نشانه هایی از دولت موعود

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:طبسی، نجم‌الدین، 1334 -

عنوان و نام پديدآور: نشانه‌هایی از دولت موعود / نجم‌الدین طبسی.

مشخصات نشر: قم : بوستان کتاب قم ، 1389.

مشخصات ظاهری:319 ص.

فروست:بوستان کتاب قم ؛ 1261 . اهل بیت (ع) ؛ 113 . تاریخ ؛ 214.

شابک:52000 ریال‌9789640906057 : ؛ 100000ریال (چاپ ششم)

يادداشت:ص.ع. به انگلیسی: Signs of the promised government.

يادداشت:ص.ع. به عربی: نجم‌الدین الطبسی. من علائم الدولة الموعودة.

يادداشت:چاپ چهارم.

يادداشت:چاپ ششم: 1392.

یادداشت: کتابنامه : ص. [275] -285.

یادداشت: نمایه.

موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -

موضوع:آخر الزمان

مهدویت-- انتظار

شناسه افزوده:حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره:BP224/5/ط23ن5 1389

رده بندی دیویی:297/462

شماره کتابشناسی ملی:1101993

اشاره

نشانه‌هایی از دولت موعود

نجم‌الدین طبسی.

بوستان کتاب قم

فهرست موضوعات

مقدّمۀ مؤلف 15

پيش‌گفتار 17

بخش اوّل:دورنمايى از جهان پيش از ظهور

فصل اوّل:حكومت 25

الف)استبداد حكومت‌ها 25

ب)تركيب دولت‌ها 27

ج)نفوذ زنان بر حكومت‌ها 28

د)فرمانروايى كودكان 28

ه)تزلزل حكومت‌ها 29

و)ناتوانى قدرت‌ها از ادارۀ كشورها 29

فصل دوم:وضعيت دينى مردم 31

الف)اسلام و مسلمانان 31

ب)مساجد 32

ج)فقيهان 32

د)خروج از دين 33

ه)دين‌فروشى 33

فصل سوم:اخلاق پيش از ظهور 35

الف)سردى عواطف انسانى 35

ب)فساد اخلاقى 36

ج)گسترش اعمال منافى عفّت 37

د)آرزوى كمى تعداد فرزند 38

ه)افزايش خانواده‌هاى بى‌سرپرست 39

فصل چهارم:امنيّت پيش از ظهور 41

الف)هرج و مرج و ناامنى 41

ب)ناامنى راه‌ها 42

ج)جنايات هولناك 43

د)آرزوى مرگ زندگان 45

ه)به اسارت رفتن مسلمانان 46

و)فرورفتن در زمين 47

ز)افزايش مرگ‌هاى ناگهانى 48

ح)نااميدى جهانيان از نجات 48

ط)نداشتن دادرس و پناه 49

ى)جنگ،كشتار و فتنه‌ها 50

فصل پنجم:وضعيت اقتصادى جهان در عصر ظهور 57

الف)كمبود باران و باريدن باران‌هاى بى‌موقع 57

ب)خشك شدن درياچه‌ها و رودها 58

ج)شيوع گرانى،گرسنگى،فقر و كساد تجارت 59

د)مبادلۀ زنان در مقابل مواد غذايى 61

فصل ششم:روزنه‌هاى اميد 63

الف)مؤمنان حقيقى 63

ب)نقش عالمان و دانشمندان(شيعه)64

ج)نقش شهر قم در آخر الزمان 65

قم حرم اهل بيت 66

شهر قم حجّت بر ديگران 67

مركز نشر فرهنگ اسلامى 68

د)تأييد خط فكرى قم 69

ياوران مهدى 70

ايران،كشور امام زمان 71

تمجيد از ايرانيان 71

زمينه‌سازان ظهور 72

بخش دوم:انقلاب جهانى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه

فصل اوّل:قيام امام زمان 77

الف)اعلان ظهور 79

ب)شعار پرچم قيام 80

ج)خرسندى جهانيان از قيام 80

د)نجات محرومان 82

ه)نقش زنان در قيام امام عليه السّلام 83

بررسى سابقۀ زنان عصر ظهور در كتاب‌هاى تاريخى 85

1.صبّانه 85

2.امّ ايمن 87

3.زبيده 87

4.سميّه مادر عمار ياسر 88

5.امّ خالد 88

6.حبابۀ والبيه 88

7.قنواء دختر رشيد هجرى 91

نقش زنان در دوران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله 92

فصل دوم:رهبر قيام 97

الف)خصوصيات جسمى 97

1.سن و چهره 97

2.مشخصات بدنى 99

ب)كمالات اخلاقى 100

1.ترس از خدا 100

2.زهد 101

ج)لباس 102

د)اسلحه 103

ه)چهره‌شناسى امام 104

و)كرامات 105

1.سخن گفتن پرنده 107

2.جوشش آب و آذوقه از زمين 107

3.طىّ الارض و نداشتن سايه 109

4.وسيلۀ انتقال 109

5.كندى حركت زمان 110

6.قدرت تكبير 110

7.عبور از آب 112

8.شفاى بيماران 112

9.عصاى موسى در دست 112

10.نداى ابر 113

فصل سوم:سپاهيان امام 115

الف)فرماندهان سپاه 115

1.حضرت عيسى عليه السّلام 115

2.شعيب بن صالح عليه السّلام 116

3.اسماعيل فرزند امام صادق عليه السّلام و عبد اللّه بن شريك 117

4.عقيل و حارث 118

5.جبير بن خابور 118

6.مفضل بن عمر 119

7.اصحاب كهف 119

ب)ملّيت سپاهيان 119

1.ايرانيان 120

قم 127

خراسان 127

طالقان 128

2.عرب‌ها 128

3.پيروان اديان گوناگون 129

4.جابلقا و جابرسا 132

ج)تعداد سپاهيان 134

1.نيروهاى مخصوص 134

2.ارتش مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه 137

3.گارد حفاظت 138

د)اجتماع سپاهيان 139

ه)شرايط پذيرش و آزمايش سپاهيان 141

و)ويژگى‌هاى سپاهيان 143

1.عبادت و پارسايى 143

2.عشق به امام و فرمانبردارى از او 144

3.سپاهيان قدرتمند و جوان 145

4.سپاهيان محبوب 148

5.عاشقان شهادت 148

فصل چهارم:جنگ‌هاى حضرت 149

الف)پاداش مجاهدان و شهيدان 149

ب)تجهيزات جنگى 150

ج)جهان‌گشايى امام براى نجات بشر 152

د)سركوبى شورش‌ها 161

ه)پايان جنگ‌ها 163

فصل پنجم:امدادهاى غيبى 165

الف)رعب و ترس،سلاح امام 165

ب)فرشتگان و جنّيّان 166

ج)فرشتگان زمين 169

د)تابوت موسى عليه السّلام 172

فصل ششم:شيوۀ رفتار امام عليه السّلام با دشمنان 175

الف)قاطعيت امام عليه السّلام در رويارويى با دشمنان 176

1.جنگ و كشتار 176

2.اعدام و تبعيد 178

3.قطع دست 179

ب)برخورد با گروه‌هاى مختلف 180

1.قوم عرب 180

2.اهل كتاب 181

3.فرقه‌هاى باطل و منحرف 184

4.مقدس‌نماها 186

5.ناصبى‌ها 187

6.منافقان 188

7.شيطان 189

فصل هفتم:احياى سنّت محمدى صلّى اللّه عليه و اله 191

الف)احكام جديد 194

1.اعدام زناكار و منع‌كنندۀ از زكات 194

2.قانون ارث 195

3.كشتن دروغگويان 196

4.پايان حكم جزيه 196

5.انتقام از بازماندگان قاتلان امام حسين عليه السّلام 197

6.حكم رهن و وثيقه 198

7.سود تجارت 198

8.كمك برادران دينى به يك‌ديگر 199

9.حكم قطايع 199

10.حكم ثروت‌ها 199

ب)اصلاحات اجتماعى و تجديد ساختمان مساجد 200

1.تخريب مسجد كوفه و تعديل قبله آن 200

2.تخريب مساجد در مسير جاده و مشرف 201

3.ويران كردن مناره‌ها 201

4.تخريب سقف مساجد و منبرها 202

5.بازگرداندن مسجد الحرام و مسجد النبى به اندازۀ اصلى 203

ج)قضاوت 203

د)حكومت عدل 205

نظر مرحوم طبرسى 205

بخش سوم:حكومت

فصل اوّل:دولت حق 211

الف)حكومت بر دل‌ها 214

ب)پايتخت حكومت 216

ج)كارگزاران دولت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه 218

د)مدّت حكومت 222

فصل دوم:رشد دانش و فرهنگ اسلامى 225

الف)شكوفايى دانش و صنعت 227

ب)گسترش فرهنگ اسلامى 231

1.آموزش قرآن و معارف اسلامى 232

2.ساختن مساجد 232

3.رشد معنويت و اخلاق 234

فصل سوم:امنيّت 239

الف)امنيّت عمومى 239

ب)امنيّت راه‌ها 243

ج)امنيّت قضايى 245

فصل چهارم:اقتصاد 249

الف)شكوفايى اقتصاد و رفاه اجتماعى 250

1.تقسيم اموال و بخشش دارايى‌ها 250

2.ريشه‌كن شدن فقر از جامعه 252

3.رسيدگى به محرومان و مستضعفان 254

ب)عمران و آبادانى 255

ج)كشاورزى 257

1.فراوانى باران 258

2.فراوانى محصولات كشاورزى 260

3.گسترش دام‌پرورى 262

4.بازرگانى 263

فصل پنجم:بهداشت و درمان 265

الف)گسترش بيمارى‌ها و مرگ‌هاى ناگهانى 266

ب)بهداشت 267

ج)درمان 269

فصل ششم:رحلت 271

شهادت يا رحلت امام عليه السّلام 271

چگونگى شهادت امام عليه السّلام 272

فهرست منابع 275

نمايه

آيات 289

روايات 291

معصومين عليهم السّلام 309

اعلام 311

مقدّمۀ مؤلف

كتاب«چشم‌اندازى به حكومت جهانى...»پس از انتشار با استقبال فراوانى روبه‌رو گرديد و بيش از هفت‌بار به زبان فارسى و عربى تجديد چاپ،و به اردو و آلمانى ترجمه شد.

دوستان و كسانى كه اين اثر را خوانده بودند بارها تماس گرفتند و پيشنهاد مى‌كردند كه متن روايات نيز در كتاب،اگرچه در پاورقى،آورده شود.البته ما در چاپ اول،همين روش را به كار برده بوديم،ولى سازمان تبليغات مؤسسه‌اى كه چاپ اول آن را به عهده گرفته بود به هنگام مسافرت مؤلف به خارج از كشور براى تقليل حجم كتاب آنها را حذف كرد و ما را در برابر عمل انجام‌شده قرار داد.ولى تذكرهاى پى‌درپى عزيزان،ما را بر آن داشت با مراجعه به منابع اصلى، متون روايات بار ديگر گرد آوريم و در پاورقى جاى دهيم.در ضمن با بررسى دوباره به خود اثر، بعضى از نكات و مطالب مناسب افزوده شد كه با نام«نشانه‌هايى از دولت موعود»تقديم مى‌گردد.براى مخاطبان اصلى(عمومى)نيز چاپ تلخيص كتاب«چشم‌اندازى به حكومت جهانى...»ادامه خواهد يافت.البته كوشيده‌ايم سطح كتاب همچنان براى عموم نيز قابل استفاده باشد و در آن تغيير زيادى از اين نظر به وجود نيايد.ان شاء الله پاره‌اى از بحث‌هاى تحقيقى و تخصصى مربوط به مهدويت در آينده در كتابى ديگر در اختيار عزيزان قرار خواهد گرفت.

در پايان از مؤسسۀ بوستان كتاب قم،به‌ويژه مسئول محترم آن،عالم فاضل،حضرت حجة الاسلام جناب آقاى سيد محمّد كاظم شمس،كه منتهاى كوشش خود را در نشر فرهنگ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مبذول مى‌دارند و بى‌وقفه مى‌كوشند،صميمانه تشكر مى‌كنيم.

اميدواريم كه خداوند عزّ و جلّ بر توفيقات ايشان و ساير اعضاى محترم بيفزايد.و السلام

قم مقدس،نجم الدين طبسى

83/12/14

پيش‌گفتار

منطقۀ شوش دانيال تازه از چنگال كافران بعثى آزاد شده بود و مردم كم‌كم به شهر باز مى‌گشتند.من كه در آن زمان افتخار حضور در جمع عزيزان رزمنده را داشتم،در آن فرصت در مسجد جامع آن شهر تاريخى،درس‌هايى را دربارۀ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه براساس كتاب بحار الأنوار علاّمۀ مجلسى بيان كردم.

در آن هنگام بدين‌نكته توجّه كردم كه دربارۀ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه گرچه مباحث گوناگونى،مانند:

راز طول عمر،فلسفۀ غيبت،عوامل ظهور و...مطرح شده است،ولى دربارۀ چگونگى قيام، سيستم حكومتى و شيوۀ زمامدارى آن حضرت،آن‌چنان‌كه شايسته است،تحقيق و پژوهشى به عمل نيامده است.ازاين‌رو،بر آن شدم تحقيقى در اين زمينه داشته باشم؛شايد بتوانم براى سؤالاتى كه كم‌وبيش براى همگان مطرح است،پاسخى بيابم.

يكى از پرسش‌هايى كه ذهن بيش‌تر انسان‌ها را به خود مشغول داشته،آن است كه امام عجّل اللّه تعالى فرجه چگونه نظام‌هاى سياسى گوناگون را-كه داراى افكار و توانايى‌هاى مختلفى هستند-از ميان برمى‌دارد و نظام واحد جهانى تشكيل مى‌دهد؟

سيستم و برنامۀ حكومتى آن حضرت چگونه است كه در آن ظلم و ستمى در جهان نخواهد بود؛فسادى صورت نمى‌گيرد و گرسنه‌اى يافت نمى‌شود؟

اين انديشه چهار سال مرا به تحقيق و پژوهش در موضوع يادشده واداشت و نتيجۀ آن،كتابى شد كه در پيش روى داريد.

در بخش نخست اين كتاب،اوضاع جهان پيش از ظهور امام عجّل اللّه تعالى فرجه-كه آكنده از جنگ و كشتار،

ويرانى و قحطى،مرگ و بيمارى،ظلم و ستم و ناامنى و تجاوز است-مورد بررسى قرار گرفته، نتيجه‌گيرى مى‌شود كه مردم در آن هنگام از مرام‌ها،مكتب‌ها و حكومت‌هاى گوناگون-كه هركدام ادّعاى رعايت حقوق بشر،سعادت انسان و نجات آنان را داشته‌اند-مأيوس شده،از بهبود اوضاع نابسامان جهان نااميد گشته‌اند و در انتظار ظهور مصلحى به سر مى‌برند تا نجات بخش آنان باشد.

بخش دوم كتاب،به چگونگى قيام و انقلاب جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌پردازد؛نهضتى كه از كنار كعبه با اعلام آن حضرت آغاز مى‌گردد.ياران و پيروان حقيقى از سراسر جهان به او مى‌پيوندند.ستاد فرماندهى شكل مى‌گيرد،سپاهيان منظم شده،فرماندهان منصوب مى‌شوند و عمليات در سطح وسيعى آغاز مى‌گردد.

امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند و به ريشه‌كن كردن ستم و ستمگر از جامعه مى‌پردازد.اين جامعه،محدود به سرزمين حجاز،خاورميانه و آسيا نيست؛بلكه به وسعت كرۀ زمين است.

اصلاح چنين جامعه‌اى كه پر از ظلم و فساد است،كارى بس دشوار و مدّعى-آن در حقيقت- ادّعاى معجزه‌اى بزرگ دارد و اين معجزه به دست او تحقّق مى‌يابد.

سومين بخش كتاب،به حكومت آخرين امام عليه السّلام اشاره دارد.آن حضرت براى ادارۀ جهانى رهيده از ستم و فساد و نيز تحقق حاكميت اسلام،دولتى قوى و كارآمد،از ياران توانمند زمان خويش و بزرگانى چون حضرت عيسى عليه السّلام،سلمان فارسى،مالك اشتر،صالح و...از سلف صالح تشكيل مى‌دهد.هرچند نقش آنان را در براندازى حكومت‌هاى جور نمى‌توان ناديده گرفت،ولى نقش اصلى آنان در سازندگى و اصلاح جهان در حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه است.

آن‌چه در اين پيش‌گفتار به اختصار ذكر شد،با بهره‌گيرى از ده‌ها كتاب از-شيعه و سنّى- و بررسى صدها روايت،به صورت مبسوط و مستدل در كتابى كه در پيش رو داريد،آمده است.

اميد است اين كتاب كه دورنمايى-هرچند نارسا-از جامعۀ اسلامى پس از ظهور عدالت‌گستر آل محمد صلّى اللّه عليه و اله را ترسيم كرده است،مقبول امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه و مورد استفادۀ مسلمانان ايران و منتظران واقعى امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه قرار گيرد و آنان را براى فراهم كردن زمينۀ ظهور آن حضرت آماده سازد.

از خداوند بزرگ خواهانيم كه مرجع بزرگوار امام خمينى رحمه اللّه را كه جلوه‌اى از حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را در ايران به ما نشان داد با انبيا و معصومين محشور فرمايد و خادمان به اهل بيت و مملكت اهل بيت را موفق و در حراست از اين امّ القراى اسلام مؤيّد بدارد.در اين‌جا تذكر چند نكته ضرورى است:

1.ما مدّعى آن نيستيم كه در اين كتاب مطلب تازه‌اى ارائه كرده‌ايم؛زيرا روايات آن را عالمان گذشته جمع‌آورى نموده،در برخى موارد،نتيجه‌گيرى نيز كرده‌اند؛امّا ويژگى اين كتاب،در اين است كه سعى شده به دور از اصطلاحات خاص و نزاع‌هاى دينى،مطالب را در قالبى نو،ساده و در خور فهم عموم ارائه كند.

2.برداشت‌هايى كه از روايات صورت گرفته و به جايى استناد داده نشده است،نظر شخصى نويسنده مى‌باشد.ازاين‌رو،ممكن است كه با دقت و تحقيق بيش‌تر و مقايسۀ روايات با يك‌ديگر،مطالب ديگرى برداشت شود.

3.هم‌چنين مدّعى نيستيم كه تمامى روايات مورد استناد در اين كتاب،صحيح و غير قابل خدشه است؛بلكه سعى بر اين بوده است كه آن‌چه محدّثان و مؤلّفان معتبر در كتاب‌هاى‌شان آورده‌اند،نقل شود.هم‌چنين جز در پاره‌اى از موارد،از سند روايات بحثى به ميان نيامده است؛ زيرا در مقام اثبات يا نفى آن نبوده‌ايم.علاوه بر آن‌كه در بسيارى از موارد،با تواتر اجمالى به صدور روايت قطع پيدا مى‌كنيم؛به‌ويژه در رواياتى كه از طريق اهل بيت عليهم السّلام رسيده است.

4.روايات اين كتاب پيش از تأليف و تدوين كتاب معجم احاديث (1)الامام المهدى عليه السّلام جمع‌آورى شده است.ازاين‌رو،مشتاقان به تحقيق بيش‌تر در اين زمينه را،به آن كتاب كه بحمد اللّه پس از اين كتاب موفق به جمع‌آورى و تأليف و نشر آن شدم ارجاع مى‌دهيم.

5.در بسيارى از روايات كلمه«الساعه»و«القيامه»به ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه تفسير شده است.ازاين‌رو،رواياتى كه به‌عنوان شرايط يا علائم الساعه و القيامه آمده،در اين كتاب به‌عنوان علائم ظهور آورده شده است.

6.برخى از مطالب كتاب نياز به تحقيق بيش‌ترى دارد؛هرچند سعى شده دربارۀ آنها توضيحت.


1) .اين‌جانب با همكارى چندتن از فضلاى حوزه اين كتاب را در پنج جلد تأليف كرديم و بنياد معارف اسلامى قم آن را در 1411 قمرى به چاپ رساند و در آيندۀ نزديك-إن شاء اللّه-به بازنگرى آن خواهيم پرداخت.

داده شود.اميد است با عنايات الهى كتاب را در چاپ‌هاى بعدى با تحقيق بيش‌ترى منتشر نماييم.

در خاتمه به مصداق من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق،لازم است از برادران و دوستان به‌ويژه از دو برادر بزرگوارم،حجج اسلام محمد جواد و محمد جعفر طبسى براى رهنمودهاى‌شان و از حجج اسلام على رفيعى و سيد محمد حسينى شاهرودى براى بازنويسى و تنظيم مطالب كتاب،تشكر و قدردانى كنم.

قم-نجم الدين طبسى

1373 ه.ش

بخش اوّل: دورنمايى از جهان پيش از ظهور

اشاره

آن‌گاه كه در روشنايى قرار داريم،از ارزش آن كم‌تر آگاه مى‌گرديم و زمانى به ارزش واقعى آن پى مى‌بريم كه در ظلمت و تاريكى قرار گرفته باشيم.

هنگامى كه خورشيد جهان‌افروز در پهنۀ آسمان مى‌درخشد،كم‌تر بدان توجّه داريم، ولى آن‌گاه كه در پس ابرها قرار گيرد و براى مدتى نور و گرما را از موجودات دريغ ورزد، به ارزش آن،آگاه مى‌گرديم.

ضرورت ظهور خورشيد ولايت را آن‌گاه احساس خواهيم كرد كه از شرايط و اوضاع نابسامان پيش از ظهور آگاه شويم و شرايط سخت روانى آن دوران را درك كنيم.ترسيمى كلّى از آن دوران-كه برگرفته از روايات است-به شرح زير مى‌باشد:

پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه فتنه و آشوب،هرج‌ومرج،نابسامانى،ناامنى و ظلم و بيداد،نابرابرى و اجحاف،قتل و كشتار و تجاوز،همه‌جا را فرامى‌گيرد و زمين سرشار از ستم و بى‌عدالتى مى‌شود.

جنگ‌هاى خونين ميان ملّت‌ها و كشورهاى جهان آغاز شده،زمين از كشته‌ها انباشته مى‌گردد.كشتار ناحق به‌حدّى زياد است كه هيچ خانه و خانواده‌اى يافت نمى‌شود كه يك يا چند عزيز خود را از دست ندهد.مردان و جوانان بر اثر جنگ‌ها از بين مى‌روند،تا آن‌جا كه از هر سه نفر،دو نفر كشته مى‌شوند.

امنيّت مالى و جانى از ميان ملّت‌ها رخت برمى‌بندند،راه‌ها و جاده‌ها ناامن مى‌گردد، ترس،وحشت و هراس بشر را فرامى‌گيرد،مرگ‌هاى زودرس و ناگهانى فراوان مى‌شود.

كودكان معصوم با بدترين شكنجه‌ها،به دست فرمانروايان ستمگر كشته مى‌شوند،در خيابان‌ها و معابر عمومى به زنان باردار تجاوز مى‌گردد،بيمارى‌هاى واگير و مرگ‌بار

-شايد بر اثر تعفّن پيكر كشته‌شدگان يا به كارگيرى سلاح‌هاى ميكربى و شيمايى- گسترش مى‌يابد.كمبود مواد غذايى،گرانى و قحطى،زندگى مردم را فلج مى‌كند و زمين از پذيرش بذر و رشد و شكوفايى سر بازمى‌زند.باران‌ها قطع شده،يا بى‌هنگام فرومى‌آيد و زيان مى‌رساند.بر اثر قحطى،زندگى چنان سخت مى‌شود كه برخى از مردم براى تأمين قوت لا يموت خود،زنان و دختران خود را در برابر اندكى غذا واگذار مى‌كنند.

در آن شرايط دشوار،نااميدى،بشر را فرامى‌گيرد و مرگ بهترين هديۀ الهى به انسان‌ها تلقّى مى‌شود و تنها آرزوى مردم،پايان يافتن زندگى است.در آن هنگام چون شخصى از ميان پيكر كشته‌شدگان و از كنار گورستان‌ها بگذرد،آرزو مى‌كند:كاش يكى از آنان بود تا از زندگانى ذلت‌بار آسوده مى‌گشت.

در آن هنگام هيچ قدرت و سازمان و تشكيلاتى وجود ندارد كه بتواند آن همه نابسامانى،تجاوز و كشتار را مهار كند و ستمكاران و قدرتمندان را به سزاى كردار ننگينشان برساند.هيچ فريادى براى رهايى مردم به گوش نمى‌رسد.همۀ مدّعيان نجات بشر،خائن و دروغ‌گو از كار درمى‌آيند و انسان‌ها تنها ظهور مصلحى الهى و معجزه‌اى خدايى را انتظار مى‌كشند.

در آن هنگام كه نااميدى همه را فراگرفته است،لطف و رحمت الهى،مهدى موعود را، پس از سال‌ها غيبت و انتظار،براى نجات انسانيت ظاهر مى‌كند و سروش آسمانى در همۀ جهان به گوش مى‌رسد كه:«اى اهل عالم!دوران فرمانروايى ستمگران به سر آمد و حكومت عدل الهى فرارسيد و مهدى ظهور كرد».اين نداى آسمانى،روح اميد را در پيكرۀ بى‌رمق انسان‌ها مى‌دمد و به محرومان و ستمديدگان مژدۀ رهايى مى‌دهد.

آرى،با درك اين زمينه‌هاست كه مى‌توان،به ضرورت ظهور مصلح الهى پى‌برد،و اهميّت و ارزش حكومت عدالت‌گستر مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را درك كرد.

در اين‌جا اوضاع نابسامان پيش از ظهور امام عليه السّلام را در پنج فصل،از ديدگاه روايات بررسى مى‌كنيم.

فصل اوّل: حكومت

اشاره

قوانين اديان و مكتب‌ها،هنگامى در جامعه اجرا مى‌شود كه حكومتى از آن پشتيبانى كند.ازاين‌رو،هر گروهى در پى به دست آوردن حكومت،براى اجراى اهداف خويش است.اسلام نيز-كه برترين آيين آسمانى است-در پى تشكيل حكومت اسلامى بوده، ايجاد و حفظ حكومت حق را از بزرگ‌ترين فرايض مى‌داند.

پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله همۀ كوشش‌هاى خويش را براى تشكيل حكومت اسلامى به كار گرفت و در شهر مدينه به پايه‌ريزى آن پرداخت.پس از رحلت آن حضرت -هرچند امامان معصوم عليهم السّلام و عالمان،آرزوى تشكيل حكومت اسلامى را داشته‌اند-جز در موارد انگشت‌شمارى،حكومت‌ها الهى نبوده است و تا زمان ظهور حضرت مهدى عليه السّلام نيز بيش‌تر حكومت‌ها بر باطل خواهند بود.

در رواياتى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و ائمه عليهم السّلام به ما رسيده است،چشم‌انداز عمومى حكومت‌ها،پيش از قيام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ترسيم شده است كه به مواردى از آن اشاره مى‌كنيم:

الف)استبداد حكومت‌ها

يكى از مسائلى كه جامعۀ بشرى پيش از ظهور امام عليه السّلام از آن رنج مى‌برد،بيدادگرى و ستمى است كه به وسيلۀ حكومت‌ها بر مردم مى‌رود.رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله دراين‌باره مى‌فرمايد:«زمين از ستم و بيداد پر مى‌شود؛تا جايى كه در هر خانه‌اى ترس و جنگ

وارد مى‌گردد». (1)

حضرت على عليه السّلام مى‌فرمايد:«زمين پر از ستم و بيداد مى‌گردد؛تا آن‌كه ترس و اندوه در هر خانه‌اى وارد شود». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت قائم عليه السّلام قيام نمى‌كند،مگر در دورانى پر از بيم و هراس». (3)

انظر الغيبة للنعماني،ص 253؛الغيبة للطوسي؛ص 274؛إعلام الورى،ص 428؛مختصر بصائر الدرجات،ص 212؛ إثبات الهداة،ج 3،ص 540؛حلية الأبرار،ج 2،ص 626؛بحار الأنوار،ج 52،ص 230؛بشارة الإسلام،ص 82؛ عقد الدرر،ص 64؛القول المختصر،ص 26؛البرهان للمتقي،ص 74؛لوائح الأنوار البهية،ج 2،ص 8.

اين بيم و ترس چيزى است كه غالبا از حكومت زمامداران ستمگر و خودسر جهان سرچشمه مى‌گيرد؛زيرا پيش از ظهور آن حضرت،ستمگران بر جهان فرمانروايى مى‌كنند.

امام باقر عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«مهدى عليه السّلام هنگامى قيام مى‌كند كه زمام كارهاى جامعه در دست ستمكاران باشد». (4)

ابن عمر مى‌گويد:مرد شرافتمند و داراى مال و فرزند(در آخر الزمان)به سبب رنج‌ها و گرفتارى‌هايى كه از سوى فرمانروايان مى‌بيند،آرزوى مرگ مى‌كند. (5)

نكتۀ قابل توجّه اين است كه پيروان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله تنها از تجاوز و هجوم قدرت‌هاى بيگانه رنج نمى‌برند،بلكه از سوى حكومت‌هاى خودكامه و مستبد خودشان نيز در فشار و رنجند؛آن‌چنان‌كه زمين با همۀ گستردگى‌اش بر آنان تنگ مى‌شود و به جاى احساس آزادى،خود را در زندانى بزرگ احساس مى‌كنند .هم‌اكنون در جهان اسلام جز ايران-كه3.


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم«تمتلئ الأرض ظلما و جورا حتّى يدخل كلّ بيت خوف و حرب فيسألون در همين فلا يعطونه». المصنّف لابن أبي شيبة،ج 15،ص 89؛كنز العمال،ج 14،ص 584.

2) .عن عليّ عليه السّلام«تملأ الأرض ظلما و جورا حتّى يدخل كلّ بيت خوف و حزن»كنز العمال،ج 14،ص 584؛إحقاق الحق، ج 13،ص 317.

3) .عن أبي حمزة الثمالي،قال:سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول:«لا يقوم القائم إلاّ على خوف شديد.»أمالي الشجري،ج 2، ص 156.

4) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«لا يخرج المهديّ حتّى يرقى الظلمة»ملاحم ابن طاوس،ص 77.

5) .عن ابن عمر:يتمنّى ذو الشرف و المال و الولد،الموت بما يرى من البلاء من ولاتهم.عقد الدرر،ص 333.

با عنايت خداوند و امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در آن فقيه عادل حكومت مى‌كند-باقى رهبران كشورهاى اسلامى با اسلام و مسلمانان ميانۀ خوبى ندارند و با آنان بيگانه‌اند.

در روايات،در اين زمينه چنين آمده است:

رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«در آخر الزمان بلاى شديدى-كه سخت‌تر از آن شنيده نشده باشد-از سوى فرمانروايان اسلامى بر امّت من وارد خواهد شد؛به‌گونه‌اى كه فراخناى زمين بر آنان تنگ خواهد گشت و زمين از بيداد و ستم لبريز گردد؛آن‌چنان‌كه مؤمن براى رهايى از ستم،پناهگاهى كه بدان پناهنده شود،نمى‌يابد». (1)

در پاره‌اى از روايات به ابتلاى مسلمانان به رهبران خودكامه تصريح گشته،در پى حكمرانى آن فرمانروايان ستمگر،ظهور مصلح كلّ،نويد داده شده است.در اين دسته از روايات،از سه‌گونه حكومت-كه پس از رسول گرامى اسلام بر سر كار مى‌آيند-سخن به ميان آمده است .اين سه‌گونه حكومت عبارتند از:خلافت،امارت و ملوك و پس از آن، جباران حاكم مى‌شوند.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«پس از من خلفايى بر سر كار خواهند آمد؛بعد از خلفا،امرايى و پس از امرا،پادشاهان و پس از آنان جباران و ستمگران؛سپس مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند». (2)

ب)تركيب دولت‌ها

هنگامى مردم در آسايش و راحتى به سر مى‌برند كه كارگزاران حكومت،افرادى صالح و كاردان باشند؛ولى وقتى كه افراد ناشايست بر مردم فرمانروا شدند،طبيعى است كه


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ينزل بأمّتي في آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم لم يسمع ببلاء أشدّ منه حتّى يضيق عليهم الأرض الرحبة حتى تملأ الأرض جورا و ظلما،لا يجد المؤمن ملجأ يلتجئ إليه من الظلم».المستدرك على الصحيحين،ج 4،ص 465؛عقد الدرر،ص 43؛إحقاق الحق،ج 19،ص 664.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«سيكون من بعدي خلفاء،و من بعد الخلفاء أمراء،و من بعد الأمراء ملوك،و من بعد الملوك جبابرة،ثم يخرج رجل من أهل بيتي يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا».المعجم الكبير،ج 22،ص 375؛الاستيعاب، ج 1،ص 221؛فردوس الاخبار،ج 5،ص 456؛كشف الغمّه،ج 3،ص 264؛اثبات الهداة،ج 3،ص 596.

انسان‌ها از رنج و عذاب به ستوه آيند؛درست همان وضعيتى كه پيش از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه پيش مى‌آيد.در اين هنگام،دولت‌ها را افرادى خيانتكار،فاسق و ستمكار تشكيل مى‌دهند.

پيامبر گرامى اسلام مى‌فرمايد:«زمانى خواهد آمد كه فرمانروايان،ستم‌پيشه؛ فرماندهان،خيانتكار؛قاضيان،فاسق و وزيران،ستمگر مى‌گردند». (1)

ج)نفوذ زنان بر حكومت‌ها

يكى ديگر از مسائلى كه در حكومت‌هاى آخر الزمان مطرح است،سلطه و نفوذ زنان مى‌باشد كه يا به گونۀ مستقيم بر مردم فرمانروايى مى‌كنند و يا فرمانروايان را به زير سلطۀ خود مى‌برند.اين مطلب،پيامدهاى ناگوارى را به دنبال دارد.حضرت على عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«زمانى خواهد رسيد كه افراد فاسد و زناكار به ناز و نعمت مى‌رسند و فرومايگان مقام و موقعيتى پيدا مى‌كنند و انسان‌هاى باانصاف ضعيف مى‌شوند».

سؤال شد:اين دوره در چه وقت خواهد بود؟فرمود:«هنگامى‌كه زنان و كنيزان بر امور مردم مسلّط گردند و خردسالان به فرمانروايى برسند». (2)

فقيل له:متى ذلك يا أمير المؤمنين؟فقال:«اذا اتّخذت الأمانة مغنما،و الزكاة مغرما،و العبادة استطالة،و الصلة منّا» قال:فقيل:متى ذلك يا أمير المؤمنين؟فقال:«إذا تسلّطن النساء،و سلّطن الإماء،و أمّر الصبيان».

الكافى،ج 8،ص 69؛بحار الأنوار،ج 52،ص 265-278.

د)فرمانروايى كودكان

حاكمان بايد افرادى باتجربه و مدير باشند تا مردم در راحتى و آسايش قرار گيرند.اگر به جاى آنان،كودكان يا كوته‌فكران،سرپرستى كارها را در دست گيرند،بايد از شرّ فتنه‌اى كه رخ مى‌دهد،به خدا پناه مى‌برد.


1) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم«يكون ولاة جورة،و أمراء خونة،و قضاة فسقة،و وزراء ظلمة».الأمالي للشجري،ج 2،ص 228.

2) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«ليأتينّ على الناس زمان يطرف(يظرف)فيه الفاجر،و يقرّب فيه الماجن،و يضعف فيه المنصف».قال:

دراين‌باره به ذكر دو روايت بسنده مى‌كنيم:

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«از اوّل سال هفتاد و حكومت كودكان،به خدا پناه ببريد». (1)

سعيد بن مسيّب مى‌گويد:«فتنه‌اى رخ مى‌دهد و ابتداى آن بازى كودكان خواهد بود». (2)

ه)تزلزل حكومت‌ها

حكومتى قادر است به مردم كشورش خدمت كند كه داراى ثبات سياسى باشد؛زيرا درصورتى‌كه در حال تغيير باشد،قادر به انجام كارهاى بزرگ در كشور نيست.

حكومت‌ها در آخر الزمان در حال تزلزلند و گاهى حكومتى در آغاز روز بر سر كار مى‌آيد،ولى هنگام غروب از كار بركنار مى‌شود .امام صادق عليه السّلام در اين‌باره مى‌فرمايد:

«چگونه خواهيد بود،هنگامى كه بدون امام هدايتگر و بدون نشانۀ راهنما بمانيد و از يك‌ديگر بيزارى جوييد؟[و اين]زمانى باشد كه آزمايش شويد و افراد خوب و بد شما از هم جدا گردند و غربال و زير و رو شويد.آن‌وقت كه شمشيرها در رفت‌وآمد باشد و جنگ شعله‌ور.حكومتى در آغاز روز،روى كار مى‌آيد و با كشتار در آخر روز بركنار و سرنگون مى‌شود». (3)

و)ناتوانى قدرت‌ها از ادارۀ كشورها

پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه حكومت‌هاى ستمگر به ضعف مى‌گرايند و اين زمينه‌اى مى‌شود تا حكومت جهانى حضرت مهدى را بپذيرند.امام سجاد عليه السّلام دربارۀ آيۀ شريفۀ حَتّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً؛ (4)تا آن‌گاه كه ببينند،آن‌چه


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«تعوّذوا بالله من رأس السبعين،و إمارة الصبيان».مسند أحمد،ج 2،ص 326،355،448.

2) .عن سعيد بن المسيّب:«تكون فتنة كان أوّلها لعب الصبيان»ملاحم ابن طاوس،ص 60.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام«كيف أنتم إذا بقيتم بلا إمام هدى و لا علم،يتبرّأ بعضكم من بعض،فعند ذلك تميّزون و تمحّصون و تغربلون،و عند ذلك اختلاف السيفين.و إمارة من أوّل النهار،و قتل و خلع من آخر النهار».كمال الدين، ص 348.

4) .جن(72)آيۀ 24.

وعده داده شده است و به زودى خواهند دانست چه كسى ياوران كم‌ترى دارد و ناتوان‌تر است.، فرمود:«وعده‌اى كه در اين آيه داده شده است،مربوط به حضرت قائم عليه السّلام و اصحاب و ياوران و دشمنانش است.آن‌گاه كه امام زمان عليه السّلام قيام كند،دشمنانش ناتوان‌ترين دشمنان خواهند بود و كم‌ترين نيروها و تجهيزات را خواهند داشت». (1)2.


1) .عن محمّد بن الفضيل،عن علي بن الحسين-رضى اللّه عنهما-قال:«ما يوعدون في هذه الآية،القائم المهديّ و أصحابه و أنصاره و أعداؤه تكون أضعف ناصرا و أقلّ عددا،إذا ظهر القائم عليه السّلام».ينابيع المودّة،ص 429.و رواه في الكافي،ج 1،ص 434،عن الإمام الكاظم عليه السّلام؛نور الثقلين،ج 5،ص 441؛إحقاق الحقّ،ج 13،ص 329؛المحجّة فيما نزل فى الحجة،ص 132.

فصل دوم: وضعيت دينى مردم

اشاره

در اين فصل به بررسى وضعيت دينى مردم پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌پردازيم.

از روايات فهميده مى‌شود كه در آن روزگار،از اسلام و قرآن جز نامى برجاى نمى‌ماند، مسلمانان تنها به نام،مسلمان هستند.مساجد،ديگر جاى ارشاد و موعظۀ مردم نيست.

فقهاى آن زمان بدترين فقهاى روى زمينند و دين با كالاى كم‌ارزش و بهاى اندكى معاوضه مى‌شود.

الف)اسلام و مسلمانان

اسلام به معناى تسليم بودن در برابر دستورات الهى است.اسلام برترين و بهترين اديان است كه خوش‌بختى بشر را در دنيا و آخرت تضمين مى‌كند؛ولى آن‌چه ارزش دارد،عمل كردن به دستورات اسلام و قرآن است .در آخر زمان همه‌چيز برعكس مى‌شود؛يعنى از اسلام جز نامى برجاى نمى‌ماند.قرآن در جامعه حضور دارد؛ولى تنها خطوطى است كه بر برگ‌ها نقش بسته است و مسلمانان تنها از نام مسلمانى برخوردارند و از اسلام نشانى ندارند .پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«دورانى بر امّت من مى‌آيد كه در آن،از اسلام جز نامى نماند و از قرآن اثرى جز نقش و تصويرى نباشد.مسلمانان به نام،مسلمان خوانده مى‌شوند؛ولى نسبت به اسلام از هركس بيگانه‌ترند». (1)


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«سيأتي على أمّتي لا يبقى من القرآن إلاّ رسمه،و لا من الإسلام إلاّ اسمه،يسمّون به و هم أبعد الناس».ثواب الاعمال،ص 301؛جامع الاخبار،ص 129؛بحار الأنوار،ج 52،ص 190.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«به زودى دورانى فرارسد كه مردم خدا را نشناسند و معناى توحيد را ندانند تا اين‌كه دجّال خروج كند». (1)

ب)مساجد

مسجد جاى پرستش خداوند و تبليغات دينى و ارشاد و هدايت مردم است.در صدر اسلام،حتى كارهاى مهم حكومتى در مساجد انجام مى‌شد.جهاد در مساجد برنامه‌ريزى مى‌شد و انسان از مسجد به معراج مى‌رفت؛ولى در آخر الزمان مساجد ماهيت خود را از دست مى‌دهند و به جاى آموزش و تبليغات و ارشاد دينى،بر تعداد مساجد و تجملات آن افزوده مى‌شود.در صورتى كه مساجد از مؤمنان تهى است.پيامبر خدا مى‌فرمايد:

«مسجدهاى آن زمان آباد و زيباست؛ولى از هدايت و ارشاد در آن خبرى نيست». (2)

ج)فقيهان

عالمان و دانشمندان اسلامى،حافظان دين خدا در روى زمينند و راهنمايى و ارشاد مردم در دست آنان است.آنان با تحمّل زحمات،مسائل دينى را از منابع شرعى استخراج كرده،در دسترس مردم قرار مى‌دهند؛ولى در آخر الزمان وضع دگرگون مى‌شود و عالمان آن روزگار بدترين عالمان خواهند بود .رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله دراين‌باره مى‌فرمايد:«فقيهان آن روزگار،بدترين فقيهانى‌اند كه در زير آسمان به سر مى‌برند.فتنه و آشوب،از آنان آغاز مى‌شود و به آنان نيز بازمى‌گردد». (3)شايد بتوان گفت:منظور،عالمان دربارى و وابسته‌اى هستند كه جنايات پادشاهان ستمگر و فرمانروايان خودسر را توجيه مى‌كنند و به آن رنگ اسلامى مى‌دهند؛آنانى كه حاضرند با هر مجرم و جنايت‌پيشه‌اى،كنار آيند؛مانند


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام...:«يا خيثمة؛سيأتي على الناس زمان لا يعرفون اللّه و ما هو التوحيد حتى يكون خروج الدجّال...».تفسير فرات،ص 139.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«سيأتي زمان على أمّتي...مساجدهم عامرة،و هي خراب من الهدى...»بحار الأنوار،ج 52، ص 190.

3) .عن النّبي عليه السّلام:«سيأتى زمان...فقهاء ذلك الزمان شرّ فقهاء تحت السماء،منهم خرجت الفتنة،و إليهم تعود». بحار الأنوار،ج 52،ص 19.

وعاظ السلاطين وابسته به وهابيت،كه مبارزه با آمريكا و اسرائيل را خلاف شرع مى‌دانند.آنان كه در برابر جنايات اسرائيل دم برنياوردند و جنايات وهابيان را در كشتن زائران خانۀ خدا توجيه كردند و برايش آيه و روايت آوردند.آرى،بايد گفت:آنان بدترين فقيهانند كه فتنه‌ها از آنان شروع شده،به آنان نيز بازمى‌گردد.

د)خروج از دين

يكى ديگر از علائم آخر الزمان اين است كه مردم از دين خارج مى‌شوند.روزى امام حسين عليه السّلام به نزد امير مؤمنان عليه السّلام آمد.گروهى در گرداگرد حضرت عليه السّلام نشسته بودند.

ايشان به آنان فرمود:«حسين پيشواى شماست.چنانكه رسول خدا او را سيّد و سرور ناميده است.از نسل او مردى ظهور خواهد كرد كه در اخلاق و چهره،شبيه من است.او دنيا را پر از عدل و داد مى‌كند؛چنان‌كه[پيش از آن]پر از ستم و جور شده است».

سؤال شد:اين قيام در چه زمانى خواهد بود؟فرمود:«افسوس!هنگامى كه از دين خارج شويد؛هم‌چنان‌كه زن براى شوهرش از لباسش خارج مى‌شود». (1)

ه)دين‌فروشى

انسان مكلّف است كه اگر جانش به خطر افتاد،از مالش بگذرد تا جانش محفوظ بماند و اگر دينش را خطرى تهديد كرد،از جانش مايه بگذارد تا خطر متوجّه دينش نشود؛ولى در آخر الزمان دين را به بهاى كمى مى‌فروشند و انسان‌هايى كه صبح مؤمن بوده‌اند،بعد از ظهر كافر مى‌گردند.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله دراين‌باره فرموده است:«واى بر عرب از شرّى كه به آنان نزديك شده است.فتنه‌هايى چون پاره‌هاى شب تاريك و ظلمانى.صبح‌گاهان مرد مؤمن است و به


1) .دخل الحسين بن عليّ عليه السّلام على علي بن أبي طالب عليه السّلام و عنده جلساؤه،فقال:«هذا سيّدكم،سمّاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم سيّدا، و ليخرجنّ رجل من صلبه،شبهي شبهه فى الخلق و الخلق،يملأ الأرض عدلا.و قسطا كما ملئت ظلما و جورا، قيل له:و متى ذلك يا امير المؤمنين؟فقال:هيهات إذا خرجتم عن دينكم كما تخرج المرأة عن وركيها لبعلها».ملاحم ابن طاوس،ص 144.

هنگام غروب كافر.گروهى دين خود را به بهاى ناچيز و متاع اندك مى‌فروشند.كسى كه در آن روز به دين خود چنگ زده و پاى‌بند است،همانند كسى است كه گلوله‌اى از آتش را در دست گرفته يا بوته‌اى از خار را در دست مى‌فشرد». (1)

اين روايت به ضعف آگاهى مردم آن دوران دلالت دارد.9.


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ويل للعرب من شرّ قد اقترب فتنا كقطع الليل المظلم،يصبح الرجل مؤمنا و يمسي كافرا،يبيع قوم دينهم بعرض من الدنيا قليل،المتمسّك يومئذ بدينه كالقابض على الجمرة-أو قال:على الشوك».مسند أحمد، ج 2،ص 39.

فصل سوم: اخلاق پيش از ظهور

اشاره

سست شدن بنيان خانواده،خويشاوندى،دوستى،و سردى عواطف انسانى و بى‌مهرى از ويژگى‌هاى بارز آخر الزمان است.

الف)سردى عواطف انسانى

رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله وضعيت آن روزگار را از نظر عاطفى چنين بيان مى‌دارد:

«در آن روزگار،بزرگ‌تران به زيردستان و كوچك‌تران رحم نمى‌كنند و قوى بر ضعيف ترحم نمى‌نمايد.در آن هنگام،خداوند به او(مهدى)اذن قيام و ظهور مى‌دهد». (1)نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«قيامت برپا نمى‌شود تا آن‌كه زمانى فرارسد كه مردى(از شدت فقر) به اقوام و بستگان خود مراجعه كند و آنان را به خويشاوندى سوگند دهد تا بلكه به او كمك كنند؛ولى چيزى به او نمى‌دهند.همسايه از همسايۀ خود كمك مى‌طلبد و او را به حقّ همسايگى سوگند مى‌دهد؛ولى همسايه كمكش نمى‌كند». (2)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«از نشانه‌هاى قيامت،بدرفتارى با همسايه و گسستن پيوندهاى خويشاوندى است». (3)


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...فلا الكبير يرحم الصغير،و لا القويّ يرحم الضعيف،فحينئذ يأذن اللّه له بالخروج». بحار الأنوار،ج 52،ص 380 و ج 36،ص 335.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«انّ الساعة لا تقوم حتى يدخل الرجل على ذي رحمه،يسأله برحمه فلا يعطيه،و الجار على جاره يسأله بجواره فلا يعطيه».الأمالي للشجرى،ج 2،ص 271.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«من أشراط الساعة سوء الجوار،و قطيعة الأرحام».اخبار اصبهان،ج 1،ص 274؛ فردوس الاخبار،ج 4،ص 5؛الدر المنثور،ج 6،ص 50؛جمع الجوامع،ج 1،ص 845؛كنز العمّال،ج 14،ص 240.

از آن‌جا كه در برخى از روايات«الساعه»به ظهور حضرت تأويل شده است (1)

براى بررسى واژه‌هاى يوم الظهور،يوم الكرّه و يوم القيامه به تفسير الميزان،ج 2،ص 108 رجوع كنيد.

،روايات «اشراط الساعه»را به نشانه‌هاى ظهور تفسير كرديم.

ب)فساد اخلاقى

هرگونه انحراف و فسادى ممكن است به‌گونه‌اى قابل تحمّل باشد،جز فساد جنسى كه براى انسان‌هاى غيرتمند و شرافتمند،بسيار ناگوار و غير قابل تحمّل است.از انحراف‌هاى بسيار زشت و خطرناكى كه جامعۀ پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه به آن گرفتار مى‌شود،بى‌امنيتى خانوادگى و ناموسى است.

در آن روزگار،فساد و بى‌بندوبارى اخلاقى،به‌طور گسترده‌اى گسترش مى‌يابد.قبح و زشتى كردارهاى حيوانى گروهى انسان‌نما،بر اثر گسترش فساد و تكرار آن از بين مى‌رود و حالت عادى و طبيعى به خود مى‌گيرد.فساد چنان فراگير مى‌شود كه كم‌تر كسى مى‌تواند و يا مى‌خواهد از آن جلوگيرى كند.

جشن‌هاى دو هزار و پانصد سالۀ سلطنتى در سال 1350 شمسى و در زمان سلطنت محمد رضا پهلوى،با عنوان جشن هنر شيراز كه در آن صحنه‌هاى بسيار زشتى از زندگى حيوانى نمايش داده شد،اعتراض و خشم جامعۀ اسلامى ايران را برانگيخت؛ولى در روزگار پيش از ظهور،خبرى از اين اعتراض‌ها نيست و تنها اعتراض،اين است كه چرا در وسط چهارراه‌ها چنين اعمال زشتى صورت مى‌گيرد.اين بالاترين نهى از منكرى است كه انجام مى‌شود و چنين شخصى،عابدترين فرد زمان خود است.

اينك نظرى به روايات مى‌افكنيم تا عمق فاجعۀ از بين رفتن ارزش‌هاى اسلامى و گسترش فساد در آن روزگار را درك كنيم.رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«قيامت برپا نمى‌شود تا آن‌كه زنى را در روز روشن و به‌طور آشكار(و در پيش روى همگان از چنگ صاحبش)گرفته،در وسط راه به او تعدّى كنند؛ولى احدى اين كار را نكوهش نكند و از


1) .ر.ك:تفسير قمى،ج 2،ص 340؛كمال الدين،ج 2،ص 465؛تفسير صافى،ج 5،ص 99؛نور الثقلين،ج 5،ص 175؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 553؛كشف الغمّه،ج 3،ص 280؛شافعى،البيان،ص 528؛الصواعق المحرقه،ص 162.

آن جلوگيرى ننمايد.بهترين آن مردم،كسى است كه مى‌گويد:اى كاش كمى از وسط راه كنار مى‌رفتى و كارت را انجام مى‌دادى». (1)

هم‌چنين حضرت مى‌فرمايد:«سوگند به آن‌كه جان محمد صلّى اللّه عليه و اله در دست اوست،اين امّت از بين نمى‌روند تا آن‌كه مرد بر سر راه زنان مى‌ايستد(و چون شير درنده)به آن تجاوز مى‌كند.بهترين آن مردم،كسى است كه مى‌گويد:اى كاش او را پشت اين ديوار پنهان مى‌كردى و در ملأ عام،اين عمل را انجام نمى‌دادى». (2)

در بيانى ديگر مى‌فرمايد:«آن مردمان چون حيوانات،در وسط راه برهم مى‌شورند و باهم مى‌ستيزند و آن‌گاه يكى از آنان به مادر،خواهر و دختر او در وسط راه و در حضور همگان تجاوز مى‌كند،سپس آنان را در معرض تعدّى ديگران قرار مى‌دهد و يكى پس از ديگرى عمل زشت را انجام مى‌دهند؛ولى كسى اين كردار زشت را نكوهش نمى‌كند و تغيير نمى‌دهد.بهترين آنان كسى است كه مى‌گويد:اگر از جاده و از نظر مردم دور مى‌شديد،بهتر بود». (3)

ج)گسترش اعمال منافى عفّت

محمد بن مسلم مى‌گويد:به امام باقر عليه السّلام عرض كردم:اى فرزند رسول خدا!قائم شما چه‌وقت ظهور خواهد كرد؟امام فرمود: «هنگامى كه مردها خود را شبيه زنان كنند و زنان شبيه مردان شوند.آن‌گاه كه مردان به مردان اكتفا كنند[يعنى لواط كنند]و زنان به زنان». (4)


1) .عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لا تقوم الساعة حتى تؤخذ المرأة نهارا جهارا في وسط الطريق(تنكح)لا ينكر ذلك أحد و لا يغيره، فيكون أمثلهم يومئذ الذى يقول:لو نحيّتها عن الطريق قليلا».عقد الدرر،ص 333؛حاكم،مستدرك،ج 4،ص 495.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و الذي نفس محمّد بيده؛لا تفنى هذه الأمّة حتى يقوم الرجل إلى امرأة فيفترشها في الطريق،فيكون خيارهم يومئذ من يقول:لو واريتها وراء هذا الحائط».المعجم الكبير،ج 9،ص 119؛فردوس الاخبار،ج 5،ص 91؛ مجمع الزوائد،ج 7،ص 217.

3) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يتهارجون في الطريق تهارج البهائم،ثم يقوم أحدهم بأمّه و أخته و ابنته فينكحها في وسط الطريق، يقوم عنها واحد و ينزو عليها آخر،لا ينكر و لا يغيّر،فأفضلهم يومئذ من يقول:لو تنحّيتم عن الطريق كان أحسن». ملاحم ابن طاوس،ص 101.

4) .عن محمّد بن مسلم،قلت لأبي جعفر عليه السّلام:يابن رسول اللّه؛متى يخرج قائمكم؟قال:«إذا تشبّه الرجال بالنساء،و النساء بالرجال و اكتفى الرجال بالرجال و النساء بالنساء».كمال الدين،ج 1،ص 331.

روايت ديگرى به همين مضمون از امام صادق عليه السّلام نقل شده است. (1)ابو هريره نيز از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نقل مى‌كند:«قيامت برپا نمى‌گردد تا آن‌كه مردان براى انجام عمل زشت بر يك‌ديگر سبقت بگيرند؛چنان‌كه نسبت به زنان چنين مى‌كنند». (2)

روايات ديگرى نيز به همين مضمون آمده است. (3)

ب)«إذا صار الغلام يعطي كما تعطي المرأة،و يعطي قفاه لمن ابتغى»كافى،ج 8،ص 38؛بحار الأنوار،ج 52،ص 257.

ج)«يزفّ الرجال للرجال كما تزفّ المرأة لزوجها»بشارة الاسلام،ص 76؛الزام الناصب،ص 121.

د)قال الصادق عليه السّلام:«يتمشّط الرجل كما تتمشّط المرأة لزوجها،و يعطى الرجال الأموال على فروجهم و يتنافس في الرجل و يغار عليه من الرجال،و يبذل في سبيله النفس و المال»كافى،ج 8،ص 38؛بحار الأنوار،ج 52،ص 257.

ه)قال الصادق عليه السّلام:«تكون معيشة الرجل من دبره،و معيشة المرأة من فرجها»كافى،ج 8،ص 38.

و)قال الصادق عليه السّلام:«عندها يغار على الغلام كما يغار على الجارية(الشابة)في بيت أهلها».بشارة الاسلام،ص 36، 76،133.

ز)قال النبيّ صلّى اللّه عليه و اله:«كأنّك بالدنيا لم تكن إذا ضيّعت أمّتي الصلاة و اتّبعت الشهوات و غلت الأسعار و كثر اللواط». بشارة الاسلام،ص 23؛الزام الناصب،ص 181.

د)آرزوى كمى تعداد فرزند

پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«رستاخيز برپا نمى‌شود،تا آن‌كه كسى كه پنج فرزند دارد، آرزوى چهار فرزند كند و آن‌كه چهار فرزند دارد،مى‌گويد:كاش سه فرزند داشتم و صاحب سه فرزند آرزوى دو فرزند دارد و آن‌كه دو فرزند دارد،آرزوى يك فرزند نمايد و كسى كه يك فرزند دارد،آرزو كند كه:كاش فرزندى نداشت». (4)

در روايت ديگرى مى‌فرمايد:«روزگارى خواهد آمد كه غبطۀ مرد كم‌فرزند را بخوريد،چنان‌كه امروز غبطۀ فرزند و ثروت زيادتر را مى‌خوريد؛تا آن‌جا كه يكى از شما،از كنار قبر برادرش مى‌گذرد و خود را بر قبر او مى‌غلطاند؛آن‌گونه كه حيوانات


1) .مختصر اثبات الرجعه،ص 216؛اثبات الهداة،ج 3،ص 570؛مستدرك الوسائل،ج 12،ص 335.

2) .عن أبي هريرة:«لا تقوم الساعة حتى يتغايرون على الغلام كما يتغايرون على المرأة».فردوس الاخبار،ج 5،ص 226؛ كنز العمّال،ج 14،ص 249.

3) .الف)عن الصادق عليه السّلام:«إذا رأيت الرجل يعيّر على إتيان النساء»كافى،ج 8،ص 39؛بحار الأنوار،ج 52،ص 257؛ بشارة الاسلام،ص 133.

4) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لا تقوم الساعة حتّى يحسب أبو الخمسة أنّهم أربعة،و أبو الأربعة أنّهم ثلاثة،و أبو الثلاثة أنّهم اثنان، و أبو الاثنين أنّهما واحد،و أبو الواحد ليس له ولد».فردوس الاخبار،ج 5،ص 227.

خود را بر خاك چراگاه مى‌غلطانند و مى‌گويد:اى كاش من به جاى او بودم و اين سخن نه به سبب شوق ديدار خداوند و يا به دليل اعمال نيكى است كه از پيش فرستاده است؛بلكه به جهت بلاها و گرفتارى‌هايى است كه بر او فرود مى‌آيد». (1)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«قيامت برپا نمى‌شود،مگر آن‌كه فرزند كم گردد». (2)در اين روايت«الولد غيضا»آمده است كه معناى آن نقص و حبس (3)و شايد به معناى سقط جنين و جلوگيرى از باردارى نيز باشد؛ولى كلمه«غيظا»كه در روايت ديگرى آمده است به معناى غم و مشقّت و محنت و جوشش غضب است.

يعنى مردم در آن دوران با سقط جنين و جلوگيرى از افزايش فرزند،مانع زياد شدن فرزندان مى‌شوند.يا فرزند داشتن موجب غم و اندوه و خشم خواهد بود و شايد اين به علت مشكلات سخت اقتصادى،گسترش بيمارى‌ها در كودكان و نبودن امكانات، تبليغ و تشويق به كنترل جمعيت و يا عامل ديگر باشد.

ه)افزايش خانواده‌هاى بى‌سرپرست

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«از نشانه‌هاى قيامت اين است كه مردان كم مى‌شوند و زنان بسيار.تا آن‌جا كه هر پنجاه زن يك سرپرست خواهند داشت». (4)

شايد اين وضعيت بر اثر افزايش تلفات جانى مردان باشد كه در جنگ‌هاى پى‌درپى و طولانى صورت مى‌گيرد.

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«قيامت برپا نمى‌شود،مگر آن‌كه روزگارى فرارسد كه


1) .عن ابن مسعود قال:سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:يقول:«ليأتينّ على الناس زمان تغبطون فيه الرّجل بخفّة الحال، كما تغبطونه اليوم بكثرة المال و الولد حتّى يمرّ أحدكم بقبر أخيه فيتمعّك عليه كما تتمّعك الدابّة في مراعها،و يقول: يا ليتني مكانه،ما به شوق إلى اللّه و لا عمل صالح قدّمه إلاّ ممّا ينزل به من البلاء».المعجم الكبير،ج 10،ص 12.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لا تقوم الساعة حتى يكون الولد غيظا»الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 151؛فردوس الاخبار،ج 5، ص 221؛المعجم الكبير،ج 10،ص 281؛بحار الأنوار،ج 34،ص 241.

3) .جوهرى،صحاح اللغة،مادۀ«غيض».

4) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«من أشراط الساعة أن يقلّ الرجال و يكثر النساء حتى يكون فى خمسين امرأة قيّم واحد».طيالسى، مسند،ج 8،ص 266؛احمد،مسند،ج 3،ص 120؛ترمذى،سنن،ج 4،ص 491؛ابويعلى،مسند،ج 5،ص 273؛ حلية الاولياء،ج 6،ص 280؛دلائل النبوّة،ج 6،ص 543؛الدر المنثور،ج 6،ص 50.

به دنبال يك مرد،حدود سى زن به راه افتد و هركدام از او تقاضا كند كه با او ازدواج نمايد». (1)

حضرت در روايت ديگرى مى‌فرمايد:«خداوند دوستان و برگزيدگان خود را از ديگران جدا مى‌كند تا اين‌كه زمين از منافقان و گمراهان و فرزندان آنان پاك شود.زمانى فرارسد كه پنجاه زن با يك مرد روبه‌رو شده،يكى مى‌گويد:اى بندۀ خدا!مرا بخر و ديگرى مى‌گويد:به من پناه ده». (2)

انس مى‌گويد:پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«قيامت برپا نمى‌شود،مگر آن‌كه زمانى فرارسد كه (بر اثر تلفات مردان و كثرت زنان)زنى كفشى را در راه بيابد و(از روى دريغ و افسوس) گويد:اين كفش از آن مردى بوده است؛در آن روزگار،براى هر پنجاه زن،يك سرپرست خواهد بود». (3)

انس مى‌گويد:آيا نمى‌خواهيد حديثى را كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله شنيدم،نقل كنم؟پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«مردان از بين خواهند رفت و زنان باقى مى‌مانند». (4)7.


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لا تقوم الساعة حتى يتبع الرجل قريب من ثلاثين امرأة كلّهنّ تقول:أنكحني:أنكحني». فردوس الاخبار،ج 5،ص 509.

2) .عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يميّز اللّه أولياءه و أصفياءه حتى يطهّر الأرض من المنافقين و الضالين و أبناء الضالين.و حتى تلتقي بالرجل يومئذ خمسون امرأة،هذه تقول.يا عبد اللّه؛اشترني،و هذه تقول:يا عبد اللّه؛آوني».مفيد،امالى، ص 144؛بحار الأنوار،ج 52،ص 250.

3) .عن أنس،قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لا تقوم الساعة حتى أنّ المرأة لتمرّ بالنعل فترفعها و تقول:قد كانت هذه لرجل،و حتى يكون في خمسين امرأة القيّم الواحد»عقد الدرر،ص 232؛فردوس الاخبار،ج 5،ص 225.

4) .عن أنس قال:ألا أحدّثكم بحديث سمعته عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم قال:«يذهب الرجال و يبقى النساء».احمد،مسند، ج 3،ص 377.

فصل چهارم: امنيّت پيش از ظهور

الف)هرج و مرج و ناامنى

بر اثر تجاوز قدرت‌هاى بزرگ،امنيّت از ميان حكومت‌هاى كوچك و ملّت‌هاى ضعيف رخت بر خواهد بست و ديگر آزادى و امنيّت مفهومى نخواهد داشت.

قدرت‌هاى حاكم بر جهان آن‌چنان عرصه را بر ملل ضعيف تنگ مى‌كنند و تجاوز به حقوق ملّت‌ها را تا آن‌جا گسترش مى‌دهند كه مردم اجازۀ نفس كشيدن هم نمى‌يابند.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله آن دوران را چنين ترسيم مى‌كند:«به زودى امّت‌ها(پيروان ديگر آيين‌ها و مكاتب)بر ضد شما وارد عمل خواهند شد؛آن‌گونه كه گرسنگان به ظروف غذا حمله‌ور مى‌شوند».شخصى گفت:از آن جهت كه در آن زمان در اقليّت به سر مى‌بريم، اين‌گونه مورد هجوم قرار خواهيم گرفت؟پيامبر فرمود:«تعداد شما در آن زمان بسيار خواهد بود،ولى چون خس و خاشاك روى سيل خواهيد بود.خداوند،مهابت و عظمت شما را از دل دشمنانتان خارج ساخته،بر دل‌هاى‌تان سستى خواهد افكند».كسى پرسيد:

اى رسول خدا!اين وهن و سستى به علت چيست؟فرمود:«دنيادوستى و ناخوش داشتن مرگ». (1)

اين‌دو خصلت زشت كه رسول مكرّم از آن ياد كرده است،كافى است كه ملتى را


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يوشك أن تداعى عليكم الأمم كما تداعى القوم إلى قصعتهم».قال:قيل:من قلّة؟قال:«لا، و لكنّه غثاء كغثاء السيل يجعل الوهن في قلوبكم،و ينزع الرعب من قلوب عدوّكم بحبّكم الدنيا و كراهتكم الموت». طيالسى،مسند،ص 133؛ابى داود،سنن،ج 4،ص 111؛المعجم الكبير،ج 2،ص 101.

از رسيدن به آزادى و دفاع از ارزش‌هاى خود بازدارد و آنان را به زندگى ذلت‌بار تحت هر شرايطى انس دهد؛هرچند با از دست دادن دين و اصول مكتب باشد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه هنگامى خواهد بود كه دنيا آشفته و پر از هرج و مرج گردد و گروهى به گروه ديگر يورش برند؛ (1)نه بزرگ به كوچك رحم كند و نه نيرومند بر ضعيف ترحّم نمايد.در چنين هنگامى خداوند به او اجازه قيام مى‌دهد». (2)

ب)ناامنى راه‌ها

دامنۀ هرج‌ومرج و ناامنى به راه‌ها نيز كشيده خواهد شد و بى‌رحمى گسترش مى‌يابد.

در اين زمان خداوند،مهدى را برخواهد انگيخت و دژهاى گمراهى را به دست توانمند او فتح مى‌كند.مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه،تنها به گشودن قلعه‌هاى استوار نمى‌پردازد؛بلكه دل‌هاى بسته به روى حقايق و معنويت را نيز مى‌گشايد و براى قبول حقايق آماده مى‌سازد.

ر سول خدا صلّى اللّه عليه و اله خطاب به دختر گران‌قدرش مى‌فرمايد:«سوگند به آن خدايى كه مرا به حق برانگيخت،به راستى مهدى اين امّت از نسل حسنين عليهما السّلام است.هنگامى كه جهان را هرج و مرج و نابسامانى فراگيرد و فتنه‌ها(يكى پس از ديگرى)آشكار گردد.جاده‌ها و راه‌ها ناامن شود و برخى بر عده‌اى هجوم برند؛نه بزرگ بر كوچك ترحّم كند و نه كوچك بر بزرگ احترام گذارد؛در چنين هنگامه‌اى خداوند،شخصى از نسل اين‌دو (امام حسن و امام حسين عليهما السّلام)را برمى‌انگيزد تا دژهاى گمراهى را(درهم شكند و) فتح كند و دل‌هايى را كه پردۀ جهل و ناآگاهى آنها را فروپوشانده(و از درك حقايق محجوب ساخته است)بگشايد.او در آخر الزمان به‌پا مى‌خيزد-همان‌گونه كه من در اوّل زمان به‌پا خاستم-و دنيا را پر از عدل و داد مى‌كند؛همان‌گونه كه از ظلم و جور پر شده است». (3)


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و ذلك عند ما يصير الدنيا هرجا و مرجا،و يغار بعضهم على بعض،فلا الكبير يرحم الصغير، و لا القويّ يرحم الضعيف،فحينئذ يأذن اللّه له بالخروج».بحار الأنوار،ج 36،ص 335؛ج 52،ص 380.

2) .همان،ج 52،ص 154.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يا فاطمة؛و الذي بعثني بالحق؛إنّ منهما-أي الحسن و الحسين عليهما السّلام-مهديّ هذه الأمّة، إذا صارت الدنيا هرجا و مرجا،و تظاهرت الفتن،و تقطّعت السبل،و أغار بعضهم على بعض،فلا كبير يرحم صغيرا، و لا صغير يوقّر كبيرا،فيبعث اللّه عزّ و جل عند ذلك منهما من يفتح حصون الضلالة،و قلوبا غلفا،يقوم بالدين فى آخر الزمان كما قمت به في أوّل الزمان،و يملأ الدنيا عدلا كما ملئت جورا».عقد الدرر،ص 152؛بحار الأنوار، ج 52،ص 266؛احقاق الحق،ج 13،ص 116؛الاربعون حديثا،(ابو نعيم)ذخائر العقبى،ص 135؛ينابيع المودّه،ص 426.

ج)جنايات هولناك

جنايات ستمگران و جلاّدان در طول تاريخ بسيار سهمگين و وحشتناك بوده است.

صفحات تاريخ پر از ستم‌ها و ظلم‌ها و جناياتى است كه فرمانروايان ستمگر و خون‌آشام بر ملّت‌هاى محروم روا داشته‌اند كه چنگيز،هيتلر و آتيلا نمونه‌هايى از آنان هستند.

امّا جناياتى كه پيش از ظهور امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در جهان رخ مى‌دهد،از هولناك‌ترين جناياتى است كه مى‌توان تصور كرد.اعدام كودكان خردسال به وسيلۀ چوبه‌هاى دار، سوزاندن كودكان و فروبردن آنان در مايعات گداخته،قطعه‌قطعه كردن آدم‌ها با اره و ميله‌هاى آهنى و آسياب‌ها،حوادث تلخى است كه پيش از برپايى حكومت عدل جهانى، به وسيلۀ حكومت‌هايى كه خود را مدافع حقوق بشر مى‌دانند،رخ مى‌دهد.با بروز چنين وحشى‌گرى‌هايى است كه اهميّت حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه-كه به تعبير روايات، پناه محرومان است-آشكار مى‌گردد.

على عليه السّلام حوادث تلخ آن روزگار را چنين ترسيم مى‌كند:«همانا سفيانى،گروهى را مأمور مى‌كند تا كودكان را در محلّى جمع كنند؛آن‌گاه روغن را براى سوزاندن آنان داغ مى‌كند؛كودكان مى‌گويند:اگر پدران ما با تو مخالفت كردند،گناه ما چيست،كه بايد سوزانده شويم؟او دو تن به نام‌هاى حسن و حسين را از ميان كودكان بيرون مى‌كشد و به دار مى‌آويزد.پس از آن به سوى كوفه مى‌رود و همان رفتار(وحشتناك پيشين)را با كودكان آن‌جا انجام مى‌دهد و دو كودك به همان نام‌ها را بر در مسجد كوفه به دار مى‌زند و از آن‌جا بيرون مى‌رود و باز جنايت مى‌كند و درحالى‌كه در دستش نيزه‌اى قرار دارد،زنى باردار را دستگير مى‌كند و آن را به يكى از يارانش مى‌سپارد و فرمان مى‌دهد كه در وسط

خيابان به او تجاوز كند.او پس از تجاوز،شكم زن را مى‌درد و جنينش را بيرون مى‌آورد و هيچ‌كس نمى‌تواند چنين وضعيت هولناكى را تغيير دهد». (1)

امام صادق عليه السّلام در خبر لوح مى‌فرمايد:«...خداوند رحمت خويش را به وسيلۀ فرزند دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله كامل مى‌گرداند؛همان كسى كه كمال موسى،ابهت عيسى و صبر و استقامت ايوب پيامبر را داراست.دوستان من،در دوران(پيش از ظهور)او خوار و ذليل باشند و سرهاى‌شان،همانند سرهاى اهالى ترك و ديلم(براى حكام و ظالمان)هديه برده مى‌شود.آنان كشته شوند و سوزانده گردند و ترسان،وحشت‌زده و هراسناك باشند.

زمين از خونشان رنگين شود و ناله و فرياد در ميان زنانشان زياد گردد.آنان دوستان واقعى من هستند.او به وسيلۀ آنان هر فتنه كور و تاريكى را دفع مى‌كند و زلزله‌ها (و ناآرامى‌ها)را برطرف مى‌سازد و زنجيرها و بندهاى اسارت را از ايشان برمى‌دارد.

درود خداوند بر آنان باد كه ايشان همان هدايت‌شدگانند». (2)

ابن عباس مى‌گويد:«سفيانى و فلانى خروج مى‌كنند و باهم مى‌جنگند؛به‌گونه‌اى كه (سفيانى)شكم زنان را مى‌درد و كودكان را در ديگ‌هاى بزرگ مى‌گدازد و مى‌سوزاند». (3)

ارطات مى‌گويد:سفيانى هركس را كه با او مخالفت كند،مى‌كشد.با اره‌ها مخالفانش را1.


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«ثم يبعث-أي السفياني-فيجمع الأطفال،و يغلي لهم الزيت،فيقولون:إن كان آباؤنا عصوك، فما ذنبنا،فيأخذ منهم اثنين اسمهما حسنا و حسينا فيصلبهما،ثمّ يسير إلى الكوفة،فيفعل بهم كما فعله بالأطفال، و يصلب على باب مسجدها طفلين اسمهما حسن و حسين...و يخرج السفياني و بيده حربة،فيأخذ امرأة حاملا فيدفعها إلى بعض أصحابه و يقول:افجر بها في وسط الطريق،فيفعل ذلك و يبقر بطنها فيسقط الجنين من بطن أمه، فلا يقدر أحد أن يغيّر ذلك».عقد الدرر،ص 94؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 155.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام فى خبر اللوح:«ثم أكمّل ذلك بابنه رحمة للعالمين،عليه كمال موسى،و بهاء عيسى، و صبر أيّوب،ستذلّ أوليائي فى زمانه،و يتهادون رؤوسهم،كما تهادى رؤوس الترك و الديلم،فيقتلون و يحرقون، و يكونون خائفين مرعوبين و جلين،تصبغ الارض من دمائهم،و يفشو الويل و الرّنين في نسائهم.أولئك أوليائي حقّا، بهم أدفع كلّ فتنة عمياء حندس،و بهم أكشف الزلازل،و أرفع عنهم الآصار و الأغلال،اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة و اولئك هم المهتدون».كمال الدين،ج 1،ص 311؛ابن شهر آشوب،مناقب،ج 2،ص 297؛اعلام الورى، ص 371؛اثبات الوصيه،ص 226.اقول:كل ذلك في زمان الغيبة،لا في أيام ظهوره عليه السّلام؛لأنّ المؤمنين في أيامه فى كمال العزّة.

3) .عن ابن عباس:ثم يخرج السفياني و الفلاني فيقتتلان حتى يبقر بطون النساء،و يغلي الأطفال في المراجل.ابن حمّاد، فتن،ص 83؛ابن طاووس،ملاحم،ص 51.

به دو نيم مى‌كند و با ديگ‌ها آنان را نابود مى‌سازد.اين ستم‌ها،شش‌ماه به طول مى‌انجامد. (1)

د)آرزوى مرگ زندگان

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست،دنيا به پايان نمى‌رسد تا آن‌كه زمانى فرارسد كه مرد به هنگام عبور از گورستان،خود را روى قبر انداخته،مى‌گويد:اى كاش من به جاى صاحب اين قبر بودم.درحالى‌كه مشكل او بدهكارى نيست؛بلكه گرفتارى‌ها و فشار روزگار و ظلم و جور است». (2)

از ذكر كلمه رجل در روايت،دو مطلب استفاده مى‌شود:يكى اين‌كه گرفتارى‌ها و مشكلات آن دوران و به دنبال آن آرزوى مرگ،به طايفه،ملّت و گروه خاصى اختصاص ندارد و همه از حوادث ناگوار در رنج و عذاب خواهند بود .دوم اين‌كه تعبير مرد نشان‌دهندۀ شدت فشار و سختى آن روزگار است؛زيرا غالبا مرد در برابر مشكلات و نابرابرى‌ها بيش‌تر از زن مقاومت مى‌كند و از اين‌كه مردان تاب و تحمّل مشكلات و رنج‌هاى آن روزگار را ندارند،استفاده مى‌شود كه مشكل بسيار بزرگ و كمرشكن است.

ابو حمزه ثمالى مى‌گويد:امام باقر عليه السّلام فرمود:«اى ابا حمزه!حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام نمى‌كند،مگر در دورانى كه خوف و ترس شديد و مصيبت‌ها و فتنه‌ها(بر جامعه)حاكم باشد و گرفتارى و بلا دامنگير مردم شود و پيش از آن،بيمارى طاعون شيوع يابد، درگيرى شديد و مهلكى ميان عرب اتفاق افتد،اختلاف شديدى بين مردم حاكم شود،از هم‌گسيختگى در دين و آيين آنان رخ دهد و وضعيت مردم تغيير كند تا جايى كه هر


1) .عن أرطاة:يقتل السفياني كلّ من عصاه،و ينشرهم بالمناشير،و يطحنهم بالقدور ستّة أشهر.حاكم،مستدرك،ج 4، ص 520،الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 65؛منتخب كنز العمّال،ج 6،ص 31(حاشيۀ مسند احمد)؛احقاق الحق،ج 13، ص 293.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و الذي نفسي بيده؛لا تذهب الدنيا حتّى يمرّ الرجل على القبر فيمرغ عليه و يقول:يا ليتني كنت مكان هذا القبر و ليس به الدّين إلاّ البلاء...».احمد،مسند،ج 2،ص 636؛مسلم،صحيح،ج 4،ص 2231؛ المعجم الكبير،ج 9،ص 410؛مصابيح السنه،ج 2،ص 139؛عقد الدرر،ص 236.

آرزومندى هر شب و روز-از آن‌چه كه از درنده‌خويى مردم و تجاوز آنان به حقوق يك ديگر مى‌بيند-آرزوى مرگ مى‌كند». (1)

حذيفۀ صحابى،از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نقل مى‌كند:«به يقين زمانى بر شما فرامى‌رسد كه انسان در آن روزگار،آرزوى مرگ مى‌كند؛بدون آن‌كه از جهت فقر و تنگ‌دستى در فشار باشد». (2)

ابن عمر مى‌گويد:به يقين زمانى بر مردم بيايد كه مؤمن در اثر شدّت گرفتارى‌ها و بلاهاى روى زمين،آرزو كند كه اى كاش كه خود و خانواده‌اش بر كشتى سوار مى‌شدند و در دريا به سر مى‌بردند. (3)

ه)به اسارت رفتن مسلمانان

حذيفة بن اليمان مى‌گويد:پيامبر صلّى اللّه عليه و اله ضمن برشمردن مشكلاتى كه مسلمانان با آن رو به‌رو خواهند شد،فرمود:«در اثر فشارهايى كه بر آنان وارد مى‌شود،آزاده‌ها را مى‌فروشند و زنان و مردان به بردگى اقرار مى‌كنند.مشركان،مسلمانان را به استخدام و مزدورى خود درمى‌آورند و آنان را در شهرها مى‌فروشند و كسى بر اين امر دل‌گير نمى‌شود؛نه نيكان و نه بدان و فاجران.

اى حذيفه!گرفتارى بر اهل آن دوران ادامه مى‌يابد؛به‌گونه‌اى كه مأيوس مى‌شوند و به فرج و گشايش گمان بد مى‌برند.در اين موقع خداوند،مردى از پاكان عترت من و نيكان


1) .عن ابي حمزة الثمالي،قال:سمعت أبا جعفر محمّد بن علي يقول:«...يا أبا حمزة؛لا يقوم القائم إلاّ على خوف شديد، و زلازل،و فتنة،و بلاء يصيب الناس،و طاعون قبل ذلك،و سيف قاطع بين العرب،و اختلاف شديد بين الناس، و تشتّت في دينهم،و تغيّر من حالهم حتّى يتمنّى المتمنّي الموت صباحا و مساء من عظم ما يرى من كلب الناس، و أكل بعضهم بعضا».نعمانى،غيبة،ص 235؛طوسى،غيبة،ص 274؛اعلام الورى،ص 428؛بحار الأنوار،ج 52، ص 348؛اثبات الهداة،ج 3،ص 540؛حلية الابرار،ج 2،ص 626؛بشارة الاسلام،ص 82.

2) .حذيفة عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ليأتينّ عليكم زمان يتمنّى الرجل الموت من غير فقر».ابن ابى شيبه،مصنّف،ج 15،ص 91؛ مالك،موطأ،ج 1،ص 241؛مسلم،صحيح،ج 8،ص 182؛احمد،مسند،ج 2،ص 236؛بخارى،ج 9،ص 73؛ فردوس الاخبار،ج 5،ص 221.

3) .عن ابن عمر:«ليأتينّ على الناس زمان يتمنّى فيه المؤمن لو أنّه في فلك مشحون هو و أهله يموج فى البحر من شدّة ما في الارض من البلاء».عقد الدرر،ص 334.

فرزندانم را كه عادل،مبارك و پاك مى‌باشد،مى‌فرستد و از ذرّه‌اى چشم‌پوشى و اغماض نمى‌كند.خداوند دين،قرآن،اسلام و اهل آن را به كمك او،عزيز و شرك را ذليل مى‌كند.

او همواره از خداوند بيمناك است و هرگز به خويشاوندى خود[با من]مغرور نمى‌شود؛ سنگى را روى سنگ نمى‌گذارد و احدى را شلاّق نمى‌زند،مگر به حق و براى اجراى حد.

خداوند به سبب او،بدعت‌ها را محو و فتنه‌ها را نابود مى‌كند و در حق را باز و درهاى باطل را مى‌بندد و اسيران مسلمان را-در هر نقطه‌اى كه هستند-به وطن خودشان بازمى‌گرداند». (1)

و)فرورفتن در زمين

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«به يقين،بر اين امّت،روزگارى فرارسد كه روز را به شب رسانند،درحالى‌كه از يك‌ديگر بپرسند،زمين امشب چه كسانى را فروبرد،هم‌چنان‌كه از يك‌ديگر مى‌پرسند از فلان قبيله چه كسانى زنده مانده‌اند و آيا از فلان خاندان كسى زنده مانده است؟». (2)

شايد اين سخنان كنايه از جنگ و كشتار در آخر زمان باشد كه با استفاده از سلاح‌هاى پيشرفته و كشتار جمعى،هرروز تعداد زيادى كشته مى‌شوند و شايد بر اثر كثرت گناه، زمين اهلش را فرومى‌برد.و يا به علل ديگرى كه ما آن را نمى‌دانيم.


1) .عن حذيفة بن اليمان قال:قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم-فذكر الملاحم و قال فى اخرها-:«و يباع الأحرار للجهد الذي يحلّ بهم،يقرّون بالعبودية الرجال و النساء،و يستخدم المشركون المسلمين،و يبيعونهم فى الأمصار،لا يتحاشى لذلك برّ و لا فاجر،يا حذيفة؛لا يزال ذلك البلاء على أهل ذلك الزمان حتّى إذا أيسوا و قنطوا و ساؤوا الظنّ ألاّ يفرّج عنهم-؛ اذ بعث اللّه رجلا من أطائب عترتي و أبرار ذرّيّتي،عدلا،مباركا،زكيّا لا يغادر مثقال ذرّة،يعزّ اللّه به الدين،و القرآن، و الإسلام و أهله،و يذلّ به الشرك و أهله،يكون من اللّه على حذر،لا يغترّ بقرابته،لا يضع حجرا على حجر،و لا يقرع أحدا في ولايته بسوط إلاّ في حدّ يمحو اللّه به البدع كلّها،و يميت به الفتن كلّها،يفتح اللّه به باب[كلّ]حقّ،و يغلق به كل باب باطل،يردّ اللّه به سبي المسلمين لأمّتك و ذرّيّتك!فقال:-اسمه كاسمي،و اسم أبيه كاسم أبي،لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد،لجعل اللّه مقدار ما يكون فيه ما ذكرت».ملاحم ابن طاوس،ص 132.نقلا عن فتن السليلي.و كتاب التشريف بالمنن في التعريف بالفتن 246 ح 384:«فيه جميع ما ذكرت».

2) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ليأتينّ على هذه الأمّة يوم يمسون يتسائلون بمن خسف الليلة كما يتسائلون بمن بقي من آل فلان، و هل بقي من آل فلان».المطالب العالية،ج 4،ص 348.

ز)افزايش مرگ‌هاى ناگهانى

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«از نشانه‌هاى رستاخيز،بيمارى فلج و مرگ ناگهانى است». (1)

نيز مى‌فرمايد:«قيامت برپا نمى‌گردد،تا اين‌كه مرگ سفيد ظاهر شود».گفتند:

يا رسول اللّه!مرگ سفيد چيست؟فرمود:«مرگ ناگهانى». (2)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«پيش از ظهور قائم عجّل اللّه تعالى فرجه مرگ سرخ و سفيد وجود دارد...

مرگ سفيد طاعون است». (3)

امام محمد باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام نمى‌كند،مگر در روزگارى كه ترس شديد حاكم باشد و پيش از آن نيز طاعون شيوع يابد». (4)

ح)نااميدى جهانيان از نجات

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمود:«اى على!ظهور مهدى در هنگامى است كه شهرها دگرگون شده،بندگان خدا ضعيف مى‌شوند و از فرج و ظهور مهدى مأيوس مى‌گردند.در اين هنگام مهدى قائم از فرزندان من ظاهر مى‌گردد». (5)

ابو حمزه ثمالى مى‌گويد:امام باقر عليه السّلام فرمود:«قيام و ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به هنگام نااميدى و يأس مردم از گشايش در كارها و فرج حضرتش مى‌باشد». (6)


1) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«من أشراط الساعة:الفالج،و موت الفجأة»شجرى،امالى،ج 2،ص 277.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لا تقوم الساعة حتى يظهر الموت الأبيض»،قالوا:يا رسول اللّه،و ما الموت الأبيض؟قال:«موت الفجأة»الفائق،ج 1،ص 141.

3) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«بين يدي القائم موت أحمر و موت أبيض.و أمّا الموت الأبيض،فالطاعون».عمانى،غيبة، ص 277؛طوسى،غيبة،ص 267؛اعلام الورى،ص 427؛خرائج،ج 3،ص 1152؛عقد الدرر،ص 65؛الفصول المهمّه، ص 301؛صراط المستقيم،ج 2،ص 249؛بحار الأنوار،ج 52،ص 211.

4) .عن أبي جعفر الباقر عليه السّلام:«لا يقوم القائم إلاّ على خوف شديد،و طاعون قبل ذلك».بحار الأنوار،ج 52،ص 348.

5) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يا عليّ و ذلك حين تغيّرت البلاد،و ضعف العباد،و اليأس من الفرج،فعند ذلك يظهر القائم المهدي من ولدي».ينابيع المودّه،ص 440؛احقاق الحق،ج 13،ص 125.

6) .عن أبي حمزة،قال سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول:«...و خروجه إذا خرج عن اليأس و القنوط».بحار الأنوار،ج 52، ص 348.

على عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«به يقين از اهل بيت من،كسى به جانشينى من خواهد نشست و جانشينى او پس از دورانى سخت و مصيبت‌بار خواهد بود؛دورانى كه بلا و گرفتارى در آن شدّت مى‌يابد و اميدها از بين مى‌رود». (1)

ط)نداشتن دادرس و پناه

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«بلا و گرفتارى چنان بر اين امّت فرود مى‌آيد كه انسان هيچ پناهگاهى كه از ظلم به آن پناه برد،نمى‌يابد». (2)

نيز مى‌فرمايد:«در آخر الزمان بلاى شديدى بر امّت من از سوى حكومت‌هاى‌شان نازل مى‌شود؛به‌گونه‌اى كه مؤمن پناهى نمى‌يابد كه از ستم به آن پناه آورد». (3)

در روايت ديگرى مى‌فرمايد:«بر شما بشارت باد به مهدى از فرزندان فاطمه.وى از جانب مغرب ظاهر مى‌شود و زمين را از عدل پر مى‌كند».گفته شد:اى رسول خدا! (اين ظهور)در چه زمانى خواهد بود؟حضرت فرمود:«هنگامى كه قاضيان رشوه‌گير و مردم فاجر شوند».عرض شد:مهدى چگونه خواهد بود؟فرمود:«از اهل و خاندان خود (جدا شده)تنهايى اختيار مى‌كند و از وطن خود دور مى‌باشد و در غربت زندگى مى‌كند». (4)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«آن‌چه كه به انتظارش هستيد،نخواهيد ديد،مگر زمانى كه چون(ماده)بز مرده‌اى شويد كه در زير چنگال‌هاى درنده‌اى قرار گرفته است كه برايش


1) .قال عليّ عليه السّلام:«و ليكوننّ من يخلفني في أهل بيتي،و ذلك بعد زمان كلح مصفح يشتدّ فيه البلاء،و ينقطع فيه الرجاء».ابن المنادى،ملاحم،ص 64؛ابن ابى الحديد،شرح نهج البلاغه،ج 1،ص 276؛المسترشد،ص 75؛مفيد، ارشاد،ص 128؛كنز العمّال،ج 14،ص 592؛غاية المرام،ص 208؛بحار الأنوار،ج 32،ص 9؛احقاق الحق،ج 13، ص 314؛منتخب كنز العمّال،ج 6،ص 35.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«بلاء يصيب هذه الأمّة حتى لا يجد الرجل ملجأ يلجأ إليه من الظلم».شافعى،بيان،ص 108.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ينزل بأمّتي فى آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم،لا يجد المؤمن ملجأ يلتجئ إليه من الظلم».عقد الدرر،ص 43.

4) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«أبشروا بالمهديّ من ولد فاطمة،يظهر من جهة المغرب،فيملأ الأرض عدلا،فقيل:يا رسول اللّه؛و متى يكون ذلك؟فقال:«إذا ارتشى القضاة،و فجرت الأمة»و هو الفريد الغريب قيل:و كيف ذلك يا رسول اللّه؟قال: «ينفرد من أهله،و يتغرّب عن وطنه».احقاق الحق،ج 19،ص 679

فرق نمى‌كند بر كجا دست گذارد.در آن هنگام نه محلّى دوردست از تجاوز داريد كه به سوى آن بالا رويد و نه پناهى داريد كه به آن تكيه دهيد». (1)

ى)جنگ،كشتار و فتنه‌ها

از روايات استفاده مى‌شود كه پيش از قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه جنگ و كشتار همه‌جا را فرامى‌گيرد.برخى از روايات سخن از فتنه‌ها دارد،تعدادى از روايات،از جنگ‌هاى پياپى خبر مى‌دهد و رواياتى دربارۀ كشتار انسان‌ها به وسيلۀ جنگ و بيمارى‌هاى ناشى از آن چون طاعون،سخن به ميان مى‌آورد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«پس از من چهار فتنه به شما خواهد رسيد:در فتنۀ اوّل، خون‌ها مباح شمرده مى‌شود و كشتار زياد مى‌گردد.در فتنۀ دوم،خون‌ها و اموال حلال مى‌شود و قتل و غارت اموال بسيار مى‌گردد.در فتنۀ سوم،خون‌ها و مال‌ها و نواميس مردم مباح شمرده مى‌شود و علاوه بر قتل و غارت،ناموس انسان‌ها نيز در امان نمى‌ماند.

در فتنۀ چهارم،-كه فتنه‌اى است كر و كور و بسيار سخت و چون كشتى متلاطم و مضطرب در دريا-هيچ‌كس از آن فتنه پناهى نمى‌يابد.فتنه از شام به پرواز درمى‌آيد و عراق را فرامى‌گيرد و دست و پاى جزيره-حجاز-به آن آغشته مى‌شود.گرفتارى‌ها مردم را از پاى درمى‌آورد و چنان مى‌شود كه كسى توانايى چون و چرا ندارد و از هر سويى كه فروكش مى‌كند از سوى ديگر شعله‌ور مى‌گردد». (2)

الأولى:يستحلّ فيها الدماء.

و الثانية:يستحلّ فيها الدماء و الأموال.

و الثالثة:يستحلّ فيها الدماء و الأموال و الفروج.

و الرابعة:صمّاء عمياء،مطبقة تمور مور السفينة فى البحر حتى لا يجد أحد من الناس منها ملجأ تطير بالشام،و تغشي العراق،و تخبط الجزيرة،يدها و رجلها يعرك الأنام فيها البلاء عرك الأديم،لا يستطيع من الناس يقول. مه؟مه؟لا ترفعونها من ناحية إلاّ انفتقت من ناحية أخرى».ابن طاووس،ملاحم،ص 21؛كمال الدين،ج 2،ص 371.

در حديث ديگرى مى‌فرمايد:«پس از من فتنه‌هايى پديد مى‌آيد كه راه نجاتى از آن


1) .قال الباقر عليه السّلام:«لا ترون الذي تنتظرون حتى تكونوا كالمعزى الموات التى لا يبالي الخابس أين يضع يده فيها،ليس لكم شرف ترقونه،و لا سناد تسندون إليه أمركم».كافي،ج 8،ص 213؛بحار الأنوار،ج 52،ص 246.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لتأتيكم بعدي أربع فتن:

نخواهد بود.در آنها جنگ،فرار و آوارگى است.پس از آن فتنه‌هايى خواهد بود كه از فتنه‌هاى پيشين شديدتر است.هنوز فتنه‌اى فروكش نكرده كه فتنۀ ديگرى شعله‌ور مى‌شود تا جايى كه هيچ خانه‌اى از خانه عرب‌ها باقى نمى‌ماند كه اين آتش در آن نرفته باشد و هيچ مسلمانى نمى‌ماند كه آن فتنه به او نرسيده باشد.آن‌گاه مردى از خاندان من ظهور مى‌كند». (1)

نيز مى‌فرمايد:«به زودى پس از من فتنه‌اى رخ خواهد داد كه اگر از هرسو آرام گيرد،از دو سوى ديگر گسترش مى‌يابد تا اين‌كه منادى از آسمان فرياد مى‌زند:امير و فرماندۀ شما حضرت مهدى است». (2)

در اين روايات سخن از فتنه‌اى است كه پيش از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه فراگير خواهد شد،ولى در روايات ديگر با صراحت از جنگ‌هاى خانمان‌سوز سخن به ميان آمده است كه به ذكر آن مى‌پردازيم.

عمار ياسر مى‌گويد:پيام و دعوت اهل بيت پيامبرتان در آخر الزمان اين است كه از هرگونه درگيرى پرهيز كنيد تا زمانى كه رهبران از اهل بيت را ببينيد؛آن‌گاه كه ترك‌ها با روميان مخالفت كنند و جنگ‌ها در زمين بسيار شود». (3)

تعدادى از روايات،از قتل و كشتارى سخن مى‌گويد كه پيش از ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به وقوع مى‌پيوندد.برخى از اين روايات،تنها كشتار را يادآور مى‌شود و برخى وسعت كشتار را نيز مشخص مى‌كند.

امام رضا عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه كشتارهاى پياپى و2.


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ستكون بعدي فتن منها فتن الأحلاس،يكون فيها هرب و حرب،ثمّ من بعدها فتن أشدّ منها، كلّما قيل:انقطعت تمادت،حتى لا يبقى بيت من العرب إلاّ دخلته،و لا مسلم إلاّ وصلته حتى يخرج رجل من عترتي». عقد الدرر،ص 50.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ستكون فتنة لا يهدأ منها جانب إلاّ جاش منها جانبان حتى ينادي مناد من السماء إنّ أميركم فلان.أي المهدي».احقاق الحق،ج 13،ص 295؛احمد،مسند،ج 2،ص 371.

3) .قال عمّار بن ياسر:دعوة أهل بيت نبيّكم في اخر الزمان،فالزموا الأرض،و كفّوا حتى تروا قادتها؛فإذا خالف الترك الروم،و كثرت الحروب في الأرض؛ينادي مناد على سور دمشق:ويل من شرّ قد اقترب».طوسى،غيبة،چاپ جديد، ص 441؛بحار الأنوار،ج 52،ص 212.

بى‌وقفه رخ خواهد داد». (1)

ابو هريره مى‌گويد:در شهر مدينه كشتارى خواهد شد كه در آن،منطقۀ «احجار الزيت» (2)از هم مى‌پاشد و فاجعۀ«حرّه» (3)در برابر آن،مانند ضربۀ تازيانه‌اى بيش نيست؛آن‌گاه كه-پس از كشتار-به اندازۀ دو فرسنگ از مدينه دور شوند، با حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بيعت مى‌شود. (4)

ابو قبيل مى‌گويد:شخصى از بنى هاشم زمام حكومت را به دست مى‌گيرد و تنها بنى اميّه را قتل‌عام مى‌كند؛به‌طورى‌كه جز عدۀ اندكى،كسى از آنان برجاى نمى‌ماند.پس از آن،فردى از بنى اميّه خروج مى‌كند و در مقابل هر نفر،دو تن را مى‌كشد؛چنان‌كه جز زنان كسى باقى نمى‌ماند. (5)

اقول هذا كناية عن كثرة وقوع القتل في الرجال:و أبو قبيل هذا،اسمه حي بن هاني المعافري توفّي عام 128 ه قيل: كان له علم بالملاحم و الفتن.و ذكره الساجى في الضعفاء.و حكى عن ابن معين:أنّه ضعّفه،و أورده ابن حبّان فى الثقات و قال:كان يخطئ.تهذيب الكمال،ج 5،ص 313؛تهذيب التهذيب،ج 3،ص 64؛سير أعلام النبلاء،ج 5، ص 214.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله چنين مى‌فرمايد:«سوگند به خدايى كه جانم در دست(قدرت)اوست، دنيا پايان نمى‌يابد تا اين‌كه زمانى فرارسد كه نه قاتل بداند براى چه دست به قتل زده است و نه علّت كشته شدن مقتول مشخص باشد و هرج و مرج همه‌جا را فرامى‌گيرد؛ در چنان زمانى،قاتل و مقتول به جهنم مى‌روند». (6)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«پيش از ظهور قائم عجّل اللّه تعالى فرجه جهان دچار دو نوع مرگ مى‌شود:1.


1) .قال الرضا عليه السّلام:«قدّام هذا الأمر قتل بيوح».قلت و ما البيوح؟قال:«دائم لا يفتر»قرب الاسناد،ص 170؛نعمانى،غيبة، ص 271.

2) .محلّه‌اى در شهر مدينه كه محلّ اقامۀ نماز استسقا(باران)بود؛معجم البلدان،ج 1،ص 109.

