ghaemiyeh.com
سرشناسه : فخلعی، محمدتقی
عنوان و نام پديدآور : آشنایی با تقریب مذاهب اسلامی/ محمدتقی فخلعی
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸7.
شابک : ۱۸۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : کتابنامه: [۳۴۹] - ۳۶۰ص؛ همچنین بصورت زیرنویس
موضوع : شیعه -- عقاید
موضوع : تقریب مذاهب
رده بندی کنگره : BP۲۱۱/۵/ف۳م۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۷۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۸۲۶۱
بَشِّرْ عِبادَ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ. (1)
سفر به بيت الله الحرام و حضور در سرزمين پاك حرمين به انگيزه انجام مراسم پر رمز و راز حجّ و عمره از چند جهت داراى ارزش و اهمّيت بىبديل است. اين سفر قبل از گردش در آفاق، فرصتى است طلايى براى سير در درون با نگاه در حال خويشتن، شور معنويت
1) زمر، 17- 18
انگيختن، دل به درياى معارفِ ميقات زدن، جامه رذيلت از تن افكندن و احرام فضيلت بستن، بر گرد حريم دوست گشتن، در صفا جان خود صفا بخشيدن، در مروه كوتاه آمال دنيا وانهادن، در چشمهسار زمزم جرعهنوشِ معرفت و محبّت شدن، و خلاصه آنكه عشقآفرينترين صحنه زندگى را گواه گشتن.
گذرى است بر سرزمينهاى مباركى كه جاى جاى آن يادآور شكوه خاطرات طلوع خورشيد اسلام در يلداى جاهليت است.
هنوز طنين نداى پيامبر صادق و نواى ياوران راستين او از وراى قرون و اعصار گوش جان را نوازش مىدهد.
اين امر پرواز دل را ميسّر مىگرداند و پيوند
نسلهاى نخستين و پسين امّت اسلامى را تحكيم مىبخشد.
هنگامه ديدار است با انبوه حجّاج و عمرهگزاران بيت عتيق از ملّيتهاى گوناگون كه با عاطفه و احساس مشترك از جمله اقطار يكجا گرد آمدهاند، و در صف متّحد، صلاى عشق و وحدت سر مىدهند، برق نگاه محبّتآميز به يكديگر خيره كردهاند و ملتمسانه همديگر را به تلاش مشترك براى تجديد بناى پر شكوه فرهنگ و تمدّن اسلامى فرا مىخوانند.
از جمله مسائلى كه توجّه هر ناظر تيزبين و هوشيار را برمىانگيزد، گوناگونى حاصل در رفتارهاى انبوه زائران و حاضران در اين سرزمين است.
آنان به رغم آنكه جملگى در
باور به حقيقت وحى و اسلام همسويند و به سوى يك قبله نماز مىگزارند و بر گرد نماد توحيد به يك سمت مىچرخند و در انبوهى از مسائل سلوك يكسان دارند ليكن اختلاف و تفاوت در چندى از باورها و رفتارها به حدّى است كه بتوان هويت متمايز آنها را در كنار اصالت مشترك گواه گشت.
همان قدر كه صحنههاى وحدت و يكرنگى شورآفرين است، مظاهر اختلاف و گوناگونى تأمّل برانگيز. در اين بين پرسش از چيستى اختلافها به طور طبيعى در دل و جان و انديشه جوان برانگيخته مىشود. او مىپرسد:
منشأ اين چندگانگى
چيست؟
اين تفاوتها اصيل و ريشهدار است يا سطحى و گذرا؟
در برابر چندگانگى مذهبى چه بايد كرد؟
آيا بايستى اعتراض برآورد يا به عنوان واقعيتى تاريخى به آن باور آورد؟
آيا راهى به سوى محو اختلافها و يكسانسازى مذاهب وجود دارد؟
آيا با وجود اين تفاوتها باز هم مىتوان سوداى وحدت در سر داشت يا بايد ختم آن را نظارهگر شد؟
و اساساً كدامين تفسير از وحدت و وفاق با پذيرش كثرت و اختلاف گرد مىآيد؟
در پى آن ذهن جستوجوگر به حال خويش نظر مىكند و در
صدد بر مىآيد، هويت مذهبى و تاريخى خود را مورد بازخوانى قرار دهد. از چيستى تشيع، مبدأ پيدايش و سير تاريخى تحوّل آن، اصول و مقوّمات و عناصر گوهرى فكر و عقيده شيعى مىپرسد، و كدام فرصت نيكوتر از اين براى دست يازيدن به مطالعه و تحقيق و يافتن پاسخهاى مدلّل و متين براى اين پرسشها؟
به اين بهانه بر آن شديم مجموعهاى مختصر در معرّفى سيماى تشيع گردآوريم و در اين مجموعه براى اين دست پرسشها، جواب يابيم.
مجموعه فرا رو كه به كوشش محقّق فاضل جناب آقاى على بابائى و با نظارت اين جانب فراهم آمده است، محصول ارزندهاى است كه سه مزيت
ايجاز و اختصار، جامعيت موضوعات، و تحقيق نيكو را يكجا گردآورده است.
مطالعه آن ضمن آنكه پاسخگوى بسيارى از پرسشهاى پيشگفته ومانند آن است مىتواند شوق مطالعه و تحقيق افزونتر و وسيعتر را هم در درون جان خواننده برانگيزد.
از خالق خويش تمنّاى آن داريم كه اين تلاش ناچيز را خدمتى شايسته به ساحت حقايق ناب اسلام و معارف اصيل مكتب پيامبر(ص) و اهل بيت(عليهم السلام) منظور دارد و آن را مصداق قول احسن و شايسته پيروى قرار دهد.
محمّد تقى فخلعى
استاديار دانشگاه فردوسى مشهد
به نظر مىرسد با وجود تأكيدى كه در زمان ما بر مسأله تقريب مذاهب اسلامى مىشود، تاكنون تعريف يكسانى از آن كه مورد اتفاق نظر صاحبنظران مسلمان باشد ارائه نشده است.
ديدگاههاى موجود درباره چيستى و چگونگى تقريب مذاهب اسلامى را به صورت زير مىتوان عنوان و بررسى كرد:
برخى مىپندارند مقصود از تقريب آن است كه در ميان مذاهب متعدّد اسلامى، يك
مذهب به عنوان اصل و معيار سنجش معرّفى شود و مذاهب ديگر خود را با آن همآهنگ كنند، در حالى كه چنين پندارى نمىتواند تعريف صحيحى از تقريب به شمار آيد؛ زيرا ترديدى نيست كه پيروان هر يك از مذاهب اسلامى به گونه كاملًا طبيعى و قابل درك مذهب خود را مذهب برتر و معيار سنجش مىشناسند و به راحتى نمىتوانند از اين باور ديرين به سود مذهب ديگرى عدول نمايند.
با اين وصف به نظر مىرسد كه چنين تصويرى از تقريب نه تنها به وحدت مسلمين نمىانجامد كه بالعكس زمينه نزاع مذهبى و اختلاف بيش از پيش آنان را فراهم مىنمايد.
برخى ديگر بر آنند كه مقصود از تقريب، از ياد بردن مسائل اختلافى و تأسيس مذهبى نوين بر پايه مشتركات مذاهب اسلامى است، اما به نظر مىرسد كه اين نظريه نيز غير قابل قبول و دچار تناقضى آشكار است.
زيرا ترديدى نيست كه مسائل شرعى مورد اختلاف به هر حال بخشى از شريعت اسلام را تشكيل مىدهند و از ياد بردن آنها دقيقاً به معناى وانهادن بخشى از دين است كه به هيچ روى قابل قبول نمىباشد.
به ديگر سخن، ما نمىتوانيم پارهاى از عقايد و احكام اسلامى را به خاطر آنكه مورد اختلاف مذاهب قرار دارند ناديده بگيريم و
چشم خود را به روى آنها كه خواه ناخواه بخشى از اسلام هستند ببنديم. چنين كارى بيشتر تخريب مذاهب به نظر مىرسد تا تقريب مذاهب! و به تعطيل شريعت مىانجامد.
