ghaemiyeh.com
سرشناسه:رجائی، محمدرضا، 1341 -
عنوان و نام پديدآور:فرهنگ الفبایی امام سجاد علیهالسلام/ محمدرضا رجایی.
مشخصات نشر:اصفهان: آیینه هستی،1404.
مشخصات ظاهری:280ص.؛5/14×5/21سم.
شابک:978-622-4791-12-2
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه:ص.272-279؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، 38 - 94ق.
موضوع:Ali ibn Hosayn, Imam IV
رده بندی کنگره:BP43
رده بندی دیویی:297/954
شماره کتابشناسی ملی:10107992
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
انتشارات آیینه هستی
فرهنگ الفبایی امام سجاد (صلوات الله علیه)
نویسنده: محمد رضا رجائی
انتشارات: آیینه هستی
شمارگان 50 نسخه نوبت چاپ اوّل 1404
قطع رقعی صلی الله علیه واله تعداد صفحات: 260 صفحه
مدیر تولید سید محسن موسوی
شابک: 22-12-4791-622-978
حق چاپ و نشر محفوظ است.
قیمت: 200/000 تومان
اصفهان - انتشارات آیینه هستی
تلفن: 09133005754
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را با شماره های زیر در میان بگذارید:
09139107030
09132259790
بسم الله الرحمن الرحیم
فرهنگ الفبایی
امام سجاد علیه السلام
محمد رضا رجایی
فرهنگ الفبایی امام سجاد عليه السلام
فهرست مطالب
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
محمد رضا رجائی در سال 1341 ه-.ش در اصفهان متولد شد و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در اصفهان گذراند .
در سال 1359 از هنرستان شماره یک اصفهان فارغ التحصيل و دیپلم متوسطه را اخذ نمود. سپس راهی حوزه علمیه اصفهان شد و طی چند سال ادبیات عرب و دروس دیگر را در حوزه علمیه تکمیل نمود و طی سال های 1370 تا 1385 در مدارس راهنمایی غیرانتفاعی و دبیرستان و نیز به طور خصوصی دروس عربی و قرآن پیش دانشگاهی و دانشگاه را تدریس نمود.
در سال 1378 در رشته روان شناسی عمومی در دانشگاه به تحصیل پرداخت ولی به عللی از تحصیلات باز ماند. در سال 1381 در رشته مترجمی زبان انگلیسی در دانشگاه پذیرفته شد و در سال 1385 از دانشگاه فارغ التحصیل شد. او کتاب هایی از انگلیسی به فارسی ترجمه نموده است که هنوز به چاپ نرسیده است. او طی سال های نویسندگی کتاب ویژگی های دعا را بعد از پژوهشی یک ساله تألیف نمود و پس از آن تاکنون حدود سی کتاب تألیف نموده که بعضی از آنها چاپ و منتشر شده است و بعضی از آن ها به زودی چاپ و منتشر می گردد.
و بعضی از آن کتاب ها در همایش های مختلف برگزیده و لوح سپاس و جایزه ویژه دریافت نموده است.
تعدادی از کتابهای وی عبارتند از:
راههاي رسیدن به موفقیت و خوشبختی، جلد اول و دوم، کتاب برگزیده سال 1388 در همایش کتاب و دریافت لوح سپاس از همایش اهل قلم.
راز خوشبختی زن و شوهر، کتاب برگزیده در سال 1392 در رشته روان شناسی.
فرهنگ الفبایی غدیر با رونمایی از آن.
ویژگیهاي دعا با دریافت لوح سپاس.
شناخت امام زمان .
پرواز به سوي آبرو (اصو و روش ها).
آزادي.
تحلیلی بر زندگی امام رضا علیه السلام.
تحلیلی بر زندگی امام حسین علیه السلام.
راز خوشبختی دختران و پسران.
کشکو رجائی.
سخنان بزرگان (با ویژگیهاي جدید).
ویژگی هاي نماز.
راز .طلایی
فرهنگ الفبایی امام هادی علیه السلام
فرهنگ الفبایی امام محمد تقی علیه السلام
فرهنگ الفبایی امام حسن مجتبی علیه السلام
کتاب و کتاب خوانی
19.ویژگی های دانشمندان
معجزه جاوید
بهشت بیان
ستاره شام
فرهنگ الفبایی امام حسین علیه السلام.
درس هایی از شفاعت
حق مردم
کلید طلایی کامیابی
ویژگیهای پزشکان.
فرهنگ الفبایی امام عسکری علیه السلام.
مجموعه مقالات.
فرهنگ الفبایی امام سجاد علیه السلام.
شکر خداوند بزرگ را که ما را هدایت نمود و به یاری باری تعالى و حرکت ،ما جدایی از شیطان و به خدا نزديك شدن نصیبمان گشت؛ چرا که حرکت به سوی قرب الهی ما را سرشار از معنویت می کند.
پس از وب گردی در سایتهای گوناگون فرهنگ امام سجاد علیه السلام وجود نداشت و کتابی به این مضمون نوشته نشده بود. بنابراین برای اولین بار فرهنگ امام سجاد علیه السلام ظرف یک سال نوشته شد و برای چاپ به انتشارات و چاپخانه برده شد تا خوانندگان عزیز بتوانند از زندگی سراسر الگوی آن امام همام بهره برده و رهرو واقعی امام زین العابدین علیه السلام بشوند.
امیدواریم همگی راهروان آن حضرت بتوانند با الگوگیری از امام سجاد علیه السلام به خداوند بزرگ نزدیک شده و سرباز واقعی و مجازی آن حضرت گردند.
محمد رضا رجائی
1398/6/16
طهر عاشورا هنگامی که امام سجاد علیه السلام در تب میسوخت، امام حسین علیه السلام پس از نماز ظهر در حالی که همه یارانش را از دست داده بود، به خیمه آمد. با بدنی مجروح، فرزندش را در آغوش گرفت و اسرار امامت را به او سپرد. امام حسین علیه السلام یادآوری کرد که سلاح رسول خدا صلی الله علیه واله را به ام سلمه (همسر پیامبر صلی الله علیه واله)، به امانت سپرده
و سفارش کرده است که به امام سجاد علیه السلام برساند. همچنین دست نوشته های مخصوص امامت و وصیت های دیگر را به دختر بزرگش فاطمه داده است تا بعد از رفع خطر به برادرش سجاد علیه السلام تحویل دهد.
این ،ملاقات آخرین دیدار امام حسین علیه السلام و فرزندش امام سجاد علیه السلام بود(1).
1) ناصری ،محمد بهترین پرهیزکاران ص 41
تشییع جنازه بزرگی از امام علیه السلام شد که نظیر آن تا آن زمان در مدینه دیده نشده بود تمام مردم جسم بی روح امام را تشییع کردند و واله و حیران گریه و شیون مینمودند آنها حس کردند که زیان بزرگی متحمل شده، با فقدان بزرگی متحمّل ،شده با فقدان او خیر زیادی را از دست داده اند و روحانیتی را از دست داده اند که نظیری نداشته است و با مرگ امام عزیز زبانها ساکت و عقل از سر مردم پرید .
مردم به سوی جسم شریف ازدحام کردند و خوشبخت کسی بود که آن پیکر پاک را حمل کند. عجیب اینکه سعید بن مسیب یکی از فقهای هفت گانه در مدینه نبود تا در تشییع جنازه امام و نماز بر او شرکت کند حشرم غلام اشجع او را سرزنش کرد و سعید پاسخ داد خواندن دو رکعت نماز در این مسجد، از این که بر جنازه این مرد صالح نماز بخوانم بهتر است.
البته این عذرخواهی ضعیفی است زیرا حضور در تشییع جنازه امام علی علیه السلام که حاصل هدایت انبیاء است از بالاترین طاعات و محبوب ترین آن نزد خدای متعال است (1).
جسم مطهر را با هاله ای از تکبیر و تهلیل و تحمید به قبرستان
1) صالحی، محمد، سیری در زندگانی امام زین العابدین ، ص 151 و 152، رجال الکشی،ص 76
بقیع الغرقد آوردند و در نزد قبر عمویش امام حسن مجتبی علیه السلام ، سید جوانان اهل بهشت و ریحانه رسول خدا صلی الله علیه واله قبری کندند، امام باقر علیه السلام جسم پدر را گرفت و در آرامگاه ابدی خود قرار داد. در واقع با او علم و تقوی و روحانیت انبیاء و متقین را دفن کرد.
بعد از فراغ از دفن ایشان مردم با شتاب به سوی امام باقر آمدند و با صدای گرم و بلند او را تعزیت گفتند و در سوگواری و عزای او شرکت کردند و امام با برادرش و بقیه بنی هاشم از مردم برای شرکت در این حادثه ی غمناک و مصیبت بزرگ تشکر کردند. (1)
آدم بَنى الحُسين، لقب حضرت امام سجاد علیه السلام است. به دلیل اینکه انتشار اولاد رسول خدا صلی الله علیه واله از صلب آن حضرت می باشد(2).
ابوسفیان پسر ،حرب بزرگ طایفه ی بنی امیه بود. خودش و دودمانش با دودمانش با بنی هاشم و دودمان رسول خدا صلی الله علیه واله و با دین اسلام دشمنی داشتند. ابوسفیان در لشکرکشی ها بر ضد اسلام شرکت داشت پسرش معاویه با امام علی علیه السلام و با امام و با امام حسن علیه السلام جنگید.
نوه اش ،یزید حسین بن علی پدر امام سجاد علیه السلام را در کربلا شهید نمود. نسل ابوسفیان ضد توحید بودند(1).
ن . ک : ⇚بنی امیه
از جمله گروهی که به اسلام ضربه سنگینی زده اند و در زیارت عاشورا مورد لعنت اند آل زیادند. «وَ العَن ... آل زیاد و آلَ مَروان إلى يوم القيامة».
نسل ناپاک زیاد دستشان به خون عترت پیامبر آغشته است.
عبیدالله بن زیاد که والی کوفه و بصره بود و فرمان قتل امام حسین علیه السلام را در کربلا داد فرزند همین زیاد است. مادر زیاد، سمیه نام داشت از زنان زناکار صاحب پرچم (علنی) بود(2).
دودمان مروان بن حکم از تیره ی بنی امیه بودند و از سال 64 هجری روی کار آمدند آغاز سلطه این خاندان با به خلافت رسیدن مروان بود.
مروان از خشن ترین و عنودترین دشمنان اهل بیت و امام
حسین علیه السلام بود و نزد پیامبر صلی الله علیه واله و مردم ملعون و مطرود و تبعید شده بود. پس از او عبدالملک ،مروان ولید بن عبدالملک سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک ولید بن یزید یزید بن ،ولید مروان بن محمد به ترتیب نزدیک به هفتاد سال حکومت کردند و دوران حکومتشان از سخت ترین دوران های شیعه بود بنی مروان جنایتکارترین افراد را در شهرها به ولایت میگماشتند که حجاج یکی از آنان بود. در زیارت عاشورا آل (مروان نیز همچون آل زیاد و آل ابی سفیان و معاویه مورد لعن قرار گرفته اند(1).
ن. ک ⇚سلسله مروانی
پس از زیارت خانه ی خدا به مدینه برگشتم و در مدینه محضر امام زین العابدین علیه السلام بودم.
امام علیه السلام فرمود:
منهال! حرمله در چه حال است؟
من در پاسخ :گفتم
1) نیلی پور، مهدی، مجرمین و جرم شناسی عاشورا، ص 45 و 46.
او را در کوفه زنده گذاشتم و و آمدم.
در این وقت امام دستهایش را به طرف آسمان بلند نموده و در حق او نفرین کرد و سه مرتبه فرمود:
خدایا! حرارت آتش را به حرمله بچشان!
پروردگارا! حرارت آتش را به حرمله بچشان!
خداوندا! حرارت آش را به حرمله بچشان
منهال می گوید
از مدینه برگشتم وقتی وارد کوفه شدم دیدم مختار قیام کرده است. من چند روز در خانه بودم تا رفت و آمد دوستانم، تمام شد.
سپس سوار بر مرکبی شدم و به دیدن مختار رفتم. وقتی در بیرون منزل با مختار ملاقات کردم گفت :
ای منهال! چرا زیر پرچم حکومت ما نمی آیی و با ما همکاری نمیکنی؟
گفتم: مکه رفته بودم اینک در خدمت شما هستم. سپس با مختار حرکت کردم و در راه مشغول صحبت بودیم تا وارد کناسه کوفه شد. آنجا چند لحظه ای ایستاد گویا در انتظار چیزی بود. مختار از مخفیگاه حرمله باخبر شده بود چند نفر مأمور برای دستگیری او فرستاد.
چندی نگذشته بود که گروهی با شتاب آمدند و گفتند:
امیر مژده باد حرمله دستگیر شد اندکی گذشت حرمله را آوردند. هنگامی که چشم مختار به حرمله افتاد، گفت:
خدا را شکر که مرا بر تو مسلط کرد
آنگاه گفت: شتركُش ،شترکش، بیاورید وقتی کارد شترکش را آوردند دستور داد دستهای حرمله را قطع کنند. فوری دستهای حرمله بریده شد.
گفت: دو پای او را نیز ببرید. دو پای او را که بریدند، فریاد زد:
النار النار آتش بیاورید! آتش بیاورید!
مقداری نی آوردند و حرمله را در میان آنها گذاشتند و آتش زدند من از روی تعجب گفتم: سبحان الله!
مختار :گفت
سبحان الله گفتن خوب است ولی تو برای چه تسبیح گفتی؟
گفتم :
امیر من هنگام برگشت از مکه خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسیدم. حضرت فرمود حرمله در چه حال است؟
گفتم: من او را در کوفه زنده گذاشتم و آمدم.
امام علیه السلام دستهای خویش را به سوی آسمان بلند کرد و درباره حرمله نفرین کرد و فرمود:
بار خدایا! حرارت آهن را به حرمله بچشان!
این جمله را سه بار تکرار کرد .
مختار :گفت تو شنیدی که امام زین العابدین علیه السلام این سخن را فرمود؟ گفتم: به خدا سوگند همین طور شنیدم.
مختار از مرکب خود پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده طولانی به جای آورد .
سپس برخاست و سوار بر مرکب شد. من نیز سوار شدم. در حالی که حرمله در میان آتش سوخته بود(1).
شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است، ابن غضائری گفته است: او تابعی است از انس بن مالک روایت کرده و از علی بن الحسين روایت نموده است، ضعیف است، کسی به او توجهی نکرده است اصحاب ما كتاب سلیم بن قیس را به او نسبت می دهند(2).
و احمد بن حنبل گفته است او متروک الحدیث است، مردم نقل حدیث از او را مدتها است ترک کرده اند(3).
ابن رياح ابوسعيد البكرى الجریری از علمای بزرگ و یکی از متفکرین برجسته در اسلام است، او مدافع ائمه اهل بیت علیهم السلام بود علوم و میراث آنها را حفظ کرد از این رو خادمی امین برای فقه آنها بوده است.
«ابان از حفاظ علوم ائمه طاهرین علیهم السلام بود، او از امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده و نیز از امام ابی جعفر باقر علیه السلام و از امام صادق علیه السلام روایت کرده است.»(1)
او از موالی بنی عجل بود، شیخ او را از اصحاب امام علی بن الحسین علیه السلام شمرده است (2)
ابراهیم بن بشیر انصاری مدنی؛ شیخ طوسی به همین عنوان او را از اصحاب امام علیه السلام شمرده است(3).
ابن معبد بن عباس بن عبدالمطلب بن عبدمناف؛ شیخ او را با
این عنوان از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است(1).
ابراهيم بن محمّد بن على بن ابى طالب بن الحنفية المدني؛ شيخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است(2).
نخعی، کوفی، مکنی به اباعمران متوفی سال 96 هجری، او غلام و یک چشم بود، این گونه شیخ ذکر کرده است، عده ای از مردم از او رنجیده بودند چون گفته بود ابوهریره فقیه نبود(3).
از لقبهای شریفی که امام علیه السلام به آن شهرت دارد، «ابن خیرتین» است که ایشان به این لقب افتخار می کرد و می گفت من فرزند دو خير هستم»؛ «أنا ابن الخيرتين اشاره به قول جدش رسول خدا صلی الله علیه واله که فرمود: برای خدا از بندگان دو خیر است که از عرب هاشم را اختیار کرد و از عجم، فارس را»(4).
1) رجال الطوسی، پژوهشی کامل در زندگانی امام سجاد علیه السلام ص 232
2) رجال الطوسي، حياة الامام زين العابدين علیه السلام .
3) ميزان الاعتدال ،75/1 حياة الامام زین العابدین علیه السلام ، ص 232
4) صالحی، محمد سیری در زندگانی امام زین العابدین علیه السلام ، ص 16 و 17، الكامل للمبرد 222/1 ، وفيات الاعيان .4292
مادرش صفیه دختر موسى بن عمر بن على بن الحسين علیهما السلام است. او مردی بوده صاحب ،عبادت ،زهد ،ورع، علم، فقه و دین.
و پیوسته لباسهاى پشمینه مى پوشید و در ایام معتصم در کوفه خروج کرد و معتصم به دفع او بر آمد. محمد بر خود ترسید به جانب خراسان سفر کرد و پیوسته از بلاد خراسان نقل و انتقال مى نمود. گاهى به مرو و گاهى به سرخس و زمانى به طالقان و گاهى به ( نساء ) منتقل مى شد و براى او حروب و وقایع رخ دد و خلق بسیارى با وى بیعت کردند و رشته اطاعت و انقیاد امر او را در گردن افکندند.
ابو حمزه ثمالی ن.ک ⇚ثابت بن ابی صفیه
جذیم بن شریک اسدی :گفت زین العابدین علیه السلام بیرون آمد و مردم را اشارت فرمود که خاموش باشند و او ایستاده سپاس خدای گفت و ستایش او کرد و بر نبی صلى الله عليه وسلم درود فرستاد، آنگاه گفت:
ای مردم، هر کس مرا می شناسد می شناسد و هر کس نمی شناسد [بگویم ]من علی فرزند حسینم، که در کنار فرات او را کشتند بی آنکه خونی طلبکار باشند و قصاص خواهند من پسر کسی هستم که حرمت او بشکستند و مال او را تاراج کردند و عیال او را به اسیری گرفتند، منم پسر آن که او را محاصره کرده و کشتند
و این برای فخر کافی است!
ای مردم شما را به خدا سوگند آیا در خاطر دارید به سوی پدر من نامه نوشتید و او را فریب دادید و پیمان و عهد و میثاق بستید و باز با او کاروزار کردید و او را بی یاور گذاشتید؟
پس هلاک باد شما را چه توشه ای برای خود پیش فرستادید و زشت باد رأی شما! به کدام چشم به روی پیغمبر صلى الله عليه وسلم نظر می افکنید، وقتی به شما گوید عترت مرا کشتید و حرمت مرا شکستید پس از امت من نیستید؟
راوی گفت صدای مردم به گریه بلند شد و به یکدیگر می گفتند هلاک شدید و نفهمیدید پس علی بن حسین علیه السلام علیهما السلام فرمود: خدا رحمت کند آن که نصیحت میپذیرد و وصيت مرا محض خدا رسول الله صلی الله علیه واله و خاندان وی نگه دارد زیرا ما را در الگوپذیری رسول خدا صلی الله علیه واله شیوه ای است نیکو، همه :گفتند ای زاده رسول خدا صلی الله علیه واله ما فرمانبرداریم و پیمان تو را نگه داریم دل به جانب تو داریم و هوای تو در خاطر ما است خدای تو را رحمت فرستد فرمان خویش بفرمای که ما جنگ کنیم با هر که جنگ تو خواهد، و آشتی کنیم با هر کس تو با او صلح کنی و قصاص خون تو را از آنان که بر تو و ما ستم کردند بخواهیم! على بن حسين علیهما السلام فرمود: هيهات هيهات! ای بی وفایان مکار
میان شما شهوات حائل شد، می خواهید همان اعانت که پدران مرا کردید همان گونه مرا هم اعانت کنید؛ هرگز چنین نخواهد شد!! سوگند به پروردگار راقصاتی شتران) (حاجیان) که به منی برند آن زخم که دیروز از کشتن پدرم و اهل بیت وی بر دل من رسید هنوز بهتر نشده و التیام نیافته است داغ پیغمبر صلی الله علیه واله فراموش نگشته و داغ پدرم و فرزندان پدر و جدّم موی رخسار مرا سپید کرده است و تلخی آن میان حلقوم و حنجره من است و اندوه آن در سینه من مانده است و خواهش من این است نه با ما باشید و نه بر ما.آنگاه فرمود:
تعجبی در شهادت حسین علیه السلام نیست پدرش که بهتر و گرامی تر از او بود کشته شد ای اهل کوفه به این مصیبتی که به حسین علیه السلام رسیده خوشحال نباشید هر چند بسیار عظیم است. کشته ای به شط فرات که جانم فدایش باد، جزای کسی که او را به شهادت رساند آتش جهنّم است(1).
ن.ک ⇚خطبه ها گفتگوها
نام دیگر صحیفه سجادیه أخت القرآن است.
1) طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، احتجاج، ص 111-113.
محمد بن سعد می گوید:
[امام] جعفر صادق علیه السلام از پدرش علیه السلام نقل کرده است که حضرت على بن حسين علیهما السلام پیاده به جمرات میرفت و منزلی در منا داشت و شامیان آن حضرت را اذیت می کردند ناچار به منطقه قرین الثعالب یا نزدیک آن منتقل شد. از آنجا تا منزل منا سواره می آمد و از منزلش در منا تا جمرات را پیاده می رفت.
شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است و گفته است که او در زمان امام ابی عبدالله الصادق علیه السلام زنده بود(1). نجاشی گفته است او یکی از بزرگان اصحاب ما و فقیهی از فقهای ما بود، او از خانواده شیعه بود، عموهای او شهاب عبدالرحيم، وهب و پدرش عبدالخالق همه آنها از ثقات ،بودند و از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده است اضافه بر آن دارای کتابی است(2).
ابن ابى كريمه السدی الکوفی شیخ او را از اصحاب امام علی بن الحسين علیهما السلام شمرده همان گونه که او را از اصحاب امام باقر علیه السلام
شمرده و گفته است او ابو محمد قرشی مفسّر کوفی است(1).
امام سجاد علیه السلام در آن روزگار دو اسلحه ی مهم داشت :
1 - گریه
2 - دعا
آن امام همام با اشک های خویش فلسفه قیام عاشورا را بیان نموده و بر مظلومیت پدر باوفایشان تأکید داشتند. طاووس یمانی می گوید: مردی را دیدم زیر ناودان خانه خدا نماز می خواند و دعا می کند و اشک می ریزد نزد او رفتم دیدم علی بن حسین علیهما السلام است، گفتم:
يا بن رسول الله صلی الله علیه واله شما! را در چنین حال می بینم با اینکه دارای امتیاز مهم هستی که هر کدام از آنها مایه امید و نجات است:
1-فرزند پیامبر هستی.
2- شفاعت جدّت شامل حال شما است.
3- مشمول رحمت الهی می باشی.
حضرت فرمود:
اما فرزند پیامبر صلی الله علیه واله بودنم امیدوار کننده نیست زیرا خداوند می فرماید:
1) رجال الطوسي، حياة الامام زین العابدین ، ص 232
(فَلا أَنسابَ بَينَهُم يَومَئِذٍ وَ لا يَتَسائلُونَ)
هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها در آن روز نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند(1).
شفاعت جدم نیز مایه امید نمیباشد زیرا خداوند می فرماید:
(فَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى )
«و آنها فقط برای کسی که خدا راضی به شفاعت برای اوست شفاعت می کنه»(2).
پیامبر صلى الله عليه واله شفاعت نمی کند مگر اشخاص نیک را و اما پروردگار خودش می فرماید .
(إِنَّ رَحْمَةَ الله قَرِيبٌ مِنَ المُحْسِنِينَ)
«رحمت خدا شامل حال نیکوکاران است»
من نمی دانم از نیکوکارانم یا نه(3).
کتاب «اعجاز امیران عالم» یا قطره ای از معجزات چهارده معصوم علیهم السلام تأليف احمد متوسل در بردارنده معجزات معصومان از پیامبر گرامی اسلام صلى الله عليه واله و دختر گرامیش بانوی بزرگ اسلام حضرت زهرا علیها السلام و امامان هدایتگر تشیع می باشد که آن معجزات از منابع
اصلی کتب شیعه در نظر گرفته شده است. فصل ششم آن حاوی معجزات امام سجاد علیه السلام می باشد.
-کتاب شناسی
علامه مستنبط، مؤلف كتاب القطره از علمای مشهور نجف اشرف بوده است. در جلد اول و دوم این کتاب در دو بخش معجزات امام سجاد علیه السلام در دوران های مختلف زندگی کودکی، جوانی و در دوران امامت آن امام همام مورد پژوهش قرار گرفته است.
جلد اول كتاب نفيس القطره توسط محمد ظریف ترجمه شده و به واسطه نشر حاذق منتشر شده و جلد دوم آن توسط محمد حسین رحیمیان ترجمه ای سلیس و روان شده است.
كمال الدين بن طلحة شافعی می گوید:
آن بزرگوار لقب های بسیاری دارد که مشهورترین آنها زین العابدین و سید العابدین و زكي و امین است(1).
علامه مجلسی نیز می گوید:
1) مطالب السؤل ص 77، مقتل چهارده معصوم علیهم السلام، ص 24.
القاب آن بزرگوار ذو الثقنات صاحب پینه های متعدد، خالص، زاهد، خاشع، بكاء، متهجد و رهبانی است(1).
ابن شهر آشوب نیز در فرازی از کتاب خود مجموعه ای از فضایل امام سجاد را در ردیف القاب آن حضرت آورده است(2).
«القاب وی زین العابدين سيد الساجدين، سجاد، ذو الثنفات هاشمی علوی مدنی قرشی علی اکبر است.»
ن. ک⇚ نامهای امام کنیه های امام
شهربانو دختر یزدگرد پادشاه ایران که با عنایت الهی به طور خارق العاده خدمت امام حسین علیه السلام رسید و سعادت داشت که مادر نه نفر از ائمه علیهم السلام شود و به أمِّ الائمه معروف گردیده است(3).
شیخ بزرگوار على بن محمد بن على الخزاز قمی رحمة الله در کتاب گران سنگ «كفاية الار» می نویسد: عبيد الله بن عبدالله بن عتبه می گوید: من در محضر سیدالشهداء، امام حسین علیه السلام حضور داشتم
که ناگاه علی بن الحسين علیهما السلام وارد شد امام حسین او را پیش خود خواند و محکم او را در آغوش گرفته و میان دو چشمانش را بوسید. آنگاه فرمود:
«بأبي أنت ما أطيب ریحک و احسن خلقک»؛ «پدرم فدای تو باد؛ چقدر خوشبو هستی و چه خلق نیکویی داری ».
از این سخن چیزی در دلم خطور کرد عرض کردم پدر و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا صلى الله عليه واله اگر - خدای نخواسته، پناه بر او - روزی شما نبودید از چه کسی پیروی کنیم؟
فرمود از این پسرم علی او امام و پدر امامان است.
عرض کردم مولای من او هنوز سن کمی دارد!
فرمود: آری فرزندش محمد در سن نه سالگی به امامت می رسد سپس مدتی سکوت مینماید.
امام علیه السلام فرمود آنگاه به راستی علم و دانش را می شکافد(1).
ن.ک ⇚ طول عمر و مدت امامت
«امامت امام سجاد علیه السلام با شهادت امام حسین علیه السلام در عاشورای سال 61 هجری آغاز شد و تا زمان شهادتش یعنی سال 94 قمری یا سال 95 قمری ادامه داشت.»(2)
«مدت امامت او را 34 سال گفته اند.»(1)
بنابر روایاتی صریح در منابع شیعی امام سجاد علیه السلام جانشین و وصی حسین بن على علیهما السلام است. در احادیث نقل شده از پیامبر صلى الله عليه واله درباره اسامی امامان شیعه هم نام امام سجاد علیه السلام در میان امامان آمده است. متکلمان شیعه مانند شیخ مفید برتری علمی و عملی وی بر دیگران پس از پدرش را نخستین دلیل بر امامت وی دانسته اند(2).
از آنجا که امام زین العابدین علیه السلام رسالت پیامبران را از جدش محمد مصطفی صلى الله عليه واله به ارث برده است، می توان گفت که مهمترین و اولین فلسفه امامت ایشان همان رسالت انبیاء پس از دعوت مردم به خدا یعنی آزمایش مردم بوده است و دیگر اهداف متعالى رسالت، همچون برقراری عدل و داد و یاری مظلومان در راستای همین حکمت جای دارند. تمام ائمه معصومین علیهم السلام هر یک به طور غیر مستقیم و با به کارگیری روش های گوناگون ایفاگر نقش های سیاسی خود بودند همانگونه که امیر المؤمنین علیه السلام دو بار با قریش جنگید، یک بار در زمان رسول خدا صلى الله عليه واله و بار دیگر در زیر پرچم رسالت امام حسن علیه السلام نیز با معاویه به رویارویی برخاست و به
خاطر مصلحت مسلمانان دست از جنگ برداشت. امام حسین علیه السلام هم نخست با تمسک به روش های صلح جویانه با معاویه روبه رو شد، پس در برابر فرزند نابکارش یزید دست به شمشیر برد تا آن که مظلومانه به شهادت رسید. حال آن که شرایط عمومی دوران امام سجاد علیه السلام به خاطر عواملی اقتضا می کرد آن حضرت بیشتر به دعا و نیایش پروردگار روی آورد. از این رو زندگی امام سجاد علیه السلام تابلویی است که به نور پروردگارش درخشان شد و تجلی خیره کننده ایمان خالص و عشق شدید به خداوند و عبادت و بندگی اوست(1).
امر به معروف وظیفه ای شرعی و از فروع دین و واجب است. و یکی از علل قیام امام حسین علیه السلام نیز امر به معروف و نهی از منکر می باشد.
امام زین العابدین علیه السلام می فرماید:
تارک امر به معروف و نهی از منکر مانند کسی است که کتاب خدا را پشت خود قرار دهد که نشان بدهد احتیاطاً تقیه می کند.
از امام پرسیده شد از چه کسی می ترسد و تقیه می کند؟
ایشان پاسخ دادند «این کار را می کند وقتی از یک حاکم
1) احمدی، یوسف زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، ص 92.
جباری می ترسد»(1).
ترس از جبار ستم کار وجوب امر به معروف و نهی از منکر را از مكلف ساقط می کند، فقها در رساله عملیه شان شرایط قیام به این واجب مهم اسلامی را ذکر کرده اند.
ام عبد الله ن.ک⇚ همسر امام سجاد علیه السلام
ام کلثوم علیها السلام دختر امام على علیه السلام و عمه امام سجاد علیه السلام نیز همراه زنان و اطفال حضرت سیدالشهداء علیه السلام در کربلا بود و شاهد عینی آن فاجعه خونین و مصیبت جانگداز.
او نیز پس از شهادت برادرش همچون زینب علیها السلام الناطقی زبردست بود و با نطق خویش صدای انقلاب حسینی را به گوش مردم ناآگاه شهرهای مختلف تحت سيطره بنیامیه می رساند.
اکنون آرامگاه او در باب الصغير» دمشق در کنار قبر منسوب به حضرت سکینه علیها السلام واقع شده است و زیارتگاه شیعیان می باشد(2).
گروهی از دانشمندان و صاحب نظران معتقدند که ام کلثوم دختر علی علیه السلام که در کربلا بوده مادرش حضرت زهرا علیها السلام نبوده است؛ زیرا ام کلثوم دختر حضرت زهرا علیها السلام در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام در
مدينه از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. بنابراین ام کلثوم که قبرش در باب الصغیر دمشق است احتمالاً یکی دیگر از دختران على علیه السلام به همین نام بوده است(1).
نام دیگر صحیفه سجادیه، انجیل اهل البیت می باشد.
در زمان حکومت اموی معاویه به ظاهر مقررات اسلامی تا آنجا که به منابع آنان خدشه ای وارد نمی کرد مراعات می شد، ولی با روی کار آمدن یزید و حاکمان بعد از او مثل مروان و عبدالملک حکومت تنها اسمی از اسلام داشت و اصلاً توجهی به قوانین و مقررات اسلامی نداشت؛ چنان که عبدالملک بن مروان در خطبه ای به مردم گفت:
«هر کس مرا به تقوا و پرهیز کاری دعوت کند گردنش را می زنم.»(2)
عبدالملک بن مروان بعد از چندی برای فرو نشاندن قیام های مردم عراق که مرکز ناآرامی های سالهای قبل بود، حجاج را که حاكم منطقه حجاز بود، به فرمانداری منطقه عراق منصوب کرد. او
که از چهره های پلید و جلاد تاریخ بشریت است، در مدت فرمانداری اش حدود صد و بیست هزار نفر از مسلمانان را کشت(1)او پنجاه هزار مرد و سی هزار زن را به زندان انداخت(2).
عبدالملک و فرماندهان جلاد او همواره مترصد فرصتی بودند تا راهی برای شهادت امام سجاد علیه السلام پیدا کنند، ولی امام با درایت خاص خود جان خاندان پیامبر صلى الله عليه واله و دین داران راستین را برای بقای اسلام حفظ کرد و خورشید در حال غروب دین را طلوعی مجدد بخشید. عبدالملک بعد از فرونشاندن آشوب های داخلی، به دنبال گسترش سیطره خود بر مناطق غیر اسلامی مثل آفریقا بود و به این هدف نایل آمد. پس از مرگ عبدالملک بن مروان در سال 86 ه-ق، وليد بن عبدالملک به جای او نشست او نیز مانند اسلاف خود بی رحم ستم پیشه و ضد دین بود و کینه خاندان پیامبر صلى الله عليه واله را در دل داشت. او در اولین سخنرانی خود گفت:
هر کس در برابر ما گردن کشی کند او را میکشم و هر کس در برابر ما سکوت کند، درد سکوت او را خواهد کشت»(3).
استانداران او حجاج بن يوسف در عراق، عثمان بن حباره» در
حجاز و «قرة بن شریک» در مصر دست به جنایات بیشماری زدند که در تاریخ اسلام و بشریت با ننگ و نفرین از آن یاد می شود.
شعار سیاسی و جهت گیری عملی مروانیان کوبیدن و نابودی شیعیان و به انزوا کشاندن امامت و تحریف مفهوم الهی آن بود و امام سجاد علیه السلام با طراحی یک برنامه آرام و مطابق با شرایط سیاسی - فکری آن روز در صدد گسترش فرهنگ اعتقادی شیعی و مهمترین بخش آن، یعنی امامت برآمد و به یاری خداوند موفق شد(1).
کتاب شناسی
یکی از کتابهای ارزشمند محدث عالی مقام حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ عباس قمی کتاب شريف الانوار البهية في تواريخ الالهية» است که خلاصه ای از زندگی چهارده معصوم را بازگو نموده است. متن این کتاب در قطع رقعی در 360 صفحه به زبان عربی حدود 25 سال قبل چاپ و منتشر شده است.
این کتاب توسط محمد محمدی اشتهاردی در سال 1371 ش ترجمه شده و به نام نگاهی به زندگی درخشان چهارده معصوم علیهما السلام نام گذاری گردیده است و در سال 1391 ش توسط کریم فیضی تبریزی ترجمه ای سلیس و روان شده است. در این کتاب نور
1) همان.
ششم مربوط به امام سجاد علیه السلام است که زندگی نامه آن امام همام بیان گردیده است.
امام زین العابدين علیه السلام یک وضع سخت و محکمی نسبت به تمایلات فاسد که همه اثرات اخلاقی را نابود کرده بود در پیش گرفته بود.
او پرتوی از قداست روحی خود را که در صحیفه سجادیه آشکار است و عمق جان را می لرزاند بر سر آنان افکنده بود و این بدین دلیل است که صحیفه حاوی وعظ و ارشاد و آنچه که شامل دروس اخلاقی و ارزشهای اسلامی و هدایت اهل بیت علیهم السلام است می باشد.
صحیفه سجادیه سد محکم و بزرگی برای حمایت اسلام در برابر روشهای فاسد جاهلی که امویان به وجود آورده بودند بود. این کتاب مسلمانان را از انحطاط فکری و اجتماعی آگاه کرده و آنان را به اطاعت از آفریدگار جهان و حیات بخش ترغیب می نمود(1).
