ghaemiyeh.com
سرشناسه : روضاتی، سیدمحمدجعفر، 1352
عنوان و نام پديدآور : جلوههای مهدوی در آیینه فاطمی: شباهتهای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با حضرت فاطمه عَلَيْهِما السَّلاَمُ/ سیدمحمدجعفر روضاتی
مشخصات نشر : مشهد: اعتقاد ما، 1400
مشخصات ظاهری : 175 ص.
بهاء: 450000 ریال شابک: ISBN 978-622-6062-93-0
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت : عنوان دیگر: شباهتهای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با حضرت فاطمه عَلَيْهِما السَّلاَمُ
یادداشت : کتابنامه: ص.[167] – 172؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع : محمد بن حسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، امام دوازدهم، 255ق - احادیث
موضوع : محمد بن حسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، امام دوازدهم، 255ق – فضائل.
موضوع : فاطمه زهرا(س)، 8؟قبل از هجرت _ 11ق. احادیث
موضوع : فاطمه زهرا(س)، 8؟قبل از هجرت _ 11ق. فضائل.
موضوع : احادیث شیعه _ قرن 14.
رده بندی کنگره : 1400، 8 ج 9 ر / 51 BP
رده بندی دیویی : 959 / 297
شماره مدرک : 9216289
جلوههای مهدوی در آیینۀ فاطمی
تألیف: سید محمد جعفر روضاتی
ناشر: اعتقاد ما
چاپ اوّل: 1400
شمارگان: 500
چاپخانه: اهل بیت عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
قیمت: 45000 تومان
شابک: 0-93-6062-622-978
مرکز پخش: 09109671518
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به پیشگاه با عظمت یگانه منجی عالم بشریّت،
حضرت بقیة الله الأعظم
روحی و ارواح العالمین له الفداء
فهرست مطالب... 5
مقدمه. 9
هر دو بزرگوار نور اهل آسمانها و زمینند. 34
1_ نورانیّت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا . 34
الف) نور حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در آسمانها 34
ب) تجلّی نور حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا برای حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ 37
نکتهای زیبا: 40
ج) نورانیّت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در آیۀ مبارکۀ نور. 43
2_ حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نور اهل زمین هستند. 45
هر دو بزرگوار، عالِم به علوم الهی هستند. 47
1_ علم حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا. 47
2_ علم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). 51
هر دو بزرگوار، شفیع مؤمنانند. 56
1_ حضرت زهرا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا شفیع روز قیامت هستند. 56
2_ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز، شفیع روز قیامت هستند. 59
سخن گفتن هر دو بزرگوار در شکم مادر. 62
1_ سخن گفتن حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در شکم مادر. 63
2_ سخن گفتن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شکم مادر. 65
هر دو بزرگوار مظلوم هستند. 67
1_ مظلومیّت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا . 67
2_ مظلومیّت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) . 70
علاقۀ پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم نسبت به هر دو بزرگوار. 74
1_ علاقه و محبّت رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا 74
الف) عزیزترین انسانها 75
ب) محبوب دل پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم . 76
ج) مایۀ حیات قلب پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم . 78
2_ علاقۀ رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) . 80
هر دو بزرگوار، سروَر جهانیان هستند. 84
1_ حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا سروَر زنان جهان هستند. 84
2_ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سیّد و سروَر هستند. 90
هر دو بزرگوار پاک و پاکیزه هستند. 92
1_ حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، طاهره هستند. 92
الف) در آیۀ تطهیر. 92
ب) در روایات... 94
ج) در زیارات... 98
2_ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پاک و پاکیزه هستند. 100
هر دو بزرگوار محدَّث هستند. 103
1_ حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا محدَّثه هستند. 103
2_ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محدَّث هستند. 113
عنایت هر دو بزرگوار به زوّار امام حسین علیه اسلام . 117
1_ عنایت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به زائران حسینی.. 117
2_ عنایت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به زائران حسینی.. 125
هر دو بزرگوار با هیچ ظالمی بیعت نکردند. 129
1_ بیعت نکردن حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا با غاصبان خلافت... 129
2_ بیعت نکردن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با هیچ ظالمی.. 133
دوری هر دو بزرگوار از مردم و ستمگران.. 135
1_ دوری حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا از مردم. 135
2_ دوری حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مردم و ستمگران.. 140
هر دو بزرگوار فریادرس هستند. 145
1_ فریادرسی حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا . 145
یک نمونه از فریادرسی حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا . 150
2_ فریادرسی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) . 157
حکایت میر اسحاق استرآبادی.. 158
حکایت ابوالوفای شیرازی.. 161
نجات هندوی غیر مسلمان از حکم اعدام. 163
منابع و مأخذ. 168
آثار دیگری از نویسنده174
بسم الله الرحمن الرحیم
الحَمدُ لله الّذِی جعَلَنا مِنَ المُتَمِسّکینَ بِولایةِ أمیرِ المُؤمِنین وَ الأئِمَّة عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
خداوند تعالی پس از ارسال آخرین فرستادهاش و انزال آخرین کتاب آسمانی خود، برای هدایت بشر، دوازده امام معصوم عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ را توسّط آخرین پیامبرش معرّفی نمود، تا انسانها با شناخت و معرفت آنها، و مراجعۀ به محضر آن بزرگواران، از گمراهی نجات یافته، به سعادت رستگاری نائل شوند، و شکر این بزرگترین نعمت الهی را بجا آورند.
البته مسلمانان در طول تاریخ، این افتخار را پیدا کردند که با یازده نفر از این امامان هدایت، زندگی کرده و از محضر آنها استفاده نمایند. ولی با کمال تأسّف از میان آنان، فقط تعداد بسیار کمی قدر این نعمت بزرگ را دانسته و از آن استفادۀ درست نمودهاند، و بقیّه مردم با ظلم و دشمنی نسبت به آن
بزرگواران، ناشکری وکفران نعمت کرده، موجبات خشم و غضب خداوند را فراهم نمودند.
لذا پس از شهادت یازدهمین امام معصوم، یعنی حضرت امام حسن عسکری علیه اسلام ، مردم از درک نعمت حضور امام، که فضیلت بزرگی از طرف خداوند برای امّت اسلام بود، محروم شدند و به خاطر گناهان و معاصی خود، به غضب الهی دچار شدند، یعنی خداوند آخرین حجّت خودش، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از دیدگان آنها مخفی نمود و دوران غیبت کبری آغاز گردید.
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از محمد بن فرج نقل نموده که گفت: حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ در نامهای به من مرقوم فرمودند:
إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ.
هنگامی که خدای تبارک و تعالی بر آفریدههای خود غضب نماید، ما ائمّه را از مجاورت با آنها دور مینماید.(1)
1) _ الكافي، ج1، ص343، ح31.
وضعیّت مسلمانان در دوران غیبت، به خاطر دوری از امام معصوم و حجّت پروردگار، روز به روز بدتر میشود، تا جایی که بسیاری از شیعیان، اعتقادشان نسبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از دست میدهند.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را از صقر بن ابی دُلَف نقل نموده که گفت: از حضرت ابن الرّضا، جواد الائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ شنیدم که میفرمودند:
همانا امام بعد از من پسرم علی است، امر او امر من، و سخن او سخن من، و اطاعت از او اطاعت از من است؛ و امام پس از او پسرش حسن است، امر او امر پدرش، و سخن او سخن پدرش، و اطاعت از او اطاعت از پدرش میباشد.
سپس حضرت سکوت کردند، پس من عرض کردم: ای پسر رسول خدا! پس امام بعد از حسن کیست؟ پس ایشان گریۀ شدیدی کردند و سپس فرمودند: همانا بعد از حسن پسرش، قائم به حق است، که انتظارش کشیده میشود.
پس من به ایشان عرض کردم: ای پسر رسول خدا! چرا ایشان «قائم» نامیده شده است؟ حضرت فرمودند:
لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِكْرِهِ، وَ ارْتِدَادِ أَكْثَرِ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ، فَقُلْتُ لَهُ: وَ لِمَ سُمِّيَ الْمُنْتَظَرَ؟ قَالَ: لِأَنَّ لَهُ غَيْبَةً يَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا، فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ، وَ يُنْكِرُهُ الْمُرْتَابُونَ، وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِ الْجَاحِدُونَ، وَ يَكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ، وَ يَهْلِكُ فِيهَا الْمُسْتَعْجِلُونَ، وَ يَنْجُو فِيهَا الْمُسْلِمُونَ.
چون او زمانی قیام میکند که یادش از بین رفته و اکثر معتقدان به امامت او، از عقیدۀ خود برگشتهاند.
به ایشان عرض کردم: چرا او را منتظَر مىگويند؟ فرمودند: زيرا برای او غیبتی است که روزهایش زياد میشود و مدّتش طولانى گردد پس مخلصان، منتظر قيامش میباشند و شکّكنندگان، انكارش میكنند، و منكران، يادش را مسخره میكنند، و تعيينكنندگان وقت ظهورش، دروغ میگويند، و شتابكنندگان در غیبتش، هلاک میشوند، و تسليمشوندگان در آن، نجات میيابند.(1)
سختی این مطلب برای انسان زمانی است که بداند در دوران غیبت به نحوی اعتقادش را از دست میدهد که خودش هم متوجّه نمیشود، البته
1) _ بحار الأنوار، ج51، ص30، ح4 و ص158، ح5؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص378، ح3.
این کار زمان زیادی هم نمیخواهد، بلکه از یک صبح تا به شب برای بیدین شدن کافی است!
مرحوم نعمانی قدس سره در کتاب الغیبة، روایتی را از حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند:
ای شیعیان آل محمّد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ! یقیناً برای پاک شدن، امتحان سختی خواهید داد، مانند پاک شدن سُرمه در چشم.
وَ إِنَّ صَاحِبَ الْعَيْنِ يَدْرِي مَتَى يَقَعَ الْكُحْلُ فِي عَيْنِهِ، وَ لَا يَعْلَمُ مَتَى يَخْرُجُ مِنْهَا، وَ كَذَلِكَ يُصْبِحُ الرَّجُلُ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنْ أَمْرِنَا، وَ يُمْسِي وَ قَدْ خَرَجَ مِنْهَا، وَ يُمْسِي عَلَى شَرِيعَةٍ مِنْ أَمْرِنَا، وَ يُصْبِحُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْهَا.
و همانا انسان متوجّه میشود که چه موقع سرمه وارد چشمش گردید، ولی نمیداند چه موقع از چشمش خارج شد؛ و اینچنین انسان صبحگاهان اعتقاد به امامت ما دارد، ولی شامگاه از این اعتقاد برمیگردد؛ و نیز شامگاه اعتقاد به امامت ما دارد، ولی هنگام صبح عقیدۀ خود را از دست میدهد.(1)
با دقّت در روایت فوق، میبینیم که خطاب حضرت باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ به همۀ شیعیان است، یعنی اگر این اخطار، شامل پیروان ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ در زمان حضور
1) _ الغيبة(للنعماني)، ص206، ح12.
بشود، پس وای به حال شیعیانی که در زمان غیبت بسر میبرند، که واقعاً دینداری و حفظ اعتقادات برایشان بسیار دشوار است.
به همین جهت، ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ در بارۀ حفظ دین و اعتقادات در زمان غیبت، دستورات و سفارشات اکیدی را بیان فرمودهاند.
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از حضرت موسی بن جعفر(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) نقل نموده که فرمودند:
إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ، فَاللَّهَ اللَّهَ فِي أَدْيَانِكُمْ لَا يُزِيلُكُمْ عَنْهَا أَحَدٌ.
هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین امام، غایب گردید، پس خدا را خدا را در دینتان مراقب باشید، تا مبادا کسی آن را از شما بگیرد.(1)
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که آن حضرت برای نجات از شبهههای آخرالزّمان، همۀ شیعیان را به خواندن دعای غریق سفارش میفرمایند، پس وقتی از ایشان سؤال میشود که دعای غریق چیست؟ میفرمایند:
1) _ الكافي، ج1، ص336، ح2.
يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ.
اى خدا! ای بخشنده! اى مهربان! اى گردانندۀ دلها، دلم را بر دينت ثابت بدار.(1)
البته حفظ اعتقادات و دینداری در زمان غیبت کار سادهای نیست و کسی که میخواهد در این دوران، معتقد به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باقی بماند، باید هم مراقبت داشته باشد و هم مقاومت.
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از یمان تمّار نقل نموده که گفت: در محضر امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نشسته بودیم که به ما فرمودند:
إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ، ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا بِيَدِهِ، فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ الْقَتَادِ بِيَدِهِ؟ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً، ثُمَّ قَالَ: إِنَ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً، فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ.
همانا برای صاحب این امر غیبتی است که در آن زمان کسی که دین خودش را حفظ نماید مانند کسی است که شاخۀ پر از خار درخت قَتاد را با دست بتراشد. سپس فرمودند: اینچنین و با اشارۀ
1) _ كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص352، ح50.
دستشان نشان دادند، پس کدام یک از شما میتواند تیغ درخت قَتاد را با دستش نگهدارد؟!
سپس لحظهای سر به زیر انداختند و بعد فرمودند: همانا صاحب این امر را غیبتی است، پس هر بندهای باید تقوای الهی پیشه نماید و دین خودش را نگهدارد.(1)
ولی در بیان ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، شیعیانی که در دوران غیبت با همۀ این مشکلات و سختیها، ایمان و اعتقادشان را از دست نداده و ثابتقدم بماند، بهترین و بافضیلتترین افراد امّت اسلام میباشند.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را از حضرت امیر المؤمنین علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به ایشان فرمودند:
يَا عَلِيُّ! وَ اعْلَمْ أَنَّ أَعْجَبَ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمَهُمْ يَقِيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حَجَبَتْهُمُ الْحُجَّةُ، فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاضٍ.
ای علی! بدان که عجیبترین مردم از جهت ایمان و بزرگترین آنها از جهت ایمان و یقین، مردمی هستند که در آخرالزّمان خواهند
1) _ الكافي، ج1، ص335، ح1.
آمد، آنها پیامبر را ندیدهاند و از دیدن حجّت خدا نیز، محجوب و محروم ماندهاند، ولی به سیاهی روی سپیدی ایمان آوردهاند.(1)
ظاهراً کنایۀ «سیاهی روی سپیدی»، به احادیث اهلبیت عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ اشاره دارد، که از صدر اسلام توسّط راویان حدیث، بر روی اوراق نوشته شده و ایمان مردم در زمان غیبت، با اتّکا بر همین نوشتهها میباشد.
و آنقدر این مؤمنان در زمان غیبت، ارزش پیدا میکنند که گاهی رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم آنها را، به عنوان برادران خود، معرّفی میفرمایند.
مرحوم صفّار قدس سره در کتاب بصائر الدّرجات في فضائل آل محمّد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، روایتی را از امام باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند: روزی رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم در جمع اصحابشان چنین دعا نمودند:
اللَّهُمَّ لَقِّنِي إِخْوَانِي، مَرَّتَيْنِ.
خداوندا! برادرانم را به دیدار من برسان، و این دعا را دو بار تکرار کردند.
اصحابی که گرد آن حضرت بودند، گفتند: ای رسول خدا! مگر ما برادران شما نیستیم؟ حضرت فرمودند:
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص125، ح12؛ كمال الدّين و تمام النعمة، ج1، ص288، ح8.
لَا، إِنَّكُمْ أَصْحَابِي، وَ إِخْوَانِي قَوْمٌ مِنْ آخِرِ الزَّمَانِ آمَنُوا بِي وَ لَمْ يَرَوْنِي، لَقَدْ عَرَّفَنِيهِمُ اللَّهُ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُخْرِجَهُمْ مِنْ أَصْلَابِ آبَائِهِمْ وَ أَرْحَامِ أُمَّهَاتِهِمْ، لَأَحَدُهُمْ أَشَدُّ بَقِيَّةً عَلَى دِينِهِ مِنْ خَرْطِ الْقَتَادِ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ، أَوْ كَالْقَابِضِ
عَلَى جَمْرِ الْغَضَا، أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الدُّجَى يُنْجِيهِمُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ فِتْنَةٍ غَبْرَاءَ مُظْلِمَةٍ.
نه، شما اصحاب من هستید، و برادران من مردمی هستند در آخرالزّمان که به من ایمان میآورند با اینکه مرا ندیدهاند، خداوند آنها را با نامهایشان و نامهای پدرانشان به من معرّفی کرده است، پیش از آنکه آنها را، از صُلب پدران و رَحِم مادرانشان خارج نماید.
ثابتقدم بودن هر یک از آنها در دین خود، از تراشیدن خارهای درخت قَتاد با دست در تاریکی شب، سختتر است، یا مانند کسی است که آتش درخت «غَضا»(1)را با دست گرفته باشد. آنها چراغهای روشن کننده در تاریکی هستند که خداوند ایشان را از هر فتنۀ تیره و تاری نجات میدهد.(2)
گاهی در بیان حضرت امام زین العابدین علیه اسلام ، اجر و پاداش آنان برابر با اجر هزار شهید بدر و احد میباشد.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را از عمرو بن ثابت نقل نموده که گفت: حضرت امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند:
مَنْ ثَبَتَ عَلَى مُوَالاتِنَا فِي غَيْبَةِ قَائِمِنَا أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ أَلْفِ شَهِيدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ.
كسى كه در غيبت قائم ما بر ولایت و محبّت ما ثابتقدم باشد، خداوند عزوجل اجر و پاداش هزار شهيد از شهداى بدر و احد را به او عطا میفرمايد.(1)
و در نهایت، حضرت موسی بن جعفر(عَلَيْهِما السَّلاَمُ)، آنان را در روز قیامت، همنشین با محمّد و آل محمّد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، معرّفی میفرمایند.
مرحوم خزّاز رازی قدس سره در کتاب کفایة الأثر فی النصّ على الأئمّة الإثنی عشر، روایتی را از یونس بن عبد الرّحمن نقل نموده که گفت: بر حضرت موسی بن جعفر(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) وارد شدم و عرض کردم: ای پسر رسول خدا! آیا شما قائم به حق هستید؟
1) _ كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص323، ح7.
حضرت فرمودند: من قیامکنندۀ به حقّ هستم ولی آن قائمى كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاک میکند و آن را پر از عدل و داد میسازد همانطوری كه پر از ظلم
و جور شده باشد، او پنجمين از فرزندان من است، او به خاطر حفظ جانش غيبتى میكند كه مدّت آن طولانى میشود به طورى كه بسیاری از مردم مرتدّ میشوند و عدّهای ديگر ثابتقدم میمانند.
سپس فرمودند:
طُوبَى لِشِيعَتِنَا، الْمُتَمَسِّكِينَ بِحُبِّنَا فِي غَيْبَةِ قَائِمِنَا، الثَّابِتِينَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا، أُولَئِكَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ، قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً فَرَضِينَا بِهِمْ شِيعَةً، فَطُوبَى لَهُمْ، ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ، هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
خوشا بر احوال شيعيان ما كه در دوران غيبت قائم ما به رشتۀ ولایت ما چنگ زده و بر دوستى و محبّت ما و بیزارى از دشمنان ما، ثابتقدم میمانند، آنها از ما و ما از آنها هستيم، آنها ما را به امامت و ما نيز آنان را به عنوان شيعيان پذيرفتهايم، پس خوشا بر احوال آنها، و خوشا بر احوال آنها، به خدا سوگند! آنان در روز قيامت در درجۀ ما خواهند بود.(1)
1) _ بحار الأنوار، ج51، ص151، ح6؛ كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص269.
بنا بر این بر همۀ شیعیان و محبّان اهلبیت عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ لازم است تا با مراقبت و انجام تکالیفی در عصر غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در حفظ دین و ایمانشان بکوشند.
خداوند تبارک و تعالی در آخرین آیۀ سورۀ مبارکۀ آلعمران، میفرماید:
{یآٰ اَیُّهَا الَّذٖینَ ءاٰمَنُوا اصْبِرُوا وَ صاٰبِرُوا وَ راٰبِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}
یعنی: ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر پیشه کنید و دیگران را نیز به صبر و استقامت دعوت نمایید، و با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خداوند پروا نمایید، تا رستگار شوید. (1)
از این کریمه میتوانیم به عنوان منشور اخلاقی منتظران ظهور در دوران غیبت نام ببریم، که در آن، خدای متعال به تمام مؤمنانی که طالب رسیدن به سعادت و رستگاری هستند، چهار دستور اخلاقی داده است:
1_ دستور به صبر و شکیبایی
2_ دستور به دعوت یکدیگر به صبر و بردباری
3_ دستور به مرابطه
1) _ سورۀ آلعمران، آیۀ 200.
4_ دستور به تقوای الهی
گرچه تمام این چهار مورد جزء وظائف منتظران در این دوران میباشد، ولی فعلاً آنچه که مورد بحث ماست، سوّمین دستور، یعنی مرابطه است.
مرابطه یعنی: مواظبت، محافظت، مراقبت
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند:
«اصْبِرُوا»، عَلَى الْفَرَائِضِ، وَ «صابِرُوا»، عَلَى الْمَصَائِبِ، وَ «رابِطُوا»، عَلَى الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ .
بر انجام واجبات صبر کنید، و در مصیبتها یکدیگر را به صبر و شکیبایی دعوت کنید، و پیوند و ارتباط خود را با ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ برقرار نمایید.(1)
مرحوم نعمانی قدس سره در کتاب الغیبة، روایتی را از برید بن معاویه نقل نموده که گفت: حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند:
«اصْبِرُوا»، عَلَى أَدَاءِ الْفَرَائِضِ، وَ «صابِرُوا»، عَدُوَّكُمْ، وَ «رابِطُوا»، إِمَامَكُمُ الْمُنْتَظَرَ.
1) _ بحار الأنوار، ج24، ص221، ح22؛ الكافي، ج2، ص81، ح3.
بر انجام واجبات صبر کنید و در مقابل دشمنانتان پایداری نمایید و با امامتان که انتظارش کشیده میشود، ارتباط داشته باشید.(1)
از بررسی این روایات نتیجه میگیریم که یکی از وظائف شیعیان و منتظران ظهور، این است که باید برای حفظ دین و ایمان و اعتقاداتشان، با روشهای مختلف، ارتباطشان را با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برقرار نمایند.
لازمۀ این ارتباط ذکر و یاد آن حضرت است، که انسان هر چه بیشتر به یاد ایشان باشد، رشتۀ ارتباطش با آن حضرت محکمتر میشود.
تحقّق این مطلب گاهی با برپایی، برگزاری و شرکت در جلساتی است که در آنها ذکر فضائل و مناقب ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، خصوصاً امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیان میشود، که یقیناً این جلسات مورد توجّه آن حضرت میباشد.
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب الأمالی، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان به داوود بن سرحان فرمودند: ای داوود! سلام مرا به دوستانم برسان، و به آنها ابلاغ کن که من گفتهام:
1) _ تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص133؛ الغيبة(للنعماني)، ص27 و ص199، ح13.
رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَمَعَ مَعَ آخَرَ فَتَذَاكَرَا أَمْرَنَا، فَإِنَّ ثَالِثَهُمَا مَلَكٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُمَا، وَ مَا اجْتَمَعَ اثْنَانِ عَلَى ذِكْرِنَا إِلَّا بَاهَى اللَّهُ تَعَالَى بِهِمَا الْمَلَائِكَةَ، فَإِذَا اجْتَمَعْتُمْ فَاشْتَغِلُوا بِالذِّكْرِ، فَإِنَّ فِي اجْتِمَاعِكُمْ وَ مُذَاكَرَتِكُمْ إِحْيَاؤُنَا، وَ خَيْرُ النَّاسِ مِنْ بَعْدِنَا مَنْ ذَاكَرَ بِأَمْرِنَا وَ دَعَا إِلَى ذِكْرِنَا.
خداوند رحمت کند بندهای را که وقتی با یک نفر دیگر اجتماع میکند، دربارۀ ولایت ما گفتگو میکند، در این صورت نفر سوّم آنها فرشتهای است که برای آنها طلب آمرزش و مغفرت میکند، و هیچ دو نفری با هم برای یاد کردن ما اجتماع نمیکنند، مگر اینکه خدای تعالی به آن دو، بر فرشتگان مباهات میکند.
پس هرگاه در مجلسی اجتماع کردید، به «یاد ما» بپردازید، زیرا این اجتماع شما و یاد کردن شما، زنده کردن ماست، و بهترین مردم بعد از ما، کسانی هستند که دربارۀ امر ما مذاکره کرده و مردم را به ذکر و یاد ما دعوت نمایند.(1)
1) _ الأمالي (للطوسي)، ص224، مجلس8، ح40؛ بحار الأنوار، ج1، ص200، ح8 و ج71، ص354، ح31؛ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج2، ص110.
