تفسیر راهنما جلد 1

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

پیشگفتار

اشاره

بسم اللّه الرحمن الرحیم

با نشر اولین جلد از این اثر - که در نهایت زمینۀ تدوین کلید مفاهیم قرآنی را فراهم می‌آورد - تحقق آرزوهای دیرینم را نزدیک می‌یابم. آرزوهایی بس دیر پای که از دوران تحصیل و تحقیق در معارف اسلامی، در اندیشه و روحم ریشه گرفته بود. دورانی که به قرآن - این تجلی گاه خداوند برای خلق و این میزان قسط و محور هدایت - می‌اندیشیدم و آن را در جامعه مهجور می‌یافتم و طریق بهره‌گیری از آن را برای محققان و جویندگان شهد شفابخش دردهای فردی و اجتماعی امت اسلام، دشوار می‌دیدم و از این رنج می‌بردم.

گاه اتفاق می‌افتاد که برای پی‌بردن به نظر قرآن دربارۀ یک موضوع، ناگزیر از مطالعۀ تمامی آن می‌شدم و این کار برای تحقیق در موضوعی دیگر، باید تکرار می‌شد. در نتیجه، کاوش در هر موضوع، فرصتی طولانی می‌طلبید و روند تحقیق به کندی می‌گرایید.

متأسف بودم که چرا امت اسلامی طی قرن‌ها، آن گونه که باید برای این کتاب - که عهد الهی با مردم و درمان مبارک و راستین دردهای روح و جسم جامعۀ انسانی است - سرمایه گذاری بایسته‌ای نکرده و در طول این روزگار طولانی دائرة المعارفی قرآنی تدوین نشده است تا جویندگان معرفت و حکمت و پژوهندگان نور و هدایت، به آسانی از آن بهره گیرند و آرامش روح، شفای قلب و اطمینان خاطر پیدا کنند.

از هست‌ها تا بایدها

البته آنچه آوردیم بدان معنا نیست که هرگز کاری در این عرصه صورت نگرفته است؛ بلکه مقصوداین است که میان آنچه صورت گرفته و تاکنون عرضه شده، با آنچه می‌بایست انجام گیرد، فاصلۀ بسیار وجود دارد.

تفاسیری که محققان و دانشمندان اسلامی در هر عصری همپای معارف همان عصر تدوین کرده‌اند، ذخیره‌های گران بهایی است که در اختیار ما قرار دارد؛ اما بهره‌گیری از این منابع، نیازمند صرف وقت و نیروی بسیار است و همواره این نگرانی را برای محقق بر جای می‌گذارد که به همۀ ابعاد و نظرگاه‌های قرآن دست نیافته است.

هم چنین تفسیرهای موضوعی و راهنماهای لفظی و معنوی موجود، مانند تفصیل الآیات، المعجم المفهرس، الجامع لمواضیع الآیات و نظایر آنها، برآورندۀ تمامی نیاز محققان نیست.

احساس تکلیف

در همان دوران، یکی از دوستان دانشمندم - که روی چند موضوع تحقیق قرآنی کرده و در طی آن سال‌ها رنج برده بود - در سفری همۀ آن دستاوردهای تدوین شدۀ تحقیقی را از دست داد که این، مایۀ حسرت شدید من و دوستان گردید.

در آن زمان بر خود فرض می‌دیدم که برای هموار ساختن مسیر تحقیق در قرآن و ایجاد سرعت و اتقان بیشتر در برداشت‌ها و دریافت نگرش‌های قرآنی و رفع این نقیصه از فرهنگ دینی و معرفتی، اقدامی بکنم. آن روزها، روزگار تلخ استبداد بود و بسیاری از نیروها و فرصت‌های ما، صرف مبارزه می‌شد و مجالی بایسته برای تحقق این احساس مقدس و آرمان عالی دست نمی داد.

فرصت‌های گذرا

در طول مبارزات، هر بار که به زندان می‌افتادم، پس از سپری کردن دوران بازجویی و بازپرسی - که معمولاً به خاطر هیجان‌ها و التهاب‌ها و نگرانی‌ها، امکان فکر و تحقیق از انسان سلب می‌شد و معمولاً هم در سلول انفرادی بودم و امکانات تحقیق نداشتم - به فکر انجام این مهم بودم، ولی دوران کوتاه این ادوار، فرصتی کافی برای تحقق این آرمان نبود.

چند بار در دوران انفرادی و بازجویی، با استفاده از قرآنی که در اختیارم بود، روی چند موضوع کار کردم. از جمله در زمینۀ «اشرافی گری»، «صبر»و«جهاد». در آن ایام، بیشتر وقتم به حفظ قرآن می‌گذشت که در مجموع، حدود 25 جزء قرآن را در چهار بار بازداشت کوتاه (شانزده‌ماه) حفظ کردم که اکنون متأسفانه به صورت مرتب در ذهنم محفوظ نمانده است.

منظور از این خاطرات، ترسیم عشق و علاقۀ وافر و احساس تکلیفی بود که نسبت به قرآن داشتم.

کتابی که در نگاه تمامی اهل قبله، اساسی ترین، غنی ترین و معتبرترین منبع معارف اسلامی، بلکه

بشری است. کتاب داوری، حکومت، نظم و حکمت. کتابی که «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (1)اما با همۀ عزت و ارجمندی که این کتاب در جوامع اسلامی دارد، مع‌الأسف غریب و ناشناخته مانده است.

فرصت مناسب

سرانجام دعایم مستجاب گردید و فرصتی مناسب و مجالی گسترده برای پی ریزی این طرح و تحقق این آرزوی عمیق به دست آمد.

در سال 1354، پس از بازگشت از سفری که به منظور اهداف مبارزاتی صورت گرفته بود، توسط عناصر ساواک بازداشت شدم. در همان مراحل نخستین بازجویی، با توجه به شرایط آن روز و مدارک موجود در پرونده، معلوم می‌نمود که دوران زندانی ام طولانی خواهد بود. بدین جهت عزم را برای تهیۀ تحقیقی تحت عنوان «کلید قرآن » جزم کردم.

علی رغم کوفتگی‌ها و جراحات ناشی از شکنجه - که توان جسمی ام را به تحلیل برده بود - روحیه‌ام پایداری و نشاط لازم را برای آغاز این کار دارا بود.

از مأموران ساواک مستقر در کمیتۀ مشترک، خواستم تا قرآنی در اختیارم بگذارند، ولی آنان امتناع کردند؛ چون می‌دانستند قرآن برای ما در سلول‌های انفرادی، انیس خوبی است و رنج دردها، مشکلات و تنهایی را جبران می‌کند.

با وجود این، در اختیار نداشتن قرآن، نمی توانست مانعی برای تصمیم من در آغاز این راه مبارک محسوب شود. از حافظه ام یاری جستم؛ زیرا آن روزها، هنوز بیشتر آیات قرآن را با لفظ و ترتیب در حافظه داشتم. توفیق الهی مدد کرد و به نتایج خوبی رسیدم. با اینکه وسیلۀ یادداشت نداشتم؛ ولی صفحات ذهنم، انبوهی از مطالب و مضامین قرآن را در خود ثبت کرد و نظم داد.

طرح کلی کار، هماهنگ با اهداف مورد نظر، کاملاً در ذهنم جای گرفت. حدود یک ماه در کمیته، کار به همان صورت انجام شد، بی آنکه یک سطر نوشته و یادداشتی داشته باشم.

دوران بازجویی به انتها رسید و بالأخره از کمیته به زندان اوین منتقل شدم. جمعی از بهترین دوستان و هم رزمانم در بند شمارۀ یک اوین جمع بودند: آقایان طالقانی، منتظری، مهدوی کنی، لاهوتی، انواری، ربانی شیرازی و پس از چندی، آقایان کروبی، موحدی ساوجی، شهید عراقی، عسکر اولادی و دیگران به این جمع پیوستند. جمع وزین و قابل توجهی بود؛ دوران بازجویی‌ها


1) 1) . سورۀ فصلت، آیۀ 42.

گذشته بود و التهاب و نگرانی نداشتیم.

مقداری کتاب و وسایل نوشتن در اختیارمان قرار داشت و در ملاقات‌ها نیز می‌توانستیم برخی از نوشت‌افزارها را از بیرون تهیه کنیم. فضای زیست زندان جمعی در مقایسه با زندان انفرادی، برای کار تحقیق و تفکر مناسب‌تر بود. خلاصه زمینه از هر جهت برای تحقق بخشیدن به آنچه در قرآن می‌جستم، فراهم گشت. نعمت و حجت خداوند بر من تمام بود و من هم متقابلاً بهترین نتایج‌تحقیقی را از این فرصت‌ها گرفتم و عمدۀ وقت خود را برای این کار وقف کردم.

اکنون نمی‌توانم برای خواننده ترسیم کنم که از توفیق به دست آمده تا چه اندازه خوشحال و شاکر بودم. در آن زندان با ناگوارایی‌هایش، به خاطر انس، الفت و پیوندی که با قرآن پیدا کرده بودم و شور و نشاطی که در خود احساس می‌کردم، روزی چند بار مضمون «أین الملوک و ابناء الملوک » را بر قلب یا زبان می‌گذراندم.

در مراحل نخستین کار، کتاب‌های تفسیری در اختیار نداشتم؛ ولی پس از مدتی، به تفسیر نیز دست یافتم.

شیوۀ کار

بعد از نماز صبح - که معمولاً بلافاصله پس از طلوع فجر بود - مشغول می‌شدم و تا نزدیک ظهر فقط به این کار می‌پرداختم. فقط برای صرف صبحانه و ورزش مختصر صبحگاهی و انجام نیازهای ضروری از کارم منفک می‌شدم. به جز روزهایی که مسؤول کار زندان بودم - که نظافت و ظرف‌شویی و سایر کارها، وقت می‌گرفت و در وقت دیگری، جبران می‌کردم - همه می‌دانستند که در این ساعات، نباید مرا به کار دیگری مشغول کنند. گاهی هم برای فهم مطلب، نیاز به مذاکره و مباحثه با دیگران پیش می‌آمد که - بحمد اللّه - از این جهت در محیط زندان، دستمان پر بود.

تا سورۀ اعراف، فقط تفسیر مجمع البیان را در اختیار داشتم و از سورۀ انفال به بعد، تفسیر المیزان هم رسید. غیر از قرآن و تفسیر، ابزار کارم قلم و دفترچۀ دویست برگی بود که سرانجام 22 دفتر از فیش‌های فشرده و مختصر و اشاره‌گونه کاملاً پر شد. نه کلاسور داشتم و نه وسایل و دیگر ابزار تسهیل‌کنندۀ کار، ولی اینها هم کافی بود.

صرفه‌جویی

برای استفادۀ بیشتر از وقت و امکانات محدود زندان و کوچک کردن حجم اسناد برای تسهیل

انتقال به خارج، فیش‌ها کوتاه، مختصر، اشاره‌ای و متراکم تهیه می‌شد؛ مثلاً چند مطلب را - که از یک آیه و یا بخشی از آن استفاده می‌شد - در کنار چند عنوان با یک جمله می‌نوشتم که اول بسیار دشوار بود و کم کم روان شده بود. چگونگی کار، به گونۀ ذیل بود:

انسان

تاریخ سابقۀ تاریخی جامعۀ متحد و بی اختلاف بشریّت

وحدت کان الناس أمة واحدة ...

جامعه

اختلاف

یا

انبیا

تبلیغ

بشارت نقش پاداش و کیفر و بشارت و انذار در تبلیغ انبیا

انذار فبعث اللّه النبیین مبشرین و منذرین ...

پاداش

کیفر

به طوری که ملاحظه می‌شود در این دو سه سطر، یازده فیش نوشته شده و با یک جمله - که به چندین عنوان مربوط است - چند فیش تهیّه شده است. بدین ترتیب معمولاً هر صفحۀ دفتر، حدود بیست فیش را می‌گرفت و چون در خیلی دفترها در هر دو طرف صفحه نوشته می‌شد، هر دفتر دویست برگی، حاوی هزارها فیش می‌شد.

طبعاً در تهیّۀ متن نهایی، عبارت اصلاح شده، رسا و مناسب برای مضمون فیش انتخاب می‌گردید و به لطف خدا و نورانیّت قرآن، آن چنان ذهن و قلمم روان شده بود که به محض مطالعۀ آیه، تابلو روشنی از مطالب و مضامین آیه، در ذهنم ترسیم می‌شد و سریعاً آن را در دفتر ثبت می‌کردم.

پس از مدتی کار، آقای فاکر به کمک من آمد؛ به این صورت که در جزوۀ جداگانه‌ای عنوان فیش‌ها و شمارۀ آیات را فهرست‌وار تنظیم می‌کردند که متأسفانه در جریان انتقال از زندان به خانه، آن جزوه‌ها مفقود شد و انتظار دارم برادران همکار این کار را پیگیری و آن فهرست مورد نظر را تهیه و منتشر کنند.

عبا و چادر

در دادگاه بدوی به شش سال زندان محکوم شدم. فکر کردم کار را در زندان می‌توانم تمام کنم، ولی در تجدید نظر، با توصیۀ آیت اللّه خوانساری، مدت حبسم به سه سال تقلیل یافت و معلوم شد که نمی‌توانم کار را در زندان تمام کنم. ازاین‌رو تصمیم به انتقال دفترها به خارج از زندان گرفتم.

همیشه این نگرانی بود که ساواکی‌ها محصول زحماتم را مصادره کنند؛ زیرا این گونه مزاحمت‌ها و رذالت‌ها را زیاد دیده بودیم و دوستان هم این خطر را گوشزد می‌کردند. در مقابل، خداوند راه نجات درست کرد: کم کم ملاقات‌ها بر خلاف معمول - که از پشت شیشه و با تلفن بود - حضوری انجام می‌گرفت و من در هر ملاقاتی، با نگرانی و اضطراب، یک یا چند دفتر از زیر عبا به دست همسرم در زیر چادر می‌دادم و او با شجاعت مخصوص خود خطر را می‌پذیرفت. همسرم، محصول کارم را که می‌دانست برایم و برای جامعۀ اسلامیمان با ارزش است، از زندان بیرون می‌برد که به لطف خدا، خطری هم پیش نیامد.

بیرون از زندان

سال آخر زندان، انقلاب اسلامی اوج گرفته بود و سقوط نظام منحوس پهلوی به وضوح قابل پیش‌بینی بود و زندانیان دسته دسته مورد عفو قرار می‌گرفتند. گو اینکه تا همان اواخر، عدۀ زیادی از زندانیان - که دوران حبسشان تمام شده بود - برخلاف مقررات موجود خود رژیم، اجباراً در زندان نگاه داشته می‌شدند که به آنها «ملی کش » گفته می‌شد.

حدود ده روز از سه سال محکومیتم، مشمول عفو شد و پیش از پیروزی انقلاب، آزاد شدم؛ چون کنترلی نبود، تمام نوشته‌هایم را با خود به خانه آوردم. بنا داشتم که در خانه، کار قرآن را ادامه دهم و روزهای اول هم چند ساعتی وقت، برای آن صرف می‌کردم ولی به زودی معلوم شد که مسؤولیت‌های من در جریان انقلاب، بیشتر از آن بود که بتوانم وقت فارغی برای ادامۀ این تحقیق داشته باشم.

تفکیک فیش‌ها

پس از پیروزی انقلاب، صدا و سیما برای تهیۀ مطالب دینی و اجتماعی مناسب انقلاب از من کمک خواست؛ زیرا در آن زمان، آرشیوشان از این گونه مطالب خالی بود. آقای معادیخواه - که در

فیش‌برداری به من کمک می‌کرد و جمعی از طلاب و دانشجویان را به این منظور به کار گرفته بود و از این اثر اطلاع داشت - از من خواست که یادداشت‌ها را برای استفادۀ برنامه‌های دینی و اجتماعی در اختیارشان قرار دهم و من قبول کردم و متقابلاً خواستم که فیش‌ها را تفکیک کنند و آنها هم چنین کردند. در نتیجه، کلاسورهای زیادی به ترتیب حروف، با فیش‌های مستقل به وجود آمد و فهرستی ناقص هم شکل گرفت که یک نسخه هم به من دادند.

در ضمن کار تحقیقی دیگری هم که قبل از بازداشت، در تهران و قم دربارۀ زندگی ائمه(ع) به کمک جمعی از دوستان و هم رزمان انجام می‌دادیم و یادداشت‌های گران بهایی جمع شده بود، به صدا و سیما داده شد که گویا آن کار هم توسط دفتر تبلیغات در دست تکمیل است.

در مرحلۀ بعد، بخش فرهنگی حزب جمهوری اسلامی به سرپرستی آقای دعاگو، عهده‌دار تکمیل کار کلید قرآن شد و پیشرفت‌هایی هم داشتند که متأسفانه ناتمام رها شد و در آن مرحله صبیۀ بزرگم، فاطمه هاشمی، کمک زیادی کرد.

در این فاصله، مراکز انتشاراتی دیگری هم با اطلاع از این سرمایه، برای تکمیل کار مراجعه می‌کردند، دفتری را می‌گرفتند و می‌رفتند و معمولاً دورنمای سنگین و دامنۀ وسیع کار، آنها را وادار به اظهار عجز می‌کرد، ولی در تمام این مدت، هیچ وقت در تصمیم به ادامۀ کار خللی وارد نشد و مشاهدۀ نیازهای امت اسلامی، آن هم پس از پیروزی انقلاب و سیل تقاضاهای گوناگون برای شناخت بیشتر قرآن، ایمانم را به ضرورت ادامۀ کار قوی تر می‌کرد.

دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیّۀ قم، بخش مرکز فرهنگ و معارف قرآن

نیازها و ضرورت‌ها، حوزه‌های علمیه را وادار به تحقیق بیشتر در ابعاد معارف اسلامی نمود و گروه‌های تحقیقی در بسیاری از رشته‌ها به صورت خودجوش یا تحت هدایت مسؤولان شکل گرفت.

دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیّۀ قم برای ادامۀ این کار و تکمیل طرح به این جانب مراجعه کرد و من هم با کمال اشتیاق پذیرفتم. پس از چندی، فضلای این دفتر با هدف و شیوۀ کار آشنا شدند.

باتوجه به کثرت نیازها و میدان‌های فراوان کارهای اجرایی یا علمی زودبازده و کمی تعداد دانشمندان شایستۀ کارهای تحقیقاتی دیربازده و حوصله بر، همکاری مشتاقانۀ برادرانی فاضل و طلبه‌های سخت‌کوش - که در «مرکز فرهنگ و معارف قرآن » برای تکمیل این طرح در تلاشند - فرصت مغتنمی دیگر و امدادی الهی برای این جانب و این هدف مقدس است. به راستی از اینکه

می‌بینم جمعی از افاضل حوزۀ علمیّۀ قم به اهمیت کار پی‌برده‌اند و برای آن دل می‌سوزانند و نیرو صرف می‌کنند وبهتراز خود من کار را اداره می‌کنند، بار دیگر همان حالت شکر و سپاسی را که در شروع کار در قلب و دلم جای گرفته بود، با عمق بیشتری احساس می‌کنم و پژمردگی چند سال دوران رکود کار را در حال جبران می‌بینم.

در این جا لازم است اعتراف کنم که در سایۀ کار دسته جمعی و مشاوره و هماهنگی جمع قابل توجهی از فضلای حوزۀ علمیّۀ قم، کیفیت کار از آنچه که در طرح و عمل من بود، بهتر شده و دورنمای طرح، روشن تر و امید بخش تر گردیده است.

هدف

اشاره

چنان‌چه یاد شد، هدف از تدوین و تنظیم این برداشت‌های قرآنی، تهیۀ مجموعه‌ای بود که کلید مفاهیم و معارف قرآنی به شمار آید. البته وقتی کار در اختیار «مرکز فرهنگ و معارف قرآن» قرار گرفت، آنان به گستردگی فرایند تحقیق در معارف قرآنی افزودند و به جز هدف یاد شده، اهداف دیگری را نیز در نظر گرفتند و برای آن برنامه‌ریزی کردند که در مجموع، چهار هدف اصلی شکل گرفت و «کلید قرآن» به عنوان دومین آن هدف‌ها به شمار آمد. اهداف مذکور به ترتیب چنین‌است:

1 - تفسیر ترتیبی موضوعی

کلیۀ برداشت‌ها و فیش‌های قرآنی به ترتیب سوره‌ها (از سورۀ حمد تا پایان) - به همین شکل که در این جلد مشاهده می‌گردد - تنظیم یابد؛ یعنی، ذیل هر آیه، آنچه از آن استفاده می‌شود به ترتیب منطقی و دسته‌بندی شده، آورده شود.

فایده‌ای که این شیوه در بر دارد، عبارت است از:

الف) تفسیر کاملی از قرآن، بدون مطالب غیر تفسیری و با زبان ساده و با پرهیز از بحث‌های متفرقه.

ب) بهره‌گیری از روش دسته‌بندی برداشت‌ها و مفاهیم آیات قرآنی در مراکز آموزشی و تحقیقی.

ج) ارائۀ موضوعات مرتبط به یک آیه برای کارهای تحقیقی.

د) فراهم‌سازی توسعه و تکامل و نقد بحث‌های موضوعی قرآن.

2 - فرهنگ موضوعی قرآن (کلید قرآن)

همراه با تهیۀ تفسیر ترتیبی، فهرست موضوعی الفبایی عناوین و مطالب، جمع آوری می‌گردد و به سوره و آیۀ مربوط به آن ارجاع می‌شود به عنوان مثال در بحث جهاد، نشانیِ کلیۀ آیاتی که دربارۀ آن مطلبی دارد، فهرست گونه آورده می‌شود.

3 - بانک اطلاعات معارف قرآن کریم

در این مجموعه، کلیۀ منابع، مآخذ و مدارک معارف قرآنی، نخست شناسایی و گردآوری می‌شود و سپس محتوای آنها بر اساس نظمی منطقی و نظام‌دار و پیوسته، طبقه‌بندی می‌گردد. اطلاعات و اسناد گرد آمده در این بخش - علاوه بر کاربرد گسترده ای که برای محققان و مراکز تحقیقی دارد - سرمایۀ پر باری است که در تدوین تفسیر موضوعی به کار خواهد آمد.

4 - تفسیر موضوعی قرآن

نهایی‌ترین و اساسی‌ترین هدف در این مجموعه، تهیۀ تفسیر موضوعی، پس از گردآوری برداشت‌ها و دسته‌بندی موضوعات و آماده شدن بانک اطلاعات قرآن کریم است.

لازم به یادآوری است که همراه با این تلاش‌ها، معارف و اطلاعات گرد آمده به رایانه منتقل می‌شود که این، خود در تنظیم سریع مفاهیم و معارف ژرف و گستردۀ قرآن و نمایاندن ارتباط و پیوستگی این معارف با یکدیگر نقشی به سزا دارد و زمینۀ پیوند و پردازش اطلاعات قرآنی را به وجود می‌آورد.

عدم استفاده از این صنعت بدیع و عظیم و حیرت انگیز در این میدان بی انتها که «وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ » (1)ظلمی به معارف اسلامی و بشریت نیازمند به آن است. امیدواریم حوزه‌های علمیه، با بهره‌گیری هر چه بیشتر از چنین امکانات پیشرفته و نیرومندی، بتواند ظلمی را که در گذشته بر فرهنگ و معارف اسلامی رفته است، جبران کند.

شکی نیست که با تحقق اهداف یاد شده، کار پژوهش در قرآن و فرهنگ غنی اسلام پایان


1) 1) . لقمان (31) آیۀ 27.

نخواهد گرفت؛ بلکه این همه، خود زمینه‌ای هموار برای تحقیقات برتر و عمیق‌تر خواهد بود و مطمئناً هر روز چیزی بر این اثر افزوده خواهد شد و مستدرک‌های این دائرة المعارف در طول تاریخ آینده، به مراتب از اصل اثر، بزرگ تر، عمیق تر و جامع تر خواهد گردید.

من این رشد را در دوران کوتاه کار خود به روشنی دیده ام. مقایسۀ دفترهای اوایل و اواخر خود من و حجم سنگین فیش‌های افزوده شده توسط عزیزانی که در مرکز فرهنگ و معارف قرآن بذل جهد کرده‌اند، گواه این مدعاست.

از هم اکنون روشن است که هر یک از موضوعات این اثر را اگر به دست متخصص مربوط بسپاریم، سؤالات و جواب‌های جدیدی را می‌تواند بر آن بیفزاید و هر آیه یا جمله و گاهی کلمه‌ای از قرآن را اگر دانشمند هر علم و فنی، از دیدگاه خود مورد توجه قرار دهد، مطالبی از آن می‌فهمد که به اندیشۀ غیر متخصص راه پیدا نمی کند و این راز جاودانگی مفاهیم قرآنی است که از منبع لایزال وحی سرچشمه یافته است و این عینیت سخن ارجمند امیرالمؤمنین علی(ع) است که فرمود: «نورا لا تطفأ مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده ، و بحرا لا یدرک قعره » (1).

اکبر هاشمی رفسنجانی


1) 1) .نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ 198.

مقدمه

ضرورت بازگشت به قرآن

قرآن معجزه جاوید واپسین پیامبر آسمانی است که خدای دانا آن را فرو فرستاده «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ » (1)تا بشر را از تاریکی‌ها برهاند و به نور رهنمون سازد «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ» (2)این کتاب والامرتبه «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ» (3)از هر گونه دگرگونی و دستبرد مصون است «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ » (4)و به اقتضای اعجازش تا قیام قیامت، حقانیت و الهی بودن خویش را با صدایی رسا اعلان می‌نماید و مدعیان را به مبارزه می‌طلبد «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ » (5). بر مسلمانان است که در همه روزگاران به این کتاب الهی تمسک جویند و در گرداب‌های فتنه، با آن آرام گیرند «فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن » (6).

امیرمؤمنان علیه السلام در ضرورت پای‌بندی و توجه به قرآن می‌فرماید: «آگاه باشید که شفاعت قرآن پذیرفته، سخنش تصدیق می‌شود. آن کس که قرآن در قیامت، شفاعتش کند، بخشوده، و آن کس که قرآن از او شکایت کند، محکوم است. در روز قیامت ندادهنده‌ای بانگ می‌زند: آگاه باشید! امروز هر کس گرفتار بذری است که کاشته و نیز عملی که انجام داده، جز اعمال سازگار با قرآن؛ پس در شمار عمل کنندگان به قرآن باشید. از قرآن پیروی کنید. با قرآن خدا را بشناسید و خویشتن را با قرآن اندرز دهید. رأی و نظر خود را در برابر قرآن، متّهم کنید و خواسته‌های ناسازگارتان با قرآن را،


1) 1) . مؤمن (40) 2.

2) 2) . ابراهیم (14) 1.

3) 3) . بروج (85) 21.

4) 4) . حجر (15) 9.

5) 5) . یونس (10) 38.

6) 6) . اصول کافی، ج 2، ص 599، ح 2.

نادرست بشمارید.

(1) .

امامان معصوم(ع) در روایاتی فراوان مردم را به گرد آمدن در پیرامون قرآن دعوت کرده و همواره آن را سند اصلی و محک تشخیص سره از ناسره، معرفی کرده‌اند احادیث «عرضه بر قرآن» نمونه‌ای از این مجموعه روایت‌ها است. (2)آری، همۀ معارف و احکام باید در پرتو قرآن پالایش گردد تا از نفوذ هر گونه کجی و انحراف در آن جلوگیری شود و از دستبردها، تحریف‌ها، کج اندیشی‌ها و کج‌فهمی‌ها مصون بماند.

قرآن و حقایق آن، محدود به زمان، مکان، وضعیت و تاریخ خاصی نیست؛ بلکه حقایقی ابدی و جاودانه است که گذر زمان، هیچ گاه آن را کم‌رنگ نمی‌کند و از درخشش آن نمی‌کاهد. از امام هشتم(ع) نقل شده است: «ان اللّه تبارک و تعالی لم یجعل القرآن لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید». (3)سخن قرآن کهنه شدنی نیست و هر زمان سخنی تازه و موضوعی درخور برای مردم دارد که تشنگان حقیقت را سیراب می‌کند. تطور زمان و زبان و نیاز هر عصر، اقتضا دارد که در هر برهه متناسب با سطح درک و فهم قشرهای مردم، قرآن تفسیر و تجزیه و تحلیل شود. از همین رو دانشمندان و متفکران بزرگ در طول پانزده قرن پس از نزول قرآن، متناسب با نیازهای زمان، به شرح و تفسیر قرآن پرداخته‌اند.

فراهم ساختن مجموعۀ گران سنگ تفاسیر قرآن - که به دو هزار دوره می‌رسد - تلاشی است که در پی درک این نیاز پدید آمده است. روشن است که علاوه بر تطور زبان و اصطلاحات، نیازهای هر دوره نیز با دوره‌های دیگر تفاوت دارد. در هر برهه، موضوعات و مسائلی مطرح می‌گردد که گاه دارای پیشینۀ تاریخی نیست تصوری پیشین از آن وجود نداشته است.

پس در هر زمان باید موضوعات و مسائل خاصّ آن دوره را به قرآن عرضه نمود و پاسخ‌ها را از آن دریافت کرد: «ذلک القرآن فاستنطقوه؛ (4)آن قرآن است، پس خواهید که سخن گوید.» از مفسر بزرگ معاصر، مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی(ره)، نقل شده است که «در هر دو سال باید تفسیری جدید بر قرآن نوشته شود.» (5)


1) 1) . نهج البلاغه، ص 336، خطبه 176.

2) 2) . ر.ک: اصول کافی، ج 1، ص 59، ح 1 و ص 68، ح 10 و ص 69، ح 3، 4 و 5 و ص 70، ح 6 و ص 102 ؛ و نیز ر.ک: استبصار، ج 1، ص 190.

3) 3) . بحارالانوار، ج 2، ص 280، ح 44، باب 33.

4) 4) . اصول کافی، ج 1، ص 61، ح 7.

5) 5) . مجله بینات، شماره 9.

سیر تکوین تفسیر راهنما

همان سان که طرّاح این اثر، خود، در مقدمه یادآوری نموده، این تلاش برای دسترسی آسان و سریع مبلغان اسلامی و فرهیختگان دین‌پژوه به موضوعات قرآنی، بنیان یافته است. این نیاز همواره ذهن آن دانشور مجاهد را به خود مشغول داشته و در انتظار فرصتی خجسته برای پاسخ به این نیاز پردامنه بوده تا آن‌گاه که به سال 1354 پس از انجام سفری مبارزاتی، در بند دژخیمان نظام ستم‌شاهی گرفتار آمد و از همان آغاز دریافت که دیرزمانی باید آن سوی میله‌ها به سر بَرَد. از همین‌جا مصمم شد تا دوران جهاد و اجتهاد را با هم پیوند زند و این آرزوی دیرین را به ثمر بنشاند.

وی به رغم کمبود ابزارهای پژوهش، با بررسی همه آیات قرآن و تأمل در آنها 30000 برداشت از مفهوم‌ها و موضوعات قرآن کریم را در 22 دفتر دویست برگ، در سه سال فراهم آورد. هم‌زمان با شکوفایی انقلاب مبارک اسلامی و آزادی آن آزادمردان، او بر آن شد که حاصل این برداشت‌ها را در قالبی مدوّن عرضه نماید. اما نیازهای چشمگیر و حیاتی آن سال‌های سخت، وی را به عرصه مسؤولیت‌های دشوار کشانید و انجام این کار علمی را در پی انداخت تا آن‌گاه که به سال 1366 قرعه این فال خجسته به نام دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم زده شد. دفتر با فراخوانی گروهی از دانشوران حوزه، سازمانی با نام «مرکز فرهنگ و معارف قرآن» بنیان نهاد. این مرکز با بهره‌گیری از دستاوردهای آن بزرگوار و نیز با کار جمعی و گروهی و تأمل در آیات، آن یادداشت‌ها را تکمیل نمود.

هم‌زمان با فیش‌برداری و نمایه‌زنی و نگارش موضوعات - که مقدمه رسیدن به فرهنگ جامعی از موضوعات قرآن بود - دریافت که عرضۀ مجموعه برداشت‌های ذیل هر آیه به شکل مستقل نیز فواید بسیار دارد؛ زیرا در میان تفاسیر ترتیبی جای چنین اثری خالی بود و می‌توانست پشتوانه طرح عظیم «کلید راهیابی به موضوعات و مفاهیم قرآن کریم» باشد. بدین ترتیب، تفسیر راهنما که مجموعه‌ای بیست مجلدی و مشتمل بر ده‌ها هزار برداشت است، شکل گرفت.

اصول و ضوابط تدوین تفسیر راهنما

در شکل‌گیری این اثر، پژوهشگرانی بسیار در چندین گروه همکاری داشته‌اند. اصول هماهنگی کار ایشان، چنین است:

1- برداشت‌ها براساس مشهورترین قرائت، یعنی قرائت حفص از عاصم که منتسب به قرائت

امیرالمؤمنین علی(ع) است، صورت گرفته؛ و از قرائت‌های دیگر، هر چند مشهور، برداشتی نشده است.

2- همه برداشت‌های ارائه شده مورد پذیرش پژوهشگران این طرح است و محققان تنها بر پایۀ سخن دیگران، برداشتی ارائه نکرده‌اند. البته برداشت‌های احتمالی را نیز برای جامعیت کار آورده و آن را با نهادن ستاره مشخص کرده‌ایم.

3- برای جامعیت برداشت‌ها، پژوهشگران به قیود و اوصاف، شأن نزول‌ها، مفاهیم التزامی، و سیاق و ساختار ادبی آیات توجه داشته‌اند.

4- هر یک از آیات به تنهایی بررسی شده و هیچ‌گاه از دو یا چند آیه - هر چند کاملاً به هم پیوسته باشند - یکجا برداشت نشده است.

5- تا حد امکان، ترجمه ارائه شده در ذیل آیات هماهنگ با فهم نویسندگان تفسیر و سازگار با برداشت‌ها است.

6- در ذیل برداشت‌هایی که به روشنی از آیات استفاده نشده، چگونگی برداشت توضیح داده شده است.

7- با آن که این تفسیر در زمرۀ تفسیرهای روایی نیست، روایاتی که به بیان ظواهر آیات پرداخته و ابهامی را از آن زدوده، مورد توجه قرار گرفته و متن عربی و ترجمه آن در پایان برداشت‌ها آمده است.

8- موضوعات و کلیدواژه‌های اصلی هر آیه در پایان هر یک آمده است.

9- در ذیل هر برداشت، تمام یا بخشی از آیه مستند برداشت ذکر شده است.

10- در چینش برداشت‌ها ترتیب منطقی رعایت شده است.

منابع

پژوهشگران این اثر برای آشنایی بیشتر با واژگان قرآنی، از این کتاب‌ها بهره برده‌اند:

مفردات راغب؛ لسان العرب؛ القاموس المحیط؛ المصباح المنیر؛ معجم مقاییس اللغة؛ تاج العروس؛ نهایه ابن اثیر؛ صحاح جوهری. نیز افزون بر دقت‌ورزی فردی و گروهی دربارۀ آیات، برای برداشت‌های بیشتر دست‌کم به ده تفسیر مراجعه کرده‌اند: مجمع البیان طبرسی؛ المیزان علامه طباطبایی؛ تبیان شیخ طوسی؛ تفسیر کبیر فخر رازی؛ تفسیر کشاف زمخشری؛ تفسیر قُرطُبی؛ کشف الأسرار میبدی؛ روح المعانی آلوسی؛ التحریر و التنویر ابن‌عاشور؛ فی ظلال القرآن سیدقطب.

مأخذهای روایی برای استخراج روایات تفسیری، عبارتند از: احتجاج طبرسی؛ اختصاص شیخ مفید؛ استبصار شیخ طوسی؛ المیزان علامه طباطبایی ؛ امالی شیخ صدوق؛ امالی شیخ طوسی؛ بحارالانوار علامه مجلسی؛ تفسیر برهان؛ بصائر الدرجات؛ تأویل الآیات الظاهرة؛ تفسیر تبیان؛ تحف العقول؛ توحید صدوق؛ تهذیب شیخ طوسی؛ ثواب الاعمال شیخ صدوق؛ خصال شیخ صدوق؛ الدر المنثور جلال الدین سیوطی؛ دعائم الاسلام؛ رجال کشّی؛ تفسیر صافی؛ تفسیر طبری؛ علل الشرائع؛ تفسیر عیّاشی؛ عیون اخبار الرضا؛ غیبت شیخ طوسی؛ غیبت نعمانی؛ تفسیر فرات کوفی؛ قرب الإسناد؛ تفسیر قمی؛ کافی؛ کشف الغُمّة؛ کمال الدین صدوق؛ مجمع البیان؛ مَحاسن برقی؛ معانی الأخبار؛ مصباح الشریعة؛ مناقب ابن شهر آشوب؛ من لایحضره الفقیه؛ نهج‌البلاغة؛ نور الثقلین.

ویژگی‌های تفسیر راهنما

اشاره

برخی از ویژگی‌های تفسیر راهنما از اصول و مبانی پیش‌گفته روشن می‌شود. با این حال، مهم‌ترین ویژگی‌های این اثر را که در اقبال عام و خاص بدان سهمی بسزا داشته، بر می‌شمریم:

1- جامعیت

نگرش این اثر بر پایه رنگ و حال و هوای خاصی همچون ادب، عرفان، کلام، تربیت، و علوم عقلی و نقلی نبوده؛ بلکه از همه سو و هر زاویه، به مفاهیم قرآنی نگریسته است. بر این اساس، موضوعات گوناگون در عرصه‌های مختلف از قرآن کریم برداشت شده است.

2- نوآوری

در این اثر، همراه بهره‌وری از آرا و انظار مفسران بزرگ، نواندیشی‌ها و نوزایی‌ها نیز جلوه یافته که هم تراویده ذهن جوان و پویای طراح آن، و هم برخاسته از دیدگاه‌های نوگرایانه محققان مرکز بوده است.

3- طراحی تازه در ارائه مطالب

هر موضوع و مفهومی که از ظاهر آیات برداشت شده، با شماره مستقل ثبت گشته؛ و هر گاه برداشتی به سادگی از ظاهر آیه ممکن نبوده، توضیحی فشرده در پی آن آمده است.

4- جداسازی برداشت‌های قرآنی از روایات

سخن معصومان که مفسران حقیقی قرآنند، در پی برداشت‌های قرآنی ذکر گشته تا میان آن‌ها آمیختگی پیش نیاید. البته به روایاتی اکتفا شده که جنبه تفسیری دارند و ابهامی از آیه می‌زدایند یا

مطلبی افزون بر برداشت‌های استخراج شده دارند و یا یکی از احتمال‌های راه یافته در آیه را تعیّن می‌بخشند. مجموعِ این روایات نزدیک به 3000 است.

5- تهیه فهرست موضوعی

در پایان هر آیه و آن‌گاه، در پایان هر مجلّد، موضوعات و مفهوم‌های فرادست آمده به صورت الفبایی - موضوعی تدوین گشته و در نمایه عنوان‌های اصلی و فرعی دسته‌بندی شده‌اند. این نمایه سرانجام در یک جا فراهم خواهد آمد. بدین‌سان، پژوهندگان می‌توانند در هر موضوع خرد و کلان قرآنی، از این اثر «راهنما»یی جویند.

6- حاشیه‌گریزی

این مجموعه از هر گونه حاشیه و مطلب غیرتفسیری تهی است و به سخنانی اکتفا نموده که توضیح‌گر برداشت‌ها از آیات باشند. بدین‌گونه در عین جامعیت، اختصار را نیز رعایت کرده است.

با این همه، «تفسیر راهنما» مانند هر اثر سترگ دیگر، از کاستی و لغزش پیراسته نیست. امید است با عنایت و تذکر اهل تحقیق، لغزش‌هایش کاسته و امتیازهایش افزوده شود.

مراحل کار

برای تصویب هر یک از برداشت‌های تفسیری، مراحل مختلفی طی شده است:

مرحلۀ اول: فیش‌برداری از موضوعات مفاهیم و پیام‌های هر آیه. در این مرحله، پژوهشگران سازمان یافته در گروه‌های گوناگون، با مراجعه به تفاسیر مهم و عمده و منابع لغوی به سراغ آیات می‌رفتند و با دقت و تأمّل و حوصله، موضوعات آشکار و پنهان هر آیه را استخراج می‌کردند و برداشت‌ها را در برگه های مخصوص ثبت و سپس در گروه خود، از آن دفاع می‌کردند. گروه نیز آنچه را که در پیرامون هر آیه، پس از گفت و گو می‌پذیرفت، در برگه‌های مخصوص ثبت می‌کرد.

مرحلۀ دوم: کنترل کار از نظر یکسان‌سازی علمی و کیفیت و کمیت آن؛ هم‌چنین تقریر مطالب با شیوه‌ای همسان و رفع نواقص و اشکالات موجود در کار.

مرحلۀ سوم: ویرایش نهایی از جنبۀ لفظ و محتوا و نگارش توضیحات.

مرحلۀ چهارم: نمایه‌سازی برداشت‌ها. در این مرحله، کلیه برداشت‌ها، نمایه‌سازی شده و پس از ورود به رایانه و انجام پردازش‌های لازم و تهیه فهرست‌های مختلف، برای ارائۀ نهایی آماده می‌گردید.

بازنگری تفسیر راهنما

تکامل تدریجی این اثر در بیش از پانزده سال صورت پذیرفت و از پژوهشگران فراوان استفاده شد. ازاین‌رو، در گفت‌وگو با قرآن پژوهان و نیز در همایش تجلیل از پدید آورندگان تفسیر راهنما، برخی کاستی‌های اثر و راهکارهای تکمیل آن طرح گشت. برای هماهنگ‌سازی مجلدهای اثر و برطرف کردن کاستی‌های آن مقرر گردید حجت‌الاسلام والمسلمین آقای ابوطالب طالبی، از اعضای باسابقه گروه تفسیر، مسؤولیت بازنگری آن را عهده‌دار شوند و مجموعه مجلدات را به صورت یکدست و هماهنگ ارائه دهند. این کار بیش از دو سال به طول انجامید که شامل این تلاش‌ها بود:

1- هماهنگ‌سازی روایات مجلدهای دوم و سوم و چهارم با سایر مجلدات (ذکر متن روایات در پایان برداشت‌ها، ترجمه روایات در ذیل آن‌ها و حذف برداشت‌های روایی).

2- اعراب گذاری ضروری برای روایات از آغاز تا پایان.

3- هماهنگ‌سازی برداشت‌ها با ترجمه.

4- آوردن ترجمه آیات در مجلدات اول تا هفتم و اصلاح ترجمه مجلد هشتم.

5- حذف، اضافه و اصلاح برداشت‌ها در همۀ مجلدها.

6- اصلاح توضیحات ذیل برداشت‌ها.

7- هماهنگ‌سازی نمایه‌های پایان هر آیه و نیز پایان هر مجلد با مدخل‌ها و موضوعات مصوّب در مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

8- حذف نمایه‌های فرعی در پایان هر آیه و پایان هر مجلد که با توجه به ارائه فهرست الفبایی موضوعی تفسیر راهنما و نیز انتشار کتاب ارزشمند «فرهنگ قرآن» (کلید راهیابی به موضوعات و مفاهیم قرآن کریم) نیازی به آن نبود.

آثار و برکات

این کار سترگ تنها در بستر خویش نمانده و چون جویباری به کرانه‌های دیگر دامن کشیده و برکات خود را به اذن حضرت پروردگار این سو و آن سو گسترده است. برخی از این آثار خیر عبارتند از:

1- پرورش ده‌ها قرآن‌پژوه در عرصه‌های گوناگون.

2- برپایی کتابخانه تخصصی قرآن کریم که با احتوا بر 15000 عنوان در 52000 مجلد و 340

عنوان تفسیر کامل و 1500 عنوان تفسیرِ بخشی و ترجمه‌های قرآن شریف به 65 زبان زنده دنیا، به گنجینه‌ای ارزنده در جهان اسلام تبدیل شده و شماری بسیار از دانش‌پژوهان را پشت و پناه است.

3- تدوین اصطلاح‌نامه مفاهیم و موضوعات و اعلام قرآن.

4- ترجمه دقیق و روان از قرآن عظیم به زبان فارسی که نخست در ضمن این اثر درج گشته و آن‌گاه، جداگانه رخ نموده است.

5- فراهم‌سازی فرهنگ قرآن. این اثر که تدوین آن از آرزوهای دیرین آیةالله هاشمی رفسنجانی نیز بوده، مجموعه‌ای است بی‌مانند که با شیوه‌ای نو و روزآمد دانشنامه نگارانه و به صورت الفبایی - موضوعی به بیش از 2000 موضوع اصلی قرآنی و هزاران موضوع فرعی می‌پردازد و تا این هنگام، ده مجلد آن ظهور یافته و مجلدهای پسین نیز در دست تدوین و عرضه است.

همکاران

در به ثمر رسیدن این اثر بزرگ و گران‌سنگ، بسیاری از فضلای حوزه علمیه نقش داشته‌اند که ذکر نام یکایک ایشان آسان نیست. در این میان، برخی همکاری بیشتر و قابل توجهی داشته‌اند که ذکر نامشان به معنای قدردانی مجموعه مرکز فرهنگ و معارف قرآن از زحمات و کوشش‌های ایشان و به منزله ارائه شناسنامه‌ای مستند از اثر است.

در فهرستی که ذیلاً ارائه می‌شود همکاران علمی با توجه به مدت همکاری و نقشی که ایفا کرده‌اند به دو رده تقسیم شده‌اند. همچنین میان همکاری علمی و پشتیبانی علمی تفکیک شده و به نوع همکاری هر یک از همکاران اشاره شده است.

همکاران علمی (ردۀ اوّل):

1.

انصاری، محمدرضا ویرایش ترجمه قرآن

2.

ایازی، سید محمد علی فیش برداری

3.

ایمانی، علیرضا فیش برداری

4.

ترابی، احمد فیش برداری، کنترل

5.

حیدری موسوی، سید حسن فیش برداری،نمایه سازی

6.

سلطانی، یحیی‌گروه روایت

7.

صالحی، سید عباس‌فیش‌برداری، کنترل

8.

صالحی نجف‌آبادی ،نعمت الله ترجمه قرآن،گروه روایت

9.

صدر، سید موسی فیش برداری

10.

صفوی، سیدمحمد رضا فیش برداری، کنترل

11.

طالبی، ابوطالب فیش برداری، کنترل

12.

علوی نژاد، حیدر فیش‌برداری

13.

علیزاده، عباسعلی‌فیش برداری

14.

علیزاده یزدی، علی فیش برداری

15.

غفاری، حسین فیش برداری، کنترل

16.

فقیهی، سید محمدرضا فیش برداری، کنترل

17.

کرباسی، محمد رضا فیش برداری، روایت

18.

کلباسی، مجتبی فیش برداری، کنترل

19.

محامی، مصطفی فیش برداری، کنترل

20.

مدبری، علی گروه روایت

21.

مرادی، محمد فیش برداری، نمایه سازی، کنترل

22.

مسعودی، محمد مهدی فیش برداری

23.

ملاحسنی، علیرضا نمایه سازی

24.

مهدوی مهر، محمد حسن فیش برداری

25.

یزدی، علی محمد فیش برداری، کنترل

همکاران علمی (ردۀ دوم):

1.

آکوچکیان، احمد فیش برداری

2.

اکبرنژاد، مهدی گروه روایت

3.

اسفندیاری، محمد ویرایش

4.

امیر کاوه، سعید فیش برداری، نمایه سازی

5.

ایزدی، حسین فیش برداری

6.

برجی، یعقوب علی فیش برداری

7.

بهرامی، حامد گروه روایت

8.

پاینده، مصطفی گروه روایت

9.

حاتمیان،گروه روایت

10.

حسناتی، مصطفی فیش برداری

11.

رحمانی، محمد فیش برداری

12.

رضایی، علی فیش برداری

13.

رضایی، مجید فیش برداری

14.

رضوی، سید عباس فیش برداری

15.

رهایی، سعید گروه روایت

16.

شریفی راد، علی اصغرگروه روایت

17.

شهامت، حسین فیش برداری

18.

صفوی، سید عبد الحمید فیش برداری

19.

طباطبائی‌فرد، سید حسین نمایه سازی

20.

عابدینی، احمد فیش برداری

21.

فاطمی ابهری، سید محمد گروه روایت

22.

کارگر، رحیم‌ویرایش

23.

مزینانی، محمد صادق فیش برداری

24.

معین زاده، جواد فیش برداری

25.

معینی، مرتضی‌گروه روایت

26.

مهدوی راد، محمد علی فیش برداری

27.

میری، سید عباس فیش برداری

28.

نجفی، محمد حسن فیش برداری

29.

هادی، محمد حسین نمایه‌سازی

30.

هاشمی، حسین فیش برداری

همکاران پشتیبانی علمی

1.

آزادی، باب الله حروف نگار

2.

ابراهیمی، سید میرهادی حروف نگار

3.

اخلی، احمد صفحه‌آرا

4.

دریکوندی، سید علی تکثیر گر

5.

زمانی، محمد هاشم برنامه نویس

6.

سادات، سید علی مسئول خدمات نشر

7.

شالچیان، محمد حروف نگار

8.

صفوی، سید مصطفی مصحح و مقابله گر

9.

فطرس، اسدالله حروف نگار

10.

قائمی (قابلی)، سید علی صفحه‌آرا

11.

قنبری، اکبر پی‌گیری نشر

12.

یاوری، محمد ابراهیم حروف نگار

سزاوار است از مدیران پیشین دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، حضرات حجج اسلام آقایان محمد عبایی خراسانی(ره) و محمد جعفری گیلانی(زیدعزه) و نیز از حجةالاسلام والمسلمین سیدحسن ربانی (زیدعزه) مدیر کنونی دفتر تبلیغات اسلامی که از این طرح عظیم حمایت کردند، تشکر شود. همچنین بسزا است از مدیران پیشین مرکز فرهنگ و معارف قرآن، حضرات حجج اسلام آقایان محمدعلی ایازی، عبدالرضا ایزدپناه و مصطفی محامی (زیدعزهم) که با پی‌گیری‌های سترگ خود در فراهم آمدن این اثر کوشیدند، تقدیر شود. نیز جا دارد از حجج اسلام آقایان مجتبی کلباسی، محمدحسن مهدوی مهر و مصطفی محامی (زیدعزهم) که هر یک در دوره‌ای مسؤولیت این طرح را بر عهده داشته، قدردانی گردد.

همچنین از حجةالاسلام والمسلمین آقای سید محمد کاظم شمس مدیر محترم مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم) و سایر همکاران ایشان که در نشر این اثر کوشیده‌اند تشکر می‌شود.

علی خراسانی

رئیس مرکز فرهنگ و معارف قرآن

دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم

سورۀ حمد:آیۀ (1 تا 7)

اشاره

[سوره الفاتحة (1): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (1)

1

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،

1- «اللّٰهِ » نام خدا در زبان عرب

بِسْمِ اللّٰهِ

2- قرآن، مظهر نام خدا(الله) است.

بِسْمِ اللّٰهِ

«بِسْمِ اللّٰهِ » در آغاز قرآن را به دو گونه می‌توان لحاظ کرد:

1 - سخنی باشد که خداوند آن را برای تعلیم به مردم بیان کرده است. در این لحاظ «بِسْمِ اللّٰهِ » دستوری به مردم است که چگونه کارهای خویش را آغاز کنند. 2 - اخباری باشد دربارۀ خود قرآن، در این صورت «بِسْمِ اللّٰهِ » در آغاز قرآن اشاره به آن است که خداوند، قرآن را با اسم «اللّٰهِ » تحقق بخشیده و به ظهور رسانده است؛ یعنی، قرآن مظهر اسم «اللّٰهِ » است.

3- قرآن، کتابی آغاز شده با نام خدا و همراه با اعلام رحمت به بندگان

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

4- لزوم آغاز کردن کارها با نام خدا و گفتن «بِسْمِ اللّٰهِ ...»

بِسْمِ اللّٰهِ

از آنجا که قرآن کتاب هدایت است و سخن خویش را با «بِسْمِ اللّٰهِ » آغاز کرده این نکته را به مخاطبانش القا می‌کند که کارهای خود را با «بِسْمِ اللّٰهِ » شروع کنند.

5- همۀ موجودات و مخلوقات، بهره‌مند از رحمت گستردۀ الهی هستند.

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ

کلمۀ «رحمن » صیغۀ مبالغه است و دلالت بر شدت رحمت و گستردگی آن دارد.

6- خداوند به بندگان خویش مهربان است.

بِسْمِ اللّٰهِ ... اَلرَّحِیمِ

در این که چرا دو صفت رحمانیت و رحیمیت در پی یکدیگر آمده‌اند - در حالی که هر دو حکایت از رحمت الهی دارند - چند نظر ابراز شده است. آنچه از کاربرد آن دو صفت در قرآن به دست می‌آید این است که رحمانیت در رابطه با همۀ مخلوقات است و رحیمیت تنها در ارتباط با انسان و دیگر مکلفان می‌باشد. بنابراین رحیمیت خدا به رحمت ویژۀ الهی به انسانها و سایر مکلفان اشاره دارد.

7- رحمت گستردۀ خداوند و مهربانی او به بندگان، دلیل لزوم انجام کارها با نام او

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

توصیف «اللّٰهِ » به رحمان و رحیم پس از اشاره به لزوم انجام کارها با نام خدا، گویای حکمت این دستور است؛ یعنی، چون خدا رحمان و رحیم است، کارها را با نام او آغاز کنید.

8- انجام کارها با نام خدا، مایۀ جلب رحمت اوست.

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

توصیه به انجام دادن کارها با نام خدا و تذکر به رحمانیت و رحیمیت او به عنوان حکمت این توصیه، گویای این است که نام خدا در کارها، موجب جلب رحمت الهی و در نتیجه به کمال رسیدن آن کارهاست.

9- قرآن، جلوۀ رحمانیت و رحیمیت خداست.

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

از آنجا که غالباً گوینده در آغاز سخن به اهداف کلی برنامه خویش اشاره می‌کند، می‌توان گفت که از اهداف انتخاب دو صفت رحمانیت و رحیمیت خدا در آغاز قرآن، رساندن این حقیقت است که قرآن جلوۀ رحمت الهی برای بشر است.

10- «رحمن » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

11- «عبداللّه بن سِنان عن أبی عبداللّه(ع) قال: سألته عن «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » فقال(ع): «الباء بهاء اللّه و السّین سناء اللّه و المیم مجد اللّه - و روی بعضهم ملک اللّه - واللّه إلٰه کل شیء [و] الرحمٰن لجمیع العالم و الرحیم بالمؤمنین خاصّة؛ (1)

عبداللّه بن سنان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » پرسیدم، امام فرمود: «بای » بسم اللّه، نشانگر خوبی و حسن خداوند و «سین » اشاره به رفعت او و «میم » اشاره به مجد و عظمت اوست. و بعضی روایت کرده‌اند که:

[میم] اشاره به ملک و سلطنت خداوند است و «اللّٰهِ » معبود همه چیز است [و] «رحمن » نظر به رحمت او در بارۀ همۀ عالم و «رحیم » نظر به رحمت او دربارۀ خصوص مؤمنان دارد».

12- «قال أبوالحسن‌الرّضا(ع): إنّ «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » أقرب إلی اسم اللّه الأعظم من سواد العین إلیٰ بیاضها؛ (2)

امام رضا(ع) فرمود: «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » به اسم اعظم خدا نزدیکتر از سیاهی چشم به سفیدی آن است».

13- «علیّ بن الحسن بن علیّ بن فضّال عن أبیه قال: «سألت الرّضا (ع) علیّ بن موسی(ع) عن «بِسْمِ اللّٰهِ » ، فقال: معنی قول


1) 1) . معانی الاخبار، ص 3، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 12، ح 46.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 21، ح 13؛ نورالثقلین، ج 1، ص 8، ح 23 و 25.

القائل «بِسْمِ اللّٰهِ » أسِم علیٰ نفسی سمة من سمات اللّه عزّ و جلّ و هی العبادة ... ؛ (1)

علی از پدرش حسن بن فضّال نقل کرده که گفت: از امام رضا(ع) دربارۀ «بِسْمِ اللّٰهِ » پرسیدم فرمود: معنای سخن کسی که می‌گوید «بِسْمِ اللّٰهِ » این است که یکی از نشانه‌های بندگی خدای عز و جل را بر خود می‌نهم ...».

14- «عن أبی سعید الخُدری قال: قال رسول الله(ص): «... قال عیسی (ع) ...

«الرَّحْمٰنِ » رحمان الدّنیا و الآخرة و «الرَّحِیمِ » رحیم الآخرة؛ (2)

ابوسعید خدری گوید: رسول خدا(ص) فرمود: ... عیسی (ع) فرمود: ... «رحمن » نظر به رحمت واسعۀ خدا در دنیا و آخرت و «رحیم »نظر به رحمت ویژۀ او در آخرت دارد».


کلید واژه‌ها:

اسم اعظم؛ اللّه؛ بسمله؛ رحمت؛ عبادت؛ قرآن؛ کار؛ مهربانی

[سوره الفاتحة (1): آیه 2]

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (2)

2

ستایش از آنِ خداست که پروردگار جهانیان،

1- همۀ ستایشها از آن خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال » در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » برای تعریف جنس و مفید استغراق می‌باشد؛ یعنی، «کل حمد لله ».

2- لزوم آغاز کردن کارها با حمد و ستایش خداوند

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

3- خداوند، سرچشمه و مبدأ همۀ کمالها و زیباییهاست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

حمد در برابر زیباییها و کمالهاست و به مقتضای جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » ، هر ستایشی از آن خداست. بنابراین هر کمال و زیبایی از او نشأت گرفته است.

4- تنها خداوند، شایسته و بایستۀ ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

5- خداوند، مالک و مدبّر همۀ عالمهای هستی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

عالم (مفرد عالمین)، به مجموعه و دسته‌ای از موجودات گفته


1) 1) . معانی الاخبار، ص 3، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 11، ح 41.

2) 2) . الدر المنثور، ج 1، ص 23.

می‌شود، بنابراین «الْعٰالَمِینَ » ، یعنی، همۀ مجموعه‌ها و دسته‌های موجود در سراسر هستی.

6- جهان آفرینش، متشکل از عالمهای متعدد.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت فوق با توجه به جمع بودن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ » استفاده شده است.

7- جهان هستی سراسر زیبا و تدبیر آن تدبیری نیکو است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ الْعٰالَمِینَ » به منزلۀ دلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » است؛ یعنی، چون خداوند مدبر هستی است همۀ ستایشها از آن اوست و از آنجا که حمد و ستایش، همواره برای کمال و زیباییهاست، نتیجه می‌گیریم که: همۀ هستی زیبا و برخوردار از تدبیری نیکوست.

8- خداوند، از روی اختیار جهان را تدبیر می‌کند و در ادارۀ آن جبر و اضطراری ندارد.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

در صحت اطلاق حمد، علاوه بر زیبایی فعل و صفت، اختیاری بودن فعل و صفت نیز قید شده است؛ یعنی، بر فعل و صفتی زیبا، می‌توان حمد کرد که فاعل، آن را از روی اختیار تحقق بخشیده باشد.

9- جهان هستی به سوی کمال در حرکت است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ » به معنای تربیت کردن است و تربیت، ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب)، این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد. گفتنی است که کلمۀ «رَبِّ » مشترک لفظی میان وصف و مصدر می‌باشد و در آیۀ مورد بحث معنای وصفی دارد.

10- تدبیر همۀ عالمهای هستی از سوی خدا، دلیل اختصاص همۀ ستایشها به اوست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

11- «رَبِّ » از اسما و صفات خداوند

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

12- «عن أبی عبداللّه (ع) فی قوله:

«الْحَمْدُ لِلّٰهِ » قال: الشّکر للّه و فی قوله «رَبِّ الْعٰالَمِینَ » قال: خالقِ المخلوقین ... ؛ (1)

از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » یعنی شکر مخصوص خداست و «رَبِّ الْعٰالَمِینَ » یعنی، آفرینندۀ مخلوقات ...».


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 28؛ نور الثقلین، ج 1، ص 15، ح 60.

----

کلید واژه‌ها:

اللّه؛ تدبر؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ حمد؛ خالق/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ مالکیت/اسما و صفات

[سوره الفاتحة (1): آیه 3]

اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (3)

3

گسترده رحمت و مهربان،

1- همۀ موجودات، برخوردار از رحمت گستردۀ خداوند هستند.

اَلرَّحْمٰنِ

2- خداوند، به همۀ بندگان مهربان است.

اَلرَّحِیمِ

3- تدبیر هستی بر اساس رحمت الهی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ . اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

توصیف خداوند به رحمانیت و رحیمیت، پس از بیان تدبیر جهان هستی به دست او، بیانگر برداشت فوق است.

4- رحمانیت و رحیمیت خدا، دلیل اختصاص ستایشها به اوست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

«الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » نیز مانند «رَبِّ الْعٰالَمِینَ » به منزلۀ دلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » است؛ یعنی، چون خداوند رحمان و رحیم است، شایستۀ ستایشها می‌باشد.

5- تدبیر و تربیت باید همراه با مهربانی و عطوفت باشد.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ . اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

6- «رحمن » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند

اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ


کلید واژه‌ها:

اسما و صفات؛ تربیت؛ جهان؛ حمد؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ مدیریت؛ مهربانی

[سوره الفاتحة (1): آیه 4]

مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ (4)

4

و مالک روز جزاست.

1- خداوند، مالک و فرمانروای روز قیامت است.

مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

«مٰالِکِ » در «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ » ملک حقیقی است؛ یعنی، وابستگی وجودی که لازمۀ آن تسلط کامل و همه جانبۀ مالک بر مملوک است. «یَوْمِ الدِّینِ » هم می‌تواند مفعول برای «مٰالِکِ » باشد و هم می‌تواند ظرف برای آن گرفته شود و در صورت دوم مفعول، کلمه‌ای همانند «الامور» خواهد بود؛ یعنی: مالک الامور فی یوم الدین. به هر تقدیر برداشت فوق از آن استفاده می‌شود.

2- حسابرسی در روز قیامت و کیفر و پاداش دهی در آن روز، به دست خدا و در اختیار اوست.

مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

3- برپایی قیامت و قرار دادن روز جزا برای جهانیان، جلوه‌ای از رحمت خداوند است.

اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

مطرح کردن مسألۀ قیامت پس از بیان رحمت الهی، اشاره به برداشت فوق دارد.

4- بر پایی قیامت، پرتوی از ربوبیت خدا بر جهان هستی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

برداشت فوق از ارتباط «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ » با «رَبِّ الْعٰالَمِینَ » ، استفاده شده است.

5- روز قیامت، روز کیفر و پاداش است.

مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

«دین » در اینجا به معنای جزا (کیفر و پاداش) و یا حساب است، و هر دو بازگشت به یک معنا دارند.

6- مالکیت خدا بر روز جزا و فرمانروایی او در آن روز، دلیل اختصاص ستایشها به اوست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ... مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

«مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ » نیز مانند اوصاف گذشته به منزلۀ دلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » است.

7- «یَوْمِ الدِّینِ » از نام‌های قیامت

مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

8- «مٰالِکِ » از اسما و صفات خداوند

مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

----

کلید واژه‌ها:

آخرت؛ پاداش؛ حسابرسی؛ حَکَم/اسما و صفات؛ حمد؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ قیامت؛ کیفر؛ مالک/اسما و صفات

[سوره الفاتحة (1): آیه 5]

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ (5)

5

[خدایا] فقط تو را می‌پرستیم و فقط از تو کمک می‌طلبیم.

1- تنها خداوند، شایسته و بایستۀ پرستش است.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

تقدیم مفعول (إیاک) بر فعل (نعبد) دلالت بر حصر دارد.

2- ربوبیت خدا بر هستی، رحمانیت و رحیمیت او و مالکیتش بر روز قیامت، دلیل شایستگی او برای پرستش

رَبِّ الْعٰالَمِینَ . اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ . إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

3- باور به ربوبیت خدا، رحمت آفرینی و مالکیتش بر روز جزا، وادار کنندۀ آدمی به پرستش او

رَبِّ الْعٰالَمِینَ . اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ . إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

4- شناخت خدا و صفات او، راه دستیابی به توحید عبادی است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

5- اندیشه‌های آدمی، پایه و اساس اعمال و رفتار اوست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ . إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

6- نادیده انگاشتن خویش در محضر خدا، از آداب پرستش اوست.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

به کارگیری «ما» به جای «من » گاهی برای اظهار عظمت است و گاهی برای پرهیز از انانیت و خودبینی. قرینه‌های کلامی تعیین کنندۀ مراد است و در اینجا به مناسبت عبودیت، پرهیز از انانیت و خودبینی مقصود است. لذا «نَعْبُدُ» به صورت متکلم مع الغیر آمده است.

7- ایمان به خدا و صفات او، مایۀ باور به حضور همگان در پیشگاه اوست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

تغییر اسلوب کلام در سورۀ حمد، یعنی التفات از غیبت به خطاب حاوی نکاتی است، از جمله اینکه آدمی پیش از آگاه شدن به صفات خدا - مانند ربوبیت او بر هستی و ... - گویا احساس نمی‌کند که خداوند در همه جا حاضر و بر همه چیز ناظر است ولی پس از باور به ربوبیت او و سایر صفاتش، خود و دیگران را در محضر خدا می‌یابد و او را بر همۀ شؤونات ناظر می‌بیند.

8- احساس حضور در پیشگاه خداوند از آداب عبادت است.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

از جمله نکته‌های التفات از غیبت به خطاب در سورۀ حمد، بیان ادب عبادت و دعاست؛ یعنی، شایسته است انسان به هنگام پرستش و دعا احساس کند که در پیشگاه خداوند حاضر است.

9- شایسته دانستن خدا برای عبادت و امید به رحمتهای او، از انگیزه‌های پرستش خداست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ ... إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

مطرح ساختن عبادت خدا پس از توصیف او به ربوبیت، رحمانیت، رحیمیت و مالکیت روز جزا، بیانگر انگیزه‌های پرستش است؛ یعنی، چون خدا رب است، شایستۀ پرستش است و چون مردم به رحمت او نیازمندند، باید عبادتش کنند وبدان جهت که از عذاب آخرت می‌هراسند، باید او را بپرستند.

10- ترس از عذابهای اخروی و امید به پاداشهای جهان آخرت، از انگیزه‌های آدمی برای عبادت خدا

مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ . إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

11- شناخت خدا و صفات او، مایۀ نادیده انگاشتن خویش در پیشگاه خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ... إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

12- یکتا پرستی همگان، آرمان موحدان است.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

آوردن «نَعْبُدُ» (ما عبادت می‌کنیم) به جای «أعبد»(من عبادت می‌کنم) می‌تواند اشاره به خواستۀ هر انسان موحدی باشد؛ یعنی، او با گفتن جملۀ «ما عبادت می کنیم » بیان می‌دارد که خواهان یکتا پرستی همگان است.

13- تنها حقیقتی که شایستۀ یاری جستن می‌باشد، خداوند است.

وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

14- انسان در پرستش خدا و خلوص در آن، نیازمند امداد الهی است.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

متعلق «نَسْتَعِینُ » همۀ وظایفی است که از سورۀ حمد می‌توان

استفاده کرد و از آنها لزوم یکتا پرستی است که از «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» به دست می‌آید؛ یعنی: نستعینک علی عبادتک و خلوصها.

15- انسان در عین دارا بودن اختیار در عبادت خدا، بدون اعانت او بر انجام آن توانا نیست.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

16- حمد و ستایش خدا، تنها با یاری او امکان‌پذیر است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ... إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

از وظایفی که از سورۀ حمد استفاده می‌شود، لزوم ستایش خداوند است. بنابراین می‌توان گفت این معنا نیز متعلق «نَسْتَعِینُ » است؛ یعنی: نستعینک علی ان نحمدک.

17- شناخت ربوبیت خدا بر تمام هستی و باور به رحمانیت و رحیمیت او و مالکیتش بر روز جزا، تنها با امداد الهی امکان‌پذیر است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

شناخت ربوبیت خدا و ... از تکالیفی است که می‌توان آن را از سورۀ حمد برداشت کرد. لذا آنها نیز متعلق «نَسْتَعِینُ » می‌باشند؛ یعنی: نستعینک علی ان نعرف ربوبیتک و ... .

18- انسان، نیازمند یاری خداوند در تمامی امور خویش است.

إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

برخی برآنند که متعلق «نَسْتَعِینُ » یعنی مورد استعانت، ذکر نشده تا حکایت از همۀ امور داشته باشد؛ یعنی: نستعینک علی امورنا کلها.

19- خداوند، توانا بر انجام تمامی خواسته‌های بندگان است.

وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

برداشت فوق لازمۀ این معناست که مراد از استعانت، استعانت در همۀ امور باشد.

20- شناخت خداوند و صفات او، آدمی را به توحید افعالی رهنمون خواهد کرد.

إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

چون جملۀ «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ » پس از توصیف خداوند به «رَبِّ الْعٰالَمِینَ » و ... آمده، بیانگر این است که شناخت خداوند با آن صفات یاد شده، آدمی را به این مرحله می‌رساند که غیر خدا را ناتوان ببیند و در نتیجه به توحید افعالی برسد.

21 - باور همگان به توحید افعالی، آرمان موحدان است.

إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

به کارگیری «نَسْتَعِینُ » (استعانت می‌جوییم) به جای «أستعین » (استعانت می‌جویم)، می‌تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

22- «عن الرّضا(ع) أنّه قال: ... «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» رغبة و تقرّب إلی اللّه - تعالی ذکره - و إخلاص له بالعمل دون غیره و «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ » إستزادة من توفیقه و عبادته و

استدامة لما أنعم اللّه علیه و نَصَره ... ؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود:... «إِیّٰاکَ نَعْبُدُ» ابراز رغبت و تقرب جستن عبد به سوی خدای تعالی و اظهار اخلاص در عمل برای اوست و نه غیر او و «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ » درخواست زیادت توفیق خدا و زیادت عبادت او و درخواست ادامۀ نعمتهای داده شده و یاری خداوند است ...».


کلید واژه‌ها:

استعانت؛ امید؛ انسان؛ پاداش؛ تدبر؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ رحمت؛ عجز؛ نصرت

[سوره الفاتحة (1): آیه 6]

اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ (6)

6

ما را به راه راست هدایت کن.

1- درخواست هدایت به صراط مستقیم، مهمترین خواستۀ انسان عارف به مقام الهی است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ... إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ . اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

چنانچه «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » در ارتباط با «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ...» ملاحظه شود، حاوی این پیام است که انسان پس از شناخت خدا هدفش سلوک در صراط مستقیم خواهد بود؛ یعنی، همان راهی که خداوند منتهیٰ الیه آن است.

2- لزوم دعا به درگاه الهی برای دستیابی به صراط مستقیم

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

3- ستایش خدا و اظهار عبودیت به درگاه او از آداب دعاست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

از اینکه دعا به درگاه خدا و درخواست از او (اهدنا الصراط المستقیم)، پس از حمد و ستایش الهی و اظهار عبودیت در پیشگاه وی ذکر شده، می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

4- انسان همواره نیازمند هدایتهای الهی است.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

5- درخواست هدایت به «صراط مستقیم » شایسته‌ترین مورد برای استعانت از خدا

إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ . اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

اگر «اهْدِنَا...» در ارتباط با «إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ » در نظر گرفته شود، بیانگر این معناست که هدایت به صراط مستقیم بالاترین موردی است که آدمی در نایل شدن به آن، نیازمند یاری خداوند می‌باشد.

6- انسان بدون یاری شدن از جانب خدا،


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 24، ح 12؛ نور الثقلین، ج 1، ص 19، ح 81.

از راهیابی به صراط مستقیم ناتوان است.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

7- یکتاپرستی و تنها از خدا یاری جستن، «صراط مستقیم » است.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ . اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

«ال » در «الصِّرٰاطَ» می‌تواند عهد ذکری بوده و اشاره به حقایقی باشد که در آیات پیشین مطرح شده، و از آنهاست یکتاپرستی و تنها از خدا استعانت جستن.

8- ایمان به خدا و صفاتش، «صراط مستقیم » است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

از حقایقی که «الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » می‌تواند به آنهااشاره داشته باشد، ایمان به خدا و ربوبیت او و ... است که از «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » تا «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ » به دست می‌آید.

9- هدایت همگان به صراط مستقیم، آرمان انسان موحد است.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

به کارگیری «اهْدِنَا» (ما را هدایت کن) به جای «اهدنی » (مرا هدایت کن) حاوی نکته‌ای است که در برداشت فوق آمده است.

10- هدایت، دارای مراتب و مراحل بسیاری است.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

وقوع «اهْدِنَا» پس از آیات گذشته، نشان می‌دهد که درخواست کننده، انسانی هدایت یافته است. بنابراین باید گفت هدایت دارای مراحل بسیاری است تا صحیح باشد که: هر شخص راه یافته‌ای همچنان به صورت جدی تقاضای هدایت داشته باشد.

11- دعا به درگاه خدا، نقش مؤثری در دستیابی به هدایت دارد.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

12- «عن الرّضا(ع) أنّه قال: «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » إسترشاد لدینه و إعتصام بحبله و استزادة فی المعرفة لربّه عزّوجلّ ... ؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: ... «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » درخواست هدایت از خداوند به سوی دین او و چنگ زدن به ریسمان او و طلب مزید معرفت پروردگار عز و جل است ...».

13- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّه قال: ...

«... الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » صراط الأنبیاء و هم الذین أنعم اللّه علیهم؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:... «الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ »


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 204، ح 12؛ نورالثقلین، ج 1، ص 20، ح 85.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 22، ح 17؛ نورالثقلین، ج 1، ص 20، ح 86.

راه انبیاست و آنانند که خداوند به آنها نعمت بخشیده است».

14- «قال رسول اللّه (ص) [فی قوله عزّ و جلّ] «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » دینُ اللّه الّذی نزل به جبرئیل (ع) علیٰ محمد(ص) ... ؛ (1)

رسول خدا (ص) [دربارۀ سخن خدای عز و جل] «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » فرمود: [صراط مستقیم]، دین خداست که جبرئیل آن را برمحمد (ص) نازل کرده است...».

15- «عن النّبیّ(ص) و عن علیّ(ع) أنّه کتاب اللّه؛ (2)

از پیامبر(ص) و علی(ع) روایت شده که مراد از «الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » کتاب خداست».

16- «عن أبی عبداللّه قال: «الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » أمیرالمؤمنین علیّ(ع)؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «صراط مستقیم »، امیر المؤمنین علی (ع) است.


کلید واژه‌ها: اسلام؛ امام علی(ع)؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ توفیق؛ حبل اللّه؛ حمد؛ دعا؛ دین؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ عجز؛ قرآن؛ نصرت؛ نعمت؛ هدایت

[سوره الفاتحة (1): آیه 7]

صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ (7)

7

راه کسانی که به آنان نعمت داده‌ای؛ همانان که نه مورد خشم تواَند و نه گمراه.

1- تقسیم انسانها به ثابت قدمان بر هدایت و مغضوبین درگاه خدا و گمراهان، از طبقه‌بندیهای مردم در قرآن

صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّینَ

مراد از «نعمت » در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » به قرینۀ فرازهای قبل و بعد، نعمت هدایت است، نه نعمتهای مادی. علاوه بر اینکه همۀ موجودات، حتی کافران، از این نعمتها برخوردار هستند.

2- گروهی از انسانها برخوردار از هدایتهای ویژۀ الهی و بهره‌مند از مراحل والای آن هستند.

صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ

چنانچه گذشت مراد از «نعمت » نعمت هدایت است، و چون درخواست کنندگان این نعمت خود از هدایت یافتگان هستند، مقصود از آن، هدایتی ویژه است.


1) 1) . تفسیر فرات کوفی، ص 51؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 128، ح 71.

2) 2) . مجمع البیان، ج 1، ص 104؛ نور الثقلین، ج 1، ص 20، ح 87.

3) 3) . معانی الأخبار، ص32، ح2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 21، ح 94.

3- هدایت به صراط مستقیم، از نعمتهای بزرگ خداوند است.

صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ

اطلاق نعمت و اراده کردن نعمت هدایت، بیانگر این است که گوینده، نعمتهای دیگر را در مقابل نعمت هدایت، نعمت به حساب نمی‌آورد، و این، حکایت از والایی نعمت هدایت دارد.

4- گروهی از هدایت یافتگان، بر طریق هدایت ثابت قدم نماندند و در زمرۀ غضب شدگان و یا گمراهان قرار گرفتند.

صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّینَ

برداشت فوق بر این اساس است که «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ » صفت احترازی برای «الَّذِینَ أَنْعَمْتَ » باشد. بر این مبنا نعمت داده شدگان یعنی، هدایت یافتگان سه گروه می‌شوند: 1- راه یافتگانی که دست از هدایت شسته و از «مغضوبین » می‌شوند.

2- هدایت یافتگانی که در بین راه گمراه شده و از «ضالین» می‌گردند. 3- هدایت پیشگانی که تا آخر بر صراط مستقیم پایدار می‌مانند.

5- هدایت یافتگان نیز در خطر قرار گرفتن در زمرۀ غضب شدگان و یا گمراهان هستند.

صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّینَ

6- خداشناسان موحد، خواهان هدایت به راه ثابت قدمان بر هدایت هستند.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ... اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ . صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ

7- «صراط مستقیم »، راهی است به سوی خدا که هرگز به انحراف و کجی نمی‌گراید.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ . صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ

از توصیف «الَّذِینَ ...» به وسیلۀ «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ ...» معلوم می‌شود که مراد از «صِرٰاطَ الَّذِینَ ...» راهی است که هرگز به انحراف و کجی نمی‌گراید و همین راه به صراط مستقیم نامیده شده است زیرا «صِرٰاطَ الَّذِینَ » عطف بیان برای «الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » است.

8- الگوهاو نمونه‌های عینی راه یافتگان، دارای نقشی مهم در نیل به صراط مستقیم و سلوک در آن است.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ . صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ

از اینکه «صراط مستقیم » به راه انسانهای هدایت یافته تفسیر شده می‌توان به این نکته رسید که انسان در نیل به صراط مستقیم، نیازمند الگوها و نمونه‌های عینی راه یافتگان است و باید سالکان این طریق را بیابد و به ایشان اقتدا کند.

9- نعمت داده شدگان (هدایت یافتگان)، کسانی هستند که مورد غضب خدا واقع نشده و به گمراهی گرایش نداشته باشند.

صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ

لاَ الضّٰالِّینَ

برداشت یاد شده بر این مبناست که «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ » صفت توضیحی یا بدل و عطف بیان برای «الَّذِینَ » باشد.

10- «عن جعفر بن محمّد(ع) قال: قول اللّه عزّ و جلّ فی الحمد «صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » ؛ یعنی محمّداً و ذرّیّته صلوات اللّه علیهم؛ (1)

از امام صادق (ع) روایت شده که مراد از «الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » در سورۀ حمد، محمد(ص) و ذریۀ او(ع) می‌باشد.

11- «عن الرّضا(ع) أنّه قال:... «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ » إستعاذة من أن یکون من المعاندین الکافرین المستخفّین به و بأمره و نهیه؛ (2)

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: ... [گفتن] «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ » [در نماز] پناه بردن به خداست از اینکه انسان جزو معاندان و کافرانی قرار گیرد که خدا و امر و نهی او را سبک می‌شمارند ...».


کلید واژه‌ها:

استعاذه؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ محمّد(ص)؛ مغضوبان؛ نعمت؛ هدایت


1) 1) . معانی الاخبار، ص 36، ح 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 23، ح 101.

2) 2) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 204، ح 12؛ نورالثقلین، ج 1، ص 24، ح 108.

سورۀ بقره‌آیۀ (1 تا 195)

اشاره

[سوره البقرة (2): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1)

1

الف، لام، میم.

1- «عن علیّ بن الحسین (ع) [فی دعاء له]: الهی و سیّدی ... قلتَ: ... «الم ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ ...» ثنیت بالکتاب مع القسم الذی هو اسم من اختصصته لوحیک و استودعته سرّ غیبک ... ؛ (1)

از امام سجاد (ع) روایت شده که در ضمن دعایی به درگاه خدا عرض کرد: ای معبود من! و ای سید من! ... فرمودی: ... «الم ذٰلِکَ الْکِتٰابُ ...» [و بدین طریق] سخن از کتاب خود را توأم با قسمی آوردی که نام کسی است که او را به وحی خود اختصاص دادی و راز غیب خویش را به ودیعت به او سپردی ...».

2- «قال جعفرالصّادق(ع): «الم » رمز و إشارة بینه و بین حبیبه محمّد(ص) أراد أن لا یطّلع علیه سواهما...؛ (2)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: «الم » رمز و اشاره‌ای است بین خدا و حبیب او، محمد (ص) که خواسته هیچ کس غیر از او و رسولش، از آن آگاه نشود ...».

3- عن سفیان بن السعید الثَّوریّ قال:

«قلت لجعفر بن محمد (ع) ... یا بن رسول اللّه؛ ما معنی قول اللّه عزّ و جلّ: الم ...؟ قال(ع): أمّا «الم » فی أوّل البقرة فمعناه أنا اللّه المٰلک ... ؛ (3)

سفیان ثوری گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم ای پسر رسول خدا معنای «الم » چیست؟ حضرت فرمود: معنای «الم » در ابتدای سورۀ بقره؛ این است که: من خدایی هستم که پادشاهی از آن من است...».

4- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: «الم » هو حرف من حروف اسم اللّه الأعظم المقطّع فی القرآن، الذی یؤلّفه النّبیّ(ص) و الإمام فإذا دعا به أجیب ... ؛ (4)


1) 1) . بحار الأنوار، ج 88 ، ص 7 و 8 ، ح 3؛ نورالثقلین، ج 2، ص 291.

2) 2) . بحارالأنوار، ج 89 ، ص 384.

3) 3) . معانی‌الأخبار، ص 22، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 26، ح 4.

4) 4) . معانی‌الأخبار، ص 23، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 26، ح 5.

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «الم » حرفی از حروف اسم اعظم خداست که در قرآن تقطیع شده است و پیامبر(ص) و امام آن را ترکیب می‌کنند، و هرگاه خدا را با آن بخوانند دعایشان مستجاب می‌شود».

5- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهم السّلام - أنّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)

از امامان ما(ع) روایت شده است: این‌ها (حروف مقطعه که سوره‌ها با آنها آغاز می‌شود) از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمی‌داند».


کلید واژه‌ها:

اسم اعظم؛ اللّه؛ بسمله؛ حروف مقطعه؛ رحمت؛ قرآن؛ محکم و متشابه؛ محمّد(ص)

[سوره البقرة (2): آیه 2]

ذٰلِکَ اَلْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (2)

2

این کتاب که هیچ شکّی در آن نیست، هدایتی است برای تقواپیشگان.

1- قرآن، کتابی کامل و با عظمت

ذٰلِکَ الْکِتٰابُ

«ذٰلِکَ » مبتدا و «الْکِتٰابُ » خبر آن است. بر این مبنا «ال » در الکتاب برای استغراق صفات است و دلالت بر کمال دارد.

2- کتابت آیات قرآن و تدوین آن، پس از نزول آن بر پیامبر (ص)

ذٰلِکَ الْکِتٰابُ


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8.

اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن یا بدان جهت بوده که آیه‌های آن پس از نزول نوشته می‌شده است و یا توصیه‌ای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته درآید، هر دو احتمال گویای برداشت یاد شده است.

3- قرآن، کتابی متقن و منزه از هر گونه زمینۀ تردیدافکن وشبهه‌ساز درحقانیت آن

لاٰ رَیْبَ فِیهِ

«رَیْبَ » به معنای شک و نیز چیزی که مایۀ شک باشد، آمده است. برداشت فوق با توجه به معنای دوم استفاده شده است.

بر این مبنا «لاٰ رَیْبَ فِیهِ » یعنی در قرآن مسأله‌ای که موجب شک در حقانیت آن بشود، هرگز وجود ندارد.

4- توان قرآن بر هدایت و تربیت انسانهای پرهیزگار، دلیل و گواهی کافی بر اتقان و حقانیت آن است.

لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ

«هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » به منزلۀ استدلال برای جملۀ «لاٰ رَیْبَ فِیهِ » است.

5- قرآن کتاب هدایت و راهنمای اهل تقوا به مراحل والای آن

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ

6- هدایت دارای مراتب و مراحل

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ

با توجه به توصیفی که در آیات بعد، بویژه در آیۀ پنجم (أولٰئک علیٰ هدًی)، از اهل تقوا شده، معلوم می‌شود آنان هدایت یافتگان هستند. بنابراین مراد از هدایت در «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » هدایتی والاتر از مرتبه‌ای است که تقوا پیشگان حایز آن هستند.

7- هدایتهای قرآن، به دور از هر کاستی و پیراسته از کمترین پیامد ناهنجاری است.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ

«هُدیً » مصدر و در اینجا به معنای اسم فاعل (هادی) است.

به کارگیری مصدر به جای اسم فاعل اشاره به این حقیقت دارد که قرآن محض هدایت است؛ یعنی رهنمودهای قرآن مستلزم هیچ ضلالت و مشوب به هیچ گمراهی و سردرگمی نیست.

8- تقوا، زمینۀ لازم برای بهره‌مند شدن از هدایت‌های قرآن

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ

9- انسان، همواره نیازمند هدایت از جانب خداوند است.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ

قرآن کتاب هدایت برای تقواپیشگان معرفی شده است یعنی کسانی که برخوردار از هدایت هستند، این نشان می‌دهد که انسان در هر مرحله‌ای از هدایت باشد باز هم به رهنمودهای الهی نیازمند است.


کلید واژه‌ها:

تاریخ قرآن؛ تربیت؛ تقوا؛ شک؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتاب/قرآن؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 3]

اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (3)

3

همانان که به غیب ایمان می‌آورند و نماز به پا می‌دارند و از آنچه به آنان عطا کرده‌ایم انفاق می‌کنند؛

1- ایمان به غیب (خدا، فرشتگان و ...)، اقامۀ نماز و انفاق، از ویژگی‌های اهل

تقواست.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ... یُنْفِقُونَ

«غیب » به معنای پنهان و ناپیداست و چون ایمان به آن از ارزشهای دینی شمرده شده، مقصود از«غیب » هر پنهان و نهانی نیست، بلکه مراد از آن، به مناسبت فرازهای بعد، خدا و فرشتگان و مانند آنهاست.

2- ایمان به غیب (خدا، فرشتگان و ...)، اقامۀ نماز و انفاق، وظایفی ضروری بر عهدۀ بندگان

اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ... یُنْفِقُونَ

3- محدود ندانستن هستی به محسوسات، اساسی‌ترین اصل در جهان‌بینی ادیان الهی

اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ

از نکته هایی که می‌تواند به کارگیری «الغیب » را به جای «الله » توجیه کند، این است که در گام نخست به انسانها یادآوری شود که هستی منحصر به محسوسات نیست.

4- نماز و انفاق از ارکان عملی دین و دارای اهمیتی خاص در میان سایر تکالیف

وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

5- امکانات و داراییهای انسان، رزقی است عطا شده از جانب خدا

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

6- باور به خدادادی بودن امکانات و داراییها، زمینه ساز پیدایش روحیۀ انفاق‌گری در انسان

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

از هدفهای یادآوری این حقیقت (خدادادی بودن داراییها)، در بیان لزوم انفاق، تسهیل امر انفاق و ایجاد روحیۀ انفاق گری در انسانهاست.

7- انفاق، محدود به امکانات و داراییهای خاصی نیست.

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

برداشت فوق با توجه به کلمۀ «ما» (آنچه) - که افادۀ معنای شمول و عموم دارد - استفاده شده است.

8- انفاق بخشی از داراییها نه همۀ آن، توصیۀ خداوند به انفاق کنندگان

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

برداشت فوق بر این اساس است که «من » در «مِمّٰا» (من ما) به معنای «بعض » باشد. بنابراین «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ ...» ؛ یعنی تقوا پیشگان بخشی از داراییهایشان را انفاق می‌کنند.

9- نماز و انفاق باید برنامۀ همیشگی انسان باشد، نه مقطعی و موقت

یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

برداشت فوق با توجه به فعلهای مضارع (یقیمون و ینفقون) - که حکایت از تجدد و استمرار دارد - استفاده شده است.

10- نماز و انفاق در صورتی نشانۀ تقواست که برنامۀ زندگی باشد و بدان اهتمام شود.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ ... یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

11- تلاش برای رفع نیاز نیازمندان، وظیفه‌ای بر عهدۀ همگان و یکی از نشانه‌های تقواست.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

12- اسلام، در بردارندۀ احکام فردی و اجتماعی

یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

13- تقوا، مایۀ توأم شدن ایمان با عمل و عمل با ایمان

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ... یُنْفِقُونَ

14- تربیت انسانهای مؤمن به غیب، پایبند به نماز و انفاق گر، از اهداف قرآن

ذٰلِکَ الْکِتٰابُ ... هُدیً لِلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

15- «عن ابی عبداللّه (ع) فی قول اللّه عزّ و جلّ «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ » قال: من أقرّ بقیام القائم أنّه حقّ؛ (1)

از امام صادق (ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ » روایت شده که فرمود: آنان کسانی هستند که به حقانیت قیام قائم اقرار دارند».

16- «عن ابی عبداللّه(ع) قال:... «وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ » ... ممّا علّمناهم ینبّؤون و ممّا علّمناهم من القرآن یتلون؛ (2)

از امام صادق (ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ » روایت شده که فرمود: یعنی، از آن چه مابه آنان تعلیم داده‌ایم خبر می‌دهند (آن را نشر می‌نمایند) و از آن چه ما از قرآن به آنها آموخته‌ایم تلاوت می‌کنند».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ تقوا؛ تلاوت؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ دین؛ رزق؛ عمل؛ غیب؛ قرآن؛ نماز؛


1) 1) . کمال الدین، ج 2، ص 340، ح 19؛ نورالثقلین، ج 1، ص31، ح 11.

2) 2) . معانی الأخبار، ص 23، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 17، ح 38.

[سوره البقرة (2): آیه 4]

وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4)

4

و آنان که به آنچه به سوی تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند و به آخرت یقین دارند.

1- ایمان به قرآن، معارف و احکام نازل شده بر پیامبر (ص)، از ویژگی‌های متقین است.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ... اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ

2- تقوا پیشگان، مؤمن به کتابهای آسمانیِ ادیان گذشته و معارف و احکام آنها

وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ

3- لزوم ایمان به همۀ معارف و احکام نازل شده بر پیامبر (ص) و انبیای پیشین

وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ

4- ادیان الهی، منزه از تضاد و ناسازگاری با یکدیگر

وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ

5- یقین به جهان آخرت، از ویژگی‌های اهل تقواست.

وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ

6- ضرورت باور به جهان آخرت و تلاش برای تحصیل یقین به آن

وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ

7- ایمان به غیب و رسالت انبیای الهی و یقین به آخرت، زمینۀ دستیابی به هدایتهای قرآن است.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ... اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ

8- ایمان به خدا و رسالت انبیا و یقین به آخرت، رکنهای اعتقادی دین

اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ... وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ انبیاء؛ ایمان؛ تقوا؛ تنزیه؛ دین؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ نزول قرآن؛ هدایت؛ یقین

[سوره البقرة (2): آیه 5]

أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (5)

5

اینان بر هدایتی از جانب پروردگار خویشند، و اینانند که ظفرمندند.

1- تقوا پیشگان، انسان‌هایی هدایت یافته و رستگارند.

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ... أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

2- مؤمنان به غیب (خدا، فرشتگان و ...) و معتقدان به رسالت و باورداران به آخرت، هدایت یافتگانند.

اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ .... أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ

مشارالیه «أُولٰئِکَ » (اهل تقوا) ممکن است به صورت اجمالی ملاحظه شود. در این صورت کلمۀ «المتقین » مشارالیه خواهد بود. و ممکن است جنبۀ تفصیلی آن در نظر گرفته شود؛ در این لحاظ، صفات بیان شده برای «متقین » مشارالیه «أُولٰئِکَ » می‌باشد.

3- برپادارندگان نماز و انفاق کنندگان، هدایت یافتگانند.

یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ ... أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ

4- رستگاری انسان در گرو ایمان به اصول اعتقادی دین و پایبندی به ارکان عملی آن است.

اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

5- فلاح و رستگاری، تنها در پرتو هدایت‌های الهی قابل دسترسی است.

أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

6- دستیابی اهل تقوا به هدایت، موهبتی است از جانب خدا به آنان

أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ

7- هدایت یافتگی اهل تقوا، پرتوی از ربوبیت خداوند است.

أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ

8- «رب » از اسما و صفات خداوند

أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ انبیاء؛ انفاق؛ ایمان؛ تقوا؛ توفیق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ غیب؛ نماز؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 6]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (6)

6

بی‌تردید، این کسانی که کفر ورزیده‌اند، چه به آنان اخطار کنی یا اخطار نکنی، برایشان یکسان است، ایمان نخواهند آورد.

1- انذار، از روشهای تبلیغی - هدایتی پیامبر(ص)

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ

2- قرآن، بهترین راهنمای مردم برای ایمان به خدا و قیامت

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

جملۀ «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ » به این حقیقت اشاره دارد که اگر قرآن در انسانی تأثیر نبخشد نمی‌توان از وی انتظار هدایت داشت. و این حاکی از آن است که قرآن، بهترین وسیلۀ هدایت و ارائه کنندۀ مؤثرترین انذارهاست.

3- کفر و انکار همراه با عناد، مانعی جدی از پذیرفتن حق می‌شود.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ

4- تعصب و لجاج، کافر را غیر قابل اصلاح کرده و به بن بست می‌کشاند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ

5- اگر زمینه صالح نباشد، موعظه و انذار بی‌تأثیر است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ

6- تأثیرناپذیری کفّار مکّه از انذارهای پیامبر(ص)

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ

«انذار»(مصدر انذرت) به معنای خبر دادن و مطلع ساختن از چیزی است که باید از آن ترسید و دوری کرد. «ال » در «الَّذِینَ کَفَرُوا» برای عهد و اشاره به سران و اشراف کفرپیشه مکّه است.

7- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: «الکفر فی کتاب الله علی خمسة أوجه...فمنها کفر الجحود...فأما کفر الجحود فهو الجحود بالربوبیة و هو قول من یقول لا رب و لا جنة و لا نار...قال الله عز و جل :... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ...، (1)


1) 1) . کافی ، ج 2، ص 389، ح 1؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 32، ح 14.

از امام صادق (ع ) روایت شده که فرمود: کفر در کتاب خدابه پنج معنا آمده است...یکی از آنها کفر جحود است ؛ یعنی انکار ربوبیت ؛ و آن سخن کسی است که می گوید: نه خدایی هست نه بهشتی و نه جهنمی...خداوند فرمود: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ ...» .


کلید واژه‌ها:

انذار؛ ایمان؛ بهشت؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جهنم؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 7]

خَتَمَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (7)

7

خدا بر دل‌ها و بر گوش‌هایشان مهر نهاده و بر چشمانشان پرده‌ای است، و برایشان عذابی بزرگ خواهد بود.

1- خداوند قلب‌های کافران متعصب را از فهمیدن معارف دین و گوش‌های آنان را از شنیدن حقایق دینی، بازداشته است.

خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ

«خَتَمَ » به معنای بستن درب چیزی با گل و مانند آن و به اصطلاح لاک و مهر کردن، است. بسته شدن قلب، کنایه از درک نکردن و نفهمیدن است. و «عَلیٰ سَمْعِهِمْ » می‌تواند عطف بر «عَلیٰ قُلُوبِهِمْ » باشد و نیز می‌تواند خبر برای «غِشٰاوَةٌ » باشد.

در برداشت فوق، احتمال اول لحاظ شده است.

2- بر گوش و چشم کفرپیشگان متعصب، حجابی است که آنان را از شنیدن و دیدن حقایق دین، ناتوان ساخته است.

وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ

«غِشٰاوَةٌ » به معنای پرده و مانند آن است. در برداشت فوق «عَلیٰ سَمْعِهِمْ » خبر برای «غِشٰاوَةٌ » گرفته شده است.

3- قلب (دل و اندیشه)، گوش و چشم از ابزار شناخت

خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ

4- قلب سلیم، گوش شنوا و چشم بینا، آثار و امتیازات اساسی انسانیت انسان

خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ

5- آثار و امتیازهای اساسی انسانیت در اثر کفرورزی و عناد از انسان گرفته می‌شود.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ

6- کفرپیشگان اصلاح‌ناپذیر مکه، محروم از آثار و امتیازات اساسی انسانیت (قلب سلیم، گوش شنوا و چشم بینا)

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ

7- مؤثر نبودن انذارهای پیامبر (ص) در کافرانِ متعصب، ناشی از مسدود بودن ابزار درک و فهم ایشان است.

سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ . خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

8- آدمی، خود ایجاد کنندۀ حجاب شنیدن و دیدن، بر چشم و گوش خویش است.

وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ

ایجاد «غِشٰاوَةٌ » بر چشم و گوش - به خلاف مسدود کردن قلبها - به خداوند نسبت داده نشده است. از این مقابله چنین بر می‌آید که کافران، خود ایجاد کنندۀ «غِشٰاوَةٌ » بر گوش و چشم خویش هستند.

9- درک نکردن معارف الهی، کیفری است از جانب خدا، بر ناشنیده گرفتن و نادیده انگاشتن حقایق دینی

خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ

جملۀ «وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ ...» جملۀ حالیه و بیانگر علت مسدود شدن قلبهاست؛ یعنی، بدان جهت خداوند آنان را از درک کردن محروم ساخت که ایشان حقایق را ناشنیده انگاشتند و بر واقعیتها چشم فرو بستند.

10- کفر پیشگان متعصب و اصلاح‌ناپذیر به عذابی گرفتار خواهند شد.

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ تکذیب؛ چشم؛ حق (مقابل باطل)؛ دین؛ شناخت؛ عذاب؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ کوری؛ کیفر؛ گوش؛ محمّد(ص)

[سوره البقرة (2): آیه 8]

وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ (8)

8

و از مردم کسانی‌اند که می‌گویند: به خدا و روز واپسین ایمان آورده‌ایم، در حالی که مؤمن نیستند.

1- وجود عناصر منافق و متظاهر به ایمان در میان مسلمانان صدر اسلام

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا ... وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ

2- منافقان از زمرۀ کافران اصلاح‌ناپذیر

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا ... وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ

«ال » در «النّٰاسِ » می‌تواند برای عهد ذکری و اشاره به «الَّذِینَ کَفَرُوا» در آیه قبل باشد یعنی از همان مردم کفرپیشه اصلاح‌ناپذیرند کسانی که می‌گویند به خدا و روز واپسین ایمان آوردیم در حالی که مؤمن نیستند.

3- افشای چهرۀ منافقان برای پیامبر(ص) و مسلمانان از سوی خداوند

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا ... وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ

4- گروهی از انسانها (منافقان) به دروغ مدعی ایمان به خدا و روز قیامت هستند.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ

5- ایمان به خدا و روز قیامت، از ارکان اعتقادی دین اسلام

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ

معمولاً کسانی که در صدد نفوذ در میان طایفه و گروهی هستند، پایبندی خویش را به مهمترین اصول آن طایفه ابراز می‌دارند. بنابراین از دیدگاه همگان، ایمان به خدا و قیامت از مهمترین ارکان اعتقادی اسلام می‌باشد و آدمی با اظهار ایمان به آن از زمرۀ مسلمانان محسوب می‌شود.

6- خداوند آگاه به اسرار انسانها و اندیشه‌های آنان

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا ... وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ

7- تقسیم انسانها به: تقواپیشگان، کافران و منافقان، از طبقه‌بندیهای مردم در قرآن

هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ دروغ؛ غیب؛ قیامت؛ کفر؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 9]

یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (9)

9

می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند، در حالی که جز خویشتن را فریب نمی‌دهند و نمی‌فهمند.

1- منافقان، مردمی نیرنگباز و فریبکارند.

یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا

2- ضربه زدن به اهل ایمان و توطئه علیه آنان، از اهداف منافقان در اظهار ایمان

یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا

«خدع » به معنای پنهان کردن امری و اظهار کردن امری دیگر به منظور ضربه زدن و ایجاد ناگواری است.

3- منافقان، با اظهار ایمان، در پی نیرنگ زدن به خدا و فریب دادن اهل ایمان هستند.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا ... یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا

جملۀ «وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ » می‌رساند که: منافقان به خدا و اهل ایمان نیرنگ نزدند و نخواهند زد. بنابراین «یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ ...» ؛ یعنی آنان در صدد نیرنگ زدن هستند.

4- منافقان، بی‌اعتقاد به علم گسترده و همه جانبۀ خدا و آگاهی او را به اسرار و نهان انسانها

یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ

از اینکه منافقان با نفاق خویش در صدد نیرنگ زدن به خدا برآمده‌اند، معلوم می‌شود که آنان می‌پنداشتند، اگر امری را مخفی کنند، خداوند از آن آگاه نمی‌شود.

5- خدعه و نیرنگ با خدا و مؤمنان، خودفریبی و نیرنگ زدن به خویشتن است.

وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ

6- منافقان، عناصری جاهل و ناآگاه به فریب‌کاری و نیرنگبازیشان با خویش

وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ

7- «عن رسول‌اللّه(ص) قال:...من یخادع اللّه یخدعه...فقیل له: فکیف یخادع اللّه؟ قال یعمل بما أمره اللّه ثمّ یرید به غیره...؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود:...کسی که [به خیال خود] خدا را فریب دهد، خدا او را فریب می‌دهد...عرض شد:

چگونه او خدا را فریب می‌دهد؟ فرمود: به آنچه خدا دستور داده عمل می‌کند ولی نیت او غیر خداست ...».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جامعه؛ شرک؛ غیب؛ کفر؛ مکر؛ نفاق


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 283، ح 295؛ نورالثقلین، ج 1، ص 35، ح 20.

[سوره البقرة (2): آیه 10]

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (10)

10

در دل‌هایشان مَرَضی است، و خدا هم بر مرضشان افزوده است و برای آنان به سبب دروغ گفتنشان عذابی دردآور خواهد بود.

1- دل و اندیشۀ منافقان، مبتلا به مرضی سخت

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

سخت بودن بیماری از نکره آمدن «مَرَضٌ » استفاده شده است.

2- خداوند، افزایش دهندۀ بیماری در دل و جان منافقان

فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً

3- نفاق، خدعه گری و دروغ‌پردازی، رذایلی برخاسته از بیماردلی است.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا ... یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ ... فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

«فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » بیانگر ریشۀ رذایلی است که در آیات قبل و فرازهای بعد، برای منافقان بیان شده است.

4- منافقان، خود موجب پیدایش بیماریِ دل و اندیشه، در خویشتن

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

برداشت فوق از مقایسۀ دو جملۀ «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » (در قلب منافقان بیماری است) و «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً» (پس خداوند بیماری آنان را افزون کرد) به دست می‌آید؛ زیرا در جملۀ دوم خداوند را افزایش دهندۀ بیماری می‌داند، ولی در جملۀ نخست بیمار شدن قلب منافقان را به خداوند نسبت نمی‌دهد؛ یعنی اصل پیدایش مرض را از خود آنان می‌شمرد.

5- سرایت بیماری دل و اندیشۀ آدمی به تمامی وجود او

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً

جملۀ نخست حاکی است که دل و اندیشۀ منافقان، بیمار است و جملۀ بعد، دلالت می‌کند که بیماری وجود آنان را فرا می‌گیرد؛ زیرا نفرمود «فزادها الله مرضا». این اختلافِ تعبیر یا اشاره به این معنا دارد که تمام حقیقت آدمی، دل و اندیشۀ اوست؛ و یا حاکی از آن است که بیماری دل به همۀ وجود سرایت کرده و همۀ حرکات و سکنات آدمی را متأثر می‌سازد.

6- منافقان، به عذابی دردناک گرفتار خواهند شد.

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

7- منافقان، مردمی دمساز با دروغ و دروغ گویی

بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ

فعل مضارع آن گاه که پس از «کان » و مانند آن قرار گیرد، دلالت بر استمرار در زمان گذشته دارد.

8- کیفر دمسازان با دروغ، عذابی است دردناک

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ

«باء» در «بِمٰا کٰانُوا» سببیه است و «ما» مصدریه می‌باشد؛ یعنی: و لهم عذاب الیم بسبب کذبهم المستمر.

9- دروغ گویی مداوم منافقان، موجب افزایش بیماری در دل و جان آنان

فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً ... بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «بِمٰا کٰانُوا ...» علاوه بر تعلقش به «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ » ، متعلق به «فَزٰادَهُمُ ...» نیز باشد.

10- عذابهای الهی گوناگون و دارای چهره‌هایی مختلف

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اخلاق؛ اللّه؛ بیماری؛ دروغ؛ عذاب؛ قلب؛ کیفر؛ مرض؛ مکر؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 11]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11)

11

و چون به آنان گفته شود: در زمین فساد نکنید، می‌گویند: ما فقط اصلاحگریم.

1- منافقان، عناصری فسادگر و تباه کنندۀ جامعه

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

کلمۀ «فِی الْأَرْضِ » نشانگر این است که فسادگری منافقان محدود به خود و اطرافیانشان نیست، بلکه فسادی است فراگیر و سرایت کننده به جامعه‌ای که در آن به سر می‌برند.

2- اعمال ناپسند و مفسدانۀ منافقان عصرِ بعثت، مورد اعتراض مسلمانان آن عصر

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ

3- منافقان فسادپیشه، حتی کمترین فسادگری را دربارۀ خویش، پذیرا نیستند.

قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

کلمۀ «إِنَّمٰا» دلالت بر حصر دارد و حصر در جملۀ مذکور به اصطلاح «حصر موصوف در صفت » است. بنابراین جملۀ «إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ » ؛ یعنی: از ما جز کارهای صواب سر نمی‌زند و

همۀ کارهای ما موجب اصلاح جامعه است.

4- منافقان، خویشتن را مردمی اصلاح طلب می‌شمرند.

قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

5- منافقان بر اثر بیماریِ دل و اندیشه، فسادگریهای خویش را اصلاح‌طلبی قلمداد می‌کنند.

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

6- منافقان، مردمانی نصیحت‌ناپذیر

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

7- فسادگری و نصیحت ناپذیری منافقان، برخاسته از بیمار دلی آنان است.

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

8- فسادگری و نصیحت ناپذیری، از نشانه‌های بیماریِ دل و اندیشه است.

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

9- فسادگری و اصلاح ناپذیری منافقان، موجب گرفتار آمدن آنان به عذابی دردناک خواهد شد.

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا ... إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که: «إِذٰا قِیلَ » عطف بر «یَکْذِبُونَ » در آیۀ قبل باشد. بر این مبنا، مفاد جملۀ «إِذٰا قِیلَ ...» نیز همانند «یَکْذِبُونَ » بیانگر سبب گرفتاری منافقان به عذاب الیم است.

10- فسادگری منافقان، زمینه ساز افزایش بیماریِ دل و اندیشۀ آنان

فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً ... بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ . وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا

برداشت فوق مبتنی بر دو امر است: 1- «إِذٰا قِیلَ ...» عطف بر «یَکْذِبُونَ » باشد. 2- «بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ » علاوه بر تعلقش به «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ » - متعلق به «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ » نیز باشد. بر این مبنا جمله چنین می‌شود: «فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً ... بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ » .


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اصلاح؛ بیماری؛ جامعه؛ زمین؛ عذاب؛ فساد؛ قلب؛ کیفر؛ گناه؛ مرض؛ مسلمانان؛ موعظه؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 12]

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ (12)

12

آگاه باشید که آنان خود فسادگرند، ولی نمی‌فهمند.

1- منافقان، مردمی فسادپیشه و تبهکارند.

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ

2- منافقان، سرچشمه و منشأ فسادها و تبهکاریها در جوامع دینی هستند.

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ

در آیاتی از قرآن، غیر منافقان نیز فسادگر خوانده شده‌اند، بنابراین حصر در جملۀ «أَلاٰ إِنَّهُمْ ...» (تنها منافقان فسادگرند) حصر ادعایی و اشاره به این معنا است که: فسادگری غیر منافقان در قیاس با منافقان چیزی به حساب نمی‌آید؛ و یا اینکه فساد دیگران نیز به گونه‌ای به نفاق و منافقان باز می‌گردد.

3- منافقان، مفسدانی مدعی اصلاح‌گری

إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ . أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ

4- منافقان، بی‌خبر از فسادپیشگی و تبهکاری خویش

وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ

5- بیماردلی منافقان، مانع از درک فسادگری خویش

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ

6- اهل ایمان، باید منافقان را همواره مفسده‌گر و تبهکار بدانند.

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ

بیان فسادگری منافقان با جملۀ اسمیۀ مقرون به حرف تنبیه (ألا \ آگاه باشید) و نیز حرف تأکید (إنّ)، گویای این است که منافقان با دروغ پردازیها مسلمانهایی را به این پندار رسانده بودند که ایشان مردمی اصلاح طلب هستند. بنابراین می‌توان گفت از اهداف جملۀ «أَلاٰ إِنَّهُمْ » این است که: مسلمانان هرگز در مفسده‌گر بودنِ منافقان، تردید نکنند.

7- لزوم هوشیاری مؤمنان در برابر فسادگریها و تبهکاریهای منافقان

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ


کلید واژه‌ها:

اصلاح؛ ایمان؛ جامعه؛ جهل؛ شعور؛ فساد؛ قلب؛ گناه؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 13]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ اَلنّٰاسُ قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ اَلسُّفَهٰاءُ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهٰاءُ وَ لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ (13)

13

و چون به آنان گفته شود: همان گونه که این مردم ایمان آورده‌اند، شما هم ایمان بیاورید، می‌گویند: آیا همان گونه که این سبک مغزان ایمان آورده‌اند ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید که آنان خود سبک مغزند، ولی نمی‌دانند.

1- پیامبر (ص) فراخوان منافقان به ایمانی همانند ایمان تودۀ مردم

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ النّٰاسُ

گفتگوی مطرح شده در این آیه - که در آن منافقان ابراز بی‌ایمانی‌می‌کنند - یا میان پیامبر (ص) و اهل نفاق بوده است و یا میان برخی مسلمین و آنان، برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

2- فراخوانی منافقان از سوی مسلمانان به ایمان آوردن همانند ایمان تودۀ مردم

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ النّٰاسُ

3- صداقت توده‌های مردم در ایمان به پیامبر (ص) و آیین اسلام

آمِنُوا کَمٰا آمَنَ النّٰاسُ

4- مؤمنان راستین در دیدگاه منافقان، مردمی سفیه و بی‌خرد

قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ

5- بیمار دلیِ اهل نفاق، منشأ متهم ساختن اهل ایمان به بی‌خردی

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ

6- خود بزرگ بینی و تحقیر مؤمنان راستین، از صفات اهل نفاق

أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ

7- منافقان، با متهم ساختن اهل ایمان به بی خردی، دعوت به ایمان را پذیرا نبودند.

قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ

8- منافقان، خویشتن را مردمی خردمند و روشنفکر می‌پندارند.

أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ

9- منافقان، خود مردمی سفیه و بی خردند.

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ

مقرون بودن خبر به «ال »و نیز وجود ضمیر فصل در جملۀ «أَلاٰ إِنَّهُمْ ...» از حصر حکایت دارد و این حصر به اصطلاح «حصر» اضافی است. بنابراین معنای جمله چنین است: منافقان بی خردند، نه مؤمنان راستین.

10- منافقان، بی خبر از سفاهت و بی خردی خویش

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ وَ لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ

11- منکَر شمردن معروفها و معروف دانستن منکرات، از ویژگیهای منافقان

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا ...

قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ السُّفَهٰاءُ

از اینکه منافقان فساد را اصلاح گری می‌شمرند و ایمان را سفاهت می‌پندارند، برداشت فوق به دست می‌آید.


کلید واژه‌ها:

افترا؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایمان؛ بیماری؛ تکبر؛ جهل؛ سفاهت؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مرض؛ معروف؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 14]

وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (14)

14

و چون با مؤمنان برخورد کنند، می‌گویند: ما ایمان آورده‌ایم، و چون با شیطان‌های خود خلوت کنند، می‌گویند: ما با شماییم، ما [مؤمنان را] فقط استهزا می‌کنیم.

1- منافقان، به هنگام حضورشان در میان مؤمنان، تظاهر به ایمان کرده و خود را مسلمان جلوه می‌دهند.

وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا

2- منافقان عصر بعثت، متشکل از دو گروه: سردمداران نفاق و پیروان آنان

وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ

مراد از «شَیٰاطِینِهِمْ » رؤسا و سردمداران اهل نفاق است، و یاد کردن از آنان به عنوان شیطان، بیانگر این است که آنان صحنه گردان و خط دهنده می‌باشند. قابل ذکر است که منافق بودن رؤسای نفاق، به صورت احتمال مطرح است.

3- منافقان صدر اسلام، دارای جلسات سری با رؤسای خویش برای طرح توطئه علیه اسلام و مسلمین

وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ

«خلا به و إلیه » به معنای با او خلوت کرد، است، برخی گفته‌اند:

«خلا» آن گاه که به «الی » متعدی شود متضمن معنای رفتن نیز می‌باشد. بر این مبنا «وَ إِذٰا خَلَوْا ...» ؛ یعنی: «و اذا ذهبوا الی شیئاطینهم خالین بهم ؛ آن گاه که به سوی رؤسای خود روند و با آنان خلوت کنند.»

4- سردمداران نفاق، شیاطین توطئه‌گر و شرور

وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ

5- منافقان صدر اسلام، به هنگام حضور در محفل سردمدارانشان، بر همگامی و هم مسلکی خویش با آنان (کفر به اسلام) تأکید می‌کردند.

وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ

6- استهزای مسلمانان و به تمسخر گرفتن جامعۀ ایمانی، هدف منافقان در تظاهر به اسلام

قٰالُوا آمَنّٰا ... إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ

7- صحنه گردانان نفاق در عصر بعثت، نگران تمایل پیروانشان به اسلام بودند.

قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ

حصر در جملۀ «إِنَّمٰا ...» حصر اضافی و از نوع «حصر قلب » است. کاربرد این گونه حصر در موردی است که گوینده در صدد بر طرف کردن توهمی باشد که مخاطب به آن می‌اندیشد.

این توهم در جملۀ «إِنَّمٰا نَحْنُ ...» گرایش منافقان پیرو، به اسلام است.

8- منافقان عناصری متظاهر به اسلام و فاقد کمترین گرایش قلبی به دین

قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ

حصر در جملۀ «إِنَّمٰا نَحْنُ ...» گویای برداشت فوق است؛ یعنی:

کارهای ما در رابطۀ با ایمان و مؤمنان جز استهزاء، چیزی دیگری نیست.

9- «روی عن أبی جعفر (ع) أنّهم کهّانهم؛ (1)

از امام باقر (ع) روایت شده که: مراد از «شَیٰاطِینِهِمْ » در آیۀ شریفه، کاهنان یهود است».


کلید واژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ امامت؛ ایمان؛ پیروی؛ جامعه؛ شیطان؛ کفر؛ کهانت؛ گناه؛ مسلمانان؛ نفاق


1) 1) . تبیان شیخ طوسی، ج 1، ص 79؛ مجمع البیان، ج 1، ص 140.

[سوره البقرة (2): آیه 15]

اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (15)

15

خداست که استهزایشان می‌کند و آنان را در طغیانشان سرگشته می‌دارد.

1- خداوند با خوار و حقیر ساختن منافقان، آنان را به استهزا خواهد گرفت.

اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ

«استهزاء» به معنای تمسخر کردن، است و هدف از آن، خوار ساختن و حقیر کردن کسی است که مورد استهزا قرار می‌گیرد.

2- استهزای منافقان از سوی خدا، کیفر تمسخر آنان نسبت به اسلام و جامعۀ ایمانی است.

إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ

آیۀ مورد بحث، بیانگر سزا و کیفر منافقان استهزا کننده است.

3- همسانی کیفرهای الهی با گناه گنهکاران

إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ

4- استهزا و به تمسخر گرفتن آن گاه که با سزای تمسخر و استهزا باشد، ناپسند نیست.

إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ

5- مؤمنان راستین در پیشگاه خدا، بسیار عزیز و محترم هستند.

إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ

خداوند در مقام پاسخ، به استهزاگری منافقان نسبت به مؤمنان خود در مقام پاسخ و دفاع برآمده و با ابتدا به نام جلاله «اللّٰهُ » خود را استهزا کنندۀ آنان قرار داده است. این نحوه برخورد گویای نکاتی از جمله: مقام و عزت مؤمن در پیشگاه خداوند است.

6- منافقان، مردمانی متحیر و سرگردان در وادی گمراهی و طغیانگری

یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

«عمه » (مصدر «یَعْمَهُونَ » ) به معنای تحیر و سرگردانی است.

«یَعْمَهُونَ » حال برای «هم » در «یَمُدُّهُمْ » می‌باشد. «فِی طُغْیٰانِهِمْ » علاوه بر تعلقش به «یَمُدُّهُمْ » متعلق به «یَعْمَهُونَ » نیز می‌تواند باشد. بنابراین جمله چنین معنا می‌شود: خداوند بر طغیانگری منافقان، در حالی که در گمراهی و طغیان سرگردانند می‌افزاید.

7- طغیانگری و سرگردانی اهل نفاق، همچنان رو به افزایش و فزونی است.

وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

«مد»(مصدر «یمد») به معنای افزودن و نیز به معنای

مهلت دادن، آمده است. برداشت فوق با توجه به معنای اول، استفاده شده است.

8- افزایش تحیّر و طغیان اهل نفاق، کیفری است از جانب خدا برای آنان

وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

9- مهلت دادن به منافقان، گمراهان و طغیانگران از سنتهای الهی است.

وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که: «مد» (مصدر یمدّ) به معنای مهلت دادن باشد. در لسان العرب آمده است: «مده فی غیه یعنی ، امهله (او رای مهلت داد).»

10- مهلت دادن به منافقان در طغیانگری و سرگردانی، استهزای خداوند نسبت به ایشان است.

اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که: جملۀ «یَمُدُّهُمْ ...» تفسیر وبیان جملۀ «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ » باشد.

11- «عن الرّضا علیّ بن موسی(ع) قال:

«إن الله تبارک و تعالی لا یسخر و لا یستهزئ...و لکنه عز و جل یجازیهم جزءاء السخریة و جزءاء الاستهزاء...؛ (1)

از امام رضا(ع ) روایت شده که فرمود: خدای تبارک و تعالی کسی رای مسخره و استهزا نمی کند...بلکه او سزای مسخره و استهزای منافقان رای می دهد ...».


کلید واژه‌ها:

آوارگی؛ استدراج؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ جامعه؛ چشم؛ خدا؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ طغیان؛ عزت؛ کیفر؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 16]

أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (16)

16

اینان کسانی‌اند که گمراهی را به بهای هدایت خریده‌اند، از این رو تجارتشان سود نکرده است و هدایت یافته نیستند.

1- منافقان، خریداران گمراهی در برابر از دست دادن هدایت

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ


1) 1) . توحید صدوق، ص 163، ح 1 باب 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص 35، ح 23.

2- تمامی زمینه‌های نیل به هدایت برای منافقان عصر بعثت، مهیّا بود.

اِشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ

در حالی که منافقان هدایت نیافته بودند، آیۀ مورد بحث، هدایت را سرمایۀ آنان شمرده است؛ تا به این حقیقت اشاره کند که: تمامی زمینه‌های هدایت و اسباب خارجی - به گونه‌ای که گویا آن را در اختیار داشتند - برای ایشان فراهم بود.

3- تجارت منافقان (خرید ضلالت در قبال هدایت)، تجارتی فاقد هرگونه سود و منفعت

فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ

4- منافقان، عناصری ناآگاه به سود و زیان واقعی خویش

وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ

متعلق «مُهْتَدِینَ » به دلیل جمله‌های قبل، سود و زیان واقعی است؛ یعنی: و ما کانوا مهتدین الی منافعهم و مضارهم.

5- آگاه نبودن اهل نفاق به سود و زیان واقعی خویش، عامل اختیار کردن ضلالت و از دست دادن هدایت

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ ... وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ

جملۀ «مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ » عطف بر جملۀ «اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ » است و به منزلۀ علت برای آن می‌باشد؛ یعنی: چون به سود و زیان واقعی خویش راه نیافتند، به چنین تجارتی دست زدند.

6- زیان واقعی انسان، در ضلالت و از دست دادن هدایت است.

اِشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ

7- منافقان با تظاهر به اسلام، در هدفهای خویش (کسب منافع و ضربه زدن به اسلام)، موفقیتی به دست نخواهند آورد.

وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ

برداشت فوق بر این اساس است، که متعلق «مُهْتَدِینَ » اهداف منافقان باشد؛ یعنی: و ما کانوا مهتدین الی مقاصدهم. آیات بعدی، این معنا را تأیید می‌کند.


کلید واژه‌ها:

تجارت؛ توطئه؛ جهل؛ ضرر؛ ضلالت؛ نفاق؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 17]

مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ اَلَّذِی اِسْتَوْقَدَ نٰاراً فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اَللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ (17)

17

مَثَلشان مَثَل کسی است که آتشی برافروزد [تا از نور آن بهره گیرد]، پس وقتی آتش اطراف او را روشن کند، خدا نورشان را بِبَرَد و آنان را در حالی که [چیزی را] نمی‌بینند در ظلمت‌هایی [متراکم] رها کند.

1- حالت منافقان در اظهار ایمان، به کسی می‌ماند که برای رهایی از ظلمت، آتشی ناپایدار و گذرا برافروزد.

مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نٰاراً فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ

«استیقاد»(مصدر استوقد) به معنای آتش افروختن است.

«لما»حرف شرط است و جواب آن محذوف می‌باشد و جملۀ «ذَهَبَ اللّٰهُ ...» بیانگر آن جواب است؛ یعنی: آن گاه که آتش اطراف او را روشن کرد، خاموش شود و او در تاریکی بماند.

2- تلاش منافقان برای رهایی یافتن از مشکلات اجتماعی در سایه تظاهر به ایمان

مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نٰاراً ... ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ

از اینکه منافقان به کسی که در تاریکی آتش ناپایداری می‌افروزد تشبیه شده‌اند این معنا به دست می‌آید که: کافر در جامعۀ ایمانی با مشکلات اجتماعی روبروست و خود را ناچار می‌بیند که تظاهر به ایمان کند تا از مشکلات برهد؛ ولی دیری نمی‌پاید که خداوند او را رسوا می‌کند.

3- دستاورد منافقان با تظاهر به ایمان، منافعی گذرا، ناپایدار و محدود است.

فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ

4- خداوند، محدود کنندۀ فرصت منافقان برای سوء استفاده آنان از تظاهر به ایمان

ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ

5- تظاهر به ایمان، در بردارندۀ منافعی است هرچند گذرا و ناپایدار

فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ

6- بازگشت منافقان به کفر، علی رغم ایمان نخستین‌شان

ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ

از اینکه جملۀ «ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ » توصیف شدگان را دارای نور شمرده می‌توان این معنا را محتمل دانست که: آیۀ شریفه بیانگر آن است که منافقان در بدو امر حقیقتاً ایمان آوردند؛ ولی بر اثر عواملی مجدداً به سوی کفر باز گشتند. جملۀ «فَهُمْ

لاٰ یَرْجِعُونَ » در آیۀ بعد مؤید این احتمال است.

7- خداوند، با محروم ساختن منافقان از نور ایمان، آنان را به ظلمتهایی شدید گرفتار می‌سازد.

ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ

نکره بودن «ظُلُمٰاتٍ » حاکی از شدت ظلمت است.

8- گمراهی، دارای شعبه‌ها و چهره‌هایی گوناگون است.

وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ

برداشت فوق با توجه به جمع بودن «ظُلُمٰاتٍ » (تاریکیها و گمراهیها) استفاده شده است.

9- هیچ امیدی به راهیابی و هدایت منافقان پس از سلب شدن نور ایمان از آنان، وجود ندارد.

وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ

جملۀ «تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ » بیان می‌کند که: ظلمتها منافقان را احاطه کرده و در نتیجه راه به جایی نمی‌برند و جملۀ «لاٰ یُبْصِرُونَ » (آنها نمی‌بینند)، حاکی از آن است که ابزار دیدن و هدایت شدن در آنان نابود شده است؛ یعنی علاوه بر اینکه موانع هدایت برای آنان ایجاد شده مقتضی هدایت نیز از آنان سلب گشته است.

10- رها کردن منافقان در ظلمت و گمراهی پس از روشنایی گذرا، استهزای خداوند نسبت به آنهاست.

اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ ... فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ

جملۀ «فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ...» می‌تواند توضیحی در قالب مثل برای «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ ...» باشد.

11- «إبراهیم بن أبی محمود قال: سألت أباالحسن الرّضا(ع) عن قول اللّه تعالی «وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ » فقال: ...

منعهم المعاونة و اللطف و خلّیٰ بینهم و بین إختیارهم...؛ (1)

ابراهیم بن ابی محمود گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ » پرسیدم، فرمود:...؛ یعنی، آنان را از کمک و لطف خود محروم می‌کند و به اختیار خودشان وا می‌گذارد ...».


کلید واژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ ایمان؛ تشبیهات؛ چشم؛ ضلالت؛ ظلمت؛ قرآن؛ نور؛ هدایت


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 15، باب 11؛ نورالثقلین، ج 1، ص 36، ح 26.

[سوره البقرة (2): آیه 18]

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (18)

18

[آنان] کر و لال و کوراند، از این‌رو [به سوی حق]باز نمی‌گردند.

1- منافق رها شده در ظلمت و گمراهی بسان شخص کر و لال و نابیناست.

تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ . صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ

صم، بکم و عمی به ترتیب: جمع أصم (کر)، أبکم (لال) و أعمی (کور) است. کلمات یاد شده خبر برای مبتدای محذوف، یعنی ضمیر «هم » است که به توصیف شدگان در آیۀ قبل (منافقان رها شده در ظلمت) بر می‌گردد.

2- منافقان، از حق شنوی، حق بینی و حق گویی ناتوان هستند.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ

3- منافقان، از درک و تشخیص معارف الهی و حقایق دینی ناتوانند.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ

4- عجز و ناتوانی از شنیدن، دیدن و گفتن حقایق، ظلمتهایی است که منافقان در آن گرفتارند.

تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ . صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ

آیۀ مورد بحث می‌تواند تفسیری برای کلمۀ «ظُلُمٰاتٍ » و جملۀ «لاٰ یُبْصِرُونَ » در آیۀ قبل باشد.

5- منافقان رها شده در ظلمتِ گمراهیها، راه نجاتی ندارند و به ایمان راستین باز نخواهند گشت.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ


کلید واژه‌ها:

تشبیهات؛ ضلالت؛ ظلمت؛ عجز؛ قرآن؛ کری؛ کوری؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 19]

أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فِیهِ ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ مِنَ اَلصَّوٰاعِقِ حَذَرَ اَلْمَوْتِ وَ اَللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ (19)

19

یا [مَثَلشان] مانند این است که بارانی تند از آسمان ببارد که در آن، تاریکی‌ها و رعد و برقی باشد و [گرفتارانِ آن باران]به علّت صاعقه‌ها، از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوش‌هایشان نهند، و خدا بر کافران احاطه دارد.

1- قرآن و اسلام، مایۀ حیات و رشد انسانهایند.

أَوْ کَصَیِّبٍ

2- قرآن برای منافقان بسان بارانی است همراه با رعد و برق در شبی تاریک و مخوف

أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّمٰاءِ فِیهِ ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ

3- قرآن، برای اهل نفاق ظلمت زا، وحشت آفرین و احیاناً روشنی بخش (در بردارندۀ منافعی گذرا) است.

فِیهِ ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ

4- منافقان، در جامعۀ قرآنی و در برابر اسلام، خود را در معرض زوال و نابودی می‌بینند.

یَجْعَلُونَ أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ مِنَ الصَّوٰاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ

5- کافران از هر سو در حیطۀ قدرت و سلطنت خداوند هستند.

وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ

6- منافقان در زمرۀ کفرپیشگانند.

وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ

7- شکست، ناکامی و زوال، فرجام منافقان

وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ

8- منافقان در برابر آوازۀ قرآن و گسترش اسلام، چاره‌ای جز ناشنیده انگاشتن آن ندارند.

یَجْعَلُونَ أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ مِنَ الصَّوٰاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ

9- «مُحِیطٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ برق؛ تشبیهات؛ حیات؛ رشد؛ رعد؛ ظلمت؛ قرآن؛ کفر؛ محیط/اسما و صفات؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 20]

یَکٰادُ اَلْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصٰارَهُمْ کُلَّمٰا أَضٰاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَ إِذٰا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قٰامُوا وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (20)

20

نزدیک است که برق چشمانشان را برباید؛ هر بار که برای آنان روشنی دهد، در آن راه می‌روند و چون بر آنان تاریک شود می‌ایستند؛ و اگر خدا می‌خواست گوش‌ها و چشم‌هایشان را از بین می‌برد؛ به یقین خدا بر هر چیزی تواناست.

1- منافقان در برابر درخشش اسلام و پیشرفت آن، خود را درمانده و در بن‌بست می‌بینند.

یَکٰادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصٰارَهُمْ

در این آیات وضعیت منافقان در برابر اسلام در قالب چند تشبیه، بیان شده است؛ چنان که مفسران گفته‌اند: در جملۀ «یَکٰادُ الْبَرْقُ ...» اسلام و امکانات فراهم شده در پرتو آن، به «بَرْقٌ » تشبیه شده و به دنبال آن فرصت‌طلبی منافقان در بهره‌گیری از مواهب آن، در قالب تشبیه دیگری بیان گردیده است.

2- منافقان درعین درمانده شدن در برابر اسلام، با فرصت‌طلبی در پی بهره برداری از مواهب آن هستند.

کُلَّمٰا أَضٰاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ

3- بهره بردن از مزایای جامعۀ اسلامی و به کنار نشستن به هنگام دشواریها و سختیها، از ویژگیهای منافقان است.

وَ إِذٰا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قٰامُوا

4- خداوند با سلب درک و فهم از برخی منافقان، آنان را حق‌ناپذیر کرده و برخی دیگر را برای انتخاب هدایت، مهلت می‌دهد.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ

5- منافقان، سزاوار محروم شدن از توانایی شناخت معارف الهی هستند.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ

6- خداوند بر انجام هر کاری تواناست.

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

7- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

8- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: قیل لأمیرالمؤمنین (ع) هل یقدر ربّک أن یدخل الدّنیا فی بیضة من غیر أن تصغر الدنیا و تکبر البیضة؟ قال: إنّ اللّه تبارک و تعالی لاینسب إلی العجز و الذی سألتنی لایکون؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: از امیر المؤمنین (ع) سؤال شد: آیا خداوند می‌تواند دنیا را در تخم مرغی جای دهد بدون اینکه دنیا کوچک یا تخم مرغ بزرگ شود؟ فرمود: خدای تبارک و تعالی موصوف به ناتوانی نمی‌شود ولی آنچه مورد سؤال توست شدنی نیست (محال است).


کلید واژه‌ها:

جامعه؛ جهل؛ دین؛ شکست؛ عجز؛ قدیر/اسما و صفات؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 21]

یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (21)

21

ای مردم، پروردگارتان را که شما و کسانی را که پیش از شما بوده‌اند آفریده است، بپرستید، باشد که تقوا پیشه شوید.

1- پرستش خداوند وظیفه‌ای ضروری، بر دوش همۀ مردم

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ

2- خداوند، پروردگار همۀ انسانهاست.

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ

3- خداوند، آفرینندۀ همۀ انسانهای موجود و پیشینیان آنان است.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ

4- آفرینندۀ انسانها، تنها حقیقتی که شایسته و بایستۀ پرستش است.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ

توصیف خداوندبه «خالقیت » - پس از بیان لزوم پرستش او - بیانگر علت لزوم پرستش است.

5- ربوبیت خداوند بر انسانها، دلیل شایستگی او برای پرستش است.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ

انتخاب «رب » به جای «الله » در «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ » به علت لزوم پرستش اشاره دارد؛ یعنی، چون خداوند رب است، شایستۀ پرستش است و باید عبادت شود.


1) 1) . توحید صدوق، ص 130، ح 9، باب 9؛ نورالثقلین، ج 1، ص 39، ح 36.

6- باور به خالقیت و ربوبیت خدا، عامل گرایش انسان به بندگی اوست.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ

7- جهان‌بینی انسان، پایه و اساس اعمال و رفتار اوست.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ

8- پرستش خداوند، زمینه ساز نیل به تقواپیشگی است.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

9- دست‌یابی به تقوا، وظیفه‌ای ضروری برای همۀ انسانهاست.

لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

چون هدف از لزوم عبادت رسیدن به تقواست، نیل به تقوا نیز ضروری می‌باشد.

10- هدف از آفرینش انسانها، نایل شدن آنان به مرتبۀ تقواپیشگی است.

خَلَقَکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

برداشت فوق بر این اساس است که: «لَعَلَّکُمْ ...» - علاوه بر تعلقش به «اعْبُدُوا» - به «خَلَقَکُمْ » نیز باشد.

11- پرستش خداوند، آدمی را از گرفتار شدن در ورطۀ کفر و نفاق و پیامدهای آن دو، مصون می‌دارد.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

از اهداف دعوت به پرستش خداوند - پس از بیان کفر و نفاق و عواقب شوم آنها - ارائۀ رهنمونی است به انسانها برای پاسداری خویش از گرایش به کفر و نفاق. بر این اساس «تَتَّقُونَ » به معنای لغوی آن و متعلقش کفر و نفاق خواهد بود؛ یعنی: اعبدوا ربکم لعلکم تتقون الکفر و النفاق.

12- دستورات الهی، برنامه هایی برای رساندن انسان به اهداف تعیین شده

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

جملۀ «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » می‌رساند که: هدف تعیین شده برای انسانها نیل به تقواپیشگی است و خداوند به منظور رساندن انسانها به این هدف، عبادت را بر آنان واجب کرده است.

