایی
ارجمند ، به یاد میآورد .
« رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً » ؛(3)فرستادهای از جانب خدا که صحیفههایی پاک را تلاوت میکند .
« بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن یُؤْتَی صُحُفاً مُنَشَّرَةً » ؛(4)بالاتر از این ، هریک از ایشان ، خواهان صحیفههایی گسترده است .
باری ، صُحُف جمع «صحیفه» است . صحیفه ، چیزی است که در آن نوشته میشود ؛ ورق ، پوست و مانند آن .
مُصْحَف یا مِصْحَف یا مَصْحَف ، بدان خاطر مصحف نامیده شد که صحیفههای نوشته شده را میان دو جلد ، گرد میآورد .(5)
بنابراین :
یکم : اصل ماده «ص ، ح ، ف» در قرآن آمده است و بعید نمینماید که مرجع
1) . سوره نجم 53 آیه 36 . در سوره اَحقاف (آیه 12) میخوانیم : « وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَی إِمَاماً وَرَحْمَةً وَهذَا کِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِیّاً » ؛ پیش از آن ، کتاب موسی امام و رحمت بود و این کتاب به زبان عربی [ آن را ] راست میداند .
2) . سوره عبس 80 آیات 12 - 13 .
3) . سوره بیّنه 98 آیه 2 .
4) . سوره مدّثّر 74 آیه 52 .
5) . تهذیب اللغة 4 : 149 .
آن ارتباط زبانهای سامی(1)
تاریخ زبان و فرهنگ عربی ، آذرتاش آذرنوش ، چ10 ، سمت ، 1394 .
راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلیّ ، تألیف : آذرتاش آذرنوش ، چ2 ، انتشارات توس ، 1374 ، ص25 .
زبان شناسی عربی ، محمود فَهمی حجازیّ ، ترجمه : سیّد حسین سیّدی ، چ1 ، به نشر و سمت ، 1379 شهیدی .
با یکدیگر باشد . تلاقی میان کلمههای عربی و حبشی در واژههایی که یک معنا دارند ، دور از ذهن نیست .دوّم : روایاتی را که آوردیم برای اثبات کاربُرد این واژه از سوی صحابه - در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله - کافی است و حکایت کردیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این کلمه را بر زبان آورد.
این متون ، اشاره دارند به اینکه عرب با این واژه اُنس داشت و از [ فرهنگ ] آنها بیگانه نبود تا ابن مسعود یا سالم یادآور شود که حبشیها کتابشان را مصحف مینامیدند یا ابوبکر قرآن را آورد و آن را مصحف نامید .
سوّم : چرا صحابه در انتخاب نام برای این مجموعه از آیات و سورهها ، سر در گم بماند ؟ مگر خدا آن را «فرقان» ، «قرآن» ، «ذکر» ، «کتاب» ، «هُدی» ، «کلام» (و مانند اینها) ننامید ؟
خواه این واژهها ، اسامی کتاب خدا باشد یا صفات آن ، اَحَدی در اطلاق قرآن بر آن ، شک ندارد .
امام علی علیهالسلام لوحها و شاخههای خرما و پوستها و ورقهای نازک سنگ را که در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود در یک مصحف - در سه روز - یک شکل ساخت ، سپس نزد خود نگه داشت تا کتابی باشد که مسلمانان در صورت اختلاف (و شدّت یافتن درگیری میان آنها) بدان مراجعه کنند یا دیگران را از زیاده و کم در قرآن بترساند .
پیش از این آمد که عُمَر به زید بن ثابت پیشنهاد کرد که قرآن را گرد آورد و
1) . برای آگاهیهایی درباره زبان سامی بنگرید به :
چیزهایی را از آنها حذف کند و زید گفت : اگر از این قرآنی که خواستید فارغ شدم و علی قرآنی را که نوشته است آشکار سازد ، آیا همه کاری که انجام دادید پوچ نمیشود ؟ .. .(1)
صحابه آیات قرآن را مینوشتند و حفظ میکردند و در نمازهاشان (در دل شب و در صبح و در دوره نخست تاریخ اسلام) میخواندند ، همچون صدای وز وز زنبور عسل [ پیرامون کندو ] زمزمه قرآن خواندنِ آنها به گوش میرسید .
در بعضی اخبار آمده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر خانههای انصار میگذشت و به صدای قرآن خواندن آنها گوش میداد .(2)
اگر حال آنان بدین گونه بود ، آیا اثبات قرآن به دو شاهد نیاز داشت ؟ این سخن زشت را نباید بر زبان راند .
امام علی علیهالسلام ضرورتی ندید که مصحف تهی از تفسیر و تأویل خود را به مردم پیشکش کند ؛ چراکه آنان با قرآن همدم بودند و آیهها و سورههایش را تلاوت میکردند و قرآن میانشان مشهور بود و تواتر داشت و آن گونه که پدران و فرزندان و خانه و کاشانهشان را میشناختند با قرآن آشنا بودند .
با وجود همه اینها ، امام علیهالسلام نسخهاش را برای خود و خاندانش نگه داشت تا هنگام اختلاف و شک در جایی یا در دلالتی یا در حکم ثابت یا منسوخی ، کاربُرد یابد .
نمیخواهم همه مصحفهایی را که در موزههای جهان به علی علیهالسلام منسوب است ، صحیح بینگارم (بیشتر اینها مشکوکاند) قصدم تأکید بر این نکته است که
سر و صدایی که پیرامون جمع قرآن به وسیله خلفا به راه انداختهاند (خواسته یا ناخواسته) از منزلت نبوّت میکاهد و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گوشه و کنایه میزند و در مقابل ، خلفای سه گانه (و به ویژه زید بن ثابت) را بال و پر میدهد و جایگاه آنان را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم بالاتر میبرد و شخصیّتهایی را از آنان به ذهن میآورد که آنان از پیامبر (امین خدا) بر حفظ قرآن کوشاتر بودند ، آنان خواندن و نوشتن میدانستند و پیامبر نمیتوانست بخواند و بنویسد (از این سخن به خدا پناه میبریم) .
امامان علیهمالسلام و عموم بزرگان امّت ، در عمل (و نه در حرف) تبلیغات ساختگی و باطلی را که جناح حاکم بافتند ، رد کردند و این کار ، از رهگذر تأکید بر اشتهار قرآن میان مسلمانان و انس آنان با قرآن و تلاوت آن در شب و روز ، انجام مییافت .
وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام که قرآن را گرد آوَرَد و خبر دادن آن حضرت به امّت که باید در برابر یهود و نصارا هشیار باشند ، امّت را بر آن داشت که احتیاط را از دست ندهند و از وارد ساختن چیز جدیدی در قرآن دوری گزینند ، هرچند این چیز از سوی عُمَر باشد .
از این رو ، عزم جزم کردند فقط به قرآنی تن دهند که در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله سراغ داشتند و جز آن را نپذیرند .
بسا کسی بگوید : مصحف تفسیرری امام علی علیهالسلام عین قرآن تهی از تفسیر آن حضرت بود با این تفاوت که امام علیهالسلام تفسیرها را در حاشیه افزود یا شرحها را در کناره نوشت ؛ مانند :
اشاره به اینکه این آیه ، منسوخ است و آن آیه ، ناسخ .
این آیه ، محکم است و آن آیه ، متشابه .
این آیه ، مکّی است و آن آیه ، مدنی .
و مانند این موارد .
و این ، یعنی امام علیهالسلام یک مصحف با یک ترتیب داشت ، نه دو مصحف .
کلّی این سخن ، درست است . امام علیهالسلام یک مصحف داشت و آن ، همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود که در نمازهایش و در لحظههای شب و روز آن را میخواند ، لیکن این امر از وجود مصحف دیگری برای امام علیهالسلام که با انگیزه دیگری آن را مترتّب ساخت ، باز نمیدارد .
هر دو نسخه ، از نظر ماده ، یکی بودند و از حیث ترتیب با هم فرق داشتند . یکی بر دیگری ، زیادت و نقصان نداشت .
بدین ترتیب ، میتوان گفت که امام علیهالسلام یک مصحف داشت یا امام علیهالسلام دارای دو مصحف بود ؛ یکی ناسخ و منسوخ را در بر داشت (که همان قرآن است) و در دیگری منسوخ پیش از ناسخ نگارش یافت (فرق میان این دو تعبیر ، روشن است) .
تقدیم منسوخ بر ناسخ ، در مصحف تفسیری امام علی علیهالسلام یافت میشد ؛ زیرا این مصحف بر اساسِ نزول زمانی ترتیب یافت . امّا در مصحف تلاوت ، گاه میبینیم که ناسخ قبل از منسوخ (طبق حکمت الهی) آمده است .
هر دو اینها اختلاف میان مصحف امام علی علیهالسلام را با مصحف رایج - در ترتیب - جایز میسازد .
اگر اختلافی احتمال رود ، میانِ نسخه تفسیری امام با مصحف رایج است (نه میان مصحف تهی از تفسیر آن حضرت با مصحف رایج) زیرا ترتیب سورهها و آیههای نسخه صنعا (که به امام علی علیهالسلام منسوب است) با نسخههای قرآنی رایج (که در عراق ، ایران ، عربستان سعودی ، مصر و لبنان چاپ شدهاند) هماهنگ است .
بعضی از روایتهای گذشته ، سخن ما را تأیید میکند :
در روایت سُلَیم میخوانیم :
چون امام علی علیهالسلام همه قرآن را گرد آورد و تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ آن را به دست خویش نوشت .(1)
در روایت احتجاج طبرسی آمده است که امام علیهالسلام فرمود :
کتابِ کاملی فراهم آمد ؛ تأویل و تنزیل ، محکم و متشابه ، ناسخ و منسوخ را در بر دارد .(2)
سُیُوطی از ابن اَشْتَه از ابن سیرین روایت میکند که گفت :
علی - در مصحف خویش - ناسخ و منسوخ را نگاشت .(3)
این نقلها با روایتهای پیش آنها فرق دارند . از ابن سیرین ، هر دو امر حکایت شده است .
در سخن دیگری از ابن سیرین نقل شده است که گفت :
خبر یافتم که علی منسوخ را نوشت و در پی آن ، ناسخ را نگاشت .(4)
این روایت با روایت پیشین - که ابن اَشْتَه از ابن سیرین نقل میکند - همگون نمیباشد .
از ملاکهای درستی قرائت ما (و اینکه این قرائت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام منسوب است ، نه به عثمان) شروع سورهها با «بسم اللّه» است . این رویکرد را دیگران برنمیتابند . امویان و پیروان خلفا بر انداختن بسمله از سورههایی که آنها را در نمازهاشان میخوانند ، اصرار دارند و ادّعاشان این است که ابوبکر و عُمَر ، بسمله را در نماز (به ویژه در نمازهای اخفاتی) قرائت نمیکرد .
در صحیح مسلم و در سنن نسائی و در مسند احمد ، از قَتاده از اَنس بن مالک
روایت شده است که گفت :
با پیامبر و ابوبکر و عُمَر نماز گزاردم ، از هیچ یک از آنها نشنیدم که « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را بخواند .(1)
در سنن ترمذی ، از یزید بن عبداللّه روایت شده است که گفت :
به من شنواند پدرم در حالی که « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را [ در نماز ] بر زبان آوردم ، پدرم گفت : فرزندم ، از بدعت بپرهیز .
میگوید : هیچ یک از اصحاب پیامبر را ندیدم که بیشتر از پدرم با بدعت در اسلام ، دشمنی ورزد .
پدرم میگفت : با پیامبر و ابوبکر و عُمَر و عثمان نماز گزاردم ، هیچ کدام از آنها را ندیدم که بسمله را بخواند ، تو هم آن را بر زبان میاور . هرگاه خواستی
1) . صحیح مسلم 2 : 12 ، چاپ دار الفکر ؛ سنن نسائی 1 : 144 ؛ مسند احمد 3 : 177 و 203 و205 و .. .
[ سوره را ] بخوانی ، بگو : « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ » ؛ ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است .(1)
این دو روایت اگر صحیح باشد با روایتهای دیگر ناسازگار میافتد که در آنها ابوبکر و عُمَر ، بسمله را در نماز آشکار بر زبان میآوردند .
در الدرّ المنثور از ابن عُمَر روایت شده است که گفت :
پشت سر پیامبر و ابوبکر و عُمَر نماز گزاردم . آنان « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را [ در قرائت ] آشکار میساختند .(2)
در المستدرک از اَنس روایت شده است که گفت :
پشت سر پیامبر و ابوبکر و عُمَر و عثمان و علی نماز گزاردم ، همهشان « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را آشکارا میخواندند .(3)
ابوبکر و عُمَر گاه بسمله را میآوردند و گاه نمیآوردند ، لیکن امویان با این ادّعا که ابوبکر و عُمَر آن را [ در آغاز سوره ] نمیخواندند ، بسمله را از نماز برداشتند .
به نظر میرسد «بسمله» در شش سال آخر دوران عثمان از قرائت [ در آغاز سوره ] حذف گردید . ماجرای بسمله ، مانند سرگذشت وضوست که «مَسْحی» بود و در عهد عثمان «غَسْلی» شد . این دو از بدعتهایی است که عثمان در پایان حیات خویش پدید آورد .
گروه حاکم ، در نهی از بسمله ، نام پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در کنار اَسامی خلفا آوردند تا به آن پناه جویند و بر کارهاشان سرپوش نهند .
در برابر این جریان ، اصرار مکتب اهل بیت را بر آوردنِ بسمله و بلند خواندنِ آن مینگریم .
این رویکرد ، بیانگر عظمتِ بسمله و ایستادگی در برابر بدعتهای دیگران - در دین - است تا آنجا که بسمله (در اخبار امامان علیهمالسلام) از نشانههای پنج گانه مؤمن به شمار میرود .(1)
روایت شده است که علی علیهالسلام در آغازِ قرائت سوره - در نماز - « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را میخواند ، و میفرمود : هرکه آن را نخواند نمازش نقص دارد ... بسمله ، جزو سوره حمد و قرآن است .(2)
نیز از علی علیهالسلام روایت شده است که با گوشه و کنایه میفرمود :
ما لَهُم - قاتَلَهُم اللّهُ - عَمَدُوا إلی أَعْظَم آیةٍ فی کتاب اللّه ، فَزَعَمُوا أَنّها بِدْعَةٌ إذا أَظْهَرُوها ؛(3)
آنان را چه شده - خدا بکشدشان - به بزرگترین آیه قرآن انگشت نهادند و پنداشتند آشکار ساختنِ آن بدعت است .(4)
نه آهسته خوانده میشود و نه بلند مگر در نمازهای [ شبهای ] ماه رمضان [ نماز تراویح ] .
ابو حنیفه میگوید : بسمله باید آهسته قرائت شود . وی در اینکه آن آیهای از سوره است یا نه چیزی نگفت .
یعلی میگوید : از محمّد بن حسن ، درباره «بسم اللّه» پرسیدم ، گفت : آنچه میانِ دو جلد است ، قرآن است . پرسیدم : چرا آن را آهسته میخوانی ؟ جوابم را نداد مفاتیح الغیب 1 : 172 .
از ابو هُرَیره روایت شده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را در نماز بلند میخواند ، مردم آن را ترک کردند .
نقل متواتر هست که معاویه بسمله را در نماز حذف کرد . انصار و مهاجران برآشفتند و گفتند : «أَسَرَقْتَ الصَّلاة أم نسیتَ ؟!» ؛ آیا از نماز دزدیدی یا فراموش
کردی ؟! .. .(1)
اینکه ابوبکر و عُمَر و عثمان و معاویه «بسمله» را نمیخواندند ،(2)رهنمون است به اینکه مصحف موجود (که در آن بسمله است) مصحفی که آنان گرد آوردند نمیباشد ، بلکه قرآن خدا و پیامبر است و همان قرآنی است که امام علی علیهالسلام پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را گرد آورد .
شایان تأکید است که صحابه ، انتها و ابتدای سوره را با نزول « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » درمییافتند و همین ، بر جزء سوره بودن بسمله - نزد آنها - دلالت دارد .
آری ، بسمله ، معیاری برای شناسایی طالبیان در مسائل اختلافی شد . در الکامل در حوادث سال 447 هجری میخوانیم :
در این سال ، میان فقهای شافعی و حنبلی ، در بغداد ، فتنهای روی داد . پیشاپیش حنبلیها ابو علی بن فرّاء و ابن تمیمی بود و گروه زیادی از سنّیها در پی آنها راه افتادند . آنان بلند خواندن « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را انکار کردند و از ترجیع در اذان و قنوت در نماز فجر بازداشتند . به دیوان خلیفه رسیدند و ماجرا پایان نیافت .
حنبلیها به مسجد باب الشعیر آمدند ، امام آن را از بلند خواندنِ بسمله نهی
کردند . وی مصحفی را بیرون آورد و گفت : بسمله را از قرآن پاک کنید تا آن را نخوانم .(1)
در «النجوم الزاهره 5 : 59» آمده است : در این سال ، در مسجد موسی بن جعفر و مساجد کرخ ، بانگ اذان - برای پوزمالی شیعه - به «الصلاة خیرٌ من النّوم» بلند شد و «حیّ علی خیر العمل» را که شیعیان در اذان میگفتند ، زدودند .
این متن (و مانند آن) بیان میدارد که «بسمله» تنها مورد اختلافی فقهی و اعتقادی - بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - نبود . خلفا و پیروان آنها در فزونی درگیری و تلاش برای سیطره سیره ابوبکر و عُمَر بر خطّ مشی اهل بیت ، نقش داشتند .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آغاز بعثت با نام خدای بزرگ اُنس داشت ؛ زیرا خدا او را خطاب کرد که بگو : « اقْرَأْ بِا سْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ » ؛(2)بخوان به نام پروردگارت ، همو که [ موجودات را ] آفرید .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله از همان نخستین روزهای دعوتش « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را میخواند . بسمله ، سرآغاز نمازش بود و ثبت آن را در مصحف خواستار میشد و از آنجا که سوره فاتحه با بسمله در مکّه نازل شد ، بسمله ، نخستین آیه قرآن در نماز بود و از اوّلین آیاتی به شمار میرفت که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نمازش آنها را میخواند .
از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
سرآغاز همه کتابهای آسمانی « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » است .(3)
از امام صادق
علیهالسلام نقل شده است که فرمود :
کتابی از آسمان نازل نشد مگر اینکه آغازش « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » بود .(1)
در امالی صدوق از علی علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » آیهای از «فاتحة الکتاب» است . این سوره ، هفت آیه است و با « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » کامل میشود . شنیدم پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرمود : خدای بزرگ به من فرمود : « وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ »(2)(ما سوره حمد وقرآن با عظمت را به تو دادیم) خدا با «فاتحة الکتاب» جداگانه بر من منّت نهاد و آن را برابر همه قرآن قرار داد .(3)
از ابن عُمَر روایت شده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
هرگاه جبرئیل برایم وحی میآورد ، نخست « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را میخواند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدانست که آن آیات ، سوره [ جداگانه ] است .(4)
شاهد اینکه بسمله آیهای از قرآن و سرآغاز آن است ، ثبت آن در همه مصحفهای خطّی و چاپ شده - در طول تاریخ و دورانها - میباشد ؛ قرآنهایی که به هماهنگی آنها با مصحفهای صحابه قائلهاند .
بعضی از تابعان (و تابعانِ تابعان) جزئیّت بسمله را پذیرفتهاند و به وجوب قرائتِ آن در نماز فتوا دادهاند و در این راستا ، کتابهایی را نوشتهاند ؛ مانند :
کتاب البسملة ، اثر ابن خُزَیمه (م311ه ) .
کتاب الجهر بالبسملة ، اثر ابو سعید بوشَنْجی (م536 ه ) .
کتاب الجهر بالبسملة ، اثر جلال الدین محلا شافعی (م864 ه ) .
کتاب بسم اللّه الرحمن الرحیم ، اثر علی بن عبدالعزیز دولابی (از یاران طبری مُوَرِّخ) .
جزء فی البسملة ، اثر دارقُطنی (م385ه ) .(1)
شوالی ، به نقش نداشتن عثمان [ در این کار ] گواهی میدهد ؛ زیرا مینویسد : با توجه به اینکه در هیچ روایتی نیست که نخست عثمان بسمله را [ در قرآن ] افزود ، این انگاره مطرح میشود که بسمله در مصحف حَفْصَه و دیگر مصحفهای پیش از عثمان یافت میشد . بیگمان ، خود محمّد این صیغه را میشناخت .. .(2)
باری ، اگر بسمله جزو قرآن به شمار نمیآمد ، از نگارش قرآنی آن باز میداشتند (چنان که از نگارش آموزههای غیر قرآنی جلوگیری کردند) تکرار آن در آغاز هر سوره - به جز سوره برائت - زیادت در قرآن است و اَحَدی این را نمیگوید . [ از سویی ] نگارش بسمله در قرآن برای فضیلت و تبرّک نمیباشد(3)وگرنه در آغاز سوره برائت - نیز - میآمد .
متونی گویایند که پشتِ حذف بسمله ، شخصیتهای قریش قرار داشتند ، لیکن - خدا را شکر - که ناکام ماندند و بسمله به عنوان یک آیه اساسی - در قرآن - ماندگار شد و علی رغم تن ندادن قریش به آن ، در قرآن تکرار میشود .
همین امر بیان میدارد که قرآن با تواتر و زبانزد بودن به دست آمد (نه با دو شاهد) و زیر بار خواست ابوبکر و عُمَر و عثمان و معاویه و ... نرفت .
انکار بسمله از سوی قریش ، مشابه ادّعای نسخ تلاوت ، نه نسخ حکم (یا به عکس) و دیگر طرحهایی است که برای تصحیح اخبارِ وجود زیاده و کم - در قرآن - بیان داشتند، لیکن وعده الهی قرآن را مصون داشت که میفرماید:
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(1)ما قرآن را نازل کردیم و خودمان آن را حفظ میکنیم .
امام علی علیهالسلام (بر همان راه و رسم پیامبر) از درآمدن چنین اموری در قرآن یا خارج ساختن امور دیگری از آن بیم داشت و به همین خاطر ، به سرعت - بعد از پیامبر - جمعِ قرآن را آغازید .
بسمله از آیاتی است که از آغاز رسالت تا پایان آن ، رجالِ قریش را آزار میداد . روایاتی بر اثر پذیری مشرکان از بلاغت قرآن دلالت دارند .
در تفسیر فرات کوفی آمده است :
رسول خدا خوش صداترین مردمان - در قرائتِ قرآن - بود . چون برای نماز شب به پا میخاست ، ابوجهل و مشرکان برای شنیدن
1) . سوره حجر 15 آیه 9 .
صدای قرائتش میآمدند . هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را میخواند ، انگشت در گوش مینهادند و میگریختند و زمانی که از آن فارغ میشد میآمدند و گوش میدادند .
ابو جهل میگفت : فرزند «ابو کَبْشَه» نام پروردگارش را بر لب میآورد ، او را دوست میدارد .
امام صادق علیهالسلام فرمود : ابو جهل [ این سخن را ] راست گفت ، گرچه بسیار دروغ میبافت .(1)
شاید علی علیهالسلام با این سخن که «أَنَا النُقْطَةُ تَحْتَ الباء» (من نقطه زیر بای بسملهام) - اگر نسبت این جمله به آن حضرت درست باشد - اشاره دارد به اینکه وی ، نخستین کسی است که قرآن را گرد آورد و بسمله را - که میخواستند از قرآن بیندازند - نگه داشت .
زیرا امام علیهالسلام بای اِعجام (نقطهگذاری و حرکت) در حرف است و بدین وسیله ، اعراب کلام تمایز مییابد و حرف درک میشود . حرفِ بینقطه معنا ندارد . نقطه به حرف معنا میدهد و آن را تا و ثا و با و یا و نون ، میسازد .
قُنْدُوزی به نقل از الدرُّ المنظّم (اثر ابو سالم ، محمّد بن طلحه حلبی) مینویسد :
بدان که همه اَسرار خدا در کتابهای آسمانی است و همه محتوای این کتابها در قرآن وجود دارد . آنچه در قرآن هست ، در سوره فاتحه [ نهفته ] است و همه آنچه در فاتحه وجود دارد در بسمله میباشد ، و همه [ رازهای ] بسمله در بای آن است و همه آنچه در با
هست ، در نقطه زیر آن است .
1) . تفسیر فرات کوفی : 242 ، حدیث 327 .
امام علی رضیاللهعنه فرمود : من ، همان نقطه زیر بایم .(1)
یعنی امام علی علیهالسلام بُن مایه معرفتِ قرآن است . بدان حضرت میتوان قرآن را شناخت . اگر او نمیبود ، حقیقت قرآن ناشناخته میماند ؛ زیرا وی یگانه صحابیای است که علوم پیامبر صلیاللهعلیهوآله را گرد آورد و صحیفههای ابراهیم و موسی را با خود داشت و آگاهترین مردمان به تنزیل و تأویلِ قرآن بود .
این روایت به ما میفهماند که عرب ، نقش نقطه را در تمیز میان حروف میدانستند (گرچه آن را نمینوشتند) و از این رهگذر ، میتوان دریافت که این سخن را که در توجیه عملکرد عثمان گفتهاند که : «عثمان به گروه سامانِ مصحفها دستور داد قرآن را از نقطه تهی سازند تا همه وجوه را دربر گیرد»(2)حقیقت ندارد .
بنابراین ، جَهْرِ بسمله ، هویتی است که مسلمان حقیقی بدان شناخته میشود (مسلمانی که تحریف و تغییر در قرآن را برنمیتابد) و سورهها با بسمله [ از هم ] تمایز مییابند که بیانگر رحمت و مهرورزی آیین اسلام است .
از ابن عبّاس روایت شده است که گفت :
مسلمانان تا « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » نازل نمیشد ، پایان سوره را
نمیدانستند ، چون «بسم اللّه» نازل میشد ، درمییافتند که سوره پایان یافت .(3)
از ابن مسعود روایت شده است که گفت :
تا « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » نازل نمیشد ، تمایز میان دو سوره را نمیدانستیم .(4)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
با نزول « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » انقضای سوره و آغاز سوره دیگر ، به دست میآمد .(1)
این روایات ، در نگاه پژوهشگران به معارف فراوانی رهنمون است .
سُیُوطی از لابلای روایتی که واحدی - به اسنادش - از عِکْرِمه و حسن میآورد ، اهمیّت بسمله را روشن میسازد .
عکرمه و حَسَن میگویند : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » نخستین نزولِ قرآنی است و اوّلین سوره « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ » ؛(2)(بخوان به نام پروردگارت که
آفرید) میباشد .(3)
زیرا شروع هر سوره با بسمله ، ضروری است . نخستین آیهای که نازل شد ، بسمله است .
این سخن بدان معناست که بسمله ، اوّلین آیه قرآن است . بالاتر از این ، بسمله ، اوّلین آیه هر کتاب آسمانی میباشد .
پناهجویی عثمان به صحابه و مصحفهاشان
مکتب اهل بیت
علیهمالسلام بر این باور است که مصحف امام علی علیهالسلام قرآنی است که امام علیهالسلام از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید و در پشت بستر آن حضرت وجود داشت و امام آن را ارث بُرد .
میتوانیم ادّعا کنیم که مصحف علی علیهالسلام نسخه اصل «مصحف امام» است که به عثمان نسبت دادهاند ؛ زیرا قرآنی که از سوی خلفا گردآوری شد (به خاطر
احتمال سهو و خطای آنها) قابل اعتماد نبود و از آنجا که باطل - به هیچ روی - در قرآن راه نمییابد ، نمیتوان قرآن را به گمان و با خبرهای واحد گردآوری کرد ، بلکه علم به قرآن بودن آموزهها لازم است و علم ، جز با معصوم و از طریق او پدید نمیآید .
از این رو ، نسخه اصلِ «مصحف امام» (اگر این مصحف را حجّت بدانیم) همان قرآنی است که امام علی علیهالسلام در سه یا هفت روز گرد آورد و در متون شیعه و سنّی هست .
اینکه چهار یا پنج تا از قرائتهای هفتگانه به علی علیهالسلام بازمیگردد ، این دیدگاه را تأیید میکند .
در روایتهایی میخوانیم : مصحف امام علی علیهالسلام نزد فرزندانِ معصوم آن حضرت است و با امام مهدی علیهالسلام نمایان میگردد و در تعلیم مردم کوفه بدان استناد میکند . ترتیب این مصحف با قرآن رایج کنونی فرق دارد و کسی که قرآن رایج را حفظ است در آن زمان به مشکل برمیخورد ؛ زیرا آن قرآن (بنا بر گفته آلوسی)(1)برای غرض دیگری نگارش یافت .
همه این سخنان(2)با نسبتِ قرآن رایج به امام علی علیهالسلام ناسازگاری ندارد .
باری ، قرائت متواتر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میان این هفت قرائت هست . نمیتوان قطع یافت که این یا آن قرائت ، قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .
بیشتر مسلمانان ، پیرو قرائت عاصم (از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی) اند و اعتمادشان بر این قرائت ، بیش از دیگر قرائتها (کاتبانِ وحی و مصحفهاشان)
میباشد(1)
مُعاذ (صحیح بخاری 4 : 1913 ، حدیث 4717 ؛ الجمع بین الصحیحین 2 : 569 ، حدیث 1931) .
ابو دَرداء (صحیح بخاری 4 : 1913 ، حدیث 4718) .
ابو ایّوب انصاری و عُبادة بن صامت (طبقات ابن سعد 2 : 357 ؛ التاریخ الأوسط : 41 ، حدیث 143)
سعد بن عبید ، ابو زید (الإصابة 3 : 68 ، رقم 3178 ؛ طبقات ابن سعد 4 : 374) .
عبداللّه بن عمرو بن عاص (الإسیتعاب 3 : 956 ، رقم 1618) .
عثمان (شرح النَووی علی صحیح مسلم 16 : 19) .
ابوبکر (فتح الباری 9 : 51 - 52 ؛ شرح النَووی علی صحیح مسلم 16 : 19) .
عُمَر (شرح النَووی علی صحیح مسلم 16 : 19) در «عمدة القاری 20 : 27» - به نقل از ابو عَمْرو و عثمان بن سعید دانی - آمده است : خلفای چهارگانه قرآن را در عهد پیامبر گرد آوردند .
مُجَمّع بن جاریه (فتح الباری 9 : 194 ، حدیث 4845 ؛ عمدة القاری 20 : 27) .
و دیگران .
و قرائت عاصم ، به قرائت امام علی علیهالسلام نزدیک است .یعنی مردم به قرائت امام علی علیهالسلام نسبت به قرائتهای دیگران (کسانی که از جامعان قرآن در عهد پیامبر به شمار میروند) بیشتر اعتماد کردهاند .
آری ، عثمان - بعد از ابوبکر و عُمَر - دایره اختلاف در قرائت را گسترش داد . به معترضانِ مصری اجازه داد قرآن را دل خواهانه بخوانند ، مصحفش را به شکلی نوشت که همه وجوه را در بر گیرد و دیگران را خشنود سازد .
شیوه عثمان نادرست و باطل بود . اگر میخواست مسلمانان را یکدست سازد باید بر یک قرائت پای میفشرد و استوار میماند ، نه اینکه قرآن را به شکلهای مختلف بنویسد .
درست انگاری مصحف عثمان به روش جمع او - و شیوه جمعِ خلفای پیش از وی - بازنمیگردد ، بلکه مسلمانان قرآنی را که گرد آمده است ، صحیح میدانند و امامان علیهمالسلام و بزرگان صحابه آن را امضا کردهاند .
1) . بسیاری از صحابه ، مصحفهایی داشتند ؛ مانند :
شهید ثانی به تواتر قرائتها قائل است . وحید بهبهانی در ردّ وی ، مینگارد :
قرآن با یک گویش از نزد خدا نازل شد . اختلاف از سوی راویان پدید آمد .
مقصود از تواتر ، تواتر صحّتِ این قرائت در زمان ائمّه علیهمالسلام است . آنان ، همین قرآن را پسندیدند و صحیح دانستند و خواندنش را در نماز (و دیگر جاها) اجازه دادند ؛ چراکه به قرائتی که نزد مردم رواج داشت ، راضی بودند .(1)
بعید نمینماید که عثمان (و کسانِ پیش از وی) به مصحفهای گردآوران قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله پناه آوردند تا عملکردشان را درست سازند و مشروعیّت به دست آورند . برای بیرون آمدن از این تنگنا ، قرآن را به گونهای نگاشتند که همه وجهها را در بر گیرد .(2)
این سخن بدان معناست که آنچه در مصحف عثمان وجود داشت - از نظر خطّ و قرائت - عین سورهها و آیاتی بود که در مصحف ابو موسی اشعری یا مصحف اُبَیّ بن کعب یا مُصحف ابن مسعود یا مصحف امام علی علیهالسلام به چشم میخورد .
با وجود این ، صاحبان این مصحفها عملکرد عثمان را (اعتماد به گویش زید بن ثابت ، نه دیگران) برنمیتافتند ؛ زیرا این کار ، به زیاده و نقصان در مصحفهاشان میانجامید .
با آوردن مثالی از زمان حاضر ، میتوان این موضوع را به ذهن نزدیک
ساخت .
کار عثمان به کار شخصِ ناشایستی میماند که وظیفه دشواری را بر عهده گیرد ؛ مانند پسری که رانندگی نمیداند ، امّا ماشین پدرش را میدزدد تا رانندگی کند . وی با این کار ، جان خود و دیگر سرنشینان و اتومبیل را در معرض هلاکت و نابودی قرار میدهد .
لیکن صحابیان با اخلاص و در رأس آنان معصوم علیهالسلام با نشستن در کنار وی و کنترل سرعت ماشین و گرفتن فرمان و چرخاندن آن در مسیر درست در پیچها تا رسیدن به مقصد (با ایمنی و سلامت) وی و اتومبیلی را که میراند ، نجات دادند .
امام علی و صحابیان مخلص که قرآن را میدانستند و آویزه جانشان بود ، در این راستا ، بسیار به تکاپو افتادند ؛ یعنی وجود معصوم و قرآن وی و مشهور بودن قرآن نزد صحابه و قرائت بادرنگ پیامبر قرآن را برای مردم ، این ماشین را سالم به مقصد رساند ، نه کار راننده ناواردِ آن .
بنابراین ، قرائت مردم و شهرت آیات و سورههای قرآن و پذیرش آن از سوی معصوم ، قرآن رایج را درست کرد ، نه روش خطایی که عثمان پیمود ؛ زیرا روایات بیان میدارند که صحابه ، تأکید بر قرائت خاص یا وجه خاصّی را نمیپسندیدند .(1)
1) . امثال آن ، امور فراوانی است که در لابلای بحثها میآید .