تشییع جنازه امام سجاد علیه السلام اولین تشییع باشکوه خاندان اهل بیت علیهم السلام بود؛ چرا که بدن علی علیه السلام و زهرا علیها السلام را شبانه و غریبانه دفن کردند. تابوت امام حسن علیه السلام را تیرباران کردند. بدن امام
1) صالحی، محمد، سیری در زندگانی امام زین العابدين علیه السلام ، ص 143
حسین علیه السلام هم لگدکوب سم اسبان شد و سه روز بدون کفن و دفن زیر آفتاب سوزان باقی ماند.
محمد بن سعد می گوید:
در عصر عاشورا علی بن حسین علیهما السلام در بستر بیماری خوابیده بود. شمر ملعون گفت او را بکشید یکی از سربازانش گفت: سبحان الله آیا میخواهی نوجوانی را که بیمار است و نجنگیده است بکشید؟ آنگاه عمر سعد آمد و گفت: معترض زنان و این بیمار نشوید.
علی بن حسین علیهما السلام خود میگوید: در این حال یکی از خود آنان مرا پنهان کرد و تکریم نمود و از من محافظت کرد و هرگاه که نزد من می آمد و میرفت بر حال من می گریست؛ تا آنجا که من پیش خود می گفتم اگر در میان اینان شخص باوفایی یافت شود همین است. تا روزی که جارچی ابن زیاد اعلام نمود هر کس علی بن حسین علیهما السلام را بیابد و نزد ابن زیاد بیاورد سیصد درهم جایزه دارد، به خدا سوگند دیدم آن مرد وارد شد و در حالی که دستانم را به گردنم می بست میگریست و پیوسته میگفت می ترسم عاقبت او مرا دست بسته برد و تحویل داد و سیصد درهم جایزه را گرفت و من همچنان به او می نگریستم.
وقتی مرا نزد ابن زیاد بردند پرسید اسمت چیست؟ گفتم: علی بن
حسین علیهما السلام با گفت مگر خدا علی را نکشت؟ گفتم: برادری داشتم که به او نیز علی گفته می شد و از من بزرگتر بود؛ مردم او را کشتند. گفت: نه خدا او را کشت. گفتم: (الله يتوفى الانفس حين موتها) ؛ خداوند تمامی جانها را به هنگام مرگ میگیرد در این حال ابن زیاد دستور کشتن علی بن حسین علیهما السلام را داد. ناگاه زینب علیها السلام دختر علی علیه السلام بر سر ابن زیاد فریاد کشید این همه خون که از ما ریختی تو را بس است. تو را به خدا اگر قصد کشتن او را داری مرا نیز همراه او بکش.
ابن زیاد - با دیدن این وضع - او را رها کرد(1).
فاطمه علیها السلام دختر علی علیه السلام ، روزی امام زین العابدین علیه السلام را دید که وجود نازنین او در اثر کثرت عبادت رنجور و ناتوان گردیده است. بدون درنگ پیش جابر آمد و گفت:
جابر! ای صحابه رسول خدا صلی الله علیه واله ما بر گردن شما حقوقی داریم. یکی از آنها این است که اگر ببینی کسی از ما خود را از بسیاری عبادت و پرستش به هلاکت میرساند او را تذکر دهی تا جان خود را حفظ نماید. اینک علی بن الحسین علیهما السلام یادگار برادرم خود را از کثرت عبادت رنجور کرده و پیشانی و زانوهای او پینه بسته است.
1) طبقات، شرح احوال امام حسین علیه السلام ، ص 78؛ البته باید توجه داشت که مضمون این خبر با اسناد معتبر دیگر همخوانی ندارد و از این جهت مفاد خبر مورد تردید است. مقتل چهارده معصوم علیهم السلام ، مترجم محمود لطیفی، ص 33 و 32
جابر به خانه امام چهارم علیه السلام رهسپار گشت. در جلوی در کودکی را همراه با پسر بچه هایی از بنی هاشم دید جابر به راه رفتن این کودک با دقت نگاه کرد و با خود گفت این راه رفتن پیغمبر صلی الله علیه واله است. سپس پرسید:
پسرجان اسمت چیست؟
فرمود: «من محمد بن علی بن حسینم علیهما السلام .
جابر به شدت گریست و گفت:
پدرم فدای تو باد! نزدیک من بیا.
آن حضرت جلو آمد جابر دکمه های پیراهن امام باقر علیه السلام را باز کرد. دست بر سینه اش گذاشت و بوسید و در این حال گفت:
من از طرف پیغمبر صلی الله علیه واله به تو سلام می رسانم، حضرت به من دستور داده بود که با تو چنین رفتار کنم .
سپس گفت: از پدر بزرگوارت اجازه بگیر .
حضرت باقر علیه السلام پیش پدر آمد و رفتار پیرمرد و آنچه که گفته بود برایشان توضیح داد. امام علیه السلام فرمود:
فرزندم او جابر است، بگو وارد شود.
جابر وارد شد. امام زین العابدین علیه السلام را در محراب دید که عبادت پیکرش را در هم شکسته و ناتوان کرده است.
امام علیه السلام به احترام جابر برخاست و از جابر احوالپرسی نمود و او
را در کنار خود نشاند.
جابر عرض کرد: ای پسر پیغمبر صلی الله علیه واله تو که میدانی خداوند بهشت را برای شما و دوستان شما آفریده و جهنم را برای دشمنانتان پس علت این همه کوشش و زحمت در عبادت چیست؟
امام فرمود: مگر رسول خدا صلی الله علیه واله را ندیده بودی با آن که خداوند در قرآن به آن حضرت گفته بود همه گناهان تو را آمرزیده ایم باز جدم که پدرم و مادرم فدای او باد آنقدر عبادت کرد تا پا و ساقهای مبارکش ورم نمود عرض کردند شما با این مقام باز هم عبادت می کنید؟
فرمود: «افلا اكون عبداً شكوراً؛ آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم؟ جابر دانست سخنانش در امام علیه السلام اثر ندارد و باعث نمی شود که از روش پرزحمت خود دست بردارد.
عرض کرد فرزند پیغمبر صلی الله علیه واله ! پس حداقل جان خود را حفظ کن زیرا که شما از خانواده ای هستید که بلا و گرفتاری به واسطه آنان دفع می شود و باران رحمت به برکت وجودشان نازل می گردد.
فرمود جابر من از روش پدرانم دست بر نمیدارم تا به دیدار ایشان نائل گردم جابر گفت به خدا سوگند میان اولاد پیامبران کسی را مانند علی بن الحسین علیهما السلام نمیبینم مگر یوسف پیغمبر علیه السلام قسم به پروردگار فرزندان این بزرگوار بهتر از فرزندان حضرت
یوسف علیه السلام هستند و از فرزندان او کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند، بعد از آن که پر از ظلم و ستم شود. اشاره به حضرت حجة بن الحسن ارواحنا له الفداء) ..(1)(2)
به نوشته شیخ مفید، خاندان امام حسین ، به دستور یزید، از شام به سوی مدینه حرکت کردند امام سجاد هنگام ورود به مدینه به بشیر دستور داد که به مدینه برود و با سرودن اشعاری مردم را باخبر سازد بشیر میگوید بر اسبم سوار و با شتاب وارد مدینه شدم. هنگامی که به مسجد النبی رسیدم صدایم را به گریه بلند کردم و آنگاه چنین سرودم
يا أهل يثرب لا مقام لكم بها
قتل الحسين فأدمعي مدرار
الجسم منه بكربلاء مضرج
والرأس منع على القناة يدار
ای مردم مدینه دیگر مدینه جای ماندن شما نیست، زیرا حسین علیه السلام کشته شد که اشک من این گونه سرازیر است. پیکر او
در کربلا به خاک و خون غلطیده و سر مقدسش بالای نیزه شهر به شهر گردانده شد.
«امام سجاد علیه السلام هم کنار دروازه شهر مدینه برای مردم خطبه خواند و سپس وارد شهر شد».
ن.ک ⇚ خطبه امام در مدینه
کتابشناسی
یکی از جامع ترین کتابهای حدیثی و روایی شیعه است که توسط علامه محمد باقر مجلسی و یارانش تألیف و جمع آوری شده است.
این عالم ربانی که در سال 1037 ه-.ق متولد و در سال 1111 هق رحلت نموده در اصفهان میزیسته است و منزل او اکنون به حوزه علمیه تبدیل شده و مزار شریفش در مسجد جامع اصفهان محل رفت و آمد زائران است.
کتاب بحار الانوار در صد و ده جلد تدوین شده در سالهای اخیر ترجمه شده که از جلد 23 تا 34 آن مربوط به ولایت امامت اهل بیت و مناقب ایشان از جمله امام سجاد علیه السلام است. در مجلدهای دیگر این کتاب شریف نیز روایتهایی درباره امام سجاد علیه السلام وجود دارد.
شخصیت آن حضرت در بعد نیکوگرایی و بخشش طیف گسترده ای داشت و فقرا و بیچارگان را نه تنها ناامید نمی نمود بلکه به بهترین وجه به آنان کمک مینمود و آذوقه به آنها می بخشید. او از مظلومین دستگیری مینمود درب خانه او بر روی محتاجان گشوده بود و زندگی آنان را سامان می داد.
محتاجی یا آبرومندی برای حفظ آبرو نزد حضرت نمی آمد مگر این که آن امام همام برای آن فقیر محترم طعام میبرد و او را یاری می نمود.
ابن عایشه گفته است زمانی که سجاد علیه السلام از دنیا رفت، مردمان مدینه می گفتند از آن زمان که علی بن الحسین علیهما السلام دنیا را ترک گفته دیگر صدقه پنهانی از بین رفته است.
زمانی که جنابش از دنیا رفت بدنش را برای غسل برهنه نمودند و پینه هایی را در پشت حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این پینه ها و زخم ها از چیست؟ جواب این بود این زخم ها نشانی است از شبهایی که انبانهای پر از آرد را بر دوش می کشید و آنها را به صورت پنهانی به خانه های فقرا و درماندگان مدینه می برد و تقسیم می کرد و می فرمود:
«إِنَّ صَدَقَهَ اَلسِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ اَلرَّبِّ» به درستی که صدقه نهانی آتش خشم خداوند را خاموش می کند(1).
یکی از خویشان امام زین العابدین علیه السلام در برابر آن حضرت ایستاد و زبان به ناسزاگویی گشود حضرت در پاسخ او چیزی نگفت. هنگامی که او از نزد حضرت رفت امام به اصحاب خود فرمود:
آنچه را که این مرد ،گفت شنیدید اکنون دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و جواب مرا نیز به او بشنوید.
عرض کردند: حاضریم ما دوست داشتیم شما هم همان جا پاسخ ایشان را بگویید و ما هم آنچه می توانیم به او بگوییم.
سپس امام نعلین خویش را پوشید به راه افتاد. در بین راه این آیه را می خواند:
«وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحُبُّ الْمُحْسِنِینَ» (2):
«آنان که خشم خود فرو خورند و از مردم گذشت نمایند و خدا دوست دارد نیکوکاران را ».
راوی می گوید ما از خواندن این آیه دانستیم به او چیزی نخواهد گفت. وقتی رسیدیم به خانه آن مرد او را صدا زد و فرمود:
همین که متوجه شد امام زین العابدین علیه السلام آمده است در حالی که آماده مقابله و دفاع بود از منزل بیرون آمد و یقین داشت آن جناب برای تلافی جسارت هایی که از او سرزده آمده است.
وقتی چشم امام علیه السلام که به او افتاد، فرمود:
برادر چندی پیش نزد من آمدی و آنچه خواستی به من گفتی اگر آن زشتی ها که به من گفتی در من هست، هم اکنون استغفار میکنم و از خداوند میخواهم مرا بیامرزد و اگر آنچه به من گفتی در من نیست خداوند تو را بیامرزد.
راوی می گوید آن شخص سخن حضرت را که شنید پیش آمد و پیشانی امام علیه السلام را بوسید و عرض کرد:
آری آنچه من گفتم در شما نیست و من به آنچه گفتم سزاوارترم(1).
شیخ او را از اصحاب امام علی بن الحسین علیهما السلام شمرده است(2). نجاشی گفته است او غلام مکاتب بوده است، کتابی دارد، ابن
ابی عمیر از او روایت کرده است(1).
بررسی نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه پس از واقعه کربلا
این کتاب توسط محسن رنجبر نگارش شده و توسط دفتر نشر معارف اسلامی در 189 صفحه انتشار یافته است که در سال 1381 چاپ اول آن به اتمام رسیده است.
الاسدى، الكوفی شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده و برقی او را از اصحاب امیرالمؤمنین و حسنین و حضرت سجاد علیهم السلام شمرده است(2).
در کتاب «الصراط المستقیم می نویسد: امام سجاد علیه السلام در بیت الله الحرام مشغول طواف كعبه بود که با عبدالملک بن مروان روبه رو شد. در حالی که امام علیه السلام توجهی به او نداشت و او هم آن حضرت را نمی شناخت.
عبدالملک از اطرافیانش پرسید این جوان کیست که نزدیک ما طواف میکند و توجهی به ما ندارد؟! به او گفتند: ایشان علی بن الحسین علیهما السلام است.
او در جای خود نشست و از امام دعوت نمود. ابن مروان گفت: اى على بن الحسين علیهما السلام من قاتل پدرت نبودم، چرا نزد ما نمی آیی؟
امام سجاد علیه السلام فرمود: قاتل پدرم دنیای خود را به خاطر آن کار تباه نمود و همچنین آخرت خود را تو هم اگر میخواهی آن گونه عمل نما او گفت این گونه نیست بلکه به سوی ما برای رسیدن به دنیا بیا.
امام علیه السلام ردای مبارکش را پهن کرد و فرمود:
«اللهم أره حرمة اولیائک عندک»، «خداوندا؛ احترام و مقام اولیای خودت را به او نشان بده».
ناگاه ردای مبارکش پر از در گردید به گونه ای که چشم ها را خیره می کرد. آنگاه امام سجاد علیه السلام رو به او کرد و فرمود: کسی که احترام و مقام او در پیشگاه خداوند چنین است، نیازی به دنیای تو ندارد. سپس فرمود: خداوندا؛ بگیر اینها را که من نیازی ندارم(1).
امام سجاد علیه السلام کنیزی داشت روزی آب روی دست امام می ریخت تا آن حضرت آماده نماز گردد. اتفاقاً خسته شد و ظرف آب از دستش افتاد و بر سر امام آسیب رساند. حضرت سر بلند کرد و به سوی کنیز متوجه شد. کنیز گفت:
1) متوسل احمد اعجاز امیران عالم، ص 325344، الخرائج و الجرائح 255٫1، ج 1. بحار الانوار، 120٫46، ح 11.
و «الكاظمين الغيظ» .
حضرت فرمود من خشم خود را فرو بردم.
کنیز گفت: «و العافين عن الناس».
امام علیه السلام فرمود: خداوند تو را عفو کند (یعنی من از تو گذشت کردم).
کنیز گفت: «و الله يحب المحسنين»(1).
امام علیه السلام فرمود برو که در راه خداوند، عزیز و بزرگ و آزادی(2).
پس از هجرت مکیان به مدینه و تشکیل جامعه مسلمان، بقیع تنها قبرستان مسلمانان شد و با گذر زمان بسیاری از اهل بیت علیهم السلام صحابه، تابعین زهاد و مشهورین را در سینه خود جای داد و بدین منوال موقعیتی خاص و برخوردار از معنویت دینی یافت و بسان معلاء مگه مقدس ترین مقابر مسلمانان در عالم اسلام گردید.
«بقیع» زمینی است مستطیل شکل که در سده های متمادی خارج از حصار مدینه قرار داشت و مساحتش بیش از پانزده هزار
متر مربع نبود. این قبرستان به صورت کنونی، مسطح و قبور موجود در آن ساده و بی نام و نشان نبود والیان مدینه در طول تاریخ مقابر اهل بیت علیهم السلام ، همسران فرزندان و یاران پیامبر صلی الله علیه واله و تابعین مشهور و مدفون در این قبرستان را با سنگ نبشته های هنری و بناهای عظیم و ضریح های ثمین و سیمین مشخص کردند و حراست و حفاظت از آنها را بر عهده گرفتند.
در این قبرستان مزار شريف على بن الحسين زين العابدين علیهما السلام وجود دارد(1).
ن.ک ⇚ محو آثار بقیع
بنی امیه از نظر اخلاق بی مایه و فاقد ارزش بودند، در جاهلیت و اسلام به حب دنیا و شهوات و التذاذ ،جنسی، افراط در خوشگذرانی و تجمل و پرخوری و نازپروری سورپرستی، کاخ نشینی و عصبیت فامیلی موصوف و معروف بودند(2).
ابوسفیان معاویه و فرزندش یزید بن معاویه از خاندان بنی امیه بوده اند.
ن.ک ⇚ آل ابی سفیان
شیخ راوندی رحمة الله روایت کرده با اسناد از ابی بصیر نه که می گوید: روزی در مسجد النبی صلی الله علیه واله نزد امام محمد باقر علیه السلام نشسته بودم که منصور دوانیقی همراه داود بن سلیمان وارد مسجد شد قبل از اینکه بنی عباس به سلطنت برسند.
در آن وقت داود بن سلیمان به نزد امام محمد باقر علیه السلام آمد و عرض ادب و احترام کرد.
امام علیه السلام به او فرمود: چرا منصور به نزد ما نیامد؟
عرض کرد او تکبر دارد.
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند شنیدم پدرم امام سجاد علیه السلام فرمود: طولی نخواهد کشید که بنی امیه سلطنت را از دست میدهد و سلطنت به دست بنی عباس خواهد افتاد و به راستی که منصور دوانیقی نخواهد مرد تا وقتی که مشرق و مغرب کشورهای اسلامی را به دست بگیرد و در آن حکومت خواهد کرد که مانند او چنین حکومتی و پادشاهی قبل از او نخواهد بود. داوود به نزد منصور رفت و آنچه را که از امام علیه السلام شنیده بود به او گفت. در همان وقت منصور بلند شد و به نزد امام محمد باقر علیه السلام آمد و عرض کرد: آیا چیزی که در مورد به سلطنت رسیدن بنی عباس فرموده اید راست میباشد؟! امام محمد باقر علیه السلام فرمود حکومت و پادشاهی و سلطنت
شما زیادتر از بنی امیه خواهد شد و حکومت و سلطنت به دست کودکان شما خواهد افتاد و مانند توپ با آن بازی میکنند و آنچه را که من به تو میگویم پدرم امام سجاد علیه السلام به من فرموده بود و این اتفاق خواهد افتاد.
وقتی که منصور دوانیقی به حکومت رسید از فرموده امام محمد باقر علیه السلام بسیار تعجب کرد .(1)(2)
متأسفانه بسیاری از مردم ناآگاه از امام چهارم علیه السلام به عنوان امام بیمار یاد می کنند و با ذکر این لقب در ذهن آنان شخصی رنجور و ناتوان با چهره ای زرد و پژمرده و روحی افسرده تداعی می شود در حالی که واقعیت غیر از این است زیرا امام چهارم علیه السلام تنها در کربلا مدت کوتاهی بیمار بوده است و پس از آن بهبود یافته و همچون سایر امامان از سلامت جسمی برخوردار بوده است(3).
ابن شهر آشوب می گوید:
وقتی حضرت امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، حدود هفتاد هزار دینار قرض بر عهده او بود. امام زین العابدین علیه السلام برای ادای این مبلغ بسیار اهتمام ورزید و آب و نان و خواب را در بیشتر شبانه روز بر خود قدغن کرد تا اینکه شخصی در خواب به او گفت: برای ادای قرض پدرت نگران نباش خداوند آن قرضها را از مال «بجنس» ادا نمود.
امام سجاد علیه السلام فرمود تا آن لحظه در میان اموال پدرم مالی به بجنس سراغ نداشتم. دو شب بعد نیز همین خواب را دید و بناچار مسئله را با اهل خانه در میان گذاشت یکی از زنان خانواده به او گفت پدرت برده ای رومی داشت که به او بجنس می گفتند. او برای پدرت چشمه ای را در ذی خشب به آب رساند.
امام سجاد علیه السلام موضوع را پیگیری کرد و به اثبات رسید. چند روزی نگذشته بود که وليد بن عتبة بن ابي سفیان برای حضرت پیامی فرستاد بدین مضمون که به من گفته اند، پدرت مالک چشمه آبی در ذی خشب به نام بجنس بوده است. اگر به فروش آن علاقه داری من خریدارم امام سجاد علیه السلام در پاسخ فرمود: آن را در عوض قرض حضرت حسین علیه السلام بردار و مقدار قرض را ذکر کرد. ولید پیشنهاد را پذیرفت(1).
چون امام چهارم علیه السلام در عصر اختناق زندگی می کرد، نمی توانست مفاهیم مورد نظر خود را به صورت آشکار و صریح بیان کند، از این رو از شیوه موعظه استفاده می کرد و مردم را از طریق موعظه با اندیشه درست اسلامی آشنا میکرد و این اندیشه را که در اثر تبلیغات حاکمان ستمگر در طول زمان به فراموشی سپرده شده یا تحریف گشته بود به صورت اول و اصیل به یاد مردم می آورد و توده مردم و جامعه اسلامی را تا هر مقدار که می توانست با حقایق و تعالیم اسلام آشنا می ساخت.
بررسی این موعظه ها نشان میدهد که امام علیه السلام با روش حکیمانه و بسیار زیرکانه ای، ضمن اینکه مردم را نصیحت و موعظه می کرد.
1) مقتل معصومین، ج 3، ص 36 به نقل از مناقب، ج 4، ص 143
آنچه را که میخواست در ذهن مردم جا بگیرد به آنان القا می کرد و این بهترین شکل انتقال افکار و اندیشه درست اسلامی در آن شرائط بود، زیرا این مباحث در عین حال که اثر و نتیجه سیاسی داشت و بر ضد دستگاه حاکم بود حساسیت حکومت را برنمی انگیخت.
یک نمونه از این گونه بیانات و مواعظ امام سجاد علیه السلام ، سخنان مفصلی است که به تصریح محدثان امام علیه السلام هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه واله ، آن را برای یاران خود و دیگران ایراد مینمود(1).
«هر انقلاب و نهضتی عمدتاً از دو بخش «خون» و «پیام» تشکیل می گردد. مقصود از بخش «خون» مبارزات خونین و قیام مسلحانه است که مستلزم کشتن و کشته شدن و جانبازی در راه آرمان مقدس است؛ و مقصود از بخش پیام رساندن و ابلاغ پیام انقلاب و بیان آرمان و اهداف انقلاب میباشد»(2).
در پیروزی یک انقلاب اهمیت بخش دوم کمتر از بخش اول نیست زیرا اگر اهداف و آرمانهای یک انقلاب در افکار عمومی تبیین نشود انقلاب از حمایت و پشتیبانی توده ها برخوردار نمی گردد
و در کانون اصلی خود به دست فراموشی سپرده میشود و چه بسا گرفتار تحریف ها و دگرگونیها توسط دشمنان انقلاب گردد.
با بررسی قیام مقدس امام حسین علیه السلام این دو بخش کاملاً در آن به چشم میخورد زیرا انقلاب امام حسین علیه السلام تا عصر عاشورا ادامه بخش اول یعنی بخش «خون» و شهادت و ایثار بود و رهبر و پرچمدار آن خود حسین بن علی علیهما السلام بود. در حالی که بخش دوم آن از عصر عاشورا آغاز گردید و پرچم دار آن امام زین العابدين علیه السلام و زینب کبری علیها السلام بودند که پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و یارانش را با اشعار و سخنرانی های خود به اطلاع افکار عمومی می رساندند و طبل رسوایی حکومت پلید اموی را به صدا در آوردند(1).
با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنه داری که حکومت اموی از زمان معاویه به بعد بر ضد اهل بیت علیهم السلام (به ویژه در منطقه شام به عمل آورده بودند؛ بیشک اگر بازماندگان امام حسین علیه السلام به افشاگری و بیدارسازی نمی پرداختند دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهای وقت قیام و نهضت بزرگ و جاودان آن حضرت را در تاریخ لوث میکردند و چهره آن را وارونه نشان می دادند و همچنان که برخی از آنان به امام حسین علیه السلام تهمت زده، گفتند: در اثر ذات الریه و سل از دنیا رفت عده ای دیگر هم ادعا می کردند که
1) همان
حسین بن علی علیهما السلام با سرطان از دنیا رفت. اما تبلیغات گسترده بازماندگان حضرت سیدالشهداء علیه السلام در دوران اسیری که حماقت و کینه توزی یزید چنین فرصتی را برای آنان پیش آورد، اجازه چنین تحریف و خیانت را به دشمنان حسین علیه السلام نداد(1).
روایت شده با اسناد از ابا خالد کابلی که می گوید: روزی به نزد امام سجاد علیه السلام رفتم در حالی که ایشان پیراهنی نو پوشیده بودند، به من فرمودند: فلانی نظر تو در مورد این پیراهن چیست؟
عرض کردم خیلی زیباست.
فرمود به راستی این پیراهن بر تن جدم رسول خدا صلی الله علیه واله و نیز بر تن جدم علی بن ابی طالب علیهما السلام و نیز بر تن عمویم حسن بن علی علیهما السلام و نیز بر تن پدرم حسین بن علی بود که آن را هنگام زینت و عروسی می پوشیدند و من نیز آن را برای زینت پوشیده ام و به راستی که این پیراهن بعد از من به پسرم و همچنان به امامان بعد از ایشان خواهد رسید تا وقتی که این پیراهن به قائم ما اهل بیت علیهم السلام حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شده خواهد رسید که آن را در هنگام فتح و عدل و داد خواهد پوشید (2)(3).
صفار از علی بن عقبه از جدش نقل میکند
حضرت صادق علیه السلام از شبی که امام باقر علیه السلام از دنیا رفت بر بالین او آمد. آن حضرت مشغول مناجات بود و با دستش اشاره فرمود که دورتر بایست. امام صادق علیه السلام دور ایستاد تا پدرش از مناجات فارغ شد نزدیک رفت؛ حضرت باقر فرمود پسرم امشب شبی است که من از دنیا می روم و امشب شبی است که پیامبر صلی الله علیه واله در آن شب از دنیا رفته است. امام صادق علیه السلام فرمود که پدرش برایش چنین نقل کرد: در آن شبی که پدرم علی بن حسین علیهما السلام ، از دنیا رفت برای او نوشیدنی بردم و گفتم این را بنوشید پدرم فرمود: پسرم! امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است و همان طور که فرموده بود در آن شب وفات یافت(1).
1) بصائر الدرجات، ص 482، ج 7، مقتل چهارده معصوم ، ص 27
کتابشناسی
کتاب ارزنده تحف العقول، تأليف عالم ربانی ابو محمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانی از علمای برجسته قرن چهارم هجری است.
این کتاب یکی از مهمترین کتابهای حدیث شیعه به شمار می آید که سالهای سال مورد توجه خاص و عام بوده است.
احادیث گهربار آن از پیامبر گرامی صلی الله علیه واله و ائمه اطهار علیهما السلام می باشد که در فصل پنجم آن سخنان در ربار امام سجاد علیه السلام بیان گردیده است.
شیخ مفید رحمة الله از کشی روایت کرده با اسناد از علی بن زید که می گوید به سعید بن مسیب گفتم تو به من گفتی علی بن الحسين علیهما السلام نفس الزكيه میباشد و مانند و همتایی ندارد، آیا چنین میباشد؟ به من گفت بله چنین می باشد و به خدا قسم مانند و همتایی در زمانش نیست.
به او گفتم این حجت آشکار میباشد پس چرا به روی پیکر مبارک ایشان نماز نخواندی؟
سعید بن مسیب گفت به دلیلی نتوانستم بر پیکر ایشان نماز بخوانم.
سپس سعید بن مسیب ادامه داد روزی همراه ایشان بودم و در کنار ایشان در مسجد نشسته بودم که ایشان بلند شدند و دو رکعت نماز خواندند و بعد از آن تسبیح کردند یکباره شنیدم تمام درختان و سنگها و غیره تسبیح کردند(1).
اولین امامی که با مهر و تسبیح امام حسین علیه السلام عبادت کرد، حضرت امام سجاد علیه السلام بود(2).
پس از واقعه جانسوز کربلا و بازگشت اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه واله به مدینه، یکی از برنامه های امام زین العابدین علیه السلام نشر احادیث و علوم اسلامی به وسیله گروهی زبده از مسلمانان و نیز تربیت آنان بود.
دانشمند بزرگ اسلام شیخ طوسی صد و هفتاد نفر را که از اصحاب و یاران حضرت سجاد علیه السلام بوده اند و یا از آن امام روایت کرده اند را نام میبرد مانند سعید بن مسیب ابو حمزه ثمالی، سعید بن جبير(1).
هنگامی که حسین بن علی علیهما السلام کشته شد، اوضاع دگرگون گردید. آنها که نامه ها نوشته بودند و به یاری پسر پیغمبر صلی الله علیه واله نرفتند، به نام توبه کنندگان دسته بزرگی تشکیل دادند و به خون خواهی برخاستند. از جمله آنها سلیمان بن صرد بود که از زمان خلافت معاویه پس از صلح امام حسن علیه السلام را تحریض بر حرکت به عراق و نقض عهد با معاویه می کردند.
سلیمان به اطراف و اکناف و دور و نزدیک و به مشایخ و مشاهير رجال شیعه کاغذ نوشت و قاصد و پیغام فرستاد که مردم را دعوت به متابعت خود به نمایندگی امام زین العابدین علیه السلام بنماید.
1) رحیمی، مهدی، برگزیدگان، ج 6، ص 95 و 96
سلیمان بن صرد خزاعی اول با شانزده هزار نفر به نام توابین به کربلا سر قبر سيد الشهداء علیه السلام رفتند و آنجا بنای گریه و زاری را نهاده توبه از عمل خود کردند.
سپس سلیمان حرکت کرد به حوالی منزل کیسا رسید. آنجا با برخی ملاقات نمود و سپس حرکت کردند پیش رفتند تا به عين الورود رسیدند. آنجا با لشکر شامی تلاقی نمودند و سه روز جنگیدند. در روز سوم سلیمان بن صرد کشته شد و لشکر توابین دلشکسته برگشتند.
همان گونه که بیان کردیم نهضت توابین یکی دیگر از نهضتهای پس از واقعه کربلا بود به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و همراهی تنی چند از دیگر سرشناسان شیعه».
«توابین در مجموع بر آن بودند تا در صورت پیروزی، امامت جامعه را به اهل بیت علیهم السلام بسپارند و در آن زمان از نسل فاطمه علیها السلام کسی جز علی بن حسین علیهما السلام برای این کار وجود نداشت؛ اما رابطه سیاسی خاصی بین امام سجاد علیه السلام و توابین وجود نداشته است».
ن.ک ⇚ قیام توابین
ابو حمزه ثمالی میگوید امام زین العابدین علیه السلام فرمود:
روزی از خانه بیرون آمدم و به دیواری تکیه دادم؛ ناگهان مردی
که دو جامعه سفید بر تن داشت در برابرم ظاهر شد، به چهره ام نگاه کرد و گفت:
ای علی بن حسین علیهما السلام چه شده که تو را اندوهگین و غمناک میبینم؟ اگر غم تو برای دنیا است هرگز برای دنیا غم مخور؛ زیرا که خداوند هر روز روزی نکوکار و بدکار را آماده ساخته (خداوند همگان را روزی میدهد).
گفتم برای دنیا اندوهگین نیستم چون روزی دنیا همچنان که تو می گویی خداوند همگان را روزی می دهد.
پس برای آخرت اندوهناکی؟ آن هم غصه ندارد، خداوند برای عبادت کنندگان پاداش فراوان وعده داده تو هم عبادت های خدا را انجام داده ای و وعده خدای حکیم راست است و به وعده اش وفا خواهد کرد.
اندوه من برای آن هم نیست زیرا که آخرت همان گونه است که تو می گویی.
پس اندوه تو برای چیست؟
از فتنه عبدالله پسر زبیر (1)بیمناکم که مردم گرفتار او خواهند شد.
1) عبدالله پر زبیر از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود. او پس از شهادت امام حسین علیه السلام در حجاز مردم را به سوی خود دعوت نمود و عده زیادی با او بیعت کردند. سرانجام به دست حجاج بن یوسف کشته شد. تا زمانی که عبدالله بن زبیر به جنگ حجاج نرفته بود. شیعیان از آسیب او در امان نبودند و امام سجاد علیه السلام نیز از این جهت نگران بود.
آن مرد خندید و گفت:
ای علی بن حسین علیهما السلام آیا تاکنون کسی را دیده ای که بر خدا توکل کند و خداوند امور او را سامان ندهد؟
گفتم نه.
آیا کسی را دیده ای که از خدا بترسد و خداوند او را نجات ندهد؟
نه پس از این سخنان پندآموز آن شخص از نظرم غایب شد.
علامه مجلسی رحمة الله در توضیح حدیث می فرماید:
آن شخص که با سخنان حکمت آموز امام سجاده را نصیحت کرد یا فرشته ای بوده که به صورت انسان ظاهر شده و یا بشری مانند حضرت خضر و الیاس برای دلداری امام آمده است(1).
تولد امام علیه السلام ن. ک ولادت امام سجاد علیه السلام
1) علامه مجلسی رحمة الله بحار الانوار، ج 46 مترجم محمود ناصری احسن القصص، ص 37 با اندک اختلاف در ص 145
او ابو حمزه ثمالي عالم جلیل القدر است که باورع و متقی بود آن کسی است که به آداب اهل بیت علیهم السلام تربیت شده بود، و حامل علوم و معارف آنها بود و از او تعداد زیادی احادیث از ائمه طاهرین علیهم السلام و از امام زین العابدین علیه السلام و امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده است همان گونه که از ابی رزین الاسدي و جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است (1)و از او ایوب و ابوسعید مکاری و ابن رئاب و ابن محبوب و ابن مسکان و ابان بن عثمان و غیر آنها روایت کرده است(2).
این عالم جلیل در سال 150 هجری وفات کرد (1)و با فقدان او مسلمانان متضرر شدند که یکی از علمای بزرگ و متفکر که نمونه بود در زمان خودش از دست دادند(2).
درباره تاریخ مرگش اختلاف نظر وجود دارد. زیرا بنابر معروف سال 150 ه- ق ذکر کرده اند و دو سال بعد از وفات حضرت صادق علیه السلام اما مؤلف تاريخ مرقد الحسين و العباس سال 128 نوشته و محل قبر وی را جوار مرقد مطهر حضرت امام حسین علیه السلام در کربلا نوشته است(3).
البناني، القرشي، تابعی او از انس روایت شنیده است، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است(4).
ابن زبیر ابن العوام ابن اسد بن خویلد بن عبدالعزی قرشی شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است(5).
کوفی غلام امهانی و گفته شده غلام شوهرش جعده بوده است(1)شیخ او را از اصحاب امام علی بن الحسین علیهما السلام و از اصحاب امام باقر علیه السلام شمرده است(2).
شامی است، شیخ او را از اصحاب امام علی بن الحسين علیهما السلام شمرده است(3)از خالد بن سعدان روایت کرده است و از او عبد الرحمن بن محمد العزی روایت کرده است(4).
ابن ابی بکیر شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است(1).
به سبب بریدن سر مطهر امام حسین علیه السلام زلزله و اضطراب در زمین افتاد و هوا تاریک شد به گونه ای که هیچ کس دیده نمی شد.
و به روایتی وقتی حضرت زینب خاتون علیها السلام اوضاع عالم را دگرگون دید سراسیمه نزد امام سجاد علیه السلام آمد و سبب آن را پرسید؛ امام زین العابدین علیه السلام به حضرت زینب علیها السلام فرمود: ای عمه دامن خیمه را بلند کن نگاه امام علیه السلام به سر بریده پدر افتاد که به نیزه ای آویخته بودند. فرمود: ای عمه مهیای اسیری باشید که پدرم را شهید کردند.
1) شریف القرشی باقر زندگانی امام زین العابدین علیه السلام ، ص 241، رجال الطوسي.
حضرت زینب علیها السلام فرمود این جوان سفید پوش کیست که در پای نیزه بر سر و سینه می زند؟
امام سجاد علیه السلام فرمود این گهواره جنبان پدرم، جبرئیل امین علیه السلام است(1).
