مشکات 4 - نور هدایت منتخب سخنرانی های حرم مطهر رضوی با موضوع قرآن

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:حسن‌زاده، جعفر، 1364 -

عنوان و نام پديدآور:کتاب مشکات 4 - نور هدایت : منتخب سخنرانی‌های حرم مطهر رضوی با موضوع قرآن

مشخصات نشر:مشهد: انتشارات قدس رضوی، 1394.

مشخصات ظاهری:88ص.؛ 5/14 × 5/21 س‌م.

شابک:978-600-299-135-5

وضعیت فهرست نویسی:فیپای مختصر

يادداشت:فهرستنويسی كامل اين اثر در نشانی: http://opac.nlai.ir قابل دسترسی است

شناسه افزوده:آستان قدس رضوی. اداره تولیدات فرهنگی

شناسه افزوده:موسسه انتشاراتی قدس رضوی

شماره کتابشناسی ملی:3862701

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

نور هدایت

فهرست

تصویر

5

تصویر

6

مقدمه

آغاز سخن به نام خداوند بخشاینده مهربان، سپس سلام بر آخرین فرستاده او (صلی الله علیه واله)و خاندان پاک ایشان .

سخنوری ، عمری به درازای تفکر بشری دارد. از دوره باستان تا روزگار معاصر، سخنرانان برجسته ای داشته ایم که نامشان، ثبت و ضبط شده است. در تمدن اسلامی نیزخطبا و واعظان زیادی سراغ داریم که آوازه آن ها در تاریخ پیچیده است.

هنوز می توان از لابه لای سطور نهج البلاغه، ندای بزرگترین خطیب تاریخ اسلام، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را شنید که با تأسی به خاتم الأنبيا(صلی الله علیه واله) ، بر بالای منبر کوفه فرياد برمی آورد و راه و رسم زیستن و بندگی را به تشنگان معرفت می آموخت.

بهره گیری از منیر، به عنوان یکی از بلیغ ترین و رساترین شیوه های تبلیغ دینی، روش عملی تمامی معصومان (علیهم السلام) بوده است. در میان پیروان مکتب اهل بیت هم نیزدر قرون میانه تمدن اسلامی، خطبا و واعظان بزرگی برخاسته و در تبیین آموزه های دینی نقش بسزایی را ایفا کرده اند،

خطابه و منبر از ظرفیت های عظیم حوزه و روحانیت است که هنوز هم با وجود توسعه و گسترش انقلاب اطلاعاتی و عصر دیجیتال، می تواند در پیشبرد رسالت تبلیغ و تربیت ، بسیار مؤثر باشد.

آشنایی هرچه بیشتر امت اسلامی با سنت و سیره معصومان ، توبه بسیاری از گنهکاران، اسلام آوردن بسیاری از غیرمسلمانان و مقابله با نحله های فکری انحرافی، از مهمترین برکات و ثمرات منبرو وعظ و خطابه است

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی و خلف صالح ایشان، حضرت آیت الله خامنه ای مدظله العالی، آستان قدس رضوی با مدیریت فقیه عالی مقام، حضرت آیت الله واعظ طبسی ، ضمن بهره گیری از ظرفیت منبر و دعوت از سخنرانان برجسته، توانسته است پذیرای 25 میلیون زائر و مجاور حریم رضوی باشد و به جایگاه والای عالی ترین پایگاه نشر معارف دینی دست یابد.

معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی به منظور بهره وری بیشتر از محتوای ارزشمند سخنرانی های ایرادشده در حرم مطهر رضوی، پس از

پژوهش، آنها را فهرس تبرداری، مستندسازی و خلاص هنویسی کرده و با هدف بهر همندی هرچ هبیشتر تشنگان معرفت، در قال بهای مختلف صوتی، تصویری و مکتوب ارائه می کند.

«مجموع هکتا بهای مشکات »، به همین منظور و ب ههمت خادمان فرهنگی حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، تهیه و تدوین شده است.

نوشتار حاضر با عنوان نور هدای تو موضوع قرآن کریم در سخنرانی های ایرادشده در حرم مطهر رضوی، مجلّد چهارم از دوّمین مجموعۀ مشکات است که تقدیم ارادتمندان امام مهربانیها، حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام)می شود.

امید است این اثر، موردِ قبول مولا و ول ینعمتمان، حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و استفاده شما گرامیان قرار گیرد؛ ان شا ءالله.

معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

فصل اوّل: اهمیت قرآن

اشاره

تاریکی و نیاز به راهنما

همۀ شما بزرگواران، سالن نمایش فیلم دیده‌اید؛ فضایی تاریک با صندلی‌های چیده‌شده که در آن، مردم می‌نشینند و فیلم تماشا می‌کنند. چون آنجا تاریک است، یک فردی را آنجا گذاشته‌اند به نامِ راهنما. در دست این راهنما، یک چراغ‌قوه است؛ هرکس وارد می‌شود، با چراغ‌قوه به او علامت می‌دهد که: «بیا من راه را به تو نشان بدهم.» هر آدم عاقلی به‌دنبال این راهنما حرکت می‌کند تا در جایگاه خودش قرار بگیرد. هیچ آدم عاقلی وقتی بخواهد این مسیر را طی کند، نمی‌گوید فلسفۀ اینکه من باید دنبال این آقا راه بیفتم، چیست؟! فلسفه‌اش با خودش همراه است: سالن تاریک و نیاز من به راهنما، وجود راهنما و چراغ قوه؛ وقتی این چهار تا کلمه را کنار یکدیگر بگذاریم، دیگر هیچ توضیح و استدلال و فلسفه و دلیلی لازم ندارد. اگر کمی عقل داشته باشم، می‌گویم باید از راهنما استفاده کنم؛ وگرنه زمین می‌خورم!

«إِنَّ اللهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَ لَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»(1)

خداوند هيچ به مردم ستم نمي‌كند ولي اين مردمند كه به خويشتن ستم مي‌نمايند.در آن سالنِ تاریک، هرکسی از راهنما استفاده نکند، به خودش ظلم کرده است: نمی‌تواند به مسئول سالن اعتراض کند که من زمین خوردم! می‌گویند: «مگر از راهنما استفاده نکردی؟! پس تقصیر خودت است.»(2)

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آذر92


1) . یونس، 44.

2) . فرقان، 27: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً»؛ روزی را که ستمکار دست خود را [از شدّت حسرت] به دندان می‌گزد و می‌گوید: «ای کاش با رسول [خدا] راهی برگزیده بودم!»

باور اوّل: دنیا تاریک است

سالن سینما و نمایش فیلم، تاریک است. همه، تاریکی‌اش را باور داریم؛ ولی هنوز تاریکی دنیا و مسیر آخرت را باور نداریم! دنیا و مسیر آخرت بدونِ راهنمای الهی تاریک است،(1)

دنیا بدونِ قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام) تاریکِ تاریک است؛ از سالن نمایش فیلم هم تاریک‌تر است. [این‌ها را] از کجا می‌گویم؟ از اینکه بعضی‌ها میل به خودکشی دارند! خُب این‌ها در تاریکی دارند قدم می‌گذارند و می‌خواهند خودشان را بکُشند. [دیگر از کجا می‌گویم:] از اینکه بعضی‌هامان کارهای خوب را کنار گذاشتیم و انجام نمی‌دهیم؛ از اینکه بعضی انتخاب‌های ما [ازجمله] ازدواج و شغل و...، به مشکل برمی‌خورد! خُب در تاریکی نمی‌فهمیم چه‌کار کنیم! در تاریکی، آدم نمی فهمد که ظرف آب کجاست یا ظرف زباله کجاست! [برای همین،] به‌جای اینکه ظرف آب را بردارد، ظرف زباله را برمی‌دارد. تاریک است دیگر، متوجه نمی‌شود: به‌جای اینکه از نماز لذت ببرد، از گناه لذت می‌برد!(2)

اگر دنیا کمی روشن بود و انسان باطن گناه را می‌دید، دست به گناه نمی‌زد.(3)

به‌جای اینکه باور کند حیا زیبایی است، فکر می‌کند بی‌حیایی زیبایی می‌آورد؛ این از اثرات تاریکی [دنیا] است. در تاریکی [دنیا] است که عروسی‌های بزن‌وبکوب راه می‌اندازند؛ چون نمی‌فهمند که باطن این کارها چیست؛ وگرنه هیچ آدم عاقلی، عروسی‌اش را وسط آتش نمی‌گیرد!بعضی‌ها دارند اوّل زندگی‌شان را آتش می‌زنند: ساز و دهل می‌آورند، مشروب می‌آورند [و طوری برنامه‌ریزی می‌کنند که] زن و مرد مختلط بشوند و بزن‌وبکوب داشته باشند! این‌ها در تاریکی هستند که نمی‌بینند.

حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آذر92


1) . آل‌عمران، 14: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسآءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِكَ مَتاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَئَابِ»؛ محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظرِ مردم جلوه داده شده است؛ [تا در پرتوِ آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی] این‌ها [درصورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،] سرمایۀ زندگی پست [مادی] است؛ و سرانجامِ نیک [و زندگی والا و جاویدان]، نزد خداست.

2) . جاثیه، 23: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»؛ آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی [بر اینکه شایستۀ هدایت نیست،] گمراه کرده و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده‌ای افکنده است؟! بااین‌حال، غیر از خدا چه کسی می‌تواند او را هدایت کند؟! آیا متذکر نمی‌شوید؟!

3) . میزان‌الحکمه، ج4، ص1883.

قرآن نور است

اگر باور کنیم دنیا تاریک است، آن‌وقت اتفاقات خوبی می‌افتد. مردم! کاسبیِ بدونِ‌نور، در تاریکی است. زندگیِ بدونِ نورِ قرآن و عترت(علیهم السلام)، در تاریکی است و جالب این است که اگر جایی تاریک باشد، هرچه در آنجا اسباب و اثاثیه بیشتر باشد، احتمال برخورد با زمین و اطراف هم بیشتر است! [آن‌وقت،] زندگی‌های ما تاریک است؛ ولی داریم در زندگی‌مان امکانات اضافی می‌کنیم!

قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام) نور هستند. منظور از نور در این عالم، این چراغ‌های [ظاهری] نیست. اگر منظور از نور، چراغ‌ها و دید چشم ما باشد، بعضی از حیوانات، دید چشمشان از ما انسان‌ها بیشتر است! منظور، این نور ظاهری نیست؛ منظور، نور باطنی است و قرآن، نور است.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آذر92

باور دوم: وجود راهنما

قبل از اینکه خَلقِ عالَم خَلق شوند، خداوند راهنما خلق کرده است. اوّلین انسانی که خداوند خلق کرده است، کیست؟ حضرت آدم ابوالبشر(علیه السلام). یعنی قبل از اینکه به این مدرسه [دنیا] شاگرد بیاید، خداوند معلم فرستاده است تا یک ثانیه هم هیچ شاگردی بدونِ‌معلم نباشد! حالا اگر شاگردان از معلم استفاده نکردند، تقصیر خداست یا تقصیر خودمان؟!

باید باور کنیم که خدا برای دنیای تاریک، راهنما قرار داده و این راهنماها را خودش تربیت کرده است. قرآن می‌فرماید:

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا»(1)

سپس علم اسماء (علم اسرار آفرينش و نامگذاري موجودات) را همگي به آدم آموخت.خداوند، پیامبران را مثل حضرت آدم(علیه السلام) تربیت کرده است. خدا وجود نازنین محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) را تربیت کرده است، امامان را تربیت کرده است؛(2)

خدا و پیامبران و امامان، علما را تربیت کرده‌اند.

امروز راهنمای زندگی من و شما علما هستند. چطور بچۀ کلاس اوّل باور می‌کند که اگر می‌خواهد موفق باشد، باید معلم‌بودن معلمش را باور کند؛ من و شما هم اگر می­خواهیم به جایی برسیم، باید باور کنیم که خدا برای ما راهنمایانی خلق کرده است به نام: پیامبران و امامان و فقها. راهنما را باید خدا معین کند،(3)

نه شورای چندنفره! راهنما را باید خدا مشخص کند؛ چون هیچ‌کس غیر از او، پیچ‌وخَم عالَم را نمی‌داند.

«وَ عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ...»(4)

كليدهاي غيب تنها نزد او است و جز او كسي آنرا نمي‌داند.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آذر92


1) . بقره، 31.

2) . مصباح المتهجد، ج‌1، ص407؛ مفاتیح الجنان، صلوات و دعا برای امام‌زمان(علیه السلام) در عصر جمعه، معروف به دعای ضرّاب اصفهانی: «وَ رَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ وَ غَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ وَ... .»

3) . محمدتقی مصباح، آموزش عقائد.

4) . انعام، 59.

باور سوم: قرآن؛ چراغ هدایت

باید باور کنیم که خداوند یک چراغ‌قوه به این‌ها [یعنی راهنمایان] داده است، به نام قرآن.(1)

قرآن، کلام خداست.(2)

قرآن، نور است.(3)

قرآن، وحی است. قرآن همان نوری است که اگر با آن به دنیا نگاه کنیم، چیزی برای ما تاریک نخواهد بود:

«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ...»(4)اين قرآن به راهي هدايت مي‌كند كه مستقيم‌ترين راه‌هاست.

الان ممکن است بعضی‌ها بگویند که اگر برق قطع بشود، می‌روند چراغ قوه یا شمع می‌آورند. [این درست؛] ولی [توجه کنید که] اگر نور قرآن در زندگی کسی قطع بشود، دیگر چراغ‌قوه‌ای وجود ندارد:

«...وَ مَن لَّمْ يَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»(5)

و كسي‌كه خدا نوري برايش قرار نداده است، نوري براي او نيست!

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آذر92


1) . نهج البلاغه، ص265، خطبۀ 183 (در فضل قرآن): «فَالْقُرْآنُ... حُجَّةُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ.»

2) . نهج البلاغه، ص254، خطبۀ 176: «[فَإِنَ] وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ.»

3) . نهج البلاغه، ص164، خطبۀ 110: «وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ؛ از نورِ آن، شفا و بهبودى خواهيد كه شفاى سينه‌هاى بيمار است.»

4) . إسراء، 9.

5) . نور، 40.

باور چهارم: قرآن پیش رو

معدنچی‌ها را دیده‌اید؟ آن‌ها چراغ‌قوه‌هایشان را جلوِ کلاهشان می‌گذارند؛ وگرنه اگر کسی چراغش را پشتِ سرش روشن کند، جلوِ او چیزی دیده نمی‌شود. آی رفقا، آدم اگر نوری هم پیدا می‌کند، آن را پشت سرش نمی‌گذارد!(1)

الان همه داریم زندگی می‌کنیم [و متأسفانه کاری هم با قرآن نداریم]؛ ولی وقتی‌که زمین می‌خوریم، بعد می‌رویم سراغ قرآن! بعد می‌گویند: «حالا چه‌کار کنیم؟!» نورتان تا حالا کجا بود؟! روی طاقچۀ خانه تان بود؟!

کاسب‌ها باید نور قرآن را جلویشان بگذارند تا قرآن راه را برایشان روشن کند. اداری‌ها باید نور قرآن و دین، جلوی راهشان باشد. عروس و دامادهایی که می‌خواهند تازه زندگی‌شان را آغاز کنند، باید نور قرآن جلوی راهشان باشد.

وجود نازنین امام سجاد (ع) کلام نورانی دارند خیلی کوتاه و پرمغز.

اگر نور قرآن بازکنندۀ راه اشتغال، ازدواج، کاسبی، مردم‌داری، همسایه‌داری، خانواده‌داری و... شما باشد، رشد می‌کنید؛ در چاه نمی‌افتید. اگر نور قرآن جلوِ راهتان نباشد، فوقِ تخصص حوزه و دانشگاه هم که باشید، در چاله می‌افتید!خدایا، این معرفت را به همۀ ما عنایت بفرما...

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آذر92


1) . کهف، 57: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَ نَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي ءَاذَانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ يَهْتَدُواْ إِذاً أَبَداً»؛ چه کسی ستمکارتر است از آن‌که آیات پروردگارش به او تذکر داده شد و از آن روی گرداند و آنچه را با دست‌های خود پیش فرستاد، فراموش کرد؟! ما بر دل‌های این‌ها پرده‌هایی افکنده‌ایم تا نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی قرار دادیم [تا صدای حق را نشنوند]؛ ازاین‌رو اگر آن‌ها را به‌سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نمی‌شوند.

معنای قرآن

قرآن یعنی قرائت‌شده. یکی از اسامی کتاب‌الله، «قرآن» است؛ از این نظر که قرائت می‌شود. یکی دیگر از اسامی کتاب‌الله، «فرقان» است؛ یعنی جداکننده. قرآن جداکنندۀ حق از باطل است. اگر می‌خواهیید بدانید کدام حرف درست و کدام حرف باطل است، با قرآن حساب کنید؛ با قرآن بسنجید.

براساس روایتی از امام‌صادق(علیه السلام)، پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در مِنا خطبه خواندند و فرموده‌اند:(1)

الکافی، ج1، ص69.

أَيُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَكُمْ عَنِّي يُوَافِقُ كِتَابَ اللهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَكُمْ يُخَالِفُ كِتَابَ اللهِ فَلَمْ أَقُلْهُ.

ای مردم! سخنانی که ازطرفِ من برایتان نقل شد و موافق قرآن بود، گفتۀ من است و آنچه به شما رسید و مخالف کتاب خدا بود، من آن را نگفته‌ام.

هرچه که هست، تحتِ پوشش قرآن است. امام علی‌بن‌موسی‌الرضا(علیه السلام)، چیزی مخالف قرآن نفرموده‌اند؛ بنابراین قرآن معیار و ملاک است. قرآن جداکنندۀ حق از باطل است.

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 13مهر85


1) .[1]

جوانان و ایمنی با قرآن

در شرایط امروز که دشمن از هر شیوه و وسیله‌ای برای اغوای فرزندان ما، به‌خصوص جوانانمان تلاش می‌کند و برای [خراب‌کردن] زیرساخت‌های اعتقادی و فکری جوانان ما آن‌همه سرمایه‌گذاری می‌کند، باید بدانیم که هرچه در جهت آشنایی و اُنس آن‌ها با قرآن کار کنیم، آسیب پذیری‌شان را در برابر وسوسه‌ها و شیطنت‌های دشمن کمتر می‌کنیم.وقتی قرآن با گوشت و خون جوان آمیخته شد، او را در برابر آفات و آسیب‌ها و امواج فتنۀ دشمن بیمه می‌کند؛ بنابراین، بزرگ‌ترها و پدر و مادرها سعی کنند که زمینه‌های آشنایی و اُنس فرزندانشان با قرآن را فراهم کنند. وظیفۀ ما فقط تعلیم‌دادن نیست که بچه قرآن‌خواندن را فرا بگیرد؛ متأسفانه اُنس آن‌ها با قرآن کم است و ممکن است در شبانه‌روز یک بار هم طنین تلاوت قرآن در خانه‌شان نباشد! ممکن است در خانه‌های ما چندین جلد قرآن باشد و آن‌ها را در بهترین قاب‌ها هم بگذاریم؛ اما تلاوت نکنیم و اُنس با قرآن نداشته باشیم!

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدآبادی، صحن جمهوری اسلامی، 5تیر86

مهجوریت قرآن

خداوند در قرآن می‌فرماید:

«أَفَبِهَذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ»(1)

آیا شما این سخن را سبک [و سست] می‌گیرید؟

سهل‌انگاری نسبت به قرآن چیست؟ تحویل‌نگرفتن و متابعت‌نکردن آن است. در قرآن مقدس، آیه‌ای است که طبق آن، پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) روز قیامت از مردم شکایت می‌کنند:

«وَ قَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (2)

و پیامبر [خدا] گفت: «پروردگارا، قوم من قرآن را رها کردند!»

پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) روز قیامت شکایت می‌کنند و می‌گویند: این قوم من، قرآن را مهجور قرار دادند؛ قرآن را پشت سرشان قرار دارند؛ قرآن را تحویل نگرفتند؛ به قرآن اعتنا نکردند؛ از هدایت قرآن استفاده نکردند! «مهجور» یعنی چه؟ [یعنی همین دیگر!] یعنی تحویل‌نگرفتن! یعنیتنهاگذاشتن! پس باید قرآن در زندگی ما تبلور داشته باشد: به دستورات قرآن عمل کنیم، از هدایت قرآن استفاده کنیم، نیمه شب‌های خودمان را با زمزمه‌های قرآنی منوّر کنیم، فرزندان ما با آیات قرآن آشنا شوند و خودمان و خانواده‌مان با قرآن مأنوس باشیم.(3)

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 14مهر85


1) . واقعه، 81.

2) . فرقان،30.

3) . الکافی، ج2، ص610: رسول اکرم(صلی الله علیه واله) فرموده‌اند: «نَوِّرُوا بُيُوتَكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ... فَإِنَّ الْبَيْتَ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ كَثُرَ خَيْرُهُ وَ اتَّسَعَ أَهْلُهُ وَ أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‌ءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْيَا: خانه‌هاى خود را با تلاوت قرآن روشن كنيد...؛ زيرا هرگاه در خانه بسيار تلاوت قرآن شود، خير و بركتش زياد می‌شود و اهل آن، به وسعت می‌رسند و آن خانه براى اهلِ‌آسمان درخشندگى دارد؛ چنانچه ستارگان آسمان براى اهلِ‌زمين مي‌درخشند.»

رمضان، بهار قرآن

ماه مبارک رمضان، بهار قرآن است.(1)

خداوند یکی از ویژگی‌های این ماه را نزول قرآن برمی‌شمارد:

«شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»(2)

ماه رمضان [، ماهی] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است.

شما وقتی می‌خواهید بهار را توصیف کنید، می‌گویید: بهار فصلی است که در آن شکوفه‌ها خودنمایی می‌کنند، جهان طراوت دیگری به خود می‌گیرد، نباتات جان می‌گیرند، گل‌ها خودنمایی می‌کنند و...؛ خدا هم وقتی ماه رمضان را ستایش می‌کند، می‌فرماید: «رمضان ماهی است که در آن، قرآن نازل شده است.»

[همچنین] براساس روایتی: «منازلی که در آن، قرآن تلاوت می‌شود، برای اهلِ‌آسمان مثل ستارگان می‌درخشد.»

تلألؤ ستاره‌ها در بیابان و در فضایی صاف و بدونِ‌آلودگی، زیبایی و جلوۀ خاصی دارد. همان‌طور که ما به ستاره‌های آسمان نگاه می‌کنیم و لذت می‌بریم، منازلی هم که در آن قرآن تلاوت می‌شود، برای ملکوت و فرشتگان جلوه دارد.

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 13مهر85


1) . الکافی، ج2، ص630: امام‌باقر(علیه السلام) فرموده‌اند: «لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ رَبِيعٌ وَ رَبِيعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ؛ هر چیزی، بهاری دارد و بهار قرآن، ماه رمضان است.»

2) . بقره، 185.

انسان و دلبستگی‌هایش

انسان در این عالم با یک‌سلسله عُلقه‌ها و دلبستگی‌ها زندگی می‌کند. به‌طور طبیعی و فطری چیزهایی را دوست دارد و به افرادی علاقه‌مند است و چیزهایی را هم دوست ندارد.

غریزۀ حبّ و دوست‌داشتن، یکی ازغرایز و کشش‌های درونی انسان است. یکی از علاقه‌های مهمی که انسان در این عالَم دارد، علاقه به نزدیکان، بستگان، فرزندان و والدین خود است.

همین علاقه زمینه‌ساز تلاش، فعالیت، فداکاری انسان و ایثار در برابر آن‌هاست. در روایات و دستورات اسلامی هم به این امر تأکید شده است. در حدیث شریفی، یکی از چیزهایی که حضرت فاطمه(علیها السلام) به آن اظهار علاقه کرده‌اند، وجود مقدس خاتم‌الانبیاء(صلی الله علیه واله) است. در زمینۀ علایقی که در این عالَم داریم و به آن‌ها دلبسته هستیم، این حدیث می‌تواند به ما الگو بدهد. از نگاه حضرت فاطمۀ زهرا(علیها السلام)، محبوب‌ترین اعمال سه چیز است:

حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمْ ثَلَاثٌ: تِلَاوَةُ کِتَابِ اللهِ وَ النَّظَرُ فِی وَجْهِ رَسُولِ [اللهِ] وَ الْإنْفَاقُ فِی سَبِیلِ اللهِ.(1)

از دنیای شما سه چیز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهرۀ رسول خدا و انفاق در راه خدا.

همۀ اولیای خدا به تلاوت قرآن مجید علاقه داشته‌اند؛ اُنس با قرآن و تلاوت کتاب خدا در همۀ ساعات و لحظات زندگی‌شان دیده می‌شود.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدآبادی، صحن جمهوری اسلامی، 5تیر86


1) . نهج الحیاة، ح164.

امام‌خمینی(رحمة لله) و اُنس با قرآن

امام‌خمینی(رحمة لله) در هر شبانه‌روز، هفت نوبت قرآن می‌خواندند. اُنس با قرآن، در ساعات زندگی امام(رحمة لله) پخش بود. هنگام سحر وقتی برای نماز شب و تهجّد بیدار می‌شدند، مقداری قرآن می‌خواندند؛ بعد از نماز صبح، قرآن تلاوت می‌کردند؛ قبل از نماز ظهر، قرآن تلاوت می‌کردند؛ بعد از نماز عصر، قرآن می‌خواندند؛ قبل و بعد ِنماز مغرب و عشاء، قرآن می‌خواندند و قبل از آنکه بخوابند، باز هم مقداری قرآن تلاوت می‌کردند. این، یعنی اُنس با قرآن، در تمام ساعات زندگی امام(رحمة لله) وجود داشته است، حتی در آن ایامی که امام بیمار بودند. این، یکی از آموزه‌های کلامی و رفتاری اولیای خدا برای ماست.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدآبادی، صحن جمهوری اسلامی، 5تیر86

علامۀ طباطبایی(رحمة لله) و مداومت به تلاوت قرآن

یکی از عزیزان اهلِ‌منبر می‌فرمودند: «حدود پنجاه سال پیش در تبریز، شبی در یک مهمانی بودم. در آن مجلس، علامۀ طباطبایی(رحمة لله) صاحب تفسیر المیزان هم حضور داشتند. ایشان در آن جلسه فرمودند که می‌خواهند فردا فلان نقطه را ببینند و پرسیدند: ‘کسی وسیلۀ نقلیه دارد؟’ من گفتم: ‘آقا فردا خودم اوّل وقت خدمت شما می‌آیم.’ فردا رفتم؛ ایشان سوار ماشین شدند و به‌محض‌اینکه سوار شدند، فرمودند: ‘ببخشید؛ من دیروز نتوانستم قرآن روزانه‌ام را بخوانم، چون جلسه طولانی شد؛ می‌خواهم اوّل قرآن دیروزم را بخوانم.’ گفتم: ‘می‌خواهید قرآن بخوانید؟!’ فرمودند: ‘چهل سال است که روزی یک جزء قرآن تلاوت می‌کنم.’»

این یعنی هر ماه، یک ختمِ قرآن و هر سال، دوازده ختمِ قرآن! بعد فرموده بودند که هربار قرآن را ختم می‌کنند و دوباره شروع می‌کنند، دریچه‌های جدیدی از نورانیت قرآن و فهم قرآن و معارف قرآن به روی ایشان باز می‌شود!

حجت‌الاسلام و المسلمین حسینی قمی، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 1فروردین93

اولویّت در یادگیری

جوانان عزیز عنایت کنید: اولویّت‌های تعلیم ما چیست؟ اوّل چه چیز را باید فرا بگیریم؟

نام «فرزدق» را شاید زیاد شنیده باشید. او یکی از شعرای اهل‌بیت(علیهم السلام) است. شعرهای خیلی خوبی گفته است. خودش می‌گوید: «هنوز نوجوان بودم که یک روز با پدرم محضر امیرالمؤمنین شرفیاب شدیم. پدرم به حضرت عرض کرد: ‘این پسر من است و دارم به او شعر یاد می‌دهم و امیدوارم در آینده شاعر خیلی زبردستی شود.’ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: ‘به او قرآن یاد داده‌ای؟! اگر به او قرآن یاد دهی، بهتر است!’»

فرزدق می‌گوید: به‌قدری این کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در من اثر گذاشت که شعر را کنار گذاشتم و ابتدا به یادگیری قرآن پرداختم.

بچه‌های ما اگر قرآن‌خواندن بلد نیستند، اوّل قرآن یاد بگیرند، نه شعر یا زبان خارجی! البته اینکه جوانان، زبانهای روز دنیا را یاد می‌گیرند، خیلی خوشحال‌کننده است؛ خیلی عالی است و خدا خیرشان دهد؛ اما یادگیری قرآن چه می‌شود؟ کدام اولویّت زندگی ماست؟

حجت‌الاسلام و المسلمین حسینی قمی، رواق امام خمینی(رحمة لله)، 3فروردین93

آموزش قرآن به کودکان

یکی از توصیه‌های پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(صلی الله علیه واله) به امت اسلامی این است:

ادّبوا اولادكم على ثلث خصال حبّ نبيّكم و حبّ اهل بيته و تلاوة القرآن... .(1)

اولاد خود را بر سه خصلت تربیت کنید: علاقه به پیامبرتان، علاقه به اهل‌بیتش و تلاوت قرآن.

آموختن قرآن، تعلیم قرآن، آشناکردن با قرآن و مأنوس‌کردن با قرآن، یکی از حقوق فرزندان است و از وظایف مهمی است که پدر و مادر باید انجام دهند و اگر کوتاهی کنند، نزد خدا مسئول خواهند بود. این چیزی است که متأسفانه بعضی از آن غفلت می‌کنند. بعضی‌ها برای تحصیل و آشنایی فرزندانشان با مهارت‌های زندگی سرمایه گذاری می‌کنند؛ اما در آشنایی با قرآن و تعلیمش به آن‌ها گاهی کوتاهی می‌کنند! درحالی‌که این کار، یکی از وظایف خیلی مهم است که هرچه انسان در این زمینه هزینه و تلاش کند، ارزش دارد.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدآبادی، صحن جمهوری اسلامی، 5تیر86


1) . قاموس القرآن، المقدمه، ص2.

مُصعب؛ مبلغ قرآن

اوّلین مبلّغی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به مدینه فرستادند، شخصی به نام «مُصعب‌بن‌عُمَیر» بود. او جوان و از شیک‌پوش‌های شهر مکه بود. دلش شیفتۀ اسلام شد و مسلمان شد. پدر و مادرش هرچه با او گفت‌وگو کردند، دیدند از پیامبر(صلی الله علیه واله) دست‌بردار نیست. زنجیر به پایش انداختند؛ دیدند فایده‌ای ندارد. زندانش کردند؛ فایده‌ای نداشت. بالاخره از خانه بیرونش کردند.

مصعب خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) آمد. در محضر رسول‌الله(صلی الله علیه واله)، با قناعت و سختی زندگی می‌کرد. حتی یک روز پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) دیدند که مصعب دارد لباسش را با یک تکه پوست وصله می‌کند! یک آدم شیک‌پوشِ اشراف‌زادۀ عرب، دست از همۀ آن تجمل برداشته و حالا به عشق اسلام، کارش به جایی رسیده است که لباسش وصله دار است! با سختی‌های دوران مکه ساخت و در محضر مقدس رسول‌الله(صلی الله علیه واله)، قرآن را یاد گرفت.موقعی‌که تعدادی از مسلمان‌ها در مدینه اسلام آوردند، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) یک قاری و معلم قرآن خواستند. رسول اکرم(صلی الله علیه واله)، مُصعب‌بن‌عُمیر را به عنوان معلم قرآن به مدینه فرستادند. این افتخار تا ابدیت برایش باقی ماند.

وقتی‌که وارد مدینه شد، درصدد بود که اسلام را تبلیغ کند. با صاحب‌خانه‌اش که مسلمان بود، مشورت کرد. صاحب‌خانه گفت: «اینجا قبیلۀ سعدبن‌معاذ است. اگر بتوانی سعدبن‌معاذ را مسلمان کنی، دیگر پای تو در مدینه استوار شده است و بدون وحشت و ترس، می توانی به تبلیغات خودت ادامه بدهی.» حالا «سعدبن‌معاذ»، هم کافر است و هم رئیس قبیله!

در آنجا چاهی بود که مردم می‌آمدند از آن چاه یا چشمه آب برمی‌داشتند. او کنار آن چاه رفت و شروع کرد به خواندنِ قرآن. افراد قبیله که برای آب‌برداشتن می‌آمدند، می‌دیدند که جوانی، چیزهایی می‌خوانَد. گوش می‌دادند و بعد متوجه می‌شدند که عجب نصایح عالی و خوبی است که تا اعماق دل‌ها نفوذ می‌کند! تا آن‌وقت، هرچه شنیده بودند، از مطرب و رقاصی بود! هرچه شنیده بودند، از جنگ و خون‌ریزی بود! اما سخنانی که این جوان می‌گفت، همه‌اش از خدا بود. همه‌اش از اخلاق بود. همه‌اش از ارشاد و هدایت بود.

