اوصاف الثقلین

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: بهادری، مهدی، 1353-

عنوان و نام پديدآور: اوصاف الثقلین/ مهدی بهادری.

مشخصات نشر: قم: ذکری، 1404.

مشخصات ظاهری: 510 ص.

شابک: 978-622-8438-22-1

فهرست نویسی: فیپا

موضوع: احادیث خاص (ثقلین)-- نقد و تفسیر

*Hadiths, Special (Saqalain) -- Criticism and interpretation

خاندان نبوت

Muhammad, Prophet, d.632 -- Family

قرآن-- بررسی و شناخت

Qur’an -- Surveys

رده بندی کنگره: BP145

رده بندی دیویی: 297/218

شماره کتابشناسی ملی: 10085351

ویراستار دیجیتال: شهناز محققیان

اشاره

اوصاف الثقلین

مهدی بهادری

مؤلف: ...مهدی بهادری

ناشر: ...ذکری / قم

نوبت چاپ: ...اول / 1404

شمارگان: ...500 نسخه

قیمت: ...000/000/4 ریال

شابک: ...1-22-8438-622-978

حق چاپ محفوظ است 

تلفن مرکز پخش: 09301301845

سخن ناشر

کتاب حاضر، نتیجۀ تلاش و علاقه ای است در مسیر شناخت و تعمیق عشق و محبت به اهل بیت علیهم السلام.

در این راه پربرکت، توفیق یافتم که با بازخوانی و تأمل در معارف آنان، قالب این اثر را آماده کنم.

با قلبی سرشار از ارادت و محبت، این اثر را به روح پاک و نورانی حضرتِ ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، و همچنین به محضر ائمۀ هدی و به روح بلند استاد بزرگوارم، جناب علامه ایازی رحمه الله علیه، که در راه علم، معرفت و محبت، همواره منبع الهام و راهنمایی بوده اند، تقدیم می دارم.

امید است که این اثر هر چند ناچیز، در مسیر معرفت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و در ترویج محبت و فهم عمیقتر آنان، مورد قبول واقع شود.

فهرست مطالب

مقدمه...9

حدیث ثقلین...12

صفت هادی...20

صفت نعمت... 36

صفت آیات (نشانه های الهی)... 49

صفت حکمت... 59

صفت عصمت... 69

صفت إنزال و تنزیل... 87

صفت برهان... 96

صفت مهیمن... 111

صفت رسالت... 119

صفت حبل... 128

صفت عدل... 138

صفت صدق و تصدیق... 150

صفت فضل... 161

صفت وعظ... 174

صفت بلاغ... 187

صفت عظیم... 195

صفت خیر... 209

صفت امامت... 222

صفت قیومیت... 235

صفت برکت... 245

صفت فرقان... 256

صفت قول... 270

صفت بیّنه... 281

صفت عروة الوثقی... 288

صفت نور... 298

صفت سراج... 314

صفت احسن الحدیث... 323

صفت نذیر... 333

صفت عزت... 348

صفت شفاء... 361

صفت بشارت... 379

صفت روح... 390

صفت بصیرت... 405

صفت اَثاره... 418

صفت ذکر... 435

صفت کرامت... 452

صفت مطهر... 467

صفت فصل... 483

جمع بندی... 497

مقدمه

حدیث ثقلین، یکی از احادیث متواتر است که شیعه و سنّی بر آن اتفاق نظر دارند. این حدیث به صراحت بر پیوند ناگسستنی قرآن و اهل بیت علیهم السلام تأکید دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: إنّی تارک فیکم الثقلین، کتابالله و عترتی... (من برای شما دو چیز گران بها به یادگار می گذارم: (کتاب خدا و عترتم...) این حدیث نشان می دهد که قرآن و اهل بیت علیهم السلام دو رکن اساسی دین هستند و برای فهم صحیح و کامل دین، تمسک به هر دو ضروری است.

قرآن کریم به عنوان کلامِ وحی، بیانگر تمام حقایق و معارف الهی است؛ اما برای فهم عمیق و جامع این کتاب آسمانی، نیاز به راهنمایی و تفسیر اهل بیت علیهم السلام داریم. آن ها به عنوان معصومان و وارثان علم پیامبر، بهترین مفسران قرآن هستند. همان طور که قرآن به بسیاری از حقایق علمی اشاره کرده است که در زمان نزول قابل درک نبودند، اهل بیت علیهم السلام نیز به علومی دست یافته اند که فراتر از دانش زمانه ی خود بوده است.

آن چه از عظمت علمی حضرت امیر علیه السلام و سایر معصومان علیهم السلام نقل شده، نشان می دهد که ایشان بر تمام علوم و معارف الهی احاطه ی کامل داشتند. این دانش گسترده، نه تنها شامل علوم دینی و قرآنی می شد؛ بلکه ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی را نیز در بر می گرفت. این امر نشان می دهد که هرچه در قرآن و باطن آن وجود دارد، برای اهل بیت علیهم السلام آشکار و روشن است.

همان طور که کلامِ انسان، انعکاسی از اندیشه و روحیات اوست، قرآن نیز تجلّی صفات و اسمای الهی است. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ (1)خداوند متعال در کتابش برای مردم تجّلی کرده، بدون آن که بتوانند او را ببینند. یعنی قرآن آینه ای است که صفات کمال الهی در آن به زیبایی منعکس شده است.

اهل بیت علیهم السلام نیز به عنوان مظهر کامل انسانیت، تجلّی صفات الهی در عالم وجود هستند. در زیارت جامعه کبیره آمده است: مَنْ أَرَادَ اللهَ بَدَأَ بِکُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ؛ «هر کسی که خدا را اراده کند، باید با شما شروع کند و توحید از شما دریافت و پذیرفته می شود. این بدان معناست که برای رسیدن به شناخت حقیقی خداوند و تحقق توحید، باید به اهل بیت علیهم السلام تمسّک جست.

انکار قرآن یا اهل بیت علیهم السلام، در واقع انکار توحید و کفر ورزیدن به خداوند است. امام هادی علیه السلام می فرماید: وَ مَنْ جَحَدَکُمْ کافِرٌ؛ هر کس شما را انکار کند، کافر است.» این بدان معناست که ایمان به قرآن و ولایت اهل بیت علیهم السلام دو روی یک سکه هستند و نمی توان یکی را پذیرفت و دیگری را انکار کرد.


1) نهج البلاغه، خطبه ی 147

شناخت کامل قرآن بدون توسل به اهل بیت علیهم السلام ممکن نیست و شناخت کامل اهل بیت علیهم السلام نیز بدون توسل به قرآن امکانپذیر نیست. تنها با پیروی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که می توان به سعادت دنیا و آخرت دست یافت.

شناخت خداوند متعال از طریق افعال و صفات او امکانپذیر است. قرآن کریم به عنوان کتاب آسمانی، آیینه ای است که صفات کمال الهی را به زیبایی منعکس می کند. از سوی دیگر، اهل بیت علیهم السلام به عنوان اشرف مخلوقات و کاملترین انسان ها، تجلّی صفات الهی در عالم وجود هستند. به عبارت دیگر، هر صفتی که برای خداوند متعال ذکر می شود، در قرآن و اهل بیت علیهم السلام نیز بهو ضوح مشاهده می شود.

برای مثال، اگر در قرآن از علم، حکمت، عدل و رحمت خداوند سخن گفته می شود، این صفات در شخصیت و رفتار اهل بیت علیهم السلام نیز به طور کامل تجلّی یافته است. آنان به عنوان معصومان و وارثان علم پیامبر صلی الله علیه و آله، بر تمام علوم و معارف الهی احاطه کامل داشتند و در عمل نیز بهترین الگو برای بشریت بودند.

بنابراین، برای شناخت حقیقی خداوند و رسیدن به کمال انسانی، باید هم به قرآن کریم و هم به اهل بیت علیهم السلام تمسّک جست. اهل بیت علیهم السلام به عنوان بهترین مفسران قرآن، ما را به عمق معانی و مفاهیم این کتاب آسمانی راهنمایی می کنند.

در نتیجه، قرآن و اهل بیت علیهم السلام دو رکن اساسی دین هستند که از هم جدا نیستند. شناخت کامل قرآن بدون توسل به اهل بیت علیهم السلام ممکن نیست و شناخت کامل اهل بیت علیهم السلام نیز بدون توسل به قرآن امکانپذیر نیست. تنها با پیروی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که می توان به سعادت دنیا و آخرت دست یافت.

حدیث ثقلین

اشاره

در ابتدا، به بررسی این حدیث شریف که بنیان این کتاب است، می پردازیم. حدیث ثقلین، یکی از احادیث مورد اتّفاق شیعه و سنی است و از نظر سند و دلالت، هیچ خدشه ای بر آن وارد نیست. در این بحث، صرفاً به اسناد نقل شده از سوی اهل سنت بسنده کرده و آن را تبیین خواهیم کرد.

علت نامگذاری

معنای ثقل: ثقل، مقابل خفّت و سبکی است و در اصل برای اجسام مادی به کار می رود؛ اما در امور معنوی نیز به کار رفته است. صاحب التحقیق در ذیل ماده ی «ثقل» می گوید: «معنای حقیقی این واژه یکی است و آن خلاف خفّت است (یعنی سنگینی). این معنا، مفهومی کلی است که هم وزن ظاهری و هم اهمیت معنوی را شامل می شود. بنابراین، هر چیزی که از نظر معنوی، ارزش و اهمیت بالایی داشته باشد، بر آن ثقل اطلاق می شود.» (1)در حدیث ثقلین، قرآن و عترت به عنوان دو گوهر گرانبها معرفی شده اند؛ اما وجه تسمیه ی این دو به «ثقلین» چیست؟ خداوند در قرآن کریم، این کتاب آسمانی را «قول ثقیل» نامیده است: إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا (2)یعنی ما کلامی سنگین و ارزشمند بر تو نازل خواهیم کرد.

بدیهی است که هر گوهر گرانبها به ظرفی شایسته و مخصوص به خود نیاز دارد. قرآن نیز به عنوان کلام الهی، ظرفی شایسته می طلبد. ظرف زمانی


1) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج2، ص23.

2) سوره مزمل، آیه 5.

قرآن، شب قدر است و ظرف مکانی آن، قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از آن قلب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است. همان طور که خداوند می فرماید: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ. (1)

اما چرا قلب اهل بیت علیهم السلام ظرفی شایسته برای قرآن محسوب می شود؟ اگر قرآن، کلامی سنگین و ارزشمند است، ظرف آن نیز باید به همین خصوصیت را داشته باشد وگرنه دارای تالی فاسد خواهد بود؛ بنابراین خداوند در قرآن می فرماید: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ (2)یعنی اگر قرآن بر کوهی نازل می شد، کوه از عظمت و شکوه آن می شکافت. پس قلبی که توانایی حمل چنین کلام عظیمی را دارد، باید قلبی پاک و مطهر و همسنگ و همتراز قرآن باشد.

اهل بیت علیهم السلام به عنوان وارثان علم نبوی، ظرفی شایسته برای نگهداری و تفسیر قرآن هستند. امام صادق علیه السلام می فرماید: لَوْ رُفِعَتْ لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ لَرُفِعَ اَلْقُرْآنُ. (3)یعنی اگر شب قدر نبود، قرآن نیز نازل نمی شد. به همین ترتیب، اگر ظرف مکانی قرآن یعنی قلب اهل بیت علیهم السلام نبود، نیز قرآن نازل نمی شد.

بنابراین، حدیث ثقلین با معرفی قرآن و اهل بیت به عنوان دو گوهر گرانبها، به ما می آموزد که این دو همیشه در کنار هم بوده و خواهند بود. ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام به عنوان حافظان و مفسران قرآن، از دل همین حدیث شریف قابل استنباط است.


1) سوره شعراء، آیه193.

2) سوره حشر، آیه21.

3) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج18، ص250.

این حدیث شریف در بسیاری از منابع معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، سنن نسایی و... آمده است.

صحیح مسلم: این کتاب که از معروف ترین منابع دست اول اهل سنت به شمار می رود، از زید بن ارقم نقل می کند که گفت ... قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله يَوْماً فِينَا خَطِيباً بِمَاءٍ يُدْعَى خُمّاً بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ وَعَظَ ثُمَّ ذَكَرَ وَ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَنِي رَسُولُ رَبِّي فَأُجِيبَ، وَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ، أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ، فِيهِ الْهُدَى وَ النُّورُ، فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ، فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ رَغَّبَ فِيهِ، ثُمَّ قَالَ وَ أَهْلُ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي.. (1)رسول خدا صلی الله علیه و آله، در میان ما برخاست و خطبه خواند؛ در محلى که آبى بود که خُم نامیده می شد. غدیر خم و در میان مکّه و مدینه قرار داشت پس حمد خدا را به جا آورد و بر او ثنا گفت و موعظه کرد و پند و اندرز داد؛ سپس فرمود: امّا بعد؛ اى مردم، من بشرى هستم و نزدیک است فرستاده ی پروردگارم بیاید و دعوت او را اجابت کنم و من در میان شما دو چیز گرانمایه به یادگار می گذارم: نخست کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، پس کتاب خدا را بگیرید و به آن تمسّک جویید پیامبر صلی الله علیه و آله تشویق و ترغیب فراوانى درباره ی قرآن کرد سپس فرمود: و اهل بیتم را به شما توصیه می کنم که خدا را درباره ی اهل بیتم فراموش نکنید، به شما توصیه می کنم که خدا را درباره ی اهل بیتم فراموش نکنید، به شما توصیه می کنم که خدا را درباره ی اهل بیتم فراموش نکنید. اشاره به این که مسئولیّت الهى خود را در مورد اهل بیت علیهم السلام فراموش نکنید. قرار دادن


1) الجامع الصحیح (صحيح مسلم)، ج 4، ص 1873، ح 36.

اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن، به عنوان دو چیز گرانمایه و سه بار تأکید کردن بر یادآوردن مسئولیّت الهى در مورد آنان، نشان می دهد که این امر، با سرنوشت مسلمین و هدایت آن ها و حفظ اصول اسلام، پیوند و ارتباط داشته و دارد؛ وگرنه در کنار هم قرار نمی گرفت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این حدیث، قرآن و اهل بیت خود را دو ثقل یا دو چیز سنگین و با ارزش معرفی کرده اند که مسلمانان باید به آن ها تمسّک کنند. تأکید پیامبر صلی الله علیه و آله بر اهمیت اهل بیت و تکرار سه باره این جمله، نشان می دهد که ایشان چقدر به این موضوع اهمیت می دادند.

سنن ترمذی: از ابوسعید و زید بن ارقم نقل می کند که هر دو گفتند قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله اِنّى تارِکٌ فیکُمْ ما، اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِه، لَنْ تَضِلُّوا بَعْدى: اَحَدُهُما اَعظَمُ مِنَ الآخَرِ، کِتابُ اللهِ حَبْل مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَرْضِ، وَ عِتْرتى اهل بیتى، وَ لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَىَّ الحَوْضَ، فَانْظُرُوا کَیْفَ تُخْلِفونى فیهما (1)«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من در میان شما چیزی به یادگار می گذارم که اگر به آن تمسّک جویید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد، یکی از آن دو، بزرگتر از دیگری است. کتاب خدا که ریسمانی است کشیده شده از آسمان به سوی زمین و [دیگر] عترت و اهل بیتم و این ها هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند، پس ببینید بعد از من چگونه درباره ی آن ها رفتار خواهید کرد».

مسند احمد: این کتاب که از ائمۀ چهارگانه ی معروف اهل سنّت است، در حدیثى از زید بن ثابت می خوانیم که می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اِنّى تارِكٌ فيكُمْ خَليفَتَيْنِ: كِتابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدودٌ ما بَيْنَ السَّماءِ


1) الجامع الصحيح (سنن الترمذي)، ج 5، ص 662، باب (مناقب اهل بيت النبى)، ح 3786.

وَ الارْضِ اَوْ مابَيْنَ السَّماءِ اِلَى الاَرْضِ، وَ عِتْرَتى اَهْلُ بَيْتى وَ اِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلىَّ الحَوْضَ (1)من دو خلیفه [جانشین] در میان شما از خود یادگار می گذارم، کتاب خدا که ریسمانى است کشیده شده میان آسمان و زمین و عترتم، اهل بیتم، این دو، هرگز از هم جدا نمى شوند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند. سنن نسایی: احمد بن شعیب نسائی که او نیز از بزرگان اهل سنّت محسوب می شود و کتاب سنن او نیز یکی از صحاح ستّه (کتب ششگانۀ معروف) است، در کتاب خصائص از زیدبن ارقم نقل می کند می گوید: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله از حجة الوداع باز می گشت و به غدیر خم وارد شد دستور داد سایبان هایی درست کنند و زیر آن ها را پاک و پاکیزه نمایند؛ سپس فرمود: کَاَنّى دُعیتُ فَاجَبْتُ وَ اِنّى تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَيْنِ اَحَدُهُما اَکْبَرُ مِنَ الآخَرِ، کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتى فَانْظُرُوا کَیْفَ تُخْلِفُونى فیهما، فَاِنَّهُما لَنْيَفْتَرِقا حتی یَرِدا علیَ الحَوْضَ، ثُمَ قالَ اِنَّ اللهَ مَوْلاىَ وَ اَنَا مَوْلى کُلِ مُؤمِن، ثُمَّ اَخَذَ بِیَدِ عَلیٍّ عَلَيْه السَّلامُ، فَقالَ مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا وَليُهُ، اَللهُمَ والِ مَنْ وَالاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ (2)گویی من [از سوی خدا] دعوت شده ام و اجابت کرده ام و به زودی از میان شما می روم و من دو چیز گرانمایه را در میان شما به یادگار می گذارم. یکی از دیگری بزرگتر است، کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، پس بنگرید چگونه بعد از من با آن ها رفتار خواهید کرد؛ چرا که آن ها از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند؛ سپس فرمود: خداوند مولا [و سرپرست] من است و من ولی هر مؤمنی هستم؛


1) مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 181.

2) خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، النسائي،، ص 96؛ فضائل الخمسة من الصحاح الستة، فيروزآبادى، سيد مرتضى، ج 2، ص 46، باب في قول النبی صلی الله علیه و آله: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ اَلثَّقَلَیْنِ.

سپس دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: هرکس من ولیّ اویم، این (علی) ولیّ او است. خداوندا؛ دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس که با او دشمنی کند. در پایان حدیث آمده است که راوی دوّم حدیث، ابوطفیل می گوید به زید بن ارقم گفتم تو خود این سخن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدی؟ گفت: هر کسی در زیر آن سایبان ها بود این صحنه را با دو چشم خود مشاهده کرد و با دو گوش خود این سخنان را شنید». این حدیث به خوبی نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله این سخن را در ملأ عام و در حضور گروه کثیری در غدیر خم بیان فرموده و همه با گوش خود شنیده اند.

مستدرک الصحیحین: حاکم نیشابوری از علمای قرن چهارم هجری در کتاب «مستدرک الصحیحَین» که از منابع معروف اهل سنّت و متضمّن احادیثی است که در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیامده، در حالی که از نظر وزن و ارزش در حد آن ها بوده است این حدیث را از «ابن واصله» نقل می کند که او می گوید: من از زید بن ارقم شنیدم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در میان مکّه و مدینه به درختانی رسید که پنج سایبان در آن جا بود، در آن جا پیاده شد و مردم زیر درختان را جارو کردند؛ سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از نماز عصر، خطبه خواند و حمد و ثنای خدا به جا آورد و موعظه ی فراوان کرد؛ سپس فرمود: اَيُّهَا النّاس اِنّى تارِکٌ فیکُمْ اَمْرَيْنِ لَنْتَضِلُّوا اِنِ اتَّبَعْتُموهُما: وَ هُما کِتابُ اللهِ وَ اهل بیتى عِتْرَتى؛ ای مردم من در میان شما دو چیز وا می گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و اهل بیتم عترتم را؛ (1)سپس حاکم می افزاید: این حدیث مطابق شرط بخاری و مسلم، صحیح است.


1) المستدرك علی الصحیحین، ج 2، ص46، باب (في قول النبی صلی الله علیه و آله: «اني تارك فیکم الثقلین.)»

المعجم الکبیر: حافظ طبرانى که او نیز از محدّثان معروف اهل سنّت است و در قرن سوم و چهارم هجرى می زیسته به گفته ی بعضى، بیش از هزار استاد در حدیث دیده است در کتاب معروف خود، به نام «المعجم الکبیر» با سند خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به پیروى از ثقلین دعوت کرد، مردى برخاست و عرض کرد اى رسول خدا صلی الله علیه و آله ثقلین کدام است؟ فرمود: اَلاَكْبَرُ كِتابُ اللهِ، سَبَبٌ طَرَفُهُ بِيَدِاللهِ، و طَرَفُهُ بِاَيْديكُمْ، فَتَمَسَّكُوا بِه لَن تزالُوا و لاتَضِلُّوا، وَ الاَصْغَرُ عِتْرَتى وَ اِنَّهُما لَنْيَفْتِرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوْضَ (1)ثقل اکبر، کتاب خدا است، وسیله اى است که یک طرف آن به دست قدرت خدا است و طرف دیگرش به دست شما است؛ پس به آن تمسّک جویید که هرگز از بین نخواهید رفت و گمراه نخواهید شد و ثقل اصغر: عترتم است و آن ها هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند؛ سپس پیامبر صلی الله علیه و آله افزود: «من این را براى آن دو از پروردگارم تقاضا کرده ام، پس بر آن ها پیشى نگیرید که هلاک خواهید شد و بر آن ها چیزى نیاموزید که آن ها از شما داناترند.

نکته ی قابل توجه

در برخی روایات از عبارت «ثقلین» و در برخی دیگر از عبارت «خلیفتین» استفاده شده است؛ اما مفهوم هر دو یکسان است و به قرآن و اهل بیت اشاره دارد.

در هر حوزه ی علمی، چه علوم تجربی و چه علوم عقلی و الهی، با یک ساختار سه ضلعی مواجه هستیم: اصل علم، عالم و متعلّم. در علوم الهی نیز این ساختار صادق است. اصل علم به خداوند بر می گردد، عالم آن، انبیا و اوصیای الهی و متعلّم نیز انسان ها هستند.


1) المعجم الکبیر، ج ،3ص 66؛ احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج 6 ص 344

این ساختار در مورد قرآن و عترت نیز صدق می کند. قرآن به عنوان کتاب علم الهی، توسط اوصیای الهی به انسان ها تعلیم داده می شود. خداوند صفاتی را برای قرآن ذکر کرده که در واقع به خود او اشاره دارد و این همان صفاتی است که در اهل بیت علیهم السلام نیز تجلّی یافته است.

در این نوشتار، به بررسی اوصاف مشترک قرآن و اهل بیت علیهم السلام می پردازیم که هدف از نزول آن ها، تجلی این صفات در وجود انسان ها است. برای این منظور، اوصاف مشترک این دو ثقل را بر اساس ترتیب سوره های قرآن بررسی خواهیم کرد.

صفت هادی

اشاره

هادی بودن قرآن: صفت هدایتگری (هادی بودن)، یکی از صفات برجستۀ خداوند و کلام وحی او، قرآن کریم، است. خداوند در قرآن می فرماید: ذَلِكَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (1)آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه ی هدایت پرهیزکاران است. همچنین، قرآن در جای دیگری می فرماید: قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرآنًا عَجَبًا یَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (2)(ای رسول ما) بگو: مرا وحی رسیده که گروهی از جنّیان (آیات قرآن را هنگام قرائت من) استماع کرده اند و پس از شنیدن گفته اند که ما از قرآن آیات عجیبی شنیدیم که به راه راست هدایت می کند، پس ما به آن ایمان آورده ایم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان فرا نمی دهیم.

این آیات به روشنی بیان می کنند که قرآن، هدایتگر انسان ها به سوی حق و حقیقت است. ازآن جاکه خداوند خود هادی و هدایتگر مطلق است، کلام وحی او نیز این صفت را دارا است.

صفت هدایتگری نه تنها در خداوند اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ. (3)همچنین در قرآن می خوانیم: یَهْدِی بِهِ اللَّهُ. (4)و قرآن هُدًى لِلْمُتَّقِينَ؛ بلکه در اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیز به عنوان هادیان امت تجلّی یافته است. به عبارت دیگر، خداوند، قرآن و اهل بیت علیهم السلام سه ضلع مثلث هدایت هستند که هر کدام از آن ها، تجلی کامل صفت هدایتگری خداوند هستند.


1) سوره بقره، آیه 2.

2) سوره بقره، آیه 2

3) سوره فاتحه، آیه 6

4) سوره مائده، آیه.1

هادی بودن اهل بیت علیهم السلام: درباره هدایتگری اهل بیت علیهم السلام، قرآن کریم می فرماید: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ؛ (1)و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت می کردند و انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آن ها وحی کردیم و تنها ما را عبادت می کردند. این آیه به صراحت بیان می کند که اهل بیت علیهم السلام به عنوان امامان و پیشوایان امت، وظیفه ی هدایت مردم را بر عهده داشته اند و به فرمان خدا، مردم را به سوی خیر و صلاح هدایت می کردند.

اگر کسی بخواهد به سعادت و کمال برسد، باید از اهل بیت علیهم السلام پیروی کند و به قرآن عمل نماید. اهل بیت علیهم السلام الگوهای کامل و بی نقصی برای هدایت انسان ها هستند و خداوند در سوره ی حمد می فرماید: صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ؛ یعنی راهی که خداوند بر بندگان برگزیده خود منّت نهاده است.

نکته قابل توجه

قرآن کریم، کتاب هدایت برای تمام انسان ها و جن ها است؛ اما خداوند هدایت را به متقین اختصاص داده است؛ زیرا تنها افراد متقیان هستند که به حق گوش فرا می دهند و از آن پیروی می کنند. همان طور که خداوند می فرماید: وَ لَوْ عَلِمَ اللهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ؛ (2)و اگر خداوند خیری در آن ها می دانست، حرف حق را به گوش آن ها می رساند؛ ولی با این حال که دارند، اگر حق را به گوش آن ها برساند، سرپیچی کرده و روگردان می شوند. یا


1) سوره انبیا،آیه73.

2) سوره انفال، آیه23.

از زبان اهل جهنم علت جهنمی شدنشان را این طور بیان می کند: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أصْحَابِ السَّعِيرِ؛ (1)و می گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل می کردیم، در میان دوزخیان نبودیم.

معنای هدایت

واژه ی «هدایت» به معنای نشاندادن راه درست و توانمندسازی فرد برای رسیدن به هدف است. در مقابل هدایت، ضلالت قرار دارد که به معنای گمراهی و اشتباه است. هدایت می تواند در حوزه های مختلفی مانند امور مادی، معنوی، خیر و شر مورداستفاده قرار گیرد. با توجه به ذات رحمان و رحیم خداوند، هدایت، اصل اولیه و مطلوب است.

صاحب التحقیق در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» می نویسد: التّحقیق؛ أنّ الاصل الواحد فی المادّة: هو بیان طریق الرشد و التمکّن من الصول الی الشیء، فالهدایة یقابلها الضّلالة و هی تکون فی مادّیّ او معنویّ و فی خیر أو شرّ... فإنّ الهدایة أصل اوّلیّ باقتضاء الرّحمة الحقّة و الرحمانیّة الذّاتیة... (2)اصل واحد در این ماده، بیان راه رشد و قدرت وصول به چیزی است. پس هدایت مقابل ضلالت و گمراهی است. هدایت هم در امور مادّی است و هم معنوی، هم در امور خیر استعمال می شود یا در امور شرّ. هدایت به اقتضای رحمت حقّه و رحمانیّت ذاتیه ی خداوند، اصل اوّلی است.

اهمیت هدایت در اسلام بر کسی پوشیده نیست. این مسئله تا جایی حایز اهمیت است که واژه ی «هدایت» و مشتقات آن بیش از 268 بار در قرآن کریم تکرار شده است.


1) سوره ملک، آیه 10.

2) التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج11، ص348.

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ی شریفه ی مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا (1)می فرماید: «هر کس نفسی را از گمگشتگی به رهیافتگی آورد، گویا آن را زنده کرده و هر کس نفسی را از رهیافتگی به گمگشتگی بکشاند، به حقّ آن را کشته است.» (2)این حدیث شریف نشان می دهد که هدایت و گمراهی تأثیری به مراتب گسترده تر از قتل و حیات جسمانی دارند. هدایت، زندگی بخشیدن به روح و روان انسان است و گمراهی، کشتن آن.

نکته ی قابل توجه این است که هدایت امری دایمی و مستمر است. باید همواره در مسیر هدایت گام برداشت و از لغزش و انحراف پرهیز کرد. تاریخ اسلام پر از نمونه هایی است که نشان می دهد حتی افراد با ایمان و با تقوا نیز ممکن است در اثر عوامل مختلف از مسیر هدایت منحرف شوند. طلحه و زبیر از جمله ی این افراد هستند که با وجود شروع خوب، در نهایت به دلیل دنیاطلبی از مسیر حق خارج شدند.

تکرار روزانه ی عبارت اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ در نماز نیز بر همین نکته تأکید دارد. ما با تکرار این عبارت از خداوند می خواهیم که ما را در مسیر مستقیم هدایت نگه دارد و ما را از لغزش و انحراف حفظ کند.

آیه ی شریفه ی رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ؛ (3)(راسخانِ در علم، می گویند: ) «پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آن که


1) سوره مائده، آیه32.

2) اصول کافی، ج2 ص210.

3) سوره آل عمران، آیه8.

ما را هدایت کردی، از راه حق منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای، بیانگر همین مسئله است که کسی فکر نکند اگر در مسیر هدایت قرار گرفت کار تمام است و به سعادت رسیده است؛ بلکه باید در مسیر هدایت از نفس خویش مراقبت کند که منحرف نشود؛ گرچه اصل اوّلی و ذاتی و سنت الهی، هدایت انسان از طرف خداوند است که به کمال و آرامش برسد: وَمَا كَانَ اللهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ (1)چنان نبود که خداوند قومی را، پس از آن که آن ها را هدایت کرد و ایمان آوردند گمراه و مجازات کند؛ مگر آن که اموری را که باید از آن بپرهیزند، برای آنان بیان نماید و آن ها مخالفت کنند؛ زیرا خداوند به هر چیزی داناست.

هدایت؛ هدفی دست یافتنی با تلاش و اراده

کسی به راه هدایت دست پیدا می کند که زمینه ی آن را فراهم کرده باشد. بنده ای که هیچ رغبتی به خدا و آخرت نشان نمی دهد، قطعاً برای او بحث هدایت، یک بحث لغو و بیهوده ای قلمداد می شود؛ لذا اگر بنده، طالب هدایت نباشد و زمینه ی آن را فراهم نسازد، به این راه دست نخواهد یافت. اینک به برخی از عوامل و زمینه های هدایت اشاره می کنیم:

عوامل و زمینه های هدایت

تطابق اراده ی خدا و بنده: خداوند، خالق و هدایتگر همه ی موجودات


1) سوره توبه، آیه115

است و اراده ی هدایت همه ی بندگان را دارد؛ اما این هدایت، مشروط به پذیرش و همراهی انسان است. همان طور که خداوند می فرماید: إِنَّ اللهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ (1)خداوند از این که (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه و حتّی کمتر از آن، مثال بزند شرم نمی کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده اند، می دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان؛ امّا آن ها که راه کفر را پیموده اند، (این موضوع را بهانه کرده) می گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آری،) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و گروه بسیاری را هدایت می کند؛ ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می سازد. خداوند هم هدایت می کند و هم گمراه می کند، اما تنها فاسقان هستند که از هدایت باز می مانند.

پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام، کاملترین الگوهای هدایت هستند. پیروی از سیره و سنت آن ها، تضمینی برای رسیدن به سعادت و کمال است. خداوند در اینباره می فرماید: قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ (2)بگو؛ ای مردم! من فرستاده ی خدا به سوی همه شما هستم؛ همان خدایی که حکومت آسمان ها و زمین، از آن اوست؛ معبودی جز او نیست؛ زنده می کند و می میراند؛ پس به خدا و فرستاده اش، ایمان بیاورید آن پیامبر درس نخوانده ای


1) سوره بقره، آیه26

2) سوره بقره، آیه158.

که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا هدایت یابید و وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا؛ (1)کسی که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که می رود می بریم و به دوزخ داخل می کنیم و جایگاه بدی دارد. با توّجه با احادیث وارده در این زمینه که اهل بیت علیهم السلام در تمام شئون با نبی صلی الله علیه و آله اشتراک دارند؛ مگر این که بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله دیگر پیامبری نیست، مخالفت با اهل بیت علیهم السلام، محرومیت از هدایت را درپی خواهد داشت.

اعتصام به قرآن: فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا (2)امّا آن ها که به خدا ایمان آوردند و به آن کتاب آسمانی چنگ زدند، به زودی همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت و در راه راستی، به سوی خودش هدایت می کند.

ایمان به آخرت: وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ،أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (3)و آنان که به آن چه بر تو نازل شده و آن چه پیش از تو بر پیامبران پیشین نازل گردیده، ایمان می آورند و به رستاخیز یقین دارند، آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آن ها به حقیقت، رستگاران عالمند.


1) سوره نساء، آیه115.

2) سوره نساء، آیه175

3) سوره بقره، آیه4 و 5.

تقوا: ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (1)این کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است. همچنین هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ؛ (2)این، بیانی است برای عموم مردم و هدایت و اندرزی است برای پرهیزگاران.

توبه: وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى (3)و من هر که را توبه کند و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، می آمرزم.

عقلگرایی و خردمندی: هُدًى وَ ذِكْرَى لأُولِي الأَلْبَابِ (4)تا آن قوم هدایت یابند و خردمندان پند گیرند.

شرح صدر: فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (5)آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای پذیرش اسلام، گشاده می سازد و آن کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آن چنان تنگ می کند که گویا می خواهد به آسمان بالا برود؛ این گونه، خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.

شکر نعمت: شَاكِرًا لأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم (6)شکرگزار نعمت های پروردگار بود؛ خدا او را برگزید و به راهی راست هدایت نمود.


1) سوره بقره، آیه2.

2) سوره آل عمران، آیه138.

3) سوره طه، آیه82.

4) سوره غافر،آیه54

5) سوره انعام، آیه125.

6) سوره نحل، آیه121.

صبر بر مصایب: الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (1)آن ها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می گردیم. آن گروهند که مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خدایند و آن ها خود هدایت یافتگانند.

نماز: إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللهِ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (2)مساجد خدا را تنها کسی آباد می کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زکات را بپردازد و جز از خدا نترسد؛ امید است چنین گروهی از هدایت یافتگان باشند.

آثار هدایت بر زندگی انسان

هدایت، هدیه ای ارزشمند از سوی خداوند است که زندگی انسان را دگرگون می کند. فردی که به راه هدایت دست می یابد، از ثمرات فراوانی بهره مند خواهد شد. برخی از مهمترین این ثمرات عبارتند از:

آرامش درونی و امنیت روانی: فردی که به هدایت دست می یابد، از اضطراب و دلهره رها شده و به آرامش و امنیت درونی دست می یابد. خداوند می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ گفتیم: همگی از آن، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آن هاست و نه غمگین شوند. (3)


1) سوره بقره، آیه156 و 157.

2) سوره توبه، آیه18.

3) سوره بقره، آیه38.

امداد و یاری الهی: خداوند به بندگان هدایت یافته، کمک و یاری می رساند. قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ گفتیم: همگی از آن، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آن هاست و نه غمگین شوند. (1)

تأمین منافع دنیوی و اخروی: هدایت، تنها به معنای سعادت اخروی نیست؛ بلکه به معنای سعادت دنیوی نیز هست. خداوند می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (2)ما این کتاب آسمانی را برای مردم به حق بر تو نازل کردیم؛ هر کس هدایت را پذیرد به نفع خود اوست و هر کس گمراهی را برگزیند، تنها به زیان خود گمراه می گردد و تو مأمور اجبار آن ها به هدایت نیستی.

رستگاری و سعادت ابدی: هدایت، راه رسیدن به رستگاری و سعادت ابدی است. خداوند می فرماید: أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون (3)هم آنان از (لطف) پروردگار خویش به راه راستند و هم آنان رستگاران عالمند.

شایستگی رهبری و الگو بودن: وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ. اتَّبِعُوا مَنْ لاَ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ (4)و مردی با ایمان از دورترین نقطه ی شهر با شتاب فرا رسید، گفت: ای قوم من! از فرستادگان خدا پیروی کنید. از آنان که هیچ اجر و مزد رسالتی از شما نمی خواهند و خود (به راه حق هدایت یافته اند پیروی کنید.)


1) سوره بقره، آیه38.

2) سوره زمر، آیه41.

3) سوره لقمان، آیه5.

4) سوره یس، آیه20 و21.

وصول به صراط مستقیم: هدایت، به معنای رسیدن به راه مستقیم و سعادت ابدی است. خداوند می فرماید: ﴿وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ و از پدران و فرزندان و برادران آن ها افرادی را برتری دادیم و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم. (1) حفظ سلامت جسم و روح: هدایت، به معنای سلامت جسم و روح است. خداوند می فرماید: فَأْتِيَاهُ فَقُولاَ إِنَّا رَسُولاَ رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلاَ تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلاَمُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى (2)به سراغ او بروید و بگویید: ما فرستادگان پروردگار توییم بنی اسرائیل را با ما بفرست و آنان را شکنجه و آزار مکن! ما نشانه ی روشنی از سوی پروردگارت برای تو آورده ایم و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروی می کند.بنده، در راه هدایت و رسیدن به مقصد، با موانعی مواجه می شود که ممکن است او را از طی ادامه ی مسیر باز بدارد اگر در مقابل این موانع منفعل باشد و کوتاه بیاید قطعاً به هدف نخواهد رسید. شناسایی موانع و برخورد صحیح با آن در مسیر هدایت خیلی مهم است. در این قسمت به بیان برخی از موانعی که ممکن است در راه هدایت سر راه بنده قرار گیرد، اشاره می کنیم:### موانع هدایتاذّیت کردن رسولان الهی: ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ؛ (به یاد


1) سوره انعام، آیه87.

2) سوره طه، آیه47.

آورید) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «ای قوم من! چرا مرا آزار می دهید با این که می دانید من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم؟!» هنگامی که آن ها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت و خدا فاسقان را هدایت نمی کند. (1)

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ از آن ها کسانی هستند؛ که پیامبر را آزار می دهند و می گویند: او آدم خوشباوری است! بگو: خوش باور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید او به خدا ایمان دارد و (تنها) مؤمنان را تصدیق می کند و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آورده اند!» و آن ها که رسول خدا را آزار می دهند، عذاب دردناکی دارند. (2))رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ﴿مَا أُوذِی نَبِی مِثْلَ مَا أُوذِیتُ؛ هیچ پیامبری به اندازه ی من اذیت نشد. (3) حضرت امیر علیه السلام اوّل مظلوم عالم، مصداق بارزی است که مورد اذّیت امّت رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت. ایشان در روایتی می فرماید: «در حالى که به موى خود اشاره کرده و آن را در دست گرفته بود فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله این حدیث را براى من بیان کرد؛ در حالى که موى خود را به دست گرفته بود فرمود: مَنْ آذى شَعرَةً مِنْكَ فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذى اللهَ وَ مَنْ آذى اللهَ فَعَلَيْهِ لَعَنَة اللهُ؛ کسى که یک موى تو را آزار برساند مرا آزار رسانده و کسى که مرا آزار رساند


1) سوره صف، آیه5.

2) سوره توبه، آیه61.

3) بحارالانوار، ج39، ص56.

خدا را آزار رسانده و کسى که خدا را آزار رساند لعنت خدا بر او باد. (1با توّجه به این که حضرات معصوم علیهم السلام نور واحد هستند، اذّیت کردن هر یک از این حضرات، اذّیت کردن رسول خدا صلی الله علیه و آله است که نتیجه اش سلب هدایت و عاقبت سوء است. کسانی که اباعبدالله الحسین علیه السلام را که گوشت و پوستش از رسول خدا صلی الله علیه و آله است، (حسین منّی و انا من حسین)؛ نه اذّیت؛ بلکه به طرز فیجع به شهادت رساندند، آیا امیدی به هدایتشان خواهد بود؟!)اهل ضلالت، مانند طفل گریزپایی هستند که از مکتب اهل بیت علیهم السلام فرار کرده و زانوی تلمّذ نزده و فرجام کارشان و الی جهنّم و بئس المصیر است.اطاعت از راه های انحرافی: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ این راهِ مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راه های پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور می سازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید. (2)انسان این موجود سیّار و همیشه در حال حرکت، سیرش از دو حالت خارج نیست. یا سیرش در مسیر هدایت و خیر است و یا در مسیر ضلالت و شرّ. اگر قدم در را راه صحیح و خیر نگذارد و موجبات هدایتش فراهم نشود، قطعاً گرفتار راه باطل و ضلالت خواهد شد و این یک امر اجتناب ناپذیری است؛ چرا که دو جبهه بیشتر وجود ندارد جبه هی حق و جبه هی باطل. به بیان قرآنی، یا جزو جبه هی حزب الله است و یا جزو جبه هی حزب شیطان. به قول معروف این دو جبهه، مانعة الجمع و الخلوّ هستند یعنی نه با هم قابل جمع هستند و نه می شود جزء هیچ یک از این دو جبهه نبود.


1) شواهد التنزیل، ج2، ص 149.

2) سوره انعام، آیه153.

روگردانی از قرآن: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا؛ چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده و از آن روی گرداند و آن چه را با دست های خود پیش فرستاد فراموش کرد؟! ما بر دل های این ها پرده هایی افکنده ایم تا نفهمند و در گوش هایشان سنگینی قرار داده ایم (تا صدای حق را نشنوند)! و از این رو اگر آن ها را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نمی شوند. (1)

تزیین شیطان: إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ؛ کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آن ها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است. (2)ذیل این آیه ی شریفه، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: لَیَجِیئَنَّ قَوْمٌ مِنْ أَصْحَابِی مِنْ أَهْلِ الْعِلْیَهْ وَ الْمَکَانَهْ مِنِّی لِیَمُرُّوا عَلَی الصِّرَاطِ فَإِذَا رَأَیْتُهُمْ وَ رَأَوْنِی وَ عَرَفْتُهُمْ وَ عَرَفُونِی اخْتَلَجُوا دُونِی فَأَقُولُ أَیْ رَبِّ أَصْحَابِی أَصْحَابِی فَیُقَالُ مَا تَدْرِی مَا أَحْدَثُوا بَعْدَکَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ حَیْثُ فَارَقْتَهُمْ فَأَقُولُ بُعْداً وَ سُحْقا (3)امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «گروهی از اصحاب من که از مرتبت و منزلت بالایی در نزد من برخوردارند، می آیند که از پل صراط عبور کنند؛ وقتی من آن ها را میب ینم و آن ها نیز مرا می بینند و آنان را می شناسم و آنان نیز مرا می شناسند، آن ها را از مقابل من دور می کنند، من


1) سوره کهف، آیه 57.

2) سوره محمد، آیه25.

3) تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج14، ص372؛ بحارالأنوار، ج28، ص23 و ص279؛ لتجی بدل لیجیینّ.

می گویم: «پروردگارا! آن ها اصحاب من هستند، اصحاب من»، گفته می شود: «تو نمی دانی آنان پس از تو چه کردند؛ آنان پس از این که تو از میانشان رفتی، به گذشته خود بازگشتند و من می گویم: از رحمت خدا به دور باشند و مرگ بر آنان باد. امام صادق علیه السلام نیز ذیل این آیه ی شریفه می فرماید: عَنْ مُحَمَّدِبْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی قَالَ الْهُدَی هُوَ سَبِیلُ عَلِیٍّ علیه السلام؛ حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره ی آیه: إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدَی. فرمود: «هدی، راه امیرالمؤمنین علیه السلام است». (1)آری شیطان بر سر ولایت علی و اولادش علیهم السلام قسم یاد کرده که بندگان خدا را گمراه کند با تزیین و تسویل و هر ابزاری که دارد بر این امر همّت گماشته است.

دلبستگی به دنیا: أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ؛ آن ها همان گروهند که اختیار کردند گمراهی را به جای هدایت و عذاب را به جای آمرزش، پس چقدر بر آتش جهنّم سخت جان و پرطاقتند. (2)

هوای نفس: قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قُلْ لاَ أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ؛ بگو: «من از پرستش کسانی که غیر از خدا می خوانید، نهی شده ام!» بگو: «من از هوی و هوس های شما، پیروی نمی کنم؛ اگر چنین کنم، گمراه شده ام و از هدایت یافتگان نخواهم بود.» (3)


1) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج14، ص372؛ بحارالأنوار، ج23، ص386/ البرهان/ تأویل الآیات الظاهرهْ، ص569.

2) سوره بقره، آیه175

3) سوره انعام، آیه56

سرسپردگی به ولایت شیطان: فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ؛ جمعی را هدایت کرده؛ و جمعی (که شایستگی نداشته اند،) گمراهی بر آن ها مسلّم شده است. آن ها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند و گمان می کنند هدایت یافته اند. (1)

به طور کلّی، عوامل ذکر شده و دیگر موانع هدایت، زمانی به وجود می آید که از ثقل اکبر و ثقل اصغر خدا روی گردان شویم. کسی که از روی هوا و هوس، دلبستگی به دنیا، حسادت، به اذّیت ولی خدا بپردازد و سلطنت شیطان را قبول کند قطعاً اهل هدایت و رستگاری نخواهد بود. قطعاً همین عوامل و موانع یاد شده، موجب شد که عدّه ی زیادی از ولایت حضرت امیر علیه السلام و اولاد معصومش علیهم السلام سر باز زنند و در نتیجه، دستشان از دامن ولایی اهل بیت علیهم السلام کوتاه شده و به ورطه ی سقوط کشیده شدند.

نتیجه این که: خداوندِ «هدایتگر»، با کتاب هدایتش رسول خود و اوصیای او را که مظهر این صفت هستند، برای هدایت ما فرستاد. در صورتی از این نعمت بهره مند خواهیم شد، که در پرتو قرآن، از این بزرگواران تبعیّت کنیم. هم خودمان هدایت شویم و هم مایه ی هدایت دیگران شویم؛ کما این که اهل بیت علیهم السلام هم مهدی هستند و هم هادی.


1) سوره اعراف، آیه30

صفت نعمت

اشاره

نعمت بودن قرآن: وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (1)و به یاد آرید نعمت خدا را که به شما لطف فرمود و (به خصوص نعمت بزرگ) کتاب آسمانی و حکمت الهی را که به شما فرستاد و شما را به اندرز آن بهره مند گرداند و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به همه چیز آگاه است.

نعمت بودن اهل بیت علیهم السلام: نَحنُ النِّعمَهُ الّتی اَنعَمَ اللهُ بِها عَلی عِبادِه وَ بِنا یفوزُ مَن فازَ یومَ القِیامَهِ (2)آن نعمتی که خداوند بر بندگانش نازل کرده است، ماییم و به وسیله ی ما در قیامت رستگار می شوند.

معنای نعمت

راغب درباره ی معنای نعمت می گوید: اَلْإِنْعَامُ: إيصالُ الإحسانِ إلى الغَيْرِ، و لا يقال إلاّ إذا كان المُوصَلُ إليه من جِنْسِ النَّاطِقِينَ، فإنه لا يقال أَنْعَمَ فلانٌ على فَرَسِهِ (3)رساندن احسان به غیر و این در زمانی است که موصل الیه کسی که احسان به او رسیده است، از جنس ناطقین یا انسان باشد، بنابراین گفته نمی شود فلانی به اسب احسان رساند.

همچنین درباره ی معنای آن گفته شده است: نِعْمَةُ الله، بكسر النون: مَنُّه و


1) سوره بقره، آیه231.

2) اصول کافی، ج 1، ص217.

3) مفردات ألفاظ القرآن، ج 1، ص 815.

ما أَعطاه الله العبدَ مما لا يُمْكن غيره أَن يُعْطيَه إياه كالسَّمْع و البصَر (1)نعمت به کسر نون، آن چه را خداوند به بنده عطا می کند در حالی که غیر او نمی تواند آن را عطا کند مثل شنوایی و بینایی.

مُنعِم از صفات خداوند

در فراز 93 جوشن کبیر به این صفت خداوند اشاره شده است: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يا مُكْرِمُ، یا مُطْعِمُ، یا مُنْعِمُ، یا مُعْطِي، يا مُغْنِي، يا مُقْنِي، يا مُفْنِي، يا مُحْيِي، يَا مُرْضِي، يَا مُنْجِي؛ خدایا! از تو می خواهم به نامت ای محبت کننده، ای روزی بخش، ای نعمت دهنده، ای عطابخش، ای بی نیازکننده، ای ذخیره گذار، ای نابودکننده، ای زنده کننده، ای خشنودکننده، ای رهایی بخش.

با دقت در تعریف نعمت، در قرآن هرجا که به واژه ی «نعمت» بر می خوریم، آن را به خداوند اسناد داده است؛ یعنی منعم واقعی، فقط خداوند است.مثل آیه ی شریفه ی فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (2)پس شما (مؤمنان از حال آن ها عبرت گیرید و) از آن چه خدا روزی حلال و طیّب شما قرار داده تناول کنید و شکر نعمت خدا به جای آرید اگر حقیقتاً خدا را می پرستید.

نعمت به معنای هر چیز خوبی است که از جانب خداوند به انسان ارزانی می شود. قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام از مهمترین نعمت های الهی هستند که برای هدایت و سعادت انسان ها به آنان ارزانی شده است.


1) لسان العرب، ج 12، ص 580.

2) سوره نحل، آیه 114.

انواع نعمت

خداوند متعال در قرآن کریم، به نعمت های فراوانی که به بندگان خود ارزانی داشته است، اشاره کرده است. این نعمت ها به دو دسته ی کلی تقسیم می شوند: وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً (1)و نعمت های ظاهر و باطن خود را برای شما فراوان فرموده است. واژه ی اسبغ از سبغ به معنای وسعت و کامل است یعنی نعمت های ظاهری و باطنی در حد کمال را به بندگان خویش عطا فرموده است.

نعمت های ظاهری

نعمت های ظاهری، موهبت هایی هستند که به راحتی قابل مشاهده و لمس هستند. نعمت های طبیعی مانند هوا، آب، غذا، سلامتی، زیبایی طبیعت و... یا نعمت های اجتماعی مانند خانواده، دوستان، جامعه و.... قرآن کریم به بسیاری از این نعمت ها اشاره کرده است، مانند: نعمت دریا و کشتی، می فرماید: أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ (2)یعنی: آیا نمی بینی که کشتی به دریا به لطف و احسان خدا اسیر می کند تا به شما بعضی از آیات قدرتش را بنمایاند؟

نعمت های باطنی

نعمت های باطنی، موهبت هایی هستند که در درون انسان قرار دارند و به راحتی قابل مشاهده نیستند. مانند ایمان، علم، عقل، هدایت، آرامش درونی


1) سوره لقمان، آیه20.

2) همان، آیه31.

و.... قرآن کریم به این دسته از نعمت ها نیز اشاره کرده است، مانند این آیه ی شریفه که می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا (1)ای اهل ایمان، به یاد آرید نعمتی را که خدا به شما عطا کرد وقتی که لشکر بسیاری (از کافران) بر شما حمله ور شدند، پس ما بادی تند و سپاهی بسیار (از فرشتگان) که به چشم نمی دیدید فرستادیم، و خدا خود به اعمال شما بینا بود.

یکی از ویژگی های نعمت های خداوند، فروانی و غیرقابل شمارش بودن است. لذا می فرماید: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّهِ لا تُحْصُوها (2)و اگر نعمت های (بی انتهای) خدا را بخواهید به شماره آورید هرگز حساب آن نتوانید کرد.

وجوب شکر نعمت

مسئله ی شکرگزاری از نعمت های خداوند، یکی از مباحث مهم در دین و اخلاق است. این پرسش که آیا شکرگزاری واجب شرعی است یا ضرورت عقلی، از دیرباز مورد بحث و بررسی متکلّمان بوده است.

دو دیدگاه اصلی در مورد وجوب شکر نعمت

ضرورت عقلی: برخی از متکلّمان مانند علّامه حلی بر این باورند که شکرگزاری از نعمت ها، یک ضرورت عقلی است. به عبارت دیگر، عقل انسان به طور طبیعی به او حکم می کند که از نعمت دهنده تشکر کند. استدلال


1) سوره احزاب، آیه 9.

2) سوره ابراهیم، آیه 34.

آن ها این است که اگر شکرگزاری واجب نباشد، پس شناخت نعمت دهنده نیز واجب نخواهد بود و در نتیجه، بعثت انبیاء بی معنا خواهد بود. (1)

وجوب شرعی: گروه دیگری از متکلّمان معتقدند که وجوب شکرگزاری، یک حکم شرعی است و از طریق شرع و دستورات الهی به انسان ابلاغ شده است. آن ها معتقدند که قبل از این که خداوند حکمی را واجب کند، هیچ چیزی واجب نیست و وجوب تنها با دستور خداوند معنا پیدا می کند. (2)

کدام دیدگاه صحیح تر است؟ برای پاسخ به این سوال، می توان گفت که هر دو دیدگاه تا حدودی صحیح هستند. یعنی هم عقل حکم می کند که از نعمت دهنده تشکر کنیم و هم شرع به صراحت بر این امر تأکید کرده است؛ اما اگر بخواهیم به یک دیدگاه جامع تر و فراگیرتر دست پیدا کنیم، می توانیم بگوییم که وجوب شکرگزاری، هم ریشه ی عقلی دارد و هم ریشه ی شرعی.


1) تهذیب الوصول الی علم الاصول، ص54.

2) المستصفی فی علم الاصول، ص49.

قرآن؛ نعمتی جامع و فراگیر

خداوند متعال در قرآن کریم، ضمن اشاره به نعمت های فراوانی که به بندگان خود ارزانی داشته است، به طور خاص به نعمت قرآن کریم نیز اشاره کرده و می فرماید: وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (1)یعنی: «و نعمت خدا را بر خود یاد کنید و آن چه از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده است؛ زیرا به وسیله ی آن به شما اندرز می دهد و از خدا بپرهیزید و بدانید که خدا به همه چیز آگاه است».

قرآن؛ نعمتی فراتر از ظواهر

اگرچه خداوند در قرآن، نعمت را به دو قسم ظاهری و باطنی تقسیم کرده است؛ اما قرآن کریم خود به تنهایی جامع هر دو نوع نعمت است. یعنی هم به نعمت های مادی و دنیوی اشاره دارد و هم به نعمت های معنوی و اخروی. به عبارت دیگر، قرآن هم راهنمای زندگی دنیوی انسان است و هم راهنمای رسیدن به سعادت اخروی.

نعمت های ظاهری در قرآن: قرآن کریم به بسیاری از قوانین و دستورات زندگی دنیوی انسان پرداخته است،که باعث بهبود زندگی مادی و اجتماعی انسان می شود. مانند احکام مربوط به معاملات، حقوق، مجازاتها و....

نعمت های باطنی در قرآن: قرآن کریم به مباحثی مانند توحید، نبوت، امامت، معاد، اخلاق و... پرداخته است که باعث رشد و تعالی روح و روان انسان می شود و او را به سوی کمال و سعادت ابدی هدایت می کند.

دیدگاه مفسران در مورد نعمت بودن قرآن

علامه طباطبایی ذیل این آیه ی شریفه می فرماید: وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ اَلْكِتابِ وَ اَلْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ... به منزله ی تفسیرى است براى این نعمت و قهراً مراد از کتاب و حکمت، ظاهر شریعت و باطن آن و یا به عبارتى دیگر احکام و حکمت احکام است.

ممکن نیز هست مراد از نعمت، مطلق نعمت هاى الهیه باشد، چه نعمت هاى تکوینى و چه غیر آن، در نتیجه، معناى جمله چنین می شود: حقیقت معناى زندگى خود را بیاد آورید و متوجه آن باشید و مخصوصاً به مزایا و


1) سوره بقره، آیه231.

محاسنى که در الفت و سکونت بین زن و شوهر است و به آن چه از معارف مربوط به آن که خداى تعالى به زبان وعظ بیان کرده و حکمت احکام ظاهرى آن را شرح داده، توجه کنید که اگر شما در آن مواعظ دقت کامل به عمل آورید و به تدریج کارتان به جایى مى رسد که دیگر به هیچ قیمتى دست از صراط مستقیم برندارید و کمال زندگى و نعمت وجود خود را تباه نکنید و از خدا پروا کنید، تا دل هایتان متوجه شود که خدا به هر چیزى دانا است، در این صورت است که دیگر ظاهر شما مخالف باطنتان نخواهد شد و دیگر چنین جرأت و جسارتى علیه خدا نخواهید کرد، که باطن دین او را در شکل تعمیر ظاهر آن منهدم سازید. (1)

فخر رازی در این که چرا خداوند به نعمت قرآن اشاره کرده است، می گوید: «وَ اُذْكُرُوا نِعْمَةَ اَللّهِ عَلَيْكُمْ و هذا يتناول كل نعم اللّه على العبد في الدنيا و في الدين، ثم إنه تعالى ذكر بعد هذا نعم الدين، و إنما خصها بالذكر لأنها أجل من نعم الدنيا، فقال: وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ اَلْكِتابِ وَ اَلْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ و المعنى أنه إنما أنزل الكتاب و الحكمة ليعظكم به، ثم قال: وَ اِتَّقُوا اَللّهَ أي في أوامره كلها، و لا تخالفوه في نواهيه وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ (2)اولاً خداوند متذکر می شود که همه ی نعمت ها را به یاد آوردید چه نعمت در دنیا و چه نعمت در دین، بعد به ذکر دین و قرآن اشاره می کند به این خاطر است که نعمت قرآن اجلّ از نعمت دنیا است.

قرآن کریم، بزرگ ترین نعمت خداوند به انسان است که هم نیازهای مادی و دنیوی او را برطرف می کند و هم راهنمای او برای رسیدن به سعادت اخروی است. قرآن، کتابی است که در آن هم قوانین زندگی دنیوی آمده است و هم


1) تفسیر المیزان، ج2، ص 376.

2) التفسیر الکبیر، ج6، ص454.

راه های رسیدن به کمال و سعادت اخروی بیان شده است. بنابراین، شکرگزاری از نعمت قرآن، شکرگزاری از تمام نعمت های خداوند است.

اهل بیت علیهم السلام؛ جامع ترین نعمت الهی

اهل بیت علیهم السلام به عنوان وارثان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حاملان وحی الهی، جایگاهی والا و رفیع در اسلام دارند. آنان نه تنها از نظر علمی و اخلاقی؛ بلکه از نظر مقام ولایت نیز بر سایر انسان ها برتری دارند.

اهل بیت علیهم السلام ؛ تجلّی کامل نعمت های الهی هستند. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا (1)یعنی: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما پذیرفتم.

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، به نکته ی مهمی اشاره می کند و می فرماید: هر جا در قرآن نعمت به تنهایی آمده است، اشاره به نعمت ولایت دارد. (2)به عبارت دیگر، نعمت ولایت، جامع ترین و کاملترین نعمت الهی است که شامل تمام نعمت های دیگر می شود.

نعمت ولایت، نعمتی است که زوال ناپذیر است؛ چرا که در خود کمالاتی چون خلافت و هدایت را دارد که این کمالات تا قیامت، همراه صاحبان ولایت خواهد بود. بر این اساس، با توجه به قاعده ی وجوب شکر منعم، دائماً باید به خاطر این نعمت خداوند را شکر گذار بود. دلیل این که شیطان که در صدد گمراهی ابنای آدم است و به خدا عرضه می دارد وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِين؛


1) سوره مائده، آیه3.

2) تفسیر المیزان، ج5، ص184.

اکثر آنان را شکرگزار نخواهی یافت، همین است. یعنی نعمت پایدار ولایت که شکرگزاری بابت آن از ضروریات عقلی است، بندگانت را از شکرگزاری این نعمت منصرف می کنم.

حضرت امیر علیه السلام درباره ی نعمت می فرماید: إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ يَقُولُ: لاَ خَيْرَ فِي اَلدُّنْيَا إِلاَّ لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ رَجُلٍ يَزْدَادُ فِي كُلِّ يَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ يَتَدَارَكُ مَنِيَّتَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ فَوَ اَللَّهِ لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اَللَّهُ مِنْهُ عَمَلاً إِلاَّ بِوَلاَيَتِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ أَلاَ وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا وَ رَجَا اَلثَّوَابَ بِنَا رَضِيَ بِقُوتِهِ نِصْفَ مُدٍّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ مَا يَسْتُرُ بِهِ عَوْرَتَهُ وَ مَا أَكَنَّ رَأْسَهُ وَ هُمْ مَعَ ذَلِكَ وَ اَللَّهِ خَائِفُونَ وَجِلُونَ وَدُّوا أَنَّهُ حَظُّهُمْ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ كَذَلِكَ وَصَفَهُمُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَيْثُ يَقُولُ وَ اَلَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ مَا اَلَّذِي أَتَوْا بِهِ أَتَوْا وَ اَللَّهِ بِالطَّاعَةِ مَعَ اَلْمَحَبَّةِ وَ اَلْوَلاَيَةِ...إِنَّ مَنْ عَرَفَ نِعْمَةَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِقَلْبِهِ اِسْتَوْجَبَ اَلْمَزِيدَ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ يُظْهِرَ شُكْرَهَا عَلَى لِسَانِهِ. (1)به درستی که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: هیچ خیری در دنیا جز برای یکی از دو مرد نیست: مردی که در هر روز به احسانش افزوده می شود و مردی که با توبه بر مرگ خود رسیدگی می کند؛ اما چگونه او بتواند به توبه نائل آید؟ به خدا قسم، اگر تا جایی سجده کند که گردنش قطع شود، خداوند هیچ عملی از او نخواهد پذیرفت مگر به ولایت ما اهل بیت. آگاه باشید که کسی که حق ما را بشناسد و به پاداش ما امیدوار باشد، با قوتی به اندازه ی نیم مد (اندازه معینی از اندازه گیری) در هر روز راضی است و آن چه که عیب های خود را با آن می پوشاند و با این حال، به خدا قسم، آنان ترسان و مضطرب اند و آرزو دارند که این حد از دنیا نصیب آنان باشد و خداوند عزّ و جلّ نیز آنان را


1) مجموعه الورام، ج2، ص137.

این گونه وصف کرده است، آن جا که می فرماید: و کسانی که آن چه را داده اند، به دل هایشان نگراناند، چه چیزی را داده اند؛ به راستی که آنان خدا را در طاعت با محبت و ولایت عبادت می کنند... به درستی کسانی که نعمت های خداوند عزّوجلّ را با دل خود بشناسند، قبل از این که شکر این نعمت ها را با زبان خود اظهار کنند، شایستۀ دریافت بیشتر نعمت ها از سوی خداوند عزّ و جلّ خواهند بود و چه نعمتی بالاتر از نعمت ولایت که اگر شکر آن به جا آورده شود، خداوند محبت اولیای دین را در قلب آنان قرار می دهد.

همچنین حضرت امیر علیه السلام درباره ی شکر نعمت ولایت می فرماید: ... فَخَرَجَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَدَخَلَ اَلْمَسْجِدَ وَ صَعِدَ اَلْمِنْبَرَ مُرْتَدِياً بِطَاقٍ مُؤْتَزِراً بِبُرْدٍ قِطْرِيٍّ مُتَقَلِّداً سَيْفاً مُتَوَكِّئاً عَلَى قَوْسٍ فَقَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّا نَحْمَدُ اَللَّهَ رَبَّنَا وَ إِلَهَنَا وَ وَلِيَّنَا وَ وَلِيَّ اَلنِّعَمِ عَلَيْنَا اَلَّذِي أَصْبَحَتْ نِعَمُهُ عَلَيْنَا ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً اِمْتِنَاناً مِنْهُ بِغَيْرِ حَوْلٍ مِنَّا وَ لاَ قُوَّةٍ لِيَبْلُوَنَا أَ نَشْكُرُ أَمْ نَكْفُرُ فَمَنْ شَكَرَ زَادَهُ وَ مَنْ كَفَرَ عَذَّبَهُ فَأَفْضَلُ اَلنَّاسِ عِنْدَ اَللَّهِ مَنْزِلَةً وَ أَقْرَبُهُمْ مِنَ اَللَّهِ وَسِيلَةً أَطْوَعُهُمْ لِأَمْرِهِ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ وَ أَتْبَعُهُمْ لِسُنَّةِ رَسُولِهِ وَ أَحْيَاهُمْ لِكِتَابِهِ (1)پس علی علیه السلام خارج شد و به مسجد وارد شد و بر منبر رفت، در حالی که عمامه ای بر سر و ردای قطری به کمر داشت و شمشیری به کمر و بر کمانی تکیه زده بود. سپس فرمود: اما بعد، ما خدا را حمد می گوییم، پروردگار ما و خداوند ما و ولیّ ما و ولیّ نعمت های ما که نعمت هایش بر ما ظاهر و باطن شده و این نعمت ها از جانب او و بدون هیچ تلاشی از سوی ما و بدون هیچ نیرویی به ما عطا شده است. او ما را در امتحان قرار داده تا بداند آیا شکرگزاری می کنیم یا کفر می ورزیم. هر کس شکر کند، به او افزوده خواهد شد


1) بحارالانوار، ج32، ص16.

و هر کس کفر ورزد، عذاب می شود. پس بهترین مردم در نزد خدا از نظر منزلت و نزدیکترین آن ها به خدا، کسانی هستند که در برابر او اطاعت بیشتری دارند و بیشتر به طاعتش عمل می کنند و پیرو سنت پیامبرش هستند و زندگیشان به کتابش (قرآن) روشن و با آن هماهنگ است.

ذکر نعمت الهی یکی از مصادیق شکر نعمت است؛ لذا خداوند می فرماید: فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (1)پس انواع نعمت های خدا را به یاد آرید، شاید که رستگار شوید و به راستی، بزرگترین نعمت خداوند ولایت است که به یاد آن بودن از مصادیق شکر است شکر زبانی و شکر عملی.

نعمت ولایت خاصیت پاک کنندگی دارد چنان چه خداوند می فرماید: وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (2)و لیکن می خواهد تا شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند، باشد که شکر او به جای آرید.

در زیارت جامعه نیز امام هادی علیه السلام به این موضوع اشاره می کند و می فرماید: وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طيبا لِخَلْقِنَا وَ طَهارَةً لأِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةًلَنا وَ كفّارَةً لِذُنُوبِنا؛ و نیز آن چه از ولایت شما به ما اختصاص داد، همه این ها را سبب پاکىِ سرشت و اخلاق ما، و پاکیزگى جان هایمان و پاکسازى و رشد ما و جبرانِ گناهانمان قرار داد.

امام صادق علیه السلام درباره ی تمسّک به نعمت ولایت می فرماید: ...فَنَحْنُ أَنْوَارُ اَلسَّمَاءِ وَ أَنْوَارُ اَلْأَرْضِ فِينَا اَلنَّجَاةُ وَ مِنَّا مَكْنُونُ اَلْعِلْمِ وَ إِلَيْنَا مَصِيرُ اَلْأُمُورِ وَ بِنَا تَقْطَعُ اَلْحُجَجُ وَ مِنَّا خَاتَمُ اَلْأَئِمَّةِ وَ مُنْقِذُ اَلْأُمَّةِ وَ غَايَةُ اَلنُّورِ وَ مَصْدَرُ اَلْأُمُورِ فَنَحْنُ


1) سوره اعراف، آیه 69.

2) سوره مائده، آیه6.

أَفْضَلُ اَلْمَخْلُوقِينَ وَ أَكْمَلُ اَلْمَوْجُودِينَ وَ حُجَجُ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ فَلْتَهْنَأِ اَلنِّعْمَةَ مَنْ تَمَسَّكَ بِوَلاَيَتِنَا وَ قَبَضَ عُرْوَتَنَا (1)پس ما نورهای آسمان و نورهای زمین هستیم نجات به وسیلۀ ما است، مکنون علم از ما است و گردش کارها به ما سپرده است، به واسطه ی ما قطع حجت ها شود و خاتم أئمه هم از ما باشد که رهاکننده امت است و غایت نور و مصدر امور، ما صابرترین مخلوقیم و کاملترین موجودات و حجت هاى پروردگار جهانیان،گوارا باد نعمت بر کسى که به ولایت ما چسبید و حلقۀ ارادت ما را به دست گرفت. امام باقر علیه السلام درباره ی ولایت حضرت امیر علیه السلام و تمسّک به آن می فرماید: أ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ - وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ - وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ قَالَ: مَنْ تَمَسَّكَ بِوَلاَيَةِ عَلِيٍّ فَلَهُ نُورٌ (2)ابوجعفر درباره ی سخن خداوند: وَ یَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ گفت: هر کس به ولایت على تمسک کند، براى او نور است.

همچنین امام صادق علیه السلام درباره ی جایگاه رفیع ولایت و شیعیان که از اولیای خود تبعیت می کنند می فرماید: ... يَا سَهْلُ إِنَّ لِشِيعَتِنَا بِوَلاَيَتِنَا لَعِصْمَةً لَوْ سَلَكُوا بِهَا فِي لُجَّةِ اَلْبِحَارِ اَلْغَامِرَةِ وَ سَبَاسِبِ اَلْبِيدِ اَلْغَائِرَةِ بَيْنَ سِبَاعٍ وَ ذِئَابٍ وَ أَعَادِي اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَأَمِنُوا مِنْ مَخَاوِفِهِمْ بِوَلاَيَتِهِمْ لَنَا (3)ای سهل؛ به راستی برای شیعیان ما، ولایت ما عصمتی است که اگر در عمق دریاهای طوفانی و در بیابان های دورافتاده که بین شیرها و گرگ ها و دشمنان جن و انس قرار دارد، حرکت کنند، به واسطه ی ولایتشان نسبت به ما از خطرات آن ها امن خواهند بود.


1) بحارالانوار، ج54، ص212.

2) شواهد التنزیل، ج2، ص309.

3) بحارالانوار، ج56، ص24.

وای بر کسانی که نعمت خداوند را شناختند و انکار کردند: یعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ ینْکرُونَها وَ أَکثَرُهُمُ الْکافِرُون (1)نعمت خدا را شناختند، بعد انکار کردند در حالی که اکثر آنان کافر هستند. با رجوع به زیارت جامعه می بینیم که امام هادی علیه السلام علت کفر آنان را انکار ولایت معرفی می کند؛ لذا می فرماید: وَ مَنْ جَحَدَکُمْ کافِرٌ و هر کس شما و ولایت شما را انکار کند، کافر است.

أَفَبِنِعْمَةِ اللهِ يَجْحَدُونَ (2)آیا نعمت خداوند را انکار می کنید؟ این استفهام، استفهام توبیخی است؛ یعنی چرا نعمت مرا انکار می کند؟ و قطعاً انکار چنین نعمتی عذاب الهی را در پی خواهد داشت این که نعمت انکار شده چیست را باید به زیارت جامعه رجوع کرد آن جا امام هادی علیه السلام می فرماید: وَعَلَی مَنْ جَحَدَ وَلَایَتَکُمْ غَضَبُ و هر کس که ولایت شما را انکار کند مشمول غضب خدا خواهد بود. یا نعمت خداوند را تبدیل کرده و تغییر دادند که با این کار مسیر کاروان بشریت را تغییر دادند وَمَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (3)و هر کس پس از آن که نعمت و هدایتی که خدا به او داد آن را به کفر مبدّل کند (بداند که) عقاب خدا بر کافران بسیار سخت است.

خلاصه این که خداوند منعم به بندگان خود نعمت قرآن و نعمت ولایت یا همان ثقلیین را عطا کرده است و از بندگان خود می خواهد که شکر عملی این دو نعمت را به جا آورند و شکر عملی آن است که با اعتقاد به ثقلین به دستورات این دو جامه ی عمل بپوشانند.


1) سوره نحل، آیه83

2) سوره نحل، ایه71.

3) سوره بقره، آیه211.

صفت آیات (نشانه های الهی)

اشاره

آیه بودن قرآن: تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ و إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (1)این ها، آیات خداست که به حق، بر تو می خوانیم و تو از رسولان (ما) هستی.

آیه بودن اهل بیت علیهم السلام: الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن أحمد بن محمد بن عبد الله، عن أحمد ابن هلال، عن أمية بن علي، عن داود الرقي قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله تبارك و تعالى: ﴿وَ مَا تُغْنِی الْآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ قال: الآيات هم الأئمة، والنذر هم الأنبياء علیهم السلام﴾ (2)از امام صادق علیه السلام درباره ی آیه ی مذکور سؤال شد حضرت فرمود: «منظور از آیات ائمه و النذر پیامبران خدا هستند».

معنای آیه

کلمه ی «آیه» در قرآن، به صورت مفرد و جمع، بیش از 382 بار تکرار شده است. لغتشناسان برای این کلمه معانی مختلفی ذکر کرده اند.

ریشه ی لغوی

ریشه ی لغوی کلمه ی «آیه» به معنای «توجه»، «آشکارکردن»، «تثبیت»، «نشانه» و «چیزى که براى رسیدن به هدف و مقصودى به آن توجه کنند و آن را وسیله قرار دهند.» زَرکَشی آیه را به معنای نشانه آورده است. (3)برخی از


1) بقره 252.

2) بحارالانوار، ج23، ص206.

3) البرهان فی علوم القرآن، 1972م، ج1، ص363.

لغت شناسان مانند جوهری و علاّمه مصطفوی، ریشه ی این کلمه را به «أوى» مرتبط دانسته اند که به معنای توجه و قصد است. (1)همچنین، راغب اصفهانی ریشه ی آن را به تأیّى به معنای تثبیت و پایداری مرتبط دانسته است. (2)

تعاریف اصطلاحی

سیوطی: آیه قطعه ای از قرآن است که در سوره ای واقع شده و شروع و پایان دارد و از چند جمله یا کلمه تشکیل شده است. (3)

علامه طباطبایی: آیه، قطع های از قرآن است که جدا از قبل و بعد خود، قابل تلاوت باشد. (4)

تعریف دقیق تر: آیه، پاره هایی از حروف یا کلمات یا جمله های قرآن، واقع در یک سوره، با فاصله ی مشخص از قبل و بعد، و جدا از قبل و بعد است. (5)

هدف از ارائۀ آیات الهی

خداوند به منظور هدایت بشریت، آیات خود را به صورت شهودی و علمی به انسان ها ارائه می دهد. این آیات که نشانه های وجود و قدرت خداوند هستند، اهداف متعددی را دنبال می کنند که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:


1) صحاح اللغة: ج 6 ص 2275 مادّه أيى؛ التحقيق فى كلمات القرآن: ج 1 ص 186 مادّه أيى.

2) مفردات ألفاظ القرآن: ص 33 مادّه اَى.

3) الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 180.

4) الميزان فى تفسير القرآن: ج 13 ص 231.

5) دائرة المعارف قرآن كريم: ج 1 ص 408 مدخل آيه.

اثبات حقانیت: با توجه به این که انسان ها غالباً در صدد انکار حق هستند، خداوند با ارائۀ آیات، حقیقت را به آن ها نشان می دهد و آن ها را به سوی ایمان دعوت می کند. همان طور که در قرآن آمده است: المر* تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ؛ المر، این ها آیات کتاب (آسمانی) است و آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حقّ است؛ ولی بیشتر مردم ایمان نمی آورند﴾؛ (1)این ها آیات کتاب (آسمانی) است و آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حقّ است؛ ولی بیشتر مردم ایمان نمی آورند.

درک و راهیابی به حقیقت: آیات الهی، چه در جهان هستی و چه در درون انسان، انسان را به سوی شناخت حقیقت هدایت می کنند. خداوند می فرماید: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (2)به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن ها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است.

شناخت خداوند: یکی دیگر از اهداف آیات الهی، شناخت بیشتر خداوند است. خداوند می فرماید: وَقُلِ الْحَمْدُ لِلهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (3)بگو: حمد و ستایش مخصوص ذات خداست؛ به زودی آیاتش را به شما نشان می دهد تا آن را بشناسید و پروردگار تو از آن چه انجام می دهید غافل نیست.


1) سوره رعد، آیه1.

2) سوره فصلت، آیه53.

3) سوره نمل، آیه93.

در تفاسیر شیعه، به ویژه در روایات ائمه اطهار علیهم السلام، به آیات الهی تعابیر و تفاسیر خاصی شده است. از جمله ی این تفاسیر، علی بن إبراهیم رحمه الله علیه -سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهْ لیهم اسللام إِذَا رَجَعُوا یَعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ وَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ الْآیَاتِ هُمُ الْأَئِمَّهْ قَوْلُ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا لِلَّهِ آیَهْ أَعْظَمَ مِنِّی فَإِذَا رَجَعُوا إِلَی الدُّنْیَا یَعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ فِی الدُّنْیَا؛ علیّ بن ابراهیم سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها؛ منظور از «آیات»، امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام هستند. هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمّة طاهرین علیهم السلام به دنیا رجعت نمودند، دشمنانی که آن ها را می بینند، آنان را می شناسند. دلیل بر این که این آیات ائمّه علیهم السلام هستند، کلام امیرالمؤمنین علیه السلام است که فرمود: «برای خدا آیتی بزرگ تر از من نیست. پس وقتی که آن ذوات مقدّسه به دنیا برگشتند دشمنان آن ها، آنان را می شناسند.» (1)

توجّه دادن به معاد: زنده شدن زمین به سبب باران، پس ازآن که خشک و بی جان بود، دلیل و نشانه ی محکمی برای منکران معاد است که خداوند قادر است بعد از مرگ بندگان را زنده کند. وَمِنْ آیَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ و از آیات او، این است که زمین را خشک (و بی جان) می بینی، امّا هنگامی که آب (باران) بر آن می فرستیم به جنبش در می آید و نموّ می کند؛ همان کسی که آن را زنده کرد، مردگان را نیز زنده می کند؛ او بر هر چیز تواناست. (2)

اتمام حجّت با بندگان: یکی دیگر از دلایل فرستادن آیات و نشانه ها از طرف خدا، برای اتمام حجّت او با بندگان است که فردای قیامت عذری برای آنان باقی نماند و جزا دادن بر اساس علمشان به عملشان خواهد بود.


1) تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج11، ص132؛ القمی، ج2، ص132/ بحار الأنوار، ج53، ص53.

2) سوره فصلت، آیه39.

سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ از بنی اسرائیل بپرس: «چه اندازه نشانه های روشن به آن ها دادیم؟» (ولی آنان، نعمت ها و امکانات مادّی و معنوی را که خداوند در اختیارشان گذاشته بود، در راه غلط به کار گرفتند.) و کسی که نعمت خدا را، پس از آن که به سراغش آمد، تبدیل کند (و در مسیر خلاف به کار گیرد، گرفتار عذاب شدید الهی خواهد شد) که خداوند شدید العقاب است. (1) آری کسانی که نعمت ولایت را به خلافت فلان و فلان تبدیل کردند، خداوند آنان را مجرم معرّفی کرده و از آنان انتقام سختی خواهد گرفت انا من المجرمین لمنتقمون.

اثبات نبوّت انبیا: قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ؛ گفت: «ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم و رحمتی از جانب خود به من داده باشد» می توانم از ابلاغ رسالت او سرپیچی کنم)؟! اگر من نافرمانی او کنم، چه کسی می تواند مرا در برابر وی یاری دهد؟! پس، (سخنان) شما، جز اطمینان به زیانکار بودنتان، چیزی بر من نمی افزاید. (2)

تذکّر و پندگیری: يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را می پوشاند و مایه ی زینت شماست؛ امّا لباس پرهیزگاری بهتر است! این ها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمت های او) شوند. (3)


1) سوره بقره، آیه211.

2) سوره هود، آیه63.

3) سوره اعراف، آیه26.

تعقّل: فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَلِكَ يُحْيِي اللهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (1)سپس گفتیم: «قسمتی از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود و قاتل را معرفی کند.) خداوند این گونه مردگان را زنده می کند و آیات خود را به شما نشان می دهد، شاید اندیشه کنید.

از خصوصیّات آیات الهی، روشن بودن آن است. به این معنا که آنقدر روشن است که نمی توان آیه بودن آن را انکار کرد و اگر انکاری صورت بگیرد، قطعاً از روی آگاهی و عناد است؛ لذا خداوند درباره ی روشن بودن آیات خود می فرماید: وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلَّا الْفَاسِقُونَ (2)ما نشانه های روشنی برای تو فرستادیم و جز فاسقان کسی به آن ها کفر نمی ورزد. بر این اساس که آیات الهی روشن است و منکر آن از روی عناد آن را انکار می کند، خداوند این عملش را ظالمانه توصیف کرده و نتیجه ی ظلم هم معلوم است؛ لذا می فرماید: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (3)چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته و یا آیات او را تکذیب کرده است؟! مسلماً ظالمان، رستگار نخواهند شد.

همان طور که بیان شد، یکی از اهداف اصلی نزول آیات الهی، تذکر و بیداری انسان ها است. نقطه ی مقابل تذکر، غفلت است. غفلت از آیات الهی و حقایق عالم، انسان را از مسیر رشد و کمال باز می دارد و زمینه را برای گمراهی او فراهم می سازد.


1) سوره بقره، آیه73.

2) سوره بقره، آیه99.

3) سوره انعام، آیه21.

قرآن کریم در این رابطه می فرماید: سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ (1)به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبّر می ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف می سازم! آن ها چنانند که اگر هر آیه و نشانه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آورند؛ اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمی کنند و اگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب می کنند! (همه ی این ها) به خاطر آن است که، آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.»

نتیجه ی این غفلت و تکبر، گرفتاری در عذاب الهی است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ (2)سرانجام از آن ها انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.

چنان چه امام موسی بن جعفر علیه السلام از قول لقمان حکیم در سفارشی به فرزند خود در این باب چنین می فرماید: الإمام الكاظم علیه السلام: إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ: ... يا بُنَيَّ، إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ، قَد غَرِقَ فيها عالَمٌ كَثيرٌ، فَلتَكُن سَفينَتُكَ فيها تَقوَى اللّه وحَشوُهَا الإِيمانَ وشِراعُهَا التَوَكُّلَ و قَيِّمُهَا العَقلَ ودَليلُهَا العِلمَ وسُكّانُهَا الصَّبر (3)فرزندم همانا دنیا دریای عمیقی است که انسان های زیادی درآن غرق شدند پس بر تو باد به این که در این دریای متلاطم دنیا، کشتی از تقوا داشته باشی با


1) سوره اعراف، آیه146.

2) سوره اعراف، آیه136.

3) اصول کافی، ج1، ص16.

محتوای ایمان و بادبانی از توکّل و ناخدای او عقل و راهنمایش علم و سکانش صبر.» وقتی این غرق شدن از باب عذاب الهی باشد، مقدّمه ی عذاب آخرت خواهد بود.

همان طور که بیان شد، قرآن و عترت، هر دو به عنوان آیات و نشانه های الهی محسوب می شوند. تعقل و تفکر در این دو منبع الهی و پیروی از آموزه های مشترک آن ها، ما را به سوی کمال و معرفت الهی هدایت می کند.

وقتی حضرت امیر و اولاد معصومش علیهم السلام آیات خداوند هستند، تمام آن فلسفه ی آیات در آنان تبلور دارد. اهل بیت علیهم السلام راهی هستند که حقیقت به واسطه ی آنان درک می شود. وقتی کمیل از حضرت امیر علیه السلام از حقیقت می پرسد ما الحقیقة حقیقت چیست؟ حضرت فرمود: ماالحقیقة؟ کمیل تو کجا و حقیقت کجا! با اصرار، حضرت پرده از روی حقیقت بر می دارد و به کام تشنه ی او جرعه ای از حقیقت می ریزد. شناخت هر آن چه اراده کنیم، به واسطه ی آنان صورت می گیرد بکم علمنا معالم دیننا. توصیف معاد در قرآن به وسطه ی آنان صورت می گیرد، چون احاطه ی بر همه ی عوالم دارند. حضرت امیر علیه السلام در توصیف قیامت می فرماید: لَا عَنْ قَبِيحٍ يَسْتَطِيعُونَ اِنْتِقَالاً وَ لَا فِي حَسَنٍ يَسْتَطِيعُونَ اِزْدِيَاداً (1)(نه قدرت دارند از عمل زشتى که انجام داده اند کنار بروند و نه مى توانند بر کارهاى نیک خود چیزى بیفزایند). چه کسی مثل مولا علیه السلام می تواند بهشت را به زیبایی هر چه تمامتر ترسیم کند؟ و یا عذاب های جهنّم را به تصویر بکشد؟ «فلو رمیت ببصر قلبک نحوما یوصف لک منها لعزقت نفسک عن بدائع ما أخرج الى الدنیا من شهواتها و


1) نهج البلاغه، خطبه188.

لذاتها، و زخارف مناظرها و لذهلت بالکفر فى اصطفاق أشجار غیبت عروقها فى کثبان المشک على سواحل أنهارها، و فى تعلیق تغلیق کبائس اللولوء الرطب فى عسالیجها و أفنائها و طلوع تلک الثمار مختلفة فى غلف أکمامها، تجنى من غیر تکلف فتأتى على منیة مجتنیها و یطاف على نزالها فى أفنیة قصورها بالأعسال المصفقة، و الخمور المروقة قوم لم تزل الکرامة تتمادى بهم حتى حلوا دار القرار و أمنوا نقلة الأسفار، فلو شغلت قلبک أیها المستمع بالوصول الى ما یهجم علیک من تلک المناظر المونفة، لزهقت نفسک شوقا الیها و لتحملت من مجلسى هذا الى مجاورة أهل القبور استعجالا بها، جعلنا الله و ایاکم ممن یسعى بقبله الى منازل الأبرار برحمته﴾ (1)...پس اگر با دیده ی دل به آن چه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آن چه از دنیا، همچون شهوت‌ها و خوشى‌ها و زیورها و منظره هاى دل‌انگیز و زیباى آن که براى تو آفریده شده است، بیزارى جسته و با اندیشیدن در صداى برگ‌هاى درختانى که در اثر وزش نسیم پدید مى‌آید و ریشه هاى آن درختان در درون تپه هایى از مشک بر ساحل جوى‌هاى بهشت پنهان گردیده است و نیز با اندیشیدن در خوشه هاى مروارید و شاخه هاى تروتازه آن و ظاهر شدن آن میوه ها به صورت‌هاى گوناگون، در پوست شکوفه هاى آن درختان، جان تو حیران و سرگردان و از خود بیخود می گردد. اندیشیدن در آن میوه هایى که بدون زحمت چیده شده و به آن گونه که چیننده بخواهد حاضر مى‌شود و براى ساکنان آن در گرداگرد کاخ‌هاى آن، عسل‌هاى صاف و خالص و شراب‌هاى تصفیه شده به چرخش در مى‌آید. اهل بهشت گروهى هستند که همواره بزرگوارى شامل آنان شده تا این که به


1) نهج البلاغه، خطبه164.

سراى آرامش بهشت جاوید رسیده و از نقل مکان‌ها و سفرها آسوده گردند، پس اى شنونده! اگر دل خود را از هر چیزى بازداشته و به رسیدن به آن منظره هاى شگفت‌انگیز مشغول گردانى، جان تو در اشتیاق بهشت پرواز نموده و براى تعجیل در رسیدن به آن، مجلس سخنرانى مرا رها نموده و همسایگى به گور خوابیدگان را بر خواهى گزید. خداوند ما و شما را از کسانى قرار بدهد که با رحمت خداوند و با تمام وجود براى رسیدن به جایگاه نیکان تلاش مى‌نمایند. درباره ی عذاب جهنّم می فرماید: أَعَلِمْتُمْ أَنَّ مَالِكاً إِذَا غَضِبَ عَلَى النَّارِ حَطَمَ بَعْضُهَا بَعْضاً لِغَضَبِهِ، وَ إِذَا زَجَرَهَا تَوَثَّبَتْ بَيْنَ أَبْوَابِهَا جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ (1)آیا مى دانید آن گاه که مالک دوزخ بر آتش دوزخ خشم می گیرد، آتش ها بر روى هم می غلتند و یکدیگر را می کوبند [و شعله هاى عظیم از درون آن ها بر مى خیزد!] و آن گاه که بر آتش فریاد زند از وحشت فریاد او قطعات عظیم آتش در میان درهاى جهنّم به هر سو پرتاب مى شوند.» همچنین اهل بیت علیهم السلام حجّت های خداوند بر بندگان او هستند. خلاصه ی کلام در این مقام، این که این دو ثقل، آیات خداوند هستند که ما را به سوی او رهنمون خواهند شد.


1) همان، خطبه183.

صفت حکمت

اشاره

حکیم بودن قرآن: ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ (1)این ها را که بر تو می خوانیم، از نشانه های حقّانیّت تو است و یادآوری حکیمانه است.

حکیم بودن اهل بیت علیهم السلام: السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ وَ ذُرِّیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ (2)سلام بر جایگاه هاى شناخت خدا، و مسکن هاى برکت خدا و معدنه اى حکمت خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان کتاب خدا و جانشینان پیامبر خدا و فرزندان رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش) و رحمت و برکات خدا بر آنان باد.

خداوند حکیم است، کتابی که فرستاد حکیم است و اهل بیت علیهم السلام هم متّصف به این صفت هستند تا به بندگان خدا درس حکمت بیاموزند.

تعریف حکمت

حکمت، مفهومی است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. این واژه در زبان های مختلف، معانی متنوعی دارد؛ اما به طور کلی به معنای دانش، خرد و توانایی در حل مسائل پیچیده است. در این نوشتار، تلاش می کنیم تا مفهوم حکمت را از دیدگاه لغت و اصطلاح بررسی کنیم.


1) سوره آل عمران، آیه58.

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

حکمت در لغت

در زبان عربی، ریشه ی کلمه ی حکمت به معنای منع یا بازداشتن است. ابن فارس، زبانشناس مشهور عرب، معتقد است که حکیم کسی است که از انجام کارهای نادرست باز می ماند و به دنبال دانش و معرفت است. به عبارت دیگر، حکمت به معنای جلوگیری از ظلم و جهل است. او می گوید: «الحاء و الكاف والميم، أصل واحد و هو المنع و أول ذلك الحُكم و هو المنع من الظلم وسمّيت حَكَمة الدابة لأنّها تمنعها... والحكمة هذا قياسها، لأنّها تمنع من الجهل»؛ حَکَمَ، اصل واحدی است که به معنای منع می آید؛ زیرا حُکم و داورى عادلانه، مانع ظلم است. همچنین، دهنه ی اسب و دیگر چارپایان، حَکَمه نامیده مى شود؛ چون مانع و مهارکننده ی حیوان است و بر این پایه، علم، «حکمت» نامیده شده است؛ چون از جهلِ عالِم، جلوگیرى مى کند. (1)

همچنین بر هر چیز نفوذناپذیرى، صفت «محکم» اطلاق می گردد در صحاح اللغة در این زمینه آمده است: «أحکمت الشى ء فاستحکم، أى صار محکماً؛ شیء را محکم کردم پس قبول استحکام کرده و محکم شد. (2)همچنین گفته شده: «شناخت بهترین چیزها با برترین دانش ها که چنین حکمتی را می توان دینی تلقّی کرد و مصداق بارز آن را شناخت خداوند دانست.» (3)

راغب اصفهانی، دیگر زبانشناس مشهور عرب، حکمت را «دستیابی به حقیقت به یاری علم و عقل» تعریف می کند. (4)این تعریف بر اهمیت دانش و عقل در دستیابی به حکمت تاکید دارد.


1) مقاییس اللغة، ذیل مادّه ی حکم.

2) صحاح اللغة، ج5، ص1902.

3) لسان العرب، ذیل حکم.

4) مفردات راغب، ذیل همین مادّه.

امّا حکمت در اصطلاح، بزرگان هر علمی حکمت را از نگاه خود معنا کرده اند. حکمت در فلسفه: «اصطلاح حکمت را اوّلین بار کِندی (1)مترادف با فلسفه گرفت. کندی وقتی آثار یونانیان را بومی سازی کرد، برای هر واژه ی یونانی یک معادل پیدا کرد و برای فلسفه، حکمت را انتخاب کرد. در واقع حکمتی که کندی می گفت همان فلسفه ی یونانیان بود که بومی سازی شده بود؛ سپس همین حکمت، مترادف با فلسفه ی مشائی شد که یک فلسفه ی استدلالی بود، یعنی فلسفه ای بود که مبتنی بر منطق و صغری و کبری و نتیجه بود. بعد از ابن سینا، نوبت سهروردی رسید. سهروردی حکمت را فقط حکمت بحثی یا مشائی نمی دانست و معتقد بود وقتی حکمت بحثی و شهودی با هم ترکیب بشوند حکمت می شود. یعنی وقتی استدلال و شهود با هم جمع شد، می توانیم به حکمت برسیم. تا نوبت ملاصدرا رسید. حکمت از دیدگاه ملاصدرا، ترکیبی از بحث و شهود و آیات و روایات بود. یعنی فلسفه ی ملاصدرا، قرآن و برهان و عرفان بود و معتقد بود اگر ما بخواهیم چیزی را حکمت بنامیم، فقط با استدلال نمی توان آن را حکمت نامید و فقط با کشف و شهود هم نمی توان، ترکیب این دو هم کافی نیست؛ ترکیب عقل (استدلال) و اشراق (شهود) و آیات و روایات (حکمت نقلی) یک حکمت متعالی است که همان حکمت صدرایی را فراهم می کند.

در مکتب عرفان، حکمت عبارت است از: «دانستن چیزها، چنان چه باشد و قیام نمودن به کارها چنان چه باید و به قدر استطاعت، تا نفس به کمالی که متوجّه آن است، برسد.﴾ (2)


1) ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی (185-252ق)، منجم و نخستین فیلسوف اسلامی که پی ریزی فلسفه جدید به دست او انجام شد تا جایی که او را فیلسوف العرب می خوانند.

2) اخلاق ناصری، ص37.

امّا از نظر آیات و روایات، حکمت عبارت است از: «مقدّماتِ محکم و استوار علمى، عملى و روانى، براى نیل به مقصد والاى انسانیت. آن چه احادیث اسلامى در تفسیر حکمت آورده اند، در واقع، مصداقى از مصادیق این تعریف کلّى است.﴾ (1)

در مجموع، حکمت مفهومی است که ابعاد مختلفی دارد. از یک سو، به معنای دانش و معرفت است و از سوی دیگر، به معنای توانایی در حل مسائل پیچیده و زندگی عاقلانه است. حکمت در فلسفه اسلامی، با توجه به دیدگاه های مختلف فیلسوفان، تحولات بسیاری داشته است؛ اما همه این دیدگاه ها بر یک نکته ی مشترک تاکید دارند: حکمت، هدفی والا است که انسان را به کمال می رساند.

حکمت؛ گنجی پنهان

خداوند در قرآن 78 مرتبه خود را با این صفت معرّفی کرده است؛ گرچه تمام صفات الهی ذاتاً ارزشمند هستند؛ امّا بعضی از صفات جایگاه ویژه ای دارند. خدا از دنیا و مافی ها، به متاع قلیل یاد کرده است مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ؛ (2)امّا دارنده ی حکمت را دارنده ی خیر کثیر معرّفی می کند این نشان دهنده ی ارزش والای حکمت است. حکمت، از جمله ارزشمندترین موهبت هایی است که خداوند به انسان عطا کرده است. بنابراین می فرماید یُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا (3)به روشنی بیان می کند که حکمت، خیر فراوانی را برای انسان به همراه دارد.


1) دانشنامه عقاید اسلامی، ص359.

2) سوره نساء، آیه77.

3) سوره بقره، آیه269.

اهل بیت علیهم السلام نیز بر اهمیت حکمت بسیار تاکید داشته اند. حضرت امیر علیه السلام در مورد اهمّیت و ارزش حکمت می فرماید من عرف الحکم لم یصبر علی الازدیاد بها (1)هر کس حکمت را بشناسد صبر و شکیبایی را در فراگیری آن از دست می دهد. همچنین می فرمایدلَو اُلْقِيَتِ الحِكمَةُ على الجِبالِ لَقَلْقَلَتْها (2)یعنی اگر حکمت بر کوه ها عرضه شود، آن ها را متلاشی می کند. از حضرتش است که می فرماید مَن عُرِفَ بالحِکمَهِ لَحَظَتْهُ العُیونُ بالوَقارِ والهَیبهِ (3)کسی که با حکمت شناخته شود، چشم ها با وقار و هیبت به او می نگرند.» باز حضرت در بارۀ جایگاه حکمت می فرماید: کَیْفَ یَصْبِرُ عَلَی مُبَایَنَهِ اَلْأَضْدَادِ مَنْ لَمْ تُعِنْهُ اَلْحِکْمَهُ (4)کسی که حکمت او را یاری نرساند، چگونه می تواند در برابر مخالفت مخالفان صبر پیشه کند؟». این سخن نشان می دهد که حکمت دارای قدرتی عظیم است و می تواند بر دل و جان انسان ها تاثیرگذار باشد.

حکمت نه تنها به انسان دانش و معرفت می دهد؛ بلکه به او قدرت تفکر، تحلیل و حل مسایل را نیز می بخشد. همچنین، حکمت باعث می شود که انسان بتواند بین حق و باطل و خیر و شر تمایز قایل شود و در زندگی خود تصمیمات صحیحتری بگیرد.

در نتیجه، حکمت تنها یک دانش نظری نیست؛ بلکه یک فضیلت اخلاقی است که باید در زندگی روزمره ی ما جاری و ساری باشد. با کسب حکمت، می توانیم به سعادت دنیا و آخرت دست پیدا کنیم و به جامعه ی خود نیز خدمت کنیم.


1) میزان الحکمة، ج3، ح1258.

2) همان.

3) همان.

4) همان، ح1263.

آثار شگفت انگیز حکمت

حکمت، گنجینه ای پنهان است که با دستیابی به آن، انسان به اوج کمال می رسد. حکمت، تنها به معنای دانستن نیست؛ بلکه به معنای کاربرد عملی این دانش در زندگی نیز است. آثار حکمت بر فرد و جامعه، آن چنان گسترده و عمیق است که می توان آن را یک تحول بنیادین در زندگی انسان دانست.

آثار حکمت بر فرد

حکمت، نورانیتی در دل انسان ایجاد می کند که تاریکی جهل را از بین می برد. فرد حکیم، با شناخت حقایق عالم و جایگاه خود در آن، به آرامش و اطمینان خاطر می رسد. حکمت، موجب تقویت ایمان، تقوا و صبر در انسان می شود و او را در برابر مشکلات و سختی های زندگی مقاوم می سازد. همچنین، حکمت باعث رشد عقل و خرد انسان شده و او را قادر می سازد تا تصمیمات درست و منطقی بگیرد.

آثار حکمت بر جامعه

جامعه ای که در آن حکمت حاکم باشد، جامعه ای پیشرفته، آباد و عادل خواهد بود. حکمت، باعث ایجاد وحدت و همدلی بین افراد جامعه می شود و از بروز اختلافات و درگیری ها جلوگیری می کند. حکیمان، راهنمایان جامعه بوده و با ارائه راهکارهای مناسب، به حل مشکلات جامعه کمک می کنند.

حکمت در زندگی روزمره

حکمت در همه ی ابعاد زندگی انسان نفوذ می کند. در روابط اجتماعی، حکمت به ما می آموزد که چگونه با دیگران برخورد کنیم و چگونه مشکلات

را حل کنیم. در مسایل اقتصادی، حکمت به ما کمک می کند تا تصمیمات مالی صحیحی بگیریم. در زندگی شخصی، حکمت به ما نشان می دهد که چگونه به تعادل برسیم و از زندگی لذت ببریم.

در نتیجه، حکمت، کلید سعادت و خوشبختی انسان است. با کسب حکمت، می توانیم به پتانسیل های نهفته خود پی ببریم و در زندگی به موفقیت های بزرگی دست پیدا کنیم.

از دیگر آثار حکمت که خداوند در قرآن به آن اشاره می کند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

هدایت: ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (1)با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آن ها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن پروردگارت، از هر کسی بهتر می داند چه کسی از راه او گمراه شده است و او به هدایتیافتگان داناتر است.

مصونیت از گمراهی: وَلَوْلاَ فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا (2)اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهی از آنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند؛ امّا جز خودشان را گمراه نمی کنند؛ و هیچ گونه زیانی به تو نمی رسانند و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آن چه را نمی دانستی، به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است.


1) سوره نحل، آیه 125.

2) سوره نساء؛ آیه113.

رفع اختلاف: وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِيعُونِ (1)و هنگامی که عیسی دلایل روشن (برای آن ها) آورد گفت: من برای شما حکمت آورده ام و آمده ام تا برخی از آن چه را که در آن اختلاف دارید روشن کنم؛ پس تقوای الهی پیشه کنید و از من اطاعت نمایید.

رسیدن به مقام صلوح: رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (2)پروردگارا! به من علم و دانش ببخش و مرا به صالحان ملحق کن.

اجتناب از خودپرستی: مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (3)برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی و حکم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگوید: غیر از خدا، مرا پرستش کنید! بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید: ) مردمی الهی باشید، آن گونه که کتاب خدا را می آموختید و درس می خواندید! و غیر از خدا را پرستش نکنید.

امداد به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله: وَإِذْ أَخَذَ اللهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ (4)و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آن ها)، پیمان مؤکّد گرفت، که


1) زخرف، آیه 63.

2) سوره قصص، آیه83.

3) سوره آل عمران، آیه79.

4) سوره آل عمران، آیه81.

هرگاه کتاب و دانش به شما دادم؛ سپس پیامبری به سوی شما آمد که آن چه را با شماست تصدیق می کند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید؛ سپس (خداوند) به آن ها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟» گفتند: «(آری) اقرار داریم!» (خداوند به آن ها) گفت: پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.

با توجّه به معنای حکمت که اتقان، استحکام به همراه زیبایی است، خداوند به عنوان حکیم مطلق، تمام عوالم امر و خلقش در نهایت دقّت، بر حکمت استوار است. قرآن این ثقل اکبر که کلام اوست نیز، در نهایت زیبایی و اتقان و استحکام و حکمت است و هیچ باطلی در آن نفوذ ندارد و مزیّن به صفت حکیم است. ثقل اصغر که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام باشند، به عنوان مرآت الحق مجلا و مظهر این صفت خداوند هستند. چنان چه امام هادی در زیارت جامعه، اهل بیت علیهم السلام را معدن حکمت معرّفی می کند که حکمت الهی در وجودشان به ودیعه گذاشته و استقرار پیدا کرده است وَ مَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ. اهل بیت علیهم السلام زمینه سازان بهره مندی از حکمت هستند. حضرت امیر علیه السلام باب حکمت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. تمام آن چه به عنوان زمینه ی بهره مندی از حکمت بیان شد، در وجود اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. چه کسی را در دنیا می یابیم که مثل سالار شهیدان علیه السلام مظهر احسان خدا باشد؟ خدا چه کسانی را جز اهل بیت علیهم السلام به طهارت و پاکی یاد کرده و آنان را الگوی برای بندگان قرار داده است؟ آنان راسخان درعلم و مترجم قرآن هستند. حکیم هستند که می توانند قرآن حکیم را به درستی تفسیر کنند.

این اهل بیت علیهم السلام هستند که مظهر توحید هستند و هرگز کوچکترین غبار شرک بر دامنشان ننشسته است؛ چون این چنین بودند خداوند آنان را ظرف برای ولایت خود قرار داده است لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ آنان بندگان خاص خداوند هستند که مظهر تواضع و عبودیّت و بندگی هستند. وجود مقدّس امام سجّاد علیه السلام در مقابل خانه ی خدا سر با آستانش می ساید و می فرماید: عبیدک بفنائک، فقیرک بفنائک؛ بنده ی کوچک و فقیر تو به درگاه تو پناه آورده است. خلاصه، آن چه خوبان همه دارند، آنان یکجا دارند و این باعث شد که آنان مظهر حکمت خداوند شوند و به عنوان حکیم به ما درس حکمت بیاموزند.

صفت عصمت

اشاره

عصمت قرآن: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (1)و همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راه های متفرّق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می کند، باشد که هدایت شوید. کتابی می تواند ریسمان الهی واقع شود که هیچ گونه شک و ریب و اعوجاج در آن راه نداشته باشد خود از مصونیت برخوردار بوده و موجب مصونیت دیگران شود.

عصمت اهل بیت علیهم السلام: عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه وَ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ وَ جَعَلَنَا مَعَ اَلْقُرْآنِ وَ جَعَلَ اَلْقُرْآنَ مَعَنَا لاَ نُفَارِقُهُ وَ لاَ يُفَارِقُنَا (2)همانا خداوند ما را پاک و مصون از هر اشتباهی قرار داده و ما را شاهد بر خلق خود و حجّت خویش در زمین قرار داده است همچنین ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده است در حالیکه هیچ مفارقتی بین ما و قرآن نیست.


1) سوره آل عمران، آیه103.

2) بحارالانوار، ج23، ص 342.

معنای عصمت

ابن فارِس در معنای عصمت می گوید: «عَصَمَ: العين و الصاد و الميم أصلٌ واحدٌ صحيحٌ يدلُّ على إمساكٍ و منْع و ملازمة. و المعنى فى ذلك كلِّه معنًى واحد. من ذلك العِصْمة: أن يعصم اللَّهُ تعالى عَبْدَه من سوء يقع فيه. و اعتصم العبدُ باللَّه تعالى، إذا امتنع. و استَعْصَم﴾ (1)عصم: این کلمه از حروف «عین»، «صاد» و «میم» تشکیل شده و ریشه ای واحد و صحیح دارد که بر نگهداری، منع و ملازمت دلالت می کند. معنای همه ی این ها یکی است. از جمله آن هاست «عصمت»: این که خداوند متعال بنده اش را از بدی که ممکن است در آن بیفتد، حفظ کند و بنده نیز به خدا «اعتصام» کند، یعنی از او کمک و حفظ بخواهد. و «استعصام» نیز به همین معناست.

راغب در مفردات درباره ی معنای «اعتصام» می گوید: «اعتصام، به معنای چنگ زدن و دست یازیدن است.» یعنی به چیزی که مطمئن است، محکم گرفتن و آن را رها نکردن. (2)

علامه مصطفوی در معنای عصمت می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو حفظ مع دفاع. يقال عَصَمْتُهُ أى حفظته مع دفاع عنه، و هو عَاصِمٌ، و ذاك مَعْصُومٌ. و الِاعْتِصَامُ: إختيار العصمة، أى إرادة أن يعصم نفسه و يحفظه مع دفاع عمّا يضرّه. و الِاسْتِعْصَامُ﴾ (3)تحقیق این است که ریشه ی اصلی این ماده، حفظ همراه با دفاع است. گفته می شود: «عصمته» یعنی آن را حفظ کردم


1) مقاییس اللغة، ج4، ص331.

2) مفردات راغب، ص569.

3) التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، ذیل ماده عصم.

در حالی که از آن دفاع کردم. و «عاصم» به کسی گفته می شود که [دیگری را از خطر] حفظ می کند، و «معصوم» به کسی گفته می شود که [توسط خدا یا نیرویی دیگر] حفظ شده است. «اعتصام» یعنی انتخاب عصمت، یعنی اراده این که [شخص] خود را حفظ کند و از آن چه به او ضرر می رساند، دفاع کند. و استعصام یعنی طلب حصول عصمت.

عصمت در اصطلاح: مراد از تعریف اصطلاحی در این مقام، اصطلاح کلامی است که علمای کلام از آن ارائه دادند که به چند نمونه اشاره می کنیم:

الف) شیخ مفید: «العصمة لطف یفعله الله تعالی بالمکلّف بحیث یمتنع منه وقوع المعصیة وترک الطاعة مع قدرته علیهما» (1)عصمت لطفى است که خداوند متعال در حقّ مکلّفى انجام مى دهد که، وقوع معصیت و ترک طاعت از او ممتنع مى گردد با وجود قدرت بر این دو.

ب) شیخ طوسی: «والعصمة هی کون المکلف بحیث لا یمکن ان یصدر عنه المعاصی من غیر اجبار له علی ذلک» (2)عصمت امرى است که با وجود آن، معصیت از مکلّف ممتنع مى گردد، درحالى که اختیار فعل معصیت را دارد.

ج) فاضل مقداد: «عصمت عبارت است از لطفى که خداوند متعال در حقّ مکلّف انجام مى دهد، به نحوى که با آن لطف، انگیزه اى به ترک طاعت و انجام معصیت ندارد با وجود قدرت بر آن.» (3)


1) النکت الاعتقادیه للشیخ المفید، ص37.

2) توفیق التطبیق، ص 16.

3) للوامع الالهیهْ فی المباحث الکلامیهْ، ص170.

د) ابن ابی الحدید: «عصمت نزد دانشمندان ما (معتزله) لطفی است که مکلف را از فعلِ قبیح، به اختیار باز می دارد.» (1)

به طور کلی، عصمت را می توان به دو بخش تقسیم کرد: عصمت در علم و عصمت در عمل. با توجه به این که «العلم امام العمل»؛ علم، راهنمای عمل است، ضروری است که معصوم ابتدا از نظر علمی معصوم باشد تا این علمش در عمل نیز تأثیر گذاشته و در عمل نیز عصمت داشته باشد. کوچکترین اشتباه، چه عمدی و چه سهوی، در مقام علم، معصوم را از معصومیت ساقط می کند.

مطلب بعدی این است که آیا اصل عصمت ممکن است یا خیر؟ باید گفت چون عصمت به جعل و اراده ی خداوند است، بله ممکن است؛ ولی اگر از طرف انسان باشد، گرچه امکان وقوعی داشته باشد، واقع نمی شود؛ چون بنده، نمی تواند حد و مرز عصمت را تشخیص دهد، این عصمت واقع نمی شود.

با توجه به این که انبیا و اوصیای الهی مأمور از طرف خدا هستند و خداوند خود مصون از هرگونه سهو و خطایی است، فرستادگان او نیز باید این خصوصیت را داشته باشند؛ وگرنه نقض غرض پیش خواهد آمد. بر این اساس عصمت، لازمهی نبوت و رسالت و وصایت است و یک امر ضروری برای انبیا و اوصیای الهی به شمار می رود.

ادله ی عصمت

اشاره

برای عصمت انبیا و اوصیای الهی دلایلی ذکر شده است که عمدتاً به دو بخش عقلی و نقلی تقسیم می شود.


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج7، ص 8.

ادله ی عقلی عصمت

الف) برهان امتناع تسلسل

یکی از ادله ی عقلی بر عصمت، برهان تسلسل است. به این معنا که اگر امام معصوم نباشد، وجود امامان غیرمتناهی خواهد بود و این موجب تسلسل در امامت می شود. در نتیجه، تسلسل هم محال است، پس باید شخصی به عنوان امام که معصوم است وجود داشته باشد؛ البته این امر مبتنی بر دو مطلب است: اول این که افراد بشر مکلف باشند، دوم این که معصوم نباشند تا تحصیل حاصل پیش نیاید و این دو مبتنی بر قاعده لطف از طرف خداوند است.

ب) برهان حفظ شریعت

همان طور که انبیا برای حفظ شریعت باید معصوم باشند، چون مسئولیت آنان پاسداری از دین و شرع مقدس است، امام هم باید معصوم باشد. به عبارتی، چگونه نبی چون فرستاده ی از طرف خداوند است باید عصمت داشته باشد، چون خلیفه ی اوست، امام نیز باید همین شرط را دارا باشد. چون اعتقاد ما بر این است که جعل امامت از طرف خداوند است لذا همان شأن نبی را دارد و باید دارای مقام عصمت باشد.

ج) پیامدهای عدم عصمت

یعنی اگر امام معصوم نباشد، ممکن است مرتکب خطا و گناه شود که این امر پیامد خوبی ندارد. یکی این که در صورت ارتکاب گناه و معصیت از امام، بر ما واجب است او را نهی از منکر کنیم که این امر با وجوب اطاعت از امام ناسازگار است. دیگر این که جایگاه امام تنزل پیدا می کند و موجب

می شود باشند کسانی در جامعه که از امام سرآمد باشند. در این صورت نیز از امامت امت ساقط می شود و واجب الاطاعه نخواهد بود.

د) برهان و دلیل اعتماد

یکی از دلایل عقلی برای لزوم عصمت پیامبر و امام، «دلیل اعتماد» است. به این معنا که اگر پیامبر و امام، معصوم از گناه، خطا، نسیان و سهو نباشد، مردم به او اعتماد نکرده، گفته های او را جدی نخواهند گرفت و به اوامر و نواهی او گوش نخواهند داد؛ چرا که مردم احتمال می دهند در این گفتار و یا کردار خود دچار اشتباه شده باشد و یا با پیروی از هوای نفس بر خلاف دستور خدا، فرمان داده باشد. پس امام و پیامبر باید از هرگونه گناه و خطا معصوم باشد. (1)

ادله قرآنی عصمت

الف) دوری رسول خدا صلی الله علیه و آله از هوا و هوس

به عنوان نمونه، قرآن کریم ضمن بیان اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله و نفی هرگونه گمراهی از آن حضرت، سخنان و گفته های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را مستند به وحی الهی دانسته و می فرماید: وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (2)سوگند به ستاره هنگامی که فرود می آید، که دوست شما نه گمراه شده و نه بیراهه رفته است، و از روی هوس سخن نمی گوید، آن [سخن] جز وحیی که وحی می شود، نیست. برخی مفسران معاصر معتقدند، از آیه وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی چنین استفاده می شود که رفتار و سیره ی پیامبر علاوه بر گفتار آن جناب، هیچ گاه بدون اذن وحی نبوده است. (3)


1) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص471.

2) سوره نجم، آیات1 تا 4.

3) سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن، ج8، ص32.

ب) اطاعت مطلق از پیامبر صلی الله علیه و آله

قرآن کریم در آیه ای به طور مطلق به اطاعت از فرامین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله امر کرده است: يَا أَيَّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ. (1)ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید. پس اگر در چیزی اختلاف داشتید، آن را به خدا و پیامبر [قرآن و سنت] ارجاع دهید. بدیهی است که مقام آمریت مطلق، مستلزم عصمت است و الا منجر به تناقض خواهد شد.

ج) اسوه حسنه

مصونیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را می توان از آیه ای که آن حضرت را به عنوان اسوه ای نیکو یاد کرده نیز استفاده نمود. آن جا که می فرماید: «قطعاً برای شما در رسول خدا الگویی نیکو است برای کسی که به خدا و روز آخر امید دارد و خدا را بسیار یاد می کند. خدای متعال، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی به عنوان الگو و سرمشق دیگران معرفی کرده است و امر مطلق به اطاعت از شخصی مساوی با عصمت اوست؛ چرا که در غیر این صورت هرگز امر به اقتدا به غیر معصوم و اسوه قرار دادن او تعلق نگرفته و این مسئله به تناقض خواهد انجامید.

با توجه به ضمیمه کردن حدیث منزلت به این آیات که حضرت فرمود: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي (2)تو نسبت به من، مانند هارون نسبت به موسی هستی، جز این که بعد از من پیامبری نیست.» عصمت حضرت امیر و فرزندان معصومش علیه السلام نیز ثابت خواهد شد.


1) سوره نساء، آیه59.

2) صحیح مسلم، ج4، ص1870، ح2404.

ادله ی نقلی (روایی) عصمت

الف) حدیث ثقلین
اشاره

یکی از مهمترین ادله ی روایی در مورد برتری و حقانیت اهل بیت علیهم السلام، حدیث ثقلین است که مورد پذیرش دانشمندان شیعه و سنی بوده و به کثرت آن را نقل کرده اند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این حدیث می فرماید: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ أَمَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی اهل بیتی فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض (1)من دو چیز گران بها در میان شما به جا گذاشتم که اگر به این دو تمسک بجویید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترت من (اهل بیت من). همانا این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا این که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

کیفیت استدلال به حدیث شریف:

استدلال به این حدیث بر عصمت ائمه علیهم السلام متوقف بر چند مقدمه است:

1. قرآن از هرگونه خطا، اشتباه، انحراف و باطلی مبراست. قرآن می فرماید: وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ و همانا آن کتابی است عزیز، که از پیش رو و از پشت سر، باطل به آن راه نیابد، [وحی است] فرستاده شده از [سوی] حکیم ستوده.﴾ به عبارت دیگر، قرآن از هر باطل و خطایی به طور مطلق معصوم و مصون است. حال، عِدل قرآن - اهل بیت - نیز باید چنین باشد، تا بتواند عِدل قرآن باشد. در غیر این صورت، چه چیزی این دو را در یک مقام جمع می کند؟

1) بصائرالدرجات، ج 1، ص 413؛ سنن الترمذی، ج 5، ص 663، ح 3788 و....

2.