3) .پس از شهادت امام حسين عليه السّلام و قيام مردم مدينه عليه يزيد،اهل مدينه به دستور يزيد قتل‌عام شدند و در آن واقعه بيش از ده‌هزار نفر كشته شدند و اين محل همان«حرّة و اقم»است؛معجم البلدان،ج 2،ص 249.

4) .عن أبي هريرة:«تكون بالمدينة وقعة تفرق فيها أحجار الزيت،ما الحرّة عندها إلاّ كضربة سوط،فينتحي عن المدينة قدر بريدين،ثم يبايع المهديّ».ابن طاووس،ملاحم،ص 58.

5) .عن أبي قبيل:«يملك رجل من بني هاشم،فيقتل بني أمية حتى لا يبقى منهم إلاّ اليسير،لا يقتل غيرهم،ثم يخرج رجل من بني أميّة يقتل بكلّ رجل اثنين حتى يبقى إلاّ النساء ثم يخرج المهديّ».ملاحم ابن طاوس،ص 59.

6) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و الذي نفسي بيده؛لا تذهب الدنيا حتى يأتي على الناس يوم لا يدري القاتل فيم قتل،و لا المقتول فيم قتل،يكون الهرج،القاتل و المقتول في النار».فردوس الاخبار،ج 5،ص 91.

مرگ سفيد و سرخ.مرگ سرخ با شمشير(اسلحه)است و مرگ سفيد با طاعون است». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«براى قائم آل محمد،دو غيبت است كه يكى طولانى‌تر از ديگرى است.در آن دوران،مردم را مرگ و كشتار فرامى‌گيرد». (2)جابر مى‌گويد:از امام باقر عليه السّلام پرسيدم:در چه زمانى اين امر(قيام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه)روى خواهد داد؟امام در پاسخ فرمود:«اى جابر!چگونه اين امر تحقق يابد درحالى‌كه هنوز بين حيره (3)و كوفه تعداد كشته‌ها زياد نشده است». (4)

امام صادق عليه السّلام فرمود:«پيش از ظهور قائم عجّل اللّه تعالى فرجه دو نوع مرگ پديدار مى‌گردد:مرگ سرخ و مرگ سفيد.به اندازه‌اى از انسان‌ها كشته مى‌شوند كه از هر هفت نفر،پنج‌تن نابود مى‌گردند». (5)

امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور نمى‌كند،مگر اين‌كه يك‌سوم مردم كشته شوند و يك‌سوم بميرند و يك‌سوم باقى بمانند». (6)

از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند:«آيا براى ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه علامت و نشانه‌اى است؟فرمود:«نعم،قتل فظيع و موت سريع و طاعون شنيع». (7)1.


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«...بين يدي القائم موت أحمر و موت أبيض،فالموت الأحمر فالسيف،و أمّا الموت الأبيض: فالطاعون»نعمانى،غيبة،ص 277؛مفيد،ارشاد،ص 359؛طوسى،غيبة،ص 267.صراط المستقيم،ج 2،ص 249؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 211.

2) .قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام كان أبو جعفر الباقر عليه السّلام يقول:لقائم آل محمّد غيبتان:أحدهما أطول من الأخرى؟-قال: «نعم...و يشمل الناس موت و قتل».نعمانى،غيبة،ص 173؛دلائل الامامه،ص 293؛تقريب المعارف،ص 187؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 156.

3) .شهرى در سه ميلى(شش كيلومترى)كوفه است؛معجم البلدان،ج 2،ص 328.

4) .عن جابر،قلت لأبي جعفر عليه السّلام:متى يكون هذا الأمر؟فقال:«أنّى يكون ذلك يا جابر،و لمّا تكثر القتلى بين الحيرة و الكوفة».طوسى،غيبة،چاپ جديد،ص 446؛اثبات الهداة،ج 3،ص 728؛بحار الأنوار،ج 52،ص 209.

5) .الصادق عليه السّلام:«قدّام القائم موتان:موت أحمر و موت أبيض حتى يذهب من كلّ سبعة خمسة».كمال الدين،ج 2، ص 665؛العدد القوية،ص 66؛بحار الأنوار،ج 52،ص 207.

6) .أمير المؤمنين عليه السّلام:«لا يخرج المهدي حتى يقتل ثلث،و يموت ثلث و يبقى ثلث».ابن حماد،ص 91؛ابن طاووس، ملاحم،ص 58.

7) .عن مدلج بن هارون بن سعيد قال:سمعت أمير المؤمنين على عليه السّلام يقول لعمر-في ضمن كلام طويل إلى أن قال...: فبكى عمر،و قال:إنّي أعوذ بالله ممّا تقول:قال:فهل لذلك علامة؟قال:«نعم،قتل فظيع،و موت سريع،و طاعون شنيع».حصينى،هدايه،ص 31.

و به نقل ارشاد القلوب (1):«قتل ذريع»يعنى با سرعت و عالمگير.

و به نقل مدينة المعاجز (2):«قتل رضيع»يعنى لئيم و پست.

و به نقل حلية الابرار (3):قتل«فضيع»يعنى ناگوار.

معناى روايت چنين است:

«آرى،براى ظهور حضرت عليه السّلام نشانه‌هايى است،از جمله كشتارهاى عالمگير و ناگوار و پست و مرگ‌هايى سريع و پى‌درپى و شيوع طاعون».

محمد بن مسلم مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«امام زمان ظهور نمى‌كند،مگر اين‌كه دوسوم مردم جهان از بين بروند».عرض شد:اگر دو سوم مردم كشته شوند،پس چه تعداد خواهند ماند؟فرمود:«آيا راضى نيستيد(و دوست نداريد)از يك سوم باقى مانده باشيد؟». (4)

امام صادق عليه السّلام فرموده است:«امر(ظهور)تحقق نمى‌يابد تا اين‌كه نه‌دهم(9/10)مردم نابود شوند». (5)

على عليه السّلام مى‌فرمايد:«...در آن روزگار از مردم جز يك‌سوم(1/3)آنان،كسى بر جاى نمى‌ماند». (6)

پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«از هر ده هزار نفر،نه هزار و نه‌صد تن به قتل مى‌رسند و جز تعداد اندكى،جان سالم به‌در نمى‌برند». (7)8.


1) .ارشاد القلوب،ص 286.

2) .مدينة المعاجز،ص 133.

3) .حلية الابرار،ص 601.

4) .عن محمّد بن مسلم و أبي بصير قالا:سمعنا أبا عبد اللّه يقول:«لا يكون هذا الأمر حتى يذهب ثلثا الناس،فقلنا له:فإذا ذهب ثلثا الناس فمن يبقى؟فقال:«أما ترضون أن تكونوا في الثلث الباقي»طوسى،غيبة،چاپ جديد،ص 339؛كمال الدين،ج 2،ص 655؛اثبات الهداة،ج 3،ص 510؛بحار الأنوار،ج 52،ص 207؛الزام الناصب،ج 2،ص 136؛ ابن حمّاد،فتن،ص 91؛كنز العمّال،ج 14،ص 587؛متقى هندى،برهان،ص 111.

5) .عن الصادق عليه السّلام:«لا يكون هذا الأمر حتى يذهب تسعة أعشار الناس».الزام الناصب،ج 2،ص 136،187؛عقد الدرر، ص 54،59،63-65،237؛نعمانى،غيبة،ص 274؛بحار الأنوار،ج 52،ص 242.

6) .عن على عليه السّلام:«و لا يبقى من الناس في ذلك الوقت إلاّ ثلثهم».حصينى،هدايه،ص 31؛ارشاد القلوب،ص 286.

7) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يقتل من كلّ عشرة آلاف تسعة آلاف و تسعمائة،لا ينجو منها إلاّ اليسير».مجمع الزوائد،ج 5، ص 188.

ابن سيرين مى‌گويد:حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور نمى‌كند تا اين‌كه از هر نه نفر، هفت تن كشته شوند. (1)

از مجموع روايات نكات زير استفاده مى‌شود:

1.پيش از ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه كشتارهايى رخ مى‌دهد و تعداد زيادى از انسان‌ها كشته مى‌شوند و افرادى كه باقى مى‌مانند كمتر از كشته‌شدگان هستند.

2.تعدادى از كشته‌شدگان در جنگ كشته مى‌شوند و تعدادى ديگر به واسطه بيمارى‌هاى مسرى كه به احتمال قوى از كشته‌هاى به‌جاماندۀ جنگ،توليد شده است، جان مى‌سپارند.هم‌چنين احتمال دارد كه اين گروه به وسيلۀ سلاح‌هاى شيميايى و ميكربى كه بيمارى توليد مى‌كنند،جان دهند.

3.در ميان اقليّتى كه باقى مى‌مانند،شيعيان و دوست‌داران امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه هستند؛زيرا آنان هستند كه با مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بيعت مى‌كنند.نيز در سخن امام صادق عليه السّلام آمده بود كه آيا راضى نيستيد از يك‌سوم باقى‌مانده باشيد؟8.


1) .ابن سيرين:«لا يخرج المهديّ حتى يقتل من كل تسعة سبعة».ابن طاووس،ملاحم،ص 78.

فصل پنجم: وضعيت اقتصادى جهان در عصر ظهور

اشاره

از روايات اين فصل استفاده مى‌شود،كه بر اثر گسترش فساد و تباهى‌ها و از بين رفتن رحم و عاطفه و ايجاد جنگ،جهان از نظر اقتصادى در وضعيت بدى به سر خواهد برد؛ به‌طورى‌كه آسمان نيز بر آنان رحم نمى‌كند و نزول باران كه رحمت الهى است نيز براى آنان به غضب تبديل شده،ويرانگر مى‌شود.

آرى،در آخر الزمان باران كم مى‌شود و يا در غير موسم فرود مى‌آيد و باعث نابودى كشاورزى مى‌گردد.درياچه‌ها و رودخانه‌ها خشك مى‌گردد و زراعت‌ها به بار نمى‌نشيند و تجارت از رونق مى‌افتد.فقر و گرسنگى گسترش مى‌يابد تا آن‌جا كه افراد براى سير كردن شكم خود،دختران و زنانشان را به بازار مى‌آورند و آنان را با كمى غذا عوض مى‌كنند.

الف)كمبود باران و باريدن باران‌هاى بى‌موقع

پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«زمانى بر مردم فرارسد كه خداوند آنان را از باران در فصل و موسمش محروم مى‌گرداند و باران نازل نمى‌شود و آن را در غير موسمش فرومى‌فرستد». (1)


1) .عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يأتي على الناس زمان...فعند ذلك يحرمهم اللّه قطر السماء في أوانه،و ينزله في غير أوانه». جامع الاخبار،ص 150؛مستدرك الوسائل،ج 11 ص 375.

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«...باران در فصل گرما و تابستان مى‌بارد». (1)

امام صادق عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«پيش از ظهور حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه سالى خواهد بود كه باران‌هاى بسيارى مى‌بارد و ميوه‌ها را از بين مى‌برد و خرماها را بر نخل‌ها فاسد مى‌كند؛پس در آن دوران دچار شك و شبهه نشويد». (2)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«...باران‌ها كم مى‌شود تا جايى كه نه زمين بذرى را مى‌روياند و نه آسمان بارانى مى‌بارد؛در اين هنگام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند». (3)

عطاء بن يسار مى‌گويد:«از نشانه‌هاى قيامت اين است كه باران مى‌بارد،ولى زراعتى نخواهد روييد». (4)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«...زمانى كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه و اصحابش قيام كنند،آب بر روى زمين ناياب است و مؤمنان با ناله و زارى از درگاه الهى،آب طلب مى‌كنند تا آن‌كه خداوند بر آنان آب نازل مى‌كند و آنان مى‌نوشند». (5)

أقول:لعلّ المراد قبيل ظهور المهدي عليه السّلام،و أمّا بعد ظهوره:فالبركات تنهال على المؤمنين.دلائل الإمامة،ص 245.

ب)خشك شدن درياچه‌ها و رودها

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«شهرهاى مصر در اثر خشكى رود نيل،ويران مى‌شوند». (6)

ارطات مى‌گويد:«در آن هنگام،فرات،رودخانه‌ها و چشمه‌ها خشك مى‌شوند». (7)

نيز آمده است:«آب درياچۀ طبرستان خشك مى‌شود و نخل‌هاى خرما ثمر نمى‌دهد و


1) .عن عليّ عليه السّلام:«و يكون المطر قيضا».دوحة الأنوار،ص 150؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 151؛كنز العمّال،ج 14، ص 241.

2) .عن الصادق عليه السّلام:«إنّ قدّام القائم سنة غيداقة،كثيرة المطر تفسد فيها الثمار،و التمر في النخل،فلا تشكّوا في ذلك». مفيد،ارشاد،ص 361؛طوسى،غيبة،ص 272؛اعلام الورى،ص 428؛خرائج،ج 3،ص 1164؛ابن طاووس،ملاحم، ص 125؛بحار الأنوار،ج 52،ص 214.

3) .عن علي عليه السّلام:«و يقلّ المطر،فلا أرض تنبت،و لا سماء تنزل،ثم يخرج المهدي».ابن طاووس،ملاحم،ص 134.

4) .عطاء بن يسار:«من أشراط الساعة مطر و لا نبات».عبد الرزاق،مصنّف،ج 3،ص 155.

5) .عن الصادق عليه السّلام:«...إذا قام القائم و أصحابه فقد الماء الذي على وجه الأرض حتى لا يوجد ماء،فيضجّ المؤمنون إلى اللّه بالدعاء،فيبعت اللّه لهم هذا الماء فيشربونه».دلائل الإمامة،ص 545.

6) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و خراب مصر من جفاف النيل».بشارة الاسلام،ص 28.

7) .عن أرطاة:«و تيبس الفرات و العيون و الأنهار».ابن حمّاد،فتن،ص 148.

آب چشمه«زعر»-كه در شام است-به زمين فرومى‌رود». (1)

هم‌چنين آمده است:«...رودخانه‌ها خشك مى‌شوند و گرانى و قحطى سه سال، به درازا مى‌كشد». (2)

ج)شيوع گرانى،گرسنگى،فقر و كساد تجارت

مردى از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله پرسيد:اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله!قيامت چه‌وقت برپا خواهد شد؟ فرمود:«كسى كه مورد سؤال قرار گرفته(خود پيامبر)از سؤال‌كننده(آن مرد)در اين زمينه آگاه‌تر نيست،ولى قيامت داراى نشانه‌هايى است:يكى از آنها تقارب بازارهاست».

پرسيد:تقارب بازارها چيست؟فرمود:«كساد بازارها و تجارت و بارش باران بدون آن‌كه گياهان و محصولاتى برويد». (3)

امير مؤمنان عليه السّلام به ابن عباس فرمود:«تجارت و معاملات زياد مى‌شود،ولى بهره‌اى اندك نصيب مردم مى‌گردد و پس از آن قحطى سختى رخ مى‌دهد». (4)

محمد بن مسلم مى‌گويد:از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود:«پيش از ظهور حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه از سوى خداوند براى مؤمنان نشانه‌هايى است».گفتم:خدا مرا فداى تو گرداند؛ آن نشانه‌ها كدام است؟فرمود:«آنها همان گفته خداوند است كه فرمود: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ؛ (5)و شما (مؤمنان)را(پيش از ظهور قائم عجّل اللّه تعالى فرجه)به چيزى از ترس و گرسنگى و كمى دارايى‌ها و جان‌ها و ميوه‌ها مى‌آزماييم؛پس صابران را مژده ده)»آن‌گاه فرمود:«خداوند مؤمنان را به سبب


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«يجفّ ماء بحيرة طبريا،و يتوقّف النخيل عن الثمر،و تنضب عين زعر»الواقعة في الجانب القبلي من الشام».بشارة الاسلام،ص 191؛الزام الناصب،ص 161.

2) .و عنه عليه السّلام:«...و يكون جفاف الأنهار...و يقع القحط و الغلاء ثلاث سنين».بشارة الاسلام،ص 98.

3) .قال رجل:متى قيام الساعة يا رسول اللّه؟قال:«ما المسئول عنها بأعلم من السائل،و لكن لها أشراط: و تقارب أسواق».قالوا يا رسول اللّه:ما تقارب أسواقها؟قال:«كسادها و مطر و لا نبات».الترغيب و الترهيب،ج 3، ص 442.

4) .عن عليّ عليه السّلام:«و تجارات كثيرة و ربح قليل،ثمّ قحط شديد».ابن طاووس،ملاحم،ص 125.

5) .بقره(2)آيۀ 155.

ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت‌شان مى‌آزمايد و مراد از گرسنگى، گرانى قيمت‌هاست و منظور از كمى دارايى‌ها،كساد تجارت و كمبود درآمد است و مقصود از نقصان جان‌ها،مرگ‌هاى فراوان و سريع و پى‌درپى است و مراد از كمبود ميوه‌ها،كمبود عايدات و محصولات كشاورزى است.پس صابران را بشارت باد به تعجيل ظهور قائم عجّل اللّه تعالى فرجه در آن هنگام». (1)

قال:«يبلوهم بشيء من الخوف من ملوك بني فلان في آخر سلطانهم،و الجوع بغلاء أسعارهم».«و نقص من الأموال،قال:«كساد التجارات و قلّة الفضل».«و نقص من الأنفس».قال:«موت ذريع».«و نقص من الثمرات».قال: «قلّة ريع ما يزرع».«و بشّر الصابرين».«عند ذلك بتعجيل خروج القائم عليه السّلام».كمال الدين،ج 2،ص 650؛نعمانى، غيبة،ص 250؛مفيد،ارشاد،ص 361؛اعلام الورى،ص 456؛عياشى،تفسير،ج 1،ص 68.

و به نقل از اعلام الورى،قلّة المعاملات به معناى كساد بازار و كمى دادوستد است. (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«...در آن هنگام كه سفيانى خروج مى‌كند،مواد غذايى كم شده،قحطى به مردم مى‌آورد و باران كم مى‌بارد». (3)

ابن مسعود مى‌گويد:هنگامى كه تجارت‌ها از بين برود و راه‌ها ويران گردد، مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند. (4)

شايد وضعيت بد بازار در آن زمان،معلول ويرانى مراكز توليد و صنعت،كم شدن نيروى انسانى،كاهش قدرت خريد،قحطى،ناامنى راه‌ها و...باشد.

در مسند احمد آمده است:پيش از ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه سه سال مردم دچار گرسنگى شديد مى‌شوند. (5)3.


1) .عن محمّد بن مسلم:سمعت أبا عبد اللّه يقول:«إنّ قدّام القائم علامات تكون من اللّه عزّ و جلّ للمؤمنين»قلت: و ما هي-جعلني اللّه فداك-قال:«ذلك قول اللّه عزّ و جلّ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ يعنى المؤمنين قبل خروج القائم عليه السّلام بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ البقرة،الآية 155.

2) .اعلام الورى،ص 456.

3) .الصادق عليه السّلام:«...و عند ذلك خروج السفياني،و يقلّ الطعام،و يقحط الناس،و يقلّ المطر».ابن طاووس،ملاحم، ص 133.

4) .عن ابن مسعود:«...إذا انقطعت التجارات و الطرق».الفتاوى الحديثيه،ص 30،متقى هندى،برهان،ص 142؛ عقد الدرر،ص 132.

5) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إنّ قبل خروج الدجال ثلاث سنوات،يصيب الناس فيها جوع شديد».مسند أحمد،ج 3،ص 286؛ سنن ابن ماجه،ج 2،ص 1362؛فتن،ص 33.

ابو هريره مى‌گويد:واى بر اعراب از شرّى كه به آنان نزديك مى‌شود؛گرسنگى شديدى رخ مى‌دهد و مادران از گرسنگى فرزندان خود،به گريه مى‌افتند. (1)

د)مبادلۀ زنان در مقابل مواد غذايى

عمق فاجعۀ قحطى و گرسنگى پيش از ظهور به اندازه‌اى است كه گروهى مجبور مى‌شوند دختران خود را براى خوراك اندكى معامله كنند.

ابو محمد از مردى از اهل مغرب روايت مى‌كند:مهدى ظهور نمى‌كند تا آن‌كه شخص (از شدت فقر و تنگ‌دستى)دختر يا كنيز زيباى خود را به بازار مى‌آورد و مى‌گويد:

كيست كه اين دختر را از من بخرد و در برابر آن خوراك بدهد؟در اين شرايط است كه مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند. (2)


1) .عن أبي هريرة:«...ويل للعرب من شرّ قد اقترب،و الجوع الفظيع،و باكية تبكي من جوع أولادها».كنز العمّال، ج 11،ص 249.

2) .عن أبي محمّد عن رجل من أهل المغرب:«لا يخرج المهدي حتى يخرج الرجل بالجارية الحسناء الجميلة،و يقول: من يشتري هذه بوزنها طعاما؟ثمّ يخرج المهدي».ملاحم:ص 59.و لا يخفى ما في السند من الضعف.

فصل ششم: روزنه‌هاى اميد

اشاره

در بحث‌هاى گذشته با بخشى از روايات دربارۀ وضعيت جهانى پيش از ظهور امام عصر عليه السّلام آشنا شديم.هرچند در اين روايات سخن از نابسامانى‌ها و مشكلات است -به‌حدى كه شايد انسان‌هايى را به يأس بكشاند-امّا روايات ديگرى نيز وجود دارد كه به نكات روشن و روزنه‌هاى اميد براى شيعيان و انسان‌هاى مؤمن و متعهد اشاره دارد.

برخى از اين روايات دربارۀ مؤمنانى است كه هيچ‌گاه زمين از آنان خالى نمى‌شود و آنان در شرايط سخت پيش از ظهور نيز در سراسر جهان حضور دارند.

تعدادى از روايات به نقش دانشمندان اسلامى و عالمان در زمان غيبت اشاره مى‌كند كه هرچندگاه باعث دگرگونى در جامعه مى‌شوند و آنان را به عنوان حافظان دين معرفى مى‌كند.در بعضى از سخنان معصومين عليهم السّلام از نقش ويژۀ شهر قم پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه ياد شده است و رواياتى نيز از حضور فعال ايرانيان،پيش و پس از ظهور امام سخن مى‌گويد.

الف)مؤمنان حقيقى

گاهى با رواياتى روبه‌رو مى‌شويم كه در پاسخ كسانى آمده است كه گمان مى‌كرده‌اند، روزگارى پيش خواهد آمد كه جامعه از وجود انسان‌هاى مؤمن تهى مى‌شود.امام عليه السّلام اين گمان را نفى كرده،از وجود مؤمنان در هر روزگارى خبر داده است.

زيد زراء مى‌گويد:به امام صادق عليه السّلام عرض كردم:مى‌ترسم ما از مؤمنان نباشيم.

امام فرمود:«چرا چنين فكر مى‌كنيد؟»گفتم:زيرا مى‌بينم در ميان ما كسى نيست كه برادرش را بر درهم و دينار مقدم دارد؛ولى اين را مى‌بينم كه درهم و دينار را بر برادر دينى-كه ولايت امير مؤمنان عليه السّلام ما را دور يك‌ديگر گردآورده-ترجيح مى‌دهيم.

امام صادق عليه السّلام فرمود:«اين‌چنين نيست كه مى‌گويى،شما اهل ايمان هستيد؛امّا ايمان شما كامل نمى‌شود مگر هنگامى كه قائم آل محمد عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند؛در آن هنگام خداوند خرد شما را كامل مى‌كند و شما مؤمنان كامل مى‌شويد.

سوگند به آن خدايى كه جانم در دست قدرت اوست،در سراسر جهان،انسان‌هايى هستند كه همۀ دنيا در نظرشان با پر پشه‌اى برابرى نمى‌كند». (1)

ب)نقش عالمان و دانشمندان(شيعه)

در هر روزگارى كه پرده‌هاى سياهى و جهل،سايه خود را بر جوامع بشرى مى‌گستراند اين دانشمندان و عالمان دينى بودند كه مسؤوليت خود را در جهت زدودن جهل و نادانى از انديشه‌ها و فساد و تباهى از دامن مردمان به خوبى انجام مى‌دادند و از روايات فهميده مى‌شود كه عالمان در آخر الزمان نيز اين نقش را به خوبى ايفا مى‌كنند.

امام هادى عليه السّلام مى‌فرمايد:«اگر در دوران غيبت قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله دانشمندانى نبودند كه مردم را به سوى او هدايت و راهنمايى كنند و با حجت‌هاى الهى از دين دفاع نمايند و شيعيان ضعيف را از دام‌هاى شيطان و پيروانش رهايى و از شرّ ناصبى‌ها(و دشمنان اهل بيت)نجات بخشند،كسى در دين خدا پابرجا نمى‌ماند و همه مرتد مى‌شدند؛ولى آنان رهبرى دل‌هاى شيعيان ضعيف را با قدرت در دست مى‌گيرند و حفظ مى‌كنند؛


1) .كتاب زيد الزرّاد.قال قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام نخشى أن لا نكون مؤمنين،قال:«و لم ذلك»؟فقلت:و ذلك أنّا لا نجد فينا من يكون أخوه عند اثر من درهمه و ديناره،و نجد الدينار و الدرهم آثر عندنا من أخ قد جمع بيننا و بينه موالاة أمير المؤمنين عليه السّلام،قال عليه السّلام:«كلاّ إنّكم مؤمنون،و لكن لا تكملون إيمانكم حتى يخرج قائمنا،فعندها يجمع اللّه أحلامكم،فتكونون مؤمنين كاملين،و الذي نفسي بيده...إنّ في الأرض في أطرافها ما قدر الدنيا كلّها عندهم تعدل جناح بعوضة».الأصول الستّة عشر،ص 6؛بحار الأنوار،ج 67،ص 351.

چنان‌كه ناخداى كشتى،سكان و فرمان كشتى را نگاه مى‌دارد.بنابراين،آنان نزد خدا، والاترين انسان‌ها هستند». (1)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله دربارۀ زنده‌كننده دين در هرقرن مى‌فرمايد:«خداوند بزرگ براى امّت اسلام در آغاز هرقرن،شخصى را برمى‌انگيزاند تا دين را زنده نمايد». (2)

اين‌دو روايت و رواياتى از اين‌گونه،باصراحت به نقش عالمان در روزگار غيبت اشاره دارد و خنثا شدن،توطئه شيطان‌ها و تجديد حيات دين را به دست دانشمندان مى‌داند.

البته اثبات اين مطلب در روزگار ما به دليل و برهان نيازى ندارد؛زيرا نقش حضرت امام خمينى رحمه اللّه براى از بين بردن نقشه‌هاى شوم دشمنان-كه اساس دين را در جهان معاصر در معرض خطر قرار داده بودند-بر كسى پوشيده نيست.

بدون شك عزتى كه اسلام در اين عصر يافته است،به بركت انقلاب اسلامى ايران و بنيان‌گذار آن،حضرت امام خمينى رحمه اللّه بوده است.

ج)نقش شهر قم در آخر الزمان

اشاره

آن‌گاه كه جامعۀ بشرى به سوى انحطاط و تباهى پيش مى‌رود،روزنۀ اميدى نمايان مى‌گردد و مردمى پرچمدار نور در دل آن تاريكى‌ها مى‌گردند؛شهر قم در آخر الزمان اين نقش را به عهده دارد.

روايات بسيارى وجود دارد كه اين شهر مقدس و انسان‌هاى وارستۀ آن را-كه وجود


1) .روي عن علي بن محمّد الهادي عليه السّلام:أنّه قال:«لو لا من يبقى بعد غيبة قائمكم عليه السّلام من العلماء الداعين إليه، و الدالّين عليه،و الذابّين عن دينه بحجج اللّه،و المنقذين لضعفاء عباد اللّه من شبّاك إبليس و مردته،و من فخاخ النواصب،لما بقي أحد إلاّ ارتدّ عن دين اللّه،و لكنّهم الذين يمسكون أزمّة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكّانها،اولئك هم الأفضلون عند اللّه عزّ و جلّ».تفسير امام عسكرى عليه السّلام،ص 344؛احتجاج،ج 2،ص 260؛ منية المريد،ص 35؛محجة البيضاء،ج 1،ص 32؛حلية الابرار،ج 2،ص 455؛بحار الأنوار،ج 2،ص 6؛العوالم،ج 3، ص 295.

2) .عن النبىّ صلّى اللّه عليه و اله:«إنّ اللّه تعالى يبعث لهذه الأمّة على رأس كل مائة سنة من يجدّد لها دينها»ابى داود،سنن،ج 4، ص 109،حاكم،مستدرك،ج 4،ص 522؛تاريخ بغداد،ج 2،ص 61؛جامع الاصول،ج 12،ص 63؛كنز العمّال،ج 12، ص 193 و تا آن‌جا كه تتبّع كردم مدركى از كتاب‌هاى شيعه براى آن نيافتم.

خود را از چشمۀ زلال مكتب اهل بيت سيراب كرده و رسالت ابلاغ پيام را به عهده گرفته‌اند-مى‌ستايد.

امامان معصوم عليهم السّلام سخنان گوناگونى دربارۀ قم و نقش آن در نهضت فرهنگى زمان غيبت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه دارند كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم.

قم حرم اهل بيت

از برخى روايات استفاده مى‌شود كه قم و اهل آن رمز و الگوى تشيّع و ولايت مى‌باشند.

ازاين‌رو،هركس را كه مى‌خواستند،دوست‌دار اهل بيت و علاقه‌مند به آنان معرفى كنند،او را قمى خطاب مى‌كردند.

گروهى خدمت امام صادق عليه السّلام مشرّف شدند و گفتند:ما از مردم رى هستيم.

حضرت فرمود:«آفرين به برادرانمان از اهل قم».آنان چندبار تكرار كردند.ما از رى خدمت شما رسيده‌ايم و حضرت نيز سخن نخست خود را تكرار كرد.آن‌گاه فرمود:

خداوند حرمى دارد كه در مكه است و براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله نيز حرمى است و آن در مدينه است.كوفه حرم امير المؤمنين عليه السّلام است و حرم ما(اهل بيت)شهر قم است و به زودى دخترى از فرزندانم به نام فاطمه،در آن دفن مى‌شود.هركس او را(بامعرفت) زيارت كند،بهشت بر او واجب مى‌شود».

راوى گويد:امام صادق عليه السّلام اين سخن را هنگامى بيان كرد كه هنوز امام كاظم عليه السّلام متولد نشده بود. (1)از اين روايت استفاده مى‌شود كه مفهوم قم وسيعتر از محدوده شهر قم است بلكه منظور پيرو مذهب اهل بيت عليهم السّلام است.

صفوان مى‌گويد:روزى نزد ابا الحسن-امام كاظم عليه السّلام-بودم و سخن از مردم قم و علاقه


1) .روي عن عدّة من أهل الري أنّهم دخلوا على أبي عبد اللّه عليه السّلام و قالوا:نحن من أهل الري،فقال:«مرحبا بإخواننا من أهل قمّ»فقالوا:نحن من أهل الري،فأعاد الكلام.قالوا ذلك مرارا،و أجابهم بمثل ما أجاب به أوّلا،فقال:«إنّ للّه حرما و هو مكّه،و إنّ للرسول حرما و هو المدينة،و إن لأمير المؤمنين حرما و هو الكوفة،و إنّ لنا حرما و هو بلدة قمّ، و ستدفن فيها امرأة من أولادي تسمّى فاطمة،فمن زارها وجبت له الجنة».قال الراوي:و كان صدر الكلام منه قبل أن يولد الكاظم عليه السّلام بحار الأنوار،ج 60،ص 217.

و ميل آنان به حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به ميان آمد؛امام هفتم عليه السّلام فرمود:

«خداوند آنان را رحمت كند و از آنان خشنود باشد.آن‌گاه ادامه داد،بهشت هشت در دارد كه يكى از آن‌ها براى مردم قم است.در ميان شهرها و كشورها،آنان نيكان و نخبگان شيعيان ما هستند.خداوند ولايت و دوستى ما را،با طينت و سرشت آنان آميخته است». (1)

از اين روايت استفاده مى‌شود كه ائمه معصومين عليهم السّلام شهر قم را پايگاه عاشقان اهل بيت و حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌دانسته‌اند و شايد درى از بهشت كه به شهر قم اختصاص دارد،باب المجاهدين يا باب الاخيار(درب نيكان)باشد،چنان‌كه در روايت نيز به اهل قم،نيكان شيعه گفته شده است.

شهر قم حجّت بر ديگران

خداوند در هر زمان،انسان‌هايى دارد كه بر ديگران حجّت مى‌باشند و چون آنان در راه خدا قدم برداشته،براى اعتلاى كلمة اللّه مبارزه مى‌كنند،خداوند ياور آنان خواهد بود و شرّ دشمنان را از آنان دور مى‌كند.در زمان غيبت امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه قم و مردم آن بر ديگر انسان‌ها حجّت هستند.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«گرفتارى‌ها و مشكلات از قم و مردمش به دور است و روزگارى خواهد رسيد كه قم و مردم آن،حجّت بر همه مردمان باشند و آن هنگام در زمان غيبت قائم ما تا به هنگام ظهور حضرتش مى‌باشد و اگر چنين نبود،زمين اهلش را فرومى‌برد.

به يقين فرشتگان،گرفتارى‌ها را از قم و مردمانش دور مى‌كنند و هيچ ستمگرى قصد قم را نمى‌كند،مگر آن‌كه خداوند،كمرش را مى‌شكند و او را گرفتار درد،مصيبت يا دشمن مى‌گرداند.خداوند نام قم و مردم آن را از ياد ستمگران مى‌برد؛چنان‌كه آنان


1) .عن صفوان بن يحيى،قال:كنت يوما عند أبي الحسن عليه السّلام،فجرى ذكر أهل قمّ و ميلهم إلى المهدي عليه السّلام فترحّم عليهم و قال:«رضي اللّه عنهم»ثم قال:«إنّ للجنّة ثمانية أبواب واحد منها لأهل قمّ و هم خيار شيعتنا من بين سائر البلاد خمّر اللّه تعالى ولايتنا في طينتهم».همان،ص 216.

خدا را فراموش كرده‌اند». (1)

مركز نشر فرهنگ اسلامى

يكى ديگر از موارد قابل توجه در روايات اين است كه شهر قم در روزگار غيبت به عنوان مركزى براى رساندن پيام اسلام به گوش مستضعفان زمين درخواهد آمد و عالمان و دانشمندان دينى آن،حجّتى بر جهانيان خواهند شد.

امام صادق عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«به‌زودى شهر كوفه از مؤمنان تهى مى‌گردد و علم و دانش از آن‌جا رخت برمى‌بندند و چون مارى كه در گوشه‌اى چنبره زده است، محدود مى‌گردد و از شهرى كه آن را قم مى‌نامند،ظهور مى‌كند و آن‌جا پايگاه علم و فضيلت و معدن دانش و كمال مى‌گردد؛به‌گونه‌اى كه روى زمين هيچ مستضعف (فكرى)نمى‌ماند كه از دين آگاهى نداشته باشد؛حتى زنان پرده‌نشين،و اين زمان، نزديك به زمان ظهور قائم ما خواهد بود.

خداوند،قم و مردمش را جانشين حضرت حجّت قرار مى‌دهد و اگر چنين نبود، زمين اهلش را فرومى‌برد و حجّتى بر زمين نمى‌ماند.بنابراين،علم و دانش از شهر قم به شرق و غرب جهان سرازير مى‌شود و حجّت بر جهانيان تمام مى‌گردد؛به‌گونه‌اى كه هيچ شخصى نمى‌ماند كه دين و دانش به او نرسيده باشد و آن‌گاه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند و عذاب الهى بر كافران به دست آن حضرت فرود مى‌آيد؛زيرا خداوند،از بندگان انتقام نمى‌گيرد،مگر هنگامى كه حجّت بر آنان تمام شده باشد».(2)


1) .عن الصادق عليه السّلام:«و إنّ البلايا مدفوعة عن قمّ و أهله،و سيأتى زمان تكون قمّ و أهلها حجّة على الخلائق،و ذلك في زمان غيبة قائمنا إلى ظهوره،و لو لا ذلك لساخت الأرض بأهلها،و إنّ الملائكة لتدفع البلايا عن قمّ و أهله،و ما قصده جبّار بسوء إلاّ قصمه قاصم الجبّارين،و شغله عنهم بداهية أو مصيبة أو عدوّ،و ينسي اللّه الجبّارين في دولتهم ذكر قمّ و أهله،كما نسوا ذكر اللّه».همان،ص 213.

2) عن الصادق عليه السّلام:«ستخلو كوفة من المؤمنين،و يأزر عنها العلم كما تأزر الحيّة في جحرها،ثم يظهر العلم ببلدة يقال لها:قمّ،و تصير معدنا للعلم و الفضل حتى لا يبقى في الأرض مستضعف في الدين حتّى المخدّرات في الحجال و ذلك عند قرب ظهور قائمنا،فيجعل اللّه قمّ و أهله قائمين مقام الحجّة،و لو لا ذلك لساخت الأرض بأهلها،و لم يبق في الأرض حجّة،فيفيض العلم منه إلى سائر البلاد في المشرق و المغرب فيتمّ حجة اللّه على الخلق حتى لا يبقى أحد على الأرض لم يبلغ إليه الدين و العلم،ثم يظهر القائم و يسير سببا لنقمة اللّه و سخطه على العباد،لأنّ اللّه لا ينتقم من العباد إلاّ بعد إنكارهم حجّة».همان،ج 60،ص 213؛سفينة البحار،ج 7،ص 356.

در روايت ديگرى آمده است:«اگر مردم قم نبودند،دين از بين مى‌رفت». (1)

د)تأييد خط فكرى قم

اشاره

از برخى روايات فهميده مى‌شود كه،ائمۀ معصومين عليهم السّلام،شيوۀ عالمان قم را مورد تأييد قرار داده‌اند.

امام صادق عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«بر فراز قم فرشته‌اى است كه دو بال خود را بر آن به حركت درمى‌آورد و هيچ ستمگرى به آن قصد سوئى نمى‌كند؛مگر آن‌كه خداوند،او را همانند نمك در آب ذوب مى‌كند».

حضرت آن‌گاه به عيسى بن عبد اللّه قمى اشاره كرد و فرمود:«درود خداوند بر قم! پروردگار جهان،سرزمينشان را از باران سيراب و بركاتش را بر آنان نازل مى‌گرداند و گناهانشان را به حسنات مبدّل مى‌سازد.آنان اهل ركوع،سجود،قيام و قعودند؛چنان‌كه آنان فقيه،دانشمند و اهل درك و فهم هستند.آنان اهل درايت و روايت و بينش عبادت‌كنندگان نيكى هستند». (2)

هم‌چنين آن امام در پاسخ شخصى كه گفت:مى‌خواهم از تو چيزى بپرسم كه كسى پيش از من نپرسيده باشد و پس از من نخواهد پرسيد،مى‌فرمايد:«شايد مى‌خواهى از حشر و نشر سؤال كنى؟»

گفت:آرى،سوگند به آن‌كه محمد صلّى اللّه عليه و اله را بشارتگر و هشداردهنده،مبعوث كرد.

حضرت فرمود:«حشر همۀ مردمان به سوى بيت المقدس است؛مگر بقعه‌اى در سرزمين جبل كه آن را قم مى‌نامند و آمرزش الهى شامل حالشان مى‌گردد».


1) .روى عن الأئمة:«لو لا القميّون لضاع الدين»سفينة البحار،ج 2،ص 445.

2) .عن الصادق عليه السّلام:«إنّ لعلى قمّ ملكا رفرف عليها بجناحيه لا يريدها جبّار بسوء إلاّ أذابه اللّه،كذوب الملح في الماء،ثم أشار إلى عيسى بن عبد اللّه،فقال سلام اللّه على أهل قمّ،يسقى اللّه بلادهم الغيث:و ينزل اللّه عليهم البركات،و يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنات،هم أهل ركوع و سجود،و قيام و قعود،هم الفقهاء،العلماء الفهماء،هم أهل الدراية و الرواية، و حسن العبادة».بحار الأنوار،ج 60،ص 217.

آن مرد،درحالى‌كه نيم‌خيز شد،گفت:اى فرزند رسول خدا!آيا اين اختصاص به مردم قم دارد؟

امام پاسخ داد:«آرى؛آنان و هركس كه هم‌عقيده ايشان باشد و سخن آنان را بگويد». (1)

ياوران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه

نكتۀ قابل توجه و دقت،اين است كه در روايات از مردم قم به ياوران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه و كسانى‌كه براى گرفتن حق اهل بيت قيام مى‌كنند،نام برده شده است.

عفان بصرى مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام به من فرمود:«آيا مى‌دانى،چرا قم را قم ناميده‌اند؟»گفتم:خداوند و رسولش و شما بهتر مى‌دانيد.فرمود:«قم را بدين‌جهت به اين اسم ناميدند كه اهل آن گرد قائم آل محمد عجّل اللّه تعالى فرجه جمع مى‌گردند و با حضرتش قيام مى‌كنند و در اين راه،پايدارى از خود نشان مى‌دهند و آن حضرت را يارى مى‌نمايند». (2)

صادق آل محمد عليه السّلام در روايت ديگرى دراين‌باره چنين مى‌فرمايد:«خاك قم،مقدس است و اهل قم از ما و ما از آنان هستيم.ستمگرى قصد بد به آن نمى‌كند،مگر اين‌كه در كيفر او تعجيل مى‌گردد.البته اين تا زمانى است كه به برادران خود خيانت نكنند و اگر چنين كردند،خداوند،ستمكاران بدكردار را بر آنان مسلط مى‌كند؛امّا مردم قم،ياران قائم ما و دعوت‌كنندگان به حق ما هستند».

آن‌گاه امام عليه السّلام سر به آسمان بلند كرد و چنين دعا فرمود:«خداوندا!آنان را از هر فتنه‌اى حفظ فرما و از هر هلاكتى نجات بخش». (3)


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:إنّ رجلا دخل عليه فقال:يا ابن رسول اللّه إنّي أريد أن أسألك عن مسألة لم يسألك أحد قبلي، و لا يسألك أحد بعدي،فقال:«عساك تسألني عن الحشر و النشر»؟فقال الرجل:أي و الذي بعث محمّدا بالحق بشيرا و نذيرا،ما أسألك إلاّ عنه،فقال:«محشر الناس كلّهم إلى بيت المقدس إلاّ بقعة بأرض الجبل يقال لها:قمّ. مغفور لهم،قال:فوثب الرجل على رجليه،و قال يا ابن رسول اللّه،هذا خاصّة لأهل قمّ؟فقال:«نعم،و من يقول بمقالتهم».بحار الأنوار،ج 60،ص 218.

2) .عفان البصري:قال لي أبو عبد اللّه عليه السّلام:«أتدري لم سمّي قمّ؟»قلت:اللّه و رسوله و أنت أعلم.قال:«إنّما سمّي قمّ لأن أهله يجتمعون مع قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و يقومون معه،و يستقيمون عليه،و ينصرونه».همان،ص 216.

3) .عن الصادق عليه السّلام قال:«تربة قمّ مقدّسة،و أهلها منّا،و نحن منهم لا يريدهم جبّار بسوء إلاّ عجّلت عقوبته ما لم يخونوا إخوانهم فإذا فعلوا ذلك سلّط اللّه عليهم جبابرة سوء،أما انّهم أنصار قائمنا،و دعاة حقّنا،ثم رفع رأسه إلى السماء، و قال:«اللهم اعصمهم من كلّ فتنة،و نجّهم من كلّ هلكة».همان،ص 218.

ايران،كشور امام زمان

رواياتى كه دربارۀ شهر قم گفته شد،تا اندازه‌اى نقش ايرانيان را،پيش و هنگام ظهور مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه روشن مى‌سازد؛ولى با كمى دقّت در سخنان معصومين عليهم السّلام به اين نتيجه مى‌رسيم كه آنان،نسبت به ايران و مردم آن توجه خاصى داشتند و در موقعيت‌هاى مختلف از نقش آنان در يارى رساندن به دين و زمينه‌سازى براى ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه سخن گفته‌اند.

در اين‌جا به ذكر چند روايت دربارۀ تمجيد از ايرانيان و زمينه‌سازان ظهور، بسنده مى‌كنيم:

تمجيد از ايرانيان

ابن عباس مى‌گويد:خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از فارسيان،سخن به ميان آمد،آن حضرت فرمود:«اهل فارس-ايرانيان-جمعى از ما اهل بيت هستند». (1)

هنگامى كه از موالى يا اعاجم (2)

راز اين‌كه اين كلمه را بر ايرانيان تطبيق مى‌دهند،شايد به حكم غلبه وجودى و يا استعمالى باشد.چنان‌كه بعضى اين معنا را مدّعى شده‌اند.

علاوه‌بر اين در نوشته‌هاى عالمان قديم و معاصر،اين‌چنين تفسير شده است و ما به پيروى از آنان چنين تفسير كرده‌ايم، ولى بر آن پافشارى نداريم.

«فارس»به سرزمين‌هايى مى‌گفتند كه در برابر كشور روم بود و شامل ايران امروز و بخش ديگرى از سرزمين‌هايى بود كه جزء قلمرو ايران آن زمان بود.

،نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله ياد شد،حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله فرمود:

«سوگند به خدا كه من به آنان بيش‌تر از شما اطمينان دارم». (3)


1) .عن ابن عباس قال:قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:و ذكرت عنده فارس فقال:«عصبتنا أهل البيت.»ذكر اصبهان،ص 11.

2) .موالى و مولى،در لغت‌شناسى،واژه‌هاى گوناگونى دارد.علاّمۀ امينى در جلد اوّل الغدير،بيست و دو واژه را نقل فرموده‌اند و در اصطلاح،در آيه و حديث،پنج معنا دارد:ولاء عتق،ولاء اسلام،ولاء حلف،ولاء قبيله،ولاء،در برابر عرب و مراد غير عرب است و اين معنا غالبا مقصود عالمان علم رجال است؛ر.ك:التقريب و التيسير،ج 2،ص 333.

3) .عن أبي هريرة:«ذكرت الموالي أو الأعاجم عند رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:فقال:«و الله لأنّا أوثق بهم منكم أو من بعضكم)». ذكر اصبهان،ص 12؛ر.ك:الجامع الصحيح،ج 5،ص 382.

ابن عباس مى‌گويد:«زمانى كه پرچم‌هاى سياه به سوى شما روى آورند،فارسيان را گرامى بداريد؛زيرا دولت شما با آنهاست». (1)

روزى اشعث به على عليه السّلام با اعتراض گفت:اى امير المؤمنين!چرا اين عجم‌ها پيرامون تو گرد آمده،بر ما پيشى گرفته‌اند؟حضرت خشمگين شد و در پاسخ فرمود:«چه كسى مرا معذور مى‌دارد كه در مقابل اين آدم‌هاى بزرگ جثۀ بى‌خير كه هركدام از آنان چون درازگوش بر بستر خود مى‌غلطند و به خاطر آوازه و فخرفروشى از قومى روى‌گردان مى‌شوند؛آيا به من فرمان مى‌دهيد تا آنان را از خود دور سازم؟هرگز،من آنان را كنار نمى‌زنم (2)تا از جاهلان گردم.سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و آفريدگان را آفريد،آنان براى بازگرداندن شما به دين اسلام،با شما به نبرد برمى‌خيزند؛چنان‌كه شما براى اسلام آوردن در ميانشان شمشير كشيديد». (3)

بتفاوت يسير و دلالة على قلّة الأدب و سوء الأخلاق من أشعث بن قيس.

زمينه‌سازان ظهور

بخش عمده‌اى از رواياتى كه دربارۀ رويدادهاى پيش از ظهور و ياران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه آمده است،دربارۀ ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند:اهل فارس،عجم،اهل خراسان،اهل قم،اهل طالقان،اهل رى و...بيان شده است.


1) .عن ابن عباس أو أبي هريرة،و لم يسنده إلى النّبى:«إذا أقبلت الرايات السود فأكرموا الفرس؛فإنّ دولتكم معهم». راموز الاحاديث،ص 33.

2) .با توجه به اين‌كه بازار كوفه اكثرا فارس و ايرانى بودند و با زبان فارسى سخن مى‌گفتند(چنان‌كه از مستدرك الوسائل، ج 13،ص 250،حديث 4،فهميده مى‌شود.)به خوبى روشن مى‌شود،كه موالى مورد اعتراض اشعث و مورد دفاع امير مؤمنان،همان ايرانيان بودند.

3) .عن عباد بن عبد اللّه الأسدي،قال:كنت جالسا يوم الجمعة و علي عليه السّلام يخطب على منبر من آجر و ابن صوحان جالس،فجاء الأشعث،فقال:يا أمير المؤمنين؛غلبتنا هذه الحمراء على وجهك،فغضب.فقال:ليبيننّ اليوم من أمر العرب ما كان يخفى،فقال علي عليه السّلام:«من يعذرني عن هؤلاء الضياطرة،يقبل أحدهم يتقلّب على حشاياه،و يهجّر قوم لذكر اللّه فيأمرني أن أطردهم،فأكون من الظالمين،و الذي فلق الحبّة و برأ الخمسة لقد سمعت محمدا يقول: ليضربنّكم-و اللّه-على الدين عودا كما ضربتموهم عليه بدوا»الغارات،ج 2،ص 498؛سفينة البحار،ج 8،ص 605؛ ابن ابى الحديد،شرح نهج البلاغه،ج 20،ص 284.

با بررسى مجموع اين روايات،به اين نتيجه مى‌رسيم كه در كشور ايران،پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه،نظامى الهى و مدافع ائمّۀ معصومين عليهم السّلام برپا مى‌گردد كه موردنظر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه است و نيز مردم ايران،نقش عمده‌اى در قيام آن حضرت دارند كه در بخش قيام به آن مى‌پردازيم.در اين‌جا به ذكر چند روايت بسنده مى‌كنيم:

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«مردمى از مشرق‌زمين قيام مى‌كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى عليه السّلام فراهم مى‌سازند». (1)

نيز مى‌فرمايد:«پرچم‌هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمد كه دل‌هاى آنان همانند پاره‌هاى آهن است؛پس هركس از حركت آنان،آگاهى يافت،به سوى آنان برود و با آنان بيعت كند؛هرچند لازم باشد كه بر روى يخ حركت كند». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا قومى را مى‌بينم كه در مشرق قيام كرده‌اند و حق را مى‌طلبند؛ولى حق را به آنان نمى‌دهند.بار ديگر طلب مى‌كنند؛ولى باز به آنان واگذار نمى‌كنند.در اين حالت،شمشيرها را از نيام كشيده،بر شانه مى‌گذارند كه در اين هنگام، دشمن خواستۀ آنان را مى‌پذيرد؛ولى آنان نمى‌پذيرند و قيام مى‌كنند و حق را واگذار نمى‌كنند،مگر به صاحب أمر.كشتگان آنان شهيد هستند و اگر من آنان را درك مى‌كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى‌كردم». (3)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«ياران حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه سى‌صد و سيزده نفر و از فرزندان4.


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يخرج ناس من المشرق يوطئون للمهدى».ابن ماجه،سنن،ج 2،ص 1368؛المعجم الاوسط،ج 1، ص 200؛مجمع الزوائد،ج 7،ص 318-كشف الغمّه،ج 3،ص 268؛اثبات الهداة،ج 3،ص 599؛بحار الأنوار،ج 51، ص 87.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«تجئ الرايات السود من قبل المشرق كأنّ قلوبهم زبر الحديد،فمن سمع بهم فليأتهم فيبايعهم و لو حبوا على الثلج».عقد الدرر،ص 129؛شافعى،بيان،ص 490؛ينابيع المودّه،ص 491؛كشف الغمّه،ج 3،ص 263؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 596؛بحار الأنوار،ج 51،ص 84.

3) .الباقر عليه السّلام:«كأنّي بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحقّ فلا يعطونه،ثم يطلبونه فلا يعطونه،فإذا رأوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما يسألون،فلا يقبلونه حتى يقوموا،و لا يدفعونها إلاّ إلى صاحبكم،قتلاهم شهداء،أما إنّي لو أدركت ذلك لاستبقيت نفسي لصاحب هذا الأمر».نعمانى،غيبة،ص 373؛بحار الأنوار،ج 52،ص 243؛ ابن ماجه،سنن،ج 2،ص 1366؛حاكم،مستدرك،ج 4،ص 464.

عجم هستند». (1)

هرچند عجم به غير عرب گفته مى‌شود،ولى به‌طور حتم ايرانيان را دربرمى‌گيرد و با توجه به روايات ديگر،در بين نيروهاى ويژۀ حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه تعداد زيادى از ايرانيان حضور دارند.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«به‌زودى پس از شما،اقوامى خواهند آمد كه زمين زير پاى‌شان جمع مى‌شود-طىّ الارض مى‌كنند-و درهاى دنيا بر روى آنان گشوده مى‌گردد و آنان را مردان و زنان فارس خدمت مى‌كنند.زمين زير گام‌هاى‌شان پيچيده مى‌شود؛به‌گونه‌اى كه هريك از آنان بخواهد،فاصله شرق تا غرب را در يك ساعت مى‌پيمايد.نه آنان خود را به دنيا فروخته‌اند و نه اهل دنيايند و نه دنيا در آنان حظّ و نصيبى دارد». (2)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«خوشا به حال طالقان؛زيرا خداوند در آن‌جا گنج‌هايى دارد كه نه از طلا و نه از نقره‌اند،بلكه مردان باايمانى هستند كه خدا را به حق شناخته‌اند و آنان ياوران مهدى آل محمد عجّل اللّه تعالى فرجه در آخر الزمان خواهند بود». (3)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله نيز دربارۀ خراسان مى‌فرمايد:«در خراسان گنج‌هايى است؛امّا نه از طلا و نقره؛بلكه آنان مردانى هستند كه خدا و رسولش آنان را دوست مى‌دارند». (4)1.


1) .الباقر عليه السّلام:«أصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا أولاد العجم...»نعمانى،غيبة،ص 315؛اثبات الهداة،ج 2، ص 547؛بحار الأنوار،ج 52،ص 369.

2) .عبد الرحمن عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«سيكون بعدكم أقوام تطوى لهم الأرض،و تفتح لهم الدنيا،و تخدمهم بنات فارس و أبناؤهم،تطوى لهم الأرض في أسرع الطرف حتى لو شاء أحدهم أن يأتي شرقها أو غربها في ساعة فعل،ليسوا من الدنيا،و ليست الدنيا منهم في شيء».فردوس الاخبار،ج 3،ص 449.

3) .علي عليه السّلام:«ويحا للطالقان؛فإنّ للّه عزّ و جلّ بها كنوزا ليست من ذهب و لا فضّة،و لكن بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حق معرفته و هم أنصار المهدي آخر الزمان».شافعى،بيان،ص 106،متقى هندى،برهان،ص 150؛كنز العمّال،ج 14، ص 591؛ينابيع المودّه،ص 491؛كشف الغمّه،ج 3،ص 286.

4) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و في خراسان كنوز لا ذهب و لا فضّة،و لكن رجال يحبّهم اللّه و رسوله».كنز العمّال،ج 14،ص 591.

بخش دوم: انقلاب جهانى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه

اشاره

فصل اوّل: قيام امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

اشاره

روايات مختلفى دربارۀ روز قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه وجود دارد.در برخى،از نوروز به عنوان روز آغاز قيام،ياد شده است.برخى احاديث ديگر روز عاشورا را روز آغاز قيام ذكر كرده است.در تعدادى از روايات روز شنبه و در تعدادى ديگر،جمعه،روز قيام تعيين شده است.درهم زمانى نوروز،با عاشورا اشكالى به نظر نمى‌رسد؛زيرا نوروز طبق سال شمسى و عاشورا براساس سال قمرى محاسبه مى‌شود و يكى‌شدن اين‌دو امكان‌پذير است و هم‌زمانى اين‌دو روز با جمعه يا شنبه نيز مى‌توان اين دسته از روايات را نيز توجيه كرد؛زيرا اگر سند اين روايات صحيح باشد،در اين صورت احاديثى كه جمعه را روز ظهور حضرت،تعيين كرده است،بر روز قيام و ظهور حمل مى‌شود و رواياتى كه شنبه را روز قيام مى‌داند،بر استقرار و تثبيت نظام الهى و نابودى مخالفان تفسير شود.

بايد توجه داشت كه رواياتى كه شنبه را روز قيام مى‌داند،از نظر سند مورد تأمّل است؛ ولى رواياتى كه جمعه را ذكر كرده است،از اين نظر ايرادى ندارد.

اينك به رواياتى دراين‌باره توجه فرماييد:

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«قائم ما اهل بيت،در روز جمعه ظهور مى‌كند». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا حضرت قائم را مى‌بينم كه در روز عاشورا،روز شنبه،


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«يخرج قائمنا أهل البيت يوم الجمعة».اثبات الهداة،ص 496؛بحار الأنوار،ج 52،ص 279.

ميان ركن و مقام ايستاده و جبرئيل نيز جلوى حضرتش ايستاده است و مردم را به بيعت با او فرا مى‌خواند». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت قائم عليه السّلام روز شنبه كه روز عاشوراست،قيام مى‌كند؛ روزى كه امام حسين عليه السّلام شهيد شد». (2)نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«آيا مى‌دانيد كه اين روز -عاشورا-چه روزى است؟همان روزى است كه خداوند توبۀ آدم و حوّا را پذيرفت؛ روزى است كه خداوند دريا را براى بنى اسرائيل شكافت و فرعون و پيروانش را غرق كرد و موسى بر فرعون پيروز شده؛روزى است كه ابراهيم عليه السّلام متولد شد؛ روزى است كه خداوند توبۀ قوم يونس را پذيرفت؛روز تولد حضرت عيسى است و روزى است كه حضرت قائم در آن روز قيام مى‌كند». (3)

روايت ديگرى نيز به همين مضمون از امام باقر عليه السّلام (4)نقل شده است؛ولى در اين روايت وثاقت ابن بطائنى كه در سلسله سند آن است،مورد بحث است.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«در شب بيست و سوم،به نام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ندا داده مى‌شود و در روز عاشورا،روز شهادت حسين بن على عليه السّلام،قيام مى‌كند». (5)

هم‌چنين آن حضرت مى‌فرمايد:«روز نوروز همان روزى است كه قائم ما اهل بيت در آن روز ظهور مى‌كند». (6)8.


1) .قال أبو جعفر عليه السّلام:«كأنّي بالقائم يوم عاشورا يوم السبت،قائما بين الركن و المقام،بين يديه جبرئيل ينادي:البيعة للّه فيملأها عدلا كما ملئت ظلما و جورا».طوسى،غيبة،ص 274؛كشف الغمّه،ج 3،ص 252؛بحار الأنوار،ج 52، ص 290.

2) .الباقر عليه السّلام:«يخرج القائم في يوم السبت يوم عاشوراء يوم(كذا)الذي قتل فيه الحسين».كمال الدين،ج 2،ص 653؛ طوسى،غيبة،ص 274،التهذيب،ج 4،ص 333؛ملاذ الاخيار،ج 7،ص 174؛بحار الأنوار،ج 52،ص 285.

3) .الباقر عليه السّلام:«و هذا اليوم-أي عاشوراء-الذى يقوم فيه القائم».بحار الأنوار،ج 52،ص 285.

4) .التهذيب،ج 4،ص 300؛ابن طاووس،اقبال،ص 558؛خرائج،ج 3،ص 1159؛وسائل الشيعه،ج 7،ص 338؛ بحار الأنوار،ج 98،ص 34؛ملاذ الاخيار،ج 7،ص 116.

5) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«إنّ القائم صلوات اللّه عليه ينادى باسمه ليلة ثلاث و عشرين و يقوم يوم عاشوراء يوم قتل فيه الحسين بن علي عليه السّلام».طوسى،غيبة،ص 274؛بحار الأنوار،ج 52،ص 290.

6) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«يوم النيروز هو اليوم الذي يظهر فيه قائمنا أهل البيت».المهذب البارع،ج 1،ص 194؛ خاتون‌آبادى،اربعين،ص 187؛وسائل الشيعه،ج 5،ص 228؛اثبات الهداة،ج 3،ص 571؛بحار الأنوار،ج 52، ص 208.

الف)اعلان ظهور

ظهور حضرت مهدى عليه السّلام،ابتدا به وسيلۀ منادى آسمانى اعلام مى‌گردد،آن‌گاه حضرت درحالى‌كه پشت به كعبه داده است،با دعوت به حق،ظهور خود را اعلام مى‌كند.

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه منادى از آسمان ندا مى‌دهد:حق از آن آل محمد است،شما اگر طالب هدايت و سعادت هستيد،به دامان آل محمد صلّى اللّه عليه و اله چنگ زنيد، حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند». (1)

نيز امام باقر عليه السّلام در اين زمينه مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در مكه به هنگام نماز عشا ظهور مى‌كند؛درحالى‌كه پرچم و پيراهن و شمشير پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را همراه دارد و چون نماز عشا را خواند،فرياد برمى‌آورد:اى مردم!شما را به ذكر خدا و به ايستادنتان در برابر خدا(در روز قيامت)متذكر مى‌شوم؛درحالى‌كه حجّتش را(در دنيا)بر شما تمام كرده است و پيامبران را مبعوث نموده و قرآن را فروفرستاده است.خداوند به شما فرمان مى‌دهد كه به او شرك نورزيد و فرمانبر او و پيامبرانش باشيد.آن‌چه را قرآن امر به احياى آن كرده است،احيا و زنده كنيد و آن‌چه را كه امر به نابودى آن كرده است،نابود سازيد و ياوران راه هدايت باشيد و بر تقوا و پرهيزگارى همكارى نماييد؛زيرا دنيا،فنا و زوالش فرارسيده و نفخۀ وداع سر داده است.

من شما را به سوى خدا و رسولش و عمل به كتاب او و نابودى باطل و احيا و زنده ساختن سيرۀ پيامبر صلّى اللّه عليه و اله دعوت مى‌كنم.آن‌گاه در ميان سى‌صد و سيزده نفر از يارانش ظهور مى‌كند». (2)

و مثله في:الارشاد 2:383؛الانوار البهية:382.


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«إذا نادى مناد من السماء...إنّ الحق في آل محمّد فعند ذلك يظهر المهدي على أفواه الناس،و يشربون حبّه و لا يكون لهم ذكر غيره».الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 68؛احقاق الحق،ج 13،ص 324.

2) .؟؟؟ عليه السّلام:«ثمّ يظهر بمكّة عند العشاء و معه راية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و قميصه و سيفه،و علامات،و نور،و بيان،فإذا صلّى العشاء نادى بأعلى صوته،يقول:أذكّركم اللّه أيّها الناس،و مقامكم بين يدي ربّكم،فقد اتّخذ الحجّة و بعث الأنبياء و أنزل الكتاب،و أمركم أن لا تشركوا به شيئا،و أن تحافظوا على طاعته و طاعة رسوله.و أن تحيوا ما أحيى القرآن، و تميتوا ما أمات،و تكونوا أعوانا على الهدى،و وزرا على التقوى؛فإنّ الدنيا قد دنا فناؤها و زوالها،و آذنت بالوداع، فإنّي أدعوكم إلى اللّه و إلى رسوله و العمل بكتابه و إماتة الباطل و إحياء سنّته».ابن حمّاد،فتن،ص 95؛عقد الدرر، ص 145؛سفارينى،لوائح،ج 2،ص 11؛ابن طاووس،ملاحم،ص 64؛صراط المستقيم،ج 2،ص 262.

ب)شعار پرچم قيام

هر حكومتى داراى پرچمى است كه به وسيلۀ آن شناخته مى‌شود و قيام‌ها و انقلاب‌ها نيز از پرچم مخصوصى برخوردارند كه آرم آن تا حدودى نمايانگر اهداف رهبرانش مى‌باشد.انقلاب جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نيز پرچم مخصوصى دارد و بر آن شعارى نقش بسته است.البته هرچند دربارۀ شعار پرچم آن حضرت اختلاف است،ولى نكته‌اى در همۀ اقوال مشترك است و آن اين‌كه مردم را به فرمانبرى از حضرتش دعوت مى‌كند.

اينك به ذكر چند نمونه دراين‌باره بسنده مى‌كنيم:

امام باقر عليه السّلام به ابو حمزه فرمود:«گويا قائم اهل بيتم را مى‌بينم كه وارد نجف مى‌شود و هنگامى كه به بالاترين نقطۀ نجف رسيد،پرچم رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله را مى‌گشايد.زمانى كه پرچم باز شد،فرشتگانى كه در جنگ بدر حضور داشتند،بر او فرود مى‌آيند». (1)

و در روايتى آمده است:«بر روى پرچم حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نوشته شده است:

«گوش شنوا داشته باشيد و از حضرتش اطاعت كنيد». (2)

الفضل بن شاذان.قال:روي أنّه«يكون في راية المهدي:اسمعوا و أطيعوا».إثبات الهداة،ج 3،ص 582.

در جاى ديگرى مى‌خوانيم:«شعار پرچم حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه«البيعة للّه؛بيعت براى خدا مى‌باشد». (3)

در روايت سوم بر روى پرچم مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه اين جمله نگاشته شده:«طاعة معروفة». (4)

ج)خرسندى جهانيان از قيام

از روايات فهميده مى‌شود كه قيام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه موجب خرسندى انسان‌ها مى‌شود.اين


1) .الباقر عليه السّلام:«يا أبا حمزة؛كأنّي بقائم أهل بيتي قد علا نجفكم،فإذا علا فوق نجفكم نشر راية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم؛فإذا نشرها أنحطت عليه ملائكة بدر».عياشى،تفسير،ج 1،ص 103؛نعمانى،غيبة،ص 308؛كمال الدين،ج 2،ص 672؛ تفسير برهان،ج 1،ص 209؛بحار الأنوار،ج 52،ص 326.

2) .مكتوب على راية المهدي«طاعة معروفة».بحار الأنوار،ج 52،ص 305.

3) .نوف البكالي:راية المهدي مكتوب فيها«البيعة للّه»،ابن حمّاد،فتن،ص 98؛ابن طاووس،ملاحم،ص 68،القول المختصر،ص 24؛ينابيع المودّه،ص 435؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 210.

4) .بحار الأنوار،ج 52،ص 305.

شادى و رضايت به اشكال گوناگونى بيان شده است.در بعضى روايات،سخن از شادى اهل زمين و آسمان است و در برخى ديگر از شادى مردگان سخن به ميان آمده است.

در روايتى،از استقبال مردم از قيام بحث شده است و در روايت ديگر از آرزوى مردم براى زنده شدن مردگانشان پرده برمى‌دارد.

در اين‌جا با ذكر چند روايت،نمونه‌هايى از آن را بازگو مى‌كنيم:

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«همۀ اهل آسمان و زمين،پرندگان،حيوانات درنده و ماهيان دريا،از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه شاد و خرسند مى‌شوند». (1)

امير مؤمنان على عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند،نام مباركش بر سر زبان‌ها خواهد بود و وجود مردم سرشار از عشق به مهدى است؛به‌گونه‌اى كه جز نام او،هيچ نامى در ياد و زبان آنان نيست و با دوستى او،روح خود را سيراب مى‌كنند». (2)

در روايت تعبير«يشربون حبّه؛محبتش را مى‌نوشند»،آمده است كه در آن،علاقه به حضرت را به آب يا مايع نوشيدنى گوارايى تشبيه كرده است كه مردم باكمال ميل آن‌را مى‌نوشند و عشق به مهدى در وجودشان نفوذ مى‌كند.

حضرت رضا عليه السّلام ضمن برشمردن حوادث تلخ و فتنه‌هاى پيش از ظهور،دربارۀ گشايش و فرج پس از ظهور مى‌فرمايد:«در آن هنگام فرج و گشايش بر مردم مى‌رسد؛ به‌طورى‌كه مردگان آرزوى زندگى دوباره مى‌كنند». (3)

امام صادق عليه السّلام نيز دراين‌باره مى‌فرمايد:«گويا قائم عجّل اللّه تعالى فرجه را مى‌بينم كه بر فراز منبر كوفه نشسته است و زره رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله را بر تن دارد».آن‌گاه برخى از حالات حضرتش را بازگو كرد و در ادامه فرمود:«هيچ مؤمنى در قبر نمى‌ماند،مگر آن‌كه آن شادى و سرور در8.


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«فيفرح به أهل السماء و أهل الأرض و الطير و الوحوش و الحيتان في البحر».عقد الدرر، ص 84،149؛البيان،ص 118؛حاكم،مستدرك،ج 4،ص 431؛الدر المنثور،ج 6،ص 50؛نور الابصار،ص 170؛ ابن طاووس،ملاحم،ص 142؛احقاق الحق،ج 13،ص 150.

2) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«إذا نادى مناد من السماء...إنّ الحقّ في آل محمّد فعند ذلك يظهر المهدي على أفواه الناس،و يشربون حبّه،و لا يكون لهم ذكر غيره».الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 68؛احقاق الحق،ج 13،ص 324.

3) .عن الرضا عليه السّلام:«...لا بدّ من فتنة صمّاء...فعند ذلك يأتي الناس الفرج،و تودّ الأموات لو كانوا أحياء،و يشفي اللّه صدور قوم مؤمنين».خرائج،ج 3،ص 1169؛طوسى،غيبة،ص 268.

قبرش وارد مى‌شود؛به‌گونه‌اى كه مردگان به ديدار يك‌ديگر مى‌روند و ظهور حضرتش را به هم‌ديگر تبريك مى‌گويند».

در برخى از روايات عبارت«تلك الفرجة آمده است؛يعنى گشايشى در امور» برزخيان نيز به بركت ظهور حضرت پديد مى‌آيد و طبق اين نقل،عظمت نهضت و رهبرى قيام به اندازه‌اى است كه بر ارواح نيز تأثير مى‌گذارد. (1)

د)نجات محرومان

شكى نيست كه قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه موجب برقرارى عدالت و ريشه‌كن شدن همۀ محروميت‌ها از جامعۀ بشرى مى‌گردد؛در اين قسمت به اقداماتى كه حضرت به هنگام قيام براى ستمديدگان و محرومان انجام مى‌دهد،به‌گونه‌اى كه باعث پناه آوردن محرومان به او مى‌شود خواهيم پرداخت.

پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از امّت من،ظهور مى‌كند؛خداوند او را به عنوان فريادرس انسان‌ها مى‌فرستد.آن زمان مردم در نعمت به سر خواهند برد». (2)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فريادرسى را محدود به طايفه يا مليّت خاصى نكرده است؛بلكه با تعبير كلمه ناس(مردم)،آن حضرت را رهايى‌بخش همه انسان‌ها مى‌داند.ازاين‌رو، پيش از ظهورش،شرايط به گونه‌اى مى‌شود كه همۀ انسان‌هاى جهان آرزوى ظهورش را دارند.

جابر مى‌گويد:امام باقر عليه السّلام فرمود:«حضرت مهدى در مكه ظهور مى‌كند...خداوند سرزمين حجاز را(به دست او)مى‌گشايد و حضرت زندانيان بنى هاشم را از زندان آزاد مى‌سازد». (3)


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«...كأنّي بالقائم على منبر الكوفة و قد لبس درع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم-:و ذكر أحواله إلى أن قال:- «و لا يبقى مؤمن إلاّ دخلت عليه الفرجة في قبره،و ذلك حين يتزاورون في قبورهم،و يتباشرون بقيام القائم عليه السّلام». اثبات الهداة،ج 3،ص 530.

2) .عن الخدري:إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم قال:«يخرج المهدي من أمّتي،يبعثه اللّه غياثا للناس،فتنعّم الأمّة،و تعيش الماشية».عقد الدرر،ص 167.

3) .عن جابر،عن أبي جعفر عليه السّلام قال:«...ثمّ يظهر المهدي بمكّة.فيفتح اللّه أرض الحجاز،و يستخرج من كان في السجن من بني هاشم».ابن حمّاد،فتن،ص 95؛ابن طاووس،ملاحم،ص 64؛الفتاوى الحديثيه،ص 31؛القول المختصر، ص 23.

ابو ارطات مى‌گويد:حضرت مهدى(از مكه)عازم مدينه مى‌شود و زندانيان بنى هاشم را رهايى مى‌بخشد.آن‌گاه به كوفه مى‌رود و زندانيان بنى هاشم را آزاد مى‌سازد. (1)

شعرانى مى‌گويد:هنگامى كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به مغرب‌زمين مى‌رسد،مردم اندلس به سوى او رفته،مى‌گويند:اى ولى اللّه(و حجّت خدا)!جزيرۀ اندلس را يارى كن كه خود و مردمش هلاك شده‌اند. (2)

ه)نقش زنان در قيام امام عليه السّلام

اشاره

با بررسى روايات دربارۀ نقش زنان پيش و پس از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به نكات قابل توجهى دست مى‌يابيم.هرچند طبق بعضى از روايات،اكثر پيروان دجّال را يهود و زنان تشكيل مى‌دهند، (3)ولى در كنار آنان،زنانى مؤمن و عفيف نيز هستند كه در حفظ عقيدۀ خود سخت‌كوش بوده،از اوضاع پيش از ظهور بسيار متأثرند.

برخى از زنان از ثبات قدم و روحيۀ جهادگرانه‌اى برخوردارند و هرجا كه مى‌روند با جنگ تبليغاتى عليه دجّال،ماهيت ضد انسانى او را آشكار مى‌سازند.

برپايۀ برخى از روايات چهارصد زن هنگام قيام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،آن حضرت را همراهى مى‌كنند و اكثر آنها در بخش بهداشت و درمان مشغول فعاليت مى‌باشند.البته در روايات دربارۀ تعداد زنانى كه به هنگام قيام حضرت با او خواهند بود،اختلاف وجود دارد.

برخى از روايات از سيزده زن نام مى‌برند كه هنگام ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با حضرتش مى‌باشند و شايد آنان از كسانى هستند كه از نيروهاى ابتدايى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌باشند.برخى از روايات نيز عدد زنانى را كه به حضرت يارى مى‌رسانند،


1) .عن أبي أرطاة،قال:«ثمّ ينزل-أي المهدي-الكوفة حتى يستنقذ من كان فيها من بني هاشم».ابن حمّاد،فتن، ص 83؛الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 67؛متقى هندى،برهان،ص 118؛ابن طاووس،ملاحم،ص 64.

2) .روي«أنّ المهدي إذا خرج بالمغرب إنحاز إليه أهل أندلس فيقولون له:يا وليّ اللّه؛انصر جزيرة الأندلس فقد تلفت و تلف أهلها».قرطبي،مختصر تذكره،ص 128؛احقاق الحق،ج 13،ص 260.

3) .احمد،مسند،ج 2،ص 76؛فردوس الاخبار،ج 5،ص 424؛مجمع الزوائد،ج 7،ص 15.

هفت‌هزار و هشتصد نفر ذكر كرده است و آنان زنانى هستند كه پس از قيام،حضرت را همراهى مى‌كنند و در كارها به آن حضرت كمك مى‌كنند.

در كتاب فتن از ابن حمّاد آمده است:تعداد مؤمنان به هنگام خروج دجال،دوازده هزار مرد و هفت هزار و هفت‌صد يا هشت‌صد زن هستند. (1)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«عيسى بن مريم در بين هشت‌صد مرد و چهارصد زن فرود مى‌آيد كه آنان از بهترين ساكنان روى زمين و از صالح‌ترين مردمان گذشته هستند». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«به خدا سوگند سى‌صد و اندى نفر خواهند آمد و پنجاه زن نيز در ميان آنان است». (3)

مفضل بن عمر مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«همراه حضرت قائم،سيزده زن هستند».عرض كردم:آنان چه مى‌كنند و چه نقشى خواهند داشت؟فرمود:«زخمى‌ها را مداوا مى‌كنند و از بيماران پرستارى مى‌نمايند؛هم‌چنان‌كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله بودند».

گفتم:آن سيزده نفر را نام ببريد؟فرمود:«قنوا دختر رشيد،امّ ايمن،حبابه و البيه،سميّه مادر عمار ياسر،زبيده،امّ خالد أحمسيه،امّ سعيد حنفيّه،صبّانۀ ماشطه و امّ خالد جهنمى». (4)

در كتاب منتخب البصائر از دو زن به نام و تيره و احبشيه نام برده شده است كه از اصحاب و ياوران حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه شمرده شده‌اند. (5)برخى از روايات نيز تنها به همراه بودن زنان با حضرت اكتفا كرده،و تعدادشان را ذكر نكرده‌اند.8.


1) .عن لقيط بن ملك:«إنّ المؤمنين يوم خروج الدجّال اثنا عشر ألف رجل،و سبعة مائة،أو ثمانمائة امرأة».ابن حمّاد، فتن،ص 151.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ينزل عيسى بن مريم على ثمانمائة رجل و أربعمائة امرأة أخيار من على الأرض و أصلحاء من مضى»فردوس الاخبار،ج 5،ص 515؛كنز العمّال،ج 14،ص 338؛التصريح،ص 254.

3) .الباقر عليه السّلام:«و يجيء و اللّه ثلاثمائة و بضعة رجلا فيهم خمسون نسوة».عياشى،تفسير،ج 1،ص 65؛نعمانى،غيبة، ص 279.

4) .عن مفضّل بن عمر قال:سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول:«يكنّ مع القائم ثلاثة عشر امرأة».قلت:و ما يصنع بهنّ؟قال: «يداوين الجرحى و يقمن على المرضى،كما كان مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:»،قلت:فسمّهن لى،قال«القنواء بنت رشيد،و أمّ أيمن،و حبابة الوالبيّة،...و أمّ سعيد الحنفية،و صبّانة الماشطة،و أمّ خالد الجهنية».دلائل الامامة،ص 259؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 75.

5) .بيان الأئمة،ج 3،ص 338.

بررسى سابقۀ زنان عصر ظهور در كتاب‌هاى تاريخى
اشاره

در روايات مفضل بن عمر به روشنى تعداد زنانى كه با حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه خواهند بود، سيزده نفر ذكر شده است؛ولى از اين تعداد تنها نه نفر به اسم و مشخصات معرّفى شده‌اند.تأكيد امام صادق عليه السّلام بر اين نام‌ها ما را بر آن داشت تا دربارۀ زندگى‌نامه و ويژگى‌هاى آنان بررسى كنيم و پس از تحقيق،به نكاتى دست يافتيم كه پاسخ قانع‌كننده‌اى بر راز تأكيد امام صادق عليه السّلام است.

اين افراد هركدام شايستگى‌هايى دارند،امّا اكثر آنان در جهاد با دشمنان خدا،از خود لياقت نشان داده‌اند.برخى از آنان هم‌چون صبّانه،مادر چند شهيد بوده،خود نيز با وضعى جان‌سوز به شهادت رسيد.برخى ديگر چون سميّه،در راه دفاع از عقيدۀ اسلامى خود،سخت‌ترين شكنجه‌ها را تحمل كرده،تا پاى جان از عقيدۀ خود دفاع كرده‌اند و گروهى ديگر هم‌چون ام خالد نعمت تن‌درستى پيكر را براى حفظ اسلام،بر خود حرام كردند و جانباز شدند.گروهى ديگر همانند زبيده،زرق و برق دنيا و توانگرى مادى،هرگز آنان را از اسلام بازنداشت؛بلكه برعكس،از آن امكانات در راه عقيده استفاده كرده،به برپايى حج كه يكى از مظاهر مهم اسلامى و از اركان دين مى‌باشد، كمك نمودند.بعضى ديگر،افتخار دايگى رهبر امت اسلامى و تربيت فرزندانى لايق را داشتند و خود نيز از معنويتى برخوردار بودند كه زبانزد خاص و عام گرديدند.جمعى ديگر از خانوادۀ شهيدانى هستند كه خود پيكر نيمه‌جان آنان را حمل كرده،و با آنان سخن‌ها گفته‌اند.

آرى،آنان دل‌سوختگانى هستند كه با انجام آن رشادت‌ها ثابت كرده‌اند كه مى‌توانند گوشه‌اى از بار سنگين حكومت جهانى اسلام را بر دوش كشند.

اكنون به معرفى تعدادى از آنان مى‌پردازيم:

1.صبّانه

در كتاب خصائص فاطميه آمده است:در دولت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه سيزده زن براى معالجۀ

زخميان،زنده گشته،به دنيا بازمى‌گردند كه يكى از آنان صبّانه است كه همسر حزقيل و آرايشگر دختر فرعون بوده است و شوهرش حزقيل پسر عموى فرعون و گنجينه‌دار وى بوده است و به گفتۀ او،حزقيل،مؤمن خاندان فرعون است و به پيامبر زمانش، موسى عليه السّلام،ايمان آورد. (1)

پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«در شب معراج،در سير بين مكۀ معظمه و مسجد اقصى،ناگهان بوى خوشى به مشامم رسيد كه هرگز مانند آن را نبوييده‌ام.از جبرئيل پرسيدم كه اين بوى خوش چيست؟گفت:اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله!همسر حزقيل به حضرت موسى بن عمران ايمان آورده بود و ايمان خود را پنهان مى‌كرد.عمل او آرايشگرى در حرمسراى فرعون بود.روزى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه ناگهان شانه از دست او افتاد و بى‌اختيار گفت:«بسم اللّه».دختر فرعون گفت:آيا پدر مرا ستايش مى‌كنى؟گفت:نه؛بلكه آن كسى را ستايش مى‌كنم كه پدر تو را آفريده است و او را از بين خواهد برد.دختر فرعون شتابان نزد پدرش رفت و گفت:زنى كه در خانۀ ما آرايشگر است،به موسى ايمان دارد.فرعون او را احضار كرد و به او گفت:مگر به خدايى من اعتراف ندارى؟صبّانه گفت:هرگز،من از خداى حقيقى دست نمى‌كشم و تو را پرستش نمى‌كنم.فرعون دستور داد،تنور مسى را برافروختند و چون آن تنور سرخ شد،دستور داد همۀ بچه‌هاى آن زن را در حضور او در آتش انداختند.

زمانى كه خواستند بچۀ شيرخوارش را كه در بغل داشت،بگيرند و در آتش افكنند، صبّانه منقلب شد و خواست كه با زبان از دين اظهار برائت و بيزارى كند كه ناگاه به امر خدا،آن كودك به سخن آمد و گفت:اصبرى يا أماه إنّك على الحق؛اى مادر صبر كن كه تو راه حق را مى‌پيمايى.فرعونيان آن زن و بچۀ شيرخوارش را نيز در آتش افكندند و سوزاندند و خاكسترشان را در اين زمين ريختند و تا روز قيامت اين بوى خوش،از اين زمين استشمام مى‌شود...». (2)

او از زنانى است كه زنده مى‌شود و به دنيا بازمى‌گردد و در ركاب حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه3.


1) .رياحين الشريعه،ج 5،ص 153؛خصائص فاطميه،ص 343.

2) .منهاج الدموع،ص 93.

انجام وظيفه مى‌كند.

2.امّ ايمن

نام او بركه است.وى كنيز پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بود كه از پدر بزرگوارش،عبد اللّه،به آن حضرت به ارث رسيده بود و پرستارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله را بر عهده داشت. (1)

حضرت او را مادر خطاب مى‌كرد و مى‌فرمود:هذه بقية أهل بيتي؛او باقى‌مانده از خاندان من است.وى فرزندى از همسر اوّلش،عبيد خزرجى،به نام ايمن داشت.ايمن از مهاجران و مجاهدان بود و در جنگ حنين به شهادت رسيد.

امّ ايمن شخصيتى است كه وقتى در راه مكه و مدينه تشنگى بر او غلبه كرد و نزديك بود از پاى درآيد،دلو آبى از آسمان بر او فرود آمد و از آن نوشيد و هرگز پس از آن تشنه نشد. (2)

او به هنگام رحلت پيامبر بسيار مى‌گريست؛چون از او علت گريه‌اش را پرسيدند،در پاسخ گفت:به خدا سوگند مى‌دانستم كه ايشان رحلت خواهد كرد،ولى گريۀ من براى آن است كه وحى قطع شد. (3)

فاطمه زهرا عليها السّلام در مسألۀ فدك او را به‌عنوان شاهد و گواه معرفى كرد و سرانجام او در روزگار خلافت عثمان رحلت كرد.

3.زبيده

وى همسر هارون الرشيد و از شيعيان بوده است.هنگامى‌كه هارون از عقيدۀ او آگاه گشت،سوگند ياد كرد كه او را طلاق دهد.او به انجام كارهاى نيك معروف بود.

در زمانى كه يك مشك آب در شهر مكه يك دينار طلا ارزش داشت،او،حجاج و شايد هم مردم مكه را سيراب كرد.او با كندن كوه‌ها و احداث تونل‌ها،آب را از خارج حرم


1) .تاريخ طبرى،ج 2،ص 7؛حلبى،سيره،ج 1،ص 59.

2) .عبد الرزاق،مصنّف،ج 4،ص 309؛الاصابه،ج 4،ص 432.

3) .تنقيح المقال،ج 3،ص 70.

-از فاصلۀ ده‌ميلى-به حرم آورد.زبيده صد كنيز داشت كه همگى حافظ قرآن بودند و هركدام موظف بودند كه يك‌دهم قرآن را بخوانند؛به‌گونه‌اى كه از منزل مسكونى او صداى قرائت قرآن،همانند زمزمۀ زنبورهاى عسل بلند بود. (1)

4.سميّه مادر عمار ياسر

او هفتمين نفرى بود كه به اسلام گرويد و به همين سبب بدترين شكنجه‌ها را بر او روا داشتند.گاهى كه گذر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به عمار و پدر و مادرش مى‌افتاد و مى‌ديد كه آنان در گرماى سوزان مكه روى زمين‌هاى داغ در حال شكنجه هستند،مى‌فرمود:اى خاندان ياسر!صبر كنيد؛بدانيد كه وعده‌گاه شما بهشت است.

سرانجام سميه با نيزۀ دژخيمى خونخوار چون ابو جهل به شهادت رسيد و او نخستين زن شهيد در اسلام است. (2)

5.امّ خالد

هنگامى‌كه استاندار عراق،يوسف بن عمر،زيد بن على را در شهر كوفه به شهادت رسانيد،دست امّ خالد را نيز به جرم تشيّع و تمايل به قيام زيد قطع كرد.

ابو بصير مى‌گويد:خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم كه امّ خالد با دست بريده‌شده آمد، حضرت فرمود:«اى ابا بصير!آيا ميل دارى سخن امّ خالد را بشنوى؟»عرض كردم:آرى و به آن شادمان مى‌گردم.امّ خالد به نزد حضرت مشرّف شد و سخنانى عرضه داشت.من او را در كمال فصاحت و بلاغت يافتم.حضرت عليه السّلام نيز در مسألۀ ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت.... (3)

6.حبابۀ والبيه

شيخ طوسى وى را از اصحاب امام حسن عليه السّلام شمرده است و ابن داود او را از


1) .همان،ص 78.

2) .اسد الغابه،ج 5،ص 481.

3) .معجم رجال الحديث،ج 14،ص 23،108،176؛رياحين الشريعة،ج 3،ص 381.

اصحاب امام حسن،امام حسين،امام سجاد و امام باقر عليهم السّلام مى‌داند.برخى ديگر ايشان را از اصحاب هشت امام معصوم-تا امام رضا عليه السّلام-شمرده‌اند،هم‌چنين گفته شده است كه امام رضا عليه السّلام،ايشان را در پيراهن شخصى خود كفن كرد.سن او به هنگام مرگ بيش از 240 سال بود.او دوبار به دوران جوانى بازگشت كه يك‌بار با معجزۀ امام سجاد و بار دوم با معجزۀ امام هشتم بود و اوست كه هشت امام معصوم بر سنگى كه به همراه داشت،با خاتم خود،بر آن نقش زدند. (1)

حبابۀ والبيه مى‌گويد:...به امير مؤمنان عرض كردم:خدا تو را مشمول رحمت خود قرار دهد،دليل امامت چيست؟حضرت در پاسخ فرمود:«آن سنگ‌ريزه را نزد من بياور».آن را به حضور حضرت آوردم،على عليه السّلام با انگشتر خود بر آن مهر زد؛به‌گونه‌اى كه آن مهر بر آن سنگ،نقش بست و به من فرمود:«اى حبابه!هركس كه مدّعى امامت شد و توانست مانند من اين سنگ را مهر كند،او امامى است كه پيروى از او واجب است.امام كسى است كه هرچيز را بخواهد،مى‌داند».

من پى كار خود رفتم،تا امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا رفت.آن‌گاه خدمت امام حسن عليه السّلام آمدم كه بر جاى على عليه السّلام نشسته بود و مردم از او سؤال مى‌كردند؛چون مرا ديد،فرمود:

«اى حبابه والبيه!»عرض كردم:بلى اى سرور من!فرمود:«آن‌چه همراه دارى بياور».

من آن سنگ كوچك را به آن حضرت دادم.آن بزرگوار،مانند على عليه السّلام با انگشتر خود بر آن مهر زد؛به‌گونه‌اى كه جاى مهر بر آن نقش بست.

سپس به حضور امام حسين عليه السّلام كه در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله بود،آمدم مرا نزد خود خواند و خوشامد گفت و فرمود:«دليل آن‌چه تو مى‌خواهى موجود است.آيا نشانۀ امامت را مى‌خواهى؟»گفتم:آرى،اى آقاى من!فرمود:«آن‌چه با خود دارى بياور»؛من آن سنگ كوچك را به او دادم؛انگشترش را بر آن زد و مهرش بر آن نقش بست.

پس از امام حسين عليه السّلام،خدمت امام سجاد عليه السّلام رسيدم و به‌قدرى پير شده بودم كه رعشه بر اندامم مستولى شده بود و صد و سيزده سال داشتم.آن حضرت در ركوع و سجود بود5.


1) .تنقيح المقال،ج 3،ص 75.

و به من توجّهى نداشت.از دريافت نشانۀ امامت نااميد شدم.آن حضرت با انگشت سبابۀ خود به من اشاره كرد و به اشاره او جوانى‌ام برگشت.گفتم:اى آقاى من!از دنيا چه‌اندازه گذشته و چه‌اندازه مانده است؟فرمود:«نسبت به آن‌چه گذشته است،آرى و آن‌چه مانده است نه»يعنى ما به گذشته علم داريم؛امّا آينده از غيب است كه غير خدا آن را نمى‌داند و يا مصلحت نيست بگويم.آن‌گاه به من فرمود:«آن‌چه با خود دارى بياور».من آن سنگ را به حضرت دادم و حضرت مهر بر آن زد.پس از گذشت زمانى،به حضور امام باقر عليه السّلام آمدم،آن حضرت نيز بر آن سنگ مهر زد.بعد از او نزد امام صادق عليه السّلام آمدم و آن جناب نيز آن را مهر كرد.پس از طى شدن سال‌ها به حضور امام كاظم عليه السّلام شرفياب شدم؛آن بزرگوار نيز بر آن مهر زد و بعد از او خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم،مهر آن حضرت نيز بر آن نقش بست.حبابه پس از آن،نه ماه زنده بود. (1)

«أقوام حلقوا اللّحى و فتلوا الشوارب فمسخوا»فلم أر ناطقا أحسن نطقا منه.ثمّ أتبعته فلم أزل أقفو أثره حتى قعد في رحبة المسجد فقلت له:يا أمير المؤمنين،ما دلالة الإمامة يرحمك اللّه؟

قالت:فقال:«اثتيني بتلك الحصاة»-و أشار بيده إلى حصاة-فأتيته بها،فطبع لي فيها بخاتمه،ثم قال لي:«يا حبابة إذا ادّعى مدّع الإمامة،فقدر أن يطبع كما رأيت فاعلمي أنّه إمام مفترض الطاعة.و الإمام لا يعزب عنه شىء يريده». قالت:ثم انصرفت حتى قبض أمير المؤمنين عليه السّلام فجثت إلى الحسن عليه السّلام و هو في مجلس أمير المؤمنين و الناس يسألونه فقال:«يا حبابة الوالبيّة»فقلت:نعم يا مولاي،فقال:«هاتي ما معك»قالت:فأعطيته:فطبع فيها كما طبع أمير المؤمنين عليه السّلام.قالت:ثمّ أتيت الحسين و هو في مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،فقرّب و رحّب ثمّ قال لي:«إنّ في الدلالة دليلا على ما تريدين،أفتريدين دلالة الإمامة؟»فقلت:نعم،يا سيدي،فقال:«هاتي ما معك»فناولته الحصاة فطبع لي فيها،قالت:ثم أتيت علي بن الحسين عليه السّلام و قد بلغ بى الكبر إلى أن أرعشت و أنا أعدّ يومئذ مائة و ثلاث عشرة سنة فرأيته راكعا و ساجدا و مشغولا بالعبادة،فيئست من الدّلالة،فأومأ إليّ بالسبّابة،فعاد اليّ شبابي،قالت:فقلت: يا سيدي،كم مضى من الدنيا و كم بقي؟فقال:«أمّا ما مضى فنعم،و أمّا ما بقي فلا».قالت:ثم قال لي:«هاتي ما معك» فأعطيته الحصاة فطبع لي فيها،ثم أتيت أبا جعفر عليه السّلام فطبع لي فيها.ثم أتيت أبا عبد الله عليه السّلام فطبع لي فيها،ثم أتيت أبا الحسن موسى عليه السّلام فطبع لي فيها.ثم أتيت الرضا فطبع لي فيها،و عاشت حبابة بعد ذلك تسعة أشهر على ما ذكر محمّد بن هشام.الكافى،ج 1،ص 345.

قال المجلسي:اعلم أنّه على ما في هذا الخبر،لا بدّ من أن يكون عمر حبابة مائتين و خمسة و ثلاثين سنة أو أكثر على ما تقتضيه تواريخ الأئمة و مدّة أعمارهم إن كان مجيئها إلى علي بن الحسين عليه السّلام في أوائل إمامته،كما هو الظاهر-


1) .عن حبابة الوالبية قالت:رأيت أمير المؤمنين عليه السّلام في شرطة الخميس و معه درّة لها سبّابتان يضرب بها بيّاعي الجرّي و المار ماهي و الزمّار،و يقول لهم:«يا بيّاعي مسوخ بني إسرائيل،و جند بنى مروان»فقام إليه فرات بن أحنف،فقال: يا أمير المؤمنين،و ما جند بني مروان؟قال:فقال له:

7.قنواء دختر رشيد هجرى

هرچند در خصوص شخصيت اين زن در كتاب‌هاى شيعه و سنّى،سخنى به ميان نيامده است و به اصطلاح مهمل است؛ (1)ولى از جريانى كه در خصوص شيوۀ اسارت و شهادت پدر بزرگوارش،به‌دست ابن زياد به‌وقوع پيوست و او آن را نقل كرد،ميزان صلابت و پايدارى در عقيده و پاى‌بندى او به اسلام و تشيّع و علاقۀ او به امير المؤمنين عليه السّلام آشكار مى‌شود.

ابو حيّان بجلى مى‌گويد:از قنواء دختر رشيد هجرى پرسيدم:از پدرت چه حديث و روايتى شنيده‌اى؟گفت:پدرم از امير المؤمنين عليه السّلام نقل كرد كه آن حضرت فرمود:«اى رشيد!صبر تو چگونه است،هنگامى كه پسرخواندۀ بنى اميّه(ابن زياد)تو را به نزد خود بخواند و دو دست و دو پا و زبانت را قطع كند؟»عرض كردم:آيا پايان كارم بهشت است...؟فرمود:«اى رشيد!در دنيا و آخرت به همراه من هستى».

قنواء مى‌گويد:به خدا سوگند،پس از مدتى ابن زياد پدرم را احضار كرد و از او خواست تا از على عليه السّلام بيزارى بجويد؛ولى او هرگز اين كار را نكرد.ابن زياد گفت:على عليه السّلام كيفيت قتل تو را چگونه توصيف كرده است؟پدرم پاسخ داد:دوست من على عليه السّلام مرا چنين آگاه ساخت كه تو مرا به بيزارى از على عليه السّلام مى‌خوانى،ولى من اجابت نمى‌كنم؛ سپس دو دست و دو پا و زبانم را قطع مى‌كنى.ابن زياد گفت:به خدا سوگند، خلاف پيشگويى على را در حق تو اجرا مى‌كنم.آن‌گاه دستور داد دو دست و دو پايش را قطع كنند و زبانش را سالم باقى گذارند.قنواء مى‌گويد:من پدرم را به دوش كشيدم و در راه به او گفتم:اى پدر!آيا احساس درد و زجر مى‌كنى؟فرمود:خير،فقط به مقدار فشارى كه جمعيت بر من وارد كند،احساس ناراحتى مى‌كنم.چون پدرم را


1) -و لو فرضنا كونه في آخر عمره،و إتيانها الرضا عليه السّلام في أوائل إمامته،فلا بدّ من أن يكون عمرها أزيد من مائتي سنة، و لذا ذكرها علماءنا في المعمّرات و المعمّرين ردّا لاستبعاد المخالفين من طول عمر القائم عليه السّلام.أقول:للمجلسي كلام في السند و بحث و شرح دلالي فراجع.مرآة العقول،ج 4،ص 78؛كافى،ج 1،ص 346؛تنقيح المقال،ج 3،ص 75.

برداشتم و از كاخ ابن زياد بيرون بردم،مردم به گرد او جمع شدند.پدرم از فرصت استفاده كرد و گفت:قلم و دوات و كاغذ بياوريد تا براى شما حوادثى را بازگو كنم؛ ولى چون اين خبر به ابن زياد رسيد،دستور داد زبانش را نيز قطع كنند و پدرم در همان شب به شهادت رسيد. (1)

قالت:فو اللّه؛ما ذهبت الأيام حتى أرسل إليه عبيد اللّه بن زياد الدّعي،فدعاه إلى البراءة من أمير المؤمنين عليه السّلام،فأبى أن يبرأ منه،فقال له الدعي:فبأيّ ميتة قال لك تموت؟فقال له:أخبرني خليلي إنّك تدعوني إلى البراءة منه فلا أبرأ فتقدمني،فتقطع يديّ و رجليّ و لساني،فقال:و اللّه،لأكذّبنّ قوله فيك.قال:فقدّموه فقطعوا يديه و رجليه و تركوا لسانه،فحملت أطراف يديه و رجليه،فقلت:يا أبت؛هل تجد ألما لما أصابك؟فقال:لا يا بنيّة إلاّ كالزحام بين الناس، فلمّا احتملناه و أخرجناه من القصر اجتمع الناس حوله،فقال:ائتوني بصحيفة و دوات أكتب لكم ما يكون إلى يوم الساعة،فأرسل إليه الحجام حتى قطع لسانه،فمات رحمه اللّه فى ليلته».اختيار معرفة الرجال،ص 75،شرح حال رشيد؛ تنقيح المقال،ج 1،ص 431 و ج 3،ص 82؛معجم رجال الحديث،ج 7،ص 190؛اعيان الشيعه،ج 32،ص 6؛ سفينة البحار،ج 3،ص 357؛رياحين الشريعه،ج 5،ص 40.