ابن على بن الحسين الصادق علیه السلام ، او عقل متفکر اسلام بود، و تجدید کننده این دین و حافظ شریعت جدش سيد المرسلين صلی الله علیه واله او است آن کسی که همه علوم را منتشر کرد و پایه ها و اصول آن را محکم کرد و علوم او به علوم و معارف علوم شریعت خلاصه نمیشود همانا شامل علوم فلسفه ،کلام ،طب، شیمی فیزیک تشریح هیئت و ستاره شناسی است و نزد علماء غرب به مغز متفکر انسانی شناخته شده همانگونه که نزد علماء مسلمین به معجزه بزرگ در اسلام معروف است؛ اما بحث درباره امور او نیاز به یک دایرة المعارف کامل دارد و ما از خدای متعال توفیق تشرف به این بحث در زندگی او را خواستاریم؛ شیخ او را از اصحاب امام على بن الحسين علیهما السلام شمرده و از او روایات زیادی را نقل کرده است(2).
برقی او را از اصحاب امام حسن علیه السلام و از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است و گفته او از اصحاب رسول الله بود(1)، و از امام علی بن الحسین علیهما السلام روایت کرده و از عمران بن اعین روایت نموده است(2).
حضرت زینب علیها السلام که چنان دید از جا برخاست و دستهای خود را حلقه وار به گردن امام سجاد علیه السلام انداخت و گفت: ای پسر زیاد این اندازه خون که از ما ریخته ای تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بکشی مرا هم با او به قتل رسانی.
پسر زیاد لحظاتی به آن منظره رقت بار نگاه کرد و گفت: پیوند خویشی عجیب است به خدا سوگند این را چنان دیدم که به راستی حاضر است برای حفظ جان برادرزاده اش با او کشته شود.
آنگاه دستور داد امام زین العابدین علیه السلام را رها کنند و از کشتن آن حضرت صرف نظر کرد. بدین ترتیب حضرت زینب علیها السلام برای چندمین بار جان امام علیه السلام را حفظ کرد و خود را سپر او قرار داد.
در نقل دیگری است که امام علیه السلام به حضرت زینبظ فرمود: عمه جان خاموش باش تا من جوابش را بگویم.
آنگاه پسر زیاد را مخاطب ساخته فرمود: آیا مرا به کشتن تهدید میکنی؟ مگر نمیدانی که عادت و روش ما کشته شدن در راه حق و فضیلت است و شهادت افتخار ماست(1).
امام سجاد علیه السلام مظهر ادب بودند و به تربیت پیروانشان همت می گماشتند.
جوانی به امام سجاد علیه السلام ناسزا گفت. حضرت فرمود:
جوان در جلو ما گردنه بسیار سختی است اگر من از آن گردنه گذشتم باکی ندارم هر چه مایلی ،بگو و اگر در آن گردنه حیران ماندم از هر چه تو بگویی بدترم
جود ن.ک ⇚ بخشش
1) حضرت زینب اسوه صبر و استقامت، ص 69
زیرا با رعب و اختناق شدیدی که در جامعه حکم فرما شده بود و با کنترل و تسلط شدیدی که حکومت جبار اموی برقرار ساخته بود، هرگونه جنبش و حرکت مسلحانه پیشاپیش محکوم به شکست بود و کوچکترین حرکت از دید جاسوسان حکومت اموی پنهان نمی ماند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله حضرت فاطمه زهرا علیها السلام ، حضرت علی علیه السلام و یازده فرزندش، چهارده اختر تابناک و معصومین علیهم السلام می باشند. امام زين العابدين علیه السلام معصوم ششم می باشد.
طبری امامی از قدامة بن عاصم نقل کرده است:
على بن الحسين علیهما السلام مردی گندمگون و تنومند بود و گاهی به صحرایی که کشت آن درو شده و آهوانی در آن بود می رفت و آهوان را به این سوی و آن سوی میدوانید(1).
ابن صباغ مالکی می گوید:
آن حضرت سبزه رو و کوتاه قامت و باریک اندام بود(2).
مورخین سیمای ظاهری امام را اینگونه توصیف کرده اند: «علی بن الحسین علیهما السلام قهوه ای رنگ کوتاه، لاغر(3)و آرام(4)بود.
صورت امام با نور پیامبران میدرخشید از این رو صورت و وجهه اش تسلیم وقارش بود(5).
حاکمان دوره امامت امام سجاد علیه السلام عبارتند از:
1- يزيد بن معاویه (61 - 64 ق)
2- عبد الله بن زبیر (61 - 73).
3- معاوية بن يزيد چند ماه از سال 64 ق)
4- مروان بن حکم نه ماه از سال 65 ق)
5- عبدالملک بن مروان (65 - 86 ق)
6-ولید بن عبدالملک (86 - 96 ق)
ن.ک ⇚ شرح هر کدام از حکام فوق به ترتیب حروف الفبا در جای خود داده شده است.
یکی از عمال ستمگر عبدالملک مروان حجاج بود که جنایات او در تاریخ اسلام مشهور است. عبدالملک پس از شکست عبدالله بن زبیر توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استانداری حجاز مکه و مدینه و طائف) منصوب کرد.
حجاج در مدینه گردن گروهی از صحابه مانند «جابر بن عبدالله انصاری انس بن مالک»، سهل بن ساعدی و جمعی دیگر را به قصد خوار کردن آنان داغ نهاد دستاویز او در این کار آن بود که اینان کشندگان عثمانند!
او هنگام ترک مدینه چنین گفت:
خدا را سپاس می گویم که مرا از این شهر گنده بیرون می برد. این شهر از همه شهرها پلیدتر و مردم آن نسبت به امیرالمؤمنین دغل کارتر و گستاخ ترند اگر سفارش امیرالمؤمنین نبود، این شهر را با خاک یکسان میکردم در این شهر جز پاره چوبی که منبر پیامبر صلی الله علیه واله می خوانند و استخوان پوسیده ای که قبر پیامبر می دانند چیزی نیست!!
ن.ک ⇚ حجاج در عراق
پس از آنکه حجاج مکه و مدینه را مطیع ساخت، عبدالملک
دانست آن که می تواند عراقیان را سر جای خود بنشاند حجاج است؛ بنابراین در سال هفتاد و پنجم هجری حکومت عراق (کوفه و بصره را به وی سپرد.
حجاج در سراسر عراق حکومت وحشت برقرار ساخت و بسیاری از بزرگان و مردمان پارسا و بی گناه را کشت. او چنان ترسی در دلها افکند که نه تنها عراق بلکه سراسر خوزستان و شرق را فراگرفت.
مسعودی، مورخ مشهور می نویسد:
حجاج بیست سال فرمانروایی کرد و تعداد کسانی که در این مدت با شمشیر در خمیان وی یا زیر شکنجه جان سپردند، صد و بیست هزار نفر بود و تازه این عده غیر از کسانی بودند که ضمن جنگ با حجاج به دست نیروهای او کشته شدند(1).
علی بن ابراهیم از پدرش نقل کرد که گفت: امام سجاد علیه السلام برای انجام حج با پای پیاده از مدینه به مکه رفت و پیاده روی مستمرش بیست شب و روز طول کشید امام علیه السلام چندین بار با پای پیاده حج انجام داد. امام سجاد علیه السلام با شترش بیست حج انجام داد.
1) سیره و سخن پیشوایان ص 246 - 248 با تلخیص
شهادت دادن حجر الاسود به امامت آن حضرت علیه السلام
امام محمد باقر علیه السلام فرموده اند بعد از شهادت حضرت سيد الشهداء علیه السلام محمد بن حنیفه برادر امام حسین علیه السلام خدمت امام سجاد علیه السلام رسید و عرض کرد ای برادرزاده خوب میدانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بعد از خود علی علیه السلام را به جانشینی انتخاب نمود و ایشان نیز امام حسن علیه السلام را و امام حسن علیه السلام نیز امام حسین علیه السلام را به جانشینی خودشان انتخاب کردند اما اکنون که پدرت به شهادت نائل گشته و برای خودش جانشینی انتخاب نکرده است من عموی تو و فرزند علی بن ابی طالب علیهما السلام هستم و سن من نیز از تو بیشتر است، بنابراین من برای امامت و رهبری این مردم از تو سزاوارترم هدف من این است که تو درباره امامت و ولایت و رهبری من مخالفت ننمایی
حضرت علیه السلام فرمودند: ای عمو از خدا بترس و در مورد امامت و رهبری اصلاً فکرش را هم به سرت راه مده من تو را نصیحت میکنم مبادا جزو جاهلان و نادانان باشی. اولاً پدرم که درود خداوند بر او باد، قبل از آن که به شهادت برسند در مورد امامت به من وصیت کرده و از من عهد و پیمان گرفت.
دوماً شمشیر پیامبر اکرم علیه السلام نزد من است. پس از تو خواهش می کنم فکر امامت را از سرت بیرون کن زیرا از آن می ترسم که
عمرت کوتاه شود و در احوالت اختلال و آشوب پدیدار گردد و این را بدان که خداوند بزرگ امامت و رهبری مردم را از نسل حسین علیه السلام قرار داده است. اگر میخواهی این حقیقت برای تو بهتر روشن شود بیا تا با هم نزد حجر الاسود برویم و از او کمک بگیریم و حقیقت این مسئله را از او بپرسیم و این ماجرا را از زبان او بشنویم.
مدتی از این ماجرا گذشت تا این که پدرم و محمد بن حنفیه به طرف حجر الاسود رفتند امام سجاد علیه السلام رو به محمد کردند و فرمودند اول تو با گریه و زاری از خداوند بخواه که حجر الاسود را به سخن گفتن وادار سازد. سپس هر چه میخواهی از او بپرس
محمد بن حنفیه دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و به درگاه خداوند بزرگ دعا نمود سپس به طرف حجر الاسود برگشت و او را صدا زد اما جوابی نشنید.
امام علیه السلام فرمودند: عموجان اگر تو امام بودى حجر الاسود حتماً جوابت را می داد.
محمد حنفیه خطاب به امام علیه السلام عرض کرد ای برادرزاده تو حجر را صدا بزن و سؤالت را بپرس امام زین العابدین علیه السلام ابتدا به درگاه خداوند دعا کرد سپس به طرف حجر الاسود برگشت و خطاب به آن فرمود: تو را سوگند میدهم به آن خدایی که عهد و پیمان
پیغمبران و جانشینان آنان و تمام مردم را در تو قرار داد به ما بگو که بعد از حسین بن علی علیهما السلام امام این مردم کیست؟ در این هنگام حجر الاسود تکانی خورد و به فرمان خداوند زبان باز کرد و به عربی روان :گفت امامت بعد از حسین بن علی پسر فاطمه زهرا علیها السلام دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به شما اختصاص دارد.
محمد حنفیه پای مبارک حضرت سجاد علیه السلام را بوسید و عرض کرد من هم گواهی میدهم که امامت مخصوص شما است. در این جا باید اشاره کنیم هدف محمد حنفیه این بوده است که حقیقت امامت امام سجاد علیه السلام را برای مردم خصوصاً گروهی از یاران خودش آشکار سازد. زیرا آنان اعتقاد به امامت او نداشتند. و الا این چنین نبوده است که او در جایی از پدر یا برادر خود نشنیده باشد که امام حسین علیه السلام ، امام سجاد علیه السلام را به جانشینی خود انتخاب کرده باشد(1).
امام چهارم طی حدیث مفصلی می فرماید:
..... هنگامی که در طف «کربلا آن مصیبت برای ما پیش آمد و فرزندان و برادران و دیگر یاران کشته شدند و یزیدیان زنان و اطفال و بازماندگان پدرم را سوار بر شتران کردند تا به کوفه ببرند من پیکرهای آنان را نظاره میکردم که چگونه در میدان جنگ
1) نوری، علی نوری محمد امام سجاد علیه السلام ، ص 32 - 30
افتاده اند و کسی آنها را به خاک نمی سپارد. این صحنه دلخراش برای من بسیار گران آمد و از مشاهده این صحنه چنان منقلب شدم که نزدیک بود روح از بدنم جدا شود. عمه ام زینب کبری علیها السلام دختر على علیه السلام متوجه این حالت من شد و گفت ای یادگار جد و پدر و برادرانم چرا اینگونه منقلب شده ای؟ گفتم: چرا منقلب نشوم در حالی که سرورم و برادران و عموها و عموزادگانم را میبینم که پیکرهای بی جان و آغشته به خونشان در این بیابان افتاده است. لباسهایشان را به یغما برده اند کسی آنان را کفن و دفن نمی کند. کسی به آنان اعتنا نمی نماید کسی به آنان نزدیک نمی شود. گویی آنان از مردمان (نامسلمان دیلم و خزر هستند.
عمه ام گفت: این صحنه تو را منقلب نکند، زیرا این قضیه را قبلاً پیامبر اسلام صلی الله علیه واله به جد و پدر و عمویت خبر داده بود. خداوند از گروهی از این امت که فرعونهای زمانه آنان را نمی شناسد ولی در میان اهل آسمان شناخته شده اند پیمان گرفته است که این اجساد را دفن کنند. آنان این اعضای پراکنده را جمع می کنند و این پیکرهای آغشته به خون را به خاک می سپارند و در این سرزمین طف علامتی بر فراز قبر پدرت سیدالشهداء علیه السلام نصب می کنند. آثار قبر پدرت با گذشت زمان هرگز کهنه نمیشود و از بین نمی رود. البته زمامداران کفر و پیروان ضلالت در محو و نابودی آن می کوشند
اما کوشش آنان به جایی نمی رسد و آثار آن هر روز روشن تر گشته و مقامش فراتر می رود. امام چهارم علیه السلام می فرماید: «در این موقع از چگونگی این پیشگویی و خبر از عمه ام توضیح خواستم. عمه ام در پاسخ حدیث ام ایمن را بازگو کرد...»(1)چون حدیث ام ایمن که حضرت زینب علیها السلام با نقل آن امام چهارم ان را آرامش بخشید، مفصل است. در اینجا به تناسب بحث مفاد اجمالی آن را از نظر خوانندگان محترم می گذرانیم(2):
ام ایمن میگوید « روزی رسول خدا صلی الله علیه واله به منزل فاطمه علیها السلام رفت. فاطمه علیها السلام برای او حریره پخت (3)و علی علیه السلام مقداری خرما در یک طبق آورد. من هم مقداری شیر و کره برای آنها بردم. پیامبر اسلام صلی الله علیه واله و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسین علیه السلام از آن غذاها خوردند. سپس پیامبر نگاهی به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کرد و آثار خوشحالی در سیمای حضرت آشکار گردید. آنگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه واله نگاهی به طرف آسمان کرد سپس سر به سجده گذاشت و در سجده اشک از چشمانش سرازیر گردید و صدای او به گریه
1) ام ایمن کنیزی بود که از عبدالله پدر پیامبر اسلام صلی الله علیه واله به ارث مانده بود و در کوچکی آن حضرت از او مراقبت میکرد پیامبر اسلام صلی الله علیه واله می فرمود ام ایمن از زنان اهل بهشت است. (شام، سرزمین خاطره ها)
2) پیشوایی، مهدی شام سرزمین خاطره ها، ص 176 - 178
3) حریره نوعی غذا بوده که از مخلوط آرد و شیر یا آرد و روغن پخته می شده است.
بلند شد. پس از آنکه سر از سجده برداشت علی و فاطمه علیهما السلام علت گریه و اندوه حضرت را از او پرسیدند؛ حضرت فرمود: هم اکنون جبرئیل فرود آمد و به من خبر داد که این نوه (اشاره به حسین بن على علیهما السلام ) با گروهی از فرزندان و اعضای خاندانت همراه افرادی از نیکان امت در کنار فرات در سرزمینی به نام کربلا کشته خواهد شد... پس از کشته شدن حسین علیه السلام خداوند گروهی از امت تو را که کفار آنان را نمی شناسند و در ریختن آن خونها نه عملاً شرکت خواهند داشت و نه با زبان و نیت بر می انگیزد، آنان می آیند و اجساد حسین علیه السلام و یارانش را دفن میکنند و بر فراز قبر حسین علیه السلام علامتی نصب میکنند تا نشانه ای برای پیروان حق جهت شناسایی قبر آن حضرت له و وسیله ای برای رستگاری مؤمنان در پرتو زیارت قبر حسین علیه السلام گردد...(1)
-عموی امام سجاد علیه السلام
امام حسن مجتبی علیه السلام فرزند فاطمه علیها السلام دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه واله در سال سوم هجرت در مدینه متولد شد و از همان دوران کودکی مورد لطف و عنایت پدر بزرگ خود محمد صلی الله علیه واله قرار گرفت. پس از شهادت پدرش علی بن ابی طالب علیهما السلام به امامت منصوب شد و به
1) همان زينب الكبرى علیها السلام ، ص 40 - 25 به نقل از کتاب کامل الزیارات
مدت 6 ماه در منصب خلافت بر مسلمانان حکومت راند. عاقبت جنگی را که معاویه با او آغاز کرده بود با انعقاد پیمان صلحی به پایان رساند؛ ولی امویان به مفاد آن نیز عمل نکردند.
امام حسن علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه واله محسوب می شد و عامه و خاصه در مناقب و فضائلش مستنداتی ذکر کرده اند.
او دومین امام معصوم شیعیان است که در سال 50 ه ق به تحریک معاویه توسط همسرش جعدة بنت الاشعث مسموم شد و به شهادت رسید.
پس از وفات اهل بیت مصمم بودند بنا به وصيتش ادفنوني عند ابی وی را در جوار مقبره پیامبر صلی الله علیه واله به خاک بسپارند؛ ولی با مخالفت و ممانعت شدید امویان روبرو شدند.
ابن سعد و واقدی در «الطبقات الکبری» در این خصوص نوشته اند:
«فأراد الحسين أن يدفنه في حجرة رسول الله فقامت بنو امية و مروان بن حکم و سعيد بن عاص و كان والياً على المدينة فمنعوه و قامت بنوهاشم لتقاتلهم».
امویان با گفتن این شعار که «و الله لا يدفن ابن على مع رسول الله و يدفن عثمان حش کوکب» پرده از کینه های دیرینه برداشتند. عاقبة الامر بنی هاشم امام حسن علیه السلام را در قبرستان بقیع به خاک سپردند.
هنگام وفات امام سجاد علیه السلام او نیز کنار مزار شریف امام حسن بن علی علیهما السلام به خاک سپرده شد.
شیخ مفید رحمة الله فرمود: حسین بن علی بن الحسين علیهم السلام ، سيدى فاضل و صاحب ورع بوده است و از پدر بزرگوار و از عمه اش فاطمه بنت الحسين علیهما السلام و از برادرش امام محمد باقر علیه السلام حديث بسیار روایت کرده است(1).
ابن الحسين بن علی بن ابی طالب علیهما السلام از اولاد امام زین العابدین علیه السلام ، مفید گفته است او فاضل و باورع بود، روایات زیادی از پدرش علی بن الحسين علیهما السلام و عمه اش فاطمه دختر امام حسین علیهما السلام و برادرش امام ابی جعفر علیه السلام روایت کرده است(2)امام باقر علیه السلام درباره او گفته است و اما حسین او حلیم است، با تواضع در روی زمین راه میرود و هرگاه جهال او را مورد خطاب قرار می دهند می گوید: «سلام» در مدینه سال 157 مرد و در بقیع دفن شد و سن او 74 سال بود(3).
امام سجاد علیه السلام مانند دیگر فرزندان سید الشهداء علیه السلام در واقعۀ کربلا، در آن دشت بلاخیز و طوفانزا حضور داشت. اما چون ارادۀ خداوندی بر این قرار گرفته بود که نسل امام حسین علیه السلام پا برجا بماند و امامت به وسیلۀ ایشان منتقل گردد، آن حضرت زنده ماند تا وظیفۀ حساس و دشوار حفظ اسلام را در آن شرایط پرخطر به عهده بگیرد و کشتی طوفانزدۀ اسلام را به ساحل امن و نجات برساند. در آن هنگام حدود 22 سال از سن شریف آن حضرت میگذشت. او به شدت بیمار بود؛ به گونهای که انمی توانست از جای خود برخیزد. در مدتی که نبردی خونین در میدان ادامه داشت، او در بستر بیماری آرمیده بود و عمه اش زینب کبری علیها السلام ؛اه از او پرستاری میکرد.
ن.ک ⇚ کربلا
قبر یزید در حوارین که نام محلی بیرون شهر شام است میباشد. سیوطی قبر یزید اول را مصر و یزید دوم را شام نوشته است.
حذیم بن شریک اسدی گوید امام زین العابدین علیه السلام به سوی مردم بیرون آمد و اشاره کرد که سکوت کنند. مردم ساکت شدند. آن حضرت در حالی که ایستاده بود حمد و ثنای الهی را به جای آورد و بر پیامبر صلی الله علیه واله درود فرستاد و سپس فرمود:
ای مردم هر کس مرا شناخته که شناخته و هر کس مرا نشناخته من علی فرزند حسینم که او را در کنار فرات بدون جرم و به ناحق سر بریدند من فرزند کسی هستم که حرمت او را شکستند، آسایش او را گرفتند مالش را به غارت بردند و اهل بیتش را اسیر کردند من فرزند کسی هستم که او را با شکنجه کشتند و این برای سربلندی کافی است....
امام سجاد علیه السلام در قسمتی دیگر از این خطبه فرمود:
هیهات! ای غداران و حیله گران، میان اشما و خواستههای نفسانی شما فاصله افتاد، من دیگر فریب شما را نمیخورم. آیا میخواهید با من نیز آنچنان رفتار کنید که با پدر من از پیش رفتار کردید؟ هرگز، سوگند به خدا، هنوز زخم دل ما التیام نپذیرفته، همین دیروز بود که پدرم با اهل بیتش به شهادت رسیدند. [هنوز] غم فقدان رسول خدایه: و شهادت پدرم و فرزندانش از خاطرم دور نگشته و تلخی اندوهشان در حنجره و گلویم باقی و حزنش در گستره سینه ام جاری است...
بشیر پسر اجذلم میگوید: وقتی نزدیک مدینه شدیم امام علیه السلام فرود آمدند و بار و بنه بر زمین گذاشته، خیمه ها برافراشتند. زن ها را نیز پیاده کردند، آنگاه فرمودند: ای بشیر، خدای پدرت را بیامرزد که مردی شاعر بود، آیاتوهم بهرهای از شعر داری؟ گفتم: بلی ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله من هم شاعرم.
فرمود: داخل شهر برو و خبر شهادت ابوعبدالله علیه السلام را اعلام کن.
بشیر میگوید: سوار اسب شده به سرعت به سوی مدینه رفتم، چون به مسجد پیامبر صلی الله علیه واله رسیدم. صدا را به ناله بلند کردم و این شعر را سرودم:
حسین کشته شد از این رو سرشکم همچو باران فرو می ریزد.
پیکر گلگون او در کربلا به خاک افتاده
-و سر او بالای نیزه در شهرها گردانده می شود.
سپس گفتم این علی بن الحسين علیهما السلام است که با عمه ها و خواهرهایش در ناحیه شما و در آستانه شهرتان فرود آمده و من فرستاده او به سوی شمایم تا شما را از مکان آنها آگاه نمایم.
بشیر می گوید در تمام شهر کسی نماند نه در پشت پرده و نه بانوی محجبه مگر این که مویه کنان و واویلا گویان بیرون آمدند؛ و من گریه کننده بیش از آن روز و تلخ تر از آن روز بر مسلمانان ندیده ام.... مردم مرا رها کردند و به سرعت پیش رفتند. من اسبم را حرکت داده به سوی اهل بیت علیهم السلام برگشتم دیدم مردم راه ها و جاها را گرفته اند از اسب پیاده شده و پای بر دوش مردم نهاده و خود را به در خیمه ای که حضرت علیه السلام داخل آن بود رساندم. امام علیه السلام در حالی که دستمالی به دست داشت و اشکهای خود را با آن پاک می کرد بیرون آمد؛ خادمی هم پشت سر حضرت کرسی حاضر کرد و حضرت روی آن نشست. در حالی که نمی توانست از گریه خودداری کند؛ صدای مردم به گریه بلند شد، زنها و کنیزها ناله زدند و مردم از هر سو به آن حضرت تسلیت می گفتند و آن نقطه یک پارچه گریه و ناله شد.
آن هنگام حضرت به دست مبارک اشاره فرمود، ساکت شوند.
جوشش مردم آرام گرفت(1).
حضرت سجاد علیه السلام خطبه ای را با ستایش خداوند آغاز نمودند و سپس در فراز بعد از سپاس پروردگار مصیبت کشتن و شهادت ابو عبد الله الحسين علیه السلام را بیان نموده و در فراز سوم بزرگ و عظیم بودن این مصیبت را و سپس اسارت اهل بیت علیهم السلام را در خطبه خویش گوشزد نمودند و سپس با صاحب انتقام بودن خداوند خطبه را به پایان بردند.
یزید ملعون خطیبی را فراخواند و دستور داد بالای منبر برود و امام حسین و پدرش علیهما السلام را نکوهش کند.
خطيب بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی در مذمت امیرالمؤمنین و امام حسین علیهما السلام کوشش بسیار نمود و در تعریف معاویه و یزید سخن از حد گذرانید در این هنگام امام سجاد علیه السلام فریاد کرد وای بر تو ای سخنگو خشنودی مخلوق را با سخط و خشم خالق به دست آوردی جایگاهت پر از آتش باد.
سپس رو به یزید کرد و فرمود ای یزید اجازه میدهی بالای این چوب ها بروم و سخنانی بگویم که خشنودی خدا در آن باشد و
1) عبداللهی، مهدی فروغ عاشورا، ص 43 - 47
برای حاضران اجر و پاداش داشته باشد؟ یزید امتناع کرد.
مردم گفتند: ای امیرالمؤمنین او را اجازه ده بالای منبر رود شاید چیزی از او بشنویم جواب داد اگر بالای منبر رود پایین نمی آید مگر با رسوایی من و رسوایی آل ابوسفیان مردم گفتند: مگر او چقدر توان سخن گفتن دارد؟!
پاسخ داد او از خاندانی است که دانش را از کودکی به آنها چشانده اند.
مردم پیوسته اصرار کردند تا یزید تسلیم شد و رخصت داد.
امام علیه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و خطبه ای ایراد کرد که سرشک از دیده ها جاری نمود و دلها را لرزاند(1).
بخشی از خطبه او چنین است:
من فرزند مکه و منایم من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند آنم که با عبای خود برای فقرا صدقه می برد (2).....
منم فرزند کسی که از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی به معراج رفت و منزه است آن که او را به معراج برد. منم فرزند کسی که جبرئیل او را تا سدرة المنتهى برد منم فرزند کسی که آن قدر به خدا نزدیک شد که با او فاصله نداشت....
منم فرزند محمد مصطفی علیه السلام منم فرزند علی مرتضی علیه السلام ....
امام سجاد علیه السلام همین طور خطبه خواند تا همه مردم صدا به گریه و شیون بلند کردند و یزید ترسید که آشوب شود، بنابراین به مؤذن دستور داد اذان بگوید. مؤذن کلام امام را قطع کرد و آن حضرت سکوت کرد وقتی مؤذن گفت: الله اکبر فرمود خدا بزرگ است و به حواس درک نمیشود و چیزی بزرگتر از او نیست. وقتی مؤذن گفت: اشهد أن لا إله إلا الله فرمود به این جمله (توحید) پوست و گوشت و مغز و استخوانم گواهی میدهد وقتی مؤذن به اشهد ان محمداً رسول الله رسید امام باز از بالای منبر رو به یزید کرد فرمود: ای یزید این محمد جد من است یا جد تو ؟ اگر بگویی جد توست که دروغ گفته ای و اگر جد من است چرا عترت او را کشتی؟
مؤذن اذان و اقامه را تمام کرد (1).....
امام چهارم علی بن حسين بن على بن ابی طالب علیهم السلام به زين العابدین و سید ساجدین معروف است. آن حضرت روز 15 جمادی الاول یا بنا به مشهور 4 شعبان سال 38 قمری در مدینه متولد شد.
نام آن حضرت علی و کنیه اش ابو محمد و دارای لقب های متعدد
1) بخش اصلی مقتل خوارزمی، ص 228 - 235
از جمله سیدالساجدین و زین العابدین است. نام پدرش امام حسین علیه السلام و مادرش شهربانو علیها السلام دختر یزدگرد پادشاه ایرانی است.
حضرت سجاد علیه السلام در سن 23 سالگی در سال 61 قمری پس از شهادت پدرش به امامت رسید و 35 سال امامت را به عهده داشت و 57 سال عمر کرد و تمام این مدت در حال مبارزه با خلفاء بنی امیه و دیگر مخالفان بود. در سال 94 یا 95 قمری 12 یا 25 محرم توسط هشام بن عبدالملک به وسیله زهر به شهادت رسید و در شهر مدینه و در قبرستان بقیع مدفون شد. آن حضرت دارای 11 پسر و 4 دختر است.
امام سجاد علیه السلام دارای فضائل بسیاری بود؛ برای نمونه از عبادت و کمک به فقرای او موارد متعددی گزارش شده است. امام علیه السلام به نزد اهل سنت نیز جایگاه والایی داشته و آنها علم، عبادت و ورع او را ستوده اند.
راوی می گوید یزید به امام سجاد علیه السلام گفت: سه حاجت را که وعده کرده ام برآورده سازم بگو.
حضرت علیه السلام فرمود: اول آنکه سر مبارک سید و پدر و مولای من حضرت سید الشهداء علیه السلام را به من نشان دهی تا از دیدارش مستفیض شوم؛ دوم آنکه هر چه از اموال ما به غارت برده اند بازگردانی؛ سوم اینکه اگر عزم کشتن مرا داری شخص امینی را با این زنان روانه داری تا آنان را به حرم جدشان رسول خدا صلی الله علیه واله برساند.
یزید گفت اما سر پدر را هرگز نخواهی دید و اما کشتن تو از خون تو در گذشتم و زنان را به جز تو کسی دیگر به مدینه نخواهد رسانید و اما آنچه که از اموال شما برده اند من چندین برابر قیمت آن را به تو میدهم امام سجاد علیه السلام فرمود مرا در مال تو طمع نیست
و هیچ از مال تو نخواهم بلکه مطلب این است که در میان آن اموال وسیله ریسندگی و گردنبند و مقنعه و جامه جده ام فاطمه وجود داشته که به یغما برده اند.
یزید حکم نمود آن اموال را باز گرداندند و دو هزار دینار از خود به آن حضرت تقدیم کرد که امام سجاد علیه السلام آن را گرفت و در میان فقرا قسمت نمود سپس یزید امر نمود که اسیران اهل بیت حسین علیهم السلام را به سوی مدینه برگردانند. اما سر مطهر حضرت امام علیه السلام در روایات چنین وارد شده که آن سر انور به سوی کربلا رجوع داده شد و به جسد شریف ملحق گردید و عمل علمای امامیه موافق این قول است اگر چه روایات فراوان و مختلفی در این باره وجود دارد که از ذکر آنها خودداری میکنیم تا شرط اختصار در این کتاب رعایت شود(1).
مروان در فحش و دشنام دادن به امیرالمؤمنین علیه السلام حریص بود و او در هر جمعه در بالای منبر زمانی که والی مدینه بود امام علیه السلام را دشنام می داد و علت آن را وقتی امام زین العابدین علیه السلام را دید، بیان کرد و گفت:
«در بین قوم کسی نبود که از صاحب ما دفاع کند – یعنی عثمان
1) سید ابن طاووس ده لهوف، ص 354 - 355
چرا شما او را در بالای منبر لعن می کنید؟
مروان پاسخ داد:
این خلافت بر ما استوار نمیماند مگر به این طریق (1)
بی فضیلت کردن امیرالمؤمنین علیه السلام و بد شکل نشان دادن واقعیت درخشان او جزء لاینفک سیاست امویان بود که اساس آن بر دروغ و خدعه و گمراهی بنا شده بود(2).
در تذکره سبط به نقل از عایشه آمده که گفت:
علی بن الحسين علیهما السلام را دیدم پیشانی بر سنگ نهاده بود و به سجده افتاده بود و در سجده اش این چنین میگفت:
«عَبدک بِفنائِکَ، مِسکینک بِفنائِکَ فقیرک بِفنائک»؛
«بنده کوچک تر به فنایت باد بنده مسکینت به فدایت، فقیرت به فدایت».
پس از آن هرگاه به هنگام اندوه این دعا را می خواندم خداوند غم هایم را برطرف می نمود.
«طاووس یمانی» نقل می کند.
«شبی در حجر اسماعیل بودم که علی بن الحسين علیه السلام وارد آن شد. با خود گفتم مردی است از دودمان پیامبر صلی الله علیه واله خوب است به دعایش گوش دهم تا ببینم چه میگوید او در دعای خود گفت: «عَبدک بِفنائِکَ، مِسکینک بِفنائِکَ فقیرک بِفنائک» من این جملات را به خاطر سپردم و هرگاه آنها را می خواندم، خداوند فرجی در کارهایم ایجاد می نمود».
شیخی در محضر امام زین العابدین علیه السلام عرض کرد:
الهی مرا به هیچ کدام از مخلوقات محتاج منما!
امام علیه السلام فرمود: هرگز چنین دعایی مکن زیرا کسی نیست که محتاج دیگری نباشد و همه به یکدیگر نیازمندند.
بلکه همیشه هنگام دعا بگو:
خداوندا! مرا به افراد پست فطرت و بد نیازمند مساز!(1)
امام علیه السلام با گزینش انزوا در لباس دعا به مسلمانان درس قیام می دهد و با خدای خویش این گونه راز و نیاز می کند: «خداوندا! به من دست و نیرویی ده تا بتوانم بر کسانی که به من ستم می کنند. پیروز شوم و زبانی عنایت فرما که در مقام احتجاج بر آنان غلبه کنم و فکر و اندیشه ای عنایت فرما که حیله دشمن را در هم شکنم و دست ظالم را از تعدی و تجاوز کوتاه سازم». از این نمونه در
1) علامه مجلسی، محمد باقر احسن القصص مترجم: محمود ناصری، ج 2، ص 94
دعای ابوحمزه ثمالی
این دعا را امام زین العابدین علیه السلام در سحرهای ماه رمضان می خواند و ابو حمزه ثمالی از آن حضرت نقل کرده است.
این دعا در بردارنده مفاهیمی عالی و تعابیری فصیح است. دعای ابو حمزه در کتب ادعیه به ویژه در مفاتیح الجنان نقل شده است.
ائمه اطهار علیهم السلام شوخی کم و با ادبانه را توصیه نمودند ولی از شوخی تند و بی ادبانه مذمت نموده اند در مدینه مرد دلقکی بود که با رفتار خود مردم را میخندانید ولی خودش می گفت: من تاکنون نتوانسته ام این مرد «علی بن الحسین علیهما السلام » را بخندانم.
روزی امام علیه السلام به همراه دو غلامش رد میشد، عبای آن حضرت را از روی دوش مبارکش برداشت و فرار کرد! امام علیه السلام به رفتار زشت او اهمیت نداد غلامان عبا را از آن مرد گرفته و بر دوش حضرت انداختند.
امام علیه السلام پرسید: این شخص کیست؟
گفتند: دلقکی است که مردم را با کارهایش می خنداند.
حضرت فرمود:
به او بگویید: «إِنَّ الله يَوْماً يَخْسَرُ فِيهِ الْمُبْطِلُونَ»؛ خدای را روزی است که در آن روز بیهوده گران به زبان خود پی می برند(1).
1) علامه مجلسی محمد باقر، بحار الانوار، ج 26، ص 68
به امام سجاد علیه السلام «ذو الثفنات» می گفتند – جمع «ثفنه» با کسر فاء بخوان - و آن زانو است و جمع شدن پا در اثر سجده های طولانی که از فرط سجده نمودن روی زانوهایش اثر نهاده بود.
زهری می گوید: من هاشمی تبار برتر از امام سجاد علیه السلام ندیدم. امام باقر علیه السلام می فرمود: پدرم (سجاد علیه السلام ) هر یک روز هزار رکعت نماز میخواند و در روایت ها آمده است که حضرتش پانصد درخت خرما داشت کنار هر درختی دو رکعت نماز می گذارد.