بجاست پیرامون نسخههای پنجگانهای که در انجمنِ مصاحف ، مدّ نظر قرار گرفت ، اندکی بحث کنیم تا بنگریم آیا به راستی به این نسخهها اعتماد شد یا اینکه این کار - تنها - سرپوش و توجیهی برای عملکرد عثمان بود ؟
نسخه ابو موسی اشعری
ابو موسی اشعری ، نسخهای داشت که اهل بصره و نواحی آن ، قرآن را از روی آن میخواندند . انجمن ، از وی خواست که آن را به آنان بسپارد . وی نسخهاش را به آنان داد و پیشنهاد کرد که چیزی از آن نکاهند ، گفت :
اگر زیادتی در این مصحف دیدید ، کم نکنید و اگر نقصانی یافتید ، آن را بنویسید .(1)
معنای سخن ابو موسی این است که وی در کار عثمان و انجمن او ، شک داشت و همه نوشتههای مصحفش را قرآن میدانست . از این رو ، اجازه حذف چیزی از آن را نداد .
در عین حال ، احتمال نقص آن را میداد ؛ زیرا ادّعا نداشت که مصحف وی کامل است . بسا سورهای بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و از وی پنهان ماند . به همین خاطر ، اجازه داد آنچه را در آن نیست ، بنگارند .
لیکن انجمن ، نسخه ابو موسی را به همراه دیگر نسخههای صحابه سوزاند و به استفاده از اسم ابو موسی و مصحف او ، به خاطر امور سیاسی و تبلیغاتی (نه علمی و استنادی) بسنده کرد و ابو موسی را از افراد انجمن شمرد ، گرچه وی از آنان نبود .
1) . تاریخ المدینة 2 : 120 - 121 ، حدیث 1724 .
بر اساس بعضی از روایتها ، ابو موسی از مخالفان عثمان بود . عثمان ، وی را از امارت بصره برکنار کرد و به جای او - پسر داییاش - عبداللّه بن عامر(1)را نشاند .(2)چون در سال 34 هجری (یوم الجَرَعة)(3)یزید بن قَیْس بر عثمان شورید ،(4)عثمان ابو موسی را - به جای سعید بن عاص - گمارْد و امارت داد .
از متون دیگری به دست میآید که ابو موسی معتقد به افتادگی از قرآن بود .
مسلم - به اسنادش - از ابو الأَسْوَد نقل میکند که گفت :
ابو موسی قاریان بصره را فرا خواند ، سیصد قاری بر وی درآمدند . گفت : شما برگزیدگان اهل بصره و قاریان آنهایید [ برای بصریان ] این [ آیه ] را تلاوت کنید : گذشت روزگار دلهاتان را سخت نسازد ، چنان که کسان پیش از شما را سنگدل ساخت .
سورهای را میخواندیم که در قدرت و شدّت ، آن را مانند «برائت» [ سوره توبه ] میانگاشتیم ، آن را از یاد بُردم ، تنها [ این آموزهها را ] از آن به خاطر دارم : اگر فرزند آدم دو دَرّه مال داشته باشد ، درّه سوّمی را میطلبد . درون آدمیزاد را جز خاک پُر نمیسازد .
سورهای را میخواندیم که آن را مانند یکی از مُسبّحات(5)
1) . عبداللّه بن کُرَیْز بن رَبیعة بن حَبیب بن عبد شمس ، پسر دایی عثمان .
2) . بنگرید به ، الکامل فی التاریخ 2 : 491 ، حوادث سال 29 هجری .
3) . جَرَعه ، مکانی در نزدیکی کوفه که دشتستان و ریگزار است معجم البلدان ، ماده «جرع» (م) .
4) . در «معجم البلدان» آمده است : یومَ الجَرَعه ، روزی است که کوفیان بر سعید بن عاص - که به عنوان والی کوفه از جانب عثمان سوی آنها فرستاده شد - شوریدند ، ولایت وی را برنتافتند و ابو موسی را والی خویش ساختند و از عثمان خواستند ، به این کار تن دهد [ و در این راستا پای فشردند ] تا اینکه عثمان ولایت ابو موسی را بر آنها پذیرفت م .
5) . مُسَبَّحات ، سورههایی است که با «سَبَّح للّه» و «یُسَبِّحُ للّه» آغاز میشود و عبارتاند از : سوره حدید ، حشر ، صف ، جمعه ، تغابن م .
میدانستیم ، فراموشم شد . این آیه را از آن حفظ کردم : ای کسانی که ایمان آوردید ، چرا کاری را که نمیکنید بر زبان میآورید ؟ شهادتی بر گردنتان نوشته میشود و در روز قیامت از آن بازخواست میگردید .(1)
نمیخواهم درباره ابو موسی سخن را بگسترانم ، لیکن میگویم :
مهم این است که خطّ مشی خلفا و خواست آنها در قرآن به انجام نرسید ، نتوانستند آیه رجم پیرمرد و پیرزن و سوره حَفْد و خَلْع (و مانند آن) را در قرآن وارد سازند و بسمله و سوره فلق و ناس را از قرآن حذف کنند .
عملکرد عثمان و سازوکارهای انجمن او ، هیچ و پوچ شد . قرآن ، سالم به دست اهلش رسید (همان گونه که آن را از بر داشتند و از پیامبر آموختند) زیرا شیوه گردآوری قرآن را با دو شاهد ، اُمّت برنتافت . اگر دو شاهد معیار میبود ، باید آیه سنگسار پیرمرد و پیرزن را میپذیرفتند ؛ چراکه افزون بر پذیرش آن از سوی عُمَر ،(2)از دو صحابی ( اُبَیّ بن کعب(3)و زید بن ثابت(4)) حکایت میشد .
سوره حَفْد و خَلْع هم چنین بود . به گمان آنان این دو سوره ، به علی علیهالسلام و اُبَیّ بن کعب و ابو موسی اشعری و ابن مسعود و ابن عبّاس ، منسوب بود .(5)
این صحابیان ، بیش از دو نفر بودند . اگر روش دو شاهد - نزد صحابه - درست میبود و نسبت این اقوال به این صحابیان صحّت داشت ، چرا با وجود
کامل شدن و صحّتِ صدور از آنها ، قرآن بودنِ آیه رجمِ پیرمرد و پیرزن و دو سوره حَفْد و خَلْع را نپذیرفتند ؟!
راهی برای برون رفت از این اشکال نیست مگر اینکه بگوییم اصل - نزد صحابه - در قرآن بودن آموزهای ، تواتر و اشتهار بود ، نه شهود .
یا قائل شویم که نسبت این سخنان به این صحابیان ، دروغ و ساختگی است و پشتِ این ماجرا ، گروه حاکم قرار داشت .
باری ، اُمّت و در رأس آنانان امامان علیهمالسلام و بزرگان صحابه ، آنچه را در مصحف عثمان وجود داشت - به صورت حتمی و الزامی - برنگرفتند ، بلکه در تصحیح آن کوشیدند ؛ زیرا عثمان به زبان خود اعتراف کرد که در مصحف وی اشتباه وجود دارد و عرب ، آنها را راست و درست خواهد کرد .(1)
معنای این سخن ، جواز تصحیح نسخه عثمان است ؛ چراکه این نسخه - نزد مسلمانان - نسخه مادر [ و اصل ] نبود .
نسخه اُبَیّ بن کعب
نسخه اُبَیّ و شخص وی نیز همین حال را دارد . اُبَیّ از مخالفانِ خلفا بود و از دوازده نفری به شمار میآید که نشستن ابوبکر را بر مسند خلافت ، برنتافتند .(2)
در «خصال صدوق : 461 ، حدیث 4» به اسناد از زید بن وَهْب ، آمده است : دوازده نفر از مهاجران و انصار ، جلوس ابوبکر را بر تخت خلافت و پیش افتادن او را بر علی علیهالسلام نپذیرفتند . یکی از مهاجران ، اُبَیّ بن کعب بود .
در «تاریخ یعقوبی 2 : 124» آمده است : گروهی از مهاجران و انصار ، از بیعت با ابوبکر سرباز زدند و به علی گرایش یافتند . از آنهاست : ... و اُبَیّ بن کعب .
1) . وفیات الأعیان 3 : 466 ؛ شرح الشذور : 80 ، به نقل از ابن هشام نحوی .
2) . در «احتجاج طبرسی 1 : 102» ابان بن تغلب از امام صادق علیهالسلام روایت می کند که فرمود : اُبَیّ برخاست و گفت : ای ابوبکر ، حقّی را که خدا برای دیگری قرار داد ، انکار مکن و اوّلین کسی مباش که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره وصی و برگزیدهاش ، نافرمانی میکند .
مخالفت اُبَی با خلفای سهگانه ، با پشتیبانی وی از آنها و از قرآنی که نوشتند ، سازگار نمیافتد . خلفا میخواستند از نام وی و جایگاه او در پروژه جدیدشان بهره ببرند . وی پیش از تدوین «مصحف امام» از دنیا رفت .
اکنون روایاتی را میآوریم که بر مخالفت اُبَیّ با ابوبکر و عُمَر دلالت دارد و اینکه وی پیش از یکسان سازی قرآنها - در زمان عثمان - درگذشت .
نسائی از قَیْس بن عَبَّاد ، روایت میکند که گفت :
در مسجد در صف اوّل بودم که مردی از پشت سرم به من تنه زد ، مرا کنار انداخت و به جایم ایستاد . واللّه ، نمازم را نفهمیدم . چون روبرگرداند ، دیدم اُبَیّ
بن کعب است . گفت : ای جوان ، بدی از تو دور باد ! این عهدی است از پیامبر که آن را برسانیم .
سپس رو به قبله کرد و سه بار گفت : به پروردگار کعبه سوگند ، اهل عقد هلاک شدند . واللّه ، بر ایشان تأسّف نمیخورم ، اندوهم برای کسانی است که گمراه شدند .
پرسیدم : ای ابو یعقوب ، منظورت از «اهل عقد» کیست ؟
گفت : امیران .(1)
حاکم 1 : 334 ، حدیث 778 ؛ صحیح ابن خزیمه 3 : 33 ، حدیث 1573 .
در روایت دیگر آمده است : ... اندوهم برای مسلمانانی است که در هلاکت افتادند .(2)
در بعضی از روایات آمده است : اصحاب عَقَبه هلاک شدند ؛ همانها که میخواستند پیامبر را در «عقبه هَرْشَی» بکشند و اینان ، همان اصحاب عقد یا «عقدة» بودند ؛ زیرا سرانِ دسیسه عقبه ، از قطبهای خلافت به شمار میآمدند .
ابوبکر جوهری [ براساس شرح نهج البلاغه ] از ابو سعید خُدری نقل میکند که گفت :
بَراء بن عازب ، بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میان گروهی بود (که مقداد بن اسود ، عُبادة بن صامت ، سلمان فارسی ، ابوذر ، حُذَیفه ، ابو هیثم بن تَیِّهان ، از
آنان به شمار میرفت) حُذَیفه برایشان میگفت : به خدا سوگند ، آنچه را خبر میدهم ، روی میدهد ، واللّه ، نه دروغ میگویم و نه دروغ خبر داده شدم . این قوم میخواهند خلافت را به شورایی از مهاجران بازگردانند .
سپس گفت : بیایید پیش اُبَیّ بن کعب برویم ، او هم چون من ، این ماجرا را میداند .
بَراء میگوید : سوی اُبَی رهسپار شدیم ، در خانهاش را زدیم ، پشت در آمد ، پرسید : کیستید ؟ مقداد با او سخن گفت . پرسید : حاجتتان چیست ؟ مقداد گفت : در را باز کن ، ماجرا بزرگتر از آن است که از پشت در بر زبان آید .
اُبَیّ گفت : در را باز نمیکنم ، میدانم برای چه آمدهاید ، گویا میخواهید درباره این بیعت ، بیندیشید ! پاسخ دادیم : آری . پرسید : در میانتان حُذَیفه هست ؟ گفتیم : آری . گفت : حرف من همان است که او میگوید . به خدا سوگند ، در را باز نمیکنم تا آنچه بناست رخ دهد ، بر من جاری شود و ماجراهای بعدش بدتر از آن است و باید به خدا شکوه کرد .(1)
1) . السقیفة وفدک : 49 ؛ شرح نهج البلاغه 2 : 51 - 52 ، ترجمه شرح نهج البلاغه 2 : 56 - 57 .
از عُتَیّ بن ضَمْرَه سَعْدی نقل شده است که گفت :
به اُبَیّ بن کعب گفتم : شما اصحاب پیامبر چرا این گونهاید ؟! از سرزمینهای دور میآییم بدان امید که از خبری که نزدتان هست یادمان دهید ، امّا هنگامی که پیش شما میرسیم ، خواسته ما را به گونهای ناچیز میانگارید که گویا نزد شما خوار و بیارزشیم .
اُبَی گفت : به خدا سوگند ، اگر تا این جمعه زنده بمانم ، در این باره حرفی را بر زبان میآورم و باکی ندارم که - به خاطر آن - زندهام بدارید یا مرا بکشید .
چون روز جمعه فرا رسید ، به مدینه آمدم ، دیدم مردم در کوچهها موج میزنند . پرسیدم : چرا مردم این گونهاند ؟ یکی پرسید : از اهل این شهر نیستی ؟ پاسخ دادم : نه . گفت : امروز ، آقای مسلمانان ، اُبَی بن کعب درگذشت .(1)
از جُندب بن عبداللّه بَجَلی ، روایت شده است که گفت :
به منزل اُبَی درآمدم ... سلام کردم ، جواب سلامم را داد ، پرسید : اهل کجایی ؟ گفتم : از عراقم . گفت : پرسشهای اهل عراق تمام نشدنی است !
چون این سخن را بر زبان آورد ، به خشم آمدم ، دو زانو نشستم و دستها را مقابل چهره بالا آوردم ، رو به قبله گفتم : خدایا از اینان به تو شکوه میکنیم ، مالمان را خرج میکنیم ، جانمان را میرنجانیم ، برای علم آموزی مرکبهامان را میرانیم ، امّا هنگامی که به دیدارشان میآییم ، روی ترش میکنند و چنین میگویند .
میگوید [ چون این شکوه را بر زبان آوردم ] اُبَی گریست ، درصدد برآمد دلم را به دست آورد ، گفت : ای وای ! من چنان نیستم .
سپس گفت : خدایا ، با تو عهد میبندم که اگر تا این جمعه زنده ماندم ، آنچه را
1) . طبقات ابن سعد 3 : 500 ؛ تاریخ دمشق 7 : 340 .
از رسول خدا شنیدم بر زبان آورم و از سرزنشِ نکوهندهای نترسم .. .(1)
آیا تقدیر الهی سبقت گرفت و پیش از آمدنِ آن روز موعود (که اُبَی تصمیم گرفت آنچه را میداند بر زبان آورد) مرگش فرا رسید یا پیش از آنکه لب باز کند ، نیرنگ و قتل ، کارش را ساخت (چنان که بر سعد بن عُباده و اَمثال او فرود آمد) زیرا دانستند که گفت : «باکی ندارم که زندهام بدارید یا بکشید» ، «آنچه را از پیامبر
شنیدم بر زبان میآورم و از سرزنش ملامتگری نمیهراسم» .
سخن اُبَیّ درباره خلافت و اُمرای زمانش (اهل عقده) این بود ؛ همان کسانی که میخواستند خلافت را به شورای مهاجران بازگردانند .
و امّا پیرامون امر قرآن ، در المصاحف از ابو ادریس خَوْلانی روایت شده است که گفت :
ابو درداء به همراه گروهی از اهل دمشق ، سوی مدینه به راه افتادند . مصحف اهل دمشق را به همراه داشتند تا آن را بر اُبَیّ بن کعب و زید بن ثابت و علی و اهل مدینه ، بنمایانند . روزی این قرآن بر عُمَر قرائت شد . چون این آیه را خواندند : « إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ »(2)ولو حَمَیْتُم کما حَمَوا لَفَسَدَ المَسْجدُ الحرام ؛(3)«هنگامی که کافران در دلهاشان تعصّب جاهلی را [ زنده ] ساختند» و اگر شما مانند آنها تعصّب نشان میدادید ، مسجدالحرام (کعبه) تباه میشد .
عُمَر پرسید : چه کسی [ این را ] بر شما قرائت کرد ؟ پاسخ داد : اُبَیّ بن کعب .
عُمَر به شخصی از اهل مدینه گفت : «اُبَی را پیشم فراخوان» و به دمشقی گفت : «همراه او برو» .
آن دو به راه افتادند ، اُبَیّ را در منزلش یافتند که به دست خویش بر شترش روغن گری میمالید ، سلام کردند ، سپس مدنی گفت : امیر مؤمنان ، عُمَر را اجابت کن . اُبَی گفت : امیر مؤمنان ، برای چه مرا خواست ؟ مدنی ، ماجرا را گفت .
اُبَی به دمشقی گفت : «ما کنتم تَنْتَهون مَعْشَر الرَّکیب أو یَشْدِفُنی منکم شَرّ» ؛ شما
مسافران برای من مایه درد سرید .
سپس آستین بالا زده و روغن گری به دست ، رهسپار شد ، چون نزد عُمَر آمده ، عُمَر به دمشقیان گفت : [ آیه را ] بخوانید ، خواندند : «ولو حَمَیْتم کما حَمَوا ، لَفَسَد المسجد الحرام» ؛ اگر مانند آنها تعصّب میورزیدید ، مسجد الحرام ، تباه میگشت .
اُبَیّ گفت : من برایشان [ این گونه ] خواندم .
عُمَر به زید گفت : [ آیه را ] بخوان ، زید ، همان قرائت عمومی را خواند ، سپس گفت : جز این قرائت را سراغ ندارم .
اُبَیّ گفت : واللّه - ای عُمَر - میدانی که من حاضر بودم و ایشان غایب میشدند ، من [ نزد پیامبر ] دعوت میشدم و نه ایشان ، علم و عمل به من آموخته میشد . به خدا سوگند ، اگر دوست میداری ، در خانه مینشینم ، و برای هیچ کس چیزی را حدیث نمیکنم .(1)
آری ، اُبَیّ و عبداللّه بن مسعود ، دارای قرائت استوار بودند ، قرائتی که از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را برگرفتند و این قرائت ، در بعضی از حروف یا در شرح ، با قرائت
1) . المصاحف 2 : 560 ، حدیث 516 .
خلفای سهگانه ، اختلاف داشت ؛ زیرا شیوه این دو در جمع قرآن [ با شیوه خلفا ] متفاوت بود .
خواه قرائتِ این دو را برگیرند یا وانهند ، این قرائت ، از اختلاف میان قرائت این دو صحابی و قرائت خلفا خبر میدهد .
شایان تأکید است که هر آنچه از اُبَیّ و ابن مسعود رسیده است ، به طور حتم قرآن نمیباشد ، گاه تفسیر قرآن را بیان میدارند ؛ زیرا خدا میفرماید : « ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ » ؛(1)سپس بیانش بر ماست .
اندکی بعد روشن میسازیم که اُبَی و ابن مسعود ، بر ولایت اهل بیت علیهمالسلام استوار ماندند و در دوره اوّل بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله از یاران ویژه ایشان بودند .
عُمَر و اَمثال او میپنداشتند که هر آنچه آن دو بر زبان میآورند ، قرآن است . از این رو ، بر آن دو ، برمیآشفتند .
در روایت پیشین دیدیم که اُبَیّ برای عُمَر روشن ساخت که آنچه را گفت تفسیر است [ نه متن قرآن ] زیرا بیان میداشت : ای عُمَر ، میدانی که من حاضر بودم و ایشان حضور نداشتند ، من دعوت میشدم و ایشان را راه نمیدادند ، علم به من آموخته میشد . واللّه ، اگر دوست داری خانه نشین میشوم و برای اَحَدی چیزی را حدیث نمیکنم .(2)
جمله پایانی این روایت «فلا أُحَدِّث أحداً بشیء» (برای هیچ کس چیزی را حدیث نمیکنم) گویاست به اینکه نقل اُبَی ، حدیث و تفسیر بود (نه قرآن) .
در این روایت ، گوشه و کنایه به عُمَر و کسانی مانند اوست که این عبارتها را
از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشنیدند ؛ زیرا داد و ستد در بازارها آنان را سرگرم میساخت .(1)
عُمَر گفت : ای غلام ، آن را پاک کن . غلام گفت : این ، مصحف اُبَیّ است . عُمَر پیش اُبَیّ رفت [ و ماجرا را ] پرسید . اُبَیّ گفت : مرا قرآن به خود مشغول ساخت و تو را داد و ستد در بازارها الدرّ المنثور 6 : 576 ؛ سنن بیهقی 7 : 69 ، حدیث 13197
اهل بیت علیهمالسلام قرائت ابن مسعود و اُبَیّ را بر قرائت خلفا ترجیح میدادند و بر اساس روایت مُعَلَّی بن خُنَیْس ،(2)با رویکردِ قرائت اُبَیّ ، قرآن را میخواندند .
شایان تأکید است که اختلافِ قرائت میان صحابه ناچیز بود ، به گونهای که به اصلِ [ متن ] قرآن خدشه نمیزد ؛ زیرا قرائت ، یک چیز است و قرآن چیز دیگری است .
آری ، اُبَی ، در پایان عمرش - اگر مرگ سرنمیرسید - میخواست آنچه را در دل داشت آشکار سازد و نسبت به قرائتش نگفتههایی را بر زبان آورد .
خلفا [ و پیروان آنها ] میکوشیدند قرائت اُبَی را وانهند ، عُمَر به وی بهتان زد که منسوخ را میخواند با اینکه اعتراف میکرد اُبَی قرائتش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت و آن را از دهان او ستاند .
بعید نمینماید که این گونه قرائتها و روایات را در راستای تأیید حروف هفتگانه به اُبَی نسبت داده باشند تا قرائت خلفا و دیگران را درست انگارند ؛ زیرا اُبَیّ از بزرگان صحابه بود که به فضل و علم و دریافت او [ قرآن و حدیث را ] از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهادت میدادند .
1) . عبدالرَّزّاق و سعید بن منصور و ابن راهویه و ابن مُنذِر و بیهقی از بَجالَه روایت کردهاند کهگفت : عُمَر به غلامی گذشت ، دید از روی مصحف میخواند : « النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ » احزاب : 6 «وهو أبٌ لهم» ؛ پیامبر از جان مؤمنان به آنها اَولی است و همسرانش مادرهای مؤمنان میباشد «و پیامبر ، پدر ایشان است» .
2) . بنگرید به ، الکافی 2 : 634 ، حدیث 27 .
اینکه به اُبَیّ نسبت دادهاند که وی معتقد بود سوره اَحزاب با سوره بقره ، برابری داشت یا طولانیتر از آن بود ، به گمان زیاد ، فریبکاری است تا دیدگاه عُمَری در این زمینه ، تأیید شود و اگر این نسبت ثابت گردد ، به تأویل میرود و حال «ولو حَمَیتم کما حَمَوا» (اگر شما مانند آنها تعصّب میورزیدید) را دارد .
اُبَیّ بن کعب در حقگویی بیپروا بود و بر دیدگاهش پای میفشرد ، هرچند این کار به قتل او بینجامد و این واقعه رخ داد ؛ وی در حالی درگذشت که در درونش معانی فراوانی را نهفته داشت . آنها را برای خواننده وامینهم تا خود درشان آورد .
سخن شخص عُمَر بیانگر مخالفت اُبَیّ با خلفاست . در صحیح بخاری میخوانیم :
عُمَر میگفت : قاریترین ما اُبَی و قاضیترین ما علی است . قول اُبَیّ را وامینهیم ؛ زیرا میگوید : «چیزی را که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم وانمیگذارم» در حالی که خدا میفرماید : « مَا نَنَسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا » ؛(1)هر آیهای را که نسخ میکنیم یا از یاد میبریم ، بهتر از آن یا مانندش را میآوریم .(2)
در روایت دیگر آمده است که عُمَر گفت :
قاریترین ما اُبَی است . ما لَحن اُبَی را وامینهیم ، اُبَی میگوید : «آن را از دهان
پیامبر ستاندم ، به خاطر چیزی ترکش نمیکنم» خدا میفرماید : « مَا نَنَسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا » ؛ هر آیهای را که نسخ میکنیم یا از یاد میبریم ، بهتر از آن یا مثل آن را میآوریم .(3)
به اختلاف میان دو صحابی ، نیک بنگرید . لحن در سخن اُبَی به معنای لَهجه (چنان که آنان میخواهند بدین معنا بگیرند) نمیباشد ؛ زیرا اُبَی ، بر مشروع بودنِ قرائتش و اینکه آن را از دهان پیامبر عرب زبان ستاند ، اصرار داشت . عُمَر چگونه لَحن اُبَی را ادّعا میکند با اینکه اُبَیّ میگوید : آن را از دهان پیامبر فراگرفتم ؟
اگر - بر اساس تعبیر عُمَر و دیگران - اُبَیّ قاریترین صحابه است ، ناسخ و منسوخ را بهتر از عُمَر میداند . از این رو ، این اتهام که اُبَی با آگاهی بر ناسخ ، منسوخ را میخواند ، به وی نمیچسبد . بیگمان ، دانستن ناسخ بر شناخت منسوخ دلالت دارد .
نیز این سخن عُمَر که بارها میگفت : «بعضی از گفتههای اُبَی را رها میکنیم ، اُبَی میگوید : چیزی را که از رسول خدا شنیدم وانمیگذارم ...» درست نمیباشد ؛ زیرا عُمَر با این کار ، قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا تفسیر آیات را وانهاد .
بدین ترتیب ، میتوانیم سبب این سخنان را به مخالفت اُبَیّ با ابوبکر و عُمَر - در امر خلافت و ماجرای قرآن - بازگردانیم .
محمّد بن عبدالکریم شهرستانی (م548 ه ) در تفسیر مصابیح الأسرار به این مخالفت تصریح میکند ، مینگارد :
... وقَدَ خالَفَه اُبَیُّ بن کعب وَمَنَعَهُ من مُصْحَفه ؛(1)
اُبَی با عُمَر مخالفت ورزید ، عُمَر هم او را از قرائت مصحفش باز داشت .
باری ، آنان با اُبَیّ و مصحف او رفتاری خشن را در پیش گرفتند . عثمان پس از درگذشت اُبَی ، مصحف او را از فرزندش محمّد - به زور - گرفت . محمّد بن
1) . تفسیر مصابیح الأسرار 1 : 3 .
اُبَیّ بن کعب ، گروهی از اهل عراق را که برای مشاهده مصحف اُبَی ، پیش او آمدند ، از این ماجرا باخبر ساخت .
گفتند : از عراق سویت رهسپار شدیم ، مصحف اُبَیّ را نشانمان ده .
محمّد گفت : عثمان آن را گرفت .
گفتند : سبحان اللّه ! بیاورش .
گفت : عثمان آن را ستاند .
این سخن بدان معناست که اهل عراق نسخه اُبَی را میجستند تا درستی قرآنی را که عثمان سویشان فرستاد وارسی کنند و ببینند با مصحفِ اُبَیّ (سرآمد قاریان) تطابق دارد یا نه .
این ماجرا ، بر منزلت اُبَی نزد مسلمانان - به ویژه نزد عراقیها - رهنمون است ، تا آنجا که نمایندگانی را سوی فرزند اُبَی در مدینه فرستادند تا بر نسخه اُبی پی ببرند ، لیکن محمّد - فرزند اُبَی - به آنها گفت که مصحف پدرش را از دستش درآوردند . عثمان آن مصحف را با دیگر مصحفها سوزاند و از بین بُرد .
بدین ترتیب ، روشن شد که عثمان و یارانش ، در پی اعتماد به مصحف اُبَی نبودند ، بلکه میخواستند از اسمِ آن بهره ببرند تا به مصحف خویش مشروعیّت بخشند .
اُبَیّ ، در گروه نگارش مصحف نبود ، امّا اموری به وی نسبت دادهاند که بر مشارکت وی با آنها دلالت کند .(1)
ذَهَبی در شرح حال اُبَیّ در سیر اَعلام النُبلاء مینویسد :
واقدی میگوید : احادیثی دلالت دارند که اُبیّ بن کعب در خلافت عُمَر
1) . کنز العمّال 2 : 248 ، حدیث 4781 .
درگذشت و خانوادهاش و دیگران را دیدم که میگویند : اُبَی در سال 22 در مدینه از دنیا رفت .. .
سپس ذَهَبی - بعد از نقل سخن ابن سعد - مینگارد :
میگویم : اسناد این نقل ، قوی است ، لیکن «مُرْسَل» است . گمان نمیکنم عثمان برای نگارش مُصحف ، اُبَیّ را فراخوانده باشد ، اگر چنین بود ، بر سر زبانها میافتاد و از اُبَیّ نام برده میشد ، نه از زید بن ثابت .
به نظر میرسد اُبَی در زمان عُمَر درگذشت ، حتّی هَیْتَم بن عدی و شخص دیگری ، مرگ او را در سال 19 ذکر کردهاند .
محمّد بن عبداللّه بن نُمیر و ابو عُبَید و ابو عمر ضَریر ، گفتهاند : اُبَی در سال 22 از دنیا رفت . دلم به همین قول گرایش دارد .
خلیفة بن خیّاط و ابو حَفْص فَلاّس ، میگویند : اُبَی در خلافت عثمان مُرد .
خلیفه در جای دیگر گفته است : اُبَی در سال 32 درگذشت .(1)
نسخه حَفْصَه دختر عُمَر
نسخه حَفْصه ،(2)از دیگر نسخههایی است که برای سرپوش گذاشتن بر کارشان گرفتند و نمیخواستند آن را اصل قرار دهند و بدان اعتماد کنند ؛ یعنی آن را از حَفْصه گرفتند تا تناقضهای احتمالی را میان دو نسخه زید ، بردارند ؛ نسخهای که در زمانِ عثمان با گویش زید نگارش یافت و نسخهای که زید در روزگار ابوبکر و عُمَر گرد آوَرْد و نزد حَفْصَه بود .
عثمان خواست میان این دو نسخه ، تعارض پدید نیاید . پیش حفصه پیک فرستاد که آن نسخه را بدهد ، امّا حفصه آن را نداد تا اینکه عثمان تعهّد سپرد بازش گرداند . با این تعهّد ، حَفْصَه نسخه را فرستاد . عثمان این مصحفها را نوشت ، سپس مصحف حفصه را بازگرداند و همواره نزدش بود .(1)
زُهْری میگوید :
به من خبر داد سالم بن عبداللّه که مروان پیش حفصه پیک فرستاد و صحیفههایی را جویا شد که قرآن از آنها نگارش یافت . حَفْصه از دادن آنها سرباز زد . چون حفصه مُرد و از دفنش باز آمدیم ، مروان سوی عبداللّه بن عُمَر مأمور فرستاد که آن صحیفه را پیش او بفرستد ، عبداللّه این کار را کرد و مروان دستور داد آن را پاره پاره کنند .(2)
در این مأخذ میخوانیم : ابن عُمَر ، آن صحیفهها را برای مروان فرستاد ، مروان از بیم اختلاف آن
صحیفهها با قرآن عثمان ، آنها را سوزاند .
در «مسند الشامیّین 4 : 235 ، حدیث 3168» آمده است : عبداللّه بن عُمَر آنها را فرستاد . مروان دستور داد پراکندهشان سازند ، در بعضی منابع آمده است : امر کرد آنها را پاره پاره کنند .
خودداری حَفصه از دادن نسخهاش به عثمان - در آغاز - و عزم مروان بر پاره کردن یا سوزاندنِ آن پس از مرگ حَفْصَه ، به مغایرت این مصحف با مصحف عثمان رهنمون است . مروان ترسید دیگران به این اختلاف پی ببرند از این رو دستور داد پاره پارهاش سازند .
سخن حَفْصَه ، به کلام ابو موسی اشعری نزدیک است . از آنجا که حَفْصَه مصحف خویش را صحیح میدانست ، نمیخواست با متن آن بازی شود .
شایان ذکر است که بسیاری از مخالفان با استناد به این متون آشفته (که در
کتابهای اهل سنّت وجود دارند ، نه شیعه) بر تحریف قرآن استدلال کردهاند .
سخن اینان و استدلال آنها واقعیّت ندارد و دقیق نیست ؛ زیرا حجیّتِ قرآن از بیانِ خدا به پیامبر به وسیله جبرئیل و سپس خواندن پیامبر برای اَفرادِ امّت و جماعت آنها - به صورت تلقّی ، عرضه و تلاوت - گرفته شد .
اُمّت این فعل پیامبر و اهل بیت و اصحاب او را ، در زمانها و قرنهای پیاپی ادامه دادند و در لحظههای شب و روز ، قرآن را خواندند و آیهها و سورههای آن را نوشتند وحفظ کردند تا آنجا که جملهها و آموزههای قرآن ورد زبانشان گشت.
هیچ یک از اهل بیت پیامبر (مانند علی علیهالسلام یا فاطمه علیهاالسلام یا حسن و حسین علیهماالسلام) را نمینگریم که به آیهای استشهاد کنند که بر خلاف قرآن رایج کنونی باشد .
این سخن ، یعنی تحریفی که به چارچوب کلّی قرآن خدشه زند ، در آن راه نیافت ، بلکه متن قرآن دلیل اعجاز آن است . قرآن را به بلاغت و تأثیرگذاری قوی میشناسند تا آنجا که دربارهاش گفتند : « سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ » ؛(1)افسونگری این کتاب ، پایانناپذیر است .
زیاده و نقصان در قرآن تصوُّر ناشدنی است . از علی علیهالسلام حکایت کردهاند که : شیطان نمیتواند در قرآن زیاده و کم کند . حرفِ الفی در آن اضافه نشد و حرفِ لامی از آن کم نگردید .
نسخه عایشه ، دختر ابوبکر
یکی از ادّعاها این است که عثمان بر نسخه عایشه تکیه کرد .
این ادّعا ، مانند دیگر ادّعاهای پوچی است که تکیهگاه سیاسی برای درست انگاری عملکرد عثمان و زید بن ثابت ، قرار گرفت .
1) . سوره قمر 54 آیه 2 .
در نامه عثمان به شهرهایی که مصحفهای عثمان برایشان فرستاده شد ، آمده است :
به عایشه پیغام دادم پوستی را برایم بفرستد که در آن قرآنی است که از دهان پیامبر (هنگامی که خدا به جبرئیل و جبرئیل به محمّد آن را وحی کرد و فرو فرستاد) نوشته شد .. .(1)
اگر عایشه (و نه دیگر زنان پیامبر) مصحفی داشت [ که به منزله مصحف امام به شمار میآمد ] ، چرا هنگامی که بعضی مسائل را از او میپرسند ، از این مصحف چیزی را نقل نمیکند ؟!
