مناسک حج آیت الله شیخ حسین مظاهری

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : م‍ظاه‍ری‌، ح‍س‍ی‍ن‌، ‏‫۱۳۱۲ -‏‬

‏عنوان و نام پديدآور : مناسک حج به انضمام: اسرار حج، آداب و مستحبات زیارت مکه مکرمه و مدینه منوره / مظاهری.

‏مشخصات نشر : اصفهان: موسسه فرهنگی‌مطالعاتی الزهرا(س)‏‫، ۱۳۸۷.‬

‏مشخصات ظاهری : ‏‫۳۳۵ ص.‬؛ ۱۲ × ۱۷ س‌م.

‏فروست : مجموعه آثار حضرت آیه‌الله‌العظمی مظاهری‏‫‏؛۱۲‬. فقه‏‫‏؛ ۳.‬

‏شابک : ‏‫‏۱۵۰۰۰ ریال‬‏‫: ‏‫‭978-964-2985-11-1‬

‏وضعیت فهرست نویسی : فاپا

‏يادداشت : چاپ چهارم.

‏یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

‏موضوع : حج

حج -- فتواها

‏رده بندی کنگره : ‏‫‭‭BP۱۸۸/۸‏‫‭/م۵۸۳م۸ ۱۳۸۷

‏رده بندی دیویی : ‏‫‭‭۲۹۷/۳۵۷

‏شماره کتابشناسی ملی : ‎۱‎۳‎۱‎۰‎۷‎۰‎۳

تنظیم متن میثم حیدری

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

مناسک حج

به انضمام: اسرار حج، آداب و مستحبات زیارت مکه مکرمه و مدینه منوره

آیت الله مظاهری

مناسک حج

به انضمام: اسرار حج، آداب و مستحبات زیارت مکه مکرمه و مدینه منوره / مظاهری.

موسسه فرهنگی‌مطالعاتی الزهرا(س)‏‫، ۱۳۸۷.‬

سخن ناشر

حج يكى از واجبات ارزشمند دين مبين اسلام و يكى از عبادات مهم اين آئين حيات بخش به شمار مى رود كه بر هر مسلمان مكلّفى كه مستطيع باشد، يك مرتبه در طول عمر واجب مى شود.

وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ‌ (1)

اهميت به جا آوردن حجِّ ابراهيمى به اندازه اى است كه اگر كسى - در صورت استطاعت - آن را به جا نياورد، از منظر قرآن كريم در زمرۀ كافران قرار مى گيرد.

حج عبادتى است كامل و مانند ساير عبادات داراى دو بعد ظاهرى و باطنى مى باشد. بعد ظاهرى يا فقهى حج شامل مناسكى است كه حج گزار بايد در ايام خاصّى به جا آورد. و هر يك از اعمالى كه توسّط وى انجام مى شود، داراى اسرار عرفانى


1) . آل عمران/ 97

نهفته اى است كه توجّه به آن اسرار، بعد باطنى يا صورت عرفانى، اخلافى حج را براى او نمايان مى سازد.

لزوم توجّه و اهتمام حج گزار به رازهاى شگفتِ نهفته در فريضۀ انسان ساز حجّ‌، موجب شده است كه مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدظلّه العالى» در طبع اوّل مناسك حج (سال 1373 شمسى) ضمن بيان احكام فقهى، به نگارش بخشى تحت عنوان «اسرار حج» بپردازند و با تبيين منازل عرفانى حج، راه تقرّب به درگاه حضرت حق «جل ّوعلا» را براى سالكان آن طريق هموار نمايند.

طبع حاضر مناسك حجّ معظّم له (طبع چهارم) نيز شامل احكام و مناسك «عمرۀ تمتّع» و «حجّ تمتّع» با ويرايش جديد و «اسرار حج» مى باشد كه پس از افزودن آداب و مستحبّات زيارت مكّۀ معظّمه و مدينۀ منوّره، به چاپ رسيده است.

اميد است علاقه مندان و جويندگان اسرار عرفانى حجّ بتوانند با بهره گيرى از تعاليم نورانى قرآن و عترت (ع)، حجّ خود را در دو بُعد ظاهرى و باطنى به نحو احسن انجام داده و با حجِّ مقبول و سعى مشكور به وطن خود بازگردند.

«انّه ولىّ الهداية و التّوفيق»

مؤسّسة فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س)

فصل اول تعاريف و كليات

اشاره

وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ

و در میان مردم برای حج بانگ زن تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام [چابک و چالاک] که از هر راه دور می آیند، به سوی تو آیند.

حج آیه 27

حجّ‌

مسئله 1 يكى از واجبات بزرگ در اسلام حج است و ترك آن - بدون عذر - از گناهان بزرگى است كه در حدّ كفر مى باشد.

وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ‌ (1)

و خدا را بر عهدۀ مردم (اين حق) است كه آن خانه را قصد كنند و اعمال حج آنجا را به جا آورند؛ البته براى كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد، و هركه كفران نمايد (بداند كه) حتماً خداوند بى نياز از جهانيان است.

و در وصيت پيامبر (ص) به اميرالمؤمنين (ع) آمده است:

«مَن سَوَّفَ الحَجّ حَتّي يَموت بَعَثَهُ الله يَوم َ القيامَةِ‌


1) . آل عمران/ 97

يهوديا او نصرانيا»(1)

كسى كه حج را به تأخير بيندازد تا اينكه از دنيا رود، خداوند او را در روز قيامت، يهودى يا نصرانى برخواهد انگيخت.

وجوب حج

مسئله 2 حج در تمام عمر يك مرتبه بر كسى كه برخوردار از شرايط وجوب آن باشد، واجب مى شود.

مسئله 3 لازم نيست همۀ شرايط وجوب حج، همزمان بر مكلّف مستقر شود. مثلاً اگر كسى استطاعت مالى دارد، بايد ثبت نام كند تا پس از فرا رسيدن نوبت، حج به جا آورد.

فوريّت وجوب حج

مسئله 4 وجوب حج، بر مكلّفى كه شرايط آن را دارا باشد، فورى است. يعنى بايد در اوّلين سال ممكن، حج به جا آورد يا ثبت نام كند.


1) . وسائل الشيعة، ج 8، باب 7، حديث 3

مسئله 5 اگر واجب الحج، بدون عذر در تشرّف به حج يا ثبت نام تأخير اندازد، وجوب حج بر عهدۀ وى باقى مى ماند تا در اوّلين زمان ممكن و به هر نحوكه باشد به جا آورد، هرچند مهلت ثبت نام تمام شود يا استطاعت مالى را از دست بدهد و اگر قدرت بدنى خود را براى انجام اعمال حج از دست بدهد، بايد در زمان حيات، نايب به حج بفرستد.

مسئله 6 اگر عزيمت به حج متوقّف بر تهيۀ مقدّماتى باشد، بايد آن مقدّمات را فراهم نمايد تا شرايط وجوب حج در او تكميل شود و به حج برود.

شرايط وجوب حج

اوّل: بلوغ

مسئله 7 حج براى غيربالغ مستحبّ است. و اگر شخص غيربالغ، برخوردار از ساير شرايط وجوب حج باشد، بعد از بلوغ، حج بر او واجب مى شود.

مسئله 8 اگر غير بالغ به حج رفت و اعمال حج را انجام داد، حجّ او صحيح است، هر چند بدون اذن ولى رفته باشد. و اين حج، كفايت از حجّ واجب او مى كند و لازم نيست بعد از بلوغ اعاده نمايد.

مسئله 9 اگر كسى به گمان اينكه بالغ نشده است، حجّ استحبابى به جا آورد و بعد معلوم شود بالغ بوده، حجّ او كفايت از حجّ واجب مى كند.

مسئله 10 اگر ولى طفل غير بالغ او را محرم كرد، بايد او را وادار كند كه اعمال حج را خودش انجام دهد. مثلاً تلبيه را به او تلقين كند تا خودش بگويد يا درمثل طواف او را طواف دهد يا براى وقوفين او را به عرفات و مشعر ببرد و نظائر آن. امّا اگر طفل محرم بعضى از اعمال را نتوانست انجام دهد، بايد ولى او به نيابت از او انجام دهد. نظير اينكه تلبيه را به نيابت از او بگويد.

مسئله 11 اگر ولى طفل غير بالغ او را محرم كرد، بايد او را از انجام محرّمات احرام باز دارد و اگر محرّمات را انجام داد و كفّاره بر او واجب شد، پرداخت كفّاره به عهدۀ ولى او است.

مسئله 12 اگر ولى طفل غير بالغ او را محرم كرد، قربانى به عهدۀ ولى است.

دوّم: عقل

مسئله 13 حج براى ديوانه واجب نيست، ولى اگر ديوانۀ ادوارى باشد و در ايام حج عاقل باشد و بتواند اعمال را به جا

آورد، حج بر او واجب است. و اگر ديوانگى او در موسم حج باشد، حج بر او واجب نيست و لازم نيست سرپرست او قبل يا بعد از مردن او براى او نايب بگيرد.

مسئله 14 اگر كسى پس از حصول شرايط وجوب حج و قبل از احرام عمرۀ تمتّع، ديوانه شود، به نحوى كه نتواند اعمال را به جا آورد، وجوب حج از او ساقط مى شود. پس اگر سال اول استطاعت او بوده است، وجوب حج در سال هاى بعد بستگى به جمع شدن شرايط وجوب دارد. ولى اگر حج بر او مستقر بوده است، يعنى قبلاً و در زمان سلامت، حج بر او واجب بوده و بدون عذر انجام نداده است، بايد در همان سال يا سال هاى بعد براى او نايب بگيرند تا حجّ واجب را انجام دهد.

مسئله 15 اگر عاقل در حال احرام حج، ديوانه شود و نتواند اعمال را به جا آورد، سرپرست او (ولى او يا رييس كاروان و مانند آن ها) بايد در اعمالى كه قابل نيابت است مانند ذبح و رمى از او نيابت كند و در مثل طواف او را طواف دهد و در مثل وقوف او را به عرفات و مشعر ببرد و در تقصير او را تقصير نمايد. در اين صورت حجّ وى صحيح است و در صورتى كه در سال هاى بعد عاقل شود، اعادۀ حج لازم نيست.

مسئله 16 اگر عاقل، در بين اعمال عمرۀ تمتّع و يا در فاصلۀ زمانى بين عمرۀ تمتّع و حجّ تمتّع ديوانه شود، حجّ او تبديل به عمرۀ مفرده مى شود و لازم نيست ديگران آن حج را تكميل نمايند. ولى اگر بردن او به عرفات و مشعر امكان دارد، ولى او يا سرپرست كاروان مى تواند به صورتى كه در مسئلۀ قبل ذكر شد، حج او را تكميل كند. در اين صورت حجّ وى صحيح است و اگر در سال هاى بعد عاقل شد، اعادۀ حج لازم نيست.

مسئله 17 اگر عاقل در بين اعمال عمرۀ تمتّع يا در فاصلۀ زمانى بين عمرۀ تمتّع و حجّ تمتّع و يا درحال احرام حج، ديوانه شود و نتواند اعمال حج را انجام دهد و بردن او نيز به عرفات و مشعر ممكن نباشد، حجّ او تبديل به عمرۀ مفرده مى شود.

مسئله 18 اگر عاقل در خلال اعمال حج ديوانه شود و حجّ او مبدّل به عمرۀ مفرده شود، براى تكميل عمرۀ او، اگر ممكن است او را طواف و سعى مى دهند و اگر ممكن نيست، براى طواف و طواف نساء و نماز دو طواف و سعى، از طرف او نيابت مى كنند و در تقصير، خودش را تقصير مى نمايند و با اين اعمال، عمرۀ مفردۀ او تكميل شده و از احرام خارج مى شود.

سوّم: قدرت

اشاره

حج بر كسى واجب مى شود كه قدرت براى اعمال حجّ داشته باشد و قدرت به چند چيز حاصل مى شود:

1 - قدرت بدنى

مسئله 19 حج بر كسى واجب مى شود كه قدرت بدنى براى انجام اعمال حج داشته باشد. بنابراين اگر كسى مريض است و رفتن به حج براى او مشقّت دارد، حج بر او واجب نيست.

مسئله 20 اگر كسى پس از حصول شرايط وجوب حج و قبل از احرام عمرۀ تمتّع، به نحوى مريض شود كه نتواند اعمال حج را حتى اضطراراً به جا آورد، وجوب حج از او ساقط مى شود. پس اگر سال اول استطاعت او بوده است، وجوب حج در سال هاى بعد بستگى به حصول شرايط وجوب دارد. ولى اگر حج بر او مستقر بوده است، وجوب حج بر عهدۀ او باقى مى ماند تا در صورت احراز شرايط، انجام دهد يا نايب بگيرد.

مسئله 21 اگر كسى در حال احرام حج، مريض شود و نتواند اعمال را به جا آورد، سرپرست او (ولى او يا رييس كاروان و مانند آن ها) بايد در اعمالى كه قابل نيابت است مانند ذبح و رمى از او نيابت كند و در مثل طواف او را طواف دهد و در مثل وقوف او را

به عرفات و مشعر ببرد و در تقصير او را تقصير نمايد. در اين صورت حجّ وى صحيح است و در صورتى كه در سال هاى بعد سالم شود، اعادۀ حج لازم نيست.

مسئله 22 اگر كسى در بين اعمال عمرۀ تمتّع و يا در فاصلۀ زمانى بين عمرۀ تمتّع و حجّ تمتّع به نحوى مريض شود كه نتواند بقيۀ اعمال را انجام دهد، حجّ او تبديل به عمرۀ مفرده مى شود و لازم نيست ديگران حجّ وى را تكميل كنند. ولى اگر بردن او به عرفات و مشعر امكان دارد، ولى او يا سرپرست كاروان، مى تواند به صورتى كه در مسئله قبل ذكر شد، حجّ او را تكميل نمايد. در اين صورت آن حج صحيح است و لازم نيست در سال هاى بعد اعاده شود.

مسئله 23 اگر كسى در بين اعمال عمرۀ تمتّع يا در فاصلۀ زمانى بين عمرۀ تمتّع و حجّ تمتّع و يا درحال احرام حج، مريض شود و نتواند اعمال حج را انجام دهد و بردن او نيز به عرفات و مشعر ممكن نباشد، حجّ او تبديل به عمرۀ مفرده مى شود.

مسئله 24 اگر كسى در خلال اعمال حج مريض شود و حجّ او مبدّل به عمرۀ مفرده شود، براى تكميل عمرۀ او، اگر ممكن است او را طواف و سعى مى دهند و اگر ممكن نيست، براى طواف و طواف نساء و نماز دو طواف و سعى، از طرف او نيابت

مى كنند و در تقصير، خودش را تقصير مى نمايند و با اين اعمال، عمرۀ مفردۀ او تكميل شده و از احرام خارج مى شود.

مسئله 25 اگر شرايط وجوب حج در كسى جمع شود ولى به قدرى مريض يا پير باشد كه قدرت بدنى براى رفتن به مكّه و انجام اعمال حج نداشته باشد، اگر در همان سال واجب الحج شده است، وجوب حج از او ساقط مى شود. و اگر قبلاً واجب الحج بوده است و مى توانسته به حج برود و نرفته است، حج بر او واجب است و بايد در حال حيات نايب بگيرد.

مسئله 26 كسى كه واجب الحج شده است، اگر كسالتى دارد كه مانع مسافرت او با هواپيما مى شود، چنانچه به طور متعارف با وسيلۀ ديگرى نيز نتواند به حج مشرّف شود، اگر سال اول استطاعت او است، وجوب حج از او ساقط مى شود. ولى اگر قبلاً حج بر او واجب بوده و مى توانسته برود و نرفته است، بايد در زمان حيات خود براى انجام حج نايب بگيرد.

2 - باز بودن راه

مسئله 27 حج بر كسى واجب مى شود كه امكان رفتن او به حج موجود باشد. بنابراين اگر براى كسى راه باز نباشد يا نوبت رفتن او نشده باشد يا رفتن به حج براى او امنيت ندارد، يعنى در

راه يا در آنجا خطرى متوجّه جان يا مال او است، يا نبودن در وطن موجب سلب امنيت مالى و ناموسى او مى شود، حج بر او واجب نيست.

3 - داشتن وقت كافى

مسئله 28 حج بر كسى واجب است كه براى رسيدن به مكّه و انجام اعمال حج وقت كافى داشته باشد.

مسئله 29 اگر كسى زمانى به مكّه برسد كه وقت كافى براى انجام عمرۀ تمتّع نداشته باشد ولى بتواند حجّ تمتّع انجام دهد، حجّ او مبدّل به حجّ إفراد مى شود و در صورت انجام اعمال حجّ إفراد، حجّ او كفايت از حجّ واجب مى كند.

مسئله 30 اگر كسى دير به مكّه برسد و وقت كافى براى انجام اعمال حجّ تمتّع نداشته باشد، حجّ او تبديل به عمرۀ مفرده مى شود و حجّ واجب را بايد در سال هاى بعد به جا آورد.

چهارم: علم

مسئله 31 اگر كسى نداند كه يكى از واجبات، حج است يا نداند كه مستطيع شده و حج بر او واجب است و حج نرود تا از استطاعت بيافتد، حج بر او واجب نيست.

پنجم: استطاعت

اشاره

مسئله 32 استطاعت حج به سه چيز حاصل مى گردد:

1 - داشتن مخارج رفتن و برگشتن به حسب نياز و شأن خود.

2 - داشتن مخارج كسانى كه شرعاً يا عرفاً پرداخت مخارج آن ها بر او واجب است.

3 - داشتن مال يا كسبى كه بعد از بازگشت بتواند به حسب حال و شأن خود زندگى كند.

مسئله 33 حج بر كسى واجب است كه استطاعت مالى داشته باشد، به اين معنى كه پول رفت و برگشت و مخارج خود و عيال را داشته باشد. و علاوه بر اين از نظر زندگى در حدى كه مناسب با شأن اوست در رفاه باشد.

مسئله 34 لازم نيست بعد از بازگشت از حج سرمايه بالفعل نظير پول يا باغ و مغازه و مانند آن داشته باشد، بلكه اگر سرمايه بالقوه نظير كسب يا زراعت يا حرفه اى داشته باشد، حج بر او واجب است.

مسئله 35 كسى كه اكنون فقط توانايى ثبت نام حج را دارد و با توجه به درآمد و شغلى كه دارد، به طور طبيعى در مى يابد زمانى كه نوبت حجّ او مى شود، استطاعت رفتن حج را به طور

كامل پيدا خواهد كرد، بايد ثبت نام كند.

مسئله 36 كسى كه نياز به خانه مسكونى يا لوازم زندگى يا ازدواج و مانند اين ها دارد و اگر پولى كه دارد در حج صرف كند نمى تواند رفع نياز كند، حج بر او واجب نيست. ولى اگر نياز به اين ها نداشته باشد، حج بر وى واجب است.

مسئله 37 كسى كه پول رفتن و برگشتن حج را ندارد ولى اگر قرض كند، بعداً به آسانى مى تواند قرض خود را ادا كند مثل اينكه ملكى دارد كه بعد از بازگشت مى فروشد يا درآمد سرشارى دارد كه بعد از برگشت، از آن درآمد قرض را ادا مى كند، حج بر او واجب است.

مسئله 38 اگر كسى مخارج حج را دارد و در مقابل آن بدهى نيز دارد و مطمئن است كه در برگشت به خوبى مى تواند بدهى خود را ادا نمايد، حج بر او واجب است.

مسئله 39 اگر مخارج حج زيادتر از حدّ متعارف باشد و انسان بتواند بدون مشقّت آن را تهيه كند، حج بر او واجب است.

مسئله 40 روحانى و پزشك و خدمه كاروان ها اگر در برگشت مى توانند زندگى خود را به طور مناسب شأن خود اداره كنند، حج بر آن ها واجب است. و حجّى كه انجام مى دهند،

كفايت از حجة الاسلام آن ها مى كند.

مسئله 41 كسى كه مستطيع است بايد هزينه هاى مقدماتى سفر حج از قبيل تهيۀ گذرنامه و ويزا و آزمايش هاى پزشكى و نظائر آن را بپردازد و اگر توان پرداخت اين هزينه ها را ندارد، مستطيع نيست.

مسئله 42 اگر زنى مهريه يا خانۀ او براى رفتن حج كافى است، ولى شوهر او به آسانى نمى تواند مهريۀ او را بدهد يا خانۀ ديگرى تهيه كند، حج براى او واجب نيست. همچنين اگر مهريۀ او سفر حج باشد، وقتى حج بر او واجب است كه شوهرش بتواند به طور متعارف مخارج حجّ او را تهيه كند.

مسئله 43 اگر مستطيع پس از احرام بميرد، هرچند مردن او قبل از وارد شدن به حرم باشد، احرام او كفايت از حج مى كند و لازم نيست ورثه براى او حجّ واجب به جا بياورند.

مسئله 44 انسان مى تواند قبل از رسيدن وقت حج، خود را از استطاعت بياندازد، نظير اينكه مال خود را به ديگرى ببخشد، همچنين لازم نيست خود را مستطيع كند، گرچه بر او آسان باشد. ولى اگر مستطيع شد و حجّ او متوقف بر مقدماتى نظير اسم نويسى در كاروان ها يا گرفتن ويزا و مانند اينها بود، بايد آن

مقدمات را تهيه كند و اگر تهيه نكرد و نتوانست مكّه برود، علاوه بر اينكه گناه كرده است، حج بر او مستقر مى شود و بايد بعداً حج را به جا آورد، گرچه از استطاعت افتاده باشد.

مسئله 45 اگر كسى به گمان عدم استطاعت، به قصد حجّ استحبابى محرم شود و اعمال حج را به جا آورد و بعداً بفهمد كه مستطيع بوده است، حجّ او كفايت از حجّ واجب مى كند.

مسئله 46 اگر كسى كه مستطيع نيست، به گمان اينكه مستطيع است، محرم شود و اعمال حج را به جا آورد، حج او صحيح است و اگر در بازگشت بتواند مخارج خود و واجب النّفقة خود را اداره كند، حجّ او كفايت از حجّ واجب مى كند.

مسئله 47 كسى كه در استطاعت خود شك دارد، واجب است در اين خصوص تحقيق كند و اگر واجب الحج بود و بر اثر عدم تحقيق، حج به جا نياورد، حج بر او مستقر مى شود و در هر صورت بايد به جا آورد. و اگر بعداً قدرت بدنى براى انجام حج نداشت، در زمان حيات بايد نايب بگيرد.

مسئله 48 كسى كه از راه وجوه شرعيه اداره مى شود، نظير اهل علم، اگر مالى داشته باشد كه بتواند با آن به حج برود و در بازگشت بتواند از وجوه شرعيه يا غير آن به طور متعارف اداره

شود، حج بر او واجب است. ولى اگر با وجوه شرعيه بخواهد به مكّه برود، حجّ او كفايت از حجّ واجب نمى كند، بلكه در بعضى موارد سفر او خالى از اشكال نيست.

استطاعت بذلى

مسئله 49 اگر كسى پول رفت و برگشت حج را نداشته باشد ولى كس ديگرى پول حج را به او ببخشد يا او را به حج بفرستد و مخارج زن و فرزند او را نيز در اين مدت بپردازد، حج بر او واجب مى شود و بايد به جا آورد، مگر عذر موجهى داشته باشد. به چنين حجّى، حجّ بذلى گفته مى شود و كفايت از حجّ واجب مى كند.

مسئله 50 در حجّ بذلى اطمينان حج گزار از اينكه بعد از بازگشت بتواند به طور متعارف زندگى خود را اداره نمايد، شرط نيست.

مسئله 51 اگر پول حج به كسى بخشيده شود و او قدرت بدنى براى انجام اعمال حج نداشته باشد، بايد پول را به باذل برگرداند و اگر از دنيا رفت، ورثۀ او بايد پول را برگردانند و انجام حجّ نيابى با اين پول جايز نيست.

مسئله 52 اگر نهاد يا اداره يا ارگانى، شخصى را بدون الزام به انجام كارى به حج بفرستد، حكم حجّ بذلى را پيدا مى كند و بايد آن شخص بپذيرد.

مسئله 53 اگر پذيرش حجّ بذلى از سوى حج گزار، مستلزم پذيرش منّت قابل توجهى باشد يا براى او ضرر يا مشقّت مهمى داشته باشد، واجب نيست بپذيرد.

مسئله 54 در حجّ بذلى پرداخت پول قربانى به عهدۀ باذل است ولى كفاره را - در صورت وجوب - حج گزار بايد بپردازد.

مسئله 55 در حجّ بذلى، اگر حج گزار يقين دارد كه باذل از پولى كه متعلّق خمس است، به او بذل كرده است، بايد خمس آن را بدهد و قبل از پرداخت خمس نمى تواند با آن پول، حج به جا آورد.

مسئله 56 در حجّ بذلى باذل و مبذول ٌ له، مطلقاً حقّ رجوع ندارند و بايد طبق قرارداد عمل كنند.

ششم: آزاد بودن

مسئله 57 حج بر غلام و كنيز كه در زمان هاى گذشته مرسوم بوده است آن ها را بخرند، واجب نيست. ولى اگر غلام و

كنيز مالك مال بشوند، مستطيع مى شوند و حج بر آن ها واجب است، به شرط اينكه مولى اجازه عزيمت به آن ها بدهد و اگر اجازه نداد، واجب الحج نيستند.

هفتم: عدم تزاحم با انجام واجب ياترك حرام مهم تر

مسئله 58 اگر كسى بداند حجّ او سبب ترك واجب مهم تر نظير ترك نماز يا جهاد مى شود، يا آنكه حجّش متوقّف بر فعل حرامى است كه اجتناب از آن مهم تر از حج است، نظير سلطۀ اجانب بر او يا ابتلاى به زنا و مانند آن، حج بر او واجب نيست.

مسئله 59 اگر حجّ او متوقّف بر ترك واجبى است كه حج، مهم تر از آن است، نظير مخالفت يا نهى پدر يا مادر يا شوهر و يا متوقّف است بر گناهى كه حج مهم تر از اجتناب از آن گناه است، نظير نگاه نامحرم به او، يا تزريق آمپول به وسيلۀ نامحرم و مانند اين ها، حج بر او واجب است.

مسئله 60 اگر كسى با وجود خوف خطر در حج يا با علم به اينكه انجام حج براى او مستلزم ترك واجب مهمتر يا به جا آوردن فعل حرام است، به حج مشرف شود و آن خطر به او برسد يا واجب مهمتر را ترك و يا حرام را به جا آورد، گرچه گناه كرده است ولى حجّ او صحيح است و كفايت از حجّ واجب مى كند.

نيابت در حج

مسئله 61 نيابت يعنى انجام عملى از طرف يك شخص ديگر و به كسى كه عمل را انجام مى دهد نايب و به كسى كه عمل از طرف او انجام مى شود، منوبٌعنه گفته مى شود.

مسئله 62 نيابت در حجّ نظير نيابت در ساير عبادات جايز است.

مسئله 63 براى نيابت حج و نظاير آن، لازم نيست نايب نيت را به زبان بياورد يا خطور به دل كند، بلكه همين مقدار كه توجّه داشته باشد حج به نيابت است كفايت مى كند.

مسئله 64 لازم نيست نايب، بالغ، عاقل و رشيد باشد و اگر منوبٌعنه اطمينان داشته باشد كه نايب عمل را به جا مى آورد و بعداً هم اطمينان پيدا كند كه عمل را به طور صحيح به جا آورده است، نيابت وى صحيح است.

مسئله 65 لازم نيست، ذمّۀ نايب در سال نيابت مشغول به حجّ واجب نباشد. بنابراين اگر نايب حجّ واجب خودش به ذمّه اش باشد مى تواند نايب شود و حجّ او صحيح است، گرچه گناه كرده است.

مسئله 66 نايب بايد شيعه و مورد اطمينان باشد و كسى را

كه شيعه نيست نمى توان در عبادات نايب كرد.

مسئله 67 نايب بايد طبق فتواى مرجع تقليد خودش عمل نمايد و لازم نيست بداند فتواى مرجع تقليد منوبٌ عنه چيست.

مسئله 68 كسى را كه نمى دانيم عمل را به جا مى آورد يا نه، نمى توان نايب قرار داد، ولى اگر اطمينان داشته باشيم كه عمل را به جا مى آورد، در صورتى كه آشنايى با مسائل حجّ داشته باشد نيابت او صحيح است.

مسئله 69 نايب شدن مرد از زن، يا زن از مرد، نظير بقيه عبادات اشكال ندارد، ولى نايب در اعمال بايد به وظيفۀ خودش عمل كند.

مسئله 70 به جا آوردن حجّ واجب به نيابت ازبيش از يك نفر در يك سال جايز نيست. ولى در حجّ مستحبّى نيابت از بيش از يك نفر اشكال ندارد و مى شود حج را به نيابت از افراد نامحدودى انجام داد. و لازم نيست افرادى كه حجّ مستحبّى به نيابت از آنان انجام مى شود به تفصيل مشخص باشند، بلكه نيت كلّى كفايت مى كند. مثلاً مى توان به نيابت از همۀ مسلمانان يا همۀ خويشاوندان و... حجّ مستحبّى به جا آورد.

مسئله 71 نيابت از جانب شخص زنده در حجّ مستحبّى

اشكال ندارد، گرچه خود او هم حجّ را به جا آورد.

مسئله 72 نيابت از جانب شخص زنده در حجّ واجب، در صورتى صحيح است كه آن شخص قبلاً واجب الحج بوده و به جهتى مشرّف به حج نشده است و اكنون به علّت پيرى يا بيمارى قادر به رفتن مكّه يا انجام اعمال حج نيست و اميد به بهبودى هم ندارد، در اين صورت واجب است در زمان حيات كسى را به نيابت از خود به حج بفرستد. و اگر از دنيا رفت ورثۀ او واجب است براى حجّ او نايب بگيرند.

مسئله 73 اجازه و اطّلاع منوبٌعنه در حجّ واجب براى صحّت حجّ نايب، شرط است.

مسئله 74 اگر كسى محرم شود كه براى خودش عمرۀ مفرده يا حجّ مستحبّى به جا آورد، بعد از احرام نمى تواند ديگرى را در احرام خود شريك كند يا از نيت خود عدول كند، ولى اعمال ديگر نظير طواف را مى تواند براى خودش و به نيابت از ديگرى به جا آورد، همان گونه كه مى تواند بعد از اتمام، ثواب آن عمره يا حجّ را گرچه حجّواجب باشد به ديگرى چه زنده و چه مرده هديه كند.

مسئله 75 اگر كسى در سال اول استطاعت، قدرت بدنى

براى انجام اعمال حج نداشته باشد، حج بر او واجب نيست و بعد از مرگ او هم نيابت براى حجّ او لازم نمى باشد.

مسئله 76 اگر حجّ نايب دچار مشكلى شد يا در جايى ناقص انجام شد يا كفّاره واجب گرديد، چيزى بر عهدۀ منوبٌ عنه نيست و نايب بايد جبران نمايد.

مسئله 77 نايب بايد طواف نساء را در حجّ نيابى مانند ساير اعمال به نيابت از منوبٌعنه انجام دهد و نيت خاصّى لازم ندارد و چنانچه طواف نساء دچار مشكل شد يا صحيح انجام نشد، زن بر نايب حرام مى شود نه منوبٌعنه.

مسئله 78 اگر عذر منوبٌ عنه، در بين اعمال حجّ نايب يا پس از اتمام آن بر طرف شود، لازم نيست خودش حج را اعاده كند.

مسئله 79 كسى كه در ترك محرّمات حجّ يا در به جا آوردن اعمال حجّ به طور متعارف معذور است، نظير اينكه بايد در حال احرام زير سايه برود يا در طواف و رمى نايب بگيرد، يا به ناچار بايد بعد از نيمه شب از مشعر به منى رود، مى تواند نايب شود و حجّى كه مطابق وظيفه خودش به جا مى آورد كافى از حجّ منوبٌعنه مى باشد.

مسئله 80 همان گونه كه اگر كسى بعد از احرام بميرد، حجّش صحيح است، اگر نايب بعد از احرام بميرد كافى از حجّ منوبٌعنه است و استحقاق تمام اجرت را هم دارد.

مسئله 81 اگر نايب در انجام برخى اعمال حج دچار مشكل شود، مى تواند براى انجام آن عمل، نايب ديگرى اختيار كند. مانند وقتى كه براى انجام طواف عذرى دارد و مجبور است نايب بگيرد.

مسئله 82 كسى كه اجير شده است تا حجّ تمتّع به جا آورد، مى تواند در ضمن اعمال حجّ يا بعد از آن براى طواف يا ذبح يا رمى جمره و مانند اينها بلكه براى عمرۀ مفرده، اجير شخص ديگرى شود، همان گونه كه مى تواند براى خودش طواف و عمرۀ مفرده به جا آورد.

مسئله 83 در حجّ نيابى لازم نيست از بلد نايب بگيرند و همين مقدار كه از ميقات كسى را نايب كنند كفايت مى كند، همان گونه كه اگر كسى را از بلد نايب كنند، لازم نيست از شهر منوبٌعنه حركت كند.

مسئله 84 اگر نايب در مكّه دچار تنگى وقت بشود و حجّ او مبدّل به حجّ إفراد شود و اعمال حجّ إفراد را به جا آورد، حجّ او

صحيح است و كافى از حجّ واجب منوبٌعنه مى باشد.

مسئله 85 كسى كه نايب بوده و عمرۀ تمتّع را انجام داده و بعد ناچار شده است كه به وطن برگردد، مى تواند بقيه اعمال را به ديگرى واگذار نمايد ولى استحقاق اجرتى را كه گرفته است ندارد، گرچه منوبٌ عنه برى ء الذّمّه مى شود، و بايد با كسى كه او را اجير كرده است، تصالح كند.

مسئله 86 كسى كه نايب بوده و عمرۀ تمتّع را انجام داده و محرم به احرام حجّ شده و بعد از وقوف به عرفات ناچار شده است كه به وطن باز گردد، مى تواند در بقيه اعمال نايب بگيرد و علاوه بر اينكه منوبٌ عنه برى ء الذّمّه مى شود استحقاق تمام اجرت را هم دارد.

مسئله 87 هرگاه شخصى را براى عمرۀ مفرده يا حجّ واجب يا مستحب اجير كنند و اجير عمره يا حجّ را با جماع فاسد كند، واجب است حجّ يا عمره را به آخر برساند و كفّاره هم بايد بدهد. ولى اين حجّ يا عمره براى منوبٌ عنه كفايت نمى كند و نايب استحقاق اجرت ندارد، مگر اينكه كسى كه او را اجير كرده است راضى شود كه در سال هاى بعد، آن حجّ يا عمره را به جا بياورد.

مسئله 88 در حجّ نيابى پرداخت پول احرام و قربانى بر عهدۀ

نايب است. مگر اينكه توافق ديگرى صورت پذيرد.

مسئله 89 اگر كسى در حجّ نيابى به مبلغى اجير شود و مبلغى كه گرفته است كمتر از پول حجّ او باشد، بايد به نيابت عمل كند و كمبود را خودش جبران نمايد، چنانچه اگر مبلغ اجرت زيادتر از هرينۀ حج باشد، آن زياده متعلق به نايب است.

مسئله 90 اگر در نيابت حج شرط شودكه خود نايب حج به جا آورد، او نمى تواند بدون اجازۀ منوبٌعنه، ديگرى را به حج بفرستد.

مسئله 91 اگر در نيابت مشخص نشود كه چه زمانى حج انجام شود، نايب بايد در اولين سال ممكن آن حج را به جا آورد و بدون اجازۀ منوبٌعنه، تأخير جايز نيست.

مسئله 92 شايسته است انسان به نيابت از انبياى عظام و حضرات معصومين (ع) و اولياى الهى و مخصوصاً به نيابت از حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» حجّ مستحبّى به جا بياورد.

وصيّت به حج

مسئله 93 كسى كه حجة الاسلام بر ذمّه اش باشد، وقت مرگ واجب است به آن وصيت كند. و بر ورثه واجب است حجّ‌

او را از اصل تركه ادا كنند، هرچند وصيّت نكرده باشد.

مسئله 94 كسى كه بميرد و حج بر ذمّه اش باشد و وصيت به ثلث كرده باشد. ورثه مى توانند حجّ را از ثلث ادا كنند.

مسئله 95 اگر كسى كه حجّ واجب بر عهدۀ او است بميرد و مال او به مقدار هزينه حج نباشد، بر ورثه واجب نيست كه حجّ او را ادا كنند، گرچه سزاوار است ميت را برى ءالذّمّه كنند.

مسئله 96 اگر حج و واجبات مالى ديگر نظير خمس و زكات بر ذمّۀ ميّت باشد و تركۀ او كفايت از همه آنها نكند و خمس يا زكات در اصل مال نباشد، اداى حجّ بر آنها مقدّم است.

مسئله 97 در فرض مسئلۀ قبل، اگر خمس يا زكات در اصل مال باشد، اداى خمس و زكات مقدّم است. همان گونه كه اداى خمس و زكات بر اداى قرض نيز مقدم است.

مسئله 98 اگر حجّ واجب بر ذمۀ ميت باشد، ورثۀ اوپيش از اداى حجّ نمى توانند در اموال او تصرّف كنند، همان گونه كه تا واجبات مالى ديگر نظير خمس و زكات و قرض را ادا نكنند، نمى توانند در اموال ميت تصرّف كنند، ولى اگر وصىّ يا قيم ميت، ديون او را از اصل مال بيرون كند، ورثه مى توانند در اموال ميت تصرّف نمايند.

مسئله 99 اگر وصى يا وارث ميتى كه حج بر او واجب بوده است، در اداى حجّ او كوتاهى يا سهل انگارى كند و مال ميت از بين برود، ضامن است و به هر نحو بايد براى او حج به جا بياورد يا براى اداى آن نايب بگيرد.

مسئله 100 اگر ميت وصيت به حجّ بلدى نكرده باشد، بر ورثه واجب نيست از بلد نايب بگيرند و نايب گرفتن از ميقات كفايت مى كند، گرچه عقيدۀ ميت اجتهاداً يا تقليداً حجّ بلدى باشد. البته سزاوار است از وطن نايب گرفته شود، امّا اجرت بيشتر از ميقات از وارث صغير برداشته نمى شود.

مسئله 101 اگر ميت وصيت به حجّ بلدى نموده باشد، واجب است از بلد نايب گرفته شود و مازاد بر اجرت حجّ ميقاتى از ثلث برداشته مى شود.

مسئله 102 كسى كه بميرد و حجة الاسلام بر ذمّۀ او باشد بر ورثه واجب است در همان سال نايب بگيرند، گرچه بيشتر از مقدار معمول باشد و گرچه در بين ورثه صغير نيز باشد.

مسئله 103 اگر كسى حجة الاسلام ميت را تبرّعاً به جا آورد، بر ورثه واجب نيست براى او نايب بگيرند و مقدار هزينه حجّ به ورثه مى رسد.

مسئله 104 اگر ميت وصيت به حجّ بلدى كرده باشد، ولى ورثۀ اوكسى را از ميقات اجير نمايند، گرچه گناه كرده اند ولى ميت برى ءالذّمّه مى شود.

مسئله 105 اگر ميتى كه حجة الاسلام بر ذمّۀ اوست، نزد شخصى مالى داشته باشد و آن شخص بداند كه ورثه، حجّ ميت را به جا نمى آورند، او بايد با آن مال، حجّ ميت را به جا آورد و فرقى نيست بين آنكه نايب بگيرد يا خودش حجّ را به جا آورد.

مسئله 106 اگر ميت براى حجة الاسلام اجرت تعيين كرده باشد، نظير اينكه بگويد مغازه ام را صرف حجّ واجب كنيد، ورثه بايد حجّ او را ادا كنند و در صورتى كه آن مال كفايت نكند، كمبود آن را بايد از اصل مال بردارند، ولى اگر آن مال زيادتر از هزينه حجّ باشد، آن زيادى به ورثه مى رسد.

مسئله 107 اگر ميت براى حجة الاسلام اجرت تعيين كرده باشد، نظير اينكه بگويد مغازه ام را صرف حجّ واجب كنيد، و ورّاث بدانند در آن مال خمس و زكات هست بايد اوّل خمس و زكات آن را بپردازند و مابقى را صرف حجّ كنند.

مسئله 108 اگر ميت شخص بخصوصى را براى به جا آوردن حجّ تعيين كرده باشد، عمل به وصيت لازم است، ولى اگر

آن شخص قبول نكرد يا بيشتر از مقدار متعارف اجرت خواست، ورثه مى توانند ديگرى را اجير كنند.

حجّ و تقليد

مسئله 109 كسى كه تاكنون مقلّد هيچ يك از فقهاى عظام نبوده، براى انجام اعمال حج بايد از يك مجتهد جامع الشّرايط زنده تقليد كند و اعمال گذشته را حمل بر صحّت نمايد.

مسئله 110 تقليد ابتدايى از ميت جايز نيست ولى كسى كه قبلاً از مجتهدى تقليد مى كرده است، پس از وفات او مى تواند با اجازۀ مجتهد جامع الشرايط زنده، بر تقليد وى باقى بماند.

مسئله 111 كسى كه باقى بر تقليد مجتهد متوفّى است، در اعمال حج نيز مى تواند از او تقليد نمايد، هر چند قبلاً حج به جا نياورده باشد.

حجّ و خمس

مسئله 112 يكى از شرايط قبولى حج، استفاده از مال حلال براى اين سفر معنوى است و اگر كسى با مال غصبى يا با مالى كه خمس آن را نداده است، به حج مشرّف شود، هرچند حج او

صحيح است، ولى گناه بسيار بزرگى مرتكب شده كه ثواب حج نمى تواند جبران آن گناه را بنمايد و خداوند چنين حجّى را قبول نمى كند.

مسئله 113 پولى را كه انسان جهت ثبت نام حج پرداخت مى كند، اگر از سرمايه اش برداشت كند، در صورتى كه خمس سرمايه را داده باشد، خمس ندارد. ولى اگر خمس سرمايه را نداده باشد، بايد خمس آن را پرداخت كند.

مسئله 114 اگر مبلغى كه بابت ثبت نام حج پرداخت مى شود، از ارث يا بخشش يا مهريه باشد، خمس ندارد، گرچه چند سال طول بكشد تا مشرّف شود.

مسئله 115 كسى كه از محل ّ درآمد سال خود براى حج ثبت نام مى كند، اگر در همان سال مشرّف شود، لازم نيست خمس آن را بپردازد. به شرط آنكه خمس درآمد سال هاى قبل را پرداخته باشد. هر چند بهتر است خمس آن را بدهد.

مسئله 116 اگر مبلغ ثبت نام حج از درآمد سال هاى قبل باشد، يعنى سال بر آن گذشته باشد و يا از درآمد همان سال باشد و در سال هاى بعد مشرّف شود، بايد خمس آن را بدهد.

مسئله 117 كسى كه ملك يا شىءگران قيمتى دارد وتنها

با فروش آن مى تواند براى حج ثبت نام كند، در صورتى كه آن ملك يا شىء، متعلّق خمس باشد و پس از پرداخت خمس، مبلغ باقيمانده براى ثبت نام حج كافى نباشد، حج بر او واجب نيست و بايد بفروشد و خمس آن را بدهد.

مسئله 118 كسى كه تا به حال خمس پرداخت نكرده و اكنون مى خواهد به حج مشرّف شود، در صورتى كه محاسبه و پرداخت خمس همه دارايى ها براى او مشكل باشد، مى تواند با اجازۀ مجتهد جامع الشّرايط، خمس پول حج و احرام و قربانى را پرداخت كند و پس از بازگشت حسابرسى تمام اموال را بنمايد، هرچند بسيار به جا است تلاش كند كه همۀ خمس خود را قبل از عزيمت به حج پرداخت نمايد.

حجِّ استحبابى

مسئله 119 انجام حج در هر سال براى كسانى كه حجّ واجب خود را به جا آورده اند، مستحب است، بلكه ترك حج در پنج سال متوالى مكروه است. ولى در شرايطى كه عزيمت به حج موجب تأخير نوبت كسانى مى شود كه تاكنون به حج مشرّف نشده اند، سزاوار است به جاى حجّ استحبابى، عمرۀ مفرده يا كار خير ديگرى انجام شود.

مسئله 120 كسى كه استطاعت مالى براى انجام حج ندارد، مستحب است گرچه به نيابت ديگرى باشد به حج برود.

مسئله 121 مستحب است براى كسانى كه واجب الحج نيستند و نتوانسته اند به حج بروند، حج به جا آورده شود.

مسئله 122 مستحب است انسان از اموال خودش كسى كه تمكّن مالى براى انجام حج ندارد را به حج بفرستد.

مسئله 123 انجام حجّ مستحبى براى زن شوهردار يا زنى كه در عدۀ طلاق رجعى است، نياز به اذن شوهر دارد. ولى اذن شوهر براى زنى كه در عدۀ طلاق بائن يا وفات است، شرط نيست.

مسئله 124 اگر انجام حجّ مستحبى فرزند، موجب آزار و اذيت پدر و مادر شود و يا او را از رفتن نهى نمايند، رفتن او اشكال دارد.

مسئله 125 حجّ مستحبّى را مى توان به نيابت از افراد بى شمارى به جا آورد و فرقى نمى كند كه آن افراد قبلاً حج به جا آورده باشند يا خير. همچنين مى توان ثواب حج را به ديگران هديه نمود، گرچه در حين عمل يا بعد از اتمام آن باشد.

حجِّ نذرى

مسئله 126 اگر كسى كه بالغ و رشيد است، از روى قصد و اختيار، نذر كند كه حج به جا آورد، در صورتى كه تشرّف به حج براى او مقدور باشد، واجب است حج به جا آورد.

مسئله 127 اگر كسى نذر كند كه حج به جا آورد، ولى قدرت يا استطاعت عزيمت به حج را نداشته باشد، واجب نيست به نذر خود عمل كند.

مسئله 128 نذر زن شوهردار يا زنى كه در عدۀ طلاق رجعى است، نياز به اذن شوهر دارد و اگر اجازه نداد نمى تواند به نذر خود عمل كند.

مسئله 129 اگر خانمى قبل از ازدواج نذر كند كه حج به جا آورد، در صورتى كه بعد از ازدواج بخواهد به نذر خود عمل كند، نياز به اذن شوهر دارد.

مسئله 130 اگر فرزند نذر كند كه حج به جا آورد، در صورتى كه پدر و مادر نهى كنند يا رفتن او موجب آزار و اذيت آنان شود، نبايد به نذر خود عمل كند.

مسئله 131 كسى كه تاكنون شرايط وجوب حج را نداشته، اگر نذر كند كه حج به جا آورد و اتّفاقاً به طور طبيعى حج بر او

واجب شود، انجام يك حج براى هر دو نيت كافى است.

مسئله 132 اگر كسى براى اداى حاجتى نذر كند، چنانچه قبل از رسيدن به حاجت از دنيا برود، اداى نذر او واجب نيست. ولى اگر در زمان حيات به حاجت خود برسد و نذر خود را ادا نكند، بر ورثه واجب است بعد از مرگ او براى او حج به جا آورند يا نايب بگيرند.

اقسام حج

اشاره

حج بر سه گونه است(1): «تَمتُّع»، «قِران» و «إفراد»

مسئله 133 انجام حجّ تمتّع وظيفه كسانى است كه «چهل و هشت ميل» يا «شانزده فرسخ» از مكّه دور باشند و حج «قِران» و «إفراد» وظيفه كسانى است كه در مكّه ساكن هستند يا فاصلۀ آن ها تا مكّه كمتر از «شانزده فرسخ» است.

مسئله 134 كسانى كه وظيفه آن ها حجّ تمتّع است، اگر در مكّه مقيم شوند و حداقل دو سال به قصد مجاورت در مكّه


1) . به جهت اينكه اين مناسك بيشتر مورد استفادۀ كسانى واقع مى شود كه «حجّ تمتّع» انجام مى دهند، در فصل بعدى به شرح اعمال «حجّ تمتّع» پرداخته مى شود و در ادامۀ اين فصل اشاره اى به اعمال «حجّ افراد» و «حجّ قِران» مى گردد.

بمانند، در صورت احراز شرايط وجوب حج، حكم اهل مكّه را پيدا مى كنند.

مسئله 135 كسانى كه وظيفۀ آن هاانجام حجّ إفراد يا حجّ قِران است در انتخاب يكى از آن دو حج، مخير هستند. ولى بهتر است حجّ قِران انجام دهند.

مسئله 136 در حجّ استحبابى همۀ افراد، چه اهل مكّه و اطراف آن باشند و چه اهل شهرهاى دور، در انتخاب اقسام سه گانۀ حج مخيرند، گرچه حجّ تمتّع افضل است.

حجّ إفراد

اشاره

مسئله 137 حجّ إفراد مركب از دو عمل است: حج و عمرۀ مفرده.

مسئله 138 در حجّ إفراد، ابتدا بايد اعمال حجّ تمتّع، انجام شود و پس از آن عمرۀ مفرده به جا آورده شود.

مسئله 139 كيفيت و احكام حجّ إفراد مانند حجّ تمتّع است با اين تفاوت كه: اولاً قربانى در حجّ تمتّع واجب و در حجّ إفراد مستحب است. ثانياً محل ّ احرام در حجّ تمتّع شهر مكّه است و در حجّ إفراد، يكى از مواقيت يا منزل حج گزار است و اگر اهل مكّه

باشد، محل ّ احرام او، شهر مكّه است.

مسئله 140 در حجّ إفراد، لازم نيست عمرۀ مفرده را بلافاصله بعد از اعمال حج به جا آورد، بلكه هر زمانى انجام شود، جايز است، گرچه در ماه هاى حج نباشد.

مسئله 141 كسى كه حج إفراد بر او واجب نيست، لازم نيست بعد از به جا آوردن اعمال حجّ‌، عمرۀ مفرده به جا آورد، گرچه مستحب است.

مسئله 142 حج گزار در حجّ إفراد، بدون عذر هم مى تواند اعمال مكّه (طواف حج و نماز آن، سعى، طواف نساء و نماز آن) را قبل از رفتن به عرفات انجام دهد، گرچه به جا آوردن اين اعمال بعد از تقصير يا حلق در منى، بهتر است.

مسئله 143 اگر كسى در حجّ إفراد اعمال مكّه را زودتر از رفتن به عرفات انجام دهد، تا زمانى كه اعمال حج را تمام نكند، لذت جنسى بر او حلال نمى شود.

مسئله 144 كسى كه محرم به احرام عمرۀ تمتّع شده است و به جهتى حجّ او مبدّل به حجّ إفراد مى شود، بايد با همان احرام، اعمال حجّ إفراد را به جا آورد.

موارد تبديل حجّ تمتّع به حجّ إفراد

مسئله 145 اگر محرم به احرام عمرۀ تمتّع، زمانى به مكّه برسد كه وقت كافى براى انجام اعمال عمرۀ تمتّع نداشته باشد، يعنى در صورت انجام عمره، خوف نرسيدن به وقوف عرفات را داشته باشد، حجّ تمتّع او مبدّل به حجّ إفراد مى شود. بنابراين بايد با همان احرام به عرفات برود و اعمال حج را طبق دستور حجّ إفراد انجام دهد و پس از اتمام، در صورت واجب بودن حجّ او، عمرۀ مفرده به جا آورد. در اين صورت حجّ وى صحيح است و كافى از حجّ واجب مى باشد.

مسئله 146 اگر زنى كه محرم به احرام عمرۀ تمتّع است به جهت حيض يا نفاس نتواند طواف عمرۀ تمتّع را به جا آورد و معطّل شدن او خوف نرسيدن به وقوف عرفات را همراه داشته باشد، مى تواند نيت خود را به حجّ إفراد برگرداند و طبق مسئلۀ قبل عمل نمايد. در اين صورت حجّ وى صحيح و كافى از حجّ واجب مى باشد.

مسئله 147 فرقى نمى كند كه حج گزار در ميقات بفهمد به وقوف عرفات نمى رسد يا در مكّه و اگر در ميقات خوف نرسيدن به عرفات را داشته باشد، مى تواند از اوّل به نيت حجّ إفراد محرم

شود و اعمال حج را به جا آورد.

مسئله 148 اگر كسى بواسطۀ عذرى بدون احرام وارد مكّه شود و وقت هم براى انجام اعمال حج تنگ باشد، بايد براى حجّ إفراد در مكّه احرام ببندد و اعمال حج را به جا آورد و بعد عمرۀ مفرده انجام دهد. در اين صورت حجّ وى صحيح و كافى مى باشد.

مسئله 149 هرگاه حج گزار عمداً و بدون عذر اعمال عمرۀ تمتّع را انجام ندهد تا وقت تنگ شود بايد حجّ إفراد و عمرۀ مفرده به جا آورد و در سال بعد نيز حجّ ديگرى به جا آورد.

حجّ قِران

مسئله 150 اعمال و احكام حجّ قِران نيز مانند حجّ إفراد است و ابتدا بايد اعمال حج و پس از آن عمرۀ مفرده انجام شود.

مسئله 151 حج گزار در حجّ قِران مخير است كه با تلبيه احرام ببندد يا با تعيين قربانى براى حج.

مسئله 152 محرم شدن با تعيين قربانى به اين صورت است كه اگر قربانى شتر باشد به واسطۀ خونى كه از طرف راست كوهان مى گيرد، كوهان شتر را خون آلود كند كه به آن «اشعار»

مى گويند و اگر قربانى گاو يا گوسفند است، حج گزار كفش هاى خود را به گردن او آويزان نمايد، كه به آن تقليد مى گويند.

مسئله 153 بهتر است كه شتر را هم «اشعار» كند و هم «تقليد» نمايد و بهتر از آن، اين است كه علاوه بر تعيين قربانى، تلبيه هم بگويد.

عمرۀ مفرده

عمرۀ مفرده(1)

مسئله 154 عمرۀ مفرده يكى از اعمال بسيار با فضيلت در اسلام به شمار مى آيد و هفت جزء دارد كه عبارتند از:

1. احرام، 2. طواف كعبه، 3. نماز طواف، 4. سعى بين صفا و مروه، 5. تقصير، 6. طواف نساء، 7. نماز طواف نساء

مسئله 155 عمرۀ مفرده بر كسى واجب نيست، گرچه استطاعت آن را داشته باشد يا براى حجّ نايب شده باشد، ولى به جا آوردن آن خصوصاً در ماه رجب مستحبّ است.

مسئله 156 در هر زمانى - حتى در ايّام حجّ تمتّع - مى شود عمرۀ مفرده به جا آورد. و فرقى نمى كند كسى كه مى خواهد


1) . احكام عمرۀ مفرده مطابق با فتاواى معظّم له در كتاب مجزايى منتشر شده است و در اين كتاب مسائل كلى عمرۀ مفرده به اختصار بيان مى شود.

عمرۀ مفرده به جا بياورد، اهل مكّه باشد يا نباشد و قبل از عمرۀ تمتّع باشد يا بعد ازآن. و بالاخره در هر زمانى انجام عمرۀ مفرده جايز است.

مسئله 157 كسى كه محرم به حجّ تمتّع است، در صورتى كه بخواهد عمرۀ مفرده به جا بياورد، بايد قبل از احرام حجّ تمتّع يا بعد از محل ّ شدن، محرم به احرام عمرۀ مفرده شود.

مسئله 158 لازم نيست فاصله اى بين دو عمرۀ مفرده يا عمرۀ تمتّع و عمرۀ مفرده باشد. بنابراين هر روز مى شود به نيّت خود يا ديگران، عمرۀ مفرده به جا آورد. بلكه در شبانه روز مى توان چندين عمرۀ مفرده به جا آورد و قصد رجاء هم لازم نيست.

مسئله 159 عمرۀ مفرده را مى توان به نيابت از ديگران انجام داد و لازم نيست نايب قبلاً خودش عمره به جا آورده باشد. بلكه در مرتبه اوّل نيز مى تواند علاوه بر خودش، اعمال عمرۀ مفرده را به نيابت از ديگران انجام دهد. همچنين محدوديتى در تعداد افرادى كه نايب مى تواند به نيابت از آنان عمرۀ مفرده به جا بياورد وجود ندارد.

مسئله 160 كسانى كه در مكّه حضور دارند، براى انجام

عمرۀ مفرده لازم نيست به مواقيت پنج گانه بروند و مى توانند از ادنى الحل(1)محرم شوند. ولى احرام از يكى از سه مسجد «تنعيم» و «جعرانه» و «حديبيه» بهتر است و فرقى نمى كند كه اين افراد ساكن مكّه باشند يا به عنوان مسافر در مكّه حضور داشته باشند.

مسئله 161 كسى كه محرم به احرام عمرۀ مفرده مى شود، همۀ محرّمات احرام بر او حرام مى گردد و بعد از تقصير همۀ محرّمات بر او حلال مى گردد به غير از نزديكى با همسر و استعمال بوى خوش كه پس از انجام طواف نساء و نماز آن، حلال مى گردد.