و این امر آنقدر اهمیّت دارد که اگر مجلسی تشکیل شود و در آن، از روی غفلت و بیتوجّهی، ذکر و یادی از ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ نشود، این مجلس در روز قیامت برای حاضرین در آن، باعث حسرت میگردد.
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از ابو بصیر نقل نموده که گفت: حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند:
مَا اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسٍ قَوْمٌ لَمْ يَذْكُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يَذْكُرُونَا، إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
هر مجلسی که تشکیل شود و در آن یاد خدای عزوجل و یاد ما (اهلبیت) نباشد، آن مجلس برای اهلش در روز قیامت باعث حسرت میشود.(1)
مرحوم عبدالله بن جعفر حِمیَری قمی در کتاب قرب الأسناد، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان به فُضیل فرمودند: آیا با هم مینشینید و برای هم حدیث میگویید؟ عرض کردم: بله، فدایتان شوم! حضرت فرمودند:
1) _ بحار الأنوار، ج72، ص468، ح20؛ الكافي، ج2، ص496، ح2.
إِنَّ تِلْكَ الْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا، فَأَحْيُوا أَمْرَنَا يَا فُضَيْلُ، فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا.
يَا فُضَيْلُ! مَنْ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّبَابِ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ.
همانا من این گونه مجالس را دوست دارم، پس ای فضیل! امر ما را زنده نگه دارید، که خداوند رحمت کند کسی که امر ما را زنده نگه میدارد.
ای فضیل! هر کس که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود، پس از چشمش به اندازۀ بال مگسی اشک خارج شود، خداوند گناهان او را میبخشد، اگر چه بیشتر از کف دریا باشد.(1)
پس تا اینجا مشخص شد که یکی از راههای ارتباط با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرکت در جلساتی است که در آن، ذکر و یاد آن حضرت گفته میشود، و تشکیل این جلسات، مصداق احیای امر ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ میباشد و دعای آن بزرگواران شامل حال شرکتکنندگان در آن مجالس شده، گناهانشان نیز آمرزیده شده و در نهایت اهل فلاح و رستگاری میشوند.
1) _ بحار الأنوار، ج44، ص282، ح15 و ج71، ص351، ح18؛ قرب الإسناد، ص36، ح117.
امّا یکی دیگر از راههای تحقّق این مطلب، نشر علوم و معارف ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، از طریق نوشتن کتاب میباشد.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب عیون اخبار الرّضا علیه اسلام ، روایتی را از عبد السّلام بن صالح هروی نقل
نموده که گفت: از حضرت ابا الحسن الرّضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ شنیدم که میفرمودند: خداوند رحمت كند بندهای را كه امر ما را زنده بدارد، به آن حضرت عرض كردم: چگونه باید امر شما را زنده بدارد؟
حضرت فرمودند:
يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ، فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا.
علوم ما را بياموزد و به مردم آموزش بدهد، پس اگر مردم زیبائیهای كلام ما را بدانند، از ما پيروى میكنند.(1)
با توجّه به مطالبی که گذشت، بندۀ حقیر در فکر موضوع سخن در ایّام فاطمیۀ دوّم بودم، که برای مردم در بارۀ چه موضوعی صحبت نمایم؟ هم ایّام شهادت مادرمان حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا بود و هم وظیفه دارم که اذهان مردم را با معارف مهدویّت آشنا نمایم. لذا با بررسی روایات معصومین عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ و
1) _ بحار الأنوار، ج2، ص30، ح13؛ عيون أخبار الرّضا علیه اسلام ، ج1، ص307، ح69.
جمع بین این دو مطلب، بر آن شدم که شباهتهای بین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با مادرشان حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را دستهبندی نموده و در منابر مختلف بیان نمایم.لذا پس از آن ایّام، تصمیم گرفتم که این مطالب را به رشتۀ تحریر درآورم و منتشر نمایم، تا اوّلاً مصداق یاد و ذکر آن بزرگواران باشد و ثانیاً منتظران ظهور، با مطالعۀ این کتاب، شناخت و معرفت، انس و محبّت و مراقبت و ارتباطشان با حجّت خدا بیشتر شده، و در این دوران سخت غیبت، وسیلهای برای حفظ دین و اعتقادات، بشود.
در پایان از خداوند منّان سپاسگزارم که به این بندۀ حقیر، توفیق نگارش این سطور را عنایت فرمود، تا این مطالب را در قالب کتابی با عنوان «جلوهای مهدوی در آیینۀ فاطمی» به چاپ برسانم.
امید است که این اثر ولائی، مورد قبول حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء قرار گیرد و چراغ راهی برای همۀ جوانانمان و توشهای برای آخرتمان گردد.
اینک دست نیاز به درگاه بینیاز برداشته و از او، ظهور موفور السّرور امام زمانمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را طلب مینمایم و عرضه میداریم:
اللَّهُمَّ وَ لَا تَسْلُبْنَا الْيَقِينَ لِطُولِ الْأَمَدِ فِي غَيْبَتِهِ، وَ انْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا، وَ لَا تُنْسِنَا ذِكْرَهُ وَ انْتِظَارَهُ وَ الْإِيمَانَ وَ قُوَّةَ الْيَقِينِ فِي ظُهُورِهِ، وَ الدُّعَاءَ لَهُ وَ الصَّلَاةَ عَلَيْهِ حَتَّى لَا يُقَنِّطَنَا طُولُ غَيْبَتِهِ مِنْ ظُهُورِهِ وَ قِيَامِهِ.
خداوندا! به خاطر طولانی شدن زمان غیبت آن حضرت و بیخبر بودن ما از ایشان، یقین را از ما سلب مفرما، و یاد او، و انتظار او، و ایمان به او، و قوّت یقین به ظهورش، و دعا کردن در حقّ او، و درود فرستادن بر او را از یاد ما مبر، تا طولانی شدن غیبت او، ما را از ظهور و قیامش ناامید نکند.(1)
اوّل رجب 1443 هجری قمری
قم مقدّسه _ سید محمد جعفر روضاتی
1) _ قسمتی از دعای «اللّهم عرّفنی نفسک»، بحار الأنوار، ج53، ص188، ح18؛ كمال الدّين و تمام النعمة، ج2، ص513، ح43.
تصویر
بسم الله الرّحمن الرّحیم
السَّلَامَ عَلَى المَهْدِيِّ وَ عَلَى آبَائِهِ وَ اللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِ رَبِّ يَسِّرْ وَ لَا تُعسِّرْ سَهِّل عَلَيْنَا يَا رَبَّ العالَمِينَ.
وقتی به این سخن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بارۀ مادرشان حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا توجّه میکنیم که فرمودند:
وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم لِي أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.
در دختر رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم برای من الگوی زیبایی میباشد.(1)
و همچنین با بررسی آیات، روایات و تشرّفات، به دست میآید كه ارتباطی، بسیار نزدیک بین این دو بزرگوار وجود دارد که باعث تشکیل وجوه شباهتی بین آنها میگردد و ما به فضل خداوند، و با بضاعتی که داشتیم، به نقل این وجوه میپردازیم.
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص180، ح9.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره هم در کتاب الإمامة و التبصرة من الحیرة و هم در کتاب علل الشّرائع، روایتی را از جابر جُعفی نقل نموده که گفت: به حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ عرض کردم: چرا حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، زهرا نامیده شده است؟
حضرت فرمودند: زيرا خداوند عزوجل او را از نور با عظمت خود آفريد، و هنگامى كه نورش درخشان شد، آسمانها و زمين به نور او روشن شدند و چشمان ملائكه خيره شد، پس برای خدا به سجده افتادند و گفتند: ای خدای ما! و ای آقای ما! اين چه نورى است؟
پس خداوند به آنها وحی فرمود:
هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي، وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي، خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي، أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي، أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي، يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي، وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِي.
اين نور، شعبهاى از نور من است، كه در آسمانم ساکنش کردم، آن را از عظمت خویش آفريدهام، آن را از صلب پیامبری از پيامبرانم كه او را برتمام پيامبران برترى دادهام، خارج مىنمايم، و از اين نور، پیشوایان و امامانى بیرون مىآورم كه به امر من قیام میکنند و مردم را به سوی من هدایت مینمایند، و این پیشوایان را پس از انقطاع وحی، جانشینان خود بر روی زمین، قرار میدهم.(1)
مرحوم ابن شاذان قمی در کتاب الفضائل، روایتی را از جناب ابن مسعود نقل نموده که در بخشی از آن رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم میفرمایند:
ثُمَّ أَظْلَمَتِ الْمَشَارِقُ وَ الْمَغَارِبُ، فَشَكَتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنْ يَكْشِفَ عَنْهُمْ تِلْكَ الظُّلْمَةَ، فَتَكَلَّمَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ كَلِمَةً، فَخَلَقَ مِنْهَا رُوحاً، ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ، فَخَلَقَ مِنْ تِلْكَ الْكَلِمَةِ نُوراً، فَأَضَافَ النُّورَ إِلَى تِلْكَ الرُّوحِ وَ أَقَامَهَا مَقَامَ الْعَرْشِ، فَزَهَرَتِ الْمَشَارِقُ وَ الْمَغَارِبُ، فَهِيَ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ، وَ لِذَلِكَ سُمِّيَتِ الزَّهْرَاءَ، لِأَنَّ نُورَهَا زَهَرَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ.
سپس از مشرق تا مغرب را تاریکی و ظلمت فرا گرفت، پس ملائکه به خداوند التماس کردند که این تاریکی را از بین ببرد و
1) _ الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص133، ح144؛ بحار الأنوار، ج43، ص12، ح5؛ علل الشرائع، ج1، ص180، باب143، ح1.
روشنائی را به آنها بازگرداند. پس خداوند بلند مرتبه کلمهای گفت و روحی از آن به وجود آورد، سپس کلمهای دیگر گفت و این بار از آن نوری پدید آورد. آن نور را به
روح اضافه کرد و آن را به جای عرش الهی نهاد و بعد از آن بود که از مشرق تا مغرب نورانی شدند، و آن نور، فاطمه زهرا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا بود و به همین خاطر است که «زهراء» لقب گرفته است، چرا که نور او آسمانها را نورانی کرد.(1)
مرحوم طبری آملی در کتاب دلائل الإمامة روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که وقتی از آن حضرت سؤال شد که چرا حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، «زهرا» نامگذاری شدهاند، فرمودند:
لِأَنَّهَا كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا، يَزْهَرُ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ، كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ.
براى اينكه هر گاه حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در محل عبادتشان مىايستادند و به عبادت مشغول مىشدند، نور ایشان براى اهل آسمان مىدرخشيد، همانطور كه نور ستارگان براى اهل زمين مىدرخشد.(2)
پس طبق این احادیث، خداوند به واسطۀ نور آن حضرت، آسمانها را روشن نموده است.
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست***تا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست
زان روی که از شعاع نور رخ تو***خورشید منیر و ماه تابنده شدهست
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب علل الشّرائع، روایتی را از جناب ابان بن تغلب نقل نموده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ پرسیدم: چرا حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را «زهرا» نامیدند؟ حضرت فرمودند:
براى اينكه نور حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا روزى سه مرتبه براى امير المؤمنين على عَلَيْهِ السَّلاَمُ جلوه مىكرد، نور آن حضرت در وقت نماز صبح در حالى كه مردم مدینه در خواب بودند، چنان مىدرخشيد كه سفيدى آن داخل خانههاى شهر مدينه مىگرديد و فضاى خانهها را روشن مىنمود، پس آنان از اين نور تعجّب مىكردند و به سوى رسول
خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم مىشتافتند تا در بارۀ منشأ آن نور سؤال كنند، و رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم آنها را به سوی خانۀ حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا مىفرستادند،
فَيَأْتُونَ مَنْزِلَهَا فَيَرَوْنَهَا قَاعِدَةً فِي مِحْرَابِهَا تُصَلِّي وَ النُّورُ يَسْطَعُ مِنْ مِحْرَابِهَا مِنْ وَجْهِهَا، فَيَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِي رَأَوْهُ كَانَ مِنْ نُورِ فَاطِمَةَ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا .
پس هنگامى كه آنان به سوى خانۀ ايشان مىآمدند، مىديدند كه حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در محراب عبادت خویش ایستاده و نورى از محراب ایشان ساطع مىشود، آنگاه در مىيافتند كه آن نور، همان نور حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا مىباشد.
پس هنگامى كه ظهر فرا مىرسيد و حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا آماده برای نماز مىشدند، نور زردى از چهرۀ ایشان ساطع مىگرديد و داخل خانههاى اهل مدينه مىشد، به طورى كه در و ديوار خانهها، و لباسها و رنگهايشان همه زرد مىگرديد، پس نزد پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم میآمدند و از آن نور مىپرسیدند، پس ايشان آنها را به سوب خانۀ حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا مىفرستادند.
فَيَرَوْنَهَا قَائِمَةً فِي مِحْرَابِهَا وَ قَدْ زَهَرَ نُورُ وَجْهِهَا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا .
پس آنان مىديدند كه آن حضرت در محراب عبادتشان ایستادهاند و اين نور، از سیمای ایشان ساطع مىگردد.
و هنگامى كه روز به پایان میرسید و خورسید غروب مىكرد نور صورت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به سرخى مىگراييد پس سیمای ایشان با رنگ سرخ مىدرخشید، و آن حضرت از اين امر خوشحال میشدند و شكر خدای عزوجل را به جا مىآوردند، و این نور قرمز، داخل خانههاى شهر مىگرديد و همه جا را سرخ مىکرد، پس مردم، از اين امر تعجّب مىكردند پس دوباره خدمت پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم مىآمدند و علّت را جويا مىشدند، و باز هم آن حضرت، مردم را به سوى خانۀ حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا میفرستادند.
فَيَرَوْنَهَا جَالِسَةً تُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُمَجِّدُهُ وَ نُورُ وَجْهِهَا يَزْهَرُ بِالْحُمْرَةِ، فَيَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِي رَأَوْا كَانَ مِنْ نُورِ وَجْهِ فَاطِمَةَ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا .
پس آنها مىديدند كه حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در محراب عبادتشان نشستهاند و به تسبیح و تمجید خدای متعال مشغولند، و نور قرمزی از چهرۀ ایشان ساطع میگردد، پس مىفهميدند كه منشأ آن نور، از سیمای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا میباشد.
پیوسته آن نور قرمز در سیمای آن حضرت بود، تا زمانى كه امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ از ایشان متولّد گرديدند، و پس از آن، این نور به سیمای
ما منتقل گردید و تا روز قیامت در نزد ما اهلبیت خواهد بود، و از امامى به امام ديگر، منتقل میگردد.(1)
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه***چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهی کند
مطلع نور ایزدی مبدأ فیض سرمدی***جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند
آیا جلوهگری و نورانیّت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا برای ملائکه در آسمانها مهمتر است، یا تجلّی نور آن حضرت، برای حضرت علی علیه اسلام ؟
اگر در زیارتهای حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ دقّت کنیم به دو عبارت خاصّ برخورد میکنیم که این دو عبارت، ما را در جواب این سؤال کمک مینماید:
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره زیارت حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در روز مولود رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم (17 ربیع الاوّل)، را از کتاب اقبال الاعمال مرحوم سیّد بن
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص11، ح2؛ علل الشرائع، ج1، ص180، ح2.
طاووس قدس سره و المزار الکبیر مرحوم ابن مشهدی قدس سره ، نقل نموده که در فرازی از آن میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَىٰ نُورِ اللَّهِ الْأَنْوَرِ، وَ ضِيَائِهِ الْأَزْهَرِ.
سلام بر نور درخشان خدا و تابش روشنایی و درخشندگی آن.(1)
و باز ایشان در همان کتاب شریف، زیارت دیگر حضرت علی علیه اسلام (زیارت ششم حضرت امیر علیه اسلام ) را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که در فرازی از آن میخوانیم:
1) _ إقبال الأعمال، ج2، ص610؛ بحار الأنوار، ج97، ص375، ح9؛ المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص210، ح3؛ مفاتیح الجنان، باب زیارات، زیارت امیرالمؤمنین در روز مولود.
السَّلَامُ عَلَى نُورِ الْأَنْوَارِ وَ سَلِيلِ الْأَطْهَارِ وَ عَنَاصِرِ الْأَخْيَارِ.
سلام بر نور نورها و زادۀ پاکان و منشأ نیکان.(1)
و باز در فرازی از زیارت دیگر آن حضرت، که مرحوم ابن مشهدی قدس سره در کتاب المزار الکبیر نقل نموده، میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ الْأَنْوَارِ، وَ مَحَلَّ سِرِّ الْأَسْرَارِ، وَ عُنْصُرَ الْأَبْرَارِ، وَ مُعْلِنَ الْأَخْيَارِ.
سلام بر تو ای نور نورها، و ای جایگاه راز اسرار، و ای منشأ نیکیها، و ای اعلام کنندۀ برگزیدگان.(2)
اینک با توجّه به روایات بخش قبلی که خداوند به نور حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا آسمانها را روشن نموده، و این عبارات اخیر که نقل شد، نتیجه میگیریم که جلوهگری نور حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا برای حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ از اهمیّت بیشتری برخوردار است.
زیرا اگر در جایی که تاریک است و هیچ نوری نیست، یک شمع روشن کنیم، نور آن جلوهگری مینماید، ولی در مقابل نور خورشید، نور شمع هیچ جلوهای ندارد.
حال شما قدری به عظمت نورانیّت حضرت فاطمه عَلَيْهِ السَّلاَمُ پی ببرید، که چگونه نور ایشان برای شخصیّتی مثل امیر المؤمنین علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ که خود نور الله الانور و نور الانوار میباشند، جلوهگری مینماید.(العظمة لله)
نور زهرا ابتدائاً خلق عالم کرده است***عاقبت هم نور او روزی قیامت میکند
محو نورانیّت او میشود هفت آسمان***ساعتی که بین محرابش عبادت میکند
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از صالح بن سهل همدانی نقل نموده که حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در تفسیر آیۀ مبارکۀ نور فرمودند:
«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ»، فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، «فِيها مِصْباحٌ»، الْحَسَنُ علیه اسلام ، «الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ»، الْحُسَيْنُ علیه اسلام ، «الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»، فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ بَيْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْيَا.(الحدیث)
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ»، مقصود از مشکات، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا هستند، و «فِیهَا مِصْبَاحٌ»، امام حسن عَلَيْهِ السَّلاَمُ هستند و «الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ»، امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میباشند، و «الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ»، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا
هستند که در بین تمام زنان دنیا، مثل ستارهای درخشان میدرخشند.(1)
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار روایتی را از جناب علی بن جعفر(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) نقل نموده که گفت: از حضرت ابا الحسن موسی بن جعفر(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) در بارۀ آیۀ نور پرسیدم، ایشان فرمودند:
الْمِشْكَاةُ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، وَ الْمِصْبَاحُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(عَلَيْهِما السَّلاَمُ)، وَ «الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»، قَالَ: كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا كَوْكَباً دُرِّيّاً مِنْ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ.(الحدیث)
مشکات (چراغدان) حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا هستند و مصباح (چراغ) امام حسن و امام حسین(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) میباشند، و منظور از: «الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ»، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا هستند که در بین تمام زنان جهان، مثل ستارهای درخشان، میدرخشند.(2)
اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور***آیینهای،آیینهای سرتا به پا نور
آیینهای و خلق، حیران صفاتت***تابیده بر جان تو از ذات خدا نور
مرحوم علی بن ابراهیم قمی قدس سره روایتی را از مفضّل بن عمر نقل نموده که گفت: از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ شنیدم که دربارۀ این سخن خداوند: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(1)، فرمودند:
رَبُّ الْأَرْضِ إِمَامُ الْأَرْضِ، قُلْتُ: فَإِذَا خَرَجَ يَكُونُ مَا ذَا؟ قَالَ: إِذاً يَسْتَغْنِي النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ، وَ يَجْتَزِءُونَ بِنُورِ الْإِمَامِ.
ربّ الارض یعنی امام زمین؛ مفضّل میگوید: عرض کردم: پس وقتی امام خروج کند چه میشود؟ فرمودند: مردم از نور خورشید و نور ماه بینیاز میشوند و به نور امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ اکتفا میکنند.(2)
انبیاء معتکفوادی طورم هستند***اولیاء منتظرروز ظهورم هستند
سینهها منتظر شوق و سرورم هستند***همه ذرّات جهان عاشق نورم هستند
دلیل این مطلب، روایتی است که باز خود مفضّل بن عمر از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ «أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»، وَ اسْتَغْنَى الْعِبَادُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ ذَهَبَتِ الظُّلْمَةُ.
یعنی هنگامی که قائم ما عَلَيْهِ السَّلاَمُ قیام میکند، زمین به نور پروردگارش روشن میشود و مردم از نور خورشید بینیاز میشوند و تاریکی و ظلمت به طور کلی از بین میرود.(1)
سحر نوید دهد صبح نور نزدیک است***زمان غم به سر آمد سرور نزدیک است
به کوهسار عدم تیرهگی گریزان است***طلوع تازۀ خورشید نور نزدیک است
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار زیارتی را از کتاب المزار مرحوم شهید اوّل، نقل نموده که هنگامی که در حرم امامین عسکریّین(عَلَيْهِما السَّلاَمُ)
قصد زیارت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داشتی، قبل از ورود به سرداب مقدّس آن حضرت، این زیارت را بخوان، که در اینجا به فرازی از آن اشاره مینماییم:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي لَا يُطْفَأُ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ الَّتِي لَا تَخْفَى.
1) _ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص381؛ بحار الأنوار، ج52، ص337، ذیل ح77.
سلام بر تو ای نور خداوندی که هرگز خاموش نخواهد شد، سلام بر تو ای حجّت خدایی که هرگز مخفی نخواهد شد.(1)
با صد هزار دیده در بحر نور باشم***روی تو گر نبینم بهتر که کور باشم
ای مهر عالم افروز تا چند بیتو هر روز***در پردههای ظلمت جویای نور باشم
وقتی صحبت از علم میشود، آن را به دو قسمت تقسیم میکنند، یکی اکتسابی و دیگری لدنّی، که البته در اینجا مقصود ما از علم، علم لدنّی است و آن علمی است که متّصل به ذات پروردگار است و از ناحیۀ او به بعضی افاضه میشود، و این علم محدود به زمان و مکان خاصّی نیست، بلکه تمام اعصار و زمانها و مکانها را در برمیگیرد و تا برپایی قیامت ادامه خواهد داشت، و علم و دانش حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا از این سنخ است.
1) _ بحار الأنوار، ج99، ص98 و ص117؛ المزار (للشهيد الاول)، ص204.
حسين بن عبد الوهاب در كتاب عيون المعجزات، روایتی را از جناب سلمان علیه اسلام نقل نموده که گفت: عمّار بن ياسر به من گفت: آيا مىخواهى چيز عجيبى را برايت نقل كنم؟
گفتم: تعریف كن، اى عمّار! او گفت: آرى، من شاهد بودم كه روزى حضرت على بن ابى طالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ بر حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا وارد شدند، پس هنگامى كه نگاه ایشان به حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ افتاد، فرمودند: نزديک بيا تا تو را از آنچه که در گذشته بوده و آنچه که در حال به وقوع پیوستن است و آنچه که رخ نداده و تا روز قیامت، هنگامی که محشر برپا شود، اتّفاق خواهد افتاد، خبر دهم.
عمّار گفت: پس ديدم كه حضرت امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ عقبعقب برگشتند، پس من هم به دنبال ایشان برگشتم، تا اينكه به حضور پيامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم رفتیم، پس پيامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به ایشان فرمودند: اى ابا الحسن! نزديک بيا، پس حضرت على عَلَيْهِ السَّلاَمُ نزد آن حضرت رفتند و پس از اینکه در كنار ایشان نشستند و آرام گرفتند، پيامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به ایشان فرمودند:
اینک تو مىگويى يا من بگويم؟ حضرت على عَلَيْهِ السَّلاَمُ عرض کردند: ای رسول خدا! شما بفرمایيد زیباتر است.