چرا در مسائل اختلافی که میان عایشه و دیگر زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیش آمد و آنان سخن عایشه را در مسئله «رضاع کبیر»(2)(و مانند آن) نادرست دانستند ، به مصحف خود استناد نکرد و آیات آن را شاهد نیاورد ؟!(3)
عایشه ادّعا کرد که آیه نازل شد که : «ده بار شیر دادن ، سبب محرمیّت میشود» ، سپس این آیه ، به «پنج بار شیر دادن» نسخ گردید . پیامبر از دنیا رفت و همسرانش همان آیه [ ده بار ] را میخواندند .(4)
چرا عایشه این آیه را در مصحف خویش به آنان نشان نداد تا اختلاف برطرف شود ؟!
1) . تاریخ المدینة ابن شبه 2 : 120 ، حدیث 1722 .
2) . رضاع کبیر : شیر دادن به فرد بزرگسال است بدین صورت که شیرش را بدوشد و به وی بیاشاماند ، نه اینکه پستان در دهانش نهد م .
3) . سنن ابن ماجه 1 : 626 ، حدیث 1947 ؛ سنن بیهقی 7 : 459 ، حدیث 15426 ؛ مسند الشامیّین 4 : 191 ، حدیث 3079 .
4) . صحیح مسلم 2 : 1075 ، حدیث 1452 ؛ سنن دارمی 2 : 209 ، حدیث 2253 ؛ سنن نسائی المجتبی 6 : 100 ، حدیث 3307 .
عایشه تنها به این ادّعا بسنده میکند که میش یا مُرغی این آیه را - که زیر تخت او بود - خورد !!
این قرآن مدّ نظر عایشه ، کدام است ؟! آیا همان قرآنی است که از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرفته شد ؟ یا قرآنی است که زید به دستور عثمان آن را گرد آورد و نام عایشه و حَفْصَه را - در آن - آورد ؟ یا قرآن سوّمی است ؟
اگر قرآن عایشه ، همان قرآنی بود که از دهان پیامبر گرفته شد و خدا به جبرئیل وحی کرد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله هر ساله آن را بر جبرئیل عرضه میداشت ، آیا توجیهی برای این کار میماند که عایشه به غلامش دستور دهد جمله «وصلاة العصر» را که در مصحفِ رایج نبود ، در آن بیفزاید ؟
مُسلم - به سندش - از ابو یونس (غلام عایشه) روایت میکند که گفت :
عایشه از من خواست ، مصحفی بنویسم . گفت : هرگاه به این آیه رسیدی مرا خبر کن : « حافِظُوا عَلَی الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاَةِ الْوُسْطَی » ؛(1)(بر نمازها - و به ویژه نماز
ظهر - پایبند باشید) چون به این آیه رسیدم ، به وی خبر دادم [ گفت : ] این گونه بنویس : « حافِظُوا عَلَی الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاَةِ الْوُسْطَی » «وصلاة العصر» « وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ » ؛(2)به نمازها - به ویژه نماز میانه - مواظبت کنید «و نماز عصر را پاس دارید» و برای خدا - با فروتنی - به پا خیزید .(3)
چگونه ممکن است مصحفِ رایج بر گرفته از دهان پیامبر باشد و جمله «وصلاة العصر» (و نماز عصر) در آن به چشم نخورد ؟
همه اینها اشاره دارد به اینکه عثمان میخواست از رهگذر مصحفهای
دیگران ، به کار خویش مشروعیّت بخشد و بگوید قرآن وی ، طبق مصحفهای بزرگان صحابه و زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله تدوین شد ، وی تنها نیست ، همه صحابه در این راستا با او موافقاند .
این سازوکارها را بدان خاطر در پیش گرفت تا شک و شبههها را از متنِ قرآنِ خویش بزداید .
سؤال : اگر ماجرا این گونه باشد ، چرا آنچه را امام علی علیهالسلام - بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله - گرد آورد و آنچه را نزد ابن مسعود وجود داشت ، نیاورد ؟ آیا این دو از بزرگان صحابه نبودند ؟
چرا علی علیهالسلام را ضمنِ جامعان قرآن و کسانی که در تدوین آن شرکت داشتند ، نمیآورد ؟
چرا اهل سنّت اَخباری را که بیان میدارد علی علیهالسلام بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را تدوین کرد ، ضعیف میانگارد ؟
آیا - به راستی - میان مصحف تلاوتِ امام علی
علیهالسلام با مصحف موجود ، اختلاف وجود داشت یا اینکه این صدا از سوی رسانههای تبلیغاتی مخالف برمیخاست ؟
آیا شیعه ، قرآنی جدا از قرآنِ مسلمانان دارد ؟ یا قرآنِ شیعه ، عین قرآن دیگران - بی زیاده و کم - است ، در نمازهاشان آن را میخوانند و در کتابهاشان به آن استدلال میورزند و در تفسیر و تجویدش (علوم قرآنی) کتاب مینگارند .
درست است که اُمّت مُصحفِ رایج را پذیرفت و یکسان سازی مصحفها را پسندید ، لیکن یکسان سازی بر اساسِ قرائت زید بن ثابت ، امتیازِ افزونی نداشت و بسیاری از صحابه را خشنود نمیساخت ؛ زیرا در آن تاخت و تاز بر قداست پیامبر صلیاللهعلیهوآله (و قرائتِ درستی که صحابه از پیامبر فراگرفتند) نمود مییافت .
آنچه درباره جمع عثمان گفتهاند ، نادیده انگاری نقشِ قاریان بزرگ صحابه
(مانند اُبَیّ و ابن مسعود و علی علیهالسلام) و اختصاص این وظیفه به زید یهودی (گیسوان بافته) است (چنان که ابن مسعود بدان جزم دارد) .(1)
اینکه :
زید بن ثابت [ در آغاز ] یهودی بود .
تشبیه عثمان به نَعْثَل یهودی از سوی عایشه و کشتن وی و دفنِ عثمان در «حُشّ کوکب» (گورستان یهودیان) .
بیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله از تشبُّه مسلمانان به یهود و اینکه قرآن تباه شود ؛ همان گونه که یهود تورات را ضایع ساختند .
ترس امام علی علیهالسلام از اینکه قرآن از دست برود یا از سوی شیطان ، زیادتی در آن راه یابد .
سخن عُمَر که بیان داشت : اگر نمیگفتند عُمَر در قرآن اضافه کرد ، آیه رجم [ سنگسار پیرمرد و پیرزن ] را در آن میافزودم .
اینکه جمع قرآن به دستِ امام علی علیهالسلام و بیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیش از سخن عُمَر ، و انحصار وظیفه جمع قرآن به ابوبکر و عُمَر (که با مدارس یهودی در ارتباط بودند) و قبل از عثمان و مروان(2)و زید (که به یهودی بودن متهماند) بود .
همه اینها صحابه را به احتیاط فرا میخوانْد و از سرایتِ اختلاف به کالبد اُمّت ، بیم میداد و وامیداشت که در برابر رویدادهای پیش رو ، آماده و هشیار باشند .
شایان ذکر است که بزرگان صحابه و تابعان در صلاحیّت گروهی که بر این
کار اشراف داشتند ، تردید دارند و در وجود نام بعضی از بزرگان صحابه (مانند اُبَیّ) در ضمن این گروه ، شک میکنند .
حتّی شرق شناسان - در زمانهای اخیر - از سببِ عدم واکاوی تقدیم «زید» بر «ابن مسعود» از سوی عالمان مسلمان پرس و جو دارند ، میگویند :
عالمان مسلمان به ندرت تعجّب کردهاند که چرا به جای «زید» نام «ابن مسعود» نمیآید که پیش از تولّد زید ، اسلام آورد و افزون بر این ، فضایل دیگری دارد .
آنان - در نهایت - به این اطمینان میرسند که زید همه قرآن را از بر داشت ، امّا ابن مسعود ، جز هفتاد سوره را نمیدانست .
لیکن این ادّعا به راستی ضعیف مینماید و بر اساس فهم نادرست از روایتی است که میگوید : پیامبر برای ابن مسعود هفتاد سوره را تلاوت کرد ، در حالی که زید کودکی بیش نبود .
نیز این نکته از قلم میافتد که ابن مسعود ورای نسخهای است که ویژه خود اوست و این نسخه قرآنی در میراث اسلامی ، جایگاه ارزندهای دارد .. .(1)
اگر عثمان برترینها را میجُست و برای وحدت کلمه - در قرآن - میکوشید ، باید - برای بیانِ حسن نیّت خویش - قاریان امّت و بزرگانِ صحابه مانند ابن مسعود را به این کار میگماشت ؛ همو که غلام دانش آموخته بود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله دربارهاش فرمود :
هرکه میخواهد قرآن را تر و تازه (همان گونه که نازل شد) بخواند ، به قرائت ابن اُمّ عبد آن را قرائت کند .(2)
نیز مصحف علی
علیهالسلام (وصیّ پیامبر و پسر عموی او) را میستانْد ؛ کسی که تنزیل و تأویل قرآن را میدانست .
همچنین مصحف اُبَیّ بن کعب ، سرآمد قاریان را (همان گونه که بود) میگرفت ، نه اینکه از خودش و از مصحف او سوء استفاده کند .
بیگمان ، اینان قرائتِ قرآن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافتند و قرائت خویش را بر
پیامبر عرضه داشتند . ذَهَبی شهادت میدهد که اینان جزو هفت نفر نخست در این فناند ، حتّی بر ابوبکر و عُمَر سبقت میگیرند .(1)
عثمان باید کار را به اینان میسپرد ، نه اینکه صحابیهای کم سنّ و سال (همچون : زید بن ثابت ، عبدالرّحمان بن حارث ، عبداللّه بن زبیر ، سعید بن عاص) را به این کار بگمارد ، سپس مصحفهای بزرگان صحابه را برای لاپوشانی عملکرد زید بن ثابت (گیسوان بافته) به کار گیرد .
حتّی اگر عثمان - بنا بر قول دکتر هیکل - با این ادّعا که صحابیان کم سنّ و سال ، نسبت به نظراتشان کم تعصّبترند و در راستای مباهات به علم آنان میخواست این مسئولیّت را به آن بسپارد ، بجا مینمود که اَمثال عبداللّه بن عبّاس
(دانشمند امّت) و دیگر صحابیان کم سنّ و سال را عهدهدار این وظیفه میکرد ، نه اینکه تنها به زید بن ثابت بسنده کند .
آری ، برای درست انگاری کارشان ، اسامی بعضی از صحابه (مانند : اُبَی بن کعب) را ضمن کسانی آوردند که بر کار گروه جمع قرآن اشراف داشتند . امّا پذیرش این سخن دشوار است ؛ زیرا اُبَیّ پیش از این تاریخ درگذشت . متون تاریخی صراحت دارند که وی در پایان روزگار ابوبکر و عُمَر و آغاز دوره عثمان ، جان سپرد .
1) . بنگرید به ، معرفة القرّاء الکبار 1 : 27 و31 .
هَیْتَم بن عدی میگوید : اُبَیّ در سال 19 هجری درگذشت ... مدائنی مینویسد : در سال 20 هجری از دنیا رفت .(1)
اینکه محمّد بن اُبَیّ ، مصحف پدرش را پیش عثمان و گروه جمع قرآن میآورد ، بدان معناست که اُبَیّ در آن تاریخ زنده نبود وگرنه خودش قرآنش را میآورد (نه اینکه فرزندش محمّد ، مصحف او را پیش آنها ببرد) .
افزون بر این ، مرگ مشکوک اُبَیّ - پیش از فرا رسیدن روز جمعه - شایان ملاحظه است .
عملکرد عثمان و پیروانش - در جمع قرآن و یکدست ساختن آن - توهین به این دسته از صحابه و خدشه بر آنها بود ، گرچه قالب مصلحت گیرد و در پوشش گرامی داشت و احترام به بزرگان صحابه و شرکت دادنِ آنها در کار جمع قرآن ، مطرح شود .
ابن مسعود هدف آنان را دریافت . از بیمِ سوء استفاده از نام وی ، حاضر نشد نسخهاش را به گروه جمع قرآن بدهد ، آشکارا گفت که از زید داناتر است و در حالی به خدا و پیامبر ایمان آورد که نطفه زید در پشت پدرِ کافرش بود .(2)
نیز ابن مسعود از کسانی که از روی نسخهاش مینوشتند ، خواست که نوشتههاشان را به عثمان ندهند ؛ زیرا میدانست که عثمان تنها میخواهد از نام وی سوء استفاده کند .
ابن مسعود میگفت : مصحفم را ویژه خود ساختم . هرکه میتواند مصحفی را [ از دید دیگران ] ناپیدا سازد ، این کار را بکند ، خدا میفرماید : « وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ
بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ » ؛(1)روز قیامت هرکس با آنچه آویزهاش شده است ، میآید .(2)
در روایت دیگر ، میخوانیم که گفت :
أیّها النّاس ، غُلُّوا المصاحف ، فإنّه مَن غَلَّ یأتِ بما غلَّ یومَ القیامة ؛ ونعم الغُلُّ المصحف ، یأتی به أحَدُکم یوم القیامة ؛(3)
ای مردم ، مصحفها را به خود ببندید . روز قیامت ، هرکس آنچه را بر خود بسته است میآورد . بهترین گردنبند - برای ورود به صحرای قیامت - قرآن است .
طبق این سازوکار اموی ، در عثمان و رسم الخط عثمانی غُلو میکنند تا آنجا که بعضیشان به توقیفی بودن آن - از جانب خدا - قائلاند و نگارش مصحف را با خط عربی جدید ، جایز نمیشمارند .
از امام مالک (م179ه ) در این باره ، سؤال شد . وی این کار را جز در مصحفهایی که برای کودکان نوشته میشود (برای آسان شدن فراگیری قرآن) جایز ندانست .(4)
نیز احمد بن حنبل (م241ه ) خروج از خطّ قرآنهای عثمانی را در «یاء» یا «واو» یا «الف» یا در امور دیگر ، حرام میداند .(5)
بیهقی (م458ه ) سبب پیروی از املای مصاحفِ نخست را در این میداند که
صحابیان کاتب ، از ما داناتر بودند و بهره فراوانتری از راستی و درستی داشتند .(1)
زمخشری در الکشّاف درباره مخالفتِ قرآن با قواعد نگارش خطّ عربی در مانند : « وَقَا لُوا مَالِ هذَا الرَّسُولِ »(2)(چرا این پیامبر ، این چنین میکند) میگوید :
وکتابةُ اللاّم فیها - مُنْفَصلة عن «هذا» - سُنَّةٌ لا تُغَیَّر ؛(3)
نوشتن لام در این آیه - به صورت جدا از «هذا» سُنّتی تغییر ناپذیر [ و توقیفی ] است .
همه اینها را در راستای مبالغه در عملکرد عثمان - زورگویانه - بر زبان آوردند تا آنجا که گفتهاند : محمّد بن احمد بغدادی (معروف به ابن شَنَبُوذ) قرائت بر خلافِ رسم الخط عثمانی را جایز شمرد . وی را دستگیر کردند و توبه دادند . وی به خطای خویش اعتراف کرد و در حضور وی مکتوب شد .(4)
بدین سان ، حالِ گروه جمع آوران قرآن یا کسانی را که عثمان بر مصاحف ایشان تکیه کرد ، دانستیم . واقع ماجرا این است که عثمان و خلفای پیش از وی ، قرآن را به قرائت زید بن ثابت منحصر ساختند ، هرچند [ گاه ] گویش وی بر خلاف قرائتِ دیگر صحابه بود .
پیروان مکتب خلفا ماجراهایی را به ابن مسعود و اُبَیّ و علی علیهالسلام (و حتّی به ابن عبّاس) نسبت دادند که با سیره آنها نمیسازد ، گفتهاند :
ابن مسعود ، سوره فلق و ناس را از قرآن زدود .(1)
اُبَیّ ، سوره حَفْد و خَلْع را به قرآن افزود .(2)
علی ، قرآنِ جدیدی آورد یا وی قرآن را گرد نیاورد .
ابن عبّاس ، اسرائیلیّات را روایت میکند .(3)
و دیگر گوشه و کنایهها را به این صحابیان - که در امر قرآن رقیب عثمان بودند - زدند .
ابن مسعود و سوره فلق و ناس
پیداست که ابن مسعود ، سوره فلق و ناس را در نمازش میخواند و این دو سوره ، در مصحفش وجود داشت ، لیکن آنان به وی نسبت دادند که این دو سوره را از قرآنش پاک کرد .
ابن حَزْم در المحلّی از ابن مسعود دفاع میکند ، مینویسد :
همه روایاتی که بیان میدارد سوره فلق و ناس و حمد ، در مصحف ابن مسعود نبود ، دروغ و ساختگی است . قرائتِ عاصم از زِرّ بن حُبَیش از ابن مسعود ، صحیح میباشد و در این قرائت ، سوره حمد و فلق و ناس ، هست .(4)
سُیوطی اسناد روایات [ حذف ] را - به طرق اهل سنّت - صحیح میداند .(1)
وی در الإتقان به نقل از فخر رازی ، مینگارد :
در یکی از کتابهای قدیم نقل شده است که ابن مسعود سوره فاتحه و فلق و ناس را از قرآن نمیدانست .
[ پذیرش ] این سخن ، بسیار دشوار است ؛ زیرا اگر بگوییم در عصر صحابه ، نقل متواتر به قرآن بودن آنها وجود داشت ، انکار آنها کفر است و اگر قائل شویم که در آن زمان نقل متواتر پدید نیامد ، بدان معناست که قرآن - در اصل - تواتر نداشت .
به نظر میرسد که نقل این مذهب از ابن مسعود ، نقل باطلی است و بدین سان ، میتوان از این مشکل رهایی یافت .
نیز قاضی ابوبکر ، میگوید : این نقل که این سورهها جزو قرآن نیست از ابن مسعود صحیح نمیباشد . ابن مسعود - فقط - آنها را پاک کرد و از مصحفش زدود و این کار از باب انکار کتابت آنها صورت گرفت ، نه اینکه آنها را قرآن نداند ؛ زیرا وی سنّت را در این میدانست که در مصحف چیزی جز به اَمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش نیابد و [ از سویی در جایی ] نیافت که پیامبر آنها را بنویسد و نشنید که به نوشتن آنها امر کند .(2)
امّا ابن حَجَر کسانی را که از ابن مسعود دفاع کردهاند ، تخطئه میکند ، مینویسد : نَووی در «شرح المهذّب» میگوید : مسلمانان اجماع دارند که سوره فلق و ناس و فاتحه ، جزو قرآن است و هرکس چیزی از آنها را انکار کند ، کافر میشود . آنچه از ابن مسعود [ در نفی آنها ] نقل کردهاند ، باطل و نادرست است .
در این سخن نَووی ، جای درنگ هست .
پیش از نَووی ، ابن حَزْم آن را بیان میدارد ، در آغاز «المحلّی» میگوید : آنچه از ابن مسعود در انکار قرآن بودنِ مُعَوِّذتان [ سوره فلق و ناس ]نقل شده است ، سخن دروغ و باطلی است .(1)
همچنین فخر رازی در اوایل تفسیرش مینگارد : بیشتر به گمان میآید که این نقل از ابن مسعود ، دروغ و باطل باشد .
خدشه در روایات صحیح - بی استناد - پذیرفته نیست ، بلکه روایت صحیح است و احتمال تأویل هست(2)
در «تفسیر فخر رازی 1 : 175» آمده است : از ابن مسعود حذف سوره فلق و ناس و فاتحه از قرآن روایت شده است . بر ماست که خوش گمان باشیم و بگوییم : وی از این عقیده برگشت .
و در صفحه 178 ، مینویسد : بدان که [ پذیرش ] این سخن ، بسیار سخت است ؛ زیرا اگر قائل شویم که در عصر صحابه نقل متواتر وجود داشت که فاتحه جزو قرآن است ، ابن مسعود بدان آگاه بود .. .
.(3)صلیاللهعلیهوآله در فضیلت مُعَوَّذتین - به عنوان سورههای قرآنی - روایت کرده است صحیح مسلم ، کتاب صلاة المسافرین وقصرها ، باب فضل قراءة المعوذتین ، (شهیدی) .
صاحب مناهل العرفان از صحیح مسلم از عُقْبَة بن عامر نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله سوره فلق و ناس را در نماز میخواند .(4)
نیز بنگرید به ، ترجمه مناهل العرفان ، ص312 (شهیدی) .
ابن حِبّان ، از طریق دیگر از عُقْبَة بن عامر نقل میکند که گفت : اگر میتوانی قرائت این سوره را در نمازی از دست ندهی ، این کار را بکن .(5)
1) . المحلّی ، جزء 1 ، کتاب التوحید ، مسئله 21 .
2) . فتح الباری 8 : 743 ؛ المجموع شرح المهذّب 3 : 350 .
3) . اما مسلم به نقل از عُقْبَة بن عامر ، حدیثی از رسول خدا
4) . مناهل العرفان 1 : 191 به نقل از صحیح مسلم 1 : 558 ، حدیث 814 در صحیح مسلم نیامده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله سوره فلق و ناس را در نماز خواند .
5) . صحیح ابن حِبّان 5 : 150 ، حدیث 1842 ؛ المعجم الکبیر 17 : 311 ، حدیث 861 .
احمد از طریق ابو العَلاء [ ابن الشِّخِّیر ] از یکی از صحابه روایت میکند که گفت :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله سوره فلق و ناس را برایمان خواند و [ به من ] فرمود : هرگاه نماز گزاردی ، آن دو را بخوان .(1)
رجال سند این روایت ، همان رجال صحیح بخاریاند .(2)
این روایات ، تواتر وجود سوره فلق و ناس را - در قرآن - بیان میدارند . اجماع قطعی امروزه بر قرآن بودن این دو سوره ، از اجماع صحابه در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله (و روزگار بعد از آن حضرت) پرده برمیدارد .
چگونه به ابن مسعود (و نه دیگر صحابه) نسبت میدهند که وی [ سورههای ] متواتری از قرآن را انکار کرد ؟ در ورای نسبت این سخنان به بزرگان صحابه (که از مخالفان عثمان بودند) چه کسانی قرار دارند ؟
زُرقانی از بعضی نقل میکند که میگوید :
شاید ابن مسعود ، سوره فلق و ناس را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشنید و نزدش تواتر نیافت . از این رو ، نظر نداد . این رویکرد را نباید ناپسند شمرد ؛ زیرا وی در پی وارسی بود و باید در این امر درنگ میورزید .
زُرقانی مینویسد : شایداین جواب به دل آرامش بخشد ؛ زیرا در قرائت عاصم از ابن مسعود (که قرائت صحیحی است) سوره فلق و ناس و فاتحه ، ثبتاند و نقل این قرائت از ابن مسعود ، نقل درستی میباشد ؛ و همچنین انکار مُعَوِّذتان از سوی ابن مسعود از طریقی بیان شده است که ابن حجر آن را صحیح میداند .
بنابراین ، از باب جمع میان این دو روایت ، باید این انکار ، بر حالات نخستِ ابن مسعود حمل شود .
مانند انکار سوره فلق و ناس ، قرآن نبودن سوره فاتحه نیز از سوی ابن مسعود بیان شده است ، بلکه انکار فاتحه بیشتر در بطلان فرو میبرد و در گمراهی غرق میسازد ؛ چراکه سوره فاتحه «اُمّ القرآن» و «سبع المثانی» است ، در هر رکعت نماز - بر زبان هر دو مرد و زنِ مسلمان - تکرار میشود . نمیتوان پذیرفت که قرآن بودنِ آن بر ابن مسعود پوشیده ماند ، چه رسد به اینکه آن را انکار کند .
نهایت چیزی که از وی نقل شده این است که آن را در مصحف خویش ننوشت و این کار ، بر انکار دلالت ندارد .
ابن قُتَیْبه میگوید : اینکه ابن مسعود سوره فاتحه را از مصحف خویش انداخت از باب گمان به قرآن نبودنِ آن نبود (از این سخن به خدا پناه میبریم) لیکن بر این عقیده بود که قرآن از بیمِ شک و نسیان و زیادت و نقصان ، نوشته شد و میان دو جلد گرد آمد .
این سخن بدان معناست که به سبب روشن بودن ، قرآن بودنِ سوره فاتحه (و نترسیدن از اینکه در این سوره شک و فراموشی و زیادت و نقصان راه یابد) ابن مسعود آن را در مصحف خویش ننوشت .(1)
زُرقانی - در ادامه - میافزاید :
به فرض بپذیریم که ابن مسعود ، سوره فلق و ناس و سوره فاتحه (بلکه همه
1) . مناهل العرفان : 191 - 192 ترجمه مناهل العرفان : 313 ؛ نیز بنگرید به ، مشکل القرآن : 47 - 49 .
قرآن) را انکار کرد ، این انکار به ما آسیبی نمیرساند ؛ زیرا تواتر قرآن و علمی قطعی به ثبوت آن را (که با تواتر استوار است) نقض نمیکند .
هیچ کس در دنیا نگفته است که شرط تواتر و علمی یقینی (که بر تواتر مبتنی است) این است که کسی با آن مخالفت نورزد وگرنه هر تواتر و هر علمی به محض اینکه مخالفی برخیزد ، فرو میپاشد ، هر چند کاری از او بر نیاید .(1)
در «الطراز الأوّل 8 : 478» آمده است : «عِیر» قافله و «نَفیر» گروهی که سوی دشمن میشتابند .
اصل ماجرا این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مدینه با اصحابش به راه افتاد تا به کاروان قریش (که به همراه ابوسفیان از شام میآمد) برسد و آن را غنیمت گیرد . مشرکان قریش این خبر را شنیدند و سوی پیامبر به راه افتادند تا او را از قافله بازدارند .
ابو سُفیان ، قصد پیامبر را دریافت و راه سوی ساحل کج کرد و کاروان را نجات داد .
قریش پیش آمدند تا اینکه در «بدر» با پیامبر رو به رو شدند و جنگیدند . خدا پیامبر را بر آنان پیروز ساخت .
بنو زُهره در میانه راه از قریش جدا شدند و به مکّه بازگشتند .
ابو سفیان به آنان برخورد و گفت : «یا بنی زُهرة ، لا فی البعیر ولا فی النَّفیر» ای بنی زُهره ، نه جزو مردانِ کاروانید و نه در میان جنگجویان [ خیر و شرّی از شما برنمیآید و نمیتوان به شما دل خوش داشت ] .
این جمله ضرب المثل شد و درباره کسی بر زبان میآید که وظیفهاش را به سامان درست نمیرساند ، کار خویش را تباه میسازد و ارزش خود را ناچیز میشمارد .
برای آگاهی بیشتر بنگرید به ، مجمع الأمثال 2 : 221 ؛ الکامل 1 : 336 اثر مبرّد (م) .
ابن قُتَیْبه در «مشکل القرآن» میگوید : ابن مسعود گمان برد که سوره فلق و ناس جزو قرآن نیست ؛ زیرا دید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله حسن و حسین را به آن دو افسون میکرد . ابن مسعود بر این پندار استوار ماند . نمیتوان گفت که وی در این امر به صواب دست یافت و مهاجران و انصار در اشتباهاند .(2)
از زُراره نقل شده است که شخصی از امام صادق علیهالسلام درباره مُعَوِّذَتان پرسید : آیا این دو سوره ، جزو قرآن است ؟
امام علیهالسلام پاسخ داد : این دو سوره ، جزو قرآن است .
آن شخص گفت : در قرائت ابن مسعود و در مصحف وی ، این دو سوره از قرآن نیستند .
امام علیهالسلام فرمود : ابن مسعود خطا کرد (یا فرمود : ابن مسعود دروغ گفت) این دو از قرآن است .. .(1)
کُلَینی - به سندش - از عبداللّه بن فَرْقَد و مُعَلَّی بن خُنَیْس ، روایت میکند که گفتند : نزد امام صادق علیهالسلام بودیم و ربیعة الرأی همراهمان بود . فضلِ قرآن را بیان کردیم . امام علیهالسلام فرمود : اگر ابن مسعود براساس قرائت ما قرآن را نخواند ، گمراه است .
ربیعه برسید : [ آیا به راستی ] او گمراه است ؟!
امام علیهالسلام فرمود : آری ، گمراه است . سپس فرمود : امّا ما بر اساس قرائت اُبَیّ ، میخوانیم .(2)
این دو روایت ، خدشه بر شخصیّت ابن مسعود نیست . وی کسی است که به خاطر رفت و آمد زیاد به خانه اهل بیت علیهمالسلام از آل محمّد به شمار آمد(3)و از شش نفری است که زمین برای آنها آفریده شد و بر اساس اَخبار ما ، به [ برکت ]
آنها باران بر ما فرود میآید ،(1)نیز - بر اساس بیان پیامبر - در شمار گروه مؤمن(2)و صالحی(3)
در «مستدرک حاکم 3 : 52 ، حدیث 4373» میخوانیم : ابن مسعود بر جنازه ابوذر حضور یافت .
حاکم میگوید : سند این روایت صحیح است و بخاری و مسلم آن را نیاوردهاند .
نیز بنگرید به ، تاریخ دمشق 66 : 217 ؛ الإصابة 7 : 129 .
است که بر جنازه ابوذر حضور یافت .از اینکه امام صادق علیهالسلام این علت را آورد و فرمود : «إن کان ابن مسعود لا یقرأ ...» (اگر ابن مسعود به شیوه ما نمیخواندْ) میتوان دریافت که سیره عمومی قرائت ابن مسعود با قرائت اهل بیت علیهمالسلام هماهنگ بود ، لیکن اگر وی این قرائت را بر زبان نمیآوَرْد ، گمراه است ؛ مانند این سخن خدا که میفرماید : « لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا » ؛(4)اگر در زمین و آسمان خدایی جز «الله» وجود داشت ، تباه میشدند .
قرائت اُبَیّ بن کعب
امام صادق علیهالسلام قرائت اُبَیّ را برمیگزیند . این کار نیز به معنای اشکال در قرائت ابن مسعود نیست .
بسا امام علیهالسلام بدان سبب قرائت اُبَیّ را میخواند که نمونه صحیح قرائت
1) . خصال صدوق : 361 ، حدیث 50 ؛ الکنی والألقاب 1 : 216 .
2) . مسند احمد 5 : 155 و166 ، حدیث 21410 و21505 (از ابوذر روایت شده است که گفت : شنیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود : مردی از شما در بیابان میمیرد ، گروهی از مؤمنان بر جنازهاش حضور مییابند ...) ؛ نیز بنگرید به ، مجمع الزوائد 9 : 331 . هیثمی میگوید : احمد این روایت را به دو طریق میآورد . رجال طریقِ اوّل ، رجال صحیح بخاری است .
3) . الفتوح 2 : 377 ؛ تاریخ طبری 2 : 630 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 27 (در این مأخذ ، آمده است : به زودی قومی صالح نزدم میآیند و عهدهدار دفنم میشوند) .
4) . سوره انبیاء 21 آیه 22 .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود .(1)و نیز بدان خاطر که از تندی [ آتش اختلاف ] میان اهل بیت علیهمالسلام و مسلک پیروان خلفا ، بکاهد ؛ زیرا حکومت میخواست - در ظاهر - به قرائت اُبَیّ پناه جوید و در مقابل ، آشکارا با ابن مسعود و مصحف وی ستیز داشت .
امام علیهالسلام با این سخن میخواست اشاره کند که وی قرائت کسانی از صحابه را بر زبان میآورد که آنان میپسندند و میپذیرند .
در فرمایش امام علیهالسلام کنایهای به ابن مسعود و مصحف او نمیباشد .
امام علیهالسلام هنگامی که میفرماید : «أمّا نحن فَنَقْرأ عَلَی قراءَة أُبَیّ» (امّا ما بر اساس قرائت اُبَیّ میخوانیم) قصدش این نیست که مصحف امام علی علیهالسلام پیش او وجود ندارد یا وی نیازمند قرائت دیگر صحابه است .
چراکه امامان علیهمالسلام اَحَدی را نمیپیروند ، دیگران پیرو آنهایند ، نه اینکه آنها دنبالهرو اشخاص باشند .(2)
بسا مقصود اهل بیت
علیهمالسلام از این سخن که «ما بر اساس قرائت اُبَی قرآن میخوانیم» این رویکرد باشد که سوره فاتحه و فلق و ناس ، جزو قرآن است ؛ یعنی ترتیب مصحف اُبَی - به لحاظ شمار سورهها و آیهها - نزد آنان پذیرفته است .
امامان علیهمالسلام از آن رو از قرائت اُبَی سخن گفتهاند که بیان دارند قرائت اُبَی ، نمونهای از قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت اوست .
آنان علیهمالسلام این سخن را در راستای درست بودن قرائتِ مردم از رهگذر حجیّت قرائت اُبَی - نزد آنها - بر زبان آوردند ؛ زیرا اُبَی قرائتش را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت و
1) . فیض کاشانی در «الوافی 9 : 1776» مینویسد : از این خبر که «ما به شیوه اُبَی میخوانیم» استفاده میشود که قرائت درست ، قرائت اُبَی بود و این قرائت با قرائت اهل بیت علیهمالسلام سازگار میافتاد ، امّا امروزه ، این قرائت را در اختیار نداریم ؛ زیرا قرائت وی در همه الفاظ قرآن به دست ما نرسیده است .
2) . الحدائق الناضرة 8 : 99 .
بر آن حضرت عرضه داشت .(1)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به قرائتِ اُبَی سفارش نمود (این مطلب در کتابهای شیعه و سنّی مشهور است) .
صاحبان قرائتها به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نسبت دادهاند که قرائتشان را از ابو عبدالرَّحمان سُلَمی فرا گرفتند .
این نسبت ، نادرست است ؛ زیرا ابن جَزَری در غایة النهایة فی طبقات القُرّاء اَسامی کسانی از غیر اهل بیت را میآورد که قرائت قرآن را از علی علیهالسلام آموختند و اینان عبارتاند از :
ابو عبدالرَّحمان سُلَمی .(2)
ابو الأسود دُئَلی .(3)
عبدالرَّحمان بن اَبی لیلا .(4)
و امّا اهل بیت ، حسن و حسین ، قرائت را از پدرشان علی فرا گرفتند ، علیّ بن حسین (زین العابدین) قرائت را از پدرش حسین آموخت ، محمّد بن علی ( [ امام ] باقر) از زین العابدین دریافت ، برادرش ، زید شهید از پدرش زین العابدین و برادرش [ امام ] باقر ، فرا گرفت . جعفر بن محمّد ([ امام ] صادق ، ابو عبداللّه مَدَنی) از پدرش ، محمّد بن علی باقر فرا گرفت .(5)
قرائت حمزه زَیّات و غیر او ، از امام صادق علیهالسلام دریافت شد .