برخى ديگر گمان مىكنند كه مقصود از تقريب، گونهاى آزادى مذهبى است. به اين معنا كه هر مسلمانى در انتخاب هر يك از مذاهب اسلامى آزاد باشد و بتواند در هر مسألهاى به هر كدام از مذاهب كه خواست رجوع كند.
اشكالى كه در اين تعريف مطرح مىشود آن است كه چه ملاكى براى انتخاب و رجوع به يك مذهب وجود دارد؟
اگر انتخاب يك مذهب، بىقاعده و بدون ملاك مشخّص باشد و رجوع به هر يك از مذاهب بر پايه سلايق شخصى انجام شود گونهاى هرج و مرج مذهبى به وجود مىآيد كه نتايج زيانبار فراوانى براى فرد و جامعه خواهد داشت.
برخى ديگر مىپندارند كه تقريب مذاهب اسلامى صرفاً تدبيرى سياسى و اقدامى مصلحتانديشانه در برابر دشمنان مشترك اسلام و مسلمين است. به اين معنا كه هر چند اختلافات موجود ذاتاً عميق و غير قابل اصلاح است اما شرايط فعلى جهان اسلام پرهيز از تشتّت و وحدت مسلمين را به
عنوان امرى عرضى ايجاب مىكند.
هر چند از ظاهر گفتار بسيارى از صاحبنظران اسلامى چنين تعريفى برداشت مىشود ولى نمىتوان اشكالات موجود در آن را ناديده گرفت.
به عنوان نمونه، اگر تقريب مذاهب اسلامى مولود شرايط فعلى جهان اسلام باشد با تغيير احتمالى شرايط ضرورت خود را از دست خواهد داد، و اين به معناى بازگشت به تفرقه و از دست دادن وحدت است كه در هيچ حالى مطلوب به نظر نمىرسد.
از اين گذشته، تجربه نشان داده است كسانى كه به تقريب مذاهب اسلامى از چنين زاويهاى مىنگرند در عمل كارى از پيش نبردهاند و ناكام ماندهاند.
به نظر مىرسد مقصود از تقريب، تعامل علمى و عملى مذاهب اسلامى بر مبناى مشتركات و احترام متقابل است كه با احساس اخوّت و تسامحى معقول و شيوهاى عالمانه، بركنار از احساس نفرت و عارى از تعصّبات غيرمنطقى و به دور از روشى عوامانه حاصل مىشود.
به تعبير دقيقتر، تقريب مذاهب اسلامى به معناى ترويج فرهنگ گفتوگوى صحيح و سازنده بر اساس اصول و مبانى مشترك با هدف درك يكديگر و دستيابى به رشد علمى و مذهبى است.
بنابراين، مذاهب اسلامى مىتوانند ضمن پاىبندى به مبانى و ديدگاههاى خود در سايه تعامل منطقى و گفتوگوى علمى يكديگر را درك كنند و
به هم نزديك شوند.
هر چند به نظر مىرسد اين شيوه تقريب، از آن حيث كه جنبه گفتوگو و صورت نظرى دارد، صرفاً در ميان خواصّ امّت و صاحبنظران اسلامى قابل طرح است وشامل عوام مسلمين نمىشود، امّا ترديدى نيست كه وجود چنين نگرشى در ميان خواص امّت به روى نگرش عوام مسلمان كه سخت تحت تأثير علما و فضاى حاكم بر جامعه خويش هستند، تأثيرى ژرف مىگذارد و در عمل به ايجاد حسّ تفاهم و مداراى مذهبى در ميان عموم مسلمين مىانجامد.
گسترش احساس اخوّت اسلامى، همزيستى مسالمتآميز و احترام به ديدگاههاى يكديگر ثمره روحيه حاكم بر علماى امّت و تقريب مذاهب اسلامى به معناى
پيشگفته است كه در ميان عامه مسلمين و همه اقشار جامعه اسلامى ظهور مىيابد.
وقتى علماى مذاهب و خواصّ جامعه اسلامى به جاى بذر گفتوگوى صحيح و سازنده، تخم پيكار و جنجال مىافشانند، طبيعتاً نمىتوان توقّع داشت كه ميان آحاد امّت و عوام مسلمين محصولى جز خصومت و خشونت به بار آيد.
از اين رو، تعامل صحيح و گفتوگوى سازنده عالمان مذاهب اسلامى در نظر كه بر پايه مشتركات و احترام متقابل صورت مىپذيرد و به دنبال آن، برخورد صحيح و روابط حسنه عموم مسلمين در عمل كه بر مبناى احساس برادرى و مداراى اسلامى انجام مىشود، بهترين و عملىترين تعريفى است
كه مىتوان از تقريب مذاهب اسلامى به دست داد.
به هر حال، انصاف آن است كه بسيارى از آنچه اختلافات جدّى تلقّى شده تنها سوء تفاهمهايى بوده كه در نتيجه دورى مذاهب از يكديگر و عدم تعامل و گفتوگو به وجود آمده است.
اينان به خاطر عدم ارتباط كافى و صحيح درك درستى از مبانى و ديدگاههاى يكديگر نداشتهاند و به تعبير قرآن كريم تنها از گمانها پيروى كردهاند:
وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ (1)آن هم گمانهاى بد كه مورد نهى قرآن كريم واقع شده است:
1) جاثيه/ 24: «اينان را علمى بدان نيست، اينان تنها گمان مىبرند».
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (1).
به اين ترتيب، راز تقريب مذاهب را در گفتوگوى مذاهب بايد جست.
1) حجرات/ 12: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى گمانها بپرهيزيد، همانا برخى گمانها گناهند».
گفتنى است، تقريب مذاهب اسلامى همچنانكه موافقان و مناديان فراوانى در كشورهاى مختلف اسلامى دارد، با مخالفت برخى انديشمندان مسلمان نيز مواجه است.
مخالفت اينان به دو پندار متفاوت باز مىگردد: برخى تقريب مذاهب اسلامى را ناممكن مىپندارند و برخى آن را اساساً جايز نمىشمارند.
ما در اينجا هر يك از اين دو پندار را به اختصار
بررسى مىنماييم:
پيشتر گفتيم كه هر چند ميان دو مذهب شيعه و سنّى پارهاى اختلافات جدّى وجود دارد، اما عمده اصول و مبانى اعتقادى، و بسيارى از آراى فقهى و ديدگاههاى اخلاقى آنها با يكديگر برابر است.
همه مذاهب اسلامى خداى واحدى را مىپرستند و از پيامبر واحدى پيروى مىكنند و كتاب آسمانى واحدى را مىخوانند و به سوى يك قبله نماز مىگزارند و در اصولى چون نماز و روزه و زكات مشتركات فراوانى دارند و هر سال در مراسم حج، امّت واحده و صفوف يكپارچهاى را به نمايش مىگذارند، و در لزوم رعايت
اخلاق حسنه و پرهيز از رذائل نفسانى اختلافى ندارند، و اين براى امكان تقريب آنها به يكديگر كافى به نظر مىرسد.
چگونه چنين نباشد؟! در حالى كه خداوند در قرآن كريم همه موحدّان و خداپرستان عالَم از مسلمان و غير مسلمان را صرفاً با اتّكاء به كلمه توحيد به سوى وحدت و همبستگى فراخوانده و فرموده است:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ (1)«بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى باورى كه ميان ما و شما مشترك
1) آل عمران/ 64
است و آن اينكه جز خدا را نپرستيم و براى او شريكى قرار ندهيم و برخى از خودمان را اربابى جز خداوند نگيريم پس اگر روى برتافتند بگوييد: گواه باشيد كه ما تسليم شدگانيم».
روشن است هرگاه تقريب مذاهب توحيدى در سايه «كَلِمَةٍ سِواءٍ»(/ يك باور مشترك) ممكن باشد، به طريق اولى تقريب مذاهب اسلامى در سايه انبوه باورهاى مشترك ممكن خواهد بود و اين آرمانى است كه با گفتوگوى ميان آنان- چنانچه گفتيم- حاصل خواهد شد.