پس حضرت فرمودند: گویا تو بر فاطمه وارد شدهای و او به تو چنين و چنان گفته است و تو نزد من آمدهاى تا در بارۀ آن جويا شوى. على عَلَيْهِ السَّلاَمُ پرسيدند: آيا نور فاطمه از نور ما میباشد؟
پيامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فرمودند: مگر نمیدانى؟ (البته كه چنين است)، پس حضرت على علیه اسلام ، خدای متعال را سجدۀ شكر نمودند.
عمّار گفت: سپس امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ از آنجا خارج شدند و من نيز با ایشان خارج شدم، و ایشان بر حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا وارد شدند و من نيز با آن حضرت وارد شدم، پس حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به ایشان فرمودند: گویا نزد پدرم رفته بودید تا آنچه را كه به شما گفته بودم برای ایشان نقل كنید؟ حضرت على عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند: اینچنين است، اى فاطمه!
حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا فرمودند:
يَا أَبَا الْحَسَنِ! أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ نُورِي وَ كَانَ يُسَبِّحُ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ، ثُمَّ أَوْدَعَهُ شَجَرَةً مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ، فَأَضَاءَتْ، فَلَمَّا دَخَلَ أَبِي الْجَنَّةَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ إِلْهَاماً أَنِ اقْتَطِفِ الثَّمَرَةَ مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَةِ وَ أَدِرْهَا فِي لَهَوَاتِكَ، فَفَعَلَ، فَأَوْدَعَنِي اللَّهُ سُبْحَانَهُ صُلْبَ أَبِي صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، ثُمَّ أَوْدَعَنِي خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ، فَوَضَعَتْنِي وَ أَنَا مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ مَا لَمْ يَكُنْ، يَا أَبَا الْحَسَنِ! الْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ تَعَالَى.
اى ابا الحسن! بدان كه خداى تعالى نور مرا آفرید و او مشغول تسبيح خداوند عزوجل گرديد، سپس آن نور را در یکی از درختان بهشت قرار داد، و آن درخت نورافشانی نمود، و هنگامى كه پدرم (در شب معراج) داخل بهشت شدند، خدای متعال به او وحى نمود که آن ميوه را از اين درخت بچین و در دهانت بچرخان(بخور)، و پدرم چنين كردند و به اين ترتیب خداوند مرا در صلب پدرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم قرار داد و بعد مرا در شکم خديجه دختر خويلد قرار داد، و من از او متولّد شدم، پس من از همان نور هستم، كه نسبت به هر آنچه بوده، و هست و خواهد بود علم و آگاهی دارم، اى ابا الحسن! مؤمن با نور خدای متعال مىبيند و نظاره مىكند.(1)
فاطمهای که مظهرنور خدای اکبر است***فاطمهای که دختریگانۀ پیمبر است
فاطمهای که در عجب گشته علی زعلم او***گفته نبی عجب مکن، با من تو برابر است
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص8، ح11؛ عيون المعجزات، ص54.
در زیارت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به «دانشمند» بودن ایشان اشاره شده، که مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب تهذیب الأحکام، زیارت آن حضرت را نقل نموده و در فرازی از آن میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ.
سلام بر شما ای کسی که فرشتگان با او حرف زدهاند و ای کسی که عالم و دانشمند هستی.(1)
اعطای حق به ختم رسل چیست؟ کوثر است***کوثر وجود اقدس زهرای اطهراست
زهرا علیمه، طاهره،زهره، محدّثه***زهرا همان بتول،بتول مطهّر است
بر اساس آیات قرآن و روایات معصومین عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جایگاه و خزانهدار علم خداوند در آسمان و زمین هستند، به همین جهت به حقایق
1) _ بحار الأنوار، ج97، ص195، ح 12؛ تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج6، ص10، ح12.
عالم، آگاهی و دسترسی کامل دارند و این امر، لازمۀ مقام امامت ایشان میباشد.
مرحوم صفّار قدس سره در کتاب بصائر الدّرجات في فضائل آل محمّد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، روایتی را از سورة بن کُلیب نقل نموده که گفت: حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ به من فرمودند:
وَ اللَّهِ! إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ، لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ.
به خدا قسم! ما خزانهداران خدا در آسمان و زمين او هستيم، امّا نه بر طلا و نقره، بلكه بر علم او.(1)
غلامو بندۀ آنم که قطب ارض و سماست***به یمن مقدم و تدبیرش این جهان برپاست
امامحجّت موجود، مهدی موعودکه***از طفیل وجودش حیات ما برخاست
1) _ بحار الأنوار، ج26، ص105، ح1؛ بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، ج1، ص104، ح1؛ الكافي، ج1، ص192، ح2.
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان در بارۀ تفسیر آیۀ: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(1)، فرمودند:
هُمُ الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ .
آنها ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ هستند.(2)
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب عیون اخبار الرّضا علیه اسلام ، روایتی را از حضرت ابا الحسن الرّضا علیه اسلام نقل نموده که آن حضرت در بارۀ نشانههای امام معصوم، فرمودند:
لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ، يَكُونُ أَعْلَمَ النَّاسِ وَ أَحْكَمَ النَّاسِ وَ أَتْقَى النَّاسِ وَ أَحْلَمَ النَّاسِ وَ أَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَسْخَى النَّاسِ وَ أَعْبَدَ النَّاسِ.
برای امام نشانههایی است که او همواره دانشمندترین مردم، و حکیمترین مردم، و باتقواترین مردم، و بردبارترین مردم، و شجاعترین مردم، و سخاوتمندترین مردم و عابدترین مردم میباشد.(3)
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را از حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند: علم به کتاب خدای عزوجل و سنّت پیامبرش صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم در دل مهدی ما میروید، همانطور که گیاهان به بهترین نحو رشد و نمو میکنند، پس اگر هر کدام از شما زنده ماند و او را دید، باید هنگام دیدنش بگوید:
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنَ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ.
سلام بر شما ای اهل بیت رحمت و نبوّت، و معدن و مرکز علم و دانش و جایگاه رسالت!(1)
مرحوم قطب الدّین راوندی قدس سره در کتاب الخرائج و الجرائح، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند: : علم، بیست و هفت جزء دارد، تمام آنچه که فرستادگان آوردهاند دو جزء است و مردم تا به امروز به غیر از اين دو جزء، چيزى نمىدانند.
فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ جُزْءاً، فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْجُزْءَيْنِ، حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ جُزْءاً.
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص317، ح16؛ كمال الدّين و تمام النعمة، ج2، ص653، ح18.
پس هنگامی که قائم عَلَيْهِ السَّلاَمُ قيام کند، بیست و پنج جزء ديگر علم را خارج ساخته، آن را در بين مردم منتشر مىکند و اين دو جزء را هم به آن مىافزايد تا اینکه به بیست و هفت جزء خواهد رسید.(1)
ای شهریار ارضو سما در زمین بیا***ای وارث پیمبرو قرآن و دین، بیا
تنها تویی امید همه ناامیدها***ای در ائمّه از همه تنهاترین بیا
مرحوم احمد بن علی طبرسی قدس سره در کتاب الإحتجاج على أهل اللّجاج، توقیعی را از ناحیۀ مقدّسۀ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل نموده که در آن سفارش به خواندن «زیارت آل یاسین» میفرمایند، که در فرازی از آن میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ.
سلام بر شما ای پرچم افراشته شده و ای علم ریخته شده.(2)
بنا بر این خداوند علم خویش را به قلب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نازل نموده و آن را جایگاه علم خودش قرار داده است.
عشق تو مرا ألَستَ مِنکُم بِبَعید***هجر تو مرا اِنَّعَذابی لَشَدید
بر کنج لبت نوشته یُحیی وَ یُمیت***مَن مَاتَ مِنَ العِشق فَقَد مَاتَ شَهید
روایات زیادی بر مقام شفاعت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا دلالت دارند، که در اینجا، به برخی از آنها اشاره میکنیم:
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار روایتی را از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم نقل نموده که فرمودند: ملعون است ملعون است کسی که پس از من به دخترم فاطمه ظلم کند و حقّش را غصب نماید و او را بکشد؛ سپس فرمودند:
يَا فَاطِمَةُ! أَبْشِرِي، فَلَكِ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ، تَشْفَعِينَ فِيهِ لِمُحِبِّيكِ وَ شِيعَتِكِ فَتُشَفَّعِينَ.
ای فاطمه! بشارت باد بر تو! پس برای تو در نزد خداوند مقام و منزلتی نیکو هست که در آن، برای دوستداران و شیعیانت شفاعت میکنی و شفاعت تو پذیرفته میشود. (1)
ای بارها ستوده بقرآن خدا تو را***ویگفته جان وحی که: جانم فدا تو را
1) _ بحار الأنوار، ج29، ص346، ح21.
فرداکه خلق دست به دامان احمدند***احمدزند برای شفاعت صدا تو را
مرحوم فرات بن ابراهیم کوفی، در کتاب تفسیرش، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق علیه اسلام نقل نموده، که آن حضرت فرمودند: جابر به پدرم، حضرت امام محمّد باقر علیه اسلام عرض کرد: فدایتان شوم! ای پسر رسول خدا! برای من حدیثی در فضیلت جدّۀ بزرگوار خود، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا بیان فرمایید، که هر وقت آن را برای شیعیان بازگو کنم، از آن خوشحال شوند.
امام باقر علیه اسلام فرمودند: پدرم حدیثی را، از قول جدّم، از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم روایت کردند که آن حضرت فرمودند: هنگامی که روز قیامت فرا برسد، منبرهایی از نور برای پیامبران و رسولان نصب خواهد شد، پس در آن روز، منبر من از همۀ آنها، بالاتر خواهد بود.
تا آنجا که فرمودند:
وَ اللَّهِ! يَا جَابِرُ! إِنَّهَا ذَلِكَ الْيَوْمَ لَتَلْتَقِطُ شِيعَتَهَا وَ مُحِبِّيهَا كَمَا يَلْتَقِطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ الْجَيِّدَ مِنَ الْحَبِّ الرَّدِيِّ.
امام باقر علیه اسلام فرمودند: به خدا سوگند! ای جابر! آن حضرت در آن روز، همان طوری که پرنده، دانۀ خوب را از بد جدا میکند، شیعیان و دوستداران خود را، از میان اهل محشر جدا میکنند.(1)
شنیدهای که چو مرغی که دانه برچیند***به روز حشر کند دوستان خویش جدا
شنیدهای که برای شفاعت امت***رسول،فاطمه را میزند به حشر صدا
ابن عقدۀ کوفی در کتاب فضائل امیرالمؤمنین علیه اسلام ، روایتی را از بلال بن حمامة نقل نموده که گفت: یک روز رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم بر ما وارد شدند در حالی که نور صورتشان مثل قرص ماه میدرخشید، پس عبدالرحمن بن عوف برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا! این چه نوری است؟ حضرت فرمودند: به خاطر مژدهای است که از طرف پروردگارم دربارۀ برادرم و پسر عمویم(علی علیه اسلام ) و دخترم(فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ) به من داده شده.
تا آنجا که فرمودند:
1) _ بحار الأنوار، ج8، ص51، ح59 و ج43، ص64، ح57؛ تفسير فرات الكوفي، ص298، ح403.
فَكَاكُهُ مِنَ النَّارِ بِأَخِي وَ ابْنِ عَمِّي وَ ابْنَتِي فَكَاكُ رِقَابِ رِجَالٍ وَ نِسَاءٍ مِنْ أُمَّتِي مِنَ النَّارِ.
پس در روز قیامت، مردان و زنان امّتم به وسیلۀ پسر عمویم علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و دخترم فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا از آتش جهنم نجات پیدا میکنند.(1)
لطفتو و کرامت تو فوق عالم است***گرکلّ خلق را به تو بخشد خدا، کم است
چون صحبت از شفاعت روز جزا شود***نام تو از تمام شفیعان مقدّم است
مرحوم إبن شهر آشوب مازندرانی ق در کتاب مناقب آل ابیطالب عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، حدیثی را از امیر المؤمنین علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و جابر بن عبدالله انصاری نقل نموده که رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فرمودند: من شما را بر حوض واردمیکنم و تو ای علی! ساقی هستی و حسن حمایت کننده، و حسین فرمان دهنده ...
تا آنجا که فرمودند:
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص124؛ فضائل أمير المؤمنين علیه اسلام ، ص105، ح102.
وَ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ شَفِيعُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَيْثُ لَا يَأْذَنُ اللَّهُ إِلَّا لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى.
و هادی مهدی شفاعت کنندۀ آنها در روز قیامت است، روزی که خداوند جز به کسانی که اراده فرماید و از ایشان راضی باشد، به کسی اجازۀ شفاعت نمیدهد.(1)
ای شفیع جملۀ درماندگان این جهان***کن شفاعت هر فقیر درگهت در این زمان
مفلس و درماندهایم و روسیاه درگهت***با توسّل الامان خواهیم، ای بحر امان
البته مرحوم آیت الله موسوی اصفهانی قدس سره ، صاحب کتاب شریف مکیال المکارم هم، در بخش پنجم این کتاب شریف، در فصل «نتایج دعا برای فرج»، یکی از این نتایج را با عنوان «رستگاری به شفاعت آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در قیامت»، بیان فرموده است.
ایشان پس از اثبات بحث شفاعت و اشاره به شفعای روز قیامت و اینکه چه کسانی استحقاق شفاعت را دارند، ثابت فرموده که دعا کردن برای
1) _ بحار الأنوار، ج36، ص270؛ مناقب آل أبي طالب عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ (لابن شهرآشوب)، ج1، ص292.
تعجیل فرج مولایمان صاحب الزّمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، باعث رستگاری به شفاعت آن حضرت میشود.
ایشان میفرماید:
برای رستگاری به شفاعت شافعان روز قیامت، لازم است رابطهای میان شفاعتکننده و مشفوعٌ لَه در دنیا بوده باشد، مثل اینکه خدمت، یا کمک، یا برآوردن حاجت، یا دعا کردن، یا اظهار محبّت خالصانه، یا دفع اذیّت نسبت به وی انجام گردد.
ایشان سپس با طرح دو روایت در موضوع اینکه حتّی مؤمن هم میتواند در روز قیامت برادر مؤمنش را شفاعت کند، میفرماید:
وقتی وضع مؤمن با کسی که رابطۀ جزئی با او دارد چنین باشد، بدون تردید مولای ما حضرت صاحب الزّمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در حق کسی که پیوسته برای آن حضرت دعا نماید، شفاعت میکند و او را روز قیامت در عذاب رها نمیسازد، زیرا که دعا از روابط مهم و
ریسمانهای محکم است که نشانۀ محبّت و مایۀ مسرّت و از اقسام یاری و انواع خدمت به آن حضرت است.(1)
خداوند توفیق دعا برای تعجیل در فرج آن حضرت، و رستگاری به شفاعتشان را به همگان، بویژه جوانانمان، عنایت فرماید.
دستش گرهگشاست،نگاهش گرهگشاست***یک خنده روی صورت ماهش گرهگشاست
شعبان کرامت استو شفاعت علیالخصوص***ماه تمام نیمۀ ماهش گرهگشاست
1) _ مکیال المکارم، ج1، ص403.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب الأمالی، روایتی را از مفضّل بن عمر نقل نموده كه گفت: به حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ عرض کردم: ولادت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا چگونه بوده است؟ حضرت فرمودند:
هنگامى كه رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم با خديجه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ازدواج كردند، زنان مكّه از خديجه كنارهگيرى نمودند و نزد وى نمىرفتند، به او سلام نمىكردند، و به هيچ زنى اجازه نمىدادند كه با او معاشرت و تماس داشته باشد. اين برخورد آنان، سبب ناراحتى و اندوه خديجه شد، البته غم و اندوه او بيشتر به خاطر پيامبر خدا بود كه مبادا به ایشان آسيبى برسد.
فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا تُحَدِّثُهَا مِنْ بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا، وَ كَانَتْ تَكْتُمُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم يَوْماً، فَسَمِعَ خَدِيجَةُ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ، فَقَالَ لَهَا: يَا خَدِيجَةُ! مَنْ تُحَدِّثِينَ؟ قَالَت: الْجَنِينَ الَّذِي فِي بَطْنِي يُحَدِّثُنِي وَ يُؤْنِسُنِي، قَالَ: يَا خَدِيجَةُ! هَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي أَنَّهَا أُنْثَى وَ أَنَّهَا النَّسْلَةُ الطَّاهِرَةُ الْمَيْمُونَةُ، وَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَجْعَلُ نَسْلِي مِنْهَا، وَ سَيَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّةً وَ يَجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِي أَرْضِهِ بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِهِ.
هنگامی که خديجه به حضرت فاطمه حامله شد، فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در رحم مادر همدم او بود و با مادرش سخن مىگفت، و او را به صبر توصيه مىنمود، خديجه اين موضوع را از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم مخفى مىداشت. تا اينكه يک روز پيامبر نزد خديجه آمدند و شنيدند كه او با كسى سخن مىگويد، پس به او فرمودند: اى خديجه! با چه كسى سخن مىگويى؟ خديجه گفت: با اين بچهاى كه در رحم دارم، او با من سخن مىگويد و مونس اوقات تنهايى من است.
رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فرمودند: اى خديجه! این جبرئيل است که مرا بشارت داده كه او دختر است، و او منشأ نسلى پاک و مبارک است و خداوند تبارک و تعالى مقدّر نموده كه نسل من از طريق او برقرار و پايدار بماند، و مقرّر فرموده كه فرزندان او پس از انقطاع وحى، امام و خليفۀ خدا در زمين باشند.(1)
او آسمانها را چراغ انجمن بود***با مام خود پیش از ولادت همسخن بود
1) _ الأمالي( للصدوق)، ص593، مجلس87، ح1؛ بحار الأنوار، ج43، ص2، ح1.
در ظرف باورها نگنجد، هر چه میگفت***تنها خدا داند که با مادر چه میگفت
مرحوم بحرانی اصفهانی قدس سره در کتاب عوالم العلوم، روایتی را از کتاب مناقب الطّاهرین نقل نموده که روزی حضرت خديجه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا نماز میخواند و خواست در ركعت سوّم سلام بدهد كه ناگهان حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا از شكم مادر ندا داد كه:
«قُومِي يا اُمّاه، فَاِنَّكِ فِي الثّالِثَةِ».
برخيز ای مادر! تو در ركعت سوّم میباشی!(1)
این کوثر و نور و قدر و طاهاست***این مادر یازده مسیحاست
ایناست که در رحم سخن گفت***اسرار خدای ذوالمنن گفت
بنا بر اخبار رسیده، همانطور که حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در شکم مادر سخن گفتهاند، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز در رحم مادرشان، سخن گفتهاند.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین روایتی را از جناب حکیمه خاتون عَلَيْهَا السَّلاَمُ ، نقل نموده که میفرماید:
1) _ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال، ج11، ص855.
تا هنگام طلوع فجر پيوسته مراقب نرجس بودم، او در کنار من خوابيده و گاهى پهلو به پهلو میشد. نزديک طلوع فجر ناگهان برخاستم و به سوى او شتافتم و او را به سينه چسبانيدم و نام خدا را بر او خواندم.
در این هنگام حضرت عسکری عَلَيْهِ السَّلاَمُ با صداى بلند فرمودند: ای عمه! سورۀ قدر را بر او بخوان. پس شروع کردم به خواندن سورۀ قدر و از او(نرجس عَلَيْهَا السَّلاَمُ ) پرسيدم حالت چطور است؟ گفت: آنچه که مولایم فرموده بودند، ظاهر گرديد.
فَأَقْبَلْتُ أَقْرَأُ عَلَيْهَا كَمَا أَمَرَنِي فَأَجَابَنِي الْجَنِينُ مِنْ بَطْنِهَا يَقْرَأُ كَمَا أَقْرَأُ وَ سَلَّمَ عَلَيَّ، قَالَتْ حَكِيمَةُ: فَفَزِعْتُ لِمَا سَمِعْتُ، فَصَاحَ بِي أَبُو مُحَمَّدٍ علیه اسلام : لَا تَعْجَبِي مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُنْطِقُنَا بِالْحِكْمَةِ صِغَاراً، وَ يَجْعَلُنَا حُجَّةً فِي أَرْضِهِ كِبَاراً.
پس چون برای او سورۀ قدر را میخواندم، آن جنين نيز در شكم مادر با من میخواند، و بعد به من سلام كرد. جناب حکیمه گفت: هنگامی که صداى او را شنيدم وحشت كردم! پس حضرت عسكرى عَلَيْهِ السَّلاَمُ صدا زدند: از كار خداوند عزوجل تعجّب مكن! كه همانا
خداوند تبارک و تعالی ما را در كودكى با حكمت گويا نموده و در بزرگی، در روى زمين حجّت خود میگرداند.(1)
عاشقان با بذل جان گلبانگ جانان بشنوید***بانگ تبریک از خدای حیّ منّان بشنوید
وصف آن گل راز مرغان خوش الحان بشنوید***اهل قرآن از زبانش صوت قرآن بشنوید
یکی دیگر از ویژگیهای مشترک بین آن دو بزرگوار، مظلومیّت است.
حضرت امیر المؤمنین علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در بارۀ مظلومیّت همسرشان میفرمایند:
إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم لَمْ تَزَلْ مَظْلُومَةً، مِنْ حَقِّهَا مَمْنُوعَةً، وَ عَنْ مِيرَاثِهَا مَدْفُوعَةً.
همانا فاطمه، دختر رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، همواره ستم دیده بود و از حق خود ممنوع، و از میراث خویش محروم بوده است. (2)
تاچند کشم هر سو این قد کمانی را *** ای مرگ بگیر از من یکباره جوانی را
مظلومتراز من نیست گر هست بگویم کیست؟ *** آنکس که نهد در گور این قد کمانی را
در فرازی از زیارت آن حضرت میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الصَّابِرَةُ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَكِ حَقَّكِ، وَ دَفَعَكِ عَنْ إِرْثِكِ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكِ وَ أَعْنَتَكِ وَ غَصَّصَكِ بِرِيقِكِ، وَ أَدْخَلَ الذُّلَّ بَيْتَكِ.
سلام بر تو، ای مظلوم صابر! لعنت خداوند بر کسی که تو را از حقّت باز داشت و از ارثت منع نمود، و لعنت خداوند بر کسی که بر تو ستم کرد و آزردهات ساخت و (کاری کرد که) آب دهانت را به سختی فرو میدادی، و ذلّت را وارد منزلت نمود.(حرمت خانهات را شکست)(1)
1) _ بحار الأنوار، ج97، ص198، ح16؛ المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص82، ح3.
بسوز دل، که علی بین خانه بود و عدو***شریک زندگیاش را در آستانه گرفت
کشید ناله زدل آه آه فضه بیا***که قاتل از من مظلومه، نازدانه گرفت
در بخشی از زیارت دیگر آن حضرت، میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَغْصُوبَةُ الْمَظْلُومَةُ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ.
سلام بر تو، ای ستمدیدهای که حقّت غصب شده! سلام بر تو، ای سرکوب شدهای که مقهور دشمن شدی!(1)
دیگر کسی نمیزند از بیتِ ما دری***از من غریبتر نتوان یافت مادری
چون شمع، آب گشتهام از آتش فراق***دیگر نمانده از من مظلومه پیکری
همچنین در فرازی از زیارت آن حضرت، در روز میلادشان، عرضه میداریم:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ صَلِّ عَلَى الْبَتُولِ الطَّاهِرَةِ الصِّدِّيقَةِ الْمَعْصُومَةِ التَّقِيَّةِ النَّقِيَّةِ الرَّضِيَّةِ الْمَرْضِيَّةِ الزَّكِيَّةِ
1) _ بحار الأنوار، ج97، ص195، ح12؛ المزار (للشهيد الاول)، ص23، ح3.
الرَّشِيدَةِ الْمَظْلُومَةِ الْمَقْهُورَةِ الْمَغْصُوبَةِ حَقُّهَا، الْمَمْنُوعَةِ إِرْثُهَا، الْمَكْسُورِ ضِلْعُهَا.
خداوندا! بر محمّد و بر اهل بیت او درود فرست، و همچنین درود بفرست بر بتول طاهرۀ صدیقۀ معصومۀ متّقی، نقی، خشنود مورد خشنودی زکی، هدایتیافتۀ مظلوم، ستمدیده، کسی که
حقّش غصب شد، و از ارثش منع شد، و پهلویش شکسته شد.(1)
حیف از آن نخل که بیبرگ شد***حیف که ناموس خدا را زدند
اول زندگی جوانمرگ شد***مادر مظلومۀ ما را زدند
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین روایتی را از جناب اصبغ بن نباته نقل نموده که گفت: از حضرت امیر المؤمنین علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ شنیدم که میفرمودند:
صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِيدُ الطَّرِيدُ الْفَرِيدُ الْوَحِيدُ.