راز و نیاز امام علیه السلام ن. ک - عبادت امام زین العابدین علیه السلام
در «بحار الانوار» آمده است که مشهور در میان علمای امامیه این است که علی بن الحسین علیهما السلام سر حضرت را به کربلا برگرداند. سید بن طاووس در «لهوف مینویسد سر حضرت به کربلا برگردانده شد و با پیکر پاکش دفن گردید و علمای ما به این معنی عمل کرده اند...
امام سجاد علیه السلام برای شرکت در مراسم حج از مدینه خارج شد و به بیابانی بین مکه و مدینه رسید؛ ناگهان راهزن قلدری راه امام را گرفت و گفت: از مرکب پیاده شو.
-منظورت چیست؟
-می خواهم تو را بکشم و هر چه داری ببرم.
امام علیه السلام فرمود:
هر چه دارم با تو تقسیم میکنم نصفش را به تو میدهم و حلالت میکنم با من کاری نداشته باش راهزن قبول نکرد.
امام علیه السلام فرمود: مقداری از آن را در اختیارم بگذار تا به مقصد (مکه) برسم.
راهزن نپذیرفت و همچنان اصرار داشت که میخواهم تو را بکشم.
در این وقت امام سجاد علیه السلام به او فرمود:
فاین ریک؟ پروردگارت کجاست؟ اگر مرا بکشی خداوند مجازات میکند. راهزن بی حیا گفت خدا خوابیده است.
در این هنگام امام از خدا مدد خواست. ناگاه دو شیر در آن محل حاضر شدند، یکی از سر راهزن و دیگری از پاهایش گرفت.
امام علیه السلام فرمود:
تو گمان کردی خدا در خواب است این است جزای تو.
شیرها راهزن گستاخ را کشیدند و پاره پاره کردند(1).
آری نباید از قدرت و کیفر خدا غافل بود.
یک کوفی امام علیه السلام را ربود و در خانه خود پنهان کرد و به او
1) بحار الانوار، ج 26
احسان و نیکی میکرد و هر وقت او را میدید می گریست و امام علیه السلام گمان کرد در او خیری هست بعد از اینکه چند روزی گذشت منادی از طرف ابن زیاد ندا کرد هر کس علی بن الحسین علیه السلام را پیدا کند و او را بیاورد سیصد در هم جایزه دارد چون کوفی آن را شنید به سرعت به نزد امام علیه السلام آمد و ریسمان به گردن او افکند و دستهای او را با طناب بست و در هم را گرفت(1).
این اقدام عجیب اگر درست باشد یک تصوری از کوفیان به ما می دهد که برای به دست آوردن پول از هیچ کاری مضایقه نمی کردندهمان(2).
امروز از علوم امام زین العابدین علیه السلام دو اثر بسیار برجسته در دست ما است که از افتخارات شیعه به شمار می رود. یکی رساله حقوق است که آن حضرت 5 حق را که مراعات آنها بر انسان لازم است از حقوق الهی گرفته تا حق اولاد اعضای بدن، همسایه همنشین هم دین اهل ذمه و غیر آن را بیان فرموده است؛ «متن نامه
(رساله حقوق) توسط یکی از دانشمندان حدیث که از شاگردان معروف امام نیز بوده است به نام «ابی حمزه ثمالی» نقل شده است.
چاپ اول این رساله با ترجمه فارسی در سال 1388 هجری قمری در دسترس علاقه مندان قرار گرفت(1).
او قهرمانی از قهرمانان اسلام و نشانه ای از اعلام جهاد و در اصل و عقیده چون کوهی سخت و از درخشان ترین پیام رسانان در اسلام بود؛ او از سرسپردگان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام و از مخلصین به او بود، بنابراین امام علیه السلام به او توجه داشت و برای ایمان کامل و عقل قوی او را دوست داشت.
وقتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسید، او وفاداری خود را به امام حسین علیه السلام اعلام کرد و بعد از فاجعه کربلا او از خاصان امام علی بن الحسین علیهما السلام گردید(2).
سید بن طاووس رحمة الله خبر نقل کرده که حاصلش این است که چون ماه رمضان فرا میرسید حضرت امام زین العابدین علیهما السلام غلام و کنیز خود را نمیزد و هر کدام که تقصیری داشتند در کتابی
می نوشت و آنها را تأدیب نمیکرد تا شب آخر ماه رمضان، آن شب آنها را فرا می خواند آنگاه آن کتاب را می آورد. پس می فرمود: ای فلان آیا به یاد می آوری در فلان روز فلان خطا را کردی و من تو را تأدیب نکردم؟
آن غلام عرض می کرد بلی ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله پس برای هر کدام خطایش را بر می شمرد. سپس به آنها می فرمود که با صدای بلند بگویید ای علی بن الحسین علیهما السلام ، پروردگار تو هم اعمال تو را شمرده و ضبط کرده همچنان که تو خطاهای غلامان را نوشته ای و نزد خدا کتابی است که نطق میکند به حق و فرو نمی گذارد اعمال کوچک و بزرگ تو را مگر آنکه ضبط کرده و نگاه داشته و می یابی هر چه کرده ای حاضر نزد آن و نوشته شده در آن همچنان که ما یافتیم اعمال خود را حاضر نزد تو پس عفو و اغماض کن از ما همچنان که امیدواری از خداوند که عفو کند تو را یاد کن ای علی بن الحسين علیهما السلام ، ذلت مقام خود را در مقابل پروردگار حاکم عادلی که ظلم نمیکند هم وزن دانه خردلی، پس عفو کن از ما تا خداوند از تو عفو کند و از تو بگذرد... و از این کلمات می گفت آنگاه رو میکرد به غلامان و کنیزان خود و می فرمود: من عفو کردم از شما آیا شما هم از من عفو کردید..... غلامان و کنیزان عرض میکردند ما عفو کردیم از تو ای آقای ما
تو به ما بدی نکردی میفرمود بگویید خدایا عفو کن از علی بن الحسین علیهما السلام همچنان که از ما عفو کرد و آزاد کن او را از آتش همچنان که ما را آزاد کرد از قید بندگی...
پس چون روز عید میشد جایزه میداد به ایشان به مقداری که آنها را حفظ کند و بی نیاز کند از آنچه در دست مردم است(1).....
امام علیه السلام غلامان و کنیزان خود را در راه خدا آزاد می کرد.
حضرت سجاد زین العابدین علیه السلام کنیزی داشت او را در راه خدا آزاد کرد و سپس وی را به همسری قانونی خود درآورد و با او ازدواج نمود. جاسوس مخصوص خلیفه این جریان را برای عبد الملک مروان گزارش داد عبدالملک به حضور حضرت زين العابدین علیه السلام نامه تندی به این مضمون نوشت
به اطلاع من رسیده است که با کنیز آزاد کرده خود ازدواج نموده اید با آنکه میدانستید در خاندان قریش زنان وزین و با شخصیتی وجود داشت که ازدواج با آنها باعث مجد و عظمت شما میشد و فرزندان نجیب و شایسته ای می آوردند، شما با این ازدواج نه بزرگی خود را در نظر گرفتی و نه حیثیت فرزندان خویش را مراعات کردی
حضرت سجاد علیه السلام در جواب نوشت
1) محدث قمی، عباس، منازل الآخرة و مطالب الفاخرة، ص 104 - 101، با تلخیص و تصرف.
نامه شما که حاوی نکوهش من در ازدواج کنیز آزاد شده ام بود، رسید؛ نوشته بودید که در زنان قریش کسانی هستند که ازدواج با آنها سبب افتخار من و مایه پدید آمدن فرزندان نجیب است. بدانید فوق مقام رفیع رسول اکرم صلی الله علیه واله مقامی نیست و کسی در شرف و فضیلت بر آن حضرت فزونی ندارد یعنی ازدواج با خانواده قریش برای فرزندان پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله باعث مجد و عظمت نخواهد شد، ما هرگز به دیگران افتخار نمی کنیم.
کنیزی داشتم برای رضای خدا آزاد کردم تا از اجر الهی برخوردار شوم سپس وی را بر طبق قانون اسلام به همسری خود در آوردم، او زنی است شریف و با ایمان متقی و پرهیزگار کسی که در دین خدا به پاکی و نیکی قدم برداشته فقر و گمنامی یا سابقه کنیزی به شخصیت او ضرر نمیزند اسلام اختلافات طبقاتی را محو کرد اسلام پستیهای موهوم را از میان برد و نقائص را با تعاليم عاليه خویش جبران کرد اسلام ریشه های ملامت و سرزنشهای دوران جاهلیت را از بیخ و بن برانداخت(1).
خواهر امام سجاد علیه السلام
عماد الدین طبری در کتاب کامل بهائی به نقل از کتاب
1) فلسفی محمد تقی جوان از نظر عقل و احساسات، ص 259 - 258
حاویه در مثالب معاويه تأليف قاسم بن محمد احمد مأمونی از دانشمندان اهل تسنن چنین می نویسد:
زنان خاندان نبوت در حالت اسپری حال مردان که در کربلاء شهید شده بودند بر پسران خود و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز می آید تا ایشان را به خانه یزید آوردند دخترکی بود 4 ساله، شبی از خواب بیدار شد و گفت پدر من حسین کجاست؟ این ساعت او را خواب دیدم سخت پریشان زنان و کودکان جمله به گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست یزید خفته بود از خواب بیدار شد و حال تفحص کرد خبر بردند که حال چنین است. آن لعین در حال گفت که بروند سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند، ملاعين سر بیاوردند و در کنار آن دختر 4 ساله نهادند پرسید این چیست؟ ملاعین گفتند سر پدر تو است آن دختر ترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد(1).
معروف است که حضرت رقیه علیها السلام در خرابه شام از دنیا رفت. مزار این مخدره در حال حاضر در یک بازارچه قدیمی دمشق کمی دور از مسجد اموی قرار گرفته است و عاشقان حرم حسینی علیه السلام به زیارتش می شتابند(2).
امام علیه السلام بیشتر زمان حیاتش را به روزه صرف می کرد. وقتی از کنیز او راجع به عبادت او پرسیدند او گفت: «من هرگز در روز برای او غذا نیاوردم.
او به روزه عشق می ورزید و مردم را به روزه گرفتن تشویق می کرد. از این رو او گفت: در واقع خدای متعال ملائکه ها را موکل روزه داران کرده است او روزه اش را نمی شکست مگر در روز دو عید و غیر آنها از روزهایی که عذری داشت.
روش امام سجاد علیه السلام در مدت امامت خود به دو بخش جداگانه تقسیم می شود که جمعاً به روش عمومی سایر امامان منطبق می گردد زیرا آن حضرت در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر بزرگوار خود بود و در نهضت حسینی شرکت داشت و پس از شهادت پدر که به اسارت درآمد و از کربلا به کوفه و از کوفه به شام برده شد. در طول مدت اسیری هرگز تقیه نداشت و بی محابا حق و حقیقت را اظهار میکرد و در مواقع مقتضی به وسیله سخنرانی ها و بیاناتی که ایراد مینمود حقانیت خاندان رسالت و مفاخر آنان را گوشزد خاص و عام میفرمود و مظلومیت پدر بزرگوار خود و فجایع ستمکارانه و بی رحمانه بنی امیه را آفتابی
کرده و طوفانی از احساسات و عواطف مردم برپا می ساخت.
ولی پس از آنکه از اسیری رهایی یافته به مدینه بازگشت و محیط جانبازی به محیط آرامش تبدیل شد گوشه خانه را گرفته در به روی بیگانگان بست و به عبادت حق مشغول گشت و بی سر و صدا به تربیت افرادی که پیروان حق و حقیقت بودند پرداخت آن حضرت در ظرف سی و پنج سال مدت امامت خود به طور مستقیم و غیر مستقیم گروه بی شماری را پرورش داده معارف اسلامی را در قلوبشان جای داد.
تنها دعاهایی که آن حضرت در محراب عبادت با لهجه آسمانی خود انشاء کرده و به وسیله آنها با خدای کارساز به مقام راز و نیاز برآمده است مشتمل بر یک دوره کامل از معارف عالیه اسلامی می باشد و این دعاها جمع آوری گشته و به نام «صحیفه سجادیه» معروف شده است(1).
زادروز امام ن.ک ⇚ ولادت امام سجاد علیه السلام
1) علامه طباطبائی، محمد حسین خلاصه تعالیم اسلام، ص 136
نام دیگر صحیفه سجادیه زبور آل محمد علیه السلام می باشد.
کتاب شناسی
زندگانی علی بن الحسين علیهما السلام توسط نویسنده معروف سید جعفر شهیدی تألیف شده و چاپ دهم آن در سال 1380 ه-.ق در دفتر نشر فرهنگ اسلامی در 230 صفحه چاپ و منتشر شده است.
از آنجا که شهادت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت در افکار عمومی برای حکومت اموی بسیار گران تمام شده، مشروعیت آنان را زیر سؤال برده بود برای آنکه این فاجعه فراموش نشود، امام با
گریه بر شهیدان و زنده نگه داشتن خاطره آنان مبارزه منفی را به صورت گریه ادامه میداد شک نیست که این اشکهای سوزان و گریه های پرسوز ریشه عاطفی داشت زیرا عظمت فاجعه و مصیبت کربلا به قدری بزرگ و دلخراش بود که هیچ یک از شهود عینی آن حادثه تا زنده بودند آن را فراموش نمی کردند اما بی شک چگونگی برخورد امام سجاد علیه السلام با این موضوع اثر و نتیجه سیاسی داشت یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود امام هر وقت می خواست آب بیاشامد تا چشمش به آب می افتاد اشک از چشمانش سرازیر میشد. وقتی علت این کار را میپرسیدند می فرمود: چگونه گریه نکنم در حالی که [یزیدیان] آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند [و او را تشنه کشتند](1).
از جمله صفات امام سجاد علیه السلام زهد او در دنیا بود. او هیچ توجهی به زرق و برق دنیا نمیکرد و کاملاً به دنیا بی توجه بود، دنیا نمی توانست او را اغوا کند و او را گول بزند زیرا او ماهیت واقعی آن را میدانست؛ او میدانست کسی که در نعمت های دنیا فرو رفت اگر بخواهد چیزی برای خودش بردارد چیزی به جز عمل خیر در
1) پیشوایی مهدی سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، ص 68
پیش روی خود نمی بیند و در زمان خودش زاهدترین مردم بود. او مانند پدرش و جدش بود آنهایی که دنیا را طلاق دادند و به امور آن به جز حق و فضیلت توجهی نداشتند(1).
«سید الساجدین علیه السلام برای بقای دین مبین به زهد و عبادت و بندگی مأمور بود تا خلق را به بالاترین درجات قرب حق برساند»(2).
زهری یکی از تابعان و فقیهان آن عصر و از محدثان بزرگ مدینه بود و علم و دانش فقهای هفتگانه جهان تسنن در آن زمان را فرا گرفته حضور ده نفر از صحابه را درک کرده بود به طوری که گروهی از بزرگان فقه و حدیث از او روایت کرده اند(3).
او در پرتو این سوابق وجهه و شهرت فراوانی در محافل علمی و فقهی آن زمان کسب کرده بود. او در جوانی مدتی در محضر امام چهارم علیه السلام شاگردی کرده(4)و احادیث و روایات فراوانی از آن حضرت نقل کرده بود. اما بعدها خلفای بنی امیه به منظور بهره برداری از شهرت و موقعیت او در جهت مشروعیت بخشیدن به حکومتشان
او را به دربار خویش جذب کردند و او به منظور برخورداری از ثروت و رفاه دربار بنی امیه از نزدیکان و همنشینان عبدالملک بن مروان و بعد از او از مقربان دربار فرزندان وی یعنی ولید سلیمان یزید و هشام گردید. هشام بن عبدالملک او را معلم فرزندان خود قرار داد و او تا آخر عمر این سمت را به عهده داشت(1).
او که کاملاً به دربار بنی امیه وابسته شده بود، احادیثی به نفع آنها و در جهت توجیه سیاست کفر آمیز آنان یا بر ضد خاندان هاشمی، جعل یا تحریف می کرد(2).
ن.ک ⇚نامه امام چهارم الله به زهری
ابتدا آداب زیارت را مانند غسل تطهیر جامه ها، بوی خوش و رخصت طلبیدن در دخول و غیر آنها را به عمل آور و سپس دعای اذن دخول را بخوان و چون رفتی به نزد قبور ائمه علیهم السلام که در بقیع اند بایست نزد ایشان و قبر را پیش روی خود قرار ده و زیارت کن.
زیارت با السَّلامُ عَلَيْكُم أئمة الهدى شروع می شود و با صلی الله
عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحمد(1)پایان می پذیرد برای خواندن زیارت امام سجاد علیه السلام به کتاب های مفاتیح الجنان کامل الزيارات و يا كتاب تحفة الزائر مراجعه نمایید.
زیارت نامه ای است که امام سجاد علیه السلام هنگام زیارت مزار حضرت علی علیه السلام خوانده است. این زیارت از معتبرترین زیارات شمرده شده است که در همه جا (از جمله نزد قبور دیگر ائمه علیهم السلام ) می توان آن را خواند.
زید بن حسن فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام فرزند حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است شیخ او را از اصحاب امام زین العابدين علیه السلام شمرده(2)ابن حبان او را از ثقات دانسته؛ او از بزرگان بنی هاشم بود و متولی صدقات رسول خدا صلی الله علیه واله در مدینه بود، عمر بن عبدالعزیز درباره او به عاملش در یثرب نوشت و اما بعد زيد بن حسن شريف بنی هاشم و از لحاظ سن، بزرگترین آنها است(3)، شیخ مفید گفته است زید جلیل القدر و كريم الطبع و
کم نظیر و بسیار خوب بود و شعراء او را مدح کرده اند و مردم از سراسر عالم برای استفاده از فضلش به او روی می آوردند(1).
شیخ مفید رحمة الله فرمود: زيد بن على بن الحسین علیهم السلام بعد از حضرت امام محمد باقر علیه السلام از دیگر برادران خود بهتر و از همگی افضل بود. عابد پرهیزگار فقیه سخی و شجاع بود. با شمشیر ظهور نمود امر به معروف و نهی از منکر و طلب خون امام حسین علیه السلام کرد. پس روایت کرده از ابوالجارود و زیاد بن المنذر، که گفت وارد مدینه شدم و از هر کس از زید پرسش کردم. گفتند: «او حليف القرآن است».
یعنی پیوسته مشغول قرائت قرآن مجید میباشد.
شیخ مفید رحمة الله فرمود: وقتی خبر شهادت زید به حضرت صادق علیه السلام رسید، سخت غمگین و محزون گشت به حدی که آثار حزن بر آن حضرت ظاهر شد هزار دینار از مال خود عطا کرد که قسمت کنند در میان عیالهای آن کسانی که در یاری زید شهید گشته بودند. از جمله آنها، عيال عبدالله بن زبیر - برادر فضيل بن زبیر رسانی - بود، که چهار دینار به او رسید. شهادت او در روز دوم صفر، سال 120 ه ق واقع شد. مدت عمرش چهل و دو سال بود(2).
یکی دیگر از القاب آن حضرت زین العابدین است. یعنی زینت عبادت کنندگان و علت اینکه آن بزرگوار دارای لقب زين العابدین شد این بود که یک شب آن حضرت در محراب عبادت به نماز شب مشغول بود شیطان که حسادت می ورزید به شکل مار وارد محراب عبادت امام سجاد علیه السلام شد تا آن حضرت را از عبادت غافل کند اما امام هیچ اعتنایی نکرد بنابراین شیطان بیشتر ناراحت شد و انگشت ابهام امام را به نحوی گزید که او را ناراحت نمود ولی باز هم امام توجهی نکرد و بعد از نماز دریافت که او شیطان است به وی بدگویی کرد و فرمود ای ملعون از من دور شو و برای دومین بار به نماز ایستاد در همین موقع هاتفی ندا داد: أنت زين العابدين؛ تو زينت عبادت کنندگان هستی(1)
ن.ک ⇚⇚ سوگواری امام علیه السلام
عمه امام سجاد علیها السلام
حضرت زینب کبری در سال پنجم هجری در زمان حیات پیامبر اسلام صلی الله علیه واله در شهر مدینه دیده به جهان گشود(2). مادرش زهرا علیها السلام او
را به حضور علی علیه السلام آورد و از او خواست نامی برای آن نوزاد انتخاب کند. علی علیه السلام اظهار داشت من در این کار از رسول خدا صلی الله علیه واله سبقت نمی گیرم. در آن هنگام پیامبر اسلام صلی الله علیه واله در سفر بود. وقتی که پیامبر از سفر بازگشت و علی علیه السلام از او درخواست کرد برای آن نوزاد اسمی انتخاب کند حضرت فرمود من در این کار از پروردگار خود سبقت نمی گیرم. در این هنگام جبرئیل نازل شد و پس از ابلاغ سلام الهی به حضرت گفت: نام این نوزاد را زینب بگذارید(1). بنابراین نام بانوی بزرگ از طرف خداوند عالم برگزیده شده است.
زینب علیها السلام سومین فرزند علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام و کوچک تر از حسین بود. در حدیثی آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه واله فرمود: به افراد حاضر و غایب امتم توصیه میکنم که این دختر را احترام کنند زیرا او شبیه خاله اش ام کلثوم است(2).
زینب علیها السلام در کانون وحی و دودمان نبوت چشم به جهان گشوده و ارزشهای والای انسانی را از پدری همچون علی علیه السلام و مادری همانند زهرا علیها السلام به ارث برده بود.
زینب کبری علیها السلام در بلاغت ،زهد تدبیر و شجاعت، نظیر پدر و مادرش بود. زیرا سرپرستی امور خاندان امام حسین علیه السلام بلکه همه
هاشمیان بعد از شهادت حسین بن علی علیهما السلام با رأی و تدبیر او صورت می گرفت(1).
زینب کبری علیها السلام از بانوان محدثه بود عالم بزرگ جهان تشیع مرحوم صدوق در بخشی از احادیث خود سخنان حضرت زهرا علیها السلام را از طریق حضرت زینب علیها السلام نقل کرده است(2).
بعضی از دانشمندان نقل کرده اند که حضرت زینب علیها السلام در تمام عمر خود مناجات و پرستش شبانه خود را ترک نکرد و حتی در شب یازدهم محرم که شبی بسار تلخ و دردناک و مصیبت بار بود و پریشانی زنان و دختران امام حسین علیه السلام وصف ناپذیر بود عبادتش را ترک نکرد.
از امام چهارم علیه السلام نقل شده است که فرمود عمه ام زینب نمازهای واجب و مستحبی خود را در جریان حرکت ما از کوفه تا شام ترک نکرد. امام می فرماید در یکی از منزلهای بین راه دیدم عمه ام نشسته نماز میخواند؛ وقتی علت این کار را پرسیدم، پاسخ داد که به علت ضعف و گرسنگی سه شب است که توان ایستادن را ندارد و چون مأموران یزید در طول راه در هر شبانه روز به هر نفر فقط یک قرص نان میدادند و کودکان سیر نمیشدند، او سهم غذای خود را به کودکان داده و گرسنه مانده و دچار ضعف شده بود(3).
شعرا در شعرشان زندگی ادبی دوران حکومت اموی را نشان می دهند. متأسفانه این شعرا مشکلات اجتماعی را با اینکه در آن زمان زیاد بوده نشان نمیدهند کما اینکه زندگی عقلی و ادبی را جدا نشان نمیدهند و شعر قبیله ای بوده است و هر شاعری آنچه در قبیله اش میگذشته از امتیازات قبیله ای اکرام به مهمانداری و شجاعت و زیادی مال و افراد و آن چیزهایی که به آن افتخار می کنند را ستوده است. آنها شعر را برای هجو کردن یکدیگر و القاب زشت به یکدیگر دادن به کار میگرفتند، کما اینکه شعر اسباب تخریب شده بود و به راحتی میتوان این صفت را در فرزدق و جریر شاعر دید آنها بیشتر شعرشان در هجو و نفرین کردن و بدگویی یکدیگر است تا اینکه آنها هیچ حرف یا کلمه ای
را در قاموس هجو و فحش باقی نگذاشته اند مگر اینکه از هجو دیگری به شعر در آورده اند و این دلالت میکند بر کار عملی زمان جاهلیت اولیه که اسلام با تمام قوا با تمام چهره پلید آن جنگید و این جاهلیت در ایام حکومت امویان برگشته بود(1).
1) صالحی، محمد سیری در زندگانی امام زین العابدین علیه السلام ، ص 145 و 146
شیخ طوسی می گوید:
امام زین العابدین علیه السلام در روز بیست و پنجم محرم سال نود و چهار وفات یافت(1).
کفعمی گفته است:
وفات آن حضرت در روز شنبه بیست و دوم محرم نود و پنج بوده است(2).
فتال نیشابوری نیز می گوید
هفده یا هجده محرم، روز شنبه وفات یافت(3).
ابن صباغ مالکی آورده است:
دوازده محرم رحلت فرمود(1).
طبرسی گفته است:
دهم محرم در مدینه دار دنیا را وداع کرد(2).
مشهور نزد امامیه همان نظر اول است.
ن.ک ⇚ شهادت آن حضرت
اشجعی کوفی، مکنی به ابا اسماء شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده است(3). استاد خوئی موثق بودن از قبیله سالم را تأیید می کند او از امام امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده و از او اعمش روایت کرده است(4).
هنگامی که سید الشهداء علیه السلام با سكينه سخن به پایان آورد، سید سجاد علیه السلام را طلب فرمود و اسرار امامت و خلافت را با او به ودیعه گذاشت و چون از این هنگام آگاهی داشت و نزول حوادث این
هنگامه را از چشم مور تا چشمه هور(1)دانا و بینا بود، گاهی که از مدینه بیرون میشد و دایع انبیا و اوصیا و کتبی که به ودیعه داشت به ام سلمه سپرد و فرمود از پسرهای من جز على بن الحسين از این سفر کسی مراجعت نخواهد کرد.
این اشیاء را که اثاثه (2)امامت و خلافت است، تسلیم او باید کرد. حضرت باقره می فرماید گاهی که حسین آهنگ حرب فرمود و سید سجاد را از شدت مرض توانایی اصغا نبود
«إستدعى ابنتهُ فَاطِمَةَ الكُبرى وَ أَودَعَ عِندَها صَحِيفَةً مَلفُوفَةً وَ وَصِيةً ظاهِرَةً، لِأَنَّ عَلَيَّ بنَ الحُسَينَ كَانَ فِيهِ مَرَضُ الإسهال و كانَ النَّاسُ لا يَظُنُّونَ بِهِ الصَّحَةَ فِي مَرَضِهِ. فَلَمَّا شُوفِيَ مِن مَرَضِهِ سَلَّمَتَهُ أُختُهُ الوَصِيَّةَ و الصَّحِيفَةَ وَ هِيَ الآن عندنا».
دختر خود فاطمه کبری را طلب فرمود و صحیفه ای درهم نوردیده و کتاب وصیتی رقم زده او را داد، زیرا که علی بن الحسین علیهما السلام ، چنان مریض بود که کسی گمان صحت به او نداشت. چون شفا یافت فاطمه آن وصیت نامه و آن صحیفه را تسلیم آن حضرت نمود محمد باقر علیه السلام می فرماید آن کتاب وصیت و صحيفه ملفوفه الآن در نزد ما است(3).
ابن بابویه از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است: پدرم علی بن الحسین علیهما السلام هرگز یاد نکرد نعمتی از خدا را، مگر آنکه سجده کرد برای شکر آن نعمت و نخواند آیه ای از کتاب خدا که در آن سجده باشد مگر آنکه سجده میکرد هرگاه حق تعالی از او بدی را دفع می کرد که از آن در بیم بود یا مکر مکر کننده ای را از وی می گردانید، سجده میکرد هرگاه از نماز واجب فارغ می شد. سجده می کرد. هرگاه توفیق می یافت که میان دو کس را اصلاح کند. برای شکر آن سجده میکرد اثر سجده در جمیع مواضع سجود آن حضرت بود به این سبب آن حضرت را سجاد می گفتند.
سر امام حسین علیه السلام ن. ک ⇚ رأس الحسين
علمای اهل سنت امام سجاد علیه السلام را دارای علم و جایگاه والا دانسته و او را ستوده اند. از جمله محمد بن مسلم زهری از تابعین فقیه و محدث اهل سنت قرن اول و دوم هجری درباره او می گوید:
«نه هاشمی ای را برتر از او و نه کسی را فقیه تر از او دیدم».
از ابوحاتم الاعرج نیز نقل شده که هاشمی ای برتر از علی بن حسین علیهما السلام ندیدم.
در قبرستان باب الصغير دمشق بقعه ای است معروف به محل دفن سرهای شهیدان کربلا میگویند پس از آنکه این سرها را همراه زنان و اطفال به شام آوردند در این محل دفن کردند؛ گفته می شود این سرها عبارتند از سرهای شهیدان کربلا از بنی هاشم به اضافه سر حبیب بن مظاهر و حر بن یزید ریاحی که جمعاً بالغ بر سر می باشد. اکنون 16 علامت به نشانه 16 سر بر این مرقد گذاشته شده است و اسامی سیزده تن دیگر در آن نوشته شده است. ولی مشهور در میان علمای شیعه این است که این سرهای شهیدان همراه سر مطهر امام حسین علیه السلام توسط حضرت امام زین العابدین علیه السلام به کربلا آورده شد و به بدنها ملحق گردید(1).
أبو محمد، غلام بنى والبة و اصل او از کوفه بود، ساکن مکه و تابعی بود شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده است(2). او از مجاهدین بزرگ و کسی بود که برای اسلام فدا شد و مدافعین از حقوق ضعفاء و محرومین بود.
شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده است(1). همین طور برقی(2)و ابن حیان او را از ثقات ذکر کرده و گفته است: او از افاضل اهل مدینه بود در سال 96 هجری وفات کرد(3).
ابن حزن، ابو محمد المخزومی شیخ او را از کسانی شمرده که از امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است(4).
عبد الله بن عبدالله عتبة نقل میکند که روزی در خدمت حضرت ابا عبد الله علیه السلام بودیم. على بن الحسين «امام سجاد علیه السلام » وارد شد، امام حسین علیه السلام او را صدا زد و به سوی خود کشید و بین دو چشم او را بوسید و اظهار داشت:
بأبي أنت ما أَطيَبَ رِيحَكَ وَ أَحْسَنَ خُلقَكَ
«پدرم فدای تو چه عطراگین است بوی تو و چه نیکوست اخلاق تو».
من در آن حالت به یادم آمد که بپرسم ای ابا عبدالله پدر و مادرم فدای تو ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله پس از شما چه کسی امام امت است؟ و به چه کسی باید مراجعه کنیم؟
پاسخ داد: «إلى على ابني هذا هُوَ الإِمامُ وَ أَبو الأَئِمَّة»
«به علی فرزندم مراجعه کنید که او امام پس از من و پدر دیگر امامان است».
گفتم او خردسال است پاسخ داد: «نعم، إِنَّ إِبْنَهُ مُحَمَّداً يُؤْتَمُّ بِهِ وَ هُوَ إِبْنُ تِسعَ سِنِينَ ثُمَّ يَطرُقُ، قال: ثم يبقَرُ العِلم بقراً»(1).
آری، اما فرزندش محمد دوران امامت را به کمال می رساند. او هم اکنون نه سال دارد و محمد فرزند او علم را خواهد شکافت».
در لحظه های آخر روز عاشورا امام حسین علیه السلام هنگام خداحافظی با خواهران و فرزندان امام سجاد علیه السلام را در آغوش گرفت و فرمود: ای پسرم تو پاکیزه ترین فرزندان من میباشی و بهترین خاندان من هستی و تو از طرف من سرپرست این زنان و کودکان خواهی بود اینها غریب و خوارند دچار ذلت و یتیمی شدند و دشمنان آنها را سرزنش میکنند و مشکلات فراوان روزگار به آنها روی آورده است هرگاه فریاد کشند تو آنها را ساکت کن هرگاه وحشت کردند آنان را تسکین ده و افکار پراکنده شان را با کلماتی نرم
1) دشتی، محمد فرهنگ سخنان امام حسين علیه السلام ، ص 58 كفاية الاثر، ص 234، بحار الانوار، ج 26، ص 19، حديث : اثبات الهداة، ص 215، حدیث 6
سامان ده زیرا کسی از مردانشان نمانده است تا با آنان انس گیرند جز تو و کسی را ندارند که نزد او شکوه دل کنند غیر از تو آنها را به حال خود بگذار تا تو را ببویند و تو آنان را ببویی تا بر تو گریه کنند و تو هم بر آنها گریه کن.
سپس امام حسین علیه السلام دست امام سجاد علیه السلام را گرفت و با صدای بلند خطاب به همه زنان و کودکان فرمود:
«ای زینب و ای ام کلثوم و ای سکینه و ای رقیه و ای فاطمه سخن مرا بشنوید و بدانید که این پسرم جانشین و خلیفه من بر شماست و او امامی است که اطاعت او واجب است»(1).
خواهر امام سجاد علیه السلام
درباره سال ولادت حضرت سکینه اطلاع دقیقی در دست نداریم. اما بنا به فرمایش پدر بزرگوارش در کربلا که تو بهترین بانوانی می توان گفت که در آن هنگام بانویی رسیده بوده و بین ده تا سیزده سال داشته است و بدین حساب تولدش بین سالهای 47 تا 50 می باشد.
مورخان گفته اند که وی در مدینه تولد یافته است(2). مادر او
«رباب» و برادرش «علی اصغر» است. سکینه یکی از القاب این بانوی بزرگ است که مادرش رباب او را به آن ملقب ساخت(1)، و یادآور سکون و وقار او است. بنابراین مناسب است که نامش را به فتح سین و کسر کاف سکینه گویند و نه «سکینه» (به ضم سین و فتح کاف) که بر زبانها جاری است. چنانکه شیخ محمد صبان این نظریه را مشهورتر دانسته و می نویسد: مشهور در میان مردم، مکبر بودن نام این بانو به فتح سین و کسر کاف است(2).
در سالی که معاویه ثانی مرد مردم دو دسته شدند. یک دسته عظیمی با عبدالله زبیر بیعت کردند و یک دسته محدود با مروان بن حکم.
این دو دسته قشونی آراستند و در محل مرج راهط در غوطه دمشق در سال 64 هجری قمری جنگ نمایانی کردند و فتح نصیب سپاهیان مروان شد. زیرا امویان در شام قدرت و نفوذ داشتند. مروان بلافاصله به دمشق آمد و در قصر معاویه منزل گرفت و مردم با او بیعت کردند. سپس به نواحی شام و مصر والی فرستاد و سلسله آل مروان را که شعبه دوم بنی امیه اند از سال 64 هجری قمری تا سال 132 هجری قمری تشکیل داد و خلافت مروانیان شروع شد.
ن.ک⇚ آل مروان
این بزرگوار سیدی است جلیل القدر رفيع المنزلة، فاضل، مكنا به ابوالفضل فرزند سید جلیل ابو القاسم على نقیب قم، ابن ابی جعفر محمد بن القمى ابن محمد بن اسماعيل بن محمد بن عبدالله الباهر ابن امام زین العابدين علیه السلام .
این سید شریف در قم بقعه و مزاری دارد معروف، در محله سلطان محمد شریف که به نام او مشهور گشته پدر و دو جدش على محمد و حمزه - نیز در قبرستان بابلان - که حضرت معصومه علیها السلام در آن مدفون است - به خاک رفته اند(1).
الهلالي العامري الكوفی شیخ او را از اصحاب امام امير المؤمنین علیه السلام و از اصحاب امامان حسن و حسین علیهما السلام و از اصحاب امام زین العابدين علیه السلام دانسته است(2). و برقی او را از اولیاء اصحاب امام امیر المؤمنین علیه السلام شمرده است(3). و او صاحب کتاب مشهور، معروف به کتاب سليم بن قیس و از سابقین در تألیف در جهان اسلام است. و در آن از حوادث دردناکی که در آن عصر رخ می داد ذکر کرده
است و ابان عیاش کتاب را بر امام زین العابدین علیه السلام قرائت کرد. پس امام علیه السلام گفت: «خدا سلیم را رحمت کند راست گفته است این حدیث را ما می شناسیم»(1)و استاد خوئی درباره این کتاب صحبت کرده است و اتهامی که بر این کتاب است را رد کرده است(2).
امام سجاده با وجود این که همگان را توصیه به شکیبایی می فرمود، اما آن قدر واقعه کربلا بر ایشان سنگینی می نمود که پس از بازگشت از کربلا تا پایان عمر گریه زیادی می کردند، به گونه ای که نزدیکان ایشان میترسیدند حضرت جانشان را از دست بدهند.