مسئله 162 اعمال عمرۀ مفرده از احرام تا تقصير، همانند اعمال عمرۀ تمتّع است و طواف نساء و نماز آن نيز، مثل طواف نساء و نماز آن در اعمال مكّه، از حج تمتّع مى باشد، با اين تفاوت كه همۀ اين اعمال به نيت عمرۀ مفرده انجام مى شود و شرح مفصّل آن در فصل بعدى مى آيد.


1) . نزديكترين محل ّ خارج از حرم، به حرم را «ادنى الحل» مى گويند.

فصل دوم اعمال عمره و حج تمتع

اشاره

جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ۚ ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

مائده 97

خدا، [زیارتِ] کعبه، آن خانه با حرمت، و ماه های حرام، و قربانی های بی نشان، و قربانی های نشان دار را وسیله قوام و برپایی [زندگی، معیشت و سامان دنیا و آخرت] مردم قرار داد. این [شرایع و احکام] برای آن است که بدانید: یقیناً خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است می داند؛ و قطعاً خدا به همه چیز داناست.

حجِّ تمتّع از دو بخش تشكيل مى شود: «عمرۀ تمتّع» و «حجِّ تمتّع».

زمان حجّ و عمره

مسئله 163 عمرۀ تمتّع و حجّ تمتّع، هر دو بايد در ماه هاى حج يعنى شوّال و ذى القعده و ذى الحجّه، واقع شوند؛ و اگر كسى در شوّال يا ذى القعده، عمرۀ تمتّع به جا آورد و در موقع حج، حجّ تمتّع به جا آورد، صحيح است؛ ولى اگر قبل از شوّال، عمرۀ تمتّع به جا آورد، صحيح نيست، اگرچه بعضى از اعمال عمره، قبل از شوّال و بقيه در شوّال، يا ساير ماه هاى حج، واقع شود.

مسئله 164 عمرۀ تمتّع و حج تمتّع، بايد در يك سال واقع شوند؛ پس اگر كسى در يك سال، عمرۀ تمتّع و در سال ديگر، حج تمتّع به جا آورد، صحيح نمى باشد.

عمرۀ تمتّع

اعمال عمرۀ تمتّع

عمرۀ تمتّع پنج جزء دارد كه عبارتند از:

1.

احرام

2.

طواف كعبه

3.

نماز طواف

4.

سعى بين صفا و مروه

5.

تقصير

سير اجمالى اعمال عمرۀ تمتّع

كسى كه قصد عمرۀ تمتّع مى كند، ابتدا بايد در يكى از مواقيت احرام، محرم به احرام عمرۀ تمتّع شود و پس از آن فاصله بين ميقات تا شهر مكّه و بيت الله الحرام را طى كرده و پس از ورود به خانۀ خدا، هفت مرتبه دور خانه كعبه طواف نمايد و پس از آن دو ركعت نماز طواف به جا آورد.

سپس لازم است فاصله بين كوه صفا و كوه مروه را كه هر دو در مجاورت خانه كعبه واقع شده اند، هفت مرتبه طى نمايد و در مرتبه هفتم اين «سعى» كه به كوه مروه مى رسد، تقصير نمايد.

يعنى مقدارى از موى سر يا صورت يا ناخن خود را كوتاه كند. بعد از تقصير اعمال عمرۀ تمتّع به پايان مى رسد و همۀ محرّماتى كه به واسطۀ احرام عمرۀ تمتّع بر حج گزار حرام شده بود، حلال مى گردد.

اجزاء عمرۀ تمتّع

اوّل: احرام
اشاره

مسئله 165 اوّلين عمل عمرۀ تمتّع احرام است و مركّب از سه عمل مى باشد كه عبارتند از: «پوشيدن لباس احرام»، «نيّت» و «گفتن لبّيك».

مكان احرام
اشاره

مسئله 166 احرام عمرۀ تمتّع بايد از يكى از مكان هايى كه براى همين منظور تعيين شده و به آن ميقات گفته مى شود، صورت پذيرد.

ميقات كسانى كه در مكّه هستند

مسئله 167 كسانى كه در مكّه حضور دارند؛ نظير كسانى كه قبلاً با احرام عمرۀ مفرده وارد مكّه شده اند؛ براى انجام عمرۀ

تمتّع مى توانند از محدوده حرم خارج شوند و در «ادنى الحل ّ‌» محرم شوند. و بهتر است در يكى از سه مسجد «تنعيم»، «جعرانه» و «حديبيّه» محرم گردند.

ميقات كسانى كه از راه دور قصد عمرة تمتّع مى كنند

مسئله 168 كسانى كه از راه دور به حج مشرّف مى شوند، بايد در يكى از ميقات هاى پنج گانۀ ذيل براى عمرۀ تمتّع، محرم شوند و عبور از اين مواقيت بدون احرام جايز نيست.

1. «مسجد شجره»: كه در منطقه «ذوالحليفه» و نزديك شهر مدينه واقع شده است و كسانى كه از مسير شهر مدينه به مكّه وارد مى شوند، بايد از اين ميقات محرم شوند.

مسئله 169 لازم نيست كه احرام در مسجد باشد، گرچه بهتر است. بنابراين شخص جنب و حائض بايد نزديك مسجد يا در حال عبور از مسجد محرم شوند.

مسئله 170 احرام در همه مكان هاى توسعه يافته اى كه امروز به عنوان مسجد شجره شناخته مى شود، صحيح است و لازم نيست حتماً در مكان مسجد قبلى باشد.

2. «وادى عقيق»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «عراق» و «نجد» به مكّه وارد مى شوند.

مسئله 171 اوايل وادى عقيق را «مسلخ» و اواسط آن را «غمره» و اواخر آن را «ذات عرق» مى گويند و احرام در هر جاى اين وادى صحيح است. گرچه محرم شدن از مسلخ افضل مى باشد. ولى اگر احرام از مسلخ خلاف روش سنّى ها باشد، بايد از جايى كه آن ها محرم مى شوند (ذات عرق) محرم شد.

3.

«قرن المنازل»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «طائف» به مكّه وارد مى شوند.

4.

«يَلَملَم»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «يمن» به مكّه وارد مى شوند.

5.

«جحفه»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «شام» و «مصر» و... به مكّه وارد مى شوند.

مسئله 172 زائرانى كه از جدّه به مكّه مى روند نيز بايد در جحفه محرم شده و به مكّه وارد شوند.

مسئله 173 اگر كسى در يكى از اين ميقات ها شك كرد، مى تواند ميقات را به واسطه يك نفر ثقه يا پرسيدن از افرادى كه از گفته آن ها اطمينان حاصل مى شود، به دست آورد.

مسئله 174 هرگاه كسى از راهى برود كه از هيچ يك از

مواقيت عبور نكند، بايد از محاذات(1)يكى از ميقات ها احرام ببندد و فرقى نمى كند كه آن مكان از راه زمينى محاذات ميقات باشد يا از راه هوايى. مثلاً در صورت ضرورت در هواپيمايى كه از بالاى سر يك ميقات عبور مى كند نيز مى توان محرم شد.

مسئله 175 جايز نيست كسى احرام خود را از ميقات به تأخير اندازد، مگر اينكه عذرى داشته باشد.

مسئله 176 اگر كسى از روى علم و عمد از ميقات محرم نشود، گناه كرده است. پس اگر ميقاتى در جلو دارد بايد از آن ميقات محرم شود و اگر به ميقاتى برخورد نمى كند، اگر مى تواند بايد برگردد و از ميقات محرم شود و اگر نمى تواند بايد از هر جايى كه مى تواند محرم شود و احرام او صحيح است.

مسئله 177 اگر به واسطه جهل يا فراموشى يا عذر، در ميقات محرم نشود، لازم نيست برگردد، بلكه بايد از هر جا كه مى تواند محرم شود و احرام او صحيح است.

مسئله 178 اگركسى قبل از رسيدن به ميقات محرم شود، احرام او صحيح نيست. ولى پوشيدن لباس احرام قبل از رسيدن به ميقات، لطمه اى به صحّت احرام وارد نمى كند. مثلاً كسى كه


1) . محاذات به مكان هايى گفته مى شود كه روبروى يكى از مواقيت باشد.

از مدينه به سمت مكّه عازم است، مى تواند در مدينه لباس احرام خود را بپوشد و در مسجد شجره محرم شود.

مسئله 179 افراد دائم السّفر كه به واسطه شغل خود زياد از مكّه خارج مى شوند، مى توانند بدون احرام از ميقات گذشته و وارد مكّه شوند. نظير راننده ها و متصديّان امور حاجيان.

مسئله 180 اگر عمرۀ تمتّع كسى باطل شد، براى اعادۀ آن لازم نيست به ميقاتى كه قبلاً از آن محرم شده است برگردد، بلكه احرام از ادنى الحل يا هر ميقات ديگرى كفايت مى كند.

واجبات احرام
1. نيّت

مسئله 181 بايد نيّت احرام براى عمرۀ تمتّع و با قصد قربت باشد.

مسئله 182 كسى كه مى خواهد نيّت عمرۀ تمتّع كند، لازم نيست نيّت را به زبان آورد. بلكه همين مقدار كه در نظر او باشد همين عملى را كه همه به جا مى آورند او هم به جا آورد، كفايت مى كند. حتّى اگر از نظر تلفّظهم خطا كند، مثلاً به جاى عمرۀ تمتّع، عمرۀ مفرده يا حجّ تمتّع بگويد، اشكال ندارد.

2. لباس احرام

مسئله 183 لباسى كه محرم براى احرام مى پوشد، بايد شرايط لباس نمازگزار را دارا باشد. بنابراين لباس احرام بايد پاك و حلال بوده و از اجزاء مردار و حيوان حرام گوشت نباشد. همچنين احرام در لباس بدن نما و طلاباف و لباسى كه از ابريشم خالص باشد، صحيح نيست.

مسئله 184 لباس احرام مردان علاوه بر شرايطى كه در مسئله قبل بيان شد، بايد دوخته نباشد و مركب از دو قسمت است كه يكى را لنگ مى گويند و بايد به خود ببندند و ديگرى عبا است كه بايد به دوش بيندازند و مستحبّ است كه لنگ از ناف تا زانو را بپوشاند. چنانچه در عبا مستحبّ است كه از شانه تا ناف را بپوشاند.

مسئله 185 لباس احرام بانوان غير از شرايطى كه در مسئله 52 بيان شد، شرايط خاصى ندارد و آنان مى توانند در لباس هاى معمولى خود، محرم شوند.

مسئله 186 شرايط لباس احرام بايد تا وقتى كه محرم از احرام بيرون مى آيد، ادامه داشته باشد. بنابراين اگر لباس او نجس شود، بايد تطهير يا تعويض نمايد.

مسئله 187 محرم مى تواند به جاى يك لنگ و يك عبا، لنگ يا عباهاى متعدّد بپوشد، مثلاً مى تواند در حال سرما پارچه يا پتوئى به دوش بگيرد. همچنين در حال اضطرار مى تواند لباس دوخته به دوش بيندازد، ولى آن را نپوشد. مگر اينكه مضطرّ شود.

مسئله 188 ضرورتى ندارد محرم جامه احرام را هميشه در بر داشته باشد. بلكه مى تواند براى شستن يا حمّام رفتن و مانند اين ها آن را از خود جدا كند.

مسئله 189 اگر محرم عمداً لباسى بپوشد كه شرايط لباس احرام در آن مراعات نشود؛ مثل اينكه مرددر لباس دوخته محرم شود؛ احرام او منعقد نمى شود، ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسئله يا عذر باشد، احرامش صحيح است. و هنگامى كه مسئله را ياد گرفت يا به ياد آورد يا عذرش برطرف شد، بايد فوراً لباس احرام را به تن كند.

مسئله 190 گره زدن لباس احرام اشكال ندارد، گرچه گره نزدن آن مخصوصاً گره نزدن لنگ، بهتر است.

مسئله 191 قرار دادن سنگ و اشياء مانند آن در لباس احرام و بستن آن با نخ وكش و امثال آن جايز است. همچنين وصل كردن دو طرف جامۀ احرام با سنجاق و نظائر آن به همديگر اشكال ندارد.

3. تلبيه

مسئله 192 تلبيه يعنى لبّيك گفتن كه به واسطۀ آن احرام منعقد مى شود، نظير تكبيرة الاحرام كه نمازگزار به واسطۀ آن وارد نماز مى شود. و صورت آن چنين است:

«لَبَّيْكَ‌، أللّهُم َّ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ‌»

و معناى آن اين است:

«اجابت و اطاعت مى كنم تو را، خدايا، اجابت مى كنم تو را، براى تو هيچ شريكى نيست، اجابت مى كنم تو را»

و مستحبّ است اضافه كند:

«ان َّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ‌، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ‌»

و معناى آن اين است:

«به درستى كه ستايش و نعمت و سلطنت از آن توست، هيچ شريكى ندارى، اجابت مى كنم تو را.»

مسئله 193 يك بار گفتن لبّيك بر محرم واجب مى باشد و مستحبّ است لبّيك را تكرار كند تا وقتى كه به شهر مكّه برسد و از آن به بعد گفتن لبّيك جايز نيست.

مسئله 194 منظور از شهر مكّه براى قطع تلبيه، آنجايى است كه شهر جديد مكّه به خوبى ديده شود و براى ميقاتى نظير

مسجد تنعيم كه داخل شهر مكّه واقع شده است، گفتن تلبيه در داخل مسجد جايز است و زمانى كه محرم از مسجد خارج شد بايد تلبيه را قطع نمايد.

مسئله 195 گفتن لبّيك بايد صحيح باشد به طورى كه از لفظى كه گفته مى شود، معنى آن فهميده شود و اگر محرم قدرت بر گفتن يا صحيح گفتن نداشته باشد، عبارات عربى تلبيه را به هر صورتى كه بگويد كفايت مى كند.

مسئله 196 در صورتى كه محرم گنگ باشد، بايد عبارات تلبيه را با اشاره بخواند.

مسئله 197 اگر ولىِّ كودك او را محرم كرده باشد، بايد عبارات تلبيه را به او تلقين كند، تا او به هر صورتى كه مى تواند بگويد، اما اگر آن كودك اصلاً نمى تواند لبّيك بگويد، ولىّ او بايد به نيابت از او بگويد.

مسئله 198 پيش از تلبيه، محرّمات احرام هنوز حرام نيست و در صورت انجام آن، كفّاره ندارد، هر چند محرم لباس احرام پوشيده باشد و نيّت كرده باشد. ولى به مجرّدى كه لبّيك گفت، همۀ محرّمات احرام بر او حرام مى شود.

مستحبّات احرام

مسئله 199 كسى كه مى خواهد محرم شود مستحبّ است اعمال زير را انجام دهد:

1.

بدن را پاكيزه كند.

2.

ناخن و شارب و موى زير بغل و عانه را ازاله نمايد.

3.

از يك ماه قبل موى سر و ريش خود را كوتاه نكند.

4.

غسل احرام كند. (زن حائض و نفسا نيز مى توانند اين غسل را به جا آورند.)

هنگام غسل احرام اين دعا را بخواند:

«بِسْم ِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُم َّ اجْعَلْهُ لِي نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً وَ أَمْناً مِن كُل خَوْفٍ وَ شِفَاءً مِن ْ كُل ِّ دَاءٍ وَ سُقْم ٍ اللَّهُم َّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِي مَحَبَّتَكَ وَ مِدْحَتَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ لِي إِلَّا بِكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَن َّ قِوَام َ دِينِي التَّسْلِيم ُ لِأَمْرِكَ وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِه»(1)

5. لباس احرام تميز، سفيد و از پنبه باشد.

و هنگام پوشيدن جامه احرام بگويد:


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 527

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رَزَقَنِي مَا أُوَارِي بِهِ عَوْرَتِي وَ أُؤَدِّي بِهِ فَرْضِي وَ أَعْبُدُ فِيهِ رَبِّي وَ أَنْتَهِي فِيهِ إِلَى مَا أَمَرَنِي الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِي وَ أَرَدْتُهُ فَأَعَانَنِي وَ قَبِلَنِي وَ لَم ْ يَقْطَعْ بِي وَ وَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَنِي فَهُوَ حِصْنِي وَ كَهْفِي وَ حِرْزِي وَ ظَهْرِي وَ مَلَاذِي وَ مَلْجَئِي وَ مَنْجَايَ وَ ذُخْرِي وَ عُدَّتِي فِي شِدَّتِي وَ رَخَائِي»(1)

6.

بعد از نماز واجب محرم شود.

7.

قبل از احرام شش ركعت نماز يا حداقل دو ركعت نماز به جا آورد و بعد از نماز حمد بگويد و اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَن ْ تَجْعَلَنِي مِمَّن ِ اسْتَجَابَ لَكَ وَ آمَن َ بِوَعْدِكَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَكَ فَإِنِّي عَبْدُكَ وَ فِي قَبْضَتِكَ لَا أُوقَى إِلَّا مَا وَقَيْتَ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا أَعْطَيْتَ وَ قَدْ ذَكَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُكَ أَن ْ تَعْزِم َ لِي عَلَيْهِ عَلَى كِتَابِكَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّكَ و تُقَوِّيَنِي عَلَى مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّم َ مِنِّي مَنَاسِكِي فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِيَةٍ وَ اجْعَلْنِي مِن ْ وَفْدِكَ الَّذِين َ رَضِيتَ وَ ارْتَضَيْتَ وَ سَمَّيْتَ وَ كَتَبْتَ اللَّهُم َّ فَتَمِّم ْ لِي حَجِّي وَ عُمْرَتِي اللَّهُم َّ إِنِّي أُرِيدُ التمتّع بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ عَلَى كِتَابِكَ وَ سُنَّةِ‌


1) . همان

نَبِيِّكَ (صَلَّي الله عَلَيهِ وَ آلِه) فَإِن ْ عَرَضَ لِي شَيْ‌ءٌ يَحْبِسُنِي فَحُلَّنِي حَيْثُ حَبَسْتَنِي لِقَدَرِكَ الَّذِي قَدَّرْتَ عَلَيَّ اللَّهُم َّ إِن ْ لَم ْ تَكُن ْ حَجَّةً فَعُمْرَةً أَحْرَم َ لَكَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ مُخِّي وَ عَصَبِي مِن َ النِّسَاءِ وَ الثِّيَابِ وَ الطِّيبِ أَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ‌»(1)

8.

لبّيك را تا رسيدن به شهر مكّه تكرار كند.

9.

بعد از گفتن تلبيه اى كه در مسئلۀ 192 ذكرشد بگويد:

«لَبَّيْكَ ذَا الْمَعَارِجِ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ دَاعِياً إِلَى دَارِ السَّلَام ِ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ غَفَّارَ الذُّنُوبِ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ أَهْل َ التَّلْبِيَةِ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ ذَا الْجَلَال ِ وَ الْإِكْرَام ِ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إِلَيْكَ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ تُبْدِئُ وَ الْمَعَادُ إِلَيْكَ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ كَشَّافَ الْكُرَبِ الْعِظَام ِ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَ ابْن ُ عَبْدَيْكَ لَبَّيْكَ‌، لَبَّيْكَ يَا كَرِيم ُ لَبَّيْكَ‌»(2)


1) . الكافى، ج 4، ص 331؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 318

2) . الكافى، ج 4، ص 335؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 91

مكروهات احرام

مسئله 200 انجام كارهاى زير براى محرم مكروه است:

1.

احرام بستن در جامۀ زرد و سياه.

2.

احرام بستن در جامۀ چركين.

3.

خوابيدن در رختخواب و بالش زرد و سياه.

4.

حنا بستن و استعمال ساير لوازم آرايشى قبل از احرام، به طورى كه تا وقت محرم شدن اثر آن باقى بماند.

5.

حمّام رفتن و ساييدن بدن.

6.

احرام در جامۀ راه راه.

7.

لبّيك گفتن در پاسخ كسى كه مُحرم را صدا مى زند.

محرّمات احرام
اشاره

مسئله 201 انجام اعمالى كه ذيلاً شرح داده مى شود بر محرم حرام است واگر هركدام از آن ها را با علم و عمد و با اختيار و بدون عذر به جا آورد، مرتكب گناه شده و انجام بعضى از اين امور موجب فساد عمره يا در برخى موارد باعث وجوب پرداخت كفّاره مى شود. ولى اگر از روى جهل يا نسيان يا عذر واقع شود، به صحّت عمره ضررى نمى رساند و كفّاره نيز ندارد.

1. هرگونه بهره گيرى و التذاذ جنسى

مسئله 202 هرگونه لذّت جنسى دو انسان از يكديگر نظير جماع، لواط، بوسيدن، لمس كردن و نگاه با شهوت، هرچند با حلال خود باشد، حرام است. و اگر با نامحرم باشد و يا به صورتى باشد كه پيش از احرام، حرام بوده است، به واسطه احرام حرام موكّد مى شود.

مسئله 203 اگر محرم از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر جماع يا لواطكرد، چنانچه قبل از فراغت از سعى بين صفا و مروه باشد، عمره اش فاسد مى شود و كفّاره نيز بايد بدهد و اگر پس از فراغت از سعى باشد عمره اش فاسد نمى شود ولى كفّاره را بايد بدهد.

مسئله 204 اگر كسى - چه مرد و چه زن - در لذّت جنسى كسى را مجبور كند، علاوه بر كفّاره خودش، كفّاره او را هم بايد بدهد، و كسى كه مجبور شده، عمره اش صحيح است و كفّاره اى هم بر او واجب نيست.

مسئله 205 مرد محرم مى تواند با همسر خود هرچند او نيز محرم باشد، صحبت كند، يا به او نگاه كند و يا در كنار همديگر بنشينند و دست همديگر را بگيرند. مشروط بر اينكه همه اين امور از روى لذّت نباشد.

مسئله 206 محرميّت افرادى مثل پدر، مادر، خواهر، عمه، خاله، عمو، دايى و نظاير آن كه در غير احرام به انسان محرم هستند، در حالت احرام نيز باقى است و معاشرت مُحرم با آن ها با غير حالت احرام تفاوتى ندارد، هرچند آن ها نيز مُحرم باشند.

مسئله 207 كفّاره جماع يا لواط، ذبح يك شتر است و درصورت ناتوانى، يك گاو و در صورتى كه توان ذبح گاو را هم ندارد، ذبح يك گوسفند كفايت مى كند.

مسئله 208 در غير جماع و لواط به سبب كارهايى نظير بوسيدن، لمس كردن و نگاه كردن، عمره فاسد نمى شود، ولى بايد كفّاره بدهد. و كفّارۀ آن براى انجام هر كدام از كارهاى فوق، اگر موجب بيرون آمدن منى شود، همان كفّارۀ مسئلۀ قبل است، ولى اگر منى بيرون نيايد، براى بوسيدن باز هم بايد همان كفّاره را بپردازد و براى لمس كردن، بايد يك گوسفند قربانى نمايد و نگاه كردن با لذّت گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد.

2. استمناء

مسئله 209 استمناء يا خود ارضائى حرام است و حرمت آن در حال احرام، مؤكّد مى شود.

مسئله 210 اگر محرم از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر استمناء كند، چنانچه قبل از فراغت از سعى بين صفا و مروه باشد، عمره اش فاسد مى شود و كفّاره نيز بايد بدهد و اگر پس از فراغت از سعى باشد، عمره اش فاسد نمى شود ولى كفّاره را بايد بدهد.

مسئله 211 كفّاره استمناء، قربانى كردن يك شتر است و در صورت ناتوانى قربانى كردن يك گاو و در صورت عجز از قربانى كردن گاو، ذبح يك گوسفند كفايت مى كند.

3. عقد كردن

مسئله 212 صيغه عقد خواندن براى خود يا ديگرى و ازدواج كردن در حال احرام، حرام است و اگر يكى از طرفين عقد يا كسى كه صيغه عقد را مى خواند محرم باشند، آن عقد باطل است و در اين خصوص تفاوتى بين عقد دائم و موقّت نيست.

مسئله 213 اگر عمداً و از روى علم و با اختيار، صيغۀ عقدى جارى شود كه لااقل يكى از طرفين عقد يا كسى كه صيغه را مى خواند، محرم باشند، آن زن و مرد بر يكديگر حرام ابدى مى شوند.

مسئله 214 اگر محرم از روى فراموشى يا جهل، صيغۀ عقد بخواند يا ازدواج كند، عقد باطل است. ولى اين كار موجب حرمت ابدى زن و مرد نمى شود.

مسئله 215 ازدواج و صيغه عقد خواندن در حال احرام، عمداً باشد يا سهواً، گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد.

4. پوشيدن لباس دوخته (مخصوص مردان)

مسئله 216 پوشيدن لباس دوخته نظير پيراهن و شلوار و مانند اين ها و همچنين پوشيدن چيزهايى كه شبيه به دوخته است، نظير ژاكت و كلاه و نظائر آن براى مرد محرم، حرام است.

مسئله 217 در لباس دوخته تفاوتى بين لباس كوچك و بزرگ و لباس زير و لباس رو نيست و پوشيدن آنچه كه مصداق لباس دارد و دوخته باشد، حرام است.

مسئله 218 به دوش گرفتن پتوهاى دوخته شده يا به روانداختن روانداز يا لحاف دوخته شده، براى محرم اشكال ندارد.

مسئله 219 پوشيدن چيزهايى كه به آن ها لباس نمى گويند نظير كمربند، فتق بند، هميان، كوله بار، ساعت و مانند اين ها

براى محرم مانعى ندارد، هرچند دوخته باشد.

مسئله 220 كسانى كه در اثر بيمارى قادر به نگهدارى از بول خود نيستند، مى توانند لباس كوچكى كه براى نگهدارى ادرار استفاده مى شود بپوشند، هر چندآن لباس دوخته باشد.

مسئله 221 پوشيدن لباس دوخته براى مردها در حال اضطرار و براى زن ها چه در حال اختيار و چه در حال اضطرار مانعى ندارد.

مسئله 222 اگر مرد محرم همزمان چند لباس دوخته بپوشد، يك مرتبه پرداخت كفّاره براى او كفايت مى كند ولى اگر چند بار لباس دوخته بپوشد يا يك لباس دوخته را چندبار از تن درآورد و دوباره بپوشد، بايد به تعداد دفعاتى كه لباس دوخته پوشيده است، كفّاره بپردازد.

مسئله 223 اگر مردى سهواً يا جهلاً در حال احرام لباس دوخته بپوشد و وقتى علم به حرمت آن پيدا كرد، فوراً آن را از تن در آورد، لازم نيست كفّاره بپردازد.

مسئله 224 كفّاره پوشيدن لباس دوخته براى مرد محرم، در صورتى كه با علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد، قربانى نمودن يك گوسفند است.

5. پوشاندن سر (مخصوص مردان)

مسئله 225 پوشاندن تمام يا قسمتى از سر براى مردها در حال احرام، حرام است.

مسئله 226 پوشاندن سر را با دست، يا گذاشتن سر روى بالش و مانند اين ها مانعى ندارد.

مسئله 227 اگر مرد محرم سهواً يا عمداً لباس احرام خود را از سر درآورد، مشروط بر آنكه آن لباس را بر روى سر خود نگه ندارد، اشكال ندارد.

مسئله 228 مرد محرم مى تواند سر خود را با حوله و دستمال و مانند اين ها خشك كند، ولى نبايد آن حوله و دستمال را به طورى كه سر را بپوشاند، روى سر خود نگه دارد.

مسئله 229 اگر به هنگام خواب، پتو يا روانداز محرم روى سر او كشيده شود، اشكال ندارد.

مسئله 230 استفاده از كلاه گيس و موى مصنوعى براى مرد محرم حرام است. ولى اگر آن كلاه گيس و موى مصنوعى را قبلاً به طور معمول روى سر خود مى گذاشته است، لازم نيست براى احرام بردارد.

مسئله 231 گذاردن بار روى سر يا فرو بردن سر در آب يا

زير دوش رفتن براى محرم مانعى ندارد.

مسئله 232 پوشاندن سر براى مردان در حال احرام، گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى اين كار يك گوسفند قربانى شود.

6. پوشاندن روى پا (مخصوص مردان)

مسئله 233 پوشاندن تمام روى پا براى مردها در حال احرام، حرام است.

مسئله 234 پوشيدن دمپايى و كفش روبازبراى محرم، مانعى ندارد.

مسئله 235 اگر پاى مرد محرم هنگام خواب توسّط پتو و روانداز و امثال آن پوشانده شود و يا لنگ احرام او در بعضى مواقع خود به خود روى پاى آن ها را بپوشاند، مانعى ندارد.

مسئله 236 پوشاندن روى پا براى مرد محرم گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى آن يك گوسفند قربانى شود.

7. سايه قراردادن (مخصوص مردان)

مسئله 237 چنانچه سفر مرد محرم در روز باشد، جايز نيست زير سايه برود يا سايبانى سيّار مانند سقف اتومبيل و چتر و نظائر آن داشته باشد، خواه سواره باشد يا پياده. ولى سايه قرار دادن براى زن ها و بچّه هاى مُحرم - دختر و پسر - در هر زمانى اشكال ندارد.

مسئله 238 حرمت سايه قراردادن مربوط به سفر محرم است و چنانچه در محلّى يا شهرى منزل كند، مى تواند زير سقف برود. بنابراين محرم مى تواند به محض ورود به شهر جديد مكّه، به وسيله اتومبيل مسقّف حركت كند يا در هر نقطه از مكّه زير سقف برود.

مسئله 239 اگر كسى در مسجد تنعيم محرم شود، مى تواند هنگام بازگشت در اتومبيل سقف دار بنشيند، هرچند روز باشد.

مسئله اگر محرم در شب؛ يعنى از غروب آفتاب تا طلوع آفتاب كه در راه است و مثلاً از مدينه به مكّه مى آيد، در اتومبيل سقف دار بنشيند، مانعى ندارد.

مسئله 241 اگر اتومبيل بدون سقف در روز از داخل تونل ها و زير پُل ها عبور كند يا براى بنزين زدن زير سقف برود يا محرم

براى استراحت و توقُف بين راهى به مساجد يا مكان هاى مُسقَّف بين راه داخل شود، مانعى ندارد.

مسئله 242 حركت محرم در كنار ديوار يا كنار اتومبيل و نظائر آن اشكال ندارد، هرچند اين حركت در روز باشد و سايه آن اشياء روى سر يا بدن محرم بيافتد.

مسئله 243 كفّاره زير سايه رفتن براى مرد محرم؛ در صورتى كه با علم و عمد و از روى اختيار باشد و در هنگام سفر و در روز به زير سايه برود؛ قربانى كردن يك گوسفند است.

8. پوشاندن صورت (مخصوص زنان)

مسئله 244 پوشاندن تمام يا قسمتى از صورت در حال احرام براى زنان حرام است و فرقى نمى كند كه اين پوشاندن با چادر و مقنعه باشد يا نقاب يا پوشيه يا بادبزن و مانند اين ها.

مسئله 245 رو گرفتن زن مُحرم از نامحرم، در نماز و غير آن مانعى ندارد، ولى بهتر است براى رو گرفتن، چادر را از صورت خود دور نگه دارد كه به صورت نچسبد.

مسئله 246 گذاشتن صورت روى بالش يا دست ها روى صورت يا خشكانيدن صورت توسّط حوله و دستمال براى محرم

مانعى ندارد. همچنين اگر به هنگام خواب، پتو يا روانداز از روى صورت او كشيده شود يا هنگام تعويض لباس، لحظه اى روى صورت او پوشيده شود، اشكال ندارد.

مسئله 247 پوشاندن صورت براى زنان، گرچه حرام است، ولى كفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى آن يك گوسفند قربانى شود.

9. استعمال عطريّات

مسئله 248 بوييدن و خوردن عطريّات نظير گل و زعفران و ادكلن و مانند اين ها براى محرم، حرام است.

مسئله 249 خوردن چيزهايى كه بوى خوش دارد، نظير سيب، نعناع، دارچين و مانند اين ها اشكالى ندارد، گرچه اجتناب از خوردن آن ها خوب است.

مسئله 250 استفاده از صابون و شامپو و خمير دندان معطّر، براى محرم اشكال ندارد، اگر چه اجتناب از آن ها بهتر است.

مسئله 251 خريد و فروش عطريات اگر بوى آن ها استشمام نشود، اشكال ندارد.

مسئله 252 گرفتن بينى از بوى بد در حال احرام حرام است،

ولى گذشتن از آن با سرعت مانعى ندارد و باعث وجوب پرداخت كفّاره هم نمى شود.

مسئله 253 اگر كسى در حال احرام، با علم و عمد و اختيار و بدون عذر عطريّات را استعمال كرد، كفّارۀ آن قربانى نمودن يك گوسفند است.

10. زينت كردن و استفاده از زيورآلات

مسئله 254 زينت كردن نظير استعمال لوازم آرايشى و ماليدن سرمه و كرم و مانند اين ها و همچنين استفاده از زيورآلات نظير گردن بند و گوشواره و انگشتر و عينك زينتى و مانند اين ها، در حال احرام حرام است.

مسئله 255 اگر محرم قبل از احرام زينت كرده باشد و قصد او زينت احرام بوده باشد، واجب است براى احرام آن را پاك كند. ولى اگر استعمال آن ها براى زينت نباشد، نظير سرمه كشيدن براى ديد چشم و كرم ماليدن براى رفع خشكى دست، مانعى ندارد.

مسئله 256 عينك زدن براى ديدن و انگشتر به دست كردن براى استحباب يا شمردن اشواط طواف و همچنين

استفاده زنان از زيورآلاتى كه قبل از احرام به طور معمول استفاده مى كرده اند، مشروط بر اينكه آن زيورآلات را مردان نبينند، مانعى ندارد.

مسئله 257 محرم نبايد به قصد زينت موهاى خود را رنگ كند يا دست و پا و صورت و موى خود را حنا ببندد، ولى اگر رنگ و حنا را قبل از احرام و بدون قصد زينت احرام، استفاده كرده باشد، لازم نيست براى احرام آن را پاك كند.

مسئله 258 زينت كردن و استفاده از زيورآلات در حال احرام، گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد.

11. نگاه كردن در آئينه

مسئله 259 نگاه كردن در آينه براى محرم حرام است.

مسئله 260 نگاه كردن به اجسام صيقلى كه در آن عكس پيداست و نگاه كردن در آب صاف اشكال ندارد.

مسئله 261 نگاه كردن در آئينه در حال اضطرار نظير نگاه كردن راننده در آئينه ماشين، مانعى ندارد.

مسئله 262 عكسبردارى و فيلمبردارى و نگاه در دوربين توسط محرم مانعى ندارد ولى زنان بايد توجه داشته باشند كه

دوربين روى صورت آن ها قرار نگيرد.

مسئله 263 نگاه كردن در آئينه گرچه براى محرم حرام است، كفّاره ندارد. ولى مستحبّاست محرم بعد از نگاه كردن در آيينه لبّيك بگويد.

12. بيرون آوردن خون از بدن

مسئله 264 بيرون آوردن خون از بدن محرم - توسط خودش يا با اجازه خودش و توسط ديگرى - براى او حرام است، گرچه به واسطه خارش بدن يا مسواك زدن يا حجامت يا تزريق و امثال آن باشد.

مسئله 265 اگر خون دادن محرم، براى نجات جان كسى لازم باشد و يا درمان و سلامتى محرم متوقّف بر خون دادن او يا حجامت يا رگ زدن او يا تزريق همراه با خونريزى و امثال آن باشد، انجام همه امور فوق الذّكر در حد ضرورت براى محرم، اشكال ندارد.

مسئله 266 اگر هنگام تقصير سر مرد محرم خون بيايد، اشكال ندارد.

مسئله 267 محرم مى تواند از بدن ديگرى خون بيرون آورد،

هرچند آن ديگرى نيز محرم باشد.

مسئله 268 بيرون آوردن خون از بدن گرچه براى محرم حرام است ولى كفّاره ندارد.

13. كندن يا كشيدن دندان

مسئله 269 كشيدن يا كندن دندان محرم - توسط خودش يا با اجازه خودش و توسط ديگرى - براى او حرام است. گرچه در اثر كندن دندان، خون هم نيايد.

مسئله 270 محرم مى تواند دندان ديگرى را، خواه آن ديگرى محرم باشد يا نباشد، بكشد. حتى اگر در اثر كشيدن دندان، خون بيرون بيايد.

مسئله 271 اگر دندان محرم شديداً درد بگيرد و باعث آزار او شود، مى تواند آن دندان را توسط پزشك يا شخص ديگرى بكشد.

مسئله 272 كشيدن دندان گرچه براى محرم حرام است ولى كفّاره ندارد.

14. ناخن گرفتن

مسئله 273 ناخن گرفتن از انگشتان دست يا پاى محرم - توسط خودش يا با اجازه خودش و توسط ديگرى - براى او حرام است. گرچه يك ناخن يا بعضى از يك ناخن باشد.

مسئله 274 گرفتن يا چيدن ناخن در صورت ضرورت مانعى ندارد. مثل اينكه قسمتى از ناخن شكسته باشد و قسمت باقيمانده، مضرّ باشد يا موجب آزار محرم شود.

مسئله 275 ناخن گرفتن محرم براى ديگرى اشكال ندارد، كفّاره هم ندارد، هرچند آن ديگرى نيز محرم باشد. بنابراين محرم مى تواند قبل از تقصير خود، ناخن محرم ديگرى را به قصد تقصير بچيند، و تقصير او هم صحيح است.

مسئله 276 كفّاره گرفتن هر ناخن، براى محرم اگر از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد، معادل 750 گرم گندم است، ولى اگر تمام ناخن هاى دست و پا را در يك مجلس بگيرد، كفّاره آن يك گوسفند است و اگر دست ها را در يك مجلس و پاها را در مجلس ديگرى بگيرد، كفّاره آن دو گوسفند است.

15. ازالۀ مو

مسئله 277 جدا كردن و ازالۀ موى سر و صورت و بدن محرم - توسط خودش يا با اجازه خودش و توسط ديگرى - براى او حرام است، حتى اگر يك مو باشد.

مسئله 278 اگر به واسطه دست كشيدن به سر و صورت يا بدن يا هنگام وضو و غسل - واجب و مستحبّ - موهايى ريخته شود مانعى ندارد.

مسئله 279 جدا كردن مو از ديگرى توسط محرم اشكال ندارد، كفّاره هم ندارد، هرچند آن ديگرى نيز محرم باشد. بنابراين محرم مى تواند قبل از تقصير خود، براى محرم ديگرى تقصير كند، و تقصير او هم صحيح است.

مسئله 280 كفّاره تراشيدن سر يا ماشين كردن آن در حال احرام و همچنين كفّاره ازاله موى زير هر دو بغل، اگر از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد، ذبح يك گوسفند است.

16. فسوق

مسئله فسوق عبارت است از دروغ، دشنام و فخرفروشى و با اينكه در هر حالى حرام است، در حالت احرام، حرمت آن شديدتر مى شود.

مسئله 282 به غير از دروغ و دشنام و تفاخر، هر سخن يا كردار زشت و ناروائى نظير غيبت و سرزنش و امثال آن نيز در حال احرام، حرام مى باشد.

مسئله 283 دستوردادن محرم به ديگران اشكال ندارد، ولى اگر اين دستوردادن همراه با فخرفروشى يا سرزنش باشد، حرام است.

مسئله 284 كفّاره فسوق، استغفار از گناهى است كه محرم انجام داده است.

17. جدال

مسئله مراء و جدال، لجاجت و مشاجره در گفتگو، براى غلبه بر ديگرى يا اظهار فضل، گرچه در هر حالى حرام است، ولى براى محرم حرمت آن شدّت مى يابد.

مسئله 286 قسم خوردن در مجادله، مخصوصاً قسم خوردن به نام خداوند متعال به هر لفظ و زبانى كه باشد، حرام است.

مسئله 287 قسم خوردن بدون مجادله مثل قسم هايى كه بر حسب عادت بر زبان بعضى از افراد جارى مى شود، حرام نيست. گرچه پرهيز از آن، چه در حالت احرام و چه در غير حالت احرام بهتر است.

مسئله 288 اگر جدال با قسم به يكى از اسماءالهى همراه باشد، كفّاره دارد و كفّاره آن قربانى نمودن يك گوسفند است. به صورتى كه اگر محرم در جدال راستگو باشد، كفّاره در مرتبه سوم قسم ياد كردن واجب مى شود و چنانچه محرم در جدال دروغگو باشد، در مرتبه اوّل قسم خوردن كفّاره بر او واجب مى شود.

مسئله 289 اگر جدال - با قَسم يا بدون قَسم - براى اثبات حقّى يا ابطال باطلى باشد، علاوه بر آنكه حرام نيست، كفّاره هم ندارد.

18. كشتن و انداختن جانوران بدن

مسئله 290 اگر جانورى نظير شپش و كك وكنه، در بدن يا لباس محرم ساكن باشد و ضرر يا آزارى براى او نداشته باشد، كشتن يا انداختن آن جانور حرام است.

مسئله 291 كشتن يا انداختن جانورى نظير مورچه و مگس و زنبور و پشه، كه جاى آن در بدن يا لباس محرم نباشد، مانعى ندارد.

مسئله 292 كفّاره كشتن يا انداختن جانور ساكن در بدن يا

لباس محرم، اگر از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد، صدقه دادن يك مشت طعام است.

19. شكار حيوان وحشى

مسئله شكار حيوان وحشى نظير پلنگ و آهو و كبك و ملخ و مانند اين ها و كمك كردن به صيّاد و نگاهدارى حيوان شكار شده، براى محرم حرام است.

مسئله 294 اگر محرمى حيوان وحشى و حلال گوشت را شكار يا ذبح كرد، خوردن گوشت و اجزاء آن بر او و هر محرم ديگرى حرام است، ولى غيرمحرم مى تواند از آن بخورد.

مسئله 295 شكار حيوان دريايى و خوردن آن و ذبح و خوردن حيوانات اهلى نظير مرغ و گوسفند و مانند اين ها براى محرم و غير محرم مانعى ندارد.

مسئله 296 اگر كسى از آزار حيوانى نظير شير و گرگ بترسد، كشتن آن مانعى ندارد.

مسئله 297 كفّاره كشتن حيوانات وحشى مختلف است كه چون امروزه محل حاجت نيست، از ذكر آن خوددارى مى شود.

20. كندن درخت و گياهِ حرم
20. كندن درخت و گياهِ حرم(1)

مسئله 298 كندن يا سوزاندن درخت و گياهى كه در حرم روييده شده، براى محرم و غير محرم حرام است. و براى محرم گناهش بيشتر مى باشد.

مسئله 299 اگر گياهى در اثر راه رفتن عادى يا توسط اتومبيل در حال حركت قطع شود، اشكالى ندارد.

مسئله 300 قطع گياهان و درخت هايى كه در منزل يا باغ هاست، نظير گل ها و درخت هاى ميوه دار مانعى ندارد.

مسئله 301 كفّاره كندن درخت در محدوده حرم، قيمت آن است كه بايد به فقير داده شود. ولى كندن گياهان كفّاره ندارد.


1) . حدّ حرم بنابر آنچه نقل شده، از طرف شمال مكّه، «مسجد تنعيم» با فاصله حدوداً شش كيلومتر تا مسجدالحرام، و از طرف جنوب محلّى به نام «اضائۀ لبن» با فاصله حدوداً دوازده كيلومتر تا مسجدالحرام، و از جانب شرق «جعرانه» با فاصله تقريباً سى كيلومتر، و از سمت غرب «حديبيّه» با فاصلۀ حدوداً چهل و هشت كيلومتر مى باشد.

جدول خلاصة محرّمات احرام و كفّارات

گرچه كفّارۀ هريك از محرّمات احرام در جاى خود به تفصيل بيان شد، ولى براى سهولت يادگيرى مكلّفين، خلاصه محرّمات و كفّارات احرام، در جدول ذيل ذكر گرديده است.

البتّه به جهت رعايت اختصار، جزئيات احكام كفّارات در اين جدول بيان نشده است؛ بنابراين مطالعه شرح تفصيلى كفّاراتى كه در مسائل محرّمات احرام آمده است، ضرورى است.

تصویر

86

تصویر

87

تصویر

88

دوّم: طواف
اشاره

مسئله 302 كسى كه به قصد انجام عمره محرم شده است، بايد پس از ورود به مسجدالحرام، هفت دور به گرد خانه كعبه بگردد. به اين عمل «طواف» و به هر دور آن يك «شوط» گفته مى شود.

مسئله 303 طواف به هر شكلى باشد اشكال ندارد؛ مثلاً طواف كننده مى تواند پياده طواف نمايد يا بر صندلى چرخدار يا طبق يا دوش كسى بنشيند، چنانچه مى تواند آهسته يا تند برود، يا حتّى بدود. ولى بهتر است پياده و با وقار و طمأنينه حركت نمايد.

ترك طواف

مسئله 304 اگر كسى عمداً طواف را ترك كند و پس از احرام، سعى صفا و مروه و تقصير نمايد، عمرة او باطل است.

زمان طواف

مسئله 305 از زمانى كه محرم وارد مسجدالحرام مى شود، مى تواند طواف نمايد. ولى لازم نيست به محض ورود به خانة

خدا طواف را شروع كند، بلكه مى تواند قبل از طواف واجب، طواف مستحبّى يا اعمال ديگرى به جا آورد.

مسئله 306 تأخير در انجام طواف تا وقتى كه محرم در مكّه حضور دارد و وقت كافى براى انجام ساير اعمال عمرۀ تمتّع و حجِّ تمتّع دارد، جايز است. ولى بسيار به جاست كه همۀ اعمال عمره در اوّلين فرصت ممكن انجام شود.

مكان طواف

مسئله 307 طواف بايد در مسجدالحرام انجام شود و همه جاى مسجد مطاف است. بنابراين طواف در مكان هاى دورتر مسجد و در طبقات بالا هم صحيح است. گرچه بهترين مكان براى طواف، بين خانه كعبه و مقام ابراهيم (ع) مى باشد.

نيابت در طواف

مسئله 308 طواف كننده بايد به هر شكل ممكن خودش طواف را انجام دهد و جواز نائب گرفتن در طواف مربوط به موارد خاصّى است كه به هيچ وجه امكان طواف كردن نباشد.(1)


1) . برخى از موارد جواز و عدم جواز نيابت، در قسمت «واجبات طواف» آمده است.

مسئله 309 اگر كسى به واسطۀ عذرى نظير مرض يا فلج و مانند اين ها، خودش نتواند طواف كند، اگر ممكن است بايد او را به دوش بگيرند يا با صندلى و تخت روان و نظاير آن، او را طواف دهند و اگر ممكن نيست بايد نايب بگيرد.

واجبات طواف
1. نيّت

مسئله 310 چون طواف خانه خدا يكى از عبادات است، بايد با نيّت خالص و براى خداوند متعال به جا آورده شود. بنابراين اگر كسى در طواف ريا كند، علاوه بر اينكه طواف او باطل است، مرتكب گناه بزرگى هم شده است.

مسئله 311 منظور از خلوص نيّت در طواف و ساير اعمال عبادى اين است كه انسان در آن عمل انگيزه الهى داشته باشد و ديگرى را در اين انگيزه شريك قرار ندهد. و براى صحّت آن عمل فرقى نمى كند كه براى تقرّب به درگاه الهى انجام شود يا براى رضا و خشنودى خداوند يا براى اطاعت امر او يا براى رفتن به بهشت يا براى سعادت دنياى خود و وابستگان و يا حتى براى ترس از كيفر و عقاب خداوند، و در همه موارد چون آن عبادت براى خداوند تبارك و تعالى انجام مى شود، كافى و صحيح است.

مسئله 312 لازم نيست نيت را به زبان بگويد يا از قلب بگذراند بلكه همين قدر كه بنا دارد آن عمل را به جا آورد كفايت مى كند. ولى از اوّل بايد قصد انجام طواف معيّنى را داشته باشد.

مسئله 313 لازم نيست در ابتداى هر شوط نيّت تكرار شود، بلكه همين مقدار كه از اوّل تا آخر توجّه به عملى كه انجام مى شود داشته باشد، كفايت مى كند.

مسئله 314 اگر بعد از طواف يا ديگر اعمال عمره، ريا و تظاهر باشد، گرچه گناه است و به حقيقت طواف يا آن عمل ضرر مى زند، ولى باعث بطلان نيست.

2. طهارت از حدث

مسئله 315 رعايت طهارت شرط صحّت طواف است و طواف كننده بايد با وضو يا غسل باشد.

مسئله 316 در بين اعمال عمرۀ تمتّع فقط طواف عمره، طواف نساء و نمازهاى اين دو طواف نياز به وضو يا غسل دارند و رعايت طهارت در ساير اعمال عمرۀ تمتّع لازم نيست.

مسئله 317 هر غسلى - واجب و مستحبّ - كفايت از وضو مى كند و مى شود با آن طواف كرد، مگر غسل استحاضه.

بنابراين اگر كسى با غسل احرام يا غسل زيارت يا غسل طهارت و نظائر آن طواف كند، طواف او صحيح است، گرچه بهتر است وضو هم بگيرد.

مسئله 318 اگر كسى عمداً يا سهواً يا از روى جهل به مسئله بدون طهارت طواف كند، طواف او باطل است.

مسئله 319 اگر در اثناى طواف، طهارت كسى باطل شد، بايد طواف را رها كند و وضو يا غسل خود را اعاده نمايد.

مسئله 320 اگر طهارت كسى بعد از اتمام شوط چهارم باطل شود، پس از تحصيل طهارت و بازگشت به مطاف مى تواند طواف را از همان جا كه قطع كرده است ادامه دهد و تمام نمايد. ولى طواف كسى كه قبل از اتمام شوط چهارم محدث شده، باطل است و پس از تجديد طهارت بايد طواف را از سر گيرد.

مسئله 321 كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند، اگر وقت طواف تنگ باشد، بايد طواف را خودش با تيمّم انجام دهد و گرفتن نايب براى او كافى نيست. ولى اگر بداند عذرش برطرف مى شود بايد صبر كند.

مسئله 322 اگر زن در بين طواف حائض شود، بايد فوراً از مسجدالحرام خارج شود و پس از پاك شدن و به جا آوردن غسل

حيض برگردد و اعمال را ادامه دهد.

مسئله 323 زن حائض يا نفساء كه وقت ندارد در مكّه بماند تا پاك شود و معطّل ماندن او خوف نرسيدن به وقوف عرفات را به همراه دارد، حجّ او مبدّل به حجّ افراد مى شود. و در صورتى كه بخواهد بر حجّ تمتّع باقى بماند، بايد براى انجام طواف واجب و نماز آن، نايب بگيرد و سعى و تقصير را خودش انجام دهد. و در هر دو صورت، حجّ وى صحيح است.

مسئله 324 زن مستحاضه براى انجام طواف و نماز آن، مى تواند به دستور استحاضه عمل نمايد و خودش طواف را به جا آورد.

مسئله 325 كسى كه جنب است يا غسل مسّ ميّت بر عهدۀ اوست، اگر امكان غسل كردن او نباشد و وقت كافى هم براى صبر كردن و بر طرف كردن عذر خود نداشته نباشد، بايد تيمّم كند و طواف واجب و نماز طواف و ساير اعمال عمره را خودش به جا بياورد.

مسئله 326 زن حائض يا نفساء كه پاك شده است، اگر امكان غسل كردن او نباشد و وقت كافى هم براى صبر كردن تا بر طرف شدن عذر خود نداشته باشد، بايد تيمّم كند و طواف و

نماز طواف و ساير اعمال عمره را خودش به جا بياورد.

مسئله 327 بانوان مى توانند با خوردن قرص، عادت ماهيانۀ خود را عقب بيندازند و طواف و نماز طواف و ساير اعمال عمره را تا آخر به جا آورند و عمرۀ آن ها صحيح است.

مسئله 328 اگر كسى معذور از غسل باشد و براى طواف، تيمّم بدل از غسل كند، ولى قبل از طواف و يا در بين طواف، تيمّم او باطل شود و عذر او همچنان باقى باشد، بايد براى طواف و نماز آن وضو بگيرد.

مسئله 329 كسى كه به قصد غسل واجب يا مستحبّ‌، به حمّام رفته ولى بعد از بيرون آمدن از حمّام شك مى كند كه غسل انجام داده است يا خير، لازم نيست به شكِّ خود اعتنا كند و مى تواند بنا را بر اين بگذارد كه غسل كرده است و طواف و نماز آن با همان غسل صحيح است. گرچه بهتر است وضو هم بگيرد.

مسئله 330 كسى كه مى داند قبلاً طهارت داشته ولى شك دارد كه وضو يا غسل او باطل شده است، مى تواند به شكِّ خود اعتنا نكند و طواف او صحيح است. هرچند در ابتداى طواف يا قبل از شروع شدن طواف شك كند.

مسئله 331 كسى كه قبل از شروع شدن طواف شك مى كند قبلاً طهارت داشته است يا خير، بايد براى طواف وضو بگيرد يا غسل كند.

مسئله 332 اگر كسى در بين طواف يا بعد از طواف شك كند كه طهارت داشته است يا نه، مى تواند به شك خود اعتنا نكند و طواف او صحيح است. گرچه شك او قبل از تمام شدن شوطچهارم باشد، ولى اگر نماز طواف را به جا نياورده بايد براى نماز، طهارت تحصيل كند.

مسئله 333 اگر كسى در بين طواف شك كند غسل جنابت يا حيض يا نفاس انجام داده يا نه، بايد طواف را رها كند و غسل نمايد. پس اگر بعد از شوطچهارم طواف را رها كرده باشد، مى تواند پس از غسل، از همان جا كه رها كرده ادامه دهد و تمام نمايد، و اگر قبل از شوطچهارم باشد، بايد پس از غسل از اوّل شروع كند.

مسئله 334 اگر كسى بعد از اتمام طواف شك كند غسل جنابت يا حيض يا نفاس انجام داده يا نه، لازم نيست طواف را اعاده نمايد. ولى براى خواندن نماز طواف، بايد غسل كند.

مسئله 335 كسى كه در اثر بيمارى قادر به نگهدارى بول يا

باد معدۀ خود نيست، يك وضو يا غسل براى انجام طواف و نماز طواف او كفايت مى كند. هرچند طواف واجب باشد.

3. پاك بودن بدن و لباس

مسئله 336 بدن و لباس كسى كه طواف انجام مى دهد، بايد پاك باشد و طواف با بدن يا لباس نجس، باطل است.

مسئله 337 اگر در بدن يا لباس طواف كننده نجاستى باشد كه در نماز عفو شده است، طواف او صحيح است.

مسئله 338 اگر چيز نجسى كه جزو لباس طواف كننده نيست همراه او باشد، طوافش صحيح است. مثل در بغل گرفتن بچه با بدن و لباس نجس يا همراه داشتن انگشتر و عينك و دستمال نجس و نظائر آن.

مسئله 339 اگر كسى بعد از طواف بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، طوافش صحيح است.

مسئله 340 اگر كسى فراموش كرد كه بدن يا لباسش نجس است و با بدن يا لباس نجس طواف كرد، طواف او اشكال ندارد، گرچه اعادۀ آن بهتر است.

مسئله 341 اگر كسى در اثناى طواف متوجّه شد كه بدن يا

لباسش نجس است، اگر مى تواند بايد تطهير يا تعويض نمايد، يا بدون آن طواف كند. و اگر هيچكدام ممكن نيست، بايد از مطاف بيرون رود و پس از ازالۀ نجاست برگردد، پس اگر بعد از اتمام شوطچهارم بوده مى تواند از همان جايى كه قطع كرده ادامه دهد، و اگر پيش از اتمام شوط چهارم بوده، بايد طواف را از اوّل شروع كند.

مسئله 342 اگر كسى در بين طواف متوجّه شد بدن يا لباس ديگرى نجس است، لازم نيست به او اطلاع دهد.

مسئله 343 اگر كسى در اثر بيمارى قادر به نگهدارى بول خود نيست و پس از شروع طواف، بدن و لباس او مرتباً نجس مى شود، مى تواند با همان لباس طواف خود را ادامه دهد. گرچه بهتر است براى جلوگيرى از نجاست بدن و لباس از لباس هاى كوچكى كه براى نگهدارى ادرار دوخته شده است، استفاده نمايد.

4. ختنه

مسئله 344 مرد طواف كننده بايد ختنه شده باشد وگرنه طواف او باطل است.

مسئله 345 اگر پسر نابالغ كه ختنه نشده است محرم شد يا او را محرم كردند، طوافش باطل است.

5. ستر عورت و رعايت پوشش

مسئله 346 پوشاندن عورت براى طواف كننده واجب است.

مسئله 347 زن بايد در حال طواف تمام بدن خود را بپوشاند، ولى پوشاندن قرص صورت و دست ها از سر انگشتان تا مچ لازم نيست.