ولى ظاهرا قاتل او زياد بن ابيه است،نه عبيد الله.ر.ك:قاموس الرجال،ج 4،ص 371؛امام حسين از مدينه تا مدينه،ج 3، ص 84.

نقش زنان در دوران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله

با توجه به اين‌كه زنان در حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه همان نقشى را دارند كه در دوران صدر اسلام داشته‌اند،به اختصار،نقش زنان را در آن روزگار بررسى مى‌كنيم.

هرچند در روايت اشاره شده است كه:«يداوين الجرحى و يقمن على المرضى؛زخميان را مداوا كرده،و از بيماران پرستارى مى‌كنند».ولى شايد اين نمونه‌اى از مهم‌ترين خدمات زنان در روزگار پيامبر صلّى اللّه عليه و اله باشد؛زيرا آنان فعّاليت‌هاى ديگرى هم داشته‌اند و همين نقش را در زمان حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه خواهند داشت.امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:

«زنان همان كارهايى را كه در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله انجام مى‌دادند،در زمان حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه نيز انجام خواهند داد».

زنان در جنگ‌هاى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله،وظايف ديگرى هم‌چون رساندن آب و غذا به


1) .عن أبي حيّان البجلي،عن قنوا بنت رشيد الهجري،قال:قلت لها:أخبرني ما سمعت من أبيك؟قالت:سمعت أبى يقول:أخبرني أمير المؤمنين عليه السّلام فقال:«يا رشيد،كيف صبرك اذا أرسل إليك دعيّ بنى أميّة فقطع يديك و رجليك و لسانك»!قلت:يا أمير المؤمنين،آخر ذلك إلى الجنة؟فقال:«يا رشيد،أنت معي في الدنيا و الآخرة».

رزمندگان،آشپزى،نگه‌دارى وسايل رزمندگان،تهيۀ دارو،رساندن مهمات،تعمير تجهيزات،انتقال شهدا،شركت در جنگ‌هاى دفاعى،تشويق رزمندگان براى عزيمت به جبهه،تشويق آنان در صحنۀ نبرد و...را عهده‌دار بودند.

تشبيه زنان دوران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به زنان دوران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به وسيلۀ امام صادق عليه السّلام ما را بر آن داشت كه برخى از فعّاليت‌هاى آنان را در صدر اسلام يادآور شويم.

بعضى از زنانى كه در اين فعّاليت‌ها نقش مهمّى داشتند،عبارتند از:

1.امّ عطيه؛او در هفت غزوه شركت كرد.مداواى زخميان از جمله خدمات وى بود. (1)

امّ عطيه مى‌گويد:يكى از وظايف من نگهبانى از وسايل سربازان بود. (2)

2.امّ عماره(نسيبه)؛رشادت‌هاى او در جنگ احد به قدرى بود كه مورد ستايش و تقدير فراوان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله قرار گرفت. (3)

3.امّ ابيه؛او جزو شش زنى بود كه راهى قلعۀ خيبر شد.پيامبر به آنان فرمود:«به دستور چه كسى به اين‌جا آمده‌ايد؟»امّ ابيه مى‌گويد:چون آثار خشم را بر چهرۀ آن حضرت مشاهده كرديم،گفتيم:ما با مقدارى دارو به منظور مداواى زخميان آمده‌ايم.آن‌گاه حضرت،با ماندن ما در آن‌جا موافقت كرد.شغل ما در اين جنگ مداواى زخميان و پختن غذا بود.

4.امّ ايمن؛در جنگ‌ها،زخميان را مداوا مى‌كرد. (4)

5.حمنّه؛به زخميان آب مى‌رساند و آنان را مداوا مى‌كرد.او شوهر،برادر و دايى خود را در جبهۀ نبرد از دست داد. (5)

6.ربيعه دختر معوذ؛زخميان را مداوا مى‌كرد. (6)او مى‌گويد:با رسول خدا عازم نبرد شديم و شهدا را به مدينه انتقال داديم.8.


1) .ابو عوانه،مسند،ج 4،ص 331.

2) .واقدى،مغازى،ج 1،ص 270.

3) .كنز العمّال،ج 4،ص 345.

4) .الاصابه،ج 4،ص 433.

5) .ابن سعد،طبقات،ج 8،ص 241.

6) .اسد الغابه،ج 5،ص 451؛بخارى،صحيح،ص 14،ص 168.

7.امّ زياد؛او از جمله شش زنى بود كه به منطقۀ جنگ خيبر براى مداواى زخميان رفت. (1)

8.اميّه دختر قيس؛پس از هجرت مسلمان شد.او مى‌گويد:با گروهى از زنان بنى غفار به حضور پيامبر رسيده،عرض كرديم:مايل هستيم در خدمت شما براى معالجۀ زخميان و كمك به رزمندگان،به سوى خيبر حركت كنيم.

پيامبر به نشانۀ خشنودى فرمود:«با عنايات الهى حركت كن». (2)

9.ليلاى غفاريه؛مى‌گويد من زنى بودم كه با پيامبر صلّى اللّه عليه و اله براى مداواى زخميان به جنگ مى‌رفتم. (3)

10.امّ سليم؛در جنگ احد به رزمندگان آب مى‌رساند و با اين‌كه حامله بود؛در جنگ حنين شركت كرد. (4)

11.معاذۀ غفاريه؛بيماران را پرستارى و زخميان را معالجه مى‌كرد. (5)

12.امّ سنان اسلميه؛هنگام عزيمت به جنگ خيبر به پيامبر عرض كرد:دوست دارم با شما حركت كنم و در ميدان جنگ به معالجۀ زخميان و مداواى بيماران و يارى مجاهدان بپردازم و از وسايل ايشان نگه‌دارى و تشنگان را سيراب كنم.حضرت صلّى اللّه عليه و اله فرمود:

«رواست؛با همسر من امّ سلمه حركت كن». (6)

(7 و 8) .واقدى،مغازى،ج 1،ص 249.

13.فاطمۀ زهرا عليها السّلام؛محمد بن مسلمه مى‌گويد:در جنگ احد زنان به جست‌وجوى آب پرداختند و ايشان چهارده نفر بودند كه فاطمه عليها السّلام نيز با ايشان بود. (7)

زنان،آب و غذا را بر پشت خويش حمل مى‌كردند و به درمان زخميان مى‌پرداختند و به آنان آب مى‌دادند. (8)9.


1) .الاصابه،ج 4،ص 444.

2) .اسد الغابه،ج 5،ص 405.

3) .نقش زنان در جنگ،ص 22.

4) .ابن سعد،طبقات،ج 8،ص 425.

5) .اعلام النساء،ج 5،ص 61.

6) .رياحين الشريعه،ج 3،ص 410.

14.امّ سليط؛عمر بن خطّاب مى‌گويد:امّ سليط در جنگ احد،مشك‌هاى آب را براى ما حمل مى‌كرد و به تعمير وسايل و تجهيزات مى‌پرداخت. (1)

15.نسيبه؛او همراه شوهر و دو پسرش در جنگ احد شركت كرد و مشك آبى برداشت و زخميان را سيراب مى‌كرد.آن‌گاه كه جنگ شدّت گرفت،او نيز به نبرد پرداخت و دوازده زخم شمشير و نيزه را متحمّل شد. (2)

16.انيسه؛او در جنگ احد،به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و اله رسيد و گفت:اى رسول خدا!فرزندم عبد اللّه بن سلمه،از رزم‌آوران بدر،اينك در جنگ احد شهيد شده است؛دوست دارم او را به مدينه انتقال دهم و در آن‌جا به خاك بسپارم تا مزارش نزديك(خانه‌ام)باشد و با وى انس گيرم.

پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به او اجازه داد.انيسه،پيكر پاك فرزند شهيد خود را به همراه يكى ديگر از شهداى اسلام به نام مجدر بن زياد در عبايى پيچيده،آنان را به وسيلۀ شتر به مدينه حمل كرد. (3)

اين گوشه‌اى از فعّاليت و نقش زنان در جبهۀ اسلام به فرماندهى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله بود.

شايد هميارى زنان در امور نظامى و پشتيبانى براى آن بود كه از نيروهاى رزمنده در نبرد و جنگ رودررو با دشمن،حد اكثر استفاده بشود.زنان دوران حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نيز با همين هدف،نقش زنان دوران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را ايفا مى‌كنند.

در آن دوران يا پيش از آن،زنان نقش‌هاى گوناگونى دارند؛تبليغات عليه دجّال و برحذر داشتن مردم از وى،از جمله نقش‌ها و وظايف آنان است.

ابو سعيد خدرى مى‌گويد:هرجا دجّال قصد مى‌كند به آن‌جا برود زنى به نام لئيبهن.


1) .بخارى،صحيح،ج 12،ص 153.

2) .واقدى،مغازى،ج 1،ص 268.

3) .عن سعيد بن عثمان البلوي،عن جدّته أنيسة بنت عدي أنّها جاءت إلى النبى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،فقالت:يا رسول اللّه إنّ ابني، عبد اللّه بن سلمة و كان بدريا قتل يوم أحد،فأحببت أن أنقله إلىّ فآنس بقربه،فأذن لها النبى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،في نقله،فعدلته بالمجدر بن زياد على ناضح لها في عبائه فمرّت بها فنظر إليهما النبى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فقال:«سوّى بينهما عملهما».اسد الغابه، ج 5،ص 406؛ر.ك:محمد جواد طبسى،نقش زنان.

(طيبه)پيش از او خود را به آن‌جا مى‌رساند و مى‌گويد:دجّال به سوى شما مى‌آيد؛از او دورى جوييد و از عاقبت كارش برحذر باشيد! (1)2.


1) .عن أبي سعيد الخدري قال:مع الدجال امرأة بقال لها:لئيبة[طيّبة]لا يؤمّ قرية إلاّ سبقته إليها،فتقول:هذا الرجل داخل عليكم فاحذروه[فحذّروه].ابن حمّاد،فتن،ص 151؛كنز العمّال،ج 14،ص 602.

فصل دوم: رهبر قيام

اشاره

پيرامون انقلاب و قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه تاكنون مطالبى را بازگو كرده‌ايم.در اين فصل،خصوصيات جسمى،اخلاقى و كرامات آن حضرت را با استفاده از روايات،مورد بحث قرار مى‌دهيم.

الف)خصوصيات جسمى

1.سن و چهره

عمران پسر حصين مى‌گويد:به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله گفتم:اين مرد(مهدى)را برايم توصيف كن و شمّه‌اى از حالات او را بيان فرما.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«او از فرزندان من است؛ اندامش چونان مردان بنى اسرائيل سخت و ستبر است؛به هنگام سختى و گرفتارى امّت من قيام مى‌كند؛رنگ چهره‌اش به عرب‌ها شباهت دارد؛قيافه‌اش چون مرد چهل‌ساله مى‌نمايد؛صورتش چون پارۀ ماه مى‌درخشد؛زمين را پر از عدل و داد مى‌كند؛آن‌گاه كه آكنده از ظلم و ستم شود.بيست سال زمام امور را در دست دارد و همۀ شهرهاى كفر، چون قسطنطنيه،روم و...را مى‌گشايد..». (1)

فقال النبى:«إنّه من ولدي كأنّه من رجال بني إسرائيل يخرج عند جهد من أمّتي و بلاء،عربى اللون،ابن أربعين سنة، كأنّ وجهه كوكب درّي،يملأ الأرض عدلا كما ملئت ظلما و جورا،يملك عشرين سنة صاحب مدائن الكفر كلّها: قسطنطنية،و رومية».ابن طاووس،ملاحم،ص 142.


1) .قال عمران بن الحصين:صف لنا يا رسول اللّه؛هذا الرجل و ما حاله؟

امام حسن مجتبى عليه السّلام مى‌فرمايد:«...خداوند عمر حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را در روزگار غيبت طولانى مى‌گرداند.پس از آن با قدرت بى‌پايانش او را از چهره جوانى كم‌تر از چهل‌ساله ظاهر مى‌كند». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«زمانى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند،مردم او را انكار مى‌كنند و كسى بر او درنگ نمى‌كند؛جز آنان‌كه خداوند در عالم ذر (2)از آنان پيمان گرفته است.آن حضرت در چهرۀ جوانى كامل و موفّق-معتدل-ظاهر مى‌شود». (3)

امير مؤمنان مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه قيام مى‌كند،سن او بين سى تا چهل سال خواهد بود». (4)

مروى مى‌گويد:به امام رضا عليه السّلام عرض كردم:نشانه و علامت قائم شما به هنگام قيام و ظهور چيست؟امام فرمود:«نشانه‌اش اين‌كه سن حضرت زياد است؛ولى از نظر چهره جوان مى‌نمايد؛به‌گونه‌اى كه اگر كسى به او نظر كند،مى‌پندارد او در سن چهل سالگى يا كم‌تر است.نشانه ديگرش اين‌كه گذشت روزگار او را پير نمى‌كند تا زمانى كه اجلش فرارسد». (5)0.


1) .الحسن بن علي عليه السّلام:«...يطيل اللّه عمره فى غيبته،ثم يظهره بقدرته في صورة شابّ دون أربعين سنة».كمال الدين، ج 1،ص 315؛كفاية الاثر،ص 224؛اعلام الورى،ص 401؛الاحتجاج،ص 289.

2) .عالم ذر-عالم پيش از آفرينش انسان‌ها بر روى زمين است كه خداوند در آن عالم،از انسان‌ها دربارۀ پروردگارى خودش اقرار گرفت؛ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِينَ؛ اى رسول ما به ياد آور هنگامى‌كه خداى تو از پشت فرزندان آدم، ذريّۀ آنان را برگرفت و آنان را بر خود گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟همه گفتند:بلى ما به خدايى تو گواهى مى‌دهيم.)برخى مفسران گفته‌اند:مراد ظهور ارواح فرزندان آدم است در عالم روح و گواهى آنان به توحيد خدا و پروردگارى او در عالم ملك و ملكوت تا آن‌كه ديگر نگويند ما از اين واقعه(قيامت يا يكتايى خدا)غافل بوديم؛ اعراف(7)آيۀ 172.

3) .الصادق عليه السّلام:«لو قد قام القائم لأنكره الناس؛لأنّه يرجع إليهم شابّا موفّقا لا يثبت عليه إلاّ من قد أخذ اللّه ميثاقه في الذرّ الأوّل».نعمانى،غيبة،ص 188؛عقد الدرر،ص 41؛بحار الأنوار،ج 52،ص 287؛ينابيع المودّة،ص 492.

4) .على عليه السّلام:«و يبعث المهدي و هو ما بين الثلاثين إلى الأربعين».احقاق الحق،ج 19،ص 654.

5) .عن الهروي:قال:قلت للرضا عليه السّلام ما علامة القائم منكم،إذا خرج؟قال:«علامته أن يكون شيخ السنّ،شابّ المنظر حتى أنّ الناظر إليه ليحسبه ابن أربعين سنة أو دونها و إنّ من علامته أن لا يهرم بمرور الأيّام و الليالي عليه حتى يأتي أجله».كمال الدين،ج 2،ص 652؛اعلام الورى،ص 435؛خرائج،ج 3،ص 1170.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«به‌طور حتم،ولىّ خدا صد و بيست سال همانند ابراهيم خليل عمر خواهد كرد و به چهره و رخسار جوانى كامل و سى‌ساله ظاهر خواهد شد». (1)

مرحوم مجلسى مى‌گويد:شايد مراد مدت حكومت و سلطنت حضرت باشد يا اين‌كه عمر حضرتش به همان مقدار بوده است؛امّا خداوند آن‌را طولانى كرده است.

مراد از كلمه موفّق،معتدل بودن اعضاست و كنايه از اين‌كه در سنين متوسط و يا آخر سنين جوانى است. (2)

دربارۀ سن حضرت به هنگام ظهور،اقوال ديگرى نيز هست.ارطات مى‌گويد:

حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه شصت ساله است. (3)اب ن حمّاد مى‌گويد:حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه هيجده ساله است. (4)

2.مشخصات بدنى

ابو بصير مى‌گويد:به امام صادق عليه السّلام گفتم:از پدر شما شنيده‌ام كه امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه سينه‌اى گشاده و كتف‌هايى باز و عريض دارد.حضرت فرمود:«اى ابا محمد!پدرم زره پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را پوشيد؛ولى برايش بلند بود؛به‌طورى‌كه بر زمين مى‌رسيد.من نيز آن را پوشيدم؛ولى بر قامتم بلند بود؛ولى آن زره بر قامت حضرت قائم چنان مناسب و اندازه است كه بر بدن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله اندازه بود و قسمت پايين آن زره كوتاه است؛به‌طورى‌كه هر بيننده گمان مى‌كند اطراف آن را گره زده‌اند». (5)


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:«إنّ وليّ اللّه يعمّر عمر إبراهيم الخليل(عشرين و مائة سنة)و يظهر في صورة فتى موفق ابن ثلاثين سنة».بحار الأنوار،ج 52،ص 287.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:«إنّ وليّ اللّه يعمّر عمر إبراهيم الخليل(عشرين و مائة سنة)و يظهر في صورة فتى موفق ابن ثلاثين سنة».بحار الأنوار،ج 52،ص 287.

3) .عن أرطاة:قال:«المهدى ابن ستّين سنة».ملاحم،ابن طاووس،ص 73؛كنز العمّال،ج 14،ص 586.

4) .ابن حماد:«و هو ابن ثماني عشرة سنة».ابن حمّاد،فتن،ص 102.

5) .عن أبي بصير،عن أبى عبد اللّه عليه السّلام في حديث قال:قلت له:أنّي سمعت أباك و هو يقول:«إنّ القائم واسع الصدر، مشرف المنكبين عريض بينهما؟»فقال:«يا أبا محمّد،إنّ أبي لبس درع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فكانت تسحب على الأرض، و إنّى لبستها فكانت و كانت،و إنّها تكون من القائم،كما كانت من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم مشمّرة(مشمرة)كأنّه يرفع نطاقها بحلقتين».بصائر الدرجات،ج 4،ص 188؛اثبات الهداة،ج 3،ص 440 و 520؛بحار الأنوار،ج 52،ص 319.

ريان پسر صلت مى‌گويد:به امام رضا عليه السّلام عرض كردم:آيا شما صاحب اين امر هستيد؟ فرمود:«من امام و صاحب امر هستم؛ولى نه آن صاحب امرى كه زمين را از عدل و داد پر مى‌كند؛آن‌گاه كه از ستم و بيداد پر شده باشد.چگونه مى‌توانم صاحب آن امر باشم، درحالى‌كه ناتوانى جسمى مرا مى‌بينى؟حضرت قائم كسى است كه وقتى ظهور مى‌كند، در سن پيران است؛ولى به نظر جوان مى‌آيد.اندامى قوى و تنومند دارد؛به‌طورى‌كه اگر دست را به سوى بزرگ‌ترين درخت دراز كند،آن‌را از ريشه بيرون مى‌آورد و اگر ميان كوه‌ها فرياد برآورد،صخره‌ها مى‌شكند و از جا كنده مى‌شود.عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه اوست». (1)

ب)كمالات اخلاقى

اشاره

حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مانند پيشوايان معصوم ديگر داراى كمالات اخلاقى ويژه‌اى است.از آن‌جا كه معصومين عليهم السّلام انسان‌هاى كاملى هستند و از هر جهت اسوه و الگوى بشريت هستند،اخلاق نيكو را نيز در بالاترين حد دارا مى‌باشند.

حضرت رضا عليه السّلام مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه داناترين،بردبارترين و پرهيزگارترين مردمان است.او از همۀ انسان‌ها بخشنده‌تر،شجاع‌تر و عابدتر است». (2)

1.ترس از خدا

كعب مى‌گويد:خشوع و ترس حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در برابر خداوند،مانند خشوع


1) .عن الريان بن الصلت،قلت للرضا عليه السّلام:أنت صاحب هذا الأمر؟فقال:«أنا صاحب هذا الأمر،و لكنّي لست بالذي أملأها عدلا كما ملئت جورا،و كيف أكون ذاك على ما ترى من ضعف بدني؟و إنّ القائم هو الذي إذا خرج كان في سنّ الشيوخ،و منظر الشباب قويّا في بدنه حتى لو مدّ يده إلى أعظم شجرة على وجه الأرض لقلعها.و لو صاح بين الجبال لتدكدكت صخورها،يكون معه عصا موسى،و خاتم سليمان».كمال الدين،ج 2،ص 48؛اعلام الورى،ص 407؛ كشف الغمّه،ج 3،ص 314؛الصراط المستقيم،ج 2،ص 229؛بحار الأنوار،ج 52،ص 322؛وافى،ج 2،ص 113؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 478.

2) .عن الرضا عليه السّلام:«المهدي أعلم الناس.و أحلم الناس،و أتقى الناس،و أسخى الناس.و أشجع الناس،و أعبد الناس». ينابيع المودّه،ص 401؛اثبات الهداة،ج 3،ص 537؛احقاق الحق،ج 13،ص 367.

عقاب در برابر دو بالش است. (1)شايد مقصود كعب اين باشد كه هرچند عقاب پرنده‌اى قدرتمند است،امّا اين نيرو بستگى تمام به ميزان يارى بال‌هايش دارد؛اگر بال‌ها لحظه‌اى او را يارى نكنند،از آسمان به زمين سقوط مى‌كند.حضرت مهدى نيز هرچند قدرتمندترين رهبران الهى است،ولى اين قدرت از ذات حق تعالى است.اگر خداوند، لحظه‌اى حضرتش را يارى نكند،توان ادامۀ فعّاليت را ندارد.ازاين‌رو،حضرتش در برابر ذات الهى،كمال خشوع و خضوع و ترس را دارد.

طبق نقل ابن طاووس (2)خشوع حضرت در برابر خداوند به خشوع دو طرف انتهاى نيزه تشبيه شده است.سرعت عمل و دقت نشانه‌گيرى در كار نيزه بستگى به دو سر آن‌كه همانند دوبال هستند،دارد و اگر يك سرش كج باشد،نيزه به خطا مى‌رود.

شايد منظور اين است كه قدرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از خداوند است و بستگى تمام به يارى حق دارد.ضمن اين‌كه اين روايت از معصوم نيست بلكه سخن كعب الاحبار است.

2.زهد

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«چرا در ظهور حضرت مهدى تعجيل مى‌كنيد؟خدا مى‌داند كه پوشاك او سخت و خشن،خوراكش نان جو و حكومتش،حكومت شمشير است و مرگ در سايه شمشير». (3)

عثمان بن حمّاد مى‌گويد:در مجلس امام صادق عليه السّلام حاضر بودم كه شخصى به حضرتش عرض كرد:على بن ابى طالب لباسى سخت مى‌پوشيد كه ارزش آن چهار درهم بود؛امّا شما لباس ارزشمندى بر تن داريد!حضرت در پاسخ فرمود:«على عليه السّلام در زمانى آن لباس را مى‌پوشيد كه مورد انكار و اعتراض قرار نمى‌گرفت.بهترين لباس هر زمان، لباس مردم آن دوران است.هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،نظير لباس على عليه السّلام را مى‌پوشد و


1) .عن كعب:«المهدي خاشع لله،كخشوع النسر لجناحيه».ابن حمّاد،فتن،ص 100؛عقد الدرر،ص 158؛ابن طاووس، ملاحم،ص 73؛متقى هندى،برهان،ص 101.

2) .عن كعب:«المهدي خاشع لله كخشوع الزجاجة».ابن طاووس،ملاحم،ص 73.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«ما يستعجلون بخروج القائم؟فو اللّه ما لباسه إلاّ الغليظ و لا طعامه إلاّ الجشب،و ما هو إلاّ السيف،و الموت تحت ظلّ السيف».نعمانى،غيبة،ص 233 و 234،با كمى تفاوت؛بحار الأنوار،ج 52،ص 354.

از سياست و خط مشى آن حضرت پيروى مى‌كند». (1)

ج)لباس

در روايات از لباس مخصوصى براى حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه به هنگام ظهور ياد شده است؛ گاهى از پيراهن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله سخن گفته شده و گاه از پيراهن يوسف عليه السّلام به‌عنوان لباس حضرت به هنگام ظهور نام برده شده است.

يعقوب پسر شعيب مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«آيا نمى‌خواهى پيراهنى را كه حضرت قائم به هنگام ظهور،بر تن دارد به تو نشان دهم؟»عرض كردم:البته مايلم آن را ببينم.حضرت،صندوقچه‌اى را خواست و آن‌را گشود و از آن پيراهن كرباسى بيرون آورد و آن‌را باز كرد و در گوشۀ آستين چپ آن لكه خونى بود.

امام عليه السّلام فرمود:«اين پيراهن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله است و در روزى كه چهار دندان پيشين حضرت را(در جنگ احد)شكستند،آن را بر تن داشت و حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه درحالى‌كه اين پيراهن را بر تن دارد،قيام مى‌كند.من آن خون را بوسيدم و بر ديدۀ خود نهادم.آن‌گاه حضرت لباس را پيچيده و برداشت». (2)

مفضل بن عمر مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«مى‌دانى پيراهن يوسف چه بود؟» گفتم:خير،فرمود:«چون براى ابراهيم عليه السّلام آتش افروختند،جبرئيل براى او پيراهنى آورد و بر تن او پوشاند تا گرما و سرما به او آسيب نرساند و چون وفات او فرا رسيد،آن را در جلد دعايى نهاد و به بازوى فرزندش اسحاق آويخت.او نيز آن‌را به يعقوب داد.آن‌گاه كه


1) .حمّاد بن عثمان:كنت حاضرا عند أبي عبد اللّه عليه السّلام إذ قال له رجل:-أصلحك اللّه-ذكرت أنّ عليّ بن أبي طالب عليه السّلام كان يلبس الخشن،يلبس القميص بأربعة دراهم و ما أشبه ذلك،و نرى عليك اللباس الجيّد؟قال:فقال له:«إنّ عليّ بن أبي طالب عليه السّلام كان يلبس ذلك في زمان لا ينكر،و لو لبس مثل ذلك اليوم لشهّر به،فخير لباس كلّ زمان لباس أهله،غير أنّ قائمنا إذا قام لبس لباس علي عليه السّلام و سار بسيرته».كافى،ج 6،ص 444؛بحار الأنوار،ج 41،ص 159،و ج 47،ص 55.

2) .عن يعقوب بن شعيب،عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:أنّه قال:«ألا أريك قميص القائم الذي يقوم عليه؟»فقلت:بلى،قال:فدعا بقمطر،ففتحه،و أخرج منه قميص كرابيس،فنشره فإذا في كمّه الأيسر دم،فقال:«هذا قميص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم الذى عليه يوم ضربت رباعيّته،و فيه يقوم القائم،فقبلت الدم،و وضعته على وجهي.ثمّ طوّاه أبو عبد اللّه عليه السّلام و رفعه.» نعمانى،غيبة،ص 243؛اثبات الهداة،ج 3،ص 542؛حلية الابرار،ج 2،ص 575؛بحار الأنوار،ج 52،ص 355.

يوسف متولد شد،يعقوب آن‌را در بازوى يوسف قرار داد.بر يوسف نيز حوادثى گذشت تا اين‌كه عزيز مصر شد.چون يوسف آن‌را در آن‌جا از جلد بيرون آورد،يعقوب عليه السّلام بوى آن را شنيد و اين سخن خداوند در قرآن است كه در حكايت يوسف از قول يعقوب مى‌فرمايد:«و من بوى يوسف را استشمام مى‌كنم،اگر مرا به خطا نسبت ندهيد» (1)و آن همان پيراهنى است كه از بهشت فرود آمده است».

عرض كردم:قربانت گردم؛آن پيراهن به دست چه كسى رسيده است؟فرمود:«به دست اهل آن است؛پيراهن همراه قائم ماست؛آن‌گاه كه ظهور كند».سپس فرمود:«هر پيامبرى كه دانش يا چيز ديگرى را به ارث برده است،همه آنها به محمد صلّى اللّه عليه و اله رسيده است». (2)

د)اسلحه

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به على عليه السّلام فرمود:«هنگامى كه قائم ما قيام مى‌كند و زمانى كه مأموريت ظهورش فرامى‌رسد،شمشيرى همراه دارد كه به وى ندا مى‌دهد:اى ولىّ خدا!قيام كن و دشمنان خود را بكش». (3)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به هنگام ظهور،پيراهن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را كه در جنگ احد پوشيده بود و عمامه و زره آن حضرت را كه بر قامت او آراسته است، مى‌پوشد و ذو الفقار(شمشير)پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را در دست مى‌گيرد و شمشير مى‌كشد و در


1) .يوسف(12)آيۀ 94.

2) .عن المفضّل بن عمر:عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:سمعته يقول:«أتدري ما كان قميص يوسف عليه السّلام؟»قال:قلت:لا،قال: «إنّ إبراهيم عليه السّلام لمّا أوقدت له النار،أتاه جبرئيل عليه السّلام بثوب من ثياب الجنّة.فألبسه إيّاه،فلم يضرّه معها حرّ و لا برد، فلمّا حضر إبراهيم الموت جعله في تميمة و علّقه على إسحاق و علّقه اسحاق،على يعقوب،فلمّا ولد يوسف علّقة عليه، و كان في عضده حتى كان من أمره ما كان.فلمّا أخرجه يوسف بمصر من التميمة،وجد يعقوب عليه السّلام ريحه و هو قوله تعالى عنه: قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ [يوسف،الآية 94]فهو ذلك القميص الذي أنزل من الجنّة»،قلت:-جعلت فداك-فإلى من صار هذا القميص،قال:«إلى أهله و مع قائمنا إذا خرج».ثمّ قال:«كلّ نبىّ ورث علما أو غيره،فقد انتهى إلى محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم».كافى،ج 1،ص 232؛كمال الدين،ج 2،ص 674؛بحار الأنوار،ج 52، ص 327.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يا عليّ؛إنّ قائمنا إذا خرج...فإذا حان وقت خروجه يكون له سيف-ناداه السيف-قم يا وليّ اللّه فاقتل أعداء اللّه».كفاية الاثر،ص 263؛بحار الأنوار،ج 36،ص 409؛عوالم العلوم،بحرانى،ج 15،بخش 3،ص 269؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 563.

مدّت هشت‌ماه از كشتۀ بى‌دينان،پشته‌ها مى‌سازد». (1)

جابر جعفى مى‌گويد،امام باقر عليه السّلام فرمود:«امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از مكه بين ركن و مقام به همراه وزير و سى‌صد و اندى(سيزده)نفر از يارانش ظهور مى‌كند؛درحالى‌كه عهد و دستور العمل پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و پرچم و اسلحه آن حضرت با اوست.آن‌گاه نداكننده‌اى از آسمان مكه به نام و ولايت حضرتش ندا مى‌دهد؛به‌طورى‌كه تمامى اهل زمين آن نام را مى‌شنوند و اسم حضرت،اسم پيامبر صلّى اللّه عليه و اله است». (2)

ه)چهره‌شناسى امام

يكى از ويژگى‌هاى امام معصوم و حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه اين است كه شخصيت درونى انسان‌ها را از چهره‌شان مى‌شناسد و افراد صالح را از ناصالح تشخيص مى‌دهد و مفسدان را با همان شناخت به سزاى اعمالشان مى‌رساند.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم،قيام مى‌كند،احدى نمى‌ماند،مگر آن‌كه حضرت او را مى‌شناسد:كه فردى صالح و نيك است يا منحرف و فاسد». (3)

نيز مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،دشمنان ما را از چهره‌هاى‌شان مى‌شناسد.

آن‌گاه آنان را از پيشانى(سر)و پاهاى‌شان مى‌گيرد(و دستگير مى‌كند)و خود با يارانش، آنان را با شمشير به قتل مى‌رسانند». (4)


1) .عن جعفر بن محمد عليه السّلام:«إنّه يخرج...و غمامته السحاب و درع رسول اللّه السابغة،و سيف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ذو الفقار، يجرّد السيف على عاتقه ثمانية أشهر،يقتل هرجا».نعمانى،غيبة،ص 308؛بحار الأنوار،ج 52،ص 223؛ر.ك:ارشاد، ص 275.

2) .عن جابر عن أبي جعفر عليه السّلام:«...ثم يخرج من مكّه هو و من معه الثلاث مائة و بضعة عشر يبايعونه بين الركن و المقام،معه عهد نبي اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و رايته و سلاحه و وزيره معه،فينادي المنادي بمكّة باسمه و أمره.من السماء،حتى يسمعه أهل الأرض كلّهم.اسمه اسم نبىّ».الاصول الستة عشر،ص 79؛اثبات الهداة،ج 3،ص 588؛بحار الأنوار، ج 26،ص 209؛مستدرك الوسائل،ج 11،ص 38.

3) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«إذا خرج القائم عليه السّلام لم يبق بين يديه أحد،إلاّ عرفه صالح،أو طالح».كمال الدين،ج 2،ص 671؛ خرائج،ج 2،ص 930؛اثبات الهداة،ج 3،ص 493؛بحار الأنوار،ج 51،ص 58 و ج 52،ص 389.

4) .عن الصادق عليه السّلام:«لو قد قام قائمنا يعرف أعدائنا بسيماهم فيؤخذ بنواصيهم و أقدامهم،يخبط هو و أصحابه بالسيف خبطا».احقاق الحق،ج 13،ص 357؛ر.ك:نعمانى،غيبة،ص 242؛كمال الدين،ج 2،ص 366؛ارشاد،ج 365؛ اعلام الورى،ص 433؛كشف الغمّه،ج 3،ص 256.

هم‌چنين مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله قيام كند،دوستانش را به كمك قدرت تشخيصى كه دارد،از دشمنانش مى‌شناسد».

معاويه دهنى مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام دربارۀ آيه‌اى كه مجرمين از چهره‌هاى‌شان شناخته مى‌شوند،آن‌گاه از سر و قدم‌هاى‌شان گرفته مى‌شوند، (1)فرمود:«اى معاويه! ديگران دربارۀ آن‌چه مى‌گويند؟»عرض كردم:مى‌پندارند كه خداوند،روز قيامت، گناهكاران را از قيافه‌شان مى‌شناسند و از موهاى جلوى سر و پاهاى‌شان مى‌گيرند و آنان را در آتش مى‌اندازد.امام فرمود:«خداوند چه نيازى دارد كه مجرمان را از چهره‌شان بشناسد و حال آن‌كه آنان را آفريده است».عرض كردم:پس معناى آيه چيست؟فرمود:«هنگامى‌كه حضرت قائم قيام كند،خداوند به او علم سيماشناسى عطا مى‌كند و حضرت دستور مى‌دهد،كافران را از سر و پا گرفته و با شمشير ضربات سختى بر آنان بزنند». (2)

يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ، قال«يا معاويه؛ما يقولون في هذا؟»قلت:يزعمون أنّ اللّه تبارك و تعالى يعرف المجرمين بسيماهم في القيامة،فيأمرهم فيؤخذ بنواصيهم و أقدامهم فيلقون في النار،فقال لي: «و كيف يحتاج الجبّار تبارك و تعالى إلى معرفة خلق أنشأهم،و هم خلقه؟».

فقلت:-جعلت فداك-و ما ذلك؟قال:«لو قام قائمنا أعطاه اللّه السيماء،فيأمر بالكافرين فيؤخذ بنواصيهم و أقدامهم ثم يخبط بالسيف خبطا».

و)كرامات

اشاره

در آخر الزمان هرچند مردم براى روى كار آمدن دولتى قدرتمند و در عين حال پشتيبان ستمديدگان،لحظه‌شمارى مى‌كنند،ولى به بسيارى از دولت‌هايى كه روى كار مى‌آيند،خوش‌بين نيستند و سخن هر حزب و گروهى را نمى‌پذيرند و اصولا كسى را


1) . يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ؛ (آن‌روز)بدكاران به سيماى‌شان شناخته مى‌شوند.پس موى پيشانى آنان با پاهاى‌شان بگيرند)؛الرحمن(55)آيۀ 41.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إذا قام قائم آل محمّد عليه السّلام...و يعرف وليّه من عدوّه بالتوسّم».كمال الدين،ج 2،ص 366، ارشاد،ص 365؛إعلام الورى،ص 432؛كشف الغمّة،ج 3،ص 256.

قادر نمى‌دانند كه بتواند نظم را به جامعۀ جهانى بازگرداند و دنياى پرآشوب را سامان بخشد.

ازاين‌رو،مدّعى بازگشت نظم به جامعه و گسترش امنيّت در جهان،بايد داراى توانى فوق توان ديگر انسان‌ها باشد و اثبات اين مطلب نياز به نشان دادن كرامات و كارهاى خارق العاده دارد و شايد براى اين است كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در آغاز ظهور،دست به يك سلسله كرامات و معجزات مى‌زند؛به پرندۀ در حال پرواز اشاره مى‌كند و او فورا فرود مى‌آيد و در دست حضرت قرار مى‌گيرد.چوب خشك را در زمين باير فرومى‌برد و آن چوب بى‌درنگ سبز مى‌شود و شاخ و برگ مى‌دهد.

با اين كارها به مردم ثابت مى‌شود كه سروكار آنان با شخصيتى است كه آسمان و زمين به امر خداوند در اختيار و تحت فرمان اوست.اين كرامات نويدى براى مردمى است كه سال‌ها و بلكه قرن‌ها خود را زير فشار و قهر آسمان و زمين مى‌ديدند.مردمى كه از بالاى سر،مورد تهاجم هواپيماها و موشك‌ها قرار گرفته،ميليون‌ها قربانى داده‌اند و قدرتى را نمى‌يافتند كه مانع آن‌همه تجاوزات گردد؛ولى اينك خود را در برابر شخصيتى مى‌بينند كه آسمان و زمين و آن‌چه در آنهاست در اختيار اويند.

مردمى كه تا ديروز،چنان در قحطى به سر مى‌بردند كه حتى براى تهيه نيازهاى اوّليه زندگى،رنج‌ها و مشكلاتى را متحمّل مى‌شدند و در اثر خشكسالى و كمبود زراعت،در محاصره اقتصادى شديدى قرار گرفته بودند،امروز در برابر شخصيتى قرار گرفته‌اند كه با اشاره‌اى زمين را سبز و خرّم مى‌كند و آب و باران را جارى مى‌سازد.

مردمى كه دچار بيمارى‌هاى بى‌درمان شده‌اند،با كسى روبه‌رو مى‌شوند كه حتى بيمارى‌هاى غير قابل درمان را نيز علاج مى‌كند و مردگان را زندگى مى‌بخشد .اين‌ها معجزات و كراماتى هستند كه حكايت از توانايى،صداقت و حق بودن گفته‌هاى اين رهبر آسمانى دارد.كوتاه سخن آن‌كه جهانيان باور مى‌كنند كه اين نويددهنده با هيچ‌يك از مدّعيان پيشين شباهتى ندارد و او همان رهايى‌بخش واقعى و ذخيره الهى و مهدى موعود است.

كرامات مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه گاهى براى رزمندگانش روى مى‌دهد كه بر ايمانشان مى‌افزايد و

اعتقادشان را استوارتر مى‌گرداند و گاه براى دشمنان و يا ترديدكنندگان است كه سبب ايمان و اعتقاد آنان به حضرت مى‌شود.

اينك به بخشى از آن معجزات و كرامات اشاره مى‌كنيم:

1.سخن گفتن پرنده

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در مسير حركت خود به يكى از سادات حسنى كه دوازده هزار نفر رزمنده را به همراه دارد،برخورد مى‌كند؛حسنى در مقام احتجاج برمى‌آيد و خود را سزاوارتر به رهبرى مى‌داند.حضرت در پاسخ او مى‌گويد:«من مهدى هستم».حسنى مى‌پرسد:آيا دليل و نشانه‌اى دارى تا با تو بيعت كنم؟ حضرت به پرنده‌اى كه در آسمان در حال پرواز است،اشاره مى‌كند و آن پرنده فرود مى‌آيد و در دستان حضرت قرار مى‌گيرد.آن‌گاه به قدرت خداوند لب به سخن مى‌گشايد و بر امامت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه گواهى مى‌دهد.

براى اطمينان بيشتر سيّد حسنى،امام عليه السّلام چوب خشكى را به زمين فرومى‌برد؛ آن چوب سبز مى‌شود و شاخ و برگ مى‌دهد.بار ديگر،پاره‌سنگى را از زمين برمى‌دارد و با يك فشار آن را خرد كرده،همانند خمير نرم مى‌كند.

سيّد حسنى با ديدن آن كرامات به حضرت ايمان مى‌آورد.خود و همۀ نيروهايش تسليم امام عليه السّلام مى‌شوند و حضرت او را به عنوان فرماندۀ نيروى خط مقدّم مى‌گمارد». (1)

2.جوشش آب و آذوقه از زمين

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه امام عليه السّلام در شهر مكه ظهور مى‌كند و قصد حركت


1) .أمير المؤمنين عليه السّلام:«و يلحقه هناك ابن عمّه الحسني في اثنى عشر ألف فارس،فيقول:يابن عمّ؛أنا أحقّ بهذا الجيش منك.أنا ابن الحسن،و أنا المهدي،فيقول المهدي عليه السّلام:بل أنا المهدي،فيقول الحسني:هل لك من آية فنبايعك؟ فيؤمي المهدي عليه السّلام إلى الطير فتسقط على يده فينطق بقدرة اللّه،و يشهد له بالإمامة و يغرس قضيبا في بقعة من الأرض فيخضرّ و يورق،فيقول له الحسني:يابن عمّ هي لك،و يسلّم إليه جيشه،و يكون على مقدّمته».عقد الدرر، ص 97،138،139؛القول المختصر،ص 19؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 158.

به كوفه را دارد،به نيروهايش اعلام مى‌كند كه كسى آب و غذا و توشه راه با خود برندارد.

حضرت عليه السّلام سنگ موسى عليه السّلام را كه به وسيلۀ آن دوازده چشمه آب زلال از زمين جوشاند، همراه دارد.در مسير راه هرجا توقف مى‌كنند،آن سنگ را نصب مى‌كند و از زمين چشمه‌هاى آب مى‌جوشد.هركس گرسنه باشد با نوشيدن آن سير مى‌گردد و هركس تشنه باشد،سيراب مى‌شود.

تهيه آذوقه و آب بين راه سپاهيان به همين ترتيب است تا هنگامى‌كه به شهر نجف برسند؛در آن‌جا با نصب آن سنگ،براى هميشه از زمين آب و شير مى‌جوشد كه گرسنه و تشنه‌اى را سير مى‌كند». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عليه السّلام ظهور مى‌كند،پرچم پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و انگشتر سليمان و سنگ و عصاى موسى همراه او خواهد بود.پس به امر حضرت در بين سپاهيان اعلام مى‌شود كه كسى زاد و توشه براى خود و علوفه براى چهارپايان برندارد.برخى از همراهان مى‌گويند:او مى‌خواهد ما را به هلاكت بيندازد و مركب‌هاى مان را از گرسنگى و تشنگى نابود كند.اصحاب با حضرت حركت مى‌كنند.به اوّلين جايى كه مى‌رسند،حضرت سنگ را بر زمين مى‌كوبد و آب و غذا براى نيروها و علوفه براى حيوانات بيرون مى‌آيد و از آن استفاده مى‌كنند تا به شهر نجف مى‌رسند». (2)2.


1) .عن جعفر بن محمد عليه السّلام:«إذا قام القائم بمكّة و أراد أن يتوجّه إلى الكوفة نادى مناديه:ألا لا يحمل أحد منكم طعاما و لا شرابا،و يحمل حجر موسى الذي انبجست منه اثنا عشرة عينا،فلا ينزل منزلا إلاّ نصبه،فانبجست منه العيون، فمن كان جائعا شبع،و من كان ظمآن روي،فيكون زادهم حتى ينزلوا النجف من ظاهر الكوفة،فإذا نزلوا ظاهرها، انبعث منه الماء و اللبن دائما،فمن كان جائعا شبع،و من كان عطشانا روي».بصائر الدرجات،ص 188؛كافى،ج 1، ص 231؛نعمانى،غيبة،ص 238؛خرائج،ج 2،ص 690؛نور الثقلين،ج 1،ص 84؛بحار الأنوار،ج 13،ص 185 و ج 52، ص 324.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:قال:«إذا اظهر القائم،ظهر براية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و خاتم سليمان و حجر موسى و عصاه.ثم يأمر مناديه،فينادي.ألا لا يحمل رجل منكم طعاما،و لا شرابا و لا علفا،فيقول أصحابه:إنّه يريد أن يقتلنا و يقتل دوابّنا من الجوع و العطش،فيسير و يسيرون معه،فأوّل منزل ينزله،يضرب الحجر.فينبع منه طعام و شراب و علف.فيأكلون و يشربون و داوبّهم حتى ينزلوا النجف بظهر الكوفة».النعمانى،الغيبة،ص 238؛كمال الدين،ص 670؛بحار الأنوار، ج 52،ص 351؛وافى،ج 2،ص 112.

3.طىّ الارض و نداشتن سايه

امام رضا عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند،زمين از نور خداوند روشن مى‌شود و زمين زير پاى حضرت مهدى به سرعت حركت مى‌كند(و او باسرعت،مسيرها را مى‌پيمايد)و اوست كه سايه نخواهد داشت». (1)

4.وسيلۀ انتقال

امام باقر عليه السّلام به شخصى به نام سوره فرمود:«ذو القرنين مخيّر گرديد كه يكى از دو ابر سخت و رام را برگزيند.او ابر رام برگزيد و ابر سخت براى حضرت صاحب عليه السّلام ذخيره شد».

سوره پرسيد:ابر سخت چيست؟حضرت فرمود:«ابرهايى كه در آن رعد و برق و آذرخش و صاعقه باشد.هرگاه ابرى چنين بود،صاحب شما بر آن سوار است.بى‌شك او سوار بر ابر مى‌شود و با آن به سوى آسمان بالا مى‌رود و آسمان‌ها و زمين‌هاى هفت‌گانه را مى‌پيمايد؛همان زمين‌هايى كه پنج عدد آن مسكونى و دوتاى ديگر ويران است». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«خداوند،ذو القرنين را در انتخاب بين دو ابر سخت و رام مخيّر كرد.او ابر رام را برگزيد و آن ابرى است كه در آن رعد و برق وجود نداشت و اگر ابر سخت را برمى‌گزيد،اجازه استفاده از آن را نداشت؛زيرا خداوند،ابر سخت را براى حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه ذخيره كرده است». (3)


1) .قال الرضا عليه السّلام:«فإذا خرج عليه السّلام،أشرقت الأرض بنور ربّها و هو الذي تطوى له الأرض،و لا يكون له ظل».كمال الدين، ص 372؛كفاية الاثر،ص 323؛اعلام الورى،ص 408؛كشف الغمّه،ج 3،ص 314؛فرائد السمطين،ج 2،ص 336؛ينابيع المودّه،ص 489؛نور الثقلين،ج 4،ص 47؛بحار الأنوار،ج 51،ص 157؛نظير اين روايت از امام جواد عليه السّلام نقل شده است. ر.ك:كفاية الاثر،ص 324؛احتجاج،ج 2،ص 449؛اعلام الورى،ص 409؛خرائج،ج 3،ص 1171؛مستدرك الوسائل، ج 2،ص 33.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:قال:«أما إنّ ذا القرنين قد خيّر السحابين،فاختار الذلول،و ذخر لصاحبكم الصعب»قال:قلت: و ما الصعب؟قال:«ما كان من سحاب فيه رعد و صاعقة،أو برق،فصاحبكم يركبه،أما إنّه سيركب السحاب،و يرقى في الأسباب.أسباب السموات السبع،و الأرضين السبع خمس عوامر،و اثنتان خرابان».مفيد،اختصاص،ص 199؛ بصائر الدرجات،ص 409؛بحار الأنوار،ج 52،ص 321.

3) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«إنّ اللّه خيّر ذا القرنين السحابين: الذلول و الصعب.فاختار الذلول و هو ما ليس فيه برق و لا رعد،و لو اختار الصعب،لم يكن له ذلك؛لأنّ اللّه ادّخره للقائم».اختصاص،ص 326؛بحار الأنوار،ج 52،ص 312 و ج 27،ص 32؛غاية المرام،ص 77.

5.كندى حركت زمان

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«چون امام زمان عليه السّلام ظهور كند،به سوى كوفه حركت مى‌نمايد.

در آن‌جا هفت سال حكومت مى‌كند كه هرسال آن برابر ده سال از ساليان شماست.پس از آن،خداوند هرچه اراده كند،انجام مى‌دهد».گفته شد چگونه سال‌ها طولانى مى‌شود؟ امام فرمود:«خداوند به منظومه(و فرشته اداره‌كنندۀ آن)دستور مى‌دهد كه از سرعت خود بكاهد.ازاين‌رو،روزها و سال‌ها طولانى مى‌شود».

گفته شد:مى‌گويند اگر كم‌ترين تغييرى در حركت آنها پديد آيد،آنها به‌هم مى‌ريزند و فاسد مى‌شوند.امام فرمود:«اين سخن افراد مادّى‌گرا و كافر به خداست؛ولى مسلمانان (كه عقيده به خداوند گردانندۀ آنها دارند)چنين سخنى را نمى‌توانند بگويند». (1)

6.قدرت تكبير

كعب دربارۀ گشودن شهر قسطنطنيه به دست مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌گويد:حضرت،پرچم را به زمين فرومى‌برد و به سوى آب مى‌رود تا براى نماز صبح وضو بگيرد؛آب از حضرت دور مى‌شود.امام عليه السّلام پرچم را برمى‌دارد و به دنبال آب حركت مى‌كند تا آن‌كه از آن ناحيه مى‌گذرد.آن‌گاه پرچم را در زمين فرومى‌برد و سپاهيان را فرامى‌خواند و مى‌فرمايد:

«اى مردم!خداوند دريا را براى شما شكافت؛هم‌چنان‌كه آن‌را براى بنى اسرائيل شكافت».پس سپاهيان از دريا مى‌گذرند و روبه‌روى شهر قسطنطنيه قرار مى‌گيرند.

سپاهيان نداى تكبير سرمى‌دهند و ديوارهاى شهر به لرزه درمى‌آيد.

بار ديگر تكبير مى‌گويند و دوباره ديوارها مى‌لرزد.بار سوم كه صدا به تكبير


1) .عن الباقر عليه السّلام:«إذا قام القائم سار إلى الكوفة فيمكث على ذلك سبعة سنين،مقدار كل سنة عشر سنين من سنيكم هذه،ثم يفعل اللّه ما يشاء».قيل:كيف تطول السنون؟قال:«يأمر اللّه الفلك بالمكوث و قلّة الحركة فتطول الأيام لذلك و السنون».قيل:إنّهم يقولون:أنّ الفلك ان تغيّر فسد،قال:«ذلك قول الزنادقة فأمّا المسلمون:فلا سبيل لهم إلى ذلك».مفيد،ارشاد،ص 365؛بحار الأنوار،ج 52،ص 337؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 400.

بلند مى‌كنند،ديوارهايى كه ميان دوازده برج مراقبت هستند،فرومى‌ريزند. (1)

قال:فيجوز الناس،فيستقبل القسطنطنية،فيكبّرون فيهتزّ حائطها،ثم يكبّرون فيهتزّ،ثم يكبّرون فيسقط منها مابين اثني عشر برجا».عقد الدرر،ص 138.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«...حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه جلوى قسطنطنيه فرود مى‌آيد.در آن روزگار،آن دژ،هفت ديوار دارد.حضرت هفت تكبير مى‌گويد و ديوارها فرومى‌ريزد و با كشتن تعداد بسيارى از روميان،آن‌جا به تصرف حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه درمى‌آيد و گروهى نيز به اسلام رومى‌آورند». (2)

امير مؤمنان عليه السّلام در اين زمينه مى‌فرمايد:«...سپس حضرت مهدى و يارانش به حركت خود ادامه مى‌دهند و بر هيچ دژى از دژهاى روميان نمى‌گذرند،مگر آن‌كه با گفتن «لا إله إلاّ اللّه»ديوارهاى آن فرومى‌ريزد تا آن‌كه در نزديكى شهر قسطنطنيه فرود مى‌آيند.

در آن‌جا چند تكبير مى‌گويند و ناگهان خليجى كه در مجاورت آن شهر است، خشك مى‌شود و آب‌هايش در زمين فرومى‌رود و ديوارهاى شهر نيز فرو مى‌ريزد.

از آن‌جا به سوى شهر روميه حركت مى‌كنند و چون به آن‌جا مى‌رسند،مسلمانان سه تكبير مى‌گويند و شهر چون رمل و شن نرم-كه در برابر تندبادها قرار گرفته باشد- از هم مى‌پاشد». (3)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«...مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به پيشروى خود ادامه مى‌دهد تا اين‌كه به يكى از شهرهاى مشرف به دريا مى‌رسد.لشكريان حضرت تكبير سر مى‌دهند و در پى9.


1) .كعب الأحبار:في قصّة القسطنطنية:قال:فيركّز لواءه-يعني المهدي-و يأتي الماء ليتوضّأ لصلاة الصبح.قال:فيتباعد الماء منه فإذا رأى ذلك،أخذ لواءه فاتّبع الماء حتى يجوز من تلك الناحية،ثم يركّزه،ثم ينادي:أيّها الناس:اعبروا؛ فإنّ اللّه عزّ و جلّ قد فرق لكم البحر كما فرقه لبني إسرائيل.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«فينزل المهدي على بابها-قسطنطنية-و لها يومئذ سبعة أسوار،فيكبّر المهدي سبع تكبيرات فيخرّ كلّ سور منها،فعند ذلك يأخذها المهدي و يقتل من الروم خلقا كثيرا،و يسلم على يديه خلق كثير». العلل المتناهيه،ج 2،ص 855؛عقد الدرر،ص 180.البته از اين تعبيرات در كتاب‌هاى ما كمتر ديده مى‌شود و معمولا در كتاب‌هاى عامه است.

3) .أمير المؤمنين عليه السّلام:«ثمّ يسير المهدي و من معه من المسلمين،لا يمرّون على حصن من بلد الروم إلاّ قالوا عليه: لا إله إلاّ اللّه،فتساقط حيطانه،ثم ينزل من القسطنطنية،فيكبّرون تكبيرات،فينشف خليجها و يسقط سورها،ثم يسير إلى رومية،فإذا نزل عليه،كبّر المسلمون ثلاث تكبيرات،فتكون كالرملة على نشر».عقد الدرر،ص 139.

آن ديوارهاى شهر از هم گسيخته شده،فرومى‌ريزند». (1)

7.عبور از آب

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«پدرم فرمود:هنگامى كه حضرت قائم قيام كند...سپاهيانى را به شهر قسطنطنيه مى‌فرستد.آن‌گاه كه به خليج برسند،جمله‌اى بر روى پاهاى خود مى‌نويسند و از روى آب مى‌گذرند.روميان چون اين معجزه و عظمت را مى‌بينند، به يك‌ديگر مى‌گويند:وقتى سپاهيان امام زمان اين‌چنين باشند،خود حضرت چگونه خواهد بود!ازاين‌رو،درها را بر روى آنان مى‌گشايند و سپاهيان حضرت وارد شهر شده، در آن‌جا فرمانروايى مى‌كنند». (2)

8.شفاى بيماران

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«...حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه پرچم‌ها را به اهتزاز درمى‌آورد و معجزات خود را آشكار مى‌كند و به اذن خداوند چيزهايى را از نيستى به وجود مى‌آورد.

بيماران دچار پيسى و خوره را شفا مى‌دهد و مردگان را زنده،و زندگان را مى‌ميراند». (3)

9.عصاى موسى در دست

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«عصاى موسى متعلّق به آدم بوده است كه به شعيب(پيامبر) رسيده و پس از او به موسى بن عمران داده شده است.آن عصا نزد ماست و به تازگى كه


1) .أمير المؤمنين عليه السّلام:«ثم يسير المهدي...ثم يأتي إلى مدينة يقال لها:مقاطع و هي على البحر الأخضر المحيط بالدنيا ...فيكبّرون عليها تكبيرات،فتساقط حياتها و تنقطع جدرانها».الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 161.

2) .عن جعفر بن محمّد،عن أبيه عليه السّلام قال:«إذا قام القائم...و يبعث جندا إلى القسطنطنية؛فإذا بلغوا إلى الخليج كتبوا على أقدامهم شيئا و مشوا على الماء[فإذا نظر إليهم الروم يمشون على الماء]قالوا:هؤلاء أصحابه يمشون على الماء،كيف هو؟فعند ذلك يفتحون لهم باب المدينة،فيدخلونها فيحكمون فيها بما يريدون».نعمانى،غيبة،ص 159؛دلائل الامامه،ص 249؛اثبات الهداة،ج 3،ص 573؛بحار الأنوار،ج 52،ص 365.

3) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«ثم بعد ذلك يقيم الرايات و يظهر المعجزات...يقول للشيىء كن فيكون بإذن اللّه و يبرئ الأكمة و الأبرص،و يحيي الموتى و يميت الأحياء».الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 169.

من آن‌را ديدم،هنوز سبز بود؛مانند روزى كه از درخت جدايش كردند.چون از آن عصا سؤال شود،سخن مى‌گويد و آن براى قائم ما آماده است و آن‌چه موسى با آن كرد، حضرت قائم نيز با آن انجام مى‌دهد و هرچه بدان عصا دستور داده شود،انجام مى‌دهد و هرجا افكنده شود،جادوها را مى‌بلعد». (1)

10.نداى ابر

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«...حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در آخر الزمان ظهور مى‌كند.بر سر آن حضرت ابرى در حركت است و هرجا برود،آن ابر نيز مى‌رود تا حضرت را از تابش خورشيد حفظ كند و با صدايى رسا و آشكار،ندا مى‌دهد،اين مهدى است». (2)

سرانجام طبق فرمودۀ امام صادق عليه السّلام:«هيچ معجزه‌اى از معجزات پيامبران و اوصيا نمى‌ماند،مگر آن‌كه خداوند عزّ و جلّ آن را به دست قائم ما انجام مى‌دهد تا حجّت بر دشمنان تمام گردد». (3)


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام قال:«كانت عصا موسى لآدم عليه السّلام فصارت إلى شعيب،ثم صارت إلى موسى بن عمران،و إنّها لعندنا، و إنّ عهدي بها آنفا،هي خضراء كهيئتها حين انتزعت من شجرتها،و إنّها لتنطق إذا استنطقت،أعدّت لقائمنا عليه السّلام يصنع بها ما كان يصنع بها موسى بن عمران،و أنّها تصنع ما تؤمر،و أنّها حيث ألقيت تلقف ما يأفكون بلسانها». كمال الدين،ج 2،ص 673؛بحار الأنوار،ج 52،ص 318،351؛كافى،ج 1،ص 232.

2) .الصادق عليه السّلام:«يظهر في آخر الزمان على رأسه غمامة تظلّه من الشمس،تدور معه حيثما دار،تنادي بصوت فصيح هذا المهدي».تاريخ مواليد الائمه،ص 200؛كشف الغمّه،ج 3،ص 265؛صراط المستقيم،ج 2،ص 260؛بحار الأنوار، ج 51،ص 240؛اثبات الهداة،ج 3،ص 615؛نورى،كشف الاستار،ص 69.

3) .الصادق عليه السّلام:«ما من معجزة من معجزات الأنبياء إلاّ و يظهر اللّه تبارك و تعالى مثلها في يد قائمنا؛لإتمام الحجّة على الأعداء».الاربعون،ص 67؛خاتون‌آبادى،اربعين،ص 67؛اثبات الهداة،ج 3،ص 700.

فصل سوم: سپاهيان امام عجّل اللّه تعالى فرجه

اشاره

نيروهاى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از ملّيت‌هاى گوناگونى تشكيل شده‌اند و به هنگام قيام، با شيوۀ خاصى فراخوانى مى‌شوند.افرادى كه از پيش براى فرماندهى تعيين شده‌اند، هدايت لشكريان و عمليات جنگى را به عهده مى‌گيرند.سپاهيانى كه با شرايط خاصى در ارتش مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه پذيرفته مى‌شوند،داراى ويژگى‌هاى مخصوص به خود هستند.

تعدادى در كادر اوّليه حضور دارند و گروهى به ارتش حضرت مى‌پيوندند و از گروهى به عنوان گارد حفاظت نام برده شده است.

در اين فصل روايات مربوط به اين موضوع را ملاحظه مى‌فرماييد:

الف)فرماندهان سپاه

اشاره

در روايات،نام افرادى را مى‌بينيم كه يا عمليات نظامى خاصى و يا فرماندهى تعدادى از لشكريان به آنان نسبت داده شده است.در اين قسمت به نام‌ها و عملكرد برخى از آنان اشاره مى‌كنيم:

1.حضرت عيسى عليه السّلام

امير مؤمنان عليه السّلام در خطبه‌اى مى‌فرمايد:«...آن‌گاه مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،حضرت عيسى را به جانشينى خود،در عمليات تهاجمى عليه دجّال برمى‌گزيند.عيسى عليه السّلام براى يافتن و سركوبى دجّال حركت مى‌كند.دجّال كه همۀ جهان را در سلطه خود دارد و كشاورزى و نسل بشرى را نابود كرده است،مردم را به خويش مى‌خواند و هركس او را بپذيرد،مورد

لطف قرار مى‌گيرد و اگر خوددارى ورزد،او را مى‌كشد.سراسر جهان،جز مكه،مدينه و بيت المقدس را درهم نورديده است و همه فرزندان نامشروع از شرق و غرب جهان پيرامونش گرد آمده‌اند.

دجّال به سوى حجاز حركت مى‌كند و عيسى عليه السّلام در گردنۀ«هرشا»به او مى‌رسد و فريادى هولناك بر او مى‌كشد و ضربه‌اى سخت بر او فرود مى‌آورد و او را در شعله‌هاى آتش ذوب مى‌كند؛آن‌سان كه سرب در آتش ذوب مى‌شود». (1)

فرود آوردن ضربه‌اى كه ذوب شدن دجّال را در پى دارد،شايد در اثر به كارگيرى مدرن‌ترين سلاح‌هاى آن‌روز باشد و ممكن است حكايت از اعجاز حضرت عيسى كند.

در ويژگى حضرت عيسى عليه السّلام آمده است:او چنان ابّهتى دارد كه چون دشمن او را مى‌بيند،به ياد مرگ مى‌افتد؛چنان‌كه گويى عيسى قصد جانش را كرده است. (2)

2.شعيب بن صالح عليه السّلام

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«سفيانى و صاحبان پرچم‌هاى سياه با يك‌ديگر رودررو مى‌شوند،درحالى‌كه ميان آنان جوانى از بنى هاشم است كه در كف دست چپ او خال سياهى است و در پيشاپيش لشكريان او شخصى از قبيله بنى تميم به نام شعيب بن صالح است». (3)ممكن است گفته شود كه دلالت بر مدعى ندارد،مگر به قرينۀ روايات ديگر.

حسن بصرى مى‌گويد:در سرزمين رى،شخصى به نام شعيب بن صالح كه چهارشانه، سبزينه و بدون ريش است،خروج مى‌كند.لشكرى چهارهزار نفرى تحت امر دارد كه


1) .أمير المؤمنين عليه السّلام:«ثمّ إنّه عليه السّلام يجعل عيسى خليفته على قتال الأعور الدجّال،يخرج أميرا على جيش المهدي يطلب الاعور الدجّال و قد أهلك الحرث و النسل.و صاح على أغلب الدنيا،و يدعو الناس لنفسه بالربوبية،فمن أطاعه،أنعم عليه،و من أبى قتله و قد وطئ الأرض كلّها إلاّ مكّة و المدينة و بيت المقدس و قد أطاعه جميع أولاد الزنى من مشارق الأرض و مغاربها،ثمّ يتوجّه إلى أرض الحجاز،فيلحقه عيسى على(عقبة هرشا)فيزعق عليه عيسى زعقة و يتبعها بضربة،فيذوب الدجّال كما يذوب الرصاص فى النار».الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 167.

2) .«و يلقى عليه مهابة الموت».ابن حمّاد،فتن،ص 161.

3) .علي عليه السّلام«يلتقي السفياني ذا الرايات السود،فيهم شابّ من بني هاشم في كفّه اليسرى خال و على مقدّمته رجل من بني تميم يقال له:شعيب بن صالح...».ابن حمّاد،فتن،ص 86؛عقد الدرر،ص 127؛كنز العمّال،ج 14،ص 588.

لباس‌هاى‌شان سفيد و پرچم‌هاى‌شان سياه است و آنان پيشقراول سپاهيان مهدى‌اند». (1)

عمار ياسر مى‌فرمايد:شعيب بن صالح،پرچمدار حضرت مهدى است. (2)

شبلنجى مى‌گويد:فرماندۀ لشكريان پيشرو حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،مردى از قبيلۀ بنى تميم است كه محاسن كمى دارد و او را شعيب بن صالح مى‌نامند. (3)

محمد بن حنفيه مى‌گويد:از خراسان سپاهى حركت مى‌كند كه كمربندهاى سياه و پيراهن سفيد پوشيده‌اند؛جزو پيشقراولان سپاه،فرمانده‌اى به نام شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب است كه از قبيلۀ تميم است.آنان سپاهيان سفيانى را شكست داده، گريزان مى‌كنند و در بيت المقدس فرود مى‌آيند و زمينۀ حكومت حضرت مهدى را پايه‌ريزى مى‌كنند. (4)

3.اسماعيل فرزند امام صادق عليه السّلام و عبد اللّه بن شريك

ابو خديجه مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام مى‌فرمود:«من از خدا خواستم كه(فرزندم) اسماعيل را پس از من برجاى گذارد؛ولى خداوند نخواست و دربارۀ او مقام ديگرى به من بخشيد؛وى نخستين كسى است كه با ده نفر از يارانش ظهور مى‌كند و عبد اللّه بن شريك يكى از آن ده نفر است كه پرچم‌دار اوست». (5)


1) .عن الحسن:«يخرج بالري رجل ربعة،أسمر مولى لبني تميم،كوسج يقال له:شعيب بن صالح في أربعة آلاف ثيابهم بيض،و راياتهم سود،يكون مقدّمة للمهدي».ابن طاووس،ملاحم،ص 53؛عقد الدرر،ص 130؛الشيعة و الرجعة، ج 1،ص 210.

2) .يقول الشبلنجي:«إنّ على مقدّمة جيشه-أي المهدي-رجلا من تميم خفيف اللحية،يقال له:شعيب بن صالح.» ابن طاووس،ملاحم،ص 53؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 211.

3) .نور الابصار،ص 138؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 211.

4) .عن محمّد بن الحنفية:«ثم تخرج من خراسان أخرى سوداء،قلانسهم سود،و ثيابهم بيض على مقدّمتهم رجل يقال له:شعيب بن صالح أو صالح بن شعيب من تميم،يهزمون أصحاب السفياني حين ينزل بيت المقدس،يوطّئ للمهدي سلطانه».ابن حمّاد،فتن،ص 84؛ابن المنادي،ص 47؛دارمى،سنن،ص 98؛عقد الدرر،ص 126؛ابن طاووس، فتن،ص 52.

5) .عن ابي خديجة الجمّال،قال:سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول:إنّي سألت اللّه في إسماعيل أن يبقيه بعدي،فأبى و لكنّه قد أعطانى منه منزلة أخرى أنّه أوّل منشور في عشرة من أصحابه،و منهم عبد اللّه بن شريك العامرى.و هو صاحب لوائه».الايقاظ من الهجعه،ص 266؛ر.ك:كشى،اختيار معرفة الرجال،ص 217؛ابن داود،رجال،ص 206.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمود:«گويا عبد اللّه بن شريك عامرى را مى‌بينم كه عمامه مشكى بر سر نهاده،دو طرف عمامه‌اش بين شانه‌هايش افتاده،با سپاهى چهارهزار نفرى پيش‌روى قائم ما از دامنۀ كوه بالا مى‌روند و همواره تكبير مى‌گويند». (1)

اين دو نفر از حواريان اصحاب امام باقر و صادق عليهما السّلام و بسيار مورد توجه آن‌دو بزرگوار بودند.ر.ك:تنقيح المقال،ج 2، ص 189؛مستدركات علم الرجال،ج 5،ص 34.

4.عقيل و حارث

حضرت على عليه السّلام مى‌فرمايد:«...حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه لشكر را حركت مى‌دهد تا آن‌كه وارد عراق مى‌شود؛درحالى‌كه سپاهيان،پيشاپيش و پشت سر او حركت مى‌كنند و فرماندۀ نيروهاى پيشرو،مردى به نام عقيل است و فرماندهى سپاهيان پشت سر را مردى به نام حارث عهده‌دار است». (2)

5.جبير بن خابور

امام صادق عليه السّلام از امير مؤمنان عليه السّلام نقل فرموده است:«اين شخص-جبير-در جبل الاهواز به همراه چهارهزار نفر-درحالى‌كه سلاح‌ها را از نيام كشيده‌اند-منتظرند تا قائم اهل بيت ما ظهور كند.آن‌گاه اين شخص همراه حضرت و در ركابش با دشمنان خواهد جنگيد». (3)

دربارۀ جبير بن خابور با وجود پژوهش فراوان در كتاب‌هاى شيعه و سنّى جز مطلب زير،مطلب ديگرى يافت نشد.

امام صادق عليه السّلام فرمود:«جبير بن خابور،گنجينه‌دار معاويه بود.او مادر پيرى داشت كه در شهر كوفه زندگى مى‌كرد.روزى جبير به معاويه گفت:دلم براى مادرم تنگ شده است؛اجازه بده تا از او ديدار كنم تا كمى از حقوقى كه بر گردن من دارد، ادا كنم.

معاويه گفت:در شهر كوفه چه‌كار دارى؟در آن‌جا مرد جادوگرى به نام على بن ابى طالب است و اطمينان ندارم كه تو را نفريبد.جبير گفت:من با على كارى ندارم.من مى‌خواهم به ديدار مادرم بروم و حقّ او را به‌جا آورم.جبير پس از كسب اجازه عازم سفر شد.آن‌گاه كه به شهر كوفه رسيد چون امير المؤمنين عليه السّلام پس از جنگ صفين پيرامون شهر كوفه ديده‌بان گماشته بود و رفت‌وآمدها را كنترل مى‌كردند ديده‌بانان او را دستگير كردند و به شهر آوردند.على عليه السّلام به او فرمود:«تو يكى از گنجينه‌هاى خداوندى.معاويه به تو چنين گفته است كه من جادوگر هستم».جبير گفت:سوگند به خدا كه چنين گفته است.

حضرت فرمود:«تو مالى همراه داشته‌اى كه مقدارى از آن را در منطقۀ عين التمر به خاك سپرده‌اى».جبير اين مطلب را نيز تصديق كرد.سپس امير مؤمنان عليه السّلام به امام حسن عليه السّلام دستور داد تا از وى پذيرايى كند.روز بعد على عليه السّلام به ياران خود فرمود:«اين شخص در جبل الاهواز...».(ادامه مطلب در متن كتاب است).


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«كأنّي بعبد اللّه بن شريك العامري،عليه عمامة سوداء ذؤابتاهما بين كتفيه،مصعدا في لحف الجبل،بين يدي قائمنا أهل البيت في أربعة آلاف يكرّون و يكررّون[يكبّرون يكرّرون]».الايقاظ من الهجعة، ص 266؛ر.ك:بحار الأنوار،ج 53،ص 76؛اثبات الهداة،ج 3،ص 561.

2) .عن عليّ عليه السّلام:«ثم يسير بالجيوش،حتى يصير بالعراق،و الناس خلفه و أمامه.و على مقدّمته رجل اسمه عقيل و على ساقه رجل اسمه الحارث».الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 158.

3) .عن الصادق عليه السّلام:قال عليّ عليه السّلام:لأصحابه،«إنّ هذا-يعنى جبير الخابور-فى جبل الأهواز فى أربعة آلاف مدججين في السلاح.فيكونون معه حتى يقوم قائمنا أهل البيت فيقاتل معه».خرائج،ج 1،ص 185؛بحار الأنوار،ج 41،ص 296؛ مستدركات علم رجال الحديث 2:118.

6.مفضل بن عمر

امام صادق عليه السّلام به مفضل فرمود:«تو با چهل و چهار نفر ديگر با حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه خواهيد بود.تو در سمت راست حضرت عليه السّلام امر و نهى مى‌كنى و مردم در آن زمان بهتر از امروز از تو اطاعت مى‌كنند». (1)

7.اصحاب كهف

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«اصحاب كهف براى يارى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه خواهند آمد». (2)

افراد ديگرى هم‌چون:يوشع بن نون وصى موسى و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى و ابو دجانه و مالك اشتر و داود رقى و نجم بن اعين،حمران بن اعين و ميسر بن عبد العزيز هستند كه در روايات،به زنده شدن دوبارۀ آنان و حضورشان در زمام امام قائم عليه السّلام اشاره شده است كه ما در بخش آينده به آن اشاره خواهيم كرد.

ب)ملّيت سپاهيان

اشاره

نيروهاى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از ملّيت‌هاى گوناگونى تشكيل مى‌شوند.در روايات، سخنان گوناگونى در اين‌باره وجود دارد.گاه از عجم‌ها به عنوان سپاهيان حضرت نام مى‌برند كه غير عرب را دربرمى‌گيرد.برخى روايات نام شهرها و كشورهايى را ذكر مى‌كنند كه سپاهيان از آن‌جا به يارى حضرت مى‌شتابند و گاهى سخن از قوم خاصى


1) .الصادق عليه السّلام:«يا مفضّل،أنت و أربعة و أربعون رجلا تحشرون مع القائم،أنت على يمين القائم تأمر و تنهى و الناس إذ ذاك أطوع لك منهم اليوم».دلائل الامامه،ص 248؛اثبات الهداة،ج 3،ص 573.

2) .علي عليه السّلام:«و يجيء له أصحاب الكهف».الهدايه،ص 31؛ارشاد القلوب،ص 286؛حلية الابرار،ج 5،ص 303؛ تفسير عياشى،ص 32.

مانند توبه‌كنندگان بنى اسرائيل،مؤمنان مسيحى و انسان‌هاى وارسته رجعت يافته است كه به يارى حضرت مى‌آيند.

در اين فصل برخى روايات را در اين زمينه يادآور مى‌شويم:

1.ايرانيان
اشاره

از روايات فهميده مى‌شود كه تعداد قابل توجّهى از سپاهيان مخصوص و ارتش مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از ايرانيان هستند و از آنان با تعبيرهاى،اهل رى،اهل خراسان،گنج‌هاى طالقان،قمى‌ها،اهل فارس و...ياد شده است.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«نيروهايى با پرچم‌هاى سياه-كه از خراسان قيام كرده‌اند-در كوفه فرود مى‌آيند و هنگامى كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در شهر مكه ظهور مى‌كند،با آن حضرت بيعت مى‌كنند». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمود:«ياران حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه سى‌صد و سيزده نفرند و از فرزندان عجم(غير عرب)مى‌باشند». (2)

عبد اللّه بن عمر مى‌گويد:پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«خداوند قدرت شما(مسلمانان)را از عجم‌ها قرار مى‌دهد؛آنان شيرانى هستند كه هرگز از رزمگاه نمى‌گريزند.شما(عرب‌ها) را مى‌كشند و دارائى‌هاى‌تان را مى‌برند». (3)

حذيفه نيز از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله روايتى به همين مضمون نقل مى‌كند. (4)

من المحتمل قويّا أنّ الرواية الأخير و قبلها إشارة إلى تحالف القوى الكافرة و هجماتهم الشرسة ضدّ مصالح الإسلام و المسلمين.و ليست مرتبطة بالحركات الممهّدة و الموطّئة لدولة المهدي عليه السّلام.عبد الرزاق،مصنّف،ج 11،ص 385؛ المعجم الكبير،ج 7،ص 268؛حلية الاولياء،ج 3،ص 24؛فردوس الاخبار،ج 5،ص 445.

البته در دلالت اين

1) .الباقر عليه السّلام:«تنزل الرايات السود-التي تخرج من خراسان-الكوفة،فإذا ظهر المهدي بمكّة بعث إليه بالبيعة». ابن حمّاد،فتن،ص 85؛عقد الدرر،ص 129؛الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 69.

2) .الباقر عليه السّلام:«أصحاب القائم ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا أولاد العجم».نعمانى،غيبة،ص 315؛اثبات الهداة،ج 3، ص 547؛بحار الأنوار،ج 52،ص 369.

3) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يملأ اللّه عزّ و جلّ أياديكم من الأعاجم و يصيرون أسدا لا يفرّون،يضربون أعناقكم،و يأكلون فيئكم».فردوس الاخبار،ج 5،ص 366.

4) .حذيفة:«يوشك أن يملأ اللّه أيديكم من العجم،و يجعلهم أسدا لا يفرّون،فيضربون رقابكم و يأكلون فيئكم».

روايت جاى انديشه و اشكال است.برپايۀ روايات،روزى فرامى‌رسد كه ايرانيان براى گسترش اسلام و بازگرداندن عرب‌ها به اسلام،بر آنان شمشير مى‌كشند و مخالفان را گردن مى‌زنند.وضعيت عرب‌ها در آن روزگار بسيار ناخوشايند است و روزهاى سخت و ناگوارى را در پيش دارند.

هرچند عجم به غير عرب گفته مى‌شود،ولى به‌طور قطع ايرانيان را نيز دربرمى‌گيرد.

براساس رواياتى ديگر،در زمينه‌سازى عملياتى كه پيش از ظهور و به هنگام قيام حضرت مهدى صورت مى‌گيرد،ايرانيان نقش اساسى دارند و تعداد فراوانى از جنگ‌آوران را تشكيل مى‌دهند.

در خطبه‌اى كه على عليه السّلام دربارۀ ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه و ملّيت آنها،ايراد كرده است،نام برخى از شهرهاى ايران ذكر شده است.

اصبغ بن نباته مى‌گويد:امير مؤمنان عليه السّلام خطبه‌اى ايراد كرد و در ضمن آن،حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه و يارانش را-كه همراه حضرت قيام مى‌كنند-برشمرد و فرمود:«از اهواز يك نفر؛از شوشتر يك نفر؛از شيراز سه نفر به نام‌هاى حفص،يعقوب و على؛از اصفهان چهار نفر به نام‌هاى موسى،على،عبد اللّه و غلفان؛از بروجرد يك نفر به نام قديم؛از نهاوند يك نفر به نام عبد الرزاق؛از همدان (1)سه نفر به نام‌هاى جعفر،اسحاق و موسى؛از قم ده نفر كه هم‌نام اهل بيت رسول خدا هستند(و در حديثى ديگر هيجده نفر ذكر شده است)؛از شيروان يك نفر؛از خراسان يك نفر به نام دريد و نيز پنج نفر كه هم‌نام اصحاب كهف هستند؛از آمل يك نفر؛از جرجان يك نفر؛از دامغان يك نفر؛از سرخس يك نفر؛ از ساوه يك نفر؛از طالقان بيست و چهار نفر؛از قزوين دو نفر؛از فارس يك نفر؛از ابهر يك نفر؛از اردبيل يك نفر؛از مراغه سه نفر؛از خوى يك نفر؛از سلماس يك نفر؛از آبادان سه نفر؛از كازرون يك نفر».

پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:«پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله سى‌صد و سيزده نفر از ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به تعداد ياران بدر را براى من برشمرد و فرمود:خداوند آنان را،در كم‌تر از يك چشمد.


1) .احتمال دارد كه منظور قبيله همدان از قبايل عرب باشد.

به‌هم زدن از مشرق و مغرب‌زمين،در كنار كعبه گرد مى‌آورد». (1)

چنان‌كه مشاهده مى‌كنيد از سى‌صد و سيزده نفر سپاه مخصوص حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه -كه در آغاز قيام همراه آن حضرت هستند-هفتاد و دو نفر از شهرهاى كنونى ايران مى‌باشند و اگر طبق نقلى كه دلائل الامامه (2)طبرى آمده است،محاسبه شود،يا نام شهرهايى كه در آن روزگار از ايران بوده است،آورده شود،تعداد ايرانيان از اين نيز بيش‌تر مى‌شود.

در اين روايت گاهى نام شهرى دوبار آمده است يا اين‌كه نام چند شهر از يك كشور آمده است و آن‌گاه نام همان كشور نيز ذكر شده است.

درصورتى‌كه روايت به‌طور صحيح نقل شده باشد،شايد نمايانگر تقسيمات و نام‌گذارى آن روزگار است و تقسيمات جغرافيايى اين عصر نمى‌تواند ملاك تفسير و فهم اين روايت قرار گيرد؛زيرا نام شهرها تغيير يافته،گاهى نام يكى از شهرها،در روزگار كنونى بر كشورى گفته مى‌شود.

نكتۀ ديگر اين‌كه با تطبيق دادن نام شهرها بر نقشه جغرافيايى كنونى جهان،شايد بتوان نتيجه گرفت كه ياوران حضرت در سراسر جهان پراكنده هستند و ممكن است واژه افرنجه-كه در روايت آمده است-اشاره به مغرب زمين باشد.اگر اين تطبيق و سخن صحيح باشد،روايت با جمله«لو خليت قلبت»مصداق و معنا پيدا مى‌كند؛زيرا زمين در هيچ دورانى از افراد نيك تهى نمى‌گردد وگرنه سرنگون و نابود مى‌گردد.

و طبق روايت ابن طاوس:دو نفر از بصره:يك نفر از اهواز؛يك نفر از عسكر مكرم (3)يك نفر از شوشتر؛يك نفر از دورق (4)يك نفر از باسيان (5)نام او على است؛سه نفر از بشم (6)به نام‌هاى احمد و عبد اللّه و جعفر؛دو نفر از عمان به نام‌هاى محمد و حسن؛8.


1) .دلائل الامامة،ص 316.

2) .دلائل الامامة،ج 316.

3) .يكى از شهرهاى خوزستان منسوب به مكرم بن معزاء است.(معجم البلدان،ج 4،ص 123.

4) .يكى از شهرهاى خوزستان است،و به آن دورق الفرس نيز مى‌گويند.همان،ج 2،ص 483.

5) .يكى از روستاهاى خوزستان است،همان،ج 1،ص 322.

6) .حمويى مى‌گويد:منطقه‌اى است بين رى و طبرستان و از مناطق سردسير است.همان،ص 428.

دو نفر از سيراف به نام‌هاى شداد و شديد؛سه نفر از شيراز به نام‌هاى حفص و يعقوب و على؛چهار نفر از اصفهان به نام‌هاى موسى و على و عبد اللّه و غلفان؛يك نفر از إيذج (1)به نام يحيى؛يك نفر از مرج العرح به نام داوود؛يك نفر از كرخ (2)به نام عبد اللّه؛يك نفر از بروحس (3)به نام قديم؛يك نفر از نهاوند (4)به نام عبد الرزاق؛دو نفر از دينور به نام‌هاى عبد اللّه و عبد الصمد؛سه نفر از همدان به نام‌هاى جعفر و إسحاق و موسى؛ده نفر از قم هم‌نام با اهل بيت پيامبر عليهم السّلام:يك نفر از خراسان به نام دريد؛پنج نفر از دفن (5)هم‌نام اصحاب كهف؛يك نفر از آمد (6)يك نفر از آمل؛يك نفر از جرجان؛يك نفر از هرات؛ يك نفر از بلخ؛يك نفر از قراح (7)يك نفر از عانه؛يك نفر از دامغان؛يك نفر از حرحس (8)سه نفر از سفنارس (9)يك نفر از ساوه؛يك نفر از سمرقند؛بيست و چهار نفر از طالقان، همان‌هايى هستند كه پيامبر اكرم درباره‌شان فرمود:در خراسان گنج‌هايى است كه نه طلا و نه نقره است،بلكه مردهايى هستند كه خدا و رسول او آنها را در روز مقرّر گرد هم مى‌آورد؛دو نفر از قزوين؛يك نفر از فارس؛يك نفر از ابهر؛يك نفر از برجان (10)از [طايفه]جموح؛يك نفر از ساج (11)يك نفر از صريح (12)يك نفر از اردبيل؛يك نفر از بريل (13)7.


1) .امروز به آن ايذه مى‌گويند.فرهنگ معين،ج 5،ص 206؛معجم البلدان،ج 2،ص 288.

2) .كرخ ظاهرا اسم غير عربى و اصلا نبطى است.ولى نام مكان‌هاى متعددى است كه بيش‌تر آنها در عراق واقع شده.كرخ با جدا،همان كرخ سامر است،و كرخ بصره،و كرخ بغداد،و كرخ جدّان در خانقين،و كرخ رقة و كرخ ميسان در استراباد و كرخ عبرتا،و كرخ خوزستان،كرخه.معجم البلدان،ج 4،ص 450.

3) .چنين آمده است.

4) .از شهرهاى نزديك كرمانشاه است.همان،ج 2،ص 544.

5) .منطقه‌اى است نزديك به نجران(حجاز).همان،ص 578.

6) .بزرگ‌ترين شهر از شهرهاى ديار بكر تركيه است.همان،ج 1،ص 57.

7) .يكى از محله‌هاى بغداد است.همان،ج 4،ص 315.

8) .بدون نقطه آمده است.

9) .بدون نقطه آمده است.

10) .از نواحى خزر مى‌باشد.همان،ج 1،ص 372.

11) .شهرى معروف بين كابل و غزنين.همان،ج 3،ص 170.

12) .بدون نقطه آمده است.

13) .از شهرهاى اندلس.همان،ج 1،ص 407.

يك نفر از تدمر (1)يك نفر از أرمنيية؛يك نفر از اردبيل (2)يك نفر از ندليس (3)يك نفر از نشور (4)يك نفر از بركرى؛يك نفر از أرجيش (5)يك نفر از منازجرد (6)يك نفر از خلاط (7)يك نفر از قاليقلا (8)سه نفر از واسط؛ده نفر از زوراء؛چهار نفر از كوفه؛يك نفر از قادسية؛يك نفر از سورا (9)يك نفر از صراة؛يك نفر از نيل؛يك نفر از صيداء؛يك نفر از جرجان؛يك نفر از قصور؛يك نفر از انبار؛يك نفر از عكبرى؛يك نفر از حبار (10)يك نفر از تبوك؛يك نفر از جامده (11)سه نفر از آبادان؛سه نفر از حديثه موصل (12)يك نفر از معلثايا (13)يك نفر از نصيبين (14)يك نفر از اردن؛يك نفر از فارقين؛يك نفر از لامد (15)يك نفر از رأس عين (16)يك نفر از رقه؛يك نفر از حرّان؛يك نفر از باليس (17)يك نفر از منبح (18)سه نفر از طرطوس (19)يك نفر از قصر (20)يك نفر از أذنه (21)يك نفر از4.


1) .از شهرهاى شام است.همان،ج 2،ص 17.

2) .بين يمن و يمامه.همان،ص 438.

3) .مقصود بدليس از شهرهاى تركيه است.همان،ج 1،ص 358.

4) .از روستاهاى دينور در كرمانشاه است.همان،ج 5،ص 286.

5) .از شهرهاى باستانى ارمنييۀ تركيه است.همان،ج 1،ص 144.

6) .از شهرهاى معروف ارمنييۀ تركيه است.همان،ج 5،ص 202.

7) .از روستاهاى معروف ارمنييۀ تركيه است.همان،ج 2،ص 380.

8) .از شهرهاى اطراف ارمنييه است.همان،ج 4،ص 299.

9) .از نواحى نزديك به شهر حله است.همان،ج 3،ص 278.

10) .در اصل،چنين آمده است.

11) .از روستاهاى بزرگ اطراف بصره است.همان،ج 2،ص 95.

12) .از نواحى موصل است.همان،ص 230 و ج 5،ص 158.

13) .از نواحى موصل است.همان،ص 230 و ج 5،ص 158.

14) .بين راه موصل و شام است.همان،ج 5،ص 288.

15) .محتمل است«آمد»و يا«لامرد»باشد.

16) .از نواحى و مناطق موصل است.همان،ج 3،ص 14.

17) .ميان حلب و رقه واقع شده است.همان،ج 1،ص 328.

18) .از شهرهاى روم است.همان،ج 5،ص 205.

19) .از شهرهاى مرزى شام است.همان،ج 4،ص 28.

20) .بر نواحى متعددى اطلاق مى‌شود.همان،ج 1،ص 132.

21) .از شهرهاى مرزى شام است.همان،ج 5،ص 144.

خمرى؛يك نفر از عرار (1)يك نفر از قورص؛يك نفر از انطاكيه؛سه نفر از حلب،دو نفر از حمص ؛چهار نفر از دمشق؛يك نفر از سوريه؛دو نفر از قسوان؛يك نفر از قيمون (2)يك نفر از اصوريه (3)يك نفر از كرار (4)يك نفر از اذرح (5)يك نفر از عائر (6)يك نفر در لاكار (7)دو نفر در بيت المقدس؛يك نفر در رمله (8)يك نفر از صور؛يك نفر از عرفات؛ يك نفر از عسقلان؛يك نفر از غزة؛چهار نفر از فسطاط؛يك نفر از بس (9)يك نفر از دمياط (10)يك نفر از محلّه (11)يك نفر از اسكندريه؛يك نفر از برقه (12)يك نفر از طنجه (13)يك نفر از آفرنجه (14)يك نفر در قيروان (15)پنج نفر از سوس‌دور (16)دو نفر از قبرس؛ سه نفر از حميم؛يك نفر از قوس (17)يك نفر از عدن؛يك نفر از علاقى (18)ده نفر از شهر مدينۀ پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله؛چهار نفر از مكّۀ مكرمه؛يك نفر از طائف؛يك نفر از دبر (19)يك نفر از شيروان؛يك نفر از زبيد (20)ده نفر از صبرا؛يك نفر از احساء؛يك نفر از قطيف؛يك نفر1.


1) .در فلات نجد واقع است.همان،ج 4،ص 93.

2) .از نواحى و مناطق فلسطين است.همان،ص 424.

3) .بدون نقطه آمده است.

4) .بدون نقطه آمده است.

5) .از نواحى شام است.همان،ج 1،ص 129.

6) .منطقه‌اى است در مدينه.همان،ج 4،ص 73.

7) .يكى از شهرهاى فلسطين است.همان،ج 3،ص 69.

8) .يكى از شهرهاى فلسطين است.همان،ج 3،ص 69.

9) .چنين آمده است.

10) .از شهرهاى باستانى است و در نزديكى مصر است.همان،ج 2،ص 472.

11) .از شهرهاى مصر است.همان،ج 5،ص 63.

12) .ميان مصر و آفريقاست.همان،ج 1،ص 388.

13) .از شهرهاى ساحلى عربى است.همان،ج 4،ص 43.

14) .از شهرهاى مجاور روم،در شمال اندلس است.همان،ج 1،ص 228.

15) .از شهرهاى آفريقايى(مغرب)است.همان،ج 3،ص 281.

16) .از شهرهاى مغرب است.همان،ج 1،ص 228.

17) .يكى از دره‌هاى حجاز است.همان،ج 3،ص 281.

18) .در جنوب مصر واقع است.همان،ج 4،ص 145.

19) .اطراف شهر صنعاء يمن است.همان،ج 2،ص 437.

20) .از شهرهاى يمن است.همان،ج 3،ص 131.

از هجر؛يك نفر از يمامة.... (1)و (2)6.


1) .ابن طاووس،الملاحم،چاپ مؤسسۀ صاحب الأمر.

2) .عن الأصبغ من نباتة،قال:خطب أمير المؤمنين علي عليه السّلام،خطبة فذكر المهديّ و خروج من يخرج معه و أسماءهم فقال له أبو خالد الحلبي:صفه لنا يا أمير المؤمنين؟فقال على عليه السّلام:«ألا إنّه أشبه الناس خلقا و خلقا و حسنا برسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم.ألا أدلّكم على رجاله و عددهم؟»قلنا:بلى يا أمير المؤمنين؛قال:«سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم قال: أوّلهم من البصرة و آخرهم من اليمامة»و جعل عليّ يعدّد رجال المهدي و الناس يكتبون،فقال:«رجلان من البصرة و رجل من الأهواز،و رجل من عسكر مكرم،و رجل من مدينة تستر،و رجل من دورق.و رجل من الباستان و اسمه على.و ثلاثة من اسمه،أحمد و عبد اللّه و جعفر،و رجلان من عمّان-محمّد و الحسن- و رجلان من سيراف-شداد و شديد-.و ثلاثة من شيراز:-حفص و يعقوب و علي-و أربعة من أصفهان: -موسى و علي و عبد اللّه و غلفان-،و رجل من أبدح و اسمه يحيى،و رجل من المرج(العرج)و اسمه داود، و رجل من الكرخ و اسمه عبد اللّه و رجل من بروجرد اسمه قديم.و رجل من نهاوند و اسمه عبد الرزقاق،و رجلان من الدينور:-عبد اللّه و عبد الصمد-و ثلاثة من همدان:-جعفر و إسحاق و موسى-،و عشرة من قم أسماؤهم على أسماء أهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و رجل من خراسان اسمه دريد،و خمسة من الذين اسماؤهم على أهل الكهف، و رجل من آمل.و رجل من جرجان،و رجل من هراة،و رجل من بلخ،و رجل من قراح و رجل من عانة،و رجل من دامغان،و رجل من سرخس،و ثلاثة من السيار،و رجل من ساوة،و رجل من سمرقند،و أربعة و عشرون من الطالقان،و هم الذين ذكرهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و في خراسان كنوز لا ذهب و لا فضّة،و لكن رجال يجمعهم اللّه و رسوله،و رجلان من قزوين،و رجل من فارس و رجل من أبهر و رجل من برجان من جموح،و رجل من شاخ، و رجل من صريح،و رجل من أردبيل،و رجل من مراد،و رجل من تدمر،و رجل من أرمينية،و ثلاثة من المراغة و رجل من خوي،و رجل من سلماس،و رجل من أردبيل و رجل من بدليس،و رجل من تسور،و رجل من بركري، و رجل من سرخيس،و رجل من منارجرد،و رجل من قرقيلا،و ثلاثة من واسط،و عشرة من الزوراء،و أربعة من الكوفة،و رجل من القادسية،و رجل من سوراء،و رجل من السراة،و رجل من النيل و رجل من صيداء،و رجل من جرجان و رجل من القصور،و رجل من الأنبار،و رجل من عكبرا،و رجل من الحنانة،و رجل من تبوك،و رجل من الجامدة،و ثلاثة من عبّادان،و ستّة من حديثة الموصل،و رجل من الموصل،و رجل من مغلثايا،و رجل من نصيبين،و رجل من كازرون و رجل من فارقين،و رجل من آمد،و رجل من رأس العين،و رجل من الرقة،و رجل من حران،و رجل من بالس،و رجل من قبج،و ثلاثة من طرطوس،و رجل من القصر،و رجل من آدنة،و رجل من خمرى،و رجل من عرار،و رجل من قورص،و رجل من أنطاكيه،و ثلاثة من حلب،و رجلان من حمص،و أربعة من دمشق،سورية.و رجلان من قسوان،و رجل من قيموت،و رجل من صور،و رجل من كراز،و رجل من أذرح،و رجل من عامر،و رجل من دكار،و رجل من بيت المقدس،و رجل من الرملة...و رجلان من عكا،و رجل من صور، و رجل من عرفات،و رجل من عسقلان،و رجل من غزّة،و أربعة من الفسطاط.و رجل من قرميس،و رجل من دمياط،المحلّة.و رجل من الإسكندرية،و رجل من برقة،و رجل من طنجة أفرنجة،و رجل من القيروان،و خمسة من السوس الأقصى،و رجل من قبرص.و ثلاثة من حميم،و رجل من قوص،و رجل من عدن،و رجل من علالى،و عشرة من مدينة الرسول صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و أربعة من مكّة،و رجل من الطائف،و رجل من الدير،و رجل من الشيروان،و رجل من زبيد،و عشرة من مرو،و رجل من الأحساء،و رجل من القطيف،و رجل من هجر، و رجل من اليمامة-قال عليه الصلاة و السلام-؛أحصاهم لي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا بعدد اصحاب بدر يجمعهم اللّه من مشرقها إلى مغربها في أقلّ ممّا ينّم الرجل عيناه،عند بيت اللّه الحرام...».ابن طاووس، ملاحم،ص 146.

البته بعضى شهرها تكرار شده و بعضى از شهرها غير واقع و بدون نقطه آمده كه شايد از اغلاط و اشتباهات نسخه‌بردارها بوده است.به‌هرحال در صورت صحت سند، تعداد افرادى كه از هر نقطه‌اى به امام زمان عليه السّلام ملحق مى‌شود و اعضاى اوليه را تشكيل مى‌دهند بيان مى‌كند.و شايد اين نام‌ها استعاره و رمزى باشد،و آنان نام‌هاى ديگرى داشته باشند.

روايت طولانى و مفصل است،و ما مورد نياز را آورديم و به آن بسنده كرديم.

در رواياتى ديگر از شهرهاى به خصوصى نيز نام برده شده است كه در اين‌جا به ذكر چند روايت دربارۀ شهرهاى قم،خراسان و طالقان بسنده مى‌كنيم:

قم

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«خاك قم،مقدس است...مگرنه اين‌كه آنان ياران قائم ما هستند و دعوت‌كننده به حق ما مى‌باشند؟». (1)

عفان بصيرى مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام به من فرمود:«آيا مى‌دانى چرا شهر قم را به نام قم ناميدند؟»عرض كردم:خدا و رسولش و شما بهتر مى‌دانيد.فرمود:«زيرا مردم قم پيرامون قائم گرد مى‌آيند و با او مى‌مانند و پايدارى مى‌كنند و به او يارى مى‌رسانند». (2)

خراسان

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«...در خراسان گنج‌هايى است كه از جنس طلا و نقره نيست؛بلكه مردانى هستند كه عقيده به خدا و رسولش،آنان را در كنار


1) .عن الصادق عليه السّلام:«تربة قمّ مقدّسة...أما و إنّهم أنصار قائمنا و دعاة حقّنا».بحار الأنوار،ج 57،ص 218.

2) .عفان البصري:عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:قال لي«أتدري لم سمّي قمّ»؟قلت:اللّه و رسوله و أنت أعلم،قال:«إنّما سمّي قمّ،لأنّ أهله يجتمعون مع قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و يقومون معه و يستقيمون عليه و ينصرونه».بحار الأنوار، ج 57،ص 216.

هم‌ديگر گرد خواهد آورد». (1)شايد مقصود اين است كه آنان در اعتقاد راستين به خدا و رسولش مشتركند.يا اين‌كه همه را خداوند در يك روز در مكه گرد خواهد آورد.