امام زین العابدین علیه السلام با شکیبایی وصف ناپذیر و صبر مثال زدنی اش بر مصیبت پدر و سایر خاندانش گریه زیادی می کرد. ایشان با دلی محزون حدود 40 سال گریست شب هنگام که برای حضرت افطار می آوردند، یادی از شهادت اهل بیت در کربلا کرده و می فرمود: فرزند پیامبر صلی الله علیه واله گرسنه و تشنه به شهادت رسید!
آن قدر میگریست تا جامه اش از اشک چشمانش خیس می شد. ابو حمزه ثمالی میگوید از علت گریه فراوان آن حضرت پرسیده شد؟ فرمود: يعقوب یکی از فرزندانش را گم کرد، در فراق او آن
اندازه گریست تا بینایی خویش را از دست داد در حالی که فرزندش زنده بود و او نمی دانست که فرزندش از دنیا نرفته است؛ من با چشم خویش پدر و هفده نفر از خاندانم را دیدم که در مدت کوتاهی به شهادت رسیدند چگونه توقع دارید که این مصیبت سنگین از قلبم رخت بربندد؟(1)
نگاهی به زندگی اختران فلکی امام حسین امام سجاد و حضرت عباس علیهم السلام که حمید عاشری تألیف نموده و ناشر آن رهام اندیشه است. این کتاب 116 صفحه و در قطع رقعی بوده که در سال 1934 چاپ و منتشر شده است.
از القاب آشکار او «سيد العابدين» است و همان گونه که پیداست برای اطاعت از خدا و پیروی از او است و هیچ کس جز جدش امير المؤمنين علیه السلام مانند او خدا را عبادت نکرد.
1) لطفيان، كاظم صادقیان، رضا، جلوه های عاشورا ص 43 – 45.
در زمان امام زین العابدین علیه السلام جهان اسلام به رکود فکری و خطر نابودی زندگی علمی و فرهنگی دچار شده بود و حکومت اموی عمداً به طور رسمی به جنگ علم و آگاهی رفته بود تا اینکه بیشتر بر کرسی حکومت برای غارت اموال مردم باقی بماند.
این مسلم است که در عصر امام اثری از علوم اسلامی و غیر آن از عقل بشری وجود نداشت و امام شاهد از بین رفتن فعالیت فکر بشری و جهل جامعه بود. پس امام علیه السلام اقدام به تأسیس مدرسه بزرگی کرد که در آن گروه زیادی از علمای دین و فقها تربیت شدند. به هر حال جامعه در آن زمان شخصی نافع تر از امام زين العابدين علیه السلام به خود ندیده بود و این به خاطر بنای مدرسه علمیه در منزل خودش بود و هم چنین آنچه که از آفاق فکر و علم و عرفان به روی مردم گشود(1).
1) امام زین العابدين، ص 80
امام سجاد علیه السلام شاگردان و اصحاب زیادی را تربیت نمود که اسامی آنان را شیخ طوسی در کتاب رجال ذکر نموده است.
ن.ک ⇚یاران امام
در سال 14 هجری قرن هفتم میلادی شام جزء قلمرو اسلامی گردید. بدین ترتیب که در زمان خلافت ابوبکر ارتش اسلام به فرمان وی به سوی منطقه شام حرکت کرد، پس از درگیری هایی بین نیروهای اسلام و سپاهیان «هر قل» (هراکلیوس) امپراتور روم شرقی در اردن و فلسطین نیروهای روم شکست خورده به دمشق عقب نشینی کردند و شهر دمشق توسط مسلمانان محاصره گردید. در این هنگام ابوبکر درگذشت بیست و دوم جمادی الاخرى سال سیزدهم هجری) و عمر به خلافت رسید. سرانجام در تاریخ رجب سال 14 هجری شهر دمشق سقوط کرد و سربازان تحت فرماندهی خالد بن ولید پس از پیمان صلح از دروازه شرقی و سربازان تحت فرماندهی ابو عبیده جراح با درگیری نظامی از دروازه ای به نام «باب الجابيه» وارد شهر شدند و ابو عبیده نیز پیمان صلح خالد را تصویب کرد(1).
یعقوبی در این زمینه می نویسد:
شهر دمشق شهری است باشکوه و کهن و آن در جاهلیت و
1) پیشوایی، مهدی سرزمین خاطره ها، ص 17 و 18 بلاذری، فتوح البلدان، ص 130 - 128.
اسلام مرکز شام بوده است و آن را در همه جندهای شام(1)در بسیاری از رودخانه ها و آبادی و رودخانه اعظمش در «بردا» گفته میشود نظیری نیست. شهر دمشق در سال چهارده هجری و در عهد خلافت عمر بن خطاب گشوده شد و ابو عبيدة بن جراح أن را پس از یک سال محاصره از دروازه ای به نام «باب الجابية» به صلح فتح نمود و خالد بن ولید از دروازه دیگرش به نام «باب الشرقي» بدون صلح درآمد و به عمر بن خطاب نوشتند و او هم عمل ابو عبيده را روا داشت(2). البته در این پیروزی مسلمانان آمادگی مردم آن منطقه جهت پذیرش اسلام بی تأثیر نبود و عواملی مانند نزدیکی مردم آن منطقه از نظر آداب و رسوم با عرب، رفتار ساده سپاهیان فاتح اسلام با مردم مالیات های سنگینی که حکومت های قبلی از آنان می گرفت خستگی مردم از بحث ها و جدال های کلامی و مکتب های فکری گوناگون که در مسیحیت آن منطقه پدید آمده بود، مردم آن سامان را از مسیحیت و حکومت رومیان روی گردان ساخته بود.
در هر حال از آن تاریخ منطقه شام به قلمرو اسلامی پیوست و از سال 40 هجری که معاویه پس از شهادت امیرالمؤمنين على علیه السلام
زمام امور مسلمانان را در دست گرفت، تا سال 132 هجری «دمشق» پایتخت حکومت بنی امیه بود. در این تاریخ به دنبال سقوط سلسلة بنی امیه با انقلاب عباسیان با پشتیبانی شیعیان و ایرانیان که موجب به قدرت رسیدن عباسیان گردید شام اعتبار سابق خود را از دست داد و بغداد به عنوان پایتخت انتخاب گردید. از سقوط بنی امیه به بعد، شام ادوار مختلفی را طی کرده است(1).
امام سجاد علیه السلام در مسجد شام خطبه ی خواند و خود، پدر و جد خویش را به مردم شناساند و به شامیان گفت که آنچه یزید و کارگزاران او بر زبانها انداخته اند درست نیست. پدر او خارجی نیست و نمی خواسته است جمعیت مسلمانان را بر هم بزند و در بلاد اسلام فتنه برانگیزد. او برای حق و به دعوت مسلمانان به پا خاست تا دین را از بدعت هایی که در آن پدید آمده بزداید و به سادگی و پاکی عصر جد خود برساند.
ن.ک خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد دمشق
امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت سجاد علیه السلام ناقه ای (شتر ماده) داشت که بیست و دو سفر با او به حج رفته بود و حتی یک تازیانه به او نزده بود، بعد از وفات آن حضرت ما بی خبر بودیم ناگاه یکی از
1) همان.
خدمتگزاران آمد و گفت: ناقه بیرون رفته و کنار قبر امام سجاد علیه السلام زانو زده است گردنش را به قبر می مالد و مینالد با این که هنوز قبر را ندیده بود و در نقل دیگر آمده است که امام باقر علیه السلام نزد آن شتر آمد دید در خاک می غلطد و اشک می ریزد، به او فرمود: اکنون بس است برخیز به جایگاه خود برو او برخاست و به جایگاه خود بازگشت بعد از چند لحظه سراسیمه کنار قبر امام سجاد علیه السلام رفت و در خاک غلطید و اشک می ریخت.
امام باقر علیه السلام باز هم کنار او آمد و فرمود: اکنون بس است. برخیز او برنخواست فرمود: آزادش بگذارید او وداع می کند. سه روز به همان حال بود تا مرد(1).
از خصائص شخصی امام علیه السلام شجاعت و دلیری است. او شجاع تر از همه مردم بود زیرا او فرزند حسین کسی که دلیرتر از همه فرزندان آدم است. یک نمونه از شجاعت برجسته او این بود که وقتی به عنوان اسیر به نزد حاکم ستمگر ابن مرجانه رفت در حالی که این مرجانه از گرفتاری ایشان خوشحال بود، امام كلمات آتشین که اثرات آن بر او برنده تر از شمشیر و قوی تر از شلاق زدن بود پاسخ داد. امام زین العابدين علیه السلام توجهی به قدرت
1) انوار البهيه، ص 128 سوگنامه آل محمد ص 76 گنجینه معارف، ج 1، ص 877
شکست ناپذیر عبید الله نکرد. پس این مرجانه به اندازه ای خشمناک شد که دستور داد امام زین العابدین باید کشته شود. به هر حال امام از مرگ نمی ترسید بلکه او به آرامی گفت:
کشته شدن عادت ما است و کرامت ما از خدا شهادت است.
وقتی امام زین العابدین علیه السلام به نزد يزيد بن معاویه برده شد، او جسورانه او را ملاقات کرد و یزید را به خاطر جنایت بزرگی که مرتکب شده بود شماتت کرد و به او اجازه نداد که برای توجیه جنایتش دفاع کند.
امام علیه السلام ، شجاعت را از جدش علی و پدش حسین که شجاع ترین مخلوقات خدا بودند به ارث برده است و هیچ کس در جهان اسلام در شجاعت، تصميم قوی و ثبات در دفاع از حقیقت مانند او نیست(1).
مرحوم ابن شهر آشوب می گوید:
امام سجاد علیه السلام در کربلا بیمار شد. علت بیماری ایشان به این دلیل بود که زرهی را پوشید آن زره بلند بود، پس با دست مبارکش مقداری که بلند بود را پاره نمود(2).
.
غلام انصاری غلام بنى حنظلة شيخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده است(1). و او از زید بن ثابت و ابی رافع و ابی سید و حسن بن علی و غیر آنها روایت کرده است. همان گونه که مکرمه از او روایت کرده است.
شمایل امام سجاد علیه السلام ن.ک⇚ چهره علی بن الحسين علیهما السلام
روایت شده با اسناد از قسم بن عوف در روایتی نقل کرده است که می گوید روزی امام سجاد علیه السلام به من فرمود: بر حذر باش برای طلب علم بعد از به شهادت رسیدن من به جایی نرو تا وقتی که چند سال از شهادت من بگذرد.
جوانی از فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام و حکمت در دلش ثابت می شود و علم را می شکافد همان گونه که باران گیاه و... را می رویاند که به آن بزرگوار باقر العلوم شکافنده علم می گویند.
راوی می گوید: وقتی امام سجاد علیه السلام به شهادت رسید روزها و جمعه ها و ماه ها و سالها گذشت. همان گونه شد که امام سجاد علیه السلام فرموده بود، مردی از نسل پاک و مطهر فاطمه زهرا علیها السلام علم را مانند باران می شکافد و آن کسی نبود جز فرزند امام سجاد علیه السلام ، امام محمد
1) شريف القرشی باقر تحقیقی کامل از زندگانی امام زین العابدین علیه السلام رجال الطوسى.
نام على بن حسين علیهما السلام .
مقام امام چهارم
کنیه ها ابو الحسن ابو الحسين، ابو محمد ابو عبد الله.
لقب ها زین العابدین علیه السلام ، سجاد، سيد الساجدين، ذو الثفنات.
نام پدر امام حسین علیه السلام .
نام مادر شهر بانو دختر یزدگرد.
محل تولد مدینه منوره.
تاریخ تولد: 4 شعبان سال 38 هجری.
همسر: ام عبدالله.
مدت امامت 35 سال یا 34 سال 61 تا 95 ق.
مدت عمر شریف: 57 سال
تاریخ شهادت سال 94 یا 95 قمری در روز 12 یا 25 محرم الحرام.
علت شهادت به وسیله زهر وليد لعنة الله عليه.
نام قاتل هشام بن عبدالملك.
محل شهادت مدینه منوره.
محل دفن قبرستان بقیع.
محل زندگی مدینه
تعداد فرزندان 11 پسر و 4 دختر می باشد.
طبری می گوید: سبب وفات علی بن حسین علیهما السلام مسمومیت آن حضرت توسط وليد بن عبدالملک بود(1). و کفعمی در جدول مشخصات معصومین علیهم السلام می گوید:
در دوران حکومت وليد بن عبدالملک هشام بن عبدالملک آن حضرت را مسموم کرد(2). مقرم می گوید:
حضرت امام سجاد علیه السلام مظلومانه و ناروا با سمی که ولید بن عبدالملک به برادرش هشام واگذار کرده بود به شهادت رسید(3).
امام بزرگوار حضرت زین العابدین علیه السلام بنا به قول مشهور در 25 محرم سال 95 هجری قمری در 57 سالگی پس از یک زندگی سراسر رنج و مبارزه و تحمل و تحوّل به دستور خلیفه ستم پیشه اموى وليد بن عبدالملک و به وسیله جانشین وی هشام بن عبدالملک مسموم شد و مظلومانه به شهادت رسید. هم اکنون
آرامگاهش در قبرستان بقیع کنار قبر نواده پیامر صلی الله علیه واله امام حسن مجتبی علیه السلام زیارتگاه مسلمانان مؤمن جهان است.(1)(2)
ن.ک⇚سالروز شهادت امام سجاد علیه السلام
شهادت امام سجاد علیه السلام ن.ک⇚سالروز شهادت امام سجاد علیه السلام
از وقایع مهم تاریخی عصر اموی در سال 61، کشتن امام حسین علیه السلام فرزند دختر پیغمبر علیهما السلام است که با یاران او به خدعه و مکر او را به وضع فجیعی در زمین کربلا دعوت نموده و شهید کردند و این واقعه در یک روز اتفاق افتاد که به نام عاشورا معروف است و از روزهای تاریخی اسلام و مبدأ یک سلسله انقلابها و حوادث و وقایع جالب توجه تاریخ است که هر خواننده را بر خود می لرزاند و در حقیقت سقوط بنی امیه با ریختن خون مسلم شد و پس از یزید آل مروان که تیره دیگری از امویان بودند نیز نتوانستند حکومت کنند. قریب 65 سال دیگر یازده نفر از آنها آمدند و رفتند و نتوانستند علمای انقلاب و اختلافی که به خون خواهی امام حسین علیه السلام بلند میشد بخوابانند و مردم را ساکت و آرام کنند.
شهر بانو ن.ک⇚ مادر امام سجاد علیه السلام
المدني شيخ او را از اصحاب امام زين العابدین علیه السلام شمرده است(1). از عبد الله بن حنظله راهب و سعيد بن مسيب و ابي سلمة بن عبد الرحمن و عبد الله بن ابی قتاده روایت کرده است. ابن ابی ذئب و خالد بن الياس و بكير بن اشجع از او روایت کرده اند. و ابن حیان او را از ثقات ذکر کرده است(2).
چهاردهم معصوم علیهم السلام مظهر صبر هستند و امام سجاد علیه السلام در بعد صبر و شکیبایی الگوی همگان بوده است.
یکی از صفات زیبا و پسندیده که شایسته است انسانهای خوب و مؤمن به آن آراسته شوند، صبر و شکیبایی است.
در قرآن کریم نسبت به صبر توصیه های فراوان صورت گرفته و به کسانی که صبر پیشه نمایند مژده یاری خداوند داده شده است.
امام سجاد علیه السلام این صفت زیبا و پسندیده را به صورت کامل داشتند و رفتار آن حضرت بهترین الگو برای پیروان راستین اوست.
روزی امام سجاد علیه السلام از راهی عبور می کردند که عده ای از مردم کنار هم نشسته بودند و مشغول گفتگو بودند. آنها در بین صحبت هایشان نسبت به امام سجاد علیه السلام بدگویی می کردند. وقتی امام سخنان آن جمعیت را شنید با آنها به مجادله و بحث نپرداخت و مانند آنها بدگویی نکرد؛ بلکه با حوصله و شکیبایی جمله زیبایی را بیان فرمود تا آنها را متوجه کار زشتشان بکند فرمود: اگر راست می گویید خدا از من بگذرد و اگر دروغ می گویید خدا از شما بگذرد(1).
صحيفه سجاد علیه السلام مشتمل بر 54 دعا در انواع مختلف و مناسبت های گوناگون می باشد.
این دعاها با فصاحت و بلاغت بسیار عجیب و مضامین بسیار عالی بیان شده که در حد اعجاز است و خود مؤید نسبت این دعاها به امام علیه السلام است زیرا این گونه جواهر معنوی جز در معادن
1) کریمی، رضا قصه هایی از روش زندگی امام سجاد علیه السلام ، ص 11 و 12.
حکمت اهل بیت نبوت علیهم السلام یافت نمی شود.
البته باید دانست که صحیفه سجادیه تنها بخشی از دعاهای آن حضرت است و گرنه دعاها و مناجاتهای دیگر که آنها هم دارای معانی بسیار بلند و الفاظ زیبا و فصیح است از امام زین العابدين علیه السلام نقل شده که از جمله آنها است دعای ابو حمزه ثمالی و مناجات خمسة عشر(1).
«صحیفه سجادیه که زیور آل محمد صلی الله علیه واله گرفته شامل پنجاه و چهار دعاست تاکنون بیش از شصت شرح بر آن نوشته اند و بارها به زبان فارسی ترجمه شده است.»(2)
صحيفه سجادیه که ارزنده ترین آثار اسلامی است شامل 57 دعا است که مشتمل بر دقیق ترین مسائل توحیدی و عبادی و اجتماعی و اخلاقی است(3).
همچنان در این صحیفه نور پاره ای معجزات علمی که جهان آن روز از آنها آگاهی نداشت وارد شده است، مثلاً «پروردگارا، تو منزهی که وزن تاریکی و نور را میدانی از وزن سایه و هوا آگاهی»!(4)
صورت امام سجاد علیه السلام ن.ک ⇚ چهره امام سجاد علیه السلام
صحيفه سجادیه همراه با رساله حقوق امام سجاد که مترجم آن مهدی الهی قمشه ای بوده و انتشارات نورالمبین آن را در 400 صفحه منتشر نموده و چاپ سوم آن در سال 1394 چاپ و انتشار یافته است.
شیخ کلینی رحمة الله روایت کرده با اسناد از امام صادق علیه السلام که فرمود: وقتی که آخرین روز زندگی پدرم امام محمد باقر علیه السلام فرا رسیده بود به من وصیت می کرد در مورد غسل و کفن و گذاشتن ایشان در قبر و غیره سفارش می نمود. به ایشان عرض کردم ای پدر بزرگوارم هیچ نشانی از به شهادت رسیدن تو نمیبینم فرمود: ای فرزندم دلبندم آیا نمی شنوی که پدرم على بن حسین علیهما السلام مرا از پشت دیوار صدا می زند و می فرماید: ای محمد صلی الله علیه واله به سوى من بشتاب . (1)(2)
خراسانی اصل او از کوفه است و تابعی است. شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده است.(1)از این عمر و ابن عباس و ابي هريرة و ابي سعيد و زيد بن ارقم و انس بن مالک و غیر آنها روایت کرده است. این معین و ابو زرعة او را مورد وثوق می دانند. به تفسیر قرآن کریم مشهور است. وفات او سال 106 هجری بود(2).
الاحمسى الكوفي البجلی شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده است(1). از عبد الله بن ابی اوفی و سعيد بن مسيب و زيد بن وهب و سعيد بن جبیر و غیر آنها روایت کرده است. این معین و عجلی او را مورد وثوق دانسته اند. و ابو حاتم گفته است باکی بر او نیست. حدیث او نوشته شده است. حدیث او شبیه حدیث مخارق است. نسائی گفته است با کی بر او نیست(2).
ابو حمزه تمالی می گوید: من نزد حضرت امام زین العابدين علیه السلام
بودم که مردی آمد و به حضرت عرض کرد یا ابا محمد من فریفته زنهایم یک روز زنا میکنم و روز دیگر روزه می گیرم تا این کفاره گناهم باشد. حضرت فرمود:
چیزی نزد خدا محبوب تر از آن نیست که اطاعت شود و عصیان نگردد، «فلاتزنی و لا تصوم» پس نه زنا بکن و نه برای کفاره آن روزه بگیر.
حضرت باقر علیه السلام در آنجا حضور داشت دست آن مرد را گرفت و گفت: «تعمل عمل اهل النار و ترجو ان تدخل الجنة؟»؛ تو كار دوزخیان را انجام میدهی و امیدواری داخل بهشت شوی؟ سپس فرمود:
از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نقل است اقوامی روز قیامت خواهند آمد که حسناتشان به اندازه کوه تهامه یکی از کوه های بزرگ جزيرة العرب است می باشد، اما فرمان می رسد که آنان را به جهنم ببرند. پرسیدند یا رسول الله آیا اینان اهل نمازند؟ فرمود: نماز می خوانند روزه می گرفتند و نیمی از شب را به عبادت مشغول بودند، ولی اگر چیزی از دنیا برایشان پیش می آمد بدان خیز می گرفتند و به سویش می جستند (از حرام پرهیز نداشتند)(1).
1) مرحوم مجلسی محمد باقر ، بحار الانوار، ج 70، ص 285
امام زین العابدین علیه السلام در خانه نبوت و امامت رشد کرد. همان خانه ای که خدا اجازه داد که اسم و ذکر او در آنجا بلند شود. در مرحله اول از طفولیت او امام علی امیر المؤمنين علیه السلام عهده دار او بود و بر او اشعه و پرتوی از نورش را بخشید که بوی آن تمام عالم را پر کرد. این نبیره در واقع یک تصویر درستی از جدش بود و از لحاظ عوامل روانی و فضیلت بسیار شبیه او بود.
اما زمانی که امام زین العابدین علیه السلام در کنف (حفظ) جدش زندگی می کرد خیلی کوتاه بود. مورخین آن را به دو سال محدود کرده اند.
بعد از حضرت امیر علیه السلام از کسانی که متولی تربیت امام زین العابدین علیه السلام شد عموی پاکش امام حسن علیه السلام سید شباب اهل الجنة بود و امام حسن علیه السلام ریحانه رسول خدا صلی الله علیه واله و نوه اول او بود، او پیشرو حکمت و پارسایی در اسلام بود.
امام حسن علیه السلام عموی با تقوای امام زین العابدین علیه السلام بود، از این رو مواظب او بود و با محبت و مهربانی با او رفتار می کرد. او بزرگ ترین اهداف خود و عالی ترین سیره خود را به او تلقین کرد. او ملازم وی بود تا امام زین العابدین علیه السلام رشد کرد. این هم نشینی اثر زیادی در روان او داشت.
و از کسانی که متولی تربیت امام زین العابدین علیه السلام بود پدرش سرور آزادگان و سيد الشهداء امام حسین علیه السلام بود که می دانست فرزندش صفاتی مانند صفات پیامبران و امامان دارد او توجه و عنایتی خاص به او داشت و او را بر بقیه فرزندانش مقدم می داشت و در جانش روح شرافت و شایستگی و ارزشها را دمید و بیشتر اوقات در کنار او بود(1).
شیخ کلینی می گوید:
حضرت صادق فرموده اند امام علی بن الحسين علیهما السلام در پنجاه و هفت سالگی به سال نود و پنج هجری و سی و پنج سال پس از شهادت پدرش از دنیا رفت(2).
شيخ مفید می گوید:
حضرت امام سجاد علیه السلام دو سال از عمر خود را در سایه جد خود حضرت امیر علیه السلام و دوازده سال با عموی خود امام حسن و بیست و سه سال در محضر پدرش امام حسین علیه السلام زندگی کرده و سی و چهار سال نیز پس از پدر امامت را به عهده داشت(3).
این شهر آشوب گفته است حضرت پنجاه و هفت سال داشت که از دنیا رفت. بنابر قولی پنجاه و نه سال داشته است(1).
محمد بن سعد با واسطه از امام صادق علیه السلام نقل کرده:
عمر حضرت پنجاه و هشت سال بود که از دنیا رفت(2).
اولین امامی که مدت امامتش از امامان دیگری که به شهادت رسیده اند بیشتر بود امام سجاد علیه السلام بوده که مدت امامتش 35 سال بوده است(3).
ن. ک ⇚امامت امام سجاد علیه السلام
این شهر آشوب رحمة الله روایت کرده با اسناد از این عماد بن حبيب کوفی که می گوید: در زباله(4)از قافله جا ماندم، وقتی که شب فرا رسید از ترس حیوانات درنده بالای درخت بلندی رفتم.
در آن وقت جوانی را دیدم که با لباسهای سفید و درخشان زیر درخت راه می رفت که بوی مشک از ایشان همه جا را خوش بو و معطر کرده بود.
خودم را از ایشان مخفی کردم ایشان را دیدم که وضو گرفتند و
رو به قبله ایستادند و شروع به نماز خواندن نمودند. بعد از اتمام نماز بلند شد و دستهای مبارک را رو به آسمان برد و این دعا را خواندند:
«يا من حاز كل شيء جبروتا، اولج قلبی فرح الاقبال عليك الحقني بميدان المطيعين».
سپس بار دیگر شروع به نماز خواندن نمود هنگامی که دیدم تمام اعضای جسم ایشان پر تحرک شد و فقط و فقط متوجه مناجات با خالق یکتا شده بودند، از درخت پایین آمدم و جایی که وضو گرفته بود رفتم یکباره در آنجا چشمه ای دیدم در حالی که قبل از اینکه وضو بگیرند آن چشمه وجود نداشت و در آنجا نیز آبی نبود و آن چشمه به برکت آن بزرگوار بود. پس وضو گرفتم و پشت سر آن بزرگوار نماز خواندم و هرگاه آن جوان به آیاتی می رسید که وعده و وعید روز رستاخیز قیامت در آن ذکر می شد شروع به گریه کردن می نمود.
وقتی که سحر فرا رسید دیدم که ایشان بلند شد و این دعا را خواند: «يا من قصده الضالون فاصابوا مرشداً و أمه الخائفون فوجدوه معقلاً و لجأ اليه العابدون فوجدوه موئلاً، متى راحة من نصب لغيرك بدنه متى فرح من قصد سواک بنيته الهى قد تتسع الظلام و لم اقض من خدمتك وطراً و لا من حياض مناجاتک صدراً، صل على محمد و آله و افعل بی اولى الأمرين بک یا ارحم الراحمين».
راوی می گوید: ترسیدم آن شخص از من دور شود و دیگر او را نبینم پس خودم را بر روی پاهای مبارک ایشان انداختم و دامنشان را گرفتم و عرض کردم تو را به آن کسی که کرامت عبادت و مناجات با خودش را با بهترین حال به تو عطا فرموده قسم میدهم که از من دور نشوی و به داد من برسی به راستی که من گمشده می باشم.
فرمود: اگر به خداوند متعال توکل می کردی گم نمی شدی اکنون دنبال من بیا و پایت را در جای پایم بگذار.
راوی می گوید: وقتی که به نزد آن درخت مذکور رسید دستم را گرفت. گویا زمین در زیر پایم به راه می رفت بدون اینکه ایشان با من حرکت کنند.
وقتی که فجر طلوع کرد به من فرمود: بشارت ده به راستی که اینجا مکه مکرمه می باشد. در آن موقع من صدای مردم و نیز حجاج را شنیدم. پس به ایشان عرض کردم تو را قسم میدهم به کسی که از ایشان راحتی روز قیامت را می طلبم به من بگو که شما چه کسی می باشید؟ فرمود: چون مرا قسم دادی، من على بن الحسين بن ابی طالب علیهم السلام زین العابدین می باشم(1). (2)
مکنی به ابا الاسود الدولي، شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده است.(1)او از درخشنده ترین علمای زمان خودش بود و او مؤسس اول علم نحو بود. بعد از آنکه امام امير المؤمنين علیه السلام قواعد و اصول آن را به او آموخت و از شعراء باذوق بود(2).
حضرت امام سجاد علیه السلام به عبدالله بن فضل نگاهی کرد و اشکش جاری شد، سپس فرمود: هیچ روزی سخت تر از أحد بر رسول خدا صلی الله علیه واله نبود در آن روز عمویش حضرت حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا کشته شد و بعد از آن سختی روز موته بود که پسر عمویش جعفر بن ابی طالب کشته شد. سپس فرمود: هیچ روزی مثل روز حسین علیه السلام نیست سی هزار نفر که گمان داشتند از این امت هستند جمع شدند و هر یک تقرب به خدای می جستند به ریختن خون حسین علیه السلام و آن حضرت آنان را به خدا دعوت می کرد و موعظه می فرمود ولی متعظ نشده و متذکر نگشتند تا این که او را از راه دشمنی و مظلومانه کشتند. (1)
1) مرحوم مجلسی محمد باقر بحارالانوار، ج 44، ص 298، ح 4؛ شهید کربلا، ص 177، داوری صادق عاشورا، ص 36
ائمه معصومین همگی در عبادت از همگان بالاتر بوده اند. و امام زین العابدین علیه السلام نیز مظهر عبادت و بندگی پروردگار بوده است. و راز و نیاز او به درگاه خداوند بی نیاز اشهر است از آنکه بیان شود. آن حضرت عابدترین اهل روزگار بود. چنان که در لقب های شریفش اشاره کرده ایم.
در روایتی وارد شده که فاطمه - دختر امیرالمؤمنین علیه السلام - روزی جابر بن عبدالله انصاری رحمة الله را طلبید و گفت: تو از صحابه کبار حضرت رسولی و ما اهل بیت را حق بر تو بسیار است. از بقیه اهل بیت رسالت همین على بن الحسین علیهما السلام مانده او بر خود جور می نماید در عبادت الهی پیشانی زانوها و کفهای او از بسیاری عبادت پینه بسته و مجروح گشته بدن او نحيف شده و کاهیده از او التماس نما تا شاید پاره ای تخفیف دهد.
وقتی جابر به خدمت آن جناب رسید دید که در محراب نشسته و عبادت بدن شریف را نحیف گردانیده حضرت جابر را اکرام نمود در پهلوی خویش تکلیف نمود و با صدای ضعیف احوال او را پرسید. جابر گفت: يابن رسول الله خداوند عالمیان بهشت را برای شما خلق کرده و جهنم را برای دشمنان و مخالفان شما آفریده پس چرا اینقدر بر خود تعب می فرمایی؟
حضرت فرمود: «ای مصاحب، حضرت رسول صلی الله علیه واله با آن کرامتی که نزد خداوند خود داشت که ترک اولای گذشته و آینده او را آمرزیده او مبالغه و مشقت در عبادت را ترک نکرد. پدرم و مادرم فدای او باد تا آنکه بر ساق مبارکش نفخ ظاهر شد و قدمش ورم کرد. صحابه گفتند چرا چنین زحمت میکشی حال آنکه خدا بر تو تقصیر نمی نویسد؟ فرمود: آیا من بنده شاکر خدا نباشم و شکر نعمت های او را ترک نمایم.
جابر گفت: یابن رسول الله بر مسلمانان رحم کن که به برکت شما، خدا بلاها را از مردمان دفع می نماید. آسمان را نگاه می دارد و عذاب های خود را بر مردمان نمی گمارد. فرمود: «ای جابر بر طریق پدران خود خواهم بود تا ایشان را ملاقات نمایم». (1)
روزی امام باقر علیه السلام محضر پدر بزرگوارش امام زین العابدین علیه السلام مشرف شد و احساس کرد که حضرت در عبادت کردن به جایی رسیده که هیچ کس به آن مرحله نرسیده است. صورتش از شب زنده داری زرد شده و چشم هایش از گریه سرخ گردیده و پیشانی اش پینه بسته و دو ساق پای او از کثرت ایستادن در نماز ورم کرده است. حضرت باقر علیه السلام می فرماید چون پدرم را در این
1) محدث قمی، عباس، منتهى الأمال، ج 2، ص 26 و 27.
حال دیدم دیگر نتوانستم خودداری کنم و به گریه افتادم. پدرم در آن وقت به فکر فرو رفته بود. پس از لحظاتی از ورود من آگاه گشت. دید که من گریه میکنم روی به من کرد و فرمود: فرزندم یکی از نوشته ها که عبادت امير المؤمنین علیه السلام در آن نوشته شده بیاور. من نوشته را تقدیم کردم کمی از آن خواندند، سپس با حالتی افسرده و ناراحت نوشته را بر زمین گذاشت و فرمود: چه کسی می تواند مانند علی بن ابی طالب علیهما السلام عبادت کند(1).
آن حضرت در سال 26 هجری دیده به جهان گشود. پدرش امير المؤمنين علی علیه السلام است و مادرش ام البنين دخت حزام بن خالد ابن ربيعة بن عامر معروف به وحيد بن كلاب بن عامر بن ربيعة بن عامر بن صعصعه است.
عباس علیه السلام چهارده بهار از عمر شریف خود را در خدمت پدر سپری نمود و در برخی از جنگها حضور یافت؛ ولی پدر بزرگوارش به وی اجازه نبرد نداد و بیست و چهار سال در کنار برادرش حسن علیه السلام و سی و چهار سال که مدت عمر شریف او بود در جوار برادرش حسین علیه السلام زندگی کرد. آن بزرگوار فردی دلاور
1) علامه مجلسی، محمد باقر احسن القصص مترجم محمود ناصری، بحار الانوار، ج 46 ص 74
شجاع ،جنگاور خوش سیما و نیرومند بود و با اینکه بر اسبی قوی پیکر سوار می شد، نوک پاهای مبارکش به زمین کشیده می شد(1).
از امام سجاد علیه السلام نقل شده که فرمود:
«خدا عمویم عباس را رحمت کند که ایثار نموده و خود را مبتلا نمود و جان خود را فدا کرد تا آنکه دو دستش قطع شد و خدای عز وجل در عوض آن دو بال به او عنایت نمود که با آن دو همراه ملائکه در بهشت پرواز میکند. همان گونه که برای جعفر بن ابي طالب علیهما السلام چنین کرد و همانا برای عباس نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی است که تمام شهدا در روز قیامت بر آن غبطه می خورند»(2).
ابو محمد عبدالله الباهر بن على بن الحسين مردی فقیه و فاضل و متولی صدقات پیامبر اسلام صلی الله علیه واله و امیر مؤمنان علیه السلام بود.(3)و از پدران بزرگوار خود از رسول صلی الله علیه واله اخبار بسیاری روایت کرده و مردم آثار بسیار از او نقل کرده اند.
یکی از روایات منقول از او این خبر است که پیامبر اسلام علیه السلام فرمود: بخیل و تمام بخیل کسی است که نام من نزد او برده شود و
بر من صلوات نفرستد.
عبد الله مذکور را به واسطه حسن و جمال و درخشندگی رخسار عبدالله الباهر می نامیدند. عده ای مادر او را ام عبدالله مادر امام محمد باقر علیه السلام دانسته اند(1).
عبد الله بن زبیر که فردی جاه طلب بود، اندکی پیش از ورود امام حسین علیه السلام به مکه در سال 60 هجری وارد مکه شده و در آنجا اقامت گزیده بود، ولی در مدت اقامت امام حسین علیه السلام در مکه، او تحت الشعاع قرار گرفته و چندان مورد توجه مردم نبود. پس از شهادت امام حسین علیه السلام میدان برای فعالیت او باز شد و در برابر یزید اعلام مخالفت کرده خود را خلیفه خواند.
عبد الله با خاندان امیر مؤمنان علیه السلام میانه ای نداشت. او در بر پایی فتنه «جمل نقش مهمی داشت و در دوران فعالیت در مکه درود بر پیامبر صلی الله علیه واله را از آغاز خطبه حذف کرد و چون در این مورد از او پرسیدند، گفت: پیامبر خویشاوندان بدی دارد که هنگام بردن نام او گردن خویش را بر می افرازند. با توجه به این سوابق بود که امام سجاد علیه السلام از فتنه او اظهار نگرانی می کرد(2).
دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام مصادف با یکی از سیاه ترین ادوار حکومت در تاریخ اسلام بود. گرچه پیش از آن حضرت نیز حکومت اسلامی دستخوش انحراف گشته و به یک حکومت استبدادی و خودکامه تبدیل شده بود، اما زمان امام چهارم علیه السلام این تفاوت را با ادوار سابق داشت که سردمداران حکومت در این زمان به صورت آشکار و بدون هیچ گونه پرده پوشی به مقدسات اسلامی دهن کجی می کردند و آشکارا اصول اسلامی را زیر پا می گذاشتند و هیچ کس هم جرات کوچک ترین اعتراض را نداشت.
