ghaemiyeh.com
نقل از ریدرز دایجست
چاپ نيو يورك
قیام حسیُن و یارانش
از نظر نویسندگان خارجی
مار بين- موریس دو کبری- روليسیون- دکتر جوزف
توماس ماساريك
ترجمه:
ناصر دهاقانی
حق ترجمه و چاپ محفوظ است
ناشر:
کتاب فروشی شهریار
اصفهان
مهرماه 1336
چاپ محمدی
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : عنوان دیگر: امام حسین (ع) و پاکبازان راه عشق( بررسی وقایع تاریخی قیام امام حسین (ع) و یارانش).
یادداشت : کتابنامه: ص.181- 184؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : امام حسین (ع) و پاکبازان راه عشق( بررسی وقایع تاریخی قیام امام حسین (ع) و یارانش).
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- سرگذشتنامه
موضوع : واقعه کربلا، 61ق.
رده بندی کنگره : BP41/4/الف87الف83 1336
رده بندی دیویی : 297/9534
ویراستار دیجیتال: حدیثه کریمی
نقل از ریدرز دایجست
چاپ نيو يورك
قیام حسین و یارانش
از نظر نویسندگان خارجی
مار بين- موریس دو کبری- روليسیون- دکتر جوزف
توماس ماساريك
ترجمه:
ناصر دهاقانی: مدیر روزنامه اسلام در شرق
شهریور 1336
ناشر:
کتاب فروشی شهریار- اصفهان
بسمه تعالی
حسين بن على علیه السلام نبیرۀ محمّد صلى الله عليه و آله که از دختر محبوبه اش فاطمه (علیها السلام) متولد شده، تنها کسی است که در چهارده قرن پیش در برابر حکومت جور و ظلم قد علم کرد، اخلاق و صفاتی که در دوران حکومت عرب پسندیده و قابل احترام بود، در فرزند مولای متقیان مشاهده می شد، حسین شجاعت و دلاوری را از پدر خود بارث برده بود، بدستورات و احکام اسلام تسلط کاملی داشت، در سخاوت و نیکوکاری نظیر نداشت، در نطق و بیان زبر دست بود و همه را مجذوب بیانات خود می ساخت.
مسلمانان جهان عقیده وارادت زائد الوصفى بحسين علیه السلام دارند و هر ساله در ماه معینی (منظور ماه محرم است) برای او عزاداري می کنند، کتب بسیاری از فضائل و مناقب حسين علیه السلام توسط مسلمانان
نوشته شده و از ملکات حسنه و سجایای پسندیده او گفتگو می شود.
مسلمین در باره حسین علیه السلام عقیدۀ خاصی دارند ولی تنها موضوعی که ما می توانیم در این کتاب بنویسیم اینست که پیروان علی (یعنی شیعه) بیش از آن چه پیروان عیسی در حق حضرت مسیح می گویند در حق حسین عقیده دارند همان گونه که ما می گوئیم عیسی متحمل زحمات و مشقات زيادي شد تا گناهان پیروانش بخشوده شود مسلمانان هم در حق حسین علیه السلام می گویند و در قیامت شافع مطلقش می خوانند. موضوعی را که نمی توان نادیده گرفت اینست که حسین علیه السلام اول شخص سیاستمداری بود که تا با مروز احدی چنین سیاست مؤثري اختیار ننموده است، برای اثبات این نکته باید توجه نمود بتاريخ قبل از اسلام:
بنی امیه و بنی هاشم دو طایفه اي بودند که با هم قرابت و خویشاوندی داشتند، زیرا امیه و هاشم پسران عبد مناف بودند و قبل از اسلام بین این پسر عموها نقار و کدورت برقرار بود و مکرر با یکدیگر نزاع می نمودند و باصطلاح اعراب خونخواه یکدیگر بودند، در عرب طایفه قریش و در قریش بنی هاشم و بنی امیه عزیز و محترم بودند.
بنی امیه از لحاظ ثروت و ریاست و بنی هاشم از لحاظ علم و معنویت.
(ریاست روحانی همان خدمت خانه کعبه بود و تاکنون هم در اختیار بنی هاشم است و شریف مکه باید بنی هاشم باشد) در صدر اسلام کدورت بنی هاشم و بنی امیه بالا گرفت تا وقتیکه محمّد صلی الله علیه و آله مکه را فتح نمود و طایفه قریش و بنی امیه را مطیع و فرمانبردار خود ساخت و ریاست روحانی و جسمانی عرب را در دست گرفت بدین لحاظ بنی هاشم تفوق و برتری پیدا کردند و بنی امیه مجبور شدند از بنی هاشم اطاعت نمایند.
این پیش آمد آتش حسد را در سینۀ بنی امیه شعله ور ساخت و در صدد کشیدن انتقام از بنی هاشم بر آمدند تا پس از رحلت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله موقع را مغتنم شمرده با کمال قوا کوشیدند که جانشینی محمّد صلی الله علیه و آله با صول ولایتعهدی صورت نگیرد بالاخره برای تعیین جانشین اکثریت آراء مردم را انتخاب کردند و چون بنی امیه از لحاظ ثروت و ریاست در بین مردم نفوذ کاملی داشتند بنی هاشم را عقب زدند و در این میدان مبارزه بنی امیه کامیاب شدند و بر بنی هاشم غلبه پیدا نمودند و عثمان بخلافت رسید بمناسبت همین خلیفه تراشی بنی امیه مقام بلندی حاصل کرده جاده را برای آینده خویش هموار کردند، و هر روز این جانشينان بناحق محمّد صلی الله علیه و آله بر جاه و جلال خود افزودند و در امور اسلام مداخلات ناروائی می نمودند.