1) _ إقبال الأعمال، ج2، ص625؛ بحار الأنوار، ج97، ص200، ح20.
صاحب این امر، همان آوراۀ، رانده شدۀ، تک و تنها است.(1)
به غربت حرم و خانۀ خدا بنگر***که نام قاتل زهراست نقش دیوارش
حرم غریب و تو مظلوم، شیعهات تنها***سرشک توست که ریزد ز چشم خونبارش
مرحوم نعمانی قدس سره در کتاب الغیبة روایت دیگری را از ابو جارود نقل نموده که گفت: حضرت امام محمد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند:
صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ هُوَ الطَّرِيدُ الْفَرِيدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِيهِ، الْمُكَنَّى بِعَمِّهِ، الْمُفْرَدُ مِنْ أَهْلِهِ، اسْمُهُ اسْمُ نَبِيٍّ.
صاحب این امر همان کسی است که طرد شده و آواره و تنهاست و خون جدّش بازخواست نشده، و کنیۀ عمویش را دارد و از خانوادهاش تک افتاده و هم نام پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم است. (2)
شیعیان! بس نیست غفلتهایمان؟***غربت و تنهایی مولایمان
ما زخود مولای خود را راندهایم***از امام خویش غافل ماندهایم
در حدیث دیگری از داود بن کثیر رقّی نقل است که گفت: از حضرت موسی بن جعفر(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) در بارۀ صاحب این امر پرسیدم، فرمودند:
هُوَ الطَّرِيدُ الْوَحِيدُ الْغَرِيبُ الْغَائِبُ عَنْ أَهْلِهِ، الْمَوْتُورُ بِأَبِيهِ علیه اسلام .
او، همان رانده شدۀ یکه و تنهای غریب است و از نظر کسانش غایب است، پدرش را کشتهاند و او خونخواهی نکرده است.(1)
نقل است که مرحوم آیت الله میرجهانی قدس سره در عالم رؤیا، مادر مظلومۀ خود، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را میبیند و ایشان سه بیت شعر فارسی میخوانند، ولی وقتی بیدار میشود فقط این یک بیت را به یاد داشته است:
دلی شکستهتر از من در آن زمانه نبود در***این زمان دل فرزند من شکستهتر است
در کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است که مرحوم حجة الاسلام آقای حاج سیّد اسماعیل شرفی میگوید:
1) _ بحار الأنوار، ج51، ص151، ح4؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص361، ح4.
به عتبات مقدّسه مشرّف شده بودم و در حرم مطهّر حضرت سید الشّهداء عَلَيْهِ السَّلاَمُ مشغول زیارت بودم. چون میدانستم که دعای زائرین آن حضرت در قسمت بالا سر حرم مطهّر، مستجاب است، در آنجا از خداوند خواستم مرا به محضر مبارک مولایم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرّف گرداند و دیدگانم را به جمال بیمثال آن بزرگوار، روشن کند.
مشغول زیارت بودم که ناگهان خورشید جهانتاب جمالش ظاهر گردید. گرچه در آن هنگام، حضرتش را نشناختم، ولی شدیداً مجذوب آن بزرگوار شدم. پس از سلام، از ایشان پرسیدم: «شما که هستید؟»، آقا فرمودند: «من، مظلومترین فرد عالم هستم»! من، متوجّه نشدم و با خود گفتم: «شاید ایشان از علمای بزرگ نجف هستند و چون مردم به ایشان گرایش پیدا نکردهاند، خود را مظلومترین فرد عالم میداند». در این هنگام، ناگهان متوجّه شدم که کسی در کنارم نیست. اینجا بود که فهمیدم، مظلومترین فرد عالم، کسی جز امام زمان أرواحنا فداه نیست، و من نعمت حضور آن بزرگوار را زود از دست دادم.(1)
ای که داری ادّعای بندگی***پاسخی داری به جز شرمندگی
1) _ شيفتگان حضرت مهدی علیه اسلام ، ج3، ص159.
غافلی از غربت مهدی اگر***گشتهای کوفی نداری خود خبر
همۀ مورّخان و راویان حدیث نوشتهاند كه رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم نسبت به دخترشان حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا علاقه و محبّت عجیبی داشتهاند.
و این علاقه تنها به خاطر رابطۀ پدری و فرزندی نبود، بلکه عبارتها و سخنان آن حضرت، که طبق آیۀ شریفۀ: «وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى»(1)، از روی هوی و هوس نبوده و مطابق با وحی الهی است، حکایت از اهمیّت این مطلب دارد.
یعنی رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم از این طریق خواستهاند، کاملترین، سرفرازترین و زیباترین الگوی جاودانۀ عصرها و نسلها را، در آیینۀ رفتار و گفتار خود، معرّفی فرمایند.
لذا با توجّه به روایات فراوانی كه در این زمینه به ما رسیده است، در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
1) _ سورۀ نجم، آیۀ 3.
ای دخت مصطفی که پدر خوانده مادرت***صف بسته انبیا به ادب در برابرت
تو کیستی که خواجۀ لولاک میشنید***بوی بهشت از نفس روح پرورت
مرحوم شیخ مفید قدس سره روایتی را از سعد بن مالک (یعنی پسر أبی وقّاص) نقل نموده که گفت: از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم شنیدم که میفرمودند:
فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِي، وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِي، فَاطِمَةُ أَعَزُّ الْبَرِيَّةِ عَلَيَّ.
فاطمه پارۀ تن من است، هر كس او را شادمان گرداند مرا خوشحال نموده و هر كس به او بدى كند به من بدى نموده است، فاطمه عزيزترين مردم در نزد من است.(1)
محبوبۀ حق کسی به جز فاطمه نیست***گر هست کسی بگویدم آنکس کیست
بعد از پدرش محمد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم او را همسر
1) _ الأمالي (للمفيد)، ص260، مجلس31، ح2؛ بحار الأنوار، ج43، ص23، ح17 و ص39، ح41.
در رتبه کسی نیست اگر هست علیست
رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم در شب زفاف حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، اینچنین نیایشگرانه به درگاه خدای متعال عرضه داشتند:
اللَّهُمَّ هَذِهِ ابْنَتِي وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَيَّ.
خداوندا! این دخترم فاطمه، محبوبترین خلق در نزد من است.
مریم از یک نسبت عیسی عزیز***از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمة للعالمین***آن امام اوّلین و آخرین
مرحوم طبری آملی قدس سره در کتاب دلائل الإمامة، روایتی را از حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا نقل نموده که فرمودند: رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فرمودند:
يَا حَبِيبَةَ أَبِيهَا! كُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ وَ كُلُّ مُسْكِرٍ خَمْرٌ.
ای محبوب دل پدر! هر مستکنندهای حرام است و هر مستکنندهای شراب محسوب میشود.(1)
1) _الأمالي (للطوسي)، ص43، مجلس2، ح14؛ بحار الأنوار، ج43، ص96، ح5.
احمد که به جمله انبیا خاتمه است***برعرش خدا وجود او قائمه است
بااین که بود فخر دو عالم امّا***فخریه کند که دخترش فاطمه است
همچنین در فرازی از زیارت آن حضرت، که مرحوم سیّد بن طاووس قدس سره ، آن را در کتاب شریف إقبال الأعمال نقل نموده، میخوانیم:
فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِكَ، وَ بَضْعَةِ لَحْمِهِ، وَ صَمِيمِ قَلْبِهِ، وَ فِلْذَةِ كَبِدِهِ، وَ النُّخْبَةِ مِنْكَ لَهُ، وَ التُّحْفَةِ خَصَصْتَ بِهَا وَصِيَّهُ، وَ حَبِيبَةِ الْمُصْطَفَى، وَ قَرِينَةِ الْمُرْتَضَى، وَ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ.
فاطمه دختر رسولت، و پارۀ تن او، و جوهرۀ قلب او، و جگرگوشۀ او، و برگزیدۀ تو برای او، و هدیهای که او را برای وصیّاش اختصاص دادی، و محبوبۀ مصطفی، و همسر مرتضی، و بانوی بانوان.(1)
1) _ إقبال الأعمال، ج2، ص625؛ بحار الأنوار، ج97، ص200، ح20.
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب الأمالی، روایتی را از جُمَیع بن عُمَیر نقل نموده که گفت: عمّهام به عایشه میگفت و من میشنیدم: این چه کاری بود که (برای جنگ) به سوی علی علیه اسلام قدم برداشتی؟ عایشه گفت:
دَعِينَا مِنْكِ، إِنَّهُ مَا كَانَ مِنَ الرِّجَالِ أَحَبُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم مِنْ عَلِيٍّ علیه اسلام ، وَ لَا مِنَ النِّسَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ فَاطِمَةَ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا .
ما را رها کن! هیچ مردی در نزد رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم محبوبتر از علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و هیچ زنی نزد ایشان، محبوبتر از فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا نبود.(1)
فاطمهای که مصطفی خوانده به رتبه مادرشبه احترام میکند قیام در برابرش به دست و سینه و جبین بوسه زند مکررشبوی بهشت یافته از دم روح پرورش
هنگامی که آیۀ شریفۀ: «لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا»(2)، نازل شد، و خدای متعال به همگان هشدار داد که پیامبرش را
با ادب و با عنوان «رسول الله»، صدا بزنند، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا نیز که سمبل ادب و تجسّم معرفت میباشند، از اینکه به آن حضرت «پدر» بگویند خودداری میکردند، و ایشان را با عبارت «یا رسول الله» صدا میزدند، و با اینکه سه مرتبه
پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم را با این عنوان مورد خطاب قرار دادند ولی ایشان جوابی نمیدادند، تا اینکه فرمودند:
يَا فَاطِمَةُ! إِنَّهَا لَمْ تَنْزِلْ فِيكِ وَ لَا فِي أَهْلِكِ وَ لَا فِي نَسْلِكِ، أَنْتِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكِ، إِنَّمَا نَزَلَتْ فِي أَهْلِ الْجَفَاءِ وَ الْغِلْظَةِ مِنْ قُرَيْشٍ، أَصْحَابِ الْبَذَخِ وَ الْكِبْرِ، قُولِي: يَا أَبَتِ! فَإِنَّهَا أَحْيَا لِلْقَلْبِ وَ أَرْضَى لِلرَّبِّ.
اى فاطمه! اين آيه در بارۀ تو، و اهل تو و خانوادۀ تو نازل نشده، زيرا تو از من هستی و من از تو، همانا اين آيه در بارۀ این در مورد ستمکاران و تندخویان بیادب قریش نازل شده است، آنانکه گردنکش و اهل کبر و غرورند، تو بگو: پدرجان! که این سخن قلب مرا زنده میکند و خدا را خشنود میسازد.(1)
شنیدهای که نبی از ملال اوست ملول***شنیدهای که خدا با رضای اوست رضا
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص33؛ مناقب آل أبي طالب عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ (لابن شهرآشوب)، ج3، ص320.
شنیدهای که برای شفاعت امّت ***رسول، فاطمه رامیزند به حشر صدا
مرحوم خزّاز رازی قدس سره در کتاب کفایة الأثر فی النصّ على الأئمّة الإثنی عشر، روایتی را از امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند: شنیدم که رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم در ضمن بیان معارف ولایت و امامت ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، در بارۀ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میفرمایند:
بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ جُيُوبُ النُّورِ، أَوْ قَالَ: جَلَابِيبُ النُّورِ، يَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ.
پدر و مادرم فدای آن کسی که همنام من، و شبیه من، و شبیه موسی بن عمران است، و بر تن او گریبانهایی از نور است، و یا اینکه فرمودند: جامههایی از نور است که از پرتو قدس روشن میشود.(1)
مهدیم من که خدا مونس غمهای من است***حامی وحی خدا واله و شیدای من است
1) _ بحار الأنوار، ج36، ص337، ح200؛ كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص158.
رشتۀ نظم جهان در یدِ بیضای من است***بهترین نعمت حق مهر و تولای من است
مرحوم ابن بابویه قدس سره در کتاب شریف کمال الدّین و تمام النّعمة، در روایتی طولانی از حضرت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده: هنگامی که ایشان بر رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم وارد شدند و آن حضرت ایشان را با عنوان «زینت آسمانها و زمین» مورد خطاب قرار دادند، اُبی بن کعب که در محضر آن حضرت بود عرض کرد: ای رسول خدا! آیا زینت آسمانها و زمین کسی غیر از شماست؟!
پس رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم شروع کردند به بیان مقام و منزلت ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، یکی پس از دیگری، تا اینکه رسیدند به نام نامی و اسم گرامی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، آنگاه فرمودند:
طُوبَى لِمَنْ لَقِيَهُ، وَ طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُ، وَ طُوبَى لِمَنْ قَالَ بِهِ، يُنْجِيهِمُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِالْإِقْرَارِ بِهِ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ بِجَمِيعِ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ .
خوشا به حال كسى كه او را ملاقات كند، و خوشا به حال كسى كه او را دوست دارد، و خوشا به حال كسى كه به او معتقد باشد،
خداوند به خاطر اعتقاد به او، و به رسول خدا و به همۀ ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، از هلاكت نجاتش میدهد.
تو نور چشم ختم المرسلینی***تو فرزند امیرالمؤمنینی
تویی روح و روان پاک زهرا***تو فخر اوّلین و آخرینی
در روایت دیگری آمده است: هنگامی که خدای متعال رسولش را به معراج برد، آن حضرت را به وجود نورانی ائمّۀ اثناعشر عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ و حکمت اسامی تکتک آنها، بشارت داد، آنگاه فرمود: آیا دوست داری آنها را ببینی؟ و رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم عرضه داشتند: بله، ای پروردگارم!
پس خداوند فرمود: به سمت راست عرش توجّه کن، و هنگامی که آن حضرت نظر کردند همۀ آنها را دیدند،
وَ الْمَهْدِيِّ فِي ضَحْضَاحٍ مِنْ نُورٍ، قِيَامٌ يُصَلُّونَ، وَ الْمَهْدِيُّ فِي وَسَطِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌ.
که آنها و حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دریایی از نور ایستاده و نماز میخوانند و حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ميان آنها مانند ستارۀ درخشانى بود.(1)
1) _ بحار الأنوار، ج36، ص208، ح8؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص268، ح11.
تویی محیی دینو شرع احمد***تویی مجری فرمانهای سرمد
امام منتقم شاها تویی تو***توهستی قائم آل محمّد
خلاصه اینکه آن قدر ایشان، محبوب رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم هستند که به فرمایش حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در دعای عهد، پس از بیان درخواستهایی از خداوند برای وجود مقدّس آن حضرت و دعا برای تعجیل فرجشان، عرضه میدارند:
اللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم بِرُؤْيَتِهِ.
خدایا! پیامبرت حضرت محمّد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم را، به واسطۀ دیدار وجود مقدّس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، خوشحال نما.(1)
یزدان،که تو را ولایت مطلق داد***بازارمحبّت تو را رونق داد
نور تو نوید «زَهَقَ الباطل»بودِ***هر تو به دل مژدۀ «جاءَ الحَق» داد
1) _ مفاتیح الجنان، دعای عهد.
یکی از القاب حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا «سیدة نساء العالمین» است، که در روایات فراوانی رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم این لقب را به آن حضرت عطا نمودهاند، لذا به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب شریف الأمالی، در ضمن حدیثی از ابن عباس نقل نموده که روزی رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم اهلبیتشان را دور خود جمع نمودند و پس از اظهار محبّت نسبت به آنها، یکی یکی به ذکر فضائل و مناقب و مصائبشان پرداختند، تا اینکه فرمودند:
وَ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ، فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي، وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي، وَ هِيَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي، وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ.
و امّا دخترم فاطمه، پس همانا او برترين زنان جهانیان است از اوّلين تا آخرين، و او پارۀ تن من است، و او نور دو چشمان من است، و او ميوۀ قلب من است، و او روح و جان من است.(1)
1) _ الأمالي(للصدوق)، ص113، مجلس24، ح2؛ بحار الأنوار، ج28، ص38، ح1 و ج43، ص172، ح13.
فاطمه قرآن رسول خداست***پارۀتن جان رسول خداست
بیت گلینش حرم داور است***قبلۀ جان و دل پیغمبر است
مرحوم عماد الدّین طبری در کتاب شریف بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، روایتی را از عمران بن حصین نقل نموده که: وقتی رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم خطاب به دخترشان فرمودند: آیا خشنود نمیشوی که تو «سیدة نساء العالمین»، باشی؟ آن حضرت عرض کردند: ای پدرجان! پس جایگاه مریم دختر عمران چه میشود؟ حضرت به ایشان فرمودند:
أَيْ بُنَيَّةِ! تِلْكِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا، وَ أَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ.
دخترکم! او سرور زنان عالَم خود است ولی تو سرور زنان جهانیان هستی. (1)
هم
بولای تو زنده عالم و آدم***هم بوجود تو بسته احمد و حیدر
سیّدۀ کائنات، بانوی کونین***فاطمۀطاهره بتول مطّهر
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب شریف الأمالی، در روایتی طولانی از جناب سلمان علیه اسلام نقل نموده که رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم در ضمن بشارتهایی در بارۀ اهلبیت عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ به دخترشان حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا فرمودند:
1) _ بحار الأنوار، ج39، ص278، ح58؛ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج2، ص69.
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اخْتَارَنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، وَ اخْتَارَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، وَ اخْتَارَكِ؛ فَأَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ، وَ أَنْتِ سَيِّدَةُ النِّسَاءِ، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ.
پس خدای متعال از بین اهلبیتم مرا برگزید، و سپس علی و حسن و حسین را برگزید، و آنگاه تو را برگزید، پس من سروَر فرزندان آدم هستم، و علی سروَر عرب است، و تو سروَر زنان هستی و حسن و حسین سروَر جوانان اهل بهشت میباشند.(1)
ممدوحۀ شخص اوّل خلقت***محبوبۀ ذات حیّ یکتائی
هم سیّدة النساء امروزی***هم شافعة الرّجال فردائی
در مجلسی که عمر برای تعیین خلیفۀ پس از خودش، تشکیل داد و به «شورای شش نفره» معروف شد، حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ که خود حجّت خدا و امیر عالم هستند، به این لقب همسرشان، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا افتخار نمودند.
1) _ الأمالي (للطوسي)، ص608، مجلس28، ح2؛ بحار الأنوار، ج22، ص503، ح48 و ج40، ص67، ح100.
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب الامالی، روایتی طولانی را از جناب ابوذر غفاری(رحمه الله علیه) نقل نموده که گفت: حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ اعضای آن جلسه که عبارت بودند از عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرّحمن بن عوف و سعد بن ابیوقّاص، را به خدای یکتا قسم داده تا به درستی کلام آن حضرت اقرار نمایند.
تا آنجا که فرمودند:
فَهَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ زَوْجَتُهُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ غَيْرِي؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ لَا.
آیا در میان شما کسی غیر از من هست که همسرش سرور بانوان بهشت باشد؟ همه گفتند: خدایا، نیست.(1)
در تفسیر حضرت امام حسن عسکری عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمده است هنگامی که بنیاسرائیل در بیابانها سرگردان شدند و تشنگی امانشان را بریده بود با گریه و زاری به سوی حضرت موسی علیه اسلام آمده و گفتند: از تشنگی هلاک شدیم. پس حضرت موسی علیه اسلام برای قومش، به درگاه خداوند، اینگونه دعا کرد و آب طلبید:
1) _ الأمالي (للطوسي)، ص546، مجلس20، ح4؛ بحار الأنوار، ج31، ص372، ح24.
إِلَهِي بِحَقِّ مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ بِحَقِّ عَلِيٍّ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ وَ بِحَقِّ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ سَيِّدِ الْأَوْلِيَاءِ وَ بِحَقِّ الْحُسَيْنِ أَفْضَلِ الشُّهَدَاءِ وَ بِحَقِّ عِتْرَتِهِمْ وَ خُلَفَائِهِمْ سَادَةِ الْأَزْكِيَاءِ لَمَّا سَقَيْتَ عِبَادَكَ هَؤُلَاءِ.
خدایا! به حق محمّد سروَر پیامبران، و به حق علی سروَر اوصیاء، و به حق فاطمه سروَر زنان، و به حق حسن سروَر اولیاء، و به حق حسین برترین شهداء، و به حق عترت و جانشینانشان سروَر پاکان، تو را سوگند میدهم که این بندگانت را آب دهی. (1)
خدا حقیقت نور است و مظهرش زهراست***نبی عصارۀ قرآن و کوثرش زهراست
اگرز آیۀ تطهیر پیکری سازند***خدا گواست که روح مطهّرش زهراست
البته در بسیاری از کتب ادعیه و زیارات نیز، آن حضرت را با همین عنوان مورد خطاب قرار میدهیم، که برای نمونه به قسمتی از آن، که در
1) _ بحار الأنوار، ج13، ص184، ح19 و ج91، ص8، ح10؛ التفسير الإمام الحسن العسكري علیه اسلام ، ص261، ح129.
کتاب شریف مصباح المتهجّد مرحوم شیخ طوسی قدس سره نقل شده، اشاره میکنیم:
السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ.(1)
خدای خلقت آفرین، بخود بگفت آفرین *** ز خلقت حبیبهاش،همسر شاه مؤمنین
کرده خدا چه خلقتی، که بینظیر و بیقرین *** مخزن عفّت وحیا، فخر نساء عالمین
1) _ بحار الأنوار، ج97، ص195، ح12؛ مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص711.
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره روایتی را از انس بن مالک نقل نموده که گفت: رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فرمودند: ما فرزندان عبدالمطّلب سروَران اهل بهشت هستیم.
أَنَا وَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْمَهْدِيُّ.
من و حمزه و جعفر و علی و حسن و حسین و مهدی عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ .(1)
من کیم سالار دینم من کیم سرّ مبینم *** من کیم خصم ستمگر من کیم حق را معینم
من کیم عین الحیاتم من کیم ماء معینم *** من کیم، الله را نور سماوات و زمینم
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، از جناب حسن بن شاذان واسطی نقل نموده که گفت: من نامهای به محضر حضرت امام رضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ نوشتم و از ناسازگاری و تعدّی مردم «واسط» که از پیروان عثمان بودند و به من آزار میرساندند، به آن حضرت شکایت نمودم، پس ایشان به خطّ مبارکشان جواب فرمودند:
1) _ بحار الأنوار، ج36، ص367 و ج51، ص103.
إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ أَخَذَ مِيثَاقَ أَوْلِيَائِنَا عَلَى الصَّبْرِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ، فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ، فَلَوْ قَدْ قَامَ سَيِّدُ الْخَلْقِ، لَقَالُوا: «يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ»(1).
همانا خداوند بلند مرتبه از دوستان ما عهد و پیمان گرفته که در دوران حکومت باطل، شکیبایی و صبر پیشه سازند، پس در برابر حکم پروردگارت صبر کن، که چون سروَر و آقای مردم قیام کند، (پیروان باطل را از قبر بیرون آورده و انتقام دوستان مظلوم ما را از آنها میگیرد)، در آن هنگام آنها میگویند: «ای وای بر ما! چه کسی ما را از آرامگاهمان برانگیخت؟ این است آنچه خدای
رحمان وعده کرده بود، و پیامبران راست میگفتند».(2)
هرچه کردم بنویسم ز تو مدح و سخنی***تا بگویم ز مقام تو که یا بن الحسنی
این قلم یار نبود و فقط این جمله نوشت***پسر حیدر کرار تو ارباب منی
این ویژگی حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، هم از آیۀ مبارکۀ تطهیر اثبات میشود و هم با بررسی روایات متعدد و دقّت در زیارات وارده از حضرات معصومین عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، میتوانیم طهارت و پاکی آن حضرت را استنباط کنیم.
آیۀ مبارکۀ تطهیر دلیل محکمی است بر پاکی و طهارت آن حضرت، از هرگونه رجس و پلیدی، که خدای متعال میفرماید:
«اِنَّماٰ یُرٖیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهٖیرًا».(1)
همانا خداوند اراده فرمودهكه ناپاكی را از شما اهلبیت دور كند و شما را پاک و پاکیزه قرار بدهد.
فاطمه یعنی تمام هستی هست آفرین***فاطمه یعنی بهشت رحمةٌ للعالمین
1) _ سورۀ احزاب، آیۀ33.
فاطمه یعنی حجاب و عصمت و تقوا و دین***فاطمه یعنی چراغ آسمانها در زمین
به اجماع فریقین مراد از اهلبیت، پنج تن آل عبا عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ هستند، که حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا یکی از آنها میباشند.