قرآن معصوم است و تمسک به آن باعث می شود انسان هرگز گمراه نشود، اهل بیت نیز باید چنین باشند؛ زیرا این دو هیچ گاه از هم جدا نیستند. به عبارت دیگر، فرض عدم گمراهی بر اثر تمسک به این دو در صورتی راست می آید که هر دو معصوم باشند. در غیر این صورت، چه بسا خود به خطا روند و متمسکین به خود را نیز به گمراهی کشانند.

3.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خبر داده است که این دو تا روز قیامت از هم جدا نخواهند شد و این فرض در صورتی صحیح است که هر چه قرآن می گوید - کلام خدا است - همان را اهل بیت علیهم السلام بگویند و تمام افعال و کردار آن ها منطبق بر قرآن و کلام خدا باشد.

4.

مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً؛ مجموعه ی قرآن و عترت، با هم، باعث هدایت و مانع از فرو رفتن در چاه ضلالت می شوند. بی شک قرآن کریم کتابی است مصون از هرگونه خطا و اشتباه. پس این که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، عترت خویش را کنار قرآن نشانده و تمسک به هر دو را موجب هدایت دانسته است، بهترین دلیل بر عصمت ایشان است. چه، پیروی نمودن از غیر معصوم، موجب هدایت مطلق و قطعی نخواهد شد؛ بلکه همواره احتمال انحراف و ضلالت در آن می رود و این، با جمله لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً سازگار نیست؛ زیرا معنای این جمله آن است که اگر شما به این دو تمسک کنید، در هیچ شرایط زمانی و به هیچ صورتی، گمراهی و ضلالت به سراغ شما نخواهد آمد؛ بنابراین، اهل بیت علیهم السلام، از آن جا که مفسران قرآن هستند، چه در تبیین و تشریح آیات الهی و چه در اعمال فردی، از هرگونه گناه و خطایی معصوم هستند.

5. لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ؛ یعنی این که عترت پیامبر هرگز از قرآن جدایی و افتراق ندارند و این معنا جز با عصمت آنان قابل توجیه نیست؛ زیرا اگر عترت پیامبر مرتکب گناه شوند و یا اشتباه و خطایی در تبیین دین از آنان سر زند، به معنای جدایی و افتراق از قرآن است.

البته پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مسئله ی جدایی ناپذیر بودن اهل بیت علیهم السلام و قرآن را بارها در طول رسالت خویش گوشزد کرده است. به عنوان مثال، امسلمه می گوید از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ (1)علی با قرآن است و قرآن با علی است، هرگز از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.

ب) حدیث سفینه
اشاره

یکی از احادیث مشهوری که نقش اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را در میان مردم روشن و مشخّص می کند، حدیث سفینه است؛ براساس این حدیث ابوذر غفاری نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد اهل بیتشان فرمود: مَثَلُ اهل بیتی فیکم مَثلُ سَفِینَةِ نُوحٍ مَن رَکبَها نَجَا، وَمَن تَخَلفَ عَنها هَلَک (2)اهل بیت علیهم السلام من در میان شما همانند کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کسی از آن جدا شد، غرق و نابود شد. چنین مضمونی، در احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله با عبارت های مختلف بیان شده است. در بعضی از این احادیث، از واژه ی «فُلک» که هم معنی با واژه ی سفینه است، استفاده شده است.


1) کنزالعمال، ج11، ص603، ح32912؛ فیض القدیر، ج4، ص356؛ مجمع الزوائد، ج9، ص134؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص134، الصواعق المحرقه، ص123-124؛ نورالابصار، ص80.

2) اهل البیت فی الکتاب و السنّه، ص 87؛ ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین، امالی طوسی، احتجاج طبرسی؛ کنز العمال، ج1، ص250.

کیفیت استدلال به حدیث شریف:
1.

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به طور مطلق دستور به ملازمت با اهل بیت علیهم السلام داده و ایشان را به منزله ی کشتی نوح دانسته اند و فرموده اند: اولاً، هرکه همراه اهل بیت علیهم السلام باشد نجات می یابد و هرکه نباشد هلاک خواهد شد؛ ثانیاً، تنها کسانی نجات می یابند که همراه اهل بیت علیهم السلام باشند و دیگران لزوماً غرق خواهند شد. این مطلب از دو راه فهمیده می شود: یکی از لفظ إِنَّمَا که افاده ی حصر می کند و دوّمی از مثال (کشتی نوح)، چون تنها کسانی نجات یافتند که در کشتی سوار شدند و بقیه همه نابود شدند.

2.

در صورتی اهل بیت علیهم السلام همانند سفینه نوح به طور مطلق وسیله ی نجات خواهند بود و هرکه همراه آنان باشد به مقصد خواهد رسید که از هر اشتباه و انحراف و خطای علمی و عملی مصون باشند. یعنی به طور مطلق معصوم باشند، در غیر این صورت، امکان غرق شدن خود و همراهان وجود دارد و این با محتوای کلام پیامبر صلی الله علیه و آله نمی سازد؛ لذا این قراین حاکی از آن است که برای نجات تنها باید به اهل بیت تمسّک نمود و تمسّک مطلق از اهل بیت علیهم السلام مساوی با اطاعت مطلق از آنان است و عقلاً امر به اطاعت مطلق از شخصی مساوی با عصمت اوست و الّا تناقض لازم می آید.

3.

در یک سلسله از روایات دیگر که از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده آمده است که حضرت فرمود: «امّت موسی علیه السلام -یهود- بعد از او به هفتاد و یک فرقه تقسیم شد که از آن میان یک فرقه نجات یافت و هفتاد فرقه هلاک شد و امت عیسی علیه السلام -نصارا- بعد از او به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که هفتاد و یک فرقه هلاک شده و تنها یک فرقه از آن ها اهل نجات بودند و به زودی بعد از

من امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد که یک فرقه نجات می یابند و هفتاد و دو فرقه هلاک خواهند شد». در این روایات نیز همانند روایت سفینه نوح، واژه های نجا و هلک استعمال شده که از مجموع دو روایت استفاده می شود فرقهی ناجیه از میان هفتاد و سه فرقه، همان پیروان اهل بیت پیامبر علیهم السلام هستند. (1)

ج)حدیث امان
اشاره

«رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی که نزد محدّثان شیعه و سنّی، به حدیث امان شهرت یافته، اهل بیت علیهم السلام خویش را به ستارگان آسمان تشبیه نموده و آثار وجودی اهل بیت علیهم السلام را برای امّت، همانند آثار وجودی ستارگان برای ساکنان زمین دانسته است. آن حضرت می فرماید: النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق، و أهل بيتي أمان لأمّتي من الاختلاف، فإذا خالفتهم قبيلة اختلفوا فصاروا حزب إبليس (2)ستارگان، امان اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل بیت من، برای امتم امان از اختلاف هستند که اگر قبیله ای از آن ها مخالفت کنند؛ اختلاف می کنند در حالی که حزب شیطان می شوند.

کیفیت استدلال به حدیث شریف:
1.

از این روایت علاوه بر عصمت اهل بیت علیهم السلام، هدایتگر بودن و لزوم اطاعت از آن ها نیز قابل اثبات است.

2.

در خصوص اثبات عصمت اهل بیت علیهم السلام باید گفت: وقتی تنها راه


1) محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص63؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص214؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید 5.

2) عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص 243.

نجات، راه اهل بیت باشد و آنان تنها ملجأ و مرجع مردم در پیمودن راه حق اند، این یگانه طریق نجات، همسان با عصمت است، چون اگر اهل بیت معصوم نبوده و دچار اشتباه شوند، اطاعت از آن ها عقلاً و شرعاً جایز نیست و عدم اطاعت در برخی موارد با اطاعت مطلق سازگار نیست.

مناظره ی امام رضا علیه السلام با علی بن محمد بن جهم دربارۀ عصمت انبیا

هنگامی که مأمون پیروان مذاهب و مکاتب مختلف یعنی یهود، نصارا، مجوس، صابئین و سایر فرق و علمای اسلام را در دربار خود گردآورد تا با امام علی بن موسی الرضا علیه السلام مناظره کنند، هر کس در برابر آن حضرت عرض اندام کرد، با پاسخ دندانشکنی روبه رو شد و خاموش گشت. در این میان، نوبت به علی بن محمّد بن جهم که از علمای معروف اهل سنّت بود، رسید؛ او به امام علیه السلام رو کرد و گفت: عقیده ی شما درباره ی عصمت انبیا چیست؟ آیا شما همه را معصوم می دانید؟

امام علیه السلام فرمود: آری.

ابن جهم: پس این آیات را که ظاهرش صدور گناه از آنان است، چگونه تفسیر می کنی؟ مثلاً قرآن درباره ی آدم علیه السلام می فرماید: وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى؛ (آدم به پروردگارش عصیان کرد و از پاداش او محروم ماند.)و یا درباره ی یونس علیه السلام می گوید: ﴿وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ؛ «یونس خشمگین از میان قوم خودش رفت و گمان کرد بر او تنگ نخواهیم گرفت.﴾

و یا درباره ی یوسف علیه السلام می گوید: وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا؛ «زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد او را.»

و در مورد داوود علیه السلام می فرماید: وَ ظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ؛ «داوود گمان کرد ما او را امتحان کرده ایم و از کار خود توبه کرد﴾.

و بالاخره درباره ی پیامبرش محمّد صلی الله علیه و آله می فرماید: وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللهُ مُبْدِيهِ؛ «تو در دل چیزی درباره ی همسر زید پنهان داشتی که خدا آن را آشکار ساخت﴾.

امام علیه السلام فرمود: وای بر تو! گناهان زشت را به پیامبران الهی نسبت مده و کتاب خدا را به رأی خود تفسیر مکن که خداوند فرموده: تأویل (و تفسیر آن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند) اکنون پاسخ سؤالاتت را بشنو:

امّا درباره ی آدم علیه السلام خداوند او را حجّت در زمین و نماینده ی خود در بلادش قرار داده بود. آدم برای بهشت آفریده نشده بود (و سکونتش در بهشت موقتی بود و بهشت سرای تکلیف نبود. عصیان آدم و ترک اولای او، در بهشت رخ داد، نه در زمین و عصمت باید در زمین باشد و مقادیر امر الهی تکمیل گردد و آدم الگو و رهبری برای مردم جهان باشد؛ لذا هنگامی که به زمین گام نهاد، خداوند او را حجّت و خلیفه ی معصوم قرار داد، چنان که در حق او می فرماید: إِنَّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید این گزینش، خود دلیل بر معصوم بودن این رهبران است؛ زیرا گزینش برای رهبری بدون عصمت، موجب نقض غرض است.

امّا در مورد یونس علیه السلام منظور از لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ این نیست که او گمان کرد خداوند قادر بر (مجازات) او نیست؛ بلکه به معنای این است که او گمان کرد خداوند بر او تنگ نمی گیرد (و ترک اولایی نکرده است)، همان گونه که در آیه ی

دیگر قرآن آمده: وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ؛ امّا هنگامی که خداوند انسان را مبتلا سازد و روزی را بر او تنگ بگیرد...؛ زیرا اگر او گمان کرده بود خداوند قادر بر (مجازات) او نیست، کافر می شد (و کفر از ساحت مقدّس انبیا به دور است).

امّا در مورد یوسف علیه السلام منظور این است که زلیخا قصد کامگیری از یوسف کرد و یوسف قصد قتل وی نمود، اگر او را زیاد تحت فشار برای عمل خلاف عفّت قرار دهد (چرا که فوق العاده از این پیشنهاد ناراحت شده بود)؛ امّا خداوند (در حق او لطف کرد و) او را از قتل زلیخا و عمل خلاف عفّت دور ساخت، همانگونه که می فرماید: كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ؛ (سوء اشاره به قتل و فحشا اشاره به عمل منافی عفّت است)

بعد امام علیه السلام فرمود: بگو ببینم در داستان داوود شما چه می گویید؟

علی بن محمّد جهم افسانه ای ساختگی را شبیه آن چه در تورات کنونی آمده است، در این جا ذکر کرد که خلاصه اش چنین است: داوود در محراب خود مشغول نماز بود که شیطان به صورت پرنده ی زیبایی در برابر او نمایان شد. داوود نمازش را شکست و به دنبال آن پرنده به پشت بام رفت آن جا چشمش به درون خانه همسایه و بر اندام زن زیبایی که در حال غسل کردن بود افتاد و دل بسته ی او شد. داوود برای از میان برداشتن مانع، دستور داد همسر آن زن را (که یکی از افسران ارشد لشکر وی بود) و اوریا نام داشت، پیشاپیش صفوف به میدان نبرد بفرستند. هنگامی که او کشته شد، داوود همسرش را به ازدواج خود درآورد هنگامی که سخن به این جا رسید امام علیه السلام بر اثر شدّت ناراحتی دست بر پیشانی زد و فرمود: إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ شما پیامبر بزرگی را به سستی در نماز و ارتکاب عمل خلاف عفّت (قبل از ازدواج رسمی با او) و سپس قتل

انسان بی گناهی متّهم می کنید؟! علی بن محمّد بن جهم عرض کرد: پس گناه داوود که خداوند در آیه ی فوق به آن اشاره کرده، چه بود؟

امام علیه السلام: وای بر تو! گناهی نداشت. او گمان کرد خداوند کسی را از وی داناتر نیافریده است. خداوند دو فرشته را مأمور کرد تا از محراب او بالا روند و بگویند: ما دو نفر با هم نزاع داریم و یکی بر دیگری ستم کرده است میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن. این یک برادر من است. او 99 میش دارد و من یکی دارم؛ ولی او اصرار می کند که این یکی را نیز به او واگذارم و او در سخن بر من غلبه کرده و از من گویاتر است در این جا داوود در قضاوت عجله کرد و بی آن که از مدّعی تقاضای دلیل و بیّنه کند، به او رو کرد و گفت: این برادرت به تو ستم کرده که همان یک میش تو را هم مطالبه کرده است و حتّی توضیح و دفاع لازم را از مدّعی بر ضدّ او نخواست. گرچه حکم نهایی نکرده بود؛ امّا همین عجله در این گفتار، ترک اولایی بود که از داوود سر زد؛ سپس متوجّه شد و در مقام جبران برآمد و استغفار کرد و خداوند نیز این ترک اولی را بر او بخشید. این بود خطای داوود، نه آن چه شما می گویید.

سپس امام علیه السلام افزود: مگر نمی بینی خداوند بعد از این ماجرا می گوید: يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى؛ ای داوود، ما تو را خلیفه و نمایندهی خود در زمین قرار دادیم. در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن اگر داوود العیاذ بالله مرتکب آن جنایات عظیم و گناهان بزرگ شده بود، چگونه خداوند چنین مقام و منصبی به او می بخشید و چگونه او را مورد عفو و بخشش قرار می داد؟! پس بدان همه ی آن ها خرافات است.

ابن جهم پرسید: پس داستان ازدواج با همسر اوریا چه بوده است؟ امام علیه السلام فرمود: جریان چنین بود که در آن زمان هرگاه زنی، شوهرش از دنیا می رفت یا کشته می شد، هرگز ازدواج نمی کرد. خداوند به داوود اجازه داد با همسر اوریا که در حادثه ای کشته شده بود، ازدواج کند (تا این رسم نادرست برافتد). داوود صبر کرد هنگامی که همسر اوریا از عدّه درآمد، با او ازدواج کرد (بدون آن که مسئله ی دیگری در کار باشد)، لکن چون این امر در میان مردم آن زمان سابقه نداشت، بر آن ها گران آمد و داستان ها پیرامون آن به هم بافتند.

امّا در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و همسر پسر خوانده اش زید که قرآن می گوید: «تو چیزی را در دل پنهان می داشتی که خداوند آن را آشکار ساخت﴾ ماجرا از این قرار بود که خداوند قبلاً نام همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را در این جهان به او فرموده بود و در میان آن ها نام زینب دختر حجش بود که آن روز در قید زوجیت پسر خوانده ی پیامبر صلی الله علیه و آله زید بن حارثه بود؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله این نام را در دل خود مخفی می داشت تا مبادا بهانه ای به دست منافقان بیفتد و بگویند پیامبر صلی الله علیه و آله به زن شوهرداری چشم داشتی دارد (امّا حوادث آینده و جدایی آن زن از همسرش با این که پیامبر صلی الله علیه و آله ، اصرار داشت جدا نشود، نشان داد که چنین امری از قبل مقدّر بوده است. این را نیز بدان که خداوند در میان تمام خلق خود، تنها عهده دار اجرای عقد سه زن شد: حوا را برای آدم علیه السلام و زینب را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و فاطمه علیها السلام، را برای علی علیه السلام عقد کرد.

این جا بود که علی بن محمّد بن جهم به گریه افتاد عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، من توبه می کنم و تعهّد می نمایم که از امروز به بعد درباره ی پیامبران خدا جز آن چه شما فرمودید، نگویم. (1)

خلاصه ی کلام در این مقام، این که قرآن دارای عصمت است و اهل بیت علیهم السلام هم معصوم هستند نتیجه این که با این صفت عصمت ما را به سوی توحید رهمنون می سازند.


1) عيون أخبار الرضا علیه السلام، ابن بابويه، محمد بن على، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى، نشر جهان، تهران، 1378 قمری، چاپ اول، ج 1، ص 192، باب (ذكر مجلس آخر للرضا عند المأمون مع أهل الملل و المقالات و ما أجاب به علي بن محمد بن الجهم في عصمة الأنبياء علیهم السلام

صفت إنزال و تنزیل

اشاره

إنزال قرآن: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا (1)ای مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم.

تنزیل قرآن: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون (2)همانا ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما به طور قطع نگهدار آنیم.

انزال و تنزیل ولایت اهل بیت علیهم السلام: اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِرْدَاسٍ قَالَ: حَدَّثَنَا صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي خَالِدٍ اَلْكَابُلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا فَقَالَ: يَا بَا خَالِدٍ اَلنُّورُ وَ اَللَّهِ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ، وَ هُمْ وَ اَللَّهِ نُورُ اَللَّهِ اَلَّذِي أَنْزَلَ، وَ هُمْ وَ اَللَّهِ نُورُ اَللَّهِ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ فِي اَلْأَرْضِ، وَ اَللَّهِ يَا ابَا خَالِدٍ لَنُورُ اَلْإِمَامِ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ اَلشَّمْسِ اَلْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ. وَ هُمْ وَ اَللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ؛ وَ اَللَّهِ يَا بَا خَالِدٍ لاَ يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلاَّنَا حَتَّى يُطَهِّرَ اَللَّهُ قَلْبَهُ، وَ لاَ يُطَهِّرُ اَللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا، فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اَللَّهُ مِنْ شَدِيدِ اَلْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ اَلْأَكْبَر (3)ابوخالد کابلی می گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم از قول خدا که فرمود: پس ایمان بیاورید به خدا و رسولش و نوری که نازل کردیم، حضرت فرمود: ای اباخالد


1) نساء آیه 174

2) سوره حجر، آیه9.

3) نورالثقلین، ج5، ص341.

نور به خدا قسم، ائمه از آل محمّد صلی الله علیه و آله هستند تا روز قیامت. آنان، آن نور خدا هستند که نازل کرد قسم به خدا نور آسمان ها و زمین هستند قسم به خدا ای ابوخالد نور امام در قلب های مؤمنان روشنتر از خورشید روشنایی بخش در روز است آنان به خدا قسم قلب های مؤمنان را نورانی می کنند وخداوند پنهان می کند نورشان را از کسی که بخواهد پس قلب هایشان را تاریک می کند ای اباخالد ما را دوست ندارد بنده ای مگر این که خداوند قلب او را پاک گرداند و قلبی را خداوند پاک نمی کند تا این که بنده ی خود از ما از در آشتی وارد شود در این صورت خداوند او را از حساب شدید و فزع روز قیامت سالم نگه می دارد.

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْمَاضِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اَللّهِ بِأَفْواهِهِمْ قَالَ يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا وَلاَيَةَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِأَفْوَاهِهِمْ قُلْتُ وَ اَللّهُ مُتِمُّ نُورِهِقَالَ وَ اَللَّهُ مُتِمُّ اَلْإِمَامَةِ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّذِينَ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا فَالنُّورُ هُوَ اَلْإِمَامُ قُلْتُ: هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ اَلْحَقِّ قَالَ هُوَ اَلَّذِي أَمَرَ رَسُولَهُ بِالْوَلاَيَةِ لِوَصِيِّهِ وَ اَلْوَلاَيَةُ هِيَ دِينُ اَلْحَقِّ قُلْتُ لِيُظْهِرَهُ عَلَى اَلدِّينِ كُلِّهِ قَالَ يُظْهِرُهُ عَلَى جَمِيعِ اَلْأَدْيَانِ عِنْدَ قِيَامِ اَلْقَائِمِ قَالَ يَقُولُ اَللَّهُ﴾وَ اَللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلاَيَةِ اَلْقَائِمِوَ لَوْ كَرِهَ اَلْكافِرُونَبِوَلاَيَةِ عَلِيٍّ قُلْتُ هَذَا تَنْزِيلٌ قَالَ نَعَمْ أَمَّا هَذَا اَلْحَرْفُ فَتَنْزِيلٌ وَ أَمَّا غَيْرُهُ فَتَأْوِيلٌ قُلْتُ: ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا (1)محمد بن فضیل از امام موسی بن جعفر علیه السلام پرسیدم از قول خداوند که فرمود: آنان اراده می کنند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، حضرت فرمود اراده کردند که ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را با دهانشان خاموش کنند. از والله متم نوره پرسیدم فرمود: خداوند امامت را با این


1) کافی، ج1، ص432.

قول که فرمود ایمان بیاورید به خدا و رسول و نوری که نازل کردیم پس نور همان امام است گفتم کسی که را خداوند به عنوان رسول هدایت فرستاد، فرمود خدا کسی که امر کرد پیامبرش را به ولایت وصی خود و ولایت همان دین حق است. گفتم معنای لیظهر علی الدین کله؟ فرمود زمان قیام قائم ما بر تمام ادیان ظاهر می شود و خداوند تمام می کند نور خودش را که ولایت قائم ما باشد ولو این که کافران از ولایت علی علیه السلام ناخرسند باشند. پرسیدم این نازل شده است؟ فرمود بله این حرف نازل شده است و غیر آن تأویل است.

معنای انزال و تنزیل

راغب در مفردات می گوید: «نُزُول در اصل، فرو افتادن از بلندى است، می گویند- نَزَلَ عن دابته- از اسبش فرو آمد یا افتاد یا از جایى فرود افتاد و یا در جایى رحل اقامت افکند، فعل- أَنْزَلَهُ- متعدّى آن است یعنى او را فرود آورد، در دعاى حضرت نوح علیه السلام در کشتى است که می خواهد خداوند او را به منزلى مبارک فرود آورد، آیه می فرماید: أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ. (1)اگر نَزَلَ «با حرف ب» متعدّى شود، در معنى- انزل- است. از انزال در مورد نعمت ها یا نعمت هاى خداى تعالى بر مخلوقات و بخشش آن نعمت ها بر بندگان است، که به صورت نزول خود هر چیزى است مثل نزول اسباب و وسایل و هدایت به آن چیزهاست مثل- انزال آهن یا لباس و از این قبیل امور.

تفاوت معنى در انزال- و تنزیل- در وصف قرآن و فرشتگان در این است که: واژه ی تَنْزِیل به جایی که در آیه به او اشاره شده است و نزول تدریجى


1) سوره مؤمنون، آیه29.

است اختصاص دارد که جدا جدا و پى در پى نازل شده است. واژه ی «انزال» عام است و فراگیر؛ چون «انزال» عمومیّت دارد، هم در مورد نزول تدریجى و هم نزول کلّى و یکبارگى به کار می رود. (1)

نکته ی دیگر که قابل تأمل است، این که در انزال، قبل از آن جعل صورت می گیرد بعد انزال صورت می گیرد به عنوان مثال می فرماید: و جعلنا من الماء کل شی حی بعد می فرماید: و انزلنا من السماء ماء طهورا یا می فرماید: و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات بعد می فرماید اَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها. خلاصه این که در انزال شی، خودش فرو نمی آید باید فرودآورنده ای باشد؛ لذا خداوند می فرماید: «ما قرآن را فرو فرستادیم» ولایت هم این چنین است یعنی فرودآورنده ای هست که ولایت را فرستاده است بر این اساس می فرماید: سُورَهٌ أَنزَلناها؛ ما این سوره را نازل کردیم. درباره ی این آیه ی شریفه ی سوره ی نور که خداوند فرمود: سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛ (این) سوره ای است که آن را فرو فرستادیم، و (عمل به آن را) واجب نمودیم، و در آن آیات روشنی نازل کردیم، شاید شما متذکّر شوید». (2)باید بگوییم آن چه مسلّم است این است که قرآن را خداوند بر سینه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله چه به صورت دفعی و چه تدریجی نازل کرده است؛ امّا سؤالی که در این جا ممکن است پیش آید، این است که کلّ قرآن از سوی خداوند نازل شده است؛ امّا این سوره، خصوصیّتی دارد که هیچ یک از سوره های قرآن ندارد و آن این که خداوند فرمود: سورة انزلناها؛ این سوره را ما نازل کردیم؛ مگر سوره های دیگر را خداوند


1) مفردات راغب، ذیل مادّه نزل

2) سوره نور، آیه1.

نازل نکرد؟ وجه این که فرمود، این سوره را ما نازل کردیم چیست؟ جواب این که اسم این سوره برگرفته ی از آیه ی نور است به عبارتی تسمیة الکل باسم جزئه؛ نام جزء بر روی کل سوره گذاشته شده است که این امر در سایر سوره ها هم وجود دارد. آیه ی نور،آیه ی ولایت است. اشاره به نور ولایت دارد که احادیث از منابع فریقین بر این مسئله دلالت دارد که به عنوان نمونه، به یک روایت از منابع اهل سنّت اشاره می کنیم: «ابن مغازلی شافعی در کتابش مناقب علی بن ابیطالب، حدیث زیبایی به مضمون احادیث شیعه روایت می کند که آن را مورد بررسی قرار می دهیم: «اخبرنا احمد بن محمد بن عبد الوهاب اجازة انّ ابا احمد عمر بن عبدالله بن شَوذَب اخبرهم قال: حدثنا محمد بن الحسن بن زیاد حدّثنا احمد بن الخلیل بِبَلخ حدّثنی محمد بن ابی محمود حدّثنا یحیی بن ابی معروف حدّثنا محمد بن سهل البغدادی عن موسی بن القاسم عن علیّ بن جعفر قال: سالت ابا الحسن علیه السلام عن قول الله عزّ وجلّ (کَمِشْکاة فِیها مِصْباحٌ) قال: المِشکاةُ «فاطمة»، «و المصباح» «الحسن». و الحسین «الزّجاجة» «(کانّها کَوکبٌ دُرِّیٌّ) قال: کانت فاطمة کوکباً دُریّاً من نساء العالمین (یُوقَدُ مِن شَجَرَة مُبارَکَة) الشّجرة المبارکة ابراهیم (لا شَرقیّة ولا غَرْبیّة): لا یهودیة ولا نصرانیة (یکادُ زَیتُها یُضِیءُ) قال: یکاد العلم ان ینطق منها (ولَوْ لم تَمْسَسْهُ نارٌ). (نور علی نور) قال: فیها امام بعد امام (یَهدِی الله لِنُورِهِ مَنْ یَشاءِ) قال: یهدی الله عزّوجلّ لولایتنا من یشاء؛ احمد بن محمد بن عبدالوهاب به ما خبر داد که ابا احمد عمر بن عبدالله بن شوذب به آن ها خبر داده محمد بن حسن بن زیاد از احمد بن خلیل دربلخ از محمد بن ابی محمود از یحیی بن ابی معروف از محمد بن سهل بغدادی از موسی بن قاسم از علی بن جعفر نقل کرد که گفت: از ابا الحسن درباره ی آیه ی شریفه مانند چراغدانی که در آن حباب باشد سوال کردم

فرمود: چراغدان حضرت فاطمه علیها السلام هست و حباب حسن و حسین علیهما السلام هستند. شیشه، گویا مانند ستاره ای درخشان است. فرمود: فاطمه علیها السلام ستاره ای درخشان است از زنان عالمیان نور می گیرد از درخت پر برکت درخت، پر برکت ابراهیم (نه شرقی و نه غربی است) یعنی نه یهودی و نه مسیحی است (نزدیک است که روغنش نور دهد) یعنی نزدیک است که علم از آن به سخن درآید (گرچه آتشی بدان نرسیده باشد) (نوری بر نور) یعنی در آن امامی پس از امام (خدا هرکه را بخواهد به نور خود هدایت می کند) فرمود: یعنی خدا هر که را بخواهد به ولایت ما هدایت می کند». (1)

یعنی همان طور که ما قرآن را فرو فرستادیم، همچنین ولایت را هم ما فرو فرستادیم و بر شما فرض کردیم که از آن اطاعت کنید. نکته ی قابل توجّه این که فرمود ما فرض کردیم نه واجب کردیم. فرق بین فرض و واجب این است که در واجب، عقل به اهمّیت موضوع پی می برد و شرع آن را تأیید می کند؛ ولی در فرض، عقل راه به جایی نمی برد و از اهمّیت موضوع بی خبر است؛ لذا فرمود ما فرض کردیم چیزی را که جعل آن به دست ماست و شما هیچ از آن نمی دانید و باید تعبّداً بپذیرید و به آن عمل کنید.

امّا انزال و تنزیل ولایت، انزالش در روز غدیر صورت گرفته است و تنزیل آن به صورت تدریجی اماماً بعد امامٍ، ولایت ساری و جاری است. تنزیل ولایت، فراخور مناسبت ها و نیاز روز جامعه است. اقتضای هر زمان با هم متفاوت است. فراخور زمان امام سجّاد علیه السلام با زمان امام باقر علیه السلام و همچنین سایر اهل بیت علیهم السلام فرق می کند تا می رسد به آخرین ذخیره ی الهی بقیّة الله الماضین، وقتی زمینه ی ظهور حضرتش آماده شد، ظهور و بروز می کند.


1) ابن مغازلی شافعی، علی بن محمد، متوفّای 483ق، مناقب علی بن ابیطالب، ص263.

امّا چرایی نزول تدریجی قرآن: آن چه جنبه ی رسمیت داشته، و پیامبر و مردم با آن روبرو بوده اند، نزول تدریجى قرآن است و همین نزول تدریجى، اسباب ایراد دشمنان بهانه گیر شده بود که: چرا قرآن یک مرتبه نازل نمى شود؟ و یک باره در اختیار مردم قرار نمى گیرد؟ تا آگاه تر و روشن تر شوند و جاى شک و تردیدى باقى نماند.

قرآن در آیه 32 سوره «فرقان» به پاسخ این سؤال پرداخته و مى گوید: (ما قرآن را تدریجاً نازل کردیم تا قلب تو را محکم داریم، و آن را به صورت آیات جداگانه و آرام، اما پشت سر هم بر تو وحى کردیم)؛ کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً.

خداى متعال در این آیه پاسخ کوتاه و جامع و پر معنى به آن ها داد که: هر چه بیشتر روى آن بیندیشیم اثرات نزول تدریجى قرآن آشکارتر مى شود:

1. بدون شک، هم از نظر تَلَقِّى وَحْى و هم از نظر «ابلاغ به مردم»، اگر مطالب به طور تدریجى و طبق نیازها پیاده شود و براى هر مطلبى شاهد و مصداق عینى وجود داشته باشد، بسیار مؤثّرتر خواهد بود.

اصول تربیتى ایجاب می کند شخص یا اشخاص تربیت شونده، قدم به قدم این راه را بپیمایند و براى هر روز آن ها برنامه اى تنظیم شود، تا از مرحله ی پایین شروع کرده، به مراحل عالى برسند، برنامه هایى که این گونه پیاده مى شود، هم براى گوینده و هم براى شنونده دلچسب تر و عمیق تر است.

2. اصولاً، آن ها که چنین ایرادهایى را به قرآن می کردند، به این حقیقت توجّه نداشتند که: قرآن یک کتاب کلاسیک نیست، که درباره ی موضوع یا علم

معینّى صحبت کند؛ بلکه، یک برنامه ی زندگى است براى ملتّى که انقلاب کرده، و در تمام ابعاد زندگى از آن الهام مى گیرد.

بسیارى از آیات قرآن به مناسبت هاى تاریخى، مانند جنگ «بدر»، «احد»، «احزاب» و «حنین» نازل شده و دستورالعمل ها یا نتیجه گیرى هایى از این حوادث بوده است، آیا معنى دارد که: این ها یک جا نوشته شود و به مردم عرضه گردد؟!.

به تعبیر دیگر، قرآن مجموعه اى است از اوامر و نواهى، احکام و قوانین، تاریخ و موعظه و مجموعه اى از استراتژى و تاکتیک هاى مختلف در برخورد با حوادثى که در مسیر امّت اسلامى به سوى جلو پیش مى آمده است.

چنین کتابى، که همه ی برنامه هاى خود را، حتّى قوانین کلّی اش را از طریق حضور در صحنه هاى زندگى مردم، تبیین و اجرا می کند، امکان ندارد قبلاً یک جا تدوین و تنظیم شود، این بدان مى ماند که رهبر بزرگى براى پیاده کردن انقلاب، تمام اعلامیه ها و بیانیه ها و امر و نهی هایش را که به مناسبت هاى مختلف ایراد مى شود یک جا بنویسد و نشر دهد.آیا هیچ کس می تواند، چنین سخنى را عاقلانه بداند؟!

3.

نزول تدریجى قرآن، سبب ارتباط دایم و مستمرّ رسول خدا صلی الله علیه و آله با مبدأ وحى بود، این ارتباط دایمى، قلب او را قوىتر، اراده ی او را نیرومندتر مى ساخت و تأثیرش در برنامه هاى تربیتى او، انکار ناپذیر بود.

4.

از سویى دیگر ادامه ی وحى، بیانگر ادامه ی رسالت و سفارت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و جایى براى وسوسه ی دشمنان نخواهد گذاشت که بگویند: این، روزى از سوى خدا مبعوث شد؛ سپس خدایش او را ترک گفت؛ همان گونه

که در تاریخ اسلام می خوانیم که: به هنگام تأخیر وحى، در آغاز نبوّت رسول خدا صلی الله علیه و آله، این زمزمه پیدا شد و سوره ی و الضحى براى نفى آن نازل گردید.

5. بدون شک اگر بنا بود، برنامه هاى اسلام همه، یک جا نازل شود، لازم بود یک جا نیز اجرا گردد؛ زیرا نازل شدن بدون اجرا ارزش آن را از بین مى برد و مى دانیم: اجراى همه ی برنامه ها اعم از عبادات، زکات، جهاد، رعایت تمام واجبات و پرهیز از تمام محرّمات یک جا کار بسیار سنگینى بود که موجب فرار گروه عظیمى از اسلام می شد.

پس چه بهتر که: تدریجاً نازل شود و تدریجاً مورد عمل قرار گیرد.

و به تعبیر دیگر، هر یک از این برنامه ها، به خوبى جذب و اگر سؤال و گفتگویى پیرامون آن است، مطرح گردد و جواب گفته شود.

6. یکى دیگر از اثرات این نزول تدریجى، روشن شدن عظمت و اعجاز قرآن است؛ چرا که در هر واقعه، آیاتى نازل گردد، به تنهایى خود دلیل بر عظمت و اعجاز است و هر قدر تکرار شود، این عظمت و اعجاز روشنتر مى شود و در اعماق قلوب مردم نفوذ مى کند. (1)

بی تردید همۀ دلیل هایی که برای نزول تدریجی قرآن بیان شد، در شأن اهل بیت علیهم السلام نیز ثابت است گرچه اصل ولایت در غدیر نازل شد؛ ولی به اقتضای هر زمان، امامی زعامت جامعه را بر عهده داشته و نیاز آن را برطرف می کرده است.


1) تفسیر نمونه، ج15، ص98.

صفت برهان

اشاره

برهان بودن قرآن: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا (1)ای مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم.

برهان بودن اهل بیت علیهم السلام: واژۀ «برهان»، در سه عبارت از «زیارت جامعه»، به صورت هاى گوناگون، آمده است. پیش از این، اهل بیت علیهم السلام به نور خدا و برهان او تفسیر شدند: وَ نُوره و بُرهانه. در این جا آمده است: وَ خَصَّكُم ببُرهانه وَ انْتَجَبَكُم لنُوره؛ «شما را به برهان خود، ویژه گردانید و براى نور خویش، برگزید». در عبارت دیگرى از زیارت، آمده: وَ نُوره وَبُرهانه عِندَكُم؛ نور و برهان خدا، نزد شماست.

معنای برهان

راغب در مفردات درباره ی معنای «برهان» می گوید: «هو بیان للحجة» (2)برهان، بیانی که برای اقامه ی حجّت و دلیل است و توضیح می دهد که ریشه ی این واژه در اصل، به معنی روشنی و وضوح است و حجّت و دلیل را به سبب همین ویژگی، برهان نامیده اند. به عبارتی، محکمترین دلیلى است که اقتضاى صدق دایمى و حتمى داشته باشد.

علّامه مصطفوی در التحقیق می گوید: «انّه لا یبعد ان نقول: أنّ کلمةَ البرهان مأخوذةٌ من بَرَهَ یَبرَهُ إذا ابیضّ و هو فی الاصل مصدر کغفران و نقصان و معناه


1) سوره نساء، آیه174.

2) المفردات، ص 45.

الابیضاض ثمّ اطلاق علی الکلام الجلیّ الذی لا ابهام فیه او امر بیّن لا خفاء فیه» (1)بعید نیست که این کلمه مأخوذ از بره یبره به معنای سفیدی باشد که در اصل مثل غفران و نقصان، مصدر است و از این باب که کلام روشن و قاطع و آشکار، هیچ گونه ابهام در آن نیست و بیّن است و خفایی درآن نیست به آن برهان گفته شود.

برهان و دلیل قاطع، موجب آرامش و اطمینان خاطر انسان می شود؛ البتّه کسانی که از ظرفیّت فکری و عقلی خود استفاده می کنند به این آرامش می رسند. وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (2)و من چگونه از آن چه شما شریک خدا قرار می دهید بترسم در حالی که شما از شرک آوردن به خدا نمی ترسید با آن که هیچ برهان و حجتّی را بر آن شرک بر شما نازل نکرده است؟! آیا کدام یک از ما دو گروه به ایمنی سزاوارتریم اگر شما فهم سخن می کنید؟». ترس داشتن و نداشتن، ایمن بودن و نبودن، معلول داشتن برهان و یا نداشتن آن است. اگر حضرت از بت های بت پرستان نمی ترسد به این خاطر است که این ها استقلالی ندارد و همچنین برهان و حجّتی برای آنان نیست ومشرکان باید بترسند؛ چون خداوند بر توحید برهان اقامه کرده است.

عقیده و کلام انسان، زمانی ارزشمند است که مستند به برهان و حجّت قاطع باشد؛ وگرنه بی ارزش و بی اعتبار است و قابل استناد نیست. خداوند درباره ی بی ارزش بودن ادّعای یهود و نصاری می فرماید: وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ


1) التحقیق، ج1،ص 284.

2) سوره انعام، آیه81.

إِلاَّ مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (1)آن ها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصاری، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» این آرزوی آن هاست. بگو: «اگر راست می گویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید». یعنی این ها دلیلی بر این ادّعا ندارند؛ لذا این حرفشان فاقد ارزش و اعتبار است؛ چون پشتوانه ی عقلی و نقلی ندارد. مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيَهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ (2)مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت». صاحب مجمع البیان ذیل این آیه می گوید: یعنى از من گم شد آن چه به اعتقاد من حجّت و برهان بود. (3)همچنین در بی ارزش بودن کلام مجادله گران می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلاَّ كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (4)کسانی که در آیات خداوند بدون دلیلی که برای آن ها آمده باشد ستیزه جویی می کنند، در سینه هایشان فقط تکبّر (و غرور) است و هرگز به خواسته خود نخواهند رسید، پس به خدا پناه بر که او شنوا و بیناست. با توجّه به براهینی که قرآن در باب توحید و معاد بیان می کند، خداوند آن را برهان معرّفی کرده است قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ. صفت برهان، از صفات الهی است کما این که در دعای وارده از امام جواد علیه السلام حضرت می فرماید: «یا نور یا برهان یا مبین یا منیر...». همین صفت در قرآن تجلّی پیدا کرده و آن را به این صفت نام می برد. به چند نمونه از برهان قرآنی اشاره می کنیم:


1) سوره بقره، آیه111.

2) سوره الحاقه، آیه28 و 29.

3) مجمع البيان، ج 9 - 10، ص 522

4) سوره غافر، آیه56.

چند برهان قرآنی

الف) برهان وجوب و امکان: يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (1)ای مردم شما همگی نیازمند به خدائید؛ تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است. مفاد آیه، حصر غنا در ذات بارى و حصر نیازمندى در مخلوقات است. براى خدا چیزى جز غناى ذاتى و براى مخلوقات، چیزى جز فقر ذاتى تصور نمى شود. ذکر لفظ جلاله اللّه و اشاره به خلق و تدبیر در آیه بعدى إن یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید و نیز وصف خدا به حمید اشاره به همین نکته است. گفتنى است که عمومیتِّ علتِ حکم، اقتضا مى کند مفاد آیه، عام باشد؛ یعنى هر شیئى که مخلوق و تحت ربوبیّت الهى است محتاج است. به عبارتی، آن موجودی که واجب است، بینیاز از همه چیزاست و آن موجودی که ممکن است، سراسر نیاز است.

ب) برهان تمانع: لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ (2)اگر در آسمان و زمین غیر از خدای یکتا خدایانی وجود داشت؛ همانا خلل و فساد در آسمان و زمین راه می یافت، پس (از نظم ثابت عالم) بدانید که پادشاه ملک وجود خدای یکتاست و از توصیف و اوهام مشرکان پاک و منزه است﴾. مرحوم علّامه ذیل این آیه ی شریفه می فرماید: مفاد آیه این است که؛ اگر خداى دیگرى وجود مى داشت، باید در مقام نزاع با خدا برمى آمد تا بخشى از ملک خدا را به چنگ آورد، چرا که علاقه به ملک، غریزى هر مالکى است. در این صورت باید تلاش کند تا ملک خدا را از دستش خارج کرده، او را از عرش به زیر بکشد، در حالى که چنین نیست، پس خدا یکى است.» (3)


1) سوره فاطر، آیه15.

2) سوره انبیا، آیه22.

3) تفسیر الميزان، ج 13، ص 106.

ج برهان حرکت: ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لاَ أُحِبُّ الآفِلِينَ) (1)هنگامی که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستاره ای مشاهده کرد، گفت: «این خدای من است؟﴾ امّا هنگامی که غروب کرد، گفت: غروب کنندگان را دوست ندارم. افول﴾ به معناى پنهان شدن اجسام نورانى است، أفل افول، نوعى تغییر است و چیزى که تغییر مى کند، دلیل بر ناقص بودن آن است و نمى تواند ربّ و خالق موجودى باشد. د) برهان نظم و توحید: وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلاً (2)ما شب و روز را دو نشانه ی توحید و عظمت خود قرار دادیم؛ سپس نشانه ی شب را محو کرده و نشانه ی روز را روشنی بخش ساختیم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبید (و به تلاش زندگی برخیزید) و عدد سالها و حساب را بدانید و هر چیزی را به طور مشخّص و آشکار، بیان کردیم.

برهان در قرآن در سه معنای دلیل، قرآن و معجزه ی پیامبر به کار رفته است که هر سه مورد در وجود اهل بیت علیهم السلام وجود دارد وقتی اهل بیت علیهم السلام مظهر توحید خداوند هستند، دلیل و برهان قاطعی برای توحید و یگانگی خدا محسوب می شوند. هم دلیلی که اقامه می کنند برهان قاطعی است هم قرآن که برهان است آنان حاملش هستند و هم صاحبان کرامت و اعجاز هستند؛ خصّکم ببرهانه اشاره به این مطلب است که خداوند همه ی ادلّه و برهان قاطع را به شما اختصاص داد و شما را دلیل بر یگانگی خویش قرار داد.


1) سوره انعام، آیه76.

2) سوره اسرا، آیه12.

چند نمونه از برهان اهل بیت علیهم السلام

یکپارچگی، انسجام و یگانگی در دعوت انبیا به یک امر، خود یک دلیل و برهان قاطع برای امر توحید و معاد به حساب می آید. اهل بیت علیهم السلام نیز دقیقاً همین کار را ادامه دادند. آنان وارث انبیا در امر دعوت به توحید هستند.

الف) برهان فسخ عزائم: عَرَفْتُ اللهَ -سبحانه- بِفَسْخِ العَزَائِمِ وَحَلِّ الْعُقودِ، وَنَقْضِ الْهِمَمِ (1)من خدا را به فسخ تصمیم ها و بازگشایی مشکلات و شکسته شدن نیت ها، شناختم. یکی از براهین مهم که از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است برهان فسخ عزائم است که شروح زیادی بر آن زده شده است. ابن ابی الحدید نیز در شرح خود این فراز را چنین شرح می دهد: «انسان بر انجام کاری مصمّم می شود؛ سپس خداوند بر ذهن او چیزی الهام می کند که از آن منصرف شود. در حالی که او اصلا به چنین انصرافی فکر نمی کرد حال اگر چنین مدبّری بر این عالم نبود؛ هیچ گاه تحوّل های ذهنی غیرقابل پیش بینی برا انسان رخ نمی داد. این بحث نکته ی دقیقی دارد که متکلّمان آن را بیان کرده اند و آن این که خطور فکر به ذهن انسان حتماً دارای علّت و موجبی است وگرنه ترجیح بلامرجّح پیش می آید و جانب وجود و آن خطور بر جانب عدمش بی هیچ دلیل مقدّم می گردد و این باطل است، پس آن چه سبب خطور فکر در ذهن انسان است، خارج از ذات اوست،؛ چون غیر ارادی و به نحو پیش بینی نذیر صورت می گیرد و آن وجود صانع عالم است. (2)


1) نهج البلاغه، حکمت 250.

2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ص641.

ب) برهان معقولیت یا احتیاط عقلی: حضرت امیر علیه السلام می فرماید: اللَّهُمَّ خَلَقْتَ الْقُلُوبَ عَلَی إِرَادَتِکَ وَ فَطَرْتَ الْعُقُولَ عَلَی مَعْرِفَتِک (1)«خداوندا، قلب ها را با اراده و محبّت خود و عقل ها را با معرفت خود سرشته ای». یکی از راه های اثبات وجود خدا، معقولیت اعتقاد به او است؛ زیرا آدمی را یکی از این دو راه در پیش است: اعتقاد به خدا، عدم اعتقاد به خدا. از سویی، هر یک از این دو، لوازمی دارد. برای نمونه، کسی که به خداوند باور دارد، باید بپذیرد که: چون خداوند حکیم است، انسان و جهان را بیهوده نیافریده است؛ بلکه از آفرینش آن دو، مقصودی دارد که همانا هدایت انسان و رساندن او به کمال نهایی خویش است؛ از این رو پیامبران را برای هدایت او فرستاده است. همچنین پس از این جهان، جهان دیگری وجود دارد که در آن انسان ها کیفر و پاداش اعمال خود را می بینند. بدینسان، اعتقاد به خدا، با اعتقاد به نبوّت و شریعت و معاد توأم می شود. در مقابل، عدم اعتقاد به خدا، لوازمی دیگر، غیر از آن چه گفته شد، دارد حال اگر اعتقاد به خدا و لوازم آن را - که سعادت ابدی را در پی دارد در نظر بگیریم و آن را با ناباوری به خدا و لوازم آن بسنجیم، اعتقاد به خدا و لوازم آن را معقولتر خواهیم یافت؛ زیرا در صورت صحّت اعتقاد به خدا، ما از منافع بسیاری برخورداریم و از شقاوت ابدی اجتناب ورزیده ایم؛ اما اگر معلوم گردد که چنین اعتقادی، خرافه و ناصواب است، نیز ضرر و زیانی نکرده ای؛ بنابراین معقول آن است که اعتقاد به خدا و لوازم آن را بپذیریم.

شبیه به این استدلال در کلمات امام علی علیه السلام آمده است؛ چنان که می فرماید:


1) نهج البلاغه، حکمت 126.

زعم المنجم والطبیب کلاهما *** ان لامعاد فقلت ذاک الیکما

ان صح قولکما فلست بخاسر *** او صح قولی فالوبال علیکما (1)

ج) براهین توحیدی امام صادق علیه السلام: در منابع روایی مناظرات متعددی از امام صادق علیه السلام ثبت و ضبط شده است. برای نمونه علّامه مجلسی در بحارالانوار تعداد 23 مناظره را از منابع مختلف نقل می کند. (2)

در تمام این مناظرات، ما شاهد اخلاق بردبارانه و رعایت اصول اخلاقی از سوی امام صادق علیه السلام هستیم. در آن برهه از زمان، وضعیت فرهنگی جامعه، انسان اندیشمند بزرگ و حلیم و بردباری چون امام صادق علیه السلام را طلب می کرد تا با سعه ی صدر، به پاسخ شبهات بپردازد. صبر و حوصله ی عجیب امام علیه السلام در جوابگویی به شبهات به حدی تأثیرگذار بود که ابن ابی العوجاء یکی از ملحدین و ماتریالست های معروف زمان امام ششم علیه السلام ، به مُفضّل، یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام که از سخنان کفرآمیز ابن ابی العوجاء عصبانی شده بود، می گوید:

اگر از یاران جعفر بن محمد صادق علیه السلام هستی، او هرگز با ما چنین سخن نمی گوید و با شیوه ی تو با ما مجادله نمی کند. او سخنان ما را بیش از آن چه شنیدهای شنیده است؛ ولی در مقام گفتگو هرگز دشنامی به ما نمی دهد و در پاسخ به کلام ما حالت حمله به خود نمی گیرد. او همواره بردبار، با وقار و عاقل و استوار است. تهمت زدن، سبکی و شتاب در رفتارش مشاهده نشد. او به سخن


1) دیوان منصوب به امام علی علیه السلام .

2) بحارالانوار، ج10، ص222.

ما گوش فرا می دهد و به ما خوب توجّه می کند تا دلیلمان را بداند و هر آن چه نیرو بر استدلال داریم به کار می گیریم به حدّی که فکر می کنیم کلام خود را قطعی کردیم. آن گاه او حجّت ما را با دلایلی ساده و خطابه ای کوتاه ابطال می کند، ما را به پذیرش دلیل خود وادار می کند و عذر ما را منتفی می کند و دیگر ما نمی توانیم به او پاسخی بدهیم. پس اگر از اصحاب او هستی همچون او با ما سخن بگو. (1)

برای نمونه، سه پرسش پی در پی از ده ها پرسشِ یک شخص زندیق و پاسخ امام صادق علیه السلام آورده می شود:

پرسید آیا واسطه ای بین ایمان و کفر وجود دارد؟ فرمود: خیر پرسید ایمان چیست و کفر کدام است؟ در جواب فرمود: ایمان یعنی تصدیق عظمت پروردگار در آن چه از دیدگان پنهان است به همان صورتی که عظمت او در مورد آن چه ظاهر و آشکار است، تصدیق می شود و کفر انکار (ذات خداوند و عظمت پروردگار ) است.

پرسید (اگر چنین است) پس مراد از شرک و شک چیست؟ فرمود: شرک انضمام چیزی به ذات واحد است در حالی که لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ و مراد از شک چیزی است که به آن اعتقاد قلبی نداری.

یکی از نکاتی که امام علیه السلام در مناظرات مورد استفاده قرار می داد این بود که بعد از اطلاع از عقاید خصم، با استدلال های عقلی استوار، آسیب پذیری اعتقادات طرف مقابل را آشکار می ساخت؛ چنان که امام جعفرصادق علیه السلام برای شخصی حسگرا و تجربه گرا به نام عبدالملک که منکر وجود خدای نادیدنی بود، این گونه استدلال آورد:


1) بحارالانوار، ج3،ص58؛ مفضّل کوفی، توحید مفضل، ص 42

آیا قبول داری که این زمین زیر و رو (ظاهر و باطنی) دارد؟ عرضه داشت، آری. فرمود: آیا زیر زمین رفته ای؟ گفت، نه

حضرت پرسید پس چه می دانی که در زیر زمین چه خبر است؟ عرض کرد، نمی دانم؛ ولی گمان می کنم که در زیرزمین چیزی وجود ندارد. حضرت فرمود: گمان نوعی درماندگی در زمانی است که دسترسی به یقین نباشد. آیا به آسمان بالا رفتهای؟ عرض کرد: نه. حضرت پرسید، آیا می دانی در آسمان چه چیزهایی وجود دارد؟ گفت، نه. حضرت فرمود: از تو در شگفتم که نه به مشرق رفتی نه به مغرب نه به داخل زمین رفتی نه بر صفحه آسمان ها تا خبردار شوی و بدانی که آن جا چیست و با آن جهل و ناآگاهی باز منکر می شوی. آیا انسان عاقل چیزی را که به آن ناآگاه است، انکار می کند؟

ایجاد پویایی عقلانی

قلمرو حواس ظاهری محدودند. امام صادق علیه السلام برای تبیین اموری که مربوط به ماوراءالطبیعه هستند مثل اثبات وجود خدا، فرد سؤال کننده را به تفکّر وامی دارد. چنان که در مناظره فوق نشان داد که حتی اگر حس، تنها راه شناخت باشد که _ البته نیست _ باز هم فرد عاقل به خود اجازه نمی دهد قبل از جستجوی جهان بیکران، خدا را انکار کند. امام صادق علیه السلام در ایجاد انگیزه برای تدبّر در وجود خدا، آیات الهی را بر می شمرد و با نوعی تذکّر و یادآوری فرد را به تفکّر در وجود خالق دعوت می نمود چنان که ابن ابی العوجاء می گوید: در مجلس مناظره، (حضرتش) آن-قدر از آثار قدرت خدا در وجود من برشمرد که گمان کردم به زودی خدا در بین من و او ظاهر می شود. (1)


1) الکافی، 1/76؛ بحارالانوار، 3/43؛ توحید صدوق، 127

استفاده از قاعده ی تدرّج

یکی از شیوه های امام صادق علیه السلام، هدایت تدریجی طرف مقابل است؛ به این بیان که پس از مقدّمه چینی، شخص را از مرحله ی انکار به مرحله شک آورده، در مرحله ی بعدی بر اصل مدّعای خویش استدلال می کند. چنان که در مناظره با عبدالملک خلاصه ی سؤال حضرت علیه السلام این بود که چرا شما بر آن چه ندیده اید، حکم می کنید؟ بدین ترتیب عبدالملک در تنگنا قرار گرفته، اقرار کرد که دراین راستا به تردید افتاده است. آن گاه حضرت با جمله ای ساده، عدم آگاهی او و برتری علمی خود را با صراحت طرح کرده، می فرماید: کسی که علم و یقین ندارد نمی تواند برای کسی که آگاه است، برهان و حجّت اقامه کند. پس از این مرحله، امام علیه السلام با شفقت و دلسوزی با او صحبت کرده، با دلیل متقن، عبدالملک را از مرحله ی شک گذراند و به مرحله ایمان رساند. عبدالملک به خدا ایمان آورد و به فرمان امام تحت تعلیم هشام بن حکم درآمد. (1)بعدها او به درج های از ایمان رسید که امام علیه السلام ایمان وی را پسندید.

درسی که این شیوه ی عمل امام علیه السلام به ما می آموزد این است که در کار فرهنگی و هدایت افراد صبر و سعه ی صدر و همراهی گام به گام با مخاطب، راه هدایتیابی را برای او هموار خواهد کرد و تأثیر چراغ هدایت بر چهره ها را تنها با بردباری و حلم و با هدایت تدریجی می توان دید.

استفاده از امور در دسترس

نکته ای دیگر که با توجّه به پاسخ های امام صادق علیه السلام در مناظرات به


1) بحارالانوار، ج3،ص51؛ الاحتجاج، ج2،ص.334

دست می آید، این است که ایشان از استدلال های پیچیده ی فلسفی پرهیز کرده، با بیانی ساده از هر آن چه در اطرافشان یافت می شد، برای اثبات حقیقت استفاده می کرد. این روش، به کارآیی مناظرات امام علیه السلام در سطح عموم جامعه می افزود و نشانگر استفاده از روش ساده و مستقیم ائمه علیهم السلام در امر هدایت است؛ چنان که در مقابل عبدالملک از نزدیکترین امور به او یعنی، نام خودش و نام پدرش _ عبدالله _ سؤال فرمود و در نتیجه او را به تفکّر در این مسئله واداشت که این ملک کیست که تو عبد او هستی و این خدا کیست که پدرت عبد اوست.

در اثر چنین سؤالی بود که عبدالله دیصانی به محضر امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: ای جعفربن محمد! مرا به معبودم راهنمایی فرمایید؛ ولی از نامم نپرسید. در این حین طفلی وارد مجلس شد و در دستش تخم مرغی بود که با آن بازی می کرد. امام علیه السلام تخم مرغ را گرفت و رو به دیصانی، ابتدا تخم مرغ را به دژی تشبیه کرده، بیان نمود که چگونه از این تخم، طاووسی به آن زیبایی بیرون می آید، آن گاه پرسید: آیا تصوّر می کنی طاووس مدبّر و صانعی ندارد؟ دیصانی به تفکر فرو رفت. سپس شهادتین گفت و از اعتقاد باطل خود برگشت و توبه نمود.

می بینیم که چگونه امام علیه السلام در عصری که فلسفه ی یونانی ارسطو و افلاطون به جامعه ی اسلامی رسیده بود، در مقابل کسانی که تحت تأثیر این فرهنگ جدید به سوء استفاده ی از این مفاهیم فلسفی می پرداختند و با غرور علمی برخورد می کردند، با استفاده از امور ملموس؛ امّا با نفوذ کلام، به حقّانیّت توحید استدلال نمود تا آن جا که ابوشاکر از این که امام علیه السلام به گونه ای به بحث پرداخته که با مذاق طبیعیون سازگار است، اظهار سرور کرد.

پیام خداشناسی در مناظرات حضرت علیه السلام

بی تردید عقاید بشر، زیربنای فکری و فرهنگی جوامع بشری است و پایه و اساس تمام اعتقادات صحیح، عقیده به وجود خداوند و توحید است. اهمیّت توحید و معرفت به پروردگار در حدّی است که امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مردم فضیلت خداشناسی را می دانستند، به آن چه از متاع و نعمت های دنیا نصیب دشمنان شد، چشم نمی دوختند و دنیا در نظر مردم کم ارزش تر از آن می شد که قدمی برای رسیدن به منافعش بردارند و هرگاه به نعمت معرفت دست می یافتند، لذتی نصیبشان می شد که جز در باغ های بهشت آن هم برای اولیاء خدا حاصل نمی شود. به درستی که شناخت پروردگار مونس آدمی در هر وحشتی است و همدم انسان در هر تنهایی و نور(هدایتگر) در هر تاریکی و قدرت و نیرو در هر ضعفی و شفای آدمی در هر بیماری است. (1)

استدلال عقلی بر ضرورت خداشناسی به این صورت تبیین می گردد که لزوم پیشگیری از خطرهای احتمالی یک قانون عقلی است و هرچه خطر بزرگتر و زیانبارتر باشد، حکم عقل بر لزوم پیشگیری آن قطعی تر است. این برهان، معروف به برهان ضرورت دفع ضرر محتمل یا برهان معقولیت است. امام صادق علیه السلام از همین برهان که می توان نامش را برهان دو راهی بهشت و جهنم هم نهاد استفاده کرد. حضرت صادق علیه السلام در آغاز سخن با اشاره به کسانی که در حال طواف بودند به ابن ابی العوجاء فرمود: إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلَى مَا يَقُولُ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ عَلَى مَا يَقُولُونَ يَعْنِي أَهْلَ الطَّوَافِ فَقَدْ سَلِمُوا وَ عَطِبْتُمْ وَ إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلَى مَا تَقُولُونَ وَ لَيْسَ كَمَا تَقُولُونَ فَقَدِ اسْتَوَيْتُمْ وَ هُم؛ اگر حقیقت همان گونه


1) الکافی،ج 8،ص.247

باشد که این ها (اهل طواف) می گویند (و چنین هم هست) آنان راه سلامت را پیموده اند و اگر حقیقت آن گونه باشد که شما می گویید ( در حالیکه چنین نیست ) تازه شما و آنان مساوی هستید.

نمونه ی دیگری از این نوع احتجاج، بخشی از مناظره ی امام صادق علیه السلام با طبیب هندی است که منکر خدای نامحسوس بود. امام علیه السلام به او فرمود: آیا جز این حقیقت است که یکی از ما راست می گوید و دیگری دروغ؟ گفت، نه، جز این نیست. فرمود: اگر گفته ی تو در واقع درست باشد، آیا عقاب خدا که تو را از آن بیم می دادم، مرا هم تهدید می کند؟

عرضه داشت: نه. فرمود: اگر حقیقت آن گونه باشد که من می گویم و حق با من باشد، آیا این طور نیست که من قطعاً گرفتار عقاب خالق که تو را از آن بیم می دادم نیستم و تو با انکار خود هلاک می شوی؟ عرضه داشت بله همین طور است. فرمود؛ بنابراین کدامیک از ما عاقلانه تر عمل می کنیم و به نجات نزدیکتریم؟ عرضه داشت، شما. (1)

خلاصه ی بیان حضرت علیه السلام این است که اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن یعنی، معتقد نبودن به معاد، نبوّت و فرامین الهی، از معتقد نبودن به خدا معقولتر است؛ زیرا در صورت صحّت اعتقاد به خدا، منافع زیادی کسب می شود و از شقاوت ابدی نجات می یابیم و در صورت کذب این ادّعا، ضرری نکرده ایم.


1) بحارالانوار، ج3، ص154.

اثبات یگانگی خداوند متعال

زندیقی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: به چه دلیل جایز نیست که خالق جهان بیش از یکی باشد؟ امام علیه السلام این چنین پاسخ فرمود: در صورت (تعدد و بر فرض) دو تا بودن (از سه حال خارج نیست به این که) یا هر دو قدیم و نیرومند هستند یا یکی از آن دو نیرومند و دیگری ضعیف است یا هر دو ضعیف هستند. در فرض اول چرا یکی از آن دو دیگری را از بین نمی برد تا خود مستقل در ربوبیت باشد؟ در فرض دوم و سوم، خدا فقط آن خدای نیرومند است چرا که ناتوان شایسته خدایی نیست. (تقریر دیگر برهان که نگاه به معلول دارد، این است که) اگر قایل به وجود دو خدا باشیم، آن گاه آن دو یا از هر جهت متفقند یا از هر جهت مختلف اند.که اگر از هر نظر یکی باشند دو بودن معنا ندارد؛ زیرا دو بودن نیاز به امری دارد که باعث تمایز گردد و اگر مختلف باشند با نظم عالم سازگار نیست. چگونه دو اراده بر عالم حاکم باشد) در حالیکه از نگاه به خلقت عالم و نظم و ترتیب اجزاء جهان، از توجّه به آسمان در حال حرکت و به روز و شب و خورشید و ماه در می یابیم که تدبیر و اراده ی واحدی بر آن ها حکمفرماست و اراده و تدبیر واحد دلیل بر وجود مدبّر واحد است. (1)

نتیجه این که، خداوند برهان، کتابی را با برهان قاطع فرستاد که به وسیله ی اهل بیت علیهم السلام که خود برهان قاطع خدا هستند، توحید و معاد را برای بشر تبیین کنند.


1) الکافی،ج 1،ص79-80؛ بحارالانوار،ج 3،ص230 وج 10،ص194-195؛ الاحتجاج، ج2،331-332.

صفت مهیمن

اشاره

مهیمن بودن قرآن: وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ (1)و این کتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می کند و حافظ و نگاهبان آن هاست.

مهیمن بودن اهل بیت علیهم السلام: … ثُمَّ تَقُولُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَبْدِكَ وَ أَخِي رَسُولِكَ اَلَّذِي اِنْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِياً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَ اَلدَّلِيلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاَتِكَ وَ دَيَّانَ اَلدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلَ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ وَ اَلْمُهَيْمِنَ عَلَى ذَلِكَ كُلِّه (2)سپس بگو خداوندا درود فرست بر امیرالمؤمنین بنده ی تو و برادر رسول تو کسی که به علم خود انتخاب کرده و او را هادی برای خلق خود هر که خواهی قرار دادی و دلیل بر رسالت رسولان قرار دادی و جزا دهنده ی به عدل تو و جدا کننده ی حکمت تو بین خلقت و مسلّط و حافظ همه ی آن چه گفته شد است.

معنای مهیمن

در مورد ریشه ی واژه ی مهیمن، دو نظر اصلی وجود دارد. برخی آن را از ماده هَیْمَنَ گرفته اند که به معنای مراقبت، حفظ و نگهداری است. اما بیشتر لغتنویسان آن را به مادّۀ «ایمان» نسبت می دهند، که در آن همزه به هاء تبدیل شده و به معنای کسی است که امنیت و آرامش می بخشد.


1) سوره مائده، آیه48.

2) اصول کافی، ج4، ص572.

این واژه وقتی درباره ی خداوند به کار می رود، به معنای مراقب است و برخی آن را به معنای شاهد و ناظر یا قیام کننده ی به امور مخلوقات تفسیر کرده اند. در مصباح کفعمی، از برخی بزرگان در تفسیر این واژه آمده است که منظور کسی است که مراقب اعمال، سرآمد عمرها و ارزاق بندگان است. اما همان طور که اشاره شد، این واژه مفهوم گسترده تری دارد.

فؤاد افرام بستانی در فرهنگ ابجدی خود اشاره می کند که هَیْمَنَ به معنای «آمین گفت» و همچنین به معنای «پرنده بر روی جوجه هایش بال زد﴾ و فلانی ناظر و نگهدار چیزی شد است. (1)

علّامه مصطفوی درباره ی معنای مهمین می گوید: «التحقیق؛ أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو الشاهد الناظر. و الكلمة مأخوذة من السريانيّة. و ليس مشتقّا من مادّة أمن كما قيل في كتب اللغة، لعدم تناسب بين المفهومين الإيمان و الشاهد، مضافا الى ذكر الكلمة عقيب كلمة المؤمن في القرآن المجيد- السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ...هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ؛ اى الملك الّذى منزّه و مقدّس عن كلّ نقص و ظلم، و هو السلام عن كلّ آفة و مرض روحانىّ و ضعف، و يؤمن خلقه و الخلق منه في أمان و اطمينان، و هو شاهد عليهم حاضر لديهم، و هو العزيز و له العزّة و الكبرياء و العظمة﴾؛ تحقیق در معنای این کلمه این است که به معنای شاهد و ناظر است و این کلمه از زبان سریانی گرفته شده است. این که گفته شده از مادّه ی «امن» گرفته شده است صحیح نیست چون تناسبی بین دو مفهوم ایمان و شاهد وجود ندارد علاوه بر این، ذکر کلمه ی «المؤمن» عقب آن، این مسئله را تقویت می کند. پس معنای آیه شریفه این است که می فرماید:


1) فرهنگ ابجدی، ص969.

پادشاهی که منزّه و مقدس از هر گونه نقص و ظلم است و او در سلامت از هر گونه آفت و مرض روحانی و ضعف است و خلقش از او در امان و اطمینان هستند و او شاهد بر خلق خود است و نزدشان حاضر است.

فالمهيمن: من أسماء اللَّه الحسنى، و يدلّ على كونه شاهدا على الخلق ناظرا اليهم قائما بهم و بأمورهم. و كما أنّ اللَّه تعالى غير محدود بشي‌ء و هو غير متناه: كذلك مهيمنيّته مطلق و غير متناه، و هو الشاهد على جميع خلقه على الإطلاق و ناظر اليهم محيطا و قائما بأمورهم؛ پس میهمن اسمی از اسمای الهی است و دلالت می کند بر این که خداوند شاهد و ناظر و قایم به امر بندگان و امورشان است و همان طور که خداوند محدود به چیزی نیست و غیر متناهی است همچنین مهیمن بودن او بر خلق اطلاق دارد.

و ذكر بعد اسم المؤمن: إشارة الى أنّ إيجاد الأمن و الطمأنينة و السكون فيما بين خلقه، بحيث لا يرى من جانبه اضطراب و أدنى وحشة و اختلال: مقرون بحضوره و شهوده و إحاطته التامّ؛ ذکر کردن مهیمن بعد از مؤمن اشاره به ایجاد امنیت و آرامش در بین خلق خدا دارد به طوری که از جانب او هیچ اضطراب و کمترین وحشت و اختلالی دیده نمی شود و این مقرون به حضور و شهود و احاطه ی تام و کامل است.

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ؛ فانّ القرآن المجيد من جهة احتوائه على الحقائق و المعارف الإلهيّة و الأحكام و الآداب و السنن العباديّة و الأخلاقيّات و السلوك الى اللقاء: مهيمن على الكتب المنزلة السماويّة السابقة و محيط و ناظر و قائم و شاهد بها، و هو فوقها و حاكم عليها؛ و آیه ی شریفه که قرآن را مهمین معرّفی می کند، این هیمنه از جهت محتوا، حقایق و معارف الهیّه، احکام، آداب، سنّت های عبادی و اخلاقی و

سلوک به سوی فنا، بر دیگر کتب سابقه ی آسمانی است که محیط، ناظر، شاهد و بالاتر و حاکم بر آن ها است. (1)

خداوند مهیمن است، کتابش نیز مهیمن بوده و رسولش صلی الله علیه و آله نیز مهمین است. اوصیای او نیز مهیمن هستند که در حدیث مطلع به این موضوع اشاره شده است. هیمنه یکی از لوازم مقام ولایت است. کسی که دارای مقام ولایت است، باید از هر لحاظ بر دیگران سلطنت داشته باشد؛ در غیر این صورت، عنوان «خلیفه واقعی» بر او صدق نخواهد کرد.

ولایت، مقام آسمانی است و دستی ازیدن به آن کار هر کسی نیست. به همین دلیل، غیر از اهل بیت علیهم السلام، همه در برابر آنان مقهور هستند و این سلطنت متعلق به آنان است. پس از امیرالمؤمنین علیه السلام، سایر معصومین علیهم السلام یز این صفت را دارند و آنان هم هیمنه ای بر عالم وجود دارند.

در زیارت جامعه، امام هادی علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام را به عنوان حافظان سرّ خدا معرفی می کند و می فرماید: وَأَنْصارًا لِدِينِهِ، وَحَفَظَةً لِسِرِّهِ، وَخَزَنَةً لِعِلْمِهِ، وَمُسْتَوْدَعًا لِحِكْمَتِهِ، وَتَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ؛ ... و یاورانی برای دینش و نگهبانانی برای رازش و خزانه دارانی برای دانشش و محل نگهداری برای حکمتش و مفسّران وحیاش.کلمه حفظة، جمع «حافظ» به معنای نگهبان است و اهل بیت علیهم السلام حافظان سرّ خداوند و یاوران دین او هستند. این دو فراز به طور ضمنی معنای هیمنه را در خود دارند؛ به این ترتیب که انصار دین خدا از حزب خدا هستند و حزب الله همیشه پیروز است و شکست در آن ها راه ندارد. همچنین، ﴿حفظة سرّه به معنای نگهبان و حافظ سرّ خدا بوده و معنای هیمنه را نیز در خود دارد.


1) التحقیق، ج11، ص317.

از این رو، اهل بیت علیهم السلام مثل رسول خدا صلی الله علیه و آله، کتاب خدا و خود خداوند، دارای صفت مهیمن هستند. هر پیامبری شهید (شاهد) امّت خود بوده و بر اعمال آنان نظارت دارد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله نه تنها شهید امّت خود است، بلکه شهید شهدا نیز هست؛ یعنی او شاهد بر همه ی انبیای عظام است. اهل بیت علیهم السلام نیز شاهدان امّت پیامبر هستند. خداوند در این باره می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (1)بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده ی او و مؤمنان، اعمال شما را می بینند! و به زودی، به سوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می شوید و شما را به آن چه عمل می کردید، خبر می دهد.

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام درباره ی این آیه می گوید: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ مَا الْمُؤْمِنُونَ؛ گفتم: مراد از مؤمنان در این آیه چه کسانی هستند؟ قَالَ مَنْ عَسَی أَنْ یَکُونَ إِلَّا صَاحِبَک حضرت علیه السلام فرمود: «امید است که مقصود از مؤمنون کسی جز همین همنشین تو نباشد»، بدین ترتیب مراد از مؤمنون ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم. (2)

در این فراز از زیارت جامعه که می فرماید: حفظة سرّه، اشاره به رازهایی است که بر دیگران پوشیده است و دسترسی به آن ها ممکن نیست. کسی که از این اسرار آگاه است، طبعاً از کسی که هیچ اطلاعی از آن ندارد، بالاتر و


1) سوره توبه، آیه 105.

2) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج6، ص332؛ وسایل الشیعهْ ج16، ص114/ بحار الأنوار، ج23، ص346/ بصایرالدرجات، ص429.

سرآمد است که این همان معنای هیمنه و تسلط است. حضرت امیر علیه السلام در این باره می فرماید: أنا المُؤتَمَنْ عَلى سِرِّ اللّهِ (1)من، امین بر راز خدا هستم.

بر اساس نقلی، امام صادق علیه السلام رازدار بودن ائمه علیهم السلام را برای ابوبصیر مطرح کرده و آن را ویژه ی اهل بیت علیهم السلام دانسته و فرموده است: إنَّ عِندَنا وَ اللّهِ سِرّا مِن سِرِّ اللّهِ وَ عِلمَا مِن عِلمِ اللّهِ، وَ اللّهِ ما يَحتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِىٌّ مُرسَلٌ وَ لا مُؤمِنٌ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَهُ لِلإيمانِ، وَ اللّهِ ما كَلَّفَ اللّهُ ذلِكَ أحَدا غَيرَنا (2)به خدا سوگند، رازی از راز خدا و دانشی از دانش خدا تنها نزد ماست و هیچ فرشته مقرّب و هیچ پیامبر فرستاده شده و هیچ مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است، نمی تواند این راز را تحمل کند! به خدا سوگند، این تنها بر دوش ما نهاده شده است.

یکی از ویژگی های اسرار الهی، کارگشایی آن هاست. کسانی که به رازها آگاه هستند، به علوم مختلف دست می یابند و به سوی کمال انسانیت گام بر می دارند. سرّ، مانند کلیدی است که بسیاری از علوم را می گشاید. امیر مؤمنان علیه السلام فرموده اند: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أسَرَّ إلَىَّ ألفَ حَدِيثٍ، فى كُلِّ حَدِيثٍ ألفُ بابٍ، لِكُلِّ بابٍ ألفُ مِفتاحٍ (3)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، هزار حدیث به گوش من گفت که برای هر حدیثی، هزار در و برای هر دری، هزار کلید است.

آثار اسرار خداوند، رهیافتن به دانش های فراوان است و اگر کسی به برخی از اسرار دست یابد، به علوم بی شماری دست پیدا می کند. امیر مؤمنان علیه السلام


1) الأمالى، صدوق، ص 88، ح 58

2) الكافى، ج 1، ص 402، ح 5.

3) الخصال، ص 644، ح 26.

می فرماید: إنَّ في صَدري هذا لَعِلْمَا جَمَّا عَلَّمَنِيهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، لَو أجِدُ لَهُ حَفَظَةً يَرعَونَهُ حَقَّ رِعايَتِهِ وَ يَروونَهُ كَما يَسمَعونَهُ مِنّي إذا لَأودَعتُهُم بَعضَهُ، فَعُلِمَ بِهِ كَثيرَا مِنَ العِلْمِ (1)همانا درون سینه من، دانش فراوانی است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آن را به من آموخته است. اگر برای آن، نگاهبانانی بیابم که به درستی آن را پاس دارند و آن را همان گونه که از من شنیده اند، روایت کنند، بخشی از آن را در نزد آنان به امانت خواهم سپرد تا با [استفاده از] آن، دانش بسیاری بیاموزند. به راستی که آن دانش، کلید هر درّی است و هر درّ، راه هزار در را می گشاید.

شناخت اسرار خداوند، خشنودی در برابر تقدیرهای الهی را به ارمغان می آورد؛ زیرا مقدرات خداوند، از اسرار الهی است. کسی که حقیقت این مقدرات را درک کند، در برابر آن چه برای او حتمی شده است، ایستادگی نخواهد کرد و خواست خداوند را بر خواهش های خود مقدم می دارد.

راز محرومیت از اسرار

محرومیت از آگاهی بر اسرار الهی دلایل مختلفی دارد که مهمترین آن ها، نداشتن آمادگی روحی و فکری برای درک این اسرار است. برخی از اسرار الهی آنقدر پیچیده اند که حتی پیامبران اولوالعزم مانند موسی علیه السلام نیز نمی توانند به سادگی آن ها را کشف کنند. به همین دلیل، وقتی از عبد صالح خدا (خضر علیه السلام) می خواهد که همراه او باشد تا از دانش او بیاموزد، او در پاسخ می گوید: إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًا (2)تو توانایی بر شکیبایی همراه با مرا نداری.


1) همان، ص 645، ح 29.

2) سوره كهف، آيه 65 82.

همچنین بسیاری از مردم، اگر از اسرار الهی در مورد زندگی خود یا دیگران آگاه شوند، زندگیشان مختل می گردد. بر اساس روایتی، امام علی علیه السلام فرموده است: إندَمَجتُ عَلى مَكنونِ عِلمٍ لَو بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبتُم إضطِرابَ الأَرشِيَةِ فِى الطَّوِىِّ البَعيدَة (1)بر دانش هایی آگاهام که بر شما پوشیده است و اگر پرده از آن ها بردارم، مانند لرزش ریسمان آویزان در چاهی عمیق، به لرزه خواهید افتاد.

انسان جاهل، مقهور انسان عالم است. همه افراد بشر، مقهور اهل بیت علیهم السلام هستند که مسلط بر همه عوالم و علوم قرآن مهیمن اند و این همان صفت الهی مهیمن است که در وجودشان تجلی یافته است. بر اساس آن چه از اسرار خداوند بیان شد، وجود مقدس بقیة الله الاعظم، سرّ الله است که از دیدگان مردم پنهان مانده است و تا زمانی که جامعه بشری آمادگی پیدا نکند، به این سرّ الهی دست نخواهد یافت.


1) نهج البلاغة، خطبه 5

صفت رسالت

اشاره

رسالت قرآن: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛ ای پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند». (1)از آن جا که رسالت پیامبران، دریافت وحی و تبیین آن برای جامعه است، خود وحی در متن رسالت قرار دارد و نقش محوری دارد. قرآن که معجزه ی خالده ی پیامبر صلی الله علیه و آله است، عین رسالتی است که بر دوش رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار دارد. به عبارتی قرآن رساله ی علمی و عملی رسول خدا صلی الله علیه و آله است که برای مردم تبیین می کند. رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله، همان رسالت قرآن است هدیً للمتّقین.

اهل رسالت بودن اهل بیت علیهم السلام: السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ، وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ (2)سلام بر شما ای اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و عرصه رفتوآمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحی.

همان طور که اهل بیت علیهم السلام معدن رسالت هستند، قرآن نیز معدن رسالت است و این دو ثقل، در این صفت نیز همتایی دارند؛ البتّه در بعضی تعابیر، معدن و در بعض دیگر، موضع رسالت وارد شده است.


1) سوره مائده، آیه67.

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.

معنای رسالت

رسالت از مادّه ی رَسَلَ مشتق شده است. ابن فارس درباره ی معنای آن می گوید: «اصل واحد مطرد منقاس یدلّ علی الانبعاث و الامتداد» (1)رسل به معنای برانگیختن و کشیدن است». علامه مصطفوی ذیل این واژه می نویسد: «التحقیق ان الاصل الواحد فی هذه المادّه: هو الإنفاذ مع الحمل»، «بمعنی ان تنفذ شیئاً مع قید ان تجعله حاملا لامر و یلازم هذال المفهوم التحرک و السیر و لو معنویا»؛ تحقیق این است که اصل واحد در این مادّه، یعنی فرستادن همراه با حمل، به این معنا که شیئی به همراه معیاری فرستاده می شود که آن را حامل امری می سازد و لازمه این مفهوم، حرکت و سیر است، ولو به صورت معنوی.

در تعریف اصطلاحی این واژه باید گفت: «به کسانی که به عنوان پیامبران الهی، از جانب خداوند برای راهنمایی و هدایت انسان ها مبعوث شده اند، رسول گفته می شود. به عبارت دیگر، در آیین اسلام، رسول به فرستاده یا پیغمبری گفته می شود که شریعتی را از جانب خدا با خود می آورد.

قرآن، این کلام خدا، نازل نشد مگر برای هدایت انسان ها. احکام و دستوراتی که در آن وجود دارد، برای این امر مهم ارسال شده است. بنابراین، نزول آن را می توان به رسالت تعبیر کرد؛ یعنی فرستاده نشده است مگر برای آن که رسالت هدایت بشر را بر عهده داشته باشد. از طرفی، اهل بیت علیهم السلام نیز معدن یا موضع رسالت هستند. اگر معدن بگوییم، به معنای اقامت و استقرار و دوام به همراه الفت و بهجت است، مانند جنّات عدن؛ یعنی محلی که مؤمنان در آن جا استقرار یافته و انس و الفت می گیرند و خوشحال هستند. به


1) مقاییس اللغة، ذیل مادّه رسل.

این معنا، رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از ایشان در وجود اهل بیت علیهم السلام استقرار یافته است، به طوری که هم با آن الفت دارند و هم توانایی انجام این وظیفه مهم را دارند. اگر موضع رسالت بگوییم، معنای موضع یعنی جایگاه یا مکان قرارگیری رسالت؛ یعنی موطن رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از ایشان و مأمور به تبلیغ آن هستند.

آیا رسالت اهل بیت علیهم السلام همان رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله است؟ در جواب می گوییم ما سه نوع رسالت داریم:

1.

رسالت ابلاغ وحى: بالاترین مرتبه ی رسالت، ارتباط بى واسطه با مبدأ وحى و یا به وسیله ی فرشته و ابلاغ دستورهاى الهى است. چنین رسالتى، ویژهی پیامبران اولو العزم و سرآمدِ آنان، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است. پیامبر صلی الله علیه و آله ، آن چه را از حق تعالى مى شنود، به مردمان مى رساند.

2.

رسالت خاصّ تبيين وحى: معناى دیگر رسالت، رسالت خاصّ تبیین وحى است که در چنین رسالتى، افراد ویژه اى که خداوند متعال معیّن کرده است، به دستور پیامبر، وحى الهى را براى مردم، بازگو مى کنند. آنان، با دریافت و فهم پیام هاى الهى، واسطه ی میان پیامبر و مردم هستند.

3.

رسالت عامّ ابلاغ وحى: این رسالت، وظیفه ی همه ی کسانى است که پیام هاى الهى را از طریق اوّل و یا دوم، دریافت کرده اند. این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که در ماجراى غدیر روایت شده، ناظر بر نوع سوم رسالت است که فَليَبلُغِ الشّاهِدُ مِنكُم الغائِبَ؛ هر که از شما حاضر است، باید به غایبان برساند.

رسالت اهل بیت علیهم السلام

همان گونه که گذشت، اهل بیت علیهم السلام از جانب خداوند متعال و پیامبر او سخن می گویند و بر این اساس، آنان ترجمان وحی الهی هستند. چنان که امام رضا علیه السلام طبق نقلی می فرماید: إنّا عَنِ اللّهِ و عَن رَسُولِهِ نُحَدِّثُ، وَ لا نَقولُ: قالَ فُلانٌ وَ فُلانٌ، فَيَتَناقَضَ كَلامُنا... (1)ما از خدا و فرستاده اش سخن می گوییم و نمی گوییم: فلان کس و فلانی گفت» تا کلام ما متناقض شود. سخن آخر ما، مانند سخن اول ماست و سخن اول ما، تصدیق کننده سخن آخرین ماست.این حدیث امام رضا علیه السلام جایگاه رسالت را نشان می دهد که سخن تمام امامان، از وحی سرچشمه می گیرد و بدین ترتیب، تناقضی در گفتار آنان دیده نمی شود. ﴿موضع الرسالة نیز به همین مقام رسالت که واسطه ای میان پیامبر و مردم است، اشاره دارد؛ زیرا برخی از پیام های الهی را تنها اهل بیت علیهم السلام باید ابلاغ نمایند و دیگر هیچکس را چنین مقامی شایسته نیست. ابلاغ آیات اول سوره برائت، ادعای ما را ثابت می کند. چنان که برداشت از مفهوم رسالت، بیانگر آن است که رسالت، مفاهیم متعددی دارد و رسالت و نبوتی که با ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله از جهان رخت بربست، با پیامرسانی امامان متمایز است.

وقتی آیات -بَرَآءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ (2)این، اعلام بیزاری است از جانب خدا و فرستاده ی او، به سوی آن کسانی از مشرکان که با آنان، پیمان بسته اید- نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر را به سمت مکه فرستاد تا پیام بیزرگی خدا و پیامبرش را به مشرکان برساند؛ اما ناگهان بر پیامبر صلی الله علیه و آله


1) رجال الكشّى، ج 2، ص 490.

2) سوره توبه، آیه1.

چنین پیام فرستاده شد که: لا يُؤَدّى عَنكَ إلّا أنتَ أو رَجُلٌ مِنكَ (1)پیام را از جانب تو، جز خودت یا مردی از [خاندان] تو نرساند.

بدین سان، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ابوبکر را از نیمه ی راه بازگرداند و امیر مؤمنان علی علیه السلام مأموریت یافت تا پیام الهی را برای مشرکان بازخوانی کند. در برابر دلنخوشی ابوبکر، به او فرمود که جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل شده و به چنین کاری فرمان داده است.

نکته ی قابل توجه آن است که این سخن، مطلق است و شامل حکم اعلان برائت و هر حکم الهی دیگری می شود که نیازمند ابلاغ از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله یا شخصی مشابه اوست. به سخن دیگر، احکام الهیای که به مردم ابلاغ نشده، یا باید توسط خود پیامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ شود یا توسط اهل بیت ایشان و شخص سومی حق ندارد تا مبلغ اولیه احکام الهی باشد. این فضیلت بزرگی برای اهل بیت علیهم السلام است که عبارت «موضع الرسالة؛ جایگاه رسالت» را به این معنا می توان حمل کرد. (2)

تبلیغ، لازمهی رسالت: آیات ذیل بر این مسئله دلالت دارند:

1.

فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (3)آیا بر پیامبر جز ابلاغ روشن تکلیف دیگری هست.

2.

و ما علی الرسول الا البلاغ المبین (4)بر پیامبر غیر از ابلاغ روشن رسالت، تکلیف دیگری نیست.


1) الإرشاد، ج 1، ص 65 66 ؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 318، ح 1296.

2) شرح زیارت جامعه، ری شهری،

3) سوره نحل، آیه35.

4) سوره عنکبوت، آیه18

3. فان تولیتم فانما علی رسولنا البلاغ المبین (1)اگر اعراض نمائید، بر رسول ما جز ابلاغ روشن، تکلیف دیگری نیست.

اهل بیت علیهم السلام در این راستا، از هیچ تلاشی دست برنداشته و به عنوان متولّیان دین در هر شرایطی از دین پاسداری کرده و آن چه که نیاز روز جامعه بود به آنان ابلاغ کردند.

آیه ی تبلیغ اهمّیت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام را تبیین می کند به این صورت که به پیامبر می فرماید، اگر امر ولایت را به مردم ابلاغ نکنی و به آنان نرسانی، اثر وضعی آن این است که انگار رسالت خود را انجام نداده ای. در این آیه ی شریفه، ولایت اهل بیت علیهم السلام همسنگ رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان شده است. همان طور که خداوند رسالت را نعمت معرّفی می کند، لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ؛ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد ( نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آن ها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آن ها بخواند و آن ها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند﴾. (2)آن هم نعمت سنگین و ذی قیمت، ولایت را نیز نعمت معرّفی کرده و آن را موجب اتمام نعمت رسالت بیان می کند الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا (3)امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما پذیرفتم.


1) سوره تغابن، آیه12.

2) سوره آل عمران، آیه164.

3) سوره مائده، آیه3.

اهداف رسالت و یکی بودن هدف دو ثقل

خداوند در قرآن برای رسالت، اهدافی را بیان می کند که قرآن و اهل بیت علیهم السلام دقیقاً همین اهداف را دنبال می کنند که به برخی از این اهداف اشاره می کنیم:

الف) دعوت به توحید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ (1)ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم؛ مگر این که به او وحی کردیم که: «معبودی جز من نیست؛ پس تنها مرا پرستش کنید. چون قرآن و اهل بیت علیهم السلام مظهر توحید هستند، از اهداف این دو نیز همین است.

ب) هدایت: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اُعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلاَلَةُ فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (2)ما در هر امتّی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود». پیشتر گذشت هم قرآن کتاب هدایت است و هم اهل بیت علیهم السلام هادی امّت هستند.

ج) اتمام حجّت: رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (3)پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتّی برای مردم بر خدا باقی نماند، (و بر همه اتمام


1) سوره انبیا، آیه25.

2) سوره نحل، آیه36.

3) سوره نساء، آیه165.

حجّت شود؛ ) و خداوند، توانا و حکیم است». قرآن و اهل بیت علیهم السلام هر دو حجّت خداوند بر بندگان هستند.

د) عدالت: وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ (1)برای هر امّتی، رسولی است؛ هنگامی که رسولشان به سوی آنان بیاید، به عدالت در میان آن ها داوری می شود و ستمی به آن ها نخواهد شد.

ه-) تبلیغ: قُلْ أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ (2)بگو که خدا را فرمان برید و رسول را اطاعت کنید. پس اگر اطاعت نکردید بر او بار رسالت اوست و بر شما بار تکلیف خویش است و اگر او را اطاعت کنید هدایت (و سعادت) خواهید یافت و بر رسول جز ابلاغ روشن رسالت تکلیفی نیست». در همه ی موارد بیان شده، دو ثقل، مشترک هستند.

هرآثاری که برای رسالت ثابت است برای اهل بیت علیهم السلام نیز ثابت است چه جنبه ی ایجابی که بیان شد و چه جنبه ی سلبی. به عنوان مثال خداوند درباره ی تکذیب کنندگان رسالت می فرماید: تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ (3)آیا این مردمی را که بعد از اقوامی که همه مردند وارث زمین شدند (خدا) آگاه نفرموده که اگر ما بخواهیم به کیفر گناهانشان می رسانیم و بر دل هایشان مهر می نهیم که دیگر (به گوش دل چیزی) نشنوند؟ تکذیب


1) سوره یونس، آیه47.

2) سوره نور، آیه54.

3) سوره اعراف، آیه100.

رسولان الهی سر ازکفر و در نتیجه طبع قلب های شان در می آورد. درباره ی دیگر اثر تکذیب رسولان خدا می فرماید ما آنان را از امداد خود محروم می کنیم؛ لذا می فرماید: وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاءِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ (1)شما هرگز نمی توانید بر اراده ی خدا چیره شوید و از حوزهی قدرت او در زمین و آسمان بگریزید و برای شما جز خدا، ولی و یاوری نیست. و دیگر این که مکذّبان را محروم از هدایت معرّفی می کند و می فرماید: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اُعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلاَلَةُ فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ ما در هر امتّی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود.» (2)همه ی آثار گفته شده درباره ی تکذیب کنندگان رسالت، برای قرآن و اهل بیت علیهم السلام ثابت است. هر کسی این دو ثقل را تکذیب کند، سر از کفر (و من حجدکم کافر)، عدم هدایت چون (لکل قوم هاد) و محرومیّت از امداد الهی در می آورد ( چون خدا به واسطه ی اهل بیت علیهم السلام دین و بندگان خدا را یاری می دهد.


1) سوره عنکبوت، آیه22.

2) سوره نحل، آیه36.

صفت حبل

اشاره

حبل بودن قرآن: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (1)و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام) و هرگونه وسیله ی وحدت، چنگ زنید و پراکنده نشوید.

حبل بودن اهل بیت علیهم السلام: «از جابر است که از امام باقر علیه السلام نقل می کند سوال شد که حبل الله چیست؟ قال آل محمد علیهم السلام هم حبل الله الذی أمرنا بالاعتصام به، این آل پیامبر صلی الله علیه و آله حبل الله هستند که ما امر شده ایم که اعتصام به او کنیم فَقَالَ وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا. (2)«شیخ طوسی در کتاب امالی در ترجمه ی این آیه، حبل الله از امام صادق علیه السلام آمده است نحن الحبل، ائمه حبل الهی هستند.» (3)

معنای حبل

علّامه مصطفوی در معنای حبل می گوید: «التحقیق؛ ان الحبل عبارة عن شیء ممتدّ طویل یتوسل الیه للوصول الی غرض او شدّ شیء و تحکیمه و ذلک المعنی إمّا فی المادّیات أو فی المعنویّات﴾ (4)تحقیق در معنای این واژه این است که حبل عبارت است از چیزی که ادامه دار و بلند است که به وسیله ی آن برای رسیدن به غرضی استفاده می شود یا چیزی را تحکیم می بخشند که این معنا یا در امور مادّیات است و یا در امور معنویّات


1) سوره انعام، آیه103.

2) همان.

3) امالی شیخ طوسی، ص 272.

4) التحقیق، ج2، ص189.

همچنین ابن فارِس در معنای آن گفته: «هو امتداد الشیء» (1)حبل به معنای ادامه داشتن چیزی است.

درباره ی وجه تسمیه ی قرآن و اهل بیت علیهم السلام به حبل، شاید این نامگذاری به این دلیل باشد که یک سر آن به دست خداوند متصل است؛ یعنی از طرف خداوند نازل شده و سر دیگر آن در دست مردم قرار دارد. همچنین، ولایت اهل بیت علیهم السلام نیز به همین شکل است؛ یک طرف آن به دست خداوند است، چرا که تعیین ولایت از طرف اوست و طرف دیگر آن دست مردم است که امام و ولایت در میان آن ها وجود دارد.

صفتی که خداوند در قرآن برای حبل بیان می کند، صفت «متین» است. «متین» یکی از نام ها و صفات خداوند است که در لغت به معنای محکم، سفت، سخت و نیرومند است. (2)معنای متین بودن خدا این است که او موجودی است که هرگز مغلوب دیگری نشده و از آن متأثر نمی شود. شاهد این معنا، جمله ذو القوّة (در آیه شریفه إِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (3)همانا خدا است روزى دهنده و اوست صاحب نیروى استوار،) است. در این آیه، «متین» پس از ذوالقوة آمده است و نکته ای که باید در نظر داشت این است که قوه با قدرت تفاوت دارد. قوه به مرتبه ای از شدیدترین قدرت اشاره دارد، گویا آیه دلالت می کند که خدا در نهایت قدرت است که هرگز مغلوب


1) مقاییس اللغة، ذیل ماده( حبل).

2) لسان العرب، ج13، ص399.

3) سوره الذاریات، آیه58.

دیگری نمی شود و به طور کلی برابر با واجب الوجود است. بنابراین، معنای «حبل متین» به معنای ریسمانی بسیار محکم و قابل اعتماد و اتکا است.

آثار تمسّک به حبل الله

الف) بهره مندی از نعمت برادری: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (1)همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسیله ی وحدت) چنگ زنید و پراکنده نشوید! نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید! شما بر لب حفره ای از آتش بودید و خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.

ب) رهایی از ذلت و خواری: ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ (2)هر جا که یافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است؛ مگر با ارتباط به خدا و تجدید نظر در روش ناپسند خود یا با ارتباط به مردم (وابستگی به این و آن)؛ و به خشم خدا دچار شده اند و مهر بیچارگی بر آن ها زده شده است. این چنین است که آن ها به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند. این نتایج به خاطر آن است که گناه کردند و به حقوق دیگران تجاوز می نمودند.


1) سوره آل عمران، آیه103.

2) سوره آل عمران، آیه112.

ج) حبل الله عامل وحدت: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (1)به ریسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسیله ی وحدت) چنگ زنید و پراکنده نشوید! نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید! شما بر لب حفره ای از آتش بودید و خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.

د) مانع از جنگ و خونریزی: آیه ی فوق همچنین بر این نکته تأکید دارد که اگر مؤمنان به ریسمان الهی چنگ زنند، قطعاً گرفتار جنگ و خونریزی نخواهند شد. مرحوم علامه، نار در آیه ی شریفه را به جنگ تعبیر کرده است. (2)

پاداشی که اعتصام به حبل الله به همراه دارد، شامل بهره مندی از رحمت، روسفیدی در روز قیامت و بهشت است؛ لذا خداوند می فرماید: وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (3)و اما آن ها که چهره هایشان سفید شده، در رحمت خداوند خواهند بود و جاودانه در آن می مانند.

صاحب تفسیر مجمع البیان، رحمت در این آیۀ شریفه را بهشت تفسیر می کند. (4)

قرآن و اهل بیت علیهم السلام حبل الله المتین هستند که تمسّک به آن ها مایه ی نجات ما خواهد شد. تشنگان معرفت الهی با اعتصام به این دو حبل، از چاه


1) سوره آل عمران، آیه103.

2) الميزان، ج 3، ص 371.

3) مجمع البيان، ج 1 - 2، ص 809

4) مجمع البيان، ج 1 - 2، ص 809

دل آبی بس گوارا بیرون می کشند و کام تشنه ی خود را با آن سیراب می کنند. این آب علم، در لایه های خاکی و زمینی ما پنهان است.

در باب تمسّک به اهل بیت علیهم السلام، روایاتی وارد شده که این تمسّک، ثمرات زیادی به همراه دارد که به چند نمونه اشاره می کنیم:

الف): عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ خَيْثَمَةَ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: نَحْنُ مَنَارُ اَلْهُدَى وَ نَحْنُ اَلسَّابِقُونَ وَ نَحْنُ اَلْآخِرُونَ وَ نَحْنُ اَلْعَلَمُ اَلْمَرْفُوعُ لِلْخَلْقِ مَنْ تَمَسَّكَ بِنَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنَّا غَرِقَ وَ نَحْنُ قَادَةُ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِينَ وَ نَحْنُ خِيَرَةُ اَللَّهِ وَ نَحْنُ اَلطَّرِيقُ اَلْوَاضِحُ وَ اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِيمُ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ مِنْ نِعْمَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ وَ نَحْنُ اَلْمِنْهَاجُ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ اَلنُّبُوَّةِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ اَلرِّسَالَةِ وَ نَحْنُ اَلَّذِينَ إِلَيْنَا تَخْتَلِفُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ نَحْنُ اَلسِّرَاجُ لِمَنِ اِسْتَضَاءَ بِنَا وَ نَحْنُ اَلسَّبِيلُ لِمَنِ اِقْتَدَى بِنَا وَ نَحْنُ اَلْهُدَاةُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ نَحْنُ عُرَى اَلْإِسْلاَمِ وَ نَحْنُ اَلْجُسُورُ وَ اَلْقَنَاطِرُ مَنْ مَضَى عَلَيْهَا لَمْ يُسْبَقْ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ وَ نَحْنُ اَلسَّنَامُ اَلْأَعْظَمُ وَ نَحْنُ اَلَّذِينَ بِنَا يُنْزِلُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلرَّحْمَةَ وَ بِنَا يُسْقَوْنَ اَلْغَيْثَ وَ نَحْنُ اَلَّذِينَ بِنَا يُصْرَفُ عَنْكُمُ اَلْعَذَابُ فَمَنْ عَرَفَنَا وَ أَبْصَرَنَا وَ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَخَذَ بِأَمْرِنَا فَهُوَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا (1)امام باقر علیه السلام می فرماید: ما مناره های هدایت، سابقون، آخرون هستیم و ما پرچم برافراشته شده برای خلق هستیم. هر کس به ما تمسّک بجوید به ما ملحق می شود و هر کس از ما عقب بیفتد و فاصله بگیرد غرق خواهد شد و ما رهبران دست و پا سفیدان (کنایه از مواضع وضو است که دائم الوضو هستند) هستیم. ما بهترین بندگان خدا هستیم و ما طریق واضح و صراط مستقیم به سوی خداوند عزّوجلّ هستیم و ما از نعمت های خدا بر خلق


1) کمال الدین، ج1، ص205.

اوییم. ما راه روشن هستیم، ما سرچشمه ی نبوت هستیم، ما جایگاه رسالت هستیم، ما کسانی هستیم که فرشتگان به سوی آن ها در رفت و آمدند، ما چراغی هستیم که برای کسانی که از ما الگو می گیرند، راهی هستیم برای کسانی که به ما اقتدا می کنند و ما راهنمایان بهشت هستیم و ما حقیقت اسلام هستیم و ما پل هایی هستیم که هر کس ازآن گذشت سبقت ربود و هر که عقب بماند نابود شد و ما کوه های بزرگ هستیم و ما کسانی هستیم که به واسطه ی خدای سبحان رحمت را نازل می کند و به وسیله ی ما باران نوشیده می شود و ما از آن باران می باردیم. به واسطه ی ما عذاب از شما دفع می شود، پس هرکس حقوق ما را بشناسد و فرمان ما را بپذیرد، از ماست و به سوی ما خواهد آمد.

ب) عَنْ عُبَيْدِ بْنِ كَثِيرٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: أَنَا وَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى اَلْحَوْضِ وَ مَعَنَا عِتْرَتُنَا فَمَنْ أَرَادَنَا فَلْيَأْخُذْ بِقَوْلِنَا وَ لْيَعْمَلْ بِأَعْمَالِنَا فَإِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ لَنَا شَفَاعَةٌ فَتَنَافَسُوا فِي لِقَائِنَا عَلَى اَلْحَوْضِ... فَإِنَّ ذِكْرَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ شِفَاءٌ مِنَ اَلْوَعْكِ وَ اَلْأَسْقَامِ وَ وَسْوَاسِ اَلرَّيْبِ وَ إِنَّ حُبَّنَا رِضَى اَلرَّبِّ وَ اَلْآخِذُ بِأَمْرِنَا وَ طَرِيقَتِنَا مَعَنَا غَداً فِي حَظِيرَةِ اَلْقُدْسِ وَ اَلْمُنْتَظِرُ لِأَمْرِنَا كَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ مَنْ سَمِعَ وَاعِيَتَنَا فَلَمْ يَنْصُرْنَا أَكَبَّهُ اَللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي اَلنَّارِ (1)امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: من و رسول خدا صلی الله علیه و آله کنار حوض کوثر هستیم در حالی که اهل بیت ما در کنار ماهستند پس هر کس اراده ی ما را دارد باید قول ما را بپذیرد و مثل عمل ما عمل کند همانا ما اهل بیت علیهم السلام دارای مقام شفاعت هستیم پس برای دیدار ما کنار حوض مسابقه دهید و سبقت بگیرید... همانا یاد ما اهل بیت علیهم السلام شفای دردها و آلام و وسواس و شک و ریب است و


1) مدینة المعاجز الائمه، ج2، ص170.

همانا محبّت ما مرضیّ خداست و کسی که امر ما را اخد کند و راه ما را در پیش گیرد، ما در بهشت خواهند بود و کسی که منتظر امر ماست مثل کسی است که در راه خدا در خون خود غلطیده باشد و کسی که فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، خداوند او را با صورت در آتش دوزخ می افکند.

نَحْنُ اَلْبَابُ إِذَا بُعِثُوا فَضَاقَتْ بِهِمُ اَلْمَذَاهِبُ نَحْنُ بَابُ حِطَّةٍ وَ هُوَ بَابُ اَلْإِسْلاَمِ مَنْ دَخَلَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَوَى بِنَا فَتَحَ اَللَّهُ وَ بِنَا يَخْتِمُ وَ بِنَا يَمْحُوا اَللّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ بِنَا يُنَزِّلُ اَلْغَيْثَ فَلاَ يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ اَلْغَرُورُ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا لَكُمْ فِي اَلْغَنَاءِ بَيْنَ أَعْدَائِكُمْ وَ صَبْرِكُمْ عَلَى اَلْأَذَى لَقَرَّتْ أَعْيُنُكُمْ وَ لَوْ فَقَدْتُمُونِي لَرَأَيْتُمْ أُمُوراً يَتَمَنَّى أَحَدُكُمُ اَلْمَوْتَ مِمَّا يَرَى مِنَ اَلْجَوْرِ وَ اَلْعُدْوَانِ وَ اَلْأَثَرَةِ وَ اَلاِسْتِخْفَافِ بِحَقِّ اَللَّهِ وَ اَلْخَوْفِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَاِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاَةِ وَ اَلتَّقِيَّةِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُبْغِضُ مِنْ عِبَادِهِ اَلْمُتَلَوِّنَ فَلاَ تَزُولُوا عَنِ اَلْحَقِّ وَ وَلاَيَةِ أَهْلِ اَلْحَقِّ فَإِنَّهُ مَنِ اِسْتَبْدَلَ بِنَا هَلَكَ وَ مَنِ اِتَّبَعَ أَثَرَنَا لَحِقَ وَ مَنْ سَلَكَ غَيْرَ طَرِيقِنَا غَرِقَ وَ إِنَّ لِمُحِبِّينَا أَفْوَاجاً مِنْ رَحْمَةِ اَللَّهِ وَ إِنَّ لِمُبْغِضِينَا أَفْوَاجاً مِنْ عَذَابِ اَللَّهِ طَرِيقُنَا اَلْقَصْدُ وَ فِي أَمْرِنَا اَلرُّشْدُ أَهْلُ اَلْجَنَّةِ يَنْظُرُونَ إِلَى مَنَازِلِ شِيعَتِنَا كَمَا يُرَى اَلْكَوْكَبُ اَلدُّرِّيُّ فِي اَلسَّمَاءِ لاَ يَضِلُّ مَنِ اِتَّبَعَنَا وَ لاَ يَهْتَدِي مَنْ أَنْكَرَنَا وَ لاَ يَنْجُو مَنْ أَعَانَ عَلَيْنَا عَدُوَّنَا وَ لاَ يُعَانُ مَنْ أَسْلَمَنَا فَلاَ تَخَلَّفُوا عَنَّا لِطَمَعِ دُنْيَا بِحُطَامٍ زَائِلٍ عَنْكُمْ وَ أَنْتُمْ تَزُولُونَ عَنْهُ فَإِنَّهُ مَنْ آثَرَ اَلدُّنْيَا عَلَيْنَا عَظُمَتْ حَسْرَتُهُ وَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى: يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّهِ سِرَاجُ اَلْمُؤْمِنِ مَعْرِفَةُ حَقِّنَا وَ أَشَدُّ اَلْعَمَى مَنْ عَمِيَ مِنْ فَضْلِنَا...؛ (1)ما دروازه هستیم که وقتی پیامبران مبعوث شوند و مذاهب به تنگنا بیفتند، ما دروازه ی حطه و دروازه ی اسلام خواهیم بود. هر کس


1) بحارالانوار، ج65، ص61.

به آن در وارد شود نجات می یابد و هر کس که از آن دور شود سقوط خواهد کرد. به وسیله ی ماست که خداوند می گشاید، و به وسیله ی ماست که ختم می کند و به وسیله ی ماست که هر آن چه را بخواهد محو یا ثابت می کند و به وسیله ی ماست که باران نازل می شود. پس شما را به خداوند متعال که فریب دهنده است فریب ندهد. اگر می دانستید چه چیزی در غنیمت ها در میان دشمنانتان دارید و چه صبری بر آزارها دارید، چشمانتان شاد می شد. اگر شما من را از دست دهید، خواهید دید چیزهایی که یکی از شما آرزو خواهد کرد از شدت ظلم و ستم، مرگ را بخواهد.

پس اگر این چنین بود، به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و بر شماست که صبر و نماز و تقوا را رعایت کنید و بدانید که خداوند متعال از بندگان رنگارنگ متنفر است. پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید، زیرا هر کس به ما روی آورد هلاک خواهد شد و هر کس از ما پیروی کند به مقصد خواهد رسید و هر کس غیر از راه ما برود غرق خواهد شد.

و همانا برای دوستداران ما از رحمت خداوند افواجی هست و برای دشمنان ما افواجی از عذاب خداوند. راه ما راه صحیح و در کار ما رشد و هدایت است. اهل بهشت به منازل پیروان ما می نگرند، همان طور که ستاره ی درخشان در آسمان دیده می شود. هیچ کس که به ما پیروی کند گمراه نمی شود و کسی که ما را انکار کند هدایت نخواهد یافت و هیچ کس که دشمن ما را یاری کند نجات نخواهد یافت و کسی که ما را تسلیم کند یاری نخواهد شد.

پس به خاطر طمع به دنیا از ما جدا نشوید، زیرا دنیا مانند طعمه ای فانی است که شما از آن دور خواهید شد. پس هر کس دنیا را بر ما انتخاب کند

حسرتی بزرگ برای او خواهد بود. و خداوند متعال می فرماید: «ای حسرت بر من از آن چه در حق خدا به بی توجهی سپری کردم!» سراج مؤمن شناخت حق ماست و بدترین نابینایی آن است که از فضل ما نابینا باشد

ج) عن محمّد بن بكير قال: دخلت على زيد بن عليّ عليه السلام و عنده صالح بن بشر فسلّمت عليه - و هو يريد الخروج الى العراق -، فقلت له: يا ابن رسول اللّه حدّثني بشيء سمعته عن أبيك عليه السلام. فقال: نعم، حدّثني أبي، عن أبيه، عن جدّه، قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله: من أحبّنا أهل البيت في اللّه حشر معنا، و أدخلناه معنا الجنّة.يا ابن بكير من تمسّك بنا فهو معنا في الدرجات العلى [يا ابن بكير إن اللّه تبارك و تعالى اصطفى محمّدا صلى اللّه عليه و آله و اختارنا له ذرّيّة فلولانا لم يخلق اللّه تعالى الدنيا و الآخرة]، يا ابن بكير بنا عرف اللّه، و بنا عبد اللّه، و نحن السبيل إلى اللّه، و منا المصطفى و المرتضى، و منّا يكون المهديّ قائم هذه الأئمّة (1)از محمدبن بکیر نقل شده است که بر زید بن علی وارد شدم در حالی که نزد او صالح بن بشر نشسته بود پس سلام کردم در حالی که قصد خروج به سوی عراق داشت. عرضه داشتم ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیثی برای من بیان فرما که از پدر بزرگوارتان شنیدید فرمود بله پدرم از پدرش و پدر ایشان از پدرش تا رسول خدا که حضرت فرمود هر کس ما اهل بیت را دوست بدارد خداوند او را با ما محشور می کند و با ما داخل بهشت می شود. ای پسر بکیر هر کس به ما تمسّک بجوید پس او با ما در درجات اعلی خواهد بود ای پسر بکیر همانا خداوند تبارک و تعالی محمدصلی الله علیه و لهرا برگزید و ما را ذرّیه ی او قرار داد پس اگر ما نبودیم خداوند دنیا و آخرت را خلق نمی کرد ای پسر بکیر به واسطه ی ما


1) عوالم العلوم، ج18ص231.

خداوند شناخته و عبادت می شود و ما راه به سوی خداوند هستیم و از ماست مصطفی نبی و مرتضی ولیّ و از ماست مهدی، قائم این امّت.

د) «عَنِ اَلرِّضَا علیه السلام ، عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّه صلی الله علیه و آله: سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ مُظْلِمَةٌ، اَلنَّاجِي مِنْهَا مَنْ تَمَسَّكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقَى. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، وَ مَا اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى؟ قَالَ: وَلاَيَةُ سَيِّدِ اَلْوَصِيِّينَ. قِيلَ: يَا، رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَنْ سَيِّدُ اَلْوَصِيِّينَ. قَالَ: أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، وَ مَنْ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: مَوْلَى اَلْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُهُمْ بَعْدِي. قِيلَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، وَ مَنْ مَوْلَى اَلْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُهُمْ بَعْدَكَ؟ قَالَ: أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (1)از امام رضا علیه السلام به نقل از پدران، به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: به زودی بعد از من فتنه ی تاریکی پدید خواهد آمد اهل نجات از این فتنه کسی است که به عروة الوثقی چنگ زند سوال شد یا رسول الله این عروة الوثقی چیست؟ فرمود ولایت سرور اوصیا. باز سوال شد سرور اوصیا کیست؟ فرمود امیرالمؤمنین علیه السلام دگر باره از حضرت پرسیده شد امیرالمؤمنین کیست؟ فرمود مولای مسلمانان و امام بعد از من پرسیده شد مولای مسلمانان و امام بعد شما کیست؟ فرمود برادرم علی بن ابی طالب.


1) تفسیر البرهان، ج4، ص380.

صفت عدل

اشاره

قرآن و عدل: وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (1)کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حد کمال رسید و هیچ کس تبدیل و تغییر آن کلمات نتواند کرد و او خدای شنوا و داناست.

عدل اهل بیت علیهم السلام: اَلْبُرْسِيُّ فِي مَشَارِقِ اَلْأَنْوَارِ عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: يَا طَارِقُ اَلْإِمَامُ كَلِمَةُ اَللَّهِ وَ حُجَّةُ اَللَّهِ وَ وَجْهُ اَللَّهِ وَ نُورُ اَللَّهِ وَ حِجَابُ اَللَّهِ وَ آيَةُ اَللَّهِ يَخْتَارُهُ اَللَّهُ وَ يَجْعَلُ فِيهِ مَا يَشَاءُ وَ يُوجِبُ لَهُ بِذَلِكَ اَلطَّاعَةَ وَ اَلْوَلاَيَةَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ فَهُوَ وَلِيُّهُ فِي سَمَاوَاتِهِ وَ أَرْضِهِ أَخَذَ لَهُ بِذَلِكَ اَلْعَهْدَ عَلَى جَمِيعِ عِبَادِهِ فَمَنْ تَقَدَّمَ عَلَيْهِ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ فَهُوَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ وَ إِذَا شَاءَ اَللَّهُ شَاءَ وَ يُكْتَبُ عَلَى عَضُدِهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً فَهُوَ اَلصِّدْقُ وَ اَلْعَدْلُ وَ يُنْصَبُ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ مِنَ اَلْأَرْضِ إِلَى اَلسَّمَاءِ يَرَى فِيهِ أَعْمَالَ اَلْعِبَادِ وَ يُلْبَسُ اَلْهَيْبَةَ وَ عِلْمَ اَلضَّمِيرِ وَ يَطَّلِعُ عَلَى اَلْغَيْبِ وَ يَرَى مَا بَيْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ فَلاَ يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ عَالَمِ اَلْمُلْكِ وَ اَلْمَلَكُوتِ وَ يُعْطَى مَنْطِقَ اَلطَّيْرِ عِنْدَ وَلاَيَتِهِ فَهَذَا اَلَّذِي يَخْتَارُهُ اَللَّهُ لِوَحْيِهِ وَ يَرْتَضِيهِ لِغَيْبِهِ وَ يُؤَيِّدُهُ بِكَلِمَتِهِ وَ يُلَقِّنُهُ حِكْمَتَهُ وَ يَجْعَلُ قَلْبَهُ مَكَانَ مَشِيَّتِهِ وَ يُنَادِي لَهُ بِالسَّلْطَنَةِ وَ يُذْعِنُ لَهُ بِالْإِمْرَةِ وَ يَحْكُمُ لَهُ بِالطَّاعَةِ وَ ذَلِكَ لِأَنَّ اَلْإِمَامَةَ مِيرَاثُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ مَنْزِلَةُ اَلْأَصْفِيَاءِ وَ خِلاَفَةُ اَللَّهِ وَ خِلاَفَةُ رُسُلِ اَللَّهِ فَهِيَ عِصْمَةٌ وَ وَلاَيَةٌ وَ سَلْطَنَةٌ وَ هِدَايَةٌ وَ إِنَّهُ تَمَامُ اَلدِّينِ وَ رُجُحُ اَلْمَوَازِينَ اَلْإِمَامُ دَلِيلٌ لِلْقَاصِدِينَ وَ مَنَارٌ لِلْمُهْتَدِينَ وَ سَبِيلُ اَلسَّالِكِينَ وَ شَمْسٌ مُشْرِقَةٌ فِي قُلُوبِ اَلْعَارِفِينَ وَلاَيَتُهُ سَبَبٌ لِلنَّجَاةِ وَ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةٌ فِي اَلْحَيَاة (2)طارق بن شهاب از حضرت امیر علیه السلام


1) سوره انعام، آیه115.

2) بحارالانوار،ج 25، ص169.

