ghaemiyeh.com
سرشناسه:درچهای، فاطمهسادات، 1360-
عنوان و نام پديدآور:عروسی نور/نویسنده فاطمهسادات درچهای.
مشخصات نشر:قم: سمت خدای سبحان، 1400.
مشخصات ظاهری:111 ص.؛ 14/5×21/5 سم.
شابک:300000 ریال:978-622-99489-3-4
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:داستانهای مذهبی -- قرن 14
موضوع:Religious fiction -- 20th century
موضوع:فاطمه زهرا(س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- داستان
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Fiction
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- داستان
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Fiction
رده بندی کنگره:PIR8343
رده بندی دیویی:8فا3/62
شماره کتابشناسی ملی:8407818
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
صلوات و تحیت بر امیرالمؤمنین علیه السلام... 9
صلوات و تحیت بر صدیقه طاهره، ام الائمه النجباء فاطمه الزهراء علیها السلام...10
سخن مؤلف...11
مقدمه... 15
رسول خدا صلی الله علیه و آله و داغ فرزندان... 17
هدیه مخصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله در شب معراج... 19
پایان چهل روز هجران...22
مونس مادر و معجزه شق القمر... 24
تصدیق خدیجه بر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و بشارت تولد مادر یازده امام... 26
ولادت نور... 28
شهادت دادن فاطمه صدیقه علیها السلام بر امامان بعد از خود از فرزندانش...30
پر شدن مدینه از نور ولادت فاطمه علیها السلام...32
آغاز محاصره شعب ابیطالب...33
شکسته شدن محاصره شعب و رحلت خدیجه طاهره... 34
هجرت به مدینه و جانبازی امیرالمؤمنین... 36
بالاتر رفتن مقام امیرالمؤمنین از ملائک... 38
امیرالمؤمنین در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیتاب شهادت...40
امانتداری امیرالمؤمنین در هجرت به مدینه...41
استقبال نبی اکرم صلی الله علیه و آله از امیرالمؤمنین و مهاجرین...46
آغاز زندگی جدید فاطمه زهرا علیها السلام... 48
منتظر امر الهی برای ازدواج فاطمه زهرا علیها السلام...50
خواستگاری عبدالرحمان از دخت پیامبر صلی الله علیه و آله...52
به دنبال امیرمؤمنان برای تزویج با فاطمه علیها السلام...54
مهیا شدن امیرمؤمنان برای خواستگاری از گوهر نبی اکرم صلی الله علیه و آله...56
ای پیامبر صلی الله علیه و آله برخیز به دنبال امیرالمؤمنین برو... 58
رضایت حوریه بهشت از جوانمردترین مردان...61
ندای تکبیر و تهلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله و شادمانی او از این پیوند... 63
فاطمه علیها السلام سپر امیرالمؤمنین... 65
مهریه بینظیر دخت نبی...67
مهریهای که خداوند در آسمانها برای حبیبهاش مقرر فرمود... 69
و اما در آسمانها چه گذشت؟...71
خطبه خوانی فرشته شیرینزبان، راحیل، به امر الهی... 73
خبر از خطبه خوانی فرشتگان در آسمان...75
آماده کردن وسایل زندگی عروس و داماد...77
تأخیر بین عقد و عروسی...79
اجاره کردن منزل داماد...83
داماد شروع به چیدن وسایل میکند... 85
دعوت همگانی داماد برای جشن عروسی...86
خوردن همه مردم شهر از ولیمه عروسی... 89
عروس لباس مجلسش را بخشید...91
هدیه باریتعالی برای دست عطاکننده...93
نمایان شدن خورشید جمال فاطمه علیها السلام بر آسمان دل امیرمؤمنان...95
بدرقه دخت نبی همراه ملائک آسمان...98
افتخار گرفتن افسار شهباء از آن کیست؟... 99
زیباترین عروسی عالم...101
تکبیرگویی در مراسم عروسی... 102
نزول قدر بر قلب مشتاق علی علیه السلام... 105
کتابنامه از مصادر شیعه و غیر شیعی...107
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِيِّ بْنِ اَبيطالِب اَخي نَبِيِّكَ، وَ وَلِيِّهِ وَصَفِيِّهِ وَ وَزيرِهِ، وَ مُسْتَوْدَعِ عَلْمِهِ، وَ مَوْضِعِ سِرِّهِ، وَ بابِ حِكْمَتِهِ، وَ النّاطِقِ بِحُجَّتِهِ، وَالدّاعي اِلی شَريعَتِهِ، وَخَليفَتِهِ في اُمَّتِهِ، وَمُفَرِّجِ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِهِ، قاصِمِ الْكَفَرَةِ، وَمُرْغِمِ الْفَجَرَةِ، الَّذي جَعَلْتَهُ مِنْ نَبِيِّكَ بِمَنْزِلَةِ هاروُنَ مِنْ موُسي، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَالْعَنْ مَنْ نَصَبَ لَهُ مِنَ الْاَوَّلينَ وَالآخِرينَ، وَصَلِّ عَلَيْهِ اَفْضَلَ ما صَلَّيْتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اَوْصِيآءِ اَنْبِيآئِكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الصِّدّيقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ، حَبيبَةِ حَبيبِكَ وَنَبِيِّكَ، وَاُمِّ اَحِبّآئِكَ وَاَصْفِيآئِكَ، الَّتِي انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلی نِسآءِ الْعالَمينَ، اَللَّهُمَّ كُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها، وَكُنِ الثّائِرَ اَللَّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها، اَللَّهُمَّ وَكَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدی، وَحَليلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ، وَالْكَريمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الْاَعْلی، فَصَلِّ عَلَيْها وَعَلي اُمِّها صَلوةً تُكْرِمُ بِها وَجْهَ اَبيها مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَتُقِرُّ بِها اَعْيُنَ ذُرِّيَّتِها، وَاَبْلِغْهُمْ عَنّي في هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلامِ.
اللهم صلّ علی فاطمه و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک.
«وَ هِیَ الصِّدِّیقَهُ الْکُبْرَى وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَى».(1)
و اینچنین فرمود پروردگار:
«وَعِزَّتي وَجَلالي اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضيئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاّ لِاَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ.»(2)
1) او صديقه كبري است و قرون و اعصار بر محور معرفت و شناخت نسبت به او دائر است (امام صادق علیه السلام ) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، (بیروت، دار احیاء التراث العربی)، ج43، ص105)
2) به عزّت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان را و نه زمين پهناور و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخشگر و نه دريای روان و نه كشتی در جريان را، مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما اهل بیت نبوت. (حدیث کساء)
چه کسی بانو را شناخت که با پرتوی از معرفت او، آدم ابوالبشر به مقام عالی او افتخار کرد و نوح نبی بر بلندای شأن او مباهات کرد و ابراهیم خلیل با انتخاب نور مقدس در نسلش، نسلش را رفعت بخشید و اسماعیل نبی بر برادرانش برتری یافت که او شاخه ای از ریشه او بود. او حبیبه حبیب خدا و ریحانه رسول و روح بین قلب او بود.
او نخستین پرتوی سپیده خورشید آسمان، شمع روشنایی بخش مشکات انوار قدس، برگزیده شرف و سخاوت، شاهکار خلقت و آفرینش و واسطه حلقه وجود عالم هستی و نجم هدایت است که برای در راه ماندگان پرتو افشانی میکند.
او سلالۀ نبوت و کام گرفته از علم و کرم وجود است. او لیله القدر مصطفی، دخت خدیجة الکبری، همسر علی مرتضی علیه السلام ، ام الائمة النجباء است.
و خداوند برقرار کرد پیوند آسمانی و پر برکت و مبارک او را با امیرالمؤمنین، خاتم الوصیین، امام المتقین، زینت عابدان و صدیقان و نجیبان، پیشوای نیکان و پارسایان و امام روسپیدان و نیکوکاران، نخستین کس از ایمان آوردندگان، نخستین کس از تصدیق کنندگان نبوت، نخستین کس از عبادت کنندگان و نمازگزاران نخستین کس از واردشوندگان بهشت. صاحب پرچم حمد الهی در قیامت، باب علم و حکمت، بحر جوشان و لبریز دانش و نفس رسول خدا.
پیوند این دو گوهر آسمانی و دو دریای بیکران از جمال و جلال الهی است که نسل خلیفة الله را بر زمین باقی گذارد.
فاطمه علیها السلام مادر صالحان و صادقان و خلفای الهی بر روی زمین شد و امیرمؤمنان، پدر پیشوایان هدایت و خورشيدهای تابان.
و ایشان اند که به انتظار فرزندشان شب تاریک را به فجر صادق برسانند و منتظر موعود الهی، برپاکننده عدل الهی بر زمین و حکومت صالحان باشند،که اوست آخرین باقی مانده خدا و ذخیره الهی، از نسل ابراهیم خلیل. اوست احياگر آیات دين و درهم شكننده شوكت متجاوزان، ويران كننده بناهای شرک و دورويی و از بین برنده شاخه های گمراهی و نفاق، اوست قطع كننده دام های دروغ و بهتان، اوست نابودكننده سركشان و متکبران.
و اینک لحظه شماری ماست برای ظهور منجی بشریت و آخرین حلقه از این پیوند نورانی.
پیوند با شکوه و مبارکی که حکومت صالحان را در زمین رقم میزند.
پیوند پر برکتی که سبب خلقت زمین و زمان میشود.
جشن آسمانی و پیوند مبارکی که در آن روز حضور نداشتیم، تا بهره بریم و شادباش گوییم و برای زندگی خود الگو گیریم و راه سعادت را بپیماییم.
پس بر آن شدیم تا با ورق زدن در صفحات تاریخ به یادماندنی و
پیاده کردن آن سنت و سیره اولیای الهی، راه تقرب پیش گیریم تا در منزل آخرت قرین ایشان باشیم.
با خواندن این داستان -که برداشت آزادی از روایات و مستندات تاریخی و حقیقی میباشد - همگی را به جشن با شکوه و به یادماندنی و تاریخی پیوند آسمانی دو گوهر عالم هستی، صدیقه طاهره، دخت نبی اعظم و علی بن ابی طالب، شاه داماد عالم، به عروسی نور با نور دعوت میکنیم. باشد که دعوت ما را اجابت نمایید و مجلسمان را با نور وجود خود -که از طینت ایشان گرفته شده است_ منورتر فرمایید.
همگی دعوتید.
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
زمان: 6 ذیحجه، سال دوم هجری
مکان: مدینة النبی، مسجد النّبی
فاطمه سادات درچهای
تابستان 1400
در آن هنگام که حق تعالی اراده کرد عالم را بیافریند و رحمتش را در عالم بگستراند، گوهری آفرید تا جهان به وجود او پایدار باشد و آسمان و زمین رفعت یابد. ماه و خورشید درخشنده گردد و دریاها آرام و روان و سکانداران الهی، آماده به امر او قرار گیرند.
او اراده کرد و نوری آفرید تا مشعل روشنایی در ظلمتها و چلچراغ هستی در اعصار باشد.
آری او زهرای مرضیه علیهاالسلام، واسطۀ فیض الهی، همان رمز آفرینش که خداوند عزیز و کریم خطاب به رسول اعظمش صلی الله علیه و آله و وزیر و وصی او -امیر تمامی مؤمنان، علی مرتضی- فرمود: ای رسول رحمتم و ای عبد صالحم! اگر فاطمه نبود، رحمتم را به وسیله شما نمیگستراندم. اگر فاطمه نبود و جان نثاری او، شما دو تن نبودید و نسل شما در زمین نبود و جهانی آفریده نمیشد. اگر فاطمه نبود، امامی نبود و آسمانی بنا نمیشد و زمینی گسترده نمیشد. اگر فاطمه جان خود را سپر
امیرمؤمنان قرار نمیداد و فدایی او نمیشد، امامی باقی نمیماند و نسلی از امام بر زمین قرار نمیگرفت. پس دنیایی پدیدار نمیشد. آری...
رسول خدا صلی الله علیه و آله با از دست دادن پسرانش(1)قاسم و عبدالله، طاهر و مطهر، طیب و مطیب که همه از خدیجه کبری علیها السلام بودند، (2)، با قلبی پر از اندوه، خطاب به کوههای مکه فرمود: ای کوه اگر میدانستی به من چه میگذرد فرو میریختی(3).