از ابو سعید خدری در بارۀ آیۀ تطهیر نقل شده که گفت:
جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، ثُمَّ أَدَارَ عَلَيْهِمُ الْكِسَاءَ، فَقَالَ: هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً.
رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ را نزد خود جمع کردند و سپس آنها با عبا پوشاندند و فرمودند: اینان اهلبیت من هستند، خداوندا! پلیدی را از ایشان دور ساز و آنها را پاک و پاکیزه گردان.(1)
فاطمه، ای دست حق در دست تو***فاطمه، ای هست ما از هست تو
عرش حق از نام تو زینت گرفت***پاکی از مهر تو هر طینت گرفت
1) _ بحار الأنوار، ج35، ص212، ح14؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج2، ص38، ح657.
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب شریف الأمالی، روایتی را از ابو حمراء نقل نموده که گفت: من شاهدم که پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به مدّت چهل صبح به درِ خانۀ حضرت علی و فاطمه(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) میآمدند و دو طرف در را میگرفتند و میفرمودند:
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، الصَّلَاةَ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ، «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».
سلام و رحمت و برکات خدا بر شما اهل بیت باد! نماز به پا دارید، که خداوند شما را رحمت کند! «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».(1)
ای که در تصویرانسان زیستی***کیستی تو کیستی تو کیستی
فوق هر تعریف و هر تفسیر هم***پاکتر از آیۀ تطهیر هم
حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به اراده و خواست خدای متعال، از خونریزیهای زنانه (حیض و نفاس) پاک میباشند، لذا در روایات بسیاری از ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ به این مطلب تصریح شده است و آن حضرت به معنی واقعی
1) _ الأمالي (للطوسي)، ص251، مجلس9، ح39؛ بحار الأنوار، ج35، ص209، ح8.
کلمه، طاهره و پاک میباشند و پیکر مطهّرشان نه در زمان حیات و نه پس از مرگ، همچون دیگر مردم، نجس نخواهد شد و لمس پیکر پاکشان غسل ندارد، و ما در این قسمت به بعضی از این روایات اشاره مینماییم:
محبّ الدّین طبری شافعی در کتاب ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، از اسماء بنت عمیس نقل نموده که گفت: من در هنگام تولّد حسن علیه اسلام ، برای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا قابله بودم، و از ایشان هیچ خونی ندیدم، لذا به رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم عرض کردم: ای رسول خدا! در فاطمه هیچ خونی از حیض و نفاس نمیبینم!
رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فرمودند:
أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ ابْنَتِي طَاهِرَةٌ مُطَهَّرَةٌ، لَا يُرَى لَهَا دَمٌ فِي طَمْثٍ وَ لَا وِلَادَةٍ.
مگر نمیدانی که دخترم فاطمه پاک و پاکیزه است و او در هنگام حیض و زایمان، خون ندید.(1)
نام زهرا نام افلاكی بود***كهكشان عصمت وپاكی بود
نام زهرا ذكر اهل دل بود***نام زهرا حل هر مشكل بود
1) _ ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، ج1، ص197؛ صحيفة الإمام الرضا علیه اسلام ، ص90، ح16.
حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ از قول پدران بزرگوارشان عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ فرمودند:
إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ، الطَّاهِرَةَ لِطَهَارَتِهَا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ، وَ طَهَارَتِهَا مِنْ كُلِّ رَفَثٍ، وَ مَا رَأَتْ قَطُّ يَوْماً حُمْرَةً وَ لَا نِفَاساً.
همانا فاطمه دختر رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم را چون از هر گونه پلیدی و گناه پاک بود، طاهره ناميدند، و او هرگز خون حيض و نفاس نديد.(1)
نه مثل سارهای و مریم، نه مثل آسیه و حوا
فقط شبیه خودت هستی، فقط شبیه خودت زهرا
اگرشبیه کسی باشی، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیۀ تطهیری، شبیه سورۀ «اعطینا»
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب الأمالی، روایتی را از ابو بصیر نقل نموده که گفت: حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند: خداوند عزوجل تا زمانی که حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در قید حیات بودند، زنهای دیگر را بر حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ حرام کرده بود؛ ابو بصیر میگوید: عرض کردم: چرا؟ حضرت فرمودند:
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص19، ح20.
لِأَنَّهَا طَاهِرَةٌ لَا تَحِيضُ.
زیرا او طاهرهای بود که هیچگاه حیض نمیشد.(1)
البته پاکی و طهارت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را از اسم شریف ایشان نیز میتوانیم استنباط کنیم، چرا که اسامی آن حضرت با مسمّی میباشد و هر کدام از آنها به منزلت و کمال ظاهری و باطنی آن بزرگوار، اشاره دارد و یکی از اسامی نُهگانۀ ایشان، «طاهره» است.
سلام ای زهرۀ رخشنده زهرا***سلام ای شمع افروزنده زهرا
سلام ای مظهر تطهير و پاكی***سلام ای گوهر دنيای خاكی
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب الأمالی، روایتی را از یونس بن ظبیان نقل فرموده که حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند:
لِفَاطِمَةَ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا تِسْعَةُ أَسْمَاءٍ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَاطِمَةُ، وَ الصِّدِّيقَةُ، وَ الْمُبَارَكَةُ، وَ الطَّاهِرَةُ، وَ الزَّكِيَّةُ، وَ الرَّضِيَّةُ، وَ الْمَرْضِيَّةُ، وَ الْمُحَدَّثَةُ، وَ الزَّهْرَاءُ.
برای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا نُه اسم در نزد خداوند عزوجل میباشد: فاطمه، صدّیقه، مبارکه، طاهره، زکیّه، رضیّه، مرضیّه، محدّثه و زهرا.(2)
مرحوم شیخ مفید در کتاب المزار خود، زیارت مختصری برای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا نقل فرموده که به قسمتی از آن اشاره میکنیم:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، السَّلَامُ عَلَى ابْنَتِكَ الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَيَّتُهَا الْبَتُولُ الشَّهِيدَةُ الطَّاهِرَةُ.
سلام بر شما ای رسول خدا، سلام بر دختر شما راستگوی پاک و پاکیزه، سلام بر شما ای فاطمه دختر رسول خدا، ای سرور و بانوی زنان جهان، ای بتول، ای شهیده، ای طاهره.(1)
فاطمه،ای پاک بانوی بهشت***برمشام آید ز تو بوی بهشت
فاطمه، ای شاهکار ذوالجلال***کوثر عشقیّ و خورشید کمال
مرحوم ابن قولویه قمی قدس سره در کتاب کامل الزّیارات، زیارتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که آن حضرت به ابو حمزۀ ثمالی آداب مفصّل زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را بیان فرموده که در فرازی از آن میخوانیم:
1) _ كتاب المزار، مناسك المزار(للمفيد)، ص179، ح8؛ المقنعة، ص459.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَ زَوْجَةِ وَلِيِّكَ وَ أُمِّ السِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ الصِّدِّيقَةِ الزَّكِيَّةِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِينَ.
خداوندا! بر فاطمه دختر پیامبرت و همسر ولیّت و مادر دو نوۀ پیامبرت یعنى حسن و حسین عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ درود بفرست، که او پاک و پاکیزه، بسیار راستگو و لایق و شایسته و سروَر تمام زنان اهل بهشت است.(1)
همچنین شبیه آن را در بخشی از زیارت حضرت امام رضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ میخوانیم:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَ زَوْجَةِ وَلِيِّكَ وَ أُمِّ السِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، الطُّهْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ التَّقِيَّةِ النَّقِيَّةِ الرَّضِيَّةِ الْمَرْضِيَّةِ الزَّكِيَّةِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِينَ.
خدایا! بر فاطمه دختر پیامبرت و همسر ولیّت و مادر دو نوۀ پیامبرت یعنى حسن و حسین که دو سرور جوانان اهل بهشت هستند، رحمت و درود بفرست، که او «فاطمه» پاک و پاکیزه و
1) _ بحار الأنوار، ج98، ص179، ح30؛ كامل الزّيارات، ص231، ح17.
پاککننده، پرهیزکار و مقدّس، راضیّه و مرضیّه، و شایسته و لایق و سروَر تمام بانوان اهل بهشت است.(1)
توصیف تو برتر از عقول و ادراک***درمدح توخالق تو گفته لَولاک
بی فاطمهام نمیشد هرگز ممکن***خَلق علی و احمد و خَلق افلاک
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی طولانی را بیان فرموده که در قسمتی از آن رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به طهارت و پاکی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره میفرمایند:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَكَّبَ فِي صُلْبِ الْحَسَنِ نُطْفَةً مُبَارَكَةً زَكِيَّةً طَيِّبَةً طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً، يَرْضَى بِهَا كُلُّ مُؤْمِنٍ مِمَّنْ قَدْ أَخَذَ اللَّهُ تَعَالَى مِيثَاقَهُ فِي الْوَلَايَةِ وَ يَكْفُرُ بِهَا كُلُّ جَاحِدٍ.
همانا خداوند تبارک و تعالی در صلب حسن (یعنی امام حسن عسكری علیه اسلام ) نطفهای قرار داد که مبارک، پاک، پاكیزه، پاککننده و پاکیزه شده است، و هر مؤمنی كه خداوند از او پیمان
1) _ عيون أخبار الرضا علیه اسلام ، ج2، ص268، باب68، ح1؛ كامل الزّيارات، ص310، باب102، ح2.
ولایت گرفته باشد، از او خشنود میشود و هر کس او را انكار کند، كافر میشود.(1)
برای عرض ارادت به ساحت نرگس***رسیده حضرت مریم به خدمت نرگس
عزیزعسکری و جان حضرت نرگس***نظربه چهرۀ ماهش عبادت نرگس
حَسن جمال و حَسن سیرت و حَسن سکنات***به شادی دل مهدی و مادرش صلوات
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب الغیبة، روایتی را از ابو بصیر نقل نموده که گفت: حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند: هنگامی که سلمان؟رض؟ وارد کوفه شد و به آن شهر نظر افکند، بلاهای آنجا (که پس از آن واقع میشود) را برای مردم بیان کرد، تا اینکه حکومت بنیامیّه و خلفای بعد از آنها را نیز یادآور شد، سپس فرمود:
1) _ بحار الأنوار، ج36، ص207، ح8 و ج52، ص310، ح4 و ج91، ص187، ح1؛ كمال الدّين و تمام النعمة، ج1، ص267، ح11.
فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ، فَالْزَمُوا أَحْلَاسَ بُيُوتِكُمْ، حَتَّى يَظْهَرَ الطَّاهِرُ بْنُ الطَّاهِرِ الْمُطَهَّرُ ذُو الْغَيْبَةِ الشَّرِيدُ الطَّرِيدُ.
پس هنگامیکه اینگونه شد، با گلیم خانههایتان به سر برید، تا آن پاکیزۀ فرزند پاکیزه و پاکسرشت، که صاحب غیبت است و آواره و از وطن و بستگانش دور افتاده است، آشکار شود.(1)
خدا کند که بیابم نشان مهدی را***نشان دهم به همه دوستان مهدی را
به عالمی ندهم قرص نان مهدی را***دوباره زنده کنم گفتمان مهدی را
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، دعائی را از شیخ ابو جعفر عمریّ نقل نموده (دعای اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ ... که سفارش شده در زمان غیبت بخوانید) و در فرازی از آن میخوانیم:
اللَّهُمَّ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ، وَ زِدْ فِي أَجَلِهِ، وَ أَعِنْهُ عَلَى مَا أَوْلَيْتَهُ وَ اسْتَرْعَيْتَهُ، وَ زِدْ فِي كَرَامَتِكَ لَهُ، فَإِنَّهُ الْهَادِي وَ الْمُهْتَدِي وَ الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ الطَّاهِرُ التَّقِيُّ النَّقِيُّ الزَّكِيُّ الرَّضِيُّ الْمَرْضِيُّ الصَّابِرُ الْمُجْتَهِدُ الشَّكُورُ.
خداوندا! بر عمرش بیفزای و مهلتش را طولانی کن و او را بر آنچه وعده دادی و رعایتش نمودی یاری نما، و بر کرامتت نسبت به او بیفزای که همانا او هادی و هدایت شده و قیامکننده و مهدی و
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص126، ح19؛ لغيبة (للطوسي) كتاب الغيبة للحجة، ص163.
پاک و با تقوی و پاکیزه و منزّه و راضی و مرضی و صابر و تلاشگر و سپاسگزار است.(1)
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از امام باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ و امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان در تعریف رسول، نبی و محدّث فرمودند:
الرَّسُولُ الَّذِي يَظْهَرُ لَهُ الْمَلَكُ فَيُكَلِّمُهُ، وَ النَّبِيُّ هُوَ الَّذِي يَرَى فِي مَنَامِهِ وَ رُبَّمَا اجْتَمَعَتِ النُّبُوَّةُ وَ الرِّسَالَةُ لِوَاحِدٍ، وَ الْمُحَدَّثُ الَّذِي يَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا يَرَى الصُّورَةَ.
رسول کسی است که فرشته بر او نمایان میشود و با او سخن میگوید، و نبی آن کسی است که در خواب میبیند و گاهی نبوّت
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص187، ح18 و ج92، ص328، ح3؛ كمال الدّين و تمام النعمة، ج2، ص513، ح43.
و رسالت در یک شخص جمع میشود، و محدّث کسی است که صدا را میشنود ولی صورت را نمیبیند.(1)
کیستی تو بهشت بابایی***سورۀ قدر و نور و طوبایی
ما همه ذره و تو خورشیدی***ما همه قطره و تو دریایی
راضیه، مرضیه، محدّثهای***مطلع الفجر زهره، زهرای-ی
جناب سُلیم بن قیس هلالی گوید: از محمد بن ابیبکر پرسیدم: آيا ملائكه با امير المؤمنين عَلَيْهِ السَّلاَمُ سخن مىگفتند؟
قَالَ: نَعَمْ، وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَكُنْ نَبِيَّةً، وَ مَرْيَمُ كَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَكُنْ نَبِيَّةً، وَ أُمُّ مُوسَى مَا كَانَتْ نَبِيَّةً وَ كَانَتْ مُحَدَّثَةً، وَ كَانَتْ سَارَةُ امْرَأَةُ إِبْرَاهِيمَ قَدْ عَايَنَتِ الْمَلَائِكَةَ فَبَشَّرُوهَا «بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ»(2)، وَ لَمْ تَكُنْ نَبِيَّةً.
گفت: آرى، ملائكه با حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا هم سخن مىگفتند، با آنكه او پيامبر نبود؛ ملائكه با مريم عَلَيْهَا السَّلاَمُ هم سخن گفتند با آنكه او پيامبرنبود؛ مادر حضرت موسى؟عهما؟ هم پيامبر نبود ولى ملائكه با او سخن گفتند؛ ساره همسر حضرت ابراهيم؟عهما؟ ملائكه را ديد و
او را به اسحاق و بعد از او به يعقوب بشارت دادند در حالى كه او نیز پيامبر نبود.(1)
نور،از روز ازل خلق شد از جلوۀ رویت***حور،پیوسته برد سجده به خاک سر کویت
همهاعضات بود آیه، تو خود مصحف نوری***غرق در بوسۀ احمد شده دست و سر و رویت
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب علل الشّرایع، همین روایت را با کمی اختلاف بیان فرموده است.(2)
و همچنین ایشان در همان کتاب، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان در بیان علّت اینکه به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا محدّثه میگویند، میفرمایند:
إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا كَمَا تُنَادِي مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ، فَتَقُولُ: يَا فَاطِمَةُ!
«اللَّهُ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ»(1)، يَا فَاطِمَةُ! «اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ»(2)، فَتُحَدِّثُهُمْ وَ يُحَدِّثُونَهَا، فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَيْلَةٍ: أَ لَيْسَتِ الْمُفَضَّلَةُ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ؟ فَقَالُوا: إِنَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَكِ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِكِ وَ عَالَمِهَا وَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ.
همانا حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا از آن جهت محدّثه ناميده شد كه فرشتگان بر او فرود مىآمدند و با او گفتگو مىكردند، همانطور كه با جناب مريم دختر عمران گفتگو مىكردند، پس آنها به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا مىگفتند: اى فاطمه! همانا خداوند تو را برگزيده، و از پليدىها تطهير نموده، و تو را بر زنان دو عالم برترى داده است، اى فاطمه! خدايت را سپاسگزار بوده و او را عبادت نما. پس فرشتگان با يکديگر و با آن حضرت گفتگو مىكردند، و شبى حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به آنها گفت: آيا آنكه در اين آيه،نسبت به زنان دو عالم، فضيلت و برترى داده شده، مريم دختر عمران نبوده است؟
و فرشتگان گفتند: مريم بزرگ و برگزيدۀ زنان زمان خود بوده، ولى خداوند عزوجل تو را بر تمامى زنان دو عالم از اوّلين تا آخرين ايشان، برترى بخشيده است.(1)
تو کیستی؟ تمام بهشت پیمبری***نه،از بهشت هم به مشامش نکوتری
پاکیزهترز آیۀ تطهیر دیدمت***صدیقه،زهره، فاطمه، زهرای اطهری
مرحوم شیخ ابو جعفر محمد بن حسن بن فروخ صفّار قمی در کتاب بصائر الدّرجات، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که آن حضرت در پاسخ به سؤالی در بارۀ مصحف حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، به نزول جبرئیل علیه اسلام بر آن حضرت و گفتگوی با ایشان اشاره میفرمایند:
إِنَّ فَاطِمَةَ مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً، وَ قَدْ كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِيدٌ عَلَى أَبِيهَا، وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ يَأْتِيهَا، فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِيهَا وَ يُطَيِّبُ نَفْسَهَا وَ يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا وَ مَكَانِهِ، وَ
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص78، ح65؛ علل الشّرائع، ج1، ص182، باب 146، ح 1.
يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا، وَ كَانَ عَلِيٌّ يَكْتُبُ ذَلِكَ، فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ.
همانا حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا پس از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم هفتاد و پنج روز در حزن و اندوه شديد زندگى كردند، و در اين مدّت جبرئيل نزد ایشان مىآمد و آن حضرت را در عزاى پدرشان تسلّى و دلدارى میداد، و از جایگاه نيكويى كه پدرشان در آن قرار دارند خبر مىداد، و از آنچه كه پس از ایشان برای ذریّهاش اتفاق خواهد افتاد خبر مىداد، و حضرت على عَلَيْهِ السَّلاَمُ همۀ آن اخبار را مىنوشتند، پس اين همان مصحف فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا است.(1)
پای تا سر پیمبری زهرا***رکنِ قرآن و حیدری زهرا
منجلی از تو نور کلِّ علوم ***ای تمامیِّ چارده معصوم
و باز ایشان در همان کتاب، روایت دیگری را در همین موضوع نقل نموده که وقتی از حضرت امام جعفرصادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در بارۀ مصحف حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا میپرسند، ایشان میفرمایند:
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص78، ح65؛ بصائر الدرجات في فضائل آل محمد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، ج1، ص154، ح6.
هنگامی که خداى متعال پيامبرش صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم را قبض روح فرمود، به خاطر این مصیبت، غم و اندوه عجیبی حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را فرا گرفت كه جز خداى عزوجل کسی از شدّت آن، باخبر نبود،
فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا مَلَكاً يُسَلِّي عَنْهَا غَمَّهَا وَ يُحَدِّثُهَا، فَشَكَتْ ذَلِكَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه اسلام ، فَقَالَ لَهَا: إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِكَ فَسَمِعْتِ الصَّوْتَ فَقُولِي لِي، فَأَعْلَمْتُهُ فَجَعَلَ يَكْتُبُ كُلَّمَا سَمِعَ، حَتَّى أَثْبَتَ مِنْ ذَلِكَ مُصْحَفاً، قَالَ: ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ فِيهِ مِنْ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ لَكِنْ فِيهِ عِلْمُ مَا يَكُونُ.
به همین جهت خدای متعال فرشتهاى را برايش فرستاد تا او را دلدارى دهد و با او سخن بگويد، پس حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا اين مطلب را به حضرت امير المؤمنين عَلَيْهِ السَّلاَمُ گزارش دادند، پس حضرت على عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند: هنگامی که آمدن فرشته را احساس كردید و صدايش را شنيدید، به من بگویید، پس حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به امير المؤمنين عَلَيْهِ السَّلاَمُ خبر میدادند و آن حضرت هر چه میشنيدند مینوشتند، تا آنكه از ثبت آن سخنان، مصحفى آماده شد. حضرت فرمودند: سپس امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند: آگاه باشید که در
آن مصحف چيزى از حلال و حرام نيست، بلكه در آن علم به حوادث آينده است.(1)
ای سرّ نهفتهای که مستوری***وی راز نگفتهای که مشهوری
طوبائی یا بهشت یا کوثر***انسانی یا فرشته یا حوری
قابل توجّه است که مرحوم محمّد بن جرير بن رستم طبرى آملى مازندرانى در کتاب دلائل الإمامة، روایتی را از حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که آن حضرت میفرمایند:
خداوند به سه ملک مقرّب خودش یعنی جبرئیل، میکائیل و اسرافیل، فرمان داد تا از طرف او به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا سلام کنند و مصحف فاطمه را به دست ایشان برسانند و با او به گفتگو بپردازند:
فَيَنْزِلُوا بِهِ عَلَيْهَا، وَ ذَلِكَ فِي لَيْلَةِ الْجُمُعَةِ مِنَ الثُّلُثِ الثَّانِي مِنَ اللَّيْلِ، هَبَطُوا بِهِ عَلَيْهَا وَ هِيَ قَائِمَةٌ تُصَلِّي، فَمَا زَالُوا قِيَاماً حَتَّى قَعَدَتْ، فَلَمَّا فَرَغَتْ مِنْ صَلَاتِهَا سَلَّمُوا عَلَيْهَا، وَ قَالُوا لَهَا: السَّلَامُ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ. وَ وَضَعُوا الْمُصْحَفَ فِي حَجْرِهَا، فَقَالَتْ لَهُمْ: اللَّهُ السَّلَامُ، وَ مِنْهُ السَّلَامُ، وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ، وَ عَلَيْكُمْ يَا رُسُلَ اللَّهِ السَّلَامُ.
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص80، ح68؛ بصائر الدرجات في فضائل آل محمد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، ج1، ص157، ح18.
و این قضیه در نیمۀ شب جمعه اتفاق افتاد، و آنان در حالى فرود آمدند که آن بانو مشغول اقامۀ نماز بودند، پس هنگامی که نمازشان تمام شد، آنها به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا عرض سلام کردند و به ایشان گفتند: (خداوند) بر تو سلام مىفرستد، و آنگاه مصحف را به وى تحویل دادند.
حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا پس از تحویل مصحف گفتند: بر خدا باد سلام، و از اوست سلام، و براى اوست سلام، و بر شما باد سلام، ای فرستادگان خدا.(1)
هزار بار بشویم لب از شراب طهور***که آورم به زبان نام آن صحیفۀ نور
زکیّه، طاهره، انسیّه، فاطمه، زهرا***که در سپهر به منصوره آمده مشهور
اگر نه آینۀ کبریاست از چه سبب***قیام کرد رسول خدا وِ را به حضور
ز خلد مائده آرد به احترام تمام***اگر دهد به فرشته کنیز او دستور
حتّی در زیارت حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به «محدّثه» بودن ایشان اشاره شده است، و مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب تهذیب الاحکام، زیارت آن حضرت را نقل نموده که در فرازی از آن میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ.
1) _ دلائل الإمامة، ص106.
سلام بر شما ای کسی که فرشتگان با او حرف زدهاند و ای عالم و دانا.(1)
البته حضور ملائکه و بخصوص جبرئیل علیه اسلام در محضر حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا و گفتگوی با ایشان، حتّی تا لحظات پایانی عمر شریفشان بوده است، که مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الانوار، روایتی را از جناب زید بن علی؟عهما؟ نقل نموده که گفت:
أَنَّ فَاطِمَةَ سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا لَمَّا احْتُضِرَتْ سَلَّمَتْ عَلَى جَبْرَئِيلَ وَ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم وَ سَلَّمَتْ عَلَى مَلَكِ الْمَوْتِ، وَ سَمِعُوا حِسَّ الْمَلَائِكَةِ، وَ وَجَدُوا رَائِحَةً طَيِّبَةً كَأَطْيَبِ مَا يَكُونُ مِنَ الطِّيبِ.