اگر این نسبت درست باشد که حسن و حسین قرائت را از سُلَمی فراگرفتند
(البته این سخن ناصحیح است) الزام دیگران به قرائت آن دوست ؛ زیرا مردم جز قاریانی را که از سوی مکتب خلافت تعیین شدند ، نمیشناختند . امام حسن و امام حسین علیهماالسلام برای امضای عملِ اُمّت (و اقرار آنها بر رویهشان) این کار را انجام دادند .
این دو امام علیهماالسلام - در ظاهر - پیش سُلَمی قرائت قرآن را آموختند ، گرچه نوه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند و برای تصحیح قرائتشان به قرائت اَمثال ابو عبدالرَّحمان سُلَمی نیاز نداشتند .
امّا از آنجا که روند عمومی حکومت و توده مردم ، فراگیری از این قاریان بود (نه دیگران) حکیمانه بود که مردم - در عمل - سوی آموزش از سُلَمی رهنمون شوند ؛ چراکه وی قرائت را از علی (و نه شخص دیگر) آموخت .
این ماجرا شبیه جریانی است که امام صادق علیهالسلام از امام باقر علیهالسلام نقل میکند که امام باقر علیهالسلام به نقل از پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مردم حدیث میخواند . مردم آن حضرت را دروغگو خواندند ، چراکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ندیده بود .
چون امام باقر علیهالسلام این واکنش مردم را دید [ احادیث پیامبر را ] به نقل از جابر بن عبداللّه انصاری برای مردم بیان داشت ، در حالی که جابر پیش آن حضرت میآمد و از وی حدیث میآموخت .(1)
باری ، پیروان خلفا به اُبَیّ بن کعب نسبت دادند که وی دو سوره «حَفْد» و «خَلْع» را در قرآن درآورد یا میگفت که سوره «اَحزاب» معادل سوره «بقره» بود و در آن آیه رجم [ پیرمرد و پیرزن ] وجود داشت .
1) . شایان ذکر است که این حدیث به زمان امام سجّاد علیهالسلام پیش از امامت امام باقر علیهالسلام مربوط میشود ؛ زیرا جابر در سال 78 و امام سجّاد علیهالسلام در سال 95 هجری درگذشت (بنگرید به ، رجال کشّی 1 : 217 ، حدیث 88) .
اینها را اُبَی بر زبان نیاورد ، بلکه سخنان عُمَر بود که به اَمثال اُبَی نسبت دادند .
بسا اُبَیّ - مانند عُمَر - آنها را جزو قرآن میپنداشت ؛ چراکه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله این الفاظ را شنید و گمان بُرد قرآن است و حال آنکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را به عنوان دعا (و نه
قرآن) در قنوت نماز میخواند .
لیکن این توهّم ، باعث نمیشود به قرائت اُبی و مصحف وی گوشه و کنایه زنند ؛ زیرا اُبَی - بنا بر قول اهل سنّت - اجتهاد ورزید و مجتهد اگر حرفش مطابق واقع درآید ، دو پاداش دارد و اگر خطا کند ، یک پاداش دریافت میدارد .
به نظر نگارنده ، هر زیادت و نقصانی در قرآن را که به ابن مسعود و اُبَیّ نسبت میدهند ، دروغ و نیرنگ و بهتان است . با این دو بدان خاطر میستیزیدند که با اهل بیت علیهمالسلام ارتباط داشتند و علی و فاطمه و حسن و حسین را دوست داشتند و با قدرت حاکم مخالف بودند .
اینکه در بعضی از اَخبار آمده است که آیهها یا سورههایی از این یا آن مصحف افتاد ، سبب سستی و نااستواری در قرآن موجود نمیشود ؛ زیرا این روایتها ، خبرهای واحد و ناشناختهاند و نمیتوان به آنها دست یازید ، چراکه این احادیث مردودند و شیعه و سنّی به آنها اعتماد نمیکند .
بعضی از نسبتهای ناروا را به ابن مسعود و اُبیّ بیان کردیم . تهمتهایی را که به امام علی علیهالسلام و ابن عبّاس زدهاند (و چگونگی دفاع از آن دو را) به مجال دیگر وامینهیم .
البته از بعضی از تهمتّهایی که به علی علیهالسلام زدهاند در همین کتاب پاسخ دادیم ، امّا دفاع از ابن عبّاس را در یک موضوع تفسیری ، در آینده (به خواست خدا) وامیکاویم .
بدینسان روشن شد که در ورای گوشه زدن به علی علیهالسلام وابن عبّاس، بنی اُمَیّه
قرار داشتند ؛ همانها که در پی هر نمازی و بالای منبرها علی علیهالسلام و ابن عبّاس را لعن میکردند و مردم را به لعن ایشان و حدیث نیاموختن از آنها فرا میخواندند ؛ زیرا علی علیهالسلام و ابن عبّاس از مدافعان سنّت پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند و با همه توان در برابر جریان نظام سلطه و انحرافهایش ایستادند .
مشهور است که ابن عبّاس روز عرفه میگفت : «لبّیک اللهمّ لبّیک وإن رغم أنف معاویة» ؛(1)بار الها آمدم و تو را اجابت میکنم ، هرچند پوزه معاویه به خاک مالیده شود .
مانند این سخنان ، در کتابهای حدیث و تاریخ فراوان است .
روایاتی که بیان میدارند علی علیهالسلام در خانه نشست تا قرآن را گرد آورد ، جمع زید را تخطئه میکند یا در اهدافی که خلفا و پیروانشان از این جمع در سر داشتند ، شک میاندازد .
از امام علی علیهالسلام رسیده است که با صدای بلند میفرمود :
ای مردم ، از زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، به غسل آن حضرت ، سپس به قرآن مشغول شدم تا اینکه همه آن را در این جامه گرد آوردم .(2)
در متن دیگری میخوانیم :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ... و هنوز آن حضرت دفن نشده ، عُمَر با ابوبکر بیعت کرد .
علی
علیهالسلام چون این ماجرا را نگریست و دید مردم با ابوبکر دست
بیعت دادند ، ترسید مردم فریفته شوند ، با کتاب خدا همدم شد و آن را در مصحفی گرد آورد .
ابوبکر سوی علی پیک فرستاد که بیا و بیعت کن .
علی علیهالسلام فرمود : تا قرآن را گرد نیاورم از خانه بیرون نمیآیم .. .(1)
این روایات بیان میدارند که جمعِ امام علی علیهالسلام پیش از جمعِ زید بود . احادیث فراوانی در کتابهای اهل سنّت ، این روایات را تأیید میکند ؛ مانند : روایت صنعانی (م211ه ) در المُصَنَّف ،(2)ابن سعد (م2330ه ) در الطبقات
الکبری ،(3)ابن اَبی شیبه (م235ه ) در المُصَنَّف ،(4)بَلاذُری (م279ه ) در اَنساب
الأشراف ،(5)ابن ضُرَیس (م294ه ) در فضائل القرآن ،(6)ابن اَبی داوود (م316ه ) در المصاحف(7)(در آینده ، به تفصیل آنها را میآوریم) .
این همه اصرار بر زید ، برای چه ؟
گزیدهای از مصاحف صحابه و پارهای از یارانشان را آوردیم و از مصحف زید بن ثابت - به ویژه شخص وی - سخن گفتیم .
اکنون به موضوع دیگری میپردازیم که با قرآن و با دو صحابی بزرگ (که نامشان با قرآن قرین است) ارتباط دارد .
این دو ، اُبَی بن کعب و عبداللّه بن مسعودند .
آیا این نسبت درست است که ابن مسعود دو سوره فلق و ناس را از قرآن حذف کرد و اُبَیّ دو سوره حَفْد و خَلْع را به آن افزود یا این سخنان را خلفا و پیروانشان جعل کردند تا شخصیّت علمی و جایگاه اجتماعی این دو را - در نزد مسلمانان - خدشهدار سازند .
این پرسش به ذهن میرسد که : این همه بزرگنمایی در شمار کشته شدگانِ یمامه و اصرار بر نقش زید بن ثابت در مراحل چهارگانه جمع قرآن (دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، ابوبکر ، عمر ، عثمان) برای چیست ؟ چرا نام شخص دیگری را نمیبینیم ؟
زید بن ثابت کیست ؟ چه نقشی در آغاز دعوت اسلام و بعد آن داشت ؟
آیا زید ، معصوم بود تا بتوان قرآن را از وی ستانْد ؟
این سخن ابن مسعود به چه معناست که میگوید :
چگونه از من میخواهند که به گویش زید بن ثابت قرآن بخوانم ، در حالی که هفتاد و چند سوره را از دهان پیامبر قرائت کردم و زید بن ثابت (که دو گیسوی بافته داشت) با کودکان راه میرفت ؟(1)
به خدا سوگند ، در حالی اسلام آوردم که زید در پشت پدرِ کافرش بود .(2)
پافشاری ابوبکر و عُمَر و عثمان بر فراگیری قرائت زید و ترک قرائت بزرگان صحابه ، برای چیست ؟
این ستم و بیاعتنایی به قرائت اَمثال این صحابه ، چه معنا میدهد ؟ در مقابل ، اهتمام به دیگران که همسنگ اینان در اسلام نیستند (مانند زید بن ثابت) از چه روست ؟
بسا تأکید ابن مسعود بر یهودی بودن زید ،(1)اشاره به جریانی باشد که از او حمایت کرد .
ادّعای فراگیری زبان عبرانی به امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله سخن پوچی است ؛ زیرا زید ، یهودی بود و همانند آنان دو زُلف بافته داشت . در مکتب خانههای یهود با کودکان آنها مینشست(2)و زبانشان را میآموخت . نیازی نبود که پیامبر او را به فراگیری زبان عبری فراخواند ؛ چراکه این زبان ، زبانِ مادریاش بود .
بنابراین ، یهودیّت در پیش از اسلام و بعد آن نقش داشت . به بعضی از همسران پیامبر کنایه زدهاند که با یهود ارتباط داشتند .
از عُمْرَه (دختر عبدالرّحمان) روایت شده است :
ابوبکر صدّیق در حالی بر عایشه درآمد که وی مینالید و یک زن یهودی برایش افسون میخواند . ابوبکر گفت : به کتاب خدا او را تعویذ کن .(3)
آری ، زید بن ثابت با یهود ارتباط داشت و با زبان چرب و نرمش دل خلفا را به دست آورد و پیش آنها خود شیرینی میکرد .
در مسند احمد - به سندش - از ابو سعید خُدری روایت شده است که گفت :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، سخنوران اَنصار برخاستند ، یکی از آنان
1) . در «تاریخ المدینه 2 : 126 ، حدیث 1748 ، اثر ابن شبّه» از ابو الأسود یا شخص دیگر نقل شده است که گفت : به عبداللّه گفتند : چرا بر قرائت زید نمیخوانی ؟ گفت : مرا چه به زید و قرائت او ؟ هفتاد سوره را از دهان پیامبر آموختم ، در حالی که زید بن ثابت ، یک یهودی بود و دو زُلف بافته [ آویخته ] داشت .
2) . تاریخ المدینه 3 : 1006 ؛ الإیضاح : 519 .
3) . مُصنّف ابن اَبی شیبه 5 : 47 ، حدیث 23581 و جلد 6 ، ص64 ، حدیث 29504 ؛ مُوطّأ مالک 2 : 943 ، حدیث 1688 (متن از این مأخذ است) ؛ الأُمّ 7 : 228 . شاید آن زن ، یهودی بود و اسلام آورد و آمد عایشه را به آنچه در دوران یهودی بودن میدانست ، رقیه بندد ؛ وگرنه چگونه ابوبکر از یک زن یهودی میخواهد که عایشه را به قرآن تعویذ کند ؟!
میگفت : ای گروه مهاجران ، رسول خدا هرگاه مردی از شما را به کار میگماشت ، شخصی از ما را با او همراه میکرد . عقیده ما این است که خلافت را دو تن به دست گیرند : یکی از شما و دیگری از ما .
خطبای انصار - در پی هم - این سخن را بر زبان آوردند .
زید بن ثابت برخاست و گفت : رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مهاجران بود ، امام باید از مهاجران باشد و ما یاران اوییم ؛ چنان که یاران پیامبر بودیم .
ابوبکر بلند شد و گفت : ای گروه انصار ، خدا شما را جزای خیر دهد و گویندهتان را پایدار بدارد .
سپس گفت : واللّه اگر به غیر این دست مییازیدید ، با شما سازش نمیکردیم .(1)
ابن کثیر در السیرة النبویّه مینویسد :
زید بن ثابت دست ابوبکر را گرفت و گفت : صاحب اختیار شما این شخص است ، با او بیعت کنید .(2)
روایتی که اندکی پیش از ابو سعید خُدری درباره زید نقل شد ، چه معنایی دارد ؟ آیا زید برای دست یابی به کارهای حکومتی میکوشید به حاکمان نزدیک شود یا برای چیز دیگری امامت ابوبکر را مطرح ساخت ؟!
شاید همین سخنرانی زید در ستایش ابوبکر (و مانند آن) زید را محبوب ساخت . ابوبکر او را کاتب دار الخلافه قرار داد ،(3)و به عنوان قاضی - در نزد خویش - و تقسیم کننده میراث مسلمانان گماشت .(4)
این چاپلوسی و اَمثال آن ، عُمَر را برانگیخت که زید را در مدینه جانشین خود
سازد و منصب قضاوت را به او دهد و برای احترام ، نام زید را پیش از نام خویش آوَرَد .
در سیر اَعلام النُبَلاء از یعقوب بن عُتْبَه روایت شده است که گفت :
عُمَر زید را [ در مدینه ] جانشین خود ساخت و از شام به او چنین نوشت :
إلی زید بن ثابت من عُمَر ... ؛(1)به زید بن ثابت از عُمَر .. .
در تاریخ المدینه از نافع چنین نقل شده است :
عُمَر زید را برای قضاوت گمارْد و برایش حقوقی تعیین کرد .(2)
از خارجة بن زید روایت شده است که گفت :
هرگاه عُمَر به سفر میرفت ، در موارد بسیاری زید بن ثابت را به جای خویش میگمارد و از سفر که باز میآمد ، باغ خرمایی را به زید میداد و کم پیش میآمد که این کار را نکند .(3)
در طبقات ابن سعد از عبدالرّحمان بن قاسم از پدرش روایت شده است که گفت :
عُمَر در همه سفرها زید بن ثابت را جانشین خود میساخت . مردم را در شهرها میپراکند و امور مهم را به زید میسپرد .
برای کارها مردان نامآور را میخواست ، زید را به وی پیشنهاد میکردند ، میگفت : زید از نظرم نیفتاد ، لیکن اهل شهر به زید و احادیث او نیازمندند ،
این احادیث را نزد دیگران نمییابند .(1)
در بعضی از کتابها میخوانیم :
عُمَر و عثمان ، در قضاوت و فتوا و فرائض [ تقسیم میراث ] و قرائت ، هیچ کس را بر زید مقدّم نمیداشتند .(2)
اگر ابوبکر به هر دلیلی میخواست به مُصحف علی علیهالسلام و ابن مسعود و اُبَیّ اعتنا نکند ، چرا زید بن ثابت را بر مُعاذ بن جَبَل مقدّم داشت ؟ آیا مُعاذ - در زمان
ابوبکر - زنده نبود و از شش نفری که روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد آوردند به شمار نمیآمد ؟ آیا مُعاذ از زید بیشتر سن نداشت و پیش گامتر در اسلام و داناتر در فقه نبود ؟
مُعاذ در همه جنگها(بدر ، اُحُد ، خندق و ...) همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرکت داشت ، آیا وی داناترین امّت به حلال و حرام (چنان که اهل سنّت ادّعا میکنند) نبود ؟
آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله مُعاذ را به یمن نفرستاد تا احکام دین را به ایشان بیاموزاند ، سپس او را در مکّه معلّم احکام ساخت ؟
آیا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در نامهاش به یمنیها ، نفرمود : بهترین کسانم را برایتان فرستادم .(3)
بنابراین ، این پرستش را تکرار میکنیم و میگوییم : چرا زید بن ثابت را بر قاریان بزرگ امّت (مانند : مُعاذ ، ابن مسعود ، علی علیهالسلام و اُبَیّ) مقدّم داشتند ؟ راز مطلب در چیست ؟!
اگر معیار در جمع قرآن ، حفظ بود ، چرا زید بر حافظهاش تکیه نمیکند ، بلکه میکوشد قرآن را از اینجا و آنجا گرد آورد ؟ میگوید : «قرآن را جُستم ، از سینه اشخاص و از روی شاخههای خرما و ورقههای نازک سنگ ، آن را گرد آوردم» سپس از یاد میبرد و سوره توبه را نزد خُزَیمه (یا ابو خُزَیمه) مییابد !
چگونه سعید بن عاص را شخصی فصیح (یا فصیحترین فرد قریش)(1)مُعَرّفی میکنند ، در حالی که در آن زمان حدود ده سال داشت ؟ آیا در میان صحابه ، فصیحتر و رساتر از او وجود نداشت تا عهدهدار کتابت قرآن شود ؟(2)
چرا مسئولیّت جمع قرآن را در عصر خلفای سه گانه و در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله(3)تنها به زید بن ثابت میسپارند و همزمان در جمعِ کسانی همچون امام علی علیهالسلام تردید دارند (چنان که در صحّت قرائت ابن مسعود تشکیک میکنند) ؟
بالاتر از این ، چرا زید بن ثابت را به عالیترین سطح بالا میبرند تا آنجا که میگویند : وی ، پنج مصحف نوشت و آخرین آنها را برای خود نگاشت ؟
چگونه است که زید بن ثابت ، زبانِ فارسی ، رومی ، قِبْطی ، حَبَشی ، سُرْیانی ، عِبْری ، میداند و صاحب عرضه پایانی قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کاتب وحی و آگاهترین شخص به مسائل ارث است (نه دیگر صحابه) ؟!
در حالی که امام باقر علیهالسلام به زید و احکام وی گوشه میزند و میفرماید :
1) . در «المعجم الکبیر 6 : 60 ، حدیث 5514» از مُصْعَب بن سعد نقل شده است که عثمان پرسید : فصیحترین مردم کیست ؟ گفتند : سعید بن عاص .
2) . فتح الباری 9 : 19 ؛ کنز العمّال 2 : 248 ، حدیث 4780 .
3) . معروف است که زید میگفت : «ما نزد پیامبر قرآن را از روی پوست مینوشتیم» این سخن با آنچه در «الاتقان 1 : 192 ، رقم 745 و ترجمه الاتقان : 201» آمده است سازگار نمیافتد که : «رسول خدا درگذشت و قرآن در چیزی گرد نیامد» مگر اینکه مقصود از جمع ، گردآوری میان دو جلد باشد .
حُکم ، دو قسم است : حکم خدا ، و حکمِ جاهلیّت .
خدای بزرگ میفرماید : « وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ » ؛(1)برای یقین داران چه حکمی از حکم خدا بهتر است ؟!
شهادت میدهم که زید بن ثابت در میراث ، به حکم جاهلیّت داوری کرد .(2)
آیا بزرگنمایی نقش زید بن ثابت و سعید بن عاص را در جمع قرآن ، نمینگریم ؟
نیز روشن است که در این متون ، کشته شدگان جنگ یمامه بزرگ نمایی میشود و نقشِ افزونی برای خلفای سه گانه (به ویژه عثمان) در جمع قرآن رخ مینماید .
آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر جمع قرآن از دیگران کوشاتر نبود ؟
چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله اُمّت را بیسرپرست و بدون کتاب و قانون به حال خود وامیگذارد تا اینکه عثمان - بعد از دو دهه - میآید که قرآن گرد آورد ؟!
چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسلمانان را بدون کتاب ترک میکند در حالی که میبیند یهود خیبر ، دارای کتاب مرتباند ؟!
آیا احتمال نمیرود که این سخن برای دور ساختن پیامبر صلیاللهعلیهوآله از صحنه باشد تا برایش جایگزین بتراشند ؟
زیرا اگر به جمع قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گردن نهند ، نمیتوانند جمع قرآن را از سوی خلفای سه گانه - بعد از پیامبر - مطرح سازند . روایات جمع قرآن را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله ضعیف میانگارند تا جمع خلفا را اثبات کنند .
اگر - به راستی - زید در تألیف قرآن در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله کوشید (بر اساس آنچه اندکی پیش آمد) چرا بار دیگر در دوران ابوبکر از نگارش قرآن میهراسد و به ابوبکر و عُمَر میگوید : «کَیْفَ تَفْعَلانِ شَیئاً لَمْ یَفْعَلْهُ رَسُولُ اللّه» ؛(1)چگونه کاری را که پیامبر نکرد ، انجام میدهید ؟!
بالاتر از این ، جمع قرآن بار دیگر چه ضرورتی داشت ؟ آیا آنچه در عهد رسول خدا گرد آمد ، کافی نبود یا اتمام آن واجب بود ؟!
کدام دیدگاه درستتر است ؛ اینکه زید - در زمان ابوبکر - مصحف را از روی نسخه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشت ، یا از نو با شهادتِ دو شاهد جمع قرآن را آغازید ؟
همسویی خط مشی زید با خلفا در رویداد سقیفه و ستایش ابوبکر از وی و جانشین ساختن عُمَر او را به جای خود - در مدینه - بر چه چیزی دلالت دارد ؟
این همه اطمینان و احترام به زید (و نه دیگر صحابه) برای چیست ؟
آیا بدان خاطر است که زید عثمانی بود و از مخالفان علی به شمار میرفت (چنان که در اُسد الغابه و در الإستیعاب آمده است) .(2)
آیا ماجرا ، قضیه علی و عثمان بود یا چیز دیگری است ؟
اینکه در الکامل و دیگر کتابها میخوانیم : «زید یکی از چهار نفری است که در حالی از عثمان دفاع کرد که جز آنها صحابه دیگری به یاریاش نشتافت»(3)به چه معناست ؟
آری ، زید عهدهدار قضاوت(1)و مسئول بیت المال و دفتر و دیوان عثمان بود .(2)عثمان هرگاه از مدینه خارج میشد او را جانشین خود میساخت و زید از مدافعان دایمی عثمان بود . هنگامی که زید عثمان را تأیید کرد ، گروهی از انصار از او روی برتافتند .(3)
زید به انصار میگفت : رسول خدا را یاری کردید «انصار اللّه» شدید . خلیفهاش [ عثمان ] را یاری رسانید تا بار دیگر «انصار اللّه» شوید !
حَجّاج بن غُزَیَّه ، گفت : به خدا سوگند ، این گاو پُرخُوار ، نمیداند چه میگوید ... .(4)
در روایت دیگر آمده است :
سَهْل بن حُنیف وی را پاسخ داد ، گفت : ای زید ، عثمان تو را از نخلهای به بار آمده مدینه ، سیر ساخت .(5)
افزون بر همه اینها ، بنی عَمْرو بن عوف بر عثمان یورش آوردند و زید از وی دفاع میکرد . یکی از آنان به زید گفت : باید هم دفاع کنی ! واللّه ، اندکی از خَزْرجیها چون تو ، نخلهای مرغوب به بار نشسته دارند !
زید گفت : با مال خودم خریدم ، امامم عُمَر ارزانیام داشت ، پیشوایم عثمان به من بخشید .
آن شخص گفت : عُمَر ، بیست هزار دینار به تو داد !
زید گفت : نه [ چنین نبود ] عُمَر مرا در مدینه به جای خود مینشاند . به خدا سوگند ، هرگز از سفری باز نیامد مگر اینکه نخلستانی را به من وانهاد .(1)
از خبر بَلاذُری به دست میآید که زید از کسانی بود که بعد از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خانه فاطمه تاختند .(2)
سخن پیرامون زید بن ثابت ، طولانی و گوناگون است . اینجا جای بیانش نیست . نمیخواهم بیش از این به آن بپردازم . هرکه خواهان آگاهی بیشتر است به زندگینامهها و کتابهای شرح حال رجوع کند .
اکنون باز میگردیم تا نگاهها را به رازِ ترکِ امام علی و ابن عبّاس و ابن مسعود - در مسئله قرآن - و چسبیدن به زید بن ثابت (با اینکه از نظر علمی و قرائت رجحان نداشت) معطوف سازیم .
رُجحان علم علی علیهالسلام و ابن مسعود و ابن عبّاس و اُبَیّ را ، بر زید بن ثابت و ابو موسی اشعری و عبداللّه بن زبیر (و دیگران) همه کسانی که در این باره کتاب نوشتهاند ، شناساندهاند .
زُرقانی در مناهل العرفان درباره مفسّران صحابه مینویسد :
امام علی رضیاللهعنه پس از ایشان زیست . در زمان وی ، مردم به کسانی که قرآن را برایشان تفسیر کند ، نیاز فراوان یافتند ... از این رو ، روایات تفسیری از علی ، بیش از نقل دیگران است .
افزون بر این ، امام به اندیشهای شکوفا ، علم فراوان ، نورانیّت قلب ، ممتاز بود .. .
از ابن مسعود نیز روایتهای فراوانی هست .
در شناخت منزلت و گرانقدری وی ، روایت ابو نُعَیم از ابو البُحْتُری بسنده است . میگوید : به علی گفتند : از ابن مسعود برایمان بگو ؟ فرمود : قرآن و سنّت را دانست و بسنده کرد و چه علمی از این بهتر و بالاتر !
و امّا ابن عبّاس ، به شهادت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ترجمان قرآن بود .
از مجاهد نقل شده است که ابن عبّاس گفت ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود : چه شایسته است که تو ترجمان قرآن باشی !
بیهقی در «دلائل النبوّه» از ابن مسعود نقل میکند که گفت : عبداللّه بن عبّاس ، نیکو شارحی برای قرآن است .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله برای ابن عبّاس دعا کرد ، فرمود : خدایا او را در دین فقیه گردان و تأویل قرآن را به او بیاموز .. .
و چنین است اُبَیّ بن کعب بن قَیْس اَنصاری (یکی از کاتبان وحی) وی روایات تفسیری فراوان دارد و در این فن برجسته است . نیز در قرائت شهرت دارد و قاری شاخصی است .
در تفسیر ، ابو جعفر رازی ، از ربیع بن اَنس ، از ابو العالیه ، از اُبَیّ بن کعب روایت میکند و اسناد آن صحیح است .
و امّا دیگرانی که جزو ده نفرند [ که وعده بهشت به آنها داده شد ] و عبارتاند از : زید بن ثابت ، ابو موسی اشعری ، عبداللّه بن زبیر ، با اینکه در تفسیر شهرت دارند ، به پای چهار نفری پیشین نمیرسند .(1)
آیا یک پژوهشگر بیطرف (واقع نگر) آنچه را درباره زید گفتهاند میپذیرد .
1) . مناهل العرفان 2 : 13 - 14 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 558 .
واینکه وی (و نه دیگر صحابه) برای این کار برگزیده شد ؛ زیرا :
«وی جوان بود و توانمندی کاری بهتر از دیگران داشت و بدان خاطر که جوان بود ، کمتر به رأی خویش تعصّب میورزید و به علمش میبالید و همین امر او را وامیداشت که حرف قاریان و حافظانِ بزرگ صحابه را بشنود و در جمع دقّت کند ، بیآنکه آنچه را خود حفظ داشت ، برگزیند» .(1)
خوانند را وامینهم که خود درباره درستی و نادرستی این سخن حکم کند و [ بیندیشد که ] باید از چه کسی قرائتِ قرآن را ستاند .
آیا از کسانی برگیرد که به علم خویش میبالند و به رأیشان اعتماد دارند (مانند : ابن مسعود و امام علی و ابن عبّاس و اُبَیّ) یا از شخصی که تحت تأثیر نظرِ دیگران قرار میگرفت و به هرکس قرآن را بر او املا میکرد ، تن میداد و میپذیرفت ؟!
اینان با این سخنان میخواهند جایگاه زید را تقویت کنند و در مقابل به تضعیف منزلتِ اَمثال ابن مسعود بپردازند و بگویند که : اینان خود رأی بودند و تأثیر پذیری از دیگران را برنمیتافتند و به همین خاطر ، عثمان برای جمع و تدوین قرآن به کم سن و سالها روی آورد .
بنابراین ، قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله (به شکلهای مختلف) گرد آمد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله از امام علی علیهالسلام پیمان گرفت که آن صحیفهها را یکدست سازد .
امام علی علیهالسلام قرآن تلاوت را در سه روز جمع کرد و قرآن را به همراه تفسیر و تأویل ، در شش ماه گرد آورد و بدین ترتیب ، به جمع قرآن نازل شده به همراه تفسیرش دست یافت (این مطلب را با عدد و رقم در صفحات آینده روشن خواهیم ساخت) .
1) . این سخن را دکتر شاهین در «تاریخ القرآن : 144» به نقل از دکتر هیکل میآورد و وی نیز از شخص دیگری نقل میکند .
قرآنی که امروزه در دستِ مسلمانان است ، مصحفِ ابوبکر و عُمَر و عثمان نیست ، بلکه قرآن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و مصحفِ همه صحابه میباشد و همان کتابی است که از «لوح محفوظ» به آسمان دنیا یا بر سینه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آمد .
زیرا قرائتهایی که - در کتابهای تفسیر و قرائت - به خلفا منسوباند (و نیز قرائتی که به حَفْصَه و عایشه منسوب است) در این قرآن - که به مصحف عثمانی شهرت دارد و با اشراف خلفای سه گانه و حَفْصه و عایشه تدوین شد - یافت نمیشود و همین نکته ، بیان میدارد که آنها قرائتهای نادر بودند و بر آنها اعتماد نمیشد ؛ چراکه با قرائتِ مشهور از پیامبر مخالفت داشتند .
این سخن که عثمان در پرتو مصحف ابوبکر (که نزد حَفْصَه بود) قرآنش را سامان داد یا بر مصحف عایشه (و مانند آن) تکیه کرد ، این نگرش را به ذهن میآورد که نسبت این قرائتهای حکایت شده از آنها ، به آنان ثابت نیست یا نسبت این مصحفها به آنها درست نمیباشد .
بنابراین ، اختلافِ قرائتهای حکایت شده از این سه نفر (ابوبکر و عُمَر و عثمان) و حَفْصه و عایشه با مصحف رایج کنونی ، رهنمون است به اینکه این قرآن متداول در دست ما (بر خلاف پندار آنان) با قرائتهای ایشان تطابق ندارد یا به گویش آنان نگارش نیافت ، بلکه همان قرآنی است که همه مسلمانان در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواندند و در زمان آن حضرت تدوین شد ، و همان قرآنی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نمازش میخواند و با درنگ و به آرامی ، آن را به مردم تعلیم میداد .
یعنی این قرآن - که با فاصلههای زمانی فرود آمد - آیهها و سورههایش به 23
سال تقسیم شد و سهم مسلمانان از آن در هر سال ، یک بیست و سوّم بود .
و بدین سان ، این قرآن - آن گونه که اهل سنّت ادّعا میکنند - آن قرآنی نیست که خلفای سهگانه گرد آوردند .
پرسش
این اختلاف را میتوان میان قرائتِ علی علیهالسلام و این مصحف نیز دید ، جواب چیست ؟
پاسخ
یک : قرائتهایی که از علی علیهالسلام حکایت شده است ، صحیح نمیباشد مگر آنکه به سند معتبر و صحیح ، از اهل بیت آن حضرت روایت شود .
دو : شیعه ادّعا ندارد که این قرآن ، عینِ قرآن علی علیهالسلام بی هیچ تغییری است ، بلکه میگوییم مصحف علی علیهالسلام نسخه اصلِ قرآنِ رایجِ کنونی ، به قرائتِ حَفْص از عاصم است .
آری ، مصحف امام علی علیهالسلام و قرائت آن حضرت ، میان همین قرائتهای مشهور وجود دارد . قرائتهایی که در شرق رجحان دارند و با قرآن صنعا هماهنگاند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام همه این قرائتها را بر زبان نیاوردند . آن حضرت به یک قرائت ، قرآن را میخواند . اختلاف - بر اساس قول معصوم - از ناحیه راویان پدید آمد .
سه : میان این دو مطلب ، فرق هست .
قول مشهور - نزد اهل سنّت - این است که قرآن رایج ، همان مصحف عثمان و زید بن ثابت است که طبق مصحف ابوبکر - که نزد حَفْصَه دختر عُمَر بود - تدوین یافت .
به اعتقاد آنان ، قرآن کنونی ، مصحف علی علیهالسلام و ابن مسعود (و جز این دو) نمیباشد ؛ زیرا عثمان ابن مسعود را در جمع قرآن شرکت نداد و علی علیهالسلام را به گروه جمع قرآن دعوت نکرد .
با این نگرش ، این پرسش رخ مینماید که اگر چنین است ، چرا قرائت ابوبکر و عُمَر و حَفْصَه را در آن نمییابیم یا در این قرآن بسمله را میبینیم که اهل سنّت
آن را در نماز نمیخوانند .
این سخن با آنچه درباره مصحف امام علی علیهالسلام گفتیم ، فرق دارد ؛ زیرا امام علیهالسلام خواندن قرآن به قرائتِ مردم را اجازه داد که به معنای منجزِّ بودن و مُعَذِّر بودن آن
است و ضرورتی ندارد که شخص سوره فاتحه یا دیگر سورهها را به همه قرائتها بخواند تا بداند قرائتی را که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد - به طور دقیق - خوانده است .
« کُفُواً أَحَدٌ » (احدی همتای خدا نیست) را به وجوه چهارگانه بخواند تا با قرائتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قرائت علی علیهالسلام صد در صد ، جور درآید .
این رویکرد ، شبیه سخنی است که مکتب اهل بیت
علیهمالسلام در مشروعیّت قرائتهای مختلف بیان میدارد و اینکه قرائت به هر یک از آنها جایز میباشد ؛ زیرا قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میانِ این قرائتهاست .
نه اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همه این گویشها را بر زبان آوَرْد یا قرائت به همه آنها را اجازه داد و قرآن به هفت حرف نازل شد (بر اساس آنچه اهل سنّت ادّعا میکنند) .
زیرا این دیدگاه ، با این حقیقت سازگاری ندارد که قرآن از نزد یک خدا ، بر یک شخص ، با یک زبان فرود آمد .
آری ، مسلمانان قرآن را آن گونه که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموختند ، میخواندند و
مصحفهاشان را از روی مصحفهای صحابه نوشتند که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش یافت ، نه اینکه زید - به تنهایی - در دوران خلفای سه گانه (یکی پس از دیگری) قرآن را - برای آنها - گرد آورد .
بدین سان ، این سخن صحیح نیست که گویش قرآنی امروزه ، همان قرائتِ زید است ؛ وگرنه چرا در این قرآن ، قرائتِ زید یا قرائت دیگران (مانند حَفْصَه و امثال وی)(1)
چون بدان رسیدند ، حَفْصه گفت : بنویسید : «وهی صلاة العصر» ؛ (نماز میانه ، نماز عصر است) .