نقل می کند که حضرت فرمود: «ای طارق امام، کلمه ی خدا، حجّت، وجه، نور، حجاب و آیه ی اوست که او را خدا اختیار کرده است و به واسطه ی آن اطاعت از او واجب شده و بر همه ی خلایق ولایت دارد؛ حتّی در آسمان ها و زمین ولایت دارد و خداوند بر این ولایت از تمام بندگان خود پیمان گرفت. پس کسی که جلوتر از او باشد، به خدا کفر ورزیده است... و بر بازوی او نوشته شده است و کلام پروردگار، با صدق و عدل، به حدّ تمام رسید پس او صدق و عدل است و برای او ستونی از نور از زمین به سوی آسمان نصب شده است که در آن اعمال بندگان خدا را می بیند الخ.

عدالت، یکی از صفات باری تعالی است و نزد شیعه از ارکان و اصول دین به شمار می رود. این صفت الهی، در کتابش و همچنین انسان کامل ظهور پیدا کرده است. براین اساس، هم قرآن، کتاب عدل است ( تمام احکامی که در قرآن بیان شده است بر پایه و اساس عدالت استوار است) و هم امام، به عنوان حاکم عادل، قیام به عدل و قسط می کند.

تعریف عدالت

راغب در «مفردات» عدل را این گونه معنا می کند: الْعَدَالَةُ و الْمُعَادَلَةُ: لفظٌ يقتضي معنى المساواة، و يستعمل باعتبار المضايفة، و الْعَدْلُ و الْعِدْلُ يتقاربان، لكن الْعَدْلَ يستعمل فيما يدرك بالبصيرة كالأحكام، و على ذلك قوله: أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً [المائدة/ 95]، و الْعِدْلَ و الْعَدِيلَ فيما يدرك بالحاسّة، كالموزونات و المعدودات و المكيلات، فَالْعَدْلُ هو التّقسيط على سواء، و على هذا رُوِيَ: بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَوَاتُ وَ الْأَرْضُ؛ العَدَالَة و المُعَادَلَة؛ لفظى است که در حکم و معنى

مساوات است و به اعتبار نزدیک بودن معنى عدل به مساوات، در آن مورد هم بکار مى‌رود. عَدْل و عِدْل- در معنى بهم نزدیکند ولى- عَدْل در چیزهایى است که با بصیرت و آگاهى درک مى‌شود و بکار مى‌رود. مثل احکام و بر این اساس آیه: - أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً- 95/ مائده) است.ولى واژه هاى- عِدْل و عَدِیل- در چیزهایى است که با حواس درک مى‌شوند مثل: أوزان، أعداد و پیمانه ها». (1)

ابن فارِس چنین می گوید: «العين و الدال و اللام أصلان صحيحان، لكنَّهما متقابلان كالمتضادَّين: أحدُهما يدلُّ على استواء، و الآخر يدلُّ على اعوجاج (2)این واژه بر دو اصل صحیح دلالت دارد؛ لکن متقابل و متّضاد هم. یکی از این دو دلالت بر مساوی بودن می کند و دیگری بر میل و عدول و خروج از آن. با توجّه به سیاق جمله می توان معنای آن را فهمید. علّامه مصطفوی در التحقیق می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو توسّط بين الإفراط و التفريط بحيث لا تكون فيه زيادة و لا نقيصة و بمناسبة هذا الأصل تطلق على الاقتصاد و المساواة و القسط و الاستواء و الاستقامة، كلّ منها في مورد مناسب مع لحاظ القيد.و إذا استعملت بحرف عن: تدلّ على الإعراض و الانصراف و التمايل، و ذلك بمقتضى دلالة كلمة- عن- الدالّة على الانصراف﴾ (3)اصل واحد در معنای این مادّه، حدّ وسط بین إفراط و تفریط را گویند به طوری که زیاده و نقص در آن نباشد و به مناسبت همین اصل، بر اقتصاد، مساوات و قسط و استقامت اطلاق می شود که به سیاق جمله فهمیده می شود؛ امّا زمانی که با حرف جرّ (عن) به کار رود، دلالت بر إعراض و انصراف و تمایل به


1) ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‌2، ص: 562

2) مقاییس اللغة، ج 4، ص246.

3) همان، ج8، ص64.

یکی از دو طرف افراط و تفریط پیدا می کند که این معنا و دلالت، به اقتضای جمله فهمیده می شود.

امّا در اصطلاح: شهید مطهری می گوید؛ عدل الهی آن است که هرچه خداوند به موجودات می دهد بر اساس استحقاق های ذاتی آن ها است. در واقع فیض، رحمت و همچنین بلا و نعمتی که به موجودات می رسد، ناشی از نظام خاص هستی و وابسته به استحقاق ذاتی هر چیز است. (1)تعریف دیگر آن است که هر فعلی که بر اساس حکمت باشد عادلانه است و همه ی افعال خداوند، اعم از تکوینى و تشریعى، چه در دنیا، از روى حکمت و مصلحت است، بنابر این خداوند عادل است. (2)بسیاری متکلّمان؛ از جمله شیخ طوسی (3)از عالمان شیعه، قاضی عبدالجبار (4)از عالمان بزرگ معتزله، قطب الدین سبزوارى (5)عالم شیعی قرن ششم، سید حیدر آملی (6)عالم شیعی قرن هشتم و دیگران، عدل الهی را با دو قید توضیح داده اند: نخست آن که خداوند هیچ عمل قبیحی را انجام نمی دهد و قبیح هر کاری است که انجام دهنده ی آن مستحقّ ذمّ و نکوهش است و عقل از آن تنفّر دارد مانند دروغ، ظلم، سرقت و دیگر آن که خداوند در آن چه بر او واجب است اخلال ایجاد نمی کند. یعنی عملی که بر آن وعده داده و لازم است را انجام می دهد. (7)


1) مطهری، مجموعه آثار، 1377ش، ج3، ص99.

2) طیب، كلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، 1362ش، ص107.

3) الرسائل العشر، ص96.

4) شرح الأصول الخمسة، ص82.

5) الخلاصة فی علم الكلام، 1373ش، ص354.

6) تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، 1422ق، ج3، ص219.

7) الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، 1412ق، ص75.

عدل، از اسما و صفات الهی است و قرآن، که کتاب الهی است، نیز به این صفت متصف می شود. اهل بیت علیهم السلام نیز مظهر عدل الهی هستند. این دو ثقل، عدالت را به صورت علمی و عملی در متن جامعه پیاده می کنند.

از ارکان مهم در باب عدالت، علم است. اگر کسی علمش محدود به حدّی باشد و درباره ی مسئله ای جاهل باشد، قطعاً نمی تواند در مقام حاکمیت بنشیند؛ زیرا عدالت، قرار دادن هر چیزی در جایی است که باید باشد. خداوند می فرماید: اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ (1)خدا بهتر می داند که در کجا رسالت خود را مقرر دارد. از این رو، قرآن که کتاب علم است، در این مسئله بر حکم همراه با علم تأکید می کند: وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا (2)و چون یوسف به سن رشد و کمال رسید، او را مقام حکمت و نبوت (یا مسند حکمفرمایی) و مقام دانش عطا کردیم و این گونه ما نیکوکاران عالم را پاداش می بخشیم.

اهل بیت علیهم السلام که مظهر عدل الهی هستند، متولیان و حاکمان اجرای عدالت در جامعه اند تا جایی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به العدل المنتظر توصیف شده است و از ویژگی های بارز ظهور ایشان، مسئله ی عدالت است: يَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا (3)زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همان طور که از ظلم و ستم پر شده است. اگر ولایت در مسیر خود قرار می گرفت و از صراط مستقیم عدول نمی کرد، ظلم و جور به این شکل در جامعه اسلامی نهادینه نمی شد.


1) سوره انعام، آیه124.

2) سوره یوسف، آیه22.

3) كافى، ج 1، ص 338، ح 7.

عدم وجود علم در قضاوت هایی که خلیفه دوم انجام می داد، موجب می شد که اگر حضرت علی علیه السلام به دادش نمی رسید، به فنا می رفت؛ چنان که او در بیش از هفتاد موضع گفته است: لولا علیّ لهلک عمر. متأسفانه، برادران ناتنی ما مانند اشاعره، برای توجیه کارهای ناصواب خود، آنقدر افراط می کنند که نظری متفاوت درباره ی عدالت ارائه می دهند و می گویند: درست است که خدا عادل است، اما عدالت درباره ی کار خدا معنا ندارد و هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد و آن عین عدل است.

یا آنقدر تفریط می کنند که برای پوشاندن خلافت خلفای سه گانه، قائل به عدالت همه ی صحابه می شوند که در هر دو صورت، ظلم نابخشودنی است.

شهید مرتضی مطهری رحمه الله علیه در این زمینه می نویسد: «این ها برای عدل تعریفی جز این سراغ ندارند که فعل خداست. پس هر فعلی، چون فعل خداست، عدل است، نه این که چون عدل است، فعل خداست». این تفسیر و توضیح از عدل دارای اشکالات متعددی است. یکی از این اشکالات این است که «از نظر این گروه، هیچ ضابطی به طور طبیعی در این کار وجود ندارد. مثلاً نمی توانیم با اتکا به اصل عدل جزماً ادعا کنیم که خداوند نیکوکار را پاداش می دهد و بدکار را کیفر می کند. همچنین نمی توانیم جزماً ادعا کنیم که خداوند که چنین وعده ای در قرآن داده است، قطعاً به آن وفا خواهد کرد. بلکه اگر خداوند نیکوکاران را پاداش دهد و بدکاران را کیفر کند، به معنای عدل است و اگر برعکس عمل کند، باز هم عدل خواهد بود. اگر خداوند به وعدهی خود وفا کند، عدل است و اگر هم نکند، باز هم عدل محسوب می شود؛ زیرا عدل آن چیزی است که خداوند انجام دهد.

این گروه، هرچند خود مدعی انکار عدل نیستند، اما با توجیهی که از عدل کرده اند عملاً منکر آن شده اند. به همین دلیل، مخالفان اشاعره، یعنی شیعه و معتزله، به عدلیه معروف شدند؛ زیرا آن ها عدل را قبول دارند و آن را جزو اصول دین خود ذکر کرده اند. (1)

موانع اجرای عدالت

الف) عداوت و دشمنی: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (2)ای اهل ایمان، برای خدا پایدار و استوار بوده و به عدالت و راستی و درستی گواه باشید و البتّه شما را نباید عداوت گروهی بر آن دارد که از راه عدل بیرون روید، عدالت کنید که به تقوا نزدیک تر (از هر عمل) است، و از خدا بترسید، که البته خدا به هر چه می کنید آگاه است.

ب) دنیا طلبی و سود جویی: وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ (3)و بسوی «مدین» برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که جز او، معبود دیگری برای شما نیست! پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کم فروشی نزنید)! من (هم اکنون) شما را در نعمت می بینم؛ (ولی) از عذاب روز فراگیر، بر شما بیمناکم.

ج) هوای نفس: فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ


1) عدل الهي، ص 53 و 54.

2) سوره مائده، آیه8.

3) سوره هود، آیه84.

بِمَا أَنْزَلَ اللهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لاَ حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ (1)پس به همین خاطر تو نیز آنان را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و آن چنان که مأمور شدهای استقامت نما و از هوی و هوس های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده ایمان آورده ام و مأمورم در میان شما عدالت کنم؛ خداوند پروردگار ما و شماست؛ نتیجه ی اعمال ما از آن ما است و نتیجه ی اعمال شما از آن شما، خصومت شخصی در میان ما نیست و خداوند ما و شما را در یکجا جمع می کند و بازگشت (همه به سوی اوست.)اگر به دیده ی انصاف تاریخ را مرور کنیم، در چه کسانی این خصوصیّات جمع بوده است؟ شأن علی علیه السلام اجلّ از آن است که حتّی از روی هوا و هوس شمشیر بزند، تا میل به دنیا داشته باشد در حالی که حضرتش فرمود من دنیا را سه طلاقه کردم و خلافت، اندازه ی آب بینی بز برای من ارزش ندارد و یا چه دشمنی با دین خدا و مسلمانان داشت. اگر کسی مثل علی علیه السلام (با آن همه اقتدار که به فرموده ی خود من در نوجوانی بینی سران عرب را به خاک مالیدم، آهنگ خلافت می کرد، چه کسی توان مقابله و روبرو شدن با حضرت را داشت؟ امّا بعضی، به خاطر بغضی که به حضرت داشتند، همچنین حبّ جاه و هوای نفس، حاضر شدند مسیر بشریّت را عوض کنند و نگذارند ولایت در موطن خود قرار گیرد.)از طرفی با نگاه به عوامل اجرای عدالت به خوبی در می یابیم که چه کسی استحقاق خلافت و حاکمیّت را داشته است که به چند نمونه اشاره می شود:


1) سوره شوری، آیه15.

الف ایمان: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللهَ اِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) (1)ای اهل ایمان، برای خدا پایدار و استوار بوده و به عدالت و راستی و درستی گواه باشید، و البتّه شما را نباید عداوت گروهی بر آن دارد که از راه عدل بیرون روید، عدالت کنید که به تقوا نزدیک تر (از هر عمل) است و از خدا بترسیدکه البتّه خدا به هر چه می کنید آگاه است. ب) تقوی: فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (2)و (به طور کلّی) هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید! و از خدا بپرهیزید (و زیاده روی ننمایید)! و بدانید خدا با پرهیزکاران است.

ج) توجّه به کیفر: وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (3)و خصومت با جمعیّتی که شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حدیبیه) بازداشتند، نباید شما را وادار به تعدّی و تجاوز کند! و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدّی همکاری ننمایید! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است.

د) توجّه به معاد: پشتوانه ی اجرای عدالت: قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (4)بگو: پروردگارم امر


1) سوره مائده، آیه8.

2) سوره بقره، آیه194.

3) سوره مائده، آیه2.

4) سوره اعراف، آیه29.

به عدالت کرده است؛ و توجّه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوی او کنید! و او را بخوانید، در حالی که دین (خود) را برای او خالص گردانید! (و بدانید) همان گونه که در آغاز شما را آفرید، (بار دیگر در رستاخیز) باز می گردید.

ه-) قدرت: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (1)ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آن ها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می کند بی آن که او را ببینند؛ خداوند قوّی و شکست ناپذیر است. مراد از فیه بأس شدید، همان قدرت است که پشتوانه و ضمانت اجرایی عدالت است.

اگر بخواهیم با دید انصاف بنگریم و مصداق کامل و تمام عیار برای عواملی که ضمانت اجرایی عدالت هستند را معرفی کنیم، چه کسی جز امیرالمؤمنین علیه السلام شایسته ی این مقام است؟ به اعتراف دوست و دشمن، حضرت امیر علیه السلام در تمام موارد فوق، سرآمد همه ی انسان هاست. اگر به ایمان است، او دارنده ی مدال افتخار «امیرالمؤمنین» است که این لقب فقط شایسته ی آن بی بدیل است، به قول صائب تبریزی:

قول صائب تبریزی:

چون لباس کعبه بر اندام بت زیبنده نیست *** جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین


1) سوره حدید، آیه25.

خداوند در شأن حضرتش فرمود: أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ (1)اوّلین کسی بود که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و گوی سبقت را از همه ربود.

اگر به تقوا است، حضرت امام المتقین است. خطبه ی همام گوشه ای از تقوای ایشان را به تصویر کشیده است.

اگر به توجه به کیفر و معاد فکر کنیم، مناجات شبانه ی حضرت بیانگر ترس او از خداوند است. هنگامی که آتش تنور زن نیازمند را افروخت، خطاب به خود فرمود: «ای علی، بترس از آتش جهنّم! مبادا در حکومت تو زنی این چنین گرسنه و گرفتار باشد.

اگر به قدرت نگاه کنیم، چه کسی توانمندتر از علی علیه السلام است؟ به راستی، آن مجاهدی که خداوند او را این چنین ستوده است: فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا (2)مجاهدانی که با مال و جان خود جهاد کردند، بر قاعدان (ترک کنندگان جهاد) برتری داده شده اند.

به گواه تاریخ، رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسی را جز علی علیه السلام برادر خود قرار داده و او را بازوی توانا معرّفی کرده که یاریگرش باشد؟ چه کسی جز علی نفس رسول خدا صلی الله علیه و آله است؟ او آنقدر در میادین نبرد بر ضد کفّار شمشیر زده و زحمت ها کشیده که خداوند خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا


1) سوره توبه، آیه19.

2) سوره نساء، آیه 95.

مُؤْمِنِينَ (1)یعنی نزدیک است که جانت را از دست بدهی و به علی که جان توست آسیبی برسد. کسی که فاتح غزوات و درهم کوبنده ی کفر و نفاق است، و گردنکشان عرب را به زانو درآورده، کسی نیست جز علی علیه السلام. شمشیر برّان او همان است که جبرئیل علیه السلام در شأن آن فرمود: لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار. تمام عوامل و اسبابی که ضمانت اجرایی عدالت هستند در وجود حضرت امیر علیه السلام جمع شده اند؛ پس آیا کسی هست که همپای علی باشد؟ حضرت در اوج قله ی انسانیت و فاتح همه ی صفات اخلاقی و انسانی است. چه کسی توان رسیدن به کمالات ذاتی و وجودی او را دارد؟ آری، دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است.

حضرت آنقدر در اجرای عدالت اهتمام می ورزد که در اوّلین خطبه ی بعد از خلافت فرمود: «اگر بیت المال کابین زنانتان باشد، آن را از شما خواهم ستاند و به بیت المال باز خواهم گرداند.﴾ عدالتورزی ایشان آنقدر شهرت پیدا کرد که زبانزد خاص و عام شد، تا جایی که حضرت خود به مصداق عدل تبدیل گشت، نه تنها عادل. به عبارتی، عدل صفت است و عادل فعل؛ وقتی صفت، ملکه ی وجود فرد شود، قابل انفصال نیست. کما این که در مقام عبودیت، حضرت عابد نبود، بلکه عبد بود؛ یعنی صفت عبودیت را به خود پذیرفته است.

جمع بندی این بخش این است که عدل، از صفات و اسماء الهی است. قرآن نیز کتاب عدالت است و حضرت امیر علیه السلام به ویژه و اهل بیت علیهم السلام به طور عام، هم متصف به این صفت هستند و هم مجری آن در جامعه ی اسلامی.


1) سوره شعراء، آیه3.

صفت صدق و تصدیق

اشاره

تصدیق قرآن: وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (1)شایسته نبود (و امکان نداشت) که این قرآن، بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شود؛ ولی تصدیقی است برای آن چه پیش از آن است (از کتب آسمانی) و شرح و تفصیلی بر آن ها است؛ شکّی در آن نیست و از طرف پروردگار جهانیان است.

تصدیق و صدّیق بودن اهل بیت علیهم السلام: وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (2)و آن کس که (وعده) صدق را آورد و (آن کس که) آن را تصدیق کرد (و به خدا و قیامت ایمان آورد) هم آن ها به حقیقت اهل تقوا هستند.

وَ مِنْهُ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: يَا عَلِيُّ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَخْبَرَنِي عَنْكَ بِأَمْرٍ قَرَّتْ بِهِ عَيْنِي وَ فَرِحَ بِهِ قَلْبِي قَالَ يَا مُحَمَّدُ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَقْرِئْ مُحَمَّداً مِنِّي اَلسَّلاَمَ وَ أَعْلِمْهُ أَنَّ عَلِيّاً إِمَامُ اَلْهُدَى وَ مِصْبَاحُ اَلدُّجَى وَ اَلْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ اَلدُّنْيَا وَ أَنَّهُ اَلصِّدِّيقُ اَلْأَكْبَرُ وَ اَلْفَارُوقُ اَلْأَعْظَمُ وَ أَنِّي آلَيْتُ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي أَنْ لاَ أُدْخِلَ اَلنَّارَ أَحَداً تَوَالاَهُ وَ سَلَّمَ لَهُ وَ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ وَ أَطْبَاقَهَا مِنْ أَعْدَائِهِ وَ لَأَمْلَأَنَّ اَلْجَنَّةَ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ (3)از ابن عباس نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی! جبرئیل به من خبری داد که چشمم را روشن کرد و دلم را شاد ساخت. جبرئیل گفت: خداوند عزّ و جلّ فرمود سلام مرا به محمد برسان و به او اطلاع ده که علی امام هدایت


1) سوره یونس، آیه37.

2) سوره زمر، آیه33

3) بحارالانوار، ج27، ص132.

و چراغ تاریکی ها و حجت بر اهل دنیا است و او صدّیق اکبر و فاروق اعظم است و من بر خودم سوگند یاد کرده ام به عزّت و جلال خود که هیچ کس را که به علی محبت ورزد و به او تسلیم شود، به آتش وارد نکنم و حقّ سخن از جانب من برای او و وصی های بعد از او وجود دارد. به طور قطع جهنم و لایه های آن را از دشمنانش پر خواهم کرد و بهشت را از دوستان و شیعیانش پر خواهم کرد.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى اَلْإِمَامِ اَلشَّهِيدِ اَلْمَقْتُولِ، اَلْمَظْلُومِ اَلْمَخْذُولِ، وَ اَلسَّيِّدِ اَلْقَائِدِ، وَ اَلْعَابِدِ اَلزَّاهِدِ، اَلْوَصِيِّ اَلْخَلِيفَةِ، اَلْإِمَامِ اَلصِّدِّيقِ، اَلطُّهْرِ اَلطَّاهِرِ، اَلطَّيِّبِ اَلْمُبَارَكِ، وَ اَلرَّضِيِّ اَلْمَرْضِيِّ، وَ اَلتَّقِيِّ اَلْهَادِي اَلْمَهْدِيِّ، سِبْطِ اَلرَّسُولِ، وَ ثَمَرَةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ (1)خداوندا بر امام شهید، مقتول، مظلوم و مغفول و آقای قائد و عابد زاهد و وصی و خلیفه و امام صدّیق و پاک و طاهر و خوشبو و مبارک و راضی و مرضی و تقی و هادی مهدی درود بفرست. بر سبط رسول خدا و ثمره ی چشم بتول علیها السلام، درود بفرست و بر ایشان و خاندانش سلام بفرست. صدق، از صفات ثبوتی خداوند است. خداوند در قرآن می فرماید: لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللّه (2)بنابراین، قرآن، کلام خداوند، صدق محض است. قرآن هم خود صدق را تصدیق می کند: وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقًا (3)و هم به تأیید کتب آسمانی قبل از خود می پردازد و کذب و خلاف در آن ها را رد می کند و هیچ چیزی که خلاف واقع باشد در حقّ کتب آسمانی سابق روا نمی دارد.


1) مصباح الزائر، ج1،ص 245.

2) سوره فتح آیه 48.

3) سوره انعام، آیه115.

از طرفی، اهل بیت علیهم السلام نیز متّصف به این صفت هستند. یکی از صفات بارز حضرت امیر علیه السلام، صدّیق بودن است. ایشان همواره بسیار راستگو بوده و هیچ گونه کلام خلاف واقع در گفته هایش وجود نداشت، و همچنین تأیید کننده ی رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. خداوند او را به عنوان یکی از شاهدان رسالت پیامبر معرفی می کند: و یقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب (1)

علّت ذکر این همه منبع از اهل سنت برای این است، علیرغم این که خودشان این حدیث را نقل کرده اند چگونه به خود اجازه می دهند که این صفت صدیق اکبر را درباره دیگران به کار ببرند در حالی که این کار خلاف واقع است.

خود حضرت در این باره می فرماید: أنا عبدالله و اخو رسوله و أنا الصدیق الاکبر. لایقولها بعدى الاّ کذّاب مفتر، لقد صلّیت قبل الناس سبع سنین (2)

علّت ذکر این همه منبع از اهل سنت برای این است، علیرغم این که خودشان این حدیث را نقل کرده اند چگونه به خود اجازه می دهند که این صفت صدیق اکبر را درباره دیگران به کار ببرند در حالی که این کار خلاف واقع است.

یعنی:

1) راویان اهل سنت این حدیث شریف، ابن ابى شیبه نسائى، ابن ابى عاصم، حاکم نیشابورى، ابونعیم، ابن ماجه، طبرى، ابن اثیر، ابن ابى الحدید، محب الدین طبرى، حمّوئى، متقى هندى، ابن سعد، شعرانى.المصنّف، ج 12، ص 65، ح 2133. خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 25، ح 7، السنن الکبرى، ج 5، ص 107، ح 8، 395؛ السنة، ص 584، ح 1324؛ المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 121، ح 4584؛ معرفةالصحابة، ج 1، ص 301؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44، ح 120؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 310.الکامل فى التاریخ، ج 1، ص 484؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص200، خطبه 238؛ الریاض النضرة، ج 3، ص 96و100و111؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 248، ح 192؛ کنزالعمال، ج 13، ص 122، ح 36389؛ الطبقات الکبرى، ج 2، ص 60، رقم 315؛ طبقات الشعرانى، ج 2، ص 55.

2) راویان اهل سنت این حدیث شریف، ابن ابى شیبه، نسائى، ابن ابى عاصم، حاکم نیشابورى، ابونعیم، ابن ماجه، طبرى، ابن اثیر، ابن ابى الحدید، محب الدین طبرى، حمّوئى، متقى هندى، ابن سعد، شعرانى. المصنّف، ج 12، ص 65، ح 2133. خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 25، ح 7، السنن الکبرى، ج 5، ص 107، ح 8، 395؛ السنة، ص 584، ح 1324؛ المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 121، ح 4584؛ معرفةالصحابة، ج 1، ص 301؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44، ح 120؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 310. الکامل فى التاریخ، ج 1، ص 484؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص200، خطبه 238؛ الریاض النضرة، ج 3، ص 96و100و111؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 248، ح 192؛ کنزالعمال، ج 13، ص 122، ح 36389؛ الطبقات الکبرى، ج 2، ص 60، رقم 315؛ طبقات الشعرانى، ج 2، ص 55.

«من بنده خدا و برادر رسول خدایم و من صدّیق اکبر هستم. کسی بعد از من این ادعا را به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند. به حقیقت، من هفت سال پیش از مردم نماز به جا آوردم.

سایر حضرات معصوم علیهم السلام نیز به همین صفت مزّین هستند؛ لذا خداوند درباره ی آنان فرموده است: کُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ؛ با کسانی باشید که صادق هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به پرسش سلمان درباره ی معنای این آیه فرمود: «به همه ی مؤمنان فرمان داده شده تا با راستگویان باشند و مراد از الصَّادِقِینَ علی و جانشینان من پس از او تا روز قیامت است. (1)

معنای صدق و تصدیق

راغب در مفردات در معنای تصدیق می گوید: «تَصْدِیق: به هر چیزى که در آن تحقیق و پژوهش شده باشد، به کار مى‌رود، مى‌گویند: صَدَّقَنِي فعله و كتابه: کار و نوشته‌اش مرا تصدیق کرد». (2)این واژه از ریشه ی کلمه ی صَدَقَ گرفته شده است که ابن فارِس در معنای آن می گوید: «الصاد و الدال و القاف


1) نور الثقلین، ج 2، ص 281.

2) ترجمه مفردات راغب، ج2، ص384.

أصلٌ يدلُّ على قوّةٍ فى الشى‌ء قولًا و غيرَه. من ذلك الصِّدْق: خلاف الكَذِبَ، سمِّى لقوّته فى نفسه، و لأنَّ الكذِبَ لا قُوَّة له، هو باطلٌ. و أصل هذا من قولهم شى‌ءٌ صَدْقٌ، أى صُلْب﴾ (1)اصلی است که دلالت بر قوّت در چیزی می کند حال چه می خواهد قول باشد و یا غیر آن و صدق خلاف کذب است و چون فی نفسه دارای قوّت است آن را صدق گویند و کذب به جهت این که باطل است قوّتی برای آن نیست.

صاحب التحقیق در معنای این واژه می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو التماميّة و الصحّة من الخلاف و الكون على حقّ؛ تحقیق در معنای این واژه این است که این مادّه به معنای تمامیّت، جامعیّت و خالی و صحیح بودن از خلاف و بر حق بودن است. که به اختلاف مواردش فرق می کند. باید به سیاق جمله توجّه کرد تا بفهمیم کدام یک از موارد زیر مراد است؟

و هذا المعنى يختلف باختلاف الموارد:

1.

فَالصِّدْقُ في الاعتقاد: أن يكون مطابق الحقّ الواقع الثابت؛ راستی در اعتقاد؛ یعنی مطابق حق و واقع ثابت باشد.

2.

و الصِّدْقُ في إظهار الاعتقاد: أن يكون مطابق الاعتقاد بلا نفاق؛ راستی در اظهار عقیده، یعنی بدون نفاق، مطابق با اعتقاد باشد.

3.

و في القول و الخبر: أن يكون مطابق المخبر عنه بلا خلاف؛ صدق و راستی در کلام و خبر، به این معنا که آن چه را که بیان می کنیم مطابق با واقع بوده و خلافی در آن نباشد.


1) مقاییس اللغة، ج3، ص339.

4.

و في القول الانشائيّ: أن يكون انشاؤه مطابق قلبه و صميم نيّته؛ صدق و راستی در کلام انشایی، به این معنا که انشای شخص، مطابق و قلب و نیّتش باشد.

5.

و في الاحساس: أن يكون صحيحا تامّا على ما هو في المتن؛ صدق و راستی در احساس به این معنا که آن چه در متن بیان می شود، صحیح و تمام باشد.

6.

و في العمل: أن يكون تامّا من جميع الجهات و الشرائط؛ صدق و راستی درعمل، به این معنا که از جمیع جهات و شرایط، تمام باشد

7.

و في مطلق الأمور: بأن يكون صادقا في الاعتقاد و القول و العمل؛ صدق و راستی در تمام امور به طور مطلق به این معنا که در اعتقاد، قول و عمل صادق باشد. (1)

صدقه را از این باب صدقه می گویند؛ چون دلیل بر صداقت و راستگویی بنده در کردار است حاضر است به خاطر خدا از مالی که با زحمت به دست آورده است بگذرد و بهانه ای نمی آورد. مثل کافران که در جواب به مؤمنان در باب انفاق گفته اند: وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قَالَ الَّذِينَ کَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ (2)و هنگامی که به آنان گفته شود: «از آن چه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید!»، کافران به مؤمنان می گویند: «آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا می خواست او را اطعام می کرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهی آشکارید.


1) التحقیق، ج6، ص261.

2) سوره یس، آیه47.

بنابرآن چه از معانی لغوی می توان به دست آورد، صداقت و راستگویی بنده، یعنی بر طبق واقع عمل کردن و به اقتضای فطرت پیش رفتن است که نقطه ی مقابل آن کذب است که به معنای وارونه جلوه دادن حقیقت است.

صداقت و راستگویی زمانی معنای واقعی خود را ظهور و بروز می دهد که ظاهر و باطن بنده یکی باشد. آن چه در ظاهر است در حقیقت همان ما فی الضمیر بنده است که ظهور پیدا می کند: الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَار (1)همان کسانی که می گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذابِ آتش، نگاهدار آنان صابران و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفارکنندگان در سحرگاهانند». به عبارت دیگر، بنده هم اهل ایمان باشد و هم اهل عمل؛ لذا خداوند درباره ی صحّت قول بندگان می فرماید: حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ* وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ (2)آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و این ها را نیز امتحان می کنیم)؛ باید علم خدا درباره ی کسانی که راست می گویند و کسانی که دروغ می گویند تحقّق یابد.

براین اساس، خداوند در قرآن به مؤمنان سفارش می کند که پیوسته راستگو باشند و با راستگویان همراه باشند: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً (3)ای اهل ایمان، متّقی و خدا ترس باشید و همیشه به حقّ و


1) سوره آل عمران، آیه16 و 17.

2) سوره عنکبوت، آیه 2و3.

3) سوره احزاب، آیه70.

صواب سخن گویید. مراد از قول سدید، قولی است که مطابق با واقع بوده و از بیهودگی و دروغ آراسته باشد. (1)

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِین (2)ای اهل ایمان، خداترس باشید و با مردان راستگوی با ایمان بپیوندید.

نشانه های صداقت و راستگویی بنده ی مؤمن

الف) ایمان به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (3)مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند؛ سپس هرگز شکّ و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کرده اند؛ آن ها راستگویانند.

ب) ایمان به آخرت: لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (4)نیکی، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز،) رویِ خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوی شما، درباره ی قبله و تغییر آن باشد و همه ی وقت خود را مصروف آن سازید؛ ) بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی


1) مجمع البیان، ج 8، ص 584؛ تفسیر قرطبی، ج 14، ص 253.

2) سوره توبه، آیه119.

3) سوره حجرات، آیه15.

4) سوره بقره، آیه177

است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، کتاب (آسمانی) و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه ی علاقه ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سایلان و بردگان، انفاق می کند؛ نماز را برپا می دارد و زکات را می پردازد؛ و (همچنین) کسانی که به عهد خود -به هنگامی که عهد بستند-وفا می کنند؛ و در برابر محرومیت ها و بیماری ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می دهند؛ این ها کسانی هستند که راست می گویند؛ و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛ ) و این ها هستند پرهیزکاران.

ج) یاری رساندن به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و اخلاص در عمل: لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (1)این اموال برای فقیران مهاجرانی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند در حالی که فضل الهی و رضای او را می طلبند و خدا و رسولش را یاری می کنند و آن ها راستگویانند.

د) وفای به عهد: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىنَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا (2)برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند، پس برخی پیمان خویش گزاردند (و بر آن عهد ایستادگی کردند تا به راه خدا شهید شدند مانند عبیده و حمزه و جعفر) و برخی به انتظار (فیض شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند (مانند علی علیه السلام که در کوفه به محراب عبادت شهید شد.


1) سوره حشر، آیه8.

2) سوره احزاب، آیه23.

ه-) شکر نعمت مسلمانی: یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (1)آن ها بر تو به مسلمان شدن منّت می گذارند، بگو: شما به اسلام خود بر من منّت منهید؛ بلکه اگر راست می گویید (و ایمان حقیقی دارید) خدا بر شما منّت دارد که شما را به سوی ایمان هدایت فرموده است.

آثار تصدیق حق

کسی که در مسیر حق است جز حق نمی بیند و جز حق عمل نمی کند خداوند قطعاً برای او پاداشی در نظر می گیرد چون رضایت خدا را با این عمل کسب می کند و این باعث جلب محبّت خداوند می شود.

الف) اصلاح عمل و بخشش گناهان: صداقت و راستگویی موجب اصلاح عمل بنده می شود چنان چه خداوند می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ (2)ای اهل ایمان، متّقی و خدا ترس باشید و همیشه به حقّ و صواب سخن گویید. تا خدا اعمال شما را (به لطف خود) اصلاح فرماید و از گناهان شما در گذرد و هر که خدا و رسول را اطاعت کند؛ البتّه به سعادت و فیروزی بزرگ نایل گردیده است. مرحوم علامه طباطبایی، اصلاح را نتیجه ی قول سدید، که همان قول صدق و راستی است بیان می کند. (3)


1) سوره حجرات، آیه17.

2) سوره احزاب، آیه70 و 71.

3) المیزان، ج 16، ص 347.

ب) برخورداری از نعمت: وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُوْلَئکَ رَفِیقا (1)و آنان که اطاعت خدا و رسول کنند؛ البتّه با کسانی که خدا به آن ها لطف فرموده یعنی با پیغمبران و صدّیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد، و اینان نیکو رفیقانی هستند.

ج) خشنودی خدا: قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ (2)خدا گوید: این روزی است که صادقان از راستی خود بهره مند می شوند، برای آن ها بهشت هایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است و در آن به نعمت ابدی متنعّمند؛ خدا از آن ها خشنود و آن ها از خدا خشنودند. این است فیروزی و سعادت بزرگ.


1) سوره نساء، آیه69.

2) سوره مائده، آیه119.

صفت فضل

فضل قرآن: قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (1)بگو که باید منحصرا به فضل و رحمت خدا شادمان شوند (و به نزول قرآن مسرور باشند) که آن بهتر و مفیدتر از ثروتی است که می اندوزند.

فضل اهل بیت علیهم السلام: ... فلنا فضل على الناس لأنّا ذرّية محمّد و أهل بيته خاصة و عترته، لا يشركنا في ذلك غيرنا. فقال له الرجل: و اللّه إنّي لاحبّكم أهل البيت. قال: فاتّخذ للبلاء جلبابا فو اللّه إنّه لأسرع إلينا و إلى شيعتنا من السيل في الوادي، و بنا يبدأ البلاء ثمّ بكم، و بنا يبدأ الرخاء ثمّ بكم (2)پس برای ما فضیلت و برتری است بر سایر مردم؛ چرا که ما ذریّه ی محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت خاصه و عترت او هستیم در حالی که هیچ کس در آن با ما مشارکت ندارد. پس آن مرد به حضرت عرض کرد: قسم به خدا همانا من شما اهل بیت را دوست دارم. فرمود: پس برای مصیبت خرقه بپوش، که به خدا سوگند برای ما و شیعیان ما از سیلاب درّه سریعتر است و با ما بلا شروع می شود و سپس با تو و با ما رستگاری و سپس با تو.

یکی از اسما و صفات خداوند، «فاضل»، یا «مُفضِل» است. در دعای مجیر خداوند به صفت فاضل خوانده می شود: سُبْحانَکَ یا عادِلُ، تَعالَیْتَ یا فاضِلُ، اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ؛ اى پناه ده منزهى تو اى دادگر برترى تو اى با فضیلت پناه ده ما را از آتش اى پناه ده» همچنین حضرت امیر علیه السلام در دعایی


1) سوره یونس، آیه58.

2) عوالم العلوم ج19، ص424

خداوند را به صفت «مُفضِل» می خواند: ﴿یا عِمادَ مَنْ لَاعِمادَ لَهُ، وَیا ذُخْرَ مَنْ لَاذُخْرَ لَهُ، وَیا سَنَدَ مَنْ لَاسَنَدَ لَهُ، وَیا حِرْزَ مَنْ لَاحِرْزَ لَهُ، وَیا غِیاثَ مَنْ لَاغِیاثَ لَهُ، وَیا کنْزَ مَنْ لَاکنْزَ لَهُ، وَیا عِزَّ مَنْ لَاعِزَّ لَهُ، یا کرِیمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا عَوْنَ الضُّعَفاءِ، یا کنْزَ الْفُقَراءِ، یا عَظِیمَ الرَّجاءِ، یا مُنْقِذَ الْغَرْقی، یا مُنْجِی الْهَلْکی، یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ (1)ای تکیه گاه، آن که تکیه گاهی ندارد، ای اندوخته، آن که اندوخته ای ندارد، ای پشتیبان، آن که پشتیبانی ندارد، ای نگاهدار،آن که نگاهداری ندارد، ای فریادرس آن که فریادرسی ندارد، ای گنج، آن که گنجی ندارد، ای عزّت، آن که عزّتی ندارد، ای در گذشت کردن بزرگ منش و مهمان نواز، ای نیکو گذشت، ای پشتیبان ناتوانان، ای غنای تهیدستان، ای بزرگ مایه ی امید، ای نجات دهنده غریقان، ای رهایی بخش هلاک شدگان، ای احسان کننده، ای زیبایی بخش، ای نعمت ده، ای عطابخش. ظهور و بروز این صفت، در کتابش و وجود اهل بیت علیهم السلام مشهود است. قرآن کتاب فضل است که بر سایر کتب آسمانی فضیلت و برتری دارد.

فریابی در کتاب خود با عنوان فضائل القرآن می گوید: «فرق است بین فضل قرآن و فضایل قرآن. چرا که فضایل اسم فاعل است؛ ولی فضل مصدر است؛ بنابراین فضل قرآن، افضلیّت آن بر سایر کتب آسمانی است به درجاتی، از قبیل اعجاز لغوی، بیانی، تشریعی، إخبار از گذشته و آینده. دیگر این که قرآن ناسخ تمام کتب آسمانی گذشته است. سوم این که قرآن امین و مهیمن بر تمامی کتب نازل شده ی قبل خود است. دلیل دیگر بر فضل قرآن، شرف زمان و مکان است که در کریم ترین ماه ها و محبوب ترین بلاد که مکه و مدینه منوره باشد نازل شده


1) بلدالامین، کفهمی.

است و آخر این که خداوند خود متکفّل حفظ آن است در حالی که درباره ی دیگر کتب آسمانی چنین نیامده است: إِنّا نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ.

امّا فضایل قرآن در حقیقت جزیی از علوم قرآن است چرا که علوم قرآنی اسم جامعی است که از آن مباحث زیادی که به قرآن تعلق دارد بحث می کند از قبیل محکم و متشابه، اسبا النزول، جمع، عام، خاص، مطلق، مقید، علم القرءات، تجوید، ناسخ و منسوخ و تفسیر. (1)

معنای فضل

راغب در مفردات ذیل مادهی فضل می گوید: «الفَضْلُ: افزون بر کم یا در گذشتن از حد اعتدال در کارى یا چیزى که دو گونه است:

اول. برترى و فضل در علم و بردبارى که پسندیده است.

دوم. مذموم و ناپسند مثل برترى یا زیادتى خشم و غضب حتّى بر چیزى که خشم بر آن واجب است.

فَضْل، در موضوع پسندیده به کار بردنش بیشتر است.

واژه ی فَضْل هرگاه براى افزونى یا زیادى یک چیز بر دیگرى به کار رود بر سه قسم است.

1.

فضل و زیادى از نظر جسم: مثل: فضیلت جنس حیوان بر جنس گیاه.

2.

فضل و زیادى از نظر نوع مثل نوع انسان بر غیر خودش از حیوان و جاندار و بر این مثال آیه: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ... تَفْضِيلًا (2)هست.


1) فضائل القرآن، ص12.

2) سوره اسراء، آیه70.

3. فضل و برترى از جهت شخصیّت و برترى کسى بر دیگرى، پس دو فضیلت و برترى اول و دوم ذاتى و جوهرى است و راهى براى کم کردن آن نقصان در آن ها نیست که نقص خود را برطرف کنند یا این که، آن که ناقص است از فضل و برترى بهره مند شود مثل اسب و الاغ که براى آن ها ممکن نیست فضیلتى را که مخصوص انسان است به دست آورند؛ امّا فضل و برترى سوم که برترى شخصى است، عرض است و راهى براى اکتساب آن وجود دارد و یافت می شود و از نوع تفضیلى است که در آیات زیر به آن اشاره شده است: وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ (1)لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ. (2)فضل و زیادتى در این آیه؛ یعنى مال و آن چه به دست مى‌آید و کسب می شود و آیه: بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ. (3)مقصود از برترى بعضى بر بعض دیگر در این آیه که خداوند فضیلت داده است، آن چیزى است که از فضیلت شخصى در ذات کسى وجود دارد و همچنین فضیلتى که از تمکن و مال و جاه و نیرو به او بخشیده شده است. (4)

علاّمه مصطفوی در التّحقیق درباره ی معنای فضل چنین می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو الزيادة على ما هو اللازم المقرّر، لا مطلقا و بهذا اللحاظ يطلق على الخير و الباقي و الإحسان و الشرف. فَالْفَضِيلَةُ: ما يزيد على ما هو اللازم الجاري. و الإِفْضَالُ: هو الإعطاء زائدا على ما هو المعمول المقرّر. و المُتَفَضِّلُ: من يدّعى زيادة على ما هو المتعارف المتوقّع و الفَضْلُ من اللَّه تعالى: عبارة عن عطائه زائدا على ما هو اللازم المقرّر في مقام تأمين المعاش المادّى


1) سوره نحل، آیه71.

2) سوره اسراء، آیه16.

3) سوره نساء، آیه34.

4) ترجمه مفردات راغب، ج3، ص69.

و الروحانىّ﴾ (1)تحقیق در معنای این مادّه، عبارت است از زیادت بر چیزی که لازم مقرّر است نه هر نوع زیادی؛ لذا طبق این معنا، فضل، بر هر خیر، احسان و شرف اطلاق می شود... مقرّر لازم، مثل رزق، این است که خداوند به همه ی بندگان خود روزی برساند ما من دابّة فی الارض الا علی الله رزقها؛ هیچ جنبده ای روی زمین نیست؛ مگر این که بر خداوند است که روزی او را بدهد؛ امّا به بعضی از بندگان روزی کم و بعضی بیشتر می دهد. این رزق بیشتر، همان فضل است.

با توجه به معنای فضل، قرآن کتاب فضل است؛ زیرا افزون بر آن چه که بدان برای رسالت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیاز است، الهاماتی از سوی خداوند نیز به انسان ها تقدیم شده است. به عبارت دیگر، خداوند علاوه بر هدایت باطنی که از طریق عقل صورت می گیرد، هدایت ظاهری را نیز از طریق انبیاء برای بندگان خود مقرر کرده است. بدین ترتیب، همراه با ارسال رسولان، کتاب نیز نازل شده است و این نازل شدن کتاب، همان فضل الهی است.

از طرف دیگر، حضرت امیر علیه السلام نیز به عنوان مصداق فضل معرفی شده است. در ذیل آیه ی شریفه فَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ، مراد از فضل، علی علیه السلام است. (2)هرچند در برخی روایات، فضل به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و رحمت به حضرت امیر علیه السلام نسبت داده شده است، اما با توجه به این که در برخی روایات نقل شده که حضرت فرموده اند انا یدالله و همچنین ان الفضل بیدالله، این امر منافاتی ندارد که فضل به حضرت امیر علیه السلام مربوط باشد.


1) التحقیق، ج 9 ص 116

2) مناقب آل ابی طالب، ج2، ص 294.

علاوه بر این، چه حضرت در مقام رحمت و چه در مقام فضل، هر دو صفات الهی هستند که در وجود ایشان تجلی یافته اند و بینشان تنافی وجود ندارد، چرا که وجود حضرت شامل تمامی صفات الهی است.

ضروری است بدانیم که تمامی فضایل موجود در بندگان خدا، همه از آنِ خداوند است. قرآن می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ (1)، ان اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ (2)و ان اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى المؤمنین. (3)

در مورد معنای «ذو»، اهل لغت می گویند این واژه به معنای «صاحب» است (که دو چیز را اقتضا دارد: مضاف و موصوف بودن)، یعنی مصاحبت به گونه ای که به قاهریّت و حاکمیت اشاره دارد. به عبارت دیگر، دارنده این صفت (مانند فضل) به نحو تسلط و حاکمیت آن را داراست. بین صفت و موصوف نیز ملازمت شدیدی وجود دارد. (4)

انواع فضل

فضل در یک تقسیم بندی به دو دسته عام و خاص تقسیم می شود. همان طور که در آیات پیشین ذکر شده است، فضل عام شامل عباراتی مانند ذو فضل علی الناس و علی العالمین است، در حالی که فضل خاص به ذُو فَضْلٍ عَلَى المؤمنین مربوط می شود. هر یک از این دو نوع فضل به سه زیرمجموعه تقسیم می شود: فضل مادی، معنوی و اخروی.


1) سوره بقره، آیه243.

2) همان، آیه 251.

3) سوره آل عمران، آیه152.

4) التحقیق، ج3، ص372.

فضل مادی، که به اقتضای عالم مُلک مربوط می شود، در آیات زیر آمده است:

وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّه (1)و گروهی دیگر برای به دست آوردن فضل الهی (و کسب روزی) به سفر می روند. فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللّه (2)پس آن گاه که نماز پایان یافت، روی زمین منتشر شوید و از فضل و کرم خدا (روزی) طلبید. فضل اخروی که به مقتضای عالم ملکوت اشاره دارد، در آیات زیر بیان شده است:

فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِّن خَلْفِهِم (3)آنان به فضل و رحمتی که خدا نصیبشان گردانیده شادمانند و دلشادند به حال مؤمنانی که هنوز به آن ها نپیوسته اند و بعداً به سرای آخرت خواهند شتافت که بیمی بر آنان نیست و غمی نخواهند داشت. فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِن فَضْلِهِ (4)پس آنان را که ایمان آورده و نیکوکارند، اجر و ثواب کامل می دهد و به فضل خود بر آن می افزاید. فضل معنوی، که به اقتضای هر دو عالم مربوط می شود، نمونه هایی مانند فضل قرآن دارد:

وَأَنْزَلَ اللهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا (5)و خداوند کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آن چه را نمی دانستی، به


1) سوره مزمل، آیه20.

2) سوره جمعه، آیه10.

3) سوره آل عمران، آیه170.

4) سوره نساء، آیه173.

5) سوره نساء، آیه113

تو آموخت و فضل خدا بر تو همواره بزرگ بوده است و نیز مثالی از فضل ایمان و عدم شرک: ما كانَ لَنا أَن نُشرِكَ بِاللهِ مِن شَيْءٍ ذلِكَ مِن فَضْلِ اللهِ عَلَيْنَا (1)این از فضل و عطای خداست بر ما و بر همه مردم، اما اکثر مردم شکر به جا نمی آورند.

بدیهی است که برای دستیابی به این فضایل، پیروی از کتاب خدا و اهل بیت علیهم السلام امری ضروری و واجب است، زیرا منشأ تمام فضایل، این دو ثقل هستند.

مسئله ی بعدی که باید به آن اشاره شود، حکمت در تفضّل الهی است. توضیح این مطلب این است که طبیعی است که همه ی انسان ها نمی توانند در دریافت نعمت های خدا برابر باشند؛ زیرا در غیر این صورت، فضل و فضیلت معنا پیدا نمی کند. همچنین، اگر همه در نعمت ها مساوی باشند، این امر منجر به طغیان خواهد شد. بنابراین، خداوند می فرماید: وَلَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ (2)و اگر خداوند روزی بندگانش را وسیع و فراوان کند، در زمین ظلم و طغیان می کنند؛ اما او به اندازه ای که بخواهد (و صلاح بداند) نازل می کند، چرا که خدا به احوال بندگانش آگاه و بیناست.

فضل در یک تقسیم بندی دیگر به دو دسته تکوینی و تشریعی تقسیم می شود.

فضل تکوینی یا خلقی، نعمتی است که خداوند در وجود بندگان خاص خود قرار می دهد، مانند حضرت سلیمان که خداوند در قرآن می فرماید: وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ


1) سوره یوسف، آیه38.

2) سوره شوری، آیه 27.

الْفَضْلُ الْمُبِينُ (1)و سلیمان از داوود ارث برد و گفت: ای مردم، ما زبان پرندگان را آموخته ایم و از هر چیزی به ما داده شده است. راستی که این همان امتیاز آشکار است﴾. این نوع فضل، موهبتی است که خداوند به بندگان خاص خود عطا می کند. از سوی دیگر، فضل تشریعی از طریق عواملی و با تلاش بنده به دست می آید. در ادامه به چند عامل کسب فضل اشاره می کنیم:

الف) تلاش و کوشش: اگر کسی همت و توانایی در کار و تلاش داشته باشد، قطعاً خداوند او را از فضل خود بی نصیب نخواهد گذاشت؛ چرا که خداوند خود به تلاش و کوشش سفارش کرده است. به قول معروف، «گنج بدون رنج به دست نخواهد آمد.» در قرآن آمده است: وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ (2)و آیت روز (خورشید) را تابان ساختیم تا شما در روز (روزی حلال) از فضل خدا طلب کنید». بدیهی است که طلب روزی نیازمند ابزار و تلاش است. همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این زمینه می فرماید: إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوبًا لا تُكَفِّرُها صَلاةٌ وَ لا صَدَقَةٌ. قِيلَ: يا رَسُولَ اللهِ، فَمَا يُكَفِّرُها؟ قَالَ: الهُمُومُ فِي طَلَبِ المَعِيشَةِ (3)برخی از گناهان با نماز و صدقه آمرزیده نمی شوند. سؤال شد: ای رسول خدا، پس چه چیزی موجب آمرزش آن هاست؟ فرمود: «جدّیت و تلاش در طلب معیشت». حضرت امیر علیه السلام نیز می فرماید: العَمَل العَمَل، ثُمَّ النَّهایة النَّهایة، والاستِقامة الاستِقامَة، ثُمَّ الصَّبر الصَّبر، والوَرَع. إِنَّ لَكُم نَهایَةً فَانتهوا


1) سوره نمل، آیه16.

2) سوره اسرا، آیه12.

3) مستدرک الوسائل، ج13ص13

إِلَی نَهایَتِکُم (1)کار کنید و آن را به پایان برسانید و در آن پایداری کنید؛ سپس صبر کنید و پارسا باشید. همانا شما را پایانی است؛ پس خود را به آن پایان (بهشت) برسانید. ب) ایمان و عمل صالح: خداوند بندگان مؤمن خود را به یکی از اعمال صالح، یعنی انفاق، سفارش کرده و می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا أنفِقُوا مِن طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ ومِمّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الاَرْضِ... الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ وَیَأْمُرُکُم بِالفَحشاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلیْم (2)ای اهل ایمان، از بهترین آن چه اندوخته اید و از آن چه برای شما از زمین می رویانیم انفاق کنید و بدها را برای انفاق در نظر نگیرید، مگر این که از بدی آن چشمپوشی کنید و بدانید که خدا بی نیاز و ستوده صفات است. شیطان به شما وعده فقر و تهیدستی می دهد و به زشتی ها امر می کند؛ اما خداوند به شما وعده آمرزش و فضل می دهد و خداوند، توانایی اش وسیع و به تمامی چیزها داناست.

ج) دعا و مسئلت کردن از خدا: یکی دیگر از عواملی که موجب جلب فضایل می شود، دعا کردن است. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي عَلا بِحَوْلِهِ، وَ دَنا بِطَوْلِهِ، مانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ (3)ستایش مخصوص خداوندی است که با قدرت و سلطه اش بالاتر از همه جهان هستی و با احسان و عنایتش به همه موجودات نزدیک است. اوست بخشنده هر سود و فضل». خزاین غیب الهی بی نهایت است و اگر بخواهد به همه موجودات عالم از فضل خود


1) نهج البلاغه، خطبه 176

2) سوره بقره، آیه267 و268.

3) نهج البلاغه، خطبه 83

ببخشد، قطره ای از دریای بیکران نخواهد بود. خداوند در قرآن می فرماید: وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّه بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ (1)از آرزو کردن فضیلت ها و مزایایی که خدا به بعضی بر بعضی دیگر برتری داده نکنید. چرا که این توقّع بیجا، بذر حسادت را در قلب بنده می پاشد و آتش حسد را در قلب بنده شعله ور می کند آتشی که خانمانسوز است. بعدِ نفی آرزوی بیجا، که جنبه ی سلبی دارد و از آن نهی می کند، یک سفارش ثبوتی می کند و آن این که از من بخواهید تا از آن چه بیشتر خواستید به شما عطا کنم؛ لذا می فرماید: یَستَجیبُ الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّلِحتِ و یَزیدُهُم مِن فَضلِهِ (2)و دعای آنان را که ایمان آورده و نیکوکار شوند مستجاب می گرداند و از فضل و کرم خود بر ثواب آن ها می افزاید. به عبارت دیگر می فرماید آن چه شما در دست بندگان من می بینید از آن من است و من به آنان عطا کردم اگر چیزی می خواهید از آنان نخواهید؛ بلکه از من بخواهید که همه ی فضایل از آن من است.

د) شکرگزاری: دیگر از عواملی که موجب جلب فضل خداوند می شود، شکرگزاری نعمت های خداوند است و چون اکثر بندگان شکرگزار نعمت های او نیستند بهره ی کمی از فضل خدا دارند؛ لذا در اینباره می فرماید: انَّ اللهَ لَذو فَضلٍ عَلَى النّاسِ و لکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یَشکُرون (3)همانا خدا را در حق بندگان فضل و کرم بسیار است و لیکن بیشتر مردم سپاسگزار نیستند. حضرت سلیمان پس از آن که تخت بلقیس را در کمتر از چشم به هم زدنى نزد خود


1) سوره نساء، آیه32.

2) سوره شوری، آیه26.

3) سوره بقره، آیه243.

یافت، چنین قدرت و موهبتى را فضل خدا دانست که به او ارزانى شده تا آزموده شود که آیا شکرگزار است یا ناسپاس: هذا مِن فَضلِ رَبّى لِیَبلُوَنى ءَاَشکُرُ اَم اَکفُرُ (1)این موهبت از فضل خداوند است مرا آزموده آیا من از شاکران هستم و یا کفران نعمت می کنم». خلاصه این که می فرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ (2)و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است. همان قول معروف که می گوید: شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند. بی شک یکی از بزرگ ترین نعمت ها که باید شکر قولی و عملی آن ادا شود، نعمت ولایت است که عدم شکرگزاری نسبت به آن، موجب خسران و عذاب الهی خواهد بود؛ لذا خداوند در داستان شیطان از قول او چنین می فرماید: ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ؛ آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می آیم (و هر یک از قوای عامله و ادراکی آن ها را به میل باطل می کشم) و بیشتر آنان را شکرگزار نعمتت نخواهی یافت.

ه-) تقواپیشگی: اگر کسی رعایت تقوای الهی کند، خداوند از فضل خود او را بهره مند خواهد ساخت حال چه فضل مادّی باشد و چه فضل معنوی؛ لذا می فرماید: یا اَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِن تَتَّقوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقانًا و یُکَفِّر عَنکُم سَیِّئاتِکُم


1) سوره نمل، آیه40.

2) سوره ابراهیم، آیه7.

و یَغفِر لَکُم و اللهُ ذوالفَضلِ العَظیم (1)ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرارمی دهد؛ (روشن بینی خاصّی که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت؛) و گناهانتان را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است و یا درباره ی فضل در روزی می فرماید: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدْرا (2)هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راهی در بن بست، قرار می دهد و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان می سازد و بر هر چیز قدر و اندازه ای مقرّر داشته است (و به هیچ تدبیری سر از تقدیرش نتوان پیچید). خداوند که ذوالفضل العظیم است، کتابش که عین فضل است و اعتقاد علمی و عملی به امامت اهل بیت علیهم السلام که منشأ تمام فضایل هستند، موجب می شود بنده از فضایلش بهره مند شود.


1) سوره انفال، آیه29.

2) سوره طلاق، آیه3.

صفت وعظ

اشاره

واعظ بودن قرآن: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (1)ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آن چه در سینه هاست؛ (درمانی برای دل های شما؛ ) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.

واعظ بودن اهل بیت علیهم السلام: ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين (2)با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آن ها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر مى‌داند چه کسى از راه او گمراه شده است و او به هدایت‌یافتگان داناتر است.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ: قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، [عَنْ أَبِيهِ] جَمِيعاً، عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ غَالِبٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ اَلْمُسَيَّبِ، قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ علیه السلام يَعِظُ اَلنَّاسَ، وَ يُزَهِّدُهُمْ فِي اَلدُّنْيَا، وَ يُرَغِّبُهُمْ فِي أَعْمَالِ اَلْآخِرَةِ بِهَذَا اَلْكَلاَمِ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله، وَ حُفِظَ عَنْهُ وَ كُتِبَ، كَانَ يَقُولُ: ﴿أَيُّهَا اَلنَّاسُ، اِتَّقُوا اَللَّهَ، وَ اِعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (3)محمد بن یعقوب از محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن عیسی و علی بن ابراهیم، همگی از حسن بن محبوب، از عبدالله بن غالب، از پدرش، از سعید بن مسیب نقل کرده است که گفت: علی بن


1) سوره یونس، آیه57.

2) سوره نحل، آیه125

3) تفسیر برهان، ج1، ص608.

حسین علیه السلام مردم را موعظه می کرد و آن ها را به زهد در دنیا و رغبت به اعمال آخرت، با این سخنان، در هر جمعه در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله تشویق می کرد. ایشان می فرمودند: «ای مردم، از خدا بترسید و بدانید که به سوی او بازگردانده می شوید».

اوّلین واعظ، خداوند متعال است که به بندگان خود اندرز می دهد تا قدم در راه خیر و صلاح بردارند. در چندین آیه از قرآن به این موضوع اشاره شده است: فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون (1)پس هر کس از سوی پروردگارش پندی به او رسد و از کار زشت خود بازایستد، سودهایی که پیش از تحریم آن به دست آورده، مال خود اوست و کارش از جهت آثار گناه و کیفر آخرتی با خداست و کسانی که به عمل زشت خود بازگردند و نهی خدا را رعایت نکنند، اهل آتشاند و در آن جاودانه خواهند بود.

در جای دیگر می فرماید: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ (2)خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش برگردانید و هنگامی که میان مردم داوری می کنید، به عدالت قضاوت کنید! خداوند، اندرزهای نیکویی به شما می دهد و همواره شنوا و بینا است. در خطاب به حضرت نوح علیه السلام نیز می فرماید: قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ


1) سوره بقره، آیه275

2) سوره نساء، آیه85.

تَكُونَ مِنَ الْجاهِلين (1)فرمود: «ای نوح! او از اهل تو نیست! او فردی ناشایسته و عمل غیرصالحی دارد. پس دربارۀ آن چه از آن آگاه نیستی از من سؤال نکن! من به تو اندرز می دهم تا از جاهلان نباشی. پس از خداوند، انبیای عظام وظیفه ی وعظ و تبلیغ دین و هدایت بندگان به سوی بندگی خدا را بر عهده دارند. درباره ی نقش پیامبر صلی الله علیه و آله در وعظ و هدایت می فرماید: ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين (2)با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آن ها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت، بهتر از هر کسی می داند چه کسی از راه او گمراه شده و به هدایت یافتگان داناتر است.

در جای دیگر در مورد وعظ رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيد (3)بگو: «شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن این که دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر به خاطر خدا قیام کنید، سپس بیندیشید که این دوست و همنشین شما [محمّد] هیچ گونه جنونی ندارد؛ او فقط بیم دهنده ی شما در برابر عذاب شدید (الهی) است».

یکی از صفاتی که خداوند برای قرآن بیان می کند، صفت وعظ است، مانند آیه ی شریفه: و ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا


1) سوره هود، آیه46.

2) سوره نحل، آیه 125.

3) سوره سبأ، آیه46.

أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ (1)و کتاب آسمانی و علم و دانشی که بر شما نازل کرده، شما را با آن پند می دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزی آگاه است. بدون شک اهل بیت علیهم السلام نیز مبلّغ و حافظ دین خدا و از واعظان حقیقی هستند که خود به آن چه می گویند عمل می کنند. إن ذکر الخیر کنتم أوّله و أصله و فرعه و معدنه و منتهاه؛ اگر حرفی از خیری به میان آید، شما اول، اصل، فرع، معدن و منتهای همه ی خیرات هستید.این دو ثقل (قرآن و اهل بیت در این صفت نیز، مانند دیگر صفات، همسان هستند. قرآن کسانی را که توصیه و اندرز به کار خیر می کنند، ولی خود عامل به آن نیستند، مذمّت کرده است و می فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ) (2)ای کسانی که ایمان آورده اید؛ چرا آن چه را که خود بدان عمل نمی کنید، می گویید؟

این بدین معناست که واعظان باید خود عامل به آن چه می گویند باشند. به گواه تاریخ و سیره ی اهل بیت علیهم السلام، کسانی که در این صفت، همراه قرآن، پیامبر و خدا هستند، جز اهل بیت علیهم السلام کسی نیست و حتی دشمنانشان نیز به این موضوع اقرار دارند.

برای روشن شدن جایگاه وعظ و واعظان، نگاهی به معنای آن می اندازیم.


1) سوره بقره، آیه231.

2) سوره صف، آیه2.

معنای وعظ

راغب در مفردات درباره ی معنای «وعظ» می گوید: «وَعْظ، وادار کردن به چیزی است که با بیم دادن همراه است». خلیل بن احمد نیز می فرماید: وعظ عبارت است از تذکر و یادآوری سخنی که با خیر و نیکی همخوانی دارد و دل و قلب را لطیف و روشن می سازد. (1)علامه مصطفوی در تحقیق در شرح ماده ی «وعظ» می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو إرشاد الى حقّ بتذكّرات مفيدة و تنبيهات نافعة مناسبة. و أمّا مفاهيم- التخويف و تليين القلب و النصح و الأمر بالطاعة و التوصية: فمن آثار الأصل بحسب اختلاف الموارد (2)تحقیق این است که اصل واحد این واژه، ارشاد به حق با تذکرات مفید و تنبیهات نافع مناسب است. اما مفاهیم مانند تخویف، نرم کردن قلب، نصیحت، امر به اطاعت و توصیه، از آثار این اصل به شمار می آیند که با توجه به موارد مختلف به وجود می آیند.

با توجه به واقعیته ای تاریخی که در طول زمان با آن روبرو هستیم، مصداقی کامل تر از اهل بیت علیهم السلام برای معنای واعظان واقعی نخواهیم یافت. اگر سیره ی اهل بیت علیهم السلام را با دیگران مقایسه کنیم، این موضوع روشنتر خواهد شد.

خداوند درباره ی جایگاه وعظ و اهمیت آن می فرماید: وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (3)ما


1) ترجمه مفردات راغب، ج4، ص469.

2) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج13، ص163.

3) سوره هود، آیه120

از هر یک از سرگذشت های انبیا برای تو بازگو کردیم تا به وسیله ی آن، قلبت را آرامش بخشیم و اراده ات قوی گردد. در این اخبار و سرگذشت ها، برای تو حق و برای مؤمنان موعظه و تذکر آمده است.

طبق این آیه ی شریفه، واعظان حقیقی مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفای واقعی بعد از ایشان، دو خصوصیت آرامش قلبی و اراده ی قوی دارند. مؤمنان نیز باید پذیرای اندرزهای آنان باشند.

ارکان موعظه

موعظه دارای سه رکن اساسی است که عبارتند از: وعظ، واعظ و موعوظ؛ به ترتیب شامل مورد پند و اندرز، اندرزدهنده و اندرزگیرنده یا اندرزپذیر است. با توجه به معنایی که برای وعظ بیان شد، کاربرد آن تنها در امور خیر است. اما باید توجه داشت که مورد وعظ نباید از مصادیق تزیین شیطانی و تسویل نفسانی باشد. شیطان برای گمراه کردن حضرت آدم و حوا علیهما السلام قسم یاد کرد و آنان را فریب داد، به طوری که در قالب خیرخواهی، موجب سقوط و هبوط آدم شد؛ بنابراین لازم است که انسان نسبت به امور خیرخواهانه بصیرت داشته باشد تا گمراه نشود.

رکن بعدی، واعظ است که دارای شرایط خاصی است که به آن خواهیم پرداخت. رکن سوم، موعوظ یا نصیحت پذیر است. امام صادق علیه السلام در مورد جایگاه موعوظ از رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: کُلُّ وَاعِظٍ قِبْلَهٌ وَ کُلُّ مَوْعُوظٍ قِبْلَهٌ لِلْوَاعِظِ (1)، یعنی در جمعه و عیدین و نماز استسقاء، امام و موعوظ رو به روی هم قرار می گیرند تا خطبه به پایان برسد.


1) لوامع صاحبقرانی، ج 3، ص503

این روایت، جایگاه پندآموزی و اهمیت شنیدن موعظه را بیان می کند. اگر فردی گوش شنوا و حسن استماع داشته باشد، قطعاً زمینه ی پذیرش حق در او بیشتر خواهد بود؛ لذا خداوند از قول گناهکارانی که در جهنم گرفتارند، می فرماید: وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ (1)و می گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می کردیم، در میان دوزخیان نبودیم. پس شنونده باید بداند که چه قولی را از چه کسی می شنود تا بتواند بهره ی بیشتری ببرد.

خصوصیات و شرایط واعظ

گرچه به فرموده ی حضرت امیر علیه السلام اُنْظُرْ إِلَی مَا قَالَ وَ لاَ تَنْظُرْ إِلَی مَنْ قَالَ (2)نگاه کن چه چیزی گفته می شود، نگاه نکن گوینده اش کیست»، این خطاب بیشتر به مخاطب است تا گوینده. این فرمایش حضرت، متکلّم را تبرئه نمی کند. گوینده ی کلام باید در مورد آن چه می گوید مسئول باشد؛ بنابراین، کسی که در مقام موعظه و پند و اندرز قرار می گیرد، باید شرایط مشخصی را رعایت کند که به برخی از این شرایط اشاره می کنیم:

الف) صدق در گفتار: یکی از خصوصیات قرآن و اهل بیت علیهم السلام که پیشتر نیز به آن اشاره شده، «صدق» است. هم قرآن گفتارش صدق و تصدیق است و هم اهل بیت علیهم السلام مصداق کُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ هستند. یکی از صفات برجسته ی حضرت امیر علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه و آله این مدال افتخار را به او بخشید، صفت صَدِّیق است. عقل سلیم حکم می کند انسان به دنبال اعلی مرتبه ی مصداق صادق باشد؛ کسی که در طول عمر خود کوچکترین خلاف واقع بر زبان نرانده است. به راستی جز اهل بیت علیهم السلام چه کسی را می توان مصداق کامل آن برشمرد؟


1) سوره ملک، آیه10.

2) غررالحکم، ص55.

ب) اخلاص در گفتار: از دیگر خصوصیاتی که یک واعظ باید داشته باشد، اخلاص در قول و فعل است. اخلاص یعنی این که در گفتار و عمل، خدا را در نظر بگیرد و موعظه اش به توحید و یگانه پرستی ختم شود. اخلاص تأثیر بیشتری بر مخاطب دارد. قرآن که کتاب توحید و مظهر آن است و اهل بیت علیهم السلام نیز مظهر توحید هستند، کوچک ترین ناخالصی در آنان وجود ندارد. بنابراین، مطمئن ترین مصداق واعظ، قرآن و اهل بیت علیهم السلام هستند که می توان به این دو ثقل مراجعه کرد.

ج) علم به آن چه می گوید: واعظ باید به آن چه می گوید علم داشته باشد. اگر با حدس و گمان و از روی جهل، مطلبی را بیان کند، ممکن است شبهاتی ایجاد کند که نه تنها گرهی را باز نمی کند؛ بلکه خود موجب بروز گره های جدیدی خواهد شد. بی شک، قرآن کتاب علم است و هر چه زمان می گذرد، درهای علمی تازه ای به روی بشر گشوده می شود. به فرموده ی امام صادق علیه السلام، قرآن همانند آفتاب است. انسان نیازش به آفتاب محدود به زمان خاصی نیست و هر روز به آفتاب نیاز دارد؛ چرا که اگر یک روز خورشید نتابد، زندگی روی زمین به تعطیلی می انجامد. حال، امام نیز مانند قرآن، حال خورشید است و هیچ زمانی نمی توان بدون امام را تصور کرد؛ زیرا هیچ زمانی را بدون علم نمی توان تصور کرد. بنابراین، قرآن که کتاب علم است و اهل بیت علیهم السلام که راسخان در علم هستند، عالمترین مصداق در زمین هستند. پس چه واعظی بهتر از قرآن و اهل بیت علیهم السلام که در گفتارشان کوچکترین شک و ریبی وجود ندارد و پاسخگوی تمام نیازها، شبهات و سؤالات علمی خواهند بود. قطعاً موعظه ی این دو ثقل ما را به سوی سعادت رهنمون خواهد کرد.

د) عصمت: یکی دیگر از مواردی که یک واعظ باید داشته باشد تا قابل اتکا باشد، عصمت است. عصمت به دو گونه است: عصمت خاص که مخصوص چهارده معصوم است و عصمت عام که شامل دیگر بندگان می شود که به استعداد آنان مربوط می گردد. هر کسی به اندازه ی استعدادش از عصمت عام برخوردار خواهد بود. عقل حکم می کند که به مرتبه ی اعلی آن توجه کنیم؛ زیرا وعظ او به حقیقت نزدیک تر و از خطا مصون تر است. طبق این نظر، قرآن و اهل بیت علیهم السلام دارای عصمت خاص هستند؛ بنابراین باید از مواعظ و محضر آنان بهره برد.

با توجه به شرایطی که برای واعظ بیان شد، آیا صحیح است که تا زمانی که مصداق کامل آن در دسترس است، به سراغ افرادی برویم که این شرایط را ندارند یا در حد مراتب بسیار پایین تری آن را دارند؟ کدام عقل سلیم حکم می کند تا وقتی که قرآن و حضرت امیر علیه السلام در جامعه حضور دارندکه به اعتراف دوست و دشمن سر سرآمد همه ی افراد بشر است به دیگری مراجعه شود؟ چه واعظانی بالاتر از قرآن و اهل بیت علیهم السلام را می توان یافت تا کلامشان دل های تشنه ی طالبان حقیقت سیراب و احیا کند؟

آثار موعظه

در موعظه، آثار متعددی نهفته است که در صورت پذیرش، می توان از آن ها بهره مند شد. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (1)ای مردم! اندرزی


1) سوره یونس، آیه57.

از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آن چه در سینه هاست (درمانی برای دل های شما؛ ) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.

این آیه ی شریفه به سه اثر از موعظه اشاره می کند:

اول: در مورد شفای صدور، باید توجه داشت که «صدر» در زبان عربی به معنای سینه است و به طور عامیانه به جای قلب به کار می رود؛ بنابراین، منظور از «شفای صدور» در واقع همان «شفای قلب» است.

فضایل اخلاقی موجب سلامت قلب و رذایل اخلاقی موجب بیماری آن می شوند. همان طور که بیماری های جسمی نیاز به درمان دارند، بیماری های روحی و قلبی نیز که به مراتب خطرناکترند، باید درمان شوند. در غیر این صورت، این بیماری ها گسترش یافته و حیات قلب را به خطر می اندازند.

بنابراین، عبارت «شفای صدور» به این معناست که موعظه می تواند به درمان بیماری های روحی و اخلاقی انسان کمک کند و قلب او را از رذایل پاک سازد. قرآن کریم، شفای دردهای جسمی و روحی انسان هاست. اهل بیت علیهم السلام نیز با علم و عمل خود، در این مسیر همراه انسان ها هستند.

در قرآن کریم، واژۀ «شفاء» چهار بار تکرار شده است که سه بار به قرآن اشاره دارد و یک بار هم به عسل زنبور عسل. اما نکته مهم این است که تمثیلات قرآنی همواره هدفی را دنبال می کنند.

با توجه به روایات ذیل آیات مربوط به شفاء، علم اهل بیت علیهم السلام همان عسلی است که شفای مردم است. امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید: قَالَ: نَحْنُ اَلنَّحْلُ اَلَّذِي أَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهَا: أَنِ اِتَّخِذِي مِنَ اَلْجِبالِ بُيُوتاً أَمَرَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنَ اَلْعَرَبِ شِيعَةً وَ مِنَ اَلشَّجَرِ يَقُولُ: مِنَ اَلْعَجَمِ وَ مِمّا يَعْرِشُونَ مِنَ اَلْمَوَالِي، وَ اَلَّذِي

يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ اَلْعِلْمُ اَلَّذِي يَخْرُجُ مِنَّا إِلَيْكُمْ (1)ما زنبوری هستیم که خداوند به آن وحی کرده که از کوه ها خانه بسازد، و به ما امر کرده که از عرب، شیعیان و از درختان (یعنی از عجم) و از آن چه مردم می سازند (یعنی از موالی) پیروان خود را برگزینیم، و آن چه از شکم آن بیرون می آید، شرابی است که رنگ های گوناگون دارد، (و آن) علمی است که از ما به شما می رسد. بنابراین، همان طور که خداوند قرآن را شفای درد قلب بشر معرفی می کند، اهل بیت علیهم السلام نیز علم و عملشان موجب شفای دردهای قلوب بندگان است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه به امام حسن علیه السلام می فرماید: احی قلبک بالموعظة؛ قلبت را با موعظه زنده نگاه دار. موعظه، معنای وسیعی دارد و شامل قرآن، اهل بیت علیهم السلام، تاریخ و سرگذشت پیشینیان، قبور مردگان و مرگ می شود. امام کاظم علیه السلام در پاسخ به درخواست هارون الرشید برای موعظه، فرمود: ﴿ما مِنْ شَيْء تَراهُ عَيْنَيْکِ إلاّ وَفيهِ مَوْعِظَةٌ (2)«هیچ چیزی را چشمت نمی بیند جز آن که در آن موعظه ای است». ستارگان آسمان، خورشید و ماه، قامت خمیده پیران، موی سفید سالخوردگان، برگ های خشکیده درختان، قبرهای خاموش مردگان و قصرهای ویران شده شاهان، هر یک به زبانی بی زبان، درسی از عبرت می آموزند.

دوم هدایت: قرآن کریم، نقشه گنج الهی است و اهل بیت علیهم السلام، مفسران این نقشه هستند. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که بدون راهنمایی اهل بیت علیهم السلام می تواند به گنج الهی دست یابد.


1) تفسیر البرهان، ج3، ص435.

2) بحارالانوار، ج 68، ص 324.

سوم قرار گرفتن در معرض رحمت خاصه ی الهی: قرآن کریم و رسول خدا صلی الله علیه و آله هدایت برای همه ی مردم هستند؛ اما فقط مؤمنان از آن بهره می برند و مشمول رحمت خاصه الهی می شوند. اهل بیت علیهم السلام نیز معدن رحمت الهی هستند و عمل به قرآن و اطاعت از ایشان، موجب دستیابی به رحمت خاصه خداوند می شود.

چهارم شناخت خداوند: قرآن کریم در اینباره می فرماید: إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا (1)این هشدار و تذکری است، پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش بر می گزیند. ربوبیت خداوند اقتضا می کند که راه خود را به بندگان نشان دهد و یکی از راه های نشان دادن راه، موعظه است.

پنجم روش تربیتی: از موعظه می توان به عنوان یک روش تربیتی استفاده کرد. خداوند متعال از قول لقمان حکیم می فرماید: وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ؛ (و هنگامی که لقمان به فرزندش در حالی که او را موعظه می کرد گفت: پسرم؛ چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است. ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصایبی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهمّ است! وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (2)( و با بی اعتنایی از مردم روی مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.


1) سوره مزمل، آیه19

2) سوره لقمان، آیات 13، 16 و 17.

ششم بخشش گناهان: پندپذیری، می تواند یکی از اسباب بخشش گناهان گذشته باشد. اگر پندپذیری با بازخورد مناسبی همراه نباشد، کسی به موعظه ها توجه نمی کند. بخشش گناهان گذشته، می تواند یکی از بازخوردهای پندپذیری باشد. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (1)و اگر کسی اندرز الهی به او رسد، و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق [= قبل از نزول حکم تحریم] به دست آورده، مال اوست؛ (و این حکم، گذشته را شامل نمی گردد؛ ) و کار او به خدا واگذار می شود؛ (و گذشته او را خواهد بخشید.) اما کسانی که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند)، اهل آتشند؛ و همیشه در آن می مانند.

این آیه ی شریفه از باب مصداق است و اگر کسی در همه ی امور، پذیرای موعظه باشد، قطعاً از آثار آن بهره مند خواهد شد که یکی از آن ها، بخشش گناهان سابق است.


1) سوره بقره، آیه275.

صفت بلاغ

اشاره

مبلّغ بودن قرآن: هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (1)این (قرآن،) پیام (و ابلاغی) برای (عموم) مردم است؛ تا همه به وسیله ی آن انذار شوند و بدانند او خدا یکتاست؛ و تا صاحبان مغز (و اندیشه) پند گیرند!

مبلّغ بودن اهل بیت علیهم السلام: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ (2)اى پیامبر آن چه از سوى پروردگارت [درباره ی ولایت و رهبرى على بن أبى‌طالب امیرالمؤمنین علیه السلام] بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهى پیام خدا را نرسانده‌اى. و خدا تو را از آسیب و گزند مردم نگه مى‌دارد؛ قطعاً خدا گروه کافران را هدایت نمى‌کند.

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَتْرُ اَللَّهِ وَ اِبْنُ وَتْرِهِ اَلْمَوْتُورُ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ وَفَيْتَ وَ أَوْفَيْتَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ وَ مَضَيْتَ لِلَّذِي كُنْتَ عَلَيْهِ شَهِيداً بَرّاً وَ مُسْتَشْهَداً وَ شَاهِداً وَ مَشْهُوداً (3)و شهادت می دهم همانا تو یگانه در آسمان و زمین هستی که یاران و نزدیکانت را کشتند و شهادت می دهم همان تو امرخدا را رساندی و نصیحت کردی و وفا کردی و در راه خدای خود جهاد کردی تا این که به شهادت رسیدی.


1) سوره ابراهیم، آیه52.

2) سوره مائده، آیه67.

3) من لا یحضره الفقیه، ج2، ص594.

از جمله صفاتی که خداوند برای کلام خود بیان می کند، صفت «بلاغ» است که این صفت برای عِدل قرآن که اهل بیت علیهم السلام هستند نیز ثابت است.

معنای بلاغ

بلاغ از مادّه ی بَلَغَ است که به معنای رساندن است. ابن فارِس درباره ی معنای آن چنین می گوید: «بلغ، أصل واحد و هو الوصول الى الشي‌ء﴾ (1)اصل واحدی است که به معنای رسیدن به چیزی را گویند. مفردات نیز درباره ی معنای آن می گوید: «الانتهاء إلى أقصى المقصد و المنتهى، مكانا كان أو زمانا، أو أمرا من الأمور المقدّرة﴾ (2)به انتهاى هدف و مقصد رسیدن و یا انجام دادن کارى در پایان زمان و مکانى معیّن. در اصطلاح، به رساننده ی پیام به دیگری «مبلِّغ» می گویند.

تبلیغ به عنوان یکی از ابزارهای بسیار مهم و تأثیرگذار، نقشی حیاتی در عرصه های مختلف از جمله اعتقادی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایفا می کند. امروزه، تبلیغات به عنوان یک سرمایه گذاری در تمامی عرصه ها، به ویژه عرصه ی اقتصاد، جایگاه ویژهای یافته و تقریباً هیچ شهر و کشوری نیست که از آن بی بهره باشد.

تبلیغ به طور کلی به دو شیوه ی سنتی و مدرن در جوامع بشری رواج دارد. شیوه ی سنتی که بیشتر به صورت چهره به چهره و شفاهی انجام می شود، قدمت بسیار زیادی دارد. تمامی پیامبران الهی که مأمور به تبلیغ دین خدا بودند، از این روش برای تبلیغ دین خود بهره می بردند.


1) مقاییس اللغة، ج1، ص301.

2) مفردات راغب، ص144.

اما با گذشت زمان و پیشرفت شگفت انگیز در عرصه ی رسانه، تحولی عظیم در این عرصه ایجاد شد. انسان تاکنون چندین عصر را تجربه کرده است: عصر غارنشینی، عصر آتش، عصر آهن، عصر اتم و پس از آن، عصر ارتباطات یا عصر انفجار اطلاعات. در این عصر، کوچک ترین یا بزرگ ترین اتفاقی که در هر جای دنیا رخ دهد، به سرعت در سراسر جهان منتشر شده و همگان به آسانی به آن دسترسی پیدا می کنند. به گونه ای که اگر از خبری چند ساعت بگذرد، آن را خبر سوخته تلقی می کنند.

در عصر ارتباطات، تبلیغات نیز دستخوش تغییرات بسیاری شده است. روش های سنتی تبلیغ جای خود را به روش های مدرن و متنوع داده اند. رسانه های مختلف مانند تلویزیون، رادیو، اینترنت، شبکه های اجتماعی و... به ابزاری قدرتمند برای تبلیغ تبدیل شده اند.

در این میان، اینترنت و شبکه های اجتماعی به دلیل گستردگی و دسترسی آسان، نقش بسیار مهمی در تبلیغات ایفا می کنند. امروزه، بسیاری از کسب و کارها و سازمان ها از این ابزارها برای تبلیغ محصولات و خدمات خود استفاده می کنند.

با این وجود، تبلیغات سنتی هنوز هم جایگاه خود را دارد و در برخی موارد، مؤثرتر از تبلیغات مدرن عمل می کنند. به عنوان مثال، تبلیغات چهره به چهره و تبلیغات محلی، همچنان از اهمیت بالایی برخوردارند.

در نهایت، می توان گفت که تبلیغ به عنوان یک ابزار قدرتمند، در تمامی عرصه های زندگی انسان نقش دارد و با پیشرفت تکنولوژی، همواره در حال تغییر و تکامل است.

اهمیت تبلیغ

تبلیغ از جنبه های گوناگون، اهمیتی بنیادین در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) ضرورت تبلیغ: تبلیغ، نه تنها یک امر پسندیده، بلکه یک ضرورت است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (1)و باید از شما گروهی باشند که [همه مردم را] به سوی خیر [اتحاد، اتفاق، الفت، برادری، مواسات و درستی] دعوت نمایند و به کار شایسته و پسندیده وادارند و از کار ناپسند و زشت بازدارند و اینانند که یقیناً رستگارند. این آیه ی شریفه، به صراحت بر لزوم وجود گروهی از افراد در جامعه برای تبلیغ و دعوت به خیر و نیکی تأکید می کند.

ب) اتمام حجت: تبلیغ، اتمام حجت بر خلق است و خداوند متعال، هیچ قومی را بدون فرستادن پیامبر و ابلاغ پیام خود، مجازات نخواهد کرد: وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا (2)و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آن که پیامبری مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.)

ج) وظیفه ی انبیا: تبلیغ، از وظایف اصلی پیامبران الهی بوده است. آنان همواره در تلاش بوده اند تا پیام خداوند را به مردم برسانند و آنان را به راه راست هدایت کنند: قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ * وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِين؛ (3)


1) سوره آل عمران، آیه 104.

2) سوره اسراء، آیه15

3) سوره یس، آیات 16 و17.

گفتند پروردگار ما می داند که همانا ما فرستادگان او به سوی شما هستیم و بر عهده ی ما جز رساندن آشکار [پیام وحی] نیست.

د) حیات بخش بودن تبلیغ: تبلیغ، به جامعه و افراد، حیات و زندگی معنوی می بخشد. خداوند متعال در اینباره می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا استَجيبوا لِلهِ وَ لِلرَّسولِ إِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم (1)ای مؤمنان، هرگاه خدا و رسول شما را دعوت می کنند اجابت کنید؛ زیرا شما را زندگی و حیات می بخشند. دعوت خداوند و رسولش به حیات، همان تبلیغ است که انسان را از مرگ جهل و گمراهی، به سوی زندگی آگاهانه و سعادتمندانه رهنمون می سازد.

ه-) مشمول دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله: مبلغان، مشمول دعای خیر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند. ایشان فرمودند: نَضَّرَ اللّه عَبدا سَمِعَ مَقالَتی فَوَعاها و حَفِظَها، و بَلَّغَها مَن لَم یَسمَعْه؛ (2)خداوند، شاد گرداند آن کس را که سخنم را بشنود، بفهمد و حفظ کند و به کسی که آن را نشنیده، برساند.

همچنین فرمودند: ألا اُحَدِّثُکُم عَن أقوامٍ لَیسوا بِأَنبِیاءَ و لا شُهَداءَ، یَغبِطُهُم یَومَ القِیامَهِ الأَنبِیاءُ وَ الشُّهَداءُ بِمَنازِلِهِم مِنَ اللّهِ، عَلى مَنابِرَ مِن نورٍ؟ قیلَ: مَن هُم یا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: هُمُ الَّذینَ یُحَبِّبونَ عِبادَ اللّه إلَى اللّه، و یُحَبِّبونَ اللّه إلى عِبادِهِ. قُلنا: هذا حَبَّبُوا اللّهَ إلى عِبادِهِ، فَکَیفَ یُحَبِّبونَ عِبادَ اللّهِ إلَى اللّهِ؟قالَ: یَأمُرونَهُم بِما یُحِبُّ اللّهُ، و یَنهَونَهُم عَمّا یَکرَهُ اللّهُ، فَإِذا أطاعوهُم أحَبَّهُمُ اللّهُ (3)آیا برای شما از اقوامی بگویم که با آن که پیامبر و یا شهید نبودند؛ اما در روز قیامت، به خاطر مقامی که نزد خداوند دارند و بر روی منبرهایی از نورند، پیامبران و شهیدان،


1) سوره انفال، آیه24.

2) اصول کافی، ج1، ص403.

3) مشکاة الانوار،ص692.

به آنان غبطه می خورند؟» گفته شد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان کیاناند؟ فرمود: «آنان، کسانی هستند که خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خداوند، محبوب می سازند.» گفتیم: این که خداوند را در نظر بندگان محبوب می سازند، روشن است؛ اما چگونه بندگان خدا را در نظر خداوند، محبوب می سازند؟ فرمود: «آنان را بدانچه خداوند دوست می دارد، فرمان می دهند و از آن چه خداوند ناپسند می شمارد، نهی شان می کنند. وقتی مردم از آنان اطاعت کنند، خداوند ایشان را دوست خواهد داشت.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بعد از منصوب کردن امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام به مقام امامت و به عنوان مبلّغ و مروّج دین، در روز عید غدیر خم، دو دعا و دو نفرین نموده و فرمودند: اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله؛ بار خداوندا، هر کس او (علی را دوست دارد، دوستش بدار و هر که با او دشمن است [با تمام قدرتت] دشمن بدار و هرکس او را یاری کند، یاریاش کن و هرکس تنهایش گذارد (به یاریش نشتابد) تنهایش گذار.)### ابزارهای تبلیغبرای رسیدن به اهداف تبلیغ، استفاده از ابزارهای مناسب ضروری است. خداوند متعال نیز ابزارهایی را در اختیار رسولان خود قرار داده تا بتوانند به وسیله ی آن ها معارف الهی را در جامعه بشری منتشر کنند. برخی از این ابزارها مختص پیامبران الهی هستند، مانند:الف معجزه: هر پیامبری برای اثبات نبوت خود به معجزه ای نیاز دارد تا جامعه ی بشری را متقاعد کند که واقعاً فرستاده ی خداست. معجزه با توجه به شرایطی که برای آن بیان شده، از قبیل خارق العاده بودن، همراه با ادعای)

نبوت بودن، تحدی و این که کسی قادر به معارضه با آن نباشد، موجب خدا باوری، تقویت ایمان و باور به معاد شده و در نتیجه باعث می شود جامعه به سوی اخلاقیات و باورهای دینی روی آورد. این معجزه می تواند حسی باشد، مانند ناقه صالح علیه السلام ، طوفان نوح علیه السلام ، عصای موسی علیه السلام، جوشیدن دوازده چشمه از سنگ و سرد شدن آتش بر حضرت ابراهیم علیه السلام یا معجزه عقلی باشد که با حواس ظاهری قابل درک نباشد و نیاز به بحث و فحص دارد، مانند قرآن که در جنبه های مختلف دارای اعجاز است.ب موعظه: موعظه یکی دیگر از ابزارهای تبلیغ است که در قسمت صفت وعظ به آن اشاره شده است.)ج قلم و نگارش: ارزش و جایگاه قلم بر اهل آن پوشیده نیست. خداوند در قرآن به قلم سوگند یاد می کند: ﴿ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ) (1)ن، سوگند به قلم و آن چه می نویسند. سوگند خوردن به چیزی، نشانه بزرگی و عظمت آن چیز است. حضرت امیر علیه السلام درباره ارزش قلم می فرماید: عُقولُ الفُضَلاءِ في أطرافِ أقلامِها (2)عقل های برجستگان، در نوک قلم های آن هاست. د) خطابه: اهمیت خطابه نیز از مواردی است که بر کسی پوشیده نیست. خداوند درباره خطابه می فرماید: وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (3)فرمانروایی اش را استواری بخشیدیم و او را حکمت و فصاحت در سخن عطا کردیم. بخش اعظم نهج البلاغه حضرت امیر علیه السلام را خطبه های حضرت تشکیل می دهد که نشان دهندۀ اهمیت خطبه و خطابه است.


1) سوره قلم، ایه1.

2) غرر الحكم: ج 4 ص 365

3) سوره ص، آیه20

ه-) نامه: نوشتن نامه برای هدایت مردم سابقۀ طولانی دارد. وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از مبعوث شدن به رسالت به سران کشورهای دنیا نامه نوشته و آنان را به دین مبین اسلام دعوت کرده است. حضرت امیر علیه السلام نیز در نهج البلاغه همین سیره را دنبال کرده، برای هدایت و تعلیم دیگران نامه نگاری کرده و با این شیوه از آنان دعوت به فرامین الهی نموده است.

و) مناظره: این روش نیز یکی دیگر از ابزار تبلیغ به حساب می آید. در سیره ی اهل بیت علیهم السلام خصوصاً امامین صادقین و امام رضا علیهم السلام بیشتر با این روش روبرو هستیم.

آن چه از ابزار تبلیغ گفته شد در هر دو ثقل وجود دارد. نفس قرآن معجزه است و دارنده ی آن که رسول خدا باشد و حاملان آن نیز اهل اعجاز هستند. قرآن موعظه گر است اهل بیت علیهم السلام نیز چنین هستند. قرآن، ن و القلم و ما یسطرون است اهل بیت علیهم السلام نیز چنیناند و قس علی هذا.

هدف تبلیغ

هدف تبلیغ، چه از طرف قرآن باشد یا اهل بیت علیهم السلام،احیای انسان اَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا استَجیبوا لِلّهِ و لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم (1)و دعوت به تقوا و فضایل اخلاقی يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (2)، هدایت به صراط مستقیم، و اِنَّکَ لَتَهدى اِلى صِراط مُستَقیم (3)نجات و رستگاری و خروج از ظلمات به سوی نور است رستگارى و نجات: یاقَومِ اتَّبِعونِ اَهدِکُم سَبیلَ الرَّشاد... و یقَومِ ما لى اَدعوکُم اِلَى النَّجوةِ. (4)و خروج از ظلمات: کِتبٌ اَنزَلنهُ اِلَیکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمتِ اِلَى النّور (5)است.


1) سوره انفال، آیه 24

2) سوره توبه، آیه119

3) سوره شوری، آیه52.

4) سوره غافر، آیه40 و41.

5) سوره ابراهیم، آیه5.

صفت عظیم

اشاره

عظمت قرآن: وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ (1)و به راستی که هفت آیه از مثانی [یعنی سوره حمد] و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.

عظمت اهل بیت علیهم السلام: وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَة (2)برای شما حضرات معصومین آبروى عظیم و شأن کبیر و شفاعت مقبول، نزد خدای سبحان است؛ فِي رَوْضَةِ اَلْكَافِي خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ هِيَ خُطْبَةُ اَلْوَسِيلَةِ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِيهَا: ﴿إِنِّي اَلنَّبَأُ اَلْعَظِيمُ ؛ فَخَّمْتُمُوهُ وَ اِدَّعَيْتُمْ خَرْقَهُ لِلْعَادَةِ وَ خُرُوجَهُ مِنَ اَلطَّبِيعَةِ بَلْ هِيَ لِأَنَّ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمَ مِنْ عِتْرَةِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ كُلُّ مَنْ عَظَّمَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلاَ بُدَّ مِنْ أَنْ يَكُونَ لِعِتْرَتِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مُعَظِّماً مُكْرِما﴾. (3)شما آن را بزرگ جلوه دادید و ادعا کردید که خارق العاده و خارج از طبیعت است، بلکه به این دلیل است که این قوم از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند و هر کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله را بزرگ بدارد، ناگزیر باید خاندان و اهل بیت علیهم السلام او را نیز بزرگ و گرامی بدارد.

معنای عظیم

ابن منظور در لسان العرب، ذیل مادّه ی «عظم» می گوید: «مِنْ صِفاتِ الله عزَّ و جلَ الْعَلِيُ الْعَظِيمُ و يُسبِّح العبدُ رَبَّه فيقول: سبحان رَبِّي العظيم؛ العَظِيمُ: الذي جاوَزَ قدْرُهُ و جلَّ عن حدودِ العُقول حتى لا تُتَصَوَّر الإِحاطةُ بِكُنْهِه و حَقِيقتهِ. و العِظَمُ


1) سوره حجر، آیه87.

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره

3) نورالثقلین، ج58، ص491.

في صِفاتِ الأَجْسام: كِبَرُ الطُّولِ و العرضِ و العمْق» (1)عظیم از صفات خداود عزوجل است وقتی که بنده او را تسبیح می کند و می گوید منزّه است پروردگارم که قدرش بس بزرگ است و قدرت او از حدود عقول فراتر رفته است، به طوری که درک ذات و واقعیت او غیر قابل تصوّر است.

ابن فارِس در معنای آن می گوید: «بزرگی، قوّت و سدود و استحکام را عظم می گویند.» (2)

صاحب التحقیق درباره ی معنای آن «عظم» چنین می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو ما يقابل الحقير، و هو ما يكون متفوّقا في القوّة و السودد، في مادىّ أو معنوىّ.و بهذه المناسبة تطلق على العظام في قبال اللحم، فانّ العظم أشدّ عضو و أقواه من أعضاء البدن﴾ (3)اصل در معنای این واژه، این که عظیم مقابلش حقیر است که در قوّت و سداد چه مادّی و چه معنوی به کار می رود به همین مناسبت بر استخوان که مقابل گوشت که ضعیف و حقیر است عظام گفته می شود و بزرگی حیوانات استخوان دار به بزرگی استخوانشان است که سخت ترین عضو از اعضای بدن است. حال این قوّت و سداد و استحکام چه می خواهد در امور معنوی باشد و یا امور مادّی، فرقی نمی کند﴾. چون قدرت، قوّت خداوند مافوق تصوّر ماست و دست نیافتنی است و از استحکام عقلی و علمی برخوردار است؛ لذا صفت عظیم درباره ی خداوند به کار رفته و از صفات او به شمار می رود.


1) لسان العرب، ج12، ص409.

2) مقاییس اللغه، ج4، ص355.

3) التحقیق، ج8، ص213.

یکی از صفات الهی، «عظیم» است. این اسم و صفت الهى، صفت مشبّهه به معناى بزرگ شمردن و تمجید کردن و تجلیل نمودن است و خداوند را از آن جهت عظیم گویند که براى عظمت او ابتدا و بدایتی نباشد و از براى جلالت قدر او، انتها و نهایتى نباشد. (1)صفت عظیم یک بار به عنوان صفت اللّه استعمال شده است: إِنَّهُ کَانَ لَا یُؤْمِنُ بِاللّهِ الْعَظِیمِ (2)چرا که او به خداى بزرگ نمى‌گروید. امّا به همراه ربّ و علیّ هر یک دو و سه مرتبه در قرآن تکرار شده است. عظمت خداوند به معنای بزرگی در قالب مادّی نیست؛ بلکه همان طور که در معنای لغوی گذشت، در قالب معنا قابل بیان است.

صفت عظیم هم درباره ی قرآن به کار رفته است، کما این که فرمود: وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ (3)و به راستی که هفت آیه از مثانی [یعنی سوره حمد] و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم».ی عنی قرآن کتابی بس بزرگ است که علما و دانشمندان از فهم و درک آن عاجزند. به عبارتی این عظمت، یک عظمت معنوی است که قابل توصیف نیست و هم درباره ی اهل بیت علیهم السلام به کار رفته است؛ چرا که هر دو ثقل، مظهر عظمت خداوند هستند. درک ما از عظمت هر دو ثقل عاجز است.

خداوند درباره ی عظمت قرآن در دیگر آیات قرآن می فرماید: إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا (4)چرا که ما به زودی سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد. درباره ی این که قول ثقیل چیست، نظرتان مختلفی بیان شد اکثریت مفسّران


1) اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج2، ص840.

2) سوره الحاقه، آیه33.

3) سوره حجر، آیه87.

4) سوره مزّمل، آیه5.

قایل به این هستند که مراد از قول ثقیل قرآن است؛ امّا صاحب تفسیر اطیب البیان، مراد از قول ثقیل را اعلام خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می دارد و چنین می گوید: «در معنای قول ثقیل اقوال بسیاری گفتند و آن چه به نظر نزدیکتر می آید، این که ابلاغ رسالت بر آن حضرت و دعوت به توحید و احکام دین بسیار سنگین بود؛ زیرا مبعوث بر کافه ی جن و انس آن هم در دوره ی جاهلیت که سرتاسر دنیا را کفر و شرک گرفته و عادات جاهلیت در آن ها رسوخ کرده آن ها را برگردانیدن بسیار ثقیل بود؛ بلکه می توان گفت که این که آیه ی شریفه، راجع به نصب خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام است به دو قرینه؛ یکی آن که بعد از بعثت حضرت رسالت بوده که مأمور تبلیغ شده و دیگر این که سنلقی خبر از آینده می دهد و لذا بعض مفسّران گفتند: این که سوره مکی بوده، بعضی گفتند: مدنی بوده، بعضی گفتند مکی و مدنی بوده و نصب خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از اعمال حج و مراجعت به مدینه در غدیر خم شد و پیغمبر هم می دانست که نوع مسلمین بالاخص منافقین با امیرالمؤمنین علیه السلام خوشبین نیستند؛ چون نوع بستگان آن ها در بدر، حنین، احزاب به دست علی علیه السلام کشته شده بودند و لذا خداوند به نحو تهدید می فرماید: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاس و همچنین بر مسلمین هم ثقیل بود قبول ولایت چنان چه منکر شدند و کردند آن چه کردند». (1)با توجّه به معنایی که برای عظیم بیان شد که امور معنوی را نیز شامل می شود، در هر صورت چه مراد قرآن باشد و چه ولایت حضرت امیر علیه السلام به طور خصوص و سایر ائمه علیهم السلام به طور عموم باشد، ثقل بر هر دو مورد صدق


1) اطیب البیان، ج 17، ص 249.

می کند بدین جهت اگر همان قول اکثر را قبول کنیم که مراد قرآن است، قرآن که ثقیل است نیاز به موطنی دارد که بتواند این بار سنگین را حمل کند به عبارتی، ظرف و مظروف باید با هم تناسب داشته باشند اگر مظروف ثقیل است ظرفش نیابد خفیف باشد که تحمّل مظروف را نداشته باشد؛ چرا که در این صورت، تکلیف به ما لا یطاق پیش می آید و خداوند هم لا یکلف الله نفساً الا وسعها. در این باره، خداوند یک فرضی را درباره ی عظمت قرآن بیان می کند و آن این که قرآن آن قدر از عظمت بالایی برخوردار است، حتّی کوه ها که مظهر سداد و استحکام هستند، نمی توانند حقیقت آن را تحمّل کنند؛ لذا می فرماید: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (1)اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم، می دیدی که در برابر آن خاشع می شود و از خوف خدا می شکافد! این ها مثال هایی است که برای مردم می زنیم، شاید در آن بیندیشید. در این آیه خداوند به این موضوع اشاره می کند که ثقل را فقط ثقلی که در ثقالت برابری می کند و یا بالاتر است می تواند تحمّل کند. حال این هم وزن و هم ثقل چه می تواند باشد؟ تنها انسان کامل، حقیقت محمدّیه است که می تواند این ثقل را تحمّل کرده و موطن آن به شمار آید چرا که در ثقالت با قرآن برابری دارد. صدرالمصطفی صلی الله علیه و آله موطن این ثقل است و بعد ایشان اهل بیت علیهم السلام «حملة کتابه» هستند که قادرند این بار عظیم را حمل کنند؛ بنابراین سرّ این که رسول خدا صلی الله علیه و آله به قرآن و اهل بیت علیهم السلام اطلاق ثقل کرده اند همین است. قرآن که قول ثقیل است را در وجود انسان کامل که ثقیل است قرار داده است؛ لذا در عظمت رسول خدا صلی الله علیه و آله


1) سوره حشر، آیه21.

و اهل بیت علیهم السلام می فرماید: لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ؛ قسم به این بلد، بلد امین که مراد مکّه است و عظمت مکّه از باب شرف المکان بالمکین است. عظمت مکه و مدینه به خاطر عظمت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. آیه ی اسراء دلیل دیگر بر عظمت رسول خدا صلی الله علیه و آله است که پرواز ملکوتی به آسمان ها داشت. علاوه بر این، رسالت حضرت نیز از عظمت خاصی برخوردار است؛ چون هم جامع است و هم کامل. در تمام زمان نیاز همه ی بشر را برآورده کرده و حتی بیشتر از نیازشان می تواند ارائه دهد.

یکی دیگر از آیاتی که عظمت قرآن را ثابت می کند، آیات تحدی است که در شش آیه از قرآن به این موضوع اشاره شده است.

در این آیات، خداوند منکران و مخالفان را به آوردن مانند قرآن، حتی ده سوره یا یک سوره مانند آن، به مبارزه و تحدی دعوت می کند و از آن ها می خواهد که اگر می توانند، مانند آن را بیاورند؛ اما آن ها از انجام این کار عاجز می مانند و این خود گواه دیگری بر عظمت و اعجاز قرآن است.این آیات به وضوح نشان می دهند که قرآن نه تنها یک کتاب معمولی نیست؛ بلکه کلام الهی است و هیچ کس، حتی با کمک تمام جن و انس، قادر به آوردن مانند آن نیست. مثل آیه ی شریفه ی قُل لئِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ والجِنُّ عَلى اَن یأتوا بِمِثلِ هذا القُرءانِ لایأتونَ بِمِثلِهِ ولَو کانَ بَعضُهُم لِبَعض ظَهیرا (1)بگو: اگر انسان ها و پریان (جن و انس) اتّفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند.


1) سوره اسرا، آیه88.

رسیدن به جایگاه رفیع و عظمت انسانی برای همه ی انسان ها مقدور است، اگرچه رتبه ی هر فرد با دیگری متفاوت است. خداوند متعال در مورد عظمت انسان می فرماید: اللهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ؛ خداوند همان کسى است که آسمان ها و زمین را آفرید» ﴿وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَکُمْ و از آسمان آبى نازل کرد و با آن میوه هاى مختلف را براى روزىِ شما از زمین بیرون آورد و کشتى ها را مسخّر شما گردانید» هم از نظر موادّ ساختمانى آن که در طبیعت آفریده است و هم از نظر نیروى محرّکه ی آن که بادهاى منظّم سطح اقیانوس هاست وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ؛ تا بر صفحه ی اقیانوس ها به فرمان او به حرکت درآیند»، سینه ی آب ها را بشکافند و به سوى ساحل مقصود پیش روند و انسان ها و وسایل مورد نیازشان را از نقطه اى به نقاط دیگر به آسانى حمل کنند لِتَجْرِىَ فِى الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنهَارَ؛ تا از آب حیات بخش آن ها زراعت ها را آبیارى کنید و هم خود و دام هایتان سیراب شوید و هم در بسیارى از اوقات، سطح آن ها را به عنوان یک جادّه ی هموار، مورد بهره بردارى قرار دهید و با کشتی ها و قایق ها از آن ها استفاده کنید و نیز از ماهیان و حتّى صدف هایى که در اعماقشان موجود است بهره گیرید.

علاوه بر موجودات زمین، خورشید و ماه را که دائماً با برنامه ی منظّمى در حرکتاند به تسخیر شما درآورد وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْنِ و افزون بر موجودات این جهان و حالات عارضى آن ها شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت وَ سَخَّرَ لَکُمُ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ. ثابت است و چون خورشید و ماه میلیون ها سال با روش ثابت و معیّنى، به برنامه ی نورافشانى و تربیت موجودات زنده و ایجاد جزر و مد در دریاها و اقیانوس ها و خدمات دیگر ادامه مى دهند، تعبیرى

بهتر از «دائبین» براى آن ها تصّور نمی شود. در باب عظمت خورشید همین بس که دانشمندان قایلند که خورشید یک میلیون و سیصد هزار برابر زمین وسعت دارد یعنی خورشید این اندازه زمین را می تواند در خود جای دهد. میلیون ها سال است که خورشید هر روز سخاوتمندانه پرتو زرّین خود را به موجوات زمین هدیه می دهد. خداوند همه ی این ها با این عظمت و شکوه و جلال را مسخّر انسان قرار داده است. از این منظر می توان پی به عظمت انسان برد که حقیقت انسانی چیست که همه ی عالم با این همه عظمت در خدمت انسان است.

«و از هر چیزى که از او خواستید (و از نظر جسم و جان فرد و اجتماع، و سعادت و خوشبختى به آن نیاز داشتید) به شما داد وَ آتَیکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ. و به این ترتیب اگر بخواهید نعمت هاى خدا را بشمارید، هرگز آن ها را شماره نتوانید کردوَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاَ تُحْصُوهَا.

هدف قرآن و اهل بیت علیهم السلام، یادآوری این مقام رفیع انسانی است. این دو ثقل با توّجه به عظمت و مقام و منزلتی که دارند، انسان را گوشزد می کنند که چه کسی هستند و از چه عظمتی برخوردارند. یکی از دلایل عدم توجّه به خود، ندانستن حقیقت خویش و خود تحقیری است که متأسفانه اکثر انسان ها به آن مبتلا هستند. به قول مولوی این که خودمان را به درهم بخس می فروشیم سر از نادانی ماست

هر که او ارزان خَرَد ارزان دهد *** گوهری طفلی به قرص نان دهد

طفلی که حقیقت و ارزش گوهر را نمی داند، به خاطر نیاز و گرسنگی به راحتی آن در مقابل تکه نانی می فروشد؛ امّا انسان عاقلی که قدر گوهر را می داند، گرسنگی را تحمّل می کند؛ ولی درّ گرانبها را از دست نمی دهد.

قرآن و اهل بیت علیهم السلام چقدر بر ارزش و جایگاه انسانی تأکید می کنند؛ ولی ما در خواب غفلت و سرمست غرور خود از خود بی خبریم زمانی می رسد که دیگر کاری از دست انسان ساخته نیست مولوی این حال ما را به زیبایی به تصویر می کشد و می گوید:

می دهند افیون به مرد زخم مند *** تا که پیکان از تنش بیرون کنند

وقت مرگ از درد او را می درند *** او بدان مشغول شد، جان می برند

حال انسان زخمی که مورد حمله ی درنده ای چون نفس قرار گرفت و از درد به خود می پیچد، مَثَل انسان زخمی در پیکار است که وقتی تیر در بدنش فرو رفت، برای بیرون کشیدن تیر، او را مخدّر می دهند تا دردش کمتر شده، بتوانند تیر را از بدنش خارج کنند. وقت مردن، انسان با سکرات مرگ دست و پنجه نرم می کند او که به این ها سرگرم شد ناگهان جان او را می برند بعد آن متوجّه می شود چه کسی بوده و با خود چه کرده است.

آری تا زمان و فرصت را ازدست نداده ایم، باید در راه خودشناسی که مقدّمه ی خداشناسی قدم برداریم.

در قطع نخل سرکش باغ حیات ما *** چون ارّه ی دو سر نَفَس اندر کشاکش است

مسئله ی بعدی که باید به آن توجّه کرد این است که با توجّه به معنایی که لغویان برای کلمه ی «عظیم» ارائه دادند، چه در امور مادّی و چه در امور معنوی، این واژه، هم در امور خیر کاربرد دارد و هم در امور شرّ. امور خیر که مصادیق آن بیان شد و گذشت. امّا امور شرّ نیز این واژه کاربرد دارد. در قرآن به هر دو مورد به کرّات اشاره شده است. در امور خیر مثل: فوز عظیم، اجر عظیم، قران عظیم، العلی العظیم، رب العظیم و دیگر موارد. در امور شرّ مثل: «عذاب عظیم»، «یوم عظیم»، «حنث عظیم»، «ظلم عظیم»، «کرب عظیم» و دیگر موارد.

در امور خیر، بیان عظمت، اصل اولی است؛ امّا در امور شرّ ذکر این کلمه، برای چیست؟ به عبارتی در امور خیر، اقتضای واقع خارجی و حال طرف مقابل است که عظیم باشد؛ امّا منشأ عظمت، در امور شرّ، به خود واقع خارجی شخص یا چیزی بر نمی گردد؛ بلکه منشأ آن، عظمت طرف مقابل است که موجب می شود آن شرّ با عظمت جلوه کند. به عنوان مثال گناه و معصیت از این بابت عظیم است که نافرمانی در ساحت کسی است که دارای عظمت است صورت می گیرد. شرک، از این بابت ظلم عظیم تلقّی می شود که شریک حقیر مقابلش خدای احد و واحد با عظمت است. این که در کنار خداوند با آن همه عظمت که حدی برای آن متصوّر نیست، سنگ و چوب را به عنوان معبود پرستش کنیم، این ظلم است و عظمت و بزرگی ظلم به اندازه ی عظمت خداوند است که نافرمانی می شود. یا حنث عظیم که گناهکاران بر آن اسرار می ورزند، که همان انکار ولایت اهل بیت علیهم السلام باشد، از این بابت این حنث عظیم است که ولایت دارای شأن و عظمت بالایی است که انکار عظمت آن موجب عظمت این گناه می شود.

سیر ظهور عظمت خداوند

ظهور عظمت خداوند، ابتدا از عظمت در «وحی» آغاز می شود. سپس به مرحله ی «تشریع» یعنی شریعت اسلام می رسد. در ادامه، این عظمت در بهترین زمان (عصر پیامبر اسلام) و بهترین مکان (مکه و مدینه) تجلی می یابد و در نهایت، به صورت تکلیف و وظیفه برای انسان ها ظهور و بروز می کند.

عظمت وحی: ظهور عظمت خداوند در قالب وحی تجلی می یابد، و خود وحی از چنان عظمتی برخوردار است که در این باره می فرماید: تَكَادُ ٱلسَّمَوَتُ يَتَفَطَّرنَ مِن فَوقِهِنَّ وَٱلمَلَئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمدِ رَبِّهِم وَيَستَغفِرُونَ لِمَن فِي ٱلأَرضِ أَلَا إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ (1)(نزدیک است آسمان ها از شدت آن (وحی) از بالا شکافته شوند، و فرشتگان (نیز) پروردگارشان را تسبیح و حمد می گویند و برای کسانی که در زمین هستند طلب آمرزش می کنند. آگاه باشید که خداوند همان آمرزنده مهربان است.

این آیه ی شریفه به عظمت و شکوه وحی اشاره می کند و نشان می دهد که حتی آسمان ها نیز از این عظمت به لرزه در می آیند. فرشتگان که همواره در حال تسبیح و حمد خداوند هستند، با دیدن این عظمت، برای ساکنان زمین نیز طلب آمرزش می کنند. این امر نشان می دهد که وحی، علاوه بر آن که کلام خداوند است، منشأ رحمت و هدایت برای انسان ها نیز است.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله علیه ذیل این آیه ی شریفه می فرماید: تَكادُ اَلسَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ... کلمه ی «یتفطرن» از مصدر «تفطر» است که به معناى پاره پاره شدن است، چون کلمه ی «تفطر» که مصدر باب تفعل است، از »فطر» گرفته شده، که به معناى پاره شدن و شکافتن است.

آن چه که از سیاق آیه و نظم کلام که درباره بیان حقیقت وحى و آثار و نتایج آن است به دست مى آید، این است که مراد از «پاره پاره شدن آسمان ها از بالاى سر مردم» شکافتن آن ها است به وسیله ی وحیى که از ناحیه خداى على عظیم نازل مى شود و فرشتگان آن وحى را از همه ی آسمان ها عبور می دهند تا


1) سوره شوری، آیه5.

به زمین نازل کنند، چون مبدأ وحى خداى سبحان است و آسمان ها به حکم آیه وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما كُنّا عَنِ اَلْخَلْقِ غافِلِينَ راه هایى است به سوى زمین. امّا این که چرا جمله ی یتفطرن را مقیّد کرد به جمله ی من فوقهن وجهش روشن است، براى این که وحى از ما فوق و بالاى سر نازل مى شود، چون از ناحیه ی خدایى نازل مى شود که ما فوق هر چیز است و علوّ و عظمتى مطلق دارد، قهراً اگر آسمان ها شکافته شوند، از بالا شکافته مى شوند و نیز مى خواهد امر وحى را بزرگ بدارد، از این جهت که وحى کلام کسى است که على و عظیم است، پس از این جهت که کلام خدایى است داراى عظمت مطلق و آسمان ها در هنگام نزول آن نزدیک به پاره پاره شدن مىشود و از این جهت که کلام خدایى است على و داراى علو، اگر آسمان ها پاره شوند از بالا پاره مى شوند.﴾ (1)

عظمت اسلام

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ: عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: قَوْلُهُ: إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ أَيْ عَلَى دِينٍ عَظِيمٍ. (2)

عظمت ماه مبارک رمضان

شَهرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِي أُنزِلَ فِيهِ ٱلقُرءَانُ هُدى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَت مِّنَ ٱلهُدَى وَٱلفُرقَانِ (3)ماهِ رمضان است؛ ماهی که قرآن، برای راهنمایی مردم، و نشانه های هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. ماه مبارک رمضان، تنها ماهی که


1) المیزان، ج18، ص10.

2) البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص 455

3) سوره بقره، آیه185

در قرآن نام آن وارد شده است؛ چون ظرف وجودی قرآن است؛ لذا با عظمت است و خداوند به عظمت از آن یاد کرده است چرا که علاوه بر نزول قرآن با عظمت، شب قدر نیز در این ماه قرار دارد که عظمت و فضیلتش را مضاعف کرده است؛ شب قدری که در شأن آن فرمود: و ما ادراک ما لیله القدر خیر من الف شهر.