طالقان

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«خوشا به حال طالقان!زيرا خداوند در آن‌جا گنج‌هايى دارد كه از جنس طلا و نقره نيستند؛بلكه مردانى مؤمن هستند كه خداوند را به حق شناخته‌اند و آنان ياوران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در آخر الزمان مى‌باشند». (2)

2.عرب‌ها

روايات مربوط به شركت عرب‌ها در قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بر دو دسته‌اند:برخى بر عدم شركت آنان در انقلاب مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه دلالت دارد و تعدادى از روايات،برخى از شهرهاى كشورهاى عربى را نام مى‌برد كه از آن‌جا افرادى به پشتيبانى از حضرت قيام مى‌كنند.

رواياتى كه دلالت بر عدم شركت عرب‌ها دارد،در صورت صحيح بودن سند،قابل توجيه است؛زيرا ممكن است در سپاهيان مخصوصى-كه در آغاز قيام همراه حضرت خواهند بود-عرب‌ها شركت نداشته باشند؛چنان‌چه شيخ حرّ عاملى در كتاب اثبات الهداة روايات را اين‌گونه شرح داده است و دربارۀ شهرهاى عربى نيز كه در روايات نام برده شده است،شايد از آن‌جا سپاهيان غير عربى-كه در آن‌جا سكونت دارند-به يارى حضرت بشتابند؛نه كسانى كه اصالت عربى دارند و يا مراد حكومت‌ها و دولت‌هاى عربى است.به اين دسته روايات توجّه كنيد:

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«از عرب‌ها بپرهيزيد؛زيرا آينده بد و خطرناكى


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم قال:«...و في خراسان كنوز لا ذهب و لا فضّة،و لكن رجال يجمعهم اللّه و رسوله».ابن طاوس،ملاحم،ص 147؛روضة الواعظين،ص 310؛بحار الأنوار،ج 52،ص 304.

2) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام:ويحا للطالقان:فإنّ لله عزّ و جلّ بها كنوزا ليست من ذهب و لا فضّة و لكن بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم أنصار المهدي عليه السّلام فى آخر الزمان».برهان الهندى،ص 150؛كشف الغمّه،ج 3،ص 268؛ كنز العمّال،ج 14،ص 591؛شافعى،بيان،ص 106؛ينابيع المودّه،ص 91.

در پيش دارند؛مگرنه اين است كه كسى از آنان همراه حضرت مهدى قيام نمى‌كند». (1)

شيخ حرّ عاملى مى‌گويد:شايد مراد از اين سخن امام صادق عليه السّلام آغاز قيام حضرت عليه السّلام است يا كنايه از كمى شركت آنان است....

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«بزرگان و انسان‌هاى شريفى از سرزمين شام(سوريه)به حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌پيوندند و نيز كسانى كه از قبايل و سرزمين‌هاى گوناگون اطراف شام هستند؛آنان چنانند كه گويى دل‌هاى‌شان پاره‌هاى آهن است.آنان پارسايان شب و شيران روزند». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«سى‌صد و سيزده نفر،به عدد ياران جنگ بدر،در ميان ركن و مقام(در كعبه)با حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بيعت مى‌كنند.در ميان آنان بزرگانى از مردم مصر و نيكانى از شام و نيكانى از مردم عراق به چشم مى‌خورند.حضرت فرمانروايى خواهد كرد،آن مقدار كه خدا بخواهد». (3)

نيز امام باقر عليه السّلام دربارۀ شهر كوفه مى‌فرمايد:«هنگامى كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند و به كوفه بيايد،خداوند از پشت كوفه(نجف)هفتاد هزار انسان صديق و راستگو را برمى‌انگيزد.آنان از ياران و اصحاب حضرتش خواهند بود». (4)

3.پيروان اديان گوناگون

مفضل بن عمر مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«هنگامى‌كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله ظهور كند،تعدادى از پشت كعبه بيرون مى‌آيند كه عبارتند از:بيست و هفت نفر از


1) .عن الصادق عليه السّلام:«اتّق العرب؛فإنّ لهم خبر سوء،أما إنّه لا يخرج مع القائم واحد منهم».طوسى،غيبة،ص 284؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 517؛بحار الانوار،ج 52،ص 333.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...يخرج إليه الأبدال من الشام و أشتاتهم كأنّ قلوبهم زبر الحديد رهبان بالليل و ليوث بالنهار».ابن طاوس،ملاحم،ص 142؛بحار الأنوار،ج 52،ص 304.

3) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«يبايع بين الركن و المقام ثلاث مائة و نيف عدّة أهل بدر،فيهم النجباء من أهل مصر،و الأبدال من أهل الشام،و الأخيار من أهل العراق،فيقيم ما شاء اللّه أن يقيم».طوسى،غيبة،چاپ جديد،ص 477؛بحار الأنوار، ج 52،ص 334؛اثبات الهداة،ج 3،ص 518.

4) .و عنه عليه السّلام،«إذا ظهر القائم و دخل الكوفة،بعث اللّه تعالى من ظهر الكوفة سبعين ألف صدّيق،فيكونون في أصحابه و أنصاره».ابن طاوس،ملاحم،ص 43؛ينابيع المودّه،ج 2،ص 435؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 456.

قوم موسى-آنان‌كه به حق قضاوت مى‌كنند-هفت نفر از اصحاب كهف،يوشع وصى موسى،مؤمن (1)آل فرعون (2)....

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«روح مؤمنان،آل محمد صلّى اللّه عليه و اله را در كوه‌هاى رضوى مى‌بينند و از غذاى آنان مى‌خورند و از نوشيدنى‌هاى آنان مى‌آشامند؛در مجالس آنان شركت مى‌جويند و با ايشان هم‌سخن مى‌شوند تا روزگارى كه قائم ما اهل بيت قيام كند.در آن هنگام كه خداوند آنان را برمى‌انگيزد؛آنان گروه‌گروه،دعوت حضرت را مى‌پذيرند و همراه حضرت مى‌آيند.در آن روزگار صاحبان عقايد باطل به شك و ترديد دچار مى‌شوند و گروه‌ها و احزاب و مدّعيان طرفدارى و پيروى،از هم مى‌پاشند و مقرّبان درگاه الهى(و مؤمنان)نجات مى‌يابند». (3)

ابن جريح مى‌گويد:شنيده‌ام هنگامى‌كه دوازده قبيله از بنى اسرائيل پيامبران خود را كشتند و كافر شدند،يك قبيله از اين رفتار پشيمان شد،و از كردۀ خويش بيزارى جستند و از خداوند درخواست جدايى ميان آنان با ديگر قبايل كردند.خداوند كانالى در زير زمين گشود كه آنان به مدّت يك سال و نيم در آن حركت مى‌كردند تا اين‌كه از پشت سرزمين چين سر درآوردند و هنوز در آن‌جا به سر مى‌برند.آنان مسلمان هستند و به قبلۀ ما روى مى‌آورند. (4)6.


1) .نامش سماك بن خرشه انصارى است.مرحوم مامقانى درباره‌اش مى‌فرمايد:من او را حسن الحال مى‌دانم... (تنقيح المقال،ج 2،ص 68).

2) .عن المفضّل بن عمر:عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إذا قام قائم آل محمّد،استخرج من ظهر الكعبة سبعة و عشرين رجلا من قوم موسى الذين يقضون بالحقّ و به يعدلون،و سبعة من أصحاب الكهف،و يوشع وصيّ موسى،و مؤمن آل فرعون، و سلمان الفارسي،و أبا دجانة الأنصاري و مالك الأشتر».روضة الواعظين،ج 2،ص 266.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إنّ أرواح المؤمنين يرون آل محمّد في جبل رضوى،فتأكل من طعامهم و تشرب من شرابهم و تحدّث معهم في مجالسهم حتى يقوم قائمنا أهل البيت،فإذا قام قائمنا،بعثهم اللّه معه،يلبثون زمرا فزمرا،فعند ذلك يرتاب المبطلون،و يضمحلّ المنتحلون،و ينجو المقرّبون».الكافى،ج 3،ص 131؛الإيقاظ،ص 290؛ بحار الأنوار،ج 27،ص 308؛معجم احاديث الامام المهدى عليه السّلام،ج 4،ص 101.

4) .عن ابن جريح:بلغني أن بنى إسرائيل لمّا قتلوا أنبياءهم،و كفروا و كانوا اثني عشر سبطا.تبرّأ سبط منهم.ممّا صنعوا و اعتذروا و سألوا اللّه أن يفرّق بينهم و بينهم،ففتح اللّه لهم نفقا من الأرض،فساروا فيه سنة و نصف سنة حتى خرجوا من وراء الصين،فهم هناك،حنفاء مسلمين،يستقبلون قبلتنا.بحار الانوار،ج 4،ص 316.

برخى مى‌گويند:جبرئيل در شب معراج،پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله را نزد آنان برد و حضرت ده سوره از سوره‌هاى مكى قرآن را براى آنان خواند.آنان ايمان آوردند و رسالت حضرتش را تصديق كردند.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به آنان دستور داد در همان‌جا اقامت داشته باشند و شنبه(كه روز تعطيلى يهوديان است)كار را رها كنند و نماز را به‌پا دارند و زكات بدهند.آنان نيز پذيرفتند و اين وظايف را انجام دادند.و فريضۀ ديگرى واجب نشده بود. (1)

ابن عباس مى‌گويد:

در تفسير آيۀ مباركه وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً؛ (2)و پس از آن به بنى اسرائيل فرمان داديم كه در آن سرزمين ساكن شويد تا از آن پس كه وعدۀ آخرت فرارسد،همۀ شما را باز مبعوث گردانيم).گفته‌اند كه مراد از وعدۀ آخرى،ظهور حضرت عيسى عليه السّلام است كه بنى اسرائيل همراه آن حضرت قيام مى‌كنند؛ولى اصحاب ما روايت كرده‌اند كه آنان به همراه حضرت قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله قيام مى‌كنند.البته شايد منافات نداشته باشد،چون در«وعد الآخرة»حضرت عيسى به همراه حضرت مهدى عليهما السّلام،وزير ايشان خواهد بود.

در تفسير آيۀ شريفۀ وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ؛ (3)گروهى از قوم موسى به(دين)حق هدايت گرديده،به آن دين باز مى‌گردند(مردم را هم به دين اسلام و قرآن دعوت مى‌كنند).مرحوم مجلسى مى‌فرمايد:در اين‌كه اين امت چه كسانى هستند، اختلاف نظر است.

برخى چون ابن عباس مى‌گويند:آنان قومى هستند كه در آن سوى چين زندگى مى‌كنند و ميان سرزمين آنان و چين،بيابانى از شن روان فاصله شده است.آنان هرگز در9.


1) .و قيل:إنّ جبرئيل انطلق بالنّبى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ليلة المعراج إليهم،فقرأ عليهم من القرآن عشر سور نزلت بمكّة فآمنوا به و صدّقوه،و أمرهم أن يقيموا مكانهم و يتركوا السبت و أمرهم بالصلاة و الزكاة و لم يكن نزلت فريضة غير هما ففعلوا».بحار الأنوار،ج 54،ص 316.

2) .الإسراء(بنى اسرائيل)(17)آيۀ 104.

3) .اعراف(7)آيۀ 159.

حكم خدا،دگرگونى و تبديل پديد نمى‌آورند. (1)

امام باقر عليه السّلام در وصف آنان مى‌فرمايد:«آنان مالى را مخصوص به خود نمى‌دانند،بدون اين‌كه برادر ايمانى‌شان را در آن شريك بدانند.آنان نيز شب استراحت مى‌كنند و روز بيدارند و به كشاورزى اشتغال دارند.ولى كسى از ما(مردم)به سرزمين آنان نمى‌رسد و فردى از آنان به سرزمين ما(مردم)نمى‌آيد و آنان بر حق هستند». (2)

البته سند اين روايت ضعيف است چنانچه در كتاب«ايلام ديار شيعيان گمنام»به آن اشاره كرديم.بحار الأنوار،ج 54، ص 316.

دربارۀ آيه شريفۀ وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ؛ (3)برخى از آنان‌كه گفتند:ما به كيش عيسى هستيم،از آنان عهد گرفتيم كه پيرو(كتاب)و رسول خدا باشند.

آنان از آن‌چه(در انجيل)پند داده شدند،نصيب بزرگى را از دست دادند(و با حق مخالفت كردند).

امام صادق عليه السّلام فرمود:«نصارا اين راه و رسم را متذكر خواهند شد و گروهى از آنان همراه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه خواهند بود». (4)

4.جابلقا و جابرسا

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«خداوند در شرق زمين،شهرى به نام جابلقا دارد كه داراى دوازده هزار در از طلاست.فاصلۀ هر درى از ديگرى،يك فرسنگ است.بر روى هريك از درها برجى وجود دارد كه يك لشكر دوازده هزار نفرى را در خود جاى داده است.

آنان تجهيزات،سلاح و شمشير خود را آماده كرده‌اند و منتظر ظهور حضرت قائم مى‌باشند.نيز خداوند شهرى را در غرب زمين به نام جابرسا(با همان خصوصيات)دارد و من حجّت خدا بر آنان هستم». (5)


1) .عن الصادق عليه السّلام:«لا تشتر من السودان أحدا،فإن كان لا بدّ فمن النوبة.فإنّهم من الذين قال اللّه عزّ و جلّ:و من الذين قالوا إنّا...،أما إنّهم سيذكرون ذلك الحظ،و سيخرج مع القائم عصابة منهم...»الكافي،ج 5،ص 353.

2) .عن الصادق عليه السّلام:«لا تشتر من السودان أحدا،فإن كان لا بدّ فمن النوبة.فإنّهم من الذين قال اللّه عزّ و جلّ:و من الذين قالوا إنّا...،أما إنّهم سيذكرون ذلك الحظ،و سيخرج مع القائم عصابة منهم...»الكافي،ج 5،ص 353.

3) .مائده(5)آيۀ 14.

4) .كافى،ج 5،ص 352؛التهذيب،ج 7،ص 405؛وسائل الشيعه،ج 14،ص 56؛نور الثقلين،ج 1،ص 601؛تفسير برهان، ج 1،ص 454؛ينابيع المودّه،ص 422.

5) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:«إنّ لله عزّ و جلّ بالمشرق مدينة اسمها جابلقا،لها اثنا عشر ألف باب من ذهب،بين كل باب إلى صاحبه مسيرة فرسخ،على كلّ باب برج فيه اثنا عشر ألف مقاتل،يلهبون الخيل،و يشحذون السيوف و السلاح، ينتظرون قيام قائمنا،و إنّ لله عزّ و جلّ بالمغرب مدينة يقال لها:جابرسا،لها اثنا عشر ألف باب من ذهب،بين كلّ باب إلى صاحبه مسيرة فرسخ،على كلّ باب برج فيه اثنا عشر ألف مقاتل،يلهبون الخيل،و يشحذون السلاح و السيوف، ينتظرون قائمنا،و أنا الحجة عليهم».بحار الأنوار،ج 54،ص 334 و ج 26،ص 47.

روايات متعدّد ديگرى نيز بر اين‌كه شهرها و سرزمين‌هاى ديگرى در جهان وجود دارد كه هرگز مردم آن،خدا را معصيت نمى‌كنند.براى آگاهى بيشتر به جلد 54 كتاب بحار الأنوار رجوع كنيد.

از مجموع اين روايات فهميده مى‌شود كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در سراسر جهان لشكريان و پايگاه‌هايى به‌طور آماده دارد كه به هنگام ظهور،وارد پيكار مى‌شوند؛ولى از برخى روايات فهميده مى‌شود كه آنان سال‌ها پيش،از دنيا رفته‌اند و براى يارى حضرتش،خداوند آنان را دوباره زنده كرده،به دنيا بازمى‌گرداند و آنان رجعت مى‌كنند. (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«نجم فرزند اعين از كسانى است كه در رجعت(دوباره زنده‌شده)جهاد مى‌كند». (2)نيز دربارۀ حمران و ميسر مى‌فرمايد:«گويا حمران بن اعين و ميسر بن عبد العزيز را مى‌بينم كه شمشير به دست گرفته،بين صفا و مروه(در نزديك كعبه)مردم را به شدت مى‌زنند». (3)

آية اللّه خوئى در معجم الرجال الحديث،«يخبطان الناس»را به زدن با شمشير تفسير مى‌كند.

هم‌چنين امام صادق عليه السّلام به داود (4)رقّى نگاه كرد و فرمود:«هركس كه مى‌خواهد مردى4.


1) .شيعه بر اين عقيده است كه در همين دنيا و پس از ظهور حضرت مهدى عليه السّلام امامان معصوم و گروهى از مؤمنان و گروهى از كافران دوباره زنده مى‌شوند و به دنيا بازمى‌گردند.دراين‌باره صدها روايت وارد شده است.مرحوم آية اللّه والد رحمه اللّه در جلد دوم الشيعه و الرجعه به گستردگى دراين‌باره سخن گفته است.اخيرا اين كتاب را حجة الاسلام ميرشاولد به نام ستارۀ درخشان ترجمه و منتشر كرده است و از اين‌جانب نيز پانزده سال پيش جزوه‌اى به نام رجعت از نظر شيعه منتشر شده است كه با استفاده از نوشته‌ها و سخنان مرحوم والدم مى‌باشد و برايشان آن را قرائت كردم.اخيرا نيز جزوه‌اى با عنوان الرجعة فى أحاديث الفريقين از اين‌جانب منتشر شده است.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إنّه-يعنى نجم بن أعين-ممّن يجاهد في الرجعة».الايقاظ من الهجعه،ص 269.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:«كأنّي بحمران بن أعين و ميسر بن عبد العزيز يخبطان الناس بأسيافهما بين الصفا و المروة». كشى،رجال،ص 402؛الخلاصه،ص 98؛قهبائى،رجال،ج 2،ص 289؛الايقاظ،ص 284؛بحار الأنوار،ج 54،ص 4؛ معجم رجال الحديث،ج 6،ص 259.

4) .دربارۀ موثق بودن داود،علماى رجال بحث‌هاى گسترده‌اى كرده‌اند.برخى اين روايت را ضعيف شمرده و بعضى آن‌را موثق دانسته‌اند.روايت ديگرى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرموده است:«منزلت و مقام داود نزد من،همانند موقعيت مقداد نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله است».تنقيح المقال،ج 2،ص 414.

از ياران حضرت قائم را ببيند،به اين مرد بنگرد.(يعنى اين مرد از ياران حضرت است كه دوباره زنده خواهد شد)». (1)

ج)تعداد سپاهيان

اشاره

دربارۀ تعداد لشكريان و ياران امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه روايات گوناگونى در دسترس است.

برخى روايات،تعداد آنان را سى‌صد و سيزده نفر يادآور شده‌اند و برخى روايات،از ده هزار نفر و بيش‌تر سخن مى‌گويند.در اين‌جا يادآورى دو نكته ضرورى است:

الف)سى‌صد و سيزده نفر-كه در روايات آمده است-نيروهاى ويژه‌اى هستند كه در آغاز قيام همراه آن حضرت خواهند بود.آنان در حكومت جهانى امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه از كارگزاران مى‌شوند؛چنان‌چه مرحوم اربلى در كشف النعمه فرموده است:از اين روايت (روايت ده هزار نفر)استفاده مى‌شود كه تعداد ياران حضرت در عدد سى‌صد و سيزده محدود نمى‌شود؛بلكه اين تعداد،نفراتى هستند كه در آغاز قيام،همراه حضرت هستند.

ب)تعداد چهار هزار،ده هزار نفر و...-كه در برخى روايات گفته شده است-آمار كل نيروهاى ارتش مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نيست؛بلكه-هم‌چنان‌كه از روايات نيز استفاده مى‌شود- هريك از اين ارقام،نمايانگر تعداد نيروهايى هستند كه در برهه‌اى از زمان ظهور حضرت عليه السّلام و يا در پيكار خاصى در گوشه‌اى از جهان شركت دارند.شايد هم مطلب ديگرى باشد كه ما آن‌را نمى‌دانيم كه با ظهور حضرت،روشن خواهد شد.

1.نيروهاى مخصوص

يونس پسر ظبيان مى‌گويد:خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه ايشان نامى از ياران حضرت قائم به ميان آورد و فرمود:«آنان سى‌صد و سيزده تن هستند و هريك خود را در ميان


1) .نظر أبو عبد اللّه عليه السّلام إلى داود الرقي،و قد ولىّ،فقال:«من سرّه أن ينظر إلى رجل من أصحاب القائم،فلينظر إلى هذا». الايقاظ،ص 264.

سى‌صد نفر مى‌بيند». (1)

از اين‌كه حضرت مى‌فرمايد:«هريك خود را در ميان سى‌صد نفر مى‌بيند»،دو احتمال تصور مى‌شود:1.اين‌كه توان جسمى هريك از آنان برابر سى‌صد نفر باشد؛چنان‌كه توان هريك از مؤمنان در آن روزگار برابر نيروى چهل مرد است.2.هركدام از آنان، سى‌صد نفر نيرو دارند و خود را در ميان سى‌صد نيرو تحت فرمان مى‌بينند.بنابراين احتمال،آنان حدود سى‌صد گردان نيروى نظامى را فرماندهى مى‌كنند و محتمل است كه همان ظاهر لفظ مراد باشد؛يعنى هريك خود را جزء آن عدّه مى‌داند؛چنان‌كه بعضى گفته‌اند.

امام زين العابدين عليه السّلام مى‌فرمايد:«آنان‌كه از بستر خود براى يارى امام قائم عليه السّلام ناپديد مى‌شوند،سى‌صد و سيزده نفر به تعداد اهل بدر هستند كه صبح آن شب(صبح روز بعد)در مكه گرد مى‌آيند». (2)

امام جواد عليه السّلام مى‌فرمايد:«پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه از سرزمين تهامه(مكه) ظهور مى‌كند.او گنج‌هايى دارد كه از جنس طلا و نقره نيست؛بلكه آنها اسب‌هايى نيرومند و مردانى نامور به تعداد اصحاب بدر هستند.آنان سى‌صد و سيزده نفرند كه از سراسر جهان به دور او گرد مى‌آيند.كتاب مهركرده‌اى با حضرت است كه تعداد يارانش با نام،شهر،نوع نژاد،مشخصات و كنيۀ آنان در آن نوشته شده است.آنان همه در فرمانبردارى از مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌كوشند». (3)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«مردم مانند پرندگان در اطرافش گرد مى‌آيند تا اين‌كه0.


1) .دلائل الامامة،ص 320؛المحجّة،ص 46.

2) .عن يونس بن ظبيان،قال:كنت عند أبي عبد اللّه عليه السّلام:فذكر أصحاب القائم:قال:«ثلاثمائة و ثلاثة عشر،و كلّ واحد يرى نفسه فى ثلاثمائة».دلائل الامامه،ص 320 عن على بن الحسين عليه السّلام قال:«المفقودون عن فرشهم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا،عدّة أهل بدر،فيصبحون بمكّة».كمال الدين،ج 2،ص 654؛عياشى،تفسير،ج 2،ص 56؛نور الثقلين، ج 1،ص 139 و ج 4،ص 94؛بحار الأنوار،ج 52،ص 323.

3) .عن أبي جعفر الثاني عليه السّلام:«قال النبى عليه السّلام لأبيّ بن كعب في وصف القائم...يخرج من تهامة...و له كنوز لا ذهب و لا فضّة إلاّ خيول مطهّمة،و رجال مسوّمة،يجمع اللّه له من أقاصي البلاد على عدّة أهل بدر-ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا-معه صحيفة مختومة فيها عدد أصحابه بأسمائهم،و بلدانهم و طبائعهم،و حلاهم و كناهم،كدّادون مجدّون في طاعته».عيون اخبار الرضا،ج 1،ص 59؛بحار الأنوار،ج 52،ص 310.

سى‌صد و چهارده مرد-كه در بين آنان زنانى نيز هستند گرد مى‌آيند و آن حضرت بر هر ستمگر و فرزند ستمگرى پيروز مى‌گردد و عدالت چنان مى‌شود كه مردم آرزو مى‌كنند:

اى كاش مردگانشان در بين زندگان بودند و از عدالت بهره‌مند مى‌شدند». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با سى‌صد و سيزده نفر به تعداد اصحاب بدر،بدون آگاهى و وعدۀ قبلى ظهور مى‌كند؛درحالى‌كه آنان چون ابرى پاييزى پراكنده‌اند؛آنان شيران روز و نيايشگران شب هستند». (2)

ابان بن تغلب مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«به زودى سى‌صد و سيزده نفر به مسجد شما(مكه)مى‌آيند.مردم مكه مى‌دانند كه اين افراد نسبتى با پدران و اجدادشان ندارند (و جزو مردم مكه نيستند).هركدام از آنان شمشيرى دارد كه بر روى آن كلمه‌اى ثبت است كه از آن كلمه هزار كلمه(مشكل)گشوده و حل مى‌شود». (3)

در برخى از روايات،نام برخى از آنان گفته شده است كه به ذكر دو روايت بسنده مى‌كنيم:

امام صادق عليه السّلام به مفضل بن عمر-يكى از اصحاب آن حضرت-فرمود:«تو و چهل و چهار مرد ديگر،جزو ياران و همراهان حضرت قائم هستيد». (4)

شايد مراد از چهل و چهار نفر،كسانى باشند كه از اصحاب امام صادق عليه السّلام هستند.

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله ظهور كند،بيست و هفت تن از پشت كعبه بيرون مى‌آيند و بيست و پنج تن از قوم موسى-كه همگى قاضيان به حق و عادل هستند-زنده مى‌شوند و نيز هفت تن از اصحاب كهف،يوشع وصى موسى،مؤمن3.


1) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم«فيجتمع إليه كالطير الواردة حتى يجتمع إليه ثلثمائة و أربعة عشر رجلا فيهم نسوة.فيظهر على كلّ جبار و ابن جبّار،و يظهر من العدل ما يتمنّى له الأحياء أمواتهم».مجمع الزوائد،ج 7،ص 315.

2) .من أبي جعفر عليه السّلام:«فيظهر في ثلثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدّة أهل بدر على غير ميعاد قزعا كقزع الخريف،رهبان بالليل،و أسد بالنهار».ابن طاووس،ملاحم،ص 64؛الفتاوى الحديثيه،ج 31.

3) .عن أبان بن تغلب،قال أبو عبد اللّه عليه السّلام«سيأتي في مسجدكم.ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا-يعنى مسجد مكّة-يعلم أهل مكّة أنّه لم يلدهم آباؤهم و لا أجدادهم،عليهم السيوف،مكتوب على كلّ سيف[عليها]كلمة تفتح ألف كلمة» كمال الدين،ج 2،ص 671؛بصائر الدرجات،ص 311؛بحار الأنوار،ج 52،ص 286.

4) .عن الصادق عليه السّلام:«يا مفضل،أنت و أربعة و أربعون رجلا مع القائم»دلائل الامامة،ص 248؛اثبات الهداة،ج 3، ص 573.

آل فرعون،سلمان فارسى،ابادجانه انصارى و مالك اشتر به دنيا بازمى‌گردند». (1)در بعضى از روايات،مقداد بن اسود نيز ذكر شده است.

طبق روايات فرشتگان جابه‌جاكننده،مردگان نيك را به اماكن مقدسى مانند خانه خدا منتقل مى‌كنند. (2)بنابراين،شايد اين مردگان از آن دسته‌اى باشند كه اجسادشان به كنار كعبه انتقال داده شده است و رجعت و دوباره زنده شدن آنان نيز از همان‌جا خواهد بود.طبق نقل ديگرى،اين مكان پشت شهر كوفه،يعنى شهر نجف است كه باز معناى روايت صحيح مى‌شود؛زيرا اجسادشان به آن‌جا،يعنى نجف اشرف انتقال داده شده است.

شايستۀ ذكر است كه اين افراد،سابقۀ مبارزه در ابعاد سياسى و نظامى را با طاغوت‌هاى روزگار خويش داشته‌اند؛به‌خصوص سلمان فارسى،ابو دجانه،مالك اشتر و مقداد كه در جنگ‌هاى صدر اسلام شركت كرده،رشادت‌هاى بسيارى از خود نشان داده‌اند و گروهى از آنان سابقۀ فرماندهى نيز داشته‌اند.

2.ارتش مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه

ابو بصير مى‌گويد:مردى از اهالى كوفه،از امام صادق عليه السّلام پرسيد:چند نفر با حضرت قائم عليه السّلام قيام مى‌كنند؟مردم مى‌گويند:همراهان حضرت به تعداد سربازان بدر يعنى سى‌صد و سيزده نفرند.امام عليه السّلام فرمود:«حضرت مهدى ظهور نمى‌كند،مگر با ارتشى قوى و نيرومند و ارتش قدرتمند كم‌تر از ده‌هزار نيروى رزمنده نخواهد داشت». (3)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه خداوند به حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه اجازه قيام دهد، سى‌صد و سيزده تن با او بيعت مى‌كنند.آن حضرت در مكه توقف مى‌كند تا اين‌كه عدد


1) .روضة الواعظين،ص 266؛اثبات الهداة،ج 3،ص 55.

2) .درر الاخبار،ج 1،ص 258.

3) .عن أبي بصير:سأل رجل من أهل الكوفة أبا عبد اللّه عليه السّلام:كم يخرج مع القائم فإنّهم يقولون:إنّه يخرج معه عدّة أهل بدر-ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا-؟قال:«و ما يخرج إلاّ في أولي قوّة،و ما يكون أولو القوّة أقلّ من عشرة آلاف».كمال الدين،ج 2،ص 654؛عياشى،تفسير،ج 1،ص 134؛نور الثقلين،ج 4،ص 98؛ج 1،ص 340؛ العدد القوية،ص 65؛اثبات الهداة،ج 3،ص 548.

اصحابش به ده هزار نفر برسد.آن‌گاه به سوى مدينه حركت مى‌نمايد». (1)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«مهدى حدّ اقل با لشكر دوازده هزار نفرى و حدّ اكثر پانزده هزار نفرى ظهور مى‌كند.رعب و ترس از نيروى نظامى او،پيشاپيش سپاهيانش در حركت است.هيچ دشمنى با ايشان روبه‌رو نمى‌شود،جز اين‌كه شكست مى‌خورد.

آن حضرت و سپاهيانش در راه خدا به سرزنش كسى نمى‌انديشند.شعار لشكريانش اين است:بميران،بميران». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور نمى‌كند،مگر آن‌كه حلقه و تعداد آنان كامل گردد».راوى پرسيد:تعداد آنان چند نفر است؟حضرت فرمود:«ده هزار نفر». (3)

شيخ حرّ عاملى مى‌گويد:در روايت است كه تعداد كامل سپاه امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه صد هزار نفر است. (4)

3.گارد حفاظت

كعب مى‌گويد:مردى از بنى هاشم،در بيت المقدس منزل مى‌كند.تعداد نيروهاى محافظ وى دوازده هزار نفرند و در روايت ديگرى مى‌گويد:تعداد محافظان وى سى و شش هزار نفرند و بر سر هريك از بزرگ‌راه‌هاى منتهى به بيت المقدس، دوازده هزار نفر مستقر مى‌شوند. (5)

البته كلمۀ حرس كه در روايت است،به معناى اعوان و كمك نيز آمده است و اين معنا با عنوان حديث مناسب نيست؛چون ممكن است مقصود ياران و اعوان حضرت باشد.


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«اذا أذن اللّه تعالى للقائم...و قد و افاه ثلاث مائة و بضعة عشر رجلا،فيبايعونه،و يقيم بمكّه حتّى يتمّ أصحابه عشرة آلاف نفس-ثم يسير منها إلى المدينة»المستجاد،ص 511.

2) .ابن رزين الخافقى إنه سمع عليّا عليه السّلام يقول:«يخرج المهدي في اثني عشر ألفأ إن قلّوا،و خمسة عشر ألفأ إن كثروا، و يسير الرعب بين يديه،لا يلقاه عدوّ إلاّ هزمهم،شعارهم:«أمت أمت»لا يبالون في اللّه لومة لائم».ابن طاووس، ملاحم،ص 65.

3) .عن الصادق عليه السّلام:«لا يخرج القائم حتى يكون تكملة الحلقة»قلت:و كم الحلقة؟قال:«عشرة آلاف».نعمانى،غيبة، ص 307؛اثبات الهداة،ج 3،ص 545.

4) .اثبات الهداة،ج 3،ص 578؛بحار الأنوار،ج 52،ص 307،367؛بشارة الاسلام،ص 190.

5) .كعب الأحبار:ينزل رجل من بني هاشم ببيت المقدس حرسه أثنا عشر ألفا.و في نقل آخر عنه:حرسه ستّة و ثلاثون ألفا،على كلّ طريق لبيت المقدس اثنا عشر ألفا».ابن حمّاد،فتن،ص 106؛عقد الدرر،ص 143.

د)اجتماع سپاهيان

چنان‌كه پيش‌تر گفته شد،لشكريان حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از گوشه و كنار جهان گرداگرد او جمع مى‌شوند.دربارۀ شيوۀ آگاهى سپاهيان از قيام و گرد هم آمدن آنان در مكه،روايات به شيوه‌هاى گوناگونى اشاره دارد.بعضى شب در بستر خود به خواب رفته‌اند و صبحگاهان خود را در محضر امام عليه السّلام مى‌بينند.برخى با طىّ الارض-پيمودن مسافت طولانى در مدّتى بسيار كوتاه-به حضرت مى‌پيوندند و گروهى پس از آگاهى از قيام به وسيلۀ ابرها نزد حضرت مى‌آيند.

به روايتى دراين‌باره توجّه فرماييد:

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه به حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه اذن خروج و قيام داده شود،خداوند را به نام عبرى آن مى‌خواند.در آن هنگام يارانش-كه سى‌صد و سيزده نفرند و همانند ابرهاى پاييزى پراكنده‌اند-مهيّا مى‌شوند و آنان همان صاحبان پرچم‌ها (و فرماندهان)هستند.برخى از آنان شب‌هنگام درحالى‌كه در بستر آرميده‌اند،ناپديد مى‌شوند و به هنگام صبح خود را در مكه مى‌بينند و برخى به هنگام روز سوار بر ابرها ديده مى‌شوند.آنان با نام خود و پدر و فاميل و شهرت شناخته مى‌شوند». (1)

مفضل بن عمر مى‌گويد:عرض كردم:فدايت شوم؛كدام دسته از نظر ايمان در مرتبۀ برترى قرار دارند؟حضرت فرمود:«آنان‌كه بر فراز ابرها در حركت خواهند بود،همان ناپديدشدگانند كه در شأن آنان اين آيۀ مبارك فرود آمده است: أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً؛ (2)هركجا باشيد،خداوند همگى شما را خواهد آورد).

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«پس از شما اقوامى خواهند آمد كه زمين زير پاى‌شان جمع


1) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«إذا أوذن الإمام،دعا اللّه باسمه العبراني،فأتيحت له أصحابه الثلاثمائة و ثلاثة عشر،قزع كقزع الخريف،و هم أصحاب الألوية،منهم من يفقد عن فراشه ليلا فيصبح بمكّه،و منهم من يرى يسير في السحاب نهارا يعرف باسمه و اسم أبيه و حليته و نسبه».قلت:-جعلت قداك-إنّهم أعظم إيمانا به قال:«الذي يسير في السحاب نهارا،و هم المفقودون،و فيهم نزلت هذه الآية أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً ».كمال الدين،ج 2،ص 672؛عياشى، تفسير،ج 1،ص 67؛نعمانى،غيبة،ص 315؛بحار الأنوار،ج 52،ص 368؛كافى،ج 8،ص 313؛المحجّة،ص 19.

2) .بقره(2)آيۀ 148.

مى‌شود و دنيا به روى آنان گشوده مى‌گردد و مردان و زنان فارس،آنان را خدمت مى‌كنند.

زمين كم‌تر از يك چشم به‌هم زدن،زير پاى‌شان طى مى‌گردد؛به‌گونه‌اى كه هريك از آنان مى‌تواند،شرق تا غرب زمين را در يك لحظه سپرى كند.آنان از اين دنيا نيستند و دنيا نيز در آنان بهره و سهمى ندارد». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«شيعيان و ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از سراسر زمين به سوى او حركت مى‌كنند؛زمين زير پايشان جمع مى‌شود و با طىّ الارض به امام عليه السّلام مى‌رسند و با او بيعت مى‌كنند». (2)

عبد اللّه پسر عجلان مى‌گويد:خدمت امام صادق عليه السّلام سخن از قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به ميان آمد.به حضرت عرض كردم:چگونه از ظهور حضرت آگاهى مى‌يابيم؟فرمود:

«صبح مى‌كنيد،درحالى‌كه زير بالش خود،نامه‌اى را مى‌بينيد كه در آن نوشته شده است:

پيروى از مهدى كار معروف و خوبى است». (3)

امام رضا عليه السّلام مى‌فرمايد:«سوگند به خدا كه اگر قائم ما قيام كند،خداوند،شيعيان را از همۀ شهرها،نزد او گرد مى‌آورد». (4)

نيز امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«درحالى‌كه جوانان شيعه،بر پشت‌بام‌ها خوابيده‌اند، ناگهان آنها را گروه‌گروه در يك شب و بدون وعدۀ قبلى نزد حضرت مى‌آورند.آن‌گاه همگى صبحگاه نزد حضرت گرد مى‌آيند». (5)8.


1) .عن النبى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«سيكون بعدكم أقوام تطوى لهم الأرض و تفتح لهم الدنيا،و تخدمهم بنات فارس و أبناؤهم،تطوى لهم الأرض في أسرع الطرق،حتى لو شاء أحدهم أن يأتي مشرقها أو مغربها في ساعة فعل،ليسوا من الدنيا و ليست الدنيا منهم في شيء».فردوس الاخبار،ج 2،ص 449.

2) .عن الباقر عليه السّلام:«و تسير إليه-أي المهدي-شيعته من أطراف الأرض تطوى لهم طيّا،حتى يبايعوه».روضة الواعظين، ج 2،ص 263؛عقد الدرر،ص 65؛متقى هندى،برهان،ص 145.

3) .عبد اللّه بن عجلان،قال:ذكرنا خروج القائم عند أبي عبد اللّه عليه السّلام:فقلت له:كيف لنا بعلم ذلك؟فقال:«يصبح أحدكم و تحت رأسه صحيفة عليها مكتوب:طاعة معروفة».بحار الأنوار،ج 52،ص 324؛اثبات الهداة،ج 3،ص 582؛ترجمۀ جلد 13،بحار الأنوار ص 916.

4) .الرضا عليه السّلام:«...و اللّه أن لو قام قائمنا لجمع اللّه إليه جميع شيعتنا من جميع البلدان».مجمع البيان،ج 1،ص 231؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 524؛نور الثقلين،ج 1،ص 140،بحار الأنوار،ج 52،ص 291.

5) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«بينا شباب الشيعة على ظهور سطوحهم نيام؛إذ توافوا إلى صاحبهم فى ليلة واحدة على غير ميعاد فيصبحون بمكّة».نعمانى،غيبة،ص 316؛بحار الأنوار،ج 52،ص 198؛بشارة الاسلام،ص 198.

ه)شرايط پذيرش و آزمايش سپاهيان

امير مؤمنان عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه-كه سى‌صد و سيزده نفرند- به سوى او مى‌روند و او را كه پنهان شده است،مى‌يابند و مى‌پرسند:آيا تو مهدى موعود هستى؟مى‌فرمايد:«آرى،ياران من!»آن‌گاه دوباره خودش را از آنان پنهان مى‌كند و به مدينه مى‌رود.ياران حضرت چون آگاهى مى‌يابند،به سوى شهر مدينه به راه مى‌افتند و آن‌گاه كه به شهر مدينه مى‌رسند،امام پنهانى به شهر مكه بازمى‌گردد و يارانش براى پيوستن به حضرت به مكه مى‌روند.بار ديگر امام عليه السّلام به شهر مدينه مى‌رود و چون ياران مدينه مى‌رسند،حضرت به سوى مكه حركت مى‌كند و اين رفتار سه‌بار تكرار مى‌شود».

امام عليه السّلام ياران را اين‌گونه مى‌آزمايد تا از ميزان پيروى ايشان آگاه گردد.پس از آن،در ميان صفا و مروه-در كعبه-ظاهر مى‌شود و خطاب به يارانش چنين مى‌گويد:«من به كارى دست نمى‌زنم،مگر آن‌كه شما با من بر شرايطى بيعت كنيد و بر آن پاى‌بند باشيد و چيزى از آن را تغيير ندهيد؛من نيز هشت‌چيز را متعهد مى‌شوم».يارانش در پاسخ امام عليه السّلام همگى مى‌گويند:ما به‌طور كامل تسليم هستيم و از تو پيروى مى‌كنيم و هر شرطى را كه قرار دهيد،مى‌پذيريم.بفرماييد آن شرايط چيست؟

حضرت به سوى كوه صفا در مكه به راه مى‌افتد و ياران نيز در پى او مى‌روند.در آن‌جا خطاب به آنان مى‌فرمايد:«با شما بر اين شرايط پيمان مى‌بندم:1.از ميدان رزم نگريزيد.

2.دزدى نكنيد.3.عمل نامشروع انجام ندهيد.4.كارهاى حرام انجام ندهيد.5.كار منكر و زشت انجام ندهيد.6.كسى را جز به حق نزنيد.7.زر و سيم نيندوزيد.8.جو و گندم احتكار نكنيد.9.مسجدى را ويران نسازيد.10.به ناحق شهادت ندهيد.11.مؤمنى را خوار و كوچك نكنيد.12.ربا نخوريد.13.در سختى‌ها و مشكلات پايدارى كنيد.

14.فرد خداپرست و يكتاپرستى را لعنت نكنيد.15.شراب ننوشيد.16.لباس زربافت نپوشيد.17.لباس ابريشم و حرير بر تن نكنيد.18.شخص فرارى را تعقيب نكنيد.

19.خون حرامى را نريزيد.20.به منافق و كافر انفاق نكنيد.21.لباس خز نپوشيد.

22.خاك را بالش خود قرار دهيد(شايد به اين معنا باشد كه فروتن و متواضع باشيد).

23.از كارهاى ناشايست بپرهيزيد.24.به معروف امر كنيد و از منكر بازداريد.

اگر به اين شرايط،پاى‌بند شويد و رفتار كنيد،بر من واجب است كه جز شما را به عنوان ياور برنگزينم و نپوشم مگر آن‌چه شما مى‌پوشيد و نخورم جز،آن‌چه شما مى‌خوريد و بر مركبى كه شما سوار مى‌شويد،سوار شوم و هرجا كه شما باشيد،با شما باشم و هرجا كه رهسپار شويد،با شما بيايم و به نيروى كم خرسند و خشنود باشم و زمين را از عدل و داد آكنده سازم؛آن‌سان كه از ستم و جور پر شده است و خدا را به‌گونه‌اى كه شايسته است،پرستش نمايم.من به آن‌چه گفتم،وفادار خواهم بود و شما نيز به عهد خود وفا كنيد».

اصحاب مى‌گويند:راضى شديم و به آن‌چه فرمودى با تو بيعت مى‌كنيم.آن‌گاه امام عليه السّلام با تك‌تك ياران(به نشانۀ بيعت)مصافحه مى‌كند. (1)

«يقال:إنّهم يمضون إلى المهدي عليه السّلام و هو مختف تحت المنارة،فيقولون له:أنت المهدي،فيقول:نعم،يا أنصاري،ثم يخفي نفسه عنهم لينظر كيف هم في طاعته،فيمضي إلى المدينة فيخبرونهم أنّه لا حق بقبر جدّه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فيلحقونه بالمدينة؛فإذا أحس بهم رجع إلى مكة فلا يزالون على ذلك ثلاثا ثم يتراءى لهم بعد ذلك بين الصفا و المروة،فيقول لهم:إنّى لست قاطعا أمرا حتى تبايعوني على ثلاثين خصلة:ألزمكم أن لا تغيّروا منها شيئا و لكم عليّ ثمان خصال،فقالوا:سمعنا و أطعنا،فاذكر ما أنت ذاكره يابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم؛فيخرج إلى الصفا فيخرجون معه،فيقول: أبايعكم أن لا تولّوا دابرا،و لا تسرقوا،و لا تزنوا،و لا تفعلوا محرّما،و لا تأتوا فاحشة،و لا تضربوا أحدا إلاّ بحقّ، و لا تكنزوا ذهبا،و لا فضّة،و لا برّا و لا شعيرا،و لا تخربوا مسجدا،و لا تشهدوا زورا.و لا تقبحوا على مومن و لا تأكلوا ربا،و أن تصبروا على الضرّاء،و لا تلعنوا موحّدا.و لا تشربوا مسكرا،و لا تلبسوا الذهب و لا الحرير و لا الديباج،و لا تتبعوا هزيما،و لا تسفكوا دما حراما.و لا تغدروا بمسلم،و لا تنفقوا على كافر و لا منافق،و لا تلبسوا الخزّ من الثياب،و تتوسّدون التراب،و تكرهون الفاحشة،و تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر،فإذا فعلتم ذلك فلكم عليّ أن لا أتّخذ سواكم و لا ألبس إلاّ ما تلبسون،و لا آكل إلاّ مثل ما تأكلون،و لا أركب إلاّ مثل ما تركبون، و لا أكون إلاّ مثل ما تأكلون،و لا أكون إلاّ حيث تكونون،و أمشي حيثما تمشون،و أرضى بالقليل،و أملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا،و نعبد اللّه حقّ عبادته،و أوف لكم و أوفوا لي.فقالوا:رضينا و بايعناك على ذلك، فيصافحهم رجلا رجلا».الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 157؛عقد الدرر،ص 96.

البته بايد توجّه داشت كه حضرت،اين شرايط و آزمايش را با نيروهاى ويژه انجام مى‌دهد؛زيرا آنان در حكومت امام عليه السّلام از كارگزاران خواهند بود و آنانند كه با كردار خوب خود،در گسترش عدالت در جهان نقش مؤثرى دارند.6.


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام فى خطبة البيان-بعد ما بيّن أصحابه الثلاثمائة و ثلاث عشر-:

ضمنا،سند اين روايت مورد تأمّل است؛چون از خطبة البيان است كه برخى آن را ضعيف دانسته‌اند؛هرچند بعضى ديگر از بزرگان در مقام دفاع از آن برآمده،آن‌را تقويت كرده‌اند. (1)

1.قاضى سعيد قمى در شرح حديث غمامه م.1103 ه.ق؛

2.محقق قمى در جامع الشتات،ص 772؛

3.نسخه‌اى در كتابخانۀ امام رضا عليه السّلام به تاريخ 729 ه.ق؛

4.نسخه‌اى به خط على بن جمال الدين به تاريخ 923 ه.ق؛

5.خلاصة الترجمان؛

6.معالم التنزيل.

اين خطبه عباراتى دارد كه با توحيد نمى‌سازد،ولى در همۀ نسخه‌ها اين عبارات نيست و بدون شك از ساخته‌هاى غلات مى‌باشد.

امّا عباراتى هم‌چون:«انا مورق الاشجار و مثمر الثمار»مانند آن در روايت ديگر فراوان است؛هم‌چون«بنا أثمرت الاشجار و أينعت الثمار،و جرت الأنهار و بنا تنزل الغيث و تنبت عشب الأرض»و در زيارت مطلقه چنين آمده است:

«و بكم تنبت الأرض أشجارها و بكم تخرج الأشجار و أثمارها...».و در زيارت رجبيه:«أنا سائلكم و آملكم فيما إليكم التفويض و عليكم التعويض،فبكم يجبر المهيض و يشفى المريض و...».

بنابراين،هر عبارتى كه مخالف ظاهر قرآن بود و قابل تأويل و توجيه صحيحى نبود،معصومين از آن برى و منزّه هستند؛ امّا جعلى بودن عبارات اين خطبه،سبب نادرستى همۀ خطبه شريف نمى‌شود.اين بود سخن مرحوم والد.ولى اشكالى كه در آن به نظر مى‌رسد اين است كه خطبه را ابن مسعود از حضرت امير مؤمنان نقل مى‌كند و حال آن‌كه او سال 32 قمرى و پيش از خلافت حضرت فوت شده است؛ولى ممكن است مراد شخص ديگرى به اين نام باشد!

و)ويژگى‌هاى سپاهيان

اشاره

در روايات براى اصحاب و ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ويژگى‌هاى بسيارى گفته شده كه به پاره‌اى از آنها بسنده مى‌كنيم:

1.عبادت و پارسايى

امام صادق عليه السّلام در توصيف ياران حضرت مى‌فرمايد:«آنان مردانى شب‌زنده‌دار هستند كه شب را در حال قيام-به پرستش مى‌پردازند-و به هنگام نماز،زمزمه‌اى مانند زنبور


1) .مرحوم والدم در پاورقى جلد اوّل الشيعة و الرجعه،دربارۀ خطبة البيان چنين فرموده‌اند:ما اين خطبه را از كتاب دوحة الأنوار شيخ محمد يزدى نقل كرده‌ايم؛ولى منحصر به اين كتاب نيست،بلكه در كتاب‌هاى ديگرى نيز درج شده است.چنان‌چه آقابزرگ طهرانى در جلد 7 الذريعه نام چند كتاب را ذكر مى‌كند:

عسل دارند و صبح‌هنگام درحالى‌كه بر اسب‌هاى خود سوارند،براى انجام مأموريت مى‌روند.آنان پارسايان شب و شيران روزند و از ترس خدا،حالت خاصى پيدا كرده‌اند.

خداوند به وسيلۀ آنان،به امام حق يارى مى‌رساند». (1)

و نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«گويا قائم آل محمد عجّل اللّه تعالى فرجه و يارانش را در پشت شهر كوفه مى‌بينم.گويى پرندگان بر بالاى سر آنان بال گسترده‌اند.زاد و توشه‌شان پايان يافته و لباس‌هاى‌شان مندرس و ژنده است و سجده بر پيشانى آنان اثر گذارده است.آرى،آنان شيران روز و نيايشگران شبند.دل‌هاى‌شان مانند پاره‌هاى آهن،محكم و استوار است.

هركدام از آنان نيروى چهل مرد را داراست.كسى جز كافر و منافق آنان را نمى‌كشد.

خداوند در قرآن از آنان اين‌گونه ياد كرده است: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ؛ (2)در اين مطلب،هوشمندان را آيت و عبرت بسيار است». (3)

2.عشق به امام و فرمانبردارى از او

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«صاحب امر را در برخى از اين درّه‌ها(ذى طوى)غيبتى خواهد بود.دو شب پيش از ظهورش،نزديك‌ترين پيشخدمتش،به ديدار برخى از ياران حضرت مى‌رود و از ايشان مى‌پرسد:شما در اين‌جا چند نفريد؟مى‌گويند:چهل تن.

مى‌گويد:چگونه خواهيد بود،اگر پيشواى خود را ببينيد؟پاسخ مى‌دهند:به خدا سوگند، اگر در كوه‌ها زندگى كند،همراه او خواهيم بود و همان‌گونه زندگى خواهيم كرد». (4)


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«...رجال لا ينامون الليل،لهم دويّ في صلاتهم كدويّ النحل،يبيتون قياما على أطرافهم، و يصبحون على خيولهم،رهبان بالليل ليوث بالنهار...و هم من خشية اللّه مشفقون بهم ينصر اللّه إمام الحقّ». بحار الأنوار،ج 52،ص 308.

2) .حجر(15)آيۀ 75.

3) .و عنه عليه السّلام:«كأنّي أنظر إلى القائم و أصحابه في نجف الكوفة كأنّ على رؤوسهم الطير،قد فنيت أزوادهم و خلقت ثيابهم،قد أثّر السجود بجباههم،ليوث بالنهار رهبان بالليل،كأنّ قلوبهم زبر الحديد،يعطى الرجل منهم قوّة أربعين رجلا،لا يقتل أحدا منهم إلاّ كافر أو منافق،و قد وصفهم اللّه تعالى بالتوسّم في كتابه إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ. بحار الأنوار،ج 52،ص 386.

4) .قال أبو جعفر عليه السّلام:«يكون لصاحب هذا الأمر غيبة في بعض الشعاب-ثم أومأ بيده إلى ناحية ذي طوى-حتى إذا كان قبل خروجه بليلتين،انتهى المولى الذي يكون بين يديه حتى يلقى بعض أصحابه،فيقول:كم أنتم ههنا؟فيقولون:نحو من أربعين رجلا،فيقول:كيف أنتم لو قد رأيتم صاحبكم؟فيقولون:و اللّه لو يأوي بنا الجبال.لآويناها معه،ثم يأتيهم من القابلة فيقول لهم...».عياشى،تفسير،ج 2،ص 56؛بحار الأنوار،ج 52،ص 341.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«ياران حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه دست‌هاى خود را بر زين مركب امام عليه السّلام مى‌كشند و با اين كار،درخواست بركت مى‌كنند.دور حضرت حلقه مى‌زنند و در جنگ‌ها جسم و جان خود را سپر بلاى او مى‌كنند و هرچه از آنان بخواهد،اجابت كرده، انجام مى‌دهند». (1)

نيز آن حضرت در توصيف ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:«او مردانى دارد كه گويا دل‌هاى‌شان از پاره آهن است...آنان در برابر حضرت از يك كنيز نسبت به مولا و مالك خود،فرمانبردارتر و در برابر اوامرش تسليم هستند». (2)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«خداوند براى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از گوشه و كنار جهان به تعداد اهل بدر،جنگجو گرد مى‌آورد.آنان در فرمانبردارى از حضرتش بسيار كوشا و مصمم هستند». (3)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا مى‌بينم كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه و يارانش در نجف (كوفه)مستقر شده‌اند(و چنان ثابت و استوارند)كه گويى پرنده بر سر آنان نشسته است». (4)

جنگاوران چنان منظّم،بى‌حركت و تسليم محض در برابر حضرت مى‌ايستند كه گويى پرنده بر سرشان نشسته است كه اگر كوچك‌ترين حركتى از خود نشان دهند،پرنده پرواز مى‌كند.

3.سپاهيان قدرتمند و جوان

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه همه جوانند و پير و كهنسال در ميان آنان


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«يتمسّحون بسرج الإمام عليه السّلام يطلبون بذلك البركة و يحفّون به،يقونه بأنفسهم في الحروب،و يكفونه ما يريد منهم».بحار الأنوار،ج 52،ص 308.

2) .و عنه عليه السّلام:«له...رجال كأنّ قلوبهم زبر الحديد،هم أطوع له من الامة لسيّدها».همان.

3) .النبى صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يجمع اللّه له من أقاصي البلاد على عدّة أهل بدر،كدّادون،مجدّون في طاعته».همان،ص 310.

4) .عن الصادق عليه السّلام:«كأنّي أنظر إلى القائم و أصحابه في نجف الكوفة،كأنّ على رؤوسهم الطير».اثبات الهداة،ج 3، ص 585.

وجود ندارد،جز تعداد اندكى كه مانند سرمه براى چشم و نمك براى غذا لازم هستند.

البته كم‌ترين چيز مورد نياز در غذا نمك است». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«منظور لوط پيامبر،از اين سخن خود كه به دشمنان گفت:

"اى كاش نيروى قدرتمندى عليه شما داشتم يا به استوانه‌اى محكم پناه مى‌بردم"، نيرويى همانند نيروى مقتدر مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه و ياران او بود كه يك تن از آنان،توان چهل مرد را دارد.آنان دل‌هايى استوارتر از پاره‌هاى آهن دارند و چون از برابر كوه‌ها بگذرند،صخره‌ها به لرزه درآيند.شمشيرها را غلاف نمى‌كنند تا آن هنگام كه خداوند بخواهد و خشنود شود». (2)

امام سجاد عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«آن‌گاه كه قائم ما قيام كند،خداوند سستى و ضعف را از شيعيان ما دور مى‌كند و دل‌هاى‌شان را چون پاره‌هاى آهن محكم و استوار مى‌نمايد و به هركدام از آنان قدرت چهل مرد را مى‌بخشد و آنان فرمانروايان و بزرگان زمين مى‌شوند». (3)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«در حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه شيعيان ما،فرمانروايان و بزرگان زمين خواهند بود و هركدام از آنان،قدرت چهل مرد را داراست». (4)

امام باقر عليه السّلام فرمود:«در دل شيعيان ما(امروز)از دشمنان ترس انداخته شده است؛ولى روزگارى كه حكومت ما فرارسد و امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند،هريك از شيعيان ما،از2.


1) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام:«أصحاب المهدي شباب لا كهول فيهم إلاّ مثل كحل العين،و الملح في الزاد،و أقلّ الزاد الملح».طوسى،غيبة،ص 284؛نعمانى،غيبة،ص 315؛ابن طاووس،ملاحم،ص 145؛كنز العمّال،ج 14،ص 592؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 334؛اثبات الهداة،ج 3،ص 517.

2) .الصادق عليه السّلام:«ما كان قول لوط عليه السّلام لقومه: لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ إلاّ تمنّيا لقوّة القائم،و شدّة أصحابه،و هم«الركن الشديد»؛فإنّ الرجل منهم يعطى قوة أربعين رجلا،و إنّ قلب رجل منهم أشدّ من زبر الحديد، و لو مرّوا بجبال الحديد لتدكدكت،لا يكفونّ سيوفهم حتى يرضى اللّه عزّ و جلّ».كمال الدين،ج 2،ص 673؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 317 و 327.

3) .علي بن الحسين عليه السّلام:«إذا قام قائمنا،أذهب اللّه عزّ و جلّ من شيعتنا العاهة،و جعل قلوبهم كزبر الحديد.و جعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعين رجلا،و يكونون حكّام الأرض و سنامها».كمال الدين،ج 2،ص 673؛بحار الأنوار،ج 52، ص 317،327،372؛ينابيع المودّه،ص 424؛احقاق الحق،ج 13،ص 346.

4) .الصادق عليه السّلام:«يكون شيعتنا فى دولة القائم عليه السّلام سنام الأرض و حكّامها،يعطى كلّ رجل منهم قوّة أربعين رجلا»مفيد، اختصاص،ص 24؛بحار الأنوار،ج 52،ص 372.

شير بى‌باك‌تر و از نيزه برنده‌تر خواهند شد.آنان دشمنان ما را با پا لگدمال مى‌كنند و با دست مى‌كشند». (1)

عبد الملك بن اعين مى‌گويد:هنگامى‌كه از خدمت امام باقر عليه السّلام برخاستم،به دستم تكيه دادم و گفتم:آرزو داشتم،ظهور حضرت قائم عليه السّلام را در روزگار جوانى،(روزهايى كه توان جسمى داشتم)درك كنم.امام عليه السّلام فرمود:«آيا به اين خشنود نيستيد كه دشمنان شما يك‌ديگر را بكشند،ولى شما در خانه‌هاى‌تان در امان باشيد؟اگر امام عليه السّلام ظهور كند،به هر يك از شما توان چهل مرد داده مى‌شود و دل‌هايتان همانند پاره‌هاى آهن مى‌گردد؛ به‌گونه‌اى كه اگر با آن دل‌ها به كوه بزنيد،كوه‌ها را مى‌شكافد و از جا مى‌كند و شما رهبران زمين و امانت‌داران آن خواهيد بود». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«به هنگام فرارسيدن امر ما(حكومت حضرت مهدى) خداوند،ترس را از دل شيعيان ما برمى‌دارد و در دل‌هاى دشمنان ما جاى مى‌دهد.در آن هنگام هريك از شيعيان ما از نيزه برنده‌تر و از شير شجاع‌تر مى‌شود.يك شيعه،دشمن خود را با نيزه هدف مى‌گيرد و با شمشير مى‌زند و زير پاى خود لگدمال مى‌كند». (3)

هم‌چنين آن حضرت مى‌فرمايد:«ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مردانى هستند كه دل‌هاى آنان مانند آهن سخت و محكم است.هرگز شك و شبهه‌اى در ذات خدا،بر آن دل‌ها9.


1) .قال أبو جعفر عليه السّلام:«ألقي الرعب فى قلوب شيعتنا من عدونا فإذا وقع أمرنا،و خرج مهدينا كان أحدهم أجرى من الليث،و أمضى من السنان.يطأ عدونا بقدميه و يقتله بكفيّه».مفيد،اختصاص،ص 24؛بصائر الدرجات،ج 1، ص 124؛ينابيع المودّه،ص 448،489؛اثبات الهداة،ج 3،ص 557؛بحار الأنوار،ج 52،ص 318،372.

2) .عن عبد الملك بن أعين،قال:قمت من عند أبي جعفر عليه السّلام فاعتمدت على يدي فبكيت،و قلت:كنت أرجو أن أدرك هذا الأمر و بي قوّة،قال:«أما ترضون أنّ أعداءكم يقتل بعضهم بعضا و أنتم آمنون في بيوتكم.إنّه لو كان ذلك،أعطي الرّجل منكم قوّة أربعين رجلا،و جعل قلوبكم كزبر الحديد لو قذفتم بها الجبال فلقتها،و أنتم قوّام الأرض و خزّآنها». كافى،ج 8،ص 282؛بحار الأنوار،ج 52،ص 335.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إنّ اللّه نزع الخوف من قلوب أعدائنا،و أسكنه قلوب شيعتنا،فإذا جاء أمرنا نزع الخوف من قلوب شيعتنا و أسكنه في قلوب أعدائنا،فواحدهم أمضى من سنان.و أجرى من ليث،يطعن عدوّه برمحه،و يضربه بسيفه،و يدوسه بقدمه».خرائج،ج 2،ص 840؛بحار الأنوار،ج 52،ص 336؛ر.ك:حلية الاولياء،ج 3،ص 184؛ كشف الغمّه،ج،ص 345؛ينابيع المودّه،ص 448؛مانند اين روايت از امام باقر عليه السّلام رسيده است:بصائر الدرجات،ص 24؛ بحار الأنوار،ج 2،ص 189.

راه نمى‌يابد.آنان از سنگ‌ها سخت‌ترند.اگر به آنان مأموريت داده شود تا كوه‌ها را از جاى بركنند و جابه‌جا كنند،اين كار را به سرعت انجام مى‌دهند و اگر مأموريت سركوبى و نابودى شهرى به آنان داده شود،آن را ويران مى‌سازند(در سرعت عمل و قاطعيت چنانند كه)گويى عقاب‌هايى بر اسب‌ها نشسته‌اند». (1)

4.سپاهيان محبوب

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را مى‌بينم كه سراسر زمين و آسمان را احاطه كرده‌اند و هيچ‌چيز در جهان نيست كه فرمانبردار و تسليم محض آنان نباشد.

درندگان زمين و پرندگان شكارى نيز در پى خشنودى آنان هستند.آنان به قدرى محبوبيت دارند كه جايى از زمين بر جاى ديگر فخر و مباهات مى‌كند و مى‌گويد:امروز يكى از ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بر من گام نهاد و از اين‌جا گذشت». (2)

5.عاشقان شهادت

امام صادق عليه السّلام دربارۀ ويژگى‌هاى ياران حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:«آنان از ترس خدا،بيمناكند و آرزوى شهادت دارند.خواسته‌شان اين است كه در راه خدا كشته شوند.

شعارشان اى خونخواهان حسين عليه السّلام است.چون حركت مى‌كنند و رعب و ترس از آنان در دل دشمن به فاصله يك ماه در حركت است». (3)


1) .و عنه:«و له عليه السّلام:...رجال كأنّ قلوبهم زبر الحديد،لا يشوبها شكّ في ذات اللّه أشدّ من الحجر،لو حملوا على الجبال، لأزالوها،لا يقصدون براياتهم بلدة إلاّ خرّبوها،كأنّ على خيولهم العقبان».بحار الأنوار،ج 52،ص 308.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«كأنّي بأصحاب القائم عليه السّلام و قد أحاطوا بما بين الخافقين،فليس شيء إلاّ و هو مطيع لهم حتّى سباع الأرض و سباع الطير،يطلب رضاهم في كلّ شيء حتى تفخر الارض على الأرض،و تقول:مرّبي اليوم رجل من أصحاب القائم».كمال الدين،ج 2،ص 673؛اثبات الهداة،ج 3،ص 493؛بحار الأنوار،ج 52،ص 327.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام في حديث أصحاب القائم عليه السّلام:«و هم من خشية اللّه مشفقون،يدعون بالشهادة،و يتمنون أن يقتلوا في سبيل اللّه شعارهم«يا لثارات الحسين»،إذا ساروا يسير الرعب أمامهم مسيرة شهر».مستدرك الوسائل،ج 11، ص 114.

فصل چهارم: جنگ‌هاى حضرت

اشاره

از آن‌جا كه هدف از قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه برپايى حكومت الهى در سراسر جهان و نابودى ستم و ستمگر در جهان است،طبعا حضرت براى دستيابى به اين هدف،با دشوارى‌ها و موانعى روبه‌رو خواهد شد كه بايد با انجام عمليات نظامى آن موانع را از سر راه بردارد و كشورها را يكى پس از ديگرى بگشايد تا بر شرق و غرب جهان چيره گردد و حكومت عدل الهى را در زمين پى‌ريزد.در اين فصل رواياتى دراين‌باره را به نظر شما مى‌رسانيم.

الف)پاداش مجاهدان و شهيدان

چون هدف از جنگ‌ها در زمان حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نابودى مفسدان و ستمگران براى تشكيل حكومت اسلامى در جهان مى‌باشد،شركت در جنگ در ركاب حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه نيز از پاداشى چندبرابر برخوردار است؛به‌گونه‌اى كه اگر رزمنده‌اى يك نفر از دشمن را نابود سازد،پاداش بيست و يا بيست و پنج شهيد را دارد.اگر خود به فيض شهادت دست يابد،پاداش بيست و پنج شهيد نصيب او مى‌گردد. (1)هم‌چنين جانبازان و زخميان آن افزون بر مقامات معنوى از ارزش ويژه‌اى در دولت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه برخوردارند و خانوادۀ شهيدان نيز ارزش ويژه‌اى دارند.

امام باقر عليه السّلام خطاب به شيعيان مى‌فرمايد:«اگر شما چنان باشيد كه ما سفارش كرده‌ايم و


1) .كافى،ج 2،ص 222.

از امر ما سرپيچى نكنيد،اگر در آن حال كسى از شما پيش از ظهور قائم ما بميرد،شهيد خواهد بود و اگر حضرت را درك كند و در ركاب او به شهادت برسد،پاداش دو شهيد را دارد و اگر يكى از دشمنان ما را بكشد،پاداش بيست شهيد را خواهد داشت». (1)

در اين روايت،ارزش نابودى دشمن را به مراتب از شهيد شدن بالاتر مى‌داند؛زيرا كشتن دشمنان،خشنودى خدا،آسايش بندگان و عزّت اسلام را در پى دارد؛ولى رسيدن به فيض شهادت،شهيد را به كمال مى‌رساند.ازاين‌رو،رزمندگان در جبهه بايد بيش‌تر در انديشۀ دشمن باشند،تا به شهادت رسيدن.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«شهادت در ركاب امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه پاداش دو شهيد را دارد». (2)

در كافى چنين آمده است:«رزمندۀ امام،اگر دشمن ما را بكشد،پاداش بيست شهيد را دارد و كسى كه همراه قائم ما به شهادت برسد،پاداش بيست و پنج شهيد براى اوست». (3)

امير مؤمنان عليه السّلام دربارۀ شيوۀ رفتار امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه با شهيدان و خانوادۀ آنان مى‌فرمايد:

«(حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه پس از عمليات)روانه كوفه مى‌شود و در آن‌جا اقامت مى‌گزيند...و هيچ شهيدى نمى‌ماند مگر آن‌كه حضرت بدهى او را مى‌پردازد و براى خانواده‌اش حقوق و مستمرى قرار مى‌دهد». (4)

اين روايت نمايانگر رسيدگى حضرت به خانوادۀ شهيدان است.

ب)تجهيزات جنگى

به‌طور قطع نوع سلاحى كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه در نبردها به كار مى‌گيرد با ديگر


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام في حديث أنّه قال للشيعة:«إذا كنتم كما أوصيناكم و لم تعدوه إلى غيره،فمات منكم ميّت قبل أن يخرج قائمنا كان شهيدا،و من أدرك منكم قائمنا فقتل معه كان له أجر عشرين شهيدا».طوسى،امالى،ج 1، ص 236؛بشارة المصطفى،ص 113؛اثبات الهداة،ج 3،ص 529؛بحار الأنوار،ج 52،ص 123،317.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«...و الشهيد معه-له-شهادتان».اثبات الهداة،ج 3،ص 490؛ر.ك:طوسى،امالى،ج 1،ص 236؛ برقى،محاسن،ص 173؛نور الثقلين،ج 5،ص 356.

3) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«...و من أدرك قائمنا فخرج معه فقتل عدوّنا،كان له مثل أجر عشرين شهيدا».كافى،ج 2، ص 222؛بحار الأنوار،ج 52،ص 123.

4) .قال علي عليه السّلام:«...ثمّ يقبل إلى الكوفة،فيكون منزله بها،و لا يقتل قتيل إلاّ قضى عنه دينه.و ألحق عياله في العطاء». عياشى،تفسير،ج 2،ص 261؛بحار الأنوار،ج 52،ص 224.

سلاح‌هاى آن روزگار تفاوت اساسى دارد و واژۀ سيف كه در روايات آمده است،شايد كنايه از اسلحه است نه اين‌كه مراد خصوص شمشير باشد؛زيرا اسلحۀ امام به گونه‌اى است كه با به كارگيرى آن ديوارهاى شهر فرومى‌ريزد يا شهر پودر شده،تبديل به دود مى‌گردد و دشمن با يك ضربه،همانند نمك آب شده،چون سرب ذوب مى‌گردد.

طبق روايتى،سلاح سربازان حضرت از آهن است؛ولى چنان است كه اگر بر كوه فرود آيد،آن‌را به دو نيم مى‌كند.

شايد دشمن نيز از اسلحه آتش‌زا استفاده كند؛زيرا كه امام عليه السّلام لباسى را مى‌پوشد كه ضدّ گرماست و آن لباسى است كه جبرئيل عليه السّلام آن‌را از آسمان براى ابراهيم عليه السّلام آورد تا از آتش نمرود رهايى يابد و آن لباس در اختيار حضرت بقية اللّه است و اگر چنين نبود-يعنى اسلحه و صنعت پيشرفته در اختيار دشمن نبود-شايد ضرورتى براى پوشيدن آن لباس وجود نمى‌داشت.هرچند كه شايد جنبۀ اعجاز آن منظور باشد.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،شمشيرهاى نبرد فرود مى‌آيد، شمشيرهايى كه بر هركدام،نام و نام پدر يك رزمنده نوشته شده است». (1)

حضرت صادق عليه السّلام دربارۀ گروهى از ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:«ياران مهدى عليه السّلام شمشيرهايى از آهن دارند؛ولى جنس آن غير از آهن است.اگر يكى از آنان با شمشير خود بر كوهى ضربه زند،آن را دونيم مى‌كند.حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه با آن سپاهيان و تجهيزات به جنگ هند،ديلم،كردها،روميان،بربر،فارس و بين جابرسا و جابلقا مى‌رود». (2)

وسايل دفاعى نيروهاى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به‌گونه‌اى است كه اسلحۀ دشمن بر آنان كارگر نيست.امام صادق عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«ياران مهدى عليه السّلام اگر با سپاهيانى كه بين شرق و غرب را فراگرفته‌اند،درگير شوند،آنان را در لحظه‌اى نابود مى‌كنند و هرگز سلاح7.


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إذا اقام القائم عليه السّلام نزلت سيوف القتال،على كل سيف اسم الرجل و اسم أبيه».نعمانى،غيبة، ص 244؛بحار الأنوار،ج 52،ص 369؛اثبات الهداة،ج 3،ص 542.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«...لهم سيوف من حديد،غير هذا الحديد،لو ضرب أحدهم بسيفه جبلا لقدّه حتى يفصله،يغزو بهم الإمام عليه السّلام الهند و الديلم و الكرد و الروم و بربر و فارس،و بين جابرسا إلى جابلقا».بصائر الدرجات،ص 141؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 523؛تبصرة الولى،ص 97؛بحار الأنوار،ج 27،ص 41 و ج 54،ص 334 و 52،ص 227.

دشمن در آنان تأثير نمى‌كند». (1)

ج)جهان‌گشايى امام براى نجات بشر

دربارۀ عمليات نظامى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه و گشودن شهرها و كشورها،روايات بر دوگونه است:بعضى روايات سخن از گشودن شرق و غرب،جنوب و قبله و سرانجام همه جهان به ميان آورده است و برخى روايات ديگر،به گشودن سرزمين‌هاى معيّنى از جهان اشاره دارد.

جاى شك و ترديد نيست كه حضرت همۀ جهان را تحت سيطره و حكومت خود مى‌آورد؛ولى اين‌كه چرا از بعضى شهرها نام برده شده است،شايد به لحاظ اهميّتى باشد كه آن شهرها در آن روزگار پيدا خواهند كرد.اين اهميّت براى اين است كه آنها از قدرت‌هاى آن روزگار به حساب مى‌آيند و سرزمين‌هايى از جهان را تحت نفوذ خود دارند يا آن سرزمين‌ها منطقۀ پهناورى هستند كه بخش بزرگى از جمعيت را در خود جاى داده‌اند و يا اين‌كه قبلۀ آمال پيروان يكى از مذاهب و اديان مى‌باشند؛به‌طورى كه اگر آن شهر سقوط كند،همۀ پيروان آن آيين تسليم مى‌شوند يا به سبب اهميّت نظامى و استراتژيكى آن است؛به‌طورى‌كه با سقوط آن،عمليات دشمن مختل شده،زمينه براى تهاجم نيروهاى حضرت فراهم مى‌گردد.

برگزيدن شهر مكه به عنوان نقطۀ آغاز قيام،سپس برگزيدن عراق و كوفه به عنوان مركزيت سياسى-نظامى حكومت و حركت به سوى شام و گشودن بيت المقدس،شايد تأييدى بر اين سخن باشد؛زيرا امروزه اهميّت سياسى،مذهبى و نظامى اين سه سرزمين بر كسى پوشيده نيست.

دستۀ اوّل از روايات دربارۀ تسلّط حضرت بر سراسر جهان است كه برخى عبارتند از:

حضرت رضا عليه السّلام از پدرانش نقل مى‌كند كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«وقتى مرا به معراج


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«...لو أنّهم وردوا على مابين المشرق و المغرب من الخلق لأفنوهم في ساعة واحدة،لا يختلّ فيهم الحديد».بصائر الدرجات،ص 141؛اثبات الهداة،ج 3،ص 523؛تبصرة الولى،ص 97؛بحار الأنوار،ج 27، ص 41 و ج 54،ص 334.

بردند...عرض كردم:پروردگارا!آيا اينان(امامان)پس از من جانشينان من خواهند بود؟ ندا آمد:اى محمد!آرى،اينان دوستان و برگزيدگان و حجّت‌هاى من پس از تو بر بندگانم مى‌باشند و جانشينان و بهترين بندگانم پس از تو خواهند بود.به عزّت و جلالم سوگند، دين و آيينم را به وسيلۀ آنان به افراد بشر غالب مى‌سازم و كلمۀ اللّه را به وسيلۀ آنان برترى مى‌بخشم و به وسيلۀ آخرين آنان،زمين را از وجود سركشان و گنهكاران پاك مى‌كنم و فرمانروايى شرق و غرب را به او مى‌دهم». (1)

در تفسير آيۀ شريفه اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ؛ (2)آنان‌كه اگر در زمين حاكمشان گردانيم،نماز را به‌پا مى‌دارند و زكات مى‌دهند).امام باقر عليه السّلام فرمود:«اين آيه مربوط به آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و آخرين امامان است.خداوند شرق و غرب زمين را در اختيار و نفوذ حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه و يارانش قرار مى‌دهد». (3)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«مهدى از فرزندان من است و به دست او خداوند شرق و غرب زمين را مى‌گشايد». (4)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند،خداوند دين را به جايگاه اصلى‌اش بازمى‌گرداند و پيروزى‌هاى درخشانى براى او و به دست او انجام مى‌دهد.در آن روزگار كسى بر روى زمين نمى‌ماند،مگر آن‌كه مسلمان باشد و كلمۀ لا إله إلاّ اللّه را بر زبان داشته باشد». (5)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت قائم از ماست و گسترش فرمانروايى آن حضرت9.


1) .عن الرضا عليه السّلام:قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لما عرج بي إلى السماء...فقلت يا ربّ؛هولاء أوصيائي بعدي؟فنوديت يا محمّد؛هؤلاء أوليائي و أحبّائى و أصفيائي.و حججي بعدك على بريّتي و هم أوصياؤك و خلفاؤك و خير خلقي بعدك،و عزّتي و جلالي لأظهرنّ بهم ديني،و لأعلينّ بهم كلمتي،و لأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدائي،و لأملّكنّه مشارق الأرض و مغاربها».كمال الدين،ج 1،ص 366؛عيون أخبار الرضا،ج 1،ص 262؛بحار الأنوار،ج 18،ص 346.

2) .حج(22)آيۀ 41.

3) .عن أبي جعفر عليه السّلام:في قوله: اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ؛ «فهذه-آل محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم إلى آخر الأئمّة و المهدي و أصحابه يملكهم اللّه مشارق الأرض و مغاربها».تفسير برهان،ج 2،ص 96؛ينابيع المودّه، ص 425؛بحار الأنوار،ج 51،ص 1.

4) .احقاق الحق،ج 13،ص 259؛ينابيع المودّه،ص 487؛بحار الأنوار،ج 52،ص 378؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 218.

5) .عنه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...يردّ اللّه به الدين،و يفتح له فتوحا،فلا يبقى على وجه الأرض إلاّ من يقول:لا إله إلاّ اللّه».عقد الدرر، ص 222؛فرائد فوائد الفكر،ص 9.

شرق و غرب را فرامى‌گيرد». (1)

نيز مى‌فرمايد:«هنگام قيام حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه،خداوند اسلام را بر همۀ اديان پيروز مى‌كند». (2)

از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نقل شده است:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،لشكريانش را به سراسر زمين گسيل مى‌دارد». (3)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«اگر از زندگانى و پايان دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، ...خداوند مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را مى‌فرستد و به وسيلۀ او،عظمت را به دين بازمى‌گرداند و پيروزى‌هاى درخشانى براى او و به دست او انجام مى‌دهد.در آن روزگار كسى بر كرۀ خاكى نيست جز آن‌كه ذكر لا إله إلا اللّه بر زبان دارد». (4)

جابر بن عبد اللّه انصارى مى‌گويد:رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمود:«ذو القرنين،بنده‌اى شايسته بود كه خداوند،او را بر بندگانش حجّت قرار داد.وى قوم خود را به سوى خدا دعوت كرد و به تقوا دستور داد؛ولى آنان بر سرش ضربه‌اى زدند و او مدّتى از آنان پنهان شد؛به‌طورى‌كه آنان گمان بردند كه مرده است.پس از مدّتى نزد قومش بازگشت؛ ولى باز بر سمت ديگر سرش ضربه‌اى زدند.

در ميان شما شخصى است كه به سنّت رفتار مى‌كند.خداى عزّ و جلّ،براى ذو القرنين در زمين اقتدارى فراهم آورد و از هرچيز،وسيله‌اى براى او قرار داد و او را به شرق و غرب جهان رساند.خداوند متعال،رفتار و روش او را پيرامون امام غائب عليه السّلام-كه از فرزندان من است-جارى مى‌كند و او را به شرق و غرب زمين مى‌رساند و هيچ آبگاه و منزلى در كوه و بيابان باقى نمى‌ماند كه ذو القرنين بر آن گام نهاده باشد،جز آن‌كه او گام مى‌نهد.خداوند براى او گنج‌ها و معادن زمين را آشكار مى‌سازد و با ايجاد ترس در8.


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«القائم منّا...يبلغ سلطانه المشرق و المغرب...».كمال الدين،ج 1،ص 331؛الفصول المهمّه، ص 284؛اسعاف الراغبين،ص 140.

2) .عنه عليه السّلام:«إنّ الإسلام يظهره اللّه على جميع الأديان عند قيام القائم عليه السّلام».ينابيع المودّه،ص 423.

3) .النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و يبعث جنوده في الآفاق».القول المختصر،ص 23.

4) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لو لم يبق من الدنيا...يردّ اللّه به الدين و يفتح له فتوحا،فلا يبقى على الأرض،إلاّ من يقول:لا إله إلاّ اللّه».عيون أخبار الرضا،ص 65؛احقاق الحق،ج 13،ص 346؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 218.

دل دشمن،او را يارى مى‌دهد و زمين را به وسيلۀ او پر از عدل و داد مى‌كند؛چنان‌كه قبل از قيام پر از جور و ستم شده است». (1)

دستۀ ديگرى از روايات به گشودن شهرهاى مخصوصى اشاره دارد كه به گفتن چند روايت در اين زمينه بسنده مى‌كنيم:

امير مؤمنان عليه السّلام دربارۀ حركت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به سوى شام مى‌فرمايد:«به دستور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،امكانات حمل و نقل لشكريان فراهم مى‌شود.پس از اين فرمان، چهارصد كشتى ساخته مى‌شود و در كنار ساحل عكّا پهلو مى‌گيرند.از سويى،كشور روم با صد صليب-كه همراه هر صليب ده هزار نفر نيرو است-بيرون مى‌آيند و با نيزه‌ها (و سلاح)خود طرسوس را مى‌گشايند.حضرت با سپاهيانش به آن‌جا مى‌رسند و از آنان به قدرى مى‌كشند كه آب فرات تغيير رنگ مى‌دهد و ساحل از اجساد آنان،بوى تعفّن مى‌گيرد.(با شنيدن اين خبر)كسانى‌كه در كشور روم مانده‌اند،به انطاكيه مى‌گريزند». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم قيام كند...لشكرى به قسطنطنيه مى‌فرستد.چون آنان به خليج برسند،جمله‌اى بر روى پاهاى خود مى‌نويسند و از روى آب مى‌گذرند». (3)5.


1) .عن جابر بن عبد اللّه الأنصارى،قال:سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:يقول:«إنّ ذا القرنين كان عبدا صالحا جعله اللّه عزّ و جلّ حجّة على عباده،فدعا قومه إلى إليه،و أمرهم بتقواه،فضربوه على قرنه،فغاب عنهم زمانا حتى قيل:مات أو هلك بأيّ واد سلك؟ثم ظهر و رجع إلى قومه،فضربوه على قرنه،الاخر و فيكم من هو على سنّته،و إنّ اللّه عزّ و جلّ مكّن لذي القرنين في الأرض،و جعل له من كلّ شيء سببا،و بلغ المغرب و المشرق،و إنّ اللّه تبارك و تعالى سيجري سنّته في القائم من ولدي،فيبلغه شرق الأرض و غربها،حتى لا يبقى سهل و لا موضع من سهل و لا جبل وطئه ذو القرنين إلاّ وطئه و يظهر اللّه عزّ و جلّ له كنوز الأرض و معادنها،و ينصره بالرعب،فيملأ الأرض عدلا.قسطا كما ملئت جورا و ظلما».كمال الدين،ج 2،ص 394؛بحار الأنوار،ج 52،ص 323،336؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 218؛ر.ك:ابن حمّاد، فتن،ص 95؛صراط المستقيم،ج 2،ص 250،262؛مفيد،ارشاد،ص 362؛اعلام الورى،ص 430.

2) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام:في قصّة المهدي و فتوحاته،و رجوعه إلى دمشق.قال:«ثم يأمر المهدى عليه السّلام بإنشاء مراكب، فينشأ أربعمائة سفينة في ساحل عكا،و تخرج الروم في مائة صليب،تحت كلّ صليب عشرة آلاف،فيقيمون على طرطوس و يفتحونها بأسنّة الرماح،و يوافيهم المهدي عليه السّلام فيقتل من الروم حتى يتغيّر ماء الفرات بالدم،و تنتن حافتاه بالجيف،و تنهزم(من في)الروم.فيلحقون بأنطاكية...».ابن حمّاد،فتن،ص 116؛عقد الدرر،ص 189.

3) .عن الصادق عليه السّلام:«...إذا قام القائم...و يبعث جندا إلى القسطنطنية،فإذا بلغوا إلى الخليج كتبوا على أقدامهم شيئا و مشوا على الماء».بحار الأنوار،ج 52،ص 365.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«اگر از دنيا جز يك روز نماند،به‌طور حتم،خداوند مردى از عترت مرا مى‌فرستد كه همنام من است و پيشانى او مى‌درخشد،او قسطنطنيه و جبل ديلم را مى‌گشايد». (1)

حذيفه مى‌گويد:«قسطنطنيه،ديلم و طبرستان گشوده نمى‌شود،مگر به دست مردى از بنى هاشم». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم قيام كند،قسطنطنيه،چين (3)و كوه‌هاى ديلم را گشوده،مدّت هفت سال فرمانروايى مى‌كند». (4)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى و يارانش حركت مى‌كنند تا اين‌كه وارد قسطنطنيه مى‌شوند و به جايى كه پادشاه روم سكونت دارد مى‌روند و سه گنج را از آن‌جا بيرون مى‌آورند؛گنجى از جواهرات،گنجى از طلا،و گنجى از نقره،آن‌گاه حضرت اموال و غنيمت‌ها را بين لشكريان تقسيم مى‌كند». (5)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت قائم،سه پرچم را براى(عمليات در)سه نقطه آماده مى‌سازد؛پرچمى را به قسطنطنيه (6)گسيل مى‌دارد و خداوند آن‌جا را براى او مى‌گشايد؛ پرچم ديگرى را براى چين مى‌فرستد و آن‌جا نيز براى حضرت گشوده مى‌گردد و8.


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم،لبعث اللّه فيه رجلا من عترتي يواطئ اسمه اسمي برّاق الجبين. يفتح القسطنطنية و جبل الديلم».فردوس الاخبار،ج 3،ص 83؛شافعى،بيان،ص 137؛احقاق الحق،ج 13،ص 229 و ج 19،ص 660.

2) .حذيفة:«لا يفتح القسطنطنيّة و لا الديلم و لا طبرستان إلاّ رجل من بني هاشم».ابن ابى شيبه،مصنّف،ج 13،ص 18.

3) .صين(چين)به بخش‌هايى از آسياى شرقى گفته مى‌شود و شامل شوروى سابق،هند،نپال،برمه،ويتنام،ژاپن و درياى چين و كره مى‌شود(المنجد في الأعلام).

4) .عن الباقر عليه السّلام:«إذا قام القائم عليه السّلام سار إلى الكوفة...و يفتح القسطنطنية و الصين و جبال الديلم،فيمكث على ذلك سبعه سنين».بحار الأنوار،ج 52،ص 339؛احقاق الحق،ج 13،«كل سنة عشر سنين من سنيكم هذه»ص 352؛ الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 400.

5) .قال علي عليه السّلام:«إنّ المهدى عليه السّلام يسير هو و من معه،فينزل قسطنطنية في محلّ ملك الروم،فيخرج منها ثلاث كنوز، كنز من الجواهر،و كنز من الذهب و كنز من الفضّة،ثم يقسّم المال على عساكره».الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 162.

6) .قسطنطنيه شهرى در تركيه است،كه در قرن هفتم قبل از ميلاد ساخته شده و مدّتى پايتخت امپراتورى روم بوده است؛ معجم البلدان،ج 4،ص 347؛اعلام المنجد،ص 28.

پرچم سوم را براى كوه‌هاى ديلم (1)مى‌فرستند و آن‌جا به تصرف نيروهايش درمى‌آيد». (2)

حذيفه مى‌گويد:بلنجر (3)و كوه‌هاى ديلم گشوده نمى‌گردد،مگر به دست مردى از آل محمد صلّى اللّه عليه و اله. (4)

حضرت على عليه السّلام مى‌فرمايد:«...سپس حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با هزار كشتى از شهر قاطع به سوى شهر قدس شريف رهسپار مى‌شود و از عكّا،صور،غزّه و عسقلان (5)وارد سرزمين فلسطين مى‌گردد،اموال و غنيمت‌ها را بيرون مى‌آورد.سپس حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه وارد قدس شريف شده،در آن‌جا فرود مى‌آيد و همان‌جا اقامت مى‌گزيند تا زمانى‌كه دجّال ظاهر شود». (6)

ابو حمزه ثمالى مى‌گويد:از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه فرمود:«هنگامى‌كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله ظهور مى‌كند،به همراه او شمشيرى است كه آن را از نيام مى‌كشد و خداوند به دست او سرزمين‌هاى روم، (7)چين،ترك، (8)ديلم،سند،هند، (9)كابل،شام،2.


1) .ديلم نام سرزمينى در بخش كوهستانى گيلان كه در شمال قزوين قرار گرفته است؛معجم البلدان،ج 1،ص 99؛ اعلام المنجد،ص 227؛برهان قاطع،ج 1،ص 570.

2) .عن الباقر عليه السّلام:«ثم يعقد بها القائم ثلاث رايات،لواء إلى القسطنطنية يفتح اللّه له.و لواء إلى الصين فيفتح له،و لواء إلى جبال الديلم فيفتح له».اثبات الهداة،ج 3،ص 585؛بحار الأنوار،ج 52،ص 388؛ر.ك:بحار الأنوار،ج 54،ص 332، حديث‌هاى شماره:1،6،11،14،17،18،19،34،35،36،46.

3) .خزر(شوروى سابق)؛معجم البلدان،ج 1،ص 99؛اعلام المنجد،ص 214.

4) .حذيفة:«لا يفتح بلنجر و لا جبل الديلم إلاّ على رجل من آل محمّد».عقد الدرر،ص 123 به نقل از:ابن المنادى،ملاحم.

5) .شهرى در شام،از توابع فلسطين و بر روى ساحل درياست.اين نقطه،بين دو شهر غزّه و بيت جبرين قرار گرفته است؛ معجم البلدان،ج 3،ص 673.

6) .عن علي عليه السّلام:«ثم يتوجّه المهدي من مدينة القاطع إلى القدس الشريف بألف مركب.فينزلون شام فلسطين،بين عكّا و صور و غزّة و عسقلان،فيخرجون ما معهم من الأموال و ينزل المهدي بالقدس الشريف و يقيم بها الى أن يخرج الدجّال».عقد الدرر،ص 201.

7) .روم اكنون پايتخت ايتالياست.در آن روزگار مركز حكومتى بود كه پادشاهانى با نام رسمى قيصر بر آن حكومت مى‌كردند و بر بخش بزرگى از جهان تسلّط داشتند،به‌طورى‌كه گسترۀ نفوذ آنان از درياى مديترانه،شمال آفريقا،يونان، تركيه،سوريه،لبنان تا فلسطين را دربر مى‌گرفت و همۀ اين سرزمين‌ها را روم مى‌ناميدند.

8) .تركستان در قارۀ آسيا قرار گرفته و بين چين و شوروى تقسيم شده است و شامل سين كيانغ از چين و تركمنستان، ازبكستان،تاشكند،تاجيكستان،قرنجير،قزاقستان است؛اعلام المنجد.

9) .شبه جزيره‌اى به شكل مثلث در جنوب آسيا است و شامل جمهورى هند،پاكستان،بوتان و نپال مى‌باشد؛برهان قاطع، ج 1،ص 703؛اعلام المنجد،ص 542.

و خزر را مى‌گشايد». (1)

ابن حجر مى‌نويسد:...اوّلين پرچمى را كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه براى جنگ مى‌بندد، به ترك روانه مى‌كند. (2)

شايد منظور از سيف مخترط كه در روايت ثمالى آمده است،كنايه از سلاح خاصى باشد كه در دسترس حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه قرار مى‌گيرد؛زيرا براى گشودن همۀ سرزمين‌ها-كه نياز به توان تهاجمى فوق العاده‌اى دارد-سلاحى مناسب لازم است كه برتر از همۀ سلاح‌ها باشد؛به‌ويژه اگر بگوييم كه آن حضرت فعّاليت‌هاى گوناگونى را از طريق عادّى انجام مى‌دهند.

دربارۀ گشودن هند،كعب مى‌گويد:فرمانروايى كه در بيت المقدس مى‌باشد،سپاهى را به هند گسيل مى‌دارد و آن‌جا را مى‌گشايد.آن‌گاه آن سپاه،وارد خاك هند مى‌شوند و گنج‌هاى آن‌جا را براى فرمانرواى بيت المقدس مى‌فرستند و او نيز آن‌جا را تزيين مى‌كند و پادشاهان هند را به صورت اسير نزد او مى‌آورند.شرق و غرب زمين براى آنان گشوده مى‌شود و نيروها در هند حضور خواهند داشت تا هنگامى كه دجّال خروج كند. (3)

حذيفه مى‌گويد:پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«طاهر فرزند اسماء با بنى اسرائيل جنگيد و آنان را به اسارت گرفت و بيت المقدس را به آتش كشيد و مقدار هزار و هفت‌صد(يا نه‌صد) كشتى طلا و جواهرات را از آن‌جا به شهر روميه آورد.به‌طور حتم،حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه آنها را از آن شهر بيرون برده،به بيت المقدس بازمى‌گرداند». (4)9.


1) .عن أبي حمزة الثمالي،قال:سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول:«لو خرج قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم...و معه سيف مخترط،يفتح اللّه له الروم،و الصين،و الترك و الديلم و السند و الهند،و كابل شاه،و الخزر».نعمانى،غيبة،ص 108؛بحار الأنوار، ج 52،ص 348.

2) .ابن حجر:«أوّل لواء يعقده المهدي يبعثه إلى الترك».القول المختصر،ص 26.

3) .عن كعب:يبعث ملك في بيت المقدس جيشا إلى الهند فيفتحها،فيطأ أرض الهند،و يأخذ كنوزها،فيصيّره ذلك الملك حلية لبيت المقدس،و يقدّم عليه بملوك الهند مغلّلين،و يفتح لهم بين المشرق و المغرب،و يكون مقامهم في الهند إلى خروج الدجّال».عقد الدرر،ص 97،319؛ابن طاووس،ملاحم،ص 81؛حنفى،برهان،ص 88.

4) .حذيفة عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«غزا طاهر بن أسماء بني إسرائيل فسباهم،و سباحلي بيت المقدس،و أحرقها بالنيران،و حمل منها فى البحر،منها ألفا و سبعمائة-تسعمائة-سفينة حلي حتى أوردها رومية».قال حذيفة:فسمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:يقول:«ليستخرجنّ المهدي عليه السّلام ذلك حتى يردّه إلى بيت المقدس».عقد الدرر،ص 201؛شافعى،بيان، ص 114؛احقاق الحق،ج 13،ص 229.

هرچند قيام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از مكه آغاز مى‌شود،ولى سرزمين حجاز (1)را پس از ظهور مى‌گشايد .امام باقر عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در مكه ظاهر مى‌شود و خداوند،سرزمين حجاز را مى‌گشايد و حضرت هركس از بنى هاشم را كه در زندان است،آزاد مى‌سازد». (2)

امير مؤمنان عليه السّلام دربارۀ گشودن خراسان مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به حركت خود ادامه مى‌دهد تا اين‌كه خراسان (3)را مى‌گشايد و پس از آن دوباره به شهر مدينه بازمى‌گردد». (4)

آن حضرت دربارۀ گشودن ارمينيه (5)به دست حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:

«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به حركت خود ادامه مى‌دهد تا اين‌كه به ارمينيه مى‌رسد.چون مردم آن سرزمين او را مى‌بينند،يكى از راهبان دانشمند را براى مذاكره،خدمت حضرت مى‌فرستند.راهب به امام عليه السّلام مى‌گويد:آيا مهدى تو هستى؟حضرت مى‌فرمايد:آرى،منم؛ آن‌كه نامم در انجيل آمده است و بشارت داده شده كه در آخر زمان،ظهور مى‌كنم.

او پرسش‌هايى را مطرح مى‌كند و امام عليه السّلام پاسخ مى‌دهد.

راهب مسيحى،اسلام مى‌آورد؛ولى ساكنان ارمينيه،سرپيچى و تمرّد مى‌كنند.

پس از آن سپاهيان حضرت وارد شهر مى‌شوند و پانصد هزار نفر از نيروهاى مسيحى را نابود مى‌سازند و خداوند با قدرت بى‌پايانش شهر آنان را بين آسمان و زمين5.


1) .حجاز از شمال به خليج عقبه،از مغرب به درياى سرخ،از مشرق به نجد و از جنوب به عسير محدود مى‌شود؛اعلام المنجد،ص 229 و به نقل حموينى،از اعماق صنعا در يمن،تا شام را حجاز مى‌نامند،و تبوك و فلسطين نيز جزو آن است؛معجم البلدان.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«ثم يظهر المهدي بمكّة...فيفتح أرض الحجاز و يخرج من كان في السجن من بني هاشم». ابن حمّاد،فتن،ص 95؛متقى هندى،برهان،ص 141؛ابن طاووس،ملاحم،ص 64؛القول المختصر،ص 23.

3) .خراسان در آن روزگار به سرزمين‌هايى از ايران،افغانستان و شوروى گفته مى‌شد؛اعلام المنجد،ص 267.

4) .علي عليه السّلام:«ثم يسير-المهدي-حتى يفتح خراسان،ثم يرجع إلى مدينة الرسول صلّى اللّه عليه و اله و سلّم».الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 158.

5) .ارمينيه در آسياى صغير و محدود به كوه‌هاى آرارات،قفقاز،ايران،تركيه و رود فرات مى‌باشد و روزگارى حكومتى مستقل داشت و پس از انقراض امپراتورى بيزانس،اين سرزمين بين ايران،روس،و عثمانى‌ها تقسيم شد؛المنجد، ص 25.

معلّق مى‌كند؛به‌طورى‌كه پادشاه و اطرافيانش كه در بيرون شهر مستقر شده‌اند،شهر را در وسط آسمان و زمين آويزان مى‌بينند.

پادشاه ارمينيه از ترس مى‌گريزد و به اطرافيانش نيز دستور مى‌دهد به پناهگاهى پناه برند.در بين راه،شيرى راه را بر آنان مى‌بندد و آنان هراسان،سلاح‌ها و اموالى را كه به همراه دارند،مى‌اندازند و سربازان حضرت كه در تعقيب آنان مى‌باشند،اموال را مى‌گيرند و بين خود تقسيم مى‌كنند؛به‌طورى‌كه به هريك،صد هزار دينار مى‌رسد». (1)

بخش ديگرى از جهان‌گشايى‌هاى حضرت در شهرهاى زنج است.حضرت امير عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به پيشروى خود ادامه مى‌دهد تا اين‌كه به شهر زنج كبرى مى‌رسد.در آن شهر هزار بازار است و در هريك از بازارها،هزار مغازه وجود دارد و حضرت آن شهر را مى‌گشايد. (2)حضرت پس از گشودن آن‌جا،عازم شهرى به نام قاطع-كه به صورت جزيره و بر روى درياست-مى‌شود». (3)البته در سند اين روايت و خود روايت بحث است.