بنابراین دستورات خداوند به منظور رساندن آدمی به این هدف، بیان شده است.

13- «رب » از اسما و صفات خداوند

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ

14- «عن الرّضا(ع) أنّه قال: فان قال [قائل] فلم تعبّدهم؟ قیل لئلا یکونوا ناسین لذکره ولاتارکین لأدبه و لالاهین عن أمره و نهیه؛ (1)


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 103، ح 1، باب 34؛ نورالثقلین، ج 1، ص 39، ح 39.

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود:... اگر کسی بگوید: چرا خدا مردم را موظف به عبادت کرده است؟ گفته می‌شود: برای اینکه یاد او را فراموش نکنند و ادب او را ترک ننمایند و به امر و نهی او بی اعتنا نباشند».


کلید واژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ جهان؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ عبادت؛؛ کفر؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 22]

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (22)

22

همان کسی که زمین را برای شما فرشی و آسمان را سقفی قرار داده، و از آسمان آبی فرو فرستاده و به وسیلۀ آن از محصولات برای شما رزقی پدید آورده است؛ پس با این‌که می‌دانید [او خالق همه چیز است] برای خدا همتایانی قرار ندهید.

1- زمین همانند بستری گسترده، آماده برای زندگانی انسانهاست.

جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً

کلمۀ «جَعَلَ » می‌تواند به معنای «صیر» (تبدیل کرد) باشد و می‌تواند به معنای «خَلَقَ » (آفرید) هم باشد. کلمۀ «فِرٰاشاً» به معنای بستر گسترده است و اطلاق آن بر زمین از باب تشبیه می‌باشد؛ یعنی: جعل الأرض کالفراش.

2- آفرینش زمین به گونه‌ای مناسب برای زندگانی، پرتوی از ربوبیت خداوند است.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ ... اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً

«الَّذِی جَعَلَ ...» صفت دوم برای «رَبَّکُمُ » در آیۀ قبل است.

3- زمین در ابتدای پیدایشش قابل سکونت و زندگانی انسان نبوده است.

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً

برداشت فوق بر این اساس است که: «جَعَلَ » به معنای «صیر» باشد؛ یعنی، خدا زمین را به گونه‌ای که قابل زندگانی باشد مبدل ساخت. این معنا حکایت از آن دارد که زمین در بدو پیدایش، چنین وضعیتی نداشت.

4- همۀ انسانها دارای حق بهره‌گیری از مواهب طبیعی زمین

فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

5- همۀ انسانها، دارای حق تصرف در گسترۀ زمین

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً

6- خداوند، آسمان در جهت منافع انسانها برافراشت.

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ... اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً

کلمۀ «بِنٰاءً» در لغت عرب معنایی دارد که شامل: ساختمان، خیمه، چادر و مانند اینها می‌شود. اطلاق «بِنٰاءً» بر آسمان از باب تشبیه است؛ یعنی: جعل لکم السماء کالبناء.

7- خداوند، نازل کنندۀ باران از ابرها

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

«سماء» به هر چیزی که در جهت بالا قرار گرفته باشد گفته می‌شود. تکرار کلمۀ «السَّمٰاءَ» در آیه، حکایت از آن دارد که مراد از آن در هر فراز، مصداقی خاص از معنای ذکر شده است؛ در جملۀ نخست چون در مقابل «الْأَرْضَ » قرار گرفته به معنای آسمان است و در جملۀ دوم به قرینۀ «مٰاءً» می‌توان گفت که مقصود از آن «ابر» می‌باشد.

8- خداوند، تأمین کننده روزی انسانها و فراهم آورندۀ اسباب معیشت آنان

فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

9- آبهای نازل شده از ابرها، سببی اساسی برای پیدایش روزی انسانها

فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

10- خداوند، به وسیلۀ آبهای نازل شده از آسمان، درختان رابه ثمر می‌رساند.

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

«ثمرة » - که مفرد «ثمرات » است - به میوۀ درختان گفته می‌شود. «مِنَ » در «مِنَ الثَّمَرٰاتِ » می‌تواند به معنای بعض باشد، در این صورت «مِنَ الثَّمَرٰاتِ » مفعول برای «اخرج» است؛ یعنی: فأخرج به بعض الثمرات لیکون رزقاً لکم.

همچنین می‌تواند «مِنَ » بیانیه باشد دراین صورت «رِزْقاً» مفعول برای «اخرج» خواهد بود؛ یعنی: اخرج به رزقاً لکم و هی الثمرات.

11- میوۀ درختان از مواهب الهی و رزق و روزی انسانهاست.

فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

12- آفرینش آسمان، نزول باران، به ثمر رسیدن میوه‌ها و پیدایش روزی برای انسانها، جلوه هایی از ربوبیت خداوند است.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ ... اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ... رِزْقاً لَکُمْ

13- توجه و باور به خدادادی بودن نعمتها، بر انگیزندۀ انسانها به پرستش خداوند است.

اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی ... اَلَّذِی جَعَلَ ... أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

از اینکه خداوند برای ایجاد روحیۀ پرستش در بندگان، آنان را متوجه نعمتهای خود می‌کند، برداشت فوق بدست می‌آید.

14- تحقق افعال الهی در طبیعت از طریق

اسباب و علل طبیعی

فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

15- حاکمیت خداوند بر اسباب و علل طبیعی

أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

16- خداوند، حقیقتی بی‌همتا است.

فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً

«ند»(مفرد أنداد) به معنای مثل و نظیر است.

17- ضرورت پرهیز از توهّم بودن همتا و همانند برای خداوند

فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً

18- اندیشه در آفریدگاری خداوند و ایجاد مواهب طبیعی، عقیدۀ توحیدی را در پی دارد.

اَلَّذِی خَلَقَکُمْ ... اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ... فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً

تفریع جملۀ «فَلاٰ تَجْعَلُوا ...» به وسیلۀ «فاء» بر حقایق بیان شده در این آیه و آیۀ قبل، بیانگر این است که: توجه به آنها، گرایش دهندۀ آدمی به توحید ربوبی است؛ یعنی، حال که معلوم شد خداوند خالق شماست و همو آفرینندۀ زمین و...است معقول نیست مثل و مانندی برای او فرض کنید.

19- آفرینش جهان برنامه ریزی شده و هدف‌دار

اَلَّذِی جَعَلَ ... فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

آیۀ شریفه، زمین، باران و عوامل دیگر را برای تأمین هدفی خاص معرفی می‌کند. وقتی سلسله اموری برای تأمین هدفی به کار گرفته می‌شوند، در اصطلاح به آن، برنامه گفته می‌شود که الزاماً به هدف داری عجین است.

20- برانگیختن مردم به مطالعه در طبیعت و آفرینش آن، راهی برای گرایش دادن آنان به توحید

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً ... فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً

21- برای خدا شریک و همتا پنداشتن، با علم و اندیشۀ صحیح ناسازگار است.

فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

22- پندار وجود همانند برای خدا، برخاسته از جهل و نادانی است.

فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

23- یگانه و بی‌همتا بودن خداوند، شناخت فطری عموم انسانها است.

فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ ابر؛ اللّه؛ جهان؛ رزق؛ زمین؛ شرک؛ علم؛ میوه

[سوره البقرة (2): آیه 23]

وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (23)

23

و اگر در آنچه بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم شکّی دارید، اگر راست می‌گویید، یک سوره مانند آن بیاورید و یاوران خود را جز خدا [به یاری] فرا خوانید.

1- قرآن کتابی نازل شده از جانب خداوند، بر پیامبر

مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

2- پیامبر (ص) عبد خدا و دارای مقامی والا در بندگی اوست.

مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

3- عبد و بندۀ خدا بودن از ارزشهای والای انسانی است.

مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

از اینکه پیامبر اکرم (ص) به بندگی خدا توصیف شده، معلوم می‌شود: عبد و بندۀ خدا بودن از ارزشهای والای انسانی است.

4- قرآن و یکایک سوره‌های آن، معجزه است.

فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ

5- قرآن، سندی اساسی برای اثبات رسالت پیامبر (ص) است.

وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

6- مخالفان رسالت دربارۀ آسمانی بودن قرآن و نزولش از جانب خدا، اظهار تردید می‌کردند.

وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

7- قرآن منزّه از آن است که در آسمانی بودنش، شک و تردید روا باشد.

وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

با وجود اینکه کفر پیشگان در آسمانی بودن قرآن اظهار تردید می‌کردند و بلکه منکر آن بودند خداوند در بیان تردید آنان جملۀ شرطیه به کاربرد تا به این حقیقت اشاره کند که: تردید در حقانیت قرآن تنها قابل فرض است و نمی‌تواند واقعیت داشته باشد.

8- خداوند در تحدی با منکران قرآن آنان رابه آوردن یک سوره همانند قرآن به مبارزه فرا خواند.

فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ

ضمیر در «مِثْلِهِ » به «ما» در «مِمّٰا نَزَّلْنٰا» بر می‌گردد.

9- قرآن در همان عصر پیامبر(ص) به بخشهایی به نام سوره تقسیم شده بود.

فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ

10- «سوره » نامی نهاده شده بر هر بخش قرآن (هر بخشی که دارای آغاز و انجامی مشخص و در میان دو بسمله قرار دارد) از ناحیۀ خداوند

فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ

11- دعوت خداوند از منکران قرآن به فرا خواندن تمامی خبرگان خویش برای آوردن سوره‌ای همانند قرآن

وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

«شهداء» جمع شهید و به معنای گواهان است و به مطلعان نیز اطلاق می‌گردد. مصدر «ادْعُوا» دعاست به معنای خواندن و دعوت کردن است. جملۀ «وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ » می‌تواند به این معنا باشد که: شاهدان را دعوت کنید تا بر آن چه می‌آورید و همانند قرآن می‌نامید، گواهی و نظر دهند؛ بر این مبنا «شهداء» به معنای گواهان است و نیز می‌تواند به این معنا باشد که:

شاهدهایتان را فراخوانید تا شما را بر آوردن سخنی همانند قرآن یاری دهند؛ در این صورت «شهداء» به معنای مطلعان و خبرگان خواهد بود.

12- تنها خداوند، توانا بر آوردن همانند برای قرآن است.

وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

گفته شده: من دون اللّه (غیر از خدا) به منظور تأکید بر اطلاق و عموم «شُهَدٰاءَکُمْ » ایراد شده است؛ یعنی، هر کسی را با هر هنر و دانشی به کمک بگیرید (باز هم نمی‌توانید همانند قرآن بیاورید). آوردن همسان برای قرآن تنها از ناحیۀ خداوند امکان‌پذیر است.

13- منکران به دروغ در آسمانی بودن قرآن، اظهار تردید می‌کردند.

وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ ... فَأْتُوا بِسُورَةٍ ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

متعلق «صٰادِقِینَ » به قرینۀ «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ » شک و تردید مشرکان در آسمانی بودن قرآن است؛ یعنی: إن کنتم صادقین فی انکم مرتابون...؛ اگر در اظهار تردید راستگو هستید چنین کنید. این معنا کنایه از دروغگویی آنان در اظهار شک و تردید است.

14- آسمانی بودن قرآن حتی در نظر مخالفان رسالت، امری روشن بود.

إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

15- مخالفان قرآن هیچ شاهدی را که بر وجود سخنی همانند با قرآن شهادت بدهد نخواهند یافت.

وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

چنانچه «شهداء» به معنای گواهان باشد، استثناء «مِنْ

دُونِ اللّٰهِ » از جملۀ قبل، ناظر به سخن متعارفی است که انسانها هنگام نداشتن شاهد بر مدعای خویش آن را بر زبان جاری می‌کنند؛ یعنی، گواهانی را فرا خوانید تا نظر دهند و اگر نیافتید نگویید: خدا شاهد است که این سخن همانند قرآن می‌باشد.


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ تاریخ قرآن؛ تحدی؛ ترتیب قرآن؛ تکذیب؛ راستگویی؛ سوره؛ شک؛ عبادت؛؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ نزول قرآن

[سوره البقرة (2): آیه 24]

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِی وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ (24)

24

پس اگر نکردید - و هرگز نمی‌توانید کرد - بترسید از آتشی که سوختِ آن مردم و سنگ‌ها خواهند بود و برای کافران آماده شده است.

1- آوردن سوره‌ای همانند قرآن، خارج از توانایی بشر

فَأْتُوا بِسُورَةٍ ... فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا

حرف «لَنْ » برای نفی همیشگی و ابدی است، لذا «لَنْ تَفْعَلُوا» (هرگز همانند برای قرآن نمی‌آورید) دلالت براین دارد که: بشر هرگز نمی‌تواند همانند برای قرآن بیاورد.

2- ناتوانی انسانها از آوردن همانند برای قرآن، از پیشگوییهای قرآن است.

وَ لَنْ تَفْعَلُوا

3- ناتوانی بشر از آوردن سوره‌ای همانند قرآن، دلیل آسمانی بودن آن و حقانیت رسالت پیامبر(ص)

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ

چنانچه ناتوانی از آوردن همانند برای قرآن، دلالت بر آسمانی بودن آن نمی‌کرد؛ حجت بر مخالفان تمام نمی‌شد و تفریع «فَاتَّقُوا النّٰارَ» بر آن صحیح نمی‌بود.

4- قرآن، دلیل حقانیت خود و سند جاوید راستی و درستی نبوت پیامبر(ص)

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ

5- خداوند، از منکران قرآن خواسته است تا در صورت عجز از آوردن همانند برای قرآن، به قرآن و رسالت پیامبر (ص) ایمان آورند.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ

مراد از لزوم دوری از آتش دوزخ پرهیز از موجبات آن است و موجبات آتش - به قرینۀ موضوع بحث در این دو آیه (حقانیت قرآن و پیامبر(ص)) - انکار قرآن و رسالت پیامبر(ص) می‌باشد. بنابراین «فَاتَّقُوا النّٰارَ» ؛ یعنی: فاتقوا الکفر

بالقرآن و الرسول لتتقوا النار.

6- منکران دین بدون اتمام حجت با آنان، به آتش دوزخ گرفتار نخواهند شد.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ

جواب شرط «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا» محذوف است و جملۀ «فَاتَّقُوا ...» جانشین آن شده است. جمله با تقدیر آن چنین است: فان لم تفعلوا تمت علیکم الحجة و ثبت لدیکم ان القرآن منزل من عنداللّه فاتقوا ...

7- رهایی از آتش دوزخ، در گرو ایمان به قرآن و تصدیق رسالت پیامبر (ص) است.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّٰارَ

برداشت فوق با توجه به توضیح برداشت قبل، به دست می‌آید.

8- آتش دوزخ، مهیّا شده برای کفرپیشگان

أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ

اعداد (مصدر اعدت) به معنای حاضر کردن و مهیّا ساختن است.

9- آتش دوزخ هم اکنون مهیّا و موجود است.

أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ

برداشت فوق با توجه به ماضی بودن فعل «أُعِدَّتْ » ، استفاده شده است.

10- منکران قرآن و سنگهای دوزخ، هیزم و آتشگیره‌های آتش جهنمند.

فَاتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ

«وقود» به هیزم و نیز به چیزی که با آن آتش روشن می‌کنند، گفته می‌شود.

11- کفرپیشگان در قیامت با آتشی که خود برافروخته‌اند، عذاب خواهند شد.

فَاتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ

12- «عن أنس قال: «تلا رسول اللّه (ص) هذه الایة «وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ » فقال: اوقد علیها ألف عام حتّی احمرّت و ألف عام حتی ابیضّت و ألف عام حتی اسودّت فهی سوداء مظلمة لایطفأ لهبها؛ (1)

انس گوید: رسول خدا (ص) به دنبال قرائت این آیه «وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ » فرمود: آتش [جهنم] را هزار سال شعله‌ور کردند تا سرخ گشت. و هزار سال شعله‌ور نمودند تا سفید گشت و هزار سال شعله‌ور کردند تا سیاه گشت پس آن آتش سیاه و ظلمانی است و شعلۀ آن خاموش نمی‌شود».


کلید واژه‌ها:

آتش؛ اتمام حجت؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ جهنم؛ دین؛ سنگ؛ عجز؛ عذاب؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه


1) 1) . الدر المنثور، ج 1، ص 90.

[سوره البقرة (2): آیه 25]

وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قٰالُوا هٰذَا اَلَّذِی رُزِقْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً وَ لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (25)

25

و به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند نوید ده که برای آنان بوستان‌هایی است که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است؛ هرگاه از آنها، از میوه‌ای رزقی به آنان داده شود، می‌گویند: این همان است که قبلاً به ما داده شده بود، و برایشان عطایی همانند می‌آورند، و در آن‌جا همسرانی پاکیزه خواهند داشت و آنان در آن جا جاودانه‌اند.

1- پیامبر(ص)، مأمور بشارت دادن اهل ایمان به بهشت و توصیف نعمتهای آن، از سوی خداوند

وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

«أَنَّ لَهُمْ ...» به تقدیر حرف «باء» و متعلق به «بَشِّرِ» است؛ یعنی:

«بشر الذین آمنوا بأن لهم ...»

2- تهدید و ترغیب از روشهای هدایتی - تربیتی قرآن

فَاتَّقُوا النّٰارَ ... وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا

3- دستیابی به بهشت و نعمتهای آن، در گروه ایمان به قرآن و پیامبر(ص) و انجام دادن اعمال صالح است.

وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا ... أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

متعلق «آمَنُوا» به دلیل آیات قبل، قرآن و پیامبر(ص) است.

4- ایمان بدون عمل صالح و عمل صالح بدون ایمان، آدمی را به بهشت رهنمون نخواهد شد.

وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ

عطف «عَمِلُوا ...» بر «آمَنُوا» - بدون تکرار «الَّذِینَ » - ظهور در این دارد که: دستیابی به بهشت در گرو جمع شدن هر دو وصف (ایمان و عمل) است.

5- بهشت، دارای باغ‌های بزرگ و متعدد

أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ

برداشت فوق با توجه به جمع بودن کلمۀ «جَنّٰاتٍ » ، و نکره آمدن آن استفاده شده است.

6- بهشت، دارای نهرهای متعدد و همواره جاری

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

تعدد نهرها از جمع بودن کلمۀ «الْأَنْهٰارُ» استفاده می‌شود و فعل مضارع (تجری) حکایت از جریان مداوم و مستمر نهرها دارد.

گفتنی است که ضمیر در «تَحْتِهَا» به «جَنّٰاتٍ » بر می‌گردد و مراد از آن می‌تواند، درختان و ساختمانهای بهشت باشد.

7- بهشت، دارای درختانی انبوه و میوه‌دار

أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ ... کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ

«ثَمَرَةٍ » به میوۀ درختان گفته می‌شود. بهشت و بستان را از آن جهت جنت می‌گویند که پوشیده از درختان انبوه است.

8- میوۀ درختان بهشت از روزیهای بهشتیان

کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً

«رِزْقاً» مفعول دوم برای «رُزِقُوا» می‌باشد. ضمیر «مِنْهٰا» به «جَنّٰاتٍ » بر می‌گردد و «مِنْ ثَمَرَةٍ » به منزلۀ بیان برای «مِنْهٰا» است.

9- میوه‌های بهشت، ثمره و تجسم عینی ایمان و عمل صالح بهشتیان

کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قٰالُوا هٰذَا الَّذِی رُزِقْنٰا مِنْ قَبْلُ

با توجه به این که: مراد از «مِنْ قَبْلُ » ظاهر دنیا می‌باشد، جملۀ «هٰذَا الَّذِی ...» دلالت می‌کند که روزیهای بهشت همان است که در دنیا به اهل ایمان داده شده بود. در توجیه این معنا (عینیت روزی بهشت با روزی دنیا) می‌توان گفت، مقصود آن است که:

نعمتهای بهشت همان اعمال و عقاید اهل ایمان در دنیاست که به صورت میوه‌ها تجسم یافته است. روشن است که بر این مبنا، مراد از «الَّذِی رُزِقْنٰا» ایمان و عمل صالح است.

10- میوه‌ها و روزیهای بهشت به نوعی، همسان و مشابه یکدیگرند.

کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً ... وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً

ضمیر در «بِهِ » به «رِزْقاً» بر می‌گردد و «مُتَشٰابِهاً» به معنای همسان و حال برای این ضمیر می‌باشد؛ یعنی، و روزیهای بهشتی را به حضور مؤمنان می‌آورند در حالی که همسان یکدیگرند. گفتنی است که برداشت فوق مبتنی بر این است که جملۀ «أُتُوا بِهِ ...» مستأنفۀ بیانیه باشد.

11- هرگاه میوه‌ای از درختان بهشت چیده شود، میوه‌ای همانند آن بر آن درختان نمایان می‌شود.

کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قٰالُوا هٰذَا ... وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً

برداشت فوق مبتنی بر این است که: جملۀ «أُتُوا بِهِ ...» عطف بر «قٰالُوا ...» باشد که در نتیجه «أُتُوا بِهِ ....» جواب شرط (کلما رزقوا ...) خواهد بود.

12- بهره‌گیری بهشتیان از میوه‌های

بهشت، بدون کمترین رنج و زحمت

کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا ... وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً

مجهول آوردن کلمۀ «رُزِقُوا» و «أُتُوا» اشاره به این دارد که:

خدمتکارانی در بهشت روزیها و میوه‌ها را در اختیار بهشتیان قرار می‌دهند.

13- بهشتیان، در بهشت، همسرانی پاک و مطهر خواهند داشت.

وَ لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ

14- بهشت، جایگاهی است زوال‌ناپذیر و بهشتیان در آن جاودان خواهند بود.

وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

15- بهشت، دارای بعد مکانی و زمانی*

أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا

«کُلَّمٰا» به معنای هرگاه، بر وجود بعد زمانی دلالت دارد و کلمۀ «تَحْتِهَا» از بعد مکانی حکایت می‌کند.

16- «قال سُلیم [بن قیس]:... قلت [لعلیّ بن أبی طالب (ع) ]:...فمن لقی اللّه مؤمناً عارفاً بإمامه مطیعاً له أمن أهل الجنّة هو؟ قال: نعم إذا لقی اللّه و هو مؤمن من الذین قال اللّه عزّ و جلّ: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ » ...؛ (1)

سلیم بن قیس گوید:... به علی (ع) عرض کردم آیا کسی که خدا را ملاقات بکند در حالی که مؤمن باشد، امام خود را شناخته و او را اطاعت کرده باشد، اهل بهشت است؟ فرمود: آری، هر کس خدا را ملاقات کند در حالی که مؤمن باشد جزو کسانی است که خداوند عزوجل فرمود: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ » ...».

17- «سئل الصّادق(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ » قال:

الأزواج المطهّرة اللّاتی لایحضن و لایُحْدِثن؛ (2)

از امام صادق (ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ » سؤال شد، فرمود: همسران بهشتی نه آلوده به حیض می‌شوند و نه آلوده به حدث».


کلید واژه‌ها:

امامت؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تجسم اعمال؛ خلافت الهی؛ درخت؛ رزق؛ عمل صالح؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ میوه؛ نعمت؛ نهر؛ هدایت


1) 1) . سلیم بن قیس هلالی، اسرار آل محمد، ص 55؛ بحارالأنوار، ج 28، ص 16، ح 22.

2) 2) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 50، ح 4؛ الدر المنثور، ج 1، ص 97.

[سوره البقرة (2): آیه 26]

إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ اَلْفٰاسِقِینَ (26)

26

به یقین، خدا شرم نمی‌کند از این که به پشه‌ای و بالاتر از آن مثل بزند؛ پس کسانی که ایمان آورده‌اند می‌دانند که آن حقّ است و از جانب پروردگارشان است، و امّا کسانی که کفر ورزیده‌اند می‌گویند: خدا از این مَثَل چه اراده کرده است؟ بسیاری را با آن گمراه می‌سازد و بسیاری را با آن هدایت می‌کند، و جز فاسقان را با آن گمراه نمی‌کند.

1- به کارگیری مَثَل از روشهای قرآن برای هدایت مردم

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ... یَهْدِی بِهِ کَثِیراً

2- خداوند، در تبیین برخی حقایق، حشره‌ای چون پشه و بزرگتر از آن را در مثلهای قرآنی به کار برده است.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» حکایت از آن دارد که: در قرآن مثلهایی - که در آن حشره‌ای همانند بعوضة (پشه) و بزرگتر از آن ذکر شده است - وجود دارد. و این گویا اشاره‌ای باشد به آیۀ 73 از سورۀ حج (لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً ...» و آیۀ 41 از سورۀ عنکبوت (کمثل العنکبوت).

گفتنی است که در لسان العرب آمده است: بعوض از خانوادۀ مگسها و بعوضة مفرد آن است.

3- خداوند در تبیین حقایق، حتی از مثل زدن به حشره‌ای همانند پشه، پروا ندارد.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا

«استحیاء» از «حیاء» به معنای خجالت کشیدن و شرم کردن است و «بَعُوضَةً » به معنای پشه می‌باشد.

4- شرم و حیا نباید آدمی را از بیان حقایق دینی باز دارد.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً

افعال خداوند از منبع لایزال علم و حکمت، صادر گردیده است و آنچه از افعال خداوند در قرآن بیان گردیده برای ماقابل تأسی است (جز مواردی که ممکن نیست مانند «خلق »). بر

این اساس از جملۀ «لاٰ یَسْتَحْیِی » می‌توان این درس را گرفت که: در بیان حقایق نباید از چیزی شرم کرد.

5- همۀ مثلهای قرآن، حق (بیانگر واقعیتها) و از جانب خداوند است.

فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ

6- مثلهای قرآن، مایۀ تربیت و رشد مؤمنان است.

فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ

7- اهل ایمان حقانیت مثلهای قرآن و آسمانی بودن آنها را در می‌یابند و به خوبی می‌فهمند.

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ

8- کافران، تمثیل به پشه و مانند آن را امری ناروا، نامعقول و به دور از شأن خداوند می‌پنداشتند.

وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً

با توجه به اینکه کفرپیشگان قرآن را نپذیرفته بودند معلوم می‌شود: جملۀ «مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ ...؛ خداوند چه هدفی رای از این مثلها تعقیب می کند» بدین معنا نیست که آنان باور داشتند که این مثلها از جانب خداوند است و در توجیه آنها درمانده بودند؛ بلکه مقصود آنان این بود که چون آن گونه مثلها ناپسند، بی هدف و نامعقول است، نمی‌تواند نازل شده از جانب خداوند باشد.

9- کافران، ناتوان از درک حقیقت مثل‌های قرآن

وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً

10- ناتوانی کافران از آوردن همانند برای قرآن، منشأ اعتراضها و ایرادهای آنان به مثلهای قرآن

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً

بیان اشکال تراشی کافران به برخی تمثیلهای قرآن - پس از دعوت آنان به تحدی (فأتوا بسورة) و بیان ناتوانی آنان از آوردن همانند برای قرآن (و لن تفعلوا) - اشاره به ریشۀ بهانه جوییهای کافران دارد؛ یعنی، چون نتوانستند برای قرآن همانند بیاورند به بهانه‌گیری و اشکال تراشی پرداختند (ماذا أراد اللّه بهذا مثلاً)

11- خداوند با آوردن مثلها در قرآن، بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت می‌کند.

یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً

ضمیر در «یُضِلُّ و یَهْدِی » به «اللّٰهَ » و در «بِهِ » به «مَثَلاً» بر می‌گردد.

12- تنها فاسقان به سبب مثلهای قرآن، به گمراهی کشانده می‌شوند.

وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ

13- فسق و تبهکاری آدمی، مایۀ ارادۀ خداوند به گمراهی وی

وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ

«باء» در «بِهِ » سببیه و یا استعانت است. فاعل «یُضِلُّ » ضمیری است که به «اللّٰهَ » بر می‌گردد و مفعولش «الْفٰاسِقِینَ » می‌باشد.

14- تعلق ارادۀ خداوند به هدایت و یا گمراهی انسانها، مشروط به زمینه‌هایی است که آدمی خود فراهم کنندۀ آنهاست.

یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ

جملۀ «وَ مٰا یُضِلُّ ...؛ خداوند تنها فاسقان رای به و سیلة مثلهایی از قرآن گمراه می سازد» بیانگر این حقیقت است که گمراه سازی خداوند گزاف نبوده، بلکه ریشه در عملکرد اختیاری خود انسان دارد. در حقیقت این گمراهی پیامد فسق آدمی و کیفر تبهکاری خود اوست.

15- تحقق افعال الهی از طریق اسباب و علل

یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً

16- هدایت انسانها و نیز گمراهی آنها به دست خدا و در اختیار اوست.

یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً

17- «رب » از اسما و صفات خداوند

فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ

18- «روی عن الصّادق(ع) أنّه قال: «إنما ضرب الله المثل بالبعوضة لأن البعوضة علی صغر حجمها خلق الله فیها جمیع ما خلق فی الفیل مع کبره و زیادة عضوین آخرین...؛ (1)

از امام صادق (ع ) روایت شده که فرمود: خداوند مثل به پشه زده ؛ چون پشه با کوچکی جسمش تمام آنچه رای خداوند در فیل با آن تنومندی جمع کرده است ، دارد و حتی دو عضو زیادتر از فیل دارد ...».

19- «قال الصّادق(ع): «إنّ هذا القول من اللّه عزّوجلّ ردّ علی من زعم أنّ اللّه تبارک و تعالی یضلّ العباد ثمّ یعذّبهم علی ضلالتهم فقال اللّه عزّوجلّ «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی ...» ؛ (2)

امام صادق(ع) فرمود: این سخن خداوند عز و جل (ظاهراً مراد، جمله آخر آیه است) جواب کسانی است که گمان کرده‌اند، خداوند تبارک و تعالی بندگانش را گمراه می‌نماید، سپس بر آن گمراهی عذابشان می‌کند؛ پس خداوند عزّوجلّ فرمود: إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی ...» .


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ پشه؛ تربیت؛ حیا؛ رشد؛ ضلالت؛ عجز؛ فسق؛ قرآن؛ کفر؛ مثلهای قرآن؛ مشیت خدا؛ هدایت


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 165؛ بحارالأنوار، ج 9، ص 64.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 1، ص 34؛ نورالثقلین، ج 1، ص 45، ح 63.

[سوره البقرة (2): آیه 27]

اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (27)

27

همانان که عهد خدا را پس از محکم کردن آن می‌شکنند و آنچه را خدا به وصل کردن آن فرمان داده است می‌گسلند و در زمین فساد می‌کنند، اینان خود زیانکارند.

1- خداوند، انسانها را به عهدها و پیمانهایی ملزم ساخته است.

اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ

«عَهْدَ» به معنای پیمان است. مراد از «عَهْدَ اللّٰهِ » می‌تواند وظایف و تکالیفی باشد که خداوند آنها را بر دوش انسانها گذاشته و می‌تواند تعهداتی باشد که آدمی خویشتن را ملتزم به رعایت آنها کرده و به گونه‌ای - مانند سوگند یاد کردن به خدا - آنها رابه خداوند مرتبط کرده است. برداشت فوق مبتنی بر احتمال اول است.

2- ضرورت پایبندی به عهدها و پیمانهایی که خداوند بر عهدۀ انسانها قرار داده است.

اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ

3- ضرورت وفا کردن به پیمانهایی که آدمی با خدا می‌بندد.

اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ

برداشت فوق بر این اساس است که: مراد از «عَهْدَ اللّٰهِ » تعهداتی باشد که انسان با سوگند و مانند آن، رعایت آنها را بر خود لازم کرده است. «میثاق » مصدر و به معنای استحکام بخشیدن است. ضمیر «مِیثٰاقِهِ » به «عَهْدَ» بر می‌گردد؛ یعنی، بعد از آنکه عهد خویش را محکم و بر وفاداری به آن تأکید کرده‌اند.

4- نقض پیمان، بویژه پس از تأکید بر آن، امری ناپسند و نکوهیده است.

اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ

5- گسستن پیوندهایی که خداوند به برقراری آنها فرمان داده، امری ناروا و حرام است.

وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ

«أَنْ » مصدریه و «أَنْ یُوصَلَ » بدل برای ضمیر در «بِهِ » است و

مرجع ضمیر، «مٰا أَمَرَ اللّٰهُ » می‌باشد؛ یعنی: الذی امر اللّه بوصله.

مراد از «مٰا أَمَرَ اللّٰهُ » پیوندهایی نظیر: صلۀ رحم، پیوند دوستی میان اهل ایمان و پیوند ولایت بین پیشوایان بر حق و امت اسلامی است.

6- فسادگری در زمین از محرمات الهی است.

وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ

7- کسانی که به پیمانهای الهی پایبند نباشند و پیوندهایی را که خدا به برقراری آنها فرمان داده، نادیده بگیرند، فاسق هستند.

إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ . اَلَّذِینَ ... یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ

«الَّذِینَ » ، صفت توضیحی برای «الْفٰاسِقِینَ » می‌باشد.

8- آنان که در زمین فسادانگیز هستند، فاسقند.

إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ . اَلَّذِینَ ... یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ

9- قرآن، مایۀ گمراهی کسانی است که:

عهدهای الهی را نقض کنند، پیوندهایی که خداوند به برقراری آنها فرمان داده بگسلند و در زمین به فسادگری بپردازند.

وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ . اَلَّذِینَ ... یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ

10- فاسقان، مردمی زیانکارند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

11- شکستن پیمانهای الهی، گسستن روابطی که خداوند به برقراری آنها فرمان داده و فسادگری در زمین، زیان واقعی انسان را در پی دارد.

اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

12- «عن أبی عبداللّه(ع) عن أبیه(ع) قال:

قال لی أبی علیّ بن الحسین(ع) یا بنیّ ...

إیّاک و مصاحبةَ القاطع لرحمه...قال اللّه عزّوجلّ: «الَّذِینَ ... یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ » ؛ (1)

امام صادق(ع) می‌فرماید: پدرم، امام سجاد (ع)، به من فرمود:

پسرم... از همنشینی با کسی که قطع رحم می‌کند بپرهیز ...

خدای عز و جل فرمود: «آنان که...قطع می‌کنند آنچه که خدا به وصل کردن آن فرمان داده است...اینان خود زیانکارند».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ حرمت؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ زمین؛ ضرر؛ ضلالت؛ عمل؛ عهد؛ فساد؛ فسق؛ قرآن؛ ملامت؛ میثاق


1) 1) . کافی، ج 2، ص 641، ح 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 45، ح 66.

[سوره البقرة (2): آیه 28]

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (28)

28

چگونه به خدا کفر می‌ورزید با این که شما فاقد حیات بودید و او به شما حیات بخشید، سپس شما را می‌میراند، سپس زنده‌تان می‌کند، سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید؟

1- خداوند، به انسانها حیات می‌بخشد و آنان را می‌میراند.

وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ

2- تبدیل موجود فاقد حیات به موجودی دارای حیات، دلیل بر وجود خداوند است.

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ

3- تفکر آدمی در آفرینش حیات و مرگ خویش، وادار کنندۀ وی به ایمان و باور به خدای یکتاست.

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ

4- انکار خدای یکتا و کفر به او - با وجود دلیلهای آشکار - امری غیر منطقی و شگفت آور است.

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ

استفهام در جملۀ «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ » استفهامی است که برای ایجاد تعجب ایراد شده است. جملۀ «وَ کُنْتُمْ ...» جملۀ حالیه و بیانگر علت تعجب می‌باشد.

5- آدمی پیش از زندگی دنیوی خویش، موجودی مرده و فاقد حیات بود.

کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ

6- انسانها دارای دو حیاتند: حیات دنیوی و حیات اخروی

فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ

برخی از مفسران «ثُمَّ یُحْیِیکُمْ » (سپس شما را [پس از میراندن] زنده می‌کند) را حاکی از حیات برزخی دانسته‌اند و گروهی آن را به زنده شدن مردگان برای برپایی قیامت کبری تفسیر کرده‌اند.

7- خداوند، فرجام سیر انسانهاست و همگان، تنها به سوی او باز خواهند گشت.

ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

8- بازگشت انسانها به سوی خدا، پس از

زنده شدن به حیات اخروی است.

یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

9- «قال علیّ(ع):...إنّما أراد اللّه جلّ ذکره بالموت إعزاز نفسه و إذلال خلقه و قرأ «وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ...؛ (1)

علی(ع) فرمود:...همانا خداوند با قرار دادن مرگ [برای بشر] اراده فرموده که عزت خود و زبونی خلقش را نشان دهد.

سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ » .


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ توحید؛ حیات؛ خلقت؛ دنیا؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ

[سوره البقرة (2): آیه 29]

هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اِسْتَویٰ إِلَی اَلسَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (29)

29

اوست آن کسی که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید، و نیز آهنگ آسمان کرد و آنها را به صورت هفت آسمان بپرداخت، و او به هر چیزی داناست.

1- خداوند، آفرینندۀ همۀ موهبتهای موجود در زمین

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً

کلمۀ «جَمِیعاً» به معنای کل است و بدل برای «مٰا» ی موصوله می‌باشد.

2- خداوند، مواهب زمین را برای انسانها و در راستای منافع آنان آفرید.

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً

برداشت فوق با استفاده از لام انتفاع در «لَکُمْ » به دست آمده است.

3- برتری و شرافت انسان بر تمامی موجودات زمین

خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً

4- همۀ انسانها دارای حق برابر در بهره‌گیری از مواهب زمین

خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ

5- حلیت تصرف در همۀ موهبتهای طبیعی زمین

خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً


1) 1) . بحارالأنوار، ج 32، ص 355، ح 337.

6- نظام و ساماندهی آسمان از سوی خدا بعد از آماده‌سازی زمین

ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ

«إستواء» (مصدر استویٰ) آن گاه که به «إِلَی » متعدی شود، به معنای: روی آوردن و قصد کردن، است. جملۀ «فَسَوّٰاهُنَّ » (آسمانها را معتدل ساخت) هدف روی آوردن را بیان می‌کند؛ یعنی: «استوی الی السماء لتسویتهن؛ خداوند به آسمانها روی کرد (اراده کرد) تا آنها را به اعتدال رساند».

7- خداوند در جهان آفرینش، هفت آسمان قرار داد.

فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ

«تسویة » (مصدر سوی) به معنای ایجاد اعتدال است. از آنجا که این فعل در آیۀ شریفه با دو مفعول آورده شده ( «هن » مفعول اول و «سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ » مفعول دوم) معنای تصییر و تبدیل نیز در آن تضمین شده است؛ یعنی، خداوند آسمان را معتدل ساخت و آن را به هفت آسمان تبدیل کرد.

8- آسمانهای هفتگانۀ جهان، دارای اعتدال و بدون کمترین اعوجاج و ناهماهنگی

فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ

9- خلقت آسمانها در دو مرحله: مرحله‌ای مختلط، نامتمایز و نامتعادل؛ و مرحلۀ تفکیک شده، متمایز و متعادل

ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ

مفرد آوردن کلمۀ «السَّمٰاءِ» در جملۀ «ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ» و ارجاع ضمیر جمع به آن در جملۀ «فَسَوّٰاهُنَّ » می‌تواند اشاره به این معنا باشد که: آسمانها پیش از هفتگانه شدن و تمایز یافتن به گونه‌ای مختلط بوده که هم اطلاق آسمان (به صورت مفرد) و هم اطلاق آسمانها (به صورت جمع) بر آن صحیح بوده است.

10- همه چیز در احاطۀ علم گستردۀ خداوند است.

وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

«عَلِیمٌ » صیغۀ مبالغه است و دلالت بر گستردگی و همه جانبه بودن علم الهی دارد.

11- آفرینش آسمانهای هفتگانه و مواهب زمین، آفرینشی عالمانه است.

هُوَ الَّذِی خَلَقَ ... وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

12- آفرینش موجودات زمین و آسمانهای هفتگانه، دلیل توانایی خدا بر زنده کردن مردگان است.

ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ . هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ...

فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ

جملۀ «هُوَ الَّذِی ...» می‌تواند مرتبط با ذیل آیۀ قبل باشد و نیز می‌تواند با صدر آن آیه در ارتباط باشد. برداشت فوق مبتنی بر احتمال نخست است.

13- باور به علم مطلق خدا و قدرت گسترده و همه جانبۀ او، زایل کنندۀ هر گونه شبهه در راستی و درستی تحقق معاد و زنده شدن مردگان

ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ . هُوَ الَّذِی خَلَقَ ... وَ هُوَ بِکُلِّ

شَیْءٍ عَلِیمٌ

جملۀ «هُوَ الَّذِی ... سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ » اشاره به قدرت بی انتهای خداوند دارد و جملۀ «وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ » حاکی از علم مطلق الهی است. از هدفهای بیان قدرت و علم همۀ جانبۀ خداوند - پس از بیان معاد و زنده کردن مردگان (ثم یحییکم ثم إلیه ترجعون) - بر طرف کردن هرگونه شبهه در راستی و درستی آن می‌باشد.

14- کفر به خداوند بخشندۀ نعمتها و برطرف کنندۀ نیازها، امر شگفت‌آور و غیر منطقی است.

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ ... هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً

برداشت فوق بر این اساس است که: آیۀ مورد بحث با صدر آیۀ قبل در ارتباط باشد.

15- کفر ورزیدن به خداوند دارندۀ قدرت بی‌انتها و برخوردار از علم مطلق، امر شگفت‌انگیز و نامعقول است.

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ ... هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ... وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

16- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ اصل حلیت؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ جهان بینی؛ حقوق؛ حُکم؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ زمین؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قدرت؛ کفر؛ مردگان؛ معاد؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 30]

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ اَلدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (30)

30

و [یاد کن] وقتی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد. گفتند: آیا در آن کسی را قرار می‌دهی که در آن فساد کند و خون‌ها بریزد، در حالی که ما همراه با ستایش تو، تو را تسبیح می‌کنیم و به تقدیس تو می‌پردازیم؟ گفت: البته من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

1- خداوند، بعد از آفرینش آسمانها و مواهب زمین، به خلقت انسان پرداخت، تا

او را به منصب خلافت برساند.

خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ ... وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً

با توجه به آیۀ 34 از همین سوره و آیات دیگری که دربارۀ خلقت آدم (ع) است، می‌توان گفت: سخن خداوند با فرشتگان دربارۀ آدم، قبل از خلقت وی بوده است. بنابراین «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً » علاوه بر بیان خلافت آدم(ع) دلالت بر آفرینش او نیز دارد؛ یعنی: می‌خواهم [موجودی] بیافرینم و او را خلیفه قرار دهم.

2- انسان، دارای جایگاهی ویژه در فلسفۀ جهان آفرینش

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ... ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ ... وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ

3- فرشتگان، پیش از خلقت و خلافت آدم (ع)، آفریده شده بودند.

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً

4- گفتگوی خدا و فرشتگان دربارۀ خلقت و خلافت انسان

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ ... قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ ...

قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

5- خداوند، تقدیر خویش را بر خلقت و خلافت انسان در زمین، به فرشتگان اعلام کرد.

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً

6- خلافت انسان در زمین، دارای نوعی ارتباط با فرشتگان

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً

از آن جایی که مسألۀ خلقت و خلافت انسان در زمین با فرشتگان در میان گذاشته شد، معلوم می‌شود وجود انسان در روی زمین ارتباط تنگاتنگی با فرشتگان دارد.

7- فرشتگان، مطمئن به فسادگری و خونریزی انسان، پیش از آفرینش وی

قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ

«سفک » (مصدر یسفک) به معنای ریختن است و «مَنْ ...

یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ» (کسی که...خونها خواهد ریخت) کنایه از کشتارهای فراوان است.

8- فرشتگان با پیش بینی فسادگری انسان، او را شایستۀ خلافت نمی‌دیدند.

قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ

9- کشتار و خونریزی، گناهی بزرگ و مصداق بارز فسادگری است.

أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ

فسادگری شامل خونریزی نیز می‌شود. بنابراین عطف «یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ» بر «یُفْسِدُ فِیهٰا» عطف خاص بر عام است و حکایت از آن دارد که گناه خونریزی و آدمکشی از دیگر فسادگریها، بزرگتر و تباهی آن بیشتر است.

10- فرشتگان، تسبیح کننده، ستایشگر و تقدیس کنندۀ خدا هستند.

وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ

11- فرشتگان دارای ادراک و آگاهی و توانا بر اظهار نظر و تحلیل وقایع

قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ

12- خلوص فرشتگان در تسبیح و تقدیس خداوند

نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ

«لَکَ » علاوه بر تعلقش به «نُقَدِّسُ » ، متعلق به «نُسَبِّحُ » نیز می‌باشد. خلوص از لام «لَکَ » استفاده شده است؛ یعنی:

نقدسک لک لا لغیرک.

13- تسبیح همراه با ستایش، روشی نیکو در تسبیح خداوند

وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ

«باء» در «بِحَمْدِکَ » به معنای مصاحبت بوده و نیز می‌تواند برای استعانت باشد. برداشت فوق بر اساس وجه اول است.

14- در ستایش خداوند، باید سخنی به کار رود، یا معنایی در نظر گرفته شود که مستلزم کمترین عیب و نقصی نباشد.

وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ

برداشت فوق مبتنی بر این وجه است که «با» برای استعانت باشد. بر این مبنا، معنای «نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ » چنین می‌شود: به وسیلۀ حمد و ستایش، تو را تسبیح و تنزیه می‌کنیم. روشن است که حمد و ستایش، آن گاه در پی دارندۀ تسبیح و تنزیه است که الفاظ انتخاب شده، یا معانی در نظر گرفته شده برای ستایش خدا، مستلزم هیچ گونه نقص و عیبی برای او نباشد.

15- فرشتگان با توجه به حضورشان در هستی و لیاقتشان برای خلافت، فلسفه‌ای برای خلقت و خلافت انسان نمی‌دیدند.

قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا ... وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ

جملۀ حالیۀ «وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ ...» گویای این مطلب است که:

فرشتگان علاوه بر اینکه انسان رابه خاطر فسادگری‌اش شایستۀ خلافت نمی‌دانستند، وجود خویش را برای احراز این مقام لایق دانسته و زمین را از خلافت انسان بی‌نیاز می‌شمردند.

16- انسان، دارای ارزشها و استعدادهایی که وی را شایستۀ خلقت و زیبندۀ خلافت می‌کرد.

إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

مقصود از «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » می‌تواند استعداد و قابلیت نهفته در انسان باشد. همچنین مراد از آن می‌تواند علوم و حقایقی باشد که بر فرشتگان مخفی بوده و شایستگی دریافت آن را نداشتند.

برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

17- زمینه‌های کمال و ارزشهای انسان، جبران کنندۀ فسادگریهای وی

أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا ... قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

چون خداوند پیش بینی فرشتگان مبنی بر فسادگری انسان را رد نکرد ولی با گوشزد کردن وجود استعدادی ویژه در او، خلقت و خلافت وی را موجه دانست؛ معلوم می‌شود: وجود آن استعداد در بشر جبران کنندۀ جهات منفی اوست.

18- محدودیت علم و آگاهی فرشتگان

إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

19- فرشتگان، ناآگاه به زمینه‌های کمال و ارزشهای والای انسان

إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

20- نا آگاهی فرشتگان به ارزشهای والای انسان، موجب شد تا فسادگری او برای فرشتگان جلوه‌گر شود و به خلقت و خلافتش معترض باشند.

أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا ... قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

21- همۀ موجودات هستی دارای رمز و رازند و اعتراض به وجود هر یک از آنها نشانۀ جهل به حکمت وجودی آنهاست.

أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ ... قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

22- انسان، توانا به فراگیری علوم و دریافت حقایق غیبی که حتی فرشتگان استعداد یادگیری و دریافت آنها را ندارند.

إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت فوق بر این اساس است که مراد از «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » خصوص استعداد نهفته در آدم (ع) نباشد؛ بلکه مقصود علوم و حقایقی باشد که در نزد خداوند است. بر این مبنا مراد از «إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » - در رابطه با خلقت و خلافت آدم (ع) - این است که: در نزد خداوند حقایقی است که باید موجودی به آنها آگاه شود و شما فرشتگان تحمل آن را نداشته و ندارید و تنها انسان است که استعداد دریافت آنها را دارد و می‌تواند مظهر آنها بشود. جملۀ «أَ لَمْ أَقُلْ ...» در آیۀ 33 مؤید این معناست.

23- آدم (ع) و نسل او، جانشین نسل‌هایی که پیش از آنان در زمین می‌زیستند.

إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً

«خَلِیفَةً » به معنای، جانشین و جایگزین است و این معنا اقتضا می‌کند کسی که خلیفه به جای او آمده، در میان باشد و در آیه بیان نشده که او کیست و لذا نظرهای مختلفی ایراد شده است، از جمله: نسل‌هایی که پیش از آدم (ع) در زمین سکونت داشته‌اند. اطمینان فرشتگان به فسادگری بشر مؤید این احتمال است.

24- ساکنان زمین پیش از آدم (ع) موجوداتی فسادگر و خونریز بودند.

إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا

ظاهر آیۀ شریفه می‌نمایاند که منشأ اطمینان فرشتگان به فسادگری بشر خلیفه او در زمین است. این حقیقت می‌تواند به دو معنا اشاره داشته باشد: 1- آدم (ع) و نسل او جانشین

موجودات پیشین هستند؛ 2- موجودات پیشین، موجوداتی فسادگر بوده‌اند.

25- انسان، شایستۀ دستیابی به مقام خلافت الهی است.

إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً

به قرینۀ آیات بعد که آدم (ع) - به عنوان نمونه‌ای از نوع انسان - برتر از فرشتگان و دارندۀ علم تمامی اسما معرفی شده و حقایقی (غیب آسمانها و زمین) به وی تعلیم داده شده، این نظر تأیید می‌شود که مراد از خلافت، خلافت الهی است؛ چرا که او تنها موجودی معرفی شده که مظهر علم الهی است.

26- داستان خلقت و خلافت آدم (ع) و گفتگوی خدا و فرشتگان دربارۀ او، داستانی آموزنده و شایان دقت

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ ... إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

کلمۀ «إِذْ» مفعول برای فعل مقدر «اذکر» می‌باشد.

27- «رب » از اسما و صفات خداوند

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ

28- «الحسین بن بشّار عن أبی الحسن علیّ بن موسی الرّضا(ع) قال: سألته أیعلم اللّه الشّیء الذی لم یکن أن لو کان کیف کان یکون أو لایعلم إلّاما یکون؟ فقال: إنّ اللّه تعالی هو العالم بالأشیاء قبل کون الأشیاء قال اللّه عزّوجلّ:... «...إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » فلم یزل اللّه عزّوجلّ علمه سابقاً للأشیاء قدیماً قبل أن یخلقها...؛ (1)

حسین بن بشّار گوید از امام رضا(ع) سؤال کردم: آیا خداوند می‌داند چیزی که نیست اگر وجود یابد چگونه می‌باشد یا نمی‌داند مگر چیزهایی را که موجود شده است؟ امام فرمود:

خداوند، عالم به اشیاست قبل از اینکه آنها تحقق پیدا کند.

خداوند عز و جل می‌فرماید:«...من می دانم آنچه رای شما نمی دانید.» پس همیشه علم خداوند قبل از تحقق اشیا و قبل از خلقت آنهاست».

29- «عن ابن سابط أنّ النّبیّ(ص) قال:

دحیت الأرض من مکة...و هی الأرض التی قال اللّه «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً » ؛ (2)

از ابن سابط روایت شده که پیامبر(ص) فرمود: گسترش زمین از مکه آغاز شده... و مکه همان زمینی است که خداوند فرمود:

من می‌خواهم در زمین خلیفه قرار دهم».

30- «عن أبی جعفر محمّد بن علیّ(ع) أنّه قال فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ ...» قال:

... و إنّما قال ذالک بعض الملائکة لما


1) 1) . توحید صدوق، ص 136، ح 8، باب 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 53، ح 84.

2) 2) . الدر المنثور، ج 1، ص 113، بحار الأنوار، ج 54 ، ص 206، ح 156.

عرفوا من حال من کان فی الأرض من الجنّ قبل آدم...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل:«می‌خواهم در زمین جانشین قرار دهم و ملائکه گفتند: آیا می‌خواهی کسی را بر روی زمین قرار دهی که فساد کند ...؟»روایت شده که فرمود:...این، سخن بعضی از ملائکه بود؛ زیرا آنان قبل از آفرینش آدم، فساد در زمین را از جن دیده بودند ...».

30- «قال أمیر المؤمنین(ع):... فقالت الملائکة: سبحانک «أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ » ...فاجعله منّا فإنّا لا نفسد فی الأرض و لا نسفک الدّماء. قال جلّ‌جلاله... «إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » إنّی أرید أن اخلق خلقاً بیدی أجعل ذریته أنبیاء مرسلین و عباداً صالحین و أئمّة مهتدین أجعلهم خلفائی فی أرضی...؛ (2)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود:...ملائکه گفتند: پروردگارا منزهی تو «آیا قرار می‌دهی در زمین کسی را که فساد و خونریزی می‌کند و ما تسبیح و حمد تو را به جا می‌آوریم و تقدیست می‌کنیم». پس خلیفه را از ما قرار بده که ما نه در زمین فساد می‌کنیم و نه خونریزی می‌نماییم. خداوند جل جلاله فرمود:

من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید؛ من اراده نموده‌ام که با دست خود خلقی را بیافرینم که از نسل او پیامبران مرسل، بندگان صالح و پیشوایان هدایت یافته به وجود آیند که آنان را جانشینان خود بر مخلوقاتم در زمین قرار بدهم».

32- «روی عن أبی عبد اللّه(ع): أنّ الملائکة...قالوا: نحن نقدّسک و نطیعک و لانعصیک کغیرنا؛ قال: فلمّا اجیبوا بما ذکر اللّه فی القرآن علموا أنّهم تجاوزوا ما لیس لهم فلا ذوا بالعرش استغفاراً...؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده است که ملائکه گفتند: [خدایا!] ما تو را تقدیس و اطاعت می‌کنیم و تو را معصیت نخواهیم کرد، آن گونه که دیگران تو را نافرمانی کردند. امام فرمود:

چون ملائکه جواب خداوند را آنگونه که در قرآن آمده، شنیدند، دانستند که از حد خود تجاوز کرده‌اند؛ پس برای طلب آمرزش به عرش الهی پناه بردند ...».

33- «عن أمیرالمؤمنین(ع):...أوَ کلّ علم یحتمله عالم؟ إنّ اللّه تعالی قال لملائکته «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ ...» فهل رأیت الملائکة احتملوا العلم؟...؛ (4)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود:... آیا هر آگاهی برای آگاه شونده قابل تحمل است؟ خداوند به فرشتگان خود فرمود: «من می‌خواهم روی زمین خلیفه قرار دهم گفتند: آیا روی زمین کسی را قرار می‌دهی که فساد کند ...؟» آیا


1) 1) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 291؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 47، ح 36.

2) 2) . علل الشرایع، ج 1، ص 105، ح 1، باب 96؛ نورالثقلین، ج 1، ص 51، ح 80.

3) 3) . تفسیر تبیان، ج 1، ص 136؛ نورالثقلین، ج 1، ص 54، ح 86.

4) 4) . بحارالأنوار، ج 2، ص 211، ح 106؛ نورالثقلین، ج 1، ص 51، ح 79.

می‌پنداری این آگاهی برای فرشتگان قابل تحمل بود؟ ...».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ آسمان؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تسبیح؛ تقدیس؛ توحید؛ جاعل/اسما و صفات؛ جن؛ جهان بینی؛ حمد؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ صالحان؛ عبرت؛ علم؛ غیب؛ فساد؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ کبیره؛ گناه؛ مکه؛ ملائکه؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 31]

وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (31)

31

و [خدا] همۀ نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنان (صاحبان نام‌ها) را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید، مرا از نام‌های اینها خبر دهید.

1- خداوند، آدم (ع) را با استعداد فراگیری دانشهایی ویژه آفرید و تمامی حقایق و اسامی آنها را به وی آموخت.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا

جملۀ «عَلَّمَ آدَمَ » عطف بر جمله‌ای مقدر است که به خاطر وضوحش در کلام آورده نشده است. آن جمله به قرینۀ «إِنِّی جٰاعِلٌ ...» می‌تواند این گونه باشد: فخلق آدم جدیراً للخلافة و ...

2- توان یادگیری نامها و حقایق هستی، حکمت آفرینش انسان و راز لیاقت او برای خلافت در زمین

إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا

3- خداوند، نخستین آموزگار انسان

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا

4- نام و علامت اشیا، دارای نقشی اساسی در فراگیری علوم و معارف

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا

مراد از «الْأَسْمٰاءَ» حقایق هستی است نه فقط نامها و علامتهای آنها. بنابراین تعبیر کردن از حقایق هستی به نامها و علامتها، بیانگر این است که نام و نشان اشیا نقشی بسزا در علوم و معارف دارد.

5- حقایق تعلیم داده شده به آدم (ع) دربارۀ موجوداتی ذی شعور و عاقل بوده است.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاٰئِکَةِ

ضمیر «هم » معمولاً برای موجودات ذی شعور و عاقل به کار می‌رود. بنابراین ارجاع ضمیر «هم» به «الْأَسْمٰاءَ» می‌تواند، گویای برداشت فوق باشد.

6- خداوند، موجودات هستی را بر فرشتگان عرضه کرد و از آنان خواست تا اسامی آنها را بیان کند.

ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاٰئِکَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ

«أنبئوا» فعل امر از مصدر «انباء» است و انباء به معنای خبر دادن می‌باشد.

7- فرشتگان، مدعی برتری خویش بر آدم (ع) بودند.

أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

جملۀ «وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ ...» - پس از سخن اعتراض گونۀ فرشتگان به خلقت و خلافت انسان - می‌نمایاند که متعلق «صٰادِقِینَ » برتری فرشتگان بر آدم می‌باشد؛ یعنی، اگر راست می‌گویید که از آدم (ع) برتر هستید و به مقام خلافت شایسته‌ترید....

8- علم به حقایق هستی از ارزشهای والاست.

إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ . وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا

9- آگاهی بیشتر و فراتر آدم(ع)، راز برتری او بر فرشتگان

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

10- «عن أبی العباس عن أبی عبداللّه (ع) سألته عن قول اللّه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا» ماذا علّمه؟ قال: الأرضین و الجبال و الشّعاب و الأودیة ثم نظر إلی بساط تحته فقال: و هذا البساط مما علّمه؛ (1)

ابوالعباس گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا» سؤال کردم: چه چیز را خداوند به آدم تعلیم داد؟ فرمود: زمینها، کوهها، دره‌ها و بیابانها را؛ سپس نگاهی به فرش زیر پایش انداخت و فرمود: اسم این فرش نیز از اسامی تعلیمی به آدم(ع) بود».

11- «عن الصّادق جعفربن محمّد(ع): إنّ اللّه تبارک و تعالی علّم آدم(ع) أسماء حجج اللّه کلّها ثم عرضهم - و هم أرواح - علی الملائکة فقال «أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ » بأنّکم أحقّ بالخلافة فی الأرض لتسبیحکم و تقدیسکم من آدم...(ع)؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است: خداوند تبارک و تعالی به آدم(ع) اسامی تمامی حجتهای خود را آموخت؛ سپس ارواح آنان را بر ملائکه عرضه داشت و فرمود: مرا از اسامی آنان آگاه نمایید اگر راست می‌گویید که شما به خلافت در زمین به خاطر تسبیح و تقدیستان از آدم سزاوارترید...».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ انسان؛ تعلیم؛ تکبر؛ خلقت؛ درک؛ صداقت؛ علم؛ قصه در قرآن؛ ملائکه


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 32، ح 11؛ نورالثقلین، ج 1، ص 55، ح 88.

2) 2) . کمال الدین، ج 1، ص 14؛ نورالثقلین، ج 1، ص 54، ح 87.

[سوره البقرة (2): آیه 32]

قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ (32)

32

گفتند: منزّهی تو! ما جز آنچه خود به ما آموخته‌ای علمی نداریم، همانا تو خود دانا و حکیمی.

1- فرشتگان، ناآگاه به حقایق عرضه شده بر آنان و ناتوان از بیان اسامی آنها

ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاٰئِکَةِ ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا

2- خداوند، منزه از هر عیب و نقص

قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

3- خداوند، منزه از آن است که به اسرار و نهان موجودات آگاه نباشد.

أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

در مقامی که سخن متکلم موجب توهم نقصی برای خدا شود، کلمۀ «سُبْحٰانَکَ » و مانند آن به کار می‌رود. گویا فرشتگان چون در مقام پاسخگویی هستند، از سخنشان این توهم به وجود می‌آید که خداوند از پیش به پاسخ آنان آگاهی ندارد.

هدف ایشان از گفتن «سُبْحٰانَکَ » ابراز منزّه دانستن خداوند از چنین منقصتی است.

4- دانش فرشتگان، موهبتی از جانب خداوند

لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا

5- خداوند، تنها حقیقتی که دارای علم و حکمت مطلق است.

إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

مقرون بودن خبر (العلیم الحکیم) به «ال »و نیز وجود ضمیر فصل «أَنْتَ » در جمله، دلالت بر حصر دارد.

6- علم خداوند، ذاتی و دانش دیگران عطایی از جانب اوست.

لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ ...» پس از بیان ذاتی نبودن علم فرشتگان و موهبتی بودن آن، اشاره به این حقیقت دارد که علم الهی، ذاتی است.

7- آدم(ع)، شخصیتی برتر و داناتر از فرشتگان

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا

8- هدف از فرمان خدا به فرشتگان (در بیان نامهای حقایق)، یادآوری عالمانه و حکیمانه بودن افعال الهی و آگاه ساختن آنان به برتری علمی آدم (ع) بود.

أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

9- اعتراف فرشتگان به عالمانه و حکیمانه بودن آفرینش انسان و انتخاب او برای خلافت

إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

از هدفهای فرشتگان در توصیف خداوند به علیم و حکیم بودن - پس از اظهار تشکیک در شایستگی انسان برای خلافت - اعتراف و اقرار به ارزش والای انسان و عالمانه و حکیمانه بودن آفرینش اوست.

10- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند

إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ انسان؛ تعلیم؛ تنزیه؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ سبحان/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ ملائکه

[سوره البقرة (2): آیه 33]

قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (33)

33

گفت: ای آدم، فرشتگان را از نام‌های اینها آگاه کن. پس هنگامی که آدم آنان را از نام‌های آنها آگاه کرد [خدا]گفت: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم و آنچه را آشکار می‌سازید و آنچه را کتمان می‌کردید می‌دانم؟

1- خداوند به آدم (ع) فرمان داد تا نام هر یک از حقایق عرضه شده بر فرشتگان را برای آنان بازگو کند.

قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ

2- آدم(ع)، نامهای حقایق عرضه شده بر فرشتگان را برای آنان بیان کرد.

فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ

3- فرشتگان در پی با خبر شدن از نامهای حقایق هستی، دانستند که آسمانها و زمین دارای غیب و نهان است.

فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ ... قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4- آدم(ع)، خلیفۀ خداوند و واسطه‌ای برای رسیدن فیض الهی به فرشتگان

یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ

5- آدم(ع)، آموزگار فرشتگان

قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ

6- جهان آفرینش، دارای آسمانهایی متعدد

إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ

آوردن «سماوات » به صورت جمع، حاکی از برداشت فوق است.

7- آسمانها و زمین (هستی)، دارای غیب و نهانی که حتی بر فرشتگان هم مخفی بود.

إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ... أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

8- خداوند، آگاه به غیب و نهان آسمانها و زمین (هستی)

إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

9- اسما و حقایقی که خداوند به آدم(ع) آموخت، از غیبهای هستی بود.

إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ... أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

ظاهر این است که جملۀ «أَ لَمْ أَقُلْ ...» (آیا به شما نگفته بودم که غیب آسمانها و زمین را می‌دانم؟) تفصیل جملۀ «إِنِّی أَعْلَمُ ...» در ذیل آیۀ 30 می‌باشد.

بنابراین مراد از «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » همان غیب آسمانها و زمین خواهد بود و آمدن «وَ عَلَّمَ آدَمَ ...» پس از «إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » می‌رساند که اسامی تعلیم داده شده به آدم، مصداقی از «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » است. نتیجۀ این دو مقدمه این است که: مراد از «الْأَسْمٰاءَ» همان غیب آسمانها و زمین است.

10- اثبات برتری آدم (ع) بر فرشتگان و تفهیم فضیلت او بر ایشان، از هدفهای فرمان خدا به آدم (ع) (تعلیم اسما به فرشتگان)

قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ

به قرینۀ آیۀ بعد می‌توان گفت: از اهداف فرمان خداوند به آدم(ع) - مبنی بر تعلیم اسما به فرشتگان - اثبات برتری او بر آنها بوده است.

11- فرشتگان در جریان خلقت و خلافت آدم(ع)، امری را در ضمیر خویش پنهان می‌داشتند و از ابراز آن خودداری می‌کردند.

وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

12- خداوند، آگاه به آشکار و نهان فرشتگان

أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

13- فرشتگان، توانا بر اخفای امور خویش بر دیگر فرشتگان

أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

14- «عن الصّادق جعفر بن محمّد(ع): إنّ اللّه تبارک و تعالی علّم آدم أسماء حجج اللّه کلّها...قال اللّه تبارک و تعالی: یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلمّا أنبأهم بأسمائهم

وقفوا علی عظیم منزلتهم عنداللّه تعالی فعلموا أنّهم أحقّ بأن یکونوا خلفاء اللّه فی أرضه و حججه علی بریّته و قال لهم: «أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: خداوند تبارک و تعالی اسامی تمام حجتهای خود را به آدم آموخت... خدای تبارک و تعالی فرمود: ای آدم، ملائکه را از اسامی آنان آگاه نما و چون آنان را از اسامی آگاه ساخت ملائکه به جایگاه بزرگ آنان در نزد خداوند واقف شدند و دانستند که آنان برای خلافت خدا در زمین و حجت بر مردمان سزاوارترند. و خداوند به ملائکه فرمود: «آیا به شما نگفتم من غیب آسمانها و زمین رای می دانم و نیز می دانم آنچه شما آن رای آشکار می کنید و آنچه آن رای پنهان می داشتید»».

15- «عن أبی جعفر(ع) أنّه قال فی قول اللّه:... «وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » یعنی ما أبدوه بقولهم «أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ ...» و ما کتموه: فقالوا فی أنفسهم: ما ظنّنا أن اللّه یخلق خلقاً أکرم علیه منّا؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خداوند «وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » فرمود: یعنی، آنچه را که با گفتارشان آشکار کرده بودند این بود که گفتند: آیا در روی زمین کسی را قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟...و آنچه کتمان کردند آن بود که در پیش خود گفتند: ما گمان نمی‌کردیم که خداوند کسانی را بیافریند که بیش از ما نزد او گرامی باشند».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ آسمان؛ جهان؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ زمین؛ علم؛ غیب؛ قصه در قرآن؛ معلم؛ ملائکه

[سوره البقرة (2): آیه 34]

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ وَ اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (34)

34

و [یاد کن] وقتی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس سجده کردند، جز ابلیس که سرباز زد و تکبّر کرد و از کافران بود.

1- خداوند، پس از تعلیم حقایق هستی به آدم(ع) و اثبات لیاقت وی برای خلافت، از فرشتگان خواست تا بر او سجده کنند.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ... وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ


1) 1) . کمال الدین، ج 1، ص 14؛ بحار الأنوار، ج 11، ص 145،ح 15.

2) 2) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 291؛ بحارالأنوار، ج 96، ص 47، ح 36.

2- همۀ فرشتگان، پس از فرمان خدا بر آدم(ع) سجده کردند.

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا

3- ابلیس نیز همانند فرشتگان، مأمور به سجده بر آدم (ع) بود.

فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ

4- ابلیس، از فرمان خدا سرپیچی کرد و بر آدم سجده ننمود.

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ

«ابا»(مصدر ابیٰ) به معنای امتناع کردن است.

5- آدم(ع)، دارای منزلت و مقامی فراتر از فرشتگان

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ

از آن جایی که فرشتگان مأمور به سجده بر آدم(ع) شدند، فضیلت و برتری او معلوم می‌شود.

6- هدف از طرح خلافت آدم (ع) برای فرشتگان و اثبات فضیلت و برتری او، ایجاد رغبت در فرشتگان برای اجرای فرمان الهی (سجده بر آدم(ع)) بود.

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ

7- ابلیس، پیش از تمرد از فرمان خدا، همپایۀ فرشتگان بود و در منزلت ایشان بسر می‌برد.

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ

از اینکه فرمان و خطاب خداوند به فرشتگان (قلنا للملائکة اسجدوا) شامل ابلیس نیز بود، معلوم است که: او در منزلت و مقام فرشتگان بسر می‌برد به گونه‌ای که از زمرۀ ایشان محسوب می‌شد و یا واقعاً خودش نیز فرشته بود. برداشت فوق مبتنی بر احتمال اول است.

8- ابلیس، از زمرۀ فرشتگان بود.*

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ

9- تکبر و خود بزرگ بینی ابلیس، باعث خودداری وی از سجده بر آدم(ع) شد.

فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ

10- ابلیس، به خاطر خود بزرگ بینی و سرپیچی از فرمان خدا، از زمرۀ کافران شد.

أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

11- سرپیچی از فرمان خدا، از روی استکبار و خود بزرگ بینی، موجب کفر است.

أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

12- وجود کافرانی غیر از ابلیس، در

زمان تمردش از فرمان خدا*

وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

13- سجده به خودی خود و فی نفسه، حاکی از پرستش مسجود نیست.

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ

بدیهی است که خداوند هرگز به پرستش کسی، یا چیزی فرمان نداده و نخواهد داد. بنابراین سجدۀ فرشتگان به آدم(ع) پرستش و عبادت او نبوده است.

در نتیجه سجده کردن فی نفسه عبادت و پرستش محسوب نمی‌شود؛ بلکه سجده‌ای عبادت و پرستش محسوب می‌شود که سجده کننده مسجود را رب خویش بداند.

14- خود بزرگ بینی، از خصلتهای نکوهیده و شیطانی

أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ

15- داستان سجدۀ فرشتگان بر آدم(ع) و خودداری ابلیس از آن، داستانی آموزنده و شایسته و بایستۀ همیشه به خاطر داشتن

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ ... وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

«إِذْ» مفعول برای «اذکر» (فراگیر و همواره به خاطر داشته باش) است.

16- «عن أبی عبد اللّه(ع)... قال:... إنّ اللّه تبارک و تعالی أمر الملائکة بالسجود لآدم ... فقیل له: فکیف وقع الأمر علی إبلیس و إنّما أمر اللّه الملائکة بالسّجود لآدم؟ فقال کان إبلیس منهم بالولاء و لم یکن من جنس الملائکة...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:... خداوند تبارک و تعالی به ملائکه فرمان داد که به آدم(ع) سجده کنند...به امام عرض شد که چگونه فرمان خدا شامل ابلیس شد در حالی که خداوند ملائکه را مأمور به سجده آدم(ع) نموده بود نه ابلیس را؟ امام فرمود: ابلیس از جنس ملائکه نبود بلکه با ولاء (نزدیک بودن و معاشرت داشتن) از آنان محسوب می‌شد».

17- «موسی بن بکر قال: سألت أباالحسن موسی(ع) عن الکفر و الشّرک أیّهما أقدم؟ ... فقال لی: الکفر أقدم و هو الجحود قال لإبلیس «أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ » ؛ (2)

موسی بن بکر گوید: از امام کاظم(ع) سؤال کردم: کفرقدیمی‌تر است یا شرک؟ امام فرمود: کفر قدیمی‌تر است و آن به معنای انکار است. خداوند دربارۀ ابلیس فرمود: نافرمانی و تکبر کرد و از کافران بود».

18- «علی بن الحسین (ع )... قال :... فأول ما عصی الله به بالکبر و هی معصیة إبلیس حین أبی و استکبر و کان من


1) 1) . تفسیر قمی ، ج 1، ص 35؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 55، ح 93.

2) 2) . تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 34، ح 19؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 57، ح 99.

الکافرین...؛ (1)

... اولین سبب نافرمانی از خدا کبر بود و آن ، نافرمانی ابلیس بود هنگامی که [از سجده برای آدم ] سرباز زد و تکبر کرد و از کافران بود ...».

19- «عن علیّ بن الحسین(ع) فی قوله:...

«اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا» ...إنّها کانت عصابة من الملائکة و هم الذین کانوا حول العرش...و هم الذین أمروا بالسجود...؛ (2)

از امام سجاد (ع) دربارۀ سخن خداوند «اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا» روایت شده است: آنان (مأموران به سجده) گروهی از ملائکه بودند که در اطراف عرش الهی بودند...و همانها بودند که مأمور به سجده شدند ...».

20- «قال أمیر المؤمنین(ع): أوّل بقعة عُبداللّه علیها ظهر الکوفة لمّا أمر اللّه الملائکة أن یسجدوا لآدم، سجدوا علی ظهر الکوفة؛ (3)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: اولین مکان مقدسی که در آن عبادت خداوند واقع شد سرزمین کوفه بود، آن هنگام که خداوند ملائکه را مأمور سجده بر آدم کرد آنها بر آدم(ع) در سرزمین کوفه سجده کردند».


1) 1) . کافی، ج 2، ص 130، ح 11؛ نورالثقلین، ج 1، ص 60، ح 111.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 30، ح 7؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 74، ح 6.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 34، ح 18؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 79، ح 16.

21- «قال رسول اللّه(ص):...إنّ اللّه تبارک و تعالی خلق آدم فأودعنا صلبه، و أمر الملائکة بالسّجود له تعظیماً لنا و إکراماً، و کان سجودهم للّه عزّوجلّ عبودیة و لآدم إکراماً و طاعة لکوننا فی صلبه...؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود:... خداوند تبارک و تعالی آدم را آفرید پس ما را در صلب او قرار داد و امر نمود به ملائکه که به خاطر بزرگداشت و کرامت ما به آدم سجده کنند و سجود ملائکه عبادت بود برای خداوند و احترام و اطاعت بود نسبت به آدم(ع)؛ زیرا، ما در صلب او بودیم ...».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ اخلاق؛ استکبار؛ اطاعت؛ اهل بیت(ع)؛ تاریخ؛ تعلیم؛ جبر و اختیار؛ ذکر؛ سجده؛ عبرت؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ ملائکه

[سوره البقرة (2): آیه 35]

وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّةَ وَ کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (35)

35

و گفتیم: ای آدم، تو و همسرت در این بوستان ساکن شوید، و از آن، از هر جا که خواستید به فراوانی بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.

1- خداوند، به آدم(ع) و همسرش فرمان داد تا در بهشت سکونت کنند.

وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ

2- سکونت آدم(ع) و همسرش در بهشت پس از سجدۀ فرشتگان بر آدم(ع) بوده است.

وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ... وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اسْکُنْ

3- حوا، قبل از سکونت آدم(ع) در بهشت، آفریده شده بود.

اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ

4- ازدواج آدم(ع) و حوا، پیش از سکونتشان در بهشت

یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ

5- استفاده از تمام خوراکیهای بهشت، برای آدم(ع) و همسرش مباح بود.

وَ کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا

6- بهشتی که آدم(ع) و حوا در آن سکنیٰ گزیدند، جایگاهی سرشار از نعمت و رفاه بود.

وَ کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا

«رغد» به معنای: پر خیر و برکت، پاک و دارای رفاه می‌باشد.

کلمۀ «رَغَداً» حال برای ضمیر «مِنْهٰا» است؛ یعنی، از بهشت استفاده برید، در حالی که این بهشت پر خیر و برکت و...است.

7- رفت و آمد به هر کجای بهشت برای آدم (ع) و حوا آزاد بود.

حَیْثُ شِئْتُمٰا

8- خداوند، تناول و خوردن از درختی مخصوص را بر آدم(ع) و حوا تحریم کرد.

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ

به قرینۀ «وَ کُلاٰ» (بخورید) می‌توان گفت: مراد از «لاٰ تَقْرَبٰا» (نزدیک نشوید) استفادۀ خوراکی از شجرۀ منهیه بوده است.


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 263، ح 22، باب 26؛ نورالثقلین، ج 1، ص 58، ح 101.

9- آدم(ع) و حوا در صورت نزدیک شدن به شجرۀ منهیه، در معرض ارتکاب نهی الهی قرار می‌گرفتند.

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ

چنانچه مراد از «لاٰ تَقْرَبٰا» (نزدیک نشوید) نهی ازخوردن باشد، به کارگیری «لاٰ تَقْرَبٰا» به جای «لا تأکلا» (نخورید) اشاره به این معنا دارد که: آدم(ع) و حوا در صورت نزدیک شدن به شجرۀ ممنوعه در خطر ارتکاب نهی الهی قرار می‌گرفتند.

10- شجرۀ منهیه در بهشت آدم (ع) و حوا، دارای جاذبه‌ای خاص بود.*

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ

از اینکه آدم(ع) و حوا در صورت نزدیک شدن به شجرۀ منهیه در معرض ارتکاب نهی الهی قرار می‌گرفتند، معلوم می‌شود که ثمرۀ آن درخت به گونه‌ای جذاب بوده که نزدیک شدن به آن، موجب تمایل و رغبت کامل برای استفاده از آن می‌شده است.

11- ضرورت فاصله گرفتن از محدودۀ گناه، در صورتی که آدمی در خطر ارتکاب آن گناه باشد.

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ

12- هر گونه بهره برداری از شجرۀ منهیه بر آدم(ع) و حوا ممنوع بود.*

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که: جملۀ «وَ لاٰ تَقْرَبٰا ...» کنایه از حرمت همۀ تصرفات باشد نه خصوص خوردن. جملۀ مذکور ابایی از این احتمال ندارد، بلکه توجیه پسندیده‌ای است برای این پرسش که چرا نفرمود: و لاتأکلا من هذه الشجرة.

13- هشدار خداوند به آدم(ع) و حوا به این که در صورت تناول از شجرۀ ممنوعه، از ستمکاران خواهند شد.

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ

14- بهشتی که آدم (ع) و حوا در آن سکونت گزیدند، دارِ تکلیف بود.

اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ ... وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ

15- مسکن، همسر و خوراک از نیازهای ضروری انسان

اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاٰ مِنْهٰا

جریان آفرینش آدم(ع) و نکات ذکر شده پیرامون آن، ترسیمی کلی از چهرۀ انسان و نیازها، روحیات، افکار و...اوست نه صرفاً داستانی از آدم(ع) و حوا؛ یعنی، اگر سخن از نیاز آدم(ع) و حوا به مسکن، همسر و خوراک به میان آمده بیانگر نیاز همۀ انسانها به این موارد می‌باشد و اگر سخن از تشریع و هدایت است، نشانگر نیاز همۀ انسانها به هدایت و تشریع خواهد بود.

16- زن و مرد هر دو شایستۀ بر عهده گرفتن تکلیفهای الهی و مسؤول در پیشگاه خداوند

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ

17- انسان، موجودی نیازمند به قانون و هدایتهای تشریعی از جانب خداوند

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ

18- انسان، موجودی مختار در اطاعت و معصیت خداوند

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ

19- سرپیچی از فرامین خدا، ظلم است.

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ

20- تکالیف الهی، تأمین کنندۀ مصالح و منافع انسانهاست.

وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ

21- «الحسین بن مُیَسِّر قال: سألت أبا عبداللّه عن جنّة آدم. فقال: جنّة من جنان الدّنیا تطلع فیها الشّمس و القمر و لو کانت من جنان الآخرة ما خرج منها أبداً؛ (1)

حسین بن میسّر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ بهشت آدم(ع) سؤال کردم، فرمود: باغی از باغهای دنیا بود که ماه و خورشید در آن طلوع می‌کرد و اگر از بهشتهای آخرت بود، هرگز از آن خارج نمی‌گشت».

22- «عن أبی جعفر (ع) فی قوله:

«وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ » یعنی لاتأکلا منها؛ (2)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ » روایت شده؛ مقصود این است که، از آن درخت نخورید».

23- «روی عن علیّ(ع) أنّه قال: هی شجرة الکافور؛ (3)

از امام علی (ع) روایت شده که فرمود: درختی که آدم (ع) از آن نهی شد، درخت کافور بود».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ ازدواج؛ انسان؛ بهشت؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حوا؛ خلقت؛ درخت؛ دین؛ زن؛ سجده؛ سکونت؛ شجره ممنوعه؛ ظلم؛ غذا؛ قصه در قرآن؛ کافور؛ گناه؛ مرد؛ ملائکه؛ نعمت؛ هدایت


1) 1) . کافی، ج 3، ص 247، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 62، ح 117 و 118.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 35، ح 20؛ مجمع البیان، ج 1، ص 194.

3) 3) . تفسیر تبیان، ج 1، ص 158؛ مجمع البیان، ج 1، ص 195.

[سوره البقرة (2): آیه 36]

فَأَزَلَّهُمَا اَلشَّیْطٰانُ عَنْهٰا فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ وَ قُلْنَا اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ (36)

36

پس شیطان آن دو را از آن‌جا بلغزاند و از آنچه در آن بودند بیرونشان کرد؛ و گفتیم: فرود آیید در حالی که بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید و برای شما در زمین تا چندی قرارگاه و بهره‌مندی خواهد بود.

1- شیطان با ترغیب آدم(ع) و حوا به بهره‌گیری از شجرۀ منهیه، آنان را به لغزش و نافرمانی خداوند کشانید.

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ عَنْهٰا

«ازلال » (مصدر ازلّ) به معنای: لغزانیدن و به گناه واداشتن است. ضمیر در «عَنْهٰا» می‌تواند به «الْجَنَّةَ » برگردد؛ یعنی، شیطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نیز می‌تواند به «الشَّجَرَةَ » برگردد؛ یعنی، شیطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار کرد، گناهی که سرچشمه‌اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومین احتمال است.

2- آدم(ع) و حوا با نافرمانی خداوند، شایستگی خویش را برای سکونت در بهشت نخستین از دست دادند.

فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ

3- شیطان و اغواگریهای او سبب خروج آدم(ع) و حوا از بهشت شد.

فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ

4- خداوند، پس از سلب شایستگی آدم(ع) و حوا برای سکونت در بهشت، آنان را به خروج از بهشت و فرود آمدن به زمین فرمان داد.

وَ قُلْنَا اهْبِطُوا

هبوط (مصدر اهبطوا) به معنای فرود آمدن است. مفعول «اهْبِطُوا» به دلیل جملۀ بعد، «الْأَرْضِ » می‌باشد.

5- مدت سکونت آدم(ع) و حوا در بهشت کوتاه بود.

وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ ... فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ عَنْهٰا

عطف جملۀ «فَأَزَلَّهُمَا ...» بر آیۀ قبل به وسیلۀ حرف «فا» می‌تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

6- شیطان، عنصری اغواگر و انسان موجودی اغواپذیر است.

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ عَنْهٰا

7- شیطان، در بهشتِ آدم(ع) و حوا حضور داشت.

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ عَنْهٰا

8- شیطان نیز محکوم به خروج از بهشت و فرود آمدن به زمین شد.

وَ قُلْنَا اهْبِطُوا

«اهْبِطُوا» - به صورت صیغۀ جمع - نشان می‌دهد که: خطاب در آن، علاوه بر آدم(ع) و حوا متوجه شیطان نیز بوده است.

9- زمین، محل سکونت و قرارگاه شیطان

اِهْبِطُوا ... وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ

برداشت فوق بر این مبناست که خطابها در جملۀ «اهْبِطُوا» و ...

متوجه شیطان نیز باشد.

10- انسان و شیطان، دشمن یکدیگر در زندگی دنیوی

اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ

چنانچه مخاطب کلمۀ «اهْبِطُوا» آدم(ع)، حواو شیطان باشد، مراد از «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» دشمنی شیطان و انسان با یکدیگر خواهد بود.

11- زندگانی انسانها در زمین، همواره آغشته به دشمنی و عداوت با یکدیگر است.

اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ

مخاطب کلمۀ «اهْبِطُوا» و دیگر خطابهای موجود در آیه می‌تواند آدم(ع)، حوا و نسل ایشان باشد. در این صورت مراد از «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» دشمنی انسانها با یکدیگر خواهد بود.

12- خداوند، در پی هبوط آدم(ع) و حوا، دشمنی فرزندانشان را با یکدیگر، به ایشان گوشزد کرد.

وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ

13- تناول آدم(ع) و حوا از شجرۀ ممنوعه، مایۀ سلب شایستگی نسل آنان برای سکونت در بهشت نخستین شد.*

قُلْنَا اهْبِطُوا

خداوند در بیان اخراج آدم(ع) و حوا از بهشت و استقرار آن دو در زمین، خطاب خویش را - بر خلاف مقتضای طبیعی کلام - متوجه نسل آنان نیز کرد؛ تا به این نکته اشاره کند که: تناول آدم(ع) و حوا از شجرۀ منهیه در نسل ایشان نیز اثری به جای گذاشت که باعث شد آنان نیز، حیات خویش را در زمین سپری کنند.

14- تناول آدم(ع) و حوا از شجرۀ ممنوعه، زمینه ساز ایجاد روحیۀ دشمنی در میان انسانها*

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ عَنْهٰا ... وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ

15- زمین، محل سکونت و قرارگاه موقت انسانها

وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ

«إِلیٰ حِینٍ » (تا هنگامی) علاوه بر تعلقش به «مَتٰاعٌ » ، به «مُسْتَقَرٌّ» نیز متعلق هست.

16- مدت زمان استقرار و سکونت آدمیان در زمین، نامعلوم برای آنان

وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ

نکره آمدن کلمۀ «حِینٍ » رسانندۀ این معناست که: مدت زمان سکونت انسانها در زمین، برای آنان نامعلوم خواهد ماند و بدان آگاهی نخواهند یافت.

17- زمین، در بردارندۀ وسیلۀ زندگانی و معیشت انسانها برای زمانی موقت و نامعلوم

وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ

«مَتٰاعٌ » به چیزی گفته می‌شود که مایۀ منفعت است.

18- بهشتی که آدم(ع) و حوا در آن سکونت داشتند، مکانی غیر از زمین و بالاتر و برتر از آن بود.

قُلْنَا اهْبِطُوا ... وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ

جملۀ «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ» دلالت می‌کند بر اینکه:

بهشتی که آدم(ع) و حوا در آن سکونت داشتند در زمین نبوده و کلمۀ «اهْبِطُوا» می‌رساند که آن جایگاه، برتر و بالاتر از زمین بوده است.

19- «عن رسول اللّه(ص) قال: إنّما کان لبث آدم و حوّا فی الجنّة حتّی خرجا منها، سبع ساعات من أیّام الدّنیا...؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: توقف آدم و حوا تا زمان خروجشان از بهشت، هفت ساعت از روزهای دنیا بود ...».

20- «قال رسول اللّه(ص) إنّ یوم الجمعة سیّد الأیّام...خلق اللّه عزّوجلّ فیه آدم وأهبط اللّه فیه آدم إلی الأرض؛ (2)

رسول خدا(ص) فرمود: همانا روز جمعه شریف‌ترین روزهاست...در این روز خداوند آدم را آفرید و در همین روز او را به زمین فرو فرستاد».

21- «عن الصّادق(ع)... «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ » قال إلی یوم القیامة؛ (3)

از امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ » روایت شده که فرمود: [استقرار در زمین و بهره‌مندی از آن] تا روز قیامت خواهد بود».

22- عن رسول اللّه(ص) قال: فأوحی اللّه إلیٰ جبرئیل أن أهبطهما إلی البلدة المبارکة مکّة فهبط بهما جبرئیل فألقی آدم علی


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 35، ح 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص 64، ح 129.

2) 2) . خصال صدوق، ج 1، ص 316، ح 97؛ نورالثقلین، ج 1، ص 64، ح 128.

3) 3) . تفسیر قمی، ج 1، ص 43؛ نورالثقلین، ج 1، ص 63، ح 123.

الصّفا وألقی حوّاء علی المروة...؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود:... خداوند، به جبرئیل وحی کرد که آدم و حوا را به شهر مبارک مکه فرود آور. پس جبرئیل آدم(ع) را بر کوه صفا و حوا را بر کوه مروه فرود آورد...».

23- «عن أمیر المؤمنین(ع)...سأله عن أکرم واد علی وجه الأرض فقال واد یقال له «سراندیب » سقط فیه آدم من السّماء؛ (2)

[راوی] از امیر المؤمنین(ع) دربارۀ شریف‌ترین مکانهای روی زمین سؤال کرد، حضرت فرمود: آن مکان، «سراندیب »(سری لانکا، لغت نامۀ دهخدا) است که آدم (ع) از آسمان به آن جا نازل شد».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ آوارگی؛ ابلیس؛ انسان؛ بهشت؛ جمعه؛ حوا؛ حیات؛ خلقت؛ دشمنی؛ زمین؛ زندگی؛ سکونت؛ شجره ممنوعه؛ شیطان؛ قصه در قرآن؛ کوه صفا؛ کوه مروه؛ گناه؛ هبوط

[سوره البقرة (2): آیه 37]

فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (37)

37

پس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد، در نتیجه خدا توبه‌اش را پذیرفت، همانا او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.

1- آدم(ع)، از کردۀ خویش (نافرمانی خدا) پشیمان شد و در صدد توبه به درگاه خداوند برآمد.

فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ

2- خداوند، کلمات پر ارزشی را به آدم(ع) تلقین کرد تا با توسل به آنها، در پیشگاه خداوند توبه کند.

فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ

«تلقی » (مصدر تلقیٰ) به معنای: گرفتن و دریافت کردن است و معنای جملۀ «فَتَلَقّٰی ...» چنین می‌شود: آدم(ع) از جانب خداوند کلماتی را دریافت کرد. نکره آوردن «کَلِمٰاتٍ » دلالت بر عظمت و ارجمندی آن کلمات دارد.

3- توبۀ آدم(ع) و دریافت کلمات از ناحیۀ خداوند، پس از استقرارش در زمین بود.*

وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ... فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ

برداشت فوق با عنایت به حرف «فاء» در «فَتَلَقّٰی ...» - که برای ترتیب است - استفاده می‌شود.


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 36، ح 21؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 84، ح 15.

2) 2) . نورالثقلین، ج 1، ص 64، ح 126.

4- خداوند، توبۀ آدم(ع) را پذیرفت، گناهش را آمرزید و او را مشمول رحمت خویش قرار داد.

فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

5- پذیرش توبۀ گنهکاران از سوی خداوند، پرتوی از رحمت اوست.

فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

بیان رحیمیت خداوند را می‌توان در ارتباط با تواب بودن خداوند ملاحظه کرد؛ یعنی، توبه پذیری خداوند ریشه در رحیمیت او دارد و می‌توان آن را با تلقین کلمات به آدم(ع) لحاظ کرد. برداشت فوق بر اساس لحاظ اول است.

6- تلقین کلمات به آدم(ع) (تعلیم چگونه توبه کردن و به درگاه خدا نیاز بردن) جلوه‌ای از رحمت خداوند بر او بود.

فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ ... إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

در برداشت فوق، «الرَّحِیمُ » در ارتباط با جملۀ «فَتَلَقّٰی ...» معنا شده است و مقتضای آن این است که: رحیمیت خداوند موجب شد که کلمات رابه آدم(ع) آموزش دهد.

7- ضرورت توبه به درگاه خدا و طلب آمرزش گناهان از او

فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ ... إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

گویا هدف از طرح توبۀ آدم(ع) - به عنوان اولین انسان - نشان دادن وظیفۀ آدمیان هنگام مبتلا شدن به لغزش و گناه باشد.

8- چگونگی توبه و واسطه‌های لازم برای آن را باید از دین فرا گرفت.

فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ

تفریع پذیرش توبۀ آدم(ع) (تاب علیه) به وسیلۀ حرف «فاء» بر فراگیری کلماتی از جانب خدا، حاکی از برداشت فوق است.

9- باور به توبه پذیری و رحیم بودن خداوند، ترغیب کنندۀ شخص گنهکار به توبه و طلب آمرزش از اوست.

فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

هدف از تأکید بر توبه پذیری خداوند - که از حرف تأکید «ان » و ضمیر فصل «هُوَ» و به کارگیری صیغۀ مبالغۀ «تواب » به دست می‌آید - ترغیب گنهکاران به توبه و طلب آمرزش از خداوند است.

10- «رب »، «تواب » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند

فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ ... إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

11- «إبن عباس قال : سألت رسول الله عن الکلمات التی تلقیها آدم من ربه فتاب علیه قال : سأل بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین ألاتبت علی فتاب علیه ؛ (1)


1) 1) . الدر المنثور، ج 1، ص 147؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 67، ح 143، 145، 147.

ابن عباس گوید: از رسول خدا(ص ) دربارة کلماتی که آدم (ع ) از طرف خدا دریافت داشت و توبة او رای پذیرفت ، سؤال کردم حضرت فرمود: خداوند رای به حق محمد، علی ، فاطمه ، حسن و حسین - علیهم السلام - خواند و گفت : توبة مرا بپذیر، پس خداوند توبة او رای پذیرفت ».

12- «عن أبی جعفر(ع ) قال : الکلمات التی تلقیهن آدم من ربه فتاب علیه و هدی قال :

سبحانک اللهم و بحمدک إنی عملت سوآ و ظلمت نفسی فاغفرلی إنک خیر الغافرین ... إنک أنت الغفور الرحیم ؛ (1)

از امام باقر(ع ) روایت شده که فرمود: کلماتی که آدم (ع ) از خداوند دریافت کرد پس خداوند توبة او رای پذیرفت و هدایتش نمود [عبارت بود از اینکه ] گفت : خدایا! تو رای منزه می دانم و به همراه آن تو رای سپاس می گویم . من کار بدی انجام دآدم و به خود ظلم کردم پس مرا بیامرز که تو بهترین آمرزنده ای...به تحقیق تو بخشندة گناه و رحیم هستی ».

13- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّ اللّه تبارک و تعالی لمّا أراد أن یتوب علی آدم(ع) أرسل إلیه جبرئیل فقال له:...أنّ اللّه تبارک و تعالی بعثنی إلیک لأعلّمک المناسک التی یرید أن یتوب علیک بها ...

ففعل ذلک آدم (ع)...فقال له جبرئیل إنّ اللّه تبارک و تعالی قد غفر لک و قبل توبتک...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که خداوند تبارک و تعالی اراده نمود توبۀ آدم(ع) را بپذیرد، جبرئیل را به سوی او فرستاد. پس جبرئیل به او گفت: ...خداوند مرا به سوی تو فرستاده است تا مناسک [حج] را به تو بیاموزم تا به وسیلۀ آن، خدا توبۀ تو را بپذیرد...پس آدم(ع) آن مناسک را انجام داد...جبرئیل به او گفت: خداوند تو را بخشید و توبۀ تو را پذیرفت ...».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ استغفار؛ اهل بیت(ع)؛ ایمان؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ توسل؛ جهان بینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ قصه در قرآن؛ کلمات اللّه؛ گناه؛ مغفرت؛ ندامت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 41، ح 25؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 87، ح 8.

2) 2) . علل الشرایع، ج 1، ص 400، ح 1، باب 142؛ نورالثقلین، ج 1، ص 69، ح 152.

[سوره البقرة (2): آیه 38]

قُلْنَا اِهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (38)

38

گفتیم: همگی از آن‌جا فرود آیید؛ پس اگر از جانب من هدایتی برای شما بیاید، کسانی که از هدایتم پیروی کنند، نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می‌شوند.

1- خداوند، پس از نافرمانی آدم(ع) و حوا، از آنان خواست تا از بهشت خارج شوند.

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهٰا

دربارۀ دلیل تکرار جملۀ «قُلْنَا اهْبِطُوا» (آمدنش در این آیه و آیۀ 36) چند نظر ایراد شده است. نبودن واو و دیگر حروف عطف در آیۀ مورد بحث، این نظر را تقویت می‌کند که: «قُلْنَا اهْبِطُوا» در آیۀ فوق، تأکید جملۀ «قُلْنَا اهْبِطُوا» در آیۀ 36 است.

2- نسل آدم(ع) و حوا نیز بر اثر تناول آن دو از شجرۀ منهیه، از بهشت نخستین محروم شدند.

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً

«اهْبِطُوا» به صیغۀ جمع اقتضا می‌کند که: غیر از آدم (ع) و حوا فرد یا افراد دیگری نیز مورد خطاب باشند. در این باره چند نظر ابراز شده است. از جمله اینکه دیگر مخاطبان، نسل آدم(ع) و حوا می‌باشند. برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است.

3- خداوند، شیطان را نیز از بهشت خارج کرد.*

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که: خطاب در «اهْبِطُوا» علاوه بر آدم(ع) و حوا، شامل شیطان نیز باشد.

4- خداوند، به هنگام خروج آدم(ع) و حوا از بهشت، آنان و نسلشان را به بهره‌مند ساختن از هدایتها و رهنمودهایی از جانب خودش، بشارت داد.

فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً

«إما» مرکب از «إن » شرطیه و «ما»ی زایده است. شرطیه بودن جمله از یکسو و تأکید آن با «ما»ی زایده و نون تأکید در «یأتین » از سوی دیگر، اقتضا می‌کند که جمله چنین معنا شود:

اگر هدایتی از جانب من آمد که البته خواهد آمد....

5- انسان برای نیل به سعادت، نیازمند هدایتها و رهنمودهای الهی است.

فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً

6- پیروی کنندگان از رهنمودها و هدایتهای الهی، هیچ ترس و اندوهی در قیامت نخواهند داشت.

فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

کلمۀ «خَوْفٌ» (ترس و نگرانی) نکره است و چون پس از حرف نفی واقع شده، معنای شمول را می‌رساند؛ یعنی: هیچ خوف و ترسی بر آنان نیست. همچنین فعل، آن گاه که منفی شود، دلالت بر نبود همۀ مصداقها دارد. بنابراین «وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ » یعنی هیچ حزن و اندوهی ندارند.

7- سرای آخرت برای پیروان ادیان الهی، سرایی به دور از عوامل ترس آور و نگران کننده و ایمن از حادثه‌های حزن آور و اندوهبار

فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

به دلیل آیۀ بعد - که جزای اخروی کفرپیشگان را بیان می‌دارد - می‌توان گفت: آیۀ مورد بحث نیز بیانگر پاداش اخروی هدایت یافتگان است. بنابراین «فَلاٰ خَوْفٌ ...» مربوط به سرای آخرت خواهد بود.

8- بقای آثار وضعی گناه، حتی پس از توبه و قبول آن از سوی خداوند

فَتٰابَ عَلَیْهِ ... قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً

تأکید به هبوط آدم(ع) بعد از بیان توبۀ وی و پذیرش آن از سوی خداوند، دلالت بر این دارد که: علی رغم پذیرش توبۀ آدم(ع)، وی به جایگاهش در بهشت بازگردانده نشد و این حاکی است که میان آمرزش گناه و برطرف شدن آثار وضعی آن تلازم نیست.


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آدم(ع)؛ آوارگی؛ انسان؛ بشارت؛ بهشت؛ توبه؛ حزن؛ حوا؛ خوف؛ دین؛ رستگاری؛ شیطان؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ گناه؛ هبوط؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 39]

وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (39)

39

و آنان که کفر بورزند و آیات ما را تکذیب کنند، اهل آتشند و خود در آن جاودان خواهند بود.

1- آتش دوزخ، کیفر و سزای انکار کنندگان و تکذیب کنندگان آیات الهی است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ

«تکذیب »(مصدر کذبوا) به معنای: نسبت دروغ دادن است.

«آیاتنا» علاوه بر تعلقش به «کَذَّبُوا» متعلق به «کَفَرُوا» نیز

می‌باشد. جملۀ «الَّذِینَ کَفَرُوا ...» عطف بر جملۀ «فَمَنْ تَبِعَ ...» است و بیانگر گروهی است که هدایتها و رهنمودهای الهی را پذیرا نیستند.

2- کفر پیشگان و تکذیب کنندگان آیات الهی، برای همیشه در دوزخ خواهند بود.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

3- دوزخ و آتش آن، دائمی و همیشگی است.

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

4- خداوند، رهنمودها و هدایتهای خویش را همراه با آیت و نشانی بر الهی بودن آنها، به سوی مردم می‌فرستد.

فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً ... اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

کلمۀ «آیات » جمع آیت و به معنای علامتها و نشانه‌هاست.

مراد از آن - به دلیل کلمۀ «هُدیً » و «هُدٰایَ » در آیۀ قبل - هدایتها و رهنمودهای الهی است. تعبیر کردن از هدایت به «آیات » برای رساندن این معناست که: خداوند، رهنمودهای خویش را به گونه‌ای که نشان دهندۀ حقانیت و خدایی بودن آنها باشد، ارائه می‌کند.


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آیات خدا؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دروغ؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر

[سوره البقرة (2): آیه 40]

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ (40)

40

ای فرزندان اسرائیل، نعمت‌های مرا که بر شما ارزانی داشتم به یاد آورید، و به عهدم وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم، و فقط از من بترسید.

1- خداوند، بنی‌اسرائیل را از نعمتهای گرانقدر بهره‌مند ساخت.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

کلمۀ «أَنْعَمْتُ » به صورت مفرد آمده است. مراد از آن می‌تواند نعمتی خاص و ویژه، همانند بعثت موسی (ع) باشد و می‌تواند جنس نعمت باشد و شامل نعمتهای متعددی که در آیات 47 به بعد یادآوری شده است، باشد. اضافۀ «نعمت » به «یاء» متکلم برای رساندن عظمت و شرافت آن نعمت و یا نعمتهاست.

2- خداوند از بنی‌اسرائیل خواست تا نعمتهای او را همواره به خاطر داشته باشند.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

3- بنی‌اسرائیل از مخاطبان قرآن و موظف به پیروی از آن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا

4- بنی‌اسرائیل، جماعتی دارای ترکیب قومی و قبیله‌ای تا عصر نزول قرآن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا

اسرائیل - نام دیگر یعقوب - فرزند اسحاق و نوۀ ابراهیم (ع) است. از اینکه گروه و طایفه‌ای با عنوان بنی‌اسرائیل (فرزندان یعقوب) معروف و مشهور بودند و در عصر پیامبر(ص) به این نام شناخته می‌شدند، معلوم می‌شود: آنان از بدو پیدایش تا آن عصر، قومیت خویش را حفظ کرده و به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کردند.

5- وجود پیمان و عهدی متقابل میان خداوند و بنی‌اسرائیل

أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ

«عهدی »؛ یعنی، پیمان و التزامی که خداوند بر عهدۀ مردمان نهاده است و مراد از«عهدکم » وعده هایی است که خداوند به بندگان خویش داده و خود را به انجام آنها ملتزم دانسته است.

6- وفا کردن به عهدهای الهی، از سفارشهای خداوند به بنی‌اسرائیل

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی

7- بنی‌اسرائیل زمان پیامبر(ص) آگاه به عهد و پیمانی که خداوند با آنان داشت.

أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ

8- وفای خدا به عهد خویش با بنی‌اسرائیل، مشروط به پایبندی آنان به عهدهای الهی است.

أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ

9- ترسیدن از خدا و نهراسیدن از غیر او، توصیۀ خداوند به بنی‌اسرائیل

وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ

«رهبة » به معنای ترسیدن است. «ارهبون » مرکب از فعل امر «ارهبوا» و نون وقایۀ مکسور است که حکایت از حذف «یای » متکلم دارد؛ یعنی: «و ایای فارهبونی ».

10- خداوند، عطا کنندۀ نعمت به آدمیان است.

نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

11- ضرورت به خاطر داشتن نعمتهای الهی

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

12- به یاد خدا بودن و نعمتها را از جانب او دانستن، هدف از ضرورت یاد کردن و به خاطر داشتن نعمتهاست.

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

توصیف «نعمت » به اینکه خداوند آن را عطا فرموده (أنعمت

علیکم)، به این حقیقت اشاره دارد که: یاد کردن نعمت باید وسیله‌ای باشد برای یاد کردن منعم؛ یعنی، یاد کردن نعمت باید ملازم با دیدن خدا در ورای هر نعمت باشد.

13- ضرورت پایبندی به عهدهایی که خداوند با آدمیان دارد.

أَوْفُوا بِعَهْدِی

14- وفای خداوند به عهدی که انسانها در نزد خدا دارند، مشروط به پایبندی آنان به عهدهای الهی است.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ

15- خداوند، تنها مقامی است که شایسته و بایستۀ هراس داشتن از اوست.

وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ

16- هراس از خدا و نترسیدن از غیر او، زمینه ساز پایبندی به عهد اوست.

أَوْفُوا بِعَهْدِی ... وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ

17- آگاهیهای تاریخی، دارای نقشی سازنده برای آدمی

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

به یاد آوردن نعمتهای گذشته - که نوعی آگاهی تاریخی است - مورد سفارش و توصیۀ خداوند قرار گرفته است و از آنجا که سفارشهای خداوند همواره در راستای سازندگی انسان و هدایت اوست، می‌توان به برداشت فوق دست یافت.


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ ترس؛ تکلیف؛ ذکر؛ رشد؛ علم؛ عهد؛ قرآن؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 41]

وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ (41)

41

و به آنچه نازل کرده‌ام - که تصدیق کنندۀ کتاب شماست - ایمان بیاورید، و اوّلین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهایی اندک نفروشید، و فقط از من پروا داشته باشید.

1- خداوند، فراخوان بنی‌اسرائیل به تصدیق قرآن و ایمان به آن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ

2- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند

وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ

مراد از «ما»ی موصوله در «بِمٰا أَنْزَلْتُ » قرآن است.

3- ایمان به قرآن و کافر نشدن به آن، از عهدهای خدا با بنی‌اسرائیل

أَوْفُوا بِعَهْدِی ... وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ

4- قرآن، تصدیق کنندۀ حقانیت کتابهای آسمانی بنی‌اسرائیل (تورات، انجیل و...)

آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ

مراد از «ما»ی موصوله در «لِمٰا مَعَکُمْ » : کتابهای آسمانی بنی‌اسرائیل است که تورات و انجیل از معروفترین آنها می‌باشد. تصدیق (مصدر مصدّقاً) نسبت دادن صدق و درستی به کسی یا چیزی است. بنابراین «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ » ؛ یعنی:

قرآن، کتابهای آسمانی شما را، راست و درست می‌داند و حقانیت آنها را تصدیق می‌کند.

5- نزول قرآن از جانب خدا، دلیل ضرورت ایمان همگان به آن

آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ

هدف از آوردن «ما»ی موصوله و تبیین آن با جملۀ «أَنْزَلْتُ » به جای قرآن و مانند آن، بیان علت حکم (لزوم ایمان) است؛ یعنی، چون قرآن را خداوند نازل کرده، باید بدان ایمان آورید.

6- قرآن، دلیلی بر حقانیت تورات و انجیل*

مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ

تصدیق کتابهای آسمانی از سوی قرآن، می‌تواند به این معنا باشد که: نزول قرآن موجب شد اخبار و پیشگوییهای آن کتابها مبنی بر آمدن قرآن، تحقق یابد. بنابراین نزول قرآن، مایۀ اثبات راستی و درستی آن کتابها شد.

7- خداوند، بنی‌اسرائیل (یهودیان و نصرانیان) را از انکار قرآن و کفرورزی به آن، بر حذر داشت.

وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ

ضمیر در «بِهِ » می‌تواند به >/«ما أنزلت »/< و یا به >/«ما معکم »/< برگردد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

8- بنی‌اسرائیل در صورت کفر به قرآن، نکوهیده‌ترین و ناشایسته‌ترین کافران در پیشگاه خداوند خواهند بود.

وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ

برداشت فوق مبتنی بر دو مقدمۀ روشن است: 1 - «أَوَّلَ » بودن در جملۀ «وَ لاٰ تَکُونُوا ...» به اعتبار رتبه و منزلت است، نه به لحاظ زمان؛ 2 - «أَوَّلَ » بودن قید توضیحی است، نه احترازی.

بر این اساس جملۀ «وَ لاٰ تَکُونُوا ...» ؛ یعنی، و به قرآن کافر نشوید که در این صورت اولین رتبۀ کفر از آن شما خواهد بود.

9- بنی‌اسرائیل با انکار قرآن، خود پیشتاز کفر به کتابهای آسمانی خویش خواهند بود.

وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ

برداشت فوق بر این اساس است که ضمیر در «بِهِ » به >/«ما معکم »/< برگردد. بنابراین جملۀ «وَ لاٰ تَکُونُوا ...» در ارتباط با

جملۀ «آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ » چنین معنا می‌شود: ای بنی‌اسرائیل! به قرآن ایمان آورید و از نخستین کسانی نباشید که به کتب آسمانی خود کافر می‌شوند؛ یعنی، در صورت انکار قرآن کتابهای آسمانی خود را انکار کرده‌اید.

10- دستیابی به متاع دنیا، از هدفهای یهود و نصارا در کفر به قرآن و انکار حقایق تورات و انجیل

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً

کلمۀ >/«آیاتی »/< علاوه بر قرآن، شامل حقایق بیان شده در تورات و انجیل نیز هست. گویا آوردن اسم ظاهر (آیاتی) به جای ضمیر «بِهِ » ، برای تأمین این هدف باشد. قابل ذکر است که چون سخن دربارۀ ایمان به قرآن بود، مصداق مورد نظر برای >/«آیاتی »/< حقایقی از تورات و انجیل است که دلیل بر حقانیت قرآن می‌باشد.

11- رسیدن به منافع دنیوی، از عوامل گرایش به کفر و انکار قرآن

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً

12- خداوند، تنها مقامی که شایسته و بایستۀ ترسیدن و پروا داشتن است.

وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ

روشن است که پروا داشتن و ترسیدن از خدا، به لحاظ عذابها و کیفرهایی است که او برای خاطیان و گنهکاران مقرر فرموده است.

13- ایمان به قرآن و التزام به حقایق دیگر کتابهای آسمانی، مایۀ مصون ماندن از عذابهای الهی است.

وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ

«اتقاء»(مصدر اتقوا)؛ یعنی: در اختیار گرفتن وسیله‌ای برای مصون ماندن از حادثه‌ها و مشکلاتی که آدمی از پیشامدن آنها در هراس است. بنابراین «فَاتَّقُونِ » ؛ یعنی، برای مصون ماندن از عذابهای الهی باید وسیله‌ای در اختیار داشته باشید.

فرازهای پیشین بیان می‌دارد که آن وسیله: ایمان به قرآن و التزام به حقایق کتابهای آسمانی است.

14- دین فروشی، مایۀ گرفتار شدن به عقوبتها و عذابهای الهی است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ... وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ

15- نهراسیدن از پیامدهای التزام به حقایق تورات و انجیل و ایمان به قرآن، از توصیه‌های خداوند به بنی‌اسرائیل

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ... وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ

حصر در جملۀ «إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ » - پس از بیان لزوم ایمان و پرهیز از دین فروشی - به این اشاره دارد که: ایمان به قرآن و التزام به حقایق تورات و انجیل، ممکن است برای شما یهودیان و نصرانیان مشکلاتی را به همراه داشته باشد - که نباید از آنها در هراس باشید - و فقط از عذابهای الهی بترسید.

16- هر بهایی که در قبال دین فروشی به دست آید - هر چند فراوان هم باشد -

حقیر و ناچیز است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً

کلمۀ «قَلِیلاً» قید توضیحی برای «ثَمَناً» است؛ یعنی، ثمنی که در مقابل از دست دادن آیات الهی باشد اندک است، هر چند به ظاهر کلان و فراوان به نظر آید.

17- پروا داشتن از خدا و نهراسیدن از غیر او، مستلزم ایمان به قرآن و پرهیز از دین فروشی است.

آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ

18- «عن أبی جعفر(ع) قال: کان حُیَیّ بن أخطب و کعب بن الأشرف و آخرون من الیهود لهم مأکلة علی الیهود فی کل سنة فکرهوا بطلانها بأمر النّبیّ(ص) فحرّفوا لذلک آیات من التّوراة فیها صفته و ذکره، فذلک الثّمن الذی ارید فی الآیة؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ آیۀ «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً...» روایت شده که فرمود: حیی بن اخطب و کعب بن اشرف و عدۀ دیگری از یهودیان مقرری سالانه داشتند که از یهود می‌گرفتند و خوش نداشتند که به خاطر جریان پیامبر (ص) [و تثبیت رسالت آن حضرت] از آن مقرری محروم شوند و لذا آیاتی از تورات را که در آنها وصف و یاد رسول خدا(ص) بود تحریف کردند و این همان بهایی است که در آیۀ فوق ذکر شده است».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ امر الهی؛ انجیل؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ بیع و شراء؛ تحریف؛ ترس؛ تقوا؛ تورات؛ دنیا؛ دین؛ عذاب؛ عهد؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ ملامت؛ نزول قرآن؛ نهی؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 42]

وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (42)

42

و حق را به باطل در نیامیزید، و حقّ را با این‌که می‌دانید [حق است] کتمان نکنید.

1- خداوند از بنی‌اسرائیل خواست تا حق و باطل را به هم نیامیخته و با ارائۀ باطلها، حق را بر مردم مشتبه نکنند.

وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ

«لَبْسٍ » (مصدر لاتلبسوا) به معنای: آمیختن و نیز مشتبه کردن است. بر اساس معنای اول «باء» در «بِالْبٰاطِلِ » برای تعدیه و بر اساس معنای دوم «با»ی استعانت خواهد بود.

2- کتمان نکردن حقایق، توصیه و سفارش خداوند به بنی‌اسرائیل


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 210؛ نورالثقلین، ج 1، ص 73، ح 164.

وَ لاٰ تَلْبِسُوا ... وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ

کتمان (مصدر تکتموا) به معنای مخفی کردن است. فعل «تَکْتُمُوا» عطف بر «تَلْبِسُوا» می‌باشد؛ یعنی: «وَ لاٰ تَکْتُمُوا»

3- کتمان حقیقت، هدف یهود و نصارا از آمیختن حق و باطل

وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ

تکرار نکردن «لاٰ » ی ناهیه در «تَکْتُمُوا» به این معنا اشاره دارد که: هدف یهود و نصارا در آمیختن حق به باطل، مخفی نگاه داشتن حق بوده است.

4- کتمان حقایق دینی و ایجاد عواملی برای ناشناخته ماندن معارف الهی، امر نکوهیده و حرام است.

وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ

5- کتمان حقایق دینی از سوی عالمان دین، بسی نکوهیده‌تر و ناپسندیده‌تر است.

وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

فعل «تَعْلَمُونَ » می‌تواند به منزلۀ فعل لازم لحاظ شده و مفعولی برای آن در نظر نباشد. بر این مبنا «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ » ؛ یعنی، در حالی که شما اهل علم و دانش هستید - و از آنجایی که حق پوشی از سوی همگان ناپسند است - جملۀ حالیه، دلالت بر این دارد که: کتمان حقایق از سوی عالمان ناپسندیده‌تر است.

6- بنی‌اسرائیل عصر بعثت، حقانیت قرآن را به خوبی شناخته و به حرمت کتمان آن آگاه بودند.

وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

فعل «تَعْلَمُونَ » می‌تواند فعلی متعدی لحاظ شود. بر این مبنا مفعول آن مطالبی است که در آیه مطرح شده است، از جمله حرمت کتمان حق و اینکه چه چیز حق است و چه چیز باطل.

گفتنی است که از مصداقهای مورد نظر برای «الْحَقَّ » - به قرینۀ آیۀ قبل - «حقانیت قرآن » است.

7- کتابهای آسمانی بنی‌اسرائیل، حاوی بشارت به نزول قرآن و نشانه‌های حقانیت آن است.

وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ

8- بنی‌اسرائیل عصر بعثت، با تحریف در کتابهای آسمانی خویش، در صدد کتمان بشارتها و نشانه‌های حقانیت قرآن بودند.

وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ

برخی برآنند که مراد از >/«الباطل »/< تحریفهای لفظی یا معنوی است که عالمان بنی‌اسرائیل در کتابهای آسمانی خویش ایجاد می‌کردند تا نشانه‌های حقانیت قرآن و اسلام از آن آشکار نشود.


کلید واژه‌ها:

التقاط؛ باطل؛ بنی اسرائیل؛ تحریف؛ تعلیم؛ حرمت؛ حق؛ دین؛ شک؛ علم؛ عهد؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ مسیحیت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 43]

وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ اِرْکَعُوا مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ (43)

43

و نماز را به پا دارید و زکات بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.

1- خداوند، بنی‌اسرائیل را به اقامۀ نماز و پرداخت زکات دعوت کرد.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

2- اقامۀ نماز به جماعت و به همراه مسلمانان، توصیۀ خداوند به بنی‌اسرائیل

وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ

مراد از رکوع کردن، اقامۀ نماز است و مقصود از «راکعین » نمازگزاران مسلمان می‌باشد؛ زیرا پس از دعوت اهل کتاب به ایمان و اسلام، این احتمال وجهی ندارد که گفته شود مراد از نماز، نماز شریعت خود آنان است.

3- نماز و زکات، از واجبات دینی اسلام و از ارکان عملی آن است.

وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

دعوت به اقامۀ نماز و پرداخت زکات، پس از فراخواندن اهل کتاب به ایمان، بیانگر اهمیت خاص نماز و زکات در میان سایر تکالیف عملی اسلام است.

4- ضرورت برپایی نمازها به جماعت

وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ

نماز خواندن همراه نمازگزاران کنایه از اقامۀ نماز به جماعت است.

5- تقارن و همراهی نمازگزاران در افعال نماز، از احکام و آداب نماز جماعت است.

وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ

از اینکه در بیان فرمان به برپایی نماز جماعت گفته نشده «ارکعوا جماعة » بلکه با کلمۀ «مَعَ » همراهی را عنوان کرده، برداشت فوق به دست می‌آید.

6- رکوع، از ارکان اساسی نماز

وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ

از اینکه خواندن نماز به رکوع کردن تعبیر شده و برگزار کنندگان نماز، «راکعین » نامیده شده‌اند، اهمیت بسزای رکوع در نماز معلوم می‌شود.

7- «عن إسحاقَ بن المبارک قال: سألت أبا إبراهیم (ع) عن صدقة الفطرة أهی ممّا قال اللّه تعالی «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ » ؟ فقال: نعم...؛ (1)

اسحاق بن مبارک گوید: از امام کاظم(ع) سؤال کردم، آیا زکات فطره از مواردی است که خداوند فرموده: «وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ » ؟ حضرت فرمود: آری ...».


1) 1) . تهذیب الاحکام، ج 4، ص 89، ح 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 73، ح 166.

----

کلید واژه‌ها:

اسلام؛ بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ حُکم؛ رکوع؛ زکات؛ نماز؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 44]

أَ تَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (44)

44

آیا مردم را به نیکوکاری فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید، با این‌که کتاب (تورات) می‌خوانید؟ آیا عقل خود را به کار نمی‌گیرید؟

1- عالمان بنی‌اسرائیل، مردمان رابه کارهای نیک دعوت می‌کردند ولی خود بدان عمل نمی‌کرد.

أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ

چون مخاطبان «أَ تَأْمُرُونَ » باید غیر از «النّٰاسَ » باشند، می‌توان گفت: مراد از مخاطبان - به قرینۀ «وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ » - عالمان دینی و مقصود از «النّٰاسَ » توده‌های مردم است.

2- عالمان بنی‌اسرائیل، مورد نکوهش و سرزنش خداوند به خاطر عمل نکردن به محتوای دعوتهای خویش

أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ

استفهام در «أَ تَأْمُرُونَ ...» استفهام انکار توبیخی است.

3- عالمان به کتابهای آسمانی و تلاوت کنندگان آن، دارای مسؤولیت بیشتر در عمل کردن به گفته‌های خویش و دستورات کتابهای آسمانی

وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ

روشن است که هر کس دیگران را به نیکیها فرمان دهد و خود بدانها عمل نکند، سزاوار سرزنش است؛ چه از عالمان باشد یا از غیر آنان، بنابراین جملۀ حالیۀ «وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ » تأکیدی است در مورد عالمان کتابهای آسمانی و تلاوت کنندگان آن.

4- آمران به معروف و مبلغان دین، باید خود به محتوای دعوتشان عمل کنند.

أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ

5- کتابهای آسمانی بنی‌اسرائیل، توبیخ کنندۀ مبلغان و ارشادگران بی‌عمل

أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ ... وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ

جملۀ حالیۀ «وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ » (در حالی که شما کتاب [تورات یا انجیل] را تلاوت می‌کنید) که به عنوان دلیل نکوهش و مذمت ارشاد کنندگان بی‌عمل مطرح شده، بیانگر آن است که در کتابهای آسمانی بنی‌اسرائیل بر ناروایی چنین کرداری تأکید شده بود.

6- کسانی که دیگران را به کارهای نیک دعوت کرده و خود به آن عمل نمی‌کنند، سزاوار توبیخ و سرزنش هستند.

أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ

7- پذیرش اسلام و ایمان به قرآن، از فرمانهای تورات و انجیل به پیروان خویش

أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ

جملۀ «تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ » را می‌توان به قرینۀ آیات پیشین - که سخن از دعوت به ایمان بود - در ارتباط با ایمان به قرآن دانست. بر این اساس آیه اشاره به این معنا دارد که: شما عالمان اهل کتاب مردم را به نیکیها دعوت می‌کنید؛ ولی وظیفۀ خویش را که ایمان به قرآن است، فراموش می‌کنید؛ سپس با جملۀ «وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ » بیان می‌دارد که: آنان از این وظیفه مطلع بودند؛ یعنی، در کتابهای آسمانی، این حقیقت وجود داشت.

8- عالمانی که مردم را به نیکیها فرا می‌خوانند و خود به آنها عمل نمی‌کنند، مردمی فاقد فهم و درک هستند.

أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

9- باور به معارف الهی و حقایق دینی، نشانۀ فهم و درک صحیح است.

أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

10- «قال الصّادق(ع): من لم ینسلخ عن هواجسه و لم یتخلّص من آفات نفسه و شهواتها و لم یدخل فی کنف اللّه و أمان عصمته لایصلح له الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر...قال تعالی «أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ » ...؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: کسی که از خاطرات نفسانی جدا نشود و از آفتهای نفس و شهوتهای آن خلاص نگردد و در کنف رحمت، امان و حفظ خدا داخل نشود، سزاوار نیست امر به معروف و نهی از منکر کند...خدای تعالی فرموده است: آیا شما مردم را به خوبی امر می‌کنید و خود را فرموش می‌کنید؟...».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انجیل؛ انسان؛ ایمان؛ بنی‌اسرائیل؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ تلاوت؛ تورات؛ دین؛ شعور؛ عمل؛ فراموشی؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ نیکوکاری


1) 1) . مصباح الشریعة، ص 18، باب 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 75، ح 171.

[سوره البقرة (2): آیه 45]

وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی اَلْخٰاشِعِینَ (45)

45

و از صبر و نماز یاری بجویید، و به راستی آن جز بر اهل خشوع بسی گران است.

1- پیشه ساختن صبر و برپایی نماز، توصیۀ خداوند به بنی اسرائیل

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

2- پیشه ساختن صبر و اقامۀ نماز، راه موفقیت و پیروزی بر مشکلات و ناملایمات

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

3- صبر و نماز، وسایلی کارساز برای موفقیت در انجام دستورهای خدا (ایمان به قرآن، وفا به عهدهای الهی و ...)

أَوْفُوا بِعَهْدِی ... وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

با توجه به آیه‌های قبل می‌توان گفت: متعلق «اسْتَعِینُوا» فرامینی است که در آن آیه‌ها بیان شد؛ یعنی: واستعینوا علی ما امرتکم به و نهیتکم عنه بالصبر و الصلاة.

4- صبر و نماز، عوامل کارآمد برای موفق شدن در پرهیز از محرمات الهی (کفر به قرآن، دین فروشی، کتمان حق و ...)

وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ ... وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

5- برپایی نماز، کاری سنگین و دشوار مگر برای خاشعان و فروتنان

وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ

ضمیر در «إِنَّهٰا» می‌تواند به «الصَّلاٰةِ » برگردد و نیز می‌تواند به «استعانت » - که از «اسْتَعِینُوا» فهمیده می‌شود - ارجاع شود.

برداشت فوق بر اساس احتمال اول است. گفتنی است که دشوار بودن نماز به معنای دشوار بودن برپایی آن است.

6- اقامۀ نماز با دشواری و سختی، نشانۀ خود بزرگ بینی و نداشتن خشوع است.

وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ

7- استعانت از صبر و نماز برای موفقیت و پیروزی، امری دشوار جز برای خاشعان

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که ضمیر در «إِنَّهٰا» به «استعانت » بر گردد.

8- باور به آسان شدن مشکلات در پرتو نماز، حقیقتی که تنها خاشعان بدان ایمان دارند.

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ

دشواری استعانت از نماز - که مقتضای برگشت ضمیر «إِنَّهٰا» به «استعانت » است - به معنای ناباوری به کارساز بودن نماز است.

9- «عن أبی عبداللّه (ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ » قال: الصّبر الصّوم و قال: إذا نزلت بالرّجل النّازلة و الشّدیدة، فلیصم فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول: استعینوا بالصّبر یعنی الصّیام؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ قول خدای عز و جل «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ » روایت شده که فرمود: مراد از صبر روزه است و فرمود: هنگامی که سختی یا گرفتاری شدید به شخص وارد شد روزه بگیرد؛ زیرا خدای عز و جل می‌فرماید: از صبر یاری بجویید، یعنی از روزه».


کلید واژه‌ها:

استعانت؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تکبر؛ تکلیف؛ توفیق؛ حرمت؛ حق؛ خشوع؛ دین؛ روزه؛ سختی؛ صبر؛ عهد؛ قرآن؛ کفر؛ نصرت؛ نماز

[سوره البقرة (2): آیه 46]

اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ (46)

46

همانان که یقین دارند به لقای پروردگارشان می‌رسند و این‌که به سوی او باز می‌گردند.

1- انسانها به ملاقات خدا خواهند رفت و تنها به سوی او باز خواهند گشت.

أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

2- کسانی که به لقای خدا باور دارند، از خود بزرگ بینی رهیده و به خصلت نیکوی خشوع آراسته می‌شوند.

إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ . اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ

3- کسانی که «بازگشت به خدا» را باور دارند، مردمی فروتن و منزه از خود بزرگ بینی هستند.

إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ . اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ ... أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

4- اقامۀ نماز برای باورداران به لقای خدا و بازگشت به او، امری سهل و آسان است.

وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ . اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ

5- گمان به لقای خدا و بازگشت به او، در ایجاد روحیۀ خشوع و فروتنی کافی است.

اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

به کارگیری «یَظُنُّونَ » (گمان دارند) در مسألۀ رجوع به خداوند - که هر مسلمانی باید اعتقاد جزمی به آن داشته باشد - اشاره به این دارد که: حتی گمان به قیامت و رجوع به خداوند نیز در


1) 1) . کافی، ج 4، ص 63، ح 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 76، ح 182.

زایل ساختن خود بزرگ بینی تأثیر بسزایی داشته و مایۀ فروتنی خواهد شد.

6- خاشعان، خویشتن را در محضر خداوند و در حال بازگشت به او می‌بینند.

اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که: از «مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ » و نیز از «إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » ، زمان حال اراده شده باشد نه زمان آینده.

7- «رب » از اسما و صفات خداوند

اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ


کلید واژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ تکبر؛ تکلیف؛ جهان بینی؛ خشوع؛ رب/اسما و صفات؛ ظن؛ لقاء اللّه نماز

[سوره البقرة (2): آیه 47]

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (47)

47

ای فرزندان اسرائیل، به یاد آورید نعمت‌های مرا که بر شما ارزانی داشتم و این‌که شما را بر جهانیان برتری دادم.

1- بنی‌اسرائیل از نعمتهایِ گرانقدری برخوردار بودند.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ

2- خداوند، ارزانی کنندۀ نعمت بر بندگان خویش

نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

3- خداوند از بنی‌اسرائیل خواست تا نعمتهای او را یاد کنند و همواره آنها را به خاطر داشته باشند.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ

4- بنی‌اسرائیل، جماعتی دارای ترکیب قومی - قبیله‌ای در عصر نزول قرآن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ

5- بنی‌اسرائیل از مخاطبان قرآن و موظف به پیروی از آن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا

6- هدف از لزوم یاد کرد نعمتهای الهی، به یاد خدا بودن و نعمتها را از جانب او دانستن است.

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

توصیف «نعمت » - به اینکه خداوند آن را انعام کرده (أنعمت علیکم) - اشاره به این معنا دارد که: یاد کردن نعمت، باید وسیله‌ای باشد برای یاد کردن بخشندۀ نعمت.

7- خداوند، بنی‌اسرائیل را در برهه‌ای از زمان، بر همۀ مردمان عصرشان برتری داده بود.

وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

کلمۀ «عالمین » گاهی بر همۀ هستی و گاهی به موجودات دارای عقل و شعور اطلاق می‌شود و احیاناً کاربرد آن، انسانها هستند. به نظر می‌رسد مراد از «الْعٰالَمِینَ » در آیۀ مورد بحث - به مناسبت حکم و موضوع - انسانها باشد.

8- برتری بنی‌اسرائیل بر همۀ مردم عصر خود، از نعمتهای گران سنگ الهی بر آنان

وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که: عطف «أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ » بر «نِعْمَتِیَ » عطف خاص بر عام، یا عطف تفسیری باشد.

9- به خاطر داشتن نعمت برتری بنی‌اسرائیل بر همگان، توصیۀ خداوند به آنان

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ ... أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

عطف «أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ » بر «نِعْمَتِیَ » اقتضا می‌کند که: «أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ » نیز مفعول «اذْکُرُوا» باشد؛ یعنی: اذکروا... أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ.

10- آگاهی تاریخی، دارای نقشی سازنده در هدایت انسانها

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ


کلید واژه‌ها:

امر الهی؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ ذکر؛ قرآن؛ نعمت؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 48]

وَ اِتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (48)

48

و پروا کنید از روزی که هیچ کس چیزی را از سوی کسی ادا نمی‌کند، و از او شفاعتی قبول نمی‌گردد، و بَدَلی از وی گرفته نمی‌شود و آنان یاری نخواهند شد.

1- انسان در آینده با روزی عظیم (قیامت) مواجه خواهد شد.

وَ اتَّقُوا یَوْماً

مراد از کلمۀ «یَوْماً» روز قیامت است و نکره آمدنش حکایت از عظمت آن دارد.

2- قیامت، روزی پر مخاطره که باید برای مصونیت از آن، وسیلۀ کارسازی را تدارک دید.

وَ اتَّقُوا یَوْماً

«اتقاء» یعنی، بر گرفتن و تدارک دیدن وسیله‌ای برای محافظت از چیزی خطر ساز و هولناک. بنابراین «اتَّقُوا یَوْماً» دلالت می‌کند که: روز قیامت متضمن خطرهای هولناکی است و آدمی باید برای مصون ماندن از آنها وقایه‌ای (نگهدارنده‌ای) را تدارک ببیند.

3- ایمان به قرآن، پیروی از دستورات خدا و پرهیز از محرمات، وسیلۀ محافظت آدمی در برابر مخاطرات روز قیامت است.

آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً

فرمان به گرفتن وقایه (وسیلۀ محافظت) - پس از دعوت به ایمان (آمنوا بما أنزلت) و دیگر تکلیفهای یاد شده در آیه - می‌رساند که: وقایۀ آدمی در روز قیامت، همان ایمان به قرآن و...خواهد بود.

4- برپایی نماز، پرداخت زکات و شرکت در نماز جماعت از جمله سببهای کارساز برای دور ماندن از مخاطرات روز قیامت

وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً

5- هیچ کس در روز قیامت، تاوان گناه دیگری را - هر چند اندک - نخواهد پرداخت.

وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً

6- در روز قیامت، شفاعت هیچ کس دربارۀ دیگری پذیرفته نخواهد شد.

وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ

ضمیر در «مِنْهٰا» می‌تواند به «نفس » دوم برگردد؛ یعنی، اگر فرد مورد مؤاخذه شفیعی، بیاورد شفاعتش قبول نمی‌شود و همچنین می‌تواند به «نفس » اول که مراد از آن دوستان و نزدیکان و...هستند، ارجاع شود؛ یعنی، آن دوستان (در ضمن اینکه عذاب دوست خویش را بر عهده نمی‌گیرند) اگر شفاعتی نیز دربارۀ او بکنند، شفاعتشان پذیرفته نمی‌شود.

7- در روز قیامت از هیچ کس عِدل و عوضی - که خویشتن را با آن باز خرد - گرفته نخواهد شد.

وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ

کلمۀ «عَدْلٌ » به معنای: فدیه و عوض است که شخص برای آزادی خود یا دیگری می‌پردازد، تا از اسارت و مانند آن آزاد شود.

8- در روز قیامت هیچ کس به دفاع از دیگری برنخواهد خواست و او را یاری نخواهد کرد.

وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

9- در قیامت، راه نجاتی برای کافران به

قرآن وجود نخواهد داشت.

آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ

هدف از توصیف قیامت به اینکه: فدیه و عوضی گرفته نمی‌شود و ...، مأیوس کردن مستحقان عذاب است از اینکه مبادا راه نجاتی برای خود - جز ایمان و...- توهم کرده و به اعتبار آن دلخوش باشند.

10- در قیامت برای متخلفان از دستورات الهی (بر پایی نماز و پرداخت زکات) و ارتکاب کنندگان محرمات (دین فروشی، حق پوشی و ...) راه نجاتی نیست.

لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ

11- توهم وجود یارانی که آدمی را از عذاب قیامت نجات دهند و یا گناه او را بر عهده بگیرند، از پندارهای باطل بنی‌اسرائیل

وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

12- گناه کردن به خیال پذیرش شفاعت و یا پذیرفته شدن عوض و بدل برای رهایی از عذاب قیامت، از پندارهای باطل بنی‌اسرائیل

وَ اتَّقُوا یَوْماً ... وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اطاعت؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ حرمت؛ حق؛ دین؛ زکات؛ شفاعت؛ عذاب؛ فدیه؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ نصرت؛ نماز

[سوره البقرة (2): آیه 49]

وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (49)

49

و [یاد کنید] وقتی را که شما را از فرعونیان نجات دادیم، که آن عذاب سخت را بر شما تحمیل می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند، و در این، آزمایشی بزرگ از جانب پروردگارتان بود.