عظمت کعبه

إِنَّمَا أُمِرتُ أَن أَعبُدَ رَبَّ هَذِهِ ٱلبَلدَةِ ٱلَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُۥ كُلُّ شَيء وَأُمِرتُ أَن أَكُونَ مِنَ ٱلمُسلِمِينَ (1)حق این است که من فرمان یافته ام پروردگار این شهر را که آن را محترم کرده و همه چیز از اوست پرستش کنم، فرمان یافته ام که از مسلمانان باشم. بعد از سیر زمان با عظمت، به مکان با عظمت می رسد که بلد امین باشد سرزمینی که آن قدر عظمت دارد که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود بگو پروردگار این سرزمین با عظمت که برای او حرمت قرار داده است مرا به بندگی امر کرده است. عظمت کعبه هم به عظمت ولایت است چون ظرف برای ولایت قرار گرفته است. تولّد حضرت امیر علیه السلام در خانه ی کعبه بیانگر این است که عظمت این خانه به مولود آن که حضرت امیر علیه السلام است.

عظمت تکلیف

إِنَّا عَرَضنَا ٱلأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَوَتِ وَٱلأَرضِ وَٱلجِبَالِ فَأَبَينَ أَن يَحمِلنَهَا وَأَشفَقنَ مِنهَا وَحَمَلَهَا ٱلإِنسَنُ إِنَّهُۥ كَانَ ظَلُوما جَهُولا (2)ما آن امانت را بر آسمان ها و زمین و


1) سوره نمل، آیه91.

2) سوره احزاب، آیه72.

کوه ها عرضه کردیم، پس آن ها از تحمل آن امتناع کردند و ترسیدند و انسان آن را حمل کرد، چون انسان ستم پیشه و جاهل بود.

آخر این که عظمت خداوند در عالم مادّه به صورت تکلیف ظهور پیدا کرده است. در آیه ی شریفه، آسمان، نماد بیکرانی، بلندی و آسیب ناپذیری است. همچنین زمین که اشاره به وسعت و جبال اشاره به سداد و استحکام دارد. همه ی این ها قدرت و تحمّل این امانت که تکلیف الهی باشد را نداشتند تا قرعه فال به نام انسان زدند و او اعلام آمادگی کرد و این بار عظیم را به دوش کشید.

یکی از بزرگترین تکالیف و آزمون بشری، بی شک ولایت اهل بیت علیهم السلام است که انسان ظلوم جهول از آن سر باز می زند در حالی که انسان عادل عالم از آن استقبال کرده و با جان و دل پذیرای آن خواهد بود.

خلاصه کلام در این مقام، این که هم ثقل اکبر (قرآن) و هم ثقل اصغر (اهل بیت) دارای عظمت هستند که این صفت عظیم الهی در قرآن به عنوان کلام خدا و در اهل بیت علیهم السلام به عنوان مرات الحق ظهور و بروز پیدا کرده است هر کسی که بخواهد به مقام با عظمت و رأفت دست پیدا کند لاجرم باید به این ثقل چنگ زند چرا که این دو لن یفترقا اصلا و هیچ گاه از هم جدا شدنی نیستند.

صفت خیر

اشاره

خیر بودن قرآن: وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْرًا لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ (1)(ولی هنگامی که) به پرهیزگاران گفته می شد: «پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟» می گفتند: «خیر (و سعادت)» (آری،) برای کسانی که نیکی کردند، در این دنیا نیکی است و سرای آخرت از آن هم بهتر است و چه خوب است سرای پرهیزگاران.

خیر بودن اهل بیت علیهم السلام: إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ... (زیارت جامعه)؛ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ (2)[تفسیر فرات بن إبراهیم ]، بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ قَالَ: تَذَاكَرَ أَصْحَابُنَا اَلْجَنَّةَ عِنْدَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ أَوَّلَ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ دُخُولاً عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَقَالَ أَبُو دُجَانَةَ اَلْأَنْصَارِيُّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ لَيْسَ أَخْبَرْتَنَا أَنَّ اَلْجَنَّةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى اَلْأَنْبِيَاءِ حَتَّى تَدْخُلَهَا وَ عَلَى اَلْأُمَمِ حَتَّى تَدْخُلَهَا أُمَّتُكَ قَالَ بَلَى يَا أَبَا دُجَانَةَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ لِوَاءً مِنْ نُورٍ عَمُودُهُ مِنْ يَاقُوتٍ مَكْتُوبٌ عَلَى ذَلِكَ اَللِّوَاءِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ وَ صَاحِبُ اَللِّوَاءِ أَمَامَ اَلْقَوْمِ قَالَ فَسَرَّ بِذَلِكَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي أَكْرَمَنَا وَ شَرَّفَنَا بِكَ قَالَ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحِبُّكَ وَ يَنْتَحِلُ مَوَدَّتَكَ إِلاَّ بَعَثَهُ اَللَّهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ مَعَنَا ثُمَّ قَرَأَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَذِهِ اَلْآيَةَ إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ. (3)... پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نخستین کسی که به بهشت وارد می شود


1) سوره نحل، آیه30.

2) سوره انبیا، آیه73.

3) بحارالانوار، ج8،ص5.

علی بن ابیطالب است. سپس ابودجانه انصاری گفت: ای رسول خدا، آیا به ما نفرمودی که بهشت بر انبیاء حرام است تا آن که به آن داخل شوند، و بر امت ها تا آن که امت شما وارد شود؟ فرمود: بله، ای ابودجانه. آیا نمی دانی که برای خدا پرچمی از نور است که ستون آن از یاقوت است و بر آن پرچم نوشته شده: هیچ معبودی جز الله نیست، محمد رسول الله است و آل محمد بهترین آفریده ها هستند و صاحب پرچم در پیش روی قوم است. علی علیه السلام از این موضوع خوشحال شد و گفت: سپاس برای خداوندی که ما را ارجمند و به وسیله تو بزرگ کرده است. فرمود: ای علی، بشارت بده که هیچ بنده ای نیست که تو را دوست داشته باشد و محبت تو را اختیار کند، مگر این که خدا او را روز قیامت با ما برانگیزد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را خواند: «مسلماً پرهیزگاران در بهشت ها و نهرها هستند، در مقام صدق نزد ملکی مقتدر.

معنای خیر

صاحب التحقیق درباره ی معنای خیر می گوید: «انّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو انتخاب شي‌ء و اصطفاؤه و تفضيله على غيره، ففيه قيدان الانتخاب و الاختيار، و التفضيل، و هذان القيدان ملحوظان في جميع صيغ اشتقاقها. فَالْخَيْرُ هو ما يقابل الشرّ: فالخير ما يختار و ينتخب من بين الأفراد و يكون فاضلا و راجحا، و له مراتب»؛ (1)اصل واحد در این ماده این است که انتخاب چیزی و برگزیدن و ترجیح آن بر دیگران است، در این جا دو قید وجود دارد: انتخاب و گزینش و همچنین ترجیح. این دو قید در تمام صیغ مشتق آن مورد توجه قرار گرفته


1) التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، ج3، ص175.

است. پس «خیر» چیزی است که مقابل «شر» قرار دارد: خیر به چیزی اطلاق می شود که از میان افراد انتخاب و گزینش شده و فاضل و بارز باشد و دارای مراتب است.

با توجه به این که خداوند وجودش خیر محض است وَاللهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى (1)خدا بهتر و پایدارتر است، هر آن چه از خداوند صادر می شود نیز خیر محض خواهد بود که از این خیر، به خیر مطلق تعبیر می شود. خیر مطلق از مطلق خیر صادر می شود؛ اما گاهی اوقات از خیر، به خیر نسبی تعبیر می شود و آن، جایی است که یک چیز ممکن است برای کسی یا چیزی خوب باشد در حالی که همان چیز برای موجود دیگر شر تلقی شود.

ایمان به خدا، زمینه ساز بهره مندی از همه ی خیرات است: لَكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَ أُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (2)اما پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده اند، با اموال و جان های خود جهاد کردند و آنانند که بهره مند از خیرات [فراوان]اند و آنانند که همان رستگارانند.

در این آیه ی شریفه، خداوند متعال، مؤمنان را به دلیل ایمان و جهادشان، مستحق خیرات فراوان و رستگاری می داند. این امر نشان می دهد که ایمان به خدا، نه تنها یک باور قلبی، بلکه یک عمل است که انسان را در مسیر خیر و سعادت قرار می دهد.

بنابراین، می توان گفت که خیر مطلق، همواره از خداوند متعال صادر می شود و انسان با ایمان به او و انجام اعمال نیک، می تواند از این خیرات


1) سوره طه، آیه73.

2) سوره توبه، آیه88.

بهره مند شود؛ اما در عین حال، باید توجه داشت که گاهی اوقات، آن چه برای ما خیر به نظر می رسد، ممکن است در واقع شر باشد و بالعکس. نسبی بودن خیر برای موجودات موجب می شود که اگر خیری از طرف خدا نازل شود و شخص جاهل به خیر بودن آن باشد، آن را شرّ پنداشته و از آن اکراه داشته باشد: وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ (1)چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید؛ ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است.

بنابراین، همواره باید از خداوند متعال هدایت و راهنمایی بخواهیم تا بتوانیم در مسیر درست قرار گیریم و از خیرات واقعی بهره مند شویم.

در هیچ جای قرآن نمی توان موردی را پیدا کرد که خیری در آن وجود نداشته باشد؛ چرا که قرآن مظهر تجلی خداوند است. اهل بیت علیهم السلام نیز مظهر و تجلی خیر بودن خداوند هستند.

ان أمير المؤمنين علیه السلام كان إذا توضأ قال: بسم اللَّه و باللَّه و خير الأسماء للَّه و أكبر الأسماء للَّه و قاهر لمن في السموات و قاهر لمن في الأرض، الحمد لله الذي جعل من الماء كل شي‌ء حي و أحيى قلبي بالإيمان (2) امام باقر علیه السلام در توصیف اهل بیت علیهم السلام می فرماید: نَحْنُ اَلْأَسْمَاءُ اَلْحُسْنَى اَلَّتِي لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ مِنَ اَلْعِبَادِ عَمَلاً إِلاَّ بِمَعْرِفَتِنَا (3)همانا ما اسم های نیکوی خداوند هستیم که خداوند از بندگانش عملی را بدون معرفت ما نمی پذیرد. از طرفی خداوند


1) سوره بقره، آیه261

2) حدائق الناضره فی احکام عترة الطاهره، ج2، ص 151

3) بحارالانوار، ج25، ص4

می فرماید: بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدير (1)امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: أنا عَينُ اللّهِ و أنا يَدُ اللّه و أنا جَنْبُ اللّه و أنا بابُ اللّه (2)پس این که خداوند فرمود خیر به دست خداست یعنی به دست امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان معصومش است یعنی حضرت و فرزندانش مظهر خیر بودن خداوند هستند که لازمهی این امر، معصوم بودن و بری از هرگونه خطا و اشتباه است که لازمهی معصوم بودن، داشتن علم است؛ بنابراین اهل بیت علیهم السلام میزان تشخیص خیر بودن علم و عمل هستند.

مصادیق خیر

بعد از خدواند که خیر محض است و اهل بیت علیهم السلام که مظهر تام خیر خداوند هستند، مصادیقی دیگر برای خیر وجود دارد که توجه به آن موجب سرعت رستگاری بنده می شود به عنوان نمونه

بهترین امت: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ (3)

اگر امتی، خیر امت است به برکت متوالیان خود است که وجودشان منبع خیر است چرا که فردای قیامت مردم به پیامبر خود شناخته می شوند. به عبارتی شناسنامه ی مردم در قیامت به پیامبر و امام عصر خود شناخته می شوند. یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ؛ چرا که آنان پدران واقعی مردم هستند یا علی انا و انت ابوا هذه الامة بهترین پدر برای امت هستند. إذا كانَ يَومُ


1) سوره آل عمران، آیه26.

2) اصول کافی، ج1، ص145.

3) سوره آل عمران، آیه110.

القِيامَةِ أنبَتَ اللّه تَعالى لِطائِفَةٍ مِن اُمَّتي أجنِحَةً، فَيَطيرونَ مِن قُبورِهِم إلَى الجِنانِ يَسرَحونَ فيها ويَتَنَعَّمونَ كَيفَ شاؤوا، فَتَقولُ لَهُمُ المَلائِكَةُ: هَل رَأَيتُمُ الحِسابَ؟ فَيَقولونَ: ما رَأَينا حِسابا. فَيَقولونَ: هَل جُزتُمُ الصِّراطَ؟ فَيَقولونَ: ما رَأَينا صِراطا. فَيَقولونَ: هَل رَأَيتُم جَهَنَّمَ؟ فَيَقولونَ: ما رَأَينا شَيئا. فَتَقولُ المَلائِكَة: مِن اُمَّةِ مَن أنتُم؟ فَيَقولونَ: مِن اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله (1)فردای قیامت خداوند برای طایفه ای از امت من بال قرار می دهد که با آن از قبرشان تا بهشت پرواز می کنند و متنعم خواهند شد به هر صورت که بخواهند پس فرشتگان از آنان میپ رسند آیا شما حساب دیده اید؟ می گویند ما حسابی ندیدیم، آیا از صراط رد شده اید می گویند ما صراطی ندیدیم دوباره از آنان پرسیده می شود آیا جهنم را دیده اید؟ می گویند ما هیچ ندیدیم. فرشتگان از آنان می پرسند شما از امت کدام پیامبر هستید؟ می گویند ما از امت محمد که رحمت و درود خداوند بر او اهل او باد هستیم. بهترین مردم: مولى على علیه السلام فرمودند: بهترین مردم کسى است که حرص را از قلب خود بیرون کند و به خاطر اطاعت پروردگارش عصیان هواهاى نفسانى خود نماید؛ خَیرُ النّاسِ مَنْ اَخرَجَ الحِرْصَ عَنْ قَلْبِهِ وَ عَصَى هَوَاهُ فِى طَاعَةِ رَبِّهِ (2). در روایتى دیگر کلّى تر فرمودند: بهترین مردم کسى است که نفس خود را از شهوات تطهیر کند [و از جمله ناپاکی هاى نفس حرص است] و غضب خود را نابود کند و پروردگارش را راضى گرداند.


1) بحارالانوار، ج103، ص25.

2) نهج البلاغه، حکمت87.

تقوا: «تقوى» خیر است: ﴿لِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِکَ خَیْرٌ (1)لباس پرهیزکارى بهتر است. توبه: «توبه» خیر است: فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ (2)اگر توبه کنید براى شما بهتر است.

حکمت: يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (3)

فطری بودن خیر

در معجم مقاییس اللغة آمده است که: اصل واژه ی «خیر»، گرایش و تمایل است و از این رو «خیر» گفته شده که همگان به آن گرایش دارند، به خلافِ شرّ. در معناى معروف نیز گفته است که: ریشه ی این واژه، بر پیاپى بودن و پیوند دو چیز با یکدیگر، دلالت مى کند و معنایش آرامش و اطمینان است.... «معروف»، از آن رو چنین نامیده شده که دل ها با آن آرامش مى یابد و از شر بیزارند

از این رو، امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه ی شریفه: وَ هَدَيْنَهُ النَّجْدَيْنِ (4)او را به دو راه، هدایت کردیم می فرماید: نَجدَین الخَيرِ وَ الشَّرِّ (5)... راه خیر و راه شر. این هدایت، همان هدایتِ فطرى است که قرآن در آیه اى دیگر، از آن به «الهام»،


1) سوره اعراف، آیه26.

2) سوره توبه، آیه3

3) سوره بقره، آیه269.

4) سوره بلد، آیه10.

5) اصول کافی، ج1،ص163.

تعبیر کرده است: وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّلهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَلهَا (1)... سوگند به آن که نفْس را آفرید و فُجور و تقوایش را به او الهام نمود.

«الهامِ تقوا» همان هدایت فطرى براى شناخت راه خیر، و «الهام فُجور»، همان هدایت فطرى براى شناخت راه شر است.

خداوند سبحان، انسان را به گونه اى آفریده است که می تواند تقوا (خیر) و فجور (شر) را تمییز دهد. از این رو، هر انسانى می داند که عدالت، نیکوست و ستم، زشت و بد است؛ احسان به دیگران، نیکوست و تجاوز به حقوق مردم، بد است.

حال اگر این شناخت و آگاهى از انسان گرفته شود، در واقع، انسانیّت از او سلب شده و با حیوانات دیگر فرقى نخواهد داشت و به فرمایش امام على علیه السلام مَن لَم يَعرِفِ الخَيرَ مِنَ الشَّرِّ، فَهُوَ بِمَنزَلَةِ البَهيمَةِ... (2)هر کس نیک را از بد باز نشناسد، همچون حیوان است

تأکید و تشویق ثقلین بر انجام کار خیر

چون خداوند وجودش خیر محض است هر فعلی که از خداوند صادر می شود نیز چنین است. محور وحی به انبیا و اوصیای الهی نیز انجام خیرات است؛ لذا می فرماید: وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرات (3)به بندگان خود نیز امر به این مسئله می کند که کار خیر انجام دهند: وَ افْعَلُوا الْخَيْر (4)تا جایی که


1) سوره شمس، آیه7 و8.

2) اصول کافی، ج8، ص24.

3) سوره انبیا، آیه73

4) سوره حج، آیه77.

بندگان را تشویق به انجام فعل خیر می کند که در انجام آن از یکدیگر سبقت بگیرند: فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَميعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ (1)و آن بندگان صالحی که گوش شنوا دارند، همیشه به این فکر هستند که از یکدیگر سرعت گرفته و پیشی بگیرند: يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ (2)نتیجه ی انجام کار خیر، هدایت است.

هدايت ويژه: انجام کار خیر، موجب برخوردارى انسان از هدایت هاى ویژۀ خداوند و پذیرش معارف دین به صورت وسیع می شود: وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُم (3)اگر خداوند خیری در آنان می دید به آنان گوش شنوا می داد و به برکت این هدایت ویژه از ولایت الهی برخوردار می شوند که بهترین پاداش است: هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْبا (4)و به برکت تحت سیطره ی ولایت الهی بودن، فرجام کار مؤمن رسیدن به پاداش آخرت است که بر دنیا و مافیها برتری دارد؛ لذا می فرماید: وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى (5)بیان شد چون خداوند وجودش خیر محض است هر چه که از او صادر می شود و یا به او می رسد خیر محض و نزد او باقی مانده و بنده آن را نزدش می یابد: تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ (6)


1) سوره بقره، آیه148.

2) سوره آل عمران، آیه14

3) سوره انفال، آیه23

4) سوره کهف، آیه44.

5) سوره ضحی، آیه4.

6) سوره بقره، آیه110.

خیر در روایت

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در اینباره مى فرماید: إنَّ الخَيرَ طُمَأنينَةٌ، و إنَّ الشَّرَّ ريبَةٌ (1)... نیکى، [مایه] اطمینان خاطر است و بدى، [ مایه] تردید و دو دلى. نیز در سخنى دیگر مى فرماید: البِرُّ مَا اطْمَأَنَّ إلَيهِ القَلبُ وَ اطْمَأَنَّت إلَيهِ النَّفسُ، وَ الإثمُ ما حاكَ فِى القَلبِ و تَرَدَّدَ فِى الصَّدرِ و إن أفتاكَ النّاسُ (2)نیکى، آن است که دل و جان نسبت به آن آرامش یابد و اثم (گناه)، آن است که در دل بچرخد و در سینه دچار تردید باشد؛ هر چند مردم به آن نظر مساعد دهند.

نه تنها فطرت پاک، کار «خیر» و «برّ» را تشخیص مى دهد؛ بلکه دل از انجام دادن آن، آرامش می یابد. در مقابل، دل به هنگام آلوده شدن به گناه و کارِ «شر»، ناآرام مى گردد. از این رو، در موارد شبهه، آرامش دل، نشانه ی «خیر» و «برّ» است و ناآرامى و بى قرارى آن، نشانه ی «شر» و «اثم».

امیرالمؤمنین علیه السلام در قسمتی از نهج البلاغه می فرماید: «اى مردم، هر کس از خدا خیرخواهى طلبد، توفیق یابد و آن کس که سخنان خدا را راهنماى خود قرار دهد به راست‌ترین راه، هدایت خواهد شد.﴾ (3)

گاه فکر می کنیم انجام کار خیر از طریق خودمان است؛ در صورتی که بر اساس فرموده ی امام علی علیه السلام ما فقط وسیله ایم و پیوسته باید از پروردگار خود خواستار آن باشیم تا بیشترین خیر را از تفضّلات الهی به سوی ما جاری سازد.

امام باقر علیه السلام می فرماید: «به راستی خدا کار خیر را بر مردم دنیا سنگین ساخته؛


1) مستدرک علی الصحیحین، ج2، ص16.

2) مسند احمدبن حنبل، ج6 ص292.

3) نهج البلاغه، خطبه147.

مانند سنگینی آن در ترازوی عملشان در روز قیامت. و خدای عزّوجلّ کار شر را بر مردم دنیا سبک و آسان کرده؛ مانند سبکی آن در ترازوی عملشان در روز قیامت.﴾ (1)

حضرت علی علیه السلام در ارزیابی دنیا و آخرت چنین می فرماید «و چیزى نیکوتر از خیر و نیکى وجود ندارد، جز پاداش آن. همه چیزِ دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است، و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است. پس کفایت مى‌کند شما را شنیدن از دیدن، و خبر دادن از پنهانى‌هاى آخرت. آگاه باشید، هر گاه از دنیاى شما کاهش یابد و به آخرت افزوده گردد، بهتر از آن است که از پاداش آخرت شما کاسته و بر دنیاى شما افزوده شود. چه بسا کاهش یافته هایى که سودآور است، و افزایشداشته هایى که زیانآور است. همانا به آن چه فرمان داده شدید، گسترده‌تر از چیزى است که شما را از آن بازداشتند، و آن چه بر شما حلال است، بیش از چیزى است که بر شما حرام کرده اند. پس آن چه را اندک است براى آن چه که بسیار است، ترک کنید، و آن چه را بر شما تنگ گرفته اند، به خاطر آن چه شما را در گشایش قرار دادند، انجام ندهید. خداوند روزى شما را ضمانت کرده و شما را به کار و تلاش امر فرموده، پس نباید روزىِ تضمین شده را بر آن چه واجب شده مقدّم دارید؛ با این که به خدا سوگند، آن چنان نادانى و شک و یقین به هم آمیخته است که گویا روزىِ تضمینشده بر شما واجب است، و آن چه را که واجب کرده اند، برداشتند. (2)

امام علی علیه السلام در خطبه ی بیست و دوم می فرماید: «کارهاى نیک به جاى آورید، ولى نه به قصد خودنمایى که مردم ببینند یا از دیگرى بشنوند؛ زیرا


1) اصول کافی، ج4 ص427.

2) نهج البلاغه، خطبه114.

هرکس عملى را نه براى خدا انجام دهد، خدا سزاى عملش را به کسى حوالت کند که به خاطر او عمل کرده است... نام نیکى که خدا براى آدمى در میان مردم مى‌گذارد، از مالى که دیگران براى او به میراث مى‌گذارند بهتر است.»

همچنین امام علی علیه السلام می فرماید: «بدانید نام نیکویى که خداوند به کسى در بین مردم عنایت مى‌فرماید، بهتر است از ثروتى که به ارث مى‌گذارد براى کسانى که قدردان او نباشند.» (1)

مناع الخیر

اولین مانع خیر، شیطان است که تمام قوای خود را برای این کار به کار گرفته تا خیر خداوند به بندگانش نرسد چنان چه خداوند از قول او می فرماید: قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (2)شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز البته در کمین بندگانت در سر راه راست تو مین شینم. آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می آیم (و هر یک از قوای عامله و ادراکی آن ها را به میل باطل می کشم) و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت. از این رو شیطان مناع الخیر است یعنی بسیار منع کننده ی از خیر است. بعد او، اولیای شیطان خواسته ی او را برآورده کرده و مانع رسیدن خیر به بندگان می شوند. بی تردید یکی از خیرات، پذیرش ولایت حضرت امیر و اولاد معصومش است. با توجه به این که در روایات از حضرت امیر علیه السلام به صراط مستقیم تعبیر شده است، نشستن شیطان بر صراط


1) همان، خطبه119

2) سوره اعراف، ایه16.

مستقیم یعنی نشستن بر سر راه ولایت و گمراه کردن مردم. متاسفانه شیطان در این کار موفق بوده است چراکه خداوند در پایان آیه می فرماید لا تجد اکثرهم شاکرین، یعنی شکر نعمت ولایت را به جای نیاورده و کفران نعمت کردند. امام صادق علیه السلام ذیل آیه ی شریفه ی مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ می فرماید: مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ قَالَ: الَخْیَرُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، مُعْتَدٍ أَیْ اعْتُدِیَ عَلَیْه. امّا در این آیه: مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ، منظور از الخَیْر امیرالمؤمنین علیه السلام است، مُعْتَدٍ؛ به حق وی تجاوز کردند (1.)با توجه به فرمایش امام هادی علیه السلام که فرمود: ﴿وَ مَنْ جَحَدَکُمْ کافِرٌ و وَ مَنْ حارَبَکُمْ مُشْرِکٌ کسانی که اهل بیت علیهم السلام را انکار کنند و یا با آنان سر جنگ داشته باشند کافر و مشرک هستند آنان نه خود دنبال خیر هستند و نه خیرخواه دیگران. همیشه در صدد این هستند که مانع خیر شوند و خشنود و راضی به این کار نیز هستند چنان چه خداوند می فرماید: ما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ (2)از دیگر موانع خیر (نیکوکارى) از نگاه روایات می توان به خود کم بینى و عقده حقارت، بُخل، سنگدلى، انکار، ناسپاسى و شاید خطرناک تر از همه، همنشینِ بد، اشاره کرد. امام على علیه السلام در این باره می فرماید: لِكُلِّ شَىء آفَةٌ، و آفَةُ الخَيرِ قَرينُ السوءِ (3)...هر چیزى را آفتى است و آفت نیکى، همنشین بد است.


1) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج16، ص484؛ القمی، ج2، ص380/ نورالثقلین.

2) سوره بقره، آیه105.

3) غرر الحكم، ح 7303.

صفت امامت

اشاره

اِمام بودن قرآن: قال النبی صلی الله علیه و آله: العِلمُ إمامُ العَمَلِ وَالعَمَلُ تابِعُهُ، یُلهِمُهُ اللّهُ السُّعَداءَ ویَحرِمُهُ الأَشقِیاءَ (1)علم امام عمل و تابع آن است که خداوند به سعادتمندان الهام و از بدبختان آن را محروم می کند. با توجه به این که قرآن کتاب علم است بعد عمل لذا قرآن امام است.

امام بودن معصومان علیهم السلام: و في كتاب علل الشّرائع، بإسناده إلى عبد الرّحمن بن كثير قال: قلت لأبي عبد الله علیه السلام: ما عنى اللّه عزّ و جلّ بقوله تعالى: ﴿إِنَّما يُرِيدُ اَللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً قال: نزلت هذه الآية في النّبيّ صلی الله علیه و آله و أمير المؤمنين و الحسن و الحسين و فاطمة علیها السلام. فلمّا قبض اللّه عزّ و جلّ نبيّه صلی الله علیه و آله كان أميرالمؤمنين علیه السلام، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين علیهما السلام ثمّ وقع تأويل هذه الآية وَ أُولُوا اَلْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اَللّهِ و كان عليّ بن الحسين علیه السلام اماما. ثمّ جرت في الأئمة من ولده الأوصياء علیهم السلام فطاعتهم طاعة اللّه، و معصيتهم معصية اللّه عزّوجلّ﴾ (2)و در کتاب علل الشرائع، با اسنادی به عبد الرحمان بن کیث آمده است که گفت: به ابی عبد الله علیه السلام گفتم: منظور خداوند - عز و جل- از قولش: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً چیست؟ فرمود: این آیه در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین و حسن و حسین و فاطمه علیها السلام نازل شده است. وقتی خداوند -عز و جل- پیامبرش صلی الله علیه و آله را قبض روح کرد، سپس امیرالمؤمنین علیه السلام بود، سپس حسن، سپس حسین علیهما السلام. سپس تأویل این آیه جریانی پیدا کرد: وَ


1) الخصال، ص 523.

2) کنزالدقائق، ج5، ص379.

أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللّهِ، و علی بن حسین علیه السلام امام بود. بعد از آن، در ائمه از نسل او وصیّان علیهم اسللام قرار گرفتند. اطاعت از آن ها اطاعت از خداست و معصیت آن ها معصیت خداوند -عز و جل- است. قال أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ اَلْيَهُودِيُّ أَخْبِرْنِي عَنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ كَمْ لَهَا مِنْ إِمَامٍ هُدًى وَ أَخْبِرْنِي عَنْ نَبِيِّكُمْ مُحَمَّدٍ أَيْنَ مَنْزِلُهُ فِي اَلْجَنَّةِ وَ أَخْبِرْنِي مَنْ مَعَهُ فِي اَلْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّ لِهذِهِ اَلْأُمَّةِ اِثْنَيْ عَشَرَ اِمَامَاً هُدًى مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّهَا وَ هُمْ مِنِّي وَ أَمَّا مَنْزِلَةُ نَبِيِّنَا فِي اَلْجَنَّةِ فَفِي أَفْضَلِهَا وَ أَشْرَفِهَا جَنَّةِ عَدْنٍ وَ أَمَّا مَنْ مَعَهُ فِي مَنْزِلِهِ فِيهَا فَهَؤُلاَءِ اَلاِثْنَا عَشَرَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ وَ أُمُّهُمْ وَ جَدَّتُهُمْ وَ أُمُّ أُمِّهِمْ وَ ذَرَارِيُّهُمْ لاَ يَشْرَكُهُمْ فِيهَا أَحَدٌ (1)امیر المؤمنین علیه السلام سپس به یهودی گفت: به من بگویید درباره ی این امت، چند امام هدایت شده دارد و در مورد پیامبر شما محمد، خانه اش در بهشت کجاست و چه کسی با او در بهشت است؟» امیر المؤمنین پاسخ داد: «این امت دوازده امام هدایت کننده ی از نسل پیامبرشان دارد و آن ها از من هستند و اما منزلت پیامبر ما در بهشت، در بهترین و شریف ترین بهشت یعنی بهشت عدن است و کسانی که در منزلت او در آن جا هستند، همین دوازده نفر از نسل او و مادرشان و جدشان و مادر مادریشان و نسل های آن ها هستند و هیچکس در این منزلت با آن ها شریک نمی شود.### مفهوم شناسی امامصاحب التحقیق درباره ی معنای امام می گوید: «امام، على وزان كتاب، هو في الأصل مصدر ثمّ اطلق على ما يتوجّه اليه و يقصد و يكون مصداقا لهذا


1) الوافی، ج2، ص305.

المعنى و مظهرا تامّا له. و يختلف الامام باختلاف الموارد و القاصدين و المتوجّهين و الجهات و الاعتبارات، فيقال: إمام الجمعة، إمام الجماعة، إمام الهداية، إمام الضلالة (1)امام بر وزن کتاب معنای مصدری دارد سپس به هر آن چه که به آن توجه می شود و مقصود است و مصداقی از این معنا و مظهری کامل برای آن اطلاق می شود. امام با توجه به منابع و مقاصد و توجهات و جهات و اعتبارات متفاوت است. به عنوان مثال، می گویند: امام جمعه، امام جماعت، امام هدایت، امام ضلالت. معنای امام در اصطلاح: از مجموع آیاتی که ذکر شد -به کمک معانی لغوی- این برداشت را می توان کرد که: امام در اصطلاح اسلامی و مسلمین به «کسی یا چیزی می گویند که با فرمان الهی، راهنما و هدایتگران ما به راه خداست خواه انسان باشد مثل آیاتی که فرمود: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (2)و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا (خلق را) به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را (از انواع عبادات و خیرات) و خصوص اقامه نماز و اداء زکات را به آن ها وحی کردیم و آن ها هم به عبادت ما پرداختند. و قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا (3)یا کتاب باشد مثل آیه ای که می فرماید: وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ (4)و پیش از قرآن کتاب تورات بر موسی که امام و پیشوای مهربان خلق بود نازل گردید و این کتاب قرآن مصدّق


1) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص149.

2) سوره انبیاء، آیه73.

3) سوره بقره، آیه124.

4) سوره احقاف، آیه12.

کتب آسمانی پیشین به زبان فصیح عربی نازل شده تا ستمکاران عالم را (از عذاب خدا) بترساند و نیکوکاران را بشارت (به رحمت ایزد) دهد همچنین این نکته به دست می آید که اگر امام، «کتاب» باشد، این شرط اساسی لازم است که باید از جانب خداوند بر رسول حق نازل شده باشد تا هدایتگر مردم باشد. اگر امام «انسان» باشد، نخست باید از طرف خداوند معین شده باشد؛ زیرا در قرآن تعبیر شده است: إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا و وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً. دوم این که امام باید معصوم باشد و به طور مطلق ستمگر نباشد (نه نسبت به خود و نه نسبت به دیگران)، چرا که خداوند می فرماید: لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. لازمه ی معصوم بودن نیز علم است؛ یعنی امام باید به تمام علوم و عوالم آگاه باشد و چیزی بر او پوشیده نباشد، به عبارتی باید بر تمام عالم احاطه داشته باشد.

یکی از شاخصه های مهمی که در آیات فوق مشاهده می شود این است که خداوند در مورد امامت از واژه ی «جعل» استفاده کرده است و این انتخاب به وضوح از طرف خود اوست. به همین دلیل، مفهوم انتخاب در مورد امامت کاملاً بی معناست. حتی در داستان حضرت موسی و هارون علیهما السلام ، هنگامی که حضرت موسی از خداوند درخواست می کند که وزیر برای او تعیین کند، پیشنهادش هارون است، اما جعل این مقام را از خداوند خواهان است و می فرماید: وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي؛ یعنی برایم وزیر قرار بده برادرم را که از اهل من است.

زمینه های جعل امامت

چون انبیا و اوصیای الهی مأمور از طرف خداوند هستند، خداوند بهتر می داند که چه کسی زمینه ساز رسالت و امامت است. این طور نیست که خداوند بدون

علم شخصی را مأمور کند؛ چنان که می فرماید: اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ (1)یعنی خداوند بهتر می داند که رسالت خود را در چه کسی قرار دهد. برای تعیین این که چه کسانی می توانند جزو انبیا و اوصیای الهی باشند، خداوند معیارها و ملاک هایی قرار داده است که به برخی از این ملاک ها اشاره می کنیم:

الف) صبر و استقامت: بدون تردید وقتی هر پیامبر و امامی وقتی در جامعه، رسالت و امامت خویش را اعلام می کند، با چالش ها و مخالفت های جدی مواجه می شود. سعه ی صدر و صبر و استقامت یکی از بزرگترین نیازهای یک نبی و یا امام است. خداوند متعال به این موضوع


1) سوره انعام، آیه124.

اشاره می کند و به رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (1)پس تو چنان که مأموری استقامت و پایداری کن و کسی که با همراهی تو به خدا رجوع کند نیز پایدار باشد، و (هیچ از حدود الهی) تجاوز نکنید که خدا به هر چه شما می کنید بصیر و داناست و یا می فرماید: أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (2)با این که خود حضرت فرمود: ما اُوذِيَ أحدٌ مِثْلَ ما اُوذِيتُ في اللّه (3)هیچ پیامبری به اندازه ی من اذیت و آزار نشده است. بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه السلام که سکاندار امت اسلامی شد نیز به این معیار جامهی عمل پوشاند و صبری از خود به نمایش گذاشت که عقول عقلا را به تحیّر وا داشت. حضرت امیر علیه السلام در بخشی از خطبه ی شقشقیه به این مهم اشاره می کند و می فرماید: أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى، يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ، فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ، فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا، أَرَى تُرَاثِي نَهْباً.به خدا سوگند! او پیراهن خلافت را بر تن کرد در حالى که خوب مى دانست موقعیّت من در مسأله خلافت همچون محور سنگ آسیاب است (که بدون آن هرگز گردش نمى کند، سیل خروشان (علم و فضیلت) ازدامنه کوهسار وجودم پیوسته جارى است و مرغ (دور پرواز اندیشه) به قلّه (وجود) من نمى رسد (چون چنین دیدم)، در برابر آن پرده اى افکندم و پهلو از آن تهى نمودم و پیوسته در این اندیشه بودم که آیا با دست بریده (و نداشتن یار و یاور، به مخالفان) حمله کنم یا بر این تاریکىِ کور، صبر نمایم؟ همان ظلمت و فتنهاى که بزرگسالان را فرسوده، کودکان خردسال را پیر و مردم با ایمان را تا واپسین دم زندگى و لقاى پروردگار رنج مى دهد.)سرانجام دیدم بردبارى و شکیبایى در برابر این مشکل، به عقل و خرد نزدیک تر است، به همین دلیل شکیبایى پیشه کردم (نه شکیبایى آمیخته با آرامش خاطر، بلکه در حالى که گویى در چشمم خاشاک بود و استخوان راه گلویم را گرفته بود؛ چرا که با چشم خود مى دیدم میراثم به غارت مى رود.)هر امام معصوم در عصر خود، معیار و ملاک صبر و استقامت را به زیبایی به تصویر کشیده است امام مجتبی علیه السلام و بعد ایشان سرور و سالار


1) سوره هود، آیه 112.

2) سوره انشراح، آیات 1تا3.

3) کنزالعمال، ح5817.

شهیدان علیه السلام و دیگر حضرات معصوم، همگان تبلور و مظهر صبّار و شکور خداوند بودند؛ لذا خداوند در شأن آن بزرگواران فرمود: ﴿وجَعَلنا مِنهُم اَمَّةً یَهدونَ بِاَمرِنا لَمّا صَبَروا (1)و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند؛ چون شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین داشتند. ب) موفقیت در آزمون های الهی: خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را بعد پشت سرگذاشتن امتحانات سخت به مقام امامت نائل کرد: و اِذِ ابتَلى اِبرهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامًا (2)و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید، پروردگارش [به خاطر شایستگی ولیاقت او] فرمود: من تو را برای همه ی مردم پیشوا و امام قرار دادم.

ج) عبودیت تام: کسانى که مقام امامت به آنان داده شده، در عبودیت الهى استمرار داشته و با عبادت ملازم بوده اند: وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (3)رسول خدا صلی الله علیه و آله افتخارش این است که اول عبد بود بعد به مقام رسالت رسید. عبودیت تام یعنی این که عبودیت، صفت کسی باشد به عبارتی فرق است بین عبد و عابد. چرا که عابد فعل است و گاهی انسان در موقعیتی قرار می گیرد که آن فعل را انجام نمی دهد اما وقتی که صفت شد، در همه حال با او همراه است و از او جدا نخواهد شد.

د) یقین: از دیگر ملاک و معیارها این است که نبی و یا امام باید به


1) سوره سجده، آیه24.

2) سوره بقره، آیه124.

3) سوره انبیا، آیه73.

یقین کامل رسیده باشد تا بتواند ردای نبوت و امامت را بپوشد خداوند متعال درباره ی حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید: وَکَذلِکَ نُرِی إِبْرهِیمَ مَلَکُوتَ السَّموتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ (1)و پس از رسیدن به مقام یقین و تحقق به کلمات اللّه امامت به او اعطا گردید. حضرت امیر علیه السلام هم جمله ی معروفی دارد که می فرماید: لَوكُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدتُ يَقينا (2)اگر پرده هم کنار رود، بر یقین من چیزى افزوده نشود. از دیگر معیار و ملاک امامت می توان به عصمت، علم و صدق اشاره کرد.

لازمه ی امام بودن ثقلین

پس از جعل امامت از سوی خداوند، چه برای قرآن و چه برای شخص امام، لوازم مشترکی وجود دارد که باید مدنظر قرار گیرد. به این موارد اشاره می شود:

الف) جامعیت: یکی از دلایل اهمیت قرآن نسبت به سایر کتب آسمانی، همین جامعیت آن است؛ چنان که خداوند می فرماید: وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (3)و نه هیچ تر و شکی فروگذار نبودیم جز آن که در کتابی مبین مسطور است. همچنین می فرماید: وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ (4)و این کتاب را که روشنگر هر چیز است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارت گری است، بر تو نازل کردیم.


1) سوره ابراهیم، آیه75.

2) غررالحکم، ح7569.

3) سوره انعام، آیه59.

4) سوره نحل، آیه89.

امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید: «خداوند در قرآن هرچیزی را بیان کرده است؛ به خدا سوگند چیزی که نیاز مردم بوده است کم نگذارد تا کسی نگوید: «اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل می شد»؛ آگاه باشید همه ی نیازمندی های بشر را خدا در آن نازل کرده است. (1)

در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «در این (قرآن) اخبار شما و اخبار گذشته ها و اخبار آینده ها و اخبار آسمان و زمین است و اگر کسی علمش را می داند شما را به آن چه در قرآن است، خبر دهد تعجب خواهید کرد.» (2)

با توجه به این که امام معصوم علیه السلام مفسِّر و «تراجم وحیه» است، لابدیت عقلی اقتضا می کند که امام نیز باید مانند قرآن جامع باشد وگرنه زوایای قرآن از تفسیر و بیان حقیقی مهجور خواهد ماند؛ لذا در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا، وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ، وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ، وَ جَعَلَ‌الْقُرْآنَ مَعَنَا، لَا نُفَارِقُهُ، وَ لَايُفَارِقُنَا (3)خداوند ما را پاکیزه گردانده و ما را (از لغزش و گناه)دور نگه داشته است. ما را گواهان بر مردم و حجت خود در زمین قرار داده است. ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده است که ما از آن جدا نمی شویم و او از ما جدا نمی شود.

روزی امام علی علیه السلام در کنار رودخانه فرات نشسته بود و با چوبی که در دست داشت به آب زد و فرمود: «اگر می خواستم، می توانستم از این آب نور و آتش (گرما) تولید کنم.» اگرچه این روایت از نظر سند ضعیف محسوب


1) نور الثقلین، ج3، ص74

2) اصول کافی، ج2، ص564،

3) اصول کافی، ج1 ص469.

می شود، اما با توجه به مقام علمی حضرت، هیچ گونه استبعادی در آن وجود ندارد و امروزه این مسئله ثابت شده است.

نکته ی ظریفی که می توان از این حدیث برداشت کرد این است؛ که حضرات معصوم علیهم السلام مانند ترانزیستورهای قوی هستند که مصرف برق را مدیریت می کنند. اگر حجم بالایی از برق بخواهد در یک خانه استفاده شود، قطعاً باعث سوختن و آسیب دیدن تمام لوازم برقی خواهد شد. نقش ترانزیستور این است که برق را بر اساس نیاز خانه ها تنظیم کند. اگر اهل بیت علیهم السلام هم بخواهند آن همه عظمت علمی را به جامعه منتقل کنند، قطعاً ظرفیت پذیرفتن آن وجود نداشته و می تواند موجب اختلال در نظام بشری شود.

ب) فطری بودن: نیاز به کتاب و امام از نیازهای فطری بشر است که خداوند در نهاد همه ی انسان ها قرار داده است. خداوند در این زمینه می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (1)توجه خویش را به سوی دین حق گرایانه پایدار و استوار کن، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است. دین قیم در این آیه ی شریفه در قالب قرآن، که مجموعه ای از تعالیم الهی است که برای بشر من المهد الی اللحد برنامه دارد اهل بیت علیهم السلام هم، بستر دین خدا هستند و از طریق آنان به بندگان تفسیر و ابلاغ می گردد و هرگز خارج از فطرت و وسعت بندگان چیزی بر بندگان خدا تکلیف نمی کنند. به عبارتی توحید و خداشناسی از امور فطری است و خداوند برای این نیاز فطری راهی قرار داده است یکی از این راه ها وجود امام است که طبق قاعده ی لطف خداوند برای جامعه ی بشری قرار داده است.


1) سوره روم، آیه30.

ج) تازگی و اثر بخشی: با توجه به این که رسول خدا صلی الله علیه و آله رحمة للعالمین، تکون للعالمین نذیرا، وان النبی کان مبعوثا الی کافة البشر من غیر اختصاص دعوته بقوم دون قوم و لابمکان دون مکان و لا بزمان دون زمان است، معجزه ی حضرت نیز باید همین خصوصیت را داشته باشد؛ لذا امام رضا علیه السلام در جواب شخصی که از حضرت می پرسد چرا قرآن با گذر زمان کهنه نمی شود و هر چه زمان بر او بگذرد تازه و نو بودن آن محفوظ می ماند؟ فرمود: لِأَنَّ اَللَّهَ لَمْ یُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لاَ لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ (1)برای این که خدا، قرآن را به زمان خاص و برای مردم خاص نازل نکرده است تا در زمان های دیگر و برای ملت های دیگر مفید نباشد؛ بلکه قرآن در هر زمان تازه و تا روز قیامت در نزد هر قومی شیرین است.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است که حضرت فرموده است: أَيُّهَا اَلنَّاسُ، إِنَّكُمْ فِي زَمَانِ هُدْنَةٍ، وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ، وَ اَلسَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ، فَقَدْ رَأَيْتُمُ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهَارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ، يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ، وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ، وَ يَأْتِيَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ، فَأَعِدُّوا اَلْجَهَازَ لِبُعْدِ اَلْمَفَازِ. فَقَامَ اَلْمِقْدَادُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، مَا دَارُ اَلْهُدْنَةِ؟ قَالَ: دَارُ بَلاَءٍ وَ اِنْقِطَاعٍ، فَإِذَا اِلْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ اَلْفِتَنُ كَقِطَعِ اَللَّيْلِ اَلْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ (2)، ای مردم شما در خانه ای کوچ کردنی قرار دارید و در مسیر مسافرتی هستید مسافرتی بس سریع و چگونه چنین باشد با این که شب و روز و خورشید و ماه را می بینید که هر تازه ای را کهنه می سازند و هر دوری را نزدیک و هر آن چه را قبلا وعده اش داده شده محقق می سازند پس برای این سفر دور توشه فراهم کنید


1) بحارالانوار، ج9، ص92.

2) اصول کافی، ج2، ص598

راوی می گوید در این هنگام مقداد برخواست و عرض داشت یا رسول الله خانه هدنه چه معنایی دارد؟ فرمود خانه ای که به محض رسیدن به آن باید از آن کوچ کرد پس هرگاه در زندگی دچار فتنه هایی شدید که چون شب تاریک پیش پای زندگی شما را ظلمانی کرد بر شما باد به تمسک به قرآن.

امام باقر علیه السلام درباره ی جر و تطبیق بیانی دارد که تازگی و نو بودن قرآن را می رساند حضرت می فرماید: «آیه ای از قرآن، که درباره ی گروه خاصّى نازل شده، اگر با مردن و از بین رفتن آن گروه، عمر آیه نیز به پایان رسد [و به گذشتگان محدود شود]، دیگر اثرى از قرآن به جاى نمی ماند، حال آن که قرآن، آغاز تا پایانش، به درازاى عمر آسمان ها و زمین، جارى خواهد شد و براى هر قوم و گروهى، [در آینده] آیه اى در قرآن وجود دارد که آن را تلاوت می کنند و می یابند که وضعیّت آنان مشابه وضعیّت کسانى است که آیه درباره ی ایشان نازل شده و آنان در قلمرو یکى از دو دسته آیات خیر یا شرّ قرار خواهند گرفت.» (1)

وقتی قرآن چنین خصوصیتی دارد، «حملة القرآن» که اهل بیت علیهم السلام هستند نیز چنین خصوصیتی دارند یعنی موطن و بستر قرآن باید باشد تا قرآن در هر عصری وجود داشته باشد و برای هر عصری فراخور نیاز جامعه، قرآن را برای مردم تفسیر و تبیین کنند.

خلاصه این که همان طور که هیچ عصر و زمانی کره ی زمین نمی تواند بدون خورشید و ماه باشد و اگر روزی خورشید طلوع نکند باعث تعجب همگان خواهد شد، قرآن نیز چنین است چون خورشید نیاز حیات موجودات را تأمین می کند. حال قرآن و اهل بیت علیهم السلام این چنین است.


1) تفسیر العیاشی، ج 1، ص 10.

علاوه بر آن چه بیان شد می توان به آیاتی در این باره استناد کرد که نو و تازگی بودن قرآن و تبیین آیات را بیان می کنند مثل آیه ی شریفه ی من بلغ که خداوند می فرماید: وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ (1)و وحی شده به من آیات این قرآن تا به آن شما و هر کس را که خبر این قرآن به او رسد بترساند. هر عصری از اعصار این قرآن به وسیله ی امام آن عصر به مردم می رسد چرا که امام هر عصری از مصادیق حملة القرآن و تراجم وحیه هستند. امام هر عصری با احاطه ی علمی به فراخور نیاز جامعه دری از علم را برای جامعه ی بشری می گشاید. اکثر مفسّران بر این موضوع تأکید دارند که «من بلغ القرآن فکانما رأی النبی و قیل من بلغه القرآن الی یوم القیامة» کسی که قرآن به او رسیده باشد مثل کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیده و از او کلام خدا را شنیده و این من بلغ تا دامنه ی قیامت ادامه دارد. (2)

آیه ی بعدی آیه ی شریفه ی «حفظ» است که خداوند فرمود: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (3)همانا ما ذکر (قرآن) را نازل کردیم و همانا ما از آن محافظت می کنیم. مرحوم علامه در المیزان از واژه ی لحافظون، صیانت قرآن در زمان آینده را استفاده می کند؛ چرا که صفت اسم فاعل برای دلالت در حال و آینده به کار می رود و ظهور در آن دارد. (4)درباره ی چگونگی حفظ قرآن هم باید بگوییم این کار توسط امامان هر عصری صورت می گیرد.


1) سوره انعام، آیه19.

2) مجمع البیان، ج4، ص436. الدرالمنثور، ج 3، ص7.

3) سوره حجر، آیه9.

4) تفسیر المیزان، ج12، ص102

صفت قیومیت

اشاره

قیّم بودن قرآن: قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا (1)کتابی است در نهایت استواری تا (به این کتاب بزرگ خلق را) از عذاب سخت خود بترساند و اهل ایمان را که اعمال آن ها نیکوست به اجر بسیار نیکو بشارت دهد.

قیّم بودن اهل بیت علیهم السلام: ...اَلاَ وَ إِنَّ أَهْلَ بَيْتِي هُمُ اَلْوَارِثُونَ أَمْرِي اَلْقَائِمُونَ بِأَمْرِ أُمَّتِي... (2)آگاه باشید همانا اهل بیت من وارثان امر من و قیام کنندگان به امر امت من هستند. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: يَا اِبْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ اَللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَهُمْ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ اَلْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا اِبْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اَللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ اَلْقَائِمُونَ بِذَلِكَ (3)اَی پسر ابی یعفور! همانا خداوند یکتاست و در یکتاییاش منحصر به فرد است و در امر خود مستقل و بینیاز است. پس آن ها را خلق کرد و به همین منظور مقدر نمود. ما، ای پسر ابی یعفور! ما حجت های خدا در میان بندگانش و خزانه داران علم او هستیم و در این امر برقراریم.

مفهوم شناسی قیومیت

صاحب التحقیق درباره ی معنای قیّوم می گوید: «أنّ الأصل الواحد


1) سوره کهف، آیه2.

2) بحارالانوار، ج28، ص208.

3) بصائرالدرجات، ج1، ص104.

في المادّة: هو ما يقابل القعود، أى الانتصاب و فعليّة العمل، مادّيّا أو معنويّا.و هذا المعنى يختلف باختلاف الموضوعات، في موضوع خارجىّ، أو عمل، أو أمر معنوىّ، فالانتصاب و الفعليّة في كلّ منها بحسبه... فالإقامة إفعال: يلاحظ فيه جهة القيام بالفعل، كإقامة الصلاة، و إقامة الجدار، و إقامة التوراة، و إقامة الحدود، و إقامة الشهادة... و القيّوم من أسماء اللَّه الحسنى: و هو القائم المطلق على كلّ شي‌ء و كلّ أمر و كلّ عمل، و بكلّ امر و تدبير و نظم، لا يغيب عن قيّوميّته شي‌ء، و هو قيّوم غير متناه و غير محدود أزلىّ أبدىّ في قيّوميته﴾ (1)اصل واحد در ماده: چیزی است که در مقابل نشستن قرار دارد، یعنی ایستادگی و فعالیّت در کار، چه به صورت مادی و چه به صورت معنوی. این معنی با توجه به موضوعات مختلف متفاوت است، چه در موضوعی خارجی، چه در عمل و چه در امر معنوی؛ بنابراین ایستادگی و فعالیّت در هر کدام بسته به ماهیت آن است...به همین ترتیب، «اقامه» به معنای فعالیّت است که درآن جنبه ی ایستادن در عمل مشاهده می شود، مانند اقامه نماز، اقامه دیوار، اقامه تورات، اقامه حدود و اقامه شهادت...و «قیوم» از اسم های حسنای خداوند است؛ او قائم مطلق بر همه چیز، همه ی امور و همه ی افعال است و به کمک هر امر و تدبیر و نظم، هیچ چیز از قیومیت او غایب نیست. او قیوم غیرمتناهی و نامحدود و همچنین ازلی و ابدی در قیّومیّت خود است.

راغب نیز درباره ی معنای قیوم می گوید: «قِیَام» بر چهارگونه است: (2)


1) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج9، ص383.

2) ترجمه مفردات راغب، ج 3 ص 200

اول: قیام کردن و برخاستن با جسم و بدن، قهرا و به ناچار ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها (1)

دوم: قیام کردن و برخاستن با جسم و بدن، اختیاراً الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ (2)

سوم: قیام براى چیزى که همان عمل مراعات و حفظ و نگهدارى آن است كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ (3)

چهارم: قیام کردن به قصد انجام چیزى و کارى يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاة (4)

سیر منطقی قیومیت

الف) قیّومیّت خدا

قیومیت، بالاصالة از خداوند شروع می شود. اولا و بالذات منحصر در ذات باری تعالی است چنان چه می فرماید: اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ. البته قیومیت در این آیه ی شریفه، متفرع بر حیّ بودن خداوند است. مرحوم علامه درباره ی قیومیت خداوند می فرماید: «کلمه ی «قیوم» به طورى که علماى صرف گفته‌اند، بر وزن «فیعول» است، همچنان که کلمه ی «قیام» بر وزن «فیعال» از مادهی قیام است، صفتى است که بر مبالغه دلالت دارد و قیام بر هر چیز،


1) سوره حشر، آیه5.

2) سوره نساء، آیه34.

3) سوره مائده، آیه8.

4) سوره مائده، آیه6

به معناى درست کردن، حفظ و تدبیر و تربیت، مراقبت و قدرت بر آن است، همه ی این معانى از قیام استفاده مى‌شود، چون قیام به معناى ایستادن است و عادتاً بین ایستادن و مسلّط شدن بر کار ملازمه هست، از این رو از کلمه ی «قیوم» همه ی آن معانى استفاده مى‌شود. قیام خداوند به دو صورت متصور است. قیام به ذات خود و قیام به امور موجودات در آیه ی شریفه ی فوق، خداوند قائم به ذات خویش است. صورت دوم مثل آیه ی شریفه ی وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (1)و هیچ جنبنده در زمین نیست جز آن که روزیش بر خداست و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را می داند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است.. یا آیه ی شریفه ی مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا (2)زمام اختیار هر جنبنده ای به دست اوست.

ب) قیم بودن قرآن: به معنای استواری، محکم بودن و راه نداشتن هیچ شک و ریب و افراط و تفریط در آن است. با توجه به این که قرآن کلام خداوند است و کلام، ما فی الضمیر متکلم را بیان می کند و مظهر خداوند است، چنان چه حضرت امیر علیه السلام می فرماید: لَقَد تَجَلَّی اللَّهُ لِخَلقِهِ فِی کَلَامِهِ، وَلَکِنَّهُم لَا یُبصِرُونَ؛ پس قرآن مظهر قیومیت خداوند است. آن چه در قرآن بیان شد، همه در راستای قیام بندگان برای بندگی است. به تعبیری خداوند از طریق کتاب خود، قیومیت بندگان را بر عهده دارد و آنان را تدبیر می کند.

ج) قیم بودن دین: خداوند در چند آیه، دین اسلام را دین قیّم معرفی


1) سوره هود، آیه6.

2) همان، آیه56.

می کند: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ (1)پس خالصانه وجه خود را برای دین اقامه کن؛ همان فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته. خلقت خدا تبدیل نمی پذیرد؛ این، همان دین قیّم است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.

إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ (2)فرمان جز برای خدا نیست. دستور داده است که جز او را نپرستید. این است دینِ درست، ولی بیشتر مردم نمی دانند. فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ (3)با همه ی وجودت به سوی این دین درست و استوار روی آور، پیش از آن که روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، در آن روز همه ی مردم دسته دسته و گروه گروه شوند. وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِینُ الْقَیِّمَةِ (4)و فرمان نیافته بودند جز این که خدا را بپرستند و درحالی که به توحید گراییده اند، دین [خود] را برای او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین ثابت و پایدار همین است. اولاً دین، به معنای واقعی کلمه، دین اسلام است. آن هم دین خالص چنان چه خداوند می فرماید: لِلّهِ الدِّینُ الْخالِصُ (5)خداوند این دین خالص را


1) سوره روم، آیه30.

2) سوره یوسف، آیه40.

3) سورم روم، آیه43

4) سوره ببینه، آیه5.

5) سوره زمر، آیه3.

متصف به صفت قیم کرده است یعنی تمام ابعاد این دین باید رو به یک محور باشد و آن هم قربة الی الله باشد. دین قیم، دین مستقیمی است که گمراهی درآن نیست و انحراف در آن دیده نمی شود ابن اثیر در النهایه می گوید: «ای المستقیم الذی لا زیغ فیه و لا میل عن الحق» همیشه بر اساس محور و استوار است. دین قیم دین فطرت است که یهود، نصاری و مسلمان همه بر اساس آن آفریده شده اند و هیچ اختلافی درآن نیست. حقیقت دین قیّم در باطن معارفش نهفته است نه در ظاهر آن گرچه نگاه به ظاهر آن هم دارد چرا دین مظهر هو الظاهر و الباطن است. مرحوم علامه نکته ای بیان می کند و آن این که: اگر قرآن قیومیت دارد و قیّم است به خاطر این است که دربردارنده ی دین قیم است. «بنابراین، پس توصیف کتاب به وصف قیمومت به خاطر این است که متضمن دین قیم مى‌باشد دینى که قائم به مصالح عالم بشرى است، چه مصالح دنیایى و چه آخرتى و چه بسا از مفسرین که قضیه را بر عکس معنا کرده و گفته‌اند: قیمومت، اول وصف کتاب است و سپس وصف دین. (به عبارت دیگر ما گفتیم کتاب به خاطر این که متضمن دین قیم است خودش هم قیم شده، ولى بعضى گفته‌اند کتاب قیم است و دین به خاطر قیم بودن کتاب، قیم شده است) و در باره‌اش گفته شده: وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ که ظاهر معنایش: دین کتاب‌هاى قیم است. ولى این قسم تفسیر نوعى مجاز گویى است. (1)

د) قیم بودن رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام: اهل بیت وحی که مظهر تامه ی اسمای الهی هستند به یقین از قیومیت برخوردارند؛ ولی ثانیاً و بالعرض و بعد قیومیت خداوند. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ...اَلاَ وَ إِنَّ أَهْلَ بَيْتِي هُمُ اَلْوَارِثُونَ أَمْرِي


1) تفسیر المیزان، ج13، ص329.

اَلْقَائِمُونَ بِأَمْرِ أُمَّتِي... (1)آگاه باشید همانا اهل بیت من وارثان امر من و قیام کنندگان به امر امت من هستند. همچنین امام صادق علیه السلام می فرماید: ... فَنَحْنُ حُجَجُ اَللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ اَلْقَائِمُونَ بِذَلِكَ (2)ما حجت های خدا در میان بندگانش و خزانه داران علم او هستیم و در این امر برقراریم. قیام سرور و سالار شهیدان علیه السلام مصداق بارز این قیومیت است تا هم قرآن را از مهجوریت یا رب ان قومی اتخدوا هذالقرآن مهجورا خارج کند، هم دین خدا را که فرمود: إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ (3)به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آن هاست و مادام که برای معیشت آن ها باشد پیرامون آن اند و وقتی به بلا (و رنج و سختی) آزموده شوند دین داران اندکاند. ه-) قیم بودن کعبه: درباره ی قیومیت خانه ی کعبه می فرماید: جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ (4)خداوند، کعبه -بیت الحرام- را وسیله ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است. همان طور که کعبه نماد آزادی و رهایی انسان از دست شیطان و نفس اماره است، نماد قیومیت خداوند نیز هست. خداوند درباره ی نماد آزادی بودن کعبه می فرماید: وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (5)باید به دور خانه ی عتیق که کعبه باشد باید طواف کنند. عتیق از عتق به معنای آزادی است چون خانه ی کعبه در طول تاریخ هیچ


1) بحارالانوار، ج28، ص208.

2) بصائرالدرجات، ج1، ص104.

3) تحف العقول، ص245.

4) سوره مائده، آیه97.

5) سوره حج، آیه29.

مالکی نداشت و کسی نبود و نیست که ادعای ملکیت آن را کند، خداوند آن را عتیق نامیده است. در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل است: عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّيَ الْبَيْتُ الْعَتِيقَ قَالَ لِأَنَّهُ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ وَ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ؛ کعبه خانه ای است که آزاد از مردم بوده و هیچ کس مالک آن نیست. (1)درباره ی قیّومیّت آن نیز می فرماید: جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ (2)یعنی خداند خانه ی کعبه را وسیله ی برای قیام و استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است. نماز خواندن به طرف خانه ی کعبه یعنی قیام برای نماز به طرف نماد قیام بر علیه شیطان است.

و) قیام بندگان: خداوند به رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: اگر بخواهی همه ی کارهایت را در یک کلمه خلاصه کنی، آن کلمه این است که به مردم بگویی برای خدا قیام کنند. قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلهِ؛ (3)بگو که من به یک سخن شما را پند می دهم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر دو نفر با هم یا هر یک تنها قیام کنید.

حال این قیام برای خدا، دارای مصادیقی است که خداوند به صورت جزیی در قرآن به آن اشاره می کند مثل اقامه نماز که به کرات در قرآن به آن امر کرده است مثل آیه ی شریفه ی قُلْ لِعِبادِيَ الَّذينَ آمَنُوا يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خِلال؛ (4)به بندگان من که ایمان آورده‌اند بگو نماز را برپا دارند؛ و از آن چه به آن ها روزى داده‌ایم، پنهان و


1) بحارالانوار ج 96، ص 58؛ علل الشرايع، ج 2، ص 399.

2) سوره مائده، آیه97.

3) سوره سبأ، آیه46.

4) سوره ابراهیم، آیه31.

آشکار، انفاق کنند؛ پیش از آن که روزى فرا رسد که نه در آن خرید و فروش است و نه دوستى نه با مال مى توانند از کیفر خدا رهایى یابند و نه با پیوندهاى مادى. حتی انفاق در این آیه ی شریفه، از مصادیق قیام است چرا که بیان شد قیومیت به معنای تدبیر امور و رسیدگی به امور مادی و معنوی بندگان خداست.

مصداق دیگر قیام، اقامه ی حدود الهی است که بندگان مکلف به انجام آن هستند فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون (1)اگر بترسید که حدود الهى را رعایت نکنند، مانعى براى آن ها نیست که زن، فدیه و عوضى بپردازد (و طلاق بگیرد). این ها حدود و مرزهاى الهى است؛ از آن، تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است. از دیگر مصادیق قیام، قیام به قسط و عدل است که به بندگان خود سفارش می کند مثل آیه ی شریفه ی يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ (2)اى کسانى که ایمان آورده‌اید! کاملًا قیام به عدالت کنید. به خاطر اهمیت قسط و عدل خداوند آن را به صورت صیغه ی مبالغه بیان کرده است. همچنین می فرماید: قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُون؛ (3)بگو: «پروردگارم امر به عدالت کرده است»؛ و توجّه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوى او کنید! و او را بخوانید، در حالى که دین (خود) را براى او خالص گردانید! (و بدانید) همان گونه که در آغاز شما را آفرید، (بار دیگر در رستاخیز) بازمى‌گردید.


1) سوره بقره، آیه229

2) سوره نساء، آیه 135.

3) سوره اعراف، آیه29.

استقامت، امر به طلب قیام: خداوند به رسول خدا صلی الله علیه و آله برای پیشبرد اهداف دین، امر به استقامت می کند و می فرماید: فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ استقامت یعنی طلب قیام کردن. همان طور که در آیه ی شریفه ی الحی القیوم آمده، قیومیت متفرع بر حیّ است؛ یعنی اول حیات و هستی است، بعد قیام شکل می گیرد قیام به خلق و ایجاد و امثال آن. بنده هم که از بهره ای از وجود برخوردار شد و هست شد او هم باید اهل قیام باشد و قیام کند؛ اگر هیچ گونه کاری برای رسیدن به اهداف خود نداشته باشد و هیچ گونه تدبیری در این زمینه اتخاذ نکند، حیّ بودن او معنا ندارد؛ لذا خداوند از بندگان می خواهد حتماً اهل قیام باشند. قیام به هر کاری که او را به سعادت نزدیک می کند؛ لذا به بندگانی که ایمان می آورند و استقامت به خرج می دهند، بشارت می دهند: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ (1)به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که: «نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.

نتیجه ی استقامت، قرار گرفتن در صراط مستقیم است که همان ولایت است. سپس، در روز قیامت، هنگامی که بنده قیام کرده، نتیجه ی این استقامت را دریافت می کند و خداوند او را به «مقام امین» می رساند: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ؛ همانا (در آن روز سخت) آنان که متّقی و خداترس بودند، در مقام امن و امان خواهند بود.

مقام به معنای محل قرار گرفتن و اقامت در یک جا است که با تلاش، کوشش و شایستگی حاصل می شود. آن چه بیان شد، زمانی صادق است که انسان به این مقام امین دست یابد که در پرتو اطاعت از خدا، قرآن، دین و اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته و با طلب قیام و استقامت، به این مقام نائل شود.


1) سوره فصلت، آیه30.

صفت برکت

اشاره

مبارک بودن قرآن: وَهَذَا ذِكْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ أَفَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (1)و این (قرآن) ذکر مبارکی است که (بر شما) نازل کردیم؛ آیا شما آن را انکار می کنید.

مبارک بودن اهل بیت علیهم السلام: السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَاءِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ ذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ (2)سلام بر جایگاه هاى شناخت خدا و مسکن هاى برکت خدا و معدن هاى حکمت خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان کتاب خدا و جانشینان پیامبر خدا و فرزندان رسول خدا(درود خدا بر او و خاندانش) و رحمت و برکات خدا بر آنان باد؛ بهم يَعْمُرُ بِلادَهُ، وَ بِهِم يَرزُقُ عِبادَهُ، وَ بِهِم نَزَّلَ القَطرَ مِنَ السَّماءِ، وَ بِهِمْ يُخْرِجُ بَرَكاتِ الأرضِ (3)به سبب آنان، خداوند، سرزمین هاى خود را آباد مىکند و به خاطر آنان، خداوند، بندگان خود را روزى مى دهد و به سبب آنان، خداوند از آسمان، باران مى فرستد و برکت هاى زمین را مى رویانَد.

معنای برکت

اصل واژه ی- بَرْک- به معنای سینه ی شتر است، هر چند که در معانى دیگر نیز به کار رفته است، می گویند- له بِرْکَة داراى سینه‌اى فراخ است و- بَرَکَ البعیر- شتر زانو به زمین نهاد. از واژه- برک- معنای همراهى و پایدارى و


1) سوره انبیا، آیه50

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.

3) کمال الدین، ص260.

ملازمت نیز فهمیده مى‌شود. بِرْکَة- آبگیر و استخر. بَرَکَة- خیر و فزونى بخشش الهى در چیزى است. مُبَارَک- چیزى است که در آن خیر و برکت باشد، نامیدن برکات بر بخشایش الهى مانند باقى بودن آب در آبگیر و استخر است که ثابت است و به فراوانى یافت مى‌شود. باز ایشان اضافه کرده چون خیر الهى از جایى و به نحوى صادر مى‌شود که نه محسوس کسى است و نه شمردنى و نه محدود شدنى، از این جهت هر چیزى را که در آن زیادى غیر محسوس دیده شود، مبارک خوانده و مى‌گویند چقدر با برکت است. (1)

علامه مصطفوی در تعریف برکت می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الفضل و الفيض و الخير و الزيادة مادّيّا كان أو معنويّا، فالمبارك ما فيه الخير هو صدر البعير فانّ الصدر مقدّم البدن و لا سيّما في مقام إظهار التشخّص و الوجود و الشجاعة، و في البعير في مقام القيام و القعود أيضا، و كان البعير اكبر وسيلة للحياة و التعيّش في الأراضى العربيّة﴾ (2)تحقیق این است که اصل واحد در این ماده، فضل، فیض، خیر و افزایش است، چه به صورت مادی و چه معنوی. چیزهایی که در آن ها خیر وجود دارد، مبارکاند. صدرِ چهارپا (بعیر) در این جا به عنوان نمونه ذکر شده است؛ زیرا صدر، مقدّم بدن است و به ویژه در مقام نشان دادن هویت، وجود و شجاعت. همچنین در چهارپا در حال ایستادن و نشستن نیز همین طور است. چهارپا بزرگترین وسیله برای زندگی و بقا در اراضی عربی بود.

وجه تشابه معنای «برکت» در سینه ی شتر و دیگر موارد این است که، شتر برای نشستن و برخاستن از سینه ی خود استفاده می کند. سینه ی شتر،


1) ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‌1، ص: 261

2) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص280.

مرکز ثقل حرکات اوست؛ بنابراین، هر حرکتی که شتر انجام می دهد، از جمله راه رفتن، خوردن، آشامیدن و مرکب قرار گرفتن، به سینه اش وابسته است که این امکانات را برای او فراهم می آورد. به عبارتی، هر خیری که در شتر وجود دارد، از سینه ی او آغاز می شود.

برخی گفته اند که به دلیل چسبیدن سینه شتر به زمین و ثابت ماندن آن، این کلمه به تدریج معنای ثابت ماندن را به خود گرفته است. بر این اساس، هر نعمتی که پایدار و با دوام باشد، «برکت» نامیده می شود. اما معنای اول به واقع نزدیکتر است، زیرا فراخی سینه ی شتر در نشستن و برخاستن و به تبع آن، منشاء خیرهای دیگر قرار گرفتن، به مراتب بیشتر از معنای ثبوت و استقرار قابلیت برداشت دارد. در این حالت، معنای خیر دامنه وسیع تری دارد و شامل حرکاتی مانند راه رفتن، مرکب قرار گرفتن، خوردن و آشامیدن می شود، در حالی که در صورت دوم، تنها نشستن می تواند مصداق خیر به شمار آید.

اگر خداوند، قرآن، سرزمین یا اشخاص مبارک هستند، به این معناست که هر خیری که انجام می شود، منشأ و نقطه ی آغازین آن وجود مبارک است. به عبارتی، قیام به هر کاری به او وابسته است و اگر او نباشد، خیری تحقق نمی یابد. این خیر تنها در او ثبوت دارد.

برخی از مصادیق برکات الهی

خورشید و ماه و برج های آسمان: تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِيرًا (1)جاودان و پربرکت است آن (خدایی) که در آسمان منزلگاه هایی برای ستارگان قرار داد و در میان آن، چراغ روشن و ماه تابانی آفرید.


1) سوره قمر، آیه61.

زمین: اللهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ(إِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (1)پروردگار شما، خداوندی است که آسمان ها و زمین را در شش روز [= شش دوران] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت؛ با (پرده تاریک) شب، روز را می پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او) ست پر برکت و زوال ناپذیر است خداوندی که پروردگار جهانیان است.

انسان: ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (2)سپس نطفه را به صورت علقه [= خون بسته] و علقه را به صورت مضغه [= چیزی شبیه گوشت جویده شده] و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.

اللهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (3)خداوند کسی است که


1) سوره اعراف، آیه54.

2) سوره مؤمنون، آیه14

3) سوره غافر، آیه64.

زمین را برای شما جایگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفی (بالای سرتان)؛ و شما را صورتگری کرد و صورتتان را نیکو آفرید و از چیزهایی پاکیزه به شما روزی داد. این است خداوند پروردگار شما جاوید و پربرکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است.

آب: وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ (1)و از آسمان، آبی پربرکت نازل کردیم و به وسیله ی آن باغ ها و دانه هایی را که درو می کند رویاندیم.

قرآن: تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (2)زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد.

کعبه: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ (3)نخستین خانه ای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پربرکت و مایه هدایت جهانیان است.

مسجدالاقصی: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (4)پاک و منزّه است خدایی که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی -که گرداگردش را پربرکت ساخته ایم- برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.


1) سوره ق، آیه9.

2) سوره انعام، ایه155.

3) سوره آل عمران، آیه96.

4) سوره اسراء، آیه1.

برخی از سرزمین ها: شام: وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ (1)و او و لوط را به سرزمین (شام) -که آن را برای همه جهانیان پربرکت ساختیم- نجات دادیم. مقصود از الأرض، سرزمین شام است. (2)وادی طور: فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (3)هنگامی که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست درّه، در آن سرزمین پر برکت، از میان یک درخت ندا داده شد که: «ای موسی! منم خداوند، پروردگار جهانیان. «بقعه» به قطعه اى از زمین مى گویند که با زمین هاى مجاورش تفاوت داشته باشد. بَقَعَ و وصفش به «مبارکه» براى این است که معدن وحى و رسالت بوده و یا از این جهت است که درختان، میوه ها و خیر و نعمت فراوانى در آن ها وجود داشته است. (4)

برکات تکوینی و تشریعی

مصادیق ذکر شده را می توان به دو دسته تکوینی و تشریعی تقسیم کرد. برخی از این موارد به واسطه ی ذات خود مبارک هستند، مانند خورشید، ماه، آسمان، زمین و آب. در حالی که برخی دیگر در یک فرآیند و سیر منطقی، زمینه ساز مبارک شدن چیزهای دیگر هستند. خداوند، آغاز و انجام تمامی برکات است.


1) سوره انبیا، آیه71.

2) روح المعانى، ج 10، جزء 17، ص 104.

3) لسان العرب، ج 1، ص 462.

4) مجمع البيان، ج 7 - 8، ص 392.

برکات تشریعی

قرآن: خداوند قرآن را «مبارک» قرار داده و آن را نازل فرموده است. چنان که می فرماید: وَ هَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (1)و این کتابی است پر برکت که ما بر تو نازل کردیم. از آن پیروی کنید و پرهیزگاری پیشه نمائید، باشد که مورد رحمت (خدا) قرار گیرید. مبارک بودن قرآن برای انسان، جلب رحمت الهی را به همراه دارد.

در چند آیه ی دیگر، خداوند به مبارک بودن قرآن اشاره می کند. حتی ظرف وجودی قرآن نیز مبارک قرار داده شده است. ظرف زمانی قرآن، شب قدر است، که خداوند درباره این شب، که سید الایام و اللیالی است، می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ (2)همانا ما قرآن را در شب مبارک نازل کردیم و همانا ما بیم دهنده ایم.

ظرف مکانی قرآن نیز مبارک است؛ که یک معنای اعم دارد و به سرزمین مکه اشاره می کند که خداوند درباره آن فرموده: بکة مبارکة و یک معنای اخص دارد که قلب مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله است که فرماید: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ (3)

تمام آن چه در قرآن وجود دارد، خیر محض و با ثبات است که هر چه از آن برداشت شود، تمام شدنی نیست و این برکت برای همه اعصار استمرار دارد؛ زیرا از طرف خداوندی است که خیر و برکت در وجودش ثبوت دارد.


1) سوره انعام، آیه155

2) سوره دخان، آیه3.

3) سوره شعراء، آیه193 و194

انبیا و اواصیای الهی: پس از کتاب های آسمانی، به ویژه قرآن که خداوند آن را مبارک قرار داده است، وجود انبیا عظام نیز منبع برکت محسوب می شود. چنان که درباره ی حضرت اسحاق علیه السلام می فرماید:

وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ (1)درباره ی برکت وجودی حضرت یعقوب علیه السلام هم می فرماید: قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللهِ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (2)به خصوص نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وجودش مبارک است هم برکت ذاتی دارد و هم ظرف برای قرآن که آن نیز مبارک است. گرچه وجود همه ی پیامبران الهی مبارک است اما رسول خدا صلی الله علیه و آله سرآمد همه ی پیامبران، مستجمع جمیع خیرات است چون اگر پیامبر نبود خلقتی نبود لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ (3)اگر تو نبودی من عالم را خلق نمی کردم. خداوند وجود حضرتش را رحمت برای همه ی عالمیان و قافله سالار تمام پیامبران قرار داده است. جامعیت حضرت دلالت بر برکت تامه ی وجودی جنابش دارد. خود حضرت درباره وجود مبارکش می فرماید: جُعِلَ فىَّ النُبوَّةُ وَ البَركَةُ (4)در من، پیامبرى و برکت، نهاده شده است. شبستری این را بسیار زیبا به تصویر کشیده است. در این ره انبیا چون ساربانند *** دلیل و رهنماى کاروانند

وز ایشان سیّد ما گشته سالار *** هم او اول هم او آخر در این کار

احد در میم احمد گشت ظاهر *** در این دور آمد اول عین آخر

برو ختم آمده پایان این راه *** در و منزل شده ادعوا الى اللّه


1) سوره صافات، آیه113.

2) سوره هود، آیه73

3) بحارالانوار، ج16، ص406.

4) معانى الأخبار، ص 56، ح 4.

مقام دلگشایش جمع جمع است *** جمال جان‌فزایش شمع جمع است

شده او پیش و دل ها جمله در پى *** گرفته دست جان ها دامن وى

خداوند، پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله، وجود اوصیای بر حق ایشان، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را سرچشمه ای از برکت قرار داده است. امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه، اهل بیت علیهم السلام را مساکن برکت الله معرفی می کند، یعنی قرارگاه برکات الهی که این برکات موجب آرامش خاطر برای مؤمنان خواهد بود.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در وصف اهل بیتش و برکت های آنان، طبق نقلی فرمود: بِهِم يَعْمُرُ بِلَادَهُ، وَ بِهِم يَرزُقُ عِبادَهُ، وَ بِهِم نَزَّلَ القَطرَ مِنَ السَّمَاءِ، وَ بِهِم يُخْرِجُ بَرَكاتِ الأرْضِ (1)به سبب آنان، خداوند سرزمین های خود را آباد می کند و به خاطر آنان، بندگان خود را روزی می دهد و به واسطه آنان، از آسمان باران می فرستد و برکت های زمین را می رویاند.

مفضل بن عمر، راوی مشهور امام صادق علیه السلام، در این باره می گوید: امام صادق علیه السلام از فرزندش موسى بن جعفر علیهما السلام، هنگام نوجوانی یاد کرد و فرمود: هذا المَوْلودُ الَّذى لم يُولَد مَولُودٌ أعظَمَ بَرَكَةً على شِيعَتِنا مِنهُ؛ این، مولودى است که در خاندان ما، فرزندى با برکت تر از او براى شیعیان ما، به دنیا نیامده است

سخن مشابهی از امام رضا علیه السلام در مورد فرزندش امام جواد علیه السلام که خردسال بود، نقل شده است که فرمود: هذا المَولودُ الَّذى لَم يُولَد مَولُودٌ أعظَمَ بَرَكَةً عَلى شِيعَتِنا مِنْهُ (2)این مولود، فرزند با برکتتری برای شیعیان ما به دنیا نیامده است.


1) كمال الدين، ص 260، ح 5.

2) همان، ص321.

در این سیر تشریعی، برکت از خداوند که منبع آن است، حرکت کرده و در قرآن، وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام جریان پیدا کرده است. بنابراین هر کس بخواهد وجودش مبارک گشته و منشأ برکات برای دیگران شود، باید به این چشمه های جوشان برکت روی آورد و عقیده و عمل خود را در آن شستشو دهد تا مصداق آیه شریفه وَ جَعَلَنِی مُبارَکًا مَا دُمتُ حَیًّا (1)گردد.

خداوند در قرآن دو عامل مهم، ایمان و تقوای الهی را به عنوان جلب برکات الهی معرفی می کند: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (2)و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن ها می گشودیم؛ ولی (آن ها حق را) تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.

تکذیب اهل بیت علیهم السلام به عنوان امامان جامعه، که تکذیب حق است، مانع رسیدن برکاتی است که بندگان به دست می آورند. ایمان به امامت اهل بیت علیهم السلام و عمل بر طبق فرمایشات آنان، برکات الهی از زمین و آسمان را به دنبال دارد.

بنابراین، همان طور که قرآن مبارک است، که کلام خداوند مبارک است، اهل بیت علیهم السلام نیز مبارک هستند. خداوند این دو ثقل گران بها را فرستاد تا با این دو اکسیر، وجود ما نیز مبارک و منشأ خیر و برکت برای دیگران شود. در این دنیای متلاطم و مواج که بیم هلاکت و غرق شدن در آن زیاد است، تنها راه


1) سوره مریم، آیه31.

2) سوره اعراف، آیه96.

نجات، سوار شدن بر یک کشتی مطمئن است. اهل بیت علیهم السلام که مانند کشتی نوح علیه السلام هستند، مانع از غرق شدن انسان در این دریای طوفانی می شوند. نوح کشتیبان ما را به سلامت و آرامش نجات می دهد، چنان که خداوند در داستان نوح از قول آن حضرت می فرماید: وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلاً مُبَارَكًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ (1)و بگو: پروردگارا! مرا در جایگاهی پرخیر و برکت فرود آور، که تو بهترین فرودآورندگان هستی. امام هر عصری، نوح کشتیبان است که مؤمنان را به سلامت فرود می آورد.


1) سوره مؤمنون، آیه29.

صفت فرقان

اشاره

فرقان بودن قرآن: تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (1)زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد.

فرقان بودن اهل بیت علیهم السلام: «الحسن بن صالح، عن مسلم، قال: قال عليّ عليه السّلام: أنا عبد اللّه، و أخو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لا يقولها بعدي إلاّ كذّاب، و أَنَا اَلصِّدِّیقُ اَلْأَکْبَرُ وَ اَلْفَارُوقُ اَلْأَعْظَمُ، و أنا أولى بالمؤمنين من أنفسهم، و أوّلهم إيمانا، وَ آخِرُهُمْ عَهْداً بِرَسُولِ اللّه صلّى اللّه عليه و آله، صلّيت معه قبل الناس تسع سنين. (2)من بنده ی خدا هستم و برادر پیامبر خدا، محمد صلی الله علیه و آله، هیچ کس بعد از من نمی تواند این را بگوید مگر این که دروغگو باشد. من صدّیق اکبر و فاروق اعظم هستم و من از مؤمنان به خودشان نزدیک ترم و اولین کسی هستم که ایمان آورده ام و آخرین کسی هستم که با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عهد و پیمان بسته است. من قبل از مردم به مدت نه سال با او نماز خواندم.

قال ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام: وَ أَمَّا اللَّيْلَةُ فَفَاطِمَةُ علیها السلام... وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ يَقُولُ يَخْرُجُ مِنْهَا خَيْرٌ كَثِيرٌ فَرَجُلٌ حَكِيمٌ وَ رَجُلٌ حَكِيمٌ وَ رَجُلٌ حَكِيم (3)


1) سوره فرقان، آیه1.

2) غررالاخبار، ج1، ص189.

3) اصول کافی، ج1، ص479.

معنای فرقان

فرقان از «فَرْق» ولى رساتر از آن است؛ زیرا در جدا کردن حق از باطل، استعمال شده و به همین جهت بر انجیل، تورات، قرآن، جنگ بدر، پیروزى و... اطلاق شده است. (1)

فرقان، در آیات و روایات به معنای جدا کردن حق از باطل به کار رفته است. در قرآن شش مرتبه این واژه استفاده شده است که تداعی همین معناست. از آیه ی فوق این معنا به دست می آید که فرقان علاوه بر این که جداکننده ی حق از باطل است، معنای انذار و هشدار نیز از آن فهمیده می شود.

بنده در مقوله ی راه حق و باطل با سه راه مواجه می شود. یا راه، حق محض است، یا باطل محض است و یا راه، آمیخته ایی از حق و باطل است. دو صورت اول حقانیت و باطل بودن آن روشن است؛ لذا طرفداران آن نیز معلوم هستند؛ اما صورت سوم است که باعث ایجاد شبهه، تشکیک و انحراف از راه حق می شود. یکی از مهمترین تاکتیک دشمن استفاده از همین راه است؛ لذا خداوند کسانی که از این روش استفاده می کنند را توبیخ می کند و می فرماید: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (2)ای اهل کتاب؛ چرا حق را با باطل می آمیزید و مشتبه می کنید تا دیگران نفهمند و گمراه شوند و حقیقت را پوشیده می دارید در حالی که می دانید.


1) مفردات، ص 633 - 634، فرق؛ لسان العرب، ج 10، ص 245، فرق.

2) سوره آل عمران، آیه 71.

مصادیق فرقان

قرآن: بیان شد که خداوند در شش جای قرآن، از این کتاب آسمانی با عنوان «فرقان» یاد کرد. یعنی جداکننده ی حق از باطل. چون خداوند حق محض است، هر چه از او صادر می شود نیز این خصوصیت را دارد و نیز فرمود خود این فرقان را حفظ می کند إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (1)البته ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم آن را محققاً محفوظ خواهیم داشت؛ اما چگونگی حفظ قرآن از طرف خداوند هم این گونه است که خداوند حاملان و مترجمانی برای آن قرار داده است که از آن محافظت می کنند. امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه اهل بیت علیهم السلام را این گونه معرفی می کند و می فرماید: «حملة کتاب الله» یا «تراجم لوحیه»

امام هر عصری: بی تردید امام هر عصری، فرقان برای مردم آن عصر به حساب می آید در فرقان بودن موسی و هارون علیهما السلام، جایگاه هارون، جایگاه وصایت است یعنی هارون جانشین موسی است. با توجه به حدیث منزلت که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: أنتَ مِنّی بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسی، اِلّا أنّه لانَبیّ بَعدی؛ تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی، جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود اگر به هر آن چه در قرآن درباره ی هارون بیان شد برای حضرت امیر علیه السلام ثابت کنیم، به این نتیجه می رسیم که حضرت امیر علیه السلام «فرقان» است؛ لذا حضرت در این زمینه می فرماید: أنا عبد اللّه، و أخو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لا يقولها بعدي إلاّ كذّاب، و أنا الصدّيق الأكبر، و الفاروق الأعظم، و أنا أولى بالمؤمنين من أنفسهم، و أوّلهم إيمانا، و آخرهم عهدا برسول


1) سوره حجر، آیه9.

اللّه صلّى اللّه عليه و آله، صلّيت معه قبل الناس تسع سنين. (1)من بنده ی خدا هستم و برادر پیامبر الله، محمد صلی الله علیه و آله، هیچ کس بعد از من نمی تواند این را بگوید مگر این که دروغگو باشد. من صدّیق اکبر و فاروق اعظم هستم و من از مؤمنان به خودشان نزدیک ترم و اولین کسی هستم که ایمان آورده ام و آخرین کسی هستم که با پیامبر صلی الله علیه و آله عهد و پیمان بسته است. من قبل از مردم به مدت نُه سال با او نماز خواندم. تا جایی که فرجام بندگان در قیامت به دست حضرت رقم می خورد چون قسیم النار و الجنة است. در حدیث شریف نورانیت حضرت می فرماید: صار محمد صاحب الجمع وصرت أنا صاحب النشر، وصار محمد صاحب الجنة وصرت أنا صاحب النار.

بعد حضرت امیر علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام اماماً بعد امامٍ به عنوان فرقان و ملاک و معیار تشخیص حق و باطل مشخص شدند. امام هادی علیه السلام درباره ی این شأن اهل بیت علیهم السلام می فرماید: وَأَعْلاماً لِعِبادِهِ، وَمَناراً فِي بِلادِهِ، وَأَدِلَّاءَ عَلَى صِرَاطِهِ، عَصَمَكُمُ اللّهُ مِنَ الزَّلَلِ، وَآمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ، وَطَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَأَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً؛ پرچم هایی برای بندگانش و مراکز نوری در کشورهایش و راهنمایانی بر راهش، خدا شما را از لغزش ها حفظ کرد و از فتنه ها ایمن داشت و از آلودگی پاک کرد و پلیدی را از شما زدود و پاکتان نمود، پاک کردنی شایسته؛

فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مارِقٌ، وَاللَّازِمُ لَكُمْ لاحِقٌ، وَالْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زاهِقٌ، وَالْحَقُّ مَعَكُمْ وَفِيكُمْ وَمِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ، وَأَنْتُمْ أَهْلُهُ وَمَعْدِنُهُ، وَمِيراثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ، وَ إِيابُ


1) غررالاخبار، ج1، ص189.

الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ، وَحِسابُهُمْ عَلَيْكُمْ، وَفَصْلُ الْخِطابِ عِنْدَكُمْ، وَآياتُ اللّهِ لَدَيْكُمْ، وَعَزائِمُهُ فِيكُمْ، وَنُورُهُ وَبُرْهانُهُ عِنْدَكُمْ، وَأَمْرُهُ إِلَيْكُمْ، مَنْ والاكُمْ فَقَدْ والَى اللّهَ، وَمَنْ عاداكُمْ فَقَدْ عادَى اللّهَ، وَمَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللّهَ، وَمَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللّهَ، وَمَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللّه؛ پس روگردان از شما خارج از دین و ملازمتان ملحق شونده به شما و کوتاهی کننده در حقّتان قرین نابودی است و حق همراه شما و در شما و از شما و به سوی شماست و شما اهل حق و سرچشمه آن هستید و میراث نبوّت نزد شماست و بازگشت خلق به سوی شما و حسابشان با شماست و سخن جدا کننده حق از باطل نزد شماست، آیات خدا پیش شما و تصمیمات قطعی اش در شما و نور و برهانش نزد شماست و امر او متوجه شماست، آن که شما را دوست داشت، خدا را دوست داشته و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته و هر که به شما محبّت ورزید به خدا محبت ورزیده و هرکه با شما کینه توزی نمود، با خدا کینه ورزی نموده است و هرکه به شما چنگ زد، به خدا چنگ زده است. غیر از ثلقین که به عنوان فرقان از آن یاد شده است، مصادیق دیگری نیز برای فرقان بیان شده است که به آن اشاره می کنیم:

معجزه: مصداق دیگر فرقان، معجزه ی هر پیامبری است که از طرف خداوند فرستاده می شود. معجزه، مؤید نبوت هر پیامبری است که به اقتضای زمان این معجزات با هم فرق می کند. از عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله به بعد چون عصرشکوفایی علم است، معجزه ی ایشان نیز از جنس علم بوده و هست. خداوند قرآن را مهیمن بر همه ی کتاب های آسمانی قرار داده است چون تنها قرآن است که می تواند پاسخگوی نیاز علمی بشر تا دامنه ی قیامت باشد. پس

چون معجزه از طرف حق است، هر پیامبری می تواند با آن حقانیت خود را ثابت و خط بطلانی بر باطل بکشد و راه حق را از باطل جدا کند.

کتب آسمانی: زمخشری در کشاف ذیل آیه ی شریفه ی: مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ (1)پیش از این برای هدایت مردم فرستاد، و فرقان را [که مایه جدایی حق از باطل است] نازل کرد. مسلماً کسانی که به آیات خدا کافر شدند، برای آنان [به کیفرِ کفرشان] عذابی سخت است؛ وخدا توانای شکستناپذیر و صاحب انتقام است. می گوید: مقصود از «الفرقان» جنس کتاب هاى آسمانى است، به دلیل این که همه ی آن ها مایه ی تشخیص حق از باطل اند. (2)

وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (3)و (به یاد آورید) وقتی که به موسی کتاب و فرقان عطا کردیم، باشد که به راه حق هدایت یابید. همچنین می فرماید: وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً وَذِكْرًا لِلْمُتَّقِينَ (4)و همانا ما به موسی و برادرش هارون کتاب تورات را عطا کردیم که جدا سازنده ی میان حق و باطل و روشنی بخش (دل ها) و یادآور متقیان است. بصیرت: امیر مؤمنان علی علیه السلام با رفتار و گفتار خویش بزرگ ترین آموزگار بصیرت در تمام دوران ها بود و اصحاب خویش را نیز به داشتن این نعمت الهی فرا می خواند. در نگاه ایشان بینش و بصیرت، عطایی الهی و منشأ هدایت است؛ چنان چه می فرماید: فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ اَلضَّلاَلَةِ بِالْهُدَی وَ أَعْطَانَا اَلْبَصِیرَةَ بَعْدَ اَلْعَمَی؛ [خداوند] پس از گمراهی ما را هدایت کرد و به جای کوری، بصیرت به ما عطا کرد.


1) سوره آل عمران، آیه4.

2) الكشاف، ج 1، ص 336.

3) سوره بقره، آیه53.

4) سوره انبیا، آیه48.

لازم به ذکر است که بصیرت به عنوان فرقان، به عوامل خاصی وابسته است و تا این عوامل وجود نداشته باشند، بصیرت به عنوان فرقان حاصل نخواهد شد که به برخی از این عوامل اشاره می کنیم:

الف) یاد خدا

اولین و مهمترین عامل بصیرت افزایی، یاد خدا است؛ حضرت امیر علیه السلام در این رابطه می فرماید: إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ اَلذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ اَلْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ اَلْعَشْوَةِ (1)خداوند سبحان، یاد خود را روشنی دل ها ساخت که به پرتو آن شنوا شوند، هر چند پیش از آن ناشنوا بوده اند، و بینا گردند، هر چند پیش از آن نابینا بوده اند.

واضح است که مقصود حضرت، شنوایی و بینایی ظاهری نیست؛ بلکه یاد خدا باعث شنوایی و بینایی باطنی (بصیرت) می گردد، چه این که نابیناییِ ظاهری بهتر است از بی بصیرتی و نابینایی باطنی. آری، بینش و بصیرت نوری است که به سبب روشنی دل حاصل می گردد و نور و روشنی قلب به واسطه ی یاد خدا به دست می آید؛ لذا آن حضرت در جای دیگری می فرماید: مَن ذَکَرَ اللهَ اِستَبصَر (2)هرکس خدا را یاد کند، بصیر شود.

حضرت امیر علیه السلام در بیان حالات و خصوصیات اهل ذکر چنین می فرماید: وَ إِنَّ لِلذِّکْرِ لَأَهْلاً أَخَذُوهُ مِنَ اَلدُّنْیَا بَدَلاً فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْهُ یَقْطَعُونَ بِهِ أَیَّامَ اَلْحَیَاةِ وَ یَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اَللَّهِ فِی أَسْمَاعِ اَلْغَافِلِینَ وَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ


1) نهج البلاغه، خطبه222.

2) غررالحکم، ج 5، ص 166؛ معجم الفاظ غررالحکم، ص 93.

یَأْتَمِرُونَ بِهِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ فَکَأَنَّمَا قَطَعُوا اَلدُّنْیَا إِلَی اَلْآخِرَةِ وَ هُمْ فِیهَا فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذَلِکَ (1)اهل ذکر مردمانی هستند که یاد خدا را به جای دنیا برگزیده اند و تجارت و خرید و فروخت، آنان را از آن مانع نشود. سراسر عمر را با یاد خدا گذرانند و نهی و منع خداوند را در آن چه حرام کرده به گوش غافلان می خوانند. مردم را به عدالت فرمان می دهند و خود به عدالت کار می کنند مردم را از کارهای زشت باز می دارند و خود مرتکب آن نمی شوند گویی دنیا را طی کرده اند و به آخرت رسیده اند و اکنون در جهان آخرت اند و آن چه را که آن سوی دنیاست به عیان دیده اند. ب) تدبّر در قرآن

یکی از عوامل بینش افزا، تلاوت قرآن و تدبّر در آیات آن است. حضرت امیر علیه السلام در این باره می فرماید: کِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَ تَنْطِقُونَ بِهِ، وَ تَسْمَعُونَ بِهِ (2)[این قرآن] کتاب خداست که با آن می توانید [راه حق را] بنگرید و با آن سخن گویید و به وسیله ی آن بشنوید.

قرآن کریم نیز به این نکته اشاره کرده و می فرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (3)ای مردم! از سوی پروردگارتان برای شما برهان و حجّتی آمده است و نوری روشنگر همچون قرآن را به سوی شما فرود آوردیم.

قرآن کریم برهانی است از جانب خدا و از این رو در تمام جوانب زندگی ما راهنمای ماست. قرآن نوری است از سوی خدا و از این رو همۀ خطوط زندگی


1) نهج البلاغه، خطبه223.

2) همان، خطبه133

3) سوره نساء، آیه174.

را برای ما واضح و روشن می گرداند. از آن جا که قرآن برهانی است از سوی خدا و بشر را به خدایش ارتباط می دهد، بر بشر لازم است که به وسیله ی ایمان خویش به این ارتباط پاسخ دهد و از آن جا که بر بشر نور است، لازم است که از این نور فروغ گیرد و از پیِ آن رود و به ریسمان آن چنگ زند.

ج) تقوا

حضرت امیر علیه السلام در یکی از خطبه های خود صفات پرهیزکاران و سالکان طریق حق و بصیرت را با عالی ترین مضامین این گونه بیان فرمودند: عِبادَاللهِ اِنَّ مِنْ اَحَبَّ عِبَادِ اللَّهِ اِلَیهِ عَبداً اَعَانَهُ اِللهُ عَلَی نَفْسِهِ... قَدْ اَبْصَرَ طَریقَه و سَلَک سَبیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، و قَطَعَ غَمارَه، وَاسْتَمْسَک مِنَ الْعُری بِاَوثَقِها، و من الجِبَالِ بَاَمْتَنِها، فَهُوَ مِنَ الْیقینِ عَلَی مِثْلِ ضُوءِ الشَّمْسِ (1)ای بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان نزد خداوند، کسی است که او را در راه پیروزی بر (هواهای سرکش) نفسش یاری کرده است... [این فرد] راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه های این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از میان دستگیره های هدایت، به مطمئن ترین آن ها چنگ زده و از رشته های نجات به محکمترین آن ها متمسّک شده است. [به همین دلیل] در مقام یقین [به آن جا رسیده که] حقایق را همانند نور آفتاب می بیند.

آن حضرت در این خطبه، تقوا را از مقدمات ضروری بصیرت بر می شمارند. به عبارت دیگر تا آدمی به نور تقوا مزیّن نگردد و لباس ترس از خدا بر تنش نپوشیده باشد، هرگز چراغ هدایت در قلبش روشن نشده و به نور بصیرت منور نمی گردد.


1) نهج البلاغه، خطبه87.

فروزان شدن چراغ هدایت در قلب انسانِ پرهیزکار، اشاره به تابیدن انوار علوم و معارف الهی بر قلب اوست و به تعبیر قرآن کریم وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ (1)و از خدا پروا کنید، و خدا بدین گونه به شما آموزش می دهد.

قرآن در جای دیگر می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً (2)ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانی (قوّۀ شناخت حقّ از باطل) قرار می دهد.

علامه طباطبایی رحمه الله علیه در ذیل این آیه می نویسد: «فرقان، به معنای چیزی است که میان دو چیز فرق می گذارد و آن در آیه ی مورد بحث، به قرینه ی سیاق و تفریعش بر تقوا، فرقان میان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل. فرقان در اعتقادات، جدا کردن ایمان و هدایت از کفر و ضلالت است و فرقان در عمل، جدا کردن اطاعت و هر عمل که مورد خشنودی خدا از معصیت است و هر عملی که موجب غضب او باشد و فرقان در رأی و نظر، جدا کردن فکر صحیح از فکر باطل است.

همه ی این ها نتیجه و میوه ای است که از درخت تقوا به دست می آید، در آیه ی شریفه هم فرقان مقید به یکی از این چند قِسم تفرقه نگشته و اطلاقش همه را شامل می شود، علاوه بر این که در آیات قبلی تمامی خیرات و شرور را ذکر کرده بود، پس فرقان در آیه ی مورد بحث شامل همه ی انحاء خیر و شر می شود، چون همه احتیاج به فرقان دارند.﴾ (3)


1) سوره بقره، آیه282.

2) سوره انفال، آیه29.

3) تفسیر المیزان، ج9، ص71.

این جمله ی کوتاه و پر معنا، یکی از مهم ترین مسایل سرنوشت ساز انسان را بیان کرده و آن این که در مسیر راهی که انسان به سوی پیروزی ها می رود، همیشه پرتگاه ها و بیراهه هایی وجود دارد که اگر آن ها را به خوبی نبیند و نشناسد و پرهیز نکند، چنان سقوط می کند که اثری از او باقی نماند در این راه مهمترین مسئله، شناخت حق و باطل، شناخت نیک و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفید و زیان بخش، و شناخت عوامل سعادت و یا بدبختی است، اگر به راستی انسان این حقایق را به خوبی بشناسد رسیدن به مقصد برای او آسان است. (1)

د) عبرت آموزی

حضرت علیه السلام در خطبه ی هشتاد و دو نهج البلاغه چنین می فرماید: وَ مَنْ اَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَيْها اَعْمَتْهُ (2)هر که به دیده عبرت به آن (دنیا) نگریست او را بینا کرد و هر کس به چشم خریداری به آن نظر نمود او را به نابینایی دچار ساخت.

عبرت آموزی از دیگر عوامل کسب بصیرت و بینش است. آن حضرت جای دیگری می فرماید: رَحِمَ اللَّهُ اِمرَءً تَفکَّر فَاِعتَبر وَ اعتَبَرَ فَابصَرَ (3)خدا رحمت کند کسی را که تفکّر کند و عبرت گیرد و پس از آن که عبرت گرفت بینا گردد.

در اندیشه ی مولای متقیان علیه السلام ، بصیر کسی است که همواره در پی عبرت آموزی است: فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانتَفَعَ بِالعِبَر (4)همانا انسان بصیر کسی است که شنید و اندیشه کرد و از عبرت ها سود برد.


1) تفسیر نمونه، ج7، ص140.

2) نهج البلاغه، خطبه82.

3) غررالحکم، ج2 ص73.

4) نهج البلاغه، خ 153

در نگاه حضرت مؤمن واقعی کسی است که نگاهش به دنیا، نگاه پندگیرانه و عبرت آموز باشد؛ المُؤمِنُ یَنظُرُ اِلَی الدُّنیَا بِعَینِ الاِعتِبَارِ (1)مؤمن با چشم عبرت آموزی به دنیا نگاه می کند؛ چرا که این شیوه ی تربیتی اسلام است.

امام علی علیه السلام در جای دیگری می فرماید: انَّ فِی کُلِّ شَیءٍ مَوعِظَهً و عِبرَهً لِذَوِی اللُّبِّ والاعتِبَار (2)به راستی که در هر چیزی برای خردمندان و پندگیران، پند و عبرتی است.» و به تعبیر حضرتش در هر پندی نیز بینش و بصیرتی است؛ فِی کُلِّ اعتِبَارٍ استِبصَارٌ. (3)

ه-) عدم دنیاپرستی

از دیگر عوامل و زمینه های بصیرت افزایی که امیرالمؤمنین علیه السلام بدان اشاره فرموده، دنیاپرستی است. آن حضرت در چند عبارت کوتاه آن چنان زیبا دنیا را توصیف کرده اند که عقل آدمی را به شگفت وامی دارد.

حضرت در خطبه ای که در شهر کوفه ایراد کردند، می فرماید: مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ! وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَی فِيهَا فُتِنَ، وَمَنِ افْتَقَرَ فِيهَا حَزِنَ، وَمَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إلَیْهَا أَعْمَتْهُ (4)چگونه خانه دنیا را توصیف کنم که ابتدای آن سختی و مشقت، و پایان آن نابودی است، در حلال دنیا حساب و در حرام آن عذاب است، کسی که ثروتمند گردد فریب می خورد و آن کس که


1) غررالحکم، ج2 ص71.

2) غررالحکم، ج2 ص71.

3) همان

4) نهج البلاغه، خ82.

نیازمند باشد، اندوهناک است و تلاش کننده دنیا به آن نرسد و به رهاکننده آن، روی آورد، کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد او را آگاهی بخشد و آن کس که چشم به دنبال دنیا دوزد، کوردلش می کند.

با نگاهی اجمالی به زندگی انسان در این جهان، در می یابیم که همه ی آن آمیخته با رنج و مشقّت است. قرآن مجید می فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسَانَ فِی کَبَدٍ (1)به یقین ما انسان را در رنج آفریدیم. این که قرآن می گوید ما انسان را در درد و رنج آفریدیم. گویی درد و رنج، همچون خانه و لانه ی انسان است که آدمی از روز اوّل در آن جای می گیرد! حتّی مرفّه ترین زندگی ها، از انواع درد و رنج ها خالی نیست و به هر حال، هر کسی به نوعی گرفتار است. (2)

آری، حضرت این چنین زیبا دنیا را توصیف می کنند. دنیایی که حتی حلالش حساب دارد، تا چه رسد به حرامش. چه بسیار سرمایه دارانی که ثروتشان جز بر حجابشان نیافزود و جز این نبود که باعث شد چشم حقیقت بین آن ها زایل شود و از آن طرف نیز چه بسیارند فقیرانی که در تمام عمر، غم و اندوه چنین سرمایه هایی را داشته و دارند در حالی که به تعبیر قرآن زندگی دنیا جز متاع غرور و فریب چیزی نیست! وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور. (3)

حضرت امیر علیه السلام در ادامه، کلامی حیرت انگیز می فرماید؛ نکته ای که غالب مفسّران «نهج البلاغه» را به اِعجاب واداشته و سرمست از شراب طهور خود ساخته است (4)آن حضرت می فرماید: مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ


1) سوره بلد، آیه4.

2) پیام امام، شرح خطبه 82.

3) سوره حدید، آیه20.

4) پیام امام، شرح خطبه82.

إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ (1)آن کس که بدان (دنیا) بنگرد، به او بصیرت و بینایی می بخشد و آن کس که در آن (دنیا) بنگرد، نابینایش می سازد.» توضیح: هر کس که نگاهش به دنیا، نگاهی ابزاری و برای سیر در کمالات انسانی و گرفتن پند از عبرت ها باشد، موجب بینش و بصیرتش می گردد؛ اما اگر نگاهش به دنیا، نگاهی مادیگرایانه باشد و دنیا را هدف غایی شمارد و بر آن چنگ زند، همین دنیایی که می تواند عامل بینش او باشد، چنان حجابی برای وی ایجاد می کند که هیچ گاه نتواند حقایق عالم را درک کند و مصداق آیه ی شریفه ی صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُون. (2)


1) نهج البلاغه، خطبه82.

2) سوره بقره، آیه18

صفت قول

اشاره

قول قرآن: وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (1)و همانا ما برای (هدایت) این مردم (آیات قرآن را) سخن پیوسته (یعنی مرتب و مربوط به سعادت دنیا و آخرت خلق) آوردیم تا مگر متذکر (حقایق آن) شوند.»

قول اهل بیت علیهم السلام: وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ (2)گفته شما معصومین حکم است و حتمی؛ وَ عَنْ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ حَاكِمٍ يَحْكُمُ بِغَيْرِ قَوْلِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ فَهُوَ طَاغُوتٌ وَ قَرَأَ قَوْلَ اَللَّهِ تَعَالَى يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى اَلطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ اَلشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً (3)

معنای قول

در اقرب الموارد گفته: قول به معنای، کلام یا هر لفظی است که زبان آن را افشاء می کند تمام باشد یا ناقص. (4)

صاحب التحقیق، قول را منحصر در انسان نمی داند ایشان درباره ی معنای قول چنین می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو إبراز ما في القلب و إنشاؤه بأىّ وسيلة كان.و هذا المعنى يختلف باختلاف الطرفين من جهة التفهيم و التفاهم. فالقول غير مخصوص بالإنسان و بالاذن و اللسان. بل يجرى في أىّ مقام و مرحلة من عوالم اللاهوت و العقول و الملائكة و الإنسان و الحيوان و سائر


1) سوره قصص، آیه51.

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

3) دعائم الاسلام، ج1، ص530.

4) اقرب الموارد، ج4، ص442

الطبيعيّات: فالقول من اللَّه المتعال- كما في: إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ- 2/ 30. و من الملائكة- كما في: قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا- 2/ 32. و من الأنبياء- كما في: وَ قالَ مُوسى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى- 28/ 37. و من الحيوان- كما في: قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا- 27/ 18. و من الطير- كما في: فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ- 27/ 22.و من الجنّ- كما في: فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً- 72/ 1.و من إبليس- كما في: قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ- 38/ 76. فإبراز ما في الضمير حتّى يحصل التفاهم يختلف باختلاف الطرفين، فقد يحصل منطق أو بإلقاء أو بوحي أو بإلهام أو بإرادة أو بصوت مخصوص أو بحالة مخصوصة أو بحركة معيّنة أو بإيجاد أمر تكوينىّ﴾ (1)در حقیقت، اصل واحد در ماده این است که آن چه در قلب است را آشکار کند و آن را به هر وسیله ای که باشد ایجاد کند. این معنا با توجه به طرفین از نظر فهم و تفاهم متفاوت است. بنابراین، گفتار فقط مختص به انسان و گوش و زبان نیست. بلکه در هر مقام و مرحله ای از عوالم الهی، عقل ها، ملائکه، انسان، حیوان و سایر موجودات طبیعی جاری است. گفتار از خداوند متعال است - مانند آن چه در آیه 30 سوره بقره آمده: «آن گاه که پروردگارت به ملائکه گفت: من در زمین جانشینی قرار می دهم.» - و از ملائکه است - مانند آیه 32 سوره بقره: «گفتند: پاکی برای توست، ما هیچ علمی جز آن چه به ما آموخته ایم نداریم.» و از انبیاء است - مانند آیه 37 سوره القصص: «و گفت موسی: پروردگار من به کسی که هدایت را آورده، داناتر است.» و از حیوانات است - مانند آیه 18 سوره نمل: «یک مورچه گفت: ای مورچگان، داخل شوید.» و از پرندگان است - مانند


1) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج9، ص375.

آیه 22 سوره نمل: «گفت: من آن چه را که تو از آن آگاهی نداری، دانسته ام و از سبأ نزد تو آمده ام.» و از جنّ است - مانند آیه 1 سوره جن: «گفتند: ما قرآنی شگفتآور شنیدیم.» و از ابلیس است - مانند آیه 76 سوره ص: «گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از خاک.» بنابراین، ابراز آن چه در ضمیر وجود دارد، تا فهمی حاصل شود، به تفاوت طرفین بستگی دارد؛ این ممکن است از طریق منطق، القا، وحی، الهام، اراده، صدای خاص، حالتی خاص، حرکتی معین یا ایجاد یک امر تکوینی باشد.

انواع قول در قرآن

قول معروف: وَ إِذَا حَضرَ الْقِسْمَةَ أُوْلُواْ الْقُرْبىَ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ وَ قُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا (1)چون هنگام تقسیم کردن ارث، خویشاوندان و یتیمان و مستمندان حاضر شدند چیزى از آن را به ایشان بدهید و با آنان سخنى شایسته و پسندیده گویید. قول معروف: گفتاری است که عرف عقلاءِ دیندار آن را پسندیده می داند.

قول سدید: يَأَيُّها الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ قُولُواْ قَوْلًا سَدِيدً (2)اى اهل ایمان! از خدا پروا کنید و سخن درست و استوار گویید. قول سدید: گفتاری است که محکم است و پشتوانه ی علمی دارد نه گفتارهایی که از روی شایعات و گمان های باطل بیان می گردد.

قول بلیغ: أُوْلَئكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فىِ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنهْمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُل لَّهُمْ فىِ


1) سوره نساء، آیه8.

2) سوره احزاب، آیه70.

أَنفُسِهِمْ قَوْلَا بَلِيغًا (1)اینان کسانى هستند که خدا آن چه را که از نیّات شوم، کینه و نفاق در دل‌هاى آنان است مى‌داند بنابراین از آنان روى برتاب و پندشان ده و به آنان سخنى رسا که در دلشان اثر کند بگوى. قول بلیغ، گفتاری است که رسا باشد و واقعاً مخاطب، منظور را بفهمد نه این که آنقدر غامض و سخت باشد که مخاطب آن را نفهمد یا در فهمش دچار مشکل شود. همچنین، قول بلیغ، گفتار زیبا را نیز می رساند که جذاب باشد و در دل مخاطب نفوذ کند. به عبارت دیگر، قول بلیغ یعنی گفتار موثر.

قول کریم: إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهُّمَا أُفٍّ وَ لَا تَنهْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا (2)هرگاه یکى از پدر و مادر یا دو نفرشان در کنارت به پیرى رسند چنان چه تو را به ستوه آورند به آنان اف مگوى و بر آنان بانگ مزن و پرخاش مکن و به آنان سخنى نرم و شایسته و بزرگوارانه بگو

قول کریم: با رجوع به کتب لغت و همچنین کتب تفسیر می فهمیم در معنای کریم، ارزشمندی نهفته است و وقتی گفته می شود فلان چیز کریم است یعنی دارای ارزش است و چیز نفیسی است. حال این که مثلاً در آیه 23 سوره اسراء گفته شده است که با پدر و مادر قول کریم داشته باشیم به این معناست که گفتار ما با آن ها باید گفتاری ارزشی باشد یعنی گفتاری باشد که دلالت کند برای آن ها ارزش قائل هستیم نه گفتاری که دلالت بر بی احترامی به آن ها و کم ارزشی آن ها داشته باشد.


1) سوره نساء، آیه63.

2) سوره اسراء، آیه23.

قول میسور: وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُورًا (1)و اگر به خاطر تهیدستى و فقر باید از آنان که به پرداخت حقّشان سفارش شدى روى بگردانى و این روى گردانى براى طلب رزقى است که از سوى پروردگارت رسیدن به آن را امید دارى پس با آنان تا رسیدن رزق خدا سخنى نرم و امیدوارکننده بگو.

قول میسور: میسور از ماده ی یُسر، به معنای آسانی است و قول میسور به قولی گفته می شود که برای طرف مقابل آسانی همراه داشته باشد نه سختی یعنی مثلاً برای طرف مقابل قبولش آسان باشد یا او را از زندگیِ سخت به زندگی آسان امیدوار سازد. حال تنها جایی که در قرآن به قول میسور سفارش شده است مربوط به صحبت با فقرا است که وقتی انسان نمی تواند به آن ها کمک کند لااقل باید با آن ها با قول میسور صحبت کند؛ بنابراین اگر به فقیر کمک مالی نکردیم لااقل باید به کیفیتی با آن ها صحبت کنیم که موجبات امیدواری آن ها را فراهم کنیم و در واقع به آن ها کمک روحی کنیم تا مشکلات برای آن ها آسان گردد. همچنین اگر به فقیر کمک نکردیم باید به صورتی با او صحبت کنیم که قبول حرف ما برای او آسان باشد و درک کند که مثلاً اگر به او کمک نمی کنیم، عذری داریم نه این که حس کند به او دروغ می گوییم.

قول لیّن: اذْهَبَا إِلىَ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يخْشىَ (2)هر دو به سوى فرعون بروید؛ زیرا او در برابر خدا سرکشى کرده است پس گفتارى نرم گفتار به او گویید، امید است که هوشیار شود و آیین حق را بپذیرد یا بترسد و


1) همان، آیه28.

2) سوره طه، آیات 43 و 44.

از سرکشى باز ایستد. قول لین: به گفتاری اطلاق می شود که به دور از خشونت باشد و نرم و ملایم باشد.

قول سلام: وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا (1)بندگان خوب خداى رحمان کسانى هستند که هنگامى که نادانان آنان را طرف خطاب قرار مى‌دهند در پاسخشان سخنانى مسالمت‌آمیز مى‌گویند. قول سلام: به گفتاری اطلاق می شود که با سلامتی همراه است یعنی سالم است و صفات گفتارهای بیمارگونه را ندارد و در چنین گفتاری، طرف مقابل را هیچ خطری تهدید نمی کند.

قول حسن: وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا (2)با مردم با خوش زبانى سخن گویید. قول حَسَن: به گفتاری اطلاق می شود که صفت حُسن یعنی خوب بودن را داشته باشد و چنین گفتاری همه ی انواع گفتارهایی که در این جا شمرده شد را شامل می شود.

با توجه به این که قول و کلام، ما فی الضمیر متکلم را افشا می کند و قرآن هم قول خداوند متعال است خود قرآن به این اقول امر می کند پس خود قرآن جامع انواع قول است یعنی قرآن خود مزیّن به انواع قول است؛ لذا خداوند از قرآن به «قول» تعبیر کرده آن هم قول مطلق که شامل همه نوع از انواع قول شود؛ لذا می فرماید: وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (3)و همانا ما برای هدایت این مردم آیات قرآن را سخن پیوسته یعنی مرتب و مربوط به سعادت دنیا و آخرت خلق آوردیم تا مگر متذکر حقایق آن شوند.


1) سوره فرقآن، آیه 63.