قاسم به سنی رسیده بود که توانایی اسب سواری داشت. آنچه داغ قاسم را سنگینتر کرد، تمسخر دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله بود. عمروعاص پس از این اندوه جانسوز، نمک به زخم خدیجه علیها السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله موعود
پاشیده و حضرت را ابتر و بی فرزند معرفی کرد(1)تا اتهام قتل پسران پیامبرموعود صلی الله علیه و آله را از گردن هم دستان بزداید.
نبی رحمت با اندوه فراوان و دشواریهای سال های اول بعثتش، امر شد تا از تنها همسر دلبندش، تنها آرامش بخش روزهای سخت رسالت، خدیجۀ طاهره علیها السلام ، چهل شبانه روز جدا شود و هریک، به تنهایی خدا را عبادت کنند و روزها روزه گیرند و شب ها برای مناجات به پا خیزند. از دنیا نخورند حتی لقمهای و ننوشند جرعهای، مگر از رطب یا انجیر یا سیب بهشتی تا سزاوار آن گوهر یکتای هستی، هدیۀ بزرگ الهی، مادر انوار مقدسه بر روی زمین، فاطمه زکیه علیها السلام شوند.(2)
چهل شبانه روز به پایان رسید، درهای آسمان به روی نبی اکرم صلی الله علیه و آله گشوده شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله با استقبال ملائک مقرب الهی به آسمان عروج کرد. جبرئیل امین و ملائک مقرب، مقدم او را توتیای چشم میکردند و بر او درود و سلام گفته، بشارت می دادند.
در این هنگام، خداوند از انواری که پیش از خلقت آسمانها و زمین آفریده بود، نوری را برگزید که در حال تسبیح و تقدیس در زیر ساق عرش بود و از آن نور، میوۀ بهشتی آفرید بسیار خوش بو و معطر و توصیف ناپذیر.(1)
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای گروه مردمان! آیا میدانید فاطمه علیها السلام از چه چیز آفریده شده است؟»گفتند: خدا و رسول او
1) تفسیر فرات الکوفی، 76 و 321؛ بحارالأنوار، 43/18؛ اللمعة البیضاء، 116؛ الأسرار الفاطمیة علیها السلام، 323
داناترند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فاطمه علیها السلام فقط به صورت يك انسيه(انسان) خلق نشده؛ بلكه مركب از حورا و انسيه است. فاطمه از اصل و ریشه جبرائیل آفریده شده است (با همان لطافت فرشتگان)». سپس فرمود: «خداي تبارك و تعالی سيبی را از بهشت به من اهدا فرمود. جبرئيل اين سيب را به صدر (سينه) خودش چسباند و برای من آورد و با عرض سلام و درخواست رحمت و بركات خداوند بر رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: خدای تبارك و تعالي سيبي را از بهشت برای شما اهدا كرده است. آن را گرفتم، بوسيدم و روى چشم خود نهادم و بر سينه ام فشردم».
پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه دادند: «جبرئيل گفت: اى محمّد! اين سيب را بخور! گفتم: آيا هديه پروردگارم را بخورم؟ جبرئيل گفت: آرى، به تو امر شده كه آن را بخورى. و من وقتى آن سيب را دو قسمت كردم تا بخورم نورى از آن ساطع گرديد كه مرا به وحشت افكند. جبرئيل گفت: نترس و آن را بخور، اين نور به منصوره تعلق دارد. گفتم: منصوره كيست؟ گفت: دخترى است كه از صلب تو به وجود خواهد آمد و نام او در آسمان منصوره است و در زمين فاطمه. در زمين فاطمه ناميده شد براى اينكه شيعيان وى از آتش جهنّم باز نگاه داشته شده اند و دشمنانش از دوستى و محبت وى كه نجات بخش است، محروم مىمانند و اين است معنى كلام خداوند كه ميفرمايد: (وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ
الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ)(1)«و در اين روز- يعنى قيامت- مؤمنين به سبب نصرت و يارى خداوند که یاری میکند هر که را میخواهد، شادمان مىگردند»؛ یعنی یاری کردن فاطمه علیها السلام برای دوستانش.(2)
پیامبر به زمین و به خانه ابوطالب بازگشت، همچنانکه این چهل روز در منزل مؤمن قریش، زعیم مکه و کفیل رسول خدا صلی الله علیه و آله ، عمویش ابوطالب و در کنار برادرزادهاش علی بن ابی طالب علیه السلام به سر میبرد.
جبرئیل در شب چهلم بعد از افطار بهشتی و قبل از اقامه نماز مغرب، دست نبی اکرم صلی الله علیه و آله را گرفت و او را به خانه خدیجه راهنمائی کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از چهل روز هجران و دوری از همسر دلبندش، درب خانۀ او را کوبید و بانوی مؤمنین با شنیدن صدای رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، با شادمانی از محراب عبادت برخاست و درب را گشود و از دستان نبی اکرم صلی الله علیه و آله گل بوسه چید و هر دو اشک شادی وصال جاری کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به خیر کثیر بشارت داد.
1) .تا آن روز، خدیجه شش فرزند از رسول خدا داشت که با توطئه مشرکین، همۀ پسران پیامبر در سنین کودکی در مکه کشته شدند و دل مادر داغدار فرزندان بود، ولی مادر همچنان مقاومتر و با ایمانی راسختر، در راه مقاومت ایستادگی میکرد. (فاکهی، اخبار مکه، ج31، ص68)
2) .بحارالأنوار، 16/78؛ الأنوار البهیه، 54؛ الدر النظیم، 453؛ العدد القویه، 221.
آن حوریۀ بهشتی ملازم مادر بود و از بطن مادر سخن میگفت و او را دلداری میداد. او مونس مادر شده بود و استقامت را برای او میطلبید.
روزی مشرکین از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستند که ماه را دو نیم کند تا با این معجزه ایمان آورند، رسول خدا صلی الله علیه و آله خواسته آنها را پذیرفت و دست به آسمان برد. دعایش اجابت شد و ناگهان ماه به دو نیم شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرکان را صدا زد و فرمود: ببینید و بر رسالتم گواهی دهید. ولی باز هم مشرکین انکار کردند و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اندوهگین درحالی که مشرکین فریاد میزدند این سحر است، آنان را ترک کرد(1)
و این آیات بر او نازل شد:
1) .تفسیر مجمع البیان، 9/310؛ مناقب، ابن شهرآشوب، 1/106؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، 2/116.
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ * اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ* وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ * وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ).(1)
«نزدیک شد ساعت و بشکافت ماه و اگر ببینند آیتی را، روی برتابند و گویند سحری است گذران و تکذیب کردند و پیروی کردند هوای نفس خویش را.»
حضرت خدیجه نگران جان رسول خدا صلی الله علیه و آله در بام خانه شاهد بر ماجرا بود و او را دعا میکرد که به ناگاه فاطمۀ زهرا علیها السلام از درون بطن مادر، او را ندا داد که:
یا اماه! لا تخشی علی أبی، و معه رب المشارق و المغارب؛ «مادرم! در مورد پدرم، نگران مباش، چراکه پروردگار مشرق ها و مغرب ها با اوست.»
1) .قمر، 1-3.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد خانه شدند و از گفتار مشرکان لجوج، آزرده خاطر بود که با استقبال گرم خدیجه علیها السلام روبه رو شدند. خدیجه علیها السلام در حالی که تبسمی به لب داشت،گفت: «ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ! من بر فراز خانه، معجزه شما را مشاهده کردم و بر ایمانم افزوده شد و امیدوارم خداوند دل های ایشان را به حق متمایل کند ولی از آن شگفت انگیزتر اینکه این کودک که در رحم دارم با من سخن گفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله شادمان از نعمت بزرگ الهی، تبسم فرمودند و بار دیگر خدا را سپاس گفتند و فرمودند: خداوند به هیچ پیامبری معجزهای نداد مگر آنکه آن را به من عطا کرد.(1)
نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای خدیجه! جبرائیل مرا بشارت داد که او
1) .ریاحین الشریعه، ج2، ص265
دختری است پاکیزه و پر برکت که خداوند تعالی نسل مرا از او قرار داده است. آنان امامانی هستند که پس از من، و برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام ، خلیفۀ خدا بر روی زمین اند.(1)
1) امالی، ص690، دلائل الإمامه، ص77.
چون زمان به دنیا آمدن آن نور پاک الهی شد، و حمل بر خدیجه دشوار گشت، رسول خدا به دنبال زنان حاذق قریش فرستادند تا خدیجه را یاری دهند، ولی آنها امتناع کردند و ناسزا گفتند و او را تنها گذاشتند که تو با مردی فقیر ازدواج کردی که ادعای رسالت دارد و خدایان ما را ترک گفته است.
خداوند باری تعالی نیز برای او جبران کرد. آری خداوند متعال اراده کرده بود تا لیلهی قدر نبی را تنها دستان پاک بهشتی لمس کنند. تو گویی که لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ «دست بدان نسایند جز پاک شدگان»
ناگاه بهترین زنان پاک بهشتی، بلندقامت و خوش سیما در شکوه و جلال، بر سیدة البطحاء، خدیجه کبری، همرزم روزهای سخت مکه، وارد شدند و او را بشارت دادند و شادباش گفتند و خود را معرفی کردند و عرضه داشتند: نگران مباش که ما فرستادگان پروردگارت و
خواهران تو در بهشت هستیم. ساره سخن آغاز کرد و گفت: من ساره همسر ابراهیم هستم به همراه، آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران و ام کلثوم خواهر موسی.خداوند ما را برای یاری تو فرستاده است.(1)
آری، فاطمه کبری علیها السلام در غروب بیستم جمادی، در سال پنجم بعثت، پاک و پاکیزه دیده به جهان گشود و زمین را با قدومش مزین نمود، در آن هنگام چنان نوری از او ساطع گشت که در تمام خانهها جا گرفت و همه را متعجب کرد. در مشرق و مغرب زمین جایی نماند مگر اینکه همه را روشن کرد و در آن حال ده نفر حورالعین وارد شدند که در دست هر یک از آنها طشت و ابریق بهشتی بود که در آن ابریقها آب کوثر بود و بر او از آب کوثر بهشتی ریختند و دو لباس سفیدی که چون تکهای از نور بود را از روی طبق برداشتند که بسیار خوشبو و معطر بود. حضرت زهرا علیها السلام را به یکی از آن جامهها پیچیدند و دیگری را برای او مقنعهای قرار دادند و سر او را پوشاندند.
1) .دلائل الإمامه، 76 و مشابه حدیث فوق: الخرائج والجرائح، 2/524؛ مناقب، ابن شهرآشوب 3/118؛ شجرة طوبی، 2/247؛ اللمعة البیضاء، 228؛ مجمع النورین، 48.
در آن هنگام فاطمه علیها السلام غنچه لب گشود و بر رسالت پدر بزرگوار خود سید انبیا و همچنین شوهر آینده خود، سید اوصیاء و فرزندان آینده خود سبط رسول خدا صلی الله علیه و آله شهادت داد و فرمود:
أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ وُلْدِی سَادَةُ الْأَسْبَاطِ «شهادت میدهم بر یگانگی خدا و شهادت میدهم که پدرم سید انبیاست و همانا همسرم، سید اوصیاء پیامبران است و دو فرزندم سید و آقای فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند.»(1)
1) .امالی شیخ صدوق ص690؛ دلائل الامامه ص77؛ خرائج و جرائح ج2 ص524؛ بحار الأنوار ج16 ص80.
سپس بر هریک از آن زنها سلام داد و نام هریک از آنها را بر زبان جاری کرد و زنان به روی او تبسم کردند و او را در آغوش کشیدند و فشردند و بر او سلام دادند و حورالعین نیز یکدیگر را شادباش گفتند و بعد از آن اهل آسمانها یکدیگر را به ولادت آن بانوی دو عالم بشارت دادند.
خانۀ خدیجه محل رفت و آمد فرشتگان شده بود و آسمانیان غرق در شادی و سرور از دیدار مولود کوثر بودند. در آن هنگام که خورشید در حال غروب بود و تاریکی غالب بود، در آسمان نوری ظاهر شد که هرگز فرشتگان و زمینیان مانند آن را ندیده بودند.