1- بنی‌اسرائیل همواره تحت سیطرۀ خاندان فرعون، به شکنجه‌های سخت گرفتار بودند.

وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

«سوم » (مصدر یسومون) به معنای تحمیل کردن است. اضافۀ «سُوءَ» به «الْعَذٰابِ » اضافۀ صفت به موصوف می‌باشد؛ یعنی:

العذاب السوء.

2- خداوند با بعثت موسی (ع)، بنی‌اسرائیل را از سیطرۀ فرعونیان و شکنجه‌های سهمگین آنها رهایی بخشید.

وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

در جملۀ «أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ » و «أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ » نعمت دادن و برتری بخشیدن به خداوند نسبت داده شده؛ ولی در جملۀ «نَجَّیْنٰاکُمْ » (ما شما را نجات دادیم) نجات بخشی به ضمیر«نا» (ما) نسبت داده شده است. از این مقابله می‌توان فهمید که خداوند در نجات بخشی، نظر به سببهایی نیز دارد که به قرینۀ آیات بعد می‌توان گفت: آن سبب بعثت حضرت موسی (ع) بوده است.

3- نجات از چنگال فرعونیان و عذابهای ایشان، خاطره‌ای برای بنی‌اسرائیل، که شایستۀ به خاطر سپردن و همواره به یاد داشتن است.*

وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

«إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ » عطف بر «نِعْمَتِیَ » در آیۀ 47 است و در حقیقت مفعول برای «اذْکُرُوا» می‌باشد.

4- فرعونیان، پسران بنی‌اسرائیل را سر می‌بریدند و زنانشان را زنده باقی می‌گذاشتند.

یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

«ذبح » به معنای سربریدن است و «تذبیح » (مصدر یذبّحون از باب تفعیل) از کثرت سربریدن حکایت دارد. «إستحیاء» (مصدر یستحیون) به معنای باقی گذاردن بر حیات و زندگانی است.

5- کشتار گستردۀ پسران و زنده نگه‌داشتن زنان، سخت‌ترین شکنجۀ فرعونیان به بنی‌اسرائیل

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

جملۀ «یُذَبِّحُونَ ...» می‌تواند تفسیر جملۀ قبل باشد؛ یعنی، منظور از «سُوءَ الْعَذٰابِ » همان سربریدن پسران و باقی گذاشتن زنان است و نیز می‌تواند بیان مصداق بارزی از آن باشد؛ یعنی، فرعونیان عذابهایی بر بنی‌اسرائیل تحمیل می‌کردند که از آن جمله سربریدن فرزندان و...می‌باشد. بر این مبنا ذکر به خصوص عذاب یاد شده، به خاطر شدت آن بوده است.

6- زنان بنی‌اسرائیل در نهایت سختی و شکنجه و هم آغوش مرگ، در سیطرۀ فرعونیان

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

7- زنان بنی‌اسرائیل به خاطر کشتار وسیع فرزندانشان به دست فرعونیان، لذت حیات از آنان سلب شده بود و از زنده

ماندن خود در عذاب بودند.

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

زنده گذاشتن زنان، به عنوان یک عذاب برای بنی‌اسرائیل مطرح شده است؛ در حالی که مجرد نکشتن، عذاب و شکنجه تلقی نمی‌شود. بنابراین با توجه به اینکه جملۀ «یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ » پس از «یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ » آمده، می‌توان گفت: همان کشتن فرزندان موجب می‌شده که زنان از زنده ماندن خویش و دیدن قتل فجیع فرزندانشان، در رنج و عذاب باشند. آوردن زنان و نه دختران در مقابل پسران این معنا را تأیید می‌کند.

8- استثمار زنان بنی‌اسرائیل، هدف فرعونیان از زنده نگاه داشتن ایشان*

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ ... وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

استثمار زنان، توجیه دیگری است بر اینکه، چرا زنده گذاشتن زنان به عنوان یک عذاب مطرح شده است؟

9- در صورتی که خداوند بنی‌اسرائیل را از سیطرۀ فرعونیان نجات نمی‌داد، آنان همچنان به شکنجه و کشتار فرزندانشان ادامه می‌دادند.

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

برداشت فوق از فعلهای مضارع «یسومون » و «یُذَبِّحُونَ » و «یَسْتَحْیُونَ » استفاده شده است.

10- خداوند با گرفتار سازی بنی‌اسرائیل به عذابهای سهمگین فرعونی، آنان را به آزمونی بزرگ مبتلا ساخت.

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

کلمۀ «بَلاٰءٌ» در لغت به معنای آزمون و نیز به معنای نعمت آمده است. مشارالیه «ذٰلِکُمْ » یا «عذاب » است، یا رهایی از عذاب (نجیناکم). برداشت فوق مبتنی بر این است که «بَلاٰءٌ» به معنای آزمون و «ذٰلِکُمْ » اشاره به خود عذاب باشد.

11- خداوند با رهایی‌بخشیدن بنی‌اسرائیل از شکنجه‌های سخت فرعونی، آنان را مورد آزمون بزرگی قرار داد.

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

برداشت فوق مبتنی بر این است که: «بَلاٰءٌ» به معنای آزمون و «ذٰلِکُمْ » اشاره به رهایی از عذاب - که از «نَجَّیْنٰاکُمْ » استفاده می‌شود - باشد.

12- نجات از شکنجۀ فرعونیان، از نعمتهای بزرگ خداوند برای بنی‌اسرائیل

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

در برداشت فوق «بَلاٰءٌ» به معنای نعمت و «ذٰلِکُمْ » اشاره به رهاسازی از عذاب، گرفته شده است.

13- انسان در رهگذر سختیها و نیز نعمتها و تفضلات الهی، مورد آزمایش خداوند است.

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

14- آزمون انسانها با سختیها و نیز نعمتها و آسایشها برخاسته از مقام ربوبی خدا و در جهت رشد و تربیت آنان است.

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

برداشت فوق با توجه به کلمۀ «رب » - که به معنای مربی و مدیر است - استفاده می‌شود.

15- ارادۀ خداوند، حاکم بر تاریخ و رخدادهای آن

وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

16- «رب » از اسما و صفات خداوند

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

17- «عن الصّادق(ع)... أمّا مولد موسی(ع) فإنّ فرعون لمّا وقف علی أنّ زوال ملکه علی یده...فلم یزل یأمر أصحابه بشقّ بطون الحوامل من نساء بنی‌إسرائیل حتّی قُتِل فی طلبه نیّف و عشرون ألف مولود ...

(1) از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:...اما قصۀ تولد حضرت موسی (ع) پس چون فرعون فهمید که انقراض پادشاهی او به دست موسی (ع) است؛ پس مدام به اطرافیانش دستور می‌داد که شکم زنان حاملۀ بنی‌اسرائیل رابشکافند تا اینکه بیش از بیست هزار کودک را - در جستجوی موسی (ع) - به قتل رساندند ...».


کلید واژه‌ها:

آل فرعون؛ امتحان؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تربیت؛ حَکَم/اسما و صفات؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رشد؛ شکنجه؛ عذاب؛ فرعون؛ قتل؛ گناه؛ موسی(ع)؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 50]

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ اَلْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (50)

50

و [یاد کنید] وقتی را که آن دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم، در حالی که شما ناظر بودید.

1- بنی‌اسرائیل، در محاصرۀ فرعونیان در کنارۀ دریای سرخ

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ

ال در «الْبَحْرَ» عهد ذهنی است و اشاره به دریایی معهود دارد که بنا به گفتۀ بسیاری از مفسران، مراد از آن دریای سرخ است.

بیان نجات بنی‌اسرائیل و غرق شدن فرعونیان در پی


1) 1) . غیبت شیخ طوسی، ص 169؛ نور الثقلین، ج 1، ص 80، ح 194.

شکافته شدن دریا، دلالت بر این دارد که: فرعونیان در کنارۀ دریای سرخ در صدد هجوم به بنی‌اسرائیل بودند.

2- خداوند، دریای سرخ را برای عبور بنی‌اسرائیل شکافت.

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ

«فرق»(مصدر فرقنا) به معنای فاصله انداختن و شکافتن است.

3- بنی‌اسرائیل، با عبور از دریا نجات یافتند و فرعونیان در آن غرق شدند.

فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ

4- خداوند، نجات بخش بنی‌اسرائیل و هلاک کنندۀ فرعونیان

فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ

5- شکافته شدن دریا، موجب غرق شدن و به هلاکت رسیدن فرعونیان شد.

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ

تفریع جملۀ >/«أنجیناکم »/< بر «فَرَقْنٰا» به وسیلۀ حرف«فاء» می‌رساند که سبب نجات بنی‌اسرائیل شکافته شدن دریا بود و از آن جا که «أَغْرَقْنٰا» بر >/«أنجیناکم »/< عطف شده، معلوم می‌شود: زمینۀ غرق شدن فرعونیان نیز همان شکاف دریا بوده است؛ یعنی، فرعونیان با دیدن معبر در میان دریا به تعقیب بنی‌اسرائیل پرداختند که شکاف بسته شد و آنان به هلاکت رسیدند.

6- ارادۀ خداوند، حاکم بر عوامل طبیعی

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ

7- بنی‌اسرائیل دارای نقشی بسزا در شکافته شدن دریا بر ایشان

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ

برداشت فوق با توجه به سببیه بودن حرف باء در «بِکُمُ » استفاده شده است.

8- پیروزی بنی‌اسرائیل در آزمون الهی با تحمل رنجها و سختیها، موجب تحقق نصرت الهی و نجاتشان شد.

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ . وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ

آیۀ قبل که بیانگر آزمون الهی از بنی‌اسرائیل و تحمل رنجها و سختیها از سوی آنان بود، توضیح دهندۀ سببیت بنی‌اسرائیل در شکافته شدن دریاست؛ یعنی، چون بنی‌اسرائیل آن گونه عمل کردند شایستگی آن را پیدا کردند که خداوند با شکافتن دریا، آنان را نجات دهد و دشمنانشان را هلاک سازد.

9- عملکرد انسان دارای نقشی بسزا در چگونگی تدبیر امور او از سوی خداوند

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ ... وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ

10- بنی‌اسرائیل، نظاره گر غرق شدن و به هلاکت رسیدن فرعونیان بودند.

وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

«نظر» به معنای دیدن و تماشا کردن است. مفعول «تَنْظُرُونَ » به قرینۀ جملۀ قبل غرق شدن فرعونیان می‌باشد.

11- تماشای نابودی فرعونیان از نعمتهای خداوند به بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ ... وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

چون آیات مورد بحث در صدد بیان نعمتهایی است که خداوند به بنی‌اسرائیل ارزانی داشته بود، می‌توان گفت: مفاد جملۀ «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ » نیز به منظور بیان نعمت، آورده شده است.

12- انتقام از ستمگران در حضور ستمدیدگان، امری است شایسته و نیکو

وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

13- خاطرۀ نجات بنی‌اسرائیل و هلاکت خاندان فرعون با شکافته شدن دریا، خاطره‌ای عبرت‌آموز و شایسته و بایستۀ به یاد داشتن

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

«إِذْ فَرَقْنٰا» عطف بر «نِعْمَتِیَ » در آیۀ 47 است. بنابراین «إِذْ فَرَقْنٰا» نیز مفعول برای «اذْکُرُوا» می‌باشد.


کلید واژه‌ها:

آل فرعون؛ امتحان؛ انتقام؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تدبر؛ حَکَم/اسما و صفات؛ دریا؛ ذکر؛ ظلم؛ عبرت؛ عمل؛ غرق؛ فرعون؛ قضا و قدر؛ محاصره؛ نصرت؛ نعمت؛ نگاه

[سوره البقرة (2): آیه 51]

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اِتَّخَذْتُمُ اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ (51)

51

و [یاد کنید] وقتی را که با موسی چهل شب وعده گذاشتیم، سپس شما بعد از [رفتن] او آن گوساله را [به پرستش]گرفتید، در حالی‌که ستمکار بودید.

1- خداوند، پس از نجات بنی‌اسرائیل از سیطرۀ فرعونیان، موسی (ع) را برای عبادت و مناجاتی خاص فرا خواند.

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

به کارگیری کلمۀ «لَیْلَةً » (شب) - با وجود اینکه معمولاً در بیان شبانه روز و مانند آن، از کلمۀ «یوم » (روز) استفاده می‌شود - اشاره به این معنا دارد که: وعدۀ خدا با موسی (ع) برای عبادت و مناجات بوده است. از آن جا که موسی (ع) در میان بنی‌اسرائیل نیز اعمال عبادی داشته، معلوم می‌شود آن دعوت برای عبادت و مناجاتی خاص بوده است.

2- موسی (ع) دارای مقامی والا

در پیشگاه خداوند

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

3- مدت زمان عبادت و مناجات ویژۀ موسی (ع)، چهل شب تعیین شد.

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

4- کناره‌گیری رهبران الهی از جامعه برای مدتی محدود به منظور عبادت خدا، کاری شایسته و نیکو

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

5- عبادت و مناجات شبانه، دارای اهمیتی خاص

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

6- عبادت و مناجات چهل شبه و به دور از مردم، دارای اثری خاص

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

7- بنی‌اسرائیل، در غیاب موسی (ع) به گوساله پرستی روی آوردند.

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

«مِنْ بَعْدِهِ » ؛ یعنی پس از غیاب موسی (ع) و دور شدنش از بنی‌اسرائیل. «اتَّخَذْتُمُ » از افعال تصییر است. کلمۀ «الْعِجْلَ » مفعول اول آن و مفعول دومش «الها» است که به خاطر وضوحش در کلام آورده نشده است؛ یعنی: «ثم جعلتم العجل الها لکم ».

8- نقش شخصیتها در رویدادهای تاریخی و اجتماعی

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

آوردن کلمۀ «مِنْ بَعْدِهِ » - که مراد از آن غیاب موسی است - به این نکته اشاره دارد که: تا موسی در میان بنی‌اسرائیل حضور داشت، آنان به شرک گرایش پیدا نکردند و این گویای نقش شخصیتها در رویدادهای مهم تاریخی است.

9- امتها در خطر انحراف، با غیبت پیامبران و رهبران الهی

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

10- گرایش بنی‌اسرائیل به گوساله پرستی، پس از عبورشان از دریا و نجات یافتن از سیطرۀ فرعونیان بود.

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ ... وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا ... ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

11- بنی‌اسرائیل، هیچ بهانه و عذری برای گرایش به گوساله پرستی نداشتند.

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

جملۀ حالیۀ «أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ » (در حالی که ظالم بودید) ظهور در این معنا دارد که: ظالم بودن حالتی بوده مقارن گوساله پرستی؛ یعنی، گرایش بنی‌اسرائیل به شرک از سر ظلم بود و هیچ توجیهی هر چند واهی از قبیل جهل و مانند آن - که بتواند بهانه

و عذری برای آنان باشد - در میان نبوده است.

12- بنی‌اسرائیل، مردمی بسیار ناسپاس در برابر نعمتهای خداوند

فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ ... ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

هدف از بیان گرایش بنی‌اسرائیل به پرستش غیر خدا، پس از بیان نعمتهای بزرگ الهی به آنان، نشان دادن روحیۀ ناسپاسی در آنان است.

13- داستان غیبت موسی (ع) از میان قوم خویش و گرایش آن قوم به گوساله پرستی، داستانی عبرت‌آموز و شایستۀ یاد آوردن

وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

14- ستمکاری، عادت و رویۀ بنی‌اسرائیل

وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

برداشت فوق، بر این اساس است که: جملۀ «وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ » جمله‌ای معترضه باشد نه حالیه؛ یعنی، شما مردمی ستم پیشه هستید و گوساله پرستی نمودی از آن می‌باشد.

15- گوساله پرستی بنی‌اسرائیل، از جملۀ ستمکاریهای آنان بود.

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

16- پرستش غیر خداوند، ظلم است.

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

17- «عن أبی جعفر (ع) فی قوله: «وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً » قال: کان فی العلم و التقدیر ثلٰثین لیلة ثمّ بدا لِلّه فزاد عشراً فتمّ میقات ربّه للأوّل و الآخر أربعین لیلة؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «و وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً » روایت شده که فرمود: در علم و تقدیر الهی این بود که سی شب باشد؛ سپس برای خدا بدا حاصل شد و ده روز اضافه گردید پس میقات موسی (ع) در وعدۀ اول و آخر چهل شب شد».


کلید واژه‌ها:

اربعین؛ اعداد؛ امت؛ انبیاء؛ بداء؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تقرب؛ تهجد؛ دریا؛ ذکر؛ شرک؛ ظلم؛ عبادت؛ عبرت؛ عزلت؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ گوساله سامری؛ موسی(ع)؛ میقات موسی؛ وعده


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 44، ح 46؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 98، ح 2.

[سوره البقرة (2): آیه 52]

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (52)

52

سپس شما را بعد از آن عفو کردیم، باشد که سپاسگزاری کنید.

1- خداوند، گناه گوساله پرستی بنی‌اسرائیل را مورد عفو خویش قرار داد.

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

2- آمرزش گناه بندگان به دست خدا و در اختیار اوست.

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ

3- گناه ارتداد، گناهی قابل عفو و آمرزش الهی

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ ... ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ

4- آمرزش گناه ارتداد و گوساله پرستی بنی‌اسرائیل، از نعمتهای بزرگ خداوند بر آنان

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

چون آیه‌های این بخش از سوره، در صدد بیان نعمتهای الهی به بنی‌اسرائیل است، مفاد جملۀ «عَفَوْنٰا عَنْکُمْ » نیز به منظور بیان نعمت ایراد شده است و از آن جا که این معنا با حرف «ثُمَّ » به دیگر نعمتها عطف گردیده، اشاره به رتبۀ برتر نعمت آمرزش نسبت به نعمتهای دیگر دارد.

5- امتنان خدا بر بنی‌اسرائیل به خاطر آمرزش گناه گوساله پرستی ایشان

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

روشن است که عفو از گناه پس از ارتکاب آن است. بنابراین «مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ » بیانگر زمان آمرزش نخواهد بود؛ بلکه اشاره به این معنا دارد که: بنی‌اسرائیل استحقاق آمرزش را نداشت، ولی مع ذلک خداوند بر آنان تفضل کرده و گناهشان را بخشود.

6- لزوم سپاسگزاری به درگاه خداوند

لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

7- بنی‌اسرائیل مردمی ناسپاس بودند.

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

8- ایجاد زمینه‌های سپاسگزاری در بنی‌اسرائیل، از هدفهای آمرزش گناه ارتداد ایشان

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

9- گناهان بزرگ، مانع پدید آمدن زمینه‌های سپاسگزاری به درگاه خدا و رسیدن به منزلت شاکران

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

10- بخشوده شدن گناه، نعمتی بایستۀ سپاسگزاری

ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ بنی اسرائیل؛ شکر؛ عفو؛ کبیره؛ گناه؛ گوساله سامری؛ مغفرت؛ منت؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 53]

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ اَلْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (53)

53

و [یاد کنید] وقتی را که به موسی کتاب و فرقان دادیم، باشد که هدایت یابید.

1- موسی (ع) از پیامبران دارای کتاب و شریعت

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

2- خداوند، عطاکنندۀ تورات به موسی(ع)

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

«ال » در «الْکِتٰابَ » عهد ذهنی است و اشاره به تورات دارد.

3- خداوند، به جز تورات حقایق دیگری را - که وسیلۀ تمییز حق از باطل بود - در اختیار موسی (ع) قرار داد.

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ

عطف «الْفُرْقٰانَ » بر «الْکِتٰابَ » می‌تواند عطف صفتی بر صفت دیگر گرفته شود و هر کدام بیانگر بعدی از ابعاد تورات باشد؛ یعنی، ما به موسی (ع) چیزی را عطا کردیم که هم کتاب بود و هم فرقان و می‌تواند مراد از کتاب و فرقان دو چیز متفاوت باشد؛ یعنی، به موسی کتاب (تورات) دادیم و نیز به او فرقان عطا کردیم. بر این مبنا مراد از «فرقان » معجزات، براهین و مانند آن خواهد بود. (اقتباس از الکشاف)

4- تورات، وسیله‌ای کارآمد برای تشخیص حق از باطل

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ

«فرقان »؛ یعنی، وسیلۀ تمییز و تشخیص و مراد از آن - به مناسبت مورد - چیزی است که بتوان به وسیلۀ آن، حق را از باطل در محدودۀ احکام و معارف الهی، متمایز ساخت.

5- تورات عطا شده به موسی(ع) از نعمتهای خداوند به بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ

با توجه به آیۀ 47 معلوم می‌شود: این بخش از آیات در صدد بیان نعمتهای گرانقدری است که خداوند به بنی‌اسرائیل عطا فرموده است. بنابراین اعطای تورات و فرقان نیز در آیۀ مورد بحث، به عنوان یک نعمت بزرگ مطرح شده است.

6- کتابهای آسمانی و اسباب هدایت انسانها، از نعمتهای بزرگ خداوند برای بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

7- نایل شدن بنی‌اسرائیل به هدایت، هدف از نزول تورات

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

8- دستیابی انسانها به هدایت، هدف از نزول کتابهای آسمانی است.

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

9- انسان، دارای اختیار تکوینی در پذیرش هدایت و ضلالت

لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

10- ابلاغ حقایق تورات به بنی‌اسرائیل، از وظایف اساسی موسی (ع) بود.

وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ الْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

رابطۀ اعطای کتاب به موسی (ع) و هدایت شدن بنی‌اسرائیل ( آتَیْنٰا مُوسَی ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ) اقتضا می‌کند که: جمله‌ای همانند «و به او فرمان دادیم تا آن کتاب رای برای شما تلاوت کند و احکام و معارفش رای به شما تعلیم دهد» در تقدیر باشد که به خاطر روشنی و ایجاز بدان پرداخته نشده است.


کلید واژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ بنی‌اسرائیل؛ تورات؛ حق؛ شریعت؛ ضلالت؛ فرقان؛ کتاب‌های آسمانی؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 54]

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ اَلْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (54)

54

و [یاد کنید] وقتی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، قطعاً شما با بر گرفتن آن گوساله [به پرستش] بر خود ستم کرده‌اید، پس به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یکدیگر را بکشید، که این نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است؛ پس توبۀ شما را پذیرفت. به یقین او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.

1- قوم موسی با گوساله پرستی، بر خویشتن ستم کرده و مستحق کیفر شدند.

یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ

2- موسی (ع) با بیان ستمکاری قومش، به آنان فرمان داد تا روی به درگاه خدا آورده، توبه کنند.

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ... فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ

3- آدمی، با شرک ورزی و پرستش غیر

خدا به خود ستم می‌کند.

إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ

4- شرک ورزی و پرستش غیر خدا، ضرر و زیانی را متوجه خداوند نخواهد کرد.

إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ

5- گناه، مایۀ دور شدن آدمی از خداوند است.

فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ

«توب » و «توبه » (مصدر توبوا) به معنای رجوع کردن و بازگشتن است. این معنا می‌رساند که: انسان با ارتکاب گناه از خداوند فاصله گرفته، از او دور می‌شود.

6- بازگشت به خدا با توبه به درگاه او، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ گنهکاران

إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ

7- کشتن یکدیگر، توبۀ تعیین شده‌ای برای گوساله پرستان بنی‌اسرائیل

فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ

حرف «فاء» در «فَاقْتُلُوا» تفسیریه است؛ یعنی، بیانگر این است که جملۀ >/«أقتلوا أنفسکم »/< تفسیر و توضیح جملۀ قبل (توبوا ...) می‌باشد. در معنای جملۀ «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ » دو نظر ایراد شده است. 1- فلیقتل بعضکم بعضاً (یکدیگر را بکشید)؛ 2- هر کسی خود را بکشد.

8- طریقۀ توبه از گناهان بسته به نوع آن گناه، متفاوت است.

إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ

9- حضرت موسی(ع) با زمینه سازی فکری و روانی برای مرتدان بنی‌اسرائیل، آنان را برای پذیرش و اجرای امر خدا (کشتن یکدیگر) آماده کرد.

یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ

موسی(ع) از انتساب بنی‌اسرائیل به خویش با گفتن «یٰا قَوْمِ » (ای مردم من) در صدد تفهیم این حقیقت است که: او از روی دلسوزی آنان را به توبه دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد که به حکم خدا گردن نهند. تصریح به اینکه بنی‌اسرائیل با گوساله پرستی به خود ستم کردند نیز در راستای این معناست.

10- زمینه سازی روحی و فکری در گنهکاران برای پذیرش حدود، امری شایسته و نیکوست.

یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ ... فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ

11- اظهار مهربانی و عطوفت، پیش از انتقاد و نصیحت، امری شایسته و نیکوست.

یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ

12- شایستگی إلٰه بودن و معبود شدن،

تنها در خور خالق و آفریدگار انسان است.

إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ

«بارء» از اسما و صفتهای الهی و به معنای آفریننده است.

موسی(ع) با انتخاب این اسم و صفت در جملۀ >/«توبوا/< إِلیٰ بٰارِئِکُمْ » - با توجه به اینکه مخاطبانش کسانی هستند که به پرستش غیر خدا روی آورده بودند - اشاره به این دارد که:

خالق آدمی سزاوار معبود شدن است؛ چرا به غیر او گرایش پیدا کردید؟ باید توبه کنید.

13- کشتن مرتدان، از قوانین کیفری در آیین حضرت موسی(ع)*

فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ

14- موسی(ع) خیر و سعادت مرتدان قومش را در توبه و کشتن یکدیگر دانست.

فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ

15- موسی(ع) با توجه دادن مرتدان به خالقیت خدا، کیفر قتل را برای آنان امری سازنده دانست.

ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ

انتخاب «بارء» در بیان ضرورت اجرای حکم قتل، به این معنا اشاره دارد که: هر چند کشته شدن به ظاهر از میان رفتن و نابود شدن است، ولی در حقیقت زندگی یافتن و دوباره آفریده شدن است. گفتنی است که تکرار «بٰارِئِکُمْ » در دو جملۀ >/«توبوا/< إِلیٰ بٰارِئِکُمْ » و «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ » رسای به این است که هر کدام به هدفی خاص آورده شده است.

16- خداوند، آفرینندۀ انسانهاست.

فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ

17- اجرای قوانین و مقررات کیفری ادیان الهی - هر چند کیفری همانند کشته شدن باشد - تضمین کنندۀ خیر و سعادت خطاکاران است.

فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ

18- مصلحت انسانها، اساس احکام و فرمانهای ادیان الهی است.

ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ

19- مرتد شدگان بنی‌اسرائیل (گوساله پرستان) پس از فرمان موسی (ع) به کشتن یکدیگر پرداختند.

فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ... فَتٰابَ عَلَیْکُمْ

جملۀ >/«تاب علیکم »/< عطف بر جمله‌ای مقدر است؛ یعنی:

«ففعلتم ما أمرتم به فتاب علیکم » پس آنچه را بدان موظف شدید انجام دادید و خداوند توبۀ شما را پذیرفت». قابل ذکر است که ضمیر در «فَتٰابَ » به قرینۀ جملۀ بعد به «بٰارِئِکُمْ » (خالق شما) بر می‌گردد.

20- پذیرش توبۀ گوساله پرستان

بنی‌اسرائیل، از نعمتهای خداوند به آنان

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ ... فَتٰابَ عَلَیْکُمْ

آیه‌های این بخش از سوره چنانچه از مطلع آن (یا بنی‌اسرائیل اذکروا نعمتی ...) به دست می‌آید، در صدد بیان نعمتهایی است که خداوند به بنی‌اسرائیل ارزانی داشته است.

21- داستان توبۀ مرتدان بنی‌اسرائیل و اجرای فرمان خدا مبنی بر کشتن یکدیگر، داستانی آموزنده و درخور به خاطر داشتن

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ... فَتٰابَ عَلَیْکُمْ

«إِذْ قٰالَ ...» عطف بر «نِعْمَتِیَ » در آیۀ 47 است؛ یعنی: «اذکروا إذ قال ...».

22- «بارئ»، «تواب » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند

فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ ... إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ انسان؛ باریء/اسما و صفات؛ بنی اسرائیل؛ تعلیم؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ حُکم؛ خالق/اسما و صفات؛ خیر و شر؛ دین؛ رحمت؛ شریعت؛ ظلم؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ کیفر؛ گوساله سامری؛ مصلحت؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ نفس؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 55]

وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ اَلصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (55)

55

و [یاد کنید] وقتی را که گفتید: ای موسی، ما سخن تو را باور نمی‌کنیم تا این‌که خدا را آشکارا ببینیم؛ پس صاعقه شما را فرو گرفت در حالی‌که شما نظاره می‌کردید.

1- قوم موسی از تصدیق رسالت او سرباز زدند و بر ایمان نداشتن به او تأکید ورزیدند.

وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ

«لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ » ؛ یعنی، تو را هرگز تصدیق نمی‌کنیم. «آمن » چه با لام آورده شود (آمن له) و چه با حرف باء «آمَنَ بِهِ » به یک معناست. (مجمع البیان)

2- بنی‌اسرائیل عصر موسی، خواهان مشاهدۀ خداوند شدند.

لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً

3- بنی‌اسرائیل، تصدیق رسالت موسی را منوط به آشکارا دیدن خداوند کردند.

لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً

4- بنی‌اسرائیل، دارای روحیۀ حس گرایی بودند.

حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً

5- قوم موسی در پی کفر به او و تقاضای ناروایشان (دیدن خداوند)، به هلاکت رسیدند.

لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ ... فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

«اخذ»(مصدر اخذت) به معنای گرفتن است و به قرینۀ آیۀ بعد کنایه از کشتن می‌باشد.

6- صاعقۀ آسمانی، موجب به هلاکت رسیدن قوم موسی شد.

فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

صاعقه آتشی است از آسمان که به هنگام رعد شدید پدید می‌آید.

7- دیدن خداوند با چشم امکان ناپذیر است.

حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

از آنجا که خداوند انواع معجزات را به بنی‌اسرائیل ارائه نمود و نعمتهای ویژه‌ای به آنان ارزانی داشت و نیز تقاضاهای آنان را محقق ساخت، ولی درخواست رؤیت خدا نه تنها از آنان پذیرفته نشد که موجب کیفر آنان نیز گردید؛ معلوم می‌شود این درخواست درخواستی ناروا و ناممکن بود.

8- تقاضای رؤیت خدا، خواسته‌ای نارواست.

حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

9- درخواست مشاهدۀ خداوند در پی دارندۀ کیفر الهی است.

حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

10- تصدیق نکردن رسالتهای پیامبران، گناه و درپی دارندۀ کیفر الهی است.

لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ ... فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

برداشت فوق بر این اساس است که جملۀ «فَأَخَذَتْکُمُ ...» علاوه بر ارتباطش با «نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً » مرتبط با «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ » نیز باشد.

11- احتمال تحقق عقوبت و عذاب گناه در دنیا

فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

12- گنهکاران، از گرفتار شدن به عقوبتهای دنیوی در امان نبوده و نباید احساس مصونیت کنند.

فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ

13- قوم موسی، در پی تقاضای رؤیت خدا، شاهد فرود آمدن صاعقه بر خود بودند.

فَأَخَذَتْکُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

مفعول «تَنْظُرُونَ » (نگاه می‌کردید) فرود آمدن صاعقه است.

14- داستان تقاضای رؤیت خدا و اظهار ناباوری بنی‌اسرائیل به سخنان موسی(ع) و فرود آمدن صاعقه بر آنان، داستانی آموزنده و شایستۀ به خاطر داشتن

وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ ... وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

«إِذْ قُلْتُمْ » عطف بر «نِعْمَتِیَ » در آیۀ 47 است؛ یعنی: «اذکروا إذ قلتم ...».

15- «قال الرّضا(ع): «إن کلیم الله موسی بن عمران (ع )...لما کلمه الله عزوجل ...

رجع إلی قومه...فقالوا لن نؤمن لک حتی نستمع کلامه...ثم اختار منهم سبعین رجلا...فکلمه الله تعالی ذکره و سمعوا کلامه...فقالوا لن نؤمن لک بإن هذا الذی سمعناه کلام الله حتی نری الله جهرة...؛ (1)

امام رضا(ع ) فرمود: موسی بن عمران پس از آن که خداوند با او سخن گفت...به سوی قومش بازگشت...آن قوم گفتند:

سخن تو رای باور نمی کنیم مگر اینکه خود، کلام خدا رای بشنویم ... سپس موسی (ع ) از بین قومش هفتاد نفر رای انتخاب کرد [و به سوی کوه طور رفتند]...و در آن جا خدای تعالی با موسی (ع ) سخن گفت و آن قوم کلامش رای شنیدند...و گفتند: ما باور نمی کنیم که این کلامی که شنیدیم کلام خدا است مگر اینکه خدا رای آشکارا ببینیم ...».


کلید واژه‌ها:

انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حس‌گرایی؛ دنیا؛ ذکر؛ صاعقه؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ موسی(ع)؛ نگاه

[سوره البقرة (2): آیه 56]

ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (56)

56

سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم، باشد که سپاسگزاری کنید.

1- خداوند، قوم موسی را پس از هلاکتشان با صاعقه، حیاتی دوباره بخشید و آنان را زنده کرد.

ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ

2- امکان زنده شدن مردگان در دنیا و رجعت دوبارۀ آنان به زندگی دنیوی

ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 200، ح 1، باب 15؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 100، ح 2.

3- زنده‌شدن قوم موسی پس از هلاکتشان با صاعقه، از نعمتهای خداوند به آنان

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ ... ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ

4- رسیدن به مرتبه و منزلت شاکران، از وظایف اساسی انسان و هدف از خلقت اوست.

ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

به نظر می‌رسد سپاسگزاری - که به عنوان هدف از «بَعَثْنٰاکُمْ » بیان شده - در برابر خصوص حیات دوباره نباشد، بلکه به عنوان هدف برای اصل حیات و زندگی مطرح باشد؛ یعنی، خداوند صاعقه زدگان بنی‌اسرائیل را حیات بخشید و هدف آن بود که در حیات دنیوی سپاسگزار باشند و به منزلت شاکران نایل شوند.

5- بنی‌اسرائیل، مردمانی ناسپاس در برابر نعمتهای خداوند

لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

6- زنده شدن دوبارۀ هلاک شدگان بنی‌اسرائیل، زمینه ساز به وجود آمدن روحیۀ سپاسگزاری و رسیدن آنان به مقام شاکران بود.

ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

کلمۀ «لعل » در جملۀ «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » (باشد که سپاسگزاری کنید) علاوه بر بیان هدف از زنده کردن صاعقه زدگان بنی‌اسرائیل، دلالت بر این معنا نیز دارد که: زنده شدن دوبارۀ آنان موجب شکرگزاری نمی‌شد؛ بلکه زمینۀ شکرگزاری و روحیۀ سپاسگزاری را در آنان فراهم می‌کرد.


کلید واژه‌ها:

انسان؛ بنی اسرائیل؛ حیات؛ خلقت؛ رجعت؛ شکر؛ صاعقه؛ عذاب؛ کفر؛ مردگان؛ مرگ؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 57]

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (57)

57

و ابر را بر شما سایبان ساختیم، و «من »و «سلوی» بر شما نازل کردیم؛ بخورید از غذاهای دلپذیری که به شما عطا کرده‌ایم. [امّا آنان ناسپاسی کردند] و بر ما ستم نکردند بلکه بر خودشان ستم می‌کردند.

1- قوم موسی پس از نجات از سلطۀ فرعونیان و گذر از دریا، در بیابانها به گرمای سوزان خورشید گرفتار شدند.

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ

«تظلیل »مصدر «ظَلَّلْنٰا» - که به معنای سایه قرار دادن می‌باشد - گویای این است که: قوم موسی پس از گذشتن از دریا، در جایی که سقف و دارای سایه بانی باشد سکونت نکردند و لذا کلمۀ «بیابانها» در برداشت آورده شد.

2- خداوند، با سایه گستر ساختن ابرها بر قوم موسی آنان را از تابش سوزان خورشید رهایی بخشید.

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ

«غمامة » به معنای ابر و جمع آن «غمام » است (لسان العرب).

برخی از اهل لغت بر آنند که «غمامة » به معنای ابر سفید می‌باشد.

3- خداوند، برای تغذیۀ قوم موسی - به هنگام عبورشان از صحرا - برای آنان «من »(ترنجبین) و «سلوی » (بلدرچین) فرو فرستاد.

وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

کلمۀ «من » در لغت به ترنجبین و نیز به شربتی شیرین، همانند عسل معنا شده است و در معنای «سلوی » گفته شده که پرنده‌ای است سفید رنگ همانند بلدرچین و برخی نیز گفته‌اند «سلوی » همان بلدرچین است.

4- طبیعت و جهان هستی در اختیار خداوند و تحولات آن به دست اوست.

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

5- نزول «من » و «سلوی » بر بنی‌اسرائیل و نجاتشان از حرارت شدید خورشید با ابرهای سایه گستر، پس از حادثۀ صاعقه زدگی و زنده شدن آنان بود.*

ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ ... وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ

عطف جملۀ «ظَلَّلْنٰا ...» بر «بَعَثْنٰاکُمْ ...» اقتضا می‌کند که گفته شود: داستان سایه گستر شدن ابرها و نزول «من » و «سلوی » پس از داستان صاعقه، تحقق یافته باشد.

6- قرار دادن ابرهای سایه گستر و نازل کردن«من »و«سلوی » از معجزات ارائه شده به قوم موسی

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ

7- «من »و«سلوی»دو خوراکی پاکیزه و از روزیهای عطا شده به قوم موسی

وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

8- بهره‌گیری از «من»و«سلوی »و روزیهای پاکیزه و حلال، توصیۀ خداوند به بنی‌اسرائیل

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

برداشت فوق با توجه به فعل امر «کُلُوا» استفاده شده است.

9- خداوند، روزی دهنده به بندگان خویش است.

مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

10- دسترسی قوم موسی به غذاهای طیب و غیر طیب (حلال و حرام) در پی عبورشان از دریا و دوران صحراگردی

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

آوردن کلمه «طَیِّبٰاتِ » و اضافه کردن آن به «مٰا رَزَقْنٰاکُمْ » بیانگر برداشت فوق است.

11- قوم موسی با بهره‌گیری از خوراکیهای حرام و غیر طیب، از دستور خداوند سرپیچی کردند.

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

ستمکار خواندن قوم موسی می‌تواند در ارتباط با جملۀ «کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ...» لحاظ شود. در این صورت مراد از ستمکاری آنان، استفاده از خوراکیهای حرام و غیر طیب است و نیز می‌تواند در ارتباط با نعمتهای متعددی که در این آیه و آیات قبل مطرح شده است، لحاظ شود. بر این اساس مراد از ستمگری آنان، ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی است. برداشت فوق ناظر به وجه اول است.

12- قوم موسی با بهره‌گیری حرام از «من » و «سلوی » مرتکب گناه شده، بر خود ستم کردند.*

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

جملۀ «وَ لٰکِنْ کٰانُوا ...» دلالت بر آن دارد که قوم موسی مرتکب حرام خواری شدند. به نظر می‌رسد از مصداقهای حرام خواری آنان - به قرینۀ وقوع جملۀ مذکور پس از بیان نزول منّ و سلویٰ - بهره‌گیری حرام از منّ و سلویٰ، همانند تجاوز به سهم دیگران باشد.

13- قوم موسی در برابر نعمتهای الهی، مردمی ناسپاس بودند.

مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که جملۀ «مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ ...» در ارتباط با فرازهایی که بیانگر نعمتهای الهی است، لحاظ شود.

14- بهره‌گیری از نعمتها و روزیهای حلال و پاکیزه، توصیۀ خداوند به بندگان

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

15- سپاسگزاری از خداوند در برابر نعمتهای او، وظیفه‌ای است بر عهدۀ بندگان

وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

16- ناسپاسی قوم موسی و تمردشان از دستورات خداوند، هیچ زیانی را متوجۀ ساحت قدس خدا نکرد.

وَ مٰا ظَلَمُونٰا

17- ناسپاسی قوم موسی و تمردشان از فرمانهای خدا، ستمی بود که آنان بر خودشان روا داشتند.

وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

18- بازگشت زیان معصیت به گنهکار است نه متوجۀ ساحت قدس خداوند

وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

19- تخلف از فرمانهای خدا و ناسپاسی

در برابر نعمتهای او، ظلمی است از ناحیۀ انسان به خویشتن

وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

20- ضرورت پرهیز از خوراکیهای ناپاک و غیر طیب

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

21- «عن أمیرالمؤمنین (ع)...قد أخبر اللّه فی کتابه حیث یقول: «وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ » فهذا بعد الموت إذ بعثهم؛ (1)

از امیرالمؤمنین (ع) دربارۀ «وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ » روایت شده که فرمود: این «نعمتها» بعد از آن بود که خدا آنان را پس از مرگشان زنده کرد».

22- «قال الصّادق(ع): کان ینزل المنّ علی بنی‌اسرائیل من بعد الفجر إلی طلوع الشمس...؛ (2)

امام صادق(ع) فرمود: «منّ» بر بنی‌اسرائیل بعد از سپیدۀ صبح تا طلوع خورشید نازل می‌شد ...».


کلید واژه‌ها:

ابر؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ جهان؛ حرمت؛؛ خوردن؛ رازق/اسما و صفات؛ رزق؛ سایه؛ شکر؛ طیّبات؛ ظلم؛ کفر؛ گناه؛ معجزه؛ من و سلوی؛ موسی(ع)؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 58]

وَ إِذْ قُلْنَا اُدْخُلُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ (58)

58

و [یاد کنید] وقتی را که گفتیم: به این شهر در آیید، و از آن، از هر جا که خواستید به فراوانی بخورید و از این در با حال سجده (خضوع) درآیید و بگویید: خدایا، گناهان ما را فرو ریز، تا خطاهایتان را بر شما ببخشاییم و [پاداش]نیکوکاران را خواهیم افزود.

1- خداوند، به بنی‌اسرائیل فرمان داد تا به آبادی بیت المقدس وارد شوند.

وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ


1) 1) . بحارالأنوار، ج 53، ص 73، ح 72؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 101، ح 3.

2) 2) . مجمع البیان، ج 1، ص 244؛ نورالثقلین، ج 1، ص 82، ح 207.

«قریة » در لغت به معنای روستا و نیز شهر آمده است و در قرآن نیز در هر دو معنا استعمال شده است؛ چون قرینه‌ای یافت نشد که کدامین معنا مراد است، در برداشت کلمۀ «آبادی » آورده شد. ال در «الْقَرْیَةَ » عهد حضوری است و اشاره به آبادی خاص دارد. بسیاری از مفسران برآنند که مراد از آن، بیت المقدس می‌باشد.

2- فرمان تصرف بیت المقدس به بنی‌اسرائیل، پس از زندگانی بیابانی آنان بود.

وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ ... وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ

3- بنی‌اسرائیل به هنگام دریافت فرمان تصرف بیت المقدس، در مکانی نزدیک به آن به سر می‌بردند.

وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ

برداشت فوق با توجه به اسم اشاره «هٰذِهِ » - که برای اشاره به نزدیک است - استفاده شده است.

4- سرزمین بیت المقدس در عصر موسی(ع)، سرزمینی آباد، پرنعمت و دارای مناطقی سرشار از خوراکیها بود.

فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً

کلمۀ «رَغَداً» (پاک، مرفه و پر خیر و برکت) حال برای ضمیر «مِنْهٰا» می‌باشد که به دلیل «فَکُلُوا» مراد، فراوانی نعمتها و خوراکیهای آن است.

5- تهیه خوراکیها از هر ناحیۀ بیت المقدس، برای بنی‌اسرائیل حلال و مباح بود.

فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ

«حَیْثُ شِئْتُمْ » (هر کجا خواستید) دلالت بر آن دارد که محدودۀ مکانی برای بهره برداری از نعمتهای بیت المقدس تعیین نشده بود.

6- دروازۀ بیت المقدس، راه تعیین شده از جانب خداوند برای تصرف و نفوذ بنی‌اسرائیل به آن سرزمین

اُدْخُلُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ ... وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ

7- اظهار خشوع و خضوع در برابر خدا - به هنگام تصرف بیت المقدس - از دستورهای خداوند به بنی‌اسرائیل

وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً

کلمۀ «سُجَّداً» جمع ساجد و حال برای فاعل «ادْخُلُوا» می‌باشد. از آن رو که سجده در حال ورود با معنای اصطلاحی آن (پیشانی بر خاک نهادن) سازگار نیست، می‌توان گفت: در اینجا معنای لغوی آن (خضوع و خشوع) اراده شده است.

8- استغفار از گناهان به هنگام تصرف بیت المقدس، فرمانی از جانب خداوند به بنی‌اسرائیل

اُدْخُلُوا ... وَ قُولُوا حِطَّةٌ

«حِطَّةٌ » خبر برای مبتدایی محذوف همانند «مسألتنا» است.

این کلمه اسم مصدر و به معنای نهادن و فرود آوردن می‌باشد و مراد از آن به قرینۀ جملۀ بعد «نَغْفِرْ لَکُمْ ...» برداشتن گناهان و آمرزش آنهاست. بنابراین «قُولُوا حِطَّةٌ » یعنی بگویید - خدایا - درخواست ما آمرزش گناهان است.

9- خداوند به قوم موسی - در صورت ورود به بیت المقدس با رعایت آداب آن - نوید آمرزش گناهانشان را داد.

اُدْخُلُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ ... وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ

ظاهر این است که «نَغْفِرْ لَکُمْ » جواب برای همۀ امرهایی است که در آیۀ شریفه آمده است. بنابراین تقدیر چنین است: «ان تدخلوا و تأکلوا و تدخلوا الباب سجدا و تقولوا حطة نغفر لکم ».

10- بنی‌اسرائیل، پیش از ورودشان به بیت المقدس، بر دوش دارندۀ گناهانی بسیار

نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ

برداشت فوق با توجه به جمع آوردن کلمۀ «خَطٰایٰاکُمْ » استفاده شده است.

11- آمرزش گناهان انسان به دست خدا و در اختیار اوست.

نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ

12- استغفار به درگاه خدا، موجب آمرزش گناهان است.

وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ

13- اجرای فرمانهای الهی، زمینه ساز آمرزش گناهان است.

اُدْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً ... نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ

14- برای استغفار از گناهان و توبه به درگاه خدا، باید به دستورها و آداب تعیین شده از جانب خدا عمل کرد.

وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ

15- وجود افرادی نیک کردار و پاکدامن، در میان قوم موسی

وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

کلمۀ «الْمُحْسِنِینَ » (نیکوکاران) می‌تواند در مقابل گروهی از بنی‌اسرائیل باشد که از جملۀ «نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ » به دست می‌آید؛ یعنی، بنی‌اسرائیل دو گروه بودند: گروهی گنهکار که جملۀ «نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ » به آنان اشاره دارد و گروهی پاکدامن که «الْمُحْسِنِینَ » آنها را بیان می‌کند.

16- خداوند، محسنان و پاکدامنان بنی‌اسرائیل را - در صورت رعایت آداب تعیین شده برای ورود به بیت المقدس - به پاداشی افزونتر از دیگران نوید داد.

قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

17- اطاعت کنندگان دستورات خدا - در

صورت نیکوکار بودن - از پاداشی افزونتر از دیگران، بهره‌مند خواهند شد.

وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

18- داستان ورود بنی‌اسرائیل عصر موسی به بیت المقدس، داستانی آموزنده و شایستۀ به یاد داشتن

إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا ... وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

جملۀ «إِذْ قُلْنَا ...» عطف بر «نِعْمَتِیَ » در آیۀ 47 است؛ یعنی:

«أذکروا إذ قلنا...؛ به یاد داشته باشید آن زمانی را که فرمان دادیم ...».

19- «عن الباقر (ع) قال فی قوله تعالی «وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً» إنّ ذلک حین فصل موسی من أرض التیّه فدخلوا العمران...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً» روایت شده که فرمود: این دستور هنگامی بود که موسی (ع) از سرزمین «تیه» رهایی یافته و به سرزمین آباد وارد گشته بودند ...».


کلید واژه‌ها:

آبادانی؛ احسان؛ استغفار؛ اطاعت؛ امر الهی؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ بیابان؛ بیت المقدس؛ پاداش؛ تحیر؛ تکلیف؛ توبه؛ خشوع؛ خوردن؛ ذکر؛ سجده؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ گناه؛ مغفرت؛ موسی(ع)؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 59]

فَبَدَّلَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ اَلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنٰا عَلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (59)

59

پس کسانی که ستم کردند، [آن را] به سخنی غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود تبدیل کردند، و ما هم برآنان که ستم کردند، به سبب این که نافرمانی پیشه کرده بودند عذابی از آسمان فرو فرستادیم.

1- گروهی از قوم موسی پیش از ورودشان به بیت المقدس، ستمکار و آلوده به گناه بودند.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ

2- حرام خواران قوم موسی، به جای طلب آمرزش از خدا و گفتن «حِطَّةٌ » - در هنگام ورود به بیت المقدس - کلامی دیگر بر زبان جاری می‌ساختند.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 45، ح 48؛ بحارالأنوار، ج 13، ص 178، ح 8.

به نظر می‌رسد مراد از «الَّذِینَ ظَلَمُوا» در جملۀ فوق، کسانی باشند که خداوند در آیۀ 57 آنان را به سبب ناسپاسی و استفاده از خوراکیهای غیر طیب، ستمکار شمرد.

3- حرام خواری، زمینه ساز سرپیچی از فرمانهای خدا و ارتکاب گناهانی دیگر است.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ

4- ستمگری، زمینه ساز تمرد از دستورات خداوند است.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ

5- متمردان و ستمکاران قوم موسی، به عذاب آسمانی گرفتار شدند.

فَأَنْزَلْنٰا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ

6- تغییر و تبدیل اوامر خداوند، ظلم و در پی دارندۀ عذاب الهی است.

فَأَنْزَلْنٰا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ

مراد از «الَّذِینَ ظَلَمُوا» در جملۀ فوق، کسانی هستند که به جای گفتن «حِطَّةٌ » (خدایا! آمرزش گناهان را از تو خواهانیم) سخنی دیگر بر زبان جاری ساختند.

7- عذاب آسمانی نازل شده بر گنهکاران بنی‌اسرائیل، سزای فسق دیرینۀ آنان و گناه تغییر و تبدیل فرمان خدا بوده است.

فَأَنْزَلْنٰا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

«با»ی سببیه در «بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ » می‌رساند که: نزول عذاب آسمانی به سبب فسق دیرینۀ بنی‌اسرائیل بوده و توصیف آنان به ستمکاری (الذین ظلموا) دلالت می‌کند که عذاب به خاطر ظلم آنان، یعنی تبدیل فرمان خدا بوده است. بنابراین باید گفت: ستمکاری بنی‌اسرائیل به ضمیمۀ فسق دیرینۀ آنان، موجب عذاب شده است.

8- ضرورت پرهیز از تغییر متنها و اذکار تعیین شده از جانب خدا

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ

9- گنهکاران فسق پیشه، در خطر گرفتار شدن به عذابهای دنیوی هستند.

فَأَنْزَلْنٰا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

10- تمرد از فرمانهای الهی ظلم است.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ

11- گروهی از قوم موسی، از دیرباز مردمی فاسق و تبهکار بودند.

بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ

«باء» در «بِمٰا کٰانُوا ...» سببیه و «ما» مصدریه است. فعل مضارع آن گاه که همراه «کان » و مانند آن آورده شود، دلالت بر استمرار در زمان گذشته دارد.

12- «عن الباقر(ع) قال:... و أمّا الّذین ظلموا فزعموا حنطة حمراء فبدّلوا...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود:...اما کسانی که ستم کردند لفظ «حِطَّةٌ » را از روی غرض به «حنطة حمراء» (گندم قرمز) تبدیل کردند...».


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ استغفار؛ امر الهی؛ بنی اسرائیل؛ بیت المقدس؛ تحریف؛ حرمت؛ ذکر؛ ظلم؛ عذاب؛ فسق؛ کیفر؛ گناه؛ مغفرت

[سوره البقرة (2): آیه 60]

وَ إِذِ اِسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (60)

60

و [یاد کنید] وقتی را که موسی برای قوم خود درخواست آب کرد، پس گفتیم: با عصایت به آن سنگ بزن. پس دوازده چشمه از آن جوشید، که هر سبطی (تیره‌ای) آبشخور خود را شناخت. [گفتیم:]از رزق خدا بخورید و بیاشامید، و در زمین به فساد نپردازید.

1- قوم موسی، پس از نجات از سیطرۀ فرعون و گذر از دریا، در سرزمینی به دور از آب حرکت می‌کردند و به کمبود شدید آب مبتلا بودند.

وَ إِذِ اسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ

2- موسی(ع) از خداوند خواست، تا قومش را از کمبود آب رهایی بخشد.

وَ إِذِ اسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ

«استسقاء»در لغت به معنای طلب کردن آب است و در اصطلاح شرعی دعا به درگاه خداوند است به نحوی خاص برای نزول باران.

3- خداوند، به موسی (ع) فرمان داد تا برای دستیابی به آب، عصای خویش را بر سنگ زند.

فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ

«ال » در «الْحَجَرَ» می‌تواند برای تعریف جنس باشد. در این


1) 1) . الدر المنثور، ج 1 ص 173؛ بحار الأنوار، ج 13، ص 178، ح 8.

صورت مراد از «الْحَجَرَ» ، سنگ در مقابل اشیای دیگر است و می‌تواند «ال » برای عهد حضوری یا ذهنی باشد. در این صورت مراد از «الْحَجَرَ» سنگی مخصوص بوده است.

4- خداوند، دعا و درخواست موسی(ع) (دستیابی به آب) را سریعاً اجابت کرد.

فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ

حرف «فاء» در «فَقُلْنَا» اشاره به این دارد که میان دعای موسی و اجابت آن فاصلۀ زمانی نبوده است.

5- موسی(ع) در پی فرمان خدا بدون هیچ تأخیر، عصای خویش را برای به دستاوردن آب بر سنگ زد.

فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً

حرف «فاء» در «فَانْفَجَرَتْ » فای فصیحه است؛ یعنی، بیانگر معطوف علیه مقدر می‌باشد. جمله با تقدیر آن چنین است:

«فضرب بعصاه الحجر فانفجرت». گویا حذف این جمله برای رساندن این معناست که فرمان الهی (اضرب) همان و زدن همان.

6- در پی فرود آمدن عصای موسی بر سنگ، دوازده چشمۀ آب از آن جوشش کرد.

فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً

7- بنی‌اسرائیل عصر موسی متشکل از دوازده طایفه بودند.

فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

«أُنٰاسٍ » جمع «إنس » و مراد از آن طوایف بنی‌اسرائیل است که به قرینۀ «اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً» ، معلوم می‌شود آنها دوازده طایفه بودند.

8- هر یک از دوازده چشمۀ جوشیده از سنگ، مخصوص طایفه‌ای از طوایف بنی‌اسرائیل بود.

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

«مشرب » به آب آشامیدنی و نیز به جایگاهی که از آن آب بر می‌دارند (آبشخور) گفته می‌شود و مقصود از آن در آیه، چشمه‌های جوشیده از سنگ است.

9- هر کدام از طایفه‌های بنی‌اسرائیل آگاه به چشمۀ مخصوص خویش

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

10- هر یک از دوازده چشمۀ جوشیده از سنگ، خود دارای علامتی مشخص کنندۀ اختصاص آن به طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

چنانچه خود چشمه‌ها علامت نداشت و پس از جوشیدن علامت گذاری می‌شد تا اختصاص هر چشمه به طایفه‌ها معلوم شود، شایسته آن بود که به جای «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ » (هر طایفه‌ای چشمه خود را می‌شناخت) گفته شود:

«عَلِمَ ...» (تعلیم داده شد ...).

11- ضرورت جیره بندی و تقسیم ارزاق در شرایط کمبود

فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

12- ضرورت از میان بردن زمینه‌های بروز اختلافات اجتماعی*

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

به نظر می‌رسد هدف از تقسیم آب و مشخص کردن هر چشمه به طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل، جلوگیری از بروز اختلاف و تنازع بوده است.

13- جوشش چشمه‌های متعدد از سنگ و ویژگیهای مخصوص آنها، از معجزات ارائه شده به قوم موسی

فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

14- دعا و مناجات به درگاه خدا برای رفع کمبود آب (استسقا) امری نیکو و شایسته، و وظیفه‌ای بر عهدۀ رهبران دین

وَ إِذِ اسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ

15- داستان استسقای موسی(ع) و جوشیدن چشمه‌های آب از سنگ، داستانی آموزنده و خاطره‌ای شایسته و بایستۀ به یاد داشتن

وَ إِذِ اسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ... قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ

عبارت «إِذِ اسْتَسْقیٰ » عطف بر «نِعْمَتِیَ » در آیۀ 47 است؛ یعنی:

«أذکروا إذ استسقی موسی لقومه ».

16- خوردن و آشامیدن از روزیهای خدادادی، توصیه و سفارش خداوند به قوم موسی

کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّٰهِ

17- خداوند، بنی‌اسرائیل را از فسادگری در زمین بر حذر داشت.

وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

«عثو» (مصدر لاتعثوا) به معنای فسادگری است.

18- فسادگری در زمین از محرمات مؤکد است.

وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

کلمۀ «مُفْسِدِینَ » حال برای فاعل «لاٰ تَعْثَوْا» است و از آن جا که «لاٰ تَعْثَوْا» حاکی از حرمت فسادگری است، «مُفْسِدِینَ » حال مؤکده خواهد بود و دلالت بر تأکید آن تکلیف دارد.

19- خداوند، هر طایفه از بنی‌اسرائیل را از تجاوز به خوراکیها و نوشیدنیهای مخصوص طایفۀ دیگر بر حذر داشت.

قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا ... وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

اختصاص دادن هر چشمه به طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل و سپس نهی از فسادگری، اشاره به این دارد که: تجاوز هر طایفه به حقوق دیگری فسادگری است و می‌بایست بنی‌اسرائیل از آن

پرهیز می‌کردند.

20- تجاوز به حقوق و مزایای دیگران، از جلوه‌های فسادگری است.

کُلُوا وَ اشْرَبُوا ... وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

21- خداوند، روزی دهنده به بندگان خویش

کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّٰهِ

22- اباحۀ بهره‌گیری از نعمتهای الهی تا آن جاست که به فساد در زمین نینجامد.

کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

نهی از فسادگری پس از توصیه به بهره‌گیری از خوراکیها و نوشیدنیها، به منزلۀ قیدی است برای آن توصیه.

23- «عن أبی جعفرالباقر(ع) أنّه قال:

نزلت ثلاثة أحجار من الجنّة...و حجر بنی‌اسرائیل...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: سه سنگ از بهشت نازل گشته...یکی از آنها سنگی بود که در میان بنی‌اسرائیل بود [و به هنگام نیاز از آن آب بر می‌گرفتند] ...».


کلید واژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ اتحاد؛ اختلاف؛ اعداد؛ اقتصاد؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ چشمه؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ رزق؛ زمین؛ سنگ؛ عصا؛ فساد؛ موسی(ع)


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 383؛ نورالثقلین، ج 1، ص 84، ح 217.

[سوره البقرة (2): آیه 61]

وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْکَنَةُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (61)

61

و [یاد کنید] وقتی را که گفتید: ای موسی، ما هرگز بر یک خوراک صبر نخواهیم کرد، پس به خاطر ما پروردگارت را بخوان تا از آنچه زمین می‌رویاند، از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز آن برای ما پدید آورد. موسی گفت: آیا چیزی را که نازل‌تر است به جای چیزی که بهتر است اختیار می‌کنید؟! به شهری فرود آیید، که آنچه خواستید برای شما خواهد بود. و خواری و تهیدستی بر آنان مقرّر شد، و به خشمی [بزرگ] از جانب خدا گرفتار آمدند. این بدان سبب بود که به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند. این بدان سبب بود که نافرمانی کردند و تجاوزکار بودند.

1- بنی‌اسرائیل، از بسنده کردن به «مِنْ » و «سلوی » ناخشنود بوده، و از اکتفا کردن به آن اظهار ناشکیبایی می‌کردند.

لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ

مراد از «طَعٰامٍ وٰاحِدٍ» به قرینۀ آیۀ 57 «من » و «سلوی » می‌باشد.

2- بنی‌اسرائیل، از یکنواختی خوراک خویش (منّ و سلویٰ) به موسی(ع) شکایت کردند.

وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ

3- انسان، تنوع طلب و ناشکیبا بر یکنواختی است.

لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ

4- بنی‌اسرائیل، از موسی (ع) خواستند تا رفع یکنواختی طعامشان را از درگاه خدا مسألت کند و آنان را به غذاهای متنوع برساند.

لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ

به قرینۀ «لَنْ نَصْبِرَ ...» مورد دعا بر طرف شدن یکنواختی خوراکیهاست و به دلیل «یُخْرِجْ لَنٰا ...» مورد دعا دستیابی به خوراکیهای گیاهی نیز هست. بنابراین بنی‌اسرائیل دو تقاضا داشتند: 1- بر طرف شدن یکنواختی غذا؛ 2- دستیابی به خوراکیهای گیاهی.

5- بنی‌اسرائیل، از موسی(ع) خواستند تا برای رسیدن به خوراکیهای گیاهی به درگاه خدا دعا کند.

فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ

6- قوم موسی، خواهان خوراکیهای گیاهی و روییده شده از زمین بودند.

یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا

وَ...بَصَلِهٰا

عبارت «مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ » (آنچه زمین برویاندش) دلالت بر این دارد که: قوم موسی، خوراکیهایی را طلب می‌کردند که گیاهی بوده و محصول زمین باشد. اضافه شدن کلمات «بقل » و «بصل » به ضمیر «ها» - که به «الْأَرْضُ » بر می‌گردد - (سبزیجات زمین و...پیاز زمین)، بیانگر تأکید آنان بر زمینی بودن خوراکیهای درخواستی است.

7- بنی‌اسرائیل عصر بعثت، ویژگیها و خصوصیات روحی اسلاف و گذشتگان خویش را دارا بودند.

إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ

نسبت دادن کردارها و گفتارهای گذشتگان بنی‌اسرائیل به بنی‌اسرائیل عصر بعثت و گفتن «إِذْ قُلْتُمْ » به جای «إذ قالوا» گویای این است که: بنی‌اسرائیل عصرهای بعد در روحیات و رفتارهای اجتماعی، همسان گذشتگان خود بودند.

8- قوم موسی مطمئن به استجابت دعای موسی(ع) بودند.

فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا

فعل «یُخْرِجْ» مجزوم است و حکایت از شرطی مقدر دارد؛ یعنی: «ادع لنا ربک ان تدع یخرج...؛ دعا کن ، اگر دعا کنی خداوند پدید خواهد آورد ...» این سخن دلالت بر اطمینان قوم موسی به استجابت دعای او دارد.

9- گرایش طبیعی انسان به بهره برداری از زمین

فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ

بنی‌اسرائیل، از تنوع نداشتن غذا شکایت داشتند و در تقاضای خویش قید کردند که تنوع غذاها، از روییدنیهای زمین باشد.

این نشان می‌دهد که آدمی به بهره برداری از زمین علاقه‌مند است و به آن گرایش دارد.

10- قوم موسی در صحرای سینا از غذاهای روییدنی زمین بی بهره بودند.

فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ

11- پدید آمدن گیاهان از زمین، در اختیار خداوند و به دست اوست.

فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ

12- ارادۀ خداوند، حاکم بر عوامل طبیعی است.

یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ

13- قوم موسی، معتقد به ربوبیت و حاکمیت خداوند بر طبیعت

فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ

14- سبزیجات، خیار، گندم، عدس و پیاز از خوراکیهایی که قوم موسی خواهان آن بودند.

یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ ... بَصَلِهٰا

«فوم » به معنای گندم است. برخی از اهل لغت گفته‌اند که به معنای سیر نیز به کار می‌رود و نیز گفته شده که «فوم » به گندم و دیگر حبوباتی که با آن نان پخته شود اطلاق می‌گردد.

15- «من »و«سلوی »خوراکی بهتر در مقابل آنچه که قوم موسی در پی دستیابی به آن بودند.

قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ

«أَدْنیٰ » از «دنو» و به معنای نزدیکتر است که به قرینۀ «خَیْرٌ» مراد از آن پست‌تر می‌باشد. قابل ذکر است که برخی «أَدْنیٰ » را از «دنائة»(پست) دانسته‌اند. بر این مبنا معنای حقیقی «أَدْنیٰ » پست‌تر خواهد بود.

16- موسی (ع) مردمش را به خاطر تقاضای غذایی پست‌تر در مقابل از دست دادن غذایی بهتر، سرزنش کرد.

قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ

استفهام در «أَ تَسْتَبْدِلُونَ » انکار توبیخی است. ضمیر در «قال» می‌تواند به «رَبَّکَ » برگردد و می‌تواند به «مُوسیٰ » ارجاع شود در برداشت فوق دومین احتمال لحاظ شده است.

17- قوم موسی به مصلحت خویش در انتخاب غذا ناآگاه بودند.

قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ

18- بنی‌اسرائیل، در صورت دستیابی به خوراکیهای دلخواه (سبزیجات و ...) از «من » و «سلوی » محروم می‌شدند.

أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ

با وجود اینکه در سخنان بنی‌اسرائیل این معنا نبود که «من » و «سلوی » نمی‌خواهیم، ولی خداوند یا موسی(ع) در پاسخ آنان، جملۀ «أَ تَسْتَبْدِلُونَ » (چرا معاوضه می‌کنید) را به کار برد تا به این نکته اشاره کند که: دستیابی به خوراکیهای یاد شده، موجب محرومیت شما از «من » و «سلوی » خواهد شد.

19- بنی‌اسرائیل، مردمی ناسپاس در برابر نعمتهای ارزشمند الهی (منّ و سلویٰ)

لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ ... قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ

20- راضی بودن به آنچه خدا مقرر کرده و شکیبا بودن بر آن، تأمین کنندۀ خیر و مصلحت واقعی انسان است.

لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ ... قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ

21- موسی (ع) در پی تقاضای قومش (درخواست خوراکیهای زمینی) از آنان خواست تا به یکی از شهرها در آیند و شهرنشینی را انتخاب کنند.

قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ ... اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ

چنانچه ضمیر در «قال» به «رَبَّکَ » برگردد، جملۀ «اهْبِطُوا ...» سخن خداوند است و اگر به موسی (ع) ارجاع شود، آن جمله گفتۀ موسی(ع) خواهد بود. برداشت فوق به لحاظ احتمال دوم است.

22- موسی(ع) با دور نگه داشتن قومش از سکونت در شهرها، اهداف بلندی را برای آنان در نظر داشت و آن را تعقیب می‌کرد.

اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ

جملۀ «اهْبِطُوا مِصْراً ...» (به یکی از شهرها در آیید، آنچه می‌خواستید در آن وجود دارد) بیانگر این است که: انتقال قوم موسی از بیابانها به شهر کاری سهل و آسان بوده است. و ناگزیر از بیابان گردی نبودند. بنابراین موسی(ع) بیابان گردی را برای قومش انتخاب کرده بود و این معنا بدیهی است که اگر پیامبران امری را برای قوم خویش انتخاب کنند - خصوصاً اگر مشکلاتی را هم به دنبال داشته باشد - در پی رساندن آنان به اهداف بلندی هستند.

23- خواری، فقر و درماندگی، سرنوشت محتوم متجاوزان بنی‌اسرائیل است.

وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ

«مسکنة » به معنای فقر و سستی است. «ذلة » و «مسکنة » به قبّه و مانند آن تشبیه شده و لذا کلمۀ «ضُرِبَتْ » (زده شد) برای آن به کار رفته است؛ یعنی، خواری و درماندگی همچون قبه‌ای آنان را احاطه کرده و بر آنان خیمه زده است.

24- بنی‌اسرائیل، به غضب و خشم خداوند گرفتار شدند.

وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ

«بٰاؤُ» به معنای بازگشتند، است. «باء» در «بِغَضَبٍ » برای ملابست و مصاحبت می‌باشد؛ یعنی، بازگشتند در حالی که غضب و خشم خدا را به دوش می‌کشیدند.

25- بنی‌اسرائیل، آیات خدا را انکار کردند و به آنها کفر ورزیدند.

کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

26- بعثت پیامبرانی بسیار برای بنی‌اسرائیل

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ

«ال » در «النَّبِیِّینَ » برای استغراق است و مراد از آن در این جا کثرت می‌باشد.

27- بنی‌اسرائیل، پیامبران بسیاری را به قتل رساندند.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ

28- بنی‌اسرائیل هیچ عذر و بهانه‌ای برای کشتن پیامبران الهی نداشتند.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ

با توجه به این حقیقت که کشتن پیامبران هرگز حق نیست، قید توضیحی (بغیر الحق) آورده شده تا به این معنا اشاره کند که:

بنی‌اسرائیل هیچ بهانه‌ای از قبیل جهل به پیامبری پیامبران و یا خطایی از سوی ایشان، سراغ نداشتند تا بتوانند کشتن آنان را حق جلوه دهند.

29- انکار آیات الهی و کشتن انبیا، موجب خوار گشتن و درمانده شدن همیشگی بنی‌اسرائیل شد.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ

«ذٰلِکَ » اشاره به «ذلة »، «مسکنة » و «غضب الهی » است و باء در «بِأَنَّهُمْ » سببیه می‌باشد.

30- بنی‌اسرائیل، به خاطر کفرشان به آیات الهی و کشتن پیامبران، مورد غضب خداوند قرار گرفتند.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ

31- بنی‌اسرائیل، گنهکار و همواره تجاوزگر بوده‌اند.

ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ

32- عصیان و تجاوز گری بنی‌اسرائیل، ریشۀ گرایش آنان به کفر و جرئتشان بر کشتن پیامبران بود.

یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ

مشارالیه «ذٰلِکَ » در «ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا» کفر به آیات خدا و کشتن پیامبران است. قابل ذکر است که برخی از مفسران، ذلک در «ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا» را اشاره به «ذلت و ...» دانسته‌اند و در نتیجه عصیان و تجاوز را نیز علت «ذلت و ...» شمرده‌اند.

33- انکار آیات الهی و کفر به آنها، موجب ذلت و درماندگی آدمی خواهد شد.

وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

34- انکار آیات الهی و کفر به آنها، در پی دارندۀ خشم و غضب خداوند است.

وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

35- کشتن رهبران الهی، موجب ذلت و فقر و در پی دارندۀ غضب خداوند است.

ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ ... یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ

36- تجاوزگری و ارتکاب گناهان، آدمی رابه سوی کفر گرایش داده و بر کشتن

رهبران الهی بی پروا می‌سازد.

یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ

37- شهرنشینی بنی‌اسرائیل و رسیدن به رفاه و آسایش، زمینه ساز عصیانگری، تجاوز، کشتن پیامبران و کفرشان بود.

لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ ... اِهْبِطُوا مِصْراً ... وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ

برداشت فوق، مقتضای ارتباط بخش دوم آیه؛ یعنی، «وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ...» با بخش اول آیه است.

38- داستان ناسپاسی بنی‌اسرائیل بر «من » و «سلوی » و انتخاب شهرنشینی و گرایش آنان به کفر و تجاوز، داستانی آموزنده و شایستۀ به یاد آوردن است.

إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ .... وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ ... وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ

«إِذْ قُلْتُمْ ...» مفعول برای «أذکروا» (به یاد آورید) می‌باشد.

39- «رب » از اسما و صفات خداوند

فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ

40- «عن أبی عبداللّه (ع) - و تلا هذه الآیة - «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ » قال: و اللّه ما قتلوهم بأیدیهم و لاضربوهم باسیافهم و لکنّهم سمعوا أحادیثهم فأذاعوها فاُخذوا علیها فقتلوا فصار قتلاً و اعتداء و معصیة؛ (1)

از امام صادق (ع) روایت شده است که پس از تلاوت این آیۀ:

«ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ...» ، فرمود: به خدا سوگند! بنی‌اسرائیل، پیامبران خود را با دستان خود نکشتند و آنان را با شمشیرهای خود به قتل نرساندند و لکن احادیث آنان را شنیدند و اسرارشان را فاش کردند و در نتیجه پیامبران، دستگیر و کشته می‌شدند. از این جهت افشای سرّ، قتل و تجاوز و معصیت محسوب شده است».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ انبیاء؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ پیاز؛ تاریخ؛ تکذیب؛ جهل؛ خوردن؛ خیار؛ دعا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ سیر؛ شکوه؛ شهر؛ صبر؛ عدس؛ غضب؛ فقر؛ قتل؛ کفر؛ گناه؛ من و سلوی؛ موسی(ع)؛ خوردنی‌ها


1) 1) . کافی، ج 2، ص 371، ح 6؛ نورالثقلین، ج 1، ص 84، ح 221.

[سوره البقرة (2): آیه 62]

إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلنَّصٰاریٰ وَ اَلصّٰابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (62)

62

بی‌تردید، از مؤمنان و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند، اجرشان را نزد پروردگارشان خواهند داشت، و هیچ ترسی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.

1- مسلمانان، یهودیان، نصرانیها و صابئان، در صورت داشتن ایمان راستین به خدا و باور به قیامت و انجام عمل صالح، از پاداشی گران قدر برخوردار خواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» مسلمانان هستند. دربارۀ آیین صابئی نظرات مختلفی ایراد شده است. علامه طباطبایی پس از بیان اقوال گوناگون، تأیید می‌کنند که آیین صابئی، آیینی ممزوج از دین یهود، مجوس و حرانیّه بوده است.

2- ایمان واقعی به خدا و قیامت و انجام اعمال صالح، شرط دور ماندن مسلمانان، یهودیان، نصارا و صابئان از هرگونه ترس و اندوه

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ النَّصٰاریٰ ... وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

تکرار «ایمان » در «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» و «مَنْ آمَنَ » حکایت از آن دارد که: مراد از ایمان در جملۀ «مَنْ آمَنَ » ایمان واقعی و راستین است نه ایمان صوری و اسمی.

3- انتساب به ادیان الهی بدون ایمان واقعی و انجام اعمال نیک، سعادت آفرین نیست.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ

با توجه به اینکه در جملۀ «مَنْ آمَنَ ...» ضمیری نیست تا به «الَّذِینَ ...» ارجاع شود و جملۀ «مَنْ آمَنَ ...» را مخصوص مسلمانان، یهودیان و...کند؛ معلوم می‌شود: هر کس از هر ملتی به خدا و قیامت ایمان راستین داشته باشد و عمل صالح انجام دهد، سعادتمند خواهد شد. بنابراین آوردن عنوانهای مذکور اشاره به نکاتی دارد، از جملۀ آنها اینکه: عنوان مسلمانی یا یهودی و یا...داشتن کافی نیست؛ آنچه کارساز است ایمان واقعی و عمل صالح می‌باشد.

4- مسلمانان، یهودیان، مسیحیان و صابئیها سزاوارترین امتها برای برخوردار شدن از ایمان راستین و انجام عمل صالح

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً

نام بردن از ملتهای مذکور - با وجود این که ایمان راستین چنانچه گذشت از هر فرد و ملتی پذیرفته است - می‌تواند اشاره به این نکته باشد که: پیروان آیینهای یاد شده دارای زمینۀ بیشتری برای ایمان حقیقی هستند.

5- ایمان به خدا و قیامت و تصدیق رسالت پیامبران، از اصول مشترک ادیان آسمانی است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

ایمان به خدا و قیامت از «مَنْ آمَنَ ...» به دست می‌آید و ایمان به رسولان الهی از عنوانهای مذکور در آیه (مسلمانان، یهودیان و ...) معلوم می‌شود؛ زیرا این ملتها همه معتقد به رسالت انبیا هستند.

6- آیین یهود، نصارا و صابئان، از ادیان الهی و آسمانی است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ النَّصٰاریٰ وَ الصّٰابِئِینَ

7- انجام اعمال صالح، خواستۀ تمامی ادیان الهی است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... وَ عَمِلَ صٰالِحاً

8- دین یهود، نصارا و صابئان از آیینهای به رسمیت شناخته شده در قرآن

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ النَّصٰاریٰ وَ الصّٰابِئِینَ

از نکته هایی که می‌تواند توجیه کنندۀ آوردن عناوین مذکور باشد، اعلام رسمیت آیینهای یاد شده است.

9- رسیدن به پاداشهای گران قدر الهی در گرو ایمان به خدا، باور به قیامت و انجام اعمال صالح است.

مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

مقید کردن اجر و پاداش به اینکه نزد خداوند است، اشاره به گران سنگی پاداش دارد.

10- ایمان بدون عمل صالح و عمل صالح بدون ایمان، کارساز نبوده و مایۀ سعادت آدمی نخواهد شد.

مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً

11- مؤمنان به خدا و قیامت و دارندگان عمل صالح، در قیامت هیچ ترس و اندوهی نخواهند داشت.

مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

به قرینۀ «فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ » می‌توان گفت: ظرف «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ ...» قیامت است.

12- کفر به خدا، انکار قیامت و نداشتن عمل صالح، موجب غلبۀ ترس و اندوه بر آدمی است.

مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

مفهوم جملۀ «مَنْ آمَنَ ...» گویای برداشت فوق است.

13- رهایی یافتن یهود از خواری و درماندگی و برطرف شدن غضب الهی از آنان، در گرو ایمان واقعی ایشان به خدا و قیامت و انجام اعمال صالح است.

ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ ... مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ

در آیۀ قبل بیان شد که یهود بر اثر کفر و گناه به خواری، ذلت و غضب گرفتار شدند. آیۀ مورد بحث خصوصاً با توجه به اینکه از یهودیان نام برده (والذین هادوا) می‌تواند اشاره به این باشد که: راه نجات یهود از آن سرنوشت شوم ایمان و عمل صالح است.

14- «رب » از اسما و صفات خداوند

فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پاداش؛ ترس؛ تعلیم؛ تکذیب؛ حزن؛ خوف؛ دین؛ ذلت؛ رستگاری؛ صابئان؛ صالحان؛ عمل صالح؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ مغضوبان؛ نصارا؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 63]

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (63)

63

و [یاد کنید] وقتی را که از شما پیمان استوار گرفتیم و کوه طور را بر فرازتان برافراشتیم [و با این قدرت نمایی گفتیم:]آنچه را به شما داده‌ایم با جدیّت تمام بگیرید و آنچه را در آن است مورد توجه قرار دهید، باشد که تقوا پیشه شوید.

1- خداوند، برای فراگیری تورات و عمل به دستورات آن از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

«میثاق»به معنای پیمان مؤکد است و جملۀ «خُذُوا ...» بیانگر مورد پیمان می‌باشد. گرفتن کتابهای آسمانی (خذوا ما آتیناکم) به این معناست که: پذیرفته شوند و به احکام آنها عمل گردد.

2- خداوند، کوه طور را بر فراز سر بنی‌اسرائیل قرار داد.

وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ

«الطُّورَ» نام کوهی است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان کوهی است که موسی (ع) بر آن مناجات می‌کرد (مجمع البیان). قابل ذکر است که طور به مطلق کوه نیز گفته می‌شود.

3- هدف از برافراشتن کوه طور بر سر بنی‌اسرائیل، پذیرش میثاق الهی بود.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ

4- تورات کتابی است از جانب خداوند و عطا شده به بنی‌اسرائیل

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

مراد از «مٰا» ی موصوله در «مٰا آتَیْنٰاکُمْ » تورات است.

5- بنی‌اسرائیل برای پذیرش تورات و عمل به فرمانهای آن، لجاجت کرده و سرسختی نشان می‌دادند.

رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

از اینکه خداوند با تهدید و ارعاب از بنی‌اسرائیل خواست تا تورات را بپذیرند و بر آن پیمان بسپارند، برداشت فوق استفاده می‌شود.

6- پذیرش تورات با جدیت تمام و استوارسازی رفتار و اندیشه‌ها بر اساس آن، فرمان خداوند به بنی‌اسرائیل

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ

7- خداوند، بنی‌اسرائیل را به فراگیری احکام و معارف تورات و همواره به یادداشتن آن فراخواند.

وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ

«ذکر» به دانشی گفته می‌شود که انسان آن را به خاطر داشته و فراموش نکرده باشد. بنابراین «اذْکُرُوا مٰا فِیهِ » ؛ یعنی، محتوای تورات را فرا گیرید و آن را همواره به خاطر داشته باشید.

8- تحصیل تقوا و دوری از اعمال ناروا، هدف از فراخوانی بنی‌اسرائیل به پذیرش تورات

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

9- قرار گرفتن کوه طور بر بالای سر بنی‌اسرائیل، معجزه و رخدادی شایستۀ به یادداشتن

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ

«إِذْ» مفعول برای فعل «اذْکُرُوا» در آیۀ 47 است.

10- نیل انسانها به تقوا و پرهیزشان از عقاید ناصواب و اعمال ناروا، از اهداف نزول کتابهای آسمانی است.

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

11- ضرورت زنده نگه داشتن محتوا و معارف کتابهای آسمانی

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ

12- صلابت و جدیت انسان در دینداری، شرط اساسی برای رسیدن به مرحلۀ تقواپیشگی است.

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

برداشت فوق از قید «بِقُوَّةٍ » استفاده شده است.

13- فراگیری کتاب آسمانی و تنظیم عقاید و اعمال بر محور آن، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ اهل ایمان

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ

14- تبیین اهداف قوانین و احکام الهی، روشی نیکو در تبلیغ دین

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

خداوند، پس از فرمان به فراگیری تورات و عمل کردن به محتوای آن، هدف از آن فرمان را - که رسیدن به تقواست - بیان کرد و این درسی است برای همۀ مبلغان دین که هدف از قوانین و احکام الهی را تشریح کنند.

15- «عن إسحاقَ بن عمّار و یونس قالا:

سألنا أباعبداللّه (ع) عن قول اللّه تعالی «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ » أقوّة فی الأبدان أوقوّة فی القلب؟ قال فیهما جمیعاً؛ (1)

اسحاق بن عمار و یونس گویند: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ » سؤال کردیم: آیا مراد از «قوت »، نیروی بدنی است یا قلبی؟ امام(ع) فرمود:

هر دو است».

16- «عن عبیداللّه الحلبی قال: قال:

«اذْکُرُوا مٰا فِیهِ » و اذکروا ما فی ترکه من العقوبة؛ (2)

عبید اللّه حلبی گوید: [امام صادق(ع)] دربارۀ «اذْکُرُوا مٰا فِیهِ » فرمود: یاد بیاورید عقوبتی را که در ترک آن (تورات) است».


کلید واژه‌ها:

امر الهی؛ بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تقوا؛ تورات؛ حُکم؛ دین؛ ذکر؛ عمل؛ قدرت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کوه طور؛ کیفر؛ معجزه

[سوره البقرة (2): آیه 64]

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (64)

64

سپس شما بعد از آن روی گرداندید، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، از زیانکاران بودید.

1- بنی‌اسرائیل، از دستورات تورات اعراض کرده و پیمان الهی را شکستند.

أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ


1) 1) .محسان برقی،ج 1، ص 261، ح 319؛ نورالثقلین، ج 1، ص 85، ح 227.

2) 2) .تفسیر عیاشی،ج 1، ص 45، ح 53؛ مجمع البیان، ج 1، ص 162.

«تولی »(مصدر تولیتم) به معنای اعراض کردن است و متعلق آن - به قرینۀ آیۀ قبل - پیمان بنی‌اسرائیل بر پذیرش تورات و عمل به احکام آن می‌باشد.

2- پیمان شکنی بنی‌اسرائیل، علی رغم مشاهدۀ معجزه‌ای چون برافراشته شدن کوه، امری سنگین، شگفت و دور از انتظار بود.

أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ ... ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

«ثُمَّ » در جملۀ «ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ » حاکی از ترتیب رتبی است؛ زیرا «مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ » رسانندۀ ترتیب زمانی می‌باشد و آن گاه که «ثُمَّ » برای ترتیب رتبی به کار رود حکایت از عظمت، شگفتی و...مضمون جملۀ بعد دارد.

3- ضرورت پایبندی به پیمانهایی که خداوند با انسانها دارد.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

4- خداوند، گناه پیمان شکنی بنی‌اسرائیل را بخشود.

فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

شمول فضل و رحمت الهی پس از بیان خطا و گناه، کنایه از عفو و گذشت است. 5- خداوند، بنی‌اسرائیل را - علی رغم پیمان شکنی و اعراضشان از فرامین تورات - مورد تفضل و رحمت خویش قرار داد.

فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

6- بنی‌اسرائیل بر اثر شکستن پیمان الهی، در آستانۀ زیانکاری و تباه کردن هستی خویش، قرار گرفتند.

فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

7- فضل و رحمت الهی بر بنی‌اسرائیل، نجات دهندۀ آنان از زیان و خسران شد.

فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

8- شکستن پیمانهای الهی، مایۀ زیانکار شدن آدمی و تباه کردن هستی خویش است.

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ ... لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

«ذٰلِکَ » اشاره به پیمان و التزام به پذیرش کتاب آسمانی و تنظیم کردن عقاید و معارف بر اساس آن است.

9- اعراض از معارف و احکام کتابهای آسمانی، مایۀ خسارت و تباه کردن هستی خویش

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ ... ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَلَوْ لاٰ ...

لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

10- گنهکاران نباید از شمول فضل و رحمت خداوند، ناامید باشند.

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ ... فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

11- بنی‌اسرائیل عصر بعثت، همسان با اسلاف گذشتگان خویش در برخورد با کتابهای آسمانی و احکام دین

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ

نسبت دادن رفتار پیشینیان بنی‌اسرائیل به موجودین عصر بعثت و عصرهای پس از آن (ثم تولیتم)، بیانگر اتحاد و اشتراک آنان در خصلتها و ویژگیهاست.

12- بنی‌اسرائیل، پس از دریافت تورات و عمل به محتوای آن، به قدرت و حکومت رسیدند.*

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

از معانی «تولی »ولایت پیدا کردن و حکومت یافتن است.

برداشت فوق ناظر به این احتمال می‌باشد. گفتنی است بر این مبنا مراد از فضل خدا و رحمت او، همان اعطای تورات و توفیق عمل به احکام آن می‌باشد و مقصود از خسران در «لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ » قرار گرفتن در تحت سیطرۀ حکومتهای کفر و جور خواهد بود.


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تورات؛ دین؛ رحمت؛ ضرر؛ عهد؛ فضل خدا؛ کتاب‌های آسمانی؛ کوه طور؛ گناه؛ معجزه؛ مغفرت

[سوره البقرة (2): آیه 65]

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلَّذِینَ اِعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی اَلسَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ (65)

65

و بی تردید، کسانی از خودتان را که در مورد روز شنبه تعدّی کردند شناخته‌اید، که [به سبب تعدّی‌شان] به آنان گفتیم: بوزینگانی باشید مطرود [و رانده شده].

1- کار و فعالیت در روز شنبه برای بنی‌اسرائیل حرام بود.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ

«سبت » به معنای قطع عمل، سکون و استراحت است که از آن به تعطیلی تعبیر می‌کنیم. «اعتداء»(مصدر اعتدوا) به معنای تجاوز و تخلف می‌باشد.

2- گروهی از بنی‌اسرائیل حکم خداوند را پاس نداشتند و تعطیلی روز شنبه را شکستند.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ

3- خداوند، اصحاب سبت (تجاوزکاران

یهود در روز شنبه) را به بوزینه‌هایی مطرود تبدیل کرد.

فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

«قرد» (مفرد قِرَدَةَ) به معنای میمون است. «خاسیء» به معنای مطرود و نیز به معنای حقیر و ذلیل می‌باشد و کلمۀ «خٰاسِئِینَ » خبر دوم برای «کُونُوا» است.

4- بنی‌اسرائیل، آگاه به سرگذشت شوم اصحاب سبت و علل آن هستند.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

5- بنی‌اسرائیل در خطر گرفتار آمدن به عذابهای دنیوی (ذلیل گشتن، مطرود شدن و ...) در صورت ایمان نیاوردن به قرآن و انجام ندادن اعمال صالح

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

در آیات گذشته (از 41 تا 45 و نیز آیۀ 62) خداوند بنی‌اسرائیل را به ایمان و تصدیق قرآن و انجام اعمال صالح دعوت کرد و در آیۀ مورد بحث سرگذشت شوم اصحاب سبت را یادآور شد تا هشداری باشد به آنها که مبادا با سرپیچی از دعوت خدا و فرمانهای او، به سرنوشتی همانند اصحاب سبت گرفتار آیند.

6- بوزینه شدگان بنی‌اسرائیل از زمرۀ خاسران و زیانکاران

لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ . وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ

آیۀ مورد بحث اشاره به نوع خسارت و زیانی دارد که در ذیل آیۀ قبل مطرح شد؛ یعنی، خسارتی که آدمی بر اثر گناه و تجاوز در خطر آن است، از قبیل خسارت اصحاب سبت می‌باشد.

7- سرپیچی کنندگان از احکام الهی، در خطر گرفتار شدن به عذابهای دنیوی (ذلیل گشتن و مطرود شدن) هستند.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

8- خداوند، دارای حاکمیتی مطلق و نافذ بر جهان آفرینش

فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً

در آیۀ شریفه نیامده است که تجاوزگران بنی‌اسرائیل به بوزینه تبدیل شدند. تصریح نکردن به عملی شدن فرمان (کونوا قردة) - علی رغم منظور بودن آن - اشاره به این حقیقت دارد که:

فرمانهای الهی تخلف‌ناپذیر است و چیزی جلوگیر آن نیست؛ فرمان همان و شدن همان.

9- امکان تبدیل شدن موجودی به موجودی دیگر در جهان طبیعت

فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ

10- «عن أبی عبداللّه(ع) قال:...فأمّا القردة فکانوا قوماً من بنی‌إسرائیل ...

اعتدوا فی السبت فصادوا الحیتان فمسخهم اللّه قردة...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:...اما بوزینه‌ها گروهی از بنی‌اسرائیل بودند...که در روز شنبه از دستور الهی سرپیچی کرده به صید ماهی پرداختند و خداوند آنان را به صورت بوزینه مسخ کرد».

11- «عبداللّه بن الفضل الهاشمیّ قال: قلت لأبی عبداللّه (ع)... «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ » قال: إنّ أولٰئک مسخوا ثلاثة أیّام ثم ماتوا و لم یناسلوا و إنّ القردة الیوم مثل أولٰئک...؛ (2)

عبداللّه بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عز و جل: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ » پرسیدم، فرمود: آنان به حالت مسخ سه روز باقی ماندند و سپس مردند و از آنان نسلی باقی نماند و میمونهای فعلی مثل همان‌ها هستند (مشابه آنها در شکلند ولی از نسل آنها نیستند) ...».


کلید واژه‌ها:

اصحاب سبت؛ بنی‌اسرائیل؛ تحول انواع؛ جهان؛ حرمت؛ ذلت؛ صید؛ عذاب؛ علم؛ عمل صالح؛ کفر؛ گناه؛ ماهی؛ مسخ؛ میمون؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 66]

فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (66)

66

پس آن عقوبت را عبرتی برای حاضران و آیندگان و موعظه‌ای برای تقواپیشگان قرار دادیم.

1- عقوبت اصحاب سبت، عبرتی برای معاصران آنان و درسی بر آیندگان ایشان

فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا

مراد از ضمیر در «فَجَعَلْنٰاهٰا» عقوبت اصحاب سبت است که از جملۀ «فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً » به دست می‌آید. ضمیر در «یَدَیْهٰا» و «خَلْفَهٰا» به «الَّذِینَ اعْتَدَوْا» ارجاع می‌شود و مؤنث آوردن آن به اعتبار «امت و طایفه » بودن آنان است. مقصود از >/«ما/< بَیْنَ یَدَیْهٰا» (آنچه پیش روی آنان بود) مردم معاصر اصحاب سبت است و منظور از «مٰا خَلْفَهٰا» (آنچه پس از آنان بود) آیندگان ایشان است.

2- مسخ شدن، مجازات اصحاب سبت و دیگر امتهای متخلف از احکام خدا

فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا


1) 1) . خصال، ج 2، ص 493؛ نورالثقلین، ج 1، ص 86، ح 231 و 232.

2) 2) . علل الشرایع، ج 1، ص 225 و 227، ح 1، باب 162؛ بحارالأنوار، ج 44، ص 271، ح 1.

3- کیفر اصحاب سبت، موعظه و پندی برای اهل تقواست.

فَجَعَلْنٰاهٰا ... مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

4- امتهای گنهکار و متمرد از فرمان خدا، در خطر گرفتار شدن به کیفرهای دنیوی و سرنوشتی شوم

فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا

5- توجه به سرنوشت شوم اصحاب سبت، زمینه ساز خودداری از گناه و نافرمانی خداوند است.

فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا

«نَکٰالَ » به معنای عبرت و نیز به معنای عقوبت و کیفر بازدارنده است.

6- عبرت‌آموز گشتن حوادث و رخدادها به دست خدا و در اختیار اوست.

فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً

نسبت دادن «جعل »به خداوند در جملۀ «فَجَعَلْنٰاهٰا ...» (ما آن عقوبت را عبرت قرار دادیم) می‌رساند که: همۀ کارها، حتی اینکه واقعه و رخدادی چهرۀ عبرت پیدا کند، به دست خدا و در اختیار اوست.

7- پندپذیری از سرگذشت امتها، نشانۀ برخوردار بودن از روحیۀ تقواست.

فَجَعَلْنٰاهٰا ... وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

8- تاریخ و سرگذشت امتها، منبعی برای موعظه و عبرت‌گیری و درس آموزی

فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا وَ مَوْعِظَةً

9- «عن أبی جعفر(ع): هم أهل إیلة قریة علی شاطیء البحر؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که: آنان (بوزینه شدگان یهود) اهل شهر ایله - که در ساحل دریا قرار داشت - بودند».


کلید واژه‌ها:

اصحاب سبت؛ تاریخ؛ تقوا؛ ذکر؛ عبرت؛ عذاب؛ کیفر؛ گناه؛ مسخ؛ مشیت خدا؛ موعظه


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 265؛ نورالثقلین، ج 1، ص 87، ح 237.

[سوره البقرة (2): آیه 67]

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (67)

67

و [یاد کنید] وقتی را که موسی به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان می‌دهد که گاوی را ذبح کنید. گفتند: آیا ما را به استهزا می‌گیری؟ گفت: پناه می‌برم به خدا از این‌که از جاهلان باشم.

1- خداوند، قوم موسی را به ذبح گاوی ماده فرمان داد.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً

ماده بودن گاو از «بِکْرٌ» در آیۀ بعد استفاده می‌شود.

2- موسی(ع) ابلاغ کنندۀ فرمان خدا (لزوم ذبح گاو) به مردم خویش

إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً

3- تأکید موسی(ع) بر اینکه دستور ذبح گاو، از ناحیۀ خداست نه صلاحدید وی.

إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ

4- بازیچه قرار دادن و به مسخره گرفتن بنی‌اسرائیل، پندار و تحلیل قوم موسی از دستور ذبح گاو

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً

«هُزُواً» یعنی به بازی گرفتن و مسخره کردن. از آیۀ 72، 73 چنین بر می‌آید که فرمان مذکور در ارتباط با قتلی بوده که در میان بنی‌اسرائیل اتفاق افتاده و هر یک از طایفه‌ها طایفه دیگر را مسؤول می‌شناختند و از آن جا که قوم موسی میان دستور ذبح گاو و کشف معمای قتل ارتباطی نمی‌دیدند، آن دستور (ذبح گاو) را به تمسخر گرفتن خویش، تحلیل کردند.

5- قوم موسی بر این گمان بودند که دستور ذبح گاو از ناحیه موسی(ع) است، نه فرمانی از جانب خداوند

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً

از اینکه بنی‌اسرائیل با جملۀ «أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً» (آیا ما را به مسخره می‌گیری) موسی(ع) را مورد خطاب قرار دادند، معلوم می‌شود که: آنان دستور ذبح گاو را دستوری از ناحیۀ خداوند نمی‌پنداشتند.

6- موسی(ع) مخالفت و موضع‌گیری قومش را دربارۀ دستور ذبح گاو، پیش بینی کرد.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً

موسی(ع) فرمان الهی (لزوم ذبح گاو) را با جملۀ اسمیۀ

«إِنَّ اللّٰهَ ...» - که قرین به حرف تأکید «إِنَّ » است - بیان داشت و معمولاً بیان معنا با کلامی مؤکّد، حاکی از آن است که مخاطب پذیرای مضمون کلام نیست و یا آن را مورد تردید قرار خواهد داد.

7- قوم موسی وی را به دروغ گویی در ابلاغ حکم خدا (فرمان ذبح گاو)، متهم کردند.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ ... قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً

با وجود اینکه موسی(ع) با جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» تصریح می‌کند که خداوند چنین دستوری داده بنی‌اسرائیل با خطاب به موسی (ع) (أتتخذنا) او را صادر کنندۀ آن فرمان می‌پنداشتند؛ یعنی، بر این گمان بودند که وی به گزاف آن حکم را به خداوند نسبت می‌دهد.

8- قوم موسی وی را به استهزا کردن بنی‌اسرائیل متهم کردند.

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً

9- آزادی ابراز عقیده و بیان اندیشه در جامعۀ دینی عصر موسی

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً

10- استعاذۀ موسی(ع) به خدا از اینکه در زمرۀ جاهلان باشد.

أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

11- موسی(ع) با جاهلانه خواندن استهزای مردم، پندار قوم خویش را دربارۀ خود ناروا دانست.

قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

12- قوم موسی، فاقد ایمان راسخ به موسی(ع)

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً

13- تلاش برای تبرئه کردن خویش از اتهامات ناروا، امری نیکو و شایسته

قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

14- پیامبران، از مسخره کردن و به بازیچه گرفتن مردم، منزهند.

قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

15- پیامبران، منزه از کردارهای جاهلانه هستند.

قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

16- قوم موسی فاقد معرفت لازم نسبت به مقام شامخ پیامبران(ع)

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

17- استعاذۀ موسی(ع) به خدا، از اینکه امری را به دروغ، به خداوند نسبت دهد.

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

جملۀ «أَعُوذُ بِاللّٰهِ ...» ناظر به اتهاماتی است که جملۀ «أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً» گویای آن است. این جمله بیانگر دو پندار باطل و اتهام ناروا می‌باشد: 1- موسی(ع) مردم را به بازیچه گرفته است.

2- دستور ذبح گاو، فرمان خدا نیست بلکه ساختۀ خود موسی(ع) است.

18- پیامبران، هرگز حکمی را به دروغ به خداوند نسبت نمی‌دهند.

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

19- عصمت پیامبران، در بیان احکام الهی و ارائۀ آنها به مردم

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

20- استهزا و مسخره کردن مردم، کرداری جاهلانه است.

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

21- لزوم استعاذه به خدا و یاری جستن از او برای دور ماندن از کردارهای جاهلانه و لغزشهای برخاسته از جهل

قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

22- جهل و نادانی، خطر آفرین و منشأی برای لغزشهاست.

أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ پناه بردن، که معنای عیاذ (مصدر أعوذ) است، به هنگامی است که آدمی از شر چیزی در هراس باشد.

23- جهل و نادانی منشأ و دلیلی برای نسبت دادن حکم و امری دروغین به خداست.

أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ

موسی (ع) در پاسخ اتهام قومش، مبنی بر اینکه دستور ذبح گاو دستور خود اوست و او آن را به خدا نسبت می‌دهد، بیان داشت که: وی از امور جاهلانه به دور است؛ یعنی، چنین امری مقتضای جهل می‌باشد.

24- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: إنّ رجلاً من خیار بنی‌إسرائیل و علمائهم خطب امرأة منهم فأنعمت له و خطبها ابن عمّ لذلک الرّجل و کان فاسقاً ردیّاً فلم ینعموا له فحسد ابن عمّه الذی أنعموا له فقعد له فقتله غیلة ثم حمله إلی موسی فقال یا نبیّ اللّه هذا ابن عمّی قد قتل قال موسی من قتله؟ قال لاأدری...فعظم ذلک علی موسی فاجتمع إلیه بنو إسرائیل فقالوا ماتری یا نبیّ اللّه...قال لهم موسی «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً » ...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: مردی از علما و برگزیدگان بنی‌اسرائیل از قوم خود زنی را خواستگاری کرد و او پذیرفت؛ و همان زن را پسر عموی آن عالم - که مردی فاسق و پست بود - خواستگاری کرد و آنان به او جواب رد


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 49؛ نورالثقلین، ج 1، ص 88، ح 240.

دادند و این پسر عموی فاسق به آن عالم حسد برد و در کمین او نشست و غافلگیرانه او را کشت و جنازۀ او را به سوی موسی(ع) برده و گفت: ای پیامبر خدا! این پسر عموی من است که او را کشته‌اند. موسی(ع) فرمود: چه کسی او را کشته است؟ گفت: نمی‌دانم...این واقعه بر موسی(ع) گران آمد و بنی‌اسرائیل در اطراف موسی(ع) جمع شدند و گفتند نظر و حکم شما ای پیامبر خدا چیست؟...موسی(ع) فرمود: خداوند به شما امر می‌کند که گاوی را ذبح کنید ...».


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ استعاذه؛ استهزاء؛ افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ تبرئه؛ تبلیغ؛ تنزیه؛ جهل؛ دروغ؛ ذبح؛ عصمت؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ گاو؛ موسی(ع)

[سوره البقرة (2): آیه 68]

قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِکْرٌ عَوٰانٌ بَیْنَ ذٰلِکَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ (68)

68

گفتند: به خاطر ما پروردگارت را بخوان تا برای ما بیان کند که آن [گاو] چگونه است؟ گفت: او می‌گوید که آن گاوی است نه سالخورده و نه جوان، [بلکه]میان این دو است؛ پس آنچه را به آن مأمورید انجام دهید.

1- قوم موسی، پس از انکار اولیه، به الهی بودن دستور ذبح گاو مطمئن شدند.

قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً ... قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ

تقاضای تبیین ویژگیها و مشخصه‌های گاوی که باید ذبح شود، بیانگر این معناست که: قوم موسی در پی سخنان او (أعوذ باللّه ...) باور کردند که دستور ذبح گاو، فرمانی از جانب خداوند است.

2- قوم موسی، ناباور به کفایت ذبح هر گاوی برای حل معمای قتل

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ

3- قوم موسی، از وی خواستند تا مشخصه‌های گاوی را که باید ذبح شود از خداوند بخواهد و برای ایشان بیان کند.

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ

4- میانسال بودن - نه گوسالۀ جوان و نه گاوی پیر - از مشخصه‌های تعیین شده برای گاوی که قوم موسی به ذبح آن مأمور شدند.

إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِکْرٌ عَوٰانٌ بَیْنَ ذٰلِکَ

«فٰارِضٌ » به معنای پیر و بزرگ سال است. «بقرة بکر» یعنی، ماده گاوی جوان که هنوز باردار نشده است (لسان العرب).

«عَوٰانٌ » هم به معنای میانسال است.

5- موسی(ع) مردم خویش را به انجام مأموریتشان (ذبح گاو میانسال) فرمان داد.

فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ

6- میانسال بودن گاو - پیش از سؤال از مشخصه‌های دیگر - تنها ویژگی لازم برای گاو ماده‌ای که بنی‌اسرائیل به ذبح آن مأمور شدند.

عَوٰانٌ بَیْنَ ذٰلِکَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ

جملۀ «فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ » (به آنچه مأمور شدید عمل کنید) بیانگر این است که: تکلیف قوم موسی و به اصطلاح «مأمور به » آنان، ذبح گاوی میانسال بوده است بدون لحاظ شرطی دیگر.

7- موسی(ع) از مردم خواست تا با سؤال دربارۀ گاوی که به ذبح آن مأمور شدند، تکلیف را بر خود مشکل نسازند.

فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ

8- «رب » از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ

9- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال:...و «الفارض » التی قد ضربها الفحل ولم‌تحمل و «البکر» التی لم یضربها الفحل...؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خدای تعالی «لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِکْرٌ» ] روایت شده که فرمود: «فٰارِضٌ » گاو ماده‌ای است که جفت‌گیری کرده ولی باردار نشده و «بِکْرٌ» گاو ماده‌ای است که جفت‌گیری نکرده است ...».


کلید واژه‌ها:

بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ سؤال و جواب؛ شک؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ گاو؛ گوساله سامری؛ موسی(ع)

[سوره البقرة (2): آیه 69]

قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ اَلنّٰاظِرِینَ (69)

69

گفتند: به خاطر ما پروردگارت را بخوان تا برای ما بیان کند که رنگش چیست؟ گفت: او می‌گوید که آن گاوی است به رنگ زرد خالص که بینندگان را شادمان می‌کند

1- قوم موسی، میانسال بودن گاو را شرطی کافی برای مشخص شدن تکلیف و


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 49؛ نورالثقلین، ج 1، ص 88، ح 240.

رسیدن به مقصود (حل معمای قتل) نمی‌دانستند.

فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ . قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا

علی رغم اینکه موسی(ع) با جملۀ «فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ » به قوم خویش تفهیم کرد که تکلیف آنان بیش از این نیست که گاوی میانسال را ذبح کنند؛ ایشان با پرسش از رنگ و دیگر ویژگیها در صدد ابقای این معنا بودند که: ذبح چنین گاوی (تنها میانسال بودن) نمی‌تواند وسیلۀ حل معمای قتل باشد.

2- قوم موسی، از وی تقاضا کردند تا رنگ گاوی را که باید ذبح شود، از خداوند سؤال کند و برای ایشان بیان دارد.

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا

3- گاوی که قوم موسی مأمور به ذبح آن شدند، باید دارای رنگ زرد خالص بوده و مسرّت بخش باشد.

إِنَّهٰا بَقَرَةٌ صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ النّٰاظِرِینَ

«فٰاقِعٌ » به معنای خالص و روشن است. ضمیر در «تَسُرُّ» (مسرّت بخش باشد) به «بَقَرَةٌ » بر می‌گردد؛ یعنی، آن گاو باید به گونه‌ای باشد که مایۀ مسرّت بینندگان شود. البته از فراز قبل (صفراء ...) این معنا استفاده می‌شود که رنگ آن نیز دخیل در مسرّت بخشی بوده است؛ یعنی: تسرّ بلونها الناظرین. بنابراین باید هم گاو، زیبا می‌بود و هم رنگ آن.

4- تأکید موسی(ع) بر اینکه، صفات بیان شده برای گاوی که باید ذبح شود، صفاتی تعیین شده از جانب خداست نه از ناحیۀ خود او

قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ

5- گاوی که دارای رنگ زرد خالص باشد، مایۀ جلب نظر بینندگان شده و مایۀ مسرت آنان خواهد شد.*

إِنَّهٰا بَقَرَةٌ صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ النّٰاظِرِینَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که جملۀ «تَسُرُّ النّٰاظِرِینَ » قید توضیحی باشد نه احترازی.

6- «رب » از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ


کلید واژه‌ها:

بنی اسرائیل؛ رب/اسما و صفات؛ رنگ؛ سرور؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ گاو؛ موسی(ع)؛ نگاه

[سوره البقرة (2): آیه 70]

قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ إِنَّ اَلْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ (70)

70

گفتند: به خاطر ما پروردگارت را بخوان تا برای ما بیان کند که آن چگونه است؟ چون این گاو بر ما مشتبه شده است، و ما - اگر خدا بخواهد - حتماً هدایت خواهیم یافت.

1- قوم موسی، بیان رنگ و سن گاو مورد نظر را مشخص کننده ندانسته و خواهان توضیح بیشتری دربارۀ ویژگیهای آن شدند.

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا

2- قوم موسی، بر این باور بودند که گاو مورد نظر برای ذبح و حل معمای قتل، باید ویژگیهای منحصر به فرد داشته باشد.

إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا

«تَشٰابَهَ » به معنای همانند بودن است و چون با «علی » متعدی شده، متضمن معنای التباس و اشتباه نیز هست. بنابراین «إِنَّ الْبَقَرَ ...» ؛ یعنی، آن گاو توصیف شده به میانسالی و زرد رنگی، مصادیق زیادی دارد که همگی مشابه یکدیگرند و این موجب می‌شود که ندانیم کدامین را انتخاب کنیم. این جمله از قوم موسی، حکایت از آن دارد که: آنان گمان داشتند گاو مورد نظر برای ذبح باید به گونه‌ای توصیف شود که تنها یک فرد داشته باشد تا همانندی از بین برود.

3- قوم موسی، تحیر و سردرگمی خویش را در انتخاب گاوی که باید ذبح می‌شد، دلیل تکرار سؤال و تقاضای توضیح بیشتر عنوان کردند.

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ ... إِنَّ الْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا

قوم موسی، با جملۀ تعلیلیۀ «إِنَّ الْبَقَرَ ...» - که تعلیل برای جملۀ قبل است - در صدد بیان این معنا بودند که: پرسشهای مکررشان بدین جهت است که امر بر آنان مشتبه شده و در پی رهایی از تحیر و سردرگمی هستند نه بهانه‌گیری و تلاش برای فرار از مسؤولیت.

4- قوم موسی، با آخرین پرسش دربارۀ گاو، به معین شدن گاو و رهایی از تحیر امیدوار بودند.

وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ

«مهتدون » اسم فاعل از اهتداء و به معنای راه یافتگان است و متعلق آن همان گاوی است که باید ذبح می‌شد.

5- اتکای قوم موسی به مشیت و خواست

خدا، در دستیابی به گاوی که باید ذبح می‌کردند.

وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ

6- هدایت انسانها و رهایی آنان از تحیر و سرگردانی، در اختیار خدا و به مشیت اوست.

وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ

7- قوم موسی، به وابستگی هدایت آدمی به مشیت و خواست خداوند، باور داشتند.

وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ

8- قوم موسی، مطمئن به استجابت دعاهای موسی(ع) و اجابت خواسته‌های او از درگاه خداوند

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ ... اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا ... اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ

فعل «یُبَیِّنْ » در آیۀ مورد بحث و آیات پیشین مجزوم به شرط مقدر است. کلام با تقدیر آن چنین می‌باشد: «ادع لنا ربک لیبین لنا ان تدع اللّه یبین؛ از خدا بخواه برای ما بیان کند. اگر تو از خدا بخواهی بیان خواهد کرد». این معنا (اگر بخواهی بیان خواهد کرد) رسای به برداشت فوق است.

9- «رب» از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ

10- «عن النبیّ(ص): إنّهم أمروا بأدنی بقرة و لکنّهم لمّا شدّوا علی أنفسهم شدّد اللّه علیهم و ایم اللّه لو لم یستثنوا ما بیّنت لهم، إلیٰ آخر الأبد...؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: بنی‌اسرائیل مأمور به ذبح کم ارزش‌ترین گاو بودند؛ لکن چون بر خویشتن سخت گرفتند خداوند نیز بر آنان سخت گرفت و سوگند به خدا اگر آنان «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ » نمی‌گفتند هرگز علامتهای گاوی که می‌بایست ذبح نمایند برای آنان بیان نمی‌شد ...».


کلید واژه‌ها:

بنی اسرائیل؛ تحیر؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ گاو؛ مشیت خدا؛ موسی(ع)؛ هدایت؛ استثناء


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 274؛ نورالثقلین، ج 1، ص 89، ح 243.

[سوره البقرة (2): آیه 71]

قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ ذَلُولٌ تُثِیرُ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِی اَلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِیَةَ فِیهٰا قٰالُوا اَلْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ (71)

71

گفت: او می‌گوید: آن گاوی است که نه رام است تا زمین را شخم زند و نه کشتزار را آب می‌دهد؛ بی‌عیب است و هیچ نشانی از رنگ دیگر در آن نیست. گفتند: اکنون حق را آوردی. پس آن را ذبح کردند، و نزدیک بود [این کار را] انجام ندهند.

1- گاوی که برای شخم زنی رام نشده و برای کشتزاران آبکشی نکرده، از ویژگیهای گاوی که قوم موسی به ذبح آن مأمور شدند.

قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِی الْحَرْثَ

«ذَلُولٌ » به معنای رام و مطیع است. «أَثٰارَةٍ » (مصدر تثیر) به معنای زیر و رو کردن می‌باشد. مراد از زیر و رو کردن زمین به وسیلۀ گاو، شخم زدن آن است.

2- گاوی که قوم موسی به ذبح آن مأمور شدند باید سالم، بی نقص و پیراسته از هر نقطه و خطی در رنگ و پوستش می‌بود.

مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِیَةَ فِیهٰا

«مُسَلَّمَةٌ » یعنی دارای سلامت و سلامت به معنای: مبرا بودن از عیب و آفت است. «شِیَةَ » به هر رنگی گفته می‌شود که مخالف رنگ عمومی چیزی باشد. بنابراین «لاٰ شِیَةَ فِیهٰا» یعنی، در رنگ آن گاو، رنگ دیگری نباشد. گفتنی است که «شِیَةَ » از مادۀ «وشی»است و «هاء» آخر عوض واو محذوف می‌باشد.

3- قوم موسی، آخرین علایم تعیین شده (رام نشده برای شخم و ...) را، نشانه‌هایی قاطع و برطرف کنندۀ سردرگمی خویش دانستند.

قٰالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ

«حق »در جملۀ فوق به معنای ثابت و استوار در مقابل امری تردیدپذیر و نامشخص است. ال در «الحق»برای استغراق خصایص افراد است؛ یعنی، حق کامل و تمام.

4- قوم موسی، از گاو برای شخم‌زنی و آبیاری کشتزارها استفاده می‌کردند.

لاٰ ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِی الْحَرْثَ

5- قوم موسی، گاوی را با تمام ویژگیهای

تعیین شده، یافته آن را ذبح کردند.

فَذَبَحُوهٰا

ضمیر «ها» در «ذبحوها» به «بَقَرَةٌ » [توصیف شده] برمی‌گردد.

6- قوم موسی، ویژگیهای اولیۀ گاوی را که باید ذبح می‌شد، نارسا پنداشته و موسی(ع) را به کوتاهی در بیان حقیقت متهم کردند.

قٰالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ

مفهوم کلام قوم موسی (الآن...؛ هم اکنون حق را به تمامی بیان کردی) این است که: وی قبل از ذکر اوصاف یاد شده در این آیه، حق را به طور کامل بیان نکرده بود.

7- قوم موسی، پس از دستیابی به گاو مورد نظر، تمایلی به کشتن آن نداشتند.

وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ

«کاد»به معنای نزدیک بود، است. این فعل آن گاه که منفی باشد گاهی دلالت بر تأکید انجام نگرفتن فعل بعد دارد و احیاناً حاکی از انجام گرفتن آن، از روی بی میلی، کندی و یا سختی است. در جملۀ «مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ » به قرینۀ «فَذَبَحُوهٰا» دومین معنا مراد است؛ یعنی، انجام دادند ولی با سختی و بی‌میلی.

8- قوم موسی، با سؤال و جستجوی بی‌مورد، تکلیف (کشتن گاوی ماده برای حل معمای قتل) را بر خود دشوار کردند.

فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ

جملۀ «مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ » (نزدیک بود انجام ندهند) می‌تواند اشاره به دشواری انجام تکلیف مذکور باشد، که به شهادت جملۀ «فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ » (در آیۀ 68) و قرینه‌های دیگر، قوم موسی خود با سؤالهای بی مورد این مشکل را آفریدند و تکلیف را بر خویش دشوار ساختند.

9- حجیت اطلاقات و عمومات وارد شده دربارۀ احکام و تکالیف

فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ ... قٰالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ

جملۀ «فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ » دلالت بر آن دارد که: قوم موسی اگر گاو مادۀ میانسالی را ذبح می‌کردند - هر چند زرد رنگ و ...

نبود - به تکلیف الهی عمل کرده بودند. بنابراین، اگر شارع تکلیف خویش را به صورت مطلق یا عموم بیان کرده و قید و شرطی برای آن ذکر نکرده انسانها باید به همان اطلاقات و عمومات عمل کنند.

10- انسانها به بیش از آنچه شارع بیان کرده مکلف نیستند.

فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ ... قٰالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ

11- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: و کان فی بنی‌إسرائیل رجل له بقرة و کان له ابن بارّ و کان عند ابنه سلعة فجاء قوم یطلبون سلعته و کان مفتاح بیته تحت رأس أبیه و کان نائماً...فلمّا انتبه أبوه قال له یا بنیّ ما

صنعت فی سلعتک قال هی قائمة لم أبعها لأنّ المفتاح کان تحت رأسک فکرهت أن انبّهک و انغّص علیک نومک قال له ابوه قد جعلت هذه البقرة عوضاً عمّا فاتک من ربح سلعتک و شکر اللّهُ لابنه ما فعل بأبیه و أمر بنی‌إسرائیل أن یذبحوا تلک البقرة ...

قال لهم موسی إنّ اللّه یأمرکم أن تذبحوا بقرة...هی بقرة فلان فذهبوا لیشتروها فقال: لاأبیعها إلّابملء جلدها ذهباً فرجعوا إلیٰ موسی فأخبروه فقال لهم موسی لابدّ لکم من ذبحها بعینها بملء جلدها ذهباً فذبحوها...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:...در بین بنی‌اسرائیل مردی بود که گاوی داشت و این مرد را پسر نیکوکاری بود و نزد این پسر کالایی بود که عده‌ای برای خرید آن آمدند و کلید خانه‌اش زیر سر پدرش بود و او نیز در خواب بود...پدر چون از خواب بیدار شد از پسر پرسید که با کالای خود چه کردی؟ پسر گفت: کالا در جای خود باقی است و آن را نفروختم؛ چون کلید زیر سر شما بود و دوست نداشتم که شما را بیدار کرده و خواب را برایتان ناگوار نمایم. پدر به او گفت: این گاو را در مقابل سودی که از دست دادی به تو بخشیدم. و خدا خوشرفتاری این پسر را با پدر خویش پاس داشت و به بنی‌اسرائیل دستور داد آن گاو را ذبح کنند...موسی به آنان گفت: خداوند به شما دستور داده که گاوی را بکشید...این همان گاو شخص نیکوکار بود. پس برای خرید آن رفتند و آن شخص گفت: گاو خود را نمی‌فروشم مگر اینکه پوست آن را پر از طلا نمایید. پس بنی‌اسرائیل به سوی موسی(ع) آمدند و آن حضرت به آنان گفت: باید همین گاو را بکشید و لو اینکه پوست آن را پر از طلا نمایید و بنی‌اسرائیل ناچار به ذبح آن گاو شدند ...».

12- «عن أبی الحسن(ع) قال:...إنّ الّذین أمروا من قوم موسی بعبادة العجل، کانوا خمسة أنفس، و کانوا أهل بیت یأکلون علی خوان واحد...و هم الذین ذبحوا البقرة التی أمر اللّه عزّوجلّ بذبحها؛ (2)

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود:...کسانی که قوم موسی (ع) را به پرستش گوساله دعوت کردند، پنج نفر بودند که همگی از یک خانواده و سر یک سفره می‌نشستند...و آنان همان کسانی بودند که مأمور گشته بودند گاوی را که خداوند عز و جل دستور داده بود زبح کنند».

13- «عن یونس بن یعقوب قال: قلت لأبی عبداللّه (ع): إنّ أهل مکّة یذبّحون البقرة فی اللبب فما تری فی أکل لحومها؟ قال: فسکت هنیهة ثمّ قال: قال اللّه:

«فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ » لاتأکل إلّا ما ذبح من مذبحه؛ (3)

یونس بن یعقوب گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: اهل مکه


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 49؛ نورالثقلین، ج 1، ص 88، ح 240.

2) 2) . خصال، ج 1، ص 292، ح 55؛ نورالثقلین، ج 1، ص 88، ح 239.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 47، ح 61؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 112، ح 6.

گاو را [مثل شتر] می‌کشند (نحر می‌کنند) پس گوشت آن چه حکمی دارد؟ امام لحظه‌ای ساکت شد، سپس فرمود: خداوند فرموده: «آن گاو رای ذبح نمودند و نزدیک بود آن مأموریات را انجام ندهند». هیچ گوشتی رای نخور مگر اینکه از راه [شرعی ] خودش ذبح شده باشد.»


کلید واژه‌ها:

افترا؛ بنی اسرائیل؛ تحیر؛ تکلیف؛ حُکم؛ ذبح؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ قصه در قرآن؛ کشاورزی؛ گاو؛ گوساله سامری؛ موسی(ع)

[سوره البقرة (2): آیه 72]

وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّٰارَأْتُمْ فِیهٰا وَ اَللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (72)

72

و [یاد کنید] وقتی را که کسی را کشتید و دربارۀ آن به مشاجره پرداختید، و خدا می‌خواست آنچه را کتمان می‌کردید آشکار سازد.

1- شخصی از قوم موسی به قتل رسید و هر طایفه، دیگری را متهم به کشتن او کرده بر سر آن به نزاع پرداختند.

وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّٰارَأْتُمْ فِیهٰا

«ادارءتم » به معنای اختلاف و نزاع کردید، می‌باشد. این کلمه از باب تفاعل و در اصل «تدارءتم » بوده است. نزاع و اختلاف در بارۀ مقتول (ادارءتم فیها) به معنای متهم کردن یکدیگر به قتل، و بر سر آن نزاع کردن است.

2- خداوند، قوم موسی رابه معرفی قاتل نوید داد و قاتلان را به افشای هویتشان تهدید کرد.

وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

مراد از «مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » (آنچه را کتمان می‌کردید)، به قرینۀ جملۀ قبل، معرفی نکردن قاتل علی رغم آگاهی به آن است.

مراد از «إخراج»(مصدر مخرج)، به قرینۀ «تَکْتُمُونَ » ، آشکار ساختن است.

3- گروهی از قوم موسی، قاتل را می‌شناختند و از افشای هویتش خودداری می‌کردند.

وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

هر چند کتمان کردن به همۀ قوم موسی نسبت داده شده است، ولی به قرینۀ «فَادّٰارَأْتُمْ » ، معلوم می‌شود برخی از آنها قاتل را می‌شناختند و از معرفی آن خودداری می‌کردند.

4- خداوند، آگاه به اسرار انسانها و توانا بر افشای آنهاست.

وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ


کلید واژه‌ها:

اختلاف؛ اللّه؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تهدید؛ راز؛ غیب؛ قدرت؛ قصه در قرآن

[سوره البقرة (2): آیه 73]

فَقُلْنٰا اِضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اَللّٰهُ اَلْمَوْتیٰ وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (73)

73

پس گفتیم: پاره‌ای از گاو را به کشته بزنید [تا زنده شود و قاتل را معرّفی کند].

این‌گونه خدا مردگان را زنده می‌کند و آیاتش را به شما می‌نمایاند، باشد که عقل خود را به کار گیرید.

1- خداوند، به قوم موسی فرمان داد تا قطعه‌ای از گاو ذبح شده را بر پیکر مقتول بزنند.

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا

ضمیر مفعولی در «اضْرِبُوهُ » به «نَفْساً» بر می‌گردد و ضمیر در «بِبَعْضِهٰا» به «بَقَرَةٌ » ارجاع می‌شود.

2- مقتول قوم موسی در پی زده شدن پاره‌ای از گاو ذبح شده بر وی، زنده شد.

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

عبارت «کذلک یحی الله الموتی ؛ خداوند بدین سان مردگان را زنده می کند» پس از جملۀ «فَقُلْنٰا ...» دلالت بر زنده شدن آن مقتول دارد.

3- تحقق فعل خدا با جریان اسباب و علل

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

4- مقتول قوم موسی پس از زنده شدن، قاتل خویش را معرفی کرد.

وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ . فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

بیان زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل، پس از بیان وعدۀ الهی به افشای هویت قاتل، دلالت بر جمله‌ای محذوف دارد؛ یعنی:

فضربوه بها فصار حیاً و قال إن فلاناً قتلنی.

5- زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل، نمودی از حیات‌بخشی خداوند

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

از هدفهای بیان این حقیقت که «خداوند مردگان رای زنده می کند» - پس از بیان زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل به وسیلۀ زدن عضوی از گاو بر آن - رساندن این معناست که: حیات بخشی به آن مقتول فعل خداوند بود، نه اثری از عضو آن گاو ذبح شده.

6- مقتول قوم موسی از جنس ذکور بود.

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا

برداشت فوق از آوردن ضمیر مذکر «ه»در «اضْرِبُوهُ » - که به «نَفْساً» بر می‌گردد - استفاده شده است.

7- خداوند، همۀ مردگان را دوباره زنده خواهد کرد.

کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

8- زنده کردن مردگان برای خداوند امری سهل و آسان است.

کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

به نظر می‌رسد «وجه شبه » میان زنده کردن مقتول بنی‌اسرائیل و سایر مردگان، سهولت و آسانی آن باشد؛ یعنی، خداوند به همان آسانی و سهولت که آن مرده را زنده کرد، سایر مردگان را نیز زنده می‌کند.

9- خداوند، با به کارگیری اسباب، مردگان را برای حضور در قیامت زنده می‌کند.*

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

برداشت فوق بدان احتمال است که «وجه شبه » میان زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل و زنده شدن مردگان در قیامت، به کارگیری اسباب باشد.

10- امکان رجعت و زنده شدن مردگان در دنیا

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

11- داستان کشته شدن فردی از قوم موسی و احیای دوبارۀ او، معجزه و رخدادی سزاوار به خاطر سپردن و به یادداشتن

وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً ... فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اللّٰهُ الْمَوْتیٰ

«إِذْ» مفعول برای فعل مقدر «اذکروا»می‌باشد.

12- خداوند، آیات و نشانه‌های قدرت خویش را همواره و به گونه‌ای روشن برای مردم نمایان می‌سازد.

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ

آیات به معنای نشانه هاست، به نظر می‌رسد در آیۀ فوق - به مناسبت بیان احیای مردگان - مراد از آیات، نشانه‌ها و دلایل قیامت یا قدرت خداوند است.

13- از اهداف ارائۀ آیات به مردم، ایجاد زمینه‌های فهم اقتدار و توانمندی خداوند در آنان است.

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

14- فهمیدن و اندیشه کردن، از ارزشهای والاست.

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

از اینکه ارائۀ آیات با هدف ایجاد زمینۀ فهم و اندیشه در بشر مطرح شده، ارجمندی اندیشه کردن و فهمیدن، به دست می‌آید.

15- زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل و معرفی قاتل خویش، از آیات خدا و از نشانه‌های اقتدار اوست.

فَقُلْنٰا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ ... یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

از مصداقهای «آیٰاتِهِ » - که آیه ناظر به آن است - زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل می‌باشد.

16- هدف از نقل داستانها در قرآن، ایجاد زمینه‌های درک و اندیشه در انسانهاست.

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

مراد از«آیات » گاهی حقایق و وقایع خارجی است و گاهی مقصود از آن بیان و نقل حقایق می‌باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است. بر اساس این احتمال از مصادیق «آیٰاتِهِ » ، داستان گاو بنی‌اسرائیل و داستان زنده شدن مقتول آنان می‌باشد.

17- «عن البَزَنطیّ قال: سمعت أباالحسن الرّضا(ع) یقول: إنّ رجلاً من بنی‌إسرائیل قتل قرابة له...فقالوا لموسی (ع) إنّ سبط آل فلان قتلوا فلاناً فأخبرنا من قتله؟ قال ایتونی ببقرة...فاشتروها و جاؤا بها فأمر بذبحها ثم أمر أن یضرب المیّت بذَنَبها فلمّا فعلوا ذلک حیی المقتول و قال: یا رسول اللّه ابن عمّی قتلنی دون من یُدَّعی علیه قتلی فعلموا بذلک قاتله...؛ (1)

بزنطی گوید: از امام رضا(ع) شنیدم که می‌فرمود: شخصی از بنی‌اسرائیل یکی از نزدیکان خود را کشت...بنی‌اسرائیل به موسی گفتند: فلان قبیله، فلانی را کشته است و تو قاتل را معرفی کن. موسی (ع) فرمود: گاوی را نزد من آورید...آنان گاو را خریده و نزد موسی(ع) بردند و موسی امر به ذبح آن کرد.

سپس امر نمود که دم آن گاو را به مقتول بزنند و چون این کار را کردند آن مرده زنده شد و گفت ای پیامبر خدا! پسر عمویم مرا کشته است نه آن کس که او را متهم به کشتن من کرده‌اند، پس با این عمل قاتل را شناسایی نمودند ...».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ بنی اسرائیل؛ تفکر؛ حیات؛ ذبح؛ ذکر؛ رجعت؛ قادر/اسما و صفات؛ قتل؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ گوساله سامری؛ مردگان؛ معجزه؛ موسی(ع)


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 13، ح 31؛ نورالثقلین، ج 1، ص 88، ح 238.

[سوره البقرة (2): آیه 74]

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ اَلْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ اَلْأَنْهٰارُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ اَلْمٰاءُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اَللّٰهِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (74)

74

باز هم دل‌های شما پس از آن سخت شد، [به گونه‌ای]که آنها مانند سنگ‌ها یا سخت‌تر بودند. و بی‌گمان، بعضی از سنگ‌ها چنانند که نهرها از آنها می‌جوشد، و بعضی از آنها چنانند که می‌شکافند و آب از آنها بیرون می‌آید، و بعضی از آنها چنانند که از بیم خدا سقوط می‌کنند، و خدا از آنچه می‌کنید هرگز غافل نیست.

1- قلبهای بنی‌اسرائیل - علی رغم دریافت آیات و معجزه‌های فراوان - به سختی گرایید و از درک معارف و آیات الهی ناتوان شد.

لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ . ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

«قساوة » (مصدر قست) به معنای غلظت پیدا کردن و سخت شدن است. جملۀ «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ » بیان می‌دارد که: سخت شدن دلهای بنی‌اسرائیل در برابر فهم و درک آیات و معارف الهی است. «ذٰلِکَ » اشاره به نعمتها و معجزاتی است که خداوند به بنی‌اسرائیل ارائه کرد و در آیات پیشین مطرح شد.

2- قلبهای بنی‌اسرائیل در سختی و نفوذناپذیری، همانند سنگ و از آن سخت‌تر شد.

فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً

«حجارة »جمع حجر و به معنای سنگها و صخره‌هاست.

3- قساوت قلب بنی‌اسرائیل، نتیجۀ لجاجتها، بهانه جوییها و عصیانگریهای آنان بود.

قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً ... ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ

4- قلبهای بنی‌اسرائیل با سخت شدن، از تراوش کمترین معرفتی ناتوان شد.

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ ... فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ

به مقتضای ارتباط «ثُمَّ قَسَتْ ...» با جملۀ «یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ » سختی دل به نپذیرفتن معارف القا شده به آن، تفسیر شد و به مقتضای جملۀ «إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ ...» سختی دل به تراوش نکردن معارف و حقایق تفسیر می‌شود؛ یعنی، قلب

قسی نه از خارج متأثر می‌شود و نه از درون تراوشی دارد.

5- بیرون زدن و جاری شدن نهرهای آب از برخی صخره‌ها، شاهدی بر سختی قلبهای سخت‌تر از سنگ بنی‌اسرائیل

أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهٰارُ

«تفجر» (مصدر یتفجر) به معنای بیرون آمدن و جاری شدن است (اقتباس از مجمع البیان). جملۀ «إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ » به منزلۀ دلیل برای «أَشَدُّ قَسْوَةً » می‌باشد. «لَمٰا» مرکب از لام تأکید و «ما»ی موصوله است و مراد از آن، سنگ می‌باشد.

بنابراین «إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا ...» ؛ یعنی، برخی از سنگها همانا سنگی است که....

6- شکاف برداشتن برخی سنگها و بیرون آمدن آب از آن، نشانۀ سخت‌تر بودن قلبهای بنی‌اسرائیل از سنگها

وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمٰاءُ

«تشقق »(مصدر یشقق \یتشقق) به معنای شکاف برداشتن است. برخی از اهل لغت برآنند که«شق »به شکاف ریز که به روشنی معلوم نباشد، گفته می‌شود.

7- سقوط سنگها بر اثر هراس و خشیت از خدا، نشانۀ افزونتر بودن سختی دلهای بنی‌اسرائیل از سنگهاست.

وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

«مِنْ » در «مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ » تعلیلیه است. «هبوط» (مصدر یهبط) به معنای افتادن و سقوط کردن است. بنابراین جملۀ «إِنَّ مِنْهٰا ...» ؛ یعنی، برخی سنگها همانا سنگی است که به علت ترس از خدا سقوط می‌کند.

8- طبیعت و جهان مادی، دارای نوعی شعور است.

وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

9- طبیعت و جهان مادی، آشنا با خدا و آگاه به مقام الوهیت او

وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

10- هراس جهان طبیعت از خداوند، منشأی برای فعل و انفعالات آن

وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

11- خطر سقوط آدمی به مرحله‌ای پست‌تر از جمادات

وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ ... وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

12- درک نکردن و نپذیرفتن حقایق دینی و معارف الهی، نشانۀ سخت شدن و قساوت پیدا کردن دلهاست.

یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ . ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

13- قساوت و سخت دلی، دارای مراحل

و مراتبی مختلف است.

فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً

کلمۀ «أَوْ» در جملۀ فوق، می‌تواند برای تقسیم و تنویع باشد. بر این مبنا جملۀ «فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ ...» دلالت می‌کند که: برخی از قلبهای قسی همانند سنگ است و برخی سخت‌تر از سنگ.

14- دل آدمی، باید از خشیت خدا لرزان بوده و در راه او به حرکت در آید.

وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

15- قلب آدمی باید منشأ بروز حقایق و معارف الهی بوده و خاستگاه علم و حکمت باشد.

وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهٰارُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمٰاءُ

16- صدور خیرها و برکتها و جوشش علم و حکمت، نشانۀ سلامت دل از قساوت و کدورت است.

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ ... فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ ... وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهٰارُ

17- خشوع و خضوع در برابر خدا، نشانۀ سلامت قلب از قساوتها و کدورتهاست.