حضرت باقر عليه السّلام دربارۀ اعزام لشكريان مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به سراسر جهان مى‌فرمايد:«گويا حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه را مى‌بينم كه سربازانش را به سراسر جهان گسيل مى‌دارد». (4)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه لشكريان خود را براى گرفتن بيعت،7.


1) .علي عليه السّلام:«ثمّ إنّ المهدى عليه السّلام يسير حتى ينزل أرمينيّة الكبرى،فإذا رآه أهل أرمينية،أنزلوا له راهبا من رهبانهم كثير العلم،فيقولون له:انظر ماذا يريد هولاء.فإذا أشرف الراهب على المهدي عليه السّلام فيقول الراهب:أنت المهدي:فيقول المهدي:نعم،أنا المذكور في إنجيلكم،أنا أخرج فى آخر الزمان فيسأله الراهب عن مسائل كثيرة،فيجيبه عنها،فيسلم الراهب،و يمتنع أهل أرمينية،فيدخلها أصحاب المهدي عليه السّلام،فيقتلون فيها خمسمائة ألف مقاتل من النصارى،ثمّ يعلّق اللّه مدينتهم بين السماء و الأرض بقدرته فينظر الملك و من معه إلى مدينتهم و هي معلّقة،و هو يومئذ خارج عنها يجمع جنوده،إلى قتال المهدي،فإذا نظر إلى ذلك ينهزم و يقول لأصحابه:خذوا لأنفسكم مهربا،فيهرب أوّلهم، و آخرهم،فيخرج عليهم أسد عليهم عظيم،فيزعق في وجوههم فيلقون ما في أيديهم من السلاح و المال،و يتبعهم جنود المهدي عليه السّلام،فيأخذون أموالهم و يقسمونها فيكون لكلّ واحد مائة ألف دينار».همان،ص 162.

2) .علي عليه السّلام:«ثمّ يسير المهدي عليه السّلام إلى مدينة الزنج الكبرى،و فيها ألف سوق،و في كل سوق ألف دكّان يفتحها».همان، ص 164.و لا يخفى ما فى السند من الاشكال و التأمل و كذا ما قبله.

3) .على عليه السّلام:«...ثمّ يأتي إلى مدينة يقال لها:مقاطع و هي على البحر الأخضر المحيط بالدنيا».همان،ج 1،ص 164؛ ر.ك:عقد الدرر،ص 200؛احقاق الحق،ج 13،ص 229.

4) .عن الباقر عليه السّلام:«كأنّي بالقائم...و هو يفرق الجنود في البلاد».مفيد،ارشاد،ص 341؛بحار الأنوار،ج 52،ص 337.

به سراسر جهان مى‌فرستد و ستم و ستمگر را نابود مى‌كند و شهرهاى گشوده شده،براى او تثبيت مى‌گردد و خداوند به دست مباركش،قسطنطنيه را مى‌گشايد». (1)

أقول لا شكّ في ظهور دين الإسلام على الأديان كلّها،و فتح العالم بأجمعه على يد المهدي عليه السّلام بحيث لم يبق إلاّ الدين الحنيف و حاكمية الإسلام.و لكن الكلام في التفاصيل ممّا وردت في بعض النصوص:كأخذ الاموال و قتل هذا العدد الهائل فهي ممّا ينبغي إعادة النظر في أسانيدها سيّما و بعضها عن أمثال كعب و بعضها الآخر ممّا لم يتمّ سنده، و لا أقلّ من القول.بأنّ...التفاصيل،ليس من الضروريات و أنّه يجب الاعتقاد به و قد تعرّضنا لهذا البحث في أبحاثتا حول المهدي عليه السّلام و قد طبع في العدد الخامس من مجلّة الانتظار فراجع.ابن طاووس،ملاحم،ص 64؛الفتاوى الحديثيه،ص 31.

د)سركوبى شورش‌ها

پس از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه و گشودن شهرها و كشورهاى گوناگون،برخى از شهرها و قبايل به رويارويى با حضرت مى‌پردازند كه به وسيلۀ لشكريان امام عليه السّلام سركوب مى‌شوند و گروهى كج‌انديش،سخن حضرت را در برخى مسائل نمى‌پذيرند و به سركشى عليه حضرت دست مى‌زنند كه دوباره به وسيلۀ لشكريان حضرت سركوب مى‌گردند.به رواياتى در اين زمينه توجّه كنيد:

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«سيزده شهر و طايفه هستند كه مردم آن با حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه به نبرد مى‌پردازند و حضرت با آنان مى‌جنگد.آنان عبارتند از:مردم مكه،مدينه،شام، بنى اميّه،بصره،دمنسيان،كردها،و اعراب قبايل:بنى ضبّه، (2)

بنى ضبّه قبيله‌اى است كه در جنگ جمل به پشتيبانى از دشمنان على عليه السّلام برخاستند و بيش‌تر اشعار و رجزهايى كه در جنگ جمل خوانده شد،متعلّق به قبيلۀ ضبه و ازد بود.آنان در آن جنگ گرداگرد شتر عايشه را گرفتند و از او حمايت كردند؛سمعانى،انساب،ج 4،ص 12؛ابن ابى الحديد،شرح نهج البلاغه،ج 9،ص 320 و ج 1،ص 253.

غنى، (3)باهله، (4)ازد و

1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«...فيبعث بالبيعة إلى المهدي جنوده إلى الآفاق،و يميت الجور و أهله،و تستقيم له البلدان، و يفتح اللّه على يديه القسطنطنية».ملاحم ابن طاوس،ص 64.

2) .ضبه نام روستايى در حجاز است كه در راه شام در ساحل دريا قرار گرفته است.در كنار آن،روستاى حضرت يعقوب به نام«بدا»قرار دارد.

3) .غنى قبيله‌اى است كه در«هار»در سرزمين جزيرة العرب-ميان موصل و شام-زندگى مى‌كردند و به شخصى به نام غنى بن يعصر منسوب هستند؛سمعانى،انساب،ج 4،ص 315.

4) .باهله طايفه‌اى منسوب به باهلة بن أعصر مى‌باشد.عرب‌ها در آن روزگار از پيوند با اين قبيله خوددارى مى‌ورزيدند؛ زيرا افراد شرافتمند و محترمى در ميان آنان نبود و طايفه باهله مردمى پست بودند.حضرت على عليه السّلام پيش از حركت به صفين به آنان فرمود:«خدا را گواه مى‌گيرم كه من از شما و شما از من خشمگين هستيد،پس بياييد،حقوق خود را دريافت كنيد و از كوفه به ديلم كوچ كنيد؛سمعانى،انساب،ج 1،ص 275؛وقعة صفين،ص 116؛النفى و التغريب، ص 349.ابن ابى الحديد،شرح نهج البلاغه،ج 3،ص 272؛الغارات،ج 2،ص 21.

سرزمين رى». (1)

امام باقر عليه السّلام دربارۀ پرخاش گروهى به سخنان مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:«وقتى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه پاره‌اى از احكام را بيان مى‌دارد و دربارۀ برخى از سنّت‌ها سخن مى‌گويد،گروهى به‌عنوان اعتراض و قيام عليه حضرت،از مسجد بيرون مى‌روند.

حضرت به يارانش دستور تعقيب آنان را صادر مى‌كند.سپاه حضرت،در محلۀ تمارين بر آنان دست مى‌يابند و آنان را اسير كرده،نزد حضرت مى‌آورند.امام عليه السّلام دستور مى‌دهد كه همگى را سر ببرند و اين آخرين شورش و حركتى است كه عليه حضرت رخ مى‌دهد». (2)

دربارۀ شورش در رميله و سركوبى آن ،فرزند ابى يعفور مى‌گويد:به حضور امام صادق عليه السّلام آمدم،درحالى‌كه گروهى از يارانش نيز در خدمت ايشان بودند.حضرت، به من فرمود:«آيا قرآن خوانده‌اى؟»عرض كردم:آرى؛ولى به همين قرائت متعارف.

فرمود:«مقصود من هم،همين قرائت بود».گفتم:منظور از اين پرسش چيست؟فرمود:

«حضرت موسى مطالبى را براى قوم خود گفت،ولى آنان تاب و توان آن‌را نداشتند و عليه حضرت-در مصر-قيام كردند؛موسى عليه السّلام نيز با آنان جنگيد و آنان را به قتل رساند.

حضرت عيسى عليه السّلام نيز مطالبى را براى قوم خود بازگو كرد و آنان نيز تحمّل نكرده، عليه او-در شهر تكريت-دست به شورش زدند.عيسى عليه السّلام نيز به رويارويى با آنان برخاست و نابودشان كرد.اين است معناى سخن خداوند كه مى‌فرمايد:5.


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«ثلاثة عشر مدينة و طائفة يحارب القائم أهلها و يحاربونه:أهل مكّة.و أهل المدينة،و أهل الشام و بنو أميّة،و أهل البصرة.و أهل دميسان،و الأكراد و الأعراب،و ضبّة،و غنى و باهلة،و أزد.و أهل الري». نعمانى،غيبة،ص 299؛بصائر الدرجات،ص 336؛حلية الابرار،ج 2،ص 632؛بحار الأنوار،ج 52،ص 363 و ج 48، ص 84.

2) .قال أبو جعفر عليه السّلام:«فبينا صاحب الأمر قد حكم ببعض الأحكام،و تكلّم ببعض السنن؛إذ خرجت خارجة من المسجد يريدون الخروج عليه،فيقول لأصحابه:انطلقوا فيلحقوا بهم في التمارين فيأتونه بهم أسرى ليأمر بهم فيذبحون و هي آخر خارجة تخرج على قائم آل محمّد».عياشى،تفسير،ج 2،ص 61؛تفسير برهان،ج 2،ص 83؛بحار الأنوار،ج 52، ص 345.

فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ؛ (1)طايفه‌اى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و طايفۀ ديگر كافر شدند و ما ايمان‌آورندگان را نصرت داديم و بر دشمنانشان پيروز كرديم.

حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه نيز هنگامى‌كه ظهور كند،سخنانى براى شما مى‌گويد كه تاب و توان پذيرش آن‌را نخواهيد داشت.ازاين‌رو،عليه حضرت در شهر رميله قيام مى‌كنيد و با او مى‌جنگيد.حضرت نيز به رويارويى با شما مى‌پردازد و شما را به قتل مى‌رساند و اين شورش آخرين قيام عليه حضرت است». (2)

ه)پايان جنگ‌ها

با پى‌ريزى نظام الهى و حكومت جهانى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه و فروپاشى قدرت‌هاى شيطانى،شعله‌هاى جنگ فرو مى‌نشيند و ديگر قدرتى نمى‌ماند كه بتواند با ارتش مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به رويارويى برخيزد.ازاين‌رو،ساز و برگ نظامى در بازارها بدون تقاضا مى‌ماند و در نتيجه ارزان و بى‌خريدار مى‌شود.

على عليه السّلام مى‌فرمايد:«...و جنگ‌ها نيز به پايان مى‌رسد». (3)

كعب مى‌گويد:روزها به پايان نمى‌رسد تا اين‌كه مردى از قريش،در بيت المقدس فرود مى‌آيد...و جنگ‌ها نيز به پايان مى‌رسد». (4)


1) .صف(61)آيۀ 14.

2) .عن ابن أبي يعفور قال:دخلت على أبي عبد اللّه عليه السّلام:و عنده نفر من أصحابه،فقال لي:«يا ابن أبي يعفور هل قرأت القرآن»؟قال:قلت:نعم،هذه القراءة،قال:«عنها سألتك،ليس عن غيرها»،قال:فقلت:نعم-جعلت فداك-و لم؟ قال:«لأنّ موسى عليه السّلام حدّث قومه الحديث لم يحتملوه عنه فخرجوا عليه بمصر فقاتلوه،فقاتلهم،فقتلهم؛و لأنّ عيسى عليه السّلام حدّث قومه بحديث فلم يحتملوه عنه فخرجوا عليه بتكريت،فقاتلوه فقاتلهم،فقتلهم،و هو قول اللّه عزّ و جلّ: فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ و أنّه أوّل قائم يقوم منّا أهل 0البيت يحدّثكم بحديث لا تحتملونه فتخرجون عليه برميلة الدسكرة فتقاتلونه فيقاتلكم فيقتلكم،و هي آخر خارجة تكون».بصائر الدرجات،ص 336؛بحار الأنوار،ج 52،ص 375 و ج 47،ص 84 و ج 14،ص 279.

3) .على عليه السّلام:«...و تضع الحرب أوزارها».ابن حمّاد،فتن،ص 162؛المعجم الصغير،ص 150؛احقاق الحق،ج 13، ص 204.

4) .عن كعب الأحبار:لا تنقضي الأيام حتى ينزل خليفة من قريش بيت المقدس و تضع الحرب أوزارها».عقد الدرر، ص 166؛ر.ك:عبد الرزاق،مصنّف،ج 11،ص 401.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در خطبه‌اى دربارۀ دجّال و كشته شدنش فرمود:«پس از آن بهاى يك اسب،چند درهم(پول نقره)خواهد بود». (1)

ابن مسعود مى‌گويد:از نشانه‌هاى قيامت اين است كه زن و اسب گران مى‌شود؛سپس ارزان مى‌گردد و تا روز قيامت نرخ آن گران نمى‌شود. (2)

شايد مقصود از گرانى زن پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه كنايه از اين باشد كه در اثر نامساعد بودن اوضاع اقتصادى،اداره و نگه‌دارى يك زن و تشكيل خانواده بسيار مشكل مى‌شود؛چنان‌كه در اثر كثرت جنگ‌ها و نياز به مركب،تهيۀ اسب(و تجهيزات جنگى) دشوار و گران مى‌شود؛ولى با پايان جنگ‌ها-پس از قيام حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه-جنگ افزارها ارزان مى‌شود و در اثر بهبود وضع اقتصادى،دشوارى‌هاى ازدواج و زندگى از بين مى‌رود و گويا زن ارزان مى‌شود.

زمخشرى نقل مى‌كند:يكى از نشانه‌هاى قيام-مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه-اين است كه از شمشيرها، به جاى داس استفاده مى‌كنند». (3)

چون در آن روزگار ديگر جنگى نيست؛در نتيجه از صنايع و ابزارى كه در خدمت جنگ قرار داشت،براى پيشرفت كشاورزى بهره‌بردارى مى‌كنند.

پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله در اين زمينه مى‌فرمايد:«...نرخ گاو بالا مى‌رود و نرخ اسب ناچيز مى‌شود». (4)

شايد اين روايت نيز همين‌گونه تفسير شود؛زيرا از گاو در كشاورزى استفاده مى‌شود و گوشت و شير آن قابل مصرف است؛ولى از اسب بيش‌تر به عنوان ابزار جنگى بهره‌بردارى مى‌كرده‌اند.2.


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:فى خطبته في الدجال و قتله:«...و يكون الفرس بدريهمات».ابن طاووس،ملاحم،ص 152.

2) .عن ابن مسعود:«من أشراط الساعة...أن تغلو النساء و الخيل،ثم ترخص،فلا تغلو إلى يوم القيامة».المعجم الكبير، ج 9،ص 342 و مانند اين مطلب را در عقد الدرر،ص 331،از«خارجة بن الصلت»نقل شده است.

3) .روى الزمخشري:«من أشراط الساعة أن يتّخذ السيوف مناجل».الفائق،ج 1،ص 354.

4) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...و يكون الثور بكذا و كذا من المال،و يكون الفرس بالدريهمات».ابن حمّاد،فتن،ص 159؛ ابن طاووس،ملاحم،ص 82.

فصل پنجم: امدادهاى غيبى

اشاره

هرچند در روايات بسيارى،جنگ‌هاى پس از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به نيروهاى رزمى‌اى نسبت داده شده است كه از سراسر جهان به يارى حضرت مى‌شتابند،امّا پيروز شدن بر تمام جهان،با توجّه به پيشرفت علم و صنايع نظامى قبل از ظهور حضرت، كارى دشوار و محال است؛مگر آن‌كه به رهبرى شخصى كه از سوى خداوند يارى مى‌شود،انجام گيرد.

امدادهاى الهى گاهى در قدرتى است كه خداوند به حضرت داده است و با انجام كراماتى،حضرت مشكلات را از سر راه برمى‌دارد و يا به وسيلۀ رعب و ترسى است كه خداوند در دل دشمن ايجاد مى‌كند و يا اين‌كه خداوند ملائكه را به يارى حضرت مى‌فرستد .در برخى از روايات سخن از نيروهايى است كه داراى خصوصيات فرشتگان هستند و منتظر ظهور حضرتند تا او را يارى كنند و از تابوت و اشيايى كه در آن است نيز به عنوان وسيله‌اى ديگر براى نصرت و يارى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نام برده شده است.

در اين فصل به برخى از اين روايات اشاره مى‌كنيم:

الف)رعب و ترس،سلاح امام

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«قائم ما اهل بيت با ترس و رعب يارى مى‌شود». (1)


1) .قال الصادق عليه السّلام:«القائم منّا منصور بالرعب».مستدرك الوسائل،ج 12،ص 335 و ج 14،ص 354.

نيز مى‌فرمايد:«خداوند،حضرت قائم را با سه لشكر يارى مى‌دهد:فرشتگان،مؤمنان و رعب(ترس انداختن در دل دشمن)». (1)

امام باقر عليه السّلام در اين زمينه مى‌فرمايد:«ترس و وحشت-از قدرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه- پيشاپيش سپاهيانش به فاصله يك ماه و از پشت سر آنها به فاصله يك ماه در حركت است». (2)

هم‌چنين آن حضرت مى‌فرمايد:«ترس و رعب در پيشاپيش پرچم حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به فاصله يك ماه و از پشت سر نيز به فاصله يك ماه و از سمت راست به فاصله يك ماه و از سمت چپ نيز به فاصله يك ماه در حركت است». (3)

از اين روايات استفاده مى‌شود كه وقتى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه جايى را قصد كند، دشمن پيشاپيش دچار ترس و وحشت شده،توان رويارويى و ايستادگى در برابر سپاهيان حضرت را از دست مى‌دهد.هم‌چنين وقتى لشكريان از جايى حركت مى‌كنند، كسى جرأت شورش ندارد؛زيرا دشمن از لشكريان حضرت دچار وحشت مى‌شود.اين تفسير و توجيه با ظاهر بعضى از رواياتى كه پيش‌تر گفته شد،منافات دارد.

ب)فرشتگان و جنّيّان

حضرت على عليه السّلام مى‌فرمايد:«...خداوند،حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را با فرشتگان،جن و شيعيان مخلص يارى مى‌كند». (4)

ابان بن تغلب مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«گويا هم‌اكنون،حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه را در پشت شهر نجف مى‌بينم؛هنگامى‌كه بر آن نقطه از جهان دست يافته است.او بر اسبى سياه كه خال‌هاى سفيدى دارد و ميان چشمانش پاره‌اى سفيدى مى‌درخشد،


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«...و يؤيّده اللّه بثلاثة أجناد:بالملائكة،و المؤمنين،و الرعب...».بحار الأنوار،ج 52،ص 356.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«...و يسير الرّعب أمامه شهرا،و خلفه شهرا».همان،ص 343.

3) .و عن أبي جعفر عليه السّلام:«...و يسير الرعب قدّامها شهرا[و وراءها شهرا]و عن يمينها شهرا.و عن يسارها شهرا». نعمانى،غيبة،ص 308؛بحار الأنوار،ج 52،ص 361.

4) .عن علي عليه السّلام:«...و يؤيّده اللّه بالملائكة و الجنّ و شيعتنا المخلصين».حصينى،الهدايه،ص 31؛ارشاد القلوب، ص 286.

سوار مى‌شود(و شهرهاى جهان را مى‌گشايد).هيچ شهرى در جهان برجاى نمى‌ماند، جز آن‌كه مردمش مى‌پندارند،مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در ميان آنان و در شهرشان مى‌باشد.آن‌گاه كه او پرچم رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله را به اهتزاز درآورد،سيزده هزار و سيزده فرشته-كه سال‌ها منتظر ظهورش بوده‌اند-به زير پرچمش گرد مى‌آيند(و آماده نبرد مى‌شوند).همان فرشتگانى كه با نوح پيامبر در كشتى،با ابراهيم خليل در آتش و با عيسى هنگام عروج به آسمان، همراه بودند.

هم‌چنين چهار هزار فرشته به يارى حضرت مى‌شتابند؛آن فرشتگانى كه بر سرزمين كربلا فرود آمده بودند تا در ركاب حسين عليه السّلام بجنگند؛ولى اذن اين كار را نيافتند و به آسمان رفتند و چون با اذن جهاد بازگشتند،امام حسين عليه السّلام را شهيد يافتند و در اندوه از دست دادن اين فيض بزرگ،همواره ناراحت و اندوهگينند و تا روز رستاخيز، گرداگرد ضريح امام حسين عليه السّلام مى‌چرخند و اشك مى‌ريزند». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا هم‌اكنون حضرت قائم و يارانش را مى‌بينم...كه فرشتۀ جبرئيل در سمت راست مهدى عليه السّلام و ميكائيل در سمت چپ آن حضرت حركت مى‌كنند و ترس و وحشت،پيشاپيش سپاهيانش و پشت سر آنان به فاصله يك ماه در حركت است و خداوند،او را با پنج هزار فرشته آسمانى يارى مى‌رساند». (2)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«فرشتگانى كه در جنگ بدر به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله يارى دادند،هنوز1.


1) .عن أبان بن تغلب،قال:قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«كأنّي أنظر إلى القائم على ظهر النجف،فإذا استوى على ظهر النجف، ركب فرسا أدهم،أبلق،بين عينيه شمراخ،ثمّ ينتفض به فرسه،فلا يبقى أهل بلدة إلاّ و هم يظنّون أنّه معهم في بلادهم،فإذا نشر راية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم انحطّ إليه ثلاثة عشر ألف ملك و ثلاثة عشر ملكا كلّهم ينتظر القائم،و هم الذين كانوا مع نوح عليه السّلام في السفينة،و الذين كانوا مع إبراهيم الخليل عليه السّلام:حيث ألقي في النار،و كانوا مع عيسى حيث رفع، و أربعة آلاف ملك الذين هبطوا يريدون القتال مع الحسين بن علي عليهما السّلام فلم يؤذن لهم فصعدوا في الاستئذان،و هبطوا و قد قتل الحسين فهم شعث غبر يبكون عند قبر الحسين إلى يوم القيامة،و ما بين قبر الحسين عليه السّلام إلى السماء مختلف الملائكة».كمال الدين،ج 2،ص 672؛نعمانى،غيبة،ص 309؛كامل الزيارات،ص 120؛العدد القويه،ص 74؛ مستدرك الوسائل،ج 10،ص 245.

2) .قال أبو جعفر عليه السّلام:«لكأنّي أنظر إليهم...جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره،يسير الرعب أمامه شهرا،و خلفه شهرا،أمدّه اللّه بخمسة آلاف من الملائكة».بحار الأنوار،ج 52،ص 343؛نور الثقلين،ج 1،ص 388؛القول المختصر، ص 21.

به آسمان بازنگشته‌اند تا اين‌كه حضرت صاحب الامر عليه السّلام را يارى رسانند و تعدادشان پنج هزار فرشته مى‌باشد». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«براى حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه نه‌هزار و سى‌صد و سيزده فرشته فرود مى‌آيد؛آنان همان فرشتگانى هستند كه همراه حضرت عيسى عليه السّلام بوده‌اند؛ هنگامى‌كه خداوند او را به آسمان برد». (2)

على عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با سه‌هزار فرشته يارى مى‌شود؛آنان بر چهره و پشت دشمنان مى‌كوبند». (3)

در تفسير آيه شريفۀ أَتى أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ؛ (4)امر خدا فرارسيد،پس دربارۀ آن شتاب نكنيد).امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«اين أمر اللّه،امر ماست؛يعنى خداوند براى قيام مهدى فرمان داده است كه براى آن شتاب نكنيم؛زيرا خداوند،صاحب امر ما را با سه لشكر از فرشتگان،مؤمنان و رعب پشتيبانى مى‌كند و ما به حقمان مى‌رسيم». (5)

حضرت رضا عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،خداوند به فرشتگان دستور مى‌دهد تا بر مؤمنان سلام دهند و در مجالس آنان شركت كنند و اگر يكى از مؤمنان با حضرت كارى داشت،امام عليه السّلام برخى از فرشتگان را مأمور مى‌كند كه آن شخص را به دوش گيرند و نزدش بياورند و هرگاه نيازش برطرف شد،او را به جايگاه6.


1) .الباقر عليه السّلام:«إنّ الملائكة الذين نصروا محمّدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم يوم بدر في الأرض ما صعدوا بعد و لا يصعدون،حتى ينصروا صاحب هذا الأمر،و هم خمسة آلاف».اثبات الهداة،ج 3،ص 549؛نور الثقلين،ج 12،ص 388؛مستدرك الوسائل، ج 2،ص 448.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«ينزل على القائم عليه السّلام تسعة آلاف ملك و ثلاثمائة و ثلاث عشر ملكا،و هم الذين كانوا مع عيسى لمّا رفعه اللّه إليه».بحار الأنوار،ج 14،ص 339؛ر.ك:نعمانى،غيبة،ص 311.

3) .علي عليه السّلام:«...و لا تنشر-الراية-حتى يخرج المهدي،و يمدّ بثلاثة آلاف من الملائكة يضربون وجوه من خالفه،و أدبارهم».ابن حمّاد،فتن،ص 101؛شافعى،بيان،ص 515؛الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 73؛الصواعق المحرقه،ص 167؛ كنز العمّال،ج 4،ص 589؛ابن طاووس،ملاحم،ص 73؛احقاق الحق،ج 19،ص 652.

4) .نحل(16)آيۀ 1.

5) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام في قول اللّه عزّ و جلّ: أَتى أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ قال:هو أمرنا يعنى قيام قائمنا آل محمّد، أمرنا اللّه أن لا نستعجل به،فيؤيّده[فيؤده]إذا أتى عليه ثلاثة جنود:الملائكة و المؤمنون،و الرعب».تأويل الآيات الظاهرة،ج 1،ص 252؛اثبات الهداة،ج 3،ص 562؛بحار الأنوار،ج 52،ص 356.

نخستينش بازگردانند.

برخى از مؤمنان بر روى ابرها حركت مى‌كنند و برخى ديگر به همراه فرشتگان در آسمان پرواز مى‌كنند و گروهى ديگر به همراه فرشتگان راه مى‌روند و گروهى نيز بر فرشتگان سبقت مى‌گيرند.برخى از مؤمنان را فرشتگان به عنوان قاضى قرار مى‌دهند و مؤمن نزد خداوند باارزش‌تر از فرشته است؛به‌گونه‌اى كه برخى از مؤمنان را حضرت بر صد هزار فرشته به عنوان قاضى مى‌گمارد». (1)

شايد قضاوت اين مؤمنان در ميان فرشتگان براى رفع اختلاف آنان در مسائل علمى و موضوعات باشد و اين‌گونه اختلافات با عصمت فرشتگان منافاتى ندارد.

ج)فرشتگان زمين

محمد بن مسلم مى‌گويد:از امام صادق عليه السّلام دربارۀ ميراث علم و اندازه آن پرسيدم؟ حضرت در پاسخ فرمود:«خداوند،دو شهر يكى در شرق زمين و ديگرى در غرب آن دارد،در آن دو شهر گروهى سكونت دارند كه نه ابليس را مى‌شناسند و نه از آفرينش او آگاهى دارند.هرچند مدّت يك‌بار با آنان ديدار مى‌كنم.آنان دربارۀ مسائل مورد نياز خود و چگونگى دعا از ما مى‌پرسند و ما به آنان مى‌آموزيم.هم‌چنين آنان دربارۀ زمان ظهور حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌پرسند.آنان عبادت و كوشش بسيارى در پرستش خداوند دارند.

آن شهر درهايى دارد كه بين هريك از لنگه‌هاى آن صد فرسنگ فاصله است.آنان پرستش،تمجيد،دعا و كوشش بسيارى دارند.اگر آنان را ببينيد،كردار و رفتار خود را در برابر آنان كوچك مى‌شماريد.وقتى برخى از آنان به نماز مى‌ايستند،يك ماه در حال سجده هستند.خوراك آنان ستايش خداست و لباسشان برگ و رخسارشان از نور


1) .عن الرضا عليه السّلام:«إذا قام القائم يأمر اللّه الملائكة بالسلام على المؤمنين،و الجلوس معهم في مجالسهم،فإذا أراد واحد حاجة أرسل القائم من بعض الملائكة أن يحمله،فيحمله الملك حتى يأتي القائم،فيقضي حاجته،ثم يردّه.و من المؤمنين من يسير في السحاب،و منهم من يطير مع الملائكة،و منهم من يمشي مع الملائكة مشيا،و منهم من يسبق الملائكة،و منهم من يتحاكم الملائكة إليه.و المؤمن أكرم على اللّه من الملائكة،و منهم من يصيّره القائم قاضيا بين مائة ألف من الملائكة».دلائل الامامه،ص 241؛اثبات الهداة،ج 3،ص 573.

مى‌درخشد.اگر با يكى از ما(امامان)روبه‌رو شوند،گرداگرد او را مى‌گيرند و خاك جاى پاى او را برمى‌دارند و به آن تبرّك مى‌جويند.در هنگام نماز،زارى و ناله‌اى دارند كه از صداى طوفان سهمگين‌تر است.گروهى از آنان-از روزى كه به انتظار حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه بوده‌اند-هرگز سلاح خود را بر زمين نگذاشته‌اند و وضع آنان همين‌گونه بوده است.آنان همواره از خدا مى‌خواهند كه صاحب الامر عليه السّلام را به آنان بنماياند.

هريك از آنان،هزار سال زندگانى مى‌كند و آثار فروتنى و پرستش و تقرّب به خداوند عزّ و جل،در رخسار آنان آشكار است.وقتى نزد آنان نمى‌رويم،مى‌پندارند ما از ايشان خشنود نيستيم و زمانى را كه ما به ديدارشان مى‌رويم،در نظر مى‌گيرند و در همان زمان به انتظار ما مى‌نشينند و هرگز از كار خسته نمى‌شوند.

همان‌گونه كه به آنان آموختيم،قرآن مى‌خوانند و پاره‌اى از قرائت‌ها كه به آنان آموخته‌ايم،اگر بر مردم خوانده شود،آن را نمى‌پذيرند.مطالبى را كه از قرآن مى‌پرسند، وقتى پاسخ مى‌دهيم،سينه‌ها(و فكر و انديشه)را براى گرفتن آن‌چه مى‌شنوند، باز مى‌كنند.براى ما از خداوند،طول عمر مى‌خواهند تا ما را از دست ندهند.آنان مى‌دانند،آن‌چه را از ما مى‌آموزند،منّتى از خداوند بر آنان است.

هنگامى‌كه حضرت قائم قيام كند،آنان به همراه حضرت خواهند بود و از ديگر سپاهيان امام عليه السّلام پيشى مى‌گيرند و از خداوند مى‌خواهند دينش را به وسيلۀ آنان يارى نمايد.

اجتماع آنان متشكّل از پير و جوان است.اگر يك جوان،پيرى را ببيند،به احترام او همانند غلام مى‌نشيند و بدون اجازه‌اش از جا برنمى‌خيزد.از راهى كه خودشان بهتر مى‌دانند،بر انديشه‌هاى امام عليه السّلام آگاه مى‌شوند.اگر امام به آنان دستورى دهد،تا آخر بر آن پابرجا هستند؛مگر اين‌كه حضرت خودش كار ديگرى به آنان واگذار كند.

اگر به جنگ مردم شرق و غرب روند،همگى را در لحظه‌اى نابود مى‌كنند و هرگز اسلحه بر آنان تأثير نمى‌كند.شمشيرها و سلاح‌هايى از آهن دارند؛امّا آلياژش غير از آهن است.اگر با شمشير بر كوهى بزنند،آن‌را دو نيم مى‌كنند و از جا برمى‌دارند.امام عليه السّلام اين سپاهيان را به جنگ هند،ديلم،كرد،روم،بربر،فارس،جابرسا و جابلقا-دو شهر در شرق

و غرب-مى‌فرستد.

بر هيچ‌يك از پيروان اديان وارد نمى‌شوند،مگر آن‌كه آنان را به اسلام دعوت مى‌كنند و به يكتاپرستى و نبوت پيامبر و ولايت ما اهل بيت مى‌خوانند.پس هركس اجابت كرد، او را رها مى‌كنند و هركس نپذيرفت،او را به قتل مى‌رسانند؛به‌گونه‌اى كه در شرق و غرب زمين كسى نمى‌ماند،مگر آن‌كه ايمان مى‌آورد». (1)

أقول:لدينا شواهد و روايات على كثير من فقرات هذا النّص،كما أنّ الاكتشاف التي تحصل اليوم و نسمعها عبر وسائل الاعلام،هي ممّا تؤيّد هذا المتن،و أنّ مجهولات البشر لا يقاس بمعلوماته،و لكن مع ذلك يبقى الكلام في سند هذه الرواية.

از چشم‌اندازى كه دربارۀ اين سپاهيان آمده است،چنين فهميده مى‌شود كه شايد آنانة.


1) .عن محمّد بن مسلم،قال:سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن ميراث العلم ما مبلغه؟أجوامع ما هو من هذا العلم أم تفسير كلّ شىء من هذه الامور التي تتكلّم فيها؟فقال:«إن للّه عزّ و جلّ مدينتين:مدينة بالمشرق و مدينة بالمغرب،فيها قوم لا يعرفون إبليس،و لا يعلمون بخلق إبليس،نلقاهم في كلّ حين فيسألونا عمّا يحتاجون إليه،و يسألونا عن الدعاء فنعلّمهم،و يسألونا عن قائمنا متى يظهر؟و فيهم عبادة و اجتهاد شديد،و لمدينتهم أبواب ما بين المصراع مائة فرسخ،لهم تقديس و تمجيد و دعاء و اجتهاد شديد،لو رأيتموهم لاحتقرتم عملكم،يصلّي الرجل منهم شهرا لا يرفع رأسه من سجدته.طعامهم التسبيح و لباسهم الورق.و وجوههم مشرقة بالنور،إذا رأوا منّا واحدا لحسوه و اجتمعوا إليه،و أخذوا من أثره من الأرض،يتبرّكون به،لهم دوّي إذا صلّوا كأشدّ من دوّي الريح العاصف،منهم جماعة لم يضعوا السلاح منذ كانوا ينتظرون قائمنا،يدعون اللّه عزّ و جلّ أن يريهم إيّاه،و عمر أحدهم ألف سنة،إذا رأيتهم رأيت الخشوع و الاستكانة،و طلب ما يقرّبهم إلى اللّه عزّ و جلّ،إذا احتبسنا عنهم ظنّوا أنّ ذلك من سخط،يتعاهدون أوقاتنا التي نأتيهم فيها،لا يسأمون و لا يفترون،يتلون كتاب اللّه عزّ و جلّ كما علّمناهم،و إنّ فيما نعلّمهم ما لو تلي على الناس لكفروا به،و لأنكروه،يسألونا عن الشيء إذا ورد عليهم من القرآن لا يعرفونه،فإذا أخبرناهم به انشرحت صدورهم لما يستمعون منّا،و سألوا لنا طول البقاء و أن لا يفقدونا.و يعلمون أنّ المنّة من اللّه عليهم فيما نعلّمهم عظيمة،و لهم خرجة مع الإمام إذا قام يسبقون فيها أصحاب السلاح،و يدعون اللّه عزّ و جلّ أن يجعلهم ممّن ينتصر بهم لدينه،فيهم كهول و شبّان،اذا راى شاب منهم الكهل جلس بين يديه جلسة العبد لا يقوم حتى يأمره،لهم طريق، هم أعلم به من الخلق إلى حيث يريده الإمام عليه السّلام؛فإذا أمرهم الإمام بأمر قاموا عليه أبدا حتى يكون هو الذي يأمرهم بغيره،لو أنّهم وردوا على ما بين المشرق و المغرب من الخلق لأفنوهم في ساعة واحدة.لا يختلّ فيهم الحديد،لهم سيوف من حديد غير هذا الحديد،لو ضرب أحدهم بسيفه جبلا لقدّه حتّى يفصله،و يغزو بهم الإمام عليه السّلام الهند و الديلم و الكرد و الروم و بربر و فارس،و بين جابرسا الى جابلقا،و هما مدينتان:واحدة بالمشرق و واحدة بالمغرب، لا يأتون على أهل دين إلاّ دعوهم إلى اللّه عزّ و جلّ،و الى الإسلام و الإقرار بمحمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و التوحيد و ولايتنا أهل البيت، حتى أجاب منهم و دخل في الإسلام تركوه،و أمّروا عليه أميرا منهم.و من لم يحب و لم يقرّ بمحمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و لم يقرّ بالإسلام و لم يسلم،قتلوه حتّى لا يبقى بين المشرق و المغرب و ما دون الجبل أحد إلاّ آمن باللّه».بصائر الدرجات، ص 144؛اثبات الهداة،ج 3،ص 523؛تبصرة الولى،ص 97؛بحار الأنوار،ج 27،ص 41 و ج 54،ص 332.

همان فرشتگانى باشند كه در زمين برجاى مانده‌اند و منتظر قيام حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه هستند.

د)تابوت موسى عليه السّلام

در كتاب غاية المرام به نقل از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله آمده است:«به هنگام ظهور حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه،حضرت عيسى عليه السّلام فرود مى‌آيد و كتاب‌ها را از انطاكيه گردآورى مى‌كند.

خداوند براى او،از چهره إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ (1)پرده برمى‌دارد و كاخى را كه حضرت سليمان پيش از مرگش ساخت،آشكار مى‌سازد.حضرت،دارائى‌هاى كاخ را گردآورى مى‌كند و آن‌را بين مسلمانان تقسيم مى‌نمايد و تابوتى را-كه خداوند به«ارميا» دستور انداختن آن را در درياى طبرستان داده بود-خارج مى‌سازد.

آن‌چه را كه خاندان موسى و هارون به يادگار گذاشته‌اند،در آن تابوت موجود است و نيز الواح و عصاى موسى و قباى هارون و ده صاع از غذايى كه بر بنى اسرائيل فرود مى‌آمد و مرغ‌هاى بريانى كه بنى اسرائيل،براى آيندگان خود ذخيره كرده‌اند، در آن مى‌باشد.آن‌گاه به كمك آن تابوت شهرها را مى‌گشايد؛همان‌گونه كه پيش از او نيز چنين كردند». (2)

ينابيع المودّه،اين مطلب را با اندكى تغيير به حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نسبت مى‌دهد و مى‌گويد«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از غارى در سرزمين انطاكيه،كتاب‌هايى را بيرون مى‌آورد


1) .اشاره به اين آيۀ شريفه است: إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ* اَلَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ؛ اى رسول خدا!آيا نديدى كه خداى تو مردم شهر ارم را كه صاحب قدرت و عظمت بودند،چگونه كيفر داد؟در صورتى كه مانند آن شهر در استحكام و بزرگى در جهان نبود).فجر(89)آيۀ 8.مقصود اين حديث آن است كه چنين شهر پرشكوه و باعظمتى براى عيسى عليه السّلام دوباره آشكار مى‌شود و اين شهر مخفى،پديدار مى‌گردد.

2) .عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ينزل عيسى...و يجمع الكتب من أنطاكية...فيكشف اللّه له عن إرم ذات العماد.و القصر الذي بناه سليمان بن داود قرب موته،فيأخذ ما بهم من الأموال.و يقسمها على المسلمين،و يخرج اللّه التابوت الذي أمر به أرميا أن يرميه فى بحر طبرية،فيه بقيّة ممّا ترك آل موسى و آل هارون،و رضاضة اللوح و عصا موسى،و قبا هارون و عشرة أصوع من المنّ،و شرايح السلوى التي ادّخروها،كذا بنو إسرائيل لمن بعدهم،فيستفتح بالتابوت المدن كما استفتح به من كان قبله».غاية المرام،ص 697؛حلية الابرار،ج 2،ص 620؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 136؛ر.ك: ابن طاووس،ملاحم،ص 66؛اثبات الهداة،ج 3،ص 489،541.

و كتاب زبور داود را از درياچۀ طبرستان بيرون مى‌آورد.در آن كتاب،يادگارهاى خاندان موسى و هارون موجود است و فرشتگان آن را بر دوش مى‌كشند و الواح و عصاى موسى عليه السّلام در آن است». (1)7.


1) .القندوزي.و قيل:«إنّ المهدي رضى اللّه عنه،يستخرج كتبا من غار بمدينة أنطاكيّة،و يستخرج الزبور من بحيرة طبريّة،فيها ممّا ترك آل موسى و هارون تحمله الملائكة،و فيها الألواح،و عصا موسى عليه الصلاة و السلام».ينابيع المودّه، ص 401؛ابن حمّاد،فتن،ص 98؛متقى هندى،برهان،ص 157؛ابن طاووس،ملاحم،ص 67.

فصل ششم: شيوۀ رفتار امام عليه السّلام با دشمنان

اشاره

پس از قرن‌ها انتظار و تحمّل رنج،سرانجام روزگار ستم و تاريكى‌ها به‌سر آمده،پرتو خورشيد سعادت،نمايان مى‌گردد و شخصيت بزرگى كه با يارى الهى،بناى زدودن آثار ستم و جور را دارد،ظهور مى‌كند.آن حضرت،دست به اصلاحات گسترده و دگرگونى‌هاى بنيادى در دو بعد معنوى و مادى مى‌زند و جامعۀ بشرى را چنان سامان مى‌بخشد كه خشنودى خداوند را در پى داشته باشد.

در اين ميان،اگر اشخاص،احزاب و گروه‌هايى بخواهند با ايجاد مشكلات،مانع اين قيام عظيم شوند يا با اخلالگرى حركت قيام او را كند نمايند،دشمنان سرسخت بشريّت و دين الهى محسوب مى‌شوند و كيفر آنان جز نابودى به دست قدرتمند حضرت مهدى نخواهد بود.

افراد اخلالگر در انقلاب امام،كسانى هستند كه دستشان به خون بشريّت آلوده است يا انسان‌هاى بى‌تفاوتى هستند كه در برابر جنايات تجاوزگران،سكوت پيشه كرده،ولى در برابر حضرت،پرچم مخالفت برمى‌دارند و يا كج‌فهمانى هستند كه درك خود را بر سخن حضرت برترى مى‌دهند.طبيعى است كه بايد آنان با قاطعيت تمام سركوب شوند تا جامعۀ بشرى براى هميشه از شرّ آنان مصون بماند.ازاين‌رو،روش و سياست حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با آنان بسيار قاطعانه و بدون اغماض است.

در اين فصل به بررسى دو مطلب اساسى كه از روايات فهميده مى‌شود،مى‌پردازيم:

الف)قاطعيت امام عليه السّلام در رويارويى با دشمنان

اشاره

آن‌چه در اين قسمت موردنظر است،اين‌كه حضرت در برخورد با دشمنان، از يك نوع مجازات استفاده نمى‌كند؛بلكه برخى از آنان را در جنگ نابود مى‌سازد و حتى فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مى‌كند.گروهى را اعدام نموده،خانه‌هاى‌شان را ويران مى‌كند و گروهى را تبعيد مى‌نمايد و دست برخى را قطع مى‌كند.

1.جنگ و كشتار

زراره از امام صادق عليه السّلام پرسيد:آيا روش و سياست حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه همانند روش پيامبر صلّى اللّه عليه و اله خواهد بود؟امام عليه السّلام فرمود:«هرگز،هرگز؛اى زراره!او سياست پيامبر صلّى اللّه عليه و اله (در برخورد با دشمنان)را در پيش نمى‌گيرد.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله با ملايمت و نرمى و مهربانى رفتار مى‌كرد تا دل‌ها را به دست آورد و مردم با آن حضرت الفت گيرند؛ولى حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه،سياست قتل را در پيش مى‌گيرد و طبق دستورى كه دارد،رفتار مى‌كند و توبه كسى را نمى‌پذيرد.پس واى بر كسى كه با او مخالفت كند». (1)

البته روايات ديگرى داريم كه مفادش اين است كه«يصنع كما صنع رسول اللّه به،يهدم ما كان قبله كما هدم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله أمر الجاهلية و يستأنف الإسلام جديدا»النعمانى،الغيبة،ص 320؛بحار الأنوار،ج 52،ص 352؛ حلية الابرار،ج 5،ص 323.

حسن بن هارون مى‌گويد:در محضر امام صادق عليه السّلام بودم.معلّى بن خنيس از حضرت پرسيد:آيا هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند،برخلاف روش امير مؤمنان عليه السّلام در برخورد با مخالفان رفتار مى‌كند؟امام عليه السّلام فرمود:«آرى؛على عليه السّلام ملايمت و نرمش را در پيش گرفت؛چون مى‌دانست پس از او دشمنان بر ياران و شيعيانش چيرگى پيدا مى‌كنند؛ولى سياست حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قهر و غلبه و به اسارت گرفتن آنان است؛


1) .عن زرارة،قلت لأبي جعفر عليه السّلام:أ يسير القائم عليه السّلام بسيرة محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم؛قال:«هيهات هيهات!!يا زرارة؛ما يسير بسيرته، إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم سار في أمّته باللين،كان يتألّف الناس،و القائم يسير بالقتل،بذلك أمر في الكتاب الذي معه أن يسير بالقتل و لا يستتيب أحدا،ويل لمن ناواه».نعمانى،غيبة،ص 231؛عقد الدرر،ص 226؛اثبات الهداة،ج 3، ص 539؛حلية الابرار،ج 5،ص 322؛بحار الأنوار،ج 52،ص 353.

زيرا مى‌داند كه پس از او كسى بر شيعيان تسلّط نخواهد يافت». (1)

حضرت رضا عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما ظهور كند،جز خون ريختن(و كشتن دشمنان)و عرق كردن (2)(در اثر جنگ و تلاش زياد)و خوابيدن بر زين اسب‌ها(به سبب پيكارهاى فراوان)نخواهد بود». (3)

مفضل مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام يادى از حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه به ميان آورد.من عرض كردم:اميدوارم كه برنامه و حكومت حضرت به آسانى برقرار شود.

حضرت فرمود:«خير؛چنان نمى‌شود مگر آن‌كه سختى‌هاى بسيارى را ببينيد». (4)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«على عليه السّلام فرمود:براى من روا بود كه فراريان را به قتل برسانم و زخميان را بكشم؛ولى دست به اين كار نزدم؛براى اين‌كه اگر شيعيان قيام كردند، زخميانشان را به قتل نرسانند؛ولى براى حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه جايز و رواست و زمينه وجود دارد كه فراريان را به قتل برساند و زخميان را نابود گرداند». (5)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«اگر مردم مى‌دانستند كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه چه برنامه‌اى دارد و چه كارهايى انجام مى‌دهد،اكثر آنان آرزو مى‌كردند كه هرگز آن حضرت را نبينند؛زيرا حضرت كشتار زيادى مى‌كند و به يقين اوّلين كشتار را در قبيلۀ قريش خواهد داشت.

پس از قريش نخواهد گرفت جز شمشير و به آنان نخواهد داد مگر شمشير.4.


1) .عن الحسن بن هارون،قال:كنت عند أبي عبد اللّه عليه السّلام:جالسا،فسأله المعلّى بن خنيس:أيسير المهدي عليه السّلام إذا خرج بخلاف سيرة علي عليه السّلام؛قال:«نعم،و ذلك أنّ عليّا عليه السّلام سار باللين و الكفّ؛لأنّه علم أنّ شيعته سيظهر عليهم من بعده،و أنّ المهدي إذا خرج سار فيهم بالبسط و السبي و ذلك.أنّه يعلم أنّ شيعته لن يظهر عليه من بعده أبدا».برقى، محاسن،ص 320؛كافى،ج 5،ص 33؛علل الشرائع،ص 150؛التهذيب،ج 6،ص 155؛وسائل الشيعة،ج 11،ص 57؛ مستدرك الوسائل،ج 11،ص 58؛جامع احاديث الشيعة،ج 13،ص 101.

2) .شايد مراد از«العرق»زدن رگ و كنايه از گردن زدن باشد.

3) .عن الرضا عليه السّلام:«لو قد خرج قائمنا عليه السّلام لم يكن إلاّ العلق،و العرق.و النوم على السروج».نعمانى،غيبة،ص 285؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 543.

4) .عن المفضّل بن عمر،سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام و قد ذكر القائم،فقلت:إنّي لأرجو أن يكون أمره في سهولة:فقال: «لا يكون ذلك حتّى تمسحوا العرق و العلق».نعمانى،غيبة،ص 284؛اثبات الهداة،ج 3،ص 543.

5) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:أنّه قال:«انّ عليّا عليه السّلام قال:كان لي أن أقتل المولّي،و أجهز على الجريح،و لكنّي تركت ذلك للعاقبة من أصحابي إن جرحوا لم يقتلوا،و القائم له أن يقتل المولّي،و يجهز على الجريح».نعمانى،غيبة،ص 231؛ر.ك: التهذيب،ج 6،ص 154؛وسائل الشيعة،ج 11،ص 57؛بحار الأنوار،ج 52،ص 353؛مستدرك الوسائل،ج 11،ص 54.

حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه كار را به جايى مى‌رساند كه بسيارى از مردم مى‌گويند.اين شخص از آل محمد صلّى اللّه عليه و اله نيست و اگر از اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بود،رحم مى‌كرد». (1)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با برنامه‌اى نو،سنّتى جديد و قضاوتى تازه قيام مى‌كند.بر عرب‌ها روزگار بسيار سختى خواهد بود و شايسته شأن و موقعيت او جز كشتن دشمنان نيست». (2)

2.اعدام و تبعيد

عبد اللّه مغيره مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«هنگامى‌كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله ظهور كند، پانصد نفر از قريش را ايستاده اعدام مى‌كند.سپس پانصد نفر ديگر را به همين‌گونه اعدام مى‌نمايد و اين كار شش‌بار تكرار مى‌شود».عبد اللّه مى‌پرسد:آيا تعدادشان به اين اندازه مى‌رسد؟حضرت فرمود:«آرى؛خودشان و دوستانشان». (3)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،بر يك‌يك ناصبيان، ايمان را عرضه مى‌كند،اگر به حقيقت،آن‌را بپذيرند،آنان را رها مى‌سازد وگرنه هركس كه ايمان را نپذيرفت،گردنش را مى‌زند يا از او جزيه مى‌گيرد-چنان‌كه امروز از اهل ذمّه مى‌گيرند-و او را به روستاها و آبادى‌هاى دور تبعيد مى‌كند». (4)


1) .الباقر عليه السّلام:«لو يعلم الناس ما يصنع القائم إذا خرج لأحبّ أكثرهم أن لا يروه ممّا يقتل من الناس.أما إنّه لا يبدأ إلاّ بقريش،فلا يأخذ منها إلاّ السيف،و لا يعطيها إلاّ السيف حتى يقول كثير من الناس:ليس هذا من آل محمّد،لو كان من آل محمّد لرحم».نعمانى،غيبة،ص 231؛عقد الدرر،ص 227؛اثبات الهداة،ج 3،ص 539؛بحار الأنوار،ج 52، ص 354.

2) .الباقر عليه السّلام:«يقوم عليه السّلام بأمر جديد و سنّة جديدة و قضاء جديد،على العرب شديد،و ليس من شأنه إلاّ القتل». بحار الأنوار،ج 52،ص 349.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إذا قام القائم من آل محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أقام خمسمائة من قريش،فضرب أعناقهم ثمّ أقام خمسمائة [فضرب أعناقهم ثمّ خمسمائة]أخرى،حتى يفعل ذلك ستّ مرّات»قلت:و يبلغ عدد هولاء هذا؛قال:«نعم،منهم و من مواليهم».مفيد،ارشاد،ص 364؛روضة الواعظين،ج 2،ص 265؛كشف الغمّه،ج 3،ص 255؛صراط المستقيم،ج 2، ص 253؛اثبات الهداة،ج 3،ص 527؛بحار الأنوار،ج 52،ص 338،349.

4) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام القائم عليه السّلام عرض الإيمان على كلّ ناصب،فإن دخل فيه بحقيقة،و إلاّ ضرب عنقه،أو يؤدّي الجزية،كما يؤدّيها اليوم أهل الذمّة،و يشدّ على وسطه الهميان و يخرجهم من الأمصار إلى السواد».كافى،ج 8، ص 227؛اثبات الهداة،ج 3،ص 450؛مرآة العقول،ج 26،ص 160؛بحار الأنوار،ج 52،ص 375.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما ظهور كند،دشمنان ما را از چهره‌هاى‌شان تشخيص مى‌دهد.آن‌گاه آنان را از سر و پاهاى‌شان مى‌گيرد و با شمشير به آنان مى‌زند (و آنان را نابود مى‌كند)». (1)

3.قطع دست

هروى مى‌گويد:از امام رضا عليه السّلام پرسيدم:حضرت قائم پيش از هر كارى به چه‌چيز خواهد پرداخت؟حضرت فرمود:«در آغاز به سراغ بنى شيبه مى‌رود و دست‌هاى آنان را قطع مى‌كند؛چون آنان دزدان خانۀ خدايند». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى كه قائم ما قيام كند،بنى شيبه را دستگير كرده، دست‌هاى‌شان را قطع مى‌كند و آنان را در ميان مردم مى‌گرداند و اعلام مى‌كند كه اينان دزدان خانۀ خدا هستند». (3)

نيز مى‌فرمايد:«نخستين رويارويى،برخورد حضرت با بنى شيبه است.دست‌هاى آنان را قطع مى‌كند و بر كعبه مى‌آويزد و از سوى حضرت اعلام مى‌شود كه اينان دزدان خانۀ خدايند». (4)

شيبه،در فتح مكه مسلمان گشت و پيامبر صلّى اللّه عليه و اله او را كليددار خانه كعبه كرد و طايفۀ بنى شيبه تا مدّت‌ها كليددار و پرده‌دار خانۀ خدا بودند. (5)

مرحوم مامقانى مى‌گويد:بنى شيبه از دزدان خانه خدايند و إن شاء اللّه دست‌هاى‌شان به


1) .عن الصادق عليه السّلام:«لو قام قائمنا يعرف أعداءنا بسيماهم.فيؤخذ بنواصيهم و أقدامهم يخبط هو و أصحابه بالسيف خبطأ».احقاق الحق،ج 13،ص 357؛المحجّه،ص 429.

2) .عن الهروي،قلت لأبي الحسن الرضا عليه السّلام:بأيّ شيء يبدأ القائم منكم إذا قام؟قال:«يبدأ ببني شيبة فيقطع أيديهم؛ لأنّهم سرّاق بيت اللّه عزّ و جلّ».عيون اخبار الرضا،ج 1،ص 273؛علل الشرائع،ج 1،ص 219؛بحار الأنوار،ج 52، ص 313.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:أمّا إنّ قائمنا لو قد قام لقد أخذ بني شيبة و قطع أيديهم،و طاف بهم،و قال:هولاء سرّاق الكعبة».علل الشرائع،ج 2،ص 96؛بحار الأنوار،ج 52،ص 317.

4) .عن الصادق عليه السّلام:«...فأوّل ما يبدأ ببني شيبة،فيقطع أيديهم و يعلّقها في الكعبة و ينادي مناديه:هولاء سرّاق الكعبة». نعمانى،غيبة،ص 165؛بحار الأنوار،ج 52،ص 351،361.

5) .اسد الغابة،ج 3،ص 7،372.

اين جرم،قطع مى‌شود و بر ديوار كعبه آويزان مى‌گردد. (1)

البته روايات شيوۀ برخورد حضرت با مخالفان را به تفصيل در سلسلۀ درس‌هايمان در مركز تخصصى مهدويت مطرح كرديم و مورد تحقيق و بحث قرار داديم و توسط يكى از دانش‌پژوهان تقرير و در مجلۀ تخصصى انتظار (2)به چاپ رسيده است.

ب)برخورد با گروه‌هاى مختلف

اشاره

هنگامى‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه قيام مى‌كند،با گروه‌ها و دسته‌هاى گوناگونى برخورد خواهد كرد.برخى از آنان قوم و نژاد خاصى هستند،گروهى پيرو اديان ديگرى غير از اسلامند و گروهى هرچند به ظاهر مسلمانند،ولى منافقانه رفتار مى‌كنند و يا از مقدس‌نماهاى كج‌فهمى هستند كه با حضرت مخالفت مى‌نمايند و يا پيرو فرقه‌هاى باطل مى‌باشند.امام عليه السّلام با هريك ستيز خاصى دارد كه با نقل رواياتى آن را بازگو مى‌كنيم:

1.قوم عرب

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«آن‌گاه كه قائم ما قيام كند،بين او و عرب و قريش راهى جز شمشير(و جنگ نظامى)نخواهد بود». (3)

نيز آن حضرت درحالى‌كه با دست به گلوى خود اشاره مى‌كرد،فرمود:«ميان ما و عرب راهى جز بريدن سرها نمانده است». (4)شايد مراد،زمامداران و فرمانروايان خودسر آنان است و يا مراد پيروان مذهب ديگر اسلامى باشد.

امام صادق عليه السّلام در زمينۀ ستيز با قريش مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قيام كند...قريش را هدف قرار مى‌دهد.از آنان نمى‌ستاند جز شمشير و به آنان نمى‌دهد جز شمشير». (5)


1) .تنقيح المقال،ج 2،ص 246.

2) .شمارۀ 6،ص 355.

3) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إذا خرج القائم لم يكن بينه و بين العرب و قريش إلاّ السيف».غيبة النعماني،ص 122.

4) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«ما بقي بيننا و بين العرب إلاّ الذبح،و أومأ بيده إلى حلقه».نعمانى،غيبة،ص 122؛بحار الأنوار، ج 52،ص 355.

5) .عن الصادق عليه السّلام:«فإذا قام عليه السّلام...ثمّ يتناول قريشا...فلا يأخذ منها الاّ السيف و لا يعطيها إلاّ السيف».نعمانى،غيبة، ص 165؛بحار الأنوار،ج 52،ص 355.

شايد مراد از«از قريش نمى‌گيرد مگر شمشير»اين باشد كه قريش از حضرت فرمانبردارى نمى‌كنند و در اخلالگرى و ايجاد مشكلات مى‌كوشند و به‌طور مستقيم و غير مستقيم سبب پيكار و جنگ با حضرت مى‌شوند و حضرت نيز جز اسلحه،روش ديگرى را مناسب نمى‌بيند.چنانچه در روايتى آمده:پس از آن‌كه اهل مكه با امام بيعت كردند حضرت نماينده‌اى از طرف خود منصوب مى‌كند.و به طرف مدينه روانه مى‌شود؛ ولى در راه اطلاع مى‌يابد كه آن نماينده را به قتل رسانده‌اند،لذا دوباره به مكه بازمى‌گردد و فقط جنگجويان را به قتل مى‌رساند. (1)

در حديث ديگرى حضرت پيامى به مكه توسط نمايندۀ خود مى‌فرستد.چون آن نماينده پيام را مى‌خواند بر او حمله‌ور مى‌شود و او را در بين ركن و مقام ذبح مى‌كنند.

در اين‌جا حضرت به ياران خود مى‌فرمايد من به شما گفتم:اهل مكه ما را نمى‌خواهند. (2)

2.اهل كتاب

عبد اللّه بن بكير از امام كاظم عليه السّلام دربارۀ تفسير آيۀ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً؛ (3)هر آن‌كه در آسمان و زمين است چه از روى اختيار يا اجبار مطيع فرمان خداست) سؤال كرد.

امام فرمود:«اين آيه دربارۀ قائم عجّل اللّه تعالى فرجه فرود آمده است؛هنگامى‌كه عليه يهود،نصارا، صابئيان،مادى‌گرايان و برگشتگان از اسلام و كافران در شرق و غرب كرۀ زمين قيام مى‌كند و اسلام را به آنان پيشنهاد مى‌نمايد.هركس از روى ميل پذيرفت، دستور مى‌دهد كه نماز بخواند و زكات بدهد و برطبق آن‌چه فرد مسلمان مأمور به انجام


1) .«يبايع القائم بمكة على كتاب اللّه و سنة رسوله و يستعمل على مكة،ثم يسير بنحو المدينة فيبلغه أنّ عامله قتل، فيرجع إليهم فيقتل المقاتلة و لا يزيد على ذلك»بحار الأنوار،ج 52،ص 308.

2) .عن أبي جعفر:«يقول القائم لأصحابه:يا قوم إنّ أهل مكه لا يريدونني و لكنّي مرسل إليهم لأحتجّ عليهم بما ينبغي لمثلي أن يحتجّ عليهم،فيدعو رجلا من أصحابه،فيقول له:إمض إلى مكة،فقل:يا أهل مكة أنا رسول فلان إليكم و هو يقول لكم:إنا أهل بيت الرحمة،و معدن الرسالة و الخلافة،و نحن ذرّيّة محمّد و سلالة النبيين،و إنّا قد ظلمنا و اضطهدنا،و قهرنا و ابتزّ حقنا منذ قبض نبيّنا إلى يومنا هذا،فنحن نستنصركم فانصرونا...فإذا تكلم هذا الفتى بهذا الكلام أتوا إليه فذبحوه بين الركن و المقام،و هي النفس الزكية،فإذا بلغ ذلك الإمام،قال لأصحابه:ألا أخبرتكم أنّ أهل مكة لا يريدوننا...»همان،ص 307.

3) .آل عمران(3)آيۀ 84.

آن است،رفتار نمايد و هركس مسلمان نشود،گردنش را مى‌زند تا آن‌كه در شرق و غرب جهان،يك كافر برجاى نماند».

عبد اللّه بن بكير پرسيد:قربانت گردم،در روى زمين مردم بسيارى هستند؛چگونه حضرت مى‌تواند همه آنان را مسلمان كند يا گردن بزند؟

امام كاظم عليه السّلام فرمود:«وقتى خداوند چيزى را اراده كند،چيز اندك را بسيار و بسيار اندك مى‌گرداند». (1)

قلت:-جعلت فداك-إنّ الخلق أكثر من ذلك؟فقال:«إنّ اللّه إذا أراد أمرا،قلّل الكثير و كثّر القليل».عياشى،تفسير، ج 1،ص 183؛نور الثقلين،ج 1،ص 362؛اثبات الهداة،ج 3،ص 549؛تفسير صافى،ج 1،ص 267؛بحار الأنوار،ج 52، ص 340.

شهر بن حوشب مى‌گويد:حجاج به من گفت:اى شهر!در قرآن آيه‌اى است كه مرا خسته كرده است(و معناى آن را نمى‌فهمم).گفتم:كدام آيه؟گفت:آن‌جا كه خداوند مى‌فرمايد: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ؛ (2)هيچ‌يك از اهل كتاب نيست مگر آن كه قبل از مرگش ايمان مى‌آورد)و مكرر اتفاق افتاده است كه فردى نصرانى يا يهودى را پيش من مى‌آورند و گردنش را مى‌زنم و آن‌گاه به لب‌هايش خيره مى‌شوم،ولى حركتى نمى‌كند تا اين‌كه نفس او قطع مى‌شود.

شهر بن حوشب مى‌گويد:به او گفتم:معناى آيه،اين نيست كه تو پنداشتى؛بلكه مراد اين است كه وقتى پيش از قيامت،عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد و به حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه اقتدا كند،در آن هنگام هيچ يهودى و نصرانى نمى‌ماند،مگر آن‌كه پيش از مرگ به او ايمان مى‌آورد.

حجاج پرسيد:اين تفسير را از كجا فراگرفته‌اى و چه‌كسى آن را به تو آموخته است؟ گفتم:اين تفسير را امام باقر عليه السّلام فرمود.حجاج گفت:از چشمه‌اى زلال به دست آورده‌اى. (3)

قوله: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ و اللّه؛إنّي لآمر باليهودي و النصراني،فأضرب عنقه،ثم أرمقه بعينى فما اراه يحرّك شفتيه حتى يخمد فقلت أصلح اللّه الأمير،ليس على ما قلت.قال:كيف هو؟قلت:إنّ عيسى بن مريم ينزل قبل يوم القيامة إلى الدنيا،فلا يبقى أهل ملّة يهودي و لا نصرانيّ إلاّ آمن به قبل موته،و يصلّي خلف المهدي عليه السّلام قال:ويحك أنّى لك هذا،و من أين جئت به؟فقلت:حدّثني به محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ أبي طالب،فقال:جئت بها من عين صافية».تفسير قمى،ص 146؛احقاق الحق،ج 13،ص 332؛العرائس الواضحه، ص 209؛بحار الأنوار،ج 14،ص 349.

ابن اثير مى‌گويد:در آن روزگار هيچ اهل ذمّه‌اى نمى‌ماند كه جزيه بپردازد.شايد مراد اين باشد كه اهل ذمّه يا اسلام مى‌آوردند يا كشته مى‌شدند.البته رواياتى نيز برخلاف اين معنا وارد شده است؛نهايه،ج 5،ص 197.

7.

1) .عن ابن بكير،قال:سألت أبا الحسن عليه السّلام عن قوله: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً قال:«أنزلت في القائم عليه السّلام،إذا خرج باليهود،و النصارى،و الصابئين،و الزنادقة،و أهل الردّة،و الكفّار في شرق الأرض و غربها،فعرض عليهم الإسلام،فمن أسلم طوعا أمره بالصلاة و الزكاة،و ما يؤمر به المسلم و يجب لله عليه،و من لم يسلم ضرب عنقه حتى لا يبقى في المشارق و المغارب أحد إلاّ وحّد اللّه».

2) .نساء(4)آيۀ 159.

3) .عن شهر بن حوشب:قال لي الحجّاج:يا شهر؛آية فى كتاب اللّه و قد أعيتني؟فقلت:أيّها الأمير أيّة آية هي؟فقال:

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«قيامت برپا نمى‌شود،مگر آن‌كه با يهود بجنگيد.آن‌گاه يهوديان(شكست‌خورده)مى‌گريزند و پشت سنگ‌ها پنهان مى‌شوند؛ولى سنگ فرياد مى‌زند:اى مسلمان!اى بندۀ خدا!اين يهودى پشت من پنهان شده است». (1)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«...يهوديانى كه با دجّال هستند،مى‌گريزند و پنهان مى‌شوند؛ولى درختان و سنگ‌ها فرياد برمى‌آورند:اى روح اللّه!اين يهودى است.

حضرت نيز آنان را مى‌كشد و كسى را برجاى نمى‌گذارد». (2)

البته از روايات ديگرى فهميده مى‌شود كه ستيز و رويارويى حضرت با اهل كتاب هميشه يكسان نبوده،بلكه در مواردى با دريافت جزيه به آنان اجازه مى‌دهد به دين خودشان برجاى بمانند و با گروهى به بحث و مناظره بپردازد و آنان را با اين روش به اسلام دعوت مى‌كند و ممكن است بگوييم در آغاز قيام با آنان به بحث مى‌پردازد و با كسانى كه حق را پنهان سازند،مى‌جنگد.

ابو بصير مى‌گويد:به امام صادق عليه السّلام عرض كردم:حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه تا پايان زندگانى در مسجد سهله(كوفه)خواهد ماند؟فرمود:«آرى».پرسيدم:اهل ذمّه،در نظرش چگونه خواهند بود؟فرمود:«با آنان از راه مسالمت‌آميز وارد مى‌شود؛هم‌چنان‌كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله9.


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«لا تقوم الساعة حتّى تقاتلوا اليهود،فيفرّ اليهودي وراء الحجر،فيقول الحجر:يا عبد اللّه؛يا مسلم:هذا يهودي ورائي».احمد،مسند،ج 2،ص 398،520.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...حتّى أنّ الشجرة و الحجر ينادي:يا روح اللّه؛هذا يهودي،فلا يترك ممّن كان يتبعه أحدا إلاّ قتله».احمد،مسند،ج 3،ص 367؛حاكم،مستدرك،ج 4،ص 503؛ر.ك:ابن حمّاد،فتن،ص 159؛ابن ماجه،سنن،ج 2، ص 1359.

رفتار مى‌كرد.آنان در حال خوارى جزيه مى‌پردازند». (1)

ابن اثير مى‌گويد:در آن روزگار هيچ اهل ذمّه‌اى نمى‌ماند كه جزيه بپردازد. (2)

ابن شوذب مى‌گويد:بدين‌علّت به حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه مهدى مى‌گويند كه به سوى يكى از كوه‌هاى شام هدايت مى‌شود و در آن‌جا اسفار تورات را خارج مى‌سازد و با آن با يهوديان به بحث و مناظره مى‌پردازد و گروهى از آنان به دست حضرت اسلام مى‌آورند». (3)

3.فرقه‌هاى باطل و منحرف

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«واى به حال مرجئه! (4)فردا هنگامى‌كه قائم ما قيام كند.به چه كسى پناه خواهند برد؟»راوى گفت:مى‌گويند،در آن هنگام كه ما و شما در برابر عدالت يكسان خواهيم بود؟فرمود:«هريك از آنان توبه كند،خدا از او مى‌گذرد و اگر در درون خود نفاق و دورويى داشته باشد،خداوند جز او كسى را تبعيد و آواره نمى‌كند و اگر چيزى از آن نفاق را آشكار سازد،خداوند خونش را خواهد ريخت».سپس فرمود:

«سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست،هم‌چنان‌كه قصاب،گوسفندش را سر مى‌برد،آنان را خواهد كشت و با دست به گردن مباركش اشاره كرد».

راوى گفت:مى‌گويند كه اگر حضرت ظهور كند،همۀ كارها و فعّاليت‌ها به نفع حضرت خواهد بود و ايشان خونى نمى‌ريزد.امام عليه السّلام فرمود:«خير؛به خدا سوگند (اين‌چنين نخواهد شد)تا اين‌كه ما و شما خون آنان را بريزيم و عرق را از خويش


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:قلت:-جعلت فداك-لا يزال القائم فيه أبدا(فى مسجد السهلة)قال:«نعم»قلت:فما يكون من أهل الذمّة عنده؟قال:«يسالمهم كما سالمهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و يؤدّون الجزية عن يد و هم صاغرون».بحار الأنوار، ج 52،ص 376.

2) .نهايه،ج 5،ص 197.

3) .عن ابن شوذب:إنّما سمّي المهدي؛لأنّه يهدى إلى جبل من جبال الشام،يستخرج منه أسفار التوراة،يحاجّ بها اليهود فيسلم على يديه جماعة من اليهود».عقد الدرر،ص 40.

4) .يكى از فرقه‌هاى اسلامى است.به عقيدۀ آنان،با داشتن ايمان،گناه ضررى نمى‌رساند،و با كفر،طاعت و عمل نيك سودى ندارد.بعضى مى‌گويند:به عقيدۀ اينان ايمان فقط قول است و به عمل نياز ندارد.ر.ك:مجمع البحرين،ج 1، ص 177.

پاك كنيم»و با دست مبارك به پيشانى اشاره كرد. (1)

امير مؤمنان عليه السّلام پس از شكست خوارج به هنگام گذشتن از كشتگان آنان فرمود:

«آن‌كس شما را به كشتن داد كه شما را فريفت».

پرسيده شد:او كيست؟فرمود:«شيطان و نفس‌هاى پليد»اصحاب گفتند:خداوند، ريشۀ آنان را تا پايان دنيا قطع كرد.

حضرت پاسخ داد:«خير؛سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست،آنان در صلب‌هاى مردان و رحم زنان خواهند بود و پى‌درپى خروج خواهند كرد تا آن‌كه به سركردگى شخصى به نام اشمط بين رودهاى دجله و فرات خروج كنند.در آن روزگار مردى از اهل بيت ما به جنگ او مى‌رود و او را به هلاكت مى‌رساند و از آن پس هيچ قيامى از خوارج تا روز قيامت نخواهد بود». (2)

نيز آن حضرت دربارۀ فرقۀ بتريه (3)مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند، به سوى كوفه رهسپار مى‌شود.در آن‌جا تعداد ده‌هزار نفر-كه آنان را بتريه مى‌نامند، درحالى‌كه سلاح بر دوش گرفته‌اند-جلو حضرت را مى‌گيرند و مى‌گويند:از همان‌جا كه آمده‌اى،بازگرد؛زيرا ما به فرزندان فاطمه نيازى نداريم.حضرت شمشير مى‌كشد و1.


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«ويح؛هذه المرجئة إلى من يلجؤون غدا إذا قام قائمنا؟».قلت:أنّهم يقولون:لو قد كان ذلك كنّا و أنتم في العدل سواء،فقال:«من تاب تاب اللّه عليه،و من أسرّ نفاقا فلا يبعد اللّه غيره،و من أظهر شيئا أهرق اللّه دمه».ثم قال:«يذبحهم-و الذي نفسي بيده-كما يذبح القصّاب شاته-و أومأ بيده إلى حلقه-قلت:إنّهم يقولون:إنّه إذا كان ذلك استقامت له الأمور،فلا يهريق محجمة دم،فقال:«كلاّ و الذي نفسي بيده؛حتى نمسح و أنتم العرق و العلق».و أومأ بيده إلى جبهته».نعمانى،غيبة،ص 283؛بحار الأنوار،ج 52،ص 357.

2) .عن أمير المؤمنين إنه قال عند ما مرّ على قتلى الخوارج،و هم صرعى،فقال:«لقد صرعكم من غرّكم»قيل:و من غرّهم؟قال:«الشيطان و أنفس السوء»،فقال أصحابه:قد قطع اللّه دابرهم إلى آخر الدهر،فقال«كلاّ و الذي نفسي بيده؛و إنّهم لفي أصلاب الرجال و أرحام النساء،لا تخرج خارجة إلاّ خرجت بعدها مثلها حتى تخرج خارجة بين الفرات و دجلة مع رجل يقال له:الأشمط يخرج إليه رجل منّا أهل البيت،فيقتله،و لا تخرج بعدها خارجة إلى يوم القيامة...».مروج الذهب،ج 2،ص 418.

3) .بتريه يكى از فرقه‌هاى زيديه از پيروان كثير النوى مى‌باشند.آنان عقايد مشابهى با سليمانيه يكى ديگر از فرقه‌هاى زيديه دارند.در اسلام و كفر عثمان توقف و ترديد دارند.در مسائل اعتقادى مشرب اعتزال و در فروع فقهى بيش‌تر پيرو ابو حنيفه هستند.گروهى از آنان نيز پيرو شافعى يا مذهب شيعه مى‌باشند؛بهجة الآمال،ج 1،ص 95؛ملل و نحل،ج 1، ص 161.

همگى را از دم تيغ مى‌گذراند». (1)

4.مقدس‌نماها

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«...حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به سوى كوفه رهسپار مى‌شود.در آن‌جا شانزده هزار نفر از بتريه مجهز به سلاح در برابر حضرت مى‌ايستند؛آنان قاريان قرآن و دانشمندان دينى هستند كه پيشانى‌هاى آنان از عبادت زياد پينه بسته،چهره‌هاى‌شان در اثر شب‌زنده‌دارى زرد شده است و نفاق سراپاى‌شان را پوشانده است.آنان يك‌صدا فرياد برمى‌آورند:اى فرزند فاطمه!از همان راه كه آمده‌اى بازگرد،زيرا به تو نيازى نداريم.

حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در پشت شهر نجف،از ظهر روز دوشنه تا شامگاه بر آنان شمشير مى‌كشد و همه را از دم تيغ مى‌گذراند.در اين نبرد از ياران حضرت حتى يك نفر زخمى نمى‌شود». (2)

ابو حمزه ثمالى مى‌گويد:امام باقر عليه السّلام مى‌فرمود:«مشكلاتى كه صاحب اين امر،هنگام ظهور،از مردم مى‌بيند،به اندازۀ مشكلات پيامبر صلّى اللّه عليه و اله يا بيش‌تر از آن است». (3)

فضيل مى‌گويد،امام صادق عليه السّلام فرمود:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،بيش از آن‌چه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از جاهلان دوران جاهليت ناراحتى ديد،از جاهلان رنج و ناراحتى خواهد ديد».


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام القائم عليه السّلام سار إلى الكوفة،فيخرج منها بضعة عشر آلاف أنفس يدعون«البتريّة».عليهم السلاح،فيقولون له:ارجع من حيث جئت،فلا حاجة لنا في بني فاطمة،فيضع فيهم السيف حتّى يأتي على آخرهم». ارشاد،ص 364؛كشف الغمّه،ج 3،ص 255؛صراط المستقيم،ج 2،ص 354،روضة الواعظين،ج 2،ص 265؛ اعلام الورى،ص 431؛بحار الأنوار،ج 52،ص 328.

2) .الباقر عليه السّلام:«..و يسير إلى الكوفة،فيخرج منها ستّة عشر ألفا من البتريّة شاكين في السلاح،قرّاء القرآن،فقهاء في الدين،قد قرّحوا جباههم،و سمّروا ساماتهم و عمّهم النفاق،و كلّهم يقولون:يا ابن فاطمة؛ارجع،لا حاجة لنا فيك، فيضع فيهم على ظهر النجف عشيّة الاثنين من العصر إلى العشاء،فيقتلهم أسرع من جزر جزور،فلا يفوت منهم رجل،و لا يصاب من أصحابه أحد،دماؤهم قربان إلى اللّه».دلائل الامامة،ص 241؛طوسى،غيبة،ص 283؛اثبات الهداة،ج 3،ص 516؛بحار الأنوار،ج 2،ص 598.

3) .عن أبي حمزة الثمالي:سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول:«إنّ صاحب هذا الأمر لو قد ظهر،لقي من الناس مثل ما لقي رسول اللّه[و أكثر]».نعمانى،غيبة،ص 297؛حلية الابرار،ج 5،ص 328؛بحار الأنوار،ج 52،ص 362؛بشارة الاسلام، ص 222.

پرسيدم:چگونه و چرا؟فرمود:«پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در روزگارى مبعوث شد كه مردم سنگ و چوب و بت‌هاى تراشيده‌شده را مى‌پرستيدند،ولى قائم ما در روزگارى قيام مى‌كند كه با قرآن عليه حضرت احتجاج مى‌كنند و آيات را عليه آن حضرت تأويل مى‌نمايند». (1)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه آن‌قدر از انسان‌ها مى‌كشد تا ساق پا را خون فرا مى‌گيرد.شخصى از فرزندان پدرش به حضرت اعتراض شديد مى‌كند و مى‌گويد:مردم را از خود دور مى‌كنى؛هم‌چنان‌كه گوسفندان را رم مى‌دهند!آيا اين روش، طبق دستور رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله است؟

يكى از ياران حضرت از جاى برمى‌خيزد و مى‌گويد:سكوت مى‌كنى يا گردنت را بزنم!؟ حضرت عهد و پيمانى را كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله همراه دارد،بيرون مى‌آورد و ارائه مى‌كند». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،گروهى از دين و ولايت خارج مى‌شوند؛در صورتى كه پنداشته مى‌شد كه آنان از پيروان حضرت مى‌باشند.نيز افرادى ولايت حضرت را مى‌پذيرند؛در صورتى كه مانند آفتاب‌پرستان و ماه‌پرستان بودند». (3)

5.ناصبى‌ها

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،همه ناصبيان و


1) .عن الفضيل،عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إنّ قائمنا إذا قام استقبل من جهلة الناس أشدّ ممّا استقبله رسول اللّه من جهّال الجاهليّة»فقلت:و كيف ذلك؟قال:«إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أتى الناس و هم يعبدون الحجارة و الصخور و العيدان و الخشب المنحوتة،و إنّ قائمنا إذا قام أتى الناس و هم يتأوّل عليه كتاب اللّه،و يحتجّ عليه به».غيبة النعماني،ص 222؛ بحار الأنوار،ج 51،ص 120.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:«يقتل القائم حتى يبلغ السوق-قال-فيقول له رجل من ولد أبيه:إنّك لتجفل الناس إجفال النعم،فبعهد من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أو بماذا؟قال:و ليس في الناس رجل أشدّ منه بأسا،فيقوم إليه رجل من الموالي، فيقول له:لتسكتنّ أو لأضربنّ عنقك،فعند ذلك يخرج القائم عهدا من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم».اثبات الهداة،ج 3،ص 585؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 387.

3) .عن الصادق عليه السّلام:«إذا خرج القائم خرج من هذا الأمر من كان يرى أنّه من أهله،و دخل فيه شبه عبدة الشمس و القمر».نعمانى،غيبة،ص 317؛طوسى،غيبة،ص 273؛بحار الأنوار،ج 52،ص 363،329.

دشمنان اهل بيت را بر آن حضرت عرضه مى‌كنند.اگر به اسلام-كه همان ولايت اهل بيت است-اقرار كردند،آنان را رها مى‌كند وگرنه به قتل مى‌رسند،يا آنان را به پرداخت جزيه -هم‌چنان‌كه اهل ذمّه مى‌پردازند-ملزم مى‌كند».

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،بر يك‌يك ناصبيان ايمان را عرضه مى‌كند؛اگر پذيرفتند،آنان را رها مى‌سازد وگرنه گردنشان را مى‌زند،يا از آنان جزيه مى‌گيرد.چنان‌كه امروز از اهل ذمّه جزيه مى‌گيرند و آنان را از شهرها به روستاها(و كشتزارها)تبعيد مى‌كنند». (1)

و مثله عن الصادق عليه السّلام باختلاف.

مرحوم مجلسى مى‌گويد:شايد اين حكم مربوط به آغاز قيام باشد؛زيرا ظاهر روايات اين است كه از آنان جز ايمان پذيرفته نمى‌شود و اگر نپذيرند،كشته مى‌شوند. (2)

ابو بصير مى‌گويد:به امام صادق عليه السّلام عرض كردم:رفتار امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با ناصبى‌ها و كسانى‌كه با شما دشمنى دارند،چگونه خواهد بود؟فرمود:«اى ابا محمد!در دولت و حكومت ما،مخالفان بهره‌اى نخواهند داشت.خداوند براى ما خون‌هاى‌شان را در آن هنگام حلال خواهد كرد؛ولى امروز خونشان بر ما و شما حرام است.پس كسى تو را فريب ندهد و بدان روزگارى كه قائم ما قيام كرد،حضرت براى خدا و رسولش و براى ما انتقام خواهد گرفت». (3)

6.منافقان

در تفسير آيۀ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً؛ (4)اگر شما عناصر كفر و ايمان از


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام القائم عليه السّلام عرض الإيمان على كلّ ناصب،فإن دخل فيه بحقيقة و إلاّ ضرب عنقه،أو يؤدّي الجزية كما يؤدّيها اليوم أهل الذمّة،و يشدّ على وسطه الهميان،و يخرجهم من الأمصار إلى السواد».كافى،ج 8، ص 228؛تفسير فرات،ص 100؛بحار الأنوار،ج 52،ص 372.

2) .مرآة العقول،ج 26،ص 160.

3) .عن أبي بصير،عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قلت:فمن نصب لكم عداوة؟فقال:«لا،يا أبا محمّد.ما لمن خالفنا في دولتنا من نصيب،إنّ اللّه قد أحلّ لنا دماءهم عند قيام قائمنا،فاليوم محرّم علينا و عليكم ذلك،فلا يغرّنّك أحد،إذا قام قائمنا انتقم للّه و لرسوله و لنا أجمعين».بحار الأنوار،ج 52،ص 376.

4) .فتح(48)آيۀ 25.

يك‌ديگر جدا مى‌گشتيد،همانا آنان‌كه كافرند را به عذاب دردناك معذّب مى‌ساختيم،امام صادق عليه السّلام فرمود:«خداوند،در صلب كافران و منافقان،امانت‌هايى از مؤمنان دارد.حضرت قائم ما ظهور نمى‌كند،مگر آن‌كه آن امانت‌ها را خداوند از صلب آنان بيرون آورد(و آن مؤمنان متولد شوند).پس از آن،حضرت كافران و منافقان را به قتل مى‌رساند». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،نيازى ندارد كه از شما درخواست يارى كند و نسبت به بسيارى از شما منافقان،حدّ خدا را جارى مى‌كند». (2)

امام حسين عليه السّلام به فرزندش امام سجاد عليه السّلام مى‌فرمايد:«سوگند به خدا كه خون من از جوشش بازنمى‌ايستد تا اين‌كه خداوند،مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را برانگيزد.آن حضرت به انتقام خون من از منافقان فاسق و كافر،هفتاد هزار نفر را مى‌كشد». (3)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«چون حضرت قائم قيام كند...به كوفه مى‌آيد و در آن‌جا همۀ منافقان را(كه به امامت حضرت عقيده ندارند)به قتل مى‌رساند و كاخ‌هاى آنان را ويران مى‌كند و با جنگجويان آنان مى‌جنگد و آن‌قدر از آنان مى‌كشد تا خداوند خشنود گردد». (4)

7.شيطان

وهب بن جميع مى‌گويد:از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم:اين‌كه خداوند به شيطان فرمود: فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ* إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ؛ (5)(خداوند فرمود):آرى،به تو


1) .عن الصادق عليه السّلام فى تفسير قوله: لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً قال:عليه السّلام«إنّ للّه ودائع مؤمنين في أصلاب قوم كافرين و منافقين،و قائمنا لن يظهر حتى تخرج ودائع اللّه فإذا خرجت ظهر،فيقتل الكفّار،و المنافقين».كمال الدين،ج 2،ص 461؛المحجّه،ص 206؛احقاق الحق،ج 13،ص 357.

2) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«و لو قد قام القائم عليه السّلام ما احتاج إلى مساءلتكم عن ذلك.و لأقام في كثير منكم من أهل النفاق حدّ اللّه».التهذيب،ج 6،ص 172؛وسائل الشيعه،ج 11،ص 382؛ملاذ الاخيار،ج 9،ص 455.

3) .قال الحسين عليه السّلام:«...يا ولدي عليّ؛و اللّه؛لا يسكن دمي حتّى يبعث اللّه المهدي؛فيقتل على دمي من المنافقين الكفرة الفسقة سبعين ألفا».ابن شهر آشوب،مناقب،ج 4،ص 85؛بحار الأنوار،ج 45،ص 299.

4) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام القائم عليه السّلام...ثم يدخل الكوفة،فيقتل بها كلّ منافق مرتاب.و يهدم قصورها،و يقتل مقاتليها حتى يرضى اللّه عزّ و جلّ».اثبات الهداة،ج 3،ص 528؛بحار الأنوار،ج 52،ص 338.

5) .حجر(15)آيۀ 38.

(شيطان)مهلت داده خواهد شد تا به وقت معيّن و روز معلوم)،اين وقت معلوم چه زمانى خواهد بود؟فرمود:«آيا پنداشته‌اى اين روز،روز قيامت است؟خداوند تا روز قيام قائم ما،به شيطان مهلت داده است.وقتى خداوند او را مبعوث مى‌كند(و اجازۀ قيام مى‌دهد)،حضرت به مسجد كوفه مى‌رود.در آن هنگام شيطان درحالى‌كه با زانوان خود راه مى‌رود،به آن‌جا مى‌آيد و مى‌گويد:اى واى بر من از امروز!

حضرت مهدى پيشانى او را مى‌گيرد و گردنش را مى‌زند و آن هنگام،روز وقت معلوم است كه مهلت شيطان به پايان مى‌رسد». (1)

علاّمه سيد محمد حسين طباطبائى،روايت ديگرى را به همين مضمون از تفسير قمى آورده،در دنبالۀ آن مى‌فرمايد: روايات وارد شده از اهل بيت عليهم السّلام در تفسير اكثر آيات قيامت كه گاهى آيات را به ظهور حضرت مهدى عليه السّلام و گاهى به رجعت و گاهى به قيامت تفسير مى‌كند،شايد بدين لحاظ است كه اين سه روز در ظاهر شدن حقايق شريكند؛هرچند از حيث شدت و ضعف باهم اختلاف دارند؛الميزان فى تفسير القرآن،ج 12،ص 184؛الرجعة فى احاديث الفريقين. البته اين مضمون را از استادم،وحيد خراسانى نيز شنيدم.

م.

1) .عن وهب بن جميع،قال:سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن قول إبليس رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ* قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ* إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. قال له وهب:-جعلت فداك-أيّ يوم هو؟قال:«يا وهب أتحسب أنّه يوم يبعث اللّه فيه الناس؟إنّ اللّه أنظره إلى يوم يبعث فيه قائمنا،فإذا بعث اللّه قائمنا كان فى مسجد الكوفة،و جاء إبليس حتى يجثو بين يديه على ركبتيه فيقول:يا ويله من هذا اليوم،فيأخذ بناصيته فيضرب عنقه،فذلك اليوم هو الوقت المعلوم».عياشى،تفسير،ج 2،ص 243؛اثبات الهداة،ج 3،ص 551؛تفسير صافى،ج 1،ص 906؛تفسير برهان،ج 2، ص 343؛بحار الأنوار،ج 60،ص 254.

فصل هفتم: احياى سنّت محمدى صلّى اللّه عليه و اله

اشاره

در زمينۀ احكام جديد و قضاوت‌هاى حضرت مهدى و اصلاحاتى كه حضرت انجام مى‌دهد،روايات بسيارى وجود دارد؛احكامى كه در نظر اوّل با متون فقهى موجود و گاهى با ظواهر روايات و سنّت سازگارى ندارد.قانون ارث برادر در عالم ذر،كشتن شرابخوار،كشتن فرد بى‌نماز،اعدام دروغگو،تحريم سود گرفتن از مؤمن در معاملات، نابودى مناره‌هاى مساجد و برداشتن سقف مساجد از آن جمله است.روش‌هايى كه حضرت در كارها و امور اتخاذ مى‌كند-كه در فصل قبل گذشت-نيز از اين‌گونه است.

در روايات از اين تغييرات با عباراتى مانند قضاى جديد،سنّت جديد،دعاى جديد و كتاب جديد نام برده شده است كه ما آن را جز زنده كردن سنّت محمدى نمى‌دانيم؛ولى دگرگونى‌ها به اندازه‌اى چشمگير است كه وقتى مردم با آن روبه‌رو مى‌شوند،با تعبير «او دين جديدى آورده است»ياد مى‌كنند.

در صورتى كه صدور اين روايات از معصومين ثابت شود،توجّه به چند نكته دراين‌باره ضرورى است:

1.برخى از احكام الهى هرچند از سوى خداوند پايه‌ريزى شده است،ولى شرايط اعلام و اجراى آن در زمان ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه فراهم مى‌شود و اوست كه آن احكام را اعلام و اجرا مى‌كند. (1)


1) .نگا:كتاب الخمس(موسوعة الامام الخوئي)،ج 5،ص 200.

2.با گذشت زمان به وسيلۀ زورمندان و تحريف‌گران،دگرگونى‌ها و تحريفاتى در احكام الهى پديد آمده است و حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه پس از ظهور آنها را تصحيح و تعديل مى‌كند.

در كتاب القول المختصر آمده است:بدعتى را برجاى نمى‌گذارد و سنّتى نمى‌ماند مگر آن‌كه آن‌را احيا مى‌كند. (1)

3.چون فقها در استنباط حكم شرعى،از يك سلسله قواعد و اصول بهره مى‌جويند، گاهى حكمى را كه استنباط كرده‌اند با حكم واقع مطابقت ندارد؛هرچند نتيجۀ آن استنباط براى مجتهد و مقلّدينش حجّت شرعى است؛ولى در حكومت امام زمان عليه السّلام، حضرت،احكام واقعى را بيان مى‌فرمايد.

4.برخى از احكام شرعى در شرايطى خاص و اضطرارى و براى تقيّه به صورت غير واقعى اعلام شده است كه در روزگار حضرت،تقيّه برداشته مى‌شود و حكم واقعى بيان مى‌گردد.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،تقيّه از بين مى‌رود و حضرت، شمشير را از نيام بيرون مى‌كشد و از مردم جز شمشير نمى‌گيرد و به آنان جز شمشير نمى‌دهد». (2)

دربارۀ موارد بالا به گفتن چند روايت بسنده مى‌كنيم:

امام صادق عليه السّلام ضمن حديث مفصّلى مى‌فرمايد:«بر شما(مسلمانان)است كه تسليم (امر ما)باشيد و امور را به ما باز گردانيد و به انتظار حكومت ما و شما باشيد و منتظر فرج و گشايش ما و شما بمانيد.هنگامى كه قائم ما ظهور كند و سخنگوى ما به سخن آيد و تعليم قرآن و دستورات دين و احكام را از نو به شما بياموزد-به همان شكلى كه بر محمد صلّى اللّه عليه و اله نازل شده است-،دانشمندان شما اين رفتار حضرت را،انكار كرده،مورد اعتراض قرار مى‌دهند و بر دين خدا و راه او استوار و پابرجا نمى‌شويد،مگر در سايۀ شمشير؛شمشيرى كه بالاى سر شما باشد.

خداوند،سنّت امّت‌هاى پيشين را بر اين مردم قرار داده؛ولى آنان،سنّت‌ها را تغيير


1) .قيل:«لا يترك بدعة إلا أزالها و لا سنّة إلا أحياها»؛القول المختصر،ص 20.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«إذا قام قائمنا سقطت التقية،و جرّد السيف،و لم يأخذ من الناس،و لم يعطهم إلاّ بالسيف.»تأويل الآيات الظاهرة،ج 2،ص 540؛اثبات الهداة،ج 3،ص 564.

داده،و دين را تحريف كردند.هيچ حكم رايجى در بين مردم نيست،مگر اين‌كه از شكل وحى‌شده‌اش تحريف گشته است.خدا تو را رحمت كند.به هرچه فراخوانده مى‌شوى، بپذير تا آن‌كس كه دين را تجديد مى‌كند،فرارسد». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم ظهور كند،مردم را از نو به اسلام دعوت مى‌كند و آنان را به سوى(اسلام)هدايت مى‌نمايد،درحالى‌كه اسلام كهنه و نابود شده،مردم از آن گمراه گشته‌اند». (2)

از اين روايت فهميده مى‌شود كه امام دين جديدى را به جهان عرضه نمى‌كند؛بلكه چون مردم از اسلام واقعى منحرف شده‌اند،حضرت دوباره به آن دين دعوت مى‌كند؛ چنان‌كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به آن دعوت كرد.

امام صادق عليه السّلام به بريد فرمود:«اى بريد!به خدا سوگند،هيچ حريمى براى خداوند نماند،مگر اين‌كه آن را دريدند و هرگز به كتاب خدا و سنّت پيامبرش در اين جهان عمل نشد و از روزى كه امير مؤمنان رحلت كرد،هرگز حدّ خداوند در بين مردم جارى نگشت».آن‌گاه فرمود:«به خدا سوگند روزها و شب‌ها به پايان نمى‌رسد،مگر آن‌كه خداوند مردگان را زنده و زندگان را بميراند و حق را به صاحبش بازگرداند و آيين خود را-كه براى خود و پيامبرش پسنديده است-برپا دارد.بر شما بشارت باد، بشارت باد شما را.به خدا سوگند كه حق فقط و فقط در دست شماست».(3)


1) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:في حديث طويل،قال:«عليكم بالتسليم و الردّ إلينا،و انتظار أمرنا و أمركم.و فرجنا و فرجكم، فلو قد قام قائمنا و تكلّم متكلّمنا،ثم استأنف بكم تعليم القرآن و شرائع الدين و الأحكام و الفرائض،كما أنزله اللّه على محمّد عليه السّلام لأنّكم(لأنكر)أهل البصائر فيكم ذلك اليوم إنكارا شديدا،و لم تستقيموا على دين اللّه،و طريقته،إلاّ من تحت حدّ السيف فوق رقابكم،إنّ الناس بعد نبي اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ركب اللّه بهم سنّة من كان قبلكم فغيّروا و بدّلوا و حرّفوا و زادوا في دين اللّه و نقصوا منه،فما من شيء عليه الناس اليوم إلاّ و هو منحرف عمّا نزل به الوحي من عند اللّه، فأجب-رحمك اللّه-من حيث تدعى إلى حيث تدعى من يستأنف بكم دين اللّه استئنافا».كشى،رجال،ص 138؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 560؛بحار الأنوار،ج 2،ص 246؛العوالم،ج 3،ص 558.

2) .عن الصادق عليه السّلام:«إذا قام القائم عليه السّلام دعا الناس إلى الإسلام جديدا،و هداهم إلى أمر قد دثر فضلّ عنه الجمهور».مفيد، ارشاد،ص 364؛روضة الواعظين،ج 2،ص 264؛اعلام الورى،ص 431؛بحار الأنوار،ج 51،ص 30.

3) عن بريد بن معاوية،سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول:«يا بريد؛و اللّه؛ما بقيت للّه حرمة إلاّ انتهكت،و لا عمل بكتاب اللّه، و لا سنّة نبيّه في هذا العالم و لا أقيم في هذا الخلق حدّ منذ قبض اللّه أمير المؤمنين و لا عمل بشيء من الحقّ إلى يوم الناس هذا».ثم قال:«أما و اللّه لا تذهب الايّام و الليالي حيث يحيي اللّه الموتى و يميت الأحياء و يردّ الحقّ إلى أهله.، و يقيم دينه الذي ارتضاه لنفسه و نبيّه فابشروا ثم ابشروا،فو اللّه؛ما الحق إلاّ فى أيديكم».التهذيب،ج 4،ص 96؛ ملاذ الاخيار،ج 6،ص 258.

اين روايت نشان مى‌دهد كه دگرگونى‌ها براى غير شيعه بيش‌تر چشمگير است؛ هرچند برخى از موارد براى آنان نيز تازگى دارد.

در اين فصل،دگرگونى‌ها و اصلاحات در روزگار امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه را در سه قسمت:

احكام جديد،اصلاحات و تجديد بناها و قضاوت‌هاى تازه بيان مى‌كنيم:

الف)احكام جديد

1.اعدام زناكار و منع‌كنندۀ از زكات

ابان بن تغلب مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام به من فرمود:«در اسلام به حكم خدا دو خون حلال است،ولى كسى به آن حكم نمى‌كند تا اين‌كه خداوند،قائم اهل بيت عليهم السّلام را بفرستد.