زنان بهشتی، خدیجه را ندا دادند: ای خدیجه بگیر این مولود را، درحالی که پاک و پاکیزه و فرخنده است و برکت داده شده در او و در نسل او.(1)
خدیجه طاهره او را گرفت درحالی که شادمان و خرسند بود، او را شیر داد.(2)
1) .الامالی، الصدوق، ص69؛ روضة الواعظین، ص143؛ الثاقب فی المناقب، ص286؛ بحارالأنوار، 42/2؛ شجرة طوبی، 2/248.
2) .هرگاه خدیجه فرزندی به دنیا میآورد به دایهای میداد تا او را شیر دهد، اما چون فاطمه متولد شد، احدی غیر از خدیجه او را شیر نداد. (ابن عساکر، منتخب تاریخ کبیر، جزء اول، ص293/ تاریخ مدینه، دمشق، ج3، ص128).
روزها سپری می شدند و عناد مشرکین بیشتر می شد. فاطمه علیها السلام به تازگی راه رفتن آموخته بود که مشرکین محاصرۀ شعب ابی طالب را آغاز کردند و فاطمه علیها السلام راه رفتن خود را بر روی سنگ های داغ شعب تجربه کرد و همچنین در حالی از شیر مادر گرفته شد، که مؤمنین در محاصرۀ شعب بودند و از گرسنگی رنج میبردند.
سال های دشوار شعب چنین گذشت و تنها ابوطالب و فرزندانش مخصوصاً فرزند کوچک او، امیرمؤمنان که دیگر به عنوان وصی و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی شده بود، رسول اکرم صلی الله علیه و آله را یاری دادند و خدیجۀ کبری تمام دارایی خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله تقدیم کرد.
سه سال گذشت تا نقشه مشرکین، نقش بر آب شد و خداوند رسولش صلی الله علیه و آله را پیروز ساخت.
عهدنامه را موریانهها خوردند و تنها نام پروردگار باقی ماند.
محاصره شکسته شد ولی آزار مشرکین تمامی نداشت.
پس از پیروز شدن رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مشرکین، دو حامی بزرگ نبی اکرم صلی الله علیه و آله را از سر راه برداشتند. ابتدا زعیم مکه، سید عرب و عجم، ابوالائمه، حضرت ابوطالب، عموی فداکار پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، که در تمامی عمر حامی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و همچنین مادر زهرای مرضیه علیها السلام، سیده البطحاء، ام الائمه، خدیجۀ کبری علیها السلام که تمامی مال و جان خود را
فدای حضرت کرد و اولین بانوی شهیده اسلام شد.(1)و فاطمۀ پاک و مطهر در کودکی مادر مهربان و دوست فداکار خود را از دست داد و گرد یتیمی بر چهرهاش نشست.(2)
پس از کشته شدن این دو حامی بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله ، شهر مکه پیش از گذشته ناامن شد و دیگر جای ماندن نبود.
خداوند پیامبرش صلی الله علیه و آله را از نقشه مشرکین آگاه کرد و فرمان داد تا رسولش صلی الله علیه و آله، شبانه مکه را ترک و به مدینه هجرت کند، ولی برای نجات رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی باید به ناچار جان خود را فدا میکرد و در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله ، آماج حمله مشرکین قرار میگرفت تا رسول خدا صلی الله علیه و آله نجات یابد و رسالت خود را انجام دهد. چهل تن از پهلوانان قبائل مکه، شبانه بر گرد خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله حلقه زدند تا با نقشه قبلی و هماهنگ به خانه هجوم برند و رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قتل رسانند.(1)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، یار امین و صدیق خود علی بن ابی طالب علیه السلام را خواند و موضوع را با او در میان گذارد و از او خواست تا در بسترش
1) .منهاج البراعه، الخویی، 140/ 15.
بیارامد تا او بتواند شبانه مکه را ترک کند و در غار ثور مخفی شود و بعد به طرف مدینه هجرت نماید. امیرالمؤمنین به محض شنیدن این موضوع و به شکرانۀ این مأموریت الهی سر بر سجده نهاد و شکر الهی به جای آورد و سر برداشت و چون اسماعیل نبی عرضه داشت: إفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (1)«آنچه را مأمور شدهای انجام ده ولی مرا نه تنها از صابران بلکه از شکرگزاران خواهی یافت.»
چشم و گوش و قلبم فدای شما باد! به هرچه خواهی فرمان ده که مطیع شما هستم. همانگونه که مقصود شماست در آن وارد میشوم و موفقیتم تنها از آنِ خداست.(2)سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امیرالمؤمنین را در آغوش گرفت و هر دو گریستند و از هم جدا شدند.(3)
مشرکان از ابتدای شب، خانه حضرت را محاصره کردند و قرار بود حمله در نیمه شب صورت گیرد، اما ابولهب گفت در این وقت زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و این برای ما ننگ است و بعدها عرب درباره ما میگویند حرمت فرزندان عموی خویش را شکستند.(4)خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه بودند و فاطمۀ کوچک علیها السلام مبارزه با مشرکین و حمایت از رسالت را همچنان تجربه میکرد.
امیرالمؤمنین که در خانه وحی و دامان پیامبر صلی الله علیه و آله پرورش یافته بود، اکنون با عشق، از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از نفس خود یعنی نبی اعظم دفاع میکرد و آماده بود تا جان خود را فدای او کند که در این حال خداوند به جبرائیل و میکائیل دو ملک مقرب خود چنین و حی فرمود: من میان شما عقد اخوت بستم و عمر یکی را از دیگری بیشتر قرار دادم، اکنون بگویید کدام یک از شما به نفع دیگری ایثار میکند و عمر کوتاه تر را برمیگزیند؟ فرشتگان هیچ یک حاضر نشدند در حق دیگری ایثار کنند و مرگ زودتر را برای خود برگزینند.
خداوند به آنان ندا داد که چه میشد اگر مانند ولیّ خودم، علی بن ابی طالب علیه السلام میبودید؟ (به زمین بنگرید و علی بن ابی طالب علیه السلام را بنگرید) میان او و فرستادهام محمد عقد اخوت بستم و او حاضر شد تا (در جوانی) زندگی خودش را فدای او کند، در بستر وی خوابید تا با به خطر انداختن جان خود، جان او را نجات دهد. حال همگی به زمین
فرود آیید و او را در برابر دشمنانش محافظت کنید، که او وصی و خلیفه و جانشین بعد از اوست.
آنگاه جبرئیل به زمین فرود آمد و بالای سر امیرالمؤمنین ایستاد و میکائیل پائین پای او مستقر شد و جبرئیل پیوسته میگفت: بَخٍّ بَخٍّ مِنْ مِثْلِكَ یابْنَ اَبی طالب؟ یباهِی اللّهُ بِكَ الْمَلائِكَةَ؛ به به! آفرین به تو! خوشا به حال تو ای پسر ابوطالب. چه کسی مثل توست؟ که خداوند به وجود تو در میان فرشتگان افتخار و مباهات میکنند!(1)
سپس خداوند بر رسولش صلی الله علیه و آله که در راه هجرت بود نازل کرد:
(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ)(2)«از مردم کسانی هستند که جانشان را برای رضایت پروردگار میفروشند.»(3)
امیرالمؤمنین در هر لحظه منتظر هجوم مشرکین بود و لقاء الهی با بدن خون آلود را میطلبید. با هجوم مشرکین و دیدن علی بن ابی طالب علیه السلام بر جای پیامبر صلی الله علیه و آله و باطل شدن نقشه، مشرکین به خشم آمدند و هر چه توانستند خشمشان را بر سر امیرمؤمنان کوفتند. سپس او را از خانه بیرون کشیدند و درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله از او پرسیدند و چون از امیرمؤمنان ناامید شدند، ساعتی او را در مسجد الحرام زندانی کردند و تا سر حد مرگ زدند و بعد آزادش کردند و به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت کردند.(1)
1) .جهت اطلاع از جریان لیله المبیت و جان نثاری امیرالمؤمنین علیه السلامبه کتاب گران سنگ بحارالأنوار، 19/39-104 مراجعه نمایید.
پس از هجرت شبانه حضرت و دست نیافتن به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مشرکین تنها راه دستیابی به او را خاندان او و خصوصاً دختر کوچک و عزیز او میدانستند. امیرالمؤمنین با زیرکی تمام مخفیانه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در غار ثور دیدار کرد تا جای او فاش نشود و مشرکین به ایشان دست نیابند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله با دیدن وی او را در آغوش کشیدند و گریستند و به ابی بکربن اریقط، راهنمای سفر خود که به همراهشان بود، فرمودند: اگر علی علیه السلام نبود رسالتم ناتمام بود و بعثتم بقایی نداشت. سپس به وصی خود، فرزند ابوطالب، سفارش کرد که بر بالای کوه صفا رود و ندا دهد که هر کس امانتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد از وی دریافت کند و بعد خاندان او را به همراه مسلمانان ناتوان از شهر خارج کند و به وی در محله قبا در مدینه ملحق کند. امیرمؤمنان بعد از انجام سفارشات نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، فواطم را از شهر خارج کرد و در جایی که مقرر بود... به تعدادی ازمسلمانان، چون ایمن و واقد ملحق شدند. با آگاه شدن
مشرکین از خروج ایشان، به دنبال کاروان به راه افتادند، امیرمؤمنان با شدت تمام از امانت رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع کردند. امیرالمؤمنین در میان راه، هفت سوار نقاب دار را دیدند که از دور به سرعت، اسبهای خود را به سوی کاروان میراندند.
به ایمن و واقد فرمودند تا به سرعت شتران را بخوابانند و پاهای آنها را ببندند و زنان را پیاده کنند تا آسیبی به ایشان نرسد. در این حین سواران سر رسیدند و درحالی که خشم گلوی آنان را میفشرد شروع به بدگویی کردند که تو تصور میکنی با این زنان میتوانی از دست ما فرار کنی؟! حتماً باید از این راه برگردی. امیرالمؤمنین فرمود: اگر برنگردم چه میشود؟ گفتند به زور تو را باز میگردانیم ویا با سر تو بازمیگردیم. این را گفتند و رو به شتران آوردند تا شترها را رم دهند. فاطمه کوچک علیها السلام که جانبازیهای امیرالمؤمنین را تماشا میکرد، از خداوند برای او یاری میطلبید. در این هنگام علی علیه السلام شمشیر کشید و به سوی آنان هجوم برد. یکی از نقاب داران شمشیرش را به طرف شیرزاده ابوطالب رها کرد که امیرمؤمنان ضربهاش را به خودش بازگرداند و با خشم به طرف آنها هجوم برد و ضربهای حیرت انگیز بر ایشان وارد کرد و غرید که من عازم مدینه هستم و هدفی جز این ندارم که این امانات را به رسول خدا صلی الله علیه و آله برسانم. هرکس میخواهد که او را قطعه قطعه کنم و خون او را بریزم در پی من بیاید و به من نزدیک شود. این را گفت و به ایمن و واقد دستور داد تا پای شتران را باز کنند و راه
خود را در پیش گیرند. مشرکان که دیدند پسر ابوطالب تا پای جان حاضر است با آنان بجنگد و مهارت و دلاوری او را دیدند، جان خود را برداشتند و راه مکه را در پیش گرفتند. امیرمؤمنان نیز راه خود را بهسوی مدینه ادامه دادند. ولی باز هجوم ابوسفیان و جنگ با او آسایش را از بین برده بود و علی بن ابی طالب علیه السلام به همراه مهاجرین تا پای جان ایستادگی کردند که این آیات بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد.
(الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار* رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ* رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ* رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ* فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّنْ عِندِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُالثَّوَابِ)(1)
«آنان که همواره خدا را ایستاده و
1) .آل عمران، 191 تا 195.
نشسته و به پهلو آرمیده یاد میکنند، و پیوسته در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان میگویند:] پروردگارا! این [جهان باعظمت] را بیهوده نیافریدی، تو از هر عیب و نقصی منزّه و پاکی؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار. پروردگارا! بیتردید هرکه را تو در آتش درآوری، قطعاً خوار و رسوایش کردهای، و برای ستمکاران هیج یاری وجود ندارد. پروردگارا! بیتردید ما [صدای] ندادهندهای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرامیخواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدیهایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران. پس پروردگارشان دعایشان را اجابت کرد [که] یقیناً من عمل هیچ عمل کنندهای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمیکنم؛ پس کسانی که [برای خدا] هجرت کردند و از خانههایشان رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند، قطعاً بدیهایشان را محو خواهم کرد و آنان را به بهشتهاییکه از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، وارد میکنم [که] پاداشی است ازسوی خدا و خداست که پاداش نیکو نزد اوست.»