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ ... فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ ... وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

18- خداوند، به تمامی اعمال و رفتار آدمیان آگاه است.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

19- بنی‌اسرائیلیان گنهکار و دارای اعمال ناشایست، مورد تهدید خداوند به کیفر و مجازات

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

از هدفهای بیان آگاهی و توجه خداوند به اعمال گنهکاران، تهدید ایشان به کیفر است.

20- انسانهای گنهکار و دارای رفتار و کردار ناروا، در خطر گرفتار شدن به کیفر و مجازات الهی هستند.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ


کلید واژه‌ها:

آب؛ اللّه؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ بهانه جویی؛ تشبیهات؛ حکمت؛ دین؛ سنگ؛ شعور؛ شناخت؛ طبیعت؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کیفر؛ گناه؛ لجاجت؛ نهر

[سوره البقرة (2): آیه 75]

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اَللّٰهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (75)

75

پس آیا شما [مسلمانان] طمع دارید که [یهودیان]سخن شما را باور کنند، در حالی که گروهی از آنان سخن خدا را می‌شنیدند، سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف می‌کردند و می‌دانستند [که کارشان درست نیست]؟

1- تأیید حقانیت رسالت پیامبر(ص) و تأیید پیروان او، انتظار مسلمانان عصر بعثت از یهودیان آن دوران

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ

طمع به معنای کشش نفس به چیزی دلخواه است (مفردات راغب). طمع به معنای امید و رغبت است (لسان العرب). ایمان در «أَنْ یُؤْمِنُوا» به قرینۀ متعلق آن (لکم) به معنای تصدیق و تأیید کردن است. بنابراین «أَ فَتَطْمَعُونَ ...» ؛ یعنی، آیا انتظار دارید شما را - بر آن راهی که انتخاب کرده‌اید - تأیید کنند؟

2- مسلمانان صدر اسلام، به ایمان آوردن بنی‌اسرائیل دل بسته و بدان امیدوار بودند.

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ

برداشت فوق لازمۀ معنای «أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ » است؛ زیرا تأیید و تصدیق پیروان یک مکتب به معنای تصدیق حقانیت آن مکتب و در نتیجه ایمان آوردن به آن است.

3- خداوند، مسلمانان را از ایمان نیاوردن بنی‌اسرائیل و طایفۀ یهود آگاه ساخت.

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ

همزۀ استفهام در «أَ فَتَطْمَعُونَ » استفهام انکار توبیخی یا تعجبی است و در هر صورت دلالت بر این دارد که: جامعۀ یهود و بنی‌اسرائیل به اسلام و قرآن ایمان نخواهند آورد.

4- قساوت و سخت دلی بنی‌اسرائیل و جامعۀ یهود، از میان برندۀ زمینه‌های ایمان و گرایش به اسلام در آنان

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ ... أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ

حرف «فاء» در «أَ فَتَطْمَعُونَ » قطع امید از ایمان آوردن بنی‌اسرائیل را نتیجۀ قساوت قلب ایشان - که در آیۀ قبل مطرح شد - می‌شمرد؛ یعنی، با پیدایش قساوت در قلب بنی‌اسرائیل، جای امیدی به ایمان آوردن آنان نیست.

5- گروهی از بنی‌اسرائیل کلام الهی (تورات) را پس از شنیدن و فهمیدن تحریف کردند.

وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ

مراد از «کَلاٰمَ اللّٰهِ » در آیۀ شریفه، می‌تواند تورات و نیز می‌تواند «قرآن »باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

6- گروهی از بنی‌اسرائیل، خود بدون واسطۀ پیامبرشان (موسی(ع)) کلام خداوند را شنیدند و سپس آن را تحریف کردند.*

وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اللّٰهِ

بر اساس نظر برخی از مفسران، مراد از «فَرِیقٌ مِنْهُمْ » در جملۀ فوق، آن هفتاد نفری است که موسی(ع) آنان را گزینش کرد تا خود کلام الهی را بشنوند. اینان همان سخنان را تحریف کردند.

7- تحریف معنوی تورات از سوی عالمان یهود

ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ

تناسب مسائل یاد شده در آیۀ مورد بحث با عالمان و نیز طایفۀ مقابل آنان، یعنی «أُمِّیُّونَ » - که در آیه 78 بیان شده - دلالت بر این دارد که: مراد از «فَرِیقٌ مِنْهُمْ » عالمان بنی‌اسرائیل و یهود می‌باشد. «مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ » (پس از آنکه کلام خدا را می‌فهمیدند تحریفش می‌کردند) اشاره به آن دارد که مراد از تحریف، تحریف معنوی است.

8- عالمان یهود از روی عمد و با آگاهی، سخنان خدا را تحریف می‌کردند.

ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

برداشت فوق بر این اساس است که مفعول «یَعْلَمُونَ » تحریف کلام خدا باشد؛ یعنی: «و هم یعلمون أنهم یحرفونه ». احتمالات دیگری نیز گفته شده که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

9- تحریف کلام الهی از سوی عالمان یهود، دلیل نبود زمینه‌های ایمان در آنان

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ ... مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ

جملۀ حالیه «وَ قَدْ کٰانَ ...» بیانگر علتی برای نفی امید از ایمان آوردن یهود است.

10- تبیین علل ایمان نیاوردن جامعۀ یهود و بنی‌اسرائیل به اسلام، از اهداف تشریع سرگذشت آنان در قرآن

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ

آیۀ مورد بحث، نتیجه‌گیری از حقایق تاریخی مربوطه به بنی‌اسرائیل و خصوصاً یهود است؛ یعنی، آنان پس از مشاهده معجزه‌های فراوان و برخوردار شدن از نعمتهای الهی کفر ورزیدند؛ به گوساله پرستی گرایش پیدا کردند و نسبت جهل و استهزا به موسی(ع) دادند. بنابراین انتظار ایمان آوردن به قرآن از آنان انتظاری نا به‌جاست.

11- انتظار ایمان از عالمان تحریف کنندۀ حقایق، انتظاری بی مورد است.

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ

12- گروهی از یهودیان، آیات قرآن را می‌شنیدند، آن را به خوبی می‌فهمیدند و به تحریف معانی و مفاهیم آن اقدام می‌کردند.

وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که مراد از «کَلاٰمَ اللّٰهِ » در آیۀ مورد بحث، قرآن باشد.

13- عالمان یهود در عصر پیامبر(ص)، به الهی بودن قرآن آگاهی کامل داشتند.

وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

برداشت فوق، مبتنی بر این است که مفعول «یَعْلَمُونَ » به قرینۀ «یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اللّٰهِ » الهی بودن کلامی باشد که برای آنان قراءت می‌شده است؛ یعنی: «و هم یعلمون ان الذی یسمعونه کلام الله ».

14- عالمان یهود، دارای نقش بسزا در بازداری مردم خویش از ایمان آوردن به پیامبر(ص) و اسلام

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ

جملۀ «وَ قَدْ کٰانَ ...» می‌تواند دلیل قطع امید از ایمان آوردن عالمان یهود باشد و می‌تواند علت قطع امید از ایمان آوردن عامۀ یهود باشد. برداشت فوق مبتنی بر احتمال دوم است؛ یعنی، یهودیان ایمان نمی‌آورند؛ زیرا عالمانشان به خاطر تحریفگر بودن، اجازه نخواهند داد حقایق - همان گونه که هست - به دست مردم برسد و زمینه‌های ایمان در آنان شکوفا شود.

15- عالمان و نخبگان هر جامعه، دارای نقشی بسزا در گرایشهای مردم آن جامعه

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تحریف؛ تورات؛ طمع؛ عالمان یهود؛ علم؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ مسلمانان؛ وحی؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 76]

وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلاٰ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (76)

76

و هنگامی که با مؤمنان برخورد می‌کنند، می‌گویند: ایمان آورده‌ایم، و هنگامی که بعضی شان با بعضی خلوت می‌کنند، می‌گویند: آیا آنچه را خدا بر شما گشوده است برای آنان (مسلمانان) باز می‌گویید، تا به وسیلۀ آن نزد پروردگارتان با شما محاجّه کنند؟ آیا عقل خود را به کار نمی‌گیرید؟

1- برخی یهودیان در حضور مسلمانان به حقانیت پیامبر اسلام (ص) و انطباق نشانه‌های پیامبر موعود، بر آن حضرت اعتراف می‌کردند.

وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا ... قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

جملۀ « أَ تُحَدِّثُونَهُمْ... ؛ چرا حقایقی که خدا در اختیار شما نهاده به مسلمانان باز می گویید؟» دلالت بر این دارد که مراد از «آمَنّٰا» بیان ویژگیهای پیامبر موعود در تورات و تطبیق آن با رسول اکرم(ص) است. بنابراین «آمَنّٰا» ؛ یعنی، ما تصدیق می‌کنیم که محمد(ص) همان پیامبر موعود است و ویژگیهای بیان شده بر او تطبیق می‌کند.

2- یهودیان عصر بعثت، مطمئن به حقانیت رسالت پیامبر و انطباق علایم پیامبر موعود بر آن حضرت

وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا ... قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ

عبارت «لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ ...» (تا به استناد آن حقایق در پیشگاه خدا علیه شما استدلال کنند.) می‌رساند که مصداق مورد نظر از >/«ما فتح الله »/< حقانیت اسلام و رسول اکرم(ص) است که در تورات بیان شده و یهودیان به انطباق آن بر پیامبر(ص) اطمینان داشتند.

3- تورات، بیانگر بعثت پیامبر اسلام و تبیین کنندۀ صفات و ویژگیهای آن حضرت

قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

از معانی «فَتَحَ » مطلع ساختن و تعلیم دادن است. بنابراین >/«ما/< فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ» ؛ یعنی، حقایقی که خداوند شما را از آن مطلع ساخته و در اختیار شما قرار داده است. از آن جا که تورات تنها منبع یهودیان برای این گونه اطلاعات است می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

4- یهودیان عصر بعثت، دارای جلسات سرّی و مخفیانه برای توطئه‌چینی

علیه اسلام

وَ إِذٰا خَلاٰ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ

5- عالمان و پیشوایان یهود، همکیشان خود را از بازگویی صفات پیامبر موعود و اعتراف به انطباق آن به رسول اکرم(ص) نزد مسلمانان، بر حذر می‌داشتند.

قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

استفهام در «أَ تُحَدِّثُونَهُمْ » انکار توبیخی است.

6- ناتوانی مسلمانان از احتجاج علیه یهود در پیشگاه خدا، توجیه عالمان یهود برای بازداری همکیشان خود از بازگویی و نشر صفات پیامبر موعود

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

7- یهودیان عصر بعثت در تلاش برای کتمان حقانیت اسلام و رسالت پیامبر(ص)

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

8- پیشوایان یهود، بازگویی صفات پیامبر موعود و اعتراف به حقانیت او را، نشانۀ بی خردی بازگو کننده می‌شمردند.

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

9- پیشوایان و عالمان یهود در عصر بعثت، مردمانی لجوج و حق ناپذیر

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

10- لجاجت و حق ناپذیری عالمان و پیشوایان یهود، دلیل نا به‌جا بودن امید و دل بستن مسلمانان به ایمان آوردن آنان

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

آیۀ مورد بحث، عطف بر جملۀ حالیۀ «وَ قَدْ کٰانَ ...» و یا عطف بر جملۀ «یَسْمَعُونَ ...» در آیۀ قبل می‌باشد. در هر صورت، بیانگر علتی دیگر برای «أَ فَتَطْمَعُونَ ...» می‌باشد.

11- حفظ منافع قوم یهود، برتر از اعتراف به باورها و عقاید دینی، در دیدگاه عالمان و پیشوایان آنان

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

12- پیشوایان و عالمان یهود، اعتراف به حقایق دینی و معارف الهی را، در صورتی که مخدوش کنندۀ منافع قومی آنان گردد، ناروا و برخاسته از بی خردی می‌دانستند.

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

13- یهودیان، معتقد به برپایی قیامت، برقراری صحنه‌های محاکمه در آن روز و احتجاج انسانها علیه یکدیگر در پیشگاه خدا

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ ... لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

14- یهودیان، معتقد به ربوبیت خداوند

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

15- آگاه نبودن خدا به اسرار نهانی انسانها، از پندارهای باطل یهود

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

از جملۀ «أَ تُحَدِّثُونَهُمْ ... لِیُحَاجُّوکُمْ » چنین بر می‌آید که یهود آن گاه راه احتجاج علیه خویش را گشوده می‌دیدند که حقایق و دانسته‌های خویش را آشکار کنند؛ ولی اگر حقایق را آشکار نکنند علیه آنان احتجاج نمی‌شود و مؤاخذه نمی‌گردند. این پندار بیانگر برداشت فوق است.

16- سوء استفاده عالمان یهود، از ضعف بینشهای دینی و اعتقادی مردم خویش

أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

17- «رب »از اسما و صفات خداوند

لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ

18- «روی عن أبی جعفر(ع ) أنه قال : کان قوم من الیهود لیسوا من المعاندین المتواطئین إذا لقوا المسلمین حدثوهم بما فی التوراة من صفة محمد(ص ) فنهاهم کبرائهم عن ذلک ، و قالوا: لا تخبروهم بما فی التوراة من صفة محمد(ص ) فیحاجوکم به عند ربکم فنزلت هذه الآیة ؛ (1)

از امام باقر(ع ) روایت شده که فرمود: گروهی از یهود - که کینه ای به مسلمانان نداشتند - هنگامی که با مسلمانان روبرو می شدند از اوصاف رسول خدا(ص ) که در تورات آمده بود سخن می گفتند؛ بزرگان یهود با خبر شده و آنها رای نهی کردند و گفتند: از صفات محمد [ص ] - که در تورات آمده - مسلمانان را مطلع نسازید که به و سیلة آن با شما در نزد پروردگارتان استدلال و احتجاج خواهند نمود، پس این آیة (...و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا...) نازل شد.».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ تفکر؛ تورات؛ توطئه؛ جهل؛ رب /اسما و صفات؛ سفاهت؛ عالمان یهود؛ غیب؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 77]

أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (77)

77

آیا [غافلند و] نمی‌دانند که خدا آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند می‌داند؟

1- خداوند، آگاه به آنچه آدمی پنهان می‌دارد یا آشکار می‌کند.

أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

2- یهودیان، خداوند را به امور نهانی


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 286؛ نورالثقلین، ج 1، ص 92، ح 253.

انسان عالم و آگاه نمی‌دانستند.

» أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

3- یهود مورد توبیخ و سرزنش خداوند، به خاطر محدود پنداشتن علم و آگاهی او

أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

استفهام در «أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ ...» انکار توبیخی است.

4- محدود پنداشتن علم خدا به امور آشکار و محسوس، پنداری است باطل و معتقدان به آن سزاوار توبیخ و سرزنش هستند.

أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

5- یهودیان، فاقد معرفت و شناخت لازم به خدا و صفات او

أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

6- باور به علم مطلق الهی و آگاهی او به نهان و آشکار انسان، بازدارندۀ وی از خطاها و لغزشها

أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

جملۀ «أَ تُحَدِّثُونَهُمْ ... لِیُحَاجُّوکُمْ » در آیۀ قبل، رسای به این است که: پندار باطل یهود (محدود بودن علم خدا)، آنان را نسبت به لغزشها و گناهان پنهانی، بی پروا می‌کند. بنابراین، هدف از بیان علم مطلق الهی در رد آن پندار، این است که:

انسانها بر اثر باور و توجه به آگاهی همه جانبۀ خدا به خطاها - چه در خفا و چه آشکار - از لغزشها باز ایستند.


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ جهان بینی؛ سرّ؛ غیب؛ ملامت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 78]

وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (78)

78

و بعضی از آنان درس ناخواندگانی هستند که کتاب (تورات) را چیزی جز اوهام نمی‌دانند، و جز گمان نمی‌برند.

1- جامعۀ یهود در عصر بعثت متشکل از عالمانی معاند و عوامی ناآگاه

وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ ... وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ

چنانچه در آیۀ «75» گذشت، مراد از «فَرِیقٌ مِنْهُمْ » - به قرینۀ صفات شمرده شده برای آنان - عالمان یهود است.

2- عوام یهود، مردمی بی‌سواد که نه خواندن می‌دانستند و نه نوشتن آموخته بودند.

وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ

«أُمِّیُّونَ » (جمع أمی) است و أمی به کسی گفته می‌شود که نوشتن نمی‌داند. برخی از اهل لغت نخواندن را نیز در معنای «أمی » قید کرده‌اند.

3- عوام یهود، ناآگاه به محتوای کتاب آسمانی خویش (تورات)

لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ

4- عوام یهود، خیالات واهی و نسبت داده شده به تورات را به عنوان کتاب آسمانی و دستورات الهی پذیرفته بودند.

لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ

«أَمٰانِیَّ » (جمع امنیة) به معنای خیالات واهی و دروغهای بافته شده است. استثنا در جملۀ فوق، استثنای منقطع است. بنابراین «لاٰ یَعْلَمُونَ ...» ؛ یعنی، عوام یهود به محتوای تورات آگاهی ندارند، بلکه خیالات واهی و مطالب دروغین را به عنوان کتاب می‌شناسند.

5- حدس و گمان، پایه و اساس تفکرات دینی عوام یهود

إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ

6- بی سوادی عوام یهود و آگاهی نداشتن آنان از تورات، از دلایل نابجا بودن انتظار ایمان از آنها

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ

جملۀ «مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ » عطف بر «قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ ...» در آیۀ «75» است. بنابراین آیۀ مورد بحث نیز بیانگر علت برای «أَ فَتَطْمَعُونَ ...» می‌باشد.

7- پذیرش خیالات واهی به جای محتوای کتاب آسمانی و پایه قرار دادن حدس و گمان در تفکرات و معتقدات دینی، از دلایل نابجا بودن انتظار ایمان از عوام یهود

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ ... إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ

8- دستیابی به محتوای کتابهای آسمانی وظیفه‌ای بر عهدۀ همگان

مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ

لحن آیه، گویای سرزنش کسانی است که از محتوای کتاب آسمانی خویش اطلاعی ندارند.

9- حدس و گمان در شناخت محتوای کتابهای آسمانی، طریقی است نادرست و بی اعتبار.

لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ

10- محتوای کتابهای آسمانی و معارف آن، عاری از خیالات خام و واهی است.

لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ

11- ضرورت پرهیز از تفسیر کتابهای آسمانی با حدس و گمان

لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ

12- زدودن خیالات و توهمات واهی دربارۀ مسائل دینی، شرط اساسی برای ایجاد زمینه‌های ایمان واقعی در مردم

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ

جمله‌های فوق (أَ فَتَطْمَعُونَ ...) حاوی این معناست که تا مردم به خیالات واهی، به عنوان مسائل دینی دل خوش کرده‌اند، انتظار ایمان از آنان نا به جاست. بنابراین آیات یاد شده اشاره به این نکته دارد که: داعیان اسلام و قرآن باید تلاش کنند خیالات واهی را از مردم بزدایند تا زمینۀ ایمان در آنان فراهم شود.

13- بازداشتن مردم از حدس و گمان در رسیدن به حقایق دینی، شرطی لازم برای ایجاد زمینۀ ایمان در آنان

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ

جملۀ «إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ » همانند جملۀ قبل، در صدد بیان علل و ریشه‌های ایمان نیاوردن یهود است. بنابراین رسای به این نکته است که تا مردم به حدس و گمان برای رسیدن به حقایق دینی اکتفا می‌کنند، انتظار ایمان از آنان نابجاست و بر داعیان است که آنان را از این روش باز دارند تا زمینۀ ایمان واقعی در آنان فراهم شود.


کلید واژه‌ها:

افترا؛ امی؛ انسان؛ ایمان؛ تحریف؛ تفسیر؛ تورات؛ دشمنی؛ دین؛ شناخت؛ ظن؛ عالمان یهود؛ کتاب‌های آسمانی؛ نوشتن؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 79]

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ اَلْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ (79)

79

پس وای بر کسانی که [به نام تورات] کتاب می‌نویسند، سپس می‌گویند: این از نزد خداست، تا بدین وسیله بهایی اندک به دست آورند. پس وای بر آنان از آنچه به دست خود نوشته‌اند و وای بر آنان از آنچه به دست می‌آورند.

1- تحریر و نوشتن افکار و اندیشه‌های خود به عنوان کتاب الهی و قوانین دینی، جرمی بزرگ و در پی دارندۀ عذاب الهی است.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ ... فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ

کلمۀ «وَیْلٌ » کلمه‌ای است که انسان به هنگام گرفتار شدن به

عذاب، آن رابر زبان جاری می‌کند. بنابراین مراد از «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ...» گرفتار شدن بدعتگذاران به عذاب است.

2- ارائه و نشر افکار و اندیشه‌های خود به عنوان کتاب آسمانی و فرمانهای الهی، حرام و در پی دارندۀ عذاب الهی است.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ... ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

3- ارائه و نشر افکار خود به عنوان کتاب آسمانی، دارای حرمتی شدیدتر نسبت به تحریر و نوشتن آن

ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

جملۀ «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ...» بیانگر حرمت نوشتن بافته‌های خویش به عنوان کتاب آسمانی است و جملۀ «یَقُولُونَ ...» بیانگر حرمت نشر و ارائۀ آنهاست. از آن جا که جملۀ دوم با حرف «ثُمَّ » آمده و «ثُمَّ » در این جا برای تراخی رتبی است نه زمانی، دلالت می‌کند که: حرمت نشر و ارائه، از حرمت اصل کتابت شدیدتر است.

4- گرفتاری عوام مردم به خیالات واهی دربارۀ دین و کتابهای آسمانی، پیامد تحریفگری و عملکرد عالمان سوء است.

وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ

تفریع جملۀ «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ...» بر آیۀ قبل - که دربارۀ جهل مردم به کتاب آسمانی بود - گویای این معناست که: عالمان سوء و تحریفگر، دارای نقشی بسزا در جهل و خرافه گرایی مردم هستند.

5- گروهی از عالمان یهود، افکار تحریر یافتۀ خویش را به نام حقایقی (معارف، احکام و ...) از جانب خدا، به مردم ارائه می‌کردند.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

«بِأَیْدِیهِمْ » (با دستهای خود)، تأکید بر این است که عالمان یهود آنچه را به عنوان کتاب الهی می‌نوشتند، ساخته و پرداختۀ خود آنان بود، همانند جمله‌های «یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ » و «نظرته بعینی ...» و....

6- دستیابی به متاعهای دنیوی (مال، ریاست، وجاهت و ...) هدف عالمان یهود از ارائۀ خود ساخته‌ها به عنوان کتاب آسمانی

لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

7- عوام یهود، خریداران تحریفها و بدعتهای عالمانشان

لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

8- گروهی از عالمان یهود، مردمانی بدعتگذار و دین‌ساز بودند.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

9- عالمان بدعتگذار و دین ساز یهود، به

عذاب الهی گرفتار خواهند شد.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ ... فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ

10- عالمان تحریفگر و بدعتگذار یهود، زمینه سازان گمراهی مردم خویش

ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

11- درآمدهای به دست آمده از راه دین سازی و بدعتگذاری، حرام و موجب عذاب الهی خواهد شد.

وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ

مراد از «ما»ی موصوله در «مِمّٰا یَکْسِبُونَ » می‌تواند درآمدهایی باشد که عبارت «لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً» آن را بیان داشت و نیز می‌تواند منظور از آن مطلق اعمال و رفتار ناپسند باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

12- هر درآمدی که از طریق بدعتگذاری و دین سازی به دست آید - هر چند فراوان باشد - ناچیز و بی ارزش است.

لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

ظاهر این است که «قَلِیلاً» صفت توضیحی برای «ثَمَناً» باشد.

بنابراین «ثَمَناً قَلِیلاً» به این معناست که: هر ثمنی در قبال دین سازی گرفته شود، ناچیز است هر چند به ظاهر فراوان باشد.

13- جلب منافع مادی و دنیوی، انگیزۀ بدعتگذاران و دین سازان

لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

14- حرمت درآمدها و اموال به دست آمده در مقابل انجام کارهای حرام

وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ

15- وجود کتاب و هنر کتابت در عصر بعثت

یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ

16- «عن أبی جعفر(ع) أنّهم عمدوا إلی التّوراة و حرّفوا صفة النبی (ص) لیوقعوا الشّک بذلک للمستضعفین من الیهود؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که: علمای یهود به سراغ تورات رفتند و اوصاف پیامبر(ص) در آن را تغییر دادند تا به این وسیله در دل مستضعفان فکری یهود، شک ایجاد کنند».

17- «عن رسول اللّه(ص) فی قوله: «فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ » قال: «الویل جبل فی النّار و هو الذی أنزل فی الیهود لإنّهم حرّفوا التّوراة زادوا فیها ما احبّوا و محوا منها ما یکرهون و محوا إسم محمّد(ص) من التّوراة؛ (2)

از رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدا «فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ


1) 1) . مجمع البیان ، ج 1؛ ص 292؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 93، ح 256.

2) 2) . الدر المنثور، ج 1، ص 201.

أَیْدِیهِمْ » روایت شده که فرمود: «ویل کوهی است در جهنم که [در آیات قرآن] در مورد یهود نازل گشته است؛ زیرا آنان تورات را با افزودن آنچه دوست داشتند و از بین بردن آنچه ناخوشایند داشتند، تحریف کردند و نام محمد(ص) را از تورات محو نمودند».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ بدعت؛ تجارت؛ تحریف؛ تعلیم؛ تورات؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ دست؛ دنیا؛ دین؛ ضلالت؛ عالمان یهود؛ عذاب؛ کتاب؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نوشتن؛ ویل؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 80]

وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا اَلنّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اَللّٰهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (80)

80

و [یهودیان] گفتند: جز روزهایی چند، هرگز آتش جهنم به ما نخواهد رسید. بگو:

آیا شما نزد خدا پیمانی گرفته‌اید - که خدا هرگز از پیمانش تخلّف نمی‌کند - یا چیزی را که نمی‌دانید بر خدا می‌بندید؟

1- گرفتار نشدن یهودیان گنهکار به آتش دوزخ - به جز چند روز محدود - از باورهای دینی یهودیان

وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

«مَعْدُودَةً » به معنای شمرده شده، کنایه از اندک و ناچیز بودن است. روشن است که پندار مذکور دربارۀ گنهکاران یهود است. آیۀ بعد (بلی من کسب ...) این معنا را تأیید می‌کند و لذا در برداشت کلمۀ گنهکاران آورده شد.

2- پندار یهود دربارۀ عذاب قیامت (نبود عذاب برای یهودیان جز روزی چند) از بدعتهای عالمان یهود

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ ... وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

جملۀ «وَ قٰالُوا ...» در ضمن اینکه عطف بر «قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ » در آیۀ 75 است، بیانگر مصداقی از «أَمٰانِیَّ » در آیۀ 78 و مصداقی از «الْکِتٰابَ » در آیۀ 79 نیز می‌باشد.

3- عذاب نشدن گنه‌کاران یهود در قیامت به جز عذابی اندک، از خیالات واهی و خام عوام یهود

لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ ... وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

در برداشت فوق، جملۀ «قٰالُوا ...» بیان مصداقی از «أَمٰانِیَّ » در آیۀ 78 گرفته شده است.

4- یهود، مردمی خودخواه، مغرور و خودبرتربین

وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

5- یهودیان، معتقد به قیامت و گرفتار شدن گنهکاران به آتش دوزخ

وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

6- اندیشۀ باطل یهود (عذاب نشدن یهودیان جز روزی چند) بازدارندۀ آنان از ایمان آوردن به اسلام

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

جملۀ «وَ قٰالُوا ...» عطف بر «قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ » در آیۀ 75 است و لذا حاکی از آن است که چنین عقیده و پنداری، مانع از آن شده که یهودیان ایمان آورند.

7- توجه به باور ناردست یهود دربارۀ (عذاب نشدن یهود جز روزی چند)، موجب قطع امید از ایمان آوردن آنان

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

8- زدودن پندارهای باطل دربارۀ قیامت، شرطی اساسی برای ایجاد زمینه‌های ایمان در مردم

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً

9- خداوند، هرگز اندک بودن عذاب یهود را تضمین نکرده و با آنان در این باره عهد و پیمانی نبسته است.

أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً

همزۀ استفهام در «أَتَّخَذْتُمْ » انکار ابطالی است؛ یعنی، چنین عهد و پیمانی نزد خدا ندارید.

10- خداوند، عهد و پیمان خویش را هرگز نقض نخواهد کرد.

فَلَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ عَهْدَهُ

«فاء»در جملۀ فوق، به اصطلاح «فاء»فصیحه است و حکایت از شرطی مقدر دارد؛ یعنی: «إن أتخذتم عند الله عهدا فلن یخلف الله عهده ».

11- خداوند، تعلیم دهندۀ پیامبر(ص) در چگونه استدلال کردن و پاسخ گفتن به ادعاهای واهی

قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً ... أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت فوق از کلمۀ «قُلْ » استفاده شده است.

12- بیشتر از چند روز نبودن عذاب قیامت برای یهودیان گنهکار، از نسبتهای دروغین یهود به خداوند

وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً ... أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

13- ضرورت پرهیز از نسبت دادن چیزی (حکمی، سخنی و ...) به خداوند، در صورتی که انتساب آن به خدا معلوم و یقینی نباشد.

أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

14- علم و یقین به حکم و گفتۀ خدا، تنها طریق درست برای نسبت دادن آنها به خداوند است.

أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

15- نسبت دادن حکم و سخنی به خداوند، در صورتی که او آن را بیان نکرده باشد، نسبتی دروغ و امری نارواست.

أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً ... أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت فوق، مقتضای معادلۀ میان دو جملۀ «أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً» و «أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ ...» است؛ یعنی، سخن یا حکمی که به خداوند نسبت می‌دهید یا خود خدا آن را بیان کرده که در این صورت، نسبتی روا و صحیح است و اگر نه دروغی است که به خداوند نسبت می‌دهید.

16- مجرد انتساب به آیین الهی، موجب مصونیت انسان از آتش دوزخ نخواهد شد.

وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً


کلید واژه‌ها:

آتش؛ احتجاج؛ افترا؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ باطل؛ بدعت؛ تکبر؛ جهنم؛ دین؛ شک؛ عالمان یهود؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 81]

بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (81)

81

[چنین نیست،] بلکه کسانی که کار بد کنند و خطاهایشان آنان را احاطه کند، اهل آتشند و در آن جاودان خواهند بود.

1- گنهکاران یهود همانند دیگر گنهکاران، به اندازۀ استحقاقشان، در آتش دوزخ گرفتار خواهند شد.

لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً ... بَلیٰ

«بَلیٰ » (چنین نیست) حرف جواب است و برای رد سخن و ادعای مطرح شده به کار می‌رود. این کلمه در آیۀ شریفه، رد

ادعای یهود (لن تمسنا النار إلا أیاماً معدودة) است.

2- طوایف و نژادهای مختلف انسانی، در برابر کیفر گناهانشان، هیچ امتیازی بر یکدیگر ندارند.

لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً ... بَلیٰ

3- خداوند، نه تنها اندک بودن عذاب یهود را تضمین نکرده؛ بلکه در صورت احاطه داشتن گناه بر آنان، ایشان را در آتش دوزخ ماندگار خواهد کرد.

أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً ... بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً ... هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

4- گنهکارانی که گناهانشان سراسر وجود آنان را فرا گیرد، در آتش دوزخ برای همیشه گرفتار خواهند شد.

مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

«سَیِّئَةً » و «خَطِیئَةً » هر دو به معنای بدی و گناه است.

5- اصرار بر گناه، موجب احاطه پیدا کردن گناهان بر سراسر وجود آدمی است.

مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ

چنانچه صرف ارتکاب گناه باعث احاطۀ خطیئه بر انسان می‌شد، جملۀ «أَحٰاطَتْ ...» آورده نمی‌شد. لذا این احتمال تقویت می‌شود که احاطۀ خطیئه بر اثر اصرار بر گناه و یا تکرار گناهان حاصل می‌شود.

6- کفر به پیامبر(ص) و اسلام، موجب گرفتار شدن آدمی به آتش دوزخ و خلود در آن خواهد شد.

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً ... هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

آیۀ مورد بحث (مَنْ کَسَبَ ...) قضیۀ کلی و کبرای آیات گذشته است و آیات پیشین تعیین کنندۀ صغرای این قضیۀ کلی است.

بنابراین کفر به پیامبر(ص) و اسلام - که از جملۀ «أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ » (آیۀ 75) به دست می‌آید - از مصداقهای «سَیِّئَةً » است و اصرار بر آن، مصداق «احاطه خطیئه » خواهد بود.

7- یهودیان، در صورت انکار رسالت پیامبر(ص)، برای همیشه به آتش دوزخ گرفتار خواهند شد.

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ ... مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً ... هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

8- بدعتگذاری و دین سازی از سیئاتی است که در صورت توبه نکردن از آن، عذاب همیشگی دوزخ را در پی خواهد داشت.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ ... مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً ... هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

از مصادیق مورد نظر برای «سَیِّئَةً » به دلیل «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ...» بدعتگذاری است که اصرار بر آن موجب احاطۀ خطیئه بر بدعتگذار خواهد شد.

9- دوزخ، جایگاهی است ابدی و

همیشگی.

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

10- «عن محمّد بن أبی عمیر، قال: سمعت موسی بن جعفر(ع) یقول: لایخلّد اللّه فی النّار إلّاأهل الکفر و الجحود و أهل الضّلال و الشّرک؛ (1)

محمد بن ابی عمیر گوید: از امام کاظم(ع) شنیدم که می‌فرمود:

خداوند غیر از کافران، معاندان، گمراهان و مشرکان، هیچ کس را مخلّد در آتش نمی‌گرداند».


کلید واژه‌ها:

آتش؛ بدعت؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 82]

وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (82)

82

و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، اهل بهشت‌اند و در آن جاودان خواهند بود.

1- مؤمنان به پیامبر(ص)، که دارای اعمال صالح باشند، اهل بهشت بوده و در آن جاودان خواهند بود.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

مراد از ایمان در آیۀ مورد بحث - به قرینۀ آیۀ 75 (أفتطمعون أن یؤمنوا لکم) - ایمان به پیامبر(ص) و اسلام است.

2- ایمان بدون عمل صالح و عمل صالح بدون ایمان، در پی دارندۀ پاداش (خلود در بهشت) نخواهد بود.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

3- بهشت، جایگاهی است ابدی و همیشگی.

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ


کلید واژه‌ها:

اصحاب الجنه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ خلافت الهی؛ عمل صالح؛ محمّد(ص)


1) 1) . توحید، ص 407، ح 6، باب 63؛ نورالثقلین، ج 1، ص 94، ح 259.

[سوره البقرة (2): آیه 83]

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83)

83

و [یاد کنید] وقتی را که از بنی اسرائیل پیمان استوار گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید، و با مردم نیکو سخن بگویید، و نماز را به‌پا دارید و زکات بدهید؛ سپس جز اندکی از شما، همه اعراض کنان پشت کردید.

1- بنی‌اسرائیل، از ناحیۀ خداوند عهدها و پیمانهایی را بر عهده داشتند.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

2- پرستش خدای یگانه و پرهیز از پرستش غیر او، از عهدها و پیمانهای خداوند با بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ

3- احسان به پدر و مادر، خویشان، یتیمان و درماندگان، از جمله پیمانهای خداوند با بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ

«إِحْسٰاناً» مفعول مطلق برای فعل محذوف «تحسنون » یا «احسنوا»و کلمات «ذِی الْقُرْبیٰ وَ ...» عطف بر >/«الوالدین »/< است.

4- با مردمان به نیکی سخن گفتن و معاشرت نیکو داشتن، از عهدها و پیمانهای خداوند با بنی‌اسرائیل

وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً

«حُسْناً» مصدر به معنای وصف (حَسَناً \نیکو) است، این کلمه می‌تواند صفت برای مفعول مطلق و جانشین آن باشد؛ یعنی: «قولوا للناس قولاً حسناً؛ با مردم سخن نیکو بگویید».

در المیزان آمده که جملۀ مذکور کنایه از معاشرت نیک است.

5- بیان کارهای نیک برای مردم (امر به معروف، ارشاد به نیکیها و ...) از عهدهای خداوند با بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً

برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که «حُسْناً» مفعولٌ به برای قولوا باشد. بنابراین «قُولُوا ...» ؛ یعنی، نیکیها را برای مردم بگویید و بیان کنید.

6- گفتار نیک و معاشرت نیکو با سایر اقوام و ملتها، میثاق خدا با بنی‌اسرائیل

وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً

مراد از «الناس » می‌تواند همان اسرائیلیان باشد و می‌تواند اقوام و ملتهای دیگر هم باشد. برداشت فوق مبتنی بر دومین احتمال است.

7- بر پا داشتن نماز و پرداختن زکات، از عهدها و پیمانهای خدا با بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

8- آیین بنی‌اسرائیل، دارای ابعاد اعتقادی، اجتماعی، عبادی و اقتصادی

لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

9- داستان پیمان گرفتن خداوند از بنی‌اسرائیل، داستانی شایسته و بایستۀ به یادداشتن

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

«إِذْ» مفعول برای فعل «أذکر» (یاد کن) است. فرمان خداوند به یادآوری، نشانۀ اهمیت خاص موضوعی است که باید متذکر آن بود.

10- وجوب پرستش خدا و پرهیز از پرستش غیر او

لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ

جملۀ «لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ » (پرستش نمی‌کنید جز خدا را) نهی به صورت نفی و به عبارت دیگر خبر در مقام انشا است؛ یعنی، پرستش نکنید.

11- یکتا پرستی و توحید عبادی، از مهمترین اصول در ادیان الهی است.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ

تقدیم «لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ » بر دیگر عهدها و پیمانها، بیانگر اهمیت خاص این عهد و پیمان است.

12- پرستش غیر خدا از سوی انسانها، امری شگفت و به دور از انتظار است.

لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ

دلیل اینکه خداوند به جای جملۀ انشایی و گفتن «نباید غیر خدا رای عبادت کنید» جمله‌ای خبری به کار برده: «غیر خدا را پرستش نمی کنید» بیان این حقیقت است که پرستش خدا و پرهیز از پرستش غیر او آن چنان وظیفه‌ای روشن و آمیخته با فطرت انسان است که نیاز به نهی کردن ندارد و انتظار خلاف آن نمی‌رود.

13- نیکی کردن به پدر، مادر، یتیمان و مساکین از وظایف ضروری اهل ایمان است.

وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ

فرمانهای مذکور در آیه، هر چند به عنوان میثاقهای خدا با بنی‌اسرائیل مطرح شده است، ولی بیان آن در قرآن نشانۀ این است که: عمل کردن به آن فرمانها وظیفۀ همگان خصوصاً اهل ایمان است.

14- احسان به پدر و مادر، از مهمترین تکلیفهای اجتماعی اهل ایمان است.

لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً

از آن جا که احسان به پدر و مادر پس از لزوم پرستش خدا بیان شده است، اهمیت خاص آن معلوم می‌شود.

15- احسان به پدر و مادر، دارای اهمیتی برتر در قیاس با احسان به دیگران

وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً

تقدیم «والدین » بر «ذِی الْقُرْبیٰ وَ ...» تصریح به کلمۀ «إِحْسٰاناً» در مورد آنان و نیاوردن آن در آخرین معطوف (مساکین)، حکایت از برداشت فوق دارد.

16- معاشرت نیکو با همگان حتی با کافران، از وظایف اهل ایمان است.

وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً

مراد از «الناس » می‌تواند افراد همان ملتی باشد که مخاطب جملۀ «قُولُوا» است و می‌تواند مراد از آن افراد ملتهای دیگر باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است.

17- یکتا پرستی و احسان به والدین، خویشان، یتیمان و درماندگان، از مصادیق اعمال شایسته است.

وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... وَ الْمَسٰاکِینِ

آیۀ مورد بحث در حقیقت تفسیری برای آیۀ پیشین و بیان مصادیقی از «الصّٰالِحٰاتِ » می‌باشد.

18- معاشرت نیکو با مردم اقامۀ نماز و ادای زکات، از مصداقهای اعمال شایسته است.

وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

19- تکالیف دینی، پیمانهای خدا با مردم است.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

20- اکثریت بنی‌اسرائیل با اعراض از تکالیف دینی، عهدها و پیمانهای الهی را شکستند.

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

«تولی »و«اعراض » به معنای رویگردانی و مراد از آن سرپیچی و تمرد است. جملۀ «وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ » چنانچه حال برای فاعل «تَوَلَّیْتُمْ » باشد - به دلیل هم معنا بودن«اعراض»و «تولی»- حال مؤکده است و حکایت از شدت تمرد و سرپیچی بنی‌اسرائیل دارد.

21- تنها اندکی از بنی‌اسرائیل به پیمانهای

الهی وفادار ماندند و به تکالیف دینی عمل کردند.

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ

22- بنی‌اسرائیل، جز اندکی از آنان به پرستش غیر خدا گرویدند و حقوق والدین، خویشان، یتیمان و مساکین را ضایع ساختند.

لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ

23- بنی‌اسرائیل، جز اندکی از آنان، با مردمان معاشرت نیکو نداشتند، نماز را اقامه نکردند و از پرداخت زکات طفره رفتند.

وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ

24- شکستن پیمانهای الهی و تمرد از فرمانهای خدا، عادت روزمرۀ بنی‌اسرائیل است.

وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

برخی از مفسران برآنند که جملۀ «وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ » (شما [از عهدها و پیمانها] رویگردان هستید) جملۀ معترضه است و اشاره به این معنا دارد که: بنی‌اسرائیل نه تنها پیمانهای یاد شده

را شکستند بلکه رویه و عادت آنها چنین است که به عهدها و پیمانها پایبند نباشند.

25- «عن جعفر بن محمد(ع) قال:...قال اللّه: «وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» نزلت فی أهل الذمة...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» روایت شده که فرمود: دربارۀ اهل ذمه نازل شده است ...».

26- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قوله: «وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» قال: «قولوا للناس أحسن ما تحبون أن یقال لکم...؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» روایت شده که فرمود: با مردم بهتر از آن گونه که می‌خواهید با شما سخن گفته شود سخن گوئید ...».

27- «عن سدیر الصَیَرفیّ قال: قلت لأبی‌عبداللّه(ع) اطعم سائلاً لا اعرفه مسلماً؟ فقال: نعم اعط من لاتعرفه بولایة و لاعداوة للحقّ إنّ اللّه عزّوجلّ یقول:

«وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» و لاتطعم من نصب لشیء من الحقّ او دعا الی شیء من الباطل؛ (3)

سدیر صیرفی گوید: به امام صادق(ع) گفتم: آیا سائلی را که نمی‌دانم مسلمان است یا نه طعام دهم؟ امام فرمود: بله، طعام


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1؛ ص 48، ح 66؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 121، ح 11.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 48، ح 63؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 121، ح 8.

3) 3) . کافی، ج 4، ص 13، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 120، ح 5.

بده به کسی که نمی‌شناسی دوست و یا دشمن حق است.

خداوند عز و جل می‌فرماید: «وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» ولی اطعام نکن کسی را که بنای دشمنی با حق گذاشته و یا دعوت به باطل می‌نماید».

28- «عن أبی ولّاد الحنّاط قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» ما هذا الإحسان؟ فقال:

الإحسان أن تحسن صحبتهما و أن لاتکلفهما أن یسألاک شیئاً مما یحتاجان إلیه و إن کانا مستغنیین...؛ (1)

ابی ولّاد گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» سؤال کردم که این احسان چیست؟ امام فرمود: احسان [به پدر و مادر] آن است که با آنان خوشرفتار باشی و کاری نکنی که آنان مجبور شوند از تو چیزی که نیاز دارند درخواست کنند ولو اینکه مستغنی باشند ...».


فکلید واژه‌ها:

احسان؛ اطعام؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ اهل ذمه؛ بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ توحید؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دین؛ ذکر؛ زکات؛ سخن؛ شرک؛ عبادت؛ عمل صالح؛ عهد؛ فقر؛ کفر؛ گناه؛ معاشرت؛ میثاق؛ نماز؛ والدین؛ یتیم؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 84]

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (84)

84

و [یاد کنید] وقتی را که از شما پیمان استوار گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید، و یکدیگر را از دیارتان بیرون نکنید؛ آن‌گاه شما اقرار کردید، در حالی که به آن گواهی می‌دادید.

1- بنی‌اسرائیل، از ناحیۀ خداوند عهدها و پیمانهایی را بر عهده داشتند.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ

2- پرهیز از کشتن و ریختن خون یکدیگر، از عهدها و پیمانهای خداوند با بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ

جملۀ «لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ » (خون [همکیشان] خود را نمی‌ریزید) جمله‌ای خبری و مراد از آن انشا می‌باشد؛ یعنی، خونریزی نکنید.


1) 1) . کافی، ج 2، ص 157، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 148، ح 129.

3- آواره نساختن و بیرون نکردن یکدیگر از دیار و کاشانه، از پیمانهای خدا با بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ

«دار» به معنای خانه است. به شهر و محله نیز «دار» گفته می‌شود. بنابراین دیار (جمع دار) به معنای خانه‌ها، شهرها و محله‌هاست.

4- داشتن وطن و سرپناه از حقوق ملتها و جوامع بشری است.

مِنْ دِیٰارِکُمْ

قرآن با اضافه کردن کلمۀ«دیار»به «کم » و نسبت دادن خانه و وطن به انسانها (دیارکم خانه هایتان و وطنتان) این حقیقت را امضا و تثبیت می‌کند که: هر ملت و طایفه‌ای این حق را دارد که در سرزمینی سکنا گزیند و محلی را برای زندگی انتخاب کند.

5- بنی‌اسرائیل به عهدهایی که خداوند با آنان داشت معترف بوده، بر آن گواهی می‌دادند.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

6- کشتن مؤمنان به آیین الهی، از محرمات مؤکّد است.

لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ

هر چند آیه بیانگر میثاقهای خدا با بنی‌اسرائیل است، ولی بیان آن در قرآن، نشانۀ آن است که رعایت آنها وظیفۀ همۀ مخاطبان قرآن می‌باشد.

7- بیرون کردن موحدان از کاشانه و دیارشان و آواره ساختن ایشان، از محرمات مؤکّد الهی است.

وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ

جملۀ «لاٰ تُخْرِجُونَ ...» ([همکیشان] خود را از خانه هایشان بیرون نمی‌کنید) همانند جملۀ «لاٰ تَسْفِکُونَ ...» جملۀ خبری در مقام انشاء است؛ یعنی، «... بیرون نکنید». ایراد جملۀ خبری در مقام انشا برای رساندن تأکید است.

8- هر ملت و جامعه‌ای به منزلۀ پیکری واحد است و افراد آن به منزلۀ اجزای آن هستند.

لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ

مقصود از جمله‌های فوق (لا تسفکون ...) خودکشی و بیرون راندن خویش نیست؛ بلکه مقصود کشتن یکدیگر و بیرون راندن طایفه‌ای است طایفۀ دیگر را. تعبیر کردن از دیگران به خویشتن، حکایت از آن دارد که: افراد یک ملت و معتقدان به یک آیین، به منزلۀ یک امت واحد هستند.


کلید واژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تبعید؛ جامعه؛ حقوق؛ حُکم؛ خون؛ شهر؛ قتل؛ محرمات؛ میثاق

[سوره البقرة (2): آیه 85]

ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ اَلْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ اَلْعَذٰابِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (85)

85

سپس این شمایید که یکدیگر را می‌کشید، و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون می‌رانید، در حالی که با گناه و تجاوز بر ضدّ آنان همپشتی می‌کنید، و اگر به اسارت نزد شما آیند با دادن فدیه آزادشان می‌کنید، با این که بیرون راندن آنان نیز بر شما حرام شده است. پس آیا به بخشی از کتاب (تورات) ایمان می‌آورید و به بخشی از آن کفر می‌ورزید؟ پس جزای کسانی از شما که این کار را می‌کنند جز خواری در زندگی دنیا چیزی نیست، و روز قیامت به سوی سخت‌ترین عذاب بازگردانده می‌شوند؛ و خدا از آنچه می‌کنید هرگز غافل نیست.

1- بنی‌اسرائیل، علی رغم اعترافشان به پیمان الهی (پرهیز از خونریزی)، همدیگر را می‌کشتند.

ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ ... ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ

2- بنی‌اسرائیل با بیرون راندن گروهی از همکیشان خود از خانه و دیارشان، پیمان الهی را نقض کردند.

ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ ... تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ

3- بنی‌اسرائیل در کشتن و آواره کردن همکیشان خود، یکدیگر را یاری و پشتیبانی کردند.

تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ

«تظاهر» (مصدر تظاهرون) به معنای یاری و پشتیبانی کردن یکدیگر است. «تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ » ؛ یعنی، طایفه‌ای از شما

طایفۀ دیگر را علیه گروهی از خودتان یاری می‌داد.

4- بنی‌اسرائیل، مردمی گنهکار و متجاوز به خاطر یاری رسانی به یکدیگر در بیرون راندن همکیشان خود از دیارشان

تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ

باء در «بِالْإِثْمِ » بای ملابست است و «بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ » حال برای فاعل «تَظٰاهَرُونَ » می‌باشد؛ یعنی، علیه آنان همدیگر را یاری می‌کردید و در آن هنگام گنهکار و متجاوز بودید.

5- معتقدان به ادیان الهی نباید یکدیگر را بکشند یا گروهی از آنان، گروهی دیگر را از خانه و دیارشان بیرون رانند.

ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ

6- معتقدان به ادیان الهی نباید در کشتن و آواره کردن همکیشان خود، به قاتلان و آواره کنندگان یاری رسانند.

تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ

7- یاری رساندن به قاتلان و آواره کنندگان اهل دین، گناه و تجاوز است.

تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ

8- حرمت یاری کردن گنهکاران در گناهشان

تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ

9- بنی‌اسرائیل برای آزادی اسیران همکیش خود، هر چند که خود با آنان نبرد کرده و یا از دیارشان بیرون رانده بودند، فدیه می‌دادند.

وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ

ضمیر در «یأتوا» به «فَرِیقاً» بر می‌گردد. «مفادات » (مصدر تفادوا) به معنای پرداخت فدیه برای آزادسازی اسیر و مانند آن است. بنابراین جملۀ «إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ ...» چنین معنا می‌شود: اگر همان طایفه - که از خانه هایشان بیرون راندید - اسیر دشمن می‌شدند با پرداخت فدیه آنان را آزاد می‌کردید.

10- تلاش برای آزاد سازی اسیران بنی‌اسرائیل، از فرمانهای کتب آسمانی آنان

وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ ... فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ

جملۀ «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ » دلالت بر این معنا دارد که:

انگیزۀ یهودیان در آزاد سازی اسیران یهودی، عمل کردن به تورات بوده است.

11- تناقض رفتار اجتماعی بنی‌اسرائیل در رابطه با همکیشان خود

وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ

«هُوَ» در جملۀ فوق ضمیر شأن است. «إِخْرٰاجُهُمْ » مبتدا و

«مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ » خبر آن می‌باشد؛ یعنی، برای آزادی کسانی که خود آنها را بیرون رانده بودید، فدیه می‌پرداختید در حالی که بیرون راندن آنها بر شما حرام بود.

12- بنی‌اسرائیل، پس از به اسارت درآمدن همکیشانشان، برای آزاد کردنشان از آنان فدیه دریافت می‌کردند.

وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ

برخی از اهل لغت «تفادوا» را به معنای«فدیه می گرفتید»نیز دانسته‌اند. بر این اساس جملۀ «وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ ...» ؛ یعنی، و اگر همکیشان شما به عنوان اسیر در نزد شما می‌آمدند، برای آزاد کردنشان از آنان فدیه می‌گرفتید.

13- دریافت فدیه از اسیران همکیش برای آزادی آنان، از محرمات آیین یهود

وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ

14- بنی‌اسرائیل، به برخی از دستورات تورات عمل کرده و برخی را نادیده می‌گرفتند.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ

مراد از ایمان و کفر در «أَ فَتُؤْمِنُونَ » و «تَکْفُرُونَ » عمل کردن و وانهادن است.

15- بنی‌اسرائیل مورد توبیخ و سرزنش خدا، به خاطر تبعیض در برخورد و عمل به دین (عمل کردن به برخی از دستورات تورات و وانهادن برخی دیگر)

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ

16- پایبندی به همۀ دستورات کتاب آسمانی، وظیفۀ مؤمنان به آن کتاب است.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ

17- نشانۀ ایمان به کتاب آسمانی، عمل کردن به دستورات آن است.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ

تفریع جملۀ «أَ فَتُؤْمِنُونَ ...» به وسیلۀ حرف «فاء»بر جملۀ «وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ ...» بیانگر برداشت فوق است؛ یعنی، از آن جا که شما به حکم تورات در صدد آزادسازی اسیران هستید، بر می‌آید که به این قسمت از تورات ایمان دارید؛ و از آن جا که همکیشان خود را بیرون می‌رانید، معلوم می‌شود به حرمت این کار - که در تورات آمده - کافرید. بنابراین عمل کردن به دستورات دین، نشانۀ ایمان و وانهادن آنها، به منزلۀ کفر و نشانۀ آن است.

18- عمل نکردن به دستورات کتاب آسمانی، به منزلۀ انکار کردن آن کتاب و نشانۀ کافر شدن به آن است.

أَ فَتُؤْمِنُونَ ... وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ

19- سزای یهودیانی که پیمانهای الهی را نقض کردند، خواری و خفت در دنیاست.

إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ

خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

«ذٰلِکَ » اشاره به همۀ کارهایی است که آیۀ شریفه از یهودیان نقل کرد و آنها را ناپسند شمرد؛ از جمله: پایبند نبودن به پیمانهای الهی، کشتن همکیشان و ...

20- گرفتار شدن به خواری و ذلت در دنیا، سزای یهودیانی است که همدیگر را کشتند و همکیشان خو را از دیارشان بیرون راندند.

تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ ... فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

21- شدیدترین عذابهای اخروی، کیفر یهودیانی است که پیمانهای الهی را شکستند.

إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ

اضافۀ «أَشَدِّ» (سخت‌ترین) به «الْعَذٰابِ » اضافۀ صفت به موصوف است؛ یعنی، «العذاب الأشد».

22- یهودیانی که همکیشان خود را کشتند یا آنان را آواره ساختند، به شدیدترین عذابهای قیامت، کیفر خواهند شد.

تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ ... وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ

23- سزای یهودیانی که کتاب آسمانی را تبعیض کردند (به برخی از تورات عمل کرده و برخی را وانهادند)، خفت و خواری در دنیاست.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ ... فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

24- یهودیانی که با تبعیض به احکام و معارف تورات برخورد می‌کردند، در قیامت به شدیدترین عذابها گرفتار خواهند شد.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ ... وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ

25- عذابهای اخروی دارای مراتب است.

وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ

26- پایبندی گروهی از یهودیان به تورات با عمل کردن به پیمانهای الهی و پرهیز از کشتن و بیرون راندن همکیشان خود

فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ

سیاق خطابهای گذشته اقتضا می‌کرد که جملۀ «فَمٰا جَزٰاءُ ...» بدین گونه ایراد شود: «فما جزاءکم بما تفعلون إلا خزی ». این تغییر سیاق اشاره به این دارد که همۀ یهودیان مرتکب اعمال ناروای مذکور نشدند. من تبعیضیه در «مِنْکُمْ » مؤید این معناست.

27- تبعیض در ایمان و عمل به احکام دین، در پی دارندۀ ذلت و خواری در دنیا و عذاب شدید در قیامت است.

فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ

28- معتقدان به مکتب الهی، در صورت کشتن یا آواره ساختن همکیشان خود، به خواری در دنیا و شدیدترین عذاب در آخرت گرفتار خواهند شد.

فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ... وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ

29- جنگهای داخلی و برادر کشی، از بزرگترین گناهان و موجب خواری و ذلت در دنیا و گرفتار شدن به عذاب اخروی است.

تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ ... فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ

از آن جا که گناهان یاد شده، در پی دارندۀ شدیدترین عذابهاست، معلوم می‌شود این گناهان از بزرگترین گناهان هستند.

30- گنهکاران علاوه بر عذاب اخروی در خطر گرفتار شدن به کیفرهای دنیوی نیز هستند.

فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

31- خداوند، آگاه به تمامی اعمال و رفتار انسانهاست.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

32- توجه و باور به آگاهی خدا بر اعمال، بازدارندۀ آدمی از گناهان و شکستن پیمانهای اوست.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

هدف از بیان آگاهی و نظارت خدا بر رفتار بندگان، این است که: آنان توجه به نظارت خدا داشته باشند تا از کردار ناروا پرهیز کنند. بنابراین توجه به آگاهی و نظارت خداوند چنین اقتضایی دارد.

33- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: الکفر فی کتاب اللّه علی خمسة أوجه...و الوجه الرّابع من الکفر ترک ما أمر اللّه عزّوجلّ به و هو قول اللّه عزّوجلّ «... أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ » فکفّر هم بترک ما أمراللّه عزّوجلّ به و نسبهم إلی الایمان و لم یقبله منهم و لم ینفعهم عنده...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:... کفر در کتاب خدا بر پنج قسم است...و قسم چهارم از کفر، ترک اوامر خداست و این سخن خدای عز و جل است که می‌فرماید: «... أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ » پس خداوند آنان را به خاطر ترک نمودن اوامر الهی کافر دانسته و به آنان نسبت ایمان داده است، اگر چه ایمان مورد قبول نیست و برای آنان نزد خداوند سودی ندارد ...».


1) 1) . کافی، ج 2، ص 390، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 95، ح 269.

----

کلید واژه‌ها:

آزادی؛ التقاط؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تبعید؛ تکلیف؛ تورات؛ جنگ؛ جهان بینی؛ حرمت؛ حُکم؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ ذلت؛ عذاب؛ عمل؛ عهد؛ غفلت؛ فدیه؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ کبیره؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ نصرت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 86]

أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (86)

86

اینانند کسانی که زندگی دنیا را به بهای آخرت خریده‌اند، از این رو نه عذابشان تخفیف می‌یابد و نه یاری می‌شوند.

1- سرای آخرت و نعمتهای آن، سرمایۀ انسانها در قبال ایمان و عمل به کتابهای آسمانی است.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

2- گروهی از انسانها با از دست دادن آخرت و نعمتهای آن، در پی دستیابی به مزایای دنیا هستند.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

3- برگزیدن دنیا در قبال از دست دادن آخرت، در پی دارندۀ عذابی تخفیف‌ناپذیر است.

أُولٰئِکَ ... فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

4- نقض کنندگان پیمانهای الهی، از سرای آخرت و نعمتهای آن نصیبی نخواهند داشت.

إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

«أُولٰئِکَ » اشاره به همۀ گروههایی است که در آیۀ قبل، اعمال و رفتار ناپسندشان بیان شد؛ از جمله: نقض کنندگان پیمان الهی، قاتلان همکیشان و ...

5- دستیابی به مزایای دنیا، انگیزۀ آنان که پیمانهای الهی را نادیده گرفته و آنها را نقض می‌کنند.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

6- یهودیان به انگیزۀ دستیابی به مزایای دنیا، همکیشان خود را کشته و آنان را از دیارشان آواره می‌ساختند.

ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

7- یهودیان برای رسیدن به مزایای دنیوی، آخرت و نعمتهای آن را از دست دادند.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

8- کشتن و آواره کردن اهل ایمان و تبعیض در دین، موجب از دست دادن سرای آخرت و گرفتار شدن به عذاب شدید قیامت است.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا ... فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

«ال » در «الْعَذٰابُ » عهد ذکری و اشاره به «أَشَدِّ الْعَذٰابِ » در آیۀ قبل است.

9- کسانی که به انگیزۀ دستیابی به دنیا، آخرت خویش را تباه می‌کنند، برای رهایی از عذاب، یاوری نخواهند داشت.

فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

10- دنیاطلبی، از انگیزه‌های تبعیض در دین (عمل کردن به برخی از دستورات دین و رها کردن برخی دیگر از آن) است.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

11- دنیاطلبی، از ریشه‌های بروز جنگها و درگیریهای خونین میان گروههای معتقد به آیین الهی است.

ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اختلاف؛ انسان؛ تبعید؛ جامعه؛ جنگ؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ عذاب؛ عهد؛ قتل؛ کیفر؛ گناه؛ نصرت؛ نعمت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 87]

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اِسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ (87)

87

و همانا ما به موسی کتاب دادیم، و پس از او پیامبرانی یکی پس از دیگری فرستادیم، و به عیسی بن مریم دلیل‌های روشن دادیم، و او را به وسیلۀ روح القدس تأیید کردیم؛ پس آیا هرگاه پیامبری برای شما چیزی آورد که دلخواهتان نبود تکبّر ورزیدید و گروهی را تکذیب کردید و گروهی را کشتید؟

1- موسی (ع) از پیامبران الهی و برخوردار از کتاب آسمانی (تورات)

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

2- تورات، کتابی عطا شده از سوی خداوند به موسی(ع)

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

3- خداوند، پس از درگذشت موسی(ع)، رسولانی را پی در پی به سوی بنی‌اسرائیل فرستاد.

وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ

«تقفیة » (مصدر قفینا) به معنای روانه کردن چیزی یا کسی در پی چیزی یا کسی دیگر است. بنابراین جملۀ «قَفَّیْنٰا ...» ؛ یعنی، پس از درگذشت موسی(ع)، پیامبران بسیاری را یکی پس از دیگری [به سوی بنی‌اسرائیل] فرستادیم.

4- بنی‌اسرائیل، برخوردار از رسولانی بسیار

وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ

«ال »در «الرسل » برای استغراق است و در این جا حکایت از کثرت دارد.

5- عیسی(ع) از پیامبران الهی و برخوردار از معجزات و دلایلی روشن بر پیامبری خویش

وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ

6- اعطای معجزات و دلایل فراوان و روشن به عیسی(ع) از سوی خداوند

وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ

«بینة »به معنای حجت و دلیل واضح و روشن است و معجزه از مصداقهای مورد نظر آن می‌باشد. «ال »در «الْبَیِّنٰاتِ » یا عهد ذهنی است و اشاره به دلایل و معجزاتی از قبیل زنده کردن مردگان، بینا کردن نابینایان و...دارد و یا برای استغراق است و حکایت از کثرت و فراوانی بینات دارد.

7- عیسی(ع) انسانی آفریده شده بدون واسطۀ پدر

وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ

قرآن با تصریح به اینکه عیسی(ع) فرزند مریم(ع) است - بر خلاف آنچه متعارف است که انسان را به پدرش منسوب می‌کنند - اشاره به نکاتی دارد؛ از جمله، پیدایش عیسی(ع) بدون واسطۀ پدر و رد پندار ناروای یهودیان که او را به مردی نجار نسبت می‌دادند.

8- عیسی(ع) زادۀ مریم(ع) و فرزند او، نه فرزند خدا

عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ

از نکاتی که می‌تواند هدف از نسبت دادن عیسی(ع) به مادرش شمرده شود، رد پندار مسیحیان است که وی را فرزند خدا می‌خواندند.

9- عیسی(ع) دارای شریعتی جدید، نه صرفاً تابع شریعت موسی(ع) و مبلغ آن

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ

نامبردن از عیسی(ع) و اکتفا نکردن به جملۀ «قَفَّیْنٰا ...» - با وجود اینکه او نیز پس از موسی (ع) مبعوث شد، اشاره به نکاتی دارد؛ از جمله اینکه پیامبران پس از موسی(ع) تابع شریعت او بوده و شریعت و کتاب مستقلی نداشتند، ولی عیسی(ع) دارای شریعت و کتاب مستقلی بود.

10- پیامبران، پس از موسی(ع) تابع او بوده و شریعت وی را تبلیغ می‌کردند.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ

11- خداوند، عیسی (ع) را با «روح القدس » تأیید و تقویت می‌کرد.

وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ

«تأیید»(مصدر أیدناه) به معنای تقویت کردن و نیرو دادن است.

12- تأیید شدن عیسی(ع) با روح القدس، از ویژگیهای آن حضرت

وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ

13- مطابقت و عدم مطابقت پیامهای انبیا با خواهشهای نفسانی یهود، تعیین کنندۀ پذیرش و عدم پذیرش آن پیامها از سوی آنان

أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ

14- یهودیان، مردمی هواپرست و دارای

روحیۀ خود بزرگ بینی

بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ

15- یهودیان، گروهی از پیامبران را تکذیب و گروهی از آنان را به قتل رساندند.

فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ

16- یهودیان، در صدد کشتن پیامبر اسلام بودند.*

وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ

برداشت فوق را می‌توان با توجه به دو نکته استفاده کرد: 1- مخاطبان آیه، یهودیان عصر بعثت هستند و در زمان آنان پیامبری به جز رسول اکرم (ص) نبود تا وی را بکشند. 2- به کارگیری فعل مضارع «تَقْتُلُونَ » در مقابل فعل ماضی «کَذَّبْتُمْ » .

17 - هواپرستی و خودبرتربینی یهود، وادار کنندۀ ایشان به تکذیب پیامبران و یا قتل ایشان

بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ

تفریع جملۀ >/«فریقا کذبتم و ...»/< به وسیلۀ حرف «فاء» بر جملۀ «بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ » گویای برداشت فوق است.

18- یهودیان، پیامبری عیسی(ع) را، علی رغم برخورداری او از معجزات و دلایل آشکار، نپذیرفتند.

وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ ... فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ

19- یهودیان عصر بعثت، همسان با گذشتگان خویش در داشتن روحیۀ استکبار، هواپرستی و مخالفت کردن با پیامبران

أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ ... فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ

نسبت دادن تکذیب و قتل انبیا بر اثر هواپرستی و استکبار به یهودیان عصر بعثت - با اینکه پیشینیان آنان چنین کرده بودند - بیانگر این است که: یهودیان عصر بعثت نیز دارای این صفتهای رذیله بودند.

20- هواپرستی و خودبزرگ بینی از رذایلی که آدمی را به ارتکاب گناهان بزرگ وا می‌دارد.

بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ

21 - «عن النّبی(ص) قال: «روح القدس » جبرئیل؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: «روح القدس » همان جبرئیل است.»


کلید واژه‌ها:

ابن اللّه؛ امداد غیبی؛ انبیاء؛ اولواالعزم؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تکبر؛ تکذیب؛ جبرئیل(ع)؛ روح القدس؛ شریعت؛ علم؛ عیسی(ع)؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ کتاب؛ گناه؛ مریم(س)؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت


1) 1) . الدر المنثور، ج 1، ص 213؛ نورالثقلین، ج 1، ص 98، ح 273.

[سوره البقرة (2): آیه 88]

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ (88)

88

و گفتند: دل‌های ما در پرده است [و قرآن را نمی‌فهمیم. چنین نیست؛] بلکه خدا به سبب کفرشان آنان را طرد کرده است، پس اندکی ایمان می‌آورند.

1- دل‌های یهودیان عصر بعثت، ناتوان از درک معارف اسلام بود.

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً

«غُلْفٌ» جمع اغلف است و «اغلف» به چیزی گفته می‌شود که دارای پوشش باشد. بنابراین «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» ؛ یعنی، قلبهای ما دارای پوشش و حجاب است. منظور یهودیان را به دو گونه می‌توان تفسیر کرد: 1- قلب ما حجاب دارد و لذا توان درک معارف اسلام را ندارد پس ای پیامبر! چه انتظار داری که پیامهای تو را پذیرا باشیم پیش از آنکه آنها را دریابیم. 2- قلب ما حجاب دارد و به گونه‌ای نیست که هر سخنی را بپذیرد؛ بلکه فقط آنچه که حقیقت دارد در می‌یابد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

2- یهودیان عصر بعثت، بر ناتوانی خویش از درک معارف اسلام معترف بودند.

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ

کلمۀ «قٰالُوا» دلالت بر اعتراف دارد.

3- یهودیان، ناتوانی خویش را از پذیرش اسلام، برخاسته از فطرت و خلقت خویش پنداشته، خود را معذور می‌دانستند.

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ

جملۀ «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ » (خدا یهودیان را بسزای کفرشان لعنتشان کرده است) با جملۀ تفریع شده بر آن (فقلیلاً ما یؤمنون؛ و لذا کمتر ایمان می‌آورند) به خوبی می‌رساند که:

ادعای یهود مبنی بر ناتوانی از درک معارف اسلام ادعای صحیحی است. بنابراین کلمۀ «بَلْ » رد معنای مطابقی «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» نیست؛ بلکه نفی معنایی است که می‌توان گفت مقصود اصلی یهودیان بوده و آن معذور بودن به خاطر درک نکردن است.

4- خداوند، یهودیان حق‌ناپذیر را از رحمت خویش محروم و به لعنت، گرفتارشان کرد.

بَلْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ

5- کفر ورزی یهود، موجب محروم شدن آنان از رحمت الهی

لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ

«باء»در «بکفر» سببیه است.

6- قرار گرفتن حجاب بر قلب و اندیشۀ یهودیان ریشه در فطرت و خلقت آنان ندارد بلکه کفرورزی و دور شدنشان از رحمت الهی موجب آن شده است.

قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً

چنانچه گذشت «بَلْ » نفی معنایی است که از «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» استفاده می‌شود و آن معذور بودن یهود به خاطر نفهمیدن است.

کلمۀ «بَلْ » معذور بودن یهود را نفی می‌کند و جملۀ «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ ...» بیان می‌دارد حجابِ قلب یهود از کفرورزی آنان به وجود آمده نه اینکه فطرتاً این گونه باشند و این چنین نفهمیدنی - که خود آدمی زمینه ساز آن باشد - نمی‌تواند عذری قابل قبول تلقی شود.

7- یهودیان کافر، علی رغم ناتوانی از ایمان آوردن بر اثر محجوب بودن قلبهایشان، معذور نیستند.

قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ

8- مأیوس کردن پیامبر(ص)، انگیزۀ یهودیان در اظهار ناتوانی خویش از درک معارف اسلام

قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ

انسانها معمولاً به قصور خویش در فهم و درک باور ندارند.

بنابراین اعتراف یهودیان به درک نکردن و نفهمیدن، می‌تواند به منظور مأیوس کردن پیامبر(ص) باشد تا از اصرار بر دعوت ایشان به اسلام منصرف شود.

9- یهود، تنها به اندکی از معارف الهی ایمان دارند.

فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «قلیلا» صفت برای مفعول مطلق محذوف باشد؛ یعنی، «ایمانا قلیلا». حرف «مٰا» تأکید این قلّت می‌باشد. قابل ذکر است که ایمان قلیل یا به معنای ضعف ایمان است و یا به معنای ایمان داشتن به بخش اندکی از دین و باور نداشتن به اکثریت آن.

10- گرفتاری یهود به لعنت الهی، مایۀ ایمان نیاوردن آنان به بیشترین معارف الهی است.

لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ

فاء تفریع در «فَقَلِیلاً مٰا ...» گویای آن است که: لعنت الهی موجب شده که یهودیان، زمینۀ ایمان کامل یا ایمان به تمامی معارف را از دست بدهند.

11- عدۀ بسیار اندکی از یهودیان، معارف اسلام را باور کرده، به پیامبر(ص) ایمان می‌آوردند.*

فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که «قلیلا» حال برای فاعل «یُؤْمِنُونَ » باشد؛ یعنی: «فما یؤمنون منهم إلا نفر قلیل؛ پس ایمان نمی‌آورند از یهود مگر افرادی معدود». (اقتباس از مجمع البیان)

12- آدمی، می‌تواند حتی در زمان

گرفتاریش به لعنت خدا، خود رابه سوی ایمان گرایش داده و اهل ایمان گردد.

لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ

تفریع جملۀ «فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ » بر «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ » می‌رساند که: کفر ورزی و دور شدن از رحمت خدا، بسیاری از زمینه‌های ایمان را از بین می‌برد نه همه آنها را؛ یعنی، با وجود لعنت الهی انسان می‌تواند خود را به سوی ایمان گرایش دهد.

13- دور شدن از رحمت خدا و گرفتار آمدن به لعنت او، مستلزم جبر به عدم ایمان نخواهد شد.

لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ

14- یهودیان، مدعی دارا بودن قلب و اندیشه‌ای نفوذناپذیر در برابر افکار و عقاید نادرست

قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ

برداشت فوق بر این اساس است که مراد یهودیان از «حجاب داشتن قلبهایشان » متأثر نشدن از سخنان ناصحیح باشد؛ چنانچه هر غلافی مانع از آن است که چیز ناصوابی به آنچه در غلاف است در آید و بدان ضربه زند. گفتنی است که کلمۀ «بَلْ » در این صورت نفی همین ادعاست.


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ رحمت؛ فطرت؛ قلب؛ کفر؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 89]

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (89)

89

و هنگامی‌که از نزد خدا کتابی برایشان آمد که تصدیق‌کنندۀ کتابی است، که با آنان است و پیش‌تر [به‌وسیلۀ آن] بر کافران طلب فتح می‌کردند، پس وقتی که آنچه را می‌شناختند برایشان آمد منکرِ آن شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد.

1- قرآن، کتابی ارجمند و با عظمت و نازل شده از پیشگاه خداوند

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

نکره آوردن «کِتٰابٌ » و تصریح به اینکه از نزد خدا آمده است، دلالت بر عظمت و ارجمندی قرآن دارد.

2- قرآن، صحت محتوای تورات و آسمانی بودن آن را تأیید و تصدیق می‌کند.

کِتٰابٌ ... مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ

3- قرآن، دلیلی بر حقانیت و آسمانی بودن تورات است.*

مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ

تصدیق تورات از ناحیۀ قرآن، محتمل است به این معنا باشد که: نزول قرآن موجب آن شد که نوید آن کتاب مبنی بر آمدن قرآن تحقق یابد. بنابراین، نزول قرآن مایۀ اثبات حقانیت تورات شد.

4- مصونیت تورات از تحریف تا عصر پیامبر(ص)*

مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ

مراد از >/«ما معهم »/< (آنچه همراه ایشان است) توراتی است که در اختیار یهودیان عصر بعثت بوده و قرآن همان را تصدیق و تأیید کرده است. بنابراین تورات تا آن زمان از تحریف مصون بوده است.

5- یهودیان، پیش از بعثت، به نازل شدن قرآن و مبعوث شدن پیامبر(ص) آگاهی داشتند.

وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

6- یهودیان، از دیرباز در انتظار پیامبر(ص) و نزول قرآن بودند.

وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

7- پیروزی بر کافران در پرتو قرآن و بعثت پیامبر(ص)، آرمان یهودیان پیش از بعثت

وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

از معانی «فتح » نصرت و پیروزی است. «استفتاح » به معنای طلب پیروزی است. آمدن فعل مضارع (یستفتحون) همراه «کان» و مانند آن دلالت بر استمرار در زمان گذشته دارد.

ارتباط جملۀ «وَ کٰانُوا ...» با قبل و بعد اقتضا می‌کند که: این پیروزی‌طلبی در ارتباط با نزول قرآن و بعثت پیامبر(ص) باشد. بنابراین «وَ کٰانُوا ...» ؛ یعنی، یهودیان پیش از بعثت از زمانهایی دور در انتظار نزول قرآن و بعثت پیامبر(ص) بودند تا در سایۀ آن بر کافران پیروز شوند.

8- یهودیان مدینه، پیش از اسلام در گیر با کافران و از ناحیۀ آنان در سختی و فشار بودند.

وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

9- تورات، متضمن بشارت به نزول قرآن و بعثت پیامبر(ص) بوده است.*

مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

عبارت «مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ » قرینۀ آن است که منشأ آگاهی یهود بر اینکه «قرآن نازل می شود و پیامبر(ص ) مبعوث می گردد»، تورات بوده است.

10- یهودیان، آمدن پیامبر(ص) و نزول قرآن را از دیرباز و پیش از بعثت برای کافران تشریح می‌کردند.

وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا

«استفتاح» (مصدر یستفتحون) می‌تواند به معنای مطلع ساختن باشد، چنانچه در مفردات راغب آمده: «فتح علیه کذا؛ آن گاه گفته می‌شود که به او امری را اعلام کند و او را بر آن امر مطلع سازد». قابل ذکر است که در این صورت، بردن «یفتحون » به باب استفعال برای تأکید است و معنای طلب ندارد.

11- یهودیان علی رغم منطبق یافتن ویژگیهای کتاب و پیامبر موعود، بر قرآن و رسول اکرم(ص)، به آن کافر شدند.

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ

12- خداوند، یهودیان کافر به پیامبر(ص) و قرآن را از رحمت خویش به دور و آنان را مورد لعنت قرار داده است.

فَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

13- کافران عنود و حق‌ناپذیر، مورد لعنت خداوند هستند.

فَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

14- جواز لعنت و نفرین بر آنانی که از سر عناد و لجاجت، به پیامبر(ص) و قرآن کافر می‌شوند.

فَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الْکٰافِرِینَ

15- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا» فقال: کانت الیهود تجد فی کتابها أنّ مهاجر محمّد(ص) مابین عیر و احد فخرجوا یطلبون الموضع...فاتّخذوا بأرض المدینة الأموال فلما کثرت أموالهم بلغ تبّع فغزاهم...فخلّف حیَّین الأوس و الخزرج...و کانت الیهود تقول لهم: أما لو قد بعث محمد لیخرجنّکم من دیارنا و أموالنا فلما بعث اللّه عزّوجلّ محمّداً آمنت به الأنصار و کفرت به الیهود و هو قول اللّه عزّوجلّ: «وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الْکٰافِرِینَ » ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا» روایت شده که فرمود: یهود در کتابهای آسمانی خود خوانده بودند که محل هجرت محمد(ص) بین کوه عیر و کوه احد است لذا برای یافتن آن محل از جایگاه خود خارج گردیدند...پس در مدینه ساکن شدند و اموالی فراوان به دست آوردند. چون این خبر به «تبع» رسید با آنان جنگ کرد...پس دو طایفۀ اوس و خزرج را به جا گذاشت...و یهود به آنان (اوس و خزرج) می‌گفتند: اگر محمد(ص) مبعوث شود، شما را از خانه‌های ما و اموالمان بیرون می‌کند. پس چون خداوند عزوجل پیامبر را مبعوث


1) 1) . کافی، ج 8، ص 308، ح 481؛ نورالثقلین، ج 1، ص 100، ح 279.

کرد، انصار (اوس و خزرج) ایمان آوردند ولی یهود به آن حضرت کافر شدند و این سخن خداوند است که: آنان (یهودیان) قبل از بعثت محمد(ص) وعدۀ پیروز شدن بر کافران را می‌دادند؛ پس وقتی کتابی که آن را (از قبل) می‌شناختند نزد آنان آمد به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد».


کلید واژه‌ها:

آرزو؛ اللّه؛ بشارت؛ تورات؛ حُکم؛ رحمت؛ رسالت؛ قرآن؛ کتاب/قرآن؛ کفر؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ یهود؛ یهود مدینه

[سوره البقرة (2): آیه 90]

بِئْسَمَا اِشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلیٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ (90)

90

چه بد است آنچه خود را بدان فروختند که به آنچه خدا نازل کرده است، کفر می‌ورزند، چون حسد می‌برند که خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد از فضل خود نازل می‌کند، در نتیجه به خشمی [از خدا]روی خشمی دیگر گرفتار آمدند، و برای کافران عذابی خوار کننده است.

1- یهودیان، به قرآن و کتاب آسمانی خویش (تورات) کفر ورزیدند.

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

مراد از >/«ما أنزل الله »/< قرآن است و بعید نیست که علاوه بر آن، تورات نیز منظور باشد. قابل ذکر است که مراد از کافر شدن یهود به تورات، انکار یا تحریف آن بخش از تورات است که ویژگیهای پیامبر اکرم(ص) را بیان کرده است.

2- یهودیان، با کفرورزی به قرآن و تورات، خود را به بد بهایی فروختند.

بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

«اشتراء» به معنای خریدن است و گاهی به معنای فروختن نیز به کار می‌رود. در آیۀ شریفه معنای دوم اراده شده است (اقتباس از مجمع البیان). «ما»ی موصوله در «بِئْسَمَا» فاعل «بئس » و «أَنْ یَکْفُرُوا ...» مخصوص به ذم است. بنابراین جملۀ «بِئْسَمَا ...» ؛ یعنی، کفرورزی یهودیان به قرآن بهای بدی بود که خود را بدان فروختند.

3- معیار تعیین ارزش و بهای آدمیان، به مرام و آیینی است که بر می‌گزینند.

بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

4- هر آنچه آدمی در برابر کفر به قرآن و از دست دادن دین الهی به چنگ آورد،

پست و ناچیز است.

بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

برداشت فوق مبتنی بر این است که مخصوص به ذم، مال و منال، ریاستهای دنیوی و مانند آن باشد که در کلام ذکر نشده تا شامل هر چیزی بشود. بر این مبنا «أَنْ یَکْفُرُوا ...» بیان معامله و داد و ستد است و معنای جملۀ «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا ...» چنین می‌شود: یهودیان آنچه از مال و منال دنیا در برابر فروختن خویش به دست آوردند، بهای پستی بود و این معامله با کفر به قرآن صورت گرفت.

5- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند است.

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ

6- الهی بودن قرآن، دلیل ضرورت پرهیز از کفر ورزی به قرآن و پست بودن هر چیزی در مقابل از دست دادن آن، است.

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

تعبیر کردن از قرآن به «ما»و توصیف آن به «أَنْزَلَ اللّٰهُ » بیانگر علت و دلیل حکمی است که در فراز قبل بیان شد؛ یعنی، چون قرآن کتابی است نازل شده از جانب خدا، کفر به آن موجب می‌شود هر چیزی که در مقابل از دست دادن آن دریافت شود، پست باشد.

7- پیامبری، فضل و بخششی است از جانب خدا برای گزینش شدگان به نبوت

أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

مراد از «فَضْلِهِ » وحی و در نتیجه پیامبر شدن کسی است که به وی وحی می‌شود.

8- پیامبر(ص) از بندگان خدا، و بهره‌مند از فضل و بخشش خاص او

أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

9- پیامبران، از زمرۀ بندگان خداوند هستند.

مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

10- خداوند، بر اساس مشیت خویش، پیامبران را به پیامبری بر می‌گزیند و انتخاب می‌کند.

أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

11- یهودیان، به خاطر نزول وحی بر پیامبر(ص) و رسالت آن حضرت، بر او حسادت می‌ورزیدند.

بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

عبارت «أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ ...» به تقدیر «لام» بیانگر علت و منشأ حسادت است و حاصل معنای «أَنْ یَکْفُرُوا ... مِنْ عِبٰادِهِ » چنین است: یهودیان به خاطر حسادتشان بر پیامبر(ص)، به قرآن کافر شدند و منشأ حسادتشان این بود که خدا محمد(ص) - را که از نژاد عرب بود - به پیامبری برگزید و به آن حضرت وحی فرستاد.

12- حسادت یهود به پیامبر (ص) از ریشه‌های کفرورزی آنان به قرآن و تورات

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

«بغی »به معنای حسادت و نیز به معنای ظلم و سرکشی است؛ برداشت فوق ناظر به معنای اول است. کلمۀ «بَغْیاً» مفعولٌ له برای «أَنْ یَکْفُرُوا» می‌باشد.

13- یهودیان، معترض به خداوند به خاطر گزینش رسول اکرم(ص) به پیامبری و نازل کردن وحی بر آن حضرت

بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

از اینکه قرآن در بیان ریشۀ حسادت یهود (أن ینزل ...) به دو چیز اشاره کرده است (پیامبری رسول اکرم (ص) و اینکه خدا این مقام را به او عطا کرده) می‌توان چنین نتیجه گرفت که یهودیان علاوه بر حسادتشان بر رسول اکرم(ص) به خداوند نیز به سبب اعطای این مقام، معترض بودند.

14- حسادت، از رذایلی است که آدمی را به گناهان بزرگ و حتی کفر می‌کشاند.

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

15- یهودیان، مردمی گرفتار شده به غضب و خشم خداوند

فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلیٰ غَضَبٍ

16- یهودیان، بر اثر انکار رسالت پیامبر و کفر به قرآن، خشم خداوند را بر خویش هموار ساختند.

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللّٰهُ ... فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلیٰ غَضَبٍ

>/«باؤ/< به معنای «بازگشتند» است. حرف «باء» در «بِغَضَبٍ » بای مصاحبت یا ملابست می‌باشد؛ یعنی، یهودیان از آن مبادله (فروختن خویش به کفر) باز آمدند، در حالی که غضب الهی را به همراه داشتند.

17- یهودیان به خاطر کفرشان به تورات، مورد غضب و خشم خدا قرار گرفتند.

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلیٰ غَضَبٍ

تفریع جملۀ >/«باؤ ...»/< بر جمله‌های سابق، بیانگر آن است که:

منشأ خشم خدا بر یهود، کافر شدن به قرآن و تورات از یکسو و حسدورزی و اعتراض آنان به خداوند از سوی دیگر است و لذا می‌توان گفت: «غَضَبٍ » اول به خاطر کفر آنان و «غَضَبٍ » دوم به خاطر حسادت و اعتراضشان می‌باشد.

18- آنان که علی رغم اطمینان به حقانیت قرآن بدان کافر شوند، به خشم و غضب خدا گرفتار خواهند شد.

أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ

19- منکران حقانیت قرآن و کافران به پیامبر(ص)، به عذابی خوار کننده گرفتار خواهند شد.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ

20- یهودیان منکر رسالت پیامبر(ص)، از زمرۀ کافرانند و به عذابی خفت آور گرفتار خواهند شد.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ


کلید واژه‌ها:

اخلاق؛ اللّه؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تورات؛ حسد؛ دین؛ ذلت؛ رسالت؛ عبادت؛ عذاب؛ غضب؛ فضل خدا؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مغضوبان؛ نبوت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 91]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ وَ هُوَ اَلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اَللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (91)

91

و هنگامی که به آنان گفته می‌شود: به آنچه خدا نازل کرده است (قرآن) ایمان بیاورید، می‌گویند: به آنچه بر خود ما نازل شده است ایمان می‌آوریم، و غیر آن را منکر می‌شوند، با این‌که آن حقّ است و کتابی را که با آنان است تصدیق می‌کند.

بگو: اگر شما مؤمنید، چرا پیش‌تر پیامبران خدا را می‌کشتید؟

1- پیامبر(ص)، یهودیان را به پذیرش اسلام و ایمان آوردن به قرآن فرا می‌خواند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

فاعل «قِیلَ » به قرینۀ «قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ » (در ذیل آیه) پیامبر(ص) است؛ یعنی: و إذا قلت لهم ...

2- یهودیان، در گسترۀ دعوت پیامبر(ص) قرار دارند و موظف به پذیرش اسلام و ایمان به قرآن هستند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

3- یهود به قرآن ایمان نمی‌آورند و اسلام را نخواهند پذیرفت.*

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

حذف فاعل و آوردن فعل به صورت مجهول (قیل) حاوی این نکته است که: پاسخ منفی یهود به دعوت قرآن، مخصوص یهود عصر بعثت نیست؛ بلکه آیندگان اینان نیز همین رویه را خواهند داشت.

4- قرآن، کتابی است نازل شده از جانب خدا.

آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

مراد از «ما» در «بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » (آنچه خدا فرو فرستاده است) قرآن می‌باشد.

5- الهی بودن قرآن، دلیل ضرورت ایمان آوردن به آن

آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

توصیف قرآن به اینکه خدا آن را فرستاده است، اشاره به علت لزوم ایمان (ءامنوا) دارد.

6- یهود، ایمان به وحی و کتابهای آسمانی را تنها در صورت نزولشان بر پیامبری از نژاد اسرائیل، ضروری می‌پنداشتند.

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

7- نازل نشدن قرآن بر بنی‌اسرائیل، تنها دلیل و بهانۀ یهود برای ایمان نیاوردن به آن

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

8- یهودیان عصر بعثت، مطمئن به آسمانی بودن قرآن و معترف به الهی بودن آن

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

چنانچه یهودیان آسمانی بودن قرآن را باور نداشتند در پاسخ به دعوت پیامبر(ص) (ءامنوا بما أنزل اللّه؛ به آنچه خدا فرو فرستاده ایمان آورید)، اظهار می‌داشتند که: قرآن از جانب خدا نیست. اعراض از چنین پاسخی، گویای اطمینان ایشان به آسمانی بودن قرآن و اعتراف ضمنی آنان به الهی بودن آن است.

9- یهودیان، علی رغم اطمینانشان به الهی بودن قرآن، به آن ایمان نیاوردند.

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

10- ملاک یهودیان، برای ایمان آوردن به پیامبران، بعثت آنان از میان بنی‌اسرائیل است.

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ

هر چند ایمان به قرآن و کتابهای آسمانی محور سخن در آیۀ شریفه است؛ ولی از آن جا که نزول کتاب آسمانی مستلزم بعثت پیامبر (ص) نیز هست، دعوت به پذیرش قرآن، دعوت به ایمان به پیامبر(ص) نیز می‌باشد و سخن یهود - که فقط به کتاب خود ایمان می‌آوریم - مستلزم این معنا نیز هست که:

فقط به پیامبران خود ایمان می‌آوریم.

11- یهودیان، به هر پیامبری که از نژاد اسرائیل نباشد، کافر می‌شوند.

وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ

12- یهودیان، به هر کتاب آسمانی که آورندۀ آن از بنی‌اسرائیل نباشد، کافر می‌شوند.

وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ

13- یهودیان، مردمی نژادگرا

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ

14- قوم گرایی و نژاد پرستی یهود، از عوامل کفر ورزی آنان به قرآن

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ

15- قرآن، کتابی سراسر حق و پیراسته از هر باطل

وَ هُوَ الْحَقُّ

«ال » در «الْحَقُّ » نظیر ال در «زید الرجل » برای استغراق صفات افراد است؛ یعنی، قرآن در حق بودن کامل است و کاستی ندارد.

16- قرآن، تأیید کنندۀ محتوای تورات و تصدیق کنندۀ آسمانی بودن آن

وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَهُمْ

17- گواهی قرآن بر راستی و درستی تورات، از نشانه‌های حقانیت قرآن

وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَهُمْ

توصیف قرآن به تصدیق کنندۀ تورات، پس از ادعای حقانیت قرآن (و هو الحق) استدلالی است برای یهودیان بر لزوم ایمان آوردن به آن.

18- نزول قرآن، گواه و دلیلی بر راستی و درستی تورات است.*

وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَهُمْ

تصدیق کتابهای آسمانی اهل کتاب از سوی قرآن، محتمل است به این معنا باشد که: نزول قرآن موجب شد اخبار و پیشگوئیهای آن کتاب‌ها، مبنی بر آوردن قرآن تحقق یابد.

بنابراین نزول قرآن مایۀ اثبات راستین و درستی آن کتاب‌هاست.

19- یهود، پیامبران بسیاری از نژاد اسرائیل را به قتل رساندند.

فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ

چون جملۀ «فَلِمَ تَقْتُلُونَ ...» (پس چرا پیامبران خدا را می‌کشتید؟) در جواب ادعای یهود، مبنی بر ایمان آنان به پیامبران بنی‌اسرائیل، آمده است، معلوم می‌شود: مراد از «أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ » پیامبران بنی‌اسرائیل است.

20- یهود، بر خلاف اظهاراتشان حتی به پیامبران بنی‌اسرائیل نیز ایمان نداشتند.

نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا ... قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

21- کشته شدن پیامبرانی از نژاد اسرائیل به دست یهودیان، دلیل ایمان نداشتن آنان حتی به پیامبران بنی‌اسرائیل

نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا ... قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ

22- بنی‌اسرائیل، برخوردار از پیامبران بسیار

فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ

23- ناسازگاری ایمان به کتابهای آسمانی و قتل پیامبران

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا ... قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ

24- رفتار و عملکرد انسان، نشانۀ اعتقاد و اندیشۀ اوست.

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا ... قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ

25- یهودیان عصر بعثت، دارای روحیه‌ای همسان با گذشتگان خویش در برخورد با پیامبران

فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ

استناد قتل به یهودیان عصر بعثت با فعل مضارع «تَقْتُلُونَ » - با اینکه آنان پیامبری را نکشتند - حکایت از برداشت فوق دارد.

26- ایمان به پیامبران پس از موسی(ع) و ضرورت پیروی از آنان، از تعالیم تورات است.

فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

متعلق «مُؤْمِنِینَ » بقرینۀ «نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا» می‌تواند ایمان به تورات باشد. جملۀ «فَلِمَ تَقْتُلُونَ ...» بیانگر جواب شرط (إن کنتم) است؛ یعنی، اگر مدعی ایمان به تورات هستید چرا پیامبران خدا را کشتید؟ این معنا اقتضا می‌کند که: تورات حاوی بشارت به آمدن پیامبرانی پس از موسی(ع) و لزوم پیروی از آنان باشد.

27- «عن أبی عبد اللّه(ع): قال اللّه فی کتابه... «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ » إنّما نزل هذا فی قوم الیهود و کانوا علی عهد محمّد(ص) لم‌یقتلوا الأنبیاء بأیدیهم و لاکانوا فی زمانهم و إنّما قتل أوائلهم...فجعلهم اللّه منهم و أضاف إلیهم فعل أوائلهم بما تبعوهم و تولّوهم؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خداوند در کتابش «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ » فرمود:

این آیه دربارۀ قوم یهود نازل شده است در حالی که یهودیان زمان پیامبر(ص) پیامبرانی را نکشته بودند و در زمان آنان نیز زندگی نمی‌کردند و همانا گذشتگان آنان پیامبران را کشتند ...

پس خداوند این یهودیان (یهودیان زمان حضرت محمد(ص)) را جزء آنان دانسته و قتل انبیا را به خاطر پیروی آنان و محبتشان به پیشینیان به آنان نسبت داده است».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ تورات؛ قتل؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نژاد؛ نیاکان؛ یهود


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 51، ح 72؛ نورالثقلین، ج 1، ص 102، ح 284.

[سوره البقرة (2): آیه 92]

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ اِتَّخَذْتُمُ اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ (92)

92

و همانا موسی با دلیل‌های روشن (معجزات) به سوی شما آمد، سپس آن گوساله را پس از [رفتن]او [به پرستش] گرفتید درحالی‌که ستمکار بودید.

1- موسی (ع) پیامبری از نژاد اسرائیل و مبعوث شده برای بنی‌اسرائیل

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا ... وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ

2- موسی(ع)، برخوردار از دلایل و معجزاتی فراوان بر پیامبری خویش

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ

جمع آوردن «بینات » همراه با «ال » استغراقی، بیانگر کثرت آن بینات است. «بینة» به معنای دلیل روشن است و از مصداقهای مورد نظر آن، معجزه می‌باشد.

3- موسی(ع)، برجسته‌ترین و بارزترین چهره در میان انبیای بنی‌اسرائیل

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ

ذکر نام موسی(ع)، از میان پیامبران بنی‌اسرائیل، برای ارائۀ نمونه‌ای از برخوردهای کفرآمیز یهود با پیامبران اسرائیلی؛ اشاره به برداشت فوق دارد.

4- قوم موسی، در غیاب او به گوساله پرستی روی آوردند.

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

5- امتها در خطر انحراف، با رفتن پیامبران و رهبران الهی از میان آنان

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

6- نقش شخصیتها در رویدادهای تاریخی و اجتماعی

لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ ... ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

7- یهودیان، علی رغم دریافت دلایل و معجزات موسی(ع) با رسالتهای او مخالفت کردند.

لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ

8- قوم موسی، هیچ عذر و بهانه‌ای برای گرایش به گوساله پرستی نداشتند.

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

جملۀ حالیه «وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ » ظهور در این معنا دارد که:

ظالم بودن، حالتی مقارن گوساله پرستی بوده است؛ یعنی، گوساله پرستی بنی‌اسرائیل از سر ظلم بوده و هیچ توجیهی از قبیل جهل که بتواند بهانه و عذری برای آن باشد در میان نبوده است.

9- یهود، مردمی ستم پیشه و ظالمند.

وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

جملۀ «وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ » (و شما ستمکار بودید) را می‌توان جمله‌ای معترضه دانست. بر این مبنا جملۀ مذکور بیانگر آن است که: یهود تنها در مورد گوساله پرستی ستم نکردند، بلکه ستمکاری، عادت و رویۀ آنها بوده است.

10- ارتداد قوم موسی و گرایش آنان به گوساله پرستی، از جمله ستمهای آنان

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

11- پرستش غیر خدا ظلم است.

ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ ... وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ

12- گرایش یهودیان به گوساله پرستی، دلیل ایمان نداشتن آنان حتی به پیامبران بنی‌اسرائیل و کتابهای آسمانی خویش

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا ... قُلْ ... وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ

جملۀ «لَقَدْ جٰاءَکُمْ ...» عطف بر «فَلِمَ تَقْتُلُونَ ...» در آیۀ قبل است.

بنابراین مضمون این آیه نیز پاسخی به این ادعای یهود است که خود را مؤمن به پیامبران اسرائیلی و کتابهای آسمانی آنان می‌دانستند (نؤمن بما أنزل علینا).


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ امت؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ شرک؛ ظلم؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ گوساله سامری؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نژاد؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 93]

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اِسْمَعُوا قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (93)

93

و [یاد کنید]وقتی را که از شما پیمان استوار گرفتیم و کوه طور را بر فرازتان بلند کردیم [و با این قدرت نمایی گفتیم:]آنچه را به شما داده‌ایم با جدیّت تمام بگیرید و بشنوید (بپذیرید). گفتند: شنیدیم و نافرمانی کردیم. و به سبب کفرشان دل‌هایشان از محبّت آن گوساله سیراب شد. بگو: اگر مؤمنید، ایمانتان شما را به بد چیزی فرمان می‌دهد.

1- خداوند، برای پذیرش تورات و عمل به دستورات آن از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ

میثاق به معنای پیمان مؤکد است و جملۀ «خُذُوا ...» بیانگر مورد میثاق می‌باشد. گرفتن کتابهای آسمانی (خذوا ...) به این است که پذیرفته شود و به احکام آن عمل گردد.

2- خداوند، کوه طور را بر فراز سر بنی‌اسرائیل قرار داد.

وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ

«الطُّورَ» نام کوهی است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان کوهی است که موسی(ع) در آن مناجات می‌کرد (مجمع البیان). قابل ذکر است که «طور» به مطلق کوه نیز گفته می‌شود.

3- پذیرش میثاق الهی، هدف از بر افراشتن کوه طور بر سر بنی‌اسرائیل بود.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ

وقوع جملۀ «رَفَعْنٰا ...» در میان جمله‌های «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ » و «خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ » و بیان نکردن هدف و غایتی برای برافراشتن کوه می‌نمایاند که: همان پذیرش میثاق و اطاعت از فرمان الهی (خذوا ...) هدف و غایت بر افراشتن کوه باشد. (اقتباس از المیزان)

4- تورات، کتابی از جانب خدا و عطا شده به بنی‌اسرائیل

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

مراد از «مٰا آتَیْنٰاکُمْ » (آنچه را به شما دادیم) تورات است.

5- بنی‌اسرائیل، برای پذیرش تورات و عمل به فرمانهای آن لجاجت کرده و سرسختی نشان می‌دادند.

وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

از اینکه خداوند با تهدید و ارعاب (قرار دادن کوه بر سر بنی‌اسرائیل) از قوم موسی خواست تا تورات را بپذیرند و برای عمل کردن به آن پیمان بسپارند. برداشت فوق به دست می‌آید.

6- پذیرش تورات با جدیت تمام و استوارسازی رفتار و اندیشه‌ها بر اساس آن، فرمان خداوند به بنی‌اسرائیل

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ

7- پایبندی به میثاقهای خدا، از وظایف ضروری بندگان است.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ

8- پذیرش تعالیم و برنامه‌های کتابهای آسمانی و عمل به آنها، از پیمانهای خداوند با بندگان است.

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ

9- ضرورت صلابت و جدیت در دینداری و اهتمام به کتابهای آسمانی

خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ

10- قرار گرفتن کوه طور بر بالای سر بنی‌اسرائیل، معجزه و رخدادی شایسته و

بایسته به یادداشتن

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ الطُّورَ

«إِذْ» مفعول برای فعل مقدر «أذکروا» می‌باشد و بر این اساس برداشت فوق استفاده می‌گردد.

11- فهمیدن و به کار بستن فرمانهای خدا و موسی(ع)، از پیمانهای خدا با بنی‌اسرائیل

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ ... وَ اسْمَعُوا

چون جملۀ «سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا» (گوش سپردیم و سرپیچی کردیم) در جواب «اسْمَعُوا» (گوش بسپارید) قرار گرفته است، معلوم می‌شود مراد از گوش سپاری (اسمعوا) فهمیدن و اطاعت کردن است. متعلق «اسْمَعُوا» به قرینۀ مقام، فرمانهای خدا و دستورات موسی(ع) می‌باشد.

12- قوم موسی، علی رغم اظهار پذیرش تورات و پیمانشان بر گوش سپاری به فرمانهای خدا و موسی(ع)، تمرد کرده و عصیانگر شدند.

قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا

13- قوم موسی، آشکارا و علنی و بدون هیچ پرده پوشی، از فرمانهای تورات و موسی(ع) سرپیچی کردند.

قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا

بعید به نظر می‌رسد که قوم موسی در پاسخ به پیروی از فرمانهای خدا و موسی(ع) - خصوصاً با قرار گرفتن طور بر بالای سر ایشان - اظهار کنند که «ما نافرمانی می کنیم ».

بنابراین «قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا» بیان می‌دارد که اظهار اطاعت کردند و در عمل نافرمانی کردند، ولی از آن جا که نافرمانی اینان بسیار علنی و بدون پرده پوشی بوده، گویابه زبان آوردند که ما عصیان می‌کنیم.

14- دلهای یهودیان عصر موسی، آکنده از عشق به گوساله پرستی بود.

وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ

اشراب «مصدر أشربوا» به معنای آمیختن و نفوذ دادن است.

مراد از «عجل » (گوساله) به قرینۀ «فِی قُلُوبِهِمُ » محبت و عشق گوساله است نه خود گوساله. آوردن «عجل » به جای «محبت عجل »، بیانگر این است که: محبت گوساله چنان با قلبهای آنان عجین شده بود که گویا خود گوساله در دلهای آنان جای داشت.

15- وجود ریشه‌های کفر در قوم موسی، منشأ عشق ورزی آنان به پرستش گوساله شد.

وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ

16- تمرد و سرپیچی قوم موسی از فرمانهای تورات و دستورات موسی، برخاسته از شوق آنان به گوساله پرستی بود.

وَ عَصَیْنٰا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ

جملۀ «وَ أُشْرِبُوا ...» حال معلله است؛ یعنی، بیان می‌دارد که علت عصیان و نافرمانی قوم موسی، عشقشان به گوساله‌پرستی بوده است.

17- اشتیاق قوم موسی به گوساله پرستی، تعیین کنندۀ موضعگیریهای آنان در برابر فرمانهای الهی بود.

وَ عَصَیْنٰا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ

18- اعمال ناروای یهود در طول تاریخ (کشتن پیامبران، گوساله پرستی و ...) نشانۀ ایمان نداشتن آنان حتی به پیامبران بنی‌اسرائیل و کتابهای آسمانی خویش است.

قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا ... قُلْ بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

%چون جملۀ «قُلْ بِئْسَمٰا ...» (اگر ایمان دارید، ایمانتان شما را به کارهای ناروایی واداشته است) در جواب «نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا» قرار گرفته، بیانگر آن است که: شما یهودیان به کتابهای آسمانی ایمان ندارید که چنین اعمال ناپسندی را مرتکب می‌شوید.

19- کتابهای آسمانی و ادیان الهی، هرگز آدمیان را به کارهای ناروا فرا نمی‌خوانند.

بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

20- ادعای ایمان به کتابهای آسمانی و پیامبران الهی، ناسازگار با گرایش به اعمال نارواست.

بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

21- اعمال و رفتار انسانها، بیانگر افکار و عقاید آنان است.

بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ


کلید واژه‌ها:

اطاعت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تکلیف؛ تورات؛ جهان بینی؛ ذکر؛ عمل؛ عهد؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ کوه طور؛ گناه؛ گوساله سامری؛ موسی(ع)؛ میثاق؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 94]

قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ اَللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنّٰاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (94)

94

بگو: اگر در نزد خدا سرای آخرت خاصّ شماست نه مردم دیگر، اگر راست می‌گویید، آرزوی مرگ کنید.

1- یهود، سرای آخرت و نعمتهای آن را ویژۀ خویش می‌پندارند.

قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... خٰالِصَةً

تقدیم «لَکُمُ » بر «الدّٰارُ الْآخِرَةُ » مفید حصر و اختصاص است و

«خٰالِصَةً » - که حال برای «الدّٰارُ» می‌باشد - بر این انحصار و اختصاص تأکید می‌کند؛ زیرا خالص بودن به معنای اختصاص داشتن است.

2- یهودیان، دیگر مردمان را از نعمتهای آخرت بی نصیب می‌پندارند.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... خٰالِصَةً مِنْ دُونِ النّٰاسِ

3- قوم یهود، مردمی نژادگرا و خودبرتربین

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... خٰالِصَةً مِنْ دُونِ النّٰاسِ

4- یهودیان، اختصاص یافتن بهشت را به قوم یهود، حکم و تقدیری الهی می‌شمرند.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ

«عِنْدَ اللّٰهِ » متعلق به «کٰانَتْ » است و مفادش این است که ثبوت آخرت برای یهود در نزد خداست؛ یعنی، او این معنا را تحقق بخشیده و مقرر ساخته است.

5- یهودیان، همۀ ادیان - جز دین یهود - را بی اعتبار و دیگر ملتها را در پیشگاه خدا، فاقد قدر و منزلت می‌شمرند.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ النّٰاسِ

6- یهودیان، مدعی اعتقاد به خدا، قیامت و نعمتهای اخروی

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ النّٰاسِ

7- ادعای یهودیان (اختصاص داشتن بهشت به آنان) آن گاه صادقانه و برخاسته از باور آنان است که تمنای مرگ کرده و از آن استقبال کنند.

قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ

8- مرگ، مرحله و گذری است برای حضور در سرای آخرت و بهره‌مند شدن از نعمتهای آن.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ

از آن جا که خداوند در پاسخ ادعای یهود - مبنی بر اختصاص داشتن سرای آخرت به ایشان - فرمود: «پس تمنای مرگ کنید»معلوم می‌شود: انسان با مردن قدم به سرای آخرت می‌گذارد؛ یعنی، آدمی پس از مردن تا برپایی قیامت نیز از نعمتهای آخرت بهره‌مند و یا به عذابهای آن گرفتار خواهد شد.

9- آنان که به بهشتی بودن خویش اطمینان دارند، از مرگ استقبال کرده و در تمنای آن هستند.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ

10- سرای دنیا و نعمتهای آن در قیاس با آخرت، ناچیز و بی مقدار است.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ

چنانچه نعمتهای دنیا در برابر سرای آخرت ارزشی داشت، تمنای مرگ برای نیل به آن وجهی نداشت.

11- سرای آخرت و نعمتهای آن بسی ارجمند و گرانقدر است.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ

12- یهود، بر خلاف ادعایشان، به بهشتی بودن خویش اطمینان نداشتند.

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ » اشاره به دروغ گویی یهود دارد؛ یعنی، آنان خود می‌دانند که ادعایشان واقعیت ندارد.

13- اهل بهشت دانستن فرد یا طایفه‌ای خاص بدون داشتن برهان، باوری است باطل.

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

14- ادعای بدون دلیل، شایستۀ پذیرش نیست.

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

خداوند، در پی ادعای یهودیان با جملۀ «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ » از آنان مطالبۀ دلیل می‌کند و این درسی است به انسانها که ادعاهای بدون دلیل مناسب را نپذیرند.

15- کردار آدمیان و خواسته‌های آنان، بیانگر اعتقاد و اندیشۀ آنان است.

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

16- خداوند، آموزگار پیامبر(ص) در چگونه استدلال کردن و پاسخ گفتن به مخالفان

قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ ... وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ ... قُلْ بِئْسَمٰا ... قُلْ إِنْ کٰانَتْ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ تکبر؛ جهان بینی؛ دنیا؛ رستگاری؛ صدق؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نژاد؛ نعمت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 95]

وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (95)

95

ولی به سبب آنچه پیش‌تر به دست خود انجام داده‌اند، هرگز آن را آرزو نخواهند کرد، و خدا به ستمکاران داناست.

1- یهودیان، هرگز - به خاطر یأس از سعادت اخروی - خواهان مرگ نبوده و هیچ گاه از آن استقبال نخواهند کرد.

وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً

2- گریز یهود از آرزوی مرگ، نشانۀ نادرستی ادعای آنان (بهشتی بودنشان) است.

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ . وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً

3- یهود، مردمی گنهکار و دارای کردارهایی ناروا

وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ

مراد از «ما» در «بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ » (آنچه را پیش فرستادند) گناهان و اعمال نارواست.

4- یهودیان، به خاطر ارتکاب گناهان، امیدی به بهره‌مند شدن از سرای آخرت ندارند.

لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ

5- اعمال و رفتار آدمیان، تعیین کنندۀ فرجام آنان در سرای آخرت است.

بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ

6- گریز باور داران به قیامت از مرگ و ناپسند شمردن آن، به خاطر ارتکاب گناهان و ترس از عذاب اخروی است.

وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ

«باء» در «بِمٰا قَدَّمَتْ » سببیه است. بنابراین جملۀ «لَنْ یَتَمَنَّوْهُ ...» گویای این حقیقت است که گناهان از عوامل ترس از مرگ است. گفتنی است که چون جملۀ فوق دربارۀ باورداران به خدا و قیامت است، علت یاد شده مخصوص آنان می‌باشد.

7- یهودیان، مردمی ستم پیشه‌اند.

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

از مصداقهای >/«الظالمین »/< - به قرینۀ صدر آیه و آیات پیشین - یهودیان می‌باشد.

8- گنهکاران، مردمی ستمکارند.

بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

9- خداوند، آگاه به ستمکاری ستمگران است.

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

10- ادعای بهشتی بودن، علی رغم ارتکاب گناه، ادعایی ظالمانه است.

قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

علت ستمگر خواندن یهود، علاوه بر گنهکار بودنشان، می‌تواند به خاطر ادعای ناروای آنان نیز باشد.

11- خداوند، ستمکاران را به سزای اعمالشان خواهد رساند.

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

هدف از بیان آگاهی خداوند به ستمکاران، تهدید آنان به عذاب می‌باشد.

----

کلید واژه‌ها:

آرزو؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ترس؛ دست؛ رستگاری؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ مرگ؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 96]

وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ اَلنّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ اَلْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (96)

96

و قطعاً یهود را حریص‌ترین مردم و حتّی [حریص‌تر]از مشرکان بر حیاتی [طولانی] خواهی یافت؛ هر یک از آنان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند، ولی این عمر طولانی هرگز او را از عذاب دور نخواهد کرد، و خدا به آنچه می‌کنند بیناست.

1- یهود، حریص‌ترین مردمان بر زندگی و برخوردار شدن از عمری طولانی

وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ

2- یهود، به هر نوع زندگی دنیوی - هر چند پست باشد - حریص و دل بسته‌اند.

وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ

نکره آوردن «حَیٰاةٍ » اشاره به این نکته دارد که: یهودیان بر صرف زنده ماندن با هر ویژگی - هر چند که پست و حقیر هم باشد - حریصند.

3- روش و منش یهود، نمایانگر حرص شدید آنان بر زندگانی دنیا و ترس از مرگ است.

وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ

«لتجدن » مرکب از فعل تجد (می‌یابی)، لام قسم و نون تأکید است؛ یعنی، البته و بدون هیچ تردید می‌یابی که یهود حریص‌ترین مردمند. تأکید بر اینکه مخاطب، دلبستگی یهود را بر زندگی دنیا می‌یابد، گویای این معناست که عملکرد یهود نمایانگر علاقۀ شدید آنان به حیات دنیاست.

4- علاقۀ آشکار یهود به زندگی دنیا، مانع آنان از اظهار اشتیاق به حیات اخروی و تظاهر به نهراسیدن از مرگ

وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ

جمله «لَتَجِدَنَّهُمْ ...» استشهادی است برای جملۀ «لَنْ یَتَمَنَّوْهُ » ؛

یعنی، این حقیقت که یهود تمنای مرگ و رسیدن به آخرت را ندارند، از زندگی آنان به خوبی معلوم می‌شود؛ به گونه‌ای که حتی خود آنان نیز نمی‌توانند آن را انکار کنند.

5- اشتیاق یهود به زندگی دنیا، حتی از مشرکان فزونتر است.

وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ ... وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا

«مِنَ الَّذِینَ » عطف بر «النّٰاسِ » می‌باشد؛ یعنی: «و لتجدنهم أحرص من الذین اشرکوا؛ می‌یابی آنها را که از مشرکان به زندگی در دنیا دلبسته‌ترند».

6- دنیاپرستی یهود از پیشگوییهای قرآن

لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ

7- یهودیان خود نیز بر بی پایه بودن ادعایشان (اختصاص داشتن بهشت به آنان) واقفند.

إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ... وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ

جمله‌های «لَتَجِدَنَّهُمْ ...» و «یَوَدُّ أَحَدُهُمْ ...» را می‌توان ناظر به ادعای یهود (إن کانت...در آیۀ 94) دانست؛ یعنی، شما یهودیان از یکسو مدعی هستید که سرای آخرت از آن شماست و از سوی دیگر آرزوی ماندگار شدن در حیات دنیا را دارید، این نشان می‌دهد که خود شما نیز آن ادعا را باور ندارید.

8- فرد فرد یهود، خواهان عمر طولانیِ هزار ساله هستند.

یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ

«یُعَمَّرُ» از مصدر «تعمیر» و به معنای «عمر داده شود» است.

آوردن «أَحَدُهُمْ » به عنوان فاعل «یَوَدُّ» و استفاده نکردن از ضمیر جمع (یودون) تصریح به این معنا دارد که: عمر طولانی هزار ساله، خواستۀ فرد فرد یهودیان است.

9- علاقه به دنیا و آرزوی عمر طولانی به خاطر آن، خویی ناپسند و نکوهیده است.

وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ ... یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ

لحن آیه گویای مذمت یهود به خاطر علاقه به دنیا و درخواست عمر طولانی به خاطر آن است.

10- مشرکان، به زندگی دنیا حریص و دل بسته‌اند.

لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ ... وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا

11- گروهی از مشرکان، خواهان عمری طولانی هزار ساله هستند.*

وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا» خبر برای مبتدایی محذوف باشد نه عطف بر «النّٰاسِ » ؛ یعنی: «و من الذین أشرکوا طائفة یود أحدهم ». بر این مبنا، جملۀ «وَ مِنَ الَّذِینَ ...» جملۀ حالیه است و «یَوَدُّ أَحَدُهُمْ » توصیف همین دسته از مشرکان خواهد بود. بر این اساس مفاد آیه چنین است: یهودیان از همۀ مردم به دنیا دلبسته ترند و این در حالی است که گروهی از مشرکان خواهان عمری هزار ساله هستند.

12- یهودیان گنهکار به عذاب دوزخ

گرفتار خواهند شد.

بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ... وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذٰابِ

«زحزحة » (مصدر مزحزح) به معنای دور ساختن است.

13- یأس یهود از سرای آخرت، زمینه ساز حرصشان بر حیات دنیا و آرزوی عمر طولانی است.*

یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ

14- زندگانی در دنیا و داشتن عمری طولانی، نجاتبخش یهود از عذاب اخروی نیست.

وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ

«زحزحة »(مصدر «مزحزح ») به معنای دور ساختن است.

«أَنْ یُعَمَّرَ» بدل برای «هُوَ» و یا فاعل برای «مزحزح » است.

مآل هر دو به یک معناست؛ بنابراین، معنای جملۀ «مٰا هُوَ ...» چنین است: یهودیان [بر فرض اینکه عمری هزار ساله داده شوند] آن عمر طولانی، ایشان را از عذاب دور نخواهد ساخت.

15- عمر گنهکاران، هر چند طولانی باشد، موجب نجاتشان از عذاب الهی نخواهد شد.

بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ... وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ

16- خداوند، ناظر بر رفتار و کردار برخاسته از دنیاپرستی یهود است.

وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ

17- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ اخلاق؛ اعداد؛ اللّه؛ امید؛ بصیر/اسما و صفات؛ بهشت؛ حرص؛ حیات؛ دنیا؛ زندگی؛ شرک؛ عذاب؛ عمر؛ عمل؛ قرآن؛ کیفر؛ گناه؛ مرگ؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 97]

قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (97)

97

بگو: هر کس دشمن جبرئیل باشد [دشمن خداست، زیرا]او قرآن را به اذن خدا بر قلب تو نازل کرده است، که تصدیق کنندۀ کتاب‌های آسمانی پیش از آن است، و هدایت و بشارتی است برای مؤمنان.

1- دشمنی و کینه توزی یهودیان با جبرئیل(ع)

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ

مراد از «مَنْ کٰانَ » - به دلیل آیات گذشته - یهودیان هستند.

2- جبرئیل، نازل کنندۀ قرآن بر قلب پیامبر(ص)

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ

3- جبرئیل، نه از سر خود بلکه به اذن خدا و فرمان او، قرآن را بر پیامبر(ص) فرود آورد.

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ

4- دشمنی با جبرئیل، دشمنی با خداست.

قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ

5- فرشتگان، بدون اذن و فرمان خدا، کاری را انجام نمی‌دهند.

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ

6- نزول قرآن بر پیامبر(ص) توسط جبرئیل، موجب دشمنی و کینه توزی یهود با او گردید.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ

جملۀ «فَإِنَّهُ ...» (جبرئیل به اذن خدا قرآن را بر قلب تو فرود آورد) بیانگر منشأ کینه توزی یهود با جبرئیل است.

7- تصور جاهلانۀ یهود در مورد جبرئیل و نظام وحی

قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ

8- قرآن، محتوای تورات را تأیید و راستی و درستی آن را تصدیق می‌کند.

مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «مُصَدِّقاً» حال برای ضمیر مفعولی «نَزَّلَهُ » - که مراد از آن قرآن است - باشد. مقصود از >/«ما/< بَیْنَ یَدَیْهِ » (کتابی که پیش از قرآن بوده است)، در آیۀ مورد بحث، تورات است.

9- قرآن، گواه و شاهدی بر حقانیت تورات است.*

مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ

تصدیق تورات از سوی قرآن (مصدقاً لما بین یدیه) محتمل است به این معنا باشد که: قرآن گواه صدق و درستی تورات است؛ یعنی، نزول قرآن موجب آن شد که اخبار و پیشگوییهای تورات مبنی بر آمدن قرآن تحقق یابد. بنابراین قرآن مایۀ اثبات راستی و درستی تورات و گواه حقانیت آن است.

10- قرآن، هدایتگر اهل ایمان است.

هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ

«هُدیً » مصدر است و در اینجا به معنای اسم فاعل (هادی) می‌باشد.

11- قرآن، بشارت دهندۀ اهل ایمان به سعادتمندی آنان در دنیا و آخرت

وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ

«بُشْریٰ » به خبری گفته می‌شود که در آن سرور و فرح باشد و

در آیۀ شریفه به معنای بشیر (بشارت دهنده)، است.

12- بازگشت دشمنی یهود با جبرئیل، به دشمنی با خداوند است.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ

هر یک از حقایق بیان شده در جملۀ «فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ » تا «بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ » پاسخی به یهود در ارتباط با کینه توزی آنان با جبرئیل است. قید «بِإِذْنِ اللّٰهِ » بیان می‌دارد که جبرئیل به فرمان خدا، قرآن را برای پیامبر(ص) آورده است؛ پس اگر نزول قرآن مایۀ عداوت است باید شما یهودیان با خدا دشمنی کنید. بنابراین جواب جملۀ شرطیۀ «مَنْ کٰانَ ...» چنین می‌شود:

«فهو عدو الله ».

13- دشمنی یهود با جبرئیل، در حقیقت دشمنی با تورات، دشمنی با مایه‌های هدایت بشر و دشمنی با پیام آور بشارت است.

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ ... مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ

هر یک از توصیفهای «مُصَدِّقاً ...» و «هُدیً » و «بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ » همانند «بِإِذْنِ اللّٰهِ » می‌تواند پاسخی نقضی به یهودیان کینه توز با جبرئیل باشد؛ یعنی، دشمنی کردن با آورندۀ قرآن - که دین و کتاب شما را تأیید می‌کند، مایۀ هدایت بشر است و به سعادتها بشارت می‌دهد - در واقع دشمنی کردن با تورات و...است.

14- نازل شدن قرآن به فرمان خدا، دلیلی بر ناروایی دشمنی یهود با جبرئیل است.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ

برداشت فوق بر این اساس است که قید «بِإِذْنِ اللّٰهِ » پاسخی حلّی در ارتباط با عداوت یهود با جبرئیل باشد؛ یعنی، او به فرمان خدا قرآن را بر قلب پیامبر(ص) نازل کرد و کسی که فرمان خدا را اطاعت کند، نباید در نزد معتقدان به خدا مبغوض باشد.

15- تأیید تورات از سوی قرآن، دلیلی بر بیجا بودن دشمنی یهود با پیام آور وحی (جبرئیل) است.

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ

«مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ » (قرآن درستی تورات را تأیید می‌کند) در پاسخ به یهودیان دشمن جبرئیل، این نکته را بیان می‌کند که جبرئیل حقیقتی را آورد که دین و کتاب شما را تصدیق می‌کند و شاهد راستی و درستی آن است و لذا نابه‌جاست که با نازل کنندۀ آن (جبرئیل) دشمنی کنید.

16- هدایتگری و بشارت دهندگی قرآن، دلیلی بر نابه جابودن دشمنی یهود با نازل کنندۀ آن (جبرئیل) است.

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ ... هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ

عبارت «هُدیً وَ بُشْریٰ » نیز همانند «مُصَدِّقاً» حاوی این نکته است که جبرئیل معارفی را به پیامبر(ص) القا کرد که بشارت دهنده و هدایتگر است و لذا دشمنی کردن با او، نمی‌تواند توجیه معقولی داشته باشد.

----

کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اذن الهی؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ بشارت؛ تورات؛ جبرئیل(ع)؛ دشمنی؛ دنیا؛ صدق؛ قرآن؛ قلب؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 98]

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ (98)

98

هر کس دشمن خدا و فرشتگان او و رسولانش و جبرئیل و میکائیل باشد [بداند که] بی‌گمان خدا دشمن کافران است.

1- خداوند، دشمن کسانی است که با او، فرشتگان و رسولانش، دشمنند.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ

2- خداوند، دشمن کسانی است که با جبرئیل و میکائیل دشمنی دارند.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ ... وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ

3- فرشتگان و پیامبران، دارای منزلتی والا در پیشگاه خداوند

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ

از آن جا که قرآن، فرشتگان و پیامبران را قرین کلمۀ «اللّٰهَ » ذکر کرده و دشمنان آنان را مبغوض درگاه خدا شمرده، منزلت والای آنان در پیشگاه خدا به دست می‌آید.

4- جبرئیل و میکائیل دارای مقامی برتر از سایر فرشتگان در پیشگاه خدا

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ

کلمۀ «مَلاٰئِکَتِهِ » شامل جبرئیل و میکائیل می‌شود. بنابراین ذکر بخصوص آنها از میان سایر فرشتگان، می‌تواند اشاره به برتری مقام آنان باشد.

5- برتری رسولان الهی بر فرشتگان حتی بر جبرئیل و میکائیل *

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ

چنانچه گذشت ذکر بخصوص جبرئیل و میکائیل از میان سایر فرشتگان حکایت از برتری این دو فرشته بر سایر فرشتگان دارد و تقدیم ذکری «رُسُلِهِ » بر «جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ » می‌تواند اشاره به برتری رسولان الهی بر جبرئیل و میکائیل داشته باشد.

6- دشمنان خدا، پیامبران و فرشتگان، کافرند.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ

مقتضای کلام آن بود که به جای «الکافرین » ضمیر «هم » آورده شود. این جا به جایی حاوی دونکته است: 1- تصریح به اینکه توصیف شدگان کافرند. 2- علت دشمنی خدا با آنان، کفر ایشان است. بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: کسانی که با خدا و...دشمنند خدا دشمن آنهاست؛ زیرا آنان کافرند.

7- دشمنان جبرئیل و میکائیل کافرند.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ ... وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ

8- خداوند، دشمن کافران است.

فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ

9- یهودیان، به دلیل عداوتشان با جبرئیل کافرند و خداوند دشمن آنان است.

مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ ... وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ

از مصداقهای «الکافرین » - به دلیل آیات گذشته - یهودیان هستند.


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ جبرئیل(ع)؛ دشمنی؛ کفر؛ ملائکه؛ میکائیل؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 99]

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ اَلْفٰاسِقُونَ (99)

99

و همانا آیاتی روشن به سوی تو نازل کردیم و جز نافرمانان کسی به آنها کفر نمی‌ورزد.

1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند بر پیامبر(ص)

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

مراد از «آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ » قرآن کریم است.

2- قرآن کریم، نشانه‌ای روشن بر حقانیت رسالت پیامبر(ص)

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

چون سخن در این بخش از سوره دربارۀ راستی و درستی رسالت پیامبر(ص) است، می‌توان گفت متعلق «آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ » (نشانه‌های روشن)؛ حقانیت رسالت آن حضرت می‌باشد؛ یعنی ما نشانه‌های روشن بر حقانیت رسالت تو نازل کردیم.

3- یهودیان، پیامبر(ص) را به نداشتن دلیل و برهانی روشن بر حقانیت رسالتش متهم می‌کردند.

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

معمولاً بیان جمله با تأکید حکایت از آن دارد که مخاطبان، مضمون آن جمله را مورد تردید قرار داده یا انکار می‌کنند و از آن جا که جملۀ «وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا ...» با حرف لام - که حاکی از قسم مقدر است - و نیز با حرف «قد»تأکید شده معلوم می‌شود که یهودیان مخاطب آیه، مضمون جملۀ فوق را مورد تردید و یا انکار قرار می‌دادند.

4- قرآن، متضمن آیات و دلایلی روشن بر حقانیت خود و رسالت پیامبر(ص)

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

مقصود از «آیٰاتٍ » می‌تواند آیات قرآنی باشد و می‌تواند معجزات و دلایلی باشد که بر صداقت پیامبر(ص) و آسمانی بودن قرآن دلالت دارد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

5- خداوند، عطاکنندۀ دلایل و معجزات به پیامبر (ص)

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ

6- تنها فاسقان (منحرفان)، قرآن و آیات روشن آن را نپذیرفته و بدان کافر می‌شوند.

وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ

7- فسق و انحراف، مایۀ انکار آیات خدا و از دست دادن زمینه‌های ایمان است.

وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ

8- فسق و انحراف یهودیان، موجب کفرشان به قرآن و آیات الهی است.

وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ

مصداق روشن برای «الْفٰاسِقُونَ » - به قرینۀ آیات قبل و بعد - یهودیان هستند. آیات پیشین برخی از بهانه‌های یهود را برای اعراض از ایمان یادآور شده و آیۀ مورد بحث بیان می‌دارد که ریشۀ اصلی اعراض یهود از ایمان انحراف و فسق پیشگی آنان است.

9- انکار قرآن و رسالت پیامبر(ص)، نشانۀ فسق و انحراف انکار کننده است.

وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ

10- دنیا پرستی، دشمنی با فرشتگان، ارتکاب گناهانی همچون کشتن انبیا و رهبران دینی و شکستن پیمانهای الهی، از مصداقهای فسق است.

وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ

آیات گذشته (از آیۀ 74 - 98) موانعی را برای ایمان آوردن یهود به قرآن و پیامبر ذکر کرده و در آیۀ مورد بحث ریشۀ انکار قرآن و پیامبر(ص) را فسق پیشگی دانسته است.

بنابراین آنچه در آن آیات از موانع ایمان آوردن شمرده شده، از نظر قرآن مصداق فسق و بیانگر معنای آن می‌باشد.

11- هواپرستی، حسد، نژادپرستی، خود

بزرگ‌بینی و خویشتن را بدون هیچ دلیل اهل بهشت پنداشتن، از مصادیق فسق است.

وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ

12- انکار قرآن، نشانۀ خروج از بینش صحیح در شناخت وحی و رسالت است.

وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ الْفٰاسِقُونَ

برداشت فوق با توجه به معنای فسق (خروج از حد اعتدال) استفاده شده است. خروج از اعتدال در مقولۀ ایمان - که یک مقولۀ معرفتی و شناختی است - به نداشتن اندیشه و بینش صحیح باز می‌گردد.


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ افترا؛ انبیاء؛ ایمان؛ تکذیب؛ حسد؛ دشمنی؛ دنیا؛ رستگاری؛ عهد؛ فسق؛ قتل؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملائکه؛ نژاد؛ هوا پرستی؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 100]

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (100)

100

آیا [به آیات ما کفر می‌ورزند و]هرگاه پیمانی می‌بندند، گروهی از ایشان آن را به دور می‌افکنند؟ بلکه بیشترشان ایمان نمی‌آورند.

1- یهودیان، در طول تاریخ خویش عهدها و پیمانهایی را با خدا و پیامبران بسته بودند.

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً

جملۀ «کُلَّمٰا عٰاهَدُوا ...» (هرگاه عهدی می‌بندند) دلالت بر عهدها و پیمانهای متعدد دارد. قرینه‌هایی همانند «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ » دلالت بر آن دارد که مراد از عهدهای مطرح شده در آیه، عهدهایی است که یهود با خدا و پیامبران داشتند.

2- تاریخ یهود، آکنده از عهدشکنی و بی‌اعتنایی به پیمانهای الهی است.

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ

«نبذ»به معنای انداختن و رها کردن است و در آیۀ شریفه کنایه از شکستن و نقض کردن می‌باشد.

3- یهود، مورد توبیخ و سرزنش خداوند به جهت عهدشکنی و نقض پیمانهای الهی

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ

استفهام در «أَ وَ کُلَّمٰا ...» انکار توبیخی است.

4- ضرورت پایبندی به عهدها و پیمانهای الهی

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ

سرزنش و توبیخ خداوند از عهد شکنان، دلالت بر ضرورت و وجوب پایبندی به عهدها و پیمانها می‌کند.

5- عهدها و پیمانهای الهی در دیدگاه بسیاری از یهودیان، امری بی‌مقدار و کم ارزش

نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ

برداشت فوق بر اساس معنایی است که «راغب » در «مفردات » برای کلمه «نبذ» بیان کرده است، وی می‌گوید: «نبذ» انداختن و دور افکندن چیزی است به خاطر کم ارزش شمردن آن.

6- مسؤولیت همۀ افراد یک امت در برابر عهدشکنی گروهی از آنان*

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ

آیۀ شریفه، همۀ یهودیان را به خاطر عهدشکنی گروهی از ایشان ملامت کرده است و این بیانگر آن است که وظیفه شناسان باید با امر به معروف و نهی از منکر و...دیگران را از عهد شکنی بازدارند و گر نه سزاوار ملامت هستند.

7- اکثریت یهود، حتی به پیامبران و کتابهای آسمانی خویش ایمان ندارند.

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

متعلق ایمان - به قرینۀ آیات گذشته - پیامبران و کتابهای آسمانی است. «بَلْ » در جملۀ فوق برای ترقی است؛ یعنی، و بالاتر از پیمان شکنی این است که اکثر آنها اهل ایمان نیستند.

8- رواج عهدشکنی در میان یهود، نشانۀ فقدان ایمان در اکثریت آنان است.

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

9- فقدان ایمان، از علل پایبند نبودن آدمی به عهدها و پیمانهای الهی است.

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

10- اکثر یهودیانی که به عهدهای الهی وفا نکردند، به آن عهد و پیمانها، ایمان و اعتقاد نداشتند.

کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

متعلق «یُؤْمِنُونَ » می‌تواند عهدها و پیمانها باشد؛ یعنی، اکثر عهدشکنان، آن عهد و پیمانها را به قلب و دل خویش نپذیرفته بودند اگر چه تظاهر به پذیرش آن می‌کردند. گفتنی است که در برداشت فوق ضمیر در «أَکْثَرُهُمْ » به «فَرِیقٌ » برگردانده شده است.

11- بسیاری از یهودیان به قرآن و پیامبر(ص)، ایمان نخواهند آورد.

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

محتمل است: متعلق «لاٰ یُؤْمِنُونَ » ، به دلیل آیۀ قبل، قرآن و پیامبر اسلام باشد. مضارع بودن فعل «لاٰ یُؤْمِنُونَ » این احتمال را تأیید می‌کند.


کلید واژه‌ها:

ایمان؛ عهد؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ ملامت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 101]

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (101)

101

و چون پیامبری از نزد خدا به سویشان آمد که تصدیق کنندۀ کتابی است که با آنان است، گروهی از کسانی که کتاب به آنان داده شده است، کتاب خدا (تورات) را پشت سر انداختند، چنان‌که گویی نمی‌دانند [که تورات کتاب خداست].

1- محمد(ص)، رسولی مبعوث شده از جانب خداوند

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

ظاهر این است که مراد از «رَسُولٌ » ، پیامبر اسلام باشد.

قابل ذکر است که برخی از مفسران بر آنند که مقصود عیسی(ع) است.

2- یهودیان، همچون سایر مردم در گسترۀ رسالت پیامبر(ص) هستند.

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

3- پیامبر(ص)، آسمانی بودن تورات را تأیید و حقانیت آن را تصدیق می‌کرد.

مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ

4- تورات در بردارندۀ بشارت به بعثت محمد(ص)

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

جملۀ «نَبَذَ فَرِیقٌ » جواب شرط (لما جاءهم) است. ترتب دور افکندن تورات بر آمدن پیامبر(ص) اشاره به این حقیقت دارد که: این کتاب، بشارت به آمدن پیامبر(ص) داشته و ویژگیهای آن حضرت را بر شمرده است.

5- بعثت پیامبر(ص)، دلیل و گواهی بر راستی و درستی تورات و آسمانی بودن آن

مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ

توضیح برداشت فوق در آیۀ 41، 91 و 97 از همین سوره بیان شد.

6- عالمان اهل کتاب، پس از بعثت پیامبر(ص) بشارتهای تورات را دربارۀ پیامبر موعود ندیده گرفته و به آن بی‌اعتنایی کردند.