هنگامی که حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا محتضر شدند و لحظات آخر عمر شریفشان فرا رسید، آن بانو به جبرئيل و حضرت رسول صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم سلام کردند و سپس به ملک الموت سلام كردند، و حاضرين براز احساسات ملائكه را شنيدند و در آن لحظه بوى خوشی را استشمام نمودند که چنین بوی عطری را تا آن لحظه استشمام نکرده بودند.(2)
با بررسی روایات در این موضوع، به این نتیجه میرسیم که همۀ حضرات ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ محدَّث بودهاند و ملائکه با آنها گفتگو و ارتباط داشتهاند، لذا در این قسمت ابتدا به چند روایت که افادۀ عموم ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ را دارد اشاره میکنیم:
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از محمد بن اسماعیل نقل نموده که گفت: از حضرت ابا الحسن عَلَيْهِ السَّلاَمُ شنیدم که میفرمودند:
الْأَئِمَّةُ عُلَمَاءُ صَادِقُونَ مُفَهَّمُونَ مُحَدَّثُونَ.
ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، دانشمندان، راستگويان، فهميدگان و محدّثان هستند.(1)
ای صفابخش و شفابخش دل و جان همه***ای طبیب همه ای داروی درمان همه
همه پروانه و تو شمع فروزان همه همه***جان باختۀ عشق تو جانان همه
1) _ همان، ج1، ص281، ح3.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را نقل نموده که حضرت امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ به ابن عباس فرمودند: همانا شب قدر در هر سالى هست، و در آن شب، امر یک سال نازل مىشود و براى این امر، واليانى پس از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم وجود دارد، ابن عبّاس عرض کرد:
مَنْ هُمْ؟ قَالَ: أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ.
آنها چه كسانى هستند؟ حضرت فرمودند: من و يازده نفر که از صلب من میباشند، همه پیشوایانی هستند که فرشتگان با آنها سخن میگویند.(1)
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب عیون اخبار الرّضا علیه اسلام ، روایتی را نقل نموده که حضرت امام رضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ علامتهایی که مخصوص امام معصوم است را بیان میکنند، تا اینکه میفرمایند:
وَ لَا يَحْتَلِمُ وَ يَنَامُ عَيْنُهُ وَ لَا يَنَامُ قَلْبُهُ وَ يَكُونُ مُحَدَّثاً.
او هیچگاه محتلم نمیشود و در حالی که چشمانش به خواب میرود، قلبش همیشه بیدار است و فرشتگان با او سخن میگویند.(2)
امّا اینک به روایاتی میپردازیم که در آنها به محدَّث بودن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره شده است:
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم نقل نموده که فرمودند:
مِنْ وُلْدِيَ اثْنَا عَشَرَ نَقِيباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ، آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ، يَمْلَأُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً.
از بین فرزندان من، دوازده نقيباند كه همه نجيب، محدَّث و آموزش یافته و صاحب فهم هستند، آخرين آنها قائم بحق است، كه زمين را از عدالت پر میكند همانطور كه از ظلم و ستم پر شده است.(1)
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت***دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت***هم چشم ملک خاک قدمهای سپاهت
1) _ الكافي، ج1، ص534، ح18.
مرحوم شیخ محمد بن ابراهیم نعمانی قدس سره در کتاب الغیبة، روایتی را از حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند:
مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً، السَّابِعُ مِنْ وُلْدِيَ الْقَائِمُ.
از ما (اهلبیت) دوازده محدَّث میباشد، که هفتمین فرزند من همان قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.(1)
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار، روایتی را از حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ اینگونه نقل نموده: هنگامی که ابو جارود از آن حضرت در بارۀ «حضرت صاحب الأمر» سؤالی پرسید، آن حضرت فرمودند: امر امامت شب و روز به او وحی میشود، عرض کرد: ای ابو جعفر! آیا به او وحی میشود؟ حضرت فرمودند:
يَا بَا جَارُودٍ! إِنَّهُ لَيْسَ وَحْيَ نُبُوَّةٍ، وَ لَكِنَّهُ يُوحَى إِلَيْهِ كَوَحْيِهِ إِلَى مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ إِلَى أُمِّ مُوسَى وَ إِلَى النَّحْلِ؛ يَا بَا الْجَارُودِ! إِنَّ قَائِمَ آلِ مُحَمَّدٍ لَأَكْرَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ أُمِّ مُوسَى وَ النَّحْلِ.
ای ابو جارود! همانا منظور از وحی، وحی نبوّت نیست، بلکه به او وحی میشود همانگونه که به مریم دختر عمران و به مادر موسی و به زنبور عسل وحی شده است؛ ای ابو جارود! همانا قائم آل
1) _ بحار الأنوار، ج36، ص395، ح11؛ الغيبة(للنعماني)، ص96، ح28.
محمد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ نزد خداوند، از مریم دختر عمران و مادر موسی و زنبور عسل، گرامیتر است.(1)
سر مینهم به پای تو یا صاحب الزمان***جان میکنم فدای تو یا صاحب الزمان
تقدیم میکنم سرو جان را ز فرط شوق***گربشنوم صدای تو یا صاحب الزمان
یکی از راهها و روشهای رسیدن به فیوضات الهی و کسب ثوابهای فراوان، زیارت ائمّۀ اطهار عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، بویژه زیارت حضرت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میباشد، که هم آثار و برکات دنیوی دارد و هم عامل سعادت، شفاعت و در نهایت رسیدن به مقام قرب پروردگار میباشد.
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص389، ح209.
در تعدادی از این روایات به یکی از هزاران ثواب و فایدۀ زیارت حضرت امام حسین علیه اسلام ، اشاره شده که آن، خشنودی و دعای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در حق آن زائر میباشد.
مرحوم ابن قولویه در کتاب کامل الزّیارات، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان به معاویة بن وهب سفارش کردند که مبادا به خاطر ترس، زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را ترک کنی! که هر کس آن را ترک کند، آنچنان حسرتی بخورد که آرزو میکند ای کاش مرقد آن حضرت در نزد او بود. (تا همیشه زیارتش کند)
أَ مَا تُحِبُّ أَنْ يَرَى اللَّهُ شَخْصَكَ وَ سَوَادَكَ فِيمَنْ يَدْعُو لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ .
آیا دوست نداری که خداوند تو را جزء آن کسانی ببيند که رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم و حضرت علی و حضرت فاطمه و ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، برای آنها دعا میکنند.(1)
يا فاطمه از اشک ترا میخواهيم***بيمارتو هستيم و دوا میخواهيم
هركس پی حاجتی رود بر در دوست***ما از تو برات كربلا میخواهيم
1) _ بحار الأنوار، ج98، ص9، ح31؛ كامل الزيارات، ص116، باب40، ح1.
و باز ایشان در همان کتاب، روایت دیگری را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند:
إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم تَحْضُرُ لِزُوَّارِ قَبْرِ ابْنِهَا الْحُسَيْنِ علیه اسلام ، فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ ذُنُوبَهُمْ.
همانا حضرت فاطمه عَلَيْهِ السَّلاَمُ دختر حضرت محمّد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم به خاطر زائران قبر فرزندش امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ حاضر شده، سپس براى گناهان آنها طلب مغفرت و آمرزش مىنمايد.(1)
گربرات کربلایم را به دستانم دهی***جان زهرا تا قیامت وامدارت میشوم
چون قسم دادم تو را بر نام زهرا مادرت***مطمئناً شامل لطف و عطایت میشوم
همچنین در همان کتاب، روایتی را از صفوان جمّال نقل نموده که گفت: در مسیر مدینه تا مکّه در محضر حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ بودم، که ایشان آثار و فوائدی که خداوند شامل زائر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میکند را بیان میکردند، تا اینکه فرمودند:
1) _ کامل الزّيارات، ص118، ح4.
وَ لَوْ يَعْلَمُ زَائِرُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا يَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا يَصِلُ إِلَيْهِ مِنَ الْفَرَحِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ الشُّهَدَاءِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، وَ مَا يَنْقَلِبُ بِهِ مِنْ دُعَائِهِمْ لَهُ وَ مَا لَهُ فِي ذَلِكَ مِنَ الثَّوَابِ فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ وَ الْمَذْخُورِ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ لَأَحَبَّ أَنْ يَكُونَ مَا ثَمَّ دَارَهُ مَا بَقِيَ.
اگر زائر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میدانست که با این زیارتش چه شادمانی و خرسندی به رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم و به امیرالمؤمنین و به فاطمه و به امامان عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ و شهدای از ما اهل البیت میرسد، و از دعای ایشان چه چیزهایی برایش حاصل میگردد، و چه ثوابی در دنیا و آخرت به او خواهد رسید، و چه پاداشی برای او نزد خداوند ذخیره شده است، هر آینه دوست میداشت که تا پایان عمر، خانهاش نزد آن حضرت باشد. (تا
مرتّب به فیض زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ نائل گردد)(1)
دلم برای شما غرق آه و غم شدهاست***نسیم رحمتتان باز شاملم شدهاست
1) _ كامل الزّيارات، ص297، باب98، ح17.
دعای فاطمه در حق من اثر کرده***غلامی درِ این خانه قسمتم شدهاست
کسی که قطرۀ اشکی برای تو ریزد***بهچشم حضرت زهرا چه محترم شدهاست
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار، داستان عجیبی را از سلیمان اعمش نقل فرموده که گفت: من در کوفه بودم و همسایهای داشتم که گاهی نزد او میرفتم و با هم گفتگو میکردیم؛ یک شب جمعهای نزد او رفتم و گفتم: نظر تو دربارۀ زیارت حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ چیست؟ گفت: بدعت است، و هر بدعتی
گمراهی است و هر شخص گمراهی اهل جهنم خواهد بود.
سلیمان گفت: من در حالی که به شدّت خشمناک شده بودم برخاستم و با خود گفتم: من در وقت سحر نزد او برمیگردم و قدری از فضائل و مناقب امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را برایش شرح میدهم؛ اگر دیدم در دشمنی خود اصرار دارد، او را به قتل میرسانم.
وقتی هنگام سحر فرا رسید، متوجّه آن همسایه شدم و درِ خانهاش را کوبیدم و او را با نامش صدا زدم، ناگهان همسرش به من گفت: شوهرم از اوّل شب به قصد زیارت حسین علیه اسلام ، به کربلا رفته است.
سلیمان گفت: من هم به دنبال او متوجّه قبر مقدّس امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ شدم، پس هنگامی که داخل حرم شدم، دیدم که او در حال سجده، دعا، گریه، توبه و استغفار است! پس از مدّتی طولانی، سرش را از سجده برداشت و مرا نزدیک خود دید.
پس من به او گفتم: ای پیرمرد! تو دیروز میگفتی زیارت حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و هر شخص گمراهی در دوزخ خواهد بود؛ ولی امروز آمدهای و آن حضرت را زیارت میکنی!؟
او گفت: ای سلیمان! مرا سرزنش مکن، زیرا من کسی بودم که معتقد به امامت اهل بیت رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم نبودم، تا این که دیشب فرا رسید و خوابی دیدم که مرا متحیّر کرد و دچار هول و هراس شدم.
به او گفتم: ای شیخ! مگر چه خوابی دیدی!؟ گفت: مرد جلیل القدری را دیدم که معتدل بود، نه خیلی بلند و نه خیلی کوتاه، و من از توصیف عظمت جلال و جمال و قدر و کمال او عاجزم، او با گروههایی که در اطرافش بودند به سرعت در حرکت بود، و در جلوی او سواری بود که تاجی بر سر داشت، و آن تاج چهار رکن داشت که در هر رکنی یک گوهر بود، که مسافت سه روز راه را، روشن مینمود.
من به یکی از خادمان او گفتم: این شخص کیست؟ گفت: حضرت محمّد مصطفی صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم هستند، گفتم: آن شخص دیگر کیست؟ گفت: علی مرتضی عَلَيْهِ السَّلاَمُ هستند، که وصیّ ایشان میباشند.
سپس به دقّت نظر کردم، پس ناگهان ناقهای از نور دیدم که هودجی از نور بر پشت آن بود، در میان آن هودج دو خاتون بودند، و آن ناقه در بین آسمان و زمین پرواز میکرد.
من گفتم: این ناقه از کیست؟ پس گفت: از خدیجۀ کبری و فاطمه زهرا(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) است، گفتم: این کودک کیست؟ گفت: این حسن بن علی(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) است، گفتم: اینها همه با هم کجا میروند؟ گفت: برای زیارت مقتول مظلوم، شهید کربلا، حضرت حسین بن علی(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) میروند.
پس من تصمیم گرفتم به سوی هودج حضرت فاطمۀ زهرا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا بروم، ناگهان دیدم رقعههایی که چیزی در آنها نوشته شده بود، از آسمان فرو میریزد. پس پرسیدم این رقعهها چیست؟ گفت:
هَذِهِ رِقَاعٌ فِيهَا أَمَانٌ مِنَ النَّارِ لِزُوَّارِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي لَيْلَةِ الْجُمُعَةِ، فَطَلَبْتُ مِنْهُ رُقْعَةً، فَقَالَ لِي: إِنَّكَ تَقُولُ زِيَارَتُهُ بِدْعَةٌ، فَإِنَّكَ لَا تَنَالُهَا حَتَّى تَزُورَ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ تَعْتَقِدَ فَضْلَهُ وَ شَرَفَهُ، فَانْتَبَهْتُ مِنْ نَوْمِي فَزِعاً مَرْعُوباً وَ قَصَدْتُ مِنْ وَقْتِي وَ سَاعَتِي إِلَى زِيَارَةِ سَيِّدِيَ
الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَنَا تَائِبٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى، فَوَ اللَّهِ يَا سُلَيْمَانُ! لَا أُفَارِقُ قَبْرَ الْحُسَيْنِ حَتَّى يُفَارِقَ رُوحِي جَسَدِي.
این رقعهها امان نامهای است از دوزخ برای زوّاری که شب جمعه به زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میروند، پس هنگامی که من اماننامهای را درخواست کردم به من گفت: همانا تو میگویی زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ بدعت است، پس به این اماننامه دست نخواهی یافت، مگر موقعی که حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را زیارت کنی و به فضیلت و شرافت آن حضرت معتقد شوی.
پس من در حالی که مضطرب و هراسان بودم، از خواب بیدار شدم و همان لحظه قصد زیارت مولایم امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را نمودم و اکنون در پیشگاه خدا توبه کردم.
پس به خدا قسم! ای سلیمان! من از قبر حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ جدا نمیشوم، تا اینکه روح از بدنم جدا گردد.(1)
تمام حنجرهها نینوای توست حسین***دل شکستۀ ما کربلای توست حسین
1) _ بحار الأنوار، ج45، ص402، ح12.
به بام کعبه اگر پا نهم هنوز دلم***کبوترحرم باصفای توست حسین
زدست فاطمه گیرد برات آزادی***کسی که زائر صحنوسرای توست حسین
مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری قدس سره در کتاب نجم الثّاقب، حکایتی را از مرحوم حاج علی بغدادی نقل نموده که او در تشرّفی، از محضر مبارک حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سؤالاتی را میپرسد و حضرت یکی یکی به آنها پاسخ میفرمایند.
تا اینکه میپرسد:
روضهخوانهای امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میخوانند: که سلیمان اعمش از شخصی سؤال کرد، که زیارت سیدالشهداء عَلَيْهِ السَّلاَمُ چطور است؟ و او گفت: بدعت است! پس آن شخص در همان شب در خواب دید، که هودجی در میان زمین و آسمان است، سؤال کرد: در آن هودج کیست؟
گفتند: حضرت فاطمۀ زهرا و خدیجۀ کبری(عَلَيْهِما السَّلاَمُ)، گفت: به کجا میروند؟ گفتند: چون امشب شب جمعه است، به زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میروند، و دید رقعههایی از آن هودج میریزند که در آنها نوشته شده: (اماننامهای است از آتش برای زوّار امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ در شب جمعه و امان از آتش روز قیامت). آیا این حدیث صحیح است؟
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: بله، راست است و مطلب تمام است.
گفتم: ای آقای من! درست است که میگویند: کسی که امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را در شب جمعه زیارت کند، برای او امان است؟
حضرت فرمودند: آری، به خدا سوگند! و اشک از چشمان مبارکشان جاری شد و گریه کردند.(1)
به یاد غربت ارباب، دل پریشانم***خوشم که با تو گرفتار روضهها باشم
1) _ نجم الثّاقب، ص489؛ مفاتیح الجنان، باب زیارات، فضیلت و کیفیت زیارت امامین کاظمین؟عهما؟، حکایت حاج علی بغدادی.
دلم قرار ندارد بیا و کاری کن***که عاقبت سفری با تو کربلا باشم
هنگامی که در «زیارت ناحیۀ مقدّسه» که از وجود مقدّس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صادر گردیده، به این عبارت حضرت میرسیم:
فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ، وَ عَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ الْمَقْدُورُ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً، فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِيَنَّ لَكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.
پس اگر روزگار، زمان زندگی مرا از تو «ای حسین علیه اسلام » به تأخیر انداخت، و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه میکنم و به جای اشک بر تو، خون گریه می کنم.(1)
به این نتیجه میرسیم که زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اهمیّت ویژهای برخوردار است، به طوری که یکی از برنامههای هر روزۀ آن حضرت، زیارت و اشک و ندبه برای امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میباشد.
1) _ بحار الأنوار، ج98، ص320، ح8.
لذا آن حضرت که خود از زائران و گریهکنندگان در مصائب امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ هستند، نسبت به زائران و گریهکنان آن حضرت، عنایت خاصّی دارند.
مرحوم آیت الله موسوی اصفهانی قدس سره در کتاب مکیال المکارم میفرماید: یکی از دوستان صالح من یاد کرد که: مولایمان حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در خواب دیده بود، پس آن حضرت مضمون چنین مطلبی را به او فرموده بودند:
من برای مؤمنی که مصیبت جدّ شهیدم را یادآور شود، سپس برای تعجیل فَرَج و تأیید من دعا نماید، دعا میکنم.(1)
دیگر بس است درد فراق ای ضیاء عین***بر ما بتاب و نور بده شمس عالمین
تا کی کنیم شیون و زاری و شور و شین***ای یادگار فاطمه و وارث حسین
1) _ مکیال المکارم، ج2، بخش6، ص75.
غاصبان خلافت، پس از اینکه در سقیفۀ بنیساعده، به هدف شوم خود دست یافتند، سعی کردند برای مشروعیّت بخشیدن به خلافتشان از همۀ مردم مدینه، به خصوص اهلبیت رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، برای خود بیعت بگیرند، ولی حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، همۀ مصیبتها را تحمّل نمودند و تا آخرین لحظۀ عمر مبارکشان، با آن غاصبان بیعت نکرده، بلکه برای بازگرداندن خلافت به مسیر اصلیاش، مبارزه نمودند.
شکّی نیست که حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، نه تنها با ابوبکر بیعت نکردند، بلکه در حالی از دنیا رفتند و شهیده شدند که نسبت به او غضبناک و خشمگین بودند و تا پایان عمر با او قهر بودند.
بخاری در کتاب صحیحش مینویسد:
فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، فَهَجَرَتْ اَبَا بَکْرٍ، فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّی تُوُفِّیَتْ.
پس فاطمه دختر رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، از ابوبکر ناراحت و رویگردان بود، و این ناراحتی ادامه داشت، تا اینکه از دنیا رفت.(1)
مظلومتر ندیده جهان از تو و علی***تاریخ،هست بر سخنم بهترین گواه
تورنج خویش در دل شب میبری به گور***او راز خود به وقت سحر میبرد به چاه
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار، قضیّۀ چگونگی غصب خلافت و جنایتهای اهل سقیفه را بیان نموده، تا آنجا که میفرماید: پس از این رخدادها عمر به ابو بکر گفت: بیا نزد فاطمه برویم، ما او را غضبناک نمودهایم.
وقتی آنها برای عیادت آمدند، و آن حضرت اجازۀ ورود ندادند، و بالاخره با وساطت حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ وارد شدند:
ابتدا حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا رویشان را به سمت دیوار برگرداندند، و سپس هنگامی که آندو سلام کردند، آن حضرت جواب سلامشان را ندادند.
تا آنجا که حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا به آندو فرمودند:
1) _ صحیح بخاری، ج4، ص79.
شما را به خدا سوگند میدهم! آیا از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم نشنیدید که میفرمودند: رضایت فاطمه رضایت من، و ناراحتی فاطمه ناراحتی من است، و هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر کس فاطمه را خشنود کند مرا خشنود نموده، و هر کس فاطمه را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است؟
آنها گفتند: آری، ما این را از رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم شنیدهایم، پس آن حضرت فرمودند: من خدا و ملائکۀ خدا را شاهد میگیرم که شما مرا خشمگین کردید و مرا خشنود ننمودید، پس اگر پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم را ملاقات کنم، حتماً از شما پیش ایشان شکایت خواهم کرد.
ابوبکر گفت: ای فاطمه! پناه بر خدا از خشم رسول خدا و خشم تو، سپس ابوبکر به گونهای گریست که نزدیک بود جانش از بدنش درآید. پس حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا فرمودند:
وَ اللَّهِ! لَأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَيْكَ فِي كُلِّ صَلَاةٍ أُصَلِّيهَا.
به خدا سوگند! در همۀ نمازهایم تو را نفرین میکنم.(1)
افسوس که حق مرتضی را بردند***برخانۀ فاطمه هجوم آوردند
از صورت و دست و بازو و سینۀ او***هر جا که رسول بوسه زد، آزردند
1) _ بحار الأنوار، ج28، ص357، ح69.
آن حضرت با ایراد چندین خطبۀ غرّا، که رسواکنندۀ غاصبان و هشداردهندۀ مردم بود، برای اثبات حقانیّت، امامت و ولایت امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ بر همگان اتمام حجّت نمودند.
مرحوم طبری آملی در کتاب دلائل الإمامة مینویسد: پس از اینکه حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در مسجد پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم خطبۀ غرّائی خواندند، در هنگام بازگشت از مسجد، شخصی به نام رافع بن رفاعة به دنبال ایشان آمد و عرضه داشت: ای بانوی بانوان! اگر ابو الحسن علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ قبل از اینکه مردم با ابوبکر بیعت کنند، در رابطه با این مسئله با آنان سخن مىگفت و به آنها تذکّر مىداد، ما از او رویگردان نمیشدیم، و با شخص دیگرى بیعت نمىکردیم!
حضرت با حالت غضب به او فرمودند:
إِلَيْكَ عَنِّي، فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّةٍ وَ لَا عُذْرٍ.
مرا به حال خود واگذار! خداوند بعد از واقعۀ غديرخم براى هیچکس عذر و بهانهاى باقى نگذاشته است.(1)
در سینۀ ما محبّت فاطمه است***وندردل ما ارادت فاطمه است
بیشبهه و شک حضور دارد مهدی***در انجمنی که صحبت فاطمه است
1) _ دلائل الإمامة، ص122.
به حسب ظاهر، همۀ ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ حتّی حضرت سیدالشّهداء عَلَيْهِ السَّلاَمُ در زمان معاویه، عهد و پیمانی با طاغوت زمان خود بر عهده داشتهاند. امّا از آنجا که مأموریّت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با دیگر ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ متفاوت میباشد، و آن حضرت باید در زمان ظهور، به امر خدای متعال قیام کنند و با همۀ متسکبران و زورگویان عالم مبارزه و مقابله نمایند، لذا برای ایشان اینچنین مقدّر شده که از سوی هیچ طاغوت قدرتمند و ظالمی، عهد و پیمانی بر گردنشان نباشد، و این یکی از حکمتها و علّتهای غیبت آن حضرت میباشد.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را از حضرت امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که پس از بیان طولانی شدن مدّت غیبت و اشاره به شیعیانی که در آن زمان نسبت به دین و ایمانشان ثابتقدم خواهند بود، فرمودند:
إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، فَلِذَلِكَ تَخْفَى وِلَادَتُهُ وَ يَغِيبُ شَخْصُهُ.
همانا هنگامی که قائم ما ظهور کند، بیعت هیچ کس در گردن او نیست، پس به همین جهت ولادتش مخفی خواهد بود و خودش از نظرها پنهان خواهد شد.(1)
ای قرار قلبهای بیقرار اهلبیت***وی طلوع صبح، در شبهای تار اهلبیت
میدمد صبحی که باشد صبح آغاز ظهور***میرسد روزی به پایان انتظار اهلبیت
و باز ایشان در همان کتاب، به توقیعی اشاره مینماید که به خطّ مبارک حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای محمد بن عثمان عمری، و به درخواست اسحاق بن یعقوب، صادر گردیده، و آن حضرت در قسمتی از آن، در بیان حکمت و فلسفۀ غیبت، پس از ذکر آیۀ شریفۀ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ»(2)، میفرمایند:
إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِي عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَتْ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ، وَ إِنِّي أَخْرُجُ حِينَ أَخْرُجُ وَ لَا بَيْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِيتِ فِي عُنُقِي.