مسئله 348 اگر در بين طواف عورت مرد يا مقدارى از موهاى زن يا جايى از بدن او كه بايد در حال طواف پوشيده باشد ظاهر شود، در صورتى كه عمداً و با علم به مسئله باشد، طواف او باطل است و اگر از روى سهو يا جهل به مسئله باشد، اشكال ندارد.

6. شروع طواف از حجرالاسود و ختم به آن

مسئله 349 طواف كننده بايد در هر شوط، طواف را از مقابل گوشه اى از كعبه كه حجرالاسود در آن قرار دارد، شروع و به آن ختم كند. و لازم نيست دقّت عقلى شود، بلكه همين مقدار كه عرفاً گفته شود از حجرالاسود شروع يا به آن ختم شد، كفايت مى كند.

مسئله طواف كننده بايد همان طور كه مردم طواف

مى كنند، طواف را از مقابل حجرالاسود شروع كند و دور بزند و هنگام رسيدن مجدّد به حجرالاسود بدون توقّف به حركت خود ادامه دهد تا هفت شوطتمام شود.

مسئله 351 شروع طواف از چند قدم مانده به خط مقابل حجرالاسود اشكال ندارد، ولى كارهايى كه اهل وسوسه براى به دست آوردن محاذات حجرالاسود انجام مى دهند، مثل اينكه توقّف مى كنند يا عقب و جلو مى روند، چه قبل از شروع طواف باشد و چه در بين طواف، حرام است.

7. بودن كعبۀ معظّمه در سمت چپ

مسئله 352 طواف كننده بايد طورى طواف كند كه كعبه معظّمه در طرف چپ او باشد.

مسئله 353 در حال طواف لازم نيست در همه حالات شانه چپ طواف كننده به طرف كعبه معظّمه باشد و اگر در موقع دور زدن به واسطه رسيدن به حجر اسماعيل يا رسيدن به گوشه هاى خانه كعبه و نظاير آن، شانه چپ طواف كننده قدرى از سمت كعبه خارج و يا متمايل به پشت شود، اشكال ندارد. و به طور كلى طواف كننده بايد به طور متعارف و همانطور كه همۀ

مسلمين طواف مى كنند، دور بزند و از كارهايى كه اهل وسوسه مى كنند، پرهيز نمايد.

مسئله 354 اگر طواف كننده مقدارى از طواف را خلاف متعارف انجام دهد، مثل آنكه رو به كعبه معظّمه يا پشت به آن طواف نمايد، بايد آن مقدار را جبران كند. پس اگر مى تواند بايد برگردد و آن مقدار را جبران كند و اگر نمى تواند، بايد بدون قصد طواف دور بزند تا به آنجا برسد و بقيه طواف را به جا آورد.

مسئله 355 برگرداندن سر به راست يا چپ يا عقب در حال طواف اشكال ندارد، به شرطآنكه كعبه معظّمه از سمت چپ بدن خارج نشود.

مسئله 356 اگر كودك محرم براى طواف در بغل ديگرى باشد، لازم نيست شانه چپ او به سمت كعبه باشد، هرچند رعايت آن بهتر است.

مسئله 357 اگر طواف كننده به واسطۀ كثرت جمعيت، بى اختيار به اين طرف و آن طرف كشيده شود، طواف اوصحيح است.

8. انجام طواف بيرون از حجر اسماعيل

مسئله 358 در كنار خانه كعبه و متّصل به آن، مكانى است به نام حجر اسماعيل (ع) و طواف كننده بايد هنگام طواف دور حجر بگردد و داخل آن نشود.

مسئله 359 اگر طواف كننده از داخل حجر اسماعيل طواف كند، آن شوطاز طواف او باطل است و اعادۀ آن از جايى كه داخل حجر شده كافى نيست، بلكه بايد آن شوطرا دو مرتبه به جا آورد و بهتر آن است كه طواف را تمام نموده و سپس اعاده نمايد.

مسئله 360 اگر كسى در اثناى طواف، از روى ديوار حجر اسماعيل (ع) طواف كند، بايد آن مقدار از طواف را اعاده نمايد.

مسئله 361 دست گذاشتن روى ديوار حجر اسماعيل (ع) يا بوسيدن آن اشكال ندارد.

9. بيرون بودن از كعبه معظّمه

مسئله 362 طواف بايد بيرون خانۀ كعبه انجام شود و ورود به خانۀ كعبه همه طواف را باطل مى كند.

مسئله 363 در پايين ديوار اطراف كعبه يك پيش آمدگى

وجود دارد كه به آن «شاذروان» مى گويند و طواف از روى آن نيز صحيح نيست.

مسئله 364 اگر طواف كننده مقدارى از طواف را روى شاذروان انجام داد، بايد آن مقدار را اعاده نمايد.

مسئله 365 دست گذاشتن به ديوار كعبه يا بوسيدن آن در حال طوافِ واجب يا مستحبّ‌، اشكال ندارد.

10. انجام هفت شوط كامل و پى در پى

مسئله 366 طواف بايد هفت شوط كامل و پى درپى باشد و كمتر يا بيشتر شدن تعداد اشواط طواف، صحيح نيست.

مسئله 367 رعايت موالات عرفى در بين اشواط طواف واجب است. يعنى بين اشواط طواف نبايد اينقدر فاصله بيفتد كه از صورت طواف خارج شود. ولى قدرى نشستن و استراحت كردن در بين اشواط طواف اشكال ندارد.

مسئله 368 اگر به جهت قطع طواف، بين چهار شوط اوّل و سه شوط آخر طواف فاصله بيفتد، اشكال ندارد و موالات عرفى به هم نمى خورد.

مسئله 369 اگر كسى عمداً طواف را ترك كند يا عمداً كمتر

يا بيشتر انجام دهد و پس از آن سعى صفا و مروه و تقصير نمايد، عمرۀ او باطل است.

مسئله 370 اگر كسى كه طواف را ترك كرده است، قبل از تقصير بخواهد آن را به جا آورد، بايد به مطاف برگردد و پس از انجام طواف و نماز آن، سعى را اعاده نموده و تقصير نمايد و در اين صورت عمرۀ او باطل نيست.

مسئله 371 «قران بين طوافين» جايز نيست، يعنى طواف را - چه واجب و چه مستحبّ - نبايد با طواف ديگر دنبال هم آورد، بلكه بايد بعد از هر طواف نماز آن خوانده شود.

مسئله 372 اگر كسى دو طواف را پشت سر هم انجام دهد و بين دو طواف، نماز طواف اوّل را نخواند، فعل حرام انجام داده و گناه كرده است، ولى طواف او باطل نمى شود.

مسئله 373 اگر طواف كننده بعد از تمام شدن طواف و پيش از خواندن نماز طواف، اطمينان پيدا كند كه طواف را ناقص انجام داده، بايد برگردد و طواف را كامل كند.

مسئله 374 اگر طواف كننده بعد از نماز طواف و پيش از سعى، اطمينان پيدا كند كه طواف را ناقص انجام داده است، بايد برگردد و اگر يقين دارد كه قبلاً چهار شوط طواف را انجام داده

است، طواف را كامل كند. و اگر اطمينان به اتمام چهار شوط ندارد، بايد طواف را از سر گيرد. و در هر صورت لازم است نماز طواف را اعاده كند و بعد مشغول سعى شود.

مسئله 375 اگر كسى سهواً بر تعداد اشواط طواف اضافه كند و قبل از كامل شدن شوطهشتم متوجّه شود، بايد آن شوط را رها نمايد و طوافش صحيح است. ولى اگر بعد از كامل شدن شوطهشتم متوجّه شود، بهتر است طواف را به چهارده شوط برساند و پس از آن نماز طواف اوّل را به جا آورد و مشغول سعى شود و نماز طواف دوّم را پس از انجام سعى به جا آورد.

مسئله 376 گمان در طواف اعتبار ندارد و حكم شك را دارد.

مسئله 377 اگر كسى بعد از تمام شدن شوطى از طواف، در صحّت آن شك كند، نبايد به شك خود اعتنا كند، ولى اگر شك او در اثناى شوط باشد، معتبر است و بايد همان شوط را اعاده نمايد.

مسئله 378 اگر كسى بعد از تمام شدن طواف شك كند كه آيا آن را زيادتر يا كمتر از هفت شوطبه جا آورده يا شك كند صحيح به جا آورده يا نه، لازم نيست به شك خود اعتنا كند و طوافش صحيح است، گرچه از محل ّ طواف بيرون نرفته باشد.

مسئله 379 اگر كسى در اثناى طواف شك كند كه چند شوط به جا آورده، طواف او باطل است و بايد آن را از اوّل شروع كند.

مسئله 380 اگر كسى در حال طواف در عدد شوط ها شك كند و با همين حال طواف را تمام كند و بعد يقين به صحّت طواف پيدا كند، اشكال ندارد و طواف او صحيح است.

مسئله 381 اگر كسى در اثناى طواف شك كند هفت شوط به جا آورده يا هشت شوط، بايد بنا را بر هفت بگذارد و طواف را تمام كند و طوافش صحيح است.

مسئله 382 كثير الشّك در عدد شوطها نبايد به شكِّ خود اعتنا كند و بايد بنا را بر آنچه به نفع اوست بگذارد و كثير الشّك به كسى مى گويند كه سه مرتبه در يك طواف يا در سه طواف شك كند و چنين كسى درمرتبۀ چهارم نبايد به شكِّ خود اعتنا نمايد.

احكام قطع طواف

مسئله 383 قطع كردن طواف بدون عذر، مكروه است. و در اين خصوص تفاوتى ميان طوف واجب و مستحبّ نيست.

مسئله 384 قطع طواف مستحبّ به جهت رفع حوائج مسلمانان، جايز، بلكه مستحبّ است.

مسئله 385 قطع طواف واجب به جهت رفع حوائج مسلمانان، اگر قبل از اتمام شوط چهارم باشد، جايز، بلكه مستحبّ است. ولى بعد از اتمام شوط چهارم، جايز نيست.

مسئله 386 قطع طواف - واجب و مستحبّ - براى رسيدن به نماز جماعت يا درك وقت فضيلت نماز، مستحبّ است.

مسئله 387 اگر كسى به هر دليلى طواف مستحبّ را قطع نمايد، بعداً مى تواند آن را از همان جا كه قطع كرده ادامه دهد، گرچه در شوط اوّل قطع كرده باشد.

مسئله 388 اگر كسى طواف واجب را به هر دليلى بعد از پايان شوط چهارم قطع نمايد، بعد از بازگشت مى تواند طواف را از همان جا كه قطع كرده ادامه دهد. ولى بهتر است اعاده نمايد.

مسئله 389 اگر طواف كننده طواف واجب را به هر دليلى قبل از پايان شوط چهارم قطع نمايد، بعد از بازگشت بايد آن را از سر گيرد.

مسئله 390 اگر در اثناى طواف كسى، نماز جماعت مسجدالحرام شروع شود و صفوف نماز با طواف او تداخل داشته

باشد، بايد طواف را رها كند و به اقامه نماز بپردازد و پس از پايان نماز با توجه به اينكه قبلاً تا چه شوطى انجام داده طبق دو مسئله قبل عمل كند.

مسئله 391 اگر كسى بين اشواط طواف براى رفع خستگى قدرى بنشيند يا استراحت كند، اشكال ندارد و بعد مى تواند طواف را از همان جا ادامه دهد، هرچند در سه شوط اوّل باشد.

مسئله 392 اگر كسى از طواف خود منصرف شود، طواف او باطل مى شود. گرچه از مطاف بيرون نرفته و موالات عرفيه به هم نخورده باشد و يا بعد از شوطچهارم باشد. بنابر اين اگر مقدارى از طواف را به جا آورده و دلچسب او واقع نشد، مى تواند از آن منصرف شده و آن را رها سازد و بلافاصله از اوّل شروع كند. چنانچه اگر در طواف شكّى كند كه طواف را باطل مى كند، مى تواند بلافاصله طواف را از اوّل شروع كند.

مسئله 393 اگر طواف كننده از شوطى از طواف منصرف شود، آن شوطبه مجرّد انصراف باطل مى شود. ولى طواف باطل نمى شود.

احكام طواف مستحبّ‌

مسئله 394 از مستحبّاتى كه در روايات اهل بيت (ع) بسيار به آن سفارش شده است طواف به دور كعبه معظّمه است.

مسئله 395 طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب هفت دور است و از حجرالاسود شروع شده و به آن ختم مى گردد.

مسئله 396 طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب، در همه جاى مسجدالحرام صحيح است و جاى مخصوصى ندارد.

مسئله 397 انجام طواف مستحبّ در هر زمانى جايز است. بنابر اين در اثناى اعمال عمره و قبل از طواف واجب و بعد از نماز طواف هم مى توان طواف مستحبّ به جا آورد.

مسئله 398 مستحبّ است پس از اتمام طواف مستحبّ‌، نماز طواف هم خوانده شود.

مسئله 399 نماز طواف مستحبّ را در همه جاى مسجدالحرام مى شود خواند و جاى مخصوصى ندارد.

مسئله 400 طواف مستحبّ را مى توان به نيابت از ديگران - زنده و مرده، زن و مرد، كوچك و بزرگ - انجام داد.

مسئله 401 طواف مستحبّ را مى توان به نيابت از كسانى كه در مكّه يا در مسجدالحرام حضور دارند و عذرى هم براى

انجام طواف ندارند، به جا آورد.

مسئله 402 محدوديتى در تعداد افرادى كه طواف به نيابت از آنان انجام مى شود، وجود ندارد. همچنين لازم نيست نام اين افراد به تفصيل مشخص باشند، بلكه نيّت كلّى كفايت مى كند. مثل به نيابت از همه بستگان يا همكاران و...

مسئله 403 شايسته است انسان به نيابت از انبياى عظام و حضرات معصومين (ع) و اولياى الهى و بزرگان دين، طواف مستحبّى به جا آورد.

مسئله 404 شك در تعداد اشواط طواف مستحبّ‌، آن را باطل نمى كند و طواف كننده مى تواند در صورت شكّ‌، بنا را بر اقل يا اكثر گذاشته و طواف را تمام كند.

مسئله 405 رعايت موالات عرفى، شرط صحّت طواف مستحبّ نيست و اگر كسى به هر دليلى طواف مستحبّ را رها كرد، بعد از بازگشت مى تواند از همان جا ادامه دهد، هر چند قبل از اتمام شوط چهارم، طواف را رها كرده باشد.

مسئله 406 زن مستحاضه مى تواند طواف به جا آورد و عمل به دستورات استحاضه هم براى صحّت طواف او لازم نسيت. ولى اگر مى خواهد نماز طواف هم بخواند بايد به دستورات استحاضه عمل كند.

آداب و مستحبّات طواف

مسئله 407 مستحبّاست طواف با حضور قلب انجام شود و طواف كننده در حال طواف، با وقار و طمأنينه باشد و دعا بخواند يا ذكر بگويد و به گناهان خود اعتراف نمايد و از خداوند طلب آمرزش كند و در هر شوطاگر مزاحمت براى خود و ديگران ايجاد نشود، حجرالاسود را ببوسد و روى آن دست بكشد.

مسئله 408 حرف زدن، خنديدن، سر را اين طرف و آن طرف گرداندن و انجام هر عملى كه طواف كننده را از حقيقت طواف غافل كند، مكروه است.

مسئله 409 مستحبّ است طواف كننده در حال طواف دعاهايى كه از جانب حضرات ائمۀ اطهار (ع) وارد شده بخواند و از آن جمله دعاهايى است كه ذيلاً مى آيد.

1 - مستحبّاست در حال طواف بگويد:

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي يُمْشَى بِهِ عَلَى طَلَل ِ الْمَاءِ كَمَا يُمْشَى بِهِ عَلَى جَدَدِ الْأَرْضِ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي يَهْتَزُّ لَهُ عَرْشُكَ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدَام ُ مَلَائِكَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَعَاكَ بِهِ مُوسَى مِن جَانِبِ الطُّورِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَلْقَيْتَ عَلَيْهِ مَحَبَّةً مِنْكَ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي غَفَرْتَ بِهِ‌

لِمُحَمَّدٍ (صَلَّي اللهُ عَلَيْه وَ آله) مَا تَقَدَّم َ مِن ْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ أَن ْ تَفْعَل َ بِي كَذَا و كَذَا»(1)

به جاى كذا و كذا حاجت خود را بطلبد.

2 - همچنين مستحبّاست در حال طواف بگويد:

«اللَّهُم َّ إِنِّي إِلَيْكَ فَقِيرٌ وَ إِنِّي خَائِفٌ مُسْتَجِيرٌ فَلَا تُغَيِّرْ جِسْمِي وَ لَا تُبَدِّل اسْمِي»(2)

3 - مستحبّ است در حال طواف و مخصوصاً وقتى كه به در كعبه معظّمه مى رسد صلوات بر محمّد و آل محمّد (ص) بفرستد.

4 - مستحبّ است روبروى درب كعبه معظّمه اين دعا را بخواند:

«سَائِلُكَ فَقِيرُكَ مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ اللَّهُم َّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحَرَم ُ حَرَمُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذَا مَقَام ُ الْعَائِذِ الْمُسْتَجِير بِكَ مِن َ النَّارِ فَأَعْتِقْنِي وَ وَالِدَيَّ وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ إِخْوَانِيَ الْمُؤْمِنِين َ مِن َ النَّارِ يَا جَوَادُ يَا كَرِيم ُ‌»(3)

5 - مستحبّ است وقتى به حجر اسماعيل (ع) رسيد، رو به


1) . الكافي، ج 4، ص 406؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 532

2) . الكافي، ج 4، ص 407؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 104

3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531

ناودان كرده و سر را بلند كند و بگويد:

«اللَّهُم َّ أَدْخِلْنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِك وَ أَجِرْنِي بِرَحْمَتِكَ مِن َ النَّارِ وَ عَافِنِي مِن السُّقْم ِ وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِن َ الرِّزْقِ الْحَلَال ِ وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِن ِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَم ِ‌»(1)

6 - مستحبّ است وقتى از حجر گذشت و به پشت كعبه رسيد بگويد:

«يَا ذَا الْمَن ِّ وَ الطَّوْل ِ وَ الْجُودِ وَ الْكَرَم ِ إِن َّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم ُ‌»(2)

7 - مستحبّ است وقتى به ركن يمانى رسيد، دست ها را بلند كند و بگويد:

«يَا اللَّهُ يَا وَلِي الْعَافِيَةِ وَ خَالِقَ الْعَافِيَةِ وَ رَازِقَ الْعَافِيَةِ وَ الْمُنْعِم بِالْعَافِيَةِ وَ الْمَنَّان َ بِالْعَافِيَةِ وَ الْمُتَفَضِّل َ بِالْعَافِيَةِ عَلَيَّ وَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ يَا رَحْمَان َ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا الْعَافِيَةَ وَ دَوَام َ الْعَافِيَةِ وَ تَمَام َ الْعَافِيَةِ وَ شُكْرَ الْعَافِيَةِ‌


1) . الكافي، ج 4، ص 407؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 105

2) . الكافي، ج 4، ص 407

فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَم َ الرَّاحِمِين َ‌»(1)

پس سر به جانب كعبه معظّمه بالا كند و بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَّفَكِ وَ عَظَّمَكِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً وَ جَعَل َ عَلِيّاً إِمَاماً اللَّهُم َّ أَهْدِ لَهُ خِيَارَ خَلْقِكَ وَ جَنِّبْهُ شِرَارَ خَلْقِكَ‌»(2)

8 - مستحبّ است وقتى ميان ركن يمانى و حجرالاسود مى رسد بگويد:

«رَبَّنٰا آتِنٰا فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ» (3)

9 - مستحبّ است در شوطهفتم وقتى به مستجار (پشت كعبه، نزديك ركن يمانى و برابر درب كعبه معظّمه) مى رسد دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد و شكم و صورت خود را به ديوار كعبه بچسباند و بگويد:

«اللَّهُم َّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَهَذَا مَكَان ُ الْعَائِذِبِكَمِن َ‌النّار»(4)


1) . عيون أخبارالرضا، ج 2، ص 16

2) . الكافي، ج 4، ص 410؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 240

3) . الكافي، ج 4، ص 407؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 533

4) . الكافي، ج 4، ص 411؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 104

10 - مستحبّ است به گناهان خود اعتراف نموده و از خداوند عالم آمرزش آن را بطلبد كه ان شاءالله مستجاب خواهد شد، بعد بگويد:

«اللَّهُم َّ مِن ْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعَافِيَةُ اللَّهُم َّ إِن َّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي وَ اغْفِرْ لِي مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي وَ خَفِيَ عَلَى خَلْقِك أَسْتَجِيرُ بِاللَّهِ مِن َ النَّار»(1)

و آنچه مى خواهد دعا كند.

11 - مستحبّ است ركن يمانى را استلام كند يعنى به آن دست بكشد و به نزد حجرالاسود آمده و طواف خود را تمام نموده و بگويد:

«اللَّهُم َّ قَنِّعْنِي بِمَا رَزَقْتَنِي وَ بَارِكْ لِي فِيمَا آتَيْتَنِي»(2)

12 - مستحبّاست در هر شوط، اركان كعبۀ معظّمه و حجرالاسود را استلام نمايد و در وقت استلام حجر بگويد:

«اللَّهُم َّ أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَمِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ عِنْدَكَ لِي بِالْمُوَافَاةِ‌»(3)


1) . الكافي، ج 4، ص 411؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 533

2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 534؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 105

3) . الكافي، ج 4، ص 404؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 102

سوّم: نماز طواف
اشاره

سوّم: نماز طواف(1)

مسئله 410 پس از اتمام طواف واجب، خواندن دو ركعت نماز بر محرم واجب مى شود كه به آن نماز طواف مى گويند.

ترك نماز طواف

مسئله 411 اگر كسى عمداً يا سهواً يا به واسطه جهل به مسئله، نماز طواف را به جا نياورد، گرچه در صورت عمد گناهكار است، ولى در هر صورت عمرۀ او باطل نيست و نماز به ذمّه او باقى است و اگر هنوز در مكّه است، بايد نماز را در مسجدالحرام بخواند و اگر از مكّه خارج شده باشد و به طور متعارف امكان بازگشت او نباشد، بايد نايب بگيرد تا نماز را در مسجدالحرام بخواند. و اگر ممكن نباشد نماز را در هر كجا بخواند كفايت مى كند.

مسئله 412 اگر كسى در اثناى سعى بين صفا و مروه يادش بيايد كه نماز طواف را نخوانده، بايد از همان جا سعى را رها كند


1) . مسائلى كه مربوط به طهارت نمازگزار است، به همراه مسائل طهارت طواف كننده، در ذيل عنوان واجبات طواف همين كتاب ذكر گرديده و در اين قسمت از تكرار آن خوددارى مى گردد.

و برگردد و نماز را بخواند و بعد سعى را از همان جا ادامه دهد و تمام نمايد، گرچه بعد از نماز، اعادۀ آنچه به جا آورده بهتر است.

مسئله 413 اگر بعد از سعى يا تقصير يادش بيايد كه نماز طواف را نخوانده، بايد نماز را بخواند واعادۀ سعى و تقصير واجب نيست، گرچه بعد از نماز اعادۀ آنچه به جا آورده بهتر است.

كيفيّت نماز طواف

مسئله 414 كيفيّت نماز طواف مثل نماز صبح است، ولى اذان و اقامه ندارد.

مسئله 415 در نماز طواف پس از حمد، هر سوره اى مى توان خواند، مگر سوره هايى كه سجدۀ واجب دارد.(1)

مسئله 416 نماز طواف را مى توان بلند يا آهسته خواند.

مسئله 417 نماز طواف از نظر احكام تفاوتى با نمازهاى يوميه ندارد. مثلاً گمان در افعال و اقوال آن حكم يقين را دارد و شك در ركعات آن نماز را باطل مى كند.

مسئله 418 كسى كه غسل واجب بر عهده دارد و براى غسل كردن معذور است و وقت كافى هم براى صبر كردن


1) . سوره هايى كه سجده واجب دارند عبارتند از: سجده، فصّلت، نجم و علق

ندارد، بايد نماز طواف را خودش با تيمّم انجام دهد.

مسئله 419 نماز طواف واجب را مى توان به جماعت خواند. به شرط آنكه امام جماعت هم مشغول خواندن نماز طواف واجب يا ساير نمازهاى واجب يوميّه باشد.

مسئله 420 نماز طواف بايد به صورت صحيح خوانده شود و ياد گرفتن آن واجب است.

مسئله 421 رعايت قواعد تجويدى در نماز طواف لازم نيست، بلكه همين مقدار كه عرفاً گفته شود نمازش را صحيح مى خواند كفايت مى كند.

مسئله 422 اگر كسى خواندن نماز را به صورت صحيح ياد نگرفت، بايد خودش هر طور كه مى تواند، نماز طواف را بخواند و كافى است. ولى اگر ممكن است و مشقّت ندارد بايد به جماعت بخواند يا كسى نماز را براى او تلقين كند و در هر صورت نايب گرفتن به اين دليل، براى زن يا مرد كافى نيست. ولى اگر علاوه بر خواندن خودش، نايب هم بگيرد خوب است.

مسئله 423 نماز طواف را مانند نمازهاى يوميّه با هر غسلى - واجب و مستحبّ - مى توان خواند. به جز برخى اقسام غسل استحاضه كه احكام مخصوص به خود دارد.

مسئله 424 سجده بر سنگفرش هاى مسجدالحرام در نماز طواف و در هر نمازى صحيح است.

مسئله 425 اگر كسى در حال خواندن نماز طواف، در اثر ازدحام جمعيّت بى اختيار قدرى جا به جا شود، اشكال ندارد و نمازش صحيح است.

زمان نماز طواف

مسئله 426 نماز طواف بايد فوراً پس از اتمام طواف خوانده شود و فاصله انداختن بين طواف و نماز طواف، جايز نيست. ولى فاصله كم به طورى كه در عرف، فوراً محسوب شود، اشكال ندارد.

مسئله 427 اگر كسى بدون عذر، نماز طواف را با تأخير بخواند، گناه كرده است ولى عمرۀ او باطل نيست.

مسئله 428 اگر كسى به واسطه عذرى نظير اقامه نماز جماعت در مسجدالحرام يا باطل شدن وضو يا نجس شدن لباس و نظائر آن، نتواند فوراً پس از طواف، نماز آن را به جا بياورد، بايد بعد از برطرف شدن عذرش نماز را بخواند و طواف و نماز او صحيح است.

مسئله 429 نماز طواف حتماً بايد بعد از طواف خوانده شود و اگر كسى آن را قبل از طواف خوانده باشد، كافى نيست و بايد بعد از طواف اعاده نمايد.

مسئله 430 خواندن نماز طواف در هر ساعتى از شبانه روز جايز است. ولى اگر پس از اتمام طواف، وقت براى اداى نماز يوميّه محرم تنگ باشد، بايد اوّل نماز يوميّه را بخواند و بعد نماز طواف را به جا آورد.

مكان نماز طواف

مسئله 431 نماز طواف واجب بايد پشت مقام ابراهيم (ع) خوانده شود. و لازم نيست حتماً نزديك مقام ابراهيم (ع) باشد، بلكه نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (ع) و دو طرف آن تا آخر مسجدالحرام و در همه طبقات مسجد صحيح است. هر چند بهتر است در صورتى كه امكان آن باشد و مزاحمتى براى نمازگزار و ديگران ايجاد نشود، نماز طواف در پشت مقام و نزديك به آن خوانده شود.

مسئله 432 نماز طواف مستحبّرا در همه جاى مسجدالحرام مى شود خواند، گرچه بهتر است در صورت امكان و

در صورتى كه مزاحمت براى ديگران ايجاد نشود، پشت مقام حضرت ابراهيم (ع) و هرچه نزديك تر به آن خوانده شود.

مسئله 433 لازم نيست در نماز طواف، مرد جلوتر از زن بايستد و اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد، نماز هر دو صحيح است.

مستحبّات نماز طواف

مسئله 434 در نماز طواف مستحبّاست در ركعت اوّل بعد از حمد سورۀ توحيد و در ركعت دوّم بعد از حمد سورۀ كافرون خوانده شود.

مسئله 435 مستحبّ است محرم بعد از به جا آوردن نماز طواف، اعمال زير را انجام دهد:

1 - پس از نماز طواف، حمد و ثناى الهى بگويدو صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد و از خداوند متعال قبولى اعمال را طلب نمايد.

2 - مستحبّ است بگويد:

«اللَّهُم َّ ارْحَمْنِي بِطَوَاعِيَتِي إِيَّاكَ وَ طَوَاعِيَتِي رَسُولَكَ (صَلَّي اللهُ عَلَيْه وَ آلِه) اللَّهُم جَنِّبْنِي أَن ْ أَتَعَدَّى حُدُودَكَ وَ اجْعَلْنِي مِمَّن ْ‌

يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ رَسُولَكَ وَ مَلَائِكَتَكَ وَ عِبَادَكَ الصَّالِحِين َ‌»(1)

و در بعضى از روايات آمده است كه حضرت امام صادق (ع) بعد از نماز طواف به سجده رفته و چنين مى فرمودند:

«سَجَدَ وَجْهِي لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً الْأَوَّل ُ قَبْل َ كُل شَيْ‌ءٍ وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُل ِّ شَيْ‌ءٍ هَا أَنَا ذَا بَيْن َ يَدَيْكَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَام َ غَيْرُكَ فَاغْفِرْ لِي فَإِنِّي مُقِرٌّ بِذُنُوبِي عَلَى نَفْسِي وَ لَا يَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِيم َ غَيْرُكَ‌»(2)

و بعد از سجده روى مبارك آن حضرت از گريه چنان بود كه گويا در آب فرو رفته باشد.

3 - پس از فراغت از نماز از «آب زمزم» بنوشد و به سر و پشت خود بريزد و بگويد:

«اللَّهُم َّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِن ْ كُل ِّ دَاءٍ وَ سُقْم»(3)

4 - نزد حجرالاسود آمده و آن را استلام كند.

5 - با وقار و طمأنينه به سوى صفا برود.


1) . تهذيب الأحكام، ج 5، ص 143

2) . تهذيب الأحكام، ج 3، ص 94

3) . الكافي، ج 4، ص 430؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 534

چهارم: سعي بين صفا و مروه
اشاره

مسئله 436 محرم بايد بعد از به جا آوردن نماز طواف، هفت دور فاصلۀ بين دو كوهِ كوچك صفا و مروه كه در مجاورت خانۀ كعبه قرار دارند را بپيمايد. به اين عمل «سعى» و به هر دور آن «يك شوط» مى گويند.

مسئله 437 سعى مستحبّ نداريم و شايسته است كسانى كه سعى واجب خود را انجام داده اند، مكان سعى را براى سايرين كه سعى واجب دارند، تخليه نمايند.

مسئله 438 سعى از نظر احكام مانند طواف است. ولى طهارت بدن و لباس و ستر عورت و داشتن وضو يا غسل، شرط صحّت سعى نيست، گرچه مراعات همۀ اين موارد در سعى مستحبّ است.

مسئله 439 محرم مى تواند هنگام سعى، ديگرى را به دوش بگيرد يا با صندلى و تخت و نظاير آن او را سعى دهد و سعى هر دو صحيح است.

مسئله 440 محرم مى تواند سعى را پياده انجام دهد يا در طبق يا صندلى چرخدار و نظير آن بنشيند تا او را سعى دهند، گرچه پياده سعى كردن افضل است.

ترك سعى

مسئله 441 اگر كسى عمداً سعى را ترك كند و تقصير نمايد، عمرۀ او باطل است.

مسئله 442 اگر كسى سهواً يا جهلاً سعى را ترك كند و تقصير نمايد، بايد برگردد و سعى را انجام دهد و تقصير را اعاده نمايد و در اين صورت عمرۀ او باطل نيست.

زمان سعى

مسئله 443 زمان انجام سعى، پس از به جا آوردن طواف و نماز طواف است. و اگر سعى عمداً قبل از طواف يا نماز آن انجام شود، باطل است و بايد بعد از اقامۀ نمازِ طواف، اعاده گردد.

مسئله 444 وجوب انجام سعى پس از نماز طواف فورى نيست و تا زمانى كه وقت براى اتمام اعمال عمره و حج، باقى است، تأخير سعى جايز است. هرچند بهتر است در اوّلين فرصت ممكن انجام شود.

مكان سعى

مسئله 445 همان طور كه بيان شد مكان سعى حدّ فاصل دو كوه صفا و مروه است. و فرقى نمى كند كه در طبقۀ اوّل باشد

يا در طبقات بالا و اگر در آينده طبقات فوقانى اضافه شود يا زيرزمين در اين مكان احداث شود، سعى از آنجا هم صحيح است. و همچنين اگر مكان سعى عريض تر شود، گرچه از دو كوه صفا و مروه بگذرد، سعى در آنجا نيز صحيح است.

مسئله 446 سعى در مسعاى جديد (كه در سال 1387 شمسى توسعه يافته و عريض تر شده و محل ّ نيت در آن جلوتر از قبل است) صحيح مى باشد.

نيابت در سعى

مسئله 447 اگر كسى به هيچ وجه قدرت ندارد پياده يا سواره يا در طبق و صندلى و نظائر آن سعى نمايد، بايد نايب بگيرد.

مسئله 448 از آن جا كه طهارت، شرط صحّت سعى نيست و محل سعى نيز مسجد نمى باشد، سعى زن حائض يا نفسا يا مستحاضه صحيح است و نائب گرفتن به اين دليل صحيح نيست و كفايت نمى كند.

مسئله 449 كسى كه به جهت داشتن عذرى براى طواف و نماز آن نايب گرفته است و سعى را بايد خودش انجام دهد، لازم

است رعايت ترتيب بنمايد. يعنى صبر كند تا نماز طواف نايب تمام شود و سپس سعى را آغاز نمايد.

واجبات سعى
1. نيّت

مسئله 450 چون سعى عبادت است بايد از اوّل تا آخر با قصد تقرّب و با توجّه به عمل باشد، بنابراين اگر كسى در اثناى سعى، ريا نمايد، يا اگر او را سعى مى دهند، خوابش ببرد، بايد آن مقدار را كه خواب بوده يا ريا نموده، تدارك نمايد.

2. شروع سعى از صفا و ختم به مروه

مسئله 451 سعى بايد از صفا شروع شود، به اين ترتيب كه محرم بايد از ابتداى صفا به ابتداى مروه برود و اين يك دور محسوب مى شود و آنگاه كه از مروه به صفا باز مى گردد، دور دوّم به پايان مى رسد و به همين ترتيب ادامه مى دهد تا در دور هفتم به مروه برسد و سعى تمام شود.

مسئله 452 لازم نيست در هر شوطى روى كوه صفا يا مروه برود و همين مقدار كه از ابتداى سراشيبى صفا شروع و به

ابتداى سراشيبى مروه ختم كند و يا به عكس، يك شوطمحسوب مى شود.

3. انجام سعى در مسعى و رو به صفا و مروه

مسئله 453 در هنگام سعى بايد مسير بين صفا و مروه به صورت معمول و متعارف طى شود. و اگر محرم در هنگام سعى از داخل مسجدالحرام يا فضاى خارج مسجد عبور كند، صحيح نيست و آن مقدار از سعى را بايد جبران نمايد.

مسئله 454 محرم بايد هنگام حركت به سوى مروه، رو به مروه و هنگام بازگشت به طرف صفا، رو به صفا حركت كند. بنابر اين عقب عقب رفتن يا به پهلو رفتن صحيح نيست. ولى نگاه كردن به اطراف يا برگرداندن سر، اشكال ندارد.

مسئله 455 اگر كسى قسمتى از سعى را غير متعارف انجام دهد، يعنى عقب عقب يا به پهلو حركت نمايد، بايد برگردد و همان مقدار از سعى را اعاده نمايد.

4. انجام هفت دور كامل و پى در پى

مسئله 456 تعداد اشواط سعى بايد هفت شوط كامل باشد و كمتر يا زيادتر انجام دادن آن صحيح نيست.

مسئله 457 اگر كسى عمداً تعداد اشواط سعى را كمتر يا زيادتر از هفت شوط انجام دهد، گناه كرده است ولى قبل از تقصير مى تواند آن را تدارك نمايد، به صورتى كه اگر كمتر انجام داده است، كمبود را جبران كند و اگر در حال انجام اشواط بعد از شوط هفتم باشد، سعى را از همان جا رها كند و تقصير نمايد و عمرۀ او صحيح است.

مسئله 458 اگر كسى از روى عمد تعداد اشواط سعى را كمتر يا زيادتر از هفت شوط انجام دهد و تقصير نمايد، عمرۀ او باطل است.

مسئله 459 اگر كسى بفهمد سعى را سهواً يا جهلاً، كمتر از هفت شوط انجام داده است، اگر مى تواند بايد برگردد و آن تعداد از اشواط سعى كه يقين دارد انجام نداده است، جبران نمايد. و اگر نمى تواند برگردد، بايد نايب بگيرد. و چنانچه تقصير را انجام داده باشد، لازم نيست اعاده كند و عمرۀ او صحيح است.

مسئله 460 اگر كسى سهواً يا جهلاً سعى را بيش از هفت شوط انجام دهد، عمرۀ او باطل نيست، هر چند تقصير كرده باشد و اگر قبل از تقصير و در حال انجام اشواط اضافى بفهمد كه سعى را بيش از هفت شوط انجام داده است، بايد سعى را از

همان جا رها كند و تقصير نمايد و عمرۀ او صحيح است.

مسئله 461 اگر كسى بعد از تمام شدن سعى در تعداد شوطهاى آن شك كند، نبايد به شك خود اعتنا كند.

مسئله 462 اگر كسى در اثناى سعى در تعداد شوطها شك كند، سعى اوباطل است و بايد آن را از سر گيرد، مگر در شك بين هفت و هشت، كه بايد بنا را بر هفت بگذارد و سعى را تمام كند و تقصير نمايد.

مسئله 463 گمان در سعى حكم شك را دارد.

مسئله 464 رعايت موالات عرفى بين اشواط سعى لازم است، يعنى نبايد بين اشواطِ سعى آنقدر فاصله بيفتد كه عرفاً پى در پى محسوب نشود. ولى محرم مى تواند در آخر هر شوط يا حتّى بين اشواط قدرى بنشيند يا استراحت كند يا روى صفا و مروه برود و بعد سعى را ادامه دهد.

5. مختون بودن

مسئله 465 مختون بودن در حال سعى، براى مردان واجب است. و اين حكم پسر نابالغ را نيز شامل مى شود.

احكام قطع سعى

مسئله 466 اگر كسى به هر دليلى سعى خود را قطع كند، به شرط آنكه موالات عرفيه به هم نخورده باشد، بعداً مى تواند از همان جا كه قطع كرده است ادامه دهد و فرقى نمى كند كه قبلاً چند شوط انجام داده باشد.

مسئله 467 قطع سعى براى رسيدن به نماز جماعت يا درك نماز اوّل وقت مستحبّ است.

مسئله 468 اگر كسى از سعى يا از شوطى كه در حال انجام آن است، منصرف شود، سعى يا آن شوط از سعى باطل مى شود و بدون اينكه محل سعى را ترك كند مى تواند سعى يا آن شوط را از اوّل شروع كند.

آداب و مستحبّات سعى

مسئله 469 انجام اعمال زير هنگام سعى براى زائر مستحب است:

1 - مستحبّ است از درى كه مقابل حجرالاسود است به سوى صفا متوجّه شود و با آرامى دل و بدن، بالاى صفا رفته و به كعبه نظر كند و به ركنى كه حجرالاسود در آن است رو كند و حمد و

ثناى الهى را به جا آورد و نعمت هاى الهى را به خاطر بياورد، سپس اين اذكار را بگويد:

«أللهُ أكْبَرُ» هفت مرتبه.

«ألْحَمْدُلله» هفت مرتبه.

«لا الهَ الاَّ اللهُ‌» هفت مرتبه.

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ وَ هُوَ عَلَى كُل ِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ» سه مرتبه.

سپس صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد، و سه مرتبه بگويد:

«اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَوْلَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَيِّ الْقَيُّوم ِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَيِّ الدَّائِم ِ‌»

پس سه مرتبه بگويد:

«أَشْهَدُ أَن ْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَن َّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِيَّاهُ مُخْلِصِين َ لَهُ الدِّين َ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون َ‌»

پس سه مرتبه بگويد:

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِيَةَ وَ الْيَقِين َ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ‌»

پس سه مرتبه بگويد:

«اللَّهُم َّ آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»

پس از آن بگويد:

«أللهُ أكْبَرُ» صد مرتبه.

«لا الهَ الاِّاللهُ‌» صد مرتبه.

«ألْحَمْدُلله» صد مرتبه.

«سُبْحان َ‌الله» صد مرتبه.

پس بگويد:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اللَّهُم َّ بَارِكْ لِي فِي الْمَوْتِ و فِي مَا بَعْدَ الْمَوْتِ اللَّهُم َّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِن ْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ اللَّهُم َّ أَظِلَّنِي فِي ظِل ِّ عَرْشِكَ يَوْم َ لَا ظِل َّ إِلَّا ظِلُّكَ‌»

و مكرراً خودش و دينش و مالش را به خداوند تبارك و تعالى بسپارد وبگويد:

«أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ الرَّحْمَن َ الرَّحِيم َ الَّذِي لَا يَضِيعُ وَدَائِعُهُ نَفْسِي وَ دِينِي وَ أَهْلِي اللَّهُم َّ اسْتَعْمِلْنِي عَلَى كِتَابِكَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّكَ وَ تَوَفَّنِي عَلَى مِلَّتِهِ وَ أَعِذْنِي مِن َ الْفِتْنَةِ‌»

سپس سه مرتبه بگويد: «أللهُ أكْبَرُ»

و پس از آن دعاى سابق را تكرار كند، و دوباره «أللهُ أكْبَرُ» بگويد

و باز دعا را اعاده نمايد. اگر كسى تمام اين عمل را نمى تواند انجام دهد، هر مقدار كه مى تواند بخواند.(1)

2 - مستحبّ است رو به كعبه نمايد و اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ اغْفِرْ لِي كُل َّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ فَإِن ْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَيَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيم ُ اللَّهُم َّ افْعَل ْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّكَ إِن ْ تَفْعَل ْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِي وَ إِن ْ تُعَذِّبْنِي فَأَنْتَ غَنِيٌّ عَن ْ عَذَابِي وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِكَ فَيَا مَن أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِي اللَّهُم َّ لَا تَفْعَل ْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّكَ إِن ْ تَفْعَل بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِي وَ لَم ْ تَظْلِمْنِي أَصْبَحْتُ أَتَّقِي عَدْلَكَ وَ لَا أَخَافُ جَوْرَكَ فَيَا مَن ْ هُوَ عَدْل ٌ لَا يَجُورُ ارْحَمْنِي»(2)

پس بگويد:

«يَا مَن ْ لَا يَخِيبُ سَائِلُهُ وَ لَا يَنْفَدُ نَائِلُهُ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِي مِن النَّارِ بِرَحْمَتِكَ‌»(3)

3 - در حديث شريف وارد شده است هر كسى كه بخواهد مال او


1) . الكافي، ج 4، ص 431؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 535

2) . الكافي، ج 4، ص 432؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 147

3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 535

زياد شود، ايستادن بر صفا را طول دهد و هنگامى كه از صفا پايين مى آيد متوجّه كعبه معظّمه شود و بگويد:

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِن ْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضَيْقِهِ وَ ضَنْكِهِ اللَّهُم َّ أَظِلَّنِي فِي ظِل ِّ عَرْشِكَ يَوْم َ لَا ظِل َّ إِلَّا ظِلُّك»(1)

پس بگويد:

«يَا رَبَّ الْعَفْوِ يَا مَن ْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ يَا مَن ْ هُوَ أَوْلَى بِالْعَفْوِ يَا مَن ْ يُثِيبُ عَلَى الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ يَا جَوَادُ يَا كَرِيم ُ يَا قَرِيبُ يَا بَعِيدُ ارْدُدْ عَلَيَّ نِعْمَتَكَ وَ اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَ مَرْضَاتِك»(2)

4 - مستحبّ است پياده سعى كند.

5 - مستحبّ است در مقدارى از سعى كه فعلاً بين چراغ هاى سبز رنگ واقع شده است، هروله كند.

6 - مستحبّ است هنگامى كه به مناره ميانه يا اوّلين چراغ سبز مى رسد بگويد:

«بِسْم ِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ اللَّهُم َّ اغْفِرْ


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 536

2) . همان

وَ ارْحَم ْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَم ُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَم ُ وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَم ُ اللَّهُم َّ إِن َّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي وَ تَقَبَّل ْ مِنِّي اللَّهُم َّ لَكَ سَعْيِي وَ بِكَ حَوْلِي وَ قُوَّتِي فَتَقَبَّل ْ عَمَلِي يَا مَن ْ يَقْبَل ُ عَمَل َ الْمُتَّقِين َ‌»(1)

و وقتى كه از آن محل ّ گذشت بگويد:

«يَا ذَا الْمَن ِّ وَ الطَّوْل ِ وَ الْكَرَم ِ وَ النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْلِي ذُنُوبِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ يَا كَرِيم ُ‌»(2)

7 - هنگامى كه به مروه رسيد، از كوه بالا رود و آنچه براى صفا گفته شد، به جا آورد سپس بگويد:

«يَا مَن ْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ يَا مَن ْ يَجْزِي عَلَى الْعَفْوِ يَا مَن ْ دَل َّ عَلَى الْعَفْوِ يَا مَن زَيَّن الْعَفْوَ يَا مَن ْ يُثِيبُ عَلَى الْعَفْوِ يَا مَن ْ يُحِبُّ الْعَفْوَ يَا مَن ْ يُعْطِي عَلَى الْعَفْوِ يَا مَن ْ يَعْفُو عَلَى الْعَفْوِ يَا رَبَّ الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْو»(3)


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 536

2) . همان

3) . همان

8 - در حال سعى، در گريه كردن كوشش كند و خود را به گريه وا دارد.

9 - در حال سعى، بسيار دعا كند و اين دعا را نيز بخواند:

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُسْن َ الظَّن ِّ بِكَ فِي كُل ِّ حَال ٍ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ فِي التَّوَكُّل ِ عَلَيْكَ‌»(1)

پنجم: تقصير

مسئله 470 محرم بايد پس از اتمام سعى، تقصير نمايد. يعنى مقدارى از موى سر يا صورت يا ناخن خود را كوتاه كند.

مسئله 471 در تقصير بهتراست كه هم مقدارى از ناخن گرفته شود و هم مقدارى از موى سر يا صورت كوتاه شود.

مسئله 472 كندن مو براى تقصير كفايت نمى كند، بلكه حرام است و اگر كسى به جاى چيدن مو، آن را بكند، حكم كسى را دارد كه تقصير نكرده است.

مسئله 473 تقصير نيز از عبادات است و بايد با توجّه و قصد تقرّب به جا آورده شود.


1) . الكافي، ج 4، ص 433؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 148

مسئله 474 اگر كسى عمداً تقصير نكند، عمره اش باطل نمى شود و بايد تقصير كند.

مسئله 475 اگر كسى سهواً يا جهلاً تقصير نكند، عمره اش صحيح است و هرجا كه يادش آمد بايد تقصير نمايد. پس اگر هنوز در مكّه حضور دارد يا امكان بازگشت متعارف دارد، بايد خودش اعاده كند و گرنه بايد نائب بگيرد.

مسئله 476 تقصير بايد پس از سعى انجام شود و اگر كسى عمداً زودتر از سعى تقصير كند، عمرۀ او باطل مى شود و اگر غير عمد باشد، بايد بعد از سعى تقصير كند و عمرۀ او صحيح است.

مسئله 477 وجوب تقصير پس از سعى فورى نيست و تأخير آن تا زمانى كه محرم براى ساير اعمال عمره و حج، وقت دارد، جايز است.

مسئله 478 تقصير عمره مكان مشخّصى ندارد و در همۀ مكان ها صحيح است و لازم نيست حتماً در محل ّ سعى يا در مروه صورت پذيرد.

مسئله 479 اگر محرم بعد از تقصير شك كند كه صحيح انجام داده است يا نه، نبايد به شك خود اعتنا كند.

مسئله 480 محرم مى تواند قبل از تقصير خودش، مو يا

ناخن ديگرى را به عنوان تقصير كوتاه نمايد و ضررى به احرام خود يا ديگرى نمى زند.

مسئله 481 تقصير كردن شيعه و سنّى براى همديگر اشكال ندارد.

مسئله 482 بانوان بايد هنگام تقصير موى خود را از ديد نامحرم بپوشانند، هر چند در صورت نمايان شدن مو، تقصير آنان صحيح است.

مسئله 483 بعد از تقصير، همۀ محرّماتى كه به واسطۀ احرام بر محرم حرام شده بود، حلال مى شود.

احكام فاصلۀ زمانى بين عمرۀ تمتّع و حجِّ تمتّع

مسئله 484 خروج حج گزار از مكّه، بعد از فراغت عمرۀ تمتّع و قبل از حج، اشكال ندارد. ولى بايد در برگشت محرم شود و عمرۀ مفرده به جا آورد. و در اين فاصلۀ زمانى انجام عمرۀ مفرده به جا آورد. و در اين فاصلۀ زمانى انجام عمرۀ مفرده - ولو مكرراً - جايز است و ضرر به صحت عمرۀ تمتّع و حج نمى زند، بلكه ثواب عظيم دارد.

مسئله 485 اگر كسى در فاصلۀ بين عمرۀ تمتّع و حجّ‌، از مكّه خارج شود و بعد بدون احرام به مكّه برگردد و در مكّه براى

حج احرام ببندد و به عرفات برود، حجّ و عمرۀ او صحيح است. ولى به جهت ورود بدون ِ احرام به مكّه، گناه كرده است.

مسئله 486 مسئولين اجرايى حج و كسانى كه شغل آن ها اقتضا مى كند كه از مكّه خارج شوند، در صورت خروج، مى توانند بدون احرام به مكّه برگردند ولى اگر در برگشت، محرم به احرام عمرۀ مفرده شوند و عمره به جا آورند، ثواب عظيم دارد.

مسئله 487 رفتن به غار حراء يا غار ثور و مكان هاى ديگر نزديك مكّه، بعد از اتمام عمرۀ تمتّع و قبل از حج، اشكال ندارد و ضرر به صحت حج و عمره نمى زند.

مسئله 488 اگر كسى بعد از فراغت از عمرۀ تمتّع مجبور به ترك حج شود، حجّ او تبديل به عمرۀ مفرده مى شود و بايد طواف نساء و نماز آن را به جا آورد.

مسئله 489 خروج از مكّه بعد از عمرۀ تمتّع و يا انجام عمرۀ مفرده در آن مقطع زمانى، براى نايب اشكال ندارد و ضرر به نيابت او نمى زند.

مسئله 490 كوتاه كردن موى سر يا ماشين كردن سر، بعد از اتمام عمرۀ تمتّع و قبل از حج اشكال ندارد و اصلاح صورت، در آن فاصلۀ زمانى حكم خاصّى ندارد و مانند ساير ايام است.

«اعمال حجّ تمتّع»

اشاره

حجّ تمتّع متشكّل از سيزده عمل است:

1.

احرام

2.

وقوف در عرفات

3.

وقوف در مشعر

4.

رمى جمرۀ عقبه در منى

5.

قربانى درمنى

6.

حلق يا تقصير در منى

7.

طواف حج

8.

نماز طواف

9.

سعى بين صفا و مروه

10.

طواف نساء

11.

نماز طواف نساء

12.

بيتوته در منى

13.

رمى جمرات سه گانه

سير اجمالى اعمال حج

سير اجمالى اعمال حج به اين صورت است كه حج گزار بعد از اتمام عمرۀ تمتّع تا زمانى كه براى درك وقوف در عرفات وقت دارد، بايد در مكّه محرم شود و به سرزمين عرفات عزيمت نمايد و از ظهر تا غروب آفتاب روز عرفه (نهم ذى الحجّه) در عرفات وقوف نمايد. پس از آن بايد به مشعرالحرام برود و از طلوع فجر روز عيد قربان (دهم ذى الحجّه) تا طلوع آفتاب، در مشعرالحرام وقوف نمايد. بعد بايد به منى برود و هفت سنگ به جمرۀ عقبه پرتاب كند. سپس قربانى نمايد و بعد از قربانى حلق يا تقصير كند، يعنى سر را بتراشد يا مقدارى از موى سر يا صورت يا ناخن را كوتاه كند.

پس از آن بايد به مكّه برگردد و به نحوى كه در اعمال عمره گذشت، طواف خانۀ خدا و نماز طواف و سعى بين صفا و مروه را به جا آورد ولى تقصير نكند و پس از سعى صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء را به جا آورد. (انجام اعمال مكّه بعد از بيتوته در منى هم جايز است.)

سپس بايد به سرزمين منى باز گردد و شب هاى يازدهم و دوازدهم و احياناً شب سيزدهم ذى الحجّه را در منى بيتوته كند و

روزهاى يازدهم و دوازدهم و احياناً روز سيزدهم به هر يك از جمره هاى سه گانه، هفت سنگ بزند. و پس از آن، اعمال حجّ تمتّع به پايان خواهد رسيد.

اجزاء حجّ تمتّع

اوّل: احرام حجّ‌
اشاره

مسئله 491 اوّلين عمل از اعمال حجّ تمتّع، احرام حج است كه از جهت واجبات و محرّمات و مستحبّات و مكروهات و ساير جهات با احرام عمرۀ تمتّع يكسان است و فقط از حيث نيت و زمان و مكان، با احرام عمرۀ تمتّع تفاوت دارد.

نيّت احرام حج

مسئله 492 احرام بايد براى حجّ تمتّع و با قصد قربت باشد.

مسئله 493 لازم نيست نيت به زبان آورده شود بلكه همين مقدار كه در نظر حج گزار باشد همين عملى كه همه انجام مى دهند را به جا آورد، كفايت مى كند. حتى اگر نظر تلفّظ هم خطا كند، اشكال ندارد.

زمان و مكان احرام حج

مسئله 494 زمان احرام حج، بعد از تمام شدن عمرۀ تمتّع است تا زمانى كه بعد از احرام، وقت كافى براى رسيدن به وقوف اختيارى عرفه باشد. ولى بهترين وقت احرام حجّ تمتّع، روز ترويه (هشتم ذى الحجّه) است.

مسئله 495 محل ّ احرام حج، شهر مكّۀ مكرّمه است و در هر موضع از شهر مكّه حتّى نقاط تازه ساز، كفايت مى كند. ولى مستحبّ است در مسجدالحرام و نزد مقام حضرت ابراهيم (ع) يا در حجر حضرت اسماعيل (ع) باشد.

ترك احرام حج

مسئله 496 اگر كسى عمداً بدون احرام به عرفات برود، بايد برگردد و از مكّه محرم شود و اگر تا وقتى كه براى وقوف عرفات و مشعر وقت دارد، برنگشت يا نتوانست برگردد، حجّ او باطل است.

مسئله 497 اگر حج گزار به واسطۀ فراموشى يا ندانستن مسئله يا عذرى، محرم نشود و به عرفات برود، اگر مى تواند بايد برگردد و از مكّۀ مكرّمه محرم شود و اگر مشقّت دارد، بايد از

همان جا كه متوجّه شده محرم شود و اگر بعد از تمام شدن حج متوجّه شود، حجّ او صحيح است.

مستحبّات احرام حج تا وقوف در عرفات

مسئله 498 علاوه بر امورى كه به عنوان مستحبّات احرام عمره بيان شد، انجام اعمال ذيل نيز در احرام حج، مستحبّ است:

1 - مستحبّ است پس از اينكه شخص احرام بست و از مكّۀ مكرّمه بيرون آمد همين كه بر ابطح مشرِف شود، به آواز بلند تلبيه بگويد، و چون متوجّه منى شود بگويد:

«اللَّهُم َّ إِيَّاكَ أَرْجُو وَ إِيَّاكَ أَدْعُو فَبَلِّغْنِي أَمَلِي وَ أَصْلِحْ لِي عَمَلِي»(1)

2 - و با تن و دل آرام و با تسبيح و ذكر حق تعالى برود و چون به منى رسيد بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَقْدَمَنِيهَا صَالِحاً فِي عَافِيَةٍ وَ بَلَّغَنِي هَذَا الْمَكَان َ‌»

پس بگويد:

«اللَّهُم َّ وَ هَذِهِ مِنًى وَ هِيَ مِمَّا مَنَنْتَ بِهِ عَلَى أَوْلِيَائِكَ مِن َ الْمَنَاسِكِ فَأَسْأَلُكَ أَن ْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ أَن ْ تَمُن َّ عَلَيَّ فِيهَا بِمَا


1) . الكافي، ج 4، ص 460

مَنَنْتَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ وَ أَهْل ِ طَاعَتِكَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُكَ وَ فِي قَبْضَتِكَ‌»(1)

3 - چون به عرفات متوجّه شود اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ إِلَيْكَ صَمَدْتُ وَ إِيَّاكَ اعْتَمَدْتُ وَ وَجْهَكَ أَرَدْتُ فَأَسْأَلُكَ أَن ْ تُبَارِكَ لِي فِي رِحْلَتِي وَ أَن ْ تَقْضِيَ لِي حَاجَتِي وَ أَن ْ تَجْعَلَنِي الْيَوْم َ مِمَّن ْ تُبَاهِي بِهِ مَن ْ هُوَ أَفْضَل ُ مِنِّي»(2)

مسئله 499 مستحبّاست حج گزارشب عرفه را در منى مشغول عبادت باشد و بهتر آن است كه عبادات و خصوصاً نمازها را در مسجد خيف به جا آورد. و بعد از طلوع آفتاب به عرفات برود و مستحبّ است تا آفتاب طلوع نكرده از وادى محسّر رد نشود.