امیرالمؤمنین تمامی راه را پیاده طی کرد و در تمام منازل یاد خدا از لبان مبارک او و مهاجرین نیفتاد و در همه منازل نماز را با همسفران خود به جای آورد که این آیات نازل شد.(1)
1) .الامالی، الطوسی، 469؛ مناقب، ابن شهر آشوب، 1/159؛ حلیة الابرار، 1/149؛ بحارالأنوار، 19/65؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم9، 4/278.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در محله قبا بیصبرانه منتظر ورود کاروان کوچک مهاجرین بود که ابوبکر بن ابیقحافه و دوستانش که از هجرت پیامبر اسلام باخبر شدند و خود را به او رساندند، به ایشان اصرار داشتند که مردم یثرب منتظر ورود ما هستند و کاروان هرگز به قبا نمیرسد. به شهر وارد شویم. رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاهی غضب آلود انداختند و فرمودند من منتظر ایشان میمانم.
پس از بیست روز سفر، کاروان امیرمؤمنان از دور پیدا شد، رسول اکرم صلی الله علیه و آله به دیدارشان شتافتند. هنگامی که نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرمؤمنان افتاد مشاهده کرد که پاهایش ورم کرده است و قطرات خون از آن می چکد، او را در آغوش گرفت و اشک در دیدگان پر مهر پیامبر صلی الله علیه و آله حلقه زد.(1)امیرمؤمنان امانت او، فاطمه زهرا علیها السلام را با شادمانی و
1) .أعلام الوری، ص192/ تاریخ کامل، ج2، ص75.
به سلامت به حضرت برگرداندند و رسول خدا صلی الله علیه و آله صدیقهاش را در آغوش فشرد و اشک شوق و شکر جاری کرد.
خاندان حضرت، با تمامی مشکلات ولی با شجاعتها و دلاوری های بی نظیر امیرمؤمنان و به هر زحمت که بود، به مدینه رسیدند و فاطمۀ زهرا علیها السلام به همراه امیرمؤمنان و فواطم به مدینه الرسول پا نهادند.(1)
و قسمت دیگری از زندگی حضرت زهرا علیها السلام و امیرمؤمنان آغاز شد.
1) .الکافی، 8/340؛ مختصر بصائر الدرجات، ص130؛ المحتضر، ص106؛ بحارالأنوار، 19/115.
فاطمه زهرا علیها السلام از ابتدای زندگی پر مشقت خود در کنار پدر بزرگوارش، به همراه مشکلات و سختیهای پدر گام برمیداشت و او را در این مسیر یاری میکرد.
زمانی که به سن نه سالگی رسید، علاوه،بر زیبایی تمامی که خداوند او را بدان آراسته بود و جمال الهی خود را در نور وجود او به تماشا گذاشته بود، علم و حکمت او بود که نزد صدیقه طاهره به ودیعت نهاده بود و فاطمه علیها السلام را از دختران دیگر ممتاز ساخته بود. مشی او مشی پیامبران و سیره او سیره انبیا بود.
او فرشتهای بود که در صورت انسان رخساره نموده بود.
چون خورشید جمال فاطمه علیها السلام ، در آسمان کمال درخشیدن گرفت و در افق جلالت و عظمت ماه جمالش، بدر تمام شد، بزرگان مهاجرین و انصار از هر سوی روان شدند تا از نگین عالم هستی،
خواستگاری کنند و این پس از پیروزی بزرگ حضرت و دلاوریهای امیرمؤمنان در جنگ بدر بود و استقرار حکومت نبی اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه.
بعد از جنگ بدر و در پایان نه سالگی حضرت صدیقه طاهره علیها السلام ، خواستگاران او از هر سوی روانه خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله شدند و ایشان هریک را به گونهای پاسخ میداد و میفرمود: من منتظر فرمان و حکم الهی هستم.(1)
گاهی رسول خدا صلی الله علیه و آله از گفتههایشان غضبناک میشد و رو برمیگردانید که شخص گمان میکرد درباره او از جانب خداوند وحیی نازل شده است.
روزی ابوبکر خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و در مقابل ایشان نشست و عرض کرد: من نسبت به اسلام دلخواه و دلسوزم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: منظورت چیست؟ گفت: میخواهم فاطمه علیها السلام را به عقد
1) .ینابیع الموده، 2/63؛ شرح احقاق الحق، 6/595؛ کنز العمال، 13/684؛ المعجم الکبیر، 22/409.
من در آورید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از او روی برگرداند و فرمود: امر او با پروردگار است و منتظر امر الهی هستم و ابوبکر برگشت و به دوست و یار دیرین خود عمر بن خطاب گفت: هلاک شدم. عمر گفت: مگر چه شده است؟ گفت: فاطمه علیها السلام را خواستم، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله از من روی برگرداند. عمر گفت: حال من می روم و آنچه تو خواستی میخواهم که گفتۀ من را رد نمی کند.
عمر به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و در حال ناباوری همان جواب را شنید و رسول خدا صلی الله علیه و آله از او نیز روی برگرداند.(1)
روز دیگر عبدالرحمان بن عوف زهری که صاحب مال فراوان بود و به آن میبالید و به واسطه ثروتش بر دیگران فخر میفروخت، همراه عثمان بن عفان بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد.
1) .صحیح ابن حبان، 15/393؛ المعجم الکبیر، 22/409؛ الریاض النضره، 3/142؛ کنز العمال، 13/684؛ جواهر المطالب، 1/147.
عبدالرحمان گفت: یا محمد فاطمه علیها السلام دخترت را به عقد من در آور که من صد شتر سیاه زاغ چشم، که بارهای آنها جامههای سفید نازک مصری باشد به همراه ده هزار دینار به او میبخشم(1)و بعد عثمان نیز پیشنهاد خود را بیان کرد و داراییهای خود را به رخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کشید و این در حالی بود که عثمان پیش از آن با رقیه، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه کبری علیها السلام ازدواج کرده بود و براثر صدمات و آزار او، رقیه به تازگی و همزمان با پیروزی بدر از دنیا رفته بود.(2)عثمان و عبدالرحمان بن عوف حرف خود را تکرار کردند و ثروت خود را اظهار کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله خشمگین شد و با غضب مشتیاز سنگریزهها به
طرف او پاشید و فرمود: تو بر کثرت مالت بر من میبالی.
در این حال هر دو دیدند همۀ سنگریزههایی که به طرفشان ریخته شد، تبدیل به در گرانبهایی شد که تنها یک دانه از آنها قیمت تمامی دارایی عبدالرحمان و عثمان است.(1)
1) .دلائل الإمامه، ص82؛ نوادر المعجزات، ص84؛ مدینة المعاجز، 2/323.
پس از شنیدن این خبر، سعدبن معاذ که از دوستان صمیمی و بزرگ انصار بود از ماجرا آگاهی یافت.
او خواسته رسول خدا صلی الله علیه و آله را میدانست. بنابراین به دنبال علیابن ابی طالب علیه السلام رفت و ایشان را مشغول آبیاری در یکی از بوستان های مدینه دید و گفت علی جان، درود و سلام خدا بر تو، چرا فاطمه علیها السلام دخت پسر عمویت را، از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستگاری نمیکنی درحالی که تو نزدیکترین و شایستهترین و لایقترین کس به او هستی؟
علی مرتضی علیه السلام که دلاوریهایش در بدر، بر سر زبان ها بود و ماجرای پهلوانیش در آن نبردها، داستان شیرین و قصههای شب کودکان حجاز بود و تا به حال به خاطر شرم و حیا، میل و رغبت خود را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اظهار نکرده بود، تصمیم به خواستگاری دخت نبی
اکرم صلی الله علیه و آله گرفت.
او فاطمه علیها السلام را گوهر عصمت و فرشته پاکی ها یافته بود و به دنبال فرصتی بود تا با رسول خدا صلی الله علیه و آله مطرح کند.
امیرمؤمنان که جلوه جلال و شکوه الهی است به منزل رفت تا آماده تشرف به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله شود. وجه الله آب بر وجه زد و زینت عرش الهی که ممدوح ملائک است خود را بیاراست و با آراستگی تمام، شرف حضور یافت.
در این زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در منزل ام سلمه به سر میبرد، علی علیه السلام در را کوبید و رخصت حضور طلبید ولی این تپش قلب علی علیه السلام بود که به گوش میرسید.
ام سلمه گفت کیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: محبوب خدا و رسول اوست که در را میکوبد، نبی اکرم صلی الله علیه و آله به استقبال او رفت و با دیدن پرورده دامانش و یار همیشگیاش، او را در آغوش کشید و در کنار خود نشاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله با او سخن گفت و منتظر ماند تا او نیز سخن گوید. آنگاه تپش قلب علی علیه السلام بیشتر شد چنانچه بر گونه اوگل سرخ
حیا نشست. علی علیه السلام حرف خود را برگرداند و از اوضاع و احوال گفت وگو کرد و بدون آنکه اندیشه خود را فاش سازد، خداحافظی کرد و بیرون رفت.
سعد بن معاذ که منتظر او بود، از او پرسید: علی جان چه شد؟ او پاسخ داد: نتوانستم بیان کنم. سعد گفت: من خود به تو میآموزم که چه گویی؟ حال به تو میگویم.
آنچه را که من میگویم بیان کن. چون بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدی، بگو آمدهام به سوی فرستاده خدا تا شریک زندگی خود را از او بخواهم. علی علیه السلام فرمود: این بار رفتنم دشوارتر از گذشته خواهد بود.
روز دیگر سعد بن معاذ به همراه علی بن ابی طالب علیه السلام به راه افتادند تا محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شوند.(1)
1) .المناقب، الخوارزمی، 343؛ مسند الامام علی علیه السلام ، 8/19.
جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: یا احمد! خداوند علیّ اعلی تو را سلام میرساند و می فرماید:
«قُمْ إِلَی عَلِیِّبْنِأَبِی طَالِبٍ (علیه السلام)، فَإِنَّ مَثَلَهُ مَثَلُ الْکَعْبَهْ یُحَجُّ إِلَیْهَا، وَ لَا تَحُجُّ إِلَی أَحَدٍ. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَمَرَنِی أَنْ آمُرَ رِضْوَانَ خَازِنَ الْجَنَّهْ أَنْ یُزَیِّنَ الْأَرْبَعَ جِنَانٍ و ... قَدْ أَمَرَکَ اللَّهُ أَنْ تُزَوِّجَهُ بِفَاطِمَهْ (سلام الله علیها) فِی الْأَرْضِ.»
«برخیز به سوی علی بن ابی طالب، زیرا مَثَل او مَثَل کعبه است که به سوی آن میروند و او به سوی احدی نمیرود. خداوند مرا فرمان داده تا بهشت را بیارایم... و تو را امر فرموده تا فاطمه علیها السلام را به تزویج علی علیه السلام درآوری.»(1)
در این هنگام علی بن ابی طالب علیه السلام به پشت در رسید و در را کوفت.
1) .دلائل الإمامه، 82؛ نوادر المعجزات، 85؛ مدینة المعاجز، 2/323.
رسول خدا صلی الله علیه و آله خود شتابان و شادمان به سمت در برخاستند و امیرالمؤمنین را در آغوش کشیدند و همراه سعد وارد خانه شدند.
امیرالمؤمنین سر به زیر انداخته بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود علی جان تو لب به کلام میگشایی یا من آغاز کنم.
همچنان علی علیه السلام سر به زیر انداخته بود که سعد گفت: ای فرستاده خدا، علی حاجتی دارد که شرم مانع میشود تا بیان کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی جان! تو را مژده دهم که جبرئیل امین مرا بشارت داد که خداوند بلندمرتبه برخلاف سایر انسان ها، خود، تو را به عقد فاطمه علیها السلام درآورده است.
سعد اشارتی به حیدر کرار کرد، حضرت امیر به او نگاه کرد و تبسمی نمود.
فاتح خیبر، دل را به دریا زد و قفل از دهان گشود که: ای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ! شما بودید که مرا به آداب الهی تأدیب فرمودید و در نیکی و مهربانی از پدر و مادرم مهربان تر بودید.