بر گردن همۀ پدرانم عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ بيعت سركشان زمانۀ آنها بوده است، امّا من هنگامی که خروج مینمايم، بيعت هيچ سركشى بر گردنم نيست.(1)
غم مخور گر شد زمین ماتمسرای انتظار***میرسد روزی به پایان روزهای انتظار
یوسف زهرا تو شاهد باش عمر ما گذشت***پیرگردیدیم در حال و هوای انتظار
پس از اینکه تلاشهای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا برای هدایت مردم و برگرداندن حق حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بدون نتیجه ماند، و آن حضرت مورد
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص92، ح7 و ج53، ص181، ح10 و ج75، ص380، ح1؛ كمال الدّين و تمام النعمة، ج2، ص485، ح4.
بیمهری و ستم ظالمان و غاصبان قرار گرفتند، از مردم فاصله گرفته، در خانۀ خود، مشغول عزاداری و گریه در فقدان پدر بزرگوارشان شدند.
با این حال باز هم مورد بیلطفی همسایههایشان قرار گرفتند، که جمعی از آنها به حضور امیرالمؤمنین علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمده عرض کردند:
فاطمه شب و روز گريه مىكند، و ما در خانههایمان نه در هنگام شب آرامش داريم و نه در روز، پس به او بگو: يا شب گريه كند و يا روز.
پس هنگامی که امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ این موضوع را با آن حضرت در میان گذاشتند، ایشان فرمودند:
يَا أَبَا الْحَسَنِ! مَا أَقَلَّ مَكْثِي بَيْنَهُمْ وَ مَا أَقْرَبَ مَغِيبِي مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِهِمْ، فَوَ اللَّهِ! لَا أَسْكُتُ لَيْلًا وَ لَا نَهَاراً أَوْ أَلْحَقَ بِأَبِي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم .
فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ علیه اسلام : افْعَلِي، يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ! مَا بَدَا لَكِ.
ثُمَّ إِنَّهُ بَنَى لَهَا بَيْتاً فِي الْبَقِيعِ نَازِحاً عَنِ الْمَدِينَةِ، يُسَمَّى بَيْتَ الْأَحْزَانِ، وَ كَانَتْ إِذَا أَصْبَحَتْ قَدَّمَتِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) أَمَامَهَا وَ خَرَجَتْ إِلَى الْبَقِيعِ بَاكِيَةً، فَلَا تَزَالُ بَيْنَ الْقُبُورِ بَاكِيَةً، فَإِذَا جَاءَ اللَّيْلُ أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَيْهَا وَ سَاقَهَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِلَى مَنْزِلِهَا.
ای ابا الحسن! من زمان زیادی در میان این مردم نخواهم بود، و به زودی از بین آنها میروم؛ پس به خدا قسم! شب و روز از گریه آرام نمیگیرم، تا اینکه به پدرم رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ملحق شوم.
پس حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به ایشان فرمودند: آنچه میخواهید انجام دهید، ای دختر رسول خدا!
سپس برای آن حضرت در بقیع، دور از مردم مدینه، جایی را درست کردند، که آن را بیت الاحزان (خانۀ غمها) میگفتند، و هر روز صبح تا به شام به همراه امام حسن و امام حسین(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) به سوی بقیع میرفتند و مدام بین قبرها گریه میکردند.
پس هنگامی که شب فرا میرسید، امیر المؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ میآمدند و آنها را به خانه برمیگرداندند.(1)
ایدلشکسته شوهر خانهنشینم***من اشک غربت تو را تا کی ببین
من در بیابان هم دگر جایی ندارم***تا رو کنم سوی اُحد پایی ندارم
مرحوم خزّاز رازی قدس سره در کتاب کفایة الأثر فی النصّ على الأئمّة الإثنی عشر، روایتی را از محمود بن لبید نقل نموده که گفت:
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص177، ح15.
پس از شهادت رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا کنار قبور شهدا در اُحد میآمدند و در جوار مرقد جناب حمزه علیه اسلام مینشستند و آنچنان گریه میکردند که هر کس میشنید، بند دلش پاره میشد.(1)
مرا به مردم شهر مدینه کاری نیست***دلم گرفته و این گریه اختیاری نیست
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که ایشان پس از بیان تفسیر آیاتی از قرآن کریم در فضیلت و شأن حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، بکّائین عالم را هشت نفر معرّفی میکنند: آدم، نوح، یعقوب، یوسف، شعیب، داوود، فاطمه و زین العابدین عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، سپس میفرمایند:
أَمَّا فَاطِمَةُ فَبَكَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم ، حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْمَدِينَةِ، فَقَالُوا لَهَا: قَدْ آذَيْتِينَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ، إِمَّا أَنْ تَبْكِي بِاللَّيْلِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْكِي بِالنَّهَارِ، فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْكِي.
امّا حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در فراق رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم آنقدر گريه کرد كه مردم مدينه از این گریهها اظهار ناراحتى نمودند و به ایشان
1) _ بحار الأنوار، ج36، ص352، ح224؛ كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص198.
گفتند: این گريههای شبانه روزى تو ما را آزار مىدهد، پس يا شب گريه كن يا روز. پس آن حضرت از مدینه خارج میشدند و به سوی قبور شهدا(اُحد) مىرفتند و در آنجا گريه مىكردند.(1)
غیر اشکم که زخون است تو را یاری نیست***وَ مرا غیر غریبی تو بیماری نیست
همه از گریۀ من خسته و بیزار شدند***چه کنم زین همه غم چاره بجز زاری نیست
البته هرچند حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا در اواخر عمر شریفشان از مردم فاصله گرفتند و گوشۀ عزلت برگزیدند، ولی با گریههای مداومشان که در حکم مبارزۀ منفی با دستگاه غاصب خلافت بود، انزجار و اعتراض خود را از غاصبان خلافت و نسبت به وضع موجود، اعلان مینمودند.
چون گریههای آن حضرت، نه اینکه فقط یک گریۀ عاطفی به خاطر از دست دادن پدر باشد، بلکه گریه بر غربت اسلام و قرآن، گریه بر غصب خلافت و گریه بر مظلومیّت امام زمانشان یعنی حضرت امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و انحراف امّت اسلامی از مسیر اصلی و صراط مستقیم بود، ولی متأسّفانه این
1) _ بحار الأنوار، ج43، ص35.
امّت، نسبت به این پیام آن حضرت، واکنش خوبی نشان ندادند و شد آنچه که نباید میشد.
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از همان ابتدای تولّد، از مردم و به ویژه ستمگران، مخفی بودند. البته بعضی از خواصّ به صورت محدود میتوانستند خدمت آن حضرت برسند، تا اینکه این محدودیّت، در زمان غیبت صغری بیشتر شد، و در زمان غیبت کبری به اوج خود رسید، تا جایی که ایشان، به طور کلّی از مردم فاصله گرفته و دوری نمودند و از نظرها غایب شدند.
مرحوم شیخ کلینی قدس سره در کتاب شریف کافی، روایتی را از محمد بن فرَج نقل نموده که حضرت امام محمّد باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ در نامهای به او مرقوم فرمودند:
إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ، نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ.
هنگامى كه خداوند تبارک و تعالى بر خلقش خشم نماید، ما را از مجاورت آنان دور میسازد.(1)
ازآن روزی که گردیدی بیابانگرد مهدیجان***دل ما را غم دوری به درد آورد مهدیجان
1) _ الكافي، ج1، ص343، ح31.
نهتنها دوری تو ، طعن دشمن میکشد ما را***خدا را دوستی کن زین سفر برگرد مهدیجان
بیا و انتقام مادر آزردهات بستان***بیاور از برای او دوای درد، مهدیجان
به دل امید آن دارم که روزی با دم تیغت***بگیری داد زهرا را از آن نامرد مهدیجان
و باز ایشان در همان کتاب شریف، روایتی را از جناب ابو بصیر نقل نموده که گفت: حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند:
لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِي غَيْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ.
صاحب اين امر از غيبتى ناگزير است و در غيبت خود، ناچار است که از دیگران گوشهگيرى و كنارهجوئى نماید.(1)
مرحوم شیخ طوسی قدس سره در کتاب الغیبة، روایتی را از حبیب بن محمد بن یونس بن شاذان صنعانی نقل نموده که گفت: روزی بر علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی وارد شدم و از او در بارۀ بازماندۀ حضرت امام حسن
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص157، ح20؛ الکافي، ج1، ص340، ح16.
عسکری عَلَيْهِ السَّلاَمُ پرسیدم، و او در جواب من داستان تشرّف خود را محضر مبارک حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در سرزمین طائف، آنهم پس از بیست سال سفر حجّ بیت الله الحرام، تعریف نمود، تا اینکه گفت:
به آن حضرت عرض کردم: آقای من! جای شما از ما دور و آمدنتان به طول انجامیده! پس حضرت فرمودند:
يَا ابْنَ الْمَازِيَارِ! أَبِي أَبُو مُحَمَّدٍ، عَهِدَ إِلَيَّ أَنْ لَا أُجَاوِرَ قَوْماً، «غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ»(1)، وَ لَهُمُ الْخِزْيُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ، وَ أَمَرَنِي أَنْ لَا أَسْكُنَ مِنَ الْجِبَالِ إِلَّا وَعْرَهَا وَ مِنَ الْبِلَادِ إِلَّا عَفْرَهَا.
ای پسر مهزیار! پدرم ابو محمد(امام حسن عسکری علیه اسلام ) از من پیمان گرفته که در کنار مردمی نباشم، چون خداوند بر آنها غضب کرده و در دنیا و آخرت مورد نفرت و مستحق عذاب دردناک هستند، مرا فرمان داده که برای سکونت، کوههای سخت و سرزمینهای خشک و دور دست را برگزینم.(2)
خوش آن صبح وصالی که هجران بهسر آید***خوش آن جمعه که بر ما زمهدی خبر آید
بگویید و بگردید به دریا و به صحرا***کجایی گل زهرا؟ کجایی گل زهرا؟
مرحوم شیخ طبرسی قدس سره در کتاب الإحتجاج، توقیعی را نقل نموده، که از ناحیۀ مقدّسۀ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در اواخر ماه صفر 410 هجری، به دست مرحوم شیخ مفید قدس سره رسیده است، آن حضرت در قسمتی از آن میفرمایند:
وَ إِنْ كُنَّا نَائِينَ بِمَكَانِنَا النَّائِي عَنْ مَسَاكِنِ الظَّالِمِينَ، حَسَبَ الَّذِي أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِيعَتِنَا الْمُؤْمِنِينَ فِي ذَلِكَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْيَا لِلْفَاسِقِينَ، فَإِنَّا نُحِيطُ عِلْماً بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْءٌ مِنْ أَخْبَارِكُمْ.
هر چند ما در جایی زندگی میکنیم که از محل سکونت ستمگران دور است، که در این دوری هم مصلحتی است که خداوند برای ما و شیعیان با ایمان ما، تا زمانی که حکومت دنیا در دست ستمگران باشد، اینچنین مقدّر فرموده است، ولی در عین حال ما از اخبار و اوضاع شما کاملاً آگاهیم و چیزی از آن بر ما پوشیده نمیماند.(1)
1) _ الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج2، ص497؛ بحار الأنوار، ج53، ص175، ح7.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب کمال الدّین، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که در آن، به شباهتهای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با بعضی از انبیاء عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، اشاره میفرمایند، تا اینکه در بارۀ شباهت آن حضرت، به حضرت عیسی علیه اسلام میفرمایند:
وَ أَمَّا سُنَّةُ عِيسَى فَالسِّيَاحَةُ.
و امّا سنّت او از عيسى علیه اسلام سياحت كردن است.(یعنی: آن حضرت مکان خاصّی برای سکونت ندارند)(1)
ای آفتاب زهرا عَجِّل علی ظهورک***تنهای شهر و صحرا، عجِّل علی ظهورک
گم گشته وجودی، هم غیب و هم شهودی***دردیده و دل ما، عجِّل علی ظهورک
حیدر کند دعایت، زهرا زند صدایت***الغوث یابن زهرا ! عجِّل علی ظهورک
1) _ كمال الدّين و تمام النعمة، ج1، ص28.
یکی از خصائص و ویژگیهای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، دستگیری و فریادرسی کسانی است که در دنیا دست طلب و نیاز به دامن ایشان زده باشند.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره در کتاب معانی الأخبار، روایتی را از انس بن مالک نقل نموده که گفت: روزی رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم پس از اقامۀ نماز صبح، چهرۀ کریمانۀ خود به درگاه خداوند عزوجل را به سوی ما نموده و فرمودند: ای مردم! هر که خورشید را نیافت باید به ماه تمسّک جوید، و هر که ماه را نیافت باید به زهره تمسّک نماید، و هر که زهره را نیافت باید به فرقدان تمسّک جوید. سپس رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فرمودند:
أَنَا الشَّمْسُ، وَ عَلِيٌّ الْقَمَرُ، وَ فَاطِمَةُ الزُّهَرَةُ، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ الْفَرْقَدَانِ، وَ كِتَابُ اللَّهِ لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.
من خورشید هستم، و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ ماه است، و فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا زهره است، و حسن و حسین(عَلَيْهِما السَّلاَمُ) فرقدان هستند، اینها با کتاب خدا از هم جدا نمیشوند، تا اینکه بر حوض کوثر بر من وارد گردند.(1)
1) _ بحار الأنوار، ج16، ص91، 23 و ج24، ص75، ح10؛ معاني الأخبار، ص114، ح1.
دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه *** قلب من و محبّت و مهر و ولای فاطمه
طبع من و قصیدۀ مدح و ثنای فاطمه *** جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه
به بذل دست فاطمه بخاک پای فاطمه *** منم گدای فاطمه منم گدای فاطمه
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار، روایتی را از جناب مفضّل بن عمر نقل نموده که گفت: حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند: هرگاه از خدای متعال حاجتی داشتی که به خاطر آن به سختی گرفتار شدی و به تنگ آمدی، دو رکعت نماز بخوان و پس از اینکه نمازت به پایان رسید، سه مرتبه تکبیر بگو، و بعد تسبیحات حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را بگو، سپس به سجده برو و صد مرتبه بگو:
يَا مَوْلَاتِي فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.
سپس طرف راست صورتت را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو:
يَا مَوْلَاتِي فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.
بعد دوباره به سجده برو همین ذکر را صد و ده مرتبه بگو:
يَا مَوْلَاتِي فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.
آنگاه حاجتت را بگو که خداوند آن را برآورده خواهد ساخت.(ان شاء الله)(1)
البته مرحوم کفعمی قدس سره در کتاب بلد الأمین و الدرع الحصین، این نماز استغاثه را به گونهای دیگر نقل نموده:
دو رکعت نماز بخوان و پس هنگامیکه سلام نمازت را دادی، خدای متعال را سه مرتبه تکبیر بگو، و بعد تسبیحات حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را بگو، سپس به سجده برو و صد مرتبه بگو:
يَا مَوْلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.
سپس طرف راست صورتت را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو:
يَا مَوْلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.
بعد دوباره به سجده برو همین ذکر را صد مرتبه بگو:
يَا مَوْلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.
پس از آن، طرف چپ صورتت را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو:
1) _ بحار الأنوار، ج91، ص30.
يَا مَوْلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.
بعد دوباره به سجده برو همین ذکر را صد و ده مرتبه بگو:
يَا مَوْلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي.(1)
مرحوم حسن بن فضل طبرسی قدس سره در کتاب مکارم الأخلاق، نماز استغاثه به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را اینگونه بیان نموده:
دو ركعت نماز بخوان، سپس سر به سجده بگذار و صد مرتبه بگو: (يَا فَاطِمَةُ)، بعد طرف راست صورتت را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو: (يَا فَاطِمَةُ)، سپس طرف چپ صورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو: (يَا فَاطِمَةُ)، بعد به سجده برو و صد و ده مرتبه بگو: (يَا فَاطِمَةُ)، آنگاه بگو:
يَا آمِناً مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنْكَ خَائِفٌ حَذِرٌ أَسْأَلُكَ بِأَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ خَوْفِ كُلِّ شَيْءٍ مِنْكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُعْطِيَنِي أَمَاناً لِنَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ وُلْدِي حَتَّى لَا أَخَافَ أَحَداً وَ لَا أَحْذَرَ مِنْ شَيْءٍ أَبَداً إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.(2)
فرزندان بسطام در کتاب طبّ الائمّة عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، روایتی را از مفضّل بن عمر نقل کردهاند که مردی از برادران ما (از شیعیان) محضر امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمد و از
چشم زخمی که به خانوادهاش رسیده، شکایت نمود که چشم، شکم، بدن، سر و شقیقۀ خانوادهام درد میکند و عرض کرد: ای پسر رسول خدا! شبها تا به صبح بیدار است و تمام شب را از درد فریاد میزند و ما از گریه و فریاد او خسته شدهایم، پس بر ما و او منّت گذاشته، دعایی بیان فرمایید.
پس امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمودند: هرگاه نماز واجبت را خواندی، دستانت را به سوی آسمان بلند کن و با حالت تواضع و فروتنی بگو:
أَعُوذُ بِجَلَالِکَ وَ قُدْرَتِکَ وَ بَهَائِکَ وَ سُلْطَانِکَ مِمَّا أَجِدُ یَا غَوْثِی یَا اللَّهُ یَا غَوْثِی یَا رَسُولَ اللَّهِ یَا غَوْثِی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَا غَوْثِی یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ أَغِثْنِی أَغِثْنِی.
سپس با دست راست بر سرت خود بکش بگو:
یَا مَنْ سَکَنَ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ سَکِّنْ مَا بِی بِقُوَّتِکَ وَ قُدْرَتِکَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَکِّنْ مَا بِی.
ای کسی که آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، به تو آرام گرفتند، به قدرت و نیروی خود، درد مرا آرام کن و بر محمّد و خاندانش درود فرست و درد مرا آرام کن.(1)
1) _ بحار الأنوار، ج92، ص56، ح22؛ طب الأئمة عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ، ص74.
رشتۀ چادرش اگر بدست انبیاء رسد *** شعارفخر انبیاء بعرش کبریا رسد
ازلب جانفزاش اگر زمزمۀ دعا رسد *** جان ز نوای گرم او به جسم مصطفی رسد
کسی که قَدر و هَل أتی گفته خدا بوصف او *** کجا قصیدههای من بود رسا، به وصف او
این داستان را مرحوم حجة الاسلام آقای عباس سیبویه یزدی اینگونه نقل نموده است:
پسر عمویی به نام حاج شیخ علی یزدی داشتم که از روحانیون و علمای یزد بود، در یکی از سالها، او با چند نفر از دوستانش به منظور تشرّف به حج وارد کربلا شدند و به منزل ما آمدند و پس از چند روز توقّف و زیارت، به سوی مکه حرکت کردند.
پس از اینکه موسم حج به پایان رسید، من انتظار بازگشت او را داشتم، ولی هیچ خبری از او نشد؛ ابتدا گمان کردم که پس از انجام مناسک حج، به
یزد بازگشته، امّا روزی در حرم امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ دوستان و همراهانش را دیدم و سراغ او را گرفتم، آنها ابتدا از جواب روشن، خودداری نمودند، ولی وقتی اصرار مرا دیدند، گفتند:
واقعیت این است که آقای حاج شیخ علی، روزی برای انجام طواف مستحبّی از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت، و تلاش و جستجوی ما برای یافتن او، بینتیجه بود. لذا پس از یأس و نا امیدی از زنده بودنش، اثاث و لوازم او را به خانوادهاش در یزد بر میگردانیم، ما گمان میکنیم که برخی از افراطیون وهّابی، او را کشتهاند.
با شنیدن این خبر ناگوار، بسیار اندوهگین شدم و برایش متأسّف شدم.
از این ماجرا یک سال و اندی گذشت، که ناگهان روزی صدای درب منزل را شنیدم، پس هنگامی که درب را گشودم با پسر عمویم آقای حاج شیخ علی روبرو شدم، شگفتزده و متحیّر، او را در آغوش گرفتم و گفتم: پسرعموی عزیز! کجا بودی؟
گفت: اوّل دستور یک قلیان را برای رفع خستگی بدهید، تا جریان عجیب خویش را برای شما تعریف کنم، و آنگاه پس از رفع خستگی گفت: من اکنون از یزد میآیم و داستانم از این قرار است که:
روزی پس از پایان مراسم و مناسک حج، از منزل خارج شده و به سوی مسجدالحرام رفتم، پس از طواف و نماز و راز و نیاز با خدا، به سوی منزل باز میگشتم که در مسیر با مردی ریش تراشیده که سبیلهای وحشتناکی داشت، روبرو شدم، که گویا انتظار مرا میکشید.
پس تا مرا دید کمی به من نگاه کرد و بعد جلو آمد و گفت: تو شیخ علی یزدی نیستی؟
گفتم: بله، گفت: سلام علیکم! و دست در گردن من انداخت و مرا بوسید و به منزل خود دعوت نمود.
با اینکه او را نمیشناختم، به خاطر اصرار و اظهار مهر و ارادتش، به منزل او رفتم و هنگامی که از او میپرسیدم: من شما را کجا دیدهام؟
جواب میداد: عجب! مرا فراموش کردی؟ من از دوستان شما هستم.
سرانجام ظهر فرا رسید، خواستم خداحافظی کنم، ولی او نگذاشت و گفت: دوست عزیز! این شهر سراسر حرم است همینجا نماز بخوان، و نهار آورد و من هر چه اصرار کردم که بروم راضی نشد.
به هر صورت مرا تا شامگاه نگهداشت و به ظاهر بسیار اظهار محبّت میکرد، تا اینکه پس از نماز مغرب و عشاء، دیدم چهرههایی گوناگون وارد منزل او میشوند، تا اینکه گروهی در آنجا جمع شدند و میزبان ضمن
خوشآمد گویی به آنان، سخنش را در بارۀ شیعیان شروع کرد و گفت: اینها مردمی هستند که نهتنها به خلفاء هیچ ارادتی ندارند، بلکه به آنها اهانت میکنند؛ و سپس از مراسم «عید الزّهرا» در ربیعالاول که در میان گروهی معمول و مرسوم است، سخن گفت، و به من اشاره کرد و گفت: امشب یکی از آنها اینجاست، که از خلفاء اظهار نفرت و بیزاری میکند؛ و خلاصه همه را بر ضدّ اینجانب تحریک کرد و کار به جایی رسید که آنها تصمیم به کشتن من گرفتند.
البته من سخنان او را انکار میکردم، ولی او که آتش تعصّب و کینهاش فروزان شده بود، خطاب به من گفت: شیخ علی یزدی! گویی مدرسۀ مصلّای یزد و اهانتهای برخی از دوستانت به خلفاء، و خندههای خودت را، فراموش کردهای؟
تا این جمله را گفت، یادم آمد که در زمان تحصیل، همسایهای در کنار مدرسه و حجرۀ من بود به نام شیخ جابر کردستانی، که سنّی مذهب بود، امّا این راز را پنهان نگاه داشته و بروز نمیداد.
یک شب در ایّام نهم ربیع الاوّل، طلبهها برای خشنودی حضرت زهرا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا جشنی داشتند و همه جز او گرد آمده بودند، ولی بعضی رفتند و او را هم آوردند، و در آن جشن، برخی از دوستان به شوخی یا جدّی به خلیفۀ دوّم چیزهایی نسبت دادند که فقط برازندۀ او بود، امّا شیخ جابر سکوت کرد و
چیزی نگفت، و اینک مرا به عنوان میهمان، آنهم در یک کشور غریب، به خانۀ خویش دعوت نموده و قصد دارد از من انتقام بگیرد.
خوب به چهرهاش نگاه کردم و پرسیدم: دوست عزیز! شما شیخ جابر نیستی؟
گفت: چرا، گفتم: پس تو خودت خوب میدانی که من در آن جلسه سکوت کرده بودم و چیزی نمیگفتم.
گفت: آری، ولی چون تو از آنان هستی، ما از تو انتقام میگیریم.
گفتم: دوست عزیز! اینجا مکه است و به صراحت قرآن کریم که فرموده: «وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا»(1)، آیا در اینجا امنیّت و ایمنی نیست؟
گفت: چرا! امّا جرم شما شیعیان آنقدر بزرگ است که از شما سلب امنیّت میشود.