2) سوره بقره، آیه83.

3) سوره قصص، آیه51

خداوند از حقیقت انسانی نیز تعبیر به قول کرده است چنان چه درباره ی حضرت عیسی علیه السلام فرموده است: ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ (1)این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقّی که در آن تردید می کنند.

چون مراد خداوند از زبان انسان کامل، ظهور و بروز پیدا می کند، از اهل بیت علیهم السلام نیز به عنوان «کلمه» تعبیر شده است، که مترادف همان قولی است که از دهان خارج می شود. درباره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ما یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی؛ هر چه از دهان مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج می شود، همه کلام و وحی الهی است.

مولوی در ابتدای مثنوی تشبیه بسیار زیبایی از حقیقت انسانی دارد. او انسان را به مانند «نی» معرفی می کند و می گوید:

بشنو از نی چون حکایت می کند *** از جدایی ها شکایت می کند

همان طور که می دانیم، نی دو سر دارد: یک سر آن در دهان نیزن و سر دیگر آن سوراخی است که دم و نفس نیزن از آن خارج می شود و صدای دلنشینی تولید می کند. انسان ملکوتی و کامل نیز همین طور است؛ یک طرف نی به ملکوت تعلق دارد و در دهان نیزن است، در حالی که طرف دیگر آن جسم است که صدای ملکوتی از آن خارج می شود. وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي اشاره به همین دارد؛ یعنی صدای ملکوتی از عالم روح از سوراخ دهان جسم خارج شده و صدای دلنشین تولید می شود.

دهان و زبان انسان، بلندگوی آن چه در ضمیر می گذرد، هستند. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: المَرءُ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ؛ مرد، زیر زبان خود پنهان است.


1) سوره مریم، آیه34.

این همان نکته ای است که جناب سعدی به آن اشاره کرده و می گوید: «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.»

تشخیص جهان بینی هر کسی از طریق زبان و دهان او افشا می شود. شخصیت هر فرد در بند زبان اوست و خوب یا بد سخن گفتن، شخصیت او را ترسیم می کند. صائب تبریزی بیتی دارد بسیار زیبا:

کودک از بی خبری ها ز لب بام افتاد *** بر لب هر که نسنجیده سخن گفت و برفت

می گوید: چون کودک درکی از ارتفاع ندارد و نمی فهمد که افتادن و سقوط ممکن است منجر به شکستن دست و پا شود، بی مهابا به سمت لبه بام می رود و ناگهان از آن بر زمین می افتد. حال کسی که نادرست و نابجا سخن می گوید، نیز چنین است. فردی که نسنجیده صحبت کند، شخصیت خود را از لبه ی لبانش بیرون می اندازد و خود را خوار و ذلیل می کند.

علاوه بر انواع قول که در قرآن بیان شد، در بیان اهل بیت علیهم السلام نیز انواع دیگری بیان شده است که قول خود را با آن توصیف کرده اند از قبیل:

قول صدق: قال مولینا امیرالمومنین علیه السلام... نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ اَلرَّحْمَةِ وَ قَوْلُنَا اَلصِّدْقُ وَ مِنْ فِعَالِنَا اَلْقَصْدُ وَ مِنَّا خَاتَمُ اَلنَّبِيِّينَ وَ فِينَا قَادَةُ اَلْإِسْلاَمِ وَ مِنَّا قُرَّاءُ اَلْكِتَابِ نَدْعُوكُمْ إِلَى اَللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ (1)حضرت امیر علیه السلام می فرماید: ما اهل بیت رحمت و قول ما صدق و کارهای ما اختیارشده و خاتم پیامبران از ماست و در ما رهبری اسلام و قرائت کتاب است و ما شما را به سوی خداوند و رسول او فرا می خوانیم.


1) وقعة الصفین، ج1، ص233.

قول برابر با اراده: إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (1)همانا کلام ما برای هر چیزی زمانی که آن را اراده می کنیم و به آن می گوییم باش پس او هست می شود.

قول عظیم، قول کبیر: وَ كَذَلِكَ قَوْلُنَا اَلْعَظِيمُ وَ اَلْكَبِيرُ (2)و همچنین کلام و قول ما عظیم و بزرگ است.

قول حق: نَحْنُ أَهْلُبَيْتِ اَلرَّحْمَةِ وَ قَوْلُنَا اَلْحَقُّ وَ فِعْلُنَا اَلْقِسْطُ وَ مِنَّا خَاتَمُ اَلنَّبِيِّينَ وَ فِينَا قَادَةُ اَلْإِسْلاَمِ وَ أُمَنَاءُ اَلْكِتَابِ نَدْعُوكُمْ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ (3)ما اهل بیت رحمت و قول ما حق و کار ما عدالت است و از ماست خاتم پیامبران.

قول بصیر: كَذَلِكَ قَوْلُنَا بَصِيرٌ فَقَدْ جَمَعْنَا اَلاِسْمَ وَ اِخْتَلَفَ فِينَا اَلْمَعْنَى وَ قَوْلُنَا أَيْضاً مُدْرِكٌ وَ رَاءٍ لاَ يَتَعَدَّى بِهِ مَعْنَى عَالِمٍ فَقَوْلُنَا رَاءٍ مَعْنَاهُ عَالِمٌ بِجَمِيعِ اَلْمَرْئِيَّاتِ وَ قَوْلُنَا مُدْرِكٌ مَعْنَاهُ عَالِمٌ بِجَمِيعِ اَلْمُدْرِكَاتِ فَهَذِهِ صِفَاتُ اَلْمَجَازَاتِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ (4)و همچنان گفته ما که بینا است بیان اینست که دیدنى ها را می داند در لفظ ما با او همراهیم ولى معنایى که در ما می دهد خلاف آنست که به خدا نسبت داده شود و گفته ی ما که مدرک و بیننده است به معنى علم او است به هر چه قابل ادراک و دیدن است این ها صفات مجازى خدایند.

در ادامه حضرت درباره ی اهمیت قول امام معصوم می فرماید: وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: كُلُّ حَاكِمٍ يَحْكُمُ بِغَيْرِ قَوْلِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ فَهُوَ طَاغُوتٌ (5)هر حاکمی


1) سوره نحل، آیه40.

2) همان، ج3، ص185

3) کشف الغمه، ج1، ص378.

4) کنزالفوائد ج1، ص85.

5) عوالی الئالی ج1، ص160.

به غیر از قول و کلام ما اهل بیت حکم کند پس او طاغوت است. امام باقر علیه السلام نیز می فرماید: و انظروا أمرنا و ما جاءكم عنّا، فإن وجدتموه موافقا للقرآن فهو من قولنا، و ما لم يكن للقرآن موافقا فقفوا عنده، و ردّوه إلينا حتى نشرح لكم ما شرح لنا (1)نگاه کنید به امر ما و هر آن چه از جانب ما می آید، اگر آن را موافق با قرآن یافتید پس بدانید که از قول ماست اما اگر آن را موافق قرآن نیافتید، پس باز بایستید و آن را برگردانید تا ما آن را برای شما شرح و تفسیر کنیم.

امام صادق علیه السلام می فرماید: وَ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ يُخَالِفُوا فِعْلَنَا فَأُولَئِكَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ (2)و گروهی هستند که ما را دوست دارند و کلام ما را حفظ می کنند و امر ما را اطاعت می کنند و با کارهای ما مخالفت نمی کنند پس همانا آنان از ما و ما نیز از آنان هستیم.

خلاصه این که کلام اهل بیت علیهم السلام، کلام خداوند است همان طور که قرآن کلام اوست. همان طور که قرآن ما را به گفتن انواع کلام حُسن و خیر امر می کند، اهل بیت علیهم السلام نیز این گونه هستند ما را به هر کلامی که دارای حُسن و خیرباشد امر می کنند به عنوان نمونه حضرت امیر علیه السلام در خطبه متقین، اولین خصوصیت انسان با تقوا را «قول صواب» معرفی می کند و می فرماید: منطقهم الصواب یعنی مؤمنان، کسانی که رعایت تقوای الهی را می کنند اولین خصوصیت آنان این است که کلام و قولشان ذاتا محمود و پسندیده است. چیزی که از ارزش و شخصیت آنان بکاهد را هرگز بر زبان جاری نمی کنند.


1) عوالم العلوم، ج19، ص203.

2) تحف العقول، ج1، ص53.

شبستری ماهیت صورت و معنا را با ظرافت هر چه تمام در گلشن راز بیان می کند لفظ و نطق انسان را به صورت و مفهوم آن را به معنا تشبیه کرده است و می گوید:

شنیدم من که اندر ماه نیسان *** صدف بالا رود از قعر عمان

ز شیب قعر بحر آید برافراز *** به روی بحر بنشیند دهن باز

بخاری مرتفع گردد ز دریا *** فرو بارد به امر حق تعالی

چکد اندر دهانش قطرهای چند *** شود بسته دهان او به صد بند

رود با قعر دریا با دلی پر *** شود آن قطره باران یکی در

به قعر اندر رود غواص دریا *** از آن آرد برون لؤلؤی لالا

تن تو ساحل و هستی چو دریاست *** بخارش فیض و باران علم اسماست

خرد غواص آن بحر عظیم است *** که او را صد جواهر در گلیم است

دل آمد علم را مانند یک ظرف *** صدف با علم دل صوت است با حرف

نفس گردد روان چون برق لامع *** رسد زو حرف ها با گوش سامع

صدف بشکن برون کن در شهوار *** بیفکن پوست مغز نغز بردار

صفت بیّنه

اشاره

بینّه بودن قرآن: بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ (1)ولی این آیات روشنی است که در سینه ی دانشوران جای دارد؛ و آیات ما را جز ستمگران انکار نمی کنند.

بینه بودن اهل بیت علیهم السلام:

الف) الصّادق علیه السلام: نَحْنُ الْآیَاتُ وَ نَحْنُ الْبَیِّنَاتُ (2)آیات ما هستیم و بینات؛ [نیز] ما هستیم.

ب) العسکری علیه السلام: وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ صلی الله علیه و آله دَالَّاتٍ عَلَی صِدْقِکَ فِی نُبُوَّتِکَ مُبَیِّنَاتٍ عَنْ إِمَامَهْ عَلِیٍّ علیه السلام أَخِیکَ وَ وَصِیِّکَ وَ صَفِیِّکَ مُوضِحَاتٍ عَنْ کُفْرِ مَنْ شَکَّ فِیکَ أَوْ فِی أَخِیکَ أَوْ قَابَلَ أَمْرَ وَاحِدٍ مِنْکُمَا بِخِلَافِ الْقَبُولِ وَ التَّسْلِیمِ (3)ای محمّد (! این آیات را بر تو نازل کردیم. آیات و نشانه های آشکاری را که شاهد صدق ادّعای نبوّت تو و امامت برادرت علی علیه السلام، وصی و برگزیده ی توست، آشکار می کند و این دلایل، کفر کسانی که درباره ی تو و برادرت شک دارند و یا گفتار یکی از شما را رد می کنند و نمی پذیرند، واضح و آشکار می کند؛ العسکری علیه السلام: وَ ما یَکْفُرُ بِها بِهَذِهِ الْآیَاتِ الدَّالَّاتِ عَلَی تَفْضِیلِکَ وَ تَفْضِیلِ عَلِیٍّ علیه السلام بَعْدَکَ عَلَی جَمِیعِ الْوَرَی إِلاَّ الْفاسِقُونَ الْخَارِجُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ مِنَ الْیَهُودِ الْکَاذِبِینَ وَ النَّوَاصِبِ الْمُتَسَمِّینَ بِالْمُسْلِمِینَ؛ به این آیات که


1) سوره عنکبوت، آیه49.

2) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج2، ص686؛ بحرالعرفان، ج3، ص 7.

3) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج1، ص572؛ بحارالأنوار، ج9، ص326/ الإمام العسکری علیه السلام ، ص459/ البرهان.

شاهد برتری تو و علی علیه السلام بعد از تو، بر تمام جهانیان است کافر نمی شود مگر فاسقان که از دین خدا خارج شده اند از جمله، یهودیان دروغگو و دشمنان سرسخت که به ظاهر خود را مسلمان می نامند. (1

معنای بیّنه

صاحب التحقیق درباره ی معنای بینه می گوید: «والتحقيق أنّ المعنى الحقيقىّ فيها هو الانكشاف و الوضوح بعد الإبهام و الإجمال، بواسطة التفريق و الفصل. يقال: استخرجته فتبيّن، و فرّقت الأجزاء فبانت و انكشفت، و بيّنت ذلك الموضوع بعد ما كان مبهما. ففيه جهتان: التفريق، و الانكشاف. فليس معناها البعد المطلق و لا الظهور المطلق، بل بالقيد المذكور و أمّا معنى الوصل: ففي مورد يتوقّف التَبَيُّنُ على الفصل ثمّ الوصل، كما في البيان بمعنى الفصاحة، فلا بدّ فيه من استخراج كلمات ثم وصلها و نظمها بالنسق البديع و أمّا قولهم يتعدّى و لا يتعدّى: فانّ الانكشاف و الظهور له حيثيّتان كالنور، فانّه ظاهر في نفسه و مظهر لغيره، فمن حيث ظهوره في نفسه فهو لازم، و من حيث مظهريّته لغيره و كشفه عنه فهو متعدّ، فكلّ باعتبار؛ به راستی که معنی حقیقی آن، انکشاف و وضوح پس از ابهام و اجمال است، از طریق تفریق و فصل. گفته می شود: آن را استخراج کردم و روشن شد، و اجزاء را تفریق کردم و نمایان و آشکار شدند، و موضوع را پس از آن که مبهم بود، روشن کردم. در این جا دو جنبه وجود دارد: تفریق و انکشاف. بنابراین، معنای آن، بعد مطلق و یا ظهور مطلق نیست، بلکه با قید مذکور تعبیر می شود.


1) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج1، ص572؛ بحارالأنوار، ج9، ص326/ الإمام العسکری علیه السلام ، ص459/ البرهان؛ فیه ﴿الخارجون) محذوفٌ و المتشبّهین بدلٌ المتسمّین

و اما معنی وصله: در مواردی است که تبیین به فصل و سپس وصل متوقف است، چنان که در بیان به معنای فصاحت، حتماً باید کلمات را استخراج کرده و سپس آن ها را متصل کرده و به نظم زیبایی درآوریم و اما در مورد این که می گویند متعدی و غیرمتعدی: انکشاف و ظهور دارای حیثیت هایی همچون نور است، زیرا نور خود در ذات خود ظاهر است و مظهر برای دیگران. از حیث ظهور در ذات خود، لازم است و از حیث مظهر بودن برای دیگران و انکشاف به آن، متعدی است؛ بنابراین، هر یک از دیدگاه خاص خود.

لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ- 18/ 15. أى ظاهر منكشف مستخرج قاهر. آيَةٍ بَيِّنَةٍ*...، بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ*...، مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ. أى آية منكشفة و مستخرجة من بين امور اخرى متداولة معمولة جارية. آياتٍ بَيِّناتٍ*...، جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ*.أى امور منكشفة واضحة مستخرجة. هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ...، عَلَّمَهُ الْبَيانَ...، ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ.الانكشاف و الوضوح و الفصل عمّا أبهم و خفى أو أضمر. وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ- 16/ 89. التبيان مصدر يدلّ على المبالغة و الشدّة، أى فيه كمال انكشاف عن المجهولات. ثمّ إنّ الإبانة و التبيين هو الكشف متعدّيا إلّا أنّ النظر في الأوّل الى نسبة الفعل الى الفاعل و في الثاني الى نسبته الى المفعول به- كما هو مقتضى هيئتهما﴾ (1) روشن شد که معنای بیّنه، یعنی دلیل واضح و آشکار، آن هم بعد از ابهامی که قبل از وضوح وجود داشت. بنده در علم و عمل نیاز به بیّنه دارد تا ابهامات موجود در قلب و ذهنش با آن بر طرف شده و نور یقین به قلب او تابیده تا بتواند راه حقیقی را پیدا کند. خداوند درباره ی آیات بینات می فرماید:


1) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1 ص396.

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُون (1)ما نشانه هاى روشنى براى تو فرستادیم؛ و جز فاسقان کسى به آن ها کفر نمى‌ورزد. امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید: نَحْنُ الْآیَاتُ وَ نَحْنُ الْبَیِّنَاتُ (2)آیات ما هستیم و بینات؛ [نیز] ما هستیم. آیه ی شریفه هم بر قرآن صادق است، چون فرموده ی خداوند است هم بر اهل بیت علیهم السلام چنان چه امام صادق علیه السلام به آن اشاره فرمود. هیچ منافاتی با هم ندارند؛ چرا که خداوند برای هر چیزی در عالم هستی، ملکوتی قرار داده است چنان چه می فرماید: فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (3)پس [شکوهمند و] پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست، و به سوى اوست که بازگردانیده مىشوید. قرآن که یکی از اشیای عالم است نیز دارای ملکوت و حقیقتی است. این که امام صادق علیه السلام فرمود ما آیات و بینات هستیم، یعنی ملکوت و حقیقت قرآن ما هستیم ما قرآن ناطقیم هر آن چه در قرآن وجود دارد در سینه ی مبارک اهل بیت علیهم السلام نیز وجود دارد چنان چه خداوند می فرماید: بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ (4)ولی این آیات روشنی است که در سینه دانشوران جای دارد؛ و آیات ما را جز ستمگران انکار نمی کنند». همان طور که خداوند صورت مُلکی قرآن را در شب قدر نازل کرد، صورت ملکوتی قرآن را که اهل بیت علیهم السلام باشد در صورت ملکوتی شب قدر که صدیقه ی طاهره علیها السلام باشد نازل کرد. این که امام صادق علیه السلام صدیقه ی طاهره علیها السلام را شب قدر معرفی می کند، سرّش


1) سوره بقره، آیه99.

2) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج2، ص686؛ بحرالعرفان، ج3، ص 7.

3) سوره یس، آیه83.

4) سوره عنکبوت، آیه49.

همین است یعنی حضرت ملکوت شب قدر است که ملکوت قرآن در آن نازل شده است. در سوره ی نور اولین آیه ی شریفه، خداوند می فرماید: سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فيها آياتٍ بَيِّناتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون؛ (این) سوره‌اى است که آن را فرو فرستادیم، و (عمل به آن را) واجب نمودیم، و در آن آیات روشنى نازل کردیم، شاید شما متذکّر شوید!

به تصریح خداوند، قرآن در شب قدر نازل شده است اما در این آیه ی شریفه سؤالی به ذهن می رسد و آن این که چرا فرمود این سوره را ما به صورت جداگانه نازل کردیم؟ هیچ سوره ای در قرآن این خصوصیت را ندارد که خداوند فرموده باشد ما این سوره را نازل کردیم جز این سوره. فقط سوره ی نور است که این امتیاز را دارد. جواب آن را امام صادق علیه السلام فرمودند که ما آن آیات و بینات هستیم یعنی همان طور که قرآن را ما فرو فرستادیم، ولایت را هم که روح و ملکوت قران است ما فرو فرستادیم و این دو ثقل گرانبها هر دو بیّنه ی از طرف خداوند هستند که هیچ فرقی در بیّنه بودن بینشان وجود ندارد. همین دلیل کفایت می کند که چرا این دو از هم جدا نیستند و نخواهند بود پیوندی که بین قرآن و اهل بیت علیهم السلام است، پیوند ناگسستنی است.

چیزی که بیّنه و دلیل آشکار خدا باشد، هیچ کس قدرت از بین بردن آن را ندارد همان طور که درباره ی قرآن فرمود: نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ و نحن لَهُ لَحَافِظُونَ درباره ی اهل بیت علیهم السلام هم فرمود: يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (1)کافران می خواهند که نور خدا را با دهانشان (به نَفَس تیره و گفتار جاهلانه خود) خاموش کنند و خدا نگذارد تا آن که نور


1) سوره توبه، آیه32.

خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند. هر کسی که بخواهد نور ولایت را خاموش کند بی شک به جنگ با خداوند برخواسته است و فرجام چنین کسی قطعا جز شکست چیزی نیست چون خداوند قاهر بر تمام اشیای عالم است؛ لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی درباره ی حضرت امیر علیه السلام می فرماید: ثُمَّ نَظَرَ نَظْرَهً فَاخْتارَ عَلِیّاً أَخِی وَ وَزِیری وَ وَارِثِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِیِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی مَنْ تَوَلاَّهُ تَوَلَّی اَللَّهُ وَ مَنْ عَادَاهُ عَادَی اَللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّهُ أَحَبَّهُ اَللَّهُ وَ مَنْ أَبْغَضَهُ أَبْغَضَهُ اَللَّهُ وَ اَللَّهِ لاَ یُحِبُّهُ إِلاَّ مُؤْمِنٌ وَ لاَ یُبْغِضُهُ إِلاَّ کَافِرٌ وَ هُوَ نُورُ اَلْأَرْضِ بَعْدِی وَ رُکْنُهَا وَ هُوَ کَلِمَهُ اَللَّهِ اَلتَّقْوَی وَ اَلْعُرْوَهُ اَلْوُثْقَی ثُمَّ تَلاَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اَللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اَللّهُ إِلاّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکافِرُونَ یَا أَیُّهَا اَلنَّاسُ لِیُبَلِّغْ مَقَالَتِی هَذِهِ شَاهِدُکُمْ غَائِبَکُمْ اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ عَلَیْهِمْ أَیُّهَا اَلنَّاسُ وَ إِنَّ اَللَّهَ نَظَرَ ثَالِثَهً وَ اِخْتَارَ بَعْدِی؛ سپس خداوند نگاهی کرد و علی، برادر و وزیر و وارث و وصی و جانشین من در امتم و ولی هر مؤمنی پس از من را انتخاب کرد. هر کس او را دوست داشته باشد، خدا او را دوست دارد، و هر کس با او دشمنی کند، خدا با او دشمنی می کند. تنها مؤمن او را دوست دارد و هیچ کافر او را دوست نخواهد داشت. او پس از من ذخیره زمین و ساکن آن است، و او کلمه تقوا و ریسمان محکم خداست. می خواهند نور خدا را با دهان های خود خاموش کنند، اما خدا اصرار دارد که نورش را کامل کند، هرچند کافران نخواهند. دشمنان خدا می خواهند نور برادر من را خاموش کنند، اما خدا همواره نورش را کامل خواهد کرد. ای مردم، پیام من را به غایبانتان برسانید، خدا بر آن ها شهادت می دهد. سپس خدا نگاهی دیگر کرد و کسی از اهل بیت مرا پس از من انتخاب کرد.

آری کسی که ولایت اهل بیت علیهم السلام را انکار کند در زمره ی کافران است و کافر هیچ گاه قدرت مقابله با خداوند را نخواهد داشت و نمی تواند نور خدا را خاموش کند. تاریخ نیز گواه بر این مسئله است بعد هزار و چهارصد سال و اندی، هم قرآن باقی است هم اهل بیت عصمت و طهارت و آن کسانی که نابود شدند، همان کافران بودند که اثری از آنان باقی نماند و این روند تا دامنه ی قیامت ادامه دارد.

انسان موجود عجیبی است. همه ی انسان ها و موجودات به طفیل وجود انسان کامل از حیات بهره مند هستند اگر نبود انسان کامل اصلا خبری از کافر و حتی هیچ موجودی نبود؛ چون هدف خلقت که و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون است، به واسطه ی انسان کامل تحقق پیدا می کند اوست که عبادت راستین و کامل را در مقابل ذات باری تعالی به جا می آورد. در نتیجه اگر انسان کامل نبود اصل حیات نبود تا کافر بتواند از حیات متنعم گردد متأسفانه این انسان از روی جهل و نادانی، تیشه برداشته به ریشه ی خود که انسان کامل است می زند حال آن که نمی داند به طفیل وجود اوست که عرض اندام می کند.

صفت عروة الوثقی

اشاره

العروة الوثقی بودن قرآن: وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (1)کسی که روی خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد، به دستگیره ی محکمی چنگ زده (و به تکیه گاه مطمئنی تکیه کرده است)؛ و عاقبت همه کارها به سوی خداست.

عروة، الوثقی بودن اهل بیت علیهم السلام: ...، عَنِ اَلرِّضَا نَحْنُ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى (2)امام رضا علیه السلام می فرماید: ما کلمه ی تقوی و عروة الوثقی هستیم؛

... ثُمَّ تَأْتِي قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَتَقُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أُمِرْتَ بِهِ وَ لَمْ تَخْشَ أَحَداً غَيْرَهُ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِهِ وَ عَبَدْتَهُ صَادِقاً حَتَّى أَتَاكَ اَلْيَقِينُ أَشْهَدُ أَنَّكَ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ بَابُ اَلْهُدَى وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ اَلْحُجَّةُ عَلَى مَنْ يَبْقَى وَ مَنْ تَحْتَ اَلثَّرَى (3)سپس به قبر حسین علیه السلام می روی و می گویی: سلام بر تو ای پسر رسول خدا! سلام بر تو ای پسر امیر مؤمنان! صلی الله علیک ای اباعبدالله! شهادت می دهم که تو آن چه را که از جانب خداوند عزوجل به تو فرمان داده شده، ابلاغ کردی و از هیچکس جز او نترسیدی. در راه او جهاد کردی و او را صادقانه عبادت نمودی تا آن که یقین به تو رسید. شهادت می دهم که تو کلمه تقوی و دروازه هدایت و رشته محکم و حجت بر هر کس هستی که باقی می ماند و بر کسی که زیر خاک است؛


1) سوره لقمان، آیه22.

2) بحارالانوار، ج24، ص184.

3) اصول کافی، ج4، ص 572.

یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی تَفَرَّدَ بِمُلْکِهِ وَ وَحْدَانِیَّتِهِ فَعَرَفَ عِبَادَهُ الْمُخْلَصِینَ لِنَفْسِهِ وَ أَبَاحَ لَهُمُ الْجَنَّهَ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَهُ عَرَفَهُ وَلَایَتَهُ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَطْمَسَ عَلَی قَلْبِهِ أَمْسَکَ عَنْهُ مَعْرِفَتَهُ یَا أَبَا ذَرٍّ هَذَا رَایَهُ الْهُدَی وَ کَلِمَهُ التَّقْوَی وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَی وَ إِمَامُ أَوْلِیَائِی وَ نُورُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ هُوَ الْکَلِمَهُ الَّتِی أَلْزَمَهَا اللَّهُ الْمُتَّقِینَ فَمَنْ أَحَبَّهُ کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَبْغَضَهُ کَانَ کَافِراً ، وَ مَنْ تَرَکَ وَلَایَتَهُ کَانَ ضَالًّا مُضِلًّا وَ مَنْ جَحَدَ وَلَایَتَهُ کَانَ مُشْرِکاً (1)ای اباذر، خداوند در سلطنت و واحدیت و یکتایی اش تنهاست و بندگان مخلص خود را به این امر آشنا ساخت و به آن ها بهشتش را بخشید. پس هر که بخواهد هدایت شود، او را به ولایت خود آشنا می کند و هر که بخواهد دلش را بپوشاند، از شناختش باز می دارد. ای اباذر، این پرچم هدایت، کلمه ی تقوی، رشته ی محکم و امام اولیای من و نور کسی است که از من اطاعت کند. این کلمه ای است که خداوند بر پرهیزگاران واجب کرده است. هر کس او را دوست داشته باشد، مؤمن است و هر کس او را دشمنی کند، کافر است و هر که ولایت او را ترک کند، گمراه و گمراه کننده است و هر کس ولایت او را انکار کند، مشرک است.

معنای عروة الوثقی

این واژه، مرکب از دو کلمه ی «عروة» و «وثقی» است. زبیدی آن را درختی که ریشه در زمین دارد و ریشه، درخت را نگه می دارد، معنا کرده است و أَصْلُ العُرْوَةِ مِن الشَّجَرِ: ما لَهُ أَصْلٌ باقٍ في الأرْضِ (2)راغب در مفردات می گوید:


1) کنزالدقائق، ج14، ص525.

2) تاج العروس، ج19، ص669.

«عروة، قسمتى و ناحیه‌اى از چیزى است که با دست گرفته مى‌شود» (1)در مجمع البحرین این واژه به معنای تعلّق ارتباط معنا شده است. آن چه از معنای لغوی می توان به دست آورد این است که قدر مشترک در همه ی معانی لغوی استحکام و مطمئن بودن آن است. واژه ی «وثقی» مؤنت «اوثق» است که به معنای محکم تر و استوارتر است که از ترکیب این دو واژه این معنای دستگیره محکم و مطمئن حاصل می شود.

در متون اسلامی هر چیزی که بنده آن را مستمسک و دست آویز قرار بدهد تا با خدا ارتباط بگیرد، عروة الوثقی گفته می شود؛ لذا می توان مصادیق متعددی برای آن ذکر کرد که به آن اشاره می کنیم.

مصادیق عروة الوثقی

بین شیعه و اهل سنت، در این زمینه مابه الاشتراک و مابه الافتراق وجود دارد. مواردی وجود دارد که فریقین اذعان به عروة الوثقی بودن آن دارند علاوه بر این، هر یک از این فریقین مصداق خاص به خود را نیز ذکر کرده اند.

قرآن: از جمله مواردی که فریقین اتفاق نظر درباره ی عروة الوثقی بودن دارند، قرآن است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: اِنَّ هذَا القُرآن هُوَ النُّورُ المُبینُ وَ الحَبلُ المَتینُ وَ العُروَهُ الوثقی (2)همان این قرآن نور آشکار، ریسمان استوار و دستگیره محکم است. آلوسی نیز در تفسیر خود به نقل از مجاهد عروه الوثقی را قرآن معرفی کرده


1) ترجمه مفردات راغب، ج2، ص589.

2) کنزالدقائق، ج2، ص409.

است. (1)سیوطی نیز در درالمنثور گفته «اخرج ابن بی شیبه فی المصنف و ابن ابی حاتم عن انس بن مالک فی قوله فقد استمسک بالعروة الوثقی قال القرآن» (2)

اسلام: دومین مصداق «عروة الوثقی: که مشترک بین فریقین است، اسلام است. در روایات شیعه و اهل سنت وارد است که اسلام را با این عنوان یاد کرده اند. از منابع شیعه می توان به این روایت اشاره کرد که محمدبن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود عُرْوَهُ اَللَّهِ اَلْوُثْقَی وَ اَلصِّبْغَهُ اَلْإِسْلاَمُ (3)در کتب تفسیری اهل سنت نیز منظور از «عروة الوثقی» اسلام معرفی شده است. (4)

سنت و سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله: سومین مصداق مشترک بین فریقین، سنت و سیره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله است. در برخی از تفاسیر شیعه این واژه به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله تفسیر شده است. در تفسیر تستری روایتی ذکرشده است بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی وَ هِیَ السُنَّهٌ عروة الوثقی همان سنت است. (5)در منابع تفسیری اهل سنت نیز برخی سیره و روش رسول خدا صلی الله علیه و آله را تفسیر عروة الوثقی دانسته اند.مثل ابوحیان اندلسی که می گوید سنت پیامبر خدا شامل فعل، قول و تقریر پیامبر می شود که از مصادیق عروة الوثقی و دستگیره مطمئن و محکمی است که انسان را به سعادت و عاقبت به خیری می رساند. (6)


1) روح المعانی، ج2، ص15.

2) الدرالمنثور، ج1، ص330.

3) محاسن برقی، ج1، ص265.

4) روح المعانی، ج2، ص15؛ الجامع الاحکام، ج3، ص283؛ المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج1، ص344.

5) التفسر التستری، ج 1، ص123.

6) تفسیر بحرالمحیط، ج2، ص617.

ایمان: دیگر از مصدایق عروة الوثقی که مشترک بین فریقین است، ایمان است. امام صادق علیه السلام ذیل آیه ی شریفه فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی می فرماید: عروه ایمان به خداوند یگانه و بی شریک است. (1)همچنین مرحوم طبرسی نیز ذیل این آیه به نقل از مجاهد می گوید: «این رشته محکم، همان ایمان به خدا و پیامبر اوست که ازباب یک حقیقت غیر قابل حس به امر محسوس آمده است. (2)اهل سنت نیز ذیل این آیه ی شریفه یکی از مصادیق عروة الوثقی را ایمان بیان کرده اند سیوطی در درالمنثور روایتی را نقل کرده است که عروة الوثقی، همان ایمان است. (3)آلوسی و طبری نیز همین نظر را بیان داشته اند. (4)

علی بن ابیطالب علیه السلام: در منابع شیعه به وفور از عروة الوثقی به حضرت امیر علیه السلام تفسیر شده است. در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که حضرت فرمود: معاشر الناس انه الحُجَّهُ العُظمی والآیه الکبری و امان اهل الدنیا و اَلْعُرْوَهُ اَلْوُثْقَی (5)ای مردم به درستی که علی بزرگترین حجت و نشانه خدا و پیشوای اهل دنیا و دستگیره محکم است. همچنین در جای دیگر حضرت فرمود: أَنْتَ اَلْعُرْوَهُ اَلْوُثْقَی در زیارت حضرت نیز آمده است: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ اشهَدُ انَّکَ... وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقَى، وَالْحَبْلُ الْمَتِينُ (6).


1) اصول کافی، ج 3، ص45.

2) مجمع البیان، ج3، ص115.

3) الدرالمنثور، ج1، ص239.

4) روح المعانی، ج2، ص15؛ جامع البیان، ج 3، ص13.

5) خطبه غدیر

6) مفاتیح الجنان، زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام.

همچنین در برخی از منابع اهل سنت آمده است که عروة الوثقی علی بن ابیطالب علیه السلام و امامت آن حضرت است. به عنوان مثال فخر رازی در تفسیر کبیر، در تفسیر سوره حمد در بیان ضرورت بعیت از حضرت می گوید: مَنِ اتَّخَذَ عَلِیّاً إمَاماً فی دینه فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى فی دِینِهِ وَ نَفْسِهِ یا می گوید: «من اقتدی فی دینه بعلی بن ابیطالب فقد اهندی و الدلیل علیه قوله اللهم ادر الحق مع علی حیث دار» (1)

بعد موارد مشترک، مصادیقی وجود دارد که هر یک از فریقین به آن اشاره کرده اند به عنوان مثال اهل سنت، اولی و دومی را از مصادیق آن دانسته و روایتی را نقل کرده اند. همچنین دوستی و دشمنی برای خدا، اعتقاد به حق و ایمان به قدر را از دیگر مصادیق آن بر شمرده اند که مورد بحث ما نیست و از آن گذر می کنیم.

البته جای تأسف دارد که برادران ناتنی ما چطور به خودشان اجازه داده اند علیرغم عجز و اعتراف خود عُمَر به ضعف خود، او را عروة الوثقی معرفی کنند؛ مگر غیر از این است که خود عُمَر بارها اعتراف کرده اگر علی نبود من هلاک می شدم. یا گفته است: كانَ عُمَرُ يَتَعَوذُ بِاللهِ مِنْ مُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَها ابو الْحَسَن (2)عُمَر در هر مشکل هاى پیش مى آمد، و أمیرالمؤمنین علیه السلام براى حلّ آن حاضر نبودند به خدا پناه مىبرد.

شیعه نیز برای خود مصادیقی دارد که متفاوت از آن چه اهل سنت به آن اشاره کرده، است. مصادیق اختصاصی عروة الوثقی از نظر شیعه عبارت است


1) التفسیرالکبیر، ج1، ص207

2) غاية المرام ص 530 حديث اول از باب 41

ولایت، محبت و دوستی خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله، خود اهل بیت علیهم السلام و محبت شخص حضرت امیر علیه السلام. به عنوان مثال رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَن أحَبَّ أن يَتَمَسَّكَ بِالعُروَةِ الوُثقى فَليَتَمَسَّك بِحُبِّ عَلِيٍّ بن ابیطالب (1)هر کس دوست دارد به عروة الوثقی چنگ زند پس به محبت علی بن ابیطالب علیه السلام متمسک شود. در برخی از روایات خود ائمه معصومین علیهم السلام از مصادیق عروة الوثقی برشمرده شده اند از امام رضا علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: «ائمه ای از فرزندان حسین که اطاعت کند ایشان را پس به تحقیق اطاعت نموده خدا را هر که نافرمانی کند ایشان را به تحقیق نافرمانی نموده خدا را، ایشان عروة الوثقی هستند که وسیله ی به سوی خدا می باشند.» (2)همچنین در حدیثی از علی بن سوید یکی از شیعیان موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده است که زمانی که حضرت در زندان بود به ایشان نامه ای نوشتم که در آن سؤالاتی از خدمت حضرت مطرح کرده بودم امام در یک قسمت از آن نامه چنین مرقوم فرمود: فَاسْتَمْسِکْ بِعُرْوَهِ اَلدِّینِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَلْعُرْوَهِ اَلْوُثْقَی اَلْوَصِیِّ بَعْدَ اَلْوَصِیِّ؛ به دستگیره محکم دین چنگ بزن که عبارت است از آل پیامبر و دستگیره مطمئن که همان وصی بعد از وصی است. (3)امام رضا علیه السلام نیز می فرماید: نَحْنُ حُجَجُ اَللَّهِ فِی أَرْضِهِ... الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى، وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ، وَ أَعْلَامُهُ فِي بَرِيَّتِهِ (4)ما حجت های خداوند در زمین و عروة الوثقی و گواهان خداوند و نشانه های او در میان بندگانش هستیم. محبت اهل بیت علیهم السلام نیز از دیگر مصداق عروة الوثقی است که حضرت امیر علیه السلام در اینباره می فرماید: العُروَةُ الوُثقى المَوَدَّةُ


1) بحارالانوار، ج36، ص17.

2) البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص102.

3) اصول کافی، ج8، ص124.

4) بحارالانوار، ج23، ص35.

لاِلِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله (1)آن دستگیره محکم [عروة الوثقى]، دوستى آل محمّد علیهم السلام است. امام صادق علیه السلام ذیل آیه شریفه فقد استمسک بالعروة الوثقی فرمود: أَنَّ اَلْعُرْوَهَ اَلْوُثْقَی هِیَ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ (2) بی شک محبت اهل بیت علیهم السلام درّ گران بهایی است که از ارزش بسیار بالایی برخوردار است و نمی توان برای آن معادل دنیوی فرض کرد. خداوند در سوره ی انبیا وقتی داستان پیامبران را تعریف می کند، پایان کار هر پیامبری از آنان می خواهد به مردم بگویند که ما از شما پاداشی نمی خواهیم إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی اللهِ ما مزد خود را از خداوند می گیریم. دلیل این گفتار این است که بین مزد و کار باید تناسب وجود داشته باشد کاری که انبیا کرده اند هیچ معادل دنیوی ندارد که بخواهد جبران زحمات انبیا را بکند لذا خداوند از باب امتنان از طرف مردم مزد رسالت را به پیامبران می دهد یعنی هیچ مابه الازاء ندارد که به عنوان مزد به حساب آید. اما وقتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله می رسد داستان چیز دیگری است خداوند از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواهد که از مردم مزد طلب کند و آن هم مودّت و محبت اهل بیت علیهم السلام است لذا می فرماید: قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى (3)بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید (و دوستدار آل محمّد باشید، که این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آن هاست. در این آیه ی شریفه، خداوند محبت به ذوالقربی را همسنگ رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده


1) ينابيع المودّة، ج 1، ص 331.

2) بحارالانوار، ج 26، ص259.

3) سوره شوری، آیه23.

است؛ یعنی برای رسالت ایشان مابه الازاء قرار داده است. در سیره ی عملی خود حضرت در برخورد و مواجهه به حضرت امیر و صدیقه طاهره و حسنین علیهم السلام محبت به ایشان کاملاً مشهود است. حضرت به طور عملی به جامعه یاد داد که با ذوالقربی چگونه برخورد کنند. حضرت وقتی که صدیقه ی طاهره بر ایشان وارد می شدند با عظمت خاصی با ایشان برخورد می کردند. حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین به نقل از عایشه نقل می کند: فلما دخلت علی رسول الله، فقامت الیها و رحب بها و قبل یدها و اجلسها مجلسه؛ هر گاه یعنی نه یک بار و دوبار بلکه مکرر وقتی صدیقه ی طاهره بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد می شد تمام قد بلند می شد و به طرف ایشان می رفت و خیر مقدم گفته و مشایعت می کرد و ایشان را جای خود می نشاند. به قول امروزی زبان بدن گویای این حرکت است اگر بخواهیم این حرکت را تحلیل کنیم باید بگوییم اولاً خانه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله خانه ی نبوت است یعنی حضرت با نگاه حقوقی این حرکت را انجام داده است بعد این که این حرکت را رسانه ای کرد به همه رساند که جایگاه صدیقه ی طاهره چیست و کجاست یعنی همه بدانند که فاطمه کیست؟ ایستادن و رفتن به طرف حضرت زهرا علیها السلام و بوسیدن دست ایشان یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله که مظهر رحمت الهی است به تمامه به حضرت روی آورده است و بوسیدن دست هم کنایه از اوج محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام است که در حقیقت مظهر محبت خدا به حضرت زهرا علیها السلام است.

به راستی اگر بخواهیم مصادیق مشترک را در یک شخص خلاصه کنیم، چه کسی سزاوارتر است؟ آیا خلفای سه گانه که خود معترف به کم و کاستی خود بودند یا حضرت امیر علیه السلام که به اعتراف دوست و دشمن شخصیت جامع

و کامل است؟ قرآن، اسلام، سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله که از مصادیق مشترک است، داناتر به قرآن کیست؟ دین اسلام به تمامه در بستر وجودی چه کسی آرام و قرار گرفته است و به راستی چه کسی از همه بیشتر به سیره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل کرده است؟ این جا جای تعیین نیست؛ بلکه همه ی این ها تعیّن در یک شخص بیشتر ندارد و آن هم حضرت امیر علیه السلام است. بگذریم که فخر رازی اعتراف کرده است هر کسی به امامت علی علیه السلام پایبند باشد به عروة الوثقی تمسک جسته است.

خلاصه این که قرآن و اهل بیت علیهم السلام به عنوان دستاویز محکم و مطمئن و تمسک به آنان باعث می شود از غرق شدن در دنیا نجات پیدا کنیم.

صفت نور

اشاره

نور بودن قرآن: وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (1)... و از هدایت و نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، تنها آنان رستگارانند.

نور بودن اهل بیت علیهم السلام: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ يُونُسَ اَلْحَنَفِيِّ اَلْيَمَانِيِّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ اَلْمَرْوَزِيِّ عَنِ اَلرَّبِيعِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْهَاشِمِيِّ عَنْ أَشْيَاخٍ مِنْ آلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالُوا قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي بَعْضِ خُطْبَتِهِ: إِنَّا آلَ مُحَمَّدٍ كُنَّا أَنْوَاراً حَوْلَ اَلْعَرْشِ فَأَمَرَنَا اَللَّهُ بِالتَّسْبِيحِ فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا ثُمَّ أَهْبَطَنَا إِلَى اَلْأَرْضِ فَأَمَرَنَا اَللَّهُ بِالتَّسْبِيحِ فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتْ أَهْلُ اَلْأَرْضِ بِتَسْبِيحِنَا فَ إِنّا لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ وَ إِنّا لَنَحْنُ اَلْمُسَبِّحُونَ. (2)

خَلَقَكُمُ اَللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ. كِتَابُ اَلْمُحْتَضَرِ لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ، رُوِيَ أَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ مَوْلاَنَا أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ قَوْمٍ حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ وَ نَسُوا اَللَّهَ رَبَّ اَلْأَرْبَابِ وَ اَلنَّبِيَّ وَ سَاقِيَ اَلْكَوْثَرِ فِي مَوَاقِفِ اَلْحِسَابِ وَ لَظَى وَ اَلطَّامَّةَ اَلْكُبْرَى وَ نَعِيمَ دَارِ اَلثَّوَابِ فَنَحْنُ اَلسَّنَامُ اَلْأَعْظَمُ وَ فِينَا اَلنُّبُوَّةُ وَ اَلْوَلاَيَةُ وَ اَلْكَرَمُ وَ نَحْنُ مَنَارُ اَلْهُدَى وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ اَلْأَنْبِيَاءُ كَانُوا يَقْتَبِسُونَ مِنْ أَنْوَارِنَا وَ يَقْتَفُونَ آثَارَنَا وَ سَيَظْهَرُ حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَى اَلْخَلْقِ بِالسَّيْفِ اَلْمَسْلُولِ لِإِظْهَارِ اَلْحَقِّ وَ هَذَا خَطُّ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنَ عَلِيٍّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ. (3)


1) سوره احزاب، آیه46.

2) تأویل الآیات، ج1، ص 487.

3) بحارالانوار، ج 26، ص264.

مفهوم شناسی نور

ابن فارسی در تعریف نور می گوید: «أصل صحيح يدلّ على إضاءة و اضطراب و قلّة ثبات، منه النور و النار، سمّيا بذلك من طريقة الإضاءة، و لأنّ ذلك يكون مضطربا سريع الحركة﴾ (1)اصلی صحیح که دلالت بر روشنایی و بی نظمی و کم ثباتی دارد، از نور و آتش آورده شده است. این دو به این نام ها خوانده شده اند چون روشنی آن ها از طریقی است که به صورت ناپایدار و سریع حرکت می کند. تعریف دیگری که از نور به عمل آمده، این است که: ظاهر لنفسه و مظهر لغیره (2)یعنی نور چیزی است که به ذات خود روشن است و غیر از خود را نیز روشن می کند.

نور به یک اعتبار به دو قسم تقسیم می شود: «نور یکشف عن آیاته و نور یکشف عن اوصافه»؛ نوری که کشف از آیات و آثار الهی می کند و نوری که کشف از اوصاف الهی می کند به نور قسم اول، نور حسی و به نور قسم دوم، نور معنوی گفته می شود.

گرچه منبع تمام انوار، خداوند متعال است؛ ولی با توجه به تقسیم بندی نور به دو قسم حسی و معنوی، منبع هر یک، متناسب با اقتضای خلقی خود آن است. از منابع نور حسی و مادی که در قرآن به آن اشاره شده است می توان به آتش، خورشید، ماه، ستارگان و صاعقه اشاره کرد. نور معنوی نیز مصادیقی دارد که به آن اشاره خواهیم کرد.


1) مقاییس اللغة، ج12، ص308.

2) لسان العرب، ج 14، ص 321.

مصادیق انوار معنوی

الف) الله: با توجه به این که یکی از اسما و صفات باری تعالی، نور است. تمام افعالی که از خداوند صادر می شود نیز منور به نور خداوند است به عبارتی همه ی انوار، ظهور و بروز نور خداوند است.

ب) قرآن: چون خداوند نور است، قرآن که کلام خداوند است نیز نور است لذا خداوند قرآن را نور معرفی می کند. مثل این آیات شریفه که می فرماید: فآمنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا (1)پس به خداوند و رسول او و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید؛ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً (2)ای مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم؛ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ (3)پس تبعیت کردند از نوری که با رسولش فرو فرستاده شده است.

ج) وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍقَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ (4)ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان می کردید روشن می سازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، (که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،) صرف نظر می نماید. (آری،) از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.


1) سوره تغابن، آیه 8.

2) سوره نساء، آیه 174.

3) سوره اعراف، آیه157

4) سوره مائده، آیه15

د) اسلام: درباره ی نور بودن دین مقدس اسلام، خداوند می فرماید: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (1)نظیر همین دو آیه با اختلاف اندکی در سوره توبه آیه 32 و 33 آمده است. مقصود از نُورَ اللهِ به قرینه ی آیه ی بعد که فرموده دِینِ الْحَقّ می تواند دین اسلام باشد و معنای آیه چنین است: آنان می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل می کند؛ هرچند کافران خوش نداشته باشند. او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را به همه ادیان غالب سازد؛ هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.

ه-) اهل بیت علیهم السلام: درباره ی نورانیت و نور بودن اهل بیت علیهم السلام روایات زیادی داریم که به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می کنیم:

1.

در زیارت جامعه، امام هادی علیه السلام درباره ی نور بودن و نورانیت اهل بیت علیهم السلام می فرماید: ...خلَقَکُمُ اللهُ اَنواراً فجَعلَکُمْ بعرشِهِ مُحدِقینَ حتَّی مَنَّ عَلَینا بِکُم، فَجَعَلَکُم فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرفَعَ ویُذکَرَ فیهَا اسْمُهُ...؛ خداوند شما را به مثابه نور خلق نمود و شما در جوار عرش او گرد آمده بودید تا آن زمان که خداوند بر ما منّت گذارد و شما را در خانه هایی که اراده بلندی و رفعت آن ها را نموده بود قرار داد تا درآن خانه ها ذکر و نام او برده شود.

2.

در زیارت وارث نیز به نور بودن اهل بیت علیهم السلام اشاره شده است: اَشْهدُ اَنّکُمْ نُورَاً فِی الْاَصْلابِ الشَّامِخَه وَ الْاَرْحامِ المُطَهَّره؛ شهادت می دهم که شماها نوری در صلب های شامخ و رَحِم های پاک و طاهر بوده اید.


1) سوره صف، آیات 8 و 9.

3.

اَحْمَدُ بْنُ اِدْرِیسَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُبَیْدٍ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ ابی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَا مُحَمَّدُ اِنِّی خَلَقْتُکَ وَ عَلِیّاً نُوراً یَعْنِی رُوحاً بِلَا بَدَنٍ قَبْلَ اَنْ اَخْلُقَ سَمَاوَاتِی وَ اَرْضِی وَ عَرْشِی وَ بَحْرِی فَلَمْ تَزَلْ تُهَلِّلُنِی وَ تُمَجِّدُنِی ثُمَّ جَمَعْتُ رُوحَیْکُمَا فَجَعَلْتُهُمَا وَاحِدَةً فَکَانَتْ تُمَجِّدُنِی وَ تُقَدِّسُنِی وَ تُهَلِّلُنِی ثُمَّ قَسَمْتُهَا ثِنْتَیْنِ وَ قَسَمْتُ الثِّنْتَیْنِ ثِنْتَیْنِ فَصَارَتْ اَرْبَعَةً مُحَمَّدٌ وَاحِدٌ وَ عَلِیٌّ وَاحِدٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ثِنْتَانِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورٍ ابْتَدَاَهَا رُوحاً بِلَا بَدَنٍ ثُمَّ مَسَحَنَا بِیَمِینِهِ فَاَفْضَی نُورَهُ فِینَا (1)امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تبارک و تعالی فرماید: ای محمد! من تو را و علی را به صورت نوری یعنی روحی بدون پیکر آفریدم، پیش از آن که آسمان و زمین و عرش و دریایم را بیافرینم، پس تو همواره یکتایی و تمجید مرا می گفتی، سپس دو روح شما را گرد آوردم و یکی ساختم، و آن یک روح مرا تمجید و تقدیس و تهلیل می گفت. آن گاه آن را به دو قسمت تقسیم کردم و باز هر یک از آن دو قسمت را به دو قسمت نمودم تا چهار روح شد، محمد یکی، علی یکی، حسن و حسین دو تا.سپس خدا فاطمه را از نوری که در ابتدا روحی بدون پیکر بود آفرید، آن گاه با دست خود ما را مسح کرد و نورش را به ما رسانید.

4.

عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قُلْتُ لِمَوْلَانَا الصَّادِقِ علیه السلام مَا کُنْتُمْ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضَ قَالَ کُنَّا اَنْوَاراً نُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَی وَ نُقَدِّسُهُ حَتَّی خَلَقَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبِّحُوا فَقَالَتْ اَیْ رَبَّنَا لَا عِلْمَ لَنَا فَقَالَ لَنَا سَبِّحُوا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ بِتَسْبِیحِنَا اَلَا اِنَّا خُلِقْنَا اَنْوَاراً وَ خُلِقَتْ شِیعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ ذَلِکَ


1) اصول کافی، ج 1، ص440.

النُّورِ فَلِذَلِکَ سُمِّیَتْ شِیعَة (1)مفضل گفت: به مولایمان حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: شما قبل از خلقت آسمان ها و زمین چه بودید؟ فرمود: ما انواری بودیم که تسبیح می کردیم و تقدیس می نمودیم تا خداوند ملائکه را آفرید و به آن ها فرمود: تسبیح کنید! گفتند: خدایا ما نمی دانیم! آن گاه خداوند به ما (اهل بیت) فرمود: تسبیح کنید! ما تسبیح نمودیم و ملائکه از تسبیح ما (اهل بیت) تسبیح نمودند. ما نور آفریده شدیم و شیعیان ما از شعاع این نور خلق شده اند. و به همین جهت شیعه نام گرفته اند. 5. «ابن بابویه فی (کتاب النصوص علی الائمة الاثنی عشر) قال: حدثنا ابوالحسن علی بن الحسین بن محمد قال: حدثنا ابو محمد هارون بن موسی فی شهر ربیع الاول سنة احدی وثمانین وثلاثمائة، قال: حدثنی ابوعلی محمد بن همام قال: حدثنی ابوعلی بن کثیر البصری قال: حدثنی الحسن بن محمد بن ابی شعیب الحرانی قال: حدثنا سکین بن کثیر ابوبسطام، عن شعبة بن الحجاج، عن هشام بن زید عن انس بن مالک. قال هارون: وحدثنا حیدر بن محمد نعیم السمرقندی، قال: حدثنا ابوالنضر محمد بن مسعود العیاشی، عن یوسف بن السحت البصری، قال: حدثنا منجاب بن الحرث، قال: حدثنا محمد بن بشار، عن محمد بن جعفر عبد ربه قال: حدثنا شعبة، عن هشام بن زید عن انس بن مالک اَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ کُنْتُ اَنَا وَ ابوذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ زَیْدُ بْنُ اَرْقَمَ عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله اِذْ دَخَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهما السلام فَقَبَّلَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ قَامَ ابوذَرٍّ فَانْکَبَّ عَلَیْهِمَا وَ قَبَّلَ اَیْدِیَهُمَا ثُمَّ رَجَعَ فَقَعَدَ مَعَنَا فَقُلْنَا لَهُ سِرّاً یَا اَبَا ذَرٍّ اَنْتَ رَجُلٌ شَیْخٌ مِنْ اَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ تَقُومُ اِلَی صَبِیَّیْنِ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ فَتَنْکَبُّ عَلَیْهِمَا وَ تُقَبِّلُ اَیْدِیَهُمَا فَقَالَ نَعَمْ لَوْ سَمِعْتُمْ مَا سَمِعْتُ فِیهِمَا


1) اثبات الوصیة، ص153

مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَفَعَلْتُمْ لَهُمَا اَکْثَرَ مِمَّا فَعَلْتُ اَنَا فَقُلْنَا وَ مَا سَمِعْتَ یَا اَبَا ذَرٍّ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ لِعَلِیٍّ علیه السلام وَ لَهُمَا یَا عَلِیُّ وَ اللَّهِ لَوْ اَنَّ رَجُلًا صَلَّی وَ صَامَ حَتَّی یَصِیرَ کَالشَّنِّ الْبَالِی اِذًا مَا نَفَعَتْهُ صَلَاتُهُ وَ لَا صَوْمُهُ اِلَّا بِحُبِّکُمْ یَا عَلِیُّ مَنْ تَوَسَّلَ اِلَی اللَّهِ جَلَّ شَاْنُهُ بِحُبِّکُمْ فَحَقٌّ عَلَی اللَّهِ اَنْ لَا یَرُدَّهُ یَا عَلِیُّ مَنْ اَحَبَّکُمْ وَ تَمَسَّکَ بِکُمْ فَقَدْ تَمَسَّکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی قَالَ ثُمَّ قَامَ ابوذَرٍّ وَ خَرَجَ فَتَقَدَّمْنَا اِلَی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْنَا اَخْبَرَنَا ابوذَرٍّ عَنْکَ بِکَیْتَ وَ کَیْتَ فَقَالَ صَدَقَ ابوذَرٍّ وَ صَدَقَ وَ اللَّهِ ابوذَرٍّ مَا اَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا اَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ عَلَی ذِی لَهْجَةٍ اَصْدَقَ مِنْ ابیذَرٍّ ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه و آله خَلَقَنِیَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ اهل بیتی مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ آدَمَ علیه السلام بِسَبْعَةِ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ نَقَلَنَا اِلَی صُلْبِ آدَمَ علیه السلام ثُمَّ نَقَلَنَا مِنْ صُلْبِهِ اِلَی اَصْلَابِ الطَّاهِرِینَ اِلَی اَرْحَامِ الطَّاهِرَاتِ فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَاَیْنَ کُنْتُمْ وَ عَلَی اَیِّ مِثَالٍ کُنْتُمْ قَالَ اَشْبَاحاً مِنْ نُورٍ تَحْتَ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَی وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُمَجِّدُهُ ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه و آله لَمَّا عُرِجَ بِی اِلَی السَّمَاءِ وَ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی وَدَّعَنِی جَبْرَائِیلُ علیه السلام فَقُلْتُ لَهُ فِی هَذَا الْمَکَانِ تُفَارِقُنِی فَقَالَ اِنِّی لَا اَجُوزُهُ فَتُحْرَقَ اَجْنِحَتِی ثُمَّ قَالَ زُجَّ بِی فِی النُّورِ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ اَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اِلَیَّ یَا مُحَمَّدُ اِنِّی اطَّلَعْتُ اِلَی الْاَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا فَجَعَلْتُکَ نَبِیّاً ثُمَّ اطَّلَعْتُ ثَانِیَةً فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ وَ وَارِثَکَ وَ وَارِثَ عِلْمِکَ وَ الْاِمَامَ مِنْ بَعْدِکَ وَ اُخْرِجُ مِنْ اَصْلَابِکُمَا الذُّرِّیَّةَ الطَّاهِرَةَ وَ الْاَئِمَّةَ الْمَعْصُومِینَ خُزَّانَ عِلْمِی فَلَوْلَاکُمْ مَا خَلَقْتُ الدُّنْیَا وَ لَا الْآخِرَةَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ یَا مُحَمَّدُ اَ تُحِبُّ اَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ فَنُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَاْسَکَ فَرَفَعْتُ رَاْسِی فَاِذَا اَنَا بِاَنْوَارِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ یَتَلَاْلَاُ وَجْهُهُ مِنْ بَیْنِهِمْ نُوراً کَاَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ فَقُلْتُ یَا رَبِّ وَ مَنْ

هَؤُلَاءِ وَ مَنْ هَذَا قَالَ یَا مُحَمَّدُ هُمُ الْاَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِکَ الْمُطَهَّرُونَ مِنْ صُلْبِکَ وَ هَذَا الْحُجَّةُ الَّذِی یَمْلَاُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا وَ یَشْفِی صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ فَقُلْنَا بِآبَائِنَا وَ اُمَّهَاتِنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ صلَقَدْ قُلْتَ عَجَباً فَقَالَ صلی الله علیه و آله وَ اَعْجَبُ مِنْ هَذَا اَنَّ قَوْماً یَسْمَعُونَ مِنِّی هَذَا الْکَلَامَ ثُمَّ یَرْجِعُونَ عَلَی اَعْقَابِهِمْ بَعْدَ اِذْ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ یُؤْذُونَنِی فِیهِمْ مَا لَهُمْ لَا اَنَالَهُمُ اللهُ شَفَاعَتِی (1)انس بن مالک گفت: من و ابوذر، سلمان، زید بن ارقم خدمت پیامبر بودیم که ناگاه حسن و حسین علیهما السلام بر آن حضرت وارد شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله آن دو را بوسید سپس ابوذر حرکت کرد و خودش را به روی آن دو افکند و دست هایشان را بوسید و بعد برگشت به جای خود و با ما نشست. ما به او گفتیم: ای اباذر! تو پیر مردی از اصحاب و یاران رسول خدا برای دو تا بچه از بنی هاشم بلند می شوی و دست آن دو را می بوسی؟ ابوذر گفت: آری! اگر آن چه را که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره این دو فرزند شنیدم شما هم می شنیدید همین کار مرا انجام می دادید بلکه بیشتر از آن چه من انجام دادم شما انجام می دادید. گفتم: ای اباذر آن چه شنیده ای چیست؟ گفت: شنیدم آن حضرت به علی علیه السلام می فرمود: ای علی! به خدا سوگند! اگر مردی نماز بگزارد و روزه بگیرد تا مانند مشک خشکیده شود نماز و روزه اش فائده ای ندارد مگر به دوستی شما. ای علی! هر کس متوسل به خدا شود به واسطه دوستی شما، بر خدا سزاوار است که او را ناامید برنگرداند. یا علی! هر کس شما را دوست دارد و چنگ به دامن شما بزند به دستگیره محکمی چنگ زده. بعد ابوذر ایستاد و سپس بیرون رفت. ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتیم و عرض کردیم: ابوذر از زبان شما چنین و چنان می گوید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ابوذر راست گفته است! آسمان


1) غایة المرام، ج1، ص45

بر مردی سایه نیافکنده و زمین مردی بر روی خود حمل نکرده که راست گوتر از ابوذر باشد. سپس پیامبر فرمود: خدا من و اهل بیت مرا هفت هزار سال پیش از خلقت آدم از یک نور آفرید و بعد از آن ما را به پشت آدم انتقال داد و از آن جا به سوی پشت های پاک و پاکیزه و رَحِم های طیّب و طاهر. عرض کردیم: ای رسول خدا! شما در آن زمان کجا و به چه شکلی بودید؟ فرمود: ما در زیر عرش خداوند و در نمادهائی از نور بودیم که خدای را تسبیح و تقدیس و تمجید می کردیم.

بعد پیامبر فرمود: چون مرا به آسمان بردند و به سدرة المنتهی رسیدم جبرئیل مرا واگذاشت. گفتم: ای دوست من جبرئیل! در این مکان از من جدا می شوی؟ گفت: من اگر بیایم پرهایم می سوزد. بعد پیامبر فرمود: غرق در نور گردیدم و خدای تبارک و تعالی به سوی من وحی فرستاد که: ای محمّد! من بر زمین توجّه کردم و تو را اختیار کردم و پیامبر خود قرار دادم. بعد مرتبه دوم بر زمین اطلاع پیدا کردم و علی علیه السلام را اختیار کردم و او را وصی تو، و وارث علم تو و امام بعد از تو قرار دادم و از نسل شما ذریه پاک و امامان پاکدامن را گنجینه های علم خود قرار دادم و اگر شما نبودید دنیا و آخرت و بهشت و جهنم را نمی آفریدم. ای محمّد! دوست داری آنان را ببینی؟ عرض کردم: آری! سپس ندائی شنیدم که: ای محمّد! سرت را بلند کن! من هم سرم را بلند کردم. ناگاه نورهای علی، فاطمه، حسن، حسین، علی بن الحسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمّد، حسن بن علی، حجة بن الحسن را دیدم که چهره او از میان ایشان می درخشید گویا ستاره ای درخشانست. عرض کردم: پروردگارا! اینان کیستند و

این چهره نورانی کیست؟ فرمود: ای محمّد اینان امامان پاکدامن از نسل تو و این حجتی است که زمین را پر از عدل و داد می کند و دل های مؤمنان را شفا می دهد. همه گفتیم: ای رسول خدا! پدران و مادران ما فدای شما سخنی بس شگفت آور بیان فرمودید سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شگفت آورتر از این کلام این است که گروهی از من این سخن را می شنوند پس از آن که خدا آنان را هدایت می کند عقب گرد می نمایند و مرا در باره فرزندانم آزار می دهند خدا شفاعت مرا به آنان نرساند.

حال که اهل بیت علیهم السلام نور هستند، کلامشان نیز نور است؛ چنان چه امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه می فرماید: كَلامُكُمْ نُورٌ؛ کلام شما نور است چون وجودشان منبع نور است، هر چه از آنان صادر می شود، قولاً، فعلاً و تقریراً همه نور است.

خواص نور: نور چه حسیّ و فیزیکی باشد، چه معنوی دارای خواصی است که مهمترین این خواص می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) هدایت: از خصوصیات نور می توان به هدایتگر بودن آن اشاره کرد فرقی نمی کند چه می خواهد حسیّ باشد یا معنوی. خداوند درباره ی هدایت به نور ظاهری می فرماید: وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ (1)و (نیز) علاماتی قرار داد؛ و (شب هنگام) به وسیله ستارگان هدایت می شوند.

درباره ی نور معنوی که نقش هدایت کننده دارد می فرماید: هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (2)


1) سوره نحل، آیه 16.

2) سوره حدید، آیه9.

اوست خدایی که بر بنده خود (محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله) آیات قرآن روشن بیان را نازل می کند تا شما را از ظلمات (جهل و عصیان) بیرون آرد و به نور (علم و ایمان) رهبری کند و خدا بسیار در حق شما مشفق و مهربان است.

ب) برکت: خورشید و نور و گرمای آن نقش مهم و به سرایی در حیات روی کره زمین دارد. یک روز بدون خورشید را نمی توان تصور کرد قرن هاست که بشر با خورشید و نور و گرمایش مأنوس است و هرگز از بودن آن دل آزرده و ملول نشده است چون حیاتش در گروه وجود آن است. هر چه در زمین وجود دارد، به برکت نور است از باران گرفته، تا خاک و تمام اجزایش همه و به این عنصر مهم نیازمندند. خداوند درباره ی برکت خورشید به طور ضمنی می فرماید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (1)و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن ها می گشودیم؛ ولی (آن ها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.

برکت زمین از برکت آسمان است. تابش نور خورشید بر پهنه ی دریا و تبدیل شدن بخار به ابر و نزول آن از آسمان که مظهر برکت است، به خاطر وجود نور و گرمای خورشید است. خود خورشید هم برکتی است که از آسمان بر زمین می تابد و پرتو زرین خود را سخاوتمندانه بر همه ی موجودات می پاشد. برکت به نور معنوی نیز همین گونه است هر چه از آسمان ملکوت بر بندگان نازل می شود و مایه ی حیات معقول انسان می شود، به خاطر نور الهی است. خداوندی که نورالسموات و الارض است.


1) سوره اعراف، آیه96.

ج) راهیابی: درباره ی راهیابی به وسیله ی نور می فرماید: وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (1)

نقش مشترک نور ثلقین

با توجه به این که قرآن و اهل بیت علیهم السلام هر دو نور هستند و منشأ نور هر دو یکی است، نور این دو ثقل، نقش مشترکی را ایفا می کنند که به برخی از این نقش ها اشاره می شود:

الف) نور ثقلین، هدایت براى بشر: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِين (2)ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان می کردید روشن می سازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، (که فعلاً افشای آن مصلحت نیست،) صرف نظر می نماید. (آری،) از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه درباره ی اهل بیت علیهم السلام می فرماید: مَنَاراً فِی بِلاَدِهِ حضرات معصومان علیهم السلام مَنَاراً فِی بِلَادِهِ هستند، بلاد به معنای سرزمین است که هم شامل سرزمین ظاهری است و هم سرزمین وجودی انسان، حضرات معصوم علیهم السلام در نفوس ما مَنارند، منار نوری است که در یک مکان مرتفع برافروخته می شود، وجود حضرات معصومین؟عهم؟ در این عالم در جایگاه مرتفعی قرار دارند.


1) همان، آیه 97.

2) سوره مائده، آیه15

معصومان علیهم السلام گمراهان را به وسیله ی نور خویش هدایت می کنند جاهل را عالم و معصیت کار را مطیع می کنند و در نهایت با نور افشانی دایمی خود هر خواهانی را متصف به صفات الهی می سازند، به اندازه ای که انسان منار بودن حضرات معصوم علیهم السلام را بپذیرد طیب می شود، حسنات از او بروز می کند و چنان چه کسی خواهان باشد آثار زیبایی این حسنات در وجود او بر جا می ماند، و به میزانی که افراد منار بودن حضرات معصوم علیهم السلام را نپذیرفتند ناپسند می شوند و سیئاتشان بروز می کند و گرفتار اعتقادات سوء می شوند، گویا با نپذیرفتن منار بودن معصومین، هر کس خود را به زباله دانی تبدیل می کند. چون هر آن چه دریافت می کنند اثری از حسنات و خیرات ندارد.

ب) نور ثقلین، راهگشا در قیامت: يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (1)(این پاداش بزرگ) در روزی است که مردان و زنان باایمان را می نگری که نورشان پیشرو و در سمت راستشان بسرعت حرکت می کند (و به آن ها می گویند: ) بشارت باد بر شما امروز به باغ هایی از بهشت که نهرها زیر (درختان) آن جاری است؛ جاودانه در آن خواهید ماند! و این همان رستگاری بزرگ است! درباره ی نور اهل بیت علیهم السلام هم می فرماید: يَهْدِي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (2)خدا بدان کتاب هر کس را که از پی خشنودی او رود به راه های سلامت هدایت کند و آنان را از تاریکی های (جهل و گناه) بیرون آورد و به عالم نور داخل گرداند و به راه راست رهبری کند.


1) سوره حدید، آیه12.

2) سوره مائده، آیه16.

ج) پیروی از نور ثقلین موجب رستگارى انسان: الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (1)همان ها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می یابند؛ آن ها را به معروف دستور می دهد، و از منکر باز می دارد؛ اشیار پاکیزه را برای آن ها حلال می شمرد، و ناپاکی ها را تحریم می کند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن ها بود، (از دوش و گردنشان) بر می دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند و حمایت و یاریش کردند و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند.

امام هادی علیه السلام درباره ی تبعیت از اهل بیت علیهم السلام به عنوان امام و خلیفه ی خداوند می فرماید: مَنِ اتَّبعكم فالجنّةُ مَأْوَاهُ؛ هر کسی از شما پیروی کند، بهشت جایگاه او خواهد بود.

د) نور ثقلین خارج کننده ی انسان از ظلمت به سوى نور: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ (2)ای اهل کتاب، تحقیقاً رسول ما به سوی شما آمده که حقایق و احکام بسیاری از آن چه از کتاب آسمانی را پنهان می دارید برای شما بیان می کند و از سرِ بسیاری (از خطاهای شما) در می گذرد. همانا از جانب خدا برای (هدایت) شما نوری (عظیم) و کتابی آشکار آمد.


1) سوره اعراف، آیه157.

2) سوره مائده، آیه15.

همان طور که خداوند ولیّ مؤمنان است و آنان را از ظلمت به سوی نور خارج می کند، انبیا و اوصیای الهی نیز مؤمنان را از ظلمت به سوی نور خارج می کنند به عبارتی آنان مظهر ولایت خداوند هستند؛ لذا درباره ی حضرت موسی علیه السلام می فرماید: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (1)ما موسی را با آیات خود فرستادیم؛ (و دستور دادیم: ) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر! و ایّام اللّه را به آنان یاد آور! در این، نشانه هایی است برای هر صبر کننده شکرگزار. اهل بیت علیهم السلام به عنوان والیان دین که بر مردم ولایت دارند مهمترین کارشان خارج کردن مردم از ظلمت به سوی نوراست. مصداق واقعی در آیه ی شریفه ی يَهْدِي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (2)اهل بیت علیهم السلام هستند. که یخرجهم من الظلمات الی نور هستند و مردم را به صراط مستقیم هدایت می کنند.

ه-) نور ثقلین، بیان کننده ی واقعیت ها، حقایق و افشاگر کتمان ها: خداوند در این باره می فرماید: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ (3)ای اهل کتاب، تحقیقاً رسول ما به سوی شما آمده که حقایق و احکام بسیاری از آن چه از کتاب آسمانی را پنهان می دارید برای شما بیان می کند و از سرِ بسیاری (از خطاهای شما) در می گذرد. همانا از جانب خدا برای (هدایت) شما نوری


1) سوره ابراهیم، آیه5.

2) سوره مائده، آیه163.

3) سوره مائده، آیه15.

(عظیم) و کتابی آشکار آمد. وقتی اهل بیت علیهم السلام کلامشان نور باشد، نور کلامشان مثل قرآن واقعیات را آشکار می کند. امام هادی علیه السلام در این باره می فرماید: بِمُوالاتِكُمْ عَلّمنا اللّهُ مَعالِمُ دينِنا و أصْلَحَ ما كانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيانا، وَ بمُوالاتِكُمْ تَمّتِ الْكِلمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ، وَ بمُوالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ، وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ وَ الدَّرَجاتُ الرَّفيعَةُ وَ الْمَقامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَكانُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللّهِ عز و جل وَ الْجاهُ الْعَظيمُ وَ الشَّأْنُ الكَبيرُ وَ الشَّفاعَةُ الْمَقْبُولَة.خداوند، به ولایت شما، نشانه هاى روشن دین را به ما آموخت و آن چه را از دنیایمان تباه شده بود، اصلاح کرد و به ولایت شما، کلمه ی توحید، کامل شد و نعمت، بزرگ شمرده شد و پراکندگى و جدایى به ائتلاف و یکپارچگى تبدیل شد و به ولایت شما، اطاعت واجب، پذیرفته می شود و [تنها] دوستى شماست که بر همگان، واجب است و درجات بلندمرتبه و مقامِ پسندیده شده و جایگاه مشخّص نزد خداوند عزوجل، و منزلت والا و مرتبت سِتُرگ و شفاعت پذیرفته شده، از آنِ شماست

و) نور ثقلین غیر قابل خاموش شدن است: چون ثقلین مظهر نور خداوند هستند، با توجه به پایدار بودن نور خدا، مظهر نورالهی نیز پایدار خواهد بود و به خاموشی نخواهد گرایید و کسی هم قدرت خاموش کردن آن را نخواهند داشت چنان چه خداوند در اینباره می فرماید: يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (1)کافران می خواهند که نور خدا را با دهانشان (به نَفَس تیره و گفتار جاهلانه خود) خاموش کنند و خدا نگذارد تا آن که نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند.


1) سوره توبه، آیه32.

صفت سراج

اشاره

سراج بودن قرآن: وَدَاعِيًا إِلَى اللهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا (1)و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی فروزان [برای هدایت جهانیان] قرار دادیم،

سراج بودن اهل بیت علیهم السلام: یا اَللَّهُ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ اَلْمُرْتَضَى وَ رَسُولِكَ اَلْمُصْطَفَى وَ أَمِينِكَ اَلْمُجْتَبَى وَ نَجِيِّكَ دُونَ خَلْقِكَ وَ نَجِيبِكَ مِنْ عِبَادِكَ وَ نَبِيِّكَ بِالصِّدْقِ وَ حَبِيبِكَ اَلْمُفَضَّلِ عَلَى رُسُلِكَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنَ اَلْعَالَمِينَ اَلْبَشِيرِ اَلنَّذِيرِ اَلسِّرَاجِ اَلْمُنِيرِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ اَلْأَبْرَارِ اَلطَّاهِرِينَ اَلْأَخْيَارِ (2)ای خدا، بر محمد، بنده ی برگزیده ی تو و پیامبر منتخب تو، بر امین تو که از دیگران جداست و بر نیکوترین و راستگوترین بندگانت و پیامبرت که محبوبترین آن هاست، درود بفرست. بر محمد، پیامبر تو و برگزیده ات از میان جهانیان، بشارت دهنده و هشداردهنده و چراغی روشن، و همچنین بر اهل بیت او که نیکوکاران و پاکان و برگزیدگان هستند.

فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَبْتَاعَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ، ثُمَّ خَنَقَتْهُ اَلْعَبْرَةُ فَبَكَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ بَكَى اَلنَّاسُ مَعَهُ ثُمَّ قَالَ: أَنَا اِبْنُ اَلْبَشِيرِ، أَنَا اِبْنُ اَلنَّذِيرِ أَنَا اِبْنُ اَلدَّاعِي إِلَى اَللّهِ بِإِذْنِهِ، أَنَا اِبْنُ اَلسِّرَاجِ اَلْمُنِيرِ أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَنْهُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً، أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ اِفْتَرَضَ اَللَّهُ حُبَّهُمْ فِي كِتَابِهِ (3)از عطایای او (خداوند) چیزی را ترجیح داد و خواست با آن خادمی برای خانواده اش بخرد، سپس از شدت عاطفه و احساسات به گریه افتاد و او (سلام) و مردم نیز با او


1) سوره احزاب، آیه46.

2) البلد الامین، ج1، ص226

3) مجموعة نفیسة، ج1، ص282.

گریه کردند. سپس گفت: «من پسر بشارت دهنده ام، من پسر هشدار دهنده ام، من پسر آن کسی هستم که به اذن خداوند، به سوی او دعوت می کند، من پسر چراغ روشن هستم. من از اهل خانه ای هستم که خداوند پلیدی را از آن ها دور کرده و به طهارتشان نایل آمده است. من از اهل خانه ای هستم که خداوند در کتابش دوست داشتن آن ها را واجب کرده است.

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اَللَّهِ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اَللَّهِ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اَللَّهِ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اَللَّهِ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ اَلْهُدَى، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَلَمَ اَلتُّقَى، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْوَصِيُّ اَلْبَارُّ اَلْمُصْطَفَى، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْإِمَامُ اَلسِّرَاجُ اَلْمُنِير، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَمُودَ اَلدِّينِ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِلْمِ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلنُّورُ اَلْمُنِيرُ (1)سلام بر تو ای امیر مؤمنان و رحمت و برکات خدا بر تو باد. سلام بر تو ای محبوب خدا، سلام بر تو ای برگزیده خدا، سلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای حجت خدا، سلام بر تو ای امام هدایت، سلام بر تو ای علم تقوا، سلام بر تو ای وصی نیکوکار و برگزیده، سلام بر تو ای امام چراغ روشنی، سلام بر تو ای ستونی از دین، سلام بر تو ای وارث علم پیشینیان و پسینیان، سلام بر تو ای نور روشنی.

معنای سراج

راغب درباره ی معنای سراج می گوید: «السِّرَاجُ: الزّاهر بفتيلة و دهن، و يعبّر به عن كلّ مضي‌ء» (2)هر چیزى که با فتیله و روغن روشن مى‌شود (اشاره به فتیله


1) مصباح الزائر، ج1، ص140

2) مفردات الفاظ القرآن، ص456.

و روغن است که در تمام عناصر روشن کننده وجود دارد که یکى مایع سوختى و دیگرى وسیله سوختن و نشان نور و روشنائى است) و سپس به هر چیز روشن کننده و نورانى گفته می شود. ابن فارس درباره ی معنای سراج می گوید: «السين و الراء و الجيم أصلٌ صحيح يدلُّ على الحسن و الزِّينة و الجمال﴾ (1)اصل صحیحی که دلالت بر حُسن و زینت و جمال می کند.

دو معنای فوق را می توان این گونه جمع کرد که سراج وسیله ای است که با روغن و فتیله روشن می شود و نمود زیبایی دارد وقتی تاریکی حاکم است این نور زیبا جلوه می کند و روشنایی می بخشد.

وقتی خداوند قرآن را نور معرفی می کند، نورانیت آن به محتوای آن است. تمام آیات در قرآن محتوایی نورانی هستند و نور تولید می کنند و تاریکی را می شکافند و مانند چراغی زیبا نورافشانی می کند و باعث می شود انسان به برکت پرتو آن نور، راه خویش را پیدا کند. یعنی هم نورانیت دارد هم زیبایی خاص خود را دارد.

اهل بیت عصمت و طهارت نیز این گونه هستند وجودشان نورانی است به دیگران نیز نور می بخشند تا راه هدایت را بیابند. به برکت ولایت، علم، عصمت که عناصر نورانی در وجودشان است، زیبا جلوه می کنند حتی اسم آنان هم شیرین و گواراست چنان چه امام هادی علیه السلام می فرماید: فَما احْلى اسْماَّئَكُمْ و چه شیرین است نام های شما.

امام صادق علیه السلام می فرماید: وَ نَحْنُ السِّرَاجُ لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِنَا وَ نَحْنُ السَّبِيلُ لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا وَ نَحْنُ الْهُدَاةُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ نَحْنُ عُرَى الْإِسْلَامِ وَ نَحْنُ الْجُسُورُ وَ الْقَنَاطِرُ


1) مقاییس اللغة، ج3 ص156.

مَنْ مَضَى عَلَيْهَا لَمْ يُسْبَقْ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ وَ نَحْنُ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُنْزِلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّحْمَةَ وَ بِنَا يُسْقَوْنَ الْغَيْثَ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُصْرَفُ عَنْكُمُ الْعَذَابُ فَمَنْ عَرَفَنَا وَ أَبْصَرَنَا وَ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَخَذَ بِأَمْرِنَا فَهُوَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا (1) و ما چراغی هستیم برای کسی که به ما نور بگیرد و ما راهی هستیم برای کسی که به ما اقتدا کند و ما هدایتگران به سوی بهشت هستیم و ما دستاویزی از اسلام هستیم و ما پل ها و گذرگاه هایی هستیم که هر کس بر آن ها بگذرد، هرگز از پیش نمی افتد و هر کس از آن ها تخلف کند، نابود می شود. و ما بالاترین قله هستیم و ما کسانی هستیم که به واسطه ی ما، خداوند عزوجل رحمت نازل می کند و به واسطه ی ما باران بر شما می بارد و ما کسانی هستیم که به واسطه ی ما عذاب از شما دور می شود. پس هر کس ما را شناخت و ما را دید و حق ما را شناخت و به فرمان ما عمل کرد، او از ماست و به سوی ماست.

امام رضا علیه السلام درباره ی امام و شأن و جایگاهش می فرماید: الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ لِلْعَالَ مِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَارُ الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِيرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِي فِي غَيَاهِبِ الدُّجَى وَ الْبَلَدِ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِي مِنَ الرَّدَى الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْيَفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ وَ الدَّلِيلُ فِي الْمَهَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ السَّمَاء (2)امام همچون خورشید تابان برای جهان است و در افق قرار دارد به گونه ای که دست ها و دیده ها به آن نرسند. امام، ماه درخشان و چراغ تابناک و نور ساطع و ستاره


1) کمال الدین، ج1، ص206

2) کمال الدین، ج2 ص677.

راهنما در تاریکی های شب و سرزمین های بیابانی و ژرفای دریاهاست. امام، آب زلالی است برای تشنگان و دلیلی بر هدایت و نجات دهنده از هلاکت. امام، آتش سوزانی است برای کسی که با آن گرم شود و راهنما در سختی ها که هر کس از او جدا شود، هلاک خواهد شد. امام، ابر بارانی و باران فروبار و خورشید روشن و آسمان است.

حضرت امیر علیه السلام ذیل آیه ی نور می فرماید: روي عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: دخلت إلى مسجد الكوفة، و أمير المؤمنين علیه السلام يكتب بإصبعه و يتبسم، فقلت له: يا أمير المؤمنين، ما الذي يضحكك؟ فقال: ﴿عجبت لمن يقرأ هذه الآية و لم يعرفها حق معرفتها. فقلت له: أي آية، يا أمير المؤمنين؟فقال: قوله تعالى: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ، المشكاة: محمد صلی الله علیه و آله، فِيها مِصْباحٌ، أنا المصباح. فِي زُجاجَةٍ الزجاجة الحسن و الحسين علیهما السلام، كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌ و هو علي بن الحسين علیه السلام، يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ محمد بن علي علیه السلام، زَيْتُونَةٍ جعفر بن محمد علیه السلام، لا شَرْقِيَّةٍ موسى بن جعفر علیه السلام، وَ لا غَرْبِيَّةٍ علي بن موسى علیه السلام ، يَكادُ زَيْتُها يُضِي‌ءُ محمد بن علي علیه السلام ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ علي بن محمد علیه السلام ، نُورٌ عَلى نُورٍ الحسن ابن علي علیه السلام ، يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ القائم المهدي علیه السلام وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ (1)از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که گفت: به مسجد کوفه وارد شدم و امیرالمؤمنین علیه السلام با انگشتش می نوشت و تبسم می کرد. گفتم: ای امیرالمؤمنین، چه چیزی تو را خوشحال کرده است؟ فرمود: «عجیب است برای کسی که این آیه را می خواند و آن را به حق نمی شناسد». گفتم: کدام آیه، ای امیرالمؤمنین؟ فرمود این آیه


1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص72.

را سپس فرمود مشکوة محمد صلی الله علیه و آله است فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ حسن و حسین علیهما السلام کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌ على بن الحسین علیه السلام «یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ محمد بن على علیه السلام زیتونة جعفر بن محمد علیه السلام لا شَرْقِیَّةٍ موسى بن جعفر علیه السلام وَ لا غَرْبِیَّةٍ على بن موسى علیه السلام یَکادُ زَیْتُها یُضِی‌ءُ محمد بن على علیه السلام وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ على بن محمد علیه السلام نُورٌ عَلى نُورٍ حسن بن على علیه السلام یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.» و در تفسیر و معناى این آیه روایات بسیارى از طرق عامه و خاصه رسیده به مضمون همان روایاتى که بیان شد و تمام آن ها داراى همان مفهوم و معنا می باشند و در ذیل آیه فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ جابر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود: مراد از آن خانه ها خانه پیغمبر و على علیهما السلام است و فرمود آگاه باشید و بدانید قول خداوند که می فرماید: فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ مراد ولایت ما ائمه است.

همان طور که در تعریف سراج بیان شد، در چراغ دو عنصر مهم برای روشنایی نقش دارند یکی روغن دیگر فتیله. در نورانیت خورشید هم که خداوند آن را سراج معرفی می کند هم عناصر مهمی نقش ایفا می کنند که در هسته ی خورشید است عناصر گازی مثل هلیوم، هیدروژن و دیگر گازها که در اثر فعل و انفعال منفجرشده و مشتعل و در نتیجه نور و گرما می دهد. آفتاب عالمتاب عالم معنا که انسان کامل است که همان ذوات مقدس و نورانی اهل بیت علیهم السلام باشد نیز چنین است. یعنی در هسته ی وجودی آنان عناصر نورانی وجود دارد که وجودشان را نورانی کرده هم ذات خودشان نورانی است و هم به دیگران نور می بخشند. عناصری از قبیل عصمت، علم، صبر، ولایت و دیگر عناصر نورانی که هم ذات وجودی آنان را روشن می کند هم باعث نورانیت و نوربخشی

به دیگران می شود. آیه ی نور بهترین تمثلی است که خداوند برای این ذوات نورانی بیان کرده است.

حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه خود را به عنوان سراج معرفی می کند و می فرماید: إِنَّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِي‌ءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النَّاسُ وَ عُوا وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِكُمْ تَفْهَمُوا (1)منزلت و مثل من در میان شما همچون چراغی است در تاریکی که هر کسی که وارد آن شود، با آن روشنایی می گیرد. پس ای مردم، بشنوید و آگاه باشید و گوش های قلب های خود را حاضر کنید تا درک کنید.

در روایت دیگر امام، به عنوان چراغ درخشان معرفی شده است: فَالْإِمَامُ هُوَ السِّرَاجُ الْوَهَّاجُ وَ السَّبِيلُ وَ الْمِنْهَاجُ وَ الْمَاءُ الثَّجَّاجُ وَ الْبَحْرُ الْعَجَّاجُ وَ الْبَدْرُ الْمُشْرِق (2)پس امام، چراغ درخشان و راه و روش و آب روان و دریا طوفانی و ماه تابان است.

درباره ی امام صادق علیه السلام وارد است که ایشان را چراغ برای هدایت امت معرفی کرده اند: يَكُونُ بَعْدَهُ الْإِمَامُ جَعْفَرٌ وَ هُوَ الصَّادِقُ بِالْحِكْمَةِ نَاطِقٌ مُظْهِرُ كُلِّ مُعْجِزَةٍ وَ سِرَاجُ الْأُمَّةِ، يَمُوتُ مَوْتاً بِأَرْضِ طَيْبَةَ مَوْضِعُ قَبْرِهِ الْبَقِيعُ، ثُمَّ الْإِمَامُ بَعْدَه (3)بعد از او امام جعفر خواهد بود که او صادق در حکمت است، ناطق و ظاهرکنندهی هر معجزه ای و چراغ امت است. او در سرزمین طیب، به مرگ درمی آید و محل قبر او بقیع خواهد بود. سپس امام بعد از او...

از دیگر مصادیق چراغ عقل است که حضرت امیر علیه السلام به آن اشاره می کند


1) نهج البلاغه، خ187

2) بحارالانوار، ج25، ص170.

3) مقتضب الاثر، ص14.

و می فرماید: مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ (1)مثل عقل در قلب، مانند چراغ است در وسط خانه.

همچنین معرفت اهل بیت علیهم السلام از دیگر مصادیق چراغ است چنان چه امام صادق علیه السلام می فرماید: سِرَاجُ الْمُؤْمِنِ مَعْرِفَةُ حَقِّنَا (2)چراغ مؤمن معرفت حق ماست اهل بیت است.

حلم از دیگر مصادیق سراج است که فرمودند: اَلْحِلْمُ سِرَاجُ المؤمن؛ بردباری چراغ مؤمن است.

علمای راستین و مؤمنان واقعی هر کسی که بندگان خدا را به سوی خداوند رهنمون باشند نیز از مصادیق سراج هستند چنان چه امام صادق علیه السلام می فرماید: رَحِمَ اللَّهُ قَوْماً كَانُوا سِرَاجاً وَ مَنَاراً كَانُوا دُعَاةً إِلَيْنَا بِأَعْمَالِهِمْ وَ مَجْهُودِ طَاقَتِهِمْ لَيْسَ كَمَنْ يُذِيعُ أَسْرَارَنَا (3)خداوند رحمت کند قومی را که چراغ و مناری بودند و با اعمال و تلاش های خود به سوی ما دعوت می کردند، نه مانند کسی که اسرار ما را فاش می کند.

خداوند قلوب مؤمنان را به نور ایمان زینت بخشیده است چنان چه می فرماید: وَلَكِنَّ اللهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ (4)و لیکن خدا مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دل هاتان نیکو بیاراست. مسجد هم مکان مقدسی است که خداوند به دست مؤمنان راستین آن را بنا کرده و زینت بخشیده است. كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ که در شأن حضرت امیر علیه السلام نازل شده است،


1) علل الشرائع، ج1، ص98

2) تفسیر فرات کوفی، ص225.

3) تحف العقول، ص 301.

4) سوره حجرات، آیه7.

بناکننده ی مسجد بر اساس ایمان است پس اگر کسی این مکان مقدس را روشن نگه بدارد، فضیلتی را کسب کرده است چنان چه رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: الْكَاهِلِيِّ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله مَنْ أَسْرَجَ فِي مَسْجِدٍ مِنْ مَسَاجِدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سِرَاجاً لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِكَةُ وَ حَمَلَةُ الْعَرْشِ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ مَا دَامَ فِي ذَلِكَ الْمَسْجِدِ ضَوْءٌ مِنَ السِّرَاجِ (1)کسی در مسجدی از مساجد خداوند عزوجل چراغی را روشن کند تا زمانی که آن چراغ روشن است فرشتگان و حاملان عرش برای او طلب مغفرت و رحمت می کنند.

آن چه از دیگر مصادیق سراج گفتیم، از قبیل عقل، معرفت حق اهل بیت، حلم و غیره مصداق اتم آن اهل بیت علیهم السلام هستند. خلاصه این که قرآن و اهل بیت علیهم السلام چراغ هدایت امت به سوی خداوند هستند و در نورانیت با هم برابری می کنند.


1) ثواب الاعمال، ص26.

صفت احسن الحدیث

اشاره

احسن الحدیث بودن قرآن: اللهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللهِ ذَلِكَ هُدَى اللهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (1)خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابی که آیاتش (در لطف و زیبایی و عمق و محتوا) همانند یکدیگر است؛ آیاتی مکرّر دارد (با تکراری شوق انگیز) که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانی که از پروردگارشان می ترسند می افتد؛ سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذکر خدا می شود؛ این هدایت الهی است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایی می کند و هر کس را خداوند گمراه سازد، راهنمایی برای او نخواهد بود.

احسن الحدیث بودن اهل بیت علیهم السلام: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: إِنَّ دِينَ اَللَّهِ لاَ يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآيَةِ اَلْحَقِّ وَ اَلْآيَةُ اَلْعَلاَمَةُ فَاعْرِفِ اَلْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ يَا حَارِ إِنَّ اَلْحَقَّ أَحْسَنُ اَلْحَدِيثِ وَ اَلصَّادِعَ بِهِ مُجَاهِدٌ وَ بِالْحَقِّ أُخْبِرُكَ فَأَرِعْنِي سَمْعَكَ ثُمَّ خَبِّرْ بِهِ مَنْ كَانَتْ لَهُ خَصَاصَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ أَلاَ إِنِّي عَبْدُ اَللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ وَ صِدِّيقُهُ اَلْأَوَّلُ صَدَّقَتُهُ وَ آدَمُ بَيْنَ اَلرُّوحِ وَ اَلْجَسَدِ ثُمَّ إِنِّي صِدِّيُقُهُ اَلْأَوَّلُ فِي أُمَّتِكُمْ حَقّاً فَنَحْنُ اَلْأَوَّلُونَ وَ نَحْنُ اَلْآخَرُونَ أَلاَ وَ أَنَا خَاصَّتُهُ يَا حَارِ وَ خَالِصَتُهُ وَ صِنْوُهُ وَ وَصِيُّهُ وَ وَلِيُّهُ وَ صَاحِبُ نَجْوَاهُ وَ سِرُّهُ أُوتِيتُ فَهْمَ اَلْكِتَابِ وَ فَصْلَ اَلْخِطابِ.... (2)همانا دین خدا شناخته نمی شود مگر به واسطه ی مردان، بلکه به وسیله ی آیت حق و آیت، نشانه ای است بر حق؛ پس حق را بشناس، تا اهل آن را بشناسی. ای حار، حق


1) زمر، آیه 23.

2) تاویل الایات، ج1، ص625.

بهترین گفتار است و کسی که به طرز روشنی آن را بیان می کند، مجاهد است. و به حقیقت به تو می گویم، پس گوش شنوا به من بده، سپس به کسانی که از دوستانت خاصیت دارند، خبر بده. آگاه باشید که من بنده ی خدا و برادر رسول او هستم و اولین صدیق او... گواهی به او دادم، در حالی که آدم بین روح و جسم بود. سپس من اولین صدیق او در امت شما هستم، حقیقتاً. ما اولیای او هستیم و ما آخرین هستیم. آگاه باشید که من خاصترین و خالصترین او هستم، و همنوع او، و وصی او، و ولی او، و صاحب نجوا و راز او هستم. من فهم کتاب و فصل خطاب را دریافت کرده ام.

حضرت امیر علیه السلام خود محور حق است. اَلْحَقُّ مَعَ عَلِی وَ عَلِی مَعَ الْحَقِّ بلکه آیت الله العظمی است. وقتی حق احسن الحدیث است، حضرت امیر علیه السلام نیز کلامش احسن الحدیث است.

در شأن حضرت امیر علیه السلام وارد است: وَ فِي اَلْقُرْآنِ وَ اَلَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ لَهُ وَ كُونُوا مَعَ اَلصّادِقِينَ وَ فِي اَلْقُرْآنِ: تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَهُ إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ فِي اَلْقُرْآن: وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّماً وَ لَهُ ذلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ وَ فِي اَلْقُرْآنِ: اَللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِيثِ وَ لَهُ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ وَ فِي اَلْقُرْآنِ: قالُوا خَيْراً وَ لَهُ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ وَ فِي اَلْقُرْآنِ: ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اَللّهِ وَ لَهُ وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً وَ فِي اَلْقُرْآنِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ وَ لَهُ وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ اَلْهُدى فِي اَلْقُرْآنِ: يس وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَكِيمِ وَ لَهُ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ اَلْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ أَيْ عَالٍ فِي اَلْبَلاَغَةِ وَ عَلاَ عَلَى كُلِّ كِتَابٍ لِكَوْنِهِ مُعْجِزاً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ كَذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ: حَكِيمٌ أَيْ مُظْهِرٌ لِلْحِكْمَةِ اَلْبَالِغَةِ بِمَنْزِلَةِ حَكِيمٍ يَنْطِقُ بِالصَّوَابِ وَ هَذَا فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هَاتَانِ اَلصِّفَتَانِ لَهُ خَلِيقَةٌ لِأَنَّهُمَا مِنْ صِفَاتِ اَلْحَيِّ وَ فِي اَلْقُرْآنِ عَلَى سَبِيلِ اَلتَّوَسُّعِ. ثُمَّ

قَالَ لِلْقُرْآنِ: أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ اَلذِّكْرَ وَ لَهُ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ وَ فِي اَلْقُرْآنِ: وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ وَ عِلْمُ هَذَا اَلْكِتَابِ عِنْدَهُ لِقَوْلِه: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْكِتابِ وَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْإِسْلاَمُ يَعْلُو وَ لاَ يُعْلَى وَ قَالَ تَعَالَى وَ كَلِمَةُ اَللّهِ هِيَ اَلْعُلْيا وَ بَيَانُهُ وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ (1)آن چه در قرآن آمده است در حق امیر المؤمنین علیه السلام نیز آمده است. در قرآن آمده است و کسی که با صدق آمده است، درباره حضرت هم وارد شده است که خداوند فرمود با راستگویان باشید که مصداقش حضرت امیر علیه السلام است اگر در قرآن درباره تفصیل هر چیزی آمده است، درشأن حضرت وارد است که خداوند او را قول فصل معرفی کرده است. اگر درباره قرآن وارد است که هیچ کجی و انحرافی در آن نیست، درباره ی ایشان آمده که او را دین قیم معرفی کرده است. اگر در قرآن وارد است که قرآن احسن الحدیث است، در شأن حضرت خداوند فرمود من جاء بالحسنه و....

معنای حدیث

در لغت، «حدیث» به هر چیز نو و تازه گفته می شود (2)و به معنای ضد «قدیم» نیز به کار می رود. (3)در یک تعریف جامع، حدیث به هر سخنی گفته می شود که انسان از طریق شنیدن یا وحی (در خواب یا بیداری) با آن مواجه شود. (4)

به گفته ی راغب، قرآن را نیز می توان از این منظر «حدیث» نامید؛ زیرا وحی است و در بیداری شنیده می شود. قرآن، «احسن الحدیث» است؛ زیرا هیچ گونه


1) بحارالانوار، ج9، ص255.

2) کتاب العین، ج 2، ص177،

3) لمنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی، ج1، ص30

4) مفردات راغب، ذیل ماده حدث.

کم و کاستی یا انحرافی در آن وجود ندارد و در بهترین حالت، مهندسی و وضع شده است. «احسن الحدیث» به معنای بهترین کلام و سخن است.

قرآن از این جهت «احسن الحدیث» نامیده شده است که هم به جنبه های لفظی مانند شیوایی و فصاحت، نظم و اسلوب بیانی ویژه توجه دارد و هم به جنبه های معنایی آن، از جمله مصونیت از تناقض، حق و صدق محض بودن، در برگیری اخبار غیبی، علوم فراوان، شگفتی های آفرینش و جامعیت آن به دلیل در برداشتن اصول، فروع و اخلاق.

برخی از مفسران، نوآوری های قرآن، تازگی نزول آن در مقایسه با کتاب های آسمانی پیشین و نیز کلام و خبر جدید بودن آن را دلیل وصف یا نامگذاری قرآن به «حدیث» می دانند که همه ی این موارد می تواند صحیح باشد.

با توجه به این که نظام هستی، نظام احسن است، خداوند تمام هستی را با نظمی خاص آفریده است. قرآن، به عنوان کتاب مهندسی خداوند، نیز از این قاعده مستثنی نیست. خداوند احسن، عالم را به صورت نظام احسن خلق کرد و انسان، به عنوان یکی از مخلوقات خدا، احسن الخالقین او را در بهترین هیئت (احسن تقویم) آفریده است.

از این رو، خداوند از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواهد که ایشان نیز کارها را به احسن وجه پیش ببرد، لذا خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: وَ أَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ (1)نیکی کن همان طور که خدا به تو نیکی و احسان کرده است. بنابراین، همان طور که خداوند احسن است، خلقت و کلام او نیز به همین صورت است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز خواسته شده که احسن باشد، به


1) سوره قصص، آیه77.

این معنی که قول، فعل و تقریر حضرت، بنا به خواست حق تعالی، باید احسن باشد و البته که چنین است.

پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله، اهل بیت علیهم السلام نیز باید این گونه باشند و هستند؛ یعنی قول، فعل و تقریر هر یک از امامان معصوم علیهم السلام احسن است. از این رو، کلام حضرات معصوم، که از آن به عنوان حدیث نام برده می شود، «احسن الحدیث» است؛ چنان که قرآن احسن الحدیث است، یعنی هیچ گونه شائبه، کم و کاستی و انحرافی در کلام ایشان وجود ندارد و ذاتا کلامشان صواب، پسندیده و محمود است.

اصل حیات و ممات ما نیز برای این است که کدام یک از ما انسان ها عمل احسن را انجام می دهیم که قول و حدیث احسن، یکی از این اعمال است. لذا می فرماید: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ (1)خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید تا شما بندگان را بیازماید که کدام نیکوکارتر (و خلوص اعمالش بیشتر) است و او مقتدر و بسیار آمرزنده است.

حضرت امیر علیه السلام درباره ی قرآن می فرماید: إِنَّ أَحْسَنَ اَلْحَدِيثِ وَ أَبْلَغَ اَلْمَوْعِظَةِ كَلاَمُ اَللَّهِ تَعَالَى (2)همانا بهترین حدیث و رساترین موعظه، کلام خداوند متعال است.

امام رضا علیه السلام نیز در این باره می فرماید: عَلِيُّ بْنُ مُوسَى، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ: أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ فِي خُطْبَتِهِ: إِنَّ أَحْسَنَ اَلْحَدِيثِ كِتَابُ اَللَّهِ، وَ خَيْرَ اَلْهَدْيِ هَدْيُ مُحَمَّدٍ، وَ شَرَّ اَلْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا، وَ


1) سوره ملک، آیه2.

2) مصباح المتهجد، ج2، ص659.

كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ، وَ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ (1)همانا نیکوترین سخن، کتاب خداوند و بهترین هدایت، هدایت محمد و بدترین امور، جدیدترین آن ها است و هر امر جدیدی که با قرآن و سنت سازگار نباشد بدعت است و هر بدعتی گمراهی است. اما درباره «احسن الحدیث» بودن قول معصوم، حضرت امیر علیه السلام می فرماید: ...فَسَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ يَا عَائِشَةُ اِفْتَحِي لَهُ اَلْبَابَ فَفَتَحَتْ وَ دَخَلْتُ فَقَالَ لِي اُقْعُدْ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ أُحَدِّثْكَ بِمَا أَنَا فِيهِ أَوْ تُحَدِّثْنِي بِإِبْطَائِكَ عَنِّي؟ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ حَدِّثْنِي فَإِنَّ حَدِيثَكَ أَحْسَنُ (2)پس شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود: ای عایشه، در را برای او (علی) باز کن. پس او در را گشود و من داخل شدم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بنشین ای اباالحسن، به تو می گویم آن چه در آن هستم، یا تو به من بگو که چرا در مورد من تأخیر کرده ای؟ پس گفتم: ای رسول خدا، شما سخن بگویید که سخن شما بهترین سخن و کلام است.

امام باقر علیه السلام می فرماید: وَ قَالَ اَلْمُفَضَّلُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ ذَكْوَانُ أَجْرَدُ لاَ يَحْتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لاَ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ عَبْدٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ أَمَّا اَلصَّعْبُ فَهُوَ اَلَّذِي لَمْ يُرْكَبْ بَعْدُ وَ أَمَّا اَلْمُسْتَصْعَبُ فَهُوَ اَلَّذِي يَهْرُبُ مِنْهُ إِذَا رَأَى وَ أَمَّا اَلذَّكْوَانُ فَهُوَ ذَكَاءُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ أَمَّا اَلْأَجْرَدُ فَهُوَ اَلَّذِي لاَ يَتَعَلَّقُ بِهِ شَيْءٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ ﴿اَللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِيثِ فَأَحْسَنُ اَلْحَدِيثِ حَدِيثُنَا لاَ يَحْتَمِلُهُ أَحَدٌ مِنَ اَلْخَلاَئِقِ أَمْرَهُ بِكَمَالِهِ حَتَّى يَحُدَّهُ لِأَنَّهُ مَنْ حَدَّ شَيْئاً فَهُوَ أَكْبَرُ مِنْهُ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى اَلتَّوْفِيقِ وَ اَلْإِنْكَارُ هُوَ اَلْكُفْرُ (3)و مفضل گفت،


1) امالی طوسی، ج1، ص337.

2) الاحتجاج، ج1، ص197.

3) بصائر الدرجات، ج1، ص24.

ابوجعفر علیه السلام فرمود: «حدیث ما سخت و دشوار است. ذَکْوَان و اَجْرَد است و هیچ ملکی مقرب و هیچ پیامبری فرستاده و هیچ بنده ای که خداوند قلبش را برای ایمان آزمایش کرده نتوانند آن را تحمل کنند. اما آن چه سخت است، چیزی است که هنوز بر آن سوار نشده ایم و اما آن چه دشوار است، چیزی است که وقتی دیده می شود، از آن فرار می کند. و ذَکْوَان به معنای فهم و هوش مؤمنان است. و اما اَجْرَد، چیزی است که هیچ چیز از جلو یا عقب به آن تعلق ندارد و آن جمله ی خداوند است: «خداوند بهترین حدیث را نازل کرده است»، پس بهترین حدیث، حدیث ماست. هیچ یک از مخلوقات نمی توانند آن را با کمال خود تحمّل کنند، زیرا هر کس چیزی را محدود کند، بزرگتر از آن خواهد بود. و حمد خدا را بر توفیق و انکار، همان کفر است.

درباره ارزش کلام و سخن معصوم، امام باقر علیه السلام می فرماید: عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ اَلْعِجْلِيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: صُحُفاً مُطَهَّرَةً فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ، قَالَ: ﴿هُوَ حَدِيثُنَا فِي صُحُفٍ مُطَهَّرَةٍ مِنَ اَلْكَذِبِ (1)از امام باقر علیه السلام از قول خداوند که فرمود صحف پاکیزه که در آن کتاب های نفیس و با قیمت است، حضرت فرمود آن حدیث ماست که در صحف مطهره و پاکیزه از کذب است.

اما چند حدیث درباره ی اهمیت سخن و کلام امام معصوم علیه السلام

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لَيْسَ مِنَّا مَنْ أَذاعَ حَدِيثَنَا فَإِنَّهُ قَتَلَنَا قَتْلَ عَمْدٍ لاَ قَتْلَ خَطَاءٍ (2)امام صادق علیه السلام می فرماید از ما نیست کسی که کلام ما را آشکار کند. زیرا او ما را عمداً کشته است، نه به طور سهوی. بدیهی است که منظور


1) تفسیر البرهان، ج5، ص583.

2) الإختصاص، ج1، ص32.

حضرت از آشکار کردن کلام، آن سخنی که نباید بیان شود و جز اسرار است و بیان کردن آن ممکن است تبعات منفی داشته باشد.

حضرت همچنین در حدیث دیگر درباره اهمیت کلام معصوم می فرماید: مَنْ أَذَاعَ عَلَيْنَا حَدِيثَنَا فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ جَحَدَنَا حَقَّنَا (1)هر کسی کلام و اسرار ما را آشکار سازد، پس او به منزله کسی است که حق ما را انکار کرده است.

الحسين بن [أبي] حمزة، عن أبيه قال: قلت لأبى عبداللّه عليه السّلام: جعلت فداك، قد كبر سنّي و دقّ عظمي و اقترب أجلي، و قد خفت أن يدركني قبل هذا الأمر الموت. قال: فقال لي: يا أبا حمزة، أو ما ترى الشّهيد إلاّ من قتل؟ قلت: نعم، جعلت فداك. فقال لي: يا أبا حمزة، من آمن بنا و صدّق حديثنا و انتظرنا كان كمن قتل تحت راية القائم، بل و اللّه، تحت راية رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله؛ حسین بن [ابی] حمزه، از پدرش نقل می کند که: به ابی عبدالله علیه السلام گفتم: ای کاش فدای تو شوم، سن من بالا رفته و استخوان هایم ضعیف شده و مرگ من نزدیک است و احساس می کنم که قبل از وقوع این امر، مرگ مرا در بر خواهد گرفت. او به من گفت: ای ابا حمزه، آیا شهید را فقط کسی می دانی که کشته شود؟ گفتم: بله، ای کاش فدای تو شوم. فرمود: ای ابا حمزه، هر کس به ما ایمان بیاورد و حدیث ما را تصدیق کند و منتظر ما باشد، مانند کسی است که تحت پرچم قائم کشته شده باشد، بلکه به خدا قسم، زیر پرچم رسول الله صلی الله علیه و آله است. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اَلَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلائِكَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا، قَالَ: «هُمُ اَلْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ تَجْرِي فِيمَنِ اِسْتَقَامَ مِنْ شِيعَتِنَا، وَ سَلَّمَ لِأَمْرِنَا، وَ كَتَمَ حَدِيثَنَا


1) مستدرك الوسائل، ج12، ص293.

عَنْ عَدُوِّنَا، تَسْتَقْبِلُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ بِالْبُشْرَى مِنَ اَللَّهِ بِالْجَنَّةِ، وَ قَدْ وَ اَللَّهِ مَضَى أَقْوَامٌ كَانُوا عَلَى مِثْلِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنَ اَلَّذِينَ اِسْتَقَامُوا، وَ سَلَّمُوا لِأَمْرِنَا، وَ كَتَمُوا حَدِيثَنَا، وَ لَمْ يُذِيعُوهُ عِنْدَ عَدُوِّنَا، وَ لَمْ يَشُكُّوا فِيهِ كَمَا شَكَكْتُمْ، وَ اِسْتَقْبَلَتْهُمُ اَلْمَلاَئِكَةُ بِالْبُشْرَى مِنَ اَللَّهِ بِالْجَنَّةِ (1)از ابیصیر نقل شده که از ابی عبدالله علیه السلام پرسید: در مورد قول خداوند عزوجل که می فرماید: آنان که گفتند ربّ ما خداست سپس استوار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل می شوند که نترسید و غمگین نباشید»، فرمود: «آنان ائمه علیهم السلام هستند و شامل کسانی می شود که از شیعیان ما راست کردار و به امر ما تسلیم باشند و حدیث ما را از دشمنانمان پنهان کنند. فرشتگان با بشارت از سوی خدا درباره بهشت به آن ها خوش آمد می گویند. به خدا قسم، گروه هایی گذشته اند که به مانند شما بودند و راست کردار بودند و به امر ما تسلیم شدند و حدیث ما را پنهان کردند و آن را در برابر دشمنانمان منتشر نکردند و در آن شک نکردند، مانند شما که دچار شک شده اید و فرشتگان با بشارت از سوی خدا درباره بهشت به آن ها خوش آمد گفتند.آن چه درباره «احسن الحدیث» بودن و اهمیت کلام معصوم علیه السلام بیان شد، همان چیزی است که درباره قرآن نیز ثابت است. خداوند، در مورد اهمیت قرآن، کسانی را که آن را مورد بیا عتنایی قرار می دهند یا در صدد تحریف آن بر می آیند، مذمت و توبیخ می کند و از همگان می خواهد به آن گوش فرا داده و عمل کنند.«احسن الحدیث» بودن ثقلین برای این است که ما احسن حرف بزنیم، قول ما قول احسن باشد و احسن عمل کنیم؛ زیرا اقتضای نظام احسن، قول احسن و عمل احسن است. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: ﴿...إِذَا أَحْسَنْتَ اَلْقَوْلَ


1) تفسیر البرهان، ج4، ص788.

فَأَحْسِنِ اَلْعَمَلَ لِتَجْمَعَ بِذَلِكَ بَيْنَ مَزِيَّةَ اَللِّسَانِ وَ فَضِيلَةَ اَلْإِحْسَانِ.... (1)زمانی که قول و کلامت نیکوترین است، پس عمل خویش را نیز نیکوترین قرار بده تا با این کار بین مزیت زبان و فضیلت احسان جمع کرده باشی. همچنین، امام سجاد علیه السلام می فرماید: أَنْطَقَ لِسَانَكَ بِالصَّوَابِ وَ أَحْسَنْتَ اَلْجَوَابَ وَ بُشِّرْتَ بِالْجَنَّةِ وَ اَلرِّضْوَانِ مِنَ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ (2)زبان تو را به حق سخن گفتن واداشت و پاسخ نیکویی دادی و به بهشت و رضوان خداوند جَلَّ و عَزَّ بشارت داده شدهای.


1) عیون الحکم، ج1، ص137

2) أعلام الدینة، ج1، ص223.

صفت نذیر

اشاره

نذیر بودن قرآن: إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ (1)تو فقط کسی را انذار می کنی که از این یادآوری (الهی) پیروی کند و از خداوند رحمان در نهان بترسد؛ چنین کسی را به آمرزش و پاداشی پرارزش بشارت ده.

نذیر بودن اهل بیت علیهم السلام: وَ رَوَى عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ فِي نَوَادِرِهِ اَلَّذِي رَوَاهُ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَلِيٍّ اَلْمُحَمَّدِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: فِي حَدِيثِ اَلْبِسَاطِ وَ رُكُوبِ جَمَاعَةٍ مِنَ اَلصَّحَابَةِ إِلَى اَلْكَهْفِ وَ اَلسَّلاَمِ عَلَيْهِمْ أَنَّهُمْ لَمْ يَرُدُّوا عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ إِلاَّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالُوا لَهُ: وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ يَا عَلِيُّ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ عَلَى مَنْ أَرْسَلَكَ، بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا أَنْتَ يَا وَصِيَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ اَلنَّبِيِّينَ وَ قَائِدَ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِينَ وَ نَذِيرَ اَلْعَالَمِينَ وَ بَشِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَقْرِئْهُ مِنَّا اَلسَّلاَمَ وَ رَحْمَةَ اَللَّهِ، يَا إِمَامَ اَلْمُتَّقِينَ قَدْ شَهِدْنَا لاِبْنِ عَمِّكَ بِالنُّبُوَّةِ وَ لَكَ بِالْوَلاَيَةِ وَ اَلْإِمَامَةِ (2)حدیثی درباره فرش و سوار شدن جمعی از صحابه و رفتن به سوی اصحاب کهف و سلام کردن به ایشان آمده است که آن ها به هیچ کس جز علی بن ابیطالب علیه السلام پاسخ ندادند. گفتند: السلام علیک یا علی و رحمت الله و برکاته و بر کسی که تو را فرستاده است. به پدران و مادران ما، تو وصی محمد، خاتم پیامبران، قائد


1) سوره یس، آیه11.

2) اثبات الهداة، ج3، ص215.

غر المحجلین، نذیر جهانیان و بشیر مؤمنان هستی. از ما سلام و رحمت خدا را برسان، ای امام متقین! ما شهادت می دهیم که به نبوت پسر عمویت گواهی می دهیم و به ولایت و امامت تو نیز.

وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي تَخْوِيفِ أَهْلِ اَلنَّهْرَوَانِ: فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا اَلنَّهْرِ وَ بِأَهْضَامِ هَذَا اَلْغَائِطِ عَلَى غَيْرِ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لاَ سُلْطَانٍ مُبِينٍ مَعَكُمْ قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ اَلدَّارُ وَ اِحْتَبَلَكُمُ اَلْمِقْدَارُ وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ هَذِهِ اَلْحُكُومَةِ فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِبَاءَ اَلْمُخَالِفِينَ اَلْمُنَابِذِينَ حَتَّى صَرَفْتُ رَأْيِي إِلَى هَوَاكُمْ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ أَخِفَّاءِ اَلْهَامِ سُفَهَاءُ اَلْأَحْلاَمِ وَ لَمْ آتِ لاَ أَبَا لَكُمْ بُجْراً وَ لاَ أَرَدْتُ بِكُمْ ضُرّاً (1)«و از خطبه ی حضرت علیه السلام در ترساندن اهل نهران: من نذیر شما هستم که مبادا در این صبح به هنگام نهر و در کنار این فضایی بدون دلیل روشن از پروردگارتان، به زمین بیفتید و سرنگون شوید؛ و سلطانی مشخص و آشکار با شما نیست. خانه شما شما را در خود چرخانده و مقدار (فاجعه) شما را در خود گرفته است. من شما را از این حکومت نهی کرده بودم، اما شما بسان کسانی که مخالفت می کنند و سرکشی می کنند، بر من ابا ورزیدید و رأی خود را به خواسته های شما معطوف کردم؛ و شما ای جماعت، همچنان که باهوش های کم عقل و سست رأی هستید. من بدون هدف بدی به سراغ شما نیامدم و اراده ای برای ضرر رساندن به شما نداشتم.

معنای نذیر

«نذیر» از ریشه ی کلمه «نذر» به معنای ترس می آید. صاحب التحقیق


1) بحارالانوار، ج33، ص357.