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

به نظر می‌رسد مراد از «فَرِیقٌ » در جملۀ فوق، عالمان یهود باشد؛ زیرا آنان متصدی بیان معارف و احکام تورات بودند.

جملۀ «کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ » (گویا [بدانها] عالم نبودند) مؤید این معناست.

7- عالمان اهل کتاب، مطمئن به منطبق بودن ویژگیهای پیامبر وعده داده شده در تورات، بر پیامبر اسلام

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

عالمان یهود، برای انکار پیامبر(ص) دو راه در پیش روی خود داشتند: 1- نادیده گرفتن بشارتهای تورات؛ 2- اظهار منطبق نبودن ویژگیهای شمرده شده در تورات بر پیامبر. از این که عالمان یهود راه اول را انتخاب کردند، معلوم می‌شود، انطباق آن ویژگیها بر پیامبر، امری مسلّم و غیر قابل تردید بوده است.

8- انگیزۀ عالمان یهود از نادیده گرفتن بشارتهای تورات، ایجاد زمینه برای انکار رسالت پیامبر(ص) بود.

وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

9- عالمان اهل کتاب، علی رغم یافتن ویژگیهای پیامبر(ص) در تورات، خود را بی خبر از آنها نشان می‌دادند.

نَبَذَ فَرِیقٌ ... کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ » ویژگیهای پیامبری است که تورات بعثت وی را بشارت داده است.

10- تورات، کتابی نازل شده از جانب خدا

أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ

11- ایمان به پیامبر اسلام از عهدهای خداوند با اهل کتاب

أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً ... وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... نَبَذَ فَرِیقٌ

بیان انکار رسالت پیامبر(ص) و نادیده گرفتن حقایق ذکر شده در تورات - پس از یاد کردن از عهدهای یهود با خدا و نقض آنها - اشاره به برداشت فوق دارد.

12- معتقدان به مکاتب الهی، حتی عالمان دینی و دانایان به کتابهای آسمانی، در خطر انحراف و حق پوشی هستند.

نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

13- بی اعتنایی به برخی از دستورات و یا معارف کتابهای آسمانی، به منزلۀ بی اعتنایی به همۀ آنهاست.

نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

روشن است که عالمان یهود، پس از بعثت پیامبر(ص)، همۀ احکام و معارف تورات را نادیده نگرفتند؛ بلکه بخشهایی از آن را که دربارۀ شخصیت پیامبر اسلام بود، مورد بی اعتنایی قرار دادند ولی خداوند می‌فرماید: «آنان کتاب خدا رای به دور

افکندند»، این تعبیر بیانگر آن است که نادیده گرفتن برخی از معارف کتابهای آسمانی، به منزلۀ نادیده گرفتن همۀ آنهاست.

14- ضرورت پایبند بودن به همۀ معارف و احکام بیان شده در کتابهای آسمانی

نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

15- برخی از عالمان اهل کتاب، پس از بعثت پیامبر(ص) به تورات وفادار مانده و به ویژگیهای پیامبر موعود و تطبیق آنها بر رسول اکرم (ص) معترف شدند.

نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که مراد از «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ » عالمان یهود باشد. در این صورت «فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ » ؛ یعنی، گروهی از عالمان، کتاب الهی را به دور افکندند.

مفهوم این جمله این است که گروهی چنین نکردند.

16- خودفریبی و تجاهل در برخورد با حقایق، امری نکوهیده و ناروا

نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

17- «کتب ابوجعفر(ع) إلی سعدٍ الخیر:... و کان من نبذهم الکتاب أن أقاموا حروفَه و حرّفوا حدودَه فهم یَرْوُونه و لایَرْعَونه...و کان من نبذهم الکتاب أن ولّوه الذین لایعلمون فأوردوهم الهویٰ و أصدروهم الی الرَّدی و غیّروا عُری الدّین؛ (1)

امام باقر(ع) به سعدالخیر نوشت:... از مواردی که آنان (اهل کتاب) کتاب الهی را پشت سر انداختند، این بود که: ظاهر کتاب را حفظ کردند و حدود آن را تحریف نمودند؛ و ظاهر آن را نقل می‌کردند و به آن عمل نمی‌کردند...و از موارد دیگر پشت سر انداختن کتاب توسط آنان این بود که کسانی را متولی کتاب می‌کردند که از کتاب خدا چیزی نمی‌دانستند و در نتیجه مردم را به هوای خویش سوق داده آنان را به پستی می‌کشاندند و دستگیره‌های دین را تغییر می‌دادند».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ تحریف؛ تورات؛ جهل؛ دین؛ رسالت؛ صدق؛ عالمان یهود؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ یهود


1) 1) . کافی، ج 8، ص 53، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 106، ح 293.

[سوره البقرة (2): آیه 102]

وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی اَلْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (102)

102

و [یهودیان]از سحری که شیاطین برضدّ حکومت سلیمان [برای مردم]

[می‌خواندند پیروی کردند [و سلیمان را به جادوگری متّهم ساختند]با این که سلیمان [جادوگری نکرد و]کافر نشد، امّا شیاطین کافر شدند که به مردم سحر و آنچه را که در بابل بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت نازل شده بود تعلیم می‌دادند، و آن دو فرشته [سحر را]به هیچ کس تعلیم نمی‌دادند مگر این‌که می‌گفتند: ما فقط وسیلۀ آزمایشیم، پس [با به کار بردن سحر]کافر نشو، ولی آنها از آن دو، سحری می‌آموختند که به وسیلۀ آن میان مرد و همسرش جدایی می‌انداختند، در حالی که با آن - جز به اذن خدا - به هیچ کس زیان رسان نبودند، و [از آن دو،]چیزی می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و سودشان نمی‌داد؛ و قطعاً می‌دانستند که هر کس خریدار سحر شود، در آخرت هیچ بهره‌ای نخواهد داشت، و چه بد بود آنچه خود را بدان فروختند! اگر اهل دانش بودند [خود را به سحر نمی‌آلودند].

1- حضرت سلیمان(ع)، پیامبری دارای سلطنت و حکومت

عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ

2- شیاطین، حضرت سلیمان(ع) را به جادوگری متهم می‌کردند.

وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ الشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا

مراد از «مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ » (سلیمان کافر نشد) نفی جادوگری از سلیمان (ع) است. جملۀ «وَ لٰکِنَّ الشَّیٰاطِینَ ...» و نیز «مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ » حکایت از آن دارد که: اتهام سحر به حضرت سلیمان از سوی شیاطین عنوان شده و نشر پیدا کرده بود.

3- شیاطین، علومی از سحر را بر مردم عصر سلیمان تلاوت کرده و به آنها جادوگری می‌آموختند.

مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ ... یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ

فعل «تَتْلُوا» از مصدر تلاوت (خواندن و قرائت کردن) است.

مراد از «مٰا» ی موصوله - به قرینۀ فرازهای بعد - سحر و مانند آن می‌باشد. متعلق «تَتْلُوا» به دلیل «یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ » «علی الناس » می‌باشد. یعنی، یهود دنباله رو سحری بودند که شیاطین آن را برای مردم می‌خواندند.

4- شیاطین، از دشمنان حضرت سلیمان (ع) و حکومت الهی او

مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ

«عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ » (بر ضد حکومت سلیمان) حال برای مفعول حذف شده از «تَتْلُوا» است؛ یعنی، آن سحری را که برای مردم تلاوت می‌کردند، علیه سلطنت سلیمان بود.

5- شیاطین، دستیابی سلیمان(ع) به سلطنت را، دستاورد سحر و جادو قلمداد می‌کردند.

عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ

نفی جادوگری از سلیمان - پس از بیان اینکه شیاطین نوشته‌هایی از علم سحر را برای مردم، علیه سلطنت سلیمان می‌خواندند - رسای به این معناست که: شیاطین چنین وانمود می‌کردند که آنچه را تلاوت می‌کنند همان است که سلیمان را به سلطنت رساند و با این شیوه در صدد نفی پیامبری از او بودند.

6- سلیمان(ع)، منزه از جادوگری و گرایش پیدا کردن به کفر

وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ

7- به کارگیری سحر، گناهی بزرگ و به منزلۀ کفر است.

وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ

چنانچه گذشت، مراد از جملۀ فوق نفی جادوگری از سلیمان است. ولی از آن جا که از جادوگری به کفرورزی، تعبیر شده، به دست می‌آید که: جادوگری خود نوعی کفر است و یا گناهی است به منزلۀ کفر.

8- حرمت مخالفت و معارضه با حکومتهای الهی

وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ

9- کفرورزی شیاطین با تعلیم سحر به مردم

وَ لٰکِنَّ الشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ

10- رواج سحر در زمان حکومت سلیمان(ع)

مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ ... یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ

11- گروهی از یهودیان عصر بعثت به آموختن سحرهای تعلیم داده شده از سوی شیاطین روی آورده و به جادوگری پرداختند.

وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ

ضمیر در «اتَّبَعُوا» به «فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ » در آیۀ قبل بر می‌گردد.

12- فعالیت یهودیان عصر سلیمان علیه حکومت وی، با پیروی از افسون شیاطین

وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ

برداشت فوق بر این اساس است که فاعل «اتَّبَعُوا» یهودیان عصر سلیمان باشند.

13- یهودیان برای مبارزه با پیامبر(ص) علاوه بر انکار بشارتهای تورات، از سحر و جادو مدد می‌گرفتند.

نَبَذَ فَرِیقٌ ... کِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ ... وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ

در آیۀ قبل گذشت که جملۀ «نَبَذَ فَرِیقٌ » پس از «لَمّٰا جٰاءَهُمْ » می‌رساند که: یهود به خاطر اینکه بتوانند رسالت پیامبر(ص) را انکار کنند بشارتهای تورات را دربارۀ آن حضرت، نادیده گرفتند. عطف جملۀ «اتَّبَعُوا ...» بر «نَبَذَ فَرِیقٌ » نیز اقتضا می‌کند که دنبال کردن سحر به همین منظور بوده است.

14- هاروت و ماروت فرشتگانی ساکن سرزمین بابل

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ

«بِبٰابِلَ » متعلق به محذوف و حال برای «الْمَلَکَیْنِ » می‌باشد؛ یعنی: الملکین کائنین ببابل. مقصود از «بابل » بنابر آنچه بسیاری از مفسران گفته‌اند، بابل عراق - که شهری بر ساحل رود فرات و نزدیک حله است - می‌باشد.

15- هاروت و ماروت به مردمان بابل سحر می‌آموختند.

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ ... وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ

16- هاروت و ماروت، علم سحر را از ناحیۀ خداوند دریافت می‌کردند.*

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ

17- یهودیان عصر بعثت، تعالیم هاروت و ماروت را دنبال کرده و آنها را در جهت مبارزه با پیامبر(ص) به کار گرفتند.

اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا ... وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ

«مٰا أُنْزِلَ » عطف بر «مٰا تَتْلُوا ...» است؛ یعنی: اتبعوا ما تتلوا الشیاطین و اتبعوا ما أنزل علی الملکین.

18- هاروت و ماروت، تعالیم خود (سحر) را آزمونی برای مردم دانسته و به آنان هشدار می‌دادند.

وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ

19- هاروت و ماروت، پیش از تعلیم سحر به مردم، ایشان را از به کارگیری نا به جای آن و سوء استفاده از آن، بر حذر می‌داشتند.

وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ

20- به کارگیری سحر و سوء استفاده از آن آدمی را به ورطۀ کفر می‌کشاند.

إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ

21- تعلیم دهندگان علوم غریبه، باید ضررهای آن علوم را به متعلمان گوشزد کرده و آنان را از سوء استفاده بر حذر دارند.

وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ

22- ضرورت تلاش برای ایجاد تعهد در متعلمان به هنگام آموزش علوم به آنان

وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ

23- نقشِ هدف و نیت در تعیین پسندیدگی و ناپسندی رفتارها

وَ لٰکِنَّ الشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ ... وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ

شیاطین، بر خلاف دو فرشتۀ (هاروت و ماروت) به خاطر آموزش سحر به مردم کافر شمرده شدند؛ زیرا غرض شیاطین از آموختن سحر ایجاد مفسده بود و انگیزۀ آن دو فرشته، دفع مفسده بود.

24- مردم بابل از هاروت و ماروت سحری را آموختند که بتوانند با آن بین زن و شوهرش جدایی افکنند.

فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ

25- نقش مردم بابل در رواج علم سحر

فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ

26- تأثیر سحر و زیان رسانی آن، به اذن خدا و خواست اوست.

وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

27- هیچ فعل و انفعالی در جهان، خارج از خواست و اختیار خدا تحقق نمی‌یابد.

وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

28- جدایی انداختن بین زن و شوهر به وسیلۀ سحر، گناهی در حد کفر است.

إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ

29- تأثیر سحر بر روان و افکار انسانهای سحر شده

یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ

30- جدایی زن و شوهر در بر دارندۀ زیان برای ایشان است.

مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ ... إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

31- جدایی انداختن بین زن و شوهر، امری نکوهیده و حرام است.

مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ ... إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

32- مردم بابل از هاروت و ماروت سحرهایی را فرا گرفتند که نتیجه‌ای جز ضرر برای آنان نداشت.

یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ

33- برخی از سحرها ضرر آفرین و بعضی سودمند است.

یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ

«یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ » ظاهراً قید احترازی است.

34- رساندن زیان به مردم با اعمال سحر و نیز آموختن آن به انگیزۀ مفسده جویی، حرام و گناهی در حد کفر است.

فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ... وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ

35- حرمت فراگیری علوم زیانبار و بی فایده

وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ

36- جواز فراگیری و به کارگیری علم سحر در جهت منافع مردم

وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ

37- تجسم فرشتگان به گونه‌ای که برای مردم قابل مشاهده باشد، امکان‌پذیر است.

وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ

38- فرشتگان می‌توانند با حضور در میان مردم، آنان را آموزش دهند.

وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ ... فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا ... وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ

39- قابلیت شیاطین (جنیان) برای تجسم یافتن و دیده شدن

یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ

40- کسانی که علم سحر را برای سوء استفاده و ضرر رسانی فراگیرند، از مواهب آخرت محروم خواهند شد.

وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

ضمیر مفعولی در «اشْتَرٰاهُ » به «مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ » - که مراد آن سحرهای زیان آور است - بر می‌گردد.

41- یهود در عین آگاهی به اینکه فراگیری سحر موجب محروم شدن آنان از همۀ مواهب اخروی خواهد شد، به آموزش آن پرداختند.

وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

«خَلاٰقٍ » به معنای بهرۀ وافر و نصیب نیکوست. نکره بودن کلمۀ «خَلاٰقٍ » به همراه «مِنْ » زایده، دلالت بر قلت دارد و ظاهر آن است که ضمیر در «عَلِمُوا» به یهودیان بر می‌گردد.

42- سرای آخرت، سرایی پرخیر و نعمت

مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

43- یهودیان با آموزش سحرهای زیان آور، خویشتن را تباه و بهای بدی را کسب کردند.

مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ

44- رسیدن به مواهب آخرت تنها بهای ارزشمند در مقابل جان آدمی است.

مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ

جملۀ «لَقَدْ عَلِمُوا ...» به ضمیمۀ «لَبِئْسَ ...» دلالت بر این دارد که: آدمی اگر به قیمت از دست دادن آخرت منافع دنیوی را کسب کند، خویشتن را به بهای بدی فروخته و خود را تباه ساخته است. بنابراین تنها چیزی که می‌تواند جلوگیر زیانکار شدن آدمی باشد، به دست آوردن آخرت است.

45- تباه شدن آدمی به محرومیت از مواهب آخرت است.

مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ

46- یهودیان، ناآگاه به عملکرد زیانبار خویش (از دست دادن آخرت و دستیابی به منافع سحر)

لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

مفعول «یُعَلِّمُونَ » - به دلیل جمله قبل - زیانباری فروختن مواهب آخرت در مقابل منافع دنیوی است؛ یعنی، ای کاش! می‌دانستند که این داد و ستد برای آنان زیانبار است.

47- دستیابی به منافع دنیا در مقابل از دست دادن آخرت، عملکردی زیانبار است.

لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ

48- ترجیح منافع دنیوی بر منافع اخروی، در دیدگاه یهودیان ساحر

لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

کسی که بداند با دستیابی به منافعی نامشروع، آخرت خویش را از دست داده است (لقد علموا ...) ولی در عین حال به زیانباری این داد و ستد اعتقاد نداشته باشد (لو کانوا یعلمون)،

معلوم می‌شود وی منافع دنیوی را بر آخرت ترجیح می‌دهد.

49- یهودیان ساحر، علی رغم اطمینانشان به محروم بودن از سرای آخرت، محرومیت خویش را انکار می‌کردند.

لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

تأکید جمله با لام قسم (لقد) و نیز لام تأکید (لمن) گویای این است که: یهودیان ساحر، حقیقتی را که بدان علم داشتند، مورد انکار قرار می‌دادند؛ زیرا تأکید جمله غالباً در مواردی است که مضمون آن مورد انکار باشد.

50- علم و ایمان به سرای آخرت، بدون عمل به مقتضای آن، به منزلۀ جهل و بی‌ایمانی‌است.

لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ » در ارتباط با «لَقَدْ عَلِمُوا ...» مطرح باشد. بر این مبنا مفعول «یُعَلِّمُونَ » محرومیت ساحر از سرای آخرت است. بر اساس این معنا، خداوند از یکسو آنان را عالم می‌داند (لقد علموا )و از سوی دیگر آنها را جاهل می‌شمرد (لو کانوا یعلمون) تا به این حقیقت اشاره کند که: علم و ایمان بدون عمل به مقتضای آن، به منزلۀ جهل و بی‌ایمانی‌است.

51- «عن أبی جعفر(ع) قال:...فلمّا هلک سلیمان وضع إبلیس السّحر و کتبه فی کتاب ثمّ طواه و کتب علی ظهره «هذا ما وضع آصف بن برخیا لملک سلیمان بن داود من ذخائر کنوز العلم من أراد کذا و کذا فلیفعل کذا و کذا» ثم دفنه تحت السّریر ثمّ استثاره لهم فقرأه فقال الکافرون ما کان سلیمان(ع) یغلبنا إلّابهذا و قال المؤمنون بل هو عبداللّه و نبیّه فقال اللّه جلّ ذکره «وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ الشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ...؛ (1)

از امام باقر(ع ) روایت شده که فرمود:... آن هنگام که سلیمان (ع ) و فآت یافت ابلیس سحر رای پایه گذاری کرد و در کتابی نوشت ؛ سپس آن رای پیچیده و بر روی آن چنین نوشت : این چیزی است که آصف بن برخیا ساخته است برای برپایی حکومت سلیمان بن داود(ع ) که در آن ذخیره های علم انباشته شده است . هر کس چنین می خواهد چنان کند. سپس ابلیس آن رای زیر تخت سلیمان (ع ) پنهان نمود؛ سپس آن نامه رای بیرون آورده برای آنان خواند. پس کافران در آن جلسه گفتند:

سلیمان بر ما چیره نگشت و حکومت نیافت مگر از راه سحر و مؤمنانشان گفتند: هرگز این چنین نیست ؛ بلکه او بنده و پیامبر خدا بود. خداوند - جل ذکره - می فرماید: وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ الشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ ...» .

52- «عن الصّادق(ع) جعفربن محمّد(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی


1) 1) . تفسیر قمی ، ج 1، ص 55؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 111، ح 303.

اَلْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ » و کان بعد نوح(ع) قد کثر السحرة...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ » روایت شده است: بعد از حضرت نوح(ع) ساحران نیرنگباز زیاد گشتند و خداوند دو فرشته رابه سوی پیامبر آن زمان فرستاد تا آنان به آن پیامبر، شیوه‌های سحر ساحران و کارهایی را که با آن، سحر باطل و مردود می‌شود بیاموزند. سپس آن پیامبر شیوه‌های سحر را فرا گرفت و به فرمان خداوند آن را به بندگان خدا نیز آموخت و به آنان گفت: جلو سحر ساحران را بگیرید و آن را باطل نمایید و آنان را نهی کرد از اینکه مردم را سحر کنند...و (کلام خدا که فرمود:) «آن دو فرشته هیچ کس رای تعلیم سحر نمی دادند مگر اینکه از قبل می گفتند ما و سیلة آزما یش هستیم »؛ یعنی، آن پیامبر به دو فرشته دستور داد که به صورت بشر ظاهر شوند و آنچه ازخدا دربارۀ سحر و ابطال آن آموخته‌اند به مردم یاد دهند...پس خدای عز و جل به آنان فرمود: با سحر و ضربه زدن به دیگران و دعوت مردم به این که ما نیز قدرت احیا و اماته داریم و کارهایی می‌کنیم که فقط خداوند به آن قدرت دارد، کافر نشوید و خداوند فرموده: «وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ » ؛ یعنی، آنان که سحر را فرا گرفته بودند نمی‌توانستند بدون اجازه و علم خدا به کسی زیانی برسانند؛ زیرا اگر خدا می‌خواست، با زور جلوی آنها را می‌گرفت. و نیز فرموده: «آنان از علوم سحر چیزهایی رای یاد می گرفتند که در جهت زیان آنها بود نه نفعشان » (یعنی) آنان چیزهایی فرا می‌گرفتند که موجب ضرر در دینشان بود و نفعی در آن نبود ...

و (نیز خداوند) فرمود: «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ » ؛ زیرا آنان معتقد بودند که آخرتی در کار نیست پس آنان معتقد بودند وقتی که آخرتی نباشد بهره و نصیبی هم بعد از دنیا نیست وبه فرض بعد از دنیا آخرتی باشد، آنان به سبب کفرشان از آن محروم خواهند بود ...».

53- «دخل عمرو بن عُبید علی أبی عبد اللّه(ع)... قال: أحبّ أن أعرف الکبائر من کتاب اللّه عزّوجلّ فقال:...والسّحر لأنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ » ...؛ (2)

عمروبن عبید بر امام صادق(ع) وارد شد... عرض کرد: دوست دارم گناهان کبیره را که در کتاب خدای عزوجل (قرآن) آمده بشناسم، حضرت فرمود:...از جمله گناهان کبیره «سحر» است چون خداوند می‌فرماید: «مسلّماً آنان (ساحران) می‌دانستند هر کس خریدار این متاع (سحر) باشد در آخرت هیچ نصیبی برای وی نخواهد بود» ...».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اختلاف؛ اذن الهی؛ ازدواج؛ افترا؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ بابل؛ تعلم؛ تعلیم؛ تکذیب؛ توحید؛ تورات؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ حکومت؛ خانواده؛ دشمنی؛ دنیا؛ سحر؛ سلیمان(ع)؛ شیطان؛ علم؛ فساد؛ قصه در قرآن؛ کبیره؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ ملامت؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ هاروت و ماروت؛ یهود


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 267، ح 1، باب 27؛ نورالثقلین، ج 1، ص 107، ح 294.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 285، ح 24؛ نورالثقلین، ج 1، ص 110، ح 297.

[سوره البقرة (2): آیه 103]

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (103)

103

و اگر آنان ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، قطعاً پاداشی که از نزد خداست [برایشان]بهتر بود. اگر می‌دانستند [همین را بر می‌گزیدند].

1- یهودیان در صورت ایمان به پیامبر(ص) و قرآن و پرهیز از گناهان (سحر، بی اعتنایی به کتابهای آسمانی و ...) از پاداشهای الهی بهره‌مند می‌شدند.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَیْرٌ

مراد از ضمیر در «أَنَّهُمْ » به قرینۀ آیۀ 99 و 101 یهودیان کافر به پیامبر و قرآن است. قابل ذکر است که جملۀ «لَمَثُوبَةٌ ...» جانشین جواب شرط است و آن جواب جمله‌ای همانند «لأثیبوا» (همانا پاداش داده می‌شدند) است.

2- یهودیان عصر بعثت، به دلیل وابستگی به دنیا و فسق پیشگی زمینه‌های ایمان و تقوا را از دست داده بودند.

لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَیْرٌ

به کارگیری «لَوْ» امتناعیه در جملۀ «لَوْ أَنَّهُمْ ....» می‌نمایاند که:

ایمان آوردن یهود و پرهیز از گناهانی همانند سحر، امری مشکل یا ممتنع بوده است. آیات پیشین - که سخن از دلبستگی شدید یهود به دنیا و فاسق بودن آنان داشت - می‌تواند بیانگر علت به وجود آمدن این روحیه در ایشان باشد.

3- پاداشهای الهی در گرو ایمان و رعایت تقوا (پرهیز از گناهان) است.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَیْرٌ

4- ایمان بدون پرهیز از گناهان و پرهیز از گناه بدون ایمان، موجب بهره مندی از پاداشهای الهی نخواهد شد.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ

5- کمترین پاداش الهی، برتر و با ارزشتر از هر منفعتی دیگر است.

لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَیْرٌ

«مثوبة » به معنای پاداش است. وصف «کمترین » در برداشت فوق، از نکره آوردن کلمۀ >/«مثوبة »/< استفاده شده است. مفضل علیه «خَیْرٌ» نیز ذکر نشده تا شامل همه چیز بشود. بنابراین «خَیْرٌ» ؛ یعنی، بهتر است از هر منفعتی که تصور شود.

6- خداوند، خواهان آگاهی یافتن مردم به ارزش برتر پاداشهای الهی بر منافع دنیوی

لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَیْرٌ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

«لَوْ» در «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ » به معنای تمنی است و تمنی دربارۀ خداوند به معنای ارادۀ تشریعی است. مفعول «یَعْلَمُونَ » همۀ حقایقی است که در جمله‌های قبل بیان شده است. از آنهاست برتری پاداش دنیا بر دیگر منافع؛ یعنی: لیت هم یعلمون ان مثوبة اللّه خیر.

7- خداوند، خواهان آگاهی یافتن مردم به وابستگی پاداشهای الهی به ایمان و تقوا

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

در برداشت فوق مفعول «یَعْلَمُونَ » حقیقتی گرفته شده که جملۀ شرطیۀ «لَوْ أَنَّهُمْ ...» آن را بیان می‌دارد؛ یعنی: لیت یعلمون أن مثوبة اللّه مشروط بالایمان و التقویٰ.

8- تنها دانایان، وابستگی پاداشهای الهی را به ایمان و تقوا و برتری آن را بر هر منفعتی دیگر، در می‌یابند.

لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ خَیْرٌ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

فعل «یَعْلَمُونَ » در جملۀ فوق می‌تواند فعل لازم بوده و نیازی به مفعول نداشته باشد. بر این مبنا «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ » ؛ یعنی، ای کاش! اهل علم و دانش بودند تا حقایق مطرح شده را می‌فهمیدند.

9- جهل انسانها به ارزش برتر پاداشهای الهی، آنان را به منافع دنیوی دلبسته کرده و از ایمان و تقوا باز داشته است.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که «لَوْ» در جملۀ فوق شرطیه باشد. بر این اساس احتمالاتی قابل تصور است و از آنهاست اینکه مفعول «یَعْلَمُونَ » برتری پاداش الهی گرفته شود و جواب شرط از جملۀ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا» استفاده گردد؛ یعنی:

«لو کانوا یعلمون ان ثواب اللّه خیر لأمنوا و اتقوا؛ اگر می‌دانستند که پاداش الهی از منافع دنیوی برتر است، همانا ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌شدند.


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تقوا؛ جهل؛ دنیا؛ فسق؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 104]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا اُنْظُرْنٰا وَ اِسْمَعُوا وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (104)

104

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، [به پیامبر]نگویید: «رٰاعِنٰا» [که نزد یهود دشنام است]و بگویید: «انْظُرْنٰا» و [فرمان خدا را]بشنوید؛ و برای کافران عذابی دردآور خواهد بود.

1- کلمۀ «رٰاعِنٰا» دستاویز یهودیان برای اهانت به پیامبر(ص) واستهزای آن‌حضرت

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا

مسلمانان در ضمن سخن گفتن پیامبر(ص) گاهی از آن حضرت تقاضا می‌کردند که مهلت دهد تا سخنان پیشین وی را درک کنند. برای درخواست مهلت، کلمۀ «رٰاعِنٰا» (فرصتمان ده) را به کار می‌بردند. یهودیان با اندکی تغییر در این کلمه، معنایی ناروا از آن قصد کردند و در خطاب به پیامبر (ص) به کار می‌بردند.

2- خداوند، اهل ایمان را از به کارگیری کلمۀ «رٰاعِنٰا» در خطاب به پیامبر(ص) بر حذر داشت.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا

3- به کارگیری «انْظُرْنٰا» به جای «رٰاعِنٰا» فرمان خداوند به اهل ایمان در خطابشان به پیامبر(ص) (برای درخواست مهلت)

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا

«انْظُرْنٰا» به معنای ما را مهلت ده، است. (مجمع البیان)

4- ضرورت پرهیز از گفتار و اعمالی که سوء استفادۀ دشمنان را درپی داشته باشد.

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا

5- نیت نیک، در نیکویی عمل کافی نیست.

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا

بدیهی است که مسلمانان با گفتن کلمۀ «رٰاعِنٰا» نیت سوئی نداشتند؛ ولی خداوند آنان را از به کارگیری آن کلمه - به خاطر جلوگیری از سوء استفاده دشمنان - باز می‌دارد.

6- ضرورت اجتناب و نیز بازداشتن مردم، از به کارگیری کلمات توهین‌آمیز به مقدسات دین

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا

7- ضرورت پرهیز از سخنی که گویای اهانت به پیامبر(ص) و استهزای او باشد.

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا انْظُرْنٰا

8- ضرورت حفظ حرمت پیشوایان دینی

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا

9- گوش سپاری به سخنان پیامبر(ص) و رعایت سکوت به هنگام سخن گفتن آن حضرت، فرمان الهی به مسلمانان

وَ قُولُوا انْظُرْنٰا وَ اسْمَعُوا

«سمع »(شنیدن) می‌تواند به معنای گوش دادن باشد و نیز می‌تواند به معنای فرمانبرداری باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

10- پذیرش فرمانهای پیامبر(ص) وظیفه‌ای بر عهدۀ اهل ایمان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... اِسْمَعُوا

برداشت فوق بر این اساس است که «سمع » به معنای اطاعت کردن باشد.

11- کفر پیشگان، به عذابی دردناک گرفتار خواهند شد.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

12- اهانت به پیامبر(ص) و استهزای او موجب کفر است.

لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا ... وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

13- یهودیان عصر بعثت، مردمی کفرپیشه بودند.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

از مصداقهای «الکافرین »به قرینۀ آیات پیشین، یهودیانند.

14- یهودیانِ کافر به پیامبر(ص) و استهزا کنندۀ او، مستحق عذابی دردناک هستند.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

15- «عن جمیل قال: کان الطّیّار یقول لی:

... فدخلت انا و هو، علی أبی عبداللّه(ع) فقال الطّیّار: جعلت فداک أرأیت ما ندب اللّه عزّوجلّ إلیه المؤمنین من قوله «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» أَدَخل فی ذلک المنافقون معهم؟ قال: نعم و الضلّال و کل من أقر بالدّعوة الظّاهرة...؛ (1)

جمیل گوید: طیّار همواره به من می‌گفت:... تا این که من و او وارد بر امام صادق (ع) شدیم، طیار به آن حضرت عرض کرد:

فدایت شوم، آیا منافقین مشمول خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» هستند؟ امام فرمود: بله، حتی گمراهان و هر کس دعوت آشکار اسلام را پذیرفته، داخل این آیه می‌شود ...».

16- «قال الباقر(ع): هذه الکلمة سبّ بالعبرانیة، إلیه کانوا یذهبون؛ (2)

امام باقر(ع) فرمود: این کلمه (راعنا) به زبان عبری فحش است و آنان (یهود) این کلمه را به قصد فحش به کار می‌بردند».


کلید واژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ اطاعت؛ اقرار؛ امر الهی؛ اهانت؛ ایمان؛ تاریخ؛ دشنام؛ سخن؛ عذاب؛ عمل صالح؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ یهود


1) 1) . کافی، ج 2، ص 412، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 114، ح 307 و 308.

2) 2) . مجمع البیان، ج 1، ص 343؛ نورالثقلین، ج 1، ص 115، ح 309.

[سوره البقرة (2): آیه 105]

مٰا یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ وَ لاَ اَلْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اَللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (105)

105

نه کافران اهل کتاب و نه مشرکان، دوست نمی‌دارند که از جانب پروردگارتان خیری بر شما نازل شود، ولی خدا هر که را بخواهد به رحمت خود اختصاص می‌دهد، و خدا دارای فزون‌بخشی بزرگ است.

1- اهل کتاب (یهود و نصارا) و مشرکان، مردمی کفرپیشه‌اند.

مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ لاَ الْمُشْرِکِینَ

«مِنْ » در «مِنْ أَهْلِ ...» به دلیل عطف «الْمُشْرِکِینَ » بر «أَهْلِ الْکِتٰابِ » بیانیه است. بنابراین «مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...» ؛ یعنی، آنان که کافر شدند - مقصود از کافران، اهل کتاب و مشرکانند - دوست ندارند.

2- کفرپیشگان (یهود، نصارا و مشرکان) ناخشنود از نزول کمترین خیر، بر مسلمانان

مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ

نکره آوردن «خَیْرٍ» به همراه «مِنْ » زایده در آیه، حکایت از آن دارد که: مشرکان کمترین خیری را برای مسلمانان نمی‌پسندیدند.

3- خداوند، سرچشمۀ خیرها و برکتها برای انسانهاست.

أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ

4- نزول خیرها و برکتها از ناحیۀ خدا، پرتوی از ربوبیت او بر انسانهاست.

أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ

برداشت فوق، با توجه به اسم «رب » استفاده شده است.

5- همسویی اهل کتاب با مشرکان در دشمنی با اسلام و مسلمانان، امری شگفت و به دور از انتظار

مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ لاَ الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ

آوردن عنوان اهل کتاب برای یهودیان و نصارا - که حکایت از اعتقاد به توحید، رسالت و...دارد - و بیان همسویی آنان با مشرکانی که هیچ یکی از اصول ادیان الهی را باور ندارند، اشاره به نامعقول بودن آن پیوند و شگفت آور بودنش دارد.

6- خداوند، بر اساس مشیت خویش

رحمتش را به گروهی از انسانها اختصاص می‌دهد.

وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ

7- خداوند، دارای رحمتی خاص است.

وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ

8- ناخشنودی کفرپیشگان از نایل شدن مؤمنان به خیر و برکت، بازدارندۀ رحمت الهی بر اهل ایمان نخواهد شد.

مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ

9- خداوند، دارای فضل و بخششی بزرگ است.

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

10- نزول رحمت خاص الهی بر بندگان، مسبوق به وجود زمینه‌ها و شایستگیهایی در آنان است.

وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

هدف از توصیف خداوند به دارندۀ فضل و بخشش بی کران، پس از «وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ» ، بیان این حقیقت است که: اگر خداوند رحمت ویژۀ خود رابه همگان عطا نمی‌کند و به فرد و یا گروهی اختصاص می‌دهد، نه از جهت کمبود رحمت است؛ بلکه وجود زمینه در انسانها، دخیل در جلب رحمت ویژۀ الهی است.

11- مشیتهای الهی، قانونمند و از گزاف بودن منزّه است.

وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

12- «رب » و «ذُو الْفَضْلِ » از اسما و صفات خداوند

أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

13- «روی عن أمیرالمؤمنین(ع) و عن ابی جعفر الباقر(ع) أنّ المراد برحمته هنا النّبوة...؛ (1)

از امیرالمؤمنین و امام باقر(ع) روایت شده که مراد از «رحمت»در اینجا (یختص برحمته من یشاء) نبوت است».


کلید واژه‌ها:

اتحاد؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ عظیم/اسما و صفات؛ فضل خدا؛ کفر؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ مشیت خدا؛ نبوت؛ یهود


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 344؛ نورالثقلین، ج 1، ص 115، ح 310.

[سوره البقرة (2): آیه 106]

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (106)

106

هر آیه‌ای را نسخ کنیم یا آن را از یادها ببریم، بهتر از آن یا مانندش را می‌آوریم.

آیا ندانسته‌ای که خدا بر هر چیزی تواناست؟

1- شرایع الهی قابل نسخ شدن است.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا

از مصادیق مورد نظر برای «آیَةٍ » - به دلیل آیات گذشته که دربارۀ بعثت پیامبر و دعوت اهل کتاب به شریعت اسلام بود - ادیان و شرایع گذشته است. «مٰا» در «مٰا نَنْسَخْ » شرطیه و مفعول برای «نَنْسَخْ » می‌باشد و «مِنْ » بیانیه است؛ یعنی، آنچه از آیات را که نسخ کنیم و باطل سازیم ...

2- خداوند، برخی از ادیان یا احکامی از یک دین را، ممکن است از اذهان محو و از خاطرها بزداید.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا

«انساء»(مصدر ننسی) به معنای: از خاطرها زدودن است و این معنا می‌تواند با فرمان به متارکۀ ادیان و یا احکام به گونه‌ای که از اذهان برود، تحقق یابد.

3- امکان نسخ در آیات قرآن و احکام اسلام

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا

از مصادیق «آیَةٍ » می‌تواند آیه‌ای از قرآن و یا حکمی از اسلام باشد.

4- نسخ شرایع گذشته و نسخ آیاتی از قرآن و احکامی از دین اسلام، تنها به دست خدا و در اختیار اوست.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ... أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

از اینکه نسخ به خداوند نسبت داده شده و نیز از تعلیل آن به اقتدار خداوند با جملۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» ، برداشت فوق به دست می‌آید.

5- واداشتن مردم به متارکۀ شرایع گذشته یا برخی از آیات و احکام اسلام، تنها به دست خدا و در اختیار اوست.

أَوْ نُنْسِهٰا ... أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

نسبت دادن انساء به خداوند (از ذهنها بزداییم) و نیز جملۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» در ذیل آیه گویای برداشت فوق است.

6- خداوند، با نسخ ادیان گذشته و واداشتن مردم به ترک آن، دینی بهتر و یا همانند آن را به مردم ارائه می‌کند.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا

حرف «أَوْ» برای بیان تنویع است. بنابراین مراد از «نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا ...» (بهتر از آن یا همانند آنها را می‌آوریم) این است که

احکام جایگزین شده، برخی بهتر از احکام منسوخ و برخی همانند آن است.

7- خداوند، هرگاه آیه‌ای از قرآن یا حکمی از اسلام را نسخ کند و یا به متارکۀ آن فرمان دهد، آیه و حکمی بهتر یا همسان با آن را نازل می‌کند.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا

8- احکام الهی، دارای مصلحت برای انسان و تضمین کنندۀ خیر و سعادت او

نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا

9- سیر تکاملی ادیان در طول زمان

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا

10- تفاوت آیات الهی و برتری برخی بر برخی دیگر

نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا

11- نسخ ادیان گذشته و ارائه آیینی بهتر و یا همانند آن، رحمت و فضلی است از جانب خدا بر بندگان.

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ . مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ... نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا

بیان فضل و رحمت الهی در آیۀ قبل و سپس بیان نسخ دینی و جایگزین کردن شریعتی دیگر، حاکی از آن است که: نسخ دینی و ارائۀ آیینی جدید، از مصادیق رحمت و فضل خداوند است.

12- قدرت خداوند، قدرتی فراگیر و مطلق است.

أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

13- اتصاف خداوند به قدرتی فراگیر و مطلق، امری روشن برای انسانها

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

استفهام در جملۀ فوق استفهام تقریری است و این نوع استفهام در موردی به کار می‌رود که مخاطب مضمون جمله را پذیرفته و آن را باور دارد. از آنجا که مخاطب جملۀ فوق همۀ انسانها هستند؛ یعنی، «ا لم تعلم أیها الأنسان »، معلوم می‌شود: همگان به قدرت مطلق خدا آگاه هستند.

14- نسخ ادیان و احکامی از دین، درخورِ دارندۀ قدرت مطلق است.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا ... أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

جملۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» (البته دانستی که خدا بر هر چیز تواناست) دلیل برای حقایقی است که در آیه مطرح شده است و از آنهاست نسخ کردن احکام و یا به فراموشی انداختن آنها؛ یعنی، چون خداوند دارای قدرت مطلق است، می‌تواند دینی را نسخ کند.

15- تشریع دینی به جای دین نسخ شده و

نازل کردن حکمی به جای حکم منسوخ، درخورِ دارندۀ قدرت مطلق است.

نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

در برداشت فوق جملۀ تعلیلیۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» در ارتباط با «نَأْتِ بِخَیْرٍ ...» معنا شده است؛ یعنی، چون خداوند دارای قدرت مطلق است، بر جای گزینی شریعتی بهتر و یا همانند شریعت منسوخ، تواناست.

16- تشریع و تکوین دارای ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر

نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

جملۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» تعلیل برای جملۀ «مٰا نَنْسَخْ ...» و رسای به این نکته است که نسخ شریعت، تنها از کسی بر می‌آید که بر همه چیز قادر باشد، بنابراین، شریعت به همۀ هستی و قوانین حاکم بر آن مرتبط است.

17- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

18- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا» قال: «النّاسخ ما حَوَّل...مثل قوم یونس إذ بدا له فرحمهم...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا...» روایت شده که فرمود: ناسخ عبارت است از چیزی که تغییر دهد...مثل قوم یونس زمانی که برای خدا نسبت به عذاب آنان بداء حاصل شد و مورد رحمت قرار گرفتند ...».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بداء؛ تاریخ؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دین؛ فراموشی؛ فضل خدا؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ نسخ

[سوره البقرة (2): آیه 107]

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (107)

107

آیا ندانسته‌ای که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین مختصّ خداست، و جز خدا برای شما یار و یاوری نیست؟

1- سلطنت و حکومت بر آسمانها و زمین، تنها در اختیار خداوند است.

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

تقدیم خبر (له) بر مبتدا (مٰلک السماوات ...) دلالت بر حصر دارد.


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 55، ح 77؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 140، ح 2.

2- انحصار حاکمیت خداوند بر تمام هستی، حقیقتی روشن برای همگان

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

استفهام تقریری در «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» گویای برداشت فوق است.

برای توضیح بیشتر به برداشت شمارۀ 13 آیۀ قبل مراجعه شود.

3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد

أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ

4- سرپرستی انسانها و تدبیر امورشان، تنها به دست خدا و در اختیار اوست.

وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

5- انسانها، جز خداوند یاوری ندارند.

وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

6- ادیان الهی و احکام دین، دارای ارتباطی تنگاتنگ با هستی و جهان آفرینش

نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا ... أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

جملۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ ...» به منزلۀ دلیلی برای امکان نسخ و تشریع دین جدید است. استدلال به حاکمیت خدا بر هستی - برای امکان نسخ و تشریع دین جدید - بیانگر ارتباط عمیق دین و قوانین دینی با هستی و قوانین آن است.

7- توجه به قدرت همه جانبۀ خداوند و انحصار حاکمیت او بر هستی زایل کنندۀ هر شبهه‌ای دربارۀ نسخ ادیان و احکام دین است.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا ... أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

استفهام تقریری در دو جملۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ ...» و «أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ ...» بیانگر این است که: مخاطبان (انسانها) در ارتباط با نسخ دین و جایگزینی آن شبهه‌هایی داشته یا برای آنان رخ خواهد داد. خداوند، برای یافتن پاسخ شبهات، آنان رابه توجه در قدرت همه جانبه و حاکمیت مطلق خویش، سفارش کرده است.

8- توجه به قدرت مطلق خداوند و حاکمیتش بر جهان آفرینش، موجب باور به توان خداوند بر جایگزینی دینی بهتر یا همانند دین منسوخ

نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

9- نسخ ادیان و جایگزینی دینی دیگر از سوی خدا، در جهت تدبیر امور انسانها و به منظور یاری آنهاست.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

برداشت فوق مقتضای ارتباط بین جملۀ «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ...» با جملۀ «وَ مٰا لَکُمْ ...» است.

10- مالکیت و حاکمیت انحصاری خدا بر هستی، مقتضی نبود هیچ سرپرست و یاوری جز او برای بندگان

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

11- «وَلِیٍّ » و «نَصِیرٍ» از اسما و صفات خداوند

وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جهان؛ حُکم؛ حَکَم/اسما و صفات؛ دین؛ ذکر؛ زمین؛ قادر/اسما و صفات؛ مالک/اسما و صفات؛ نسخ؛ نصرت؛ ولی/اسما و صفات

[سوره البقرة (2): آیه 108]

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ اَلْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (108)

108

آیا می‌خواهید از پیامبرتان [چیزهای ناممکن]درخواست کنید، چنان‌که پیش‌تر از موسی درخواست شد؟ و هر کس کفر را جایگزین ایمان کند، قطعاً راه راست را گم کرده است.

1- برخی از مسلمانان صدر اسلام در صدد درخواست تغییر و تبدیل بعضی از احکام اسلام بودند.

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ

کلمۀ «سؤال » و مشتقات آن، هرگاه با واسطۀ حرف «عن » به مفعول دوم متعدی گردد، به معنای پرسش کردن و در غیر این صورت به معنای درخواست کردن می‌باشد. از آن جا که در آیۀ شریفه مفعول دوم ذکر نشده، هر دو معنا محتمل است؛ بر این احتمال که «أَنْ تَسْئَلُوا» به معنای درخواست باشد، مورد تقاضا به قرینۀ آیۀ قبل، نسخ برخی احکام است.

2- امکان نسخ و تبدیل احکام، ترغیب‌کنندۀ برخی از مسلمانها به درخواست تغییر و تبدیل بخشی از آن احکام

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ... أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ

با توجه به آیۀ قبل، می‌توان گفت: منشأ گرایش مسلمانان به درخواست نسخ برخی از احکام، طرح مسألۀ نسخ و امکان آن بوده است.

3- نسخ ادیان و نیز نسخ برخی از آیات و احکام قرآن، برانگیزندۀ مسلمانان به طرح پرسشهایی نا به جا از پیامبر(ص)

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ

برداشت فوق بر این مبناست که «أَنْ تَسْئَلُوا» به معنای پرسش کردن باشد. از آن جا که لحن آیه گویای مذمت است، از آن پرسشها به پرسشهای نا به جا تعبیر شده است.

4- مسلمانانی که در صدد درخواست نسخ و تبدیل برخی از احکام بودند، مورد نکوهش شدید خداوند قرار گرفتند.

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ

در اینکه مخاطب «أَنْ تَسْئَلُوا» مسلمانان هستند یا اهل کتاب، دو نظر ابراز شده است. «کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ » تأیید کنندۀ این نظر است که مخاطب مسلمانان هستند و گرنه در عبارت بعد گفته می‌شد: «کما سألتم موسی ». جملۀ «أَمْ تُرِیدُونَ » (آیا می‌خواهید) دلالت می‌کند که درخواست یا پرسش، انجام نشده بود و لذا در برداشت گفته شد: «در صدد درخواست ...».

5- موسی(ع)، پیامبری مبعوث شده پیش از پیامبر اسلام (ص)

کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ

6- بنی‌اسرائیل، پرسشها و درخواستهایی نابه جا از موسی(ع) داشتند.

کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ

7- وجود زمینۀ انحرافاتی همانند انحرافات بنی‌اسرائیل، در بین مسلمانان

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ

8- قوم موسی، نمونه‌ای بارز از اقوام بهانه جو در برخورد با پیامبران و دارای توقعات و خواسته‌های بی‌جا از آنان

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ

چون بعید به نظر می‌رسد که در میان امتهای گذشته، تنها قوم موسی پرسشها و درخواستهای نا به جا از پیامبرشان داشتتند، می‌توان به این نتیجه رسید که: یاد کردن از قوم موسی، به خاطر رواج بیشتر این خصیصه در میان آنان بوده است.

9- درخواست نسخ و تبدیل برخی از احکام، زمینه ساز از دست دادن ایمان و گرایش به کفر است.

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا ... وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ

10- درخواستها و پرسشهای نابه‌جای قوم موسی از وی، آنان را به کفر ورزی کشانید و از ایمان به دور ساخت.

وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ

11- ایمان به آیات الهی و احکام دین، طریق درست و راه اعتدال است.

وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ

12- کفرورزی پس از ایمان، منحرف شدن از طریق درست و گرایش به راه ناصواب است.

وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ

----

کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ ارتداد؛ اسلام؛ اعتدال؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ بهانه جویی؛ حُکم؛ دین؛ سؤال و جواب؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نسخ

[سوره البقرة (2): آیه 109]

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اِصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (109)

109

بسیاری از اهل کتاب، پس از آن‌که حقّ برایشان روشن شد، به انگیزۀ حسدی که در دل دارند، آرزو می‌کنند که کاش می‌توانستند شما را بعد از ایمانتان به کفر بر گردانند؛ پس عفو کنید و در گذرید، تا آن‌که خدا فرمانش را صادر کند. همانا خدا بر هر چیزی تواناست.

1- بسیاری از اهل کتاب، مشتاق ارتداد و بازگشت مسلمانان به شرک بودند.

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً

جملۀ «یَرُدُّونَکُمْ » به وسیلۀ حرف مصدری (لو) تبدیل به مفرد می‌شود و در نتیجه مفعول برای «وَدَّ» قرار می‌گیرد. «کُفّٰاراً» جمع کافر و مفعول دوم برای «یَرُدُّونَکُمْ » می‌باشد. مراد از کافر، به دلیل کلمۀ «یردون »مشرک است نه یهودی و یا نصرانی؛ زیرا مسلمانان صدر اسلام پیش از انتخاب اسلام، مشرک بودند.

2- تلاش پی گیر اهل کتاب برای مرتد ساختن مسلمانان

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً

«وَدَّ» به معنای علاقه داشتن است، ولی به دلیل جملۀ «فَاعْفُوا ...» معلوم می‌شود: اهل کتاب برای تحقق بخشیدن به آرزوی خود (مرتد ساختن اهل ایمان) به تلاشهای توطئه گرانه نیز روی آورده بودند.

3- آرزوی یهود و نصارا برای مرتد ساختن مسلمانان صدر اسلام آرزویی خام و تلاش آنان در این زمینه، تلاشی ناموفق بود.

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ

به کارگیری فعل ماضی «وَدَّ» (دوست داشتند) به جای فعل مضارع (دوست می‌دارند) اشاره به این نکته دارد که: تلاش آنان بی ثمر است، به گونه‌ای که باید علاقه و تلاش آنان را سپری شده دانست.

4- یهودیان و نصارای عصر بعثت، بر ایمان مسلمانان رشک برده به آنان حسادت می‌ورزیدند.

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً

مقصود از «أَهْلِ الْکِتٰابِ » به دلیل «وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ ...» در آیۀ 111، یهود و نصاراست.

5- حسادت یهود و نصارا، منشأ علاقه و تلاش آنها بر بازگرداندن اهل ایمان از اسلام بود.

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً

«حَسَداً» مفعولٌ له برای «وَدَّ کَثِیرٌ ...» می‌باشد؛ یعنی، علاقه و تلاش اهل کتاب برای مرتد ساختن مسلمانان، به علت حسادت ایشان است.

6- حسادت اهل کتاب بر مسلمانان، ریشه در اعماق جان ایشان داشت.

حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ

7- حسد از عوامل انکار حق و عاملی برای مبارزه با آن

لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً

8- ایمان و عقاید دینی، در گسترۀ حسدورزی انسان

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ

9- تلاش تبلیغاتی یهود و نصارا علیه اسلام و قرآن

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً

10- تلاش تبلیغاتی اهل کتاب علیه اسلام و مسلمانان، حتی دردیدگاه خودشان نیز ریشۀ مکتبی و دینی نداشت.

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ ... مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ

برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که «مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ » متعلق به «وَدَّ کَثِیرٌ» باشد؛ یعنی، اهل کتاب از پیش خود و نه از روی احساس مسؤولیت دینی، در صدد بازگرداندن مسلمانان از اسلام هستند.

11- ایمان به پیامبر (ص) حتی در دیدگاه اهل کتاب ارزشمند بوده و کمال محسوب می‌شده است.

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً

برانگیخته شدن حسد در انسان به هنگامی است که محسود را برخوردار از نعمتی مادی یا کمالات انسانی ببیند. بنابراین در نظر اهل کتاب - که بر ایمان مسلمانان به پیامبر(ص) رشک می‌بردند - باید ایمان، نعمت و کمالی ارجمند می‌بود.

12- یهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ ادیان و نسخ برخی از آیات قرآن، در صدد ایجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند.

مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ... أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ ... وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ

بیان تلاش اهل کتاب برای مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهای نابه جا دربارۀ نسخ و بیان اثر سوء آن در خواستها (تبدیل شدن ایمان به کفر)، گویای این است که: اهل کتاب در صدد بودند مسلمانان را دربارۀ نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ایمانشان به پیامبر(ص) دچار تردید کنند.

13- یهود و نصارا ترغیب کنندۀ مسلمانان به پرسشها و درخواستهای نابه جا از پیامبر(ص)

أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا ... وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ

نک: توضیح فیش 12

14- حقانیت‌اسلام، حتی درنظر یهودیان و مسیحیان امری روشن و تردیدناپذیر بود.

مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ

15- خداوند، مسلمانان عصر بعثت را به عفو و گذشت از توطئه گران اهل کتاب فرا خواند.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ

«عفو» و «صفح » به معنای گذشت از خطا و گناه است.

گفته شده «صفح » علاوه بر آن، دلالت بر سرزنش نکردن نیز دارد.

16- ضرورت نادیده انگاشتن توطئه‌های اهل کتاب و پرهیز از درگیری با آنان، حکمی موقت بود.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ

17- خداوند، مسلمانان را به آمدن حکمی جدید دربارۀ توطئه گران اهل کتاب (مبارزه با آنان) نوید داد.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ

مراد از «حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ » (تا آن گاه که خدا فرمان خویش را صادر کند)، به قرینۀ مقابلۀ آن با عفو و گذشت، فرمان جهاد و مبارزه است.

18- ضرورت کنترل احساسات در برخورد با دشمنان تا فراهم شدن شرایط لازم

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ

19- ایجاد زمینه برای پذیرش قوانین و رهنمودها، از روشهای قرآن در بیان احکام

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ

بیان مقطعی بودن حکم عفو و گذشت از توطئه گران، دارای اهدافی است. از جملۀ آنهاست ایجاد زمینۀ پذیرش آن حکم؛ زیرا مسلمانان اگر نمی‌دانستند که حکم مذکور موقتی است، انتظار می‌رفت که آن حکم را درست نپندارند و از پذیرش آن سرباز زنند.

20- نادیده گرفتن توطئه دشمنان و گذشت کردن از آزارهای ایشان، مرحله‌ای در مبارزه با آنان است.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ

21- لزوم برخورد مرحله به مرحله با دشمنان توطئه گر

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ

22- قدرت و توانایی خداوند، قدرتی فراگیر و همه جانبه است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

23- خداوند بر اثبات حکمی و برداشتن آن در زمانی مناسب، و نیز جایگزین کردن آن با دستوری دیگر، تواناست.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ....» را می‌توان با هر یک از حقایق مطرح شده در آیه ملاحظه کرد و به مناسبت آن، هدف از توجه دادن مخاطبان را به قدرت فراگیر خداوند، دریافت. دربرداشت فوق جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» در ارتباط با فرمان به عفو و گذشت و نسخ آن در آینده لحاظ شده است.

24- هشدار خداوند به توطئه گران اهل کتاب و تهدید آنان به پاسخی مناسب

حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

در برداشت فوق، جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» در ارتباط با حکم جهاد - که از «یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ » استفاده می‌شود - ملاحظه شده است.

25- فرمان خدا بر مدارا کردن با توطئه گران اهل کتاب، هرگز از سرناتوانی او بر یاری مسلمانان صدر اسلام نبوده است.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

در برداشت فوق، جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» در ارتباط با جملۀ «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا» ملاحظه شده است؛ یعنی، گمان نشود که فرمان به عفو و گذشت و ترک مقابله، از سر ناتوانی خداست، بلکه مصلحت مسلمانان در آن است.

26- اهل کتاب با جامعۀ مسلمانان صدر اسلام برخورد و حشر و نشر داشتند.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

27- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلید واژه‌ها:

آرزو؛ ارتداد؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تهدید؛ حسد؛ حق؛ حُکم؛ دوستی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ عفو؛ قادر/اسما و صفات؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ معاشرت؛ نسخ؛ نصرت؛ نفس؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 110]

وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (110)

110

و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید، و هر خیری را که برای خودتان پیش می‌فرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت. همانا خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

1- ضرورت اقامۀ نماز و پرداخت زکات

وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

2- برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، دارای نقشی بسزا در آماده سازی مسلمانان برای برخورد با دشمنان

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

چون وجوب نماز و زکات، پیش از نزول این آیه برای مسلمانان بیان شده بود؛ معلوم می‌شود: تأکید بر آن در این آیه، ارائۀ رهنمودی است برای تحقق امر یاد شده در آیۀ (فاعفوا و اصفحوا) و نیز فراهم آمدن زمینۀ جهاد و مبارزه که فراز «حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ » بدان اشاره دارد. در برداشت فوق «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ...» در ارتباط با «حَتّٰی یَأْتِیَ ...» معنا شده است.

3- اقامۀ نماز و ادای زکات، عامل شکیبایی بر آزارهای دشمنان و زمینه ساز مدارا کردن با ایشان است.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

در برداشت فوق، جملۀ «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ...» در ارتباط با «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا» ملاحظه شده است. در این لحاظ هدف از تأکید بر اقامۀ نماز و پرداخت زکات، ایجاد توان برای اطاعت امر خداوند (لزوم عفو و گذشت و مدارا کردن با دشمنان) است.

4- مسلمانان صدر اسلام، موظف به تقویت بنیۀ اعتقادی و اقتصادی خویش با برپا کردن نماز و پرداخت زکات برای مهیّا شدن زمینه‌های جهاد و مبارزه

حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

5- ارتباط اهل ایمان با خدا و تأمین نیازهای جامعه، فراهم کنندۀ شرایط و زمینه‌های وعدۀ خداوند (فرمان به مبارزه با توطئه گران)

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

6- انجام کارهای خیر، توشۀ انسان برای سرای آخرت است.

وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

7- اقامۀ نماز و پرداخت زکات، بهترین کار نیک و ارجمندترین توشه برای سرای آخرت

أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

«خَیْرٍ» (کار نیک و پسندیده) شامل نماز نیز می‌شود. بنابراین نام بردن از آنها برای رساندن این معناست که: این دو فریضه، از بهترین کارهای نیک و سودمندترین توشه‌ها برای آخرت است.

8- اعمال خیر آدمی، هرگز فانی نمی‌شود و در نزد خداوند باقی می‌ماند.

وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

9- محفوظ بودن تمامی اعمال نیک آدمی نزد خداوند

وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

10- قیامت، صحنۀ بروز و ظهور اعمال پسندیده‌ای است که آدمی در دنیا انجام داده است.

وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

ضمیر مفعولی در «تَجِدُوهُ » (می‌یابید آن را) به کلمۀ «خَیْرٍ» بر می‌گردد و مقتضایش آن است که: آدمی با همان عمل نیکی که انجام داده، روبه رو خواهد شد؛ یعنی، اعمال نیک آدمی در قیامت، به گونه‌ای بروز و ظهور دارند.

11- تجسم اعمال آدمی در قیامت

وَ مٰا تُقَدِّمُوا ... تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

12- پاداش کارهای نیک، تضمین شده از سوی خداوند، بدون کمترین کاستی

وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

در برداشت فوق «تَجِدُوهُ » - چنانچه بسیاری از مفسران گفته‌اند - به یافتن پاداش عمل تفسیر شده است. تعبیر کردن از «یافتن پاداش عمل » به «یافتن خود عمل » حاوی این نکته است که: پاداش اعمال نیک بدون کمترین کاستی، به انسانها اعطا می‌شود؛ به گونه‌ای که گویا همان عمل را می‌یابند.

13- خداوند، بی نیاز از اعمال خیر بندگان (اقامۀ نماز، پرداخت زکات و ...)

وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ

هدف از آوردن قید «لِأَنْفُسِکُمْ » (برای خودتان) توجه دادن

انسانها به این حقیقت است که: آنچه انجام می‌دهید خود از آن بهره می‌گیرید. مبادا خیال کنید که خداوند به آنها نیازمند است و سودی عاید او می‌شود.

14- خداوند، آگاه به اعمال و رفتار نیک آدمیان است.

إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

15- باور و توجه آدمی به نظارت خداوند بر اعمال نیک، زمینه ساز آن اعمال است.

إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

از اهداف بیان نظارت خداوند بر اعمال انسانها می‌تواند ایجاد زمینه‌ای برای انجام کارهای نیک باشد.

16- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ


کلید واژه‌ها:

اذیت؛ اسما و صفات؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ بصیرت؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ جامعه؛ جهان‌بینی؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ زکات؛ صبر؛ علم؛ عمل صالح؛ قیامت؛ مسلمانان؛ نفس؛ نماز

[سوره البقرة (2): آیه 111]

وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ اَلْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (111)

111

و گفتند: جز آن کس که یهودی یا نصرانی باشد، هرگز کسی وارد بهشت نمی‌شود. این است آرزوهایشان. بگو: اگر راست می‌گویید، دلیل خود را بیاورید.

1- اهل کتاب (یهود و نصارا)، تنها خویشتن را سزاوار بهشت دانسته و دیگران را از آن، محروم می‌پندارند.

وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

ضمیر در «قٰالُوا» به «أَهْلِ الْکِتٰابِ » (در آیۀ 109) باز می‌گردد.

2- یهودیان، بهشت را مخصوص یهود و دیگران را از آن محروم می‌دانند.

وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً

آیۀ 113، بیانگر آن است که هر یک از یهود و نصارا دیگری را اهل نجات نمی‌دانند. بنابراین به اصطلاح اهل ادب، در آیۀ مورد بحث «لف اجمالی » وجود دارد و حرف «أَوْ» نیز برای تفصیل است؛ یعنی، جملۀ «قٰالُوا لَنْ ...» حاکی از دو جمله است: 1- قالت الیهود: «لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً» .

2- و قالت النصاریٰ: «لن یدخل الجنة إلا من کان نصاری ».

3- نصارا، بهشت را از آن خویش دانسته و دیگران را از آن بی نصیب می‌پندارند.

قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

نصارا جمع نصرانی است و به پیروان حضرت مسیح گفته

می‌شود، و «هود»جمع هائد است و به پیروان حضرت موسی اطلاق می‌گردد.

4- اتفاق نظر یهود و نصارا، بر ادعای محرومیت مسلمانان از بهشت

قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

هدف از اینکه قرآن، پندار نصارا و یهود را به صورت «لف اجمالی » بیان کرده، رساندن این معناست که: مقصود اصلی یهود و نصارا در طرح آن ادعا، بیان محرومیت مسلمانان از بهشت است.

5- یهود و نصارا، درتلاش برای تضعیف روحیۀ مسلمانان و بازداری مردم از گرایش به اسلام

قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

6- محرومیت مسلمانان از بهشت از خیالات واهی و نادرست یهود و نصارا

تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ

«أمانی »جمع امنیة و به معنای آرزوها، خیالات واهی و دروغهای بافته شده است.

7- عقاید و باورهای دینی یهود و نصارا، آمیخته با خیالات واهی

تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ

«تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ » حاکی از این است که: پندار یهود و نصارا بر محرومیت‌دیگران از بهشت، از خیالات و آرزوهای آنان است و این در حالی است که یهود و نصارا، آن پندار را یک عقیده و باور دینی می‌شمرند. بنابراین عقاید مذهبی و باورهای دینی یهود با آرزوها و خیالات آمیخته شده است.

8- یهود و نصارا هیچ برهانی بر ادعای خویش (اختصاص بهشت به خویشتن و محرومیت مسلمانان از آن) ندارند.

قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

«هات »(مفرد هاتوا) اسم فعل و به معنای عطا کن است.

بنابراین «هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ » ؛ یعنی، برهانتان را ارائه کنید.

9- ادعاهای بدون برهان، فاقد ارزش و اعتبار است.

قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

مفهوم جملۀ شرطیۀ «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ » (اگر در ادعای خویش صادق هستید) این است که: نبود برهان، حاکی از بی‌ارزشی ادعاست.

10- پیامبر(ص)، موظف به مطالبۀ برهان از یهود و نصارا بر ادعای محرومیت مسلمانان از بهشت

قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

11- پیامبر(ص)، موظف به ایجاد جو منطق و استدلال بر باورهای دینی

قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

12- ضرورت پایه گذاری عقاید و باورهای دینی بر دلیل و برهان

قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

13- باورها و عقاید دینی درخطر آمیخته شدن با آرزوها و خیالات واهی است.

تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ

14- ضرورت پرهیز از آمیختن باورها و عقاید دینی با آرزوها و خیالات واهی

قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ ... تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ

15- محک زدن باورها با دلیل و برهان، راه شناسایی حقایق دینی از خیالات و آرزوهای وارده شده در حوزۀ دین

تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ

16- مشروعیت بحث و مناظره در اعتقادات و مبانی دینی

قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ


کلید واژه‌ها:

آرزو؛ احتجاج؛ اسلام؛ انحصارطلبی؛ اهل کتاب؛ باطل؛ برهان؛ بهشت؛ صدق؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 112]

بَلیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (112)

112

چنین نیست، بلکه هر کس خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، اجرش را نزد پروردگارش خواهد داشت، و هیچ ترسی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.

1- ادعای اهل کتاب مبنی بر اختصاص بهشت به آنان، ادعایی بی اساس است.

وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ ... بَلیٰ

کلمۀ «بَلیٰ » برای ابطال ادعای مطرح شده به کار می‌رود.

بنابراین، «بَلیٰ » در آیۀ شریفه دلالت بر بطلان سخن یهود (لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ ...) دارد.

2- پاداشهای الهی (بهشت) از آن کسانی است که با تمام وجود تسلیم خدا شده و از سر اخلاص کارهای نیک انجام دهند.

مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

از مصادیق «أجر» - به دلیل آیۀ قبل - «بهشت » است. «وجه » به معنای صورت است و مراد از آن در آیۀ شریفه، وجود و ذات آدمی است. «مُحْسِنٌ » به کسی گفته می‌شود که کار نیک انجام دهد.

3- پاداش دهی خداوند پرتوی از ربوبیت اوست.

فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

4- صرف منتسب بودن به ادیان الهی (یهودیت، نصرانیت و یا هر آیینی دیگر)، آدمی را به بهشت نمی‌رساند.

قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ ... بَلیٰ مَنْ أَسْلَمَ ... فَلَهُ أَجْرُهُ

آیۀ شریفه پس از نفی ادعای یهود و نصارا - که معیار ورود به بهشت را یهودی یا نصرانی بودن می‌دانستند - انتساب به دینی خاص حتی اسلام را شرط برخوردار شدن از پاداشهای الهی نشمرد تا به این نکته اشاره کند که: صرف منتسب بودن به ادیان الهی کار ساز نیست؛ بلکه معیار «تسلیم خدا بودن » است. البته پس از بعثت پیامبر و نزول قرآن انسان نمی‌تواند مدعی تسلیم خدا بودن باشد و دین اسلام را نپذیرد.

5- یهود و نصارا، در صورتی که تسلیم خدا شوند (اسلام را بپذیرند) و کارهای نیک انجام دهند، اهل بهشت خواهند بود.

قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً ... بَلیٰ مَنْ أَسْلَمَ ...

فَلَهُ أَجْرُهُ

6- آنان که تسلیم خدا باشند و اعمال نیک انجام دهند، هرگز نه ترسی ایشان را فرا می‌گیرد و نه بر امری محزون می‌شوند.

مَنْ أَسْلَمَ ... وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

برخی «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ ...» را مخصوص قیامت دانسته و جملۀ «فَلَهُ أَجْرُهُ » را - که ظرف تحقق آن قیامت است - شاهد بر آن می‌دانند و برخی بر آنند که مقتضای تسلیم خدا بودن این است که ترس و اندوه از زندگیِ شخصِ تسلیم شده برافکنده شود و لذا ظرف «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ ...» هم دنیاست و هم آخرت.

7- قیامت، صحنه‌ای هراسناک و جایگاه حزن و اندوه است.

وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

8- نجات آدمی از ترس و اندوه صحنۀ قیامت، در گرو تسلیم شدن در برابر خدا و انجام دادن اعمال نیک در دنیاست.

مَنْ أَسْلَمَ ... وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

9- تسلیم خدا بودن بدون انجام اعمال نیک وانجام نیکیها بدون تسلیم‌خدا بودن، تضمین کنندۀ پاداش الهی نبوده و مانع از روی آوردن ترس و اندوه نخواهد شد.

مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

10- «رب » از اسما و صفات خداوند

فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ


کلید واژه‌ها:

احسان؛ اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ انحصارطلبی؛ اهل کتاب؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ تسلیم؛ حزن؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ قیامت؛ مسیحیت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 113]

وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ لَیْسَتِ اَلنَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ لَیْسَتِ اَلْیَهُودُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ کَذٰلِکَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (113)

113

و یهودیان گفتند: مسیحیان بر چیزی [درست]استوار نیستند، و مسیحیان گفتند: یهودیان بر چیزی [درست]استوار نیستند، با این‌که آنان کتاب [خدا]را می‌خوانند. کسانی هم که شناخت ندارند، سخنی مانند سخن آنان گفتند. پس خداوند، روز قیامت در مورد آنچه بر سرش اختلاف می‌کنند، میانشان حکم خواهد کرد.

1- یهودیان، آیین نصرانیت را پوچ و بی پایه و اساس می‌دانستند.

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ

2- نصارا، آیین یهود را آیینی پوچ و بی پایه و اساس می‌شمردند.

وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلیٰ شَیْءٍ

3- بی اساس بودن آیین یهود و نصارا در دیدگاه طرف مقابل، ساخته و پرداختۀ عالمانشان است.

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ ... هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ

تلاوت کتابهای دینی به ویژه در عصرهای گذشته، مخصوص عالمان دینی بوده است. بنابراین جملۀ حالیۀ «وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ » (با اینکه کتاب آسمانی را تلاوت می‌کنند) حاکی است که سرچشمه و منشأ سخن یاد شده - که همۀ یهود و نصارا بدان اذعان داشتند (قالت الیهود...و قالت النصاری) - به عالمان ایشان بوده است.

4- هر یک از تورات و انجیل، تأیید کنندۀ یکدیگر و تصدیق کنندۀ شریعت برخاسته از آنهاست.

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ ... وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ

مراد از «الْکِتٰابَ » تورات و انجیل است و از آن جا که جملۀ «وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ » به عنوان دلیلی بر ناصواب بودن پندار مذکور (بی پایگی آیین یهود و نصارا) ایراد شده است، معلوم می‌شود: هر یک از تورات و انجیل گواه صحت یکدیگر بودند.

5- اتهام یهود و نصارا علیه یکدیگر (بی پایه و اساس خواندن آیین طرف مقابل) مخالف با کتاب آسمانی خود آنان است.

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ ... وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ

6- رسوخ افکار و اندیشه‌های مخالف کتابهای آسمانی، در عقاید و باورهای دینی یهود و نصارا

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ ... وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ

7- کتاب آسمانی هر امت، باید مرجع عقاید و باورهای دینی آنان باشد.

وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ

8- تورات و انجیل، راهگشای حل اختلاف مذهبی یهود و نصارا

قٰالَتِ الْیَهُودُ ... وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ ... وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ

جملۀ حالیه «وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ » می‌تواند به داعی تعجب ایراد شده باشد؛ یعنی، باعث شگفتی است که یهود و نصارا کتابهای آسمانی را می‌خوانند، ولی در عین حال این گونه اختلاف دارند.

9- جاهلان (مشرکان و صاحبان آیینهای غیر الهی) دین یهود و نصارا را بی پایه و اساس می‌شمردند.

کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ

مقصود از «الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ » [به گفتۀ مفسران] مشرکان و معتقدان به ادیان غیر الهی هستند.

10- مشرکان، مردمی جاهل است.

کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

«لاٰ یَعْلَمُونَ » در جملۀ فوق، به منزلۀ فعل لازم و بی نیاز از مفعول است. بنابراین «الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ » ؛ یعنی، جاهلان.

11- امتها، بدون داشتن کتاب آسمانی و تدین به دین الهی، مردمی جاهلند.

کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ

12- بی پایه و اساس خواندن ادیان الهی، سخنی برخاسته از جهل است.

کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ

توصیف مشرکان به بی دانشی، پس از بیان ادعای آنان (بی اساس بودن دین یهود و نصارا) اشاره به این حقیقت دارد که:

بی پایه شمردن ادیان الهی، ریشه در جهل و نادانی دارد.

13- تمامی ادیان آسمانی، دارای اساسی استوار هستند.

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ ... وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

14- اتهام هریک از یهود و نصارا به یکدیگر (بی پایه و اساس بودن آیین یکدیگر) اتهامی جاهلانه است.

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ ... کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ

لاٰ یَعْلَمُونَ

برداشت فوق از تشبیه سخن یهود و نصارا به گفتۀ جاهلان، استفاده شده است.

15- قیامت، صحنۀ داوری میان امتهاست.

فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

16- خداوند، داور و حاکم در صحنۀ قیامت‌است.

فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

17- خداوند، در قیامت میان یهود، نصارا و مشرکان داوری کرده آنان را بسزای گفته‌ها و اتهامهای ناروایشان خواهد رساند.

فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

مراد از حکومت و داوری خدا در قیامت، صرف بیان حقایق نیست؛ زیرا خداوند حقایق را با نازل کردن قرآن بیان داشته و آیۀ مورد بحث نیز پندار باطل یهود و نصارا را روشن ساخته است. بنابراین، مقصود از «یَحْکُمُ ...» به کیفر رساندن متخلفان است.

18- عالمان دینی در صورت بی توجهی به تعالیم کتابهای آسمانی، سزاوار توبیخ و ملامت بوده و در قیامت بسزای کردارشان خواهند رسید.

قٰالَتِ الْیَهُودُ ... وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتٰابَ ... فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

19- حقایق، در پرتو داوری خداوند در قیامت، بر همگان آشکار می‌شود.

فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

20- اختلافات مذهبی جز به دست خدا و داوری او حل نخواهد شد.*

فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ


کلید واژه‌ها:

اختلاف؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ باطل؛ تورات؛ جهل؛ دین؛ سخن؛ شرک؛ عالمان یهود؛ قاضی/اسما و صفات؛ قضا؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کیفر؛ مسیحیت؛ ملامت؛ هدایت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 114]

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اِسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ لَهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (114)

114

و کیست ستمکارتر از آن کس که از ذکر نام خدا در مساجد او جلوگیری کند و در ویرانی آنها بکوشد؟ اینان برایشان روا نیست که جز با حالت ترس به آنها در آیند. برای آنان در دنیا خواری و در آخرت عذابی بزرگ خواهد بود.

1- کفر پیشگان عصر بعثت، مسلمانان را از حضور در مساجد باز می‌داشتند و در صدد تخریب آنها بودند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ ... وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا

فعل «مَنَعَ » نیازمند دو مفعول است: یک مفعول آن «مَسٰاجِدَ اللّٰهِ » است و مفعول دیگر «المسلمین » می‌باشد که به خاطر وضوحش ذکر نشده است؛ یعنی: «منع المسلمین مساجد الله » ماضی آوردن فعل «مَنَعَ » حکایت از آن دارد که: ممانعت از ورود مسلمانان به مساجد تحقق یافته بوده؛ یعنی، آیۀ شریفه ضمن بیان ناروا بودن ممانعت از ورود به مساجد، اشاره به قضایای بازداری از ورود مسلمانان صدر اسلام، به مسجد الحرام و...دارد.

2- ترک پرستش و یاد خدا، انگیزۀ کفرپیشگان دربازداری مسلمانان از ورود به مساجد و تلاش برای تخریب آنها

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا

«أَنْ یُذْکَرَ» به تقدیر «لا »ی نافیه، مفعولٌ له برای «مَنَعَ » است؛ یعنی، از ورود به مساجد جلوگیری می‌کردند تا نام خدا در آنها برده نشود.

3- ممانعت از ورود مسلمانان به مساجد و تلاش برای تخریب آنها، از روشهای مبارزاتی کفرپیشگان علیه اسلام و مسلمین

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا

4- کسانی که مردم را از حضور در مساجد، به انگیزۀ یاد نشدن نام خدا، بازدارند، ستمکارترین مردمند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

5- کسانی که در پی تخریب مساجد برآیند از ستمکارترین مردمند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ... سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا

6- مساجد، از آن خدا و دارای قداست و احترامی خاص است.

مَسٰاجِدَ اللّٰهِ

انتساب مساجد به خدا، با اضافه کردن کلمۀ «مَسٰاجِدَ» به «اللّٰهِ » برای رساندن شرافت و حرمت ویژۀ آنهاست.

7- مساجد، جایگاه عبادت خدا و یاد کردن نام اوست.

مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

سجده، بارزترین نمود پرستش است و تعبیر از پایگاههای دینی اهل ایمان به مسجد (جایگاه سجده) بیانگر این است که:

آن پایگاهها محل عبادت و پرستش می‌باشد.

8- مساجدی که مردم در آن حضور نیابند و در آنها ذکر خدا نگویند، در حقیقت مساجدی ویرانه‌اند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا

برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که جملۀ «سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا» (در تلاش برای تخریب مساجد هستند) تفسیر و توضیح جملۀ «مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ » باشد.

9- آبادانی مساجد، به یادکردن نام خدا در آنهاست.

أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا

10- غفلت از یاد خدا در جایگاه عبادت (مسجد و ...) امری نکوهیده و نارواست.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

عبارت «أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ » بیانگر این است که: دلیل ناروا بودن و ستمکار شمردن بازدارندگان مردم از حضور در مساجد، یاد نشدن نام خداست. بنابراین جملۀ «مَنْ أَظْلَمُ ...» شامل کسانی که در جایگاههای عبادت از یاد خدا غافلند نیز، می‌شود.

11- تعطیلی مساجد و حضور نیافتن در آنها، به انگیزۀ یاد نکردن نام خدا، امری نکوهیده و نارواست.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

12- مساجد، باید از هر آنچه مانع یاد خداست، پیراسته باشد.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

13- تلاش یهود و نصارا برای تخریب مساجد و بازداشتن مردم از حضور یافتن در آنها*

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

از مصداقهای «مَنْ أَظْلَمُ ...» به دلیل آیۀ قبل، یهود و نصارا هستند.

14- کفرپیشگان، حق حضور در مساجد را ندارند.

أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا

15- کفرپیشگان، در صورت حضور در

مساجد، مجرم اند و باید به دست مسلمانان عقوبت شوند.

أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ

برداشت فوق، مبتنی بر این است که «إِلاّٰ خٰائِفِینَ » استثنا از عدم ورود به مساجد باشد، نه از عدم جواز ورود. بر این مبنا، جملۀ «مٰا کٰانَ لَهُمْ ...» بیانگر این معناست که: کافران حق ندارند به مساجد وارد شوند و در صورت تخلف، باید عقوبت شوند؛ زیرا ترس کافران از ورود به مساجد، در صورتی است که بدانند ورودشان در پی دارندۀ مجازات است.

16- کفرپیشگانی که در سیطرۀ حکومت اسلامی به سر می‌برند، حق ورود به مساجد دارند.

أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ

برداشت فوق، بر این اساس است که «إِلاّٰ خٰائِفِینَ » استثنا از عدم جواز ورود باشد؛ یعنی، کافران نباید داخل مسجد شوند، مگر آن گاه که از مسلمانان هراسان باشند و در آن صورت ورودشان به مساجد جایز است. این معنا شامل کفرپیشگانی می‌شود که در سیطرۀ حکومت اسلامی به سر می‌برند.

17- خواری و ذلت در دنیا، سزای بازدارندگان مردم از ورود به مساجد

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ ... لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ

18- خفت و خواری در دنیا، جزای کسانی است که مردم را از یاد خدا باز می‌دارند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ ...

لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ

19- سرکوبی کفرپیشگان مسلط بر مساجد عصر بعثت و گرفتار شدنشان به خواری و ذلت، از اخبار غیبی قرآن و از نویدهای خدا به مسلمانان

لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ

چنانچه گذشت، آیۀ شریفه اشاره به قضایای صدر اسلام و بازداری مسلمانان از ورود به مسجد الحرام و مانند آن دارد . با توجه به این حقیقت، جملۀ «لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ » نویدی است به مسلمانان که کفرپیشگان مانع از ورود به مساجد، به خواری و ذلت گرفتار خواهند شد، که به مناسبت مورد، مقصود از خواری و ذلت، کوتاه شدن دست آنان از مساجد اسلامی و سیطرۀ مسلمانان بر آنان است.

20- عذاب بزرگ آخرت، فرجام بازدارندگان مردم از ورود به مساجد برای یاد خدا

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ ... وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

21- تخریب مساجد به انگیزۀ یاد نکردن خدا در آنها، گناهی بزرگ و در پی دارندۀ خواری در دنیا و عذابی بزرگ در قیامت است.

وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا ... لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

از اینکه بازدارندگانِ مردم از ورود به مساجد و

تخریب‌کنندگانِ آن‌ها، ظالمترین مردم شمرده شده‌اند و نیز به عذاب عظیم قیامت تهدید شده‌اند، بزرگی گناه آنان به دست می‌آید.

22- بستن مساجد به روی مردم و بازداشتن آنان از یاد خدا، از گناهان بزرگ است.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ ...

لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

23- گنهکاران علاوه بر عذاب اخروی، در خطر گرفتار شدن به عقوبتهای دنیوی نیز هستند.

لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

24- «روی عن أبی عبد اللّه(ع): أنّهم قریش حین منعوا رسول اللّه دخول مکّة و المسجد الحرام؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ ...» روایت شده است: آنان قریش بودند آن هنگام که مانع ورود رسول خدا(ص) به مکه و مسجد الحرام شدند».

25- «عن علی(ع) أنّه أراد جمیع الأرض لقول النبیّ(ص) جعلت لی الأرض مسجداً...؛ (2)

از علی(ع) روایت شده که مراد از «مَسٰاجِدَ اللّٰهِ » ، تمامی زمین است؛ به خاطر سخن پیامبر(ص) که فرمود: زمین برای من جایگاه سجده قرار داده شد...».


کلید واژه‌ها:

آبادانی؛ آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل ذمه؛ بشارت؛ ترس؛ حُکم؛ دنیا؛ ذکر؛ ذلت؛ سجده؛ ظلم؛ عبادت؛ عذاب؛ غفلت؛ قرآن؛ قریش؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسجد؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ ملامت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 115]

وَ لِلّٰهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (115)

115

و مشرق و مغرب از آن خداست؛ پس به هر سو روی کنید، آن جا به سمت خداست. همانا خدا گشایشمند و داناست.

1- مشرق و مغرب و نیز سایر جهتها، تنها از آن خداوند است.

وَ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 361؛ نورالثقلین، ج 1، ص 117، ح 316.

2) 2) . مجمع البیان، ج 1، ص 361؛ نورالثقلین، ج 1، ص 117، ح 317.

مقصود از مشرق و مغرب می‌تواند جهت شرق و غرب باشد و نیز مراد از آن می‌تواند مکان شرق و غرب گرفته شود. تفریع «فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا» بر «لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ » گویای این است که:

مراد از مشرق و مغرب - بنابر تفسیر نخست - همۀ جهات و - بنابر تفسیر دوم - همۀ مکانهاست.

2- انسان، به هر ناحیه و جهتی رو کند رو به سوی خدا دارد.

فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ

چنانچه مقصود از مشرق و مغرب جهت باشد، عبارت «فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا ...» به این معناست: «به هر سو و هر کجا روی کنید وجه خدا همان جاست».

3- خداوند، تنها مالک همۀ مکانها و عرصه‌های گیتی است.

وَ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ

برداشت فوق، بر این اساس است که مراد از مشرق و مغرب، شرق و غرب باشد.

4- هیچ مکانی فاقد حضور خداوند نیست.

وَ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ

بر اساس این که مشرق و مغرب کنایه از مکانها باشد، جملۀ «فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا ...» به این معناست: در هر مکانی که رو به خدا کنید و توجه به جانب او داشته باشید، وجه خدا در همان جاست؛ یعنی، او در همۀ مکانها حضور دارد.

5- هستی، وجه و پرتوی از خداوند است.

وَ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ

تفریع این حقیقت که: به هر جهتی و در هر مکانی روی آورید آن جا وجه خداست بر اینکه همۀ مکانها و جهتها ملک خداست، اشاره به این دارد که: مملوکهای خدا (هستی) وجه و پرتوی از اوست.

6- در هر کجای زمین، می‌توان روی به خدا آورد و به عبادت و یاد او پرداخت.

فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ

>/«أینما»/<از اسمای شرط و جواب آن محذوف است و جملۀ «فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ » جانشین آن می‌باشد. جمله با تقدیر آن چنین است: «أینما تولوا فلا جناح علیکم لا ن هناک وجه الله ».

(اقتباس از المیزان)

7- نامحدود بودن خداوند و علم فراگیر او، دلیل حضورش در همۀ مکانها و در تمامی جهات

فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» دلیل و علت حقیقتی است که در جملۀ قبل «فَأَیْنَمٰا ...» بیان شده است.

8- مسلمانان، نباید به بهانۀ بازداشته شدن از ورود به مساجد، ذکر و عبادت خدا را ترک کنند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ ... لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ

برداشت فوق، مقتضای ارتباط آیۀ مورد بحث با آیۀ قبل است.

9- «وٰاسِعٌ » و «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

10- «قال أبو جعفر(ع): أنزل اللّه هذه الآیة فی التطوّع خاصّة «فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ ...» و صلّیٰ رسول اللّه إیماءًا علی راحلته أینما توجّهت به حیث خرج إلی خیبر و حین رجع من مکّة و جعل الکعبة خلف ظهره؛ (1)

امام باقر(ع) فرمود: خداوند این آیه (فاینما تولوا فثم وجه اللّه) را در خصوص نماز مستحبی نازل کرده است و رسول خدا(ص) در حالی که سوار مرکب خود بود و مرکب به این سو و آن سو می‌رفت، نمازهای [مستحبی] رابا اشاره به جا می‌آورد آن زمانی که به سوی خیبر رفت و آن زمانی که از مکه مراجعت نمود و کعبه را پشت سرش قرار داد».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ جهان؛ ذکر؛ عبادت؛ علیم/اسما و صفات؛ قبله؛ مالک/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مسجد؛ مسلمانان؛ مشرق؛ مغرب؛ نماز؛ واسع/اسما و صفات؛ وجه اللّه

[سوره البقرة (2): آیه 116]

وَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ (116)

116

و گفتند: خدا فرزند بر گرفته است. منزّه است او. بلکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است مِلک اوست، و همه فرمانبردار اویند.

1- خداوند، منزه از گزینش فرزند و داشتن زاده

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ

2- داشتن زاده و اختیار کردن فرزند، از نسبتهای ناروای یهود، نصارا و مشرکان به خداوند

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ

مراد از ضمیر در «قٰالُوا» - به قرینۀ آیۀ 113 - یهود، نصارا و مشرکان است. یهود «عزیر» و نصارا «مسیح (ع )» را فرزند خدا می‌پنداشتند و مشرکان نیز فرشتگان را فرزندان او می‌شمردند.

3- شناخت یهود و نصارا از خدا و صفات او، شناختی ضعیف و ناقص

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ


1) 1) 1 . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 56، ح 80؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 145، ح 5.

4- گزینش فرزند و داشتن زاده برای خداوند، نقص است.

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ

«سبحان » به معنای تسبیحاً، مفعول مطلق برای فعل محذوف است؛ یعنی: «سبحت الله تسبیحا». کاربرد این کلمه در هنگامی است که خداوند به چیزی که دربارۀ او ناروا و یا مستلزم نقص و عیب است، توصیف شود.

5- ضرورت تنزیه خداوند به هنگام توصیف شدنش به وصفی ناروا

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ

بیان تنزیه خدا با کلمۀ «سُبْحٰانَهُ » ، پس از یادآوری نسبت ناروای یهود و نصارا به خداوند، درسی است به همگان که به هنگام شنیدن وصفی ناروا دربارۀ خداوند یا وصفی که مسلتزم عیب و نقصی برای اوست با کلمۀ «سُبْحٰانَهُ » یا مانند آن، منزه بودن خداوند را از آن عیب و نقص، بیان دارند.

6- همۀ موجودات آسمانها و زمین از آنِ خداوند است.

بَلْ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

7- خداوند، در مالکیت موجودات هستی شریکی ندارد.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت فوق با توجه به حصر - که از تقدیم «لَهُ » بر «مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» به دست می‌آید - استفاده می‌شود.

8- جهان هستی دارای آسمانهای متعدد

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ

9- مالکیت خدا بر هستی، دلیل منزه بودن او از گزینش فرزند و داشتن زاده

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

جملۀ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» برهانی است برای رد پندار ناروای یهود و نصارا.

10- آنچه در آسمانها و زمین است (جهان آفرینش) مطیع خدا و پرستندۀ اوست.

کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ

«قنوت » به معنای اطاعت و نیز عبادت است.

11- همۀ موجودات، برخوردار از آگاهی و شعور به مقام خداوند هستند.

کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ

جمع بستن کلمۀ قانت به وسیله «ون » حکایت از آن دارد که:

موجودات آسمانها و زمین - در ارتباط با خداوند - از شعور و آگاهی برخوردار هستند؛ زیرا صفت مذکر آن گاه این گونه جمع بسته می‌شود که موصوف از صاحبان عقل و شعور باشد.

12- اطاعت هستی از خداوند، اطاعتی آگاهانه است.

کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ

13- عبادت و اطاعت هستی برای خدا، دلیل منزه بودن او از داشتن فرزند است.

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ ... کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ

14- رابطۀ خداوند با هستی، رابطۀ «مالک و مملوک » و «عابد و معبود» است نه رابطۀ پدر و فرزندی.

وَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ

15- حاکمیت و فرمانروایی خدا بر جهان آفرینش

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ ابن اللّه؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ افترا؛ اللّه؛ تسبیح؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ حاکم؛ حَکَم/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ شعور؛ عبادت؛ مالک/اسما و صفات؛ مالکیت؛ مسیحیت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 117]

بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (117)

117

به وجود آورندۀ آسمان‌ها و زمین است، و هرگاه چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس موجود می‌شود.

1- خداوند، آفریننده و مبتکر آسمانها و زمین بدون وجود نمونه‌ای از پیش

بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«بَدِیعُ » بر گرفته شده از ابداع است و «ابداع » به معنای اختراع چیزی است بدون الگو و نمونه قبلی.

2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد

بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ

3- آسمانها و زمین (جهان آفرینش) را آغازی بوده است.

بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4- آفریده، همواره در اختیار آفرینندۀ خویش و مطیع اوست.

کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ . بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت فوق بر این اساس است که «بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ » به منزلۀ تعلیل برای «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ » باشد.

5- آفرینش آسمانها و زمین، بدون مثال و الگویی از پیش، دلیل منزه بودن خدا از اختیار کردن فرزند و نیاز داشتن به آن

قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ ... بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت فوق بر این اساس است که «بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ ...» همانند جملۀ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» ، دلیل و برهانی برای تنزیه خداوند از داشتن فرزند باشد.

6- خداوند، بر پدیدآوردن هر آنچه که بخواهد و هر آنچه تقدیر کرده، تواناست.

إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

7- آفرینش هر موجود در گرو تقدیر خدا و فرمان او به تحقق آن است.

إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

8- فرمان خدا بر پدید آمدن هر چیز، کافی در تحقق یافتن آن است.

فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

حصر در جملۀ >/«إنما یقول ...»/< گویای برداشت فوق است.

9- خداوند، در ایجاد اشیا بی نیاز از استخدام وسایط است.

إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

10- اقتدار خداوند بر ایجاد «هر آنچه که اراده کند»، دلیل بر منزه بودنش از اختیار کردن فرزند و نیاز داشتن به آن است.

قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ ... وَ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ

برداشت فوق بر این اساس است که: جملۀ «وَ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً ...» نیز، همانند فرازهای قبل، دلیل و برهان برای تنزیه خدا از داشتن فرزند باشد.

11- «بَدِیعُ » از اسما و صفات خداوند

بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

12- «قال أبوجعفر(ع): إنّ اللّه عزّوجلّ ابتدع الأشیاء بعلمه کلّها علی غیر مثال کان قبله فابتدع السّماوات و الأرضین و لم یکن قبلهنّ سماوات و لاأرضون...؛ (1)

امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خدای تعالی «بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » ] فرمودند: خداوند عزّوجلّ، تمام اشیا را با علم خود آفرید، بدون اینکه سابقاً مشابهی داشته باشند و آسمانها و زمینها را آفرید در حالی که قبل از آن آسمانها و زمینهایی نبود ...».

13- «صفوان بن یحیی قال: قلت لأبی الحسن(ع) أخبرنی عن الإرادة من اللّه و من الخلق... فقال:...فإرادة اللّه الفعل لاغیر ذلک، یقول له: «کُنْ فَیَکُونُ » بلا لفظ و لانطق بلسان و لاهَمّة و لاتفکّر و لاکیف لذٰلک کما أنّه لاکیف له؛ (2)

صفوان بن یحیی گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: مرا دربارۀ


1) 1) . کافی، ج 1، ص 256، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 119، ح 328.

2) 2) . کافی، ج 1، ص 109، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 119، ح 333.

ارادۀ خدا و ارادۀ خلق خدا، آگاهی ده، امام فرمود:... ارادۀ خدا عین فعل اوست نه چیز دیگر و هنگامی که خدا فرمان وجود چیزی را صادر کند، به او می‌گوید «موجود باش » و به دنبال این فرمان آن چیز موجود می‌شود بدون آنکه لفظی و گفتاری یا قصد و فکری از او صادر شود و ارادۀ خدا از مقولۀ کیف نیست، همان طور که خداوند دارای کیفیت نیست».


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ ابن اللّه؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ امر الهی؛ بدیع/اسما و صفات؛ تنزیه؛ جهان؛ خلقت؛ زمین؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ مشیت خدا

[سوره البقرة (2): آیه 118]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اَللّٰهُ أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ کَذٰلِکَ قٰالَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشٰابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (118)

118

و آنان که نمی‌دانند، گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید، یا آیتی (معجزه‌ای) برای ما نمی‌آید؟ کسانی هم که پیش از آنان بودند، سخنی مانند سخن آنان گفتند.

دل‌هایشان شبیه یکدیگر است. به راستی ما این آیات را برای مردمی که اهل یقین‌اند بیان کرده‌ایم.

1- مشرکان، خواهان گفتگوی مستقیم خداوند با آنان دربارۀ حقانیت رسالت پیامبر(ص)

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ

آیۀ بعد (انا ارسلنا بالحق ...) دلالت بر آن دارد که پیشنهاد اعتراض‌آمیز مشرکان (لولا یکلمنا اللّه؛ چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید) دربارۀ حقانیت رسالت پیامبر(ص) است.

2- مشرکان، برای پذیرش رسالت پیامبر(ص) خواهان نشانه و معجزه‌ای بر حقانیت او بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ ... أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ

3- مشرکان خواهان تحقق معجزه‌ای بودند که خود آن را پیشنهاد می‌کردند.*

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ ... تَأْتِینٰا آیَةٌ

4- شرک برخاسته از جهل و مشرکان مردمی نادانند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

مراد از «الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ » ، مشرکان است. توصیف مشرکان به نادانان، اشاره به دو حقیقت دارد: اول اینکه ریشۀ شرک، جهل است و دوم اینکه، پیشنهاد آنان مبنی بر سخن گفتن خدا با آنها و یا آمدن معجزه، نشانۀ نادانی ایشان است.

5- انتظار سخن گفتن خدا با مردم، انتظاری برخاسته از جهل است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا

6- مشرکان، آیات و نشانه‌های رسالت پیامبر را نادیده گرفته مدعی نبودن هیچگونه نشانه‌ای بر حقانیت او بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ ... تَأْتِینٰا آیَةٌ

7- جهل، منشأ توقعات نا به جا و نامعقول

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ

8- ادعای مشرکان بر نبود آیه و معجزه‌ای برای رسالت پیامبر(ص)، نشانۀ جهل آنان است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ ... أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ

9- یهود و نصارا نیز همانند مشرکان، خواهان سخن گفتن خدا با آنان دربارۀ راستی و درستی رسالت پیامبران بودند.

کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ

در آیۀ 113 مشرکان با تعبیر «الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ » در قبال یهود و نصارا مطرح شده‌اند و در آیۀ مورد بحث مشرکان با همان تعبیر در قبال «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ » قرار گرفته‌اند. از این مقایسه معلوم می‌شود: مقصود از «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ » یهود و نصاراست.

10- ضعف بینش و شناخت یهود، نصارا و مشرکان عصر بعثت، دربارۀ خداوند

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ ... کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ

11- همگونی تفکر مخالفان پیامبران در طول تاریخ

کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ... تَشٰابَهَتْ قُلُوبُهُمْ

12- تسلی دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر بهانه‌های نابه‌جای مشرکان

لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

از هدفهای بیان کفرورزی امتهای گذشته و یادآوری بهانه جوییهای آنان، دلداری و تسلی دادن به پیامبر (ص) است؛ یعنی، ای پیامبر! اگر مشرکان ایمان نمی‌آورند و بهانه جویی می‌کنند، مپندار که کوتاهی کرده‌ای؛ زیرا مردمان گذشته نیز در برابر پیامبران همین گونه عمل می‌کرده‌اند.

13- همانندی اندیشه‌های انسانها، از عوامل تکرار حوادث تاریخی است.

کَذٰلِکَ قٰالَ الَّذِینَ ... مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشٰابَهَتْ قُلُوبُهُمْ

14- خداوند، نشانه‌های بسیاری را برای

اثبات حقانیت پیامبر(ص) در اختیار مردم قرار داده است.

قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ

«ال »در «الْآیٰاتِ » برای استغراق و شمول است و مقصود از آن در آیۀ شریفه، کثرت و فراوانی است.

15- تنها اهل یقین (کسانی که از عنادورزی و لجاجت پیراسته‌اند)، از آیات الهی بهره‌مند شده و در پرتو آن، حقایق و معارف دینی را در می‌یابند.

قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

چون آیات و نشانه‌های صداقت پیامبر به همگان ارائه شده است، لام در «لِقَوْمٍ » لام انتفاع می‌باشد و جملۀ فوق چنین معنا می‌شود: ما آیات و نشانه‌ها را برای همگان بیان داشته‌ایم، ولی اهل یقین از آنها بهره می‌برند.

16- ادعای نبود نشانه‌ای بر حقانیت رسالت پیامبر(ص) و نیز سایر پیامبران، ادعایی گزاف و دروغین است.

لَوْ لاٰ ... تَأْتِینٰا آیَةٌ ... قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

جملۀ «قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ » پاسخ به ادعایی است که جملۀ «لَوْ لاٰ ...

تَأْتِینٰا آیَةٌ » آن را بیان می‌دارد.

17- سخن گفتن خدا با عموم مردم، انتظاری سخیف و امری نامعقول است.

قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اللّٰهُ أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ ... قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

پاسخ ندادن خداوند به اعتراض نخست مشرکان (لولا یکلمنا اللّه) می‌تواند اشاره به سخافت آن باشد؛ یعنی، این درخواست و اعتراض آن چنان نا به جاست که حتی شایستۀ پاسخگویی نیز نیست.

18- آیات قرآن، نشانه هایی روشن بر حقانیت پیامبر(ص) است.

قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ

مراد از «الْآیٰاتِ » می‌تواند همۀ نشانه هایی باشد که گواه بر راستی و درستی نبوت پیامبر(ص) است که بارزترین آنها، آیات قرآن می‌باشد و نیز منظور از آن می‌تواند خصوص آیات قرآن باشد.

19- مشرکان بر اثر جهل و لجاجت، آیات قرآن را نشانه‌ای بر حقانیت پیامبر نمی‌شمردند.

قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ ... تَأْتِینٰا آیَةٌ ... قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بهانه جویی؛ تاریخ؛ جهل؛ دین؛ شرک؛ قرآن؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ معجزه؛ نبوت؛ یقین؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 119]

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ اَلْجَحِیمِ (119)

119

همانا ما تو را که نوید دهنده و اخطارگری، به حق فرستادیم، و از تو دربارۀ دوزخیان سؤال نخواهد شد.

1- محمد(ص) فرستاده‌ای از جانب خداوند

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ

2- معارف و احکام ارائه شده به پیامبر(ص)، سراسر حق است.

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ

برداشت فوق بر این اساس است که «باء»در «بِالْحَقِّ » به معنای «مع » و حال برای ضمیر (ک) باشد. بر این مبنا مقصود از «الحق » احکام و معارفی است که پیامبر به ابلاغ آنها مأمور بود. بنابراین جملۀ «إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ » ؛ یعنی، ای پیامبر! تو را همراه با احکام و معارفی که سراسر حق، است به سوی مردم فرستادیم.

3- ارسال محمد(ص) به پیامبری، ارسالی بجا و بایسته، در نظام هدایتی بشر

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ

برداشت فوق بر این اساس است که «بِالْحَقِّ » قید برای ارسال باشد؛ یعنی، «إنا أرسلنٰک ارسالاً بالحق؛ ای پیامبر تو را به سوی مردم به رسالت برانگیختم و این ارسال، بحق و بایسته بود».

4- اتمام حجت خداوند بر حقانیت اسلام و رسالت پیامبر(ص)

قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ . إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ

5- مسؤولیت پیامبر(ص)، راهنمایی انسانها و تبیین سرانجام نیک مؤمنان و عاقبت شوم کفرپیشگان است.

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً

6- پیامبر(ص)، خود را مسؤول ایمان و عملکرد انسانها دانسته ونگران انجام وظیفۀ خویش بود.

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ الْجَحِیمِ

تعیین وظیفۀ پیامبر(ص) به بشارت و انذار و نفی مؤاخذه او به خاطر کفرورزی مردم، گویای نگرانی پیامبر(ص) از ایمان نیاوردن آنان است.

7- پیامبر(ص)، پس از راهنمایی مردم، مسؤول عملکرد آنان نبوده و بر کفرپیشگی ایشان مؤاخذه نخواهد شد.

وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ الْجَحِیمِ

8- بشارت و انذار، شیوۀ پیامبر(ص) در هدایت مردم

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً

9- دوزخ، فرجام کافران به رسالت پیامبر و سرپیچی کنندگان از احکام اسلام

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ ... وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ الْجَحِیمِ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اصحاب جحیم؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ جهنم؛ دین؛ سؤال و جواب؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 120]

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدیٰ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ اَلَّذِی جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (120)

120

و هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی‌شوند تا این‌که از آیینشان پیروی کنی. بگو: در حقیقت، هدایت خداست که هدایت واقعی است. و بی‌گمان، اگر پس از آن علمی که برای تو حاصل شده است، از هوس‌هایشان پیروی کنی، در برابر خدا هیچ یار و یاوری نخواهی داشت.

1- پیامبر(ص) به امید اسلام آوردن یهود و نصارا، در پی جلب رضایت و خشنودی آنان بود.

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ

بدیهی است که اهتمام پیامبر(ص) برای جلب خشنودی یهود و نصارا برای دستیابی به منافع شخصی و مانند آن نبود؛ بلکه در جهت ایفای وظیفه، یعنی، گرایش دادن آنان به اسلام بوده است و لذا قید «به امید اسلام آوردن » در برداشت آورده شد.

2- تلاش پی گیر پیامبر(ص) برای گرایش دادن یهود و نصارا به اسلام

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ

3- یهودیان و نصرانیان عصر بعثت، مردمانی هدایت‌ناپذیر بودند.

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ

4- خشنودی و رضایت یهود از پیامبر(ص)، در گرو پیروی او از آیین یهودیت بود.

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ ... حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ

«مِلَّةِ » به معنای دین و آیین است.

5- هیچ امری جز تبعیت پیامبر(ص) از آیین نصرانیت، تأمین کنندۀ رضایت نصارا از آن حضرت نبود.

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ

6- توافقهای سطحی با یهود و نصارا، در گرایش آنان به اسلام مؤثر نیست.

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ

7- تعصب بی منطق یهود و نصارا در دفاع از آیین خویش و مقاومت در برابر اسلام

وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ

8- هدایتهای الهی، هدایتی کامل و خالص از هر شائبۀ ضلالت و پیامدهای ناهنجار

إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ

«ال »در «الْهُدیٰ » برای استغراق صفات است و «هُوَ» در جملۀ فوق، ضمیر فصل و حاکی از حصر می‌باشد. بنابراین «إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ » ؛ یعنی، تنها، هدایت خدا، هدایتی کامل است.

9- اسلام و قرآن، برنامۀ هدایتی خداوند برای انسانهاست.

إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ

مصداق مورد نظر برای «هُدَی اللّٰهِ » چنانچه مفسران گفته‌اند، قرآن و اسلام است.

10- آیین موجود در میان یهود و نصارا، آیینی است تشکیل یافته از آرا و افکارِ برخاسته از هواهای نفسانی خود آنان

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ

مراد از «أَهْوٰاءَهُمْ » به قرینۀ «حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ » دین و آیین یهود و نصاراست. تعبیر کردن از آیین آنان به «أهواء»(خواهشهای نفسانی)، بیانگر این است که: آنچه یهود و نصارا به عنوان دین مطرح می‌کردند افکار و اندیشه‌های برخاسته از هواهای نفسانی آنان بوده است.

11- یهود و نصارا، آیین الهی خویش را با آرایی برخاسته از هواهای نفسانی، به انحراف کشانده بودند.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ

بدیهی است که آیین یهودیت و نصرانیت، ریشۀ الهی و آسمانی دارد. بنابراین تعبیر کردن از آیین آنان به هواهای نفسانی، می‌رساند که: یهودیان و نصارا با نفوذ دادن آرا و هواهای نفسانی خویش در معارف و احکام دین، وجهۀ الهی آن را از میان برده بودند.

12- خداوند، پیامبر(ص) را از پیروی آیین یهود و نصارا بر حذر داشت.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

13- آیین تحریف شدۀ یهودیت و نصرانیت، آیینی جاهلانه و ناتوان از

هدایت انسانهاست.

إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

حصری که از «إِنَّ هُدَی اللّٰهِ ...» به دست می‌آید، ناظر به آیین یهود و نصاراست؛ یعنی، آیین تحریف شدۀ آنان، هدایت آفرین نیست. تعبیر کردن از آیین اسلام به «علم » اشاره به این معنا دارد که: آیین یهود و نصارا بر پایۀ علم نیست.

14- معارف و قوانینی شایسته و بایستۀ پذیرش و پیروی است که از هواهای نفسانی پیراسته و بر پایۀ علم بنا شده باشد.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

15- پیامبر(ص) همواره بر خوردار از حمایت و یاری خداوند بود.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ ... مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

16- «وَلِیٍّ » و «نَصِیرٍ» از اسما و صفات خداوند

مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

17- خداوند، پیامبر(ص) را در صورت تبعیت از آیین یهود و نصارا، به محروم کردنش از پشتیبانی و یاری خود تهدید کرد.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

در برداشت فوق «مِنَ اللّٰهِ » متعلق به محذوف و حال برای ولیّ و نصیر گرفته شده است. بر این مبنا جملۀ «مٰا لَکَ ...» چنین معنا می‌شود: برای تو از جانب خداوند هیچ پشتیبان و یاوری نخواهد بود؛ یعنی، امدادهای خداوند به تو نمی‌رسد.

18- خداوند، پیامبر(ص) را در صورت پیروی کردن از آیین یهود و نصارا، به عقوبتهایی از جانب خود تهدید کرد.

لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «مِنَ اللّٰهِ » متعلق به «وَلِیٍّ » و «نَصِیرٍ» باشد. بر این مبنا «وَلِیٍّ» و «نَصِیرٍ» متضمن معنای «منع »است و جملۀ «مٰا لَکَ ...» چنین معنا می‌شود: برای تو پشتیبان و یاوری که تو را از خدا (از عذاب خدا) باز دارد وجود نخواهد داشت.

19- پیروی از آرا و قوانین مبتنی بر هواهای نفسانی، با وجود قوانین الهی، موجب محروم شدن از ولایت و یاری خداوند است.

لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

20- هیچ پشتیبان و یاوری نیست که بتواند مستحقان عذاب الهی را از گرفتار شدن به عقوبت رهایی بخشد.

مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

21- پیروی از آرا و قوانین برخاسته از هواهای نفسانی، با وجود قوانین الهی، موجب گرفتار شدن به عقوبتهایی از جانب خداست.

لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

22- مخالفت آگاهانه با هدایتهای الهی، انحراف و گناهی بزرگ و نابخشودنی است.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

23- ادیان الهی، در خطر آمیخته شدن به افکار و اندیشه‌های برخاسته از هواهای نفسانی

لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ

24- لزوم حفظ و حراست دین از نفوذ آرا و افکار برخاسته از هواهای نفسانی

لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

25- رهبران دینی در خطر پیروی از تمایلات نفسانی گروههای مختلف اجتماعی

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ تحریف؛ تهدید؛ حمیت؛ دین؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ معاهده؛ نصرت؛ نهی؛ ولایت؛ هدایت؛ هوا پرستی؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 121]

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (121)

121

کسانی که به آنان کتاب داده‌ایم و آن را چنان‌که بایسته است تلاوت می‌کنند، اینانند که به آن ایمان دارند، و کسانی که به آن کفر ورزند، خود زیانکار خواهند بود.

1- یهود و نصارا، از جمله امتهایی که از کتاب آسمانی برخوردار بودند.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ

2- از میان یهود و نصارا، پیروان حقیقی تورات و انجیل به قرآن و پیامبر(ص) ایمان می‌آورند.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

«تلاوت به معنای خواندن و قرائت کردن است. برخی از اهل لغت آن را به معنای پیروی کردن نیز گفته‌اند. مراد از ضمیر در «بِهِ » محتمل است قرآن یا پیامبر(ص) باشد و نیز می‌تواند به الکتاب (تورات و انجیل) برگردد. برداشت فوق ناظر به این است که مراد از ضمیر «بِهِ » قرآن یا پیامبر (ص) بوده و تلاوت به معنای پیروی کردن باشد.

3- تلاوت تورات و انجیل و پیروی از آن دو، موجب ایمان آوردن به قرآن و پیامبر(ص) است.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

4- تورات و انجیل، حاوی بشارت به آمدن قرآن و پیامبر(ص) و بیانگر ضرورت ایمان به آن دو است.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

چون خواندن تورات و انجیل و پیروی از آن دو، مایۀ ایمان آوردن به قرآن و پیامبر(ص) می‌شود، به دست می‌آید که: آن دو کتاب، بشارت به آمدن قرآن و پیامبر(ص) و لزوم ایمان آوردن به آنها مطرح شده است.

5- کسانی از یهود و نصارا به کتاب آسمانی خویش ایمان دارند که از آن به خوبی وشایستگی پیروی می‌کنند.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

در برداشت فوق، ضمیر «بِهِ » به «الْکِتٰابَ » - که مقصود از آن تورات و انجیل است - برگردانده شده است.

6- ضرورت تبعیت از کتابهای آسمانی

یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ

«تلاوت»به معنای خواندن و قرائت کردن است برخی از اهل لغت آن را به معنای پیروی کردن نیز گرفته‌اند.

7- پیروی از دستورات کتابهای آسمانی، نشانۀ ایمان داشتن به آنهاست.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

«الَّذِینَ » مبتدا و «أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ » خبر برای آن است و جملۀ «یَتْلُونَهُ ...» حال برای «الَّذِینَ » می‌باشد. بنابراین معنای جملۀ فوق با توجه به ارجاع ضمیر «بِهِ » به «الْکِتٰابَ » چنین است:

کسانی از اهل کتاب - که از کتاب خویش پیروی می‌کنند - به آن ایمان دارند.

8- خواندن و تلاوت کتابهای آسمانی وظیفه‌ای بر عهدۀ همگان

یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ

9- بررسی دقیق و منصفانۀ حقایق دینی، موجب ایمان آوردن به آنهاست.

یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ

10- کافران به قرآن و پیامبر(ص) خسارت دیدگان واقعی و تباه کنندگان خویش هستند.

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

11- منفعت و سود واقعی انسانها، در گرو

ایمان به قرآن و پیامبر(ص) است.

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

12- ترک دستورات قرآن و پیامبر(ص)، موجب تباهی و خسران است.

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

چنانچه مراد از تلاوت در جملۀ «یَتْلُونَهُ » پیروی کردن باشد، می‌توان گفت: مراد از کفر در «وَ مَنْ یَکْفُرْ» ، به قرینۀ مقابله، ترک دستورات قرآن - که از آن به «کفر عملی » تعبیر می‌کنیم - است.

13- «عن أبی ولّاد قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ » قال: هم الائمة (ع)؛ (1)

ابی‌ولّاد می‌گوید: از امام صادق (ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ » سؤال کردم، حضرت فرمود: آنان ائمه(ع) هستند».

14- «عن جعفر بن محمّد الصّادق(ع) فی قوله تعالی: «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ » قال: «یرتّلون آیاته و یتفقّهون به و یعملون بأحکامه و یرجون وعده و یخافون وعیده و یعتبرون بقصصه و یأتمرون بأوامره و ینتهون بنواهیه...؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ » روایت شده که فرمود: آنان قرآن را با ترتیل می‌خوانند و تلاش می‌کنند تا آیات آن را بفهمند و به احکام آن عمل می‌کنند و به وعده‌های آن امیدوار و از وعید آن ترسان می‌باشند، و از قصه‌های آن پند و عبرت می‌گیرند و به اوامر آن تن می‌دهند و از نواهی آن دوری می‌گزینند...».


کلید واژه‌ها:

ائمه(ع)؛ اسلام؛ انجیل؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ ترتیل؛ تعلیم؛ تلاوت؛ تورات؛ دین؛ ضرر؛ عبرت؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 122]

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (122)

122

ای فرزندان اسرائیل، به یاد آورید نعمت‌های مرا که بر شما ارزانی داشتم و این‌که شما را بر جهانیان برتری دادم.

1- خداوند، درگذشته بنی‌اسرائیل را از نعمتهای گرانقدر بهره‌مند ساخته بود.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ


1) 1) . کافی، ج1، ص215، ح4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 120، ح 336.

2) 2) . ارشاد القلوب دیلمی، ص 78، باب 19؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 147، ح 4.

کلمۀ «نعمت » به صورت مفرد آمده است؛ مراد از آن می‌تواند نعمتی خاص همانند بعثت موسی(ع) باشد و می‌تواند مراد از آن جنس نعمت باشد که در این صورت شامل نعمتهای متعددی است که خداوند به بنی‌اسرائیل ارزانی داشته بود.

نسبت دادن نعمت به خداوند با اضافۀ کلمۀ «نعمت » به «یاء» متکلم، حاکی از شرافت آن نعمت و یا نعمتهاست.

2- خداوند، ارزانی کنندۀ نعمت بر بندگان خویش است.

نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

3- خداوند، از بنی‌اسرائیل خواست تا نعمتهای او را یاد کرده و همواره آنها را به خاطر داشته باشند.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

4- بنی‌اسرائیل، جماعتی دارای ترکیب قومی - قبیله‌ای در عصر نزول قرآن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ

5- بنی‌اسرائیل، از مخاطبان قرآن و موظف به پیروی از آن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا

6- هدف از لزوم یاد کردن نعمتها، یاد خدا بودن و نعمتها را از جانب او دانستن است.

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ

توصیف «نعمت » به اینکه خداوند آنها را ارزانی کرده است (أنعمت علیکم) اشاره به این معنا دارد که: یاد کردن نعمت باید وسیله‌ای باشد برای یاد کردن بخشندۀ نعمت.

7- خداوند، بنی‌اسرائیل را در برهه‌ای از تاریخ، بر همۀ مردمان برتری داد.

وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

کلمۀ «عالمین » بر همۀ هستی و گاهی به همۀ موجودات دارای عقل و شعور اطلاق می‌گردد و احیاناً کاربرد آن خصوص انسانهاست. به نظر می‌رسد مراد از آن در آیۀ شریفه - به مناسبت حکم و موضوع - انسانها باشد.

8- برتری بنی‌اسرائیل بر همۀ مردم، از نعمتهای گران سنگ الهی بر بنی‌اسرائیل

اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که عطف «أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ » بر «نِعْمَتِیَ » عطف خاص بر عام و یا عطف تفسیری باشد.

9- بنی‌اسرائیل، در صورت یادآوری نعمتهای گران سنگ الهی و بررسی علتهای فضیلتشان در اعصار گذشته، زمینه‌های ایمان به پیامبر(ص) را در خویش، شکوفا خواهند کرد.

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ . یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ

به نظر می‌رسد توصیه به یادآوری نعمتهای خدادادی، پس از

بیان خطر کفرورزی به پیامبر(ص) و قرآن، ارائۀ رهنمودی باشد برای ایجاد زمینۀ ایمان.

10- به یادداشتن نعمتها و از خدا دانستن آنها، دارای نقشی بسزا در هدایت آدمی

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ


کلید واژه‌ها:

اسما و صفات؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ ذکر؛ عالم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 123]

وَ اِتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ تَنْفَعُهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (123)

123

و از روزی پروا کنید که هیچ کس چیزی را از سوی کسی ادا نمی‌کند، و از او بَدَلی پذیرفته نمی‌شود، و شفاعتی به او سود نمی‌رساند و آنان یاری نمی‌شوند.

1- قیامت، روزی با عظمت که همگان با آن مواجه خواهند شد.

وَ اتَّقُوا یَوْماً

مراد از «یَوْماً» روز قیامت است. نکره آوردن آن، حکایت از عظمت آن دارد.

2- قیامت، روزی پر مخاطره که باید برای مصونیت ازآن، سببی کارساز تدارک دید.

وَ اتَّقُوا یَوْماً

«اتقاء» (مصدر إتقوا)؛ یعنی، برگرفتن و تدارک دیدن وسیله‌ای برای محافظت از چیزی هولناک و خطرساز. بنابراین «اتَّقُوا یَوْماً» دلالت می‌کند که: روز قیامت حاوی مخاطرات هولناک است و آدمی باید برای مصون ماندن از آنها، وقایه (وسیله‌ای برای محافظت) فراهم آورد.

3- ایمان به قرآن و پیامبر(ص) و پرهیز از کفر ورزی به آنها، وسیلۀ محافظت در برابر مخاطرات و عذابهای روز قیامت است.

أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً

فرمان به گرفتن وقایه (وسیلۀ محافظت)، پس از ترغیب به ایمان (أولٰئک یؤمنون به) و هشدار از کفرورزی (و من یکفر ...) می‌رساند که: وقایۀ انسان در روز قیامت، ایمان به قرآن و پیامبر(ص) و پرهیز از کفرورزی به آن دو است.

4- هیچ کس در روز قیامت، تاوان گناه دیگری را بر عهد نمی‌گیرد.

وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً

5- در روز قیامت، از هیچ کس فدیه و

عوضی که خویشتن را با آن باز خرد، پذیرفته نمی‌شود.

وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا عَدْلٌ

«عَدْلٌ » به معنای فدیه و عوضی است که شخص برای آزادی خود یا دیگری می‌پردازد تا از اسارت و مانند آن آزاد شود.

6- در روز قیامت شفاعت هیچ کس از دیگری، سودبخش نخواهد بود.

وَ لاٰ تَنْفَعُهٰا شَفٰاعَةٌ

ضمیر «ها» در «تَنْفَعُهٰا» به «نَفْسٌ » دوم در «لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ » بر می‌گردد.

7- در روز قیامت، هیچ کس از دفاع و یاری دیگری بهره‌مند نخواهد شد.

وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

8- در قیامت، هیچ راه نجاتی برای کافرانِ به قرآن و پیامبر(ص) وجود نخواهد داشت.

أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً

هدف از توصیف قیامت، به اینکه فدیه‌ای گرفته نمی‌شود و...؛ مأیوس کردن مستحقان عذاب است از اینکه راه نجاتی - جز ایمان به قرآن و پیامبر(ص) - برای خویش توهم کرده و به اعتبار آن دل خوش کنند.

9- توهم سودبخشی شفاعت از گنهکاران و یا پذیرفته شدن عوض و بدل برای رهایی از عذاب قیامت، از پندارهای بنی‌اسرائیل است.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ تَنْفَعُهٰا شَفٰاعَةٌ

فعل «اتَّقُوا» به قرینۀ آیات پیشین، خطاب به بنی اسرئیل است.

این خطاب خود قرینۀ وجود چنین افکاری در بین آنان است.

10- توهم وجود مدافعانی در قیامت که آدمی را از عذاب نجات دهند یا گناه او را بر عهده بگیرند، از پندارهای بنی‌اسرائیل است.

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

11- توجه به قیامت و رخدادهای مخاطره‌آمیز آن، زمینه ساز ایمان به پیامبر(ص) و قرآن

مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ پاداش؛ جهان؛ ذکر؛ شفاعت؛ عذاب؛ فدیه؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره البقرة (2): آیه 124]

وَ إِذِ اِبْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی اَلظّٰالِمِینَ (124)

124

و [یاد کن]وقتی را که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمود و او آنها را به‌طور کامل انجام داد. [خدا]گفت: من تو را پیشوایی برای مردم قرار می‌دهم. گفت: و از نسل من نیز [قرار ده]. گفت: عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.

1- خداوند، پیامبرش ابراهیم (ع) را با تکالیفی سنگین و دشوار بیازمود.

وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ

«ابتلاء»به معنای آزمودن است. تعبیر کردن از مواد آزمون به کلمات (سخنان) اشاره به این دارد که: آن مواد فرمانهایی بوده که ابراهیم باید آنها را امتثال می‌کرد و لذا کلمات در برداشت، به تکالیف تفسیر شد. نکره آوردن (کلمات) حکایت از عظمت آن دارد، که به مناسبت آزمون، از آن به دشواری و سنگینی تعبیر شد.

2- هدف از آزمون ابراهیم(ع)، رشد دادن و تربیت کردن او بود.

وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ

انتخاب کلمۀ «رب » - که به معنای مدبر و مربی است - گویای برداشت فوق می‌باشد.

3- خداوند، پروردگار ابراهیم (ع) و تدبیر کنندۀ امور او

وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ

4- ابراهیم(ع)، همۀ آزمونهای الهی را با موفقیت کامل به پایان رسانید.

وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ

«اتمام » (مصدر أتمَّ) به معنای انجام دادن کار به طور کامل است. بنابراین «أتمهن »؛ یعنی، ابراهیم(ع) آن تکالیف را به طور کامل به انجام رسانید.

5- خداوند، ابراهیم(ع) را به مقام والای امامت رسانید.

قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

6- موفقیت ابراهیم(ع) در آزمونهای الهی، موجب شایستگی او برای مقام امامت شد.

فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

7- رسیدن ابراهیم(ع) به مقام امامت، پس از احراز مقام نبوت بوده است.

قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

«مِنْ ذُرِّیَّتِی » دلالت می‌کند که: ابراهیم(ع) آن هنگام که به مقام امامت رسید، دارای فرزند بوده است و قطعاً ابراهیم(ع) پیش

از آن که دارای فرزند شود، به مقام نبوت رسیده بود. بنابراین، امامت او پس از نبوتش بوده است.

8- امامت، مقامی برتر از نبوت*

وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

9- ابراهیم(ع)، پیشوا و امامی برای همۀ انسانها

قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

10- اقتدا به ابراهیم(ع) و پیروی از راه و روش او، وظیفه‌ای است بر عهدۀ همۀ انسانها.

قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

معرفی ابراهیم (ع) به عنوان امام و مقتدای مردم، مستلزم این حکم تکلیفی است که: باید مردم او را الگو قرار داده و به او اقتدا کنند و از راه و روشش پیروی کرده و از فرمانهای او در هر زمینه‌ای اطاعت کنند.

11- امامت، عهد و منصبی است والا و الهی و عطا کنندۀ آن خداوند است.

إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ... لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

12- دستیابی به مقام امامت، منوط به داشتن شایستگیهایی ویژه است.

وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

هدف از آزمونهای الهی - چنانچه از انتخاب اسم «رب » استفاده می‌شود - رشد دادن و تربیت کردن است؛ به عبارت دیگر به فعلیت رساندن استعدادهاست و از آن جا که منصب امامت پس از موفقیت ابراهیم(ع) در آزمونها؛ یعنی، پس از رشد یافتن و به فعلیت رسیدن استعدادهایش به او عطا شد، می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

13- لزوم آزمون و احراز شایستگی افراد، قبل از انتخاب آنان برای مدیریت و رهبری جامعه

وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً

14- ابراهیم(ع)، از خداوند خواست تا از دودمانش نیز کسانی را به مقام امامت نایل سازد.

قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

15- علاقۀ ابراهیم(ع) به ذریۀ خود و تمنای او برای رسیدن آنان به مقامات معنوی

قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

16- تمنای آدمی بر نایل شدن فرزندانش به مقامات معنوی، تمنایی شایسته و نیکوست.

قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

17- پیراسته بودن از ظلم و ستمکاری، از شرایط دستیابی به مقام امامت و پیشوایی مردم

قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

18- ستمکاران، شایسته و سزاوار امامت و رهبری نیستند.

لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

19- ابراهیم(ع)، از هرگونه ستمکاری مبرا و منزه بود.

إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ... لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

20- ذریۀ ابراهیم در صورتی که از ظلم و ستم مبرا باشند، به مقام امامت خواهند رسید.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

21- همۀ فرزندان ابراهیم(ع)، مبرا از ظلم و ستم نیستند.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

22- ایمان و عدالت، از شرایط احراز مقام امامت و رهبری است.

إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ... قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

23- آزمون ابراهیم (ع) با تکالیفی دشوار، و پیروزی او در این آزمون، خاطره‌ای شایسته و بایستۀ به یادداشتن

یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا ... إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ ... قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

24- عصمت از گناه، شرط امامت است.

إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ... قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ

25- «رب »از اسما و صفات خداوند

إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ

26- «عن زید الشحّام قال: سمت أبا عبداللّه(ع) یقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی اتّخذ إبراهیم عبداً قبل أن یتّخذه نبیّاً و إنّ اللّه اتّخذه نبیّاً قبل أن یتّخذه رسولاً و إنّ اللّه یتّخذه رسولاً قبل أن یتّخذه خلیلاً و إنّ اللّه اتّخذه خلیلاً قبل أن یجعله إماماً فلمّا جمع له الأشیاء قال: «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» قال: فمن عظمها فی عین إبراهیم «قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ » قال: لایکون السّفیه إمام التّقیّ؛ (1)

زید شحّام گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: خداوند تبارک و تعالی ابراهیم(ع) را عبد خود قرار داد قبل از اینکه او را نبی قرار دهد، و او را نبی قرار داد قبل از اینکه او را رسول


1) 1) . کافی، ج 1، ص 175، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 121، ح 342.

قرار دهد، و او را رسول قرار داد قبل از اینکه او را خلیل قرار دهد، و خداوند او را خلیل قرار داد قبل از اینکه او را امام قرار دهد. پس آن گاه که این مقامات (عبودیت، نبوت، رسالت و خلّت) در او جمع شد، فرمود: «من تو رای امام و پیشوای مردم قرار می دهم » امام صادق(ع) فرمود: سپس این مقام در نظر ابراهیم بزرگ جلوه کرد و «گفت : آیا از دودمان من نیز امام خواهند شد؟ خداوند فرمود: عهد من (امامت ) به ستمگران نمی رسد»؛ یعنی، انسان سفیه و نادان پیشوای انسان پرهیزگار نمی‌شود».

27- «قال أبوعبداللّه(ع): ... «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ » من عبد صنماً أو وثناً لایکون إماماً...؛ (1)

امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند تعالی] «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ » فرمود: کسی که بت پرستیده باشد نمی‌تواند امام شود ...».

28- «عن الرّضا(ع)... قال اللّه تبارک و تعالی «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ » فأبطلت هذه الایة إمامة کلّ ظالم إلی یوم القیامة و صارت فی الصفوة...؛ (2)

از امام رضا(ع) روایت شده است: خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ » و این آیه امامت هر ستمگری را تا قیامت مردود دانسته و تنها در [انسانهای ] پاک و برگزیده منحصر شده است...».

29- «عن هشام بن الحکم عن أبی عبداللّه فی قول اللّه: «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» قال: فقال: لو علم اللّه إنّ اسماً أفضل منه لسّمانا به؛ (3)

هشام بن حکم از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» روایت کرده که امام فرمود: اگر خداوند بهتر و مناسبتر از لغت «امام »کلمه‌ای را می‌یافت هر آینه ما (ائمه) را به آن اسم، می‌نامید».

30- «عن علیّ(ع) أنّه قال: سمعت رسول اللّه(ص) یقول: إنّ جبرئیل أتی إلیّ بسبع کلمات، و هی الّتی قال اللّه تعالی: «وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ » ...و هی...یا اللّه یا رحمان یا ربّ یا ذالجلال و الاکرام یا نور السّماوات و الأرض یا قریب یا مجیب...؛ (4)

از علی(ع) روایت شده که فرمود: از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: جبرئیل هفت کلمه نزد من آورد و این همان کلماتی بود که خداوند متعال فرموده است «وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ » ...و آن کلمات...عبارت بود از: یا اللّه، یا رحمان، یا رب، یا ذالجلال و الاکرام، یا نور السماوات و الأرض، یا قریب، یا مجیب ...».


1) 1) . کافی، ج 1، ص 175، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 121، ح 341.

2) 2) . کمال الدین، ج 2، ص 676، ح 31، باب 58؛ نورالثقلین، ج 1، ص 121، ح 340.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 58، ح 90؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 150، ح 8.

4) 4) . بحارالأنوار، ج 94، ص 52، ح 42.

----

کلید واژه‌ها:

آرزو؛ ائمه(ع)؛ ابراهیم(ع)؛ امامت؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ تربیت؛ تقوا؛ تکلیف؛ جامعه؛ جبرئیل(ع)؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ رشد؛ ظلم؛ عدل؛ عصمت؛ عهد؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ کلمات اللّه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مدیریت؛ نبوت

[سوره البقرة (2): آیه 125]

وَ إِذْ جَعَلْنَا اَلْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً وَ اِتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ اَلْعٰاکِفِینَ وَ اَلرُّکَّعِ اَلسُّجُودِ (125)

125

و [یاد کن]وقتی را که این خانه (کعبه) را برای مردم محلّ بازگشت و[جای]امنی قرار دادیم، و [گفتیم:]از مقام ابراهیم نمازگاهی برای خود برگیرید، و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانۀ مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگانِ سجده‌گزار پاکیزه بدارید.

1- خداوند، کعبه را ملجأ و جایگاهی برای حضور مردم و مکانی بسیار امن قرار داد.

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً

«مَثٰابَةً » ؛ یعنی، مکانی که مردم پی در پی بدان جا روی می‌آورند (لسان العرب). «أمن » مصدر است و در آیه به معنای اسم فاعل (آمناً \دارای امنیت) می‌باشد. آوردن مصدر به جای اسم فاعل، دلالت بر تأکید دارد. بنابراین «أَمْناً» ؛ یعنی، آکنده از امنیت.

2- همگان حتی حیوانات باید در خانۀ خدا، امنیت کامل داشته و از هرگونه آزاری مصون باشند.

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ ... أَمْناً

تقیید کلمۀ «مَثٰابَةً » به «الناس »و مقید نساختن «أَمْناً» به آن، گویای این نکته است که: امنیت مکه باید برای هر ذی روحی - چه انسان و چه غیر انسان - تأمین شود.

3- مردم، باید پیاپی برای زیارت خانۀ خدا (حج و عمره) به سوی آن جایگاه روانه شوند.

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا

جملۀ «اتَّخِذُوا ...» که جمله‌ای انشایی و دستوری است، می‌تواند قرینه بر این باشد که از «جَعَلْنَا الْبَیْتَ ...» نیز

معنایی انشایی و دستوری اراده شده و مراد از «جعل »، تشریع قانون است. بنابراین مفاد جمله چنین می‌شود: باید مردم به سوی خانۀ خدا بیایند و امنیت آن را به شایستگی پاس بدارند.

4- ضرورت ایجاد امنیت برای حاضران در محیط خانۀ خدا و حراست آنان در برابر هرگونه آسیب و گزند.

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً

5- حضور در خانۀ خدا (کعبه) حقی برای عموم مردم است.

إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ

6- تعیین خانۀ خدا برای حضور مردم و تأکید بر حفظ امنیت حاضران در آن محیط، از نعمتهای الهی و شایسته و بایستۀ به یادداشتن

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً

«إِذْ» مفعول برای «اذکروا»(به یاد داشته باشید) است و لام در «لِلنّٰاسِ » حکایت از آن دارد که قرار دادن کعبه برای حضور پیاپی مردم در جهت منافع آنان است، که از آن در برداشت، به نعمت تعبیر شده است.

7- زیارت کنندگان خانۀ خدا، باید در مقام ابراهیم، نماز طواف بخوانند.

وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی

گویا مقصود از نمازی که باید در مقام ابراهیم خوانده شود، نماز طواف است، نه سایر نمازها.

8- مقام ابراهیم، باید به جایگاهی برای نماز طواف اختصاص یابد.

وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی

«مُصَلًّی » اسم مکان از «صلاة»و به معنای جایگاه نماز است.

9- مقام ابراهیم، جایگاهی ارجمند و با عظمت

وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی

تعیین «مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ » به عنوان جایگاه نماز و ضرورت برپایی نماز در آن مکان، بیانگر شرافت آن است.

10- حضرت ابراهیم(ع)، در پیشگاه خداوند دارای منزلتی والاست.

وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی

11- تطهیر خانۀ خدا و مصون داشتن آن از هر ناپاکی و آلودگی، توصیه و فرمان خدا به ابراهیم و اسماعیل(ع)

وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ

«عهد»و مشتقات آن - چنانچه با حرف «إِلیٰ » متعدی شود - به معنای توصیه و فرمان است و تطهیر به معنای زدودن پلیدیها و ناپاکیهاست.