را نمیبینیم .بنابراین ، قرائتهایی که از ابوبکر و عُمَر و عثمان و حَفْصه و زید نقل شدهاند (و دیگر قرائتهایی که بر خلاف مُصْحَف رایج است) قرائتهای نادریاند که مسلمانان به آنها بیاعتنایند .
امام علی علیهالسلام تغییر و تبدیل در مصحف رایج را برنمیتافت (به ویژه بعد از اقرار و تصویب صحابه) زیرا اصلاح و تغییر ، بهانه به دستِ بدعتگذاران و هواپرستان میداد تا قرآن را بازیچهشان سازند .
امام علی علیهالسلام اعتراض بر قاری را نپسندید و او را به تغییر واژه فرانخواند تا آسیبی به قرآن نرسد .
در این سخن خدای متعال « وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِیدٌ »(2)(و نخلهای
افراشته که خوشههای روی هم چیده دارند) امام علیهالسلام اشاره کرد که «طَلْح» و « طَلْع » به نحو «اِبدال» آمدهاند . عرب «عین» را جایگزین «حاء» میسازد و «حاء» را جای «عین» میگذارد .
و بدین گونه ، امام علیهالسلام معنای «طَلْح» را با « طَلْع » شرح داد .
شاهد این مطلب آن است که در معنای «طَلْح» اختلاف فاحشی دارند ؛ آن را به «موز» و دیگر چیزها معنا کردهاند . در حالی که « طَلْع » نزد عرب معروف است .
از این رو ، امام علیهالسلام بیان داشت که «طَلْح» به معنای « طَلْع » است . تغییر آن جایز نیست و آن سخن جاودانش را بر زبان آورد که :
إنَّ القُرآنَ لا یُهاجُ الیومَ وَلا یُحَوَّلُ ؛(1)
اکنون ، قرآن دست نمیخورد و تغییر نمییابد .
امام علی علیهالسلام زیادت در متن قرآن را برنمیتافت . به همین خاطر ، مصحف تهی از تفسیر را تدوین کرد تا متن قرآن را از زیادت و نقصان مصون دارد ؛ و قرآن را به همراه تفسیر ، با ترتیب دیگری نگاشت تا از قرآن تلاوت متمایز باشد و بیان داشت که آن مجموعه کتاب علم است ، نه قرآنِ تلاوت و ذکر .
آری ، عُمَر از اندیشه قرآنِ مجرّد ، برای اَغراض سیاسی بهره بُرد که ما آنها را در کتاب منع تدوین الحدیث روشن ساختهایم .
شایان تأکید است که افزودنِ تفسیر و بیان به اصلِ قرآن ، از سوی صحابه هم انجام میشد و به امام علی علیهالسلام اختصاص نداشت با این تفاوت که تفسیر امام علی علیهالسلام بیواسطه از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود (بر خلاف تفسیر دیگران که گاه بیواسطه و گاه باواسطه صورت میگرفت) .
امّا اینکه عایشه و حَفْصه ، جمله «وصلاة العصر» (و نماز عصر) را در
1) . تفسیر طبری 27 : 181 ؛ در «مجمع البیان 9 : 364» آمده است : «إنّ القرآنَ لا یُهاج الیومَ ولا یحرّک» ؛ امروزه ، قرآن به هم ریخته نمیشود و تکان نمیخورد .
مصحفشان افزودند ،(1)معلوم نیست جزوِ متن آیه است یا تفسیرِ برگرفته از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد .
در المصاحف از حُمَیده روایت شده است که گفت :
عایشه برای ما نسبت به اموالش وصیّت کرد . در مصحف وی [ آیه 56 سوره اَحزاب این گونه ] بود : « إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ » والّذین یُصَلُّون الصَّفَّ الأَوَّل ؛(2)خدا و فرشتگان بر پیامبر (و بر صفِ اوّلِ نمازگزاران) درود میفرستند .
امام علی علیهالسلام این زیادتها را در متنِ مصحفِ تلاوت ، نمیپذیرفت ؛ زیرا جمله «وصلاة العصر» (و نماز عصر) و «والذین یُصَلّون الصَّفَّ الأوّل» (و کسانی که در صفِ نخست نماز میگزارند) و مانند آن ، جزو متنِ قرآن نیست ، بلکه عبارتهای تفسیری و توضیحیاند .
این زیادتها (و مانند آن) به فراوانی در کتابهای تأثیر مأثور شیعه و سنّی (تفسیر روایی یا تفسیر بر اساس احادیث) وجود دارد .
البته ، بعضی همین روایات را بر تحریف قرآن حمل کردهاند و دیگران آنها را نشانه نسخِ تلاوت انگاشتهاند .
آلوسی ، اعتراف دارد به اینکه روایاتِ بیشماری - از این دست - در کتابهای اهل سنّت ، هست . میگوید :
روایات در این باب ، فراتر از حدّ شمارشاند ، لیکن بر آنچه ما بیان کردیم ، حمل میشوند .(3)
زُرقانی در مناهل العرفان این روایتها را ردّ میکند ، مینگارد :
در ردّ اَمثال این شبههها باید - همواره - دو امر مدّ نظر قرار گیرد :
1 . این قاعده طلایی علما که : خبر واحد هرگاه با مطلب قطعی تعارض کند ، از درجه اعتبار میافتد و باید آن را به دیوار کوفت (صحّت سند آن ، هر اندازه که باشد) .
2 . خطّ دفاعیای که در فصل هشتم برافراشتیم (دژ نفوذناپذیر) ، نه خدشه در صحابه ومتهم ساختنِ آنها به حفظِ نادرست یا شتابزدگی (به ویژه در کتاب و سنّت) .(1)
برای آنکه سخن به درازا نکشد و از بحث خارج نشویم ، همین مقدار بسنده است . به اصل موضوع برمیگردیم تا ارتباط جمع قرآن را با امام علی علیهالسلام بیان داریم و اینکه آنان میخواستند جایگاه علمی و تُراثی آن حضرت را - در این زمینه - نابود سازند .
این سخن به معنای انکار وجود مصحفهای صحابه (و اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعضی از آنها را تأیید کرد و امر فرمود که به سرزمین دشمن نبرند) نیست ، لیکن - همزمان - بیان میدارد که قرآن (به طور کامل) بعد از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دستِ علی علیهالسلام - وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله - میان دو جلد جمعآوری شد .
اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در وصف علی علیهالسلام فرمود : «علی با قرآن و قرآن با علی است» بیانگر آن است که علی علیهالسلام به این کار اَولی بود ؛ زیرا همه قرآن (ظاهر و باطن ، تنزیل و تأویل ، خُرد و کلانِ قرآن) را میدانست و قرآنِ ناطق بود ، آن را تفسیر میکرد و توضیح میداد .
1) . مناهل العرفان 1 : 274 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 449 .
اگر این مطلب را به این ارشاد پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در حدیث ثَقَلین - بیفزاییم که اُمّت
را در کنار قرآن به لزوم پیروی از عترت علیهالسلام فرا میخواند ، درمییابیم که دوری از اهل بیت علیهمالسلام دوری از اسلام است و این روند به گمراهی و هلاکت میانجامد ؛ زیرا هدایت جز با قرآن و پیامبر و عترت ، دست یافتنی نیست ؛ «علی با قرآن و قرآن با علی است ، این دو - تا زمانی که در حوض بر من درآیند - از هم جدا نمیشوند» .(1)
اگر در این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیک بیندیشیم ، به جایگاه امام علی علیهالسلام در رتبه معیّت با قرآن ، پی میبریم .
مرجع بزرگ ، آیة اللّه وحید خراسانی (دام ظلّه) در توضیح عبارتِ «علی مع القرآن والقرآن مع علی» (علی با قرآن و قرآن با علی است) مینگارد :
این نسبت به دو طرف استوار میماند (محال ا ست به یک طرف بایستد) وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «علی مع القرآن» (علی با قرآن است) آن را ثابت کرد ، چرا بار دیگر ، اثبات آن را با صیغه دیگری آورد و فرمود : «والقرآن مع علی» (و قرآن با علی است) ؟!
بر فصیحترین مرد عرب ، نمیزیبد که سخن بیهوده یا تکراری [ بی آنکه معنایی را در سر داشته باشد ] بر زبان آورد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواهد به ما بفهماند که معیّت (همراهی) این دو معیّت ویژهاند و به اَبعاد عمیق آن اشاره میکند .
معیّت میان دو یا چند چیز ، وقتی گویند : (زید با عَمْرو است) اعم
1) . مستدرک حاکم 3 : 134 ، حدیث 4628 ؛ المعجم الأوسط 5 : 135 ، حدیث 4880 ؛ کنز العمّال 11 : 277 ، حدیث 32912 .
است از اینکه این طرف اضافه - در رتبه - بر آن طرف دیگر مقدّم باشد یا مؤخّر ، بلکه دلالت دارد که آن دو ، بی در نظر گرفتن رتبه ، با هماند .
بسا [ از جمله نخست ] به ذهن آید که رتبه «مقرون» (علی) از رتبه «مقرون به» (قرآن) پایینتر است . از این رو پیامبر صلیاللهعلیهوآله ساختار این معیّت را تکرار فرمود تا اندیشمندان دچار کج فهمی نشوند و رتبه علی را از قرآن کمتر ندانند .
همان گونه که «علی با قرآن است» ، قرآن هم با علی است . این دو با هم برابرند .(1)
علی
علیهالسلام داناترین مردم به قرآن
موضوع دیگری که به بحث ما ارتباط مییابد این است که هیچ کس جز علی علیهالسلام جرأت نکرد ادعا کند که همه علم کتاب را به دست آوَرْد .
برای آنکه این سخن امام علیهالسلام ادّعای خشک و خالی نباشد باید از مردم میخواست که پیرامون قرآن از آن حضرت بپرسند .
امام علی علیهالسلام از آغاز به دست گرفتنِ خلافت ظاهری تا زمان شهادت ، بارها فرمود که آماده است هر سؤالی - به ویژه پرسشهای قرآنی - را پاسخ دهد ؛ چراکه خلفا به قرآن پناه میجستند و سنّت را تضعیف میکردند .
در تاریخ دمشق از ابو الطُفَیل نقل شده است که گفت :
شنیدم علی - در حالی که سخنرانی میکرد - میفرمود : ای مردم ، از من بپرسید ؛ پس از من احدی را نمییابید که به پرسشهاتان از من داناتر باشد .
1) . الحقّ المبین : 105 .
هیچ کس را داناتر از من به قرآن ، پیدا نمیکنید ؛ پس از من بپرسید .(1)
این روایت ، در کتابهای حدیثی شیعه نیز وجود دارد ، بنگرید به ، امالی صدوق : 423 ، حدیث 560 ؛ عیون اخبار الرضا
علیهالسلام 1 : 73 ، حدیث 310 ؛ امالی طوسی : 523 ، حدیث 65 .
از محمّد بن فُضَیل روایت شده است که گفت :
شنیدم ابن شُبْرُمَه ، میگفت : هیچ کس جز علی بن اَبی طالب ، بر منبر نگفت : از آنچه میان دو جلد است از من بپرسید .(2)
سلیمان اَحْمَسی ، از پدرش نقل میکند که گفت :
علی ، فرمود : به خدا سوگند ، آیهای نازل نشد مگر اینکه دانستم در چه زمینهای ، کجا ، و بر که فرود آمد ؟(3)
از امام صادق
علیهالسلام از پدرش از پدرانش از علی
علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
درباره کتاب خدا از من بپرسید . واللّه ، آیهای در شب یا روز ، در سفر یا حضر نازل نشد مگر اینکه رسول خدا برایم خواند و تأویل آن را یادم داد .
ابن کَوَّاء برخاست و پرسید : ای امیر مؤمنان ، آیاتی که نازل شد و تو غایب بودی ، چه ؟
1) . تاریخ دمشق 42 : 398 ؛ نیز بنگرید به ، طبقات ابن سعد 2 : 338 ؛ شرح الأخبار قاضی نعمان 1 : 91 و196 (به نقل از اعمش) .
2) . تاریخ دمشق 42 : 399 ؛ شرح الأخبار 2 : 311 و5620 ، حدیث 638 ؛ شواهد التنزیل 1 : 50 ، حدیث 46 - 47 .
3) . طبقات ابن سعد 2 : 338 ؛ کنز العمّال 13 : 56 ، حدیث 36404 ؛ تاریخ دمشق 42 : 398 در ص397 ، آن را از ثُوَیْر از پدرش از علی علیهالسلام روایت میکند .
امام
علیهالسلام فرمود : وقتی غایب بودم ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیاتی را که بر او نازل میشد برایم حفظ میکرد تا پیش او میرفتم آنها را برایم میخواند و میفرمود : ای علی ، بعد تو ، خدا چنین و چنان نازل کرد ، و تأویل آن بدین گونه است .
آن حضرت ، تأویل و تنزیل آن آیات را یادم میداد .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله شأنِ نزول آیات را به امام علی علیهالسلام میآموزاند (اینکه : درباره چه و کجا نازل شد و تفسیر و تأویلِ آن چیست ؟) زیرا آن حضرت ، خلیفه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و باید امور پنهان و روحِ احکام را میدانست .
این را خدا ارزانیاش داشت و امام علیهالسلام اعلام کرد که آماده است هرگاه مردم به آنها نیاز یابند ، آن معارف را در اختیارشان نهد .
امام علی علیهالسلام از مردم خواست به او رجوع کنند [ این امر ] بر شایستگی و برتری او بر دیگران رهنمون است و اینکه قرآن - تا روز قیامت - با عترت ارتباط دارد و از آنجا که آن حضرت پدر عترت است ، از جمع قرآن به دیگران اَوْلی است و از این رو ، مصحف (به همراه دیگر علوم میراثی و صحیفههای انبیا و رسولان پیشین) نزد آن حضرت ، ذخیره شد ؛ چراکه او ، وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله همراز و حبیبِ او ، و (بر اساسِ آیه مباهله) جانِ پیامبر است .
روایت زیر ، منزلت علی علیهالسلام را در قرآن و نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خوبی مینمایاند :
عبداللّه بن مسعود ، میگوید : درباره یکی از سورههای قرآن بحثمان شد ؛ یکیمان میگفت 35 ، و دیگری میگفت 36 آیه است .
سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله رهسپار شدیم ، دیدیم با علی نجوا میکند ، گفتیم : ما در قرائت اختلاف داریم .
1) . امالی طوسی : 523 ، حدیث 1158 ؛ نیز بنگرید به ، کتاب سلیم : 331 ، حدیث 31 .
چهره پیامبر صلیاللهعلیهوآله سرخ شد ، فرمود : کسان پیش از شما ، به سبب اختلا فی که میانشان روی داد ، هلاک شدند . سپس چیزی را درِ گوشی ، به علی فرمود .
علی برایمان فرمود : رسول خدا به شما امر میکند : [ قرآن را ] همان گونه که آموختید ، بخوانید .(1)
طبیعی است که رنگ چهره پیامبر صلیاللهعلیهوآله تغییر یابد و اختلاف صحابه را در قرآن ، زشت شمارد ؛ زیرا آن حضرت ، قرآن را با درنگ (آرام و آهسته) به مردم یاد داد .
نکته مهم - در این روایت - نجوای پیامبر صلیاللهعلیهوآله با علی علیهالسلام است و اینکه آن حضرت ، پاسخ را محرمانه به علی علیهالسلام فرمود (و نه دیگر صحابه) و خودش به آن دو نفر پاسخ نداد ، بلکه امام علی علیهالسلام را رابط میان خود و ابن مسعود و طرفِ او قرار داد .
به عبارت دیگر ، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواست جواب از طریق خلیفه و دامادش ، به آن دو برسد ؟ این کار چه معنا میدهد ؟
نجوای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وصیّ خویش : «ثمّ أسَرَّ إلی عَلیّ شیئاً» (سپس در گوشی چیزی را به علی گفت) که در روایت طَبَری آمده است ، شبیه نجوای پیامبر صلیاللهعلیهوآله با زهرا علیهاالسلام پیش از رحلت است که به آن بانو ، فرمود :
یا بُنَیَّةِ ، لا تَجْزَعی ، فَإِنِّی سَأَلْتُ رَبِّی أَنْ یَجْعَلَکِ أَوَّلَ أَهْلِ بَیْتی لِحاقاً بِی ، فَأَخْبَرَنی أَنَّهُ قد اسْتَجابَ لی ؛(2)
دخترم ، شیون مکن ! از پروردگارم خواستم تو را اوّلین نفری از اهل بیتم قرار دهد که به من میپیوندد . خدا باخبرم ساخت که این درخواست را اجابت فرمود .
در این سخن ، معانی بلندی هست .
نیز پافشاری پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر پیروی از آل آن حضرت و فراگیری معارف از آنها ، معانی مهمّی را در بر دارد . خواننده را وامینهم تا خود آنها را بیرون کشد و نظرِ خاصّ خودم را بر او تحمیل نمیکنم .
پرسش و پاسخ
اکنون به پرسش دیگری پاسخ میدهیم که هنگامی وارسی تاریخِ جمع قرآن ، به ذهنِ پژوهشگران میآید .
پرسش
چرا امیرالمؤمنین علیهالسلام و امامان از نسل آن حضرت ، پس از پایان حکومت خلفای سهگانه (یعنی بعد از برطرف شدن مانع) آن مصحف را آشکار نساخت ؟
اینکه این مصحف ، در گنجینه ، نزد معصوم باشد و از چشم مردم پوشیده بماند ، چه فایدهای دارد ؟ مگر علی علیهالسلام به خاطر نیاز مردم ، قرآن را با تفسیرش گرد نیاورد ؟!
پاسخ
یک : امامان علیهمالسلام آن مصحف و این صحیفهها را پنهان نمیکردند ؛ چنان که کتابهایی را که نزد آنها بود ، از دید مردم پوشیده نمیداشتند ، بلکه از آنها برای مردم نقل میکردند و هنگام ضرورت ، از [ روی ] آنها روایت میخواندند .
خدای سبحان ، به مقتضای وعدهاش ، قرآن را گرد آورد ، فرمود : « إِنَّ عَلَیْنَا
جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ »(1)(جمع قرآن و قرائت آن بر عهده ماست) و از رهگذر سخنانی که به پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی میکرد : « ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ »(2)(سپس بیانش بر ماست) او را به بیان قرآن ملزم ساخت و فرمود : « لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ » ؛(3)تا آنچه را سوی مردم نازل شد بر ایشان تبیین کنی .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله وظیفهاش را به انجام رساند : « وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ » ؛(4)وکتاب و حکمت را به آنان آموخت .
در وصیّتی مُقدّس برای علی علیهالسلام - در روز غدیر - خدا دینش را کامل ساخت و نعمتش را بر مسلمانان تمام گردانید ، فرمود : « الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً » ؛(5)امروز ، دینتان را - برای شما - کامل ساختم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برایتان پسندیم .
بنابراین ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسالتش را به طور کامل رساند . به کاتبانِ وحی که نزدش بودند ، امر فرمود آنچه را بر او فرود میآید ، بنویسند . با وجود این ، به وصی خویش سفارش کرد ، آیات قرآن را به همراه تفسیر و تأویل آنها در کتاب دیگر نیز گرد آوَرَد .
امام علی علیهالسلام آنچه را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیرامون قرآن و احکام (اخلاق رویدادها) شنید ، در «جَفْر» و «جامعه» و «کتاب علی» نگاشت .
ما در کتاب «منع تدوین حدیث» در این باره ، به تفصیل سخن گفتهایم . خواننده ، میتواند بدانجا رجوع کند .
امامان علیهمالسلام این صحیفهها را از چشم مردم پنهان نمیساختند . این کتابها نزد آنها بود و هنگام ضرورت ، برای مردم از آنها نقل میکردند .
نیز آن مصحف را از مردم پوشیده نمیداشتند ، بلکه قرائتهای ویژهشان را از آن حکایت میکردند و قسم میخوردند که آن ، چنین و چنان ، نازل شد .(1)
دو : اگر امام علی علیهالسلام مُصحف مُفَسَّر را (پس از پایان دورانِ خلفا) بار دیگر بیرون میآورد ، در تفسیری که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان میداشت ، تکذیب میشد و به تفرقه افکنی میان مسلمانان متهم میگشت و بعید نبود که مُصحف مُجَرَّد نیز به خاطر آن ، تحریف شود و زیاده و کم در آن راه یابد و تقصیر آن به گردن علی علیهالسلام افتد .
امام علی علیهالسلام نسخه آن مصحف را نزد فرزندانش ، معصومان علیهمالسلام قرار داد که هنگام ضرورت برای مردم بیرون آورند .
این را در بسیاری از روایات ، میتوان دید .
بَزَنْطی ، میگوید :
امام رضا علیهالسلام مصحفی را به من سپرد و فرمود : «در آن نگاه نکن» آن را گشودم و خواندم : « لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا »(2)(کسانی که کفر ورزیدند ...) اسامی هفتاد نفر از قریش را با نام پدرانشان ، در آن یافتم .
امام علیهالسلام پیک فرستاد که مصحف را برایم بفرست .(3)
فیض کاشانی در الوافی در شرح این روایت بیان میدارد :
این نامهای مکتوب ، تفسیر « الَّذِینَ کَفَرُوا » (کسانی که کافر شدند) بود که از وحی گرفته شد ، نه اینکه این اَسامی جزو قرآن باشد .(1)
باری، امام علی علیهالسلام با این کار، جلو سوء استفاده دیگران را از«مصحف مُفسَّر» خویش گرفت وهمزمان ، کسانی را به قرائتهای ائمّه علیهمالسلام از آیات قرآن و تفسیر و تأویل آنها ، آگاه ساخت .
مصحفی که نزد ائمّه علیهمالسلام نگهداری میشد ، همان مُصحف مُفَسَّر بود .
آیة اللّه خویی رحمهالله درباره «مصحف مُجَرَّد» مینگارد :
قرآن مُجرّد ، باید در میان مردم محفوظ میمانْد ، نه نزد امام . حفظ این کتاب نزد امام ، نظیر حفظ آن در «لوح محفوظ» یا نزد یکی از فرشتگان است .
این معنا ، سخن گزاف و بیهوده است . به این سخن میماند که گوینده بگوید : هدیهای برایت فرستادم ، آن را نزد خود یا یکی از خواصِ خویش ، برایت نگه میدارم .(2)
شهرت قرآن - نزد مسلمانان - امام علیهالسلام را از اینکه آن [ قرآن تفسیر شده ] را برای آنها بیرون آورد ، بینیاز میساخت . اختلاف اساسی میان آن دو وجود نداشت ، بلکه برای همه اثبات میکند که کتابی که نزد ائمّه علیهمالسلام نگهداری میشد ، قرآن مُفَسَّر بود ، نه چیز دیگر .
سه : ائمّه علیهمالسلام از اینکه هر چیزی را به مردم بگویند ، بیم داشتند ؛ زیرا امّت ، اَبعاد ماجراها و امور پنهان را درک نمیکردند .
این سخن امام علی علیهالسلام مشهور است که به سینهاش اشاره کرد و فرمود :
إنَّ ههنا لَعِلْماً جَمّاً ، لَو أَصَبْتُ له حَمَلَةٌ ؛(1)
در سینهام علمِ فراوانی است ، کاش حاملانی برای آن مییافتم .
از امام صادق
علیهالسلام رسیده است که فرمود :
لَو وَجَدْتُ ثَلاثَةَ رَهْطٍ أَسْتَوْدِعُهُم العلم - وهم أَهْلٌ لذلک - لَحَدَّثْتُ بما لا یُحتاجُ فیه إلی نظرٍ فی حلالٍ ولا حرام ، وما یَکونُ إلی یَوْمِ القیامَةِ ؛(2)
اگر سه گروه را مییافتم که علم را به آنان سپارم (و آنها شایستگی لازم را برای این کار داشتند) چیزی را میگفتم که در آن به نظر در حلال و حرام ، نیازی نباشد و آنچه را تا قیامت رخ میدهد ، بیان میکردم .
ابن اَبی الحدید ، از ابو جعفر نقیب ، نقل میکند که پس از درگذشت علی علیهالسلام محمّد - فرزند آن حضرت - نزد دو برادرش ، حسن و حسین علیهماالسلام آمد و میراث پدرش را از آن دو خواست ... ابو جعفر نقیب ، میگوید :
اَبان بن عثمان ، از کسی که آن را برایش روایت کرد ، از جعفر بن محمّد علیهالسلام نقل کرد که فرمود :
فَدَفَعا إلیه صَحیفة لو أَطْلَعاه عَلَی أکثر منها لَهَلَکَ ، فیها ذکرُ دَوْلة بَنی العبّاس ؛(3)
حسن و حسین علیهماالسلام صحیفهای را به او دادند که اگر ا و را به بیشتر از آن آگاه میساختند ، هلاک میشد . در آن خبر دولتِ عبّاسیان وجود داشت .
امامان علیهمالسلام بعضی از یارانشان را بدان خاطر که علوم آل محمّد را فاش میساختند ، مینکوهیدند . نیز آنان علیهمالسلام از اینکه مبادا خلفا آن علوم را از بین ببرند و تحریف کنند ، بیم داشتند آن مصحف را برای اصحاب بیرون آورند .
چهارم : امامانِ اهل بیت علیهمالسلام (که پیشوایانِ دین و مدافعانِ آناند) مسائل حلال و حرام و تفسیر و تأویلهایی را که مردم نیاز داشتند ، برایشان روشن ساختند و در نشر علوم برای آنها بخل نورزیدند مگر در بعضی از زمانها که تقیّه آنان را محدود میساخت و علم را کتمان میکردند .
آنان علیهمالسلام از بیم نابودی و تحریف ، آن کتابها را در دسترس هر کس و ناکسی قرار نمیدادند .
عَنْبَسَة بن مُصْعَب ، از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود :
لَولا أَنْ یَقَعَ عند غَیْرِکم - کما قد وَقَعَ غَیْرُه - لأَعْطَیْتُکم کتاباً لا تَحْتاجُونَ إلی أَحَدٍ حَتّی یَقُومَ القائمُ ؛(1)
اگر به دست بیگانگان نمیافتاد (چنان که دیگر چیزها چنین سرنوشتی یافت) کتابی به شما میدادم که تا قیام قائم ، به اَحَدی نیاز نیابید .
بدین خاطر - و به دلایل دیگر - ائمّه علیهمالسلام کتابهایی را که نزدشان وجود داشت ، پنهان میساختند .
این بحث ، نیازمند شرح و بیانِ بسیار است . باید
آن را در جای خودش نگریست . در بحثهای آینده - هرجا ضرورت یافته است - آن را شرح دادهایم .
چرا جمع در سه روز ؟
پرسش دیگری که خودنمایی میکند ، این است که : آیا گردآوری قرآنی که
1) . بصائر الدرجات : 498 ، حدیث 2 .
پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار داشت (و بر شاخههای خرما ، استخوان شانه ، کاغذ ، حریر ، سنگهای نازک و سفال نوشته شده بود) به سه یا هفت روز نیاز داشت ؟ آیا امام علیهالسلام نمیتوانست آن را در یک روز آماده سازد ؟
پاسخ
اگر امام علیهالسلام میخواست فقط آن را در حریر جمع کند و بپیچد (بیرعایت نظم و ترتیب و یکدست سازی اَجزا و مواد و اَشکال آن) امکان آماده کردن آن در یک روز یا کمتر از آن ، وجود داشت .
اگر میخواست شکل و جنس آن را (کاغذ ، پوستِ نازک ، شاخههای خرما ، استخوان شانه ، چوب جوالبند ، سفال) یکدست سازد ، باید بعضی از قسمتها را دوباره مینوشت تا امکان جمع آن میان دو جلد ، فراهم آید .
زیرا اختلاف جنس نوشتهها (استخوان شانه ، شاخه خرما ، پوستِ نازک ، ورق) شکلِ جمع را آشفته میساخت . باید از نظر شکل و جنس ، یکدست میشد و این کار ، وقت میبُرد .
به ویژه اگر در نظر آوریم که کاغذ و پوست ، بهترین وسایل نگارش در آن زمان بود . پوست از جزیرة العرب ، صادر میشد و کاغذ نزد آنها وجود داشت .
در وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به صراحت آمده است که : بیشتر آنچه پشت بستر آن حضرت گرد آمد ، صحیفهها و حریر و کاغذ بود .(1)
از این رو ، سه یا هفت یا نُه روز - برای این کار - کافی به نظر میرسد .
نگارنده ، آنچه را در معجم القراءات القرآنیة آمده است ، بعید میداند ؛ اینکه میگویند :
1) . به روایتی که در آغاز این فصل آمد ، بنگرید (جمع بیواسطه امام علی علیهالسلام بیدرنگ پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله) .
در توان آدمی نیست که قرآنی را که اکنون در دست داریم ، در سه روز بنویسد . عقل بدان اطمینان ندارد ، هرچند کاتب امیرالمؤمنین ، علی باشد .(1)
زیرا بیشتر آن نوشتهها در وسایل نرم (مانند : کاغذ ، حریر ، پوست) بود ، اندکی از آنها در شاخههای خرما و سنگهای نازک (و مانند آن) نوشته شد . پس استبعادی وجود ندارد .
نُلدکه ، گواهی میدهد که مادّهای که برای کتابت به کار میرفت ، یک نوع و شکل داشت . برای حفظ دستاورد ادبی پیامبر ، پوست (به عنوان مادّهای که برای نوشتن استعمال میشد) بهتر به نظر میآید .(2)
بدین ترتیب دریافتیم اینکه میگویند : «صحابه قرآن را بر استخوانهای شانه ، ورقههای نازک سنگ ، چوب ، شاخههای خرما و مانند آن ، مینوشتند» حالتِ فراگیرِ و رایج - نزد آنها - در آن زمان نبود ، بلکه هنگام ضرورت و نبودِ وسایل معروف کتابت در سرزمینهای مجاورِ جزیرة العرب (مانند کاغذ ، پوست ، ورق ، حریر ، قماش) به آنها روی میآوردند .
زیرا در قرآن ، نامِ «قرطاس» (ورقِ کاغذ و پوست و ... ) به عنوان ابزاری مأنوس برای تدوین و کتابت ، وجود دارد .
خدای متعال ، میفرماید :
« وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَاباً فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ » ؛(3)اگر نوشتهای را در کاغذی برایت نازل میکردیم و آن را به دستشان لمس میکردند .. .
« قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتَابَ الَّذِی جَاءَ بِهِ مُوسَی نُوراً وَهُدًی لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِیسَ
تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ کَثِیراً » ؛(1)بگو : کتابی را که موسی آورد و برای مردم نور و هدایت بود ، چه کسی نازل کرد ؟! آن را در کاغذها قرار میدهید ، مقداری را آشکار میسازید و بسیاری را پوشیده میدارید .
« فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ » ؛(2)انتشار یافته در ورق پوست .
باری ، بیشتر آنچه در پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آمد ، از وسایل نرم (مانند : حریر و کاغذ) بود . از این رو ، نوشتن بخشهایی که بر استخوانهای شانه و شاخههای خرما و سنگهای نازک ، تدوین یافته بود ، در سه روز یا کمتر از آن ، امکان داشت .
واژههای «صحیفه» (کتاب) ، «صُحُف» (کتابها) ، «سِجِلّ» (دفتر ، طومار) و مانند آن (که نرمی و انعطاف ، در آنها ملاحظه میشود) از ابزارهای کتابت و تدوین در آن دوران بود .
خدای متعال ، این وسایل را برای تشبیه و تمثیل ، یادآور میشود ، میفرماید :
« یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ » ؛(3)روزی که آسمان را همچون طومار
نوشتهها ، درهم پیچیم .
استاد عِزّه دَرْوَزه نیز همین رویکرد را دارد ، میگوید :
همین امر ما را بر این باور وامیدارد که : روایاتی که بیان میدارند قرآن بر تکههای بزرگ و سنگین که حمل و حفظ و ترتیب آنها دشوار بود (مانند : شاخههای خرما ، استخوانهای شانه ، ورقههای نازک سنگ و چوب) نوشته
میشد ، نمیتواند اطلاق داشته باشد ؛ چنان که این قول در مواردی که بتوان آن را پی گرفت ، جریان دارد ؛ در موارد نبود یا کمبود وسایل کتابت نرم که در آن زمان در سرزمینهای مجاور شناخته شده بود (مانند : کاغذ ، ورق ، حریر ، قماش ، پوستهای نازک و صاف) .(1)
تا اینکه ، مینگارد :
اینکه در حجاز ، برای نوشتن ، وسایل تمدّنی وجود نداشت و چیزی که قرآن بر آن نگارش باید یافت نمیشد مگر لوحهای بزرگ ، ورقهای سنگ ، شاخههای خرما ، تکّههای چوب ، در هیچ حالی ، معقول نمیباشد .
افزون بر این ، قرآن ، واژه «قرطاس» (کاغذ) را - بیش از یک بار - در بر دارد و همین ، دلیل است بر اینکه کاغذ برای تدوین و کتابت ، معروف و مأنوس بود .(2)
سپس مینویسد :
قرآن ، هنگام اشاره به آن و [ دیگر ] کتابهای آسمانی ، بیش از یک بار ، واژه «صُحُف» را در بر دارد .. .(3)
صُحُف ، باز میشد و لوله میگشت . جز وسایل کتاب نرم و تا شدنی (مانند : قماش ، ورق قماش ، ورق حریر ، پوستهای نازک و صاف) را نمیتوان به این ویژگی توصیف کرد .. .(4)
آن گاه ، میگوید :
همه کاتبان حجاز از اقلیّتهای سرزمینهای مجاور بودند که به آنجا
کوچیدند . در این سرزمینها ، وسایل کتابت نرم و انعطافپذیر ، معروف بود و به آسانی فراهم میآمد . از این رو ، خردمندانه نمینماید که کتابهاشان بر وسایل ابتدایی سنگین و پرحجم باشد و جز این معقول نیست که پیامبر ، میخواست معجزه بزرگش قرآن را به همان شیوهای که کتابهای آنان تدوین شد ، بنویسد .
وی ، در ادامه میگوید :
... شماری از احادیثی را که از کتابتِ قرآن بر لوحها و استخوانهای شانه و ورقهای سنگ و چوب و پوست ، سخن گفتهاند ، به کلّی نفی نمیکنیم . ممکن است اصلِ صحیحی برای آنها نیز باشد ، لیکن بر غیر صورت یا مقصدی که روایات بیان داشتهاند یا آنها را مبهم وا نهادهاند .