عثمان که مردی بی اطلاع و جاه طلب بود هر روز آلت دست
دیگران قرار می گرفت، بنی امیه از موقعیت استفاده کرده و برای آینده خود جایگاه محکم و استواری بوجود آوردند و بنا بر عادت دیرین خود که دشمن بنی هاشم بودند کم تر خلوص عقیدت و نیت پاك به اسلام ابراز می داشتند و در باطن ننك می دانستند که پیرو دین اسلام باشند زیرا دین اسلام از فداکاری ها و جانبازی های بنی هاشم پا برجا مانده بود ولی چون مسلمین نفوذ کاملی داشتند بنی امیه صلاح را در این دیدند که در سایه پیروی از اسلام مقاصد خویش را عملی سازند، همین که در دستگاه حکومت و خلافت وارد شدند و پایه جاه وجلال خویش را محکم نمودند علنا بمخالفت اسلام بر خاستند و همه در دربار جمع شده و اسلام را بیاد سخریه گرفتند «در این جا ماربین اشاره سخنان یزید و حرکات ناشایسته او در دربار خلافت می نماید که ذکرش را در کتاب جداگانه ای باید نوشت» بنی هاشم که کار را بدین منوال دیدند و از خیالات بنی امیه واقف شدند سکوت را جایز ندانسته و حرکات عثمان را بمردم نشان دادند و مسلمانان که این حرکات را مشاهده کردند بر عثمان شوریدند و او را بقتل رسانیدند. و اکثریت آراء خلافت على علیه السلام را تصویب کرد و علی بخلافت رسید.
پس از این واقعه بنی امیه یقین کردند که باز بنی هاشم دارای سیادت و عظمت اولیه می شوند این بود که دوباره حکومت های سابق بنی امیه که موقعیت خود را در خطر دیدند دست بتظاهرات شدیدی
زدند و حاکم شام كه يك جرثومه شیطنت بود- به بهانه قتل عثمان و بادعای این که کشته شدن عثمان با اشاره علی بوده علم مخالفت را بر افراشت و اختلاف شدیدی بین مسلمانان بروز کرد و مانند عهد جاهلیت شمشیر ها بین اعراب بکار افتاد و جنگ های متعددی بوقوع پیوست تا این که علی علیه السلام را در محراب مسجد شهید کردند از آن ببعد كاملا معاويه غالب و حسن فرزند علی علیه السلام و برادر بزرگ حسين كه پنجمین جانشین محمّد بود با وی صلح کرد و جانشینی محمد دوباره بدست بنی امیه افتاد.
معاویه از یکطرف اقتدار می یافت و از طرف دیگر با تدابیر عملی در نابودی بنی هاشم می کوشید و در نابودی و محو ابدی آنان دقيقه اي فرو گذار نمي نمود. حسین علیه السلام با این که در تحت نفوذ برادرش حسن بود ولی در اطاعت از بنی امیه حاضر نبود و مخالفتی هم نمی کرد، حسين (عليه السلام) بشعار همیشگی خود می گفت من در راه حق و حقیقت کشته می شوم و دست بناحق نخواهم داد. بنی امیه از این شعار حق و حقیقت می ترسیدند، این جنگ و جدال باقی بود تا این که حسن و معاویه در گذشتند و یزید جانشین معاویه گردید «از بعد علی علیه السلام» جانشینی از طریق اکثریت آراء موقوف گردید و موروثی شد، ولی از رؤسای قوم بیعت بیعت می گرفتند حسین علیه السلام را دید از يك طرف حرکات بنی امیه که سلطنت مطلقه داشتند و دستورات اسلام
را پایمال می کردند نزديك است یکباره پایه های استوار و مستحكم اسلام را در هم ریزد و از طرف دیگر می دانست که بفرض این که از یزید اطاعت بکند یا با او مخالفت ورزد بنی امیه نظر بعداوت و دشمنی دیرینه خود از محو و نابودی بنی هاشم دست بردار نیستند و اگر بیش از این مسامحه کند نام و نشانی از اسلام و مسلمانان باقی نخواهد ماند این بود که تصمیم گرفت در برابر حکومت جور و ظلم قد علم کند و برای پایدار داشتن پرچم اسلام، پرچمی که با فداکاری و از خود گذشتگی های جدش و با ایثار خون پاك صدها مسلمان غير آمند بر افراشته شده بود جان و مال و خانواده و فرزندان و دوستان خود را فدا نماید.
این سرباز رشید عالم اسلام بمردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بناي ستم هرچند ظاهرا عظیم و استوار باشد در برابر حق و حقیقت چون پرکاهی برباد خواهد رفت مشروط بر این که مردمی حق طلب و حق پرست برای احیای حقیقت قیام کنند و با مبارزه فداکارانه خود دست از جان بشویند و بطلان ظلم و جود و حقانیت دین و اخلاق را باخون خود بر صفحه تاریخ گیتی ثبت کنند.
پیروان وجدان اگر با نظر دقیق اوضاع و احوال آن دوره و پیشرفت مقاصد بنی امیه و وضع سلطنت و دشمنی و عداوت آن ها
را با حق و حقیقت بنگرند، بدون تأمل تصدیق خواهند کرد که حسین علیه السلام با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود بدنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. و اگر چنین حادثه جانگدازي پيش نيامده بود قطعاً اسلام بحالت کنونی خود باقی نمی ماند و ممکن بود یکباره اسلام و اسلامیان محو و نابود گردند حسین علیه السلام که بعد از پدر مصمم در اجرای این مقصود عالی بود بعد از برقراری یزید بجای معاویه از مدینه بدین قصد حرکت کرد که در مراکز مهمۀ اسلام مانند مکه و عراق این خیال بزرك وايده آل مهم خویش را منتشر سازد و بجهان و جهانیان بگوید: باید در راه دفاع از حق و حریت جانبازی کرد و مرك را با سارت ترجیح داد. در هر کجا که حسين علیه السلام قدم می گذارد و حقانیت اسلام را آشکار می ساخت در قلوب مردم يك نفرت و انزجار شدیدی نسبت به بنی امیه تولید می شد یزید هم از این نکات باريك بی خبر بود دانست که اگر در يك نقطه از کشورش صحبت از حق و حقیقت بمیان آید و حسین در برابر او پرچم مخالفت را بر افرازد با آن همه نفرتی که مسلمانان از وضع سلوك و حکومت بنی امیه پیدا نموده بودند و آن همه مهر و محبتی که نسبت به حسین علیه السلام ابراز می داشتند زوال سلطنت او در خواهد رسید این بود که بعد از نشستن بر اریکه سلطنت قبل از هر اقدام مصمم قتل
حسین علیه السلام گردید و این بزرگ ترین خبط های سیاسی بنی امیه بود و به واسطه يك خطای سیاسی نام و نشان خود را از صفحۀ عالم محو کردند.