خداوند عزّوجل مرا به سبب پیامبرش صلی الله علیه و آله راهنمایی کرد و به دست رسولش راه هدایت را گشود و مرا به سعادت رساند.
سعد همچنان نگاهی با تعجب و رضایتمندی بر علی مرتضی علیه السلام دوخته بودکه امیرمؤمنان ادامه داد: به ذات خداوند سوگند که ای فرستاده خدا! شما ذخیره و همه دارایی من در دنیا و آخرت هستید و اکنون دوست دارم تا خداوند بازویم را به شما محکم کند و همسری
باشد که مرا آرام جان باشد.
اکنون با کمال رغبت آمدهام تا صدیقه طاهره، فاطمه زهرا علیها السلام ، دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله را خواستگاری کنم.
علی علیه السلام سر به زیر انداخت و عرضه داشت:
ای رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا اکنون او را به عقد من درمیاوری؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله که گفتار و کردار او الگو و اسوه همه انسانهاست و همچنین مقام و شأن یگانه دخترش در این مواقف شناخته میشود، فرمود:
به من فرصت بده تا نظر دخترم را نیز در این باره جویا شوم، چراکه پیش از این، مردان زیادی از او خواستگاری کردهاند و گاه من مطلب را با فاطمه علیها السلام در میان گذاشتهام و در چهره اش آثار تمایل ندیدهام، پس بگذار خواست و تمایل تو را نیز به وی برسانم.
آنگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برخاستند و به اتاق دیگری رفتند، درحالی که قلب علی علیه السلام از اضطراب کنده شده بود و منتظر جواب فاطمه اطهر علیها السلام نشسته بود.
پیامبر صلی الله علیه و آله ختمی مرتبت در کنار حبیبهاش نشست و خواسته حیدرش را به او رساند. فرشته مقربی نازل شد و سلام داد و گفت: من صرصائیل ام. خداوند مرا نزد شما فرستاده تا به شما بگویم نور را با نور تزویج کن؛ یعنی فاطمه علیها السلام را با علی بن ابی طالب علیه السلام . در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله به میان شانههای صرصائیل نگریست و دید، نوشته شده است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ، علی بن أبی طالب مقيم الحجّة».نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای صرصائیل از چه زمانی این جمله بین شانههای تو نوشته شده است؟ گفت: دوازده هزار سال پیش ازآنکه خداوند
متعال دنیا را بیافریند.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله شادمان گشت و منتظر جواب یگانه گوهرش بود. فاطمه زهرا علیها السلام که چیزی از علی مرتضی علیه السلام بر او مخفی نبود و از تمام زحمات و جان فشانیهای او در راه پدر بزرگوارش باخبر بود. دلاوریها و شجاعت هایش را در شعب ابی طالب و در لیله المبیت، در بستر پدرش و در راه هجرت به مدینه شاهد بود. شجاعت های ایشان در جنگ بدر، از زبان همگان به گوشش رسیده بود: شنیده بود که اسیران به دست شیرزاده ابی طالب اسیر شدند و در شب پیش از جنگ که مسلمانان نیازمند آب بودند، او داوطلب تهیه آب شد و در تاریکی بیابان به تنهایی و از میان مشرکین به طرف چاه بدر حرکت کرد و در مسیر بازگشت، فرشتگان مقرب الهی، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، همراه تعدادی دیگر از فرشتگان نزد علی علیه السلام آمدند و درود و سلام نثارش کردند. او مایه فخر انسان بر ملائک شده است و می تواند بهترین یاور برای پدر و بهترین پدر برای فرزندانش باشد و همچنین فاطمۀ زهرا علیها السلام که رضایت خدا را، بر این امر مهم در چهرۀ فرستادهاش مشاهده نمود با سکوتی که توأم با رضایتمندی بود، سر به زیر انداخت و تبسم کرد و اینگونه رضایت خود را ابراز فرمود.
1) .مائة منقبه، 35؛ المحتضر، 234؛ مدینة المعاجز، 2/410؛ بحارالأنوار، 43/123.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله که تبسم رضایتمندانه فاطمهاش علیه السلام را دید با شور و شوقی وصف ناشدنی و قلبی آکنده از محبت به فاطمه و علی در حالی که ندای الله اکبر و تهلیل و تکبیر بر لب داشت، از جای برخاست. ندای حمد او در جان علی علیه السلام طنین انداز شد.(1)علی علیه السلام بیاختیار از جای برخاست و چهرۀ شادمان رسول خدا صلی الله علیه و آله را نظاره گر شد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به سمت امیرالمؤمنین قدم برمیداشت تا هرچه سریع تر جانش را در آغوشش بفشارد.
خاتم انبیا صلی الله علیه و آله با ملاقات سید اوصیاء، چنان او را در آغوش جان فشرد که گویی دو جان کرّوبی، بار دیگر در عالم خاکی، در یک پیکر
1) .فاطمۀ زهرا از ولادت تا شهادت، ص177.
به هم پیوند خورده، یا دو نور الهی بر هم تابیده اند. آری چونان دو بحر زلال و عمیق، تلاقی یافتند و خداوند را بر این مهم شکر گزاردند.
در این هنگام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حضور جبرئیل و میکائیل و صرصائیل و هفتاد ملک مقرّب الهی که به خانه وحی سرازیر میشدند فاطمه علیها السلام را به علی علیه السلام تزویج کرد و ایشان را مبارک باد گفت، درحالی که ملائک همگی آیه نور میخواندند و هلهله میکردند.(1)
امام صادق علیه السلام درباره آیات (مَرَجَ البَحْرَیْنِ یَلتَقِیَانِ* بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا یَبْغِیَانِ) فرمود: علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام دو دریای عمیقی هستند كه هیچ یک بر دیگری ظلم و طغیان نمیكنند. (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللؤْلؤُ والمَرْجَانُ) ثمره تلاقی دو دریا، حسن و حسین علیهما السلام هستند (الرحمن، 19 تا 23، تفسیر برهان، ذیل آیه 19 تا 22 سوره مبارکه الرحمن).
پس از آن نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، به رسم سنت، درخصوص صداق (مهریه) با امیرمؤمنان گفت و گو فرمود.
1) .(مَرَجَ البَحْرَيْنِ يَلتَقِيَانِ* بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَانِ* فَبِأَيِّ آلاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ* يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللؤْلؤُ والمَرْجَانُ). «دو دريا را (به گونهای) روان كرد (كه) با هم برخورد كنند. ميان آن دو حد فاصلی است كه به هم تجاوز نمیكنند. پس كدام يک از نعمتهای پروردگارتان را منكريد؟ از هر دو (دريا) مرواريد و مرجان برآيد».
نبی اکرم صلی الله علیه و آله از امیرمؤمنان پرسید: آیا برای این ازدواج مهریهای قرار دادهای؟
علی ابن ابی طالب علیه السلام عرضه داشت: پدر و مادرم فدای شما، چیزی از من بر شما مخفی نیست و از وضع من مطلع اید. تمام دارایی من یک شمشیر و یک زره و یک شتر آبکش است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله با سعه صدر و گشاده رویی فراوان، پاسخ او را شنید و فرمود: یا علی شمشیرت را لازم داری، زیراکه با آن در راه خدا میجنگی و دشمنان خدای را از پای در میآوری، شتر آبکشت را نیز نیاز داری، که با آن برای نخلستان ها و خانوادهات آب میکشی و زاد و توشه سفر را با آن حمل میکنی، من در قبال این زره با ازدواجت موافقت میکنم، زره را بفروش و آن را صداق فاطمه علیها السلام قرار ده.(1)-کنایه از اینکه ازاین پس
1) .المناقب، الخوارزمی، 346؛ کشف الغمه، 1/365؛ بحارالأنوار، 43/27؛ مجمع النورین، ص54.
فاطمه علیها السلام زره و سپر توست، با فاطمه علیها السلام نیازی به زره نداری و او جان تو را چون جان خود حفظ میکند، گرچه به قیمت جان خود تمام شود امیر مؤمنان که پس از مجاهدت در بدر، آن زره را از پهلوانان مشرکین به غنیمت گرفته بود و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آن را بدو بخشیده بود، در بازار فروخته و بهای آن را که پانصد درهم بود نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله آورد.(1)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به درهمها نگاه انداخت و فرمود: آیا میدانی چه کسی آن را از تو خرید؟
عرض کرد: دحیه بود و او بعد از خرید زره از من خواهش کرد تا آن را به عنوان هدیه از او قبول کنم.(2)
پیغمبر تبسم نمود و فرمود: او دحیه نبود، لیکن جبرئیل بود و درهمها هم ازجانب خداوند بود تا شرافت و برکتی باشد برای دختر من فاطمه علیها السلام و برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام .(3)
1) .زره او حطیمیه بود، به معنای شکنآور. معروف بود که هر شمشیری به آن میخورد میشکست (الفتاوی المسیره، السید السیستانی، ص302؛ حواریات فقهیه، السید محمد سعید الحکیم، ص235).
2) .دلائل الإمامه، ص84؛ نوادر المعجزات، ص86؛ مدینة المعاجز، 2/325 و 444؛ بحارالأنوار، 43/129.
3) .دلائل الإمامه، ص84؛ نوادر المعجزات، ص85.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به رسم سنت، آن بها را صداق و مهریه فاطمه زهرا علیها السلام قرار داد و آن را نزد صدیقۀ طاهره آورد. چون رمز آفرینش افلاک، مهریۀ خود را دید، نگاهی به آن انداخت و عرضه داشت:
پدرجان! دختران شوهر میکنند و مقداری صداق برایشان تعیین میگردد، پس فرق من که دختر رسول هدایتم با سایر دختران چیست؟
پدر جان! منم دخت خدیجه کبری که مهریۀ خود را به شویش داد تا یار رسالت شود.
پس دوست دارم که مهریهام را به امیرمؤمنان برگردانید و از خدای تعالی بخواهید که مهریۀ مرا شفاعت گنهکاران از امت شما قرار دهد.
اشک از چشمان رسول خدا صلی الله علیه و آله جاری شد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و با خود کاغذی کوچک را که در آن نوشته بود: «خدای تعالی مهریۀ فاطمه علیها السلام را شفاعت گنهکاران، از امت پدرش قرارداد»، به
ارمغان آورد. به همین علت زمانی که آن بانو در حال احتضار بود وصیت فرمود که آن کاغذ را روی سینه و در زیر کفنش قرار دهند تا در روز محشر از گنهکاران امت شفاعت کند.(1)
و مهریۀ ام ابیها اینچنین تعیین شد.
1) .اخبار الدول و آثار الاول، ص88، به نقل از شرح احقاق الحق، 10/367؛ الأسرار الفاطمیه علیها السلام ، ص178.
بعد از آن، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: علاوه بر آن صداق که سنت من است و صداقی که شافع امتم است، خداوند در آسمان مهریهای مقرر فرمود و بین آسمانیان اعلان کرد: مهریۀ فاطمۀ زهرا علیها السلام یک پنجم زمین است؛ و هرکه در زمین راه برود درحالی که با فاطمهام علیها السلام و فرزندانش دشمن باشد، قدم زدن او تا روز قیامت بر زمین حرام است.(1)
و نیز فرمودند: مهر فاطمه علیها السلام یک پنجم دنیا و دوسوم بهشت است و چهار نهر فرات، نیل، نهروان و بلخ دنیا، برای فاطمه زهرا علیها السلام است.(2)
آری! خواست خداوند این بود که علاوه بر پانصد درهم که علی بن ابی طالب علیه السلام از پول زره آورده بود، صداق معنوی هم قرار دهد.
و اما در آسمان، پیش از آنکه دو دریا با هم تلاقی یابند و مظهر جمال و جلال الهی در یک پیکر ظهور کنند، کوثر را به عقد ولایت در آورد. آری! به راستی، رب العزه تمام این امور را به خاطر حرمت و احترام صدیقه طاهره و مقام اول خلقت، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و پسرعم او حیدر کرار انجام داد و نیز به جهت دو فرزندی که در آینده از این پیوند متولد میشوند و حجتهای الهی در زمین خواهند بود.
در این هنگام آسمانیان و ملائک به امر الهی در آسمان چهارم گرد هم آمدند تا مراسم ویژهای برای عقد دو گوهر عالم هستی به پا دارند.
به سکان و اهل بهشت امر شد تا با نهرها و درختها و میوهها، بهشت را زینت بخشند و فرشها بر هم بگسترند.