احتمال دارد زمانی که پیامبر فوراً یکی از کاتبان را فرا میخواند تا آنچه را نازل شد املا کند ، جز همین وسایل ابتدایی فراهم نبود . کاتب آنچه را پیامبر املا میکرد موقّتاً روی آنها مینوشت تا بعداً آن را در دفاتر قرآن وارد کند .(1)
از این رو ، در چنین امری ، به نظر میرسد امام علی علیهالسلام شکل صحیفههایی را که پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت ، یکدست ساخت و از آنجا که بیشتر آن صحیفهها کاغذ یا پوست بود (زیرا این دو ، از نوشت افزارهای مرغوب و رایج در آن زمان بودند و از استخوان و شاخههای خرما ، سنگهای نازک و ... بیشتر به کار میرفتند) بعید نمینماید که امام علیهالسلام قرآن مُجرّد را در سه یا هفت یا نُه روز جمع کرد .
امّا جمع قرآن به همراه تفسیر آن ، در زمان بیش از این ، صورت گرفت .
1) . التفسیر الحدیث 1 : 89 - 90 .
امام
علیهالسلام پس از جمع قرآن در کوتاهترین زمان ممکن ، قرآن را به همراه تفسیر و تأویل و شأن نزول ، در شش ماه گرد آورد تا روز شمارِ دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ثبت کند و به همراه آن ، نکات دقیقی را که در تفسیر و تأویل آیات و سورهها از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید ، بیان دارد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله اموری را خصوصی به علی علیهالسلام فرمود که دیگر صحابه نمیدانستند .
قرآن مُجرّد موجود نزدامام علی علیهالسلام عین همین قرآنی است که اکنون نزد مردم هست با این تفاوت که سورههایش بدین ترتیب قرار نداشت .
عثمان مصحف خویش را با سورههای طولانی شروع کرد ، سپس سورههای مثانی [ و متوسّط ] را آورد و آن را با سورههای کوتاه ، به پایان بُرد .
مصحف یک صحابی دیگر ، ترتیبِ دیگری داشت . این کار در یکدستی قرآن خدشه نمیزد ؛ چنان که اختلافهای ناچیز در قرائت ، در قرآن بودنِ آن ، تردید نمیافکند و به ترک آن فرانمیخواند .
زیرا نزد مسلمانان [ اهل سنّت ] ، خواندنِ قرآن به یکی از قرائتهای
هفتگانه و تمسّک به آن جایز است (بدان خاطر که قرائت پیامبر ، میان یکی از آنهاست) خواه این قرائتها متواتر باشند یا نباشند به شرط آنکه به گونهای با قواعد زبان عربی سازگار افتند .
بیگمان، قرائت امام علی علیهالسلام وقرائتِ برترینهای صحابه (کسانی که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند) و قرائت امامان از نسل آن حضرت ، صحیحترین قرائتهاست ؛ زیرا آنان از قریش بودند و خلفای سهگانه (در راستای همین حقیقت) گروه جمع قرآن را ملزم میساختند که قرائت را از قریش بگیرند .
نیز چهار قرائت از قرائتهای رایج ، به امام علی علیهالسلام باز میگردد .
همه اینها ، یعنی ارتباط [ تنگاتنگ ] مصحف با امام علی علیهالسلام .
استدلال بعضی از عالمان را در لزوم برگرفتن قرائتهای هفتگانه ، به مثالی که در بَسْمَلَه میزند ، نباید از یاد بُرد . وی ، میگوید :
با اینکه بَسْمَلَه ، در قرائت حمزه و قرائت اهل شام و قرائت اَهل بصره و مدینه (جز در قرائتِ افرادی اندک) وجود ندارد ، هیچ یک از اصحاب ، ترک آن را جایز ندانستهاند ، با اینکه قرائت قرآن را بر اساس قرائتِ کسانی که آن را از قرآن انداختهاند ، جایز میشمارند .
و از هیچ یک از آنها ، طعن بر وی (بدان خاطر که قرائتش بَسْمَلَه را در بر ندارد) بروز نیافته است .
بنابراین ، ناسازگاری ترتیب مصحفِ مُفَسَّر امام علی علیهالسلام با مصحف دیگران یا اختلافِ قرائت آن حضرت با قرائتهای دیگران ، به اخذ مصحف رایج ضرر نمیزند ؛ زیرا مصحف مُفَسّر ، برای غرض دیگری نگارش یافت .
این اختلاف ، شبیه اختلافی است که میان مصحف متداول و مصحف اُبَیّ بن کعب و مصحف ابن مسعود و دیگر اصحاب ، به چشم میخورد ، نیز به اختلافی میماند که در میان مصحفهای ارسالی عثمان به شهرها ، وجود داشت .
آنچه را پیش از این نوشتیم باز هم میگوییم و ادعایمان را یادآور میشویم که امام علی علیهالسلام به دو شیوه ، قرآن را ترتیب داد :
1 . ترتیب قرآن ، طبق نزولِ آن از لوح محفوظ .
2 . ترتیب قرآن ، بر اساس رویدادها و وقایع .
از دلایل تألیفِ مصحفِ مُفَسَّر از سوی امام علی علیهالسلام روایتی است که ابن ضُرَیس (م294 ه ) در فضائل القرآن از عِکْرِمه نقل میکند .
ابن سیرین از وی پرسید : آیا آن را بر اساس نزول [ تدریجی ] اوّل را اوّل نوشت و سامان داد ؟
ابن ضُرَیس ، پاسخ میداد : اگر انس و جن (آدمی و پری) دست به دست هم دهند که آن تألیف را بنگارند ، نخواهند توانست .
محمّد بن سیرین ، میگوید : راست میگفت [ همین گونه بود ] .(1)
عبارتِ «اَلَّفَهُ» (آن را نوشت) و عبارت «أن یؤلّفوا ذلک التألیف» (آن تألیف را بنگارند) گویاست به اینکه مقصود از این کتاب ، قرآنی که از لوح محفوظ به آسمان دنیا نازل شد ، نبود ؛ زیرا مصحف مُجرّد ، زیر نظر جبرئیل و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به شکل صحیفههایی ، در روزگار پیامبر (به وسیله کاتبان وحی) نوشته شد یا به صورت مصحفهایی ناقص ، نزد صحابه وجود داشت ، نزد مسلمانان قرائت میشد و بار دیگر به تألیف نیاز نداشت .
به عبارت دیگر ، این قرآن ، در زمان پیامبر نگارش یافت . سوره سوره شد و سورههای آن در رمضان هر سال (طبق نزول آن از لوح محفوظ) در چهارچوب ویژه خودش قرار گرفت .
امّا آنچه را ابن سیرین آرزو میکند ، چیز دیگری است . ترتیب قرآن را بر اساس نزول تدریجی در نظر دارد ؛ اوّل ، اوّل ، هر روز پس از روز دیگر .
مانند این سخن ، در روایت سُلَیم آمده است ، میگوید :
چون همه آن قرآن را گرد آورد و آن را بر اساس تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ ، به دستِ خویش نوشت ، .. .(2)
این سخن ، یعنی ترتیب قرآن بر اساس زمان بندی نزول ، همراه با بیان ناسخ و منسوخ ، و طبقِ تنزیل و تأویل .
در احتجاج طبرسی آمده است که علی علیهالسلام فرمود : «کتاب کاملی را فراهم
آوردم که تأویل و تنزیل را در بر دارد» ؛ یعنی با آوردن متن و شرح آن ، کتاب کاملی سامان یافت و چیزی از علوم از آن باز نماند .(1)
نیز این معنا در روایتی که سیّد رضی رحمهالله در خصا ئص الأئمّه میآورد ، دیده میشود . در این کتاب آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود :
هر گاه از دنیا رفتم و از همه آنچه تو را وصیّت کردم فراغت یافتی و مرا دفن کردی ، در خانه بمان و قرآن را بر اساس تألیف گرد آور ، و فرایض و احکام را بر اساس تنزیل سامان بخش .(2)
جملههای پیشین : «علی تنزیله وتأویله والناسخ والمنسوخ» (بر اساس تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ) ، «مشتملاً علی التأویل والتنزیل» (در بر دارنده تأویل و تنزیل) ، «أجمع القرآن علی تألیفه» (قرآن را بر اساس تألیفش گرد آور) و مانند این عبارات ، همه روشن میسازند که این مجموعه ، مُصحف مُفَسَّر بود ، نه مُصحف مُجَرّد .(3)
واژه « ثُمَّ » فاصله و درنگ و تأخیر را گویاست ؛ یعنی در پی هم آمدنِ آیات .
معنای آیه این است که قرآن محکم و متقن است ، خللی در آن راه ندارد (اگرچه با فاصله و در زمانهای معیّن نازل شد) زیرا از نزد پروردگار حکیم و آگاه فرود آمد .
1) . احتجاج طبرسی 1 : 383 .
2) . خصائص الأئمّه : 73 ؛ بحار الأنوار 22 : 483 ، حدیث 30 .
3) . بسا این سخن خدای متعال که میفرماید : « الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ » هود : 1 (الر ، کتابی که آیاتش استوار شد ، سپس از نزد حکیم آگاه ، تفصیل یافت) به هر دو نزول (دفعی و تدریجی) رهنمون باشد و اینکه [ محتوای ] هر دو یکی است ؛ زیرا واژه «کتاب» به نزول آن از «لوح محفوظ» اشاره دارد کتابی که محکم است و شک و شبهه در آن راه ندارد لیکن از آنجا که خدا میخواست دل پیامبر را استوار بدارد ، بار دیگر در زمانهای مُعیّن قرآن را نازل فرمود تا معانی آیات را به پیامبر بشناساند و امور را طبق نیاز از آغاز بعثت تا آخر آن (یا روز قیامت) شرح دهد .
امام علی علیهالسلام قرآن را بر حسب نزولِ روزانه آیات مرتّب ساخت تا شأن نزول آیات و ترتیب رویدادها را در آنها ، مستند سازد و در این کار ، ترتیبی را که از لوح محفوظ - یکباره - نازل شد ، در نظر نداشت ؛ یعنی امام علیهالسلام با این جمع ، میخواست مسائل پشت پرده را برای مردم روشن سازد و اینکه چگونه بدین سرنوشت دچار شدند .
امّا ترتیب مصحف مُجرّد ، از وظایفِ وصیّ نبود ، بلکه از وظایف پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و در رمضان هر سال ، با هماهنگی با جبرئیل ، این کار صورت میگرفت .
امام علیهالسلام آن گاه که دریافت خلفا میخواهند علومی را که آن حضرت نوشت ، محو سازند و در پی نابود کردن مصحف اویند ، آن را از دید ایشان پنهان ساخت و نزد اوصیای خویش قرار داد تا هنگام نیاز از آن برای مردم نقل کنند و بگویند : «در مصحف علی ، بدین گونه است» یا «در قرائت علی ، چنین است» یا «به خدا سوگند ، در قرائت علی این چنین آمد» یا «جبرئیل بر سینه محمّد ، بدین گونه نازل فرمود»(1)و مانند این عبارتها .
آری ، علی علیهالسلام هنگام استدلالهایش ، ندای فطرت و وجدان انسان را برمیانگیخت ، از علوم نهفتهاش خبر میداد و از مردم میخواست از او بپرسند تاآنچه را مبهم مینماید برای آنها روشن سازد و اینکه اگر مردم قرآن را آن گونه که نازل شد بخوانند و بدانند در حقّ چه کسانی فرود آمد ، حتّی دو نفر با هم اختلاف نمیکنند .
1) . در درستی این سخن و غیر آن ، جای اشکال نیست ؛ زیرا همه آنچه به واسطه جبرئیل بر پیامبر فرود میآمد همواره قرآن نبود . گاه حدیث قُدسی بود و گاه تفسیر و بیان آیه به شمار میآمد .
این امر را در روایات دیگر نیز آشکارا مینگریم ؛ مانند این سخن امام علی علیهالسلام که فرمود :
لکنّی حَلَفْتُ أَن لا أَرْتَدی بَعْدَ وَفاةِ النَّبی برداء حَتّی أَجْمَعَ القرآنَ کما أُنْزِلَ ؛(1)
لیکن سوگند خوردهام که پس از درگذشت پیامبر ، عبایی بر دوش نیندازم تا قرآن را - همان گونه که نازل شد - گرد آورم .
و در متن مناقب آل اَبی طالب آمده است :
فَلَمَّا قُبِضَ النبیّ ، جَلَسَ علیّ فَأَلَّفَهُ کما أَنْزَلَهُ اللّهُ ، وکان به عالماً ؛(2)
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، علی علیهالسلام [ در خانه ] نشست و قرآن را آن گونه که خدا نازل فرمود ، تألیف کرد و بدین کار عالِم بود .
این روایات ، آنچه را ما گفتیم ثابت میکند . امام علیهالسلام با «مُصحف مُفَسَّر» میخواست اموری را که برای مردم مبهم است ، روشن سازد ؛ اینکه چگونه مردمان پَست ، پُست و مقام مییابند و پیشوا میشوند و «مفضول» نزد آنها «فاضل» و امام میشود و امر بدان جا میرسد که «طُلَقا» (کسانی که در فتح مکّه از بردگی نجات یافتند و آزاد شدند) بر مردمان فرمان میرانند و به نام دین ، ارزشها و موازین دینی را تغییر میدهند و «مُحاصِر» را در کنار «مُحاصَر» مینشانند و «طلیق» را همتای «مُهاجر» به شمار میآورند .(3)
مقصود از «مُحاصِر» مسلمانان غیوریاند که مشرکان مکّه را محاصره کردند و «مُحاصَر» کسانیاند که در مکّه به محاصره درآمدند (م) .
1) . احتجاج طبرسی 1 : 105 ؛ نیز بنگرید به ، مناقب آل ابی طالب .
2) . مناقب آل ابی طالب 1 : 319 .
3) . این عبارت ، واگویه سخن امام علی علیهالسلام در نهج البلاغه است که فرمود : «ولکن لَیْس أُمَیّةُ کهاشم ... ولا المُهاجرُ کالطَّلیق» نهج البلاغه ، نامه 17 ؛ اُمَیَّه ، همتای هاشم نیست ... و آنان که هجرت گزیدند و در مدینه به پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیوستند ، با کسانی که از بیم جان اسلام آوردند و به منزله بَرده بودند و با رحمت و عطوفت اسلامی ، آزاد شدند ، همپایه نیستند .
این جمع و ترتیب تفسیری و تاریخی قرآن به دست امام علی علیهالسلام در سخن آلوسی نمود دارد ، آنجا که در مقدّمه تفسیرش مینویسد :
وقیل : کانَ جَمْعاً بِصورة أُخری لِغَرَضٍ آخر ؛(1)
و گفتهاند : جمعِ قرآن به صورت دیگری برای غرض دیگری [ نیز ] انجام شد .
بنابراین ، میان تقسیم دو گانهای که در مصحف امام علی علیهالسلام گفتیم و این قول که اصل مصحفِ رایج به آن حضرت بازمیگردد ، ناسازگاری وجود ندارد .
شایان تأکید است که بیشتر روایات وارد شده درباره مصحفِ امام علی علیهالسلام به گونه ویژهای مصحفِ مُفَسَّر را در نظر دارد (زیرا امام علیهالسلام مصحف مُجرَّد را پیش آنان نیاورد) در حالی که دشمنان اهل بیت علیهمالسلام این روایات را بر مصحف مُجرّد بار میکنند و با سوء استفاده از آنها بیان میدارند که این روایات ، بر تحریف قرآن در مکتب اهل بیت دلالت دارد .
1) . روح المعانی 1 : 22 .
اکنون از آنچه دیگران میپراکنند پاسخ میدهیم :
آیا این سخن درست است که مُصحف مُفَسَّر ، رسواییهای قُریش و اسامی منافقان را در بر داشت ؟ یا این حرفها تبلیغاتی و برای بدنام کردن مکتب اهل بیت علیهمالسلام بر زبان میآید ؟
آیا - به راستی - صحابه ازآنچه به صراحت یا کنایه دربارهشان نازل شد ، بیم داشتند یا این گفتهها ، اتهامهایی است که شیعه به آنان میزنند ؟
بیگمان بعضی از بزرگانِ صحابه ، از محتوای برخی از سورهها و اَسامی آنها میترسیدند ؛ زیرا بعضی از ایشان را محکوم میکرد .
از سعید بن جُبَیر ، روایت است که گفت :
به ابن عبّاس گفتم : «سوره توبه» ، گفت : توبه ؟! بلکه این سوره ، رسوا کننده است . پیوسته [ درباره ایشان ] نازل شد « وَمِنْهُم »(1)(از آنها) میفرمود تا حدّی که گمان میبردیم ، هیچ یک از ما باقی نماند مگر اینکه در آن ذکر شد .(2)
در روایت دیگر ، میخوانیم :
این سوره ، اِفشاگرست . پیوسته درباره ایشان آیه فرود میآمد « وَمِنْهُم » (و از ایشان است) میفرمود : تا آنجا که ترسیدیم ، هیچ کس را واننهد .(3)
1) . سوره توبه 9 آیه 49 و58 و61 و75 .
2) . الدرّ المنثور 4 : 120 ؛ نیز بنگرید به ، صحیح بخاری 4 : 1852 ، حدیث 4600 ؛ صحیح مسلم 4 : 3222 ، حدیث 3031 . در این دو کتاب ، آمده است : «ما زالت تنزل ومنهم ومنهم حتّی ...» ؛ پیوسته « وَمِنْهُم » « وَمِنْهُم » و از آنهاست نازل میشد تا آنجا که ... .
3) . تفسیر فخر رازی 15 : 172 ؛ البیان : 160 .
از حُذَیْفَه روایت است که گفت :
شما این سوره را ، سوره توبه مینامید . این سوره ، سوره عذاب است ! به خدا سوگند ، اَحَدی را بیعیب و نقص وانگذاشت .(1)
در روایت دیگر است که گفت :
این سوره را ، توبه مینامید ! این سوره ، سوره عذاب است ! از این سوره ، یک چهارم آنچه را ما میخواند یم ، میخوانید .(2)
از ابن عبّاس ، روایت شده است که :
به عُمَر گفتند «سوره توبه» گفت : این سوره ، به عذاب نزدیکتر است . از مردم دست نکشید تا آنجا که نزدیک بود هیچ یک از آنها را واننهد .(3)
از عِکرمه روایت است که گفت :
عُمَر میگفت : پیامبر از تنزیل سوره برائت فارغ نمیشد تا آنجا که گمان بُردیم هیچ یک از ما باقی نمیماند مگر اینکه دربارهاش آیهای نازل خواهد شد !
در مفا تیح الأسرار اثر شهرستانی (م548 ه ) از عطا ، از ابن عبّاس درباره آیه 64 سوره توبه ،(4)روایت است که گفت :
در این سوره ، اَسامی هفتاد نفر از منافقان با مشخصات کامل (نامِ خودشان و نام پدرانشان) وجود داشت ... سپس به خاطر رحم بر اولادشان ، نسخ گردید .(5)
1) . تفسیر فخر رازی 15 : 172 ؛ الناسخ والمنسوخ کرمی : 115 .
2) . المعجم الأوسط 2 : 85 ، حدیث 1330 ؛ الدرّ المنثور 4 : 120 ؛ مستدرک حاکم 2 : 361 ، حدیث 3274 .
3) . الدرّ المنثور 4 : 121 ؛ الإتقان 1 : 152 ، حدیث 680 .
4) . « یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ » ؛ منافقان میترسند سورهای بر ایشان فرود آید و به آنچه در دل دارند ، باخبرشان سازد .
5) . مفاتیح الأسرار 1 : 11 .
ابو بصیر میگوید : مِنْهال بن عَمْرو از زاذان به من خبر داد که گفت : شنیدم علی علیهالسلام میفرمود :
هیچ مردی از قریش موی شرمگاه درنیاورد [ و به سنّ بلوغ نرسید ] مگر اینکه یک یا دو آیه دربارهاش فرود آمد که او را به بهشت یا دوزخ میراند .
و آیهای در خشکی یا دریا یا دشت یا کوه نازل نشد مگر اینکه دانستم چگونه و درباره چه چیزی نازل گردید .(1)
از علی علیهالسلام روایت شده است که فرمود :
شخصی از قریش نمانْد مگر اینکه یک یا دو آیه دربارهاش فرود آمد .
مردی پرسید : درباره تو چه نازل شد ؟
امام
علیهالسلام فرمود : « وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ » ؛(2)و شاهدی از او ، در پی او میرود .(3)
وجود این گونه تفسیر و تأویلها ، پیرامون بعضی از آیهها و سورهها در مصحفهای صحابه (به ویژه در مُصحف مُفسَّری که از سوی علی علیهالسلام تدوین یافت) ذهن خلفا را پریشان میساخت و بر کسانی که آنها را نشر میدادند و فاش میکردند ، میتوپیدند .
پرسش و پاسخ این سؤال در اینجا به ذهن میآید که : چگونه ممکن است مصحف امام
علی علیهالسلام یا مصحفهای صحابه ، اسامی منافقان را در بر داشته باشد در حالی که راه و رسم پیامبر صلیاللهعلیهوآله این بود که دل منافقان را به دست آورد و نفاقی را که از آنان سراغ داشت ، برملا نسازد ؟
چگونه ممکن است خدا اسامی آنها را آشکارا در قرآن بیاورد و از آنان بخواهد بر خودشان لعنت فرستند ؟
پاسخ این است که خدا اَسامی آنان را آشکار نساخت . آری ، بعید نبود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نامهای آنان را بر بعضی از خواصّ خویش (مانند علی علیهالسلام و حُذَیفة بن یمان) در مجالس خصوصیاش ، گفته باشد و همین ، آنان را آشفته میساخت و از شیوع و انتشار آن میان دیگر صحابه ، میپرهیختند .
افزون بر این ، پرده پوشی بر منافقان ، همیشگی و در همه زمانها نبود ، آیات فراوانی درباره خود این اشخاص (پس از اینکه نفاق آنها رسوا میشد یا توبه میکردند) فرود آمد .
بدین سان ، درستی وجود دو ترتیب برای مُصحف روشن شد ؛ یکی برای تلاوت ، و دیگری برای تفسیر و تأویل .
این سخن ، حرفِ شاخ و دُم داری نیست . پیش از ما دو تن از بزرگان اهل سنّت آن را بیان کردهاند .
1 . ابو شامَه در المرشد الوجیز میگوید :
قرآن مکتوب در«لوح محفوظ» برهمان ترتیبی است که در مصحف ما دیده میشود . خدا آن را در ماه رمضان ، در شب قدر ، یک جا به آسمان دنیا فرود آورد . سپس نزول آن را در مدّت زندگی پیامبر (هنگامِ نیاز و حدوث آنچه خدا میخواست پدید آید) پراکند .
ترتیب نزول قرآن ، از ترتیبِ تلاوت جداست .(1)
ابو شامه ، در بحث «جمع قرآن در زمان پیامبر» این مطلب را از بَغَوی در «شرح السُنّه» نقل میکند .
زرکشی در «البرهان : 38» مینویسد : سپس ، جدا جدا ، در مدّت حیات پیامبر ، آن را بر پیامبر نازل کرد ؛ چنان که خدای متعال [ در آیه 106 سوره اسراء ] میفرماید : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً » ؛ قرآن را پراکندیم تا با درنگ بر مردم بخوانی ، و آن را به آرامی [ و با شیوه خاص ] نازل کردیم .
از این رو ، ترتیبِ نزول ، غیر از ترتیبِ تلاوت است .
2 . محمّد بن عبدالکریم شهرستانی (م548 ه ) در تفسیری که بدو منسوب است ، مینگارد :
آری ، قرآن محفوظ است ؛ زیرا خدا میفرماید : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ »(2)(ما قرآن را نازل کردیم و خودمان آن را نگه میداریم) ...
بعید نمینماید که برای کتاب مُنْزَل خدا ، دو نسخه باشد ، این دو ، اختلاف ناسازگار با هم ندارند ، هر دوشان کلام خدای بزرگاند ...
قرآن که میان دو جلد در دستِ ماست ، به حفظ خدا از تغییر و تبدیل و اشتباه و خطا مصون ماند ؛ نه کاتبِ آن چُرت میزد و نه قاری آن اشتباه میخواند .
برای قرآن ، قومی است که آن را چنان که بایسته است تلاوت میکنند و تأویل و تنزیلِ آن را میشناسند و انحراف کجروان و چسبانیدنهای باطلگرایان را میزدایند .
« وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ
أُولُوا الأَلْبَابِ » ؛(1)عالمان ژرف نگر ، میگویند : به آن ایمان آوردیم ، همه از نزد پروردگارمان است و [ این را ] جز دارندگان خرد ناب ، به یاد
نمیآورند .(2)
بسا پیروان اهل سنّت (به ویژه منکران توقیفی بودن سورهها) نسبتی را که به این دو شخصیّت دادیم ، برنتابند ؛ زیرا سخن آنان به حرف نگارنده شباهت ندارد مگر در یک جمله که همان فرق میان ترتیب نزول و ترتیب تلاوت است و اینکه نزد صحابه ، دو نسخه از مُصحف وجود داشت که با هم ناسازگار نبودند و هر دوشان قرآن شمرده میشد ، نه چیز دیگر .
آری ، اختلاف اهل بیت علیهمالسلام با خلفای سه گانه در قرائت و ترتیب ، انکار ناشدنی است ، لیکن این امر ، به معنای تشکیک اهل بیت در قرآن متداول در دستِ مردم نیست . آنان علیهمالسلام همین قرآن را در نمازهاشان میخواندند و در خطبهها و نامههاشان ، آیات آن را شاهد میآوردند و از شیعیان میخواستند که به قرائتِ آن اهتمام ورزند و با قرائت رایج مخالفت نورزند .
بعضی از نویسندگان معاصر شیعه و سُنّی ، بر این مطلب گواهی دادهاند .
به نظر نگارنده «مصحف امام»(3)همان مصحف امام علی علیهالسلام بود با اندکی تغییر در بعضی از قرائتها .
مصحف رایج - آن گونه که اهل سنّت قائلاند - مصحف ابوبکر و عُمَر و
عثمان (که قرآن را با دو شاهد تدوین کردند) نمیباشد ؛ زیرا نقل دو شاهد ، بسا با نقل دو شاهد دیگر ناساز میافتاد و این روند همچنان کش مییافت تاآنجا که قرائتهای هفتگانه و بیشتر از آن پدید آمد و بیشتر بیشتر شد .
بنابراین ، نمیتوان به گویش زید (که خواستِ عثمان بود) باز ایستاد .
اینان [ با این کار ] از یکدست سازی مصحفها دور شدند و تعدُّد و گوناگونی مصحفها میدان یافت . از این رو ، همه قرائتها را صحیح شمردند بر این اساس که آنها گزینههایی از «اَحْرُف سَبْعَه» (گویشهای هفتگانه) اند .
از این روست که خلفای سهگانه ، بَسْمَلَه را [ در نماز ] نمیخواندند یا آشکار نمیساختند ، در حالی که بَسْمَلَه در «مصحف امام» (که ادّعا دارند از سوی عثمان جمع و تألیف شد) هست و اگر این آیه در آن نباشد ، نزد بسیاری از علمای اسلام ، قرآن ناقص است .
وجود بَسْمَله در مصحفهای دیگر صحابه (ابن مسعود ، اُبَیّ و مُعاذ) بیانگر مشهور بودن و تواتر آن ، میان آنهاست .
چرا بسمله را نمیخوانند با اینکه این آیه در «مصحف امام» (که از سوی خلفا تألیف شد) موجود است ؟!
اگر گویند : بَسْمَلَه را برای تبرّک و تیمّن و دفع شیطان آورند ، آیه قرآن نیست ! از این باب است که هرکس امر مهمّی را بدون بسم اللّه شروع کند ، آن امر به آخر نمیرسد .(1)
گوییم : آیا این بَسْمَلَه در قرآن موجود - در دست ما - نیامده است ؟ مگر نمیگویید که این قرآن ، بی زیاده و کم ، از جانب خدا نازل شد ؟
1) . کنز العمّال 1 : 277 .
اگر سخن اوّلِ شما درست باشد ، سخن دوّمتان آن را نقض میکند و شما 113 بار آیهای را که جزو قرآن نیست ، در آن افزودهاید !
نمیتوان چیزی را به عنوان تیمُّن و تبرّک و دعا در قرآن وارد ساخت وگرنه ، چرا واژه «آمین» را بعد از « وَلاَ الضَّالِّینَ »(1)در نمیآورید ؟!
این امور به ناسازگاری استنادها با حقایق رهنمون است و اینکه مکتبِ خلافت با روش غلط خویش نزدیک بود در قرآن زیاده و کم کند ، امّا مکتب اهل بیت علیهمالسلام و صحابیان بزرگ با اخلاص ، در برابر تحریف ایستادند .
اقرار امامان علیهمالسلام به همین قرآن (علی رغم اختلاف قرائتهایی که در آن هست) و اجازه ندادن به مخالفت با قرائت رایج و مشهور نزد مردم ، بیانگر امضای قرآن موجود از سوی آنهاست و اینکه قرآن رایج ، قرآن مسلمانان است ، نه قرآن خلفا .
در بصائر الدرجات به اسناد از سالم به اَبی سَلَمه آمده است :
شخصی نزد امام صادق علیهالسلام قرآن را قرائت میکرد . حروفی را شنیدم که بر اساس قرائت مردم نبود .
امام
علیهالسلام فرمود : بس کن ! از این قرائت دست بردار . آن گونه که مردم میخوانند ، بخوان تا اینکه قائم برخیزد . آن گاه که او قیام کند ، کتاب خدا را بر حدّش میخواند و مصحفی را که علی علیهالسلام نوشت در میآورد و میگوید : علی ، آن را پیش مردم بیرون آورد ...(2)
این سخن امام صادق علیهالسلام به وجود اختلاف در قرائت - میان مسلمانان - اشاره دارد و اینکه این اختلاف ، در اصل قرآن نبود ، بلکه در قرائت نمود داشت .
اختلاف در قرائت ، به معنای اختلاف در اصلِ قرآن نیست .
علاّمه طباطبایی رحمهالله در المیزان مینگارد :
این روایات ، بر امور زیر دلالت دارند :
یک : قرآن موجود میان دو جلد ، کلام خدای متعال است ، چیزی در آن افزوده نشد و چیزی از آن تغییر نیافت .
و امّا نقص ؛ این روایت ، برایِ نفی قطعی بسنده نیست(1)از چند طریق روایت شده است که عُمَر بارها آیه رجم را بر زبان میآورد و این آیه ، جزو قرآن نوشته نشد .
حمل این روایت و دیگر روایاتی که در تحریف قرآن هست (و آلوسی در تفسیرش بیان میدارد که این روایات فراتر از حدّ شمارشاند) بر منسوخ التلاوة ، راه به جایی نمیبرد و ثابت شد که اثباتِ منسوخ التلاوة ، از اثباتِ اصل تحریف ، رسواتر است .
افزون بر این ، کسانی که مُصحفی جدا از قرآنی که زید نخست به دستور ابوبکر و سپس به امر عثمان گرد آورد ، داشتند (مانند : علی علیهالسلام ، اُبَیّ بن کعب ، عبداللّه بن مسعود) محتوای مصحف رایج را انکار نکردند .
تنها از ابن مسعود نقل شده است که در مصحف خویش مُعَوِّذتین را ننوشت و میگفت : این دو ، دو حِرزند که جبرئیل بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آورد تا حسن و حسین علیهماالسلام را افسون بندد .(2)
دیگر صحابه ، حرف او را نپذیرفتند .
روایاتِ امامان علیهمالسلام متواتر است که این دو ، دو سوره از قرآناند .(1)
بر این اساس ، سخن بَغَوی که در شرح السُنَّه که میگوید : «ترتیب نزول ، از ترتیب تلاوت جداست»(2)بسا بدین معنا باشد که مصحف تلاوت ، مُصحف تهی از تفسیر پیامبر بود که طبق نزول نخستین و یکجای قرآن به پیامبر ، مترتّب گشت .
و امّا در ترتیب نزول ، ترتیب زمانی و تاریخی و زنجیره وقایع و رخدادها ، مدّ نظر قرار گرفت .
این ترتیب را در جمعِ دوّم امام علی علیهالسلام مینگریم . همان که امام علیهالسلام بیان داشت اگر بالشی برایش دولا شود و حقّش را به رسمیّت بشناسند ، مصحف خویش را بیرون میآورد .(3)
این سخن ، بدان معناست که امام علیهالسلام به همه علوم احاطه داشت به گونهای که میتوانست برای اهل تورات به توراتشان و برای اهل انجیل به انجیلشان و برای اهل فرقان به فرقان آنها حکم کند .
لیکن آنان کوشیدند همه حقایق را تحریف کنند ، از شأن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام بکاهند و بالاتر از این ، منزلتِ رسالت را با همه ساز و برگش پایین آورند .
پیش از این ، در مقدّمات دهگانه نادرستی - که آنان در جمع قرآن بیان داشتند - دریافتیم که آنان به این رویکردها تن دادند در حالی که قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سطرها نوشته شد و در سینهها حفظ گردید .
با ثبوتِ این مطلب ، انگیزهای برای جمعِ قرآن - بار دیگر - وجود نداشت ، لیکن آنان بر آن شدند تا بار دیگر قرآن را گرد آورند تا کار دیگران را به نفع خویش مصادره کنند و جمع قرآن را به خود نسبت دهند .
بسا امام باقر علیهالسلام همین معنا را قصد میکند آنجا که آشکارا بیان میدارد : هرکس جز علی علیهالسلام ادّعای جمع قرآن را نماید ، دروغگوست .
نیز دریافتیم که امام علیهالسلام به کسانی که از رهگذر گویشهای هفتگانه ، گوناگونی قرائتها را مشروع میدانستند ، گوشه میزد و بر آنان لَعن میفرستاد ؛ چراکه کلام خدا ، یکی است ، از نزد خدای یگانه بر یک شخص با یک زبان ، فرود آمد .
در جای دیگر امام علیهالسلام روشن میسازد که تحریف ، بیشتر از سوی راویان پدید آمد و عربها ، آموزهها را تحریف کردند .
همه اینها نقش ائمّه علیهمالسلام را در حفاظت از قرآن و مصون داشتنِ آن از تحریف (علی رغم همه ملابسات و ستم دیگران به آن) بیان میدارد .
پس از این بحث توان فرسا ، ارتباط جمع قرآن با موضوع خلافت و امامت ، روشن شد ، گرچه دیگران خود را - در این زمینه - به بی خبری میزنند و سعی در میراندنِ آن دارند .
این مسئله ، نظر ما را به خود جلب کرد و نظر هر پژوهشگری را که به تحقیق تاریخ جمعِ قرآن بپردازد ، جلب میکند که جوانب آن را بکاود .
نیز از اموری که لازم است وارسی شود ، سرعتِ اقدام امیرالمؤمنین علیهالسلام به جمع قرآن و حفظِ آن و فوری بودن اجرای این وظیفه الهی و نبوی است .