او به حكم خدا حكم خواهد كرد و بيّنه و شاهدى نمى‌طلبد.حضرت زناكار محصن را (مرد زن‌دار و زن شوهردار)را سنگسار مى‌كند و كسى‌كه زكات نمى‌دهد گردنش را مى‌زند». (1)

امام صادق عليه السّلام و امام كاظم عليه السّلام مى‌فرمايند:«هنگامى‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،در سه مورد چنان حكم مى‌كند كه كسى پيش از او آن‌گونه حكم نكرده است.آن حضرت پيرمرد زناكار را اعدام مى‌كند و كسى را كه مانع زكات مى‌شود،به قتل مى‌رساند و ارث برادر را به برادر مقامى(كه در عالم ذر باهم برادر بودند)مى‌دهد». (2)

علاّمه حلّى دربارۀ حكم اعدام منع‌كنندۀ زكات مى‌فرمايد:در همۀ عصرها،مسلمانان بر وجوب زكات اتفاق‌نظر داشته‌اند و زكات را يكى از پايه‌هاى پنج‌گانۀ اسلام مى‌دانند.


1) .عن أبان بن تغلب،قال:قال لي أبو عبد اللّه عليه السّلام:«دمان في الإسلام حلال من اللّه،لا يقضي فيهما أحد حتّى يبعث اللّه قائمنا أهل البيت،فإذا بعث الله عزّ و جلّ قائمنا أهل البيت،حكم فيهما بحكم اللّه لا يريد عليهما بيّنة،الزاني المحصن يرجمه،و مانع الزكاة يضرب عنقه».كافى،ج 3،ص 503؛الفقيه،ج 2،ص 11؛كمال الدين،ج 2،ص 671؛ وسائل الشيعه،ج 6،ص 19؛بحار الأنوار،ج 52،ص 325.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام و أبي الحسن عليهما السّلام:قالا:«لو قام القائم لحكم بثلاث لم يحكم بها أحد قبله:يقتل الشيخ الزاني،و يقتل مانع الزكاة،و يورث الأخ في الأظلّة».صدوق،خصال،باب 3،ص 133؛اثبات الهداة،ج 3،ص 495.

در نتيجه كسى كه واجب بودنش را نپذيرد و مسلمان فطرى باشد و بين مسلمانان بزرگ شده باشد،او را بدون توبه دادن اعدام مى‌كنند و اگر اين فرد،مسلمان ملى باشد تا سه‌بار پس از ارتداد،توبه‌اش مى‌دهند و پس از آن اعدام مى‌شود،اين احكام در صورتى است كه فرد علم و آگاهى به وجوب آن داشته باشد؛ولى اگر وجوب آن را نداند،حكم به كفرش نمى‌شود». (1)

مجلسى اوّل،در شرح اين روايت،ضمن بيان وجوهى مى‌فرمايد:شايد مراد اين باشد كه حضرت در اين دو مورد برطبق علم خود حكم و قضاوت مى‌كند و نيازى به شاهد نخواهد داشت؛چنان‌كه اين روش در ديگر قضاوت‌هاى حضرت نيز مى‌باشد ولى راز اختصاص دادن به اين دو مورد به لحاظ اهميّت آن است. (2)

2.قانون ارث

امام كاظم عليه السّلام مى‌فرمايد:«خداوند،ارواح را دو هزار سال پيش از بدن‌ها آفريد.هريك از آنها كه با ديگرى در آسمان‌ها آشنا شد،در زمين نيز باهم آشنا خواهند بود و هركدام كه از ديگرى بيگانه بوده است،در زمين نيز چنان خواهد بود.هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،به برادر دينى ارث مى‌دهد و ارث برادر نسبى را قطع مى‌كند و اين است معناى قول خداوند در سورۀ مؤمنون: فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ؛ (3)پس هنگامى‌كه در شيپور صور دميده شود،هيچ نسبى بين آنان نخواهد بود و هرگز از علّت آن جويا نخواهند شد. (4)


1) .العلاّمة الحلّي:أجمع المسلمون كافّة على وجوبها في جميع الأعصار،و هي أحد أركان الإسلام الخمسة إذا عرفت هذا،فمن أنكر وجوبها ممّن ولد على الفطرة،و نشأ بين المسلمين فهو مرتدّ يقتل من غير أن يستتاب،و إن لم يكن من الفطرة،بل أسلم عقيب كفر استتيب-مع علم بوجوبها-ثلاثا،فإن تاب و إلاّ فهو مرتدّ وجب قتله،و إن كان ممّن يخفى وجوبها عليه لإنّه نشأ بالبادية أو كان قريب العهد بالإسلام عرّف وجوبها و لم يحكم بكفره».تذكرة الفقهاء، ج 5،ص 7.كتاب زكات؛ر.ك:مرآة العقول،ج 16،ص 14.

2) .العلاّمة المجلسي:أو يكون المراد أنّه عليه السّلام يحكم بعلمه فيهما و لا يحتاج إلى الشهود،كما في سائر قضاياه،و يكون التخصيص للاهتمام».روضة المتقين،ج 3،ص 18.

3) .مؤمنون(23)آيۀ 101.

4) .عن جرهم بن أبي جهينة،قال:سمعت أبا الحسن موسى يقول:«إنّ اللّه تبارك و تعالى خلق الأرواح قبل الأبدان بألفي عام،ثم خلق الأبدان بعد ذلك،فما تعارف منها في السماء تعارف في الأرض،و ما تناكر منها في السماء تناكر في الأرض،فإذا قام القائم ورث الأخ في الدين و لم يورث الأخ في الولادة،و ذلك قول اللّه عزّ و جلّ في كتابه قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ... فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ. دلائل الامامة،ص 260؛تفسير برهان،ج 3، ص 120؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 402.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«خداوند دو هزار سال پيش از آن‌كه پيكرها را بيافريند،بين ارواح برادرى برقرار كرد.هنگامى‌كه قائم ما اهل بيت قيام كند،برادرانى كه بينشان برادرى برقرار شده است،از يك‌ديگر ارث مى‌برند و برادران نسبى كه از يك پدر و مادر هستند از يك‌ديگر ارث نمى‌برند». (1)

3.كشتن دروغگويان

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما ظهور كند،نخست به سراغ دروغگويان شيعه مى‌رود و آنان را به قتل مى‌رساند». (2)

احتمال دارد كه مراد از اين افراد،منافقان يا مدّعيان مهدويت و بدعت‌گذاران در دين باشد كه سبب انحراف مردم شدند.

4.پايان حكم جزيه

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«خداوند،دنيا را به پايان نمى‌رساند،مگر آن‌كه حضرت قائم از ما قيام كند و دشمنان ما را نابود سازد و ديگر جزيه را نپذيرد و صليب و بت‌ها را بشكند و دوران جنگ و خونريزى به پايان رسد و مردم را براى دريافت مال و ثروت فراخواند و اموال را در بين آنان يكسان تقسيم كند و در ميان مردم به عدالت رفتار نمايد». (3)


1) .قال الصادق عليه السّلام:«إنّ اللّه آخا بين الأرواح في الأظلّة،قبل أن يخلق الأبدان بألفي عام،فلو قد قام قائمنا أهل البيت لورث الأخ الذي آخا بينها في الأظلّة،و لم يورث الأخ من الولادة».الفقيه،ج 4،ص 254؛صدوق،عقايد،ص 76؛ حصينى،هدايه،ص 64،87؛مختصر البصائر،ص 159؛روضة المتقين،ج 11،ص 415؛بحار الأنوار،ج 6،ص 249 و ج 101،ص 367.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«لو قد قام قائمنا لبدأ بكذّابي الشيعة فقتلهم»كشى،رجال،ص 299؛اثبات الهداة،ج 3،ص 561.

3) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«...فإنّ اللّه لم يذهب بالدنيا حتى يقوم القائم منّا،يقتل مبغضينا.و لا يقبل الجزية،و يكسر الصليب و الأصنام،و تضع الحرب أوزارها،و يدعو إلى أخذ المال و يقسّمه بالسويّة،و يعدل في الرعيّة». اثبات الهداة،ج 3،ص 496.

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله دربارۀ شكستن صليب‌ها و كشتن خوك‌ها-كه به معناى پايان يافتن دوران مسيحيت و حكم جزيه است-مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به عنوان فرمانروايى دادگر ظهور مى‌كند و صليب‌ها را مى‌شكند و خوك‌ها را مى‌كشد و دستور مى‌دهد،كارگزارانش مال و ثروت را برداشته،در شهرها بگردند تا هركس نيازمند است، از آن بردارد؛ولى كسى پيدا نمى‌شود كه اظهار نيازمندى كند». (1)

شايد اين حديث كنايه از پايان دوران مسيحيت و اهل كتاب باشد.

5.انتقام از بازماندگان قاتلان امام حسين عليه السّلام

هروى مى‌گويد:به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم:اى فرزند رسول خدا!نظرتان دربارۀ اين سخن امام صادق عليه السّلام كه مى‌فرمايد:«هرگاه قائم ما قيام كند،بازماندگان از قاتلان امام حسين عليه السّلام به كيفر كردار پدرانشان كشته مى‌شوند»چيست؟حضرت رضا فرمود:

«اين سخن صحيح است».

گفتم:پس اين آيۀ قرآن وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى؛ (2)گناه كسى را به پاى كسى نمى‌نويسند، چه معنايى دارد؟

فرمود:«آن‌چه خداوند مى‌فرمايد:صحيح است؛ولى بازماندگان قاتلان امام حسين عليه السّلام، به كردار پدرانشان خرسند هستند و به آن افتخار مى‌كنند و هركس از چيزى خشنود باشد،مانند آن است كه آن كار را انجام داده باشد.اگر مردى در مشرق كشته شود و مرد ديگرى در مغرب به كشته شدن او خشنود باشد،نزد خداوند شريك گناه قاتل است.

و حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه كه فرزندان قاتلان امام حسين عليه السّلام را هنگام ظهورش نابود مى‌سازد؛براى اين است كه آنان از كردار پدرانشان خشنود هستند».

گفتم:قائم شما از چه طايفه‌اى شروع مى‌شود؟فرمود:«از بنى شيبه شروع مى‌كند و


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يخرج المهدي حكما عدلا،فيكسر الصليب،و يقتل الخنزير،و يطاف بالمال في أهل الحواء فلا يوجد أحد يقبله».عقد الدرر،ص 166؛القول المختصر،ص 14.

2) .كهف(18)آيۀ 9.

دست‌هاى آنان را قطع مى‌نمايد؛زيرا آنان دزدان خانۀ خدا در مكه معظمه هستند». (1)

قال:«صدق اللّه في جميع أقواله،و لكن ذراري قتلة الحسين عليه السّلام يرضون بفعال آبائهم،و يفتخرون بها،و من رضى شيئا كان كمن أتاه،و لو أنّ رجلا قتل بالمشرق فرضي بقتله رجل بالمغرب،لكان الراضي عند اللّه عزّ و جلّ شريك القاتل،و إنّما يقتلهم القائم إذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم».قال،قلت له:بأيّ شيء يبدأ القائم منكم إذا قام؟قال: «يبدأ ببني شيبة،فيقطع أيديهم؛لأنّهم سرّاق بيت اللّه عزّ و جلّ».علل الشرائع،ج 1،ص 219؛عيون أخبار الرضا،ج 1، ص 273؛بحار الأنوار،ج 52،ص 313؛اثبات الهداة،ج 3،ص 455.

6.حكم رهن و وثيقه

على مى‌گويد:پدرم،سالم از امام صادق عليه السّلام دربارۀ حديث«كسى كه به رهن و سپردن وثيقه،از برادر مؤمن خود مطمئن‌تر باشد من از او بيزارم»؛سؤال كردم.

امام صادق عليه السّلام فرمود:«اين مطلب در دوران قائم ما اهل بيت است». (2)

7.سود تجارت

سالم مى‌گويد:به امام صادق عليه السّلام گفتم:روايتى نقل شده است كه سود و بهره گرفتن از مؤمن براى برادر مؤمنش حرام و رباست؟حضرت فرمود:«اين مطلب در هنگامى است كه قائم ما اهل بيت ظهور كند؛ولى امروز جايز است كه شخصى به مؤمن چيزى بفروشد و از او سود بگيرد». (3)

مجلسى اوّل پس از قوى دانستن سند اين روايت،مى‌فرمايد:از اين روايت به دست مى‌آيد،رواياتى كه سود گرفتن از مؤمن را مكروه دانسته،آن‌را ربا مى‌خواند،مبالغه نيست و ممكن است در حال حاضر مكروه باشد،ولى در زمان حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه


1) .عن الهروي،قال:قلت لأبي الحسن الرضا عليه السّلام:يا ابن رسول اللّه؛ما تقول في حديث روي عن الصادق عليه السّلام أنّه قال:«إذا خرج القائم قتل ذراري قتلة الحسين عليه السّلام بفعال آبائها؟»فقال عليه السّلام:«هو كذلك».فقلت:و قول اللّه عزّ و جلّ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ما معناه؟

2) .علي بن سالم،عن أبيه،قال:سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن الخبر الذي روي«أنّ من كان بالرهن أوثق منه بأخيه المؤمن،فأنا منه يريء».قال:«ذلك إذا ظهر الحقّ،و قام قائمنا أهل البيت».قلت فالخبر الذي روي«أنّ ربح المؤمن على المؤمن ربا»ما هو؟فقال:«ذلك إذا ظهر الحقّ،و قام قائمنا أهل البيت،فأمّا اليوم.فلا بأس أن يبيع من المؤمن و يربح عليه».من لا يحضره الفقيه،ج 3،ص 200؛التهذيب،ج 7،ص 179؛وسائل الشيعه،ج 13،ص 123؛اثبات الهداة ج 3،ص 455؛ملاذ الاخيار،ج 11،ص 315.

3) .علي بن سالم،عن أبيه،قال:سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن الخبر الذي روي«أنّ من كان بالرهن أوثق منه بأخيه المؤمن،فأنا منه يريء».قال:«ذلك إذا ظهر الحقّ،و قام قائمنا أهل البيت».قلت فالخبر الذي روي«أنّ ربح المؤمن على المؤمن ربا»ما هو؟فقال:«ذلك إذا ظهر الحقّ،و قام قائمنا أهل البيت،فأمّا اليوم.فلا بأس أن يبيع من المؤمن و يربح عليه».من لا يحضره الفقيه،ج 3،ص 200؛التهذيب،ج 7،ص 179؛وسائل الشيعه،ج 13،ص 123؛اثبات الهداة ج 3،ص 455؛ملاذ الاخيار،ج 11،ص 315.

حرام گردد. (1)ولى مجلسى دوم ضمن مجهول خواندن اين روايت مى‌گويد:شايد حرمت در اين دو مورد،مقيّد به زمان قيام حضرت حجّت باشد. (2)

8.كمك برادران دينى به يك‌ديگر

اسحاق مى‌گويد:خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه آن حضرت از كمك و همكارى با برادران سخن به ميان آورد و آن‌گاه فرمود:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند، كمك كردن به برادران واجب مى‌شود و بايد آنان را تقويت و كمك كنند». (3)

9.حكم قطايع

امام صادق عليه السّلام فرمود:«آن‌گاه كه قائم ما قيام كند،قطايع(و مالكيت اموال غير منقول) از بين مى‌رود؛به‌گونه‌اى كه ديگر قطايعى در ميان نخواهد بود». (4)

قطايع كه همان مالكيت‌هاى بزرگ مانند روستاها،اراضى بسيار و قلعه‌هاست و پادشاهان و قدرتمندان آنها را به نام خود ثبت مى‌كنند،همگى در روزگار امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه به آن حضرت تعلّق دارد.

10.حكم ثروت‌ها

معاذ بن كثير مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«شيعيان ما در فراخى بوده،آزادند از اين‌كه آن‌چه را به دست مى‌آورند،در راه خير و نيكى مصرف كنند؛ولى هنگامى‌كه


1) .قال المجلسي الأوّل:...و يدلّ على أنّ الأخبار المتقدّمة في كراهة الربح على المؤمن و أنّه ربا لا مبالغة فيها،و يمكن أن يكون في زمان القائم حراما و الآن مكروها.روضة المتقين،ج 7،ص 375.

2) .قال المجلسي الثاني:مجهول...قوله ذاك إذا ظهر الحقّ لعلّ الحرمة في الموضعين مقيّدة بذلك.ملاذ الاخيار،ج 11، ص 315.

3) .عن إسحاق بن عمّار،قال:كنت عند أبي عبد اللّه عليه السّلام،فذكر مواساة الرجل لإخوانه-إلى أن قال-فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: «إنّما ذلك إذا قام القائم وجب عليهم أن يجهّزوا إخوانهم،و أن يقووهم».صدوق،مصادقة لاخوان،ص 20؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 495.

4) .عن جعفر عليه السّلام:«إذا قام قائمنا،اضمحلّت القطائع،فلا قطائع».قرب الاسناد،ص 54،بحار الأنوار،ج 52،ص 309 و ج 97،ص 58؛اثبات الهداة،ج 3،ص 523،584؛بشارة الاسلام،ص 234.

قائم ما قيام كند،بر هر گنجينه‌دارى،اندوخته‌اش حرام مى‌شود؛مگر آن‌كه آن‌را به خدمت آن حضرت آورد و از آن در جنگ با دشمن،يارى و كمك بگيرد و اين است سخن خداوند كه مى‌فرمايد: وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ؛ (1)كسانى‌كه طلا و نقره مى‌اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى‌كنند،آنان را به عذاب دردناكى بشارت ده). (2)

ب)اصلاحات اجتماعى و تجديد ساختمان مساجد

1.تخريب مسجد كوفه و تعديل قبله آن

اصبغ بن نباته مى‌گويد:امير مؤمنان عليه السّلام هنگام ورود به مسجد كوفه-كه در آن هنگام با خزف و گل پخته ساخته شده بود-فرمود:«واى بر كسى كه تو را ويران كرد!واى بر كسى كه زمينۀ ويرانى تو را آسان كرد!واى بر آن‌كه تو را با گل و خاك پخته بنا كرد و جهت قبلۀ نوح عليه السّلام را تغيير داد!»آن‌گاه ادامه داد:«خوشا به حال كسى كه شاهد ويرانى تو در روزگار حضرت قائم از اهل بيت مى‌باشد!آنان نيكان امّت هستند كه همراه نيكان عترت مى‌باشند». (3)

هم‌چنين آن حضرت مى‌فرمايد:«بى‌گمان هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،مسجد كوفه را ويران كرده،قبله آن را تعديل مى‌كند». (4)


1) .توبه(9)آيۀ 36.

2) .عن معاذ بن كثير،قال:سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول:«موسّع على شيعتنا أن ينفقوا ممّا في أيديهم بالمعروف،فإذا قام قائمنا حرم على كلّ ذي كنز كنزه حتى يأتيه به فيستعين به على عدوّه و هو قول اللّه عزّ و جلّ: وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ». كافى،ج 4،ص 61؛التهذيب،ج 4،ص 143؛ عياشى،تفسير،ج 2،ص 87؛المحجّه،ص 89؛تفسير صافى،ج 2،ص 341؛تفسير برهان،ج 2،ص 121؛نور الثقلين،ج 2، ص 213؛بحار الأنوار،ج 73،ص 143؛مرآة العقول،ج 16،ص 193.

3) .عن الأصبغ بن نباتة،قال:قال أمير المؤمنين عليه السّلام في حديث له حتى انتهى إلى مسجد الكوفة كان مبنيّا بخزف و دنان و طين،فقال:«ويل لمن هدمك،و ويل لمن سهّل هدمك،و ويل لبانيك بالمطبوخ،المغيّر قبلة نوح،طوبى لمن شهد هدمك مع قائم أهل بيتي،أولئك خيار الأمّة مع أبرار العترة».طوسى،غيبة،ص 283؛اثبات الهداة،ج 3،ص 516؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 332.

4) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«اما إنّ قائمنا إذا قام كسره-مسجد الكوفة-و سوّى قبلته...»نعمانى،غيبة،ص 317؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 364؛مستدرك الوسائل،ج 3،ص 369 و ج 12،ص 294.

2.تخريب مساجد در مسير جاده و مشرف

ابو بصير مى‌گويد:امام باقر عليه السّلام فرمود:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،چهار مسجد را در كوفه ويران مى‌سازد و هيچ مسجد مشرفى را نمى‌گذارد،مگر اين‌كه كنگره و اشراف آن‌را ويران مى‌كند و با حالت سادگى و بدون اشراف،آن‌را برجاى مى‌گذارد و هر مسجدى را كه در مسير جاده قرار گيرد،ويران مى‌سازد». (1)

شايد مراد،چهار مسجدى باشد كه سران لشكر يزيد،پس از شهادت امام حسين عليه السّلام به شكرانه كشتن آن حضرت در كوفه ساختند و بعدها به«مساجد ملعونه»معروف شدند.

هرچند اين مساجد اكنون موجود نيست،ولى ممكن است بعدها گروهى از روى دشمنى با اهل بيت،آنها را دوباره بسازند. (2)

امام باقر عليه السّلام دربارۀ اين مساجد مى‌فرمايد:«در كوفه به دليل شادى از كشتن،حسين عليه السّلام چهار مسجد ساخته شد كه عبارتند از:مسجد اشعث،مسجد جرير،مسجد سماك و مسجد شبث بن ربعى». (3)

3.ويران كردن مناره‌ها

ابو هاشم جعفرى مى‌گويد:خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام بودم كه ايشان فرمود:

«هنگامى‌كه حضرت قائم قيام كند،دستور مى‌دهد،مناره‌ها و مقصوره‌هايى (4)كه در مساجد است،ويران شود».با خود گفتم:چرا حضرت چنين مى‌كند؟امام عسكرى عليه السّلام رو به من كرد و فرمود:«چون اينها بدعت و نوآورى‌هايى است كه پيامبر و امامى


1) .عن أبي بصير،عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام القائم،دخل الكوفة و أمر بهدم المساجد الأربعة حتى يبلغ أساسها،و يصيّرها عريشا كعريش موسى،و يكون المساجد كلّها جمّاء لا شرف لها،كما كان على عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم».من لا يحضره الفقيه،ج 1،ص 53؛بحار الأنوار،ج 52،ص 333؛اثبات الهداة،ج 3،ص 517،556؛الشيعة و الرجعه،ج 2، ص 400؛ر.ك:من لا يحضره الفقيه،ج 1،ص 232؛ارشاد،ص 365؛روضة الواعظين،ج 2،ص 264.

2) .مهدى موعود،ص 941؛الغارات،ج 2،ص 324،پاورقى.

3) .عن الباقر عليه السّلام:«جدّدت أربعة مساجد بالكوفة فرحا بقتل الحسين عليه السّلام:مسجد الأشعث،و مسجد جرير،و مسجد سماك،و مسجد ابن ربعي لعنهم اللّه».بحار الأنوار،ج 45،ص 189.

4) .محلّى از مسجد كه براى خليفه يا امام جماعت مى‌ساختند تا در حال نماز در آن‌جا بايستند و از دسترس دشمن دور باشند؛فرهنگ فارسى عميد.

آن‌را نساخته است». (1)

مرحوم صدوق طبق روايتى مى‌گويد:امير مؤمنان عليه السّلام هنگام گذشتن از مسجدى-كه مناره‌اش بلند بود-دستور داد آن مناره را ويران كنند. (2)

مجلسى اوّل مى‌فرمايد:از اين روايات،حرمت ساختن مناره‌هاى بلند به دست مى‌آيد؛زيرا اشراف داشتن و مسلّط شدن بر خانه‌هاى مسلمانان حرام است.ولى اكثر فقها اين روايت را بر كراهت حمل كرده‌اند. (3)

و قال المجلسي الثاني:المشهور بين الأصحاب كراهة تطويل المنارة أزيد من سطح المسجد لئلا يشرف المؤذّنون على الجيران.و المنارات الطويلة من بدع عمر و المراد بالمقاصير:المحاريب الداخلة.بحار الأنوار،ج 80،ص 376.

به نقل از مسعودى و طبرسى:وى دستور مى‌دهد منبرها را ويران كنند. (4)البته مجلسى دوم(محمد باقر)مطلبى به همين مضمون دارد كه در پاورقى سوم آمده است.
4.تخريب سقف مساجد و منبرها

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«نخستين چيزى كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از آن آغاز مى‌كند سقف مساجد است.آنها را ويران مى‌كند و سقف‌هايى مانند عريش (5)موسى عليه السّلام بر آن


1) .عن أبي هاشم الجعفري،قال:كنت عند أبي محمد عليه السّلام فقال:«إذا قام القائم أمر بهدم المنارة و المقاصير التي في المساجد».فقلت في نفسي:لأيّ معنى هذا؟فأقبل عليّ،فقال:«معنى هذا أنّها محدثة مبتدعة،لم يبنها نبيّ و لا حجّة».طوسى،غيبة،ص 123؛ابن شهر آشوب،مناقب،ج 4،ص 437؛اعلام الورى،ص 355؛كشف الغمّه،ج 3، ص 208؛اثبات الهداة،ج 3،ص 412؛بحار الأنوار،ج 50،ص 215 و ج 52،ص 323؛مستدرك الوسائل،ج 3،ص 379، 384.

2) .روي أنّ عليّا عليه السّلام مرّ على منارة طويلة فأمر بهدمها،ثم قال:«لا ترفع المنارة إلاّ مع سطح المسجد».من لا يحضره الفقيه،ج 1،ص 155.

3) .قال المجلسي الأوّل:يفهم منه حرمة بناء المنارات العالية لحرمة إلاشراف على بيوت المسلمين و حمله الأكثر على الكراهة و إن حكموا بحرمة إلاشراف.روضة المتّقين،ج 2،ص 109.

4) .اثبات الوصية،ص 215؛اعلام الورى،ص 355.

5) .عريش سايبانى است كه براى محافظت خود از گرما و آفتاب مى‌سازند و به نقل از طريحى آن را از سعف خرما مى‌سازند و تا پايان فصل خرما،در آن به سر مى‌برند.تخريب آن شايد بدين‌دليل است كه مساجد پيش از ظهور امام عليه السّلام از حالت سادگى بيرون آمده،جنبۀ تشريفاتى به خود مى‌گيرد.ويرانى منابر نيز به دليل آن است كه ديگر جنبۀ ارشاد و هدايت مردم را ندارد؛بلكه به وسيله‌اى براى تقويت فرمانروايان ستمگر و خائن و توجيهى براى نفوذ دشمنان در سرزمين‌هاى اسلامى تبديل شده است.

قرار مى‌دهد». (1)

اين روايت بر استجاب حمل شده است؛زيرا نبودن مانع و حائل بين نمازگزار و بين آسمان مستحب است و نبودن حايل يكى از اسباب قبولى نماز و استجابت دعاست.

5.بازگرداندن مسجد الحرام و مسجد النبى به اندازۀ اصلى

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه،ساختمان مسجد الحرام را ويران مى‌كند و آن‌را به ساختمان نخستين و اندازۀ اصلى‌اش بازمى‌گرداند.مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را نيز پس از ويران كردن،به اندازۀ اصلى‌اش بازمى‌گرداند و كعبه را در جايگاه اصلى‌اش مى‌سازد». (2)

هم‌چنين آن حضرت مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،خانه خدا را به اندازۀ نخستين آن بازمى‌گرداند (3)و با مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و مسجد كوفه نيز چنين مى‌كند».

ج)قضاوت

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«پس از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،خداوند بادى مى‌فرستد تا در هر سرزمينى ندا كند:اين مهدى است كه به روش داود و سليمان قضاوت مى‌كند و بر حكم خود گواهى نمى‌طلبد». (4)


1) .قال أبو جعفر:«أوّل ما يبدأ به قائمنا سقوف المساجد،فيكسرها و يأمر بها،فتجعل عريشا كعريش موسى».من لا يحضره الفقيه،ج 1،ص 153؛اثبات الهداة،ج 3،ص 425؛وسائل الشيعه،ج 3،ص 488؛روضة المتقين،ج 2، ص 101.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«القائم يهدم المسجد الحرام حتى يردّه إلى أساسه و مسجد الرسول صلّى اللّه عليه و اله و سلّم إلى أساسه،و يردّ البيت إلى موضعه،و أقامه على أساسه».ارشاد،ص 364؛طوسى،غيبة،ص 297؛نعمانى،غيبة،ص 171؛اعلام الورى، ص 431؛كشف الغمّه،ج 3،ص 255؛اثبات الهداة،ج 3،ص 516؛بحار الأنوار،ج 52،ص 332.

3) .حدود آن را مرحوم صدوق و مجلسى بيان كرده‌اند؛ر.ك:روضة المتقين،ج 2،ص 94؛من لا يحضره الفقيه،ج 1، ص 149.

4) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام:«فيبعث اللّه تبارك و تعالى ريحا فتنادي بكلّ واد:هذا المهدي،يقضي بقضاء داود و سليمان، و لا يريد عليه بيّنة».كافى،ج 1،ص 397؛كمال الدين،ج 2،ص 671؛مرآة العقول،ج 4،ص 300؛مجلسى اين حديث را موثق مى‌داند؛بحار الأنوار،ج 52،ص 320،330،336،339.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه احكام و قضاوت‌هايى دارد كه حتى برخى از ياران و كسانى كه در ركابش شمشيرها زده‌اند،به آن احكام اعتراض مى‌كنند و آن قضاوت حضرت آدم عليه السّلام است و حضرت نيز گردن معترضان را مى‌زند.سپس به روش ديگرى قضاوت مى‌كند كه قضاوت داود است؛ولى گروه ديگرى از يارانش اعتراض مى‌كنند و حضرت گردن آنان را نيز مى‌زند.

براى بار سوم حضرت به شيوۀ ابراهيم عليه السّلام قضاوت مى‌كند و بازهم گروهى از يارانش -كه در ركابش شمشير زده‌اند-اعتراض مى‌كنند و حضرت آنان را نيز اعدام مى‌كند.

آن‌گاه امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه به روش محمد صلّى اللّه عليه و اله رفتار مى‌كند و ديگر كسى بر حضرت اعتراض نمى‌كند». (1)

سازمان‌هاى بزرگ و باعظمت با نام و نشان‌هاى گوناگون و اساسنامه‌هاى پرزرق و برق كه از حمايت محرومان و حقوق بشر سخن مى‌گويند،در بين بشريّت چنان رفتار كرده‌اند كه گويى جز دشمنى با بشريّت كار ديگرى ندارند.

سرانجام حكومت مهدى وارث جهانى است كه در آن ستمگران با همۀ توان به جنگ و نبرد با بشريّت پرداخته،تعداد بسيارى از انسان‌ها را كشته‌اند و آنان‌كه زنده مانده‌اند نيز از حكومت‌هاى ديگر نااميد شده،به حكومتى كه وعده‌هاى خويش را محقّق مى‌سازد، پناه مى‌آورند و اين حكومت،همان حكومت مهدى آل محمد صلّى اللّه عليه و اله است.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حكومت و دولت ما،آخرين دولت است و هيچ حزب،گروه و خاندانى نمى‌ماند كه داراى حكومت باشد،مگر اين‌كه پيش از ما،حكومتشان بر روى كار مى‌آيد و اين براى آن است كه اگر روش و سياست حكومت ما را ديدند،9.


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام قال:«يقضي القائم بقضايا ينكرها بعض أصحابه ممّن قد ضرب قدّامه بالسيف و هو قضاء آدم عليه السّلام، فيقدمهم فيضرب أعناقهم،ثمّ يقضي الثانية فينكرها قوم آخرون ممّن قد ضرب قدّامه بالسيف و هو قضاء داود عليه السّلام، فيقدمهم فيضرب أعناقهم،ثمّ يقضي الثالثة فينكرها قوم آخرون ممّن قد ضرب قدّامه بالسيف و هو قضاء إبراهيم عليه السّلام،فيقدمهم فيضرب أعناقهم،ثمّ يقضي الرابعة و هو قضاء محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فلا ينكرها عليه أحد».اثبات الهداة، ج 3،ص 585؛بحار الأنوار،ج 52،ص 389.

نگويند،ما هم اگر زمامدار امور مى‌شديم،اين‌چنين رفتار مى‌كرديم و اين معناى سخن خداوند است كه فرمود: وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ (1)و عاقبت كار از آن پرهيزكاران است)». (2)

د)حكومت عدل

اشاره

عدالت،واژه‌اى است آشنا كه همگان آن‌را دوست دارند و در پى آنند.عدالت چيزى است كه از هركس صادر شود،نيكو و زيباست و از مسؤولان و فرمانروايان زيبنده‌تر؛ولى جاى تأسّف است كه در روزگاران بسيارى،جز نام،نشان ديگرى از عدالت نمى‌توان يافت و بشريّت جز در روزگاران اندكى-آن هم در حكومت مردان الهى-عدالت را مشاهده نكرده است.

استعمارگران براى استثمار بيش‌تر و نفوذ حاكميت خود،به اشكال گوناگون از اين واژه مقدس سوء استفاده مى‌كنند و با تبليغ اين شعار جذّاب،گروهى را به دور خود گرد مى‌آورند؛ولى ديرى نمى‌پايد كه رسوا شده،ادامۀ حكومت خود را جز با به كارگيرى زور و بى‌عدالتى نمى‌بينند.

نظر مرحوم طبرسى

مرحوم طبرسى دربارۀ زنده كردن سنّت به وسيلۀ حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه سخنانى دارد كه به ذكر آن مى‌پردازيم:

اگر پرسيده شود همۀ مسلمانان معتقدند كه پس از حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و اله ديگر پيامبرى نخواهد آمد،ولى شما شيعيان عقيده داريد كه چون قائم قيام كند،جزيه را از اهل كتاب نمى‌پذيرد و هركس را كه بيش از بيست سال داشته باشد و احكام دينش را نداند،به قتل مى‌رساند و مساجد و زيارتگاه‌هاى دينى را ويران مى‌سازد و به روش


1) .اعراف(7)آيۀ 127.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«دولتنا آخر الدول،و لن يبقى أهل بيت لهم دولة إلاّ ملكوا قبلنا لئلاّ يقولوا:إذا رأوا سيرتنا:إذا ملكنا سرنا مثل سيرة هولاء،و هو قول اللّه عزّ و جلّ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». ارشاد،ص 344؛روضة الواعظين،ص 265؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 332.روايت ديگرى نيز به همين مضمون وارد شده است.

حضرت داود-كه براى صدور حكم شاهد نمى‌خواست-حكم مى‌كند و مانند اينها كه در روايات شما وارد شده است و اين عقيده موجب نسخ ديانت و ابطال احكام دينى است و در حقيقت شما با اين عقيده،نبوت و پيامبرى را پس از خاتم پيامبران اثبات نموده‌ايد؛هر چند نام آن‌را پيامبرى نگذاريد،پاسخ شما چيست؟

مى‌گوييم:ما از آن‌چه در اين پرسش گفته شده-كه قائم،جزيه را از اهل كتاب نمى‌پذيرد و كسانى را كه به سن بيست سالگى برسند و احكام دين خود را نداند،به قتل مى‌رساند-آگاهى نداريم و بر فرض هم كه در اين خصوص روايتى رسيده باشد، نمى‌توان آن‌را به‌طور قطع پذيرفت.ممكن است منظور از ويران‌سازى برخى از مساجد و زيارت‌گاه‌هاى دينى،مساجد و زيارت‌گاه‌هايى باشد كه برخلاف تقوا و دستور خدا ساخته شده است كه البته كارى مشروع خواهد بود و پيامبر هم‌چنين كارى را انجام داد.

اين‌كه قائم،مانند فرزندان داود حكم مى‌كند و در صدور حكم شاهد و دليل نمى‌خواهد،اين هم مطلبى است كه نزد ما قطعى و يقينى نيست و اگر درست باشد،آن‌را بدين‌گونه بايد تأويل كرد كه در مواردى كه خودش به حقيقت قضايا و ماهيّت دعوا علم دارد،طبق علمش حكم مى‌كند؛زيرا هرگاه امام يا قاضى به مطلبى يقين پيدا كرد، لازم است كه موافق با علمش قضاوت كند و ديگر شاهد و دليلى نمى‌خواهد و اين نكته موجب نسخ ديانت نيست.هم‌چنين اين سخن كه گفته‌اند:قائم جزيه نمى‌گيرد و گوش به گواهى شاهد و گواه نمى‌دهد،در صورتى كه درست باشد،باعث منسوخ گشتن ديانت نخواهد بود؛زيرا نسخ آن است كه دليلش متأخر از حكم منسوخ باشد و هم‌زمان باهم نيايد و اگر هردو دليل باهم آمدند،نمى‌توانند يكى ناسخ ديگرى باشد؛هرچند در معنا مخالف آن باشد؛مثلا اگر فرض كرديم كه خداوند فرمود:«روز شنبه تا فلان وقت را در خانه به‌سر بريد و پس از آن وقت آزاد هستيد».به اين سخن نسخ نمى‌گويند؛زيرا دليل رافع،همراه دليل موجب است.

چون اين معنا روشن گشت و دانستيم كه پيامبر به آگاهى ما رسانده است كه قائم از فرزندان من است و از دستورات او پيروى كنيد و هر حكمى مى‌كند بپذيريد،بر ما واجب است از وى پيروى كنيم و هرگونه قائم در ميان ما حكم كرد،رفتار نماييم.پس اگر ما

حكم او را پذيرفتيم-هرچند با برخى از احكام پيشين فرق داشته باشد-احكام دين اسلام را منسوخ ندانسته‌ايم؛زيرا چنان‌كه گفتيم نسخ احكام در موضوعى كه دليلش وارد شده باشد،متحقق نمى‌شود. (1)

الجواب:إنّا لا نعرف ما تضمنّه السؤال من أنّه عليه السّلام لا يقبل الجزية من أهل الكتاب،و أنّه يقتل من بلغ العشرين و لم يتفقّه في الدين،فإن كان ورد بذلك خبر فهو غير مقطوع به.

و أمّا هدم المساجد و المشاهد:فقد يجوز أن يختصّ بهدم ما بني من ذلك على غير تقوى اللّه تعالى،و على خلاف ما أمر اللّه سبحانه به،و هذا مشروع قد فعله النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم.

و أمّا ما روي من أنّه عليه السّلام«يحكم بحكم داود لا يسأل عن بيّنة»:فهذا أيضا غير مقطوع به،و إن صحّ فتأويله أنّه يحكم بعلمه فيما يعلمه،و إذا علم الإمام أو الحاكم أمرا من الأمور فعليه أن يحكم بعلمه و لا يسأل البيّنة،و ليس في هذا نسخ للشريعة.

على أنّ هذا الذي ذكروه من ترك قبول الجزية و استماع البيّنة،لو صحّ لم يكن ذلك نسخا للشريعة؛لأنّ النسخ هو ما تأخّر دليله عن الحكم المنسوخ،و لم يكن مصاحبا له.فأمّا إذا اصطحب الدليلان:فلا يكون أحدهما ناسخا لصاحبه و إن كان يخالفه في الحكم.و لهذا اتفقنا على أنّ اللّه سبحانه لو قال:«الزموا السبت الى وقت كذا ثم لا تلزموه».أنّ ذلك لا يكون نسخا؛لأن الدليل الرافع مصاحب للدليل الموجب.

و إذا صحّت هذه الجملة،و كان النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم قد أعلمنا بأنّ القائم من ولده يجب اتبّاعه و قبول أحكامه،فنحن إذا صرنا إلى ما يحكم به فينا-و إن خالف بعض الأحكام المتقدّمة-غير عاملين بالنسخ؛لأنّ النسخ لا يدخل فيما يصطحب الدليل.بحار الأنوار،ج 52،ص 383؛رواياتى هم از اهل سنّت به همين مضامين وارد شده است.إعلام الورى،ج 2، ص 311.

البته روايات متعددى از عامه به اين مضمون وارد شده است.1.

1) .قالوا:إذا حصل الإجماع على أن لا نبيّ بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و أنتم قد زعمتم أنّ القائم إذا قام لم يقبل الجزية من أهل الكتاب،و أنّه يقتل من بلغ العشرين و لم يتفقّه في الدين،و يأمر بهدم المساجد و المشاهد،و أنّه يحكم بحكم داود عليه السّلام لا يسأل عن بيّنة و أشباه ذلك ممّا ورد في آثاركم،و هذا يكون نسخا للشريعة و إبطالا لأحكامها،فقد أثبتّم معنى النبوّة و إن لم تتلفّظوا باسمها،فما جوابكم عنها؟.

بخش سوم: حكومت

اشاره

فصل اوّل: دولت حق

اشاره

ادارۀ سرزمينى به گستردگى دنيا،كار دشوارى است كه تنها با برخوردارى از رهبرى الهى و كارگزارانى دلسوز و معتقد به نظام الهى و حاكميت اسلام امكان‌پذير است.آرى، امام عليه السّلام براى ادارۀ سرزمين‌ها وزيرانى را مى‌گمارد كه پيشينۀ مبارزاتى داشته،در تجربه و عمل،پايدارى و قاطعيت از خود نشان داده‌اند.

استاندارانى با شخصيتى قوى،ادارۀ امور استان‌ها را به عهده مى‌گيرند كه جز مصالح كشور اسلامى و خشنودى خداوند،به چيز ديگرى نمى‌انديشند.روشن است،كشورى كه مسؤولانش داراى اين ويژگى‌ها باشند،بر دشوارى‌ها پيروز مى‌شود و ويرانى‌هاى حكومت‌هاى پيشين با موفقيّت به آبادانى تبديل مى‌گردد و وضع به‌گونه‌اى دگرگون مى‌شود كه زندگان آرزوى زندگى دوبارۀ مردگان را مى‌نمايند.

بايد توجّه داشت كه حضرت عليه السّلام هنگامى زمام امور را به دست مى‌گيرد كه دنيا وارث انبوهى از نابسامانى‌هاست و ميليون‌ها معلول و بيمار جسمى و روانى وجود دارد.

هاله‌اى از ويرانى بر دنيا سايه افكنده است و ناامنى همه‌جا را فراگرفته است.شهرها در اثر جنگ و نبرد به ويرانه‌اى تبديل گشته است و نابودى كشتزارها در اثر آلودگى محيط زيست،كمبود ارزاق را به دنبال داشته است.

از سويى،مردم جهان،دولت‌ها،احزاب و سازمان‌هاى بسيارى را ديده‌اند كه مدّعى بوده اند،اگر زمام امور را به دست گيرند،مى‌توانند به جهان و جهانيان خدمت كنند و آرامش و امنيّت و بهبودى وضع اقتصادى را به ارمغان آورند؛ولى در عمل هركدام از

ديگرى بدتر رفتار كردند و جز فساد و كشتار و ويرانى چيزى به ارمغان نياوردند.

كمونيسم متلاشى شد،مائوئيسم مغضوب سران خود قرار گرفت و دمكراسى غربى جز شعارى مردم فريب چيزى بيش نبود.

سرانجام روزگارى فرامى‌رسد كه عدل و عدالت به دست تواناى مرد الهى در روى زمين مرده از ستم پياده مى‌شود.او آن‌چنان در اجراى اين شعار«يملاء الأرض قسطا و عدلا؛زمين را پر از عدل و قسط مى‌كند».جدّى و مصمّم است كه آثار آن در همه‌جا نمايان مى‌شود.

حضرت،حكومت را به‌گونه‌اى سازماندهى مى‌كند و مردم را به‌گونه‌اى تربيت مى‌نمايد كه ديگر واژه ستم از ذهن‌ها رخت برمى‌بندد و به تعبير روايات،ديگر كسى به ديگرى ستم نمى‌كند؛حتى حيوانات نيز دست از تعدّى و ستم برمى‌دارند و گوسفند همنشين گرگ مى‌گردد.

امّ سلمه مى‌گويد:پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه چنان عدالتى در جامعه برپا مى‌كند كه زندگان آرزو مى‌كنند،كاش مردگانشان زنده مى‌بودند و از آن عدالت بهره‌مند مى‌گرديدند». (1)

امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه شريفۀ اِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ (2)بدانيد و آگاه باشيد كه خداوند،زمين را پس از مرگش زنده مى‌كند)،مى‌فرمايد:«خداوند زمين را با حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه زنده مى‌گرداند.آن حضرت در زمين به عدالت رفتار مى‌كند و زمين را با گسترش عدالت زنده مى‌نمايد؛پس از آن‌كه در اثر گسترش ستم مرده بود». (3)

نيز امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«به خدا سوگند،به‌طور حتم عدالت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به درون4.


1) .أمّ سلمة عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و يظهر من العدل ما يتمنّى له الأحياء أمواتهم».مجمع الزوائد،ج 7،ص 315؛الاذاعه، ص 119؛احقاق الحق،ج 13،ص 294.

2) .بقره(2)آيۀ 251.

3) .عن الباقر عليه السّلام:في قوله تعالى: اِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قال:«يحيها اللّه بالقائم،فيعدل فيها،فيحيي الأرض بالعدل بعد موتها بالظلم».كمال الدين،ص 668؛المحّجة،ص 429؛نور الثقلين،ج 5،ص 242؛ينابيع المودّه، ص 429؛بحار الأنوار،ج 51،ص 54.

خانه‌ها و اتاق‌هاى‌شان نفوذ مى‌كند؛هم‌چنان‌كه سرما و گرما در آن وارد مى‌شود». (1)

از اين روايت استفاده مى‌شود كه با وجود خواستۀ گروهى و حتى مخالفت آنان، عدالت همۀ جهان را بدون استثنا دربرمى‌گيرد.

امام باقر عليه السّلام در تفسير آيۀ شريفۀ اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ...؛ (2)آنان‌كه وقتى در زمين حاكميتشان بخشيم نماز را بپا مى‌دارند و...مى‌فرمايد:«اين آيه در شأن مهدى و يارانش فرود آمده است.خداوند به وسيلۀ آنان،دين خود را آشكار مى‌كند و حاكم مى‌گرداند؛به‌گونه‌اى كه اثرى از ستم و بدعت ديده نمى‌شود». (3)

امام رضا عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«آن‌گاه كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند،ترازوى عدالت را در جامعه برقرار مى‌كند و از آن پس،كسى به ديگرى ستم نمى‌كند». (4)

نيز امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرتش در ميان كشاورزان و مردم به عدالت رفتار مى‌كند». (5)

جابر بن عبد اللّه مى‌گويد:شخصى خدمت امام باقر عليه السّلام رسيد و عرض كرد:اين پانصد درهم زكات اموالم را از من تحويل بگير!امام عليه السّلام فرمود:«خودت آن را داشته باش و به همسايگان و بيچارگان و نيازمندان مسلمان بده».پس فرمود:«هنگامى‌كه مهدى ما اهل بيت قيام كند،اموال را يكسان تقسيم مى‌كند و به عدالت با آنان رفتار مى‌نمايد.پس هركس كه از او پيروى كند،از خدا پيروى كرده است و كسى‌كه نافرمانى او كند،خدا را سركشى نموده است و بدين‌سبب نام حضرتش را مهدى گذارده‌اند كه به امور و مسائلى6.


1) .عن الصادق عليه السّلام:«أما و الله؛ليدخلنّ عليهم عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحرّ و القرّ».نعمانى،غيبة،ص 159؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 544؛بحار الأنوار،ج 52،ص 362.

2) .حج(22)آيۀ 41.

3) .عن الباقر عليه السّلام: اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ... قال:«نزلت في المهدي و أصحابه...و يظهر اللّه بهم الدين حتى لا يرى أثر من الظلم و البدع...».تفسير قمى،ج 2،ص 87؛المحجّه،ص 143؛احقاق الحق،ج 13،ص 341.

4) .عن الرضا عليه السّلام:«فإذا خرج عليه السّلام...و وضع ميزان العدل بين الناس،فلا يظلم أحد أحدا».كمال الدين،ص 372؛ كفاية الاثر،ص 270؛اعلام الورى،ص 408؛كشف الغمّه،ج 3،ص 314؛فرائد السمطين،ج 2،ص 336؛ينابيع المودّه، ص 448؛بحار الأنوار،ج 52،ص 321؛غاية المرام،ص 696؛احقاق الحق،ج 13،ص 364.

5) .عليّ عليه السّلام:«...و يعدل في الرعيّة...».اثبات الهداة،ج 3،ص 496.

پنهان هدايت مى‌شود». (1)

عدالت در روزگار مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه چنان فراگير مى‌شود كه حتى اولويت‌هاى شرعى رعايت مى‌گردد و كسانى‌كه مى‌خواهند واجبات خود را انجام دهند،بر كسانى كه درصدد انجام مستحبات هستند،در بهره‌گيرى از امكاناتى كه براى آن منظور است، مقدّم هستند.مثلا در روزگار حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه كه اسلام و حكومت الهى در سراسر جهان برقرار مى‌شود،طبيعى است كه شعاير الهى نيز با شكوهى وصف‌ناشدنى برگزار مى‌شود.

حج ابراهيمى يكى از شعاير الهى است كه بر اثر گسترش حكومت اسلامى،ديگر مانعى براى رهسپارى به سوى حج برجاى نمى‌ماند و مردم براى انجام حج،مانند سيلى خروشان به سوى كعبه مى‌شتابند و در نتيجه گرداگرد كعبه شلوغ شده،براى همۀ حج‌گزاران كفايت نمى‌كند.امام عليه السّلام دستور مى‌دهد كه اولويت را به كسانى دهند كه حج واجب بر عهده دارند و به سخن امام صادق عليه السّلام اين نخستين جلوه‌گاه عدالت مهدى موعود است.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«نخستين چيزى كه از عدالت حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه آشكار مى‌شود،اين است كه اعلام مى‌كند،كسانى‌كه حج يا مناسك مستحب به‌جا مى‌آورند و حجر الاسود را استلام مى‌كنند و طواف مستحبى انجام مى‌دهند،آن‌را به كسانى‌كه حج واجب دارند واگذار كنند». (2)

الف)حكومت بر دل‌ها

بديهى است،حكومتى كه در مدّتى كوتاه،بر دشوارى‌ها چيره گردد و نابسامانى‌ها را


1) .عن جابر بن عبد اللّه،قال:دخل رجل على أبي جعفر محمّد بن عليّ عليه السّلام فقال له:اقبض منّى هذه الخمسمائة درهم؛ فإنّها زكاة مالي،فقال له أبو جعفر عليه السّلام:«خذها أنت،فضعها في جيرانك من أهل الإسلام،و المساكين من أخوانك المسلمين».ثم قال:«إذا قام مهديّنا أهل البيت قسّم بالسويّة،و عدل في الرعية،فمن أطاعه،فقد أطاع اللّه و من عصاه فقد عصى اللّه،و إنّما سمّي المهدي،لأنّه يهدى إلى أمر خفيّ».عقد الدرر،ص 39؛احقاق الحق،ج 13،ص 186.

2) .عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:«أوّل ما يظهر القائم من العدل أن ينادي مناديه أن يسلّم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الأسود و الطواف».كافى،ج 4،ص 427؛من لا يحضره الفقيه،ج 2،ص 525؛بحار الأنوار،ج 52،ص 374.

از بين ببرد و با برچيدن نااميدى از دل‌ها،بذر اميد در آنها بكارد،از پشتيبانى مردمى برخوردار خواهد شد.نظامى كه آتش جنگ‌ها را خاموش كند و امنيّت و آسايش را چنان به جامعه بازگرداند كه حتى حيوانات نيز از آن بهره‌مند شوند،اين‌چنين حكومتى، حكومت بر دل‌ها خواهد بود و آرزوى انسان‌ها اين است كه در چنان حكومتى زندگى كنند.ازاين‌رو،در روايات از پيوند مردم با امام و علاقۀ آنان به حكومت آن حضرت با سخنان دلپذيرى ياد شده است.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«شما را به مهدى،مردى از قريش بشارت مى‌دهم كه ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمانروايى او خشنودند». (1)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«مردى از امّت من قيام مى‌كند كه مردم زمين و آسمان او را دوست مى‌دارند». (2)

صباح (3)مى‌گويد:در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه خردسالان آرزو مى‌كنند كه اى كاش بزرگ بودند و بزرگسالان آرزوى كودكى و خردسالى مى‌نمايند». (4)

شايد براى اين آرزوى خردسالى مى‌كنند كه دوست دارند زمان بيش‌ترى را در حكومت آن حضرت به سر برند و خردسالان آرزوى بزرگسالى دارند،زيرا مى‌خواهند مكلّف باشند و در اجراى برنامه‌هاى حكومت الهى حضرت ولى عصر عجّل اللّه تعالى فرجه نقش داشته باشند و به پاداش اخروى دست يابند.

حكومت حضرت چنان تأثيرى دارد كه حتى مردگان نيز از آن بهره مى‌برند.

حضرت على عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«مردى از فرزندانم ظهور مى‌كند كه در نتيجۀ0.


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ابشروا بالمهدي،رجل من قريش...يرضى لخلافته،ساكن السماء،و ساكن الأرض». ينابيع المودّه،ص 431؛اثبات الهداة،ج 3،ص 524.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...فيبعث رجلا من أمّتي يحبّه ساكن الأرض و ساكن السماء».فردوس الاخبار،ج 4،ص 496؛ اسعاف الراغبين،ص 124؛احقاق الحق،ج 19،ص 663؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 216.

3) .محتمل است صباح بن عبد الرحمن مرسى و يا صباح بن محارب كوفى باشد.سير اعلام النبلاء،ج 14،ص 12؛ تهذيب الكمال،ج 9،ص 63.

4) .عن صباح:يتمنّى في زمن المهدي عليه السّلام الصغير أن يكون كبيرا و الكبير أن يكون صغيرا.ابن حمّاد،فتن،ص 99؛ الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 78؛القول المختصر،ص 21؛متقى هندى،برهان،ص 86؛ابن طاووس،ملاحم،ص 70.

ظهور و حكومتش هيچ مرده‌اى در گور نمى‌ماند،مگر اين‌كه گشايش و بركاتى در گور برايش پديد مى‌آيد و آنان به ديدار يكديگر مى‌روند و قيام قائم را به يك‌ديگر مژده مى‌دهند». (1)

در كامل الزيارات، (2)«الفرحة»به معناى شادى و خوش‌حالى آمده است و آوردن واژۀ ميت در روايت،شايستۀ دقت است؛زيرا مى‌توان نتيجه گرفت كه اين گشايش و آسايش همگانى است و ويژۀ گروه خاصى از ارواح نيست.اگر اين روايت را در كنار رواياتى كه مى‌فرمايد:«روح كافران در بدترين شرايط در زنجير و زندان به سر مى‌برند»بگذاريم، معناى اين روايت روشن مى‌گردد؛زيرا گويا با ظهور امام،حكم آزادى از عذاب به آنان داده مى‌شود و يا حالت«گشايش و رحمتى كه در رفتار فرشتگان عذاب نيست»،دگرگون شده براى مدّتى هرچند كوتاه به احترام تشكيل حكومت الهى بر روى زمين،از شكنجۀ روح كافران و منافقان دست مى‌كشند.

ب)پايتخت حكومت

ابو بصير مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«اى ابا محمد!گويا مى‌بينم كه قائم آل محمد با خانواده‌اش در مسجد سهله فرود آمده است».گفتم:آيا خانۀ او مسجد سهله است؟ فرمود:«آرى؛همان‌جا كه منزلگاه ادريس پيامبر بوده است و هيچ پيامبرى برانگيخته نشده،مگر آن‌كه در آن مسجد نماز گزارده است.كسى‌كه در آن اقامت كند،مانند كسى است كه در خيمۀ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله بوده است.هيچ مرد و زن مؤمنى نيست،مگر آن‌كه دلش به سوى آن مسجد است.هرشب و روزى كه مى‌گذرد،فرشتگان الهى به آن مسجد پناه مى‌برند و خدا را مى‌پرستند.اى ابا محمد!اگر من هم نزديك شما بودم،هيچ نمازى را جز در آن مسجد به‌جا نمى‌آوردم.


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«قال أمير المؤمنين عليه السّلام:يخرج رجل من ولدي...و لا يبقى ميّت إلاّ دخلت عليه الفرحة في قبره،و هم يتزاورون في قبورهم،و يتباشرون بقيام القائم».كمال الدين،ج 2،ص 653؛بحار الأنوار،ج 52،ص 328؛وافى، ج 2،ص 112.

2) .كامل الزيارات،ص 30.

آن‌گاه كه قائم ما قيام كند،خداوند انتقام رسولش و همۀ ما را از دشمنان خواهد گرفت». (1)

و في رواية أخرى عنه:قلت:-جعلت فداك-لا يزال القائم فيه أبدا؟قال:«نعم».كافى،ج 3،ص 495؛كامل الزيارات، ص 30؛راوندى،قصص الانبياء،ص 80؛التهذيب،ج 6،ص 31؛اثبات الهداة،ج 3،ص 583؛وسائل الشيعه،ج 3، ص 524؛بحار الأنوار،ج 52،ص 317،376؛مستدرك الوسائل،ج 3،ص 414.

امام صادق عليه السّلام از مسجد سهله ياد كرد و فرمود:«آن خانۀ صاحب ما(حضرت مهدى) است؛زمانى‌كه با خاندانش در آن‌جا سكونت گزيند». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه قيام مى‌كند و به سوى كوفه مى‌رود و منزلش را آن‌جا قرار مى‌دهد». (3)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند و به كوفه برود،هيچ مؤمنى نيست،مگر آن‌كه در آن شهر در كنار مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه سكونت مى‌گزيند يا به آن شهر مى‌آيد». (4)

حضرت امير عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«روزگارى فرارسد كه اين‌جا(مسجد كوفه) نمازگاه و مصلاى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه گردد». (5)

ابو بكر حضرمى مى‌گويد:به امام باقر عليه السّلام يا به امام صادق عليه السّلام گفتم:كدام سرزمين پس از حرم خدا و حرم پيامبرش با فضيلت‌تر است؟فرمود:«اى ابا بكر!سرزمين كوفه كه2.


1) .عن أبي بصير،عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:أنّه قال:«يا أبا محمّد؛كأنّي أرى نزول القائم في مسجد السهلة بأهله و عياله» قلت:يكون منزله؟قال:«نعم،هو منزل إدريس عليه السّلام،و ما بعث اللّه نبيّا إلاّ و قد صلّى فيه و المقيم فيه كالمقيم في فسطاط رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و ما من مؤمن و لا مؤمنة إلاّ و قلبه يحنّ إليه،و ما من يوم و لا ليلة إلاّ و الملائكة يأوون إلى هذا المسجد،يعبدون اللّه فيه،يا أبا محمّد؛أمّا إنّي لو كنت بالقرب منكم ما صلّيت صلاة إلاّ فيه،ثمّ إذا قام قائمنا انتقم اللّه لرسوله و لنا أجمعين».

2) .قال أبو عبد اللّه عليه السّلام-و قد ذكر مسجد السهلة-«أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله».كافى،ج 3،ص 495؛ارشاد، ص 362؛التهذيب،ج 3،ص 252؛طوسى،غيبة،ص 282؛وسائل الشيعه،ج 3،ص 532؛بحار الأنوار،ج 52،ص 331؛ ملاذ الاخيار،ج 5،ص 475.

3) .الباقر عليه السّلام:«و يخرج المهدي...ثم يقبل إلى الكوفة،فيكون منزله بها».كافى،ج 4،ص 571؛تهذيب،ج 6،ص 34؛ قصص الأنبياء راوندى،ص 80؛بحار الأنوار،ج 52،ص 225.

4) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام القائم و دخل الكوفة لم يبق مؤمن إلاّ و هو بها».بحار الأنوار،ج 52،ص 385؛طوسى، غيبة،ص 275 با اندكى تفاوت.

5) .عن عليّ عليه السّلام:«يا أهل الكوفة...و ليأتينّ عليه-أي مسجد الكوفة-زمان يكون مصلّى المهدي».روضة الواعظين، ج 2،ص 337؛اثبات الهداة،ج 3،ص 452.

جايگاه پاكى است و در آن مسجد سهله قرار دارد و مسجدى كه همۀ پيامبران در آن نماز خوانده‌اند و از آن‌جا عدالت الهى پديدار مى‌گردد و قائم خداوند و قيام‌كنندگان پس از او از همان‌جا خواهند بود.آن‌جا جايگاه پيامبران و جانشينان صالح آنان است». (1)

محمد بن فضيل مى‌گويد:قيامت برپا نمى‌شود تا اين‌كه همۀ مؤمنان در كوفه گر دآيند. (2)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نه يا ده سال حكومت مى‌كند و خوشبخت‌ترين مردم نسبت به او مردم كوفه هستند». (3)

از مجموع روايات چنين فهميده مى‌شود كه شهر كوفه پايگاه اصلى فعاليّت‌ها و مركز فرمانروايى امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه است.لذا امر به نگه‌دارى خانه و زمين شده و از فروش آن گويا نهى شده باشد. (4)و (5)

ج)كارگزاران دولت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه

طبيعى است كه در حكومتى كه امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه رهبرى آن‌را به عهده دارد،كارگزاران و مسؤولان حكومت نيز بايد از بزرگان و نيكان امّت باشند.ازاين‌رو،مى‌بينيم در روايات تركيب دولت امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه را از پيامبران،جانشينان آنان،تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّت‌هاى پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بيان مى‌كند كه نام برخى از آنان


1) .عن الحضرمي عن أبي عبد اللّه عليه السّلام:أو عن أبي جعفر عليه السّلام،قال:قلت له:أيّ بقاع اللّه أفضل بعد حرم اللّه عزّ و جلّ و حرم رسوله صلّى اللّه عليه و اله و سلّم؟فقال:«الكوفة.يا أبا بكر؛هي الزكيّة الطاهرة،فيها قبور النبييّن المرسلين و غير المرسلين. و الأوصياء الصادقين.و فيها مسجد سهيل الذى لم يبعث اللّه نبيّا إلاّ و قد صلّى فيه،و منها يظهر عدل اللّه،و فيها يكون قائمه و القوام من بعده.و هي منازل النبييّن،و الأوصياء و الصالحين».كامل الزيارات،ص 30؛ مستدرك الوسائل،ج 3،ص 416.

2) .محمّد بن فضيل:«لا تقوم الساعة حتى يجتمع كلّ مومن بالكوفة».طوسى،غيبة،ص 273؛بحار الأنوار،ج 52، ص 330.و عن الصادق عليه السّلام:«دار ملكه الكوفة و مجلس حكمه جامعها..»بحار الانوار،ج 13،ص 197.

3) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يملك المهدي تسعا أو عشرا،أسعد الناس من أهل الكوفة».فضل الكوفه،ص 25؛اثبات الهداة، ج 3،ص 609؛حلية الابرار،ج 2،ص 719؛اعيان الشيعه،ج 2،ص 51.

4) .عن سعد بن الأصبغ قال:سمعت ابا عبد اللّه عليه السّلام يقول:«من كانت له دار بالكوفة فليتمسك بها».بحار الأنوار،ج 52، ص 386؛سفينة البحار،ج 7،ص 547.

5) .عن سعد،عن أبي محمد الحسن بن على عليه السّلام قال:«لموضع الرجل في الكوفة أحبّ إليّ من دار في المدينة». سفينة البحار،ج 7،ص 547.

بدين‌گونه است:حضرت عيسى عليه السّلام،هفت نفر از اصحاب كهف،يوشع وصى موسى عليه السّلام، مؤمن آل فرعون،سلمان فارسى،ابو دجانه انصارى،مالك اشتر نخعى و قبيلۀ همدان.

از حضرت عيسى عليه السّلام در روايات با واژه‌هاى گوناگونى مانند وزير،جانشين،فرمانده و مسؤول در حكومت ياد شده است.

عيسى عليه السّلام به حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌گويد:همانا من به عنوان وزير فرستاده شده‌ام؛ نه امير و فرمانروا. (1)

حضرت عيسى عليه السّلام وزير حضرت قائم و پرده‌دار و جانشين آن حضرت است. (2)

...آن‌گاه عيسى فرود مى‌آيد و مسؤول دريافت اموال حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌شود و اصحاب كهف نيز در پشت سر او خواهند بود. (3)

ا مام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله قيام كند،هفده تن را از پشت كعبه زنده مى‌گرداند كه عبارتند از:پنج تن از قوم موسى عليه السّلام؛آنان‌كه به حق قضاوت كرده و با عدالت رفتار مى‌كنند،هفت نفر از اصحاب كهف،يوشع وصى موسى، مؤمن آل فرعون،سلمان فارسى،ابا دجانه انصارى و مالك اشتر». (4)

در روايتى تعداد آنان بيست و هفت نفر گفته شده است و قوم موسى را چهارده نفر بيان مى‌كند (5)و در روايت ديگرى از مقداد نام برده شده است. (6)

او در موضوع خلافت و امامت امير المؤمنين عليه السّلام پافشارى داشت و كوشش فراوان كرد.

پيامبر صلّى اللّه عليه و اله دربارۀ او فرمود:«خداوند مرا فرمان داد تا چهار تن را دوست بدارم:على عليه السّلام،مقداد،ابوذر و سلمان».در روايت ديگر آمده است:«بهشت مشتاق مقداد است».(معجم رجال الحديث،ج 8،ص 314).

او دوبار هجرت كرد و در جنگ‌هاى گوناگونى شركت جست و در جنگ بدر به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله عرض كرد:ما سخن بنى اسرائيل به حضرت موسى را به تو نمى‌گوييم؛بلكه مى‌گوييم در كنار تو و در ركابت با دشمن مى‌جنگيم.مقداد در روزگار حكومت امير عليه السّلام جزء شرطة الخميس بود.

سرانجام مقداد در هفتاد سالگى در سرزمينى به نام«جرف»در فاصله سى ميلى از مدينه به سراى جاودانه شتافت و پيكرش را مردم بر دوش گرفته و تا بقيع تشيع كردند و در آن‌جا به خاك سپردند.(تنقيح المقال،ج 2،ص 245؛ اسد الغابه،ج 4،ص 409).

).

1) .عن كعب:«يقول عيسى للقائم:فإنّما بعثت وزيرا و لم أبعث أميرا».ابن طاووس،ملاحم،ص 83؛ابن حمّاد،فتن، ص 160.

2) .عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و هو-أي عيسى-الوزير الأمين للقائم،و حاجبه،و نائبه».غاية المرام،ص 697؛حلية الابرار، ج 2،ص 620.

3) .عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ينزل عيسى...و يقبض أموال القائم و يمشي خلفه أهل الكهف».حلية الأبرار،ج 2،ص 620؛ غاية المرام،ص 697.

4) .عن الصادق عليه السّلام:«إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة سبعة عشر رجلا:خمسة من قوم موسى الذين يقضون بالحق،و به يعدلون،و سبعة من أصحاب الكهف،و يوشع وصيّ موسى،و مؤمن آل فرعون،و سلمان الفارسي،و أبا دجانة الأنصاري و مالك الأشتر».عياشى،تفسير،ج 2،ص 32؛دلائل الامامة،ص 274؛مجمع البيان، ج 2،ص 489؛ارشاد،ص 365؛كشف الغمّه،ج 3،ص 256؛روضة الواعظين،ج 2،ص 266؛اثبات الهداة،ج 3، ص 550؛بحار الأنوار،ج 52،ص 346.

5) .اثبات الهداة،ج 3،ص 573.

6) .مقداد از ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و على عليه السّلام است.در بزرگى شأن او همين بس كه طبق يكى از روايات،خداوند به سبب هفت نفر كه يكى از آنان مقداد است-به شما رزق و روزى مى‌دهد و به شما يارى مى‌رساند و باران مى‌فرستد.

حضرت على عليه السّلام مى‌فرمايد:«...سپاهيان در پيشاپيش حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه قرار مى‌گيرند و قبيله همدان (1)

على عليه السّلام در مدح آنان چنين سروده است:«همدانيان صاحبان دين و اخلاق نيكند،دينشان،شجاعت آنان و قهرشان بر دشمنان به هنگام رويارويى،آنان را زينت بخشيده است.اگر من دربان بهشت مى‌بودم،به همدانيان مى‌گفتم:به سلامت به آن وارد شويد».(عقد الفريد،ج 4،ص 339؛وقعة صفين،ص 274).

آن حضرت در پاسخ به تهديدات معاويه،توانايى و نيرومندى قبيلۀ همدان را به رخ او كشيد و فرمود:«هنگامى‌كه مرگ را مرگى سرخ يافتم،پس طايفه همدان را بسيج كردم و آنان نيز قبيله حمير را».(وقعة صفين،ص 43).

هنگامى‌كه على عليه السّلام مردم را براى جنگ با معاويه بسيج مى‌كرد،فردى به حضرت اعتراض كرد.و چون ممكن بود در گردآورى سپاه اختلال پديد آيد شاهدان واقعه با مشت و لگد به زندگانى او پايان دادند و حضرت ديه او را پرداخت. (همان،ص 94،95).

طايفۀ همدان يكى از سه طايفه‌اى بود كه بالاترين تعداد رزمندگان لشكر حضرت على عليه السّلام را تشكيل مى‌دادند. (همان،ص 290).

در يكى از پيكارهاى صفين آنان در جناح راست،پايدارى بى‌مانندى از خود نشان دادند؛به‌ويژه هشت‌صد تن از جوانان همدان كه تا پاى جان پايدارى كردند و صد و هشتاد نفر از آنان شهيد و زخمى شدند و يازده فرمانده از آنان به شهادت رسيد.پرچم از دست هريك از آنان كه به زمين مى‌افتاد،ديگرى آن‌را به دست مى‌گرفت و در پيكار با رقيب خود«ازد»و«بجيله»سه هزار از آنان را كشتند.

هنگامى‌كه در يكى از شب‌هاى جنگ صفين،معاويه با چهار هزار نفر قصد شبيخون زدن به لشكر على عليه السّلام داشت،طايفۀ همدان از آن آگاهى يافت و تا صبح به صورت آماده‌باش به نگهبانى پرداخت.(همان،ص 252،329،330).روزى معاويه با لشكريانش وارد جنگ با اين طايفه شد؛ولى او نيز با شكستى چشمگير ميدان نبرد را ترك كرد و گريخت.معاويه،طايفۀ«عك»را به پيكار با آنان فرستاد و همدانيان چنان بر آنان هجوم آوردند كه معاويه چاره‌اى جز دستور عقب‌نشينى نداشت.على عليه السّلام از آنان خواست تا سپاهيان سرزمين حمص را سركوب كنند.همدانيان بر آنان يورش بردند و پس از نبردى دلاورانه آنان را شكست داده تا نزديكى جايگاه و چادر معاويه به عقب راندند.

طايفۀ همدان هميشه فرمانبردار آن حضرت بودند و هنگامى‌كه با برافراشتن قرآن‌ها بر نيزه در ميان لشكريان على عليه السّلام اختلاف‌نظر پديد آمد،فرماندۀ اين قبيله به حضرت گفت:ما هيچ اعتراضى نداريم و هر دستورى بدهى،اجرا مى‌كنيم. (همان،ص 434،436،437،520).

وزيران او خواهند بود». (2)7.

1) .همدان قبيله‌اى بزرگ در يمن است.آنان پس از جنگ تبوك،نمايندگانى را به حضور پيامبر فرستادند و حضرت در سال نهم امير مؤمنان عليه السّلام را به يمن فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت كند.پس از قرائت پيام پيامبر صلّى اللّه عليه و اله همۀ آنان اسلام آوردند. على عليه السّلام در نامه‌اى خبر اسلام آوردن طايفۀ همدان را به پيامبر نوشت و در آن نامه سه بار بر همدان درود فرستاد و پيامبر صلّى اللّه عليه و اله پس از خواندن نامه به شكرانه اين خبر،سجدۀ شكر به جاى آورد.(كامل ابن اثير،ج 1،ص 26،29،30).

2) .عن عليّ عليه السّلام:«و تقبل الجيوش أمامه،و يكون همدان وزراءه».عقد الدرر،ص 97.

باز هم دراين‌باره چنين آمده است:«مردان الهى با مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه همراه هستند؛مردانى كه به دعوت او پاسخ گفته‌اند و او را يارى مى‌كنند.آنان وزيران و دولتمردان اويند كه بار سنگين مسؤوليت‌هاى حكومت را بر دوش دارند». (1)

ابن عباس مى‌گويد:اصحاب كهف،ياران مهدى هستند. (2)

حلبى مى‌گويد:اصحاب كهف همگى از نژاد غير عربند و جز به عربى سخن نمى‌گويند.آنان وزيران مهدى هستند. (3)

از روايات و سخنان بالا نتيجه مى‌گيريم كه بار سنگين حكومت و ادارۀ سرزمين‌هاى پهناور اسلامى را نمى‌توان به دوش هركس نهاد؛بلكه افرادى بايد اين مسؤوليت را بپذيرند كه بارها آزمايش شده،شايستگى خود را در آزمايش‌هاى گوناگون به اثبات رسانده باشند.ازاين‌رو،مى‌بينيم كه در رأس وزيران حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،حضرت عيسى عليه السّلام قرار دارد كه يكى از پيامبران اولوا العزم است.هم‌چنين از جمله مسؤولان برجستۀ حكومتى او سلمان فارسى،مقداد،ابو دجانه و مالك اشتر مى‌باشند كه شايستگى سرپرستى كارها را در روزگار پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و امير مؤمنان عليه السّلام داشته‌اند و قبيلۀ همدان كه برگ‌هاى درخشانى را در تاريخ اسلام و در روزگار حكومت على بن ابى طالب عليه السّلام به5.


1) .ابن العربي«له رجال إلهيون،يقيمون دعوته،و ينصرونه،هم الوزراء،يحملون أثقال المملكة،و يعينونه على ما قلّده اللّه تعالى».نور الابصار،ص 187؛وافى،ج 2،ص 471،چاپ جديد به نقل از:«فتوحات مكيّه».

2) .عن ابن عباس:قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«أصحاب الكهف أعوان المهدي».الدر المنثور،ج 4،ص 215؛متقى هندى، برهان،ص 150؛العطر الوردى،ص 70.

3) .يقول الحلبي:«إنّ أهل الكهف كلّهم أعجام،و لا يتكلّمون،إلاّ بالعربية و إنّهم يكونون وزراء المهدي».السيرة الحلبيه، ج 1،ص 22؛منتخب الاثر،ص 485.

خود اختصاص داده‌اند،از مسؤولان اين حكومتند.

د)مدّت حكومت

دربارۀ مدّت حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،روايات گوناگونى از طريق شيعه و اهل سنّت وجود دارد.برخى از روايات،روزگار حكومت امام عليه السّلام را به هفت سال محدود مى‌كنند.

برخى احاديث ديگر هشت،نه،ده و بيست سال را يادآور مى‌گردند و برخى اخبار،حتى تا هزار سال را نيز يادآور گشته‌اند.آن‌چه مسلّم است اين‌كه حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه كم‌تر از هفت سال نيست و در برخى احاديث كه از ائمه عليهم السّلام رسيده است،بر آن تأكيد فراوانى شده است.

شايد بتوان گفت:مدّت حكومت هفت سال است؛ولى ساليان آن با سال‌هاى روزگار ما متفاوت است؛چنان‌كه در بعضى از روايات آمده است:

«حكومت حضرت،هفت سال است و هر سالى به مقدار ده سال از سال‌هاى شما مى‌باشد.پس ساليان حكومت آن حضرت به اندازۀ هفتاد سال شما خواهد بود». (1)

حضرت على عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى هفت سال حكومت مى‌كند كه هر سال آن روزگار،ده سال شما خواهد بود». (2)

حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از ماست...و هفت سال سرپرستى كارها را به دست مى‌گيرد». (3)


1) .عن عبد الكريم الخثعمي،قال،قلت لأبي عبد الله عليه السّلام:كم يملك القائم؟قال«سبع سنين تطول له الأيّام و الليالي حتى تكون السنة من سنيه بمقدار عشر سنين من سنيكم،فتكون سنيه مقدار سبعين سنة من سنيكم هذه».مفيد،ارشاد، ص 363؛طوسى،غيبة،ص 283؛روضة الواعظين،ج 2،ص 264؛صراط المستقيم،ج 2،ص 251؛الفصول المهمّه، ص 302؛الايقاظ،ص 249؛بحار الأنوار،ج 52،ص 291؛نور الثقلين،ج 4،ص 101.

2) .علي عليه السّلام:«فيمكث على ذلك سبع سنين مقدار كلّ سنة عشر سنين من سنيكم هذه»؛عقد الدرر،ص 224،238؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 624.

3) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«المهدي منّا...يملك سبع سنين»الفصول المهمه،ص 302؛ابن بطريق،عمده،ص 435؛دلائل الامامه، ص 258؛حنفى،برهان،ص 99؛مجمع الزوائد،ج 7،ص 314؛فرائد السمطين،ج 2،ص 330؛عقد الدرر،ص 20،236؛ شافعى،بيان،ص 50،حاكم،مستدرك،ج 4،ص 557؛كنز العمّال،ج 14،ص 264؛كشف الغمّه،ج 3،ص 262؛ينابيع المودّه،ص 431؛غاية المرام،ص 698؛بحار الأنوار،ج 51،ص 82.

نيز مى‌فرمايد:«آن حضرت هفت سال بر اين امّت حكومت مى‌كند». (1)

هم‌چنين آن حضرت مى‌فرمايد:«مدّت عمر-حكومت-مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه هفت سال،اگر كوتاه باشد وگرنه هشت يا نه سال خواهد بود». (2)نيز آمده است:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نه سال در اين جهان حكومت مى‌كند». (3)

جابر بن عبد اللّه از امام باقر عليه السّلام پرسيد:«امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه چند سال زندگى خواهد كرد؟ حضرت فرمود:«از روز قيام تا هنگام وفات،نوزده سال طول مى‌كشد». (4)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بيست سال حكومت مى‌كند و گنج‌ها را از زمين بيرون آورده،سرزمين‌هاى شرك را مى‌گشايد». (5)

نيز مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از فرزندان من است و بيست سال حكومت مى‌كند». (6)

هم‌چنين آمده است:آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه ده سال حكومت مى‌كند. (7)

حضرت على عليه السّلام در پاسخ اين پرسش كه مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه چند سال فرمانروايى خواهد كرد؟فرمود:«سى يا چهل سال فرمانرواى مردم خواهد بود». (8)

امام صادق عليه السّلام فرمود:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه از فرزندان من است و عمرى برابر عمر1.


1) .و عنه:«يعمل سبع سنين على هذه الأمّة»عقد الدرر،ص 20؛بحار الأنوار،ج 51،ص 82.

2) .و عنه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يكون المهدي عمره إن قصر فسبع،و إلاّ فثمان و إلاّ فتسع»ابن طاووس،ملاحم،ص 140؛كشف الأستار،ج 4،ص 112؛مجمع الزوائد،ج 7،ص 314.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يملك المهدي تسع سنين».ابن طاووس،طرائف،ص 177.

4) .عن جابر،قلت لأبي جعفر عليه السّلام...و كم يقوم القائم في عالمه حتى يموت؟قال:«تسع عشرة سنة من يوم قيامه إلى يوم موته».عياشى،تفسير،ج 2،ص 326؛نعمانى،غيبه،ص 331؛اختصاص،ص 257؛بحار الأنوار،ج 52،ص 298.

5) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...يملك عشرين سنة يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك.»فردوس الاخبار،ج 4،ص 221؛العلل المتناهيه،ج 2،ص 858؛دلائل الامامه،ص 233؛اثبات الهداة،ج 3،ص 593؛بحار الأنوار،ج 51،ص 91؛ر.ك: طبرانى،معجم،ج 8،ص 120؛اسد الغابه،ج 4،ص 353؛فرائد السمطين،ج 2،ص 314؛مجمع الزوائد،ج 7،ص 318؛ لسان الميزان،ج 4،ص 383.

6) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«المهدي من ولدي...»يملك عشرين سنة».كشف الغمّه،ج 3،ص 271؛ابن بطريق،عمده،ص 439؛ بحار الأنوار،ج 51،ص 1،ابن طاووس،ملاحم،ص 142؛فردوس الاخبار،ج 4،ص 6؛دلائل الامامه،ص 233؛ عقد الدرر،ص 239؛ينابيع المودّه،ص 432.

7) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يملك عشر سنين»نور الابصار،ص 170؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 225؛ر.ك:فضل الكوفه،ص 25؛ اعيان الشيعه،ج 2،ص 51؛ينابيع المودّه،ص 492.

8) .عن علي عليه السّلام:«يلى المهدي أمر الناس ثلاثين أو أربعين سنة».ابن حمّاد،فتن،ص 104؛كنز العمّال،ج 14،ص 591.

ابراهيم خليل الرحمن خواهد داشت و در هشتاد سالگى ظهور مى‌كند و چهل سال فرمانروايى مى‌نمايد». (1)

نيز آن حضرت فرمود:«مدّت فرمانروايى حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه نوزده سال و چند ماه است». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه سى‌صد و نه سال حكومت مى‌كند؛چنان‌كه اصحاب كهف نيز در غار همين اندازه ماندند». (3)

مرحوم مجلسى رحمه اللّه مى‌فرمايد:رواياتى را كه دربارۀ مدّت حكومت امام عليه السّلام آمده است بايد به احتمالات زير توجيه كرد:برخى روايات بر تمام مدّت حكومت دلالت دارد و برخى بر مدّت ثبات و استقرار حكومت.بعضى برطبق سال‌ها و روزهايى است كه ما با آن آشناييم و بعضى احاديث ديگر برطبق سال‌ها و ماه‌هاى روزگار حضرت است كه طولانى مى‌باشد و خداوند به حقيقت مطلب آگاه است. (4)

مرحوم آية اللّه طبسى-پدر بزرگوارم-پس از گفتن اين روايات،روايت هفت سال را ترجيح مى‌دهد؛ولى مى‌فرمايد:بدين‌معنا كه هر سالى به قدرت خدا،به اندازۀ ده سال از ساليان ما خواهد بود. (5)5.


1) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«القائم من ولدي،يعمر عمر خليل الرحمن،يقوم في الناس و هو ابن ثمانين سنة،و يملك فيها أربعين سنة».اثبات الهداة،ج 3،ص 574.

2) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«ملك القائم تسع عشره سنة و أشهر».نعمانى،غيبة،ص 331؛بحار الأنوار،ج 52،ص 298 و ج 53،ص 3.

3) .عن أبي الجارود،قال أبو جعفر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إنّ القائم يملك ثلاثمائة و تسع سنين،كما لبث أهل الكهف في كهفهم»طوسى، غيبه،ص 283؛بحار الأنوار،ج 52،ص 390؛اثبات الهداة،ج 3،ص 584.

4) .قال المجلسي:الأخبار المختلفة الواردة في أيّام ملكه عليه السّلام بعضها محمول على جميع مدّة ملكه و بعضها على زمان استقرار دولته،و بعضها على حساب ما عندنا من السنين و الشهور،و بعضها على سنيه و شهوره الطويلة،و الله يعلم. بحار الأنوار،ج 52،ص 280.

5) .قال المرحوم آية الله الوالد:و هذه الأقوال بظاهرها متناقضة لا يعتمد على شيء منها.نعم،رواية السبع تكرّرت في أخبارهم و أخبارنا،و ربّما ترجّح هذا القول على بقيّة الروايات؛لكونها مطابقة لأخبارنا الدالّة بأنّ المراد منها(سبعين) سنة،و أنّه بقدرة الله تعالى يعيش بعد ظهوره بهذا العدد،فكان كلّ سنة مقدار عشر سنين من سنينا،و يبيّن ذلك أخبارنا المرويّة على ما ذكره أئمة الحديث و حفّاظ علم الدراية و الرواية.الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 225.

فصل دوم: رشد دانش و فرهنگ اسلامى

اشاره

حكومتى كه در رأس آن رهبرى مانند مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه است كه درهاى دانش بر روى او گشوده است،آن‌هم نه‌تنها به اندازه كه بر پيامبران و اوليا گشوده بوده است،بلكه بيش از سيزده برابر آن‌چه آنان از دانش بهره داشته‌اند،طبعا از نظر علمى پيشرفتى شگفت‌انگيز خواهد داشت و دگرگونى چشمگيرى در جهان دانش و فرهنگ و صنعت پديد خواهد آورد.

به سخن ديگر،درك دانش و علمى كه امام عصر عليه السّلام بر روى مردم مى‌گشايد،قابل سنجش با پيشرفتى كه بشر از نظر علمى داشته است،نيست و مردم نيز استقبال بيش‌ترى به فراگيرى دانش نشان خواهند داد تا جايى كه حتى زنان جوان كه هنوز سنّى از آنان نگذشته است،آن‌چنان به كتاب خدا و مبانى مذهب آشنا مى‌شوند كه به آسانى،حكم خدا را از قرآن كريم استخراج مى‌كنند.

در بعد صنعت و تكنيك نيز پيشرفت شگفت‌انگيزى انجام خواهد گرفت.هرچند روايات،جزئيات اين پيشرفت را بازگو نكرده است،ولى مجموع،رواياتى كه دراين‌باره آمده است،نمايانگر دگرگونى شگرفى در اين زمينه است.مانند رواياتى كه مى‌گويد:

شخصى در مشرق برادرش را در مغرب مى‌بيند،حضرت را به هنگام سخنرانى،همۀ جهانيان مى‌بينند،ياران حضرت از فاصله دور باهم سخن مى‌گويند و سخن يك‌ديگر را مى‌شنوند،چوب تعليمى و بند كفش با انسان سخن مى‌گويند،اشياى درون خانه به انسان گزارش مى‌دهند،براى مسافرت بر روى ابر سوار شده،از اين سو به آن‌سو پرواز مى‌كنند

و نمونه‌هاى زيادى از اين‌گونه كه هرچند برخى از آنها شايد اشاره به اعجاز داشته باشد، ولى با توجّه به همۀ روايات،آن دگرگونى را مى‌توان دريافت.

روايات،جهان را در روزگار امام عصر عليه السّلام جهانى متمدن و در اوج قدرت و پيشرفت علمى معرّفى مى‌كند و به‌طور كلى صنعت در آن روزگار با صنعت كنونى فرسنگ‌ها فاصله خواهد داشت؛چنان‌كه صنعت كنونى با قرن‌هاى پيشين،تفاوت چشمگيرى دارد.

فرق بنيادين پيشرفت در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با جهان كنونى در اين است كه در روزگار ما پيشرفت علم و صنعت در جهت سقوط فرهنگ و اخلاق جامعۀ بشرى است و هرچه انسان‌ها از نظر دانش پيشرفت مى‌كنند،از انسانيت بيش‌تر فاصله مى‌گيرند و به فساد و تباهى و كشتار رومى‌آورند؛ولى در روزگار مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه اين شرايط درست بر عكس شرايط كنونى است و بشر در عين اين‌كه به بالاترين رشد علمى و صنعتى مى‌رسد،به همان اندازه به تعالى اخلاق و كمال انسانى نزديك مى‌گردد.

در حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با اجراى برنامه‌هاى آسمانى،آن‌چنان انسان‌ها از نظر شخصيت پرورش مى‌يابند كه گويى آنان غير از انسان‌هايى هستند كه در گذشته زندگى مى‌كرده‌اند.آنان‌كه تا ديروز براى درهم و دينارى،خون نزديك‌ترين افراد خود را مى‌ريختند،در حكومت آن حضرت پول و ثروت آن‌چنان در نظرشان بى‌ارزش و خوار مى‌گردد كه درخواست كردن آن را نشانه‌اى از پستى و دنائت طبع مى‌دانند.

اگر تا ديروز حسد و كينه و دشمنى بر آنان چيره بود،در حكومت آن حضرت،دل‌ها به‌هم نزديك مى‌شود تا جايى كه گويى يك جان مى‌گردند كه در چند كالبد قرار گرفته است.انسان‌هايى كه بى‌اراده و سست و ضعيف بودند،دل‌هاى‌شان قوى و محكم‌تر از آهن سخت مى‌شود.

آرى،حكومت آن حضرت باعث رشد و تكامل خردها و اخلاق است و آن روزگار، روز تكامل يافتن استعدادهاست.آن‌چه تا ديروز رخ مى‌داد،در اثر كوته‌فكرى بشر بود و در نظام الهى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بشريّت به نهايت بلوغ خود مى‌رسد و اخلاق،انديشه، آرزو و...رنگ كمال و رشد به خود مى‌گيرد و اين وعده،همان وعدۀ بزرگى است كه در

حكومت عدل مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه تحقق مى‌يابد.ارمغانى كه هيچ حكومتى در هيچ روزگارى نتوانسته است كه آن را به جامعۀ بشرى هديه كند.

الف)شكوفايى دانش و صنعت

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«علم و دانش،بيست و هفت حرف است و همه آن‌چه پيامبران آورده‌اند،تنها دو حرف آن است و مردم تاكنون جز با آن‌دو حرف[با حرف‌هاى ديگر]آشنايى ندارند و هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورده،آن‌را بين مردم نشر و گسترش مى‌دهد.و آن‌دو حرف را نيز ضميمه مى‌كند و مجموع بيست و هفت حرف را در ميان مردم منتشر مى‌سازد». (1)

به نقل راوندى در خرائج«جزءا»بدل از صرفا مى‌باشد.

از اين روايت استفاده مى‌شود كه بشر هرچه از نظر علم و دانش پيشرفت كند،در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به يك‌باره بيش از سيزده برابر رشد و گسترش مى‌يابد و با اندكى دقت درمى‌يابيم كه در روزگار آن حضرت،دانش چه پيشرفت شگفت‌انگيز و خيره‌كننده‌اى خواهد داشت.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«گاهى به كتاب خداوند عزّ و جلّ و سنّت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله،در قلب مهدى ما مى‌رويد؛چنان‌كه گياهى در بهترين كيفيت خود رشد مى‌كند.هركس از شما كه تا روزگار ظهور حضرتش باقى بود و او را ملاقات كرد،به هنگام ديدار با ايشان بگويد:سلام بر شما اى خاندان رحمت و نبوت و گنجينه دانش،و جايگاه رسالت!» (2)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«اين امر(حكومت جهانى اسلام)در شأن كسى است كه


1) .عن أبي عبد الله عليه السّلام قال:«العلم سبعة و عشرون حرفا»فجميع ما جاءت به الرسل حرفان،فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين،فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفا،فبثّها في الناس،و ضمّ إليها الحرفين حتّى يبثّها سبعة و عشرين حرفا»الجرائح و الخرائج،ج 2،ص 841؛مختصر بصائر الدرجات،ص 117؛بحار الأنوار،ج 52،ص 326.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام«إنّ العلم بكتاب الله عزّ و جلّ و سنة نبيّه عليه السّلام ينبت في قلب مهديّنا،كما ينبت الزرع عن أحسن نباته،فمن بقي منكم حتّى يلقاه فليقل حين يراه:السلام عليكم يا أهل بيت الرحمة و النبوة،و معدن العلم و موضع الرسالة».كمال الدين،ج 2،ص 653؛العدد القويه،ص 65؛اثبات الهداة،ج 3،ص 491؛حلية الابرار،ج 3،ص 639؛ بحار الأنوار،ج 51،ص 36 و ج 52،ص 317.

سنّ او(به هنگام امامت)از همۀ ما كم‌تر و ياد او از همۀ ما دل‌نشين‌تر است.خداوند علم و دانش را به او مى‌دهد و هرگز او را به خودش وانمى‌گذارد». (1)

آن حضرت در سخن ديگرى مى‌فرمايد:«امامى كه قرآن،دانش و سلاح نزد اوست، از ماست». (2)

در اين روايت راز پيشرفت و كمال بشريّت گفته شده است؛زيرا پيشوايى مى‌تواند جامعه را به سوى خوشبختى و كمال رهبرى كند كه داراى سه چيز باشد :قانونى الهى كه بشر را به سوى كمال هدايت كند؛دانشى كه در جهت رفاه زندگى بشر به كار گرفته شود و قدرت و اسلحه‌اى كه مفسدان و موانع تكامل بشريّت را از سر راه بردارد و حضرت ولى عصر عليه السّلام به اين چند چيز مجهز است.بنابراين،بر جهان حكومت مى‌كند و انسان‌ها را علاوه بر اين‌كه به رشد علمى و تكنيكى مى‌رساند،به تكامل اخلاقى و انسانى نيز مى‌رساند.

در اين‌جا به برخى از روايات كه نشان‌دهندۀ رشد و پيشرفت صنعت و دانش در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه است،اشاره مى‌كنيم:

امام صادق عليه السّلام پيرامون چگونگى ارتباط در روزگار امام عصر عليه السّلام مى‌فرمايد:«در روزگار حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه مؤمن در شرق زمين،برادرش را كه در غرب زمين است مى‌بيند.

هم‌چنين مؤمنى كه در غرب است،برادرش را كه در مشرق است مشاهده مى‌كند». (3)

اين روايت با توجّه به اختراع تلفن‌هاى تصويرى،بيش‌تر قابل درك است؛ روشن نيست كه آيا همين روش ارتباطى به گونه‌اى گسترش مى‌يابد كه در همۀ جهان، مردم بتوانند از آن استفاده كنند يا اين‌كه سيستم پيشرفته‌ترى جاى آن‌را مى‌گيرد و يا اين‌كه مطلب ديگرى فوق همه اينهاست.

نيز آن حضرت در روايتى ديگر مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،خداوند،1.


1) .و عنه أيضا:«يكون هذا الأمر في أصغرنا سنّا و أجملنا ذكرا،يورثه الله علما،و لا يكله إلى نفسه».عقد الدرر،ص 42.

2) .و عنه أيضا:«منّا الإمام الذي يكون عنده الكتاب و العلم و السلاح»مثالب النواصب،ج 1،ص 222.

3) .عن ابن مسكان،قال سمعت أبا عبد الله عليه السّلام يقول:«إنّ المؤمن في زمان القائم-و هو بالمشرق-ليرى أخاه الذي في المغرب و كذا الذي في المغرب يرى أخاه الذى في المشرق».بحار الأنوار،ج 52،ص 391؛حق اليقين،ج 1،ص 229؛ بشارة الاسلام،ص 341.

قدرت شنوايى و بينايى شيعيان ما را افزايش مى‌دهد؛به‌گونه‌اى كه از فاصله يك بريد (چهار فرسنگ)حضرت با شيعيانش سخن مى‌گويد و آنان سخنش را مى‌شنوند و حضرت را مى‌بينند؛درحالى‌كه حضرت در جايگاه خودش مستقر است». (1)

مفضل بن عمر از امام صادق عليه السّلام پرسيد:در چه بقعه و مكانى حضرت مهدى ظاهر مى‌شود؟

حضرت پاسخ داد:«هيچ بيننده‌اى نيست كه به هنگام ظهور،حضرت را ببيند و ديگران او را نبينند(يعنى به هنگام ظهور همه او را مى‌بينند)و اگر كسى جز اين مطلب را ادّعا كند،تكذيبش كنيد». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه را مى‌بينيم،درحالى‌كه زره پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را بر تن دارد...و اهل سرزمينى نماند،مگر اين‌كه حضرت را ببينند؛به‌گونه‌اى كه گويى حضرتش با آنان در كشورشان است». (3)

از اين روايت دانسته مى‌شود كه در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مردم با وسيله‌اى جز آنچه اكنون وجود دارد،حضرت را مى‌بينند؛زيرا در روايت آمده است:«مردم به‌گونه‌اى او را مى‌بينند كه گويى حضرت در ميان آنان و در كشورشان به‌سر مى‌برد»و دراين‌باره دو احتمال وجود دارد: 1.سيستم پخش تصوير سه بعدى در آن روزگار در سراسر جهان گسترش مى‌يابد.2.سيستم پيشرفته‌ترى جايگزين آن مى‌گردد كه به وسيلۀ آن،0.


1) .عن أبي الربيع الشامي،قال:سمعت أبا عبد الله عليه السّلام يقول:«إنّ قائمنا إذا قام مدّ الله لشيعتنا في أسماعهم و أبصارهم حتى[لا]يكون بينهم و بين القائم بريد يكلّمهم،فيسمعون و ينظرون إليه،و هو في مكانه».كافى،ج 8،ص 240؛ الجرائح و الخرائج،ج 2،ص 840؛مختصر البصائر،ص 117؛صراط المستقيم،ج 2،ص 262؛منتخب الأنوار المضيئه، ص 200؛بحار الأنوار،ج 52،ص 336.قال المجلسي:اى يكلمهم فى المسافات البعيده بلا رسول و بريد،مراة العقول، ج 26،ص 201.

2) .قال المفضّل:يا سيّدي-الصادق عليه السّلام-ففي أىّ بقعة يظهر المهدي؛قال عليه السّلام:«لا تراه عين في وقت ظهوره إلاّ رأته كلّ عين،فمن قال لكم غير هذا فكذّبوه».بحار الأنوار،ج 53،ص 6.

3) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«قال:كأنّي بالقائم و قد لبس درع رسول الله صلّى اللّه عليه و اله و سلّم لا يبقى أهل بلاد إلاّ و هم يرون أنّه معهم في بلادهم».كامل الزيارات،ص 119؛نعمانى،غيبة،ص 309؛كمال الدين،ج 2،ص 671؛بحار الأنوار،ج 52،ص 325؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 493؛نور الثقلين،ج 1،ص 387؛مستدرك الوسائل،ج 10،ص 245؛جامع احاديث الشيعه،ج 12، ص 370.

حضرت را مى‌بينند يا آن‌كه حديث اشاره به اعجاز امام دارد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله دربارۀ چگونگى حمل و نقل در آن روزگار مى‌فرمايد:«پس از شما اقوامى خواهند آمد كه زمين زير پاى‌شان طى و پيموده مى‌شود و درهاى جهان به روى‌شان بازمى‌گردد...زمين در كم‌تر از يك چشم به‌هم زدن پيموده مى‌گردد؛ به‌گونه‌اى كه اگر كسى از آنان بخواهد شرق تا غرب زمين را در ساعتى بپيمايند،اين كار را انجام مى‌دهند». (1)

دربارۀ پيشرفت وسايل اطلاعاتى به هنگام ظهور حضرت و در حكومت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه رواياتى آمده است كه به ذكر دو روايت بسنده مى‌كنيم:

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست،قيامت برپا نمى‌شود تا اين‌كه كفش يا تازيانه يا عصاى شخصى به او خبر دهد كه خانوادۀ او پس از خارج شدنش از خانه،چه كارى انجام داده است». (2)

امام باقر عليه السّلام دربارۀ اطلاعات در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:«آن حضرت بدين سبب مهدى نام گرفت كه به امور مخفى هدايت مى‌شود تا جايى كه افرادى را گسيل مى‌دارد تا شخصى را-كه مردم او را مجرم و گناهكار نمى‌دانند-به قتل برسانند.