ترديدى نيست كه مخالفت برخى پيروان مذاهب اسلامى با تقريب و روا ندانستن آن از
حيث مذهبى زاده برداشت نادرستى است كه از اين موضوع داشتهاند. چراكه اينان غالباً تقريب مذاهب را به معناى انفعال مذاهب در برابر يكديگر و مستلزم دست شستن از پارهاى عقايد و ديدگاههاى اساسى هر مذهب به سود مذهب ديگر انگاشتهاند.
در حالى كه ما از اين مقوله تعريف متفاوتى ارائه داديم و گفتيم كه تقريب مذاهب اسلامى اساساً چيزى جز تعامل و گفتوگوى مفيد و قانونمند مذاهب نيست؛ چيزى كه ريشه در فرهنگ اصيل اسلامى و آموزههاى قرآن كريم دارد.
البته ممكن است جريانهايى وجود داشته باشند كه اساساً گفتوگوى مذاهب اسلامى را نيز
برنمىتابند و هر گونه تعامل غير خصمانه با افكار ديگر را روا نمىشمارند.
اينان گفتوگو و تعامل علمى با ساير مذاهب را قرار دادن مذهب خود در معرض خطر و زمينه شك در دين و گمراهى مذهبى مىپندارند.
امّا ناگفته پيداست كه چنين توهّم نامباركى نه تنها هيچ مبناى درستى در كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) و سيره اهل بيت(عليهم السلام) و منش سلف صالح ندارد، كه گونهاى گريز از واقعيتها و چشم بستن به روى حقيقت و سدّ باب علم و هدايت است.
كتاب خدا صريحاً عموم مسلمانان را به ترك تفرقه فراخوانده و ايجاد همبستگى و اخوّت اسلامى ميان آنان را نعمت خداوند برشمرده و
فرموده است:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً (1)«همگى به ريسمان خداوند چنگ زنيد و از تفرقه بپرهيزيد و نعمت خداوند به خود را ياد آوريد هنگامى كه دشمنان يكديگر بوديد پس ميان دلهايتان الفت ايجاد كرد گونهاى كه بدين نعمت او برادران يكديگر شديد».
همچنين، در آيه ديگرى، آنجا كه داستان انحراف بنى اسرائيل از مسير توحيد در غيبت موسى(ع) و تلاش هارون(ع) براى هدايت آنان را خاطرنشان مىنمايد، عذر هارون(ع) در مداراى با
1) آل عمران/ 103
آنان را «بيم تفرقه» عنوان مىكند و از قول آن حضرت خطاب به موسى(ع) مىفرمايد:
إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي (1)«من ترسيدم كه بگويى ميان بنى اسرائيل تفرقه ايجاد كردى و فرمان مرا نبردى».
روشن است كه پيامبر اكرم(ص) نيز بنيان حركت الهى خويش را بر روى اتّحاد مسلمين و نفى اختلافهاى قبيلگى نهاد و با تكيه بر نيروى حاصل از اين يكپارچگى بر مشركان پيروز آمد.
به عنوان نمونه، شكّى نيست كه اتّحاد مسلمين در پرتو تبعيت از رسول خدا(ص) يكى از مهمترين عوامل پيروزى آنان در پيكار بدر بود. همچنانكه وقتى در جنگ احد وحدت خود را
1) طه/ 94
از دست دادند و دچار تفرقه شدند، دشمن از رخنه افتاده در صفوف آنان سوء استفاده كرد و با دور زدن سپاه اسلام بر آنان چيره آمد. (1)
امام على(ع) نيز پس از درگذشت رسول خدا(ص)، در جريان سقيفه بنى ساعده كه به بيعت شتابزده ابوبكر (2)و محروميت
1) قرآن كريم آشكارا به نقش اختلاف و تفرقه در شكست مسلمانان در جنگ احد اشاره نموده و فرموده است: وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِى الأَمْر ...؛ يعنى: «همانا خداوند وعده خود به شما را راست فرمود هنگامى كه دشمنان را به اذن او از بين مىبرديد تا آنگاه كه كوتاهى كرديد و در كار اختلاف نموديد ...».
2) تعبير «بيعت شتابزده» درباره بيعت ابوبكر تعبير مشهور خليفه دوم عمر بن خطاب است كه در منابع معتبر شيعه و اهل سنّت روايت شده است. از ديدگاه عمر، بيعت با ابوبكر كه خود در آن پيشگام بود، از روى شتابزدگى و بدون تأمّل كافى صورت گرفت امّا خداوند شرّ آن را دور كرد! براى اين تعبير در منابع معتبر اهل سنّت نگاه كنيد به: ابن حنبل، المسند، بيروت، دار صادر، 1/ 55؛ بخارى، صحيح، بيروت، دار الفكر، 8/ 26؛ المصنّف، عبد الرزاق الصنعانى، المجلس العلمى، 5/ 441 و 445؛ المصنّف، ابن ابى شيبه، بيروت، دار الفكر، 7/ 615 و 570؛ نسائى، السنن الكبرى، بيروت، دار الفكر، 4/ 272؛ ابن حبان، صحيح، مؤسسه الرساله، 2/ 148؛ هيثمى، مجمع الزوائد، بيروت، دار الكتب العلميه، 6/ 5.
خلافت از آن حضرت منتهى شد (1)، با گرفتن جانب خويشتندارى و پرهيز از ايجاد تفرقه، عملًا بر اهميت و ضرورت حفظ وحدت
1) اين تعبير برگرفته از گفتار زيباى صعصعة بن صوحان يكى از ياران با وفاى امير مؤمنان(ع) است كه خطاب به آن حضرت مىگويد: «والله، يا أمير المؤمنين، لقد زينت الخلافة و ما زانتك و رفعتها و ما رفعتك و لهي إليك أحوج منك إليها»؛ يعنى: به خدا سوگند اى امير مؤمنان! تو بودى كه خلافت را زينت دادى و خلافت تو را زينت نداد و تو بودى كه آن را بالا بردى و آن تو را بالا نبرد و خلافت به تو نيازمندتر بود تا تو به خلافت! براى اين گفتار نگاه كنيد به: كوفى، محمد بن سليمان، مناقب أمير المؤمنين(ع)، مجمع إحياء الثقافة الاسلامية، 1/ 415؛ تاريخ يعقوبى، قم، مؤسسه نشر فرهنگ اهل بيت:، 2/ 179.
مسلمين پاى فشرد. (1)
بىترديد خويشتندارى آن حضرت كه بعدها حتّى با كمك فكرى به خلفا همراه شد، نقش بسيار مهمّى در حفظ اسلام در آن شرايط بحرانى داشت. ساير امامان اهل بيت(عليهم السلام) نيز هر يك به نوبه خود در حفظ وحدت مسلمين سهيم بودهاند.
به عنوان نمونه، مىتوان به احاديث فراوانى اشاره كرد كه آن پيشوايان الهى در آن، ياران خود را به حضور فعال در جامعه اسلامى و مدارا با پيروان مذاهب ديگر
1) البته پيداست كه اين خويشتندارى هرگز به معناى پذيرش مشروعيت حكومت توسّط آن حضرت و اقرار به عدم استحقاق خود براى آن نبوده است. بنا به گزارش تاريخ، آن حضرت در عين توجّه به حفظ وحدت مسلمين و پرهيز از اقدام عملى عليه حكومت نامشروع، از هر فرصتى براى انتقاد نظرى از آن و يادآورى حقّ مسلّم خويش به گونه منطقى و حسابشده استفاده مىفرمود.