12- خانۀ خدا، باید همواره پاک و از

آلودگیها پیراسته شود.

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ

13- ضرورت پاک نگاه داشتن مکان عبادت

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

قیدهای «لِلطّٰائِفِینَ » ، «الْعٰاکِفِینَ » و...می‌تواند بیانگر این معنا باشد که: فلسفۀ تطهیر کعبه، جایگاه عبادت بودن آن است و لذا می‌توان ضرورت پاک نگاه داشتن همۀ مکانهای عبادت را، احتمالی موجه دانست.

14- مهیّا کردن و آماده ساختن خانۀ خدا برای طواف، عبادت، رکوع و سجود، فرمان خدا به ابراهیم و اسماعیل(ع)

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

در برداشت فوق «تطهیر» - چنانچه بعضی از مفسران گفته‌اند - کنایه از مهیّا ساختن و اختصاص دادن، گرفته شده است.

15- فرمانهای خدا به انسانها، عهد او با آنان است.

عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ

تعبیر کردن از دستور و فرمان با فعل «عَهِدْنٰا» گویای برداشت فوق است.

16- خدمت کردن در مکانهای عبادی و مهیّا ساختن آنها برای پرستش خدا، عملی نیکو و شایسته است.

وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

17- ابراهیم (ع) و اسماعیل(ع)، از خدمتگزاران خانۀ خدا (کعبه) بودند.

عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ

18- خانۀ خدا جایگاه طواف، اعتکاف، عبادت، رکوع و سجود (نماز) است.

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

عکوف مصدر (عاکفین) به معنای ماندن و اقامت کردن در مکانی است و مراد از آن در آیۀ شریفه - به قرینۀ طواف، رکوع و سجود - یا مطلق عبادت و پرستش خداست و یا مقصود از آن، اعتکاف - که عبادتی خاص با شرایطی ویژه از قبیل روزه گرفتن و...است - می‌باشد.

19- کعبه، دارای شرافت و قداستی خاص در پیشگاه خداوند

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ

نسبت دادن کعبه به خداوند، با اضافۀ تشریفی «بیت » به «یا» متکلم، برای رساندن عظمت و قداست خاص کعبه در پیشگاه خداوند است.

20- طواف کنندگان، عبادت کنندگان و نمازگزاران در خانۀ خدا، دارای مقامی ارجمند در پیشگاه خداوند

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

از اینکه پیامبرانی بزرگ، همچون ابراهیم و اسماعیل(ع) مأمور به تطهیر خانۀ خدا برای طواف کنندگان و ...

بودند، ارجمندی طواف کنندگان و...در پیشگاه خدا به دست می‌آید.

21- طواف خانۀ خدا و اعتکاف در آن جایگاه، از احکام شریعت ابراهیم

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ

22- رکوع و سجده کردن به درگاه خدا (نماز)، از برنامه‌های عبادی در آیین ابراهیم

وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

23- خانۀ خدا (کعبه) دارای قدمت تاریخی

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ ... وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ

24- ارتباط تنگاتنگ عبادت با طهارت و نظافت

أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

25- نقش مکان عبادت در ارزش آن

اِتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی ... طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

26- «عن أبی عبد اللّه(ع)... قال: إنّ اللّه فضّل مکّة و جعل بعضها أفضل من بعض.

فقال تعالی: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی » ...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند، مکه را فضیلت و برتری داده و بعضی از قسمتهای آن را بر قسمتهای دیگر برتری داده و فرموده است: از مقام ابراهیم جایگاهی برای نماز خود قرار دهید...».

27- «عن أبی جعفر(ع)... قال: نزلت ثلاثة أحجار من الجنّة...و مقام إبراهیم...؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: از بهشت سه سنگ فرود آمد...و مقام ابراهیم، یکی از آنها است...».

28- «قال محمّد بن علیّ(ع):...لقد وضع عبد من عباد اللّه قدمه علی حجر فأمرنا اللّه تبارک و تعالی أن نتخذها مصلًّی...؛ (3)

امام باقر(ع) فرمود:...بنده‌ای از بندگان خدا (ابراهیم(ع)) پایش را بر سنگی نهاد، پس خداوند (برای تجدید خاطره) به ما دستور داد که آن سنگ را جایگاه نماز خویش کنیم...».

29- «قال الصّادق(ع): یعنی نحّیا عنه


1) 1) . کامل الزیارات، ص21؛ بحارالأنوار، ج96، ص 241، ح 8.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 59، ح 93.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 59، ح 94؛ نورالثقلین، ج 1، ص 122، ح 347.

المشرکین...؛ (1)

امام صادق(ع) [دربارۀ آیۀ «طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ ...] فرمود:

مقصود این است که مشرکان رای از خائنة من دور کنید...».

30- «عن أبی الصبّاح الکنانی، قال سألت أباعبداللّه(ع) عن رجل نسی أن یصلّی رکعتین عند مقام إبراهیم(ع) فی طواف الحجّ و العمرة، فقال: إن کان بالبلد صلّی رکعتین عند مقام إبراهیم(ع) فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی » و إن کان قد ارتحل فلا آمره أن یرجع؛ (2)

ابی الصباح کنانی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ کسی که دو رکعت نماز طواف حج و عمره را در مقام ابراهیم(ع) فراموش کرده پرسیدم، حضرت فرمود: اگر هنوز در شهر مکه است، باید نماز را در مقام ابراهیم(ع) به جا آورد؛ زیرا خداوند عزوجل فرموده است: «مقام ابراهیم رای برای نماز خود قرار دهید» و اگر از شهر مکه کوچ کرده است من به او نمی‌گویم برگردد».

31- «عن ابن مُسکان قال: «حدّثنی من سأله عن رجل نسی رکعتی طواف الفریضة حتی یخرج فقال:...إن کان جاوز میقات أهل أرضه فلیرجع و لیصلّهما فإنّ اللّه تعالی یقول: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی...؛ (3)

به من خبر داد کسی که از او [امام (ع)] سؤال کرد دربارۀ شخصی که دو رکعت نماز فریضۀ طواف را از روی فراموشی نخوانده و از محل [مکه] خارج شده بود، امام (ع) فرمودند: ...

اگر از میقات حجاج شهرش گذشته [و برگشتن برای او مشقت ندارد] باید برگردد و دو رکعت نماز را بخواند؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی ...».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اعتکاف؛ امر الهی؛ امنیت؛ انسان؛ تکلیف؛ حج؛ حقوق؛ حُکم؛ دین؛ رکوع؛ سجده؛ طواف؛ عبادت؛ عهد؛ قصه در قرآن؛ کعبه؛ مقام ابراهیم؛ نعمت


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 59؛ تفسیر برهان - چاپ مؤسسۀ بعثت - ج 1، ص 327، ح 625.

2) 2) . تهذیب الاحکام، ج 5، ص 139، ح 130؛ نورالثقلین، ج 1، ص 122، ح 348.

3) 3) . تهذیب الاحکام، ج 5، ص 140، ح 135؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 152، ح 5.

[سوره البقرة (2): آیه 126]

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اِجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ اُرْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ قٰالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیٰ عَذٰابِ اَلنّٰارِ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (126)

126

و [یاد کن]وقتی را که ابراهیم گفت: پروردگارا، این‌جا را شهری امن قرار ده، و از اهل آن هر کسی را که به خدا و روز واپسین ایمان بیاورد از همۀ ثمرات عطا کن. [خدا]گفت: و هر کس کفر بورزد، اندکی بهره‌مندش می‌کنم، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم، و چه بد سرانجامی است.

1- تبدیل زمینهای اطراف کعبه به شهری دارای امنیت، درخواست ابراهیم(ع) از درگاه خداوند

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً

ظاهر آن است که مشارالیه «هٰذَا» زمینهای اطراف کعبه باشد.

بر این مبنا جملۀ «اجْعَلْ ...» حاکی از دو درخواست است: 1- شهر شدن زمینهای اطراف کعبه؛ 2- برقرار بودن امنیت در آن شهر. قابل ذکر است که کلمۀ «بلد»به معنای سرزمینِ دارای حدود و مشخصات و نیز به معنای شهر است. برداشت فوق بر اساس دومین احتمال می‌باشد.

2- التجا به مقام ربوبی خداوند، از آداب دعا و درخواست نیازها از درگاه اوست.

رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً

3- رونق اقتصادی شهر مکه و بهره‌مند شدن شهروندان مؤمن آن از انواع ثمرات و میوه‌ها، دعای ابراهیم(ع) به درگاه خداوند

وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ

4- ابراهیم(ع)، کفرپیشگان مکه را شایستۀ بهره‌مند شدن از روزیهای الهی نمی‌دانست.

وَ ارْزُقْ ... مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

5- ابراهیم(ع) از خداوند خواست تا کافران مکه را از روزیهای خویش بهره‌مند نسازد.

وَ ارْزُقْ ... مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

«مَنْ آمَنَ » به عنوان بدل برای «أَهْلَهُ » بیانگر مقصود ابراهیم(ع) از کلمۀ «أَهْلَهُ » است. آن حضرت با آوردن «مَنْ آمَنَ » اشاره به این معنا دارد که: خواهان اعطای ثمرات به کافران مکه نیست.

6- ایمان به خدا و روز قیامت از ارکان اساسی مکتب انبیا(ع)

مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

7- امنیت و فراوانی نعمت در شهر مکه، اموری کارساز در تحقّق اهداف ابراهیم(ع)

إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ... إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ

مطرح شدن امامت ابراهیم(ع) و مسؤولیت او برای تطهیر کعبه و آماده سازی آن برای پرستش خدا، و سپس نقل دعای آن حضرت (درخواست امنیت شهر مکه و رونق اقتصادی آن)، بیانگر برداشت فوق است.

8- شهر مکه، حتی برای کافران نیز باید جایگاهی امن باشد.

رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ ... مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

از اینکه ابراهیم(ع) دومین دعای خویش؛ یعنی، اعطای ثمرات را به مؤمنان اختصاص داد، ولی امنیت شهر مکه را به طور مطلق آورد، می‌توان به این نتیجه رسید که: آن حضرت امنیت مکه را برای همگان حتی برای کافران خواسته بود.

9- تأمین امنیت و رفاه مردم و ایجاد زمینه‌های عبادت و بندگی، از وظایف امامان و پیشوایان دینی است.

إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ... طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ ... رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ

10- رفاه و امنیت اهل ایمان امری ارزشمند از دیدگاه ادیان الهی

رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ مَنْ آمَنَ

11- امنیت و رزق و روزی بندگان، پرتوی از ربوبیت خداست.

رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

12 - خداوند، دعای حضرت ابراهیم(ع) (شهر شدن سرزمین مکه و امنیت و رفاه مؤمنان آن) را مستجاب کرد.

رَبِّ اجْعَلْ ... قٰالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً

ابراهیم، در دعای خویش اشاره به این داشت که: خداوند، کافران مکه را از روزیهای خویش محروم سازد. جملۀ «وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ » (ولی آن کس که کافر شود او را بهره‌ای اندک خواهم داد) پاسخ منفی خداوند به این تقاضای ابراهیم است.

رد بخشی از یک درخواست، حکایت از اجابت دیگر درخواستها دارد.

13- دعای ابراهیم(ع) برای امنیت مکه و برخوردار شدن مؤمنان آن سرزمین از مواهب الهی، خاطره‌ای شایسته و بایستۀ به یادداشتن

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ

برداشت فوق بر این اساس است که «إِذْ» مفعول برای فعل مقدر «اذکر»باشد.

14- دعای حضرت ابراهیم(ع) (محرومیت کافران مکه از نعمتهای الهی)، مستجاب نشد.

قٰالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً

15- بهره‌مند ساختن کافران از متاع دنیا، از سنتهای خداوند است.

وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ

16- بهره مندی کافران از مواهب الهی، موقت و گذراست.

وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیٰ عَذٰابِ النّٰارِ

17- متاع دنیا، در مقایسه با مواهب اخروی اندک و زمان بهره مندی از آن کوتاه است.

فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً

«قَلِیلاً» صفت برای موصوفی محذوف است. آن موصوف می‌تواند کلمه‌ای همانند «متاعا»یا کلمه‌ای مانند «زمانا» باشد و از آن جا که جملۀ فوق در مقابل «ثُمَّ أَضْطَرُّهُ » قرار گرفته، معلوم می‌شود مقصود از اندک بودن متاع دنیا و زمان بهره‌گیری از آن، در مقایسه با سرای آخرت است.

18- آنان که به خدا و روز قیامت کافر شوند، راهی جز ورود به آتش دوزخ نخواهند داشت.

وَ مَنْ کَفَرَ ... ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیٰ عَذٰابِ النّٰارِ

اضطرار؛ یعنی، مجبور ساختن کسی به انجام کاری. پس «ثُمَّ أَضْطَرُّهُ ...» چنین معنا می‌شود: آن گاه که کافران حیات دنیا را سپری کردند، آنان را برای ورود به آتش دوزخ مجبور می‌کنم.

19- آتش دوزخ، جایگاهی نامیمون و عاقبتی شوم است.

وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ

«مصیر» جایگاهی است که حرکت بدان جا منتهی می‌شود.

20- دلجویی خداوند از ابراهیم(ع) به خاطر اجابت نکردن دعای او علیه کافران مکه

وَ ارْزُقْ ... مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ ... قٰالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیٰ عَذٰابِ النّٰارِ

از هدفهای بیان اندک بودن متاع دنیا و زمان بهره‌گیری از آن و نیز بیان فرجام شوم کفرپیشگان پس از رد کردن تقاضای ابراهیم علیه آنان، دلجویی از ابراهیم است.

21- «رب »از اسما و صفات خداوند

رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً

22- «عن أبی عبد اللّه(ع)... «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ ...» قال: من ثمرات القلوب ای حبّبهم إلی النّاس لینتابوا إلیهم و یعودوا إلیهم؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ » روایت


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 62؛ نورالثقلین، ج 1، ص 124، ح 359.

شده که فرمود: مراد، ثمرات دلهاست بدین گونه که محبت مؤمنان از اهل مکه را در دل مردم بینداز تا مشتاق مؤمنان مکه شده، به سوی آنان بازگردند».

23- «روی عن أبی جعفر(ع): أنّ المراد بذلک أنّ الثمرات تحمل إلیهم من الآفاق؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ » روایت شده که مقصود این است که میوه‌ها، از سرزمینهای دور به آن جا (مکه) برده شود.


کلید واژه‌ها:

آبادانی؛ آتش؛ ابراهیم(ع)؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل مکه؛ ایمان؛ تاریخ؛ جهنم؛ حُکم؛ دعا؛ ذکر؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رفاه؛ سنتهای خدا؛ شهر؛ عبادت؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ محبت؛ مکه؛ میوه؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 127]

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ اَلْقَوٰاعِدَ مِنَ اَلْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (127)

127

و [یاد کن]وقتی را که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های این خانه (کعبه) را بالا می‌بردند [و می‌گفتند:] پروردگارا، از ما قبول کن که در حقیقت، تو خود شنوا و دانایی.

1- ابراهیم و اسماعیل (ع)، برپا کنندگان دیوارهای کعبه و سازندۀ آنها

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ

قواعد (جمع قاعدة) به معنای پایه هاست و در آیه به مناسبت «الْبَیْتِ » مراد از آن پایه‌های دیوار می‌باشد. بالا بردن پایه‌های دیوار (یرفع ابراهیم القواعد) به معنای ساختن دیوار بر پایه‌هاست.

2- پایه‌ها و اساس کعبه پیش از آنکه ابراهیم و اسماعیل (ع)، دیوارهای آن را بنا کنند، وجود داشته است.

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ

از اینکه بالا بردن و ساختن دیوارهای کعبه به ابراهیم و اسماعیل (ع) نسبت داده شده، ولی بنای پایه و اساس آن به ایشان نسبت داده نشده، چنین بر می‌آید که: پایه‌ها و اساس کعبه از دیرباز وجود داشته است.

3- ابراهیم(ع)، بناکنندۀ اصلی کعبه و (2)


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 388؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 154، ح 3.

2) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 388؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 154، ح 3.

اسماعیل(ع) یاور او بود.

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ

عطف کردن فاعلی بر فاعل دیگر، پس از آوردن فاعل نخست و متعلقات فعل - چنانچه در آیۀ شریفه این گونه است - می‌تواند اشاره به تفاوت آن دو فاعل در انجام کار باشد.

بنابراین و به مناسبت مورد که سخن از ساختن و بنا کردن است، می‌توان گفت: ابراهیم سازندۀ اصلی و اسماعیل یاور او بوده است.

4- ابراهیم و اسماعیل (ع)، با دعا به درگاه خدا خواستار پذیرفته شدن عملشان (ساختن کعبه) شدند.

رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا

5- ساختن کعبه، فرمانی از جانب خدا به ابراهیم و اسماعیل (ع) و مایۀ تقرب آنان به درگاه خدا

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا

تقاضای ابراهیم و اسماعیل (ع) از خداوند مبنی بر پذیرفته شدن عملشان (ساختن کعبه)، مستلزم آن است که خداوند فرمان به ساختن کعبه داده باشد.

6- عمل نیک را در پیشگاه خداوند شایستۀ ذکر ندانستن، امری پسندیده است.*

رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا

مفعول «تَقَبَّلْ » (بپذیر) ساختن کعبه است. ابراهیم و اسماعیل (ع) با نیاوردن مفعول؛ یعنی، یاد نکردن از عمل نیکشان، این نکته را بیان می‌دارند که عملشان در پیشگاه خداوند شایستۀ ذکر نیست.

7- ارزش عبادت و اطاعت خدا، در گرو پذیرفته شدن آن از سوی خداوند است.

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ ... رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا

8- توجه و خلوص کامل ابراهیم و اسماعیل(ع) به خداوند، هنگام ساختن کعبه

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا

سیاق جملۀ فوق مقتضی این است که «رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا» با کلمه‌ای همانند «قالا»آورده شود. حذف این کلمه اشاره به این نکته دارد که: توجه ابراهیم و اسماعیل (ع) به خداوند هنگام بنای کعبه، چنان بود که گویا از مرحلۀ سخن گذشته و به یک حالت و صفت برای آنان تبدیل شده بود.

9- التجا به مقام ربوبی خداوند، از آداب دعا به درگاه اوست.

رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا

10- تنها خداوند شنوای دعای بندگان، اجابت کنندۀ درخواستهای ایشان و آگاه به نیازهای آنان است.

رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

شنوا بودن خداوند به مناسبت جملۀ قبل - که حاوی دعا و درخواست است - کنایه از اجابت کردن و برآورده ساختن تقاضاست.

11- توجه به خداوند در انجام عمل نیک و دعا برای پذیرش آن به درگاه خدا، از آداب عمل است.

إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ ... رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

12- ستایش خداوند، از آداب دعاست.

رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

13- یاد کردن از بنیانگذاران عمل نیک، امری پسندیده و نیکوست.

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ

«إِذْ ...» مفعول برای «اذکروا»است؛ یعنی، بانیان کعبه را همواره به خاطر داشته باشید و این دستور، درسی است به انسانها که نباید بنیانگذاران عمل نیک، از یادها بروند.

14- خاطرۀ بنای کعبه از سوی ابراهیم و اسماعیل (ع) و دعاهای آنان در آن هنگام، خاطره‌ای شایسته و بایستۀ به یادداشتن

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا

برداشت فوق بر این اساس است که «إِذْ» مفعول برای فعل مقدر «اذکروا» باشد.

15- «رب »، «سمیع» و «علیم»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

16- «عن أبی عبد اللّه(ع)... قال:...فلمّا أمراللّه عزّوجلّ إبراهیم أن یبنی البیت و لم یدر فی أیّ مکان یبنیه فبعث اللّه جبرئیل فخطّ له موضع البیت فأنزل اللّه علیه القواعد من الجنّة...فبنی إبراهیم البیت و نقل إسماعیل الحجر من ذی طوی فرفعه إلی السّماء تسعة أذرع...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود...چون خداوند عزوجل ابراهیم(ع) را مأمور بنای کعبه کرد، او نمی‌دانست که کعبه را در کجا بنا کند. خداوند جبرئیل را فرستاد و او در مکان کعبه، خطی روی زمین کشید. سپس خداوند، پایه‌های کعبه را از بهشت فرو فرستاد...و ابراهیم(ع) خانه را بنا کرد و اسماعیل(ع) از «ذی طوی » سنگ آورد و ابراهیم(ع) [دیوارهای] خانه را تا نه ذراع بالا آورد ...».

17- «سئل أبوعبداللّه (ع) عن البیت أکان یحجّ قبل أن یبعث النّبی(ص)؟ قال: نعم و تصدیقه فی القرآن... «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ » ...؛ (2)


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 62؛ نورالثقلین، ج 1، ص 128، ح 376.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 60، ح 99؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 155، ح 10.

از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا حج قبل از بعثت رسول‌خدا(ص) نیز بوده است؟ حضرت فرمود: آری و شاهد آن در قرآن است که خدا می‌فرماید: «به یاد آورید آن هنگام که ابراهیم و اسماعیل(ع) پایه‌های خانه کعبه را بالا می‌بردند»...».

18- «عن أبی عبداللّه(ع):...کان البیت درّة بیضاء فرفعه اللّه إلی السّماء و بقی أساسه...فأمر اللّه إبراهیم و إسماعیل أن یبنیا البیت علی القواعد؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است:...خانۀ کعبه چون درّ سفیدی بود، پس خداوند آن را به آسمان بالا برد و اساس آن باقی ماند...پس خداوند ابراهیم و اسماعیل (ع) را مأمور کرد که خانۀ کعبه را بر همان پایه‌های قبلی بنا کنند».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اخلاص؛ اسماعیل(ع)؛ اطاعت؛ امر الهی؛ انسان؛ تاریخ؛ تقرب؛ جهان؛ حج؛ حمد؛ دعا؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سمیع/اسما و صفات؛ عبادت؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ کعبه؛ گوش

[سوره البقرة (2): آیه 128]

رَبَّنٰا وَ اِجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا وَ تُبْ عَلَیْنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (128)

128

پروردگارا، و ما را دو بندۀ تسلیم فرمان خویش قرار ده و از نسل ما امّتی [پدیدآور] که تسلیم فرمان تو باشند، و شیوۀ پرستش خود را به ما بنمای و توبۀ ما را بپذیر که در حقیقت، تو خود بسیار توبه‌پذیر و مهربانی.

1- تسیلم خدا شدن، از دعاهای ابراهیم و اسماعیل(ع) به هنگام ساختن کعبه

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ ... رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ

2- ابراهیم و اسماعیل (ع) از خداوند خواستند تا از میان نسلشان گروهی را به مقام تسلیم نایل سازد.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ

در برداشت فوق «مِنْ » در «مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا» به معنای بعض گرفته شده است.

3- علاقۀ ابراهیم و اسماعیل (ع) به ذریۀ خویش

مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ

4- تسلیم خدا بودن، راه و روش بندگی کردن اوست.

رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 60، ح 98؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 155، ح 9.

5- تسلیم بودن در برابر خدا، دارای مراتب و درجات است.

رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ

چون ابراهیم و اسماعیل (ع)، تسلیم خدا بودند ولی باز هم تقاضای توفیق برای نیل به این مقام را داشتند، معلوم می‌شود:

مقام تسلیم، دارای درجات و مراتب است.

6- تمامی ذریۀ ابراهیم و اسماعیل(ع)، شایستگی نایل شدن به مراحل والای تسلیم را دارا نیستند.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ

«مِنْ » در «مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا» برای تبعیض و گویای برداشت فوق است.

7- تشریح و تبیین طریقۀ عبادت خدا و چگونگی آداب آن، از درخواستهای ابراهیم و اسماعیل (ع) از خداوند

وَ أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا

مَنسَک (مفرد مناسک) به معنای طریقۀ عبادت است (لسان العرب). بنابراین «أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا» ؛ یعنی، خدایا! شیوۀ عبادت کردنت را به ما ارائه کن.

8- ابراهیم و اسماعیل(ع) به هنگام ساختن کعبه، از خداوند خواستند تا چگونگی اعمال حج را به آنان بیاموزد.

رَبَّنٰا ... أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا

برداشت فوق، مبتنی بر این است که مناسک - چنانچه برخی از اهل لغت و نیز برخی از مفسران گفته‌اند - به معنای اعمال حج باشد.

9- تشریع احکام دین و بیان چگونگی پرستش، از شؤون خداوند است.

رَبَّنٰا ... أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا

10- ابراهیم و اسماعیل (ع)، از خداوند خواستند تا توبۀ ایشان و فرزندانشان را بپذیرد.

وَ تُبْ عَلَیْنٰا

11- انسان در هر مقام و منزلتی، ناتوان از ادای وظایف الهی خویش است.

وَ تُبْ عَلَیْنٰا

از آن جا که ابراهیم و اسماعیل (ع) از گناه و معصیت منزهند، ولی در عین حال به درگاه خدا توبه می‌کنند و تقاضای پذیرفته شدن آن را دارند نکاتی به دست می‌آید؛ از جمله اینکه: انسان در هر منزلتی - هر چند منزلت پیامبران باشد - نمی‌تواند وظیفۀ عبودیت خویش را به درگاه خدا ادا کند.

12- توفیق برای تسلیم شدن در برابر خدا، تبیین چگونه عبادت کردن او و پذیرش توبه، پرتوهایی از رحمت الهی به بندگان است.

رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ ... وَ أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا وَ تُبْ عَلَیْنٰا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

13- دعا به درگاه خداوند، مؤثر در برآورده شدن خواسته‌های معنوی انسان است.

رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ ... وَ تُبْ عَلَیْنٰا

14- «رب »، «تواب » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ ... إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

15- «قال علیّ بن ابی طالب(ع): لمّا فرغ إبراهیم من بناء البیت قال: فعلت أی ربّ فأرنا مناسکنا، أبرزها لنا، عَلِّمناها، فبعث اللّه جبرئیل فحجّ به؛ (1)

علی(ع) فرمود: چون ابراهیم(ع) از ساختن خانۀ کعبه فارغ گشت، عرض کرد: پروردگارا! من مأموریت خود را انجام دادم، پس شیوۀ انجام اعمال حج را به ما نشان بده و آن را بر ما آشکار کن و به ما بیاموز. پس خداوند جبرئیل را فرستاد تا به همراهی ابراهیم حج نماید [و به صورت عملی به ابراهیم(ع) نشان دهد] ».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ امت؛ انسان؛ تسلیم؛ تعلیم؛ تلاوت؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ توفیق؛ حج؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عبادت؛ عجز؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ کعبه

[سوره البقرة (2): آیه 129]

رَبَّنٰا وَ اِبْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (129)

129

پروردگارا، و در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز که آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنان را پاک سازد که در حقیقت، تو خود عزّتمند و حکیمی.

1- بعثت پیامبری از نسل اسماعیل، از دعاها و درخواستهای ابراهیم و اسماعیل(ع) به هنگام بنای کعبه

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ ... رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ

ضمیر در «فِیهِمْ » و «مِنْهُمْ » محتمل است به «أُمَّةً مُسْلِمَةً » در آیۀ قبل برگردد و نیز محتمل است به «أَهْلَهُ » در آیۀ 126 بازگردانده شود. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است؛ یعنی، «ربنا و ابعث فی ذریتنا المسلمة رسولا منهم ». دعای مشترک ابراهیم و اسماعیل گویای این است که: پیامبر مورد نظر ابراهیم نیز فردی از نسل اسماعیل است نه از نسل دیگر فرزندانش.


1) 1) . جامع البیان (طبری)، ج 1، ص 555؛ الدر المنثور، ج 1، ص 332.

2- تلاوت آیات الهی، تعلیم کتاب آسمانی، آموزش حکمت (معارف و احکام دین و ...) و پاکسازی نسل ابراهیم و اسماعیل(ع) از آلودگیها و ناخالصیها، از ویژگیهای پیامبری که ابراهیم و اسماعیل(ع) خواستار بعثت او بودند.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ

3- محمد(ص) پیامبری که ابراهیم و اسماعیل(ع) خواستار بعثت آن حضرت از میان نسلشان بودند.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ ... یُزَکِّیهِمْ

به گفتۀ همۀ مفسران، مراد از «رَسُولاً» پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد(ص) است.

4- دعا برای نیل فرزندان به فراگیری معالم و احکام الهی و تربیت دینی امری نیکو و شایسته است.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً ... وَ یُزَکِّیهِمْ

5- ذریه و نسلی که از تعالیم دینی برخوردار بوده و از آلودگیها پیراسته باشند، برای نیاکانشان ارزشمند و امتیاز آفرین هستند.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ ... وَ یُزَکِّیهِمْ

6- بعثت پیامبران و انتخاب ایشان از میان خود مردم و از جنس آنان، از نعمتهای الهی است.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ

7- تلاوت آیات خدا، تعلیم کتاب آسمانی، آموزش حکمت و پاکسازی مردم از آلودگیها، از وظایف پیامبران و از اهداف بعثت ایشان است.

یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ

8- رسیدن امتها به مقام تسلیم در گرو بعثت پیامبران؛ آموزش کتاب آسمانی و معارف و احکام دینی و پاک شدن از آلودگیهاست.

مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ ... رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا ... یُزَکِّیهِمْ

به نظر می‌رسد درخواست ابراهیم (ع) و اسماعیل(ع) برای بعثت پیامبری از میان ذریۀ آنها درپی درخواست تشکیل «امت مسلمه »بدین جهت باشد که: بعثت و هدفهای آن، از ضروریات بنیادی برای تشکیل «امت مسلمه »است.

9- آموزش کتاب آسمانی؛ یادگیری حکمت، احکام و معارف الهی و زدودن آلودگیها و ناپاکیها از خویشتن، دارای جایگاهی رفیع و ارجمند در دیدگاه پیامبران الهی

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا ... یُزَکِّیهِمْ

10- بعثت پیامبران، پرتوی از عزت و حکمت خداوند است.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

11- ستایش خداوند در پایان دعا، از آداب دعاست.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

12- ستایش خداوند، مؤثر در اجابت دعا به درگاه اوست.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

13- «رب »، «عزیز» و «حکیم » از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

14- «عن الضحّاک أنّ النّبیّ(ص) قال: أنا دعوة إبراهیم؛ قال: و هو یرفع القواعد من البیت «رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ ...» ؛ (1)

از ضحاک روایت شده که پیامبر(ص) فرمود: من اجابت شدۀ دعای ابراهیم(ع) هستم. ابراهیم در حالی که پایه‌های خانۀ کعبه را بالا می‌برد، گفت: «پروردگارا! در میان آنان پیامبری ء ء از خودشان مبعوث کن ...»».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ اسما و صفات؛ اسماعیل(ع)؛ انبیاء؛ تزکیه؛ تسلیم؛ تعلیم؛ تلاوت؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ حمد؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ فرزند؛ کتاب‌های آسمانی؛ کعبه؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نعمت؛ نیاکان

[سوره البقرة (2): آیه 130]

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اِصْطَفَیْنٰاهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (130)

130

و چه کسی جز آن که خود را به سبک مغزی کشانده است از آیین ابراهیم روی می‌گرداند؟ و همانا ما او را در دنیا برگزیدیم، و بی‌گمان او در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.

1- آیین ابراهیم(ع)، آیینی خردمندانه و پیروی از آن نشانۀ خردمندی است.

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ

2- تنها سفیهان و بی خردان، از آیین ابراهیم(ع) روی گردان شده و آن را نمی‌پذیرند.


1) 1) . الدر المنثور، ج 1، ص 334.

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ

کلمه «رغبة » و مشتقات آن، چنانچه با حرف «عن » متعدی شود، به معنای اعراض و روی گردانی است. «مَنْ » در «مَنْ یَرْغَبُ » اسم استفهام می‌باشد و استفهام در اینجا استفهام انکاری است.

3- انسان، تنها با فریب دادن خرد خویش می‌تواند از ادیان الهی گریزان شود.

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ

«نَفْسَهُ » مفعول برای «سَفِهَ » است. بنابراین «مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ » ؛ یعنی، کسی که خود را به سفاهت واداشته است. از این معنا در برداشت فوق به فریب دادن خرد، تعبیر شده است.

4- آیین ابراهیم(ع)، پایه و اساس دین اسلام

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ

از آن جا که قرآن مردم رابه دین اسلام دعوت می‌کند و اعراض از دین ابراهیم(ع) را نیز جایز نمی‌شمرد، معلوم می‌شود:

ماهیت هر دو آیین یکی است و در واقع آیین ابراهیم اساس و شالودۀ دین اسلام است.

5- توحید ربوبی و افعالی و تسلیم بودن در برابر خدا و تصدیق رسالت پیامبر اکرم(ص) و کتاب آن حضرت (قرآن)، از اصول آیین ابراهیم(ع) است.

رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ ... رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا ...

وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ ... رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً ... وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ

آیۀ مورد بحث انسانها را به گزینش آیین ابراهیم دعوت می‌کند و آیه‌های گذشته، اشاره به اصول این آیین دارد. جملۀ «رَبَّنٰا تَقَبَّلْ ...» بیانگر این است که: ابراهیم(ع) به توحید ربوبی و افعالی و...معتقد بود.

6- اعتقاد به آیین ابراهیم(ع)، مستلزم پذیرش اسلام است.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً ... وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ

جملۀ «رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ ...» - که اشاره به بعثت پیامبر اسلام دارد - بیانگر اصلی از اصول آیین ابراهیم است. بنابراین باور به آیین ابراهیم، در بر دارندۀ باور به حقانیت دین اسلام است.

7- روی گردانی از اسلام، نشانۀ سفاهت و معلول بی خردی است.

رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ ... وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ

8- ابراهیم (ع) از برگزیدگان خدا در دنیا و از صالحان و شایستگان سرای آخرت

وَ لَقَدِ اصْطَفَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

9- ابراهیم(ع) از بندگان خالص خداوند

وَ لَقَدِ اصْطَفَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا

«اصطفاء»به معنای گزینش کردن صفوۀ (خالص و نیکوی) هر چیزی است.

10- اخلاص ابراهیم(ع) و گزینشش از سوی خداوند و نیز شایستگی او برای ملحق شدن به صالحان سرای آخرت، دلیلهای لزوم پیروی از آیین اوست.

وَ مَنْ یَرْغَبُ ... لَقَدِ اصْطَفَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

جمله‌های «لَقَدِ اصْطَفَیْنٰاهُ » و «إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ ...» به منزلۀ دلیلی برای «وَ مَنْ یَرْغَبُ ...» می‌باشد.

11- حضور گروهی از انسانهای برتر در آخرت با عنوان صالحان و شایستگان

وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

12- بندگان خالص و برگزیدۀ خدا در قیامت به گروه صالحان ملحق خواهند شد.

وَ لَقَدِ اصْطَفَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اخلاص؛ اسلام؛ برگزیدگی؛ تسلیم؛ توحید؛ دنیا؛ دین؛ سفاهت؛ صالحان؛ عبادت؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مکر

[سوره البقرة (2): آیه 131]

إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (131)

131

هنگامی [او برگزیده شد]که پروردگارش به وی گفت: تسلیم باش، گفت: تسلیم خداوندگار جهانیانم.

1- خداوند، از ابراهیم(ع) خواست تا همواره تسلیم او باشد.

إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ

2- ابراهیم(ع)، فرمان خدا را بدون هیچ تأخیری پذیرفت و تسلیم بودن خویش را در برابر خدا، اعلام کرد.

قٰالَ أَسْلَمْتُ

3- خداوند، پروردگار ابراهیم(ع) و مدبر همۀ جهانیان است.

رَبُّهُ ... لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

4- هدف از فرمان خداوند به ابراهیم(ع) (لزوم تسلیم بودن در برابر او) رشد و تربیت و برگزیدن وی بوده است.

إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ

برداشت فوق، با توجه به کلمۀ «رب »- که به معنای مدبر و مربی - استفاده شده است.

5- تسلیم خدا بودن و اطاعت کردن از فرمانهای او، موجب رشد و تربیت آدمی است.

إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ

6- جهان آفرینش، تشکیل یافته از عوالمی متعدد

لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت فوق، از جمع آوردن کلمۀ «عالمین » استفاده شده است.

7- ربوبیت خدا، بر همۀ عوالم هستی، دلیل ابراهیم(ع) برای تسلیم شدنش در برابر خدا

أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

مقتضای محاورۀ خداوند و ابراهیم(ع) آن بود که او در پاسخ خداوند بگوید «أسلمت لک ». آوردن «لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ » به جای «لک » اشاره به نکاتی دارد؛ از جمله بیان حقیقت با ارائۀ دلیل آن؛ یعنی، چون ابراهیم(ع) دانست که خداوند رب العالمین است، تسلیم او شد.

8- باور به ربوبیت خدا بر جهان آفرینش، وادار کنندۀ آدمی به تسلیم و اطاعت خدا

أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

9- تسلیم بودن ابراهیم(ع) در برابر خدا، دلیل گزینش وی و شایستگی او برای ملحق شدن به صالحان سرای آخرت

لَمِنَ الصّٰالِحِینَ . إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ

«إِذْ» در جملۀ «إِذْ قٰالَ ...» حرف تعلیل و بیانگر علت گزینش ابراهیم(ع) و شایستگی او برای وارد شدن به جرگۀ صالحان می‌باشد.

10- قرار گرفتن در زمرۀ صالحان سرای آخرت، در گرو تسلیم بودن و اطاعت کردن از خداوند است.

وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ . إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ

11- «رب » از اسما و صفات خداوند

إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اطاعت؛ امر الهی؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ تربیت؛ تسلیم؛ جهان؛ جهان بینی؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ صالحان؛ عالم؛ قصه در قرآن

[سوره البقرة (2): آیه 132]

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفیٰ لَکُمُ اَلدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (132)

132

و ابراهیم پسرانش را به همان آیین سفارش نمود، و یعقوب نیز چنین کرد، [و هر یک گفتند:]ای پسران من، خدا این دین را برای شما برگزیده است، پس البته نمیرید مگر در حالی که تسلیم او باشید.

1- ابراهیم و یعقوب (ع) هر یک دارای پسرانی چند بودند.

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ

2- ابراهیم(ع)، پسرانش را به پیروی از آیین خویش (تسلیم خدا بودن) توصیه کرد.

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ

ضمیر «بِهٰا» می‌تواند به «مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ » (در آیۀ 130) برگردد و نیز می‌تواند به جملۀ «أَسْلَمْتُ » در آیۀ قبل بازگردانده شود.

گفتنی است بازگشت هر دو فرض به یک معناست؛ زیرا آئین ابراهیم همان تسلیم گشتن در برابر خداوند است.

3- یعقوب(ع)، پسرانش را به پیروی از آیین ابراهیم (تسلیم شدن در برابر خدا) سفارش کرد.

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ

«یَعْقُوبُ » عطف بر «إِبْرٰاهِیمُ » است؛ یعنی: «وصی بها یعقوب بنیه ».

4- یعقوب(ع)، پیرو آیین ابراهیم(ع) و مبلغ آن

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ

5- آیین ابراهیم(ع)، آیینی نیکو و منزه از هرگونه شائبۀ باطل و ناهنجار

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ

«اصطفاء» به معنای گزینش صفوۀ (خالص و نیکوی) هر چیزی است. «ال » در «الدِّینَ » عهد ذکری و اشاره به آیین ابراهیم دارد.

6- آیین ابراهیم(ع) (تسلیم خدا بودن)، آیین برگزیدۀ خداوند

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ

7- منزه بودن آیین ابراهیم(ع) از هرگونه باطلی و گزینش آن از سوی خدا دلیل توصیۀ ابراهیم و یعقوب(ع) به پذیرش آن

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ .... یٰا بَنِیَّ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ

فَلاٰ تَمُوتُنَّ

تفریع جملۀ «فَلاٰ تَمُوتُنَّ ...» بر «إِنَّ اللّٰهَ ...» به وسیلۀ حرف «فاء» گویای برداشت فوق است.

8- ضرورت پذیرش هر آنچه خداوند برای انسان گزینش می‌کند و بدان فرمان می‌دهد.

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

حرف «فاء»در «فَلاٰ تَمُوتُنَّ ...» سببیه است؛ یعنی، بیان می‌دارد: آنچه پس از آن واقع شده، نتیجۀ مضمون جملۀ قبل است. بنابراین جملۀ فوق به این معناست: چون خداوند دین ابراهیم (تسلیم بودن در برابر خدا) را برای شما گزینش کرده، باید همواره بدان ملتزم باشید.

9- پیروی از ادیان الهی، به سود خود آدمی است.

اِصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ

برداشت فوق از «لام » در «لَکُمُ » استفاده می‌شود.

10- ابراهیم و یعقوب(ع)، از پسرانشان خواستند تا همواره تسلیم خدا بوده و مطیع فرمان او باشند.

فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

جملۀ «فَلاٰ تَمُوتُنَّ ...» کنایه از لزوم تسلیم همیشگی در برابر خدا و همواره مطیع او بودن است.

11- تسلیم خدا بودن، روح و جوهرۀ ادیان الهی است.

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

12- علاقه به ایجاد گرایشهای صحیح دینی در فرزندان، از خصلتهای پیامبرانی، چون ابراهیم و یعقوب(ع)

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ

13- ضرورت تلاش برای گرایش دادن فرزندان به انتخاب آیین الهی

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ ... فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

14- توصیه به پذیرش آیین الهی و تسلیم خدا بودن، از بهترین وصیتهاست.

وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ ... فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ پسر؛ تربیت؛ تسلیم؛ دین؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ مرگ؛ والدین؛ وصیت؛ یعقوب(ع)

[سوره البقرة (2): آیه 133]

أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ اَلْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِلٰهاً وٰاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (133)

133

آیا شما حاضر بودید هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید؟ آن گاه که به پسرانش گفت: پس از من چه چیزی را خواهید پرستید؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می‌پرستیم که معبودی یگانه است و ما تسلیم او هستیم.

1- توصیۀ یعقوب (ع) به ملازمت فرزندانش بر آیین یهودیت، از ادعاهای دروغین یهود

أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ

«أم » منقطعه و متضمن معنای استفهام انکاری است. «شُهَدٰاءَ» جمع شهید و به معنای حاضران می‌باشد و خطاب متوجه یهودیان است. بنابراین «أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ ...» ؛ یعنی، شما یهودیان به هنگام مرگ یعقوب حضور نداشتید. (پس چگونه ادعا می‌کنید که او فرزندانش را به پایداری در آئین یهود سفارش کرد؟)

2- یعقوب(ع)، دارای پسرانی چند

إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ

برداشت فوق، از جمع آوردن کلمۀ «بنیه »استفاده شده است.

3- پسران یعقوب(ع) در زمان حیات او، انسانهایی موحد و پرستشگر خدای یکتا بودند.

إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی

برداشت فوق از قید «مِنْ بَعْدِی » استفاده شده است.

4- یعقوب(ع)، نگران باورهای دینی فرزندانش پس از مرگ خویش و نبودنش در میان آنان

إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی

5- امتها، در خطر ارتداد پس از مرگ پیامبرانشان

إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی

6- یعقوب(ع) در آستانۀ مرگ، فرزندانش را به ملازمت توحید دعوت و به یکتا پرستی وصیت کرد.

إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی

7- فرزندان یعقوب(ع)، او را بر ملازمت به پرستش خدای بی همتا و تسلیم بودن در برابرش مطمئن ساختند.

قٰالُوا نَعْبُدُ ... إِلٰهاً وٰاحِداً

8- ضرورت توجه به سرنوشت دینی فرزندان و لزوم احساس مسؤولیت دربارۀ آن

إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی

9- موحدان باید در آستانۀ مرگ، بازماندگان خویش را به توحید و ملازمت بر عبادت خدا سفارش و وصیت کنند.

إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی

10- یعقوب، ابراهیم، اسماعیل و اسحاق(ع) موحدانی پرستشگر خدای یکتا

نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ

11- باورهای دینی پدران، دارای تأثیری بسزا در گرایش فرزندان به آن باورها

نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِلٰهاً وٰاحِداً

فرزندان یعقوب با جمله‌ای همانند «نعبد الله إلها واحدا» می‌توانستند اعتقاد توحیدی و توحید عبادی خویش را اظهار دارند. بیان آن معنا در ضمن نام بردن از ابراهیم و...اشاره به نکاتی دارد که تأثیر پذیری فرزندان از باورهای پدران، از جملۀ آنهاست.

12- جد و عموی انسان، به منزلۀ پدر اوست.

نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ

ابراهیم(ع)، جدّ یعقوب و اسماعیل عموی او بوده است و قرآن کلمۀ «أب » (پدر) را برای آنان به کار برده است. حقیقت یاد شده یا حکایت از آن دارد که در زبان عرب کلمۀ «أب » به جد و عمو نیز اطلاق می‌شود و یا جدّ و عمو به منزلۀ پدر هستند.

برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است.

13- پرستش خدای یکتا، وظیفه‌ای بر عهدۀ همگان

نَعْبُدُ ... إِلٰهاً وٰاحِداً

14- ضرورت اطاعت کامل از خدا و پرهیز از تسلیم شدن در برابر غیر او

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

تقدیم «لَهُ » بر «مُسْلِمُونَ » دلالت بر حصر دارد. بنابراین جملۀ «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ » ؛ یعنی، فقط در برابر او تسلیم هستیم.

15- اعتقاد به خدای یگانه باید با پرستش و اطاعت کامل از او همراه باشد.

نَعْبُدُ ... إِلٰهاً وٰاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

کلمۀ «تعبدون » (می‌پرستید) و «نعبد» (می‌پرستیم) گویای این است که: ایمان داشتن به خدای یکتا (توحید ذاتی) کافی نبوده؛

بلکه باید او را تنها معبود دانسته و پرستشش کرد. جملۀ «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ » نیز بیانگر آن است که علاوه بر پرستش خدا، از فرمانهای او باید اطاعت کرد.

16- اعتقاد به یکتایی خدا و پرستش او، مهمترین اصل در ادیان الهی و زیر بنای دیگر اصول و احکام دین

مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قٰالُوا نَعْبُدُ ... إِلٰهاً وٰاحِداً

روشن است که یعقوب(ع) از میان تمامی اصول و احکام دین، تنها پرستش خداوند را نجات بخش نمی‌دانست. بنابراین تنها از پرستش خدا یاد کردن (ماتعبدون) می‌تواند حاکی از آن باشد که: اولاً، توحید عبادی از مهمترین اصلهاست و ثانیاً، انسان با پرستش خدا، به دیگر اصول و احکام دین گرایش پیدا کرده بدانها ملتزم خواهد شد.

17- اتخاذ روشها و قالبهای گوناگون در تبلیغ دین، امری شایسته و نیکوست.

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ...

إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی

آیۀ قبل و آیۀ مورد بحث، هر دو گویای دعوت و سفارش به توحید است؛ ولی هر کدام به مقتضای حال دارای بیان و قالبی خاص و متفاوت است.

18- شرح و بیان وقایع، باید از روی علم و آگاهی باشد.

أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ

خداوند، ادعای یهود (وصیت یعقوب به ملازمت بر یهودیت) را با این جمله «أَمْ کُنْتُمْ ...» (شما که حضور نداشتید ...) بی اساس دانسته است و این بدان معناست که: خبر و بیان وقایع باید از روی علم و آگاهی بوده تا شایستۀ پذیرش باشد.

19- پیامبران، حتی فرزندانشان را به پذیرش خدای یکتا و پرستش او اجبار نمی‌کردند.

إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قٰالُوا نَعْبُدُ

دعوت و توصیه به یکتا پرستی با پرسش (ما تعبدون ...؟) به نبود اجبار در پذیرش دین و پرستش خداوند اشاره دارد.

20- «اله » و «واحد» از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ ... إِلٰهاً وٰاحِداً

21- «عن أبی جعفر(ع):... قال تعالی فی قصّة یعقوب: «قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ » و اسماعیل کان عمّ یعقوب (ع) و قد سماه أباً فی هذه الایة؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است:...خداوند در قصۀ یعقوب فرموده: «[فرزندان یعقوب در جواب پدر] گفتند: ما خدای تو و پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق رای می پرستیم .» و اسماعیل عموی یعقوب بود، در حالی که خداوند او را در این آیه، پدر خوانده است».


1) 1) . قصص الأنبیاء، راوندی، ص 105، ح 98.

----

کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتضار؛ ارتداد؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اطاعت؛ اکراه؛ اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ انسان؛ پدر؛ پسر؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تسلیم؛ توحید؛ جهان بینی؛ دروغ؛ دین؛ عبادت؛ عمل؛ عمو؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ مرگ؛ والدین؛ یعقوب(ع)؛ یهود؛ نیاکان

[سوره البقرة (2): آیه 134]

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (134)

134

آنان گروهی بودند که درگذشتند. آنچه به دست آوردند مختصّ آنان و آنچه به دست آورده‌اید مختصّ شماست، و شما از آنچه آنان می‌کردند بازخواست نخواهید شد.

1- ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و فرزندان آنان، امتی پرستشگر خدا و تسلیم در برابر او

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ

مشارالیه «تِلْکَ » پیامبران یاد شده در آیۀ قبل و فرزندانشان است. به کارگیری «تِلْکَ » برای اشاره به مذکر به لحاظ خبر (أمة) می‌باشد.

2- همۀ انسانها، حتی پیامبران بزرگ، در دنیا باقی نمانده و به سرای دیگر خواهند رفت.

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ

از معانی خلو (مصدر خلت) گذشتن و سپری شدن است و در اینجا کنایه از مردن می‌باشد. یادآوری درگذشت پیامبران صرف یک خبر نیست؛ زیرا همگان بدان آگاهند؛ بلکه هدف از آن توجه دادن مخاطبان به این حقیقت است که: اگر مرگ سراغ پیامبران آمده شما را نیز رها نخواهد کرد، از آن غافل نباشید.

3- پاداش اخروی اعمال نیک ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب(ع) اختصاص به خود ایشان دارد و دیگران از آن بهره‌ای نخواهند برد.

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ

تقدیم «لَهٰا» بر «مٰا کَسَبَتْ » گویای حصر است. بنابراین «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ » ؛ یعنی، دستاورد آنان تنها از آن ایشان و به سود خودشان است.

4- بهره‌مند شدن یهود از پاداش فضیلتها و اعمال شایستۀ پیامبرانی چون ابراهیم، اسحاق و...از باورهای ناصواب یهود

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

از اینکه خداوند در خطاب به یهودیان این حقیقت را یادآور می‌شود که دستاورد پیامبران نصیب دیگران نخواهد شد، می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

5- هر فرد و امتی از پاداش اعمال نیک خویش بهره‌مند خواهند شد.

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

6- نتیجۀ عمل هر کس و هر جامعه‌ای تنها از آن خود اوست و خود به او بازگردانده شود.

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

7- هر جامعه و امتی، دارای حیات، مرگ و شخصیتی مستقل است.

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ

8- انسانها مسؤول اعمال گذشتگان خویش نبوده و به سبب آنها مؤاخذه نخواهند شد.

وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

9- مؤاخذۀ مردم از سوی خدا به خاطر رفتار نادرست نیاکان آنان، از پندارهای باطل یهود

وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

مخاطب قرار دادن یهودیان و یادآور شدن این حقیقت که شما مسؤول اعمال گذشتگان نیستید، می‌تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

10- خویشاوندی با پیامبران و از نسل ایشان بودن، در قیامت کارساز نبوده و موجب رهایی از پیامدهای اعمال نخواهد شد.

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

بیان این معنا که پاداش عمل پیامبران برای دیگران سودمند نخواهد بود، در خطاب کسانی که از نسل پیامبرانی چون ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستند، گویای برداشت فوق است.

11- عدل الهی، در رسیدگی به اعمال انسانها و پاداش دهی به ایشان

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ پاداش؛ تسلیم؛ جامعه؛ حیات؛ خویشاوندی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ عبادت؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ قیامت؛ کیفر؛ مرگ؛ نیاکان؛ یعقوب(ع)؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 135]

وَ قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (135)

135

و [اهل کتاب] گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید. بگو: [نه،]بلکه از آیین ابراهیم حق گرا پیروی می‌کنیم که از مشرکان نبود.

1- هر یک از یهود و نصارا، در تلاش برای گرایش دادن مسلمانان به آیین خویش

وَ قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا

از آن جا که یهود و نصارا یکدیگر را هدایت یافته نمی‌دانند، معلوم می‌شود: جملۀ «قٰالُوا ...» دارای «لف اجمالی » بوده و حاکی از دو جمله است؛ یعنی: قالت الیهود کونوا هوداً تهتدوا و قالت النصاریٰ کونوا نصاریٰ تهتدوا». مخاطبان جمله فوق به دلیل آیۀ بعد، مسلمانان هستند.

2- توافق و اتحاد یهود و نصارای عصر بعثت علیه مسلمانان، علی رغم اختلافات شدید ایشان با یکدیگر

وَ قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا

هدف از «لف اجمالی » در آیه و بیان دو جمله در یک کلام، رساندن اتحاد و توافق یهود و نصارا علیه مسلمانان می‌تواند باشد.

3- هر یک از یهود و نصارا، آیین خویش را موجب هدایت بشر می‌پنداشتند.

قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا

4- هیچ یک از آیین یهود و نصارا به خاطر آمیخته شدنشان به شرک، هدایت آفرین نیستند.

قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

5- ضرورت پیروی از آیین ابراهیم(ع)

کُونُوا هُوداً ... قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

«مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ » مفعول برای «اتبعوا» (پیروی کنید) و یا«نتبع » (پیروی می‌کنیم) می‌باشد.

6- آیین ابراهیم(ع)، آیینی هدایت آفرین برای بشر

قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

حرف «بَلْ » حاکی از نفی ادعاهای مطرح شده در جملۀ قبل و اثبات ضد آن برای ما بعد می‌باشد. بنابراین «بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ » ؛ یعنی، آیین یهود و نصارا هدایت آفرین نبوده و لزوم تبعیت ندارد؛ بلکه آیین ابراهیم هدایت بخش بوده و پیروی کردن از آن ضروری است.

7- ابراهیم(ع)، انسانی حق گرا و گریزان از باطل

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

«حنیف» به کسی گفته می‌شود که از ضلالت روی برتابد و به طریق مستقیم روی آورد. (مفردات راغب)

8- ابراهیم(ع)، هرگز به شرک گرایش پیدا نکرد و از مشرکان نبود.

وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

9- یهود و نصارا، آیین خویش را به شرک آمیخته و آلوده ساختند.

بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

تأیید آیین ابراهیم(ع) با توصیف آن حضرت به دوری از گمراهی و شرک، پس از نفی آیین یهود و نصارا، اشاره به این دارد که یهود و نصارا آیین خویش را به گمراهیها آلوده و به شرک آمیخته بودند.

10- آیین ابراهیم(ع)، پایه و اساس دین اسلام است.

قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

11- آیین ابراهیم(ع)، نه چون آیین یهود و نه چون آیین نصارا.

قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

12- توحید، اساس و پایۀ آیین ابراهیم(ع)

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

13- اصرار بر توحید، از نشانه‌های اساسی دین حق و از علامتهای مهم آیین هدایت بخش است.

وَ قٰالُوا ... تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

جملۀ «وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ » در حقیقت بیان علت گزینش آیین ابراهیم(ع)، اعلام شایستگی آن برای پیروی و دلیل هدایت بخشی آن است؛ یعنی، به این دلیل که ابراهیم مشرک نبود و آیین او به شرک آمیخته نبود، باید پیروی شود و به همین دلیل آیین او آیینی هدایت بخش است.

14- لزوم پاسخگویی به تبلیغات سوء دشمنان دین

قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

هدف از آوردن کلمۀ «قُلْ » در آیه، بیان ضرورت پاسخگویی به تبلیغات دشمنان دین است.

15- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّ الحنیفیّة هی الإسلام؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: [آیین ] حنیف، همان آیین اسلام است».

16- «عن أبی جعفر(ع): ما أبقت الحنیفیّة شیئاً حتی أنّ منها قصّ الشّارب و قلم الأظفار و الختان؛ (2)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 61، ح 103؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 156، ح 1.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 61، ح 104؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 156، ح 2.

از امام باقر(ع) روایت شده است: دین حنیف هیچ چیزی را فرو گذار نکرده است، حتی کوتاه کردن موی سبیل، ناخن و ختنه کردن را هم، دارد».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اتحاد؛ اسلام؛ التقاط؛ تحریف؛ توحید؛ حنیف؛ دشمنی؛ دین؛ شرک؛ قصه در قرآن؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ هدایت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 136]

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ مٰا أُوتِیَ اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (136)

136

بگویید: ما به خدا و به آنچه به سوی ما نازل شده، و به آنچه به سوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده، و به آنچه به موسی و عیسی داده شده، و به آنچه به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده است ایمان آورده‌ایم، و میان هیچ یک از آنان فرق نمی‌گذاریم، و ما تسلیم او هستیم.

1- ضرورت ایمان داشتن به خدا، قرآن و احکام و معارف نازل شده بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب (ع)

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ یَعْقُوبَ

2- نوادگان یعقوب (طایفه‌های دوازده گانۀ بنی‌اسرائیل) برخوردار از پیامبران و احکام و معارف آسمانی

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إلی... وَ الْأَسْبٰاطِ

اسباط (جمع سبط) به معنای نوادگان می‌باشد و مراد از آن، در آیۀ شریفه، طوایف دوازده گانۀ بنی‌اسرائیل است که هر کدام به یکی از دوازده فرزند یعقوب (اسرائیل) منتهی می‌شدند. جملۀ «وَ مٰا أُنْزِلَ الی... اَلْأَسْبٰاطِ» حکایت از آن دارد که: از میان نوادگان یعقوب، کسانی به پیامبری مبعوث شدند.

3- ضرورت ایمان به احکام، معارف و پیامبران فرستاده شده به سوی اسباط (طایفه‌های بنی‌اسرائیل)

آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا ... اَلْأَسْبٰاطِ

4- لزوم ایمان به تورات، انجیل و احکام و

معارف آسمانیِ اعطا شده به موسی و عیسی(ع)

آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

5- یهود و نصارا، آیین الهی خویش را تحریف کرده و احکام و معارف الهی را با امور غیر دینی آمیخته بودند.

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

چون خطاب آیه، به یهود و نصاراست و آنان خویشتن را پیروان موسی و عیسی(ع) می‌شمرند، مقتضای کلام این بود که به جای «وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ » گفته شود «و ما أوتیتم ».

این جایگزینی اشاره به این نکته دارد که: احکام و معارفی که بر موسی و عیسی(ع) نازل شد، همانی نیست که در اختیار یهود و نصاراست.

6- ضرورت ایمان به کتابهای آسمانی همۀ پیامبران و احکام و معارف نازل شده بر آنان

آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

7- اعطای کتابهای آسمانی به پیامبران و نازل کردن احکام و معارف دین بر آنان، پرتوی از ربوبیت خداوند است.

وَ مٰا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

برداشت فوق با توجه به کلمۀ «رب»استفاده شده است.

8- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ مٰا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

9- مسلمانان، باید به همۀ پیامبران ایمان داشته و از تبعیض در ایمان به ایشان بپرهیزند.

لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ

چون بحث آیۀ شریفه دربارۀ ایمان است، مقصود از «لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ ؛ میان پیامبران فرق نمی گذاریم » فرق نگذاشتن در ایمان به ایشان است نه جهات دیگر.

10- ایمان داشتن به برخی از پیامبران و کافر شدن به برخی دیگر، گمراهی و انحراف از راه راست است.

قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا ... لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ

11- مسلمانان، باید به یهود و نصارا ابلاغ کنند که به قرآن و همۀ پیامبران و احکام و معارف نازل شده بر آنان و به تمامی کتابهای آسمانی، ایمان دارند.

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ مٰا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ

برداشت فوق از کلمۀ «قُولُوا» (بگویید) استفاده می‌شود.

آیۀ قبل گویای این است که «مقول له»(کسی که باید به او ابلاغ شود) یهود و نصاراست.

12- تسلیم خدا بودن، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ همگان

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

13- تسلیم غیر خدا شدن، امری نکوهیده و ناشایست

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

تقدیم «لَهُ » بر «مُسْلِمُونَ » گویای حصر است. بنابراین جملۀ «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ » بیانگر دو حقیقت است: 1- تسلیم خدا بودن؛ 2- تسلیم غیر او نشدن.

14- مسلمانان، باید به یهودیان و نصرانیان ابلاغ کنند که هرگز تسلیم خواسته‌های آنان نخواهند شد.

کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ ... قُولُوا آمَنّٰا ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

حصر در جملۀ «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ » ناظر به سخن یهود و نصاراست که از مسلمانان می‌خواستند به آیین یهودیت و نصرانیت ایمان آورند و در زمرۀ یهودیان و نصرانیان قرار بگیرند.

15- آیین ابراهیم، پایه و اساس همۀ ادیان الهی پس از ابراهیم(ع)

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً ... قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ مٰا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ

جملۀ «بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ ...» بیان می‌دارد که تنها آیین بایستۀ پذیرش، آیین ابراهیم(ع) است و آیۀ مورد بحث ایمان به همۀ پیامبران و کتابها، معارف و احکام نازل شده بر آنان را ضروری دانسته است، مقایسۀ این دو معنا نشان می‌دهد که اساس همۀ ادیان پس از ابرهیم(ع)، همان آیین ابراهیم(ع) بوده است.

16- یهود و نصارا، تنها به برخی از پیامبران ایمان داشتند.

لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ

جملۀ «وَ مٰا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ » دلالت بر لزوم ایمان به همۀ پیامبران دارد. بنابراین تأکید آن با جملۀ «و «لاٰ نُفَرِّقُ ...» اشاره به این معنا دارد که مخاطبان؛ یعنی، یهود و نصارا به همۀ پیامبران ایمان ندارند.

17- تسلیم بودن در برابر خدا، مستلزم ایمان به همۀ پیامبران و کتابهای آسمانی است.

آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

جملۀ «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ » می‌تواند به منزلۀ دلیل و علت برای حقایق بیان شده در آیۀ مورد بحث باشد.

18- ایمان به خدا، پیامبران، و کتابهای آسمانی و تسلیم بودن در برابر خدا، از ارکان دین اسلام است.

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

19- «حنان بن سدیر عن أبیه عن أبی جعفر (ع ) قال : قلت له : کان ولد یعقوب أنبیاء؟ قال : لا و لکنهم کانوا أسباطا أولاد الأنبیاء...؛ (1)

حنان از پدرش سدیر روایت کرده که گفت : به امام باقر(ع )


1) 1) . تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 62، ح 106؛ مجمع البیان ، ج 1، ص 405.

عرض کردم : آیا فرزندان یعقوب ، پیامبر بودند؟ فرمود: نه ، و لکن آنان اسباط و فرزندان پیامبران بودند...».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسباط؛ اسحاق(ع)؛ اسلام؛ اسماعیل(ع)؛ التقاط؛ اللّه؛ انبیاء؛ انجیل؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تسلیم؛ تورات؛ جهان؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ موسی(ع)؛ هدایت؛ یعقوب(ع)؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 137]

فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اِهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اَللّٰهُ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (137)

137

پس اگر به مانند آنچه شما به آن ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر پشت کنند، آنان فقط در جدایی و ستیزند، و به زودی خدا [شرّ]

[آنان را از تو کفایت خواهد کرد، و اوست شنوا و دانا.

1- رسیدن به هدایت، در گرو ایمان به خدا، ایمان به همۀ پیامبران و کتابهای آسمانی، تسلیم بودن در برابر خداوند است.

فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا

2- یهود و نصارا، تا آن گاه که به قرآن و تمامی پیامبران و همۀ کتابهای آسمانی ایمان نیاوردند، هدایت یافته نیستند.

فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا

مراد از ضمیر فاعلی در «آمَنُوا» و «اهْتَدَوْا» ، به دلیل آیۀ 135، یهود و نصارا هستند.

3- نپذیرفتن معارف اسلام، پس از آگاهی به آنها، نشانۀ حق‌ناپذیری و ستیزه‌جویی است.

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... فَإِنْ آمَنُوا ... وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ

4- یهود و نصارا، در صورت نپذیرفتن معارف ابلاغ شده به آنان (ایمان به قرآن، ایمان به همۀ پیامبران و ...) از دشمنان و ستیزه جویان اصلی با اسلام و مسلمانان، تلقی خواهند شد.

فَإِنْ آمَنُوا ... فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ

«شِقٰاقٍ » به معنای دشمنی و مخالفت کردن است. حرف «فِی » می‌رساند که دشمنی و مخالفت یهود و نصارا با اسلام، سراسر وجود آنان را فرا گرفته است.

5- دفع شر یهودیان و نصرانیان از جامعۀ اسلامی، وعده و نوید خداوند به پیامبر(ص)

فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّٰهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

6- خداوند، برای دفع شر و خنثی کردن توطئۀ ستیزه‌گران با انبیا، کافی است.

فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّٰهُ

7- ایمان نیاوردن یهود و نصارا به قرآن و معارف اسلام، از سر ستیزه جویی و دشمنی است.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ

8- خداوند، به سخنان و اندیشه‌های توطئه‌آمیز دشمنان اسلام آگاه است.

فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّٰهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

9- خداوند، اقرار و اعتراف انسانها را به ارکان ایمان، می‌شنود و به اندیشه‌ها و باورهای آنان آگاه است.

فَإِنْ آمَنُوا ... فَقَدِ اهْتَدَوْا ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

در برداشت فوق، جملۀ «وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » در ارتباط با صدر آیه معنا شده است.

10- «سمیع » و «علیم » از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

11- «عن الصّادق(ع) أنّه قال: یعنی فی کفر؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: مراد از [شقاق] در «فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ » ، کفر است».


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ تسلیم؛ حق؛ دشمنی؛ سمیع/اسما و صفات؛ شر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قادر/اسما و صفات؛ قرآن؛ کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ هدایت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 138]

صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ (138)

138

[بگو: با پیروی از آیین ابراهیم]رنگ‌آمیزی خدا را [بپذیرید]، و چه کسی در رنگ‌آمیزی بهتر از خداست؟ و ما فقط پرستشگر او هستیم.

1- ایمان‌داشتن به قرآن، پیامبران، معارف نازل شده بر آنان و به طور کلی پیروی از


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 406؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 157،ح 3.

آیین ابراهیم(ع)، صبغه‌ای است که خداوند اهل ایمان را به آن فرا می‌خواند.

قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... صِبْغَةَ اللّٰهِ

«صِبْغَةَ » مصدر نوعی و به معنای رنگ‌آمیزی کردن است و در آیۀ شریفه مفعول برای فعل محذوف می‌باشد یعنی رنگ‌آمیزی خدا را بپذیرید. آوردن مصدر نوعی، اشاره به رسم یهود و نصارا دارد که به منظور تطهیر فرزندانشان آنان رابا آبی مخصوص به نام «معمودیه » شستشو می‌دادند. مراد از «صِبْغَةَ اللّٰهِ » - به قرینۀ آیات قبل - پیروی از آیین ابراهیم(ع) است.

بنابراین جملۀ «صِبْغَةَ اللّٰهِ » چنین معنا می‌شود: بگو: با پیروی از آیین ابراهیم(ع) رنگ‌آمیزی خدا را بپذیرید.

2- خداوند ارائه کنندۀ بهترین معارف و دستورات برای پاک سازی بشر از آلودگیها

وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً

جملۀ «وَ مَنْ أَحْسَنُ ...؛ چه کسی در رنگ‌آمیزی کردن (تطهیر) از خدا بهتر است .» به دلیل وقوع آن پس از مطرح ساختن ایمان و فرستادن احکام و معارف قرآن و...اشاره به این دارد که: احکام و معارفی که خداوند نازل کرده و مردم را بدان فراخوانده، بهترین معارف و دستورات برای پاک سازی و تطهیر آنان است.

3- اهل ایمان، پرستش کنندگان خداوند هستند.

وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ

4- اهل ایمان، از شرک در عبادت منزه و مبرا هستند.

وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ

برداشت فوق، از تقدیم «لَهُ » بر «عٰابِدُونَ » ، که دلالت بر حصر دارد، استفاده شده است.

5- یکتاپرستی، بهترین و زیباترین زینت و صبغه برای انسانهاست.

وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ

6- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «صِبْغَةَ اللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً » قال: الصبغة هی الإسلام؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «صِبْغَةَ اللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً » روایت شده که فرمود: صبغۀ الهی، همان اسلام است».


کلید واژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ تزکیه؛ تزیین؛ توحید؛ تولی؛ دین؛ شرک؛ صبغة اللّه؛ طهارت؛ عبادت


1) 1) . کافی، ج 2، ص 14، ح 1 - 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 132، ح 397، 393، 395، 396.

[سوره البقرة (2): آیه 139]

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اَللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (139)

139

بگو: آیا دربارۀ خدا با ما محاجّه می‌کنید، با این که او پروردگار ما و پروردگار شماست و اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شماست و ما برای او اخلاص می‌ورزیم؟

1- محاجه و گفتگوی اهل کتاب با مسلمانان صدر اسلام دربارۀ خداوند

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اللّٰهِ

آیات قبل و بعد گویای این است که: مراد از محاجۀ یهود و نصارا دربارۀ خداوند، محاجه دربارۀ اسلام و بعثت پیامبر بوده است؛ البته به گونه‌ای که به محاجه دربارۀ خداوند و شؤون او باز می‌گشته است. همانند این ادعا که محمد(ص) از نژاد عرب است و پیامبران باید از نژاد بنی‌اسرائیل باشند.

2- بحث وگفتگوی اهل‌کتاب با مسلمانان دربارۀ خداوند، محاجه‌ای نابجا و بی ثمر

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اللّٰهِ

استفهام در «أَ تُحَاجُّونَنٰا ...» انکار توبیخی است؛ یعنی، چرا دربارۀ خدا با ما بحث و گفتگو می‌کنید؟

3- خداوند، پروردگار همگان (مسلمانان، اهل کتاب و ...) است.

وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ

4- اعتقاد اهل کتاب و مسلمانان به ربوبیت خدای یکتا، از دلایل نابجا بودن محاجۀ اهل کتاب با مسلمانان دربارۀ خدا و شؤون او (برانگیختن پیامبران)

أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ

جملۀ «وَ هُوَ رَبُّنٰا ...» حالیه است و بیانگر وجه توبیخ و اعتراض به اهل کتاب می‌باشد؛ یعنی، معقول نیست که دربارۀ خدا و شؤون او با ما بحث کنید؛ زیرا او همان گونه که پروردگار شماست، پروردگار ما نیز هست. اگر از نژاد شما پیامبری می‌فرستد، قادر است از نژاد عرب نیز پیامبری را مبعوث کند.

5- قرب و بعد انسانها به خداوند، در گرو اعمال و رفتار ایشان است و نه بسته به طایفه و نژادشان

لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ

از آن جا که جملۀ «وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا ...» تعلیل برای نابجا بودن محاجۀ اهل کتاب با مسلمانان دربارۀ خداوند از جهت انتخاب پیامبران می‌باشد، به نظر می‌رسد مراد از «لَنٰا أَعْمٰالُنٰا ...» این است که: از نژاد و طایفه‌ای خاص بودن مایۀ تقرب به خداوند نیست تا موجب شود خداوند همواره پیامبران را از میان آن نژاد برانگیزد؛ بلکه اعمال انسانها زمینه ساز تقرب به خداست.

6- منوط نبودن تقرب به خدا، به طایفه و نژادی خاص دلیل نابجا بودن محاجۀ اهل کتاب با مسلمانان دربارۀ خداوند و شؤون او (همانند گزینش پیامبران)

أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اللّٰهِ ... وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ

7- مسلمانان، خداوند را از داشتن شریک منزه دانسته و تنها او را پرستش می‌کنند.

وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ

8- اخلاص مسلمانان و باور توحیدی آنان، دلیل ناروا بودن محاجۀ اهل کتاب با مسلمانان دربارۀ خداوند و انتخاب پیامبر(ص) از میان آنان

أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اللّٰهِ ... وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ

9- لزوم پاسخگویی به شبهات القا شده از سوی مخالفان دین

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ

10- «رب » از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ


کلید واژه‌ها:

احتجاج؛ اخلاص؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تقرب؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان بینی؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان

[سوره البقرة (2): آیه 140]

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطَ کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اَللّٰهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (140)

140

یا می‌گویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا نصرانی بوده‌اند؟ بگو: آیا شما بهتر می‌دانید یا خدا؟ و کیست ستمکارتر از آن کس که شهادتی را که از خدا نزد اوست کتمان کند؟ و خدا از آنچه می‌کنید هرگز غافل نیست.

1- یهودیان آیین ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و نوادگانش را آیین یهودیت و ایشان را یهودی می‌دانستند.

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کٰانُوا هُوداً

جملۀ «أَمْ تَقُولُونَ ...» دارای لفّ اجمالی است و حاکی از دوقضیه می‌باشد: الف) ای یهودیان! آیا می‌پندارید که ابراهیم و ...، یهودی بودند؟ ب) ای نصارا! آیا شما می‌پندارید که ابراهیم و ...، نصرانی بودند؟

2- نصارا آیین ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و نوادگانش را آیین نصرانیت و ایشان را نصرانی می‌دانستند.

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

3- یهود و نصارا - علی رغم داشتن اختلافهای اساسی با یکدیگر - بر ضد اسلام و مسلمانان همسو و هم آوا هستند.

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ ... کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

روشن است که یهودیان اظهار نمی‌داشتند که ابراهیم و ...

نصرانی بودند و همچنین نصارا نمی‌گفتند که ابراهیم و ...

یهودی بودند. بنابراین آوردن «لف اجمالی » و بیان نکردن عقیدۀ هر کدام به صورت تفصیلی، حاوی این نکته است که:

آنان - علی رغم اختلافاتشان - بر ضد اسلام و مسلمین هم آوا و همسو هستند.

4- خداوند، به آیین پیامبران خویش از همگان آگاهتر است.

قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّٰهُ

5- ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب(ع) و نوادگان او، نه یهودی بودند و نه نصرانی

أَمْ تَقُولُونَ ... کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

جملۀ «أَمْ تَقُولُونَ ...» در بردارندۀ استفهام انکاری توبیخی است؛ یعنی، چنین پنداری هست ولی پنداری باطل و ناصواب می‌باشد و معتقدان به آن سزاوار ملامت هستند.

6- تحریف تاریخ انبیا از سوی یهود و نصارا

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ ... کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

7- ظالمترین مردم کسی است که حقایق دینی و معارف الهی را کتمان کرده و از ارائۀ آنها به دیگران خودداری کند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ

«مِنَ اللّٰهِ » همانند «عِنْدَهُ » صفت برای «شَهٰادَةً » است. بنابراین «شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ » ؛ یعنی، شهادتی که در نزد اوست از ناحیۀ خدا دریافت کرده است. مقصود از شهادت که از ناحیۀ خدا در اختیار انسان می‌باشد، حقایق دینی و معارف الهی است.

8- یهود و نصارا، حقیقتی را از ناحیۀ خداوند در اختیار داشتند که باید آن را به مردم ارائه می‌کردند.

أَمْ تَقُولُونَ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ

چون در این بخش از آیات سخن دربارۀ یهود و نصارا است، معلوم می‌شود: اشارۀ مستقیم جملۀ «مَنْ أَظْلَمُ ...» و مصداق مورد نظر آن، یهود و نصارا می‌باشند.

9- یهود و نصارا به خاطر کتمان حقایقی

دربارۀ ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب(ع) و نوادگان یعقوب، از ظالمترین مردم هستند.

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ

از مصداقهای مورد نظر برای «شهادة من الله » به قرینۀ صدر آیه، حقایقی است دربارۀ ابراهیم(ع) و سایر پیامبران یاد شده در آیه.

10- یهود و نصارا، حقیقتی را که باید به آن شهادت می‌دادند، کتمان کرده و از ارائۀ آن خودداری نمودند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ

11- ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب(ع) از پیامبران و شخصیتهای مورد قبول یهود و نصارا

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ ... کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ

12- ادای شهادت واجب و کتمان آن ظلم است.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ

13- خداوند از اعمال انسانها غافل نبوده و به همۀ آنها آگاهی دارد.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

14- عالمان اهل کتاب، مورد تهدید خداوند به خاطر کتمان حقایق آسمانی

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

هدف از بیان آگاهی خدا و غفلت نداشتن از رفتار عالمان اهل کتاب، تهدید کردن آنان به کیفر و مجازات می‌باشد.

15- «قال أبو إبراهیم(ع):... و إن سُئلت عن الشّهادة فاشهد بها، و هو قول اللّه عزّوجلّ «... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ ...» ؛ (1)

امام کاظم(ع) فرمود:... اگر از تو شهادتی که [آن را تحمل کرده‌ای] خواسته شد، پس شهادت بده و این سخن خدای عز و جل است که فرمود: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّٰهِ ...»».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اتحاد؛ اسباط؛ اسحاق(ع)؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تحریف؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ شهادت؛ ظلم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ گناه؛ گواهی؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ وجوب؛ یعقوب(ع)؛ یهود


1) 1) . کافی، ج 1، ص 315، ح 14.

[سوره البقرة (2): آیه 141]

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (141)

141

آنان گروهی بودند که درگذشتند. آنچه به دست آوردند مختصّ آنان و آنچه به دست آورده‌اید مختصّ شماست، و شما از آنچه آنان می‌کردند بازخواست نخواهید شد.

1- ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب(ع)، امتی پرستشگر خدا و تسلیم در برابر او

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ

مشار الیه «تِلْکَ » پیامبران یاد شده در آیۀ قبل است. به کارگیری «تِلْکَ » برای اشاره به مذکر و لحاظ خبر (أمة) می‌باشد.

2- همۀ انسانها حتی پیامبران بزرگ در دنیا باقی نمانده و به سرای دیگر خواهند رفت.

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ

برای روشن شدن برداشت فوق به آیۀ 134 ذیل برداشت شمارۀ 2 مراجعه شود.

3- پاداش اخروی اعمال نیک ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب(ع) اختصاص به خود ایشان دارد و دیگران از آن بهره‌ای نخواهند برد.

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ

تقدیم «لَهٰا» بر «کَسَبَتْ » گویای حصر است. بنابراین «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ » ؛ یعنی، دستاورد آنان تنها از آنِ ایشان و به سود خودشان است.

4- بهره‌مند شدن یهود از پاداش فضیلتها و اعمال شایستۀ پیامبرانی چون: ابراهیم، اسحاق و...از باورهای ناصواب یهود

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

از اینکه خداوند در خطاب به یهودیان این حقیقت را یادآور می‌شود که دستاورد پیامبران نصیب دیگران نخواهد شد، می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

5- هر فرد و امتی از پاداش اعمال نیک خویش بهره‌مند خواهد شد.

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

6- نتیجۀ عمل هر کس و هر جامعه‌ای تنها از آنِ خود اوست و به خود او بازگردانده می‌شود.

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

7- هر جامعه و امتی دارای حیات، مرگ و

شخصیتی مستقل

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ

8- انسانها مسؤول اعمال گذشتگان خویش نبوده و به سبب آنها مؤاخذه نخواهند شد.

وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

9- مؤاخذۀ مردم از سوی خدا به خاطر رفتار ناصواب نیاکان آنان، از پندارهای باطل یهود

وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

مخاطب قرار دادن یهودیان و یادآور شدن این حقیقت که شما مسؤول اعمال گذشتگان نیستید، می‌تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

10- خویشاوندی با پیامبران و از نسل ایشان بودن، در قیامت کارساز نبوده و موجب رهایی از پیامدهای اعمال نخواهد شد.

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ

بیان این معنا - که پاداش عمل پیامبران برای دیگران سودمند نخواهد بود - در خطاب به کسانی که از نسل پیامبرانی چون:

ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستند، گویای برداشت فوق است.

11- عدل الهی در رسیدگی به اعمال انسانها و پاداش دهی به آنان

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ پاداش؛ تسلیم؛ جامعه؛ خویشاوندی؛ سؤال و جواب؛ عبادت؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ عمل صالح؛ فرزند؛ قیامت؛ مرگ؛ نیاکان؛ یعقوب(ع)؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 142]

سَیَقُولُ اَلسُّفَهٰاءُ مِنَ اَلنّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ اَلَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا قُلْ لِلّٰهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (142)

142

به زودی سبک مغزانِ این مردم خواهند گفت: چه چیز آنان را از قبله‌شان که بر آن بودند بر گردانید؟ بگو: مشرق و مغرب مختصّ خداست؛ هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌کند.

1- بیت المقدس در برهه‌ای از عصر بعثت، قبلۀ مسلمانان بود.

مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا

اکثر مفسران برآنند که مراد از «قِبْلَتِهِمُ ...» بیت المقدس است.

2- تغییر قبلۀ مسلمانان، از بیت المقدس به کعبه به فرمان خداوند

مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا ... یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

جملۀ «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» قرینه بر این است که: تغییر قبله به فرمان خداوند بوده است.

3- اعتراض سفیهان و بی‌خردان، در مورد تغییر یافتن قبلۀ مسلمین از بیت المقدس به کعبه

سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ مِنَ النّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا

4- نپذیرفتن احکام الهی و اعتراض به آنها، برخاسته از سفاهت و کم خردی است.

سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ مِنَ النّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ

5- نسخ احکام دین امری ممکن و ناروا شمردن آن، نشانۀ سفاهت و کم‌خردی است.

سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ مِنَ النّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ

6- پیشگویی قرآن از موضعگیری مخالفان اسلام دربارۀ تغییر قبله

سَیَقُولُ السُّفَهٰاءُ مِنَ النّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا

7- خداوند، پاسخ معترضان تغییر قبله را - پیش از عنوان کردن آن - به پیامبر(ص) تعلیم داد.

سَیَقُولُ ... قُلْ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ

8- مبلغان دین باید از شبهات و اشکالات مخالفان مطلع بوده و پاسخ آنها را به شایستگی بدانند.

سَیَقُولُ ... مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ ... قُلْ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ

از اینکه خداوند پیامبر را از شبهات مخالفان - پیش از القای آنها - آگاه می‌سازد و پاسخ آنان را به وی می‌آموزد، می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

9- مشرق و مغرب (همۀ جهتها و مکانها) از آن خداوند است.

قُلْ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ

10- شریکی برای خدا در مالکیت جهتها و مکانها وجود ندارد.

لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ

11- همۀ جهتها و مکانها از آن رو که مٰلک خداوند هستند، صلاحیت قبله شدن را داشته و مزیتی بر یکدیگر ندارند.

قُلْ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ

12- قبله شدن کعبه، زمینه ساز هدایت انسانها به صراط مستقیم است.

مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ ... یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

جملۀ «لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ ...» بیانگر این است که: کعبه و بیت المقدس هر دو مٰلک خداست و از این جهت تفاوتی ندارند و جملۀ «یَهْدِی ...» اشاره به این دارد که انتخاب کعبه به عنوان قبله، زمینه ساز هدایت انسانهاست و لذا آن را قبلۀ همگان قرار داد.

13- تأثیر جهتی از جهات یا مکانی از مکانها در هدایت انسانها، ملاکی جهت قبله قرار دادن آن

مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ ... قُلْ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

14- خداوند، هدایت کنندۀ انسانها به صراط مستقیم است.

یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

15- هدایت انسانها به صراط مستقیم، هدف از تشریع دین و جعل احکام از سوی خداوند است.

مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ ... یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

16- خداوند، در هدایت انسانها و تشریع قوانین دین مختار است.

یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

17- «عن الصّادق(ع): و صلّیٰ رسول اللّه(ص) إلی بیت المقدّس بعد النبوّة ثلاث عشرة سنة بمکّة و تسعة عشر شهراً بالمدینة ثمّ عیّرته الیهود...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: رسول خدا(ص) بعد از رسالت خویش، سیزده سال در مکه و نوزده ماه در مدینه به سوی بیت المقدس نماز می‌خواند، تا آنکه یهود او را سرزنش کردند...».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بیت المقدس؛ تعلیم؛ حُکم؛ دین؛ سفاهت؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ قبله؛ قرآن؛ کعبه؛ مالک/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مشرق؛ مغرب؛ نسخ؛ نماز؛ هدایت


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 178، ح 843؛ نورالثقلین، ج 1، ص 137، ح 417.

[سوره البقرة (2): آیه 143]

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ یَکُونَ اَلرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَ مٰا جَعَلْنَا اَلْقِبْلَةَ اَلَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ اَلرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی اَلَّذِینَ هَدَی اَللّٰهُ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (143)

143

و بدین‌گونه شما را امّتی معتدل قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید و این پیامبر [نیز]بر شما گواه باشد. و ما قبله‌ای را که بر آن بودی قرار ندادیم مگر برای این‌که کسی را که از این پیامبر پیروی می‌کند، از کسی که عقبگرد می‌کند مشخص سازیم، و البته این [تغییر قبله] جز بر کسانی که خدا هدایتشان کرده است سخت دشوار بود. و خدا چنین نیست که ایمان شما را ضایع سازد. بی‌گمان، خدا به مردم رئوف و مهربان است.

1- خداوند، امت اسلام را امتی معتدل و برتر قرار داد.

جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً

کلمۀ «وَسَطاً» چنانچه برخی از مفسران گفته‌اند کنایه از «معتدل » و یا «برتر» است.

2- اسلام، آیینی معتدل در توجه به مادیات و معنویات

جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً

چون سخن در این بخش از آیات، نظر به یهود و نصارا دارد، می‌توان گفت: توصیف امت اسلام به امتی معتدل، در قیاس با یهود و نصاراست و از آنجا که یهودیان مردمی دنیاگرا هستند و نصارا تأیید کنندۀ رهبانیت و ترک دنیا می‌باشند؛ مراد از معتدل بودن امت اسلام، اعتدال در توجه به دنیا و امور معنوی است.

3- نقش تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، در نیل امت اسلامی به امتی معتدل و برتر

مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا ... وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً

4- احکام و آداب اسلام، مبرّا از هر گونه افراط و تفریط

جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً

5- مسلمانان، گواه بر اعمال سایر مردمان و پیامبر گواه بر اعمال مسلمانان است.

لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً

در اینکه مراد از «شهداء» و «شهید»در آیۀ شریفه چیست، چند نظر ابراز شده است، از جمله گواهی بر اعمال است؛ یعنی، امت اسلامی و یا گروهی از آنان اعمال دیگر امتها را مشاهده می‌کنند و در قیامت بر آن شهادت می‌دهند و پیامبر(ص) نیز ناظر اعمال مسلمانان است و در آخرت بر آن شهادت می‌دهد.

6- پیامبر(ص) حجت خدا بر مسلمانان و امت اسلامی حجت خداوند بر دیگر مردم

لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً

از جمله تفسیری که برای کلمۀ «شهداء» و «شهید» در آیۀ مورد بحث ابراز شده است، حجت است.

7- اعتدال امت اسلام و برتری آنان بر سایر امتها، دلیل حجت بودن آنان بر سایر ملتهاست.

جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ

8- بیت المقدس، قبلۀ مسلمانان در برهه‌ای از عصر بعثت

وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا

مراد از «الْقِبْلَةَ » بیت المقدس است. قابل ذکر است که «کان » در «الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا» می‌تواند به معنای حال باشد؛ یعنی، قبله‌ای که بر آن هستی. بر این مبنا نزول آیۀ مورد بحث قبل از تغییر قبله خواهد بود و می‌تواند «کان » در جملۀ فوق به معنای گذشته باشد. در این صورت، زمان نزول آیۀ مورد بحث پس از تغییر قبله خواهد بود. از آن جا که فرمان تغییر قبله در آیۀ بعد مطرح شده، به نظر می‌رسد احتمال نخست پسندیده‌تر باشد.

9- هدف از تعیین بیت المقدس به عنوان قبلۀ مسلمانان، مشخص شدن پیروان واقعی پیامبر(ص) از غیر آنان بود

وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ

10- تعیین بیت المقدس به عنوان قبله، آزمونی برای مسلمانان و تصفیۀ ایشان

وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ

11- قبله بودن بیت المقدس برای اهل اسلام، امری دشوار و ناپذیرفتنی برای گروهی از مسلمانان

وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

12- تنها هدایت یافتگان، بیت المقدس را به عنوان قبله پذیرفته و آن را تکلیفی سنگین نمی‌شمردند.

وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

13- خداوند هدایت کنندۀ انسانهاست.

إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

14- پذیرش احکام الهی، نشانۀ پیروی از فرستادگان الهی است.

مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ

15- تبعیت از پیامبر(ص) دلیل برخوردار شدن از هدایت الهی است.

إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ ... وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

16- لزوم تبعیت از پیامبر(ص) و تسلیم شدن در برابر احکام الهی

مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ ... إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ

17- مشخص شدن روحیۀ تعبد و تسلیم در برابر خدا، فلسفۀ تعیین بیت المقدس به عنوان قبلۀ مسلمانان

إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ ... وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

18- هدایت یافتگان، دارای روحیۀ تعبد و تسلیم در برابر خدا و احکام الهی

وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

19- تغییر قبلۀ مسلمانان از بیت المقدس به سوی مسجد الحرام

وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا

برداشت فوق مبتنی بر این است که «کان » در «الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا» دلالت بر زمان ماضی داشته باشد، در این صورت «الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا» دلالت بر تغییر قبله دارد.

20- هدف از تغییر قبله و تعیین مسجدالحرام به عنوان قبلۀ مسلمانان، مشخص شدن پیروان واقعی پیامبر(ص) از غیر ایشان

مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ

برخی برآنند که «إِلاّٰ لِنَعْلَمَ ...» بیان هدف تغییر قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام است؛ یعنی، «لِنَعْلَمَ » در حقیقت متعلق به فعلی محذوف است که قرینه‌های کلامی دلالت بر آن دارد و جمله با تقدیر آن چنین است: ما جعلنا القبلة التی کنت علیها فصرفناک عنها إلا لنعلم...

21- تبدیل قبله، آزمونی برای تصفیۀ مسلمانان واقعی از غیر آنان

وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ

22- تغییر قبله امری دشوار و ناپذیرفتنی برای گروهی از مسلمانان

وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

23- تنها هدایت یافتگان و پیروان واقعی پیامبر، تغییر قبله را پذیرفته و آن را امری دشوار نمی‌شمردند.

وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ

24- نماز، مظهر ایمان است.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ

مراد از «ایمان » چنانچه بسیاری از مفسران گفته‌اند، نماز است. اطلاق ایمان بر نماز دلالت بر اهمیت والای نماز دارد؛ به گونه‌ای که می‌توان نماز را ایمان خواند و آن را مظهر ایمان دانست.

25- نمازهایی که پیش از تغییر قبله به سمت بیت المقدس خوانده شده بود، مورد پذیرش خدا بوده و اجرش ضایع نخواهد شد.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ

تغییر قبله یا نوید به تغییر آن، این پرسش را برای مسلمانان در پی داشت که: نمازها و عبادتهای انجام شده به سوی بیت المقدس آیا محکوم به بطلان است. جملۀ «وَ مٰا کٰانَ ...» پاسخ به این پرسش می‌باشد.

26- قوانین و مقررات الهی، شامل زمانهای پیش از جعل و اعلام رسمیت آن نخواهد شد.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ

27- خداوند با مردمان رئوف و مهربان است.

إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

28- «رئوف» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

29- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه تبارک و تعالی: «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ » قال:

نحن الشّهداء علی النّاس بما عندهم من الحلال و الحرام و ماضیعوا منه؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تبارک و تعالی «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً...» روایت شده که فرمود: ما (ائمه) شاهد حلال و حرام و آنچه مردم از آن ضایع می‌کنند، هستیم».

30- «قال رسول اللّه(ص): «یُدعیٰ نوح یوم القیامة فیقال له: هل بَلَّغت؟ فیقول:

نعم، فیدعیٰ قومه فیقال لهم هل بَلَّغکم؟ فیقولون: ما أتانا من نذیر و ما أتانا من أحد، فیقال لنوح: من یشهد لک؟ فیقول:

محمّد(ص) و أمّته، قال: فذلک قوله: «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً» قال: و الوسط


1) 1) . بصائر الدرجات، ص 82، ح 1، باب 13؛ نورالثقلین، ج 1، ص 133، ح 401 و 408.

العدل فتدعون فتشهدون له بالبلاغ...؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: روز قیامت نوح(ع) دعوت به حضور می‌شود و به او گفته می‌شود: آیا رسالت خود را ابلاغ کردی؟ می‌گوید: آری پیش قومش دعوت می‌شوند و از آنان سؤال می‌شود: آیا به شما [رسالتش] را ابلاغ کرده است؟ آنان می‌گویند: ما را بیم دهنده‌ای نیامد. پس به نوح گفته می‌شود:

چه کسی به نفع تو شهادت می‌دهد؟ پس وی می‌گوید:

محمد(ص) و امتش؛ و این است سخن خداوند: «شما را امت وسط قرار دادیم». رسول خدا فرمود: مراد از وسط، عدل است.

پس شما (مسلمانان) دعوت می‌شوید و به نفع او شهادت به ابلاغ رسالت می‌دهید...».

31- «عن أبی عبد اللّه(ع):...و لمّا أن أصرف نبیّه إلی الکعبة عن بیت المقدس قال المسلمون للنّبیّ(ص) أرأیت صلاتنا التی کنّا نصلّی إلی بیت المقدس ما حالنا فیها و ما حال من مضی من أمواتنا و هم یصلّون إلی بیت المقدس؟ فأنزل اللّه: «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ » فسمّی الصلٰوة إیماناً...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است: چون خداوند، رسول اللّه را از بیت المقدس به کعبه برگرداند، مسلمانان به پیامبر عرضه داشتند: صحت نمازهایی که به طرف بیت المقدس خوانده‌ایم و نمازهای کسانی که به طرف بیت المقدس نماز خوانده و از دنیا رفته‌اند، چطور می‌شود؟ خداوند آیۀ شریفۀ «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ » را نازل فرمود و در آن نماز را ایمان نامید ...».

32- «عن أبی بصیر عن أحدهما(ع) ...

فقلت له: اللّه أمره أن یصلّی إلی بیت المقدس؟ قال: نعم، ألاتری أنّ اللّه تعالی یقول: «وَ مٰا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ ...» ...؛ (3)

ابی بصیر از امام باقر یا امام صادق(ع) سؤال کرد:...آیا خداوند رسول خود را مأمور کرد که به سوی بیت المقدس نماز گزارد؟ حضرت فرمود: بلی، آیا نمی‌بینی که خداوند تعالی می‌فرماید:

«ما آن قبله‌ای که قبلاً بر آن بودی تنها برای این قرار دادیم تا افرادی که از پیامبر پیروی می‌کنند را از کسانی که به جاهلیت باز می‌گردند، مشخص کنیم»...».


کلید واژه‌ها:

ائمه(ع)؛ اسلام؛ اسوه؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ امت وسط؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بیت المقدس؛ پاداش؛ تسلیم؛ حُکم؛ دین؛ رأفت؛ رؤف/اسما و صفات؛ رحمت؛ عبادت؛ عمل؛ قبله؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ نماز؛ هدایت


1) 1) . تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 297.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 63، ح 115؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 161، ح 3 و 4.

3) 3) . تهذیب الاحکام، ج 2، ص 44، ح 138؛ نورالثقلین، ج 1، ص 136، ح 414.

[سوره البقرة (2): آیه 144]

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی اَلسَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ (144)

144

به یقین، ما گردش روی تو را در جانب آسمان می‌بینیم؛ پس حتماً تو را به سوی قبله‌ای که بدان خشنود شوی می‌گردانیم. اینک روی خود را به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و هر جا که باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید. و کسانی که به آنان کتاب داده شده، حتماً می‌دانند که آن حق است و از جانب پروردگارشان است. و خدا از آنچه می‌کنند هرگز غافل نیست.

1- پیامبر(ص) در برهه‌ای از زمان، در انتظار و اشتیاق فرمانی از جانب خدا برای تغییر قبله بود.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً

تفریع جملۀ «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ ...» بر جملۀ «قَدْ نَریٰ » می‌رساند که:

چشم دوختن پیامبر به اطراف و اکناف آسمان به خاطر انتظار فرمان تغییر قبله بوده است.

2- پیامبر(ص) به هنگام انتظار وحی روی به سوی آسمان داشت و به هر طرف آن چشم می‌دوخت.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ

«تَقَلُّبَ » به معنای: چرخیدن و حرکت کردن از سویی به سوی دیگر است. چرخش صورت در آسمان به معنای نگاه کردن به این سو و آن سوی آسمان است.

3- آسمان، محل ظهور و بروز وحی بر پیامبران

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ

4- هر ناحیه‌ای از آسمان می‌توانست و احتمال داشت که محل ظهور و پیدایش فرشتۀ وحی بر پیامبر(ص) باشد.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ

از اینکه پیامبر(ص) برای مشاهدۀ نزول فرشتۀ وحی به نقطه‌ای خاص و معین چشم نمی‌دوخت و صورتش را به هر سویی از آسمان می‌چرخانید، به برداشت فوق می‌توان دست یافت.

5- خداوند، ناظر بر رفتار انسانها و آگاه به ضمایر ایشان است.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ

6- خداوند، پیامبر(ص) را به تغییر قبله و جایگزینی آن با قبله‌ای که فراهم کنندۀ خشنودی او بود، نوید داد.

فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا

«تولیة » (مصدر نولی) به معنای گردانیدن است. بنابراین «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ ...» ؛ یعنی، تو را به قبله‌ای که مایۀ خشنودیت است، می‌گردانیم.

7- انتظار و اشتیاق پیامبر(ص) برای نسخ قبلۀ اول (بیت المقدس) دارای نقشی بسزا در نسخ آن بود.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا

تفریع جملۀ «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ ...» بر «قَدْ نَریٰ ...» به وسیلۀ حرف «فاء»می‌رساند که انتظار و اشتیاق پیامبر(ص) به تغییر قبله در آن امر مؤثر بوده است.

8- پیامبر(ص) در پیشگاه خداوند از شأن و عظمتی والا برخوردار بود.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا

9- تعیین قبله از شؤون خداوند است.

قَدْ نَریٰ ... فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا

10- تشریع احکام دین ونسخ آنها، به دست خداوند و در اختیار اوست.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا

11- نسخ قبله و تعیین آن، در اختیار پیامبر(ص) نبود.

قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا

چنانچه پیامبر(ص) از ناحیۀ خداوند مأذون بود که قبله را تغییر دهد، یا حکمی را نسخ و یا تشریع کند؛ ضرورتی نداشت به انتظار وحی، برای نسخ قبله و تعیین قبله‌ای دیگر، چشم به آسمان دوزد و به انتظار وحی بماند.

12- خداوند - در پی نوید تغییر قبله - به پیامبر(ص) و مسلمانان، فرمان داد تا رو به سوی مسجد الحرام کنند.

فَلَنُوَلِّیَنَّکَ ... فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ

13- مسلمانان در هر سرزمینی که باشند، باید مسجد الحرام را قبلۀ خویش قرار دهند.

وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ

14- تعیین مسجدالحرام به عنوان قبلۀ مسلمانان، خشنودی و رضایت پیامبر(ص) را در پی داشت.

فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

15- رو کردن به جهت و سمت مسجدالحرام، در اعمالی که مشروط به قبله‌اند، کافی است.

فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ

بدیهی است که خود مسجدالحرام و یا کعبه، قبله می‌باشد.

بنابراین آوردن کلمۀ «شَطْرَ» - که به معنای سمت و جهت است - این معنا را القا می‌کند که: در کارهای مشروط به قبله همانند نماز، لازم نیست به خط مستقیم رو به مسجد و یا کعبه قرار گرفت؛ بلکه کافی است به سمت و جهتی ایستاد که مسجد و یا کعبه در آن جهت قرار دارد.

16- عالمان اهل کتاب (یهود و نصارا) به حقانیت تغییر قبله (از بیت المقدس به مسجدالحرام) به خوبی واقف بودند.

إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ

مراد از ضمیر «أَنَّهُ » نسخ قبلۀ سابق (بیت المقدس) و تعیین قبلۀ فعلی (مسجدالحرام) است.

17- عالمان یهود و نصارا، به خوبی می‌دانستند که قبله شدن مسجدالحرام، فرمانی از ناحیۀ خداوند است.

إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ

«لام» تأکید در «لَیَعْلَمُونَ » بیانگر این است که: اهل کتاب هیچ تردیدی نداشتند و به روشنی می‌دانستند که تغییر قبله حق و از ناحیۀ خداوند است.

18- تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، حقیقتی عنوان شده در کتابهای آسمانی پیشین (تورات و انجیل و ...)

إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ

بیان آگاهی یهود و نصارا به حقانیت تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، با عنوان «اهل کتاب » می‌رساند که منشأ و منبع آگاهی آنان، کتاب آسمانی‌شان (تورات و انجیل) بود.

19- عالمان اهل کتاب، حقانیت تغییر قبله را کتمان می‌کردند.

إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ

20- موضعگیری یهود و نصارا دربارۀ تغییر قبله، علی رغم آگاهی آنها به حقانیت آن

إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ

جملۀ «وَ مَا اللّٰهُ ...» - که به تهدید اهل کتاب اشاره دارد - بیانگر موضعگیری اهل کتاب در برابر تغییر به حق قبله و مخالفت ایشان با حکم الهی است.

21- اعمال انسانها هرگز مورد غفلت خداوند نخواهد بود.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ

22- اهل کتاب، مورد تهدید خداوند به

خاطر موضعگیری و مخالفتشان با تغییر قبله

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ

«وَ مَا اللّٰهُ ...» کنایه از تهدید اهل کتاب به کیفرهای الهی است.

23- یهود و نصارای عصر بعثت، مردمی حق‌ناپذیر بودند.

وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ

24- «رب »از اسما و صفات خداوند

لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ

25- «المرویّ عن أئمّتنا(ع) أنّ الفرائض لاتصلّیها إلا إلی القبلة؛ (1)

از ائمه اهل بیت(ع) دربارۀ آیۀ «وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ » روایت شده که نمازهای واجب را نمی‌شود به جا آورد، مگر اینکه به سوی قبله باشد».

26- «عن الصّادق(ع): و صلّیٰ رسول اللّه(ص) إلی بیت المقدس...ثم عیّرته الیهود، فقالوا له إنّک تابع لقبلتنا فاغتمّ لذلک غمّاً شدیداً و لمّا کان فی بعض اللیل خرج(ص) یقلّب وجهه فی آفاق السّماء ...

فلمّا صلّیٰ من الظّهر رکعتین جاءه جبرئیل(ع) فقال له: «قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ » - الآیة - ثم أخذ بید النبیّ(ص) فحوّل وجهه إلی الکعبة...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است: رسول خدا(ص) به سوی بیت المقدس نماز می‌خواند...سپس یهود او را سرزنش کرده گفتند: تو پیرو قبلۀ ما هستی، و آن حضرت در پی این سرزنش بشدت اندوهگین شد و در موقعی از شب که از [خانه] بیرون آمده بود، در اطراف آسمان‌ها می‌نگریست...و چون دو رکعت نماز ظهر را خوانده بود جبرئیل نازل گشت و به آن حضرت گفت: «ما نگاههای انتظارآمیز تو رای [برای تغییر قبله ] مشاهده می کردیم ، پس روی تو رای به سوی قبله ای - که تو به آن راضی هستی - بر می گردانیم ؛ پس روی خود رای به سوی مسجدالحرام برگردان ». آن گاه دست او را گرفت و رویش را به سوی کعبه برگرداند».


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انجیل؛ انسان؛ اهل کتاب؛ بشارت؛ بیت المقدس؛ تاریخ؛ تقرب؛ تورات؛ تهدید؛ جبرئیل(ع)؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ عالمان یهود؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ غیب؛ قبله؛ قسّیس؛ کتاب‌های آسمانی؛ کعبه؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ ملائکه؛ نسخ؛ نماز؛ وحی؛ یهود


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 363؛ نورالثقلین، ج 1، ص 118، ح 326.

2) 2) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 178، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 136، ح 417.

[سوره البقرة (2): آیه 145]

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (145)

145

و اگر برای کسانی که به آنان کتاب داده شده است هر آیتی (معجزه‌ای) بیاوری، قطعاً از قبلۀ تو پیروی نمی‌کنند، و تو نیز پیرو قبلۀ آنان نخواهی بود، و بعضی از آنان نیز پیرو قبلۀ بعضی دیگر نخواهند بود. و اگر پس از علمی که برای تو حاصل شده است، از هوس‌هایشان پیروی کنی، در آن صورت حتماً از ستمکاران خواهی بود.

1- اهل کتاب، وظیفه دار پذیرش مسجدالحرام به عنوان قبلۀ خویش

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ

2- اهل کتاب (یهود و نصارا) علی رغم اطمینانشان به حقانیت قبلۀ مسلمانان (مسجدالحرام)، آن را نخواهند پذیرفت.

لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ ... وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ

3- هیچ برهان و معجزه‌ای نمی‌تواند اهل کتاب را به پذیرش مسجدالحرام به عنوان قبلۀ حق، وادارد.

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ

کلمۀ «آیَةٍ » به معنای علامت و نشانه است و مقصود از آن معجزه و برهان می‌باشد.

4- اهل کتاب (یهود و نصارا) مردمی لجوج و حق ناپذیرند.

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ

جملۀ «لَئِنْ ...» (به خدا قسم! اگر هر معجزه و برهانی را به اهل کتاب ارائه کنی، از قبلۀ تو پیروی نمی‌کنند) گویای عمق عناد، لجاجت و حق ناپذیری آنان می‌باشد.

5- یهود و نصارا از سر عناد و لجاجت، قبله بودن کعبه را پذیرا نیستند.

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ

6- خداوند، پس از تغییر قبله از پیامبر(ص) خواست که هرگز روی به قبلۀ اهل کتاب نیاورد و آن را قبلۀ خویش نسازد.

وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ قِبْلَتَهُمْ

جملۀ «وَ مٰا أَنْتَ ...» (تو از قبلۀ آنان پیروی نخواهی کرد) جملۀ خبری است و منظور از آن انشا و دستور می‌باشد؛ یعنی، نباید از قبلۀ ایشان تبعیت کنی.

7- یهود و نصارا هر یک دارای قبله‌ای ویژۀ خویش

وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ

8- هیچ یک از یهود و نصارا، قبلۀ یکدیگر را نخواهند پذیرفت.

وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ

9- تلاش مجدّانه یهود و نصارا در باز گرداندن پیامبر(ص) و مؤمنان از کعبه به قبلۀ خویش

وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ قِبْلَتَهُمْ ... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ

تأکید جملۀ «وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ ... إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ » با لام قسم (لئن) حرف تأکید (إن) و لام تأکید در (لمن) بیانگر آن است که:

اهل کتاب برای گرایش دادن پیامبر(ص) و مؤمنان به قبلۀ خویش، تلاشی پی گیر داشته و مصمّم به ایجاد زمینه‌های آن بودند. از مصداقهای «أَهْوٰاءَهُمْ » به قرینۀ جمله‌های پیشین، تبعیت از قبلۀ اهل کتاب است.

10- یهود و نصارا در صدد گرایش دادن پیامبر(ص) و مؤمنان به پیروی از احکام و قوانین دینی خویش

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ

11- یهود و نصارا آیین الهی خویش را با آرایی برخاسته از هواهای نفسانی، آمیخته بودند.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ

مقصود از «أَهْوٰاءَهُمْ » (آرای برخاسته از هواهای نفسانی) آیین و مرام دینی یهود و نصاراست؛ زیرا مبارزۀ آنان با پیامبر(ص) و اهل ایمان بر سر باورها و احکام دینی بوده است و از آنجا که آیین اهل کتاب، آیینی الهی بوده ولی در آیۀ شریفه از آن به هواهای نفسانی تعبیر شده، برداشت فوق به دست می‌آید.

12- آیین پیامبر (اسلام)، آیینی برخاسته از وحی و دستور خداوند است.

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

مقصود از «علم»: دستوراتی است که خداوند از طریق وحی به پیامبر(ص) ابلاغ کرده است.

13- معارف و احکام متکی بر وحی، حقایقی عالمانه است.

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

آوردن کلمۀ «علم » به جای «وحی » اشاره به این حقیقت دارد که: دستورات متکی به وحی، دستوراتی عالمانه است.

14- تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، حکمی عالمانه و برخاسته از وحی و دستور خداوند است.

وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ قِبْلَتَهُمْ ... مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

از مصادیق مورد نظر برای «الْعِلْمِ » ، وحی و دستور الهی مبنی بر تغییر قبله است.

15- پیامبر(ص) موظف به پرهیز از پیروی یهود و نصارا و ردّ آرای نفسانی ایشان

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ

16- خداوند به پیامبر(ص) هشدار داد که در صورت پیروی از آرای یهود و نصارا، از زمرۀ ستمگران خواهد شد.

لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ

17- پیروی از آرا و قوانین مبتنی بر هواهای نفسانی - با وجود قوانین الهی - ظلم است.

لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ

18- معارف و قوانینی شایسته و بایستۀ پذیرش و پیروی اند که از هواهای نفسانی پیراسته و بر پایۀ علم بنا شده باشند.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ

19- پیشوایان دین اسلام در صورت سازش کردن با پیروان دیگر ادیان بر سر مسائل دینی، از زمرۀ ستمگرانند.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ

20- ارتکاب گناه پس از آگاهی به آن ظلم است.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ التقاط؛ اهل کتاب؛ تحریف؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ ظلم؛ علم؛ قبله؛ قرآن؛ کعبه؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ وحی؛ هوا پرستی؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 146]

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (146)

146

کسانی که به آنان کتاب داده‌ایم، همان گونه که پسرانشان را می‌شناسند، او (پیامبر) را نیز می‌شناسند، و گروهی از آنان با این‌که می‌دانند، حق را کتمان می‌کنند.

1- اطمینان اهل کتاب به نبوت پیامبر(ص) همانند اطمینان آنان به فرزندی پسرانشان بود.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ

ظاهر این است که مراد از ضمیر مفعولی در «یَعْرِفُونَهُ » پیامبر(ص) می‌باشد؛ گرچه این احتمال نیز وجود دارد که آن ضمیر به تغییر قبله باز گردد. از آن جا که «مشبه به » فرزندان می‌باشد، این احتمال قوی به نظر نمی‌رسد؛ زیرا تشبیه شناخت قبله به شناخت فرزندان، تناسب چندانی ندارد.

2- تورات و انجیل، حاوی نوید به بعثت پیامبر(ص) و بیانگر مشخصاتی دقیق از آن حضرت

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ

بیان این حقیقت که یهود و نصارا، حقانیت پیامبر(ص) را به خوبی می‌شناختند - پس از توصیف آنان به دارندگان کتاب آسمانی - اشاره به این دارد که: منبع شناخت آنان، کتاب آسمانی‌شان (تورات و انجیل) است.

3- اهل کتاب در انطباق ویژگیهای پیامبر موعود بر پیامبر اسلام، هیچ تردیدی نداشتند.

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ

4- گروهی از اهل کتاب علی رغم شناخت حقانیت پیامبری رسول اکرم، آن را کتمان می‌کردند.

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

5- برخی از اهل کتاب به انطباق ویژگیهای پیامبر موعود بر رسول اکرم(ص) اعتراف کرده و آن را کتمان نمی‌کردند.

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

برداشت فوق از مفهوم جملۀ «إِنَّ فَرِیقاً ...» استفاده شده است.

6- تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه و حقانیت آن، موضوعی مطرح شده در

تورات و انجیل *

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ

برداشت فوق بر این اساس است که ضمیر «یَعْرِفُونَهُ » به تغییر قبله بازگردد.

7- اهل کتاب، هیچ تردیدی در حقانیت تغییر قبله نداشتند. *

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ

8- گروهی از عالمان اهل کتاب، علی رغم اطمینانشان به حقانیت قبلۀ مسلمانان، آن را کتمان می‌کردند.*

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

جملۀ «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ » اشاره به این معنا دارد که کتمان کنندگان از عالمان دینی اهل کتاب بودند.

9- کتمان کنندگان مسایل دینی بویژه اگر از عالمان دین باشند، سزاوار سرزنش و ملامتند.

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

لحن جملۀ «إِنَّ فَرِیقاً ...» گویای ملامت و سرزنش کسانی است که حقیقت را فهمیده و آن را انکار می‌کنند.

10- ضرورت پرهیز از کتمان حقایق دینی

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

11- عالمان دین، در خطر آلوده شدن به گناه کتمان حقایق هستند.

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

12- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: هذه الآیة نزلت فی الیهود و النّصاریٰ یقول اللّه تبارک و تعالی: «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ » یعنی التّوراة و الإنجیل «یَعْرِفُونَهُ » یعنی رسول اللّه «کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ » لأنّ اللّه عزّوجلّ قد أنزل علیهم فی التّوراة و الزّبور و الإنجیل صفة محمّد و صفة أصحابه و مبعثَه و هجرتَه...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: این آیه، دربارۀ یهود و نصارا نازل شده است و آنان کسانی بودند که تورات و انجیل به آنان داده شده بود و رسول خدا(ص) را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ چون خداوند در تورات، زبور و انجیل صفات رسول خدا و اصحابش و بعثت و هجرت آن حضرت را نازل کرده بود...».


کلید واژه‌ها:

انجیل؛ اهل کتاب؛ بشارت؛ پسر؛ تورات؛ حق؛ دین؛ علم؛ قبله؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کعبه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ ملامت؛ نبوت؛ یهود


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 33؛ نورالثقلین، ج 1، ص 138، ح 422.

[سوره البقرة (2): آیه 147]

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (147)

147

حق از جانب پروردگار توست، پس البته از شک کنندگان مباش.

1- احکام و معارفی حق است که از ناحیۀ خداوند باشد.

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

«ال »در «الْحَقُّ » جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی، هر آنچه حق است از ناحیۀ خداوند می‌باشد. البته به مناسبت مورد، مقصود اصلی احکام و معارف است.

2- قوانین بشری حق محض نبوده و همواره با اموری باطل، آمیخته است.

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

برداشت فوق بر این مبناست که: «ال »در «الْحَقُّ » همانند، زید الرجل برای استغراق خصایص افراد باشد؛ یعنی، آنچه تمام ویژگیهای حق را داراست و به امری باطل آمیخته نیست، از ناحیۀ خداوند می‌باشد.

3- تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، حق و پیراسته و از هرگونه بطلان و ناروایی

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

به دلیل آیات قبل مصداق مورد نظر برای «الْحَقُّ » ، تغییر قبله می‌باشد.

4- احکام و معارف اسلام، پرتوی از ربوبیت خداوند است.

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

5- ضرورت پذیرش احکام و معارف نازل شده از جانب خدا و پرهیز از شک و تردید در آنها

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

«امتراء» (مصدر ممترین) به معنای شک کردن و تردید داشتن است.

6- تلاشهای تبلیغی اهل کتاب (یهود و نصارا) بر ضد احکام اسلام، ایجاد کنندۀ زمینه‌های شک و تردید در اذهان مسلمانان صدر اسلام

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

بر حذر داشتن مسلمانان از شک و تردید، با فعل «فَلاٰ تَکُونَنَّ » - که مقرون به نون تأکید است - گویای این معناست که:

زمینه‌های شک و تردید در مسلمانان به وجود آمده بود. از آیات قبل می‌توان فهمید که مخالفتهای اهل کتاب منشأ این تردیدها بوده است. گفتنی است که با توجه به عدم امکان عارض شدن شک و تردید در حقانیت احکام و معارف الهی بر پیامبر(ص)، خطاب در آیه، متوجه شخص آن حضرت نیست بلکه متوجه یکایک مسلمانان است و برداشت یاد شده بر این اساس می‌باشد.

7- یهود و نصارای عصر بعثت، در تلاشی پی گیر، برای اثبات حقانیت قبلۀ خویش

و ناحق جلوه دادن تغییر آن به کعبه

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

8- شناخت خداوند و افعال او، زدایندۀ شک و تردید در احکام و معارف نازل شده از سوی اوست.

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

9- «رب » از اسما و صفات خداوند

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

10- «عن الأصبغ بن نباتة عن أمیرالمؤمنین(ع):... «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ » أنّک الرّسول‌إلیهم «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ » ... ؛ (1)

از اصبغ بن نباته روایت شده که امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ آیۀ «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ » فرمود: مقصود این است که: حق از جانب پروردگار توست که تو به سوی آنان فرستاده شده‌ای، پس البته از شک کنندگان مباش...».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ ایمان؛ بیت المقدس؛ تبلیغ؛ جهان بینی؛ حُکم؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شک؛ قبله؛ کعبه؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ نبوت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 148]

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا اَلْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (148)

148

و برای هر فرقه‌ای جهتی است که به آن روی می‌کند؛ پس به سوی کارهای خیر سبقت جویید. هر جا که باشید، خدا [روز قیامت]همۀ شما را می‌آورد. همانا خدا بر هر چیزی تواناست.

1- هر امتی از امتهای دینی دارای قبله‌ای خاص است که به آن روی می‌کند.

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ

«وِجْهَةٌ » به چیزی گفته می‌شود که آدمی رو به سوی آن می‌کند و مقصود از آن - به قرینۀ آیات قبل و بعد - قبله است.

مضاف الیه «کل » کلمه‌ای همانند «أمة » می‌باشد و مراد از آن به قرینۀ «هُوَ مُوَلِّیهٰا» امتهای دینی هستند.

2- خداوند، تعیین کنندۀ قبله برای امتهاست.

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا

برداشت مذکور بر این اساس است که ضمیر «هُوَ» به «رب » در آیۀ قبل بر گردد، در این صورت «مولی» به معنای برگرداننده و


1) 1) . کافی، ج 2، ص 283، ح 16؛ نورالثقلین، ج 1، ص 138، ح 421.

مفعول اول آن «کل أمة » می‌باشد که به خاطر وضوحش در کلام آورده نشده است. بنابراین «هُوَ مُوَلِّیهٰا» ؛ یعنی، خداوند هر امتی را به سوی قبله‌ای خاص بر می‌گرداند (فرمان می‌دهد که چه سمتی را قبلۀ خویش سازند).

3- گفتگو دربارۀ تغییر قبله و تعیین آن، امری نابجاست.

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا

هدف از تذکر این حقیقت که خداوند تعیین کنندۀ قبله است - پس از بیان مخالفت اهل کتاب و تبلیغات آنان علیه تغییر قبله که طبعاً مشاجراتی را با مسلمانان در پی داشت - رساندن این معناست که: برای معتقدان به خدا شایسته نیست دربارۀ تغییر و تعیین قبله به مشاجره بپردازند؛ زیرا خداوند تعیین کنندۀ قبله است.

4- توجه به الهی بودن تغییر و تعیین قبله، موجب رفع مشاجره دربارۀ آن است.

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا

5- لزوم انجام کارهای خیر و پیشی گرفتن در آنها

فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ

6- ملاک برتری امتها، پیشی گرفتن در انجام کارهای نیک است نه داشتن قبله‌ای خاص

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ

جملۀ «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ » پس از «هُوَ مُوَلِّیهٰا» حقیقتی دیگر را دربارۀ نابجایی بحث و مشاجره دربارۀ تغییر و تعیین قبله گوشزد می‌کند و آن این است که: مجرد رو به سوی قبله داشتن کارساز نیست؛ آنچه تعیین کننده می‌باشد انجام کارهای نیک است. پس در آنها پیشی بگیرید.

7- لزوم پرهیز و مجادله با پیروان دیگر ادیان بر سر احکام فرعی دین *

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ

8- مشاجره و مجادله بر سر قبله و احکام فرعی دین، از مصداقهای خیر نیست.

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ

9- خداوند همۀ انسانها را - هر کجا که باشند - در صحنۀ قیامت حاضر خواهد ساخت.

أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً

10- حضور یکپارچۀ انسانها در صحنۀ قیامت

أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً

11- قیامت، زمان برداشت و پاداش اعمال نیک است.

فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً

جملۀ «أَیْنَ مٰا تَکُونُوا ...» تعلیل جملۀ قبل است؛ یعنی، چون

قیامتی بر شما هست باید در دنیا به انجام کارهای نیک بپردازید. این تعلیل بیانگر آن است که: سعادت انسان در آخرت، به اعمال نیک او در دنیا بستگی دارد.

12- خداوند، دارای قدرت مطلق و نامحدود است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

13- برپا کردن قیامت و آوردن همۀ انسانها در آن، مظهر قدرت همه جانبۀ خداوند است.

یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

14- برپا کردن صحنۀ قیامت و آوردن انسانها به آن صحنه، درخور قادری مطلق است.

یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

15- باور به قیامت و حضور انسانها در آن، زمینه ساز گرایش آدمی به انجام کارهای نیک است.

فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً

یادآوری قیامت پس از فرمان به انجام کارهای نیک، گویای این معناست که: انسان در صورت باور به قیامت و توجه به آن، در انجام کارهای خیر سستی نخواهد ورزید.

16- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلید واژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ پاداش؛ جدل؛ جهان بینی؛ خیر و شر؛ دین؛ سبقت؛ سخن؛ عمل؛ قبله؛ قدیر/اسما و صفات؛ قیامت

[سوره البقرة (2): آیه 149]

وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (149)

149

و از هر جا بیرون رفتی، روی خود را [در نماز]به سوی مسجدالحرام بگردان، و قطعاً این حق است و از جانب پروردگار توست، و خدا از آنچه می‌کنید هرگز غافل نیست.

1- مسجد الحرام، قبلۀ تعیین شده برای پیامبر(ص) از ناحیۀ خداوند

وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

2- پیامبر(ص) موظّف شد در هر مکان،

اعمال مشروط به قبله را به سوی مسجدالحرام انجام دهد.

وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

3- تعیین مسجدالحرام به عنوان قبله، حکمی حق (حکمت‌آمیز و به جا) و از ناحیۀ خداوند

وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

4- رو کردن به سمت و جهت مسجدالحرام، در اعمال مشروط به قبله کافی است.

فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

بدیهی است که خود مسجدالحرام یا کعبه قبله می‌باشد.

بنابراین آوردن کلمۀ «شَطْرَ» - که به معنای سمت و جهت است - این معنا را القا می‌کند که: در کارهای مشروط به قبله همانند نماز لازم نیست به خط مستقیم رو به مسجد، یا کعبه قرار گرفت؛ بلکه کافی است به سمت و جهتی ایستاد که مسجد، یا کعبه در آن جهت، قرار دارد.

5- تعیین مسجدالحرام به عنوان قبله، پرتوی از ربوبیت خدا بر پیامبر(ص) و در جهت پیشبرد اهداف وی بود.

وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

اضافۀ «رب »(تربیت کننده و مدبر) به ضمیر «ک » که خطاب به پیامبر است، می‌تواند اشاره به این معنا باشد که: تغییر قبله در جهت تدبیر امور پیامبر؛ یعنی، اهداف رسالت، است.

6- اعمال انسانها هرگز مورد غفلت خداوند نیست.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

7- کیفر خدا در انتظار کسانی است که با احکام او (نظیر قبله قرار دادن مسجدالحرام) مخالفت کنند.

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

از هدفهای بیان نظارت خدا بر اعمال بندگان، تهدید کسانی است که با احکام او مخالفت می‌کنند.

8- وجود زمینه‌های تخلف از فرمان خدا (تغییر و تعیین قبله)، در میان مسلمانان

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

ظاهر این است که خطاب در «تَعْمَلُونَ » متوجه مسلمانان باشد. بنابراین آنان مورد تهدید واقع شده‌اند و این نشان می‌دهد که در میان مسلمانان کسانی بوده‌اند که در پذیرش قبلۀ جدید تردید داشته و یا در صدد مخالفت با آن بوده‌اند.

9- «رب » از اسما و صفات خداوند

وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ


کلید واژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ قبله؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام

[سوره البقرة (2): آیه 150]

وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِی وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (150)

150

و از هرجا بیرون رفتی، روی خود را [در نماز] به سوی مسجد الحرام بگردان؛ و هر جا باشید روی خود را به سوی آن بگردانید، تا برای مردم - جز کسانی از آنان که ستم کرده‌اند - بر ضدّ شما حجّتی نباشد؛ پس از آنان نترسید و از من بترسید؛ و [قبله را تغییر دادم]تا نعمتم را بر شما تمام کنم و باشد که هدایت یابید.

1- مسجدالحرام، قبلۀ پیامبر(ص) و همۀ مسلمانان جهان

وَ مِنْ حَیْثُ ... وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ

2- مسجدالحرام، قبلۀ منطقه یا قبلۀ گروهی خاص نیست.

وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ

3- روکردن به سمت و جهت مسجدالحرام، کافی در اعمال مشروط به قبله

فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ

برداشت فوق از کلمۀ «شَطْرَ» که به معنای سمت و جهت است، استفاده می‌شود.

4- ادامه داشتن بیت المقدس به عنوان قبله، موجب برخورداری مخالفان اسلام از دلیل و حجت بر علیه پیامبر(ص) و مسلمانان

فَوَلِّ وَجْهَکَ ... فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ

5- تغییر قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام، موجب از میان رفتن سوژۀ تبلیغاتی مخالفان بر ضد اسلام و مسلمانان شد.

فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ

6- برطرف ساختن سوژه‌های تبلیغاتی

دشمنان اسلام، از وظایف ضروری مسلمانان است.

لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ

7- تغییر یافتن قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام، از نشانه‌های بیان شده در ادیان پیشین برای حقانیت پیامبر موعود

فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ

تعلیل «لِئَلاّٰ یَکُونَ ...» گویای این است که: استمرار مسلمانان بر قبلۀ سابق (بیت المقدس) موجب می‌شد که مخالفان اسلام علیه حقانیت پیامبر(ص) و مسلمانان احتجاج کنند، بنابراین باید تغییر قبله از نشانه‌های مطرح شده در کتابهای آسمانی پیشین، به عنوان نشانه‌ای بر حقانیت پیامبر موعود شمرده شده باشد.

8- تعیین کعبه به عنوان قبلۀ مسلمانان، موجب روشن شدن حقانیت پیامبر اسلام برای گروهی از مخالفان

لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ

وجود حجت برای ستمگران - که مفاد جملۀ استثنائیه است - بدان معنا نیست که ستم پیشگان علیه مسلمانان دلیل دارند؛ بلکه مراد تقسیم مخالفان است به دو جناح: جناحی که از سر ظلم و ستم با پیامبر(ص) مخالفت می‌کنند و جناحی که بر اساس شبهه دست به مخالفت زده‌اند. دستۀ اول در هر حال - چه تغییر قبله حاصل می‌شد، یا نمی‌شد - به مخالفت و دشمنی ادامه می‌دادند و دستۀ دوم به حقانیت پیامبر(ص) پی برده و از تبلیغات سوء دست می‌کشیدند.

9- تنها ستم پیشگان، پس از تعیین مسجدالحرام به عنوان قبله، دست از بهانه جویی برنداشته و به دشمنی خویش علیه مسلمانان ادامه می‌دادند.

لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ

10- اهل ایمان نباید از دشمنان دین در هراس بوده و از آنان بترسند.

فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ

11- مسلمانان نباید به خاطر هراس از دشمنان دین و به بهانۀ احساس خطر از ناحیۀ آنها، در اجرای احکام الهی کوتاهی کنند.

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ

12- مسلمانان در عمل به احکام الهی و مواضع به حق خویش، نباید از تبلیغات و جار و جنجال دشمنان هراسی به خود راه دهند.

فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ

13- ضرورت ترس از خدا و پرهیز از

مخالفت با احکام او

وَ اخْشَوْنِی

14- ترس از خداوند، زمینه ساز عمل به احکام اوست.

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی

15- تغییر قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام، زمینه ساز کامل شدن نعمت خدا بر مسلمانان

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ

برداشت فوق بر این اساس است که «لِأُتِمَّ نِعْمَتِی ...» عطف بر «لِئَلاّٰ یَکُونَ ...» باشد؛ در نتیجه «لِأُتِمَّ ...» بیان غایت و هدف برای جملۀ «فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ » خواهد شد.

16- فراهم آمدن زمینۀ دستیابی مسلمانان به هدایتهای ویژه، از هدفهای تعیین مسجدالحرام به عنوان قبلۀ آنان

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

چون مخاطبان آیه مسلمانان هستند و آنان به دلیل ایمانشان به اسلام هدایت یافته‌اند؛ معلوم می‌شود مراد از هدایت مطرح شده در «تَهْتَدُونَ » ، هدایتی ویژه و کاملتر از هدایت نخست است.

17- تغییر قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام، حادثه‌ای مهم و سرنوشت‌ساز در تاریخ اسلام

وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ...

وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

نزول آیات متعدد دربارۀ تغییر و تعیین قبله؛ مخاطب قرار دادن پیامبر(ص) و تکرار فرمان «فَوَلِّ ...» (در آیات 144، 149 و 150) و نیز مخاطب قرار دادن مسلمانان و تکرار جملۀ «فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ » (در دو آیۀ 144 و 150) بیانگر اهمیت خاص و با ارزش بودن تغییر و تعیین قبله است و اهداف اساسی بیان شده برای آن، حکایت از سرنوشت ساز بودن آن دارد.

18- هدایت، دارای مراحل و مراتب است.

وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

چون خطاب در «لَعَلَّکُمْ ...» متوجه مسلمانان است و آنان به مرحله‌ای از هدایت دست یافته‌اند، معلوم می‌شود: مقصود از هدایت در «تَهْتَدُونَ » مرحلۀ والاتری از مرحلۀ سابق است و این گویای ذو مراتب بودن هدایت است.


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ امر الهی؛ انبیاء؛ اهل مکه؛ بهانه جویی؛ بیت المقدس؛ تبلیغ؛ ترس؛ تکلیف؛ حُکم؛ دشمنی؛ دین؛ ظلم؛ عمل؛ قبله؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ مکه؛ نعمت؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 151]

کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِنٰا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (151)

151

[آری، کعبه را قبلۀ شما قرار دادیم تا نعمت خود را بر شما تمام کنیم،]همان‌طور که [برای اتمام نعمت]در میان شما پیامبری از خودتان فرستادیم که آیات ما را بر شما می‌خواند، و شما را پاک می‌سازد، و به شما کتاب و حکمت می‌آموزد، و آنچه را که نمی‌دانستید به شما تعلیم می‌دهد.

1- محمد(ص)، فرستاده‌ای از جانب خداوند

کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً

2- محمد(ص)، رسولی برانگیخته شده از میان مردم و از جنس آنها

کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ

3- تغییر قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام، نعمتی بزرگ در ردیف نعمت رسالت

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً

برداشت فوق مبتنی بر این است که کاف در «کَمٰا» برای تشبیه باشد. بر این مبنا تغییر قبله - که از آیۀ قبل به دست می‌آید - «مشبه »و ارسال پیامبر«مشبه به » می‌باشد و تشبیه مسألۀ قبله به نعمت رسالت، نشانگر عظمت آن مسأله و بزرگی آن نعمت است.

4- دستیابی انسانها به هدایت و کامل شدن نعمت الهی بر ایشان، از اهداف بعثت پیامبر(ص)

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً

چنانچه «کَمٰا أَرْسَلْنٰا ...» بیانگر تشبیه مسألۀ تغییر قبله به رسالت پیامبر (ص) باشد؛ «لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ » گویای وجه شبه است؛ یعنی، همان گونه که بعثت پیامبر برای اتمام نعمت بر بندگان و دستیابی آنان به هدایت می‌باشد، تغییر قبله نیز دارای چنین هدفها و نتایجی است.

5- نعمتهای داده شده به انسانها از ناحیۀ خدا بدون بعثت پیامبر(ص)، نعمتی کامل

نبود.

وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً

برداشت فوق با توجه به توضیح برداشت قبل، به دست می‌آید.

6- انتخاب پیامبران از میان مردم و از جنس خودشان، از نعمتهای الهی

کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ

7- تلاوت آیات الهی بر مردم و پاکسازی آنان از آلودگیها (شرک و ...) از وظایف پیامبر(ص) و از اهداف رسالت

یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِنٰا وَ یُزَکِّیکُمْ

8- تعلیم حقایق و معارف قرآن و آموزش حکمت به مردم، از وظایف پیامبر(ص) و از هدفهای رسالت اوست.

وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ

9- آموزش علوم و حقایقی که بشر از دستیابی به آنها ناتوان است، از اهداف و برنامه‌های پیامبر(ص) می‌باشد.

وَ یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

10- زدودن آلودگیها و ناپاکیها از خویشتن، فراگیری قرآن و آموختن حکمت، احکام و معارف دین، دارای جایگاهی رفیع و ارزشمند

کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً ... وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ

11- پیراستن مردم از آلودگیها و تعلیم قرآن، احکام و معارف دین، از وظایف اساسی مبلغان دین و از رؤوس برنامه‌های آنان است.

یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِنٰا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ

12- پیامبر(ص) علاوه بر معالم دینی و معارف الهی، علوم دیگری را نیز به مردم آموزش داد. *

وَ یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

تکرار «یُعَلِّمُکُمُ » گویای این است که: علومی که پیامبر(ص) به مردم می‌آموخت دو سنخ بوده:

الف) علوم دینی که جملۀ «یُعَلِّمُکُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ » گویای آن است.

ب) علومی غیر از آنها که جملۀ «یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ » رسانندۀ آن است.


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ انبیاء؛ انسان؛ بشر؛ تزکیه؛ تعلیم؛ حکمت؛ دین؛ رسالت؛ علم؛ قبله؛ قرآن؛ کتاب؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ نعمت؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 152]

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اُشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ (152)

152

پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و برای من سپاس بگزارید و ناسپاسی من نکنید.

1- ضرورت به یاد خدا بودن و غفلت نکردن از ذکر او

فَاذْکُرُونِی

2- به یاد خدا بودن، مایۀ جلب عنایت و توجه خاص خداوند است.

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ

فعل «أذکر» در جواب امر قرار گرفته و لذا با حرف شرطی مقدر، مجزوم شده است. در نتیجه جمله با تقدیر آن چنین می‌شود: «فاذکرونی ان تذکرونی أذکرکم؛ به یاد من باشید، اگر به یاد من باشید به یاد شما خواهم بود.» یاد کردن خدا از بندگان، به معنای عنایت و توجه خاص به آنهاست.