ميزان آگاهى حضرت از مردم به اندازه‌اى است كه اگر كسى در خانۀ خودش سخنى بگويد:بيم آن دارد كه مبادا،ديوارهاى خانه‌اش گزارش و شهادت دهند». (3)

اين روايت ممكن است به پيشرفت خيره‌كنندۀ سيستم اطلاعاتى در روزگار حضرت اشاره داشته باشد كه البته حكومتى كه بر سراسر جهان سيطره دارد،نياز به تشكيلات و سيستم پيچيده اطلاعاتى نيز دارد.هم‌چنين ممكن است مراد همان ظاهر عبارت باشد كه5.


1) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«سيكون بعدكم أقوام تطوى لهم الأرض...و تفتح لهم الدنيا...تطوى لهم الأرض في أسرع الطرف، حتّى لو شاء أحدهم أن يأتي شرقها أو غربها في ساعة،فعل».فردوس الاخبار،ج 2،ص 449؛احقاق الحق،ج 13، ص 351.

2) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و الذي نفسي بيده،لا تقوم الساعة حتى يخرج أحدكم من أهله،فيخبره نعله أو سوطه،أو عصاه بما أحدث أهله بعده».احمد،مسند،ج 3،ص 89؛فردوس الاخبار،ج 5،ص 98؛جامع الاصول،ج 11،ص 81.

3) .عن أبي جعفر عليه السّلام:إنّما سمّي المهدي؛لأنّه يهدى إلى أمر خفي،حتى أنّه يبعث إلى رجل لا يعلم الناس له ذنبا، فيقتله حتى أنّ أحدهم يتكلّم في بيته فيخاف أن يشهد عليه الجدار».نعمانى،غيبة،ص 319؛بحار الأنوار،ج 52، ص 365.

خود ديوار گزارش مى‌دهد.

ب)گسترش فرهنگ اسلامى

اشاره

در حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مردم به گونۀ بى‌سابقه‌اى به اسلام روى مى‌آورند و روزگار خفقان و سركوب دين‌داران و ممنوعيت مظاهر اسلامى به‌سر آمده،در همه‌جا آواى اسلام طنين‌انداز است و آثار مذهب تجلّى مى‌كند.به تعبير برخى از روايات،اسلام در هر خانه،كوخ و چادرى رخنه مى‌كند؛چنان‌كه سرما و گرما در آن نفوذ مى‌نمايد.چون نفوذ گرما و سرما اختيارى نيست و هرچند از نفوذ آن جلوگيرى كنند،بازهم نفوذ كرده و آنان را تحت تأثير قرار مى‌دهد.اسلام نيز در اين روزگار به همه‌جا،شهر و روستا و دشت و بيابان و با وجود مخالفت قبلى برخى از آنان،رخنه كرده،آنان را تحت تأثير قرار مى‌دهد و دگرگون مى‌سازد.

در چنين شرايطى طبعا استقبال و پذيرش مردم به مظاهر و شعارهاى دينى،بى‌سابقه خواهد بود.استقبال مردم از آموزش قرآن،نماز جماعت و نماز جمعه چشمگير خواهد شد و مساجد كنونى و حتى مساجدى كه در آينده ساخته مى‌شود،برطرف‌كنندۀ نياز آنان نخواهد بود.آن‌چه در روايت است مبنى بر اين‌كه در يك مسجد دوازده بار نماز جماعت خوانده مى‌شود،خود دليل روشنى بر اندازۀ پذيرش مردم نسبت به مظاهر دينى است.اين مطلب با توجّه به اين‌كه به هنگام ظهور امام،جمعيت جهان در اثر كشتار كاهش مى‌يابد،قابل توجّه است.

در آن شرايط نقش اداره يا وزارتخانه‌اى كه مسؤوليت امور فرهنگى و دينى را دارد، بسيار بزرگ است و به تناسب جمعيت،مساجدى ساخته مى‌شود و حتى در جايى لازم مى‌شود مسجدى بسازند كه پانصد در داشته باشد و يا در روايت هست كه كوچك‌ترين مساجد كوفه در آن روزگار،همان مسجد كوفه كنونى است كه اين مسجد اكنون يكى از بزرگ‌ترين مساجد جهان است.

در اين‌جا به گسترش آموزش قرآن و معارف،مساجد و رشد معنويت و اخلاق كريمانه از ديدگاه روايات در حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌پردازيم:

1.آموزش قرآن و معارف اسلامى

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا شيعيانم را مى‌بينم كه در مسجد كوفه گرد آمده‌اند و با برپايى چادرهايى،مردم را به همان ترتيبى كه قرآن فرود آمده بود،آموزش مى‌دهند». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«گويا مى‌بينم كه شيعيان على عليه السّلام قرآن‌ها را در دست دارند و مردم را آموزش مى‌دهند». (2)

اصبغ بن نباته مى‌گويد:از على عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود:«گويا عجم(نژاد غير عرب)را مى‌بينم كه چادرهاى‌شان در مسجد كوفه برافراشته شده است و به مردم قرآن مى‌آموزند؛ به همان‌گونه كه فرود آمده است». (3)

اين روايت،هويّت آموزش‌دهندگان را روشن مى‌كند كه از عجم هستند و به گواهى لغت‌شناسان (4)مراد از عجم در اين‌جا فارس‌ها و ايرانيان هستند.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به‌اندازه‌اى به شما حكمت و فهم داده خواهد شد كه يك زن در خانه‌اش،برطبق كتاب خدا و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله قضاوت مى‌كند». (5)

2.ساختن مساجد

حبه عرنى مى‌گويد:امير مؤمنان به سوى سرزمين«حيره» (6)رهسپار شد و فرمود:


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«كأنّي أنظر إلى شيعتنا بمسجد الكوفة قد ضربوا الفساطيط،يعلّمون الناس القرآن كما أنزل». نعمانى،غيبة،ص 318؛بحار الأنوار،ج 52،ص 364.

2) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«كأنّي بشيعة عليّ في أيديهم المثاني،يعلّمون الناس[المستأنف]».غيبة النعماني،ص 318، بحار الأنوار،ج 52،ص 364.

3) .عن الأصبغ بن نباتة،سمعت عليّا يقول صلّى اللّه عليه و اله و سلّم«كأنّي بالعجم فساطيطهم في مسجد الكوفة يعلّمون الناس القرآن كما أنزل».الارشاد،ص 365؛كشف الغمّه،ج 3،ص 265؛نور الثقلين،ج 5،ص 27؛روضة الواعظين،ج 2،ص 265.

4) .مجمع البحرين،ج 6،ص 111.

5) .عن أبي جعفر عليه السّلام«...و تؤتون الحكمة في زمانه حتى أنّ المرأة لتقضي في بيتها بكتاب الله تعالى و سنّة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم».بحار الأنوار،ج 52،ص 352.

6) .حيره،شهرى در يك‌فرسنگى كوفه بود كه در زمان ساسانيان در آن‌جا ملوك لخمى سلطنت داشتند و دست‌نشاندۀ ايران بودند.خسرو پرويز در سال 602 م.اين سلسله را منقرض و حاكم براى آن تعيين كرد.بعد از آن‌كه حيره به دست مسلمانان افتاد،به علت بناى كوفه تنزل يافت و قبل از قرن دهم م.و قرن چهارم ه.به كلى از ميان رفت؛فرهنگ فارسى معين،ج 5،ص 470.

«...به‌طور حتم،در شهر حيره مسجدى ساخته خواهد شد كه پانصد در داشته باشد و دوازده امام جماعت عادل در آن نماز جماعت برگزار كنند.گفتم:اى امير المؤمنين! اين‌گونه كه توصيف مى‌كنى،آيا مسجد كوفه،گنجايش مردم را خواهد داشت؟فرمود:

«چهار مسجد در آن‌جا ساخته مى‌شود كه مسجد كوفه(فعلى)از همه آنها كوچك‌تر خواهد بود.و اين مسجد(حيره كه پانصد در دارد)و دو مسجد ديگر كه در دو سوى شهر كوفه قرار مى‌گيرند،احداث خواهد گشت».آن‌گاه حضرت (1)به سوى رودخانه بصريين و رودخانه غربيين اشاره كرد.

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به حركت خود ادامه مى‌دهد...

تا اين‌كه در قسطنطنيه و نزديك آن مساجد بسيارى ساخته مى‌شود». (2)

مفضل مى‌گويد:حضرت صادق عليه السّلام مى‌فرمود:«هنگامى‌كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،در بيرون از شهر كوفه(ظهر الكوفه)،مسجدى خواهد ساخت كه هزار در خواهد داشت». (3)

شايد مراد از ظهر الكوفه كه در روايت آمده است،شهر نجف اشرف باشد؛چون دانشمندان از نجف به ظهر الكوفه تعبير كرده‌اند.چنانچه در روايت امام باقر عليه السّلام به وضوح7.


1) .عن حبّة العرني،قال:خرج أمير المؤمنين عليه السّلام إلى الحيرة،فقال:«ليبنينّ بالحيرة مسجدا له خمسمائة باب،يصلّي فيه خليفة القائم؛لأنّ مسجد الكوفة ليضيقنّ عليهم،و ليصلّينّ فيه اثنا عشر إماما عدلا»قلت:يا أمير المؤمنين عليه السّلام:و يسع مسجد الكوفة هذا الذي تصف الناس يومئذ؟قال:«تبنى له أربع مساجد،مسجد الكوفة أصغرها،و هذا،و مسجدان في طرفي الكوفة من هذا الجانب هدا الجانب»و أومأ بيده نحو نهر البصريّين و الغرّيين.التهذيب،ج 3،ص 253؛ كافى،ج 4،ص 427؛من لا يحضره الفقيه،ج 2،ص 525؛وسائل الشيعة،ج 9،ص 412؛مرآة العقول،ج 18،ص 58؛ ملاذ الاخيار،ج 5،ص 478؛بحار الأنوار،ج 52،ص 375.

2) .عن علي عليه السّلام:«يسير المهدي...حتى تبنى المساجد بالقسطنطنية و ما دونها»احقاق الحق،ج 13،ص 312.

3) .عن المفضّل،قال سمعت أبا عبد الله عليه السّلام يقول:«إذا قام قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بنى فى ظهر الكوفة مسجدا،له ألف باب». الارشاد،ص 362؛طوسى،غيبة،ص 295؛اثبات الهداة،ج 3،ص 537؛وافى،ج 2،ص 112؛بحار الأنوار،ج 52، ص 330،337.

آمده است:«سپس امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به غرى مى‌روند و مسجدى را كه هزار در دارد بنا مى‌كند». (1)

3.رشد معنويت و اخلاق

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«مردم در روزگار مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به عبادت و دين روى مى‌آورند و نماز را با جماعت برگزار مى‌كنند». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«خانه‌هاى كوفه به رودخانه كربلا و حيره متصل مى‌شود؛ به‌گونه‌اى كه فرد نمازگزار روز جمعه براى شركت در نماز جمعه سوار بر مركبى تيزرو مى‌شود،ولى بدان نمى‌رسد». (3)

شايد اين كنايه از افزايش و تراكم جمعيت باشد كه مانع شركت و حضور به هنگام او در نماز جمعه مى‌گردد و اين‌كه همۀ نمازگزاران در يك‌جا گرد مى‌آيند و بيش از يك نماز جمعه،برگزار نمى‌شود،شايد بر اثر يكى شدن اين سه شهر باشد؛زيرا از نظر شرعى برگزارى بيش از يك نماز جمعه در يك شهر جايز نيست.

حضرت على عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند...،كينه‌هاى بندگان نسبت به يك‌ديگر از دل‌هاى‌شان زدوده مى‌گردد». (4)

نيز پيامبر مكرّم اسلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«...در آن روزگار كينه‌ها و دشمنى‌ها از دل‌ها زدوده خواهد گشت». (5)


1) .عن أبى جعفر عليه السّلام:«...فاذا كانت الجمعة الثانية قال الناس:يابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،الصلاة خلفك تضاهي الصلاة خلف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و المسجد لا يسعنا،فيقول:أنا مرتاد(أي طالب)لكم،فيخرج إلى الغري فيخط مسجدا له ألف باب يسع الناس».الغيبه،ص 469،مؤسسۀ معارف اسلامى قم؛اثبات الهداة،ج 3،ص 515؛بحار الأنوار،ج 52،ص 330.

2) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام:«فيبعث المهدي...و يقبل الناس على العبادة و المشروع،و الديانة و الصلاة في الجماعات»عقد الدرر،ص 159.

3) .عن الصادق عليه السّلام:و يتّصل بيوت الكوفة بنهر كربلاء و بالحيرة حتى يخرج رجل يوم الجمعة على بغلة سفواء يريد الجمعة فلا يدركها».طوسى،غيبة،ص 295؛اثبات الهداة،ج 3،ص 537؛وافى،ج 2،ص 112؛بحار الأنوار،ج 52، ص 330،337.

4) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام:«إذا قام قائمنا...لذهبت الشحناء من قلوب العباد».خصال،ج 2،ص 254،ح 1051.

5) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و يرفع الشحناء و التباغض».عبد الرزاق،مصنّف،ج 11،ص 402؛ابن حمّاد،فتن،ص 162؛ ابن طاووس،ملاحم،ص 152.

دربارۀ نابودى فساد اخلاقى و انحراف،پيشواى دوم شيعيان مى‌فرمايد:«خداوند در آخر الزمان مردى را برمى‌انگيزد كه كسى از منحرفان و فاسدان نمى‌ماند مگر اين‌كه اصلاح گردد». (1)

يكى از ويژگى‌هاى روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه اين است كه حرص و طمع از ميان مى‌رود و روح بى‌نيازى در انسان‌ها پديدار مى‌شود.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«زمانى‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،خداوند،غنا و بى‌نيازى را در دل بندگانش مى‌نهد؛به‌گونه‌اى كه حضرت اعلام مى‌كند،هركس به مال و ثروت نياز دارد،بيايد؛ولى براى آن،كسى پيشقدم نمى‌شود». (2)

نكتۀ جالب توجّه در اين روايت،اين است كه در حديث واژۀ«عباد»به‌كار رفته است؛ يعنى اين دگرگونى روحى به گروه ويژه‌اى اختصاص ندارد؛بلكه اين دگرگونى درونى در همۀ انسان‌ها پديد مى‌آيد.

هم‌چنين آن حضرت مى‌فرمايد:«شما را به مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بشارت مى‌دهم كه به سوى مردم برانگيخته مى‌گردد؛درحالى‌كه زلزله‌ها و اختلاف بر مردم چيره است.آن‌گاه زمين را پر از عدل و داد مى‌كند؛چنان‌كه پر از ستم و جور شده است و ساكنان زمين و آسمان از او خشنود مى‌گردند.

خداوند،دل‌هاى امّت محمد صلّى اللّه عليه و اله را سرشار از بى‌نيازى مى‌كند؛به‌گونه‌اى كه منادى ندا مى‌دهد،هركس به مالى نياز دارد؛بيايد(تا نيازش رفع شود)ولى جز يك نفر كسى نمى‌آيد.آن‌گاه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به او مى‌فرمايد:«نزد خزينه‌دار برو و بگو مهدى دستور داده است كه به من مال و ثروت بدهى».خزانه‌دار مى‌گويد:دودستى پول‌ها را جمع كن.او نيز پول‌ها را در دامن خود مى‌ريزد؛ولى هنوز از آن‌جا بيرون نرفته است كه از رفتار خويش پشيمان مى‌گردد و با خود مى‌گويد:چه شد كه من طمعكارترين امّت7.


1) .عن الحسن بن علي عليه السّلام:«يبعث الله رجلا في آخر الزمان...و لا يبقى طالح إلاّ صلح».منن الرحمن،ج 2،ص 42؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 524؛به نقل از:امير المؤمنين عليه السّلام.

2) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إذا خرج المهدي عليه السّلام ألقى الله الغنى في قلوب العباد حتى يقول المهدي:من يريد المال؟و لا يأتيه أحد».ابن طاووس،ملاحم،ص 71؛احقاق الحق،ج 13،ص 186؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 27.

پيامبر صلّى اللّه عليه و اله شدم!آيا كسى كه سبب غنا و بى‌نيازى آنان گشت،از بى‌نياز كردن من ناتوان است.آن‌گاه بازمى‌گردد تا اموال را بازگرداند؛امّا خزانه‌دار نمى‌پذيرد و مى‌گويد:

ما چيزى را كه بخشيديم پس نمى‌گيريم!». (1)

در روايت جملۀ يملأ قلوب أمّة محمد به كار رفته است كه شايستۀ دقت است؛زيرا غنا و بى‌نيازى مطرح نيست؛بلكه استغنا و بى‌نيازى روح مطرح است و ممكن است انسان فقير باشد،ولى روحى بى‌نياز داشته باشد.در اين روايت،جمله يملأ قلوب آمده است كه مى‌رساند قلب‌هاى آنان پر از حس بى‌نيازى است و افزون بر آن از نظر مالى نيز در وضعيت خوبى به‌سر مى‌برند.

دربارۀ رشد خرد،كمال اخلاقى و قوّت قلب مردم در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه رواياتى رسيده است كه به بازگويى چند روايت بسنده مى‌كنيم:

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم ما قيام كند،دستش را بر سر بندگان خدا مى‌گذارد و خردهاى‌شان را جمع كرده(تمركز مى‌بخشد و رشد مى‌دهد)اخلاقشان را كامل مى‌كند». (2)در بحار الأنوار«أحلامهم»يعنى آرزوهاى‌شان (3)آمده است.

امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه چون دستورات اسلامى را به‌طور كامل اجرا مى‌كند،باعث رشد فكرى مردم مى‌شود و هدف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله كه مى‌فرمايد:«براى به كمال رساندن اخلاق مردم مبعوث شدم»تحقق مى‌يابد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به حضرت فاطمه عليها السّلام مى‌فرمايد:«خداوند از نسل اين‌دو(حسن و حسين عليهما السّلام)شخصى را برمى‌انگيزد كه دژهاى گمراهى را مى‌گشايد و دل‌هاى سياه6.


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«أبشّركم بالمهدي،يبعث في أمّتي على اختلاف الناس«و زلازل،فيملأ الأرض قسطا و عدلا، كما ملئت جورا و ظلما،و يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الأرض،و يملأ الله قلوب أمّة محمّد غنى،فلا يحتاج أحد إلى أحد،فينادي مناد:من له في المال حاجة؟قال:فيقوم رجل،فيقول:أنا،فيقال له:ائت السادن-يعني الخازن، فقل له:إنّ المهدي يأمرك أن تعطيني مالا،فيقول له:احث حتى إذا جعله في حجره و أبرزه،ندم فيقول:كنت أجشع أمّة محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نفسا،أو عجز عنّي ما وسعهم.قال:فيردّه،فلا يقبل منه،فيقال له:إنّا لا نأخذ شيئا أعطيناه».احمد، مسند،ج 3،ص 37،52؛جامع احاديث الشيعه،ج 1،ص 34؛احقاق الحق،ج 13،ص 146.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد،فجمع به عقولهم،و أكمل به أحلامهم».كافى،ج 1، ص 25؛الجرائح و الخرائج،ج 2،ص 840؛كمال الدين،ج 2،ص 675.

3) .بحار الأنوار،ج 52،ص 336.

قفل‌خورده را تسخير مى‌نمايد». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:«مردى از فرزندانم ظهور مى‌كند...و دستش را بر سر بندگان خدا مى‌گذارد.آن‌گاه هيچ مؤمنى نمى‌ماند،مگر اين‌كه،دلش از پاره‌هاى بزرگ آهن و سندان محكم‌تر مى‌شود و توان چهل مرد را دارد». (2)

مردم در روزگار حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه فريبندگى دنيا را باور كرده،همۀ گرفتارى‌ها و گناهان را از آن مى‌دانند و از نظر ايمان و تقوا به حدّى مى‌رسند كه ديگر دنيا مايۀ فريب آنان نمى‌شود.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«زمين بهترين چيزهايى كه در دل دارد،بيرون مى‌ريزد؛ مانند پاره‌هاى طلا و نقره.آن‌گاه قاتل مى‌آيد و چنين مى‌گويد:براى اينها دست به قتل زدم و كسى كه قطع رحم كرده است؛مى‌گويد:اين باعث قطع رحم شده بود.دزد مى‌گويد:

براى اين دستم بريده شد.پس همگى طلا را رها مى‌كنند و چيزى از آن برنمى‌دارند». (3)

زيد زراد مى‌گويد:به امام صادق عليه السّلام عرض كردم:بيم آن داريم كه از مؤمنان نباشيم.

فرمود:«چرا؟»عرض كردم:چون در ميان خود،كسى را نمى‌يابيم كه برادر دينى خود را بر درهم و دينارش برترى دهد و مى‌بينيم كه درهم و دينار در نزد ما برترى دارد بر برادر مؤمنى كه ميان ما و او را دوستى و ولايت امير مؤمنان عليه السّلام پيوند زده است.

حضرت فرمود:«خير،شما مؤمن هستيد؛ولى ايمانتان كامل نمى‌گردد،مگر آن‌كه قائم ما ظهور كند.در آن هنگام،خداوند در شما بردبارى و شكيبايى پديد مى‌آورد و آن‌گاه8.


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم لفاطمة عليها السّلام:«فيبعث الله عند ذلك منهما-حسنين-من يفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا». عقد الدرر،ص 152؛احقاق الحق،ج 13،ص 116؛اثبات الهداة،ج 3،ص 448،495.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«يخرج رجل من ولدي...و وضع يده على رؤوس العباد،فلا يبقى مؤمن إلاّ صار قلبه أشدّ من زبر الحديد،و أعطاه الله تعالى قوّة أربعين رجلا».كمال الدين،ج 2،ص 653؛دلائل الامامه، ص 243؛كامل الزيارات،ص 119.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«تقي الأرض أفلاذ كبدها،أمثال الاسطوان من الذهب و الفضّة،فيجيء القاتل،فيقول:في هذا قتلت،و يجيء القاطع،فيقول:في هذا قطعت رحمي و يجيء السارق فيقول:فى هذا قطعت يدي،ثم يدعونه فلا يأخذون شيئا».مسلم،صحيح،ج 2،ص 701؛ترمذى،صحيح،ج 34،ص 493؛ابو يعلى،مسند،ج 11،ص 32؛ جامع الاصول،ج 11،ص 38.

مؤمن كامل خواهيد شد». (1)

فيض كاشانى از ابن عربى آورده:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،شخص شب را به صبح مى‌رساند،درحالى‌كه نادان،ترسو و بخيل است و به هنگام صبح،داناترين مردم، شجاع‌ترين آنان و بخشنده‌ترين انسان‌هاست و پيروزى پيشاپيش امام در حركت خواهد بود». (2)ه.


1) .عن زيد الزرّاد قال:قلت لأبي عبد الله عليه السّلام:نخشى أن لا نكون مؤمنين،قال:«و لم ذاك؟»فقلت:و ذلك أنّا لا نجد فينا من يكون أخوه عنده آثر من درهمه و ديناره و نجد الدينار و الدرهم آثر عندنا من أخ قد جمع بيننا و بينه موالاة أمير المؤمنين عليه السّلام:فقال:«كلاّ:إنّكم مؤمنون و لكن لا تكملون إيمانكم حتى يخرج قائمنا فعندها يجمع الله أحلامكم فتكونون مؤمنين كاملين».الأصول الستة عشر،ص 6؛بحار الأنوار،ج 67،ص 350.

2) .يمسي الرجل في زمانه جاهلا،بخيلا،جبانا،فيصبح أعلم الناس،أشجع الناس،أكرم الناس،يمشي النصر بين يديه». وافى،ج 2،ص 470،به نقل از:فتوحات مكيّه.

فصل سوم: امنيّت

اشاره

درحالى‌كه پيش از ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه شرايط ناامنى بر جهان چيره است، يكى از بنيادى‌ترين كارهاى حضرت،بازگرداندن امنيّت به جامعه است.در حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه با برنامه‌ريزى دقيقى كه انجام مى‌شود،در مدّت كوتاهى امنيّت در همۀ زمينه‌ها به جامعه بازمى‌گردد و مردم در محيطى پر از امنيّت به زندگى خود ادامه مى‌دهند؛امنيّتى كه بشر در هيچ روزگارى مانند آن را نديده است.

راه‌ها به‌گونه‌اى امن مى‌شود كه زنان جوان از جايى به جاى ديگر،بدون همراه داشتن محرمى،سفر مى‌كنند و از هرگونه تعرّض و سوء نظر در امان هستند.

مردم در امنيّت كامل قضايى به‌سر مى‌برند؛به‌گونه‌اى كه ديگر كسى از اين‌كه ممكن است حقش پايمال شود،كوچك‌ترين بيمى ندارد.برنامه‌ها و قوانين به‌گونه‌اى طرح‌ريزى و اجرا مى‌شود كه مردم خود را در امنيّت كامل مالى و جانى مى‌بينند.دزدى از جامعه رخت برمى‌بندد و امنيّت مالى تا جايى فراگير مى‌شود كه اگر كسى دست در جيب ديگرى ببرد،هرگز احتمال دزدى داده نمى‌شود و كار او توجيه مى‌گردد.

چنان ناامنى از جامعه رخت برمى‌بندد و جايش را به امنيّت مى‌دهد كه حيوانات و جانداران را نيز دربرمى‌گيرد؛به‌گونه‌اى كه گوسفند و گرگ در كنار هم زندگى مى‌كنند و كودكان با عقرب و گزندگان همبازى مى‌شوند؛بدون اين‌كه آسيبى ببينند.

الف)امنيّت عمومى

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله دراين‌باره مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه عيسى بن مريم از آسمان به زمين

آيد و دجّال را به قتل رساند...،چوپان به گوسفندان خود مى‌گويد:براى چرا به فلان مكان برويد و در اين ساعت بازگرديد!گلۀ گوسفندى ميان دو كشتزار مى‌شوند؛ولى هرگز به خوشه‌اى از آن تعدّى نمى‌كنند و شاخه‌اى از آن را با پاى خود نمى‌شكنند». (1)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«...زمين را از عدالت پر مى‌كند تا جايى كه مردم به فطرت خويش بازمى‌گردند.نه خونى به ناحق ريخته مى‌شود و نه خوابيده‌اى را بيدار مى‌كنند». (2)

ابن عباس دربارۀ گسترش امنيّت در روزگار مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌گويد:حتى در آن عصر، گرگ،گوسفند را نمى‌درد و شير،گاو را از بين نمى‌برد و مار به انسان آسيبى نمى‌رساند و موش،انبانى را نمى‌جود و به آن دستبرد نمى‌زند. (3)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«هرگاه قائم ما قيام كند،آسمان باران‌هاى خود را مى‌بارد و درندگان با چارپايان از در آشتى وارد مى‌شوند و با انسان‌ها كارى ندارند تا جايى كه زنى از عراق به شام مى‌رود؛بدون اين‌كه درنده‌اى او را نگران سازد و يا از درنده‌اى بترسد». (4)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«لشكر مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ارتش«أعور دجّال»را نابود مى‌سازد زمين را از وجود آن پاك مى‌كند.از آن پس،مهدى فرمانروايى شرق و غرب زمين را به دست مى‌گيرد و از جابلقا تا جابرسا را مى‌گشايد و بر همۀ كشورها چيره مى‌شود و6.


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إذا نزل عيسى بن مريم و قتل الدجّال يقول الرجل لغنمه و لدوابّه:اذهبوا فارعوا في مكان كذا و كذا و تعالوا في ساعة كذا و كذا،و يرعى الماشية بين الزرعين،لا تأكل منه سنبلة،و لا تكسر بضلفها عودا».ابن طاووس، ملاحم،ص 97.

2) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...يملأ الارض عدلا كما ملئت جورا.حتى يكون الناس على مثل أمرهم الأوّل لا يوقظ نائما و لا يهرق دما».ابن حمّاد،فتن،ص 99؛متقى هندى،برهان،ص 78؛ابن طاووس،ملاحم،ص 70؛ر.ك:عقد الدرر، ص 156؛القول المختصر،ص 19؛سفارينى،لوائح،ج 2،ص 12؛طوسى،غيبة،ص 274؛الجرائح و الخرائج،ج 3، ص 1149؛اثبات الهداة،ج 3،ص 514؛بحار الأنوار،ج 52،ص 290.

3) .عن ابن عباس:«حتى يأمن الشاة و الذئب و البقرة و الأسد و الإنسان و الحيّة و حتّى لا تقرض فأرة جرابا». بحار الأنوار،ج 1،ص 61؛بيهقى،سنن،ج 9،ص 180.

4) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«...و لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها...و اصطلحت السباع و البهائم.حتى تمشي المرأة بين العراق إلى الشام و لا يهيجها سبع و لا تخافه».صدوق،خصال،باب 400،ص 255؛الامامة و التبصره،ص 131؛ اثبات الهداة،ج 3،ص 494؛بحار الأنوار،ج 52،ص 316.

حكومت و فرمانروايى او تثبيت مى‌گردد». (1)

آن حضرت با مردم به عدالت رفتار مى‌كند تا جايى كه گوسفند در كنار گرگ به چريدن مشغول است و كودكان با عقرب بازى مى‌كنند؛بدون اين‌كه آسيبى به آنان برسد.بدى‌ها از بين مى‌رود و نيكى‌ها برجاى مى‌ماند.

در روايتى آمده است:«قيامت برپا نمى‌شود تا اين‌كه حضرت عيسى فرود آيد...و گرگ در گله‌اى از گوسفند،همانند سگ گله باشد و شير در گله شتر،گويى بچه شتر يا جفت آن است». (2)

حذيفه مى‌گويد:از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله شنيدم كه مى‌فرمود:«به هنگام ظهور حضرت قائم...،پرندگان در لانه‌هاى خود تخم‌گذارى مى‌كنند و ماهيان در دريا». (3)

شايد منظور اين باشد كه آنها احساس امنيّت مى‌كنند و بدون دغدغۀ خاطر در لانه و محلّ زندگى خود تخم‌گذارى مى‌كنند.

ابو امامه باهلى مى‌گويد:روزى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله براى ما خطبه خواند و در پايان آن فرمود:«پيشواى مردم در آن روزگار مردى صالح است...در آن عصر به گوسفند و گاو تعدّى نمى‌شود و كينه‌ها از سينه‌ها زدوده مى‌گردد.افسار را از دهان حيوانات برمى‌دارند (و حيوانات به حقوق ديگران تجاوز نمى‌كنند تا چه رسد به اين‌كه انسان‌ها به حقوق يك‌ديگر تجاوز كنند).كودك دستش را در دهان درنده مى‌گذارد،ولى حيوان آزارى به او نمى‌رساند.بچه حيوان در جلو شير و درنده انداخته مى‌شود و به او آسيبى نمى‌رسد و شير در ميان گله شتر،همانند سگ گله و گرگ در ميان گوسفندان،مانند4.


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«ثمّ إن جيش المهدي عليه السّلام يقتل جيش الأعور الدجّال في مدّة أربعين يوما من طلوع الشمس إلى غروبها،و يطهّر الأرض منهم و بعد ذلك يملك المهدي عليه السّلام مشارق الأرض و مغاربها و يفتحها من جابرقا إلى جابرسا،و يفتح جميع الأمصار،و يستقيم،و يستقيم أمره،و يعدل بين الناس حتى ترعى الشاة مع الذئب في موضع واحد،و تلعب الصبيان و العقرب،و لا يضرّهم و يذهب الشرّ و يبقى الخير...»ينابيع المودّه،ص 422؛المحجّه، ص 425؛احقاق الحق،ج 13،ص 341.

2) .عن أبي هريرة:«لا تقوم الساعة حتى ينزل عيسى...و يكون الذئب في الغنم كأنّه كلبها،و يكون الأسد في الإبل كأنّه فحلها-عجلها-».عبد الرزاق،مصنّف،ج 11،ص 401؛ر.ك:احمد،مسند،ج 2،ص 437،438؛ابن حمّاد،فتن،ص 162.

3) .عن حذيفة قال،سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم يقول صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إذا كان عند خروج القائم...فعند ذلك تفرخ الطيور في أو كارها، و الحيتان في بحارها».الاختصاص،ص 208؛روضة الواعظين،ص 310؛بحار الأنوار،ج 52،ص 304.

سگ گله است». (1)

شايد اين روايت كنايه از امنيّت كامل و پيدايش جوّ اطمينان به يك‌ديگر باشد.

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«روزگارى كه عيسى بن مريم به زمين فرود آيد و دجّال را به قتل رساند،مارها و عقرب‌ها آشكارند و به كسى آزارى نمى‌رسانند». (2)

از اين احاديث اندازۀ امنيّت مالى و جانى در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به خوبى روشن مى‌گردد؛زيرا چوپانى كه گله خود را به بيابان مى‌فرستد،از دستبرد انسان‌ها و تعدّى درندگان به آنها آسوده‌خاطر است.انسانى‌كه به سفر مى‌رود يا در بين جانوران موذى زندگى مى‌كند،از آزار و اذيّت آنها در امان است؛به‌گونه‌اى كه گويا قانون احترام به حقوق ديگران حتى براى حيوانات درنده و حشرات نيز پذيرفته شده است و همه در برابر آن خاضع و تسليم هستند.شايد مقدارى از امنيّت بدين سبب باشد كه در روزگار آن حضرت نعمت‌هاى الهى فراوان است و چون همۀ جانداران نيز از آن نعمت‌ها بهره‌مندند و احساس امنيّت مى‌كنند،به كسى آسيب نمى‌رسانند.

امنيّت عمومى در عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه چنان فراگير مى‌شود كه حتى اگر كسى به خواب رود،اطمينان دارد كه او را بيدار نمى‌كنند و مزاحم خواب او نمى‌گردند.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله دراين‌باره مى‌فرمايد:«امّت مهدى به آن حضرت پناه مى‌برند؛چنان‌كه زنبورهاى عسل به ملكه خود پناه مى‌آورند.آن حضرت زمين را پر از عدل و داد مى‌كند؛ چنان‌كه(پيش از آن)پر از ستم و جور شده بود؛به‌حدّى كه مردم به فطرت نخستين خود بازمى‌گردند.شخص خوابيده را از خوابش بيدار نمى‌كنند و خون كسى ريخته نمى‌شود». (3)4.


1) .عن أبي أمامة الباهلي قال:خطبنا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ذات يوم خطبة فكان آخر خطبته:«و إمام الناس يومئذ رجل صالح ...و لا يسعى على شاة،و لا يبغى بقرة و يرفع الشحناء و التباغض،و ينزع حمة كلّ دابّة حتى يدخل الوليد يده في فم الخش فلا يضرّه،و تلقى الوليدة الأسد فلا يضرّها،و يكون فى الإبل كأنّه كلبها،و يكون الذئب في الغنم كأنّه كلبها». طيالسى،مسند،ج 10،ص 335؛ابن طاووس،ملاحم،ص 152.

2) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إذا نزل عيسى بن مريم قتل الدجّال...و الحيّات و العقارب ظاهرة لا توذي أحدا».ابن طاووس، ملاحم،ص 97.

3) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يأوي إلى المهدي أمّته كما يأوي النحل إلى يعسوبها،يملأ الأرض عدلا،كما ملئت جورا حتى يكون الناس على مثل أمرهم الأوّل،لا يوقظ نائما و...و لا يهرق دما».الحاوى للفتاوى،ج 2،ص 77؛ابن طاووس،ملاحم، ص 70 و در ص 63،با اندكى تفاوت؛احقاق الحق،ج 13،ص 154.

ب)امنيّت راه‌ها

دربارۀ امنيّت راه‌ها در حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه روايات بسيارى رسيده است كه به گفتن چند روايت بسنده مى‌كنيم:

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به‌گونه‌اى است كه دو زن شبانه حركت كرده،مسافرت مى‌كنند و از بى‌عدالتى و ستم هراسى ندارند». (1)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«به يقين خداوند،اين امر(دين خود)را به پايان مى‌رساند؛ به‌گونه‌اى كه شخص سواره در شب از صنعا به حضرموت مسافرت مى‌كند و جز خدا،از كسى ترس ندارد». (2)

شايد گفتن نام اين‌دو سرزمين به لحاظ داشتن بيابان‌هاى ترسناك باشد كه گاهى از آن به مفازه تعبير شده است و به دليل تفأل زدن به پيروزى و جان سالم به‌در بردن از آن بيابان‌ها مى‌باشد.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«به خدا سوگند،ياران مهدى آن اندازه مى‌جنگند تا خدا به يگانگى پرستيده شود و به او شرك نورزند و تا آن‌جا كه پيرزنى سالخورده و ناتوان از اين سوى جهان به آن سوى رهسپار شود و كسى متعرّض او نشود». (3)

شخصى از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد:چرا آرزوى ظهور حضرت قائم عليه السّلام را داشته باشيم؟آيا در دوران غيبت مقام والايى داريم؟حضرت فرمود:«سبحان اللّه! آيا دوست ندارى كه امام،عدالت را در جهان بگستراند و امنيّت را در راه‌ها برقرار كند


1) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...حتى تسير المرأتان،لا تخشيان جورا».المعجم الكبير،ج 8،ص 179.

2) .قال النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و ليتمّنّ الله هذا الأمر حتّى يسير الراكب من صنعاء إلى حضرموت،لا يخاف إلاّ الله». المعجم الكبير،ج 9،ص 180؛جامع الاصول،ج 7،ص 286؛بيهقى،السنن الكبرى،ج 9،ص 180.

3) .أبو جعفر عليه السّلام:«يقاتلون و الله؛حتى يوحّد الله،و لا يشرك به شيىء و حتى تخرج العجوز الضعيفة من المشرق تريد المغرب و لا ينهاها أحد».عياشى،تفسير،ج 2،ص 62؛نعمانى،غيبة،ص 283؛تفسير برهان،ج 1،ص 369؛بحار الأنوار، ج 52،ص 345؛ينابيع المودّه،ص 423؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 380.

و با حكم منصفانه با ستمديده رفتار نمايد و به او يارى رساند؟» (1)

يكى از ياران امام صادق عليه السّلام مى‌گويد:روزى ابو حنيفه نزد امام صادق عليه السّلام آمد.حضرت خطاب به او فرمود:«اين آيه كه مى‌فرمايد: سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيّاماً آمِنِينَ؛ (2)در زمين شبانه‌روز سير كنيد درحالى‌كه در امان باشيد.دربارۀ چه سرزمينى است؟»

ابو حنيفه گفت:گمان دارم بين مكه و مدينه باشد.

حضرت به يارانش رو كرد و فرمود:«آيا مى‌دانيد كه مردم در بين اين راه،مورد تعرّض راهزنان قرار مى‌گيرند و اموال آنان به غارت برده مى‌شود و افراد امنيّت ندارند و كشته مى‌گردند؟»

اصحاب پاسخ دادند:آرى،چنين است و ابو حنيفه سكوت كرد.

حضرت بار ديگر از او پرسيد:«اين آيه كه خداوند مى‌فرمايد: وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً؛ (3)هركس در آن وارد شود،در امان خواهد بود).دربارۀ كدام نقطه از زمين است؟»

ابو حنيفه گفت:كعبه است.

امام فرمود:«آيا مى‌دانى كه حجاج بن يوسف ثقفى كعبه را براى سركوبى ابن زبير به منجنيق بست و او را كشت.آيا او در جاى امن بود؟»

ابو حنيفه سكوت كرد و ديگر سخن نگفت.

چون او از جلسه بيرون رفت؛ابو بكر حضرمى به حضرت عرض كرد:فدايت شوم! پاسخ اين دو پرسش چيست؟

امام صادق عليه السّلام فرمود:«اى ابا بكر!مراد از آيۀ اوّل،همراهى با قائم ما اهل بيت است.نيز سخن خداوند كه فرمود:"هركس در آن وارد شود در امان است"يعنى كسى كه دست بيعت به او دهد و در بيعت حضرتش وارد شود و از ياران و اصحاب حضرتش گردد،7.


1) .عن رجل،قلت لأبي عبد الله عليه السّلام:«...ما نتمنّى القائم عليه السّلام إذا كان على هذا؟فقال لى:«سبحان الله،أما تحبّ أن يظهر العدل و يأمن السبل و ينصف المظلوم...».مفيد،اختصاص،ص 20؛عياشى،تفسير،ج 1،ص 64؛نعمانى،غيبة، ص 149؛بحار الأنوار،ج 52،ص 144؛اثبات الهداة،ج 3،ص 557؛در بحار الأنوار،«ينصر المظلوم»به جاى«ينصف المظلوم»آمده است؛ر.ك:الفائق،ج 4،ص 100.

2) .سباء(34)آيۀ 18.

3) .آل عمران(3)آيۀ 97.

در امان خواهد بود». (1)

على بن عقبه از پدرش نقل مى‌كند:روزگارى كه حضرت قائم ظهور مى‌كند،به عدالت حكم مى‌نمايد و ستم در حكومتش برچيده مى‌شود و به سبب وجود آن حضرت راه‌ها و جاده‌ها امن مى‌گردد. (2)

قتاده مى‌گويد:حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بهترين انسان‌هاست....در زمان او زمين از چنان امنيّتى برخوردار مى‌گردد كه زنى به همراه پنج زن ديگر،بدون همراه داشتن مردى،به حج مى‌روند و از چيزى ترس ندارند. (3)

عدى بن حاتم مى‌گويد:به يقين روزى فرامى‌رسد كه زنى ناتوان،به‌تنهايى از حيره (در نزديكى نجف)به زيارت خانه خدا مى‌رود و از كسى جز خدا نمى‌ترسد. (4)

ج)امنيّت قضايى

يكى از امورى كه پس از ظهور امام عجّل اللّه تعالى فرجه مطرح است،مجازات افرادى است كه جهان را سراسر ناامن كرده،ميليون‌ها كشته و زخمى و معلول برجاى گذاشته‌اند و


1) .عن بعض أصحاب أبي عبد الله عليه السّلام قال:دخل عليه أبو حنيفة،فقال له أبو عبد الله عليه السّلام«أخبرني عن قول الله عزّ و جلّ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيّاماً آمِنِينَ أين ذلك من الأرض؟»قال:أحسبه ما بين مكّة و المدينة،فالتفت أبو عبد الله عليه السّلام إلى أصحابه،فقال:«أتعلمون أنّ الناس يقطع عليهم بين المدينة و مكّة،فتؤخذ أموالهم و لا يأمنون على أنفسهم و يقتلون؟».قالو:نعم،قال:فسكت أبو حنيفة.فقال:«يا أبا حنيفة؛أخبرني عن قول الله عزّ و جلّ: وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً أين ذلك من الأرض؟»قال:الكعبة،قال:«أفتعلم أنّ الحجّاج بن يوسف حين وضع المنجنيق على ابن الزبير في الكعبة فقتله كان آمنا فيها؟».قال:فسكت،فلمّا خرج،قال أبو بكر الحضرمي:-جعلت فداك-الجواب في المسألتين؟ فقال:«يا ابا بكر؛ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيّاماً آمِنِينَ فقال:-مع قائمنا أهل البيت.و أمّا قوله: وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً فيمن بايعه و دخل معه و مسح على يده،و دخل في عقد أصحابه كان آمنا...».علل الشرائع،ج 1،ص 83؛نور الثقلين، ج 3،ص 332؛تفسير برهان،ج 3،ص 212؛بحار الأنوار،ج 52،ص 314.

2) .روى علي بن عقبة عن أبيه:قال«إذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع في أيّامه الجور،و أمنت به السبل،و أخرجت الأرض بركاتها،و ردّ كلّ حق إلى أهله...».بحار الأنوار،ج 52،ص 328؛اسدى(على بن عقبة)از موثقين اصحاب امام صادق عليه السّلام است.معجم رجال الحديث،ج 12،ص 96.

3) .قال قتادة:«المهدي خير الناس...و يأمن الأرض،حتى أنّ المرأة لتحجّ في خمس نسوة،و ما معهنّ رجل،لا تتّقي شيئا».ابن حمّاد،فتن،ص 98؛ابن طاووس،ملاحم،ص 69؛عقد الدرر،ص 151؛القول المختصر،ص 21.

4) .عدي بن حاتم:«لتخرجنّ الضعيفة من الحيرة،حتّى تطوف بهذا البيت،لا تخاف إلاّ الله عزّ و جلّ».فردوس الاخبار، ج 3،ص 491.

نابسامانى‌هاى مادى و معنوى را پديد آوردند.آنان جنايتكارانى هستند كه جهان را به آن وضعيت اسفبار كشانده‌اند.

پس از ظهور حضرت،تعقيب،دستگيرى و محاكمۀ آنان امرى حتمى است؛زيرا اجراى حدود الهى،يكى از واجبات مهم به‌شمار مى‌رود؛به‌ويژه در روزگار حضور امام معصوم و حضرت بقية اللّه در زمين كه طبق كتاب خدا و به دور از هرگونه هواهاى نفسانى،حدود اجرا مى‌شود.

در آن عصر براى سرپرستى اين وظيفۀ مهم،از افرادى استفاده مى‌شود كه علاوه‌بر تسلّط كامل برمبانى اسلامى و فقهى،از نظر پيشينه نيز كم‌ترين ايراد و اشكالى بر آنان وارد نباشد.در روايات به تسلّط آنان به كارهاى قضايى و پيشينه و ويژگى‌هاى فردى آنان اشاره شده است كه به بازگويى چند روايت در اين زمينه مى‌پردازيم:

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله قيام كند،از پشت كعبه هفده نفر را بيرون مى‌آورد.پنج نفر از قوم موسى هستند كه به حق قضاوت مى‌كنند...و هفت نفر از اصحاب كهف،يوشع وصى موسى،مؤمن آل فرعون،سلمان فارسى، ابو دجانه و مالك اشتر». (1)

ابو بصير از امام صادق عليه السّلام پرسيد:آيا جز اين گروه(سى‌صد و سيزده نفر)افراد ديگرى در پشت كعبه نيستند؟حضرت فرمود:«آرى،مؤمنان ديگرى نيز هستند؛ولى اين گروه فقها،نخبگان،حاكمان و قاضيانى خواهند بود كه پيش رو(سينه)و پشت سرشان را حضرت دست مى‌گذارد و مسح مى‌كند و در پى آن،هيچ قضاوتى بر آنان دشوار نخواهد بود». (2)».


1) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«إذا قام قائم آل محمد،استخرج من ظهر الكعبة سبعة عشر رجلا:خمسة من قوم موسى الذين يقضون بالحقّ و به يعدلون،و سبعة من أصحاب الكهف،و يوشع،وصيّ موسى،و مؤمن آل فرعون،و سلمان الفارسي،و أبا دجانة الأنصاري،و مالك الأشتر».اثبات الهداة،ج 3،ص 55،به نقل از:تفسير عياشى،و به نقل از: روضة الواعظين،ص 266،امام بيست و هفت نفر را از پشت كعبه بيرون مى‌آورد.

2) .قال أبو بصير:-جعلت فداك-ليس على ظهرها مؤمن غير هولاء؟قال:«بلى،و لكن هذه العدّة التي يخرج فيها القائم عليه السّلام و هم النجباء و الفقهاء،و هم الحكام،و هم القضاة الذين يمسح بطونهم،و ظهورهم،فلا يشكل عليهم حكم». ابن طاووس،ملاحم،ص 202؛دلائل الامامه،ص 307،و در آن چنين آمده است«فلا يشتبهه عليهم».

در بحار الأنوار آمده است:آنان ياوران مهدى و حاكمان روى زمين خواهند بود. (1)

صادق اهل بيت عليه السّلام مى‌فرمايد:«آن‌گاه كه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه قيام كند،براى هر مرز و بومى از زمين،فرمانروايى تعيين مى‌كند و به او مى‌فرمايد:"برنامه كار تو در دست تو است و چنان‌چه در هنگام انجام وظيفه،مشكلى پيش آمد كه حكم آن‌را ندانستى،به كف دستت بنگر و برطبق آن‌چه در آن مى‌يابى،رفتار نما"». (2)

ممكن است فهميدن حكم مشكلات به وسيلۀ كف دست،كنايه از سرعت ارتباط با حكومت مركزى و كسب تكليف براى رفع مشكل باشد يا اشاره به مهارت خيره‌كنندۀ مسؤولان بر كار داشته باشد كه با يك نگاه مى‌توانند اظهارنظر كنند و شايد به وسيلۀ معجزه مشكل حل شود كه عقل بشر از فهم آن ناتوان است.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«پس از ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه هيچ حقّى از كسى بر عهدۀ ديگرى نمى‌ماند،مگر آن‌كه حضرت آن‌را بازمى‌ستاند و به صاحب حق مى‌دهد». (3)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله قيام كند،به حكم و قضاوت داود پيامبر،قضاوت مى‌كند و به شاهد و برهان نيازى ندارد.خداوند(احكام الهى را)به او الهام مى‌كند و او نيز برطبق دانش خود رفتار مى‌نمايد و برطبق آن قضاوت مى‌كند». (4)

جعفر فرزند سيار شامى مى‌گويد:اندازه و حدود پس‌گيرى حقوق از بين رفته(در روزگار مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بدان اندازه است كه اگر حقّى از كسى در زير دندان ديگرى باشد، حضرت آن‌را بازمى‌ستاند و به صاحبش بازمى‌گرداند. (5)2.


1) .دلائل الامامة،ص 249؛بحار الأنوار،ج 52،ص 365.

2) .عن جعفر بن محمد عليه السّلام عن أبيه عليه السّلام«إذا قام القائم،بعث في أقاليم الأرض في كلّ إقليم رجلا،يقول:عهدك في كفّك، فإذا ورد عليك أمر لا تفهمه-و لا تعرف القضاء فيه،فانظر إلى كفّك و اعمل بما فيها».نعمانى،غيبة،ص 319؛ دلائل الامامة،ص 249؛اثبات الهداة،ج 3،ص 573؛بحار الأنوار،ج 52،ص 365 و ج 53،ص 91.

3) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«و يخرج المهدي...فلا يترك...و لا مظلمة لأحد من الناس إلاّ ردّها».عياشى،تفسير،ج 1، ص 64؛بحار الأنوار،ج 52،ص 224.

4) .قال الصادق عليه السّلام:«إذا قام قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم حكم بين الناس بحكم داود لا يحتاج إلى بيّنة،يلهمه الله تعالى،فيحكم بعلمه».روضة الواعظين،ص 266؛بصائر الدرجات،ج 5،ص 259.

5) .عن جعفر بن سيار الشامي،قال:يبلغ من ردّ المهدي المظالم.حتى لو كان تحت ضرس إنسان شيء انتزعه حتى يردّه».ابن حمّاد،فتن،ص 98؛عقد الدرر،ص 36؛ابن طاووس،ملاحم،ص 68؛القول المختصر،ص 52.

البته اين‌گونه رفتار كردن با حقوق مردم،شايسته دادگاه‌هايى است كه در حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه باشند و قاضيان آن افرادى مانند:سلمان،مالك اشتر،بزرگانى از قوم موسى و...باشند و رهبرى دستگاه قضايى نيز با خود حضرت باشد.طبيعى است كه ديگر جاى نگرانى از نابود شدن حقوق،باقى نمى‌ماند؛هم‌چنان كه جملۀ«اگر زير دندان ديگرى حقّى از كسى باشد بازمى‌ستاند»،گوياى اين حقيقت است.

فصل چهارم: اقتصاد

اشاره

حكومت اگر پشتوانه‌اى از سوى خداوند داشت و احكام و مقرّرات الهى را در جامعه اجرا كرد،مردم نيز به بركت آن دگرگون مى‌گردند و به تقوا و نيكى روى مى‌آورند و در نتيجه نعمت‌هاى خداوند،از همه سوى بر بندگان سرازير مى‌شود.

در قرآن كريم مى‌خوانيم: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ (1)اگر مردم شهر و ديار ايمان آورند و تقوا پيشه سازند،ما درهاى بركات زمين و آسمان را بر آنان مى‌گشاييم).

در حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه كه مردم به اطاعت خداوند روى‌مى‌آورند و بر فرمان حجّت خدا گردن مى‌نهند،ديگر دليلى ندارد كه زمين و آسمان از بركاتش بر بندگان خدا مضايقه كنند.ازاين‌رو،باران‌هاى موسمى شروع به باريدن مى‌كند،رودخانه‌ها پر از آب مى‌شود،زمين‌ها حاصلخيز مى‌گردد و كشاورزى شكوفا مى‌گردد،باغ‌ها سرسبز و پر از ميوه مى‌شود،بيابان‌هايى مانند مكه و مدينه كه هرگز سبزى را به خود نديده است، به يك‌باره به نخلستان تبديل مى‌گردد و دامدارى گسترش مى‌يابد.

اقتصاد جامعه شكوفا گشته،فقر و تنگدستى رخت بربسته،آبادانى همه‌جا به چشم مى‌خورد و بازرگانى رونقى شايان توجّه مى‌يابد.

درخصوص شكوفايى اقتصادى در روزگار امام عصر عليه السّلام روايات بسيارى رسيده است كه در هرزمينه به گفتن چند روايت بسنده مى‌كنيم:


1) .اعراف(7)آيۀ 95.

الف)شكوفايى اقتصاد و رفاه اجتماعى

اشاره

آن‌چه از روايات در اين زمينه استفاده مى‌شود،اين است كه در اثر بهبود وضع اقتصادى،فقر و تهيدستى از جامعۀ بشرى ريشه‌كن مى‌شود و به شخص نيازمند به اندازه‌اى مال و ثروت داده مى‌شود كه توان بردن آن را نداشته باشد و وضعيت عمومى جامعه چنان بهبود مى‌يابد كه دارندگان زكات براى رساندن آن به نيازمندان به رنج مى‌افتند.

1.تقسيم اموال و بخشش دارايى‌ها

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم اهل بيت قيام كند،بيت المال را به‌گونه‌اى يكسان در ميان مردم قسمت كرده،به عدالت در ميان مردم رفتار مى‌كند.

ثروت‌هاى روى زمين(مانند خمس و زكات)و ثروت‌هاى زير زمين(مانند گنج‌ها و معادن)نزد آن حضرت گرد مى‌آيد.آن‌گاه حضرت به مردم خطاب مى‌كند:«بياييد و بگيريد آن‌چه را كه برايش خويشاوندى را قطع مى‌كرديد و به خونريزى و گناهان دست مى‌زديد.او چنان اموال مى‌بخشد كه كسى پيش از او چنان نكرده است». (1)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«در آخر الزمان،خليفه‌اى ظهور مى‌كند كه مال را بدون شمارش مى‌بخشد». (2)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«در روزگار نااميدى و پيدايش فتنه‌ها،شخصى به نام مهدى ظهور مى‌كند كه بخشش‌هاى او بر مردم،گوارا خواهد بود». (3)


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«إذا قام قائم أهل البيت-قسّم بالسويّة و عدل في الرّعية...و يجمع إليه أموال الدنيا من بطن الأرض و ظهرها،فيقول للناس:تعالوا إلى ما قطعتم فيه الأرحام،و سفكتم فيه الدماء الحرام،و ركبتم فيه ما حرّم الله عزّ و جلّ،فيعطي شيئا لم يعطه أحد كان قبله».علل الشرائع،ص 161؛نعمانى،غيبه،ص 237؛عقد الدرر،ص 39؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 390؛اثبات الهداة،ج 3،ص 497.

2) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يخرج في آخر الزمان خليفة،يعطي المال بغير عدد».ابن حمّاد،فتن،ص 98؛ابن ابى شيبه،مصنّف، ج 15،ص 196؛احمد،مسند،ج 3،ص 5؛ابن بطريق،عمده،ص 424.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يكون عند انقطاع من الزمان،و ظهور من الفتن رجل يقال له:المهدي عطاؤه هنيأ».شافعى، بيان،ص 124،احقاق الحق،ج 13،ص 248؛الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 207.

بخشش مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه پدرانه و بدون منّت است.بنابراين،گوارا مى‌باشد.برخلاف بخشش ديگران كه به قيمت بندگى،يا دين‌فروشى يا گرو گذاشتن آبرو تمام مى‌شود.

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«شخصى از قريش پديدار مى‌گردد...و در ميان مردم، اموال را تقسيم مى‌كند و به سنّت پيامبرشان رفتار مى‌نمايد». (1)

در روايتى ديگر مى‌فرمايد:«مهدى گنج‌هاى زير زمين را بيرون آورده،اموال را ميان مردم تقسيم مى‌كند و اسلام شكوه دوباره خود را بازمى‌يابد». (2)

هم‌چنين مى‌فرمايد:«در آخرين دوران امّت من،خليفه‌اى خواهد بود كه اموال را مشت‌مشت به مردم مى‌دهد و آن‌را نمى‌شمارد». (3)

عبد اللّه بن سنان مى‌گويد:پدرم به امام صادق عليه السّلام گفت:من مقدارى از زمين‌هاى خراجى را در اختيار دارم و در آنها كشت و زرع كرده‌ام.حضرت قدرى ساكت ماند؛ آن‌گاه فرمود:«اگر قائم ما قيام كند،سهم تو از زمين بيش از اين است». (4)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم اهل بيت قيام كند،بيت المال را به‌گونه‌اى يكسان تقسيم مى‌كند و در بين مردم به عدالت رفتار مى‌نمايد». (5)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«آخرين امامان،هم‌نام من است.او ظاهر مى‌شود و جهان را پر از عدل مى‌كند.درحالى‌كه اموال برهم انباشته شده است،شخصى از او درخواست مال مى‌كند.امام عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:"خودت از اين اموال بردار"». (6)5.


1) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«ثمّ ينشأ رجل من قريش...فيقسّم المال،و يعمل بسنّة نبيّهم».ابى داود،سنن،ج 4،ص 108.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إنّه عليه السّلام يستخرج الكنوز،و يقسّم المال و يلقى الإسلام بجرانه».ابن طاووس،ملاحم،ص 69.

3) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يكون في آخر أمّتي خليفة يحثي المال حثيا و لا يعدّه عدّا».عبد الرزاق،مصنّف،ج 11 ص 372؛ ابن بطريق،عمده،ص 424؛الصواعق المحرقة،ص 164؛بغوى،مصابيح السنّه،ج 2،ص 139؛شافعى،بيان،ص 122؛ ابن طاووس،ملاحم،ص 69.

4) .عن عبد الله بن سنان،عن أبيه،قال:قلت لأبي عبد الله عليه السّلام إنّ لي أرض خراج،و قد ضقت بها ذرعا،قال:فسكت هنيئة ثمّ قال:«إنّ قائمنا لو قد قام كان نصيبك في الأرض أكثر منها».كافى،ج 5،ص 285؛التهذيب،ج 7،ص 149.

5) .عن الباقر عليه السّلام:«إذا قام قائم أهل البيت قسّم بالسويّة و عدل في الرعية».نعمانى،غيبة،ص 237؛بحار الأنوار،ج 51، ص 29.

6) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«آخرهم اسمه اسمي،يخرج،فيملأ الأرض...يأتيه الرجل و المال كدوس،فيقول:يا مهدى أعطني، فيقول:خذ».ابن طاووس،ملاحم،ص 70؛بحار الأنوار،ج 52،ص 379؛ر.ك:احمد،مسند،ج 3،ص 21؛احقاق الحق، ج 13،ص 55.

2.ريشه‌كن شدن فقر از جامعه

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند...اموال و زكات‌ها را در كوچه‌ها مى‌برند؛ولى كسى پيدا نمى‌شود كه حاضر به دريافت آنها باشد». (1)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در امّت من خواهد بود و در حكومت او مال و ثروت برهم انباشته خواهد شد». (2)

اين حديث كنايه از رفع نيازمندى‌هاى جامعه است؛به‌گونه‌اى كه اموال از موارد مصرف بيش‌تر مى‌گردد.به سخن ديگر،دولت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه نه‌تنها كسرى بودجه ندارد،بلكه درآمد آن بر بودجه‌اش فزونى دارد.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند...،زمين گنج‌هاى خود را بيرون ريخته،آشكار مى‌كند؛به‌گونه‌اى كه مردم با چشم خود،آن‌را بر روى زمين مى‌بينند و دارندگان زكات سراغ كسى مى‌گردند كه نيازمند باشد تا زكاتشان را به او بدهند؛ولى كسى يافت نمى‌شود و مردم-از فضل و بخشش خداوند-از ديگران بى‌نياز مى‌گردند». (3)

على بن عقبه نقل مى‌كند:در آن روزگار،كسى جايى را براى دادن صدقات و صرف پول در راه نيك نمى‌يابد؛زيرا بى‌نيازى همۀ مؤمنان را فراگرفته است». (4)


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يخرج المهدي...و يطاف بالمال في أهل الحواء فلا يوجد أحد يقبله».عقد الدرر،ص 166؛ المستجاد،ص 58،در روايت چنين آمده است:«يطاف بالمال فى الحواء؛مال را در خانه‌هاى محلّه مى‌گردانند».حواء- خانه‌هاى نزديك به‌هم و در يك محلّه را مى‌گويند.

2) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يكون في أمتي المهدي...و المال يومئذ كدوس».حاكم،المستدرك على الصحيحين،ج 4، ص 558؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 214.

3) .عن المفضّل بن عمر:سمعت أبا عبد الله عليه السّلام يقول:«إنّ قائمنا إذا قام...تظهر الأرض كنوزها حتى تراها الناس على وجهها،و يطلب الرجل منكم من يصله بماله،و يأخذ منه زكاته لا يوجد أحد يقبل منه ذلك،استغنى الناس بما رزقهم الله من فضله».مفيد،الارشاد،ص 363؛بحار الأنوار،ج 52،ص 337.

4) .علي بن عقبة:«و لا يجد الرجل منكم يومئذ موضعا لصدقته،و لا لبرّه؛لشمول الغنى جميع المؤمنين».مفيد،الارشاد، ص 344؛المستجاد،ص 509؛بحار الأنوار،ج 52،ص 339؛ر.ك:احمد،مسند،ج 2،ص 53،272،313 و ج 3،ص 5؛ مجمع الزوائد،ج 7،ص 314؛اثبات الهداة،ج 3،ص 496.

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«مردم ماليات خود را بر گردن گذاشته،به سوى مهدى مى‌روند.

خداوند به شيعيان ما در زندگى رفاه و آسايش داده است و آنان در بى‌نيازى به‌سر مى‌برند و اگر لطف و سعادت خداوند آنان‌را دربر نمى‌گرفت،با آن بى‌نيازى،سركشى مى‌كردند». (1)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه سالى دوبار عطايايى به مردم مى‌دهد.

آن حضرت ماهى دوبار حقوق مى‌دهد و بين مردم يكسان رفتار كرده،به‌گونه‌اى كه فرد نيازمند به زكات،در جامعه يافت نمى‌شود.دارندگان زكات،سهم فقيران را نزد آنان مى‌آورند؛ولى آنان نمى‌پذيرند.به ناچار اموال را در كيسه‌هاى مخصوص پول مى‌گذارند و در محلّه‌هاى شيعه مى‌چرخانند؛ولى آنان مى‌گويند ما را به درهم‌هاى شما نيازى نيست». (2)

از روايات بالا دو نكته دانسته مى‌شود :نخست اين‌كه مردم در حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه چنان از نظر فكرى رشد مى‌كنند كه بدون زور و فشار به وظايف خود در همه ابعاد عمل مى‌كنند.يكى از آن وظايف،پرداخت ماليات درآمد به دولت اسلامى است.

اگر همۀ مسلمان‌ها خمس درآمد و زكات اموال خود را به حكومت اسلامى پرداخت كنند،رقم بزرگى را پديد مى‌آورد و دولت بر هرگونه اقدام اصلاحى و خدمات همگانى قادر مى‌شود.

دوم اين‌كه هرچند بخشش آن حضرت در آن روزگار بى‌حساب است و مردم به شيوه‌هاى گوناگونى درآمدهايى دارند كه آنان را بى‌نياز مى‌كند،ولى آن‌چه بيش‌تر نظر را0.


1) .الباقر عليه السّلام:«و يخرج الناس خراجهم على رقابهم إلى المهدي،و يوسّع الله على شيعتنا،و لو لا ما يدركهم من السعادة لبغوا».بحار الأنوار،ج 52،ص 345.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«...و يعطي الناس عطايا مرّتين في السنة،و يرزقهم في الشهر رزقين،و يسوّي بين الناس حتى لا ترى محتاجا إلى الزكاة،و يجيء أصحاب الزكاة بزكاتهم إلى المحاويج من شيعته فلا يقبلونها،فيصرّونها،و يدورون في دورهم،فيخرجون إليهم،فيقولون:لا حاجة لنا في دراهمكم».نعمانى،غيبة،ص 238؛حلية الابرار،ج 2،ص 642؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 390؛ر.ك:بحار الأنوار،ج 52،ص 352؛ابن ابى شيبه،مصنّف،ج 3،ص 111؛احمد،مسند، ج 4،ص 306؛بخارى،صحيح،ج 2،ص 135؛مسلم،صحيح،ج 2،ص 70.

جلب مى‌كند،بلندطبعى و روح بى‌نيازى در آنان است؛زيرا چه بسيارند انسان‌هاى ثروتمندى كه طبعى گرسنه و روحى آزمند دارند و چه بسا انسان‌هايى كه در عين فقر،از طبعى بزرگ و روحى غنى برخوردارند.مردم در عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه از غناى روحى برخوردارند و اين همان دگرگونى معنوى است كه در آن عصر پديد مى‌آيد.

3.رسيدگى به محرومان و مستضعفان

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«...در آن عصر،مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند و او از فرزند اين شخص(على بن ابى طالب عليه السّلام)است.خداوند به دست او،دروغ را نابود مى‌كند و روزگار سخت را از بين مى‌برد و ريسمان بردگى و بندگى را از گردن‌هاى‌تان برمى‌دارد». (1)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«آن‌گاه كه امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور كند،هيچ بردۀ مسلمانى باقى نمى‌ماند،مگر آن‌كه حضرت او را خريده،در راه خدا آزاد مى‌كند و هيچ بدهكارى نمى‌ماند،مگر آن‌كه حضرت او را خريده،در راه خدا آزاد مى‌كند و هيچ بدهكارى نمى‌ماند،مگر آن‌كه حضرت بدهى او را مى‌پردازد». (2)

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد:«وقتى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ظهور مى‌كند،به سوى شهر مدينه مى‌رود و هركس از بنى هاشم را كه در آن‌جا زندانى باشد،آزاد مى‌كند». (3)

أبو جعفر«ثمّ يخرج المهدي حتى يمرّ بالمدينة فيستنقذ من كان فيها من بني هاشم».فتن ابن حمّاد،ص 83.

و في ملاحم ابن طاووس،ص 64«فيفتح الله أرض الحجاز،و يستخرج من كان في السجن من بني هاشم».

سپس ابن ارطات مى‌گويد:او به كوفه مى‌رود و بنى هاشم را از زندان‌هاى آن‌جا آزاد مى‌سازد.

طاووس يمانى مى‌گويد:ويژگى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه اين است كه نسبت به فرمانروايان و كارگزاران خود سختگير است و در بخشش مال دستى بازدارد و نسبت به بيچارگان و


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«فعند ذلك،خروج المهدي و هو رجل من ولد هذا-و أشار بيده إلى علي بن أبي طالب عليه السّلام-به يمحق الله الكذب و يذهب الزمان الكلب،و به يخرج ذلّ الرقّ من أعناقكم».طوسى،غيبة،ص 114؛اثبات الهداة، ج 3،ص 502؛بحار الأنوار،ج 51،ص 75.

2) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«...فلا يترك-أي المهدي-عبدا مسلما إلاّ اشتراه و أعتقه،و لا غارما إلاّ قضى دينه».عياشى، تفسير،ج 1،ص 64؛بحار الأنوار،ج 52،ص 224.

3) .عن أبي أرطاة:«ثمّ ينزل-أي المهدي-الكوفة حتى يستنقذ من فيها من بنى هاشم».ابن حمّاد،فتن،ص 83؛ الحاوي للفتاوى،ج 2،ص 67؛متقى هندى،البرهان،ص 118.

بينوايان و مسكين‌ها مهربان و باعطوفت است. (1)

ابو رؤبه مى‌گويد:مهدى به دست خود به بينوايان عطايايى مى‌بخشد. (2)

احتمال دارد منظور اين باشد كه حضرت در عطا و بخشش،به محرومان و بينوايان توجّه ويژه‌اى دارد و به آنان اموال بيش‌ترى مى‌بخشد و افزون بر حقوقى كه هر مسلمان از بيت المال دارد،به آنان هرمقدار كه صلاح بداند،مى‌بخشد.

ب)عمران و آبادانى

هنگامى به عظمت و اهميّت عمران و آبادانى در حكومت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه پى مى‌بريم كه ميزان ويرانى را پيش از ظهور در نظر بگيريم.آرى،جهانى كه گرفتار جنگى ويرانگر شده،طعمه هواهاى نفسانى قدرت‌طلبان گشته،مدت‌ها در آتش جنگ سوخته،كشته‌ها و ويرانى‌هايى به جاى گذاشته است،نياز بيش‌ترى به آبادانى دارد و حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به اصلاح آن ويرانى‌ها مى‌پردازد و عمران و آبادانى را در سراسر جهان چشمگير مى‌كند.

على عليه السّلام مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه ياران خود را به سرزمين‌هاى گوناگون مى‌فرستد.

يارانى را كه در آغاز قيام با او عهد و پيمان بستند،به سوى شهرها روانه مى‌سازد و آنان را به عدل و احسان سفارش مى‌نمايد.هريك از آنان فرمانرواى سرزمينى مى‌گردد و پس از آن،همۀ شهرهاى جهان با عدل و احسان آباد مى‌گردد». (3)

امام باقر عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«در زمان حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در روى زمين هيچ ويرانه‌اى نمى‌ماند،مگر آن‌كه آباد مى‌گردد». (4)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«پس از آن‌كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه وارد كوفه مى‌شود...


1) .عن طاوس:«علامة المهدي أن يكون شديدا على العمّال،جودا بالمال،رحيما بالمساكين».عقد الدرر،ص 167.

2) .عن أبي رؤبة:«المهدي يلعق المساكين الزبد».ابن طاووس،ملاحم،ص 68؛عقد الدرر،ص 227.

3) .عن علي عليه السّلام:«ثمّ إنّ المهدي عليه السّلام يفرّق أصحابه و هم الذين عاهدوه في أوّل خروجه،فيوجّههم إلى جميع البلدان،و يأمرهم بالعدل و الإحسان،و كلّ رجل منهم يحكم على إقليم من الأرض،و يعمر جميع مدائن الدنيا بالعدل و الإحسان».الشيعة و الرجعة،ج 1،ص 168.

4) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«...فلا يبقى في الأرض خراب إلاّ عمّر».كمال الدين،ج 1،ص 331؛الفصول المهمّه،ص 284؛ اسعاف الراغبين،ص 152؛وافى،ج 2،ص 112؛نور الثقلين،ج 2،ص 212؛احقاق الحق،ج 13،ص 342.

گروهى را مأمور مى‌كند تا از پشت آرامگاه امام حسين عليه السّلام(بيرون شهر كربلا)رودخانه‌اى به سوى غريين حفر كنند تا آب به سوى شهر نجف سرازير شود و بر روى آن رودخانه، پل‌هايى مى‌سازند». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند...،خانه‌هاى كوفه به رودخانۀ كربلا و حيره متصل مى‌گردد». (2)

اين روايت از گسترش آبادانى شهر كوفه خبر مى‌دهد كه از يك سو به حيره-كه اكنون حدود شصت كيلومتر از كوفه دور است-و از سوى ديگر،به كربلا متصل مى‌شود كه آن نيز همين مقدار از كوفه فاصله دارد.

حبه عرنى مى‌گويد:امير مؤمنان عليه السّلام به شهر حيره رفت و در آن‌جا درحالى‌كه با دستش به كوفه اشاره مى‌كرد،فرمود:«به‌طور حتم خانه‌هاى شهر كوفه به شهر حيره متصل مى‌شود و تا اندازه‌اى رشد مى‌كند كه هريك ذراع (3)(متر)از زمين اين دو شهر به دينارها و قيمت گرانى خريد و فروش مى‌شود». (4)

شايد گسترش كوفه و گرانى زمين آن بدين‌دليل باشد كه آن‌جا پايتخت حكومت اسلامى خواهد بود و طبق رواياتى،مؤمنان به آن‌جا خواهند رفت.3.


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«يدخل المهدي الكوفة...و يبعث فيحفر من خلف قبر الحسين عليه السّلام لهم نهرا يجري إلى الغرّيّين حتى ينبذ في النجف،و يعمل على فوهته قناطر».مفيد،الإرشاد،ص 362؛طوسى،غيبة،ص 280؛روضة الواعظين، ج 2،ص 263؛صراط المستقيم،ج 2،ص 262؛اعلام الورى،ص 430؛المستجاد،ص 580؛كشف الغمّه،ج 3،ص 253؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 331 و ج 97،ص 385.

2) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«إنّ قائمنا إذا قام...و يتّصل بيوت الكوفة بنهر كربلاء و بالحيرة».طوسى،غيبة،ص 295؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 330،337 و ج 97،ص 385؛در ارشاد مفيد چنين آمده است:«اتصلت بيوت أهل الكوفة بنهرى كربلا»؛ر.ك:روضة الواعظين،ج 2،ص 264؛اعلام الورى،ص 434؛الجرائح و الخرائج،ج 3،ص 1176؛ صراط المستقيم،ج 2،ص 251؛المحجّه،ص 184.

3) .هر ذراع بين پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است؛المنجد.

4) .عن حبّة العرني،قال:خرج أمير المؤمنين عليه السّلام إلى الحيرة،فقال:«ليتصلنّ هذه بهذه-و أومأ بيده إلى الكوفة و الحيرة- حتّى يباع الذراع فيما بينهما بدنانير».التهذيب،ج 3،ص 253؛ملاذ الاخيار،ج 5،ص 478؛بحار الأنوار،ج 52، ص 374.لذا در روايات تأكيد شده كسى‌كه در كوفه خانه و ملكى دارد آن‌را نگه دارد و از دست ندهد.و شهر قم با تمام عظمت آن در ايام قبل از ظهور امام زمان،از آن در دوران ظهور،به كوفۀ كوچك تعبير شده است:«ألا و إن قم الكوفة الصغيرة».«عن الصادق عليه السّلام:من كانت له دار بالكوفة فليتمسك بها».بحار الأنوار،ج 52،ص 386؛سفينة البحار،ج 7، ص 543.

هم‌چنين در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه راه‌ها و جاده‌ها گسترش مى‌يابد و مقرّرات ويژه‌اى در اين زمينه وضع مى‌شود.امام باقر عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:

«هنگامى‌كه حضرت قائم قيام كند،به شهر كوفه مى‌رود...آن‌گاه هيچ مسجدى بر روى زمين نمى‌ماند كه شرفه(ايوان و كنگره داشته باشد يا بر خانه‌هاى ديگر مشرف باشد)مگر آن‌كه آن‌را ويران مى‌سازد و آن‌را به شكلى قرار مى‌دهد كه مشرف نباشد و راه‌هاى اصلى را گسترش مى‌دهد». (1)

امام كاظم عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،به آگاهى‌دارندگان مركب مى‌رساند كه از ميان جاده و خيابان حركت كنند؛چنان‌كه به افراد پياده دستور مى‌دهد كه از دو سوى خيابان حركت نمايند.پس هر سواره‌اى كه از كنار خيابان حركت كرد و به كسى آسيب رساند،او را به پرداخت ديه و خون‌بها ملزم مى‌كند و چنان‌چه فردى پياده در ميان خيابان حركت كرد و دچار آسيب شد،حق گرفتن ديه را ندارد». (2)

از اين روايت مى‌فهميم كه شهرها چنان گسترش مى‌يابد و وسائل عبور و مرور چنان فراوان مى‌گردد كه نه‌تنها براى وسائل نقليه،بلكه براى عابران پياده نيز قانون وضع مى‌شود.

آرى،حكومتى كه از دانش و صنعت بهره مى‌گيرد و راه‌هاى اصلى را گسترش مى‌دهد و خيابان‌هاى پهناور احداث مى‌كند،به يقين در كنار آن براى رانندگى نيز قوانينى با ضمانت اجرايى قوى وضع مى‌كند.

ج)كشاورزى

اشاره

يكى از بخش‌هايى كه در حكومت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه دگرگونى شايان توجّه پيدا مى‌كند،


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام:«...إذا قام القائم سار إلى الكوفة...و لم يبق مسجد على الأرض له شرف إلاّ هدّمها و جعلها جمّاء، و وسّع الطريق الأعظم».مفيد،ارشاد،ص 365؛بحار الأنوار،ج 52،ص 339.

2) .عن أبي الحسن موسى عليه السّلام:«إذا قام قائمنا قال:يا معشر الفرسان؛سيروا في وسط الطريق،يا معشر الرجال؛سيروا على جنبي الطريق فأيّما فارس أخذ على جنبي الطريق فأصاب رجلا عيب ألزمناه الدية و أيّما رجل أخذ في وسط الطريق فأصابه عيب فلا دية له».التهذيب،ج 10،ص 314؛وسائل الشيعه،ج 19،ص 181؛ملاذ الاخيار،ج 16، ص 685؛اثبات الهداة،ج 3،ص 455.

بخش كشاورزى و دامدارى است.پس از آن‌كه مردم طعم تلخ كمبود باران و خشكسالى‌هاى پياپى و كمبود مواد غذايى و نابودى كشتزارها را چشيده‌اند و زمانى‌كه از دام و دامپرورى خبرى نيست و براى تهيه لقمه نانى گاهى بايد گران‌بهاترين چيز يعنى ناموس و آبرو را فدا كرد،دگرگونى شگفت‌انگيزى در كشاورزى و دامدارى پديد مى‌آيد و مواد غذايى در جامعه فراوان مى‌گردد.

پيش از ظهور امام اگر گاهى باران مى‌باريد،ولى زمين پذيراى آن نبود و گاهى كه زمين پذيراى آن بود،باران نمى‌باريد و محصولات كشاورزى نابود مى‌گشت و گاهى نيز باران نابه‌هنگام محصولات را از بين مى‌برد.در زمان حضرت وضعيت بارندگى دگرگون مى‌گردد.نخست بارانى مى‌بارد كه مردم در سراسر زندگانى نديده‌اند و پس از آن نيز به موقع رحمت الهى بر انسان‌ها سرازير مى‌شود و در نتيجه نعمت‌هاى خداوند بر انسان‌ها فراوان مى‌شود؛به‌گونه‌اى كه گويى محصول ده‌ها سال را در يك روز گرد مى‌آورند و در روايات آمده است كه از يك من(سه كيلوگرم)گندم،صد من محصول به عمل مى‌آيد.

روايات از باريدن بيست و چهار باران خبر مى‌دهند كه پس از ظهور فرومى‌ريزند و در پى آن بركات بسيارى شامل حال مردم مى‌شود.سبزى و خرمى،كوه و دشت و صحرا را فرامى‌گيرد و بيابان‌هاى باير و هميشه خشك،اثرى از خشكى نخواهند داشت و نعمت‌هاى الهى آن‌چنان فراوان مى‌شود كه مردم براى مردگان خود آرزوى زندگانى دوباره مى‌كنند.

1.فراوانى باران

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«آسمان بر آنان باران‌هاى فراوانى مى‌بارد». (1)

در روايت ديگرى مى‌فرمايد:«خداوند براى او(مهدى)بركت را از آسمان فرومى‌فرستد». (2)


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و ترسل عليهم السماء مدرارا».مجمع الزوائد،ج 7،ص 317؛احقاق الحق،ج 13،ص 139.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...و ينزّل الله له البركة من السماء»عقد الدرر،ص 169؛ابن طاووس،ملاحم،ص 71 و 141.

نيز مى‌فرمايد:«زمين را عدل و داد فرامى‌گيرد و آسمان بارانى مى‌بارد و در نتيجه، زمين محصول خود را پديدار مى‌سازد و امّت من در حكومت آن حضرت از نعمتى برخوردار مى‌شوند كه هرگز مانند آن را نديده‌اند». (1)

امير مؤمنان عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«خداوند بزرگ،به سبب وجود ما آفرينش را آغاز كرد و به سبب وجود ما نيز ختم مى‌كند.آن‌چه را بخواهد،به وسيله ما نابود مى‌گرداند و با ما آن‌چه را بخواهد،استقرار مى‌بخشد.به وجود ما روزگار سخت را برطرف مى‌سازد و به سبب ما باران فرومى‌فرستد،پس فريبكارى شما را از راه خدا نفريبد.از روزى كه خداوند درهاى آسمان را بست،قطره‌اى باران از آن نباريد و اگر قائم ما قيام كند،آسمان باران رحمت خود را فرومى‌فرستد». (2)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه روزگار ظهور حضرت قائم فرارسد،در جمادى الثانى و ده روز از ماه رجب بارانى مى‌بارد كه مردم مانندش را نديده باشند». (3)

سعيد بن جبير مى‌گويد:در سالى كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در آن قيام مى‌كند،بيست و چهار بار باران مى‌بارد كه آثار و بركات آن آشكار خواهد بود. (4)

دربارۀ فراوان شدن آب در عصر حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه،رسول گرامى اسلام مى‌فرمايد:

«در دولت او(مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه)آب‌ها فراوان مى‌شود و آب رودخانه‌ها بالا مى‌آيد». (5)4.


1) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم«...فيملأ الأرض قسطا و عدلا،و تمطر السماء مطرا،و تخرج الأرض نباتها،و تنعّم أمّتي في ولايته نعمة لم تنعّم بمثلها قطّ»المطالب العاليه،ج 4،ص 242؛ابن طاووس،ملاحم،ص 139؛اثبات الهداة،ج 3،ص 524؛ احقاق الحق،ج 19،ص 655؛ر.ك:احمد،مسند،ج 2،ص 262؛بحار الأنوار،ج 52،ص 345؛احقاق الحق،ج 19، ص 169،663.

2) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«بنا يفتح الله،و بنا يختم،و بنا يمحو ما يشاء،و بنا يثبّت،و بنا يدفع الله الزمان الكلب،و بنا ينزّل الغيث،فلا يغرّنّكم بالله الغرور،ما أنزلت السماء قطرة من ماء منذ حبسه الله عزّ و جلّ،و لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء».منن الرحمن،ج 2،ص 42.

3) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«و إذا آن قيامه عليه السّلام مطر الناس جمادى الآخرة و عشرة أيام من رجب مطرا لم تر الخلائق مثله». بحار الأنوار،ج 52،ص 337؛وافى،ج 2،ص 113.

4) .قال سعيد بن جبير:«السنة التى يقوم فيها المهدي تمطر أربعا و عشرين مطرة،يرى أثرها و بركتها».احقاق الحق، ج 13،ص 169.

5) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و تزيد المياه في دولته و تمدّ الأنهار».عقد الدرر،ص 84.

در روايتى ديگر مى‌فرمايد:«...رودخانه‌ها پر از آب مى‌شود و چشمه‌سارها به جوشش آمده،لب‌ريز مى‌گردد و زمين چند برابر محصول مى‌دهد». (1)

2.فراوانى محصولات كشاورزى
اشاره

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«خوشا به زندگى،پس از آن دوران كه مسيح عليه السّلام دجّال را مى‌كشد؛زيرا به آسمان اذن بارش و به زمين اجازه روييدن داده مى‌شود.اگر دانه‌اى بر روى كوه صفا گذارده شود،حتما خواهد روييد.در آن روزگار،كينه و حسادتى نخواهد بود؛به‌گونه‌اى كه اگر شخصى از كنار شيرى بگذرد به او آسيبى نمى‌رساند و اگر بر مار پا گذارد،او را نمى‌گزد». (2)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«امّت من در دوران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به نعمت‌هايى مى‌رسند كه هرگز مانندش ديده نشده است و هيچ مؤمن يا كافرى به چنان نعمتى نرسيده است.

آسمان،بارانش را پى‌درپى مى‌فرستد و زمين نيز چيزى از گياهان را در خود نگه نمى‌دارد؛بلكه آن‌را بيرون مى‌فرستد». (3)

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله پيرامون آمادگى زمين در عصر مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:«زمين همانند نقره‌اى كه پس از جوشش آرام مى‌گيرد،آمادۀ كشت مى‌شود و گياهانش را مى‌روياند؛ هم‌چنان‌كه در زمان حضرت آدم عليه السّلام بود». (4)

نيز آن حضرت دربارۀ بركت محصولات و خوب عمل آمدن آنها مى‌فرمايد:


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إذا كان عند خروج القائم...فعند ذلك تفرخ الطيور...و تمدّ الأنهار،و تفيض العيون،و تنبت الأرض ضعف أكلها».مفيد،اختصاص،ص 208؛بحار الأنوار،ج 52،ص 304.

2) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«طوبى لعيش بعد المسيح[دجّال]يؤذن للسماء في القطر و للأرض في النبات،فلو بذرت حبّة على الصفا لنبتت،و لا تباغض و لا تحاسد حتّى يمرّ الرجل على الأسد و لا يضرّه و يطأ على الحيّة فلا تضرّه».فردوس الاخبار،ج 3،ص 24.

3) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«تنعم أمّتي في ديناه نعما لم تنعم مثله قطّ،البرّ منهم و الفاجر،ترسل السماء عليهم مدرارا،و لا تدّخر الأرض شيئا من نباتها».ابن طاووس،ملاحم،ص 141؛ر.ك:طوسى،غيبة،ص 115؛اثبات الهداة،ج 3، ص 504.

4) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و تكون الأرض كفاتورة الفضّة،تنبت نباتها كما كانت على عهد آدم».ابن طاووس،ملاحم،ص 152؛ ابن ماجه،سنن،ج 2،ص 1359؛ابن حمّاد،فتن،ص 162؛عبد الرزاق،مصنّف،ج 11،ص 399،با تفاوت.

«...يك دانه انار چندين نفر را سير مى‌كند (1)و يك خوشه انگور را چندين نفر مى‌خورند(و سير مى‌گردند)». (2)

على عليه السّلام مى‌فرمايد:«حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه شرق و غرب زمين را تسخير مى‌كند...

بدى‌ها و ناراحتى‌ها را برطرف مى‌سازد و خير و نيكى جايگزين آن مى‌گردد؛به‌طورى كه يك كشاورز گندم و جو از هر من(سه كيلوگرم)گندم،صد من محصول به دست مى‌آورد؛ همان‌گونه كه خداوند فرمود: (3)«در هر سنبلى صد دانه به عمل مى‌آيد و خداوند براى هركس كه اراده نمايد،زيادتر مى‌كند». (4)

نيز مى‌فرمايد:«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه كارگزاران خود را در شهرها به عدالت بين مردم سفارش مى‌كند...كشاورز در آن عصر يك مدّ (5)كشت مى‌كند و هفت‌صد مدّ محصول به دست مى‌آورد؛چنان‌كه خداوند تعالى فرمود و هم‌چنان خداوند اين مقدار را بيش‌تر مى‌كند». (6)

دربارۀ بارورى درختان مى‌فرمايد:«در زمان مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه درختان بارمى‌گيرند و بركت‌ها فراوان مى‌گردد». (7)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،آسمان،بارانش را فرومى‌ريزد7.


1) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«و يجتمع النفر على الرّمانة فتشبعهم»ابن طاووس،ملاحم،ص 152؛الدر المنثور،ج 4،ص 255، با تفاوت؛عبد الرزاق،مصنّف،ج 11،ص 401.

2) .عن طاووس،عن أبيه يرويه:«و يكون القطف-عنقاد-يأكل منه النفر ذا عدد».ابن طاووس،ملاحم،ص 152؛ الدر المنثور،ج 4،ص 255،با تفاوت؛عبد الرزاق،مصنّف،ج 11،ص 401.

3) .بقره(2)آيۀ 261.

4) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«و بعد ذلك يملك المهدي مشارق الأرض و مغاربها و...و يذهب الشرّ و يبقى الخير،و يزرع الرجل الشعير و الحنطة،فيخرج من كلّ منّ مائة منّ،كما قال الله تعالى: فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ، الشيعه و الرجعه،ج 1،ص 167.

5) .مدّ،پيمانه‌اى است كه در عراق معادل 18 ليتر؛فرهنگ فارسى عميد،ص 935.

6) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام«فيبعث المهدي عليه السّلام إلى أمرائه بسائر الأمصار بالعدل بين الناس...و يزرع الإنسان مدّا يخرج له سبعمائة،كما قال الله عزّ و جلّ و يضاعف الله،عقد الدرر،ص 159؛ابن طاووس،ملاحم،ص 97؛القول المختصر،ص 20.

7) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام في قصّة المهدي عليه السّلام:«و تحمل الأشجار و تتضاعف البركات».ابن طاووس،ملاحم،ص 125؛ الحاوى،ج 2،ص 61؛متقى هندى،برهان،ص 117.

و زمين گياهش را مى‌روياند؛به‌گونه‌اى كه يك زن از عراق پياده به شام مى‌رود و در سراسر راه جز بر سبزى و بوته گام نمى‌گذارد». (1)

شايد حضرت اين منطقه را به عنوان مثال بيان مى‌فرمايد و بايد توجّه داشت كه وضعيت جغرافيايى اين منطقه به‌گونه‌اى است كه اكنون در اين مسير جز خارهاى بيابانى چيز ديگرى يافت نمى‌شود.شايد نام بردن از اين منطقه براى اين باشد كه در عصر حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه همۀ زمين‌هاى باير،تبديل به زمين‌هاى كشاورزى مى‌شود.

در همين رابطه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت مهدى در امّت من ظاهر مى‌شود،زمين محصول،ميوه و گل‌هاى خود را مى‌روياند و آسمان بارانش را فرومى‌ريزد». (2)

امام صادق عليه السّلام در تفسير آيۀ شريفۀ( مُدْهامَّتانِ؛ دو برگ سبز)مى‌فرمايد:«بين مكه و مدينه را درخت‌هاى خرما به هم متصل مى‌كند». (3)

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«...به خدا سوگند،پس از خروج دجّال،كشاورزى خواهد شد و درخت كاشته مى‌شود». (4)

و به نقل شيخ طوسى در تهذيب«كشاورزى مى‌كنيم و درختان را مى‌كاريم». (5)

%

3.گسترش دام‌پرورى

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«در روزگار پايانى زندگانى امّت من،حضرت مهدى


1) .قال على عليه السّلام:«و لو قد قام قائمنا،لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها...حتى تمشي المرأة بين العراق إلى الشام لا تضع قدميها إلاّ على النبات».تحف العقول،ص 115؛بحار الأنوار،ج 52،ص 316،345.

2) .عن النبي:«إذا ظهر المهدي في أمّتي،أخرجت الأرض زهرتها و أمطرت السماء مطرها».المناقب و المثالب، ص 44؛احقاق الحق،ج 19،ص 677؛ر.ك:ابن ماجه،سنن،ج 2،ص 1356؛حاكم،مستدرك،ج 4،ص 492؛الدر المنثور،ج 2،ص 244.

3) .تفسير قمى،ج 2،ص 346؛بحار الأنوار،ج 51،ص 49،آيه در سورۀ الرحمن آيۀ 64 است.

4) .عن أبي عبد الله عليه السّلام«...و الله ليزرعنّ الزرع،و ليغرسنّ النخل بعد خروج الدجّال».كافى،ج 5،ص 260؛من لا يحضره الفقيه،ج 3،ص 158؛وسائل الشيعه،ج 13،ص 193؛التهذيب،ج 6،ص 384.

5) .التهذيب،ج 6،ص 384.

ظهور مى‌كند...و دام و گوسفند فراوان مى‌گردد». (1)

نيز مى‌فرمايد:«در آن عصر گله‌هاى دام وجود دارند و به زندگى ادامه مى‌دهند». (2)

در سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نكته‌اى وجود دارد و آن اين‌كه گويا پيش از آن عصر،در اثر كمبود آب و علوفه و گسترش بيمارى‌ها،دام‌ها نمى‌توانستند به زندگانى ادامه دهند.

نيز آن حضرت مى‌فرمايد:«پس از كشته شدن دجّال،خداوند به گله‌ها بركت مى‌دهد؛ به‌گونه‌اى كه بچه‌شترى(كه در سن آمادگى براى باردارى است)گروهى از مردم را سير مى‌كند و گوساله‌اى،غذاى قبيله‌اى را فراهم مى‌سازد و بزغاله‌اى،براى سير كردن گروهى كافى است». (3)

4.بازرگانى

رشد و گسترش بازرگانى در كشور و جامعه،نشانۀ شكوفايى اقتصاد و ثروتمند بودن آن جامعه مى‌باشد؛هم‌چنان‌كه تعطيل شدن بازارها و كساد بازرگانى نشانۀ فقر جامعه است.از آن‌جا كه در حكومت امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه مردم در وضعيت اقتصادى خوبى به سر مى‌برند،بازرگانى رونق مى‌گيرد و بازارها فعّال مى‌شوند.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در اين‌باره مى‌فرمايد:«از نشانه‌هاى قيامت(ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه)اين است كه مال و ثروت همانند سيل در ميان مردم به جريان مى‌افتد،علم و دانش ظاهر مى‌شود و بازرگانى گسترش يافته،شكوفا مى‌گردد». (4)


1) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«يخرج في آخر أمّتي المهدي،يسقيه الله الغيث و تكثر الماشية».حاكم،مستدرك،ج 4، ص 558؛عقد الدرر،ص 144؛متقى هندى،برهان،ص 84؛كشف الغمّه،ج 3،ص 260؛احقاق الحق،ج 13،ص 215، بحار الأنوار،ج 51،ص 81؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 214.

2) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«...و تعيش الماشية»جامع الاحاديث،ج 8،ص 77؛احقاق الحق،ج 13،ص 215 و ج 19، ص 681.

3) .عن النّبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«بعد الدجّال يبارك الله في الرّسل حتّى أنّ اللقحة من الإبل لتكفي الفئام من الناس،و اللقحة من البقر لتكفي القبيلة من الناس.و اللقحة من الغنم لتكفي النفر من الناس».ابن حمّاد،فتن،ص 148.

4) .عن النبي:«من أشراط الساعة أن يفيض المال،و يظهر العلم و يفشو التجّار»ابن قتيبه،عيون الاخبار،ج 1،ص 12.

عبد اللّه بن سلام مى‌گويد:مردم پس از خروج دجّال،چهل سال زندگى مى‌كنند و نخل‌ها مى‌نشانند و بازارها برپا مى‌گردد. (1)

شايد عدد چهل كنايه سال‌هاى متمادى و مدّت‌هاى مديد باشد.3.


1) .عبد الله بن سلام:«يمكث الناس بعد خروج الدجّال أربعين عاما،و يغرس النخل،و تقوم الأسواق».ابن ابى شيبه، مصنّف،ج 15،ص 142؛الدر المنثور،ج 5،ص 354؛متقى هندى،برهان،ص 193.

فصل پنجم: بهداشت و درمان

اشاره

يكى از مشكلات جامعه،پيش از ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه،كاهش بهداشت و درمان است كه در نتيجه گسترش بيمارى‌هايى واگير و مرگ‌هاى ناگهانى را در سراسر جهان در پى دارد.گسترش بيمارى‌هايى مانند جذام،طاعون،فلج،كورى،سكته و صدها بيمارى خطرناك ديگر آن‌چنان زندگانى مردم را مورد تهديد قرار مى‌دهد كه گويى همگان به انتظار مرگ حتمى خود نشسته‌اند و هرگز اميدى به زندگى ندارند.شب كه به بستر مى‌روند،اميد زنده ماندن تا صبح و برخاستن از خواب در آنان نيست و آن‌گاه كه از خانه بيرون مى‌روند،اميدى به بازگشت خود ندارند.

اين اوضاع دلخراش و دردناك،در اثر آلودگى محيط زيست و در نتيجه به كارگيرى سلاح‌هاى شيميايى،اتمى و ميكربى پديد مى‌آيد يا افزايش اجساد كشتگان و دفن نشدن آنان و متعفّن‌شدنشان،عامل آن بيمارى‌ها مى‌شود و يا بر اثر ديگر بيمارى‌هاى روانى و روحى است كه از ناامنى و از دست دادن عزيزان پديد مى‌آيد و شايد نيز معلول همه اينها و چيزهايى است كه ما از آن آگاهى نداريم.

حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه در آن شرايط،نور اميدى در دل انسان‌هاى بلازده و دردمند آن عصر،براى نابودى آن وضعيت و به ارمغان آوردن تندرستى براى جامعۀ بشرى است و اين درست همان‌چيزى است كه حكومت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در آن زمينه انجام مى‌دهد.

در اين‌جا به بازگويى چند روايت دربارۀ وضعيت بهداشت و درمان،پيش از ظهور

مى‌پردازيم و آن‌گاه رواياتى را دربارۀ كوشش‌هاى حضرت حجّت عليه السّلام در تأمين بهداشت و درمان جامعه بيان مى‌داريم:

الف)گسترش بيمارى‌ها و مرگ‌هاى ناگهانى

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«از نشانه‌هاى نزديك شدن قيامت و رستاخيز اين است كه يك مرد بدون درد و بيمارى مى‌ميرد». (1)

در روايتى ديگر مى‌فرمايد:«در نزديكى قيامت(ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه)صاعقه‌ها(رعد و برق‌ها كه باعث آتش گرفتن و سوختن مى‌شود)فراوان و پياپى خواهد بود؛به‌گونه‌اى كه وقتى شخصى نزد خويشاوندان خود يا گروهى مى‌رود و مى‌پرسد،ديروز چه‌كسى از شما دچار صاعقه شد و سوخت؟جواب مى‌شنود:فلانى و فلانى...». (2)

صاعقه به معناى بى‌هوش شدن و از بين رفتن خرد در اثر شنيدن صداى ترسناك و نيز به معناى آتش گرفتن و سوختن آمده است.ازاين‌رو،اشخاصى كه دچار صاعقه مى‌شوند يا عقلشان را از دست مى‌دهند يا بر اثر آتش صاعقه،سوخته (3)و تبديل به خاكستر مى‌شوند.البته ممكن است صاعقه در اثر انفجار گلوله سلاح‌هاى پيشرفته آن عصر باشد كه هم صداى وحشتناك و هم آتشى سوزنده دارند؛به‌گونه‌اى كه هركس در نزديكى آن باشد،به خاكستر تبديل مى‌گردد و آثارى كه بر انسان‌ها به‌جا مى‌گذارد،جز بيمارى نيست و اين سه بيمارى و بلا تنها از آثار سلاح‌هاى ويرانگر مى‌باشد.

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله در روايتى ديگر مى‌فرمايد:«به هنگام نزديك شدن قيامت و رستاخيز،مرگ‌هاى شديد و در پى آن سال‌هاى پرزلزله خواهد بود». (4)

امير مؤمنان عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«پيش از ظهور قائم عجّل اللّه تعالى فرجه دوگونه مرگ فراوان


1) .عن النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«من اقتراب الساعة أن يموت الرجل بغير وجع»فردوس الاخبار،ج 4،ص 298.