دعوت مىفرمايند. (1)
هر چند بسيارى از صاحبنظران شيعه، اين احاديث را بر مبناى «تقيه» توجيه كردهاند، امّا حق آن است كه
1) به عنوان نمونه، از امام صادق(ع) روايت شده است كه به زيد شحام فرمود: «يا زيد خالقوا الناس بأخلاقهم، صلّوا في مساجدهم و عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و إن استطعتم أن تكونوا الائمة و المؤذنين فافعلوا، فإنكم إذا فعلتم ذلك قالوا: هؤلاء الجعفرية رحم الله جعفرا ما كان أحسن ما يؤدب أصحابه و إذا تركتم ذلك قالوا: هؤلاء الجعفرية فعل الله بجعفر ما كان أسوء ما يؤدب أصحابه»(ابن بابويه، من لا يحضره الفقيه، 1/ 383)؛ يعنى: «اى زيد! با مردم(/ اهل سنّت) با ملاحظه اخلاق آنها معاشرت كنيد. در مسجدهاشان نماز بگزاريد و از بيمارانشان عيادت كنيد و در تشييع جنازههاشان شركت نماييد و اگر مىتوانيد كه امامان جماعات و مؤذنان آنها باشيد حتماً اين كار را بكنيد، زيرا شما هرگاه اين كارها را بكنيد آنها مىگويند: اينها(شيعيان) جعفرى هستند، خدا جعفر را رحمت كند، چه خوب پيروانش را تربيت نموده است! ولى اگر اين كارها را نكنيد مىگويند: اينها جعفرى هستند، خدا با جعفر چه كند، چه بد پيروانش را بار آورده است!
مىتوان به اين احاديث از زاويه تقريب مذاهب اسلامى و اهتمام به وحدت مسلمين نيز نگريست.
نظر به اين حقايق مىتوان گفت كسانى كه گفتوگوى مذاهب اسلامى را برنمىتابند و تعامل غير خصمانه با افكار ديگر را روا نمىشمارند به كلّى از روح اسلام بيگانهاند.
شايد اينان خود بيش از ديگران به سستى منطق و ضعف مبانى و ديدگاههاى مذهبى خود واقفاند، لذا طبيعى است كه از مغلوب شدن در عرصه بحث و گفتوگو بيمناك باشند. البته بايد يادآور شد چنين پندار بىاساسى چندان تازه به نظر نمىرسد.
متأسّفانه در تاريخ اسلام با نمونههاى تاريكى روبهرو مىشويم كه برخى جريانها و شخصيتهاى مذهبى از هر گونه پاسخگويى به پرسشهاى ديگران
طفره رفتهاند و حتى پرسش از چرايى باورها را گونهاى بدعت و نشان گمراهى پنداشتهاند و با آن به گونه غير قابل دركى برخورد كردهاند!
به عنوان نمونه، هنگامى كه پرسشگرى از مالك بن انس يكى از پيشوايان مذاهب چهارگانه اهل سنّت درباره مفهوم آيه شريفه الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى (1)پرسش مىكند، وى مدّتى سر به زير مىافكند و پس از مدّتى سكوت، در حالى كه عرق كرده است مىگويد:
1) طه/ 5: «خداوند بخشنده بر عرش تكيه زد». درباره تفسير اين آيه كه از آيات متشابه قرآنى به شمار رفته، ديدگاههاى مختلفى ميان مفسران اهل سنت ابراز شده، ولى بديهى است كه منظور از «تكيه زدن خداوند بر عرش» نه تكيه زدن مادى و جسمانى، كه استيلاى معنوى و سلطه الهى بر عرش است. براى مطالعه در اين زمينه، رجوع كنيد به: طباطبايى، تفسير الميزان، 14/ 120
«كيفيت غير معقول، استوا غير مجهول، ايمان بدان واجب و پرسش درباره آن بدعت است! و گمان مىكنم كه تو اهل بدعت باشى»! سپس دستور داد تا پرسشگر را بيرون انداختند! (1)
امّا خوشبختانه در كنار چنين نمونههاى غمانگيزى نمونههاى روشنى نيز ديده مىشود كه نشان مىدهد پيشوايان مذاهب اسلامى با يكديگر تعامل و گفتوگو داشتهاند و از پرسشهاى علمى گوناگون استقبال نمودهاند و از تكفير و تحقير يكديگر پرهيز كردهاند. به گواهى تاريخ، در رأس اين پيشوايان، اهل بيت(عليهم السلام) بودهاند كه همواره ابواب خانههاشان به روى همه امّت و عموم طالبان علم و
1) مالك بن انس، المدونة الكبرى، 6/ 465
معرفت از مذاهب و حتّى اديان گوناگون گشوده بود و از گفتوگو با آنان و پاسخگويى به پرسشهاى مختلفشان استقبال مىنمودند و بسا شاگردان خود را نيز به حضور در جامعه اسلامى و گفتوگوى علمى با مذاهب مختلف تشويق مىكردند.
بدين ترتيب، روشن مىشود كه تقريب مذاهب اسلامى به معناى ترويج فرهنگ گفتوگوى صحيح و سازنده، نه تنها ممكن و جايز است، كه كارى بسيار ضرورى و شايسته مىباشد.
در اين باره مرحوم سيد شرف الدّين(د. 1377 ق) از پيشگامان نهضت تقريب در سده اخير كتابى با عنوان الفصول المهمّة فى تأليف الأمّة نگاشته و در آن با تفصيل بيشترى بر ضرورت و امكان تقريب مذاهب اسلامى پاى
فشرده است. (1)
يكى از مسائل چالشبرانگيز در زمينه تقريب مذاهب اسلامى كه مىتواند دستآويزى براى مخالفان آن باشد، مسأله «فرقه ناجيه» است. آنچه در اين رابطه ميان همه مذاهب اسلامى اعم از شيعه و اهل سنّت مورد تأمّل قرار گرفته اين است كه نجات از عذاب اخروى به عنوان ثمره عقيده و عمل صحيح، از آنِ كدام يك از مذاهب و فرق اسلامى است؟
آنچه اين پرسش را به مسألهاى چالشبرانگيز و بسترى براى اختلاف و بهانهاى براى ناممكن يا ناروا شمردن تقريب
1) السيد شرف الدين، الفصول المهمّة فى تأليف الأمّه، قسم الإعلام الخارجى لمؤسسه البعثه
تبديل كرده، احاديث فراوانى بوده كه در منابع شيعه و اهل سنّت با عنوان «احاديث افتراق» آمده است. در اين احاديث با تفاوتهايى در الفاظ و تعابير، تأكيد شده است كه امّت اسلامى پس از پيامبر اكرم(ص) به هفتاد و دو يا هفتاد و سه فرقه پراكنده مىشوند كه از ميان آنها تنها يك فرقه اهل نجات است و ساير فرق نجات نمىيابند. (1)
1) براى مطالعه اين احاديث در منابع شيعه، نگاه كنيد به: ابن بابويه، الخصال، ص 584 و 585؛ همو، كمال الدين و تمام النعمه، ص 662؛ و در منابع اهل سنّت، نگاه كنيد به: ابن حنبل، مسند، 3/ 145 و 4/ 102؛ دارمى، سنن الدارمى، 2/ 241؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، 2/ 1322؛ ابو داود، سنن ابى داود، 2/ 390؛ ابن ابى عاصم، كتاب السنة، ص 25. محمّد بن ابراهيم صنعانى(د. 1182 ق) درباره اين موضوع كتابى خاص با عنوان «افتراق الأمة إلى نيف و سبعين فرقة» پرداخته كه با تحقيق سعد بن عبد الله بن سعد در رياض منتشر شده است.
هر چند انديشه افتراق و پراكندگى امّت پس از پيامبر(ص) از ديرينهترين انديشههاى اسلامى بوده و در ميان مسلمين شهرت فراوانى داشته و در عمل نيز با واقعيتهاى تاريخى مطابق بوده، امّا متأسفانه همواره مورد سوء برداشت، سوء ظن و سوء استفاده مذاهب گوناگون عليه يكديگر قرار گرفته و عاملى براى تشديد اختلافهاى مسلمين بوده است.
به هر حال، طبيعى است كه اگر اين انديشه كهن، بدين سان كه از ظاهر احاديث افتراق برداشت شده، صحيح باشد و از ميان همه مذاهب و فرق اسلامى، بقاى معنوى تنها از آنِ يك مذهب و فناى معنوى نصيب ديگران باشد، «تنازع
براى بقا» روى مىنمايد و هر گروه در صدد اثبات خود و نفى ديگران بر مىآيد! آنچنان كه قرآن به زيبايى فرموده است: كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ! (1)
امّا واقعيت آن است كه چنين برداشتى از احاديث افتراق، افزون بر آنكه برداشتى مخرّب و زيانبار است، با احاديث فراوان ديگر و حتّى برخى آيات قرآن كريم ناسازگار به نظر مىرسد و روشن است كه بايد اين احاديث را در كنار احاديث ديگر و قرآن كريم ارزيابى كرد.