3- ضرورت شکرگزاری به درگاه خداوند

وَ اشْکُرُوا لِی

4- رسالت پیامبر(ص) و تغییر قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام، از نعمتهایی که مسلمانان باید به پاس آنها، همواره به یاد خدا باشند.

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً ...

فَاذْکُرُونِی

برداشت فوق از حرف «فاء» که «اذکرونی » را بر نعمتهای یاد شده (تغییر قبله و رسالت پیامبر(ص)) تفریع کرده است، به دست می‌آید.

5- بعثت پیامبر(ص) و تغییر قبله، نمونه‌ای از توجه و یاد خدا از بندگان خویش

وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً ... فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ

برداشت فوق احتمال دیگری است که می‌توان از تفریع جملۀ «فَاذْکُرُونِی ...» بر بعثت پیامبر و تغییر قبله، استفاده کرد؛ یعنی:

فاذکرونی أذکرکم کما ذکرتکم بارسال الرسول و تحویل القبلة.

6- رسالت پیامبر(ص) و تغییر قبله، دو نعمتی شایسته و بایستۀ شکرگزاری به درگاه خدا

فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً ...

وَ اشْکُرُوا لِی

شکر، در برابر نعمت است و مصداق مورد نظر برای نعمت - به قرینۀ آیات قبل - نعمت رسالت و تغییر قبله می‌باشد.

7- ضرورت پرهیز از کفران نعمتهای خداوند

وَ لاٰ تَکْفُرُونِ

برداشت فوق بر این اساس است که «لاٰ تَکْفُرُونِ » به تقدیر «نعمة » در اصل «و لا تکفروا نعمتی » بوده باشد.

8- غفلت از یاد خدا و ناسپاسی نعمتهایش، به منزلۀ انکار اوست.

فَاذْکُرُونِی ... وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ

نهی از کفرورزی و انکار خدا (لاتکفرون) - پس از فرمان دادن به ذکر و سپاس او - می‌رساند که: غفلت از یاد خدا و ناسپاسی در برابر او، آدمی را به کفرورزی و انکار خدا می‌کشاند و یا خود به منزلۀ کفر و انکار خداوند است.

9- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال:... الوجه الثّالث من الکفر کفر النّعم و ذلک قوله تعالی...فاذکرونی أذکرکم و اشکروا لی و لاتکفرون...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:... وجه سوم از اقسام کفر، کفران نعمت است و آن سخن خداوند است که می‌فرماید:

... فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ ...».

10- «و رُوِی أنّ رسول اللّه(ص)... قال:...

قال سبحانه: فاذکرونی أذکرکم؛ یعنی، اذکرونی بالطّاعة و العبادة اذکرکم بالنّعم و الإحسان و الرّحمة و الرّضوان؛ (2)

از رسول خدا(ص) روایت شده که دربارۀ سخن خداوند سبحان «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ » فرمود: یعنی، شما مرا با اطاعت و عبادت خود یاد کنید تا من شما را با نعمتها و احسان و رحمت و رضوان خود یاد نمایم».

11- «عن أبی جعفر(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): إنّ الملک یُنْزِل الصّحیفة أوّل النّهار و أوّل اللیل یکتب فیها عمل ابن آدم فأملوا فی أوّلها خیراً و فی آخرها خیراً فإنّ اللّه یغفر لکم ما بین ذلک إن شاء اللّه، فان اللّه یقول: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ » ؛ (3)

از امام باقر(ع) روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود: ملک، کارنامۀ عمل [انسان] را در اول روز و اول شب می‌آورد و اعمال بنی آدم را ثبت می‌کند، پس سعی کنید در اول روز و اول شب خوبی را املا نمایید که خداوند ان شاء اللّه ما بین آن را می‌بخشد؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ » .


کلید واژه‌ها:

اطاعت؛ انسان؛ تسبیح؛ تکذیب؛ ذکر؛ رحمت؛ رسالت؛ شکر؛ عبادت؛ غفلت؛ فاطمه(س)؛ قبله؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملائکه؛ نعمت


1) 1) . کافی، ج 2، ص 390، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 140، ح 430.

2) 2) . عدة الداعی، ص 238؛ بحارالانوار، ج 90، ص 163، ح 42.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 67، ح 119؛ مجمع البیان، ج 1، ص 431.

[سوره البقرة (2): آیه 153]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (153)

153

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از صبر و نماز کمک بجویید، همانا خدا با صابران است.

1- صبرپیشگی و برپایی نماز، توصیه و فرمان خداوند به مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

2- ایمان به رسالت پیامبر(ص)، در پی دارندۀ مشکلات و ناملایماتی برای ایمان آورندگان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

توصیه به صبر و نماز و استعانت از آنها، پس از بیان رسالت پیامبر و مخاطب قرار دادن مؤمنان، این نکته را به مخاطبان القا می‌کند که ایمان به رسالت پیامبر، مستلزم مشکلات و ناملایماتی خواهد بود.

3- پیشه ساختن صبر و اقامۀ نماز، دو طریق کارساز برای موفقیت و پیروزی بر مشکلات و ناملایمات راه ایمان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

4- صبر و نماز، عامل جلب حمایتهای الهی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

5- خداوند، یاور صبرپیشگان و مقاومان راه ایمان است.

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ

6- صبر و نماز، مددکار مؤمنان برای به یاد خدا بودن و زدودن غفلت ایشان از یاد خداوند است. *

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

برداشت فوق برگرفته از ارتباط میان آیۀ مورد بحث و آیۀ پیشین است؛ یعنی، آیۀ مورد بحث در حقیقت رهنمودی است برای اینکه، چگونه می‌توان غفلت از یاد خدا را، از دلها زدود و روحیۀ سپاسگزاری در برابر خداوند را، در قلبها زنده نگه داشت.

7- صبر و نماز دو عامل کارساز برای ایجاد روحیۀ سپاسگزاری به درگاه خدا و دوری از کفرورزی به او *

وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ . یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ

8- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» قال الصّبر الصّیام؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» روایت شده که فرمود: مراد از صبر، روزه است».


کلید واژه‌ها:

استعانت؛ اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ توفیق؛ ذکر؛ روزه؛ سختی؛ شکر؛ صبر؛ غفلت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نماز

[سوره البقرة (2): آیه 154]

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَشْعُرُونَ (154)

154

و دربارۀ کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند نگویید: مرده‌اند، بلکه زنده‌اند، ولی شما در نمی‌یابید.

1- کشته شدگان راه خدا، زنده و برخوردار از حیاتی ویژه‌اند.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ

از آن جا که غیر شهیدان نیز از زندگی برزخی برخوردارند، معلوم می‌شود: حیاتی که خداوند برای شهیدان بیان داشته، حیات و زندگانی ویژه‌ای است.

2- نباید کشته‌شدگان راه‌خدا را مرده‌خواند و آنان را در شمار مردگان قلمداد کرد.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ

3- پیکار با دشمنان دین از ارزشهای والا، در پیشگاه خداوند است.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ

از هدفهای بیان این حقیقت - که شهیدان از حیات ویژه برخوردارند - ترغیب به جهاد و بیان ارزش والای آن است.

4- در راه خدا بودن، معیار ارزش اعمال است.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

5- اندیشه‌ها، از درک زنده بودن شهیدان ناتوان است.

بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَشْعُرُونَ

6- وجود حقایقی فراتر از فکر و اندیشۀ آدمی در عالم

بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَشْعُرُونَ

7- عالم برزخ و حیات برزخی، از حقایق هستی است.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ


1) 1) . کافی، ج 4، ص 63، ح 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 76، ح 182.

8- پیکار در راه خدا و مصیبتهای آن، از مشکلات راه ایمان، که باید با استعانت از صبر و نماز آن را تحمل کرده و بر ایمان خود، ثابت قدم ماند.

اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ ... وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ

9- اعطای حیات ویژه به شهیدان، جلوه‌ای از همراهی و حمایت خداوند از صبرپیشگان راه ایمان است.

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ . وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ

10- ترغیب اهل ایمان به انجام تکالیف الهی با بیان پشتوانۀ فکری آن تکالیف، از روشهای قرآن است.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ

خداوند پس از فراخوانی مردم به صبر در راه ایمان و تحمل مشکلات آن - که جلوۀ بارز آن، پیکار و کشته شدن است - با بیان این واقعیت که کشته شدگان راه خدا از حیاتی ویژه برخوردارند، اندیشۀ نیست شدن شهیدان را نفی کرده تا اهل ایمان دستوراتش را (پیشه کردن صبر در راه ایمان و ...) به شایستگی انجام دهند.

11- التزام آدمی به عمل و پایداری بر آن، در گرو تطابق آن با اندیشه و افکار اوست.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ

ارائۀ اندیشه برای فراهم کردن زمینه‌های عمل - که آیۀ فوق گویای آن است - بیانگر برداشت فوق می‌باشد.


کلید واژه‌ها:

استقامت؛ ایمان؛ برزخ؛ تفکر؛ تکلیف؛ جهاد؛ جهان؛ حیات؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ شعور؛ صبر؛ عمل؛ قتل؛ قرآن؛ مرگ؛ نصرت؛ نماز

[سوره البقرة (2): آیه 155]

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِینَ (155)

155

و بی‌گمان، شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی از اموال و نفوس و محصولات می‌آزماییم، و صابران را مژده ده؛

1- آزمودن مؤمنان از سنتهای حتمی خداوند است.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ

«بلاء» به معنای آزمودن است. فعل مضارع «لنبلون » به همراه لام قسم و نون تأکید، گویای استمرار و حتمیت آزمون الهی است.

2- خداوند با مبتلا ساختن اهل ایمان به ترس و گرسنگی، آنان را می‌آزماید.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ

3- خداوند با گرفتار ساختن مؤمنان به چیزهایی که زیان مالی و جانی و کمبود محصول را در پی داشته باشد، آنان را می‌آزماید.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ ... نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ

4- مبتلا شدن به پیکار با دشمنان و پیامدهای آن (ترس، گرسنگی، زیانهای مالی و جانی و کم‌محصولی) از مشکلات راه ایمان است.

لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ ... وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ

بیان کردن آزمون با ترس، گرسنگی و...پس از مطرح کردن جهاد و کشته شدن در راه خدا، گویای این است که: مقصود از «الْخَوْفِ وَ ...» ترسها و گرسنگیهایی است که از مبتلا شدن به دشمنان دین به وجود می‌آید؛ یعنی، ایمان به رسالت مستلزم پیکار با دشمنان دین است و پیامد پیکار ترس، گرسنگی و ...

می‌باشد.

5- کشته شدن راه خدا، وسیله‌ای برای آزمون جامعۀ ایمانی هستند.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ ... وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ

مصداق مورد نظر برای «نقص الأنفس » - به قرینۀ آیات قبل - کشته شدگان راه خداست.

6- پیشه ساختن صبر و برپایی نماز، دو وسیلۀ کارساز برای تحمل ترسها، گرسنگیها، زیانهای مالی و جانی و کمبودهای به وجود آمده برای سالکان راه ایمان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ ... وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ... وَ الثَّمَرٰاتِ

7- ارائۀ راه هدایت به همراه بیان مشکلات آن و نیز ارائۀ طریق فائق آمدن بر آنها، از روشهای قرآن است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ... وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ

خداوند در این بخش از آیات علاوه بر ارائۀ راه هدایت - که همان ایمان به رسالت و...می‌باشد - مشکلات سلوک در این راه را نیز بر شمرده و برای فایق آمدن بر آنها، استعانت از نماز و صبر را مطرح ساخته است.

8- مربیان و مدیران جامعه، باید مشکلات راههای پیشنهادی را برای سالکان آن راهها، بیان کنند و عوامل موفقیت را نیز یادآور شوند.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ... وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ

ارائۀ راه صحیح و بیان مشکلات آن و نیز طریق پیروزی بر

آنها - که از آیات قبل و آیۀ مورد بحث به دست می‌آید - درسی است به همۀ مربیان و مدیران که تنها به پیشنهاد راه صحیح اکتفا نکنند؛ بلکه مشکلات و روش پیروزی بر آنها را نیز بیان دارند.

9- آزمونهای الهی برای انسانها طاقت فرسا نبوده و تحمل‌ناپذیر نیست.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ

نکره آمدن کلمۀ «شیء» - چنانچه مفسران تصریح کرده‌اند - بیانگر اندک بودن است؛ یعنی، «بشیء یسیر من الخوف ...».

ناچیز و اندک شمردن موردهای آزمون، برای بیان این نکته است که آزمونهای الهی طاقت فرسا نیستند.

10- موادی که خداوند با آنها مؤمنان را می‌آزماید، متنوع و گوناگون است.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ

11- تقسیم مؤمنان به صبرپیشگان و غیر صابران، از طبقه بندیهای اهل ایمان در قرآن

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ

12- مؤمنانی که بر دشواریها و سختیهای راه ایمان صبر کنند، از پاداشی گرانقدر برخوردار خواهند شد.

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ

نیاوردن متعلق بشارت و مشخص نکردن مژدگانی صابران، به فخامت و ارجمندی آن اشاره دارد.(اقتباس از المیزان).

13- پیامبر (ص) وظیفه دار اعلام بشارتهای الهی به صبر پیشگان

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ

14- رهبران دینی باید صبرپیشگان را به بهره‌مند شدن از رحمتهای الهی بشارت دهند.

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ

15- «قال الصّادق(ع):...فمن صبر کرهاً ... نصیبه ما قال اللّه عزّوجلّ: «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ » ای بالجنّة و المغفرة...؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود:...کسی که در مشکلات صبر کند پاداش وی بهشت و مغفرت الهی است که در سخن خدای عزوجل «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ » به آن بشارت داده شده است...».

16- «قال رسول اللّه(ص):...یابن مسعود یقول اللّه تعالی... «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ... وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ » قلنا یا رسول اللّه فمن الصابرون؟ قال(ص): الذین یصبرون علی طاعة اللّه واجتنبوا معصیة،


1) 1) . مصباح الشریعة، ص 185؛ نورالثقلین، ج 1، ص 143، ح 449.

الذین کسبوا طیباً و أنفقوا قصداً و قدموا فضلاً فأفلحوا...؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده...که فرمود: ای پسر مسعود...خداوند متعال می‌فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ ... وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ » ، به آن حضرت عرض کردیم:

صابران چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که بر اطاعت خدا صبر می‌نمایند و از نافرمانی او دوری کرده‌اند، کسانی که روزی پاکیزه کسب کرده و در انفاق میانه رو هستند و زیادی درآمد خود را انفاق نموده‌اند، پس آنان رستگار گشته‌اند...».


کلید واژه‌ها:

امتحان؛ انفاق؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ ترس؛ توفیق؛ جامعه؛ جهاد؛ رحمت؛ رزق؛ رستگاری؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ صبر؛ ضرر؛ گرسنگی؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نماز؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 156]

اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ (156)

156

همانان که چون مصیبتی به ایشان رسد، می‌گویند: ما از آنِ خداییم و ما فقط به سوی او باز می‌گردیم.

1- خداوند مالک و اختیار دار انسانها و آنان مملوک و در اختیار اویند.

قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ

2- انسان و همۀ شؤون او از خداوند نشأت گرفته است و به سوی او باز خواهد گشت.

قٰالُوا ... إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

«رجوع » به معنای: بازگشتن به چیزی است که منشأ و مبدأ بوده است و مقصود از «نا» در «إِنّٰا» انسان و متعلقات اوست.

بنابراین «إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » حکایت از آن دارد که: آدمی و همۀ آنچه به او تعلق دارد از خداوند نشأت گرفته و همه به او باز می‌گردند.

3- صابران، کسانی هستند که به هنگام مواجه شدن با مشکلات، تسلیم قضای الهی بوده و همۀ شؤون خویش را از خدا دانسته و آن را ابراز می‌کنند.

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ . اَلَّذِینَ ... قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

4- باور به مالکیت خدا و بازگشت به او، آسان کنندۀ تحمل مصیبتها و مشکلات

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ . اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

5- جهان‌بینی مؤمنان صابر (از خدا بودن و به سوی او بازگشتن) دلیل صبر و استقامت آنان در برابر دشواریهای


1) 1) . مکارم الاخلاق، ص 446؛ بحارالانوار، ج 74، ص 93، ح 1.

راه ایمان

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ . اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

«الَّذِینَ ... قٰالُوا ...» علاوه بر بیان اوصاف و ویژگی صابران، حکایتگر دلیل و علت صبر آنان نیز هست.

6- استرجاع، شعار مؤمنان صبور به هنگام مواجه شدن با مصیبتها و سختیهاست.

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ . اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

«استرجاع » گفتنِ « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » است.

7- بشارت الهی، از آنِ مؤمنانی است که در برخورد با مشکلات و ناملایمات، تسلیم قضای الهی باشند.

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ . اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

8- «و سمع(ع) رجلاً یقول: « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » فقال(ع) إنّ قولنا «إِنّٰا لِلّٰهِ » إقرار علی أنفسنا بالملک و قولنا «إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » إقرار علی أنفسنا بالهلک؛ (1)

علی (ع) شنید که شخصی کلمۀ استرجاع (إنا للّه و إنا إلیه رٰجعون) را بر زبان جاری کرد، فرمود: با گفتن «إِنّٰا لِلّٰهِ » اقرار به مالکیت خدا بر خود می‌کنیم و با گفتن «إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » بر هلاکت و مرگ خود اقرار داریم».

9- «قال النّبیّ(ص): أعطیت أمّتی شیئاً لم یعطه أحد من الأمم أن یقولوا عند المصیبة «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » ؛

پیامبر اکرم(ص) فرمود: به امت من چیزی عطا شده که به هیچ یک از امتهای پیشین عطا نشده است و آن این است که به هنگام مصیبت می‌گویند: «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » .


کلید واژه‌ها:

استرجاع؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ تسلیم؛ جهان بینی؛ سختی؛ صبر؛ مالک/اسما و صفات؛ مرگ؛ مصیبت

[سوره البقرة (2): آیه 157]

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ (157)

157

اینانند که درودها و رحمتی از پروردگارشان بر آنان نثار می‌شود، و اینان خود هدایت یافتگانند.

1- الطاف و عنایتهای خداوند، ثناء و درود او و رحمت خاصش همواره بر مؤمنان صبرپیشه، سایه گستر است.

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ


1) 1) . نهج البلاغه حکمت، 99؛ نورالثقلین، ج 1، ص 145، ح 457.

2- گسترش الطاف و رحمت خاص الهی بر مؤمنان صبور، پرتوی از ربوبیت خداوند است.

مِنْ رَبِّهِمْ

3- مؤمنانی که از روی باور به «از خدا بودن و به او بازگشتن » مصایب راه ایمان را تحمل می‌کنند، از مقامی والا در پیشگاه خداوند برخوردارند.

قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ . أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ

4- مؤمنانی که در مصیبتهای راه ایمان صابرند، به هدایت واقعی نایل خواهند شد.

قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

5- تنها مؤمنان صابر، به موفقیت دست یافته و به هدفهای خویش (سعادت دنیا و آخرت) خواهند رسید. *

وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

6- دستیابی به هدایت در گرو الطاف خدا و رحمت اوست.

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «أُولٰئِکَ » (در ذیل آیه) اشاره به مشمولین صلوات و رحمت - که از «أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ » به دست می‌آید - داشته باشد.

7- نیل به هدایت و دستیابی به رحمت و الطاف الهی، بشارت و مژدۀ خداوند به صبرپیشگان راه ایمان

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ ... أُولٰئِکَ ... هُمُ الْمُهْتَدُونَ

جملۀ «أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ ...» می‌تواند بیانگر بشارت و مژده‌ای باشد که «وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ » بدان اشاره داشت؛ یعنی: بشرهم بأن علیهم صلوات و ...

8- مؤمنانی که در مصیبتها و سختیها صابر و تسلیم قضای الهی باشند، تنها کسانی هستند که به هدایت دست یافته‌اند.

وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ . اَلَّذِینَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

ضمیر فصل (هم) و معرفه بودن خبر (المهتدون) حاکی از حصر است.

9- «رب » از اسما و صفات خداوند

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ تسلیم؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رستگاری؛ سختی؛ صبر؛ صلوات؛ قضا و قدر؛ مصیبت؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 158]

إِنَّ اَلصَّفٰا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اَللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ اَلْبَیْتَ أَوِ اِعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اَللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ (158)

158

همانا صفا و مروه از نشانه‌های خداست؛ پس هر کس حجّ این خانه کند یا عمره به جا آورد، بر او گناهی نیست که میان آن دو، طواف (سعی) کند. و هر کس از روی میل، کار خیری انجام دهد، [خدا به او پاداش می‌دهد،] همانا خدا سپاسگزار و داناست.

1- کوه صفا و مروه، دو علامتی که خداوند آنها را نشانۀ جایگاه عبادت قرار داده است.

إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ

«شَعٰائِرِ» (جمع شعیرة) به علامتها و نشانه‌هایی که برای اعمال خاصی قرار می‌دهند، گفته می‌شود و «شَعٰائِرِ اللّٰهِ » علامتهایی است که خداوند آنها را برای عبادت قرار داده است. (مجمع البیان)

بنابراین توصیف «صفا و مروة » به «شَعٰائِرِ اللّٰهِ » می‌رساند که:

خداوند آن دو مکان را علامتی قرار داده تا بندگانش در آن جا، او را عبادت کنند.

2- طواف صفا و مروه (سعی میان آن دو) عبادت و از مناسک حج و عمره است.

إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ ... فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا

«اعتمار» (مصدر اعتمر) به معنای: زیارت کردن و نیز انجام دادن عمره است. تفریع «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ ...» بر معرفی صفا و مروه به عنوان علامتی بر جایگاه عبادت، گویای این است که:

اولاً، طواف صفا و مروه - که از آن به سعی میان صفا و مروه تعبیر می‌کنند - عبادت خداست و ثانیاً، این عبادت از اعمال و مناسک حج و عمره می‌باشد.

3- خداوند سپاسگزار کسانی است که اعمال خیر را با میل و رغبت انجام می‌دهند.

وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ

چون فعل «تَطَوَّعَ » در جملۀ فوق متعدی استعمال شده، متضمن معنای «أتی »می‌باشد. بنابراین «مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً» ؛ یعنی، هر کسی که عمل خیری را از روی طوع و رغبت انجام دهد.

4- سعی میان صفا و مروه، از اعمال نیک حج و عمره است.

فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً

مصداق مورد نظر برای «خَیْراً» ، به قرینۀ جملۀ قبل، سعی میان صفا و مروه است.

5- برخی از مسلمانان صدر اسلام، از انجام سعی میان صفا و مروه، اکراه داشته و آن را از مناسک حج نمی‌پنداشتند.

فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا

نفی اشکال از سعی میان صفا و مروه با جملۀ «فَلاٰ جُنٰاحَ ...» گویای این است که: مسلمانان از انجام آن عمل اکراه داشته‌اند و منشأ آن - چنانچه در شأن نزول آمده - وجود بتهایی بود که مشرکان در صفا و مروه و بین آن دو نصب کرده بودند.

6- خداوند به اعمال زائران خانۀ خدا (به جا آوردن حج و عمره و سعی میان صفا و مروه) آگاه است.

فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ ... وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ

7- کسانی که اعمال نیک (سعی میان صفا و مروه) انجام دهند، از پاداشهای الهی برخوردار خواهند شد.

وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ

سپاسگزاری خداوند از بندگان، کنایه از پاداش دهی به آنان می‌باشد.

8- علم و آگاهی خداوند به اعمال خیر بندگان، ضامن ضایع نشدن پاداش آنهاست.

وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ

9- «شٰاکِرٌ» و «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ

10- «عن أبی جعفر(ع):...قال اللّه عزّوجلّ: «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» ألا ترون أنّ الطواف بهما واجب مفروض لأنّ اللّه عزّوجلّ ذکره فی کتابه و صنعه نبیّه(ص)...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است:...خداوند عز و جل فرمود:

«إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» آیا نمی‌بینید که طواف (سعی) در صفا و مروه واجب است؛ چون خدای عز و جل آن را در کتابش [ذکر] فرموده و پیامبر اکرم(ص) نیز آن را انجام داده است...».

11 - «سُئل أبو عبد اللّه(ع)... قال: کان ذلک فی عمرة القضاء إنّ رسول اللّه(ص) شرط علیهم أن یرفعوا الأصنام من الصفا و المروة...فقالوا یا رسول اللّه إنّ فلاناً لم یَسْعَ بین الصفا و المروة و قد اعیدت


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 278، ح 1266، باب 59؛ نورالثقلین، ج 1، ص 148، ح 472.

الأصنام فأنزل اللّه عزّوجلّ «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» ای و علیهما الأصنام؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ [شأن نزول «فَلاٰ جُنٰاحَ ...» ] سؤال شد، حضرت فرمود: این در/«عمرة القضاء» بود که رسول خدا - صلی‌اللّه علیه و آله - با مشرکان شرط کرد که بتها را از صفا و مروه بردارند...و گفتند: ای رسول خدا! فلان کس سعی بین صفا و مروه را انجام نداده است و الان بتها را به آن جا آورده‌اند؛ پس خداوند عزوجل این آیه را نازل فرمود:

«فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» ؛ یعنی، مانعی نیست در حالی که بتها در [مطاف سعی] هستند، سعی بین صفا و مروه را انجام دهند».

12- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّ رسول اللّه(ص) قال: «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ » فأبده بما بدء اللّه تعالی به و إنّ المسلمین کانوا یظنّون إنّ السّعی بین الصّفا و المروة شیء صنعه المشرکون فأنزل اللّه عزّوجلّ «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ ...» . (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود: صفا و مروه از شعائر الهی است پس [سعی] را شروع نما از جایی که خداوند [در آیۀ شریفه] در بیانش شروع نموده است؛ مسلمانان گمان می‌کردند که سعی بین صفا و مروه چیزی است که مشرکان آن را بنا نهاده‌اند؛ پس خداوند عزوجل آیۀ «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ » را نازل فرمود...».

13- «قال رسول اللّه(ص) إنّما جعل ...

السّعی بین الصّفا و المروة...اقامة لذکر اللّه لا لغیره؛ (3)

رسول خدا(ص) فرمود: همانا...سعی بین صفا و مروه...برای بر پا داشتن ذکر و یاد خداست، نه غیر آن».

15- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: «جعل السعی بین الصفا و المروة مذلة للجبارین؛ (4)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند، سعی صفا و مروه را برای مذلت و خواری گردنکشان قرار داده است».

16- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: صار السّعی بین الصّفا و المروة لأنّ إبراهیم(ع) عرض له إبلیس فأمره جبرئیل فشدّ علیه فهرب منه فجرت به السنّة (یعنی بالهرولة)؛ (5)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: سعی بین صفا و مروه بدان سبب مقرر گردید که ابلیس بر ابراهیم(ع) نمایان شد، جبرئیل به ابراهیم(ع) دستور داد که بر او حمله کند و او حمله کرد و ابلیس فرار کرد [و ابراهیم (ع) در پی او دوید] پس سنت [هروله بین صفا و مروه] قرار داده شد».


1) 1) . کافی، ج 4، ص 435، ح 8؛ نورالثقلین، ج 1، ص 148، ح 471.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 245، ح 4.

3) 3) . الدر المنثور، ج 1، ص 388.

4) 4) . کافی، ج 4، ص 434، ح 5؛ نورالثقلین، ج 1، ص 148، ح 470.

5) 5) . علل الشرایع، ج 2، ص 432، ح 1، باب 167؛ بحارالأنوار، ج 96، ص 234، ح 4.

17- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إنّ إبراهیم(ع) لمّا خلّف إسماعیل بمکّة عطش الصبیّ...فخرجت أمّه حتّی قامت علی الصّفا...فمضت حتّی انتهت إلی المروة ...

ثمّ رجعت إلی الصّفا...حتّی صنعت ذالک سبعاً فأجری اللّه ذالک سنّة...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: زمانی که ابراهیم(ع)، اسماعیل را در مکه باقی گذاشت، اسماعیل بشدت تشنه شد ...

پس مادرش [هاجر در طلب آب] بیرون رفت تا بر کوه صفا قرار گرفت...و سپس به کوه مروه رفت...و دوباره به کوه صفا بازگشت...تا اینکه این عمل (رفت و برگشت) را هفت بار انجام داد؛ پس خدا این عمل را (سعی بین صفا و مروه) به عنوان سنت قرار داد...».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ پاداش؛ تکلیف؛ حج؛ حُکم؛ ذکر؛ شعائر؛ شکر؛ شکور/اسما و صفات؛ طواف؛ عبادت؛ علیم/اسما و صفات؛ عمره؛ عمل؛ کعبه؛ کوه صفا؛ کوه مروه؛ مسلمانان

[سوره البقرة (2): آیه 159]

إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ اَلْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی اَلْکِتٰابِ أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اَللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اَللاّٰعِنُونَ (159)

159

بی‌گمان کسانی که آن دلایل آشکار و هدایت‌هایی را که ما نازل کرده‌ایم، پس از آن‌که آنها را در کتاب برای مردم روشن ساخته‌ایم کتمان می‌کنند، خدا و همۀ لعنت کنندگان لعنتشان می‌کنند.

1- کتابهای آسمانی، حاوی احکام و معارف دینی و در بردارندۀ دلایلی روشن بر حقانیت آنها

مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی الْکِتٰابِ

2- خداوند، احکام و معارف دینی و دلایل حقانیت آنها را نازل کرده و در کتابهای آسمانی بیان داشته است.

مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی الْکِتٰابِ

«هدی » به معنای هدایت کننده است و مقصود از آن در آیۀ شریفه احکام و معارف دین می‌باشد. «بینات » به معنای دلایل روشن است و مراد از آن در آیه، دلایل و براهینی است که برای معارف و احکام دینی ایراد شده است.

3- همۀ مردم، مخاطبان کتب آسمانی و موظف به فراگیری معارف و احکام


1) 1) . علل الشرایع، ص 432، ح 1، باب 166؛ نورالثقلین، ج 1، ص 145، ح 461.

آن هستند.

مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ

4- ابلاغ و تعلیم حقایق کتابهای آسمانی (احکام و معارف دین و براهین آنها) به مردم، وظیفه‌ای بر عهدۀ عالمان دینی

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ

5- تورات و انجیل، حاوی شواهد و نشانه‌هایی بر حقانیت پیامبر(ص) و احکام و معارف اسلام هستند.

مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی الْکِتٰابِ

برخی بر آنند که مراد از «الْکِتٰابِ » تورات و انجیل و مقصود از «الْبَیِّنٰاتِ وَ الْهُدیٰ » دلایل و رهنمودهایی است که مردم را به حقانیت نبوت و احکام اسلام هدایت می‌کنند. آیات گذشته - که دربارۀ کتمان حقانیت تغییر قبله بود - مؤید این احتمال است.

6- عالمان یهود و نصارا در عصر بعثت، شواهد و نشانه‌های حقانیت پیامبر(ص) و احکام اسلام را کتمان می‌کردند.

اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی الْکِتٰابِ

7- کتمان حقایق کتابهای آسمانی، از گناهان بزرگ است.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا ... أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ

8- کتمان کنندگان حقایق دینی، به لعنت خدا و دوری از رحمت او گرفتار خواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ

9- ضرورت نفرین و لعنت بر کسانی که حقایق کتابهای آسمانی را از مردم پنهان می‌کنند.

أُولٰئِکَ ... یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ

تکرار فعل «یلعن» به تفاوت لعنت خدا و لعنت دیگران اشاره دارد. لعنت خدا به معنای مطرود ساختن از رحمت است و لعنت مردم به معنای نفرین و درخواست از خدا بر قطع رحمت از لعنت شونده است.

10- علمای یهود و نصارا به خاطر کتمان حقایق و معارف کتب آسمانی از رحمت خدا محروم شده و مورد لعن و نفرین لعنت کنندگان هستند.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا ... أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ

11- نقش نفرین و لعنتِ نفرین کنندگان، در دور شدن رحمت الهی از لعنت شوندگان

وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ

----

کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انجیل؛ انسان؛ تبلیغ؛ تعلم؛ تعلیم؛ تکلیف؛ تورات؛ حق؛ دین؛ رحمت؛ عالمان یهود؛ قسّیس؛ کبیره؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 160]

إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (160)

160

مگر کسانی که توبه کنند، و [آنچه را فاسد کرده‌اند]اصلاح نمایند، و [حقایق را]

[بیان کنند، که توبۀ اینان را می‌پذیرم، و من بسیار توبه‌پذیر و مهربانم.

1- کتمان کنندگان حقایق دینی در صورت توبه، از لعنت خدا نجات یافته و از رحمت او برخوردار خواهند شد.

أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا

2- توبه از گناهان و اصلاح مفاسد آنها، موجب برقراری مجدد رحمت قطع شده است.

أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا ... فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ

3- اصلاح مفاسدی که بر اثر کتمان حقایق دین پدیدار شده و نیز بیان آن حقایق، از شرایط پذیرش توبۀ کتمان کنندگان است.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ

4- کتمان حقایق دینی و معارف کتب آسمانی، فسادانگیز است.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا

5- بازداری مردم از درک معارف و حقایق کتابهای آسمانی و ایمان به آنها، فسادانگیزی است.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا

6- شمول لعنت الهی بر گنهکاران، موجب سلب توفیق توبه از آنان نخواهد شد.

أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا

7- خداوند، توبۀ گنهکاران را در صورتی که مفاسد گذشته را جبران کنند، خواهد پذیرفت.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ

8- نباید کتمان کنندگان حقایق دینی را در صورتی که توبه کنند و گذشته را جبران نمایند، نفرین کرده و خواهان دوری آنان از رحمت خدا شد.

وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ . إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا

9- توبه پذیری خداوند، جلوه‌ای از رحمت اوست.

فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

10- خداوند، توبۀ کسانی را که بارها توبۀ خویش را شکسته‌اند، خواهد پذیرفت.

وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ

بیان توبه پذیری خدا با صیغۀ مبالغه (توّاب \بسیار توبه‌پذیر) اشاره به این دارد که: گناهان هر چند بزرگ باشند خداوند همۀ آنها را خواهد بخشید و یا اشاره به این است که: شکستن توبه، مانع نمی‌شود که توبۀ مجدد پذیرفته نشود. برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است.

11- «تواب » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند

وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ


کلید واژه‌ها:

اصلاح؛ ایمان؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ توفیق؛ حق؛ حُکم؛ دین؛ رحمت؛ فساد؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ لعن

[سوره البقرة (2): آیه 161]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اَللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (161)

161

همانا کسانی که کفر ورزیدند و در حال کفر مردند، اینانند که لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگی، بر آنان است.

1- کفرپیشگانی که با کفر بمیرند، به لعنت خدا گرفتار شده و مورد نفرین و لعنت فرشتگان خواهند بود.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ

2- کتمان معارف و احکام دین و حقایق کتابهای آسمانی، کفرپیشگی است.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ

آوردن جملۀ «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...» پس از «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ » - بدون حرف فاصله‌ای همانند واو - گویای این است که: «الَّذِینَ کَفَرُوا» همان کتمان کنندگان هستند و یا کتمان کنندگان از مصادیق کفرپیشگان می‌باشند. به هر تقدیر این معنا که کتمان

حقایق دینی کفر است، از ارتباط دو آیه به دست می‌آید.

3- فرشتگان و تمامی مردم در قیامت، کفرپیشگانی را که در حال کفر مرده‌اند، لعنت کرده و خواستار دوری رحمت الهی از آنان خواهند شد.

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ

لعنت مردم به معنای: نفرین و درخواست دوری لعنت شونده از رحمت خداوند است.

4- توبه و پشیمانی از گناه، پس از مرگ پذیرفته نخواهد شد و اثری بر آن مترتب نخواهد بود.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ

تقیید «کَفَرُوا» با جملۀ (و ماتوا و هم کفار) بیان پایان مهلت زمان پذیرش توبه است؛ یعنی، پس از مرگ پشیمانی سودبخش نیست.

5- کتمان کنندگان حقایق دینی، هم در دنیا و هم در آخرت به لعنت خداوند گرفتار خواهند بود.

أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ ... أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ

جملۀ «أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ » (در آیۀ 159) به قرینۀ «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا ...» حاکی از آن است که: کتمان کنندگان حقایق در دنیا به لعنت خدا گرفتارند و جملۀ «أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ » به دلیل «مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ» دلالت بر این دارد که در آخرت نیز مورد لعنت هستند.

6- فرشتگان، دارای ارتباطی تنگاتنگ با انسانها و اعمال ایشان

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ

7- تأثیر و نقش دعا و نفرین فرشتگان و انسانها در دوری گنهکاران از رحمت الهی

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ توبه؛ حق؛ دعا؛ دین؛ رحمت؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ مرگ؛ ملائکه؛ ندامت

[سوره البقرة (2): آیه 162]

خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (162)

162

جاودانه در آن خواهند بود؛ نه عذابشان سبک می‌شود، و نه مهلت داده می‌شوند.

1- کسانی که کافر بمیرند، برای همیشه به لعنت خدا گرفتار خواهند بود.

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا

ظاهر این است که ضمیر «فِیهٰا» به «لَعْنَةُ اللّٰهِ ...» (در آیۀ قبل) بازگردد.

2- کتمان کنندگان حقایق دینی، در صورتی که بدون توبه بمیرند، همواره مورد لعنت خدا خواهند بود.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا

3- کفرپیشگانی که بدون توبه می‌میرند، برای همیشه به عذاب اخروی گرفتار می‌شوند.

خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

4- کتمان کنندگان احکام و معارف دین و حقایق کتب آسمانی، برای همیشه به عذاب اخروی گرفتار خواهند بود.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا ... خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

5- عذاب اخروی کفرپیشگان و کتمان کنندگان حقایق، عذابی تخفیف‌ناپذیر است.

لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

6- عذاب اخروی، جلوه‌ای از لعنت خدا و دوری از رحمت اوست.

أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

جملۀ «لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ » پس از «خٰالِدِینَ فِیهٰا» بیانگر آن است که: اثر لعنت الهی در قیامت، عذاب دوزخ است.

7- کتمان حقایق دینی و معارف کتب آسمانی از گناهان بزرگ است.

خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

دوری همیشگی کتمان کنندگان حقایق از رحمت خدا و نیز ابتلای آنان به عذابی تخفیف‌ناپذیر، حکایت از بزرگی گناه آنان دارد.

8- عذاب اخروی کفرپیشگان و کتمان کنندگان حقایق دینی، پس از مرگ آغاز شده و به تأخیر نخواهد افتاد.

وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «یُنْظَرُونَ » فعل مجهول از باب افعال باشد؛ یعنی، از مصدر انظار (مهلت دادن) گرفته شده باشد. مراد از مهلت ندادن به قرینۀ «مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ» شروع عذاب پس از مرگ است.

9- خداوند در قیامت نظر رحمتی بر کفرپیشگان و کتمان کنندگان حقایق دینی، نخواهد داشت.

وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ

در برداشت فوق فعل مجهول «یُنْظَرُونَ » از (نظر) به معنای رؤیت گرفته شده است. بر این مبنا «وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ » ؛ یعنی، نظر رحمتی به آنان نخواهد شد».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ برزخ؛ توبه؛ حق؛ خلافت الهی؛ دین؛ رحمت؛ عذاب؛ قیامت؛ کبیره؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ مرگ

[سوره البقرة (2): آیه 163]

وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ (163)

163

و معبود شما معبودی یگانه است، هیچ معبودی جز او که گسترده رحمت و مهربان است، نیست.

1- معبود حقیقی همۀ انسانها، معبودی است یگانه و یکتا

وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

2- معبود به حقی جز خدا وجود ندارد.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

3- رحمانیت و رحیمیت خدا دلیل لزوم پرستش اوست.

إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

توصیف خداوند به «رحمن » و «رحیم » پس از اشاره به لزوم پرستش او، گویای دلیل این امر بایسته است.

4- باور به یگانگی خدا ونبود معبودی جز او، بازدارندۀ آدمی از کتمان معارف الهی و حقایق کتابهای آسمانی است. *

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا ... وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

برداشت فوق و نیز برداشتهای بعدی، بیانگر وجه ارتباط میان آیۀ مورد بحث و آیات پیشین است.

5- گرایش انسانها به شرک و پرستش غیر خدا، از عوامل وادار کنندۀ آنان به کتمان حقایق دینی و معارف کتابهای آسمانی است. *

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا ... وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

6- رحمانیت و رحیمیت خداوند، ضامن پذیرش توبۀ گناهکاران است. *

وَ أَنَا التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

7- «اله »، «واحد»، «رحمن » و «رحیم » از اسما و صفات خداوند

هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

8- «إنّ أعرابیّا قام یوم الجمل إلی أمیرالمؤمنین(ع) فقال یا أمیرالمؤمنین أتقول: إنّ اللّه واحد؟...قال (ع) یا أعرابیّ إنّ القول فی أنّ اللّه واحد علی أربعة أقسام فوجهان منها لایجوزان علی اللّه عزّوجلّ و وجهان یثبتان فیه. فأمّا اللذان لایجوزان علیه فقول القائل «واحد» یقصد به باب الأعداد فهذا ما لایجوز...و قول القائل هو واحد من النّاس یرید النوع من الجنس ...

و أمّا الوجهان اللذان یثبتان فیه فقول القائل

هو واحد لیس له فی الأشیاء شبه کذٰلک ربّنا و قول القائل أحدیّ المعنی یعنی به لاینقسم فی وجود و لاعقل و لا و هم کذلک ربّنا عزّوجلّ؛ (1)

در جنگ جمل شخصی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و از آن حضرت پرسید: آیا شما می‌گویید خدا واحد است؟...حضرت فرمود: این که بگوییم خدا واحد است چهارگونه است؛ دوگونۀ آن دربارۀ خداوند عز و جل درست نیست و دوگونۀ آن جایز است. اما دوقسمی که جایز نیست: اینکه واحد عددی یا واحد نوعی باشد...و اما دو وجهی که جایز است اینکه بگوییم واحد است؛ یعنی، شبیه و همتایی ندارد و یا اینکه بگوییم احدی المعنی است؛ یعنی، هیچ گونه انقسامی در وجود یا عقل یا وهم برای او نیست و این چنین است پروردگار ما خدای عزوجل».


کلید واژه‌ها:

اله/اسما و صفات؛ انسان؛ ایمان؛ توبه؛ توحید؛ جهان بینی؛ حق؛ دین؛ رحمت؛ شرک؛ عبادت؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ هو/اسما و صفات

[سوره البقرة (2): آیه 164]

إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اَلْفُلْکِ اَلَّتِی تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ وَ اَلسَّحٰابِ اَلْمُسَخَّرِ بَیْنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (164)

164

به راستی در خلقت آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، و کشتی‌هایی که در دریا به نفع مردم در حرکتند، و آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و زمین را پس از مردنش به وسیلۀ آن زنده ساخته، و در آن از هر نوع جنبنده‌ای پراکنده کرده، و در تغییر دادن بادها، و ابرهای مسخّر شده میان آسمان و زمین، برای مردمی که عقل خود را به کار می‌گیرند، نشانه‌هایی [عظیم از قدرت خدا] است.

1- آسمانها و زمین (جهان آفرینش) آفریده‌های خداوند یکتاست.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ


1) 1) . معانی الاخبار، ص 5، ح 2؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 171، ح 4.

3- آفرینش آسمانها و زمین، حاوی نشانه‌هایی بر توحید و حاکی از رحمانیت و رحیمیت خداوند است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ . إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... لَآیٰاتٍ

آیۀ مورد بحث - به قرینۀ آیۀ قبل - در مقام استدلال بر توحید و رحمانیت و رحیمیت خداوند و مقصود از «آیات » در ذیل آیه، نشانه‌های یگانگی و رحمت گستری اوست.

4- آمد و شد شب و روز، حاوی نشانه‌های توحید و دلیلی بر رحمانیت و رحیمیت خداوند است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ . إِنَّ فِی ... اِخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ ... لَآیٰاتٍ

واژۀ «اختلاف»، در معانی تردد (رفت و آمد)، جایگزین شدن چیزی یا کسی به جای دیگری و نیز عدم تساوی به کار می‌رود. برداشت فوق مبتنی بر معنای اول و دوم است.

5- اختلاف شب و روز (تفاوت آنها در کوتاهی و بلندی و ...) از نشانه‌های توحید و بیانگر رحمانیت و رحیمیت خداست.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ . إِنَّ فِی ... اِخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ ... لَآیٰاتٍ

برداشت فوق مبتنی بر این اساس است که کلمۀ «اخْتِلاٰفِ» در آیۀ شریفه به معنای عدم تساوی باشد.

6- حرکت کشتیها در دریا در جهت منافع انسان، از نشانه‌های توحید و رحمت گستری خداوند است.

إِنَّ فِی ... اَلْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ ... لَآیٰاتٍ

کلمۀ «ما» در «بِمٰا یَنْفَعُ » می‌تواند موصوله باشد که در این صورت «باء» به معنای مصاحبت است. بر این مبنا «الَّتِی تَجْرِی ...» ؛ یعنی، آن کشتیهایی که در دریا حرکت می‌کنند و چیزهایی (از قبیل مال التجاره‌ها و ...) به همراه دارند که برای مردم سودبخش است...و نیز «ما» می‌تواند مصدریه باشد که در این صورت «باء» به معنای سبب است؛ یعنی، کشتیهایی که در دریا به خاطر نفع رسانی به مردم در حرکت هستند.

7- همۀ فعل و انفعالات جهان آفرینش، حتی اختراعات بشری، از خدا و علامت توحید و رحمت گستری اوست.

إِنَّ فِی ... اَلْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ

قرآن، کشتیها را - که ساختۀ دست بشر است - به عنوان آیتی بر توحید و رحمت‌خداوند مطرح کرده است تا به این حقیقت اشاره کند که: همه چیز حتی مصنوعات بشری از خداوند سرچشمه گرفته‌اند. در صورتی که کلمۀ «الْفُلْکِ » عطف بر «السَّمٰاوٰاتِ » باشد، کلمۀ «خلق » به «الْفُلْکِ » نیز اضافه می‌شود و معنای یاد شده وضوح بیشتری خواهد داشت.

8- خداوند نازل کنندۀ باران از آسمان

وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ

9- آسمان مبدأ پیدایش آبهای موجود در زمین است.

وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ

10- فرو فرستادن آب از آسمان و زنده کردن زمین به وسیلۀ آن، از نشانه‌های توحید و رحمت گستری خداوند است.

إِنَّ فِی ... مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ ... لَآیٰاتٍ

11- زمین بی گیاه مرده است و حیات آن به رویش گیاهان است.

فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

مراد از «احیای ارض »(زنده کردن زمین) به وجود آوردن گیاهان و درختان در آن است.

12- باران، منشأ حیات در زمین و موجب پیدایش جنبندگان در آن است.

فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ

«بَثَّ» به معنای پراکنده ساختن است و مراد از آن در آیۀ شریفه ایجاد انواع جنبندگان و ازدیاد آنها با توالد و تناسل و پراکنده ساختنشان در زمین است. «بَثَّ فِیهٰا» می‌تواند عطف بر «أحیا ...» باشد که در این صورت متفرع بر «أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ» خواهد بود و گویای این است که: منشأ به وجود آمدن حیوانات، آبهای فرود آمده از آسمان می‌باشد.

13- خداوند احیاء کنندۀ زمین، ایجاد کنندۀ موجودات زنده در آن و منتشر سازندۀ آنها در سراسر گیتی است.

فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ ... وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ

14- وجود جنبندگان متنوع و مختلف در هر کجای زمین، از نشانه‌های توحید و رحمت گستری خداوند است.

وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ ... لَآیٰاتٍ

15- وزش بادها و چرخش آنها از سویی به سوی دیگر، از نشانه‌های توحید و رحمت آفرینی خداوند است.

إِنَّ فِی ... وَ تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ ... لَآیٰاتٍ

«تَصْرِیفِ» به معنای برگرداندن از جهتی به جهت دیگر است.

16- ابرهای باران زا، از نشانه‌های توحید و رحمت گستری خداوند است.

إِنَّ فِی ... اَلسَّحٰابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ

«سحاب »جمع سحابة و به معنای ابرهای باران زا است.

(لسان العرب)

17- ابرها در میان آسمان و زمین، مسخر خداوند و فرمانبردار او هستند.

وَ السَّحٰابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

«تسخیر» (مصدر سخّر) به معنای واداشتن چیزی و یا کسی به فرمانبرداری است.

18- چگونگی جهان آفرینش (پیوند و ارتباط اجزای آن با یکدیگر و هماهنگی و هدفداری آنها) حکایت از آفریننده‌ای واحد دارد.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

از آنجا که آیۀ شریفه در مقام استدلال بر مسألۀ توحید است، به

نظر می‌رسد: متعلق «یَعْقِلُونَ » ؛ یعنی، آنچه محط اندیشه است، پیوند اجزای یک مجموعه از جهان با یکدیگر و ارتباط مجموعه‌ها با همدیگر و هدفداری آنهاست؛ زیرا پیوند، ارتباط و هدفداری جهان می‌تواند از خالقی یگانه و مدبری واحد حکایت کند.

19- دستیابی به توحید و رحمانیت و رحیمیت خدا از طریق جهان آفرینش، در گرو اندیشه کردن در آن است.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ ... لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

20- شرک ورزی و دست نیافتن به توحید، نشانۀ اندیشه نکردن و درک نکردن پیوند و هماهنگی در جهان آفرینش است.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

21- لزوم اندیشه و تفکر در آفرینش پدیده‌ها برای رسیدن به توحید و درک رحمانیت و رحیمیت خداوند

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ


کلید واژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ ابر؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باد؛ باران؛ برهان نظم؛ تسخیر؛ تفکر؛ توحید؛ جنبنده؛ جهان؛ حَکَم/اسما و صفات؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ دریا؛ رحمت؛ روز؛ زمین؛ شب؛ شرک؛ کشتی؛ گیاه

[سوره البقرة (2): آیه 165]

وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ وَ لَوْ یَرَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ أَنَّ اَلْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعَذٰابِ (165)

165

و از مردم کسانی‌اند که غیر خدا را همتایانی [برای او]بر می‌گیرند، و آنها را همچون دوست داشتن خدا دوست می‌دارند؛ ولی آنان که ایمان آورده‌اند محبّتشان به خدا بیشتر است. و اگر ستمکاران (مشرکان) وقتی عذاب را مشاهده می‌کنند، ببینند که قدرت، همه از آنِ خداست، و خدا سخت عقوبت است [دچار حسرتی وصف‌ناپذیر خواهند شد]؛

1- گروهی از مردم (مشرکان) با وجود نشانه‌های فراوان توحید، غیر خدا را همتا و همانند او می‌پندارند.

لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ . وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

أَنْدٰاداً

«ند»(مفرد أنداد) به معنای همانند است.

2- غیر خدا را همتا و شریک خدا پنداشتن، نشانۀ اندیشه نکردن در آیات الهی است.

لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ . وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً

3- خداوند، حقیقتی است بی همتا و بی‌مانند

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً

4- مشرکان، به خدایان دروغین محبت داشته و به آنها علاقه‌مند هستند.

یُحِبُّونَهُمْ

5- مشرکان، علاوه بر محبت به معبودان پنداری، به خداوند نیز علاقه‌مند هستند.

یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ

«حب » به مفعول اضافه شده و فاعلش ضمیر محذوفی است که به «مِنَ النّٰاسِ » بر می‌گردد؛ یعنی: کحبهم اللّه.

6- محبت مشرکان به معبودان پنداری، همطراز محبتشان به خداوند است.

یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ

7- خداوند، محبوبترین حقیقت هستی در نزد مؤمنان موحد است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ

مقصود از «الَّذِینَ آمَنُوا» - به قرینۀ فراز قبل و نیز آیات گذشته - موحدانی هستند که تنها خداوند را عبادت می‌کنند و هیچ کس و هیچ چیز را همانند او نمی‌دانند. «أَشَدُّ» افعل تفضیل است و مفضل علیه آن ذکر نشده تا شامل هر چیز و هر کس بشود.

8- خداوند، شایسته‌ترین حقیقت برای بالاترین مرحلۀ محبت و دوست داشتن است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ

9- محبت و دوست داشتن غیر خدا همطراز محبت خدا، نشانۀ بی‌ایمانی‌است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ

10- رابطۀ احساسات و عواطف با اعتقادات و باورها

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ

11- تمام قدرتها از آن خداوند است و هیچ کس و هیچ چیز غیر از او قدرتی ندارد.

أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

12 - عذاب خدا در قیامت، عذابی شدید است.

وَ أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعَذٰابِ

13- مشرکان در قیامت به عذاب الهی گرفتار خواهند شد و آن را عذابی شدید خواهند یافت.

اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعَذٰابِ

14- ظالمان، از قدرت خداوند غافلند.

وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

15- ستمگران در قیامت به عذابی شدید گرفتار خواهند شد.

وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعَذٰابِ

16- مشرکان به هنگام مواجه شدن با عذاب الهی، به انحصار قدرت به خدا، پی خواهند برد.

وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

17- کسانی که برای خداوند مثل و مانندی بپندارند، از ظالمانند.

وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا

مقصود از «الَّذِینَ ظَلَمُوا» مشرکان می‌باشد. تعبیر کردن از مشرکان به «الَّذِینَ ظَلَمُوا» برای رساندن این حقیقت است که شرک ورزی، ظلم و تعدی به حق خداوند، (ضرورت یکتا دانستن او) می‌باشد.

18- مشرکان، خدایان دروغین را دارای قدرت می‌پندارند.

وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

طرح مسألۀ قدرت خداوند و انحصار آن به او برای کسانی که غیر خدا را همتای خدا می‌پندارند، بیانگر این است که:

مشرکان به توهّم برخورداری معبودانشان از قدرت، آنها را همانند خداوند پنداشته و بر اساس آن به ایشان محبت می‌ورزند.

19- پنداشتن قدرت در معبودان دروغین، عامل محبت مشرکان به آنهاست.

یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ ... وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

20- تأثیر جاذبۀ قدرت در جلب محبت

یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ ... وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

21- باور به قدرت خدا، ایجاد کنندۀ محبت او در دلهاست.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ ... أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

22- نشناختن قدرت خدا و پندار قدرت

برای غیر او، از عوامل شرک است.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً ... أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

23- گروهی از انسانها (مشرکان) سران و بزرگان خویش را در قدرت، همتای خدا می‌پندارند و آنان را همطراز او دوست دارند.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ

با توجه به آیۀ بعد - که مشرکان را به سران شرک و پیروان آنان تقسیم می‌کند - می‌توان گفت: مراد از «مِنَ النّٰاسِ » مشرکان پیرو مقصود از «أنداد» سران آنهاست. ارجاع ضمیر «هم» به «أنداد»این احتمال را تأیید می‌کند؛ زیرا کاربرد این ضمیر برای انسانها و دارندگان عقل و شعور است.

24- قیامت، روز ظهور و بروز قدرت مطلق خدا و آگاهی همگان به نبود قدرت برای غیر اوست.

إِذْ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً

25- «شَدِیدُ الْعَذٰابِ » از اسما و صفات خداوند

وَ أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعَذٰابِ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ تفکر؛ توحید؛ جهل؛ دوستی؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ غفلت؛ قادر/اسما و صفات؛ قدرت؛ قیامت؛ محبت

[سوره البقرة (2): آیه 166]

إِذْ تَبَرَّأَ اَلَّذِینَ اُتُّبِعُوا مِنَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبٰابُ (166)

166

آن گاه که پیشوایان از پیروان بیزاری می‌جویند و عذاب را می‌بینند و رابطه‌هایشان قطع می‌شود.

1- تقسیم مشرکان به: سردمداران شرک و پیروان آنان

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا

2- مشرکان (سران شرک و پیروانشان) به عذاب قیامت گرفتار خواهند شد.

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ

ظاهر این است که ضمیر فاعلی در «رَأَوُا الْعَذٰابَ » به هر دو طایفه (سران و تابعان) باز گردد. از آیۀ قبل و نیز آیۀ بعد معلوم می‌شود که ظرف «تَبَرَّأَ» ، روز قیامت است. بنابراین مراد از

«الْعَذٰابَ » عذاب قیامت می‌باشد.

3- سران شرک به هنگام مواجه شدن با عذاب قیامت، از پیروانشان فاصله گرفته و از آنان بیزاری می‌جویند.

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ

جملۀ «وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ » جملۀ حالیه است؛ یعنی، تبرّی و بیزاری سران شرک از پیروانشان در آن حال است که با عذاب مواجه می‌شوند.

4- هیچ وسیلۀ نجاتی از عذاب قیامت برای مشرکان (سران شرک و پیروانشان) وجود ندارد.

تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ

«بِهِمُ » قید برای «الْأَسْبٰابُ » است و «باء»در آن به معنای ملابست می‌باشد. بنابراین جملۀ «تَقَطَّعَتْ ...» ؛ یعنی، [در حالی که ] تمام سببها و وسیله‌هایی که داشتند از هم گسیخته شود و از میان برود. مقصود از «الْأَسْبٰابُ » می‌تواند سببهای نجات از عذاب باشد و نیز می‌تواند سببهایی باشد که سران و پیروان را با یکدیگر پیوند می‌دهد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

5- قیامت، روز آگاهی مشرکان تابع و دنباله‌رو از گمراهی پیشوایان و بزرگان خویش

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا

6- پیروی از قدرتهای باطل در مقابل فرمانهای خدا شرک است. *

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ ... إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا

7- سران و بزرگان گمراه، دارای نقشی بسزا در گمراهی مردم

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا

8- در قیامت تمامی سببها و وسایل پیوند و دوستی میان سران شرک و پیروانشان از میان خواهد رفت.

وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ

برداشت فوق بر این اساس است که: مقصود از «الْأَسْبٰابُ » مایه‌های پیوند میان سران و پیروان باشد.

9- دوستیها و پیرویهای انسان‌ها بر محور باطل، در پی دارندۀ دشمنی و اختلاف در قیامت است.

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا

10- دوستی و اطاعت، دارای ارتباطی تنگاتنگ

یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّٰهِ ... إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا

آیۀ قبل محبت و دوستی را پایۀ ارتباط میان سران و پیروان دانست. - البته بنابراین تفسیر که مراد از«أنداد»سران باشد - و

آیۀ مورد بحث رابطۀ میان آنان را رابطۀ تابع و متبوع معرفی کرد تا به این نکته اشاره کند که محبت و اطاعت ملازم یکدیگرند؛ یعنی، هر کجا محبت هست اطاعت نیز می‌باشد.

11- «عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد(ع) قال: إذا کان یوم القیامة...یأتی النّداء من عنداللّه عزّوجلّ، ألا من تعلّق بإمام فی دار الدنیا فلیتّبعه إلی حیث یذهب فحینئذ یتبرّء الذین اتُّبعوا من الذین اتَّبعوا و رأوا العذاب و تقطعت بهم الأسباب...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: وقتی قیامت بر پا شود ... ندایی از نزد خداوند عز و جل می‌آید که هر کس در دنیا دلبستگی به پیشوایی داشته باید هر جا پیشوای او می‌رود او به دنبالش برود. و در این هنگام است که بیزاری می‌جویند رهبران گمراه از پیروان گمراه خود و عذاب خدا را مشاهده می‌کنند و دستشان از همه جا کوتاه می‌شود...».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اختلاف؛ امامت؛ امر الهی؛ باطل؛ تقلید؛ تولی؛ جامعه؛ دشمنی؛ دوستی؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ قدرت؛ قیامت

[سوره البقرة (2): آیه 167]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ اَلنّٰارِ (167)

167

و پیروان می‌گویند: ای کاش برای ما بازگشتی [به دنیا]بود، تا همان گونه که آنان از ما بیزاری جستند ما نیز از آنان بیزاری می‌جستیم. این‌گونه خدا اعمالشان را - که بر آنان مایۀ حسرت‌هاست - به ایشان می‌نمایاند، و آنان هرگز از آتش بیرون آمدنی نیستند.

1- بازگشت به دنیا برای تبرّی از سران شرک و مخالفت کردن با آنان، آرزوی مشرکان پیرو در صحنۀ قیامت

وَ قٰالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ

«کر»به معنای رجوع و «کَرَّةً » به معنای یکبار رجوع کردن است و مراد از آن، بازگشت به دنیا می‌باشد.

بنابراین «لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً » ؛ یعنی، ای کاش یکبار دیگر به دنیا باز می‌گشتیم!


1) 1) . امالی، شیخ طوسی ص 61؛ نورالثقلین، ج 1، ص 150، ح 485.

2- اظهار پشیمانی مشرکان پیرو در صحنۀ قیامت، از دوستی با سران شرک و اطاعت از ایشان در دنیا

وَ قٰالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ

3- ندامت مشرکان پیرو در قیامت از شرک‌ورزی و پشیمانی آنان از اطاعت سران، ثمری نداشته و موجب نجات آنان نخواهد شد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ ... وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ

چنانچه ندامت از شرک و...در قیامت برای نجاتشان مؤثر می‌بود، مشرکان آرزوی بازگشت به دنیا را نمی‌کردند.

4- حس انتقام جویی، وادار کنندۀ مشرکان پیرو به تبرّی از سران شرک، نه حق جویی و حقیقت طلبی

فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا

جملۀ «کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا» (چون آنان از ما بیزاری کردند و یا همان گونه که آنان از ما بیزاری جستند) بیانگر انگیزۀ اظهار تبری مشرکان پیرو است.

5- وجود حس انتقام جویی برای انسانها در قیامت

فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا

6- وجود احساسات و حالات روانی برای انسانها در قیامت

لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا

7- قیامت، روز حسرت و اندوه مشرکان پیرو، از شرک‌ورزی و پیروی از سران شرک

کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ

8- قیامت، روز مشاهدۀ اعمال دنیوی و دیدن نتایج آن است.

کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ

فعل «یری » می‌تواند از رؤیت به معنای دیدن با چشم باشد. بر این مبنا معنای جملۀ «کَذٰلِکَ ...» چنین می‌شود: خداوند اعمال مشرکان (و یا نتایج اعمالشان) را به آنان نشان خواهد داد.

9- اعمال ناشایست آدمی در دنیا، مایۀ حسرت و اندوه او در قیامت خواهد شد.

کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ

10- خداوند، ارائه کنندۀ اعمال دنیوی انسانها به ایشان در قیامت

کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ

11- اعمال ناروای آدمیان در قیامت، به صورت حسرتی مجسم در پیش روی آنان قرار خواهد گرفت.

کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ

برداشت فوق بر این اساس است که: «یری » از رؤیت قلبی باشد. در این صورت «حَسَرٰاتٍ » مفعول سوم برای «یری » خواهد بود و معنای جمله چنین می‌شود: خداوند اعمال مشرکان را به صورت حسرتهایی، بر آنان جلوه گر خواهد ساخت.

12- شرک‌ورزی، محبت به سران شرک و پیروی از آنان، عملهای حسرت آفرین و اندوهبار در سرای آخرت برای مشرکان پیرو

کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ

13- مشرکان (سران آنان و پیروانشان) در قیامت به آتش دوزخ گرفتار شده و در آن ماندگار خواهند بود.

وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ

14- آرزوی بازگشت از سرای قیامت به دنیا، آرزویی پوچ که هرگز تحقق نخواهد یافت.

لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً ... وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ

«وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ ...» در حقیقت پاسخی است به اظهار آرزوی مشرکان مبنی بر بازگشت به دنیا. جملۀ مذکور بیان می‌دارد که آنان نه تنها به دنیا باز نمی‌گردند، بلکه از آتش دوزخ نیز رهایی نخواهند یافت.

15- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ » قال: هو الرّجل یَدَعَ ماله لاینفقه فی طاعة اللّه بخلاً ثم یموت فیدعه لمن هو یعمل فی طاعة اللّه أو فی معصیته فإن عمل به فی طاعة اللّه رأه فی میزان غیره فرآه حسرة و قد کان المال له و إن کان عمل به فی معصیة اللّه قوّاه بذلک المال حتی عمل به فی معصیة اللّه؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ » روایت شده که فرمود: مراد شخصی است که مال دنیا را به جا می‌گذارد و از روی بخل آن را در طاعت خدا انفاق نمی‌کند تا می‌میرد و مال را در اختیار کسی قرار می‌دهد که یا در طاعت خدا خرجش می‌کند یا در معصیت او، پس اگر آن مال در طاعت خدا مصرف کرد وی آن را در میزان دیگری می‌بیند و مایۀ حسرت او می‌شود؛ چون این مال، ملک او بوده است و اگر آن را در معصیت خدا صرف کرد، او آن گناهکار را به وسیلۀ آن مال تقویت کرده تا بدین‌گونه نافرمانی خدا را نماید».

16- «عن منصور بن حازم قال: قلت لأبی عبد اللّه(ع): «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ» قال: أعداء علیّ(ع) هم المخلدون فی النّار أبدَالأبدین و دهرَ الداهرین؛ (2)


1) 1) . کافی، ج 4، ص 42، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 151، ح 489.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 73، ح 145؛ نورالثقلین، ج 1، ص 151، ح 488.

از منصور بن حازم روایت شده که از امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ» سؤال کردم، حضرت فرمود:

اینان دشمنان علی(ع) هستند که تا ابد و تا روزگار باقی است در جهنم خواهند ماند».


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آرزو؛ اطاعت؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ انتقام؛ انسان؛ پیروی؛ تجسم اعمال؛ تولی؛ جهنم؛ حزن؛ حسرت؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ دنیا؛ دوستی؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ مال؛ ندامت

[سوره البقرة (2): آیه 168]

یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (168)

168

ای مردم، از آنچه در زمین است و [برای شما] حلال و دلپذیر، بهره ببرید، و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، که او دشمنی آشکار برای شماست.

1- خوردن و بهره برداری از فراورده‌های زمین، جایز و مورد توصیۀ خداوند است.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً

«أکل »(مصدر کلوا) به معنای خوردن است و در بسیاری از موارد به صورت «مجاز شامل» استعمال می‌شود و به معنای:

مطلق تصرف و بهره برداری که شامل خوردن نیز می‌گردد، به کار می‌رود.

2- همۀ انسانها مخاطب قرآن بوده و به رعایت احکام آن دعوت شده‌اند.

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً

3- پاکیزه و موافق طبع بودن و حلیت، دو شرط اساسی در توصیۀ خداوند به خوردن و بهره برداری از فراورده‌های زمین

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً

در برداشت فوق «حَلاٰلاً» و «طَیِّباً» حال برای «ما» گرفته شده است. کلمۀ «طیب » - چنانچه از موارد استعمال به دست می‌آید - معادل کلمۀ «خوب » در فارسی است و لذا در هر جمله‌ای، متناسب با حکمی که در آن جمله مطرح است، تفسیر می‌شود.

4- ضرورت انتخاب شیوۀ حلال و نیکو در بهره برداری از امکانات و فراورده‌های زمین

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً

در برداشت فوق کلمۀ «حَلاٰلاً» و «طَیِّباً» صفت برای مفعول مطلقی محذوف گرفته شده است؛ یعنی: کلوا...أکلاً حلالاً طیباً. بر این مبنا، این دو قید دلالت بر چگونه استفاده کردن دارند.

5- ضرورت رعایت بهداشت در بهره وری از خوراکیهای زمین

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً

6- بهره برداری از زمین حق همۀ انسانهاست و اختصاص به گروه و یا امتی خاص (مسلمان و یا ...) ندارد.

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً

7- انسانها نباید خویشتن را به بهانه‌های واهی از قبیل: زهدگرایی، آداب و رسوم قومی و...از امکانات و نعمتهای زمین محروم سازند.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً

هر چند مقصود از امر (کلوا) - چنانچه مفسران برآنند - بیان اباحه است نه وجوب؛ ولی آوردن صیغۀ امر برای بیان اباحه می‌تواند اشاره به این نکته باشد که: متکلم در صدد ترغیب است و خودداری از آن مباح را شایسته نمی‌شمرد.

8- ضرورت پرهیز از پیروی شیطان

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

9- شیطان موجودی اغواگر و انسان موجودی اغواپذیر است.

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

10- شیطان، به تدریج و گام به گام انسانها را به انحراف و سقوط می‌کشاند.

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

«خطوة » (مفرد خطوات) به معنای گام است و مراد از آن در آیۀ شریفه، مسیری است که شیطان برای انسانها ترسیم می‌کند.

جمع آوردن کلمه خطوات اشاره به این دارد که: شیطان برای منحرف ساختن، راهها و مسیرهای گوناگونی دارد و یا حاکی از آن است که وی به تدریج و گام به گام آدمی را به سوی گمراهی سوق می‌دهد.

11- شیطان برای انحراف انسانها از راههای گوناگونی بهره می‌جوید.

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

12- تحریم نعمتها و امکانات زمین بر خویشتن، پیروی از شیطان است.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

نهی از متابعت شیطان پس از توصیه به بهره برداری از امکانات و پرهیز از حرامها و پلیدیها، گویای این است که:

استفاده نکردن از امکانات و یا خودداری نکردن از حرامها و خبیثها، مصداقی از پیروی شیطان است.

13- بهره‌گیری از محرمات و چیزهای

پلید و ناپاک، پیروی کردن از شیطان است.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

14- نیازهای طبیعی انسان، زمینه‌ای برای انحراف وی و تسلط شیطان بر اوست.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

15- شیطان دشمنی آشکار برای انسانهاست.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

16- واداشتن مردم به استفاده از حرامها و پلیدیها و نیز بازداشتن آنان از نعمتهای حلال، نمودی از دشمنی شیطان با انسان است.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

17- ضرورت پرهیز از متابعت دشمنان و پیروی از خواسته‌های آنان

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

چون دشمنی شیطان با انسان علت برای لزوم پرهیز از متابعت اوست، دانسته می‌شود که آدمی هر کس و هر چیزی را که دشمن خود یافت باید از پیروی او سرباز زند.

18- «روی عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه(ع): «أنّ من خطوات الشّیطان الحلف بالطلاق و النذور فی المعاصی و کلّ یمین بغیر اللّه تعالی؛ (1)

از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده است: از گامهای شیطان است قسم خوردن به طلاق همسر و نذر در گناهان و هر سوگندی که به غیر خداوند متعال باشد».


کلید واژه‌ها:

اطاعت؛ انسان؛ تجسم اعمال؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛؛ خباثت؛ خوردن؛ دشمنی؛ زمین؛ زهد؛ شیطان؛ قرآن؛ قسم؛ نذر؛ حلال

[سوره البقرة (2): آیه 169]

إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ اَلْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (169)

169

او شما را فقط به بدی و کارهای بسیار زشت فرمان می‌دهد، و [وا می‌دارد]

[تا چیزی را که نمی‌دانید بر خدا ببندید.

1- شیطان، با وسوسه‌های خویش انسانها را به کارهای بد و شنیع (گناهان کوچک و بزرگ) ترغیب می‌کند.

إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ


1) 1) . مجمع البیان، ج 1، ص 460؛ نورالثقلین، ج 1، ص 152، ح 492.

«امر» به معنای فرمان دادن است و مراد از آن در آیۀ شریفه - به مناسبت حکم و موضوع - وسوسه کردن و مانند آن می‌باشد.

«فحشا» به بدی و زشتی بیش از حد گفته می‌شود که می‌توان از آن به گناه بزرگ تعبیر کرد و به قرینۀ مقابله، مراد از «سوء» گناه کوچک است.

2- شیطان، ترغیب کنندۀ آدمیان به افترا بستن به خداوند (بدعت گذاری و تحریف احکام دین)

إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ ... أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

«قول » و مشتقات آن هرگاه با «علی » متعدی شود به معنای نسبت دادن و افترا بستن است.

3- حرام دانستن حلالها و حلال پنداشتن حرامها، افترا بستن بر خداوند است.

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ .... أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

4- اسناد هر چیز (فعل، سخن، وصف و ...) به خداوند، باید از روی علم و یقین باشد.

وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

5- اظهار نظر دربارۀ احکام دین (فتوا دادن) بدون علم، امری نکوهیده و حرام است.

وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

6- دعوتگری شیطان به بدیها و بدعتگذاریها، نمودی از شیطنت او و دلیل دشمنی وی با انسانهاست.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ . إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

جملۀ «إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ ...» دلیلی است برای «إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ» ؛ یعنی، نشانه و دلیل دشمنی شیطان با شما انسانها این است که او شما را به کارهای ناروا ترغیب می‌کند.

7- فراخوانی مردم به کارهای ناروا و زشت، کاری شیطانی و معیاری برای شناسایی دشمنان انسان است.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ . إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ

از آن جا که جملۀ «إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ » استدلالی است برای «إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ» می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

8- تلاش برای واداشتن مردم به بدعتگذاری و افترا بر خدا، کاری شیطانی و ملاکی برای تشخیص دشمنان انسان است.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ . إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ ... أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

9- شیطان، وادار کنندۀ انسانها به شرک‌ورزی و ترغیب کنندۀ آنها به دوستی با سران شرک و پیروی از آنان *

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْدٰاداً ... إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ

از مصداقهای مورد نظر برای «سوء» و «فحشاء» به قرینۀ آیات قبل، شرک ورزی و...است.

10- بدکاران و مرتکبان فحشا و پلیدیها، پیروان شیطان هستند.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ

11- پرهیز از نعمتهای حلال و طیب، استفاده از پلیدیها و حرام خواری، از کارهای بد و ناپسند است.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً ... إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ

12- افترا زنندگان به خدا، پیروان شیطان و کارگزاران او هستند.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ ... أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

اطاعت؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ بدعت؛ تحریف؛ حرمت؛ حُکم؛؛ خباثت؛ دشمنی؛ دوستی؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ طیّبات؛ علم؛ عمل؛ فتوا؛ گناه؛ یقین؛ حلال

[سوره البقرة (2): آیه 170]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (170)

170

و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، می‌گویند:

[نه،]بلکه از آیینی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم. آیا [در هر حال از پدرانشان پیروی می‌کنند،]هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی‌کردند و هدایت نیافته بودند؟

1- ضرورت پیروی از قرآن و احکام و مقررات نازل شده از جانب خدا

اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

2- پیامبر(ص)، فراخوان همۀ انسانها به پیروی از قرآن و احکام الهی

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

3- الهی بودن قرآن و احکام اسلام، دلیل لزوم پیروی از آن است.

اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ

مراد از «مٰا» در «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » قرآن و احکام دین است.

توصیف آنها به اینکه از ناحیۀ خداست - پس از فرمان به پیروی از آنها (اتبعوا) - به علت و دلیل لزوم پیروی اشاره دارد.

4- التزام به تبعیت از نیاکان و آداب و سنن آنان، پاسخ مشرکان در برابر دعوت پیامبر به پیروی از احکام خدا

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ... قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا

«إلفاء» (مصدر ألفینا) به معنای یافتن است.

5- تکیه بر آداب و رسوم گذشتگان و اصرار بر رعایت آنها، از عوامل نپذیرفتن دعوت پیامبر(ص) و پیروی نکردن از قرآن و احکام دین

قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا

6- تعصبهای نژادی و فامیلی، امری نکوهیده و زمینه ساز حق ناپذیری است.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا

7- تأثیر آداب و رسوم اقوام در هدایت و یا گمراهی نسلهای آنان

قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا

8- تقلیدهای کورکورانه، از دسیسه‌های شیطان برای بازداری انسانها از پیروی قرآن و احکام دین

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا

جملۀ «بَلْ نَتَّبِعُ ...» که گویای تقلید کورکورانه است - به قرینۀ آیات قبل - بیانگر مصداقی است برای «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ » .

قابل ذکر است که قید «کورکورانه » از جملۀ «أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ ...» استفاده شده است.

9- اصرار مردم عصر بعثت بر شرک‌ورزی و تحریم برخی از حلالها، برخاسته از تقلید آنان از نیاکانشان بود.

کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ... قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا

از مصادیق مورد نظر برای «مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا» - به قرینۀ آیۀ 165 و 168 - شرک‌ورزی و حرام دانستن برخی از نعمتهای الهی است.

10- پیروی از بی خردان و هدایت نیافتگان و تقلید از آنان، امری ناروا و نکوهیده است.

أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ

11- تبعیت از قرآن و احکام الهی، امری عاقلانه است.

اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ

بیان ضرورت پیروی از قرآن و احکام الهی و سپس انتقاد از مشرکان و غیر منطقی خواندن روش آنان در پیروی کردن از نیاکانی بی خرد و گمراه، گویای این است که: تبعیت از قرآن و احکام الهی امری عاقلانه است.

12- احکام نازل شده از ناحیۀ خداوند، هدایت آفرین است.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ

13- برخورد منطقی و استدلالی قرآن با مخالفان

أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ

14- ارزش عقل و تبعیت از آن

أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً

15- هماهنگی و همسویی عقل و دین

اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً

16- عقل، مایۀ هدایت پذیری انسانهاست.

أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ

17- شرک‌ورزی، نشانۀ بی خردی است.

أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً

18- تقلید و پیروی از هدایت یافتگان و اندیشمندان، ناروا نیست.

أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ

جملۀ «أَ وَ لَوْ کٰانَ ...» گویای این است که: مجرد تقلید مورد رد و انکار قرار نگرفته است؛ بلکه آن تقلیدی مذمت شده که تقلید شونده خود اهل فهم و خرد نبوده و هدایت یافته نیست.

19- تقلید از نیاکان، شعاری جاهلی و غیرمنطقی است.

قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ تفکر؛ تقلید؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ حمیت؛ خویشاوندی؛ دین؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عقل؛ عمل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نیاکان؛ هدایت؛ حلال

[سوره البقرة (2): آیه 171]

وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (171)

171

و مَثَل کسانی که کفر ورزیده‌اند، [در عدم درک حقایق]مانند این است که کسی بر حیوانی بانک زند که چیزی جز صدا و ندایی نمی‌شنود. [آنان]کر و لال و کورند، از این رو عقل خود را به کار نمی‌گیرند.

1- مَثَل کفرپیشگان، مَثَل حیوانی است که از درک شنیده‌ها ناتوان است.

وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ

«نعق » (مصدر ینعق) به معنای: نهیب چوپان بر گوسفندان و امر و نهی او به آنهاست و مراد از «بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ » گوسفند و مانند آن می‌باشد. به گفتۀ مفسران در آیۀ شریفه، کافران لجوج به گوسفندان و دعوت کنندگان به معارف دین به چوپان تشبیه شده‌اند. بر این مبنا بخشی از مشبه ذکر نشده و تقدیر کلام چنین است: مثل الذین کفروا و الذی یدعوهم الی الإیمان کمثل الذی....

2- کفرپیشگان از دعوت پیامبران جز فریاد و سر و صدا، چیز دیگری در نمی‌یابند.

وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً

بر اساس توضیح برداشت قبل، معنای جملۀ «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً» چنین می‌شود: مَثَل کافران در ارتباط با دعوت کنندگان به ایمان مَثَل گوسفندان و چوپان است؛ همان گونه که گوسفندان از سخن و امر و نهی چوپان چیزی جز فریاد نمی‌فهمند، کافران نیز از دعوت پیامبران حقیقتی را درک نمی‌کنند.

3- کافران به قرآن از حق شنوی، حق گویی و حق بینی، ناتوانند.

وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ

«صُمٌّ » و «بُکْمٌ » و «عُمْیٌ » به ترتیب: جمع أصم (کر) و أبکم (لال) و أعمی (کور) می‌باشند. به نظر می‌رسد متعلق «کَفَرُوا» به قرینۀ آیۀ قبل «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » باشد، یعنی: مثل الذین کفروا بما أنزل اللّه.

4- ناتوانی کفرپیشگان از دیدن و شنیدن حقایق دینی و بازگویی آنها، ایشان را از درک معارف دین و حقایق قرآن، محروم کرده است.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ

مفعول «لاٰ یَعْقِلُونَ » معارف الهی و حقایق قرآن (ما أنزل اللّه) است.

5- حواس آدمی (شنوایی، بینایی و ...) از ابزار درک و شناخت اوست.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ

6- کفرپیشگان بر اثر ترک پرسش و جستجو از حقایق و معارف دین، از درک آنها ناتوان و محرومند.

بُکْمٌ ... فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ

تفریع جملۀ «فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ » بر لال بودن کفرپیشگان می‌تواند اشاره به این باشد که: از ابزار شناخت حقیقت، جستجوی آن با پرسش و تحقیق است و کفرپیشگان از این ابزار محرومند؛ یعنی، در پی یافتن حقیقت نیستند.

7- پرسش و جستجو از حقیقت، راهی برای درک آن است.

بُکْمٌ ... فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ

8- درک حقایق و معارف دین و پذیرش آنها، تعیین کنندۀ میزان ارزش قوای

ادراکی است.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ

کر، لال و کور خواندن کفرپیشگان علی رغم اینکه آنان از ابزار شنوایی و...برخوردار هستند، می‌تواند اشاره به این حقیقت باشد که: اگر ابزار و قوای ادراکی وسیلۀ فهم معارف دین قرار نگیرند، در حقیقت با نبودشان یکسانند و ارزشی ندارند.


کلید واژه‌ها:

انسان؛ تشبیه؛ تشبیهات؛ تفکر؛ چشم؛ حیوان؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شناخت؛ عجز؛ قرآن؛ کری؛ کفر؛ کوری؛ گوسفند؛ گوش؛ لال؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)

[سوره البقرة (2): آیه 172]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ اُشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (172)

172

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خوردنی‌های دلپذیر که به شما عطا کرده‌ایم بخورید، و خدا را سپاسگزاری کنید اگر تنها او را می‌پرستید.

1- جواز تناول و بهره‌گیری از روزیهای پاکیزه

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

2- مسلمانان نباید روزیها و نعمتهای پاکیزه را حرام شمرده و خویشتن را از منافع آنها محروم سازند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

3- بهره وری مؤمنان از روزیها و نعمتهای خداوند، مقصود اصلی از اعطای آنها به انسانهاست. *

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

قرآن در توصیه به اهل ایمان - مبنی بر بهره‌گیری از نعمتها - ( کلوا من طیبٰت ما رزقنٰکم) تصریح کرده که خداوند آن نعمتها را روزی ایشان قرار داده است ولی در توصیه به عموم مردم در آیۀ 168 (کلوا مما فی الأرض) بیان نداشت که خداوند امکانات زمین را روزی همگان قرار داده است. از مقایسه میان این دو تعبیر و تفاوت یاد شده می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

4- اصل و قاعدۀ اولیه در خوراکیهای طیب، (پاکیزه و دلپذیر) حلیت است.

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

5- استفاده از خوراکیهای خبیث (ناپاک و

ناملایم با طبع) حرام است.

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

6- توجه اسلام به بهداشت در تغذیه

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ

7- خداوند، روزی دهنده به بندگان خویش

رَزَقْنٰاکُمْ

8- ضرورت سپاسگزاری به درگاه خدا و شکر نعمتهای او

وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ

9- لزوم شکرگزاری به درگاه خدا پس از تناول غذا و استفاده از مواهب الهی

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ

10- لازمۀ بندگی خدا و توحید در عبادت و اطاعتش، حلال دانستن حلالهای خدا و حرام دانستن حرامهای اوست.

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ ... إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ

هر یک از دو جملۀ «کُلُوا» و «اشْکُرُوا» می‌تواند حاکی از جواب شرط «إِنْ کُنْتُمْ ...» باشد. برداشت فوق ناظر به این است که جملۀ نخست به منزلۀ جواب شرط گرفته شود. قابل ذکر است که چون عبادت، شرط برای امر؛ یعنی، «کُلُوا» و «اشْکُرُوا» قرار گرفته است، متضمن معنای اطاعت نیز می‌باشد. تقدیم «إِیّٰاهُ » بر «تَعْبُدُونَ » دلالت بر حصر دارد و لذا توحید در عبادت و اطاعت از آن استفاده شد.

11- سپاسگزاری به درگاه الهی، نشانۀ بندگی و توحید در عبادت و اطاعت خداوند است.

وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ

12- برخی از مسلمانان صدر اسلام با حرام پنداشتن بعضی از طیبات، از خوردن آنها امتناع می‌کردند. *

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ

تأکید خداوند بر مباح بودن طیبات و استفاده از آنها گویای این است که: گروهی از مسلمانان از خوردن برخی از طیبات امتناع می‌کردند. آیۀ بعد (إنما حرّم ...) می‌رساند که امتناع آنان به خاطر اعتقاد به حرمت آن دسته از طیبات بوده است.

13- زهد گرایی با تحریم طیبات و مواهب الهی بر خویش، امری نابجا و ناشایست.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ


کلید واژه‌ها:

اصل حلیت؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ حرمت؛ حُکم؛ خباثت؛ خبایث؛ خوردن؛ دین؛ رازق/اسما و صفات؛ رزق؛ زهد؛ شکر؛ طیّبات؛ عبادت؛ عمل؛ مسلمانان؛ نعمت؛ حلال

[سوره البقرة (2): آیه 173]

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اَللّٰهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (173)

173

او فقط مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام ذبح یا نحر آن]نام غیر خدا بر آن برده شود بر شما حرام کرده است. ولی هر کس [به خوردن اینها]

[ناچار شود، در حالی که ستمکار نباشد و [از حدّ ضرورت]تجاوز نکند بر او گناهی نیست. بی‌تردید، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- خوردن مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که به نام غیر خدا ذبح شده، حرام است.

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ

«اهلال » (مصدر (أهلّ) به معنای بلند کردن صداست و مقصود از آن در آیه - چنانچه اهل تفسیر برآنند - نام بردن است و لام در «لِغَیْرِ اللّٰهِ » برای تعدیه می‌باشد. بنابراین «مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ » ؛ یعنی، حیوانی که [به هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شود.

2- به هنگام اضطرار، بهره برداری و تناول از مردار، خون، گوشت خوک و ذبیحه‌ای که نام غیر خدا بر آن برده شده، حلال است.

فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

3- مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که برای بتها یا به نام غیر خدا سر بریده شود، از خوراکیهای خبیث و پلید هستند.

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ

4- مشرکان، ذبایحی را برای بتها و به نام آنها قربانی می‌کردند.

وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ

آوردن فعل ماضی «أُهِلَّ » حکایت از وقوع ذبح برای غیر خدا و به نام غیر او داشته و به ذبح حیوانات برای بتها و به نام آنها - که در جاهلیت مرسوم بوده - اشاره دارد.

5- مبارزۀ اسلام بامظاهرشرک وبت‌پرستی

إِنَّمٰا حَرَّمَ ... وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّٰهِ

6- ارتکاب محرمات در حال اضطرار، گناه و معصیت محسوب نمی‌شود.

فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

7- کسانی که در حال ستمکاری به ارتکاب محرمات اضطرار پیدا کنند، حکم مضطر (جواز استفاده از محرمات) را ندارند.

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

«غَیْرَ بٰاغٍ » (در صورتی که ستمکار نباشد) حال برای نایب فاعل «اضْطُرَّ» است و لذا موضوع حکم مذکور؛ یعنی، «فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ » را به مضطری مقید می‌کند که در طریق ستم مضطر نشده باشد.

8- کسانی که در حال ستمگری از محرمات استفاده کنند - هر چند استفادۀ آنان به خاطر اضطرار باشد - گنهکارند.

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

9- بقای ملاک حرمت در محرمات، هر چند آدمی به بهره‌گیری از آنها اضطرار پیدا کند.

فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

توصیف خداوند به وصف غفور (آمرزندۀ گناه) - پس از تجویز ارتکاب محرمات در حال اضطرار - گویای این است که: ملاک حرمت محرمات حتی در حال اضطرار باقی است.

10- تجویز ارتکاب محرمات در حال اضطرار، برخاسته از رحمت خداوند است.

فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

11- گنهکار نشمردن کسانی که در حال اضطرار از محرمات بهره می‌گیرند، پرتوی از مغفرت الهی است.

فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- کسانی که به بهره‌گیری از محرمات اضطرار پیدا کرده‌اند، نباید بیش از مقدار ضرورت استفاده کنند.

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

متعلق «وَ لاٰ عٰادٍ» کلمه‌ای همانند «فی أکل المیتة و ...» می‌باشد و جملۀ «فَمَنِ اضْطُرَّ ...» چنین معنا می‌شود: کسی که به بهره‌گیری از مردار و...اضطرار پیدا کرد - به شرط اینکه در استفاده از آن از حد ضرورت تجاوز نکند - بر او گناهی نیست.

13- انعطاف پذیری احکام و قوانین دین و ملاحظۀ ضرورتها در تشریع آنها

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

14- انعطاف‌پذیری احکام و تکالیف دین پرتوی از رحمت الهی است.

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

15- قانون گذاران باید به هنگام وضع قوانین، حالت ضرورت را ملاحظه کرده و احکام ویژه‌ای برای آن وضع کنند.

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

16- کسانی که با اختیار، خو را به اضطرار اندازند، حکم مضطر را نخواهند داشت.

فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

مجهول آوردن فعل «اضْطُرَّ» می‌تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

17- تشریع احکام و حلال شمردن یا حرام دانستن استفاده از امکانات، به دست خداوند است.

کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

18- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

19- «عن أبی عبداللّه (ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قال: الباغی الذی یخرج علی الإمام و العادی: الذی یقطع الطریق لایحلّ لهما المیتة...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» روایت شده که فرمود: مراد از باغی کسی است که علیه امام [حق] خروج کرده و مراد از عادی کسی است که راهزنی می‌کند که در [حال اضطرار هم ] خوردن مردار بر آنان حلال نیست...».

20- «عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنیّ، عن أبی جعفر(ع) محمّد بن علیّ الرّضا(ع) أنّه قال: سألته...ما معنی قوله عزّوجلّ «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ » قال:

العادی، السارق و الباغی، الذی یبغی الصید بطراً أو لهواً لالیعود به علی عیاله؛ (2)

عبدالعظیم حسنی گوید: از امام جواد(ع) پرسیدم: معنای سخن خداوند عزوجل: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ » چیست؟ فرمود: عادی؛ یعنی، دزد و باغی کسی است که به خاطر خوش گذرانی یا سرگرمی به شکار می‌رود نه برای انتفاع خانوادۀ خود».

21- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قال: الباغی الظالم، و العادی الغاصب؛ (3)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» روایت شده که فرمود: مراد از «باغی » ظالم و از «عادی»غاصب است».

22- «محمّد بن مسلم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن الرّجل و المرأة یذهب


1) 1) . معانی الأخبار ص 213، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 155، ح 503.

2) 2) . من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 217، ح 9؛ نورالثقلین، ج 1، ص 154، ح 501.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 74، ح 151؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 174، ح 3.

بصره فیأتیه الأطبّاء فیقولون: نداویک شهراً أو أربعین لیلة مستلقیاً کذلک یصلّی؟ فرخّص فی ذلک، و قال: فمن اضطر غیر باغ و لاعاد فلا اثم علیه؛ (1)

محمّد بن مسلم گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ زن یا مردی که دید چشم آنان از دست رفته سؤال کردم که پزشکان به او گفته‌اند: تو را درمان می‌کنیم به شرطی که یک ماه یا چهل روز به پشت بخوابی، آیا او همان طور که خوابیده است نماز بخواند؟ امام اجازه داد همان طور نماز بخواند و فرمود: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ » .

23- «محمد بن عذافر عن بعض رجاله عن أبی جعفر(ع ) قال : قلت له لم حرم الله عزوجل الخمر و المیتة و الدم و لحم الخنزیر؟ فقال : إن الله تبارک و تعالی ...

خلق الخلق...و علم ما یضرهم فنهاهم عنه و حرمه علیهم ثم أحله للمضطر فی الوقت الذی لا یقوم بدنه إلابه فأمره أن ینال منه بقدر البلغة لا غیر ذلک...؛ (2)

محمد بن عذافر از برخی راویانش نقل کرده که به امام باقر(ع ) عرض کردم : چرا خداوند عزوجل خمر، مردار، خون و گوشت خوک رای حرام فرمود؟ امام (ع ) پاسخ داد: خداوند انسانها را آفرید...و می دانست چه چیزی موجب ضرر و زیان آنان است و آنان رای از آن نهی نموده و برایشان حرام کرده است ، سپس برای مضطر در و قتی که بدن او به آن نیاز پیدا کرده ، حلال شمرده است که به اندازة کفاف بخورد نه بیشتر از آن...».

24- «عن علیّ بن موسی الرّضا(ع):...و حرّم ما اهلّ به لغیر اللّه...و لئلّا یسوّی بین ما تقرّب به إلیه و بین ما جعل عبادة للشّیاطین و الأوثان، لأنّ فی تسمیة اللّه عزّوجلّ الإقرار بربوبیّته و توحیده و ما فی الإهلال لغیر اللّه من الشّرک به و التّقرب به إلی غیره...؛ (3)

از امام رضا(ع) روایت شده است:...خداوند، ذبیحه‌ای را که هنگام ذبح، نام غیر خدا بر آن برده شده، حرام کرده است تا اینکه یکسان نباشد آنچه برای خدا قربانی می‌کنند و آنچه عبادت شیاطین و بتها قرار می‌گیرد؛ چون در نام بردن خداوند عز و جل در موقع ذبح، اعتراف به ربوبیت خدا و توحید اوست و در نام بردن غیر خدا شرک به خدا و نزدیک شدن به غیر اوست...».


کلید واژه‌ها:

اضطرار؛ اقرار؛ اللّه؛ بت؛ بسمله؛ بیماری؛ حرمت؛ حُکم؛ خباثت؛ خمر؛ خوردن؛ خوک؛ خون؛ دین؛ ذبح؛ رحمت؛ شرک؛ صید؛ قربانی؛ گناه؛ مردار؛ مغفرت


1) 1) . کافی، ج 3، ص 410، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 154، ح 500.

2) 2) . علل الشرایع، ص 483، باب 237، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 153، ح 497.

3) 3) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 93، ح 1، باب 33؛ نورالثقلین، ج 1، ص 153، ح 496.

[سوره البقرة (2): آیه 174]

إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ اَلنّٰارَ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (174)

174

بی‌تردید، کسانی که آنچه را خدا از کتاب نازل کرده است کتمان می‌کنند و در برابر آن بهایی اندک دریافت می‌دارند، اینان در شکم‌هایشان چیزی جز آتش جای نمی‌دهند، و روز قیامت خدا با آنان سخن نمی‌گوید و [از آلودگی‌ها]

[پاکیزه‌شان نمی‌کند، و برایشان عذابی دردآور خواهد بود.

1- کتمان معارف و احکامی که خدا نازل کرده و در کتابهای آسمانی ثبت شده، از گناهان بزرگ است.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ الْکِتٰابِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

2- کسانی که احکام و معارف کتابهای آسمانی را کتمان کرده‌اند تا بدین وسیله به متاع دنیا برسند، در قیامت به عذاب دردناکی گرفتار خواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

3- دین فروشی و کسب متاع دنیا در قبال آن، از گناهان بزرگ است.

وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّٰارَ

4- تناول از منافع به دست آمده از دین فروشی و کتمان معارف کتابهای آسمانی، در حقیقت خوردن آتش و پرکردن شکم از آن است.

وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّٰارَ

5- اشیاء، دارای وجهه و حقیقتی غیر از ظواهرشان

أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّٰارَ

ظاهر این است که آتش مطرح شده در جملۀ «أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّٰارَ» وجهۀ دیگر همان متاعی است که از طریق دین فروشی تحصیل شده است.

6- دستیابی به متاع دنیا از عوامل دین

فروشی و کتمان حقایق دینی است.

وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

7- مسؤولیت عالمان دینی و آگاهان به کتابهای آسمانی در بیان احکام و معارف الهی

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ الْکِتٰابِ

8- عالمان دینی، در خطر آلوده شدن به گناه کتمان حقایق کتابهای آسمانی و احکام الهی هستند.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ الْکِتٰابِ

9- دنیاگرایی، خطری بزرگ برای عالمان دینی و آگاهان به کتب آسمانی

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ الْکِتٰابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

10- عالمان اهل کتاب، بخشی از احکام تورات و انجیل (حلیت برخی خوراکیها و حرمت برخی دیگر) را کتمان می‌کردند.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ الْکِتٰابِ

مفسران مصداق مورد نظر برای «الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ...» را علمای یهود و نصارا دانسته‌اند.

11- متاع و بهره‌های دنیوی در قبال دین فروشی، بهایی اندک و ناچیز است.

وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

کلمۀ «قَلِیلاً» صفت توضیحی است و حکایت از آن دارد که هر قیمتی که در قبال دین فروشی قرار گیرد، اندک و ناچیز است.

12- حقایق و معارف کتابهای آسمانی ارزشمندتر از همۀ منافع دنیوی

وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً

13- خداوند در قیامت لطف خویش را از کتمان کنندگان احکام و معارف دین دریغ کرده و با آنان سخن نخواهد گفت.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

جملۀ «وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ » کنایه از خشم خدا و دریغ کردن لطف و رحمت است.

14- خداوند، کتمان کنندگان حقایق کتابهای آسمانی را از گناهان و آلودگیها پاک نخواهد کرد.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... لاٰ یُزَکِّیهِمْ

15- گنهکاران در قیامت، علاوه بر آتش دوزخ به عذابهای روحی نیز گرفتار خواهند شد.

وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

16- رهایی از عذاب دردناک قیامت در گرو لطف خدا و پاک شدن از گناهان و

آلودگیهاست.

وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

17- خداوند در قیامت، عالمان متعهد و بیان کنندگان حقایق و معارف کتابهای آسمانی را مورد لطف خویش قرار خواهد داد و با آنان سخن خواهد گفت.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ

برداشت فوق از مفهوم جملۀ «إِنَّ الَّذِینَ ... لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ » استفاده شده است.

18- عالمان متعهد از تزکیۀ الهی برخوردار شده و در قیامت با خداوند هم سخن خواهند بود.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ

19- کسب در آمد از راههای نامشروع، حرام و موجب عذاب الهی است.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ ...

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انجیل؛ تبلیغ؛ تجارت؛ تزکیه؛ تورات؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ دنیا؛ دین؛ شکم؛ طهارت؛ عذاب؛ قیامت؛ کبیره؛ کتاب‌های آسمانی؛ کیفر؛ گناه؛ متکلم/اسما و صفات

[سوره البقرة (2): آیه 175]

أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ اَلْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی اَلنّٰارِ (175)

175

اینان کسانی‌اند که گمراهی را به بهای هدایت، و عذاب را به بهای آمرزش خریده‌اند. راستی چه قدر بر آتش [دوزخ]صبر دارند!

1- دین فروشان و کتمان کنندگان احکام و معارف کتابهای آسمانی، ضلالت‌پیشه و به دور از هدایتند.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ

2- دین فروشان و کتمان کنندگان حقایق کتابهای آسمانی، از مغفرت الهی محروم و به آتش دوزخ گرفتار خواهند شد.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا ... اَلْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ

3- آتش دوزخ، طاقت فرسا و غیر قابل تحمل است.

فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ

4- پندار تحمل آتش دوزخ و بی باک بودن در برابر آن، امری شگفت و نشانه بی‌خردی است.

فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ

5- عالمان اهل کتاب با کتمان حقایق کتابهای آسمانی، گمراه شدند و عذاب الهی را برای خویش کسب کردند.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ

6- عالمان بی تعهد و وظیفه نشناس، از مغفرت الهی محروم و به آتش دوزخ گرفتار خواهند شد.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا ... اَلْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ

7- کتابهای آسمانی و احکام نازل شده از ناحیۀ خدا، هدایت آفرین و زمینه ساز جلب مغفرت الهی اند.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ

8- بیان حقایق کتابهای آسمانی، موجب دستیابی به هدایت و مغفرت الهی است.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ الْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ

برداشت فوق از مفهوم آیه به دست می‌آید.

9- ضلالت پیشگان و گنهکاران به عذاب طاقت فرسای قیامت گرفتار خواهند شد.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ ... فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ

10- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ» فقال ما أصبرهم علی فعل ما یعلمون أنّه یصیّر هم إلی النّار؛ (1)

از امام صادق(ع) در تفسیر سخن خداوند عزوجل: «فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ» روایت شده که فرموده: چه چیز آنان را شکیبا نموده بر انجام عملی که می‌دانند آنها را به سوی آتش می‌کشاند».

11- «عن أبی عبد اللّه(ع): أنّ معناه ما أجرأهم علی النّار...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است که معنای «سخن خداوند «فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ» این است که: چه چیز آنها را بر آتش جرأت داده است». (چه چیز به آنان جرأت داده تا اعمالی انجام دهند که موجب ورود به آتش می‌شود.)


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ باطل؛ جهنم؛ حق؛ دین؛ صبر؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ کیفر؛ مغفرت؛ هدایت


1) 1) . کافی، ج 2، ص 268، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 156، ح 508.

2) 2) . مجمع البیان، ج 2، ص 470؛ نورالثقلین، ج 1، ص 156، ح 509.

[سوره البقرة (2): آیه 176]

ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ نَزَّلَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِی اَلْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ (176)

176

این بدان سبب است که خدا این کتاب (تورات) را به حق نازل کرده است، و کسانی که در کتاب [خدا]اختلاف کردند، قطعاً در ستیزی دور [از حقّ]قرار دارند.

1- تورات، کتابی نازل شده از جانب خداوند

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ نَزَّلَ الْکِتٰابَ

«الْکِتٰابَ » اشاره به تورات است.

2- خداوند، نازل کنندۀ کتابهای آسمانی (تورات، انجیل، قرآن و ...)

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ نَزَّلَ الْکِتٰابَ

«ال »در «الْکِتٰابَ » می‌تواند برای جنس و مقصود از آن، همۀ کتابهای آسمانی باشد.

3- ناسازگاری حقایق کتابهای آسمانی با منافع عالمان دنیاطلب، وادار کنندۀ آنان به کتمان حقایق آن

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... وَ یَشْتَرُونَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

برداشت فوق بر این اساس است که «ذٰلِکَ » اشاره به «کتمان » - که از جملۀ «یَکْتُمُونَ ...» به دست می‌آید - داشته باشد. بر این مبنا از یک سو حق ستیزی دلیل کتمان معارف و احکام کتب آسمانی دانسته شده است (ذلک [الکتمان] بأن اللّه نزل الکتاب بالحق) و از سوی دیگر جملۀ «یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً در آیة 174» رسیدن به منافع دنیوی را دلیل و انگیزۀ کتمان معارف می‌شمرد. نتیجۀ این دو دلیل این است که: حقایق کتابهای آسمانی با منافع گروهی دنیاطلب ناسازگار است و این ناسازگاری مایۀ کتمان آن حقایق می‌شود.

4- محتوای کتابهای آسمانی سراسر حق و پیراسته از هر گونه باطل است.

نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

«بِالْحَقِّ » متعلق به کلمه‌ای همانند «متلبسا» و حال برای «الْکِتٰابَ » است.

5- کتمان محتوای کتابهای آسمانی، کتمان حق است و کتمان کنندگان مردمی حق ستیزند.

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

6- حق ستیزی و حق پوشی علمای یهود و نصارا

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

7- حق‌ستیزی موجب گمراهی، محرومیت از لطف و مغفرت خدا و گرفتار شدن به آتش دوزخ می‌باشد.

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ نَزَّلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

برداشت فوق بر این اساس است که «ذٰلِکَ » اشاره به عقوبتهای مطرح شده در آیات قبل باشد.

8- پذیرش برخی از احکام و معارف کتابهای آسمانی و انکار برخی دیگر، مخالفت با حق و دور شدن از آن است.

إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ

مفسران دربارۀ اختلاف در کتابهای آسمانی - که مفاد جملۀ «اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ » است - چند وجه گفته‌اند و برداشت فوق بیان یکی از آن وجوه می‌باشد. «شِقٰاقٍ » به معنای عداوت و دشمنی است و مفعول آن به قرینۀ جملۀ قبل کلمه‌ای همانند «الحق » می‌تواند باشد.

9- ایمان به برخی از کتب آسمانی و انکار برخی دیگر، مخالفت با حق و دور شدن از آن است.

إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ

برداشت فوق از جمله وجوهی است که در تفسیر «اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ » بیان شده است.

10- پذیرش برخی از احکام و معارف کتابهای آسمانی و انکار برخی دیگر، موجب پدید آمدن مذاهب مختلف دینی و مایۀ دشمنی و ستیز است.

إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ

برداشت فوق بر این اساس است که مراد از «شِقٰاقٍ » دشمنی برخی با برخی دیگر باشد؛ یعنی: شقاق بعضهم بعضاً.

11- اهل کتاب به خاطر اختلاف در کتب آسمانی (پذیرش برخی و انکار و کتمان برخی دیگر) از حق فاصله گرفته و با یکدیگر به دشمنی و ستیز پرداختند.

إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ

مفسران برآنند که مصداق مورد نظر برای «الَّذِینَ » اهل کتاب می‌باشد.


کلید واژه‌ها:

آتش؛ اختلاف؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ تکذیب؛ تورات؛ جهنم؛ حق؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ ضلالت؛ عالمان یهود؛ عذاب؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ مغفرت؛ وحی

[سوره البقرة (2): آیه 177]

لَیْسَ اَلْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلنَّبِیِّینَ وَ آتَی اَلْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ اَلسّٰائِلِینَ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ اَلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ اَلصّٰابِرِینَ فِی اَلْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ وَ حِینَ اَلْبَأْسِ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُتَّقُونَ (177)

177

نیکی آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکیِ [مجسّم]کسی است که به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب [های آسمانی]

[و پیامبران ایمان آورده، و مال خود را با این‌که آن را دوست دارد، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راه آزادی]

[بردگان می‌دهد، و نماز را بر پا می‌دارد، و زکات می‌پردازد، و کسانی که وقتی عهد می‌بندند به عهدشان وفا می‌کنند، و به ویژه کسانی که در تنگدستی و سختی و هنگام جنگ شکیبایند. اینانند که [در ادعای نیک بودن]راست می‌گویند، و اینانند که تقواپیشگان‌اند.

1- قبله قرار دادن مشرق یا مغرب و یا هر جهت و مکانی دیگر، تعیین کننده و ملاک نیکی نیست.

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ

2- یهود و نصارا محتوای اساسی دین را (ایمان به خدا، سرای آخرت و ...) به فراموشی سپرده و با مسلمانان بر سر قبله، به بحث و مشاجره می‌پرداختند.

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ

برداشت فوق با توجه به شأن نزولی که دربارۀ آیۀ مورد بحث آمده، استفاده می‌شود. در مجمع البیان نقل شده است: «آن گاه که قبله تغییر کرد، بحث و گفتگو پیرامون آن بسیار می شد و یهود و نصارا در این باره بسیار سخن می گفتند.»

3- داشتن قبله‌ای خاص و روکردن به آن، هدف اصلی دین و عبادت نیست.

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ

بدیهی است که روی آوردن به قبله (در عبادتها) خود از فرمانهای الهی است. بنابراین نفی نیکی از آن با توجه به فرازهای بعد (و لکن البر ...) اشاره به این دارد که: دستور روی آوری به قبله یک دستور فرعی است و آنچه هدف و اساس دین است، ایمان به خدا، قیامت و...می‌باشد.

4- ضرورت پرداختن به اهداف اصلی دین و اجتناب از بحثها و گفتگوهای انحرافی و بازدارنده، از هدفهای اساسی شریعت

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ

نفی نیکی از روی آوردن به مشرق یا مغرب یا هر قبله‌ای دیگر - با اینکه خود از فرامین الهی است - به این جهت است که:

مخاطبان، هدف اصلی، یعنی ایمان و...را به فراموشی سپرده و به مسائل فرعی پرداخته و بر سر آن به مشاجره و گفتگو پرداخته بودند.

5- ایمان به خدا، قیامت، فرشتگان، کتابهای آسمانی و پیامبران و پرداخت مال (انفاق) برای رفع نیاز مستمندان و آزادی بردگان از مسائل اساسی دین است.

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ

6- برپایی نماز، پرداخت زکات، وفای به عهد، صبر در مشکلات و استقامت در نبرد از وظایف اهل ایمان و از مسائل اساسی دین

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ... وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ ... وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ

7- ضرورت ایمان به خدا، قیامت، فرشتگان، کتابهای آسمانی و تمامی پیامبران

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ

8- پیوستگی نظام نبوت و اشتراک ادیان الهی در مسائل اساسی

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ

9- لزوم دستگیری از خویشاوندان نیازمند و صرف مال برای برطرف کردن نیازهای آنان

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ

«ذَوِی الْقُرْبیٰ » به معنای خویشاوندان است و از آن جا که در شمار یتیمان و مساکین و...قرار گرفته‌اند، می‌توان دریافت که مراد، نیازمندان ایشان است.

10- ضرورت دستگیری از یتیمان، درماندگان، در راه ماندگان و فقیرانی که

تقاضای کمک دارند.

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ... اَلْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ

11- صرف کردن مال برای آزاد سازی بردگان وظیفه‌ای بر عهدۀ اهل ایمان

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ ... وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ... فِی الرِّقٰابِ

«رقاب » جمع رقبة و به معنای بردگان می‌باشد و «فِی الرِّقٰابِ » عطف بر «ذَوِی الْقُرْبیٰ » است. وجود حرف «فِی » در عنوان بردگان - بر خلاف دیگر عناوین یاد شده - گویای این است که:

مقصود از «آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ... فِی الرِّقٰابِ » پرداخت مال برای آزاد کردن آنان است نه پرداخت مال به خود آنان.

12- اعتبار مالکیت شخصی در اسلام و پذیرش تفاوت در مقدار مالکیت

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ ... وَ السّٰائِلِینَ

13- لزوم پایبندی به عهدها و پیمانهایی که آدمی با دیگران بسته است.

وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا

جملۀ «إِذٰا عٰاهَدُوا» بیانگر این است که: مقصود از «عهد» در جملۀ فوق، عهدهایی است که انسانها با یکدیگر منعقد می‌کنند نه عهدهای خدا با مردم.

14- اهل ایمان به هنگام گرفتار شدن به فقر و تنگدستی و نیز روی آوری مشکلات و ناهنجاریها، باید صبور و پایدار باشند.

وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ

15- صبر و مقاومت در نبرد با دشمنان دین، وظیفه‌ای بر عهدۀ مجاهدان

وَ الصّٰابِرِینَ ... حِینَ الْبَأْسِ

16- صبر و استقامت، دارای جایگاهی ویژه و اهمیتی خاص در میان دیگر فضیلتها

وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ

سیاق کلام اقتضا می‌کرد که «الصّٰابِرِینَ » همانند «الْمُوفُونَ » مرفوع باشد. منصوب آوردن آن بیانگر تقدیر فعل «امدح » (ستایش می‌کنم) است؛ یعنی: و الصابرون امدح الصابرین.

چنین تقدیری در کلام عرب گویای اهتمام متکلم به موردی است که برای آن، فعل «امدح » را در تقدیر گرفته است.

17- ایمان به خدا، قیامت، فرشتگان، کتابهای آسمانی و پیامبران مشخصۀ نیکان

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ... وَ النَّبِیِّینَ

18- تعیین ارزش مفاهیم به تحقق یافتن آنها در انسانهاست.

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ

به حسب ظاهر باید گفته می‌شد «و لکن البر، الایمان بالله ؛

نیکی، ایمان آوردن به خداست» نه «البر من ءامن؛ نیکی، کسی است که ایمان به خدا دارد». این جایگزینی؛ یعنی، توصیف مفهوم «الْبِرَّ» با بیان مصداق (من ءامن) اشاره به این حقیقت دارد که: ایمان و...آن گاه کمال است و به نیک بودن توصیف می‌شود که در افراد تحقق یابد و الا مجرد مفهوم ایمان و ...

نیکی محسوب نمی‌شود. (اقتباس از المیزان)

19- هدف قرآن، انسان سازی است نه مجرد تبیین مفاهیم نیکو و بیان رفتارهای پسندیده

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ

توضیح برداشت پیشین، بیانگر استفادۀ برداشت فوق از جملۀ «وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ » است.

20- پرداخت مال برای رفع نیازمندی خویشان، یتیمان، مساکین، در راه ماندگان و فقیران مشخصۀ نیکوکاران است.

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ... وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ ... وَ السّٰائِلِینَ

21- تقدیم خویشاوندان نیازمند بر دیگر مستمندان، از آداب انفاق است.

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ

تقدیم کلمۀ «ذَوِی الْقُرْبیٰ » بر دیگران، گویای این است که: اهل ایمان در مرحلۀ نخست باید در رفع نیاز خویشاوندان خود بکوشند و سپس به دیگران بپردازند.

22- محبت خدا، انگیزۀ ابرار در صرف اموال خویش برای‌دستگیری ازمستمندان

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ

ضمیر در «عَلیٰ حُبِّهِ » می‌تواند به «الله » یا به «الْمٰالَ » و یا به «ایتاء المال » بازگردد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

23- ابرار، با رغبت و طیب خاطر، اموال خویش را در جهت رفع نیاز مستمندان هزینه می‌کنند.

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ

برداشت فوق بر این اساس است که ضمیر در «حُبِّهِ » به «ایتاء المال » - که از «آتَی الْمٰالَ » استفاده می‌شود - برگردد؛ یعنی، مال را با میل و رغبت به مستمندان می‌پردازند.

24- با رغبت و طیب خاطر انفاق کردن، از آداب انفاق است.

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ

25- محبت و علاقه به مال، بازدارندۀ نیکان از انفاق و مصرف کردن آنها برای نجات مستمندان نخواهد شد.

وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ

برداشت فوق مبتنی بر این است که ضمیر در «حُبِّهِ » به «الْمٰالَ » برگردد.

26- برپایی نماز، پرداخت زکات، پایبندی به عهدها و صبر و پایداری در تنگناها و

شداید از ویژگیهای نیکان

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ... أَقٰامَ الصَّلاٰةَ ... وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ

27- استقامت و پایداری در جنگ علیه دشمنان دین، از مشخصه‌های ابرار

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ... اَلصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ

28- انجام وظایف عبادی، اجتماعی و اخلاقی دین، تحمل مشکلات و استقامت در راه مبارزه با دشمنان نشانۀ راستی و درستی ایمان است.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا

در برداشت فوق «أُولٰئِکَ » اشاره به صفاتی است که از جملۀ «وَ آتَی الْمٰالَ ... وَ حِینَ الْبَأْسِ » به دست می‌آید و متعلق «صَدَقُوا» به قرینۀ «مَنْ آمَنَ ...» ایمان به خدا و...گرفته شده است.

29- آنان که ابعاد اعتقادی دین را باور دارند و از اموال خویش برای دستگیری مستمندان بهره می‌گیرند و وظایف عبادی و اجتماعی خویش را انجام می‌دهند، تقواپیشگان حقیقی هستند.

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

30- کسانی که علی رغم فقر و تنگدستی و گرفتار بودن به مشکلات، بر ایمان خویش استوارند، تقواپیشگان حقیقی هستند.

وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

31- مجاهدانی که در نبرد با دشمنان دین استقامت می‌ورزند، تقواپیشگان حقیقی هستند.

اَلصّٰابِرِینَ ... حِینَ الْبَأْسِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

32- ابرار، تقواپیشگان واقعی‌اند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

33- جامعیت اسلام در بعدهای اعتقادی، اخلاقی، عبادی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

34- «قیل یا رسول الله (ص )، ما «آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ » فکلّنا نحبّه؟ قال رسول اللّه(ص): تؤتیه حین تؤتیه و نفسک حین تحدّثک بطول العمر و الفقر؛ (1)

از رسول خدا(ص) سؤال شد که: مراد از «آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ » چیست؟ همۀ ما مال خود را دوست می‌داریم. رسول خدا(ص) فرمود: مراد این است که مال خود را در راه خدا می‌دهی، در حالی که نفست تو را از عمر دراز و فقر می‌ترساند».


1) 1) . الدر المنثور، ج 1، ص 414.

----

کلید واژه‌ها:

آخرت؛ ابن سبیل؛ اختلاف؛ اخلاق؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بردگی؛ تقوا؛ جامعه؛ جهاد؛ حقوق؛ دین؛ زکات؛ سختی؛ صبر؛ صدق؛ ظلم؛ عبادت؛ عهد؛ غفلت؛ فقر؛ قبله؛ قیامت؛ مال؛ مسیحیت؛ مشرق؛ معاهده؛ مغرب؛ ملائکه؛ نماز؛ نیکان؛ یتیم؛ یهود

[سوره البقرة (2): آیه 178]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِصٰاصُ فِی اَلْقَتْلیٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اِعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (178)

178

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در مورد کشتگان، بر شما قصاص نوشته شده است؛ آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس هر کس از سوی برادرش (ولیّ مقتول)، چیزی [از حقّ قصاص]به او بخشیده شود، باید [پرداخت دیه را]به طور شایسته دنبال کند، و آن را با خوشرفتاری به او بپردازد. این تخفیف و رحمتی است از جانب پروردگارتان. پس هر کس بعد از این تعدّی کرد، برای او عذابی دردآور خواهد بود.

1- قانون قصاص (کشتن قاتل) قانونی ثابت و لازم الاجرا در جامعۀ اسلامی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ فِی الْقَتْلیٰ

2- قانون قصاص، اختصاص به فرد و یا گروه خاصی ندارد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ فِی الْقَتْلیٰ

«قتلی » (جمع قتیل) به معنای کشته شدگان است و «ال»در «الْقَتْلیٰ » جنس است و مفید استغراق می‌باشد.

3- جامعۀ اسلامی، وظیفه دار اجرای قانون قصاص است. *

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ فِی الْقَتْلیٰ

بدیهی است که حق قصاص از آنِ اولیای مقتول می‌باشد و اجرای آن تنها در مورد قاتل است. بنابراین مخاطب قرار دادن همۀ مسلمانان برای بیان حقیقت مذکور، می‌تواند اشاره به این باشد که: همگان باید پی گیر استیفای آن بوده و شرایط اجرای آن را فراهم سازند.

4- قاتل باید خود را برای قانون قصاص

تسلیم کند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ

مخاطبان واقعی جملۀ «کُتِبَ عَلَیْکُمُ » قاتلان هستند. بنابراین بر خود قاتل است که برای اجرای قانون قصاص، خویشتن را آماده کند و این به معنای لزوم تسلیم برای اجرای قصاص می‌باشد.

5- انسان آزاد (غیر برده) در مقابل کشتن انسان آزاد و برده در مقابل کشتن برده، قصاص می‌شوند.

اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ

6- زن در مقابل کشتن زن قصاص می‌شود.

وَ الْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ

7- عدم تساوی انسان آزاد با برده و زن با مرد در قانون قصاص

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ فِی الْقَتْلیٰ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ

8- اولیای مقتول می‌توانند قاتل را از قصاص عفو کنند.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ

مراد از «مِنْ » قاتل و مقصود از «أَخِیهِ » ولی مقتول می‌باشد.

ضمیرهای «لَهُ » و «أَخِیهِ » به «مِنْ » ، یعنی قاتل باز می‌گردد و «شَیْءٌ» عبارت است از حق قصاص. بنابراین جملۀ «فَمَنْ عُفِیَ ...» چنین معنا می‌شود: پس آن قاتلی که از طرف ولی مقتول چیزی از حق قصاص به او بخشیده شود....

9- قصاص، حقی است قابل گذشت نه حکمی غیر قابل تغییر.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ

10- ولیّ مقتول، بهتر است قاتل را عفو کرده و از حق خویش (قصاص) درگذرد.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ

ترغیب ولیّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافی است که می‌توان از کاربرد کلمۀ «أَخِیهِ » به جای ولیّ مقتول استفاده کرد.

11- ارزش عفو در حال قدرت بر انتقام

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ

12- قاتل در صورتی که از قصاص عفو شود، باید به اولیای مقتول خون بها بپردازد.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ ... وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ

13- اخوت و برادری اهل ایمان با یکدیگر

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ

14- قتل، موجب خروج قاتل از زمرۀ مسلمانان نمی‌شود و مایۀ قطع رابطۀ اخوت ایمانی او، حتی با بازماندگان

مقتول نخواهد شد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ

15- گذشت از قصاص، مظهر عواطف ایمانی و اخوت اسلامی است.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ

16- حقوق اسلامی، آمیخته با اخلاق و احسان است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ ... فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ

17- اولیای مقتول در صورت گذشت از حق قصاص و مطالبۀ دیه از قاتل، باید با وی به گونه‌ای پسندیده رفتار کنند.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ

فاعل «اتباع » محتمل است ولی مقتول، و محتمل است قاتل باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است. بر این مبنا «فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» ؛ یعنی، اولیای مقتول باید به گونه‌ای پسندیده با قاتل رفتار کنند؛ وی را آزار ندهند؛ در گرفتن دیه بر او سخت نگیرند؛ و بیش از حد متعارف از او مطالبه نکنند و....

18- قاتل باید با نیکی و رفتاری پسندیده، دیه را به اولیای مقتول بپردازد.

فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ

فاعل «أَدٰاءٌ» قاتل است و ضمیر در «إِلَیْهِ » به «أَخِیهِ » - که مراد از آن ولی مقتول است - باز می‌گردد. بنابراین جملۀ «أَدٰاءٌ إِلَیْهِ ...» ؛ یعنی، قاتل باید دیه را با رعایت احسان به ولی مقتول بپردازد؛ بدین صورت که در پرداخت دیه تأخیر نکند و کمتر از مقدار تعیین شده نپردازد و موجب ناراحتی اولیای مقتول نگردد.

19- تجویز عفو از قصاص و تبدیل آن به دیه، حکمی است رحمت آفرین برای جامعۀ اسلامی

ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ

20- تخفیف قانون قصاص (جواز تبدیل آن به دیه) در جهت تدبیر امور جامعۀ اسلامی است.

ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ

برداشت فوق از کلمۀ «رب »که به معنای مدبر و مربی است، استفاده شده است.

21- انعطاف پذیری احکام الهی و تخفیف در تکالیف، پرتوی از رحمت الهی است.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ ... ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ

22- کسانی که به احکام قصاص و دیه ملتزم نباشند، به عذاب الهی گرفتار خواهند شد.

فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

«ذٰلِکَ » می‌تواند اشاره به احکام یاد شده دربارۀ قصاص و دیه باشد. بر این مبنا جملۀ «فَمَنِ اعْتَدیٰ ...» گویای این است که:

اگر کسی ملتزم به احکام مذکور نباشد و همانند روزگار

جاهلیت عمل کند، گنهکار است و به عذاب الهی گرفتار خواهد شد.

23- کسانی که پس از عفو قاتل از قصاص و یا گرفتن دیه در پی کشتن وی برآیند، به عذابی دردناک گرفتار خواهند شد.

فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

برداشت فوق بر این مبناست که «ذٰلِکَ » اشاره به گرفتن دیه باشد. در این صورت جملۀ «فَمَنِ اعْتَدیٰ ...» بیانگر این است که: اولیای مقتول اگر قاتل را عفو کنند و از او مطالبۀ دیه نمایند، پس از آن حق ندارند در صدد کشتن وی باشند و او را قصاص کنند.

24- کسانی که از احکام خدا تعدی کنند، به عذابی دردناک گرفتار خواهند شد.

فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

25- ولیّ مقتول اگر پس از عفو یا گرفتن دیه، قاتل را بکشد، باید کشته شود.

فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

جملۀ «فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ » را می‌توان بیان واقعیتی دانست که تجاوزگر در دنیا یا آخرت به آن گرفتار خواهد شد و می‌توان آن را حکمی کیفری و مجازاتی شمرد که جامعۀ اسلامی باید آن را اجرا کند. برداشت فوق بر اساس دومین احتمال است.

26- قاتل، در صورتی که از قصاص عفو شود و پس از آن دیگری را به قتل برساند، باید کشته شود و مورد عفو قرار نگیرد.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ ... فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

برداشت فوق بر این اساس است که: مقصود از «من »در جملۀ فوق، قاتل باشد نه ولیّ مقتول. بر این مبنا «ذٰلِکَ » به «عفو» - که از جملۀ «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ » به دست می‌آید - اشاره دارد.

27- قوانین و مقررات، شامل زمانهای پیش از وضع و اعلام رسمیت آن نخواهد شد.

فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ

برداشت فوق بر این اساس است که مشارالیه «ذٰلِکَ » زمان نزول آیۀ قصاص و ابلاغ احکام مطرح شده در آن، باشد.

28- تجاوز از احکام و قوانین الهی، مانع بهره مندی از رحمت خداوند است.

ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

29- «عن الحلبیّ عن أبی عبد اللّه(ع) قال:

سألته عن قول اللّه عزّوجلّ:... «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ » قال: ینبغی للذی له الحقّ أن لایعسر أخاه إذا کان قد صالحه علی دیة و ینبغی للذی علیه الحقّ أن لایمطل أخاه إذا قدر علی ما یعطیه و یؤدّی إلیه بإحسان قال: و سألته عن قول اللّه عزّوجلّ

«فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ » فقال: هو الرّجل یقبل الدّیة أو یعفو أو یصالح ثم یعتدی فیقتل فله عذاب ألیم کما قال اللّه عزّوجلّ؛

حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل:

«فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ » پرسیدم، فرمود: سزاوار است کسی که صاحب حق خون است و توافق در دیه کرده‌اند، در گرفتن دیه بر برادر دینی خود سخت‌گیری نکند و سزاوار است برای کسی که باید دیه بدهد اگر توانایی پرداخت آن را دارد کوتاهی نکند و با نیکویی پرداخت نماید. حلبی گوید: دربارۀ سخن خداوند:

«فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ » سؤال کردم، امام فرمود:

مراد کسی است که دیه را پذیرفته یا عفو نموده و یا مصالحه کرده، سپس تجاوز نماید و دست به قتل [قاتل] زند؛ پس همان طوری که خداوند عزوجل فرموده برای او عذابی دردناک خواهد بود».


کلید واژه‌ها:

احسان؛ اخوت؛ ایمان؛ بردگی؛ تکلیف؛ جامعه؛ حدود خدا؛ حقوق؛ حُکم؛ دین؛ دیه؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زن؛ عذاب؛ عفو؛ قتل؛ قدرت؛ قصاص؛ کیفر؛ گناه؛ مرد؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 179]

وَ لَکُمْ فِی اَلْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (179)

179

و برای شما - ای خردمندان - در قصاص حیاتی [عظیم]است؛ [این حکم را مقرّر کردیم،]باشد که [از قتل]پرهیز کنید.

1- قانون قصاص و اجرای آن، موجب حیات جامعۀ اسلامی است.

وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ

2- قصاص، عاملی مهم و اساسی در بازداری مردم از ارتکاب قتل

وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

3- بهره مندان از خرد ناب، توانا بر درک فلسفۀ قانون قصاص (حیات جامعه)

وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

زندگی در پرتو قانون قصاص و اجرای آن، برای همۀ جامعۀ اسلامی است نه خصوص خردمندان. بنابراین مخاطب قرار دادن اولی الألباب (دارندگان خرد ناب) در بیان حقیقت مذکور، اشاره به این دارد که: درک آن حقیقت در خور خردی ناب است.

4- تقدم مصالح جامعه بر مصلحت فرد

وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

از اینکه قرآن قانون قصاص را - که مرگ و نابودی فرد در آن

است - برای حیات جامعه مقرر کرده است، می‌توان به این نکته رسید که: از نظر قرآن مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.

5- گذشت از حق قصاص تا زمانی پسندیده است که حکمت قانون قصاص از میان نرود.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ ... وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

طرح مسألۀ عفو از قصاص و مطالبۀ دیه و سپس بیان برترین حکمتهای اجتماعی برای قصاص؛ یعنی، تضمین حیات جامعه، می‌تواند اشاره به نکته‌ای باشد که در برداشت فوق آمده است.

6- قانون قصاص اصل و عفو از آن، تبصرۀ آن است.

وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

7- ارزش حیات و زندگی دنیوی انسانها، در گرو رسیدن آنان به تقواپیشگی است.

وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این نکته است که «لَعَلَّکُمْ ...» بیان غایت برای «حَیٰاةٌ » باشد؛ یعنی، قانون قصاص تشریع شد تا حیات جامعه را تضمین کند و حیات و زندگی به خودی خود ارزشی ندارد مگر اینکه زمینه‌ای برای تحصیل تقوا باشد.

8- «قال علیّ(ع): فرض اللّه...القصاص حَقْناً للدّماء...؛ (1)

علی(ع) فرمود: خداوند...قصاص را تشریع کرده تا خونها محفوظ باشد...».


کلید واژه‌ها:

انسان؛ تقوا؛ جامعه؛ حُکم؛ دنیا؛ زندگی؛ عفو؛ عقل؛ قتل؛ قصاص؛ گناه؛ مصلحت

[سوره البقرة (2): آیه 180]

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُتَّقِینَ (180)

180

بر شما نوشته شده است که وقتی یکی از شما را مرگ در می‌رسد، اگر مالی بر جای می‌گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک ترش به طور پسندیده وصیّت کند. [این]حقّی است بر تقواپیشگان.

1- لزوم وصیت به هنگام فرا رسیدن مرگ و پیدایش آثار آن

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ ... اَلْوَصِیَّةُ


1) 1) . نهج البلاغه، حکمت 252؛ نورالثقلین، ج 1، ص 158، ح 523.

2- داشتن دارایی فراوان از شرایط لزوم وصیتهای مالی است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ

مراد از «خیر» مال و دارایی است. برخی از مفسران فراوانی آن را نیز قید کرده و گفته‌اند: به دارایی اندک کلمۀ خیر اطلاق نمی‌شود. مناسبت حکم و موضوع؛ یعنی، وصیت برای پدر و مادر و همۀ خویشان و نیز نکره آوردن کلمۀ «خَیْراً» مؤید این معنا در آیۀ شریفه است.

3- ثروت و دارایی خیر است.

إِنْ تَرَکَ خَیْراً

4- آدمی باید اموالی را برای پرداخت به پدر و مادر و خویشان نزدیک وصیت کند.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ

5- وصیتهای مالی باید در حد متعارف بوده و به گونه‌ای که مردم آن را نابه جا و ناروا نشمارند.

اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ

معروف مقابل منکر به معنای شناخته شده است و مراد از آن، چیزی است که مردم در جامعۀ دینی آن را شایسته بدانند و مورد انکار قرار ندهند.

6- نقش معیارهای عرفی در احکام دین

اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ

7- وصیتهای مالی میت، نافذ و دارای ارزش حقوقی است.

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ

تأکید بر امر وصیت و نیز حرمت تغییر و تبدیل مفاد آن - که آیۀ بعد دلالت بر آن دارد - مستلزم این معناست که: وصیتهای میت دارای اعتبار قانونی و حقوقی است و عمل به آنها واجب است.

8- وصیت، از اسباب ملکیت است.

إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ

9- وصیتهای ناعادلانه و غیر متعارف، فاقد اعتبار و ارزش حقوقی است. *

اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ

10- وصیت برای پرداخت مال به وارثان، جایز و دارای اعتبار قانونی است.

اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ

11- اولویت پدر و مادر نسبت به دیگر خویشاوندان، در امر وصیت

اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ

برداشت فوق از تقدیم کلمۀ «والدین » بر «الْأَقْرَبِینَ » استفاده شده است.

12- توصیه به پرداخت اموالی به پدر،

مادر و خویشان، مقتضای تقوا و پرهیزگاری است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

13- ترک وصیتهای مالی، نشانۀ بی‌تقوایی است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... اَلْوَصِیَّةُ ... حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

14- مسؤولیت انسان بالاخص دارندگان ثروت، دربارۀ پدر و مادر و سایر خویشاوندان *

اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

15- تقوا، زمینه ساز انجام تکالیف الهی است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

16- «محمّد بن مسلم عن أبی جعفر(ع) قال: سألته عن الوصیّة للوارث، فقال:

تجوز، قال: ثم تلا هذه الآیة «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ » ؛ (1)

محمد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ حکم وصیت برای وارث سؤال کردم، حضرت فرمود: وصیت جایز است و سپس این آیه (إن ترک خیراً الوصیة للوالدین و الأقربین) را تلاوت نمود».

17- «عن عروة أنّ علیّ بن أبی طالب(ع) دخل علی مولی لهم فی الموت، و له سبعمائة درهم أو ستمائة درهم، فقال: ألا أُوصی، قال: لا، إنّما قال اللّه «إِنْ تَرَکَ خَیْراً» و لیس لک کثیر مال فدع مالک لورثتک؛ (2)

عروه گوید: علی (ع) بر بالین یکی از موالی بنی هاشم به هنگام مرگش حاضر شد در حالی که آن شخص هفتصد یا ششصد درهم داشت. عرض کرد: در مال خود وصیت ننمایم؟ حضرت فرمود: نه! خداوند فرموده: «إِنْ تَرَکَ خَیْراً» ؛ یعنی، اگر مال فراوان به جای گذاشته‌اید وصیت کنید در حالی که تو مال فراوانی نداری پس بگذار این مقدار مال برای ورثه باشد».


کلید واژه‌ها:

احتضار؛ ارث؛ تقوا؛ تکلیف؛ حقوق؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ خیر و شر؛ دین؛ عرف؛ فرزند؛ مال؛ مالکیت؛ مرگ؛ معروف؛ والدین؛ وجوب؛ وصیت


1) 1) . کافی، ج 7، ص 10، ح 5؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 177، ح1.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 1، ص 422؛ نورالثقلین، ج 1، ص 159، ح 531.

[سوره البقرة (2): آیه 181]

فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی اَلَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (181)

181

پس هر کس آن را بعد از آن‌که شنیده است تغییر دهد، گناهش فقط بر کسانی است که آن را تغییر می‌دهند. قطعاً خدا شنوا و داناست.

1- تغییر و تبدیل وصیت میت، حرام و گناه است.

فَمَنْ بَدَّلَهُ ... فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ

2- تغییر و تبدیل وصیتهای غیر متعارف میت، گناه نیست.

فَمَنْ بَدَّلَهُ ... فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ

مراد از ضمیر مفعولی در «بَدَّلَهُ » ، وصیت متعارف و عادلانه - که آیۀ قبل بر آن دلالت دارد - است.