بزرگ ترین دلیلی که حسین علیه السلام بقتلگاه رفت و ابداً قصد سلطنت و ریاست نداشت، اینست که حسین علیه السلام با آن همه علم و سیاست و تجربه که از زمان پدر و برادر در دشمنی بنی امیه حاصل نموده بود فهمید که با عدم موجودی اسباب خود و آن همه اقتدار يزيد مقاومت با او ممکن نیست. حسین علیه السلام از شهید شدن خود قبل از مرگش خبر می داد و از آن ساعتی که از مدینه حرکت کرد بدون پروا و وحشتی با صدای رسا می گفت: که من برای کشته شدن می روم و بهمراهان خود محض اتمام حجت چنین گفت: «هرکس بطمع جاه و جلال همراه من است ترك همراهی کند زیرا من برای مبارزه با ظلم و جور حرکت می کنم و کشته شدن من در راه حق و حقانیت مسلم است» اگر منظور حسین علیه السلام این موضوع نبود به کشته شدن تن نمی داد و در جمع نمودن لشگر کوشش می کرد نه این که جماعتی را که همراه داشت متفرق سازد.
چون قصدی جز کشته شدن که مقدمه يك نهضت عظیم و عالی بود نداشت بزرگ ترین وسیله را بی کسی و مظلومی دانسته و آن را اختیار کرد تا مصائب وی در قلوب عالم مؤثر واقع گردد.
پیداست با آن همه مهر و محبت که در آن دوران حسین علیه السلام در
مسلمانان داشت اگر می خواست سلطنت را بدست آورد و بر خلاف حق و حقیقت رفتار کند می توانست لشکری انبوه گرد آورد در آن صورت اگر کشته می گردید بهواي سلطنت و ریاست بود و آن نهضت عظیم و احیای اسلام حاصل نمی شد.
حسين علیه السلام بیفتاد و دو تن از یاران خود چنین گفت: من ننگ دارم که پسر معاویه شراب می خورد و اشعار هوس آلود می سازد و قبايل بيم ناك اسلام را با زر و و زور می ترساند و پایه حکومت بیداد را استوار می کند و دین خدا بی پناه باشد، من باید قیام کنم و با خون خود دین اسلام را آبیاری نمایم اگر شما از این راه پر خطر می ترسید فوراً برگردید و مرا بحال خود گذارید. ولی یارانش کشته شدن و فداکاری را بر زندگی ترجیح دادند. حسین علیه السلام می دانست که بعد از کشته شدن، زنان و اطفال بنی هاشم (که آل محمد بودند) اسیر خواهند شد و این واقعه در مسلمانان خاصه در عرب بیش از آن چه بتصور آید مؤثر است، چنان چه حرکات و رفتار ظالمانه بنی امیه و سلوك بیرحمانه آنان نسبت باهل بيت حسين علیه السلام باندازه اي در قلوب مسلمانان مؤثر افتاد که اثرش از کشته شدن حسین علیه السلام همراهانش کم تر نبود و عداوت بنی امیه را با خاندان محمّد صلی الله علیه و آله و عقاید آن ها را با اسلام و رفتارشان را با مسلمانان آشکار ساخت.
این بود که حسین بدوستان خود که او را ممانعت از این
سفر می نمودند می گفت: «من برای کشته شدن می روم» دوستان حسین چون خیالاتشان محدود و از مقاصد عالیه حسین بی اطلاع بودند در منع مسافرت او اصرار می کردند، حسین باآن ها گفت «خدا چنین خواسته وجدم چنین امر فرموده» یاران حسین چون چنین دیدند بحسین (علیه السلام) پیشنهاد کردند و گفتند: حال که برای کشته شدن می روی زنان و بچه ها را همراه مبر، حسین در پاسخ آن ها فرمود: (خدا عیال مرا اسیر خواسته) و این سخنان چون مسلم شد، آن ها فهمیدند که حسین (علیه السلام) جز اجراء اوامر خداوند مقصد دیگری بخاطر ندارد و این صدها ترا برای بدست آوردن سلطنت و ریاست متحمل نمی شود، این بود که فرمود: چون قیام من بواسطه جلوگیری از ظلم و جور است بعد از کشته شدن من و تحمل مصائب جانگاه خداوند جماعتی را بر انگیزاند که حق را از باطل جدا می سازد و قبور مارا زیارت می کنند و بر مصائب ما گریه می نمایند و دمار از روزگار دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله بر می دارند. درست اگر در کلمات و گفتار حسین (علیه السلام) دقت شود معلوم خواهد شد که هدف و ایده آل حسين جلوگيري از ظلم و ستم بوده و این همه قوت قلب و از خود گذشتگی را در راه مقصود عالی خویش بخرج داده است.
حتی در آخرین دقایق زندگی، طفل شیر خوارخود را قربانی حق و حقانیت نمود و با این عمل اندیشه فلاسفه و بزرگان عالم را
متحیر ساخت، که چگونه در این دم آخر با آن همه مصائب جانگاه و افکار متراكم و عطش وكثرت جراحات باز هم از مقصد عالی خود دست بر نداشت و با این که می دانست بنی امیه ستمگر، بر فرزند صغیرش رحم نخواهند کرد، محض بزرك نمودن مصائب خود، او را هم بر سر دست گرفت و بظاهر تمناي آب برای طفلش نمود، ولی با تیر جواب شنید، گویا حسین علیه السلام از این حرکت قصدش این بود که جهانیان بدانند عداوت بنی امیه با بنی هاشم تا چه حد است، و مردم گمان نبرند که یزید برای دفاع از خود ناچار بر این اقدامات سبعانه دست زده زیرا کشتن طفل شیر خواره در چنین حال با آن وضع دهشتناك جز عداوت سبعانه که منافی با قواعد هر دین و مذهبی است چیز دیگری نبود و همین نبود و همین نکته می تواند پرده از روی قبایح اعمال و نيات فاسده و عقاید بنی امیه بردارد و بر جهانیان خاصه مسلمانان ظاهر شود که بنی امیه نه تنها برخلاف احکام اسلام حرکاتی می کردند بلکه از روی عصبیت جاهلانه می خواستند که از بنی هاشم خاصه بازماندگان محمّد صلی الله علیه و آله حتى يك طفل شیر خواره باقی نماند.
با این خیالات عالی که حسین علیه السلام در نظر داشت و با آن همه دانش و سیاستی که در او بود، تا موقعی که شهید گردید مرتکب امری نگردید که بهانه ای بدست بنی امیه بیاید و آن را دلیل بر کشتن حسین علیه السلام بدانند. حسین علیه السلام با آن عظمت و اقتدار و نفوذ کلمه ای
که داشت، شهری از شهرهای اسلام را مسخر نکرد و بر حکومتی از حکومت های یزید حمله ننمود، با این وصف وی را بدستور یزید در بيابان لم يزرعی محاصره کردند.