درباره ی معنای آن می گوید: «و التحقيق: أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو تخويف بالقول، و ليس كلّ تخويف إنذارا. و يقابله التبشير»؛ اصل واحد در معنای این ماده، ترساندن با حرف و سخن است؛ بنابراین هر ترساندنی انذار نیست و مقابل آن بشارت دادن است. نذیر، صفت مشبهه و اسم فاعلی است که بر ثبوت کاری دلالت می کند.

در قرآن، انذار و تبشیر عموماً قرین هم هستند. در مواجهه با این دو واژه، چهار نوع رویکرد مشاهده می شود:

گاهی اوقات بشارت مقدم بر تنذیر شده است؛ مثل آیه شریفه وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (1)و ما تو را نفرستادیم مگر این که برای همه مردم بشارت دهنده و ترساننده باشی، ولیکن بیشتر مردم نمی دانند.

گاهی اوقات تنذیر بر بشارت مقدم شده است؛ مثل آیه شریفه: إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (2)من فقط بیم دهنده و بشارت دهنده ام برای گروهی که ایمان می آورند.

گاهی اوقات تنذیر به تنهایی به کار رفته است؛ مثل آیه شریفه: قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذيرٌ مُبينٌ (3)بگو همانا آیات و نشانه ها نزد خداوند است و همانا من انذاردهنده آشکار هستم.

و گاهی اوقات بشارت به تنهایی به کار رفته است؛ مثل آیه ی شریفه: التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ


1) سوره سبأ، آیه28.

2) سوره اعراف، آیه 188

3) سوره عنکبوت، آیه50.

عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ (1)توبه کنندگان، عبادت کنندگان، سپاسگزاران، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجده آوران، آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر و حافظان حدود (و مرزهای) الهی (مؤمنان حقیقی اند) و بشارت ده به (این چنین) مؤمنان. در این بخش، قصد داریم قسم «تنذیر به تنهایی» را بررسی کنیم. خداوند، در خصوص اهمیت و جایگاه تقدیم تنذیر بر تبشیر، در نخستین گام رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله، امر به انذار می کند و حضرت را به عنوان نذیر به تنهایی معرفی می کند؛ لذا خطاب به حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: قُم فَأَنذِر؛ برخیز و بترسان. چرا که انذار، مخصوصاً در آغاز کار، تأثیر عمیق تری در بیدار کردن ارواح خفته دارد. (2)

انذار حالت دفعی دارد، نه رفعی. (دفع در این حالت از تأثیر مقتضی برای ایجاد شیء مانع می گردد؛ ولی رفع در جایی استعمال می شود که شیئی وجود یافته و مقتضی استمرار وجود نیز در آن هست، ولی رفع، از استمرار وجود آن مانع می گردد). به عبارت دیگر، دفع در دَخل است؛ یعنی قبل از این که وارد مقوله خطر شود، زمینه ورود به خطر را از بین می برد. نکته دیگر این که دایره انذار وسیعتر است؛ یعنی کسانی که استحقاق انذار دارند، بیشترند؛ چون بیشتر در معرض غفلت و جهالت هستند؛ لذا با این دیدگاه می توان تنذیر را مقدم بر تبشیر دانست یا آن را به خاطر اهمیتش، به تنهایی ذکر کرد.

خداوند، اولاً و بالذات، إنذار را به خود نسبت می دهد؛ لذا می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ (3)که ما آن را در شبی مبارک (شب قدر)


1) سوره توبه، آیه112.

2) تفسیر نمونه، ج25، ص209.

3) سوره دخان، آیه3.

فرستادیم، که ما بیم دهنده ایم (و خلق را از عذاب قیامت آگاه کنیم و بترسانیم). سپس ظهور و بروز آن را در قرآن قرار داده و قرآن را نذیر معرفی می کند. بعد از قرآن، حاملان قرآن را نذیر معرفی می کند. اولین حامل قرآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله است که قرآن بر قلب مبارک ایشان نازل شده است: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ (1)روح الامین قرآن را نازل کرده است... بر قلب (پاک) تو، تا از انذارکنندگان باشی.

متعلق إنذار قرآن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به وسیله قرآن نذیر است. به عبارتی قرآن مُنذَر به است و خطراتی که جلوی روی بندگان است، مُنذَر عَنه است. دلیل نذیر بودن قرآن، وجود آیات فراوانی است که درباره رخداد قیامت، مشکلات و گرفتاری های عالم برزخ، حساب و کتاب، میزان و در نهایت، دخول در عذاب الهی بیان کرده است. توصیه به تقوا نیز مصداقی از مصادیق إنذار است که خداوند مکرراً به آن اشاره کرده است.

پس از قرآن، که مظهر إنذار خداوند است، رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به عنوان دیگر مظهر إنذار الهی معرفی شده است. خداوند به طور مکرر آن جناب را به عنوان نذیر معرفی می کند. همان طور که بیان شد، ایشان در اولین گام رسالت، مأمور به انجام این فریضه شد که إنذار کند: يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ (2)ای جامه به خویش پیچیده، برخیز و [مردم را] هشدار ده! از دیگر آیات می توان به این موارد اشاره کرد: إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ (3)تو فقط هشداردهنده ای و برای هر قومی رهبری است. قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (4)بگو: «من


1) سوره شعراء، آیه193 و194

2) سوره مدثر، آیه1 و2.

3) سوره رعد، آیه7.

4) سوره ص، آیه 65.

فقط هشداردهنده ام؛ و هیچ معبودی جز خداوند یگانه قهّار نیست. إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشَاهَا (1)تو فقط بیم دهنده کسانی هستی که از آن [روز] می ترسند.

بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله، اوصیای الهی که شریک در رسالت حضرتش هستند، چون موضع رسالت و ساکنان بیت نبوت هستند، نیز در این امر مشارکت داشته و آنان نیز از مُنذِرین هستند. روایات بسیاری این مسئله را بیان می کنند. برای مثال، در بخشی از خطبه امام علی علیه السلام در ترساندن اهل نهروان آمده است: فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا اَلنَّهْرِ وَ بِأَهْضَامِ هَذَا اَلْغَائِطِ عَلَى غَيْرِ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لاَ سُلْطَانٍ مُبِينٍ مَعَكُمْ قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ اَلدَّارُ وَ اِحْتَبَلَكُمُ اَلْمِقْدَارُ وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ هَذِهِ اَلْحُكُومَةِ فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِبَاءَ اَلْمُخَالِفِينَ اَلْمُنَابِذِينَ حَتَّى صَرَفْتُ رَأْيِي إِلَى هَوَاكُمْ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ أَخِفَّاءِ اَلْهَامِّ سُفَهَاءُ اَلْأَحْلاَمِ وَ لَمْ آتِ لاَ أَبَا لَكُمْ بُجْراً وَ لاَ أَرَدْتُ بِكُمْ ضُرّاً (2)من به شما هشدار می دهم که در این نزدیکی نهر و در این مکان پست، بدون هیچ دلیل روشنی از جانب پروردگارتان، کشته خواهید شد و هیچ حجّت آشکاری با شما نیست. دنیا شما را سرگردان کرده و تقدیر شما را به دام انداخته است. من شما را از این داوری منع کردم، ولی شما همچون مخالفان و دشمنان، از من سرپیچی کردید تا این که رأی خود را بر اساس خواسته شما تغییر دادم. ای گروه سبک مغز و سفیه! من برای شرّی به سراغ شما نیامده ام و قصد ضرر رساندن به شما را ندارم.

ائمه معصومین علیهم السلام در هر عصری، نذیر امت اسلامی هستند؛ زیرا حاملان قرآنی هستند که مملو از مواردی است که بندگان را انذار می دهد.


1) سوره النازعات، آیه 45.

2) بحارالانوار، ج33، ص357

نمونه هایی از إنذار ثقلین

به طور کلی خداوند برای کسانی که کفر می ورزند و برای او شریک قائل هستند، فرجام بسیار بدی را بیان می کند و به صورت مؤکد از همه بندگان می خواهد هرگز نمی رند مگر این که مسلمان از دنیا بروند از این رو می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (1)ای اهل ایمان، از خدا بترسید چنان چه شایسته خدا ترس بودن است، و نمیرید جز به دین اسلام.

آیات: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ مُعْرِضُون (2)حساب مردم به آنان نزدیک شده، در حالى که در غفلتند و روى گردانند.

قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ (3)و گویند: ای وای بر ما، که ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان وعده خدای مهربان است و رسولان همه راست گفتند. عذابی که خداوند برای گنهکاران خاصه کافران و مشرکان در نظر گرفته است، با اسم های مختلفی بیان شده است. از قبیل، عذاب شدید، عذاب الیم، عذاب عظیم، عذاب مقیم، عذاب مهین، عذاب الخلد، عذاب سعیر، عذاب حریق، عذاب غلیظ و...

مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ اللَّهُ عَزيزٌ ذُو انْتِقام (4)پیش از آن، براى هدایت مردم فرستاد؛ و (نیز) کتابى


1) سوره آل عمران، آیه102

2) سوره انبیاء، آیه1.

3) سوره یس، آیه52

4) سوره آل عمران، آیه4.

که حق را از باطل مشخّص مى‌سازد، نازل کرد؛ کسانى که به آیات خدا کافر شدند، کیفر شدیدى دارند؛ و خداوند (براى کیفرِ بدکاران و کافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است.

وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين (1)و آن کس که نافرمانى خدا و پیامبرش را کند و از مرزهاى او تجاوز نماید، او را در آتشى وارد مى‌کند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و براى او مجازات خوارکننده‌اى است. بعد به مصادیق این عذاب ها اشاره می کند به عنوان نمونه می فرماید: لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ * فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ* فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ * فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ (2)از درخت زقّوم تلخ دوزخ البته خواهید خورد. تا آن که شکم را از آن پر می سازید. آن گاه همه از آب گرم جهنم بر روی آن می آشامند. بدانسان از عطش، آن آب را می نوشید که شتران تشنه آب می آشامند.

از دیگر مصادیق عذاب قیامت غم بی پایان است که خداوند در این زمینه می فرماید: كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ (3)هرگاه خواهند از دوزخ به درآیند تا از غم و اندوه آن نجات یابند باز (فرشتگان عذاب) آنان را به دوزخ برگردانند و (گویند باز باید) عذاب آتش سوزان را بچشید.

از چشم خدا افتادن و محروم شدن از ارتباط با پروردگار، از دیگر مصادیق عذاب الهی است: قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ (4)(خداوند گوید) ذلیلانه در آن جا ساکت و دور گردید و هرگز با من سخن نگویید.


1) سوره نساء، آیه14

2) سوره واقعه، آیات52 تا 55.

3) سوره حج، آیه22.

4) سوره مؤمنون، آیه 108

مصداق دیگر عذاب الهی در قیامت، دوری از رحمت خدا: وَقِیلَ الْیَوْمَ نَنسَاکُمْ کَمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِکُمْ هَذَا وَمَأْوَاکُمْ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن نَّاصِرِینَ (1)و (به آن ها) گفته مى شود: امروز شما را فراموش مى کنیم (در میان عذاب رها مى‌کنیم) چنان که شما دیدار امروزتان را (در دنیا) فراموش کردید، و جایگاه شما آتش است و شما را هرگز یارى کنندگانى نیست.

عذاب حسرت در قیامت: کَذَلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ (2)این چنین خداوند عمل هاى (دنیوى) آن ها را مایه حسرتى به آن ها ارائه مى دهد و آن ها هرگز از آتش بیرون آمدنى نیستند.

عذاب تحقیر و ذلت و خواری: ذُقْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ (3)(و بگویید) بچش که حقّا تو همان قدرتمند گرامى هستى.

پایان ناپذیری جهنم و عذاب: وَنَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّاکِثُونَ (4)آن ها ندا در مى‌دهند: اى مالک (جهنم، بگو) پروردگارت ما را بمیراند و نابود سازد! گوید: بى تردید شما (در این جا) ماندگارید.

نمونه های انذار در روایات

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در بیان شدت و خروش و لهیب جهنم می فرمایند: وَ لَوْ زَفَرَتْ جَهَنَّمُ زَفْرَةً لَمْ یَبْقَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا خَرَّ جَاثِیاً عَلَی رُكْبَتَیْهِ؛ یقول: ربّ نفسى و نفسى، حتى ینسى ابراهیم اسحق یقول: یا ربّ انا خلیلك ابراهیم فلا


1) سوره جاثیه، آیه34.

2) سوره بقره، آیه 167

3) سوره دخان، آیه49

4) سوره زخرف، آیه77.

تنسنى (1)و اگر جهنم به خروش آید، هیچ ملک مقرب و پیغمبر مرسلى نمی ماند مگر این که به زانو در می افتد و می گوید: پروردگارا؛ نجاتم ده، نجاتم ده. حتى ابراهیم فرزندش، اسحاق، را از یاد مى برد و مى گوید: پروردگارا؛ من خلیل تو ابراهیم هستم، فراموشم نکن. هشدار حضرت امیر علیه السلام به کمی توشه و راه دور و دراز: آهِ ! مِن قِلَّةِ الزّادِ، و طُولِ الطَّريقِ، و بُعدِ السَّفَرِ، و عَظيمِ المَورِدِ (2)امام علی علیه السلام: واى از کمبود توشه و درازى راه و دورى سفر و عظمت جایى که وارد مى شویم.

همچنین حضرت امیر علیه السلام می فرماید: وَ اِعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ لِهَذَا اَلْجِلْدِ اَلرَّقِیقِ صَبْرٌ عَلَی اَلنَّارِ ، (فَارْحَمُوا نُفُوسَکُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوهَا فِی مَصَائِبِ اَلدُّنْیَا فَرَأَیْتُمْ جَزَعَ أَحَدِکُمْ مِنَ اَلشَّوْکَهِ تُصِیبُهُ، وَ اَلْعَثْرَهِ تُدْمِیهِ، وَ اَلرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ....فَکَیْفَ إِذَا کَانَ بَیْنَ طَابَقَیْنِ مِنْ نَارٍ، ضَجِیعَ حَجَرٍ وَ قَرِینَ شَیْطَانٍ؟ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ مَالِکاً إِذَا غَضِبَ عَلَی اَلنَّارِ حَطَمَ بَعْضُهَا بَعْضاً لِغَضَبِهِ، وَ إِذَا زَجَرَهَا تَوَثَّبَتْ بَیْنَ أَبْوَابِهَا جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ) (3)بدانید این پوست نازک تن (انسان) طاقت آتش دوزخ را ندارد، بنابراین بر خویشتن رحم کنید، چنان که شما این حقیقت را درباره خویش در مصائب دنیا آزموده اید. آیا ناراحتى یکى از شما را که خارى به بدنش فرومی رود و یا زمین خوردنى که او را کمى مجروح می سازد و یا ریگ هاى داغ بیابان (در فصل گرما) که او را آزار می دهد، مشاهده کرده اید؟ حال چگونه خواهید بود هنگامى که در میان دو طبقه از آتش بر کنار سنگ هاى گداخته در مجاورت


1) بحارالانوار، ج8، مبحث النار.

2) نهج البلاغه، حکمت77.

3) نهج البلاغه، خطبه183.

شیطان قرار گیرید؟ آیا می دانید آن گاه که مالک دوزخ بر آتش خشم می گیرد، آتش ها روى هم می غلتند و یکدیگر را می کوبند (و شعله هاى عظیم از درون آن ها برمى خیزد) و آن گاه که بر آتش فریاد زند از وحشت فریادش قطعات عظیم آتش در میان درهاى جهنم به هرسو پرتاب می شوند.

حضرت امیر علیه السلام در جایی این گونه هشدار می دهد و می فرماید: فَاللهَ اللهَ -مَعْشَرَ الْعِبَادِ!- وَ أنْتُمْ سَالِمُونَ فِی الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ وَ فِی الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّیقِ فَاسْعَوا فِی فَکَاکِ رِقَابِکُمْ مِنْ قَبْلِ أنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا! أسْهِرُوا عُیُونَکُمْ! وَ أضْمِرُوا بُطُونَکُمْ! وَ اسْتَعْمِلُوا أقْدَامَکُمْ! وَ أنْفِقُوا أمْوالَکُمْ! وَ خُذُوا مِنْ أجْسَادِکُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَی أنْفُسِکُمْ وَ لا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا (1)حال ای گروه بندگان! از خدا پروا کنید! از خدا پروا کنید! هم اکنون که بدنی سالم و جایگاهی وسیع دارید، در فکر تأمین سعادت خود باشید، پیش از آن که به چنگال بیماری و مرگ افتید و به تنگنای قبر درآیید. در رهایی گردن های خویش [از گرفتاری های پس از مرگ] پیش از آن که در گرو بروند [و آزاد کردنشان ناممکن شود] تلاش کنید. چشم های خود را بیدار نگه دارید [از شب زنده داری شب های دنیا به عبادت بهره بردارید] شکم های خود را [با روزه دار بودن و کم خوردن] لاغر سازید. قدم های خود را [در کارهای خیر] به کار اندازید. اموال خود را [در راه خدا] انفاق نمایید و از بدن هایتان [به نفع روح و جانتان] بهره برگیرید. اجسادتان را [که به زودی فانی گشته و در خاک خواهد پوسید] فدای جان هایتان بسازید و در این کار امساک ننمایید و بخل نورزید.


1) نهج البلاغه، خطبه183.

امام صادق علیه السلام درباره ی آتش جهنم می فرماید: امام صادق علیه السلام می فرمایند: ان نارکم هذه جزء من سبعین جزءا من نار جهنم و قد اطفئت سبعین مرة بالماء ثم التهبت و لو ذلک مااستطاع آدمی ان یطیقها (1)یعنی آتش دنیا یک جزء از 70 جزء آتش جهنم است، آتش جهنم 70 بار با آب خاموش شده سپس شعله ور گردیده تا شده آتش دنیا و اگر چنین نبود هیچ انسانی طاقت تحمل آتش را نداشت. یعنی حتی نمی توانست در کنار آتش قرار گیرد.

همچنین از آن حضرت منقول است که فرمود: اِنَّ اَهْوَنَ النّاسِ عَذاباً یَوْمَ الْقِیامَةِ لَرَجُلٌ فِی ضَحْضاحٍ مِنْ نارٍ عَلَیْهِ نَعْلانِ مِنْ نارٍ وَ شِراکانِ مِنْ نارٍ یَغْلی مِنْها دِماغُهُ کَما یَغْلِی الْمِرْجَلُ. ما یَری اَنَّ فِی النّارِ اَحَداً اَشَدَّ عَذاباً مِنْهُ وَ ما فِی النّارِ اَحَدٌ اَهْوَنَ عَذاباً مِنْهُ (2)در روز قیامت فردی سبک ترین عذاب را دارد که میان آتشی اندک و کم عمق از آتش های دوزخ] قرار گرفته و یک جفت کفش بنددار آتشین به پا دارد که بر اثر آن مغز سرش می جوشد آن چنان که دیگ مسی می جوشد و او چنین می پندارد که میان جهنّم کسی از او عذاب سختتری ندارد. در حالی که کسی در جهنّم عذابش از او سبک تر نیست.

حضرت سَیّد العارفین و سَنَد السّاجدین علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السلام در ضمن دعای بعد از نماز شب، در مقام مناجات به درگاه حضرت ذوالجلال عرض می کند: اللَهُمَّ إنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ تَغَلَّظْتَ بِهَا عَلَي مَنْ عَصَاكَ، وَ تَوَعَّدْتَ بِهَا مَنْ صَدَفَ عَنْ رِضَاكَ. وَ مِنْ نَارٍ نُورُهَا ظُلْمَةٌ، وَ هَيِّنُهَا أَلِيمٌ، وَ بَعِيدُهَا قَرِيبٌ. وَ مِنْ نَارٍ يَأْكُلُ بَعْضَهَا بَعْضٌ، وَ يَصُولُ بَعْضُهَا عَلَي بَعْضٍ. وَ


1) بحار الانوار، ج 8، مبحث جهنم.

2) همان

مِنْ نَارٍ تَذَرُ الْعِظَامَ رَمِيمًا، وَ تَسْقِي أَهْلَهَا حَمِيمًا وَ مِنْ نَارٍ لَا تُبْقِي عَلَي مَنْ تَضَرَّعَ إلَيْهَا، وَ لَا تَرْحَمُ مَنِ اسْتَعْطَفَهَا، وَ لَا تَقْدِرُ عَلَي التَّخْفِيفِ عَمَّنْ خَشَعَ لَهَا وَ اسْتَسْلَمَ إلَيْهَا! تَلْقَي سُكَّانَهَا بِأَحَرِّ مَا لَدَيْهَا مِنْ أَلِيمِ النَّكَالِ وَ شَدِيدِ الْوَبَالِ (1)بار پروردگارا! من پناه می برم به تو از آتشی که تو غلظت و سنگینی نمودهای به سبب آن بر کسی که معصیت تو را کرده است، و تهدید فرموده ای به سبب آن کسی را که از راه رضا و خشنودی تو بازگشته است. و از آتشی که نورش ظلمت است، و آسانش دردناک است، و دورش نزدیک است. و از آتشی که پاره ای از آن را پارۀ دیگر بخورند، و برخی از آن بر برخی دیگر حمله ور شوند. و از آتشی که استخوان ها را پوسانیده و خاکستر کند، و به ساکنانش از آب حمیم و داغ بیاشاماند و از آتشی که رحمت و شفقت نمی آورد بر کسیکه بسوی او تضرّع و زاری کند، و رحم نمی کند بر کسی که از او طلب عطوفت و مهربانی نماید، و قدرت ندارد بر کسی که نسبت به او خشوع و فروتنی نموده است و فرمان او را برده است تخفیف دهد! آتشی که با ساکنانش به گرمترین درجۀ حرارتی که دارد (از عذاب های دردآورنده که برای عبرت دیگران بکار برند و از شدائد و سختی ها بهرۀ کافی داشته باشد) برخورد و تلاقی کند. همچنین امام سجاد علیه السلام درباره ی فرجام خطرناک غیبت در قیامت می فرماید: إیّاکَ وَ الغیبَةَ فَإنَّها اِدامُ کِلابِ النّارِ (2)از غیبت بپرهیز، که غیبت، خوراک سگ های دوزخ است.


1) صحیفه سجادیه، دعای 32.

2) کشف الغمّه، ج2، ص 108.

اهداف مشترک ثقلین در انذار

از نمونه هایی که درباره ی انذار ثقلین بیان شد، قرآن و اهل بیت علیهم السلام در ترساندن مردم از فرجام عملشان هدف مشترک دارند که به برخی از این اهداف اشاره می شود:

الف) راهیابى به حقیقت: راهیابى گروهى که پیش از پیامبر صلی الله علیه و آله از برنامه سعادت بخش و هدایت آفرین الهى آگاه نبوده اند از اهداف انذار معرفى شده است: لِتُنذِرَ قَومًا ما اَتهُم مِن نَذیرٍ مِن قَبلِکَ لَعَلَّهُم یَهتَدون (1)تا تو قومی را که رسولی پیش از تو به سوی آنان نیامده (از معصیت خدا) بترسانی، باشد که راه هدایت پیش گیرند.

ب) یادآورى حقایق از یاد رفته: «هدف دیگر انذار، بیدار ساختن مردمان از خواب غفلت، ایجاد زمینه عبرت آموزى و متذکر ساختن افراد به حقایق فراموش شده است. لِتُنذِرَ قَومًا ما اَتهُم مِن نَذیرٍ مِن قَبلِکَ لَعَلَّهُم یَتَذَکَّرون (2)(به تو) تا قومی را که بر آنان پیمبر منذری پیش از تو نیامده (و کتاب آسمانی به دست ندارند از خدا) بترسانی، باشد که متذکر شوند (و راه هدایت پیش گیرند).

ج) تقوا و دورى از گناه: پیشه ساختن تقوا و نگاهداشتن نفس در برابر گناه از اهداف مهم انذار بیان شده است: اِنّى لَکُم نَذیرٌ أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ (3)همانا من برای شما بیمناکم خداوند را بندگی کنید و تقوای الهی را رعایت کرده و از او اطاعت کنید.


1) سوره سجده، آیه3.

2) سوره قصص، آیه43.

3) سوره نوح، آیه 3 و4

د) نیل به رحمت الهى: انذار زمینه ساز تقوا و تقوا مایه نیل به رحمت خاص الهى است. لِیُنذِرَکُم و لِتَتَّقوا ولَعَلَّکُم تُرحَمون (1)تا مگر شما را (از عذاب قیامت) بترساند و تا پرهیزکار شوید و باشد که مورد لطف خدا گردید؟

ه-) اتمام حجت: هدف اساسى دیگر از انذار آن است که مردم حجّتى بر خداوند نداشته باشند، بلکه حجّت خداوند، بر آنان تمام گردد. رُسُلاً مُبَشِّرینَ و مُنذِرینَ لِئَلاَّ یَکونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعدَ الرُّسُلِ و کانَ اللّهُ عَزیزًا حَکیما (2)رسولانی را فرستاد که (نیکان را) بشارت دهند و (بدان را) بترسانند تا آن که پس از فرستادن رسولان، مردم را بر خدا حجّتی نباشد، و خدا همیشه مقتدر و کارش بر وفق حکمت است.


1) سوره اعراف، آیه63.

2) سوره نساء، آیه 165.

صفت عزت

اشاره

عزیز بودن قرآن: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ (1)کسانی که به این قرآن هنگامی که به سویشان آمد کافر شدند به عذابی سخت دچار می شوند بی تردید قرآن کتابی است شکست ناپذیر.

عزیز بودن اهل بیت علیهم السلام: وَلِلهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ (2)و حال آن که عزّت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است (و ذلّت خاصّ کافران) ولیکن منافقان از این معنی آگه نیستند.

عزّت حسینی: الحسین علیه السلام عَنِ الزُّبَیْرِبْنِبَکَّارٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ رَجُلٌ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام إِنَّ فِیکَ کِبْراً فَقَالَ کُلُّ الْکِبْرِ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ لَا یَکُونُ فِی غَیْرِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ لِلهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ (3)زبیر بن بکّار روایت کرده است: شخصی به امام حسین علیه السلام گفت: در تو تکبّر وجود دارد. امام حسین علیه السلام فرمود: تکبّر تنها از آن خداست؛ ولی آن چه در من است، عزّت است، خداوند عزّوجلّ می فرماید: ﴿وَ لِلهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ.

ابن عبّاس رحمه الله علیه: وَ لِلهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَعْنِی الْقُوَّهْ وَ الْقُدْرَهْ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَصْحَابِهِ عَلَی الْمُنَافِقِین﴾ (4)ابن عبّاس رحمه الله علیه: وَ لِلهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یعنی نیرو و قدرت برای امیرالمؤمنین علیه السلام و یارانش در برابر منافقان.


1) سوره فصلت، آیه41.

2) سوره منافقون، آیه 8.

3) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج16، ص286؛ بحارالأنوار، ج44، ص198/ بحارالأنوار، ج24، ص325/ بحارالأنوار، ج24، ص325.

4) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج16، ص286؛ المناقب، ج2، ص81.

معنای عزت

راغب درباره ی معنای عزت می گوید: «الْعِزَّةُ: حالةٌ مانعة للإنسان من أن يغلب» (1)کلمه ی «عزت» به معناى آن حالتى است که نمى‌گذارد انسان شکست بخورد و مغلوب واقع شود.

ابن فارس درباره ی معنای این واژه می گوید: «العين و الزاء أصلٌ صحيح واحد، يدلُّ على شدّةٍ و قوَّةٍ و ما ضاها هما، من غلبةٍ و قهر» (2)العین و الزاء اصل صحیح واحدی هستند که بر شدت و قوت و چیزی مشابه آن، مانند غلبه و قهر دلالت دارد.

منشأ عزت

مرحوم علامه درباره ی معنای عزت می فرماید: «پس صلابت، اصل در معناى عزت است، چیزى که هست از باب توسعه در استعمال، به کسى هم که قاهر است و مقهور نمى‌شود، «عزیز» گفته‌اند... و در مطلق صعوبت و سختى به کار برده‌اند، چیزى قاهر باشد و نه مقهور، یا غالب باشد و شکستناپذیر، مختص به خداى عزوجل است، چون غیر از خداى عزوجل، هر کسى را فرض کنى، در ذاتش فقیر و در نفسش ذلیل است و چیزى را که نفعش در آن باشد مالک نیست، مگر آن که خدا به او ترحم کند، و سهمى از عزت به او بدهد، هم چنان که همین کار را با مؤمنین به خود کرده، و فرموده: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ عزت خاص خدا و رسول خدا و مؤمنین است. (3)


1) مفردات راغب، ص563.

2) مقاییس اللغة، ج4، ص38.

3) تفسیر المیزان، ج17، ص28.

منشأ عزت ذات باری تعالی است؛ لذا هر عزتی که در دیگران دیده می شود از آن خداوند است چنان چه می فرماید: قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (1)بگو: بارالها! مالک حکومت ها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می دهی و هر که را بخواهی خوار می کنی. تمام خوبی ها به دست توست؛ تو بر هر چیزی قادری. یا در جای دیگر در این باره می فرماید: ﴿إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ (2)هنگامی که دو نفر از رسولان را بسوی آن ها فرستادیم، امّا آنان رسولان (ما) را تکذیب کردند؛ پس برای تقویت آن دو، شخص سوّمی فرستادیم، آن ها همگی گفتند: ما فرستادگان (خدا به سوی شما هستیم.)

ثقلین مظهر عزت خدا

از آن جا که «عزت» اغلب معانی تسلط، قدرت و غلبه را در بر دارد، معمولاً در قرآن با کلماتی همراه می شود که این مفاهیم را تداعی می کنند؛ مانند «عزیز علیم»، «عزیز حکیم»، «عزیز ذو انتقام»، «قوی عزیز»، «عزیز غفار» و «عزیز حمید».

خداوند در مورد عزت کتاب خود می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ (3)«کسانی که به این ذکر [قرآن] هنگامی که به


1) سوره آل عمران، آیه26.

2) سوره یس، آیه14.

3) سوره فصلت، آیه41.

سراغشان آمد کافر شدند [به کیفر خود می رسند] و این کتابی است قطعا نفوذناپذیر [و ارجمند].» در این آیه، قرآن به عنوان «عزیز» معرفی شده است. در آیات دیگر نیز، قرآن از این جهت که کلام خداوند عزیز است، با این واژه توصیف می شود؛ مانند آیه تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (1)فرو فرستادن این کتاب از سوی خداوند عزیز حکیم است.

دلیل عزیز بودن قرآن

دلیل اول: این که کلام خداوند است، همان طور که خدا عزیز است کلام او نیز مظهر عزت خداوند است.

دلیل دوم، تحدّی: به چالش کشیدن دیگران برای آوردن حتی یک سوره مثل قرآن و عدم توانایی آنان بر این کار، دلیل دیگر بر عزیز بودن قرآن کریم است. چنان چه می فرماید: وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (2)و اگر شما را شکّی است در قرآنی که بر بنده خود (محمد صلی الله علیه و آله) فرستادیم، پس بیاورید یک سوره مانند آن، و گواهان خود را بخوانید به جز خدا، اگر راست می گویید.

دلیل سوم، تضمین حفظ از تحریف از طرف خداوند: چنان چه در اینباره می فرماید: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (3)البته ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم آن را محققا محفوظ خواهیم داشت.


1) سوره غافر، آیه2.

2) سوره بقره، آیه23.

3) سوره حجر، آیه9.

دلیل چهارم، معجزه بودن قرآن: أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (1)بلکه کافران می گویند قرآن را (محمد) خود بافته است. بگو: اگر راست می گویید شما خود و هم از هر کس نیز می توانید کمک بطلبید و یک سوره مانند آن بیاورید.

معجزه آن است که دیگران از آوردن آن عاجز باشند و چون افتراء زنندگان عاجز از آوردن مثل آن هستند، قرآن را معجزه می گویند.

دلیل پنجم، جامعیت علمی قرآن: وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (2)و کلیدهای خزائن غیب نزد اوست، کسی جز او بر آن آگاه نیست و نیز آن چه در خشکی و دریاست همه را می داند و هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر آن که او آگاه است و نه هیچ دانه ای در زیر تاریکی های زمین و نه هیچ تر و خشکی، جز آن که در کتابی مبین مسطور است.

وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ (3)ما بر تو این کتاب (قرآن عظیم) را فرستادیم تا حقیقت هر چیز را روشن کند مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ (4)این قرآن نه سخنی است که فرا توان بافت لیکن کتب آسمانی پیش از خود را هم تصدیق کرده و هر چیزی را (که راجع به سعادت دنیا و آخرت خلق است) مفصل بیان می کند.


1) سوره یونس، آیه38.

2) سوره انعام، آیه59.

3) سوره نحل، آیه89.

4) سوره یوسف، آیه111.

عزت اهل بیت علیهم السلام

بیان شد که اصل عزت از آن خداوند است. از آن جا که عوامل عزت، مانند علم، قدرت، تسلط و قهاریت، در نهایت کمال در ذات خداوند وجود دارد، صفت عزت به طور کامل از آن اوست و با این صفت خود را معرفی می کند و می فرماید: فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلهِ جَمِيعًا (عزت، همگی از آن خداست). سپس به هر کس که بخواهد این عزت را عطا می کند: تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ. از جمله کسانی که مظهر عزت خداوند هستند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند. آنان عزیز خدا هستند، چنان که می فرماید: وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ؛ عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمی دانند. در این آیه شریفه، مؤمنان به معنای اخص، اهل بیت علیهم السلام هستند، زیرا آنان مصداق کامل مؤمنیناند.حضرت امیر علیه السلام ذیل این آیه شریفه می فرماید: عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلام أَنَّهُ قَالَ: الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُطَّلِعُ عَلَی الْغُیُوبِ الْإِمَامُ هُوَ الشَّمْسُ الطَّالِعَهْ عَلَی الْعِبَادِ بِالْأَنْوَارِ فَلَا تَنَالُهُ الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ وَ إِلَیْهِ الْإِشَارَهْ بِقَوْلِهِ تَعَالَی وَ لِلهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنُونَ عَلِیٌّ وَ عِتْرَتُهُ فَالْعِزَّهْ لِلنَّبِیِّ وَ لِلْعِتْرَهْ (1)طارق بن شهاب از امیرالمومنین علیه السلام نقل می کند که فرمود: ... امام آب خوشگوار در تشنگی و راهنمای هدایت است؛ امام پاک از گناه و مطلع بر عیوب است. امام خورشید درخشان بر بندگان است به مقام او کسی را یارای چشمبستن یا دست رساندن نیست این آیه به همان معنی اشاره دارد: وَ لِلهِ


1) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج16، ص286؛ بحارالأنوار، ج25، ص169

الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ مؤمنین عبارتند از؛ علی علیه السلام و خاندانش؛ پس عزّت اختصاص به پیامبر صلی الله علیه و آله و عترتش دارد. امام سجاد علیه السلام در مناجاة التائبین درباره ی جایگاه اهل بیت علیهم السلام در باب عزتشان می فرماید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْ بِهِمْ عِزَّتَنَا وَ اسْتُرْ بِهِمْ عَوْرَتَنَا وَ اكْفِنَا بِهِمْ بَغْيَ مَنْ بَغَى عَلَيْنَا وَ انْصُرْنَا بِهِمْ عَلَى مَنْ عَادَانَا وَ أَعِذْنَا بِهِمْ مِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ مِنْ جَوْرِ السُّلْطَانِ الْعَنِيد (1)خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و به واسطه ی آنان عزت ما را حفظ کند و عیوب ما را به واسطه ی آنان بپوشان و کفایت کن ما را به وسیله ی آنان هر کسی را که بر ما ظلم می کند و ما را به واسطه ی آنان بر دشمنان ما یاری ده و به واسطه ی آنان از شر شیطان و ستم پادشاهی که دشمنی می کند به تو پناه می بریم. یعنی عزت بندگان مؤمن خدا در گرو عزت اهل بیت علیهم السلام است.

دلیل عزت اهل بیت علیهم السلام

دلایلی که برای عزیز بودن قرآن ذکر شد، در مورد اهل بیت علیهم السلام نیز صادق است. حضرات معصومین علیهم السلام از سوی خداوند به عنوان انسان کامل، خلیفه خدا بر روی زمین هستند و ولایت ایشان از طرف خداوند جعل شده است: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ؛ و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند، و انجام کارهای نیک را به آنان وحی کردیم.

همچنین تحدی که خداوند در داستان مباهله برای خمسه ی طیبه ذکر کرده است: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ


1) مفاتیح الجنان، ص504.

ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (1)بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. همان طور که خداوند حافظ قرآن است، حافظ و مدافع اهل بیت علیهم السلام نیز است چنان چه می فرماید: إِنَّ اللهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا (2)همانا خدا مؤمنان را از هر مکر و شر دشمن نگاه می دارد، پرچمدار مؤمنان خدا، اهل بیت علیهم السلام هستند که خداوند مدافع آنان است.

علاوه بر دلایل فوق الذکر، دلایل دیگری نیز بر عزیز بودن اهل بیت علیهم السلام وجود دارد از قبیل، عصمت، علم، صبر و دیگر عناصر نورانی که در وجود اهل بیت علیهم السلام است. چون مرز تشخیص عصمت معلوم نیست و بشر عاجز از تشخیص آن است. خداوند عصمت را به کسانی که می داند عنایت می کند همچنین علم که اصل و اساس کار ولی خدا است نیز همین طور است. کسی باید زعامت جامعه را بر عهده داشته باشد که جامع علوم باشد لذا خداوند این دو عنصر مهم یعنی عصمت و علم خلفای خود را خود بر عهده گرفته و به آنان تفویض کرده است چنان چه می فرماید: إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (3)خدا چنین می خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.


1) سوره آل عمران، آیه61.

2) سوره حج، آیه 38.

3) سوره احزاب، آیه33.

درباره علم اهل بیت علیهم السلام نیز باید گفت که خداوند می داند رسالت خود را در چه کسی قرار دهد، لذا می فرماید: اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛ خداوند آگاه تر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد. از طرفی اهل بیت علیهم السلام جایگاه رسالت هستند، چنان که در زیارت جامعه می خوانیم: السَّلامُ عَلَیْکُمْ... وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ... و رسالت هم بدون علم نمی شود. پس هم رسول خدا صلی الله علیه و آله و هم اهل بیت علیهم السلام که جایگاه رسالت هستند، عالم به علوم الهی هستند.

علاوه بر این، خداوند حضرت امیر علیه السلام را به عنوان شاهد بر رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی می کند و می فرماید: وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ؛ کافران می گویند: «تو فرستاده [خدا] نیستی.» بگو: «کافی است که خدا، و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.».

گرچه شیعه اتفاق نظر دارد که بر اساس روایات، مصداق این آیه جز حضرت امیر علیه السلام کسی نیست، اما به نقل از حاکم حسکانی که از علمای اهل سنت است، آن را بیان می کنیم که گفته است: عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِي صَالِحٍ [فِی قَوْلِهِ تَعَالَی]: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ قَالَ عَلِي بْنُ أَبِي طَالِبٍ کانَ عَالِماً بِالتَّفْسِیرِ وَ التَّأْوِیلِ وَ النَّاسِخِ وَ الْمَنْسُوخِ وَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ. قَالَ أَبُو صَالِحٍ: سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ مَرَّةً یقُولُ: هُوَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَامٍ وَ سَمِعْتُهُ فِی آخِرِ عُمُرِهِ یقُولُ: لَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا عَلِي بْنُ أَبِي طَالِبٍ (1)ابوصالح می گوید: زمانی از ابن عباس شنیدم که می گفت: مقصود آیه، عبدالله بن سلام است، اما در آخر عمرش از او شنیدم که می گفت: به خدا قسم نه، او کسی جز علی بن ابی طالب نیست. حضرت


1) شواهد التنزیل حسکانی ج1، ص405.

امیر علیه السلام در جامعیت علمی خود می فرماید: سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، فَإِنِّی بِطُرُقِ السَّمَاوَاتِ أَخْبَرُ مِنْکُمْ بِطُرُقِ الْأَرْضِ (1)پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من بپرسید، زیرا من به راه های آسمان ها آشناتر از شما به راه های زمین هستم. براستی چه کسی می تواند چنین ادعایی کند؟ هیچ کس این ادعا را نکرده است، مگر آن که رسوا شده است.

همچنین درباره ی جامعیت علمی خود و اهل بیت علیهم السلام در حدیث نورانیت می فرماید: ... یَا سَلْمَانُ وَ یَا جُنْدَبُ قَالَا لَبَّیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیک، قال علیه‌السلام: أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ بِإِذْنِ رَبِّی وَ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ بِإِذْنِ رَبِّی وَ أَنَا عَالِمٌ بِضَمَائِرِ قُلُوبِکُمْ وَ الْأَئِمَّهُ مِنْ أَوْلَادِی علیهم السلام یَعْلَمُونَ وَ یَفْعَلُونَ... (2)... فرمود ای سلمان ای اباذر گفتند لبیک ای امیرمؤمنان، درود خداوند بر تو باد. فرمود من به اذن خداوند زنده می کنم و می میرانم. من به اذن خداوند از شما خبر می دهم که در خانه چه می خورید و چه چیز را در کجا پنهان می کنید من عالم به باطن و قلب های شما هستم و ائمه فرزندان من هستند که آنان نیز می دانند و عمل می کنند.

همان طور که حضرت امیر علیه السلام فرمود که ائمه فرزندان من هستند و این ویژگی را دارند؛ لذا امام صادق علیه السلام دربارۀ عظمت و جایگاه خویش می فرماید: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام قالَ: إِنَّ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عالَمٍ کُلُّ عالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَماواتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ ما تَرَى عالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرَهُمْ وَ


1) بحار الأنوار، ج40، ص153، امالی مفید، ص152، سنن الامام علی، ص 55، احقاق الحق، ج7، ص610.

2) بحارالانوار ج 26 صفحۀ 1 حدیث 1.

أَنَا الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ (1)به راستى که خداى عزّ و جلّ دوازده هزار جهان دارد که هر جهانى از آن ها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین است و هیچ جهانى از آن جهان ها نمی دانند که خداى متعال به جز او جهان دیگرى هم آفریده و من بر همه آن جهان ها حجّتم. الصّادق علیه السلام عَنْ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنِّی سِرْتُ مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ الْمَنْصُورِ وَ هِیَ فِی مَوْکِبِهِ... فَلَمَّا رَجَعْتُ إِلَی مَنْزِلِی أَتَانِی بَعْضُ مَوَالِینَا فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُکَ فِی مَوْکِبِ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَنْتَ عَلَی حِمَارٍ وَ هُوَ عَلَی فَرَسٍ وَ قَدْ أَشْرَفَ عَلَیْکَ یُکَلِّمُکَ کَأَنَّکَ تَحْتَهُ فَقُلْتُ بَیْنِی وَ بَیْنَ نَفْسِی هَذَا حُجَّهْ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ وَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی یُقْتَدَی بِهِ وَ هَذَا الْآخَرُ یَعْمَلُ بِالْجَوْرِ وَ یَقْتُلُ أَوْلَادَ الْأَنْبِیَاءِ وَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ فِی الْأَرْضِ بِمَا لَا یُحِبُّ اللَّهُ وَ هُوَ فِی مَوْکِبِهِ وَ أَنْتَ عَلَی حِمَارٍ فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ شَکٌّ حَتَّی خِفْتُ عَلَی دِینِی وَ نَفْسِی قَالَ فَقُلْتُ لَوْ رَأَیْتَ مَنْ کَانَ حَوْلِی وَ بَیْنَ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی مِنَ الْمَلَائِکَهْ لَاحْتَقَرْتَهُ وَ احْتَقَرْتَ مَا هُوَ فِیهِ فَقَالَ الْآنَ سَکَنَ قَلْبِی ثُمَّ قَالَ إِلَی مَتَی هَؤُلَاءِ یَمْلِکُونَ أَوْ مَتَی الرَّاحَهْ مِنْهُمْ فَقُلْتُ أَ لَیْسَ تَعْلَمُ أَنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ مُدَّهْ قَالَ بَلَی فَقُلْتُ هَلْ یَنْفَعُکَ عِلْمُکَ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ إِذَا جَاءَ کَانَ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَهْ الْعَیْنِ إِنَّکَ لَوْ تَعْلَمُ حَالَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ کَیْفَ هِیَ کُنْتَ لَهُمْ أَشَدَّ بُغْضاً وَ لَوْ جَهَدْتَ وَ جَهَدَ أَهْلُ الْأَرْضِ أَنْ یُدْخِلُوهُمْ فِی أَشَدِّ مَا هُمْ فِیهِ مِنَ الْإِثْمِ لَمْ یَقْدِرُوا فَلَا یَسْتَفِزَّنَّکَ الشَّیْطَانُ فَإِنَّ الْعِزَّهْ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ (2)حمران روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: من با ابوجعفر (منصور خلیفه ی عبّاسی) سفر می کردم، او سوار بر اسب بود... وقتی به خانه خود برگشتم یکی از


1) خصال، ج 2، ص 639.

2) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج16، ص288؛ بحارالأنوار، ج52، ص254.

دوستان ما «شیعیان» نزد من آمد و گفت: «به خدا قسم من شما را در میان لشکر منصور دیدم که سوار الاغی هستید و او سوار اسب و به طرف شما خم شده گفتگو می کند، مثل این که شما پایین دست او قرار گرفته اید». من پیش خود گفتم: «این حجّت خدا و امامی است که باید از وی اطاعت کرد. ولی آن دیگری (یعنی منصور) ستمگری می کند و فرزندان پیغمبر را می کشد و در زمین خونریزی می کند. با وجود این او بر مرکب قرار دارد و شما سوار الاغ هستید! بدین گونه شکی به دلم راه یافت، به طوری که ترسیدم دین و جانم را از دست بدهم». حضرت علیه السلام فرمود: «من به آن مرد شیعه گفتم: اگر می دیدی چقدر فرشته در اطراف و جلو و پشت سر و سمت چپ و راست من می باشند، او و همراهانش را خیلی پست می شمردی». او هم گفت: «حالا دلم آرام گرفت». سپس آن مرد شیعه پرسید: «این ها تا کی سلطنت خواهند کرد و ما کی آسوده می شویم»؟ گفتم: «نمی دانی که هرچیزی مدّتی دارد»؟ گفت: چرا می دانیم؟ گفتم: «این دانایی برای تو ثمربخش نیست؟! هنگامی که بنا باشد اینان منقرض گردند از یک چشم بهم زدن هم زودتر طومار دولت آن ها درهم پیچیده می شود. اگر تو از وضع آن ها در پیشگاه خداوند اطّلاع داشته باشی که چگونه است، نسبت به آن ها خشمگین تر می شوی. اگر تو و تمام مردی روی زمین سعی کنید که آن ها را بیش از آن چه هستند وارد ورطه ی گناه بنمایید از عهده ی آن بر نخواهید آمد، پس شیطان تو را وسوسه ننماید. زیرا الْعِزَّةَ لِلهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلکِنَّ الْمنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ.

خلاصه آن که، انسان جاهل، مقهور انسان عالم است. علم، به انسان قدرت می بخشد و جاهل یارای مقاومت در برابر عالم را ندارد، به ویژه کسی که عالم به تمام علوم و عوالم باشد. همین یک دلیل به تنهایی برای مجاب کردن

کسانی که جویای حقیقت هستند، کفایت می کند، لذا علم و عصمت که از طرف خداوند عزیز است، موجبات عزت انسان را فراهم می کند. بر این اساس، اهل بیت علیهم السلام عزیزان خداوند هستند که مانند خدا همیشه شکست ناپذیرند چون عزت خداوند توأم با بخشش أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ (1)حکمت رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (2)حمد وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (3)رحمت وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (4)علم تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (5)قدرت فِيهَا اسْمُ اللهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (6)است، مظهر عزت خداوند نیز همین خصوصیات را دارا است؛ بنابراین ثقلین نیز از این خصوصیات برخوردارند و باید هم این گونه باشد؛ لذا هم قرآن رحمت است هم اهل بیت علیهم السلام معدن الرحمه هستند هم قرآن حکیم است هم اهل بیت علیهم السلام معدن الحکمة هستند. قرآن کتاب علم و قدرت و مهیمن بر دیگر کتب آسمانی است اهل بیت نیز راسخون فی العلم و دارای قدرت و برتر از دیگران هستند.

بنابراین ما باید درس عزت را از خدا، قرآن و اهل بیت علیهم السلام بیاموزیم و زندگی اهل بیت علیهم السلام را سرلوحه ی زندگی خود قرار بدهیم تا به عزت و سربلندی نائل گردیم.


1) سوره ص، آیه9.

2) سوره بقره، آیه 129.

3) سوره بروج، آیه 8.

4) سوره شعراء، آیه 9.

5) سوره غافر، آیه 2.

6) سوره حج، آیه 40.

صفت شفاء

اشاره

شفا بودن قرآن: و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ ورَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (1)و ما آن چه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل می کنیم.

شفا بودن اهل بیت علیهم السلام: قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: ﴿فِي طِينِ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ اَلدَّوَاءُ اَلْأَكْبَرُ. (2)

وَ عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: ﴿إِذَا أَخَذْتَ اَلطِّينَ فَقُلْ: بِسْمِ اَللَّهِ، اَللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ اَلتُّرْبَةِ اَلطَّاهِرَةِ، وَ بِحَقِّ هَذِهِ اَلتُّرْبَةِ اَلطَّيِّبَةِ، وَ بِحَقِّ هَذَا اَلْوَصِيِّ اَلَّذِي تُوَارِيهِ، وَ بِحَقِّ جَدِّهِ وَ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ، وَ اَلْمَلاَئِكَةِ اَلَّذِينَ يَحُفُّونَ بِهِ، وَ اَلْمَلاَئِكَةِ اَلْعُكُوفِ عَلَى قَبْرِ وَلِيِّكَ، يَنْتَظِرُونَ نَصْرَهُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ، اِجْعَلْ لِي فِيهِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ، وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ، وَ عِزّاً مِنْ كُلِّ ذُلٍّ، وَ أَوْسِعْ بِهِ رِزْقِي، وَ أَصِحَّ جِسْمِي. (3)

معنای شفا

ابن فارس درباره ی معنای این واژه می گوید: «شفى: يدلّ على الإشراف على الشي‌ء. يقال أَشْفَى على الشي‌ء: إذا أشرف عليه. و سمّي الشفاء شفاء لغلبته للمرض و إشفائه عليه﴾ (4)شفاء از ماده شفی که بر إشراف بر چیزی دلالت می کند چنان چه گفته می شود إشراف بر چیزی پیدا کردم زمانی که مُشرِف بر آن شد و شفاء را از این جهت شفاء می گویند که بیمار بر مرض غلبه پیدا می کند.


1) سوره فصلت، آیه44.

2) من لایحضره الفقیه، ج2، ص599.

3) مصباح الزائر، ج1، ص259.

4) مقاییس اللغة، ج 6، ص109.

مرحوم مصطفوی این گونه معنا کرده است: «أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو آخر نقطۀ مشرف على انحطاط أو أوّل نقطۀ تخلّص منه مادّیّا کان أو معنویّا﴾؛ تنها اصل در این ماده، نقطه ی پایانی مشرف بر سقوط و یا نقطه آغازین خلاص شدن از سقوط است حال چه می خواهد مادی باشد و چه معنوی.

منشأ شفا

بدون شک، سرچشمه ی تمام نیکی ها، تندرستی و شفا، خداوند متعال است. چرا که از نام ها و صفات الهی، «شافی» و «سلام» است؛ یعنی، ذات خداوند پاک و منزه از هرگونه نقص و کاستی و مالک تمام سلامتی ها است. اصل بنیادین در آفرینش انسان، سلامتی و مبرّا بودن از نقص هاست؛ زیرا نظام هستی، نظامی احسن است و خداوند که بهترین آفرینندگان است، انسان را در نیکوترین شکل و ساختار آفریده است؛ اما به دلایل گوناگون، گاهی انسان از این اصل اولیه دور شده و دچار بیماری، درد و رنج می شود. همه ی این ها از سوی خداوند است، چنان که خداوند در کلام حضرت ابراهیم، در اثبات یگانگی و معرفی خود می فرماید: الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ * وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ *وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ * وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ؛ آن خدایی که مرا آفرید و هدایت می کند، و اوست که مرا خوراک می دهد و سیراب می نماید، و هنگامی که بیمار شوم، او مرا شفا می دهد، و اوست که مرا می میراند و سپس زنده می کند، و هم اوست که امید دارم گناهم را در روز جزا ببخشد. به گفته ی حافظ:

دَردَم از یار است و درمان نیز هم *** دل فدایِ او شد و جان نیز هم

هر دو عالم یک فروغِ رویِ اوست *** گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

از ویژگی های برجستۀ دنیای مادی، زوال و فسادپذیری آن است. انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست و همواره در معرض ابتلا به انواع بیماری های جسمی و روحی قرار دارد؛ بنابراین، انسان باید پیوسته از سلامتی خود مراقبت کند تا از بیماری پیشگیری نماید. با این حال، چه از روی غفلت و چه به دلایل دیگر، گاهی بیمار شده و با آن دست و پنجه نرم می کند، چه بیماری جسمی باشد و چه روحی و روانی. در نتیجه، انسان در جایگاه بیمار، نیازمند آن است که برای درمان خود تلاش کند تا سلامتی اش را بازیابد. آگاهی از بیماری و بازگشت به وضعیت سلامت، همان شفای او از بیماری است.

امروزه، به لطف پیشرفت های علمی، به ویژه در علم پزشکی، رشته های متعددی برای درمان بیماری های جسمی، روحی و روانی ایجاد شده است. علم، تنها به درمان جسم محدود نشده، بلکه گام های بلندی نیز برای درمان بیماری های روحی و روانی برداشته است. روان درمانی، روانشناسی و سایر علوم مرتبط، به شدت در تلاش اند تا راه سلامتی بشر را هموار سازند و او را به تندرستی بازگردانند یا از بروز بیماری جلوگیری کنند. در این میان، دین که از گهواره تا گور برای انسان برنامه دارد، نیز نسبت به این مسئله بی توجه نبوده و توصیه هایی را به انسان ارائه کرده است تا سلامت جسمی، روحی و روانی خود را حفظ کند.

شفا بودن قرآن

خداوند نظر و دیدگاه خردمندان را تأیید کرده و شعار «پیشگیری بهتر از درمان است» را می پذیرد؛ از این رو، بسیاری از آیات نهی کننده ی در قرآن، جنبه ی پیشگیرانه یا دفعی دارند. در ابتدا، به طور کلی هشدار می دهد که همه ی افراد بشر باید به غذای خود توجه داشته باشند که چه می خورند. نباید هر چیزی را خورد و نوشید؛ لذا می فرماید: فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (1)انسان باید به غذای خود بنگرد. این یک قاعده ی کلی برای همه ی انسان هاست و اختصاص به فرد مسلمان ندارد. سپس، در آیاتی از قرآن، به طور مصداقی، خوردن و آشامیدن برخی چیزها را امر یا نهی می کند. برای مثال، درباره ی خوردن شراب، گوشت خوک، گوشت مردار و خون نهی می کند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (2)ای کسانی که ایمان آورده اید، همانا شراب و قمار و بت ها و تیرهای قرعه، پلید و از عمل شیطانند؛ پس از آن ها دوری کنید، تا رستگار شوید. درباره ی حرمت خوردن گوشت خوک نیز می فرماید: إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللهِ بِهِ (3)خدا تنها مردار و خون و گوشت خوک و آن چه را که به نام غیر خدا ذبح شده، بر شما حرام کرده است. خوردن این موارد نه تنها برکت و سلامتی را به همراه نخواهد داشت، بلکه برعکس، ضرر آن به مراتب بیشتر از نفع آن خواهد بود: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ


1) سوره عبس، آیه24.

2) سوره مائده، آیه90.

3) سوره نحل، آیه 115.

وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا (1)(ای پیامبر) از تو درباره ی شراب و قمار می پرسند، بگو: در این دو، گناه بزرگی است و منافعی برای مردم [وجود دارد]، ولی گناه آن ها از نفعشان بزرگتر است. از طرفی، به خوردن چیزهای پاکیزه و حلال فرمان می دهد که سلامت جسم و روح ما را تأمین می کند؛ لذا می فرماید: يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ (2)(ای پیامبر) از تو می پرسند چه چیزهایی برای آنان حلال شده است؟ بگو: چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده است. یا می فرماید: كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ (3)از نعمت های پاکیزه ای که روزی شما کردیم بخورید و در آن طغیان نورزید.

اما شفا که جنبه ی رفعی دارد، زمانی مصداق پیدا می کند که بیماری وجود داشته باشد. اگر بیماری نباشد، شفا معنا نخواهد داشت. از طرفی، چون انسان آمیخته ای از جسم و روح است، ممکن است هر دو جنبه آسیب ببیند و دچار بیماری شود. در مورد بیماری جسمی که امری تجربی است، کسی با آن مخالفتی ندارد؛ اما از نظر روحی، روانی و عقلی، ممکن است برخی به بیماری روحی و عقلی باور نداشته باشند؛ در حالی که قرآن آن را بیماری قلمداد می کند. از آن جا که اصل حیات، متوقف بر عالم روح است، قرآن توجه بیشتری به این مسئله دارد و به بیماری های روحی و روانی و راه های درمان آن ها پرداخته است که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.


1) همان

2) سوره مائده، آیه4.

3) سوره طه، آیه81.

درباره ی شفابخش بودن قرآن، در سه آیه به صراحت اشاره شده است:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (1)ای مردم، اندرزی از سوی پروردگارتان و درمانی برای آن چه در سینه هاست [از بیماری های روحی]، و هدایت و رحمتی برای مؤمنان، به سوی شما آمد. وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا (2)و ما از قرآن، آن چه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می کنیم و ستمگران را جز زیان نمی افزاید. وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولَئِكَ يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ (3)و اگر آن را قرآنی غیر عربی قرار می دادیم، قطعاً می گفتند: چرا آیاتش روشن نیست؟ آیا [قرآنی] غیر عربی [بر پیامبری] عرب [نازل شده]؟! بگو: این [کتاب] برای کسانی که ایمان آورده اند، هدایت و درمان است؛ ولی کسانی که ایمان نمی آورند، در گوش هایشان سنگینی است و گویی نابینا هستند و آن را نمی بینند؛ آن ها [همچون کسانی هستند که گویی] از راه دور صدا زده می شوند.»البته واژه ی شفا درباره ی عسل نیز در قرآن به کار رفته است. چنان که می فرماید: ﴿يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (4)از


1) سوره یونس، آیه 57.

2) سوره اسراء، آیه 82.

3) سوره فصلت، آیه 44.

4) سوره نحل، ایه 69.

شکم آن ها نوشیدنی با رنگ های گوناگون بیرون می آید که در آن شفایی برای مردم است. به راستی در این [موضوع] نشانه ای است برای گروهی که تفکر می کنند.

شفابخش بودن قرآن و عسل، برای بیماری جسم و روح انسان است. به عبارتی می توان گفت، قرآن شفای به معنای عام و خاص، ولی عسل به شفای عام اشاره دارد. عسل شفای عام و قرآن شفای خاص است؛ چرا که تعبیری که خداوند درباره ی شفابخش بودن عسل به کار می برد، برای تمام مردم است: شفاء للناس. هم شفاء نکره است و افاده ی عموم می کند و هم ناس که شامل همه ی افراد بشر می شود. به عبارتی، اثر وضعی شفا برای عسل، برای همه ی افراد بشر نافع است. اما قرآن شفایی برای همه ی افراد بشر نیست؛ بلکه فقط مؤمنان از آن بهره مند خواهند بود. علاوه بر این، شفای عامی که درباره ی مؤمنان به کار می برد را نیز تخصیص زده و آن را منحصر در شفای سینه ها که جایگاه قلب است، معرفی می کند تا اهمیت شفای قلب و روح را نسبت به شفای جسم برساند.

لذا درباره ی قرآن و عسل آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: عَلَيكُم بِالشِّفاءَينِ العَسَلِ، وَالقُرآنِ (1)بر شما باد به دو شفا، عسل و قرآن.

شفا بودن اهل بیت علیهم السلام

اشاره

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی شفاء بودن ذکر و نام اهل بیت علیهم السلام می فرماید: فَأَنْ يَرَى أَحَدُكُمْ أَنَّ شَيْئاً بَعْدَ اَلْقُرْآنِ أَشْفَى لَهُ مِنْ ذِكْرِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ مِنَ اَلصَّلاَةِ عَلَيْنَا، فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ ذِكْرَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ شِفَاءً لِلصُّدُورِ، وَ جَعَلَ اَلصَّلَوَاتِ


1) الدر المنثور، ذیل آیه شریفه؛ الفتوحات الإلهیة به توضیح تفسیر الجلالین، ج 4، ص 244.

عَلَيْنَا مَاحِيَةً لِلْأَوْزَارِ وَ اَلذُّنُوبِ، وَ مُطَهِّرَةً مِنَ اَلْعُيُوبِ وَ مُضَاعِفَةً لِلْحَسَنَاتِ (1)آیا کسی از شما می تواند بگوید که بعد از قرآن، چیزی شفابخش تر از یاد ما اهل بیت و از درود و صلوات بر ما وجود دارد؟ زیرا به راستی خداوند عز و جل، یاد ما اهل بیت را شفا و درمانی برای سینۀ مردم قرار داده و درودها بر ما را پاک کننده ی بارها و گناهان، و تطهیرکننده از عیب ها و افزاینده ی حسنات قرار داده است. همان طورکه حضرت امیر علیه السلام نام و یاد خداوند را شفا معرفی می کند: یَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفَاءٌ، درباره ی شفابخش بودن نام و یاد اهل بیت علیهم السلام نیز همین تعبیر را دارد و می فرماید: ذِكْرُنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ شِفَاءٌ مِنَ اَلْوَعْكِ وَ اَلْأَسْقَامِ وَ وَسْوَاسِ اَلرَّيْبِ (2)یاد ما خاندان، شفای بیماری ها، دردها، وسوسه ها و شک است.

اهل بیت عصمت و طهارت به خاطر پاکی که دارند، مظهر شفا هستند و ولایت آنان نیز همین خصوصیت را دارد. امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه ی کبیره درباره ی ولایت اهل بیت می فرماید: مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ، طِيباً لِخَلْقِنا، وَطَهارَةً لِأَنْفُسِنا، وَتَزْكِيَةً لَنا، وَكَفَّارَةً لِذُنُوبِنا؛ و آن چه ما را از ولایت شما به آن مخصوص داشت، مایه ی پاکی برای خلقت ما، طهارت برای جان ما، تزکیه برای وجود ما و جبران گناهان ماست. عصمت و پاکی، لازمه ی مقام ولایت و خلافت الهی است که در وجود مطهرشان به ودیعه گذاشته شده است.

یکی از بهترین تمثیلات قرآنی درباره ی شفا بودن اهل بیت علیهم السلام، می توان


1) التفسير العسکری علیه السلام، ج1، ص584.

2) بحارالانوار، ج59، ص97.

به آیه نحل اشاره کرد که خداوند درباره ی زنبول عسل و نحوه تولید عسل می فرماید: وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (1)و خدایت به زنبور عسل وحی کرد که از کوه ها و درختان و سقف های رفیع، منزل گیر. و سپس از انواع میوه های شیرین (و از حلاوت و شهد گل های خوشبو) تغذیه کن و راه پروردگارت را به اطاعت بپوی، آن گاه از درون آن، شربت شیرینی به رنگ های مختلف بیرون آید که در آن شفاء مردمان است. در این کار نیز آیتی (از قدرت خدا) برای متفکران پیداست.

امام صادق علیه السلام ذیل این آیه ی شریفه می فرماید: وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ قَالَ نَحْنُ النَّحْلُ الَّذِی أَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً أَمَرَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنَ الْعَرَبِ شِیعَهْ وَ مِنَ الشَّجَرِ یَقُولُ مِنَ الْعَجَمِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ مِنَ الْمَوَالِی وَ الشَّرَابُ الْمُخْتَلِفُ أَلْوَانُهُ الْعِلْمُ الَّذِی یَخْرُجُ مِنَّا إِلَیْکُمْ (2)امام صادق علیه السلام: وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ؛ منظور از زنبور عسل، ما هستیم که [خداوند] به آن وحی کرد: أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا به ما امر کرده که میان عرب ها وَ مِنَ الشَّجَرِ و از میان غیرعرب ها. وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ و از میان بندگان و غلامان، برای خود شیعیانی انتخاب کنیم. و منظور از نوشیدنی ای با رنگ های مختلف علم ماست که شما از آن استفاده می کنید.


1) سوره نحل، آیه68 و 69.

2) تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج7، ص672.

هدف خداوند از به کار بردن مثال ها و تشبیهات در قرآن این است که بندگانش پند گیرند و متذکر شوند چنان چه خود می فرماید: وَ لَقَدْ صَرَّفْنا في هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ ما يَزيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورا؛ ما در این قرآن، انواع مثال ها را آوردیم تا متذکر شوند! ولی (گروهی از کوردلان،) جز بر نفرتشان نمی‌افزاید!» گرچه خداوند این تصریف را برای کوردلان بی نتیجه می داند؛ امّا هستند کسانی که متذکّر شوند و در این آیات تدبّر کنند که مقصود خدا از زدن این مثال ها و تشبیهات چیست ؟

خلاصه این که علمی نورانی و شفابخش است که منشأ آن پاکی و صفای باطن و از طرف خداوند باشد این علم به عنوان یک عنصر نورانی در وجود کسی هم خودش را نورانی می کند هم به دیگران نور می بخشد. در غیر این صورت علم جز سواد سیاهی چیزی نیست و باعث گمراهی انسان نیز می شود وسیله ای می شود برای رسیدن به متاع دنیوی مثل غرب امروز در علوم مختلفی پیشتاز هستند قاره پیما می سازند فاصله ها را با علم کم کردند ولی چون نورانیت ندارند جز بدبختی برای بشر چیزی به ارمغان نیاوردند از آن طرف دنیا می آید به این طرف دنیا مگس وار روی لجن دنیا می نشیند برای رسیدن به نفت هزاران هزار انسان بی گناه را می کشد بدیهی است که این علم نافع نخواهد بود و نورانیت نخواهد داشت. شاعری خوش ذوق داستان زیبایی از مناظره ی مگس و زنبور عسل را به تصویر کشیده که بیانش خالی از لطف نیست در حقیقت بیان کننده ی حال و روز انسان عصر امروز است.

مگسی گفت به زنبور عسل *** شده ای ازچه به خوبی تو مَثَل

ضربان دل تو چون دل من *** بسرشتند ترا از گِل من

در نظرها ز چه رو من خوارم *** من مگر با توچه فرقی دارم

عنکبوتان که همی دام تنند *** دائما درصدد صید منند

همه سوزند پر و بال مرا *** طایر هستی و آمال مرا

لیک بر عکس تو هر جا که روی *** هیچ آزار و اذیت نشوی

چو ز کندوی نهی پای بدر *** هست جان وتن تای من ز خطر

نه چو من واله و آسیمه سری *** زآن چه بر من گذرد بی خبری

می رسد بر همه از نیش تو نوش *** من چه هستم مگسی خانه به دوش

همچو پر کار که سر گردان است *** عقل من درکف من حیران است

گفت زنبور عسل کای نادان *** وی شده غافل از اسرار جهان

هر خرمند که صاحب نظر است *** زین معمای جهان با خبراست

چکنم تیر تو گرخوردبه سنگ *** یا حنای تو نمی گیرد رنگ

تو خود این راه خطا پیمودی *** ورنه آغازکی این سان بودی

دامن همت تو بالا نیست *** طبع تومن چه کنم والا نیست

هر کجا خار و خسی را بینی *** پایآن بال زنان بنشینی

تند پرواز چو باد صرصر *** می زنی پرسه به هرکوی وگذر

خاطر آشفته و مات و نگران *** دائما مضطرب و نغره زنان

این همه مسفده جویی کردن *** هرزه گردی و دو رویی کردن

بی سر انجامی و نافرجامی *** حاصلش چیست به جز بدنامی

عاشق روی لجن زاری تو *** از گُل آزرده و بیزاری تو

دل به سرگین و خُزف شاد کنی *** گِردآن ضجه و فریاد کنی

ای مگس این چه سرپر شوراست *** که ترا دعوی با زنبوراست

من گل لاله و ریحان بویم *** راز بامرغ غزل خوان گویم

وسط غنچه گل خوابم کنم *** خواب در سایه ی مهتاب کنم

من بهر طعمه قناعت نکنم *** یا ز هر سلفه اطاعت نکنم

می مکم خون خود از شیره ی گل *** حشر و نشر است مر ابا بلبل

هنرم کوشش و سعی و عمل است *** زین سبب حاصل کارم عسل است

کمر خویش به همت بستم *** تن به ذلت ندهم تا هستم

همتم کرد پر از شهد دلم *** ساخت از قندعسل اب گِلم

همت سلسله جنبان گردد *** مور ناچیز سلیمان گردد

هنر آموز و هنرورزی کن *** صحبت ازآن چه که می ارزی کن

ارج دانش به زر و زیور نیست *** هنر از زیور و زر کمتر نیست

بی هنر چون شجر بی ثمر است *** بخدا منفعتش هم ضرر است

عجبا این مگس پست دغل *** می کند فخربه زنبور عسل

ای شگفتا که دراین گردش دهر *** هست جام عسل آلوده به زهر

آری، دشمنان دین خدا از علم، استفاده ی نامشروعی می کنند. با بال علم به پرواز در می آیند و روی هر کثافتی می نشینند؛ در نتیجه، ناقل امراض مختلف در جامعه ی بشری می شوند و خیلی ها را به کام مرگ می کشند. در حالی که اگر علم الهی باشد و در راستای تحقق اهداف الهی استفاده شود، بی شک علم نورانی و شفابخش خواهد بود و وجود همه را نورانی و روشن می کند. اهل بیت علیهم السلام همیشه بر سر سفره ی علم الهی نشسته اند و روزی می خورند؛ دست پرورده ی خود خداوند متعال هستند. همان طور که اولین کاری که کودک در بدو تولدش می کند شیر خوردن از پستان مادر است، خداوند هم اولین کاری که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دستور داد، فرمود: اقرأ، یعنی از غذای علم بخور تا پرورش پیدا کنی. حواریون از عیسی نبی علیه السلام سؤال کردند: یا معلم الخیر، چطور می شود که انبیا بدون آن که تلمذ کنند و علوم را از کسی بیاموزند، عالم اند؟ حضرت عیسی علیه السلام در جوابشان فرمود: آیا تا به حال دیده اید که کسان عروس یا داماد برای عروسی دعوت شوند؟ گفتند: خیر. فرمود: چرا؟ گفتند: چون این ها بر سر یک سفره بزرگ شده اند و نان یک سفره را خورده اند. دعوت از پدر و مادر و یا برادر و خواهر معنی ندارد؛ دعوت برای کسانی است که قرابت کمتری با عروس یا داماد دارند، ولی چون مورد توجه و عنایت عروس یا داماد هستند. بعد فرمود: انبیای عظام هم این چنین هستند؛ این ها دائماً بر سر سفره ی علم الهی هستند؛ دعوت کردن از آن ها معنا ندارد. از این جا ارزش عالمان دین فهمیده می شود که چقدر نزد خداوند محبوب هستند که خداوند آنان را بر سر سفره ی علم خود دعوت می کند و روزیخور سفره ی علم قرارشان می دهد. خداوند خود تربیت پیامبر را بر عهده گرفت و او

را تربیت کرد؛ چنان چه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ادّبنی الله، خداوند مرا ادب و تربیت کرد. بهترین و با ارزش ترین علوم را به حضرتش تعلیم داد و آن هم علم کرامت است که ریشه در شناخت خود خداوند دارد. لذا می فرماید: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ خَلَقَ الْانسَ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ. خداوند در این آیات شریفه خود را با صفت اکرم معرفی می کند؛ مثل استادی که متصف به صفتی از علوم می شود، استاد فلسفه یا استاد فقه، یعنی استادی که تخصص در فلسفه و فقه دارد. خداوند در بین صفات بی شماری که دارد، در این آیه خود را با صفت اکرم معرفی می کند؛ یعنی می خواهد درس تخصصی کرامت را به پیامبر بیاموزد. بعد کتابی را به او می دهد که آن هم سراسر نور و کتاب علم است؛ آن کتاب را هم به همین صفت معرفی می کند: قرآن کریم. بعد این که پیامبر خوب این درس را آموخت، او را مفتخر به همین صفت که اکرم باشد می کند و می فرماید: تو رسول اکرم من هستی.

به راستی چه کسی جز اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام که حملة القرآن هستند، می تواند چنین تأویلات زیبا و روح افزایی را بیان کند؟ خداوند احسن الخالقین تَبَارَکَ اَللّهُ أَحْسَنُ اَلْخالِقِینَ آنان را در احسن تقویم لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ خلقت کرد و احسن الحدیث (وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا؛ و کافران بر تو هیچ مَثَلی نیاورند، مگر آن که ما در مقابل، برای تو سخن حق را با بهترین بیان پاسخ آن ها آریم) را به آنان آموخت تا آنان احسن التفسیر و التأویل را برای مردم بازگو کنند.

این جا سرّ حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله فهمیده می شود که فرمود: علیکم بشفائین القرآن و العسل که همان ثقلین باشد؛ یعنی قرآن و عترت ایشان.

تجربه ی تاریخی

شفا گرفتن از طریق معجزه و کرامت اولیای الهی، از مسلمات تاریخی است که آیاتی از قرآن نیز به این امر اشاره داشته است. در این راستا، این پرسش مطرح می شود که آیا امامان علیهم السلام نیز دارای چنین قدرت و کرامتی هستند یا نه؟ این پرسش از این جهت مهم است که بسیاری از مؤمنان به امامان علیهم السلام متوسل می شوند تا از این طریق به شفا و برآورده شدن سایر حوائج دست یابند. در ادامه، با ارائه نکاتی به این مطلب می پردازیم:

نکته اول: هیچ تردیدی نیست که همه ی رخدادها در جهان خلقت به مشیت و اراده الهی صورت می گیرد و هیچ امری خارج از دایره قدرت الهی نیست. به عبارت دیگر مؤثر اصلی در ساحت هستی در نهایت خداست و هر آن چه در این ساحت رقم می خورد، بااراده و علم الهی است. این همان حقیقتی است که در علم کلام اصطلاحاً از آن با عنوان «توحید افعالی» یاد می شود.

نکته دوم: با این حال، خداوند بر اساس مصالح و حکمت هایی که می داند، در نظام عالَم سنت هایی را قرار داده است و گوش های از حکمت های آن ها را برای ما نیز مشخص کرده است. این سنت ها قوانین و قراردادهای رایج در ساختار عالَم و در میان مخلوقات است که کامل و احسن بودن این نظام را رقم می زند.

دراین بین یکی از سنت های الهی آن است که نظام عالم، بر طبق اسباب و علل جریان داشته و وجود اسباب و مجاری معین در جهت تحقق مقاصد و امور گوناگون اهمیت داشته باشد.

امام صادق علیه السلام می فرماید: أَبَی اَللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ اَلْأَشْیَاءَ إِلاَّ بِالْأَسْبَابِ (1)خداوند امور و اشیا را تنها از طریق علل و سببش جاری می سازد در عالم هستی، مراتبی در همه حوزه ها وجود دارد. وجود مراتب در نظام هستی، نشانه نظام مندی و روش مندی هندسه آفرینش است. واسطه های فیض، هم خود دارای کمال و فیض می شوند و هم موجودات فروتر را در قوس نزول (پایین تر) در مسیر رشد و کمال قرار می دهند.

نکته سوم: شیعیان معتقدند که یکی از واسطه های فیض، حضرات معصومین علیهم السلام و به طورکلی انسان کامل است. به این معنا که فیوضات و کمالات را از خداوند می گیرند و به مخلوقات می رسانند. وجود انبیا و ائمه علیهم السلام در مرتبه ای قرار دارند که شایستگی دریافت فیض را بی واسطه دارند و دیگر موجودات که فاقد آن مرتبه هستند، تحت ولایت آن ها که در طول ولایت خداوند و به اذن اوست، قرارگرفته و کسب فیض می کنند.

از این رو معصومین علیهم السلام را می بایست انسان های کاملی دانست که توانسته اند همه ی ظرفیت های معنوی خود را تکمیل نموده و به مرتبه ای برسند که باخدای متعال ارتباطی نزدیک داشته باشند و چون از سوی دیگر آن ها بشر و انسان هستند، می توانند آن چه را از صعود و رشد معنوی خویش نزد پروردگار به دست آورده اند به بشریت و انسان های دیگر ارائه و عرصه نمایند.

درنتیجه شفای بیماران در حقیقت به اذن و رخصت الهی صورت می گیرد و در قرآن کریم در این خصوص می فرماید: وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (2)و آن که او طعامم می دهد و سیرابم می کند و هنگامی که بیمار می شوم، او شفایم می دهد.


1) اصول کافی، ج1، ص183.

2) شعراء، 79-80.

و البته همین شفا (و حتی بیش آن را) در آیه ای دیگر به انسان کامل یعنی حضرت عیسی علیه السلام نسبت داده شده و می فرماید: أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللهِ (1)من از گل براى شما [چیزى] به شکل پرنده مى سازم، آن گاه در آن مى دمم، پس به اذن خدا پرندهاى می شود؛ و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مى بخشم؛ و مردگان را زنده مى گردانم.

درنتیجه شفای بیماران از طریق انسان کامل، به عنوان واسطه ای از سوی خداوند امری کاملاً ممکن و محقق است و اهل بیت علیهم السلام نیز به اذن و امضای الهی قادر بر چنین امری می باشند؛ چنان که از ابوبصیر نقل شده: «روزی به امام محمد باقر علیه السلام عرضه داشتم که شما از نسل رسول خدا هستید؟ فرمود: بله. گفتم: رسول الله وارث علوم همه پیغمبران است؟ فرمود: آری، گفتم: شما تمامی علوم رسول الله را به ارث برده اید؟ فرمود: بله گفتم: شما قدرت دارید که مرده ها را زنده کنید و نابینای مادرزاد را بینا کنید و بیماری برص را شفا بدهید و مردم را ازآن چه می خورند و در خانه های خود ذخیره می کنند، باخبر سازید؟ فرمود: بله با اذن و اجازه خداوند می توانیم. بعد فرمود: نزدیک من بیا ای ابوبصیر، - ابوبصیر نابینا بود- نزدیک رفتم دست مبارک را بر چشم من کشید (چشم باز کرده) دیدم صحرا و کوه و آسمان و زمین را می بینم. (2)

قدرت ائمه در شفای بیماران محدود به حیات دنیوی نیست بلکه ایشان بعد از ترک دنیا و زندگی در برزخ نیز همچنان واجد چنین قدرتی هستند و بارها از این قدرت برای شفای بیماران به اذن الهی استفاده کرده اند. (3)


1) آل عمران، 49.

2) الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص 291.

3) ر. ک: دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، داستآن های شگفت.

در این جا تنها برای نمونه، به این موارد اشاره می کنیم: شفا گرفتن شیخ محمد بن حسن، حر عاملی توسط حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف در عالم خواب، با نوشیدن شربتی از دست آن حضرت و رفع مریضی ایشان (1)شفا یافتن محمد مهدی از مرض لالی و کری توسط حضرت در سامرا (2)و شفا یافتن شیخ علی محمد، براثر توسل به حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف. (3)

نکته چهارم: حال که برای ما روشن شد که شفای بیماران می تواند به اذن الهی و به طریق اهل بیت علیهم السلام صورت گیرد، در ادامه می گوییم: تأثیر اهل بیت علیهم السلام در برآمدن حاجاتی همچون شفای بیماران غیرقابل علاج به دو گونه است:

الف) گونه نخست این است که ائمه معصومین علیهم السلام که انسان هایی مطیع و خاضع نسبت به دستورات الهی بوده اند، دعا کنند و از درگاه الهی درخواست و خواهش کنند تا حاجت ما را برآورده سازد و خداوند هم دعای آنان را مستجاب نماید که این استجابت دعا گاهی از طریق فراهم آوردن اسباب طبیعی است و گاهی خارج از جریان اسباب طبیعی و معجزه وار. تحقق این نوع از تأثیرگذاری (یعنی این که بنده ای دعا کند و خدا هم مستجاب کند) امری مسلم و بدیهی در اعتقادات موحدین است. (4)

ب) گونه دوم تأثیرگذاری ائمه علیهم السلام ، تأثیر بر اساس ولایت تکوینی است. مقصود از ولایت تکوینی این است که کسی بتواند به فرمان و اذن و قدرت


1) بحارالانوار، ج 53، ص 274.

2) بحارالانوار، ج 53، ص 256

3) همان، ج 53، ص 298.

4) همان، ج 47، باب 5، باب معجزات و استجابت دعاهای امام صادق علیه السلام

خداوند، در جهان آفرینش و تکوین تصرف کند و برخلاف عادت و جریان طبیعی، حوادثی را به وجود آورد؛ مثلاً بیمار غیرقابل علاجی را با اذن خدا و بانفوذ و سلطه ای که خداوند در اختیار او قرار داده است، شفا دهد و یا در نفس و روح انسانی تصرف کرده و آن را هدایت کند و به نور معرفت روشن سازد. (1)

ص: 36 و سوره نمل: 40.

ازآن جایی که ائمه اطهار علیهم السلام نیز دارای ولایت تکوینی هستند، این نحوه از تأثیرگذاری در شفای بیماران نیز برای ایشان ثابت است.

1) آیه ای که در خصوص حضرت عیسی علیه السلام بیان شد، ناظر به همین قسم از ولایت تکوینی است؛ و علاوه بر آن می توانید به این آیات نیز مراجعه کنید. سوره

صفت بشارت

اشاره

بشیر بودن قرآن: بَشِيرًا وَنَذِيرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ؛ قرآنی که بشارت دهنده و بیم دهنده است، ولی بیشتر آنان روی گردان شدند؛ از این رو چیزی نمی شنوند».

بشیر بودن اهل بیت علیهم السلام: «بشارت امیرالمؤمنین على علیه السلام به حارث هَمْدانى چگونگى حفظ ارتباط با اهل بیت عصمت و طهارت را از حارث هَمْدانى فرا بگیریم. مرد با شخصیتى که از شیعیان حقیقى امیر مؤمنان على علیه السلام محسوب مى شود. اصبغ بن نباته مى گوید: حارث هَمْدانى به اتّفاق جمعى از شیعیان که من هم جزء آن ها بودم وارد بر امیر مؤمنان على علیه السلام شدیم. حارث ضعیف و ناتوان و بیمار بود. حضرت به استقبال او آمد، زیرا حارث جایگاه خاصّى نزد امیرمؤمنان على علیه السلام داشت. مولا خطاب به حارث فرمود: حالت چطور است؟ عرض کرد: مشاهده مىفرمایید که روزگار با من چه کرده است؛ ولى سختتر از ضعف و ناتوانى و بیماریم. اختلافات جمعى از شیعیان شماست که مرا وادارکرده شکایت آن ها را به محضر شما بیاورم! حضرت پرسید: اختلاف آن ها در چیست؟ عرض کرد: در مورد مقام شما و سه خلیفه قبلى. عدّه اى از آن ها درباره شما غلو مى کنند و عدّه اى طرفداران سه نفرند و عدّه اى در این میان متحیّر و سرگردانند.

حضرت فرمود: أَلَا إِنَّ خَیْرَ شِیعَتِی النَّمَطُ الْأَوْسَطُ إِلَیْهِمْ یَرْجِعُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یَلْحَقُ التَّالِی، بهترین شیعیان من کسانى هستند که در حدّ وسط و خطّ اعتدال حرکت مى کنند، نه غلو مى کنند و نه در حقّ ما کم مى گذارند. غالیان باید به سوى آن ها بازگردند و مقصّران باید به صف آن ها بپیوندند سپس حضرت فرمود: اى حارث! در چند موقف همراه شما خواهم بود و مرا خواهید شناخت:

1.

به هنگام مرگ و در پایان زندگى این دنیا.

2.

هنگام عبور از پل صراط (که از شمشیر تیزتر و از مو باریکتر و عبور از آن بسیار سخت است).

3.

کنار حوض کوثر که شما را از آب کوثر سیراب مى کنم.

4.

به هنگام تقسیم بهشت و جهنّم، زیرا بهشت و جهنم را باذن الله من تقسیم می کنم، دوزخیان را به دوزخ می فرستم و بهشتیان را به بهشت رهنمون خواهم شد.»

مطالب دیگرى نیز بین آن حضرت و حارث هَمْدانى رد و بدل شد که حارث در پایان این ملاقات و گفتگو بسیار خوشحال بود و در حالى که عبایش به روى زمین کشیده مى شد از جایش بلند شد و این جمله را با خود تکرار می کرد: «پس از این بشارت مولایم، چه ترسى از مرگ دارم». (1)

عن مُوسَی بنِ جعفرٍ علیه السلام: طُوبَى لِشِیعَتِنا المُتَمَسّکینَ بِحَبلِنا فی غیبةِ قائِمِنا، الثّابِتینَ عَلَى موالاتِنا و البراءَةِ مِن أعدائِنا، أولئِکَ مِنّا وَ نَحنُ مِنهُم، قَد رَضُوا بِنَا أئمةً، و رَضِینَا بِهِم شیعةَ، فَطُوبَى لَهُم، ثمّ طُوَبى لَهُم هُم وَ اللّهِ مَعَنا فی دَرَجَتِنا یومَ القیامةِ (2)از امام کاظم علیه السلام روایت شده که فرمود: خوشا به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائم ما پیرو ما هستند و همچنان بر دوستی ما ثابت و از دشمنان ما بیزارند؛ آن ها از ما و ما از آن ها هستیم؛ آن ها ما را به عنوان امامان خود برگزیده و ما هم آن ها را شیعیان خود می دانیم، پس خوشا به حال آن ها و باز خوشا به حال آن ها؛ به خدا سوگند آن ها روز قیامت همنشینان ما خواهند بود.


1) بحارالانوار، ج39، ص239.

2) اثباة الهداة، ج5، ص92.

[عَنْ أَبِي بَصِيرٍ] قَالَ: قَالَ اَلصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً. قَالَ: يَعْنِي خُرُوجَ اَلْقَائِمِ اَلْمُنْتَظَرِ مِنَّا ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: يَا أَبَا بَصِيرٍ طُوبَى لِشِيعَةِ قَائِمِنَا اَلْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ فِي غَيْبَتِهِ، وَ اَلْمُطِيعِينَ لَهُ فِي ظُهُورِهِ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اَللَّهِ اَلَّذِينَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ. (1)از ابی بصیر نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: در آیه خداوند عزوجل که می فرماید: روزی که برخی از آیات پروردگارت می آید، ایمان کسی که قبلاً ایمان نیاورده یا برای ایمانش خیری کسب نکرده، سودی نخواهد داشت، مراد خروج قائم علیه السلام از ماست. سپس فرمودند: ای ابا بصیر، خوشا به حال شیعیان قائم ما که منتظر ظهور او هستند در دوران غیبتش، و مطیع او در زمان ظهورش. آنان دوستان خدا هستند که نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می شوند.

معنای بشارت

خبر سرورانگیز، امیدبخش و مورد انتظار را گویند. بشارت، مصدر ثلاثى مجرد بر وزن فعالة است. برخى ریشه ی آن را ( بُشر ) به معناى سُرور می دانند. (2)که به آن بُشرى نیز می گویند. (3)معادل آن در فارسى مژده و خبر خوش است. در تفاوت بشارت و خبر گفته شده: بشارت خبر سرورانگیزى است که براى اولین بار داده می شود. (4)بر مبناى این اشتقاق برخى مفسران کاربرد بشارت در


1) همان، ج5، ص91.

2) الفروق اللغويه، ص 100.

3) مفردات، ص 125، بشر؛ بصائر ذوى التمييز، ج 2، ص 200.

4) المبسوط، ج 6، ص 248؛ التبيان، ج 1، ص 107؛ عمدة الحفاظ، ج 1، ص 193.

خبرهاى ناگوار را کاربردى استعارى و براى ریشخند. (1)یا مجاز با رابطه تضاد بیان کرده اند. که همراه قرینه به کار می رود فَبَشِّرهُم بِعذابٍ اَلیم (2)برخى دیگر اشتقاق این واژه را از (بَشرة) به معناى ظاهر پوست گرفته و بر همین اساس بشارت را عبارت از هر خبر خوش یا غم انگیزى که اثر آن در چهره نمایان شود مى دانند. (3)اما با وجود این همگان، کاربرد آن را در خبرهاى خوش پذیرفته اند. این مفهوم در قرآن با مشتقاتى چون بُشْرى، مُبَشِّر، بَشیر و... به کار رفته است. استبشار نیز به معناى درخواست سرورى است که از بشارت حاصل مى شود.

فلسفه بشارت

الف) اتمام حجّت، فلسفه و دلیل اصلى بشارت و انذار: رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (4)رسولانی را فرستاد که (نیکان را) بشارت دهند و (بدان را) بترسانند تا آن که پس از فرستادن رسولان، مردم را بر خدا حجّتی نباشد، و خدا همیشه مقتدر و کارش بر وفق حکمت است.

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (5)ای اهل کتاب، تحقیقاً رسول ما به سوی شما آمد که برای شما (حقایق دین را) بیان می کند


1) الكشاف، ج 1، ص 577؛ تفسير المنار، ج 9، ص 514 ؛ الاتقان، ج 2، ص 124.

2) سوره آل عمران، آیه 21

3) تفسير ثعالبى، ج 1، ص 55؛ رحمة من الرحمن، ج 1، ص 428.

4) سوره نساء، آیه 165.

5) سوره مائده، ایه19.

در روزگاری که پیغمبری نبود، تا نگویید: رسولی که بشارت و بیم (به ثواب و عقاب) دهد بر ما نیامد. پس آن رسول بشارت ده و بیم آور به سوی شما آمد؛ و خدا بر هر چیز تواناست.

ب) ایمان آوردن به خدا و رسولش و بزرگداشت وى، از اهداف بشارت و انذار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا (1)ما شخص تو را به عالم فرستادیم که شاهد (نیک و بد امت) باشی و (خلق را به لطف و رحمت حق) بشارت دهی و (از قهر و عذاب او) بترسانی.

ج) تسبیح و تنزیه خداوند، از اهداف بشارت و انذار: لِتُؤْمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً (2)تا شما (صالحان امت) به خدا و رسول او ایمان آورده و (دین) او را یاری کنید و به تعظیم جلالش صبح و شام تسبیح او گویید.

مبشِّر، از اسما و صفات خداوند

این صفت فعلى خداوند از باب تفعیل و هشت بار در قرآن آمده است و استعمال آن در بشارت پیامبران به فرزند و مؤمنان به رحمت و بهشت است. به عنوان مثال می فرماید: أَنَّ اللهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ (3)همانا خدا تو را بشارت می دهد به (ولادت) یحیی، در حالی که او به کلمه خدا (یعنی نبوّت عیسی) گواهی دهد و او خود پیشوا و پارسا و پیغمبری از شایستگان است.


1) سوره فتح، آیه8.

2) همان، آیه 9.

3) سوره آل عمران، آیه 39.

در دعای جوشن کبیر نیز به این صفت الهی اشاره شده است: اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مُصَوِّرُ، یَا مُقَدِّرُ، یَا مُدَبِّرُ، یَا مُطَهِّرُ، یَا مُنَوِّرُ، یَا مُیَسِّرُ، یَا مُبَشِّرُ، یَا مُنْذِرُ، یَا مُقَدِّمُ، یَا مُؤَخِّرُ.

ظهور بشارت خداوند در قرآن

قرآن، پیام آور بشارت براى نیکوکاران است در این رابطه می فرماید: وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ (1)و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (نشانه های آن را بیان کرده)، و این کتاب هماهنگ با نشانه های تورات است در حالی که به زبان عربی و فصیح و گویاست، تا ظالمان را بیم دهد و برای نیکوکاران بشارتی باشد.

خداوند بشارت دهى را از اهداف نزول قرآن معرفی می کند و می فرماید: تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ بَشِيرًا وَنَذِيرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ (2)(که این قرآن) تنزیلی از جانب خدای بخشنده مهربان است. کتابی است که آیات جامعش به صورت قرآنی به زبان فصیح عربی برای دانشمندان روشن گردیده است. قرآنی است که (نیکان را به وعده رحمت حق) بشارت می دهد و (بدان را از عذاب قهر) می ترساند اما اکثر مردم اعراض کرده و (اندرز و نصایحش) نمی شنوند.

بهره گیرى قرآن، از شیوایى سخن و رسایى آن در بشارت: فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا؛ (3)


1) سوره احقاف، آیه12.

2) سوره فصلت، آیات 2 تا 4.

3) سوره مریم، آیه 97.

قرآن، کتاب مژده و بشارت براى مسلمانان: وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاَءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ؛ (1)

مؤمنان آن قدر از بشارت های قرآن سرمست هستند، وقتی سوره ای نازل می شود به یکدیگر بشارت نزول می دهند: وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (2)جمله یستبشرون یعنى هنگام نزول سوره اى از قرآن، شادمان و مسرور شده، یکدیگر را بشارت مى دهند.

ظهور بشارت خداوند در اهل بیت علیهم السلام

از شاخصه های تمام فرستادگان خداوند، بشیر و نذیر بودن آنان است چنان چه در این باره می فرماید: وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (3)و ما پیغمبران را جز برای آن که مژده دهند و بترسانند نفرستادیم، پس هر کس ایمان آورد و کار شایسته کرد هرگز بر آنان بیمی نیست و ابداً اندوهگین نخواهند بود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز مستثنای از این شاخصه نیست؛ لذا درباره ی حضرتش می فرماید: یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً (4)اى پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذار کننده.


1) سوره نحل، ایه 89.

2) سوره توبه، آیه124.

3) سوره انعام، آیه 48.

4) سروه احزاب آیه45.

بشیر بودن حضرت امیر علیه السلام

بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام این شاخصه را دارا هستند؛ لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم خود و حضرت امیر علیه السلام را این گونه معرفی می کند و می فرماید: مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ أَلاَ إِنِّي أَنَا اَلنَّذِيرُ وَ عَلِيٌّ اَلْبَشِيرُ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هَادٍ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ أَلاَ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ أَلاَ إِنِّي رَسُولٌ وَ عَلِيٌّ إِمَامٌ وَ اَلْأَئِمَّةُ بَعْدَهُ وُلْدُهُ اَلْأَئِمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ أَلاَ وَ إِنِّي وَالِدُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ أَلاَ وَ إِنِّي وَالِدُ اَلْأَئِمَّةِ مِنَّا اَلْقَائِمُ اَلْمَهْدِيُّ اَلظَّاهِرُ عَلَى اَلدِّينِ (1)

أَنَا اِبْنُ اَلنَّذِيرِ اَلْبَشِيرِ، وَ اَلسِّرَاجِ اَلْمُنِيرِ، اَلَّذِي جَعَلَهُ اَللَّهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ، وَ أَبِي عَلِيٌّ وَلِيُّ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ شَبِيهُ هَارُونَ (2) وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ: إِنَّ اَلرَّجُلَ إِذَا صَارَتْ نَفْسُهُ عِنْدَ صَدْرِهِ وَقْتَ مَوْتِهِ يَرَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ يَقُولُ لَهُ أَنَا اَلْبَشِيرُ اَلنَّذِيرُ ثُمَّ يَرَى عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَيَقُولُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ اَلَّذِي كُنْتَ تُحِبُّنِي أَنَا أَنْفَعُكَ قَالَ فَقُلْتُ يَا مَوْلاَيَ مَنْ يَرَى هَذَا رَجَعَ إِلَى اَلدُّنْيَا قَالَ إِذَا رَأَى هَذَا مَاتَ قَالَ وَ ذَلِكَ فِي اَلْقُرْآنِ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ اَلْبُشْرى فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا وَ فِي اَلْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اَللّهِ ذلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ قَالَ يُبَشِّرُهُ لِمَحَبَّتِهِ إِيَّاهُ بِالْجَنَّةِ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ هِيَ بِشَارَةٌ إِذَا رَآهُ أَمِنَ مِنَ اَلْخَوْفِ. نمونه ای از بشارت به بهشت در بیان حضرت امیر علیه السلام

فلو رمیت ببصر قلبک نحوما یوصف لک منها لعزقت نفسک عن بدائع ما أخرج الى الدنیا من شهواتها و لذاتها، و زخارف مناظرها و لذهلت بالکفر فى اصطفاق أشجار غیبت عروقها فى کثبان المشک على سواحل أنهارها، و فى تعلیق تغلیق


1) العدد القویه ج 1، ص169.

2) تفسیر البرهان، ج 4، ص454.

کبائس اللولوء الرطب فى عسالیجها و أفنائها و طلوع تلک الثمار مختلفة فى غلف أکمامها، تجنى من غیر تکلف فتأتى على منیة مجتنیها و یطاف على نزالها فى أفنیة قصورها بالأعسال المصفقة، و الخمور المروقة قوم لم تزل الکرامة تتمادى بهم حتى حلوا دار القرار و أمنوا نقلة الأسفار، فلو شغلت قلبک أیها المستمع بالوصول الى ما یهجم علیک من تلک المناظر المونفة، لزهقت نفسک شوقا الیها و لتحملت من مجلسى هذا الى مجاورة أهل القبور استعجالا بها، جعلنا الله و ایاکم ممن یسعى بقبله الى منازل الأبرار برحمته (1)...پس اگر با دیده دل به آن چه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آن چه از دنیا، همچون شهوت‌ها و خوشى‌ها و زیورها و منظره هاى دل‌انگیز و زیباى آن که براى تو آفریده شده است بیزارى جسته و با اندیشیدن در صداى برگ‌هاى درختانى که در اثر وزش نسیم پدید مى‌آید و ریشه هاى آن درختان در درون تپه هایى از مشک بر ساحل جوى‌هاى بهشت پنهان گردیده است، و نیز با اندیشیدن در خوشه هاى مروارید، و شاخه هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن میوه ها به صورت‌هاى گوناگون، در پوست شکوفه هاى آن درختان، جان تو حیران و سرگردان و از خود بیخود مى‌گردد. اندیشیدن در آن میوه هایى که بدون زحمت چیده شده و به آن گونه که چیننده بخواهد حاضر مى‌شود و براى ساکنان آن در گرداگرد کاخ‌هاى آن، عسل‌هاى صاف و خالص، و شراب‌هاى تصفیه شده به چرخش در مى‌آید. اهل بهشت گروهى هستند که همواره بزرگوارى شامل آنان شده تا این که به سراى آرامش بهشت جاوید رسیده و از نقل مکان‌ها و سفرها آسوده گردند، پس اى شنونده! اگر دل خود را از هر چیزى بازداشته، و به رسیدن به آن منظره هاى شگفت‌انگیز مشغول گردانى، جان تو در


1) نهج، فیض، خ 164، صبحى.

اشتیاق بهشت پرواز نموده و براى تعجیل در رسیدن به آن، مجلس سخنرانى مرا رها نموده و همسایگى به گور خوابیدگان را بر خواهى گزید. خداوند ما و شما را از کسانى قرار بدهد که با رحمت خداوند و با تمام وجود براى رسیدن به جایگاه نیکان تلاش مى‌نمایند.

لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ تُبْدِی الأَسْقَامَ بِغَاضِرَهِ وَجْهِهَا وَ دَارٍ قَدِ اشْتَغَلْتَ بِنَفسٍ رَوأتِها [بِنَقْشِ رَوَاقِهَا] وَ سُتُورٍ قَدْ عَلَّقْتَهَا وَ الرِّیحُ وَ الآجَامُ مُوَکلَهٌ بِثَمَرِهَا وَ لَیسَتْ دَارُک هَذِهِ دَارَ البَقَاءِ فَأَحْمَتْک الدَّارُ الَّتِی خَلَقَهَا اللهُ سُبْحَانَهُ مِنْ لُؤْلُؤَهٍ بَیضَاءَ فَشَقَّقَ فِیهَا أَنْهَارَهَا وَ غَرَسَ فِیهَا أَشْجَارَهَا وَ ظَلَّلَ عَلَیهَا بِالنَّضْجِ مِنْ أَثْمَارِهَا وَ کبَسَهَا بِالعَوَابِقِ مِنْ حُورِهَا ثُمَّ أَسْکنَهَا أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ فَلَوْ رَأَیتَهُمْ یا أَحْنَفُ وَ قَدْ قَدِمُوا عَلَی زِیادَاتِ رَبِّهِمْ سُبْحَانَهُ فَإِذَا ضَرَبَتْ جَنَائِبُهُمْ صَوَّتَتْ رَوَاحِلُهُمْ بِأَصْوَاتٍ لَمْ یسْمَعِ السَّامِعُونَ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ أَظَلَّتْهُمْ غَمَامَهٌ فَأَمْطَرَتْ عَلَیهِمُ المِسْک وَ الرَّادِنَ وَ صَهَلَتْ خُیولُهَا بَینَ أَغْرَاسِ تِلْک الجِنَانِ وَ تَخَلَّلَتْ بِهِمْ نُوقُهُمْ بَینَ کثَبِ الزَّعْفَرَانِ وَ یتَّطِئُ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِهِمُ اللُّؤْلُؤُ وَ المَرْجَانُ وَ اسْتَقْبَلَتْهُمْ قَهَارِمَتُهَا بِمَنَابِرِ الرَّیحَانِ وَ تَفَاجَتْ لَهُم رِیحٌ مِنْ قِبَلِ العَرْشِ فَنَثَرَتْ عَلَیهِمُ الیاسَمِینَ وَ الأُقْحُوَانَ وَ ذَهَبُوا إِلَی بَابِهَا فَیفْتَحُ لَهُم البَابَ رِضْوَانُ ثُمَّ سَجَدُوا للهِ فِی فِنَاءِ الجِنَانِ فَقَالَ لَهُم الجَبَّارُ ارْفَعُوا رُءُوسَکمْ فَإِنِّی قَدْ رَفَعْتُ عَنْکمْ مَئُونَهَ العِبَادَهِ وَ أَسْکنْتُکمْ جَنَّهَ الرِّضْوَان (1)ای احنف! شاید نظر تو در ظاهر این باشد که دنیا را پر از نعمت و خوشی مشاهده می کنی، ولی آگاه باش که در باطن، همه اش بیماری می‌باشد. دنیا خانه‌ای است پر از نقش و نگار و رواقی است پر از زرق و برق که پرده ها بر آن افکنده‌اند و بادها و گرمی ها، میوه های آن را رسانیده است؛ ولی


1) صفات الشیعه، ابن بابویه، ص 39؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 65، ص 172.

این خانه با همه ی این ها جای همیشگی نیست و همین دنیا تو را از خانه ی آخرت باز داشته است. خانه ی آخرت که از لؤلؤ سفید ساخته شده و نهرها در آن جاری گردیده و درخت‌ها در آن کاشته شده و میوه های آن رسیده و حوریان در آن جا مهیا گشته است و خداوند دوستان و مطیعان خود را در آن جای داده است. ای احنف! اگر آن ها را مشاهده کنی، می بینی هنگامی که بر پیشگاه خداوند حاضر می گردند، چگونه بر مرکب هایی سوار می شوند که کسی مانند آن ها را ندیده است، صداهایی از آن مرکب ها شنیده می شود که کسی مانند آن صداها را نشنیده است. ابرهایی بر آن ها سایه می‌افکنند و باران‌هایی از مشک و زعفران بر آن ها ریزش می کنند و فریاد و شیه هی اسب های آن ها در میان کشتزارهای بهشت بلند می‌باشد، شترهای آن ها از میان تپه هایی از زعفران عبور می کنند و قدم های آن ها در میان لؤلؤ و مرجان جای دارند. کارگزاران از آن ها استقبال می کنند و دسته هایی از گل برای آن ها می آورند و بادی از طرف عرش وزیدن می گیرد و بوهای یاسمین بر آن ها نثار می کند، آن ها به طرف بهشت می‌روند و رضوان [که خزانه دار بهشت است،] درِ بهشت را برای آن ها باز می کند و آن ها در آن جا خداوند را سجده می کنند. در این هنگام خداوند متعال به آن ها خطاب می کند: سرهای خود را بلند کنید که من سختی های عبادت را از شما برداشتم و شما را در بهشت رضوان جای دادم.

عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: طُوبَى لِشَخْصٍ نَظَرَ إِلَيْهِ اَللَّهُ يَبْكِي عَلَى ذَنْبٍ مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَطَّلِعْ عَلَى ذَلِكَ اَلذَّنْبِ غَيْرُهُ. (1)


1) مائة منقبه، ج1ص147.

صفت روح

روح بودن قرآن: وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (1)همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود وحی کردیم؛ تو پیش از این نمی دانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می کنیم و تو مسلّماً به سوی راه راست هدایت می کنی.

روح بودن اهل بیت علیهم السلام: أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ (2)

الراوندي: قال بدر مولى علي الرضا علیه السلام: إنّ إسحاق بن عمّار دخل على موسى بن جعفر علیهما السلام فجلس عنده إذ استأذن عليه رجل خراساني فكلّمه بكلام لم يسمع مثله قطّ كأنّه كلام الطير. قال إسحاق: فأجابه موسى علیه السلام بمثله و بلغته إلى أن قضى وطره من مساءلته، فخرج من عنده فقلت: ما سمعت بمثل هذا الكلام! قال: هذا كلام قوم من [ أهل] الصين، و ليس كلّ كلام أهل الصين مثله، ثمّ قال: أ تعجب من كلامي بلغته؟ قلت: هو موضع العجب. قال علیه السلام: اخبرك بما هو أعجب منه، اعلم أنّ الامام يعلم منطق الطير، و منطق كلّ ذي روح خلقه اللّه تعالى، و ما يخفى على الامام شيء (3)«اسحاق بن عمّار بر موسی بن جعفر علیه السلام وارد شد و در نزد او نشست. در آن هنگام مردی خراسانی وارد شد و با او سخنانی


1) سوره شوری، آیه52.

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.

3) مدینة المهاجز، ج6، ص 388.

گفت که هیچ گاه نظیر آن را نشنیده بود، گویی که سخن پرندگان بود. اسحاق می گوید: موسی علیه السلام به او پاسخ داد و من نیز به آن سخنان او پی بردم تا این که او حاجتش را از پرسش ها گرفت. هنگامی که او از نزد موسی علیه السلام خارج شد، من گفتم: من هیچ گاه چنین سخنی نشنیده بودم! او گفت: این سخنان از قومی از اهل چین است و نه هر سخنی از اهل چین نظیر این است. سپس گفت: آیا از من که این سخنان را به تو می رسانم، شگفت زده ای؟ من گفتم: این موجبی از شگفتی است. او علیه السلام فرمود: به تو می گویم که عجیب تر از این است؛ بدان که امام زبان پرندگان و همچنین زبان هر موجود زنده ای که خداوند خلق کرده است، می داند و هیچ چیزی از امام پنهان نیست.

و عنه عليه السلام ما ملخّصه: انّ اللّه عرض أرواح الأئمّة على السماوات و الأرض و الجبال فغشيها نورهم و قال في فضلهم ما قال ثمّ قال فولايتهم امانة عند خلقي فأيّكم يحملها بأثقالها و يدّعيها لنفسه فأبت من ادّعاء منزلتها و تمنّي محلّها من عظمة ربّهم فلمّا أسكن اللّه آدم عليه السلام و زوجته الجنّة و قال لهما ما قال حملهما الشيطان على تمنّي منزلتهم فنظر إليهم بعين الحسد فخذلا حتّى اكلا من شجرة الحنطة و ساق الحديث إلى أن قال: فلم يزل أنبياء اللّه بعد ذلك يحفظون هذه الأمانة و يخبرون بها أوصياءهم و المخلصين من امّتهم فيأبون حملها و يشفقون من ادّعائها وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسانُ الذي قد عرف بأصل كلّ ظلم منه إلى يوم القيامة و ذلك قول اللّه عزّ و جلّ إِنّا عَرَضْنَا اَلْأَمانَةَ الآية؛ از او علیه السلام نقل شده است که خلاصه اش این است: «خداوند ارواح ائمه را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کرد، و نور آن ها بر آن ها پوشاند و درباره فضیلتشان آن چه را که گفته است، بیان کرد. سپس گفت: «ولایت آن ها امانتی است نزد خلق من، چه کسی از شما می تواند این امانت را با تمامی

بارهایش بر دوش گیرد و ادعای آن را برای خود کند؟» اما آن ها از ادعای منزلت خودداری کردند و از تمایل به مقام خود به سبب عظمت پروردگارشان دوری کردند.پس وقتی خداوند آدم علیه السلام و همسرش را در بهشت قرار داد و به آن ها آن چه را که گفت، گفت، شیطان آن ها را به مقام ائمه تحریک کرد و با حسادت به آن ها نگریست. بنابراین آن ها به گمراهی افتادند و از درخت گندم خوردند. سخن ادامه یافت تا این که گفت: «بعد از آن انبیای خدا همواره این امانت را حفظ می کردند و آن را به وصی های خود و افراد مخلص از امت خود می گفتند، اما آن ها از حمل آن امتناع می بردند و از ادعای آن ابا داشتند. این امانت را انسان حمل کرد، انسانی که به عنوان منبع هر ظلمی شناخته می شود تا روز قیامت. و این است آن چه خداوند عزّ و جلّ فرموده است: «ما امانت را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم و آن ها از حمل آن امتناع ورزیدند.

معنای رُوح

راغب در مفردات در تعریف روح می گوید: «رُوح به ضم راء، آن جزیى از موجود است که موجب حیات و تحرّک مى شود و جلب کننده ی منافع و دفع کننده ی مضارّ است.» (1)و یا «آن چه مبدأ حیات است که موجود جاندار به وسیله ی آن توان احساس و حرکت ارادى پیدا می کند.» (2)

رَوح به فتح راء به معنای رحمت است چنان چه حضرت یعقوب علیه السلام خطاب به فرزندان خود می فرماید: وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلَّا


1) مفردات، ص 369، روح.

2) المیزان، ج 13، ص 208.

الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (1)و از رحمت خدا نومید مباشید که هرگز جز کافران هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست.

منشأ روح

گرچه درباره ی «روح»، خداوند به طور اجمال فرموده است قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي و اطلاع زیادی درباره ی آن نداریم؛ اما بی تردید منشأ همه ی ارواح، خداوند متعال است که دارای عظمت است و جایگاه رفیعی دارد چرا که خداوند در مقابل آن امر به سجده کرده است چنان چه می فرماید: فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (2)پس چون آن (عنصر) را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه (از جهت حرمت و عظمت آن روح الهی) بر او سجده کنید. همچنین می فرماید: ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ (3)سپس آن (نطفه بیجان) را نیکو بیاراست و از روح (قدسی الهی) خود در آن بدمید و شما را دارای گوش و چشم ها و قلب ها (با حسّ و هوش) گردانید، باز بسیار اندک شکر و سپاسگزاری نعمت های حق می کنید.

روح بودن قرآن

با توجه به معنایی که برای روح بیان شد، خداوند در آیه ی شریفه وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا از این بابت قرآن را روح معرفی کرده است که روح، مایه حیات و زندگى است و قرآن رمز حیات معنوى انسان است. همان گونه


1) سوره یوسف، آیه 87.

2) سوره حجر، آیه29.

3) سوره سجده، آیه9.

که جسم بدون روح متلاشى و متعفن می شود، جامعه ى بدون کتاب و قرآن در معرض متلاشى شدن است. آن گونه که حقیقت روح درک نشدنى است، حقیقت قرآن نیز درک ناشدنى است و آن طور که روح کهنه نمی شود قرآن نیز کهنه شدنى نیست.

قرآن دعوت نامه ی خداوند به سوی بندگان است تا به حیات ابدی دست یابند چنان چه در این باره می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ (1)اى مؤمنان، دعوت خداوند و رسول را بپذیرید هرگاه شما را به چیزی دعوت کند که حیاتتان بخشد.چون قرآن روح است و حیات دارد و زنده است، حیات بخش و جان افزاست. خداوند در قرآن برای انسان چند نوع حیات معرفی می کند که نسخه ی همه ی این حیات در قرآن وجود دارد. به عبارتی حیات، دارای مراتب است از پایین ترین مرتبه که حیات مادی و دنیوی زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيا؛ است شروع شده بعد حیات برزخی من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون؛ حیات معنوی و هدایتدعاکم لما یحییکم؛ حیات اجتماعی و لکم فی القصاص حیاة تا می رسد به حیات طیبه فلنحیینه حیاة طیبه که بالاترین مرتبه ی حیات است.

تمام اسما و صفات الهی متفرع بر حیات است چون خداوند حی است، قیوم، رزاق، علام و... است این یک لابدیت عقلی است هر موجودی که حیّ است، لامحاله متصف به صفاتی خواهد شد گرچه ممکن است شدت و ضعف در صفات وجود داشته باشد. خداوند حی است وقتی حی است لامحاله قیوم نیز هست. تمام اشیای موجود در هستی به خاطر موجودیتشان دارای ملکوت هستند چنان چه خداوند می فرماید: فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ


1) سوره انفال، آیه24.

مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (1)پس منزه خداوندی که باطن همه ی اشیا به دست اوست و همه به سوی او بر می گردند؛ لذا خداوند درباره ی حقیقت و ملکوت کوه ها به پیامبر می فرماید: وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ (2)کوه ها را می بینی که به تصور که جامد است در حالی که مثل ابر به سرعت در حال حرکت است. اگر کوه ملکوت و باطنی نداشته باشد و به تعبیر خداوند جامد باشد که حرکت نمی کند. همه ی اشیای عالم دارای ملکوت هستند. زمان، مکان، قرآن، اشجار، احجار و... هر موجودی که وجود دارد این چنین است. قرآن نیز همین گونه است. یعنی وجود دارد؛ لذا به خاطر موجودیتش قیوم نیز هست چنان چه خداوند درباره ی قیومیت قرآن می فرماید: قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا (3)کتابی است در نهایت استواری تا (به این کتاب بزرگ خلق را) از عذاب سخت خود بترساند و اهل ایمان را که اعمال آن ها نیکوست به اجر بسیار نیکو بشارت دهد.

چون قرآن روح و یک حقیقت ملکوتی دارد، زنده است و در پرتو حیات خویش به دیگران نیز حیات می بخشد. قیومیت قرآن همان حیات بخش بودن آن است.

روح بودن اهل بیت علیهم السلام

اما به راستی روح قرآن چیست یا چه کسانی هستند؟ با عنایت و توجه به قرآن به پاسخ این پرسش می توان دست یافت که حقیقت و ملکوت و روح


1) سوره یس، آیه83.

2) سوره نمل، آیه 88.

3) سوره کهف، آیه2.

قرآن چیست و یا چه کسانی هستند. خداوند درباره ی نزول قرآن می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ القرآن ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم؛ اما در قرآن درباره ی یک سوره چنین می فرماید: سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ در این جا این سوال پیش می آید؛ مگر خداوند درباره ی نزول قرآن نفرمود انا انزلناه فی لیلة القدر؟ پس چرا درباره ی سوره نور به صورت جداگانه فرمود سورة انزلناها این سوره را ما نازل کردیم در حالی که همه قرآن را خداوند نازل کرد. در هیچ سوره ای از قرآن چنین تعبیری وجود ندارد که خداوند فرموده باشد این سوره را ما نازل کردیم در حالی که درباره ی سوره ی نور چنین تعبیری به کار برده است.

جواب این سوال این است که اولاً نام این سوره برگرفته از آیه ی نور است که در این سوره وجود دارد اللهُ نُورُ السَّمواتِ وَالأرضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشكوةٍ.... اسم این سوره به اعتبار تسمیة الکل باسم جزئه است برگرفته از آیه نور است. دوم این که آیه ی نور، آیه ولایت است که در روایات به ولایت اهل بیت علیهم السلام تعبیر شده است. یعنی همان طور که صورت ملکی قرآن را ما در شب قدر نازل کردیم، ملکوت آن که ولایت باشد را نیز ما نازل کردیم؛ لذا امام صادق علیه السلام در ادامه ی آیه ی شریفه که خداوند فرمود و أَنْزَلْناهُ آياتٍ بَيِّناتٍ می فرماید نحن آیات بینات این آیات بینات ما هستیم. یعنی همان طور که قرآن را ما در شب قدر نازل کردیم، ملکوت آن که ولایت باشد را نیز ما نازل کردیم. همان طور که نزول صورت ملکی قرآن نیاز به زمان و مکان دارد، که زمانش شب قدر و مکانش به معنای عام، مکه و به معنای خاص قلب نازنین پیامبر است، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ للعالمین نذیرا ملکوت و روح قرآن که ولایت باشد نیز در ملکوت شب قدر که صدیقه ی طاهره باشد نازل شده است چرا که امامین صادقین،

صدیقه ی طاهره را به عنوان شب قدر معرفی کرده اند. یعنی حضرت فاطمه علیها السلام حقیقت و ملکوت شب قدر است که ملکوت و حقیقت و روح قرآن در ملکوت شب قدر نازل شده است مکان این نزول هم صدرالمصطفی قلب قطب عالم هستی است به عام و به طور خاص باز هم در فاطمه که به فرموده ی پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه ثمرة فؤادی فاطمه ثمره و میوه ی قلب من است.