مراحل خروج از احرام حج

مسئله 500 محرّمات احرام حجِّ تمتّع، به تدريج و در سه مرحله، حلال مى شود:


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 537

2) . الكافي، ج 4، ص 461

مرحلۀ اوّل: بعد از حلق يا تقصير در منى كه به وسيلۀ آن همۀ محرّمات احرام - غير از بوى خوش و التذاذجنسى - حلال مى شود.

مرحلۀ دوّم: بعد از انجام طواف حج و نماز آن و به جا آوردن سعى صفا و مروه، استعمال بوى خوش حلال مى شود.

مرحلۀ سوّم: بعد از به جا آوردن طواف نساء و نماز آن، التذاذ جنسى از همسر نيز حلال مى گردد.

تعيين روز عرفه و عيد قربان

مسئله 501 حجّاج بايد براى تعيين روز عرفه و عيد قربان و ساير ايام حج، تابع اعلام كشور ميزبان باشند و هماهنگ با ساير حجّاج عمل كنند. و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق كنند و نبايد به شك يا گمان خود اعتنا نمايند، بلكه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف كنند، انجام اعمال در همان ايام صحيح است.

دوّم: وقوف درعرفات
اشاره

مسئله 502 كسى كه محرم به احرام حج شده واجب است از اول ظهر تا مغرب روز نهم ذى الحجّه در عرفات وقوف كند. كه به آن وقوف اختيارى عرفه مى گويند.

مسئله 503 وقوف درعرفات بايد با توجّه و با قصد قربت

باشد، ولى به زبان آوردن نيت يا خطور به قلب يا گذراندن از ذهن واجب نيست.

مسئله 504 وقوف در عرفات يعنى بودن در عرفات؛ بنابراين نشستن در جاى مخصوصى و انجام عمل خاصّى لازم نيست ولى ارتباط با خداوند در آن مكان مقدّس خيلى كارساز است.

مسئله 505 وقوف پياده يا سواره، نشسته يا خوابيده يا در حال حركت، اشكال ندارد.

مسئله 506 اگر در تمام وقت وقوف درعرفات خواب يا بيهوش باشد يا در توقّف ريا كند، وقوف او باطل است، ولى اگر بيشتر وقت را خواب يا بيهوش باشد، اشكال ندارد.

مسئله 507 اگر كسى عمداً تمام وقت وقوف اختيارى عرفه را ترك كند، حجّش باطل است.

مسئله 508 اگر كسى مقدار كمى توقّف كند و برود يا طرف عصر بيايد و توقّف كند، هرچند توقّف او بسيار كم باشد، حجّ او صحيح است.

مسئله 509 كفاره ترك عمدى وقوف اختيارى عرفات، ذبح يك شتر است.

مسئله 510 اگر كفارۀ ترك عمدى وقوف اختيارى عرفات

بر كسى واجب شد و قدرت بر قربانى نداشت، بايد هر وقت و هر كجا كه مى تواند، هيجده روز روزه بگيرد.

مسئله 511 اگر كسى سهواً يا به واسطۀ ندانستن مسئله يا به واسطۀ عذرى نظير تنگى وقت از ظهر تا مغرب در عرفات نباشد، بايد مقدارى از شب عيد را هر چند بسيار كم باشد در عرفات بماند و اين مدّت را وقت وقوف اضطرارى عرفه مى گويند.

مسئله 512 اگر كسى سهواً يا به واسطۀ ندانستن مسئله يا به واسطۀ عذرى وقوف اختيارى عرفه را درك نكند و وقوف اضطرارى آن را نيز عمداً ترك نمايد، حجّ او باطل است.

مسئله 513 اگر كسى سهواً يا به واسطۀ ندانستن مسئله يا به واسطۀ عذرى، وقوف اختيارى عرفه را درك نكند و وقوف اضطرارى آن را نيز سهواً يا به واسطۀ جهل به مسئله يا به واسطۀ عذرى ترك نمايد، وقوف به مشعر (كه بعداً مى آيد) براى صحّت حجّ او كفايت مى كند.

مسئله 514 در وقت وقوف بالا رفتن از كوه عرفات (جبل الرّحمه) مكروه است.

مسئله 515 حدودى كه عامّه براى عرفات تعيين كرده اند،

كفايت مى كند و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق كنند و نبايد به شك يا گمان خود اعتنا نمايند بلكه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف پيدا كنند نيز همان حدود كفايت مى كند.

مستحبّات وقوف در عرفات

مسئله 516 مستحبّ است حج گزار در حال وقوف با وضو يا غسل بوده و قلب خود را به حضرت حق «جل ّوعلا» متوجّه ساخته و حمد الهى و تهليل و تمجيد نموده و ثناى حضرت حق را به جا آورد. پس از آن صد مرتبه «اَللهُ أَكْبَرُ» و صد مرتبه سورۀ «توحيد» را بخواند و آنچه خواهد دعا نمايد و از شيطان رجيم به خدا پناه ببرد و اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ رَبَّ الْمَشَاعِرِ كُلِّهَا فُكَّ رَقَبَتِي مِن َ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِن َ الرِّزْقِ الْحَلَال وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِن ِّ وَ الْإِنْسِ اللَّهُم َّ لَا تَمْكُرْ بِي وَ لَا تَخْدَعْنِي وَ لَا تَسْتَدْرِجْنِي يَا أَسْمَعَ السَّامِعِين َ وَ يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِين َ وَ يَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِين َ وَ يَا أَرْحَم َ الرَّاحِمِين َ أَسْأَلُكَ أَن ْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ أَن ْ تَفْعَل َ بِي كَذَا وَ كَذَا»

و حاجت خود را نام ببرد، پس دست به آسمان بردارد و بگويد:

«اللَّهُم َّ حَاجَتِي الَّتِي إِن ْ أَعْطَيْتَهَا لَم ْ يَضُرَّنِي مَا مَنَعْتَنِي وَ إِن ْ مَنَعْتَنِيهَا

لَم ْ يَنْفَعْنِي مَا أَعْطَيْتَنِي أَسْأَلُكَ خَلَاصَ رَقَبَتِي مِن َ النَّارِ اللَّهُم َّ إِنِّي عَبْدُكَ وَ مِلْكُ يَدِكَ وَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ وَ أَجَلِي بِعِلْمِكَ أَسْأَلُكَ أَن ْ تُوَفِّقَنِي لِمَا يُرْضِيكَ عَنِّي وَ أَن ْ تُسَلِّم مِنِّي مَنَاسِكِيَ الَّتِي أَرَيْتَهَا إِبْرَاهِيم َ خَلِيلَكَ وَ دَلَلْتَ عَلَيْهَا حَبِيبَكَ مُحَمَّداً صلي الله عليه وآله وَ لْيَكُن ْ فِيمَا تَقُول ُ اللَّهُم َّ اجْعَلْنِي مِمَّن ْ رَضِيتَ عَمَلَهُ وَ أَطَلْتَ عُمُرَهُ وَ أَحْيَيْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَيَاةً طَيِّبَةً‌»(1)

و مستحبّاست اين دعا را بخواند:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُل ِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُم َّ لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذِي تَقُول ُ وَ خَيْراً مِمَّا نَقُول ُ وَ فَوْقَ مَا يَقُول ُ الْقَائِلُون َ اللَّهُم َّ لَكَ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي وَ لَكَ بَرَاءَتِي وَ بِكَ حَوْلِي وَ مِنْكَ قُوَّتِي اللَّهُم َّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِن َ الْفَقْرِ وَ مِن ْ وَسَاوِسِ الصُّدُورِ وَ مِن ْ شَتَاتِ الْأَمْرِ وَ مِن ْ عَذَابِ الْقَبْرِ اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ الرِّيَاحِ وَ أَعُوذُ بِكَ مِن ْ شَرِّ مَا تَجِيءُ بِهِ الرِّيَاحُ وَ أَسْأَلُكَ خَيْرَ اللَّيْل ِ وَ خَيْرَ النَّهَارِ اللَّهُم َّ اجْعَل ْ فِي قَلْبِي نُوراً وَ فِي


1) . الكافي، ج 4، ص 463

سَمْعِي وَ بَصَرِي نُوراً وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ عُرُوقِي وَ مَقْعَدِي وَ مَقَامِي وَ مَدْخَلِي وَ مَخْرَجِي نُوراً وَ أَعْظِم ْ لِي نُوراً يَا رَبِّ يَوْم َ أَلْقَاكَ إِنَّكَ عَلَى كُل ِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ»(1)

و در اين روز تا مى تواند از خيرات و صدقات كوتاهى نكند.

همچنين مستحبّ است رو به كعبه نموده، اين اذكار را بگويد:

«سُبْحان َ‌الله» صد مرتبه

«أَللهُ أَكْبَرُ» صد مرتبه

«ماشاءَ‌اللهُ لا قُوِّةَ الاّ بالله» صدمرتبه

«أَشْهَدُ أَن ْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُل ِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ» صدمرتبه

پس ده آيه از اوّل سوره بقره بخواند.

بعد سوره توحيد را سه مرتبه و آية الكرسى را يك مرتبه تا آخر بخواند.

سپس اين آيات را بخواند:


1) . التهذيب الاحكام، ج 5، ص 183

«إِن َّ رَبَّكُم ُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّام ٍ ثُم َّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْل َ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُوم مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين َ * ادْعُوا رَبَّكُم ْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين َ * وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِن َّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَريبٌ مِن َ الْمُحْسِنين َ‌»

آنگاه سوره هاى فلق و ناس را بخواند.

پس آنچه از نعم الهى به ياد داشته باشد يكايك ذكر نموده و حمد الهى نمايد، و همچنين بر اهل و مال و ساير چيزهايى كه حضرت حق جل و علا به او تفضّل نموده، حمد بنمايد و بگويد:

«اللَّهُم َّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى نَعْمَائِكَ الَّتِي لَا تُحْصَى بِعَدَدٍ وَ لَا تُكَافَى بِعَمَل ٍ‌»

و مستحبّ است بعد از آن به آياتى از قرآن كه در آنها ذكر حمد شده است خدا را حمد نمايد، و به آياتى كه در آنها ذكر تسبيح شده است خدا را تسبيح كند، و به آياتى كه در آنها ذكر تكبير شده است خدا را تكبير نمايد، و به آياتى كه در آنها ذكر تهليل شده است خدا را تهليل كند، و بر محمّد و آل محمّد (ص) زياد

صلوات بفرستد، و به هر اسمى از اسماء الله كه در قرآن موجود است خدا را بخواند، و به آنچه از اسماء الهى كه در ياد دارد خدا را ذكر كند، و به اسماء الهى كه در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند و آنها عبارتند از:

«اَللهُ‌، عالم ُ الْغَيْب وَ الشَّهادَة، الرَّحمن ُ‌، الرَّحيم ُ‌، الْمَلكُ‌، القُدُّوسُ‌، السَّلام ُ‌، الْمُؤْمن ُ‌، الْمْهَيْمن ُ‌، الْعَزيزُ، الْجَبّارُ، الْمُتكَبِّرُ، الْخالقُ‌، الْباريءُ‌، الْمُصَوِّرُ»

و سپس اين دعا را بخواند:

«أَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَان ُ بِكُل ِّ اسْم ٍ هُوَ لَكَ وَ أَسْأَلُكَ بِقُوَّتِكَ وَ قُدْرَتِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ بِجَمِيعِ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَ بِجَمْعِكَ وَ بِأَرْكَانِكَ كُلِّهَا وَ بِحَقِّ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بِاسْمِكَ الْأَكْبَرِ الْأَكْبَرِ وَ بِاسْمِكَ الْعَظِيم ِ الَّذِي مَن ْ دَعَاكَ بِهِ كَان َ حَقّاً عَلَيْكَ أَن ْ تُجِيبَهُ وَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَم ِ الْأَعْظَم ِ الْأَعْظَم ِ الَّذِي مَن ْ دَعَاكَ بِهِ كَان َ حَقّاً عَلَيْكَ أَن ْ لَا تَرُدَّهُ وَ أَن ْ تُعْطِيَهُ مَا سَأَل َ أَن ْ تَغْفِرَ لِي جَمِيعَ ذُنُوبِي فِي جَمِيعِ عِلْمِكَ فِيَّ‌»

و هر حاجت كه دارد بخواهد، و از حق سبحانه و تعالى طلب كند كه در سال آينده و در هر سال توفيق حجّ پيدا كند.

و هفتاد مرتبه بگويد: «أَسْأَلُكَ الْجَنَّةَ‌»

و هفتاد مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفرُ اللهَ رَبّي و أَتُوبُ الَيْه»

پس اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ فُكَّنِي مِن َ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِن ْ رِزْقِكَ الْحَلَال ِ الطَّيِّبِ وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِن ِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَم ِ‌»(1)

و نزديك غروب آفتاب بگويد:

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِن َ الْفَقْرِ وَ مِن ْ تَشَتُّتِ الْأَمْرِ وَ مِن ْ شَرِّ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْل وَ النَّهَارِ أَمْسَى ظُلْمِي مُسْتَجِيراً بِعَفْوِكَ وَ أَمْسَى خَوْفِي مُسْتَجِيراً بِأَمَانِكَ وَ أَمْسَى ذُلِّي مُسْتَجِيراً بِعِزِّكَ وَ أَمْسَى وَجْهِيَ الْفَانِي مُسْتَجِيراً بِوَجْهِكَ الْبَاقِي يَا خَيْرَ مَن ْ سُئِل َ وَ يَا أَجْوَدَ مَن ْ أَعْطَى جَلِّلْنِي بِرَحْمَتِكَ وَ أَلْبِسْنِي عَافِيَتَكَ وَ اصْرِفْ عَنِّي شَرَّ جَمِيعِ خَلْقِك»(2)

ادعيۀ وارده در اين روز شريف بسيار است و هر مقدار كه ميسور باشد خواندن دعا مناسب است و بسيار خوب است كه در اين


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، صص 542-541

2) . الكافي، ج 4، ص 464

روز، دعاى عرفه حضرت سيدالشّهداء (ع) و دعاى حضرت زين العابدين (ع) كه در صحيفۀ كامله است خوانده شود.

مستحبّ است بعد از غروب آفتاب اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِن ْ هَذَا الْمَوْقِفِ وَ ارْزُقْنِيهِ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي وَ اقْلِبْنِي الْيَوْم َ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِي مَرْحُوماً مَغْفُوراً لِي بِأَفْضَل ِ مَا يَنْقَلِبُ بِهِ الْيَوْم َ أَحَدٌ مِن ْ وَفْدِكَ وَ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَام ِ وَ اجْعَلْنِي الْيَوْم َ مِن ْ أَكْرَم ِ وَفْدِكَ عَلَيْكَ وَ أَعْطِنِي أَفْضَل َ مَا أَعْطَيْتَ أَحَداً مِنْهُم ْ مِن َ الْخَيْرِ وَ الْبَرَكَةِ وَ الْعَافِيَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَان ِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ بَارِكْ لِي فِيمَا أَرْجِعُ إِلَيْهِ مِن ْ أَهْل أَوْ مَال ٍ أَوْ قَلِيل ٍ أَوْ كَثِيرٍ وَ بَارِكْ لَهُم ْ فِيَّ‌»(1)

و بسيار بگويد: «اللَّهُم َّ أَعْتِقْنِي مِن َ النَّارِ»(2)

سوّم: وقوف در مشعرالحرام
اشاره

مسئله 517 سومين عمل حج، وقوف مشعرالحرام است كه بعد از وقوف عرفات، در مشعرالحرام يا مزدلفه انجام مى شود.


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 543

2) . الكافي، ج 4، ص 467

مسئله 518 زمان وقوف مشعرالحرام از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم ذي الحجّه است. ولى سزاوار است حج گزار بعد از مغرب، از عرفات به مشعرالحرام برود و شب عيد را در آنجا بماند.

مسئله 519 وقوف مشعر بايد با توجّه و قصد قربت باشد.

مسئله 520 وقت نيت وقوف، هنگام طلوع فجر است. يعنى حج گزار در هنگام طلوع صبح بايد نيت كند كه تا طلوع آفتاب در مشعر وقوف كند.

مسئله 521 اگر كسى عمداً تا قبل از طلوع فجر به مشعرالحرام نرود گناه كرده است، ولى حجّ او صحيح است.

مسئله 522 اگر حج گزار سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ عذرى تا قبل از طلوع فجر به مشعرالحرام نرود، مانعى ندارد.

مسئله 523 اگر كسى عمداً مقدار كمى از وقوف اختيارى مشعررا درك كند، هرچند توقّف او بسيار كم باشد حجّ او صحيح است، گرچه گناه كرده است.

مسئله 524 وقوف در مشعرالحرام به غير از وقوف اختيارى داراى دو وقوف اضطرارى نيز مى باشد. وقوف اضطرارى اول، مقدارى از شب عيد است كه به آن وقوف اضطرارى لَيلى مى گويند. و وقوف اضطرارى دوّم، مقدارى از صبح عيد، از طلوع

آفتاب تا اذان ظهر مى باشد كه به آن وقوف اضطرارى نَهارى گفته مى شود.

مسئله 525 اگر حج گزار عمداً تمام وقوف اختيارى مشعر را ترك نمايد، در صورتى كه وقوف اضطرارى اوّل يعنى مقدارى از شب عيد را (ولو بسيار كم) درك كرده باشد، حجّ او صحيح است.

مسئله 526 اگر كسى عمداً تمام وقوف اختيارى مشعر را ترك نمايد، و هيچ مقدار از وقوف اضطرارى اوّل را هم (ولو بسيار كم) درك نكرده باشد، حجّ او باطل مى شود.

مسئله 527 اگر كسى عمداً تمام وقوف اختيارى مشعر را ترك نمايد و سهواً يا به واسطۀ جهل به مسئله يا عذرى وقوف اضطرارى اوّل را هم ترك كرده باشد بايد وقوف اضطرارى دوّم را درك كند. يعنى بعد از طلوع آفتاب تا ظهر، ولو به مقدار كم، در مشعرالحرام توقّف نمايد.

مسئله 528 اگر كسى كه وظيفه اش درك وقوف اضطرارى دوّم است، اين وقوف را نيز عمداً ترك نمايد، حجّ او باطل است.

مسئله 529 اگر كسى كه وظيفه اش درك وقوف اضطرارى دوّم است، اين وقوف را سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ عذرى ترك نمايد، در صورتى كه وقوف به عرفه را (ولو به مقدار كم، گرچه

وقوف اضطرارى آن را) درك كرده باشد، حجّ او صحيح است.

مسئله 530 اگر كسى كه وظيفه اش درك وقوف اضطرارى دوّم است، اين وقوف را سهواً يا جهلاً يا به واسطه عذرى ترك نمايد، و وقوف به عرفه را هم (ولو به مقدار كم، گرچه وقوف اضطرارى آن را) درك نكرده باشد، حجّ او باطل است.

مسئله 531 در هر صورتى كه به جهت ترك وقوف به مشعر حجّ كسى باطل شود، احرام او تبديل به عمرۀ مفرده مى شودو بايد يك گوسفند ذبح كند و حجّ را در سال هاى بعد اعاده نمايد.

مسئله 532 زن ها و افراد ضعيف و معذور، نظير خدمۀ كاروان ها و افرادى كه سرپرست زن ها و افراد ضعيف هستند، مى توانند وقوف اضطرارى اوّل رادرك كنند. يعنى مقدارى از شب را در مشعرالحرام بمانند و قبل از طلوع فجر، بلكه قبل از نصف شب از مشعر بيرون روند. ولى مستحبّ است بعد از نماز صبح حركت كنند تا قبل از طلوع آفتاب به وادى محسّر كه حدّ مشعرالحرام است برسند و بعد از طلوع آفتاب از آنجا بگذرند.

مسئله 533 افرادى كه سرپرست افراد ضعيف و بيمار هستند و به همراه آن ها وقوف اضطرارى اول را درك مى كنند و از مشعرالحرام كوچ مى نمايند، لازم نيست براى درك وقوف

اختيارى مشعر برگردند و همان وقوف اضطراى براى آن ها كفايت مى كند.

مسئله 534 افراد معذور يا همراهان آن ها، اگر نايب باشند نيز مى توانند به وقوف اضطرارى مشعر اكتفا كنند و زودتر از مشعر خارج شوند و ضرر به صحّت نيابت آنان نمى زند.

مسئله 535 حدودى كه عامّه براى مشعر تعيين كرده اند، كفايت مى كند و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق كنند و نبايد به شك يا گمان خود اعتنا نمايند بلكه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف پيدا كنند نيز همان حدود كفايت مى كند.

مستحبّات وقوف در مشعرالحرام

مسئله 536 در وقوف مشعر الحرام چند چيز مستحبّاست:

1 - مستحبّاست با بدن و دلى آرام از عرفات به سوى مشعرالحرام متوجّه شود و استغفار نمايد و همين كه از سمت راست به تل ّ سرخ رسيد بگويد:

«اللَّهُم َّ ارْحَم ْ مَوْقِفِي وَ زِدْ فِي عِلْمِي وَ سَلِّم ْ لِي دِينِي وَ تَقَبَّل ْ مَنَاسِكِي»(1)


1) . الكافي، ج 4، ص 467

2 - مستحبّاست شب عيدرا در مشعرالحرام با خضوع و خشوع به هر مقدار كه ميسور باشد به عبادت و اطاعت الهى به سر برد و نماز بخواند و ذكر بگويد و اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ هَذِهِ جَمْعٌ اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَن ْ تَجْمَعَ لِي فِيهَا جَوَامِعَ الْخَيْرِ اللَّهُم َّ لَا تُؤْيِسْنِي مِن َ الْخَيْرِ الَّذِي سَأَلْتُكَ أَن ْ تَجْمَعَهُ لِي فِي قَلْبِي وَ أَطْلُبُ إِلَيْكَ أَن ْ تُعَرِّفَنِي مَا عَرَّفْتَ أَوْلِيَاءَكَ فِي مَنْزِلِي هَذَا وَ أَن ْ تَقِيَنِي جَوَامِعَ الشَّرِّ»(1)

3 - مستحبّ است نماز مغرب و عشاء را با يك اذان و اقامه، در مشعر بخواند گرچه ثلث شب نيز بگذرد و نوافل نماز مغرب را بعد از نماز عشاء بخواند.

4 - مستحبّاست بعد از نماز صبح، با طهارت حمد و ثناى الهى را به جا آورد و هر مقدارى كه ميسور باشد از نعم و تفضّلات حضرت حق جل ّ و علا ذكر كند و متذكّر نعمت هايى از جمله توفيق تشرّف به حج شود و بر محمّد و آل محمّد (ص) صلوات بفرستد، آنگاه دعا نمايد و اين دعا را نيز بخواند:

«اللَّهُم َّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَام ِ فُكَّ رَقَبَتِي مِن َ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِن ْ‌


1) . همان، ص 468

رِزْقِكَ الْحَلَال ِ وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِن ِّ وَ الْإِنْسِ اللَّهُم َّ أَنْتَ خَيْرُ مَطْلُوبٍ إِلَيْهِ وَ خَيْرُ مَدْعُوٍّ وَ خَيْرُ مَسْئُول ٍ وَ لِكُل ِّ وَافِدٍ جَائِزَةٌ فَاجْعَل ْ جَائِزَتِي فِي مَوْطِنِي هَذَا أَن تُقِيلَنِي عَثْرَتِي وَ تَقْبَل َ مَعْذِرَتِي وَ أَن ْ تَجَاوَزَ عَن ْ خَطِيئَتِي ثُم َّ اجْعَل ِ التَّقْوَى مِن الدُّنْيَا زَادِي»(1)

5 - مستحبّ است سنگ ريزه هايى را كه در منى مى خواهد رمى كند، از مزدلفه بردارد و بهتر است هفتاد سنگ يا بيشتر بردارد.

6 - مستحبّ است وقتى كه از مزدلفه به سوى منى رفت و به وادى محسّر رسيد، به مقدار صد قدم هروله كند و بگويد:

«اللَّهُم َّ سَلِّم ْ لِي عَهْدِي وَ اقْبَل ْ تَوْبَتِي وَ أَجِبْ دَعْوَتِي وَ اخْلُفْنِي فِيمَن ْ تَرَكْتُ بَعْدِي»(2)

چهارم: رمى جمرۀ عقبه
اشاره

مسئله 537 چهارمين عمل واجب حجّ تمتّع رمى جمرۀ عقبه است كه بايد در روز عيد قربان، از طلوع آفتاب تا مغرب، در سرزمين منى انجام شود. و منظور از آن پرتاب هفت سنگ يكى


1) . الكافي، ج 4، ص 469

2) . الكافي، ج 4، ص 470

پس از ديگرى به آخرين ستونى است كه در منى واقع شده و به آن جمرۀ عقبه مى گويند.

مسئله 538 فرقى نمى كند رمى كننده پياده باشد يا سواره، نشسته باشد يا ايستاده و به هر حالتى كه باشد كفايت مى كند.

مسئله 539 رمى جمره بايد با توجه به عمل و با قصد قربت باشد.

مسئله 540 رمى تمامى ديوار 25 مترى كه در منى ساخته اند و ديوارى كه احياناً در آينده اضافه مى شود و رمى از طبقۀ دوم و طبقاتى كه احياناً در آينده اضافه مى شود، جايز است.

مسئله 541 غير از سنگ يا ريگ، رمى با چيز ديگرى نظير كلوخ، سنگ، شن و مانند اينها كفايت نمى كند.

مسئله 542 سنگ ها بايد به جمره پرتاب شود، پس اگر سنگ ها را روى جمره بگذارد يا در حالى كه سنگ در دست او است به جمره بكوبد، كافى نيست.

مسئله 543 سنگ ها بايد به جمره اصابت كند و انداختن در حوضچۀ پايين جمره يا روى سنگ هاى پايين آن كافى نيست.

مسئله 544 سنگ ها حتماً بايد يكى يكى به جمره برسد و اگر كسى هفت ريگ را با هم به جمره بزند كفايت نمى كند و

فقط يك مرتبه محسوب مى گردد.

مسئله 545 ريگ ها بايد بكر باشد يعنى كسى با آنها رمى نكرده باشد، و همچنين بايد از حرم(1)برداشته شود، و مستحبّاست از مشعرالحرام برچيده شود.

مسئله 546 سنگ ها بايد مباح باشند. بنابراين رمى با سنگ غصبى يا سنگى كه ديگرى براى خود جمع كرده - بدون رضايت او - مجزى نيست.

مسئله 547 لازم نيست ريگ هايى كه براى رمى جمره برداشته مى شود پاك باشد، گرچه مستحبّ است.

مسئله 548 اگر كسى شك كند ريگ هايى كه از حرم برداشته، از حرم است يا نه، و يا بكر است يا نه، به شك خود اعتنا نكند. همچنين بايد به طور متعارف سنگ بردارد و تفحّص در اين موارد لازم نيست، بلكه جايز هم نمى باشد.

مسئله 549 اگر حج گزار بعد از فراغت از رمى، در صحيح به جا آوردن آن شك كند، بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسئله 550 اگر كسى احتياطاً بيش از هفت سنگ پرتاب كند اشكال ندارد، مگر دچار وسواس شود كه بايد ترك كند.


1) . تمام مشعرالحرام و منى در حرم قرار دارد ولى عرفات خارج از حرم است.

مسئله 551 اگر سنگ دو نفر كه در حال رمى هستند به هم اصابت كند و با هم به جمره برسد و يا شتاب يكى موجب پرتاب ديگرى به جمره شود، اشكال ندارد. همانگونه كه اگر سنگ به جايى اصابت نمايد و كمانه كند و به جمره بخورد، اشكال ندارد.

مسئله 552 اگر كسى در بين رمى، در صحيح به جا آوردن آن شك كند، مثلاً شك كند كه به جمره رسيده يا نه، بايد دوباره رمى كند.

مسئله 553 اگر در بين رمى در تعداد ريگ هاى زده شده شك كند، بايد بنا را بر اقل ّبگذارد.

مسئله 554 اگر بعد از فراغت از رمى در تعداد ريگ ها شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد.

مسئله 555 گمان در رمى اعتبار ندارد وحكم شك را دارد.

مسئله 556 رعايت طهارت در وقت رمى واجب نيست، گرچه مستحبّاست بدن و لباس حج گزارپاك باشد و با وضو، بلكه با غسل باشد.

مسئله 557 رمى در شب در حال اختيار جايز نيست ولى افرادى كه رمى براى آنها مشقّت دارد نظير زن ها و افراد مسن ّ و ضعيف و مريض و همراهان آن ها مى توانند در شب رمى كنند.

مسئله 558 اگر كسى نتواند رمى كند، بايد نايب بگيرد و رمى نايب حتماً بايد در روز انجام شود. و مستحبّ است نايب در حضور منوبٌعنه ريگ بيندازد.

مسئله 559 اگر بعد از رمى جمره توسط نايب، عذر منوبٌعنه بر طرف شود، لازم نيست خودش رمى را اعاده كند.

مسئله 560 اگر عذر منوبٌعنه قبل از رمى نايب بر طرف شود، بايد خودش رمى كند. ولى اگر در حين رمى نايب عذر او برطرف گردد، مى تواند رمى را ادامه دهد و بهتر است اعاده كند.

مسئله 561 اگر كسى سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ عذرى در روز عيد رمى نكند مانعى ندارد و بايد روز بعد آن را قضا نمايد.

مسئله 562 اگر كسى عمداً در روز عيد رمى نكند، مانعى ندارد و بايد روز بعد آن را قضا نمايد، گرچه گناه كرده است.

مسئله 563 اگر حج گزار سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ ندانستن مسئله، يكى از اعمال حجّ نظير ذبح يا حلق را قبل از رمى انجام داد، مانعى ندارد و بايد رمى كند و هر دو عمل صحيح است.

مسئله 564 اگر عمداً يكى از اعمال حجّ نظير ذبح و يا حلق را قبل از رمى بجا آورد، بايد رمى كند و اعمالش صحيح است، گرچه معصيت كرده است.

مسئله 565 اگر كسى بعد از تمام شدن روز عيد متوجّه شود كه روز عيد رمى نكرده، بايد قضاى آن را به جا آورد.

مسئله 566 اگر كسى رمى را عمداً يا سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ عذرى ترك كند، بايد تا وقتى كه در منى حضور دارد يعنى روزهاى يازدهم و دوازدهم و احياناً روز سيزدهم آن را قضا نمايد، و اگر به مكّه رفته بايد برگردد و رمى را قضا كند و حجّش صحيح است، گرچه در صورت عمد گناه كرده است.

مسئله 567 كسى كه مى خواهد رمى جمرۀ عقبه را در روزهاى بعد به جا آورد، لازم نيست آن را زودتر از رمى جمرات آن روزها انجام دهد، گرچه بهتر است اول قضاى رمى جمرۀ عقبه را به جا آورد و بعد جمرات سه گانه را رمى نمايد.

مسئله 568 اگر كسى كه بايد رمى را قضا كند، تا روز سيزدهم رمى قضا را به جا نياورد، بايد آن را در سال بعد قضا كند، و اگر خودش نمى تواند بايد نايب بگيرد و حجّش صحيح است، گرچه در صورت عمد گناه كرده است.

مسئله 569 جمرۀ عقبه و ساير جمرات را از هر طرف آن مى شود رمى كرد، گرچه مستحبّ است هنگام رمى جمرۀ عقبه پشت به قبله و هنگام رمى دو جمرۀ ديگر، رو به قبله باشد.

مستحبّات رمى جمرۀ عقبه

مسئله 570 چند چيز در رمى مستحبّاست:

1 - با خضوع و خشوع باشد.

2 - با طهارت باشد.

3 - هنگام رمى جمرۀ عقبه پشت به قبله و هنگام رمى جمرۀ اولى و جمرۀ وسطى رو به قبله باشد.

4 - هنگام رمى جمرۀ عقبه بين او و جمره، ده تا پانزده ذراع (پنج تا هفت متر) فاصله باشد و در رمى جمرۀ اولى و وسطى، كنار جمره بايستد.

5 - سنگ ريزه را بر انگشت ابهام (شَست) گذاشته و با ناخن انگشت شهادت (انگشت پهلوى شَست) بيندازد.

6 - مستحبّ است هنگامى كه سنگ ها را در دست گرفته و آماده رمى است اين دعا را بخواند:

«أَللَّهُم َّ هذه حَصَيَاتي فَأَحْصهِن َّ لي وَ ارْفَعهُن َّ في عَمَلي»(1)

7 - هر سنگى كه مى اندازد تكبير بگويد و اين دعا را بخواند:

«اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُم َّ ادْحَرْ عَنِّي الشَّيْطَان َ اللَّهُم َّ تَصْدِيقاً بِكِتَابِكَ وَ عَلَى

سُنَّةِ نَبِيِّكَ ص اللَّهُم اجْعَلْهُ حَجّاً مَبْرُوراً وَ عَمَلًا مَقْبُولًا وَ سَعْياً


1) . الكافي، ج 4، ص 478

مَشْكُوراً وَ ذَنْباً مَغْفُوراً»

8 - پس از برگشتن به جاى خود در منى اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ بِكَ وَثِقْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ فَنِعْم َ الرَّبُّ وَ نِعْم َ الْمَوْلَى وَ نِعْم َ النَّصِيرُ»(1)

پنجم: قربانى
اشاره

مسئله 571 بر كسى كه حجّ تمتّع به جا مى آورد، واجب است بعد از رمى جمرۀ عقبه در روز عيد قربان، قربانى كند.

مسئله 572 قربانى نيز بايد با توجه و قصد قربت انجام شود.

مسئله 573 قربانى بايد يك شتر يا يك گاو يا يك گوسفند باشد و ساير حيوانات غير از اين سه حيوان، كافى نيست.

مسئله 574 هركس بايد يك قربانى انجام دهد و شركت چند نفر در يك قربانى، در حال اختيار واضطرار جايز نيست.

مسئله 575 قربانى در هر نقطه از منى - مسلخ جديد و قديم - و حدودى كه عامّه براى مسلخ تعيين كرده اند، مجزى

است. ولى در مكان ديگرى خارج از منى جايز نيست.


1) . همان

مسئله 576 اگر كسى سهواً يا جهلاً، يا به واسطۀ عذرى در منى ذبح نكرد، هر جا ذبح كرده باشد كافى است.

مسئله 577 قربانى بايد بعد از رمى جمرۀ عقبه انجام شود، ولى اگر كسى زودتر انجام داد اشكال ندارد، گرچه در صورت عمد گناه كرده است.

مسئله 578 اگر حج گزار در روز عيد سهواً، جهلاً يا به واسطۀ عذرى، بلكه عمداً ذبح نكرد، حجّ او صحيح است، گرچه در صورت عمد گناه كرده است و بايددرروزهاى يازدهم و دوازدهم، يا در بقيۀ ذى الحجّه در منى ذبح نمايد، و اگر نكرد بايد در سال بعد قضاى آن را در منى به جا آورد و اگر نمى تواند، نايب بگيرد.

مسئله 579 حيوانى كه ذبح مى شود، چند شرط دارد:

1 - اگر شتر است داخل در سال ششم و اگر گاو است داخل در سال سوّم و اگر گوسفند است داخل در سال دوّم شده باشد.

2 - سالم باشد، بنابراين حيوان مريض كافى نيست.

3 - خيلى پير نباشد.

4 - تام ّ الاجزاء باشد. بنابراين حيوان كور يا لنگ دائمى و گوش بريده و بى دم يا دم بريده و شاخ شكسته و بى تخم يا تخم

كشيده يا كوبيده كافى نيست.

5 - زياد لاغر نباشد.

مسئله 580 اگر كسى حيوانى را به گمان اينكه داراى شرايط است ذبح كرد و بعد معلوم شد كه آن شرايطرا نداشته، اشكال ندارد.

مسئله 581 اگر حج گزار شرايط قربانى را نداند و حيوانى كه داراى شرايط نيست ذبح نمايد، كفايت مى كند.

مسئله 582 اگر قربانى داراى شرايط يافت نشود، ذبح حيوانى كه شرايط را ندارد كافى است.

مسئله 583 اگر بعد از ذبح شك كند كه آيا قربانى داراى شرايطبوده يا نه، بلكه اگر گمان يا يقين كند كه داراى شرايطنبوده، كفايت مى كند.

مسئله 584 ذبح قربانى با كاردهاى استيل كه معلوم نيست از آهن است يا نه، اشكال ندارد.

مسئله 585 ذبح قربانى با وسايل ماشينى در صورت رعايت احكام ذبح - جايز است.

نيابت در قربانى

مسئله 586 نايب گرفتن براى قربانى و ذبح، مطلقاً جايز است و در اين صورت بايد كسى كه نايب شده، قصد قربت نمايد

و قصد قربت ذبح كننده شرط نيست. بنابراين اگر ذبح كننده قصد قربت نكرد يا شيعه نبود، اشكال ندارد.

مسئله 587 اتّصال بين ذبح و قصد قربت لازم نيست، بنابراين اگر كسى با قصد قربت، ديگرى را براى ذبح فرستاد و او ذبح نمود، كفايت مى كند. گرچه آن ديگرى قصد قربت نكند يا شيعه نباشد.

مسئله 588 نايب قربانى بايدثقّه باشد و در اين صورت اگر منوبٌعنه شك كرد كه آيا نايب ذبح نموده يا قربانى داراى شرايطذبح بوده يا نه، بلكه اگر گمان دارد كه قربانى حائز شرايط نبوده، به شك يا گمان خود اعتنا نكند.

مسئله 589 اگر نايب از روى جهل يا اشتباه بر خلاف دستور شرع عمل كند، لازم نيست دو مرتبه ذبح كند.

مسئله 590 اگر نايب عمداً بر خلاف دستور شرع عمل كرد بايد دومرتبه ذبح كند، و غرامت آن نيز به عهدۀ خود نايب است.

مسئله 591 نايب مى تواند قبل از خود، به نيابت از ديگران ذبح كند.

بدل قربانى

مسئله 592 اگر قربانى براى كسى پيدا نشود، يا قدرت خريد نداشته باشد، بايد سه روز پى در پى در حجّ و هفت روز بعد از مراجعت از حج، روزه بگيرد (در اين هفت روز پى درپى بودن شرطنيست.)

مسئله 593 اگر كسى قدرت بر ذبح قربانى ناقص پيدا كرد، بايد همان قربانى ناقص را ذبح كند و نمى تواند روزۀ بدل از قربانى بگيرد.

مسئله 594 كسى كه پول قربانى ندارد ولى متاعى در وطن يا همراه خود دارد كه با فروش آن، پول قربانى تأمين مى شود، بايد بفروشد و قربانى بخرد.

مسئله 595 كسى كه پول قربانى ندارد ولى مى تواند قرض كند و در وطن قرض خود را ادا نمايد، بايد قرض كند و قربانى بخرد.

مسئله 596 اگر قرض كردن يا فروش چيزى، يا كسب براى خريد قربانى مشقّت داشته باشد، لازم نيست قربانى كند ولى اگر

خود را به مشقّت انداخت و قربانى كرد، قربانى او كفايت مى كند.

مسئله 597 سه روز روزۀ بدل از قربانى را مى شود در سفر

گرفت. ولى بايد در ماه ذى الحجّه و بعد از عمرۀ تمتّع باشد و در روز عيد قربان و در ايام تشريق (از يازدهم تا سيزدهم)، نباشد و بهتر است از روز هفتم تا نهم ذى الحجّه باشد.

مسئله 598 اگر كسى روز هفتم را روزه نگرفت، مى تواند روز هشتم و نهم را روزه بگيرد و روزۀ سوّم را بعد از ايام تشريق بگيرد.

مسئله 599 اگر كسى سه روز روزه را نگرفت تا ماه ذى الحجّه تمام شد بايد خودش يا نايبش در سال بعد در منى قربانى نمايد.

مسئله 600 اگر كسى بعد از سه روز روزه يا در اثناى آن قدرت بر قربانى پيدا كرد، لازم نيست قربانى كند، بلكه قربانى كفايت نمى كند و بايد روزه ها را بگيرد.

مسئله 601 هفت روزۀ باقيمانده بايد بعد از مراجعت از سفر، در وطن گرفته شود، و گرفتن اين روزه ها در مكّه يا شهر ديگرى يا بين راه جايز نيست، مگر با قصد اقامت ده روز.

مستحبّات قربانى

مسئله 602 چند چيز در قربانى مستحبّاست:

1 - قربانى، شتر باشد و در صورت عدم امكان، گاو و بسيار فربه

باشد و در صورتى كه هيچكدام نشد، به گوسفند اكتفا كند.

2 - اگر شتر يا گاو است، ماده باشد، و اگر گوسفند است نر باشد.

4 - اگر مى تواند خودش ذبح كند و اگر نمى تواند دست خود را روى دست ذبح كننده بگذارد.

5 - قربانى را سه قسمت كند، مقدارى از آن را خودش بخورد و مقدارى از آن را هديه دهد، و مقدارى از آن را صدقه دهد.

6 - مستحبّاست در وقت ذبح يا نحر اين دعا را بخواند:

«وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مَا أَنَا مِن َ الْمُشْرِكِين َ إِن َّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين َ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذَلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِن َ الْمُسْلِمِين َ اللَّهُم َّ مِنْكَ وَ لَكَ بِسْم ِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُم َّ تَقَبَّل ْ مِنِّي»(1)

مسئله 603 اگر كسى به استحباب تقسيم قربانى عمل نكرد و قربانى را رها نمود ضامن نيست.

ذبح كفّاره

مسئله 604 حيوانى كه بايد براى كفّاره ذبح شود، هيچ يك


1) . الكافي، ج 4، ص 498

از شرايطقربانى حجّ را ندارد، بنابراين ذبح گوسفند معيوب براى كفاره اشكال ندارد.

مسئله 605 لازم نيست حيوانى كه براى كفّاره ذبح مى شود در منى يا مكّه و يا در ايام ذى الحجّه باشد، بلكه مطلقاً مى تواند آن را در وطن خود ذبح نمايد و در زمان حاضر ذبح كفارات در وطن مهمتر است.

مسئله 606 مصرف حيوانى كه براى كفّاره ذبح مى شود، مانند مصرف قربانى در حجّ است (مستحبّاست آن را سه قسمت كند، قسمتى به فقرا و قسمتى هديه و قسمتى را بخورد)، ولى بهتر است تمام آن را صدقه بدهد.

ششم: حلق يا تقصير
اشاره

مسئله 607 ششمين عمل از اعمال حجّ تمتّع كه بايد روز عيد و بعد از رمى و ذبح انجام شود، حلق يا تقصير است.

مسئله 608 مكان حلق يا تقصير در حجّ تمتّع، منى است.

مسئله 609 حج گزار بين حلق (سر تراشيدن) و تقصير (چيدن قدرى از ناخن يا موى سر يا صورت) مخيّر است، هر چند سال اول حجّ او باشد يا نايب باشد.

مسئله 610 كسانى كه سال اوّل حجّ آنها است، بهتر است حلق نمايند، بلكه حلق براى همه بهتر از تقصير است.

مسئله 611 زن ها بايد تقصير كنند، و تراشيدن سر براى آنها كافى نيست.

مسئله 612 در تقصير چنانچه در احكام عمره گذشت چيدن مقدار كمى از موى سر يا ريش يا گرفتن يك ناخن كفايت مى كند، ولى در حلق بايد تمام سر را بتراشد.

مسئله 613 حلق و تقصير چون از عبادات است بايد با توجّه به عمل و با قصد تقرّب انجام گيرد و اگر ديگرى هم سر او را مى تراشد يا تقصير مى كند بايد خودش نيت كند.

مسئله 614 در تقصير، كندن مو كفايت نمى كند و بايد موى سر يا صورت چيده شود.

مسئله 615 كسى كه هنوز محرم است و حلق يا تقصير نكرده، مى تواند براى ديگرى حلق يا تقصير كند و ضرر به احرام هيچ كدام نمى زند.

مسئله 616 اگر كسى سرش مو نداشته باشد، بايد تقصير كند، و تراشيدن ريش يا چيدن موهاى ساير بدن كافى نيست، علاوه بر اينكه تراشيدن ريش در حالت عادى هم حرام است.

مسئله 617 اگر كسى سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ عذرى بلكه عمداً در روز عيد يا در منى حلق يا تقصير نكرد، حجِّ او صحيح است و اگر مى تواند بايد به منى برگردد و اگر نمى تواند برگردد يا مى تواند ولى برنگردد، هرجا به جا آورد كافى است، و لازم نيست موى خود را به منى بفرستد. ولى در صورت عمد گناهكار است.

مسئله 618 اگر حج گزار حلق يا تقصير را قبل از رمى يا ذبح انجام داد كفايت مى كند و حجّ او صحيح است، گرچه در صورت عمد گناه كرده است.

مسئله 619 اگر حلق يا تقصير را بعد از طواف حجّ يا سعى يا طواف نساء انجام داد كفايت مى كند و حجّ او صحيح است، گرچه در صورت عمد گناه كرده است.

مسئله 620 بعد از حلق يا تقصير تمام محرماتى كه به واسطۀ احرام بر حج گزار حرام شده بود حلال مى شود، مگر استعمال بوى خوش كه بعد از انجام طواف حج و نماز آن و سعى

صفا و مروه حلال مى شود و التذاذ جنسى كه بعد از به جا آوردن طواف نساء و نماز آن، حلال مى گردد.

مستحبّات حلق يا تقصير

مسئله 621 چند چيز در حلق و تقصير مستحبّ است:

1 - اگر سر مى تراشد از جانب راست جلوى سر شروع كند و اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ أَعْطِنِي بِكُل ِّ شَعْرَةٍ نُوراً يَوْم َ الْقِيَامَة»(1)

«خدايا، براى هر مويى نورى در روز قيامت به من عطا فرما.»

2 - موى سر خود را در منى در خيمه خود دفن نمايد.

3 - بعد از تراشيدن سر، ريش وشارب خود را اصلاح كند و تمام ناخن هاى خود را بگيرد.

هفتم تا يازدهم: اعمال مكّه

مسئله 622 بعد از حلق يا تقصير، اعمال پنج گانۀ مكّه بر حج گزار واجب مى شود كه عبارتند از:

1.

طواف حج كه به آن طواف زيارت نيز گفته مى شود.

2.

نماز طواف

3.

سعى بين صفا و مروه


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 550

4.

طواف نساء

5.

نماز طواف نساء

مسئله 623 كيفيت اعمال مكّه به همان صورتى است كه در اعمال عمره گذشت، مگر اينكه تقصير ندارد و بايد اين اعمال به نيت اعمال حج به جا آورده شود.

مسئله 624 وقت به جا آوردن اعمال مكّه، بعد از تقصير در منى، تا آخر ذى الحجّه است گرچه مستحبّ است در روز عيد و يا در ايام تشريق به جا آورده شود.

مسئله 625 مراجعت به مكّه براى انجام اعمال پنج گانه در روز عيد و بعد از اعمال منى جايز بلكه مستحبّ است.

مسئله 626 حج گزار مى تواند بعد از حلق يا تقصير به مكّه برود و اعمال مكّه را به جا آورد و براى بيتوتۀ نيمۀ دوّم شب به منى برگردد. همانگونه كه مى تواند بعد از تقصير در منى بماند و بيتوتۀ نيمۀ اوّل شب يازدهم را درك كند و بعد از نيمه شب به مكّه برود و اعمال را به جا آورد. همچنين مى تواند بعد از تقصير

تا آخر ايام تشريق در منى بماند و پس از آن به مكّه برگردد و تا آخر ذى الحجّه اعمال مكّه را به جا آورد.

مسئله 627 اگر كسى اعمال مكّه را قبل از اعمال منى به جا

آورد، كفايت مى كند و حجّ او صحيح است، گرچه در صورت عمد گناه كرده است.

مسئله 628 انجام اعمال مكّه قبل از رفتن به عرفات و مشعر و اعمال سه گانۀ منى، جايز نيست، مگر براى چند گروه:

1 - زن هايى كه ترس آن دارند كه در برگشت از منى حائض يا نفسا شوند و نتوانند در مكّه بمانند تا پاك شوند.

2 - افراد مسن ّ و بيمار.

3 - افرادى كه انجام اعمال در موقع بازگشت، به خاطر ازدحام جمعيت و مانند آن، براى آنها مشقّت داشته باشد.

4 - كسانى كه مى دانند تا آخر ذى الحجّه به جا آوردن اين اعمال براى آنها ممكن نيست.

مسئله 629 كسى كه اعمال مكّه را قبل از عزيمت به عرفات انجام مى دهد، بايد پس از محرم شدن به احرام حج، اعمال پنج گانۀ مكّه را به جا آورد و با همان احرام به عرفات برود.

مسئله 630 كسى كه حجّ افراد يا حجّ قران به جا مى آورد، در حال اختيار هم مى تواند اعمال مكّه را قبل از رفتن به عرفات انجام دهد.

مسئله 631 براى افرادى كه انجام اعمال مكّه قبل از رفتن به عرفات جايز است، بعد از حلق يا تقصير در منى، تمام محرّمات حلال مى شود.

مسئله 632 كسى كه اعمال مكّه را قبل از رفتن به عرفات انجام داده است، اگر بعد از حلق يا تقصير در منى، عذر او برطرف شد و يا به آن چيزى كه از آن ترسان بود مبتلا نشد، لازم نيست اعمال مكّه را اعاده نمايد.

مسئله 633 انجام طواف نساء بر همه، حتّى بچّه ها واجب است.

مسئله 634 اگر كسى طواف نساء را ترك كند، اگر مرد باشد زن بر او حلال نمى شود و اگر زن باشد مرد بر او حلال نمى گردد و اگر بچّه باشد نمى تواند ازدواج كند.

مسئله 635 طواف نساء و نماز آن، گرچه واجب است و بدون آن همسر حلال نمى شود، لكن اگر كسى سهواً يا به واسطۀ عذرى يا به واسطۀ ندانستن مسئله بلكه عمداً آن را به جا نياورد،

حجّ او صحيح است.

مسئله 636 اگر حج گزار طواف نساء را به جا نياورد تا از مكّۀ مكرّمه برگردد، اگر مى تواند بايد خودش برگردد و به جا آورد و

اگر مشقّت دارد، بايد نايب بگيرد و اگر از دنيا رفت، ولى او بايد قضاى آن را به جا آورد يا براى انجام آن نايب بگيرد و لازم نيست انجام قضاى طواف نساء در ذى الحجّه باشد.

مسئله 637 اگر قبل از به جا آوردن طواف نساء با كسى نزديكى كند بايد كفّاره بدهد و كفّارۀ آن يك گوسفند است، گرچه شتر بهتر است.

مسئله 638 اعمال پنج گانۀ مكّه بايد به ترتيب انجام شود. ولى در صورت ضرورت مثل وقتى كه زن خوف حائض شدن بعد از سعى صفا و مروه را دارد، مى توان طواف حج و نماز آن را و طواف نساء و نماز آن را قبل از سعى به جا آورد، گرچه بهتر است اعمال به ترتيب انجام شود و در صورت بروز عذرى مثل حيض، براى طواف نساء و نماز آن نايب گرفته شود.

مسئله 639 هرگاه زنى قبل از انجام اعمال مكّه حائض يا نفساء شود و نتواند طواف ها و نمازهاى دو طواف را به جا آورد و مهلت براى ماندن و پاك شدن هم ندارد، بايد براى طواف حج و

نماز آن نايب بگيرد و سعى را خودش به جا آورد و پس از آن براى طواف نساء و نماز آن مجدداً نايب بگيرد.

مسئله 640 اگر عذرى مانع به جا آوردن هر كدام از اعمال مكّه شود و مهلت حج گزار براى ماندن در مكّه تا برطرف شدن

عذر كافي نباشد، بايد براى انجام همان عمل نايب بگيرد.

مسئله 641 مستحبّات طواف و سعى حج نيز مانند مستحبّاتى است كه براى طواف و سعى عمره بيان گرديد.

مسئله 642 بعد از اتمام اعمال پنج گانۀ مكّه (در صورتى كه اعمال سه گانۀ منى انجام شده باشد)، همۀ محرّماتى كه به واسطۀ احرام بر محرم حرام شده بود حلال مى گردد.

دوازدهم: بيتوته در منى

مسئله 643 بر كسى كه حج به جا مى آورد، واجب است شب يازدهم و دوازدهم و در برخى موارد شب سيزدهم ذى الحجّه را در منى بيتوته كند. يعنى در آن سرزمين بماند.

مسئله 644 بيتوته در منى بايد با توجّه و قصد قربت باشد. و عمل واجب خاصّى ندارد، ولى حج گزار بايد از اين فرصت ها براى عبادت و ارتباط با خداوند، استفاده كند.

مسئله 645 مقدار شب كه حج گزاربايد در منى بماند، از اوّل شب تا نصف شب يا از نصف شب تا طلوع فجر مى باشد.

مسئله 446 سه گروه واجب است شب سيزدهم در منى بمانند:

1 - كسانى كه مغرب شب سيزدهم در منى باشند.

2 - افرادى كه در حال احرام با زن نزديكى كرده اند.

3 - افرادى كه در حال احرام صيد كرده اند.

مسئله 647 كسى كه قبل از مغرب روز دوازدهم از منى كوچ مى كند و بعد از مغرب براى كارى به منى بر مى گردد، لازم نيست شب سيزدهم را در منى بماند.

مسئله 648 ماندن در منى براى دو دسته لازم نيست:

1 - كسانى كه ماندن در منى براى آنها مشقّت دارد، نظير بيماران و پرستاران آنها و خدمۀ كاروان ها.

2 - كسى كه تمام شب را در مسجدالحرام مشغول عبادت باشد و جز عبادت، كار ديگر نكند مگر كارهاى ضرورى نظير خوردن و آشاميدن و تجديد وضو.

مسئله 649 كسى كه شب در منى بيتوته مى كند، لازم نيست روز هم در منى بماند، مگر كسى كه صبح دوازدهم در منى باشد كه بايد بعد از ظهر كوچ نمايد.

مسئله 650 بازگشت از منى در روز دوازدهم بايد بعد از اذان ظهر باشد و خروج قبل از ظهر از منى جايز نيست. ولى كسى كه شب سيزدهم را در منى بيتوته كرده است، مى تواند پيش از ظهر روز سيزدهم از منى خارج شود.

مسئله 651 اگر كسى معذور باشد و رمى جمرات سه گانه را بعد از بيتوته و در شب دوازدهم به جا آورد، مى تواند همان شب از منى كوچ كند.

مسئله 652 اگر كسى سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ عذرى، شبها را در منى نماند، حجّ او صحيح است و چيزى بر او نيست.

مسئله 653 اگركسى عمداً شب هايى كه واجب است در منى بماند را نماند، حجّ او صحيح است، ولى گناه كرده است و بايد براى هر شبى يك گوسفند كفّاره بدهد.

مسئله 654 حدودى كه عامّه براى منى تعيين كرده اند، كفايت مى كند و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق كنند و نبايد به شك يا گمان خود اعتنا نمايند، بلكه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف پيدا كنند نيز همان حدود كفايت مى كند.

سيزدهم: رمى جمرات سه گانه
اشاره

مسئله 655 شب هايى كه بيتوته در منى براى حج گزار واجب

است، بايد در روز آن ها جمرات سه گانه (جمرۀ اولى، جمرۀ وسطى، جمرۀ عقبه) را رمى كند.

مسئله 656 كيفيت رمى و احكام و مستحبّات آن به همان صورتى است كه در رمى جمرۀ عقبه بيان شد.

مسئله 657 وقت رمى جمرات از طلوع تا غروب آفتاب هر روز است و رمى در شب در حال اختيار، جايز نيست.