حسین علیه السلام هرگز نگفت: من پادشاه ممالک اسلامی می باشم، یا پادشاهی می خواهم، فقط فجایع بنی امیه و نابودي اسلام را از رویه آنان گفته و از قتل خود خبر می داد و از مظلومیت خود دل شاد بود.
از این جهت موقعی که در بیابان بدون آب و علفی اورا محاصره کردند اظهار نمود که اگر او را بحال خود بگذارند حاضر است دست عیال و اطفال خود را گرفته از مقر سلطنت يزيد يعني ممالك اسلامي خارج گردد.
همین نکته که سلامت نفس حسین علیه السلام را می رساند منتهی درجه اثر را در قلوب مسلمانان بر علیه بنی امیه بخشید قبل از حسین هم بسیاری از مردان فداکار آن مظلوم کشته شده اند و بعد از قتل شان هم نهضت عظیمی بر پا گردیده است، (در این جا نویسندۀ اشاره مختصری به یهود کرده و می نویسد: در بنی اسرائیل مکرر این واقعات اتفاق افتاده و قضیه یحیی یکی از واقعات بزرگ تاریخی است و رفتاری را که یهود با حضرت مسیح نمودند تا آن زمان نظیرش واقع نشده بود ولی واقعه حسین بر همه مزیت پیدا کرد).
تاریخ عاشورا کاملا نشان می دهد که هيچ يك از شهیدان کربلا
عمداً خود را بکشتن نداده اند؛ یعنی هر يك از کشته شدگان را دشمنان بر سر آنان تاخته و مظلومانه از پای در آورده اند و باندازه مظلومیت شان بر عظمت و بزرگی اسلام افزوده شده ولی شهادت حسین (علیه السلام) از همه مهم تر و از روی دانش و بصیرت و سیاست انجام گرفت و این شهادت و شهامت در تاریخ بشریت نظیر ندارد.
حسین (علیه السلام) مدت ها بود که خود را آماده پیکار کرده و در انتظار چنین روزی دقیقه شماری می کرد و می دانست که زنده ماندن نام جاویدان اسلام و قرآن مستلزم اینست که او را شهید کنند و با خون مقدسش درخت اسلام آبیاری شود، مصائبی را که حسین علیه السلام در راه احیای دین جدش بر خود وارد ساخت بر شهیدان پیش از او بر تری دارد و بر احدی از گذشتگان چنین مصائبی وارد نیامده، اگر چه گفته می شود که دیگران هم در راه دیانت اسلام جان دادند ولی بوضع حسین علیه السلام که جان شیرین خود و فرزندان عزیز و برادران و برادر زادگان و دوستان و خویشاوندان و مال و عیال خود را در راه دیانت اسلام داد نبوده و این مصائب بطور ناگهانی و غیر منتظره بوقوع نپیوسته که در حكم يك واقعه غیر منتظره بوده باشد بلکه بمرور زمان و یکی بعد از دیگری این مصائب بوقوع پیوست. در تاریخ دنیا هجوم این گونه مصائب پی در پی مخصوص حسین (علیه السلام) است، این است که بمجرد این که حسین شهید گردید و زن و فرزند او را اسیر کردند
و آن واقعات درد انگیز پیش آمد یک مرتبه قبایح و فجایح اعمال بنی و امیه ظاهر شد و یک مرتبه جنبش و نهضت عظیمی در مسلمانان پیدا و عليه سلطنت یزید و آل امیه قیام کردند و بنی امیه را مخرب اسلام دانستند و آن ها را ظالم و غاصب نامیدند و بر عکس بنی هاشم را مظلوم و شایسته خلافت وسلطنت دانسته و حقیقت اسلام را در آن ها شناختند، از این ببعد مسلمانان زندگی نوینی بوجود آورده و روحانیت اسلام را رونقی تازه دادند، مسلمانانی که جنبه روحانیت اسلام را بیکباره فراموش نموده بودند بايك جنبش روشنی بدنبال حق و حقیقت رفتند و نهضت های عظیم اسلامی شروع شد و دنباله آن تا بامروز امتداد یافت وروز بروز واقعۀ بزرگ كربلا اهمیت و درخشندگی بیش تری یافت.
مهم ترین اثر این نهضت این بود که ریاست روحانی که در عوالم سیاست داری اهمیت شایانی داشت، مجدداً بدست بني هاشم افتاد و بویژه در باز ماندگان حسین علیه السلام مسلم گردید (منظور نویسنده ائمۀ اطهار است)
چندی طول نکشید که سلطنت ظلم و جور معاویه و جانشینان او منهدم شد و در کم تر از يك قرن سلطنت از بنی امیه سلب گردید منهدم شدن سلطنت بنی امیه بقسمی شد که امروز نام و نشانی از آن ها نمودار نیست و اگر در متن کتب تاریخی نامی از این قوم ذکر شده در تعقیب آن هزاران نفرین و ناسزا هم نوشته شده و این نیست
مگر بواسطه قیام حسین و یاران با وفای او، و می توان ادعا نمود که تا بامروز تاریخ بشریت نظیر چنین شخص مآل اندیش و فداکار بخود ندیده و نخواهد دید؛ هنوز اسراي حسين علیه السلام نزد یزید نرسیده بودند که علم خون خواهی حسین علیه السلام بر افراشته شد و نهضت عظیمی علیه یزید آغاز شد، مظلومیت حسین علیه السلام بر همه ثابت شد و پرده از روی نیات و جنایات بنی امیه برداشته شد و کار بجائی رسید که خاندان و حرم سرایان یزید زبان شماتت بر او دراز کردند و با این که ممکن نبود نام حسین و خاندان علی علیه السلام در اطراف و جوانب یزید به نیکوئی برده شود، پس از این واقعه در دربار یزید همه جا صحبت از مظلومیت حسین و یاران او بود و خاندان علی علیه السلام را به تقدیس و عظمت یاد می کردند و با این که یزید یارای شنیدن چنین کلمات را نداشت جز سکوت چاره ای ندید و برای تبرئه نمودن خود قصور و گناه را به امرای خود نسبت داد و گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه (ابن زیاد) را زیرا من باو دستور دادم که اگر می تواند از حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد نه این که او را شهید نماید و از بس مدح و ثنای حسین (علیه السلام) را پس از واقعه کربلا شنید روزی گفت: «سلطنت حسین بر من گوارا تر بود نسبت به این عظمت و تقدسی که آل علی و بنی هاشم یاد می شوند» بالاخره پیروان حسين علیه السلام از این نهضت های پی در پی فایده ثمر بخشی حاصل نموده و بر عظمت و قوت بنی هاشم افزوده می شد و طولی نکشید