به هر حال، بر خلاف پندار عمومى، به نظر نگارنده، صدور اين احاديث از پيامبر(ص)، بيش از آنكه «جنبه
1) مؤمنون/ 53: «هر گروهى به آنچه نزد خود دارد دلخوش است»!
إخبارى» داشته باشد «جنبه انذارى» داشته و با انگيزه جلوگيرى از افتراق و پراكندگى امّت بوده است!
به سخن صريحتر، پيامبر رحمت(ص) در اين احاديث، امّت خويش را از اينكه مانند امّتهاى پيشين به هفتاد و دو يا هفتاد و سه فرقه پراكنده شوند بر حذر داشته و تلاش فرموده است كه آنان را به صورت امّت واحده حفظ فرمايد و اين نكته را جا بياندازد كه نجات و رستگارى امّت همواره در وحدت و جماعت آنان است.
گواه اين نكته آن است كه آن حضرت در ذيل اين روايات، فرقه ناجيه را همان «جماعت» معرفى مىفرمايد؛ چيزى كه ماهيتاً نمىتواند يك فرقه تلقّى شود! (1)
1) به عنوان نمونه، مالك بن انس از رسول خدا(ص) روايت كرده است كه فرمود: إن أمتي ستفترق على اثنتين و سبعين، كلها في النار إلا واحدة و هى الجماعة(ابن ابى عاصم، كتاب السنة، ص 32)؛ يعنى: «امّت من به هفتاد و دو فرقه پراكنده خواهند شد كه همگى در آتش خواهند بود مگر يكى كه آن هم جماعت است»!
با اين وصف، گويى آنچه مىبايست مسلمين را از اختلاف وجدايى باز مىداشته، خود به خاطر سوء برداشت آنان، عامل اختلاف و جدايى شده است! اهل سنّت، عموماً «جماعت» را به معناى «اكثريت» گرفتهاند، در حالى كه روشن است ميان اين دو مفهوم، تفاوت ماهوى وجود دارد و «جماعت مسلمين» به معناى «وحدت مسلمين» است.
البته بايد توجّه داشت كه عقيده و عمل حق، در واقع ماهيت مشخّص و واحدى دارد و طبعاً هر فرد يا گروهى كه بدان معتقد و عامل باشد اهل نجات است، امّا واقعيت اين
است كه عدم اعتقاد و عمل به حقِّ واحد، خاستگاه واحدى ندارد و مىتواند برخاسته از عناد، تعصّب و تقصير يا برخاسته از بىخبرى، ناتوانى و قصور باشد.
در صورت نخست ترديدى نيست كه فرد يا گروه معاند، متعصّب و مقصّر شايسته عذاب سخت الهى و آتش سوزان جهنّم است، امّا در صورت ديگر آيا نمىتوان براى فرد يا گروهى كه بى هيچ عناد، تعصّب يا تقصيرى و تنها از سر بىخبرى، ناتوانى و قصور، عقيده يا عمل حقى را در نيافته است استثنا و تخفيفى قائل شد؟ اين پرسشى است كه قرآن كريم و اهل بيت معصومين(عليهم السلام) به آن پاسخ دادهاند.
قرآن كريم از گروهى ياد كرده است كه به كوتاهى خود
اقرار دارند و اعمال صالح را با اعمال ناصالح درآميختهاند و ممكن است خداوند آنان را بيامرزد. (1)
همچنين، از گروهى ياد كرده است كه با وجود گمراهىشان، درباره آنها حكم قطعى صادر نشده و فرجامشان بسته به چگونگى برخورد خداوند است. (2)
و نيز از كسانى سخن به ميان آورده است كه بر «اعراف» قرار دارند و از آتش بيمناك و به بهشت اميدوارند. (3)
1) وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(توبة/ 102).
2) وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(توبة/ 106).
3) وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ وَنادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ، وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ(اعراف/ 46 و 47).
و نيز از مردان و زنان و كودكانى ياد كرده است كه ناتوان نگاه داشته شدهاند و نمىتوانند خود را در معرض شناخت حق قرار دهند و راهى براى آگاهى از آن نمىيابند؛ نسبت به آمرزش اين گروه نيز ابراز اميدوارى شده است. (1)
به اين ترتيب، روشن مىشود كه قرآن كريم همه كسانى را كه در گمراهى به سر مىبرند و عقيده و عمل حق را نمىشناسند غير قابل بخشش و اهل دوزخ نشمرده و نجات گروهى از آنان را كه البته از سر بىخبرى،
1) إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا، فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً(نساء/ 98 و 99).
ناتوانى و قصور دچار گمراهى شدهاند، ممكن دانسته است.
اهل بيت(عليهم السلام) نيز كه هرگز از قرآن جدايى نمىپذيرند، بر اين نكته پاى فشرده و ميان كفر و گمراهى فرق نهاده و با الهام از آيات قرآن، گمراهان را به چند گروه تقسيم فرمودهاند كه برخى امكان آمرزش دارند.
نمونهاى از احاديث آنان در اين باره را مرحوم كلينى در كتاب كافى تحت باب «اصناف الناس»(/ گونههاى مردم) آورده است. (1)
از اينجا آشكار مىشود كه هيچ يك از مذاهب و فرق اسلامى، نبايد ساير مذاهب و فرق اسلامى را بىمهابا كافر و اهل دوزخ بشمارد، بلكه همه
1) نك: كلينى، كافى، 2/ 381.
آنها بايد ضمن بازسازى و إحياى «جماعت مسلمين» از طريق تقريب مذاهب اسلامى، يكديگر را در راه دستيابى به سعادت معنوى و نجات اخروى يارى رسانند. چراكه رسول خدا(ص) نجات را از آنِ «جماعت مسلمين» دانسته است و اين جماعت مىتواند با «وحدت مسلمين» از همه مذاهب و فرق اسلامى به وجود آيد.
اين برداشت نوين، اگر چه ممكن است با ظاهر احاديث افتراق ناسازگار به نظر آيد، امّا مىتوان آن را به عنوان تفسيرى قابل قبول و راهكارى عملى در جهت رفع اين زمينه اختلاف در پيش نهاد.
منظور از اصول و مبانى تقريب عواملى است كه تقريب مذاهب اسلامى بدون آنها ميسّر نمىشود. اين عوامل را اينگونه مىتوان ذكر كرد:
به اين معنا كه اختلاف نظر ميان انسانها يك واقعيت طبيعى و غير قابل انكار است و مادامى كه به درگيرىهاى غير منطقى و خروج از موازين انسانى نيانجاميده، ذاتاً خوب و منشأ بركات فراوان است.
در واقع با توجّه به تفاوت ذاتى ميان استعدادهاى مردم به سختى مىتوان حالتى را تصوّر
كرد كه همگان از ديدگاه واحدى پيروى كنند و هيچ اختلاف نظرى ميان آنها وجود نداشته باشد؛ چنين حالتى احتمالًا قابل تصوّر نيست.
آنچه قابل تصوّر و مطلوب است اتفاق نظر مردم درباره باورهاى بنيادين است كه در ارتباط مستقيم با فطرت مشترك و عقل عمومى آنان قرار مىگيرد. از نگاه قرآن كريم همه مردم بر فطرت مشتركى آفريده شدهاند: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها (1)و اى ن «فطرت مشترك» بنيادىترين اصلى است كه مىتواند مبناى تفاهم عموم انسانها قرار گيرد.
روشن است كه اختلاف نظر ميان مذاهب اسلامى نيز هرگاه مبتنى بر اين اصل الهى و
1) روم/ 30: «آن بنياد الهى كه مردم را بر آن بنياد نهاده است».