مسئله 658 كسانى كه از رمى جمرات در روز معذورند، مثل زنان و بيماران و افراد پير و همراهان آنان و خدمۀ كاروان، مى توانند رمى هر روز را در شب قبل يا شب بعد انجام دهند.

مسئله 659 اگر كسى سهواً يا جهلاً، بلكه عمداً رمى جمرات را به جا نياورد واجب است در روز بعد قضاى آن را به جا آورد و لازم نيست قضاى روز قبل مقدّم بر اداى همان روز باشد، گرچه بهتر است.

مسئله 660 در رمى جمرات سه گانه ترتيب شرط است و بايد اوّل جمرۀ اولى و سپس جمرۀ وسطى و در آخر جمرۀ عقبه رمى شود.

مسئله 661 اگر كسى سهواً يا جهلاً يا به واسطۀ عذرى ترتيب را رعايت نكند كفايت مى كند و حجّ او صحيح است.

مسئله 662 اگر كسى عمداً ترتيب را رعايت نكند بايد رمى را اعاده نمايد.

مسئله 663 اگر بعد از فراغت از رمى جمرات شك كند كه هر سه جمره را رمى كرد يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

مسئله 664 اگر بعد از فراغت از رمى جمرات شك كند كه درست رمى كرد يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

مسئله 665 اگر يقين كند كه يكى از جمره ها را رمى نكرده، ولى نداند كدام است، رمى جمرۀ عقبه كفايت مى كند. گرچه بهتر است هر سه را رمى نمايد.

مسئله 666 افرادى كه معذور از انداختن سنگ ها هستند، مانند بيماران و معلولين و... بايد نايب بگيرند و نايب بايد جمرات را در روز رمى كند.

مستحبّات رمى جمرات سه گانه

مسئله 667 علاوه بر مستحبّاتى كه در رمى جمرۀ عقبه بيان شد، در رمى جمرات سه گانه چند چيز مستحبّاست:

1 - روز يازدهم و دوازدهم و سيزدهم را در منى بماند و حتى به جهت طواف مستحبّ از آنجا خارج نشود.

2 - مستحبّ مؤكّد است بعد از پانزده نماز كه اوّل آنها نماز ظهر روز عيد است اين تكبير را بگويد:

«اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِن ْ بَهِيمَةِ‌

الْأَنْعَام ِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَبْلَانَا»(1)

3 - نمازهاى واجب و مستحبّرا در مسجد خيف به جا آورد و در روايات آمده كه صد ركعت نماز در مسجد خيف با هفتاد سال عبادت برابر است.

احكام مصدود و محصور

مسئله 668 كسى كه محرم به احرام عمره يا حج مى شود، واجب است اعمال حج و عمره را به پايان رساند مگر اينكه مصدود يا محصور شود كه در اين صورت بايد طبق احكام خاصى كه ذيلاً مى آيد عمل كند.

مسئله 669 مصدود به شخصى مى گويند كه كسى نظير دشمن، طلبكار و مانندآن، يا چيزى نظير سيل و مانند آن او را از انجام اعمال عمره يا حجّ منع كند.

مسئله 670 محصور كسى است كه به واسطۀ مرض، ضعف، شكستگى استخوان و مانند اينها از انجام اعمال عمره يا حجّ عاجز باشد.

مسئله 671 اگر كسى محرم به احرام عمره يا حجّ شود و


1) . الكافي، ج 4، ص 517

بعد كسى يا چيزى نظير دشمن، سيل و مانند اينها او را از انجام اعمال عمره يا حجّ منع كند، مى تواند در همان محل كه ممنوع شده يا هر جا كه بخواهد قربانى كند و از احرام خارج شود و بسيار خوب است علاوه بر قربانى تقصير هم بنمايد ولى كفايت از حجّ واجب نمى كند.

مسئله 672 كسى كه محرم به احرام عمره يا حجّ شود و به واسطۀ مرض يا ضعف يا شكستن استخوان و مانند اينها نتواند اعمال را به جا آورد، اگر مى تواند بايد كسى را وكيل كند تا در روز عيد از طرف او در منى قربانى نمايد و بعد از ذبح از احرام خارج شود، و بهتر است تقصير هم بنمايد و هرچه بر او حرام شده بود، حلال مى شود مگر لذّت جنسى كه بايد طواف نساء و نماز آن را خودش به جا آورد و اگر نمى تواند بايد نايبش به جا آورد، و بعد از آن لذّت جنسى نيز حلال مى شود، ولى اين حجّ كفايت از حجّ واجب نمى كند.

مسئله 673 كسى كه محرم به احرام عمره يا حجّ شود و به واسطۀ مرض يا ضعف يا شكستن استخوان و مانند اينها نتواند اعمال را به جا آورد، و نتواند براى قربانى در منى نايب بگيرد، مى تواند در همان محل يا هرجا كه خواست، قربانى كند و از

احرام خارج شود ولى تا طواف نساء و نماز آن را خودش و اگر نتواند نايبش انجام ندهد، لذّت جنسى بر او حلال نمى شود، و اين حجّ نيز كفايت از حجّ واجب نمى كند.

مسئله 674 اگر مصدود يا محصور از اعمالى منع شود كه نيابت در آن جايز است نظير طواف و رمى و ذبح بايد نايب بگيرد و حجّ او صحيح است.

مسئله 675 اگر براى رفع منع، چاره اى باشد نظير پول دادن يا از راه ديگر رفتن، اگر مشقّت نداشته باشد، بايد انجام دهد.

مسئله 676 اگر براى رفع مرض و مانند آن، چاره اى باشد نظير مداوا، اگر مشقّت نداشته باشد بايد انجام دهد.

مسئله 677 اگر مصدود يا محصور بتواند بعد از رفع منع به وقوف اضطرارى عرفات يا مشعر برسد، بايد اعمال حجّ را به جا آورد و حجّ او صحيح است.

مسئله 678 اگر مصدود يا محصور قدرت بر قربانى نداشته

باشد، بايد سه روز پى در پى روزه بگيرد و از احرام خارج شود و بعد از برگشت به وطن هفت روز روزه بگيرد.

مسئله 679 كسى كه محرم به احرام حجّ گرديده، اگر مصدود يا محصور شود و نتواند اعمال حجّ را به جا آورد، حجّ او

تبديل به عمرۀ مفرده مى شود و بايد عمرۀ مفرده به جا آورد و از احرام خارج شود و اگر حجّ از سال هاى قبل بر او واجب بوده، حجّ را در سال هاى بعد اعاده نمايد.

مسئله 680 اگر مصدود يا محصور سال اوّل استطاعت او باشد، حج بر او واجب نيست، مگر آنكه در سال هاى بعد مستطيع شود.

احكام متفرّقه و تذكّرات اخلاقى

مسئله 681 كسى كه مى خواهد حجِّ واجب به جا آورد، واجب است احكام آن را بياموزد و يا تحت نظر افرادى كه احكام را مى دانند حجِّ خود را به صورت صحيح انجام دهد و اعمال آن را به پايان رساند.

مسئله 682 مستحبّ مؤكّد است كه نمازهاى پنجگانه در مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) خوانده شود و سزاوار نيست

مؤمنين فضيلت نماز در اين دو مسجد را از دست بدهند.

مسئله 683 شركت در نماز جماعت اهل سنّت كه در حرمين شريفين برگزار مى شود، مستحبّ است و زائرين گرامى بايد نماز را به همان صورتى كه آنان مى خوانند، بخوانند. ولى

اكتفا كردن به آن نماز صحيح نيست و بايد اعاده كنند.

مسئله 684 هنگام اقامۀ نماز جماعت مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) خروج از اين دو مسجد جايز نيست. همچنين سزاوار نيست زائرين، هنگام نماز جماعت در بازار بوده يا مشغول كار ديگرى غير از نماز جماعت باشند.

مسئله 685 سجده بر انواع سنگ ها كه در مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) به كار رفته است، صحيح مى باشد.

مسئله 686 استفاده از مهر، بادبزن، حصير و كاغذ و نظائر آن براى سجده در مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) موجب انگشت نما شدن و وهن شيعه مى شود و جايز نيست.

مسئله 687 برداشتن قرآن و ديگر اشياء از مسجدالحرام و مسجدالنبى (ص) جايز نيست و ضمان آور مى باشد.

مسئله 688 برداشتن سنگ از صفا و مروه جايز نيست و به طور كلى برداشتن هر شيئى كه بدون اجازه، از آن دو مسجد و يا

ساير مكان هاى مكّه و مدينه برداشته شود، موجب ضمان است.

مسئله 689 انجام هر عملى كه موجب وهن شيعه و بى احترامى به پيشوايان دين و شيعيان مى شود، جايز نيست؛ بنابراين زائران بايد از كارهايى نظير دست كشيدن و بوسيدن

درب هاى حرم ها، ضريح پيامبر (ص) و نرده هاى بقيع و يا نماز خواندن در قبرستان هاى بقيع و ابوطالب و نيز برداشتن خاك از بقيع يا ساير اماكن و اعمالى از اين قبيل جدّاً پرهيز نمايند.

مسئله 690 زائران ايرانى خانه خدا بايد از نظر اخلاقى نمونه باشند و موجب اعتلاى آبروى تشيّع و جمهورى اسلامى گردند. بنابراين لازم است با يكديگر و نيز با ساير مسلمانان رفتارى همراه با گذشت، ايثار و فداكارى داشته باشند و عطوفت و مهربانى در ميان آنان حكمفرما باشد.

مسئله 691 رعايت پوشش اسلامى و اخلاقى براى زن و مرد لازم و ضرورى است. مخصوصاً زن ها بايد با چادر مشكى و روگرفته باشند. و تماس آن ها با نامحرم به اندازه متعارف باشد.

مسئله 692 رطوبت هايى كه در اثر شستشوى كف مسجدالحرام يا مسجدالنّبى (ص) ايجاد مى شود، محكوم به طهارت است و اجتناب از آن ها لازم نيست.

مسئله 693 روزۀ مستحبّى مسافر صحيح است و نياز به قصد ده روز ندارد. بنابراين كسى كه در مكّه يا در مدينه حضور دارد، مى تواند بدون قصد و نذر و... روزۀ مستحبّى بگيرد، هرچند روزۀ قضا بر عهده داشته باشد.

مسئله 694 حجّ و عمره بايد براى رضاى خداوند متعال به جا آورده شود و اگر جنبۀ تفريحى پيدا كند يا تكرار آن از شأن زائر بالاتر باشد، حقيقتِ عبادى ِ خود را از دست مى دهد. و شايسته است مؤمنين به جاى حجِّ مستحبّى متعدّد يا عمره هاى مكرّر، از ديگران دستگيرى كنند.

مسئله 695 در راه رفت و برگشت سفر حجّ و عمره و در هواپيما، اگر وقت نماز واجب تنگ باشد، زائرين مى توانند به همان صورتى كه در صندلى نشسته اند، نماز خود را بخوانند و رعايت قبله و ساير موارد لازم نيست. بلكه اگر مسؤولين هواپيما اجازه ندهند، قبله يابى، ايستادن و... جايز نيست.

مسئله 696 زائران مى توانند نماز خود را در همۀ شهر جديد و قديم مكّه و مدينه و مكان هايى كه بعداً به اين شهرها افزوده مى شود، تمام بخوانند، بلكه تمام خواندن افضل است.

مسئله 697 حدودى كه عامّه براى عرفات، مشعر، منى و مسلخ و مانند اينها تعيين كرده اند، يا روزهايى كه به عنوان عرفه

يا عيد قربان اعلام مى كنند، كفايت مى كند و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق كنند و نبايد به شك يا گمان خود اعتنا نمايند بلكه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف پيدا كنند نيز همان حدود و ايّام كفايت مى كند.

فصل سوم اسرارحج

اشاره

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ * فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ ۖ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ۗ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ

آل عمران 96-97

یقیناً نخستین خانه ای که برای [نیایش و عبادت] مردم نهاده شد، همان است که در مکه است، که پر برکت و وسیله هدایت برای جهانیان است. * در آن نشانه هایی روشن [از ربوبیّت، لطف، رحمت خدا و از جمله] مقام ابراهیم است؛ و هر که وارد آن شود در امان است؛ و خدا را حقّی ثابت و لازم بر عهده مردم است که [برای ادای مناسک حج] آهنگ آن خانه کنند، [البته] کسانی که [از جهت سلامت جسمی و توانمندی مالی و باز بودن مسیر] بتوانند به سوی آن راه یابند، و هر که ناسپاسی ورزد [و از رفتن به آنجا خودداری کند، به خود زیان زده]؛ زیرا خدا از جهانیان بی نیاز است.

منازل حج

اشاره

سفر حج سفرى است عرفانى و داراى سه منزل:

منزل اوّل «سِير مِن َ الخَلقِ إلَى الحَق»: بريدن از ما سوى اللَّه براى پيوند با خدا.

منزل دوّم «سِير مِن َ الحَقِّ فِى الحَق»: ادامه و استمرار پيوند با خدا و سعى در تحكيم آن پيوند، تا نيل به مقام لقاء و عبوديت.

منزل سوّم «سِير مِن َ الحَقِّ إلَى الخَلق»: بازگشت به ميان خلق و اجتماع به منظور هدايت، پس از كامل شدن و رسيدن به مقام عبوديت.

منزل اوّل: سير من الخلق الى الحق

اين منزل خود داراى مراتب و مقاماتى است:

• توبه؛ مهم تر از همۀ مراتب، توبه است. معناى توبه كه منزل ِ اوّل سلوك است، رجوع از شيطان ها و طاغوت ها به

سوى اللَّه، رجوع از خوى انسانى به نفس روحانى، رجوع از طبيعت به سوى روحانيت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنويت و فضائل و تدارك گذشته ها است كه هيچ حقّى از خدا و از خلق بر ذمّه او باقى نماند. و از ميان مردم بيرون رود و احدى از او ناراضى نباشد جز شيطان. به اين ترتيب، حقيقت بنيادين مقام توبه، چيزى جُز «رو گرداندن» و «رو كردن» نيست، سالك راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور كرده و رو گردان مى شود و روى توجّه به جانب حضرت حق مى آورد و تمام فكر و نظر خويش را به سوى او عزّوجل معطوف مى دارد.

نقطۀ آغاز در اين رجوع، تفكّر در تبعات و آثار وحشت انگيز گناهان و به اين وسيله، روشن كردن آتش ندامت درسينه و قلب است. و همين آتش پشيمانى و در پى آن احساس نقص و كاستى و فرو ريختن است كه برانگيزانندۀ سالك براى سلوك و نقطۀ عطف حركت سالكانۀ او به سوى كمال و مايۀ تحوّل و دردمندى اوست. اين است كه توبه را بدون ترديد، بايد آغاز زندگانى جديد، به شمار آورد.

• يقظه؛ معناى يقظه توجّه، آگاهى و بيدارى است و در اين

سفر عرفانى، يقظه به معناى توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حريم پاك اوست. توجّه به توفيقى كه پروردگار عالم به بندۀ خويش عنايت كرده است. توجّه به اين كه در اين مسافرت نبايد كسى يا چيزى او را مشغول كند. آگاهى از اين كه اگر حجِّ مقبولى انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبوديت) خواهد رسيد. توجّه به انجام «بايدها» و «ارزش ها»؛ يعنى واجبات و اجتناب از «نبايدها» و «ضدّ ارزش ها»؛ يعنى گناهان، و اين كه خداوند عمل گنهكاران را نمى پذيرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است:

إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ‌ (1)

همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پيشگان مى پذيرد.

و نيز توجّه و اهتمام به مستحبّات، به ويژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجّه به اين كه در اين مسافرت روحانى، همانند هر حال ديگرى، در محضر خداوند، پيغمبر اكرم (ص) و ائمۀ طاهرين (ع) است:


1) 1. مائده/ 27

قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ‌ (1)

بگو عمل كنيد، خداوند و فرستادۀ او و مؤمنان اعمال شما را مى بينند.

از اين رو، بنياد يقظه، بر محور توجّه و آگاهى است و اين بيدارى حيات آفرين است كه سالك و مسافر كوى دوست را براى مراتب و مقامات پسين آماده مى گرداند.

• تخليه؛ پس از مقام توبه و يقظه، بايد در منزل اوّل به مرتبۀ «تخليه» صعود كند. مقام تخليه آن است كه دل را يكسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى كند و ريشه هاى هرز صفات رذيله نظير؛ حسد، بخل، كبر، ريا، تملّق، شقاوت، جاه طلبى و... را كه مايۀ تيره بختى و سيه روزى آدمى است، به آتش اراده و عزم بر تركِ اين رذائل، بسوزاند و زقّوم رذيلت هاى زشت را از سرزمين قلب خود به دستِ همّت بَركَند و آن را عرصۀ كشتِ گُل هاى با طراوت فضيلت هاى انسانى گرداند و بدين ترتيب از اين مرتبه، به مقام «تحليه» پا بگذارد.

1) 1. توبه/ 105

• تحليه؛ بنيادِ مرتبتِ «تحليه»، آراستن دل به خصائص زيبا و

فضائل عاليه نظير؛ خير خواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همۀ تعلّقات و... است. سالك راه دوست بايد بكوشد تا خويشتن را به فضائل اخلاقى بيارايد و مهم تر از هر فضيلتى، ملكۀ خلوص و اخلاص در عمل است و در اين صورت است كه حجّ وى، حجّ ابراهيمى خواهد بود:

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ‌ (1)

من روى خويشتن به سوى آن كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريد. من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم.

اگر حاجيان و سالكان در اين سفر عرفانى، نيت خويش را خالص گردانند و هيچ يك از اغراض پست مادّى و دنيوى و حتّى اغراض اخروى را در اين عمل شريف دخالت ندهند، بلكه توجّه خود را يكسره به جانب ميزبان و «صاحب البيت» معطوف دارند و جز رضايت او را در نظر نياورند:


1) 1. انعام/ 79

إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ اَلْأَعْلىٰ‌ (1)

مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خويش.

آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودى دوست، نظاره خواهند كرد:

وَ لَسَوْفَ يَرْضىٰ‌ (2)

و زود است كه خشنود شود.

و چرا به اين خشنودى دست نيابند؟ كه رنگ خدا بهترين رنگ هاست:

صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً‌ (3)

رنگ خدا، و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است‌؟

البته اين متاع گرانبها بعد از گذر از ريشه كن نمودن رذيلۀ ريا و تظاهر، در مقام تخليه به وسيلۀ توجّه به عواقب سوء و نتايج شوم اين رذيله است كه به چنگ حاجيان مى افتد، توجّه به اين نكتۀ پراهميت كه رنگ ريا و تظاهر، آدمى را تا سر حدّ


1) 1. ليل/ 20

2) 2. ليل/ 21

3) 3. بقره/ 138

شرك ساقط مى كند:

وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (1)

همانند آن كسان مباشيد كه سرمست غرور و براى خودنمايى از ديار خويش بيرون آمدند، ديگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هركارى كه مى كنند، احاطه دارد.

• تجليه؛ سالك، پس از مقام تخليه و تحليه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، مى بايد به وسيلۀ رياضات دينيه به ويژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفكّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پيشگاه اهل بيت (ع) بالأخصّ مصداق حاضر ولايت محمّديه، محوريت عالم امكان، ولىّ اللَّه الاعظم «ارواحنافداه» به مقام «تجليه» صعود كند.

و حقيقت اين مقام بالاتر از آن است كه در تصوّر هر كس آيد و اين مرتبتى است كه نصيب اولياى الهى مى شود. در اين مقام، قلب سالك به نور خدا منوّر مى شود:


1) 1. انفال/ 47

وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي اَلنّٰاسِ‌ (1)

و نورى بر او قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود.

تا در اين سفر مبارك در سايه بان الطاف حق بتواند به مقام عبوديت نائل گردد و بدين ترتيب ارزش ها را از ضدّ ارزش ها و ارزشمندان را از دون قيمتان و پاكان را از ناپاكان و خواست هاى تعالى بخش خدا را از خواهش هاى ذلّت آفرين نفس و هوا و هوس، تميز دهد:

إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً (2)

اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله اى براى جدايى حق از باطل قرار مى دهد.

تجلّى انوار الهى با قلب سالك، نه آن مى كند كه در گفت و شنود آوريم، تنها بايد به آن مرتبت رسيد تا طعم شيرين و روح افزاى آن را چشيد.

مجموع اين مقامات پنج گانۀ منزل اوّل، در كلام بلند و ارجمند امام صادق (ع) جلوه گر و نمايان است:


1) 1. انعام/ 122

2) 2. انفال/ 29

«اِذا أَرَدْتََّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ ِللَّهِ (عج) مِن ْ قَبْل ِ عَزْمِكَ مِن ْ كُل شاغِل وَ حَجْبِ كُل ِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَكَ كُلَّها اِلى خالِقِكَ وَ تَوَكَّل ْ عَلَيْهِ فى جَميعِ مايَظْهَرُ مِن ْ حَرَكاتِكَ وَ سَكَناتِكَ‌، وَ سَلِّم ْ لِقَضائِهِ وَ حُكْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْيا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِن ْ حُقُوقٍ تَلْزِمُكَ مِن ْ جَهَةِ الْمَخْلُوقين َ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلى زادِكَ وَ راحَتِكَ وَ اَصْحابِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ شَبابِكَ وَ مالِكَ‌، فَاِن َّ مَن ِ ادَّعى رِضَااللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلى شَىْ‌ءٍ صَيَّرَهُ عَلَيْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِيَعْلَم َ اَنَّهُ لَيْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لاحيلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالى وَ تَوفيقِهِ وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَن ْ لايَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِن ِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَن نَبِيِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِه وَسَلَّم وَ مايَجِبُ عَلَيْكَ مِن َ الأَْدَبِ وَالْاِحْتِمال ِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّكرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ايثارِ الزَّادِ عَلى دَوام ِ الأَْوقاتِ‌»(1)

هرگاه خواستى حجّ به جاى آورى، پس قلب خود را پيش از آغاز عمل از هرگونه مشغول كننده و مانع و حاجب، براى


1) 1. مصباح الشّريعة، باب 22

خداى متعال بر كنار كن و جريان امور خويش را به خداوند واگذار و در تمام حركات و سكنات خود، خالق خويش را وكيل قرار ده و در برابر فرمان و حكم و تقدير او، مطيع و تسليم باش و دنيا و آسودگى و مردمان را رها كن و خود را از حقوق مردم خارج كن (تا مردم از توطلبكار و ناراضى نباشند) و (در اين راه) به زاد و توشه و ياران و توانايى و جوانى و ثروت خود اعتماد مكن؛ زيرا آن كس كه دعوى مقام رضا و تسليم الهى كند و با اين حال به چيز ديگرى اعتماد كند، خدا همان چيز را دشمن و موجب ضرر و وبال او مى گرداند، تا او بفهمد و بداند كه نه او و نه هيچكس را قدرت و تدبيرى نيست مگر به عصمت و توفيق اعطا شده از جانب خداوند. و (در اين سفر) به اندازه اى خود را آماده و مستعدّ كن كه گويا اميد مراجعت براى تو نيست و در مصاحبت و رفاقت و همراهى با ديگران، خوشرفتار و نيكو كردار باش و پيوستۀ اوقات، واجبات الهى و سنن رسول محمّدى (ص) را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفى و تحمّل و بردبارى در برابر ناراحتى ها و ابتلائات و شكر نعمت هاى خداوندى و گشاده دستى و بخشش، مراعات نما.

از امام صادق (ع) در ادامۀ اين روايت، بيانات گهربارى نقل شده است كه در منازل بعدى از آن سود خواهيم جُست.

منزل دوّم: سير من الحقّ فى الحق

منزل دوّم مشتمل بر اعمالى است:

• احرام؛ مقدّمۀ احرام، غسل احرام است. حقيقت اين غسل، توبه و رجوع است:

«اِغْسِل ْ بِماءِ التَّوبَةِ الْخالِصَةِ ذُنُوبَكَ وَ اَلْبِسْ كِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ‌»(1)

در مقام احرام، معاصى و گناهان سابق را به ياد آريد و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن كنيد.

احرام در حج؛ نظير تكبيرة الاحرام در نماز است، همانگونه كه نمازگزار به واسطه ى گفتن تكبيرة الاحرام بايد تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتداى نماز تا انتهاى آن، چيزى و كسى او را مشغول نكند، همچنين است احرام.


1) 1. مصباح الشّريعة، باب 22

احرام؛ يعنى پشت كردن به دنيا و آنچه در دنياست و رونمودن به خدا و رضايت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق (ع) نقل شده است:

«أَحْرِم ْ مِن ْ كُل ِّ شَىْ‌ءٍ يَمْنَعُكَ عَن ْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ يَحْجُبُكَ عَن ْ طاعَتِهِ‌»(1)

مُحرم شو از هر چيزى كه تو را از ياد خدا منع مى كند و از بندگى او باز مى دارد.

و نيز به هنگام احرام، مى بايد متذكّر مرگ و كفن و قبر شود كه روزى با اين هيأت، خدا را ملاقات خواهد كرد و در موقع گفتن لبّيك كه تكملۀ مقام احرام است، توجّه به اين كه خداوند او را دعوت كرده است و او با اين الفاظ، حضرتش را اجابت مى كند:

«وَ لَبَّ بِمَعْنى اِجابَة صافِيَة زاكِيَة ِللَّهِ - عَزَّوَجَل َّ - فى دَعْوَتِكَ مُتَمَسِّكاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقى»(2)

و از تلبيات خود، قصد كند پاسخ دادن خداوند را با نهايت صفاى خاطر و خلوص نيت، در حالى كه به عروة الوثقاى حق و به حقيقت ايمان، تمسّك مى جويد.


1) 1. مصباح الشّريعة، باب 22

2) 2. همان

• طواف؛ طواف تشبّهى است به فرشتگانى كه پيرامون عرش خداوند دائم در طوافند:

وَ تَرَى اَلْمَلاٰئِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‌ (1)

فرشتگان را مى بينى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده اند و پروردگار خود را حمد مى كنند.

همانگونه كه طواف آن ملائكه در عرش، نشانۀ عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نيز نشانۀ عشق بنده به خداست.

«طِفْ بِقَلْبِكَ مَعَ الْمَلائِكَةِ حَول َ الْعَرْشِ كَطَوافِكَ مَعَ الْمُسْلِمين َ بِنَفْسِكَ حَول َ الْبَيْتِ‌»(2)

آن چنانكه جسمت پيرامون بيت خدا دور مى زند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف كن.

تكرار طواف به منظور پيدا شدن مقام تسليم و عبوديت است، و با حصول اين مرتبه، دريده شدن حجاب ها و پس از آن آراسته شدن به زينت ذلّت و مسكنت در مقابل حق، تواضع و حلم در مقابل


1) 1. زمر/ 75

2) 2. مصباح الشّريعة، باب 22

خلق، زهد، سخاوت و قناعت در برابر دنيا (مقام تخليه و تحليه) مى باشد، در آن حال است كه نور خدا در دل او جلوه گر مى شود (مقام تجليه) و راه هاى سلامتى يكى پس از ديگرى براى او كشف مى گردد و از ظلمت ها (ظلمت صفات رذيله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوت هاى انسى و جنّى، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق كشانده مى شود و مورد عنايت خاصّ خداوند واقع مى گردد كه خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء كه همان انتهاى صراط مستقيم است مى رسد:

قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ‌ (1)

قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است. خداوند هركه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيلۀ آن [كتاب] به راه هاى سلامت رهنمون مى شود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكى ها به سوى روشنايى بيرون مى برد و به راهى راست هدايتشان مى كند.


1) 1. مائده/ 15 و 16

• نماز طواف؛ طواف كننده به واسطۀ طواف به مقام عبوديت مى رسد؛ پس بايد نماز شكر به جاى آورد. چون به واسطۀ رسيدن به مقام بندگى و تذلّل، معراج براى او واجب مى شود، بايد به نماز بايستد، زيرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراكه نماز مكالمۀ بين بنده و خداست و چون توسّل به اهل بيت (ع) در هر حال يك امر ضرورى است، تشهّد و سلام هاى اين نماز، به منزلۀ مكالمۀ بين عبد و اهل بيت (ع) است و اين توسّل با بيعتى كه پس از اين نماز به وسيلۀ استلام حجر صورت مى پذيرد، ادامه و استمرار مى يابد. استلام حجرالاسود و بوسيدن آن به منزلۀ تجديد ميثاق و عهد با رسول گرامى اسلام (ص) است. امام صادق (ع) نيز فرموده اند كه در هنگام استلام حجر اين چنين گفته شود:

«أَمانَتى أَدَّيْتُها وَ ميثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالْمُوافاة»(1)

امانتى را كه به گردن من بود (حجّ‌) ادا نمودم و پيمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفادارى من گواه باشى.

پس استلام حجر نيز يك ميثاق قلبى است كه جايگاه آن دل هاى حاجيان است و نيز تجسّم خضوع در برابر عزّت


1) 1. وسائل الشّيعه، ج 9، ص 407

خداوند و نشانۀ رضايت به تقدير اوست:

«وَ اسْتَلِم ِ الْحَجَرَ رِضىً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ‌»(1)

• سعى بين صفا و مروه؛ اين عمل خاطرۀ شيرينى است از پيامبر بزرگ خداوند كه پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذيرفته است:

وَ اِتَّخَذَ اَللّٰهُ إِبْرٰاهِيمَ خَلِيلاً (2)

خدا ابراهيم را به دوستى خود انتخاب كرد.

پيامبرى كه مقام عبوديت و تسليم او را پروردگار عالم امضا كرده است:

إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِينَ‌ (3)

بخاطر بياور هنگامى را كه پروردگار به او گفت: اسلام بياور (و تسليم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذيرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم.

سعى بين اين دو كوه، تجسّم اميدوارى زنى است كه با اميد به


1) 1. مصباح الشّريعة، باب 22

2) 2. نساء/ 125

3) 3. بقره/ 131

رحمت خداوند، در بيابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى كودكش در تكاپوست، و با تلاطم درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مى رود و به عبارت ديگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مى رود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبۀ درون به آب حيات مى رسد، و در اثر صبر و تحمّل و كوشش و استقامت، خانۀ خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مى رساند، اين خاطرات اگر چه تلخ، امّا شيرين است. تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شيرينى جوشش و نزول رحمت.

شعف كه مرتبه اى از عشق است، در حالى كه با سوزندگى همراه مى شود، لذّت آور است و در حالى كه لذّت آور باشد، دل و سراپاى عاشق را چون شمع مى سوزاند. پس حاجيان بايد در ميان صفا و مروه درس عشق و ايثار و گذشتن از همه چيز براى خدا را از حضرت ابراهيم (ع) و يارانش بياموزند:

قَدْ كٰانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ‌ (1)

براى شما تأسّى نيكى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت.


1) 1. ممتحنه/ 4

و از اين رو آن كس كه سعى بين صفا و مروه كند و هنوز روح خوديت و منيت، در او زنده باشد، به حقيقت سعى نرسيده است. اگر برابر برخى از روايات در اين مكان شيطان بر ابراهيم (ع) مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقيب كرده تا از ساحت مقدّس بيت اللَّه دور سازد؛(1)پس حاجى سالك نيز با اين عمل، حركت ابراهيم خليل را تكرار مى كند و شيطان را از قلب خود كه نه تنها خانۀ خدا كه «عرش قدس الهى» است، مى راند و با هروله كردن، از هوى و هوس خود فرار مى كند و از قدرت و شخصيت خود، تبرّى مى جويد:

«وَ هَرْوِل ْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِن ْ هَواكَ وَ تَبَرِّياً مِن ْ جَميعِ حَولِكَ وَ قُوَّتِكَ‌»(2)

و به اين وسيله، روح و درون خود را براى لقاء و ديدار يار، پاك و پاكيزه و آماده مى گرداند:

«وَ صَفَّ رُوحَكَ وَ سِرَّكَ لِلِقاءِ اللَّهِ يَوم َ تَلْقاهُ بِوُقُوفِكَ‌


1) 1. وسائل الشّيعه، ج 9، ص 513

2) 2. مصباح الشّريعة، باب 22

عَلَى الصَّفاء»(1)

و با نفى صفات و شخصيات كاذب و مجازى و ساختگى خويش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا برقرار مى سازد:

«وَ كُن ْ ذا مُرُوَّةٍ مِن َ اللَّهِ تَقِياً أَوصافِكَ عِنْدَ الْمَرْوَة»(2)

• تقصير؛ تقصير توجّه از عالم ملكوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحى به سوى لذّات جسمى و توجّه از وحدت به كثرت است. تقصير، تحليل بعد از تحريم است؛ به اين معنا كه آنچه قبل از احرام براى مُحرم حلال نبود، اينك به واسطۀ احرام، طواف، نماز، سعى بين صفا و مروه و تقصير، حلال شده است. تجلّى نور خدا، نظر به عالم ملكوت، لياقت نيل به مراتب يقين و ديدۀ بصيرت، كه تماماً براى او حرام بود اينك حلال شده است؛ چرا كه حاجىِ سالك، صفات شيطانى خود را تقصير كرده است و مگر نه اين كه:

1) 1. همان

2) 2. همان

«لَو لا اَن َّ الشَّياطين َ يَحُومُون َ عَلى قُلُوبِ بَنى آدَم لَنَظرُوا اِلى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»(1)

اگر نبود آن كه شياطين بر دل هاى فرزندان آدم هجوم مى برند، هرآينه ديدۀ آنان به ملكوت آسمانها و زمين، روشن مى گشت.

• حركت به سوى عرفات؛ پس از توجّه به نفس و تمايلات؛ اين بار توجّه به خداوند، توجّه به سرزمينى كه جاذبۀ ملكوتى سراسر آن را فرا گرفته است، شتافتن به سوى جذب، جذب كهربائى يار، از دل هاى بيقرار. جذب «وجودِ واقعىِ‌» «وجود نما» را، جذب عاشق معشوق را، و به عبارت رساتر جذب خدا بنده را، و حبّذا بر اين جذبۀ شيرين؛ «هَنيئاً لِاَرْبابِ النّعيم ِ نَعيمُهُم ْ‌».

عرفه؛ يعنى اعتراف بندگان در پيشگاه حق.

«وَ اعْتَرِفْ بِالْخَطايا بِعَرَفات»(2)

و در عرفات به گناهان خويش اعتراف كن.

عرفه؛ يعنى كسب معرفت، معرفت مبدأ و معاد و تجديد عهد با


1) 1. بحارالانوار، ج 7، ص 59

2) 2. مصباح الشّريعة، باب 22

توحيد:

«وَ جَدِّدْ عَهْدَكَ عِنْدَاللَّهِ بِوَحْدانِيَّتِهِ‌»(1)

و در عرفات، عهد خود به وحدانيت خداوند را نزد او تجديد كن.

معرفت نبوّت و ولايت، معرفت آفاق و انفس، معرفت ربط آنها با خدا، (ربط حادث با قديم) معرفت قيوميت حقّ و فقر محض خلق، و به عبارت رساتر، معرفت به اين كه:

«لَيْسَ فِى الدَّارِ غَيْرُهُ دَيَّار»

در خانه، غير از خداى، خانه نشينى نيست.

عرفه؛ يعنى ديارى كه انسان سالك مى تواند با توجّه و تضرّع و دعا و توسّل مخصوصاً به حضرت ولىّ عصر «ارواحنافداه» كه در آن سرزمين حضور دارد و حاجيان همگى در محضر اويند به مرتبه بالاى يقين برسد.

عرفه؛ جايگاه صعود از «علم اليقين» به «عين اليقين» و از «عين اليقين» به «حقّ اليقين» است. و آن كس كه در عرفات نتواند به معرفت آنچه گفته آمد، نائل شود، در حقيقت عرفات


1) 1. همان

نرفته است؛ كسى كه از جاذبۀ خدا و نبوّت و ولايت - كه سراسر آن سرزمين پاك را فرا گرفته است - بهره اى نبرد، در حقيقت عرفات او رفع تكليفى بيش نبوده و او از محدودۀ فقه به سوى قلمرو بيكران «فقهِ فقه» خارج نگشته است.

• حركت به جانب مشعر؛ مشعر نزد خداوند متعال، از درجۀ خاصّى برخوردار است، از اين جهت در قرآن با صفت حرام و احترام از آن ياد مى شود:

فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْكُرُوا اَللّٰهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرٰامِ‌ (1)

و هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد، خدا را نزد مشعرالحرام ياد كنيد.

چنانكه گاهِ منزل كردن در آن ديار، (بين الطّلوعين) نزد يار، برترين ساعات شبانه روز است و آنچه خداوند در قرآن در اين مكان قدسى و در اين زمان مقدّس خواسته است، ذكر خداست، با ياد خدا كسب شعور و كياست و فطانت و دقّت و ظرافت نمودن، سرايت دادن ايمان از دل به تمام اعضا و مشاعر. مشعر به ما مى آموزد آنچه از عرفه برداشت كرده اى در اينجا به واسطۀ


1) 1. بقره/ 198

ياد خدا در دل رسوخ ده، و از دل به چشم و گوش و زبان و تمامى اعضا جارى كن تا كليۀ مشاعر، حيات دوباره اى پيدا كنند و به اين وسيله از نردبان روح به سوى ملأ اعلى صعود كن:

«وَ اصْعِدْ بِرُوحِكَ اِلَى الْمَلَإِ الْأعْلَى بِصُعُودِكَ اِلَى الْجَبَل»(1)

و با صعود بر كوه مشعر، از نردبان روحت به سوى ملأ اعلى صعود كن.

از اين رو، خداى را در اين سرزمين با اطمينان براى نيل به مقام قرب مى خواند:

«وَ تَقَرَّبْ اِلَى اللَّهِ ذا ثِقَةٍ بِمُزْدَلَفَة»(2)

و هنگام وقوف در مشعر، به خداوند تقرّب جو، در حالى كه به او اطمينان مى ورزى.

• حركت به سوى منا؛ منا يعنى رجاء، نيكا كه اين نام ِ گويا، در هاله اى از نور نهفته است.

منا؛ يعنى سرزمين اميد، رحمت، مغفرت، فضل، كرامت، استجابت دعا، سعادت و خير دنيا و آخرت. و چرا چنين نباشد؟! عاشق از معشوق پس از وصل چه مى خواهد؟! توجّه، تلطّف و عنايت.


1) 1. مصباح الشّريعة، باب 22

2) 2. همان

سالك، پس از گذشتن از عرفات و مشعر و رسيدن به مقام وصل، از مولى چه مى خواهد؟ آنچه را كه او به حق مستحقّ آن است:

«وَ لا تَتَمَن َّ ما لا يَحِل ُّ لَكَ وَ لا تَسْتَحِقُّه»(1)

و در هنگام وقوف در منا، آرزو مكن آنچه را كه بر تو حلال نيست و تو استحقاق آن را ندارى.

از اينرو مى توان گفت بهترين لذّت ها در حجّ‌، لذّت اميد بنده به خدا در منا است و شايد اين كه منا در ميان همه اعمال مدّتش بيشتر است، براى همين باشد كه اميد و رجاء بنده، نزد خدا، بهترين عبادات و بالاترين مقامات است.

• رمى جمرات؛ بنده اى كه به مقام قرب رسيده است؛ از آنچه بيمناك است و بايد بيمناك باشد، و آنچه بايد هميشه با آن در ستيز باشد، طاغوت هاست. طاغوتِدرون، يعنى نفس امّاره و طاغوت برون، شياطين جنّى و شياطين انسى. سالك از قرآن آموخته است كه طاغوت درون (نفس امّاره) خطرناك ترين طاغوت هاست:

1) 1. همان

إِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّي (1)

نفس به بدى ها امر مى كند، مگر آنچه را كه پروردگارم رحم كند.

پس چون وارد منا مى شود، اوّلين عملى كه بايد انجام دهد، رمى جمرۀ عقبه است كه شايد اشاره به طاغوت بزرگ؛ يعنى نفس امّاره باشد، رمى جمرۀ عقبه، يعنى طرد نفس امّاره، يعنى پايمال كردن هوا و هوس:

«وَ ارْم ِ الشَّهَواتِ وَ الْخَساسَةَ وَ الدِّنائَةَ وَ الذَّميمَةَ عِنْدَ رَمْىِ الْجَمَرات»(2)

و هنگام رمى جمرات، رمى كن خواهش هاى نفسانى و خست و پستى و ديگر صفات زشت را.

آنگاه اگر با رمى جمرۀ عقبه پاى بر نفس امّاره گذارد، قدم بعدى، مقام وصل و لقاء است؛ زيرا ميان بنده و خدا يك قدم بيشتر فاصله نيست؛ اگر بنده از هوا و هوس گذشت و اين گام بلند را طى كرد، گام بعدى گام عزم به سوى مقام


1) 1. يوسف/ 53

2) 2. مصباح الشّريعة، باب 22

لقاست. حاجيان در آن روزها كه در وادى منا، رحل اقامت افكنده اند بايد كه رمى جمرات سه گانه كنند و اين يعنى طرد طاغوت درون (نفس امّاره) و طاغوت برون از شياطين جنّى (ابليس و اعوان او) و شياطين انسى (دشمنان دين و انسانيت)، از اين رو رمى جمراتِ ثلاث، طرد همۀ طاغوت ها و اعلام جنگ و ستيز بى پايان با آنهاست.

• ذبح قربانى؛ قربانى سنّتى است كه تنها از تقوا پيشگان پذيرفته مى شود:

إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ (1)

هنگامى كه هر كدام (هابيل و قابيل) عملى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند، پس از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد.

و آن رمز گذشت و فداكارى در راه محبوب و رمز محبّت و عشق است؛ چرا كه به گاهِ قربانى نمودن، حاجىِ سالك حنجرۀ هواى خويش و طمعش به مردمان را پاره مى كند:


1) 1. مائده/ 27

«وَ اذْبَحْ حَنْجَرَتَىِ الْهَوى وَ الطَّمَعِ عِنْدَ الذَّبيحَة»(1)

قربانى در منا زنده كردن خاطرۀ بزرگ حضرت ابراهيم (ع) و حضرت اسماعيل (ع) نيز هست، آنگاه كه از سوى محبوب خطاب به ابراهيم (ع) امر آمد كه جوانت را در منا ذبح كن و آن حضرت امر محبوب را به فرزندش اسماعيل (ع) گوشزد كرد و او با كمال رغبت پذيرفت:

يٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ (2)

پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن.

و هر دو با كمال شوق و عشق، تا سر حدّ ذبح جلو رفتند، و آنگاه از سوى محبوب ندا آمد كه از امتحان پيروز به در آمديد:

قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْيٰا (3)

آنچه را در خواب مأموريت يافتى، انجام دادى.

• حَلْق يا تقصير؛ تراشيدن سر يا اصلاح سر و صورت يعنى تراشيدن باقى ماندۀ كدورت ها، رذالت ها و اصلاح دل از

1) 1. مصباح الشّريعة، باب 22

2) 2. صافّات/ 102

3) 3. صافّات/ 105

زنگار منيت ها و خوديت ها؛ زيرا سالك هر چه خود سازى كند، باز بايد بداند كه ريشه هاى رذالت تا عمق جان وى را فرا گرفته است. از اين رو، پس از تراشيدن سر يا اصلاح سر و صورت، كه رمز ريشه كن كردن صفات رذيله است، اگر حاجى سالك از منزل تخليه نگذشته باشد، بايد بداند كه در اين امتحان الهى پيروز نگشته است، گرچه رفع تكليف از او شده باشد. در باب تقصير، پيش از اين سخن گفتيم.

• طواف نساء؛ به واسطۀ حلق يا تقصير، آنچه براى حاجى حرام بوده حلال مى شود، جز بوى خوش و تمتّع از غريزۀ جنسى، و تحليل اين دو متوقّف بر آن است كه از منا به سوى خانه خدا باز گردد و طواف و نماز طواف و سعى بين صفا و مروه و در پايان طوافى به نام طواف نساء به جاى آورد، آنگاه بوى خوش و تمتّع از غريزۀ جنسى نيز بر او حلال مى شود و شايد رمز آن اين است كه سالك هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجليه و لقاء نيز رسيده باشد، تسلّط او بر غريزۀ جنسى، احتياج به مقام بالاتر و عنايت افزونتر دارد:

وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ‌ (1)

آن زن قصد يوسف را كرد، و او نيز اگر برهان پروردگار را نمى ديد، قصد وى را مى نمود.

يوسف صدّيق (ع) كه در امتحانات الهى يكى پس از ديگرى كسب توفيق نمود، در برابر غريزۀ جنسى، احساس ناتوانى مى كند و مى گويد: اين خدا بود كه مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم.

وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ اَلْجٰاهِلِينَ‌ (2)

و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من بازنگردانى، قلب من به آنها متمايل مى گرددو از جاهلان خواهم بود.

بنابراين طواف نساء درس آموزنده اى است براى همۀ سالكان و به ويژه جوانان.

پس از اتمام اعمال و مراحل حج، تشرّف به مدينۀ منوّره و زيارت مرقد پيغمبراكرم (ص) و حضرت زهرا (س) و ائمۀ بقيع (ع)


1) . يوسف/ 24

2) . يوسف/ 33

مكمّل اعمال سالكان، است و حجّ بدون زيارت آنان، ناقص و نظير تمسّك به قرآن منهاى ولايت است؛ از اين جهت در روايات اهل بيت (ع) وارد شده كه زيارت مدينه منوّره، اتمام حجّ است.(1)

منزل سوّم: سير من الحقّ الى الخلق

اين منزل با بازگشت از مكّه و مدينه به وطن آغاز مى گردد و در اين منزل مسئوليت، مشكل تر از منزل اوّل و دوّم است؛ زيرا در اين منزل وظيفۀ سالك، وظيفۀ پيامبران الهى است؛ چرا كه حاجيان سالك، اينك بايد به تبليغ رسالت هاى الهى در ميان ديگر مردمان بپردازند و اين، عين وظيفۀ انبياء است:

اَلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ‌ (2)

(پيامبران پيشين) كسانى بودند كه تبليغ رسالت هاى الهى مى كردند.

در منزل اوّل و دوّم «خودسازى» بود و در اين منزل «ديگرسازى» است. ديگرسازى گرچه متوقّف بر خودسازى


1) 1. وسائل الشيعه، ج 10، ص 254 و 255

2) 2. احزاب/ 39

است، امّا به اندازه اى مشكل است كه پيامبرگرامى (ص) فرمودند:

«شَيَّبَتْنى سُورَةُ هُود لِمَكان ِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَكَ‌»(1)

سورۀ هود مرا پير كرد؛ چرا كه در اين سوره آمده است تو و «يارانت» بايد استقامت كنيد.

خودسازى فَاسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ‌(2)در سورۀ شورى نيز آمده است، ولى آنچه ريش و محاسن پيامبر (ص) را سفيد كرد، ديگرسازى وَ مَن ْ مَعَكَ است.

حاجى سالك پس از بازگشت از مكّه و مدينه، بايد آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازى) عملاً به ديگران تزريق كند، گفتار و كردار و روش و منش او سرمشق براى ديگران باشد و اين بهترين هديۀ او براى ديگران است.

حاجى سالك بايد با اهتمامش به فرائض دينى و به ويژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهميت اين عبادت بزرگ را به ديگران بفهماند. آن حاجى كه در وقت نماز غفلت از نماز دارد


1) 1. الدرّ المنثور، ج 3، ص 320

2) 2. شورى/ 15

و مشغول امور دنيا است، قطعاً از حجّ بهره اى نبرده است و قرآن با وى به خطاب عتاب آميز، سخن مى گويد:

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ‌ (1)

پس واى بر نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپارند.

و نيز آن حاجى كه پس از حجّ‌، تارك خمس و زكات باشد، نه فقطحاجى نيست، بلكه از نظر قرآن، هم مشرك است و هم كافر:

وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كٰافِرُونَ‌ (2)

واى بر مشركان، همانها كه زكات را ادا نمى كنند و آخرت را منكرند.

و همچنين بانوان حجّ گزارنده، پس از بازگشت از حج، بايد در حجاب، اسوه و الگوى ديگران واقع گردند.

مرد و زن حاجى بايد اخلاق اسلامى را در خانه و در ميان


1) 1. ماعون/ 4 و 5

2) 2. فصّلت/ 6 و 7

مردم عملاً تبليغ كنند و عفو و گذشت و ايثار و فداكارى، شعار آنها باشد و به ديگران روش «ديگرگرايى» را كه در قرآن بدان سفارش اكيد شده است، بياموزند:

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ‌ (1)

آنها كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند.

به راستى كه اين منزل سوّم، بسيار مشكل است، ولى پاداش آن نيز به همان اندازه بالاست:

مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً (2)

و هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است.

از اين رو، سالك پس از طى منزل اوّل و دوّم، نكته اى را كه بايد در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است كه اينك


1) 1. طلاق/ 7

2) 2. مائده/ 32

حساب وى در نزد خدا و اهل بيت (ع) و نيز ديگر مردمان، غير از حساب عموم مردم است و با چشم ديگرى نگريسته مى شود.

حضرت آدم (ع) ترك اولائى بيش نكرد، ولى چون از خواص بود و چون آن ترك اولى سزاوار روح مقدّس وى نبود، با خطاب عتاب آميزى سقوط كرد:

اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ (1)

از آن مقام عالى (بهشت) به اين مقام دانى (دنيا) همگى (به زمين) فرود آئيد، در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود.

و نيز حضرت يوسف صدّيق (ع) با آن مقام و منزلت، براى آن كه در زندان متوسّل به غير از خدا شد، قريب ده سال زندان او ادامه يافت:

فَلَبِثَ فِي اَلسِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ‌ (2)

چند سال در زندان باقى ماند.


1) 1. بقره/ 36

2) 2. يوسف/ 42

پس اگر سالكِ حجّ گزارده به وسيلۀ عمل ناروايش، ابّهت حجّ را در ميان مردم بى رنگ يا كم رنگ كند، گناه او به اندازه اى بزرگ است كه معلوم نيست موفّق به توبه شود.

قرآن در مورد چنين حاجى و زائرى مى فرمايد او نظير كسى است كه همۀ مردم جهان را كشته باشد:

مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً (1)

هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته باشد.

اين است كه اميرمؤمنان (ع) حجّ را «آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمايشى روشنگر و پاكسازى رسا و خالص كننده» مى شمارد.(2)

و حضرت صادق (ع) پس از برشمردن اسرار حجّ - كه ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستيم - مى فرمايد:

«وَ اسْتَقِم ْ عَلى شُرُوطِ حَجِّكَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِكَ الَّذى


1) 1. مائده/ 32

2) 2. نهج البلاغه، خطبه قاصعه

عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّكَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلى يَوم ِ الْقيامَة»(1)

پس از حج گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن كه در سفر سلوكى ات، به چنگ آورده اى، و نيز بر وفاى عهدى كه در آن سفر روحانى و عرفانى با خداى خود، برقرار كرده اى، استقامت پيشه كن و تا روز قيامت بر آنها پايدار باش.


1) 1. مصباح الشّريعة، باب 22

فصل چهارم آداب و مستحبات زيارت مكه مكرمه و مدينه منوره

اشاره

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

نساء 64

و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند، و پیامبر هم برای آنان طلب آمرزش می کرد، یقیناً خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند.

آداب و مستحبّات زيارت مكّۀ معظّمه

آداب ورود به حرم

مسئله 698 كسى كه مى خواهد به حرم خداوند متعال وارد شود، مستحبّ است اعمال زير را انجام دهد:

1 - قبل از ورود به حرم غسل كند.

2 - به جهت اظهار تواضع و فروتنى به محضر خداوند تبارك و تعالى، هنگام ورود پياده شده و پاپوش خود را به دست گيرد و به حرم داخل شود.

3 - در وقت دخول حرم اين دعا را بخواند:

«اللَّهُم َّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَل ِ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ وَ أَذِّن ْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُل ِّ ضامِرٍ يَأْتِين َ مِن ْ كُل ِّ فَجٍّ عَمِيق اللَّهُم َّ وَ إِنِّي أَرْجُو أَن ْ أَكُون َ مِمَّن ْ أَجَابَ دَعْوَتَكَ وَ قَدْ جِئْتُ مِن ْ شُقَّةٍ بَعِيدَةٍ وَ مِن ْ فَجٍّ عَمِيقٍ سَامِعاً لِنِدَائِكَ وَ مُسْتَجِيباً لَكَ مُطِيعاً

لِأَمْرِكَ وَ كُل ُّ ذَلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ أَبْتَغِي بِذَلِكَ الزُّلْفَةَ عِنْدَكَ وَ الْقُرْبَةَ إِلَيْكَ وَ الْمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ وَ الْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِي وَ التَّوْبَةَ عَلَيَّ مِنْهَا بِمَنِّكَ اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ حَرِّم بَدَنِي عَلَى النَّارِ وَ آمِنِّي مِن ْ عَذَابِكَ وَ عِقَابِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَم َ الرَّاحِمِين»(1)

آداب ورود به مسجدالحرام

مسئله 699 هنگام داخل شدن به مسجدالحرام انجام اعمال زير براى زائر مستحبّ است:

1 - غسل كند.

2 - با پاى برهنه و با تواضع و وقار وارد شود.

3 - از باب بنى شيبه وارد شود.(2)

4 - بر درب مسجدالحرام ايستاده و بگويد:

«السَّلام ُ عَلَيكَ أيُّهَا النَّبيُّ وَ رَحْمَةُ الله وَ بَرَكاتُةُ‌، بِسْم الله وَ بِالله وَ مَا شاءَ اللهُ‌، وَ السَّلام ُ عَلى أنْبِيَاءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ‌، وَ السَّلام ُ عَلى رَسُول اللهِ‌، وَ


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 529

2) . باب بنى شيبه مقابل باب السّلام كنونى بوده است.