بیشترین دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام مصادف بود با دوران خلافت عبدالملک بن مروان که مدت بیست و یک سال طول کشید. مورخان از عبدالملک به عنوان فردی زیرک با احتیاط و دوراندیش ادیب باهوش و دانشمند یاد کرده اند.
مؤلف «الفخری» میگوید «عبدالملک فردی خردمند، عاقل دانشمند فاضل ادیب باهوش جبار بسیار با هیبت، فوق العاده سیاستمدار و دارای حسن تدیبر بود».
عبدالملک در مدت حکومت طولانی خود آنچنان با ظلم و فساد و بیدادگری خو گرفت که نور ایمان در دل او به کلی خاموش گشت.
او که روزی از لشکرکشی یزید به مکه جهت سرکوبی عبدالله
بن زبیر به خدا پناه میبرد و ابراز نفرت میکرد پس از رسیدن به حکومت نه تنها این عملیات را ادامه داد، بلکه شخص سفاکی چون حجاج را مأمور این کار کرد و او مسجدالحرام و کعبه را که پسر زبیر در آنجا متحصن شده بود با منجنیق سنگباران کرد! (1)
حزن امام سجاد علیه السلام بر آن حضرت (امام حسین علیه السلام ) به صورتی بود که دوران زندگی او همراه با اشک بود عمده اشک آن حضرت بر مصايب سيد الشهداء علیه السلام بود و آنچه بر عموها برادران عموزاده ها، عمه ها و خواهرانش گذشته بود تا آنجا که وقتی آب می آوردند تا حضرت میل کند اشک مبارکشان جاری می شد و می فرمود: چگونه بیا شامم در حالی که پسر پیامبر را تشنه کشتند؟! (2)
و می فرمودند: هرگاه شهادت اولاد فاطمه زهرا علیها السلام را به یاد می آورم گریه ام می گیرد(3). (4)
ن.ک⇚ گریه امام سجاد علیه السلام
هنگامی که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت مردم مدینه فهمیدند که آن حضرت به صد خانواده غذا می رسانده است.
جمعی از فقرای مردم نمی دانستند که معاش آنها از کجا تأمین می شود. وقتی که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت دریافتند که او بوده که شبانه به طور ناشناس غذای آنها را به دوش خود حمل کرده و به آنها می رسانید. هنگام غسل آن حضرت خراش هایی در بدن او دیدند که آثار انبانها و بارهای غذا و طعام بود که شبها برای فقرا حمل می کرد.
بعضی نقل کرده اند امام باقر علیه السلام پس از غسل گریه سختی کرد بعضی از اصحاب او را دلداری می دادند فرمود: هنگام غسل، آثار غل جامعه را در بدن نازنین پدرم دیدم به یاد مصائب آن حضرت هنگام اسارت افتادم(1).
ابن شهر آشوب می گوید:
شخصی امام زین العابدین علیه السلام را دشنام داد. بعضی از غلامان قصد آن شخص کردند تا تلافی کنند. حضرت فرمود: رهایش کنید زیرا عیب هایی که در ما پنهان است بیشتر از آن است که او بر زبان
1) كشف الغمه، ج 2، ص 266، سوگنامه آل محمد صلی الله علیه واله ص 76، گنجینه معارف، ج 1، ص 787 - 877
آورد. سپس حضرت به آن شخص فرمود: آیا نیازی داری؟ آن شخص در اثر برخورد حضرت شرمنده شد. حضرت امام سجاد علیه السلام پیراهن خود را به او داد و دستور داد هزار درهم به او بدهند. آن شخص بازگشت در حالی که فریاد میزد اشهد انک ابن رسول الله گواهی میدهم که تو فرزند پیامبر خدایی.
و باز می گوید:
شخص دیگری به حضرت امام سجاد علیه السلام ناسزا گفت. حضرت در پاسخ فرمود: ای جوانمرد پیش روی ما گردنه ای سخت و طاقت فرساست. اگر توانستم از آن عبور کنم گفته های تو اهمیتی ندارد و اگر در آنجا سرگردان شدم، پس من بدتر از آنم که تو می گویی».
آثار و سخنانی که از آن حضرت نقل شده در زمینه های معارف مواعظ، فضائل قرآن حلال و حرام و دعاهای بسیار دلنشین است که در کتابهای حدیث و ادعیه موجود است؛ و شیخ مفيد رحمة الله فرموده که فقهای عامه علوم بسیاری از آن حضرت روایت کرده اند(1).
1) عبدالهی، مهدی فروغ عاشورا، ص 16
علم فقه از جمله بزرگترین و مهم ترین علوم اسلامی است برای اینکه شامل افعال مکلفین در پرتو قانون شریعت اسلامی است. امام زین العابدین علیه السلام به علم فقه اهتمام بلیغی می ورزید. پس به نشر و اشاعه آن در بین مردم قیام کرد و او تنها متخصص در این علم در زمان خودش بود.
مورخین می گویند: «او شبیه جدش حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در قدرت او بر احاطه به مسائل فقهی بود»(1)و او تنها مرجعی بود که علما و فقها در مسائل مهم دینی به او مراجعه می کردند.
مورخین روایت کرده اند که زهری که از جمله مشهورترین و بزرگ ترین فقهای مدینه بود از کسانی بود که در احکام مهم شرعی به امام سجاد علیه السلام مراجعه می کرد.
راویان می گویند که او در خواب دید دستش خون آلود است خوابش را برای او تفسیر کردند که او به قتل غیر عمد مبتلا خواهد شد. در این وقت او عامل بنی امیه بود، مردی را شکنجه کرد و در اثر آن شکنجه آن مرد از دنیا رفت. پس وحشت کرد و از خدا ترسید و فرار کرد و داخل غاری شد و در آنجا به به عبادت پرداخت.
1) صالحی، محمد، سیری در زندگانی امام زین العابدین علیه السلام ، ص 64 و 63 تاریخ دمشق 16٫36؛ بحارالانوار، ج 46، ص 7.
امام سجاد علیه السلام برای انجام فریضه حج بيت الله الحرام می رفت. عبورش به غاری افتاد که زهری در آن بود. از او پرسیده شد آیا مایل است زهری را ببیند؟ او به آنها پاسخ مثبت داد و برای دیدن او وارد غار شد. او زهری را خائف و مایوس از رحمت خدا یافت. از این جهت به او گفت:
من از ياس تو بیشتر می ترسم تا جنایت تو خون بهای کامل را برای خانواده اش بفرست و به خانواده ات و به دینت برگرد. از این رو زهری خوشحال شد و به او گفت: «مرا نجات دادی ای سید من خدا می داند که رسالتش را کجا قرار دهد»(1).
على بن على بن الحسين علیهما السلام کوچکترین فرزندان حضرت سجاد و صاحب شرف و قدر بود. گفته شده که برای او، آثاری از فضایل و مناقب می باشد.
حضرت امام زین العابدين علیه السلام او را به نام برادرش على بن الحسين علیهما السلام نام نهاد که فرزندان زیادی داشت(2).
محمد بن سعد مورخ و عالم اهل سنت امام علیه السلام را این گونه توصیف کرده است: «كان علی بن الحسين علیهما السلام الثقة مأموناً كثير الحديث عالياً رفيعاً ورعاً»(1).
شافعی در رساله ای که درباره حجيت خبر واحد نوشته، آورده است: وجدت علی بن الحسين علیهما السلام - و هو افقه اهل المدينة يعول على خبر الواحد(2)على بن الحسین علیهما السلام که فقیه ترین مردم مدینه است، بر خبر واحد تکیه می کرد.
این شهاب زهری علی رغم وابستگیش به امویان و حتی با وجود کینه ای که بین امویان و شیعیان وجود داشت از عالمان زمان امام سجاد علیه السلام است که با ولع تمام از امام بهره گرفته و حضرت را با عبارات زیادی ستوده است. زهری در نامه ای که از سوی امام به او نوشته شد مورد نصیحت قرار گرفته تا موقعیت خود را به عنوان وسیله ای در دست حاکمیت امویان مورد تجدید نظر قرار دهد(3).
وی یک بار نیز از سوی امام سجاد علیه السلام به خاطر اهانت به علی بن ابی طالب علیهما السلام مورد سرزنش قرار گرفت(4). در عین حال او همچنان
راوی علوم امام سجاد علیه السلام بود چنان که در کتابهای مختلف منقولات او را آورده اند(1).
اضافه بر این، او شیفته عبادت امام سجاد علیه السلام و خلوص حضرت بود. نقل شده «كان الزهري اذا ذكر علی بن الحسين علیهما السلام يبكي و يقول : زين العابدين علیه السلام (2)».
همچنین از او نقل کرده اند: «علی بن الحسين علیهما السلام اعظم الناس منة على»(3). و نیز می گفت: ما رايت احدا افقه من على بن الحسين علیهما السلام »؛ کسی را فقیه تر از علی بن حسین علیهما السلام ندیده ام.
ستایش زهری از امام سجاد علیه السلام تا اندازه ای بود که برخی از مروانیان به او می گفتند: یا زهری «ما فعل نبيك؟ یعنی علی بن الحسين علیهما السلام »(4). از میان دیگر محدثین ابو حازم می گفت: «ما رایت هاشمیا افضل من على بن الحسين علیهما السلام و لا افقه منه»(5).
از جاحظ نیز نقل شده است که می گفت: درباره شخصیت علی بن حسین علیهما السلام (6)، شیعی، معتزلی خارجی عامی و خاص همه
یکسان می اندیشند و هیچ کدام تردیدی در برتری و تقدم او (بر سایرین) ندارند(1).
عمر الاشرف فرزند علی بن الحسين علیهما السلام
شیخ مفید رحمة الله فرمود: عمر بن على بن الحسين علیهما السلام فاضل و جلیل و متولی صدقات حضرت رسول صلی الله علیه واله و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود. وی دارای ورع و سخاوت بود(2).
عمر بن عبدالعزیز برادرزاده ولید بود و تا حدی دوست دار عدل و انصاف بود. متولد 62 در شهر دابق یا حلوان متوفی سال 101 در 24 رجب حاصره.
او با اشاره به حکومت حجاج در عراق عثمان بن حباره در حجاز و قرة بن شريك در مصر که از فرمانروایان ستمگر وليد بودند می گفت: زمین پر از ظلم ستم شده است، خدایا مردم را از این گرفتاری نجات بده
مدت خلافتش 2 سال و 5 ماه و چهار روز و عمرش 39 سال بوده و وزیرش اسامة بن زيد سلیمی قضاعی بوده است.
عمر بن عبد العزيز پسر عم وليد بن حکم و نواده مروان بن حكم است که عادل ترین خلفای اموی است. مردی نیکوسیرت و معتقد به عدالت اجتماعی و طرفدار خاندان آل محمد علیهم السلام است.
این خلیفه پس از استقرار به اریکه حکومت اول کاری که نمود دشنام دادن علنی به علی بن ابی طالب علیهم السلام را که نیم قرن بود پس از نماز در خطبه ها توسط معاویه معمول گردیده بود خاتمه داد و به کلی با منطق صحیح از این کار زشت جلوگیری کرد.
عمر بن عبدالعزیز به قدری در عدالت اجتماعی بذل سعی کرد که همه مورخین او را به دیده احترام نگریسته و از امویان ممتاز می دانستند.
هنگامی که از حضرت سجاد علیه السلام پرسیدند معنای کلام پیامبر علیه السلام چیست که فرمود: من كنت مولاهُ فَعَلى مولاه؟ فرمود:
«أَحْبَرَهُم أَنَّهُ الإمامُ بَعْدَهُ»؛ به مردم خبر داد که علی بن ابی طالب علیهما السلام امام بعد از اوست(1).
1) شیاسی امیر یک حرف از هزاران، ص 206 اثبات الهداة، ج 3، ص 37 ح 139
فاخته زن يزيد بن معاویه می باشد.
جده امام زین العابدین علیه السلام
فاطمه علیها السلام دختر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله همسر باوفای امير المؤمنین علیه السلام و مادر امام حسن و امام حسین علیهما السلام بود که جده امام سجاد علیه السلام محسوب می گردد.
امام سجاد علیه السلام به جده پاک طینت خویش علاقه وافری داشت و به او عشق می ورزید.
شاعر بزرگ عرب شیخ او را از اصحاب امام زین العابدين علیه السلام شمرده است(1)و طرفداری از امام کرد. زمانی که هشام شناخت او را انکار کرد. او با قصيده غراء خود کلام او را قطع کرد و به ذکر فضایل و مناقب او پرداخت. پس رگهای گردن هشام ورم کرد و از خشم نزدیک بود منفجر شود و دستور داد او را زندانی کردند(2).
شيخ جليل، علامه نبيل محمد بن محمد نعمان ملقب به مفید رحمة الله در ارشاد یا نورالدین علی بن محمد بن احمد مالکی مکی مشهور به این صباغ در کتاب فصول المهمة في معرفة الأئمة براى تعداد فرزندان امام سجاد علیه السلام حضرت سجاد علیه السلام پانزده فرزند داشته اند که یازده تن پسر و چهار تن از آنها دختر بوده اند.
اسامی آنها به شرح زیر است:
1- حضرت ابا جعفر محمد بن علی علیهما السلام ، امام پنجم
2- عبدالله
3- حسن
4- حسین
5- زید
6-عمر
7- سليمان
8-حسين الاصغر
9- عبد الرحمن
10 - على
11 - محمد الأصغر
12 - خدیجه
13 - فاطمه
14 - عليّه
15 - ام كلثوم
تمامی فرزندان آن حضرت از ام ولد میباشند الا دو نفر که مادرشان معقوده بوده است. آن دو بزرگوار امام پنجم باقر العلوم علیه السلام و برادرش عبدالله بوده است که والده ماجده آنها ام عبد الله حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بوده است.
فرزندان زید به قول صاحب عمدة الطالب چهار پسر بود. دختر نداشت. پسران او یحیی حسین عیسی و محمد نام داشتند.
ن.ک⇚ زيد بن على بن الحسين علیهما السلام
یزید 13 پسر و چهار دختر داشت. با آنکه عمرش بیش از 38 سال نبود، 17 فرزند داشت و به هر یک از آنها میلیونها ثروت معاویه رسید، ولی به فاصله خیلی کوتاهی نامی از هیچ یک در تاریخ نماند.
هنگامی که مختار سر عبید الله بن زیاد را خدمت جناب محمد حنفیه فرستاد، چون در آن موقع امام چهارم حضرت سجاد علیه السلام در مکه بودند جناب محمد حنفيه سر عبيد الله بن زیاد را بنابر نقل علامه مجلسی رحمة الله علیه در عاشر بحار الانوار خدمت آن حضرت فرستاد. موقعی که سر آن ملعون را آوردند امام سجاد علیه السلام نشسته بود. همین که سر عبید الله را دید سجده شکر نمود و فرمود:
«الحمد لله الذی ادرک لی تارى من عدوى، و جزى الله المختار خیراً»(1). حمد میکنم خدایی را که خون ما را از دشمن ما گرفت و خداوند به مختار جزای خیر دهد که انتقام خون ما را گرفت.
زیرا وقتی ما را وارد مجلس عبيد الله نمودند مشغول غذا خوردن بود و سر پدرم را در مقابلش گذارده بودند؛ من عرض کردم
1) شیرازی سلطان الواعظين گروه رستگران یا فرقه ناجیه، ص 1329 - 1330، علامه مجلسی، بحار الانوار شیخ طوسی، اختيار معرفة الرجال ج 1 ، ص 341، خوئی، معجم رجال الحديث، ج 19، ص 103، ابن نما حلى ذوب النضار، ص 144.
«اللهم لا تمتنى حتى تريني رأس عبید الله بن زياد».
«پروردگارا مرا نمیران تا آن که ببینم سر عبیدالله بن زیاد را».
شکر خدا را که دعایم را مستجاب نمود و امروز سر این ملعون خبیث را در چنین حالی می بینم(1).
ولید، عناصر فاسد و جنایتکار را به عنوان امیر و فرماندار و حاکم بر سرنوشت مسلمانان مسلط کرده بود و این عده عرصه را بر مردم تنگ ساخته بودند. یکی از عمال او حجاج بن یوسف بود که وی را پس از مرگ عبدالملک در پست خود ابقا کرد.
در آن زمان منطقه شام زیر نظر خود ولید بود. در عراق حجاج، در حجاز «عثمان بن حباره» و در مصر «قرة بن شريك » حکمرانی میکردند و هر یک از اینها در بیدادگری مشهور بودند.
فقه ن.ک ⇚علم فقه
آقایان محمود شریفی، سید حسین سجادی تبار و علی غلامی در پژوهشکده باقر العلوم كتاب فرهنگ جامع سخنان امام سجاد را در دو جلد که 662 صفحه وزیری می باشد تألیف نموده اند. این کتاب در سال 1394 چاپ و منتشر شده است.
1) همان
امام سجاد علیه السلام آن چنان دل بسته قرآن بود که می فرمود: «اگر تمام مردمان دنیا در مشرق و مغرب زمین بمیرند و نباشند، تا وقتی قرآن با من باشد وحشتی به خود راه نمی دهم».
او زمانی که در نمازش به «مالک یوم الدین» می رسید، آن اندازه تکرارش میکرد که نزدیک بود دار فانی را وداع گوید.
امام بهترین صوت را در خواندن قرآن در بین مردم داشت، هیچ کس نبود که صدای او را بشنود و متأثر نشود.
راویان گفته اند سقاهایی که از جلو خانه او می گذشتند می ایستادند که صدای صوت او را بشنوند(1).
1) امام زین العابدین ، ص 54؛ شرح شافيه ابی فراس 2٫ ص 198 اصول کافی، ج 2، ص 616
امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
پدرم امام سجاد مردی را همراه پسرش دید که راه می رفتند ولی پسر به شانه پدر تکیه کرده بود. امام سجاد علیه السلام از رفتار ناشایسته پسر خشمگین شد و به همین خاطر با آن پسر سخن نگفت تا از دنیا رفت.
توابین معتقد بودند که مسئول قتل امام حسین علیه السلام حکومت بنی امیه است نه افراد و بنابراین به منظور خون خواهی به سوی شام حرکت کردند و گفتند پس از انتقام از بنی امیه به سراغ جنایتکاران کوفه می رویم.
انگیزه این جنبش احساس ندامت از گناه و شوق به جبران خطا بود.
این عده نه طالب فتح و پیروزی بودند و نه خواهان حکومت و غنیمت بلکه یگانه هدفشان انتقام بود.
آنان وقتی خانه های خود را ترک میکردند اطمینان داشتند که دیگر خانه های خود باز نخواهند گشت. آنان تشنه مرگ در راه هدف خود بودند به طوری که دشمن به به آنها امان داد ولی آنها از قبول امان
سر باز زدند زیرا آن را دامی برای شکست قیام می دانستند(1).
در سال شصت و شش هجری «مختار بن ابی عبیده ثقفی» در عراق قیام کرد تا انتقام خون حسین علیه السلام را از قاتلان آن حضرت بگیرد.
مختار پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه با او همکاری می کرد وی هم زمان با گرفتاری و شهادت مسلم علیه السلام ، توسط عبید الله ابن زیاد دستگیر و زندانی شد.
او پس از حادثه عاشورا با وساطت عبد الله بن عمر» (شوهر خواهرش) نزد یزید از زندان آزاد گردید و چون در آن ایام عبدالله بن زبیر در مکه قیام کرده خود را خلیفه مسلمانان معرفی می کرد مختار رهسپار مکه شد و به همکاری با عبدالله بن زبیر پرداخت.
در سال شصت و چهار هجری پنج ماه پس از مرگ یزید مختار چون آمادگی مردم عراق را جهت قیام و انقلاب بر ضد بنی امیه و بی میلی آنها را نسبت به حکومت عبدالله بن زبیر دید رهسپار کوفه گردید و فعالیت خود را برای قیام آغاز کرد(2).
مختار در سال 66 در کوفه خروج کرد و عامل عبدالله بن زبیر را بیرون کرد و با یک تدبیری عاقلانه اولین امارت شیعه را تشکیل داد و پرچم سبز تشیع را برافراشت و هجده ماه حکومت کرد و در این مدت قریب چهل هزار نفر از قتله کربلا را به کیفر رسانید.
قیام مختار سومین جنبش پس از واقعه کربلا است و درباره ارتباط امام سجاد علیه السلام با این جنبش ابهاماتی وجود دارد. گفته شده که مختار پس از آنکه موفق شد در کوفه شیعیانی را به سوی خود جذب کند، از امام سجاد علیه السلام استمداد جست اما امام روی خوش نشان نداد(1).
1) سایت تخصصی ویکی شیعه
زندگی نامه فضائل و مناقب آن امام والامقام در طی قرون و اعصار مختلف به صورت نثر و نظم بیان گردیده و به دلیل آن که امام سجاد علیه السلام مظهر تمامی فضیلت های اخلاقی و انسانی می باشند در کتابهای گوناگون سخن از او به میان آمده و اشعاری با مضامین عالی بیان گردیده است. کتابهایی با سطح های متفاوت برای سنین مختلف کودک جوان و میانسال نگاشته شده که آن امام بزرگوار را به همگان شناسانده و او را الگو، سرمشق و سرلوحه زندگی همگان قرار داده است و هیچ کس هیچ گونه ابهامی در مورد این موضوع نداشته باشد و اگر اشکالی برای شخص با سواد یا بی سوادی به وجود آید با مراجعه به کتاب رفع ابهام و رفع اشکال گردد. این کتابها به زبانهای گوناگون وجود دارد و
در زبان فارسی شاید نام آن کتابها خود کتابی بسیار بزرگ می گردد که مورد استفاده همگان قرار می گیرد.
از حوادث مهم تاریخ و بزرگ ترین جنایتی که در دنیا در عصر اموی رخ داد کشتن حسين بن على پسر دختر پیغمبر خدا «سيد الشهدا علیه السلام »بود که او را با 153 نفر از بهترین مردان دنیا که همه شب زنده دار و روزه دار بودند و برخی از صحابه پیغمبر و بسیاری از جگر گوشه های خاندان رسالت و نبوت همه را در یک صحرای سوزان بی آب و علفی به نام کربلا که نقطه تاریخی عالم بود محاصره کردند و آنها را کشتند و خیمه های آنها را آتش زدند و اموال آنها را به غارت بردند و زن و بچه آنها را به اسارت شهر به شهر گردانیدند و سرهای آنها را به نیزه زدند و سخت ترین فاجعه را مرتکب شدند.
مورخان معتقدند امام سجاد علیه السلام در زمان واقعه کربلا و در روزی که امام حسین علیه السلام و و یارانش به شهادت رسیدند 23 سال داشت. امام در آن روز به شدت بیمار بود به گونه ای که در مواردی که می خواستند او را به قتل برسانند حمید بن مسلم با گفتن این جمله که کودک است و (او را همین که دارد کفایت می کند) مانع کشتن امام توسط سپاهیان شمر پس از شهادت امام حسین علیه السلام شد. بر
اساس گزارش حمید بن مسلم او پیوسته در خیمه از امام سجاد علیه السلام مراقبت کرده تا مانع کشتن او شده است.
ابن شهر آشوب می گوید کنیه او ابوالحسن و کنیه ویژه اش ابو محمد است. ابوالقاسم نیز به او گفته میشد و نقل شده است که ابوبکر نیز یکی از کنیه های او بود(1).
اربلی میگوید کنیه مشهورش ابوالحسن است اما ابو محمد و ابوبکر نیز گفته شده است(2).
محمد بن سعد می گوید:
در حدیث از ابو جعفر [امام باقر علیه السلام ] نقل شده است که کنیه علی بن الحسين علیهما السلام ابوالحسن بود.
ابن عساکر نیز می گوید:
کنیه آن بزرگوار ابو عبدالله بوده است(3).
کنیه امام سجاد علیه السلام ابوالحسن ابو الحسین ابو محمد ابوالقاسم و ابو عبدالله گزارش شده است.
ن.ک ⇚القاب
پس از واقعه کربلا، امام سجاد علیه السلام و اهل بیت امام حسین علیهم السلام را به اسیری گرفتند و روانه کوفه و شام کردند. هنگام بردن اسیران از کربلا به کوفه برگردن امام سجاد علیه السلام غل و جامعه(1)نهادند و چون بیمار بود نمی توانست خود را بر پشت شتر نگاه دارد هر دو پای او را به شکم شتر بستند.
«بنابر برخی گزارشها امام سجاد علیه السلام در کوفه خطبه ای ایراد کرده است؛ ولی توجه به شرایط کوفه و سختگیری و بی رحمی مأموران حکومت و بیم کوفیان از آنان پذیرفتن چنین گزارشی را دشوار می سازد سخنان امام سجاد علیه السلام در خطبه کوفه به خطبه او در مسجد اموی دمشق بسیار شبیه است. از این رو احتمال می رود که با گذشت زمان راویان حادثه ها را با هم آمیخته باشند. »
«ابن زیاد، امام سجاد علیه السلام و سایر اسیران کربلا را در زندان نگه داشت و نامه ای به شام نوشت و از یزید کسب تکلیف کرد. یزید پاسخ داد، اسیران و سرهای شهیدان کربلا را به شام بفرستند. ابن زیاد، امام سجاد علیه السلام را غل بر گردن نهاد و با اسیران همراه محفر بن تعلبه روانه دمشق کرد.»(2)
حضرت یعقوب علیه السلام در فراق یوسف علیه السلام چنان گریست که قرآن می فرماید: «و ابيضت عيناء من الحزن(1)چشمانش از گریه در غم فراق يوسف سفید شد».
امام سجاد علیه السلام هم بر امام حسین علیه السلام می گریست و می فرمود: «يعقوب علیه السلام از یک یوسف علیه السلام دور افتاده بود، آن چنان گریه می کرد؛ چطور من گریه نکنم در حالی که جلوی چشم خودم هیجده یوسف را دیدم که یکی پس از دیگری بر زمین افتادند؟»(2).
در کتاب خصال شیخ صدوق، باب خصال پنجگانه، از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:
افرادی که در این دنیا خیلی گریه کردند پنج نفر بودند: حضرت آدم علیه السلام و حوا در فراق بهشت گریه های فراوان داشتند.
حضرت یعقوب علیه السلام در فراق یوسف علیه السلام آنقدر گریه کرد که نابینا شد و کمرش خم شد و موهایش سفید شد. حضرت یوسف هم در فراق پدر در زندان آنقدر گریه کرد که زندانی ها از گریه او ناراحت بودند.
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام که در فراق پدر آنقدر گریه کرد که اهل مدینه از گریه او ناراحت و متأثر بودند.
امام سجاد علیه السلام که حدود چهل سال در مصیبت کربلا و عاشورا گریه می کرد. هر وقت آب می دید به یاد تشنگی حسین علیه السلام و اطفال او در کربلا گریه می کرد هر وقت طفل شیرخوار میدید به یاد علی اصغر گریه میکرد جوان و نوجوان میدید به یاد قاسم و علی اکبر می افتاد.
یکی از غلامان امام سجاد علیه السلام به امام اعتراض کرد و گفت: یابن رسول الله مدتها از کربلا و عاشورا گذشته است دیگر گریه نکنید. امام علیه السلام فرمودند: يعقوب پیغمبر وقتی یکی از فرزندانش از نظر او غائب شد در حالی که می دانست یوسف زنده است، اما آنقدر گریه کرد که نابینا شد و موهایش سفید شد و کمرش خم شد؛ من چگونه گریه نکنم در حالی که در یک روز 17 نفر از عزیزان
خانواده مرا جلو چشم من شهید کردند و آنها را سر بریدند و سرهای آنها را بالای نیزه کردند(1).
ابن زیاد - در مجلسی که در کوفه فراهم آورده و اسرای اهل بیت علیهم السلام را در آن مجلس وارد کرده بود بعد از سخن گفتن با زینب علیها السلام - به سوى على بن الحسين علیهما السلام متوجه شد و گفت: این کیست؟ گفته شد علی بن الحسین علیهما السلام است.
گفت: مگر خدا على بن الحسین علیهما السلام را نکشت؟ امام سجاد علیه السلام فرمود: من برادری داشتم که نام او نيز على بن الحسین بود علیهما السلام که مردم او را کشتند. این زیاد گفت بلکه خدا او را کشت. امام فرمود: «الله يتوفى الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها»(2).
ابن زیاد گفت: تو جرأت میکنی جواب مرا بدهی ببرید گردنش را بزنید.
چون حضرت زینب علیها السلام این سخن را شنید گفت ای ابن زیاد تو کسی از ما را باقی نگذاشته ای اگر تصمیم بر قتل او داری مرا هم همراه او بکش شیخ مفید و ابن نما گفته اند که حضرت زینب علیها السلام خود را به امام سجاد علیه السلام رسانید و گفت: ای ابن زیاد خونهایی که از
ما گرفتی تو را کافی است و دست در گردن امام سجاد علیه السلام انداخت و گفت: سوگند به خدا از او جدا نمی شوم که اگر او را بکشی مرا هم همراه او به قتل برسانی ابن زیاد ساعتی به آن دو نگریست سپس گفت: عجیب است علاقه و پیوند خویشاوندی، به خدا سوگند من چنین یافتم که زینب دوست دارد با او کشته شود دست از او باز دارید که همان مرض او را کافی است.
سيد بن طاووس آورده است که امام زین العابدین علیه السلام به عمه اش گفت: ای عمه آرام باش تا من با او سخن بگویم آنگاه رو کرد به ابن زیاد و فرمود: آیا مرا به کشته شدن تهدید میکنی؟ آیا نمی دانی که کشته شدن عادت ما و شهادت کرامت و بزرگواری ما است(1).
در حالی که اهل بیت امام حسین علیه السلام را در پله های مسجد دمشق واداشته بودند، پیرمردی پیش آمد و چنین گفت:
شکر خدا را که شما را کشت و نابود کرد و شهرها را از دست مردان شما راحت نمود و امیرالمؤمنین یزید را بر شما پیروز کرد.
امام زین العابدین علیه السلام فرمود: ای پیرمرد آیا قرآن خوانده ای؟ گفت:
بلی.
1) عبدالهی، مهدی فروغ عاشورا، ص 55 - 57، علامه مجلسی، محمد باقر البحار، ج 45 ص117
فرمود: آیا این آیه را دیده ای «قل لا أسئلكم عليه أجراً إلا المودة في القربي»(1)؟
گفت: بلی خوانده ام. امام علیه السلام فرمود: ما همان قربی هستیم.
ای شیخ آیا این آیه را خوانده ای «واعلموا أنما غنمتم من شيءٍ فَأَنَّ اللَّهُ خُمُسَه و للرّسول وَ لِذى القربی»(2)گفت: بلی امام علیه السلام فرمود: ما همان قربی هستیم.
و آیا این آیه را خوانده ای «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهر كم تطهيراً »(3)؟ پیرمرد گفت: بلی این آیه را خوانده ام. حضرت فرمود: ما همان اهل بیتی هستیم که خداوند آیه طهارت را مخصوص ما گردانیده است ای شیخ !
پیرمرد ساکت شد و از سخنی که گفته بود پشیمان گردید و گفت شما را به خدا شما همان ها هستید؟!
امام على بن الحسین علیهما السلام فرمود: سوگند به خدا ما همانها هستیم بدون شک سوگند به حق جدمان رسول الله ما همانها هستیم.
پیرمرد گریست و عمامه خود را به زمین زد و سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا من از دشمن آل محمد از جن و
انس به سوی تو برائت می جویم. سپس گفت: آیا برای توبه و بازگشت من راهی هست؟
امام فرمود: اگر باز گردی خداوند توبه تو را می پذیرد و تو با ما خواهی بود. پیرمرد گفت: من توبه میکنم.
چون خبر به یزید رسید دستور داد آن پیرمرد را کشتند(1).
گفتگوی حضرت سجاد علیه السلام با ابراهيم بن طلحه (2)
از امام صادق ال روایت شده بعد از شهادت امام حسین علیه السلام هنگامی که علی بن الحسين علیهما السلام به مدینه بازگشت ابراهیم بن طلحة بن عبيد الله با آن حضرت مواجه شد و گفت: ای علی بن الحسين علیهما السلام چه کسی پیروز شد؟ - او در محمل بود و سرش را پوشانده بود . .
امام سجاد علیه السلام فرمود: اگر خواستی بدانی چه کسی پیروز شده است - هنگام نماز - اذان بگو سپس اقامه بگو(3). (4)
1) مرحوم مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 45، ص 129؛ به نقل از فروغ عاشورا، ص 59 - 61
2) ابراهيم فرزند طلحه مشهور است که در جنگ جمل همراه زبیر با امیرالمؤمنین جنگید. رک جلاء العيون، ص 131 (فروغ عاشورا)
3) منظور حضرت این است که وقتی در اذان و اقامه هر روز چند مرتبه شهادت به رسالت جدش محمد صلی الله علیه واله داده می شود پس بنی امیه به هدف خود نرسیده اند و پیروزی با پیامبر علیه السلام و آل پیامبر علیهم السلام است.
4) فروغ عاشورا، ص 71.
روزی امام زین العابدین علیه السلام بیرون آمد و از بازارهای دمشق می گذشت. منهال بن عمرو با آن جناب روبه رو شد و عرض کرد حال شما چگونه است ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله ؟امام فرمود: حال ما مثل حال بنی اسرائیل در بین آل فرعون است که پسرانشان را سر می بریدند و زنان را باقی می گذاشتند. ای منهال عرب بر عجم افتخار پیدا کرد به جهت این که پیامبر علیه السلام از عرب است و قریش بر دیگر عرب ها برتری جست به سبب این که محمد صلی الله علیه واله از قریش است و اکنون ما اهل بیت علیهم السلام و خاندان او به این حال افتاده ایم که حق ما را غصب کرده [عده ای را] کشته و [تعدادی دیگر را ]اسیر و آواره کرده اند «إنا لله و إنا اليه راجعون» از این حالتی که ما در آن قرار داریم.
در كتاب لهوف بعد از نقل این خبر فرموده :
خدا جزای خیر دهد مهیار را که چنین سروده است:
چوب منبر پیامبر صلی الله علیه واله را بزرگ می شمارند و احترام می کنند.
در حالی که فرزندان آن حضرت را زیر پای خود قرار داده اند.
به چه دستور و قانونی فرزندان او از شما پیروی کنند؟!
در حالی که افتخار شما این است که صحابه و پیرو او هستید(1). (2)
چون سر مبارک حضرت سیدالشهداء علیه السلام را با حضرت علی بن الحسین علیه السلام و اسرای اهل بیت علیهم السلام بر یزید وارد کردند، علی بن الحسین علیهما السلام را غل در گردن بود.
یزید به او گفت اى على بن الحسين علیهما السلام احمد خدایی را که پدرت را کشت.
حضرت فرمود: لعنت خدا بر کسی باد که پدرم را کشت.
یزید چون این بشنید در غضب شد و فرمان قتل آن جناب را داد.
حضرت فرمود: هرگاه مرا بکشی پس دختران رسول خدا صلی الله علیه واله را چه کسی به سوی منزلگاه شان برگرداند؟ و حال آن که محرمی جز من ندارند.
یزید گفت تو ایشان را به جایگاه شان بر می گردانی.
پس یزید سوهانی طلبید و شروع کرد به بریدن غل جامعه که بر گردن آن حضرت بود. پس از آن گفت: ای علی بن الحسين آيا می دانی چه اراده کردم بدین کار؟
فرمود: بلی، خواستی غیر از تو دیگری را بر من منت نباشد.
يزيد گفت: این بود به خدا قسم آنچه اراده کرده بودم.
پس یزید این آیه را خواند :«ما أصابكم من مصيبة فيما كسبت
أيديكم »(1)حاصل ترجمه آن است که گرفتاری ها که به مردم می رسد به سبب کارهای خودشان است.
حضرت فرمود: نه چنین است که تو گمان کرده ای این آیه درباره ما فرود نیامده بلکه آنچه درباره ما نازل شده این است: «ما اصاب من مصيبة في الارض ولا في انفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها»(2)مضمون آیه آن است که نرسد مصیبتی به شما در زمین و نه در جان های شما آدمیان مگر آن که در نوشته آسمانی پیش از آن که خلق کنیم او را تا افسوس نخورید بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشوید برای آنچه شما را آمده پس حضرت فرمود: مائیم کسانی که چنین هستند(3).