منطبق بر اصول و مبانى تقريب باشد نه تنها زيانبار نيست بلكه مىتواند منشأ رشد و پويايى امّت و مقدّمه تكامل و ترقّى مسلمين باشد.
شايد معناى حديث «إختلاف أمّتي رحمة»؛ (1)«اختلاف امّت من رحمت است»، كه در منابع روايى اهل سنّت از رسول خدا(ص) روايت شده است نيز همين باشد. (2)هر چند در منابع روايى شيعه، ضمن تأييد صحّت اين حديث، برداشت متفاوتى از آن به دست داده شده است.
در برداشت شيعى، منظور از اختلاف امّت پيامبر(ص) تعامل و ارتباط علمى آنان با يكديگر
است، (1)چراكه «اختلاف» از حيث لغوى به «آمد و شد» نيز
1) ابن بابويه، علل الشرائع، 1/ 85؛ همو، معانى الأخبار، ص 157، معنى قوله 7 اختلاف أمتي رحمة: ... عن عبد المؤمن الانصاري، قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِنَّ قَوْماً يَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ اخْتِلافُ أُمَّتِي رَحْمَةٌ فَقَالَ صَدَقُوا فَقُلْتُ إِنْ كَانَ اخْتِلافُهُمْ رَحْمَةً فَاجْتِمَاعُهُمْ عَذَابٌ قَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ وَ ذَهَبُوا إِنَّمَا أَرَادَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ يَنْفِرُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَيَتَعَلَّمُوا ثُمَّ يَرْجِعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فَيُعَلِّمُوهُمْ إِنَّمَا أَرَادَ اخْتِلافَهُمْ مِنَ الْبُلْدَانِ لا اخْتِلافاً فِي دِينِ اللَّهِ إِنَّمَا الدِّينُ وَاحِدٌ إِنَّمَا الدِّينُ وَاحِدٌ.
اطلاق مىشود؛ چنانچه در قرآن كريم از اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهار (1)يعنى: «آمد و شد شب و روز» سخن به ميان آمده است، امّا ناگفته پيداست كه اين برداشت زيبا، نه تنها با برداشت اهل سنّت در نتيجه منافاتى ندارد، كه با تعريف ما از تقريب مذاهب اسلامى كاملًا مطابق است.
با اين وصف، بر مبناى برداشت سنّى از حديث، اختلاف نظر امّت(طبعاً با شرايطى كه گفته شد)، و بر مبناى برداشت شيعى از حديث، تعامل و روابط علمى امّت با يكديگر هر دو مصداق رحمت الهى است.
نظير چنين حديثى، از اهلبيت(عليهم السلام) درباره اختلاف شيعيان نيز رسيده است كه
1) يونس/ 9
طبعاً چنين معنايى از آن برداشت مىشود؛ هر چند اين دسته از روايات صريح در اختلاف نظر است نه تعامل و آمد و شد. (1)
البته از نظر دور نماند كه نگرش مثبت داشتن به اختلاف نظر امّت، نبايد جنبه افراط يابد و به حوزه عقايد و ديدگاههاى بنيادين سرايت كند، زيرا در آن صورت، بيش از آنكه انگيزه تفاهم و تقريب باشد، انگيزه اختلاف و تفرقه خواهد بود و اين نكته مهمّى است.
به اين معنا كه مذاهب مختلف اسلامى به بحث و گفتوگوى
1) ابن بابويه، علل الشرائع، 2/ 395: عن أبي الحسن(ع) قال: اخْتِلافُ أَصْحَابِي لَكُمْ رَحْمَةٌ وَ قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ جَمَعْتُكُمْ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ وَ سُئِلَ عَنِ اخْتِلَافِ أَصْحَابِنَا فَقَالَ(ع) أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بِكُمْ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ لأُخِذَ بِرِقَابِكُمْ.
علمى و منطقى با يكديگر معتقد و علاقهمند باشند؛ بحث و گفتوگويى برادرانه در راستاى ارزيابى منصفانه آراء و عقايد يكديگر و به دنبال كسب فائده علمى و دينى با رعايت ادب اسلامى و احترام متقابل.
روشن است كه چنين گفتوگويى به سود همه مذاهب اسلامى و گامى بلند به سوى وحدت حقيقى مسلمين است.
به اين معنا كه مذاهب مختلف اسلامى پيوند خود را با يكديگر فراموش نكنند و مشتركات را اندك و اختلافات را بسيار نپندارند. هر چند حسّاسيت حاصل از اختلافات مذهبى در بسيارى از مواقع مشتركات را تحت پوشش قرار داده، امّا اين يك واقعيت غير قابل انكار است كه عمده
مبانى و اصول مذاهب اسلامى مشترك است و اين واقعيت ارزش آن را دارد كه مورد تأكيد قرار گيرد و تعامل و گفتگوى مذاهب را ممكن سازد.
از اين گذشته، همه مذاهب اسلامى با هر برداشت و رويكردى هدف واحدى را دنبال مىكنند و آن همانا عبادت پروردگار يكتا در سايه شريعت واحد است، و اين مىتواند در اصلاح نگرش آنان نسبت به يكديگر تأثيرگذار باشد.
به اين معنا كه مذاهب اسلامى به خُلق عظيم و رأفت و مهربانى پيامبر رحمت(ص) متخلّق باشند و ضمن زينت يافتن به فضائلى چون ميانهروى، شكيبايى، خويشتن دارى، ادب و مدارا، خود را از رذائل نفسانى چون عصبيت، خشم،
كينه، دشنام و لجاجت وارسته سازند. در سايه چنين تزكيه معنوى زمينه رشد و تكامل مسلمين و تقريب مذاهب اسلامى فراهم خواهد شد.
پس از روشن شدن مفهوم تقريب و امكان و ضرورت آن، اين پرسش مطرح مىشود كه چه موانعى مذاهب اسلامى را از پيمودن اين راه نيكو باز داشته و همواره بر اختلافات ميان آنها دامن زده است؟ پاسخ اين پرسش را بدين گونه بايد داد:
اگر رعايت اخلاق اسلامى يكى از اصول و مبانى تقريب است، طبيعى است كه عدم رعايت آن يكى از موانع تقريب باشد.
انصاف آن است كه اين مانع را بايد از مهمترين و مؤثّرترين موانع تقريب به شمار آورد. تعصّب بيش از حد چيزى است كه ديده انصاف را فرو مىبندد و تحجّر و لجاجت چيزى است كه گوش منطق را گران مىگرداند.
خشم، كينه، دشنام و خشونت نيز در خلأ منطق و انصاف بروز مىنمايد و راه را از هر طرف به روى تقريب مىبندد.
تكفير مذاهب و شخصيتهاى اسلامى همواره بازيچه دست كسانى بوده است كه در عرصه منطق و اخلاق كم آوردهاند و از خشونتى بىمورد رنج مىبرند.
اينان به جاى انتقاد، توهين مىكنند و به جاى بررسى، تهمت مىزنند و از گفتن
دروغهاى بزرگ و دادن نسبتهاى نادرست باكى به خود راه نمىدهند.
در برابر اينان، عالمان راستين مذاهب اسلامى قرار داشتهاند كه هر يك افزون بر علم، در عرصه اخلاق و تزكيه نفس نيز برجسته بودهاند و به افتادگى، تواضع، ادب و خويشتندارى شناخته شدهاند.
تبعاً شيعيان و سنّيانى كه از چنين عالمان عاملانى تأثير مىپذيرند در تعامل برادرانه و ارتباط دوستانه با يكديگر مشكلى نخواهند داشت و از هر گونه گفتار تند و رفتار خصمانه نسبت به يكديگر كه زيبنده انسان مسلمان نيست پرهيز خواهند نمود و گفتار و رفتار نادرست برخى عوام سادهدل
ى
ا افراد غرضورز را كه از عنصر اخلاق بىبهرهاند به پاى يكديگر نخواهند نوشت.