باد بهشتی(میثره) را فرمان داد تا با انواع عطرها و رایحۀ خوش بهشتی پراکنده شود و همۀ حورالعین را امر به خواندن سوره طاها و
یاسین نمود. پس همه خواندند:
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ* يس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِين* عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ)
که در این میان نداکنندهای ندا داد: امروز روز عقد فاطمه علیها السلام ، بضعه رسول، دختر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ، سید رسولان و علی مرتضی علیه السلام ، سید اوصیاست درحالی که از این پیوند خوشنودم.
پس خدای متعال ابر سفیدی را برانگیخت تا بر اهل بهشت مروارید و زبرجد و یاقوت ببارد و حوریان و خادمان را بر آن داشت تا آنها را برچینند، هرچندکه ملائک در برچیدن آن، از هم گوی سبقت میربودند.(1)
1) .دلائل الإمامه، 86؛ مدینة المعاجز، 2/328؛ بحارالأنوار، 101/87.
پروردگار فرمان داد تا در بیت معمور منبری از نور زنند و فرشته خوش سخن و شیرین کلام خود، راحیل را امر کرد تا خطبه بخواند و راحیل چنین خطبه خواند:
«ستایش مخصوص خدایی است که پیش از هر مخلوقی بوده و ذات مقدس او بعد از فنای همه موجودات باقی خواهد ماند.
او را سپاس گوییم که ما را فرشتگانی روحانی و معترف به ربوبیتش قرار داد درحالی که مطیع و فرمانبردار اوییم و در برابر نعمت هایش شکرگزاریم. او را شاکریم که حرص و ولع و شهوات را از ما دور کرد و میل و رغبت ما را تنها در تسبیح و تقدیس خود قرار داد. خدایی که ما را از گناهان، محجوب و از عیوب، مستور داشته، ما را در آسمان ها سکنی داده و به سرادقات عرش و عظمت خود نزدیک ساخته است.
پروردگاری که رحمتش گسترده است و نعمتش فراوان. آن
خدایی که الحاد مشرکان و عصیان گنهکاران او را زیانی نرساند و بر دامن پاک کبریائی اش گردی ننشیند»
و راحیل با ندایی رساتر توأم با شادمانی بیشتر، چنین ادامه داد:
«پادشاه صاحب جبروت، برگزیده کرمش و بنده عظمتش امام متقین، علی بن ابی طالب را برای سیدۀ زنان، دختر بهترین انبیا و سید مرسلین اختیار فرمود.
ریسمان آن نبی را به ریسمان مردی از خاندان او پیوند داد که نخستین تصدیق کننده دعوتش و یاری کننده رسولش باشد.
و کابین بست علی ابن ابی طالب علیه السلام ، حامی همیشگی رسول خدا صلی الله علیه و آله را، به فاطمۀ بتول، دخت رسول رب العالمین.»
با شنیدن این پیام، تمام آسمانیان و افلاکیان را شور و شعفی وصف ناپذیر فراگرفت.
پس از راحیل، جبرئیل امین، پیام پروردگار را چنین قرائت کرد:
«حمد ردای من، ستایش مخصوص من، کبریایی خاص من و مخلوقات همگی بندگان من اند،
به تزویج درآوردم فاطمه بندهام را برای برگزیده ام علی
«إشهدو یا ملائکتی»؛ای فرشتگان من، شما شاهد باشید.»(1)
1) .الامالی، الصدوق، 654؛ عیون اخبار الرضا7، 1/222؛ روضة الواعظین، 145؛ نوادر المعجزات، 85؛ مناقب، ابن شهرآشوب، 3/349؛ المحتضر، 237؛ الجواهر السنیه، 234؛ بحارالأنوار، 43/92 و 110.
در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله با علی مرتضی علیه السلام سخن گفت و فرمود:
جبرائیل خبر میدهد که خداوند متعال فاطمه علیها السلام را بر تو تزویج نموده و بر این پیمان چهار هزار فرشته را به گواهی گرفته است و بر درخت طوبی نیز امر فرموده تا بر آنان درّ و یاقوت و جواهرات و زیورها فرو بارد و حورالعین نیز در جمع کردن درّ و یاقوت و جواهرات بر یکدیگر پیشی جستند و از آن افشاندهها تا روز قیامت به یکدیگر هدیه میدهند و با افتخار میگویند این نثار فاطمه علیها السلام است. (1)
در روایتی از جابربن عبدالله نقل شده است که روزی ام ایمن درحالی که میگریست بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله از علت گریه او سؤال فرمود. ام سلمه گفت: مردی از انصار دختر خویش را
1) .مناقب، ابن شهرآشوب، 2/216؛ المناقب، الخوارزمی، 337؛ کشف الغمه، 1/359؛ فضائل الخمسه، 2/107؛ بحارالأنوار، 37/69.
شوهر داد. در مراسم ازدواج، بر سر دخترش بادام و شکر افشاند. من به یاد فاطمه زهرا علیها السلام افتادم که مراسم او چیزی افشانده نشد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
قسم به آن کس که مرا به پیامبری برانگیخت و رسالت را خاص من گردانید، پروردگار متعال آن هنگام که فاطمه علیها السلام را به علی علیه السلام تزویج فرمود، ملائکه مقرب خود را امر کرد تا در عرش او جمع شوند؛ آنگاه بر پرندگان امر فرمود نغمه سرایی کنند، سپس درخت طوبی را فرمان داد تا بر آنان لؤلؤ شفاف و درخشنده همراه با درّ و مروارید سفید و زبرجد سبز و یاقوت سرخ بیافشانند.(1)
1) .مناقب، ابن مغازلی، 268؛ شرح احقاق الحق، 6/611 و 18/174.
رسول خدا صلی الله علیه و آله مقدار پولی را به اصحاب دادند تا برای فاطمهاش علیها السلام وسایل زندگی تهیه کنند و فرمودند آنچه از وسایل خانه که ضروری است، تهیه کنید.
سلمان و بلال و عمار با کمال میل، دینارها را برداشته و راهی بازار شدند تا وسایل زندگی مشترک بهترین و والاترین دوستشان، امیرمؤمنان را تهیه کنند.
اصحاب رفته و آنچه خریده بودند به منزل ام سلمه، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند.
وسایل زندگی دو گوهر و دو چکیدۀ عالم هستی بدین قرار بود:
دو بستر خواب از پارچه نصری، فرشی از پوست، بالشی از پشم با درونی از لیف خرما، عبایی خیبری، یک مشک آب، کوزههایی گِلین و سفالین برای آب، یک آفتابه، پردهای نازک و پشمین، پیراهنی به
قیمت هفت درهم، یک روبنده به ارزش چهار درهم، حولهای سیاه رنگ، حصیری بحرینی، یک دستاس، وسیله و ظرف خضابی از مس، ظرفی سفالین برای شیر، مَشکی کهنه برای آب.
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله این وسایل را نگریست، سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «پروردگارا! برکت ده قومی را که بیشتر ظرف هایشان گِلین است».(1)
1) المناقب، الخوارزمی، 349؛ کشف الغمه، 1/369؛ کشف الیقین، 196؛ بحارالأنوار، 43/130.
بین عقد و مراسم ازدواج، ناخواسته فاصله افتاد، زیرا امیرمؤمنان از اینکه از نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، همسر خود را درخواست کند، درحالی که مسکنی نداشت، خجالت میکشید و رسول خدا صلی الله علیه و آله هم به سبب حفظ کرامت و حرمت فاطمه زهرا علیها السلام ، نمیخواست قبل از آنکه شوی وی او را طلب کند، فاطمهاش علیها السلام را به خانه شوهر فرستد.
این فاصله یک ماه به طول انجامید. سرانجام عقیل برادر امیرمؤمنان خدمت حضرت رسید و علت سکوت او را پرسید و از وی درخواست کرد تا برای تهیه مقدمات ازدواج، اقدام کند.
با اینکه ولیّ خدا از درمیان گذاردن این مطلب با رسول خدا صلی الله علیه و آله خجالت میکشید، با اصرار عقیل هر دو راهی منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله شدند تا با ایشان درخصوص این مطلب گفت وگو کنند. در راه با ام ایمن برخورد کردند و موضوع را با او درمیان گذشتند. ام ایمن از این موضوع خوشحال و عهدهدار آن شد، چراکه رفتار بعضی از
همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله را با فاطمه علیها السلام میدید.(1)
ام ایمن به سراغ ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و مطلب را با او در میان گذاشت و با هم به خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند، ام سلمه عرض کرد:
پدر و مادرم فدای شما، ما برای مسئلهای نزد شما آمدهایم که اگر خدیجه کبری زنده بود، چشمش روشن میشد.
نبی اکرم صلی الله علیه و آله با شنیدن نام خدیجه و جای خالی کسی که هم
1) .حضرت صادق آل محمّد میفرماید: روزی عایشه به طرف فاطمه زهرا علیها السلام آمد و به آن حضرت عتاب کرد و بر سرش فریاد کشید: ای دختر خدیجه! تو چه فکر میکنی؟! برای چه این قدر به خود میبالی؟ مگر مادرت چه فضیلتی بر ما دارد؟ او هم زنی مانند ما خواهد بود. چون حضرت فاطمه علیها السلام صدای عایشه و آن زخم زبانها را شنید، گریان شد. در این هنگام رسول خدا از در وارد شد و صدای فریاد عایشه را شنید و در این هنگام اشک فاطمه را بر گونهاش مشاهده کرد و علّت گریه دخترش را جویا شد. فاطمه زهرا علیها السلام اظهار داشت: پدرجان! عایشه نام مادرم را به زشتی یاد کرد و از او به بدی یاد کرد و من از این موضوع اندوهناک و گریان شدم. حضرت رسول صلی الله علیه و آله با شنیدن این سخن، غضبناک شد و به عایشه خطاب کرد و فرمود: ای حُمیراء! آرام و ساکت باش، چراکه خداوند متعال، زن پرمحبّت و صاحب فرزند را پربرکت و مبارک گردانیده است و خدیجه نیز ازجمله همان زنانی است که رحمت و فیض خداوند متعال، شامل حالش گشته و تاکنون برای من چند فرزند آورده است. (الخصال، 404؛ شجرة طوبی، 2/233؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم9، 13/129؛ بحارالأنوار، ج16، ص3).
فاطمه علیها السلام را مادر بود و هم امیرمؤمنان را در دامانش پرورش داد، گریست و فرمود: «خدیجه! کجا مانند خدیجه پیدا میشود؟ او همان کسی بود که در هنگامی که همه مردم مرا تکذیب نمودند او مرا تصدیق کرد. و امروز چقدر جای او خالی است.»
ام سلمه گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله افسوس که او، عمری کوتاه داشت و حمایت بی دریغ او از شما، جانش را ستاند و به سوی خدا رفت، ولی علی برادر شما و پسر عموی شما، درخواست دارد تا همسرش فاطمه علیها السلام را به منزل برد.
ام ایمن نیز به دنبال سخن او عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان همسر خویش را خواسته است، پس چشم فاطمه علیها السلام را به شویش روشن کنید و پراکندگی این دو را به جمع مبدل سازید و چشم همه را نیز به این موضوع روشن فرمایید.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: پس چرا علی بن ابی طالب خود این مطلب را با من در میان نمیگذارد؟ گفتند: زیرا از شما شرم دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: به سراغ برادرم علی ابن ابی طالب بروید و او را پیش من بیاورید.
ام ایمن بیرون رفت. با باز شدن در، امیرمؤمنان را دید که پشت در منتظر و بیتاب پاسخ رسول اکرم صلی الله علیه و آله است.
ام ایمن گفت: رسول گرامی صلی الله علیه و آله شما را میخواند.
علی علیه السلام با اجازۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله داخل حجره شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله قیام
کرد و او را در آغوش گرفت و امیرمؤمنان در حالی کهسرش از فرط حیا پایین بود، برابر آن حضرت نشست.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آیا دوست داری که همسرت را به خانه ببری؟
علی علیه السلام پاسخ داد: پدر و مادرم فدای شما. بله! چشمانم را به نور فاطمه علیها السلام روشن کنید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: پس امشب یا فردا شب بیا و همسر خود را ببر، منزلی را آماده کن و فاطمه علیها السلام را در آن سکنی ده.