کم‌کم مردم اطراف مصعب جمع شدند. چند ساعتی که گذشت، خبر به

سعدبن‌معاذ رسید که یک جوان مکّی آمده اینجا و تمام مردم را دور خودش جمع کرده است. سعدبن معاذ، غلامش را فرستاد که برود این جوان را از کنار چاه دور کند تا مردم به زندگی‌شان برسند. غلام آمد و با مُصعب صحبت کرد که: «چرا مردم را از کار انداختی؟ برو دنبال کار و زندگی خودت!» مُصعب گفت: «من برای جنگ به اینجا نیامده‌ام. چند کلمه‌ای بلدم؛ آمدم این‌ها را برایتان بیان کنم.» این‌ها را طوری گفت که غلام شروع کرد به گوش‌دادن. دل غلام به قرآن علاقه‌مند شد. نزد ارباب خودش «سعدبن‌معاذ» برگشت و گفت: «دیدم مردم جمع شدند. ترسیدم حرفی بزنم و مردم علیه من پرخاش کنند؛ بنابراین بدون‌اینکه به او کاری داشته باشم، برگشتم!» سعد تعجب کرد که یک جوان مکّی به قبیلۀ او آمده و یکی‌دوساعته، مردم را دور و برِ خودش جمع کرده است! خودش با حالتی مسلح کنار چاه آمد و صدا زد: «جوان مکی چه می‌خواهی؟! از اینجا برو!» مُصعب گفت: «من برای جنگ نیامده‌ام. چند کلمه‌ای بلدم و آمده‌ام برای شما بیان کنم.» طوری صحبت کرد که سعدبن‌معاذ هم به فکر فرو رفت و به حرف‌هایش گوش داد. مُصعب هم آیاتی را خواند تا به این آیات مبارک رسید:

«فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَ ثَمُودَ»(1)

پس اگر روی برتافتند، بگو: «شما را از صاعقه‌ای چون صاعقه عاد و ثمود برحذر داشتم».

مو بر اندام سعدبن‌معاذ راست شد و گفت: «چه بگویم که مسلمان شوم؟» مصعب گفت: «بگو ‘لا اله الاالله’ و ‘محمّدٌ رسول الله’.»سَعد در اثر شنیدن چند آیۀ قرآن مسلمان شد و بعد گفت: «هرکسی مسلمان می‌شود، به خانۀ من بیاید.» از آن به بعد، مُصعب هم شروع کرد به فعالیت تبلیغی برای اسلام.(2)

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 14مهر85


1) . فصّلت، 13.

2) . محمدبن‌سعد، طبقات الکبری، ج3، ص103.

جایگاه تعلیم قرآن

آن‌هایی که در جایگاه تعلیم هستند، با ذهن و دل و جان بچه‌های مردم ارتباط دارند و به‌ویژه اگر معارف الهی و دستورات دینی و آموزه‌های قرآنی را به آن‌ها تعلیم می‌دهند، باید شأن و جایگاه خودشان را قدر بدانند. مقام معلمی، مقام بسیار ارجمندی است. معلمی، به‌تعبیر حضرت امام(رحمة لله) شغل انبیای الهی است؛(1)

یعنی شغل کسی است که در مقام تعلیم معارف و معالم و دستورات دین به دیگران باشد. این خیلی ارزش دارد.

گاهی بعضی از خانواده‌ها بی‌توجه هستند و اگر هم به بحث قرآن و تعلیم آموزه‌های دینی توجه می‌کنند، به‌صورت یک امر طفیلی است که حالا اگر جایی یا کلاس قرآنی به‌صورت رایگان پیدا شد، اقدام می‌کنند! درحالی‌که این مسئله آن‌قدر مهم است که باید برایش هزینه کرد.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدآبادی، صحن جمهوری اسلامی، 5تیر86


1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص293: «وَ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ تَوَاضَعَ فِي الْعِلْمِ وَ عَلَّمَ عِبَادَ اللهِ وَ هُوَ يُرِيدُ مَا عِنْدَ اللهِ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي الْجَنَّةِ أَعْظَمُ ثَوَاباً مِنْهُ وَ لَا أَعْظَمُ مَنْزِلَةً مِنْهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي الْجَنَّةِ مَنْزِلَةٌ وَ لَا دَرَجَةٌ رَفِيعَةٌ وَ لَا نَفِيسَةٌ إِلَّا كَانَ لَهُ فِيهَا أَوْفَرُ النَّصِيبِ وَ أَشْرَفُ الْمَنَازِلِ... .»

خدا و قرآن، عزیز هستند

یکی از اسمای الهی، «عزیز» است. عزیز یعنی خدا شکست‌ناپذیر است و کسی نمی‌تواند او را تحت‌تأثیر قرار دهد. قرآن هم عزیز است:

«وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ»(1)و به‌راستی‌که آن کتابی ارجمند [و نفوذناپذیر] است.

هیچ‌کسی نمی‌تواند در این کتاب الهی تصرف کند و چیزی به آن کم یا اضافه کند! یکی از ادلّۀ تحریف‌نشدن قرآن همین است. به چه دلیل قرآن تحریف نشده است؟ یکی از ادله‌اش همین است که قرآن کریم می‌فرماید: «و به‌راستی‌که آن، کتابی ارجمند [و نفوذناپذیر] است.

این کتاب، کلام نازل‌شده ازطرفِ خدای عزیز است؛ پس خودِ این کلام هم عزیز است. همان‌طورکه اگر متکلّم خدا باشد، نمی‌شود در او نفوذ کنی؛ کلامش هم نفوذناپذیر است. پس قرآن تحریف‌نشده است؛ چون عزیز است. یک حرف «واو» از قرآن نیفتاده است؛ کسی هم نمی‌تواند یک «واو» به آن اضافه کند.

مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین مهندسی، رواق دارالهدایه، 27مهر85


1) . فصّلت، 41.

چرا نام اهل‌بیت(علیهم السلام) در قرآن نیامده است؟

اگر واضح بگویند که امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابیطالب(علیه السلام) امام است، حساسیت می‌آورد؛ مثلاً اگر رهبر مملکت بگوید که مردم به آقای فلانی رأی بدهند، مردم می‌گویند: «دارند به ما تحمیل می‌کنند.» ولی رهبر می‌فرماید به کسی رأی بدهند که سابقۀ علمی‌اش، سابقۀ انقلابی‌اش و... خوب باشد. ملاک می‌دهد تا خود مردم بروند و انتخاب کنند. این، ارزش است.

خداوند می‌فرماید:

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(1)

ولىّ شما، فقط خدا و پيامبر اوست و كسانى‌كه ايمان آورده‌اند: همان‌هایی‌که نماز را برپا مى‌دارند و درحال ركوع زكات مى‌دهند.

بروید ببینید چه کسی در رکوع انگشتر به فقیر داده است!

غیر از تفاسیر شیعه، برخی از تفاسیر بزرگان اهلِ‌سنّت نیز در ذیل این آیه، بحث انگشتربخشیدن حضرت علی(علیه السلام) هنگام رکوع را مطرح کرده‌اند؛ درضمن شاید گاهی وقت‌ها این اسم‌نبردن‌ها یکی از راه‌های محافظت از تحریف قرآن به‌دست مخالفان بوده باشد! ازهمه‌گذشته، اگر اسم «علی(علیه السلام)» در قرآن نیست، اسم دیگری هم به‌عنوان خلیفۀ رسول‌الله در قرآن نیامده است.حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، مدرسه پریزاد، 16خرداد


1) . مائده، 55.

امام‌حسین(علیه السلام) و تلاوت قرآن

امام‌حسین(علیه السلام) در آخرین شب زندگی دنیایی خود، یعنی شب عاشورا، برای چه مهلت خواستند؟ مولا اباعبدالله‌الحسین(علیه السلام) در عصر روز تاسوعا، درون خیمه بودند که سروصدا بلند شد. قمر بنی‌هاشم(علیه السلام) را مقابل لشکر عُمربن‌سعد فرستادند که تعدادی از آن‌ها به سرکردگی شمربن‌ذی‌الجوشن

نزدیک می‌شدند. وقتی‌که قمر بنی‌هاشم(علیه السلام) مقابل شمر قرار گرفتند، فرمودند: «چه‌کار داری؟» شمر گفت: «الان از ابن‌زیاد دستور رسیده است که یا همین حالا بیعت کنید یا اینکه با شما بجنگیم.» آقا قمر بنی‌هاشم(علیه السلام) این مطلب را از شمر می‌شنوند و پیغام را به امام‌حسین(علیه السلام) می‌رسانند تا کسبِ‌تکلیف کنند. در مقابلِ لشکر شمر، بیست نفر از یاران امام‌حسین(علیه السلام) به‌اتفاق زهیربن‌قین ایستادند. قمر بنی‌هاشم(علیه السلام) آمدند خدمت برادر و عرض کردند: «یابن رسول‌الله، شمر آمده است و می‌گوید پیغامی از ابن‌زیاد آمده که یا بیعت کنید یا آمادۀ جنگ باشید.» حضرت اباعبدالله(علیه السلام) فرمودند: «برو امشب را مهلت بگیر تا ما نماز و قرآن بخوانیم؛ خدا می‌داند که من نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.»(1)

شب عاشورا چه کسی دارد مهلت می‌گیرد؟! أبوالاحرار (پدر آزادگان)، کسی‌که پیش احدی رو نینداخته است! این را هم برای خودش نمی‌خواهد؛ بلکه می‌خواهد یک شب دیگر هم قرآن تلاوت کند و نماز بخواند.

مهلت یک‌شبۀ امام‌حسین(علیه السلام) از پست‌ترین افراد، ازجمله شمر و یارانش برای چیست؟ این مهلت، برای نماز و قرآن است. در ارتباط با شب عاشورا، مرحوم مجلسی تعبیری دارد با این مضمون که: «اگر کسی به خیمه‌گاه امام‌حسین نگاه می‌کرد و گوش می‌داد، صدای زمزمۀ همگانی همچون کندوی زنبور عسل بلند بود!» از خِیام امام‌حسین(علیه السلام) این‌چنین زمزمه‌ای بلند بود. عده‌ای درحال قیام، عده‌ای درحال رکوع و عده‌ای هم درحال سجده بودند.(2)

شب عاشقان بی‌دل، چه شب دراز باشد

تو بیا؛ کز اوّل شب، درِ عشق باز باشد

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 14مهر85


1) . الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص90.

2) . لهوف، ص94.

خلاصۀ فصل اوّل

•

سالن سینما و نمایش فیلم، تاریک است. همه، تاریکی‌اش را باور داریم؛ ولی هنوز تاریکی دنیا و مسیر آخرت را باور نداریم! دنیا و مسیر آخرت بدونِ راهنمای الهی تاریک است، دنیا بدونِ قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام) تاریکِ تاریک است؛ از سالن نمایش فیلم هم تاریک‌تر است.

•

زندگیِ بدونِ نورِ قرآن و عترت(علیهم السلام)، در تاریکی است و جالب این است که اگر جایی تاریک باشد، هرچه در آنجا اسباب و اثاثیه بیشتر باشد، احتمال برخورد با زمین و اطراف هم بیشتر است! [آن‌وقت،] زندگی‌های ما تاریک است؛ ولی داریم در زندگی‌مان امکانات اضافی می‌کنیم!

•

قبل از اینکه خَلقِ عالَم خَلق شوند، خداوند راهنما خلق کرده است. یعنی قبل از اینکه به این مدرسه [دنیا] شاگرد بیاید، خداوند معلم فرستاده است تا یک ثانیه هم هیچ شاگردی بدونِ‌معلم نباشد! حالا اگر شاگردان از معلم استفاده نکردند، تقصیر خداست یا تقصیر خودمان؟!

•

قرآن یعنی قرائت‌شده. یکی از اسامی کتاب‌الله، «قرآن» است؛ از این نظر که قرائت می‌شود. یکی دیگر از اسامی کتاب‌الله، «فرقان» است؛ یعنی جداکننده. قرآن جداکنندۀ حق از باطل است. اگر می‌خواهیید بدانید کدام حرف درست و کدام حرف باطل است، با قرآن حساب کنید؛ با قرآن بسنجید.

•

امام‌خمینی(رحمة لله) در هر شبانه‌روز، هفت نوبت قرآن می‌خواندند. اُنس با قرآن، در ساعات زندگی امام(رحمة لله) پخش بود.

•

بچه‌های ما اگر قرآن‌خواندن بلد نیستند، اوّل قرآن یاد بگیرند، نه شعر یا زبان خارجی!

•

یکی از اسمای الهی، «عزیز» است. عزیز یعنی خدا شکست‌ناپذیر است و کسی نمی‌تواند او را تحت‌تأثیر قرار دهد. قرآن هم عزیز است:

هیچ‌کسی نمی‌تواند در این کتاب الهی تصرف کند و چیزی به آن کم یا اضافه کند! یکی از ادلّۀ تحریف‌نشدن قرآن همین است.

فصل دوم: ویژگی های قرآن

اشاره

قرآن؛ نسخۀ زندگی

قرآن نسخۀ زندگی ماست.(1)

نسخۀ پزشک را که فقط قرائت نمی‌کنند! باید به آن نسخه عمل کنی. اینکه خدا فرموده است بخوانیم، یعنی بخوانیم که بفهمیم تا عمل کنیم و در زندگی‌مان پیاده کنیم.

امام‌صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «چه بسیارند کسانی‌که قرآن را فقط می‌خوانند؛ قرآن هم آنان را لعن می‌کند!»(2)

قرآن که فقط برای خواندن نیست! البته خواندن خیلی خوب است،(3)برکت و ثواب دارد و شکی در آن نیست؛ ولی این کمترین بهره از قرآن است. ما باید بهره‌های بسیار بیشتری از قرآن ببَریم.

حجت‌الاسلام و المسلمین نقویان، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 29اسفند87


1) . بقره، 185.

2) . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج4، ص249.

3) . فصول المهمّه، ج3، ص319.

روش‌های استفاده از قرآن

استفاده از قرآن برای عموم «قرائت» است. مثل اینکه بپرسیم روش استفاده از دریا چیست؟ آن‌هایی که شنا بلد نیستند، بیایند فقط نگاهش کنند؛ آن‌هایی که شنا بلدند، شنا کنند؛ آن‌ها که قایق سوار می‌شوند، ماهی‌گیری کنند؛ آن‌هایی هم که غواص هستند، به عمق اقیانوس بروند و لؤلؤ و مرجان پیدا کنند. یعنی از دریا هرکسی، یک‌جوری استفاده می‌کند.

قرآن چهار مرحله دارد.

امام‌صادق(علیه السلام) فرمودند:كِتَابَ اللهِ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ: أَلْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ. (1)

كتاب خدا بر چهار گونه است: بر عبارت و اشاره و لطايف و حقايق؛ پس عبارت براى تودۀ مردم، اشاره براى نخبگان، لطايف براى دوستان و حقايق براى پيامبران است.

هرکسی از قرآن یک جور استفاده می‌کند. آن‌هایی‌که حوصلۀ بیشتری دارند، تفسیرهای روان را بخوانند. آن‌هایی‌که یک مقدار عمیق‌ترند، تفسیرهای عمیق‌تر را بخوانند. نمی‌شود به همه یک نسخه داد.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، مدرسه پریزاد، 16خرداد87


1) . بحار الأنوار، ج75، ص278.

شفاعت قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام)

قرآن حقیقت زنده‌ای است که مقاماتی دارد.(1)

از محضر خدای متعال نازل شده است؛ بنابراین، اگر کسی پای سفرۀ قرآن نشست و خودش را به قرآن سپرد و از قرآن شفاعت خواست، قرآن هم در این دنیا شفیع اوست؛ یعنی انسان را هدایت می‌کند؛ همین‌طورکه ائمه(علیهم السلام) بالاترین شفاعتشان، شفاعت در موضوع توحید و بندگی و هدایت است. آن‌ها شفیع ما می‌شوند که بتوانیم خدا را بشناسیم. اگر امام شفاعت و دستگیری نکند، کسی خداشناس [به‌معنای واقعی] نمی‌شود. همین‌طورکه معلم برای شاگرد شفاعت می‌کند و آنچه خدای متعال به او تعلیم داده است، به‌راحتی در اختیار شاگرد قرار می‌دهد.

ائمه(علیهم السلام) هم این‌طور هستند: شفاعتشان، شفاعت در هدایت است؛ در توحید و معرفت است. واسطۀ بین ما و خدای متعال می‌شوند و آن هدایت و رحمت و معنویت و توحیدی که خدای متعال به‌خاطر بندگی‌شان به آن‌ها داده است، به‌راحتی در اختیار ما قرار می‌دهند. آن‌وقت، این شفاعت، در قیامت مجسم می‌شود.این زحمت‌هایی که [ائمه(علیهم السلام)] برای ما می‌کِشند، روز قیامت هم ادامه پیدا می‌کند. وجود مقدس نبیّ اکرم(صلی الله علیه واله)، شفاعت می‌کنند. قرآن هم همین‌طور است. شفاعت قرآن هم از این دنیا شروع می‌شود. خیال نکنید که قرآن مرکّبِ روی کاغذ است! نعوذ بالله! قرآن کریم، یک موجود حیّ و زنده است.(2)

وقتی سرِ سفرۀ قرآن می‌نشینی، هم درد و بیماری انسان را می‌شناسد و هم می‌داند چکاره‌ای! صادقانه سر این سفره نشستی یا داری شیطنت می‌کنی! این کتاب این‌طور است.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمهدی میرباقری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 1مرداد93


1) . بحار الأنوار، ج75، ص278.

2) . تفسیر عیاشی، ج2، ص203.