با اینکه آن حضرت ، مرحله دشواری را سپری میساخت و رقیبانی بودند که نمیخواستند آن حضرت ، نفر اوّل باشد . رویدادهای سقیفه ، ما را از بیان و تفسیر در این باره ، بینیاز میسازد .
پافشاری امام علیهالسلام برای انجامِ این وظیفه ، در آن مرحله حسّاس و سخت تاریخ اسلام ، به چه معناست و بر چه چیز دلالت میکند ؟
آیا اقدامِ امام علیهالسلام برای تحقّق امر خدا بود ؟ زیرا فرمود : خدای بزرگ مرا بدین کار اختصاص داد ، نه دیگر صحابه را .(1)
یا به خاطر وصیّتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن حضرت بود ؟ (چنان که در خبری که از تفسیر قمّی نقل شد ، هست) .
یا امام علیهالسلام برای بیعت نکردن با ابوبکر به این توجیه دست یازید (چنان که روایات شیعه و سنّی بدان اشاره دارد) .
اگر سرآغازِ این اَخبار را بنگریم ، در مییابیم امام علیهالسلام هنگامی به این کار پرداخت که دید مردم او را تنها گذاشتند و وفاداریشان برای همراهی با آن حضرت اندک شد و به قدرت حاکم گرویدند و عترت را وانهادند .
این رویکرد مردم - در بلند مدّت - به دوری از شیوه درست و راه درست میانجامید و خدا و رسول ، این را نمیخواست . پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی را بدان خبر داد و به وی سفارش کرد که بُردبار و پایدار بماند ؛ زیرا امّت ، پس از آن حضرت ، عقبْگرد میکنند .
خدای متعال ، در آیه زیر ، به همین پسْرفتِ امّت ، اشاره دارد :
« وَمَا مُحمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ » ؛(2)
محمّد ، پیامبری مانند دیگر پیامبرانی است که پیش از او آمدند ، آیا اگر بمیرد یا کشته شود ، شما به آیینِ نیاکانتان باز میگردید .
محنتِ امام علیهالسلام در این حد نمیایستاد ، بلکه آن حضرت از زیادت در قرآن و بازیچه ساختنِ آن میترسید(1)
در «تفسیر عیّاشی 2 : 307» آمده است :
چون علی علیهالسلام آن اوضاع را نگریست و دید که مردم با ابوبکر بیعت کردند ، ترسید مردم فریفته و گمراه شوند ، از همه چیز دست کشید و به کتاب خدا پرداخت و آن را در مصحفی گرد آورد .. .
در «الفهرست : 41 ، اثر ابن ندیم» و در «شواهد التنزیل 1 : 36 ، اثر حَسْکانی» میخوانیم :
علی ، هنگام درگذشت پیامبر ، آشفتگی مردم را دید ، سوگند یاد کرد که عبا بر دوش ننهد .. .
در «مصنّف عبدالرزّاق 5 : 450 ، حدیث 9765» آمده است که علی فرمود :
«ترسیدم قرآن از دست برود» ، «ترسیدم قرآن دگرگون شود» .
در «مصنّف ابن ابی شیبه 6 : 148 ، حدیث 30230» ، میخوانیم :
چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ، نزدیک بود در قرآن بیفزایند .. .
در «السقیفه وفدک : 66 ، اثر جوهری» آمده است که علی فرمود :
ترسیدم در قرآن بیفزایند . از این رو سوگند یاد کردم که عبا نپوشم .. .
در «شواهد التنزیل 1 : 36 و38» این عبارات را مینگریم :
«برنتافتم که در قرآن بیفزایند» ، «علی به ابوبکر ، فرمود : از امارتت بدم نمیآید ، لیکن دیدم در قرآن میافزایند . از این رو سوگند یاد کردم که عبا بر دوش نیندازم .. .
در «فضائل القرآن : 36 ، حدیث 22 ، اثر ابن ضریس» میخوانیم :
ابوبکر از علی پرسید : چه چیز تو را در خانه نشاند و از بیعتم بازداشت ؟ علی ، فرمود : دیدم در کتاب خدا میافزایند . با خود گفتم عبا نمیپوشم .. .
در «فضائل القرآن 1 : 358 ، حدیث 420 ، اثر مستغفری» آمده است :
در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله زنده بود و وحی فرود آمد ، در قرآن میافزودند ، چون درگذشت .. .
و این پدیده ، او را واداشت که شتابان قرآن را گرد آورد و در برابر بدعتها و پیشامدهای نابجا (و دور از انتظار) بایستد .روایاتِ پیشین، سزامند درنگاند، باید در معانی ودلالت آنها ژرف نگریست؛ زیرا این متون ، حال و روز اُمّت را بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینمایانند . آنان با قصد و
غرض - یا ناخودآگاه - میخواستند در قرآن بیفزایند و این کار را خدا و رسول و امام علی برنمیتافت .
1) . روایاتِ در بر دارنده این معنا ، پیش از این گذشت . متون زیر از آنهاست :
به عبارت دیگر، عملکرد وروش آنان به زیادت ونقصان در قرآن میانجامید، لیکن خدا از رهگذر قرائت با مکث پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وجود علی علیهالسلام در میان اُمّت ، قرآن را حفظ کرد .
با تأمّل در متون ، درمییابیم که زیادتهای آنها تفسیری و توضیحی یا در شأن نزول (چنان که در مصحفهای صحابه دیده میشد) نبود ، بلکه زیادتهای حقیقی به شمار میآمد ؛ مانند وارد کردنِ آیه سنگسار پیرمرد و پیر زن ، دو سوره «حَفْد» و «خَلْع» را جزو قرآن دانستن (و ماند این موارد) .
گرچه بعدها تأویل کردند که تلاوتِ آن نسخ گردید ، نه حکمِ آن .
جملههای «خَشِیْتُ أن یَنْقَلِبَ القرآنُ» (ترسیدم قرآن زیر و زبر شود) یا «ولکنَّ القرآنَ خَشیْتُ أن یُزاد فیه» (ترسیدم در قرآن بیفزایند) یا «إنَّهُ رَأَی فی النَّاس طِیْرَةً
عِنْدَ وَفاةِ النَّبی» (هنگام وفات پیامبر ، علی ، نوعی سراسیمگی را در مردم دید) این امر را گویاست و این عبارتها ، دلالتها و الهامهایی را در بر دارند ؛ به ویژه آنکه پیش یا همزمان با سخن عُمَرند که میخواست که آیه رجم را در قرآن بیفزاید و میگفت : اگر بیم آن نبود که مردم بگویند : «عُمَر در قرآن افزود» آیه رجم را به آن
میافزودم .
باری ، درگیری سیاسی در آن برهه دشوار از تاریخ اسلام ، امام علی علیهالسلام را به واکنش واداشت و امّت را - پس از آن حضرت - برانگیخت که در برابر تبدیل و تغییر بایستند ؛ کاری که یکی از خلفا به آن فرا میخواند و معتقد بود با درگذشت محمّد صلیاللهعلیهوآله آموزههای قرآنی فراونی از دست رفت .
چگونه این رویکرد را یافتند ؟ آیا امر بر آنان مشتبه شد ؟
آیا نمیدانستند هرچه را پیامبر بر زبان میآورد ، قرآن نیست ؛ گاه حدیث
قدسی است و گاه توضیح آیه میباشد یا بیانِ سنّتی است که جبرئیل بر سینه محمّد صلیاللهعلیهوآله فرود آورد .
بااینکه خدای سبحانه ، قرآن را در مدّت 23 سال نازل کرد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله با مکث آن را بر مردم میخواند(1)تا آن را دریابند و در معانی و آیاتِ آن نیک بیندیشند ، چگونه میتوان ادعا کرد که [ آیهها و سورههای ] قرآنِ فراونی با [ درگذشت ] محمّد صلیاللهعلیهوآله از دست رفت ؟!
خدا این کار را کرد تا قرآن با دیگر آموزهها بر آنان مشتبه نشود .
تأکید پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر فضیلتِ تلاوت قرآن از روی مصحف (و مانند آن) بعید نیست برای جلوگیری از امکانِ وارد ساختنِ آیاتِ جدیدی باشد که آنان سراغ نداشتند .
گزارههای زیر را به خاطر آوریم :
سخن امام علی علیهالسلام که از زیادت و نقصان در قرآن ، بیم داشت .
هراس پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اینکه اُمّتِ آن حضرت قرآن را تباه سازند ، چنان که یهود و نصارا کتابهاشان را ضایع ساختند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله خبر داد که اُمّتش مو به مو ، سرنوشت بنیاسرائیل را میپیمایند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیم داشت از اینکه اُمّت - بعد از آن حضرت - به رسم و رسوم گذشتهشان برگردند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود : ای علی ، قرآن را در سه روز تألیف کن تا شیطان در آن زیاده و کم نکند ... از این رو ، شیطان چیزی در قرآن نیفزود و چیزی از آن نکاست .
1) . در «سوره اسراء ، آیه 106» میخوانیم : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً » ؛ قرآن را پراکنده ساختیم تا با درنگ بر مردم بخوانی .
امام علی علیهالسلام ترسید مردم پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دسیسه افتند و گمراه شوند .
اگر همه این گزارهها را کنار هم نهیم ، به خطّ مشی نادرستی پی میبریم که در مکتب خلفا دنبال شد و بسا سخنِ امام علیهالسلام یا پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناظر به آن باشد ؛ زیرا با این خطّ مشی ، نزدیک بود خود آگاه یا ناخود آگاه ، زیادت و نقصان در قرآن راه یابد .
به بیان دیگر : دستهای از مسلمانان اعتقاد داشتند که قرآنِ حقیقی بیش از این قرآن موجود است و نمیدانستند که آن زیادتها (اگر یافت شود) بیان و تفسیر است ، نه قرآن مُنْزَل .
میتوانیم بگوییم که آیه نهم سوره حجر که میفرماید : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ
وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » (ما قرآن را نازل کردیم و خود پاسدار آنیم) رهنمون است به اینکه مردم نمیتوانند قرآن را تحریف کنند و آن را زیاده و کم سازند (آن گونه که تورات و انجیل را تحریف کردند) زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امر خدای متعال ، با قرائتِ
آهسته قرآن بر مردم ، امّت را از تحریف مصون داشت(1)و کتابش را از زیادت و نقیصه حفظ کرد .
سخن امام علی علیهالسلام گذشت که فرمود : شیطان در قرآن نیفزود و از آن نکاست.
بنابراین ، قرآن ، به وسیله اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله امامان معصوم علیهمالسلام و صحابیان بزرگ بااخلاص (که قرائت خویش را بر پیامبر عرضه داشتند) کسانی که پس از پیامبر حقّشان ضایع شد ، حفظ شد .
قرآن ، با تواتر و شهرتی که به دست آورد ، مصون ماند ؛ مردم آموزههای قرآن را میشناختند ؛ چراکه آنها را با مکث از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشتند .
1) . روح البیان 4 : 443 .
قرآن ، به وسیله عالمانِ ربّانی حفظ شد ؛ کسانی که در تفسیر قرآن ، کتاب نوشتند و الفاظ و معانی آن را شرح دادند .
زیرا قول به تحریف ، قرآن را از حجیّت میاندازد و هیچ یک از مسلمانان بدان قائل نیست (چه رسد به صحابه و اهل بیت) .
سخن آیة اللّه خویی در ادّعای تحریف قرآن از سوی خفای سهگانه ، پیش از این گذشت .(1)
البته مصون ماندنِ قرآن از زیادت و نقصان ، ناسازگار با این سخن نیست که فهم [ بعضی از ] صحابه و خطّمشی نادرست آنان - از روی قصد یا بدون آن - نزدیک بود به تحریف قرآن کشیده شود ، لیکن خدای از رهگذر نزول تدریجی و قرائت با درنگ و وجود معصوم در میان مردم ، قرآن را از تحریف ، مصون داشت و حفظ کرد .
آری ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام از افتادنِ اُمّت در فتنهها (از راه سیاست و لغزشگاه سودجوییها و هوا و هوسها) بیم داشتند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اُمّت خواست که قرآن را همچون یهود و نصارا - که کتابهاشان را ضایع کردند تباه نسازند . امام علی علیهالسلام فرمود : «ترسیدم قرآن از دست برود» یا «ترسیدم در قرآن بیفزایند» و ...
این روایات از جانب پیامبر و امام ، هشدار دهنده است تا از افتادنِ مسلمانان در دام [ تحریف و تبدیل و ... ] جلوگیری کند .
زیرا سیاست ، خلفا را واداشت روشی را در پیش گیرند که پیامبر آن را نمیپسندید . آنان مصحفی را که نزد پیامبر بود ، رها کردند و به تدوین قرآن - از نو - دست یازیدند یا با پندار مصلحت ، مصحفها را سوزاندند .
1) . بنگرید به ، البیان :
این امور ، امام علی علیهالسلام را برانگیخت تا در برابرِ منادیان این روش جدید - در قرآن - بایستد . امام علیهالسلام و قاریان بزرگ امّت (مانند :ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب) از رهگذرِ قرائتی که از عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله سراغ داشتند و از دهانِ پیامبر آن را آموختند ، به حجیّتِ قرآن فرا خواندند .
اینان بر اصالت روش خویش تأکید داشتند و میگفتند قرائتشان را از دهان پیامبر ستاندهاند ، نه با اجتهاد خودشان در قرآن (چنان که دیگران به بهانه بیمِ از
بین رفتن قرآن بعد از کشتار قاریان در جنگ یمامه و ... این کار را کردند) .
نگارنده با طرح این دیدگاه ، میخواهم نظر پژوهشگران را به مانند این امور پوشیده ، جلب کنم . این حرفها تاکنون در تاریخ جمعِ قرآن بحث نشدهاند و بررسی آنها ضروری به نظر میرسد ؛ زیرا واکاوی آنها افقهای نوی را در نگرش های اعتقادی میگشاید و امور فراوانی را - که پیش از این بحث نشدهاند - روشن میسازد ؛ چراکه با این وارسیها ، پشتِ پرده این امور در صدر اسلام ، نمایان میگردد ، بیآنکه بر این و آن ، هاله تقدیس افکند .
امام علی علیهالسلام بر آ ن شد که «مصحف تلاوت» را تدوین کند تا راه بازی با قرآن را ببندد و قرآن ، به دست وی و امامان از نسل او - اطمیناندار - باقی بماند و تا آن
نسخه جامع (به دست امام علیهالسلام) هست ، گردآوران جدید قرآن نتوانند به تغییر و تبدیل و زیاده و نقصان در قرآن دست یازند ؛ زیرا اگر آنان این کار را در پیش میگرفتند ، امام علیهالسلام مصحف خویش را بیرون میآورد [ و رسوایشان میساخت ] و از آنجا که امام علیهالسلام در زمانهای پسین آن مصحف را درنیاورد ، در مییابیم که تغییر حقیقی و اساسی در قرآن پدید نیامد .
بالاتر از این ، میتوان گفت که امام علیهالسلام پس از آنکه اختلاف قرائتها را دید ،
مصحف خویش را از طریق حُذَیفه پیش عثمان فرستاد تا بر آن اعتماد کند بیآنکه ، نام علی علیهالسلام را بیاورد .
سیّد بن طاووس در سعد السعود بر همین باور است و این احتمال به نظر ما شایانِ توجّه است .
امام علیهالسلام این نسخه از مصحف را مرتّب و یکدست ساخت ، سپس تفسیر قرآن را با ترتیبِ خاصّی (که با ترتیب مصحفِ مُجرّد فرق داشت) سامان داد (مقدّمات یا کلیّات این کار را از زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله فراهم ساخته بود) .
امام علیهالسلام مصحف مُفَسَّر را - بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله - نوشت و تدوین کرد تا امّت را بر تاریخ و تشریع قرآن آگاه سازد .
بنابراین جمع بِکر [ پاک و دست نخورده ] مصحف مُجرَّد (یعنی قرآن کریم)
با علم صحابه [ به آن ]در را به روی غرض ورزانی که بخواهند با آیات و سورههای قرآن بازی کنند ، بست .
این مُصحف ، ایمنی بخش قرآن از هرگونه بازی با آن بود ؛ زیرا اگر شخص یا گروهی قرآن را به بازی میگرفت ، امام علی علیهالسلام با قرآنِ بنوشتهای که نزدش بود (و اصل آن را از پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست آورد) وی را رسوا میساخت .
زیرا هیچ کس غیر از علی علیهالسلام نمیتوانست ادّعا کند که همه مصحف پیش اوست . نهایت ادّعا ، وجود قرآنهای پراکندهای نزد صحابه بود ؛ چراکه میگفتند همه قرآن نزد همه صحابه است [ یعنی اگر مصحفهای در دست صحابه گرد آید ، میتوان به نسخه کامل قرآن دست یافت ] .
از این رو ، خلفای سهگانه ، در پذیرش شتابزده آیات و سورهها احتیاط میکردند (یا بیم داشتند) و در جمع جدیدشان ، روش بیّنه و شهود را در پیش گرفتند .
این احتیاط از سوی خلفا بدان خاطر صورت میگرفت تا از جانب امام علی علیهالسلام یا بزرگان صحابه (کسانی مانند : ابن مسعود ، مُعاذ ، اُبَیّ) که قرائت خویش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند ، تخطئه نشوند و نیز بدان سبب بود که خود را معذور بدارند .
زیرا مُصْحَفِ اُم (نسخه اصلی) که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله تدوین یافت ، نزد علی علیهالسلام وجود داشت . بیشتر صحابه این را میدانستند (اخبار فراوانی به این مطلب اشاره دارد که پیش از این گذشت) .
باری ، مصحف امام علیهالسلام از دیگر مصحفهایی که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دستِ صحابه نگارش یافت به این ویژگی ممتاز بود که به دست وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پسر عموی آن حضرت (بر اساس صحیفههای موجود در خانه پیامبر که به دست کاتبان وحی نوشته شده بود) گرد آمد .
ادّعای تقدیم و تأخیر میان آیهها و سورهها و اختلاف در قرائت میان قاریان (اگر یافت میشد) به اصل قرآن ، آسیب نمیزد .
از این روست که گروه حاکم جرأت نیافتند آنچه را زید در زمان ابوبکر و عُمَر گرد آورد به مردم پیشکش دارند و آن را قانونِ اساسی دولت قرار دهند ؛ زیرا صحابیانی که جمعِ زید را تخطئه میکردند وجود داشتند .
منتظر ماندند تا زمان عثمان برسد تا آنچه را تدوین کردند ، تقدیم کنند . به خاطر سپری شدن زمان و فاصله گرفتن از زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نیز آشفتگی امور در عهد عثمان ، این کار را انجام دادند .
در اینجا بود که امام علیهالسلام نقش آفرید ، مصحف خویش را از طریق حُذَیفة بن یمان پیش عثمان فرستاد تا بدان اعتماد کند ؛ زیرا پیش از این ، حُذَیفه ، ضرورت یکدست سازی مصحفها را برای عثمان بیان داشت ، چراکه مردم در پیِ اختلاف صحابه در قرآن ، به اختلاف افتادند .
آری ، امام علیهالسلام میترسید در قرآن بیفزایند یا آن را دگرگون سازند یا بعضی از صحابه آنچه را جزو قرآن نیست ، به آن اضافه کند به این معنا که سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را (که در تفسیر و تأویل آیات شنیدند) در متن قرآن درآورند یا بعضی از تفسیرها و تأویلات پیامبر صلیاللهعلیهوآله را که در حاشیه مصحفهاشان وجود داشت و نزدشان رایج بود ، بکاهند .
تفسیرهای موجود در حاشیه مصحفها ، گرچه [ جزو متن ] قرآن نبود ، لیکن زیادت و نقصان آن - به خودی خود - خیانت و تجاوز بر سخنِ مقدّس (که همان قول پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود) دانسته میشد ؛ زیرا با این کار ، بسیاری از آموزهها که در معانی اَسرار قرآن از پیامبر رسیده بود ، پوشیده میماند یا چیزهایی را جزو قرآن در میآوردند .
امام علی علیهالسلام از این دو پدیده (زیادت و نقصان در قرآن) بیم داشت .
از این رو ، امام علیهالسلام میانِ دو گردآوریاش - در ترتیب و اهمیّت - تمایز داد ؛ نخست قرآن منزل را جمع کرد ، سپس به قرآن مُفَسَّر - که مهمتر بود - پرداخت . پیشنیازهای این کار از زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله تدوین یافت . امام علیهالسلام رویدادهای دعوت اسلامی را روزانه مینوشت ، شب و روز با پیامبر صلیاللهعلیهوآله خلوت میکرد و از شأن نزول آیات و احکام نازل شده میپرسید . پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را پاسخ میداد و امام علیهالسلام آنها را مینوشت و اگرامام علیهالسلام ساکت میماند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله آغازِ سخن میفرمود و امام را از ماجراها باخبر میساخت .
امام علیهالسلام تدوین جزئیّات این امور و تطبیق آنها را به پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله وانهاد ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وی سفارش نمود که این کار را بیدرنگ پس از رحلتِ آن حضرت و پس از جمع قرآن مُجرَّد ، انجام دهد .
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و امام صلیاللهعلیهوآله آشفتگی مردم را دید و دریافت که
امّت به او وفادار نماندند و به آیین گذشتگان برمیگردند و امور را تغییر میدهند و جا به جا میکنند ، در خانه نشست و شرح و جزئیّات ماجراها را نوشت تا به عنوان سندی نزد فرزندانِ آن حضرت بماند ؛ کسانی که خدا آنان را برگزید و فرمود :
« ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا » ؛(1)سپس کتاب را به بندگانمان که
برگزیدیم ، ارث دادیم .
در تفسیر این آیه از امام باقر و صادق علیهماالسلام رسیده است که فرمودند : «هی لَنا خاصَّة وَإیّا نا عنی» ؛(2)این آیه ، ویژه ماست و تنها ما را در نظر دارد .
شش ماهی که امام علیهالسلام در آن مصحف مُفَسَّر را تدوین کرد ، با مدّت زمانِ زندگی فاطمه علیهاالسلام - پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - همزمان شد . آن بانو ، ستمدیدهای است که با دلیلها و برهانهای قرآنی ، ستمگران را میکوبید .(3)
در صحیح بخاری به اسناد از عُروه ، از عایشه روایت شده است که گفت :
فاطمه - دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآله - سوی ابوبکر پیک فرستاد و میراثِ
پدرش را از او خواست .. .
فاطمه
علیهاالسلام با ابوبکر قهر کرد و تا درگذشت با او سخن نگفت و پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شش ماه زیست . چون از دنیا رفت ، شوهرش علی ، او را دفن کرد و ابوبکر را باخبر نساخت .. .(4)
نظام حاکم ، در درگیری با اهل بیت علیهمالسلام میکوشید از قرآن سوء استفاده کند
و تمسّک به قرآن را بسنده بداند . سخن عُمَر در آن پنجشنبه شوم ، همین معنا را میدهد که گفت : «حسبنا کتاب اللّه» ؛ کتاب خدا ما را بس است .
سخن پیشینِ عُمَر آن را تأیید میکند که گفت : قرآنی که با ماست ، از آنچه ما را بدان فرا میخوانی ، کفایت میکند .
و سخن ابوبکر که چون بر تختِ قدرت نشست ، گفت : میان ما و شما کتاب خدا هست .
آری ، مکتب خلافت ، بعضی از مفاهیمِ قرآن را تغییر داد و تفسیر نادرستی از آنها را نمایاند و آنها را بر غیر معنایشان حمل کرد .
حضرت فاطمه علیهاالسلام این خطایشان را یادآور شد که ادّعا کردند آن بانو از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارث نمیبرد ، و این سخن خدای متعال را شاهد آورد که میفرماید : « وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ »(1)(سلیمان از داود ارث بُرد) و آیات دیگری مانند آن .
این سخن بدان معناست که حاکمان جمع و تفسیر قرآن را در راستای اَغراض سیاسی به کار بردند ؛ زیرا آن گاه که غیر معصوم عهدهدار امر مهمّی شود ، هوا و هوس بر وی حکم میراند و گرایشهای نفسانیاش را بر عقل و دین ترجیح میدهد .
دو روایت پیشین بیان میدارد که عُمَر حدیث ثَقَلین را برنمیتافت ،(2)نیز به استدلال امام علی علیهالسلام تن نداد که هنگامی که مصحف را پیش آنها آورد ، فرمود : اگر آن را میپذیرید ، مرا هم به همراه آن بپذیرید ، میان شما به احکام خدا - که در
آن هست - حکم میکنم .(3)
عُمَر میخواست به مردم بگوید که مشکل ما با خودِ قرآن نیست (خودمان از نو آن را گرد میآوریم) مشکل ما با خلافت عترت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، ما آن را نمیخواهیم و نمیپسندیم .
میپرسیم : آیا با این توجیه ، میتوانیم هر کاری را انجام دهیم ، هرچند از حجیّتِ قرآن بکاهد ؟
آری ، آنان خوش نداشتند فضیلتِ جمع قرآن را به امام علی علیهالسلام ارزانی دارند ؛ زیرا آن حضرت با این فضیلت ، دو شرف بزرگ را به دست میآورد ؛ هم پدر عترت بود و هم جامع قرآن .
و این دو شرافت ، بر آنان سنگین مینمود و نمیتوانستند آن را تحمّل کنند و از آنجا که نمیتوانستند او را پدر حسن و حسین علیهماالسلام ندانند ، فضیلت جمعِ قرآن را از او گرفتند .
این سخن به سخن پیشین آنها شبیه است که گفتند : «نبوّت و خلافت در یک خاندان گرد نیاید» .
این رویکردها ، سیاست بازی و پیروی از هوا و هوس است .
جای تأسّف است که بزرگان ما در مباحث امامت ، از ربط مسائل امامت و خلافت با مسائل جمع قرآن ، غفلت دارند ، نیز این امر را در تاریخ جمع قرآن بحث نکردهاند ؛ زیرا آن را از قلمرو بحث بیرون دیدهاند و اموری طایفهای شمردهاند که به تاریخ جمع قرآن ارتباط ندارد .
از لابلای این پژوهش خطای این نگرش روشن شد و اینکه این امور سزامند وارسیاند .
[ بدون این رویکرد ] این ساخت و پاختها و ملابسات اصول تشریع را - پس از آن - نمیتوان فهمید ؛ زیرا میان مسائل حدیث و قرآن ، ارتباط محکمی
وجود دارد ، یکی را به حساب دیگری نمیتوان از نظر دور داشت ؛ زیرا قرآن به پیروی سنّت فرا میخواند و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید : من در میانتان دو جانشین برجای نهادم ؛ کتاب خدا (ریسمانی کشیده از آسمان به زمین) ... و عترتم ، اهل بیتم (بر اساس روایت زید بن ثابت از پیامبر با اسناد صحیح) .(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره خویش میفرمود : هان ! بدانید قرآن به من داده شد و مثلِ قرآن با اوست .(2)
همه اینها بیانگر تساوی قرآن با نبوّت و عترت و وجوب پیروی هر دوی آنهاست و این دو ، تا زمانی که بر حوض درآیند ، از هم جداناپذیرند .
افزون بر این ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله خبر داد که پس از درگذشت وی ، مردی بر تخت قدرت مینشیند که مسلمانان را به ترک حدیث و سنّت فرا میخواند و میگوید : «میان ما و شما کتاب خدا هست ، حلالی را که در آن یافتیم حلال میدانیم و حرامی را که در آن یافتیم حرام میسازیم» .(3)
در روایت دیگر ، میخوانیم [ که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود ] : امر و نهی مرا پیش او میبرند ، میگوید : [ از این چیزها ] سر در نمیآورم ، آنچه را در کتاب خدا یافتیم ، میپیرویم .(4)
1) . مسند احمد 5 : 181 ، حدیث 21618 ؛ مجمع الزوائد 9 : 163 هیثمی میگوید : اسناد آن ، بسیار خوب است ؛ در «المعجم الکبیر 5 : 153 ، حدیث 4921» به جای «وعترتی أهل بیتی» آمده است : «وأهل بیتی» (هیثمی در «مجمع الزوائد 1 : 170» میگوید : رجال این حدیث ، ثقهاند) .
2) . مسند احمد 4 : 130 ، حدیث 17213 ؛ سنن ابی داود 4 : 200 ، حدیث 4604 ؛ مسند الشامیّین 2 : 137 ، حدیث 1061 .
3) . ینگرید به ، مسند احمد 4 : 132 ، حدیث 17233 ؛ سنن ترمذی 5 : 38 ، حدیث 2664 ؛ سنن ابن ماجه 1 : 6 ، حدیث 12 .
4) . سنن ابن ماجه 1 : 6 ، حدیث 13 ؛ سنن ابی داود 4 : 200 ، حدیث 4605 ؛ مستدرک حاکم 1 : 190 ، حدیث 368 .
این سخن ، آشکارا بر زبان ابوبکر ، پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله (هنگامی که به جای آن حضرت نشست) جاری شد .
در تذکرة الحفّاظ آمده است :
صدّیق پس از وفات پیامبر ، مردم را گرد آورد و گفت : شما احادیثی را از پیامبر بر زبان میآورید که در آن اختلاف دارید ، مردمان بعد از شما اختلاف شدیدتری خواهند یافت .
از رسول خدا چیزی را حدیث نکنید . هرکه از شما سؤال کرد ، بگویید : میان ما و شما کتاب خدا هست ، حلالش را حلال بدانید و حرامش را حرام .(1)
سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حدیث ثقلین ، قول ابوبکر که گفت : «بگویید میان ما و شما کتاب خدا هست» یا قولِ عُمَر که گفت : «کتاب خدا ما را بس است» یا «قرآنی که با ماست ، بسندهمان میکند» به وجود کتاب خدا در دستِ مسلمانان رهنمون است و اینکه قرآن نزد آنها معروف بود .
اگر چنین است ، انگیزهای برای نگارش دوباره قرآن یا اثبات آیات آن با دو شاهد (بر اساس دیدگاه اهل سنّت) نبود ؛ زیرا با دو شاهد معصوم گردآوری شد .
این فصل از تاریخ اسلام بعضی از امور مهمّ تاریخی را در بر دارد که شایان بررسیاند .
نیز مسئله جمعِ قرآن از سوی امام علی علیهالسلام به شکل دیگری با مسئله خلافت و بیعت با ابوبکر و عدم آن ، ارتباط دارد ، این دو را نمیتوان از هم جدا ساخت .
از این رو ، اینکه امام علیهالسلام پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای نگارش قرآن در خانه نشست ، معنای خاصی دارد .
1) . تذکرة الحفّاظ 1 : 2 - 3 ؛ توجیه النظر 1 : 60 .
باری ، جمع اَوّلی قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست کاتبان وحی صورت گرفت . آن حضرت ، بر ترتیب آیات و کتابتِ قرآن اشراف داشت و به همراه جبرئیل آنها را هماهنگ میساخت .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نپسندید آیات قرآن - که در فاصلههای زمانی نازل شد - پراکنده بماند و تلاشهای او هیچ و پوچ شود . از این رو ، حفظِ کتاب خدا را در سینهها و با تدوین و کتابت خواستار شد . سورهها و آیات را در نمازش میخواند و برای مردم آنها را قرائت میفرمود و اشخاصی را معیّن کرد که قرآن را برای مردم بخوانند ، سپس به صحابه اجازه داد قرآن را پیش آن حضرت بنویسند . سهم هر سال ، چند سوره بود (زیرا خدا قرآن را در مدّت 23 سال نازل کرد) .
گروهی از صحابه قرآن را مینوشتند و امام علی علیهالسلام سرپرست آنها - در این کار - بود . ابن مسعود ،(1)و ابن عبّاس و دیگران به این امر شهادت دادهاند .
بدین ترتیب ، مصحفهایی در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد ، گرچه آنها کامل نبود .
بعضی از اصحاب ، این سورهها را گرد آوردند : حِجْر ، اَعراف ، یونس ، اَنبیا ، غافر .
بعضی دیگر ، این سورهها را : کهف ، مریم ، اَنعام ، ذاریات ، طه ، صافّات ، ص .
بعض دیگر ، سورههای دیگری را .
همه اینها پس از اطمینانِ از ضبط آنها بود که از سوی رسول خدا به واسطه جبرئیل ، در عرضههای مختلف سالانه ، صورت میگرفت .
1) . بنگرید به ، المعجم الکبیر 9 : 76 ، حدیث 8446 ؛ حلیة الأولیاء 1 : 65 ؛ تاریخ دمشق 42 : 401 .
این مصحفهای ناقص (یا آنچه را خدا در هر سال بر پیامبر - برای مؤمنان - نازل میکرد) نزد اَصحاب مصاحف وجود داشت و آنها را میخواندند . البته ، مجموعه امام علی علیهالسلام کاملتر بود ؛ زیرا با اشراف بیواسطه پیامبر صلیاللهعلیهوآله خوانده ونوشته میشد . از این رو ، مصحف امام علی علیهالسلام به پیروی اَولی بود و باید مصحف آن حضرت «مصحف امام» باشد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله وظیفه جمع و یکدست سازی قرآن را به امام علی علیهالسلام سپرد ؛ زیرا آن حضرت ، وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وارث علوم او و علوم انبیای گذشته به شمار میآمد .
حسن وحسین علیهماالسلام ومحمّد بن حنفیّه (پسران امام علی علیهالسلام) وابو عبدالرّحمان سُلَمی ، ابو الأسود دُئَلی ، عبدالرّحمان بن اَبی لیلا (و دیگران) قرائت قرآن را از
امام علی علیهالسلام آموختند .
رسمِ این قرائت ، از طریقِ نقطهگذاری قرآن و شکل دهی آن ، صورت گرفت که به دست ابو الأسود دُئلی و شاگردانش انجام شد ؛ یعنی ابو الأسود ، پلِ ارتباط
میان قرآن در سینه [ و حافظه ] و قرآن نوشته شده بر روی کاغذ و ورق است ؛ زیرا وی ، با رسم قواعد نقطهگذاری اِعراب ، قرآن شفاهی را به قرآن کتبی ، پیوند داد .
بنابراین ، اصلِ قرائت و رسمِ قرآنی که امروزه رایج است ، به امام علی علیهالسلام برمیگردد (نه شخص دیگر) و آن حضرت ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ستاند و پیامبر از جبرئیل ، و جبرئیل از پروردگار بزرگ .
از آنچه تاکنون آوردیم به دست آمد که قرآن ، به دو ترتیب نزد امام علی علیهالسلام وجود داشت ، گرچه بیشتر اَخبار ، از مُصحف مُفَسَّر خبر میدهد ، نه مصحف مُجَرَّد .