امیرمؤمنان که چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله هجرت کرده و تمام دارایی خود را در مکه رها کرده بود و در مدینه منزلی نداشت تا همسر دلبندش را به آنجا ببرد، عرض کرد: ای رسول خدا! من در اینجا منزلی جز منزل حارثه بن نعمان نمیشناسم که همسرم را در آن ببرم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ما از حارثه بن نعمان خجالت میکشیم، زیرا از زمانی که به مدینه آمدهایم تمام منزلهای او را گرفتهایم.
امیرمؤمنان به قصد تهیه منزل، محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترک گفت و برای تهیه منزل از دوستان مدد گرفت.
خبر به گوش حارثه رسید. به محض شنیدن خبر، حارثه، خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسانید و عرض کرد که ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ! پدر و مادرم فدای شما. نه تنها دارایی ام، که جان من فدای شما! سوگند به خدا چیزی نزد من محبوبتر از آن نیست که تقدیم شما کرده باشم. آنچه
از من بگیرید، برایم دوست داشتنیتر و محبوبتر است از آنچه برایم باقی گذارید. حارثه یکی از منازلش را به امیرمؤمنان، نفس و جان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، تقدیم کرد.
همتای بتول، داماد رسول صلی الله علیه و آله ، شروع به آماده کردن و آراستن اتاق برای ورود مونس و سرور زنان عالم، فاطمه زهرا علیها السلام ، صدیقۀ کبری کرد.
مولی الموحدین ابتدا مقداری شن در کف اتاق پهن کرد و چوبی را در داخل اتاق برای آویختن مشک و کوزۀ آب نصب نمود. چوب بزرگی را نیز برای جای لباس از دیواری به دیوار دیگر متصل نمود، آنگاه پوست گوسفند را روی شن کف اتاق گسترد و بالشی از لیف درخت خرما روی آن نهاد و ظروف گلین را در گوشهای از اتاق قرار داد و به سلیقۀ علوی خود، اتاق را برای یگانه گوهر عالم و همسر عزیزش، مونس و همدم روزهای سختش، بیاراست و خدمت نبی اکرم صلی الله علیه و آله شرفیاب شد.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله دستور دادند تا در عروسی ولیمه داده شود و فرمودند: خدای تعالی طعام دادن را دوست دارد زیرا در ولیمه خیر فراوانی است و بهرهای کثیر. چراکه باعث میشود شکمهای گرسنهای سیر شود و بذر محبت در قلبها کاشته شود.
در همان شب، اهل عروس و داماد با هم آمادۀ جشن باشکوهی شدند، که سادگی آن به وضوح دیده میشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه اهل بیت گرامی، گوشت را برای پخت گذاشته و به کمک هم نان آماده کردند و بعد از آن، خرما و روغن فراهم کرده و خود آستینهای مبارک را بالا زدند تا خرما را با روغن مخلوط کنند و آن شیرینی جشن عروسی یگانه گوهرش باشد.
آنگاه به علی علیه السلام فرمودند که مردم را به ولیمه ازدواج خود در آن شب به یادماندنی دعوت کنند.
مولای متقیان به مسجد آمد. مسجد از مسلمانان پر بود و در
میان آنان اهل صفه و مهاجرانی بودند که آه در بساط نداشتند. همراه آنان انصار از مدینه و مردمانی دیگر که ثروتی نداشتند، حاضر بودند.
مولای متقیان اندیشید که با این غذای کم چگونه میتواند از این جمعیت پذیرایی کند. درعین حال طبع شریف وی نمیپذیرفت که گروهی را دعوت کند و گروهی را دعوت ننماید، به خصوص که او فقیران را دوست میداشت و به آنها عشق میورزید. ازسوی دیگر، همگی دوست داشتند در میهمانی ولیمه کوثر رسول، زهرای بتول علیها السلام و حیدر کرار علیه السلام شرکت داشته باشند و از آن سفره پربرکت بهره برند.
ایمان مولی الموحدین امیرالمؤمنین و اعتماد به خداوند متعال و اعتقاد به برکات وجود مسعود رسول الله صلی الله علیه و آله ، پذیرش و انجام هر عمل را بر او سهل و آسان میکرد. شاه داماد از جای برخاست و بربلندایی ایستاد تا همه صدای او را بشنوند، داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله با صدای بلند که گویی طنین اش آسمان و زمین را پر کرده بود، ندا داد:
«ای مردم! مرحبا به شما، بشارت باد شما را که همۀ شما به مجلس ولیمۀ عروسی دخت نبی خدا صلی الله علیه و آله ، ام ابیها، فاطمه زهرا علیها السلام ، بضعه رسول، کوثر بتول دعوتید. باشد که همگی دعوتم را اجابت نمایید و در شامگاه حضور یابید.»
صدای دعوت علی به مرد و زن رسید و در سراسر شهر پیچید.گویا آسمانیان شادمان تر از زمینیان، لحظه شماری میکردند تا در
جشن ولیمه یگانه گوهر هستی و جوانمردترین جوانان بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت کنند و از این جشن محروم نمانند.
تمامی اهل مدینه خود را مهیای شرکت در مراسم بینظیر بضعۀ رسول و وصی او علی ابن ابی طالب علیه السلام ساختند.
در آن شب به یادماندنی بیش از چهار هزار مرد و زن و کودک در آنجا گرد آمدند و دسته دسته وارد شدند و از آن غذایی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فراهم آورده بود خوردند. با وجود اینکه جمعیت فراوانی از ولیمۀ عروسی خوردند، ولی معجزهوار همچون یوم الإنذار(1)، غذا کم نیامد. بعدازآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، ظرف غذا خواستند و برای هریک از همسرانشان -که حاضر نبودند- غذا فرستادند.(2)
1) .یوم الإنذار روزی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله امر شد تا دعوت خود را آشکار کند و بستگان و عشیره خود را به دین اسلام دعوت و در همان شب وصی و جانشین بعد از خود را تعیین فرماید.
2) .المناقب، الخوارزمی، 349؛ کشف الغمه، 1/369؛ بحارالأنوار، 43/96 و 103؛ مجمع النورین، 57؛ الخصائص الفاطمیه علیها السلام ، 2/323؛ الأمالی، الطوسی، 42.
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله از بازار، برای فاطمه زهرا علیها السلام پیراهنی نو برای شب عروسی او خریداری کردند و به دست عروس رساندند. تا فاطمه علیها السلام جای خالی مادر را کمتر حس کند و از این هدیه شادمان شود.
هنگامی که فاطمه زهرا علیها السلام مهیای رفتن به منزل شویش بود، سائلی در زد. او درخواست جامهای کهنه کرد. فاطمه زهرا علیها السلام بر آن شد تا جامۀ خود را که پیراهنی وصله دار بود بدهد که این فرموده خداوند به یادش آمد:
(لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ)
ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ [حقیقت] نیکی نمیرسید ﺗﺎ از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و آنچه از ﻫﺮ چیزی انفاق میکنید، یقیناً خدا به آن داناست.(1)
پس زهرای مرضیه علیها السلام درحالی که ده سال بیش نداشت، جامۀ نو
1) .آل عمران، 92.
خود را که برای شب عروسی وی بود، به سائل عطا کرد و لباس کهنه خود را برتن کرد.
این خبر به گوش رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید. رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست و فرمود:
«فداها ابوها، پدرش به فدایش. فاطمه علیها السلام روح بین سینۀ من است. هرکس او را شادمان کند مرا شاد کرده و هر کس او را بیازارد مرا آزرده است».
و اینگونه یک بار دیگر سیدۀ زنان بر همگان شناسانده شد.
در این هنگام پیک حق ازجانب پروردگار رسید. جبرئیل امین به محضر نبی اکرم صلی الله علیه و آله مشرف شد و عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله پروردگارت سلام میرساند و مرا فرمان داده که به فاطمه علیها السلام نیز سلام برسانم و برای او جامهای زیبا از دیبای سبز بهشتی بیاورم.(1)
آری! باید حوراء الانسیه، کوثر بتول، بنت رسول، آن آینه جمال و جلال الهی با لباس بهشتی به خانه امیرمؤمنان، رهبر روسپیدان بهشت رود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله شادمان درحالی که اشک شادی در چشمان زیبایش حلقه زده بود، لباس بهشتی را به دست او رساند و به همسران خویش فرمودند تا فاطمه علیها السلام را برای مراسم عروسی آماده کنند، پس زنان عطریات را به وجود او، معطر کردند و گل خوشبوی رسول را، بوییدند
1) .نزهة المجالس، 2/175 و 435؛ الخصائص الفاطمیه علیها السلام ، 2/387.
و زیور را به وجود او زینت بخشیدند.
یکی مویش را شانه میزد و دیگری آن حوریه بهشتی را میآراست و برایش شعر میسرود.
لباسی را که جبرئیل از بهشت آورده بود، بر قامت رعنایش پوشاندند. لباسی که نمی شد برایش قیمتی تعیین کرد و بهایی بر آن نهاد.
هنگامی که هلال شب ششم ذی الحجه طلوع کرد، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله داماد عزیز و دست پروردۀ دامان خود را به خانۀ ام سلمه خواند و به ام سلمه فرمود تا فاطمه علیها السلام را نزد من بیاورید.
ام سلمه میگوید: من رفتم تا فاطمه علیها السلام را بیاورم، درحالی_که رخ زیبای اوچون مرواریدی درخشان در هالهای از نور نشسته بود، به او گفتم: پدرت شما را میخواند. فاطمه علیها السلام با شنیدن این پیام، گل سرخ حیا بر گونهاش نمایان شد. از جای برخاست و چادر خود را به سر کشید و روبنده خود را زد تا به حجرۀ پدر رسد.
من دست او را گرفتم و درحالی که لباسش بر زمین کشیده می شد و از خجالت و شرم دربرابر پدر سر به زیر داشت، او را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم.
هنگامی که خدمت آن حضرت رسید از شدت حیا زانویش خم شد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حبیب من! میوه قلبم! خداوند تو را در دنیا و آخرت محفوظ دارد.
زهرای مرضیه علیها السلام جلوتر رفت و پیش روی آن حضرت قرار گرفت، ولی از فرط حیا همچنان سر به زیر داشت. فاطمه علیها السلام خم شد و از کنار نقابش دست پدر را بوسید.
حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله داماد و وصی خود علیبنابیطالب علیه السلام را پیش خود خواند. (تپشهای قلب فاطمه علیها السلام که آکنده از حیا توأم با شور و شعف بود بیشتر شد) و حضرت امیرمؤمنان درحالی که از شوق، جان بر سینهاش آرام نمیگرفت، وارد شد و روبه روی پیامبر صلی الله علیه و آله ، در کنار فاطمه علیها السلام قرار گرفت.
در آن هنگام نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، به آرامی چادر و روبنده از صورت چون ماه فاطمه علیها السلام کنار زد تا شویش ماه رخسارش را به تماشا بنشیند. در این هنگام خورشید روی فاطمه علیها السلام متلألیٔ شد و در آسمان دل بیکران علی علیه السلام درخشیدن گرفت. داماد با دنیایی از شرم و حیا سربلند کرد تا ماه رخسارش را در آیینه جمال الهی بنگرد.
با مشاهده جمال و آیینه جلال الهی، علی علیه السلام خم شد و بر دستان رسول خدا صلی الله علیه و آله بوسه زد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با دلی سرشار از سرور، و درعین حال با کمال افتخار دست حبیبهاش را در دست علی علیه السلام نهاد و فرمود: خداوند دختر رسولش را بر تو مبارک گرداند.
در این هنگام از هر سوی خانه، صدای هلهله بلند شد و زنان بر گرد فاطمه علیها السلام حلقه زدند و او را مبارک باد گفتند و بدرقه کردند.(1)
1) .الامالی، الطوسی، 42؛ بحارالأنوار، 43/96؛ الدر النظیم، 408؛ الخصائص الفاطمیه علیها السلام ، 2/331.
نبی مکرم مرکب مخصوص خود -شهباء -را آوردند و خود روی آن پارچهای انداختند و فاطمه علیها السلام را با اکرام بر روی آن نشاندند تا مگر درد یتیمی او را نرنجاند. اقوام و اصحاب همگی به دور حضرت حلقه زدند و شادی میکردند درحالی که تعدادی زیر لب چیزی میگفتند و بر امیرمؤمنان حسد میبردند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب نگاه کرد درحالی که به دنبال کسی میگشت. آری! او به دنبال مردی از اهل خود بود. گویا افقی را نظارهگر بود. ولی وقت بازگو کردن آن نبود. دوست میداشت تا پاره تنش و حبیبه خدا و رسول را به جایی برد تا خم به ابرویش نیاورند و فرزندانش آنجا شادمان چون صدفی برگردش حلقه زنند.