قرآن؛ کتابی آشکار

قرآن کتاب مبین (آشکار) است.(1)

برای هدایت بشر آمده است. کتابی است که انسان‌ها باید بخوانند و از آن استفاده کنند. به‌صورت سربسته نیست؛ البته توجه داشته باشیم که [قرآن] کتابی خیلی علمی است. اینکه می‌گوییم انسان‌ها باید از آن استفاده کنند، یعنی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هم از قرآن استفاده می‌کنند. قرآن فقط برای ما نیست؛ برای ائمۀ هدی(علیهم السلام) هم هست. کتابی است که میلیون‌ها بشر می‌توانند هزاران سال از آن بهره‌برداری کنند. تنها برای یک یا دو قرن نازل نشده است. روزبه‌روز تحقیقات علمی پیشرفت می‌کند و روزبه‌روز هم حقایق قرآن روشن می‌شود. به‌استثنای نکاتی که مابین خدا و پیامبرش است، مابقی حقایق قرآن برای این است که انسان‌ها بخوانند و استفاده کنند؛ پس کتاب مبین است و به زبان عربی آشکاری نازل شده است.(2)

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 13مهر85


1) . انعام، 59.

2) . شعراء، 195.

معنای کریم‌بودن

در سورۀ مبارکۀ واقعه، خداوند بعد از سوگند به جایگاه ستارگان می‌فرماید:

«وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ»(1)

اگر بدانید، آن سوگندی سخت بزرگ است.

بعد می فرماید:

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ»(2)

که این قطعاً قرآنی ارجمند و نفع‌رسانده است.

کریم یعنی چه؟ یعنی نفّاع (بسیار نفع‌رسان). آدم کریم، آدمی است که بذل و بخششِ زیاد دارد. آدمی که نم از دستش نمی‌چکد، بخیل است. کریم کسی است که همه ازپرتوِ او استفاده می‌کنند؛ هرکسی به‌اندازۀ خودش از او استفاده می‌کند. کریم، بالاخره به‌گونه‌ای به مردم نفع می‌رساند، حداقل از خوش‌خلقی‌اش. کسی‌که هیچی نداشته باشد، چه فایده‌ای دارد؟

شرم بر آن‌که فقط خودش می‌خورَد و فقط در فکر تجمل و به‌رخ‌کشیدن ثروتش است! ثروتی خوب است که آدم در راه خَلق الهی به‌کار ببرد، نه‌اینکه باعث غرورش باشد.

وقتی‌که گفته می‌شود «قرآن کریم»، یعنی «قرآنِ نفع‌رسان». میلیون‌ها انسان از قرآن استفاده می‌کنند و در اعتقادات و اعمالشان از آن بهره‌برداری می‌کنند. شما در طول این چهارده قرن حساب کنید که چقدر از انسان‌ها به‌وسیلۀ همین قرآن هدایت شده‌اند.

طرف، شراب‌خوار بوده؛ ولی از شراب دست برداشته است! دزده بوده؛ ولی از دزدی دست برداشته است! چشم‌چران بوده؛ ولی ترک کرده و هدایت شده است! چه نفعی بهتر از این است؟!

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 14مهر85


1) . واقعه، 76.

2) . واقعه، 77.

قرآن و نجات ازتاریکی

تا باور نکنیم که دنیا تاریک است، چراغ قرآن و عترت را روشن نمی‌کنیم. الان در زندگیِ ما چراغ قرآن و عترت آن‌گونه که باید، روشن نیست! اگر روشن باشد که این گرفتاری‌ها را نباید داشته باشیم؛ چون قرآن فرموده است:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا»(1)

ای مردم! ازطرفِ پروردگارتان بر شما حجتی آمد و برای شما نوری آشکار نازل کردیم.

هرکس با نور قرآن حرکت کند، در چاله نمی‌افتد. پس این چاله‌ها در زندگی ما چیست؟! این چه‌کنم‌ها و گرفتاری‌ها چیست؟!

«وَ مَن يَتَّقِ اللهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا»(2)

و هرکه از خدا پرواکند، [خدا] برای او راه بیرون‌شدنی قرار می‌دهد.

خُب چرا این راه‌ها برای ما نیست؟! به‌خاطرِ اینکه با نور قرآن و عترت زندگی نمی‌کنیم. علامت روشن‌کردن هم این نیست که یک قرآن بخریم و بگذاریم روی طاقچۀ خانه‌مان یا سردرب خانه‌مان، یک روایت از اهل‌بیت(علیهم السلام) بزنیم! این علامتِ روشن‌کردن [چراغ قرآن و عترت] نیست. این‌ها خوب است؛ ولی کافی نیست.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آذر92


1) . نساء، 174.

2) . طلاق، 2.

جلادهندۀ قلب

عزیزانِ من، توجه داشته باشیم که در مسیر زندگی، زمینه‌های زیادی برای آلودگی دل و جان ما

وجود دارد. آن چیزی که به تعبیر رسول خدا(صلی الله علیه واله) می‌تواند همۀ این تیرگی‌ها را از دل بزداید، یعنی جان و دل ما را مصفا کند، اُنس با قرآن است:

إِِنَّ هذهِ القلوب تَصدَءُ كما یَصدءُ الحَدید.

دل‌ها مانند آهن زنگ مي‌زند.

گفتند: «صيقل و وسیلۀ جلای آن چيست؟» پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در پاسخ فرمودند:

ذِكرُ الموتِ و تلاوةُ القُرآن.(1)ياد مرگ و تلاوت قرآن.

از مرگ غافل نباشیم! از اینکه به‌هرحال خواهیم مُرد و از این جهان خواهیم رفت، غافل نباشیم! سرانجام زندگی در این عالَم، مرگ است. اگر انسان به یاد مرگ باشد، تیرگی‌ها از دلش می‌رود.(2)

تلاوت قرآن هم همین‌طور است.

قرآن برای دل مؤمن مثل دانه‌های بارانی می‌ماند که می‌بارد و حیات می‌دهد؛ به دلش جان و صفا می‌دهد. با قرآن، در دل انسان رویش ایجاد می‌شود؛ پس سعی کنیم هم خودمان با قرآن مأنوس باشیم و هم فرهنگ اُنس با قرآن را در زندگی و خانۀ فرزندانمان داشته باشیم. قرآن باید در زندگی ما حاضر باشد. هرچه بیشتر در قرآن تدبر و تأمل کنیم، زمینۀ عمل به احکام الهی و دستورات قرآن بیشتر برای ما فراهم می‌شود.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدآبادی، صحن جمهوری اسلامی، 5تیر86


1) . نهج الفصاحه، ص343، ح934؛ تحریر المواعظ العددیة، ص64.

2) . ص، 46.

آیۀ قرآن و مرد راهزن

مرد راهزنی، نیمه‌شب به دزدی رفته بود. صدای زیبایی به گوشش رسید. گوش داد. شنید که یک نفر دارد در دل شب این آیه را می‌خوانَد:

«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ»(1)

آيا براى كسانى‌كه ايمان آورده‌اند، هنگام آن نرسيده كه دل‌هايشان به ياد خدا و آن حقيقتى كه نازل شده است، نرم [و فروتن] شود؟

یک‌باره تکانی خورد [و با خودش گفت]: «من که خدا را قبول دارم. می‌دانم آفریدگاری دارم. چرا دلم نمی‌ترسد؟! چرا به فکر خدا و قیامت نیستم؟!» همان نیمه‌شب توبه کرد و برگشت و یکی از عابدان تاریخ شد.

چندی پیش [در رسانه‌ها] خانمی را نشان دادند که در این وادی‌ها نبوده است، ولی یک آیۀ قرآن منقلبش می‌کند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» (2)اى كسانى‌كه ايمان آورده‌ايد، وقتی خدا و پيامبر، شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى‌بخشد، آنان را اجابت كنيد.

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 13مهر85


1) . حدید، 16.

2) . انفال، 24.

کتاب مکنون

خدا در سورۀ مبارکۀ واقعه، برای قرآن ویژگی دیگری بیان می‌فرماید:

«فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ»(1)

در كتابى نهفته.

دربارۀ کتاب مکنون، دو تفسیر یا احتمال بیان شده است: یکی لوح محفوظ است. لوح محفوظ لوحی است که نزد خداست. فرشتگان هم از آن اطلاع دارند. قرآن، ابتدا آنجا مضبوط و نوشته شده است؛ مقرّبان، فرشتگان، انبیا و پاکان [هم به‌اذن خدا] از آن کتاب اطلاع دادند:

«فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ»(2)

[قرآن] در لوحی محفوظ است.

دومین احتمالی که دربارۀ کتاب مکنون داده شده است، این است که قرآن و آیاتش در کتاب مدوّنی است؛ پراکنده نیست. تدوین قرآن به‌صورت سوره و آیه و کتاب، در زمان رسول‌الله(صلی الله علیه واله) بوده است؛ ازاین‌رو خداوند در آیات ابتدایی سورۀ مبارکۀ بقره می‌فرماید:

«ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»(3)

اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايۀ هدايت تقواپيشگان است.اشاره به «این» کتاب می‌کند. مشخص است که در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) قرآن، جمع‌وجورشده و به‌صورت یک کتاب بوده است که به آن اشاره می‌شود.

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 14مهر85


1) . واقعه، 78.

2) . بروج، 22.

3) . بقره، 22.

اهمیت سورۀ مبارکۀ توحید

ازجمله آیات مُحکمه‌ای که دربارۀ خداوند سبحان داریم، آیات سوره مبارکۀ «توحید» است. سوره مبارکۀ توحید، شناسنامۀ خداست و در روایات، به خواندن آن تأکید شده است: وقتی از کسی خوف دارید، اگر وقتی پیش او می‌روید، به عدد خاصی «قل هو الله» بخوانید، شر او از شما برمی‌گردد. وقتی هم می‌خواهید به سفر بروید، در آغاز مسافرت شش بار سورۀ توحید را به شش طرف خود بخوانید؛ در این صورت، خداوند منّان حفاظت شما را به‌عهده می‌گیرد و از بلاها و خطرها حفظتان می‌کند. برای موقع خوابیدن هم به خواندن این سوره سفارش کرده‌اند. دستور پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به دختر بزرگوارشان حضرت صدیقۀ طاهره(علیها السلام) است:

دخترم هرشب که می‌خواهی بخوابی، تا وقتی‌که یک بار قرآن را ختم نکردی، نخواب.

بی‌بی عالم از پدر بزرگوارشان پرسیدند: «مگر ممکن است انسان قبل از خواب یک بار قرآن را ختم کند؟!» حضرت رسول(صلی الله علیه واله) این دستورالعمل را فرمودند:

یک بار قرائت سورۀ توحید، معادل قرائت ثلث قرآن است.(1)

سه مرتبه که بخوانی، خدای متعال ثواب یک ختم قرآن را به شما می‌دهد.

حجت‌الاسلام و المسلمین صدیقی، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 20دی92


1) . بهجة، ج1، ص304.

شأن نزول سورۀ مبارکۀ کوثر

شأن نزول سورۀ مبارکۀ «کوثر» این‌طور است: «عاص‌بن‌وائل» از مشرکین معاند و سرسخت و از افرادی بود که از نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه واله) کینۀ عمیقی داشت. در محفلی دشمنان اسلام از اینکه نمی‌توانستند با هیچ سلاح و تاکتیکی نور پیامبر(صلی الله علیه واله) را خاموش کنند، حسرت می‌خوردند. عاص‌بن‌وائل گفت: «نگران نباشید؛ این (پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)) وقتی از دنیا برود، ‘ابتر’ است.»

اَبتر یعنی نسلی ندارد که راهش را ادامه دهد. این را در مجلس خصوصی گفته بودند؛ اما خدای متعال سرّ خبیثانۀ این‌ها را افشا کرد و روی دست مشرکان آن زمان و همۀ زمان‌ها تا قیامت، آب پاکی را ریخت و این سورۀ مبارکه را نازل فرمود:

«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»(1)

ما به تو [چشمۀ] كوثر داديم؛ پس براى پروردگارت نماز بگزار و قربانى كن. دشمنت، خودْ بى‌تبار خواهد بود.

«إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ» یک تعبیر توأم با تفخیم است، توأم با عظمت است. خدای متعال در بعضی از آیات فرموده است: «من فلان کار را کردم»؛ اما در برخی از آیات می‌فرماید: «ما این کار را کردیم.»

درجریان حضرت زهرا(علیها السلام) نشان می‌دهد که بین حقیقت قرآن، هویّت قرآن، باطن قرآن و وجود حضرت صدیقۀ طاهره(علیها السلام) سنخیّتی وجود دارد. اگر بگوییم فاطمه(علیها السلام) همان قرآن است، سخن گزافی نگفته‌ایم!(2)

حجت‌الاسلام و المسلمین صدیقی، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 20دی92


1) . کوثر، 1تا3.

2) . عبدالله جوادی آملی، قرآن حکیم از منظر امام‌رضا(علیه السلام)، ص32.

مطهرون چه کسانی هستند؟

پروردگار متعال در آیۀ 79 سورۀ واقعه می‌فرماید:

«لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(1)

كه جز پاك‌شدگان بر آن دست ندارند.«مطهّرون» چه کسانی هستند؟ درباره‌اش تفاسیر مختلفی وجود دارد. بعضی‌ها گفته‌اند مطهرون، ملائکةالله هستند و کتاب مکنون هم لوح محفوظ است. یعنی قرآن در آن لوح محفوظ نوشته شده است. آن لوح محفوظ را هم ملائکة‌الله می‌بینند و لمس می‌کنند و شیاطین هیچ‌گونه دسترسی به آن ندارند؛ بنابراین از دستبرد شیاطین محفوظ است. این آیات، بدون تغییر و کوچک‌ترین انحراف و از سرچشمۀ زلال وحی الهی به سینۀ مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) رسیده است. معنای دیگر مطهّرون، عرفانی است که برخی از بزرگان گفته‌اند و آن این است که حقایق قرآن را غیر از افراد پاک، غیر از آن‌هایی‌که نفْسی پاک دارند، درک نمی‌کنند.

قرآن را خیلی‌ها می‌خوانند، خیلی‌ها می‌شنوند، حتی برخی از کفار هم قرآن را به زبان‌های خودشان ترجمه می‌کنند؛ ولی حقیقت قرآن را درک نمی‌کنند. چه کسی حقیقت قرآن را درک می‌کند؟ آن‌که پاک باشد و آلودگی نداشته باشد؛ آن‌که غرق در گناه و معصیت و انحراف نباشد. مسایل اخلاقی را هرکس متوجه نمی‌شود! شُکوه اخلاق را چه کسی متوجه می‌شود؟ آن‌که نفْسی پاک داشته باشد. به یک آدم مال‌مردم‌خور بگویید: مال حرام‌خوردن بد است. متوجه نمی‌شود! بین حلال و حرام فرق نمی‌گذارد. به یک آدم عیاش و شهوت‌ران بگویید: بی‌حیایی بد است. می‌گوید: «این سخت‌گیری‌ها را کنار بگذار؛ می‌خواهم لذت ببرم!»

چه کسی شُکوه حجاب را درک می‌کند؟ آن‌که فضایل اخلاقی داشته باشد. یک آقای محجوب، یک خانم باحجاب، یک انسان باتقوا متوجه می‌شود که عفاف یعنی چه!

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 14مهر85


1) . واقعه، 79.

طهارت و لمس قرآن

هرچه تقوا و پاکی شما بیشتر شود، به همان اندازه هم معارف و حقایق و اخلاق قرآن را بهتر درک می‌کنید. برای این آیه یک معنای فقهی هم آورده‌اند: این آیه(1)دلالت دارد بر اینکه اگر کسی وضو ندارد یا غسل به گردن اوست، حق ندارد به آیات قرآن [و اسماء جلالۀ الهی] دست بزند. حالا فرق نمی‌کند که این آیات قرآن در خود قرآن باشد یا در کتاب یا روزنامه‌ای نوشته شده باشد. وقتی انسان می‌خواهد به آیات قرآن دست بزند، باید حتماً طاهر و باوضو باشد.آیت‌الله نجفی(رحمة لله)، صاحب کتاب شریف جواهرالکلام، به این آیۀ مبارکه استدلال کرده‌اند که قرآن می‌فرماید: «لمس نمی‌کنند آیات قرآن را مگر افراد پاکیزه.»

این بیان گرچه به‌صورت نفی است؛ ولی چون در مقام قانون‌گذاری است، معنای نهی دارد. ریزه‌کاری‌های فقهی اینجاها خودش را نشان می‌دهد که می‌توانید سؤال کنید.

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و ائمۀ اطهار(علیهم السلام) هم روایات متعددی نقل شده است که بدونِ‌طهارت، به قرآن دست نزنید.(2)

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی، مسجد گوهرشاد، 14 مهر 85


1) . واقعه، 79.

2) . استبصار، ج1، ص113.

تابعیت از قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام)

إِنِّی تَارِکُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی.(1)

من در میان شما دو چیز باقی می‌گذارم که اگر به‌آن‌ها متمسک شوید، هرگز گمراه نخواهید شد.

باید سعی کنیم از پیروان قرآن باشیم: دنبال قرآن حرکت کنیم تا انوار قرآن بر وجودمان بتابد. کمااینکه در قبال اهل‌بیت(علیهم السلام) هم مکلف هستیم، تابع باشیم: مثل سایه باشیم؛ سایه به‌دنبال صاحبش حرکت می‌کند.