السَّلام ُ عَلى ابْرَاهِيم َ خَلِيل ِ‌اللهِ‌، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين َ‌»(1)

و در روايت ديگر وارد است كه نزد درب مسجد بگويد:

«بِسْم ِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِن َ اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُول ِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَ خَيْرُ الْأَسْمَاءِ لِلَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ السَّلَام ُ عَلَى رَسُول اللَّهِ صلى الله عليه وآله السَّلَام ُ عَلَى مُحَمَّدِ بْن ِ عَبْدِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَام ُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ السَّلَام ُ عَلَى إِبْرَاهِيم خَلِيل ِ الرَّحْمَن ِ السَّلَام ُ عَلَى الْمُرْسَلِين َ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين َ السَّلَام ُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِين َ اللَّهُم َّ صَل عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَم ْ مُحَمَّداً وَ آل مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيم َ وَ آل ِ إِبْرَاهِيم َ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ عَلَى إِبْرَاهِيم َ خَلِيلِكَ وَ عَلَى أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ سَلِّم ْ عَلَيْهِم وَ سَلَام ٌ عَلَى الْمُرْسَلِين َ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين َ اللَّهُم َّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَ اسْتَعْمِلْنِي فِي طَاعَتِكَ وَ مَرْضَاتِكَ وَ احْفَظْنِي بِحِفْظِ الْإِيمَان ِ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي جَل َّ ثَنَاءُ وَجْهِكَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِن ْ وَفْدِهِ وَ زُوَّارِهِ وَ جَعَلَنِي مِمَّن يَعْمُرُ مَسَاجِدَهُ وَ جَعَلَنِي مِمَّن ْ يُنَاجِيهِ‌


1) . مصباح المتهجّد، ص 679

اللَّهُم َّ إِنِّي عَبْدُكَ وَ زَائِرُكَ فِي بَيْتِكَ وَ عَلَى كُل ِّ مَأْتِيٍّ حَقٌّ لِمَن ْ أَتَاهُ وَ زَارَهُ وَ أَنْتَ خَيْرُ مَأْتِيٍّ وَ أَكْرَم ُ مَزُورٍ فَأَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَان ُ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ بِأَنَّكَ وَاحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ لَم ْ تَلِدْ وَ لَم ْ تُولَدْ وَ لَم يَكُن ْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ وَ أَن َّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْل بَيْتِهِ يَا جَوَادُ يَا كَرِيم ُ يَا مَاجِدُ يَا جَبَّارُ يَا كَرِيم ُ أَسْأَلُكَ أَن ْ تَجْعَل َ تُحْفَتَكَ إِيَّايَ بِزِيَارَتِي إِيَّاكَ أَوَّل َ شَيْ‌ءٍ تُعْطِينِي فَكَاكَ رَقَبَتِي مِن َ النَّارِ»

پس سه مرتبه بگويد: «اللَّهُم َّ فُكَّ رَقَبَتِي مِن َ النَّارِ»

سپس بگويد:

«وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِن ْ رِزْقِكَ الْحَلَال ِ الطَّيِّبِ وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ شَيَاطِين ِ الْإِنْسِ وَ الْجِن ِّ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَم ِ‌»(1)

5 - داخل مسجدالحرام شود و رو به كعبۀ معظّمه دست ها را بلند نموده و بگويد:

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي مَقَامِي هَذَا فِي أَوَّل ِ مَنَاسِكِي أَن ْ تَقْبَل َ تَوْبَتِي وَ أَن ْ تَجَاوَزَ عَن ْ خَطِيئَتِي وَ تَضَعَ عَنِّي وِزْرِي الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَلَّغَنِي بَيْتَهُ الْحَرَام َ اللَّهُم إِنِّي أَشْهَدُ أَن َّ هَذَا بَيْتُكَ الْحَرَام ُ الَّذِي جَعَلْتَهُ مَثَابَةً لِلنَّاسِ‌


1) . الكافي، ج 4، ص 402؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 100

وَ أَمْناً مُبَارَكاً وَ هُدًى لِلْعَالَمِين َ اللَّهُم َّ إِنِّي عَبْدُكَ وَ الْبَلَدُ بَلَدُكَ وَ الْبَيْتُ بَيْتُكَ جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَ أَؤُم ُّ طَاعَتَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ رَاضِياً بِقَدَرِكَ أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْمُضْطَرِّ إِلَيْكَ الْخَائِفِ لِعُقُوبَتِكَ اللَّهُم َّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَ اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَ مَرْضَاتِكَ‌»(1)

بعد خطاب كند به سوى كعبه معظّمه و بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَظَّمَكِ وَ شَرَّفَكِ وَ كَرَّمَكِ وَ جَعَلَكِ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً مُبَارَكاً وَ هُدًى لِلْعَالَمِين َ‌»(2)

6 - وقتى كه مقابل حجرالاسود رسيد، بگويد:

«أَشْهَدُ أَن ْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَن َّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَكَفَرْتُ بِالطَّاغُوتِ وَ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى وَ بِعِبَادَةِ الشَّيْطَان ِ وَ بِعِبَادَةِ كُل نِدٍّ يُدْعَى مِن ْ دُون ِ اللَّه»(3)

و هنگامى كه نظرش به حجرالاسود افتاد، متوجّه به سوى او شود و بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لَا أَن ْ هَدَانَا اللَّهُ سُبْحَان َ‌


1) . الكافي، ج 4، ص 401؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 100

2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 530

3) . الكافي، ج 4، ص 404

اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِن ْ خَلْقِهِ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِمَّا أَخْشَى وَ أَحْذَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُل ِّ شَيْ‌ءٍ قَدِير اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآل ِ مُحَمَّدٍ كَأَفْضَل ِ مَاصَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيم َ وَ آل ِ إِبْرَاهِيم َ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَ سَلَام ٌ عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّين َ وَ الْمُرْسَلِين َ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين َ اللَّهُم َّ إِنِّي أُومِن ُ بِوَعْدِكَ وَ أُصَدِّقُ رُسُلَكَ وَ أَتَّبِعُ كِتَابَك»(1)

و در روايت معتبر وارد شده است كه وقتى نزديك حجرالاسود رسيدى، دست هاى خود را بلند كن و حمد و ثناى الهى را به جا آور و بر پيغمبر (ص) صلوات بفرست و از خداوند عالم بخواه كه حجّ تو را قبول كند. پس از آن حجر را بوسيده و استلام نما و اگر بوسيدن ممكن نشد، استلام نما، و اگر آن هم ممكن نشد اشاره به آن كن و بگو:

«اللَّهُم َّ أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَ مِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوَافَاةِ اللَّهُم َّ تَصْدِيقاً بِكِتَابِكَ وَ عَلَى سُنَّةِ نَبِيِّكَ أَشْهَدُ أَن ْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 102

شَرِيكَ لَهُ وَ أَن َّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى وَ عِبَادَةِ الشَّيْطَان ِ وَ عِبَادَةِ كُل ِّ نِدٍّ يُدْعَى مِن دُون ِ اللَّه»(1)

و اگر نتوانى همه را بخوانى، بعضى را بخوان و بگو:

«اللَّهُم َّ إِلَيْكَ بَسَطْتُ يَدِي وَ فِيمَا عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتِي فَاقْبَل ْ سَيْحَتِي وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي اللَّهُم َّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِن َ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ وَ مَوَاقِفِ الْخِزْيِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»(2)

مسئله 700 استحباب استلام و بوسيدن حجرالاسود، مربوط به وقتى است كه زائر با اين عمل براى خود و ديگران مزاحمت ايجاد نكند و در صورت ازدحام جمعيّت، شايسته است به جهت اجتناب از آزار ديگران، از استلام حجر خوددارى كند.

مستحبّات مكّۀ مكرّمه

مسئله 701 مستحبّ است در ايّامى كه زائر در مكّۀ مكرّمه حضور دارد، اعمال زير را انجام دهد:

• زياد به ياد خدا باشد و ذكر بگويد.

1) . الكافي، ج 4، ص 403؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531

2) . الكافي، ج 4، ص 403؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 101

2 - حدّاقل يك مرتبه قرآن كريم را ختم كند و اگر نمى تواند، زياد قرآن بخواند.

3 - به كعبه معظّمه زياد نگاه كند.

4 - اگر مقدور است به عدد ايام سال طواف به جا آورد و اگر مقدور نيست به عدد هفته هاى سال، و اگر اين مقدار هم ميسور نيست در هر شبانه روز ده مرتبه طواف كند. (سه طواف در اوّل شب و سه طواف در آخر شب و دو طواف بعد از طلوع فجر تا ظهر و دو طواف بعد از ظهر تا مغرب.)

5 - هر تعداد مى تواند عمره مفرده به جا آورد.

6 - موقع بيرون رفتن از مكّۀ مكرّمه طواف وداع كند و كيفيّت آن مثل طواف مستحبّ است.

7 - مستحبّمؤكّد است نمازهاى پنجگانه را در مسجدالحرام بخواند.

آداب و مستحبّات زيارت مدينۀ منوّره

اشاره

مسئله 702 كسى كه به مدينۀ طيبه مشرّف مى شود، مستحبّاست اعمال زير را انجام دهد:

1 - حضرت رسول اكرم (ص) را هر صبح و شام زيارت كند.

2 - هر صبح و شام حضرت زهرا (ع) را كه ظاهراً ملجأ نورانى ايشان در مسجد رسول الله (ص) است، زيارت كند.

3 - هر صبح و شام ائمّۀ بقيع (ع) را زيارت كند.

4 - اعمالى را كه براى مدينۀ طيبه وارد شده است، به جا آورد.

5 - بسيار تأكيد شده است كه در صورت قدرت، در مسجدالنّبى (ص) معتكف شود.

6 - مستحبّمؤكّد است نمازهاى پنجگانه را در مسجد النّبى (ص) بخواند.

7 - كسى كه قصد ده روز ندارد، مى تواند در هر جاى شهر قديم و جديد مدينه و همچنين جاهايى كه در آينده به آن افزوده مى شود، نماز را تمام بخواند، بلكه تمام خواندن افضل است.

8 - به مسجد قبا و قبور شهداى احد برود.

9 - در مدينه، براى خواستن حاجت، سه روز روزه بگيرد، گرچه مسافر باشد و افضل است كه روزهاى چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه روزه بگيرد.

اهميّت زيارت

تكريم و بزرگداشت چهره هاى ماندگار و اثرگذار هر قومى، رسمى است پسنديده كه جهانيان مى توانند در سايه اهتمام به آن، نسل كنونى را به سوى كسب كمالات معنوى اكابر گذشته سوق دهند. در واقع اقوام و ملل مختلف جهان - با هر دين و مذهبى كه باشند - استمرار شايستگى ها و فضائل نسل هاى گذشته را در نكوداشت اكابر و اسوه هاى معنوى قوم و ملّت خود يافته اند؛ زيرا نكوداشت بزرگان، بهترين روش جهت ترغيب نسل ها براى حركت به سمت ارزش هاى معنوى بوده و باعث نزديك شدن آنان به كسانى مى شود كه در طول حيات خود، سرشار از معنويّت و پارسايى بوده اند. و كمال اين تمايل و نزديكى در ملاقات و حضور در محضر آن بزرگان، محقّق مى شود. هرگاه اين نزديك شدن همراه با عدول و رو برگرداندن از غير آن محبوب و اسوه باشد، به آن «زيارت» گفته مى شود.

به عبارت روشن تر هركس كه مى خواهد كمالات يك اسوه را درك كند و در حدّ امكان وجود خويش را با آن كمالات و نيكى ها عجين سازد، بايد به آن اسوه تمايل پيدا كند، نزديك شود و با عُلقه و محبّتى كه بين نفس خودش و آن اسوه ايجاد

مى كند، دريچه دل را براى ورود فضائل او بگشايد و در مقابل، رذائلى را كه با محبّت محبوب سازگارى ندارد، از دل بيرون براند. تجسّم كامل و بارز اين تمايل و نزديكى بين مريد و مراد، در زيارت و ملاقات آن دو حاصل مى شود. و چون معناى عدول و روبرگرداندن در ريشۀ كلمۀ «زيارت» نهفته است،(1)اطلاق لفظ زيارت عموماً براى ملاقات بندگان با اولياء و بزرگان و صلحا مى باشد؛ چرا كه مقدّمۀ زيارت آن بزرگواران، عدول از جريان مادّى و هر عامل غير روحانى و غير معنوى است.

بنابر اين زيارت بزرگان و اكابر امرى پسنديده است كه در همه اقوام و ملل وجود داشته و هر قومى به اندازه بزرگى و فضائل آن اسوه اى كه زيارت مى شود، از اين امر بهره مى برد و ثمرات اين تكريم را فرا راه زندگى نسل آينده قرار مى دهد. از اين جهت كمال بهره مندى در زيارت وقتى صورت مى پذيرد كه حقيقت كمال در كسى كه زيارت مى شود، متجلّى بوده و در يك كلام، او «اسوۀ حسنه» باشد.

زائر چنين پيشوايى، اگر حقيقتاً زائر باشد و صادقانه و بى پيرايه به زيارت آمده باشد، با حضور خويش در محضر مولا، سر تسليم به


1) . معجم مقاييس اللّغة، ج 3، ص 36، ذيل واژۀ «زَور»

اوامر او مى نهد و با تواضع و رضايتمندى، از انجام امورى كه او نهى فرموده است، اجتناب مى نمايد. در اين صورت حقّ زيارت ادا شده و ادب زيارت مراعات گشته است و كمال بهره مندى از درياى فضيلت مولا متحقّق مى شود.

افضل زيارات

با اندكى تأمل در مى يابيم كه جز انوار منوّر و مقدّسى كه در ازل گِرداگِرد عرش الهى در طواف بوده اند و معدن رحمت و مظهر رأفت الهى بوده و هستند، شايستگى چنين زيارتى را ندارند. زائر با ايستادن در مقابل اين آئينه هاى كمال و جمال، ابتدا و انتهاى مسير بى نهايتى كه بايد در زندگى بپيمايد را در مى يابد.(1)

پيامبر عظيم الشّأن حضرت محمّد مصطفى (ص) و دخت گرامى آن اسوۀ حسنه، حضرت زهراى اطهر (ع) و نفسِ نبيّاكرم، اميرمؤمنان حضرت على (ع) و سبطين گرامى، حضرت امام حسن مجتبى (ع) و حضرت سيّدالشّهداء امام حسين (ع) و نُه گوهر تابناك از فرزندان آن حضرت كه آخرين ايشان قطب عالم امكان و واسطه بين غيب و شهود، حضرت بقية الله


1) . زيارت جامعه كبيره: «بِكُم فَتَحَ الله وَ بِكُم يَختِم»

الاَعظم «ارواحنافداه» مى باشند، همان چهارده نور مقدّسى هستند كه زيارت ايشان افضل زيارات است.

اين موالى عظام در عالم ملكوت تجلّى ذاتى حضرت حقّ تعالى بوده اند و پس از آن، خداوند «جَل َّجَلالُه» بر ديگر مخلوقات منت نهاده و آن ذوات مطهّر و منوّر را به سوى عالم ناسوت تنزل داده تا به صورت انسان كامل در ميان ساير انسان ها موجود شوند و به وسيلۀ تبيين قرآن كريم - كه تجلّى ديگرى از ذات بارى تعالى است - موجب هدايت انسان ها گردند و نهايتاً در عالم قيامت، رحمت و رأفت خداوند رحمان و رحيم در وجود آن بزرگواران متجلّى شده و به اذن پروردگار عالميان، با شفاعت انسان هاى صالح و لايق نزد حضرت قادر متعال، «رحمة لِلعالَمين» بودن خود را به اثبات رسانند.

پس انسان عاقل و هوشيار، كمال زيارت را در محضر حضرات معصومين (ع) و در مرتبه بعدى در زيارت شهداء و علما و كسانى كه به گونه اى متصل به معارف قرآن و عترت (ع) بوده اند، مى يابد.

زيارت شرك نيست

زيارت و تكريم بندگان صالح خدا به امر خداوند متعال، نه تنهاخلاف توحيد و مصداق شرك نيست، بلكه امرى مطلوب و عقلانى است. به عبارت رساتر عبادت از نظر مفهوم غير از تعظيم و تكريم است؛ زيرا معناى «عبادت» تعظيم خداوندِمتعال با توجّه به خدايى او و براى خداوندى اوست، ولى معناى تكريم، كه مصداق بارز آن زيارت است، احترام گذاشتن به عبدصالح به عنوان بنده اى از بندگان خداست. قرآن كريم مى فرمايد:

فَاذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِمِن ْ روُحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدين َ فَسَجَدَ الْمَلائكَةُ كُلُّهُم أجْمَعُون إلّا إبْليسَ‌(1)

وقتى انسان را درست كردم و از روح خود در آن دميدم، همگى براى او سجده كنيد، پس همه فرشتگان سجده كردند غير از ابليس.

وَ رَفَعَ اَبَوَيْهِعَلَي الْعَرْشِوَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً(2)

پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى به خاطر يوسف به سجده افتادند.


1) 1. حجر/ 31-29

2) 2. يوسف/ 100

آيۀ اوّل بيانگر سجدۀ فرشتگان بر حضرت آدم (ع) و آيۀ دوّم نيز بيانگر سجدۀ برادران يوسف (ع) بر او است كه نشان از تعظيم و تكريم ايشان دارد نه عبادت آنان.

اكمال حجّ و عمره

كسى كه به قصد عزيمت به حريم امن الهى، از شهر و ديار خود خارج شده و مى خواهد با انجام «حجّ‌» يا «عمره مفرده» به مقصود و مطلوب نهايى نزديك شود، شايسته است كه قبل يا بعد از تشرّف، به زيارت مرقد پيغمبراكرم (ص) و حضرت زهرا (س) و ائمۀ بقيع (ع) نائل شود و آن زيارت را مكمّل اعمال خود قرار دهد؛ زيرا حجّ بدون زيارت آنان، ناقص و نظير تمسّك به قرآن منهاى ولايت است؛ از اين جهت در روايات اهل بيت (ع) وارد شده كه زيارت مدينه منوّره، اتمام حجّ است.(1)

زائر بايد طى مسير خود به سوى خداوند تبارك و تعالى، را از محضر رسول اكرم (ص) و حضرت صدّيقه طاهره (س) و ائمۀ بزرگوار بقيع (ع) آغاز نمايد. و با توسّل به محضر آن ذوات


1) 1. وسائل الشّيعة، ج 10، صص 255-254

نورانى و الهى، از گناهان گذشته خود استغفار نمايد و با پاكى و آراستگى دل، به سوى حرم الهى و بيت الله الحرام و ديار خود رهسپار گردد.

در قرآن شريف از توسّل به اهل بيت (ع) با عنوان «اِبْتِغاءُ الْوَسيلَة اِلَى اللَّهِ تَعالى - وسيله جويى براى تقرّب و نزديكى به خداوند متعال» ياد شده است:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ‌ (1)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، پرهيزكارى پيشه كنيد و وسيله اى براى تقرب به خدا انتخاب نماييد.

و از برترين توسّلات، دعا و استغفار در مراقد و مزارات مطهّر آنان است كه در حقيقت دعا و استغفار در محضر آنهاست و از موارد ويژه استجابت دعا و آمرزش گناهان، عرض و انجام اين اعمال در محضر منوّر آن حضرات مخصوصاً نبىّ اكرم (ص) است:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً (2)


1) 1. مائده/ 35

2) 2. نساء/ 64

و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مى كردند (و فرمان هاى خدا را زير پا مى گذاردند) به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند.

و از اين جهت در روايات اهل بيت (ع) سفارش بسيارى بر زيارت قبور مطهّر ايشان شده است.(1)

دعا در محضر وسائط فيض الهى

ذكر اين نكته در اين مجال ضرورى است كه هر فيض و رحمتى كه در اين عالم وجود دارد، از ناحيه خداوند تبارك و تعالى نازل مى شود و هر استجابتى از سوى ذات كبريايى او صورت مى پذيرد و حضرات معصومين (ع) واسطه فيض الهى مى باشند. و اگر رحمتى دارند، اگر شفاعتى يا استجابتى دارند، از سوى خداوند تعالى و به اذن خداوند تعالى است. و اين مقام را از حقيقت عبوديت خود در برابر خداوند متعال، به دست آورده اند.

لذا اگر كسى در حرم هاى شريفه، استجابت دعاى خود را از خداوند متعال بخواهد، عين صواب است و اگر خطاب به آن


1) . در ذيل عنوان «زيارت در آئينۀ روايات» به برخى از اين روايات اشاره شده است.

معصوم بزرگوار بگويد: «اى معصوم بزرگوار، از خدا بخواه كه دعاى مرا مستجاب كند»، صحيح است. همچنين مى تواند بگويد: اى معصوم بزرگوار به اذن خداوند تعالى دعاى مرا مستجاب كن» و حتّى اگر در خطاب به آن بزرگواران، اذن الهى را به زبان نياورد، چون در هر استجابت و رحمتى اذن خداوند، نهفته است و در حقيقت اراده و اذن الهى، در تقدير همه ادعيه وجود دارد، باز هم صحيح است و راه را بيراهه نرفته است. به شرط آنكه بداند اراده آن مظاهر حق تعالى در طول اراده خداوند است و همان خدايى كه فرموده است دعاى بندگانم را مستجاب مى كنم، اراده كرده و فرموده است كه دعا را با واسطه و از طريق مجراى خودش مستجاب مى كنم.

زيارت از نزديك

زيارت حضرات معصومين (ع) به جهت سعۀ وجودى و تسلطى كه بر عالم هستى دارند، دور و نزديك ندارد و زيارت از دور هم مورد تأكيد و اثرگذار است، ولى زيارت از نزديك در مراقد مطهرۀ معصومين (ع) اثرات و بركات ويژه اى دارد كه صرفاً حضور زائر را مى طلبد.

امام صادق (ع) خطاب به يكى از اصحاب خود فرمودند:

«مُرُّوا بِالمَدِينَةِ فَسَلِّمُوا عَلَى رَسُول ِ اللهِ (ص) وَ إِن كَانَتِ الصَّلاةُ تَبلُغُهُ مِن بَعِيدٍ»(1)

به مدينه برويد و بر رسول خدا (ص) سلام بدهيد، هر چند كه سلام و درود از راه دور نيز به آن حضرت مى رسد.

البته توجّه به اين نكته نيز لازم و ضرورى است كه حضور زائر صرفاً به خاطر بركات و آثار زيارت حضورى نيست، بلكه اين حضور بايد به جهت اطاعت امر حضرات معصومين (ع) صورت پذيرد؛ چرا كه اطاعت امر آنان واجب و هدايت بشريت در گرو اين اطاعت است.

بنابراين زائر در درجه اوّل براى اطاعت امر به زيارت مى رود و قطعاً اين اطاعت، آثار فراوانى را نيز به دنبال خواهد داشت. از جمله اينكه زيارت حضورى موجب توجه زائر به مولا و محبوب خود شده و زائر صداقت در دوستى خود را اعلام مى دارد و نشان مى دهد كه به مقتدا و محبوبِ معصومش وفادار است و نسبت به تعهد و پيمان خود با او - كه در حقيقت حقّى از جانب آن معصوم


1) . الكافى، ج 4، ص 552

است - براى هميشه پايبند است.(1)

از ديگر بركات زيارت حضورى مى توان به استجابت دعا، صله و اتّصال و نيكى به رسول خدا (ص) و ائمۀ معصومين (ع) و ساير اولياى الهى، جلب رضايت آنان، فراهم ساختن شرايط توبه و بازگشت به سوى خدا، آشنايى با افراد، گروه ها و اقوام و ملل مختلف، تبليغ فرهنگ توحيدى و ولايى با اخلاق و رفتار مناسب و... اشاره نمود.

اين بركات، و بركات بسيار ديگرى كه ذكر آن در اين مجال نمى گنجد، همگى از رفت و آمد و ارتباط اسلامى و ايمانى زائران در مراقد مطهّر و اماكن زيارتى ناشى مى شود.

زيارت در آئينة روايات

پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«مَن جَائَنى زَائِراً أوجَبَت لَهُ شَفَاعَتِي وَ مَن وَجَبَت لَهُ شَفَاعَتِي وَجَبت لَهُ الجَنَّة»(2)


1) . ر. ك: وسائل الشّيعة، ج 14، ص 322: «قال الرضا إِن َّ لِكُل ِّ إِمَام عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَشِيعَتِهِ وَ إِن َّ مِن ْ تَمَام ِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ زِيَارَة قُبُورِهِم فَمَن ْ زَارَهُم ْ رَغْبَة فِي زِيَارَتِهِم ْ وَ تَصْدِيقاً بِمَا رَغِبُوا فِيهِ كَان أَئِمَّتُهُم ْ شُفَعَاءَهُم يَوْم الْقِيَامَة»

2) . علل الشّرائع، ج 2، ص 460

كسى كه مرا زيارت كند، شفاعت من براى او واجب مى شود؛ و كسى كه شفاعت من براى او واجب باشد، بهشت براى او واجب خواهد شد.

علامه امينى در كتاب شريف «الغدير» به جز اين روايت، حدود بيست روايت ديگر در همين زمينه را از طريق منابع اهل سنّت نقل كرده است.(1)در روايت ديگرى، نبىّ مكرّم (ص) مى فرمايند:

«مَن ْ زَارَنِي أوْ زَارَ أحَداً مِن ْ ذُرِّيَّتِي زُرْتُهُ يَوْم َ الْقِيَامَةِ فَأنْقَذْتُهُ مِن أهْوَالِهَا»(2)

كسى كه من يا يكى از فرزندانم را زيارت كند، روز قيامت به زيارت و ديدار او خواهم رفت و از هراس ها و وحشت هاى آن نجاتش خواهم داد.

همچنين پيامبر (ص) خطاب به اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند:

«يَا عَلِيُّ مَن ْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي أوْ بَعْدَ مَوْتِي أوْ زَارَكَ فِي حَيَاتِكَ أوْ بَعْدَ مَوْتِكَ أوْ زَارَ ابْنَيْكَ فِي حَيَاتِهِمَا أوْ بَعْدَ مَوْتِهِمَا ضَمِنْتُ لَهُ يَوْم َ الْقِيَامَةِ أن ْ أُخَلِّصَهُ مِن أهْوَالِهَا وَ


1) . الغدير، ج 5، ص 93

2) . وسائل الشّيعة، ج 14، ص 331

شَدَائِدِهَا حَتَّى أُصَيِّرَهُ مَعِي فِي دَرَجَتِي»(1)

اى على، هر كس كه مرا در زمان حيات يا مرگم زيارت كند يا تو و فرزندانت را در زمان حيات يا پس از مرگ زيارت كند، من ضمانت مى كنم كه او را از هراس ها و سختى هاى روز قيامت نجات دهم تا آن كه او را هم درجه خودم مى گردانم.

اين روايت و امثال آن نشان مى دهد كه زيارت معصومين (ع) در دوران حيات و مرگ، اجر و آثار يكسان دارد. و فرقى بين زمان حيات و مرگ پيامبر اكرم (ص) و معصومين (ع) وجود ندارد؛ امام صادق (ع) در اين زمينه مى فرمايند:

«مَن زَارَنَا فِي مَمَاتِنَا فَكَأنَّمَا زَارَنَا فِي حَيَاتِنَا»(2)

كسى كه ما را بعد از مرگ زيارت كند، مانند كسى است كه ما را در زمان حياتمان زيارت كرده باشد.

همانگونه كه در مورد شهداء نيز دستور داده شده كه نگوييد آن ها مرده اند،(3)مسلماً مقام و منزلت معصومين (ع) بالاتر از آن


1) . الكافى، ج 4، ص 579

2) . ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 10، صص 186-181

3) . آل عمران/ 169: «وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‌»

است كه وصف شود يا مورد مقايسه قرار گيرد؛ زيرا آنها علاوه بر اينكه زنده اند، جزو شاهدان روز قيامت به حساب مى آيند(1)و بنابراين لازم مى آيد كه «شهود» حتماً اعمال بندگان را ببينند و از آن مطّلع باشند.(2)

از اين جهت لازم است كه زائر به گونه اى در حرم شريف معصومين (ع) حضور پيدا كند كه گويى در ظاهر هم آنان را مى بيند و در كنارشان حضور دارد. به بيان ديگر زائر بايد خود را چنان آماده كند كه آثار و سازندگى زيارت، همانند آثار و سازندگى در زمان حيات ظاهرى آن معصوم براى او به وجود آيد.

همچنين بايد توجه داشت كه هم درجه شدن با پيامبراكرم (ص) بدون حساب و برنامه نيست، بلكه نياز به سنخيت روحى، اخلاقى و معنوى دارد و اين سنخيت، بايد در همين دنيا كسب شود. در زيارت، با توجه نمودن به مقام آن كس كه زيارت مى شود، تأمّل در متن و محتواى زيارت نامه و تلاش در تهذيب و تزكيۀ نفس، مى توان در ايجاد اين سنخيت و تكميل آن، قدم هاى فراوانى برداشت.


1) . زيارت جامعه كبيره: «وَ شُهَدَاءُ دَارِ الفَنَاء»

2) . توبه/ 105: «قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ‌»

از امام صادق (ع) سؤال شد: ثواب كسى كه پيامبر خدا (ص) را زيارت كند، چيست‌؟ آن حضرت فرمودند:

«كَمَن ْ زَارَ اللَّهَ عَزَّوَجَل َّ فَوْقَ عَرْشِهِ - قَال َ قُلْتُ فَمَا لِمَن ْ زَارَ أحَداً مِنْكُم ْ - قَال َ كَمَن ْ زَارَ رَسُول َ اللَّهِ (ص)»(1)

همانند كسى است كه در برتر از عرش با خدا ملاقات كند. راوى پرسيد: كسى كه يكى از شماها را زيارت كند، ثوابش چيست‌؟ حضرت فرمودند: مانند كسى است كه رسول خدا (ص) را زيارت كند.

پيامبر گرامى (ص) در مورد زيارت حضرت زهرا (س) مى فرمايند:

«مَن ْ زَارَ فَاطِمَةَ (س) فَكَأنَّمَا زَارَنِي»(2)

كسى كه فاطمه (س) را زيارت كند، مانند اين است كه مرا زيارت كرده باشد.

و نيز پيغمبر اكرم (ص) خطاب به حضرت على (ع) در مورد زيارت قبور همه اهل بيت (ع) فرمودند:

«... مَن ْ زَارَ قُبُورَكُم ْ عَدَل َ ذَلِكَ لَهُ ثَوَابَ سَبْعِين َ حَجَّةً بَعْدَ


1) . الكافي، ج 4، ص 585

2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 182

حَجَّةِ الْإِسْلَام ِ وَ خَرَجَ مِن ْ ذُنُوبِهِ حَتَّى يَرْجِعَ مِن ْ زِيَارَتِكُم ْ كَيَوْم َ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ فَأبْشِرْ وَ بَشِّرْ أوْلِيَاءَكَ وَ مُحِبِّيكَ مِن َ النَّعِيم ِ وَ قُرَّةِ الْعَيْن ِ بِمَا لَا عَيْن ٌ رَأتْ وَ لَا أُذُن ٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ وَ لَكِن َّ حُثَالَةً مِن َ النَّاسِ يُعَيِّرُون َ زُوَّارَ قُبُورِكُم ْ بِزِيَارَتِكُم ْ كَمَا تُعَيَّرُ الزَّانِيَةُ بِزِنَاهَا، أُولَئِكَ شِرَارُ أُمَّتِي لَا نَالَتْهُم ْ شَفَاعَتِي وَ لَا يَرِدُون َ حَوْضِي»(1)

... كسى كه قبر شما را زيارت كند ثواب هفتاد حجّ - غير از حجَة الاسلام كه واجب است - دارد و از گناهان خود بيرون مى آيد همانند روزى كه از مادرش متولد مى شود. پس بشارت باد تو را و به اوليا و دوستانت نيز بشارت بده به نعمت ها و چشم روشنى هايى كه نه چشمى ديده، نه گوشى شنيده و نه به دل كسى خطور كرده است. ليكن نابخردانى از مردم، زائران قبور شما را سرزنش مى كنند، آن گونه كه زنان نابكار را بر اثر نابكاريشان سرزنش مى كنند. اين ها اشرار امّت من هستند، شفاعت من به آن ها نرسد و بر حوض من وارد نشوند.


1) . تهذيب الأحكام، ج 6، ص 22

مسجدالنّبى (ص) و اهميّت آن

نخستين اقدام رسول خدا (ص) در مدينه، ساختن مسجد بود. پيش از آن، در قبا نيز مسجدى به دست پيامبر (ص) و اصحاب آن حضرت ساخته شد. چنين اقدامى نشانۀ اهميت نقش مسجد در اسلام است. در مدينۀ طيّبه مساجد بسيارى وجود داشته كه برخى تعداد آن را تا چهل و يك مسجد شمرده اند و مسجد پيامبر اكرم (ص)، مهمترين ِ اين مساجد است.

مسجد پيامبر اكرم (ص) در وسط شهر مدينه واقع شده و به نام مسجدالنّبى (ص) معروف است. اين مسجد به دست رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و با همكارى ديگر مسلمانان از مهاجر و انصار، در سال اوّل هجرت با سنگ و گل بنا نهاده شد و به تدريج و مرور زمان توسعه يافته و تعمير و ترميم شده و به شكل كنونى درآمده است. مساحت اين مسجد در زمان حاضر به حدود سيصد و سى هزار متر مربع رسيده است.

در اهميّت مسجدالنّبى (ص) همين بس كه بعد از مسجدالحرام، برترين مساجد است و نماز هر ركعت در آن برابر با ده هزار

ركعت نماز در مساجد ديگر است.(1)

پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِي هَذَا تَعْدِل ُ عِنْدَ اللَّهِ عَشَرَةَ آلَافِ صَلَاةٍ فِي غَيْرِهِ مِن الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَام َ‌»(2)

نماز در مسجد من در نزد خداوند، برابر با ده هزار نماز در ديگر مساجد، به جز مسجدالحرام است.

همچنين از برخى روايات استفاده مى شود كه رفتن به مسجدالنّبى (ص) براى نماز، اعتكاف و صرفاً حضور در آن مكان مقدّس، به خودى خود و با قطع نظر از زيارت رسول اكرم (ص) و حضرت زهرا (س) مستحبّ و داراى ثواب خاصّى است؛ زيرا در بسيارى از روايات تأكيد به نماز و حضور در آن مسجد، جدا از زيارت پيامبراكرم (ص) ذكر شده است.

مسجدالنّبى (ص) چهار درب اصلى دارد كه عبارتند از: باب جبرئيل، باب النّساء، باب السّلام و باب الرّحمه.


1) . در برخى از روايات، ثواب نماز در مسجدالنبى (ص) معادل هزار نماز (الكافى، ج 4، ص 556) و در برخى ديگر معادل صد هزار نماز (وسائل الشّيعة، ج 5، ص 272) ذكر شده است. همۀ اينها اهميّت اين مسجد را نشان مى دهد.

2) . وسائل الشّيعة، ج 5، ص 271

آداب كلّى زيارت

با زيارت، انسان خود را در محضر رسول الله (ص) مى بيند و در برابر قبور پاك امامان (ع) خود را در محضر آنان حس مى كند، بنابراين بايد آدابى را رعايت كند.

آنچه درباره آداب زيارت آمده، بسيار است و در اين جا فقط به برخى از آن ها اشاره مى شود:

1.

قبل از ورود به زيارتگاه، غسل كند و با طهارت و وضو باشد.

2.

لباس هاى پاك و پاكيزه بپوشد و عطر و بوى خوش استعمال نمايد.

3.

هنگام رفتن به زيارت، قدم هايش را كوتاه بردارد، با آرامش و وقار راه برود و با خضوع و خشوع وارد شود.

4.

هنگام رفتن به حرم و زيارت، ذكر و تسبيح خدا را بگويد و بر محمّد و آل او صلوات بفرستد.

5.

براى داخل شدن به حرم، اذن دخول بخواند.

6.

هنگام خواندن اذن دخول، مقام و عظمت صاحب قبر را تصوّر نمايد، و بداند كه آن حضرت او را مى بيند، سخنش را مى شنود و سلام ها را پاسخ مى دهد.

7.

در وقت داخل شدن، مستحبّ است، پاى راست را مقدّم بدارد

و هنگام خروج با پاى چپ خارج شود.

8.

اگر عذر و ضعفى ندارد، ايستاده زيارت بخواند.

9.

در اوّل وقت كه نماز جماعت برپا مى شود، اوّل نماز واجب را بخواند.

10.

از خواندن زيارت با صداى بلند، كه موجب آزار و حواس پرتى ديگران مى شود، خوددارى كند.

11.

تا مى تواند در حرم مطهر نبوى (ص) و در جوار ائمه اطهار (ع) قرآن بخواند و به ذكر، حمد و صلوات مشغول باشد و ثواب آن را به روح پيامبراكرم و ائمۀ هُدى و حضرت زهرا (س) تقديم نمايد. و در ضمن با اين كار، خود را از اعمال و سخنان لغو و بيهوده برهاند.

12.

مقيّد به خواندن نمازهاى قضا باشد و نيز نمازهاى مستحبّ را زياد بخواند و ديگران مخصوصاً پدر و مادرش را - خصوصاً اگر از دنيا رفته اند - در دعا و نماز و زيارت فراموش نكند.

تذكّرات اخلاقى زيارت مدينۀ منوّره

توجّه و مراعات چند امر براى زائرانى كه به اين توفيق عظيم رسيده اند، ضرورى و لازم است:

1. توجّه به اين نكته كه در مدينۀ منوّره، در محضر ائمّۀ اطهار (ع) هستند و گفتار، كردار، افكار و نيات آنها در محضر آنهاست:

قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ‌ (1)

بگو عمل كنيد، خداوند و فرستادۀ او و مؤمنان اعمال شما را مى بينند.

از اين جهت بايد با دلى پاك، ضميرى خالص، با ادب در گفتار و كردار و پس از اجازه خواستن، وارد حرم شوند:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ‌ (2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! جز با اجازه وارد خانه هاى پيامبر نشويد.

و شايد حتّى بلند خواندن زيارت در آنجا سزاوار نباشد چه رسد به گفتگو با ديگران:

لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِيِّ‌ (3)

صداى خود را فراتر از صداى پيامبر (ص) نكنيد.


1) 1. توبه/ 105

2) 2. احزاب/ 53

3) 3. حجرات/ 2

و ادب در ايستادن و نشستن بايد مراعات شود؛ نظير كسى كه در محضر آنها مى نشيند. اين آداب از آنروست كه رسول اكرم (ص) و معصومين (ع) اصدق مصاديق انسان كاملند و انسان كامل همواره زنده و شاهد است.

2.

آمادگى براى رفتن به حرم، براى گرفتن فيض؛ به عبارت ديگر آمادگى براى وصل، چنانكه در مورد علّامه مجلسى نقل شده كه پس از تشرّف به نجف اشرف، پيش از زيارت قبر مطهّر اميرمؤمنان (ع)، براى آمادگى، روزها را در وادى السّلام نجف در مقام قائم (ع) و شب ها را در رواق مطهّر حرم، به رياضت مشغول شده و پس از مدّتى با آمادگى به زيارت قبر مطهّر نائل گشته است.

3.

توجّه به اين كه گناه مخصوصاً حقّالنّاس موجب دل آزردگى اهل بيت (ع) است و اين مضمون كه هرگونه ستم به شيعيان ما در حكم ظلم به ماست، به صورت متواتر در روايات وارد شده است.

4.

خانم ها هنگام تشرّف به حرم مقدّس نبوى، با چادر مشكى و رعايت حجاب كامل باشند، خود را نيارايند و از پوشيدن لباس هاى مهيّج پرهيز كنند و در بين راه نيز از اختلاط با

نامحرمان بپرهيزند، زيرا علاوه بر اينكه گناه بزرگى است و موجب آزار و اذيت پيامبر (ص)، ائمۀ بقيع (ع) و حضرت زهرا (س) مى شود، آبروى تشيّع را نيز به خطر مى اندازد و موجب مفاسد اجتماعى ديگرى نيز مى گردد.

5.

جهت خشنود ساختن اهلبيت (ع)، تصميم جدّى بگيرد كه تا بتواند كمك و اعانت به همنوعان و به ويژه شيعيان را ترك نكند و به دوستان آنها ظلم و اجحاف نداشته باشد و با اين توبه و تصميم وارد حرم شود.

6.

همّت او در زيارات بلند باشد، فقط به خواستن حوائج دنيوى يا اخروى اكتفا نكند، بلكه اين گونه حوائج را به خود آن ها واگذارد: «

عِلْمُهُم ْ بِحالِنا حَسْبُنا مِن ْ سُؤالِنا»؛ بلكه همّت او اين باشد كه از نور آنها منوّر شود و از ولايت تكوينى آنها در جهت عروج استفاده كند؛ زيرا كسى مى تواند به مقام فنا و لقاء برسد كه داراى چند چيز باشد؛ «بُراق» براى عروج، «زاد و راحله» براى راه، «راهنما» براى گم نشدن و رسيدن به مطلوب و «نور» براى استفاده در ظلمت ها.

براق اين راه براى انسان، بُعد ناسوتى اوست كه به آن «جسم» مى گويند؛ لذا قرآن براى تقويت اين براق سفارش كرده است:

وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا (1)

در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش نكن.

زاد و راحله؛ «تقوا» و «روح خداترسى» است كه از ديدگاه قرآن بهترين توشه است:

وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ اَلزّٰادِ اَلتَّقْوىٰ‌ (2)

زاد و توشه تهيه كنيد كه بهترين زاد و توشه، تقوا و پرهيزكارى است.

و نور اين راه كه انسان را از ظلمت ها نجات مى دهد، «قرآن» است:

قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ‌ (3)

از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد.

و راهنما، اهل بيت (ع) هستند كه بدون آنها هيچ موجودى به كمال نخواهد رسيد و هيچ انسانى به مقام ِوصل نائل نخواهد شد.


1) 1. قصص/ 77

2) 2. بقره/ 197

3) . مائده/ 15

در طريق سير و سلوك نيز افرادى كه از اين راهنما استفاده نكردند، يا به آن اهميّت ندادند، و به آن متوسّل نشدند، به جاى وصل، براى آنها قطع حاصل شد و به جاى هدايت، در ظلماتِ ضلالت گرفتار شدند و از نظر قرآن شريف، اهلبيت (ع) و در زمان ما قطب عالم امكان و محور عالم وجود، حضرت حجّة بن الحسن المهدى «ارواحنافداه» هدايت اين راه را به عهده دارند:

وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا (1)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما عالم وجود را هدايت مى كردند.

7. شايسته است زائران محترم نسبت به اعمال و زيارات در مدينه منوّره غفلت نورزند و وقت خود را به بطالت نگذرانند، بلكه در اين مدّت كوتاهى كه مهمان رسول خدا (ص) و ائمۀ اطهار (ع) هستند، حق مهمانى را خوب ادا كرده و بيشتر وقت خود را در عبادت و زيارت و دعا و نماز، مخصوصاً در مسجدالنّبى (ص) بگذرانند.

1) 1. انبياء/ 73

زيارات خاصّه

كيفيّت زيارت حضرت رسول (ص)

در فضيلت زيارت پيامبر گرامى اسلام (ص) همين بس كه امام صادق (ع) زيارت پيامبر (ص) را مايۀ عزّت و افتخار زائر مى دانند و مى فرمايند:

«قَدْ فَضَلْنَا النَّاسَ الْيَوْم َ بِسَلَامِنَا عَلَى رَسُول ِ اللَّهِ (ص)»(1)

ما به سبب زيارت و سلام بر رسول خدا (ص) بر مردم و اهل همه شهرها فضيلت داريم.

مستحبّاست هنگامى كه زائر خواست داخل حرم مطهّر شود، از درب جبرئيل وارد شده و در مقابل درب حرم با حالت خضوع و خشوع ايستاده و براى اذن دخول بگويد:

«اللّهُم َّ اِنّي وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِن ْ أبْوَابِ بُيُوتِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ مَنَعْتَ النّاسَ أن ْ يَدْخُلوُا اِلاّ بِإذْنِهِ فَقُلْتَ يَا أيُّهَا الَّذِين َ ءَ‌امَنُوا لَاتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إلاّ أن ْ يُؤْذَن َ لَكُم ْ اللَّهُم َّ إنِّي أعْتَقِدُ حُرْمَةَ صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِيفِ فِي غَيْبَتِهِ كَمَا أعْتَقِدُهَا فِي حَضْرَتِهِ وَ أعْلَم ُ أن رَسُولَكَ وَ خُلَفائَكَ عَلَيْهِم السَّلام ُ أحْيَاءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُون َ‌


1) . الكافي، ج 4، ص 557

يَرَوْن َ مَقَامِي وَ يَسْمَعُون َ كَلَامِي وَ يَرُدُّون َ سَلَامِي وَ أنَّكَ حَجَبْتَ عَن ْ سَمْعِي كَلَامَهُم وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِي بِلَذِيذِ مُنَاجَاتِهِم ْ وَ إنِّي أسْتَأْذِنُكَ يَا رَبِّ أوَّلاً وَ أسْتَأذِن ُ رَسُولَكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثَانِياً وَ أسْتَأذِن ُ خَلِيفَتَكَ الْإمَام َ الْمَفْروُضَ عَلَىَّ طاعَتُهُ وَ الْمَلَائِكَةَ الْمُوَكَّلِين َ بِهَذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ ثَالِثاً ءَ‌أدْخُل ُ يَا رَسُول اللّهِ ءَ‌أدْخُل يا حُجَّةَ اللّهِ ءَ‌أدْخُل ُ يا مَلائِكَةَ اللّهِ الْمُقَرَّبِين َ الْمُقِيمِين َ فِي هَذَا الْمَشْهَدِ فَأْذَن لِي يَا مَوْلاى َ فِي الدُّخُول ِ أفْضَل َ مَا أذِنْتَ لِأحَدٍ مِن ْ أوْلِيَائِكَ فَإن ْ لَم ْ أكُن ْ أهْلاً لِذَلِكَ فَأنْتَ أهْل ٌ لِذَلِكَ‌»(1)

سپس بگويد:

«بِسْم ِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ فى سَبيل ِ اللّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسوُل ِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ أللّهُم َّ اغْفِرْ لى وَارْحَمْنى وَ تُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ أنْتَ التَّوّابُ الرَّحيم ُ‌»(2)

پس از آن پاى راست را مقدم داشته، با آرامش و وقار و خضوع و خشوع وارد حرم شود و صد مرتبه «اللهُ أكبَر» بگويد و پس از آن دو ركعت نماز تحيّت بخواند.


1) . المصباح للكفعمي، ص 472

2) . المصباح للكفعمي، ص 473

سپس به طرف قبر مطهر پيامبر اكرم (ص) رود و بگويد:

«السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا رَسُول َ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْن َ عَبْدِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا خَاتَم َ النَّبِيِّين َ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسَالَةَ وَ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَن ِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِين ُ فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ وَ عَلَى أَهْل ِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِين»(1)

و نيز خواندن اين زيارت كه آن را امام رضا (ع) به يكى از شاگردان خود آموخته اند، بسيار مناسب است:

«السَّلَام ُ عَلَى رَسُول ِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا رَسُول َ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْن َ عَبْدِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا أَمِين َ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُول ُ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْن ُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيل ِ اللَّهِ وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِين ُ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَل َ مَا جَزَى نَبِيّاً عَن ْ أُمَّتِهِ اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ


1) . بحارالأنوار، ج 97، ص 161

أَفْضَل َ مَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيم َ وَ آل ِ إِبْرَاهِيم َ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»(1)

بعد از زيارت، مستحبّ است دو ركعت نماز بخواند و ثوابش را به پيامبر اكرم (ص) هديه كند. همچنين مستحبّ است در جايگاه و محراب رسول خدا (ص) نماز بخواند و در صورت امكان دو ركعت نماز نزد ستون ابولبابه بخواند و پس از نماز و دعا، از گناهان خود استغفار نمايد و حاجات خود را بطلبد كه ان شاءالله برآورده خواهد شد.

زيارت رسول خدا (ص) هنگام وداع

زائرين زمانى كه خواستند از مدينه منوّره كوچ كنند، پس از انجام همه كارهايى كه اوّل گفته شد، اعم ّ از غسل، طهارت و... وارد حرم شوند و پس از سلام و زيارت و نماز، به قصد وداع بگويند:

«السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا رَسُول َ اللَّهِ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِيكَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَام آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ بِمَا جِئْتَ بِهِ وَ دَلَلْتَ عَلَيْهِ اللَّهُم َّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ فَإن ْ تَوَفَّيْتَنِي قَبْل َ ذَلِكَ فَإِنِّي أَشْهَدُ فِي مَمَاتِي عَلَى مَا شَهِدْتُ عَلَيْهِ فِي حَيَاتِي أَشْهَدُ أَن ْلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَن َّ‌


1) . كامل الزّيارات، ص 20

مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ‌»(1)

پس از آن دعا كنند و از خدا بخواهند كه تا زنده هستند همه ساله و به طور مكرّر به زيارت آن حضرت موفقشان بدارد.

زيارت حضرت زهرا (س)

دربارۀ محل قبر حضرت فاطمه زهرا (س) با قاطعيت نمى توان اظهار نظر كرد. البته شايد بتوان گفت كه قبر مطهر ايشان در خانۀ خود ايشان باشد. محلّى كه به عنوان قبر آن مظلومه در بقيع مشخص شده و پايين تر از قبور ائمه معصومين (ع) در قسمت راست (شمال غرب) آن ها قرار گرفته، قبر فاطمه بنت اسد، مادر گرامى اميرالمؤمنين (ع) است.

براى زيارت حضرت زهرا (س) اين زيارت را بخوانيد:

«يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْل َ أَن ْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُون َ وَ صَابِرُون َ لِكُل ِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِيُّهُ عَلَيهِ السَّلام فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِن ْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا بِالْبُشْرَى لِنُبَشِّرَ


1) . بحارالأنوار، ج 97، ص 180

أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِك»(1)

و نيز اين زيارت را بخوانيد:

«السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُول ِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَام عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيل ِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِين ِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَل ِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ السَّلَام عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِين َ مِن َ الْأَوَّلِين وَ الْآخِرِين َ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُول ِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا أُم َّ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَيْن ِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْل الْجَنَّةِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ السَّلَام عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُول ِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ أَشْهَدُ أَنَّكِ‌


1) . تهذيب الأحكام، ج 6، ص 10

مَضَيْتِ عَلَى بَيِّنَةٍ مِن ْ رَبِّكِ وَ أَن َّ مَن ْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُول َ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ مَن ْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُول َ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ مَن ْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُول َ اللَّه صَلَّى اللّهُعَلَيْهِوَالِهِ وَ مَن ْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَل َ رَسُول َ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ مَن ْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُول َ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ لِأَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّتِي بَيْن َ جَنْبَيْهِ كَمَا قَال َ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلَائِكَتَهُ أَنِّي رَاضٍ عَمَّن ْ رَضِيتِ عَنْهُ وَ سَاخِطٌ عَلَى مَن ْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ وَ مُتَبَرِّئٌ مِمَّن ْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَال ٍ لِمَن ْ وَالَيْتِ مُعَادٍ لِمَن ْ عَادَيْتِ مُبْغِضٌ لِمَن ْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَن أَحْبَبْتِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جَازِياً وَ مُثِيبا»(1)

پس از زيارت، بر حضرت رسول اكرم (ص) و ائمۀ اطهار (ع) صلوات مى فرستيد.

زيارت ديگر حضرت زهرا (س)

«السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاء الْعَالَمِين َ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَةَ الْحُجَجِ عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِين َ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَمْنُوعَةُ حَقَّهَا اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى أَمَتِكَ وَ ابْنَةِ نَبِيِّكَ وَ زَوْجَةِ وَصِيِّ نَبِيِّكَ صَلَاةً تُزْلِفُهَا


1) . تهذيب الأحكام، ج 6، ص 10

فَوْقَ زُلْفَى عِبَادِكَ الْمُكَرَّمِين َ مِن ْ أَهْل ِ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْل ِ الْأَرَضِين َ‌»(1)

پس از آن دو ركعت نماز بخوانيد و ثوابش را به آن حضرت هديه كنيد.

قبرستان بقيع

اشاره

يكى از پرخاطره ترين مكان هاى مدينه، قبرستان بقيع است. «بقيع» در لغت به معناى زمين وسيعى است كه داراى درختان فراوان يا ريشه آن باشد و چون قبلاً در اين مكان، درختان خاردار معروف به «غَرقَد» بوده لذا آنجا را «بقيع الغَرقَد» مى گفتند.

قبرستان مقدّس و تاريخى بقيع، مورد توجّه خاصّ حضرت رسول اكرم (ص) بوده و ايشان در شب هاى جمعه به آنجا تشريف فرما مى شدند و بر مدفونين در آن، سلام مى كردند و برايشان طلب مغفرت مى نمودند.(2)


1) . إقبال الأعمال، ص 623

2) . وسائل الشّيعة، ج 3، ص 224: «كَان رَسُول ُ اللَّهِ (ص) يَخْرُجُ فِي مَلَإٍ مِن َ النَّاسِ مِن ْ أَصْحَابِهِ كُل َّ عَشِيَّة خَمِيسٍ إِلَى بَقِيعِ الْمَدَنِيِّين َ فَيَقُول ُ السَّلَام ُ عَلَيْكُم ْ يَا أَهْل َ الدِّيَارِ ثَلَاثاً رَحِمَكُم ُ اللَّهُ ثَلَاثاً الْحَدِيثَ‌»

بقيع به عنوان زمينى در حاشيه بخش مركزى يثربِ پيش از اسلام، گورستان مردم اين شهر بود و پس از اسلام نيز به عنوان مهم ترين قبرستان مدينه شناخته شد. اين گورستان با وسعت نسبتاً زياد خود در طول قرون مختلف اسلامى، مَدْفن صحابه، تابعين ومهم تر از همه، چهار تن از امامان معصوم (ع) بوده و از اين رو محل زيارت تمامى زائران مدينه منوّره است.

مزار بسيارى از صحابه نبى اكرم (ص) و جمع كثيرى از تابعين كه در مدينه وفات يافته اند و نيز تعداد زيادى از عرفا و علما، در قبرستان بقيع است. از مهمترين آن ها قبر مشهور و معلوم ام ُّ‌البنين (س) است.

زيارت ائمۀ بقيع (ع)

در آداب زيارت بقيع آمده است كه وقتى خواستى معصومين بزرگوار و مظلوم بقيع را زيارت نمايى، پس از انجام آداب زيارت، يعنى غسل، عطر، گفتن ذكر و توجه به مقام و منزلت معصومين (ع)، آرامش در راه رفتن و...، نزديك برو و بايست و به قصد اذن دخول بگو:

«يَا مَوَالِيَّ يَا أَبْنَاءَ رَسُول ِ اللَّهِ عَبْدُكُم ْ وَ ابْن ُ أَمَتِكُم ْ الذَّلِيل ُ بَيْن أَيْدِيكُم

وَ الْمُضْعِفُ فِي عُلُوِّ قَدْرِكُم ْ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّكُم ْ جَاءَكُم ْ مُسْتَجِيراً بِكُم ْ قَاصِداً إِلَى حَرَمِكُم ْ مُتَقَرِّباً إِلَى مَقَامِكُم ْ مُتَوَسِّلًا بِكُم ْ إِلَى اللَّهِ بِكُم ْ أَ أَدْخُل ُ يَا مَوَالِيَّ أَ أَدْخُل ُ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ أَ أَدْخُل ُ يَا مَلَائِكَةَ اللَّهِ الْمُحْدِقِين َ بِهَذَا الْحَرَم ِ الْمُقِيمِين َ بِهَذَا الْمَشْهَد»(1)

و بعد از خضوع و خشوع و رقّت داخل شو و پاى راست را مقدّم دار و بگو:

«اللَّهُ أَكْبَرُ كَبِيراً وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً وَ سُبْحَان َ اللَّهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْمَاجِدِ الْأَحَدِ الْمُتَفَضِّل َ الْمَنَّان ِ الْمُتَطَوِّل الْحَنَّان الَّذِي مَن بِطَوْلِهِ وَ سَهَّل َ زِيَارَةَ سَادَتِي بِإِحْسَانِهِ وَ لَم ْ يَجْعَلْنِي عَن ْ زِيَارَتِهِم مَمْنُوعاً بَل ْ تَطَوَّل َ وَ مَنَحَ‌»(2)

در اينجا سرت بالا كن و به قصد زيارت امام حسن مجتبى و امام زين العابدين و امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (ع) بگو:

«السَّلَام ُ عَلَيْكُم ْ أَئِمَّةَ الْهُدَى السَّلَام ُ عَلَيْكُم ْ أَهْل َ التَّقْوَى السَّلَام ُ عَلَيْكُم الْحُجَّةَ عَلَى أَهْل ِ الدُّنْيَا السَّلَام ُ عَلَيْكُم ُ الْقُوَّام َ فِي الْبَرِيَّةِ بِالْقِسْطِ السَّلَام عَلَيْكُم ْ أَهْل َ الصَّفْوَةِ السَّلَام ُ عَلَيْكُم ْ أَهْل َ النَّجْوَى أَشْهَدُ أَنَّكُم ْ قَدْ بَلَّغْتُم ْ وَ


1) . بحارالأنوار، ج 97، ص 211

2) . همان

نَصَحْتُم ْ وَ صَبَرْتُم ْ فِي ذَاتِ اللَّهِ وَ كُذِّبْتُم ْ وَ أُسِيءَ إِلَيْكُم ْ فَعَفَوْتُم ْ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُم الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُون َ الْمَهْدِيُّون َ وَ أَن َّ طَاعَتَكُم ْ مَفْرُوضَةٌ وَ أَن َّ قَوْلَكُم ُ الصِّدْقُ وَ أَنَّكُم ْ دَعَوْتُم ْ فَلَم ْ تُجَابُوا وَ أَمَرْتُم ْ فَلَم ْ تُطَاعُوا وَ أَنَّكُم ْ دَعَائِم الدِّين ِ وَ أَرْكَان ُ الْأَرْضِ وَ لَم ْ تَزَالُوا بِعَيْن اللَّهِ يَنْسَخُكُم ْ فِي أَصْلَابِ كُل ِّ مُطَهَّرٍ وَ يَنْقُلُكُم فِي أَرْحَام ِ الْمُطَهَّرَاتِ لَم تُدَنِّسْكُم ُ الْجَاهِلِيَّةُ الْجَهْلَاءُ وَ لَم تَشْرَكْ فِيكُم ْ فِتَن ُ الْأَهْوَاءِ طِبْتُم ْ وَ طَابَ مَنْبِتُكُم ْ مَن َّ بِكُم ْ عَلَيْنَا دَيَّان ُ الدِّين ِ فَجَعَلَكُم ْ فِي بُيُوتٍ أَذِن اللَّهُ أَن ْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَل َ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُم رَحْمَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا إِذَا اخْتَارَكُم ْ لَنَا وَ طَيَّبَ خَلْقَنَا بِمَا مَن بِهِ عَلَيْنَا مِن ْ وَلَايَتِكُم وَ كُنَّا عِنْدَهُ مُسَمَّيْن َ بِفَضْلِكُم ْ مُعْتَرِفِين َ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُم وَ هَذَا مَقَام مَن ْ أَسْرَفَ وَ أَخْطَأَ وَ اسْتَكَان َ وَ أَقَرَّ بِمَا جَنَى وَ رَجَا بِمَقَامِهِ الْخَلَاصَ وَ أَن ْ يَسْتَنْقِذَهُ بِكُم ْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْكَى مِن َ الرَّدَى فَكُونُوا لِي شُفَعَاءَ فَقَدْ وَفَدْتُ إِلَيْكُم ْ إِذَا رَغِبَ عَنْكُم ْ أَهْل ُ الدُّنْيَا وَ اتَّخَذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْهَا يَا مَن هُوَ قَائِم لَا يَسْهُو وَ دَائِم ٌ لَا يَلْهُو وَ مُحِيطٌ بِكُل ِّ شَيْ‌ءٍ لَكَ الْمَن ُّ بِمَا وَفَّقْتَنِي وَ عَرَّفْتَنِي مِمَّا ائْتَمَنْتَنِي عَلَيْهِ إِذْ صَدَّ عَنْهُم ْ عِبَادُكَ وَ جَهِلُوا مَعْرِفَتَهُم ْ وَ اسْتَخَفُّوا بِحَقِّهِم ْ وَ مَالُوا إِلَى سِوَاهُم ْ فَكَانَتِ الْمِنَّةُ مِنْكَ عَلَيَّ مَعَ أَقْوَام ٍ خَصَصْتَهُم بِمَا خَصَصْتَنِي بِهِ فَلَكَ الْحَمْدُ إِذْ كُنْتُ‌

عِنْدَكَ فِي مَقَامِي هَذَا مَذْكُوراً مَكْتُوباً وَ لَا تَحْرِمْنِي مَا رَجَوْتُ وَ لَا تُخَيِّبْنِي فِيمَا دَعَوْت»(1)

به تصريح اكثر بزرگان، بهترين زيارت براى ائمّه (ع) همان زيارت «جامعه كبيره» است كه در آخر همين كتاب آمده است و داراى مفاهيم عالى و بيان اوصاف و مناقب اهل بيت (ع) است.