که سلطنت وسیع بنی امیه منقرض گردید و بقسمی آن ها را از میان برداشتند که حتی نام و نشانی از آن ها باقی نماند فقط چند نفری از آن ها یکی بعد از ديگري در آندلس حکومت می کردند، امروزه از آن سلطنت و جاه و غرور که دارای عظمت و سلطنت عظیم بودند یک نفر ولو این که گمنام باشد پیدا نمی شود و اگر پیدا شود از بس مورد سرزنش مردم می باشند ننک دارند که خود را معرفی نمایند؛ بعد از يك قرن هم که سلطنت به بنی هاشم بازگشت از بنی اعمام حسین بودند نه اولادان او؛ زیرا اولادان حسین گوشه نشینی اختیار کردند و ریاست روحانی اسلام منحصر باولاد حسین شد (منظور نویسنده از بنی اعمام حسین طایفه بنی عباس است) اگر چه این سلطنت را از برکت نهضت های حسینی یافتند ولی بعد از رسیدن بمقام سلطنت بر مقام خود ترسیده و از اولاد حسین در امر سلطنت جلوگیری کردند، چه بسا ممکن بود سلطنت اسلام رفته رفته در خاندان حسين جاي گيرد
(روليسیون می گوید: بنی اعمام حسین ظاهرا سلطنت می کردند ولی باطناً در حل مشکلات مملکتی از اولاد حسين (علیه السلام) كمك مى گرفتند) علت این که سلطنت اسلام در خاندان حسین (علیه السلام) جای می گرفت بواسطه این بود که مردم در اثر اشتباهات بنی امیه در مسائل دینی و کشوری از آن ها روی گردانیده و در صدد از بین بردن آن ها بر آمدند.
در این موقع سلاطین بنی هاشم تا اندازه ای مقتدر بودند و
سخت گیری هائی می کردند، تابعین حسین و علی علیهما السلام دو دسته شدند، يك دسته پیرو سلاطین بنی هاشم و دسته دیگر بواسطه سخت گیری های سلاطین بنی هاشم دور هم جمع شدند و بذکر واقعات و مصائب وارده برحسین علیه السلام نهضت بزرك حسینی را زنده و جاوید نگاه داشتند. سلاطین بني هاشم (بني عباس) که کار را بدین منوال دیدند و دانستند که پیروان حسین علیه السلام اندیشۀ و تدبیر عاقلانه ای را اتخاذ نموده اند در فکر فرو رفتند و در صدد سخت گيري بر آمدند و باندازۀ از فعالیت های پیروان حسین علیه السلام جلوگیری کردند تا آن جائی که متابعت از علی و حسین علیهما السلام جزو جرائم گردید و اگر کسی آشکار و علنی دم از تابعیت آن ها می زد مانند سخت ترین مجرم با وي رفتار می کردند و با این ترتیب هزاران نفر از پیروان حسین (علیه السلام) را مقتول ومجروح و محبوس نمودند، لیکن با این همه اذیت و آزار نتوانستند کاری از پیش ببرند و هر قدر شدت بکار می بردند و سخت گیری می کردند بر قوت و شدت عقیدت پیروان حسین (علیه السلام) افزوده می شد تا آن جائی که با تدابیر پیروان حسین سلطنت بنی عباس هم پایان یافت و آخرین خلیفه بنی عباس (بوسیله هلاکوخان و خواجه نصیر طوسی) از بین رفت و سلطنت بدست خلفای عثمانی افتاد.
بعد از حسین (علیه السلام) ریاست روحانی اسلام یکی بعد از دیگری باولاد او واگذار شد (مقصود ائمه طاهرین می باشند)
آن ها هم عزاداری حسین (علیه السلام) را جزء اعظم مذهب اسلام قرار داده و این نکته سیاسی رفته رفته لباس مذهبی بخود گرفت و هر قدر از نتایج آن قوت و قدرتی در پیروان علی (علیه السلام) پیدا می شد ذکر مصائب حسین علنی تر می گردید و روز بروز اهمیت و درخشندگی پیدا کرد ولی بواسطه مقتضیات روز رنگ آن عوض می شود و هر روز به پیرایۀ آن افزوده می گردد تا جائی که امروز در هر نقطۀ که مسلمان باشد تعزیه داری خامس آل عبا (علیهم السلام) برپا می گردد و در اقوام و ملل دیگر هم رفته رفته سرایت کرده بخصوص در چین و هندوستان عزاداری حسین برپا می شود و جزو واجبات دینی آن ها است.
عزاداری خامس آل عبا دویست سال است که در هندوستان شیوع یافته و در این مدت در سراسر هندوستان پرچم عزاداری بر افراشته می شود و روز بروز رو بازدیاد است.
توماس ماسار يك در این مورد می نویسد بسیاری از مورخین ما از کم و کیف این رسم و ازدیاد عزاداری واقف نبوده جاهلانه سخن می گویند و وضع عزاداری پیروان حسین علیه السلام را مجنونانه می پندارند و ابداً نکته بدین پی نبرده اند که این مسئله در اسلام چه تحولاتی را آورده و با جنبش و نهضت مذهبی که از تعزیه داری در این بوجود قوم پیدا شده، در هيچ يك از اقوام و ملل دیگر عالم پیدا نشده، با يك نظر دقیق در ترقیات دویست ساله پیروان علی (علیه السلام) در هندوستان که
عزاداری را شعار خود نموده اند تصدیق خواهیم کرد بزرگ ترین عامل اصلی مزیت را آن ها پیروی می کنند.
دویست سال پیش پیروان علی و حسین علیهما السلام در سرتاسر هندوستان در اقلیت بودند و همین حال را داشت ممالك ديگر، امروزه در ممالك مترفی و ثروتمند مسیحی اگر چنین ماتم و عزاداری را بیا نمایند با صرف مليون ها دولار باز هم بتأسیس چنین مجامع و مجالس عزاداری موفق نخواهند شد.
گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متأثر می سازند ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (علیه السلام) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین علیه السلام مانند پرکاهی است در مقابل يك كوه عظيم پيكر
موریس دو کبری روی سخن را بمورخین نموده می نویسد «اگر مورخین ما، حقیقت این روز را می دانستند و درك مي کردند که عاشوراچه روزی است این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند زیرا پیروان حسین (علیهم السلام) بواسطه عزاداري حسين علیه السلام می دانند که پستی و زیر دستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کنند زیرا شعار پیشرو و آقای آن ها ندادن تن بزیر ظلم وستم بود»
قدری تعمق و بررسی در مجالس عزاداري حسين (علیه السلام)که چه نکات
دقیق حیات بخشی مطرح می شود و در معنی می اموزند در مجالس عزاداري حسین گفته می شود: که حسین (علیه السلام) برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت وزیر بار استعمار و ماجراجوئی یزید نرفت.
پس بیائید ما هم شیوۀ او را سرمشق قرار داده از زیردستی یزیدان نوعی (بیگانگان) خلاصی یابیم و مرك باعزت را بر زندگی باذلت ترجیح دهیم زیرا مرك با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است مسلم است ملتی که از گهواره تاگور تعلیماتش چنین است دارای چه مقام و رتبتی است، دارای هر گونه شرافت و افتخاری است، همه سرباز حقیقی عزت و شرافتند «این است تعلیمات عالیه اسلام، این است تعلیمات دیپلماسی و سیاسی و قضائی ( (1))» ملل مترقی و غیر مسلمان عالم همین که چنین مناظر غم انگیزی را مشاهده کردند پیش خود مجنونانه دانسته و وحشیانه می خوانند. غافل از این که هر گاه بمنظور آن ها پی ببرند کاملا عاقلانه و از روی تعقل و اندیشه است، باید نشست و با دقت هرچه تمامتر در آداب و مراسم ملل عالم بر رسی کرد و بعد قضاوت نمود ور نه اهالی آسیا و ملل خاور زمین بسیاری از مراسم ما را نپسندیده و برخی از حرکات ما را منافی با آداب و مراسم خود می دانند بلکه وحشیانه می پندارند (مانند رقصیدن زن و مرد در مجالس عمومی) علاوه بر منافع سیاسی که ذکر شد و اثراتش
1) مترجم
طبیعی است بزرگ ترین پاداش اخروی را مسلمانان در این عملیات (یعنی تعزیه داری حسین (علیه السلام) می دانند) آشنایان بتاريخ تصدیق خواهند نمود که اصلاح اخلاق و تعلیمات بین المللی جز بوسیله مذهب امروزه بلکه در قرن ها در ملل خاور میانه غیر ممکن است. جمعیت تسليح نکته اخلاقی بخوبی بدین پی برده که وطن خواهی و اتحاد و اتفاق را در سایه دین و مذهب و دیانت ملل خاور زمین بدست آورده اند، امروز در ممالک متحده آمریکا مردم را بنام خدمت بوطن دعوت می کنند ولی در آسیا می توان خدمات شایانی را بنام دین و مذهب حاصل نمود.
امروز از ششصد میلیون نفوس مسلمان، بجز صد صد ملیون از آن ها دارای استقلال نیستند ( (1)) با این وصف اگر مسلمانان مذهب را نادیده
1) جمعیت مسلمین روی زمین را روزنامه های آمریکا در سال 1956 میلادی 415 میلیون نفر نوشته اند این آمار از روی تحقیق است گرچه اتحادیه عرب که از 11 کشور اسلامی تشکیل شده در همان سال جمعیت مسلمین را 500 میلیون نوشته بود ولی با آماری که از مسلمین کشورهای اسلامی و غیر اسلامی تهیه شده مطابق در نمی آید. مسلمین 17 کشور مستقل تشکیل داده اند- 40 ميليون مسلمان در هند و 40 ميليون در چین کمونیست و 40 میلیون نفر در روسیه زندگی می کنند ایران 18 میلیون نفر ترکیه 18 میلیون نفر مصر 20 میلیون نفر پاکستان 60 ميليون اندونزی 60 میلیون لبنان يك ميليون سوریه 3 میلیون عراق 3 میلیون مراکش 8 میلیون سودان 8 میلیون تونس 3 میلیون عربستان 6 ميليون ليبى يك ميليون اردن يك ميليون يمن 4 ميليون آلبانی 750 هزار نفر الجزایر که مستعمره فرانسه است 8 میلیون نفر مالايا 5 میلیون نفر افغانستان 12 میلیون غنا (گانا) 3 میلیون نفر بقیه مسلمین در مستعمرات دول اروپائی در آسما و افریقا زندگی می کنند نصف اهالی حبشه مسلمانند و اکثر اهالی نیجریه که مستعمره انگلیس است مسلمانند، اهالی کویت و بحرين وعمان و القطر و عدن نیز مسلمان می باشند. کشورهای مستقل اسلامی 19 کشور می باشد و توضیح این که امروزه 235 میلیون نفر از مسلمین دارای استقلال هستند و 180 میلیون نفر استقلال ندارند و با استقلال الجزاير تعداد کشورهای مستقل اسلامی 20 کشور خواهد شد مضافاً بر این که الجزیره در راه بدست آوردن استقلال است.