اگر تابع قرآن و اهل‌بیت شدیم، آن‌وقت علوم و معارف آن‌ها به ما می‌رسد. قرآن آن‌قدر باعظمت است که می‌گویند ما نسبت به آن، باید مثل سایه باشیم.

اگر یک‌موقع دیدید میل شما با قرآن سازگار نیست، بدانید اگر غِشی هست، در میل و هوا‌وهوس شماست. قرآن شما را فریب نمی‌دهد؛ اگر ناخالصی هست، آن هوای [نفس] شماست.

گاهی به نظر انسان می‌آید که مگر می‌شود یک‌سری الفاظ و مرکّبِ روی کاغذ، در قیامت شفاعت کنند؟! با خودش می‌گوید این‌ها مجازگویی است!ولی این‌طور نیست! حقیقتاً قرآن یک موجود زنده است؛ کمااینکه امام، یک موجود زنده است.(2)

وجود مقدس امام‌رضا(علیه السلام) اگر لباس بشر پوشیده‌اند و در دنیا همنشین ما شده‌اند، در عوالم بالا [هم] حضور دارند.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمهدی میرباقری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 1مرداد93


1) . کنز العمّال، ج1، ص44.

2) . عبدالله جوادی آملی، قرآن حکیم از منظر امام‌رضا(علیه السلام)، ص32.

رزق و رحمت خاص قرآن

قرآن می‌داند شما چه‌کاره هستی، در چه درجه‌ای هستی و چه رزقی از رزق‌های خودش را باید به قلب شما وارد کند. قرآن متناسب با درجۀ هر انسان، به او عنایت می‌کند:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَتْكُمْ مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ...»(1)

ای مردم! به‌یقین، اندرزی ازطرفِ پروردگارتان برای شما آمده است.

در جایی موعظه است، در جایی شفاست:

«وَ شِفَآءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ...»

و درمانی [است] برای آنچه در سینه‌هاست.(2)

اگر [از خواب غفلت] بیدار شده‌ایم و می‌خواهیم راه بیفتیم، اما بیماری‌هایمان نمی‌گذارد به‌طرف خدا برویم؛ مثلاً اگر می‌خواهیم شب با نور قرآن به‌طرف خدا برویم؛ اما حبّ دنیا نیت ما را خراب می‌کند، اینجا شفایمان می‌دهد. وقتی بیماری‌های انسان مرتفع شد، [قرآن] با بال هدایتِ خودش انسان را پرواز می‌دهد. اگر در آسمان قرآن قرار گرفتیم، رزق خاص و رحمتش را به ما می‌دهد.

«وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ»(3)

و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمهدی میرباقری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 1مرداد93


1) . یونس، 57.

2) . یونس، 57.

3) . یونس، 57.

خلاصۀ فصل دوم

•

قرآن نسخۀ زندگی ماست. نسخۀ پزشک را که فقط قرائت نمی‌کنند! باید به آن نسخه عمل کنی. اینکه خدا فرموده است بخوانیم، یعنی بخوانیم که بفهمیم تا عمل کنیم و در زندگی‌مان پیاده کنیم.

•

قرآن فقط برای ما نیست؛ برای ائمۀ هدی(علیهم السلام) هم هست. کتابی است که میلیون‌ها بشر می‌توانند هزاران سال از آن بهره‌برداری کنند. تنها برای یک یا دو قرن نازل نشده است. روزبه‌روز تحقیقات علمی پیشرفت می‌کند و روزبه‌روز هم حقایق قرآن روشن می‌شود.

•

وقتی‌که گفته می‌شود «قرآن کریم»، یعنی «قرآنِ نفع‌رسان». میلیون‌ها انسان از قرآن استفاده می‌کنند و در اعتقادات و اعمالشان از آن بهره‌برداری می‌کنند.

•

قرآن برای دل مؤمن مثل دانه‌های بارانی می‌ماند که می‌بارد و حیات می‌دهد؛ به دلش جان و صفا می‌دهد. با قرآن، در دل انسان رویش ایجاد می‌شود؛ پس سعی کنیم هم خودمان با قرآن مأنوس باشیم و هم فرهنگ اُنس با قرآن را در زندگی و خانۀ فرزندانمان داشته باشیم.

•

هرچه بیشتر در قرآن تدبر و تأمل کنیم، زمینۀ عمل به احکام الهی و دستورات قرآن بیشتر برای ما فراهم می‌شود.

•

قرآن را خیلی‌ها می‌خوانند، خیلی‌ها می‌شنوند، حتی برخی از کفار هم قرآن را به زبان‌های خودشان ترجمه می‌کنند؛ ولی حقیقت قرآن را درک نمی‌کنند. چه کسی حقیقت قرآن را درک می‌کند؟ آن‌که پاک باشد و آلودگی نداشته باشد؛ آن‌که غرق در گناه و معصیت و انحراف نباشد.

•

باید سعی کنیم از پیروان قرآن باشیم: دنبال قرآن حرکت کنیم تا انوار قرآن بر وجودمان بتابد؛ کمااینکه در قبال اهل‌بیت(علیهم السلام) هم مکلف هستیم، تابع باشیم: مثل سایه باشیم؛ سایه به‌دنبال صاحبش حرکت می‌کند.

•

اگر یک‌موقع دیدید میل شما با قرآن سازگار نیست، بدانید اگر غِشی هست، در میل و هوا‌وهوس شماست. قرآن شما را فریب نمی‌دهد؛ اگر ناخالصی هست، آن هوای [نفس] شماست.

فصل سوم: ویژگی داستان‌های قرآنی

اشاره

اهمیت تاریخ

تاریخ، معلم انسان‌هاست. تاریخ آزمایشگاه انسان‌هاست. هرکس می‌خواهد آدم‌ها را آزمایش کند، به تاریخ مراجعه کند. هرچه بخواهید، در تاریخ پیدا می‌شود. چهار رقم از آدم‌ها را مثال می‌زنم:

1.

آن‌هایی که اوّل بد بودند، آخر هم بد بودند؛

2.

آن‌هایی که اوّل بد بودند؛ ولی آخر خوب [و عاقبت‌به‌خیر شدند] شدند؛

3.

آن‌هایی که اوّل خوب بودند، آخر هم خوب بودند؛

4.

آن‌هایی که اوّل خوب بودند؛ ولی آخر بد شدند!

در تاریخ، این چهار رقم انسان را داریم. تاریخ آزمایشگاه انسان‌هاست. هرکسی هر رقم انسان را می‌خواهد مطالعه کند، برود نگاهی به تاریخ بیندازد. به جوانان عزیز توصیه می‌کنم که چهار تا تاریخ را مطلعه کنند:

1.

تاریخ اسلام و تشیع. این تاریخ را قطعاً مطالعه کنید؛

2.

تاریخ جهان و بشریت که کنارش تاریخ ادیان هم هست، مطالعه کنید؛

3.

تاریخ ایران؛

4.

تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 3مرداد91

عبرت از گذشتگان

اولین فلسفۀ داستان‌های قرآن، استفاده از تجربۀ دیگران است. خدا به آدم دو تا عمر نمی‌دهد که با یک عمر تجربه کسب کند و با عمر دیگر زندگی کند!داستان‌های قرآن، قصۀ زندگی گذشتگان است. اگر می‌خواهید زندگی امروزتان کم‌خطاتر و پُراستفاده‌تر باشد، از تجربۀ تاریخ و زندگی گذشتگان عبرت بگیرید.(1)قرآن، داستان‌های مختلفی ازجمله داستان‌های حضرت یوسف(علیه السلام)، حضرت موسی(علیه السلام)، حضرت خضر(علیه السلام)، داستان‌های قوم عاد و ثمود و فرعون، داستان قوم بنی‌اسرائیل و... را مطرح می‌کند. حدود 290 داستان [کوتاه و بلند] در قرآن وجود دارد. خداوند در قرآن این داستان‌ها را مطرح می‌کند تا به من و شما بگوید این داستان‌ها (وقایع) را بخوانیم و ببینیم هرکاری می‌خواهیم بکنیم، گذشتگانِ قبل از ما این کارها را کرده‌اند. ببینید عاقبتشان چه شده است! گذشتگان قبل از شما دنبال ثروت رفتند، دنبال قدرت رفتند، دنبال شهوت رفتند، دنبال شهرت رفتند؛ عاقبتشان چه شد!

[قرآن] داستان می‌گوید تا من و شما عبرت بگیریم و تجربه کسب کنیم.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 3مرداد91


1) . نهج البلاغه، نامۀ 31.

فلسفۀ تاریخ و عبرت‌گرفتن

یک تاریخ داریم و یک فلسفۀ تاریخ. تاریخ یعنی حوادث گذشته. فلسفۀ تاریخ یعنی از آن حادثه، برای زندگی امروز درس بگیریم. یک مثال عوامانه می‌زنم. مادری به پسرش می‌گوید: «به خیابان نرو؛ مگر ندیدی دیروز فلانی رفت خیابان و خورد به ماشین؟!» این مادر از حادثۀ دیروز، برای زندگی امروز فرزندش درس می‌گیرد.

تاریخ گذشتگان برای ما درس عبرت است. از این معلوم می‌شود که تاریخ هم قانونمند است؛ یعنی آن حادثه‌ای که زمانی رخ داده است، ممکن است برای ما [یا سرزمین ما] هم رخ دهد. در قرآن کلمۀ «کَذَلِکَ» زیاد است. یعنی چه؟ یعنی حالا که خداوند قصۀ یوسف(علیه السلام) را برایمان گفته است، اگر برای ما هم مثل یوسف(علیه السلام) صحنۀ گناه پیش آمد و خودمان را نگه داشتیم و مثل ایشان(علیه السلام) از آن امتحان روسفید بیرون آمدیم، چیزی که به یوسف(علیه السلام) داد، به ما هم می‌دهد.

«...وَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِين»(1)

...و به نيكوكاران، این‌گونه پاداش مى‌دهيم.اگر تاریخ قانون نداشت، هیچ تاریخی برای تاریخِ دیگر درسِ‌عبرت نداشت.

«وَ اتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» (2)

و [قوم عاد] به‌دنبال فرمان هر زورگوى ستيزه‌جویى رفتند.

براساس قرآن، چون از ستمگران پیروی کردند، به این روز افتادند. یعنی چه؟ یعنی اگر شما مسلمانان هم به‌جای رهبری امام معصوم(علیه السلام) یا فقیه عادل [در زمان غیبت امام معصوم(علیه السلام)]، سراغ رهبری جنایتکاران بروید، شما هم به آن روز سیاه می‌نشینید.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 13تیر93


1) . یوسف، 22.

2) . هود، 59.

داستان؛ یک روش تصویرسازی

داستان‌های قرآن یک روش آموزشی را به ما یاد می‌دهد. بهترین روش آموزشی، روش تصویرسازی است. آدم وقتی داستان می‌گوید، برای مخاطب خودش تصویرسازی می‌کند. خداوند از این روش آموزشی و تربیتی استفاده کرده است: داستان می‌گوید تا معارف دینی را تصویرسازی کند.

بعضی از جوانان می‌گویند: «حاج‌آقا! ما می‌خواهیم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کنیم. چه‌کار کنیم؟» گفتم: «با داستان تصویرسازی کنید.»

می‌خواستیم از مردم برای یک امر خیریه پول جمع کنیم. مسئولان یک مؤسسه گفتند بروم صحبت کنم. من یک داستان برایشان درست کردم. عده‌ای از جوانانِ خوب هم آمدند این داستان را به تئاتر تبدیل کردند. تصویرش قشنگ‌تر شد. همین‌طوری‌که از مردم پول گرفتند، ده هزار تومان شد؛ ولی این داستان را که به‌صورت تئاتر نگاه کردند، دو سه میلیون تومان [پول] جمع شد! فرقش این است. یعنی گاهی وقت‌ها آموزش و تربیت، با تصویرسازی خیلی قشنگ‌تر انجام می‌شود.

آی مادر! می‌خواهی بچه‌ات را نمازخوان بار بیاوری؛ برای فرزندت داستان انسان‌های نمازخوان را بگو! می‌خواهی به بچه‌ات بگویی بی‌حیایی کار بدی است؛ با یک داستان، عاقبت بی‌حیایی را برای او به‌تصویر بکِش!

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 3مرداد91

بیان ساده برای عموم

فلسفۀ دیگر داستان‌های قرآن، بیان سادۀ حضرت حق است. خدا در کنار استدلال­هایی که در قرآن آمده است، داستان هم آورده است. معمولاً اگر کسی روی منبر داستان بگوید، می‌گویید کلاسش پایین است! ولی خداوند، اولین معلم عالَم هستی، بعد از استدلال‌های جدّی و قوی در قرآن، خیلی قشنگ داستان بیان کرده است.

خودش هم فرموده است هیچ ابایی ندارد که هم مثال بزند و هم داستان بگوید:

«إِنَّ اللهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا...»(1)

خدا را از اينكه به پشه‌اى يا فروتر [يا فراتر] از آن، مَثَل زند، شرم نيايد.

خدا، هم از عنصر تشبیه و تمثیل استفاده کرده است و هم از داستان. می‌خواهد بگوید مخاطبش اگر استادان دانشگاه هستند، استدلال‌ها را نگاه کنند و اگر عموم مردم هستند، با داستان‌ها و تشبیهات قرآن مطلب به دستشان می‌آید. درواقع داستان غیر از اینکه تصویرسازی می‌کند، یک روش سادۀ بیان هم است.

مرحوم کافی(رحمة لله) گاهی وقت‌ها همۀ مدت منبرش، یک داستان قرآنی می‌گفت. آن‌هایی که منبرهای مرحوم کافی(رحمة لله) راشنیده‌اند، به یاد دارند که داستان گاو بنی‌اسرائیل را خیلی قشنگ می‌گفت. داستان «بُشر حافی» را زیبا می‌گفت. داستان «هنده»، همسر یزید ملعون را خیلی قشنگ می‌گفت. من خوب یادم هست. داستان را همه می‌فهمند؛ ولی شاید استدلال‌ها را همه متوجه نشوند.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 3مرداد 91


1) . بقره، 26.

داستان حضرت موسی(علیه السلام) و گوسالۀ سامری

خداوند در چند جای قرآن دربارۀ قوم بنی‌اسرائیل فرموده است: «ما شما را به دیگران برتری دادیم.»

خدا امتیازهای ویژه‌ای به آن‌ها داد؛ ولی قوم بنی‌اسرائیل، قوم بهانه‌گیری بودند و مُدام به پیامبرشان می‌گفتند: «به خدا بگو دلیل دیگری بیاورد!» بیشترین داستان‌های قرآن هم برای قوم بنی‌اسرائیل است.حضرت موسی(علیه السلام) به کوه طور رفتند و قبل از آن فرمودند: «من یک جانشین را ازطرفِ خودم می‌گذارم، یعنی برادرم هارون. هر سؤالی از من داشتید، از او بپرسید.» بعضی‌ها می‌گویند: هارون، پیامبر خداست و بعضی‌ها می‌گویند: وصیّ پیامبر خداست که این نقل دوم درست‌تر است. حضرت موسی(علیه السلام) بعد از سی روز نیامدند. این آیه را ما در نمازهای ماه ذی‌حجه می­خوانیم:

«وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ...»(1)

و با موسى، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با ده شبِ ديگر تمام كرديم.

قوم ایشان شروع کردند به بهانه‌گیری. هرچه حضرت هارون گفتند: «بردرم گفته است که من وصیّ او هستم»، گفتند: «نه، ما فقط با موسی کار داریم!»

اینجا سامری جلو آمد و [ازفرصت سوءاستفاده کرد]! سامری از خواص و از دوست‌های حضرت موسی(علیه السلام) بوده است.

سامری کسی است که کنار حضرت موسی(علیه السلام) بوده است؛ ولی شیطان فریبش داد. او آمد و ادعای پیغمبری کرد. گفتند پیامبران معجزه دارند و او هم گوساله‌اش را جلو آورد! از گوساله حرکاتی به مردم نشان داد که شعبده بود؛ ولی آن‌ها این‌طور برداشت کردند که معجزه است! سامری شد پیامبر قلّابی و مردم به وصّی حضرت موسی(علیه السلام) اعتنا نکردند! پیامبر قلابی سرشان را کلاه گذاشت و شدند گوساله‌پرست! این خلاصۀ داستان بود. حالا درس این داستان چیست؟


1) . اعراف، 142.

برویم سراغ قصۀ پیامبر خودمان، محمد مصطفی(صلی الله علیه واله). پیامبر ما(صلی الله علیه واله) در حضور مردم به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند:

أنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی.(1)

جایگاه تو نسبت به من، مانند جایگاه هارون است نسبت به موسی.

یعنی آی مردم! اگر می‌خواهید بعد از من سرتان کلاه نرود، قصۀ موسی(علیه السلام) را در نظر بگیرید! امتحانی که شما می‌شوید، مثل امتحان امت حضرت موسی(علیه السلام) است. یعنی وقتی من از دنیا می‌روم، وصّی من علی‌بن‌ابیطالب(علیه السلام) را تنها نگذارید!آن‌قدر پیامبر ما(صلی الله علیه واله) گِرا دادند، نشانه دادند؛ ولی مردم متوجه نشدند! درحالی‌که اگر مردم، داستان حضرت موسی(علیه السلام) و سامری را خوب فهمیده بودند، آن‌همه انحراف درجامعۀ اسلامی به‌وجود نمی‌آمد!