زيارت وداع ائمّۀ بقيع (ع)

مرحوم شيخ طوسى و سيّد ابن طاووس گفته اند كه وقتى خواستى ائمۀ بقيع (ع) را وداع كنى، بگو:

«السَّلَام ُ عَلَيْكُم ْ أَئِمَّةَ الْهُدَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَسْتَوْدِعُكُم ُ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُم ُ السَّلَام َ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُول ِ وَ بِمَا جِئْتُم ْ بِهِ وَ دَلَلْتُم ْ عَلَيْهِ اللَّهُم فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِين»(2)

سپس براى برآورده شدن حاجات بسيار دعا كن و از خداوند بخواه كه تو را به زيارت دوباره ايشان موفق گرداند.

به همۀ زائرين مخصوصاً جوانان، توصيه مى شود زيارت


1) . الكافي، ج 4، ص 559؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 575

2) . تهذيب الأحكام، ج 6، ص 80

پيامبر (ص) كه به نقل از امام رضا (ع) ذكر گرديد و زيارت مختصر حضرت زهرا (س) كه به عنوان «زيارت ديگر» آمده است و نيز زيارت جامعۀ كبيره يا لااقل بند اوّل آن زيارت شريف را در همۀ ايّام سال، به جهت توسّل روزانه به محضر چهارده معصوم (ع) و به عنوان يك برنامۀ صبحگاهى بخوانند.

بسيار مناسب است جوانان در تمامى ايام سال، پس از نماز شب و اقامه نماز صبح، دقايقى به تلاوت قرآن بپردازند و به صورتى كه ذكر شد، چهارده معصوم (ع) را زيارت نمايند. بنابر اين در كمتر از يك ساعت نماز شب و نماز صبح خود را در افضل اوقات خوانده اند و به قرآن و عترت (ع) نيز كه دو بال پرواز هستند، متوسّل شده اند.(1)

زيارت حضرت حمزه (ع)

از حضرت رسول اكرم (ص) روايت شده است كه فرمودند:

«مَن ْ زَارَنِي وَ لَم ْ يَزُرْ عَمِّي حَمْزَةَ فَقَدْ جَفَانِي»(2)


1) . حضرت آية الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در توصيه هاى خود به جوانان، مداومت روزانه بر اين عمل را براى سير و سلوك، بسيار مفيد و مؤثّر مى دانند.

2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 198

هركس مرا زيارت كند و عمويم حمزه را زيارت ننمايد، به من جفا كرده است.

از زمان حضرت رسول (ص) مسلمانان به زيارت عموى گرامى آن حضرت مى آمدند و در كنار قبر ايشان مى ماندند. و حضرت فاطمه (س) پس از رحلت رسول اكرم (ص) روزهاى دوشنبه و پنج شنبه به زيارت قبر آن بزرگوار مى آمدند.(1)

در آداب زيارت حضرت حمزه (ع) آمده است چون به زيارت حضرت حمزه (ع) رفتى نزد قبر ايشان بگو:

«السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا عَم َّ رَسُول ِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ الشُّهَدَاءِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا أَسَدَ اللَّهِ وَ أَسَدَ رَسُولِهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَل َّ وَ جُدْتَ بِنَفْسِكَ وَ نَصَحْتَ رَسُول َ اللَّهِ وَ كُنْتَ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ رَاغِباً بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَتَيْتُكَ مُتَقَرِّباً إِلَى رَسُول ِ‌اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَالِهِ بِذَلِكَ رَاغِباً إِلَيْكَ فِي الشَّفَاعَةِ أَبْتَغِي بِزِيَارَتِكَ خَلَاصَ نَفْسِي مُتَعَوِّذاً بِكَ مِن ْ نَارٍ اسْتَحَقَّهَا مِثْلِي بِمَا جَنَيْتُ عَلَى نَفْسِي هَارِباً مِن ْ ذُنُوبِيَ الَّتِي احْتَطَبْتُهَا عَلَى ظَهْرِي فَزِعاً إِلَيْكَ رَجَاءَ رَحْمَةِ رَبِّي أَتَيْتُكَ مِن ْ شُقَّةٍ بَعِيدَةٍ طَالِباً فَكَاكَ رَقَبَتِي مِن َ النَّارِ


1) . الكافى، ج 4، ص 561

وَ قَدْ أَوْقَرَتْ ظَهْرِي ذُنُوبِي وَ أَتَيْتُ مَا أَسْخَطَ رَبِّي وَلَم ْ‌أَجِدْ أَحَداً أَفْزَعُ إِلَيْهِ خَيْراً لِي مِنْكُم ْ أَهْل َ بَيْتِ الرَّحْمَةِ فَكُن ْ لِي شَفِيعاً يَوْم َ فَقْرِي وَ حَاجَتِي فَقَدْ سِرْتُ إِلَيْكَ مَحْزُوناً وَ أَتَيْتُكَ مَكْرُوباً وَ سَكَبْتُ عَبْرَتِي عِنْدَكَ بَاكِياً وَ صِرْتُ إِلَيْكَ مُفْرِداً وَ أَنْتَ مِمَّن أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِصِلَتِهِ وَ حَثَّنِي عَلَى بِرِّهِ وَ دَلَّنِي عَلَى فَضْلِهِ وَ هَدَانِي لِحُبِّهِ وَ رَغَّبَنِي فِي الْوِفَادَةِ إِلَيْهِ وَ أَلْهَمَنِي طَلَبَ الْحَوَائِجِ عِنْدَهُ أَنْتُم ْ أَهْل ُ بَيْتٍ لَا يَشْقَى مَن ْ تَوَلَّاكُم وَ لَا يَخِيبُ مَن ْ أَتَاكُم ْ وَ لَا يَخْسَرُ مَن ْ يَهْوَاكُم ْ وَ لَا يَسْعَدُ مَن ْ عَادَاكُم»

پس رو به قبله مى كنى و در صورت امكان دو ركعت نماز زيارت به جا مى آورى و بعد از فراغ مى گويى:

«اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ اللَّهُم َّ إِنِّي تَعَرَّضْتُ لِرَحْمَتِكَ بِلُزُومِي لِقَبْرِ عَم ِّ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ لِتُجِيرَنِي مِن ْ نَقِمَتِكَ فِي يَوْم ٍ تَكْثُرُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ تَشْغَل كُل نَفْسٍ بِمَا قَدَّمَتْ وَ تُجَادِل ُ عَن ْ نَفْسِهَا فَإِن ْ تَرْحَمْنِي الْيَوْم َ فَلَا خَوْفَ عَلَيَّ وَ لَا حُزْن وَ إِن ْ تُعَاقِبْ فَمَوْلًى لَهُ الْقُدْرَةُ عَلَى عَبْدِهِ وَ لَا تُخَيِّبْنِي بَعْدَ الْيَوْم وَ لَا تَصْرِفْنِي بِغَيْرِ حَاجَتِي فَقَدْ لَصِقْتُ بِقَبْرِ عَم ِّ نَبِيِّكَوَ تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ وَ رَجَاءَ رَحْمَتِكَ فَتَقَبَّل ْ مِنِّي وَ عُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِرَأْفَتِكَ عَلَى جِنَايَةِ نَفْسِي فَقَدْ عَظُم جُرْمِي وَ مَا أَخَافُ أَن ْ تَظْلِمَنِي وَ لَكِن ْ أَخَافُ سُوءَ‌

الْحِسَابِ فَانْظُرِ الْيَوْم َ تَقَلُّبِي عَلَى قَبْرِ عَم ِّ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُعَلَيْهِوَالِهِ فَبِهِمَا فُكَّنِي مِن النَّارِ وَ لَا تُخَيِّبْ سَعْيِي وَ لَا يَهُونَن َّ عَلَيْكَ ابْتِهَالِي وَ لَا تَحْجُبَن َّ عَنْكَ صَوْتِي وَ لَا تَقْلِبْنِي بِغَيْرِ حَوَائِجِي يَا غِيَاثَ كُل ِّ مَكْرُوبٍ وَ مَحْزُون ٍ وَ يَا مُفَرِّجاً عَن ِ الْمَلْهُوفِ الْحَيْرَان ِ الْغَرِيقِ الْمُشْرِفِ عَلَى الْهَلَكَةِ فَصَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ انْظُرْ إِلَيَّ نَظْرَةً لَا أَشْقَى بَعْدَهَا أَبَداً وَ ارْحَم ْ تَضَرُّعِي وَ عَبْرَتِي وَ انْفِرَادِي فَقَدْ رَجَوْتُ رِضَاكَ وَ تَحَرَّيْتُ الْخَيْرَ الَّذِي لَا يُعْطِيهِ أَحَدٌ سِوَاكَ فَلَا تَرُدَّ أَمَلِي اللَّهُم َّ إِن ْ تُعَاقِبْ فَمَوْلًى لَهُ الْقُدْرَةُ عَلَى عَبْدِهِ وَ جَزَائِهِ بِسُوءِ فِعْلِهِ فَلَا أَخِيبَن َّ الْيَوْم َ وَ لَا تَصْرِفْنِي بِغَيْرِ حَاجَتِي وَ لَا تُخَيِّبَن َّ شُخُوصِي وَ وِفَادَتِي فَقَدْ أَنْفَدْتُ نَفَقَتِي وَ أَتْعَبْتُ بَدَنِي وَ قَطَعْتُ الْمَفَازَاتِ وَ خَلَّفْتُ الْأَهْل َ وَ الْمَال َ وَ مَا خَوَّلْتَنِي وَ آثَرْتُ مَا عِنْدَكَ عَلَى نَفْسِي وَ لُذْتُ بِقَبْرِ عَم نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَالِهِ وَتَقَرَّبْتُ بِهِابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ فَعُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَبِرَأْفَتِكَ عَلَى ذَنْبِي فَقَدْ عَظُم َجُرْمِي بِرَحْمَتِكَ يَاكَرِيم ُ يَاكَرِيم ُ‌»(1)

زيارت فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين (ع)

فاطمه بنت اسد، مادر حضرت على بن ابى طالب (ع) و شخصيت


1) . بحارالأنوار، ج 97، ص 220

با شرافتى بوده است. رسول خدا (ص) احترام خاصّى براى ايشان قائل بودند. قبر ايشان نزديك قبور مطهّر چهار امام (ع) و در سمت جنوب آن قرار داد، البته بعضى قبر ايشان را نزديك قبر حليمۀ سعديه مى دانند.

نزد قبر آن بانوى گرامى مى ايستى و اين زيارت را مى خوانى:

«السَّلَام ُ عَلَى نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَى رَسُول ِ‌اللَّهِ السَّلَام ُ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْمُرْسَلِين السَّلَام ُ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدالْأَوَّلِين َ السَّلَام ُ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْآخِرِين السَّلَام ُ عَلَى مَن ْ بَعَثَهُ اللَّهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِين َ السَّلَام عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَام ُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ الْهَاشِمِيَّةِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الْمَرْضِيَّةُ السَّلَام ُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ السَّلَام عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْكَرِيمَةُ الرَّضِيَّةُ السَّلَام عَلَيْكِ يَا كَافِلَةَ مُحَمَّدٍ خَاتَم َ النَّبِيِّين السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَةَ سَيِّدِ الْوَصِيِّين َ السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا مَن ْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُهَا عَلَى رَسُول ِ‌اللَّهِ خَاتَم ِ النَّبِيِّين السَّلَام ُ عَلَيْكِ يَا مَن ْ تَرْبِيَتُهَا لِوَلِيِّ اللَّهِ الْأَمِين ِ السَّلَام عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِوَ بَدَنِكِ الطَّاهِرِ السَّلَام ُ عَلَيْكِ وَ عَلَى وَلَدِكِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنَّكِ أَحْسَنْتِ الْكَفَالَةَ وَ أَدَّيْتِ الْأَمَانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فِي مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ بَالَغْتِ فِي حِفْظِ رَسُول اللَّهِ عَارِفَةً بِحَقِّهِ مُؤْمِنَةً بِصِدْقِهِ مُعْتَرِفَةً بِنُبُوَّتِهِ‌

مُسْتَبْصِرَةً بِنِعْمَتِهِ كَافِلَةً بِتَرْبِيَتِهِ مُشْفِقَةً عَلَى نَفْسِهِ وَاقِفَةً عَلَى خِدْمَتِهِ مُخْتَارَةً رِضَاهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى الْإِيمَان ِ وَ التَّمَسُّكِ بِأَشْرَفِ الْأَدْيَان ِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً طَاهِرَةً زَكِيَّةً تَقِيَّةً نَقِيَّةً فَرَضِيَ اللَّهُ عَنْكِ وَ أَرْضَاكِ وَ جَعَل َ الْجَنَّةَ مَنْزِلَكِ وَ مَأْوَاكِ اللَّهُم َّ صَل ِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ وَ انْفَعْنِي بِزِيَارَتِهَا وَ ثَبِّتْنِي عَلَى مَحَبَّتِهَا وَ لَا تَحْرِمْنِي شَفَاعَتَهَا وَ شَفَاعَةَ الْأَئِمَّةِ مِن ْ ذُرِّيَّتِهَا وَارْزُقْنِي مُرَافَقَتَهَا وَاحْشُرْنِي مَعَهَا وَمَعَ أَوْلَادِهَا الطَّاهِرِين َ اللَّهُم َّ لَاتَجْعَلْهُ آخِرَالْعَهْدِ مِن ْ زِيَارَتِي إِيَّاهَا وَ ارْزُقْنِي الْعَوْدَ إِلَيْهَا أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي وَ إِذَا تَوَفَّيْتَنِي فَاحْشُرْنِي فِي زُمْرَتِهَا وَ أَدْخِلْنِي فِي شَفَاعَتِهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَم َ الرَّاحِمِين َ اللَّهُم َّ بِحَقِّهَا عِنْدَكَ وَمَنْزِلَتِهَا لَدَيْكَ اغْفِرْلِي وَلِوالِدَيَّ وَلِجَمِيعِ الْمُؤْمِنِين َ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَ آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا بِرَحْمَتِكَ عَذابَ النَّار»(1)

زيارت اهل قبور

از اميرالمؤمنين حضرت على (ع) روايت شده هركس به قبرستان وارد شود و اين زيارت را بخواند، خداوند متعال ثواب پنجاه سال عبادت به او عطا مى فرمايد و گناه پنجاه سال او و والدينش را


1) . بحارالأنوار، ج 97، ص 218

مى بخشد:

«السَّلَام ُ عَلَى أَهْل ِ لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ مِن ْ أَهْل ِ لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ يَا أَهْل َ لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ بِحَقِّ لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ كَيْفَ وَجَدْتُم ْ قَوْل َ لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ مِن لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ يَا لَاإِلَهَ إِلَّااللَّهُ بِحَقِّ لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ اغْفِرْ لِمَن ْ قَال لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ وَ احْشُرْنَا فِي زُمْرَةِ مَن ْ قَال َ لَاإِلَهَإِلَّااللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُول ُ‌اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّاللَّه»(1)

ديگر مساجد و اماكن متبرّكۀ مدينۀ منوّره

اشاره

مساجد و اماكن بسيارى در شهر مدينه و اطراف آن، وجود دارد. اين مكان ها كه محل هاى متبرّك و با شرافتى است، هر كدام يادآور اتّفاق و خاطره اى از صدر اسلام است؛ لذا زيارت دوره، چه در مدينه منوّره و چه در مكّۀ معظّمه، به علّت يادآورى خاطرات پيامبر اعظم (ص) و ائمۀ اطهار (ع) و ياران آن بزرگواران بسيار مفيد و با ارزش است؛ هرچند متأسّفانه برخى از مساجد و آثار تخريب شده و از بين رفته است.

از امام صادق (ع) سؤال شد: وقتى ما به زيارت مساجدِ اطراف مدينه مى رويم، ابتدا بايد به كداميك از آن ها برويم و از آن


1) . بحارالأنوار، ج 99، ص 301

شروع كنيم‌؟ حضرت فرمودند: «به مسجد قبا و در آن بسيار نماز بخوان، زيرا اوّل مسجدى است كه پيامبر (ص) در آن نمار خوانده، پس به مشربه مادر ابراهيم برو و در آن جا نماز بخوان كه آن جا محل سكونت و نماز رسول خدا (ص) بوده. و زمانى كه از اين ناحيه فارغ شدى به طرف اُحُد برو و در مسجدى كه نزديك سنگلاخ است نماز بخوان پس به طرف قبر حمزه برو و بر او سلام كن و سپس به طرف قبور ساير شهدا برو.»(1)

در پايان به جهت رعايت اختصار، فقط نام برخى از مساجد مدينه ذكر مى گردد و از توضيح آن خوددارى مى نماييم:

مسجد قُبا، مَشربه ام ّ‌ابراهيم، مسجد فضيخ (ردُّالشَّمس)، مسجد جمعه، مسجد ذوقبلتين، مسجد فتح (مسجد احزاب)، مسجد اجابه، مسجد غَمامَه، مسجد ابوذر، مسجد نفس زكيه، مسجد بنى ظفر، مسجد سُقيا، مسجد مُسَيجِد، مسجد غزاله يا مسجدمنصرف، مسجد بنى سالم، مسجد بنى قريظه، مسجدالرّاية و...


1) . الكافى، ج 4، ص 560

دعاى كميل

«أللّهُم َّ اِنّى أسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى وَسِعَتْ كُل َّ شَىْ‌ءٍ‌، وَ بِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّشَىْ‌ءٍ‌، وَ خَضَعَ لَها كُل ُّ شَىْ‌ءٍ‌، وَ ذَل َّ لَها كُل ُّ شَىْ‌ءٍ‌، وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها كُل شَىْ‌ءٍ‌، وَ بِعِزَّتِكَ الَّتى لا يَقُوم ُ لَها شَىْ‌ءٌ‌، وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلَأتْ كُل َ شَىْ‌ءٍ‌، وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّشَىْ‌ءٍ‌، وَ بِوَجْهِكَ الْباقى بَعْدَ فَنآءِ كُلِّشَىْ‌ءٍ‌، وَ بِأسْمائِكَ الَّتى مَلَأتْ أرْكان َ كُل ِّ شَىْ‌ءٍ‌، وَ بِعِلْمِكَ الَّذى أحاطَ بِكُل ِّ شَىْ‌ءٍ‌، وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى أضآءَ لَهُ كُلُّشىْ‌ءٍ‌، يا نُورُ يا قُدُّوسُ‌، يا أوَّل َ الْأوَّلِين َ‌، وَ يا اخِرَ الْأخِرين َ‌، أللّهُم َّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِكُ الْعِصَم َ‌، أللّهُم َّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِل ُ النِّقَم، أللّهُم َّ اغْفِرْلِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَيِّرُ النِّعَم َ‌، أللّهُم َ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعآءَ‌، أللّهُم َّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِل ُ الْبَلاءَ‌، أللّهُم َّ اغْفِرْلى كُل َّ ذَنْبٍ أذْنَبْتُهُ‌، وَ كُل َّ خَطيئَةٍ أخْطَاْتُها، أللّهُم َ اِنّى أتَقَرَّبُ اِلَيْكَ بِذِكْرِكَ‌، وَ أسْتَشْفِعُ بِكَ اِلى نَفْسِكَ‌، وَ أسْئَلُكَ بِجُودِكَ أن ْ تُدْنِيَنى مِن ْقُرْبِكَ‌، وَأن ْ تُوزِعَنى شُكْرَكَ‌، وَأن ْ تُلْهِمَنى ذِكْرَكَ‌، أللّهُم اِنّى أسْئَلُكَ سُؤال َ خاضِع ٍ مُتَذَلِّل ٍ خاشِع ٍ‌، أن ْ تُسامِحَنى وَتَرْحَمَنى، وَتَجْعَلَنى بِقَِسْمِكَ راضِياً قانِعاً، وَفى جَميعِ الْأحْوال مُتَواضِعاً، أللّهُم َّ وَأسْئَلُكَ سُؤال مَن ِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ‌، وَأنْزَل َ بِكَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ‌، وَعَظُم َ فيما عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ‌، أللّهُم َّ عَظُم َ سُلْطانُكَ‌، وَعَلا مَكانُكَ‌، وَخَفِىَ‌

مَكْرُكَ‌، وَظَهَرَ أمْرُكَ‌، وَغَلَبَ قَهْرُكَ‌، وَجَرَتْ قُدْرَتُكَ‌، وَلا يُمْكِن ُ الْفِرارُ مِن ْ حُكُومَتِكَ‌، أللّهُم َّ لا أجِدُ لِذُنُوبى غافِراً، وَ لا لِقَبائِحى ساتِراً، وَ لالِشَىْ‌ءٍ مِن ْ عَمَلِىَ الْقَبيحِ بِالْحَسَن ِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ‌، لا اِلهَ اِلأ أنْتَ‌، سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسى، وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلى، وَسَكَنْتُ اِلى قَديم ِ ذِكْرِكَ لى، وَمَنِّكَ عَلَىَّ‌، أللّهُم َ مَوْلاى َ كَم ْ مِن ْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ‌، وَكَم ْ مِن فادِحٍ مِن َ الْبَلاءِ أقَلْتَهُ‌، وَكَم ْ مِن ْ عِثارٍ وَقَيْتَهُ‌، وَكَم ْ مِن ْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ‌، وَكَم ْ مِن ْ ثَنآءٍ جَميل ٍ لَسْتُ أهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‌، أللّهُم َّ عَظُم َ بَلائى، وَأفْرَطَ بى سُوءُ حالى، وَقَصُرَتْ بى أعْمالى، وَقَعَدَتْ بى أغْلالى، وَحَبَسَنى عَن ْ نَفْعى بُعْدُ أمَلى، وَخَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرُورِها، وَنَفْسى بِجِنايَتِها وَمِطالى، يا سَيِّدى فَأسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ أن ْ لا يَحْجُبَ عَنْكَ دُعآئى، سُوءُ عَمَلى وَفِعالى، وَلا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِن ْ سِرّى، وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى، مِن ْ سُوءِ فِعْلى وَاِسآئَتى، وَدَوام ِ تَفْريطى وَ جَهالَتى، وَكَثْرَةِ شَهَواتى وَغَفْلَتى، وَ كُن ِ اللَّهُم َ بِعِزَّتِكَ لى فى كُل ِّ الْأحْوال ِ رَؤُفاً، وَ عَلَىَّ فى جَميعِ الْأُمُورِ عَطُوفاً، اِلهى وَ رَبّى مَن ْ لى غَيْرُكَ‌، أسْئَلُهُ كَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى أمْرى، اِلهى وَمَوْلاى َ أجْرَيْتَ عَلَىَّ حُكْماً اِتَّبَعْتُ فيهِ هَوى نَفْسى، وَلَم ْ أحْتَرِسْ فيهِ مِن ْ تَزْيين ِ عَدُوّى، فَغَرَّنى بِما أهْوى، وَأسْعَدَهُ عَلى ذلِكَ الْقَضآءُ‌، فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى، عَلَىَّ مِن ْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ‌، وَخالَفْتُ بَعْضَ‌

أوامِرِكَ‌، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ‌، وَلا حُجَّةَ لى فيما جَرى عَلَىَّ فيهِ قَضآؤُكَ‌، وَألْزَمَنى حُكْمُكَ وَبَلآؤُكَ‌، وَقَدْ أتَيْتُكَ يا اِلهى بَعْدَ تَقْصيرى وَ اِسْرافى عَلى نَفْسى، مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقيلاً، مُسْتَغْفِراً مُنيباً، مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً، لاأجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كان َ مِنّى، وَ لا مَفْزَعاً أتَوَجَّهُ اِلَيْهِ فى أمْرى، غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرى، وَاِدْخالِكَ اِيَّاى َ فى سَعَةِ رَحْمَتِكَ‌، أللّهُم َّ فَاقْبَل ْ عُذْرى، وَارْحَم ْ شِدَّةَ ضُرّى، وَفُكَّنى مِن ْ شَدِّ وَثاقى، يا رَبِّ ارْحَم ْ ضَعْفَ بَدَنى، وَرِقَّةَ جِلْدى، وَ دِقَّةَ عَظْمى، يا مَن ْ بَدَءَ خَلْقى وَ ذِكْرى، وَ تَرْبِيَتى وَ بِرّى وَ تَغْذِيَتى، هَبْنى لِابْتِدآءِ كَرَمِكَ‌، وَ سالِفِ بِرِّكَ بى، يا اِلهى وَسَيِّدى وَرَبّى، أتُراكَ مُعَذِّبى بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَ‌، وَ بَعْدَ مَاانْطَوى عَلَيْهِ قَلْبى مِن ْ مَعْرِفَتِكَ‌، وَلَهِجَ بِهِ لِسانى مِن ْ ذِكْرِكَ‌، وَ اعْتَقَدَهُ ضَميرى مِن ْ حُبِّكَ‌، وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعآئى خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ‌، هَيْهاتَ أنْتَ أكْرَم ُ مِن ْ أن ْ تُضَيِّعَ مَن ْ رَبَّيْتَهُ‌، أوْ تُبْعِدَ مَن ْ أدْنَيْتَهُ‌، أوْ تُشَرِّدَ مَن ْ اوَيْتَهُ‌، أوْ تُسَلِّم َ اِلَى الْبَلآءِ مَن ْ كَفَيْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ‌، وَلَيْتَ شِعْرى يا سَيِّدى وَ اِلهى وَ مَوْلاى َ‌، أتُسَلِّطُ النَّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً‌، وَ عَلى ألْسُن ٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً‌، وَ بِشُكْرِكَ مادِحَةً‌، وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً‌، وَ عَلى ضَمآئِرَ حَوَتْ مِن َ الْعِلْم ِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً‌، وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى أوْطان ِ تَعَبُّدِكَ طآئِعَةً‌، وَأشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ‌

مُذْعِنَةً‌، ما هكَذَا الظَّن ُّ بِكَ‌، وَ لا اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يا كَريم ُ يا رَبِّ‌، وَ أنْتَ تَعْلَم ُ ضَعْفى عَن ْ قَليل ٍ مِن ْ بَلاءِ الدُّنْيا وَ عُقُوباتِها، وَمايَجْرى فيها مِن َ الْمَكارِهِ عَلى أهْلِها، عَلى أن َّ ذلِكَ بَلاءٌ وَمَكْرُوهٌ قَليل ٌ مَكْثُهُ‌، يَسيرٌ بَقآئُهُ‌، قَصيرٌ مُدَّتُهُ‌، فَكَيْفَ احْتِمالى لِبَلاءِ الْاخِرَةِ‌، وَ جَليل ِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها، وَ هُوَ بَلاءٌ تَطُول ُ مُدَّتُهُ‌، وَ يَدُوم ُ مَقامُهُ‌، وَ لا يُخَفَّفُ عَن ْ أهْلِهِ‌، لِأنَّهُ لا يَكُون ُ اِلأ عَن ْ غَضَبِكَ وَاْنتِقامِكَ وَ سَخَطِكَ‌، وَ هذا ما لا تَقُوم ُ لَهُ السَّمواتُ وَ الْأرْضُ‌، يا سَيِّدِى، فَكَيْفَ لى وَ أنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الذَّليل ُ الْحَقيرُ الْمِسْكين ُ الْمُسْتَكين ُ‌، يا اِلهى وَرَبّى وَسَيِّدِى وَمَوْلاى َ لِأى ِّ الْأُمُورِ اِلَيْكَ أشْكُو، وَلِما مِنْها أضِجُّ وَ أبْكى، لِأليم ِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ‌، أم ْ لِطُول ِ الْبَلاءِ وَ مُدَّتِهِ‌، فَلَئِن ْ صَيَّرْتَنى لِلْعُقُوباتِ مَعَ أعْدآئِكَ‌، وَ جَمَعْتَ بَيْنى وَ بَيْن َ أهْل ِ بَلائِكَ‌، وَ فَرَّقْتَ بَيْنى وَ بَيْن َ أحِبَّآئِكَ وَ أوْليآئِكَ‌، فَهَبْنى يا اِلهى وَ سَيِّدِى وَ مَوْلاى َ وَ رَبّى، صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ‌، فَكَيْفَ أصْبِرُ عَلى فِراقِكَ‌، وَهَبْنى صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ فَكَيْفَ أصْبِرُ عَن ِ النَّظَرِ اِلى كَرامَتِكَ‌، أم ْ كَيْفَ أسْكُن ُ فِى النَّارِ وَ رَجآئى عَفْوُكَ‌، فَبِعِزَّتِكَ يا سَيِّدى وَ مَوْلاى َ اُقْسِم ُ صادِقاً، لَئِن ْ تَرَكْتَنى ناطِقاً، لَأضِجَّن َّ اِلَيْكَ بَيْن َ أهْلِها ضَجيجَ الْأمِلين َ‌، و َلَأصْرُخَن َّ اِلَيْكَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخين َ‌، وَ لَأبْكِيَن َّ عَلَيْكَ بُكآءَ الْفاقِدين َ‌، وَ لَأُنادِيَنَّكَ أيْن َ كُنْتَ يا وَلِىَّ الْمُؤْمِنين َ‌، يا غايَةَ امال ِ‌

الْعارِفين َ‌، ياغِياثَ الْمُسْتَغيثين َ‌، يا حَبيبَ قُلُوبِالصَّادِقين َ‌، وَ يا اِلهَ الْعالَمين َ‌، أفَتُراكَ سُبْحانَكَ يا اِلهى وَ بِحَمْدِكَ‌، تَسْمَعُ فيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِم ٍ سُجِن َ فيها بِمُخالَفَتِهِ‌، وَ ذاقَ طَعْم َ عَذابِها بِمَعْصِيَتِهِ‌، وَ حُبِسَ بَيْن َ‌أطْباقِها بِجُرْمِهِ وَجَريرَتِهِ‌، وَهُوَ يَضِجُّ اِلَيْكَ ضَجيجَ مُؤَمِّل ٍ لِرَحْمَتِكَ‌، وَيُناديكَ بِلِسان ِ أهْل ِ تَوْحيدِكَ‌، وَ يَتَوَسَّل ُ اِلَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ‌، يا مَوْلاى َ فَكَيْفَ يَبْقى فِى الْعَذابِ وَهُوَ يَرْجُوا ما سَلَفَ مِن ْ حِلْمِكَ‌، أم ْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ النَّارُ وَهُوَ يَأْمَل ُ فَضْلَكَ وَرَحْمَتَكَ‌، أم ْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهيبُها وَأنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى مَكانَهُ‌، أم ْ كَيْفَ يَشْتَمِل ُ عَلَيْهِ زَفيرُها وَ أنْتَ تَعْلَم ُ ضَعْفَهُ‌، أم ْ كَيْفَ يَتَقَلْقَل ُ بَيْن َ أطْباقِها وَأنْتَ تَعْلَم ُ صِدْقَهُ‌، أم ْ كَيْفَ تَزْجُرُهُ زَبانِيَتُها وَ هُوَ يُناديكَ يا رَبَّهُ‌، أم ْ كَيْفَ يَرْجُو فَضْلَكَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكُهُ فيها، هَيْهاتَ ما ذلِكَ الظَّن ُبِكَ‌، وَ لَاالْمَعْرُوفُ مِن ْ فَضْلِكَ‌، وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدين َ مِن ْ بِرِّكَ وَ اِحْسانِكَ‌، فَبِالْيَقين ِ أقْطَعُ لَوْ لا ما حَكَمْتَ بِهِ مِن ْ تَعْذيبِ جاحِديكَ‌، وَقَضَيْتَ بِهِ مِن ْ اِخْلادِ مُعانِديكَ‌، لَجَعَلْتَ النَّارَ كُلَّها بَرْداً وَسَلاماً، وَما كان َ لِأحَدٍ فيها مَقَرّاً وَلا مُقاماً، لكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أسْمآؤُكَ‌، أقْسَمْتَ أن ْ تَمْلَأها مِن َ الْكافِرين َ مِن َ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أجْمَعين َ‌، وَ أن ْ تُخَلِّدَ فيهَا الْمُعانِدين َ‌، وَ أنْتَ جَل َّ ثَناؤُكَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً، وَ تَطَوَّلْتَ بِالْإِنْعام ِ مُتَكَرِّماً، أفَمَن ْ كان َ مُؤْمِناً كَمَن ْ كان َ فاسِقاً، لا يَسْتَوُون اِلهى

وَسَيِّدى فَأسْئَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى قَدَّرْتَها، وَ بِالْقَضِيَّةِ الَّتى حَتَمْتَها وَ حَكَمْتَها، وَ غَلَبْتَ مَن ْ عَلَيْهِ أجْرَيْتَها، أن ْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّيْلَةِ وَ فى هذِهِ السَّاعَةِ‌، كُل َّ جُرْم ٍ أجْرَمْتُهُ‌، وَ كُل َّ ذَنْبٍ أذْنَبْتُهُ‌، وَ كُل َّ قَبِيحٍ أسْرَرْتُهُ‌، وَ كُل َّ جَهْل ٍ عَمِلْتُهُ‌، كَتَمْتُهُ أوْ أعْلَنْتُهُ أخْفَيْتُهُ أوْ أظْهَرْتُهُ‌، وَ كُل َّ سَيِّئَةٍ أمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْكِرام َ الْكاتِبين َ‌، الَّذين َ وَكَّلْتَهُم ْ بِحِفْظِ ما يَكُون ُ مِنّى، وَ جَعَلْتَهُم ْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى، وَ كُنْتَ أنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِن ْ وَرآئِهِم ْ‌، وَ الشَّاهِدَ لِما خَفِىَ عَنْهُم ْ‌، وَ بِرَحْمَتِكَ أخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ‌، وَ أن ْ تُوَفِّرَ حَظّى مِن ْ كُل ِّ خَيْرٍ أنْزَلْتَهُ‌، أوْ اِحْسان ٍ فَضَّلْتَهُ‌، أوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ‌، أوْرِزْقٍ بَسَطْتَهُ‌، أوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ‌، أوْ خَطَأٍ تَسْتُرُهُ‌، يا رَبِّ يارَبِّ يارَبِّ‌، يا اِلهى وَ سَيِّدى وَ مَوْلاى وَ مالِكَ رِقّى، يا مَن ْ بِيَدِهِ ناصِيَتى ياعَليماً بِضُرّى وَ مَسْكَنَتى، يا خَبيراً بِفَقْرى وَ فاقَتى، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ‌، أسْئَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ‌، وَ أعْظَم ِ صِفاتِكَ وَأسْمآئِكَ‌، أن ْ تَجْعَل َ أوْقاتى مِن َ اللَّيْل ِ وَ النَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً‌، وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً‌، وَ أعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَةً‌، حَتّى تَكُون َ أعْمالى وَ أوْرادى كُلُّها وِرْداً واحِداً، وَ حالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً، يا سَيِّدى يا مَن ْ عَلَيْهِ مُعَوَّلى، يا مَن ْ اِلَيْهِ شَكَوْتُ أحْوالى، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ‌، قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحى، وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزيمَةِ جَوانِحى، وَهَبْ لِىَ الْجِدَّ فى خَشْيَتِكَ‌، وَ الدَّوام َ فِى الْإِتِّصال ِ بِخِدْمَتِكَ‌، حَتّى أسْرَحَ اِلَيْكَ فى

مَيادين ِ السَّابِقين َ‌، وَاُسْرِعَ اِلَيْكَ فِى الْبارِزين َ‌، وَأشْتاقَ اِلى قُرْبِكَ فِى الْمُشْتاقين َ‌، وَأدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ الْمُخْلِصين َ‌، وَ أخافَكَ مَخافَةَ الْمُوقِنين َ‌، وَ أجْتَمِعَ فى جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنين َ‌، أللّهُم َّ وَمَن ْ أرادَنى بِسُوءٍ فَأرِدْهُ‌، وَ مَن ْ كادَنى فَكِدْهُ وَ اجْعَلْنى مِن ْ أحْسَن ِ عَبيدِكَ نَصيباً عِنْدَكَ‌، وَ أقْرَبِهِم ْ مَنْزِلَةً مِنْكَ‌، وَ أخَصِّهِم ْ زُلْفَةً لَدَيْكَ‌، فَاِنَّهُ لا يُنال ُ ذلِكَ اِلأ بِفَضْلِكَ‌، وَ جُدْلى بِجُودِكَ‌، وَ اعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِكَ‌، وَ احْفَظْنى بِرَحْمَتِكَ‌، وَ اجْعَل ْ لِسانى بِذِكْرِكَ لَهِجاً، وَ قَلْبى بِحُبِّكَ مُتَيَّماً، وَ مُن َّ عَلَىَّ بِحُسْن ِ اِجابَتِكَ‌، وَ أقِلْنى عَثْرَتى، وَ اغْفِرْ زَلَّتى، فَاِنَّكَ قَضَيْتَ عَلى عِبادِكَ بِعِبادَتِكَ‌، وَ أمَرْتَهُم ْ بِدُعآئِكَ‌، وَ ضَمِنْتَ لَهُم ُ الْإِجابَةَ‌، فَاِلَيْكَ يا رَبِ نَصَبْتُ وَجْهى، وَ اِلَيْكَ يا رَبِ مَدَدْتُ يَدى، فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لى دُعآئى، وَ بَلِّغْنى مُناى َ‌، وَ لا تَقْطَعْ مِن ْ فَضْلِكَ رَجآئى، وَ اكْفِنى شَرَّ الْجِن ِّ وَ الْإِنْسِ مِن ْ أعْدآئى، يا سَريعَ الرِّضا، اِغْفِرْ لِمَن ْ لايَمْلِكُ اِلَّا الدُّعآءَ‌، فَاِنَّكَ فَعَّال ٌ لِما تَشآءُ‌، يا مَن ِ اسْمُهُ دَوآءٌ‌، وَ ذِكْرُهُ شِفآءٌ‌، وَ طاعَتُهُ غِنىً‌، اِرْحَم ْ مَن ْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجآءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكآءُ‌، ياسابِغَ النِّعَم ِ‌، يا دافِعَ النِّقَم ِ‌، يا نُورَالْمُسْتَوْحِشين َ فِى الظُّلَم ِ‌، ياعالِماً لايُعَلَّم ُ‌، صَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍوَآل ِ مُحَمَّدٍ، َ‌افْعَل ْ بى ما أنْتَ أهْلُهُ‌، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالْأئِمَّةِ الْمَيامين َ مِن ْ الِهِ (أهْلِه)، وَ سَلَّم َ تَسْليماً كَثيراً»(1)


1) . مصباح المتهجّد، ص 844

زيارت امين الله

«السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا أَمِين َ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي عِبَادِهِ السَّلَام ُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين َ أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ قَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ وَ أَلْزَم َ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِن َ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ اللَّهُم َّ فَاجْعَل ْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ صَابِرَةً عَلَى نُزُول ِ بَلَائِكَ مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْم ِ جَزَائِكَ مُسْتَنَّةً بِسُنَّةِ أَوْلِيَائِكَ مُفَارِقَةً لِأَخْلَاقِ أَعْدَائِكَ مَشْغُولَةً‌عَن ِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ‌

پس پهلوى روى مبارك خود را برقبر گذاشت و فرمود: اللَّهُم َّ إِن َّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِين َ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ وَ سُبُل َ الرَّاغِبِين َ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ وَ أَعْلَام َ الْقَاصِدِين َ إِلَيْكَ وَاضِحَةٌ وَ أَفْئِدَةَ الْعَارِفِين َ مِنْكَ فَازِعَةٌ وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِين َ إِلَيْكَ صَاعِدَةٌ وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَةِ لَهُم ْ مُفَتَّحَةٌ وَ دَعْوَةَ مَن ْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَةٌ وَ تَوْبَةَ مَن ْ أَنَابَ إِلَيْكَ مَقْبُولَةٌ وَ عَبْرَةَ مَن ْ بَكَى مِن ْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ وَ الْإِغَاثَةَ لِمَن ِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ وَ الْإِعَانَةَ لِمَن ِ اسْتَعَان َ بِكَ مَبْذُولَةٌ وَ عِدَاتِكَ لِعِبَادِكَ مُنْجَزَةٌ وَ زَلَل َ مَن ِ اسْتَقَالَكَ مُقَالَةٌ وَ أَعْمَال َ الْعَامِلِين َ لَدَيْكَ مَحْفُوظَة وَ أَرْزَاقَكَ إِلَى الْخَلَائِقِ مِن ْ لَدُنْكَ‌

نَازِلَةٌ وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ إِلَيْهِم ْ وَاصِلَةٌ وَ ذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِين َ مَغْفُورَةٌ وَ حَوَائِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِيَّةٌ وَ جَوَائِزَ السَّائِلِين َ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ مُتَوَاتِرَةٌ وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِين َ مُعَدَّةٌ وَ مَنَاهِل َ الظِّمَاءِ مُتْرَعَةٌ اللَّهُم َّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِي وَ اقْبَل ثَنَائِي وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْن َ أَوْلِيَائِي بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَيْن ِ إِنَّكَ وَلِيُّ نَعْمَائِي وَ مُنْتَهَى مُنَايَ وَ غَايَةُ رَجَائِي فِي مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ‌»(1)

در كامل الزِّيارات بعد از اين زيارت، اين چند فراز نيز آمده است:

«أنْتَ اِلهِي وَ سَيِّدي وَ مَوْلايَ اِغْفِرْ لِأوْلِيأئِنا وَ كُفَّ عَنّا أعْدائَنا وَ اشْغَلْهُم ْ عَن ْ أذَانَا وَ أظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيا وَ أدْحِضْ كَلِمَةَ الْباطِل ِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلى اِنَّكَ عَلى كُل ِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ»(2)

زيارت جامعۀ كبيره

راوى از حضرت امام على النّقى (ع) درخواست كرد كه زيارتى به او تعليم فرمايد كه از نظر بلاغت كامل باشد و هرگاه بخواهد يكى از ائمه (ع) را با آن زيارت كند، بتواند

. آن حضرت فرمودند: چون به آستانه در حرم رسيدى توقف كن و شهادتين را بگو:


1) . مصباح المتهجّد، ص 738

2) . كامل الزّيارات، ص 41

«أشْهَدُ أن ْ لاإِلهَإِلّااللهُ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ‌، وَ أشْهَدُ أن َّ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُعَلَيْهِوَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ‌»

سپس در حالى كه غُسل زيارت كرده اى داخل حَرَم مى شوى و آنگاه كه قبر را ديدى توقف كن و سى مرتبه «أللهُ أكْبَرُ» بگو، پس با دل آرام اندكى پيش برو، و گام ها را نزديك بگذار، آنگاه دوباره توقّف كن و سى مرتبه «أللهُ أكْبَرُ» بگو، پس نزديك قبر مُطهّر برو، و چهل مرتبه ديگر «أللهُ أكْبَرُ» بگو تا صد تكبير تمام شود، پس بگو:

«السَّلَام ُ عَلَيْكُم ْ يَا أَهْل َ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِن َ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّان َ الْعِلْم ِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْم ِ وَ أُصُول َ الْكَرَم ِ وَ قَادَةَ الْأُمَم ِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَم ِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِم َ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَان َ الْبِلَادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَان ِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَن ِ وَ سُلَالَةَ النَّبِيِّين وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِين َ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِين َ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَام ُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلَام ِ التُّقَى وَ ذَوِي النُّهَى وَ أُولِي الْحِجَى وَ كَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَثَل ِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْل ِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَام ُ عَلَى مَحَال ِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِن ِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِن ِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَاءِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ ذُرِّيَّةِ رَسُول ِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَام ُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ

الْمُسْتَقِرِّين َ فِي أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّين َ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِين َ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِين َ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِين الَّذِين َ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْل ِ وَ هُم ْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون َ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَام ُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلَاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْل الذِّكْرِ وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ بَقِيَّةِ اللَّهِ وَ خِيَرَتِهِ وَ حِزْبِهِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ نُورِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَن ْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُهُ وَ أُولُو الْعِلْم ِ مِن ْ خَلْقِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم ُ وَ أَشْهَدُ أَن َّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِين ِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّين ِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون َ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُم الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُون الْمَهْدِيُّون َ الْمَعْصُومُون َ الْمُكَرَّمُون َ الْمُقَرَّبُون َ الْمُتَّقُون َ الصَّادِقُون الْمُصْطَفَوْن َ الْمُطِيعُون َ لِلَّهِ الْقَوَّامُون َ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُون َ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُون َ بِكَرَامَتِهِ اصْطَفَاكُم ْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُم ْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُم لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُم ْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُم ْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُم ْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُم ْ بِنُورِهِ وَ أَيَّدَكُم بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُم ْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَاراً لِدِينِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلَاماً لِعِبَادِهِ وَ مَنَاراً فِي بِلَادِهِ وَ أَدِلَّاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُم اللَّهُ مِن َ الزَّلَل ِ وَ آمَنَكُم ْ مِن َ الْفِتَن ِ وَ طَهَّرَكُم ْ مِن َ‌

الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُم ُ الرِّجْسَ أَهْل َ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُم ْ تَطْهِيراً فَعَظَّمْتُم جَلَالَهُ وَ أَكْبَرْتُم ْ شَأْنَهُ وَ مَجَّدْتُم كَرَمَهُ وَ أَدْمَنْتُم ْ ذِكْرَهُ وَ وَكَّدْتُم ْ مِيثَاقَهُ وَ أَحْكَمْتُم ْ عَقْدَ طَاعَتِهِ وَ نَصَحْتُم ْ لَهُ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ دَعَوْتُم ْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ بَذَلْتُم ْ أَنْفُسَكُم فِي مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُم ْ عَلَى مَا أَصَابَكُم ْ فِي جَنْبِهِ وَ أَقَمْتُم ُ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتُم ُ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُم ْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُم ْ عَن ِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُم ْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُم ْ دَعْوَتَهُ وَ بَيَّنْتُم ْ فَرَائِضَهُ وَ أَقَمْتُم ْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُم ْ شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ وَ سَنَنْتُم ْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُم ْ فِي ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُم ْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُم ْ مِن ْ رُسُلِهِ مَن ْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْكُم ْ مَارِقٌ وَ اللَّازِم ُ لَكُم ْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُم ْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُم ْ وَ فِيكُم ْ وَ مِنْكُم ْ وَ إِلَيْكُم ْ وَ أَنْتُم ْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُم ْ وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُم ْ وَ حِسَابُهُم ْ عَلَيْكُم ْ وَ فَصْل ُ الْخِطَابِ عِنْدَكُم ْ وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُم ْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُم ْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُم ْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُم ْ مَن ْ وَالَاكُم ْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَن ْ عَادَاكُم ْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَن ْ أَحَبَّكُم ْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَن ْ أَبْغَضَكُم ْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَن ِ اعْتَصَم بِكُم ْ فَقَدِ اعْتَصَم َ بِاللَّهِ أَنْتُم ُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَم ُ وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الْآيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَن ْ أَتَاكُم ْ نَجَا وَ مَن ْ لَم ْ يَأْتِكُم هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُون َ وَ عَلَيْهِ‌

تَدُلُّون َ وَ بِهِ تُؤْمِنُون َ وَ لَهُ تُسَلِّمُون َ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُون َ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُون َ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُون َ سَعِدَ مَن ْ وَالَاكُم ْ وَ هَلَكَ مَن ْ عَادَاكُم ْ وَ خَابَ مَن ْ جَحَدَكُم ْ وَ ضَل َّ مَن ْ فَارَقَكُم ْ وَ فَازَ مَن ْ تَمَسَّكَ بِكُم ْ وَ أَمِن َ مَن ْ لَجَأَ إِلَيْكُم ْ وَ سَلِم َ مَن ْ صَدَّقَكُم ْ وَ هُدِيَ مَن ِ اعْتَصَم َ بِكُم ْ مَن ِ اتَّبَعَكُم ْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَن ْ خَالَفَكُم ْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَن ْ جَحَدَكُم ْ كَافِرٌ وَ مَن ْ حَارَبَكُم ْ مُشْرِكٌ وَ مَن ْ رَدَّ عَلَيْكُم ْ فِي أَسْفَل ِ دَرْكٍ مِن َ الْجَحِيم ِ أَشْهَدُ أَن َّ هَذَا سَابِقٌ لَكُم ْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُم ْ فِيمَا بَقِيَ وَ أَن َّ أَرْوَاحَكُم ْ وَ نُورَكُم ْ وَ طِينَتَكُم ْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِن ْ بَعْضٍ خَلَقَكُم ُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُم ْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين َ حَتَّى مَن َّ عَلَيْنَا بِكُم ْ فَجَعَلَكُم ْ فِي بُيُوتٍ أَذِن َ اللَّهُ أَن ْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَل َ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُم ْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِن وَلَايَتِكُم ْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِين َ بِفَضْلِكُم ْ وَ مَعْرُوفِين َ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُم فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُم ْ أَشْرَفَ مَحَل الْمُكْرَمِين َ وَ أَعْلَى مَنَازِل ِ الْمُقَرَّبِين وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِين َ حَيْثُ لَا يَلْحَقُهُ لَاحِقٌ وَ لَا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لَا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لَا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَل ٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ وَ لَا عَالِم ٌ وَ لَا جَاهِل ٌ وَ لَا دَنِيٌّ وَ لَا فَاضِل ٌ وَ لَا مُؤْمِن ٌ صَالِحٌ وَ لَا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لَا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لَا شَيْطَان ٌ مَرِيدٌ وَ لَا خَلْقٌ فِيمَا بَيْن َ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلَّا عَرَّفَهُم ْ جَلَالَةَ أَمْرِكُم ْ وَ عِظَم َ خَطَرِكُم وَ

كِبَرَ شَأْنِكُم ْ وَ تَمَام َ نُورِكُم ْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُم ْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُم ْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُم ْ وَ مَنْزِلَتِكُم ْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُم ْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُم ْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُم ْ مِنْهُ بِأَبِي أَنْتُم ْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُم ْ أَنِّي مُؤْمِن ٌ بِكُم ْ وَ بِمَا آمَنْتُم ْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُم ْ وَ بِمَا كَفَرْتُم ْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُم ْ وَ بِضَلَالَةِ مَن ْ خَالَفَكُم مُوَال ٍ لَكُم ْ وَ لِأَوْلِيَائِكُم ْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُم ْ وَ مُعَادٍ لَهُم ْ سِلْم ٌ لِمَن سَالَمَكُم ْ وَ حَرْبٌ لِمَن ْ حَارَبَكُم ْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُم ْ مُبْطِل ٌ لِمَا أَبْطَلْتُم ْ مُطِيعٌ لَكُم ْ عَارِفٌ بِحَقِّكُم ْ مُقِرٌّ بِفَضْلِكُم ْ مُحْتَمِل ٌ لِعِلْمِكُم ْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُم ْ مُعْتَرِفٌ بِكُم ْ وَ مُؤْمِن ٌ بِإِيَابِكُم ْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُم ْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُم ْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُم ْ آخِذٌ بِقَوْلِكُم ْ عَامِل ٌ بِأَمْرِكُم ْ مُسْتَجِيرٌ بِكُم ْ زَائِرٌ لَكُم ْ لَائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُم ْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل بِكُم ْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُم ْ إِلَيْهِ وَ مُقَدِّمُكُم ْ أَمَام َ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُل ِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي مُؤْمِن ٌ بِسِرِّكُم ْ وَ عَلَانِيَتِكُم ْ وَ شَاهِدِكُم ْ وَ غَائِبِكُم ْ وَ أَوَّلِكُم ْ وَ آخِرِكُم ْ وَ مُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُم ْ وَ مُسَلِّم ٌ فِيهِ مَعَكُم ْ وَ قَلْبِي لَكُم ْ سِلْم ٌ وَ رَأْيِي لَكُم ْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُم ْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ دِينَهُ بِكُم ْ وَ يَرُدَّكُم فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُم ْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُم ْ فِي أَرْضِهِ فَمَعَكُم ْ مَعَكُم ْ لَا مَعَ عَدُوِّكُم ْ آمَنْتُ بِكُم ْ وَ تَوَلَّيْتُ آخِرَكُم ْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَكُم ْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل َّ مِن ْ أَعْدَائِكُم ْ وَ مِن َ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِين ِ وَ حِزْبِهِم ُ الظَّالِمِين َ لَكُم ْ الْجَاحِدِين َ لِحَقِّكُم ْ وَ

الْمَارِقِين َ مِن ْ وَلَايَتِكُم ْ وَ الْغَاصِبِين َ لِإِرْثِكُم ْ الشَّاكِّين َ فِيكُم ْ الْمُنْحَرِفِين َ عَنْكُم ْ وَ مِن ْ كُل ِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُم ْ وَ كُل ِّ مُطَاعٍ سِوَاكُم ْ وَ مِن َ الْأَئِمَّةِ الَّذِين َ يَدْعُون إِلَى النَّارِ فَثَبَّتَنِي اللَّهُ أَبَداً مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالَاتِكُم ْ وَ مَحَبَّتِكُم ْ وَ دِينِكُم ْ وَ وَفَّقَنِي لِطَاعَتِكُم ْ وَ رَزَقَنِي شَفَاعَتَكُم ْ وَ جَعَلَنِي مِن ْ خِيَارِ مَوَالِيكُم ُ التَّابِعِين َ لِمَا دَعَوْتُم ْ إِلَيْهِ وَ جَعَلَنِي مِمَّن ْ يَقْتَصُّ آثَارَكُم ْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُم ْ وَ يَهْتَدِي بِهُدَاكُم ْ وَ يُحْشَرُ فِي زُمْرَتِكُم ْ وَ يَكُرُّ فِي رَجْعَتِكُم ْ وَ يُمَلَّكُ فِي دَوْلَتِكُم ْ وَ يُشَرَّفُ فِي عَافِيَتِكُم ْ وَ يُمَكَّن ُ فِي أَيَّامِكُم ْ وَ تَقَرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُم ْ بِأَبِي أَنْتُم ْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي مَن ْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُم ْ وَ مَن ْ وَحَّدَهُ قَبِل َ عَنْكُم وَ مَن ْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم مَوَالِيَّ لَا أُحْصِي ثَنَاءَكُم ْ وَ لَا أَبْلُغُ مِن َ الْمَدْحِ كُنْهَكُم ْ وَ مِن َ الْوَصْفِ قَدْرَكُم ْ وَ أَنْتُم ْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُم فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُم ْ يَخْتِم وَ بِكُم ْ يُنَزِّل ُ الْغَيْثَ وَ بِكُم ْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن ْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُم يُنَفِّسُ الْهَم َّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُم ْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ وَ (إِلَى جَدِّكُم ْ‌)