انگارند و بنام وطن خواهی بخواهند ترقیات سیاسی حاصل کنند بجاي نفع زیان خواهند برد زیرا اگر تعلیمات سربازی را با دین توأم سازند سربازان تا خون در بدن دارند حاضر نيستند حتي يك وجب از خاك مقدس وطن را تسلیم اجانب نمایند. امروز اگر استقلالی در مسلمانان مشاهده می شود عامل اصلی آن پیروی از دستورات قرآن و اسلام است و خواهیم دید روزی را که سلطنت های اسلامی در سایه همین نکته اساسی قوت گیرند و بدین وسیله مسلمانان عالم در سایۀ اتحاد و اتفاق واقعی مانند صدر اسلام ممالك مشرق و مغرب عالم را مطیع او امر خود سازند، حسین علیه السلام شبیه ترین روحانيين بحضرت مسیح است ولی مصائب او سخت تر و شدید تر است و پیشرفت اولیه پیروان حسین مانند قرون اولیه پیروان مسیح بود هر کا گاه ملل مسیح اصول اولیه پیروان حسین را اختیار کرده بودند و یا این که موانع از جلو راه پیروان حسین برداشته شده بود یکی از این دو مذهب در قرون عديده عالم منتشر شده بود چنان چه از موقعی که مانع از جلو راه پیروان حسین برداشته شد مانند سیل ملل عالم را احاطه نمود،
دکتر جوزف مورخ معروف فرانسوی در کتاب «اسلام و اسلامیان» می نوسد: بعد از رحلت بنیان گذار اسلام یعنی «محمّد بن عبداله صلی الله علیه و آله» اختلاف کلمه و عقیده در تابعین و جانشینان وی پیدا شد، دسته ای بخلافت دامادش «علی بن ابی طالب علیه السلام» قائل و دسته ديگري خلافت پدر زن او ابوبکر را قبول نمودند، دسته اول را شیعه و دسته دوم راستی نامیدند (گر چه معلوم نیست کلمه سنی و شیعه در چه تاریخی بوجود آمده) ما بین این دو دسته اختلاف شدیدی بود و روز بروز بر شدت آن افزوده می شد تا این که علی علیه السلام بخلافت رسید و عایشه زوجه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و دختر ابوبکر بر مخالفت او بر خواست و معاویه برادر زن دیگر محمّد صلی الله علیه و آله و در شام پرچم پادشاهی را بر افراشت در این موقع سه دستگی بوجود آمد و جنگ های شدیدی برپا شد و عده زیادی مقتول و مجروح گردیدند.
ابتدا دشمنی و مخالفت این سه دسته باطني بود ولی چون کار بجنك و جدال كشيد عداوت ها ظاهری شد و هر يك بنام سنی و شیعه بزد و خورد مشغول شدند. زمانی که پادشاه شام (معاويه) بقتل و غارت پیروان علی (علیه السلام) پرداخت و دستور داد که نام علی (علیه السلام) را بزشتی یاد کنند و در منابر و مساجد نسبت به علی (علیه السلام) اهانت می نمودند، عداوت و دشمنی بین دو دسته شیعه و سنی بیش از پیش شد و شیعیان از زیر
باز اطاعت بزرگان سنت بیرون آمده و تنفر و انزجار خود را از آن ها ابراز داشتند ولی حکومت و اقتدار در دست تسنن بود (بجز مدت کمی یعنی زمان خلافت علی بن ابی طالب عليه السلام که حکومت و اقتدار در دست شیعیان بود) از بعد از زمان خلافت علی (علیه السلام) شیعیان از ترس حکومت های جابر هیچ گونه ابراز عقیده ای نمی نمودند و این شیوه برقرار بود تا واقعه عاشورا که در این روز بدستور پسر حاکم و پادشاه شام (يزيد بن معاويه) حسين (علیه السلام) و یارانش را در حوالی کوفه بقتل رسانیدند و این واقعه حائز اهمیت شایانی گردید و پیروان علی (علیه السلام) بر آشفته و موقع را مغتنم شمرده مشغول پیکار شدند و جنگ ها نموده و خون ها ریخته شد و عزاداری برپا گردید و کار بجائی رسید که شیعیان عزاداری نبیرۀ محمّد صلی الله علیه و آله یعنی حسن بن علی (علیه السلام) را جزو مذهب خود قرار دادند و از آن روز تاکنون بپیروی از منویات بزرگان دین خود که آن ها را دوازده نفر از اولاد علی و فاطمه (علیهم السلام) می داند و گفتار و رفتار و كردار هر يك از آن ها را در هر مرتبه گفتار و کردار خدا و رسول و تالی قرآن می شمارند، در عزاداری حسین (علیه السلام) شرکت کرده و رفته رفته یکی از ارکان مذهب شیعه قرار گرفت.
در صدر اسلام شیعیان چندان اهمیت و اعتباری نداشتند و علت این بود که در صدر اسلام ریاست و حکومت در دست اهل تسنن بود از طرف دیگر شیعیان مورد تهاجم و قتل وغارت واقع می شدند و اهل
تسنن در کمین بودند که در موقع مناسبی شیعیان را مورد تهاجم خود قرار دهند در قرن دوم اسلام، پیشوای مسلمین (امام جعفر صادق) مذهب جعفری را ترویج نمود و او برای حفظ جان و مال و ناموس شیعیان حکم نمود در تمام کارهائی که با خطر روبرو است تقیه نمایند و در اثر این حکم دشمنان مبارز و سر سخت پیروان مذهب جعفری شکست یافتند زیرا شیعیان بعنوان تقیه اوامر اهل سنت را اطاعت می نمودند ولى جلسات مخفيانه ومتعددي فراهم کرده و ذکر مصائب حسین را نموده و با صدای بلند می گریستند و این عمل چنان در قلوب مردم تأثیر نمود و دیری نگذشت که تمام ممالک اسلامی را فرا گرفت تا آن جائی که پادشاهان و خلفا و وزراء در مجالس سوگواری حسین (علیه السلام) شرکت نموده و سوگواری آن حضرت علناً برگزار گردید. پس از آن که سلطنت بخاندان صفویه منتقل شد و صفویه ایران را مرکز تشیع قرار دادند بموجب آماری که بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند يك پنجم ایرانیان در زمان صفویه سنی و بقیه شیعه بودند، ترقیات سریع السیری که شیعیان در اندك مدتي کردند می توان گفت در دو قرن دیگر عدد آن ها بر سایر فرق مسلمانان بیش تر خواهد شد و علت این امر بواسطه سوگواري حسين (علیه السلام) است، امروز در هیچ نقطۀ از جهان نیست که برای نمونۀ 2 الی سه نفر شیعه یافت نشود و اقامۀ عزاداری ننمایند. «در بندر مارسیل عربی را دیدم که پیرو مذهب تشیع بود و گویا تبعیت بحرین را اختیار نموده
بود، در مهمان خانه جنب اطاق من مسكن داشت در روز عاشورای حسين (علیه السلام) بتنهائی احوالات حسین را می خواند و گریه می کرد و سپس مقداری آش که با شکر و برنج تهیه نموده بود بین فقرا تقسیم می نمود» شیعیان عقیدۀ دارند که در روزهای عاشورا و تاسوعا بایستی فقرا را اطعام نمود از این جهت همه ساله از اموال خود بقدر استطاعت خویش بفقرا كمك می نمایند و بعضی اوقات این کمک ها از ملیون ها دولار هم می گذرد، دستۀ دیگری از شیعیان برای اقامۀ مجلس سوگواری وقفیاتی نموده اند که ارزش آن بالغ بر ملیون ها دولار می گردد باید اعتراف نمود که شیعیان از بذل جان و مال خود در راه مذهب و سوگواری حسین (علیه السلام) دریغ ندارند بینوایان و بیچارگان فرقه شیعه چون از محل موقوفات استفاده می نمایند از این جهت بیش از اغنیاء در نگاهداری این عزاداری ها اقدام می کنند چه پاداش آخرت و مزد دنیای خود را در سوگواری حسین (علیه السلام) می دانند بدین لحاظ شیعیان در ایام عزاداری حسین کسب و کار خود را رها نموده و بذكر استماع مصائب حسین (علیه السلام) می پردازند و کوشش می نمایند که ذکر فضائل خاندان نبوت و مصائبی را که بایشان رسیده به نیکوترین وجهی بیان نمایند.