خلاصه اینکه سخنان من بیفایده بود و آنان در حال مشورت در بارۀ چگونگی ریختن خون من، شده بودند.
هنگامی که دیدم هیچ راه نجاتی ندارم، گفتم: شیخ جابر! پس اجازه بده من دو رکعت نماز بخوانم، گفت: بخوان، گفتم: اینجا که در حضور شما،
1) _ سورۀ آلعمران، آیۀ 97.
حضور قلبی نمانده، گفت: برو هر کجای خانه که دوست داری بخوان، ولی بدان هیچ راه فراری نداری.
پس من به حیاط خانه رفتم و در آنجا دو رکعت نماز فریادرسی و استغاثه به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را خواندم و پس از توسّل به ایشان، با همۀ وجود و سوز و گدازم عرض کردم:
ای دختر پیامبر! راضی نشوید که یکی از محبّانتان غریب و تنها به دست دشمنان شما با وضع فجیعی کشته شود و خانوادهاش در وطن چشم به راه او بمانند.
پس از این توسّل، روزنۀ امیدی در قلب گشوده شد و به دلم افتاد که به سرعت از پلهها خودم را به پشتبام برسانم و با توکّل به خداوند، خودم را به کوچه بیاندازم.
با این فکر، به سرعت از پلهها بالا رفتم و خودم را به پشتبام رساندم، ولی هنگامی که به لب پشتبام نزدیک شدم، با تعجّب دیدم این از پشتبامهای مکه نیست، چون پشتبامهای مکه حدود یک متر دیوار و دورچین دارد، ولی این پشتبام دیوار ندارد.
شب بود و ماه میتابید، پس به این طرف آن طرف نگاهی کردم، ناگهان دیدم اصلاً در شهر مکه نیستم، خوب که دقّت کردم، دیدم در یزد هستم و اینجا پشتبام خانۀ خودم هست.
به شدّت تعجّب کردم، خدایا! آیا خواب میبینم؟ مکه کجا و یزد کجا؟!
پس شکر و سپاس خدای را به جا آوردم و بر پیامبر و خاندانش درود فرستادم و به گونهای که زن و بچهام وحشت نکنند آنان را صدا زدم، دیدم بیدار شدند و به هم میگفتند: انگار صدای بابا میآید!
همسرم گفت: نه! امکان ندارد، پدرتان مکه است، اینجا چه میکند؟ او ان شاء الله چند ماه دیگر خواهد آمد.
من با آرامش گفتم: نترسید، خودم هستم، درب پشتبام را باز کنید.
زن و بچهام شاد و مسرور، امّا غرق در بهت و حیرت، دویدند و درب را باز کردند، گفتم: خدا را هزاران مرتبه شکر بگویید که مرا به برکت توسّل به حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا از مرگ حتمی نجات داد و به یک چشم بر هم زدنی از مکه به یزد آورد؛ و آنگاه جریان را برای آنان تعریف نمودم.
این حکایت نتیجۀ توسّل یکی از محبّان و شیعیان حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا ، و استغاثۀ به ایشان است، آنهم در سختترین لحظات زندگی، که به برکت آن بانوی بزرگوار، از مرگ حتمی نجات مییابد.
منم که مهر داغ او نقش گرفته بر دلم *** سرشته با ولایتش دست حق از ازل گِلم
اوست که هست تا ابد گرهگشای مشکلم *** ز شعلۀ محبّتش داده ضیاء به محفلم
درآیم از دری دگر، گر از دری براندم *** نمیروم ز کوی او، چه خواندم چه راندم
مرحوم حسن بن فضل طبرسی قدس سره در کتاب مکارم الأخلاق، روایتی را از حضرت امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل نموده که فرمودند: هر وقت راه را گم کردی، پس صدا بزن:
يَا صَالِحُ! أَوْ يَا أَبَا صَالِحٍ! أَرْشِدُونَا إِلَى الطَّرِيقِ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ.
يا صالح! يا ابا صالح! راه را به من نشان بده، خدا تو را رحمت كند! (1)
1) _ بحار الأنوار، ج73، ص253، ح48؛ مكارم الأخلاق، ص259.
حیف از تو که گل باشی و من خار تو باشم***بگذارکه از دور گرفتار تو باشم
من مایه ندارم که خریدار تو گردم***باشدکه گدای سر بازار تو باشم
دستی،که به جز دامن لطف تو نگیرم***چشمی،که فقط طالب دیدار تو باشم
مرحوم علّامۀ مجلسی قدس سره در کتاب شریف بحار الأنوار، حکایتی را از قول پدرشان (علّامه محمد تقی مجلسی قدس سره ) نقل نموده که گفت: مرد شريف و نيكوكارى در زمان ما بود كه او را مير اسحاق استرآبادى میگفتند، او چهل مرتبه پياده به حج بيتاللَّهالحرام رفته بود و ميان مردم مشهور بود كه طى الارض دارد!
ایشان در يكى از سالها به اصفهان آمد، من هم نزد او رفتم و از وی در بارۀ آنچه که بدان شهرت یافته، جويا شدم.
او گفت: در يكى از سالها با كاروان حج به زيارت خانۀ خدا میرفتم، وقتى به محلّى رسيديم كه تا مكّه هفت منزل يا نُه منزل راه بود، به دلیلى از كاروان بازماندم، چندان كه كاروان از نظرم ناپديد شد و راه را گم كردم. پس در نتيجه سرگردان شدم و تشنگى بر من غلبه كرد، به طورى كه از زندگى خود نا اميد شده بودم.
پس در آن هنگام صدا زدم:
يَا صَالِحُ! أَوْ يَا أَبَا صَالِحٍ! أَرْشِدُونَا إِلَى الطَّرِيقِ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ.
ای صالح! یا ای ابا صالح! راه را به من نشان دهید، خدا شما را رحمت كند!
ناگاه شبحى در آخر بيابان به نظرم رسيد، چون با دقّت نگاه كردم به اندک مدّتى نزد من آمد، ديدم جوانى خوشسيما و پاكيزه لباس و گندمگون است، كه به شکل مردمان شريف، بر شترى سوار و مشک آبى هم با خود دارد. من به ایشان سلام کردم و ایشان هم جواب مرا دادند و پرسيدند: تشنه هستى؟ عرض کردم: آرى! ایشان هم مشک آب را به من دادند و من از آن آب نوشيدم.
آنگاه فرمودند: آیا میخواهى به كاروانت برسى؟ عرض کردم: آرى، ایشان هم مرا پشت سر خود سوار نموده و به طرف مكّه رهسپار شدیم.
من عادت داشتم هر روز حرز يمانى را میخواندم، پس شروع به خواندن آن نمودم، آن جوان در بعضى از قسمتهاى آن میفرودند: اين طور بخوان! و من هم میپذیرفتم و اصلاح میکردم.
پس چيزى نگذشت كه به من فرمودند: اينجا را مىشناسى؟ وقتى نگاه كردم ديدم در ابطح هستیم! فرمودند: پياده شو، وقتى پياده شدم آن جوان برگشت و از نظرم ناپديد شد.
در آن موقع متوجّه گرديدم كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودهاند، از گذشته پشيمان شدم و بر مفارقت و نشناختن ایشان تأسّف خوردم.
بعد از هفت روز كاروان ما به مکه رسید، چون آنها از زنده بودن من مأيوس شده بودند، وقتى مرا در مكه ديدند؛ مشهور شدم كه «طى الارض» دارم.
سپس علّامۀ مجلسی قدس سره میفرماید: پدرم(رحمه الله علیه) فرمود: من هم حرز يمانى را نزد او خواندم و آن را تصحيح نمودم و براى قرائت آن از وى اجازه گرفتم، و الحمد للَّه.(1)
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص175.
مرحوم قطب الدّین راوندی قدس سره در کتاب الدّعوات، حکایتی را از ابو الوفای شیرازی نقل نموده که گفت: من در زندان ابو علی الياس، با وضع سختی اسير بودم و برايم معلوم شده بود كه او قصد كشتن مرا دارد. پس شكايت را نزد خداوند تبارک و تعالی بردم و مولای خود، حضرت علی بن الحسين زين العابدين عَلَيْهِ السَّلاَمُ را شفيع قرار دادم. (شاید از این جهت به امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ متوسّل شده که ایشان هم مدّتی در رنج و سختی، در حبس و غل و زنجیر بودهاند) پس به خواب رفتم، و در عالم رؤيا رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم را دیدم، که برای من مطالبی را در بارۀ فایدۀ توسّل به هر کدام از ائمّه عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ را بیان داشتند، تا اینکه فرمودند:
وَ أَمَّا الْحُجَّةُ، فَإِذَا بَلَغَ السَّيْفُ مِنْكَ الْمَذْبَحَ، وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ، فَاسْتَغِثْ بِهِ، فَهُوَ يُغِيثُكَ، وَ هُوَ كَهْفٌ وَ غِيَاثٌ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِهِ.
فَقُلْتُ: يَا مَوْلَايَ! يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ! أَنَا مُسْتَغِيثٌ بِكَ.
فَإِذَا أَنَا بِشَخْصٍ قَدْ نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ تَحْتَهُ فَرَسٌ وَ بِيَدِهِ حَرْبَةٌ مِنْ حَدِيدٍ، فَقُلْتُ: يَا مَوْلَايَ! اكْفِنِي شَرَّ مَنْ يُؤْذِينِي، فَقَالَ: قَدْ كَفَيْتُكَ، فَإِنَّنِي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِيكَ وَ قَدِ اسْتَجَابَ دَعْوَتِي.
فَأَصْبَحْتُ فَاسْتَدْعَانِي ابْنُ إِلْيَاسَ وَ حَلَّ قَيْدِي وَ خَلَعَ عَلَيَّ، وَ قَالَ: بِمَنِ اسْتَغَثْتَ؟ فَقُلْتُ: اسْتَغَثْتُ بِمَنْ هُوَ غِيَاثُ الْمُسْتَغِيثِينَ، حَتَّى سَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
و امّا حجّت، پس هرگاه شمشیر به محل ذبح رسید، و حضرت با دستشان به گلوی او اشاره فرمودند، پس به او استغاثه کن، به درستی که او در میيابد و برای کسی که استغاثه کند، فريادرس و پناه است.
ابوالوفاء گفت: پس من هم صدا زدم و گفتم: ای مولای من! ای صاحب الزّمان! مرا دریابید که من به شما پناه آوردهام.
پس در این هنگام دیدم شخصی از آسمان فرود آمد که سوار بر اسب است و در دستش شمشیری آهنین گرفته، پس عرض كردم: ای مولای من! مرا کفایت کنید از شرّ آنكه مرا اذيّت نموده.
حضرت فرمودند: كفایتت کردم و از خداوند عزوجل حاجتت را خواستم، و او اجابت نمود.
وقتی صبح فرا رسید، خبر دادند که الياس تو را خواسته است، پس هنگامی که مرا نزد او بردند، با دستان خودش غل و زنجیر از من باز نمود و مرا آزاد کرد، سپس گفت: به چه كسی پناه بردی و
استغاثه نمودی؟ گفتم: به كسی پناه بردم كه فريادرس درماندگان است، و او از خداوند عزوجل خواسته که حاجت من برآورده شود، پس حمد و سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است.(1)
جناب آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی در کتاب «جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام» میفرمایند: مرحوم والد، آیت اللّٰه سیّد نورالدّین حسینی میلانی(رحمه الله علیه)، از یکی از علمای شیعه در هندوستان به نام سیّد فرزند علی نقل میکند که روزی یک فرد بتپرست که شخصیتی داشت، به من گفت:
«مرا به قتل متهم کردهاند، تلاشهای فراوان من نیز در روند پرونده مؤثّر نشده و قرار است حکم اعدام روز دوشنبه اجرا شود. اکنون از همه جا ناامید گشته، نزد شما آمدهام. آیا شما میتوانید به من کمک کنید؟»
سیّد میگوید: با خودم فکر کردم که هر چند او بتپرست است، امّا همۀ خلایق از نعمت وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برخوردارند. این شخص نیز از رعایای آن حضرت محسوب میشود، لذا به او گفتم:
1) _ بحار الأنوار، ج91، ص35؛ الدعوات (للراوندي)/ سلوة الحزين، ص191، ح530.
سحر جمعه لباس تمیزی بر تن کن و به قبرستان مسلمانان برو و صدا بزن: «یا ابا صالح المهدی!»
چرا که به اعتقاد ما، چنانچه مردم در مشکلات به ایشان متوسّل شوند، نتیجه میگیرند. تو نیز به آن حضرت متوسّل شو؛ شاید نتیجه بگیری.
سپس سیّد از قول آن شخص میگوید: من این کار را انجام دادم، شخصی نزد من آمد و فرمود:
مشکل تو چیست؟ مشکلم را گفتم و عرض کردم: سیّد فرزند علی مرا راهنمایی کرد که به شما توسّل جویم.
آن جناب پس از شنیدن مشکل من فرمودند: «مشکل تو حل شد؛ نگران نباش!»
عرض کردم: اگر با وجود غیر مسلمان بودن و عدم معرفت من نسبت به شما، مشکل مرا حل کردید، پس چرا گرفتاریهای مسلمانان معتقد به خود را حل نمیکنید؟
ایشان فرمودند: اگر مسلمانان، با این حال که تو داری و حاجت خود را خواستی، حاجت خویش را از ما بخواهند، مشکل آنان را نیز حل خواهیم کرد.
پس از این جریان آن شخص، در روز دوشنبه در دادگاه حاضر شد و قاضی حکم تبرئۀ وی را صادر نمود.
او گفت: من اصلاً علّت تغییر حکم را نفهمیدم و در حالی که پول فراوان و وکلای بسیار در حل مشکل من کارساز نشد، توسّل به امام شما مشکل مرا حل نمود و قاضی به یکباره از حکمش برگشت و مرا تبرئه نمود!(1)
ای حبیب ازتو تو را میطلبم ای حبیب***نصرُمِنَ الله و فتحٌ قریب
دست من و دامن احسان تو***درد مرا نیست بجز تو طبیب
جملۀ یاران همه در عیش نوش***جز من افسرده که هستم غریب
سوزم و سازم به غمت روز و شب***گرچه ز دیدار توام بینصیب
برده ز دل هجر تو از من قرار***رفته ز کف طاقتوصبروشکیب
ورد زبانم همه جا ذکر توست***گر چه شوم مورد طعن رقیب
بینم اگر غفلت و خواری زخلق***سهل بود در رهت ای دل فریب
منتظر اندر طلبت جان دهم***می نبود از من هجران عجیب(2)
1_ قرآن کریم.
2_ مفاتیح الجنان.
3_ الإحتجاج على أهل اللجاج( للطبرسی)/ 2جلدی/ طبرسى، احمد بن على/ تحقیق: خرسان، محمّد باقر/ نشر مرتضى/ مشهد/ سال چاپ: 1403 ق.
4_ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد/ 2جلدی/ مفيد، محمد بن محمد/ تحقیق و تصحیح: مؤسسة آل البيت عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ / عربى/ ناشر: كنگرۀ شيخ مفيد/ قم/ سال چاپ: 1413 ق.
5_ إقبال الأعمال( ط- القديمة)/ 2جلدی/ ابن طاووس، على بن موسى/ عربى / ناشر: دار الكتب الإسلاميه/ تهران/ سال چاپ: 1409 ق.
6_ الأمالي(للصدوق)/ 1جلدی/ ابن بابویه، محمد بن على/ عربى/ کتابچى/ تهران/ سال چاپ: 1376 ش.
7_ الأمالي (للطوسی)/ 1جلدی/ طوسى، محمد بن الحسن/ عربى/ دار الثقافة/ قم/ سال چاپ: 1414 ق.
8_ الأمالي( للمفيد)/ 1جلدی/ مفيد، محمد بن محمد/ محقق و مصحح: استاد ولى، حسين وغفارى على اكبر/ عربى/ كنگره شيخ مفيد/ قم/ سال چاپ: 1413 ق.
9_ الإمامة و التبصرة من الحيرة/ 1جلدی/ ابن بابويه، على بن حسين/ محقق و مصحح: مدرسه امام مهدى علیه اسلام /
عربى/ مدرسة الإمام المهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) / قم/ سال چاپ: 1404 ق.
10_ بحار الأنوار/ 110جلدی/ مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى/ إحیاء التراث العربی/ بیروت/ سال چاپ: 1403 ق.
11_ بشارة المصطفى لشیعة المرتضى( ط_ القدیمة)/ 1جلدی/ طبرى آملى، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم/ عربى/ المکتبة الحیدریة/ نجف/ سال چاپ: 1383 ق.
12_ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ / 1جلدی/ صفار، محمد بن حسن/ تحقیق: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى/ عربى/ مکتبة آیة الله المرعشی النجفی/ قم/ سال چاپ: 1404 ق.
13_ البلد الأمين و الدرع الحصين/ 1جلدی/ كفعمى، ابراهيم بن على عاملى/ عربى/ مؤسسة الأعلمي للمطبوعات/ بيروت/ سال چاپ: 1418 ق.
13_ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة/ 1جلدی/ استرآبادى، على/ مؤسسة النشر الإسلامی/ قم/ سال چاپ: 1409 ق.
14_ التفسیر الإمام الحسن العسکری علیه اسلام / 1جلدی/ حسن بن على؟عهما؟، امام یازدهم/ تحقیق: مدرسه امام مهدى علیه اسلام / عربى/ مدرسة الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) / قم/ سال چاپ: 1409 ق.
15_ تفسیر فرات الکوفی/ 1جلدی/ کوفى، فرات بن ابراهیم/ مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی/ تهران/ سال چاپ: 1410 ق.
16_ تفسیر القمى/ 2جلدی/ قمى، على بن ابراهیم/ دار الکتاب/ قم/ سال چاپ: 1367 ش.
17_ تهذیب الأحکام/ 10جلدی/ طوسى، محمّد بن الحسن/ تحقیق: خرسان، حسن الموسوى/ دار الکتب الإسلامیه/ تهران/ 1407 ق.
18_ الخرائج و الجرائح/ 3جلدی/ قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله/ مؤسسۀ امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) / قم/ سال چاپ: 1409 ق.
19_ الدعوات( للراوندي) سلوة الحزين/ 1جلدی/ قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله/ عربى/ انتشارات مدرسۀ امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) / قم/ سال چاپ: 1407 ق.
20_ دلائل الإمامة/ 1جلدی/ طبرى آملى صغیر، محمّد بن جریر بن رستم/ بعثت/ قم/ سال چاپ: 1413 ق.
21_ ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ / 2جلدی/ الطبری، محبّ الدّین/ عربی/ مؤسّسۀ دار الكتاب الإسلامى/ قم/ 1428 ق.
22_ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل/ 2جلدی/ حسکانی، عبید الله بن عبدالله/ تحقیق: محمودى، محمدباقر/ عربى/ التابعة لوزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة/ تهران/ 1411 ق.
23_ صحيفة الإمام الرضا علیه اسلام / 1جلدی/ على بن موسى، امام هشتم علیه اسلام / محقق و مصحح: نجف، محمد مهدى/ عربى/ كنگره جهانى امام رضا علیه اسلام / مشهد/ سال چاپ: 1406 ق.
24_ طبّ الأئمة عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ /1جلدی/ ابنا بسطام، عبد الله و حسين/ محقق و مصحّح: خرسان، محمد مهدى/ عربى/ دار الشريف الرضي/ قم / 1411 ق.
25_ علل الشرائع/ 2جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ کتاب فروشى داورى/ قم/ سال چاپ: 1385 ش.
26_ عوالم العلوم و المعارف والأحوال/ 2جلدی/ بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله/ محقق، مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر/ عربى / مؤسسة الإمام المهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) / قم/ سال چاپ: 1382 ش.
27_ عیون أخبار الرضا علیه اسلام / 2جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ تحقیق: لاجوردى، مهدى/ نشر جهان/ تهران/ 1378 ق.
28_ عيون المعجزات/ 1جلدی/ ابن عبد الوهاب، حسين بن عبد الوهاب / عربى/ مكتبة الداورى / ايران؛ قم /سال چاپ: بى تا.
29_ الغيبة( للطوسي)، كتاب الغيبة للحجة/ 1جلدی/ طوسى، محمد بن الحسن /محقق، مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد/ عربى/ دار المعارف الإسلامية/ قم/ سال چاپ: 1411 ق.
30_ الغیبة( للنعمانی)/ 1جلدی/ ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم/ تحقیق: غفارى، على اکبر/ عربى/ نشر صدوق/ تهران/ سال چاپ: 1397 ق.
31_ فضائل أمیر المؤمنین علیه اسلام / 1جلدی/ ابن عقده کوفى، احمد بن محمد/ تحقیق: حرز الدین، عبد الرزاق محمد حسین/ عربى/ دلیل ما/ قم/ سال چاپ: 1424 ق.
32_ الفضائل( لابن شاذان القمی)/ 1جلدی/ ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل/ رضى/ قم/ سال چاپ: 1363 ش.
33_ قرب الإسناد/ 1جلدی/ حمیرى، عبد الله بن جعفر/ تحقیق: مؤسسة آل البیت عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ / عربى/ مؤسسة آل البیت عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ / قم/ سال چاپ: 1413 ق.
34_ الکافی/ 8جلدی/ کلینى، محمّد بن یعقوب بن اسحاق/ دار الکتب الإسلامیة/ تهران/ سال چاپ: 1407 ق.
35_ كامل الزيارات/ 1جلدی/ ابن قولويه، جعفر بن محمد/ محقق و مصحح: امينى، عبد الحسين/ عربى/ دار المرتضوية/ نجف اشرف/ سال چاپ: 1356 ش.
36_ کتاب سلیم بن قیس الهلالی/ 2جلدی/ هلالى، سلیم بن قیس/ تحقیق: انصارى زنجانى خوئینى، محمد/ عربى/ الهادى/ قم/ سال چاپ: 1405 ق.
37_ كتاب المزار، مناسك المزار( للمفيد)/ 1جلدی/ مفيد، محمد بن محمد/ محقق، مصحح: ابطحى، محمد باقر/ عربى/ كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد(رحمه الله علیه)/ قم/ سال چاپ: 1413 ق.
38_ کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر/ 1جلدی/ خزاز رازى، على بن محمد/ تحقیق: حسینى کوهکمرى، عبد اللطیف/ عربى/ بیدار/ قم/ سال چاپ: 1401 ق.
39_ کمال الدین و تمام النعمة/ 2جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ تحقیق: غفارى، على اکبر/ اسلامیه/ عربی/ تهران/ سال چاپ: 1395 ق.
40_ المزار الكبير( لابن المشهدي)/ 1جلدی/ ابن مشهدى، محمد بن جعفر/ محقق، مصحح: قيومى اصفهانى، جواد/ عربى/ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين حوزۀ علميّۀ قم/ قم/ سال چاپ: 1419 ق.
41_ المزار( للشهيد الاوّل)/ 1جلدی/ شهيد اول، محمد بن مكى/ محقق، مصحح: مدرسۀ امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر/ عربى/ مدرسۀ امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) / قم/ سال چاپ: 1410 ق.
42_ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد/ 1جلدی/ طوسى، محمد بن الحسن/ عربى/ ناشر: مؤسسة فقه الشيعة/ بيروت/ سال چاپ: 1411 ق.
43_ معاني الأخبار/ 1جلدی/ ابن بابويه، محمد بن على/ محقق و مصحح: غفارى، على اكبر/ عربى/ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم/ قم/ سال چاپ: 1403 ق.
44_ مكارم الأخلاق/ 1جلدی/ طبرسى، حسن بن فضل/ عربى/ شريف رضى/ قم/ سال چاپ: 1412 ق، 1370 ش.
45_ ترجمۀ مکیال المکارم/ 2جلدی/ موسوی اصفهانی، سید محمد تقی/ مترجم: حائری قزوینی، سید مهدی/ دفتر تحقیقات و انتشارات بدر/ تهران/ سال چاپ: 1416 ق، 1374 ش.
46_ مناقب آل أبي طالب عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ ( لابن شهرآشوب)/ 4جلدی/ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على/ عربى/ علامه/ قم/ سال چاپ: 1379 ق.
47_ نجم الثاقب/ 1جلدی/ طبرسى نوری، میرزا حسین/ فارسی/ انتشارات مسجد مقدّس جمکران/ قم/ سال چاپ: 1416 ق، 1375.
تصویر
تصویر
تصویر
لطفاً جهت سفارش، با شمارۀ 1518 967 0910 تماس حاصل فرمایید.