3- گناه تغییر و تبدیل وصیتهای میت، تنها بر تغییر دهندگان است نه بر وصیت کننده و نه کسانی که بر اثر آن از اموال میت بهره‌مند می‌شوند.

فَمَنْ بَدَّلَهُ ... فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ

کلمۀ «إنما» دلالت بر حصر دارد و این حصر ناظر به وصیت کننده است و نیز کسانی که از وصیت اطلاعی نداشته و بر اثر تغییر آن، اموالی از میت نصیبشان می‌شود.

4- وصیتهای میت، با احتمال و گمان ثابت نمی‌شود و بدون علم به آنها، اعتبار قانونی ندارد.

فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ

شنیدن وصیت میت (بعد ما سمعه) کنایه از علم به مفاد وصیت است و این قید در حقیقت قید توضیحی است و اشاره به این دارد که: بدون علم به مضمون وصیت، وصیت ثابت نشده و موضوع برای تغییر و تبدیل به وجود نمی‌آید.

5- اعتبار وصیت، در گرو تلفظ وصیت کننده به مواد آن است.

فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ

برداشت فوق را می‌توان از به کارگیری کلمۀ شنیدن (بعد ما سمعه) استفاده کرد.

6- علم و آگاهی خداوند، به وصیتهای میت و به عملکرد وصی و بازماندگان وی

فَمَنْ بَدَّلَهُ ... فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

7- باور و توجه به دانایی خداوند،

بازدارندۀ انسان از تغییر و تبدیل وصیتهای میت

فَمَنْ بَدَّلَهُ ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

هدف از بیان علم و آگاهی خداوند پس از بیان حرمت تغییر وصیت و گناه بودن آن، این است که: آدمی با توجه به آن، در اندیشۀ تغییر و تبدیل وصیت برنیاید.

8- آدمی در صورت انجام وظیفۀ خویش در امر وصیت، در پیشگاه خدا مسؤول نبوده و مؤاخذه نخواهد شد، هر چند به وصیتهای او عمل نشود.

فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ

9- «سَمِیعٌ » و «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

10-«محمّد بن مسلم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن رجل أوصی بماله فی سبیل اللّه فقال: أعطه لمن أوصی به له و إن کان یهودیّاً إنّ اللّه تبارک و تعالی یقول:

فمن بدّله بعد ما سمعه فإنّما إثمه علی الذین یبدّلونه؛ (1)

محمد بن مسلم گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم: شخصی وصیت کرده مالش در راه خدا مصرف شود امام فرمود: مال را به هر کسی که وصیت کرده بدهید اگر چه آن شخص یهودی باشد. خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: «هر کس تغییری در وصیت بدهد بعد از آنکه آن را شنید، همانا گناهش بر کسانی است که آن را تغییر داده‌اند».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهان بینی؛ حرمت؛ حُکم؛ سمیع/اسما و صفات؛ علم/اسما و صفات؛ عمل؛ گناه؛ مرگ؛ وصیت

[سوره البقرة (2): آیه 182]

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (182)

182

ولی هر کس از انحراف گناه یا وصیت کننده‌ای [نسبت به ورثه‌اش] بیم داشته باشد و میانشان را اصلاح کند، گناهی بر او نیست. همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- اگر وصیتهای مالی ناعادلانه باشد و موجب مشاجره میان صاحبان منفعت شود، می‌توان وصیت کننده را به تغییر وصیتش واداشت.

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ


1) 1) . کافی، ج 7، ص 14، ح 1 و 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 159، ح 532.

«جنف» به معنای ستم و میل به باطل است - که به مناسبت مورد - مقصود وصیت غیر متعارفی است که در حق بازماندگان ستم محسوب می‌شود. مراد از «إِثْماً» نیز همین معناست و مقصود از «فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ » : واداشتن وصیت کننده است به اینکه وصیت نادعالانۀ خویش را بگونه‌ای تغییر دهد که احتمال مشاجره و نزاعی که ممکن است بر اثر آن وصیت ناعادلانه پیش بیاید، منتفی گردد.

2- در جواز تغییر وصیتهای ناعادلانه و ترغیب وصیت کننده به تغییر آن، تفاوتی میان صورت عمد و سهو نیست.

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

چنانچه گذشت مقصود از «جَنَفاً» و «إِثْماً» وصیت ناعادلانه است. این تقسیم حاوی این نکته است که: وصیت ناعادلانه چه عمدی باشد - که در این صورت وصیت کننده گنهکار است - و چه سهوی و بدون توجه، شایستۀ تغییر و تبدیل است.

3- وصیتهای ناعادلانه اگر از سرعمد باشد، گناه است.

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً

4- احتمال ناعادلانه بودن وصیت و منجر شدن آن به مشاجرۀ صاحبان منفعت، در جواز واداشتن وصیت کننده به تغییر آن، کافی است.

فَمَنْ خٰافَ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

برداشت فوق از به کارگیری کلمۀ «خٰافَ» به دست می‌آید.

5- واداشتن وصیت کننده به تغییر وصیتهای ناعادلانه، مصداق حرمت تبدیل وصیت نبوده و وادار کننده، گنهکار نیست.

فَمَنْ بَدَّلَهُ ... فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ ... فَمَنْ خٰافَ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

6- تغییر وصیتهای ناعادلانۀ میت، جایز و تغییر دهنده گنهکار نیست.

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

می‌توان آیۀ شریفه را در فرض حیات وصیت کننده تصویر کرد و نیز می‌توان زمان آن را پس از مرگ وی دانست. برداشتهای قبلی بر مبنای نخست و برداشت فوق، بر اساس فرض دوم است.

7- اهمیت والای محافظت بر وصیتهای عادلانه و مصون داشتن آن از تغییر و تبدیل

فَمَنْ خٰافَ ... فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

جملۀ « إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ » را می‌توان در ارتباط با شخصی که عهده دار تغییر وصیت ناعادلانه است، دانست. بر این فرض، سخن از مغفرت گناه در کاری شایسته و بجا، اشاره به این دارد که تغییر وصیت، امری بس نارواست به گونه‌ای که اگر وصیت ناعادلانه باشد و وصی نیز به تغییر آن مجاز باشد، گویا امر خلافی را مرتکب شده و نیازمند مغفرت الهی است.

8- عمل به وصیتهای ناعادلانۀ میت واجب نیست.

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

9- وصی میت، دارای حق ولایت در تغییر و اصلاح وصیتهای ناعادلانۀ میت

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

10- چنانچه وصیت ناعادلانه تبدیل و اصلاح شود، خداوند گناه وصیت کننده را خواهد بخشید.

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

در برداشت فوق «إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ» در ارتباط با گناه وصیت کننده «فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ ... إِثْماً» ملاحظه شده است.

11- ولایت مؤمنان بر یکدیگر در اصلاح اعمال خلاف *

فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

12- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

13- «قال الصّادق(ع): قوله «جَنَفاً أَوْ إِثْماً» فالجنف المیل إلی بعض ورثته دون بعض و الإثم أن یأمر بعمارة النّیران و اتّخاذ المسکر فیحل للوصی أن لایعمل بشیء من ذلک؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: مراد از «جنف»[در سخن خداوند «جَنَفاً أَوْ إِثْماً» ، تمایل به بعضی از ورثه است و مراد از «اثم» این است که دستور به ساختن آتشکده و ساختن شراب دهد، پس برای وصی جایز است که به آنها عمل نکند».

14- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله تعالی:

«فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ » قال: یعنی إذا اعتدی فی الوصیّة إذا زاد علی الثّلث؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً» روایت شده که فرمود: یعنی، هنگامی که در وصیت، از اعتدال خارج گردد و بیش از ثلث را وصیت کند».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ حُکم؛ رحمت؛ صلح؛ عدل؛ عمل؛ گناه؛ مال؛ مغفرت؛ وصیت؛ ولایت


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 65؛ نورالثقلین، ج 1، ص 161، ح 540.

2) 2) . علل الشرایع، ج 2، ص 567، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 161، ح 539.

[سوره البقرة (2): آیه 183]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (183)

183

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما نوشته شده است، چنان‌که بر کسانی که پیش از شما بودند نوشته شده بود، باشد که تقوا پیشه شوید؛

1- وجوب روزه بر مسلمانان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ

2- ایمان از شرایط وجوب روزه *

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ

3- وجوب روزه در ادیان پیش از اسلام

کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ

4- روزه از احکام و تکالیف مهم در اسلام و ادیان پیشین

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ

به کارگیری فعل «کُتِبَ » برای وجوب روزه و تصریح به وجوب قضای آن و جعل فدیه و بدل برای روزه‌هایی که بر اثر ناتوانی ترک شده است و نیز وجوب آن در همۀ ادیان آسمانی، حکایت از آن دارد که روزه از احکام مهم و از ارکان دین است.

5- تشابه احکام و مقررات ادیان الهی با یکدیگر

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ

6- روزه، زمینه ساز رسیدن آدمی به تقواپیشگی و پرهیز از گناهان است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

7- تحصیل تقوا و پرهیز از گناهان، وظیفۀ همۀ بندگان است.

لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

وجوب روزه برای تحصیل تقوا، بیانگر این است که: نیل به تقوا لازم و ضروری است.

8- بیان فلسفۀ احکام و تکالیف دینی، از روشهای قرآن است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

9- بیان فلسفۀ قوانین از سوی قانون گذاران امری شایسته و نیکوست.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ .... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

10- روزه، پشتوانۀ اجرای دیگر احکام الهی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

11- «عن حفص بن غیاث النخعیّ قال:

سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: إنّ شهر رمضان لم یفرض اللّه صیامه علی أحد من الأمم قبلنا، فقلت له: فقول اللّه عزّوجلّ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ » قال: إنّما فرض اللّه صیام شهر رمضان علی الأنبیاء دون الأمم ففضّل به هذه الأمّة...؛ (1)

حفص بن غیاث نخعی گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: خداوند روزۀ ماه رمضان را بر هیچ یک از امتهای پیشین واجب نفرمود. به آن حضرت عرض کردم: خداوند در قرآن می‌فرماید: «ای افرادی که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شد همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد». فرمود: خداوند روزة ماه رمضان رای تنها بر پیامبران آن امتها و اجب نمود نه خود امتها و خداوند با و اجب کردن روزة رمضان بر امت اسلام ، آنان رای [بر دیگر امتها] برتری داد...».


کلید واژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ تکلیف؛ حُکم؛ دین؛ روزه؛ عمل؛ گناه؛ ماه رمضان؛ مسلمانان؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 184]

أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ وَ عَلَی اَلَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (184)

184

در روزهایی معدود. پس هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر [روزه بگیرد]. و بر کسانی که روزه برای آنان طاقت فرساست، فدیه‌ای واجب است که [آن]غذای یک بینواست. ولی هر کس از روی میل، خیری انجام دهد [و بیش از غذای یک بینوا بدهد،]برای او بهتر است؛ و روزه گرفتن برای شما بهتر است اگر بدانید.

1- زمان روزه گرفتن، روزهاست نه شبها

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... أَیّٰاماً

«أَیّٰاماً» ظرف زمان برای «الصِّیٰامُ » در آیۀ قبل است.

2- روزهایی که باید روزه گرفت، ایامی محدود و مشخص و نسبتاً اندک است.


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 61، ح 14؛ نورالثقلین، ج 1، ص 162، ح 546.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

«معدود» [در توصیف اشیا] می‌تواند به معنای معین و مشخص شده، باشد و می‌تواند به معنای قلیل و اندک هم باشد.

بر اساس معنای دوم، جمع آوردن «مَعْدُودٰاتٍ » اشاره به این دارد که: روزهایی که باید روزه گرفت، نسبتاً اندک است.

3- روزه گرفتن بر مریض و مسافر در ماه رمضان مشروع نیست.

فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

کلمۀ «عدة» مبتدا و خبر آن به قرینۀ «کُتِبَ عَلَیْکُمْ » و جملۀ بعد، «علیه » است؛ یعنی: فمن کان...فعلیه عدة من أیام أخر.

این جمله بیانگر آن است که: مکلف اگر در «أیام معدودات » (ماه رمضان) مریض و یا مسافر باشد، وظیفۀ او روزه گرفتن در غیر ماه رمضان است و این بدان معناست که او نباید در ماه رمضان روزه بگیرد.

4- قضای روزۀ ماه رمضان، بر کسی که در آن ماه مسافر و یا مریض بوده واجب است.

فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

5- تعداد روزه‌های قضا، باید به تعداد روزهایی باشد که مکلف در آنها مریض و یا مسافر بوده است.

فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

آوردن کلمۀ «عدة» - که به معنای تعداد و شماره است - گویای این معناست که: باید روزه‌هایی که به عنوان قضا گرفته می‌شود، شمارش شود. هدف از ضرورت شمارش روزه‌های قضا تطابق تعداد آنها با تعداد روزه‌هایی است که از مکلف فوت شده است.

6- قضای روزه‌های رمضان، مشروط به وقتی خاص نیست.

فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

تعیین «أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ » به ماه رمضان - که در آیۀ بعد مطرح شده - و عدم تعیین «أَیّٰامٍ أُخَرَ» به روزها و یا ماهی خاص، بیانگر این است که برای قضای روزه‌های رمضان وقت خاصی در نظر گرفته نشده است.

7- قصد مسافرت در واجب نبودن روزه کافی نیست.

فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ

تعبیر «عَلیٰ سَفَرٍ» گویای تحقق و فعلیت سفر است. بنابراین شامل کسی که مسافر نیست، هر چند قصد سفر داشته باشد، نمی‌شود.

8- کسانی که روزۀ ماه رمضان برای آنان مشقت بار و طاقت فرساست، نباید روزه بگیرند.

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ

«اطاقة » به معنای صرف کردن تمام قدرت برای انجام کار است و لازمۀ آن، انجام دادن فعل با رنج و مشقت است.

بنابراین «وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ » ؛ یعنی، کسانی که [اگر بخواهند روزه بگیرند] باید تمام قدرت خویش را برای این کار صرف کنند و در نتیجه به رنج و زحمت می‌افتند، روزه نگیرند؛ بلکه فدیه بپردازند.

9- تکالیف شرعی در صورتی که برای انسان طاقت فرسا باشد، لازم الاجرا نیست.

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ

10- ملاحظه سهولت تکلیف برای انسانها و در جعل و تشریع آن تکلیف از سوی خداوند

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ

11- بر کسانی که به خاطر مشقت بار بودن روزه بر آنان، روزه نمی‌گیرند، پرداخت فدیه واجب است.

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ

12- بر کسانی که به خاطر طاقت فرسا بودن روزه، روزه نمی‌گیرند، قضای آن واجب نیست.

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ

چنانچه بر طایفۀ مذکور قضای روزه واجب بود، همانند مسافر و مریض بیان می‌شد؛ علاوه بر اینکه جملۀ «عَلَی الَّذِینَ ...» ظهور در این دارد که تنها فدیه دادن بر آنان واجب است.

13- فدیه و کفارۀ هر روزۀ ماه رمضان برای کسانی که به خاطر مشقت روزه نمی‌گیرند، یک وعده غذاست که باید به مسکین پرداخت کنند.

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ

14- توجه به مساکین و نیازمندان در جعل احکام و مقررات دین

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ

15- تکالیف دینی اگر از سر میل و رغبت انجام گیرد، در پی دارندۀ ثمراتی نیکوست.

فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ

«تَطَوَّعَ » از طوع (میل و رغبت داشتن) گرفته شده است و چون متعدی استعمال شده، متضمن معنای «أتی »(انجام داد) نیز می‌باشد. بنابراین «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً ...» ؛ یعنی، هر کس کار نیکی را از روی میل و رغبت به جا آورد.

16- روزه گرفتن و فدیه دادن به مسکین، چنانچه با میل و رغبت باشد، ثوابی افزونتر دارد.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ ... فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ

مصداق مورد نظر برای «خَیْراً» به دلیل فرازهای قبل، روزه گرفتن و در صورت مشقت بار بودن روزه، فدیه دادن است.

17- پرداخت فدیه به جای روزه - در صورت مشقت بار بودن روزه - از اعمال خیر است.

وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ ... فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً

18- تشویق و ترغیب اهل ایمان به انفاق و دستگیری مستمندان

فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ

19- روزه از اعمال خیر و در بردارندۀ منافعی برای روزه داران است.

وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ

20- سودبخشی و مصلحت‌آمیز بودن تکالیف برای انسانها، ملاک تشریع آنها از سوی خداوند

وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ

21- تنها افراد دانا، به نیکویی و منفعت بخشی روزه آگاهند.

وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

22- آگاهی به ارزش والای روزه، زمینه ساز انجام آن است.

وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

23- «عن علیّ بن الحسین(ع) قال:... و أمّا صوم سفر و المرض...یفطر فی الحالین جمیعاً فان صام فی السفر أو فی حال المرض فعلیه القضاء فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» ؛ (1)

امام سجاد(ع) فرمود: مسافر و مریض...در حال مسافرت و بیماری باید روزۀ خود را افطار کنند؛ پس اگر در حال سفر ویا بیماری روزه گرفتند بایستی قضای آن روز را به جا آورند.

خداوند عز و جل می‌فرماید: «هر کس از شما بیمار یا مسافر باشد تعدادی از روزهای دیگر رای روزه بدارد»».

24- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ » قال: الذین کانوا یطیقون الصوم فأصابهم کبر أو عطاش أو شبه ذلک فعلیهم لکل یوم مدّ؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل:«کسانی که روزه برای آنها طاقت فرساست لا زم است طعامی به عنوان کفاره به تهیدستی بدهند» روایت شده که فرمود: مراد، افرادی هستند که به پیری و یا تشنگی و یا شبیه آن مبتلا شده‌اند که باید برای هر روزی، یک مد طعام به تهیدست بدهند».

25- «عن أبی بصیر قال: سألته عن رجل مرض من رمضان إلی رمضان قابل و لم یصح بینهما و لم یطق الصوم قال: تصدق مکان کل یوم أفطر علی مسکین مدّاً من طعام و ان لم یکن حنطة فمن تمر و هو قول اللّه: «فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ » ؛ (3)

ابی بصیر گوید: از آن حضرت (امام باقر یا امام صادق(ع)، از بیماری که از این رمضان تا رمضان سال آینده بیماری‌اش طول کشیده و توان روزه گرفتن ندارد، سؤال کردم، امام


1) 1) . کافی، ج 4، ص 86، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 164، ح 551.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 116، ح 5؛ نورالثقلین، ج 1، ص 165، ح 562.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 79، ح 178؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 181، ح 15.

فرمودند: در ازای هر روزی که روزه نگرفته، یک مد طعام (از نوع گندم) به تهیدست صدقه دهد و اگر گندم نبود، از خرما صدقه دهد و این سخن خداست که می‌فرماید: فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ ».

26- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ » قال: المرأة تخاف علی ولدها...؛ (1)

از امام صادق (ع) دربارۀ سخن خداوند: «کسانی که طاقت روزه گرفتن ندارند به عنوان کفاره ، طعامی به تهیدست بدهند» روایت شده که فرمود: مراد زنی است که بر بچۀ خود (جنین یا کودک شیرخوار خود) می‌ترسد...».

27- «عن جعفر بن محمّد(ع) أنّه قال: حدّ المرض الذی یجب علی صاحبه فیه الإفطار...لقول اللّه عزّوجلّ «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» أن یکون العلیل لایستطیع أن یصوم أو یکون إن استطاع الصوم زاد فی علّته و خاف منه علی نفسه...فإن أحس ضعفاً فلیفطر و إن وجد قوة علی الصوم فلیصم کان المرض ما کان...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ملاک بیماریی که شخص بیمار باید روزۀ خود را افطار کند به خاطر فرمودۀ خداوند: «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» این است که بیمار توانایی روزه گرفتن را نداشته باشد و یا روزه باعث افزایش بیماری او بشود و ازضرر بر جان خود بترسد (احتمال ضرر بدهد)؛ بنابراین اگر بیمار احساس ضعف کرد، باید روزۀ خود را افطار نماید و اگر در خود توان روزه گرفتن یافت روزه بگیرد، بیماری هر نوع که می‌خواهد باشد...».

28- «و عنه(ع) أنّه قال: یقضی شهر رمضان من کان فیه علیلاً أو مسافراً عدّة ما اعتلّ أو سافر فیه إن شاء متّصلاً و إن شاء مفترقاً قال اللّه عزّوجلّ: «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» ...؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: مسافر و مریض باید تعداد روزهایی را که بیمار و یا در سفر بوده قضا نماید، خواه پیوسته و متصل و خواه متفرق به جا آورد، خدای عزوجل فرموده: «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» ...».

29- «عن جعفر بن محمّد(ع) أنّه قال:

أدنی السفر الذی تقصر فیه الصلٰوة و یفطر فیه الصائم بریدان...و عنه(ع) أنّه قال: من خرج مسافراً فی شهر رمضان قبل الزوال قضی ذلک الیوم و إن خرج بعد الزوال تمّ صومه و لاقضاء علیه...؛ (4)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: کمترین مقدار مسافتی


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 79، ح 180؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 182، ح 17.

2) 2) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 278؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 326، ح 23.

3) 3) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 279؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 328، ح 23.

4) 4) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 277؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 329، ح 24.

که به موجب آن نماز شکسته می‌شود و روزه دار افطار می‌کند، دو برید (1)است...و از آن حضرت نقل شده که فرمود: کسی که در ماه رمضان قبل از ظهر مسافرت کند [روزۀ او باطل است و ] باید آن روزه را قضا نماید؛ ولی اگر بعد از ظهر مسافرت کند روزۀ او تمام است و قضایی هم بر او نیست...».


کلید واژه‌ها:

انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بیماری؛ پاداش؛ تقویم؛ تکلیف؛ خیر و شر؛ روز؛ روزه؛ زن؛ سختی؛ سفر؛ علم؛ عمل؛ فدیه؛ فقر؛ قدرت؛ وجوب؛ خوردنی‌ها

[سوره البقرة (2): آیه 185]

شَهْرُ رَمَضٰانَ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ اَلْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْهُدیٰ وَ اَلْفُرْقٰانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ اَلشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اَللّٰهُ بِکُمُ اَلْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ اَلْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا اَلْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اَللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (185)

185

[آن روزهای معدود]ماه رمضان است، که قرآن در آن نازل شده است؛ [کتابی]که راهنمای مردم و [دربردارندۀ]دلیل‌های روشن هدایت و جدایی حق از باطل است. پس هر کس از شما این ماه را دریابد، باید آن را روزه بگیرد، و هر کس بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر [روزه بگیرد]. خدا برای شما آسانی می‌خواهد و دشواری برای شما نمی‌خواهد، و [قضای روزه]برای این است که شمار روزه‌ها را کامل کنید و خدا را به پاس آن که شما را راهنمایی کرده است بزرگ بدارید، و باشد که [او را]سپاس بگزارید.

1- ماه رمضان، ماهی که برای روزه گرفتن تعیین شده است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... شَهْرُ رَمَضٰانَ

«شَهْرُ رَمَضٰانَ » خبر برای مبتدای محذوف؛ یعنی، «هی » است که به «أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ » بر می‌گردد.

2- قرآن، در ماه رمضان نازل شده است.

شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ


1) 1) 1 . «برید»، چهار فرسخ است.

3- نزول قرآن در ماه رمضان، دلیلی برای انتخاب این ماه برای روزه گرفتن

شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ

توصیف ماه رمضان به اینکه قرآن در آن نازل شده، پس از بیان احکام روزه و تعیین این ماه برای روزه داری، می‌تواند اشاره به آن باشد که: علت تعیین ماه رمضان برای روزه گرفتن، نزول قرآن در این ماه است.

4- روزه و قرآن، دارای ارتباطی عمیق و تنگاتنگ با یکدیگر

شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ

5- ماه رمضان، ماهی دارای عظمت و قداستی خاص

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ

6- قرآن، کتابی هدایتگر و راهنمای همۀ انسانهاست.

اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ

7- همۀ انسانها، مخاطبان قرآن هستند.

هُدیً لِلنّٰاسِ

8- هدایتهای قرآن، به دور از هر کاستی و پیراسته از کمترین پیامدهای ناهنجار است.

هُدیً لِلنّٰاسِ

«هُدیً » مصدر است و در اینجا به معنای اسم فاعل (هادی) می‌باشد. به کارگیری مصدر به جای اسم فاعل، اشاره به این حقیقت دارد که: قرآن محض هدایت است؛ یعنی، رهنمودهای آن مستلزم هیچ ضلالت و مشوب به هیچ گمراهی و سردرگمی نیست.

9- هدایتهای قرآن، دارای مراحل و مراتب

هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ

تکرار «هُدیً » دلالت بر آن دارد که: هدایتهای قرآن، دارای مراحل و مراتب است. مرحلۀ نخست آن برای همۀ مردم و طبعاً مراحل بالاتر آن برای افرادی است که مرحلۀ نخست را پیموده باشند.

10- قرآن، حاوی دلایلی روشن و فراوان برای رهنمون ساختن انسانها به هدایتهای ویژه و مراحل والای هدایت

اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ

«بینة »به معنای دلیل و روشن و آشکار است و جمع آوردن آن دلالت بر کثرت دارد. از معرفه بودن «الْهُدیٰ » در «بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ » چنین بر می‌آید که مراد، هدایتهایی خاص است.

11- قرآن، حاوی رهنمودها و دلایلی روشن جهت دستیابی به میزانی برای تمییز حق از باطل

اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ ... بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ وَ الْفُرْقٰانِ

«فرقان » به چیزی گفته می‌شود که به وسیلۀ آن می‌توان حق را

از باطل و درست را از نادرست تمییز داد.

12- روزۀ ماه رمضان بر هر فرد مسلمان واجب است.

فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ

13- وجوب روزۀ ماه رمضان مشروط به احراز حلول ماه است و احتمال حلول آن کافی نیست.

فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ

«شهود»و «شهادت » (مصدر شهد) به معنای حضور داشتن و بر اثر آن چیزی را دیدن و یا فهمیدن است (اقتباس از مفردات راغب). بنابراین «فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ ...» ؛ یعنی، هر کسی آن ماه را دریابد و به آن آگاه شود و یقین حاصل کند...کافی نبودن احتمال حلول ماه، از مفهوم این جمله به دست می‌آید.

14- در وجوب روزه، علم و احراز شخصی به حلول ماه رمضان کافی است.

فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ

کلمۀ «مِنْکُمُ » می‌تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

15- روزه بر مریض و مسافر واجب نبوده و مشروع نیست.

وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

16- قضای روزه‌های ماه رمضان، بر کسی که در این ماه مریض و یا مسافر بوده، واجب است.

وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

17- تعداد روزه‌های قضا، باید به تعداد روزهایی باشد که مکلف در آنها مریض و یا مسافر بوده است.

فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

18- قضای روزه‌های ماه رمضان مشروط به زمانی خاص نیست.

فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

دلیل این برداشت، نظیر استدلالی است که در برداشت شمارۀ 6 در آیۀ قبل گذشت.

19- روزه، عبادتی دارای نظم و در عین حال انعطاف‌پذیر

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... شَهْرُ رَمَضٰانَ ...

وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

20- قصد مسافرت در واجب نبودن روزه، کافی نیست.

وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ

تعبیر «عَلیٰ سَفَرٍ» گویای تحقق و فعلیت سفر است. بنابر این شامل کسی که مسافر نیست - هرچند قصد سفر داشته باشد - نمی‌شود.

21- خداوند، هرگز تکالیفی دشوار و

مشقت بار بر عهدۀ انسانها قرار نداده است.

یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ

22- سختی و دشواری روزه بر مریض و مسافر، دلیل و حکمت برداشتن روزه از آنان است.

وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً ... یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ

جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ...» را می‌توان ناظر به جملۀ «مَنْ کٰانَ ...» دانست و آن را دلیل و حکمت برداشتن روزه از مسافر و مریض شمرد و نیز می‌توان آن را ناظر به اصل وجوب روزه و بیان حکمت آن دانست. برداشت فوق بر اساس نظر اول است.

23- روزه، موجب نیل انسانها به معیشتی سهل و راحت و رهایی یافتن از تنگناهای دنیا و آخرت *

یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ

برداشت فوق بر این اساس است که «یُرِیدُ اللّٰهُ ...» ناظر به وجوب روزه باشد. بر این اساس جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ » اشاره به این دارد که: خداوند روزه را بر شما واجب کرد تا بر اثر آن به معیشتی سهل نایل شوید و به مشکلات گرفتار نگردید.

24- لطف و مهربانی خدا با بندگان خویش

یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ

25- کامل شدن یک ماه روزه در سال، هدف از ضرورت قضای روزه‌های فوت شده است.

فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ ... لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ

«لِتُکْمِلُوا ...» علت برای «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» است. «ال»در «الْعِدَّةَ » عهد ذکری است و اشاره به «أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ » که همان شهر رمضان است، دارد. بنابراین «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ ... لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ » ؛ یعنی: باید قضای روزه‌های رمضان را به جا آورید تا شمارۀ آن ایام روزه - که یک ماه است - کامل شود.

26- هر مسلمان باید در سال یک ماه را روزه بگیرد.

فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ ... لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ

برداشت فوق با استدلال بیان شده در توضیح برداشت پیشین، استفاده می‌شود.

27- کسانی که همه و یا بخشی از ماه رمضان را روزه نگیرند [چه بخاطر عذری همانند مرض و سفر و یا بدون آن]، باید قضای آن را به جا آورند.

وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ

هر چند جملۀ «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ» در ارتباط با مریض و مسافر ایراد شده است؛ ولی علت آن (لتکملوا العدة) بیانگر این است که: قضای روزه در غیر آن دو مورد نیز لازم است، چه معذور باشد و چه بدون عذر روزه نگرفته باشد.

28- خداوند، هدایت کنندۀ مسلمانان است.

وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ

«مٰا» در «مٰا هَدٰاکُمْ » مصدریه است؛ یعنی: علی هدایته إیاکم.

29- روزه و احکام آن از جمله هدایتهای الهی است.

وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ

30- ضرورت ستودن خداوند به عظمت و بزرگی به خاطر نعمت هدایت

وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ

31- توجه به عظمت خدا و ستودن او به بزرگی، از اهداف تشریع روزه است.

وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ

«تکبیر»(مصدر لتکبّروا) به معنای: بزرگ شمردن و با عظمت دانستن است. «لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ » علت غایی برای تشریع روزه است؛ یعنی، چون روزه انسانها را متوجه عظمت خدا می‌کند، حکم روزه برای اهل ایمان مقرر شد.

32- ضرورت سپاسگزاری به درگاه خداوند

وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

33- روزه گرفتن، زمینه ساز سپاسگزاری به درگاه خداست.

وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

«لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » نیز همانند «لِتُکَبِّرُوا ...» بیان علت و غرض، برای تشریع روزه است.

34- لزوم سپاسگزاری به درگاه خدا، به خاطر جعل نکردن احکام دشوار و مشقت بار برای انسانها

یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که «لَعَلَّکُمْ ...» بیان غایت و غرض برای جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ ...» باشد.

35- «قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن القرآن و الفرقان أهما شیئان أم شیء واحد؟ قال:

فقال(ع): القرآن جملة الکتاب و الفرقان المحکم الواجب العمل به؛ (1)

راوی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ قرآن و فرقان پرسیدم، آیا اینها دو چیزند یا یک چیز؟ فرمود: «قرآن »همۀ کتاب است و فرقان، [آیات] محکمی است که عمل به آن واجب می‌باشد».

36- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: إذا دخل شهر رمضان فللّه فیه شرط، قال اللّه تعالی:

«فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ » فلیس للرجل إذا دخل شهر رمضان أن یخرج إلّا فی حجّ أو عمرة أو مال یخاف تلفه أو أخ یخاف هلاکه...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که ماه


1) 1) . معانی الأخبار، ص 190، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 168، ح 576.

2) 2) . تهذیب الأحکام، ج 4، ص 216، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 183، ح 2.

رمضان وارد شد پس برای خدا در این ماه شرطی است.

خداوند تعالی می‌فرماید: «فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ » پس شخص هنگام رمضان نباید مسافرت کند مگر برای حج، یا عمره، یا مالی که ترس از تلف آن دارد، یا برادری [دینی] که ترس از هلاکت او دارد...».

37- «عن علیّ بن موسی الرّضا(ع):... فإن قال: فلم جعل الصوم فی شهر رمضان خاصّة دون سائر الشهور؟ قیل لأنّ شهر رمضان هو الشهر الذی أنزل اللّه فیه القرآن و فیه فرّق بین الحقّ و الباطل کما قال اللّه عزّوجلّ: «شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ وَ الْفُرْقٰانِ » و فیه نبّیء محمّد(ص) و فیه لیلة القدر التی هی خیر من ألف شهر...؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است:... اگر سؤال شود چرا روزه تنها در ماه رمضان واجب شده و در ماههای دیگر واجب نشده است؟ در جواب گفته می‌شود: چون ماه رمضان ماهی است که خداوند قرآن را در آن نازل کرده و در این ماه، حق و باطل را جدا کرده است. همان طور که خداوند فرمود: «شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ وَ الْفُرْقٰانِ » . در این ماه حضرت محمد(ص) پیامبر شد و شب قدر در این ماه است، شبی که از هزار ماه بهتر است...».

38- «بعض أصحابنا رفعه فی قول اللّه عزّوجلّ «وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ » قال: «التکبیر» التعظیم للّه، و «الهدآیة » الولایة؛ (2)

از امام معصوم (ع) دربارۀ سخن خداوند عز و جل: «وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ » روایت شده که فرمود: مراد از «تکبیر»، تعظیم و بزرگداشت خداست و مراد از «هدایت » ولایت است (یعنی خدا را به عظمت یاد کنید به خاطر نعمت ولایت)».

39- «عن جعفر بن محمّد(ع) قال:...

التکبیر فی العیدین واجب، أمّا فی الفطر ففی خمس صلوات یبتدأ به من صلاة المغرب لیلة الفطر إلی صلاة العصر من یوم الفطر و هو أن یقال «الله أکبر، الله أکبر، لا إله إلاالله و الله أکبر، و لله الحمد، الله أکبر علی ما هدانا، و الحمد لله علی ما أبلانا» لقوله عزّوجلّ: «وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ » ...؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:... تکبیر در عید فطر و عید قربان واجب است؛ اما در عید فطر در هنگام نمازهای پنجگانه - که از نماز مغرب در شب عید فطر شروع می‌شود و تا نماز عصر در روز عید فطر ادامه می‌یابد - گفته می‌شود. آن تکبیر این است که بگوید«الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر، و لله الحمد، الله اکبر علی ما هدانا، و الحمد لله علی ما أبلانا»


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 116، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 163، ح 550.

2) 2) . محاسن برقی، ج 1، ص 142، ح 36؛ نورالثقلین، ج 1، ص 170، ح 586.

3) 3) . خصال، ج 2، ص 609، ح 9؛ بحارالأنوار، ج 88، ص 128، ح 27.

و این [تکبیرها] به خاطر آن واجب است که خدای عزوجل فرمود: «وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ » (هدف این است که عدّۀ روزها را تکمیل نمائید و خدا را برای اینکه شما را هدایت کرده بزرگ شمارید)...».

40- «عن بعض أصحابنا رفعه فی قول اللّه تبارک و تعالی: «وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » قال: الشکر المعرفة...؛ (1)

از امام معصوم(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لِتُکَبِّرُوا اللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » روایت شده است: که مراد از شکر، «معرفت» است...».


کلید واژه‌ها:

آسانی؛ اراده؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ بیماری؛ تکبیر؛ حُکم؛ رفاه؛ روز؛ روزه؛ سختی؛ سفر؛ شکر؛ عدّه؛ قرآن؛ ماه رمضان؛ مسلمانان؛ نزول قرآن؛ نعمت؛ وجوب؛ ولایت؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 186]

وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (186)

186

و هر گاه بندگانم از تو دربارۀ من بپرسند [که نزدیکم یا دور؟ بگو:]من نزدیکم، و دعای دعا کننده را - وقتی که مرا بخواند - اجابت می‌کنم. پس باید مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند، باشد که به رشد خود برسند.

1- پرسش مسلمانان از پیامبر دربارۀ نزدیک یا دور بودن خدا، نسبت به بندگان

وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ

جملۀ «فَإِنِّی قَرِیبٌ » بیانگر این است که پرسش مطرح شده در آیه، دربارۀ دوری و نزدیکی خدا بوده است.

2- جواز پرسش و تحقیق دربارۀ صفات خداوند و چگونگی آنها

وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ

3- خداوند، به همۀ بندگان خویش نزدیک است.

فَإِنِّی قَرِیبٌ

4- خداوند، درخواست دعاکنندگان را اجابت می‌کند.

أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ

5- اجابت دعاها از سوی خداوند، نشانۀ


1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 149، ح 65؛ نورالثقلین، ج 1، ص 170، ح 587.

نزدیکی او به بندگان است.

فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ

جملۀ «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ » (دعای درخواست کننده را اجابت می‌کنم) می‌تواند به منزلۀ علت برای «فَإِنِّی قَرِیبٌ » باشد.

6- خلوص در دعا (تنها خداوند را خواندن و از او درخواست کردن) شرط اجابت دعاست.

أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ

7- دعا به درگاه خدا و درخواست اجابت آن، سفارش و توصیۀ خداوند به بندگان خویش

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی

استجابت می‌تواند به معنای طلب اجابت باشد. بنابراین «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی » ؛ یعنی، بندگان از من بخواهند که خواسته‌های آنها را اجابت کنم.

8- وجوب اطاعت از فرمانهای خدا و ضرورت ایمان داشتن به او

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی

برداشت فوق بر این مبناست که «استجابت » به معنای «اجابت » باشد. بنابراین «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی » یعنی، پس بندگان باید فرمانهای مرا اطاعت کنند.

9- ضرورت ایمان به نزدیک بودن خداوند به بندگان و توان او بر اجابت درخواستهای ایشان

وَ لْیُؤْمِنُوا بِی

از آن جا که «وَ لْیُؤْمِنُوا بِی » پس از بیان قرب الهی به بندگان و اجابت درخواستهای ایشان مطرح شده، می‌توان گفت: مراد از ایمان در این جا ایمان به نزدیکی خدا و اجابت درخواستهای بندگان است.

10- باور به نزدیک بودن خدا به بندگان و توان او بر اجابت درخواستها، گرایش دهندۀ آدمی به ایمان و اطاعت از اوست.

فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ ... فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی

برداشت فوق از «فا»ی تفریع در «فَلْیَسْتَجِیبُوا» استفاده شده است.

11- اطاعت از خدا و ایمان به او، زمینه ساز دستیابی به هدایت است.

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

«رشد»(مصدر یرشدون) به معنای هدایت یافتن و به طریق صواب رسیدن است.

12- دستیابی به هدایت، در گرو توأم بودن ایمان به خدا و اطاعت از اوست.

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

13- دعا کردن به درگاه خدا و باور داشتن به اجابت آن، زمینه ساز هدایت یابی

انسان است.

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

14- نقش امید به نتیجه بخش بودن عمل، در ایجاد انگیزه برای عمل

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

جملۀ «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ » - که امید دستیابی به ثمرۀ عمل را مطرح می‌کند - می‌تواند به منظور ایجاد انگیزه برای اطاعت از خدا مطرح شده باشد. بنابراین امید به نتیجۀ عمل، محرک آدمی به سوی آن عمل است.

15- ماه رمضان، زمان مناسب برای دعا به درگاه خداوند

شَهْرُ رَمَضٰانَ ... وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ

برداشت فوق بیانگر وجه ارتباط آیۀ مورد بحث با آیۀ قبل است.

16- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی » یعلمون أنّی أقدر علی أن أعطیهم ما یسئلون؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی » روایت شده است: [بندگان] بدانند من توانایی دارم که آنچه می‌خواهند به آنها بدهم».


کلید واژه‌ها:

اخلاص؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ امر الهی؛ امید؛ ایمان؛ تقرب؛ جهان بینی؛ دعا؛ رشد؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ ماه رمضان؛ محمّد(ص)؛ وجوب؛ هدایت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 83، ح 196؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 185، ح 4.

[سوره البقرة (2): آیه 187]

أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ اَلصِّیٰامِ اَلرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اَللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ اِبْتَغُوا مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ اَلْخَیْطُ اَلْأَبْیَضُ مِنَ اَلْخَیْطِ اَلْأَسْوَدِ مِنَ اَلْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا اَلصِّیٰامَ إِلَی اَللَّیْلِ وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی اَلْمَسٰاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (187)

187

آمیزش با زنانتان در شب‌های روزه‌داری برای شما حلال شده است. آنان برای شما لباسی هستند و شما نیز برای آنان لباسی هستید. خدا دانست که شما به خود خیانت می‌کردید، از این رو بر شما رحمت آورد و از شما در گذشت. پس اکنون با آنان آمیزش کنید، و آنچه را خدا برایتان نوشته است طلب نمایید؛ و بخورید و بیاشامید تا وقتی که رشتۀ سفید فجر از سیاهی شب برای شما آشکار شود؛ سپس روزه را تا [فرا رسیدن]شب تمام کنید. و در حالی‌که در مساجد معتکفید با آنان آمیزش نکنید. اینها حدود خداست، پس به آنها نزدیک نشوید. این‌گونه، خدا آیات خود را برای مردم بیان می‌کند، باشد که آنان تقوا پیشه شوند.

1- آمیزش با همسران در برهه‌ای از عصر بعثت، در شبهای ماه رمضان، بر روزه داران حرام بود.

أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ

«رفث»به سخنی که در معنای آمیزش و ترغیب به آن صراحت دارد گفته می‌شود و در آیۀ شریفه کنایه از خود آمیزش است (اقتباس از مفردات راغب). متعدی شدن آن به «إِلیٰ » و نیز جملۀ «فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ » قرینه بر این معنای کنایی است. جملۀ «کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ » که حکایت از تحقق تمرد دارد و نیز مفهوم «فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ » دلالت بر این دارند که آمیزش در شبهای رمضان حرام بوده است.

2- حرمت آمیزش با همسران در شبهای رمضان پس از مدتی نسخ شده و این عمل حلال گشت.

أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ ... فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ

3- زن و شوهر، لباس عفاف یکدیگرند و هر کدام مایۀ پرهیز دیگری از گناهان جنسی است.

هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ

4- نیاز مداوم زن و شوهر به یکدیگر

هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ

در جملۀ «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ ...» زن برای شوهر و شوهر برای زن، به لباس برای انسان، تشبیه شده‌اند. «نیاز مداوم » وجه شبه روشنی است که تشبیه مذکور گویای آن می‌باشد.

5- نیاز جنسی زن و شوهر به یکدیگر از حکمتهای حلیت آمیزش جنسی در شبهای رمضان

أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ

جملۀ «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ ...» بیانگر حکمت و دلیل اعلام حلیت (أحل لکم ...) است.

6- توجه اسلام به نیازهای جنسی و طبیعی، در تشریع احکام و قوانین دین

أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ

7- بسیاری از مسلمانان صدر اسلام به حرمت آمیزش در شبهای ماه رمضان اعتنا نکرده و نافرمانی می‌کردند.

عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ

بدیهی است که همۀ مسلمانان مرتکب خلاف نشدند. بنابراین، مخاطب قرار دادن همۀ آنان با جملۀ «کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ ...» گویای این است که تعداد متخلفان اندک نبوده است.

8- غریزۀ جنسی، غریزه‌ای نیرومند و کنترل آن برای عموم مردم امری دشوار است.

عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ

9- نافرمانی از دستورات خدا و نادیده گرفتن احکام دین، خیانت به خویشتن است.

کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ

10- خداوند، به اعمال نهانی انسانها آگاه است.

عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ

11- نافرمانی مسلمانان و نادیده گرفتن حرمت آمیزش در شبهای رمضان، از زمینه‌های نسخ آن حکم بود.

أُحِلَّ لَکُمْ ... عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ

جملۀ «عَلِمَ اللّٰهُ ...» نیز همانند «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ ...» بیان حکمت و دلیل جعل حلیت آمیزش در شبهای ماه رمضان (أحل لکم ...) است.

12- خداوند، با بازگرداندن رحمت خویش بر متخلفان از حکم الهی (حرمت آمیزش در شبهای ماه رمضان) گناه آنان را مورد عفو قرار داد.

فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ

13- تحقق عینی و ملموس شدن دشواری پرهیز از آمیزش جنسی، از علل حکم الهی به حلیت آن در شبهای رمضان

عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ

چنانچه گذشت، جملۀ «عَلِمَ اللّٰهُ ...» (خدا دانست که شما به خود خیانت کردید) از علل نسخ حرمت آمیزش است و از آن جا که خداوند پیش از تحقق وقایع و حوادث، بدآنها علم دارد؛ مقصود از «عَلِمَ اللّٰهُ ...» تحقق معلوم در خارج است. بنابراین علت نسخ حرمت، تحقق تمرد و خیانت است نه علم و آگاهی پیشین خداوند به آن.

14- توالد و تناسل از حکمتهای حلیت آمیزش و ترغیب نمودن خداوند به آن

فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ

مفسران بر آنند که مقصود از «مٰا کَتَبَ ...» فرزند است. بنابراین جملۀ «فَالْآنَ ...» ؛ یعنی، با همسران خویش آمیزش کنید و در پی چیزی (فرزندانی) باشید که خداوند برای شما مقرر کرده است.

15- در صورت مباشرت با همسران، در شبهای رمضان، باید پیش از طلوع فجر غسل کرد. *

فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ ... حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ

برخی از مفسران بر آنند که مراد از «مٰا کَتَبَ اللّٰهُ » تحصیل طهارت است؛ چنانچه در سورۀ مائده (آیۀ 6) آمده است: «وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا ... أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» .

16- مباشرت با همسران و استفاده از مباحات، سفارش خداوند به مسلمانان

فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ ... کُلُوا وَ اشْرَبُوا

جملۀ «فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ » - چنانچه همگان بر آنند - حاکی از اباحۀ آمیزش است نه وجوب آن. به کارگیری فعل امر (باشروهن ...) برای بیان اباحه، می‌تواند گویای ترغیب به آن فعل مباح باشد.

17- تقدیر امور به دست خداوند است.

مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ

18- انسان و انتخاب او دارای نقشی بسزا

در تحقق مقدرات الهی است.

وَ ابْتَغُوا مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ

فرمان الهی به انسانها، مبنی بر اینکه در پی دست یافتن به مقدرات الهی باشند (و ابتغوا ما کتب اللّه لکم) گویای این است که: تحقق برخی از آنچه که خداوند برای انسان مقدر کرده، مشروط به انتخاب و عملکرد او نیز هست؛ یعنی، انسان در تحقق آنها نقش دارد.

19- جواز آمیزش با همسران در شبهای رمضان، از ابتدای شب تا طلوع فجر است.

فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ ... حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ

قید «از ابتدای شب تا طلوع فجر» در این برداشت، مبتنی بر این است که «حَتّٰی یَتَبَیَّنَ » غایت برای «بَاشِرُوهُنَّ » نیز باشد.

20- خوردن و آشامیدن در شبهای رمضان تا طلوع فجر جایز است.

کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ

21- زمان روزه از طلوع فجر تا فرا رسیدن شب است.

ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ

22- آن هنگام که رشتۀ سفیدِ ظاهر شده در افق از رشتۀ سیاهِ شب تمییز داده شود، هنگام فجر است.

حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ

حرف «مِنَ » در «مِنَ الْفَجْرِ» بیان برای «الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ » است؛ یعنی، آن رشتۀ سفید همان فجر است.

23- طلوع فجر حد فاصل شب و روز

أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ ... کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ

«أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ » در آیۀ 184، روزه را مخصوص روز می‌داند و «حَتّٰی یَتَبَیَّنَ ...» شروع روزه را از طلوع فجر قرار داده است.

بنابراین، روز در دیدگاه شرع از طلوع فجر آغاز می‌شود.

24- خوردن، آشامیدن و آمیزش جنسی از مبطلات روزه است.

فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ ... کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ

25- اعتکاف کنندگان در مساجد حتی در شبهای اعتکاف نیز از آمیزش جنسی باید پرهیز کنند.

فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ ... وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی الْمَسٰاجِدِ

جملۀ «وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ » به منزلۀ تبصره‌ای است برای «فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ » ؛ یعنی، توهّم نشود که حلیت آمیزش در شبهای روزه، شامل حال اعتکاف نیز می‌شود.

26- محل اعتکاف مساجد است.

وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی الْمَسٰاجِدِ

قید «فِی الْمَسٰاجِدِ» توضیحی و برای بیان محل اعتکاف است.

بنابراین معنای جملۀ «وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ ...» این نیست که اگر در مسجد اعتکاف کردید آمیزش حرام است و در غیر آن حرام نیست؛ زیرا در این صورت ظاهر آن بود که عبارت به این گونه بیان می‌شد: و أنتم فی المساجد عاکفین.

27- اعتکاف عبادتی است مشروط به روزه گرفتن

وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی الْمَسٰاجِدِ

مطرح کردن مسألۀ اعتکاف پس از بیان احکام روزه، گویای این است که اعتکاف، عبادتی است مشروط به روزه گرفتن.

28- لزوم احترام به مساجد و حفظ قداست آنها *

وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی الْمَسٰاجِدِ

29- لزوم حفظ و مراقبت از حدود الهی و پاس داشتن آنها

تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا

30- روزه و اعتکاف و احکام آن دو، حدود الهی است و هرگز نباید نقض شود.

تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا

31- احکام قصاص و وصیت، حدود الهی است و هرگز نباید نقض شود.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ ... کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... اَلْوَصِیَّةُ ... تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا

مشارالیه «تِلْکَ » علاوه بر روزه و احکام آن، می‌تواند قصاص و وصیت و احکام آنها نیز باشد.

32- خداوند احکام خود را به گونه‌ای روشن برای مردم بیان می‌کند.

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ

33- همۀ انسانها مخاطبان قرآن هستند.

یُبَیِّنُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ

34- روزه و اعتکاف و احکام آن دو و نیز احکام قصاص و وصیت، از آیات الهی است.

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ

35- ضرورت تحصیل تقوا و پرهیزگاری

لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

36- عمل به احکام دین و پایبندی به حدود الهی، زمینه ساز نایل شدن به تقواپیشگی است.

تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

37- «عن علیّ بن مَهْزِیار قال: کتب أبوالحسن بن الحصین إلی أبی جعفر

الثانی(ع) معی: جعلت فداک، قد اختلفت موالوک فی صلاة الفجر فمنهم من یصلّی إذا طلع الفجر الأوّل المستطیل فی السّماء و منهم من یصلّی إذا اعترض فی أسفل الأفق و استبان...فکتب(ع) بخطّه و قرأته: الفجر - یرحمک اللّه - هو الخیط الأبیض المعترض لیس هو الأبیض صُعُداً...فقال:

«کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ» ...؛ (1)

علی بن مهزیار می‌گوید: ابوالحسن بن حصین در نامه‌ای که توسط من به امام جواد(ع) فرستاد، نوشت: فدایت شوم، دوستان و شیعیان شما در وقت نماز صبح اختلاف دارند؛ گروهی از آنان، وقتی سپیدۀ اول (فجر کاذب) - که در آسمان کشیده می‌شود - طلوع نمود نماز صبح می‌خوانند و بعضی وقتی سپیده در پایین افق پخش و آشکار شد نماز می‌خوانند.

امام (ع) با خط خود نوشت و من آن را خواندم که فجر همان نوار سفیدی است که در عرض افق ظاهر می‌شود و آن سفیدی که به طرف بالا می‌رود نیست؛ خداوند فرمود: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ» ...».

38- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله تعالی «أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ » قال: سقوط الشّفق؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ » روایت شده که فرمود: شب با زائل شدن شفق شروع می‌شود».

39- «عن أبی بصیر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن أناس صاموا فی شهر رمضان فغشیهم سحاب أسود عند مغرب الشمس فظنّوا أنّه اللیل فأفطروا أو أفطر بعضهم ثم إنّ السّحاب فصل عن السّماء فإذا الشّمس لم تغب؟ قال: علی الذی أفطر قضاء ذلک الیوم، إنّ اللّه یقول: «أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ » فمن أکل قبل أن یدخل اللیل فعلیه قضاءه لأنّه أکل متعمّداً؛ (3)

ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ گروهی از مردم که در ماه رمضان، روزه بودند و ابر سیاهی آنها را فراگرفت و آنان گمان کردند که شب شده و همه یا بعضی از آنها افطار کردند و با بر طرف شدن ابر متوجه شدند که هنوز خورشید در آسمان است - سؤال کردم، امام فرمود: کسانی که روزۀ خود را افطار کرده‌اند باید قضای آن روز را بگیرند؛ زیرا خداوند می‌فرماید:

«أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ » پس هر کس قبل از ورود شب، روزۀ خود را افطار کند، چون روزۀ خود را عمداً باطل کرده باید قضای آن را به جا آورد».

40- «عن سعد: عنهما(ع) فی رجل تسحّر و هو شاک فی الفجر؟ قال: لابأس «کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ


1) 1) . کافی ، ج 3، ص 282، ح 1؛ و سایل الشیعه ، ج 4، ص 210، ح 4. چاپ آل البیت .

2) 2) . بحارالأنوار، ج 93، ص 314، ح 16.

3) 3) . تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 84، ح 200 و 202؛ تفسیر برهان ، ج 1، ص 187، ح 12.

اَلْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ» ...؛ (1)

سعد گوید: از امام باقر و امام صادق(ع) دربارۀ کسی که سحری خورده در حالی که در طلوع فجر شک داشته [سؤال کردم]، امام فرمود: اشکالی ندارد [خداوند فرمود]: کلوا و اشربوا حتی «یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ» ....

41- «عن أبی بصیر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن رجلین قاما فی شهر رمضان فقال أحدهما: هذا الفجر و قال الآخر: ما أری شیئاً قال: لیأکل الذی لم یستیقن الفجر و قد حرم الأکل علی الذی زعم قد رأی، إنّ اللّه یقول: «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ » ؛ (2)

ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ دو نفر که در ماه رمضان دربارۀ [طلوع] فجر اختلاف نموده‌اند، و یکی از آن دو می‌گوید این فجر است و دیگری می‌گوید من چیزی [از سفیدی صبح] نمی‌بینم سؤال کردم، امام فرمود: آن کس که یقین به طلوع فجر ندارد می‌تواند بخورد؛ ولی آن کس که معتقد است فجر را دیده بر او حرام است که بخورد. خداوند می‌فرماید: «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ » ».


کلید واژه‌ها:

آشامیدنیها؛ آمیزش؛ آیات خدا؛ احترام؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اعتکاف؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ تکلیف؛ تولید مثل؛ جنابت؛ جهان؛ جهان بینی؛ حدود خدا؛ حرمت؛ حُکم؛؛ خوردن؛ خیانت؛ دین؛ رحمت؛ رنگ؛ روز؛ روزه؛ زن؛ سیاهی؛ شب؛ شک؛ شوهر؛ صبح؛ عفو؛ عمل؛ غروب؛ غرور؛؛ غسل جنابت؛ غسل حیض؛ غیب؛ فجر؛ قدرت؛ قرآن؛ قصاص؛ قضا؛ قضا و قدر؛ گناه؛ لباس؛ ماه رمضان؛ مسجد؛ مسلمانان؛ مشرق؛ نسخ؛ نماز؛ وصیت؛ یقین؛ حلال

[سوره البقرة (2): آیه 188]

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی اَلْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (188)

188

و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید، و آن را [به عنوان رشوه]

[برای قُضات نفرستید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالی که می‌دانید [نارواست].

1- دستیابی به مال و ثروت، دارای اسباب ناروا وباطل؛ و اسبابی حق و درست

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 83، ح 198؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 174، ح 10.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 83، ح 199؛ نورالثقلین، ج 1، ص 174، ح 603.

2- دستیابی به مال و داراییهای دیگران با اسباب باطل، حرام است.

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ

کلمۀ «بَیْنَکُمْ » قید برای «أَمْوٰالَکُمْ » است؛ یعنی، اموالی که در میان شماست و هر کس مالک بخشی از آن است. بنابراین جملۀ «لاٰ تَأْکُلُوا ...» چنین معنا می‌شود: نباید هیچ یک از شما مال و دارایی دیگری را با سببی باطل تصرف کند.

3- پرداخت رشوه به قاضیان، ناروا و حرام است.

وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ

«تُدْلُوا» عطف بر «تَأْکُلُوا» است و لذا مجزوم به «لاٰ » ی ناهیه می‌باشد؛ یعنی: و لاتدلوا ..؛ «ادلاء» (مصدر تدلوا) به معنای فرستادن دلو در چاه است و در آیه کنایه از وسیله قرار دادن می‌باشد. بنابراین «تُدْلُوا بِهٰا ...» ؛ یعنی، به قاضیان اموالی را نپردازید تا بدین وسیله به اموال مردم چنگ اندازی کنید.

گفتنی است که به دست آوردن مال خصوصیتی در حرمت رشوه ندارد و لذا می‌توان حرمت رشوه را در همۀ مواردی که حقی ضایع شود استفاده کرد. کلمۀ «بِالْإِثْمِ » مؤید این حقیقت است.

4- پرداخت رشوه به قضات، به منظور دستیابی به اموال دیگران، از جمله اسباب باطل برای تحصیل مال است.

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ

جملۀ «وَ تُدْلُوا بِهٰا ...» از باب عطف خاص بر عام است و لذا بیانگر مصداق بارزی از تصرف اموال دیگران با اسباب باطل می‌باشد. نیاوردن «لاٰ » ی ناهیه در «تُدْلُوا» مؤید این معناست.

5- حکم و قضاوتی که بر اثر گرفتن رشوه صادر شده باشد، گناه و فاقد اعتبار است.

وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ بِالْإِثْمِ

6- مالکیت اموالی که از راهها و اسباب باطل به چنگ آمده، فاقد اعتبار قانونی است.

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ

حرمت تصرف در اموال به دست آمده از طریق باطل، حاکی از مالک نبودن کسی است که آن اموال را به چنگ آورده است.

7- ناروایی و حرمت پرداخت رشوه به منظور جلب نظر حاکمان و قضاوت ایشان به سود رشوه دهنده، حکمی معلوم برای همگان

وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

مفعول «تَعْلَمُونَ » می‌تواند حرمت رشوه پرداختن به حاکمان باشد و نیز می‌تواند حرمت تصرف در اموال دیگران باشد.

برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

8- ناروایی و حرمت چنگ اندازی به اموال دیگران، حکمی معلوم برای همگان

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

برداشت فوق بر این اساس است که: مفعول «تَعْلَمُونَ » حرمت تصرف در اموال دیگران - که از جملۀ «لاٰ تَأْکُلُوا ...» به دست می‌آید - باشد.

9- چنگ اندازی به اموال و داراییهای عمومی، حرام است.

لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ بِالْإِثْمِ

مقصود از «أَمْوٰالِ النّٰاسِ » می‌تواند اموال و داراییهای شخصی افراد باشد، همچنین منظور از آن می‌تواند اموال عمومی باشد.

برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است.

10- پرداخت رشوه به حاکمان، به منظور دستیابی به اموال عمومی با حکم و قضاوت ایشان، حرام است.

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ

11- حاکمان و قاضیان، در خطر رشوه‌خواری و تضییع حقوق مردم

وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ النّٰاسِ بِالْإِثْمِ

12- نقش بسزای قاضیان در سلامت اقتصاد جامعه و حفظ حقوق مردم

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ ...

وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

13- اعتبار مالکیت شخصی در اسلام

وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ... وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

14- «أبو عبیدة الحذّاء قال: سألت أباعبداللّه عن قول اللّه عزّوجلّ «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » فقال: کانت قریش تقامر الرّجل بأهله و ماله فنهاهم اللّه عزّوجلّ عن ذٰلک؛ (1)

ابوعبیده حذّاء گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » سؤال کردم، فرمود: قریش خانواده و مال خود را به قمار می‌گذاشتند پس خداوند عزوجل آنان را از این عمل نهی فرمود».

15- «روی عن أبی جعفر(ع) أنّه یعنی «بِالْبٰاطِلِ » الیمینَ الکاذبة یقتطع بها الأموال؛ (2)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ » روایت شده که: مراد، از «باطل»، سوگند دروغ است که موجب به دست آوردن مال شود (یعنی تحصیل مال باقسم دروغ اکل مال به باطل است)».

16- «عن سَماعة قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): الرّجل منّا یکون عنده الشّیء


1) 1) . کافی، ج 5، ص 122، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 175، ح 611.

2) 2) . مجمع البیان، ج 1، ص 506؛ نورالثقلین، ج 1، ص 176، ح 615.

یتبلّغ به و علیه دین أیطعمه عیاله...فقال:

یقضی بما عنده دینه و لایأکل أموال الناس إلّا و عنده ما یؤدّی إلیهم حقوقهم إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ...» ؛ (1)

سماعه گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: شخصی نزدش مقداری مال است که کفاف زندگانی او را می‌کند و در عین حال مقروض است؛ آیا می‌تواند با آن مال، مخارج اهل و عیال خود را تأمین کند؟...حضرت فرمود: با آن چیزی که در نزد اوست دین خو را ادا نماید واموال مردم را نخورد مگر آنکه دارای مالی باشد که بتواند به وسیلۀ آن حقوق مردم را ادا نماید.

خداوند عزوجل می‌فرماید: لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ ...» .

17- «عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه(ع) قال: قلت له قول اللّه «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ » فقال:

... اما انه لم یعن حکّام أهل العدل و لکنه عنی حکّام أهل الجور...؛ (2)

ابو بصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ » سؤال کردم، حضرت فرمود: مراد، حاکمان عدل نیست؛ بلکه مراد حاکمان جور است...».

18- «عن الحسن بن علیّ بن فضّال قال:

قرأت فی کتاب ابی الأسد إلی أبی الحسن الثّانی(ع) و قرأته بخطه سأله ما تفسیر قوله تعالی «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ » قال: فکتب إلیه بخطه الحکّام القضاة قال: ثم کتب تحته: هو أن یعلم الرجل أنّه ظالم فیحکم له القاضی فهو غیر معذور فی أخذه ذلک الذی حکم له إذا کان قد علم أنّه ظالم؛ (3)

حسن بن علی بن فضّال گوید: در نامه‌ای که ابی الأسد به امام رضا(ع) نوشته بود و من خط او را خواندم، از امام (ع) سؤال کرد: تفسیر سخن خدای تعالی «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی الْحُکّٰامِ » چیست؟ امام باخط خود نوشت:

مراد از حکام، قضات هستند. امام در زیر نامۀ او نیز نوشته بود:

مراد آن است که شخص بداند ظالم است و قاضی به نفع او حکم کند. او در گرفتن این مال معذور نیست اگر بداند ظالم است».


کلید واژه‌ها:

باطل؛ بدهی؛ جامعه؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ خوردن؛ دروغ؛ رشوه؛ ظلم؛ عمل؛ غصب؛ قاضی/اسما و صفات؛ قریش؛ قسم؛ قضا؛ قمار؛ کار؛ گناه؛ مال؛ مالکیت؛ نهی


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 85، ح 207؛ نورالثقلین، ج 1، ص 176، ح 614.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 85، ح 205؛ نورالثقلین، ج 1، ص 176، ح 612.

3) 3) . تهذیب الأحکام، ج 6، ص 219، ح 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 176، ح 613.

[سوره البقرة (2): آیه 189]

یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ اَلْحَجِّ وَ لَیْسَ اَلْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا اَلْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنِ اِتَّقیٰ وَ أْتُوا اَلْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (189)

189

از تو دربارۀ هلال‌ها می‌پرسند. بگو: آنها وقت نماهایی برای مردم و برای حجّ‌اند؛ و نیکی آن نیست که از پشتِ خانه‌ها به خانه‌ها در آیید، بلکه نیکی [مجسّم]کسی است که تقوا پیشه باشد؛ و به خانه‌ها از درهایشان درآیید، و از خدا پروا بدارید، باشد که ظفرمند شوید.

1- پرسش مکرر مردم از پیامبر(ص) دربارۀ چگونگی شکل‌گیری هلالهای متفاوت ماه

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ

به کارگیری فعل مضارع «یسئلون »حکایت از تکرار سؤال دارد و آوردن آن با صیغۀ جمع، دلالت بر تعدد سؤال کنندگان می‌کند. «أهلة » جمع هلال است و مقصود از آن هلالهای ماه می‌باشد.

2- ایجاد تقویمی طبیعی و میزانی برای سنجش زمان، از اهداف آفرینش ماه و نمایش آن به صورتهای مختلف

قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ

«مَوٰاقِیتُ » (جمع میقات) است و میقات به زمان یا مکانی گفته می‌شود که برای انجام فعل تعیین می‌گردد. (لسان العرب)

3- وظیفۀ پیامبر(ص) ارائۀ معارف الهی و احکام دین است، نه تشریح و تبیین علوم طبیعی *

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ الْحَجِّ

ظاهر آن بود که در پاسخ به چگونگی ظهور ماه به صورت هلالها، علل طبیعی آن تبیین می‌شد. عدول از بیان علل و مطرح ساختن فواید آن، خصوصاًمسألۀ حج، می‌تواند اشاره به برداشت فوق باشد.

4- از فایده‌های ظهور ماه به شکلهای مختلف، شناخت موسم و زمان حج است.

قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ الْحَجِّ

5- حج عبادتی است مشروط به وقت و

ماهی خاص

قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ الْحَجِّ

«الْحَجِّ» عطف به «الناس » می‌باشد؛ یعنی، هی مواقیت الحج.

6- حج عبادتی بسیار ارزشمند و از ارکان عملی دین است.

قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ الْحَجِّ

شناخت زمان حج به عنوان فایده‌ای برای جلوه گر ساختن ماه به صورتهای مختلف، گویای عظمت این دستور الهی است.

7- ورود از پشت خانه‌ها و نه از دربهای ورودی، از آداب حج در سنتهای مردم عصر جاهلی

وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا

بیان رسم جاهلیت، مبنی بر وارد شدن به خانه از پشت آنها و نه از درب ورودی - پس از ذکر حج - دلالت بر این دارد که سنت یاد شده از آداب حج در زمان جاهلیت بوده است.

8- ورود حاجیان به خانه، از پشت آن و پرهیز از راههای متعارف، عملی نیکو در دیدگاه مردم عصر جاهلیت

وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا

نفی نیکی از رسم یاد شده (لیس البر)، دلالت می‌کند که آن رسم در نزد مردم جاهلی، رسمی نیکو و ارجمند بوده است.

9- ورود به خانه از پشت آن و پرهیز از راههای متعارف، نه از آداب حج است و نه رفتار نیکو برای حاجیان

وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا

10- مبارزۀ اسلام با آداب و رسوم نادرست و خرافی عصر جاهلیت

وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا

11- مسلمانان صدر اسلام بر اساس سنت عصر جاهلی، به هنگام حج از راههای متعارف به خانه‌ها وارد نمی‌شدند.

وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا

از اینکه مسلمانان مورد خطاب قرار گرفته‌اند، معلوم می‌شود:

گروهی از آنان تا پیش از نازل شدن آیۀ شریفه، به این سنت پایبند بوده‌اند.

12- ترک سنت جاهلی و ورود به خانه‌ها از راههای متعارف آن، توصیۀ خدا به مسلمانان

لَیْسَ الْبِرُّ ... وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا

13- نیکوکاری، به تقواپیشگی و پرهیز از گناهان است.

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ

14- عمل نیک در حج، رعایت تقوا و پرهیز از گناهان است.

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ

15- ارزش مفاهیم نیکو، به تحقق یافتن آنها در انسانهاست.

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ

توصیف «بر»(نیکی) به کسی که تقواپیشه باشد - با اینکه برحسب ظاهر باید گفته شود نیکی به تقواپیشگی است - اشاره به این معنا دارد که: تقوا آن گاه سزاوار است به نیک بودن توصیف شود که در افراد محقق شود. (اقتباس از المیزان)

16- اعمال و رفتار آدمی سازندۀ حقیقت و ماهیت اوست.

وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ

17- ارائۀ روش صحیح، پس از طرد سنتهای غلط، از روشهای تربیتی قرآن است.

لَیْسَ الْبِرُّ ... وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ

18- به کارگیری روش صحیح و منطقی در کارها و انتخاب اسباب درست برای نیل به مقاصد، توصیۀ خداوند به مسلمانان

لَیْسَ الْبِرُّ ... وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا

جملۀ «وَ لَیْسَ الْبِرُّ ...» در بازداشتن مسلمانان از سنت جاهلی (ورود به خانه از پشت آن در مراسم حج) کافی بود. بنابراین جملۀ «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ ...» حاکی از یک رهنمود کلی و شامل است. در این جمله مقاصد و آرمانها، به خانه‌ها و روشهای رسیدن به آن مقاصد، به دربهای خانه تشبیه شده است.

19- ضرورت پرهیز از گناهان برای دور ماندن از عذابهای الهی

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

20- به کارگیری روشهای نادرست و غیرمنطقی برای انجام کارها، خلاف تقواست.

لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا ... وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

فرمان به رعایت تقوا، پس از ارشاد به اتخاذ روش صحیح برای رسیدن به مقصود، بیانگر یکی از این دو نکته است: 1- اتخاذ روش و وسیلۀ صحیح و منطقی از مصداقهای تقواست.

2- ضرورت رعایت تقوا در پیمودن راهها برای رسیدن به مقاصد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

21- رستگاری انسانها در گرو رعایت تقوا و پرهیز از گناهان است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

22- موفقیت انسانها در کارها، در گرو انجام دادن آنها از طریق و روش صحیح است.

وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا .... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

برداشت فوق ناظر به این است که: «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » مرتبط به «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا» باشد.

23- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا» الآیة.

قال: یعنی أن یأتی الأمر من وجهها

أیّ الأمور کان؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا ...» روایت شده که فرمود: مقصود این است که باید انسان کار را از راهش وارد شود، هر کاری می‌خواهد باشد».

24- «أبوالجارود عن أبی جعفر(ع): إنّه کان المحرمون لایدخلون بیوتهم من أبوابها و لکنهم کانوا ینقبون فی ظهر بیوتهم أی فی مؤخّرها نقباً یدخلون و یخرجون منه فنهوا عن التّدین بذلک؛ (2)

ابی جارود از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا» روایت کرده است: [در جاهلیت] کسانی که برای مناسک حج مُحْرم می‌شدند، از درب خانه هایشان وارد آن نمی‌شدند؛ بلکه از حفره‌ای که در پشت خانه و در انتهای آن باز می‌کردند، رفت و آمد می‌نمودند و خداوند آنان را از پایبندی به این عمل نهی فرمود».


کلید واژه‌ها:

ادب؛ اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ تربیت؛ تقوا؛ تقویم؛ توفیق؛ جاهلیت؛ حج؛ حُکم؛ خانه؛ خلقت؛ درب؛ دین؛ رستگاری؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ گناه؛ ماه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاشرت

[سوره البقرة (2): آیه 190]

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (190)

190

و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند، بجنگید و [از مرز عدالت]

[تجاوز نکنید، همانا خدا تجاوزگران را دوست نمی‌دارد.

1- وجوب نبرد با کافران، در صورتی که با مسلمانان سرجنگ داشته باشند.

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ

2- ارزش جهاد و نبرد با دشمنان، به «در راه خدا بودن » آن است.

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

3- تجاوز از مقررات و احکام جهاد، حرام است.

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا

4- ضرورت رعایت حقوق دشمنان حتی در جنگ با آنان

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 86، ح 211 و 213؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 190، ح 6 و 7 و 1.

2) 2) . مجمع البیان، ج 2، ص 508؛ نورالثقلین، ج 1، ص 178، ح 623.

5- نبرد با کسانی که با مسلمانان سر جنگ ندارند، تجاوزگری و خروج از حدود الهی است.

وَ قٰاتِلُوا ... اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا

از مصداقهای مورد نظر برای اعتدا و تجاوز - به قرینۀ «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ » - نبرد با کافرانی است که در پی جنگ با اهل ایمان نیستند.

6- مسلمانان نباید آغازگر جنگ علیه دشمنان خویش باشند.

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا

7- تجاوزگران، از محبت خداوند محرومند.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

8- مجاهدان، در صورتی که از حدود الهی در جنگ تجاوز کنند و یا حقوق دشمنان را رعایت ننمایند، از محبت خداوند محروم خواهند شد.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

9- لزوم رعایت عدل حتی در گرفتن انتقام از دشمنان

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انتقام؛ جنگ؛ جهاد؛ حدود خدا؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ سبیل اللّه؛ عدل؛ قتل؛ کفر؛ محاربه؛ محبت؛ مسلمانان؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 191]

وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ اَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ اَلْقَتْلِ وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (191)

191

و آنان را هر جا یافتید بکشید، و از آن‌جا (مکّه) که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید، و فتنه از قتل بدتر است، و کنار مسجدالحرام با آنان نجنگید، مگر این‌که آنها در آن جا با شما بجنگند؛ پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که سزای کافران چنین است.

1- مسلمانان باید کافران محارب را هر کجا یافتند، بکشند.

وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ

ضمیر «هم » در جملۀ فوق به «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ » بر می‌گردد و

لذا از آنان به کافران محارب تعبیر شده است. «ثقف» (مصدر ثقفتم) به معنای یافتن و دسترسی پیدا کردن است.

2- ضرورت کشتن کافران محارب، محدود به میدان جنگ نیست.

وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ

عبارت «حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ » (هر کجا آنان را یافتید و بر آنان دسترسی داشتید) گویای برداشت فوق است.

3- مسلمانان صدر اسلام به نبرد با مشرکان مکه و بیرون راندن آنان از آن سرزمین موظف شدند.

وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ

مراد از «مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ » بنا به گفتۀ مفسران، مکه است و به مجبور شدن مسلمانان به ترک مکه و هجرت به مدینه و حبشه اشاره دارد.

4- مشرکان مکه، مسلمانان را از مکه اخراج و آنان را به هجرت وادار کردند.

وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ

5- ضرورت باز پس‌گیری سرزمینهای اسلامی از دست دشمنان دین و بیرون راندن ایشان از آن جا

وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ

6- ضرورت نبرد با کافرانی که سرزمینهای اسلامی را به تصرف خویش در آورده‌اند.

وَ اقْتُلُوهُمْ ... وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ

7- فتنه انگیزی بدتر از جنگ و خونریزی است.

وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ

8- فتنه انگیزی مشرکان مکه علیه مسلمانان صدر اسلام

أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ

9- فتنه انگیزی کافران، مجوز نبرد با ایشان است، هر چند که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشند.

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ ... اَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ

جملۀ «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ » ، به اصطلاح اصولیین حاکم بر «الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ » است و موجب توسعه در موضوع حکم مطرح شده در آیۀ قبل می‌شود؛ یعنی، آیۀ قبل بیان داشت که با کافران حربی نبرد کنید و جملۀ «الْفِتْنَةُ ...» بیان می‌کند که فتنه انگیزی به منزلۀ جنگ است.

10- رفع فتنه، از هدفهای جنگ و جهاد در اسلام است.

وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ

11- آواره ساختن مسلمانان از دیارشان از مصداقهای فتنه انگیزی کافران است.

وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ

12- نبرد در مسجد الحرام و نواحی آن حرام است.

وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

13- در صورتی که دشمنان دین در مسجدالحرام و نواحی آن علیه مسلمانان وارد جنگ شوند، نبرد با آنان و کشتن‌شان مجاز است.

وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ

14- حفظ حرمت مکانهای مقدس، نباید مسلمانان را از دفاع در مقابل دشمنان مهاجم باز دارد.

حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ

15- فتنه انگیزی کافران، مجوز کشتن و نبرد با آنها در مسجد الحرام و نواحی آن نیست.

وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ

جملۀ «وَ الْفِتْنَةُ ...» بیان می‌دارد که کافران فتنه‌انگیز همانند کافران محارب هستند، از این رو باید باآنان نبرد کرد. به نظر می‌رسد جملۀ «وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ...» به منزلۀ استثنا از این قانون باشد؛ یعنی، صرف فتنه انگیزی کافران، نمی‌تواند مجوز جنگ در مسجد الحرام شود.

16- مسجد الحرام و نواحی آن دارای قداستی والا و احترامی خاص

وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

17- سزای کفرپیشگان محارب و فتنه‌انگیز، کشتن آنان است.

فَاقْتُلُوهُمْ کَذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ

«ال »در «الْکٰافِرِینَ » عهدیه است و اشاره به کافرانی دارد که سر جنگ با مسلمانان دارند و یا علیه ایشان فتنه انگیزی می‌کنند.


کلید واژه‌ها:

آوارگی؛ احترام؛ اسلام؛ اصلاح؛ انتقام؛ تاریخ؛ جنگ؛ جهاد؛ حرم؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ شرک؛ عذاب؛ فتنه؛ فساد؛ قتل؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محاربه؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ مکه؛ وجوب؛ هجرت

[سوره البقرة (2): آیه 192]

فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (192)

192

و اگر دست برداشتند، [شما نیز دست بدارید، که]البته خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- نباید با کفرپیشگانی که از جنگ و فتنه انگیزی دست کشیده‌اند، نبرد کرد و آنان را به قتل رساند.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

متعلق «انْتَهَوْا» به قرینۀ آیات قبل، جنگیدن و فتنه انگیزی است. جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» جانشین جواب شرط می‌باشد و تقدیر کلام چنین است: فإن انتهوا عن القتال و الفتنة فلا تقاتلوهم و لاتقتلوهم إن اللّه غفور رحیم».

2- مسلمانان، باید آتش بس اعلام شده از سوی کافران را بپذیرند.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

3- ایمان، از همگان حتی کفرپیشگان محارب پذیرفته است.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

برداشت فوق مبتنی بر این است که متعلق «انْتَهَوْا» کفر و شرک باشد. بنابراین «فَإِنِ انْتَهَوْا ...» ؛ یعنی، اگر کافران و مشرکان دست از کفر و شرک برداشتند و ایمان آوردند. بر این مبنا جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» گویای دو معناست: 1- پذیرش ایمان آنان، 2- آمرزش خطاهای گذشته شان.

4- در صورتی که کافران محارب ایمان آورند، نباید بر خطاهای پیشینشان (کشتن مسلمانان، فتنه انگیزی و ...) مورد مؤاخذه قرار گیرند.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

5- فرمان خداوند، مبنی بر ترک جنگ با کافرانی که دست از جنگ و فتنه برداشته‌اند، پرتوی از مغفرت و رحمت اوست.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

6- آمرزش گناهان کافران محارب، پس از ایمان آوردن آنان، پرتوی از مغفرت و رحمت الهی است.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

7- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آتش بس؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ جهاد؛ حُکم؛ رحمت؛ قتل؛ کفر؛؛ محاربه؛ مغفرت؛

[سوره البقرة (2): آیه 193]

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ لِلّٰهِ فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (193)

193

و با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‌ای نباشد، و طاعت خاصّ خدا گردد. پس اگر دست برداشتند، [با آنان نجنگید، زیرا]عقوبت جز بر ستمکاران نیست.

1- نبرد با کافران، تا برطرف شدن فتنه‌های آنان، وظیفه‌ای ضروری بر عهدۀ مسلمانان

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ

2- لزوم مبارزه با فتنه و فتنه انگیزان

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ

3- نبرد با کافران، تا حاکمیت یافتن دین خدا در پهنۀ گیتی، فرمان خداوند به اهل ایمان

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ

4- هدف از تشریع جهاد و مبارزه در اسلام، گسترش و جهانی شدن دین الهی و بر طرف شدن فتنه است.

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ

5- لزوم ترک جنگ با کافران، در صورت دست برداشتن آنان از فتنه انگیزی و ایجاد مزاحمت برای گسترش دین خدا

فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ

متعلق «انْتَهَوْا ...» - به قرینۀ فرازهای پیش - فتنه انگیزی و بازداری از حاکمیت یافتن دین الهی است. جواب شرط (فإن انتهوا) محذوف است وجملۀ «فَلاٰ عُدْوٰانَ ...» جانشین آن می‌باشد؛ یعنی، پس اگر از فتنه انگیزی دست کشیدند و مانع گسترش و حاکمیت دین خدا نشدند، آنان را نکشید؛ زیرا تعدی تنها بر ستمکاران رواست.

6- در صورتی که کفرپیشگان محارب یا فتنه‌انگیز از کفرورزی دست بکشند، نباید با آنان نبرد کرد.

فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که متعلق «انْتَهَوْا» کفرورزی باشد.

7- کافران محارب، فتنه انگیزان و بازدارندگان از گسترش و حاکمیت دین الهی، ظالم هستند.

فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ

8- تنها باید با ظالمان (کافران محارب و فتنه انگیزان و مانعان از گسترش و حاکمیت دین) مبارزه کرد.

فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ

9- متجاوزان از مقررات جنگ، باید مجازات شوند. *

فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ

10- «عن الصّادق(ع): «وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ » أی شرک...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ «وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ » روایت شده است: مراد از «فِتْنَةٌ » شرک است...».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اضطرار؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ دین؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ فتنه؛ فساد؛ قتل؛ کفر؛ گناه؛ محاربه؛ مسلمانان

[سوره البقرة (2): آیه 194]

اَلشَّهْرُ اَلْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ وَ اَلْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (194)

194

ماه حرام در برابر ماه حرام است، و حرمت‌ها قصاص دارند. پس هر کس به شما تعدّی کرد، همان‌گونه که به شما تعدّی کرده است او را عقوبت کنید، و از خدا پروا داشته باشید، و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است.

1- حرمت جنگ در ماههای حرام

اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ

ماههای حرام از آن جهت به حرام بودن توصیف شده‌اند که برخی از اموری که در غیر آنها حلال است، در این ماهها حرام است؛ از جمله آن امور - به قرینۀ آیات گذشته - جنگ می‌باشد. ماههای حرام عبارت است از: رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم.

2- جواز جنگ در ماههای حرام در صورت تجاوز دشمنان در آن ماهها

اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ

«باء» در «بِالشَّهْرِ» بای مقابله یا عوض است و مقصود از این مقابله - به قرینۀ فرازهای بعد و با توجه به آیه‌های پیشین که دربارۀ جنگ بود - این است که: اگر دشمن با جنگ علیه شما حرمت ماههای حرام را نقض کرد، شما نیز در مقابل آن می‌توانید حرمت این ماهها را نادیده گرفته و علیه آنان به مبارزه برخیزید.


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 513؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 191، ح 1.

3- کافران عصر بعثت نیز به حرمت و قداست ماههای حرام و ممنوعیت جنگ در آنها معتقد بودند.

اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ

4- ضرورت دفاع از کیان اسلام و مسلمانان، حکمی مهمتر از حفظ احترام ماههای حرام و حرام بودن جنگ در آن ماهها

اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ

5- جواز نقض قوانین پذیرفته شدۀ بین المللی، در صورت نقض آن از سوی دشمن

اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ

«حرمة »(مفرد حرمات) به چیزهایی (قوانین، مقررات و ...) گفته می‌شود که مراقبت آنها لازم و نقض آنها ممنوع است.

قصاص، مجازاتی است که در مقابل جنایت اجرا می‌شود.

بنابراین «وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ » ؛ یعنی، آنچه از مقررات و قوانین - که باید مورد احترام باشد و نقض نگردد - اگر از سوی دشمن نقض شد و بدین وسیله بر شما ضربه وارد آمد شما نیز می‌توانید آن را نادیده گرفته و جنایت دشمن را پاسخ دهید.

6- جواز مقابله به مثل در پاسخ به تجاوزگریهای دشمن

فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ

7- لزوم توجیه فکری و روانی مجاهدان و برطرف ساختن شبهات آنان دربارۀ مسائل شرعی و قانونی جنگ

اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ

تفریع جملۀ «فَمَنِ اعْتَدیٰ ...» به وسیلۀ «فاء» بر دو جملۀ سابق، می‌نمایاند که مضمون آن دو جمله، مطرح شده تا با بیان یک قانون کلی و شامل، شبهه و توهمی که از لزوم جهاد در نواحی مسجد الحرام (فإن قاتلوکم) در ذهن مسلمانان پدید آمده و یا خواهد آمد، رفع گردد.

8- پاسخ به تجاوز دشمن در نقض مقررات پذیرفته شده، نباید بیش از آنچه دشمن مرتکب شده، باشد.

فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ

کلمۀ «مثل » گویای برداشت فوق است.

9- مسلمانان، موظف به رعایت عدالت حتی در جنگ با دشمنان

فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ

10- رعایت تقوا و پرهیز از گناه، برای دور ماندن از عذابهای الهی ضروری است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

11- اهل ایمان، موظف به رعایت تقوا حتی در پاسخگویی به تجاوزات دشمن

فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

12- بی عدالتی در مقابله به مثل، خلاف تقواپیشگی است.

فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

13- خداوند، پشتیبان تقواپیشگان است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ

14- رعایت تقوا در جنگ و حفظ عدالت در مقابله به مثل، موجب جلب حمایت و امدادهای الهی است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ

15- انعطاف پذیری احکام اولیۀ دین و تغییر پذیری آن به هنگام ضرورتها *

اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ ... فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ

16- خطر خروج از مرز عدالت و تقوا در جنگ و پاسخ به تعدیات دشمن (مقابله به مثل)

فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

تأکید به رعایت تقوا با جملۀ «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ » و نیز «وَ اعْلَمُوا ...» پس از تجویز مقابله به مثل، می‌رساند که: اجرای این قانون خطر عدم رعایت حد و مرز مقابله به مثل و خروج از عدالت را در پی دارد؛ لذا برای جلوگیری از ابتلا به این امر ناروا، بر رعایت تقوا تأکید شده است.

17- «معاویة بن عمّار قال: سألت أبا عبداللّه(ع)...فما تقول فی رجل قتل فی الحرم أو سرق؟ قال یقام علیه الحدّ فی الحرم صاغراً، إنّه لم یر للحرم حرمة و قد قال اللّه تعالی: «فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ » فقال:

هذا هو فی الحرم...؛ (1)

معاویة بن عمّار گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم...اگر فردی در حرم (مکه) کسی را کشت یا دست به سرقت زد، حکم او چیست؟ امام فرمود: ذلیلانه بر او حد در حرم جاری می‌شود؛ چون او احترام حرم را نگه نداشته و خداوند متعال فرموده است: «فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ » امام فرمود: حکم (مقابله به مثل) در حرم همین است».

18- «عن أبی جعفر محمّد بن علیّ(ع): إنّ قریشاً فخرت بردّها رسول اللّه یوم الحدیبیة محرماً فی ذی القعدة عن البلد الحرام فأدخله اللّه مکة فی العام المقبل فی ذی القعدة فقضی عمرته و أقصّه بما حیل بینه و بینه یوم الحدیبیة؛ (2)


1) 1) . کافی، ج 4، ص 228، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 178، ح 629.

2) 2) . تبیان شیخ طوسی، ج 2، ص 150؛ مجمع البیان، ج 2 ص 514.

از امام باقر(ع) روایت شده است: قریش افتخار می‌کرد که رسول خدا(ص) را در سال حدیبیه در ذی القعده در حال احرام از بلد حرام (مکه) منع کرد، پس خدا آن حضرت را سال آینده در ذی القعده وارد مکه کرد و عمرۀ خود را انجام داد [بدین‌گونه] خداوند محرومیت پیغمبر را - که در روز حدیبیه از رفتن به مکه منع شده بود - قصاص و جبران کرد».


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اضطرار؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ انتقام؛ ایمان؛ تقوا؛ جاهلیت؛ جنگ؛ جهاد؛ حرم؛ حرمت؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ سرقت؛ عدل؛ عذاب؛ علم؛ قتل؛ قصاص؛ کفر؛ گناه؛ ماههای حرام؛ مسلمانان

[سوره البقرة (2): آیه 195]

وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی اَلتَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (195)

195

و در راه خدا انفاق کنید، و [با ترک آن]خود را به هلاکت نیفکنید، و نیکی کنید.

بی‌گمان، خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.

1- انفاق و رفع نیازهای جامعۀ اسلامی وظیفه‌ای بر عهدۀ مسلمانان

وَ أَنْفِقُوا

2- تأمین هزینه‌های جهاد از وظایف مسلمانان است.

قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

از مصارف انفاق مطرح شده در آیه - به قرینۀ آیات گذشته - تأمین هزینه‌های جهاد است.

3- ارزش انفاق و تأمین هزینه‌های جهاد، به «در راه خدا بودن » آن است.

وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

4- ترک انفاق و خودداری از تأمین هزینه‌های جهاد، زمینه ساز هلاکت ترک کنندگان انفاق و از عوامل سقوط جامعه است.

وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ

جملۀ «لاٰ تُلْقُوا ...» را می‌توان با مسألۀ تأمین هزینه‌های جهاد (أنفقوا فی سبیل اللّه) معنا کرد و می‌توان آن را در ارتباط با خود جهاد و مبارزه (قاتلوا فی سبیل اللّه) دانست و نیز می‌توان آن را بیانی برای آداب انفاق شمرد. برداشت فوق ناظر به وجه اول است؛ یعنی، هزینه‌های جهاد را تأمین کنید و با ترک آن خویشتن را به هلاکت نیفکنید.

5- ترک جهاد و دفاع، موجب هلاکت و سقوط جامعۀ اسلامی است.

قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ

در برداشت فوق جملۀ «لاٰ تُلْقُوا ...» در ارتباط با جملۀ «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » معنا شده است.

6- انفاق باید در حدی باشد که به درماندگی انفاق کننده منجر نشود. *

أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ

برداشت فوق بر این اساس است که: جملۀ «وَ لاٰ تُلْقُوا ...» بیانگر محدودۀ انفاق و تذکر آدابی از آن باشد؛ یعنی، انفاق کنید ولی نه آن اندازه که خود بیچاره و درمانده شوید.

7- حرمت انتخاب طریق و روشی که به هلاکت آدمی و یا جامعه می‌انجامد.

وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ

8- انسان، موجودی برخوردار از اختیار انتخاب راه نجات یا هلاکت خویش

وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ

آوردن کلمۀ «بِأَیْدِیکُمْ » (با دستان خویش) رسای به این است که آدمی در نجات و هلاکت خویش، برخوردار از انتخاب و اختیار است.

9- انفاق در راه خدا و تأمین نیازهای مالی جهاد، نشانۀ تقواپیشگی و خداترسی است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

بیان مسألۀ انفاق پس از امر به تقوا، می‌تواند اشاره به این معنا باشد که از مصادیق تقوا، انفاق کردن در راه خداست.

10- انفاق در راه خدا و تأمین نیازهای جهاد، در پی دارندۀ حمایت و امدادهای الهی است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ . وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

11- مسلمانان باید مردمی نیکوکار باشند.

وَ أَحْسِنُوا

12- اهل ایمان، باید اعمال و وظایف الهی خویش (جهاد، دفاع، انفاق و ...) را به صورت نیکوی آن انجام دهند.

قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ أَحْسِنُوا

13- خداوند دوستدار نیکوکاران است.

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

14- انجام کارها و وظایف الهی به صورت نیکوی آن، موجب جلب محبت خداوند است.

وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

15- تحریک عواطف از روشهای قرآن برای ترغیب به انجام اعمال نیک

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

16- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: لو أنّ رجلاً أنفق ما فی یدیه فی سبیل اللّه ما کان أحسن و لاوُفِّق، ألیس اللّه یقول: «وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » ؟ یعنی المقتصدین؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اگر شخصی تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کند کار خوبی نکرده و موفق نبوده است. آیا خداوند نفرموده: «وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » ؛ (در راه خدا انفاق کنید و خویشتن را با دست خویش به هلاکت نیندازید و کار نیک انجام دهید که خدا محسنین را دوست دارد)؟ و مراد از «محسنین » کسانی هستند که در زندگی، مقتصد و میانه رو هستند».


کلید واژه‌ها:

احسان؛ اطاعت؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ترس؛ تقوا؛ تکلیف؛ جامعه؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ خودکشی؛ دفاع؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ گناه؛ محبت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 87، ح 217؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 168، ح 12.

فهرست نمایه‌ها

آب:

بقره(2) 22، 60، 74، 164

آبادانی:

بقره(2) 58، 114، 126

آتش:

بقره(2) 17، 24، 39، 80، 81، 126، 167، 174، 175، 176

آتش بس:

بقره(2) 192

آخرت:

حمد(1) 4؛ بقره(2) 4، 5، 8، 28، 38، 48، 86، 94، 96، 97، 102، 114، 123، 130، 131، 134، 141، 157، 161، 162، 165، 166، 167، 174، 175، 177

آدم(ع):

بقره(2) 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38

آرزو:

بقره(2) 89، 94، 95، 96، 109، 111، 124، 167

آزادی:

بقره(2) 67، 85

آسانی:

بقره(2) 185

آسمان:

بقره(2) 22، 29، 30، 33، 59، 107، 116، 117، 137، 144، 164

آشامیدنیها:

بقره(2) 60، 187

آل فرعون:

بقره(2) 49، 50

آمیزش:

بقره(2) 187

آوارگی:

بقره(2) 15، 36، 38، 191

آیات خدا:

بقره(2) 39، 41، 61، 73، 99، 106، 108، 115، 118، 128، 129، 151، 164، 187

آیه:

بقره(2) 106

ابر:

بقره(2) 22، 57، 164

ابراهیم(ع):

بقره(2) 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 136، 140، 141

ابلیس:

بقره(2) 34، 36

ابن اللّه:

بقره(2) 87، 116، 117

ابن سبیل:

بقره(2) 177

اتحاد:

بقره(2) 60، 105، 135، 140

اتمام حجت:

بقره(2) 24

احتجاج:

بقره(2) 80، 111، 139

احترام:

بقره(2) 187، 191

احتضار:

بقره(2) 133، 180

احسان:

بقره(2) 58، 83، 112، 178، 195

اختلاف:

بقره(2) 60، 72، 86، 102، 113، 166، 176، 177

اخلاص:

بقره(2) 112، 127، 130، 139، 186

اخلاق:

بقره(2) 10، 34، 90، 96، 177

اخوت:

بقره(2) 178

ادب:

بقره(2) 189

اذن الهی:

بقره(2) 97، 102

اذیت:

بقره(2) 110

اراده:

بقره(2) 185

اربعین:

بقره(2) 51

ارتداد:

بقره(2) 52، 54، 92، 108، 109، 133

ارث:

بقره(2) 180

ازدواج:

بقره(2) 35، 102

اسباط:

بقره(2) 136، 140

استثناء:

بقره(2) 70

استدراج:

بقره(2) 15

استرجاع:

بقره(2) 156

استعاذه:

حمد(1) 7؛ بقره(2) 67

استعانت:

حمد(1) 5؛ بقره(2) 45، 153

استغفار:

بقره(2) 37، 58، 59

استقامت:

بقره(2) 154

استکبار:

بقره(2) 34

استهزاء:

بقره(2) 14، 15، 67، 104

اسحاق(ع):

بقره(2) 133، 134، 136، 140، 141

اسلام:

حمد(1) 6؛ بقره(2) 3، 4، 8، 11، 14، 15، 19، 40، 43، 44، 75، 76، 88، 91، 99، 104، 105، 106، 108، 109، 111، 112، 114، 119، 120، 121، 130، 135، 136، 137، 139، 140، 142، 143، 144، 145، 147، 150، 159، 170، 177، 187، 189، 191، 192، 193، 194

اسم اعظم:

حمد(1) 1؛ بقره(2) 1

اسما و صفات:

حمد(1) 3؛ بقره(2) 32، 73، 110، 116، 117، 118، 122، 129، 137، 138، 139، 140، 144، 148، 149، 164، 165، 176، 177، 186، 187، 192

اسماعیل(ع):

بقره(2) 125، 127، 128، 129، 133، 134، 136، 140، 141

اسوه:

بقره(2) 143

اصحاب الجنه:

بقره(2) 82

اصحاب جحیم:

بقره(2) 119

اصحاب سبت:

بقره(2) 65، 66

اصل حلیت:

بقره(2) 29، 172

اصلاح:

بقره(2) 11، 12، 160، 189، 191

اضطرار:

بقره(2) 173، 193، 194

اطاعت:

بقره(2) 34، 48، 58، 91، 93، 104، 116، 117، 127، 131، 132، 133، 143، 152، 167، 168، 169، 170، 172، 186، 195

اطعام:

بقره(2) 83

اعتدال:

بقره(2) 108، 195

اعتکاف:

بقره(2) 125، 187

اعداد:

بقره(2) 51، 60، 96

افترا:

بقره(2) 13، 67، 71، 78، 80، 99، 102، 113، 116، 169

اقتصاد:

بقره(2) 60، 110، 126، 177

اقرار:

بقره(2) 32، 76، 84، 104، 137، 156، 173

اکراه:

بقره(2) 133

التقاط:

بقره(2) 42، 85، 135، 136، 145

اللّه:

حمد(1) 1، 2؛ بقره(2) 1، 7، 8، 9، 10، 15، 17، 22، 23، 26، 27، 28، 62، 64، 67، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 79، 80، 83، 85، 88، 89، 90، 91، 94، 95، 96، 97، 98، 101، 102، 103، 105، 106، 107، 109، 110، 112، 113، 114، 115، 116، 118، 120، 126، 132، 136، 137، 138، 139، 140، 142، 143، 144، 148، 149، 153، 156، 158، 159، 164، 165، 167، 169، 170، 172، 173، 174، 176، 177، 181، 182، 185، 187، 189، 190، 192، 193، 194، 195

اله/اسما و صفات:

بقره(2) 133، 163

امام علی(ع):

حمد(1) 6؛ بقره(2) 167

امامت:

بقره(2) 14، 25، 120، 124، 126، 166

امت:

بقره(2) 51، 92، 113، 128، 134، 141، 143، 148

امت وسط:

بقره(2) 143

امتحان:

بقره(2) 49، 50، 102، 124، 143، 155

امداد غیبی:

بقره(2) 87، 194

امر الهی:

بقره(2) 27، 41، 47، 58، 59، 63، 67، 73، 93، 97، 104، 109، 117، 125، 127، 131، 144، 150، 166، 186، 192، 193

امر به معروف و نهی از منکر:

بقره(2) 13، 44، 83

امنیت:

بقره(2) 125، 126

امی:

بقره(2) 78

امید:

حمد(1) 5؛ بقره(2) 64، 75، 80، 95، 96، 186

انبیاء:

حمد(1) 6؛ بقره(2) 4، 5، 30، 51، 53، 55، 61، 62، 67، 87، 90، 91، 92، 93، 98، 99، 108، 118، 126، 129، 132، 133، 134، 136، 139، 140، 141، 143، 144، 150، 151، 177، 183

انتقام:

بقره(2) 50، 167، 190، 191، 194

انجیل:

بقره(2) 41، 44، 113، 121، 136، 144، 146، 159، 174، 176

انحصارطلبی:

بقره(2) 111، 112

انذار:

بقره(2) 6، 7، 25، 119

انسان:

حمد(1) 5، 6، 7؛ بقره(2) 3، 8، 9، 21، 24، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 35، 36، 38، 40، 44، 46، 48، 49، 50، 53، 54، 56، 57، 60، 61، 64، 72، 74، 77، 78، 83، 84، 85، 86، 88، 93، 95، 102، 106، 107، 110، 118، 119، 121، 124، 125، 126، 127، 128، 132، 133، 134، 136، 140، 141، 142، 143، 144، 148، 149، 151، 152، 156، 157، 159، 161، 163، 164، 167، 168، 169، 171، 172، 177، 179، 183، 184، 185، 187، 195

انفاق:

بقره(2) 3، 5، 155، 177، 184، 195

اولواالعزم:

بقره(2) 87

اهانت:

بقره(2) 104

اهل بیت(ع):

حمد(1) 7؛ بقره(2) 34، 37

اهل ذمه:

بقره(2) 83، 114

اهل کتاب:

بقره(2) 101، 105، 109، 111، 112، 113، 137، 139، 144، 145، 146، 176

اهل مکه:

بقره(2) 126، 150

ایمان:

حمد(1) 6؛ بقره(2) 3، 4، 5، 6، 8، 9، 12، 13، 14، 15، 17، 21، 24، 25، 26، 28، 29، 37، 41، 44، 45، 46، 48، 62، 75، 76، 77، 78، 80، 82، 85، 88، 91، 93، 94، 97، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 107، 108، 109، 110، 121، 122، 123، 124، 126، 131، 136، 137، 138، 139، 143، 147، 153، 154، 155، 156، 157، 160، 163، 164، 165، 172، 177، 178، 181، 182، 183، 184، 186، 192، 193، 194

ائمه(ع):

بقره(2) 121، 124، 143

بابل:

بقره(2) 102

باد:

بقره(2) 164

باران:

بقره(2) 164

باریء/اسما و صفات:

بقره(2) 54

باطل:

بقره(2) 42، 77، 80، 111، 113، 134، 166، 175، 185، 188

بت:

بقره(2) 124، 173

بداء:

بقره(2) 51، 106

بدعت:

بقره(2) 79، 80، 81، 169

بدهی:

بقره(2) 188

بدیع/اسما و صفات:

بقره(2) 117

بردگی:

بقره(2) 177، 178

برزخ:

بقره(2) 154، 162

برق:

بقره(2) 19

برگزیدگی:

بقره(2) 130، 131، 132

برهان:

بقره(2) 111

برهان نظم:

بقره(2) 164

بسمله:

حمد(1) 1؛ بقره(2) 1، 173

بشارت:

بقره(2) 25، 38، 58، 89، 97، 101، 109، 114، 119، 121، 137، 144، 146، 155، 156، 157

بشر:

بقره(2) 151

بصیر/اسما و صفات:

بقره(2) 96، 110

بصیرت:

بقره(2) 110

بنی اسرائیل:

بقره(2) 40، 41، 42، 43، 44، 45، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 63، 64، 65، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 83، 84، 85، 87، 91، 92، 93، 108، 122، 123

بهانه جویی:

بقره(2) 74، 108، 118، 150

بهشت:

بقره(2) 6، 25، 35، 36، 38، 82، 94، 96، 111، 112

بیابان:

بقره(2) 58

بیت المقدس:

بقره(2) 58، 59، 142، 143، 144، 147، 150

بیع و شراء:

بقره(2) 41

بیماری:

بقره(2) 10، 11، 13، 173، 184، 185

پاداش:

حمد(1) 4، 5؛ بقره(2) 25، 58، 62، 82، 103، 110، 112، 123، 134، 141، 143، 148، 155، 158، 184

پدر:

بقره(2) 133

پسر:

بقره(2) 132، 133، 146

پشه:

بقره(2) 26

پیاز:

بقره(2) 61

پیروی:

بقره(2) 14، 167

تاریخ:

بقره(2) 30، 34، 40، 47، 49، 50، 51، 55، 60، 61، 66، 87، 90، 93، 104، 106، 118، 122، 126، 127، 133، 140، 144، 191

تاریخ قرآن:

بقره(2) 2، 23

تبرئه:

بقره(2) 67

تبعید:

بقره(2) 84، 85، 86

تبلیغ:

بقره(2) 6، 25، 44، 63، 67، 109، 133، 136، 147، 150، 159، 174

تجارت:

بقره(2) 16، 79، 174

تجسم اعمال:

بقره(2) 25، 110، 167، 168

تحدی:

بقره(2) 23

تحریف:

بقره(2) 41، 42، 59، 75، 78، 79، 101، 120، 135، 136، 140، 145، 169

تحول انواع:

بقره(2) 65

تحیر:

بقره(2) 58، 70، 71

تدبر:

حمد(1) 2، 5؛ بقره(2) 50

تربیت:

حمد(1) 3؛ بقره(2) 2، 26، 49، 124، 131، 132، 133، 189

ترتیب قرآن:

بقره(2) 23

ترتیل:

بقره(2) 121

ترس:

بقره(2) 40، 41، 62، 95، 112، 114، 150، 155، 195

تزکیه:

بقره(2) 129، 138، 151، 174

تزیین:

بقره(2) 138

تسبیح:

بقره(2) 30، 116، 152

تسخیر:

بقره(2) 164

تسلیم:

بقره(2) 112، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 136، 137، 141، 143، 156، 157

تشبیه:

بقره(2) 171

تشبیهات:

بقره(2) 17، 18، 19، 74، 171

تعلم:

بقره(2) 102، 159

تعلیم:

بقره(2) 31، 32، 34، 42، 44، 54، 62، 79، 102، 121، 128، 129، 142، 151، 159

تفسیر:

بقره(2) 78

تفکر:

بقره(2) 28، 63، 73، 76، 154، 164، 165، 170، 171

تقدیس:

بقره(2) 30

تقرب:

بقره(2) 51، 127، 139، 144، 186

تقلید:

بقره(2) 166، 170

تقوا:

بقره(2) 2، 3، 4، 5، 8، 21، 41، 63، 66، 103، 124، 177، 179، 180، 183، 187، 189، 194، 195

تقویم:

بقره(2) 184، 189

تکبر:

بقره(2) 13، 31، 45، 46، 80، 87، 94

تکبیر:

بقره(2) 185

تکذیب:

بقره(2) 6، 7، 23، 24، 55، 61، 62، 81، 87، 99، 102، 109، 152، 176

تکلیف:

بقره(2) 35، 40، 43، 45، 46، 58، 68، 71، 83، 85، 91، 93، 124، 125، 149، 150، 153، 154،

158، 159، 178، 180، 181، 183، 184، 187، 195

تلاوت:

بقره(2) 3، 44، 121، 128، 129

تنزیه:

بقره(2) 4، 32، 67، 116، 117، 139

تواب/اسما و صفات:

بقره(2) 37، 54، 128، 160

توبه:

بقره(2) 37، 38، 54، 58، 128، 160، 161، 162، 163

توحید:

حمد(1) 6؛ بقره(2) 3، 28، 29، 30، 83، 102، 116، 130، 133، 135، 138، 139، 163، 164، 165، 172

تورات:

بقره(2) 41، 44، 53، 63، 64، 75، 76، 78، 79، 85، 89، 90، 91، 93، 97، 101، 102، 113، 121، 136، 144، 146، 159، 174، 176

توسل:

بقره(2) 37

توطئه:

بقره(2) 16، 76

توفیق:

حمد(1) 6؛ بقره(2) 5، 45، 128، 153، 155، 160، 189

تولی:

بقره(2) 138، 166، 167

تولید مثل:

بقره(2) 187

تهجد:

بقره(2) 51

تهدید:

بقره(2) 72، 109، 120، 140، 144

جاعل/اسما و صفات:

بقره(2) 30

جامعه:

بقره(2) 9، 11، 12، 14، 15، 20، 84، 86، 110، 124، 134، 141، 155، 166، 177، 178، 179، 188، 195

جاهلیت:

بقره(2) 189، 194

جبر و اختیار:

حمد(1) 2، 5؛ بقره(2) 34، 35

جبرئیل(ع):

بقره(2) 87، 97، 98، 124، 144

جدل:

بقره(2) 148

جمعه:

بقره(2) 36

جن:

بقره(2) 30

جنابت:

بقره(2) 187

جنبنده:

بقره(2) 164

جنگ:

بقره(2) 85، 86، 190، 191، 193، 194

جهاد:

بقره(2) 154، 155، 177، 190، 191، 192، 193، 194، 195

جهان:

حمد(1) 2، 3، 5؛ بقره(2) 3، 21، 22، 33، 57، 65، 107، 115، 116، 117، 123، 127، 131، 136، 154، 164، 187

جهان بینی:

بقره(2) 3، 21، 29، 30، 37، 46، 77، 85، 93، 94، 110، 131، 133، 139، 147، 148، 156، 163، 181، 186، 187

جهل:

بقره(2) 12، 13، 16، 20، 61، 67، 76، 101، 102، 103، 113، 118، 165

جهنم:

بقره(2) 6، 24، 39، 79، 80، 81، 119، 126، 167، 175، 176

چشم:

بقره(2) 7، 15، 17، 171

چشمه:

بقره(2) 60

حاکم:

بقره(2) 116

حبل اللّه:

حمد(1) 6

حج:

بقره(2) 125، 127، 128، 158، 189

حدود خدا:

بقره(2) 178، 187، 190

حرص:

بقره(2) 96

حرم:

بقره(2) 191، 194

حرمت:

بقره(2) 27، 42، 45، 48، 57، 59، 60، 65، 79، 85، 102، 168، 169، 170، 172، 173، 174، 181، 187، 188، 190، 194، 195

حروف مقطعه:

بقره(2) 1

حزن:

بقره(2) 38، 62، 112، 167

حسابرسی:

حمد(1) 4

حسد:

بقره(2) 90، 99، 109

حسرت:

بقره(2) 167

حس‌گرایی:

بقره(2) 55

حق:

بقره(2) 42، 45، 48، 53، 109، 137، 140، 145، 146، 159، 160، 161، 162، 163، 170، 174، 175، 176

حق (مقابل باطل):

بقره(2) 7

حقوق:

بقره(2) 29، 84، 125، 168، 177، 178، 180، 188، 190

حُکم:

بقره(2) 27، 29، 43، 54، 60، 63، 71، 79، 83، 84، 85، 89، 102، 106، 107، 108، 109، 114، 125، 126، 142، 143، 144، 147، 149، 150، 158، 160، 168، 169، 170، 172، 173، 174، 178، 179، 180، 181، 182، 183، 185، 187، 188، 189، 190، 191، 192، 193، 194، 195

حَکَم/اسما و صفات:

حمد(1) 4؛ بقره(2) 49، 50، 107، 116، 164

حکمت:

بقره(2) 32، 74، 129، 151

حکومت:

بقره(2) 102

حکیم/اسما و صفات:

بقره(2) 32، 129، 149

حلال:

بقره(2) 168، 169، 170، 172، 187

حمد:

حمد(1) 2، 3، 4، 6؛ بقره(2) 30، 127، 129

حمیت:

بقره(2) 120، 170

حنیف:

بقره(2) 135

حوا:

بقره(2) 35، 36، 38

حیا:

بقره(2) 26

حیات:

بقره(2) 19، 28، 29، 36، 56، 73، 85، 86، 96، 134، 154، 164

حیوان:

بقره(2) 171

خالق/اسما و صفات:

حمد(1) 2؛ بقره(2) 21، 29، 54، 164

خانواده:

بقره(2) 102

خانه:

بقره(2) 189

خباثت:

بقره(2) 168، 169، 172، 173

خبایث:

بقره(2) 172

خدا:

بقره(2) 15

خشوع:

بقره(2) 45، 46، 58

خلافت الهی:

بقره(2) 25، 30، 32، 33، 39، 81، 82، 162، 167

خلقت:

بقره(2) 28، 29، 30، 31، 32، 33، 35، 36، 56، 117، 164، 189

خمر:

بقره(2) 173

خودکشی:

بقره(2) 195

خوردن:

بقره(2) 57، 58، 60، 61، 168، 172، 173، 187، 188

خوردنی ها:

بقره(2) 61، 184

خوف:

بقره(2) 38، 62

خوک:

بقره(2) 173

خون:

بقره(2) 84، 173

خویشاوندی:

بقره(2) 27، 83، 134، 141، 170، 180

خیار:

بقره(2) 61

خیانت:

بقره(2) 187

خیر و شر:

بقره(2) 54، 105، 106، 110، 148، 180، 184

درب:

بقره(2) 189

درخت:

بقره(2) 25، 35

درک:

بقره(2) 31

دروغ:

بقره(2) 8، 10، 39، 67، 133، 188

دریا:

بقره(2) 50، 51، 164

دست:

بقره(2) 79، 95

دشمنی:

بقره(2) 36، 78، 97، 98، 99، 102، 105، 110، 135، 137، 145، 150، 166، 167، 168، 169، 176، 190، 191، 194

دشنام:

بقره(2) 104

دعا:

حمد(1) 6؛ بقره(2) 61، 70، 126، 127، 128، 129، 161، 186

دفاع:

بقره(2) 190، 191، 194، 195

دنیا:

بقره(2) 28، 41، 55، 79، 85، 86، 94، 96، 97، 99، 102، 103، 114، 130، 157، 167، 174، 176، 179

دوستی:

بقره(2) 105، 109، 165، 166، 167، 169

دین:

حمد(1) 6؛ بقره(2) 3، 4، 5، 7، 20، 21، 24، 35، 37، 38، 41، 42، 44، 45، 48، 54، 62، 63، 64، 74، 78، 79، 80، 83، 85، 86، 90، 101، 106، 107، 108، 109، 112، 113، 118، 119، 120، 121، 125، 128، 129، 130، 132، 133، 134، 135، 136، 138، 140، 142، 143، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 159، 160، 161، 162، 163، 170، 171، 172، 173، 174، 175، 176، 177، 178، 180، 183، 187، 189، 193

دیه:

بقره(2) 178

ذبح:

بقره(2) 67، 71، 73، 173

ذکر:

بقره(2) 21، 34، 40، 47، 49، 50، 51، 55، 58، 59، 63، 66، 73، 83، 93، 107، 114، 115، 122، 123، 124، 126، 127، 152، 153، 158

ذلت:

بقره(2) 61، 62، 65، 85، 90، 114، 126

رأفت:

بقره(2) 143

راز:

بقره(2) 72

رازق/اسما و صفات:

بقره(2) 57، 172

راستگویی:

بقره(2) 23

رب/اسما و صفات:

حمد(1) 2، 3، 4؛ بقره(2) 5، 21، 30، 37، 46، 49، 61، 69، 70، 76، 105، 112، 124، 126، 127، 128، 129، 131، 136، 139، 144، 147، 149، 157، 178

رجعت:

بقره(2) 56، 73

رحمت:

حمد(1) 1، 3، 4، 5؛ بقره(2) 1، 37، 54، 64، 88، 89، 105، 128، 143، 152، 155، 157، 159، 160، 161، 162، 163، 164، 173، 178، 182، 187، 192

رزق:

بقره(2) 3، 22، 25، 57، 60، 126، 155، 172

رسالت:

بقره(2) 49، 89، 90، 101، 129، 151، 152

رستگاری:

بقره(2) 5، 38، 62، 94، 95، 99، 155، 157، 189

رشد:

بقره(2) 19، 26، 40، 49، 124، 131، 186

رشوه:

بقره(2) 188

رعد:

بقره(2) 19

رفاه:

بقره(2) 61، 126، 185

رکوع:

بقره(2) 43، 125

رنگ:

بقره(2) 69، 187

روح القدس:

بقره(2) 87

روز:

بقره(2) 164، 184، 185، 187

روزه:

بقره(2) 45، 153، 183، 184، 185، 187

رؤف/اسما و صفات:

بقره(2) 143

زکات:

بقره(2) 43، 48، 83، 110، 177

زمین:

بقره(2) 11، 22، 27، 29، 30، 33، 36، 37، 60، 61، 71، 107، 116، 117، 164، 168

زن:

بقره(2) 35، 178، 184، 187

زندگی:

بقره(2) 36، 96، 179

زهد:

بقره(2) 168، 172

زیبایی:

حمد(1) 2

سایه:

بقره(2) 57

سبحان/اسما و صفات:

بقره(2) 32

سبقت:

بقره(2) 148

سبیل اللّه:

بقره(2) 154، 190، 195

سجده:

بقره(2) 34، 35، 58، 114، 125

سحر:

بقره(2) 102

سختی:

بقره(2) 45، 153، 154، 155، 156، 157، 177، 184، 185

سخن:

بقره(2) 83، 104، 113، 148

سرّ:

بقره(2) 77

سرقت:

بقره(2) 194

سرور:

بقره(2) 69

سفاهت:

بقره(2) 13، 76، 130، 142

سفر:

بقره(2) 184، 185

سکونت:

بقره(2) 35، 36

سلیمان(ع):

بقره(2) 102

سمیع/اسما و صفات:

بقره(2) 127، 137، 181

سنتهای خدا:

بقره(2) 15، 126، 155

سنگ:

بقره(2) 24، 60، 74

سوره:

بقره(2) 23

سؤال و جواب:

بقره(2) 61، 68، 70، 71، 108، 109، 119، 134، 141، 171، 186، 189

سیاهی:

بقره(2) 187

سیر:

بقره(2) 61

شب:

بقره(2) 164، 187

شجره ممنوعه:

بقره(2) 35، 36

شر:

بقره(2) 137

شرک:

بقره(2) 9، 22، 51، 83، 92، 96، 105، 113، 116، 118، 135، 138، 142، 163، 164، 165، 166، 167، 169، 170، 173، 191، 193

شریعت:

بقره(2) 53، 54، 87

شعائر:

بقره(2) 158

شعور:

بقره(2) 12، 44، 74، 116، 154

شفاعت:

بقره(2) 48، 123

شک:

بقره(2) 2، 23، 42، 68، 80، 147، 187

شکر:

بقره(2) 52، 56، 57، 152، 153، 158، 172، 185

شکست:

بقره(2) 20

شکم:

بقره(2) 174

شکنجه:

بقره(2) 49

شکور/اسما و صفات:

بقره(2) 158

شکوه:

بقره(2) 61

شناخت:

بقره(2) 7، 74، 78، 171

شوهر:

بقره(2) 187

شهادت:

بقره(2) 140

شهر:

بقره(2) 61، 84، 126

شیطان:

بقره(2) 14، 36، 38، 102، 168، 169، 170

صابئان:

بقره(2) 62

صاعقه:

بقره(2) 55، 56

صالحان:

بقره(2) 30، 62، 130، 131

صبح:

بقره(2) 187

صبر:

بقره(2) 45، 61، 110، 153، 154، 155، 156، 157، 175، 177

صبغة اللّه:

بقره(2) 138

صداقت:

بقره(2) 31

صدق:

بقره(2) 94، 97، 101، 111، 177

صراط مستقیم:

حمد(1) 6، 7؛ بقره(2) 142

صلح:

بقره(2) 182

صلوات:

بقره(2) 157

صید:

بقره(2) 65، 173

ضرر:

بقره(2) 16، 27، 64، 121، 155

ضلالت:

حمد(1) 7؛ بقره(2) 15، 16، 17، 18، 26، 27، 53، 79، 166، 169، 170، 175، 176

طبیعت:

بقره(2) 74

طغیان:

بقره(2) 15

طمع:

بقره(2) 75

طواف:

بقره(2) 125، 158

طهارت:

بقره(2) 138، 174

طیّبات:

بقره(2) 57، 169، 172

ظلم:

بقره(2) 35، 50، 51، 54، 57، 59، 92، 95، 114، 124، 140، 145، 150، 165، 177، 188، 193

ظلمت:

بقره(2) 17، 18، 19

ظن:

بقره(2) 46، 78

عالم:

بقره(2) 122، 131

عالمان یهود:

بقره(2) 75، 76، 78، 79، 80، 101، 113، 144، 159، 176

عبادت:

حمد(1) 1، 6؛ بقره(2) 21، 23، 51، 83، 90، 114، 115، 116، 125، 126، 127، 128، 130، 133، 134، 138، 141، 143، 152، 158، 163، 172، 177

عبرت:

بقره(2) 30، 34، 50، 51، 66، 121

عجز:

حمد(1) 5، 6؛ بقره(2) 18، 20، 24، 26، 120، 128، 171

عدس:

بقره(2) 61

عدل:

بقره(2) 124، 141، 182، 190، 194

عدّه:

بقره(2) 185

عذاب:

بقره(2) 7، 10، 11، 24، 39، 41، 48، 49، 55، 56، 59، 65، 66، 79، 80، 81، 85، 86، 90، 95، 96، 104، 114، 120، 123، 134، 141، 162، 165، 166، 167، 174، 175، 176، 178، 189، 191، 193، 194

عرف:

بقره(2) 180

عزت:

بقره(2) 15

عزلت:

بقره(2) 51

عزیز/اسما و صفات:

بقره(2) 129

عصا:

بقره(2) 60

عصمت:

بقره(2) 67، 124

عظیم/اسما و صفات:

بقره(2) 105

عفو:

بقره(2) 52، 109، 178، 179، 187

عقل:

بقره(2) 170، 179

علم:

بقره(2) 22، 29، 30، 31، 32، 33، 40، 42، 65، 74، 75، 80، 87، 101، 102، 110، 120، 121، 137، 144، 145، 146، 151، 166، 169، 184، 194

علم/اسما و صفات:

بقره(2) 181

علیم/اسما و صفات:

بقره(2) 29، 32، 115، 137، 140، 158

عمر:

بقره(2) 96

عمره:

بقره(2) 158

عمل:

بقره(2) 3، 27، 44، 50، 51، 58، 63، 67، 74، 80، 85، 93، 95، 96، 101، 121، 127، 129، 133، 134، 136، 139، 140، 141، 143، 144، 148، 149، 150، 154، 158، 161، 167، 169، 170، 172، 175، 181، 182، 183، 184، 186، 187، 188، 189، 195

عمل صالح:

بقره(2) 25، 62، 65، 82، 83، 104، 110، 141

عمو:

بقره(2) 133

عهد:

بقره(2) 27، 40، 41، 42، 45، 64، 80، 83، 85، 86، 93، 99، 100، 101، 124، 125، 177

عیسی(ع):

بقره(2) 87، 136

غذا:

بقره(2) 35

غرق:

بقره(2) 50

غروب:

بقره(2) 187

غرور:

بقره(2) 187

غسل جنابت:

بقره(2) 187

غسل حیض:

بقره(2) 187

غصب:

بقره(2) 188

غضب:

بقره(2) 61، 90

غفلت:

بقره(2) 85، 114، 144، 152، 153، 165، 177

غیب:

بقره(2) 3، 5، 8، 9، 30، 33، 72، 76، 77، 144،

187

فاطمه(س):

بقره(2) 152

فتنه:

بقره(2) 191، 193

فتوا:

بقره(2) 169

فجر:

بقره(2) 187

فدیه:

بقره(2) 48، 85، 123، 184

فراموشی:

بقره(2) 44، 106

فرزند:

بقره(2) 38، 124، 128، 129، 132، 133، 134، 136، 141، 180

فرعون:

بقره(2) 49، 50

فرقان:

بقره(2) 53

فساد:

بقره(2) 11، 12، 27، 30، 60، 102، 160، 191، 193

فسق:

بقره(2) 26، 27، 59، 99، 103

فضل خدا:

بقره(2) 64، 90، 105، 106

فطرت:

بقره(2) 88

فقر:

بقره(2) 61، 83، 177، 184

قادر/اسما و صفات:

بقره(2) 73، 107، 109، 137، 165

قاضی/اسما و صفات:

بقره(2) 113، 188

قبله:

بقره(2) 115، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 152، 177

قتل:

بقره(2) 30، 49، 54، 61، 68، 69، 70، 73، 84، 85، 86، 87، 91، 99، 154، 178، 179، 190، 191، 192، 193، 194

قدرت:

بقره(2) 29، 63، 72، 117، 165، 166، 178، 184، 187

قدیر/اسما و صفات:

بقره(2) 20، 23، 24، 106، 109، 148

قرآن:

حمد(1) 1، 6؛ بقره(2) 1، 2، 3، 4، 6، 7، 17، 18، 19، 23، 24، 25، 26، 27، 40، 41، 42، 44، 45، 47، 48، 62، 73، 74، 75، 89، 90، 91، 96، 97، 99، 100، 103، 106، 108، 109، 114، 118، 120، 121، 122، 123، 130، 136، 137، 142، 145، 146، 151، 154، 168، 170، 171، 176،

185، 187

قربانی:

بقره(2) 173

قریش:

بقره(2) 114، 188

قساوت:

بقره(2) 74، 75

قسم:

بقره(2) 168، 188

قسّیس:

بقره(2) 144، 159

قصاص:

بقره(2) 178، 179، 187، 194

قصه در قرآن:

بقره(2) 30، 31، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 51، 54، 55، 58، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 85، 87، 92، 102، 108، 121، 124، 125، 126، 127، 128، 131، 132، 133، 135

قضا:

بقره(2) 113، 187، 188

قضا و قدر:

بقره(2) 50، 95، 117، 157، 187، 189

قلب:

بقره(2) 7، 10، 11، 12، 13، 74، 75، 88، 97

قمار:

بقره(2) 188

قیامت:

حمد(1) 4؛ بقره(2) 6، 8، 28، 38، 48، 62، 76، 80، 85، 94، 95، 110، 112، 113، 123، 126، 130، 134، 141، 148، 162، 165، 166، 167، 174، 177

کار:

حمد(1) 1؛ بقره(2) 188

کافور:

بقره(2) 35

کبیره:

بقره(2) 30، 52، 85، 102، 120، 159، 162، 174

کتاب:

بقره(2) 79، 87، 151، 159

کتابت قرآن:

بقره(2) 2

کتاب/قرآن:

بقره(2) 2، 89

کتاب‌های آسمانی:

بقره(2) 4، 41، 42، 44، 53، 63، 64، 78، 85، 91، 93، 97، 100، 101، 113، 121، 129، 136، 144، 146، 159، 160، 161، 162، 163، 174، 175، 176

کری:

بقره(2) 18، 171

کشاورزی:

بقره(2) 71

کشتی:

بقره(2) 164

کعبه:

بقره(2) 125، 127، 128، 129، 142، 144، 145، 146، 147، 158

کفر:

بقره(2) 6، 7، 8، 9، 14، 19، 21، 24، 26، 28، 29، 34، 39، 41، 45، 48، 51، 55، 56، 57، 61، 62، 65، 81، 83، 85، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 98، 99، 100، 102، 104، 105، 108، 109، 119، 121، 123، 126، 136، 137، 152، 153، 161، 162، 171، 190، 191، 192، 193، 194

کلمات اللّه:

بقره(2) 37، 124

کوری:

بقره(2) 7، 18، 171

کوه صفا:

بقره(2) 36، 158

کوه طور:

بقره(2) 63، 64، 93

کوه مروه:

بقره(2) 36، 158

کهانت:

بقره(2) 14

کیفر:

حمد(1) 4؛ بقره(2) 7، 10، 11، 15، 24، 39، 48، 54، 55، 59، 63، 66، 74، 79، 85، 86، 95، 96، 104، 113، 114، 119، 120، 126، 134، 149، 174، 175، 178، 191

گاو:

بقره(2) 67، 68، 69، 70، 71

گرسنگی:

بقره(2) 155

گناه:

بقره(2) 11، 12، 14، 30، 35، 36، 37، 38، 48، 49، 52، 55، 57، 58، 59، 61، 64، 65، 66، 74، 79، 81، 83، 85، 86، 87، 90، 93، 95، 96، 102، 103، 114، 119، 120، 123، 124، 140، 145، 146، 149، 155، 159، 160، 161، 162، 163، 167، 169، 173، 174، 178، 179، 181، 182، 183، 187، 188، 189، 191، 193، 194، 195

گواهی:

بقره(2) 140، 143

گوساله سامری:

بقره(2) 51، 52، 54، 68، 71، 73، 92، 93

گوسفند:

بقره(2) 171

گوش:

بقره(2) 7، 127، 137، 171

گیاه:

بقره(2) 164

لال:

بقره(2) 171

لباس:

بقره(2) 187

لجاجت:

بقره(2) 74، 118، 145

لعن:

بقره(2) 88، 89، 159، 160، 161، 162

لقاء الله:

بقره(2) 46

مال:

بقره(2) 155، 167، 177، 180، 182، 188

مالک/اسما و صفات:

حمد(1) 4؛ بقره(2) 107، 115، 116، 142، 156

مالکیت:

بقره(2) 116، 180، 188

مالکیت/اسما و صفات:

حمد(1) 2

ماه:

بقره(2) 189

ماه رمضان:

بقره(2) 183، 185، 186، 187

ماههای حرام:

بقره(2) 194

ماهی:

بقره(2) 65

متکلم/اسما و صفات:

بقره(2) 174

مثلهای قرآن:

بقره(2) 26، 171

محاربه:

بقره(2) 190، 191، 192، 193

محاصره:

بقره(2) 50

محبت:

بقره(2) 126، 165، 190، 195

محرمات:

بقره(2) 84

محکم و متشابه:

بقره(2) 1

محمّد(ص):

حمد(1) 7؛ بقره(2) 1، 6، 7، 13، 23، 24، 25، 41، 76، 79، 80، 81، 82، 88، 89، 90، 91، 94، 97، 99، 101، 102، 103، 104، 108، 109، 111، 114، 115، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 129، 130، 137، 139، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 149، 150، 151، 152، 153، 155، 159، 170، 171، 186، 189

محیط/اسما و صفات:

بقره(2) 19

مدیریت:

حمد(1) 3؛ بقره(2) 124

مرد:

بقره(2) 35، 178

مردار:

بقره(2) 173

مردگان:

بقره(2) 29، 56، 73

مرض:

بقره(2) 10، 11، 13

مرگ:

بقره(2) 28، 56، 94، 95، 96، 132، 133، 134، 141، 154، 156، 161، 162، 180، 181

مریم(س):

بقره(2) 87

مسجد:

بقره(2) 114، 115، 187

مسجد الحرام:

بقره(2) 114، 143، 144، 145، 149، 150، 151، 191

مسخ:

بقره(2) 65، 66

مسلمانان:

بقره(2) 11، 14، 62، 75، 76، 105، 108، 109، 110، 111، 114، 115، 135، 136، 137، 139، 140، 143، 144، 145، 146، 150، 152، 158، 172، 183، 185، 187، 189، 190، 191، 193، 194

مسیحیت:

بقره(2) 41، 42، 62، 105، 109، 111، 112، 113، 114، 116، 118، 120، 121، 135، 136، 137، 140، 144، 145، 146، 147، 159، 177

مشرق:

بقره(2) 115، 142، 177، 187

مشیت خدا:

بقره(2) 26، 66، 70، 90، 105، 117

مصلحت:

بقره(2) 54، 179

مصیبت:

بقره(2) 156، 157

معاد:

بقره(2) 29

معاشرت:

بقره(2) 83، 109، 189

معاهده:

بقره(2) 120، 177

معجزه:

بقره(2) 23، 24، 57، 63، 64، 73، 87، 92، 99، 118

معروف:

بقره(2) 13، 180

معلم:

بقره(2) 33

مغرب:

بقره(2) 115، 142، 177

مغضوبان:

حمد(1) 7؛ بقره(2) 62، 90

مغفرت:

بقره(2) 37، 52، 58، 59، 64، 155، 173، 175، 176، 182، 192

مقام ابراهیم:

بقره(2) 125

مکر:

بقره(2) 9، 10، 130

مکه:

بقره(2) 30، 126، 150، 191

ملامت:

بقره(2) 27، 41، 77، 100، 101، 102، 108، 113، 114، 146

ملائکه:

بقره(2) 30، 31، 32، 33، 34، 35، 97، 98، 99، 102، 144، 152، 161، 177

من و سلوی:

بقره(2) 57، 61

منت:

بقره(2) 52

موسی(ع):

بقره(2) 49، 51، 53، 54، 55، 57، 58، 60، 61، 67، 68، 69، 70، 71، 73، 87، 92، 93، 108، 136

موعظه:

بقره(2) 11، 54، 66

مهربانی:

حمد(1) 1، 3

میثاق:

بقره(2) 27، 83، 84، 93

میقات موسی:

بقره(2) 51

میکائیل:

بقره(2) 98

میمون:

بقره(2) 65

میوه:

بقره(2) 22، 25، 126

نبوت:

بقره(2) 23، 87، 90، 92، 105، 108، 118، 124، 129، 146، 147

ندامت:

بقره(2) 37، 161، 167

نذر:

بقره(2) 168

نزول قرآن:

بقره(2) 4، 23، 41، 89، 97، 185

نژاد:

بقره(2) 91، 92، 94، 99

نسخ:

بقره(2) 106، 107، 108، 109، 142، 144، 187

نصارا:

بقره(2) 62

نصرت:

حمد(1) 5، 6؛ بقره(2) 45، 48، 50، 85، 86، 107،

109، 120، 123، 153، 154

نعمت:

حمد(1) 6، 7؛ بقره(2) 25، 29، 30، 35، 40، 47، 49، 50، 52، 56، 57، 58، 86، 94، 102، 122، 125، 126، 129، 150، 151، 152، 172، 185

نفاق:

بقره(2) 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 18، 19، 20، 21، 104

نفس:

بقره(2) 54، 109، 110

نگاه:

بقره(2) 50، 55، 69

نماز:

بقره(2) 3، 5، 43، 45، 46، 48، 83، 110، 115، 142، 143، 144، 153، 154، 155، 177، 187

نوح(ع):

بقره(2) 102

نور:

بقره(2) 17

نوشتن:

بقره(2) 78، 79

نهر:

بقره(2) 25، 74

نهی:

بقره(2) 41، 120، 188

نیاکان:

بقره(2) 133

نیاکان:

بقره(2) 91، 129، 134، 141، 170

نیکان:

بقره(2) 177

نیکوکاری:

بقره(2) 44

واسع/اسما و صفات:

بقره(2) 115

والدین:

بقره(2) 83، 132، 133، 180

وجوب:

بقره(2) 43، 140، 178، 180، 183، 184، 185، 186، 190، 191

وجه اللّه:

بقره(2) 115

وحی:

بقره(2) 75، 97، 144، 145، 176

وصیت:

بقره(2) 132، 180، 181، 182، 187

وعده:

بقره(2) 51

ولایت:

بقره(2) 120، 182، 185

ولی/اسما و صفات:

بقره(2) 107

ویل:

بقره(2) 79

هاروت و ماروت:

بقره(2) 102

هبوط:

بقره(2) 36، 38

هجرت:

بقره(2) 191

هدایت:

حمد(1) 6، 7؛ بقره(2) 2، 4، 5، 6، 16، 17، 25، 26، 35، 38، 47، 53، 70، 97، 113، 119، 120، 122، 135، 136، 137، 142، 143، 150، 151، 155، 157، 170، 175، 185، 186

هوا پرستی:

بقره(2) 99، 120، 145

هو/اسما و صفات:

بقره(2) 163

یتیم:

بقره(2) 83، 177

یعقوب(ع):

بقره(2) 132، 133، 134، 136، 140، 141

یقین:

بقره(2) 4، 118، 169، 187

یهود:

بقره(2) 41، 42، 54، 62، 65، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 85، 86، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 109، 111، 112، 113، 114، 116، 118، 120، 121، 133، 134، 135، 136، 137، 140، 141، 144، 145، 146، 147، 159، 177

یهود مدینه:

بقره(2) 89