اين واقعيت قابل انكار نيست كه بسيارى از موضعگيرىهاى خصمانه برخى مذاهب در برابر برخى ديگر نتيجه بىخبرى از عقايد و ديدگاههاى راستين يكديگر است. اينان از آنجا كه هيچگاه به يكديگر نزديك نشدهاند و با هم گفتوگو نكردهاند از مواضع يكديگر مطّلع نشدهاند و تنها از گمانهاى باطل و پيشذهنيتهاى نادرست پيروى نمودهاند.
به عنوان نمونه، بسيارى از باورهاى شگفت و ديدگاههاى نادرستى كه گروهى از اهل سنّت به شيعه نسبت مىدهند، نظير
اعتقاد به تحريف قرآن و خيانت جبرئيل در وحى (1)هيچ اساسى در مذهب شيعه ندارد و بهتان صرف است.
امّا متأسّفانه همين تصوير موهوم و ذهنيت بىاساس از عقايد و ديدگاههاى شيعه- كه ممكن است حاصل غرضورزى و دسيسه دشمنان اسلام بوده باشد- برخى مفتيان سنّى وهّابى را از ديرباز به اشتباه انداخته و به موضعگيرىهاى تند و خشن در
1) وهابيان عموماً ادّعا مىكنند كه شيعه، قرآن موجود را تحريف شده مىداند و باور دارد كه در الفاظ و عبارات آن كاستى راه يافته است! همچنين، به گونه مضحكى ادّعا مىكنند كه شيعيان مىپندارند جبرئيل(ع) مأمور به نزول وحى بر على(ع) بود، امّا در مأموريت خود خطا يا خيانت كرد و به جاى على(ع) محمّد(ص) را به پيامبرى برانگيخت!! درباره اين تهمتهاى عجيب و نسبتهاى بىپايه، نگاه كنيد به گفتار ما در نقد گفتمان وهابيت.
برابر مذهب شيعه واداشته است.
ترديدى نيست كه گفتوگوى صحيح و سازنده ميان شيعه و اهل سنّت به آسانى نشان خواهد داد كه چنين موضعگيرىهاى عجولانهاى تنها يك سوء تفاهم و برخاسته از يك جهل تاريخى نسبت به مذهب شيعه بوده است.
يكى از مهمترين موانع تقريب مذاهب اسلامى تعصّبهاى جاهلانه برخى پيروان مذاهب نسبت به عقايد و ديدگاههاى خود است. چنين تعصّبهايى امكان ارزيابى بىطرفانه و داورى منصفانه را سلب مىكند و تقليد را بر جاى تحقيق و خشونت را بر جاى اعتدال و لجاجت را بر جاى انصاف
مىنشاند.
قرآن از چنين تعصّبهايى با عنوان «الحمية الجاهلية» ى اد كرده و آن را از ويژگىهاى كفّار و نه مسلمين بر شمرده است. (1)در حالى كه خردورزى و آزادانديشى را ويژگى بندگان رهيافته خداوند دانسته و آنان را كه بر كنار از تعصّبهاى جاهلانه نظرات مختلف را مىشنوند و از نظر درستتر و صحيحتر پيروى مىنمايند بشارت داده است. (2)
امام على(ع) نيز پيشواى متعصّبان و بنيانگذار تعصّب
1) إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً(فتح/ 26).
2) فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الأَلْباب(زمر/ 17 و 18).
جاهلانه را شيطان دانسته، (1)و تأكيد فرموده كه تعصّب در ميان مسلمانان نتيجه دستاندازىها و دسيسههاى شيطانى است. (2)آن حضرت پيروان خود را از چنين تعصّبى بر حذر داشته و آن را زمينهساز دشمنى و دام شيطان برشمرده كه امّتهاى پيشين و قرون گذشته را فريفته ساخته است. (3)
امام جعفر صادق(ع) نيز عصبيت را از سپاهيان جهل دانسته و يك جا در برابر انصاف و جاى ديگر در برابر همبستگى ياد فرموده است. (4)
چنين تعصّبى در نزد شيعه تا اندازهاى مورد نكوهش بوده كه مرحوم كلينى در كتاب كافى بابى را به ذكر احاديث مربوط به آن اختصاص داده است. (1)
اگر نيمى از اختلافات تاريخى ميان مذاهب اسلامى زاده ضعفهاى اخلاقى، جهالتها و تعصّبهاى برخى پيروان مذاهب اسلامى بوده باشد، بىترديد نيم ديگر محصول توطئه دشمنان اسلام بوده است؛ دشمنانى كه منافع سياسى و نامشروع خود را در گرو اختلاف مسلمين و درگيرىهاى مذهبى مىيافتهاند و با سوء استفاده از ضعفهاى اخلاقى، جهالتها و تعصّبهاى
1) نك: الكافى، باب العصبية، 2/ 307
مردم موانع فراوانى بر سر راه تقريب مذاهب اسلامى قرار دادهاند.
بىترديد بزرگترين دشمن اسلام و مسلمين كه نقش غير قابل انكارى در نهادينه شدن تفرقه و اوجگيرى درگيرىهاى مذهبى در طول تاريخ اسلامى داشته، شجره ملعونه بنىاميه بوده است. هر چند بسيارى از اهل سنّت نظر به باور قابل انتقاد خود درباره عدالت صحابه و وجوب پيروى از حاكمان جائر، اين واقعيت تاريخى را ناديده مىگيرند،
امّا ترديدى نيست كه معاويه و حزب او و فرزند شومى كه بر جامعه اسلامى مسلّط ساخت، با برافروختن آتش جنگ داخلى و برپاساختن فتنه مسلمانكشى، و تخريب و تضعيف
پيشوايان مشروع مسلمين مانند امام على(ع) و امام حسن(ع) و تطميع و تهديد ياران ايشان، و ترور شخصيتهاى پاك و برجستهاى از صحابه و خاندان پيامبر(ص) و در رأس آنان امام حسين(ع) و با تسلّط بر احساسات مردم سادهلوح و تحريك آنان بر ضدّ اهلبيت(عليهم السلام) و ترويج نفرين و دشنامگويى بر اهل بيت پيامبر(ص) در مساجد و منابر و گسترش فساد اخلاقى و سياسى و تبديل خلافت اسلامى به پادشاهى موروثى و تحكيم پايههاى زورگويى و بهرهكشى و سلب امنيت مخالفان و قتل و غارت و ظلم به پيروان برخى مذاهب اسلامى به ويژه شيعيان و جنايات هولناك ديگر كه براى هر كدام اسناد و شواهد تاريخى فراوانى وجود دارد،
بيشترين و ژرفترين تأثير را در پيدايش انحراف و ظهور برداشتهاى جاهلانه از دين و گسترش دستهبندىها و نزاعهاى مذهبى در ميان مسلمين داشتهاند.
پس از بنى اميه بنى عباس نيز به اين راه ناهموار ادامه دادند و با سياستهايى نه چندان متفاوت، شكافهاى موجود ميان مذاهب اسلامى را افزودند و به ويژه با جانبدارىهاى سياسى و يكسويه از برخى مذاهب اسلامى و مبارزه با مذاهب ديگر پيوند امّت را بيش از پيش گسستند.
نمونه برجسته اين سياست نامبارك، حمايت همه جانبه از مذهب معتزله در برابر مذهب اهل حديث تا پيش از متوكّل عبّاسى، و سپس تغيير موضع
ناگهانى به سود اهل حديث و مبارزه بىرحمانه با معتزله از زمان متوكّل بود.
بنابر نظر نگارنده، اين دو جانبدارى از سياست واحدى پيروى و اهداف مشخّصى را دنبال مىكرد، و آن همانا حفظ گسستها واختلافات مذهبى براى اشتغال مردم و بقاى حكومت نامشروع عباسيان بودهاست.
اينان نه بهمبانى و ديدگاههاى مذهبىمعتزله باور داشتهاند و نه براى مبانى و ديدگاههاى مذهبى اهل حديث دل سوزاندهاند؛ اينان منافع سياسى خود را دنبال مىكردهاند و هر دو گروه را به يك ميزان دشمن مىداشتهاند.