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 3مرداد91


1) . صحیح ترمذی، ج2، ص301؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‌1، ص136.

یوسف(علیه السلام) و برادرانش

داستان حضرت یوسف(علیه السلام) خیلی زیباست. حضرت یوسف(علیه السلام) خوابی دیدند؛ برادرانشان از آن خواب مطلع شدند و حسادت کردند.

آی جوان‌ها! دارایی‌هایتان را برای هرکس نقل نکنید. به شما حسادت می‌کنند. حضرت یوسف(علیه السلام) خوابشان را

که یک امتیاز برای ایشان بود، برای برادران خود نقل کردند. آن برادران دست حضرت یوسف(علیه السلام) را گرفتند، ایشان را به‌بهانۀ بازی بردند و درون چاه انداختند.

آی جوانان! شیطان به‌بهانۀ بازی دست شما را می‌گیرد: به‌بهانۀ اینترنت و چت‌کردن یا به‌بهانۀ اطلاعات علمی و سیاسی و...، شما را می‌برَد و سر از ناکجاآباد درمی‌آروید! می‌خواهند شما را ببرند و درون چاه غفلت بیندازند!

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 3مرداد91

انسان چه موجودی است؟

فرعون ساحران را دعوت کرد و گفت: «با سِحر و جادو آبروی موسی را بریزید.» گفتند: «پاداش هم می دهی؟» گفت: «بله، البته شما جزو مقرّبان دربار من می‌شوید.» سحر و جادویشان را انجام دادند؛ حضرت موسی(علیه السلام) عصایشان را انداختند و اژدها شد و تمام ابزار سحر و جادوی آن‌ها را بلعید! بعد هم ساحران با دیدن این عظمت، سجده کردند.

فرعون با ناراحتی گفت: «من شما را دعوت کردم تا بر موسی غلبه کنید؛ حالا به او ایمان آوردید؟! معلوم می‌شود که او رئیس و بزرگ شماست!» آن‌ها گفتند: «هرطورکه می‌خواهی قضاوت کن. اگر می‌کُشی، بکُش؛ قدرت تو فقط در این دنیاست!»

نتیجه: ساحران ساعتی قبل چشمشان به یک سکۀ فرعون بود؛ اما حالا به فرعون گفتند: «تو کسی نیستی! توحکومت کرۀ زمین را داری که چیزی نیست!» انسان وجودی است که در زمانی، یک سکه پیش او بزرگ است؛ ولی ساعتی بعد، کرۀ زمین پیش او کوچک است!انسان این‌چنین موجودی است! هیچ‌کس می‌تواند به خودش اطمینان کند؟! انسان موجودی است که عرض نیم ساعت، 180 درجه عوض می‌شود. حالا که انسان، این‌طور گردش دارد، به چه دلیل می‌گویی فلانی بد است و من خوب هستم؟!

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 16مرداد92

قصۀ گاو بنی‌اسرائیل

دو نفر دعوا کرده بودند. یک نفر، آن دیگری را کشته بود. قاتل هم معلوم نبود. آمدند پیش حضرت موسی(علیه السلام). موسی(علیه السلام) فرمودند: «باید بروید یک گاو بگیرید، پوست آن را بکنید و بزنید به این مُرده؛ بعد او زنده می‌شود و می‌گوید که قاتل او کیست!»

خُب اگر از همان اوّل گاو را می‌گرفتند، هیچ مشکلی نداشتند؛ ولی قوم بنی‌اسرائیل مُدام بهانه آوردند که این گاو علامتش چه باشد و...؟! بارها علامت پرسیدند و خدا هم قضیه را سخت‌تر کرد تاجایی‌که گاو منحصر شد به یک‌دانه گاو که آن هم داستانش عجیب است. آن گاو مالِ جوانی بود که از یک تجارت چشم پوشیده بود، به‌خاطر اینکه بابایش را از خواب بیدار نکند!

بالاخره بنی‌اسرائیل مجبور شدند گاو او را به قیمت آن‌چنانی بخرند تا تجارت او هم جبران شود.(1)

درس این قضیه چیست؟ این است که وقتی خداوند از شما تکلیفی می‌خواهد، همان تکلیف را انجام بدهید. مُدام نپرسید اگر این‌طور یا آن‌طور بشود، چه‌کارکنیم! هرچه بپرسی، تکلیفت سخت‌تر می‌شود. این، یک درس است.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 3مرداد91


1) . بقره، 67تا73.

موسی(علیه السلام) و دختران شعیب(علیه السلام)

موسی(علیه السلام) و دختران شعیب(علیه السلام)

در آیاتی از قرآن(1)آمده است که موسی(علیه السلام) تحتِ‌تعقیب بودند. بنا بود ایشان را بگیرند و بکُشند. تا مطلع شدند، از منطقۀ حکومتی فرعون رفتند به منطقۀ دیگری به نام «مَدیَن». قبل از اینکه وارد شهر شوند، به چشمۀ آبی رسیدند. چوپانان آمده بودند دور چشمۀ آب تا گوسفند و بزغاله‌هایشان را آب بدهند. نگاه کردند و دیدند که آن‌طرف‌تر دو تا دختر ایستاده‌اند. نزدیک‌تر شدند و گفتند: «خانم‌ها، چرا اینجا ایستاده‌اید؟»دخترها گفتند: «پدری داریم که پیرمرد است و نمی‌تواند چوپانی کند. ما کار می‌کنیم. چون چوپانی هم کار خطرناکی است، دونفری از شهر بیرون آمدیم. الان هم چشمه شلوغ است. کنار ایستادیم تا با مردها برخوردی نداشته باشیم و آن‌ها که رفتند، برویم گوسفندها را آب بدهیم.»

حضرت موسی(علیه السلام) با آنکه خودشان تحتِ‌تعقیب و در هوای گرم، گرسنه و تشنه بودند، گفتند: «می‌خواهید گوسفندهایتان را آب بدهم؟» دخترها گفتند: « بله.» حضرت(علیه السلام) گوسفندها را از این دو دختر گرفتند و آب دادند، بعد هم دخترها را درِ خانه‌شان بردند. اتفاقاً حضرت موسی(علیه السلام) وقتی حیوان‌ها را آب دادند و خسته بودند، زیر سایۀ درختی رفتند و به خدا عرض کردند:

«فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» (2)

و گفت: «پروردگارا، من به هر خيرى كه به‌سويم بفرستى، سخت نيازمندم.»

وقتی دختران آمدند، پدرشان گفت: «زود آمدید!» آن‌ها هم قضیه را گفتند. این پیرمرد که شعیب پیامبر(علیه السلام) بودند، به دخترهای خود فرمودند که بگویند آن جوان بیاید.

«فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ»(3)

پس يكى از آن دو زن، درحالى‌كه با حیا گام برمى‌داشت، نزد وى آمد...

دخترها موسی(علیه السلام) را پیدا کردند و یکی از آن‌ها که خیلی باحیا حرکت می‌کرد، به


1) . قصص، 20تا28.

2) . قصص، 24.

3) . قصص، 25.

حضرت(علیه السلام) گفت: «پدرم شما را دعوتتان کرده است و می‌خواهد مزدتان را بدهد.»

حضرت موسی(علیه السلام) وارد خانۀ شعیب پیامبر(علیه السلام) شدند و ماجرای اتفاقات زندگی خودشان را گفتند. حضرت شعیب(علیه السلام) فرمودند: «تو پنج تا مشکل داری؛ خودم حلشان می‌کنم: تو برای خدا آب دادی؛ اگر [از تعقیب سپاه فرعون] هراس داری، به خانۀ من بیا. همسر نداری؛ یکی از دخترانم را به ازدواج تو درمی‌آورم. چیزی نداری که برای مهریه بدهی؛ عوض آن چوپانی کن. استاد نداری؛ خودم پیامبر هستم، معلم تو هستم و... و»

همۀ مشکلات حضرت موسی(علیه السلام) حل شد. ما هم اگر برای خدا کار کنیمد، خدا درب‌های رحمت را به رویمان باز می‌کند. گیر ما این است که برای خدا قدم برنمی‌داریم.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 25تیر93

خلاصۀ فصل سوم

•

اولین فلسفۀ داستان‌های قرآن، استفاده از تجربۀ دیگران است. خدا به آدم دو تا عمر نمی‌دهد که با یک عمر تجربه کسب کند و با عمر دیگر زندگی کند!

•

داستان‌های قرآن، قصۀ زندگی گذشتگان است. اگر می‌خواهید زندگی امروزتان کم‌خطاتر و پُراستفاده‌تر باشد، از تجربۀ تاریخ و زندگی گذشتگان عبرت بگیرید.

•

داستان‌های قرآن یک روش آموزشی را به ما یاد می‌دهد. بهترین روش آموزشی، روش تصویرسازی است. آدم وقتی داستان می‌گوید، برای مخاطب خودش تصویرسازی می‌کند. خداوند از این روش آموزشی و تربیتی استفاده کرده است: داستان می‌گوید تا معارف دینی را تصویرسازی کند.

•

فلسفۀ دیگر داستان‌های قرآن، بیان سادۀ حضرت حق است. معمولاً اگر کسی روی منبر داستان بگوید، می‌گویید کلاسش پایین است! ولی خداوند، اولین معلم عالَم هستی، بعد از استدلال‌های جدّی و قوی در قرآن، خیلی قشنگ داستان بیان کرده است.

فصل چهارم: قرآن و زندگی

اشاره

زندگی قرآنی

زندگی قرآنی یعنی من [همۀ کارها را] آن‌طوری‌که خداوند فرموده است، انجام بدهم. خالق من خداست. چون خدا مرا خلق کرده است، قانون را هم او نوشته است.

شما اگر یک وسیلۀ منزل تهیه کنیم، نمی‌رویم پیش امام جماعت و بگوییم دستور عمل بده! آن مهندسی که آن را ساخته است باید قانونش را وضع کند. خدا ما خلق کرده است؛ پس قانون را هم باید او بدهد.(1)

همیشه قانون را باید سازنده بدهد.

زندگی قرآنی یعنی روش زندگی را از خالِق خودمان بگیریم. زندگیِ غیرقرآنی یعنی روش خودمان را از غیر او بگیریم. آدم‌ها پشیمان می‌شوند و عِلمشان محدود است. قانون اساسی آمریکا تابه‌حال 25 بار عوض شده است. از آمریکا قانون بگیرم؟! دینم را از انسانی بگیرم که لحظه‌به‌لحظه، قانون و سلیقه و عملش تغییرپذیر است یا از کسی‌که بگیرم که خالق من است و حرفش ثابت است؟!

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، مدرس/ پریزاد، 16خرداد87


1) . طه، 50.

گام اوّلِ تربیت قرآنی

در تربیت قرآنی، گام اوّل، ایمان به غیب است. تا کسی باور نکند که خدایی هست، قیامتی هست، برزخ و باطنی هست، اصلاً سراغ قرآن نمی‌رود:

«ذَلِكَ الْكِتابُ لَا رَيْبَ فيهِ هُدًى لِلْمُتَّقينَ * أَالَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ *

وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»(1)آن، کتاب باعظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایۀ هدایت پرهیزکاران است * [پرهیزکاران] کسانی هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان می‌آورند و نماز را به‌پا می‌دارند و از تمام نعمت‌ها و مواهبی که به آنان روزی دادیم، انفاق می‌کنند * و آنان‌که به آنچه بر تو نازل شده است و آنچه پیش از تو [بر پیامبران پیشین] نازل شده است، ایمان می‌آورند و به رستاخیز یقین دارند.

بعد از اینکه فهمیدیم غیبی هست، قدم دوم این است که بدانم این کتاب، آدرس غیب و باطن است. این کتاب، آدرسی است که با علم و تجربه به‌دست نمی‌آید. باید سراغ قرآن بروم و از آن‌ها آدرس را بگیرم، چه قرآن صامت، چه قرآن ناطق (اهل‌بیت(علیهم السلام)). حیف است که من و شما کتاب آدرس را داشته باشیم و راه را اشتباه برویم!

بخش زیادی از مشکلات و بحران‌هایی که در زندگی داریم، به‌خاطر این است که از کتابِ آدرس، درست استفاده نکرده‌ایم؛ اگرچه اسممان مسلمان است!

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 5فروردین93


1) . بقره، 2تا4.

ایمان و عمل صالح

ما برای قُرب به خدا و نجات در روز قیامت و نجات از جهنم، چه سرمایه‌ای داریم؟ قرآن می‌فرماید: «ای انسان، ملاک ارزش و برتری و فضیلت و سعادت و خوشبختی تو فقط یک چیز است: ایمان و عمل صالح.»(1)

اگر ایمان و عمل صالح داریم، اهلِ‌نجات هستیم؛ خدا و بهشت برای ماست؛ خوشبختی مالِ ماست. اگر این دو قلم جنس را نداریم، مابقی چیزها خیالات است؛(2)آرزوها و ادعاها و خیالبافی‌ها به دادمان نمی‌رسد.

این آیه خیلی عجیب است. در قرآن دو آیه داریم که این‌طور حرف زده است. نکتۀ عجیب این است که در آن‌ها، عمل صالح، مقدّم بر ایمان شمرده شده است. خداوند در تمام آیات قرآن، اوّل می‌فرماید ایمان، بعد می‌فرماید عمل صالح؛ اما در این آیه می‌فرماید:«وَ مَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ»(3)

و كسانى‌كه كارهاى شايسته كنند، چه مرد باشند يا زن، درحالى‌كه مؤمن باشند، داخل بهشت مى‌شوند... .

یعنی اگر شما عمل صالح داشته باشید، زن و مرد فرقی ندارد و اگر این عمل صالح شما توأم با ایمان باشد، مایۀ ورودتان به بهشت است. در ادامه هم می‌فرماید:

«وَ لَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا»(4)

و به‌قدر گودى پشت هستۀ خرمايى، به آن‌ها ستم نمی‌شود.

در لغت گفته‌اند که «نقیر» گودی‌های روی هستۀ خرماست؛ این کنایه از چیزی است که بسیار کوچک است. یعنی خدا روز قیامت سرِ سوزنی به کسی ظلم نمی‌کند.

حجت‌الاسلام و المسلمین حسینی اراکی، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 23تیر93


1) . سجده، 19.

2) . عصر، 2و3.

3) . نساء، 124.

4) . نساء، 124.

حلّ اختلاف بین زن و شوهرها

در آیۀ 35 سورۀ مبارکۀ نساء، نکته‌های زیادی نهفته است. قرآن می‌گوید: اگر اختلافی پیش آمد، [سریع] پیش قاضی نرویم؛ قضیه را کدخدامنشی حل کنیم:

«وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلَاحاً يُوَفِّقِ اللهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللهَ كَانَ عَلِيماً خَبِيراً»(1)

و اگر از جدايى ميان آن‌دو [: زن و شوهر] بيم داريد پس داورى از خانوادۀ آن [شوهر] و داورى از خانوادۀ آن [زن] تعيين كنيد. اگر سرِ سازگارى دارند، خدا ميان آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است.

در زبان عربی، سه تا «اگر» داریم. در اگرهایی که حتماً اتفاق می‌افتد، می‌گویند: «إِذَا». مثلاً:«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (2)و(3)

آنگاه كه خورشيد به‌هم درپيچد.

گاهی اگرهایی هست که اصلاً اتفاق نمی‌افتد؛ مثلاً اینکه بگویند: «اگر به بچگی برگردیم!» یعنی شما هیچ‌وقت به آن دوران برنمی‌گردی. عرب‌زبان‌ها در این مواقع، یعنی در اگرهایی که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتند، می‌گویند: « لَو». آن‌هایی هم که پنجاه‌پنجاه است، می‌گویند: «إن». قرآن فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ...»؛ یعنی بالاخره در خانه‌ها، احتمال اختلاف و شکایت وجود دارد؛ پس نباید وحشت کنید. تا خوف ندارید، تجسّس نکنید. منتهی اگر ترسیدید که ممکن است شعلۀ فتنه روشن شود، نگذارید کارد به استخوان برسد. همین‌که نگران شدید، اقدام کنید و طرفین را آشتی بدهید. نکات مهم:

1.

قرآن فرموده است: «بَیْنِهِمَا»، یعنی از بین خودتان. نگفته است بین قوم و خویش‌ها! پس منظور این نیست که عروس و داماد، افراد فامیل را خبر کنند! نگذارید فتنه گسترش پیدا کند.

2.

اگر نگران این اختلاف‌ها و شکاف‌ها هستید، می‌فرماید: «فَابْعَثُوا». در ادبیات


1) . نساء، 35.

2) . تکویر، 1.

3) . اشاره به قیامت.

3.

عرب، این حرف «فاء» یعنی فوری! نگویید حالا باشد تا بعداً! سریع بلند شوید و آشتی بدهید. آشتی‌دادنِ دو مسلمان ثواب بسیار زیادی دارد. برای این کار، گاهی هم باید پول خرج کرد.