آری او از میان اصحاب، یار همیشگیاش، محرم اسرارش، دوست صمیمیاش، شیخ الاصحاب، سلمان را طلبید.
چونان که رسول خدا صلی الله علیه و آله میدید تنها مکانی که برای ورود فاطمه علیها السلام امن است و او و فرزندانش را عزیز میدارند و حرمتش را نگه میدارند و او را نمیآزارند و هفتمین فرزندش و هشتمین حجت خدا را چون نگینی در برگیرند و چون شمعی، به عشقش پروانهوار بسوزند، تنها و تنها نزد قوم سلمان است.
دو حجت الهی، رسول اکرم صلی الله علیه و آله -پدر او -و ولی خدا -همسر او -
گوهر عالم هستی را چونان صدفی برگرفتند. بر جانب راست و چپ او به حرکت در آمدند و زنان به دور او حلقه زدند. در پی مشایعت او، به راه افتادند تا به منزل علی بن ابی طالب علیه السلام وارد شوند.
زنان و همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه ایشان و سلمان درحالیکه افتخار گرفتن افسار مرکب را پیدا کرده بود، پیش میرفت.
عقیل و حمزه و جعفر و اهل بیت از پشت سر روانه شدند.(1)
1) .الخصائص الفاطمیه علیها السلام ، 2/331 و 341؛ مناقب آل ابیطالب علیه السلام ، ابن شهرآشوب 3/130؛ بحارالأنوار، 43/115؛ جامع الأحادیث الشیعه، 20/169.
جابر بن عبدالله نقل میکند: ما در مراسم عروسی علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام حاضر شدیم و هیچ مراسم عروسی را از آن مراسم زیباتر و باشکوه تر ندیدم.
فاطمه زهرا علیها السلام شکوه و جلال و عظمت تمام بدرقه میشد که در این هنگام، رسول خدا صلی الله علیه و آله صدای فرود آمدن جبرئیل را با هفتاد هزار فرشته و میکائیل را با هفتاد هزار ملک دیگر را شنید. رسول اکرم صلی الله علیه و آله پرسید: برای چه به زمین آمدهاید؟ گفتند: آمدهایم فاطمه علیها السلام را تا خانه علی ابن ابی طالب علیه السلام پیشوای روسپیدان، همراهی کنیم.
آنگاه جبرئیل و میکائیل و فرشتگان همراه آنان صدا به تکبیر بلند کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز هم نوا با ایشان تکبیر گفت و سنت تکبیر گفتن در شب عروسی از همان شب میان مسلمانان نهاده شد.(1)
زنان بنی هاشم در التزام رکاب بانوی دو عالم بودند و رسول
1) .من لا یحضره الفقیه، 3/401؛ وسائل الشیعه، 20/92؛ دلائل الإمامه، 100؛ الامالی، الطوسی، 257؛ مکارم الاخلاق، الطبرسی، 208؛ المحتضر، 241؛ بحارالأنوار، 43/104.
خدا صلی الله علیه و آله ایشان را امر فرمودند که عمههایشان، دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار در این حرکت همراه کوثرش باشند. همسران پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پیشاپیش قافله میرفتند و اشعاری میخواندند.
همگی همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله بر این شایستگی اذعان کردند.
ام سلمه اشعاری سرود و بعد از او عایشه همراه دیگران شعر سرود و گفت:
«سپاس خدای را بر نعمتهای پروردگار با عزت و توانا، راه روید با فاطمهای که خدای تعالی یاد او را بلند نمود و وی را به شوهر مطهر طاهره تخصیص داد».(1)
زنان همراه نیز شعر میسرودند و شادمانیشان را اظهار میکردند، تا اینکه فاطمه علیها السلام ، حلقۀ اتصال نبوت و امامت وارد خانه علی علیه السلام شد.
1) .مناقب، ابن شهرآشوب، 3/130؛ بحارالأنوار، 43/115؛ شجرة طوبی، 2/253.
امیرمؤمنان دل را مهبط قدمهای فاطمه علیها السلام کرد و جان را محل فرود ملک فردوسش.
فرش او، عرش خدا بود و جوار امیرمؤمنان، قاب قوسین او.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله بر آستان درب خانۀ امیرمؤمنان قرار گرفت و بر اهل بیت نبوت سلام داد و وارد شد.
امین وحیش علی بن ابی طالب علیه السلام را فراخواند و فاطمه زهرا علیها السلام را نیز.
آنگاه دست فاطمه علیها السلام را گرفتند و در دست تازه داماد نهادند و فرمودند: ای علی! فاطمه علیها السلام امانت من نزد توست، فاطمه علیها السلام نیکو همسری است و ای فاطمه علیها السلام علی علیه السلام ، نیکو شوهری است. سپس دست به آسمان افراشتند و فرمودند:
پروردگارا نیکیهای خود را در آن دو و بر آن دو و فرزندانشان قرار بده. پروردگارا این دو محبوبترین مخلوقات تو در نزد من هستند، پس خدایا آن دو را دوست بدار و از سوی خود برای آنان
نگهبانانی بگمار و من آن دو را به تو میسپارم. فرزندان آنان را نیز از شر شیاطین رانده شده در پناه تو قرار میدهم.
سپس به طرف درب خروجی رفت و آنگاه به گونهای که همگان صدای او را بشنود، ندا سر داد: من برای همیشه با دوستان شما دوست و با دشمنان شما دشمن خواهم بود.(1)
1) .کشف الغمه، 1/380؛ بحارالأنوار، 43/140؛ الخصائص الفاطمیه علیها السلام ، 2/342.
از مصادر شیعه و غیر شیعی
قرآن کریم کلام الله المجید.
الاسرار الفاطمیه، محمد فاضل المسعودی، مؤسسه زائرة قم.
الانوار البهیة، الشیخ عباس قمی، موسسه النشر الاسلامی قم.
الامالی، الشیخ الصدوق، مؤسسه البعثه، قم.
الامالی، محمدبن حسن طوسی، دارالثقافه، قم.
الاصابه، ابن حجر العسقلانی، دار الکتب العلمیه، بیروت.
اخبار مکه، محمد بن اسحاق بن عباس فاکهی مکی، النهضة الحدیثة، مکة.
ام المؤمنین خدیجه از ولادت تا شهادت، سید محمد حسین جلالزاده مشهور، قم.
اسدالغابه، ابن اثیر، نشر اسماعیلیان، تهران.
اعلام الوری باعلام الهدی، الشیخ الطبرسی، موسسه آل البیت:، قم.
اخبار الدول و آثار الاول، احمدبن یوسف القرمانی، عالم الکتب، بیروت.
بحارالانوار، العلامه محمدباقر المجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت.
البدء و التاریخ، ابونصر مقدسی، مکتب الثقافه الدینیة، بیروت.
تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت.
تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق بن ابی یعقوب، دار الصادر، بیروت.
تاریخ کبیر، محمد بن اسماعیل بخاری، دارالکتب العلمیه، بیروت.
تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم الکوفی، الثقافه الارشاد الاسلامی، تهران.
تفسیر مجمع البیان، فضل بن حسن الطبرسی، مؤسسه الاعلمی، بیروت.
تفسیر البرهان، السید هاشم البحرانی، مؤسسه البعثه، بیروت.
تذکرة الخواص، سبط بن جوزی الشریف الرضی، قم.
الثاقب فی المناقب، ابن حمزه الطوسی، مؤسسه انصاریان، قم.
جواهر المطالب، الدمشقی باعونی شافعی، احیاء الثقافة الاسلامی، قم.
جواهر السنیه، الحر عاملی، مکتبه المفید، قم.
جامع احادیث الشیعه، السید البروجردی، المطبعه العلمیه، قم.
حلیة الابرار، السید هاشم البحرانی، مؤسسه المعارف الاسلامیة، قم.
حواریات فقهیة، سید محمد تقی الحکیم، مؤسسه المنار، بیروت.
الخصال، الشیخ الصدوق، جماعة المدرسین حوزه العلمیة، قم.
الخصائص الفاطمیه، محمد باقر الکجوری، انتشارات الشریف الرضی.
الخرائج و الجرائح، قطب الدین الراوندی، مؤسسه الامام المهدی علیه السلام ، قم.
الدر النظیم ابن حاتم العاملی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم.
الدر المنثور، جلال الدین السیوطی، مکتبة المرعشی، قم.
دلائل الامامة، محمد بن جریر الطبری، مؤسسه بعثة، قم.
ریاحین الشریعة، ذبیح الله المحلاتی، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
روضة الواعظین، محمد بن فتال نیسابوری، منشورات الرضی، قم.
الریاض النضره، احمدبن عبدالله الطبری، دارالتالیف، تهران.
السیرة النبویة، ابن هشام الحمیری المدنی، القاهره.
السیره الحلبیه، الحلبی، دارالمعرفه، بیروت.
شرح احقاق الحق، المرعشی نجفی، منشورات آیت الله المرعشی، قم.
شجره طوبی، محمدمهدی الحائری، المکتبة الحیدریة، النجف.
الصحیح من سیرة نبی الاعظم، سید جعفر مرتضی عاملی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
الصحیح، ابن حبان، موسسه الرساله، بیروت.
الطبقات الکبری، ابن سعد، دارالصادر، بیروت.
العقدالفرید و الدر النضید، محمد بن حسن القمی، دارالحدیث،
قم.
العدد القویة، علی بن یوسف حلی، مکتبة المرعشی، قم.
فاطمه الزهرا علیها السلام از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی، نشر محمد، قم.
الفتاوی المیسره، السیدعلی السیستانی، مطبعه فائق، نجف.
فضائل الخمسه من صحاح الستة الفیروزآبادی، مؤسسه الاعلمی، بیروت.
کشف الیقین فی فضائل امیرالمومنین، علامه الحلی، تهران.
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، دار الصادر، بیروت.
الکافی، الشیخ الکلینی، المطبعة الحیدریة، النجف.
کنز العمال، متقی الهندی، مؤسسه الرساله بیروت.
کشف الغمة، علی بن عیسی اربلی، دار الاضواء، بیروت.
منهاج البراعه، میرزا حبیب الله الهاشمی، بنیاد فرهنگ امام مهدی علیه السلام ، قم.
اللمعه البیضاء، التبریزی الانصاری، مؤسسه الهادی، قم.
المحتضر، حسن بن سلیمان الحلی، المطبعه الحیدریه، النجف.
المناقب الموفق، بن احمد المکی الخوارزمی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم.
مناقب ابن شهر آشوب، سروی، المطبعه امیر، قم.
مائة منقبت، محمد بن احمد بن شاذان القمی، المطبعه امیر، قم.
مجمع النورین، ابوالحسن المرندی، طبع حجری، مجهول.
مسند امام علی علیه السلام ، سید حسن قبانچی، انتشارات اسوه، قم.
مختصر البصائر، حسن بن سلیمان الحلی، المطبعه الحیدریه، النجف.
المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد الطبرانی، دار احیاء التراث، بیروت.
مدینة المعاجز، السید هاشم البحرانی، مؤسسه معارف الاسلامیة، قم.
مناقب ابن مغازلی، ابن المغازلی الشافعی، مکتبة الاسلامی، تهران.
من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، مؤسسه النشر الاسلامی، قم.
مکارم الاخلاق، الطبرسی، منشورات الشریف الرضی، قم.
نوادر المعجزات، محمد بن الجریر الطبری، مؤسسه امام مهدی علیه السلام ، قم.
نور الابصار، محمد مؤمن، دار القلم دار الشامیه، بیروت.
نزهة المجالس، الصفوری الشافعی، دارالکتب العلمیة، بیروت.
وسائل الشیعه، شیخ الحر العاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
هدایة الکبری، حسین بن حمدان خضیبی، مؤسسه بلاغت، بیروت.
هفتمین زیارت، فاطمه سادات درچهای، انتشارات اسلامی، تهران.
ینابیع الموده لذی القربی، القندوزی الحنفی، المطبعة اسوه، قم.