عظمت ارواح ائمه علیهم السلام

درباره ی عظمت ارواح اهل بیت علیهم السلام، امام صادق علیه السلام بیانی دارند. حضرت می فرماید: عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ اَلْأَرْوَاحَ قَبْلَ اَلْأَجْسَادِ بِأَلْفَيْ عَامٍ، وَ جَعَلَ أَعْلاَهَا وَ أَشْرَفَهَا أَرْوَاحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ اَلْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ، فَعَرَضَهَا عَلَى اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبالِ فَغَشِيَهَا نُورُهُمْ. فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبَالِ: هَؤُلاَءِ أَحِبَّائِي وَ أَوْلِيَائِي وَ حُجَجِي عَلَى خَلْقِي وَ أَئِمَّةُ بَرِيَّتِي، مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْهُمْ، وَ لِمَنْ تَوَلاَّهُمْ خَلَقْتُ جَنَّتِي، وَ لِمَنْ خَالَفَهُمْ وَ عَادَاهُمْ خَلَقْتُ نَارِي، فَمَنِ اِدَّعَى مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّي وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ عَظَمَتِي عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعالَمِينَ وَ جَعَلْتُهُ مَعَ اَلْمُشْرِكِينَ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنْ نَارِي. وَ مَنْ أَقَرَّ بِوَلاَيَتِهِمْ وَ لَمْ يَدَّعِ مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّي وَ مَكَانَهُمْ مِنْ عَظَمَتِي جَعَلْتُهُ مَعَهُمْ فِي رَوْضَاتِ جِنَانِي، وَ كَانَ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ عِنْدِي وَ أَبَحْتُهُمْ كَرَامَتِي وَ أَحْلَلْتُهُمْ جِوَارِي وَ شَفَّعْتُهُمْ فِي اَلْمُذْنِبِينَ مِنْ عِبَادِي وَ إِمَائِي، فَوَلايَتُهُمْ أَمَانَةٌ عِنْدَ خَلْقِي، فَأَيُّكُمْ يَحْمِلُهَا بِأَثْقَالِهَا وَ يَدَعُهَا لِنَفْسِهِ دُونَ خِيَرَتِي؟ فَأَبَتْ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنِ اِدِّعَاءِ مَنْزِلَتِهَا. فَلَمَّا أَسْكَنَ اَللَّهُ آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ اَلْجَنَّةَ قَالَ لَهُمَا كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ

لا تَقْرَبا هذِهِ اَلشَّجَرَةَ - يَعْنِي شَجَرَةَ اَلْحِنْطَةِ - فَتَكُونا مِنَ اَلظّالِمِينَ فَنَظَرَا إِلَى مَنْزِلَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ اَلْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ فَوَجَدَاهَا أَشْرَفَ مَنَازِلِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَقَالاَ: يَا رَبَّنَا، لِمَنْ هَذِهِ اَلْمَنْزِلَةُ؟ فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَى: اِرْفَعَا رُءُوسَكُمَا إِلَى سَاقِ عَرْشِي، فَرَفَعَا رُءُوسَهُمَا فَوَجَدَا اِسْمَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ اَلْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ مَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ اَلْعَرْشِ بِنُورٍ مِنْ نُورِ اَلْجَبَّارِ جَلَّ جَلاَلُهُ، فَقَالاَ: يَا رَبَّنَا، مَا أَكْرَمَ أَهْلَ هَذِهِ اَلْمَنْزِلَةِ عَلَيْكَ وَ مَا أَحَبَّهُمْ إِلَيْكَ وَ مَا أَشْرَفَهُمْ لَدَيْكَ؟ فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَى: لَوْلاَهُمْ مَا خَلَقْتُكُمَا، هَؤُلاَءِ خَزَنَةُ عِلْمِي وَ أُمَنَائِي عَلَى سِرِّي، إِيَّاكُمَا أَنْ تَنْظُرَا إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ اَلْحَسَدِ وَ تَتَمَنَّيَا مَنْزِلَتَهُمْ عِنْدِي وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ كَرَامَتِي فَتَدْخُلاَ بِذَلِكَ فِي نَهْيِي وَ عِصْيَانِي فَتَكُونا مِنَ اَلظّالِمِينَ، قَالاَ: وَ مَنِ اَلظَّالِمُونَ؟ قَالَ: اَلْمُدَّعُونَ لِمَنْزِلَتِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ، قَالاَ: رَبَّنَا، فَأَرِنَا مَنْزِلَةَ ظَالِمِيهِمْ فِي نَارِكَ حَتَّى نَرَاهَا كَمَا رَأَيْنَا مَنْزِلَتَهُمْ فِي جَنَّتِكَ، فَأَمَرَ اَللَّهُ تَعَالَى اَلنَّارَ فَأَبْرَزَتْ جَمِيعَ مَا فِيهَا مِنْ أَلْوَانِ اَلنَّكَالِ وَ اَلْعَذَابِ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: مَكَانُ اَلظَّالِمِينَ لَهُمُ اَلْمُدَّعِينَ لِمَنْزِلَتِهِمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنْهَا كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعِيدُوا فِيها وَ كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بُدِّلُوا سِوَاهَا لِيَذُوقُوا اَلْعَذَابَ. يَا آدَمُ وَ يَا حَوَّاءُ، لاَ تَنْظُرَا إِلَى أَنْوَارِي وَ حُجَجِي بِعَيْنِ اَلْحَسَدِ فَأُهْبِطَكُمَا عَنْ جِوَارِي وَ أُحِلَّ بِكُمَا هَوَانِي... اَلْحَدِيثَ، وَ فِيهِ ذِكْرُ تَوْبَةِ آدَمَ وَ حَوَّاءَ وَ تَوَسُّلُهُمَا بِأَسْمَاءِ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ (1)شیخ صدوق در کتاب معانى الاخبار از احمد بن محمد بن هیثم عجلى از احمد بن یحیى بن زکریاى قطان از بکر بن عبد الله بن حبیب از تمیم بن بهلول از پدرش او هم از پدرش از محمد بن سنان از مفضل بن عمر از ابو عبد الله علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود: خداوند ارواح انسان ها را چندین هزار سال قبل از اجسامشان آفرید. و عالی ترین و


1) کلیات حدیث قدسی، ج1، ص500.

شریف ترین ارواح را ارواح محمد، فاطمه، على، حسن و حسین قرار داد و ائمه بعد از آن ها را هم شریف قرار داد. پس نور ارواح آن ها را به آسمان ها و زمین نشان داد. نور آن ها همه ی آسمان ها و زمین را پوشاند. بعد هم خداوند به آسمان ها و زمین و کوه ها خطاب کرد که: این نور دوستان و اولیاى من هستند و حجت من بر همه خلقم و امامان بندگانم می باشد. هیچ کدام از موجودات در نزد من از این ها عزیزتر نیستند. من براى آن ها و کسانى که آن ها را دوست بدارند، بهشت را خلق کردم و براى کسى که مخالف این ها باشد، جهنم را آفریدم. پس هر کس مقام و منزلت آن ها را از من ادعا کند، من او را چنان سخت عذاب می کنم که هیچ کدام از بندگانم را چنان عذاب نکرده باشم. و آن شخص را با مشرکان در طبقه پائین جهنم قرار می دهم و هر کس به ولایت آن ها اقرار کند و مقام و منزلت آن ها را در نزد من انکار نکند، من آن شخص را با خود این ارواح در باغ هاى بهشت خودم ساکن می کنم که در آن جا هر چه بخواهند هست و من آن ها را گرامى می دارم و آن ها را در جوار خودم ساکن می کنم و شفاعت آن ها را در مورد گناهان بندگان و کنیزان خودم قبول می کنم. پس ولایت آن ها از جانب من، امانت در نزد خلقم می باشد. کدام یک از شما آسمان ها و زمین، می توانند این امانت سنگین را قبول کنند؟ آسمان ها و زمین از حمل آن امانت سر باززدند و ناتوانى خود را از تحمل آن بار سنگین ابراز داشتند. وقتى که خداوند آدم و حوا را در بهشت ساکن کرد، به آن ها فرمود: از هر چه که در این جا دلتان می خواهد بخورید؛ ولى به این درخت نزدیک نشوید (یعنى درخت گندم) چون اگر از آن بخورید جزو ستمکاران می شوید. پس آن ها به مقام و منزلت محمد و على و فاطمه حسن و حسین و امامان بعد از آن ها نگاه کردند، دیدند که آن ها در بهترین

منازل بهشت ساکن هستند. پس گفتند: خداوندا، این مقام و منزلت براى کیست؟ خداوند فرمود: سرتان را بالا کنید و به ساق عرش نظر بیفکنید. آن ها سرشان را بالا کردند به عرش نگاه نمودند، دیدند اسم محمد، على، فاطمه، حسن و حسین با نور خداوند در ساق عرش نوشته شده است. آدم و حوا گفتند: خداوندا، مقام و منزلت این ها در نزد تو چقدر است؟ خداوند فرمود: اگر این ها نبودند من شما را خلق نمی کردم. این ها خازنان علم من و امینان سر من هستند. بر حذر باشید از این که به آنان با نظر حسد نگاه کنید و آرزوى مقام و منزلت آن ها را در نزد من بکنید چون شما با این عملتان بر خلاف دستور و نهى من عمل کرده و به من عصیان می کنید. در آن صورت از ظالمان محسوب می شوید. آدم و حوا پرسیدند: که ظالمان چه کسانى هستند؟ خداوند فرمود: ظالمان کسانى هستند که در روى زمین مدعى مقام این ائمه می شوند بدون این که مستحق باشند. بعد آدم و حوا عرض کردند: خداوندا، مقام ظالمان را در میان آتش جهنمت به ما نشان بده تا آن ها را ببینیم، همان طورى که مقام این ها را در بهشت دیدیم. خداوند فرمود: مقام کسانى که به این ها ستم مى کنند و ادعاى مقام آن ها را مى نمایند، در درک اسفل جهنم است. که آن ها هر وقت می خواهند از آن جا خارج شوند، طوق هاى آتشین آن ها را دوباره به داخل می کشانند و هر وقت پوست بدن آن ها سوخت دوباره پوست جدیدى بر بدن آن ها می پوشانیم تا شدت حرارت آتش را احساس کنند. اى آدم و حوا، به این نورهاى من با نظر حسد نگاه نکنید، تا شما را از جوار خودم بیرون کنم و شما را خار بسازم... تا آخر حدیث. در آن توبه آدم ذکر شده و توسل آن ها به آن نام هاى أئمه علیهم السلام بیان گردیده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی عظمت و جایگاه ارواح ائمه، خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: يَا عَلِيُّ لَوْ لاَ نَحْنُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ آدَمَ وَ لاَ حَوَّاءَ وَ لاَ اَلْجَنَّةَ وَ لاَ اَلنَّارَ وَ لاَ اَلسَّمَاءَ وَ لاَ اَلْأَرْضَ فَكَيْفَ لاَ نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ رَبِّنَا وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَقْدِيسِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقُ أَرْوَاحِنَا فَأَنْطَقَنَا بِتَوْحِيدِهِ وَ تَحْمِيدِهِ ثُمَّ خَلَقَ اَلْمَلاَئِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اِسْتَعْظَمُوا أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ اَلْمَلاَئِكَةُ (1)رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ای علی اگر ما نبودیم خداوند آدم و حوا، بهشت و جهنم، آسمان و زمین را خلق نمی کرد؛ پس چگونه ما برتر از ملائکه نباشیم در حالی که ما آن ها را در معرفت خدا و تسبیح و تهلیل و تقدیس سبقت گرفتیم چرا که اولین چیزی که خداوند خلق کرد، ارواح ما بود پس به توحید زبان باز کردیم و حمد خداوند را گفتیم سپس فرشتگان را خلق کرد پس وقتی که ارواح ما را به صورت یک نور واحد دیدند و عظمت امر ما را دیدند پس ما تسبیح کردیم خداوند را تا این که فرشتگان آموختند چگونه خداوند را تسبیح بگویند.

مفضل به نقل از امام صادق علیه السلام درباره ی جایگاه ارواح اهل بیت علیهم السلام می فرماید: عَنِ اَلْمُفَضَّلِ قَالَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ نُوراً قَبْلَ خَلْقِ اَلْخَلْقِ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَهِيَ أَرْوَاحُنَا فَقِيلَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ مَنِ اَلْأَرْبَعَةَ عَشَرَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ آخِرُهُمُ اَلْقَائِمُ اَلَّذِي يَقُومُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ فَيَقْتُلُ اَلدَّجَّالَ وَ يُطَهِّرُ اَلْأَرْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَ ظُلْمٍ (2)همانا خداوند متعال چهارده نور را چهارده هزار سال قبل


1) بحار الأنوار، ج15، ص23.

2) بحار الأنوار، ج 25، ص12.

از خلقت خلق آفرید پس آن ارواح ماست گفته شد ای فرزند رسول خدا آن چهارده نفر چه کسانی هستند؟ پس فرمود محمد و علی وفاطمه و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین که آخرین آنان قائمی است که بعد از غیبت قیام می کند پس دجال را خواهد کشت و زمین را از هر چه ظلم و جور پاک خواهد کرد.

همچنین حضرت می فرماید: [بصائر الدرجات]، أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي يَحْيَى اَلْوَاسِطِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: خَلَقَنَا مِنْ عِلِّيِّينَ وَ خَلَقَ أَرْوَاحَنَا مِنْ فَوْقِ ذَلِكَ وَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِيعَتِنَا مِنْ عِلِّيِّينَ وَ خَلَقَ أَجْسَادَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَمِنْ أَجَلِ تِلْكَ اَلْقَرَابَةِ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ قُلُوبُهُمْ تَحِنُّ إِلَيْنَا. یکى از اصحاب از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود: ما را از علیین آفریده اند و ارواح ما را بالاتر از علیین و ارواح شیعیان را از علیین و بدن هایشان پائین تر از آن به جهت همین خویشاوندى است که دل هاى آن ها کمال اشتیاق را بما دارد. روایت دیگر به همین مضمون از بصائر نقل می شود.امام صادق علیه السلام درباره ی عظمت روح رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین می فرماید: ﴿... يَا مُحَمَّدُ سَلِّمْ عَلَيْهِ فَإِنَّهُ عِزْرَائِيلُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَقُلْتُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبِي مَلَكَ اَلْمَوْتِ فَقَالَ وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ يَا خَاتَمَ اَلنَّبِيِّينَ كَيْفَ اِبْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقُلْتُ حَبِيبِي مَلَكَ اَلْمَوْتِ أَ تَعْرِفُهُ فَقَالَ كَيْفَ لاَ أَعْرِفُهُ يَا مُحَمَّدُ وَ اَلَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ اِصْطَفَاكَ رَسُولاً إِنِّي أَعْرِفُ اِبْنَ عَمِّكَ وَصِيّاً كَمَا أَعْرِفُكَ نَبِيّاً وَ كَيْفَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ وَ قَدْ وَكَّلَنِيَ اَللَّهُ بِقَبْضِ أَرْوَاحِ اَلْخَلاَئِقِ مَا خَلاَ رُوحَكَ وَ رُوحَ اِبْنِ عَمِّكَ عَلِيٍّ فَإِنَّ اَللَّهَ يَتَوَلاَّهُمَا بِمَشِيَّتِهِ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يَخْتَارُ (1)جبرئیل علیه السلام خطاب


1) بحارالانوار،ج 38، ص137.

به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد همانا این فرشته عزرائیل فرشته مرگ است پس سلام کردم سلام بر تو ای دوست من پس عزرائیل پاسخ مرا داد و پرسید پسر عموی تو علی بن ابیطالب چگونه است؟ پس گفتم ای دوست من ای فرشته مرگ آیا تو او را می شناسی؟ پس گفت چگونه او را نشناسم ای محمد؟ قسم به کسی که تو را بحق مبعوث کرد و تو را نبی و رسول قرار داد، همانا من پسرعمو و وصی تو را می شناسم همانا خداوند مرا موکل قبض روح ارواح خلایق قرار داده است جز قبض روح تو و پسرعموی تو علی بدرسیتی که خداوند به مشیت خود هر طور که بخواهد و اختیار کند روح شما را قبض می کند.

يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ رَسُولِي إِلَى جَمِيعِ خَلْقِي وَ إِنَّ عَلِيّاً وَلِيِّي وَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ عَلَى ذَلِكَ أَخَذْتُ مِيثَاقَ مَلاَئِكَتِي وَ أَنْبِيَائِي وَ جَمِيعِ خَلْقِي وَ هُمْ أَرْوَاحٌ مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ خَلْقاً فِي سَمَائِي وَ أَرْضِي مَحَبَّةً مِنِّي لَكَ يَا مُحَمَّدُ وَ لِعَلِيٍّ وَ لِوُلْدِكُمَا وَ لِمَنْ أَحَبَّكُمَا وَ كَانَ مِنْ شِيعَتِكُمَا وَ لِذَلِكَ خَلَقْتُهُ مِنْ طِينَتِكُمَا فَقُلْتُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي فَاجْمَعِ اَلْأُمَّةَ فَأَبَى عَلَيَّ وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّهُ اَلْمُبْتَلَى وَ اَلْمُبْتَلَى بِهِ وَ إِنِّي جَعَلْتُكُمْ مِحْنَةً لِخَلْقِي أَمْتَحِنُ بِكُمْ جَمِيعَ عِبَادِي وَ خَلْقِي فِي سَمَائِي وَ أَرْضِي وَ مَا فِيهِنَّ لِأُكْمِلَ اَلثَّوَابَ لِمَنْ أَطَاعَنِي فِيكُمْ وَ أُحِلَّ عَذَابِي وَ لَعْنَتِي عَلَى مَنْ خَالَفَنِي فِيكُمْ وَ عَصَانِي وَ بِكُمْ أُمَيِّزُ اَلْخَبِيثَ مِنَ اَلطَّيِّبِ (1)ای محمد! همانا تو فرستاده ی من به سوی تمام خلقم هستی و همانا علی، ولیّ من و امیرالمؤمنین است و بر این پیمان، از فرشتگانم و پیامبرانم و تمام خلقم پیمان گرفتم، در حالی که آنان ارواحی بودند پیش از آن که خلقی در آسمان و زمینم بیافرینم. این [پیمان گیری] به خاطر محبتی بود که من به تو ای محمد و به علی و به فرزندان شما و به هر کس که


1) همان، ج18، ص197.

شما را دوست بدارد و از شیعیان شما باشد، دارم. و به همین دلیل او [انسان] را از طینت شما خلق کردم. پس گفتم: الهی و سیدی، امت را [بر محبت شما] جمع کن. پس [خداوند] از من امتناع کرد و فرمود: ای محمد! همانا او [انسان] مورد ابتلا و آزمایش است و به وسیله ی او [نیز دیگران] آزمایش می شوند. و من شما را وسیله ی امتحان خلقم قرار دادم، تا به وسیله ی شما تمام بندگانم و خلقم را در آسمان و زمینم و آن چه در آن هاست بیازمایم، تا پاداش را برای کسی که در مورد شما از من اطاعت کند کامل گردانم و عذاب و لعنت خود را بر کسی که در مورد شما با من مخالفت کند و نافرمانیام کند، حلال گردانم. و به وسیله ی شما، ناپاک را از پاک جدا می کنم.

صفت بصیرت

اشاره

بصیر بودن قرآن: هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (1)این (قرآن و شریعت آسمانی) وسایل بینایی و مایه ی هدایت و رحمت است برای مردمی که (به آن) یقین دارند.

بصیر بودن اهل بیت علیهم السلام: الإمام الباقر علیه السلام: نَحنُ حُجَّةُ اللّهِ، ونَحنُ بابُ اللّهِ، ونَحنُ لِسانُ اللّهِ، ونَحنُ وَجهُ اللّهِ، و نَحنُ عَينُ اللّهِ في خَلقِهِ، ونَحنُ وُلاةُ أمرِ اللّهِ في عِبادِهِ (2)امام علیه السلام: ما حجّت خدا، درِ خدا، زبان خدا، چهره خدا، چشم خدا در میان مردم و عهده داران امر الهى در میان بندگان اوییم.

معنای بصیرت

بصیرت از ماده ی «بَصَرَ» است. اَلْبَصَرُ يقال للجارحة الناظرة، و للقوّة التي فيها. و يقال لقوة القلب المدركة: بَصِيرَةٌ و بَصَرٌ، و جمع البصر أَبْصَارٌ، و جمع البصيرة بَصَائِرُ (3)بصیرة - و بصر - نیروى بینائى چشم و قدرت ادراک دل است، جمع بَصَر - أبصار است و جمع بصیرة - بصائر است.

پس فرق بین بصر و بصیرت این است که بصر به معنای دیدن با چشم سر است و بصیرت دیدن با چشم دل. هر دلیلی که موجب روشنایی قلب، هدایت و رحمت شود از لوازم بصیرت است.


1) سوره جاثیه، آیه 20.

2) الكافي: 1 / 145 / 7، بصائر الدرجات: 61 / 1، البحار: 25 / 384 / 40 نقلاً عن كتاب منهج التحقيق كلّها عن أسود بن سعيد.

3) مفردات راغب، ج1، ص127.

بصیرت از صفات الهی

یکی از اسما و صفات خداوند، بصیرت است یعنی خداوند هر آن چه بندگان انجام می دهند را می بیند إِنَّ اللهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (1)و من کار خود به خدا وا می گذارم، که او کاملا بر احوال بندگان بیناست.

واژه ی «بصیر» چهل و چهار مرتبه در قرآن تکرار شده است. در همه ی موارد اشاره به این است که خداوند هر آن چه را بندگان انجام می دهند را می بیند مثل این آیه ی شریفه که می فرماید: وَكَانَ اللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا (2)و خدا به هر چه می کنید بیناست. این نگاه خداوند برای مؤمنان مایه ی آرامش است و برای کافران و گناهکاران مایه ی انذار و ترس از عذاب الهی است که گرفتار آن خواهند شد.

بدیهی است که منظور از بصیرت و دیدن خداوند، مشاهده با حواس و ابزارهای حسی مانند چشم انسان نیست؛ بلکه «دیدن» در مورد خداوند، به معنای علم و آگاهی کامل او به احوال بندگان است. خداوند متعال، فراتر از آن است که نیازمند ابزارهای حسی باشد؛ زیرا جسمانیت مستلزم محدودیت است و ذات اقدس الهی از هرگونه حد و مرز منزه است.

البته، انسان کامل، همچون حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله، می تواند به مثابه ی «چشم خدا» در میان بندگان دیده شود. به عبارت دیگر، ظهور و بروز بینایی خداوند در وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تجلی یافته و هر آن چه رسول خدا صلی الله علیه و آله می بیند، در واقع، دید الهی است. چنان که خداوند در اینباره می فرماید: قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي


1) سوره غافر، آیه44

2) سوره فتح، آیه24.

أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (1)بگو: «این راه من است؛ من و پیروانم، با بصیرت کامل، به سوی خدا دعوت می کنیم! منزه است خدا! و من از مشرکان نیستم.

معنای بصیر بودن قرآن

قرآن و شریعت، وسیله ی بینایی، هدایت و رحمت برای اهل یقین است هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ. «بصائر» جمع «بصیرت» به معنای بینایی است، اگرچه بیشتر در بینش های فکری و عقلی به کار می رود؛ اما گاهی به تمام اموری که موجب درک و فهم مطلب می شوند اطلاق می گردد.

جالب است که می فرماید: «این قرآن و شریعت، بینایی ها است»، یعنی عین بینایی است؛ نه یک بینایی، بلکه بینایی ها. نه در یک بعد، بلکه در تمام ابعاد زندگی، به انسان بینش صحیح می دهد.

در این آیه، سه موضوع مطرح شده: «بصائر»، «هدایت» و «رحمت»، که به ترتیب، علت و معلول یکدیگرند. آیات روشنگر و شریعت بیناکننده، انسان را به سوی هدایت می برد و هدایت نیز موجب رحمت پروردگار است.

نکته ی جالب این است که «بصائر» برای عموم مردم ذکر شده؛ اما هدایت و رحمت، مختص کسانی است که اهل یقین اند و البته، این منطقی است؛ زیرا آیات قرآن مخصوص قوم یا گروهی خاص نیست، بلکه تمام انسان ها - که در مفهوم «الناس» جمع شده اند - بدون هیچ گونه محدودیت زمانی و مکانی در آن شریک هستند. اما طبیعتاً، هدایت، فرع بر یقین است و رحمت الهی نیز مولود آن؛ بنابراین، شامل حال همه نمی شود.


1) سوره یوسف، آیه 108.

به هر حال، این که گفته می شود قرآن عین بصیرت، هدایت و رحمت است، تعبیری زیباست که از عظمت، تأثیر و عمق این کتاب آسمانی برای رهروان و جستجوگران حق حکایت می کند. (1)

مرحوم علامه طباطبایی درباره ی علت «بصائر» خوانده شدن قرآن می فرماید: «اشاره با کلمه «هذا» یا به شریعت است که قبلاً از آن سخن به میان آمد، یا اشاره به قرآنی است که مشتمل بر شریعت است. کلمه ی «بصائر» جمع «بصیرت» است و بصیرت، عبارت است از درک اشخاصی که به واقع دست می یابند، و مراد از بصیرت، وسیله ی بصیرت است. اگر شریعت را بصیرت ها خوانده، به این دلیل است که شریعت متضمن احکام و قوانینی است که تکتک آن ها، راهنمای سعادت آدمی است؛ پس شریعت، عبارت است از بصیرت هایی چند، نه یک بصیرت.

بنابراین، قرآن از این جهت که نور است و پرده از حقایق برمی دارد، بصیرت افزاست و چشم دل را باز می کند.

و معنای آیه این است که: این شریعتی که تشریع شده، یا این قرآنی که مشتمل بر شریعت است، وظایف عملی های است که اگر مردم به آن عمل کنند، تکتک آن ها مردم را بینا می سازد و مردم به وسیله ی آن به راه حق هدایت می شوند؛ راه حقی که همان راه خدا و راه سعادت است. (2)

كل آية من هذا البصائر بصيرة تحمل بصائر في كافة الحقول لأرباب العقول،


1) تفسیر نمونه، ج 21، ص256.

2) تفسیر المیزان، ج 18، ص 258.

بصيرة فطرية - عقلية - فكرية - علمية - قلبية، بصيرة للأبصار و البصائر، و بصيرة فردية و اجتماعية، ثقافية و سياسية، و اقتصادية و حقوقية، أخلاقية و معرفية أمّاذا من بصائر، تجعل الإنسان الذي على نفسه بصيرة، تجعله نبعة البصائر، و تضيء له الدرب إلى المساير و المصاير. ﴿هذا بَصائِرُ لِلنّاسِ ككل، و لكنها لا تبصّر إلاّ من استبصر بها فتبصّر، إذا فهو هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (1) علاوه بر این که خود قرآن بصیرت افزاست، در خود اموری دارد که آن امور نیز بر بصیرت انسان می افزاید مثل توصیه ی أکید قرآن به مسئله ی تقوا که از اموری است که بصیرت افزایی دارد لذا خداوند درباره ی بصیرت افزایی تقوا می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا (2)ای اهل ایمان، اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان بخشد (یعنی دیده بصیرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذارید) یا آیه شریفه وَمَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا (3)و هر کس خدا ترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر او می گشاید.

همچنین ذکر و یاد خداوند نیز مایه ی بصیرت می شود إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (4)پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان شوند به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می افتند و (در پرتو یاد او راه حق را می بینند و) بینا می گردند.


1) الفرقان في تفسیر القرآن بالقرآن و السنة.

2) سوره انفال، آیه29.

3) سوره طلاق، آیه2.

4) سوره اعراف، آیه201.

خداوند گردش شب و روز را نیز از عوامل بصیرت افزایی معرفی می کند و می فرماید: يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِي الْأَبْصَارِ (1)خداوند شب و روز را دگرگون می سازد؛ در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت.

آیات الهی در زمین و آسمان، مایه ی بصیرت: أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ * وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ * تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ (2)آیا آن ها به آسمانی که بالای سرشان است نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده ایم؟ و چگونه به وسیله ی ستارگان زینت بخشیده ایم؟ و هیچ شکاف و ناموزونی در آن نیست! و زمین را گسترش دادیم و در آن کوه های عظیمی افکندیم و از هر نوع گیاه بهجت انگیز رویاندیم. تا وسیله ی بینایی و بیداری برای هر بنده ی توبه کاری باشد.

و آخر این که خداوند در وجود خود انسان آیاتی قرار داده است که موجب بصیرت انسان می شود چنان چه می فرماید: وَ فِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ * وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ (3)و در زمین آیاتی برای طالبان یقین است و در وجود خود شما نیز آیاتی است آیا نمی بینید؟

بصیر بودن اهل بیت علیهم السلام

اهل بیت علیهم السلام مظهر بصیر بودن خداوند هستند بنا به فرمایش حضرت امیر علیه السلام چشمان خداوند هستند. در روایتی از حضرت نقل شده است که خود را این گونه توصیف می کند: ... قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُطْبَتِهِ:


1) سوره نور، ایه 44.

2) سوره ق، آیه 8 تا 6.

3) سوره الذاریات، آیات 20 و21.

أَنَا اَلْهَادِي أَنَا اَلْمُهْتَدِي وَ أَنَا أَبُو اَلْيَتَامَى وَ اَلْمَسَاكِينِ وَ زَوْجُ اَلْأَرَامِلِ وَ أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَأْمَنُ كُلِّ خَائِفٍ وَ أَنَا قَائِدُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ أَنَا حَبْلُ اَللَّهِ اَلْمَتِينُ وَ أَنَا عُرْوَةُ اَللَّهِ اَلْوُثْقَى وَ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ أَنَا عَيْنُ اَللَّهِ وَ لِسَانُهُ اَلصَّادِقُ وَ يَدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اَللَّهِ اَلَّذِي يَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّهِ وَ أَنَا يَدُ اَللَّهِ اَلْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ مَنْ عَرَفَنِي وَ عَرَفَ حَقِّي فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ لِأَنِّي وَصِيُّ نَبِيِّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى خَلْقِهِ لاَ يُنْكِرُ هَذَا إِلاَّ رَادٌّ عَلَى اَللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ؛ امیر المؤمنین علیه السلام در خطبه اش فرمود: من هادی هستم، من هدایت یافته هستم و من پدر یتیمان و مسکینان هستم و من پناهگاه هر ضعیف و هر ترسان هستم. من راهنمای مؤمنان به بهشت هستم و من حبل خداوند محکم هستم و من عروه الوثقی خداوند هستم. و کلمه ی تقوا هستم و من چشم خداوند و زبان صادق او و دست او هستم. من همسایه ی خداوند هستم، آن که می گوید: «نفس باید بگوید: ای کاش بر آن چه در برابر خداوند از دست دادم، حسرت نمی خوردم.» و من دست خداوند هستم که بر بندگانش با رحمت و مغفرت گشوده است. من دروازه ی حطه هستم؛ هر کسی مرا بشناسد و حق من را بشناسد، به راستی خداوندش را شناخته چون من وصی پیامبرش در زمین او و حجت او بر مخلوقاتش هستم. هیچ کس این را انکار نمی کند مگر این که بر خداوند و بر پیامبرش کافر باشد. در روایتی از امام صادق علیه السلام وارد است که فرموده است: وَ عَنْهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ اِبْنِ أَبِي نَصْرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ، عَنْ أَسْوَدَ بْنِ سَعِيدٍ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَنْشَأَ يَقُولُ اِبْتِدَاءً مِنْهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ: ﴿نَحْنُ حُجَّةُ اَللَّهِ، وَ نَحْنُ بَابُ اَللَّهِ، وَ نَحْنُ لِسَانُ اَللَّهِ، وَ نَحْنُ وَجْهُ اَللَّهِ، وَ نَحْنُ

عَيْنُ اَللَّهِ فِي خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ وُلاَةُ أَمْرِ اَللَّهِ فِي عِبَادِهِ؛ راوی می گوید حضرت بدون این که سؤالی از ایشان شود ابتداء فرمود: ما حجت خدا، باب الله، زبان خد، وجه خدا، چشم خداوند در میان خلق و والیان امر خداوند در میان بندگان او هستیم. رُوِیَ أَنَّ رَجُلاً قَالَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ اِجْلِسْ حَتَّی نَتَنَاظَرَ فِی اَلدِّینِ فَقَالَ یَا هَذَا أَنَا بَصِیرٌ بِدِینِی مَکْشُوفٌ عَلَیَّ هُدَایَ فَإِنْ کُنْتَ جَاهِلاً بِدِینِکَ فَاذْهَبْ فَاطْلُبْهُ مَا لِی وَ لِلْمُمَارَاهِ (1)مردى به حضرت ابى عبد اللّه الحسین علیه السلام عرض کرد بنشین تا در اطراف دین مناظره و بحث کنیم! حضرت فرمود: اى مرد من به دین خودم بینا و بصیر هستم و راه حقیقت به نزد من آشکار و روشن است و اگر تو به دین خود جاهل و در راه حقیقت مردد هستى برو و جویاى حقیقت باش و من کارى با مجادله و بحث ندارم. اهل بیت عصمت و طهارت موطن و بستر دین مقدس اسلام هستند. همان طور که بیان شد، شریعت، موجبات بصیرت را فراهم می کند. اهل بیت علیهم السلام کسانی هستند که ما معالم دین خود را از آنان می آموزیم بٌکُمْ عَلَّمَنَا مَعَالِمَ دِینِنَا پس پیروی از حضراتشان موجب بصیرت می شود. چون کلید دین اسلام و فقه در دست ائمه معصوم علیهم السلام است. امام صادق علیه السلام می فرماید: وَ قَالَ علیه السلام تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِيرَةِ وَ تَمَامُ الْعِبَادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنَازِلِ الرَّفِيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلِيلَةِ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا وَ فَضْلُ الْفَقِيهِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَوَاكِبِ وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِهِ لَمْ يَرْضَ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا (2)


1) مصباح الشریعه، ص199.

2) تحف العقول، ص410.

درباره ی اسلام از حضرت امیر علیه السلام سؤال شد حضرت درباره ی جایگاه دین فرمودند: عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَسَأَلَهُ عَنِ الْإِسْلَامِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى شَرَعَ الْإِسْلَامَ وَ سَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ لِمَنْ حَارَبَهُ وَ جَعَلَهُ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ إِمَاماً لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ زِينَةً لِمَنْ تَحَلَّاهُ وَ عُدَّةً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ عُرْوَةً لِمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَ حَبْلًا لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَعَلَّمَهُ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاكَمَ بِهِ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَاهُ وَ حَدِيثاً لِمَنْ رَوَاهُ وَ حُكْماً لِمَنْ قَضَى بِهِ وَ حِلْماً لِمَنْ جَرَّبَ وَ شِفَاءً [وَ لُبّاً] لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ فَهْماً لِمَنْ تَفَطَّنَ وَ يَقِيناً لِمَنْ عَقَلَ وَ بَصِيرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَقَ وَ مَوَدَّةً لِمَنْ أَصْلَحَ وَ زُلْفَى لِمَنِ اقْتَرَبَ وَ ثِقَةً لِمَنْ تَوَكَّلَ وَ رَجَاءً لِمَنْ فَوَّضَ وَ سَابِقَةً لِمَنْ أَحْسَنَ وَ خَيْراً لِمَنْ سَارَعَ وَ جُنَّةً لِمَنْ صَبَرَ وَ لِبَاساً لِمَنِ اتَّقَى وَ ظَهِيراً لِمَنْ رَشَدَ وَ كَهْفاً لِمَنْ آمَنَ وَ أَمَنَةً لِمَنْ أَسْلَمَ وَ رُوحاً لِلصَّادِقِينَ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ وَ نَجَاةً لِلْفَائِزِينَ ذَلِكَ الْحَقُّ سَبِيلُهُ الْهُدَى وَ صِفَتُهُ الْحُسْنَى وَ مَأْثُرَتُهُ الْمَجْدُ أَبْلَجُ الْمِنْهَاج (1)از ابان بن ابی عیاش، از سلیمان نقل است که گفت: مردی به امیر المؤمنین علیه السلام آمد و از او درباره ی اسلام سؤال کرد. او فرمود: «خداوند متعال، اسلام را تشریع فرمود و شریعت های آن را برای کسانی که به آن وارد می شوند آسان کرد. و ارکان آن را برای کسانی که با آن می جنگند عزیز و محترم گرداند. و آن را عزتی برای کسانی که به آن نزدیک می شوند و صلحی برای کسانی که در آن وارد می شوند قرار داد. و آن را امامی برای کسی که از آن پیروی می کند و زینتی برای کسی که به آن آراسته است، قرار داد و آن را وسیله ای برای کسی که به آن معتقد است و دلیلی برای


1) سلیم بن قیس، ج2، ص618.

کسی که آن را فرا می گیرد و نوری برای کسی که با آن روشنی می گیرد و گواهی برای کسی که بر اساس آن به قضاوت می پردازد، در نظر گرفت و آن را علمی برای کسی که به آن پرداخته است و حدیثی برای کسی که آن را نقل می کند و حکم و قضاوتی برای کسی که به آن حکم می کند و حلمی برای کسی که آن را تجربه کرده است و شفایی برای کسی که در آن تدبر می کند و فهمی برای کسی که آن را درک می کند و یقینی برای کسی که عقل دارد و بصیرتی برای کسی که تصمیم می گیرد و آیتی برای کسی که به آن توجه می کند و عبرتی برای کسی که پند می پذیرد و نجاتی برای کسی که صدق می کند و محبتی برای کسی که اصلاح می نماید. و نزدیکی و قربی برای کسی که نزدیک می شود و اطمینانی برای کسی که توکل می کند و امیدی برای کسی که واگذار می نماید و برتری برای کسی که نیکو عمل می کند و خیری برای کسی که شتاب می ورزد و سپری برای کسی که صبر می کند و لباسی برای کسی که تقوا پیشه می سازد. و پشتیبانی برای کسی که هدایت یافته، و غاری برای کسی که ایمان آورده و امنیتی برای کسی که اسلام آورده است و روحی برای صادقین و پندی برای پرهیزگاران و نجاتی برای پیروز شدگان. این حقیقت، راهش هدایت و وصف آن، نیکوترین است و مأثرتش، بزرگی است و روش آن، روشن و واضح است.

همچنین امام باقر علیه السلام درباره ی بصیرت ائمه علیهم السلام ذیل، آیه شریفه قُلْ هذِهِ سَبِيلِي- أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي قَوْلِهِ قُلْ هذِهِ سَبِيلِي می فرماید: ﴿أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي يَعْنِي نَفْسَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ- يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله (1)شما را به سوی خدا بر


1) تفسیر قمی، ج1، ص358.

بصیرت می خوانم و هر کسی که مرا تبعیت کند، مراد از من اتبعنی، علی بن ابیطالب و آل محمد است. یعنی حضرات معصوم دارای بصیرت هستند و از روی بصیرت و آگاهی قلبی شما را به سوی خدا دعوت می کنند.

ابن عباس در واقعه ی جنگ جمل گفتگویی با عایشه دارد وقتی عایشه درباره ی حضرت امیر علیه السلام زبان به ملامت باز می کند و چنین می گوید: «تَقُولُ هَذَا وَ مَعَ عَلِيٍّ أَشْيَاءُ كَثِيرَةٌ قُلْتُ اللّهَ اللّهَ فِي دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ فَقَالَتْ وَ أَيُّ دِمَاءٍ تَكُونُ لِلْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ عَلِيٌّ يَقْتُلُ نَفْسَهُ وَ مَنْ مَعَهُ﴾ ابن عباس جواب او را چنین می گوید: «قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَتَبَسَّمْتُ فَقَالَتْ مِمَّا تَضْحَكُ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ وَ اللَّهِ مَعَهُ قَوْمٌ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِهِمْ يَبْذُلُونَ مُهَجَهُمْ دُونَهُ قَالَتْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ﴾ (1)...این را می گویی و با علی علیه السلام چیزهای زیادی وجود دارد.» من گفتم: «خداوند! خداوند! در مورد خون مسلمانان.» او گفت: «و کدام خون برای مسلمانان اهمیت دارد، مگر این که علی خودش را بکشد و کسانی که با او هستند» ابن عباس گفت: «من لبخند زدم.» او گفت: «چرا می خندی، ای ابن عباس؟» گفتم: «به خدا قسم، با او کسانی هستند است که در امر خود بصیرت دارند و جان های خود را برای او فدای او می کنند.» او گفت: «خداوند ما را کافی است و او نعم الوکیل است».

جایی که دشمن به بصیرت حضرت امیر علیه السلام اعتراف می کند: فَاسْتَعَانَ بِرَأْيِ ابْنِ الْعَاصِ فَأَشَارَ إِلَيْهِ بِإِظْهَارِ الْمَصَاحِفِ وَ رَفْعِهَا عَلَى الْأَعْلَامِ وَ الدُّعَاءِ إِلَى مَا فِيهَا فَقَالَ لَهُ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ حِزْبَهُ أَهْلُ بَصِيرَةٍ وَ رَحْمَةٍ وَ مَعْنًى (2)معاویه از


1) جنگ جمل، ص317.

2) الاختصاص، ص178.

رأی ابن عاص کمک گرفت و عمرو و عاص به او پیشنهاد کرد که مصاحف را به نمایش بگذارد و بر روی نیزه ها بالا ببرد و به آن چه در آن آمده است دعا کند. معاویه به عمرو عاص گفت: به راستی که ابن ابیطالب و یارانش اهل بصیرت، رحمت و معنویت هستند.

ثلقین چون خود بصیرند، موجبات بصیرت و بینایی قلبی ما را فراهم می کنند تا ما راه هدایت را یافته و قدم درآن بگذاریم و به سعادت ابدی برسیم؛ لذا اگر کسی به بصیرت نرسد جز دوری از حق چیزی نصیبش نخواهد شد همان طور که امام صادق علیه السلام می فرماید: عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً (1)کسی که بدون بصیرت حرکت کند مانند سوارهای است که در بیراهه برود گرچه با سرعت هم برود، جز دوری از مقصد چیزی به دست نمی آورد.

حضرت امیر علیه السلام نیز درباره ی بصیرت شخص می فرماید: فَاِنّمَا الْبَصیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکر وَ نَظَرَ فَاَبْصَرَ وانتفَع بِالْعِبَرِ ثُمَّ سَلَک جَدَداً واضِحاً یتجَنَّبُ فیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهاوی وَ الضَّلالَ فِی الْمَغاوی (2)بینا کسی است که از پی شنیدن بیندیشد و با هر نگاه، بینش نو یابد و از عبرت ها همواره سود برد و سپس در راهی روشن و هموار به پیش رود و خویشتن خویش را از سقوط در پرتگاه ها و گمراهی در کژ راهه ها و بیغوله ها نگاه دارد.

بصیرت یعنی شناخت امام زمان و اطاعت از او مثل نافع ابن هلال که شب عاشورا جمله ای دارد خطاب به سالار شهیدان حضرت اباعبدالله


1) کافی، ج1، ص43.

2) نهج البلاغه، خطبه 153.

الحسین. او خطاب به حضرت عرض کرد: انَا عَلَيَّ نِيَّاتُنا وبَصائِرُنا، ما با آگاهی و علم به این که تو امام مفترض الطاعة هستی و با چشم دل به یاری تو آمدیم. وگرنه درکربلا همه حضرت را دیدند اما این که بصیرت داشته باشیم و تا آخرین قطره خون از امام عصر خویش دفاع کنیم، به حقیقت و واقع دست یافتیم وگرنه جز خسران چیزی عاید ما نمی شود.

یا مثل جناب زهیر بن قین که خطاب به عبدالله الحسین علیه السلام عرض کرد: «سَمِعْنَا هَدَاكَ اللَّهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَقَالَتَكَ وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا لَنَا بَاقِيَةً وَ كُنَّا فِيهَا مُخَلَّدِينَ لَآثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الْإِقَامَةِ فیها» (1)ای فرزند رسول الله گفتارتان را شنیدیم، اگر دنیا برای ما ماندنی و همیشگی باشد، قیام همراه با شما را بر همیشگی زیستن ترجیح دادیم.

امام حسن عسکری علیه السلام درباره ی داشتن بصیرت می فرماید: فَأَمَّا مَنْ قَوِيَتْ بَصِيرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ بِالْوَلَايَةِ لِأَوْلِيَائِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِ مَعْرِفَتُهُ، فَذَاكَ أَخُوكُمْ فِي الدِّين (2)اما کسی که بصیرتش قوی باشد و در محبت به اولیا و برائت از دشمنانشان شناختش نیکو باشد، او برادر شما در دین است.

حضرت امیر علیه السلام درباره ی بصیرت داشتن مؤمن می فرماید: قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ رُبَّمَا أَظْهَرَ آيَةً لِبَعْضِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزِيدَ فِي بَصِيرَتِهِ، وَ لِبَعْضِ الْكَافِرِينَ لِيُبَالِغَ فِي الْإِعْذَارِ إِلَيْهِ (3)به راستی که خداوند گاهی آیه ای را برای برخی از مؤمنان ظاهر می کند تا بصیرتشان افزوده شود و برای برخی از کافران تا عذر آن ها را کامل کند.


1) تاریخ طبری، ج3، ص370.

2) تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام، ص79.

3) الوافی، ج1، ص424.

صفت اَثاره

اشاره

اَثاره بودن قرآن: قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ ائْتُونِي بِكِتَابٍ مِنْ قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (1)به آنان بگو: «این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده اند، یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این، یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید (که دلیل صدق گفتار شما باشد) اگر راست می گویید.

آثار بودن اهل بیت علیهم السلام: إنّما أوليائي الّذين سلّموا لأمرنا، و اتّبعوا آثارنا، و اقتدوا بنا في كلّ امورنا (2)همانا دوستداران ما کسانی هستند که تسلیم امر ما هستند و از آثار ما تبعیت می کنند و به ما در هر امری اقتدا می کنند.

أَلاَ إِنَّ اَلْأَبْرَارَ مِنْ عِتْرَتِي وَ أَطَايِبِ أَرُومَتِي، أَعْلَمُ اَلنَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُهُمْ كِبَاراً، مِنْ عِلْمِ اَللَّهِ عَلِمْنَا، وَ مِنْ قَوْلِ صَادِقٍ سَمِعْنَا، فَإِنْ تَتَّبِعُوا آثَارَنَا تَهْتَدُوا بِبَصَائِرِنَا، وَ إِنْ تُدْبِرُوا عَنَّا يُهْلِكْكُمُ اَللَّهُ بِأَيْدِينَا، أَوْ بِمَا شَاءَ، مَعَنَا رَايَةُ اَلْحَقِّ، مَنْ تَبِعَهَا لَحِقَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ، وَ بِنَا يُنِيرُ اَللَّهُ اَلزَّمَانَ اَلْكَلِفَ، وَ بِنَا يُدْرِكُ اَللَّهُ تِرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ بِنَا يَفُكُّ اَللَّهُ رِبْقَةَ اَلذُّلِّ عَنْ أَعْنَاقِكُمْ، وَ بِنَا يَخْتِمُ اَللَّهُ لاَ بِكُمْ (3)آگاه باشید که نیکوکاران از ذریه ی من و از خانواده شریف من هستند. من بهترین مردم را در کوچکى و بزرگى می شناسم. از علم خدا آموختیم و از سخن راست شنیدیم. اگر آثاری را که ما گذاشته ایم دنبال کنید، با بصیرت های ما هدایت می شوید


1) سوره احقاف، آیه4.

2) عوالم العلوم، ج20، ص 644.

3) المسترشد، ج1،ص404.

و اگر از ما رو برگردانید، خداوند شما را به دست ما یا به هرگونه دیگر هلاک خواهد کرد. با ما پرچم حق است؛ هر که آن را دنبال کند به حق می رسد و هر که از آن برگردد، محق خواهد شد. با ما خداوند زمان دشوار را روشن می کند و با ما خداوند حق هر مؤمنی را ادا خواهد کرد و با ما خداوند بندگی و ذلت را از گردن های شما خواهد گشود و با ما خداوند ختم خواهد کرد، نه با شما.

جَعَلَنِي مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يَهْتَدِي بِهُدَاكُمْ... أَرْوَاحُكُمْ فِي اَلْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي اَلنُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي اَلْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي اَلْقُبُورِ... (1)خداوند مرا از جمله کسانی قرار دهد که آثار شما را دنبال می کنند و در راه شما گام بر می دارند و با هدایت شما راهنمایی می شوند... ارواح شما در ارواح و نفس های شما در نفس ها و آثار شما در آثار و قبرهای شما در قبرها.

معنای اثر

اثر در لغت به معنای نشان و نتیجه ی شیء بوده و جمع آن آثار است و در چند معنا استعمال می شود:

1.

به معنی نتیجه و آن چیزی است که از چیزی به دست آید.

2.

به معنی نشانه و آن علامتی است که دلالت بر چیزی می کند.

3.

به معنی خبر است و بر سخنان گذشته دلالت دارد نه بر عمل آنان.

4.

آن چه در پی شیء بیاید که فقها آن را حکم گویند.

«اَثَر» و «اثاره» در لغت به معنای نشان، علامت و بازمانده از یک شیء است. (2)


1) مفاتیج الجنان، زیارت جامعه.

2) المعجم الوسیط، ج 1، ص 5.

علامه آثار را این گونه معنا می کند: «کلمه ی «آثار» جمع اثر است و اثر به معناى باقى مانده اى از چیزى است که بعد از رفتنش بماند و به هر بیننده بفهماند که قبلاً چنین چیزى در این جا بوده، مانند اثر پا و اثر ساختمان، لیکن به عنوان استعاره در هر چیزى که متفرع بر چیز دیگرى شود، استعمال می شود. (1)

در قاموس باقى مانده ی شیى گفته است. به طور کلّى اثر عبارت است از علامت و نشانه ای که از چیزى یا از کسى باقى ماند خواه بنایى باشد یا دینى یا بدعتى یا جاى پائى و یا غیر از این ها اثر را بعد و پشت سر نیز معنى کرده اند گویند «خرج فی اثره» یعنى در پى او خارج شد شخص سابق که رفته، راه و جاى قدم هایش علامت و باقى مانده ی اوست و آن که از پس وى خارج می شود در علامت و نشانه ی او قدم بر می دارد. (2)

اثر الحدیث، یعنی این که کسی از کسانی گزارش کند و آثارشان را بازگوید. الماثره، مکرمت و بزرگی ها را گویند، چون نسل در نسل و عصرها و عصرها گزارش می شود. (3)

آثار بودن قرآن

واژه ی «اثر» با مشتقاتش بیست و پنج بار در قرآن وارد شده است. یکی از آیات، آیه ی طلیعه ی این بحث است.

علامه در ذیل آیه ی شریفه ائْتُونِي بِكِتَابٍ مِنْ قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ می فرماید: «کلمه ی هذا اشاره به قرآن است و مراد از آوردن


1) المیزان، ج16، ص303.

2) قاموس قرآن، ج 1، ص 22.

3) فراهیدی، العین، ج 8، ص 237.

کتابى قبل از قرآن، آوردن کتابى آسمانى از قبیل تورات است که از ناحیه ی خدا نازل شده باشد و در آن از شرکت خدایان مشرکین در خلقت آسمان ها و زمین خبر داده باشد.

و کلمه ی «أثارة»- به طورى که راغب گفته - مصدر و به معناى نقل و روایت است.

وقتى می گوییم »اثرت العلم»، معنایش این است که من آن علم را روایت کردم و مصدر این فعل همان طور که «اثاره» می آید «اثر» و «اثرة» نیز مىآید و اصل معناى این واژه پیروى و دنبال کردن جاى پاى کسى بوده. بنا به گفته ی وى کلمه ی «أثارة» هر چند مصدر است؛ اما مصدر به معناى مفعول؛ یعنى ماثور است یعنى: علمى که نقل و روایت شده باشد و ثابت کند که خدایان مشرکین در خلقت قسمتى از آسمان ها و زمین شریک خدا هستند؛ ولى غالب مفسران کلمه ی مذکور را به معناى «بقیه» معنا کرده اند. این معنا هم قریب به همان معناى سابق است.

و معناى آیه این است که: اگر راست می گویید، براى من از کتاب هاى آسمانى قبل از قرآن دلیلى بیاورید که دلالت کند بر این که خدایان شما در خلقت قسمتى از آسمان ها و یا خلقت قسمتى از زمین شرکت دارند و اگر کتابى آسمانى نمی آورید حداقل دلیل علمى منقولى - و یا بقیه اى از علم موروثى خود - بیاورید که این ادعاى شما را اثبات کند. (1)

خداوند در این آیه ی شریفه، قرآن را به عنوان «آثار» نام برده است و این آثار علمی هستند. بهترین آثار، آثاری هستند که محتوایشان علمی باشد.


1) تفسیر المیزان، ج18، ص285.

دیگر آثار، مانند آثار باستانی و قدیمی، اگر در قرآن بیان شوند، جنبه ی عبرت گرفتن دارند. قرآن اثری است که هرگونه شرک را نفی می کند و خداوند در این راستا احتجاج می کند که شما نمی توانید مانند قرآن یا سایر کتب آسمانی، متنی پیدا کنید که از شرکت خدایان دروغین در خلق چیزی سخن بگوید.

در قرآن، خداوند بارها با مشرکان احتجاج کرده، چنان چه در این آیه ی شریفه می فرماید: لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ (1)اگر در آسمان و زمین، جز اللّه خدایان دیگری وجود داشت، نظام جهان به هم می خورد. خداوند پروردگار عرش، از توصیف هایی که آن ها می کنند، منزه است.

به این ترتیب، هر چه در زمین و آسمان است، گواهی بر وجود یک مؤثر واحد می دهد. یعنی به هر سو بنگریم، تنها خدای احد و واحد را می توان یافت. خداوند بهترین براهین را برای اثبات یگانگی خویش بیان می کند. بی تردید، قرآن اثر جاودانه ی خداوند در میان بندگان اوست؛ کتابی که جامع همه ی نیازهای بشر است و از هیچ چیزی کاسته نشده است.

خود قرآن که آیه و اثر علمی و عملی خداوند است، علاوه بر آن، آثار دیگری نیز به جا می گذارد. از قبیل تفکر كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (2)خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید. تعقل: كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ


1) سوره انبیاء، آیه22.

2) سوره بقره، آیه219.

تَعْقِلُونَ (1)خدا آیات خود را برای شما این گونه روشن بیان می کند، شاید خردمندی کنید. تدبر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (2)آیا منافقان در آیات قرآن تفکر نمی کنند یا بر دل هاشان خود قفل ها (ی جهل و نفاق) زده اند. بشارت وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ (3)و این کتاب قرآن مصدّق کتب آسمانی پیشین به زبان فصیح عربی نازل شده تا ستمکاران عالم را (از عذاب خدا) بترساند و نیکوکاران را بشارت (به رحمت ایزد) دهد. انذار وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ (4)و این چنین قرآن فصیح عربی را ما به تو وحی کردیم تا مردم امّ القری (شهر مکه) و هر که را که در اطراف آن است (از خدا) بترسانی و هم از (سختی) روز بزرگ قیامت که همه جمع آیند و هیچ شک در آن نیست و گروهی در بهشت جاودان و فرقهای در آتش سوزان روند بیم دهی. و تذکر وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ؛ و ما در این قرآن برای (هدایت) مردم هر گونه مثل های روشن آوردیم، باشد که خلق متذکر (حقایق آن) شوند. بی تردید، این موارد آثار مهمی هستند که در میان مؤمنان تأثیرگذار می شوند و این آیات آن ها را به انفعال و تأثیرپذیری وامی دارند. این آثار، نشان دهنده ی عظمت این کتاب هستند.


1) همان، آیه242.

2) سوره محمد،آیه24.

3) سوره احقاف،آیه12.

4) سوره شوری، ایه7.

قرآن علاوه بر ویژگی های خود به دیگر آثار نیز توجه کرده و به نقش آن ها اشاره می کند تا برای بندگان آموزه های ارزشمندی داشته باشد. به همین دلیل، قرآن به آثار باستانی گذشتگان اشاره نموده و آن ها را مایه ی خداشناسی، عبرت و تأکید بر حقانیت خویش معرفی می کند. مانند این آیات شریفه که می فرماید: أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى (1)آیا این کفار قریش را از مشاهده حال طوایف بسیاری از گذشتگان که ما همه را هلاک کردیم و اینان در منازل و عمارات آن ها می روند (عبرت و پند و) هدایت نبود؟ بی شک احوال گذشتگان برای خردمندان بسیار مایه ی عبرت و آیه هدایت است.

درباره ی تابوت باقیمانده از خاندان موسى علیه السلام و هارون علیه السلام نشانه ی حقّانیّت سلطنت و فرمانده ى طالوت می فرماید: وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنیْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (2)پیغمبرشان به آن ها گفت که نشانه ی پادشاهی او این است که تابوتی که در آن سکینه خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است و فرشتگانش به دوش برند برای شما می آید، که در آن برای شما حجتی است روشن اگر اهل ایمان باشید.

همچنین خداوند در قرآن به دیگر آثار باستانی و قدیمی اشاره می کند که از دیرباز بر پایه های خود استوار مانده اند، مانند خانه ی کعبه که درباره اش


1) سوره طه، آیه128.

2) سوره بقره، آیه248.

می فرماید: إنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ (1)اول خانه ای که برای عبادت خلق بنا شد همان خانه (کعبه) است که در بکّه است که در آن برکت و هدایت خلایق است. یا درباره ی قدمت خانه کعبه می فرماید: وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (2)و طواف را گرد خانه عتیق (بیت الحرام کعبه) به جای آرند.

از دیگر آثار قدیمی به جای مانده که نقش مهمی در بندگی ما دارد، مقام حضرت ابراهیم است که کنار خانه ی کعبه است خداوند درباره ی ارزش این مکان می فرماید: وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (3)و (به یاد آر) هنگامی که ما خانه ی کعبه را مرجع امر دین خلق و مقام امن مقرّر داشتیم و (دستور داده شد که) مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که حرم مرا (از بت) بپردازید و پاکیزه دارید برای اهل ایمان که به طواف و اعتکاف حرم آیند و در آن نماز و طاعت خدا به جای آرند.

این آیات بیان می کنند که با این آثار می توانید پی ببرید که بندگی از زمان استقرار آدم بر روی زمین آغاز شده و همۀ بندگان مکلف به بندگی در آستان مقدس حق هستند.


1) سوره آل عمران، آیه96.

2) سوره حج، آیه29.

3) سوره بقره، آیه125.

آثار بودن اهل بیت علیهم السلام

بی شک، انبیای عظام و اهل بیت علیهم السلام، آثار رحمت الهی هستند، چرا که نبوت، علم و عصمت آن ها همه از طرف خداوند است و هر یک از این موارد نشانه های رحمت الهی به شمار می آیند. به ویژه وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله که خداوند ایشان را رحمة للعالمین معرفی کرده است. بنابراین، حضرت یکی از بارزترین آثار رحمت الهی است که باید به آن توجه شود. چنان چه می فرماید: فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللهِ (1)پس (ای بشر، دیده ات را باز کن و) آثار رحمت نامتناهی الهی را مشاهده کن. لذا یکی از مصادیق رحمت، که منشأ دیگر مصادیق رحمت است، وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله است.

هر پیامبری از پیامبران خدا، اثری ازآثار خداوند هستند که بعد خودشان این آثار را به پیامبر و وصی بعد خود منتقل می کند امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرماید: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ نَبِيٍّ وَ لَا وَصِيٍّ تَبْقَى فِي الْأَرْضِ أَكْثَرَ مِنْ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ حَتَّى يُرْفَعَ بِرُوحِهِ وَ عَظْمِهِ وَ لَحْمِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ إِنَّمَا يُؤْتَى مَوْضِعَ آثَارِهِمْ وَ يُبَلَّغُ بِهِمْ مِنْ بَعِيدٍ السَّلَامُ وَ يُسْمِعُونَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ مِنْ قَرِيبٍ (2)ابی عبدالله علیه السلام گفت: هیچ پیامبری و نه وصیای در زمین بیشتر از سه روز باقی نمی ماند تا این که روح، استخوان و گوشت او به آسمان برده می شود؛ بلکه به محل آثار آن ها می آیند و از دور به آن ها سلام می رسد و از نزدیک، آثارشان را می شنوند.

به عنوان نمونه امام صادق علیه السلام درباره ی به پایان رسیدن نبوت حضرت آدم و انتقال آن به پیامبر بعدی می فرماید: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُفْيَانَ


1) سوره روم، آیه50.

2) بصائرالدرجات، ج1، ص445.

عَنِ النُّعْمَانِ الرَّازِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ لَمَّا انْقَضَتْ نُبُوَّةُ آدَمَ وَ انْقَطَعَ أَكْلُهُ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا آدَمُ إِنَّهُ قَدِ انْقَضَتْ نُبُوَّتُكَ وَ انْقَطَعَ أَكْلُكَ فَانْظُرْ إِلَى مَا عِنْدَكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ الْإِيمَانِ وَ مِيرَاثِ النُّبُوَّةِ وَ آثَارِ الْعِلْمِ وَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ فَاجْعَلْهُ فِي الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ عِنْدَ هِبَةِ اللَّهِ فَإِنِّي لَنْ أَدَعَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ عَالِمٍ يُعْرَفُ بِهِ دِينِي وَ يُعْرَفُ بِهِ طَاعَتِي وَ يَكُونُ نَجَاةً لِمَنْ يُولَدُ مَا بَيْنَ قَبْضِ النَّبِيِّ إِلَى ظُهُورِ النَّبِيِّ الْآخَرِ (1)وقتی که نبوت آدم علیه السلام تمام شد و خوراک او قطع گردید، خداوند به او وحی کرد: ای آدم نبوت تو تمام شده و خوراک تو قطع گردیده است. به آن چه از علم و ایمان و میراث نبوت و آثار علم و اسم اعظم در نزد خود داری، بنگر و آن را در نسل خود از فرزندان قرار ده، به هنگام بخشش خداوند. زیرا من زمین را بدون عالم رها نخواهم کرد که به واسطه ی او دین من شناخته شود و اطاعت من شناخته گردد و او نجاتی باشد برای کسانی که از زمان قبض روح پیامبر تا ظهور پیامبر دیگر متولد می شوند. همین مسئله را امام باقر علیه السلام درباره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان می کند و می فرماید: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لَمَّا قَضَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نُبُوَّتَهُ وَ اسْتُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا مُحَمَّدُ صلی الله علیه و آله قَدْ قَضَيْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِي عِنْدَكَ وَ الْآثَارَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ النُّبُوَّةِ فِي أَهْلِ بَيْتِكَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام فَإِنِّي لَمْ أَقْطَعْ عِلْمَ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ كَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ بُيُوتَاتِ الْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ كَانُوا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ أَبِيكَ آدَمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ (2)ابی جعفر علیه السلام فرمود: وقتی که رسول الله صلی الله علیه و آله نبوت خود را به


1) المحاسن، ج1، ص235.

2) بصائرالدرجات، ج1، ص468.

پایان رساند و ایام عمرش کامل شد، خداوند به او وحی کرد: ای محمد صلی الله علیه و آله! تو نبوت خود را به پایان رساندی و ایام خود را کامل کردی. بنابراین، علمی را که داری و آثار و اسم اعظم و میراث علم و آثار نبوت را در اهل بیتت، نزد علی بن ابیطالب علیه السلام قرار بده. زیرا من علم نبوت را از نسل تو قطع نکردم، همان طور که آن را از خاندان پیامبرانی که بین تو و پدرت آدم علیه السلام بودند، قطع ننموده ام. درود خدا بر او و آن ها باد.

لذا آثار نبوت بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت امیر علیه السلام و اولاد معصومش انتقال یافت و بر ماست که از این آثارشان پیروی کنیم چرا که آنان مفترض الطاعة هستند.

امام صادق علیه السلام نیز به همین مضمون می فرماید: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَدْ قَضَيْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام فَإِنِّي لَا أَتْرُكُ الْأَرْضَ إِلَّا وَ لِي فِيهَا عَالِمٌ تُعْرَفُ بِهِ طَاعَتِي وَ تُعْرَفُ بِهِ وَلَايَتِي حُجَّةٌ بَيْنَ قَبْضِ النَّبِيِّ إِلَى خُرُوجِ النَّبِيِّ الْآخَرِ فَأَوْصَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالاسْمِ الْأَكْبَرِ وَ مِيرَاثِ الْعِلْمِ وَ آثَارِ عِلْمِ النُّبُوَّةِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (1)به راستی که خداوند بارک و تعالی به رسول الله صلی الله علیه و آله وحی کرد که: تو نبوت خود را به پایان رساندی و ایام عمرت را کامل کردی. پس اسم اعظم و میراث علم و آثار علم نبوت را نزد علی بن ابیطالب علیه السلام قرار بده. زیرا من زمین را رها نخواهم کرد مگر این که در آن عالمی باشد که به واسطه او اطاعت من شناخته شود و ولایت من به عنوان حجتی بین قبض روح پیامبر تا خروج پیامبر دیگر معلوم


1) همان.

گردد. پس رسول الله صلی الله علیه و آله وصیت کرد در مورد اسم اعظم و میراث علم و آثار علم نبوت به علی بن ابیطالب علیه السلام.

حضرت امیر علیه السلام در این مقام می فرماید: زَاذَانَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً علیه السلام يَقُولُ لَوْ ثُنِيَتْ لِيَ الْوِسَادَةُ فَجَلَسْتُ عَلَيْهَا لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِمْ بِقَضَاءٍ يَزْهَرُ يَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا نَزَلَتْ آيَةٌ فِي لَيْلٍ أَوْ فِي نَهَارٍ وَ لَا سَهْلٍ وَ لَا جَبَلٍ وَ لَا بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا وَ قَدْ عَرَفْتُ أَيَّ سَاعَةٍ نَزَلَتْ وَ فِيمَنْ نَزَلَتْ وَ مَا مِنْ قُرَيْشٍ رَجُلٌ جَرَى عَلَيْهِ الْمَوَاسِي إِلَّا وَ قَدْ نَزَلَتْ فِيهِ آيَةٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ تَسُوقُهُ إِلَى الْجَنَّةِ [جنة] أَوْ تَقُودُهُ إِلَى نار [النَّارِ] قَالَ فَقَالَ قَائِلٌ فَمَا نَزَلَتْ فِيكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ فَمُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ أَنَا الشَّاهِدُ مِنْهُ أَتْلُو آثَارَهُ (1)اگر فرشی برای من باز شود و بر آن بنشینم، من در بین اهل تورات به توراتشان و بین اهل انجیل به انجیلشان و بین اهل زبور به زبورشان و بین اهل فرقان به فرقانشان قضاوت می کنم، قضاوتی که درخشان است و به سوی خدا بالا می رود. به جانم قسم، هیچ آیه ای در شب یا در روز، نه در دشت و نه در کوه و نه در خشکی و نه در دریا نازل نشده؛ مگر این که من می دانم در کدام ساعت نازل شده و درباره ی چه کسی نازل گشته است. و هیچ مرد قریشی نیست که مصیبت بر او بیفتد؛ مگر این که آیه ای از کتاب خدا در مورد او نازل شود که او را به بهشت می برد یا به آتش می کشاند.در این هنگام کسی گفت: پس آیه ای که در مورد تو نازل نشده، ای امیر مؤمنان چیست؟ فرمود: آیا کسی که بر نشانه ای از جانب پروردگارش است و شاهدی از خود او آن را تلاوت می کند؛


1) تفسیرفرات کوفی، ص188.

پس محمد صلی الله علیه و آله بر نشانه ای از پروردگارش است و من شاهد او هستم و آثار او را تلاوت می کنم.

امام سجاد علیه السلام درباره ی دوستداران اهل بیت علیهم السلام که آثارشان را تبعیت می کند می فرماید: اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى أَوْلِيَائِهِمُ الْمُعْتَرِفِينَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتَّبِعِينَ مَنْهَجَهُمُ، الْمُقْتَفِينَ آثَارَهُمُ، الْمُسْتَمْسِكِينَ بِعُرْوَتِهِمُ، الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلَايَتِهِمُ، الْمُؤْتَمِّينَ بِإِمَامَتِهِمُ، الْمُسَلِّمِينَ لِأَمْرِهِمُ، الْمُجْتَهِدِينَ فِي طَاعَتِهِمُ، الْمُنْتَظِرِينَ أَيَّامَهُمُ، الْمَادِّينَ إِلَيْهِمْ أَعْيُنَهُمُ، الصَّلَوَاتِ الْمُبَارَكَاتِ الزَّاكِيَاتِ النَّامِيَاتِ الْغَادِيَاتِ الرَّائِحَات (1)بار خدایا درود فرست بر دوستان ایشان که بمقام و مرتبه آنان (خلافت و رئاست عامّه و فضیلت و برتریشان بر همه مردم که تو قرار داده‌اى) اقرار دارند، راه روشنشان را پیروى می نمایند (طبق دستور- شان رفتار می کنند) دنبال آثار و نشانه هاشان می روند، به دستاویز (بدین و راهنمایى) شان چنگ می زنند، به دوستی شان تمسّک می جویند (به وجوب طاعتشان اعتقاد دارند) به امامت و پیشوایی شان اقتدا می نمایند، براى امر و فرمانشان تسلیم و فرمانبرانند، در طاعت و پیرویشان می کوشند، ایّام روزگار (دولت و ظهور خلافت) ایشان (ایّام حضرت صاحب الأمر، المهدىّ المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف که دولت او دولت ایشان است) را انتظار دارند و چشم هاشان به سوى آنان دوخته‌اند (همیشه چشم به راه ظهور دولت ایشانند، حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرموده: کسی که امر ما ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را منتظر و چشم به راه باشد مانند کسى است که در راه خدا کشته و به خون خود طپیده باشد درودهاى با برکت و نیکى و پاکیزه و فزاینده هنگام بامدادان و شبانگاهان-])


1) دعای روز عرفه امام سجاد علیه السلام، ص210.

امام باقر علیه السلام در یک هشدار به مؤمنان می فرماید: ﴿عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام يَا جَابِرُ لَوْ كُنَّا نُفْتِي النَّاسَ بِرَأْيِنَا وَ هَوَانَا لَكُنَّا مِنَ الْهَالِكِينَ وَ لَكِنَّا نُفْتِيهِمْ بِآثَارٍ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أُصُولِ عِلْمٍ عِنْدَنَا نَتَوَارَثُهَا كَابِرٌ عَنْ كَابِرٍ نَكْنِزُهَا كَمَا يَكْنِزُ هَؤُلَاءِ ذَهَبَهُمْ وَ فِضَّتَهُمْ (1)ای جابر! اگر ما بخواهیم به مردم بر اساس رأی و هوس خود فتوا دهیم، قطعاً از هالکان خواهیم بود؛ اما ما به آن ها فتوا می دهیم بر پایه ی آثار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اصول علمی که داریم و آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل می کنیم، مانند این که آن ها طلا و نقره ی خود را انبار می کنند. وقتی اهل بیت علیهم السلام به خود اجازه نمی دهند برخلاف آثار پیامبر عمل کنند، چرا که هلاکت را در پی خواهد داشت، پس به طریق اولی ما نیز نباید بر خلاف آثار پیامبر و اهل بیت علیهم السلام عمل کنیم.

لذا امام عسکری علیه السلام درباره ی شیعیان واقعی خود می فرماید: أَنَّ شِيعَتَنَا هُمُ اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ آثَارَنَا وَ يُطِيعُونَا فِي جَمِيعِ أَوَامِرِنَا وَ نَوَاهِينَا فَأُولَئِكَ شِيعَتُنَا (2)همانا شیعیان ما کسانی هستند که آثار ما را تبعیت و از تمام اوامر و نواهی ما اطاعت می کنند پس آن ها شیعیان ما هستند.

امام صادق علیه السلام مخالفان با آثار اهل بیت علیهم السلام را از خود نمی دانند و می فرماید:

لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ قَالَ بِلِسَانِهِ وَ خَالَفَنَا فِي أَعْمَالِنَا وَ آثَارِنَا وَ لَكِنْ شِيعَتُنَا مَنْ وَافَقَنَا بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ اِتَّبَعَ آثَارَنَا وَ عَمِلَ بِأَعْمَالِنَا أُولَئِكَ شِيعَتُنَا؛ از شیعیان ما نیست کسی که با زبانش با ماست؛ ولی در عمل مخالف عمل و آثار ماست لیکن شیعیان ما کسانی هستند که در زبان و قلب از آثار ما تبعیت می کنند آنان شیعیان ما هستند.


1) بصائرالدرجات، ج1، ص300.

2) بحارالانوار، ج65، ص160.

حضرت امیر علیه السلام در توصیه ای به شیعیان می فرماید: ... أَلاَ إِنَّ اَلْأَبْرَارَ مِنْ عِتْرَتِي وَ أَطَايِبِ أَرُومَتِي أَحْلَمُ اَلنَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُهُمْ كِبَاراً، أَلاَ وَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مِنْ عِلْمِ اَللَّهِ عَلِمْنَا، وَ بِحُكْمِ اَللَّهِ حَكَمْنَا، وَ مِنْ قَوْلِ صَادِقٍ سَمِعْنَا، فَإِنْ تَتَّبِعُوا آثَارَنَا تَهْتَدُوا بِبَصَائِرِنَا، مَعَنَا رَايَةُ اَلْحَقِّ مَنْ تَبِعَهَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا غَرِقَ، أَلاَ وَ بِنَا يُرَدُّ تِرَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ بِنَا تُخْلَعُ رِبْقَةُ اَلذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِهِمْ، وَ بِنَا فُتِحَ، وَ بِنَا يُخْتَمُ (1)آگاه باشید که نیکان از عترت من و پاکان از نسل من هستند، در جوانی حلیم ترین و در بزرگسالی داناترین مردمان هستند. آگاه باشید که ما اهل خانه ای هستیم که علم خدا به ما آموخته شده و با حکم خدا قضاوت کرده ایم و از گفته راستینی شنیده ایم. پس اگر از آثار ما پیروی کنید، با بصیرت ما هدایت می شوید. ما پرچم حق را داریم؛ هرکه از آن پیروی کند، به حق می رسد و هرکه از آن بازماند، غرق می شود. آگاه باشید که به واسطه ی ما، فریضه هر مؤمنی ادا می شود و به واسطه ی ما، حلقه ذلت از گردن های آنان برداشته می شود. و به واسطه ی ما، فتح می شود و به واسطه ی ما، ختم می شود.

هشدار به عدم تبعیت از آثار اهل بیت علیهم السلام

كِتَابُ اَلْمُحْتَضَرِ لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ، رُوِيَ أَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ مَوْلاَنَا أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ قَوْمٍ حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ وَ نَسُوا اَللَّهَ رَبَّ اَلْأَرْبَابِ وَ اَلنَّبِيَّ وَ سَاقِيَ اَلْكَوْثَرِ فِي مَوَاقِفِ اَلْحِسَابِ وَ لَظَى وَ اَلطَّامَّةَ اَلْكُبْرَى وَ نَعِيمَ دَارِ اَلثَّوَابِ فَنَحْنُ اَلسَّنَامُ اَلْأَعْظَمُ وَ فِينَا اَلنُّبُوَّةُ وَ اَلْوَلاَيَةُ وَ اَلْكَرَمُ وَ نَحْنُ مَنَارُ اَلْهُدَى وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ اَلْأَنْبِيَاءُ كَانُوا يَقْتَبِسُونَ مِنْ أَنْوَارِنَا وَ يَقْتَفُونَ آثَارَنَا وَ سَيَظْهَرُ حُجَّةُ اَللَّهِ


1) همان، ج29، ص636.

عَلَى اَلْخَلْقِ بِالسَّيْفِ اَلْمَسْلُولِ لِإِظْهَارِ اَلْحَقِّ وَ هَذَا خَطُّ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنَ عَلِيٍّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ کتاب محتضر: روایت شده که به خط مولا ابو محمّد امام عسکرى علیه السلام یافت شده: پناه به خدا می برم از گروهى که محکمات کتاب را حذف کرده اند و خدا و پیامبر اکرم و ساقى کوثر و پایگاه هاى حساب و آتش دوزخ و طامه کبرى و نعمت هاى عالم آخرت را فراموش کرده اند. ما کوهان بزرگ هستیم در میان ما نبوّت و ولایت و کرم است ما منار هدایت و عروة الوثقى هستیم انبیا از نور ما اقتباس می کنند و پیرو آثار ما هستند به زودى حجت خدا بر مردم با شمشیر آخته براى آشکار نمودن حق ظاهر خواهد شد این خط حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسین بن على بن امیر المؤمنین است. امام در جواب مشرکان قریش که گفتند ما بر آثار گذشتگان و پدرامان هستیم فرمود: وأينلي بذلك، و أنّى لكم بتلك السعادة. و أمّا قولكم: إنّي سفّهت آراء آبائكم، و أحلام أسلافكم، فكذلك قال مشركو قريش: إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ وَیْلَكُمْ إِنَّ الدِّینَ لَا یُؤْخَذُ إِلَّا مِنَ الْأَنْبِیَاءِ فَافْقَهُوا وَ مَا أَرَاكُمْ تَعْقِلُونَ وَ أَمَّا تَعْیِیرُكُمْ إِیَّایَ بِسِیَاسَةِ الْمَجُوسِ إِیَّاكُمْ فَمَا أَذْهَبَكُمُ الْأَنَفَةُ مِنْ ذَلِكَ وَ لَوْ سَاسَتْكُمُ الْقِرَدَةُ وَ الْخَنَازِیرُ مَا أَرَدْتُمْ إِلَّا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَعَمْرِی لَقَدْ كَانُوا مَجُوساً فَأَسْلَمُوا كَآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا فِی الْقَدِیمِ فَهُمُ الْمَجُوسُ الَّذِینَ أَسْلَمُوا وَ أَنْتُمُ الْمُسْلِمُونَ الَّذِینَ ارْتَدُّوا فَمَجُوسِیٌّ أَسْلَمَ خَیْرٌ مِنْ مُسْلِمٍ ارْتَدَّ فَهُمْ یَتَنَاهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَتَقَرَّبُونَ مِنَ الْخَیْرِ وَ یَتَبَاعَدُونَ مِنَ الشَّرِّ (1)و اما سخن شما که می گویید: من نظرات پدران شما و عقل های اجداد شما را نادیده گرفته ام،


1) عوالم العلوم، ج22، ص329.

باز هم همین را مشرکان قریش گفتند: ما پدران خود را بر دینی یافته ایم و به آثار آنان پایبندیم. وای بر شما! دین جز از انبیا گرفته نمی شود؛ بنابراین درک کنید و نمی بینم که تعقل می کنید. و اما سرزنش شما از این که می گویید من مانند حاکمیت مجوس با شما رفتار می کنم، شما را از این موضوع شرمنده می کند. حتی اگر شما را میمون ها و خوک ها اداره کنند، تنها چیزی که می خواهید، امیر مؤمنان است. و به راستی که آن ها مجوس بودند و مانند پدران و مادران ما در گذشته مسلمان شدند. پس آن ها همان مجوس هایی هستند که مسلمان شدند و شما مسلمانانی هستید که مرتد شده اید. پس مجوسی که مسلمان شود، بهتر از مسلمانی است که مرتد شده باشد. آن ها از منکر نهی می کنند و به معروف امر می کنند و به کارهای خیر نزدیک می شوند و از شر دوری می کنند.

نتیجه ی کلام در این مقام این که همان طور که قرآن اثری است از طرف خدا که باید تبعیت شود از اهل بیت علیهم السلام که آثار الهی چون علم، ولایت و عصمت در وجودشان است نیز باید تبعیت کرد.

صفت ذک

ذکر بودن قرآن: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (1)البته ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم آن را محققا محفوظ خواهیم داشت.

ذکر بودن اهل بیت علیهم السلام: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (2)و پیش از تو، جز مردانی که به آن ها وحی می کردیم، نفرستادیم! اگر نمی دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از این که پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است.

مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ جَابِرٌ اَلْجُعْفِيُّ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ نَحْنُ أَهْلُ اَلذِّكْرِ (3)محمدبن مسلم به نقل از جابر جعفی که امام باقر علیه السلام ذیل آیه شریفه که فرمود پس از اهل ذکر بپرسید اگر نمی دانید حضرت فرمود ما اهل ذکر هستیم. وَ رُوِيَ فِي اَلْكَافِي عَنْ سَعْدٍ اَلْخَفَّافِ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ: أَنَّهُ سَأَلَهُ هَلْ يَتَكَلَّمُ اَلْقُرْآنُ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ رَحِمَ اَللَّهُ اَلضُّعَفَاءَ مِنْ شِيعَتِنَا إِنَّهُمْ أَهْلُ تَسْلِيمٍ ثُمَّ قَالَ نَعَمْ يَا سَعْدُ وَ اَلصَّلاَةُ تَتَكَلَّمُ وَ لَهَا صُورَةٌ وَ خَلْقٌ تَأْمُرُ وَ تَنْهَى قَالَ فَتَغَيَّرَ لِذَلِكَ لَوْنِي وَ قُلْتُ هَذَا شَيْءٌ لاَ أَسْتَطِيعُ أَنْ أَتَكَلَّمَ بِهِ فِي اَلنَّاسِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هَلِ اَلنَّاسُ إِلاَّ شِيعَتُنَا فَمَنْ لَمْ يَعْرِفِ اَلصَّلاَةَ فَقَدْ أَنْكَرَ حَقَّنَا ثُمَّ قَالَ يَا سَعْدُ أُسْمِعُكَ كَلاَمَ اَلْقُرْآنِ قَالَ سَعْدٌ فَقُلْتُ بَلَى صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ فَقَالَ: إِنَّ اَلصَّلاةَ تَنْهى عَنِ اَلْفَحْشاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اَللّهِ أَكْبَرُ فَالنَّهْيُ كَلاَمٌ وَ


1) سوره قمر، آیه17.

2) سوره نحل، آیه43.

3) المناقب، ج4، ص178.

اَلْفَحْشَاءُ وَ اَلْمُنْكَرُ رَجُلٌ وَ نَحْنُ ذِكْرُ اَللَّهِ وَ نَحْنُ أَكْبَرُ (1)و در کتاب کافی روایت شده از سعد خفاف از امام باقر علیه السلام در یک حدیث طولانی که او از ایشان پرسید: آیا قرآن سخن می گوید؟ امام علیه السلام تبسمی کرد و سپس فرمود: «خداوند ضعفای شیعه مان را رحمت کند، زیرا آن ها اهل تسلیم هستند.» سپس فرمود: «بله، ای سعد و نماز نیز سخن می گوید و دارای صورت و خلقی است که امر می کند و نهی می کند.» سعد گفت: «به خاطر این مطلب رنگم تغییر کرد و گفتم: این چیزی است که نمی توانم در میان مردم بیان کنم.» امام علیه السلام فرمود: «آیا مردم جز شیعه ما هستند؟ پس هر کس نماز را نشناسد حق ما را انکار کرده است.» سپس فرمود: «ای سعد، من به تو سخن قرآن را می رسانم.» سعد گفت: «بله، خداوند بر تو درود فرستد.» امام فرمود: «نماز آدمی را از فحشا و منکر نهی می کند و ذکر خداوند بزرگتر است؛ پس نهی، سخنی است و فحشا و منکر، مردی هستند و ما ذکر خداوندیم و ما بزرگتر هستیم».

معنای ذکر

راغب در مفردات ذکر را این گونه معنا می کند: «الذِّكْرُ: تارة يقال و يراد به هيئة للنّفس بها يمكن للإنسان أن يحفظ ما يقتنيه من المعرفة»؛ یادآورى است. گاهى چیزى به یاد مى‌آید و مراد از آن حالتى است در نفس که به وسیله ی آن انسان چیزى را که معرفت و شناخت آن را قبلا حاصل کرده است.

ذکر: یاد کردن، خواه با زبان باشد یا با قلب و هر دو خواه بعد از نسیان


1) بحارالانوار، ج79، ص198

باشد یا از ادامه ی ذکر (مفردات). در قاموس آمده: ذکر به کسر اول به معنى حفظ شیىء است در صحاح گفته: ذکر و ذکرى خلاف نسیان است همچنین است ذکرة. طبرسى در ذیل آیه ی 40 بقره فرموده: ذکر حفظ شیىء و ضد آن نسیان است. راغب می گوید: گاهى مراد از ذکر هیئت نفسانى است که شخص به واسطه ی آن می تواند آن چه از دانائى به دست آورده حفظ کند و آن مانند حفظ است الا آن که حفظ به اعتبار نگهداشتن و ذکر به اعتبار حاضر کردن آن در ذهن است و گاهى به حضور شیىء در قلب و هکذا به قول اطلاق می شود. تذکره به معنى پند دادن و چیزى را بیاد کسى آوردن است. تذکّر از باب تفعل به معنى یاد آورى است. ناگفته نماند معناى جامع همان یادآورى به قلب و به زبان است که در ابتدا گفته شد. (1)

با توجه به آن چه درباره ی معنای «ذکر» گفته شد، آن چه مسلم است، ذکر، یعنی یادآوری چیزی که قبلاً وجود داشته است و در خاطر و نفس ما حفظ شده؛ ولی نیاز به یادآوری است چرا که غبار غفلت روی آن نشسته و پوشیده شده است؛ لذا راه آخرت ظاهر است و سلوکش آسان ولیکن مردم از آن معرضند وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ (2)و (این مردم بی خرد) چه بسیار بر آیات و نشانه های قدرت حق در آسمان ها و زمین می گذرند و از آن روی می گردانند. سبب آسانی سلوک آن است که این همان راهی است که مردم از آن جا آمده اند پس آن چه دیدنی است یک بار دیدند و شنیدنی ها را شنیدندن و لیکن فراموش کردند وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ


1) قاموس قرآن، ج 3، ص 15.

2) سوره یوسف، آیه 105.

مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما (1)و همانا ما پیش از این با آدم عهدی بستیم که فریب شیطان نخورد و او فراموش کرد و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم. برخی معتقدند که هر کتابی که از طرف خداوند نازل شود، این ویژگی را دارد که به عنوان ذکر شناخته می شود: کُلَّ کِتَابٍ أَنْزَلَهُ اَللَّهُ تَعَالَی عَلَی نبي من أنبيائه علیهم السلام فهو ذِكْر قال تعالى: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّكْرَ أي القرآن (2)از این رو قرآن نیز ذکر است.

پس اگر قرآن ذکر است، به این دلیل است که قرآن یادآور و بیان کننده ی حقایق دنیا و آخرت است و یادآور آن چیزهایی که در درون ما وجود دارد، ولی به خاطر غفلت ما، غبار فراموشی بر روی آن نشسته است. قرآن این غبار را می زداید و به همین دلیل بر آن ذکر اطلاق شده است.

بنابراین، به اعتباری قرآن سراسر آیاتش ذکر است تا یادآور حقایق فراموش شده باشد؛ اما این انسان نه تنها عزمی از خود نشان نمی دهد؛ بلکه پیوسته راه خطا را می پیماید؛ لذا خداوند می فرماید: وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا (3)و ما در این قرآن انواع سخنان را نیکو بیان کردیم تا خلق متذکر شوند و از آن پند گیرند و لیکن بدان را به جز نفرت حاصلی نمی افزاید.

ذکر و یاد خداوند تنها عبادتی است که حد و مرزی ندارد. با نگاهی به


1) سوره طه، آیه115.

2) شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج 4، ص 2277

3) سوره اسراء، آیه41.

عبادات، به این نتیجه می رسیم که خداوند برای هر عبادتی زمانی معین کرده است، مانند نماز که نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء هر کدام باید در زمان خاصی انجام شوند و از نظر کمیت نیز محدودیت خاصی دارند. این مورد در سایر عبادات نیز وجود دارد، مانند حج که باید زمان استطاعت فرا برسد، و زکات و خمس که باید سال آن سپری شود. اما تنها عبادتی که بر آن تأکید شده و هیچ محدودیتی ندارد، ذکر است.

خداوند در مورد ذکر می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (1)ای کسانی که ایمان آورده اید، ذکر حق و یاد خدا را (به دل و زبان) بسیار کنید. یعنی پیوسته و بدون محدودیت زمانی و مکانی، در هر حال به یاد خدا باشید که مراد، یاد زبانی و قلبی یا زبانی و عملی است.

کسی که دائماً با قرآن مأنوس است و قرآن را با تدبر می خواند، همیشه در حال ذکر خداوند است. ثمره ی انس با قرآن نیز افزایش ایمان است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2)مؤمنان حقیقی کسانی هستند که چون ذکری از خدا شود، دل هایشان ترسان و لرزان می شود و وقتی آیات خدا برایشان تلاوت شود، بر مقام ایمانشان افزوده می گردد و به خدای خود در هر کار توکل می کنند.

مؤمن چون ایمان را همراه با عمل می داند، همواره در عمل نیز می کوشد؛ به عبارتی، به علم خود جامه ی عمل می پوشد؛ لذا فرجام کار مؤمن، فلاحت و رستگاری است که در پرتو ذکر و انس با قرآن به دست می آورد.


1) سوره احزاب، آیه41.

2) سوره انفال، آیه2.

خداوند قرآن را به عنوان ذکری معرفی می کند که موجب مبارک شدن وجود انسان می شود: وَهَذَا ذِكْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ أَفَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (1)و این قرآن، کتابی است پر از اندرز و تذکر و برکت بسیار که ما آن را فرستادیم، آیا شما آن را انکار خواهید کرد؟

مرحوم علامه ذیل این آیه ی شریفه، وجه مبارک بودن ذکر که قرآن است، می فرماید: اگر آن را ذکر مبارک خواند بدین جهت بود که قرآن ذکرى است ثابت و دائم و کثیر البرکات، هم مؤمن از آن بهره مند مى شود و هم آسایش کافر را در جامعه بشرى تأمین نموده است و خلاصه همه ی اهل دنیا از آن منتفع مى گردند، چه آن را قبول داشته باشند و چه نداشته باشند چه به حقانیت آن اقرار داشته باشند و چه منکر آن باشند. دلیل بر این معنا تجزیه و تحلیل آثار رشد و صلاحى است که همین امروز در مجتمع بشرى مشاهده مى کنیم؛ زیرا اگر به عقب برگردیم و تا به عصر نزول قرآن و ما قبل آن پیش برویم مى فهمیم که در اثر قرآن بشر از کجا به کجا رسید، چه بود و چه شد، آن وقت مى فهمیم که قرآن ذکرى است مبارک که همه افراد بشر به وسیله ی آن رشد یافتند. (2)نکته ای که از ذکر بودن قرآن می توان فهمید، این است که تذکر دادن قرآن بیشتر جنبه ی إنذاری دارد؛ بنابراین، خداوند به پیامبر می فرماید که شما به مردم تذکر بدهید و آن ها را بترسانید. ﴿نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيد (3)ما به گفتار مردم (مغرض نادان) داناتریم و تو بر آن مردم، جبّار و مسلّط نیستی (تو رسول حقّی) پس آن کس را که از وعده عذاب قیامت من ترسان است به آیات قرآن متذکّر ساز.


1) سوره انبیاء، آیه50.

2) تفسیرالمیزان، ج14، ص418.

3) سوره ق، آیه45.

گرچه قرآن مایه ی تذکر برای همه ی مردم است وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (1)در حالی که این کتاب الهی جز ذکر و پند و حکمت برای عالمیان هیچ نیست؛ ولی چون فقط متقین از آن بهره مند می شوند، در آنان تعیّن پیدا می کند لذا می فرماید: وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (2)و این قرآن به حقیقت پند و تذکر پرهیزکاران عالم است. نظیر هادی بودن قرآن که برای کافة للناس است؛ اما چون مؤمنان از آن بهره می برند، در انسان های باتقوا تعیّن پیدا می کند و می فرماید هدی للمتقین.

قرآن کلام خداوند است و خداوند بر هستی محیط است. علم اولین و آخرین نزد اوست و او مالک یوم الدین است. او واحد قهار است: لِمَنِ الْمُلْكُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ. این حقایق موجب می شود که انسان نسبت به قرآن، که ذکر است، توجه و اهتمام بیشتری نشان دهد؛ زیرا آن چه را که انسان با آن مواجه می شود، خداوند به بندهاش گوشزد می کند.

از فواید بهره مندی از ذکر بودن قرآن این است که چون کلام خداوند است، به مانند خود او که نور است: اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ، ذکر او نیز نور است: فَآمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِير (3)همان طور که خداوند عین رحمت است: کَتَبَ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ، قرآن نیز رحمت است: فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ (4)


1) سوره قلم، آیه 52.

2) سوره الحاقه، آیه48.

3) سوره تغابن، آیه 8.

4) سوره انعام، آیه157.

بنابراین، کسی که با قرآن مأنوس است و پیوسته با قرآن به یاد خداوند است، خود را در معرض رحمت الهی قرار می دهد و نسیم رحمت بر او می وزد. نام و یاد خداوند مایه ی آرامش است، و قرآن نیز موجب آرامش انسان می شود. خداوند هادی است و قرآن نیز عامل هدایت است.

خلاصه این که، در پرتو متذکر شدن با قرآن، مؤمن هم وجودش نورانی می شود، هم در معرض رحمت الهی قرار می گیرد، هم انس با قرآن موجب آرامش او خواهد شد و هم به هدایت دست می یابد.

ذکر بودن اهل بیت علیهم السلام

سیره ی علمی و عملی انبیای عظام به عنوان سمبل «ذکر» شناخته می شود؛ از این رو، خداوند به پیامبر خطاب می کند که پیامبران مرا یاد کن: وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ (1)و باز یاد کن از بندگان خاص ما ابراهیم، اسحاق و یعقوب که همه در انجام رسالت، صاحب اقتدار و بصیرت بودند.

خداوند رسول خدا صلی الله علیه و آله را نیز ذکر و مذکِّر معرفی می کند؛ لذا می فرماید: وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ (2)ما نام تو را بلند آوازه کردیم. همچنین می فرماید: فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ و فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى (3)پس (به آیات الهی خلق را) متذکر ساز اگر سودمند افتد.

خداوند خصوصیت ذکر بودن را که برای قرآن بیان کرده است، برای رسول


1) سوره ص، آیه45.

2) سوره انشراح، آیه4.

3) سوره اعلی، آیه9.

خدا صلی الله علیه و آله نیز بیان نموده است. با نگاهی به سیره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله، می بینیم که همان شیوه ای که در قرآن برای تذکر مردم بیان شده، رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همان شیوه را برای مردم به کار برده است. بیان اصول اعتقادی توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد، و استفاده از شیوه های انذار، تبشیر، تخویف و امثال آن که اساس قرآن را تشکیل می دهد، همگی در سیره ی قولی و عملی حضرت مشاهده می شود.

بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به عنوان اهل ذکر یاد شده اند و توصیه شده است که به آنان مراجعه شود لذا می فرماید: فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (1)پس اگر نمی دانید از اهل ذکر (یعنی علما و دانشمندان هر امت) سؤال کنید.

اگر در این آیه ی شریفه، ذکر را قرآن بدانیم، اهل ذکر یعنی اهل قرآن. اهلیت قرآن به عمل کردن و دانستن تأویلات و رموز آن است و به راستی چه کسانی عاملتر و عالمتر از اهل بیت علیهم السلام سراغ داریم که بخواهد اهلیت داشته باشد و با قرآن یکی باشد؟

امام باقر علیه السلام ذیل آیه ی شریفه ی اهل الذکر می فرماید: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي قَوْلِهِ: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ مَنِ المعنون [الْمَعْنِيُّونُ] بِذَلِكَ- فَقَالَ: نَحْنُ وَ اللَّهِ، فَقُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ قَالَ نَعَمْ- قُلْتُ وَ نَحْنُ السَّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ- قُلْتُ فَعَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ- قُلْتُ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُجِيبُونَا قَالَ لَا- ذَلِكَ إِلَيْنَا إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا تَرَكْنَا- ثُمَّ قَالَ: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب (2)


1) سوره نحل، آیه45.

2) تفسیر قمی، ج2، ص68

امام صادق علیه السلام نیز ذیل این آیه ی شریفه می فرماید: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ فَعَلَى النَّاسِ أَنْ يَسْأَلُوهُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْهِمْ أَنْ يُجِيبُوا ذَلِكَ إِلَيْهِمْ إِنْ شَاءُوا أَجَابُوا وَ إِنْ شَاءُوا لَمْ يُجِيبُوا (1)منظور اهل ذکر، آنان آل محمد هستند پس بر مردم است که از آنان بپرسند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر اهل بیت را عبادت دانسته و در کنار ذکر خود و ذکر خدا قرار می دهد و می فرماید: ذِكْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادَةٌ وَ ذِكْرِي عِبَادَةٌ وَ ذِكْرُ عَلِيٍّ عِبَادَةٌ وَ ذِكْرُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عِبَادَةٌ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنِي خَيْرَ الْبَرِيَّةِ إِنَّ وَصِيِّي لَأَفْضَلُ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّهُ لَحُجَّةُ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ مِنْ وُلْدِهِ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ بَعْدِي بِهِمْ يَحْبِسُ اللَّهُ الْعَذَابَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِهِمْ يُمْسِكُ الْجِبَالَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَ بِهِمْ يَسْقِي خَلْقَهُ الْغَيْثَ وَ بِهِمْ يُخْرِجُ النَّبَاتَ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ حَقّاً وَ خُلَفَائِي صِدْقاً عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الشُّهُورِ وَ هِيَ اثْنا عَشَرَ شَهْراً وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ نُقَبَاءِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ثُمَّ تَلَا ع هَذِهِ الْآيَةَ وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ ثُمَّ قَالَ أَ تَقْدِرُ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنَّ اللَّهَ يُقْسِمُ بِالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ وَ يَعْنِي بِهِ السَّمَاءَ وَ بُرُوجَهَا قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا ذَاكَ قَالَ أَمَّا السَّمَاءُ فَأَنَا وَ أَمَّا الْبُرُوجُ فَالْأَئِمَّةُ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ وَ آخِرُهُمْ الْمَهْدِيُّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ (2)یاد خداوند عزوجل عبادت است و یاد من عبادت است و یاد علی نیز عبادت است و یاد ائمه از نسل او عبادت است و کسی که مرا به نبوت مبعوث کرده و مرا بهترین مخلوق قرار داده، همانا وصی من، بهترین وصی هاست و او حجت


1) بصائرالدرجات، ج1، ص39.

2) الاختصاص، ص 224.

خدا بر بندگانش و خلیفه او بر مخلوقاتش است. از نسل او ائمه هدایتگری بعد از من هستند به واسطه ی آن ها، خداوند عذاب را از اهل زمین باز می دارد و به واسطه ی آن ها آسمان را از سقوط بر روی زمین نگه می دارد مگر به اذن او و به واسطه ی آن ها کوه ها را از حرکت و لرزش نگه می دارد. به واسطه ی آن ها خداوند مخلوقاتش را باران می دهد و به واسطه ی آن ها گیاهان را از زمین خارج می سازد. آنان، ولیّان واقعی خداوند و خلفای راستین من هستند که عددشان برابر با تعداد ماه هاست و آن دوازده ماه است. و شمار آن ها برابر با تعداد نقبای موسی ابن عمران است. سپس علی علیه السلام این آیه را تلاوت کرد: وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ. سپس گفت: «آیا تو ای ابن عباس می دانی که خداوند به آسمان های دارای برج (بروج) قسم خورده و منظور از آن آسمان و برج ها چیست؟» گفتم: «یا رسول الله، آن چیست؟» فرمود: «آسمان من هستم و برج ها، ائمه بعد از من هستند که نخستین آن ها علی و آخرین آن ها مهدی علیه السلام است. درود خدا بر همه ی آن ها.

ذکر اهل بیت علیهم السلام از این بابت ذکر خداست که آنان مظهر توحید هستند؛ لذا امام صادق علیه السلام می فرماید: مَا اجتَمَعَ فی مَجلِسٍ قَومٌ لَم یَذکُرُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ وَ لَم یَذکُرُونا اِلّا کانَ ذلِکَ المَجلِسُ حَسرَةً عَلَیهِم یَومَ القِیامَةِ، ثُمَّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ ذِکْرَنَا مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذِکْرَ عَدُوِّنَا مِنْ ذِکْرِ الشَّیْطَانِ (1)هیچ مردمی در انجمنی فراهم نشوند که در آن ذکر خدای عزوجل و ذکر ما نباشد جز این که آن انجمن در روز قیامت مایه ی حسرت و افسوس آنان باشد. سپس فرمود: (پدرم) حضرت ابوجعفر علیه السلام فرمود: همانا ذکر ما ذکر خداست و ذکر دشمن ما ذکر شیطان است.


1) اصول کافی، ج2، ص496.

امام سجاد علیه السلام درباره ی ارزش یاد و ذکر اهل بیت علیهم السلام می فرماید: قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْن علیهما السلام: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّا إِذَا وَقَفْنَا بِعَرَفَاتٍ وَ بِمِنًى، ذَكَرْنَا اللَّهَ وَ مَجَّدْنَاهُ، وَ صَلَّيْنَا عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَ ذَكَرْنَا آبَاءَنَا أَيْضاً بِمَآثِرِهِمْ وَ مَنَاقِبِهِمْ- وَ شَرِيفِ أَعْمَالِهِمْ نُرِيدُ بِذَلِكَ قَضَاءَ حُقُوقِهِمْ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْن علیهما السلام: أَ وَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِمَا هُوَ أَبْلَغُ فِي قَضَاءِ الْحُقُوقِ مِنْ ذَلِكَ قَالُوا: بَلَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.قَالَ: أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ أَنْ تُجَدِّدُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ- ذِكْرَ تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الشَّهَادَةَ بِهِ، وَ ذِكْرَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله رَسُولِ اللَّهِ، وَ الشَّهَادَةَ لَهُ بِأَنَّهُ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ،وَ ذِكْرَ عَلِيٍّ علیه السلام وَلِيِّ اللَّهِ، وَ الشَّهَادَةَ لَهُ بِأَنَّهُ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ، وَ ذِكْرَ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِينَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ بِأَنَّهُمْ عِبَادُ اللَّهِ الْمُخْلَصِين (1)مردی به علی بن حسین علیه السلام گفت: «ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! وقتی در عرفات و مشعر الحرام ایستاده ایم، خدا را یاد می کنیم و او را تقدیس می نماییم و بر محمد و آل پاک او درود می فرستیم و همچنین پدرانمان را به خاطر فضایل و اعمال شریفشان یاد می کنیم و می خواهیم حقوق آن ها را ادا کنیم. علی بن حسین علیه السلام پاسخ داد: آیا به شما بگویم که چیزی قویتر و بهتر از این در مورد ادای حقوق است؟ گفتند: بله، ای پسر رسول خدا! حضرت علیه السلام فرمود: ﴿بهترین چیز این است که در خودتان یاد توحید خدا را زنده کنید و گواهی دهید که محمد صلی الله علیه و آله رسول خداست و گواهی دهید که او سید پیامبران است و علی علیه السلام ولیّ خداست و گواهی دهید که او سید وصیّان است و همچنین یاد ائمه ی طاهرین از آل محمد علیهم السلام را که بندگان مخلص خدا هستند، به جا آورید.


1) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری علیه السلام ، ص: 609.

﴿عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ لَيَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ إِلَى حَاجَةٍ فَيَرْجِعُ وَ مَا ذَكَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتُمَلَأُ صَحِيفَتُهُ حَسَنَاتٍ قَالَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ يَمُرُّ بِالْقَوْمِ وَ يَذْكُرُونَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَيَقُولُونَ كُفُّوا فَإِنَّ هَذَا يُحِبُّهُمْ فَيَقُولُ الْمَلَكُ لِصَاحِبِهِ اكْتُبْ هِبَةَ آلِ مُحَمَّدٍ فِي فُلَانٍ الْيَوْمَ (1)امام صادق علیه السلام فرمود: هر مردی از خانه اش به سمت حاجتی خارج می شود و وقتی برمی گردد، یاد خداوند عزوجل نکرده است، اما صحیفه اش پر از حسنات می شود. گفتم: چگونه این اتفاق می افتد، فدایت شوم؟ فرمود: او به جمعی از مردم می گذرد و آن ها ما اهل بیت را یاد می کنند و می گویند: ﴿از او دوری کنید، زیرا او آن ها را دوست دارد. در این موقع، فرشته به همراهش می گوید: نوشته ی هبه ی آل محمد علیهم السلام را برای فلانی امروز ثبت کن.﴿بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: شِيعَتُنَا اَلرُّحَمَاءُ بَيْنَهُمُ اَلَّذِينَ إِذَا خَلَوْا ذَكَرُوا اَللَّهَ إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اَللَّهِ إِنَّا إِذَا ذُكِرْنَا ذُكِرَ اَللَّهُ وَ إِذَا ذُكِرَ عَدُوُّنَا ذُكِرَ اَلشَّيْطَانُ (2)ابن ابى حمزه گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: شیعیان ما با خود مهربانند، چون تنها باشند خدا را یاد کنند [همانا یاد ما یاد خداست] هرگاه ما یاد شویم خدا یاد شود و چون دشمن ما یاد شود، شیطان یاد شود. عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: ثَلاَثَةُ مَجَالِسَ يَمْقُتُهَا اَللَّهُ وَ يُرْسِلُ نَقِمَتَهُ عَلَى أَهْلِهَا فَلاَ تُقَاعِدُوهُمْ وَ لاَ تُجَالِسُوهُمْ مَجْلِساً فِيهِ مَنْ يَصِفُ لِسَانُهُ كَذِباً فِي فُتْيَاهُ وَ مَجْلِساً ذِكْرُ أَعْدَائِنَا فِيهِ جَدِيدٌ وَ ذِكْرُنَا فِيهِ رَثٌّ وَ مَجْلِساً فِيهِ مَنْ يَصُدُّ عَنَّا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ... (3)و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: سه مجلس است که خداوند آن ها را دشمن دارد و عذاب خود را بر اهل آن بفرستد، پس با آنان ننشینید و مجالست


1) معانی الاخبار، ص183.

2) کافی ج2، ص186.

3) اصول کافی، ج2، ص378.

نکنید، یکى آن مجلسى که در آن کسى باشد که در فتواى خود دروغ گوید و دیگر مجلسى که ذکر دشمنان ما در آن تازه و نو، ولى ذکر ما در آن کهنه باشد و دیگر مجلسى که در آن کسى است که از پیروى ما مردم را بازمی دارد و تو می دانى.

وَ قَالَ مولینا علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ: ذِكْرُنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ شِفَاءٌ مِنَ اَلْوَعْكِ وَ اَلْأَسْقَامِ وَ وَسْوَاسِ اَلرَّيْبِ (1)یاد ما اهل بیت، درمانی است برای ناگواری ها، بیماری ها و وسوسه های شک و تردید. قال یا ابا محمد، قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَقَدْ ذَكَرَنَا اَللَّهُ وَ ذَكَرَ شِيعَتَنَا وَ عَدُوَّنَا فِي آيَةٍ مِنْ كِتَابِهِ كِتَابِ اَللَّهِ وَ قَالَ فَقَالَ هَلْ يَسْتَوِي اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا اَلْأَلْباب ﴿فَنَحْنُ اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ عَدُوُّنَا اَلَّذِينَ لا يَعْلَمُون وَ شِيعَتُنَا أُولُوا اَلْأَلْبابِ وَ اَلَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ عَدُوُّنَا إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو اَلْأَلْبَابِ شِيعَتُنَا قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي قَالَ لَقَدْ ذَكَرَكُمُ اَللَّهُ فِي كِتَابِهِ إِذْ يَقُولُ يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّهِ إِنَّ اَللّهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ مَا أَرَادَ بِهَذَا غَيْرَكُمْ فَهَلْ سَرَرْتُكَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ﴾ (2) وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: رَحِمَ اَللَّهُ عَبْداً أَحْيَا ذِكْرَنَا قُلْتُ مَا إِحْيَاءُ ذِكْرِكُمْ قَالَ اَلتَّلاَقِي وَ اَلتَّذَاكُرُ عِنْدَ أَهْلِ اَلثَّبَاتِ (3)امام باقر علیه السلام فرمود: خدا بیامرزد بنده اى را که یاد ما را زنده نگه دارد. شخص شنونده سؤال می کند زنده نگه داشتن یاد شما چگونه است؟ فرمود: به ملاقات یک دیگر رفتن(مؤمنین)و با هم به گفتگو پرداختن در نزد آنان که ثابت قدم هستند..


1) بحارالانوار، ج59، ص97.

2) تفسیر فرات کوفی، ج1، ص364.

3) وسائل الشیعه،ج12، ص21.

خداوند نام اهل بیت علیهم السلام را بلندآوازه قرار داده است چرا که آنان اهل بیتی هستند که نام خداوند را بلندمرتبه یاد می کنند. فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ (1)(و آن مشکات) در خانه هایی (قرار دارد مانند معابد و مساجد و منازل انبیاء و اولیاء) که خدا رخصت داده که آن جا رفعت یابد و در آن ها ذکر او شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

ذکر بودن ثقلین، همواره بندگان مؤمن را با یاد خداوند مأنوس می سازد. مردان الهی کسانی هستند که در هیچ شرایطی از یاد و نام خداوند غافل نیستند و چیزی آنان را از یاد خداوند غافل نمی سازد: رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (2)پاکمردانی که هیچ کسب و تجارت آنان را از یاد خدا و به پا داشتن نماز و دادن زکات غافل نگرداند و از روزی که دل و دیده ها در آن روز حیران و مضطرب است ترسان و هراسانند.

در مقابل کسانی که از خداوند و یاد او رو بر می گردانند آنان کسانی هستند که در حق آیات خداوند ظلم کردند و از آیات خدا که اهل بیت علیهم السلام باشند رو برگرداندند؛ لذا خداوند از آنان به عنوان مجرم یاد کرده و عدهی انتقام سخت داده است: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ (3)و کدامین کس در عالم از آن کس که به آیات خدا پند و تذکّرش


1) سوره نور، آیه36.

2) سوره نور، آیه37.

3) سوره سجده، آیه22.

دادند و باز اعراض کرد ستمکارتر است؟ البته ما از بدکاران انتقام خواهیم کشید.

البته غفلت از یاد خداوند از حربه های شیطان است. تمام تلاش شیطان این است که بندگان از یاد خداوند غافل شوند و بعد خلع سلاحشان که ذکر است، به آنان شبیخون زند؛ لذا می فرماید: اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِكْرَ اللهِ أُولَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (1)شیطان بر (دل) آن ها سخت احاطه کرده که فکر و ذکر خدا را به کلی از یادشان برده، آنان حزب شیطانند، الا (ای اهل ایمان) بدانید که حزب شیطان به حقیقت زیانکاران عالمند.

شیطان پیوسته با ابزار مختلف سعی در این عمل دارد: إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (2)شیطان قصد آن دارد که به وسیله شراب و قمار، میان شما عداوت و کینه بر انگیزد و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد، پس شما آیا از آن دست بر می دارید؟

فرجام کسانی که از نام و یاد خدا غفلت می ورزند هم در دنیا بد است و هم در آخرت. در هر دو جا با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد لذا می فرماید: وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى (3)و هر کس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود و روز


1) سوره مجادله، آیه19.

2) سوره مائده، آیه91.

3) سوره طه، آیه124.

قیامتش نابینا محشور کنیم. یا می فرماید: وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (1)و هر که از یاد خدا (و حکم قرآن) رخ بتابد شیطانی را بر او برانگیزیم تا یار و همنشین دایم وی باشد.

شیطان علاوه بر این که سعی در غافل ساختن بندگان از یاد خدا می کند، هر آن چه که انسان را به یاد خدا بیاندازد و او را به خدا نزدیک کند نیز از سر راه بنده بر می دارد تا بنده به خداوند قرب پیدا نکند. لذا هم نسبت به قرآن و هم نسبت به اهل بیت علیهم السلام که ذکر خداوند هستند و موجبات یاد خداوند می شوند را نیز از سر راه بندگان بر می دارد. راهزنی بسیار قهار که سعی در گمراه کردن بندگان خدا می کند.


1) سوره زخرف، آیه 36.

صفت کرامت

اشاره

کریم بودن قرآن: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (1)که این قرآن کتابی بسیار بزرگوار و سودمند و گرامی است.

کریم بودن اهل بیت علیهم السلام: ... إِلاَّ عَرَّفَهُمْ جَلاَلَةَ أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقَالِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتَكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيْه (2)مگر این که بزرگی امر شما و عظمت خطر شما و شأن بزرگ شما و تمام نور شما و صداقت گفته های شما و ثبات مقام شما و شرافت مکان شما و منزلت شما پیش او و کرامت شما بر او و خاص بودن شما نزد او را به آن ها بشناساند.

«الكافي: محمّد بن يحيى و غيره، عن محمّد بن أحمد، و محمّد بن الحسين جميعا، عن موسى بن عمر، عن غسّان البصري، عن معاوية بن وهب ؛ و عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن بعض أصحابنا، عن إبراهيم بن عقبة، عن معاوية بن وهب، قال: استأذنت على أبي عبد اللّه عليه السّلام فقيل لي: ادخل. فدخلت، فوجدته في مصلاّه في بيته، فجلست حتّى قضى صلاته، فسمعته و هو يناجي ربّه و يقول: يا من خصّنا بالكرامة و خصّنا بالوصيّة، و وعدنا الشفاعة، و أعطانا علم ما مضى و ما بقي، و جعل أفئدة من الناس تهوي إلينا ؛ اغفر لي و لإخواني و لزوّار قبر أبي [عبد اللّه] الحسين عليه السّلام﴾ (3)معاویة بن وهب می گوید از امام صادق علیه السلام اجازه دخول گرفتم پس گفته شد داخل شو پس من داخل شدم و حضرت را در مصلای خانه اش


1) سوره واقعه، آیه77.

2) البلد الامین، ج1، ص397.

3) عوالم العلوم، ج20، ص143.

دیدم که نشسته تا این که نماز ایشان تمام شد پس شنیدم که حضرت مشغول دعاست و خداوند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید ای کسی که ما را به کرامت و وصیت رسول خدا مخصوص گردانیدی و وعده شفاعت به ما دادی و به ما علم آن چه گذشت و آن چه در آینده است را به ما عطا نمودی و قلوب مردم را به سوی ما قرار دادی ببخش مرا و برادران من و زایران قبر اباعبدالله را.

«امام صادق علیه السلام: ... اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلْحُسَيْنِ اَلْمَظْلُومِ اَلشَّهِيدِ اَلسَّلاَمُ عَلَى أَسِيرِ اَلْكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ اَلْعَبَرَاتِ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِيُّكَ وَ اِبْنُ وَلِيِّكَ وَ صَفِيُّكَ وَ اِبْنُ صَفِيِّكَ اَلْفَائِزُ بِكَرَامَتِكَ أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اِجْتَبَيْتَهُ بِطِيبِ اَلْوِلاَدَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ اَلسَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ اَلْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ اَلذَّادَةِ وَ أَعْطَيْتَهُ مَوَارِيثَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ مِنَ اَلْأَوْصِيَاءِ (1)سلام بر حسین مظلوم شهید! سلام بر اسیر غم ها و کشته اشک ها! خدای من! من شهادت می دهم او ولی تو و پسر ولی تو و صفی تو و پسر صفی تو است؛ کسی که به کرامت تو نائل آمده و او را به شهادت گرامی داشته ای و او را به سعادت ارزانی داشته ای و او را به نیکویی ولادت برگزیده ای و او را سید سادات و رهبر قادرت قرار داده ای و از مدافعان قرار داده ای و میراث انبیاء را به او عطا کرده ای و او را حجت بر خلقتت از اوصیاء قرار داده ای.

معنای کرامت

این اسم و صفت خداوند، صفت مشبّه های است به معنای خالی از پستی و نقایص، همچنین به معنای بخشش فراوان و نیکوکاری. این صفت به عزیز شدن و بخشش مرتبط است.


1) زادالمعاد، ج1، ص531.