4.

قرآن فرموده است: «حَکَمَ» نفرموده است: «رَجُل»! خیلی‌ها مَرد هستند؛ اما لیاقت داوری ندارند. داور کسی هست که: 1. علم داشته باشد؛ 2. باتجربه باشد؛ 3. عدالت داشته باشد؛ 4. عاقل باشد؛ 5. محبوبیّت داشته باشد. قرآن نفرموده است: «أَحَداً» یا «رَجُلاً»؛ بلکه فرموده است: « حَکَماً»، یعنی داور. این داور هم، یکی ازطرفِ عروس و یکی ازطرفِ داماد کافی است.

5.

در آخر هم می‌فرماید: اگر نیت آن‌ها خوب باشد، «یُوَفِّقِ اللهُ»؛ یعنی خدا جوش می‌دهد. اگر در این کار موفق شدید، نگویید به‌خاطر ریش‌سفیدی یا روان‌شناسی من بود! همۀ تأثیر حرف‌ها به‌دستِ خداست. اگر هم افرادی را آشتی دادید، بگویید خدا آشتی داد.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 14مرداد91

خوش‌زبانی

زبان، در جلب دل‌های مردم غوغا می‌کند؛ در خاموش‌کردن مشکلات روحی بیداد می‌کند! آدم باید زیبا سخن بگوید. استخدام الفاظ مناسب برای برخورد با اعضای خانواده، بچه‌ها را رشد می‌دهد. لطیف حرف بزنیم. در خانه لطیف باشیم. گُل‌های زیبایی را که می‌بینید، چه چیزی پرورش داده است؟ باران ملایم این گُل‌ها را رنگین کرده است، نه رعدوبرق و صاعقه! رعدوبرق که گُل پرورش نمی‌دهد!

در خانه، آرام حرف بزنید؛ رعدوبرقی حرف نزنید! مثل بارانِ ملایم باشید که صدای قشنگی دارد و لطیف است. کدام گُلی گُل‌تر از دختر و همسر جناب‌عالی؟! کدام ماهی بهتر از پسر جناب‌عالی؟! خُب این‌ها را باید پرورش داد. درخت زندگی، با زبان آبیاری می‌شود. آی خانم و آقا! با زبان، درخت و گُل زندگی‌تان را آبیاری کنید. اگر آبش ندهید که خشک می‌شود. بهترین گل را هم که از کشور هلند بیاورید، اگر آبش ندهید، خشک می‌شود!

لذا فرموده‌اند: «به همسرتان ابراز علاقه کنید.»(1)

وقتی با پسرتان مواجه می‌شوید، حرف‌های قشنگ و زیبا بزنید؛ بگویید: «پسرم، دوستت دارم. قربان قد و بالایت بروم!» گاهی وقت‌ها ما طوری با فرزندانمان رفتار می‌کنیم که حتی با ما به سفر نمی‌آیند! در بازار هم با ما راه نمی‌روند!

به یک‌مقدار مال و ثروتت افتخار می‌کنی؛ به خانه‌ات که درش قشنگ است، افتخار می‌کنی؛ آن‌وقت به پسرت که محصول وجود توست، افتخار نمی‌کنی! چرا باید فرزندانمان از ما جدا باشند؟! نکند ما اشتباه می‌کنیم! بله که اشتباه می‌کنیم؛ برای‌اینکه با آن‌ها رفیق نیستیم.

آی جوانان! «فَلَا تَقُلْ لَهُمَا اُفٍّ...»(2)

شما مسلمان هستید؛ به والدین خودتان ابرو کج نکنید، جلوی آن‌ها پایتان را دراز نکنید، صدایتان را بیشتر از صدای پدر و مادر رها نکنید، جلوی آن‌ها عصبانی نشوید. برای‌اینکه روی اعصاب موج می‌افتد و اثر می‌گذارد و مثل زلزله در زندگی خودت منعکس می‌شود. شما جوانان هم باید نرم باشید. مبادا کمترین کلمه‌ای که موجب آزردن خاطر والدین می‌شود و رنجش پیدا می‌کنند، بر زبانتان جاری کنید.

حجت‌الاسلام و المسلمین راشد یزدی، رواق امام خمینی(رحمة لله)، 2فروردین93


1) . بحار الأنوار، ج71، ص182.

2) . إسراء، 23.

ظاهر و باطن اعمال در قرآن

کارهایی که ما می‌کنیم، یک پوست دارد و یک مغز. به هردو هم باید توجه کنیم. بعضی از کارها ظاهر دارد، ولی باطن ندارد! بعضی از کارها باطن دارد، ولی ظاهر ندارد. گاهی به اسم گفت‌وگو دور هم جمع می‌شویم، ولی غیبت می‌کنیم و توجه هم نداریم که فلان جملۀ ما غیبت است. پوستش گفت‌وگوست؛ اما مغزش غیبت است! گاهی پوستش تبلیغ سیاسی است، ولی مغزش [غیبت یعنی] خوردن گوشت برادر مرده است! کسی‌که غیبت کند، انگار گوشت برادر مردۀ خودش را خورده است. انسان گوشت انسان را نمی‌خورد تا چه رسد به اینکه او برادرش باشد و مرده هم باشد! باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است. باید مواظب باشیم و وقتی چانه‌مان گرم می‌شود، هرچه دلمان می‌خواهد، نگوییم:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا...وَ لَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ» (1)

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید... و بعضى از شما غیبت بعضى دیگر را نكند. آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟! از آن كراهت داريد؛ [پس] از خدا بترسيد كه خدا توبه‌پذير مهربان است.

گاهی وقت‌ها، ظاهر چیزی را دوست داریم، ولی برایمان ضرر دارد!(2)

مثلاً آقایی دوست دارد با فلان خانم ازدواج کند یا آن خانم دوست دارد شوهرش جور خاصی باشد؛ اما آیا باطن این خواسته هم دوست‌داشتنی است؟

ظاهر این است که انسان مال یتیم را می‌خورد، ولی براساس قرآن: «باطنش این است که آتش می‌خوری!» روز قیامت هم آتش به معده‌ات می رود و می‌گویند: «این همان مال یتیم است!»

«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً»(3)

درحقيقت، كسانى‌كه اموال یتیمان را به‌ستم مى‌خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى‌برَند و به‌زودى در آتشى فروزان درآيند.


1) . حجرات، 12.

2) . بقره، 216.

3) . نساء، 10.

بعضی ها را که نگاه می‌کنیم با خودمان می‌گوییم: «به‌به؛ عجب اتاق خنکی، عجب متکای گرمی و...!» ظاهر زندگی‌اش این است؛ ولی خودش خواب‌های پریشان می‌بیند! پوست زندگی‌اش، خواب راحت است؛ اما باطنش خواب وحشتناک است.

کمی نگاهمان را عمیق‌تر کنیم و زود نگوییم خوش به حال فلانی. در قضاوت‌ها به پوست مسائل نگاه نکنیم.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 8تیر93

قرآن و زکات

در قرآن 27 آیه وجود دارد که در آن‌ها نماز و زکات، کنار هم آمده است. اصلاً نماز بی‌زکات قبول نیست؛ مثل قطاری است که روی یک خطِ ریل، حرکت نمی‌کند. بعضی چیزها اگر دو تا باشد، کارساز است. کلّیه یا چشم نیست که بگوییم ما با یکی از آن‌ها زندگی می‌کنیم! حالا یکی نماز می‌خواند، ولی زکات نمی‌دهد!

خدا به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در هیچ کجا نمی‌گوید تشکر کن، حتی برای حج، نمازخواندن، امربه‌معروف و...؛ فقط به «زکات» که می‌رسد، می‌فرماید: «به آن‌هایی که زکات می‌دهند، درود بفرست.»(1)

همین‌طور دربارۀ کسانی‌که زکات نمی‌دهند، می‌فرماید:

«...وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ * الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُم بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ»(2)

و واى بر مشركان! * همان كسانى‌كه زكات نمى‌دهند و آنان‌كه به آخرت باور ندارند!

دادن زکات واجب است. اسلامِ 50درصدی نداریم! شما دوست دارید که خداوند فقط 50درصد دعاهایتان را مستجاب کند؟ هرطوری رفتار کنیم، خدا همان‌طور با ما رفتار می‌کند.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 17مرداد93


1) . توبه، 103.

2) . فصّلت، 6و7.

جایگاه دو گروه در جهنم است!

خیلی عجیب است. در چند جای قرآن این تعبیر آمده است که دو گروه جایگاهشان در جهنم قطعی است! خدایا به تو پناه می‌بریم:

1. یکی افراد ظالم [ازجمله کافران و مشرکان]؛ یعنی آن‌هایی‌که ظلم می‌کنند و به مردم، به خانواده، به همنوع و... آزار می‌رسانند. ظلم، کار بسیار بدی است.(1)خیلی مواظب باشیم، مخصوصاً دررابطه‌با هم‌نوعان و نزدیکانمان.

حتی ظلم به یک حیوان، گناه کبیره است؛ چه برسد به یک انسان، فامیل، والدین، همسر و اولاد و...!

این هم روایت عجیبی است: پرسیدند: «چه وقت غضب خدا تند (شدید) است؟» پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) در سخنانی با این مضمون فرمودند: «ظلم و ستم به زن، موجب خشم و غضب خدا می‌شود. همان‌طورکه ظلم و ستم به یتیم، موجب خشم و غضب خدا می‌شود.»(2)

در مکتب ما به رعایت شأن بانوان خیلی سفارش شده است. پیغمبر خدا به آن‌ها رحم می‌کند، ما هم به آن‌ها رحم کنیم.(3)

البته ظلم همه نوعش بد است؛ ولی یک‌موقع آدم به فردی ظلم می‌کند که قدرت دارد و می‌رود شکایت می‌کند و حقش را می‌گیرد. ممکن است بیشتر هم بگیرد. اما افرادی توانایی ندارند از خودشان دفاع کنند(4)

و در برابر ظلم ما آبروداری می‌کنند! اینجا جایی است که غضب خدا بر فرد ظالم خیلی شدید است. به خدا پناه می‌بریم! جایگاه ظالمان در جهنم است:

«سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ»(5)


1) . آل‌عمران، 57.

2) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص285: «مَنْ أَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتَّى تَفْتَدِيَ مِنْهُ نَفْسَهَا لَمْ يَرْضَ اللهُ تَعَالَى لَهُ بِعُقُوبَةٍ دُونَ النَّارِ لِأَنَّ اللهَ تَعَالَى يَغْضَبُ لِلْمَرْأَةِ كَمَا يَغْضَبُ لِلْيَتِيمِ...؛ كسى‌كه همسر خود را آن‌قدر شكنجه و آزار دهد كه حاضر شود با دادن مالى، خود را رها کند، خداوند براى او به كيفرى كمتر از جهنّم راضى نخواهد شد؛ زيرا خداوند تعالى براى زنى كه به او ستم شده است، [چنان] خشمگين مى‌شود كه دربارۀ يتيم [و پايمال‌شدن حقوق او] خشمگين مى‌شود.»

3) . من لا یحضره الفقیه، ج3، ص555.

4) . الکافی، ج2، ص331: امام‌حسین(علیه السلام) به فرزندشان امام‌سجاد(علیه السلام) فرموده‌اند: «يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللهَ؛ ای فرزندم! از ظلم به کسی‌که در برابر تو جز خداوند هیچ یاری‌کننده‌ای ندارد، برحذر باش.»

5) . آل‌عمران، 151.

به‌زودى در دل‌هاى كسانى‌كه كفر ورزيده‌اند، بيم خواهيم افكند؛ زيرا چيزى را با خدا شريك گردانيده‌اند كه [خدا] بر [حقانيت] آن دليلى نازل نكرده است و جايگاهشان آتش است و جايگاه ستمگران چه بد است!2. پناه می‌بریم به خدا از تکبر، از غرور و منیّت، از خودخواهی، از خودمحوری! رذیله‌ای بدتر از غرور و تکبر ندیده‌ام. تکبر اوّل معصیتی است که در عالَم صورت گرفت. خدا به ابلیس فرمود: «به انسان سجده کن.» اما شیطان گفت: «من [ از انسان] برترم.» و این اوّل بیچارگی و بدبختی است:

«فَادْخُلُواْ أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ»(1)

پس از درهاى دوزخ وارد شويد و در آن، هميشه بمانيد و بحق كه چه بد است جايگاه متكبران.

حجت‌الاسلام و المسلمین فرحزاد، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 9اردیبهشت93


1) . نحل، 29.

قرآن و عوامل آرامش

در قرآن کریم چند چیز به‌عنوان عوامل آرامش معرفی شده است:

1. [آرامش] شب یعنی خواب. به شرطی که با آداب دینی بخوابیم.

«أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ»(1)

آيا نديده‌اند كه ما شب را قرار داده‌ايم تا در آن بياسايند؟!

سفارش شده است که قبل از خواب حتماً برای قضای حاجت بروید و خودتان را تخلیه کنید تا هنگام خوابیدن سبک باشید، غذای سنگین نخورید، با وضو باشید و رو به قبله بخوابید.(2)خوابِ آرامش‌بخش هم در اوّل شب است.

همسر

وسیلۀ آرامش است؛ البته به‌شرط اینکه ازدواج، ریشۀ خدایی داشته باشد و انتخاب

همسر نیز خدایی باشد و زوح‌ها هم‌کُفو باشند:

«وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا»(3)و از نشانه‌هاى او اين است كه از [نوع] خودتان، همسرانى براى شما آفريد تا به آن‌ها آرام گيريد.

اگر

به خدا اتصال پیدا کنیم، آرام می‌شویم. قرآن می‌فرماید:

«أَلَا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(4)

آگاه باش كه با ياد خدا دل‌ها آرامش مى‌يابد.

یعنی هر چیزی که مصداق ذکر خداست و ما را در ارتباط با خداوند قرار بدهد، آرامش‌بخش است. چند مصداق ذکر خدا [در قرآن] این‌هاست:

الف. قرآن: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ»(5)

ب. نماز: «وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي»(6)

ج. اذکار یومیه «وَ اذْكُرُوا اللهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(7)مانند: لَا إِلَهَ إِلَّا الله، سُبْحَانَ الله و ذکر شریف صلوات. کسی‌که زندگی‌اش دائماً با ذکر همراه باشد، قطعاً آرامش دارد.

حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری، صحن جمهوری اسلامی، 1مرداد،


1) . نمل، 86.

2) . حلیة المتقین، باب آداب خوابیدن و قبل از آن.

3) . روم، 21.

4) . رعد، 28.

5) . حجر، 9.

6) . طه، 14.

7) . انفال، 45.

غیبت؛ ترور شخصیت

خداوند در سورۀ مبارکۀ حجرات سه چیز را ممنوع کرده است: 1. سوءظن و بددلی؛ 2. تجسّس (دخالت در کار مردم)؛ 3. غیبت.

غیبت یعنی سخنی که پشت سر دیگری بگویید که اگر بشنود، برایش خوشایند نباشد!

«وَ لَا يَغْتَبْ بَّعْضُكُم بَعْضاً...»(1)و بعضى از شما غيبت بعضى دیگر را نكند... .

غیبت، ترور شخصیت است. گاهی کسی شخصی را ترور می‌کند؛ مثل ترورکردن علامۀ مطهری(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) و... . این‌ها شخصشان ترور شده است، نه شخصیتشان. شخص وقتی ترور می‌شود، خونش می‌ریزد پای درخت شخصیتش و رشد می‌کند؛ اما اگر شخصیت او ترور شود، خاموش می‌شود. اگر شخصیت آقای مطهری(رحمة لله) ترور می‌شد، خاموش می‌شد. غیبت، شخصیت افراد را ترور می‌کند؛ بنابراین ازنظر زشتی حرکت، از کشتن هم بدتر است!

حجت‌الاسلام و المسلمین راشد یزدی، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8بهمن92


1) . حجرات، 12.

تعصب دینی

گاهی وقت‌ها افرادی در گفت‌وگوها به هم می‌گویند: «تعصب نداشته باش.» توجه کنید که تعصب اگر در راه باطل باشد، بد است؛ اما اگر آدم حرف حقی می‌زند، باید به حرفش تعصب داشته باشد. اینکه می‌گویند تعصب نداشته باش، یعنی روی حرف باطل یک‌دنده نباش! براساس قرآن اگر متوجه شدیم که در جایی حرف باطلی می‌زنند، حق نداریم [بدون عکس‌العمل] بنشینیم؛ یعنی باید غیرت دینی داشته باشیم و اجازه ندهیم این کار ادامه پیدا کند. نباید در جلسه‌ای که آیات خدا یا مردان خدا را تمسخر می‌کنند، بی‌تفاوت باشیم. گاهی وقت‌ها [باید] آدم به‌خاطر غیرت دینی با خانواده‌اش هم محکم حرف بزند:

«إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللهِ يُكَفَرُ بِهَا وَ يُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ»(1)

هرگاه شنيديد آيات خدا انكار و ريشخند مى‌شود، با آنان ننشينيد تا به سخنى غير از آن درآيند؛ چراكه در اين صورت، شما هم مثل آنان خواهيد بود.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 10تیر93


1) . نساء، 140.