پس از پايان سلسله عباسيان و دگرگونىهاى
بنيادين در دستگاه خلافت، باز هم بسيارى از ارباب قدرت و سياست به راه گذشتگان رفتند و در راستاى اصلاح وضعيت موجود هيچ گامى برنداشتند. گويى اينان نيز منافع خود را در گرو اختلاف امّت مىيافتهاند و با به راه انداختن نزاعهاى بعضاً خونينِ مذهبى اهداف مشابهى را دنبال مىكردهاند. در اين راستا مىتوان به تقابل تاريخى دولت صفوى از يك سو و دولت عثمانى از سوى ديگر اشاره كرد.
متأسّفانه اين روند تاريخى را سرِ ايستادن نيست و اكنون شاهد آنيم كه افزون بر زورمندان شرق و غرب كه اساساً با اسلام و نوع نگرش آن مشكل دارند، برخى از
دولتهاى اسلامى نيز بىتوجه به مصالح دراز مدّت خود بر اختلافات قومى و مذهبى جهان اسلام دامن مىزنند و خواسته يا ناخواسته در راستاى اهداف شوم مستكبران و برترىجويان حركت مىكنند.
در اينجا بايد اشاره كرد كه جريان وهابى معاصر به عنوان مجموعه شومى كه همه موانع تقريب از رذائل اخلاقى، جهالت، تعصّب جاهلانه و دسيسه دشمنان را گرد آورده است سدّ سترگى در برابر تقريب مذاهب اسلامى است.
اين جريان افراطى كه با تفصيل بيشترى درباره آن سخن خواهيم گفت، با مشرك دانستن مسلمين و معامله كفّار با كسانى كه مبانى عجيب انديشه وهابى را نمىپذيرند، عملًا هيچ
راهى براى گفتوگو و تعامل صحيح و سازنده مذاهب باقى نمىگذارد.
امروز در رأس فتنهگران جهان اسلام، مفتيان كجانديش وهابى قرار دارند كه گويى جز تكفير و تفسيق و حكم قتل و غارت چيزى نياموختهاند و دستان خود و پيروان سادهلوح خويش را تاكنون به خون صدها نفر مسلمان بىگناه آلودهاند و اكنون نيز هر از چند گاهى از گوشه و كنار فتنهاى تازه بر پا مىكنند و غوغايى نو عليه برخى مذاهب اسلامى به ويژه شيعه به راه مىاندازند.
مراسم سالانه حج و گردهمآيى ميليونها انسان مسلمان در حرمين شريفين چه نقشى در تقريب مذاهب اسلامى مىتواند داشته باشد؟
مراسم سالانه حج، به معناى اجتماع معنوى و باشكوه امّت مسلمان از هر رنگ و نژاد و سرزمين و مذهب مختلف براى عرض بندگى به درگاه پروردگار يكتا با گفتار و كردار و ظاهر يكسان و عمل به سنّت پيامبر واحد وطواف به گرد قبله مشترك و لبّيك گفتن به نداى توحيد در صفوف يكپارچه، بسترى بسيار مناسب
براى تقريب مذاهب اسلامى است.
حج، نماد وحدت مسلمين است؛ نمادى كه از يك سو مسلمانانرا بهياد هويت اصيل و پيشينه مشترك خويش مىاندازد و از سوى ديگر قدرت اسلام و همبستگى مسلمين را در معرض ديد جهانيان قرار مىدهد و كاخ دشمنان اسلام را در شرق و غرب به لرزه درمىآورد.
مراسم عمره نيز كه گردهمآيى ميليونها انسان مسلمان و شيفته آرمانهاى اسلامى در حرمين شريفين را در خود دارد دريچهاى ديگر براى همين پرواز است.
اگر به اين مراسم عظيم معنوى از چنين زاويهاى بنگريم آن را بهترين فرصت براى تقريب مذاهب اسلامى و ترويج فرهنگ گفتوگو خواهيم يافت.
بىجهت نيست كه مراسم حج و عمره از دهههاى نخستين اسلامى
همواره موعد ديدار عالمان مذاهب و محفل گفتوگوى صحيح و سازنده آنان و افاده و استفاده علمى و دينى بوده است.
براى اين ادّعا شواهد تاريخى فراوانى وجود دارد كه مىسزد در طرحى پژوهشى با موضوع بررسى نقش تاريخى مراسم حج در پيشرفت علوم و مذاهب اسلامى مورد توجّه قرار گيرد. (1)
1) براى آشنايى بيشتر با مسأله تقريب مذاهب اسلامى ر. ك: فخلعى، مجموعه گفتمانهاى مذاهب اسلامى، نشر مشعر، 1383 ش
القرآن الكريم
نهج البلاغة، تحقيق محمد عبده، دار الذخائر، قم، 1412 ق
ابن ابى عاصم؛ كتاب السنة، المكتب الاسلامى، 1413 ق
ابن أبىشيبة؛ المصنّف، دار الفكر، بيروت، 1409 ق
ابن بابويه، محمّد بن على؛ الخصال، تصحيح على اكبر غفارى، جماعة المدرسين، 1403 ق
ابن بابويه، محمّد بن على؛ علل الشرائع؛ المكتبة الحيدرية، نجف، 1385 ق
ابن بابويه، محمّد بن على؛ كمال الدين و تمام النعمة، مؤسسه النشر
الإسلامى، 1405 ق
ابن بابويه، محمّد بن على؛ معانى الأخبار، مؤسسه النشر الاسلامى، 1379 ق
ابن بابويه، محمّد بن على؛ من لا يحضره الفقيه، تصحيح على اكبر غفارى، جماعه المدرسين.
ابن حبان، محمّد؛ صحيح ابن حبان، مؤسسه الرسالة، 1414 ق
ابن حنبل، احمد؛ المسند، دار صادر، بيروت.
ابن ماجة، محمّد بن يزيد؛ السنن، دار الفكر، بيروت.
أبو داود، سليمان بن اشعث؛ سنن أبى داود، دار الفكر، بيروت، 1410 ق
البخارى، محمّد بن اسماعيل؛ الصحيح، دار الفكر،
بيروت.
البرقى، احمد بن محمّد؛ المحاسن، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1370 ش
الدارمى، عبد الله بن عبد الرحمن؛ سنن الدارمى، مطبعه الاعتدال، دمشق.
شرف الدين، عبد الحسين؛ الفصول المهمّة فى تأليف الأمّة، قسم الإعلام الخارجى لمؤسسه البعثة.
الصنعانى، عبد الرزاق؛ المصنّف، المجلس العلمى.
صنعانى، محمّد بن ابراهيم؛ افتراق الأمة إلى نيف و سبعين فرقة، دار العاصمه، رياض، 1415 ق
طباطبائى، محمّد حسين؛ الميزان فى تفسير القرآن، مؤسسه النشر الاسلامى، قم.
عجلونى، اسماعيل بن محمد؛ كشف الخفاء، دار الكتب العلمية، 1408 ق
فخلعى، محمّد تقى؛ مجموعه گفتمانهاِى مذاهب اسلامِى، نشر مشعر، 1383 ش
الفتنى، محمّد طاهر بن على؛ تذكرة الموضوعات، بىجا، بىتا.
فضل بن شاذان؛ الإيضاح، انتشارات دانشگاه تهران، 1363 ش
كراجكى، محمد بن على؛ التعجّب، مكتبة المصطفوى، قم 1410 ق
الكلينى، محمّد بن يعقوب؛ الكافى، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1363 ش
كوفى، محمد بن سليمان، مناقب أمير المؤمنين 7، مجمع إحياء الثقافة الاسلامية، قم،
1412 ق
مالك بن انس، المدونة الكبرى، السعادة، مصر.
متقى هندى؛ كنز العمال، مؤسسه الرسالة، بيروت.
نسائى، احمد بن شعيب؛ السنن الكبرى، دار الفكر بيروت، 1348 ق
نووى، محيى الدين؛ شرح صحيح مسلم، دار الكتب العربى، بيروت.
الهيثمى، نور الدين؛ مجمع الزوائد، دار الكتب العلميه، بيروت، 1408 ق
يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب؛ تاريخ يعقوبى، مؤسسه نشر فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام)، قم.