از طرف دیگر چون تكراريك مطلب موجب خستگی و عدم تأثیر است، روحانیون و وعاظ سعی نموده اند هر يك بنوبه خود كليه مسائل اسلامی را که مربوط بمذهب جعفری است در سر منابر ذکر کنند
اکنون کار بجایی رسیده که مردمان عامی شیعه از بس مطالب مذهبی را شنیده اند از پیشوایان خودهم جلوتر رفته اندامروز در هر نقطۀ از عالم مسلمانان شایسته ترین افرادی می باشند که بمعرفت علم واقف شده و بخصوص فرقۀ شیعه بر سایر فرق اسلام مزیت و بر تری دارند.
پایان
در صفحه 18 نوشته شده آخرین خلیفه بنی عباس (بوسیله هلاکو خان و خواجه نصیر طوسی) از بین رفت و سلطنت بدست خلفای عثمانی افتاد برای اطلاع خوانندگان از چگونگی این موضوع پا ورقی زیر از منتظم ناصری نقل می شود.
درباره استیلای هلاکوخان بر بغداد و انقراض خلافت دولت بنی عباس در منتظم ناصری می نویسد: در سال 655 هجری قمری میان سنی و شیعه در بغداد فتنه عظیم در گرفت و بحکم ملازمان خلیفه محله کرخ را که اهالی آن شیعه بودند غارت کردند و نسبت بنسوان دست درازی نمودند و بسیاری از سادات بنی حسین کشته شدند مؤید الدین ابن علقمی وزیر خلیفه عباسی که شیعه و از اهل کرخ بود از این معنى، زائد الوصف رنجیده کاغذی بهلا کوخان نوشت و او را تحريك كرد هلا کوخان که از جانب خواجه نصیر الدین طوسی نیز بدین مطلب ترغیبت شده بود متوجه بغداد گردید و 50 هزار عساگر بغداد را که بمقابله با او آمده بودند در دو منزلی بغداد چنان شکست داد و بکشت که زیاده از دو نفر جان نبردند و بغداد را محاصره نمود و پس از طول محاصره بگرفت و لشکریان او مدت 40 روز در بغداد قتل و غارت نمودند و خلیفه را که باتفاق مورخين بعيش و ملاهی معتاد بلکه مولع بود در نمد پیچیده بمالیدند تا بمرد و بساط خلافت بنی عباس که مدت 524 سال دوام داشت منقرض گردید بلکه عنوان خلافت بکلی بر چیده شد و حکمرانان بعداز (عثمانیان) باسم سلطنت حکم رانی نمودند.
ای جوان! بروش باش، آینده از آن توست
مبادا که زهر یأس در کام تو چکیده شود.
بدنيا بنگر، افق دور دست را نظاره کن و روشنی را ببین
آنگاه با گامی استوارتر و با اراده تر بر عرصه زندگی قدم بگذار ای جوان؛ دنيا متعلق بتوست
گردش روزگاران، تلؤلؤ ستارگان، درخشش نور سیمگون ماه اشعه زرین آفتاب، موج های آرام آب از نسیم ملایم تابستان
آواز دلنشین پرندگان، همه برای توست
از برای تو که دنیائی بهتر و با نشاط تري بسازی
ای جوان! دوست بدار و عشق بورز
دوست بدار زیبائی های طبیعت را و عشق بورز بآنچه قلب تو را بطيش در می آورد و بروح تو آرامش و پاکی می بخشد.
دوست بدار خودت را، میهنت را، مادرت را، خواهرت را و پیشوایان دین اسلام را
دوست بدار آن هائی را که جان شیرین خود را در دفاع از حق و حقیقت از دست دادند
پایکوبی کن بدشت ها در میان گل ها و سبزه ها بهنگام بهار
و با خاطره آن فراموش کن فصل خزان را
برودت زمستان را با گرمی تابستان در آمیز و بخود شیرین کن حیات را
ای جوان! هرگز مگذار لشگر غم در خانه دل تو خیمه زند چون هیچ کاری از روح های پژمرده ساخته نیست
در صحنه زندگی چنان باش که آن را مقهور خودت نمائی
و بنحوی که مطلوب توست از آن بهره بری
نه آن که زبون و در مانده در چنگال آن ناله سر دهی
ای جوان! زندگی شیرین است شیرین
و این با توست که شیرینی آن را درک کنی
کتبی که تاکنون چاپ نرسیده:
1- كتاب لطایف تاریخی که بزودی منتشر خواهد شد
2- كتاب منطق و فلسفه شرق
3- کتاب شرح حال فلاسفه و بزرگان عالم با گفتار آن ها
4- كتاب خاطرات يك جوان دانش آموز
5- كتاب دين و فرهنگ
از خوانندگان محترم تقاضا می شود قبل از قرائت کتاب اغلاط زیر را تصحیح نمایند.
صفحه سطر غلط صحیح
4 دوم در پرانتز باید بنی هاشم باشد باید از بنی هاشم باشد
8 آخر مصمم بقتل مصمم قتل
10 اول در مسلمانان داشت در بین مسلمانان داشت
15 اول فجايح فجايع
20 پنجم اگر چنین اگر بخواهد چنین
20 پنجم مترفی مترقي
20 هیجدهم تن بزیر ظلم تن بزیر بار ظلم
22 چهارم بلکه در قرن ها بلکه قرن ها
28 آخر پاورقی- حکمرانان بعد از (عثمانیان) کلمه از زائد است
تذكر
در بعضی مطالب این کتاب که بعد از تحقیق معلوم شد اشتباه بوده مترجم اصلاحاتی نموده
بها= با کاغذ اعلا 15 ریال
با کاغذ وسط 10 ریال