اگر زيارت اميرمؤمنان (ع) باشد، به جايي «وَ إِلى جَدِّكُم ْ‌» بگو: «وَ إِلى أخِيكَ‌»

بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِين ُ آتَاكُم ُ اللَّهُ مَا لَم ْ يُؤْتِ أَحَداً مِن َ الْعَالَمِين َ طَأْطَأَ كُل ُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُم ْ وَ بَخَعَ كُل مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُم ْ وَ خَضَعَ كُل ُّ جَبَّارٍ

لِفَضْلِكُم ْ وَ ذَل َّ كُل ُّ شَيْ‌ءٍ لَكُم ْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُم ْ وَ فَازَ الْفَائِزُون َ بِوَلَايَتِكُم ْ بِكُم ْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَان ِ وَ عَلَى مَن ْ جَحَدَ وَلَايَتَكُم ْ غَضَبُ الرَّحْمَن ِ بِأَبِي أَنْتُم ْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي ذِكْرُكُم ْ فِي الذَّاكِرِين َ وَ أَسْمَاؤُكُم ْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُم ْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُم ْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُم ْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُم ْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُم ْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُم ْ وَ أَكْرَم أَنْفُسَكُم وَ أَعْظَم َ شَأْنَكُم ْ وَ أَجَل َّ خَطَرَكُم ْ وَ أَوْفَى عَهْدَكُم ْ كَلَامُكُم ْ نُورٌ وَ أَمْرُكُم رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُم ُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُم ُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُم ُ الْإِحْسَان ُ وَ سَجِيَّتُكُم ُ الْكَرَم وَ شَأْنُكُم ُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُم ْ حُكْم ٌ وَ حَتْم ٌ وَ رَأْيُكُم ْ عِلْم ٌ وَ حِلْم وَ حَزْم ٌ إِن ْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُم ْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ بِأَبِي أَنْتُم ْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي كَيْفَ أَصِفُ حُسْن َ ثَنَائِكُم ْ وَ أُحْصِي جَمِيل َ بَلَائِكُم وَ بِكُم أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِن َ الذُّل ِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِن ْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِن َ النَّارِ بِأَبِي أَنْتُم ْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي بِمُوَالَاتِكُم ْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِم دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَان َ فَسَدَ مِن ْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالَاتِكُم ْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ وَ بِمُوَالَاتِكُم ْ تُقْبَل ُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَكُم ُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ وَ الدَّرَجَاتُ الرَّفِيعَةُ وَ الْمَقَام ُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَقَام ُ الْمَعْلُوم ُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل َّ وَ الْجَاهُ الْعَظِيم ُ وَ الشَّأْن ُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُول َ‌

فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِين َ رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِن ْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ سُبْحَان َ رَبِّنَا إِن ْ كَان َ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا يَا وَلِيَّ اللَّهِ إِن بَيْنِي وَ بَيْن َ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل َّ ذُنُوباً لَا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُم ْ فَبِحَقِّ مَن ِ ائْتَمَنَكُم ْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُم ْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَن َ طَاعَتَكُم ْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُم ذُنُوبِي وَ كُنْتُم ْ شُفَعَائِي فَإِنِّي لَكُم ْ مُطِيعٌ مَن ْ أَطَاعَكُم ْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَن ْ عَصَاكُم ْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَن ْ أَحَبَّكُم ْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَن ْ أَبْغَضَكُم ْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ اللَّهُم َّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِن ْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْل ِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُم ْ شُفَعَائِي فَبِحَقِّهِم ُ الَّذِي أَوْجَبْتَ لَهُم ْ عَلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَن ْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِين َ بِهِم ْ وَ بِحَقِّهِم ْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِين َ بِشَفَاعَتِهِم ْ إِنَّكَ أَرْحَم ُ الرَّاحِمِين َ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّم َ تَسْلِيماً كَثِيراً وَ حَسَبُنَا اللَّهُ وَ نِعْم َ الْوَكِيل ُ‌»(1)

دعاى عرفه

اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ‌، وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ‌، وَلا كَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ‌، وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ‌، فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ‌، واَتْقَن َ بِحِكْمَتِهِ الصَّنائِعَ‌، لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِعُ‌، وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ‌، جازى كُل ِّ‌


1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 609

صانِعٍ‌، وَرائِشُ كُل ِّ قانعٍ‌، وَراحِم ُ كُل ِّ ضارِعٍ‌، وَمُنْزِل ُ الْمَنافِعِ‌، وَالْكِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ‌، وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ‌، وَلِلْكُرُباتِ دافِعٌ‌، وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ‌، وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ‌، فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلاشَىْ‌ءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‌ءٌ‌، وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ، اللَّطيفُ الْخَبيرُ، وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْ‌ءٍ قَديرٌ، اَللَّهُم َّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْكَ‌، وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ‌، مُقِرّاً بِاَنَّكَ رَبّى، وَ اِلَيْكَ مَرَدّى، اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِكَ قَبْل َ اَن ْ اَكُون شَيْئاً مَذْكُوراً، وَخَلَقْتَنى مِن َ التُّرابِ‌، ثُم َّ اَسْكَنْتَنِى الْأَصْلابَ‌، آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُون ِ‌، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنين َ‌، فَلَم ْ اَزَل ْ ظاعِناً مِن ْ صُلْبٍ اِلى رَحِم ٍ فى تَقادُم ٍ مِن َ الْأَيَّام ِ الْماضِيَةِ‌، وَالْقُرُون ِ الْخالِيَةِ‌، لَم ْ تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِكَ بى وَلُطْفِكَ لى وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ‌، فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْكُفْرِ الَّذين َ نَقَضُوا عَهْدَكَ‌، وَكَذَّبُوا رُسُلَكَ‌، لكِنَّكَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَلى مِن َ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى، وَفيهِ اَنْشَأْتَنى، وَمِن ْ قَبْل ِ ذلِكَ رَؤُفْتَ بى بِجَميل ِ صُنْعِكَ‌، وَسَوابِغِ نِعَمِكَ‌، فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِن ْ مَنِىٍ يُمْنى، وَاَسْكَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْن َ لَحْم ٍ وَدَم ٍ وَجِلْدٍ، لَم ْ تُشْهِدْنى خَلْقى، وَلَم ْ تَجْعَل ْ اِلَىَّ شَيْئاً مِن ْ اَمْرى، ثُم َّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِن َ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً، وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِيّاً، وَرَزَقْتَنى مِن َ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً، وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِن ِ‌، وَكَفَّلْتَنى الْأُمَّهاتِ الرَّواحِم َ‌، وَكَلَأْتَنى مِن ْ طَوارِقِ الْجآن ِّ‌، وَسَلَّمْتَنى مِن الزِّيادَةِ وَالنُّقْصان ِ‌، فَتَعالَيْتَ يا رَحيم ُ‌

يا رَحْمن ُ‌، حتّى اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلام ِ‌، اَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الْاِنْعام ِ‌، وَرَبَّيْتَنى زايِداً فى كُل ِّ عام ٍ‌، حَتّى إذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتى، وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى، اَوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَتَّكَ بِاَن ْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَكَ‌، وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ‌، وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِكَوَاَرْضِكَ مِن ْ بَدائِعِ خَلْقِكَ‌، وَنَبَّهْتَنى لِشُكْرِكَ وَذِكْرِكَ‌، وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَكَ وَعِبادَتَكَ‌، وَفَهَّمْتَنى ما جآءَتْ بِهِ رُسُلُكَ‌، وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّل َ مَرْضاتِكَ‌، وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ بِعَونِكَ وَلُطْفِكَ‌، ثُم َّ اِذْ خَلَقْتَنى مِن ْ خَيْرِ الثَّرى، لَم ْ تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَةً دُون َ اُخرى، وَرَزَقْتَنى مِن ْ اَنواعِ الْمَعاشِ‌، وَصُنُوفِ الرِّياشِ‌، بِمَنِّكَ الْعَظيم ِ الْأَعْظَم ِ عَلَىَّ‌، وَاِحْسانِكَ الْقَديم ِ اِلَىَّ‌، حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَم ِ‌، وَصَرَفْتَ عَنّى كُل َّ النِّقَم ِ‌، لَم ْ يَمْنَعْكَ جَهْلى وَجُرْأَتى عَلَيْكَ‌، اَن ْ دَلَلْتَنى اِلى ما يُقَرِّبُنى اِلَيْكَ‌، وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْكَ‌، فَاِن ْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنى، وَاِن ْ سَئَلْتُكَ اَعْطَيْتَنى، وَاِن ْ اَطَعْتُكَ شَكَرْتَنى، وَاِن ْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنى، كُل ُّ ذلِكَ اِكْمال ٌ لِأَنْعُمِكَ عَلَىَّ وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ‌، فَسُبْحانَكَ سُبْحانَكَ مِن ْ مُبْدِئٍ مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ، تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُكَ‌، وَعَظُمَتْ الآؤُكَ‌، فَأَى َُ نِعَمِكَ يا اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِكْراً، أَم ْ اَى ُّ عَطاياكَ أَقُوم ُ بِها شُكْراً، وَهِىَ يا رَبِّ اَكْثَرُ مِن ْ اَن ْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُن َ‌، أَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُون َ‌، ثُم َ ما صَرَفْتَ وَدَرَأْتَ عَنّى اَللَّهُم َّ مِن َ الضُرِّ

وَالضَّرَّآءِ‌، أَكْثَرُ مِمَّا ظَهَرَ لى مِن َ الْعافِيَةِ وَالسَّرَّآءِ‌، وَاَنَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَةِ ايمانى، وَعَقْدِ عَزَماتِ يَقينى، وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى، وَباطِن ِ مَكْنُون ِ ضَميرى، وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى، وَاَساريرِ صَفْحَةِ جَبينى، وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفْسى، وَخَذاريفِ مارِن عِرْنينى، وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى، وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاى َ‌، وَحَرَكاتِ لَفْظِ لِسانى، وَمَغْرَزِ حَنَكِ فَمى وَفَكّى، وَمَنابِتِ اَضْراسى، وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى، وَحِمالَةِ اُم رَأْسى، وَبُلُوعِ فارِغِ حَبآئِل ِ عُنُقى، وَمَا اشْتَمَل َ عَليْهِ تامُورُ صَدْرى، وَحمائِل ِ حَبْل وَتينى، وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى، وَأَفْلاذِ حَواشى كَبِدى، وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى، وَقَبضُ عَوامِلى، وَاَطرافُِ اَنامِلى، وَلَحْمى وَدَمى، وَشَعْرى وَبَشَرى، وَعَصَبى وَقَصَبى، وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى، وَجَميعُِ جَوارِحى، وَمَا انْتَسَجَ عَلى ذلِكَ اَيَّام َ رِضاعى، وَما اَقلَّتِ الْأَرْضُ مِنّى، وَنَوْمى وَيَقَظَتى وَسُكُونى، وَحَرَكاتِ رُكُوعى وَسُجُودى، اَن ْ لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الْأَعصارِ وَالْأَحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَن ْ أُؤَدِّى َ شُكْرَ واحِدَةٍ مِن ْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِكَ‌، اِلاَّ بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ شُكْرُكَ اَبَداً جَديداً، وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَل، وَلوْ حَرَصْتُ اَنَا وَالْعآدُّون َ مِن ْ اَنامِكَ أَن ْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِكَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ‌، ما حَصَرْناهُ عَدَداً، وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ أنّى ذلِكَ‌، وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

كِتابِكَ النَّاطِقِ‌، وَالنَّبَأِ الصَّادِقِ‌، وَاِن ْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، صَدَقَ كِتابُكَ اْللَّهُم َّ وَاِنْبآؤُكَ‌، وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُكَ وَرُسُلُكَ ما اَنْزَلْتَ عَلَيْهِم ْ مِن ْ وَحْيِكَ‌، وَشَرَعْتَ لَهُم وَبِهِم ْ مِن ْ دينِكَ‌، غَيْرَ أَنّى يا اِلهى اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى، وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى، وَأَقُول ُ مُؤْمِناً مُوقِناً، اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذى لَم ْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَكُون َ مَوْرُوثاً، وَلَم ْ يَكُن لَهُ شَريكٌ فى مُلْكِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ‌، وَلا وَلِىٌّ مِن َ الذُّل ِّ فَيُرْفِدَهُ فيما صَنَعَ‌، فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ كان َ فيهِما الِهَةٌ اِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا، سُبْحان َ اللَّهِ الْواحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ، الَّذى لَم ْ يَلِدْ وَلَم ْ يُولَدْ، وَلَم ْ يَكُن ْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ، اَلْحَمْدُ للَّهِِ حَمْداً يُعادِل ُ حَمْدَ مَلآئِكَتِهِ الْمُقَرَّبين َ‌، وَاَنْبِيآئِهِ الْمُرْسَلين َ‌، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَم ِ النَّبِيّين َ‌، وَآلِهِ الطَّيِبين َ الطَّاهِرين َ الْمُخلِصين َ وَسَلَّم َ‌.

سپس آن حضرت (ع) شروع فرمودند به سؤال از خداوند و اهتمام نمودن در دُعا و آب از ديده هاى مبارَكشان جارى بود پس فرمودند:

اَللَّهُم َّ اجْعَلْنى اَخْشاكَ كَانّى اَراكَ‌، وَاَسْعِدْنى بِتَقويكَ‌، وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِكَ‌، وَخِرْلى فى قَضآئِكَ‌، وَبارِكْ لى فى قَدَرِكَ‌، حَتّى لا أُحِبَّ تَعْجيل َ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ ما عَجَّلْتَ‌، اَللَّهُم َّ اجْعَل ْ غِناى َ فى نَفْسى، وَالْيَقين َ فى قَلْبى، وَالْإِخْلاصَ فى عَمَلى، وَالنُّورَ فى بَصَرى، وَالْبَصيرَةَ فى دينى، وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى، وَاجْعَل ْ سَمْعى وَبَصَرى

اَلْوارِثَيْن ِ مِنّى وَانْصُرْنى عَلى مَن ْ ظَلَمَنى، وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَأرِبى، وَاَقِرَّ بِذلِكَ عَيْنى، اَللَّهُم َّ اكْشِفْ كُرْبَتى، وَاسْتُرْ عَوْرَتى، وَاْغْفِرْ لى خَطيئَتى، وَاخْسَأْ شَيْطانى، وَفُكَّ رِهانى، وَاْجَعْل ْ لى يا اِلهى، الدَّرَجَةَ الْعُلْيا فِى الْأخِرَةِ وَالْأُوْلى، اَللَّهُم َّ لَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى سَميعاً بَصيراً، وَلَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَةً بى، وَقَدْ كُنْتَ عَن ْ خَلْقى غَنِيّاً، رَبِّ بِما بَرَأْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى، رَبِّ بِما اَنْشَأْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى، رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى عافَيْتَنى، رَبِّ بِما كَلَاْتَنى وَوَفَّقْتَنى، رَبِّ بِما اَنَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى، رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِن ْ كُل ِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى، رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَسَقَيْتَنى، رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى، رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِن ْ سِتْرِكَ الصَّافى، وَيَسَّرْتَ لى مِن ْ صُنْعِكَالْكافى صَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ ال ِ مُحَمَّدٍ، وَاَعِنّى عَلى بَوآئِقِ الدُّهُورِ، وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالْأَيَّام ِ‌، وَ نَجِّنى مِن ْ اَهْوال ِ الدُّنْيا وَكُرُباتِ الْأخِرَةِوَاكْفِنى شَرَّ ما يَعْمَل ُ الظَّالِمُون َ فِى الْأَرْضِ‌، اَللَّهُم َّ ما اَخافُ فَاكْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى، وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى، وَفى سَفَرى فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى، وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِكْ لى، وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى، وَفى اَعْيُن ِ النَّاسِ فَعَظِّمْنى، وَ مِن ْ شَرِّ الْجِن ِ وَالْإِنْسِ فَسَلِّمْنى، وَبِذُنُوبى فَلاتَفْضَحْنى، وَبِسَريرَتى فَلاتُخْزِنى، وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى، وَنِعَمَكَ فَلاتَسْلُبْنى، وَاِلى غَيْرِكَ فَلا

تَكِلْنى اِلهى اِلى مَن ْ تَكِلُنى، اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى، اَم ْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى، اَم ْ اِلَى الْمُسْتَضْعَفين َ لى وَاَنْتَ رَبّى، وَمَليكُ اَمْرى اَشْكُو اِلَيْكَ غُرْبَتى، وَبُعْدَ دارى، وَهَوانى عَلى مَن ْ مَلَّكْتَهُ اَمْرى، اِلهى فَلا تُحْلِل ْ عَلَىَ غَضَبَكَ‌، فَاِن ْ لَم ْ تَكُن ْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سِواكَ ما سُبْحانَكَ غَيْرَ اَن عافِيَتَكَ اَوْسَعُ لى، فَاَسْئَلُكَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ وَالسَّمواتُ‌، وَكُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ‌، وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الْأَوَّلين َ وَالْأخِرين َ‌، اَن ْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِكَ وَلا تُنْزِل َْ بى سَخَطَكَ لَكَ الْعُتْبى لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْل َ ذلِك، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ‌، رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرام ِ‌، وَالْمَشْعَرِ الْحَرام ِ‌، وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَكَةَ‌، وَجَعَلْتَهُ لِلنَّاسِ اَمْناً، يا مَن ْ عَفا عَن ْ عَظيم ِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ‌، يا مَن ْ اَسْبَغَ النَّعْمآء بِفَضْلِهِ‌، يا مَن ْ اَعْطَى الْجَزيل َ بِكَرَمِهِ‌، يا عُدَّتى فى شِدَّتى، يا صاحِبى فى وَحْدَتى، يا غِياثى فى كُرْبَتى، يا وَلِيّى فى نِعْمَتى، يا اِلهى وَاِلهَ آبائى اِبْراهيم َ وَاِسْماعيل َ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ‌، وَرَبَ جَبْرَئيل َ وَميكائيل َ وَاِسْرافيل َ‌، وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِم ِ النَّبِيّين َ‌، وَ الِهِ الْمُنْتَجَبين َ‌، وَمُنْزِل َ التَّوريةِ وَالْإِ نْجيل ِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقان ِ‌، وَمُنَزِّل َ كهيعص وَطه وَيس وَالْقُرآن ِ الْحَكيم ِ‌، اَنْتَ كَهْفى حين َ تُعْيينِى الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها، وَتَضيقُ بِىَ الْأَرْضُ بِرُحْبِها، وَلَوْلا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِن َ الْهالِكين َ‌، وَاَنْتَ مُقيل ُ عَثْرَتى، وَلَوْلا سَتْرُكَ اِيَّاى َ لَكُنْتُ‌

مِن َ الْمَفْضُوحين َ‌، وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى، وَلَوْلا نَصْرُكَ اِيَّاى َ لَكُنْتُ مِن الْمَغْلُوبين َ‌، يامَن ْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ‌، فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّون َ‌، يا مَن جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُكُ نيرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِم ْ‌، فَهُم ْ مِن ْ سَطَواتِهِ خائِفُون َ‌، يَعْلَم خائِنَةَ الْأَعْيُن ِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ، وَ غَيْبَ ما تَاْتى بِهِ الْأَزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ يا مَن ْ لا يَعْلَم ُ كَيْفَ هُوَ. اِلاَّ هُوَ، يا مَن ْ لا يَعْلَم ُ ما هُوَ اِلاَّ هُوَ، يا مَن لا يَعْلَمُهُ اِلاَّ هُوَ، يا مَن ْ كَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى الْمآءِ‌، وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَن ْ لَهُ اَكْرَم ُ الْأَسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً، يا مُقَيِّضَ الرَّكْبِ لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ، وَمُخْرِجَهُ مِن َ الْجُبِّ‌، وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّةِ مَلِكاً، يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَن ِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِن َ الْحُزْن ِ فَهُوَ كَظيم ٌ‌، يا كاشِفَ الضُّرِّ وَ الْبَلْوى عَن ْ اَيُّوبَ‌، وَمُمْسِكَ يَدَى ْ اِبْرهيم َ عَن ْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ‌، يا مَن ِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيّا فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى، وَلَم ْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً، يا مَن ْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِن بَطْن ِ الْحُوتِ‌، يا مَن ْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنى اِسْرآئيل َ فَاَنْجاهُم ْ‌، وَجَعَل َ فِرْعَوْن َ وَجُنُودَهُ مِن َ الْمُغْرَقين َ‌، يا مَن ْ اَرْسَل َ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْن َ يَدَى رَحْمَتِهِ‌، يا مَن ْ لَم ْ يَعْجَل ْ عَلى مَن ْ عَصاهُ مِن ْ خَلْقِهِ‌، يا مَن ِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِن ْ بَعْدِ طُول الْجُحُودِ، وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِيَاْكُلُون َ رِزْقَهُ وَيَعْبُدُون َ غَيْرَهُ‌، وَقَدْ حآدُّوهُ وَنآدُّوهُ وَكَذَّبُوا رُسُلَهُ‌، يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ‌، يا بَدى ُ يا بَديعُ‌، لا نِدَّلَكَ‌، يا دآئِماً لا نَفادَ لَكَ‌، يا حَيّاً

حين َ لا حَىَّ‌، يا مُحْيِىَ الْمَوْتى، يا مَن ْ هُوَ قآئِم ٌ عَلى كُل ِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ‌، يا مَن قَل َّ لَهُ شُكْرى فَلَم ْ يَحْرِمْنى، وَعَظُمَتْ خَطيئَتى فَلَم ْ يَفْضَحْنى، وَرَ انى عَلَى الْمَعاصى فَلَم ْ يَشْهَرْنى، يا مَن ْ حَفِظَنى فى صِغَرى، يامَن ْ رَزَقَنى فى كِبَرى، يا مَن ْ اَياديهِ عِنْدى لاتُحْصى، وَنِعَمُهُ لا تُجازى، يا مَن ْ عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالْإِحْسان ِ‌، وَعارَضْتُهُ بِالْإِسائَةِ وَالْعِصْيان ِ‌، يا مَن ْ هَدانى لِلْإيمان ِ مِن ْ قَبْل ِ اَن ْ اَعْرِفَ شُكْرَ الْإِمْتِنان ِ‌، يا مَن ْ دَعَوْتُهُ مَريضاً فَشَفانى، وَعُرْياناً فَكَسانى، وَجائِعاً فَاَشْبَعَنى، وَعَطْشان َ فَاَرْوانى، وَذَليلاً فَاَعَزَّنى، وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى، وَ وَحيداً فَكَثَّرَنى، وَغائِباً فَرَدَّنى، وَمُقِلّاً فَاَغْنانى، وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى، وَغَنِيّاً فَلَم ْ يَسْلُبْنى، وَاَمْسَكْتُ عَن ْ جَميعِ ذلِكَ فَابْتَدَاَنى، فَلَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ، يا مَن ْ اَقال َ عَثْرَتى، وَنَفَّسَ كُرْبَتى، وَاَجابَ دَعْوَتى، وَسَتَرَ عَوْرَتى، وَغَفَرَ ذُنُوبى، وَبَلَّغَنى طَلِبَتى، وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى، وَاِن ْ اَعُدَّ نِعَمَكَ وَمِنَنَكَ وَكَرائِم َ مِنَحِكَ لا اُحْصيها، يا مَوْلاى َ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَنْعَمْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَفْضَلْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَكْمَلْتَ‌، اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ‌، اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَعْطَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى كَفَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ‌، اَنْتَ الَّذى سَتَرْتَ‌، اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ‌، اَنْتَ الَّذى مَكَّنْتَ‌، اَنْتَ‌

الَّذى اَعْزَزْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ‌، اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَيَّدْتَ‌، اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ‌، اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ‌، اَنْتَ الَّذى اَكْرَمْتَ‌، تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ‌، فَلَكَ الْحَمْدُ دآئِماً، وَلَكَ الشُّكْرُ واصِباً اَبَداً، ثُم َّ اَنَا يا اِلهىَ‌، الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى، فَاغْفِرْها لى، اَنَا الَّذى اَسَاْتُ‌، اَنَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنَاالَّذى هَمَمْتُ‌، اَنَاالَّذى جَهِلْتُ‌، اَنَاالَّذى غَفَلْتُ اَنَا الَّذى سَهَوْتُ‌، اَنَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ‌، اَنَا الَّذى تَعَمَّدْتُ‌، اَنَا الَّذى وَعَدْتُ وَاَنَاالَّذى اَخْلَفْتُ‌، اَنَاالَّذى نَكَثْتُ‌، اَنَا الَّذى اَقْرَرْتُ‌، اَنَا الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدى، وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى، يا مَن ْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ‌، وهُوَ الَغَنِىُّ عَن ْ طاعَتِهِم ْ‌، وَالْمُوَفِّقُ مَن ْ عَمِل َ صالِحاً مِنْهُم ْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ‌، فَلَكَ الْحَمْدُ اِلهى وَسَيِّدى، اِلهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُكَ‌، وَنَهَيْتَنى فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ‌، فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَرآءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُ، وَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِأَى ِّ شَىْ‌ءٍ اَسْتَقْبِلُكَ يا مَوْلاى، اَبِسَمْعى اَم ْ بِبَصَرى اَم ْ بِلِسانى اَم ْ بِيَدى اَم ْ بِرِجْلى، اَلَيْسَ كُلُّها نِعَمَكَ عِندى، وَ بِكُلِّها عَصَيْتُكَ يا مَوْلاى َ‌، فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبيل ُ عَلَىَّ‌، يا مَن ْ سَتَرَنى مِن َ الْأباءِ وَالْاُمَّهاتِ اَن ْ يَزجُرُونى، وَمِن َ الْعَشائِرِ وَالْإِخْوان ِ اَن ْ يُعَيِّرُونى، وَمِن َ السَّلاطين ِ اَن ْ يُعاقِبُونى، وَلَوِ اطَّلَعُوا يا مَوْلاى َ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى، وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى، فَها اَنَا ذا يا اِلهى بَيْن َ يَدَيْكَ‌، يا سَيِّدى خاضِعٌ ذَليل ٌ حَصيرٌ حَقيرٌ، لا ذُو بَر آئَةٍ‌

فَاَعْتَذِرَُ، وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ، وَ لا حُجَّةٍ فَاَحْتَجَُ بِها وَلا قائِل ٌ لَم ْ اَجْتَرِحْ‌، وَلَم ْ اَعْمَل ْ سُوءاً وَما عَسَى الْجُحُودَ، وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاى َ يَنْفَعُنى، كَيْفَ وَاَنّى ذلِكَ وَجَوارِحى كُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ‌، وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَكٍّ اَنَّكَ سآئِلى مِن عَظايِم ِ الْاُمُورِ، وَاَنَّكَ الْحَكَم ُ الْعَدْل ُ الَّذى لا تَجُورُ، وَعَدْلُكَ مُهْلِكى، وَمِن ْ كُل ِّ عَدْلِكَ مَهْرَبى، فَاِن ْ تُعَذِّبْنى يا اِلهى فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَىَّ‌، وَاِن ْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ وَكَرَمِكَ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ الظَّالِمين َ‌، لا اِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ الْمُسْتَغْفِرين َ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن الْمُوَحِّدين َ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ الْخآئِفين َ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ الْوَجِلين َ‌، لااِلهَاِلاَّ اَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ الرَّاجين َ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ الرَّاغِبين َ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن الْمُهَلِّلين َ‌، لا اِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ‌السّآئِلين َ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَاِنّى كُنْتُ مِن َ الْمُسَبِّحين َ‌، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِن َ‌الْمُكَبِّرين َ‌، لااِلهَاِلاَّ اَنْتَ‌، سُبْحانَكَ رَبّى وَرَبُّ ابآئِىَ الْأَوَّلين َ‌، اَللَّهُم َهذا ثَنائى عَلَيْكَ مُمَجِّداً، وَاِخْلاصى لِذِكْرِكَ مُوَحِّداً، وَاِقْرارى بِالائِكَ مُعَدِّداً، وَاِن ْ كُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَم ْ اُحْصِها لِكَثْرَتِها وَسُبُوغِها وَ تَظاهُرِها، وَتَقادُمِها اِلى حادِثٍ‌، ما لَم ْ تَزَل ْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ خَلَقْتَنى وَبَرَاْتَنى مِن ْ اَوَّل ِ‌

الْعُمْرِ مِن َ الْإِغْنآءِ مِن َ الْفَقْرِ، وَكَشْفِ الضُّرِّ، وَتَسْبيبِ الْيُسْرِ، وَدَفْعِ الْعُسْرِ، وَتَفريجِ الْكَرْبِ‌، وَالْعافِيَةِ فِى الْبَدَن ِ‌، وَالسَّلامَةِ فِى الدّين ِ‌، وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِكْرِ نِعْمَتِكَ جَميعُ الْعالَمين َ مِن َ الْأَوَّلين َ وَالْأخِرين َ‌، ما قَدَرْتُ وَلاهُم ْ عَلى ذلِكَ‌، تَقَدَّسْتَ وَتَعالَيْتَ مِن ْ رَبٍّ كَريم ٍ عَظيم ٍ رَحيم ٍ‌، لاتُحْصى الآؤُكَ‌، وَ لايُبْلَغُ ثَنآؤُكَ‌، وَلاتُكافى نَعْمآؤُكَ‌، صَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ ال ِ مُحَمَّدٍ، وَاَتْمِم ْ عَلَيْنا نِعَمَكَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِكَ‌، سُبْحانَكَ لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، اَللَّهُم َ اِنَّكَ تُجيبُ الْمُضْطَرَّ وَتَكْشِفُ السُّوءَ‌، وَتُغيثُ الْمَكْرُوبَ‌، وَتَشْفِى السَّقيم َ‌، وَتُغْنِى الْفَقيرَ، وَتَجْبُرُ الْكَسيرَ، وَتَرْحَم ُ الصَّغيرَ، وَتُعين ُ الْكَبيرَ، وَلَيْسَ دُونَكَ ظَهيرٌ، وَلا فَوْقَكَ قَديرٌ، وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ، يا مُطْلِقَ الْمُكَبَّل ِ الْأَسيرِ، يا رازِقَ الطِّفْل ِ الصَّغيرِ، يا عِصْمَةَ الْخآئِفِ الْمُسْتَجيرِ، يا مَن ْ لا شَريكَ لَهُ وَلا وَزيرَ، صَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ ال ِ مُحَمَّدٍ، وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ اَفْضَل َ ما اَعْطَيْتَ وَاَنَلْتَ اَحَداً مِن ْ عِبادِكَ مِن ْ نِعْمَةٍ تُوليها، وَ الاءٍ تُجَدِّدُها، وَبَلِيَّةٍ تَصْرِفُها، وَكُرْبَةٍ تَكْشِفُها، وَدَعْوَةٍ تَسْمَعُها، وَحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها، وَسَيِّئَةٍ تَتَغَمَّدُها، اِنَّكَ لَطيفٌ بِما تَشآءُ خَبيرٌ، وَعَلى كُلِّشَىْ‌ءٍ قَديرٌ، اَللَّهُم َّ اِنَّكَ اَقْرَبُ مَن ْ دُعِىَ‌، وَاَسْرَعُ مَن ْ اَجابَ وَاَكْرَم ُ مَن ْ عَفى، وَاَوْسَعُ مَن ْ اَعْطى، وَاَسْمَعُ مَن ْ سُئِل َ‌، يا رَحمن َ الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ وَرحيمَهُما، لَيْسَ كَمِثْلِكَ مَسْئُول ٌ‌، وَلاسِواكَ مَاْمُول، دَعَوْتُكَ فَاَجَبْتَنى، وَسَئَلْتُكَ فَاَعْطَيْتَنى،

وَرَغِبْتُ اِلَيْكَ فَرَحِمْتَنى، وَوَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيْتَنى، وَفَزِعْتُ اِلَيْكَ فَكَفَيْتَنى اَللَّهُم َ فَصَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ‌، وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ‌، وَعَلى الِهِ الطَّيِّبين َ الطَّاهِرين َ اَجْمَعين َ‌، وَتَمِّم ْ لَنا نَعْمآئَكَ‌، وَهَنِّئْنا عَطآئَكَ‌، وَاكْتُبْنا لَكَ شاكِرين َ‌، وَلِألآئِكَ ذاكِرين َ‌، امين َ امين َ رَبَّ الْعالَمين َ‌، اَللَّهُم َّ يا مَن ْ مَلَكَ فَقَدَرَ، وَقَدَرَ فَقَهَرَ، وَعُصِىَ فَسَتَرَ، وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ، يا غايَةَ الطَّالِبين َ الرَّاغِبين َوَمُنْتَهى اَمَل ِ الرَّاجين َ‌، يا مَن ْ اَحاطَ بِكُل ِّ شَىْ‌ءٍ عِلْماً، وَوَسِعَ الْمُسْتَقيلين َ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً، اَللَّهُم َّ اِنَّا نَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ‌، وَخِيَرَتِكَمِن ْ خَلْقِكَ‌، وَاَمينِكَعَلى وَحْيِكَ‌، الْبَشيرِ النَّذيرِ، السِّراجِ الْمُنيرِ، الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمين َ‌، وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمين َ‌، اَللَّهُم َّ فَصَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ ال ِ مُحَمَّدٍ، كَما مُحَمَّدٌ اَهْل ٌ لِذلِكَ مِنْكَ‌، يا عَظيم ُ فَصَل ِّ عَلَيْهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبين َ الطَّيِّبين َ الطَّاهِرين َ اَجْمَعين َ‌، وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِكَ عَنَّا، فَاِلَيْكَ عَجَّتِ الْأَصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ‌، فَاجْعَل ْ لَنَا اَللَّهُم َّ فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ نَصيباً مِن ْ كُل ِّ خَيْرٍ تَقْسِمُهُ بَيْن َ عِبادِكَ‌، وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَةٍ تَنْشُرُها، وَبَرَكَةٍ تُنْزِلُها، وَعافِيَةٍ تُجَلِّلُها، وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ‌، يا اَرْحَم َ الرَّاحِمين، اَللَّهُم َّ اَقْلِبْنا فى هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحين َ مُفْلِحين َ مَبْرُورين َ غانِمين َ‌، وَلاتَجْعَلْنا مِن َ الْقانِطين َ‌، وَلا تُخْلِنا مِن ْ رَحْمَتِكَ‌، وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِن ْ فَضْلِكَ‌، وَلا تَجْعَلْنا مِن ْ رَحْمَتِكَ مَحْرُومين َ‌،

وَلا لِفَضْل ِ ما نُؤَمِّلُهُ مِن ْ عَطآئِكَ قانِطين َ‌، وَلا تَرُدَّنا خائِبين َ‌، وَلا مِن ْ بابِكَ مَطْرُودين َ‌، يا اَجْوَدَ الْأَجْوَدين َ‌، وَاَكْرَم َ الْأَكْرَمين َ‌، اِلَيْكَ اَقْبَلْنا مُوقِنين َ‌، وَلِبَيْتِكَ الْحَرام ِ امّين َ قاصِدين َ‌، فَاَعِنَّا عَلى مَناسِكِنا، وَاَكْمِل ْ لَنا حَجَّنا، وَاعْفُ عَنَّا وَعافِنا، فَقَدْ مَدَدْنا اِلَيْكَ اَيْدِيَنا، فَهِىَ بِذِلَّةِ الْإِعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ‌، اَللَّهُم َ فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ ما سَئَلْناكَ‌، وَاكْفِنا مَا اسْتَكْفَيْناكَ‌، فَلا كافِىَ لَناسِواكَ‌، وَلارَبَّ لَناغَيْرُكَ‌، نافِذٌ فينا حُكْمُكَ‌، مُحيطٌ بِنا عِلْمُكَ‌، عَدْل ٌفينا قَضآؤُكَ‌، اِقْضِ لَنَا الْخَيْرَ، وَاجْعَلْنا مِن ْ اَهْل ِ الْخَيْرِ، اَللَّهُم َّ اَوْجِبْ لَنابِجُودِكَعَظيم َ‌الْأَجْرِ، وَكَريم َ الذُّخْرِ، وَدَوام َ الْيُسْرِ، وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اَجْمَعين َ‌، وَ لاتُهْلِكْنا مَعَ الْهالِكين َ‌، وَلا تَصْرِفْ عَنَّا رَاْفَتَكَ وَرَحْمَتَكَ يا اَرْحَم َ الرَّاحِمين َ‌، اَللَّهُم َّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّن سَئَلَكَ فَاَعْطَيْتَهُ‌، وَشَكَرَكَ فَزِدْتَهُ‌، وَتابَ اِلَيْكَ فَقَبِلْتَهُ‌، وَتَنَصَّل َ اِلَيْكَ مِن ْ ذُنُوبِهِ كُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ‌، يا ذَاالْجَلال ِ وَالْإِكْرام ِ اَللَّهُم َّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَل ْتَضَرُّعَنا، يا خَيْرَمَن ْ سُئِل َ‌، وَيا اَرْحَم َ مَن ِ اسْتُرْحِم َ‌، يا مَن ْ لايَخْفى عَلَيْهِ اِغْماضُ الْجُفُون ِ‌، وَلا لَحْظُ الْعُيُون ِ‌، وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَكْنُون ِ‌، وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَيْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ‌، اَلا كُل ُّ ذلِكَ قَدْ اَحْصاهُ عِلْمُكَ‌، وَوَسِعَهُ حِلْمُكَ‌، سُبْحانَكَ وَتَعالَيْتَ عَمَّا يَقُول ُ الظَّالِمُون َ عُلُوّاً كَبيراً، تُسَبِّحُ لَكَالسَّمواتُالسَّبْعُ وَالْأَرَضُون َ وَمَن ْ فيهِن َّ‌، وَاِن ْ مِن ْ شَىْ‌ءٍ اِلاَّيُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ‌، فَلَكَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ، يا

ذَاالْجَلال ِ وَالْإِكْرام ِ وَالْفَضْل ِ وَالْإِنْعام ِ‌، وَالْأَيادِى الْجِسام ِ‌، وَاَنْتَ الْجَوادُ الْكَريم ُ الرَّؤُوفُ الرَّحيم ُ‌، اَللَّهُم َّ اَوْسِعْعَلَىَّ مِن ْ رِزْقِكَ الْحَلال ِ‌، وَعافِنى فى بَدَنى وَ دينى، وَ امِن ْ خَوْفى، وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِن َ النَّارِ، اَللَّهُم َّ لا تَمْكُرْ بى وَلاتَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى، وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِن ِّ وَالْإِنْسِ‌

پس سر و ديده خود را به سوى آسمان بلند كرد و از ديده هاى مباركش مانند دو مشك، اشك مى ريخت و با صداى بلند گفت:

يا اَسْمَعَ السَّامِعين َ‌، اَبْصَرَ النَّاظِرين َ‌، وَيا اَسْرَعَ الْحاسِبين َ‌، وَيا اَرْحَم َ الرَّاحِمين َ‌، صَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ ال ِ مُحَمَّدٍ، السَّادَةِ الْمَيامين ِ‌، وَاَسْئَلُكَ اَللَّهُم َّ حاجَتِىَ الَّتى اِن ْ اَعْطَيْتَنيها لَم ْ يَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِن ْ مَنَعْتَنيها لَم ْ يَنْفَعْنى ما اَعْطَيْتَنى، اَسْئَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتى مِن َ النَّارِ، لااِلهَاِلاَّاَنْتَ‌، وَحْدَكَ لاشَريكَ لَكَ‌، لَكَالْمُلْكُ‌، وَلَكَ الْحَمْدُ، وَاَنْتَ عَلى كُلِّشَىْ‌ءٍ قَديرٌ، يا رَبُِّ يا رَبُِّ‌...(1)

پس حضرت مكرّر يارَبِ ياربِ مى گفتند. و كسانى كه با آن حضرت بودند تكرار مى كردند، پس صداى آن حضرت و اطرافيانشان به گريستن بلند شد تا آفتاب غروب كرد و روانۀ مشعر الحرام شدند.

تا اين قسمت را كفعمى در بلدالأمين نقل فرموده ولى سيد بن طاوُس در اقبال بعد از يارَبِّ يارَبِ اين فقرات را ذكر فرموده است:


1) . البلدالامين، ص 251

اِلهى اَنَا الْفَقيرُ فى غِناى َ‌، فَكَيْفَ لا اَكُون ُ فَقيراً فى فَقْرى، اِلهى اَنَا الْجاهِل ُ فى عِلْمى، فَكَيْفَ لا اَكُون ُ جَهُولاً فى جَهْلى، اِلهى اِن َّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَسُرْعَةَ طَوآءِمَقاديرِكَ‌، مَنَعا عِبادَكَ الْعارِفين َبِكَعَن ْ السُّكُون ِ اِلى عَطآءٍ‌، وَالْيَأْسِمِنْكَ فى بَلآءٍ‌، اِلهى مِنّى ما يَليقُ بِلُؤْمى، وَ مِنْكَ مايَليقُبِكَرَمِكَ‌، اِلهى وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لى قَبْل َ وُجُودِضَعْفى، اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِن ْظَهَرَتِ الْمَحاسِن مِنّى فَبِفَضْلِكَ‌، وَلَكَ الْمِنَّةُ عَلَىَّ‌، وَاِن ْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ‌، اِلهى كَيْفَ تَكِلُنى وَقَدْ تَكَفَّلْتَ لى، وَكَيْفَ اُضام ُ وَاَنْتَ النَّاصِرُ لى، اَم ْ كَيْفَ اَخيبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى، ها اَنَا اَتَوَسَّل ُ اِلَيْكَ بِفَقْرى اِلَيْكَ‌، وَكَيْفَ اَتَوَسَّل ُ اِلَيْكَ بِماهُوَمَحال اَن ْ يَصِل َ اِلَيْكَ‌، اَم ْ كَيْفَ اَشْكوُ اِلَيْكَ حالى وَهُوَ لايَخْفى عَلَيْكَ‌، اَم ْ كَيْفَ اُتَرْجِم ُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَكَ بَرَزٌ اِلَيْكَ‌، اَم ْ كَيْفَ تُخَيِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَيْكَ‌، اَم ْ كَيْفَ لا تُحْسِن ُ اَحْوالى وَبِكَ قامَتْ‌، اِلهى ما اَلْطَفَكَ بى مَعَ عَظيم ِ جَهْلى، وَما اَرْحَمَكَ بى مَعَ قَبيحِ فِعْلى، اِلهى ما اَقْرَبَكَ مِنّى وَ اَبْعَدَنى عَنْكَ‌، وَما اَرْاَفَكَ بى، فَمَا الَّذى يَحْجُبُنى عَنْكَ‌، اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثارِ وَتَنقُّلاتِ الْأَطْوارِ، اَن َّ مُرادَكَ مِنّى اَن ْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْ‌ءٍ‌، حَتّى لا اَجْهَلَكَ فى شَىْ‌ءٍ‌، اِلهى كُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى كَرَمُكَ‌، وَكُلَّما ايَسَتْنى اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُكَ‌، اِلهى مَن ْ كانَتْ‌

مَحاسِنُهُ مَساوِى َ‌، فَكَيْفَ لا تَكُون ُ مَساويهِ مَساوِى َ‌، وَمَن ْ كانَتْ حَقايِقُهُ دَعاوِى َ‌، فَكَيْفَ لاتَكُون ُ دَعاويهِ دَعاوِى َ‌، اِلهى حُكْمُكَ النَّافِذُ، وَمَشِيَّتُكَ الْقاهِرَةُ‌، لَم ْ يَتْرُكا لِذى مَقال ٍ مَقالاً، وَلا لِذى حال ٍ حالاً، اِلهى كَم ْ مِن ْ طاعَةٍ بَنَيْتُها، وَحالَةٍ شَيَّدْتُها هَدَم َ اعْتِمادى عَلَيْها عَدْلُكَ‌، بَل ْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُكَ‌، اِلهى اِنَّكَ تَعْلَم ُ اَنّى وَاِن ْ لَم ْ تَدُم ِ الطَّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً، فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَعَزْماً، اِلهى كَيْفَ اَعْزِم ُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ، وَكَيْفَ لا اَعْزِم ُ وَاَنْتَ الْأمِرُ، اِلهى تَرَدُّدى فِى الْأثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَيْكَ‌، كَيْفَ يُسْتَدَل ُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَيْكَ‌، اَيَكُون ُ لِغَيْرِكَ مِن َ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ‌، حَتّى يَكُون َ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ‌، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَليل ٍ يَدُل ُّ عَليْكَ‌، وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُون َ الْأثارُ هِىَ الَّتى تُوصِل ُ اِلَيْكَ‌، عَمِيَتْ عَيْن ٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَم ْ تَجْعَل ْ لَهُ مِن حُبِّكَ نَصيباً، اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الْأثارِ، فَارْجِعْنى اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ، وَهِدايَةِ الْإِسْتِبصارِ، حَتّى اَرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها، مَصُون َ السِّرِّ عَن النَّظَرِ اِلَيْها، وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَن ِ الْإِعْتِمادِ عَلَيْها، اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىٍْ قَديرٌ، اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْن َ يَدَيْكَ‌، وَهذا حالى لا يَخْفى عَلَيْكَ‌، مِنْكَ اَطْلُبُ الْوُصُول َ اِلَيْكَ‌، وَبِكَ اَسْتَدِل ُّ عَلَيْكَ فَاهْدِنى بِنُورِكَ اِلَيْكَ‌، وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ‌

بَيْن َ يَدَيْكَ اِلهى عَلِّمْنى مِن ْ عِلْمِكَ الْمَخْزُون ِ‌، وَصُنّى بِسِتْرِكَ الْمَصُون ِ‌، اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْل ِ الْقُرْبِ‌، وَاسْلُكْ بى مَسْلَكَ اَهْل ِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبيرِكَلى عَن تَدْبيرى، وَبِاخْتِيارِكَ عَن ِ اخْتِيارى، وَاَوْقِفْنى عَلى مَراكِزِ اضْطِرارى، اِلهى اَخْرِجْنى مِن ْ ذُل ِّ نَفْسى، وَطَهِّرْنى مِن ْ شَكّى وَشِرْكى، قَبْل َ حُلُول ِ رَمْسى، بِكَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى، وَعَلَيْكَ اَتَوَكَّل ُ فَلا تَكِلْنى، وَاِيَّاكَ اَسْئَل ُ فَلا تُخَيِّبْنى، وَفى فَضْلِكَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى، وَبِجَنابِكَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِكَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى، اِلهى تَقَدَّسَ رِضاكَ اَن ْ يَكُون َ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ‌، فَكَيْفَ يَكُون ُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى، اِلهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ اَن ْ يَصِل َ اِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ‌، فَكَيْفَ لا تَكُون ُ غَنِيّاً عَنّى، اِلهى اِن َّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ يُمَنّينى، وَاِن َّ الْهَوى بِوَثائِقِ الشَّهْوَةِ اَسَرَنى، فَكُن ْ اَنْتَ النَّصيرَلى حَتّى تَنْصُرَنى وَ تُبَصِّرَنى، وَ اَغْنِنى بِفَضْلِكَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِكَ عَن ْ طَلَبى، اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِيآئِكَ‌، حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ‌، وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الْأَغْيارَ عَن ْ قُلُوبِ اَحِبَّائِكَ‌، حَتّى لَم ْ يُحِبُّوا سِواكَ‌، وَلَم ْ يَلْجَئُوا اِلى غَيْرِكَ‌، اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُم ْ حَيْثُ اَوْحَشَتْهُم ُ الْعَوالِم ُ‌، وَاَنْتَ الَّذى هَدَيْتَهُم ْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُم ُ الْمَعالِم ُ‌، ماذا وَجَدَ مَن ْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَن ْ وَجَدَكَ‌، لَقَدْ خابَ مَن ْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً، وَلَقَدْ خَسِرَ مَن ْ بَغي عَنْكَ مُتَحَوِّلاً، كَيْفَ يُرْجى سِواكَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الْإِحْسان َ‌،

وَ كَيْفَ يُطْلَبُ مِن ْ غَيْرِكَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الْإِمْتِنان ِ‌، يا مَن ْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ‌، فَقامُوا بَيْن َ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقين َ‌، وَيا مَن ْ اَلْبَسَ اَوْلِيائَهُ مَلابِسَ هَيْبَتِهِ‌، فَقامُوا بَيْن َ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرين َ‌، اَنْتَ الذَّاكِرُ قَبْل َ الذَّاكِرين َ‌، وَاَنْتَ الْبادى بِالْإِحْسان ِ قَبْل َ تَوَجُّهِ الْعابِدين َ‌، وَاَنْتَ الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْل َ طَلَبِ الطَّالِبين َ‌، وَاَنْتَ الْوَهَّابُ ثُم َّ لِما وَهَبْتَ لَنا مِن َ الْمُسْتَقْرِضين َ‌، اِلهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى اَصِل َ اِلَيْكَ‌، وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَحَتّى اُقْبِل َ عَلَيْكَ‌، اِلهى اِن َّ رَجآئى لايَنْقَطِعُ عَنْكَوَاِن ْ عَصَيْتُكَ‌، كَما اَن َّ خَوْفى لا يُزايِلُنى وَاِن ْ اَطَعْتُكَ‌، فَقَدْ دَفَعَتْنِى الْعَوالِم ُ اِلَيْكَ‌، وَ قَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِكَرَمِكَ عَلَيْكَ‌، اِلهى كَيْفَ اَخيبُ وَاَنْتَ اَمَلى، اَم ْ كَيْفَ اُهان وَعَلَيْكَ مُتَّكَلى، اِلهى كَيْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى الذِّلَّةِ اَرْكَزْتَنى، اَم ْ كَيْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَيْكَ نَسَبْتَنى، اِلهى كَيْفَ لااَفْتَقِرُ وَاَنْتَالَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى، اَم ْ كَيْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ اَغْنَيْتَنى، وَاَنْتَ الَّذى لااِلهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُل ِّ شَىْ‌ءٍ‌، فَما جَهِلَكَ شَىْ‌ءٌ‌، وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْ‌ءٍ‌، فَرَاَيْتُكَ ظاهِراً فى كُل ِّ شَىْ‌ءٍ‌، وَاَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُل ِّ شَىْ‌ءٍ‌، يا مَن ِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ‌، فَصارَ الْعَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ‌، مَحَقْتَ الْأثارَ بِالْأثارِ، وَمَحَوْتَ الْأَغْيارَ، بِمُحيطاتِ اَفْلاكِالْأَنْوارِ، يا مَن ِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَن ْ اَن ْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ، يا مَن ْ تَجَلّى بِكَمال ِ بَهآئِهِ‌، فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِن َ‌] الْإِسْتِوآءَ‌، كَيْفَ تَخْفى وَاَنْتَ‌

الظَّاهِرُ، اَم ْ كَيْفَ تَغيبُ وَاَنْتَ الرَّقيبُ الْحاضِرُ، اِنَّكَ عَلى كُل ِّشَىْ‌ءٍ قَديرٌ، وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَحْدَهُ‌.(1)

مناجات حضرت اميرالمؤمنين (ع)

«اللَّهُم َّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْأَمَان َ يَوْم َ لا يَنْفَعُ مال ٌ وَ لا بَنُون َ إِلَّا مَن ْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيم ٍ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَان َ يَوْم َ يَعَضُّ الظَّالِم ُ عَلى يَدَيْهِ يَقُول ُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُول ِ سَبِيلًا وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَان َ يَوْم َ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُون َ بِسِيماهُم ْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدام ِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَان َ يَوْم َ لا يَجْزِي والِدٌ عَن ْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَن ْ والِدِهِ شَيْئاً إِن َّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَان َ يَوْم َ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِين َ مَعْذِرَتُهُم ْ وَ لَهُم ُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُم ْ سُوءُ الدَّارِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَان يَوْم َ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَان َ يَوْم َ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِن ْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ لِكُل ِّ امْرِئٍ مِنْهُم ْ يَوْمَئِذٍ شَأْن يُغْنِيهِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَان َ يَوْم َ يَوَدُّ الْمُجْرِم ُ لَوْ يَفْتَدِي مِن ْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ وَ مَن ْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُم َّ يُنْجِيهِ كَلَّا إِنَّها لَظى نَزَّاعَةً لِلشَّوى مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْمَوْلَى وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ هَل ْ يَرْحَم الْعَبْدَ إِلَّا الْمَوْلَى مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْمَالِكُ وَ أَنَا الْمَمْلُوكُ وَ هَل ْ‌


1) . اقبال الاعمال، ص 348

يَرْحَم ُ الْمَمْلُوكَ إِلَّا الْمَالِكُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْعَزِيزُ وَ أَنَا الذَّلِيل وَ هَل يَرْحَم ُ الذَّلِيل َ إِلَّا الْعَزِيزُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوقُ وَ هَل يَرْحَم ُ الْمَخْلُوقَ إِلَّا الْخَالِقُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْعَظِيم ُ وَ أَنَا الْحَقِيرُ وَ هَل يَرْحَم ُ الْحَقِيرَ إِلَّا الْعَظِيم ُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْقَوِيُّ وَ أَنَا الضَّعِيفُ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الضَّعِيفَ إِلَّا الْقَوِيُّ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْغَنِيُّ وَ أَنَا الْفَقِيرُ وَ هَل ْ يَرْحَم الْفَقِيرَ إِلَّا الْغَنِيُّ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْمُعْطِي وَ أَنَا السَّائِل ُ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ السَّائِل َ إِلَّا الْمُعْطِي مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْحَيُّ وَ أَنَا الْمَيِّتُ وَ هَل يَرْحَم ُ الْمَيِّتَ إِلَّا الْحَيُّ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْبَاقِي وَ أَنَا الْفَانِي وَ هَل ْ يَرْحَم الْفَانِيَ إِلَّا الْبَاقِي مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الدَّائِم ُ وَ أَنَا الزَّائِل ُ وَ هَل يَرْحَم الزَّائِل َ إِلَّا الدَّائِم ُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الرَّازِقُ وَ أَنَا الْمَرْزُوقُ وَ هَل ْ يَرْحَم الْمَرْزُوقَ إِلَّا الرَّازِقُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْجَوَادُ وَ أَنَا الْبَخِيل ُ وَ هَل ْ يَرْحَم الْبَخِيل َ إِلَّا الْجَوَادُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْمُعَافِي وَ أَنَا الْمُبْتَلَى وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الْمُبْتَلَى إِلَّا الْمُعَافِي مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْكَبِيرُ وَ أَنَا الصَّغِيرُ وَ هَل يَرْحَم ُ الصَّغِيرَ إِلَّا الْكَبِيرُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْهَادِي وَ أَنَا الضَّال ُّ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الضَّال َّ إِلَّا الْهَادِي مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الرَّحْمَن ُ وَ أَنَا الْمَرْحُوم ُ وَ هَل يَرْحَم ُ الْمَرْحُوم َ إِلَّا الرَّحْمَن ُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ السُّلْطَان ُ وَ أَنَا الْمُمْتَحَن هَل ْ يَرْحَم ُ الْمُمْتَحَن َ إِلَّا السُّلْطَان ُ مَوْلَايَ يَا

مَوْلَايَ أَنْتَ الدَّلِيل ُ وَ أَنَا الْمُتَحَيِّرُ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الْمُتَحَيِّرَ إِلَّا الدَّلِيل ُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْغَفُورُ وَ أَنَا الْمُذْنِبُ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الْمُذْنِبَ إِلَّا الْغَفُورُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْغَالِبُ وَ أَنَا الْمَغْلُوبُ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الْمَغْلُوبَ إِلَّا الْغَالِبُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الرَّبُّ وَ أَنَا الْمَرْبُوبُ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الْمَرْبُوبَ إِلَّا الرَّبُّ مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَ أَنَا الْخَاشِعُ وَ هَل ْ يَرْحَم ُ الْخَاشِعَ إِلَّا الْمُتَكَبِّرُ مَوْلَايَ يَا مَوْلَاي ارْحَمْنِي بِرَحْمَتِكَ وَ ارْضَ عَنِّي بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ فَضْلِكَ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْإِحْسَان ِ وَ الطَّوْل ِ وَ الِامْتِنَان ِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَم َ الرَّاحِمِين»(1)


1) . بحارالأنوار، ج 97، ص 419