زیرا مصحف مُجَرَّد را همه میشناختند و با هم مطالعه میکردند و میآموختند و «هرگاه مردی هجرت میکرد [ و به سفر میرفت ، پس از بازگشت ] پیامبر او را به
یکی از صحابه میسپرد تا قرآن را یادش دهد . سر و صدایی از مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله با تلاوت قرآن ، شنیده میشد تا آنجا که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهامر کرد صداهاشان را پایین بیاورند تا یکدیگر را به اشتباه نیندازند» .(1)
با وجود چنین فضایی در میان مسلمانان ، انگیزهای وجود نداشت که امام علیهالسلام قرآنی را که آنان میدانستند و با آن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله همدم بودند ، به آنها پیشکش کند ؛ چنان که معنا ندارد چنین قرآنی ، با دو شاهد گرد آید .
امّا مصحف مُفَسَّر (که تأویل را در بر داشت) در بر دارنده علومی بود که وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فرا گیری آنها از آن حضرت اختصاص یافت . امام علیهالسلام میخواست آن آموزهها را به آنان برساند .
بیرون آوردن این صحف برای مردم حاکمان را در تنگنا میافکند وچهرهشان را خدشهدار میساخت . به همین خاطر تهمتها را پیرامون آن پراکندند و به شیعه میتازند که آنان مصحفی غیر از قرآن دارند ، در حالی که این مصحف ، تفسیر قرآن بر اساس نزول و تبیین آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ است و قرآنِ علم و تاریخ و شأن نزول آیات به شمار میرود ، نه قرآن تلاوت و ذکر و نماز .
وجود این مصحف نزد اهل بیت علیهمالسلام به جایگاه علمی آنان رهنمون است و گویاست به اینکه خواصّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنهایند . آناناند که « أهْلَ الذِّکْر » اند و به امور رسالت ، اَولی از دیگران میباشند ؛ چراکه اهل خانه ، به آنچه در خانه هست ، آگاهتر است .
همین معنا در سخن امام باقر علیهالسلام مدّ نظر است که فرمود :
1) . مناهل العرفان 1 : 169 ترجمه مناهل العرفان : 276 ، به نقل از عبادة بن صامت .
ما یَسْتَطیعُ أَحَدٌ أَنْ یَدَّعِی أَنَّ عِنْدَهُ [ عِلْم ] جمیعَ القُرآنِ کُلِّه ظاهِرهِ وبا طِنِه - غَیْرُ الأَوْصیاء ؛(1)
اَحَدی جز اَوصیای پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتواند ادّعا کند که علم ظاهر و باطن قرآن ، نزد اوست .
سخن امام باقر علیهالسلام روشن است . شکّی در این نیست که جز مصحف علم و تفسیر نزد امامان علیهمالسلام نمیباشد و همه علوم قرآن (ظاهر و باطن قرآن و تنزیل و تأویل آن) در آن وجود دارد .
علاّمه طباطبایی رحمهالله نیز همین معنا را بیان میدارد و در شرح این حدیث مینگارد :
لیکن قید «ظاهر و باطن قرآن» بیان میدارد که مقصود ، علم همه قرآن است از نظر معانیای که برای فهم عادی آشکار است و معانیای که فهم عادی میتواند آنها را دریابد .(2)
روشنتر از همه ، سخن امام علی علیهالسلام است که به ارتباط نزدیکش به پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره کرد و فرمود :
آیهای بر پیامبر فرود نیامد مگر آنکه آن را برایم خواند و بر من املا کرد و با خطّ خود آن را نوشتم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأویل و تفسیر ، ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، خاصّ و عامّ آیات را به من آموخت و از خدا خواست فهم و حفظ آنها را ارزانیام دارد .
از زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این دعا را برایم فرمود ، آیهای را از یاد نبردم و علمی را که بر من املا کرد و آن را نوشتم ، فراموشم نشد .(1)
در این روایت ، دو عبارت بنیادین وجود دارد : یکی به مُصْحَف مُجَرَّد اشاره دارد و دیگری به مُصْحَف مفسَّر رهنمون است . آغازِ روایت ، همین روند را بیان میدارد ؛ زیرا سُلَیم ، نخست از قرآن میپرسد ، سپس از حدیث .
عالمان این خبر را میآورند و به ارتباط آن با اختلاف حدیث از پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره میکنند و ارتباط آن را به موضوع قرآن - پیش از آن - از یاد میبرند .
سُلَیم بن قَیْس هلالی ، از امام علی علیهالسلام ابتدا از قرآن پرسید و پس از آن ، از حدیث سؤال کرد ، میگوید :
به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفتم : از سلمان و مقداد و ابوذر ، تفسیر قرآن و احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میشنوم .. .
علی
علیهالسلام به من رو کرد و فرمود : ...
من هر روز یک نوبت و هر شب یک نوبت نزد پیامبر میرفتم ، آن حضرت - در آن هنگام - شخص دیگری نمیپذیرفت ، هرکجا میرفت ، همراهش بودم . اصحاب پیامبر میدانستند که آن حضرت جز من باهیچ کس دیگر ، این خلوت را ندارد .
البته ، بیشتر از این [ فرصت ] رسول خدا به خانهام میآمد .
هرگاه من در یکی از منازل پیامبر ، پیش او میرفتم ، با من خلوت میکرد و زنانش را به پا میخیزاند و نزدش جز من باقی نمیماند .
امّا وقتی برای خلوت با من به منزلم میآمد ، فاطمه و پسرانم را برنمیخیزاند .
1) . تفسیر عیّاشی 1 : 253 ؛ خصال صدوق : 257 .
هرگاه من سؤال میکردم ، پاسخم را میداد و هرگاه ساکت میشدم و پرسشهایم پایان مییافت ، آن حضرت ، آغاز سخن میفرمود ...(1)
باری ، این روایت ، رابطه علمی میان امام علی علیهالسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به طور عام ، و رابطه آن دو را در قرآن به طور ویژه ، گویاست .
تا اینجا روشن گشت که ادّعای جمع قرآن از سوی خلفا - پس از پیامبر - ادّعای باطلی است ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله در زمانِ حیاتش قرآن را جمع کرد و مترتّب ساخت سپس یکدست سازی آن و افزودنِ آیاتی را که آخرین بار بر او نازل شد (و گردآوری قرآن را میان دو جلد) به امام علی علیهالسلام سپرد تا بیان دارد که آن حضرت ، وصی و جانشین اوست و تنزیل و تأویل قرآن را میداند و او برای رهبری شریعت و جامعه و امامت مسلمانان (پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله) از دیگران اَولی است .
بطلان شیوه جمع خلفا را این رویکردشان گویاست که قائلاند غیر معصوم جمع و تدوینِ قرآن را عهدهدار شد .
اگر اینان میخواستند قرآن برای همه مسلمانان حجّت باشد ، باید مقیاس و معیار درستی در جمع آن در پیش میگرفتند تا همه بدان ملزم شوند .
از آنجا که بنا بر ادّعای آنان ، معصوم (یعنی پیامبر و وصیّ آن حضرت) بر جمع و ترتیب قرآن ، اشراف نداشت ، این قرآن [ آنها ] برای بسیاری از مسلمانان حجیّت نداشت . البته ، خطا در طرح آنها و شیوه گردآوریشان است ، نه در حجیّت خود قرآن .
به عبارت روشنتر : باید برای ترتیب مُصحف هنگام جمع آن ، مرجع و ناظری باشد و از آنجا که بنا بر پندار آنها ، پیامبر بر جمعشان اشراف نداشت ،
1) . الکافی 1 : 64 ، حدیث 1 ؛ شرح اصول کافی 2 : 306 ؛ خصال صدوق : 257 .
جمع آنها باطل و قابل اعتماد نیست ؛ زیرا اثبات قرآن به دو شاهد یا با یک شاهد (چنان که در روایت خُزَیمه هست) در حدّی نیست که بتوان بر آن تکیه کرد ؛ به ویژه آنکه میدانیم نسخه کاملی از آن نزد وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت . این نسخه ، در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به نگارش درآمد و از دهان آن حضرت دریافت شد و بزرگان از صحابه و تابعان (و تابعانِ تابعان و اَصحاب معجمهای حدیثی) به وجود این نسخه نزد امام علی علیهالسلام شهادت دادهاند . ابوبکر و پیروانش پی بردند که امام علی علیهالسلام قرآن را گرد میآوَرَد و در این باره ، حرفی نزدند .
شیوه باطل خلفا در جمع قرآن ، به کسانی چون دکتر «رشاد خلیفه» اجازه میدهد که در ترجمه انگلیسی قرآن ، آیاتی را که ادّعا شده است نزد ابو خُزَیمه (یا خُزَیمه) بود ، حذف کند با این ادّعا که تواتر آنها ثابت نیست .(1)
مکتب خلفا ، با اینکه امام علی علیهالسلام را معصوم نمیدانند ، برای پرهیز از همه این شاخصها و ملابسات ، باید به عصمت آن حضرت در جمعِ قرآن قائل شوند ؛ به ویژه آنکه علی علیهالسلام آنچه را معصوم (پیامبر صلیاللهعلیهوآله) مرتّب ساخت ، گرد آورد .
خطای خلفا در جمع قرآن ، از سخن امام باقر علیهالسلام به دست میآید که با تکذیب مُدّعی جمع قرآن پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
هیچ یک از مردم جز دروغگو ، ادّعا نکرد که قرآن را آن گونه که نازل شد ، گرد آورد ؛ قرآن را آن گونه که خدای متعال نازل فرمود ، جمعآوری و حفظ نکرد مگر علی بن اَبی طالب و امامان پس از آن حضرت .(2)
هیچ کدم از این امّت قرآن را جمعآوری نکرد مگر وصیّ محمّد صلیاللهعلیهوآله .(3)
مُوَرِّخانِ قرآن اهل سنّت ، برای درست بودن قرآنی که امروزه در دستِ ماست ، یا باید وجود یک مرجع معصوم را [ برای قرآن ] بپذیرند یا چنین مرجعی را برنتابند .
اگر به وجود مرجعِ معصوم قائل شوند ، باید باور کنند که اصل این قرآن ، همان مصحفی است که امام علی علیهالسلام - پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله - گرد آورد ؛ زیرا آنان به عصمتِ خلفا اعتقاد ندارند ، حتّی عصمت پیامبر را جز آنجا که خدا نمایاند ، معتقد نیستند .
آنان باید به مصحف امام علی علیهالسلام به عنوان قرآنی که نسخه اصل برای تصحیح دیگر مصحفهاست ، اعتماد کنند ؛ زیرا این مصحف از نسخه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبرگرفته شد که زهرا علیهاالسلام به ارث بُرد ، سپس فرزندانِ معصومش آن را ارث بردند .
کسی که بر این جمع و تدوین اشراف داشت ، از خاندان رسالت و شخصی مهم بود . او داماد پیامبر و همسر فاطمه علیهاالسلام به شمار میرفت ، پیش از همه اسلام آورد و به قرآن و دیگر آموزههای شریعت از همه داناتر بود ، به جز جنگ تبوک (که پیامبر او را در مدینه جانشین خود ساخت) در سَفَر و حَضَر با پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشست و برخاست داشت ، اوست که میفرمود :
من ناسخ را از منسوخ ، محکم را از متشابه ، فصل را از وصل ،(1)
ترجمه ، بر اساس این دو منبع ، صورت گرفت م .
حروف را از معانیاش ، باز میشناسم .به خدا سوگند ، حرفی بر محمّد نازل نشد مگر اینکه دانستم درباره که و در کدام روز و در کجا ، فرود آمد .(2)
من نقطه زیر بای « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » ام .(1)
اگر درباره سوره فاتحه به سخن آیم ، مردم از آن هفتاد بار [ شتر ] حمل میکنند .(2)
باری ، جامعِ قرآن باید داناترین مردم به قرآن میبود که امام علی علیهالسلام است . مصحف آن حضرت باید نزد مسلمانان و خلفا ، شایان اعتماد باشد ، نه روش خطایی که آنان در پیش گرفتند ؛ مانند جمع قرآن با بیّنه و شهود و خبر واحد یا جمع قرآن از سوی صحابهای که اهمیت کمتری داشتند ، اَمثال زید بن ثابت .
امّا اگر به مرجعیّت معصوم تن ندهند ، این کار به وحدت قرآن و حجیّتِ آن آسیب میزند ؛ زیرا رجوع به اشخاص گوناگونی که معصوم نیستند و دیدگاهها و قرائتهاشان مختلف است ، در حجیّت قرآن شک برمیانگیزد و به تعدُّد گویشها و قرائتها در قرآن فرا میخواند .
ائمّه علیهمالسلام بیان داشتند که قرآن ، یکی است . از نزد خدای واحد بر یک حرف نازل شد .(3)
این سخن ، نگرشِ «اَحْرُف سَبْعَه» (گویشهای هفت گانه) را [ در قرآن ] اشتباه میداند .
به عقیده نگارنده ، خلفا ، علی رغم تلاش برای جمعِ امّت بر یک مصحف ، به این کار دست نیافتند . رستگاری و موفقیّت اُمّت از رهگذر اِقرار صحابه به این مصحف به دست آمد که همه بر آن اتفاق نظر یافتند و در نمازهاشان آن را
میخواندند و با وجود همه زد و بندها ، هیچ یک از صحابه با آن مخالفت نکرد ، بلکه میتوان گفت هیچ یک از مسلمانان (با اختلاف مذهبها و رویکردهاشان) با آن ناساز نشد و در این راستا عثمان و دیگر حاکمان را نپیرویدند .
شیعه ، سُنّی ، خوارج ، وَهّابی ، اَباضی - در طول قرنها و زمانها - همین قرآن را میخوانند .
عموم صحابه - به ویژه امام علی علیهالسلام - این مصحف را پذیرفتند و به مخالفت با آن برنخاستند . امام علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و امام حسن و حسین علیهماالسلام علی رغم اختلافشان با خلفا (و اعتراضشان بر خطّ مشی نادرست آنها در جمعِ قرآن و نگرشهایی را که در تفسیر و تأویل آن به کار بردند) به آیات این مصحف (همانگونه که هست) دلیل میآوردند . به اعتقاد امامان علیهمالسلام خلفا حروف [ الفاظ و گویش ] قرآن را به پا داشتند و حدود [ و احکام ] آن را تحریف کردند .
باری ، امیرالمؤمنین علیهالسلام علی رغم همه ستمهایی که در حقّ او شد و روش خطایی را که خلفا در جمع قرآن و قرائتها پیمودند ، بر لزوم تعبّد به این مصحف تأکید داشت و اجازه نمیداد کسی از قرائت عمومِ مردم پا فراتر نهد و جایگزینی را برای آن برنمیتافت ، بلکه در برابر کسانی که میخواستند از اختلاف آن حضرت با خلفا سوء استفاده کنند و به تغییر و تبدیل در قرآن فرا میخواندند ، ایستاد و به آنان میفرمود : اکنون ، قرآن دست نمیخورد و دگرگون نمیشود .
جَزَری بیان میدارد که امام علی علیهالسلام در قرائتش به آنچه در مصحف نگارش یافت ، پایبند بود و با سیاهه آن مخالفت نمیکرد با اینکه زبانِ عربی ، قرائت آن
حضرت را نابجا نمیدانست و گویشهای عرب آن را پس نمیزد . امّا آنجا که با متنِ مصحف مخالفت کرده است باید آن را تفسیر انگاشت .
این رویکرد ، در سیره فرزندانِ معصوم آن حضرت نمود دارد . شخصی پیش امام صادق علیهالسلام حروفی از قرآن را ناسازگار با قرائتِ عموم مردم خواند ، امام علیهالسلام فرمود :
مَهْ مَهْ ، کُفَّ عَن هذهِ القِراءَة ، إقْرَا کما یَقْرَأُ النَّاسُ ؛(1)
خاموش شو ! از این قرائت دست بردار ! آن گونه که مردم میخوانند ، قرائت کن .
بعید نمینماید رازِ سخنِ محرمانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله با امام علی علیهالسلام و نه دیگر صحابه (آن گاه که ابن مسعود با شخص دیگری اختلاف یافت و پاسخ را از پیامبر جویا شدند و پیامبر آنها را به امام علی ارجاع داد تا جواب را از او بشنوند و امام علیهالسلام به آنان فرمود : پیامبر به شما امر میکند قرآن را آن گونه که آموختید ، بخوانید) در همین امر نهفته باشد .
امام علی علیهالسلام به اَحَدی اجازه نمیداد در قرآن شک برانگیزد ، بلکه آنان را به تعبّد در قرآن و قرائتِ آنچه فرا گرفتند ، فرا میخواند .
این کار بدان معناست که امام علیهالسلام میکوشید وحدتِ صفوف مسلمانان حفظ شود و بیگانه در میان آنها رخنه نکند .
اگر امام علی علیهالسلام میخواست در قرآن تشکیک کند (آن گونه که بعضی از ناصبیها و دشمنان دین به او بهتان زدهاند) به کسانی که در صفِّین قرآنها را
1) . بصائر الدرجات 1 : 193 ؛ بحار الأنوار 89 : 88 م .
برافراشتند ، میفرمود : چگونه قرآنی را حَکَم میسازید که من در آن شک دارم و ناقص و تحریف شده است .
امّا امام علیهالسلام این سخن را نگفت و به کسانی که قصد فتنه داشتند ، عکس آن را بر زبان آورد و فرمود : امروزه ، قرآن تغییر نمیپذیرد و دگرگون نمیشود .
معنای سخن امام علیهالسلام این است که آن حضرت همین مصحف را قبول داشت ؛ زیرا این قرآن (به گفته سیّد بن طاووس) مصحف خود آن حضرت بود که حُذَیفه پیش عثمان فرستاد تا بر آن اعتماد ورزد .
امام علی علیهالسلام این قرآن را تلاوت میفرمود و آن حضرت و فرزندانِ معصومش ، سورهها و آیاتِ آن را در نماز میخواندند .
امام علیهالسلام در نماز ، قرائتهای نادر و ناشناخته قرآن را که بر خلاف قرائت عمومی بود ، برنمیتافت و نظر همه فقهای امامیّه - به پیروی از ائمّهشان - امروزه ، همین است .
دشمنان اهل بیت ، چگونه شایعه میپراکنند که شیعه به تحریف قرآن قائل است یا برای شیعه سندی به این قرآن وجود ندارد ؟!
طُرُقِ فراوانی از اهل بیت (و دیگران) از علی علیهالسلام به این قرآن ، هست نیز اصلِ قرائت چهار نفر از قاریانِ هفتگانه به امام علی علیهالسلام باز میگردد .
ابو الأسود دُئَلی ، میان تابعان ، تنها کسی است که تلاوت قرآن را ضبط کرد و از این رو ، قرآن مُدوَّنِ مکتوب ، از برکات [ آموزههای ] امام علی علیهالسلام به شمار میرود .
چگونه میگویند قرآن امام علی علیهالسلام قرآنی جدا از قرآنِ مسلمانان است یا شیعه به تحریف قرآن قائل است با اینکه موضع سرسختانه آنها را در برابر
تحریفگران میبینیم و ملاحظه میکنیم که آنان در برابر روشِ نادرست خلفا در جمع قرآن (که خواه ناخواه به تحریف میانجامید) ایستادند ؟!
نیز نادرستی سخن «نُلدکه» را دریافتیم که جمع قرآن را به وسیله امام علی علیهالسلام از بر ساختههای شیعه میانگارد .(1)
آری ، اخبار مصحف امام علی علیهالسلام در کتابهای حدیثی و تفسیری و تاریخی و رجالی شیعه و سنّی - اگر نگوییم متواتر است - مستفیض میباشد و متن این اخبار را - پیش از این - آوردیم .
افراد زیر در کتابهاشان به آن شهادت دادهاند :
ابن شاذان (م260 ه ) در الإیضاح .
صَفّار (م290 ه ) در بصائر الدرجات .
یعقوبی (م292 ه ) در تاریخ یعقوبی .
ابن جَریر طَبَری (از علمای شیعه در قرن چهارم) در المسترشد .
عیّاشی (م313 ه ) در تفسیر عیّاشی .
قمّی (م320 ه ) در تفسیر قمّی .
کُلَینی (م329 ه ) در الکافی .
مسعودی (346 ه ) در اثبات الوصیّة .
فرات کوفی (م352 ه ) در تفسیر فرات کوفی .
ابن ندیم (م380 ه ) در الفهرست .
صدوق (م381 ه ) در الخصال ؛ الإعتقادات .
احمد بن فارس لغوی (م395 ه ) در الصاحبی .
1) . بنگرید به ، خاور شناسان و جمع و تدوین قرآن کریم : 257 ؛ تاریخ القرآن نُلدکه 2 : 243 .
سیّد رضی (م406 ه ) در خصائص الأئمّة .
مفید (م413 ه ) در أوائل المقالات ؛ المسائل السرویّة .
طَبْرِسی (م548 ه ) در الإحتجاج .
ابن شهرآشوب (م588 ه ) در مناقب آل ابی طالب ؛ معالم العلماء .
ابن جَبر (از علمای قرن هفتم) در نهج الإیمان .
سیّد رضی الدین بن طاووس (م664 ه ) در سعد السعود .
سیّد احمد بن طاووس (م672 ه ) در بناء المقالة الفاطمیّة .
اِرْبِلی (م692 ه ) در کشف الغمّة .
علاّمه حِلّی (م726 ه ) در کشف الیقین ؛ تذکرة الفقهاء .
علی بن یونسِ عاملی (م877 ه ) در الصراط المستقیم .
مازندرانی (م1081 ه ) در شرح اصول کافی .
طُرَیْحی (م1085 ه ) در مجمع البحرین .
فیض کاشانی (م1091 ه ) در المحجّة البیضاء ؛ تفسیر الصافی ؛ الوافی .
شیخ حُرّ عاملی (م1104 ه ) در وسائل الشیعه .
و دیگر عالمانِ شیعه .
وازعلمای اهل سنّت ، اشخاص زیر به مصحف امام علی علیهالسلام شهادت دادهاند :
عبدالرزَّاق صَنعانی (م211 ه ) در المُصَنَّف .
ابن سعد (م230 ه ) در الطبقات الکبری .
ابن اَبی شَیْبَه (م235 ه ) در المُصَنَّف .
جاحظ (م255 ه ) در العثمانیّة .
بَلاذُری (م271 ه ) در اَنساب الأشراف .
ابن ضُرَیْس (م294 ه ) در فضائل القرآن .
ابن اَبی داوود سِجِستانی (م316 ه ) در المصاحف .
جوهری (م323 ه ) در السقیفة والفدک .
ابو هِلال عسکری (م395 ه ) در الأوائل .
حَسْکانی (از عالمان قرن پنجم هجری) در شواهد التنزیل .
ابو نُعَیم اصفهانی (م460 ه ) در حِلیة الأولیاء .
المستغفری (م432 ه ) در فضائل القرآن .
ابن عبدالبَرّ (م463 ه ) در الإستذکار .
محمّد بن عبدالکریم شهرستانی (م548 ه ) در مفاتیح الأسرار و مصابیح الأبرار .
خوارزمی (م568 ه ) در المناقب .
ابن عساکر (م571 ه ) در تاریخ دمشق .
سِبْط ابن الجوزی (م654 ه ) در تذکرة الخواص .
ابن ابی الحدید (م656 ه ) در شرح نهج البلاغه .
قُرْطُبی (م671 ه ) در الجامع لأحکام القرآن .
ابن جُزَیّ کَلْبی (م741 ه ) در التسهیل لعلوم التنزیل .
ذَهَبی (م748 ه ) در سیر اَعلام النُبلاء ؛ تاریخ الإسلام ؛ تذکرة الحفّاظ .
صَفَدی (م764 ه ) در الوافی بالوفیات .
ابن کثیر (م774 ه ) در تفسیر القرآن العظیم .
زَرْکشی (م794 ه ) در البرهان .
ابن خَطیب (م ) در الفرقان .
ابن حَجَر عَسْقلانی (م852 ه ) در فتح الباری .
عَیْنی (م855 ه ) در عمدة القاری .
سُیُوطی (م911 ه ) در الإتقان ؛ تاریخ الخلفاء .
قَسْطَلانی (م923 ه ) در اِرشاد السّاری .
صالحی شامی (م942 ه ) در سبل الهُدی والرشاد .
مَتَّقی هندی (م975 ه ) در کنز العُمّال .
و دیگر علمای اهل سنّت .
فراوانی ناقلان و مُخبِران و راویانِ مصحف امام علی علیهالسلام در کتابهای سُنَن و مُسندها ، از همه طیفهای سُنّی و شیعه (مُحدِّث ، مُوَرِّخ ، لُغَوی و ادیب ، مُفَسِّر ، فقیه ، متکلِّم) در قرنهای نخست ، این اطمینان را به دست میدهد که وجود مصحف امام علی علیهالسلام (بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله) صحّت دارد .
این مطلب با چشمپوشی از تعلیلهایی است که امام علیهالسلام برای آن آورد :
1 . آیا این کار به خاطر وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن حضرت صورت گرفت ؟
چنان که در روایات قمّی ،(1)مسعودی ،(2)فرات کوفی ،(3)صدوق ،(4)طَبْرِسی،(5)
آمده است ؟
2 . آیا برای آن بود که امام علیهالسلام سوگند یاد کرد عبا جز برای نماز بر دوش نیندازد تا مصحف را تألیف کند ؟
چنان که در روایت سُلَیم بن قَیْس(6)و طَبْرِسی ،(7)مینگریم و روایتِ
عبدالرزّاق ،(1)بَلاذُرِی ،(2)ابو نُعَیم ،(3)مُتّقی هندی ،(4)آن را تأیید میکند .
3 . آیا امام
علیهالسلام این کار را از بیم تحریفِ قرآن انجام داد ؟
آن گونه که در روایت عبدالرزّاق ،(5)عَیّاشی ،(6)ابن ندیم ،(7)آمده است .
4 . آیا امام
علیهالسلام بدین شیوه میخواست علیه حاکمان حجّت به پا دارد ؟
چنان که در روایتِ سُلَیم(8)و طبرسی(9)مینگریم .
5 . آیا علی علیهالسلام پس از آنکه دریافت مردم از او دست کشیدند به این کار روی آورد ؟
آن گونه که در خبر سُلَیم(10)و طَبْرسی(11)(و دیگران) مشاهده میشود .
همه این اخبار ما را به درستی طرحِ امام علی علیهالسلام در قرآن ، مطمئن میسازد و اینکه آن حضرت ، بر اساس آنچه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید پیش از آنکه ابوبکر جمع قرآن را شروع کند (یا زید بن ثابت را به این کار وادارد) یا سالم (مولای ابی حُذَیفه) قرآن را گرد آورد ، به جمع قرآن دست یازید .
1) . مصنّف عبدالرزّاق 5 : 450 ، حدیث 9765 .
2) . اَنساب الأشراف 2 : 269 ، حدیث 1187 .
3) . حلیة الأولیاء 1 : 67 .
4) . کنز العمّال 13 : 6 ، حدیث 36473 .
5) . مصنّف عبدالرزّاق 5 : 450 ، حدیث 9765 .
6) . تفسیر عیّاشی 2 : 307 .
7) . الفهرست : 41 .
8) . کتاب سلیم بن قیس : 148 .
9) . احتجاج طبرسی 1 : 228 .
10) . کتاب سلیم بن قیس : 147 .
11) . احتجاج طبرسی 1 : 107 .
پرسشی که به ذهن میآید و تاکنون پا برجاست و به پاسخ آن دست نیافتیم ، این است که :
اگر قرآن (آن گونه که در بعضی از روایتها آمده است) در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد و جمعآوری و مترتّب گردید ، جمع دوباره آن در عهد ابوبکر ، چه لزومی داشت ؟
مگر اهل سنّت نمیگویند که : مُعاذ ، اُبَیّ ، ابن مسعود ، عُباده ، ابو موسی ، ابو
درداء ، زید ، ابو زید ، قرآن را در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آوردند ؟
[ از سویی ] ثابت کردیم که جمع آنها ، جمع تدوین و کتابت بود ، نه جمع حفظ در سینهها .
اگر این خبر و این معنا درست باشد ، چرا بار دیگر ابو بکر به جمع قرآن پرداخت ؟
به نظر نگارنده ، آنچه را در پاسخ این پرسش بیان کردهاند ،(1)سست و ناکارامد است ؛ زیرا بیشتر صحابه قرآن یا بخشی از آن را حفظ داشتند ، در لحظههای شب و روز آن را تلاوت میکردند و به خاطر همین فراوان خواندنِ آنها ، این کتاب ، قرآن نامیده شد .
بعضی از آنها (مانند امام علی علیهالسلام) دارای مصحفِ تمام و کامل بودند یا مصحفهای تمام نشده داشتند ؛ مانند مصحفهای دیگر صحابه که از مصحف حَمْزَه (سیّد الشهداء) و مصحف آن زن شهید آغاز میشود و به مصحف عبداللّه بن عمرو بن عاص ، ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب میرسد ، و به مصاحف دیگر صحابه ، ختم میشود .
1) . گفتهاند : جمعِ آنان ، حفظ در سینهها و سپردن به حافظ بود .
اگر این مصحفها وجود نداشتند ، عثمان کدام قرآنها را میسوزاند ؟ ابوبکر و عُمَر ، هنگامی که (به پندار اهل سنّت) میخواستند مصحفها را یکدست سازند ، کدام مصحفها را طلبیدند ؟!
باری ، با صحّت وجود مصحفهایی نزد صحابه ، توجیهی برای جمع ابوبکر نمیماند . این حقیقت را ما در بحثهایی که گذشت روشن ساختیم و آگاهی بیشتر در جلد دوّم خواهد آمد .
1 . ثبوت کتابت قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله .
2 . وجود صحیفهها بلکه مصحفهای ناتمامی در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله که پس از دیدار دو طرفه میان آن حضرت و جبرئیل علیهالسلام صورت گرفت ؛ یعنی سورههایی که تا آن زمان ، حدود آن دانسته شد و آیاتش ثابت و استوار گردید و قرائت آن از سوی خدا حتمی گشت .
3 . مردم ، قرآن را بر اساس قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نمازهاشان و در آن صحیفهها میخواندند .
این سخن ، جای بگو مگو نیست ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را با درنگ برای آنها خوانده بود .
4 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله از علی علیهالسلام خواست که صحیفهها را از پشت بسترش جمعآوری کند و به شکل مصحفی میان دو جلد ، قرار دهد .
5 . امام علی علیهالسلام پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جمع متن قرآن و تفسیر آن دست یازید . مُصحف مُجرّد را (بر اساس روایتِ عَبْد خَیْر)(1)
در «توحید صدوق : 73» بر اساس حکایت جابر جُعفی از امام باقر علیهالسلام این مدّت ، هفت روز بیان شده است .
بر اساس روایت «بحار الأنوار 74 : 381 ، حدیث 5» امام علی علیهالسلام قرآن مجرّد را در نُه روز گرد آورد .
در سه روز گرد آورد و مُصحف مُفسَّر (بنا بر قول ابن عبّاس)(2)در شش ماه سامان یافت .6 . امام علی علیهالسلام مُصحف مُفسَّر را پیش خلفا بُرد تا بر آنها حجّت به پا دارد و برای مردم روشن سازد که گرایش عمومی به تفکیک میانِ قرآن و همتای آن (یعنی عترت) جریان یافت .
این گرایش ، بر خلاف قول پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود که تمسّک به هر دو را خواست و فرمود : قرآن و عترت هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض بر من درآیند .
رویکرد جداسازی قرآن از عترت ، در این سخن عُمَر نمایان است که به امام علی علیهالسلام گفت : با قرآنت بازگرد ، از هم جدا نشوید !
پیداست که بسیاری از آموزههای مصحف مُفَسَّر ، دیگران (به ویژه خلفا) را خوش نمیافتاد ؛ زیرا حق ، تلخ است . در این مصحف ، ماجراها و بلاها وجود داشت .
وجود همه این امور در یک مصحف ، آنان را واداشت که به طور جدّی به محاصره [ خانگی ] امام بیندیشند و فضایل ممتاز امام علی علیهالسلام را (که خدا و پیامبر به او اختصاص داد) از آن حضرت بگیرند و به دیگران ببخشند و با این روند ، مردم را از امام علی علیهالسلام و خاندان او ، رویگردان سازند .
آنان ، این کار را به حساب قرآن انجام دادند و این ، از زشتترین کارهاست .
فراخوان به نگارش مصحف از نو ، و سوزاندن مصحفها (که در آنها اسم خدا و تعالیم آسمانی وجود داشت) خدشهدار ساختنِ ارزشهاست .
آنها بدان خاطر این کار را کردند که قرآنی همسو با مصحف امام علی علیهالسلام در دست مردم نماند ، لیکن با اینکه برای تحقّق این آرزو کوشیدند ناکام ماندند ؛ زیرا مردم بر قرائت بر اساس آنچه آموختند (و فراگیری قرآن از ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب و علی علیهالسلام و ...) اصرار داشتند .
جمعآوری این مصحف از سوی امام علی علیهالسلام در این مدّت زمانی (که برای
این کار در خانه ماند) افزون بر امتثال امر پیامبر اعتراض بر حاکمان و حفظ قرآن [ از تحریف ، خطا ، فراموشی و ... ] بود .
نشستن امام علیهالسلام در خانه و بیرون نیامدن مگر برای عبادتهای واجب و مهم ، دلالتها و الهامهای خاصّ خودش را دارد . بعضی از این اشارتها را روشن ساختیم و برخی دیگر را در جلد دوّم خواهیم آورد .
باری ، امیرالمؤمنین علیهالسلام (و نه شخص دیگر) نخستین کسی است که متن قرآن رامیان دو لوح گرد آورد . این روایت که به امام علیهالسلام نسبت میدهند که فرمود : «خدا ابوبکر را رحمت کناد ، او اوّلین کسی بود که قرآن را میان دو جلد گرد آورد» [ صد در صد ] دروغ است .
نیز امام علی علیهالسلام یگانه فردی است که قرآن را به همراه تفسیر و تاویل آن در شش ماه گرد آورد .
امام علیهالسلام قرآنِ شفاهی را به قرآنِ نوشتاری پیوند داد و از این رو ، با قاطعیّت میتوان گفت : علی علیهالسلام قرآنِ ناطق و دانای کتابِ خداست ، علی ، با قرآن است و بر محور آن میچرخد .
8 . مُصحفِ امام ، مصحف امام علی علیهالسلام میباشد (نه شخص دیگر) بهرهبرداری از آن به نفعِ عثمان ، نیرنگِ مخالفانِ علی علیهالسلام (به ویژه بنی اُمیّه) بود [ که با فضاسازی و مظلوم نمایی ، ذهنها را آشفته ساختند و به نام عثمان رقم زدند ] .
در اینجا جلد اوّل این کتاب ، به پایان رسید و به خواست خدا ، جلد دوّم در پی خواهد آمد . توفیقی جز از جانب خدا نیست ، بر او توکّل میکنم و سویش رو میآورم .