همان طور که خداوند منشأ کرامت و زوال ناپذیری است، چنان که می فرماید: وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلاَلِ وَالإِكْرَامِ (1)و یا می فرماید: بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ (2). همچنین، منشأ عدم اکرام نیز خداوند متعال است، چنان که می فرماید: وَمَنْ يُهِنِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ (3)

کرامت قرآن

چنان که قبلاً از قول امام صادق علیه السلام ذکر شد، قرآن تجلی خداوند متعال است: لَقَدْ تَجَلَّى اَللَّهُ لِخَلْقِهِ فِي كَلاَمِهِ وَ لَكِنْ لاَ يُبْصِرُونَ (4). خداوند به تمامی صفات خویش در این کتاب تجلی کرده است و یکی از این صفات، «کریم» است. صفت کرامت در قرآن تجلی یافته است؛ لذا یکی از تعابیری که درباره ی قرآن به کار می رود، صفت «کریم» است: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (5)، که این قرآن، کتابی بزرگوار، سودمند و گرامی است. همچنین می فرماید: فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (6)، که آن صحیفه ها بسی بلندمرتبه و پاک و منزه از خطا هستند. همچنین می فرماید: ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ (7)قسم به قرآن با مجد و عظمت. سوگند خدا به قرآن، نشانگر حرمت و کرامت آن است و «مجید» نیز به معنای دارای کرامت است. (8)


1) سوره رحمن، آیه 27

2) سوره يس، آیه 27.

3) سوره حج، آیه 18.

4) عوالی اللئالی، ج4، 116

5) سوره واقعه، آیه 77.

6) سوره عبس، آیه 14.

7) سوره ق، آیه 1.

8) الميزان، ج 20، ص 202.

خداوند کریم، بلکه اکرم، کتابی را با عنوان «قرآن کریم» فرستاده است، آن هم در ماه مبارکی به نام رمضان المبارک و در شبی که فرود آمده: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ. همچنین شاگردی تربیت کرده است به نام رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا فرزندان آدم را تکریم کند و آنان نیز وجودشان مبارک شود، چنان که می فرماید: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ. تمام الطافی که خداوند به آدم و فرزندان او عنایت کرده، ذیل همین کرامت است. تکریم به عقل، علم، قلب، روح، انبیا و اوصیای گرامی و خلاصه هر آن چه که رنگ و بوی رحمت دارد، همه تحت لوای کرامت است.

مرحوم علامه، ذیل آیه ی شریفه ی إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ می فرماید: «قرآن به طور مطلق کریم و محترم است، نه تنها نزد خدا کریم و عزیز است؛ بلکه به این دلیل نیز کریم است که صفات پسندیده دارد و به همین جهت سودرسان برای خلق است سودی که هیچ چیز جای آن را نمی گیرد، چون مشتمل بر اصول معارفی است که سعادت دنیا و آخرت بشر را تضمین می کند. (1)

مرحوم طبرسی نیز وجه کریم بودن قرآن را معجزه، عدم تحریف، پاک بودن و کلام خدا بودن و موعظه ای بزرگوارانه بیان می کند. (2)

کرامت اهل بیت علیهم السلام

چون قرآن کریم، قول خداوند کریم است، هم خدا و هم قرآن هر دو کریمند، واسطه ی ظهور این کرامت نیز باید کریم باشد؛ لذا درباره ی کریم بودن رسول خدا صلی الله علیه و آله که قرآن بر قلب مطهرش نازل شد، می فرماید: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ


1) تفسیر المیزان، ج19، ص236.

2) ترجمه تفسير مجمع البيان طبرسی، فضل بن حسن، ج 24، ص 181

كَرِيمٍ (1)(قسم به این آیات) که همانا قرآن کلام رسول بزرگوار حق است. در جای دیگر می فرماید: تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (2)بزرگوار است پاک خداوندی که فرقان را بر بنده خاص خود نازل فرمود تا (به اندرزهای وی) اهل عالم را متذکر و خدا ترس گرداند. پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ی تکریم خداوند نسبت به ایشان می فرماید: وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: فُضِّلْتُ عَلَى اَلْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ شُرِّفْتُ عَلَى جَمِيعِ اَلنَّبِيِّينَ وَ اُخْتُصِصْتُ بِالْقُرْآنِ اَلْعَظِيمِ وَ أُكْرِمْتُ بِعَلِيٍّ سَيِّدِ اَلْوَصِيِّينَ (3)بر تمام خلایق برتری یافتم و بر همه پیامبران شرف یافتم و به قرآن عظیم اختصاص داده شدم و با علی، سید وصیها، کرامت یافتم.

پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله، اهل بیت عصمت و طهارت که در تمام شئونات با پیامبر شریک هستند (جز این که پس از ایشان پیامبری وجود ندارد)، نیز باید دارای صفت کرامت باشند.

وجوه تکریم اهل بیت علیهم السلام

الف) طهارت: یکی از وجوه کرامت قرآن، طهارت آن است که خداوند در قرآن بیان کرده است: لَا يَمَسَّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (4)که جز دست های پاکان (و فهم خاصان) به آن نرسند. خداوند این صفت را به اهل بیت عصمت و طهارت


1) سوره تکویر، آیه19

2) سوره فرقان، آیه 1.

3) اثبات الهداة، ج3، ص159.

4) سوره واقعه، آیه 79.

عطا کرده است: إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (1)خداوند چنین می خواهد که هر آلایش و رجسی را از شما خانواده (نبوت) دور کند و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.

ب) ولایت: درباره ی عظمت ولایت و تکریم اهل بیت علیهم السلام، شیخ مفید رحمه الله علیه روایتی را در ضمن دعا در روز عید غدیر نقل می کند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي عَرَّفَنَا فَضْلَ هَذَا اَلْيَوْمِ وَ بَصَّرَنَا حُرْمَتَهُ وَ كَرَّمَنَا بِهِ وَ شَرَّفَنَا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدَانَا بِنُورِهِ. يَا رَسُولَ اَللَّهِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ، عَلَيْكُمَا وَ عَلَى عِتْرَتِكُمَا وَ عَلَى مُحِبِّيكُمَا مِنِّي أَفْضَلُ اَلسَّلاَمِ مَا بَقِيَ اَللَّيْلُ وَ اَلنَّهَارُ. وَ بِكُمَا أَتَوَجَّهُ إِلَى اَللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمَا فِي نَجَاحِ طَلِبَتِي وَ قَضَاءِ حَوَائِجِي وَ تَيْسِيرِ أُمُورِي. اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هَذَا اَلْيَوْمِ وَ أَنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبِيلِكَ لِإِطْفَاءِ نُورِكَ. فَأَبَى اَللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ. اَللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ وَ اِكْشِفْ عَنْهُمْ وَ بِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ اَلْكُرُبَاتِ (2)ستایش خداوندی را که ما را به فضیلت این روز آگاه ساخت و حرمت آن را به ما شناساند و به واسطه ی آن کرامت بخشید و با معرفت به آن شرف بخشید و به نور آن هدایت فرمود. ای رسول خدا! ای امیر مؤمنان! بر شما و خاندان شما و بر دوستداران شما، از جانب من بهترین سلام ها تا زمانی که شب و روز باقی است. با شما به سوی خداوند، پروردگار من و پروردگار شما در موفقیت خواسته ام و برآورده شدن نیازهایم و آسان شدن کارهایم رو می آورم. خدایا! از تو می خواهم به حق محمد و آل محمد که بر محمد و آل محمد درود فرستی و لعنت کنی کسی را که حق این روز را انکار


1) سوره احزاب، آیه 33.

2) بحارالانوار، ج95، ص319.

کرد و حرمت آن را نادیده گرفت و افراد را از راه تو بازداشت تا نور تو خاموش گردد، لیکن خداوند اراده کرد که نور خود را تمام کند. خدایا! گرفتاری اهل بیت پیامبرت را بردار و از آن ها و به واسطه ی ایشان، از مؤمنان رنج ها را دور کن.

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی عظمت صاحب ولایت حضرت امیر علیه السلام ذیل آیه ی شریفه ی فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ می فرماید: عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَتَذَاكَرَ أَصْحَابُهُ اَلْجَنَّةَ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ أَوَّلَ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ دُخُولاً إِلَيْهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ أَبُو دُجَانَةَ اَلْأَنْصَارِيُّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَخْبَرْتَنَا أَنَّ اَلْجَنَّةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى اَلْأَنْبِيَاءِ حَتَّى تَدْخُلَهَا أَنْتَ وَ عَلَى اَلْأُمَمِ حَتَّى تَدْخُلَهَا أُمَّتُكَ قَالَ بَلَى يَا أَبَا دُجَانَةَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ لِوَاءً مِنْ نُورٍ وَ عَمُوداً مِنْ يَاقُوتٍ مَكْتُوبٌ عَلَى ذَلِكَ اَلنُّورِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولِي آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ صَاحِبُ اَللِّوَاءِ إِمَامُ اَلْقِيَامَةِ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَسَرَّ رَسُولُ اَللَّهِ بِذَلِكَ عَلِيّاً فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي كَرَّمَنَا وَ شَرَّفَنَا بِكَ فَقَالَ لَهُ أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ مَا مِنْ عَبْدٍ يَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا إِلاَّ بَعَثَهُ اَللَّهُ مَعَنَا يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اَللَّهِ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ (1)از جابر بن عبدالله رضی الله عنه نقل شده است که گفت: ما در نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بودیم و اصحاب او درباره بهشت صحبت کردند. پیامبر فرمود: «اولین کسی که به بهشت وارد می شود، علی بن ابیطالب است.» ابودجانه انصاری گفت: «ای پیامبر خدا! به ما خبر داده اید که بهشت بر انبیا تا زمانی که تو وارد نشوی، حرام است و همچنین بر سایر امت ها تا زمانی که امت تو وارد بشود؟» پیامبر فرمود: «بله، ای ابودجانه! آیا ندانستی که برای خدا لوا (پرچم) از نور و ستونی از یاقوت است که بر آن نور نوشته شده: لا اله الا الله


1) کشف الغمة، ج1، ص321.

محمد رسول الله، آل محمد بهترین خلق هستند، صاحب اللوا امام قیامت است.» و پیامبر دست خود را به سمت علی بن ابیطالب دراز کرد و خوشحال شد. سپس گفت: «الحمدلله که ما را به تو کرامت بخشید و با تو شرف داد.» و به او فرمود: «ای علی! بشارت باد بر تو! هیچ بنده ای نیست که محبت ما را ادعا کند مگر این که خداوند او را با ما در روز قیامت برانگیزد.» سپس پیامبر در مقام صدق نزد پادشاه مقتدر قرائت کرد.

امام کاظم علیه السلام نیز درباره ی إکرام با ولایت می فرماید: ....اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَلَّذِينَ اِفْتَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَقَدْتَ فِي رِقَابِنَا وَلاَيَتَهُمْ وَ أَكْرَمْتَنَا بِمَعْرِفَتِهِمْ وَ شَرَّفْتَنَا بِاتِّبَاعِ آثَارِهِمْ وَ ثَبَّتَّنَا بِالْقَوْلِ اَلثّابِتِ اَلَّذِي عَرَّفُونَاهُ فَأَعِنَّا عَلَى اَلْأَخْذِ بِمَا بَصَّرُونَاهُ وَ اِجْزِ مُحَمَّداً عَنَّا أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ بِمَا نَصَحَ لِخَلْقِكَ (1)خدایا! بر محمد و آل محمد درود بفرست، همان هایی که اطاعت آن ها را بر ما واجب کردی و ولایت آن ها را برای ما در گردن هایمان قرار دادی و ما را به معرفت ایشان کرامت بخشیدی و با پیروی از آثارشان شرف بخشیدی و ما را به قول ثابت که به ما شناساندی ثابت قدم کردی. پس ما را در عمل به آن چه که به ما آموخته اند یاری کن و پاداشی نیکو برای محمد از جانب ما دریغ مدار به خاطر نصیحت هایی که برای خلق تو کرد.

ج) تکریم به علم: رسول خدا صلی الله علیه و آله ذیل آیه ی شریه ی وَ اَلْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ اَلسَّمُومِ می فرماید: قَالَ: أَبُو إِبْلِيسَ وَ قَالَ: اَلْجَانُّ مِنْ وُلْدِ اَلْجَانِّ مِنْهُمْ مُؤْمِنُونَ وَ كَافِرُونَ وَ يَهُودُ وَ نَصَارَى وَ تَخْتَلِفُ أَدْيَانُهُمْ، وَ اَلشَّيَاطِينُ مِنْ وُلْدِ إِبْلِيسَ وَ لَيْسَ فِيهِمْ مُؤْمِنٌ إِلاَّ وَاحِدٌ اِسْمُهُ هَامُ بْنُ هِيمِ بْنِ لاَ قَيْسَ بْنِ إِبْلِيسَ، جَاءَ إِلَى رَسُولِ


1) مصباح المتهجد، ج2، ص 764.

اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَرَآهُ جَسِيماً عَظِيماً وَ اِمْرَءاً مَهُولاً، فَقَالَ لَهُ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: أَنَا هَامُ بْنُ هِيمِ بْنِ لاَقِيسَ بْنِ إِبْلِيسَ، كُنْتُ يَوْمَ قَتَلَ قَابِيلُ هَابِيلَ غُلاَماً اِبْنَ أَعْوَامٍ أَنْهَى عَنِ اَلاِعْتِصَامِ وَ آمُرُ بِإِفْسَادِ اَلطَّعَامِ، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: بِئْسَ لَعَمْرِي اَلشَّابُّ اَلْمُؤَمَّلُ، وَ اَلْكَهْلُ اَلْمُؤَمَّرُ، فَقَالَ: دَعْ عَنْكَ هَذَا يَا مُحَمَّدُ فَقَدْ جَرَتْ تَوْبَتِي عَلَى يَدِ نُوحٍ، وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ فِي اَلسَّفِينَةِ فَعَاتَبْتُهُ عَلَى دُعَائِهِ عَلَى قَوْمِهِ، وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَ إِبْرَاهِيمَ حِينَ أُلْقِيَ فِي اَلنَّارِ فَجَعَلَهَا اَللَّهُ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلاَماً، وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَ مُوسَى حِينَ غَرَّقَ اَللَّهُ فِرْعَوْنَ وَ نَجَّى بَنِي إِسْرَائِيلَ، وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَ هُودٍ حِينَ دَعَا عَلَى قَوْمِهِ فَعَاتَبْتُهُ، وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَ صَالِحٍ فَعَاتَبْتُهُ عَلَى دُعَائِهِ عَلَى قَوْمِهِ، وَ لَقَدْ قَرَأْتُ اَلْكُتُبَ تُبَشِّرُنِي بِكَ وَ يُقْرِءُونَكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُونَ: أَنْتَ أَفْضَلُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ أَكْرَمُهُمْ، فَعَلِّمْنِي مِمَّا أَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَيْكَ شَيْئاً، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ: عَلِّمْهُ، فَقَالَ هَامٌ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّا لاَ نُطِيعُ إِلاَّ نَبِيّاً أَوْ وَصِيَّ نَبِيٍّ، فَمَنْ هَذَا؟ قَالَ: هَذَا أَخِى وَ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: نَعَمْ نَجِدُ اِسْمَهُ فِي اَلْكُتُبِ آلِيَا، فَعَلَّمَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، فَلَمَّا كَانَتْ لَيْلَةُ اَلْهَرِيرِ بِصِفِّينَ جَاءَ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ (1)فرمود: جن ها از نسل جن ها هستند، برخی از آن ها مؤمن و برخی کافرند و یهودیان و نصارا نیز در میان آن ها وجود دارند و ادیان آن ها متفاوت است. شیطان ها از نسل ابلیس هستند و در میان آن ها فقط یک مؤمن به نام «هامه بن هیم بن لاقیس بن ابلیس» وجود دارد. او به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و او را بزرگ و عظیم مشاهده کرد. پیامبر از او پرسید: تو کیستی؟» او گفت: «من هامه بن هیم بن لاقیس بن ابلیس هستم. در روزی که قابیل هابیل را کشت، جوانی از فرزندان اعوام را سرگرم کردم و او را


1) تفسير نور الثقلين، ج3، ص8

از اعتصام نهی می کردم و به فساد غذا امر می کردم. سپس هامه گفت: «ای محمد! این را رها کن؛ زیرا توبه من بر دست نوح رخ داد و من با او در کشتی بودم. من به او بر دعایش برای قومش انتقاد کردم. من با ابراهیم بودم زمانی که او را به آتش انداختند و خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد. من با موسی بودم زمانی که خداوند فرعون را غرق کرد و بنی اسرائیل را نجات داد. من با هود بودم و بر دعایش علیه قومش انتقاد کردم و من با صالح بودم و بر دعایش علیه قومش انتقاد کردم. من کتاب ها را خواندم که مرا به تو بشارت می دادند و به تو سلام می کردند و می گفتند: تو بهترین انبیا و ارجمندترین آن ها هستی. بنابراین چیزی از آن چه را که خداوند بر تو نازل کرده به من یاد بده.» پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان (علی علیه السلام فرمود: «او را آموزش بده.» هامه گفت: «ای محمد! ما فقط از نبی یا وصی نبی اطاعت می کنیم، پس این کیست؟» پیامبر فرمود: «این، برادر من و وصی من و وزیر من و وارث من، علی بن ابیطالب است.» هامه گفت: «بله، ما نام او را در کتاب ها می یابیم.» سپس امیر مؤمنان علیه السلام به او آموخت. و زمانی که شب هریر در صفین بود، به نزد امیر مؤمنان علیه السلام آمد.)همچنین امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی تکریم حضرت امیر علیه السلام به علم می فرماید: «و عن الصّادق عن أبيه عن آبائه عليهم السّلام قال: ﴿قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لعلّي بن أبي طالب عليه السّلام: يا علي أنت منّي بمنزلة هبة اللّه من آدم، و بمنزلة سام من نوح، و بمنزلة إسحاق بن إبراهيم، و بمنزلة هارون من موسى و بمنزلة شمعون من عيسى، إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي. يا عليّ أنت وصيّي و خليفتي، فمن جحد وصيّتك و خلافتك فليس منّي و لست منه، فأنا خصمه يوم القيامة. يا علي أنت أفضل أمتي فضلا

و أقدمهم سلما و أكرمهم علما و أوفرهم حلما و أشجعهم قلبا و أسخاهم كفّا. يا علي أنت الإمام بعدي و الأمير، و أنت الصّاحب بعدي و الوزير و مالك في أمّتي من نظير. يا علي أنت قسيم الجنّة و النّار، بمحبّتك يعرف الأبرار من الفجّار و يميّز بين الأشرار و الأخيار و بين المؤمنين و الكفار» (1و از صادق علیه السلام از پدرش و اجدادش روایت شده است که گفت: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: ای علی! تو نزد من همچون هبه خداوند به آدم و همچون سام فرزند نوح و همچون اسحاق فرزند ابراهیم و همچون هارون فرزند موسی و همچون شمعون فرزند عیسی هستی، با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود. ای علی! تو وصی و جانشین من هستی، پس هر که ولایت و جانشینی تو را انکار کند، او از من نیست و من نیز از او نیستم. من در روز قیامت دشمن او هستم. ای علی! تو بهترین امتم از نظر فضیلت و نخستین آن ها در سلام و گرامیترین آن ها در علم و پرحلم ترین و دلاورترین و سخاوتمندترین آن ها هستی. ای علی! تو امام و امیر بعد از من هستی و تو یار و وزیر من و مالک در امتم از نظر مشابهت. ای علی! تو تقسیم کننده ی بهشت و جهنمی؛ به وسیله ی محبت تو نیکوکاران از بدکاران شناخته می شوند و میان بدکاران و نیکوکاران و مؤمنان و کافرها تمایز قایل می شود.)د تکریم به عصمت: در حدیثی مضمر (2)نقل شده است که معصوم علیه السلام می فرماید: تَفُكَّ رَقَبَتِي مِنَ اَلنَّارِ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مَفَاتِيحَ اَلْخَيْرِ وَ خَوَاتِيمَهُ وَ


1) نوادر الأخبار، ج1، ص119.

2) ﴿حدیث مضمر) حدیثی است که راوی نام معصومی را که از وی حدیث نقل نموده است ذکر نکند. بلکه از نام ایشان با ضمیر غایب تعبیر کند مثلاً در مقام نقل روایت از معصوم بگوید: سالته عن کذا، امرنی بکذا، سئل عن کذا. و مطلبی را که دال بر این باشد که از معصوم روایت می کند ذکر نکند.

شَرَائِعَهُ وَ فَوَائِدَهُ وَ بَرَكَاتِهِ وَ مَا بَلَغَ عِلْمُهُ عِلْمِي وَ مَا قَصُرَ عَنْ إِحْصَائِهِ حِفْظِي اَللَّهُمَّ أَنْهِجْ لِي أَسْبَابَ مَعْرِفَتِهِ وَ اِفْتَحْ لِي أَبْوَابَهُ وَ غَشِّنِي رَحْمَتَكَ وَ مُنَّ عَلَيَّ بِعِصْمَةٍ عَنِ اَلْإِزَالَةِ عَنْ دِينِكَ وَ طَهِّرْ قَلْبِي مِنَ اَلشَّكِّ وَ لاَ تَشْغَلْ قَلْبِي بِدُنْيَايَ وَ عَاجِلِ مَعَاشِي عَنْ آجِلِ ثَوَابِ آخِرَتِي اَللَّهُمَّ اِرْحَمِ اِسْتِكَانَةَ مَنْطِقِي وَ ذُلَّ مَقَامِي وَ مَجْلِسِي وَ خُضُوعِي إِلَيْكَ بِرَقَبَتِي أَسْأَلُكَ اَللَّهُمَّ اَلْهُدَى مِنَ اَلضَّلاَلَةِ وَ اَلْبَصِيرَةَ مِنَ اَلْعَمَايَةِ وَ اَلرُّشْدَ مِنَ اَلْغَوَايَةِ وَ أَسْأَلُكَ أَكْثَرَ اَلْحَمْدِ عِنْدَ اَلرَّخَاءِ وَ أَجْمَلَ اَلصَّبْرِ عِنْدَ اَلْمُصِيبَةِ وَ أَفْضَلَ اَلشُّكْرِ عِنْدَ مَوْضِعِ اَلشَّكِّ وَ اَلتَّسْلِيمَ عِنْدَ اَلشُّبُهَاتِ وَ أَسْأَلُكَ اَلْقُوَّةَ فِي طَاعَتِكَ وَ اَلضَّعْفَ عَنْ مَعْصِيَتِكَ وَ اَلْهَرَبَ إِلَيْكَ مِنْكَ وَ اَلتَّقَرُّبَ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى وَ اَلتَّحَرِّيَ لِكُلِّ مَا يُرْضِيكَ عَنِّي فِي إِسْخَاطِكَ وَ إِسْخَاطِ خَلْقِكَ اِلْتِمَاساً لِرِضَاكَ رَبِّ مَنْ أَرْجُوهُ إِذَا لَمْ تَرْحَمْنِي وَ مَنْ يَعُودُ عَلَيَّ إِنْ رَفَضْتَنِي أَوْ مَنْ يَنْفَعُنِي عَفْوُهُ إِنْ عَاقَبْتَنِي أَوْ مَنْ آمُلُ عَطَايَاهُ إِنْ حَرَمْتَنِي أَوْ مَنْ يَمْلِكُ كَرَامَتِي إِنْ هنتني [أَهَنْتَنِي] أَوْ مَنْ يَضُرُّنِي هَوَانُهُ إِنْ أَكْرَمْتَنِي (1)خدایا، گردن مرا از آتش رها کن. من از تو کلیدهای خیر و خاتم های آن و قوانین و فواید و برکات آن را می خواهم و هر آن چه دانسته ام بر دانش تو است و آن چه در شمارش آن ناتوانم در حفظ من است. خدایا، راه های شناخت آن را برایم بگشا و دروازه های آن را به رویم بگشای و مرا با رحمتت در بر بگیر و بر من منّت گذار که از دین تو به خطا نروم. دل مرا از شک پاک کن و قلبم را به دنیا و معیشت زودگذر مشغول نکن و آخرت را فراموش نکن. خدایا، بر خضوع و ذلت من در درگاه تو رحم کن و مناجات و فروتنی ام را به تو به گردن من از تو می خواهم. ای خدا، از گمراهی هدایت کن و از کوری بینایی عطا فرما و از گمراهی رشاد را به من عطا کن. خواهان حمد بیشتری در زمان آسایش و


1) بحارالانوار، ج86، ص279.

زیباترین صبر در زمان مصیبت و برترین شکر در زمان شک و تسلیم در برابر شبهات هستم. از تو قدرت در طاعت و ناتوانی از معصیت و فرار از تو به سوی تو و نزدیک شدن به تو را می خواهم تا راضیم کنی و تلاش می کنم برای هر آن چه تو را راضی می کند از طریق خشم تو و خشم مخلوق تو به دنبال خشنودی تو باشم. خدایا، چه کسی به من امید می دهد اگر بر من رحم نکنی و چه کسی به من سود می دهد اگر مرا رد کنی؟ یا چه کسی عطایایش به من امید می دهد اگر مرا محروم کنی؟آیا کسی هست که شرافت مرا در دست داشته باشد اگر تو مرا خوار کنی؟ یا آیا کسی هست که خوار شدنش به من آسیب برساند اگر تو مرا ارجمند کنی؟

ه-) تکریم به قرآن: امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: قَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ اَلْقُرْآنَ وَ جَعَلَ فِيهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ جَعَلَ لِلْقُرْآنِ وَ لِتَعَلُّمِ اَلْقُرْآنِ أَهْلاً لاَ يَسَعُ أَهْلَ عِلْمِ اَلْقُرْآنِ اَلَّذِينَ آتَاهُمُ اَللَّهُ عِلْمَهُ أَنْ يَأْخُذُوا فِيهِ بِهَوًى وَ لاَ رَأْيٍ وَ لاَ مَقَايِيسَ أَغْنَاهُمُ اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ بِمَا آتَاهُمْ مِنْ عِلْمِهِ وَ خَصَّهُمْ بِهِ وَ وَضَعَهُ عِنْدَهُمْ كَرَامَةً مِنَ اَللَّهِ أَكْرَمَهُمْ بِهَا وَ هُمْ أَهْلُ اَلذِّكْرِ اَلَّذِينَ أَمَرَ اَللَّهُ هَذِهِ اَلْأُمَّةَ بِسُؤَالِهِمْ وَ هُمُ اَلَّذِينَ مَنْ سَأَلَهُمْ وَ قَدْ سَبَقَ فِي عِلْمِ اَللَّهِ أَنْ يُصَدِّقَهُمْ وَ يَتَّبِعَ أَثَرَهُمْ أَرْشَدُوهُ وَ أَعْطَوْهُ مِنْ عِلْمِ اَلْقُرْآنِ مَا يَهْتَدِي بِهِ إِلَى اَللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ إِلَى جَمِيعِ سُبُلِ اَلْحَقِّ وَ هُمُ اَلَّذِينَ لاَ يَرْغَبُ عَنْهُمْ وَ عَنْ مَسْأَلَتِهِمْ وَ عَنْ عِلْمِهِمُ اَلَّذِي أَكْرَمَهُمُ اَللَّهُ بِهِ (1)خدا قرآن فرود آورده و هر چیزى را در آن بیان کرده و براى قرآن و آموختن آن اهلى مقرر داشته و براى آنان که خدا علم قرآن را به آن ها سپرده روا نیست که به دلخواه و رأى و قیاس معنى آن را تفسیر کنند چون خدا آنان را به وسیله ی دانشى که بدانها سپرده روا نیست که به دلخواه


1) اصول کافی، ج 8، ص2.

و رأى و قیاس معنى آن را تفسیر کنند چون خدا آنان را به وسیله دانشى که بدانها داده و ویژه ی آنان ساخته و بدانها سپرده بى نیازشان ساخته و آنان را بدان ارجمند کرده است و ایشان همان اهل ذکر هستند که خدا باین امت دستور داده از آن ها بپرسند و هم ایشانند که هر که از آن ها پرسد-با ملاحظه این که در علم خدا گذشته است که باید آن ها را تصدیق کند و از آن ها پیروى کند-او را به درستى را نمایند و از دانش قرآن به او بدهند به اندازه اى که به خدا را یابد، به اجازه خودش و به همه طرق حق و هم آنانند که نباید از آن ها و از مسئله آموزى و دانشى که خدا آن ها را بدان گرامى داشته و نزد آن ها سپرده رو گرداند مگر کسى باشد که در علم خدا بدبخت شناخته شده و در اصل آفرینش و در عالم ارواح-و آنانند که روگردانند از سؤال اهل ذکر و از آن ها که علم قرآن را بدانها داده و نزد آن ها نهاده و سؤال از آن ها را واجب کرده است.

آن چه از کرامت ثقلین بیان شد، برای این است که ما بندگان به مقام کرامت نایل شده و تاج کرامت را بر سر بنهیم؛ لذا خداوند درباره ی جایگاه تکریم بندگان خود می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (1)ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبه های بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است.

با توجه به این که قیامت محل جزا دادن است؛ لذا اصل تکریم و احترام از زمان مرگ شروع می شود. الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَيْكُمُ


1) سوره حجرات، آیه13.

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (1)آنان که به واسطه ی فرشتگان پاک سرشت قبض روح می شوند به آنان می گویند سلام بر شما داخل بهشت شوید به خاطر کارهای حسنه که انجام دادید. تکریمی که به واسطه ی فرشتگان از متّقین، در بهشت ظهور و بروز پیدا می کند؛ لذا می فرماید: ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ؛ (2)


1) سوره نحل، آیه 32.

2) سوره حجر، آیه 46.

صفت مطهر

مطهَّر بودن قرآن: مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (1)که آن صحیفه ها بسی بلند مرتبه و پاک و منزه از خطا است.

مطهر بودن اهل بیت علیهم السلام: إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (2)خدا چنین می خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.

وَجَعَلَ صَلَواتَنا عَلَیْکُمْ وَما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیباً لِخَلْقِنا وَطَهارَةً لاَنْفُسِنا وَتَزْکِیَةً لَنا وَکَفّارَةً لِذُنُوبِنا (3)و خداوند، صلوات های ما بر شما و آن چه را که به خاطر ولایت شما به ما اختصاص داده است، پاکی برای خلقت ما و طهارت برای نفس های ما و تزکیه ای برای ما و کفاره ای برای گناهان ما قرار داده است. عَصَمَکُمُ اَللَّهُ مِنَ اَلزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ اَلْفِتَنِ وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ اَلدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً (4)خداوند شما را از لغزش ها مصون داشت و از فتنه ها در امانتان داشت و از آلودگی ها پاکتان گردانید و از هرگونه پلیدی شما را پاک نمود، پاک نمودنی.

معنای طهارت

صاحب محیط الاعظم در معنای طهارت می گوید: الطُّهْرُ: نقيض النَّجاسةِ، و الجمع أطهار، و قد طَهَرَ يَطْهُرُ، و طَهُرَ، طَهْراً و طَهارَةً (5)طهر و پاکی نقیض نجاست و ناپاکی است و جمع آن اطهار است.


1) سوره عبس، آیه14.

2) سوره احزاب، آیه33.

3) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

4) همان

5) المحکم و المحیط الأعظم، ج 4، ص 245.

طهارت بر دو قسم ظاهری و باطنی است. طهارت ظاهری که با آب تمیز و پاک حاصل می شود که یکی از مطهِّرات در فقه است. صورت دوم، با از بین بردن مظاهر شرک و عقاید فاسد حاصل می شود مثل امر به پاک کردن خانه کعبه از نجاست بت ها که نجاست باطنی دارد: حثّ على تَطْهِيرِ الكعبة من نجاسة الأوثان. و قال بعضهم: في ذلك حثّ على تَطْهِيرِ القلبِ لدخول السّكينة فيه المذكورة في قوله: هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ اَلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ (1)به معنای تشویق به پاکسازی کعبه از نجاست بتهاست. برخی گفته اند: در این مطلب تشویق به پاکسازی قلب نیز وجود دارد تا سکینت و آرامش در آن وارد شود، که در آیه ای آمده است: اوست که سکینت را در دل های مؤمنان نازل کرده است.### مطهِّر از صفات باری تعالیدر فراز بیست و پنج جوشن کبیر می خوانیم: ﴿سْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُصَوِّرُ، يَا مُقَدِّرُ، يَا مُدَبِّرُ، يَا مُطَهِّرُ، يَا مُنَوِّرُ، يَا مُيَسِّرُ، يَا مُبَشِّرُ، يَا مُنْذِرُ، يَا مُقَدِّمُ، يَا مُؤَخِّرُ؛ خدایا! از تو درخواست می کنم به نامت ای صورتگر، ای سنجیده کار، ای گرداننده، ای پاک کننده، ای روشنی بخش، ای آسان کننده، ای مژده ده، ای بیم ده، ای پیشآور، ای پس آور.

خداوند در قرآن درباره ی حضرت عیسی علیه السلام و پاک کردن او از کسانی که کافرند؛ می فرماید: إِذْ قَالَ اللهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا (2)(به یاد آر) وقتی که خدا فرمود: ای عیسی، همانا من روح تو را قبض نموده و به سوی آسمان قرب خود بالا برم و تو را پاک و منزّه از معاشرت و آلایش کافران گردانم.


1) مفردات ألفاظ القرآن، ج 1، ص 526.

2) سوره آل عمران، آیه 55.

حضرت امیر علیه السلام درباره ی سوال یک شخص یهودی از معنای حروف هجاء می فرماید: أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ يَزِيدَ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ: جَاءَ يَهُودِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله وَ عِنْدَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ لَهُ مَا الْفَائِدَةُ فِي حُرُوفِ الْهِجَاءِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِيٍّ علیه السلام أَجِبْهُ وَ قَالَ اللَّهُمَّ وَفِّقْهُ وَ سَدِّدْهُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام مَا مِنْ حَرْفٍ إِلَّا وَ هُوَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ أَمَّا الْأَلِفُ فَاللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ- وَ أَمَّا الْبَاءُ فَبَاقٍ بَعْدَ فَنَاءِ خَلْقِهِ وَ أَمَّا التَّاءُ فَالتَوَّابُ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ أَمَّا الثَّاءُ فَالثَّابِتُ الْكَائِنُ- يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ وَ أَمَّا الْجِيمُ فَجَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ أَمَّا الْحَاءُ فَحَقٌّ حَيٌّ حَلِيمٌ-وَ أَمَّا الْخَاءُ فَخَبِيرٌ بِمَا يَعْمَلُ الْعِبَادُ وَ أَمَّا الدَّالُ فَدَيَّانُ يَوْمِ الدِّينِ وَ أَمَّا الذَّالُ فَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ وَ أَمَّا الرَّاءُ فَرَءُوفٌ بِعِبَادِهِ وَ أَمَّا الزَّايُ فَزَيْنُ الْمَعْبُودِينَ وَ أَمَّا السِّينُ فَالسَّمِيعُ الْبَصِيرُ وَ أَمَّا الشِّينُ فَالشَّاكِرُ لِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَمَّا الصَّادُ فَصَادِقٌ فِي وَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ وَ أَمَّا الضَّادُ فَالضَّارُّ النَّافِعُ وَ أَمَّا الطَّاءُ فَالطَّاهِرُ الْمُطَهِّرُ وَ أَمَّا الظَّاءُ فَالظَّاهِرُ الْمُظْهِرُ لِآيَاتِهِ وَ أَمَّا الْعَيْنُ فَعَالِمٌ بِعِبَادِهِ وَ أَمَّا الْغَيْنُ فَغِيَاثُ الْمُسْتَغِيثِينَ وَ أَمَّا الْفَاءُ فَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى وَ أَمَّا الْقَافُ فَقَادِرٌ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ وَ أَمَّا الْكَافُ فَالْكَافِي الَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ وَ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ أَمَّا اللَّامُ فَلَطِيفٌ بِعِبادِهِ وَ أَمَّا الْمِيمُ فَمَالِكُ الْمُلْكِ وَ أَمَّا النُّونُ فَ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ نُورِ عَرْشِهِ وَ أَمَّا الْوَاوُ فَوَاحِدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ أَمَّا الْهَاءُ فَهَادٍ لِخَلْقِهِ وَ أَمَّا اللَّامُ أَلِفٍ فَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَمَّا الْيَاءُ فَيَدُ اللَّهِ بَاسِطَةٌ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هَذَا هُوَ الْقَوْلُ الَّذِي رَضِيَ اللَّهُ

عَزَّ وَ جَلَّ لِنَفْسِهِ‌مِنْ جَمِيعِ خَلْقِهِ فَأَسْلَمَ الْيَهُودِي (1)به نقل از پدرم درباره یزید بن حسن است. او گفت: موسى بن جعفر به من گفت که پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن علی از پدرش علی بن حسین از پدرش حسین بن علی علیه السلام نقل کرده است که گفت: یهودیای به پیش پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و در آن جا امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام نیز بود. او از پیامبر پرسید: فایده حروف هجاء چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: جوابش را بده و دعا کرد: خداوند او را موفق و هدایت کند. علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: «هیچ حرفی نیست مگر این که نامی از نام های خداوند عزّ و جلّ است.» سپس به تفسیر حروف پرداخت:

الف: خداوندی که معبودی جز او نیست، زنده و برقرار است.

ب: باقی است پس از فناء مخلوقات.

ت: توبه پذیر که توبه بندگانش را قبول می کند.

ث: تثبیت کننده ی مؤمنان است.

ج: جلال و ثنای اوست.

ح: حقّی زنده و بردبار است.

خ: آگاه از اعمال بندگانش است.

د: روز جزا، دیّان است.

ذ: صاحب جلال و اکرام است.

ر: مهربان با بندگانش است.


1) معاني الأخبار، النص، ص، 45

ز: زینت عبادت کنندگان است.

س: شنوا و بیناست.

ش: شکرگذار بندگان مؤمن است.

ص: صادق در وعده ها و وعیدهایش است.

ض: ضرر زننده و نفع رسان است.

ط: پاک کننده و تطهیر کننده است.

ظ: ظاهر و آشکارکننده آیاتش است.

ع: عالم به بندگانش است.

غ: مددکار مستغیثان است.

ف: شکافنده ی دانه ها و هسته هاست.

ق: توانگر بر تمام مخلوقات است.

ک: کافی که هیچ مشابهی ندارد، نه زاده و نه زاینده است.

ل: لطیف با بندگانش است.

م: مالک ملک است.

ن: نور آسمان ها و زمین از نور عرش اوست.

و: یگانه و صمدی است که نه زاده و نه زاینده است.

ه: هدایت کننده مخلوقاتش است.

لام الف: لا اله الا الله وحده لا شریک له (غیر از او معبودی نیست، او واحد است و شریک ندارد).

ی: دست خداوندی که بر مخلوقاتش گشوده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این است سخنی که خداوند عز و جل برای خود از تمام مخلوقاتش پسندیده است و یهودی اسلام آورد.

مطهر بودن قرآن

چون خداوند مطهِّر است، کلام او نیز این خصوصیت را دارد. خداوند در قرآن درباره ی واژه ی «قول» چندین تعبیر به کار برده است که همه ی این تعابیر، ناشی از صواب و مطهر بودن آن هستند، مانند قول بلیغ، صدق، عدل، حسن، احسن، لین، کریم، سدید، معروف و میسور. از این رو، در رابطه با مطهر بودن قرآن می فرماید: رَسُولٌ مِنَ اللهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً (1)یعنی پیامبری از جانب خدا (چون محمّد صلی الله علیه و آله) که کتب آسمانی پاک و منزه (از خطا و تحریف) را تلاوت کند. همچنین درباره ی پاک بودن قرآن از باطل می فرماید: لا يَأْتِيهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ (2)یعنی هیچ باطلی هرگز از پیش و پس (گذشته و آینده حوادث عالم) به آن دست نمی یابد (و تا قیامت حکومت و حکمتش باقی است)، زیرا آن فرستاده ی خدای (مقتدر) حکیم ستوده صفات است.

بر این اساس که قرآن پاک است، نباید دست های ناپاک به آن برسد؛ لذا می فرماید: لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (3)که جز دست های پاکان (و فهم خاصان) به آن نرسد. در این جا مراد از «مسّ»، مسّ باطنی است. کسی حق دسترسی به قرآن را دارد که پاک باشد.


1) سوره بینه، آیه 2.

2) سوره فصلت، آیه 42.

3) سوره واقعه، آیه 79.

چون قرآن مطهر است، مؤمنان را به طهارت و پاکی تشویق می کند. خداوند در قرآن می فرماید: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (1)همانا خداوند آنان را که پیوسته به درگاهش توبه می کنند و پاکیزگان دور از هر آلایش را دوست می دارد. خداوند چون طاهر و مطهر است، کسانی را که پاک باشند دوست می دارد. توبه، که به معنای ترک رذایل اخلاقی و ناپاکی های باطنی است، موجب پاک شدن خانه ی دل می شود.

همان گونه که خداوند به پاکی خانه ی ظاهری اهمیت می دهد و به حضرت ابراهیم و اسماعیل دستور پاکسازی خانه ی کعبه را می دهد، قلب، که حرم الهی است، نیز برای خداوند حائز اهمیت بوده و خداوند بر پاکی آن تاکید می کند. چنان که می فرماید: لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا؛ لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ (2)یعنی تو (ای رسول ما) هرگز در آن مسجد (به نماز) نایست، زیرا آن مسجد (قبا) که بنیانش از ابتدا بر پایه تقوا است، سزاوارتر است که در آن اقامه نماز کنی، که در آن مسجد مردان پاکی که مشتاق تهذیب نفوس خودند، حاضر می شوند و خدا مردان پاک مهذّب را دوست می دارد.

مطهر بودن اهل بیت علیهم السلام

چون قرآن مطهر است و تنها دست های مطهر می توانند آن را مسّ کنند، لازمه ی این امر آن است که افرادی دارای مقام عصمت وجود داشته باشند و کوچک ترین نقطه ی خاکستری در وجودشان نباشد. از آن جا که تشخیص این


1) سوره بقره، آیه222.

2) سوره توبه، آیه 108.

امر برای عموم مردم دشوار است، خداوند از باب امتنان برخی را پاک قرار داده تا مصداقی برای مسّ قرآن وجود داشته باشد؛ لذا درباره ی عصمت اهل بیت علیهم السلام می فرماید: إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (1)خدا چنین می خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.

امام صادق علیه السلام درباره ی طهارت اهل بیت علیهم السلام می فرماید: فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ فَرَّغَنَا فِي صُلْبِهِ فَلَمْ يَزَلْ يَنْقُلُنَا مِنْ صُلْبٍ طَاهِرٍ إِلَى رَحِمٍ مُطَهَّرٍ حَتَّى بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله فَنَحْنُ عُرْوَةُ اللَّهِ الْوُثْقَى مَنِ اسْتَمْسَكَ بِنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا هَوَى لَا نُدْخِلُهُ فِي بَابِ رَدًى [ضَلَالَةٍ] وَ لَا نُخْرِجُهُ مِنْ بَابِ هُدًى وَ نَحْنُ رُعَاةُ دِينِ [شَمْسِ] اللَّهِ وَ نَحْنُ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّه صلی الله علیه و آله (2)پس هنگامی که خدا آفرینش آدم را کامل کرد، ما را در صلب او قرار داد. او به طور مداوم ما را از صلب های پاک به رحم های پاک منتقل کرد تا زمانی که خداوند محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت. ما رشته محکم خداوند هستیم؛ هر کس به ما بچسبد نجات می یابد و هر کس از ما جدا شود سردرگم می گردد. ما درب های فریب و ضلالت را به روی او نمی گشاییم و او را از درب هدایت خارج نمی کنیم. ما نگهبانان دین خداوند و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستیم.

همچنین می فرماید: الْإِمَامُ، أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ


1) سوره احزاب، آیه33.

2) تفسیر فرات کوفی، ص552.

الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ (1)امام، امانتدار خداوند در مخلوقاتش و حجت او بر بندگانش و جانشین او در بلادش و دعوت کننده به سوی خدا و مدافع از حرمت های خداوند است. امامی پاک از گناهان و بری از عیب ها که مخصوص به علم و با صفت حلم (خویشتنداری) شناخته می شود. او نظامدار دین و عزت مسلمانان و خشم منافقان و تهدیدی برای کافران است. در زیارتنامه ی امام معصوم وارد است: أَشْهَدُ أَنَّكَ طُهْرٌ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّرٍ طَهُرْتَ- وَ طَهُرَتْ أَرْضٌ أَنْتَ بِهَا وَ طَهُرَ حَرَمُكَ (2)گواهی می دهم که تو پاک، طاهر و مطهر هستی؛ از پاکیای که خودت پاک و مطهر شدهای. زمین تو نیز پاک شده و حرمتت نیز پاک است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی عصمت و طهارت حضرت امیر علیه السلام می فرماید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی حضرت امیر علیه السلام می فرماید: وَ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَيْهِ- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله يَا أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ وَ عَلِيٌّ نَفْسِي وَ أَخِي أَطِيعُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ مُطَهَّرٌ مَعْصُومٌ (3)و هنگامی که خداوند تبارک و تعالی بر او نازل فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شماست که خودتان را (در حفاظت از ایمان و اعمالتان نگهدارید»، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای مردم، بر شماست که خودتان را (حفظ کنید)؛ کسانی که گمراه شده اند برای شما ضرری ندارند، اگر شما هدایت یافته اید. و علی علیه السلام، نفس من و برادر من است. به علی علیه السلام اطاعت کنید، زیرا او پاک و معصوم است.»)


1) اصول کافی، ج1، ص200.

2) کامل الزیارات، ص235.

3) معانی الاخبار، ص352.

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی جایگاه اهل بیت علیهم السلام در بهشت می فرماید: ﴿قال عبد اللّه بن جعفر: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: لَیْسَ فِی جَنَّهْ عَدْنٍ مَنْزِلٌ أَشْرَفَ و لَا أَفْضَلَ وَ لَا أَقْرَبَ إِلَی عَرْشِ رَبِّی مِنْ مَنْزِلِی نَحْنُ فِیهِ أَرْبَعَهَ عَشَرَ إِنْسَاناً أَنَا وَ أَخِی عَلِیٌّ- وَ هُوَ خَیْرُهُمْ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَیَّ- فَاطِمَهُ وَ هِیَ سَیِّدَهُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّهِ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ تِسْعَهُ أَئِمَّهٍ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَیْنِ. فَنَحْنُ فِیهِ أَرْبَعَهَ عَشَرَ إِنْسَاناً فِی مَنْزِلٍ وَاحِدٍ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَنَّا اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَنَا تَطْهِیراً (1)در بهشت عدن، منزلتی اشرف، بهتر و نزدیکتر به عرش پروردگار من از منزلم نیست. ما در این جا چهارده نفر هستیم: من و برادرم علی علیه السلام - که بهترین و محبوبترین آن ها در نزد من است - و فاطمه علیها السلام، که بانوی زنان اهل بهشت است، و حسن و حسین علیهما السلام ، و نه امام دیگر از نسل حسین علیه السلام . پس ما چهارده نفر در یک منزل هستیم. خداوند پلیدی را از ما دور کرده و ما را به طهارت کامل پاک کرده است. همچنین در دعایی از معصوم وارد است که می فرماید: يَا مُصَغِّرَ الْكُبَرَاءِ وَ يَا مُكَبِّرَ الصُّغَرَاءِ وَ يَا مُذْهِبَ الرِّجْسِ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مُطَهِّرَهُمْ تَطْهِيراً صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ امْسَحْ مَا بِي مِنْ صُدَاعٍ وَ شَقِيقَةٍ (2)ای کوچک کننده بزرگان و ای بزرگ کننده کوچک ها و ای برطرف کننده پلیدی از محمد و آل محمد و پاک کننده آن ها به طهارت، بر محمد و آل محمد درود بفرست و آن چه را که از درد دارم پاک کن.

امام سجاد علیه السلام درباره ی طهارت و پاکی اهل بیت علیهم السلام می فرماید: وَ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِسَدِّ الْأَبْوَابِ الشَّارِعَةِ فِي مَسْجِدِهِ غَيْرَ بَابِنَا، فَكَلَّمُوهُ


1) کتاب سلیم بن قیس، ج1،ص178.

2) طب الائمه، ص20

فِي ذَلِكَ، فَقَالَ: إِنِّي لَمْ أَسُدَّ أَبْوَابَكُمْ وَ أَفْتَحَ بَابَ عَلِيٍّ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي، وَ لَكِنِّي أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ، وَ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِسَدِّهَا وَ فَتَحَ بَابَهُ فَلَمْ يَكُنْ مِنْ بَعْدِهِ ذَلِكَ أَحَدٌ تُصِيبُهُ جَنَابَةٌ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ يُولِدُ فِيهِ الْأَوْلَادَ غَيْرُ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ تَكْرِمَةً مِنَ اللَّهِ (تَعَالَى) لَنَا، وَ فَضْلًا اخْتَصَّنَا بِهِ عَلَى جَمِيعِ النَّاسِ. وَ هَذَا بَابُ أَبِي قَرِينُ بَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي مَسْجِدِهِ، وَ مَنْزِلُنَا بَيْنَ مَنَازِلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ يَبْنِيَ مَسْجِدَهُ، فَبَنَى فِيهِ عَشْرَةَ أَبْيَاتٍ تِسْعَةً لِبَنِيهِ وَ أَزْوَاجِهِ وَ عَاشِرَهَا وَ هُوَ مُتَوَسِّطُهَا لِأَبِي فَهَا هُوَ لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ، وَ الْبَيْتُ هُوَ الْمَسْجِدُ الْمُطَهَّرُ، وَ هُوَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ (تَعَالَى): أَهْلَ الْبَيْتِ فَنَحْنُ أَهْلُ الْبَيْتِ، وَ نَحْنُ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنَّا الرِّجْسَ وَ طَهَّرَنَا تَطْهِيراً.﴾ (1)و رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد که در مسجدش تمام درهای ورودی بسته شود به جز در ما. در این مورد با او صحبت کردند و او گفت: «من درهای شما را نمی بندم و در علی را از سوی خودم نمی گشایم، ولی من تنها از آن چه به من وحی می شود پیروی می کنم و خداوند دستور به بسته شدن آن ها داده و در علی را گشوده است.» از آن پس، هیچ کس در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله به جنابت دچار نشد و جز رسول خدا و علی بن ابیطالب علیهما السلام در آن جا فرزندی به دنیا نیاورد، که این برای ما کرامتی از جانب خداوند (تعالی) و نعمتی است که ما را بر تمام مردم اختصاص داده است.

این در، درب پدرم قرین به درب رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجدش است و منزل ما در بین منازل رسول خدا است. این به این دلیل است که خداوند به


1) امالی طوسی، ص565.

پیامبرش صلی الله علیه و آله فرمان داد که مسجدش را بسازد. او در آن جا ده خانه ساخت، نه تا برای فرزندان و همسرانش و دهمی را که در وسط آن ها بود، برای ابی. پس خانه همان مسجد مطهر است و همان است که خداوند (تعالی) درباره اش گفته است: اهل بیت پس ما اهل بیت هستیم و ما کسانی هستیم که خداوند پلیدی را از ما دور کرده و ما را به طهارت کامل پاک کرده است.

خلاصه کلام در این مقام این که همان طور که آب مظهر پاکی و طهارت است وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً فَأَطْلَقَ عَلَى مَا وَقَعَ اسْمُ الْمَاءِ عَلَيْهِ بِأَنَّهُ طَهُورٌ وَ الطَّهُورُ هُوَ الْمُطَهِّر، امام نیز آب برای طهارت باطنی است چنان چه امام رضا علیه السلام می فرماید: ... الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإء آسمان بری از آلودگی و پلیدی زمین است، امامت و خلافت نیز امری آسمانی است که از الودگی باطنی و پلیدی اهل زمین بری است.

لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی مؤمن می فرماید: قال صلی الله علیه و آله: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الْمُخْلِصِ (الخالص كَمَثَلِ الْمَاءِ وَ لْتَكُنْ صَفْوَتُكَ مَعَ اللَّهِ تَعَالَى فِي جَمِيعِ طَاعَتِكَ كَصَفْوَةِ الْمَاءِ حِينَ أَنْزَلَهُ مِنَ السَّمَاءِ وَ سَمَّاهُ طَهُوراً وَ طَهِّرْ قَلْبَكَ بِالتَّقْوَى وَ الْيَقِينِ عِنْدَ طَهَارَةِ جَوَارِحِكَ بِالْمَاءِ) (1)مثال مؤمن مخلص مثال آب است و باید که برگزیدگیات با خداوند تعالی در تمام طاعت هایت مانند برگزیده ترین آب باشد وقتی که آن را از آسمان نازل کرد و آن را پاکیزه نامید. و دل خود را با تقوا و یقین پاک کن همان طور که جوارح (اعضای بدنت) را با آب پاکیزه می کنی.

در ازای اطاعت از قرآن و اهل بیت علیهم السلام که مطهر هستند، فرجام کار مؤمن این است که فردای قیامت پاک وارد بهشت می شود: الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ


1) مصباح الشریعه، ص54.

طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (1)آنان که در حال پاکیزگی (از شرک) فرشتگان قبض روحشان کنند به آن ها گویند که شما به موجب اعمال نیکویی که در دنیا به جا آوردید اکنون به بهشت ابدی درآیید. وقتی خداوند مشرکان را نجس اعلام می کند و آنان حق ورود به مسجدالحرام را ندارند،يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، محققا بدانید که مشرکان نجس و پلیدند و بعد از این سال که عهدشان به پایان می رسد نباید قدم به مسجد الحرام گذارند و اگر در اثر دور شدن تجارت و ثروت آن ها از شما از فقر می ترسید خدا اگر بخواهد شما را به فضل خود (از خلق و از مشرکان) بینیاز خواهد کرد، که خدا دانا و در کمال عنایت و حکمت است. به طریق اولی از ورودشان به بهشت جلوگیری می شود چرا که بهشت جای مطهرین و مطهرات است. چنان چه می فرماید: وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا (2)آنان را که ایمان آوردند و نیکوکار شدند به زودی در بهشتی درآوریم که نهرها از زیر درختانش جاری است و در آن زندگانی جاوید کنند و برای آن ها در بهشت جفت های پاکیزه است و آنان را به سایه رحمت ابدی خود درآوریم.

بر خلاف مشرکان و کافران و اهل جهنم، امام صادق علیه السلام درباره ی جایگاه انسان های با تقوا می فرماید: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَأَلَ عَلِيٌّ علیه السلام رَسُولَ


1) سوره نحل، آیه32.

2) سوره نساء، آیه57.

اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِهِ يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً قَالَ: يَا عَلِيُّ إِنَّ الْوَفْدَ لَا يَكُونُ إِلَّا رُكْبَاناً- أُولَئِكَ رِجَالٌ اتَّقَوُا اللَّهَ- فَأَحَبَّهُمُ اللَّهُ وَ اخْتَصَّهُمْ وَ رَضِيَ أَعْمَالَهُمْ- فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ الْمُتَّقِينَ- ثُمَّ قَالَ: يَا عَلِيُّ أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ- إِنَّهُمْ لَيَخْرُجُونَ مِنْ قُبُورِهِمْ- وَ بَيَاضُ وُجُوهِهِمْ كَبَيَاضِ الثَّلْجِ- عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ بَيَاضُهَا كَبَيَاضِ اللَّبَنِ- عَلَيْهِمْ نِعَالُ الذَّهَبِ شِرَاكُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ يَتَلَأْلَأُ.وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَسْتَقْبِلُهُمْ بِنُوقٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ عَلَيْهَا رَحَائِلُ الذَّهَبِ مُكَلَّلَةً بِالدُّرِّ وَ الْيَاقُوتِ- وَ جِلَالُهَا الْإِسْتَبْرَقُ وَ السُّنْدُسُ- وَ خِطَامُهَا جُدُلُ الْأُرْجُوَانِ وَ أَزِمَّتُهَا مِنْ زَبَرْجَدٍ فَتَطِيرُ بِهِمْ إِلَى الْمَحْشَرِ، مَعَ كُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَلْفُ مَلَكٍ مِنْ قُدَّامِهِ- وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ يَزُفُّونَهُمْ زَفّاً- حَتَّى يَنْتَهُوا بِهِمْ إِلَى بَابِ الْجَنَّةِ الْأَعْظَمِ وَ عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ شَجَرَةٌ، الْوَرَقَةُ مِنْهَا يَسْتَظِلُّ تَحْتَهَا مِائَةُ أَلْفٍ مِنَ النَّاسِ وَ عَنْ يَمِينِ الشَّجَرَةِ عَيْنٌ مُطَهِّرَةٌ مُزَكِّيَةٌ- فَيُسْقَوْنَ مِنْهَا شَرْبَةً- فَيُطَهِّرُ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ مِنَ الْحَسَدِ- وَ يُسْقِطُ عَنْ أَبْشَارِهِمُ الشَّعْرَ- وَ ذَلِكَ قَوْلُه: وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً مِنْ تِلْكَ الْعَيْنِ الْمُطَهِّرَةِ- ثُمَّ يَرْجِعُونَ إِلَى عَيْنٍ أُخْرَى عَنْ يَسَارِ الشَّجَرَةِ- فَيَغْتَسِلُونَ مِنْهَا وَ هِيَ عَيْنُ الْحَيَاةِ- فَلَا يَمُوتُونَ أَبَداً- ثُمَّ يُوقَفُ بِهِمْ قُدَّامَ الْعَرْشِ وَ قَدْ سَلِمُوا مِنَ الْآفَاتِ وَ الْأَسْقَامِ وَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ أَبَداً، قَالَ: فَيَقُولُ الْجَبَّارُ لِلْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ مَعَهُمُ احْشُرُوا أَوْلِيَائِي إِلَى الْجَنَّةِ وَ لَا تَقِفُوهُمْ مَعَ الْخَلَائِقِ- فَقَدْ سَبَقَ رِضَائِي عَنْهُمْ وَ وَجَبَتْ رَحْمَتِي لَهُمْ- فَكَيْفَ أُرِيدُ أَنْ أُوقِفَهُمْ مَعَ أَصْحَابِ الْحَسَنَاتِ وَ السَّيِّئَاتِ- فَتَسُوقُهُمُ الْمَلَائِكَةُ إِلَى الْجَنَّةِ فَإِذَا انْتَهَوْا إِلَى بَابِ الْجَنَّةِ الْأَعْظَمِ- ضَرَبُوا الْمَلَائِكَةُ الْحَلْقَةَ ضَرْبَةً فَتَصِرُّ صَرِيراً فَيَبْلُغُ صَوْتُ صَرِيرِهَا كُلَّ حَوْرَاءَ- خَلَقَهَا اللَّهُ وَ أَعَدَّهَا لِأَوْلِيَائِهِ فَيَتَبَاشَرْنَ إِذَا سَمِعْنَ صَرِيرَ الْحَلَقَةِ- وَ يَقُولُ بَعْضُهُنَّ لِبَعْضٍ قَدْ جَاءَنَا أَوْلِيَاءُ اللَّهِ- فَيُفْتَحُ لَهُمُ الْبَابُ فَيَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ فَيُشْرِفُ عَلَيْهِمْ أَزْوَاجُهُمْ- مِنَ الْحُورِ الْعِينِ وَ الْآدَمِيِّينَ فَيَقُلْنَ مَرْحَباً بِكُمْ فَمَا

كَانَ أَشَدَّ شَوْقَنَا إِلَيْكُمْ، وَ يَقُولُ لَهُنَّ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ مِثْلَ ذَلِكَ، فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: مَنْ هَؤُلَاءِ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَال صلی الله علیه و آله: يَا عَلِيُّ هَؤُلَاءِ شِيعَتُكَ وَ شِيعَتُنَا الْمُخْلِصُونَ [لِوَلَايَتِكَ] وَ أَنْتَ إِمَامُهُمْ- وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً- وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْدا (1)علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی تفسیر آیه «روزى که پرهیزگاران را به سوی رحمت خداوند به عنوان مهمان فرا می خوانیم» پرسید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی، مهمان واقعی کسانی هستند که سوار بر مرکب می آیند. آن ها مردانی هستند که از خدا پرهیز کرده اند و خداوند آن ها را دوست داشته و انتخاب کرده است و از اعمالشان راضی شده است. بنابراین خداوند آن ها را متقی نامیده است.» سپس فرمود: «ای علی، به خدا قسم، آن ها از قبرهایشان بیرون می آیند و چهره هایشان مانند برف سفید خواهد بود؛ لباس هایشان سفید و مانند شیر سفید خواهد بود؛ و زیر پاهایشان نعلینی از طلا با بندهایی از مروارید درخشان خواهد بود و در حدیث دیگری گفت: «ملائکه به استقبال آن ها می آیند، درهایی از درهای بهشت و بر روی آن ها زینتش طلا و مرجان است و پوشش آن ها ابریشم بافته شده و زین ها از ابریشم و زبرجد است. آن ها با مرکب های بهشتی به سوی محشر پرواز می کنند و هر مردی از آن ها هزار فرشته در پیش رو، سمت راست و سمت چپ او با کمال احترام همراهی می کنند تا به در بزرگ بهشت برسند. و در بهشت درختی وجود دارد که سایه اش زیر آن، صد هزار نفر از مردم سایه می زنند و در سمت راست درخت چشم های پاکیزه و مطهر وجود دارد؛ آن ها از آن می نوشند و خداوند دل هایشان را از حسد پاک می کند و موهایشان را از


1) تفسیر قمی، ج2، ص54.

بدنشان می ریزد و این است مفهوم آیه: «و خداوند به آنان نوشیدنی پاکیزه ای از آن چشمه می دهد». سپس به چشمه ی دیگری در سمت چپ درخت می روند و از آن چشمه حیات می نوشند و هرگز نمی میرند. سپس آن ها را در مقابل عرش قرار می دهند و از آفات و بیماری ها و گرما و سرما آزاد خواهند بود. سپس خداوند به ملائکه اش که با آن ها هستند می گوید: «اولیای مرا به بهشت ببرید و آن ها را با دیگر مخلوقات متوقف نکنید؛ زیرا رضای من از آن ها پیشی گرفته و رحمت من بر آن ها واجب شده است. پس چگونه ممکن است آن ها را با کسانی که خوب و بد کرده اند، متوقف کنم؟ بنابراین ملائکه آن ها را به بهشت می برند و وقتی به در بزرگ بهشت می رسند، ملائکه حلقه در را به شدت می زنند و صدای آن به گوش حوری ها می رسد که خدا آن ها را برای اولیای خود آفریده و آماده کرده است. وقتی آن ها صدای حلقه را می شنوند، به هم می گویند که اولیای خدا هستند. و در به رویشان باز می شود و داخل بهشت می شوند و همسرانشان از حوریان و آدمیان به آن ها می نگرند و می گویند: «خوش آمدید، چقدر دلمان برای شما تنگ شده بود». اولیای خدا نیز همین را به آن ها می گویند. سپس علی علیه السلام سؤال کرد: «ای رسول خدا، این ها که هستند؟» حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی، این ها پیروان تو و ما هستند که نسبت به ولایت تو خالص اند و تو امام آن ها هستی و این همان معنای آیه است: «روزى که پرهیزگاران را به سوی رحمت خداوند به عنوان مهمان فرا می خوانیم» و مجرمان را به سوی جهنم می رانیم.

کلام آخر، خداوند مطهِّر است، قرآن مطهر است، اهل بیت علیهم السلام مطهر هستند. خداوند ثقلین را فرستاد تا وجود ما نیز مطهر شده و پاک و به دور از پلیدی و آلودگی عند ملیک مقتدر بنشینیم.

صفت فصل

اشاره

فصل بودن قرآن: إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (1)که این (قرآن) سخنی است که حقّ را از باطل جدا می کند.

فصل بودن اهل بیت علیهم السلام: مِيراثُ اَلنُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَ إِيَابُ اَلْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ اَلْخِطَابِ عِنْدَكُمْ وَ آيَاتُ اَللَّهِ لَدَيْكُمْ (2)و میراث نبوّت نزد شماست و بازگشت خلق به سوی شما و حسابشان با شماست و سخن جداکنندۀ حق از باطل نزد شماست، آیات خدا پیش شماست.

... فَإِنْ وَجَدْنَا لِهَذَا اَلرَّسُولِ وَصِيّاً وَ قَائِماً بَعْدَهُ وَ عِنْدَهُ عِلْمُ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ اَلنَّاسُ، وَ يُجِيبُ بِجَوَابَاتٍ بَيِّنَةٍ، وَ يُخْبِرُ عَنْ أَسْبَابِ اَلْبَلاَيَا وَ اَلْمَنَايَا وَ فَصْلِ اَلْخِطَابِ وَ اَلْأَنْسَابِ، وَ مَا يَهْبِطُ مِنَ اَلْعِلْمِ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ فِي كُلِّ سَنَةٍ، وَ مَا يَنْزِلُ بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ اَلرُّوحُ إِلَى اَلْأَوْصِيَاءِ صَدَّقْنَا بِنُبُوَّتِهِ، وَ أَجَبْنَا دَعْوَتَهُ، وَ اِقْتَدَيْنَا بِوَصِيَّتِهِ، وَ آمَنَّا بِهِ وَ بِكِتَابِهِ (3)پس اگر ما برای این پیامبر، وصی ای بیابیم که بعد از او قائم است و دارای علم به آن چه مردم به آن نیاز دارند و با پاسخ های روشن و واضح جواب دهد و از دلایل بلاها و مرگ ها و فصل خطابه و نسب ها خبر دهد و آن چه در شب قدر در هر سال نازل می شود و آن چه فرشتگان و روح به وصی ها نازل می کنند را دریابیم، به نبوت او ایمان آورده و دعوت او را پذیرفته، به وصیتش اقتدا کرده و به او و کتابش ایمان می آوریم.


1) سوره طارق، آیه13.

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

3) بحارالانوار، ج30، ص53.

قَالَ بَلْ أَنْتَ قَالَ فَأَنْشُدُكَ بِاللَّهِ أَنَا اَلَّذِي دَلَّ عَلَيْهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِعِلْمِ اَلْقَضَاءِ وَ فَصْلِ اَلْخِطَابِ بِقَوْلِهِ عَلِيٌّ أَقْضَاكُمْ أَمْ أَنْتَ؟ قَالَ بَلْ أَنْتَ (1)گفت: پس به خدا قسم تو را می طلبم، من کسی هستم که رسول الله صلی الله علیه و آله با علم به قضا و فصل خطابه به او اشاره کرده است به این که می فرماید: علی، قاضی شماست یا تو؟ گفت: بلکه تویی.

معنای فصل

راغب در مفردات فصل را چنین معنا می کند: «الفَصْلُ: إبانة أحد الشّيئين من الآخر: حتى يكون بينهما فرجة، و فَصَلَ القوم عن مكان كذا و انفصلوا: فارقوه. و يستعمل ذلك في الأفعال و الأقوال». جدا شدن و آشکار شدن یکى از دو چیز از دیگرى است تا این که میانشان شکاف و فاصله ایجاد شود و از این معنى واژه - مَفَاصِلُ - است مفردش - مَفْصِلٌ. فَصَلْتُ الشاةَ: مفاصل گوسفند را قطع کردم. معنى جدا شدن در واژه ی فصل در کارها و گفتارها هر دو به کار مى رود. (2)

در فرهنگ دهخدا به معنای کلامی بلیغ که حق را از باطل جدا کند، آمده است آن هم حق باشد. اما امروزه معنای کاربردی یا حرف های دارد و به معنای شخص، سازمان یا نهادی است که از سوی قانون یا توافق به عنوان میانجی یا مرجع در نظر گرفته شده است و سخن آخر را می گوید، فارغ از این که سخن نهایی حق باشد یا باطل. (3)


1) الاحتجاج، ج1، ص115.

2) ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ج 3، ص 63.

3) فرهنگ دهخدا، ذیل ماده فصل.

این واژه با تمام مشتقاتش سی و پنج بار در قرآن تکرار شده است. خداوند قرآن را «فصل» معرفی می کند؛ یعنی جدا کننده ی حق از باطل، مؤمن از کافر، صالح از فاسق و...

از صفات خداوند، «خیرالفاصلین» است؛ یعنی بهترین جداکننده ی حق از باطل. چنان چه در قرآن می فرماید: قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ (1)بگو: من هر چه می گویم با برهانی از سوی پروردگارم است و شما تکذیب آن می کنید. عذابی که شما بدان تعجیل می کنید امر آن به دست من نیست، فرمان جز خدا را نخواهد بود، که به حق دستور می دهد و او بهترین حکم فرمایان است.

همچنین می فرماید: إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (2)البته خدای تو به روز قیامت در آن چه این مردم (از آیات و احکام الهی) اختلاف کلمه می انگیختند حکم خواهد کرد.

قاضی به این دلیل که حق را از باطل جدا می کند و به حق حکم می نماید، «فاصل» نیز نامیده می شود. بنابراین، در آیه ی شریفه، هنگامی که خداوند را در مقام قضاوت معرفی می کند، او را بهترین جداکننده ی حق می داند. به عبارتی، کلام خداوند فصل الخطاب است.

واژه ی «فصل» گاهی اوقات با «خطاب» همراه است و به شکل «فصل الخطاب» به کار می رود. «خطاب» به معنای گفتگوی رو در رو است، یعنی سخن و بیانی که جداکننده ی حق از باطل بوده و بر اساس عدل و از


1) سوره انعام، آیه57.

2) سوره سجده، آیه25.

بین بردن باطل قرار دارد. هر خطابی که خداوند در قرآن بیان می کند، جنبه ی فصل الخطابی دارد. هر آیه ای که خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید، مانند يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا یا يا أَيُّهَا النّاسُ و امثال آن نیز از این قبیل است.

مرحوم علامه در ذیل آیه ی شریفه ی وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (1)بیان می کند که ما ملک و شاهی او را نیرومند ساختیم و به او قدرت درک حقایق و سخن قطعی در داوری (یا تمیز حق از باطل) عطا کردیم. او می فرماید: واژه ی فصل الخطاب به این معناست که انسان قدرت تجزیه و تحلیل یک کلام را داشته باشد و بتواند آن را تفکیک کند و حق را از باطل جدا نماید. این معنا همچنین با قضاوت صحیح میان دو نفر متخاصم تطابق دارد.

فصل بودن قرآن

با توجه به این که قرآن یک کتاب خطابی است و غالباً به همه ی ابنای آدم، چه مؤمن، چه کافر و چه منافق، خطاب می کند، بنابراین می توان آن را «فصل» نامید. در هر جای قرآن که خداوند از واژه ی «فصل» استفاده کرده، در صدد بیان یک حکم قطعی الهی و حق است. قرآن این چنین توصیف می شود: إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ؛ یعنی قرآن، فرقانی است که حق و باطل را از هم جدا می کند. با جدا شدن حق از باطل، اهل آن نیز مشخص می شوند.

با توجه به این که قرآن کلام خداوند است و خداوند «مفصِّل» این کتاب است، چنان که در آیه ی وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (2)


1) سوره ص، آیه20.

2) سوره اعراف، آیه52.

بیان شده است، می توان گفت ما برای ایشان کتابی آوردیم که در آن هر چیز را بر اساس علم و دانش تفصیل داده ایم، برای هدایت و رحمت آن گروه که ایمان می آورند؛ لذا قرآن نیز برای بندگان «مفصِّل» است و می فرماید: كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (1)این قرآن کتابی است دارای آیاتی محکم که از جانب خدایی حکیم و آگاه به تفصیل و بسیار روشن بیان گردیده است.

نکته ی مهم و قابل توجه این که، خداوند قرآن را «تفصیل» برای دانایان معرفی می کند تا به نوعی با آنان اتمام حجت کند. چون به فرمایش حضرت امیر علیه السلام وَالعِلمُ كُلُّه حُجَّةٌ إلّا ما عُمِلَ بِهِ (2)علم حجت و بینه بر ماست مگر آن علمی که به آن عمل شود؛ لذا با توجه به آیاتی که در آن واژه ی «فصل» آمده است می بینیم این فصل برای کسانی است که یعلمون، یتفکرون، یعقلون، یفقهون و یذکرون هستند. قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (3)همانا ما آیات خود را برای مردم دانا به تفصیل بیان کردیم؛ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ (4)ما نیکو آیات خود را برای اهل بصیرت مفصل بیان نمودیم.؛ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون (5)این گونه آیات خود را به تفصیل برای اهل فکرت بیان می کنیم؛ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (6)ما آیات (خود) را برای گروهی که بدان پند می گیرند به خوبی روشن ساختیم؛ وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى


1) سوره هود، آیه1.

2) بحارالانوار، ج9، ص29.

3) سوره انعام، آیه97.

4) همان، آیه98.

5) سوره یونس، آیه24.

6) سوره انعام، آیه126.

وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون (1)و محققا ما برای ایشان کتابی آوردیم که در آن هر چیز را بر اساس علم و دانش تفصیل دادیم برای هدایت و رحمت آن گروه که ایمان می آورند؛ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون؛ ما چنین مفصل و روشن آیات خود را برای مردم با عقل و هوش بیان می کنیم. قرآن کتاب علم و عمل است به هر جای قرآن که مراجعه کنیم، این نکته مشاهده می شود که در کنار عبارات يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا، جملاتی از قبیل عملوا الصالحات نیز دیده می شود. بنابراین، جدایی حق و باطل تنها در حوزهی عقیده نیست، بلکه در عمل نیز وجود دارد. ظهور و بروز این فصل در روز قیامت است که خداوند از آن به «یوم الفصل« تعبیر کرده است. به عبارتی، ثمره ی عملی آن در روز قیامت به بار خواهد نشست. خداوند در معرفی روز قیامت به عنوان «یوم الفصل» می فرماید: إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا (2)همانا روز فصل (یعنی روز قیامت که در آن فصل خصومت ها می شود) وعده گاه خلق است. یا می فرماید: هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنَاكُمْ وَالْأَوَّلِين (3)این روز فصل (حکم و جدایی نیک و بد) است که شما را با همه درگذشتگان پیشین (به عرصه محشر) گرد هم آورده ایم.

فصل بودن اهل بیت علیهم السلام

چنان که به فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله عَلِیٌّ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقُّ مَعَ عَلِیِّ است، حضرت علی علیه السلام فصلی است که باطل را از حق جدا می کند تا نشان


1) سوره روم، آیه28.

2) سوره نبأ، آیه17.

3) سوره مرسلات، آیه38.

دهد باطل به ساحت حق راه ندارد. همچنین، به فرمایش امام صادق علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام «آیات بینات» هستند. از سوی دیگر، خداوند می فرماید: قد فصلنا الایات، که نشان می دهد اهل بیت علیهم السلام نیز همانند قرآن، فصل هستند و در نهایت، خود خداوند نیز فصل است. تکذیب فصل بودن اهل بیت علیهم السلام به معنای تکذیب فصل بودن خداوند است؛ زیرا خداوند آنان را فصل قرار داده و می فرماید: قد فصّلنا.

علاوه بر این، امامان هر عصر از هم جدا هستند؛ یعنی به اقتضای هر زمان، امامی ظهور می کند تا نیاز روز جامعه را تأمین کند. بنابراین، هم تفصیل میان امامان وجود دارد و هم هر یک از امامان فصلی برای حق و باطل هستند.

حضرت امیر علیه السلام درباره ی فصل الخطاب بودن اهل بیت علیهم السلام می فرماید: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ النَّاشِرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنِ ابْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ قَالَ: قَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیه السلام عَلَى الْمِنْبَرِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَاهُ بِالرِّسَالَةِ فَإِيَّاكَ وَ النَّاسَ وَ إِيَّاكَ وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَفَاتِيحُ الْعِلْمِ وَ أَبْوَابُ الحِكْمَةِ وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ وَ مَنْ يُحِبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يَنْفَعْهُ إِيمَانُهُ وَ يُتَقَبَّلْ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ مَنْ لَا يُحِبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يَنْفَعْهُ إِيمَانُهُ وَ لَا يُتَقَبَّلْ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ إِنْ أَدْأَبَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ لَمْ يَزَلْ (1)امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر منبر قرار گرفت و فرمود: به راستی که خداوند محمد صلی الله علیه و آله را به نبوت مبعوث کرد و او را به رسالت برگزید، پس مواظب باشید با مردم باشید و بدانید که در میان ما اهل بیت، کلیدهای علم و درهای حکمت و روشنی امر و فصل الخطاب وجود دارد و کسی که ما اهل بیت را دوست داشته


1) المحاسن، ج1، ص199.

باشد، ایمانش به او نفع می رساند و اعمالش پذیرفته می شود و کسی که ما اهل بیت را دوست نداشته باشد، ایمانش به او نفعی نخواهد رساند و اعمالش پذیرفته نخواهد شد، هرچند شب و روز را عبادت کند.

همچنین درباره ی فصل الخطاب بودن خود می فرماید: ...أَنَا دَيَّانُ اَلنَّاسِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ، وَ قَسِيمُ اَللَّهِ بَيْنَ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ. وَ أَنَا اَلصِّدِّيقُ اَلْأَكْبَرُ، وَ اَلْفَارُوقُ اَلَّذِي أُفَرِّقُ بَيْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ، وَ إِنَّ عِنْدِي عِلْمَ اَلْمَنَايَا وَ اَلْبَلاَيَا وَ فَصْلَ اَلْخِطَابِ، وَ مَا مِنْ آيَةٍ نَزَلَتْ إِلاَّ وَ قَدْ عَلِمْتُ فِيمَا نَزَلَتْ وَ عَلَى مَنْ نَزَلَتْ. أَيُّهَا اَلنَّاسُ! إِنَّهُ وَشِيكٌ أَنَّ تَفْقِدُونِي، إِنِّي مُفَارِقُكُمْ، وَ إِنِّي مَيِّتٌ أَوْ مَقْتُولٌ، مَا يَنْتَظِرُ أَشْقَاهَا أَنْ يَخْضِبَهَا مِنْ فَوْقِهَا؟ (1)من داور مردم در روز قیامت هستم و جدا کنندۀ بهشت و جهنم خدا هستم و من صدّیق اکبر هستم و فاروقی هستم که حق را از باطل جدا می کنم و به راستی که نزد من علم مرگ ها و بلایا و فصل الخطاب وجود دارد و هیچ آیاتی نازل نشده است؛ مگر این که من می دانم در چه مورد نازل شده و بر چه کسی نازل شده است.ای مردم! به زودی من را از دست خواهید داد، من شما را ترک می کنم و من مرده یا کشته خواهم شد. سختترین اوقات را یکی از بدبختان از بالا به من خواهد رسانید.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: مَا بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيّاً إِلاَّ أَعْطَاهُ مِنَ اَلْعِلْمِ بَعْضَهُ مَا خَلاَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَإِنَّهُ أَعْطَاهُ مِنَ اَلْعِلْمِ كُلَّهُ فَقَالَ: تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ قَالَ: كَتَبْنا لَهُ فِي اَلْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ قَالَ اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتابِ وَ لَمْ يُخْبِرْ أَنَّ عِنْدَهُ عِلْمَ اَلْكِتَابِ وَ مَنْ لاَ يَقَعُ مِنَ اَللَّهِ عَلَى اَلْجَمِيعِ وَ قَالَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْرَثْنَا اَلْكِتابَ اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَهَذَا اَلْكُلُّ وَ نَحْنُ اَلْمُصْطَفَوْنَ وَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِيمَا سَأَلَ رَبَّهُ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً فَهِيَ


1) بحارالانوار، ج34، ص275.

اَلزِّيَادَةُ اَلَّتِي عِنْدَنَا مِنَ اَلْعِلْمِ اَلَّذِي لَمْ يَكُنْ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ أَوْصِيَاءِ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ لاَ ذُرِّيَّةِ اَلْأَنْبِيَاءِ غَيْرِنَا فَبِهَذَا اَلْعِلْمِ عَلِمْنَا اَلْبَلاَيَا وَ اَلْمَنَايَا وَ فَصْلَ اَلْخِطَابِ (1)از ابى جعفر و آن جناب از پدرش نقل کرد که فرمود: خداوند هیچ پیامبرى را بر نیانگیخت مگر این که مقدارى از علم به او داد به جز پیامبر ما صلی الله علیه و آله به او تمام علم را داد و در قرآن فرموده: تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ و در آیه ی دیگر وَ كَتَبْنا لَهُ فِي اَلْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ و فرموده است اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتابِ نفرمود: کسى که داراى علم کتاب است؛ بلکه فرموده است کسى که در نزد او مقدارى از علم کتاب است ولى در بارهی حضرت محمّد فرموده است. أَوْرَثْنَا اَلْكِتابَ اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا. این بیان مربوط به تمام علم است و ما آن خانواده برگزیده هستیم که در این آیه می فرماید: پیامبر اکرم در تقاضاى خود از خدا می فرمود: ﴿رَبِّ زِدْنِي عِلْماًمرا افزایش علم عنایت کن این همان افزایشى است که در نزد ما است که در اختیار هیچ یک از اوصیاى انبیاء و نه بازماندگان آن ها جز ما بوده است با همین علم ما از بلاها و مرگ و میرها و حق و باطل ها اطلاع داریم. وَ عَنْ أَبِي اَلصَّلْتِ اَلْهَرَوِيِّ قَالَ: كَانَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ يُكَلِّمُ اَلنَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ وَ كَانَ وَ اَللَّهِ أَفْصَحَ اَلنَّاسِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكُلِّ لِسَانِ وَ لُغَةٍ فَقُلْتُ لَهُ يَوْماً يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِكَ بِهَذِهِ اَللُّغَاتِ عَلَى اِخْتِلاَفَهَا فَقَالَ يَا أَبَا اَلصَّلْتِ أَنَا حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا كَانَ اَللَّهُ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لاَ يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ أَ وَ مَا بَلَغَكَ قَوْلُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أُوتِينَا فَصْلَ اَلْخِطَابِ وَ هَلْ فَصْلُ اَلْخِطَابِ إِلاَّ مَعْرِفَةُ اَللُّغَاتِ (2)و ابو الصلت گوید که: امام رضا علیه السلام تکلم می کرد مردم را به لغات


1) همان، ج26،ص64.

2) بحار الأنوار، ج26، ص260.

ایشان و به خدا که بود افصح مردمان و اعلم ایشان به هر لسان و زبان گفتم مر او را یک روزى که: یا ابن رسول اللّه مرا عجب مى آید از معرفت و دانستن تو به این لغات بر اختلاف آن، گفت: یا ابا الصلت من حجت الهى ام بر خلق و نسزد خداى تعالى را که بفرستد حجتى را بر قوم و او نداند لغات ایشان را، یا آن که نرسیده به تو قول أمیر المؤمنین علیه السلام که فرمود که: داده اند ما را حکمت و فصل الخطاب، و نیست فصل الخطاب مگر معرفت لغات.

حضرت امیر علیه السلام در بیانی دیگر به این موضوع اشاره می کند و می فرماید: وَ رُوِيَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ قَالَ خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ: أَيُّهَا اَلنَّاسُ نَحْنُ أَبْوَابُ اَلحِكْمَةِ وَ مَفَاتِيحُ اَلرَّحْمَةِ وَ سَادَةُ اَلْأَئِمَّةِ وَ أُمَنَاءُ اَلْكِتَابِ وَ فَصْلُ اَلْخِطَابِ وَ بِنَا يُثِيبُ اَللَّهُ وَ بِنَا يُعَاقِبُ مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ عَظُمَ إِحْسَانُهُ وَ رَجَحَ مِيزَانُهُ وَ قُبِلَ عَمَلُهُ وَ غُفِرَ زَلَلُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا لاَ يَنْفَعُهُ إِسْلاَمُهُ وَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ خَصَّنَا اَللَّهُ بِالرَّحْمَةِ وَ اَلْحِكْمَةِ وَ اَلنُّبُوَّةِ وَ اَلْعِصْمَةِ مِنَّا خَاتَمُ اَلْأَنْبِيَاءِ أَلاَ وَ إِنَّنَا رَايَةُ اَلْحَقِّ مَنْ تَلاَهَا سَبَقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا مَرَقَ أَلاَ وَ إِنَّنَا خِيَرَةُ اَللَّهِ اِصْطَفَانَا عَلَى خَلْقِهِ وَ اِئْتَمَنَنَا عَلَى وَحْيِهِ فَنَحْنُ اَلْهُدَاةُ اَلْمَهْدِيُّونَ وَ لَقَدْ عُلِّمْتُ اَلْكَلِمَاتِ وَ لَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ أَنَا أَخُو رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَازِنُ عِلْمِهِ أَنَا اَلصِّدِّيقُ اَلْأَكْبَرُ وَ لاَ يَقُولُهَا غَيْرِي إِلاَّ مُفْتَرٍ كَذَّابٌ وَ أَنَا اَلْفَارُوقُ اَلْأَعْظَمُ (1)روایت شده از ابو سعید خدرى گفت امیر المؤمنین خطبه اى ایراد کرد و در آن فرمود مردم! ما ابواب حکمت و کلیدهاى مرحمت و سرور ائمه و امناى کتاب و فصل خطاب هستیم به وسیله ی ما خدا ثواب می دهد و به واسطه ی ما عقاب می کند هرکه ما خانواده را دوست بدارد نیکى او افزون و کفه ی اعمال خیرش سنگین می گردد عمل او


1) بحارالانوار،ج26، ص260.

مقبول و خطایش مورد عفو قرار مى گیرد و هر که دشمن ما باشد اسلامش به او سودى نمى بخشد. ما خانواده اى هستیم که خداوند ما را به رحمت و حکمت و نبوّت و عصمت امتیاز بخشیده. از ما است خاتم انبیاء همانا ما پرچم حقیم هر که در زیر آن پرچم باشد سبقت می گیرد و هر که کناره گیرى کند از دین منحرف است ما برگزیدگان خدا هستیم ما را براى مردم انتخاب کرده و امین وحى خویش نموده ما هدایتکنندگان هدایت یافته ایم. از کلمات مطلعم پیامبر اکرم با من آن چه اتفاق افتاده و اتفاق خواهد افتاد در میان گذاشته من برادر رسول خدا و نگهبان علم او من صدیق اکبرم چنین حرفى را هر کس غیر از من بگوید افتراگر و دروغگو است من فاروق اعظم هستم.

همان طور که بیان شد، قیامت روز ظهور و بروز فصل است. صف مؤمنان از مجرمان از هم جدا می شود چنان چه خداوند از این روز به یوم الفصل یاد کرده است تداوم فصل بودن قرآن تا میزان و حساب و کتاب ادامه دارد، فصل بدون اهل بیت علیهم السلام نیز این چنین است یعنی در روز قیامت تا جدا شدن صف مؤمنان از مجرمان ادامه دارد بر این اساس امام صادق علیه السلام می فرماید: وَ رُوِيَ عن امام الصادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ يَجْمَعُ اَللَّهُ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ لِفَصْلِ اَلْخِطَابِ، فَيَدْعُو رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ يَدْعُو أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، فَيُكْسَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حُلَّةً خَضْرَاءَ تُضِيءُ مَا بَيْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ، وَ يُكْسَى عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِثْلَهَا، ثُمَّ يُكْسَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حُلَّةً وَرْدِيَّةً تُضِيءُ مَا بَيْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ، وَ يُكْسَى عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِثْلَهَا، ثُمَّ يُدْعَى بِنَا فَيُدْفَعُ إِلَيْنَا حِسَابُ اَلنَّاسِ؛ فَنَحْنُ وَ اَللَّهِ نُدْخِلُ أَهْلَ اَلْجَنَّةِ اَلْجَنَّةَ وَ نُدْخِلُ أَهْلَ اَلنَّارِ اَلنَّارَ، ثُمَّ يُدْعَى بِالنَّبِيِّينَ فَيُقَامُونَ صَفَّيْنِ عِنْدَ عَرْشِ

اَللَّهِ حَتَّى نَفْرُغَ مِنْ حِسَابِ اَلنَّاسِ، فَإِذَا أُدْخِلَ أَهْلُ اَلْجَنَّةِ اَلْجَنَّةَ وَ أَهْلُ اَلنَّارِ اَلنَّارَ بَعَثَ اَللَّهُ - تَعَالَى- عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَى اَلْجَنَّةِ فَأَنْزَلَهُمْ مَنَازِلَهُمْ فِيهَا وَ زَوَّجَهُمْ بِالْحُورِ، فَعَلِيٌّ هُوَ - وَ اَللَّهِ - اَلَّذِي يُزَوِّجُ أَهْلَ اَلْجَنَّةِ وَ مَا ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ، كَرَامَةً مِنَ اَللَّهِ لَهُ وَ فَضْلاً وَ مِنَّةً، وَ هُوَ وَ اَللَّهِ يُدْخِلُ أَهْلَ اَلنَّارِ اَلنَّارَ، وَ يُغْلِقُ اَلْأَبْوَابَ إِذَا دَخَلُوا فِيهِمَا؛ لِأَنَّ أَبْوَابَ اَلْجَنَّةِ إِلَيْهِ وَ أَبْوَابَ اَلنَّارِ إِلَيْهِ (1)زمانی که روز قیامت فرابرسد، خداوند نخستین و آخرین را برای حسابرسی جمع می کند. در آن روز، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علی علیه السلام فراخوانده می شوند. پیامبر خدا پوششی سبز به او ارائه می شود که نورش میان مشرق و مغرب را روشن می کند و علی علیه السلام نیز همانند او پوششی مشابه دریافت می کند. سپس پیامبر خدا پوششی صورتی دریافت می کند که نورش نیز میان مشرق و مغرب را روشن می کند و علی علیه السلام دوباره همانند او می پوشد. آن گاه، ما را فراخوانده و حساب مردم به ما تسلیم می شود؛ ما، به خدا سوگند، اهل بهشت را به بهشت و اهل آتش را به آتش می بریم. سپس پیامبران فراخوانده می شوند و آن ها در دو صف در کنار عرش خداوند قرار می گیرند تا حساب مردم به پایان برسد. زمانی که اهل بهشت وارد بهشت و اهل آتش وارد آتش می شوند، خداوند - تعالی و ذکره- علی علیه السلام را به بهشت می فرستد تا آن ها را در جاهای خود نشاند و با حوریان ازدواج دهد. علی - به خدا سوگند - کسی است که اهل بهشت را تزویج می کند و این برای هیچ کس دیگری نیست، به عنوان کرامت و فضیلت و نعمت از جانب خداوند برای او. و او به خدا سوگند، اهل آتش را به آتش می برد و درهای آن را می بندد وقتی که آن ها داخل شوند؛ زیرا درهای بهشت به سمت او و درهای آتش به سمت اوست.


1) المحتضر، ج1، ص271.

حضرت علیه السلام درباره ی فصل بودن هر یک از امامان معصوم علیهم السلام می فرماید: اِبْنُ حَفْصٍ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِذَا اِجْتَمَعَ اَلْخَلاَئِقُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ لِفَصْلِ اَلْقَضَاءِ وُضِعَ لِلْأَئِمَّةِ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ، فَصَيَّرَ اَللَّهُ تَعَالَى حِسَابَ شِيعَتِنَا إِلَيْنَا، فَمَا كَانَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَللَّهِ اِسْتَوْهَبْنَاهُ، وَ مَا كَانَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْعِبَادِ قَضَيْنَاهُ، وَ مَا كَانَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ فَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْعَفْوِ عَنْهُمْ، وَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ تَعَالَى ﴿إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ. ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ (1)ابن حفص، از ابی بصیر نقل می کند که گفت: شنیدم اباعبدالله جعفر بن محمد علیه السلام می فرمود: زمانی که مخلوقات در روز قیامت برای قضاوت جمع شوند، برای ائمه منابر نورانی قرار می گیرد. خداوند -تعالی- حساب شیعیان ما را به ما واگذار می کند، پس هر چه بین آن ها و خداوند باشد، ما آن را از خداوند طلب می کنیم و هر چه بین آن ها و بندگان باشد، ما آن را قضاوت می کنیم و هر چه بین ما و آن ها باشد، ما به عفو از آن ها سزاوارتر هستیم و از این جمله است سخن خداوند - تعالی - که فرموده است: «همانا به سوی ما بازگشتشان است. سپس بر عهده ماست که حسابشان را برسانیم».

رسول خدا صلی الله علیه و آله درشأن حضرت امیر علیه السلام به عنوان فصل و حاکم و قاضی بودنش می فرماید: لماعُرِجَ بِي إِلَى اَلسَّمَاءِ اَلثَّالِثَةِ فَقَالَتْ لِيَ اَلْمَلاَئِكَةُ مِثْلَ مَقَالَةِ أَصْحَابِهِمْ فَقُلْتُ مَلاَئِكَةَ رَبِّي تَعْرِفُونَنَا حَقَّ مَعْرِفَتِنَا قَالُوا وَ لِمَ لاَ نَعْرِفُكُمْ وَ أَنْتُمْ بَابُ اَلْمَقَامِ وَ حُجَّةُ اَلْخِصَامِ وَ عَلِيٌّ دَابَّةُ اَلْأَرْضِ وَ فَاصِلُ اَلْقَضَاءِ وَ صَاحِبُ اَلْعَصَا قَسِيمُ اَلنَّارِ غَداً وَ سَفِينَةُ اَلنَّجَاةِ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا فِي اَلنَّارِ تَرَدَّى يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ أَنْتُمُ اَلدَّعَائِمُ وَ نُجُومُ اَلْأَقْطَارِ فَلِمَ لاَ نَعْرِفُكُمْ فَأَقْرِئْ عَلِيّاً مِنَّا اَلسَّلاَمَ (2)


1) شرح الاخبار، ج3،ص441.

2) بحارالانوار، ج4، ص55.

کلام آخر این که همان طور که بنده در دنیا نسبت به قرآن مسئول است، باید به آن ایمان آورده و به آن عمل کند و به عنوان فصل الخطاب آن را بپذیرد، نسبت به اهل بیت علیهم السلام نیز به عنوان خلفای الهی و فصل الخطاب بودن آنان مسئول است و باید از آنان و سیره ی قولی و عملیشان پیروی کند در غیر این صورت کسانی که درباره ی جایگاه آنان به عنوان امام جامعه ایجاد اختلاف کردند و مسیر جامعه بشری را تغییر دادند، خداوند که خیرالفاصلین است در یوم الفصل آنان را محاکمه خواهد کرد و به سزای اعمالشان خواهد رساند. لذا می فرماید: إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (1)البته خدای تو به روز قیامت در آن چه این مردم (از آیات و احکام الهی) اختلاف کلمه می انگیختند حکم خواهد کرد.


1) سوره سجده، آیه25.

جمع بندی

اقتضای حدیث ثَقَلَیْن، آن است که در کنار قرآن، که به عنوان «ثقل اکبر» نامیده شده است، ثقل دیگری به نام «ثقل اصغر» وجود داشته باشد؛ اما تعیین مصداق دقیق این ثقل دوم، نیازمند تحقیق در منابع اسلامی است. پژوهش حاضر نشان می دهد که تنها مصداقی که در منابع اسلامی به عنوان ثقل اصغر و همتراز قرآن معرفی شده اند، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند. بررسی جامع صفات ذکر شده برای این ثقل، گواه آن است که تنها اهل بیت علیهم السلام واجد تمامی این ویژگی ها و همپایه ی قرآن کریم هستند.

برای اطمینان بیشتر، پرسش های مرتبط با این موضوع از چندین هوش مصنوعی معتبر مانند ChatGPT، Grok، DeepSeek و Copilot استعلام شد. پاسخ های دریافتی، جز در دو سه مورد که احتمالاً خطا یا محدودیت مدل مطرح بود، تقریباً همگی یکسان و حاکی از تأیید یافته های فوق است.

به عنوان نمونه، از این هوش های مصنوعی پرسیده شد: «آیا حدیثی در منابع اسلامی (اعم از شیعه و سنی) وجود دارد که دلالت کند خلفای سه گانه (ابوبکر، عمر و عثمان) به عنوان «هادی» معرفی شده اند؟» پاسخ همگی این بود: «خیر، چنین حدیثی در منابع معتبر اسلامی وجود ندارد.»

پرسش دیگر این بود: «آیا حدیثی وجود دارد که دلالت کند خلفای سه گانه به عنوان آیه، برهان، نعمت، معصوم، ذکر، نور، مطهَّر و... معرفی شده باشند؟» پاسخ همه ی هوش های مصنوعی این بود: «خیر، در منابع اسلامی اعم از شیعه و سنی، حدیثی با این مضمون یافت نمی شود.»

نتیجه ی حاصل از پرسش های هوش مصنوعی حاکی از آن است که احادیث، هدایتگری را منحصراً از آنِ اهل بیت علیهم السلام می دانند. بر اساس این دیدگاه، خلفای سه گانه به عنوان «هدایت کنندگان الهی» (در جایگاهی مشابه پیامبران) به رسمیت شناخته نمی شوند، بلکه این مقام ویژه، منحصراً به امام علی علیه السلام و فرزندان معصومش علیهم السلام تعلق دارد و ائمه ی اطهار علیهم السلام به عنوان هادیان حقیقی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی می گردند.

به عنوان نمونه دیگر، وقتی از هوش های مصنوعی پرسیده شد: «آیا حدیثی بر «حکیم» بودن خلفای سه گانه وجود دارد؟»، پاسخ این بود:

«در منابع اسلامی، هیچ حدیث معتبر و صحیحی وجود ندارد که به طور خاص خلفای سه گانه (ابوبکر، عمر و عثمان) را به عنوان «حکیم» (به معنای دارنده ی حکمت الهی یا خرد والای دینی) معرفی کرده باشد. واژه ی «حکیم» در قرآن و احادیث، معمولاً برای خداوند (به عنوان صفت الهی)، پیامبران، یا افرادی که به طور ویژه از سوی خدا حکمت دریافت کرده اند (مانند لقمان حکیم یا ائمه ی معصومین علیهم السلام در نزد شیعیان) به کار می رود.» و قس علی هذا.

در مقابل، منابع اسلامی (به ویژه منابع شیعی به وفور و در برخی منابع اهل سنت به کَرات) حاوی احادیثی هستند که صفات الهی را در وجود اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام متجلی می دانند و به ظهور آن صفات در ایشان تصریح کرده اند.

بنابراین، هیچ ثقل دیگری جز اهل بیت علیهم السلام یافت نمی شود که در تمامی صفات الهی یادشده، همتراز قرآن کریم و هموزن آن باشد. چنان که در خلال این کتاب نیز، به تفصیل و در ذیل بررسی هر یک از صفات قرآنی، به این برابری و انطباق اشاره شده است.

فهرست منابع

1.

قرآن

2.

نهج البلاغه

3.

ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، قم، کتابخانه مرعشی، 1404ق.

4.

ابن ابی جمهور، محمدبن زین الدین، عوالی اللئالی، قم، ایران، مؤسسه سیدالشهداء، 1403ق.

5.

ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، تهران، انتشارات اساطیر، 1391ش.

6.

ابن اثیر، مبارک بن محمد، النّهایة فی غریب الحدیث و الاثر، قم، ایران، اسماعیلیان، 1367.

7.

ابن بابویه، محمد بن علی، صفات الشیعه، تهران، ایران، اعلمی، 1362.

8.

ابن بابویه، محمد بن علی، توحید صدوق، قم، ایران، جامعه مدرسین، 1398ق.

9.

ابن بابویه، محمدبن علی، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق.

10.

ابن بابویه، محمد بن علی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، الشریف الرضی، 1364ش.

11.

ابن بابویه، محمدبن علی، علل الشرائع، قم، مکتبة الداوری، بی تا.

12.

ابن بابویه، محمدبن علی، عیون اخبارالرضا، تهران، انتشارات جهان، بی تا.

13.

ابن بابویه، محمدبن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، ایران، 1404ق.

14.

ابن برجان، عبدالسلام، بن عبدالرحمن، شرح اسماء اللّه الحسنى، بیروت، لبنان، دارالکتب.

15.

ابن جماعه، محمدبن ابراهیم، لمنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی، دمشق، سوریه، دارالفکر.

16.

ابن حجر هیثمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقه، بی نا، تهران، ایران، بیتا.

17.

ابن حیون، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، لإحیاء التراث، 1383ش.

18.

ابن حیون، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1409ق.

19.

ابن سعد، محمدبن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1410.

20.

ابن سیده، علی بن اسماعیل، المحکم و المحیط الأعظم، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیة، 1421.

21.

ابن شاذان قمی، مائة منقبة، قم، انتشارات فادی، 1395ش.

22.

ابن شعبه، حسن به علی، تحف العقول، قم، انتشارات آل علی، 1382ش.

23.

ابن طاووس، علی بن موسی، مصباح الزائر، قم، ایران، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1413ق.

24.

ابن عبدالوهاب، حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، قم، ایران، داوری، بی تا.

25.

ابن عربی، محمد بن علی، رحمة من الرحمن، دمشق، سوریه، مطبعة النضر، 1410ق.

26.

ابن عطیه، عبدالحق بن غالب، المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، لبنان، دارالکتب.

27.

ابن فارس، احمد بن فارس، مقاییس اللغة، قم، انتشارات مکتب الإعلام الاسلامی، 1417ق.

28.

ابن فهد حلی، احمد بن شمس الدین، الرسائل العشر، قم، ایران، مکتبة المرعشی، 1409ق.

29.

ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، نجف الاشرف، انتشارات المرتضویه، 1356ق.

30.

ابن ماجه، محمدبن یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، لبنان، دارالجیل، بی تا.

31.

ابن مغازلی، علی بن محمد، مناقب علی بن ابیطالب، تهران، ایران، مکتبة الاسلامیه، 1403ق.

32.

ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1413ق.

33.

ابنا بسطام، عبدالله و حسین، طب الائمه، قم، ایران، دارالشریف الرضی، 1411ق.

34.

ابو نعیم، احمدبن عبدالله، معرفةالصحابة، بیروت، لبنان، 1422ق.

35.

ابوعبید، قاسم بن سلام، فضائل القرآن، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1426ق.

36.

ابی الحسن، بن رشیق، العمدة، بیروت، لبنان، دارالجیل، 1981م.

37.

احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، لبنان، دارالمعرفة، 1416ق.

38.

اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، تبریز، ایران، انتشارات بنی هاشم، 1381ق.

39.

استادی، رضا، تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام ، قم، موسسه فرهنگی تبیان، 1387ش.

40.

آلوسی، محمودبن عبدالله، روح المعانى، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1415ق.

41.

امام صادق علیه السلام، توحید مفضل، ترجمه رضایی، محمدمهدی، ناشر، نشر جمال، 1397ش.

42.

آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، بیروت، لبنان، موسسه التاریخ العربی، 1426ق.

43.

آملی، حیدربن علی، تفسیر المحیط الأعظم و البحر، قم، ایران، نور علی نور، 1422ق.

44.

بحرانی، سیدهاشم بن سلیمان، مدینة المعاجزالائمه، قم، ایران، المعارف الاسلامیه، 1413ق.

45.

بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم العلوم، قم، موسسة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، عطرعترت، 1429ق.

46.

بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم المعالم، قم، ایران، مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیتا.

47.

بحرانی، هاشم بن سلیمان، غایة المرام، بیروت، لبنان، انتشارات التاریخ العربی، 1422ق.

48.

بحرانی، یوسف، حدائق الناضره فی احکام عترة الطاهره، بی جا، بی تا.

49.

بحرانی، سیدهاشم، تفسیر البرهان، قم، انتشارات موسسه بعثت، 1375ش.

50.

بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، قاهره، مصر، انتشارات وزارة الاوقاف، 1414ق.

51.

بدر، ابوحیان، تفسیر بحرالمحیط، ریاض، عربستان، مکتبة الرشد، 1420ق.

52.

برازرش، علیرضا، تفسیر اهل بیت علیهم السلام، تهران، ایران، امیرکبیر، 1394ش.

53.

برقی، احمد بن محمدبن خالد، المحاسن، قم، ایران، دارالکتب الاسلامیه، 1371ق.

54.

بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، تهران، ایران، اسلام، 1375ش.

55.

بیهقی احمدبن حسین، السنن الکبرى، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1419ق.

56.

ترمذی، محمدبن عیسی، سنن ترمذی، قم، انتشارات دارالحدیث، بی تا.

57.

تستری، سهل، التفسر التستری، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1423ق.

58.

تمیمی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم، قم، انتشارات موسسه امام خمینی رحمه الله علیه،1417ق.

59.

جریر طبری آملی، محمد، تاریخ طبری، تهران، انتشارات اساطیر، 1394ش.

60.

جریر طبری، محمدبن جریزی، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، لبنا، روائع التراث العربی، بی تا.

61.

جمل، سلیمان بن عمر، الفتوحات الإلهیة به توضیح تفسیر الجلالین، بیروت، لبنان، دارالکتب.

62.

جوادی آملی، عبدالله، سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن، قم، ایران، اسراء، 1377ش.

63.

جوادی آملی، عبدالله، کرامت در قرآن، قم، ایران، اسراء، 1385ش.

64.

جوهری، ابو نصر، الصحاح تاج اللغة، بیروت، لبنان، احیاء التراث العربی، 1404ق.

65.

جوهری، احمدبن محمد، مقتضب الاثر، قم، ایران، مکتبة الطباطبایی، بی تا.

66.

حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، مستدرک صحیحین، بیروت، لبنان، المکتبة العصریة، 1420ق.

67.

حرعاملی، محمد بن حسن، کلیات حدیث قدسی، تهران، انتشارات دهقان، 1380ش.

68.

حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهدالتنزیل، قم، انتشارات مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1411ق.

69.

حسینی زبیدی، تاج العروس، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1414ق.

70.

حسینی فیروزآبادی، مرتضی، فضائل الخمسة، تهران، انتشارات مشعر، 1391ش.

71.

حسینی، سیدشرف الدین، تاویل الایات فی فضائل العترة الطاهرة علیها السلام، قم، انتشارات نشر اسلامی.

72.

حلی، حسن بن سلیمان، المحتضر، قم، انتشارات مکتبة الحیدریة، 1382ش.

73.

حموی جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، بیروت، لبنان، مؤسسة المحمودی، 1400ق.

74.

حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.

75.

حیدری، سید کمال، عصمت در قرآن، ایران، قم، سخن، 1392ش.

76.

خراز رازی، علی بن محمد، کفایة الاثر، قم، ایران، بیدار، 1401ق.

77.

خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، ایران، هجرت، 1367ش.

78.

درید الازدی، ابوبکر، محمدبن الحسن، جمهرة اللغة، بیروت، لبنان، دارالعلم للملایین، 1407ق.

79.

دستغیب، عبدالحسین، داستان های شگفت، تهران، ایران، صبا، 1362ش.

80.

دهخدا، علی اکبر، فرهنگ دهخدا، تهران، ایران، روزنه، 1373ش.

81.

دیلمی، حسن بن محمد، أعلام الدین، قم، ایران، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1408ق.

82.

دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، ایران، الشریف الرضی، 1425ق.

83.

دیلمی، حسن بن محمد، غررالاخبار، قم، ایران، دلیل ما، 1427ق.

84.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، تهران، انتشارات مرتضوی، 1388ش.

85.

روزبهان بقلی، بن ابی نصر، عرائس البیان في حقائق القرآن، بیروت، لبنان، دارالکتب، 1429.

86.

زرکشی، محمدبن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، لبنان، دارالمعرفه، 1410ق.

87.

زمخشری، جارالله، تفسیر کشاف، تهران، انتشارات ققنوس، 1389ش.

88.

سمین، احمدبن یوسف، عمدة الحفاظ، بیروت، لبنان، عالم الکتب، 1414ق.

89.

سیدرضی، محمدبن الحسین، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب علیه السلام، مشهد، ایران، قدس رضوی،

90.

سیلم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، تهران، موسسه بعثت، 1407 ق.

91.

سیوطی، جلال الدین، الإتقان فى علوم القرآن، بیروت، لبنان، دارالکتب العربیه، 1421ق.

92.

سیوطی، عبدالرحمن ابن ابی بکر، تفسیرالدرالمنثور، بیروت، انتشارات دارالفکر، 1414ق.

93.

شاذان قمی، شاذان بن جبریل، الفضائل ابن شاذان، قم، انتشارات الرضی، 1363ش.

94.

شبلنجی، مؤمن، الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، قم، ایران، دار الشریف الرضی.

95.

شرتونی، سعید، اقرب الموارد، تهران، ایران، دارالاسوه، 1416ق.

96.

شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، طبقات الشعرانى، قاهر، مصر، مکتبة الثقافة الدینیة، 1426ق.

97.

شمس الائمه، سرخسی، محمدبن احمد، المبسوط، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیة، 1421ق.

98.

شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق، قم، ایران، مکتبة المرعشی، 1404ق.

99.

شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعهْ، قم، ایران، آل البیت، 1409ق.

100.

شیخ حر عاملی، محمدبن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت، لبنان، اعلمی، 1425ق.

101.

شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، خصال صدوق، تهران، نشرجاویدان، 1362ش.

102.

شیخ صدوق، محمد بن علی بنب ابویه، امالی صدوق، تهران، نشرکتابچی، 1385ش.

103.

شیخ مفید، محمدبن نعمان، الاختصاص، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1390ش.

104.

صفار، محمدبن حسن، بصائرالدرجات، قم، آستانه حضرت معصومه س، انتشارات زائر.

105.

صفرزاده، ابرهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، قم، ایران، زائر، 1392ش.

106.

صنعانی، عبدالرزاق بن همام، المصنّف، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1421ق.

107.

طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیرالمیزان، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1416ق.

108.

طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهر، مصر، مکتبة ابن تیمیه، 1409ق.

109.

طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1381ش.

110.

طبرسی، علی بن حسن، مشکاة الانوار، نجف، عراق، مکتبة الحیدریه، 1344ش.

111.

طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، بیروت، لبنان، دارالمعرفة، 1408ق.

112.

طبری آملی کبیر، محمدبن جریر بن رستم، المسترشد، قم، ایران، کوشان پور، 1415ق.

113.

طبری، محب الدین، الریاض النضرة، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1424ق.

114.

طبری، محب الدین، ذخایر العقبی، بی جا، بی تا، 1356.

115.

طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، قم، بنیاد بعثت، مرکزچاپ و نشر، 1414ق.

116.

طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد، بیرو ت، لبنان، فقه الشیعه، 1413ق.

117.

طوسی، محمدبن حسن، التبيان، قم، ایران، جامعه مدرسین، 1420ق.

118.

طوسی، ناصرالدین، اخلاق ناصری، تهران، ایران، خوارزمی، 1399ش.

119.

طیب، عبدالحسین، اطیب البیان، قم، ایران، انتشارات سبطین، 1348ش.

120.

طیب، عبدالحسین، كلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، تهران، ایران، کتاب فروشی اسلام، بی تا.

121.

عده ای از علما، مجموعة نفیسة، بیروت، لبنان، دارالقاری، 1422ق.

122.

عسکری، ابوهلال، فروق اللغة، قم، انتشارات اسلامی دفتر تبلیغات، 1390ش.

123.

علامه حلی، حسن بن یوسف، تهذیب الوصول الی علم الاصول، قم، ایران، موسسه امام علی علیه السلام، 1421ق.

124.

علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، ایران، مؤسسه امام صادق، 1382ش.

125.

علی بن الحسین علیهما السلام، صحیفه سجادیه، قم، ایران، انتشارات الهادی، 1376.

126.

غزالی، احمد، احیاء العلوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1390.

127.

غزالی، محمد بن محمد، المستصفی فی علم الاصول، بیروت، لبنان، شرکة دارالارقم، بی تا.

128.

فاضل مقداد، عبدالله، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، مشهد، ایران، آستان قدس، 1412ق.

129.

فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، للوامع الالهیه فی المباحث الکلامیه، قم، ایران، دفتر تبلیغات .

130.

فخررازی، محمدبن عمر، تفسیرکبیر، بیروت، لبنان، انتشارات داراحیاءالتراث العربی، 1420 ق.

131.

فراتکوفی، ابی القاسم فرات کوفی، تفسیر فرات کوفی، تهران، ارشاد اسلامی، 1410ق.

132.

فضل، عبدالهادی، الخلاصة فی علم الكلام، بیروت، لبنان، الجامعة الاسلامیه، 1414ق.

133.

فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، بصائر ذوى التمييز، قاهره، مصر، احیاء التراث الاسلامی، 1416ق.

134.

فیض کاشانی، محمدمحسن، نوادر الأخبار، تهران، ایران، مؤسسه مطالعات فرهنگی، 137ش.

135.

فیض کاشانی، محمدمحسن بن شاه مرتضی، الوافی، کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام، اصفهان، 1406ق.

136.

قاضی عبدالجبار، ابن احمد، الأصول الخمسة، بیروت، لبنان، دار إحیاء التراث العربی، 1422.

137.

قرطبی، محمدبن احمد، الجامع الاحکام، تهران، ایران، ناصرخسرو، 1368ش.

138.

قرطبی، محمدبن احمد، تفسیر قرطبی، بیروت، لبنان، دارإحیاء العربی، بیتا.

139.

قریشی، علی اکبر، قاموس قرآن، قم، ایران، دارالکتب الاسلامیه، 1372ش.

140.

قمی شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم، ایران، انصاریان، 1395ش.

141.

قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، 1404ق.

142.

قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، قم، ایران، دارالکتاب، 1406ق.

143.

قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابع المودة، قم، انتشارات دارالاسوة، 1416ق.

144.

کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، البلدالامین، بیروت، لبنان، اعلمی، 1418ق.

145.

کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1386ش.

146.

گیلانی، علی بن فضل الله، توفیق التطبیق، قاهره، مصر، داراحیاء کتب العربیه، 1437ق.

147.

لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم، قم، ایران، دارالحدیث، 1376ش.

148.

متقی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال، بیروت، لبنان، انتشارات دارالکتب، 1419ق.

149.

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، انتشارات المکتبة الاسلامیة، 1386ش.

150.

مجلسی، محمدباقر، زادالمعاد، بیروت، لبنان، اعلمی، 1423ق.

151.

مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحب قرانی، قم، ایران، اسماعیلیان، 1414ق.

152.

محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، قم، ایران، معروف، 1387ش.

153.

محقق، محمدباقر، اسما و صفات الهى در قرآن، بی جا، ایران، اسلامی، 1372ش.

154.

محمد بن أبى طالب، مقتل، بنا بر نقل مُقَرَّرم در مقتل الحسين علیه السلام.

155.

محمدرشید، رضا، تفسير المنار، بیروت، لبنان، 1414ق.

156.

محمدی ری شهری محمد، شرح زیارت جامعه، قم، ایران، دارالحدیث، 1389ش.

157.

محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه اميرالمؤمنين، قم، ایران، دارالحدیث، 1382ش.

158.

محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، ایران، دارالحدیث1389ش.

159.

محمدی ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنّه، قم، ایران، دارالحدیث، 1375ش.

160.

مرکز فرهنگ و علوم قرآن، دائرة المعارف قرآن كريم، قم، ایران، بوستان کتاب، 1383ش.

161.

مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، قم، ایران، انصاریان، 1426ق.

162.

مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، قاهره، مصر، انتشارات دارالحدیث، 1412ق.

163.

مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، علامه مصطفوی، 1395ش.

164.

مصطفی ابراهیم، المعجم الوسیط، استانبول، ترکیه، 1368ش.

165.

مطرزی، ناصربن عبدالسید، المغرب فی ترتیب المعرب، حلب، سوریه، اسامة بن زید، 1399ق.

166.

مطهری، مرتضی، عدل الهي، قم، ایران، صدرا، 1380ش.

167.

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، ایران، صدار، 1385ش.

168.

معهد باقر العلوم، سنن الامام علی، قم، ایران، نورالسجاد، ق1380ش.

169.

مفید، محمد بن محمد، امالی مفید، قم، ایران، کنگره مفید، 1413ق.

170.

مفید، محمدبن محمد، الفصول‌المختارة، قم، ایران، کنگره مفید، 1413ق.

171.

مفید، محمدبن محمد، النکت الاعتقادیه، قم، ایران، المؤتمرالعالمی، 1413ق.

172.

مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، قم، انتشارات امام علی علیه السلام، 1390ش.

173.

مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم، انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، 1415ق.

174.

مناوی، محمد عبدالرؤف بن علی، فیض القدیر، بیروت، لبنان، انتشارات دارالمعرفة، 1391ق.

175.

منسوب به امام صادق علیه السلام، مصباح الشریعه، بیروت، لبنان، اعلمی، 1400ق.

176.

میبدی، حسین بن معین الدین، دیوان منصوب به امام علی علیه السلام، قم، ایران، دارالنداء، 1411ق.

177.

نسائی، احمدبن علی، سنن نسائی، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1411ق.

178.

نصر بن مزاحم، وقعة الصفین، قم، ایران، مرعشی، 1404ق.

179.

نعمان بن مفید، ابوعبدالله، مترجم، شیرانی، مجتبی، جنگ جمل، بی جا، مینوفر، بی تا.

180.

هیثمی، علی بن ابوبکر، مجمع الزوائد، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیة، 1408ق.

181.

ورام بن ابی فراس، مسعود بن عیسی، مجموعه الورام، مشهد، ایران، قدس رضوی، 1369ش.