شیخ کلینی از حسن بن على - دختر زاده الیاس - نقل می کند
شنیدم ابوالحسن - امام کاظم علیه السلام - می فرمود: امام سجاد علیه السلام در لحظات احتضار از هوش رفت. سپس چشمانش را باز کرد و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد فرمود: شکر و سپاس خداوند را که وعده هایش راست آمد و سرزمین بهشت را به ما ارزانی داشت تا هر جا که خواهیم جای گزینیم. چه پاداش نیکی برای کارورزان است و دیگر چیزی نگفت تا جان به جان آفرین تسلیم کرد(1).
لقب های امام سجاد علیه السلام ن .ك⇚ القاب علی بن الحسين علیهما السلام
1) کافی، ج 1، ص 468، ح 5
مادر امام سجاد علیه السلام بانویی والامقام بود، به اسم شاه زنان، دختر یزدگرد. او دختر شهریار بن کسری بود دارای بزرگ منشی خاص که کسری واجد آن نبود. امام سجاد علیه السلام جوانی است که از یک سو به هاشم ختم میشود و از دیگر سو به کسری گرامی ترین کسی که بازو بندش بسته اند.
والده مكرمه آن حضرت علیا مخدره شهربانو دختر یزدگرد بن شهریار بن پرویز بن هرمز بن انوشیروان پادشاه عجم بوده. برخی به جای شهربانو شاه زنان گفته اند.
چناچه الحر العاملی در ارجوزه خود فرمود: علامه مجلسی رحمة الله در جلاء العيون فرمود این بابویه به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام
روایت کرده است که عبدالله بن عامر، وقتی خراسان را فتح کرد، دو دختر از یزد جرد پادشاه عجم گرفت و برای عثمان فرستاد، پس یکی را به حضرت امام حسن علیه السلام و شهر بانو را در زمان عمر آوردند. شاید یکی از راویان اشتباهی کرده باشد. آن روایت که در آنجا واقع شده اشهر و اقوی است؛ چنان که قطب راوندی به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است وقتی دختر یزد جرد بن شهریار آخر پادشاهان عجم را برای عمر آوردند و داخل مدینه کردند، جمیع دختران مدینه به تماشای جمال او بیرون آمدند و مسجد مدینه از شعاع روی او روشن شد. وقتی عمر اراده کرد که روی او را ببیند مانع شد و گفت: سیاه باد روز هرمز که تو دست به فرزند او دراز می کنی عمر گفت: این گیرزاده مرا دشنام میدهد. خواست که او را آزار کند حضرت امیر علیه السلام فرمود: «تو سخنی را که نفهمیدی چگونه دانستی که دشنام است؟ پس عمر امر کرد که ندا کنند در میان مردم و او را بفروشند. حضرت فرمود: جایز نیست فروختن دختران پادشاهان هر چند کافر باشند و بنابراین بر او عرض کن که یکی از مسلمانان را خود اختیار کند و او را به وی تزویج کنی و مهر او را از عطای بیت المال او حساب کنی.
عمر قبول کرد و گفت: یکی از اهل مجلس را اختیار کن!» آن سعادتمند آمد و دست بر دوش مبارک حضرت امام حسین علیه السلام گذارد.
پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به زبان فارسی از او پرسید: «چه نام داری ای کنیزک؟ عرض کرد: جهانشاه حضرت فرمود: بلکه تو را شهر بانو نام کرده اند. عرض کرد: این نام خواهر من است. حضرت باز به فارسی فرمود: راست گفتی آن گاه رو کرد به حضرت امام حسین علیه السلام و فرمود: این با سعادت را نیکو محافظت نما و احسان کن سوی او که فرزندی از تو خواهد رسانید که بهترین اهل زمین باشد بعد از تو این مادر اوصیای ذریه طیبه من است. پس حضرت امام زین العابدین علیه السلام از او به هم رسید(1).
در تاریخ آمده این مخدره در حال نفاس بعد از تولد امام زین العابدین علیه السلام در مدینه وفات نمود و یکی از کنیزان امام حسین علیه السلام آن بزرگوار را مواظبت کرد و حضرت او را مادر می گفت(2).
آری!! به روز پنج شنبه نیمه ماه جمادی الاول سال سی و سوم هجرت شاهدخت شهر بانو نخستین حملش را فرو گذاشت و خود هم به هنگام وضع حمل درگذشت(3).
ن.ک⇚ نام نسب مادر علی بن الحسين علیهما السلام
برای رهایی از ذلت و بردگی و بازیابی عزت و آزادگی و فراهم
ساختن زمینه برای یک انقلاب ریشه دار و بنیادی در سطحی گسترده بر ضد بیداد و خفقان و تحریف حقایق راهی جز آگاهی و بیدار سازی و روشنگری مردم نیست.
پس باید مردم را روشن کرد و به آنان آگاهی و شناخت داد تا احساس مسئولیت کنند آنگاه خود به خود شورش و انقلاب پدید می آید.
این جزء نقشه امام حسین علیه السلام بود که مرحله اول را خود و یارانش با شهادت انجام دادند و مرحله دوم آن یعنی رساندن پیام قیام کربلا بر عهده امام زین العابدین علیه السلام و زینب کبری علیهم السلام بود.
تنها با این نوع مبارزه بود که میشد تمام یافته های سی و چند ساله بنی امیه را از بین برد و شورشی بنیادی بر ضد بنی امیه پی افکند و کاخ یزید و امویان را برای همیشه لرزاند و واژگون کرد.
ن ک پیام آوران انقلاب حسین علیه السلام
با مراجعه به کتابهای تاریخ نجد الحديث» و «الفتوحات الاسلاميه» و «قلب جزيرة العرب» و «عنوان المجد معلوم میشود که پس از انتشار گرایشهای دینی «محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان تمیمی نجدی» (1206٫1115 ه.ق) در شبهجزیره عرب قدرتمندان بعضی از مناطق جزیره به او گرویدند که مهمترین آنها
«محمد بن سعود» امیر منطقه الدرعيه بود.
محمد بن سعود در ( گذشته 1179 ه- ق) در سال 1157 با هیئت اعزامی شیخ محمد بن عبد الوهاب در در عیه مذاکره نمود و با وی پیمان بست که در راه اصلاحات دینی بر شیوه و مشرب وی صمیمانه بکوشد.
این پیوستگی و احترام و عقیده بعدها در فرزندان و جانشینان محمد بن سعود یعنی عبدالعزیز و سعود ادامه یافت؛ تا آنجا که توانسته سرزمین نجد را یک پارچه تحت سيطره وهابیت در آورند.
عبد الله بن سعود متوفای 1234 هق. پس از درگذشت عبدالعزیز امیر نجد شد و با نیروهای عثمانی به نبردهای پراکنده و سختی پرداخت و در حملات خود به دو شهر مدینه و مکه بناها و آثار بقیع و معلاه مکه را مورد حمله قرار داد و ضمن تخریب، اشیاء قیمتی و موقوفات بقاع مشهور را به یغما برد.
بر اساس کتابهای «مصر في القرن التاسع عشر» و «عجائب الآثار في التراجم و الاخبار» معلوم می گردد:
وهابیان در سال 1221 ه.ق با «شریف غالب» و نیروهای او در حجاز به شدت مبارزه کردند و او را واداشتند تا بسیاری از بناهای قبرستان بقیع را خراب کند و وادارش نمودند تا از مراسم دینی که در عقیده آنان شرک و کفر بود جلوگیری نماید.
چنین وقایعی که با نارضایتی عده ای از مردم حجاز توأم بود، سلطان محمد علی پاشا را مصمم ساخت تا دستور جنگ با وهابیان را صادر نماید. این جنگ در 18 رجب 1233 ه.ق به سود محمد علی پاشا و شکست عبدالله بن سعود انجامید و او را پس از دستگیری روانه مصر نمودند؛ در حالی که مقدار زیادی از جواهرات و آثار قدیمی حجره و مقبره پیامبر صلی الله علیه واله را همراه داشت.
محمد علی پاشا طبق مذاکراتی که با سلطان عثمانی به عمل آورده بود، عبدالله و همراهانش را با گنجینه مذکور روانه استانبول کرد. در این شهر سلطان عثمانی بدون هیچ درنگی دستور داد تا عبدالله بن سعود و تمامی همراهانش را اعدام نمایند
این امر به سقوط نهضت وهابیان در جزيرة العرب منجر نشد و اولاد و بستگان ابن سعود در نجد و حجاز از هیچ کوششی برای استقرار حکومتی سنتی و بر اساس تعابیر دینی محمد بن عبدالوهاب» دریغ نورزیدند.
ضعف و سستی روزافزون دولت هاشمی در حجاز که از پاشیدگی تدریجی نظام فرمانروایان عثمانی و مبارزات گسترده وهابيان حاصل شده بود و با تسط جهانی سیاستهای اروپایی در خاورمیانه همراه شد و زمینه مستحکمی برای روی کار آمدن سعودی ها در جزيرة العرب فراهم گردید. به سال 1343 ه.ق در پی تسلط ملک عبدالعزيز
بر دولت هاشمی ها در حجاز مکه به عنوان پایتخت آل سعود برگزیده شد و حکومت سعودی بر اساس مذهب حنفی و فتوای ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب بر نجد و حجاز استقرار یافت و در سال 1351 هق المملكة العربية السعودية» تولد يافت.
پس از این سیطره سیاسی و استقرار وهابیان قبرستان بقیع که از دیر زمان مورد تهاجم های پراکنده قرار گرفته بود، یکپارچه و یکباره مسطح شد و کلیه بناها و گنبدها محو شد و آداب و زیارت زائران، تحت کنترل و مراقبت مفتیان عربستان درآمد(1).
ن.ک⇚ بقیع
مركب امام سجاد علیه السلام ن.ک ⇚ شتر ماده
در زمان امام زین العابدین علیه السلام ، مدرسه تابعین ایجاد شد و آن اولین مدرسه اسلامی است که در یثرب بعد از مدرسه ائمه علیهم السلام برپا شد، این مدرسه به علوم شریعت اسلامی می پرداخت و از آن تخطی نمی کرد. اما اعضای آن سعيد بن مسيب، عروة بن زبير، قاسم بن محمد بن ابی بكر ابو بكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام، سليمان بن يسار، عبيد الله بن عتبة بن مسعود، خارجة بن زید بودند.
1) نجفی، محمد باقر مدینه شناسی، ج 1، ص 437 - 439 به نقل از فؤاد حمزه، البلاد العربية السعودية، فريد ابن عز الدين، آل سعود في التاريخ.
جهان با ولادت امام زین العابدين علیه السلام روشن شد، آن کسی که شکافنده سرچشمه های علم و حکمت در زمین بود و به سیره خودش شگفت ترین نمونه و دروس را در خود فراموشی و دوری از دنیا و انقطاع الى الله به مردم نشان داد.
خاندان پیامبر علیهم السلام با ورود این مولود مبارک که پیامبر صلی الله علیه واله بشارت او را داده بود، خوشحال و مسرور شدند و تمام آنهایی که نسبتی با اهل بیت علیهم السلام داشتند از شنیدن تولد امام زین العبادین علیه السلام در پوست خود نمی گنجیدند. بعضی از مورخین می گویند که او ضعیف و الاغر زاییده شد.
سید عبد العزيز الاهل میگوید: او ضعیف و نحیف متولد شد در نگاه او ذرات برق مانندی تلالو داشت این ذرات شکسته دلالت بر حزن آینده می کرد.(1)رنج و ناراحتی از وقت ولادت با او بود. از جمله مادر مطهره اش را در کودکی از دست داد در حالی که هنوز در گهواره بود و رنج و غم از آن پس به دنبال هم آمد به طوری که هیچ انسانی آن گونه که آن امام بزرگوار مبتلا شد، مبتلا نگردید.
امام امير المؤمنین یا فرزندش امام حسین علیه السلام فوراً به اجرای مراسم ولادت شرعی برای نوزاد مبارک پرداخت. پس در گوش راستش اذان
1) صالحی، محمد امام زین العابدين علیه السلام ، ص 12، الامام زین العابدین علیه السلام ، ص 18.
و در گوش چیش اقامه گفت و با این عمل یک معبدی را در قلبش بنا نهاد که نبش با احساس تقوی و صلاح می زد و آن نغمه زنده ای بود که او را به سوی نیکی و عمل صالح می برد.
اول چیزی که امام زین العابدین علیه السلام به آن در این زندگی روبرو گردید صدای الله اکبر بود که در قلب و مشاعرش چاپ شد و جزء ذاتيات و صفات او گردید و در روز هفتم ولادتش گوسفندی برای او عقیقه کردند و سرش را تراشیدند و هم وزن آن نقره یا طلا بنابر عمل به سنت اسلام به فقرا صدقه دادند.
ن.ک⇚ ولادت امام سجاد علیه السلام
يزيد بن معاویه در مدت کوتاه حکومت خود جنایات زیادی مرتکب شد. او علاوه بر قتل امام حسین علیه السلام و یارانش شهر مکه و مدینه را مورد حمله نظامی و هتک حرمت قرار داد و افراد بی گناهی را کشت اما بیش از چهار سال حکومت نکرد و در ربیع الاول سال 64 هجری با پرونده ای سیاه و یک دنیا جنایت و گناه در سن سی و هشت سالگی مرد.
65 - 64 هجری قمری
متولد اول یا دوم و متوفی اول رمضان سال 65 هجری است.
مدت خلافتش 9 ماه یا ده ماه و قبرش در دمشق است.
مروان بن حكم بن عاص بن اميه بن عبد شمس بن عبد مناف از یک تیره دیگر از بنی امیه است که اولادش به نام آل مروان شهرت یافتند. مردی مکار مزور و منافق بود.
پیغمبر علیه السلام او را از مدینه خارج فرمود. او مردی کوتاه قد با لب های کلفت بدنفس و بداندیش بود مادرش بنت علقمة بن صفوان کلابیه است.
دو ماه پس از فوت معاویه دوم مردم شام با او بیعت کردند و آن دو ماه فاصله را عبدالله زبیر داعیه خلافت داشت که حکومت می کرد و مدت قریب هشت سال و نیم در یک قسمتی از ممالک اسلامی حکومت نمود.
مروان زن یزید را گرفت که به دست او هم کشته شد.
نقش خاتمش «العزة الله» بود.
وزیرش پسر سرجون رومی وزیر یزید بود که جاسوس نصاری و بزرگترین دشمن اسلام بود و با اشاره او یزید مست و امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانید.
اصولاً باید توجه داشت که شام از آن روز که به تصرف مسلمانان درآمد فرمانروایانی چون خالد پسر ولید و معاویه پسر
ابو سفیان را به خود دید مردم این سرزمین نه صحبت پیغمبر را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را میدانستند و نه اسلام را چنانکه در مدینه رواج داشت می شناختند. یکصد و سیزده تن از صحابه پیغمبر صلی الله علیه واله یا در فتح این سرزمین شرکت داشتند و یا به تدریج در آنجا سکونت گرفتند. نگاهی به ترجمه احوال این عده نشان می دهد که جز چند تن از آنان بقیه مدت کمی محضر پیغمبر صلی الله علیه واله را درک کرده اند و جز یک یا دو یا چند حدیث از او روایت نداشتند. بیشتر این عده در خلافت عمر و عثمان تا آغاز حکومت معاویه مردند. در زمان قیام و شهادت امام حسین علیه السلام تنها یازده تن از آنان زنده بودند و در شام به سر می بردند. مردمانی بین هفتاد تا هشتاد سال که گوشه نشینی را برآمیختن با توده ترجیح داده بودند و در عامه نفوذی نداشتند. در نتیجه نسل جوان آنان را که در سن یزید بودند از اسلام حقیقی چیزی نمی دانستند و شاید در نظر آنان اسلام هم حکومتی بود مانند حکومت کسانی که پیش از این دسته بر آن سرزمین فرمان می راندند. تجمل دربار معاویه، حيف و میل مال مردم پرداختن به مظاهر تمدن ظاهری چون ساختن کاخ های مجلل و ایجاد گارد احترام و کوکبه مفصل تبعید و زندانی کردن و کشتن مخالفان برای آنان امری طبیعی بود؛ زیرا تا نیم قرن پیش چنین نظامی در حکومت قبل نیز دیده میشد و مسلماً کسانی
بودند که می پنداشتند آنچه در مدینه نیز می گذشته چنین بوده است.
در نتیجه مردم شام کردار معاویه پسر ابوسفیان و پیرامونیان او را سنت مسلمانی می پنداشتند. معاویه در حدود 42 سال در دمشق امارت و خلافت کرد. در حدود پنج سال از طرف خلیفه دوم و در حدود دوازده سال از طرف خلیفه سوم امیر شام بود. کمتر از پنج سال هم در زمان خلافت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیهما السلام و در حدود شش ماه نیز در خلافت امام حسن علیه السلام حکومت شام را به دست داشت. چیزی کمتر از بیست سال هم خلافت اسلامی را بر عهده داشت(1).
ابن العبری مورخ مسیحی (متوفی 685 ه) می نویسد:
وقتی که یزید مرد حکومت به پسرش معاویه رسید. او از نظر عقیدتی قدری بود زیرا معلمش «عمر مقصوص» با تعلیمات خود او را پیرو این عقیده ساخته بود. وقتی که مردم با او بیعت کردند، به معلمش گفت: نظرت چیست؟ او گفت یا با مردم با عدالت رفتار كن یا کناره گیری کن معاویه در اجتماع مردم خطبه ای ایراد کرد و طی آن گفت:
1) پیشوایی، مهدی شام سرزمین خاطره ها، ص 182 و 183 آیتی، محمد ابراهیم، بررسی تاريخ عاشورا، ص 47.
جدم معاویه بر سر خلافت با کسی که از او شایسته تر بود و نسبت به او مقدم بود، به جنگ و مخالفت پرداخت و سپس خلافت را به پدرم واگذار کرد در حالی که پدرم شایستگی این منصب را نداشت. اینک من دوست ندارم که با بار گناهان حکومت بر شما با خدا دیدار کنم خود تصمیم بگیرید و هر کس را می خواهید به عنوان خلیفه انتخاب کنید.
آنگاه از منبر پایین آمد و در خانه را به روی خویش بست و به عبادت پرداخت و مدت حکومت او بیست روز بود. به دنبال این قضیه بنی امیه به سوی عمر مقصوص هجوم بردند و به او گفتند: تو این حرفها را به او یاد دادی و فکر او را منحرف کردی آنگاه او را در پارچه ای پیچیدند و زنده دفن کردند.
ی از نقل سخنان معاویه می نویسد:
مادرش به وی گفت: ای کاش من کهنه حیض بودم و این سخنان را از تو نمی شنیدم. معاویه در پاسخ او گفت: مادر ای کاش من یک کهنه حیض بودم و این مسئولیت را بر عهده نمی گرفتم. آیا رواست که بنی امیه ثمره حکومت و قدرت را ببرند ولی من گرفتار وزر و وبال عواقب آن گردم؟ نه هرگز من چنین کاری نمی کنم. مدت حکومت معاویه را به اختلاف چهل روز و سه ماه نیز نوشته اند و در مورد علت مرگ او برخی معتقدند او را مسموم
کردند و برخی می گویند او را ترور کردند و گروهی مرگ او را با اجل طبیعی می دانند(1).
امام سجاد علیه السلام همچون امامان دیگر از هنگام تولد تا وفات و بعد از آن معجزاتی داشته اند که همین یکی از راه های اثبات امامت بزرگواران است. با هم چند فقره از معجزات امام سجاد علیه السلام را می خوانیم
الف) دفن بدن های مطهر شهیدان کربلا
افراد بنی اسد میخواستند بدنهای مطهر شهدای کربلا علیهما السلام را دفن کنند، اما قابل شناسایی نبود. آنها مشغول این گفتگو بودند که ناگهان عربی سوار بر اسب نمایان شد وقتی او را دیدند با عجله از آن بدنهای پاک دور شدند.
یکی از آنها می گوید آن عرب آمد و از اسب خود پیاده شد، او مانند کسی که رکوع نماید خم شد و با همین حال آمد و خود را روی بدن شریفی انداخت گاهی می بوسید و گاهی می بویید، آن قدر گریه نمود که نقابی که بر صورت بسته بود از اشک چشمانش تر شد.
آنگاه سر خود را بالا گرفت و نگاهی به ما کرد و فرمود: چرا اطراف این جسدها ایستاده اید؟
1) پیشوایی، مهدی شام سرزمین خاطره ها، ص 2259 و 231
عرض کردند آمده ایم تا اینان را تماشا کنیم و بنگریم.
فرمود شما برای این کار نیامده اید.
عرض کردند آری ای برادر عرب اکنون از آنچه در دل ماست شما را با خبر می کنیم؛ ما آمدیم تا بدن شریف امام حسین علیه السلام را دفن کنیم ولی نتوانستیم عضوی از اعضای مبارکش را حرکت دهیم؛ آنگاه خواستیم که اهل بیت علیهم السلام (و یاران) او را دفن کنیم دیدیم در میان ما کسی نیست که این بدنهای شریف را بشناسد که این جنازه کیست؟ و آن جنازه دیگری از آن کیست؟ همچنان که می بینید آنها بدن های بی سری هستند که آفتاب و خاک آنها را دگرگون ساخته است در این گفتگو بودیم که شما نمایان شدید و ما ترسیدیم شما از یاران ابن زیاد باشید به همین جهت از این بدن ها دور شدیم.
راوی میگوید آن عرب بزرگوار برخواست خطی کشید و فرمود: اینجا را حفر کنید ما آن مکان را کندیم.
او جنازه ها را نشان میداد و می فرمود: این را مقدم بدارید و این را به تأخیر اندازید. ما هفده تن بی سر را در قبر نهادیم، سپس دیگری برای ما کشید و فرمود: اینجا را نیز بکنید.
ما آنجا را نیز کندیم و بقیه بدنها را نیز در همانجا دفن کردیم. از آن بدنها بدن شریفی را کنار گذاشت و به ما امر فرمود که برای
آن از طرف بالای سر مقدس بکنیم. ما انجام دادیم.
سپس دست به کار شدیم تا در دفن بدن شریف امام حسین او را یاری کنیم ناگاه او با خضوع و فروتنی به ما فرمود: من خودم به تنهایی او را دفن میکنم.
عرض کردیم ای برادر عرب چگونه به تنهایی می توانی او را دفن کنی؟ ما هر چه سعی کردیم عضوی از اعضای او را حرکت دهیم نتوانستیم.
او سخت گریست و فرمود کسی هست که مرا یاری کند. شما آنها را نمیبینید آنگاه دستهای خود را به زیر کمر شریف حضرت برد و فرمود: «بِسمِ اللّهِ و بِاللّهِ و فی سَبیلِ اللّهِ و عَلی مِلّهِ رَسولِ اللّهِ . هذا ما وَعَدَنا اللّهُ تعالی ورَسُولُهُ و صَدَقَ اللّهُ و رَسُولُهُ صلی الله علیه واله . ما شاءَ اللّهُ . لا حَولَ و لا قُوَّهَ إلّا باللّهِ العَلیِّ العَظیمِ».
به نام خدا و در راه خدا و بر ملت رسول خدا صلی الله علیه واله این است آنچه خدا و رسول او به ما وعده داده بود و خدا و رسول او راست فرموده آنچه مشیت خداست انجام می پذیرد حول و قوه ای جز از خدای علی عظیم نیست.
پس از آن به تنهایی جسم شریف را به قبر گذاشت و کسی از ما در این کار شرکت نکردیم. آنگاه صورت خود را به گلوی شریف حضرت نهاد و گریست و می شنیدیم که می فرمود:
خوشا به حال زمینی که بدن شریف شما را ای پدر) در برگرفته اما دنیا بعد شما تاریک شد و آخرت از نور تو درخشنده شد. اما حزن من دائمی و شبهایم بدون شما به بیداری کشیده شد تا اینکه خداوند متعال همان خانه ای که تو در آن مقام داری برای من هم اختیار نماید. پس بر تو باد سلامم ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله و رحمت و برکاتش بر تو باد».
پس از آن خشت ها را بر روی قبر چید و بر روی آن خاک ریخت، سپس دست خود را بر زمین نهاد و با دو انگشتان خود نوشت:
«هذا قبر الحُسَين بن على ابن ابي طالب علیهم السلام الذى قَتَلُوهُ عَطشاناً غريباً».
«این قبر حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام است که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند». آنگاه رو به ما کرد و فرمود: بنگرید آیا بدنی مانده که دفن نکرده باشیم.
عرض کردند آری ای برادر عرب بدن پهلوان شجاعی در کنار نهر فرات به زمین افتاده و در کنار او دو بدن دیگر نیز هست. به آن بدن شریف آن قدر ضربت شمشیر زده شده و تیر خورده که ما نتوانستیم آن را حرکت دهیم چون قسمتی از بدن را بر می داشتیم قسمت دیگر بر زمین می افتاد.
فرمود: برویم به کنار آن بدن.
پس همگی به سوی آن بدن شریف حرکت کردیم، هنگامی که آن بزرگوار آن بدن شریف را دید خود را به روی آن انداخت و می بوسید و می گریست و می فرمود:
«پس از تو خاک بر سر دنیا ای قمر بنی هاشم سلام من بر تو شهیدی که در راه خداست و رحمت و برکات خدا بر تو باد».
آنگاه امر فرمود تا برای او قبری را بکنیم ما انجام دادیم، سپس خودش به تنهایی بدون این که احدی از ما او را یاری کند، بدن شریف را وارد قبر کرد بعد خشتها را روی قبر چید و خاک بر آن ریخت.
سپس امر فرمود آن دو جسدی که کنار او بودند دفن نماییم و ما نیز امر ایشان را امتثال نمودیم.
آنگاه به طرف اسب خود رفت ما نیز به دنبال او به راه افتادیم دور او را گرفتیم که از او بپرسیم کیست؟
در این هنگام فرمود: اما قبر امام حسین علیه السلام را که شناختید. در گودال اولی اهل بیت حضرت را دفن کردیم و نزدیک ترین فرد به آن حضرت فرزندش علی اکبر علیه السلام است و در گودال دوم اصحاب و یاران آن حضرت را دفن کردیم قبری که تنها بود، قبر پرچمدار حسين علیه السلام حبيب بن مظاهر بود.
آن پهلوان شجاعی که در کنار فرات افتاده بود، او حضرت عباس فرزند امیر مؤمنان علیه السلام بود و دو بدن دیگر از فرزندان امیر مؤمنان على علیه السلام بودند. پس اگر کسی از شما پرسید، چنین پاسخ دهید و قبور را به او نشان دهید.
عرض کردیم ای برادر عرب قسمت می دهیم به حق بدن شریفی که خودت به تنهایی آن را دفن کردی و کسی را در این کار شریک ننمودی تو کیستی؟
او سخت گریست و فرمود: من امام شما علی بن الحسين علیهما السلام هستم.
عرض کردیم تو علی هستی؟
فرمود: آری و از چشمان ما غائب شد(1).
ب) استجابت دعای امام سجاد علیه السلام
در جنگ خازر هنگامی که این زیاد ملعون به دست ابراهيم بن مالک به درک واصل شد، او را به ران متعفنش(2)شناختند سر نحس او را بریدند نزد جناب مختار رحمة الله علیه فرستادند.
هنگامی که آن سر نحس را نزد مختار نهادند، او از جا برخواست و با پای خود او را لگدکوب نمود، سپس کفش خود را
به غلامش داد تا پاک نماید. سپس دستور داد تا آن را به همان مکانی که سر مقدس ابی عبدالله علیه السلام را نصب کرده بودند، نصب کنند در همان حال ماری پیدا شد و به دهان او رفت و از دماغش بیرون آمد، تا سه مرتبه این کار تکرار شد.
بعد از چند روز مختار سر قاتلان کربلا را همراه با سر ابن زیاد برای خاندان مظلوم پیامبر علیه السلام فرستاد، وقتی آن سر نحس را به حضور مبارک امام سجاد علیه السلام آوردند، آن حضرت مشغول غذا خوردن بود با دیدن این منظره سر به سجده نهاده و شکر خدا بجا آورده و فرمودند:
خدا رحمت کند مختار را که انتقام خون ما را از دشمن سنگدل ما گرفت و دوباره فرمود: هنگامی که ما را به دربار این زیاد بردند آن ملعون غذا می خورد و فرزندان ما نگاه میکردند. من گفتم: خدایا مرا از دنیا مبر تا به چشم خود سر جدا شده آن (ملعون) را ببینم اکنون دعایم مستجاب شد(1).
ج) چگونه تسبیح کردن ایشان
زهری می گوید سعید بن مسیب گفت:
در مراسم حج تا زمانی که امام سجاد علیه السلام از مکه خارج نمی شد مردم خارج نمی شدند سالی من در خدمت حضرتش بودم، امام علیه السلام
1) همان، ص 338 - 339؛ اثبات الهداة 12٫3 ح 17، مدينة المعاجز 269٫2 ح 88
از مکه خارج شد و من نیز به همراه آن حضرت خارج شدم. حضرت در یکی از منازل فرود آمد، دو رکعت نماز خواند و در سجده تسبیح می گفت هیچ درخت و کلوخی در اطرافش نماند، مگر آنکه با آن حضرت تسبیح گفتند. من از دیدن این صحنه وحشت کردم، حضرت سر از سجده برداشت و فرمود: ای سعید؛ آیا ترسیدی؟ عرض کردم آری ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله آن حضرت فرمود: «هذا التسبيح الأعظم». «اين تسبیح بزرگ است»(1).
در ابتدای قرن سیزدهم (1217 ق) ابو طالب خان جهانگرد معروف به خیمه گاه یا مقام زین العابدین علیه السلام اشاره می کند که همسر آصف الدوله بنایی روی آن احداث کرده بود(2). این مقام ظاهراً در کنار بیمارستان امام حسین علیه السلام امروزی است و برخی آن را محل اصلی خیمه گاه می دانند(3).
حدود یک کیلومتری غرب حرم حضرت علی علیه السلام کنار دریاچه
«بحرالنجف» به فاصله حدود 250 متر و کنار بقعه صافی صفا مسجد و مقامی به یاد بیتوته و نماز امام سجاد علیه السلام احداث شده است. این مسجد که ابعاد آن 18×15 متر است گنبد و دیوارهای کاشی کاری دارد و داخل آن محرابی به عنوان محل نماز امام سجاد علیه السلام تعبیه شده است.
گویند زمانی که ایشان برای زیارت امام علی علیه السلام این مکان نماز گزارد و بیتوته کرد(1). در دوران صفویه بنایی در این مکان ساختند که تاکنون پابر جاست در پایان حکومت عثمانی ها این بنا تعمیر شد و در محراب آن سنگ زیبایی قرار گرفت که حروف مقطعه روی آن نقش بسته است. البته معنای آن برای کسی روشن نیست(2).
امام سجاد علیه السلام در تمامی ابعاد زندگی مظهر صفات انسانی و مکارم اخلاقی بوده است. با هم دو روایت از خصلت های اخلاقی آن امام همام را می خوانیم
صاحب كشف الغمه نقل کرده روزی آن حضرت از مسجد بیرون آمده بود. مردی او را ملاقات کرد و دشنام داد و ناسزا به آن
غلامان آن حضرت خواستند به او صدمه ای وارد کنند. فرمود: «او را به حال خود گذارید» آنگاه رو کرد و فرمود: ما سُتِرَ عَنكَ مِن آمرنا اکثر «آنچه از کارهای ما از تو پوشیده است، بیشتر است از آنکه تو بدانی و بگویی».
پس از آن فرمود: «آیا تو را حاجتی میباشد که در انجام آن تو را اعانت کنیم؟» آن مرد شرمسار شد پس آن حضرت کسای مربعی بر دوش داشتند، آن را نزد او افکندند و امر فرمودند که هزار درهم به او بدهند. پس بعد از آن هر وقت آن مرد آن حضرت را می دید می گفت: «گواهی می دهم که تو از اولاد رسول خدایی علیه السلام » .
دوم نیز روایت کرده که وقتی جماعتی مهمان آن حضرت بودند، یک تن از خدام بشتافت و کبابی از تنور بیرون آورده با سیخ به حضور مبارک آورد. سیخ کباب از دست او افتاد بر سر کودکی از آن حضرت که زیر نردبان بود، او را هلاک کرد.
آن غلام سخت مضطرب و متحیر ماند. حضرت به وی فرمود: «أَنتَ حُر» تو آزادی در راه خدا تو این کار را به عمد نکردی پس امر فرمود که آن کودک را تجهیز کرده و دفن نمودند.
منهال ن.ک ⇚آه و نفرین
1 - كتاب على بن الحسين علیهما السلام
به غیر از رساله حقوق و صحیفه سجادیه از مؤلفات امام سجاد کتابی است به نام «کتاب على بن الحسین علیهما السلام » ، و این کتاب گم شده است.
2 - دیوان شعر منسوب به امام علیه السلام
به امام سجاد علیه السلام دیوانی از شعر نسبت داده شده است که پر از نصایح و موعظه است و از آن نسخه خطی در کتابخانه امام امير المؤمنين علیه السلام به خط سید احمد بن الحسين الجزائری پیدا شده که در تاریخ 26 رجب سال 1385 هجری قمری روز سه شنبه تمام کرده است که آن را از نسخه به خط سيد محمد بن سيد عبدالله هجری استنساخ کرده است.
دکتر علی محفوظ ذکر کرده که تعدادی قرآن به خط امام زین العابدین علیه السلام نسبت داده اند که در کتابخانه شیراز قزوین، اصفهان و مشهد وجود دارد(1).
ن.ک ⇚ صحيفه سجادیه رساله حقوق
1) ر.ک: شریف القرشی ،باقر، پژوهشی کامل در زندگی امام سجاد علیه السلام
حضرتش یکی از کنیزان خدمتکار را به حضور میخواست و می فرمود: سن و سال من بالا رفته هر کدام از شما که می خواهید ازدواج کنید او را شوهر می دهم و هر کس مایل است بفروشم بفروشم و هر کس مایل است آزاد شود، آزادش کنم. وقتی یکی از آنها می گفت: هیچ یک از این موارد را نمی خواهم، بلکه می خواهم در حضور شما باشم امام سه بار می گفت: خدایا خود گواه باشد!
و اگر یکی از آنها سکوت می کرد زنانی چند را به نزدش می فرستاد و می فرمود: بپرسید چه می خواهد آنگاه طبق خواسته اش رفتار میکرد هرگاه فقیری برای درخواست کمک به حضورش می آمد، می فرمود: آفرین بر کسی که توشه مرا به سوی آخرت می برد(1).
مادر یزید بن معاویه میسون نام داشت که همیشه سوار اسب می شد و فرزند را همراه می برد.
میسون غلامی بود مال پدر یزید که غلام را به خود جلب کرد و از او یزید را بارور شد.
1) محدث قمی، عباس انوار البهيه، ص 148.
نام و نسب مادر على بن الحسين علیهما السلام ، از مسائل اختلافی است؛ شیخ مفید نام مادر وی را شهر بانو یا شاه زنان دختر یزدگرد، پسر شهریار بن کسری و شیخ صدوق او را دختر یزدگرد، پسر شهریار پادشاه ایران می داند که هنگام وضع حمل از دنیا رفته است. برخی ما در امام را ام ولد دانسته اند که نامش غزاله است.
ن.ک مادر امام سجاد علیه السلام
با توجه به سوابق سیاه زهری امام چهارم علیه السلام نامه تند و کوبنده و در عین حال خیر خواهانه و نصیحت آمیزی به وی نوشت که در آن آمده بود:
خدا، ما و تو را از فتنه ها نگاه دارد و تو را از [گرفتاری به] آتش [دوزخ] حفظ کند. تو در حالی قرار گرفته ای که هر کس این
حالت تو را بشناسد، شایسته است به حال تو ترحم کند....
... گمان نکن که خداوند عذر تو را خواهد پذیرفت و از گناهانت در خواهد گذشت هرگز خداوند در کتاب خود از علما پیمان گرفته است که حقایق را برای مردم بیان کنند... چقدر می ترسم که در اثر گناهانت فردا با خیانتکاران باشی و به خاطر آنچه در برابر همکاری با ستمگران به چنگ آورده ای بازخواست شوی....