2) .قال النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«تكثر الصواعق عند اقتراب الساعة حتى يأتي الرجل فيقول:من صعق تلكم الغداة؟فيقولون:صعق فلان و فلان».احمد،مسند،ج 3،ص 64؛فردوس الاخبار،ج 5،ص 434.

3) .فرهنگ عميد،ج 2،ص 688.

4) .قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:...و بين يدي الساعة موتان شديد و بعده سنوات الزلازل».المعجم الكبير،ج 7،ص 59.

مى‌گردد:مرگ سرخ و مرگ سفيد كه مرگ سفيد،همان گسترش طاعون است». (1)

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«از نشانه‌هاى قيامت و رستاخيز،گسترش بيمارى فلج و مرگ‌هاى ناگهانى است». (2)

امام كاظم عليه السّلام از قول پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«پيدايش مرگ‌هاى ناگهانى،جذام و بواسير، از نشانه‌هاى نزديك شدن قيامت و رستاخيز است». (3)

در كتاب بيان الائمه آمده است:از نشانه‌هاى نزديك شدن ظهور مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه گسترش بيمارى وبا و طاعون در سراسر جهان،به‌ويژه در بغداد و شهرهاى پيرامون آن است كه در نتيجه گروه بسيارى از مردم نابود مى‌گردند. (4)

ب)بهداشت

شكوفايى شگفت‌انگيز دانش‌ها،به‌ويژه علم بهداشت و درمان در عصر حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه و بهره‌گيرى از آن براى گسترش بهداشت در جامعه و فرونشستن شعله‌هاى جنگ و پيدايش آرامش روانى و تأمين بهداشت روحى با اصلاح شدن انسان‌ها و نيز گسترش كشاورزى و دامدارى و تأمين تغذيه در حدّ مطلوب،از جمله عواملى است كه بهداشت را در روزگار امام عصر عليه السّلام به حدّ بالا و ايده‌آل خود مى‌رساند و چنان مى‌شود كه وضعيت جسمى مردم دگرگون مى‌گردد و عمر آنان طولانى مى‌شود؛به‌گونه‌اى كه گاهى يك شخص هزار فرزند،نوه و...خود را مى‌بيند و آن‌گاه چشم از جهان فرومى‌بندد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه عيسى عليه السّلام از آسمان فرود آمد و دجّال را كشت و


1) .قال أمير المؤمنين عليه السّلام:«بين يدي القائم موت أحمر و موت أبيض،أمّا الموت الأبيض فالطاعون».مفيد،ارشاد، ص 359؛نعمانى،غيبة،ص 277؛طوسى،غيبة،ص 267؛اعلام الورى،ص 427؛الجرائح و الخرائج،ج 3،ص 1152؛ صراط المستقيم،ص 249؛بحار الأنوار،ج 52،ص 211؛الزام الناصب،ج 2،ص 147.

2) .عن أبي عبد الله عليه السّلام:«من أشراط الساعة أن يفشو الفالج و موت الفجأة».بحار الأنوار،ج 52،ص 313؛ابن اثير،نهايه، ج 1،ص 187.

3) .عن موسى بن جعفر عليه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:ظهور البواسير،و موت الفجأة،و الجذام،من اقتراب الساعة». بحار الأنوار،ج 52،ص 269،به نقل از:الامامة و التبصره؛الزام الناصب،ج 2،ص 125.

4) .عن كتاب بيان الأئمة«وقوع الوباء و الطاعون في العالم خصوصا في بغداد،و ما يقرب منه من البلاد،فيهلك منه جمع كثير و جمّ غفير من الناس».بيان الائمة،ج 1،ص 102.

شب،هنگامى‌كه در صبح آن،خورشيد از مغرب طلوع كند(نه از سوى مشرق) تا چهل سال زندگى پربار و آسوده‌اى خواهيد داشت و در اين مدّت نه كسى مى‌ميرد و نه بيمار مى‌شود». (1)

شايد منظور از اين سخن،آن باشد كه مرگ‌ها و بيمارى‌هايى كه پيش از ظهور حضرت،گسترش يافته،در دوران حضرت به اندازه‌اى اندك و ناچيز است كه مى‌توان آن‌را در حكم عدم دانست و شايد معناى ظاهرى مراد باشد؛يعنى در اين مدّت مرگ و بيمارى وجود نداشته باشد و آن به دليل مقدم مبارك حضرت بقية اللّه الاعظم است.

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«در حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه...عمرها طولانى مى‌شود». (2)

مفضل بن عمر مى‌گويد:امام صادق عليه السّلام فرمود:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند...مردم در سايۀ فرمانروايى او،عمرى دراز خواهند داشت؛به‌گونه‌اى كه براى هر شخص هزار فرزند متولد مى‌شود». (3)

امام سجاد عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند،خداوند عزّ و جلّ، بيمارى و بلا را از شيعيان ما دور مى‌سازد و قلب‌هاى‌شان را همانند آهن‌هاى محكم قرار مى‌دهد و توان و نيروى هريك از آنان را برابر نيروى چهل مرد مى‌گرداند و آنان فرمانروايان روى زمين و بزرگان آن مى‌شوند». (4)

امام باقر عليه السّلام دربارۀ بهداشت محيط زيست در حكومت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:

«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند...چاه‌هاى فاضلاب و ناودان‌هايى را كه در مسير راه‌هاست،7.


1) .عن النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم:«إذا نزل عيسى بن مريم و قتل الدجّال تمتّعوا،تحيلوا ليلة طلوع الشمس من مغربها،و حتّى تمنعوا بعد خروج الدجّال أربعين سنة،لا يموت أحد و لا يمرض».ابن طاووس،ملاحم،ص 97.

2) .عن علي عليه السّلام:«فيبعث المهدي عليه السّلام إلى أمرائه بسائر الأمصار و...تطول الأعمار».عقد الدرر،ص 159؛ القول المختصر،ص 20.

3) .عن المفضّل بن عمر،قال:سمعت أبا عبد الله عليه السّلام يقول:«إنّ قائمنا إذا قام...و يعمر الرجل في ملكه حتّى يولد له ألف ذكر،لا تولد فيهم أنثى».مفيد،ارشاد،ص 363؛المستجاد،ص 509؛بحار الأنوار،ج 52،ص 337؛وافى،ج 2، ص 113.

4) .عن علي بن الحسين عليه السّلام:«إذا قام قائمنا،أذهب الله عزّ و جلّ عن شيعتنا العاهة و جعل قلوبهم كزبر الحديد،و جعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعين رجلا و يكونون حكام الأرض و سنامها».نعمانى،غيبة،ص 317؛صدوق،خصال،ج 2، ص 541؛روضة الواعظين،ج 2،ص 295؛صراط المستقيم،ج 2،ص 261؛بحار الأنوار،ج 52،ص 317.

از بين مى‌برد». (1)

حفظ بهداشت شهرها و محيط جامعه،از وظايف حكومت‌هاست.بنابراين،بايد از هر عاملى كه سبب به خطر افتادن بهداشت محيط زيست مى‌شود،جلوگيرى گردد.

ريختن فاضلاب خانه‌ها در كوچه‌ها و احداث چاه‌هاى توالت و دستشويى در بيرون از خانه‌ها-چنان‌چه در برخى از شهرها و روستاها مرسوم است-سبب نابودى بهداشت محيط زيست مى‌شود.ازاين‌رو،مى‌بينيم كه يكى از كارهاى حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه جلوگيرى از اين‌گونه تخلّفات بهداشتى مى‌باشد.

ج)درمان

چون در روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بهداشت در حدّ مطلوب آن وجود دارد، بيمارى‌ها كاهش يافته،تعداد اندكى از افراد به بيمارى‌هاى گوناگون دچار مى‌شوند؛ولى دانش پزشكى نيز در آن عصر در اوج پيشرفت خود مى‌باشد و بيماران گوناگون در كوتاه‌ترين مدّت معالجه مى‌شوند.افزون بر اين‌كه حضرت با يارى الهى بيماران غير قابل درمان را نيز خود بهبود مى‌بخشد و مى‌توان گفت:در حكومت حضرت بيمارى يافت نمى‌شود.

امام حسين عليه السّلام دربارۀ حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مى‌فرمايد:«هيچ نابينا،زمين‌گير و دردمندى بر روى زمين نمى‌ماند،مگر آن‌كه خداوند درد او را برطرف مى‌سازد». (2)

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد:«...آن‌گاه قائم ما كه پنهان و مخفى است،ظاهر مى‌شود درحالى‌كه جبرئيل پيشاپيش او و كتاب خدا در پيش روى اوست.آن حضرت بيماران پيسى و خوره را شفا مى‌بخشد». (3)


1) .عن أبي جعفر عليه السّلام«إذا قام القائم...و أبطل الكنف و الميازيب إلى الطرقات».من لا يحضره الفقيه،ج 1،ص 234؛مفيد، ارشاد،ص 365؛طوسى،غيبة،ص 283؛روضة الواعظين،ج 2،ص 264؛اعلام الورى،ص 432؛الفصول المهمّه، ص 302؛اثبات الهداة،ج 3،ص 452؛بحار الأنوار،ج 52،ص 333.

2) .عن الحسين بن علي عليه السّلام:«...لا يبقى على وجه الأرض أعمى،و لا مقعد،و لا مبتلى إلاّ كشف الله عنه بلاءه بنا أهل البيت».الجرائح الخرائج،ج 2،ص 489؛بحار الأنوار،ج 53،ص 62.

3) .عن أمير المؤمنين عليه السّلام:«فيظهر قائمنا المتغيّب،فيقدمه الروح الأمين...و يبرئ الأكمه و الأبرص».دوحة الأنوار، ص 133؛الشيعة و الرجعه،ج 1،ص 171.

از اين روايت استفاده مى‌شود كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه خود در درمان بيمارى‌هاى غير قابل درمان،نقش اساسى دارد.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«هنگامى‌كه حضرت قائم قيام كند،خداوند بيمارى‌ها را از مؤمنان دور مى‌سازد و تندرستى را به آنان بازمى‌گرداند». (1)

امام باقر عليه السّلام دراين‌باره مى‌فرمايد:«هركس قائم اهل بيت مرا درك كرد،اگر به بيمارى دچار باشد،شفا مى‌يابد و چنان‌كه دچار ناتوانى باشد،توانا و نيرومند مى‌گردد». (2)

در كتاب خصال شيخ صدوق آمده است:«روزگار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بيمارى برطرف مى‌شود و آنان(مؤمنان)مانند پاره‌هاى آهن مى‌گردند». (3)7.


1) .عن أبي عبد الله عليه السّلام أنّه قال:«إذا قام القائم أذهب الله عن كلّ مؤمن العاهة،و ردّ إليه قوّته».نعمانى،غيبة،ص 317؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 364؛اثبات الهداة،ج 3،ص 493.

2) .عن أبي جعفر عليه السّلام«من أدرك قائم أهل بيتي من ذي عاهة برئ و من ذي ضعف قوي».نعمانى،غيبة،ص 317؛ صدوق،خصال،ج 2،ص 541؛روضة الواعظين،ج 2،ص 295؛صراط المستقيم،ج 2،ص 261؛بحار الأنوار،ج 52، ص 335؛به نقل از:خرائج.

3) .و في الخصال:«ذهب العاهة و هم كزبر الحديد».صدوق،خصال،ص 507.

فصل ششم: رحلت

شهادت يا رحلت امام عليه السّلام

دربارۀ شهادت يا رحلت حضرت عليه السّلام،روايات گوناگونى رسيده ولى با توجّه به سخن امام حسن مجتبى عليه السّلام كه مى‌فرمايد:«هيچ‌يك از ما امامان نيست،جز آن‌كه مسموم يا شهيد مى‌شود». (1)مى‌توان رواياتى را كه دلالت بر شهادت حضرت عليه السّلام دارد،بر ديگر روايات ترجيح داد.

در اين‌جا تنها به بازگويى چند روايت بسنده مى‌كنيم:

1.امام صادق عليه السّلام در دنبال آيۀ شريفۀ ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ (2)مى‌فرمايد:«مقصود زنده‌شدن دوباره امام حسين عليه السّلام و هفتاد نفر از اصحابش در عصر امام زمان است؛ درحالى‌كه كلاه‌خودهاى طلايى بر سر دارند و به مردم،رجعت و زنده‌شدن دوبارۀ حضرت حسين عليه السّلام را اطلاع مى‌دهند تا مؤمنان به شك و شبهه نيفتند.

اين در حالى است كه حضرت حجّت در ميان مردم است.چون معرفت و ايمان به حضرتش در دل‌هاى مردم استقرار يافت،مرگ حضرت حجّت عليه السّلام فرامى‌رسد.پس حضرت امام حسين عليه السّلام متولّى غسل و كفن و حنوط و دفن ايشان خواهد شد و هرگز غير از وصى،وصى را تجهيز و آمادۀ خاك‌سپارى نمى‌كند». (3)


1) .كفاية الاثر،ص 226؛بحار الأنوار،ج 27،ص 217 و ج 44،ص 271.و عن الرضا عليه السّلام:«ما منّا الاّ مقتول»، عيون أخبار الرضا،ج 2،ص 203.

2) .اسراء(17)آيۀ 6.

3) .قال الصادق عليه السّلام:في قوله تعالى:- ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ خروج الحسين عليه السّلام في سبعين من أصحابه،عليهم البيض المذهّب لكلّ بيضة و جهان،المؤدوّن إلى الناس أنّ هذا الحسين قد خرج حتى لا يشكّ المؤمنون فيه،و إنّه ليس بدجّال و لا شيطان،و الحجّة القائم بين أظهرهم،فإذا استقرّت المعرفة في قلوب المؤمنين أنّه الحسين عليه السّلام جاء الحجة الموت فيكون الذي يغسّله و يكفّنه و يحنّطة و يلحده في حفرته الحسين بن عليّ،و لا يلى الوصيّ إلاّ الوصيّ». كافى،ج 8،ص 206؛تأويل الآيات الظاهره،ج 1،ص 278 و ج 2،ص 762،مختصر البصائر،ص 48؛تفسير برهان،ج 2، ص 401؛بحار الأنوار،ج 53،ص 13 و ج 51،ص 56.

زهرى مى‌گويد:حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه چهارده سال زندگى مى‌كند؛سپس به مرگ طبيعى به جوار حق مى‌رود. (1)

ارطات مى‌گويد:به من(خبر)رسيده است كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه چهل سال زندگى مى‌كند؛سپس به مرگ طبيعى در بستر خود مى‌ميرد. (2)

كعب الاحبار مى‌گويد:منصور اين امّت مهدى است و ساكنان زمين و پرندگان آسمان بر او درود مى‌فرستند.

اوست كه در جنگ با روم و جنگ‌هاى عظيم مورد آزمايش قرار مى‌گيرد و اين آزمايش بيست سال طول مى‌كشد و حضرتش به همراه دو هزار نفر از فرماندهان پرچم‌دار،به شهادت مى‌رسند؛سپس هيچ مصيبتى پس از مصيبت فقدان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله بر مسلمانان گران‌تر از شهادت حضرت مهدى عليه السّلام نخواهد بود. (3)

البته سخنان زهرى و ارطات و كعب از نظر ما مورد اعتماد نيست؛مگر آن‌كه شاهد صدق داشته باشد.

چگونگى شهادت امام عليه السّلام

در الزام الناصب دربارۀ چگونگى شهادت حضرت آمده است:«هنگامى‌كه سال هفتاد به پايان آيد و مرگ حضرت فرارسد،زنى به نام سعيده از طايفۀ بنى تميم،ايشان را


1) .عن الزهري«يعيش المهدي أربع عشرة سنة ثم يموت موتا».ابن حمّاد،فتن،ص 104؛البدء و التاريخ،ج 2، ص 184؛متقى هندى،برهان،ص 163.

2) .عن أرطاة:«بلغني أن المهدي يعيش أربعين عاما،ثمّ يموت على فراشه».ابن حمّاد،فتن،ص 99؛عقد الدرر، ص 147؛متقى هندى،برهان،ص 157.

3) .عن كعب الأحبار،قال:«المنصور المهدي،يصلّي عليه أهل الأرض و طير السماء،يبتلى بقتل الروم و الملاحم عشرين سنة،ثم يقتل شهيدا هو و ألفان معه،كلّهم أمير صاحب راية،فلم يصب المسلمين مصيبة بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أعظم منها».عقد الدرر،ص 149.

به شهادت مى‌رساند.ويژگى آن زن،اين است كه همانند مردها محاسن و ريش دارد.

او از بالاى بام،به هنگامى‌كه حضرت در حال عبور است،سنگى به سوى ايشان پرتاب مى‌كند و آن حضرت را به شهادت مى‌رساند.چون حضرت رحلت مى‌كند، امام حسين عليه السّلام مراسم غسل،كفن و دفن آن حضرت را عهده‌دار مى‌شود». (1)

البته جز در اين كتاب،و قبل از آن در كتاب شرح الزيارة الجامعه از أحسائى در جاى ديگرى به اين مطلب-يعنى چگونگى شهادت-برخورد نكرده‌ام.

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد:«حسين عليه السّلام با اصحابش-كه با او شهيد شدند-مى‌آيند (2)و هفتاد پيامبر آنان را همراهى مى‌كنند؛چنان‌كه همراه حضرت موسى هفتاد نفر فرستاده شدند،آن‌گاه حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه انگشتر را به وى مى‌سپارد و امام حسين عليه السّلام غسل،كفن، حنوط،و دفن حضرت قائم را بر عهده مى‌گيرد». (3)

سلام عليه يوم ولد و يوم يظهر و يوم يموت،و يوم يبعث حيّا.


1) .عن الحائري:«فإذا تمّت السبعون سنة أتى الحجّة الموت،فتقتله امرأة من بني تميم اسمها سعيدة،و لها لحية الرجل، بجاون صخر من فوق سطح،و هو متجاوز في الطريق،فإذا مات تولّى تجهيزه الحسين عليه السّلام».الزام الناصب،ص 190؛ تاريخ ما بعد الظهور،ص 881.و مثله عن الأحسائي:«...إلى أن تمضي إحدى عشرة سنة،تمام مدة ملك الحجة عليه السّلام فيقتل،تقتله امرأة من تميم،لها لحية كلحية الرجل،يقال لها:سعيدة-لعنها الله-و ذلك أنّه يتجاوز في الطريق و هي على سطحها،و تضربه بجاون صخر على أمّ رأسه فتقتله و يتولّى أمر تجهيزه الحسين عليه السّلام و يقوم بالأمر بعده إلى أن تمضي ثمان سنين».شرح الزيارة الجامعة،ص 3،ص 53.

2) .دربارۀ رجعت امام حسين عليه السّلام به كتاب ستارۀ درخشان نوشتۀ مرحوم آية اللّه والد مراجعه شود.

3) .عن الصادق عليه السّلام:«يقبل الحسين عليه السّلام في أصحابه الذين قتلوا معه،و معه سبعون نبيّا،كما بعثوا مع موسى بن عمران، فيدفع إليه القائم الخاتم،فيكون الحسين عليه السّلام هو الذي يلي غسله و كفنه و حنوطه و إبلاغه حفرته».مختصر بصائر الدرجات،ص 48.

فهرست منابع

1.قرآن كريم.

2.نهج البلاغه.

3.إثبات الوصيه،على بن حسين مسعودى،ت 346 ه.ق،انتشارات الرضى،قم،1404 ه.ق.

4.إثبات الهداة،محمد بن الحسن حرّ عاملى،ت 1104 ه.ق،چاپخانه علميه،قم.

5.الاحتجاج،احمد بن على بن ابى طالب الطبرسى،قرن ششم هجرى،دار النعمان،نجف اشرف، 1386 ه.ق.

6.إحقاق الحقّ و إزهاق الباطل،شهيد قاضى نور الله حسينى مرعشى تسترى،ت 1019 ه.ق.(با تعاليق آية الله مرعشى نجفى)،كتابخانه آية الله مرعشى،قم.

7.الاختصاص،محمد بن محمد بن النعمان،ت 413 ه.ق،انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين،قم.

8.اختيار معرفة الرجال(رجال كشّى)،ابو عمرو محمد بن عمر بن عبد العزيز كشى،ت 385 ه.ق،تلخيص از ابو جعفر محمد بن الحسن طوسى،دانشگاه مشهد.

9.الإذاعة لما كان و ما يكون بين يدى الساعة،محمد صديق حسن قنوجى بخارى،1307 ه.ق،دار الكتب العلميه،بيروت.

10.الإرشاد،محمد بن محمد بن النعمان،413 ه.ق،بصيرتى،قم.

11.إرشاد القلوب،ابو محمد الديلمى،مؤسسة الأعلمى،بيروت.

12.إسعاف الراغبين،محمد بن علي الصبّان،ت 1206 ه.ق،دار الفكر،قاهرة.

13.اسد الغابه،ابن الاثير شيبانى،ت 630 ه.ق،چاپخانه اسلاميّه،تهران.

14.اسرار الامامة،عماد الدين طبرى،قرن هفتم،آستانه قدس،مشهد.

15.الاصابة في معرفة الصحابة،ابن حجر عسقلانى،ت 852 ه.ق،دار الكتاب،بيروت.

16.الأصول الستة عشر،تحقيق حسن مصطفوى،تهران،1371 ش.

17.أعلام المنجد،لويس معلوف اليسوعي،دار المشرق،بيروت.

18.أعلام النساء،عمر رضا كحاله،مؤسسة الرساله،بيروت،1401 ه.ق.

19.إعلام الورى بأعلام الهدى،ابو على فضل بن حسن طبرسى،ت 548 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

20.أعيان الشيعه،سيد محسن أمين عاملى،دار التعارف،بيروت.

21.اقبال،رضى الدين أبو القاسم على بن موسى بن جعفر بن طاووس،ت 664 ه.ق،دار الكتب الاسلاميه، تهران،1390 ه.ق.

22.الزام الناصب،شيخ على يزدى حائرى،قم،1404 ه.ق.

23.امالى الشجرى(الأمالى الخميسيه)،يحيى بن حسين شجرى،ت 479 ه.ق،عالم الكتب،بيروت.

24.امالى شيخ طوسى،ابو جعفر محمد بن الحسن طوسى،ت 460 ه.ق،المكتبة الأهليه،بغداد.

25.امالى مفيد،محمد بن محمد بن نعمان،ت 413 ه.ق،انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين،قم.

26.الامامة و التبصره،على بن الحسين بن بابويه قمى،ت 329 ه.ق،مدرسة الامام المهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،قم.

27.الانساب،ابو سعد عبد الكريم تميمى سمعانى،ت 563 ه.ق،مؤسسة الكتب الثقافيه،بيروت،1408 ه.ق.

28.الايقاظ من الهجعه،محمد بن الحسن حرّ عاملى،ت 1104 ه.ق،دار الكتب العلميه،قم.

29.الايام المكيه،نجم الدين طبسى،دانشكده علوم اسلامى قم.

30.بحار الأنوار،محمد باقر مجلسى،ت 1111 ه.ق،مؤسسة الوفاء،بيروت.

31.البدء و التاريخ،منسوب به ابو زيد احمد بن سهل بلخى مقدسى،ت 355 ه.ق،كتابخانه اسدى،تهران.

32.البرهان فى تفسير القرآن،سيد هاشم بحرانى،ت 1107 ه.ق،چاپخانه علميّه،قم.

33.البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان،علاء الدين على بن حسام الدين،معروف به متقى هندى، ت 975 ه.ق،چاپخانه خيام،قم.

34.برهان قاطع،محمد حسين برهان،ت 1083 ه.ق،نشر خرد،نيما،تهران.

35.بشارة الإسلام،سيد مصطفى آل السيد حيدر كاظمي،ت 1336،كتابخانه نينوى الحديثه،تهران.

36.بشارة المصطفى،ابو جعفر،محمد بن أبى القاسم طبرى،كتابفروشى حيدريه،نجف اشرف.

37.بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد،محمد بن الحسن بن فروخ صفّار قمى،ت 290 ه.ق،كتابخانه آية اللّه مرعشى،قم.

38.بهجة الآمال،ملاّ على عليارى تبريزى،ت 1327 ه.ق،بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور،تهران.

39.بيان الائمه،محمد مهدى نجفى،قم،1408 ه.ق.

40.البيان فى اخبار صاحب الزمان،محمد بن يوسف بن محمد قرشى،گنجى شافعى،ت 658 ه.ق،دار احياء تراث أهل البيت،تهران.

41.تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العتره الطاهره،سيد شرف الدين على حسينى استرابادى نجفى، قرن ششم،مدرسة الامام المهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،قم.

42.تاريخ الامم و الملوك،ابو جعفر محمد بن جرير طبرى،ت 310 ه.ق،دار المعارف،قاهره.

43.تاريخ بغداد،ابو بكر أحمد بن على خطيب بغدادى،ت 463 ه.ق،دار الكتب العلميه،بيروت.

44.تاريخ ما بعد الظهور،سيد محمّد صادق صدر،دار التعارف للمطبوعات،بيروت.

45.تبصرة الولى،سيد هاشم بحرانى،ت 1107 ه.ق،مؤسسة الأعلمى،بيروت.

46.تحف العقول عن آل الرسول،ابو محمد حسن بن على بن الحسين بن شعبة حرّانى،انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين،قم.

47.تذكرة الفقهاء،علامه حلى،ت 726 ه.ق،مؤسسة آل البيت عليهم السّلام لإحياء التراث،قم.

48.الترغيب و الترهيب من الحديث الشريف،عبد العظيم بن عبد القوى المنذرى،ت 656 ه.ق،دار إحياء التراث العربى،بيروت.

49.التصريح بما تواتر فى نزول المسيح،محمد انور شاه كشميرى هندى،ت 1352 ه.ق،دار القرآن الكريم، بيروت.

50.التطبيق بين السفينة و البحار بالطبعة الجديدة،سيد جواد مصطفوى،آستان قدس رضوى،مشهد.

1403 ه.ق.

51.تفسير الصافى،فيض كاشانى،ت 1091 ه.ق،مؤسسة الأعلمى،بيروت.

52.تفسير العسكرى عليه السّلام،منسوب به امام حسن عسكرى عليه السّلام،مدرسة الامام المهدى عليه السّلام،قم،1409 ه.ق.

53.تفسير العياشى،محمد بن مسعود بن عياش سمرقندى،كتابفروشى اسلاميه،تهران.

54.تفسير فرات الكوفى،فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى،كتابفروشى داورى،قم.

55.تفسير قمى،ابو الحسن على بن ابراهيم قمى،اواخر قرن سوم هجرى قمرى،كتابفروشى الهدى، نجف اشرف.

56.تفسير نور الثقلين،عبد على بن جمعه العروسى الحويزى،ت 1112 ه.ق،چاپخانه علميه،قم.

57.تقريب المعارف،شيخ تقى الدين ابو الصلاح حلبى،ت 447 ه.ق،انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين،قم،1404 ه.ق.

58.التقريب و التيسير،ابو زكريا يحيى بن شرف النووى،بيروت.

59.تنقيح المقال فى علم الرجال،شيخ عبد الله بن محمد حسن بن المولى عبد الله المامقانى النجفى، ت 1351 ه.ق.

60.تهذيب الاحكام فى شرح المقنعه،ابو جعفر محمد بن الحسن طوسى،ت 460 ه.ق،دار الكتب الاسلاميه، تهران.

61.ثواب الاعمال و عقاب الاعمال،محمد بن الحسين بن بابويه،ت 381 ه.ق،كتابخانه آية الله مرعشى،قم.

62.جامع احاديث الشيعه،سيد حسين بروجردى،ت 1380 ه.ق،مدينة العلم،قم.

63.جامع الاخبار،تاج الدين شعيرى،قرن ششم هجرى قمرى،انتشارات رضي،قم.

64.جامع الاصول من احاديث الرسول،ابو السعادات مبارك بن محمد معروف به ابن الاثير،ت 606 ه.ق، دار إحياء التراث العربى،بيروت.

65.الجامع الصحيح،محمد بن عيسى بن سورة ترمذى،ت 297 ه.ق،دار احياء التراث العربى،بيروت.

66.جمع الجوامع(الجامع الكبير)،جلال الدين عبد الرحمن سيوطى،ت 911 ه.ق،چاپ سنگى.

67.الحاوى للفتاوى،جلال الدين عبد الرحمن سيوطى،ت 911 ه.ق،دار كتب العلميه،بيروت.

68.حق اليقين،محمد باقر مجلسى،ت 1111 ه.ق،جاويدان،تهران.

69.حلية الابرار فى فضائل محمد و آله الاطهار،سيد هاشم بن اسماعيل بحرانى،ت 1107 ه.ق،دار الكتب العلميه،قم.

70.حلية الاولياء و طبقات الاصفياء،ابو نعيم اصفهانى احمد بن عبد اللّه،ت 430 ه.ق،دار الكتاب العربى، بيروت.

71.الخرائج و الجرائح،ابو الحسين سعيد بن هبة الله معروف به قطب الدين راوندى،ت 573 ه.ق،مؤسسة الامام المهدي عليه السّلام،قم.

72.الخصال،ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه قمى،ت 381 ه.ق،انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين،قم.

73.خلاصة الاقوال(رجال علاّمه)،حسن بن يوسف بن مطهر حلّى،ت 726 ه.ق،الرضي،قم.

74.درر الاخبار فيما يتعلق بحال الاحتضار،شيخ محمد رضا طبسى نجفى،ت 1405 ه.ق،چاپخانه نعمان، نجف اشرف.

75.الدر المنثور في التفسير بالمأثور،جلال الدين سيوطى،ت 911 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

76.دلائل الامامة،ابو جعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى،كتابفروشى رضى،قم.

77.دلائل النبوة،احمد بن عبد الله،ابو نعيم اصفهانى،ت 430 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

78.ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى،محب الدين احمد بن عبد الله الطبرى،ت 694 ه.ق، كتابفروشى محمدى،قم.

79.الذريعة الى تصانيف الشيعه،آقا بزرگ طهرانى،ت 1389 ه.ق،كتابفروشى اسلاميه،تهران.

80.راموز الاحاديث،ضياء الدين احمد بن مصطفى استانبولى،ت 1311 ه.ق،چاپ هند.

81.رجال ابن داود،حسن بن على بن داود حلّى،ت اوايل قرن هشتم،نجف،1972 م.

82.رجعت از نظر شيعه،نجم الدين طبسى،چاپخانه علميه،قم،1400 ه.ق.

83.الرجعة فى احاديث الفريقين،نجم الدين طبسى.

84.راهنماى كتب اربعه،محمد مظفرى،چاپخانه علميه،قم،1405 ه.ق.

85.روضة المتقين،محمد تقى مجلسى،1070 ه.ق،بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور،تهران.

86.روضة الواعظين،محمد بن فتال نيسابورى،ت 508 ه.ق،انتشارات الرضى،قم.

87.رياحين الشريعة،ذبيح الله محلاتى،دار الكتب الاسلامية،تهران.

88.ستارۀ درخشان،شيخ محمد رضا طبسى نجفى،ترجمۀ سيد محمد مير شاه ولد،انتشارات محمدى، تهران.

89.سفينة البحار،شيخ عباس قمى،ت 1359 ه.ق،انتشارات اسوه،قم.

90.سنن ابن ماجه،محمد بن يزيد قزوينى،ت 275 ه.ق،دار احياء التراث العربى،بيروت.

91.سنن ابى داود،سليمان بن الاشعث سجستانى،ت 275 ه.ق،دار احياء السنة النبويه.

92.السنن الكبرى،ابو بكر احمد بن الحسين بيهقى،ت 458 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

93.سنن الدارمى،ابو محمد عبد الله دارمى،ت 255 ه.ق،دار الفكر،بيروت.

94.السيرة الحلبيه،على بن برهان الدين حلبى شافعي،ت 1044 ه.ق،بيروت.

95.شرح نهج البلاغه،عز الدين ابو حامد بن هبة الله بن ابى الحديد مدائني،ت 655 ه.ق،چاپخانه بابى حلبى، قاهره.

96.شرح زيارة الجامعه،احسائى.

97.الشيعة و الرجعه،شيخ محمد رضا طبسى نجفى،چاپخانه الآداب،نجف اشرف،1385 ه.ق.

98.صحيح البخارى،اسماعيل بن ابراهيم جعفى بخارى،ت 256 ه.ق،دار احياء التراث العربى،بيروت.

99.صحيح ترمذى،ابو عيسى محمد بن عيسى بن سوره،ت 297 ه.ق،دار احياء التراث العربى،بيروت.

100.صحيح مسلم،ابو الحسين مسلم بن حجاج قشيرى نيسابورى،ت 261 ه.ق،دار احياء التراث العربى، بيروت.

101.الصراط المستقيم الى مستحقى التقديم،زين الدين ابو محمد على بن يونس عاملى نباطى،ت 877 ه.ق، كتابفروشى مرتضويه،تهران.

102.الصواعق المحرقه،احمد بن حجر هيثمى،ت 974 ه.ق،كتابخانه قاهره.

103.الطبقات الكبرى،ابو عبد الله محمد بن سعد بن منيع بصرى زهرى،ت 230 ه.ق،دار صادر،بيروت.

104.الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف،على بن موسى معروف به سيد بن طاوس،ت 664 ه.ق،چاپخانه خيام،قم.

105.العدد القوية لدفع المخاوف اليوميه،رضي الدين على بن يوسف بن المطهر حلّى،ت 726 ه.ق،كتابخانه آية الله مرعشى،قم.

106.العطر الوردى،محمد بلبيسى شافعى،ت 1308 ه.ق،چاپخانه اميريه،بولاق.

107.عقائد صدوق،ابو جعفر محمد بن على بن بابويه قمى،ت 381 ه.ق،چاپ سنگى،1292 ه.ق.

108.عقد الدرر فى اخبار المنتظر،يوسف بن يحيى مقدسى سلمى شافعى،قرن هفتم هجرى قمرى،عالم الفكر، قاهره.

109.العقد الفريد،ابن عبد ربه اندلسى،ت 327 ه.ق،دار الكتاب العربى،بيروت.

110.علل الشرايع،ابو جعفر محمد بن على بن بابويه،ت 381 ه.ق،كتابفروشى حيدريه،نجف اشرف.

111.العلل المتناهيه،ابو الفرج عبد الرحمن بن الجوزى،ت 597 ه.ق،دار الكتب العلميه،بيروت،1403 ه.ق.

112.العمدة لابن البطريق،يحيى بن الحسن اسدى حلّي معروف به ابن البطريق،ت 600 ه.ق،انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين،قم.

113.عوالم العلوم،و المعارف و الاحوال من الآيات و الاخبار و الاقوال،شيخ عبد الله بحرانى اصفهانى،مدرسة الامام المهدى عجّل اللّه تعالى فرجه،قم.

114.عيون الاخبار،عبد اللّه بن مسلم بن قتيبه دينورى،ت 278 ه.ق،دار الكتب العلميه،بيروت.

115.عيون أخبار الرضا،ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه،ت 381 ه.ق،نشر توس،قم.

116.الغارات،ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى،ت 283 ه.ق،انجمن آثار ملى،تهران.

117.غاية المرام فى حجة الخصام عن طريق الخاص و العام،سيد هاشم بن سليمان بحرانى،ت 1107 ه.ق، موسسة الاعلمى،بيروت.

118.الغيبه،ابو جعفر،محمد بن الحسن طوسى،ت 460 ه.ق،كتابفروشى نينوى،تهران.

119.الغيبه،محمد بن ابراهيم نعمانى،360 ه.ق،كتابفروشى صدوق،تهران.

120.الفائق فى غريب الحديث،جار اللّه،محمود بن عمر زمخشرى،ت 583 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

121.الفتاوى الحديثيه،احمد بن حجر هيثمى،ت 974 ه.ق،التقدم العلميه،مصر.

122.الفتن،ابو عبد اللّه نعيم بن حمّاد مروزى،ت 228 ه.ق،خطى،كتابخانه المتحف،انگلستان.

123.الفتوحات المكيه،محمد بن على معروف به ابن عربى،ت 638 ه.ق،دار صادر،بيروت.

124.فرائد السمطين فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الأئمة من ذريتهم عليهم السّلام،ابراهيم بن محمد جوينى خراسانى،ت 730 ه.ق،موسسة المحمودى،بيروت.

125.فرائد فوائد الفكر،مرعى بن يوسف بن ابى بكر،قرن يازدهم هجرى قمرى،بنياد معارف اسلامى،قم.

126.فردوس الاخبار،ابو شجاع شيرويه بن شهردار بن شيرويه ديلمى،ت 509 ه.ق،دار الكتب العلميه، بيروت.

127.فرهنگ عميد،حسن عميد،جاويدان،تهران.

128.الفصول المهمة فى معرفة احوال الأئمة،على بن محمد بن احمد مالكى مكى مشهور به ابن صباغ، ت 855 ه.ق،كتابفروشى دار الكتب،نجف اشرف.

129.فضل الكوفة،و فضل اهلها،محمد بن على بن الحسن علوى حسينى كوفى،ت 445 ه.ق،مؤسسة اهل البيت،بيروت.

130.الفقيه(كتاب من لا يحضره الفقيه)،محمد بن على بن بابويه قمى،ت 381 ه.ق،دار الكتب الاسلاميه، تهران.

131.قرب الاسناد،ابو العباس عبد اللّه بن جعفر حميرى،ت 310 ه.ق،چاپ سنگى،چاپخانه اسلاميه،تهران.

132.قصص الانبياء،قطب الدين راوندى،ت 573 ه.ق،بنياد پژوهش‌هاى اسلامى،مشهد،ت 1409 ه.ق.

133.القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر،احمد بن حجر هيثمى،ت 974 ه.ق،خطى،كتابخانه امير المؤمنين،نجف اشرف.

134.كامل الزيارات،ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه،367 ه.ق،چاپخانه مرتضويه،نجف اشرف، 1356 ه.

135.الكامل فى التاريخ،ابو الحسن على بن ابى المكرم معروف به ابن الاثير،ت 630 ه.ق،دار صادر،بيروت.

136.كشف الاستار،ميرزا حسين نورى،ت 1320 ه.ق،كتابفروشى نينوى،تهران.

137.كشف الحق(الاربعون)،امير محمد صادق خاتون‌آبادى،ت 1207 ه.ق،بنياد بعثت تهران،1361 ش.

138.كشف الغمة فى معرفة الأئمّة،ابو الحسن على بن عيسى بن ابى الفتح اربلى،ت 692 ه.ق،دار الكتاب الاسلامى،بيروت.

139.الكافي،محمد بن يعقوب كلينى رازى،ت 329 ه.ق،دار الكتب الاسلامية،تهران.

140.كفاية الأثر فى النص على الأئمة الاثني عشر،ابو القاسم على بن محمد بن على(الخزاز)،قرن چهارم هجرى قمرى،نشر بيدار،قم.

141.كمال الدين و تمام النعمة،ابو جعفر محمد على بن بابويه قمى،ت 381 ه.ق،انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين،قم.

142.الكنى و الألقاب،شيخ عباس قمى،ت 1359 ه.ق،كتابخانه صدر،تهران.

143.كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال،علاء الدين على معروف به متقى هندى،ت 975 ه.ق، مؤسسة الرساله،بيروت.

144.لسان الميزان،احمد بن على بن حجر عسقلانى،ت 852 ه.ق،مؤسسة الاعلمى،بيروت.

145.لوائح الأنوار البهيه،شمس الدين محمد بن احمد سفارينى نابلسى،ت 1188 ه.ق،مجله المنار،مصر.

146.مجمع البحرين،فخر الدين طريحى،ت 1085 ه.ق،كتابفروشى مرتضويه،تهران.

147.مجمع البيان فى تفسير القرآن،فضل بن الحسن طبرسى،ت 548 ه.ق،دار احياء التراث العربى،بيروت.

148.مجمع الرجال،زكي الدين عناية اللّه بن مشرف الدين قهبائى،قرن يازدهم هجرى قمرى،چاپخانه ربانى، اصفهان.

149.مجمع الزوائد و منبع الفوائد،نور الدين على بن ابى بكر هيثمى،ت 807 ه.ق،دار الكتاب العربى،بيروت.

150.المحاسن،ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد برقى،ت 274 ه.ق،دار الكتب الاسلاميه،قم.

151.المحجة فيما نزل فى الحجة،سيد هاشم بحرانى،ت 1107 ه.ق،مؤسسه الوفاء،بيروت،ت 1403 ه.ق.

152.مختصر اثبات الرجعه،فضل بن شاذان نيسابورى،مجله تراثنا،شماره 15.

153.مختصر بصائر الدرجات،عز الدين حسن بن سليمان حلى،قرن نهم هجرى قمرى،چاپخانه حيدريه، نجف اشرف.

154.مدينة المعاجز،سيد هاشم بحرانى،ت 1107 ه.ق،چاپ سنگى،تهران.

155.مرآة العقول،محمد باقر مجلسى،1111 ه.ق،دار الاندلس،بيروت.

156.مروج الذهب،على بن حسين مسعودى،ت 346 ه.ق،دار الاندلس،بيروت.

157.المستجاد من كتاب الارشاد،حسن بن مطهر حلى،ت 726 ه.ق،كتابخانه آية الله مرعشى.

158.مستدركات علم رجال الحديث،شيخ علي نمازي،ت 1405 ه.ق،چاپخانه حيدريه،تهران.

159.المستدرك على الصحيحين فى الحديث،ابو عبد اللّه،محمد بن عبد الله معروف به حاكم نيسابورى، ت 405 ه.ق،دار الفكر بيروت.

160.مستدرك الوسائل،ميرزا حسين نورى طبرسى،ت 1320 ه.ق،مؤسسه آل البيت عليهم السّلام لإحياء التراث،قم.

161.المسترشد،ابو جعفر،محمد بن جرير بن رستم الطبرى،قرن چهارم هجرى قمرى،چاپخانه حيدريه، نجف اشرف.

162.مسند ابو عوانه،يعقوب بن إسحاق اسفرائينى،ت 316 ه.ق،دار المعرفه،بيروت.

163.مسند ابى يعلى الموصلى،احمد بن على بن المثنى التميمى،ت 307 ه.ق،دار المأمون للتراث،دمشق.

164.مسند احمد،احمد بن حنبل،ت 241 ه.ق،دار الفكر،بيروت.

165.مسند ابى داود،سليمان بن داود بن الجارود فارسى بصرى،ت 204 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

166.مصابيح السنة،حسين بن مسعود بن محمد الفراء بغوي،ت 516 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

167.مصادقة الاخوان،ابو جعفر محمد بن على بن بابويه قمى،ت 381 ه.ق،مدرسة الامام المهدى عليه السّلام،قم.

168.المصنّف،عبد الرزاق بن همام صنعائى،ت 211 ه.ق،المكتب الاسلامى،بيروت.

169.المصنّف،عبد اللّه بن محمد بن ابى شيبه،ت 235 ه.ق،دار السلفيه،بمبئى.

170.المطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانية،احمد بن حجر عسقلانى،ت 852 ه.ق،دار المعرفة،بيروت.

171.معجم احاديث الإمام المهدي،نجم الدين طبسى با همكارى جمعى از فضلا،نشر معارف اسلامى،قم.

172.معجم البلدان،ابو عبد اللّه ياقوت بن عبد اللّه حموى بغدادى،ت 626 ه.ق،دار التراث العربى،بيروت.

173.معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة،سيد ابو القاسم خوئى،مدينة العلم،قم.

174.المعجم الصغير،سليمان بن احمد طبرانى،ت 360 ه.ق،دار الكتب العلميه،بيروت.

175.المعجم الاوسط،سليمان بن احمد طبرانى،ت 360 ه.ق،كتابفروشى المعارف،رياض.

176.المعجم الكبير،سليمان بن احمد طبرانى،ت 360 ه.ق،وزارت اوقاف عراق.

177.الملاحم و الفتن فى ظهور الغائب المنتظر،رضي الدين على بن موسى بن طاووس،ت 664 ه.ق، مؤسسة الأعلمى،بيروت.

178.ملاذ الأخيار،محمد باقر مجلسى،ت 1111 ه.ق،كتابخانه آية الله مرعشى،قم.

179.المنار المنيف في الصحيح و الضعيف،ابن قيم الجورية،ت 751 ه.ق،مكتب المطبوعات الاسلامية.

180.مناقب آل ابى طالب،ابو جعفر رشيد الدين محمد بن على بن شهرآشوب،ت 588 ه.ق،انتشارات علاّمه، قم.

181.منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر عليه السّلام،شيخ لطف اللّه صافى،كتابخانه صدر،تهران.

182.منتخب الأنوار المضيئة،سيد على بن عبد الكريم نيلى نجفى،قرن نهم هجرى قمرى،چاپخانه خيام،قم، 1401 ه.

183.منتخب كنز العمّال،علاء الدين متقى هندى،ت 975 ه.ق،دار الفكر،بيروت.

184.المنجد،لويس معلوف يسوعى،دار المشرق،بيروت.

185.منن الرحمن،محمد بهاء الدين الحارثى،ت 1030 ه.ق،چاپخانه حيدريه،نجف اشرف،1344 ه.

186.منية المريد،زين الدين بن على بن احمد عاملى،ت 965 ه.ق،انتشارات دفتر تبليغات اسلامى،قم، 1368 ش.

187.منهاج الدموع،شيخ على قرنى گلپايگانى،مؤسسۀ مطبوعاتى دين و دانش،قم،1344 ه.ق.

188.مهدى موعود،محمد باقر مجلسى،1111 ه.ق،ترجمه على دوانى،آخوندى،تهران.

189.المهذب البارع فى شرح المختصر النافع،شيخ جمال الدين ابو العباس،احمد بن فهد حلى اسدى،

841 ه.ق،انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين،قم.

190.موارد السجن فى النصوص و الفتاوى،نجم الدين طبسى،دفتر تبليغات اسلامى،قم،1411 ه.ق.

191.الموطّا،مالك بن انس،ت 179 ه.ق،دار احياء التراث العربى،بيروت.

192.الميزان فى تفسير القرآن،سيد محمد حسين طباطبايى،ت 1402 ه.ق،دار الكتب الاسلامية،تهران.

193.النفي و التغريب،نجم الدين طبسي،مجمع الفكر الاسلامي،قم.

194.نقش زنان مسلمان در جنگ،محمد جواد طبسى نجفي،چاپخانه طلوع آزادى،1367 ش.

195.نور الابصار،فى مناقب آل النبي المختار صلّى اللّه عليه و اله،شيخ مؤمن بن حسن مؤمن شبلنجى،ت 1290 ه.ق، دار الفكر،بيروت.

196.النهايه فى غريب الحديث و الاثر،مبارك بن محمد جزرى معروف به ابن الاثير،ت 606 ه.ق،اسماعيليان، قم.

197.وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه،محمد بن الحسن حرّ عاملى،ت 1104 ه.ق،دار احياء التراث العربي،بيروت.

198.وقعة صفين،نصر بن مزاحم منقرى،ت 212 ه.ق،كتابخانه آية الله مرعشى،قم،1403 ه.ق.

199.الهداية الكبرى،حسين بن حمدان حسيني حصيني،ت 344 ه.ق،مؤسسة البلاغ،1406 ه.ق.

200.ينابيع المودة،سليمان بن ابراهيم بن قندوزى حنفى،ت 1294 ه.ق،كتابفروشى محمدى،قم.

201.يوم الخلاص فى ظل القائم المهدى عليه السّلام،كامل سليمان،دار الكتاب اللبنانى،1402 ه.ق.

نمايه

اشاره

آيات

روايات

معصومين عليهم السّلام

اعلام(اشخاص،مكان‌ها،كتاب‌ها)

آيات

أَتى أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ 168

إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ 172

اِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها 212

اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ 213

اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ 153

إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ 144

أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً 139

ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ 271

حَتّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً 29

سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيّاماً آمِنِينَ 244 و 245

فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ 195

فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ 163

فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ* إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ 189

فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ 261

لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ 146

لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً 188

مُدْهامَّتانِ 262

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ 98

وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها 200

وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ 205

وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ 182

وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً 121

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى 195

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ 59 و 58

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ 249

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً 181

وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ 132

وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً 244 و 245

وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ 131

يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ 105

روايات

آخرهم اسمه اسمي،يخرج،فيملأ الأرض 251

ابشروا بالمهدي،رجل من قريش...يرضى لخلافته 215

اتّق العرب؛فإنّ لهم خبر سوء،أما إنّه لا يخرج مع القائم واحد منهم 129

إذا ظهر القائم،ظهر براية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و خاتم سليمان و 108

إذا أوذن الإمام،دعا اللّه باسمه العبراني 139

إذا تشبّه الرجال بالنساء،و النساء بالرجال و 37

إذا خرج القائم خرج من هذا الأمر من كان يرى 187

إذا خرج القائم عليه السّلام لم يبق بين يديه أحد،إلاّ عرفه 104

إذا خرج القائم لم يكن بينه و بين العرب و قريش إلاّ السيف 180

إذا خرج المهدي عليه السّلام ألقى الله الغنى في قلوب العباد 235

إذا رأيت الرجل يعيّر على إتيان النساء 38

إذا ظهر القائم و دخل الكوفة،بعث اللّه تعالى 129

إذا ظهر المهدي في أمّتي،أخرجت الأرض زهرتها و 262

إذا قام القائم أذهب الله عن كلّ مؤمن العاهة و 270

إذا قام القائم أمر بهدم المنار و المقاصير التي 202

إذا قام القائم،بعث في أقاليم الأرض في كلّ 247

إذا قام القائم بمكّة و أراد أن يتوجّه إلى الكوفة 108

إذا قام القائم عليه السّلام...ثم يدخل الكوفة،فيقتل بها كلّ منافق 189

إذا قام القائم دخل الكوفة و أمر بهدم المساجد الأربعة حتى 201

إذا قام القائم عليه السّلام دعا الناس إلى الإسلام 193

إذا قام القائم عليه السّلام سار إلى الكوفة،فيخرج منها بضعة عشر 186

إذا قام القائم سار إلى الكوفة فيمكث على ذلك 110

إذا قام القائم سار إلى الكوفة...و لم يبق مسجد 257

إذا قام القائم عليه السّلام سار إلى الكوفة...و يفتح 156

إذا قام القائم عليه السّلام عرض الإيمان على كلّ ناصب،فإن 178

إذا قام القائم من آل محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أقام خمسمائة من قريش 178

إذا قام القائم عليه السّلام نزلت سيوف القتال،على كل سيف 151

إذا قام القائم...و أبطل الكنف و الميازيب إلى الطرقات 269

إذا قام القائم و دخل الكوفة لم يبق مؤمن إلاّ و هو بها 217

إذا قام القائم...و يبعث جندا إلى 112

...إذا قام القائم...و يبعث جندا إلى القسطنطنية،فإذا بلغوا 155

إذا قام القائم يأمر اللّه الملائكة بالسلام على المؤمنين 169

إذا قام القائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة سبعة عشر رجلا 130،219،246

إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة سبعة عشر رجلا 130

إذا قام قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بنى فى ظهر الكوفة مسجدا،له ألف باب 233

إذا قام قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم حكم بين الناس بحكم داود 247

إذا قام قائم آل محمّد عليه السّلام...و يعرف وليّه من عدوّه بالتوسّم 105

إذا قام قائم أهل البيت-قسّم بالسويّة و عدل في الرّعية 250،251

إذا قام قائمنا،أذهب اللّه عزّ و جلّ من شيعتنا العاهة و 146،268

إذا قام قائمنا،أذهب اللّه عزّ و جلّ من شيعتنا العاهة و 146

إذا قام قائمنا سقطت التقية،و 192

إذا قام قائمنا قال:يا معشر الفرسان؛سيروا 257

إذا قام قائمنا...لذهبت الشحناء من قلوب العباد 234

إذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد،فجمع به عقولهم و 236

إذا كان عند خروج القائم...فعند ذلك تفرخ الطيور 241،260

إذا كنتم كما أوصيناكم و لم تعدوه إلى غيره 150

إذا نادى مناد من السماء...إنّ الحق في 81

إذا نادى مناد من السماء...إنّ الحق في آل محمّد 79

إذا نزل عيسى بن مريم قتل الدجّال...و الحيّات سو العقارب 242

إذا نزل عيسى بن مريم و قتل الدجّال تمتّعوا،تحيلوا ليلة طلوع الشمس 268

إذا نزل عيسى بن مريم و قتل الدجّال يقول الرجل 240

اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ...؛ فهذه-آل محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم إلى آخر الأئمّة 153

اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ... قال:«نزلت في المهدي و أصحابه 213

الذي نفسي بيده لا تقوم الساعة حتى يخرج أحدكم من أهله 230

العلم سبعة و عشرون حرفا 227

القائم منّا منصور بالرعب 165

القائم منّا...يبلغ سلطانه المشرق و المغرب 154

القائم من ولدي،يعمر عمر خليل الرحمن،يقوم في الناس 224

القائم يهدم المسجد الحرام حتى يردّه إلى أساسه و 203

القي الرعب فى قلوب شيعتنا من عدونا فإذا وقع 147

المفقودون عن فرشهم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا 135

المهدي أعلم الناس.و أحلم الناس،و أتقى الناس،و 100

المهدي منّا...يملك سبع سنين 222

المهدي من ولدي 223

اما إنّ قائمنا إذا قام كسره-مسجد الكوفة-و سوّى قبلته 200

إنّ إبراهيم عليه السّلام لمّا أوقدت له النار،أتاه جبرئيل عليه السّلام 103

إنّ الإسلام يظهره اللّه على جميع الأديان عند قيام القائم عليه السّلام 154

انّ الساعة لا تقوم حتى يدخل الرجل على ذي رحمه 35

إنّ العلم بكتاب الله عزّ و جلّ و سنة نبيّه عليه السّلام ينبت في قلب مهديّنا 227

إنّ القائم صلوات اللّه عليه ينادى باسمه ليلة ثلاث و 78

إنّ القائم يملك ثلاثمائة و تسع سنين 224

إنّ اللّه آخا بين الأرواح في الأظلّة قبل أن يخلق الأبدان 196

إنّ اللّه تعالى يبعث لهذه الأمّة على رأس كل 65

إنّ اللّه خيّر ذا القرنين السحابين:الذلول و الصعب 109

إنّ اللّه نزع الخوف من قلوب أعدائنا،و أسكنه 147

إنّ الملائكة الذين نصروا محمّدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم يوم بدر 168

إنّ المؤمن في زمان القائم-و هو بالمشرق-ليرى أخاه الذي في المغرب و 228

إنّ المهدى عليه السّلام يسير هو و من معه،فينزل قسطنطنية 156

إنّ أرواح المؤمنين يرون آل محمّد في جبل رضوى 130

إنّ ذا القرنين كان عبدا صالحا جعله اللّه عزّ و جلّ حجّة على عباده 155

إنّ صاحب هذا الأمر لو قد ظهر،لقي من الناس 186

إنّ عليّ بن أبي طالب عليه السّلام كان يلبس ذلك في زمان 102

إنّ قائمنا إذا قام استقبل من جهلة الناس أشدّ ممّا 187

إنّ قائمنا إذا قام...تظهر الأرض كنوزها حتى 252

إنّ قائمنا إذا قام مدّ الله لشيعتنا في أسماعهم و أبصارهم 229

إنّ قائمنا إذا قام...و يتّصل بيوت الكوفة بنهر كربلاء و بالحيرة 256

إنّ قائمنا إذا قام...و يعمر الرجل في ملكه حتّى يولد له ألف ذكر 268

إنّ قائمنا لو قد قام كان نصيبك في الأرض أكثر منها 251

إنّ قبل خروج الدجال ثلاث سنوات،يصيب الناس 60

إنّ قدّام القائم علامات تكون من اللّه عزّ و جلّ للمؤمنين 60

إنّكم مؤمنون و لكن لا تكملون إيمانكم حتى يخرج قائمنا 238

إنّ لعلى قمّ ملكا رفرف عليها بجناحيه لا يريدها جبّار 69

إنّ لله عزّ و جلّ بالمشرق مدينة اسمها جابلقا 132

إنّ للّه عزّ و جلّ مدينتين:مدينة بالمشرق و مدينة بالمغرب،فيها قوم 171

إنّ للّه ودائع مؤمنين في أصلاب قوم كافرين و 189

إنّما سمّي المهدي لأنّه يهدى إلى أمر خفي حتى أنّه يبعث 230

إنّما سمّي قمّ لأن أهله يجتمعون مع قائم 70

إنّما سمّي قمّ لأن أهله يجتمعون مع قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و 127

إنّ هذا-يعنى جبير الخابور-فى جبل الأهواز 118

إنه قال عند ما مرّ على قتلى الخوارج...لقد صرعكم من غرّكم 185

إنّه من ولدي كأنّه من رجال بني إسرائيل يخرج عند 97

إنّهم يمضون إلى المهدي عليه السّلام و هو مختف تحت المنارة 142

إنّه يخرج...و غمامته السحاب و درع رسول اللّه السابعة 104

إنّه عليه السّلام يستخرج الكنوز،و يقسّم المال و يلقى الإسلام بجرانه 251

إنّه-يعنى نجم بن أعين-ممّن يجاهد في الرجعة 133

إنّي سألت اللّه في إسماعيل أن يبقيه بعدي،فأبى 117

أبشّركم بالمهدي،يبعث في أمّتي على اختلاف الناس 236

أبشروا بالمهديّ من ولد فاطمة،يظهر من جهة المغرب 49

أتعلمون أنّ الناس يقطع عليهم بين المدينة و مكّة،فتؤخذ 245

أصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا 74

أصحاب القائم ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا أولاد العجم 120

أصحاب القائم:ثلاثمائة و ثلاثة عشر،و كلّ واحد يرى نفسه فى ثلاثمائة 135

أصحاب الكهف أعوان المهدي 221

أصحاب المهدي شباب لا كهول فيهم إلاّ 146

ألا إنّه أشبه الناس خلقا و خلقا و حسنا برسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم 126

ألا أريك قميص القائم الذي يقوم عليه؟102

أما إنّ ذا القرنين قد خيّر السحابين،فاختار الذلول 109

أمّا إنّ قائمنا لو قد قام لقد أخذ بني شيبة و 179

أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله 217

أما ترضون أنّ أعداءكم يقتل بعضهم بعضا و أنتم آمنون 147

أما و الله ليدخلنّ عليهم عدله جوف بيوتهم 213

أنا صاحب هذا الأمر،و لكنّي لست بالذي أملأها 100

أنزلت في القائم عليه السّلام،إذا خرج باليهود،و النصارى،و الصابئين،و 182

أنّى يكون ذلك يا جابر و لمّا تكثر القتلى بين الحيرة و الكوفة 53

أوّل ما يبدأ به قائمنا سقوف المساجد،فيكسرها و 203

أوّل ما يظهر القائم من العدل أن ينادي مناديه أن يسلم 214

أيّ بقاع اللّه أفضل بعد حرم اللّه عزّ و جلّ و حرم رسوله صلّى اللّه عليه و اله و سلّم؟فقال:«الكوفة 218

بعد الدجّال يبارك الله في الرّسل حتّى أنّ اللقحة من 263

بلاء يصيب هذه الأمّة حتى لا يجد الرجل ملجأ 49

بلى و لكن هذه العدّة التي يخرج فيها القائم عليه السّلام 246

بنا يفتح الله،و بنا يختم،و بنا يمحو ما يشاء و 259

بينا شباب الشيعة على ظهور سطوحهم نيام؛إذ 140

بين يدي القائم موت أحمر و موت أبيض،فالموت 53

بين يدي القائم موت أحمر و موت أبيض و 48

بين يدي القائم موت أحمر و موت أبيض و أمّا الموت الأبيض فالطاعون 267

تربة قمّ مقدّسة...أما و إنّهم أنصار قائمنا و دعاة حقّنا 127

تعوّذوا بالله من رأس السبعين،و إمارة الصبيان 29

تقي الأرض أفلاذ كبدها،أمثال الاسطوان من الذهب و 237

تكثر الصواعق عند اقتراب الساعة حتى يأتي الرجل 266

تمتلئ الأرض ظلما و جورا حتّى يدخل كلّ بيت خوف و 26

تملأ الأرض ظلما و جورا حتّى يدخل كلّ بيت 26

تنزل الرايات السود-التي تخرج من خراسان-120

تنعم أمّتي في ديناه نعما لم تنعم مثله قطّ،البرّ 260

ثلاثة عشر مدينة و طائفة يحارب القائم أهلها 162

ثمّ إنّ المهدى عليه السّلام يسير حتى ينزل أومينيّة الكبرى 160

ثمّ إنّ المهدي عليه السّلام يفرّق أصحابه و هم الذين عاهدوه 255

ثمّ إن جيش المهدي عليه السّلام يقتل جيش الأعور الدجّال 241

ثمّ إنّه عليه السّلام يجعل عيسى خليفته على قتال الأعور الدّجال 116

ثم بعد ذلك يقيم الرايات و يظهر المعجزات 112

ثم يأتي إلى مدينة يقال لها:مقاطع و هي على البحر 160

ثم يأمر المهدى عليه السّلام بإنشاء مراكب،فينشأ أربعمائة سفينة في ساحل عكا 155

ثم يبعث-أي السفياني-فيجمع الأطفال،و يغلي 44

ثم يتوجّه المهدي من مدينة القاطع إلى القدس الشريف 157

ثم يخرج من مكّه هو و من معه الثلاث مائة و 104

ثمّ يسير المهدي عليه السّلام إلى مدينة الزنج الكبرى،و 160

ثم يسير المهدي...ثم يأتي إلى مدينة يقال لها 112

ثمّ يسير المهدي و من معه من المسلمين،لا يمرّون 111

ثم يسير بالجيوش،حتى يصير بالعراق،و الناس خلفه 118

ثمّ يظهر المهدي بمكّة.فيفتح اللّه أرض الحجاز و 82

ثمّ يظهر بمكّة عند العشاء و معه راية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و 79

ثم يعقد بها القائم ثلاث رايات،لواء إلى 157

...ثمّ يقبل إلى الكوفة،فيكون منزله بها،و لا يقتل قتيل 150

ثمّ ينشأ رجل من قريش...فيقسّم المال،و يعمل بسنّة نبيّهم 251

جدّدت أربعة مساجد بالكوفة فرحا بقتل الحسين عليه السّلام:201

...حتّى أنّ الشجرة و الحجر ينادي:يا روح اللّه؛هذا يهودي 183

...حتى تسير المرأتان،لا تخشيان جورا 243

خذها أنت،فضعها في جيرانك من أهل الإسلام و 214

خروج الحسين عليه السّلام في سبعين من أصحابه،عليهم البيض المذهّب 271

دخل الحسين بن عليّ عليه السّلام...فقال:هذا سيّدكم،سمّاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم 33

دمان في الإسلام حلال من اللّه لا يقضي فيهما 194

دولتنا آخر الدول،و لن يبقى أهل بيت لهم دولة إلاّ 205

ذلك إذا ظهر الحقّ،و قام قائمنا أهل البيت 198

...رجال كأنّ قلوبهم زبر الحديد،لا يشوبها شكّ في ذات اللّه 148

...رجال لا ينامون الليل،لهم دويّ في صلاتهم كدويّ النحل 144

ستخلو كوفة من المؤمنين،و بأزر عنها العلم 68

ستكون بعدي فتن منها فتن الأحلاس 51

ستكون بعدي فتن منها فتن الأحلاس،يكون 15

ستكون فتنة لا يهدأ منها جانب إلاّ جاش 51

ستكون فتنة لا يهدأ منها جانب إلاّ جاش منها جانبان 51

سيأتي زمان على أمّتي...مساجدهم عامرة،و 32

سيأتي زمان...فقهاء ذلك الزمان شرّ فقهاء 32

سيأتي على الناس زمان لا يعرفون اللّه و ما 32

سيأتي على أمّتي لا يبقى من القرآن إلاّ رسمه،و 31

سيأتى في مسجدكم،ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا 136

سيكون بعدكم أقوام تطوى لهم الأرض،و 74

سيكون بعدكم أقوام تطوى لهم الأرض...و تفتح لهم الدنيا 230

سيكون بعدكم أقوام تطوى لهم الأرض و تفتح لهم الدنيا و 140

سيكون من بعدي خلفاء،و من بعد الخلفاء أمراء،و 27

طوبى لعيش بعد المسيح[دجّال]يؤذن للسماء 260

ظهور البواسير،و موت الفجأة،و الجذام،من اقتراب الساعة 267

علامته أن يكون شيخ السنّ،شابّ المنظر حتى 100

عليكم بالتسليم و الردّ إلينا،و انتظار أمرنا و أمركم 193

فإذا خرج عليه السّلام،أشرقت الأرض بنور ربّها و هو الذي 109

فإذا خرج عليه السّلام...و وضع ميزان العدل بين الناس 213

فإذا قام عليه السّلام...ثمّ يتناول قريشا...فلا يأخذ منها 180

فاذا كانت الجمعة الثانيه قال الناس:يابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،الصلاة 234

...فإنّ اللّه لم يذهب بالدنيا حتى يقوم القائم منّا 196

فإنّ لله عزّ و جلّ بها كنوزا ليست من ذهب و لا فضّة 128

...فأوّل ما يبدأ ببني شيبة،فيقطع أيديهم و يعلّقها 179

فبينا صاحب الأمر قد حكم ببعض الأحكام،و تكلّم 162

فعند ذلك،خروج المهدي و هو رجل من ولد هذا...و 254

فقال:عساك تسألني عن الحشر و النشر»؟...محشر الناس كلّهم 70

فلا الكبير يرحم الصغير،و لا القويّ يرحم الضعيف 35

فلا يبقى في الأرض خراب إلاّ عمّر 255

فلا يترك-أي المهدي-عبدا مسلما إلاّ اشتراه و 254

فيبعث اللّه تبارك و تعالى ريحا فتنادي بكلّ واد 203

فيبعث الله عند ذلك منهما-حسنين-من يفتح حصون 237

فيبعث المهدي عليه السّلام إلى أمرائه بسائر الأمصار 261،268

فيبعث المهدي...و يقبل الناس على العبادة و المشروع و 234

فيبعث بالبيعة إلى المهدي جنوده إلى الآفاق و 161

فيبعث رجلا من أمّتي يحبّه ساكن الأرض و ساكن السماء 215

فيجتمع إليه كالطير الواردة حتى يجتمع إليه ثلثمائة و 136

فى خطبته في الدجال و قتله...و يكون الفرس بدريهمات 164

فيظهر في ثلثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدّة أهل بدر 136

فيظهر قائمنا المتغيّب،فيقدمه الروح الأمين و 269

فيفرح به أهل السماء و أهل الأرض و الطير و 81

فيمكث على ذلك سبع سنين مقدار كلّ سنة عشر سنين 222

فيملأ الأرض قسطا و عدلا،و تمطر السماء مطرا،و 259

فينزل المهدي على بابها-قسطنطنية-و لها 111

قتل فظيع،و موت سريع،و طاعون شنيع 53

قدّام القائم موتان:موت أحمر و موت أبيض 53

قدّام هذا الأمر قتل بيوح 52

قدّام هذا الأمر قتل بيوح 52

كانت عصا موسى لآدم عليه السّلام فصارت إلى شعيب 113

كأنّي أنظر إلى القائم على ظهر النجف،فإذا 167

كأنّي أنظر إلى القائم و أصحابه في نجف الكوفة كأنّ على رؤوسهم الطير 143،145

كأنّي أنظر إلى شيعتنا بمسجد الكوفة قد ضربوا الفساطيط 232

كأنّي بالعجم فساطيطهم في مسجد الكوفة يعلّمون الناس 232

كأنّي بالقائم على منبر الكوفة و قد لبس درع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم 82

كأنّي بالقائم و قد لبس درع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم لا يبقى أهل بلاد 229

كأنّي بالقائم...و هو يفرق الجنود في البلاد 160

كأنّي بالقائم يوم عاشورا يوم السبت،قائما 78

كأنّي بأصحاب القائم عليه السّلام و قد أحاطوا بما بين الخافقين 148

كأنّي بحمران بن أعين و ميسر بن عبد العزيز يخبطان الناس 133

كأنّي بشيعة عليّ في أيديهم المثاني 232

كأنّي بعبد اللّه بن شريك العامري،عليه عمامة سوداء 118

كم يقوم القائم...؟قال:«تسع عشرة سنة من يوم قيامه 223

كم يملك القائم؟قال«سبع سنين تطول له الأيّام و الليالي 222

كيف أنتم إذا بقيتم بلا إمام هدى و 29

لا بدّ من فتنة صمّاء...فعند ذلك يأتي الناس 81

لا تراه عين في وقت ظهوره إلاّ رأته كلّ عين،فمن قال لكم غير هذا فكذّبوه 229

لا ترفع المنارة إلاّ مع سطح المسجد 202

لا ترون الذي تنتظرون حتى تكونوا كالمعزى 50

لا تشر من السودان أحدا،فإن كان لا بدّ 132

لا تقوم الساعة حتى أنّ المرأة لتمرّ بالنعل فترفعها 40

لا تقوم الساعة حتّى تقاتلوا اليهود،فيفرّ اليهودي وراء الحجر 183

لا تقوم الساعة حتى تؤخذ المرأة نهارا جهارا 37

لا تقوم الساعة حتى يتبع الرجل قريب من ثلاثين 40

لا تقوم الساعة حتى يتغايرون على الغلام كما 38

لا تقوم الساعة حتى يجتمع كلّ مومن بالكوفة 218

لا تقوم الساعة حتّى يحسب أبو الخمسة أنّهم أربعة و 38

لا تقوم الساعة حتى يظهر الموت الأبيض 48

لا تقوم الساعة حتى يكون الولد غيظا 39

لا يبقى على وجه الأرض أعمى،و لا مقعد،و لا مبتلى إلاّ 269

لا يخرج المهديّ حتّى يرفعه الظلمة 26

لا يخرج المهدي حتى يقتل ثلث،و يموت ثلث و يبقى ثلث 53

لا يفتح القسطنطنيّة و لا الديلم و لا طبرستان 156

لا يقوم القائم إلاّ على خوف شديد 26

لا يقوم القائم إلاّ على خوف شديد،و طاعون قبل ذلك 48

لا يكون هذا الأمر حتى يذهب تسعة أعشار الناس 54

لا يكون هذا الأمر حتى يذهب ثلثا الناس 54

لتأتيكم بعدي أربع فتن:الأولى:يستحلّ فيها الدماء 50

لتصلنّ هذه بهذه-و أومأ بيده إلى الكوفة و الحيرة-حتّى يباع 256

لقائم آل محمّد غيبتان:أحدهما أطول 53

لكأنّي أنظر إليهم...جبرئيل عن يمينه و 167

لما عرج بي إلى السماء...فقلت يا ربّ؛هولاء أوصيائي 153

لموضع الرجل في الكوفة أحبّ إليّ من دار في المدينة 218

...لو أنّهم وردوا على ما بين المشرق و المغرب من الخلق 152

لو قام القائم لحكم بثلاث لم يحكم بها أحد قبله 194

لو قام قائمنا أعطاه اللّه السيماء،فيأمر 105

لو قام قائمنا يعرف أعداءنا بسيماهم فيؤخذ بنواصيهم 179

لو قد قام القائم لأنكره الناس؛لأنّه يرجع إليهم 98

لو قد قام قائمنا لبدأ بكذّايي الشيعة فقتلهم 196

لو لا من يبقى بعد غيبة قائمكم عليه السّلام من العلماء الداعين إليه 65

لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم،لبعث اللّه فيه رجلا 156

لو لم يبق من الدنيا...يردّ اللّه به الدين و يفتح له فتوحا 154

لو يعلم الناس ما يصنع القائم إذا خرج لأحبّ أكثرهم 178

له...رجال كأنّ قلوبهم زبر الحديد،هم أطوع له 145

...لهم سيوف من حديد،غير هذا الحديد،لو ضرب 151

ليأتينّ على الناس زمان تغبطون فيه الرّجل 39

ليأتينّ عليكم زمان يتمنّى الرجل الموت من غير فقر 46

ليأتينّ على هذه الأمّة يوم يمسون يتسائلون بمن 47

ليبنيّن بالحيرة مسجدا له خمسمائة باب،يصلّي فيه 233

ما بقي بيننا و بين العرب إلاّ الذبح،و أومأ بيده إلى حلقه 180

ما تقارب أسواقها؟قال:كسادها و مطر و لا نبات 59

ما جند بني مروان؟قال:فقال له:أقوام حلقوا اللّحى و فتلوا الشوارب 90

ما من معجزة من معجزات الأنبياء إلاّ و 113

ما يستعجلون بخروج القائم؟فو اللّه ما لباسه 101

ما يوعدون في هذه الآية،القائم المهديّ و 30

مرحبا بإخواننا من أهل قمّ 66

ملك القائم تسع عشره سنة و أشهر 224

منّا الإمام الذي يكون عنده الكتاب و العلم و السلاح 228

من اقتراب الساعة أن يموت الرجل بغير وجع 266

من أدرك قائم أهل بيتي من ذي عاهة برئ و من ذي ضعف قوي 270

من أشراط الساعة:الفالج،و موت الفجأة 48

من أشراط الساعة أن يفشو الفالج و موت الفجأة 267

من أشراط الساعة أن يفيض المال،و يظهر العلم و يفشو التجّار 263

من أشراط الساعة أن يقلّ الرجل و يكثر النساء حتى 39

من سرّه أن ينظر إلى رجل من أصحاب القائم فلينظر إلى هذا 134

من كانت له دار بالكوفة فليتمسك بها 218

من يعذرني عن هؤلاء الضياطرة،يقبل أحدهم يتقلّب على حشاياه 72

موسّع على شيعتنا أن ينفقوا ممّا في أيديهم بالمعروف 200

و إذا آن قيامه عليه السّلام مطر الناس جمادى الآخرة و 259

و الذي نفس محمّد بيده؛لا تفنى هذه الأمّة حتى 37

و الذي نفسي بيده لا تذهب الدنيا حتى يأتي على الناس 52

و الذي نفسي بيده؛لا تذهب الدنيا حتى يأتي على الناس 52

و الذي نفسي بيده لا تذهب الدنيا حتّى يمرّ الرجل 45

...و الشهيد معه-له-شهادتان 150

...و اللّه أن لو قام قائمنا لجمع اللّه إليه جميع شيعتنا 140

و الله لأنّا أوثق بهم منكم أو من بعضكم 71

و الله ليزرعنّ الزرع،و ليغرسنّ النخل بعد خروج الدجّال 262

و إمام الناس يومئذ رجل صالح...و لا يسعى على شاة 242

و إنّ البلايا مدفوعة عن قمّ و أهله،و 68

و بعد ذلك يملك المهدي مشارق الأرض و مغاربها 261

...و بين يدي الساعة موتان شديد و بعده سنوات الزلازل 266

و تجارات كثيرة و ربح قليل،ثمّ قحط شديد 59

و تحمل الأشجار و تتضاعف البركات 261

و ترسل عليهم السماء مدرارا 258

و تزيد المياه في دولته و تمدّ الأنهار 259

و تسير إليه-أي المهدي-شيعته من أطراف الأرض 140

...و تعيش الماشية 263

و تقبل الجيوش أمامه،و يكون همدان وزراءه 221

و تكون الأرض كفاتورة الفضّة تنبت نباتها 260

...و تؤتون الحكمة في زمانه حتى أنّ المرأة لتقضي في بيتها 232

و خروجه إذا خرج عن اليأس و القنوط 48

و ذلك عند ما يصير الدنيا هرجا و مرجا،و 42

و عند ذلك خروج السفياني،و يقلّ الطعام 60

و في خراسان كنوز لا ذهب و لا فضّة،و لكن 74

...و في خراسان كنوز لا ذهب و لا فضّة،و لكن رجال 128

...و لا تنشر-الراية-حتى يخرج المهدي،و يمدّ بثلاثة 168

و لا يبقى من الناس في ذلك الوقت إلاّ ثلثهم 54

و لو قد قام القائم عليه السّلام ما احتاج إلى مساءلتكم عن ذلك 189

و لو قد قام قائمنا،لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت 240،262

و ليتمّنّ الله هذا الأمر حتّى يسير الراكب من صنعاء 243

و ليكوننّ من يخلفني في أهل بيتي،و ذلك 49

و ما يخرج إلاّ في أولي قوّة،و ما يكون أولو القوّة أقلّ من عشرة آلاف 137

...و من أدرك قائمنا فخرج معه فقتل عدوّنا 150

و هم من خشية اللّه مشفقون،يدعون بالشهادة 148

و هو-أي عيسى-الوزير الأمين للقائم،و حاجبه و نائبه 219

و يباع الأحرار للجهد الذي يحلّ بهم،يقرّون 47

و يبعث المهدي و هو ما بين الثلاثين إلى الأربعين 98

و يبعث جنوده في الآفاق 154

و يتّصل بيوت الكوفة بنهر كربلاء و بالحيرة حتى يخرج 234

و يجتمع النفر على الرمّانة فتشبعهم 261

و يجيء له أصحاب الكهف 119

و يجيء و اللّه ثلاثمائة و بضعة رجلا 84

ويحا للطالقان؛فإنّ للّه عزّ و جلّ بها كنوزا 74

ويح؛هذه المرجئة إلى من يلجؤون غدا إذا قام قائمنا؟185

و يخرج المهدي...ثم يقبل إلى الكوفة،فيكون منزله بها 217

و يخرج المهدي...و لا مظلمة لأحد من الناس 247

و يخرج الناس خراجهم على رقابهم إلى المهدي و 253

و يرفع الشحناء و التباغض 234

...و يسير الرّعب أمامه شهرا،و خلفه شهرا 166

...و يسير الرعب قدّامها شهرا[و وراءها شهرا]و 166

...و يسير إلى الكوفة،فيخرج منها ستّة عشر ألفا من البتريّة 186

...و يعطي الناس عطايا مرّتين في السنة،و يرزقهم في الشهر 253

...و يكون الثور بكذا و كذا من المال،و يكون الفرس بالدريهمات 164

و يكون جفاف الأنهار...و يقع القحط 59

و يلحقه هناك ابن عمّه الحسني في اثنى عشر ألف فارس 107

ويل للعرب من شرّ قد اقترب فتنا 34

ويل لمن هدمك و ويل لمن سهّل هدمك و ويل لبانيك بالمطبوخ المغيّر قبلة نوح 200

...و ينزّل الله له البركة من السماء 258

...و يؤيّده اللّه بالملائكة و الجنّ و شيعتنا المخلصين 166

...و يؤيّده اللّه بثلاثة أجناد:بالملائكة 166

هو أمرنا يعنى قيام قائمنا آل محمّد،أمرنا اللّه أن 168

هيهات هيهات!!يا زرارة؛ما يسير بسيرته،إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم سار في أمّته باللين 176

يا ابن أبي يعفور هل قرأت القرآن...عنها سألتك 163

يا أبا حمزة؛كأنّي بقائم أهل بيتي قد علا نجفكم 80

يا أبا حمزة!لا يقوم القائم إلاّ على خوف شديد و 46

يا أبا محمّد،إنّ أبي لبس درع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فكانت 99

يا أبا محمّد؛كأنّي أرى نزول القائم في مسجد السهلة بأهله و عياله 217

يا أهل الكوفة...و ليأتينّ عليه-أي مسجد الكوفة-زمان يكون مصلّى المهدي 217

يا بريد؛و اللّه ما بقيت للّه حرمة إلاّ انتهكت 193

يا رشيد،كيف صبرت اذا أرسل إليك دعيّ بنى أميّة 92

يا عليّ؛إنّ قائمنا إذا خرج...فإذا حان وقت خروجه 103

يا عليّ؛و ذلك حين تغيّرت البلاد،و ضعف 48

يا فاطمة؛و الذي بعثني بالحق؛إنّ منهما 42

يا مفضّل،أنت و أربعة و أربعون رجلا تحشرون 119

يا مفضّل،أنت و أربعة و أربعون رجلا مع القائم 136

...يا ولدي عليّ؛و اللّه؛لا يسكن دمي حتّى يبعث اللّه المهدي 189

يا وهب أتحسب أنّه يوم يبعث اللّه فيه الناس؟إنّ اللّه أنظره 190

يأتي على الناس زمان...فعند ذلك يحرمهم اللّه 57

يأوي إلى المهدي أمّته كما يأوي النحل إلى يعسو بها 242

يبايع بين الركن و المقام ثلاث مائة و نيف عدّة 129

يبدأ ببني شيبة فيقطع أيديهم؛لأنّهم سرّاق بيت اللّه عزّ و جلّ 179

يبعث الله رجلا في آخر الزمان...و لا يبقى طالح إلاّ صلح 235

يتمسّحون بسرج الإمام عليه السّلام يطلبون بذلك البركة و 145

يتهارجون في الطريق تهارج البهائم،ثم يقوم 37

يجفّ ماء بحيرة طبريا،و يتوقّف 59

يجمع اللّه له من أقاصي البلاد على عدّة أهل بدر 145

يخرج القائم في يوم السبت يوم عاشوراء يوم 78

يخرج المهدي حكما عدلا،فيكسر الصليب،و 197

يخرج المهدي من أمّتي،يبعثه اللّه غياثا للناس 82

يخرج المهدي...و يطاف بالمال في أهل الحواء فلا يوجد أحد يقبله 252

يخرج إليه الأبدال من الشام و أشتاتهم كأنّ قلوبهم 129

يخرج رجل من ولدي...و لا يبقى ميّت إلاّ دخلت عليه الفرحة في قبره و 216

يخرج رجل من ولدي...و وضع يده على رؤوس العباد 237

يخرج في آخر الزمان خليفة،يعطي المال بغير عدد 250

يخرج في آخر أمّتي المهدي يسقيه الله الغيث و تكثر الماشية 263

يخرج قائمنا أهل البيت يوم الجمعة 77

يخرج من تهامة...و له كنوز لا ذهب و لا فضّة إلاّ خيول مطهّية و 135

يدخل المهدي الكوفة...و يبعث فيحفر من خلف 256

يردّ اللّه به الدين،و يفتح له فتوحا،فلا يبقى على وجه الأرض 153

يسالمهم كما سالمهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم،و يؤدّون الجزية عن 184

يسير المهدي...حتى تبنى المساجد بالقسطنطنية و ما دونها 233

يصبح أحدكم و تحت رأسه صحيفة عليها مكتوب:طاعة معروفة 140

يطيل اللّه عمره فى غيبته،ثم يظهره بقدرته 98

يظهر في آخر الزمان على رأسه غمامة تظلّه من الشمس 113

يعمل سبع سنين على هذه الأمّة 223

يقاتلون و الله؛حتى يوحّد الله،و لا يشرك به شيىء و 243

يقبل الحسين عليه السّلام في أصحابه الذين قتلوا معه،و 273

يقتل القائم حتى يبلغ السوق-قال-فيقول له رجل 187

يقتل من كلّ عشرة آلاف تسعة آلاف و تسعمائة 55

يقضي القائم بقضايا ينكرها بعض أصحابه ممّن قد ضرب 204

يقول القائم لأصحابه:يا قوم إنّ أهل مكه لا يريدونني و لكنّي 181

يقوم عليه السّلام بأمر جديد و سنّة جديدة و قضاء جديد 178

يكنّ مع القائم ثلاثة عشر امرأة 84

يكون المهدي عمره إن قصر فسبع و إلاّ فثمان و إلاّ فتسع 223

يكون شيعتنا فى دولة القائم عليه السّلام سنام الأرض و حكّامها 146

يكون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن 250

يكون في آخر أمّتي خليفة يحثي المال حثيا و لا يعدّه عدّا 251

يكون في أمتي المهدي...و المال يومئذ كدوس 252

يكون لصاحب هذا الأمر غيبة في بعض الشعاب-ثم أومأ 144

يكون هذا الأمر في أصغرنا سنّا و أجملنا ذكرا،يورثه الله علما و 228

يلتقي السفياني ذا الرايات السود،فيهم شابّ من 116

يلى المهدي أمر الناس ثلاثين أو أربعين سنة 223

...يملأ الارض عدلا كما ملئت جورا حتى يكون 240

يملأ اللّه عزّ و جلّ أياديكم من الأعاجم و يصيرون 120

يملك المهدي تسعا أو عشرا،أسعد الناس من أهل الكوفة 218

يملك المهدي تسع سنين 223

يملك عشر سنين 223

يملك عشرين سنة يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك 223

يميّز اللّه أولياءه و أصفياءه حتى يطهّر الأرض من 40

ينزل بأمّتي في آخر الزمان بلاء شديد من 27

ينزل بأمّتي في آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم 49

ينزل على القائم عليه السّلام تسعة آلاف ملك و 168

ينزل عيسى بن مريم على ثمانمائة رجل و 84

ينزل عيسى...و يجمع الكتب من أنطاكية...فيكشف 172

ينزل عيسى...و يقبض أموال القائم و يمشي خلفه أهل الكهف 219

يوشك أن تداعى عليكم الأمم كما تداعى 41

يوم النيروز هو اليوم الذي يظهر فيه قائمنا 78

معصومين عليهم السّلام

پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلّم-رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم 25-27،31-33،35-42،45-50،52،54، 57-59،65،69،71،73،74،80-82،84، 86-89،92-94،95،97،99،102-104، 108،111،120،121،127،129،135، 145،153،154،156،164،172،176، 183،186،187،192،193،197،204، 212،215،216،218،222،224،227، 229،230،232،234-237،239-242، 250-252،254،258،260،263،266،267

فاطمه عليها السّلام 49،87،94،186،236

فاطمه معصومه عليها السّلام 66

حضرت على عليه السّلام-امير مؤمنان عليه السّلام 26،28،33، 43،48،49،53،54،58،59،64،72،74، 79،81،89،91،98،101،103،107،111، 112،115،116،118،119،121،127، 128،138،150،155-157،163،166،

168،176،177،185،196،202،213، 215،217،220-222،224،232،234، 237،240،254،255،256،259،261، 268،269

امام حسن عليه السّلام 42،88،89،98،236،271

امام حسين عليه السّلام 33،42،78،89،148،167، 197،236،256،269،271،273

امام سجاد عليه السّلام 29،89،135،146،189،268

امام باقر عليه السّلام 26،37،45،48،49،53،73،77، 78،79،80،82،84،89،90،104،108، 109،110،112،118،120،129،136، 140،144،147،148،150،153،156، 157،162،166،167،177،178،182، 184،186،188،189،201،202،204، 212،213،217،224،227،230،232، 233،236،237،243،247،250،251، 253-255،257،268،270

امام صادق عليه السّلام 29،31،38،44،53،54،58،59، 63،64،66،68،77،78،81،84،85،88، 90،92،93،98،99،101،103،104،105، 107،109،112،113،118،119،127، 128،130،133،134،136،138،139، 140،143،145-148،151،155،162، 165،166،168،169،176،177،180، 183،186،187-189،192-194، 196-199،203،212،214،224،227، 229،232،233،243،244،246،247، 251،252،256،259،262،267،268، 270،271،273

امام كاظم عليه السّلام-امام هفتم عليه السّلام 66،67،90،181، 182،194،195،257،267

امام رضا عليه السّلام 51،81،89،90،98،100،109، 140،152،168،177،197،213

امام جواد عليه السّلام 135

امام هادى عليه السّلام 64

امام حسن عسكرى عليه السّلام 201

امام زمان عليه السّلام-ولى عصر-حضرت مهدى عليه السّلام- حضرت قائم عليه السّلام در بيشتر صفحات اهل بيت عليهم السّلام-ائمه عليهم السّلام-معصومين عليهم السّلام آل

محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم 18،19،25،63،66،69،70،73، 79،100،105،130،153،178،219،246، 247

آدم عليه السّلام 78

ابراهيم عليه السّلام 78،99،102،151،167،204،224

اسحاق عليه السّلام 102

ايوب عليه السّلام 44

داود عليه السّلام 173،206

سليمان عليه السّلام 108،172

شعيب عليه السّلام 112

عيسى عليه السّلام 18،44،84،115،116،131،162، 167،168،172،219،221،239،241، 242،260،267

لوط پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم 146

موسى عليه السّلام 44،78،86،100،108،112،130، 136،162،172،173،202،219،248،273

نوح عليه السّلام 200

هارون 172،173

يعقوب عليه السّلام 102،103

يوسف عليه السّلام 102،103

يوشع 130،136،219

يونس عليه السّلام 78

اعلام(اشخاص،مكان‌ها،كتاب‌ها)

آبادان 121

آفرنجه 124

آمريكا 33

آمل 121،123

ابا بكر حضرمى 217،244

ابادجانه انصارى 137

ابن ابى يعفور 162

ابان بن تغلب 136،166،194

ابن اثير 184

ابن بطائنى 78

ابن جريح 130

ابن حمّاد 84،99

ابن داود 88

ابن زياد 91،92

ابن سيرين 55

ابن شوذب 184

ابن طاووس 101،122

ابن عباس 44،59،71،72،131،240

ابن عربى 238

ابن عمر 26،46

ابن مسعود 60،164

ابو امامه باهلى 241

ابو بصير 88،99،137،183،188،201،216، 246

ابو جهل 88

ابو حمزه ثمالى 45،48،80،157،186

ابو حنيفه 244

ابو حيّان بجلى 91

ابو خديجه 117

ابو دجانه انصارى 219،221،246

ابو رؤبه 255

ابو سعيد خدرى 95

ابو قبيل 52

ابو محمد 61

ابو هاشم جعفرى 201

ابو هريره 52،61

ابهر 121

اثبات الهداة 128

احبشيه 84

احجاز الزيت 52

احساء 124

احسائى 273

اذرح 124

أذنه 124

أرجيش 124

اردبيل 121،123

اردن 124

ارشاد القلوب 54

ارطات 44،58،99،272

أرمينيه 124،160

ازد 161

اسحاق بن عمّار 199

اسرائيل 33

اسكندريه 124

اسماعيل(فرزند امام صادق عليه السّلام)117

اشعث 72

اشمط 185

اصبغ بن نباته 121،200،232

اصحاب كهف 119،130،136،219،221، 224،246

اصفهان 121،123

اصوريه 124

اعلام الورى 60

افرنجه(مغرب‌زمين)122

الزام الناصب 272

امام خمينى 65

امّ أبيه 93

امّ ايمن 84،87،93

امّ خالد أحمسيه 84،88

امّ خالد جهنمى 84

امّ زياد 94

امّ سعيد حنفيّه 84

امّ سلمه 94،212

امّ سليط 95

امّ سليم 94

امّ سنان اسلميه 94

امّ عطيّة 93

امّ عمّاره(نسيبه)93

اميّه دختر قيس 94

انتظار(مجله تخصّصى)180

انس 40

انطاكيه 124،155،172

انيسه 95

اهل فارس-فارسيان-ايرانيان 71،72،120،

121،232

اهواز 118،121،122

إيذج(ايذه)123

ايران 18،26،36،71،122

باسيان 122

باهله 161

باليس 124

بتريه 185،186

بحار الانوار 17،133،236

بربر 151،170

برجان 123

برقه 124

بركرى 124

بروجرد 121

بريل 123

بشم 122

بصره 122،161

بلنجر 157

بنى اسرائيل 78،130،172

بنى اميّه 52،91،161

بنى تميم 116

بنى شيبه 179

بنى ضبّه 161

بنى هاشم 52،116

بيان الأئمه 267

بيت المقدس 69،116،124،138،152،163

پهلوى،محمد رضا 36

تدمر(از شهرهاى شام)124

ترك 157

تمارين 162

تهذيب 262

جابر بن عبد اللّه انصارى 154،213،223

جابر جعفى 104

جابرسا 132،151،170،240

جابلقا 132،151،170،240

جامده 124

جبرئيل 78،86،131،151،167،269

جبير بن خابور 118

جرجان 121،123،124

حارث(فرماندۀ لشكر حضرت)118

حبابۀ والبيه 84،88،89،90

حبه عرنى 232،256

حجاج 182،244

حجاز 50،83،116

حذيفة بن يمان 46،120،156،241

حرحس 123

حسن بصرى 116

حسن بن هارون 176

حسينى شاهرودى،سيد محمد 20

حضرموت 243

حلب 124

حلية الابرار 54

حمص 124

حمنّه 93

حميم 124

حوّاء 78

حيره 53،232،234،256

چين 156

خرائج 227

خراسان 74،117،120،123،127

خصائص فاطميه 85

خصال شيخ صدوق 270

خلاط 124

خمرى 124

خوارج 185

خوئى،آية اللّه سيد ابو القاسم 133

خوى 121

دامغان 121،123

دبيل 124

دجّال 94،96،116،164،183،240،242، 263،264،267

درياچه طبرستان 58

دلائل الامامه 122

دمشق 124

دمياط 124

دورق 122

دينور 123

ذو القرنين 109،154

ديلم 155،156

رأس عين 124

راوندى 227

ربيعه(دختر معوذ)93

رفيعى،على 20

رقه 124

رمله 124،163

رود نيل 58

روم 97،155،170،272

روميان 151

رى 161

زبيد 124

زبيده(همسر هارون الرشيد)84،85،87

زراره 176

زمخشرى 164

زنج كبرى 160

زوراء 124

زهرى 272

زيد بن على 88

زيد زراد 63،237

ساج 123

ساحل عكّا 155،157

سادات حسنى 107

سازمان تبليغات 15

ساوه 121،123

سرخس 121

سعيد بن حبير 259

سعيد بن مسيّب 29

سعيده(زنى از بنى تميم)272

سفنارس 123

سفيانى 44،116

سلماس 121

سلمان فارسى 18،137،219،221،246،248

سمرقند 123

سميّه(مادر عمار)84،88

سند 157

سورا 124

سوره(نام شخصى است)109

سوريه 124،129

سوس‌دور 124

سيراف 123

شام 129،152،161

شبلنجى 117

شرح الزيارة الجامعه 273

شعيب بن صالح 116،117

شمسى،سيد محمد كاظم 15

شهر بن حوشب 182

شيخ حرّ عاملى 128،129،138

شيخ صدوق 202

شيخ طوسى 262

شيراز 36،123

شيروان 124

شيطان 189،190

شيعيان 55،64،67،87،205،235،253

صالح بن شعيب 117

صباح 215

صبّانۀ ماشطه 84،85

صبرا 124

صريح 123

صفوان 66

صنعاء 243

صور 124

صبّانه 85،86

صيداء 124

طائف 124

طالقان 74،120،123،128

طاووس يمانى 254

طبرستان 156،172،173

طبرسى 202،205

طبرى 122

طبسى،آية اللّه(پدر مؤلف)224

طبسى،محمد جعفر 20

طبسى،محمد جواد 20

طبسى،نجم الدين 15

طرسوس 155

طرطوس 124

طنجه 124

عائر 124

عانه 123

عبد اللّه بن بكير 181،182

عبد اللّه بن شريك 117

عبد اللّه بن سلام 264

عبد اللّه بن سلمه 95

عبد اللّه بن سنان 251

عبد اللّه بن عجلان 140

عبد اللّه بن عمر 120

عبد اللّه مغيره 178

عبد الملك بن اعين 147

عثمان 87

عثمان بن حمّاد 101

عجم‌ها 120،121

عدن 124

عدى بن حاتم 245

عرار 124

عراق 50،88،118،129،152

عرفات 124

عسقلان 124،157

عسكر مكرم 122

عطاء بن يسار 58

عفان بصرى 70،127

عقيل(فرماندۀ لشكر حضرت)118

علاقى 124

علامه حلّى 194

على بن سالم 198

على بن عقبه 245،252

عمار ياسر 51،88،117

عمان 122

عمران(پسر حصين)97

عمر بن خطّاب 95

عيسى بن عبد اللّه 69

غاية المرام 172

غزة 124،157

فارس 151،170،232

فارقين 124

فتن 84

فرعون 78،86

فضيل 186

فلسطين 157

فيض كاشانى 238

قادسيه 124

قاليقلا 124

قبرس 124

قتاده 245

قراح 123

قريش 180

قزوين 121

قسطنطنيه 97،110،111،155،156،161، 233

قسوان 124

قصر 124

قطيف 124

قلعۀ خيبر 93

قم(سرزمين حيل)63،65،67،68،69،70، 120،127

قنوا(دختر رشيد)84،91

قورص 124

قوس 124

القول المختصر 192

قيروان 124

قيمون 124

كابل 157

كازرون 121

كافى 150

كامل الزيارات 216

كرار 124

كربلا 167،256

كردها 151،161

كعب 100،101،110،138

كعب الاحبار 101،163،272

كعبه 18،122،129،136،179،180،214، 244

كمونيسم 212

كوفه 53،66،68،88،129،137،144،145، 152،185،186،189،201،217،218، 233،255،256،257

كوه صفا 141

لاكار 124

لئيبه(طيبه)95

مائوئيسم 212

مالك اشتر 18،37،219،227،246،248

مامقانى 179

مجدر بن زياد 95

مجلسى اوّل(محمد تقى)202

مجلسى،علامه محمد باقر 99،131،188، 195،198،199،202،224

محمد بن حنفيه 117

محمد بن فضيل 218

محمد بن مسلم 37،54،59،169

محمد بن مسلمه 94

مدينه 25،52،87،93،95،116،124،141، 161،181،244،249

مدينة المعاجز 54

مراغه 121

مرجئه 184

مسجد اشعث 201

مسجد اقصى 86

مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم 203

مسجد جرير 201

مسجد سماك 201

مسجد سهله 183،216،217،218

مسجد شبث بن ربعى 201

مسجد كوفه 43،190،200،231،232

مسعودى 202

مسند احمد 60

مصر 58،103،129

معاذ بن كثير 199

معاذۀ غفاريه 94

معاويه 220

معاويه دهنى 105

معجم الاحاديث الامام المهدى عليه السّلام 19

معجم رجال الحديث 133

معلّى بن خيس 176

مفضل بن عمر 84،102،119،129،136،139، 177،229،233،268

مقداد 219،220،221

مكه 66،79،83،86،87،116،120،124، 135،136،139،141،152،161،179، 181،198،244،249

منازجرد 124

منبح(از شهرهاى روم)124

منتخب البصائر 84

موصل 124

مؤمن آل فرعون 136،219،246

ميكائيل 167

ناصبيان 178،187،188

نجف 80،108،129،137،145،166،186، 233

نجم بن اعين 133

ندليس 124

نسيبه 95

نشور 124

نصيبين 124

نهاوند 121

نيل 124

واسط 124

وتيره 84

وهابيان 33

وهب بن جميع 189

هارون 172

هارون الرشيد 87

هجر 126

هروى 179

همدان 121

همسر حزقيل 86

هند 151،170

يزيد 201

يعقوب بن شعيب 102

يمامه 126

ينابيع المودّة 172

يوسف بن عمر 88

يوشع وصى موسى 136،246

يونس بن ظبيان 134