اهمیت احسان به والدین

خداوند در آیۀ 23 سورۀ مبارکۀ إسراء، پس از پرستش خدا، به احسان به پدر و مادر امر فرموده است:«وَ قَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً»

و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد.

احسان از عدالت بالاتر است. اگر خداوند می‌فرمود در برابر پدر و مادرتان با عدل رفتار کنید، من به پدر و مادرم می‌گفتم: «شما چقدر خرجم را دادید و زحمت من را کشیدید، [بگویید تا] من جبران کنم!» آن‌وقت اگر بنا بر عدالت باشد، آن پدرانی که به وظیفۀ خودشان عمل نکرده‌اند، اسم خوب برای فرزندشان نگذاشته‌اند یا رسم خوب به او یاد نداده‌اند و مادرانی که به وظایفشان هنگام حاملگی، شیردهی و... توجه نکرده‌اند، باید بروند دنبال کارشان و به آن‌ها اعتنا هم نکنیم! ولی خدا با کلمۀ «احسان»، جلوی این کار را گرفته است. یک‌وقت نگویید: پدرجان، شما چه خیری برای من داشتی! به پدر یا مادری هم که بد هستند، باید خوبی کنیم. این را می‌گویند احسان. قرآن کریم در ادامه می‌فرماید:

«إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيماً»(1)

اگر يكى از آن‌دو يا هردو، در كنار تو به سال‌خوردگى رسيدند، به آن‌ها [حتى] اُف نگو و پرخاش نكن و با آن‌ها به‌شايستگی حرف بزن.

این یعنی، کمترین کلمه‌ای که موجب رنجش خاطر والدین می‌شود، به زبان نیاورید. پدر و مادری که محتاج هستند، مثل زن و فرزند، واجب‌النفقه انسان هستند. یادت باشد اگر آن‌ها سال‌خورده شدند، مواظبشان باشی! دعایشان کن. رفتارت طوری باشد که آن‌ها با تو رفتار می‌کردند. هنگام انجام‌دادن کارهای آن‌ها طوری رفتار کن که خیال نکنند این کارها برای تو سخت و دشوار است!

حجت‌الاسلام و المسلمین راشد یزدی، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 1آذر93


1) . إسراء، 23.

اهمیت برائت و دروی از ظالمین

قرآن می‌فرماید: «به ظالمان تکیه نکنید.»(1)

در زمان شاه به این دستور عمل نمی‌شد و ما به ظالمان تکیه می‌کردیم.

برائت مهم است! من به مسجدی رفتم و دیدم آنجا «مرگ بر آمریکا» نمی‌گویند. گفتم: «چرا نمی‌گویید؟» گفتند: «اینجا اهلِ‌سیاست نیستند. این‌ها متدیّن و اهلِ نماز شب هستند!» به آقایی که آیت‌الله بود و البته خودش هم انقلابی بود، گفتم که اجازه بدهند من یک دقیقه سخنرانیکنم. گفتم: «مردم نماز جماعت‌خوان، مردم نمازشب‌خوان و مقدس! شما که مرگ برآمریکا نمی‌گویید، 50درصد مسلمان هستید. من معلم قرآن هستم و برایتان دلیل قرآنی می‌گویم. قرآن می‌فرماید اسلام روی چهار تا چرخ است: 1. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ»: بر كافران، سخت‌گيرند؛ 2. «رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»: با همديگر مهربان‌اند؛ 3 و4. «تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً»:(2)آنان را در ركوع و سجود مى‌بينى.»

گفتم: «شما رکوع و سجده دارید؛ اما ‘ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار’ و ‘رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ’ بین شما نیست! پس شما 50درصد مسلمان هستید. اسلام که پنجاه درصدی نیست!»

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 21بهمن92


1) . انعام، 68.

2) . فتح، 29.

آیۀ توسل و جواب وهابی‌ها

وهابی‌ها می‌گویند: «فقط بگویید یا الله؛ از دیگران اگر کمک بخواهی شرک است!» یکی از جواب‌های این حرف وهابی‌ها این است که ذوالقرنین به مردم گفت: «کمکم کنید.»(1)

حالا اگر ما بگوییم «یا امام‌رضا! کمکم کن»، «یا اباالفضل! کمکم کن»، اشکال دارد؟!

وهابی‌ها می‌گویند کمک از غیر خدا شرک است. ما می‌گوییم در قرآن آیات زیادی داریم که از غیرخدا کمک گرفته شده است!

«وَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى»(2)

و (همواره) در راه نيكي و پرهيزکاري، با هم تعاون كنيد.

کمک‌گرفتن از غیرِخدا، شرک نیست. شرک یعنی اینکه بگوییم دو تا خدا (دو مؤثر) داریم. خدا یکی است؛ ولی ما از خَلق خدا هم کمک می‌گیریم.

در قرآن توسل داریم. برادران حضرت یوسف(علیه السلام) به حضرت یعقوب(علیه السلام) عرض کردند:

«قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ»(3)گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بوديم.»

ما هم می‌گوییم: «یا اباالفضل! در حق ما دعا کنید [ وساطت کنید]. یا امام‌رضا! در حق ما دعا کنید.» کجای این شرک است؟!

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 12تیر93


1) . کهف، 95.

2) . انعام، 2.

3) . یوسف، 97.

عبور از سختی‌ها

قرآن می‌فرماید:

«أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُواْ وَ يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» (1)

آن‌ها کسانی هستند که به‌خاطر شکیبایی‌شان، اجر و پاداششان را دوبرابر دریافت می‌کنند و به‌وسیلۀ نیکی‌ها بدی‌ها را دفع می‌کنند و از آنچه به آنان داده‌ایم، انفاق می‌کنند.

یکی به شما بد کرده است و جسارت می‌کند. شما یک چیزی شنیده‌ای، [دنبالش را نگیر و] رد شو! به‌خاطر یک کلمه زندگی و نسلت را به‌هم می‌زنی؟! از بدی‌ها با خوبی گذر کن. قرآن می‌فرماید:

«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»(2)

آرى، با هر دشوارى، آسانى است.

در قرآن کلمۀ «عُسر» دوازده بار آمده است و کلمۀ «یُسر» سی‌وشش بار. یعنی چه؟ یعنی اگر در سختی‌ها صبر کنیم، چند برابر آن، گشایش است! در جایی دیگر می‌فرماید:

«سَيَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً»(3)

خداوند به‌زودى، پس از دشوارى، آسانى فراهم مى‌كند.

مگر پیامبر ما(صلی الله علیه واله) اشرف مخلوقات نبودند؟! آن‌قدر به ایشان(صلی الله علیه واله) متلک گفتند و تمسخرشان کردند که بالاخره خداوند دفاع کرد:«إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»(4)

95.

ما [شرّ] تمسخرکنندگان را از تو برطرف خواهيم كرد.

به‌هرحال خیلی زود نگویید: می‌روم دادگستری شکایت می‌کنم! چرا باید زندگی‌ها متزلزل شود؟! مگر ما مسلمان نیستیم؟! پس این قرآنی که به‌عنوان مهریه روی وسایل عروس می‌گذارند، برای چیست؟! این قرآن یعنی «بیایید زندگی‌مان قرآنی باشد.»

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 14مرداد91


1) . قصص، 54.

2) . انشراح، 6.

3) . طلاق، 7.

4) . حجر،

وظیفۀ انسان در قبال امربه‌معروف و نهی از منکر

ما در قرآن دو جا «لَا تَقْتُلُوا» داریم. یک‌جا وقتی‌که می‌خواستند یوسف(علیه السلام) را بکشند، یکی از برادرانش گفت: «او را نکشید؛ لااقل توی چاه بیندازید.»(1)

یک‌جا هم موقعی‌که فرعون می‌خواست موسی(علیه السلام) را بکشد و آسیه گفت: «نکُشیدش!»(2)

اوّلی را یک مَرد و دومی را یک زن گفت. یعنی مرد و زن باید هر دو امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کنند. کتابی دارم به نام امربه‌معروف که در آنجا برای کسی‌که به امربه‌معروفش گوش ندهند، یازده تا اثر نوشته‌ام! اگر [به امربه‌معروف ما] گوش ندهند، یازده فایده دارد؛ اگر گوش بدهند که بیشتر. لازم نیست حتماً گوش بدهند. خدا در قرآن می‌فرماید: «قُلْ»؛ به مردم بگو و بعد می‌فرماید: «وَ إِنْ تَوَلَّوْاْ»؛ اگر گوش ندادند، تو به وظیفه‌ات عمل کن.(3)

شما اذان می‌گویی: «حَیَّ عَلَی الصَّلَاة» و « حَیَّ عَلَی خَیْرِ الْعَمَل» و...؛ یعنی بشتاب. چه کسی بیاید و چه کسی نیاید، شما اجر خودت را برده‌ای. ما باید همت کنیم؛ عمل شد بهتر، وگرنه طوری نیست:

«وَ أَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»(4)و اينكه براى انسان جز حاصلِ تلاشش نيست.

سعی خودت را بکُن. اجرها براساس تلاش است، نه براساس کار.(5)

یکی از ویژگی‌های حسابرسی خداوند این است که اگر [به وظیفه‌ات عمل کنی]، بشود یا نشود، شما اجر می‌بَری!

مثلاّ ظرف آب برمی‌داری به‌قصد اینکه به تشنه‌ها آب دهی؛ ولی کسی نمی‌خورد. شما ثوابت را می‌بَری! یا برای نماز جماعت به مسجد می‌روی، ولی درب مسجد بسته است. شما ثواب نماز جماعت را می‌بَری؛ چون تلاش خودت را [ برای رسیدن به جماعت] انجام دادی.

حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی، صحن جامع رضوی، 14تیر93


1) . یوسف، 10.

2) . قصص، 9.

3) . نحل، 82.

4) . نجم، 39.

5) . کشف المحجّه، ص228.

اهل دنیا؛ اهل آخرت و اولیاء‌الله

آن‌کسانی‌که دل به دنیا می‌بندند و «اهلِ دنیا» می‌شوند، مهم‌ترین ویژگی پنهان روان‌شناختی که یک لحظه آن‌ها را رها نمی‌کند، خوف (ترس) است. این آدم‌ها، دائماً در هراس هستند. از دو چیز می‌ترسند:

1.

ترس از پیشِ رو: یعنی آرزوهای بزرگی برای رسیدن به دنیا دارند که هنوز به آن نرسیده‌اند. می‌ترسند که بمیرند و به آن آرزوها نرسند. می‌ترسند که برایشان رقیب پیدا شود!

2.

ترس از پشتِ سر: می‌ترسند که آن یک‌ذره دنیایی که تا حالا با حلال و حرام به‌دست آورده‌اند، از دستش نرود! می‌ترسند صبح که از خواب بلند می‌شوند، قانون عوض شده باشد و تمام سرمایه‌گذاری‌هایشان از بین برود.

اهلِ‌دنیا چرا دنیا را دارند، ولی لذت نمی‌برند؟! این‌همه قرص‌های مختلف و مشکلات افسردگی و مشاجرات و...، هم در فقراست و هم در ثروتمندان!

«اهلِ‌آخرت»، اهلِ حزن هستند.(1)چرا؟ چون آن‌ها به بهشت چشم دوخته‌اند و مُدام الان را با بهشت مقایسه می‌کنند و می‌بینند اینجا مثل زندان است! قلبشان گرفته است؛ مثل پرنده‌ای که حقش حیات در فضای باز است، ولی درون قفس است: دلش پر از حزن است. درست است که آب و دانه می‌خورد، ولی به این امید می‌خورد که جان داشته باشه تا وقتی قفس باز شد، فرار کند.امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) دربارۀ صفات مؤمن فرموده‌اند:

أَلْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ... .(2)

شادی مؤمن در چهرۀ اوست و حزنش در قلبش.

اهلِ‌آخرت، اهلِ حزن هستند؛ چون شوق بهشت دارند و خوف از اینکه این‌همه عبادت و مراقبت، یک‌وقت خراب شود و [خدای‌ناکرده] عاقبت‌به‌خیر نشوند! می‌خواهند زودتر بروند.(3)

«اهل‌الله»، اهل چه هستند؟


1) . نهج البلاغه، ص303، خطبۀ 193 (خطبۀ متّقین): «...قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ... .»

2) . نهج البلاغه، ص533، حکمت333.

3) . نهج البلاغه، ص303، خطبۀ 193 (خطبۀ متّقین): «...وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللهُ [لَهُمْ] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ...؛ مگر نه اين است كه زندگى‌شان را مدّتى است كه بايد گذراند! جان‌هایشان يك چشم‌به‌هم‌زدن در كالبد نمى‌ماند، از شوق رسيدن به پاداش آن جهان يا از بيمِ ماندن و گناه‌كردن در اين جهان!...»

«أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاء اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ»(1)

آگاه باشيد که [دوستان و] اوليای خدا، نه ترسي دارند و نه غمگين مي‌شوند!

اهل‌الله، نه ترسِ اهل دنیا را دارند و نه حزن اهلِ آخرت را؛ بلکه عشق می‌کنند. هم دنیایشان پر از خوبی است، هم آخرتشان و هم برتر از آخرت گیرشان می‌آید.

دنیا طلبا! در دو جهان رنجوری

عقبا طلبا! تو از حقیقت دوری

مولا طلبا که داغ مولا داری!

اندر دو جهان مظفر و منصوری

حجت‌الاسلام و المسلمین مهدوی ارفع، رواق امام‌خمینی(رحمة لله)، 8آبان93


1) . یونس، 62.

خلاصۀ فصل چهارم

•

زندگی قرآنی یعنی من [همۀ کارها را] آن‌طوری‌که خداوند فرموده است، انجام بدهم. خالق من خداست. چون خدا مرا خلق کرده است، قانون را هم او نوشته است.

•

در تربیت قرآنی، گام اوّل، ایمان به غیب است. تا کسی باور نکند که خدایی هست، قیامتی هست، برزخ و باطنی هست، اصلاً سراغ قرآن نمی‌رود.

•

بعد از اینکه فهمیدیم غیبی هست، قدم دوم این است که بدانم این کتاب، آدرس غیب و باطن است. این کتاب، آدرسی است که با علم و تجربه به‌دست نمی‌آید. باید سراغ قرآن بروم و از آن‌ها آدرس را بگیرم، چه قرآن صامت، چه قرآن ناطق (اهل‌بیت(علیهم السلام)).

•

ما برای قُرب به خدا و نجات در روز قیامت و نجات از جهنم، چه سرمایه‌ای داریم؟ قرآن می‌فرماید: «ای انسان، ملاک ارزش و برتری و فضیلت و سعادت و خوشبختی تو فقط یک چیز است: ایمان و عمل صالح.»

•

در قرآن 27 آیه وجود دارد که در آن‌ها نماز و زکات، کنار هم آمده است. اصلاً نماز بی‌زکات قبول نیست؛ مثل قطاری است که روی یک خطِ ریل، حرکت نمی‌کند. بعضی چیزها اگر دو تا باشد، کارساز است. کلّیه یا چشم نیست که بگوییم ما با یکی از آن‌ها زندگی می‌کنیم!

•

یعنی هر چیزی که مصداق ذکر خداست و ما را در ارتباط با خداوند قرار بدهد، آرامش‌بخش است.

•

خداوند در سورۀ مبارکۀ حجرات سه چیز را ممنوع کرده است: 1. سوءظن و بددلی؛ 2. تجسّس (دخالت در کار مردم)؛ 3. غیبت.

•

وهابی‌ها می‌گویند: «فقط بگویید یا الله؛ از دیگران اگر کمک بخواهی شرک است!» یکی از جواب‌های این حرف وهابی‌ها این است که ذوالقرنین به مردم گفت: «کمکم کنید.» حالا اگر ما بگوییم «یا امام‌رضا! کمکم کن»، «یا اباالفضل! کمکم کن»، اشکال دارد؟!

•

وهابی‌ها می‌گویند کمک از غیر خدا شرک است. ما می‌گوییم در قرآن آیات زیادی داریم که از غیرخدا کمک گرفته شده است! کمک‌گرفتن از غیرِخدا، شرک نیست. شرک یعنی اینکه بگوییم دو تا خدا (دو مؤثر) داریم. خدا یکی است؛ ولی ما از خَلق خدا هم کمک می‌گیریم.

فهرست استادانی که در این کتاب، از سخنرانی های ایشان استفاده شده است

1.

حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری؛

2.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر عبدخدایی؛

3.

حجت الاسلام و المسلمین سیدآبادی؛

4.

حجت الاسلام و المسلمین حسینی قمی؛

5.

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهندسی؛

6.

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی؛

7.

حجت الاسلام و المسلمین نقویان؛

8.

حجت الاسلام و المسلمین سیدمهدی میرباقری؛

9.

حجت الاسلام و المسلمین صدیقی؛

10 . حجت الاسلام و المسلمین حسینی ارا کی؛

11 . حجت الاسلام و المسلمین راشد یزدی؛

12 . حجت الاسلام و المسلمین فرحزاد؛

13 . حجت الاسلام و المسلمین مهدوی ارفع.