اینک از تمام منصبها و ستم های خویش کناره گیری کن تا به پاکان و صالحان پیشین بپیوندی... خداوند تو را حامل [علوم] قرآن قرار داد و علم دین را نزد تو به ودیعت سپرد ولی تو آن را ضایع گردانیدی خدا را سپاس میگزاریم که ما را از گمراهی تو حفظ کرد. والسلام»(1).
ن.ک⇚ زهری
على بن حسین علیهما السلام
امام سجاد علیه السلام در زمان خویش به نام های «على الخير»، «على الاصغر» و «على العابد» شهرت داشته است.
امام علی بن الحسین علیهما السلام على اوسط بوده است.
نک کنیه ها، القاب
1) حسن بن علی بن شعبه تحف العقول، ص 274 - 277.
خطبه و خطابه علی بن الحسين علیهما السلام آثار زیادی داشت که ما به اثر آن اشاره ای مختصر می نماییم:
1- يزيد با آن کبر و نخوت و غرور چنان در مقابل بیانات امام بیمار، اسیر مخذول و منكوب گردید که وحشت زده به منزل برگشت.
2- مردم شام از خواب غفلت بیدار شدند به شنیدن فضایل و مناقب امير المؤمنين علیه السلام به خوبی فهمیدند که معاویه امر را بر آنها مشتبه ساخته و آن حضرت را به بدی معرفی نموده و آنها را وادار به سب و لعن بر امیر المؤمنین علیه السلام نموده بود!
3- با نقل مصائب وارده بر آن خاندان جلیل القدر و عترت طاهره در کربلا و بین راه مقدمات نهضت ضد اموی و انقلاب اسلامی فراهم گردید.
4- یزید پلید با آن غرور و شقاوت ناچار شد طریق عمل را عوض کرد و از در مهربانی به میان آمد. امام علیه السلام و اهل بیت طهارت را به منزل خود دعوت نمود و دستور داد مجالس عزا برپا نمودند و قرآن را شصت پاره نموده و در میان مردم قسمت نمودند که قرآن بخوانید و ثوابش را نثار روح حسین بن على علیهما السلام بنمایید و در معابر ظرف های آب گذارند، وقتی مردم آب می نوشیدند مأمورین می گفتند: لعن کنید عبید الله بن زیاد پسر مرجانه قاتل امام حسین علیه السلام را.
مقدمات کار را فراهم نمود و آن خاندان جلیل را با عزت روانه مدینه طیبه نمود(1).
ن.ک ⇚ خطبه امام در مسجد دمشق
یکی دیگر از فعالیت های فرهنگی امام چهارم نشر احکام اسلام و آثار تربیتی و اخلاقی بود. امام در این زمینه گامهای بلند و بزرگی برداشته به طوری که دانشمندان را به تحسین واداشته است، چنانکه دانشمند بزرگ جهان تشیع شیخ مفید در این زمینه می نویسد:
«فقهای اهل تسنن به قدری علوم از او نقل کرده اند که به شمارش نمی گنجد و مواعظ و دعاها و فضائل قرآن و حلال و حرام به حدی از آن حضرت نقل شده است که در میان دانشمندان مشهور است و اگر بخواهیم آنها را شرح دهیم سخن به در ازا می کشد.... »(2)
امام زین العابدین علیه السلام به فرزندش (امام محمد باقر علیه السلام ) فرمود:
فرزندم با پنج کس همنشینی و رفاقت مکن
1-از همنشینی با دروغگو پرهیز کن؛ زیرا او مطالب را بر خلاف واقع نشان می دهد. دور را نزدیک و نزدیک را به تو دور
جلوه می دهد.
2-از همنشینی با «گناهکار و لا ابالی» بپرهیز؛ زیرا او تو را به بهای یک لقمه یا کمتر از آن مثلاً به یک وعده لقمه می فروشد.
3-از همنشینی با «بخیل» بپرهیز؛ که او از کمک مالی به تو آنگاه که بسیار به او نیازمندی (و در نیازمندترین وقتها)، تو را یاری نمی کند.
4-از همنشینی با «احمق» (کم عقل) اجتناب کن؛ زیرا او می خواهد به تو سودی برساند ولی (به واسطه حماقتش) به تو زیان می رساند.
5-از همنشینی با «قاطع رحم» (کسی که رشته خویشاوندی را می برد) بپرهیز که او در سه جای قرآن (1)مورد لعن و نفرین قرار گرفته است(2).
امام صادق علیه السلام در ضمن فرمایشی می فرماید پدرم امام باقر فرمودند: نقش نگین انگشتر پدرم امام سجاد علیه السلام این چنین بود:
«خزی و شقى قاتل الحسين بن على»
«کشنده حسین بن على علیه السلام شقی و بدبخت است»(3).
نقش نگین آن جناب به روایت حضرت صادق علیه السلام «الحمد لله» العلی بوده و به روایت امام باقر علیه السلام «العزة الله» است(1).
امام سجاد علیه السلام به عنوان «بزرگترین فرزند امام حسین علیه السلام » می شود، چرا که شاخه های نسل امام حسین علیه السلام به او ختم میشود.
زمانی که اوقات نماز فرا می رسید لرزه بر اندامش می افتاد. رنگش به زردی می گرایید و بسان شاخه درخت خرما می لرزید. هنگامی که وارد عرصه نماز میشد رنگش همواره دگرگون می شد و در حضور زمامدار جلیل همچون یک بنده ذلیل بود و مانند شخصی نماز می خواند که با دنیا وداع کند. بند بند بدنش از ترس خدا لرزان میشد و مانند درختی بود که حرکتی نداشته باشد مگر که به او حرکت داده باشند. زمانی که سجده می نمود از سجده های طولانی خود سر بر نمیداشت تا قطرات عرق از صورتش روان می شد و زمانی که رمضان فرا می رسید غیر از «دعا» و «تسبيح» و «استغفار» و «تكبير» سخن دیگری بر زبان جاری نمی کرد. کیسه ای از جنس چرم داشت که مقداری از تربت حسین علیه السلام در آن بود و جز بر خاک به چیز دیگر سجده نمی کرد. آن امام همام شبانه روزی هزار رکعت نماز می خواند.
1) محدث قمی، منتهى الأمال، جلد دوم، ص 17.
در یکی از روزها عربی وارد مسجد پیامبر صلی الله علیه واله شد، با عجله تمام دو رکعت نماز گزارد هیچ رعایت شرایط و آداب نماز را نکرد و در قرائت و حفظ مخارج و الفاظ و حروف و کلمات هیچ گونه دفتی به عمل نیاورد. به عبارت دیگر نماز را با سکون، وقار خضوع و خشوع بجا نیاورد. آنگاه برای دریافت مزد نمازی که خوانده بود، دست هایش را به آسمان برداشت و گفت: «خدایا، اعلی عليين بهشت را روزی من کن و قصری زرین و چهار حوریه به من عطا فرما».
از قضا امام سجاد علیه السلام در آنجا حضور داشت و نماز خواندن شتاب زده و درخواست اعرابی را از خداوند شنید پس خطاب به او فرمود: «ای برادر عرب کابین و ازدواج بزرگی را طلب می کنی!
یعنی نمازی که تو با این وصف گزارده ای، شایستگی درخواست بهترین نعمتها و عالی ترین مکانها را از درگاه باری تعالی ندارد(1).
ن.ک ⇚دعا
1) بهتاش یدالله چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران ص 21 و 20 به نقل از نماز از دیدگاه قرآن و حدیث، ص 154.
خودداری پیشوای چهارم از همکاری با شورشیان مدینه را نیز باید چنین تحلیل کرد شورش مدینه در سال 63 یا (62) هجری رخ داد و به فاجعه «حره» مشهور گردید.
این حادثه از آنجا سرچشمه گرفت که پس از شهادت امام حسین علیه السلام موجی از خشم و نفرت در مناطق اسلامی بر ضد حکومت یزید برانگیخته شد.
مردم به خشم آمدند و حاکم مدینه گروهی از بزرگان شهر را نزد یزید فرستاد تا مردم مدینه را به اطاعت از حکومت وی تشویق کند. ولی این دیدار نتیجه معکوس بخشید و بزرگان و نمایندگان مدینه هنگام بازگشت یزید را فردی شراب خوار و سگ باز معرفی کردند.
به دنبال این جریان مردم مدینه با عبدالله پسر حنظله بیعت کردند و حاکم مدینه و همه بنی امیه را از شهر بیرون کردند.
سپس سپاه شام مدینه را مورد حمله قرار داد و جنگ خونینی بین دو گروه در گرفت و سرانجام شورشیان شکست خوردند و سران نهضت کشته شدند. سپس به دستور حاكم يزيد به مدت سه روز مدینه قتل عام شد و شهر را غارت کردند و از مردم مدینه به عنوان بردگی برای یزید بیعت گرفتند.
برخی پژوهشگران ویژگی های منفی این قیام را دلیل کناره گیری امام از آن دانسته اند؛ برای نمونه انگیزه اهل مدینه را نزاع با شامیان و تلاش برای بازگرداندن موقعیت برتر مدینه می دانند که خود انحرافی از مسیر ارزشهای دینی است. همچنین برخی این قیام را به طرفداری از زبیریان ارزیابی میکنند و یکی از دلایل کناره گیری امام را غیر شیعی بودن این قیام می دانند. برخی دیگر موضع امام را از زاویه تلاش او برای حفظ موجودیت شیعه در شرایط خطر قطعی تبیین می کنند. این گروه برآنند که در زمانی که شیعه به شدت تضعیف شده و کم تعداد بودند همراهی امام با قیامی که شکستش پیش بینی میشد نتیجه ای جز نابودی شیعیان و امام آنان نداشت.
در شورش اهل مدینه بر امویان در واقعه حره مروان بن حكم
(از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ) از امام درخواست کرد که به خانواده او پناه دهد. امام پذیرفت و خانواده مروان را همراه با زن و فرزند خود به ينبع(1)فرستاد.
امام در این حادثه 400 خانواده را تحت کفالت خود گرفت و تا وقتی که لشکر مسلم بن عقبه(2)در مدینه بود، هزینه آنان را می پرداخت.
والده امام سجاد ⇚مادر امام سجاد
حضرت فرمود: یاران من همانا شما را وصیت می کنم به تدارک و تهیه خانه آخرت نه سرای دنیا زیرا شما متمشک به آن هستید، آیا به شما نرسیده است آنچه حضرت عيسى بن مريم علیهما السلام حواریین فرمود که دنیا پلی است و باید از این پل عبور کنید و به عمارتش مکوشید؛ یعنی باید از پل گذشت نه اینکه به آرزوی اقامت نشست و دنیای شما همانند ساختمان سازی بر آن همچون بنا نهادن ساختمان بر موج دریاست پس چنین مکان سست بنیانی را مایه آرام و قرار خود ندانید.
ن.ک ⇚یاران امام
خزاز قمی عثمان بن خالد از پدرش نقل می کند:
روزی که حضرت سجاد علیه السلام در بستر بیماری بود - همان بیماری که در اثر آن از دنیا رفت - فرزندانش محمد حسن، عبدالله، عمر، زید و حسین را گرد آورد و نسبت به امامت فرزندش محمد توصیه فرمود و او را باقر لقب داد و رسیدگی به امور همه برادران را به او واگذار نمود و ضمن موعظه هایی که در وصیتش میکرد این نکات بود
ای پسرم! عقل پیشاهنگ روح و علم پیشاهنگ عقل است عقل بیانگر و ترجمان علم است و بدان که علم پاک تر و زبان ياوه گوتر است.
فرزندم! اصلاح تمامی امور دنیا در دو کلمه گرد آمده است؛ اصلاح امور زندگی همچون پیمانه پری است که دو سومش زیرکی و یک سومش تغافل و چشم پوشی است؛ زیرا انسان تنها در اموری چشم پوشی میکند که آن را شناخته و در آن اندیشه کرده باشد.
بدان که گذر ساعتها غم ها را می برد و نعمتی به چنگ نمی آوری مگر اینکه از نعمت دیگری دور شوی پس از آرزوهای در از بپرهیز چه بسیار آرزومندانی که به آرزوی خود نرسیدند و چه بسا مال اندوزانی که از مال خود نخوردند و از دیگران باز داشتند و
برای دیگران باز گذاشتند و چه بسا از راه باطل اندوختند و از مصرف در راه حق باز داشتند. از حرام گرد آورده و برای دشمنان ارث نهادند رنجش را به دوش کشیدند و وزر و وبالش را با خود بردند و این ضرری آشکار است(1).
او روز 15 جمادی الاولی سال 36 هجری روز پیروزی سپاه علی علیه السلام در بصره (جنگ جمل) و غلبه اش بر اصحاب جمل، در مدينة النبي ديده به جهان گشود(2).
قولی می گوید: او در پنجم شعبان سال 38 تولد یافت(3).
شیخ کلینی می گوید:
حضرت امام علی بن الحسين علیهما السلام در ظهر روز پنجشنبه، پنجم شعبان سال سی و هشت هجری در ایام حکومت جدش، حضرت امير المؤمنين علیه السلام و دو سال قبل از شهادت آن بزرگوار به دنیا آمد(4).
على بن حسین بن علی بن ابی طالب چهارمین امام شیعیان و فرزند امام حسین علیه السلام است و بنا بر قول مشهور در سال 38 ق متولد شده است. اما بنابر اقوال دیگر سال تولد امام چهارم حدود 36 یا
37 في یا سال 48 ق دانسته شده است. وی بخشی از حیات امام علی علیه السلام و نیز دوران امامت امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام را درک کرده است.
در روز تولد امام سجاد علیه السلام اختلاف وجود دارد. برخی تولد او را در روز پنج شنبه پانزدهم جمادی الثانی ذکر کرده اند. اربلی روز تولد را پنجم شعبان دانسته است. نهم شعبان نیز گفته شده است.
پس از مرگ عبدالملک پسر وی «ولید» به خلافت رسید. برخی از مورخان از ولید تمجید نموده او را بر پدرش عبدالملک و جدش «مروان» و بسیاری دیگر از خلفای بنی امیه ترجیح داده اند، زیرا غیر از «عمر بن عبدالعزیز» هیچ یک از خلفای اموی در دوران زمامداری خود به اندازه او کارهای عام المنفعه و امور خیریه انجام نداده است. ولید در دوران زمامداری خود در تأسیس و توسعه تعمیر مساجد و اماکن مقدس کوشش میکرد و استانداران و فرمانداران خود را به این کار تشویق می نمود.
مورخان می گویند وليد مسجد جامع «دمشق» را بنا کرد و مسجد پیامبر و مسجد الأقصى را توسعه داد.
به رغم نقاط روشنی که در زندگی و زمامداری ولید به چشم می خورد وی دارای نقاط ضعف و تاریک بسیار و انحراف های
آشکاری بود که در بررسی زندگی و زمامداری وی نباید ناگفته بماند. به گفته مورخان، ولید مردی ستمگر و جبار بود، پدر مادرش او را در کودکی با هوسرانی و بی قید پرورش دادند از این رو وی فاقد ادب و شایستگی انسانی بود.
روایت شده با اسناد که روزی در مورد عبادت زیاد امام سجاد علیه السلام از ایشان پرسیدند که چرا اینقدر عبادت می کنید و به خود ضرر می رسانید فرمود: من به کتاب عبادت جدم على بن ابی طالب علیهما السلام نگاه کردم و دیدم که ایشان در هر روز هزار رکعت نماز می خواندند و به خاطر همین دگرگون شدم.
و نیز در آن روایت آمده است که امام سجاد علیه السلام نیز در هر روز غیر از نماز فریضه واجب هزار رکعت نماز می خواندند(1). (2)
ن.ک⇚ نماز
-ام عبد الله
قال الصادق علیه السلام : کَانَتْ صِدِّیقَهً لَمْ تُدْرَکْ فِی آلِ اَلْحَسَنِ اِمْرَأَهٌ مِثْلُهَا؛ یعنی جده ام، صدیقه بود و در خاندان امام حسن علیه السلام زنی به درجه و مرتبه او نرسید.
ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام ، روز دوشنبه سوم صفر یا در غره رجب سال پنجاه و هفت هجری قمری در مدینه منوره واقع شد و آن حضرت در واقعه کربلا حضور داشت و در آن وقت چهار سال از سن مبارکش گذشته بود. والده ماجده اش حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بود که او را ام «عبدالله» می نامیدند. از این جهت آن حضرت «ابن الخِبَرَتَين» و «عَلَوِيُّ العَلَوِئِين» بود.
از دعوات راوندی نقل است که از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت شده روزی مادرم در زیر دیواری نشسته بود که ناگهان صدایی از دیوار بلند شد و از جای کنده شد خواست که بر زمین افتد، مادرم با دست خود اشاره کرد و به دیوار فرمود: نباید فرودایی! سوگند به حق مصطفی صلی الله علیه واله که خداوند تو را رخصت نمی دهد در افتادن پس آن دیوار معلق در میان زمین و هوا باقی ماند تا آن که مادرم از آن جا گذشت پس پدرم امام سجاد علیه السلام صد اشرفی برای او تصدق داد.
و نیز راوی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که روزی آن جناب یاد کرد جده اش مادر حضرت امام محمد باقر علیه السلام را و فرمود: «... كانت صديقة لم تدرك في آلِ الحَسَن....»(1)
ن.ک ⇚فرزندان امام
شيخ محمد بن حسن صفار رحمة الله علیه روایت کرده با اسناد از امام محمد جواد علیه السلام وقتی که رسول خدا صلی الله علیه واله به شهادت رسید، جبرئیل همراه فرشتگان دیگر و روح القدس و کسانی که در شب قدر بر پیامبر صلی الله علیه واله نازل می شدند در غسل و کفن و دفن پیامبر با امام على علیه السلام شرکت کردند. در آن وقت به اذن خداوند متعال امام على علیه السلام چشم باز نمود و دید جبرئیل و دیگر فرشتگان تا آسمان هفتم که آنها ایشان را در غسل پیامبر صلی الله علیه واله کمک می کردند و بر روی پیامبر صلی الله علیه واله نماز می خوانند و فرشتگان برای پیامبر صلی الله علیه واله قبر کندند و هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه واله در مورد على علیه السلام وصیت می نمود و امام علی علیه السلام به اذن خداوند وصیت پیامبر را شنید و سپس فرشتگان عرض کردند یا رسول الله صلی الله علیه واله به راستی که بعد از تو ایشان رهبر و فرمانده و سرور ما می باشد و ما سر و پا در فرمان ایشان هستیم و از ایشان اطاعت خواهیم کرد جز اینکه بعد از این ما را نخواهد دید.
1) بانو شکرانی علويه زن موجود ناشناخته نشر: مكتب معصومه سال 1372
امام جواد علیه السلام می فرماید: وقتی که امام علی علیه السلام به شهادت رسید، فرشتگان و پیامبر را دیدند و وقتی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید امام حسین علیه السلام فرشتگان و رسول خدا صلی الله علیه واله و امام على علیه السلام را در قبر امام حسن علیه السلام دید.
وقتی که امام سجاد علیه السلام خواست پدر بزرگوارش امام حسین علیه السلام را دفن کند فرشتگان و رسول خدا صلی الله علیه واله و امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام را در کنار قبر مبارک ایشان دید.
وقتی که امام سجاد علیه السلام به شهادت رسید امام محمد باقر علیه السلام هنگامی که خواست پدر بزرگوارش امام سجاد علیه السلام را دفن کند فرشتگان و رسول خدا صلی الله علیه واله و امام على علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را در مرقد مبارک پدر بزرگوارش دید.
وقتی که امام محمد باقر علیه السلام به شهادت رسید فرزندش امام صادق علیه السلام هنگام دفن ایشان فرشتگان و رسول خدا صلی الله علیه واله و امام على علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام من و امام سجاد علیه السلام را در مرقد شریف ایشان دید.
وقتی امام صادق علیه السلام به شهادت رسید فرزند بزرگوارش امام موسی کاظم علیه السلام هنگام دفن ایشان فرشتگان و رسول خدا و امام على علیه السلام امام حسن علیه السلام و امام حسين علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و امام محمد باقر علیه السلام را در مرقد شریف ایشان دید.
وقتی امام موسی کاظم علیه السلام به شهادت رسید فرزند بزرگوارش امام رضا علیه السلام هنگام دفن ایشان فرشتگان و رسول خدا و امام علی علیه السلام امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و امام محمد باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام را در مرقد شریف ایشان دید.
به شهادت رسید هنگام دفن ایشان فرشتگان و رسول خدا و امام علی علیه السلام امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و امام محمد باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام و امام موسی کاظم علیه السلام را مشاهده کردم که به من یاری می دادند و فرزندم نیز تا قائم ما چنین خواهد دید(1).(2)
شیخ طوسی اصحاب امام سجاد علیه السلام را حدود 170 نفر برشمرده است. از مهمترین یاران و شاگردان او می توان افراد زیر را نام برد:
ابو حمزه تمالی راوی محدث و مفسر امامی قرن دوم که از اصحاب امام سجاد علیه السلام امام باقر علیه السلام ، امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام بود.
ابو خالد کابلی ملقب به گنگر وردان هم نامیده شده است. از رجال شیعی سده اول قمری و از اصحاب امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .
ابان بن تغلب ادیب قاری فقیه مفسر و از محدثان بنام اماميه که محضر امام سجاد علیه السلام امام محمد باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام را درک کرد.
جابر بن عبدالله انصاری صحابی پیامبر اسلام صلی الله علیه واله است که در بسیاری از غزوه ها و سرایا شرکت کرد. جابر راوی حدیث لوح است که در بردارنده نام امامان شیعه از زبان پیامبر علیه السلام است. جابر را از اصحاب امام على علیه السلام و ائمه علیهم السلام تا امام باقر علیه السلام دانسته اند.
سليم بن قیس هلالی از اصحاب خاص چهار امام نخست شیعه که محضر امام باقر علیه السلام را هم درک کرده است. او از قدیمی ترین علمای شیعه و بزرگان اصحاب ائمه علیهم السلام و مورد وثوق آنان بوده و نزد ایشان از محبوبیت خاصی برخوردار بوده است.
ابراهیم و حسن فرزندان محمد بن حنفيه.
سعيد بن مسيب بن خزن قرشی مخزومی که مسیب پدر سعید و پدر بزرگش خزن هر دو از صحابه بودند و امام سجاد علیه السلام او را داناترین مردم زمان خودش نامیده است.
سعيد بن جبير بن مطعم
ن.ک⇚ شاگردان و اصحاب امام
کاروان حاجیان در دل دره ها جاری بود. تو گویی به آوای «ابراهیم علیه السلام » پاسخ مثبت می دادند. انبوه انسان ها به سوی نخستین خانه بنیان نهاده روان بودند. امسال پس از جنگ سالی بسیار شلوغ
بود. مردم خاطرات غمگنانه را یا فراموش و یا در ژرفای دلشان پنهان کرده بودند.
در زمانی که تنها خدا پرستیده شود آوای آدمی در کرانه ها اوج می گیرد و حنجره ها فریاد بر می آورند «لبیک، اللهم لبیک... لبیک لا شریک لك لبيك... ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شریک لک...»
کعبه میان دریای مواج انسانها شناور بود. حاجیان با لباس سپید احرام چونان کبوتران صلح بودند.
«هشام بن عبدالملک» بر گرد کعبه می گشت نه کسی به او توجه می کرد و نه از محافظان شامی وی می هر اسیدند. هر بار با تمامی توان خویش سعی می کرد دستش را به «حجر الاسود» برساند؛ اما امواج انسانها نمی گذاشت و او هر بار ناکام برمی گشت. کینه در چشمان لو چش آشکار بود.
در گوشه ای از حرم خویش را بر تختی افکند، نشست و چشم انتظار عقب نشینی امواج انسانها شد. حس کرد در این جا کاره ای نیست. به نظرش رسید حجر الاسود از او دور است، دور دور.
مردی افزون بر پنجاه پیش آمد. چهره اش چون ماهی در لابه لای ابرها می درخشید. امری شگفت رخ داد. پرسش ها و نشانه هایش ترسیم شدند. مرد با لباس سپیدش آرام حرکت می کرد. مردی شامی پرسید:
این مرد کیست؟
و به یارانش با صدای بلند گفت:
«بینید او راهش را به راحتی به سوی حجر الاسود می گشاید و جلو می رود».
او حجر الاسود را بوسید.
مرد شامی رو به خلیفه آینده کرد و پرسید:
او کیست؟
مرد لوچ چشم پاسخ داد:
نمی دانم.
فرزدق شاعر بانگ برآورد:
اما من او را می شناسم.
شامی آرزومندانه پرسید:
«او کیست ای ابا فراس»؟
پس سرود
او کسی است که «بطحاء» جای پایش را می شناسد.
حرم و بیرون حرم با او آشناست.
او پسر بهترین بندگان خداست.
این پرهیزگار گزیده پاک نشانه و رهنماست.
اگر او را نمی شناسی او پسر «فاطمه علیها السلام » است.
که با نیای او فرستادن پیامبران پایان پذیرفت.
چون قریش او را ببینند، گویند:
جوانمردی در درگاه او پایان می پذیرفت.
چون برای دست کشیدن به حجر الاسود آید،
با شناختی که از وی دارد، می خواهد که او را رها نکند.
این که بگویی این کیست به او زیانی نمی رساند.
آن را که تو نشناخته گرفتی عرب و عجم می شناسند.
کینه هشام به اوج رسید و فرزدق شاعر را به زور به زندان بردند(1).
ن.ک ⇚فرزدق
يحيى بن ام الطويل
المطعمى، شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده است(2). یحیی از ایمان بالایی برخوردار بود.
یزید دومین خلیفه اموی است. پدرش معاویه داهیه عرب و مادرش میسون دختر بجدل کلابیه است.
تولدش سال 25 هجری و وفاتش در 15 ربيع الاول سال هجری قمری است.
یزید چهره ی سیاهی داشت. بلند آوازه و آبله رو بود که علامت زخمی در شکار داشت که در بینی او آشکار و باقی مانده بود.
مدت خلافتش 3 سال و هشت ماه بوده و عمرش 39 سال بود.
پس از شهادت امام حسین علیه السلام به مرضی مبتلا شد که شکمش پر از عقرب میشد و در مصر حين شکار مرد و قبرش در مصر واقع است.
نقش خاتمش همان انگشتر معاویه است و وزیر و دبیرش سرجون رومی جاسوس نصاری بوده است.
یزید بر حسب اصول ولا يتعهدى خلافت را به ارث برد و سه واقعه مهم در زمان او رخ داد که سبب متلاشی شدن سلطنت و جوانمرگی او شد
1-امام حسین علیه السلام فرزند پیغمبر صلی الله علیه واله را با همراهانش به وضع فجیعی در کربلا در سال 61 هجری قمری به شهادت رساند.
2- مردم مدینه و مکه در قتل پسر پیغمبر صلی الله علیه واله بر او شوریدند و او دستور داد آنها را قتل عام کردند و ناموس آنها را مباح نمود و اموالشان را غارت کردند به طوری که در کوچه های مدینه خون جاری بود. به شانزده هزار دختر باکره تجاوز شد و شهر را ویران کردند.
3- منجنيق بست تا خانه کعبه را خراب کند تا نامی از اسلام باقی نماند که در همان حال در گذشت(1).
1) ر.ک عماد زاده حسین تاریخ مفصل اسلام، ص 267 - 269
1- قرآن کریم.
2- صحيفه سجاديه.
3- حوادث الايام مهدی مرعشی نجفی ناشر: تولی، سال 1385.
4-علی بن الحسين، جعفر شهیدی نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی سال 1386
5-پژوهش کامل در زندگانی امام زین العابدین حضرت سجاد علیه السلام جلد دوم باقر شریف القرشی، مترجم محمد صالحی، نشر: مشكوه سال 1385
6- آفتاب سرخ غمگین کمال السيد مترجم حسین سیدی، نشر: مدرسه سال 1377
7-قصه های شیرین از روش زندگی امام سجاد علیه السلام رضا کریمی نشر نسیم حیات، سال 1388
8- راه رسم زندگی از نظر امام سجاد علیه السلام على غفوری نشر: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی سال 1396 هجری قمری.
9-منتهى الأمال، ج 2، عباس قمی رحمة الله نشر: ائمه سال 1392.
10- داستان های بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، ترجمه محمود ناصری نشر دارالهدی سال 1386
11- مدینه شناسی محمد باقر نجفی نشر مشعر، سال 1387
12-سیره پیشوایان مهدی پیشوایی نشر مؤسسه امام صادق علیه السلام سال 1381
13 - احتجاج احمد بن علي بن ابی طالب طبرسی، مترجم بهراد جعفری نشر دارالكتب اسلاميه سال 1387
14 - طوفان البكاء، محمد ابراهیم مروزی متخلص به جوهری، نشر: طوبای محبت سال 1390
15 - فروغ عاشورا، مهدی عبدالهی، نشر پیام امام هادی علیه السلام ، سال 1381
16 - شام سرزمین خاطره ها مهدی پیشوایی نشر ارشاد اسلامی سال 1369
17 - عاشورا صادق داوری نشر سلسله، سال 1380
18 - البوم عاشورا محبوبه زارع نشر بوستان کتاب سال 1392
19 - لهوف، سيد بن طاووس رحمة الله علیه، مترجم: محمد طاهر دزفولی، نشر: مؤمنين، سال 1385.
20 گنجینه معارف، محمد رحمتی نشر پیام علمدار سال 1390
21- سیمای پیشوایان در آینه تاریخ مهدی پیشوایی، نشر: دارالعلم سال 1382
22- حکایت و مناظرات، محمد رضا منصوری نشر طوبای محبت سال 1390
23- عتبات عالیات عراق اصغر قائدان نشر مشعر، سال 1391
24 - زن موجود ناشناخته بانو علویه شکرانی نشر مؤلف سال 1375
25 - ناسخ التواريخ لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر نشر: کتاب فروشی اسلامیه سال 1398 هجری قمری
26-مقتل معصومین علیهم السلام ، ج3 ، گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم ترجمه محمود لطیفی نشر معروف، سال 1390
27 - مناقب ابن شهر آشوب نشر ذوى القربی، سال 1329 ق.
28- اعجاز امیران عالم احمد متوسل نشر: طوبای محبت، سال 1390
29 - بحار الانوار، علامه مجلسی نشر وفا بيروت لبنان، سال 1403 ق.
30- انوار البهيه، عباس قمیه مترجم کریم فیضی، نشر: تهذیب، سال 1391
31- بصائر الدرجات ابو جعفر فروغ الصفار ، نشر : بقية الله، سال 1391.
32- منظور البيان علی اکبر منظوری نشر میراث ماندگار سال 1391
33- جلوه های عاشورا كاظم لطفیان رضا صادقیان.
34- گروه رستگاران یا فرقه ناجيه، سلطان الواعظین شیرازی
35- اصول کافی شیخ کلینی، ترجمه آية الله کمره ای، نشر اسوه سال 1386
36- تحف العقول ابن شعبه حزانی نشر: آل علی، سال 1386
37- امالی شیخ صدوق مترجم کریم فیضی نشر تهذیب سال 1387
38-تایخ مفصل اسلام حسین عمادزاده نشر اسلام، سال 1370
39- مجموعه زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ، حسین عمادزاده نشر: طلوع، سال 1367
40- زن موجود ناشناخته صرافان نشر مكتب معصومه سال 1372
41-معماهای زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ، محمد حسن معينيان نشر نبوغ، سال 1375
42 - امام سجاد علیه السلام علی نوری نشر جهانتاب، سال 1382
43- بهترین پرهیز کاران محمد ناصری جهان، سال 1391
44-برگزیدگان مهدی رحیمی نشر بعثت، سال 1372
45-چهارده اختر تابناک احمد احمدی بیرجندی، نشر آستان قدس رضوی، سال 1379
46-اولین ها و آخرین ها، ج 1، محمد حسن معینیان، نشر: جامعة القرآن الكريم، سال 1387
47-معصوم ششم جواد فاضل نشر کتب ایران چاپ اول
48-سیری در زندگانی امام زین العابدین علیه السلام محمد صالحی، نشر: میلاد سال 1388
49- اصول عقاید اسلامی جعفر سبحانی نشر مؤسسه امام صادق علیه السلام سال 1386
50- تحفة الزائر، مرحوم محمد باقر مجلسی نشر پیام امام
هادی علیه السلام سال 1386
51- مصباح هدایت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، نشر: مؤلف سال 1431 هجری قمری.
52-سیمای تاریخ اسلام غلامعلی صفایی نشر: جامعة القرآن الكریم، سال 1389
53-فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام امير المؤمنين، سال 1386
54- مشاهیر مدفون در کربلا معلی ابراهیم زنگنه نشر: طنين قلم سال 1389
55-خلاصه تعاليم اسلام علامه محمد حسین طباطبائی، نشر: کعبه سال 1362
56- یک حرف از هزاران امیر شیاسی نشر عطر عترت چاپ اول
57 - مدينة المعاجز، هاشم بن سليمان بحرانی نشر ارمغان يوسف، سال 1391
58- حضرت زینب علیها السلام اسوه صبر و و استقامت پژوهش انتشارات مسجد جمکران نشر مسجد جمکران، سال 1389
59-زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام یوسف احمدی، نشر ارمغان یوسف، سال 1391
60-بخش اصلی مقتل خوارزمی موفق بن احمد خوارزمی، تحقیق و
ترجمه مصطفی صادقی نشر: مسجد مقدس جمکران، سال 1388
61 کشف اسرار الشهادة، آیت الله ملا محمد اشرفی، نشر طوبای محبت، سال 1390
62- ابصار العين في انصار الحسين علیه السلام ، الشيخ محمد بن طاهر السماوی نشر زائر سال 1390
63-عوامل سعادت و شقاوت در واقعه كربلا، علی اصغر رضوانی نشر دلیل ما، سال 1390
64 حیات فرات نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها نشر دفتر نشر معارف، چاپ دوم
65- چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران یدالله بهتاش نشر: سبحان، سال 1374
66- تحلیلی از زندگی امام حسین علیه السلام محمد رضا رجائی، نشر: آشیانه برتر سال 1395
67-مجرمین و جرم شناسی عاشورا مهدی نیلی پور نشر: سلسبیل سال 1386
68- مرآة المؤمن محمد حسن فقیهی نشر گلبهار سال 1394
69 - منازل الآخرة و مطالب الفاخرة، شيخ عباس قمی، نشر: ندای اسلام، سال 1373
70- جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقی فلسفی، نشر:
معارف اسلامی، سال 1353
71 - القطره، ج 1 احمد مستنبط مترجم: محمد ظریف نشر: حاذق چاپ پنجم، 1384
72 - القطره، ج 2، علامه احمد مستنبط مترجم محمد حسين رحیمیان نشر حاذق، 1384
73- انوار البهیه شیخ عباس قمی رحمة الله مترجم محمد محمدی اشتهاردی سال 1371
74- بحارالانوار، محمد باقر مجلسیه چاپ لبنان، بیروت.
75- صحیفه سجادیه همراه با رساله حقوق امام سجاد علیه السلام مترجم: مهدی الهی قمشه ای نشر نورالمبین سال 1394
76- سه اختر تابناک حمید عاشری نشر رهام اندیشه سال 1394
77-فرهنگ جامع سخنان امام سجاد علیه السلام محمود شریفی، سجادی تبار و غلامی نشر پژوهشكده باقر العلوم سال 1394
78-زندگانی علی بن الحسين علیها السلام ، سید جعفر شهیدی نشر دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، سال 1380
79-بررسی نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه محسن رنجبر، نشر دفتر معارف اسلامی، سال 1381
80- وبگری در سایتهای تخصصی مذهبی
مکارم - فقه - ویکی شیعه - حوزه - امام سجاد علیه السلام
کتابهای منتشر شده محمد رضا رجائی
1- راه های رسیدن به موفقیت و خوشبختی ج 1 و 2 کتاب برگزیده در همایش کتاب سال 1388 استان اصفهان.
2- ویژگی های دعا
3-راز خوشبختی زن و شوهر کتاب برگزیده در رشته روان شناسی در سال 1392 در همایش کتاب استان اصفهان
4- شناخت امام زمان علیه السلام
5-فرهنگ غدیریه فرهنگ الفبایی غدیر
6-فرهنگ الفبایی امام هادی علیه السلام
7-کشکول رجائی
8-تحلیلی زندگی امام حسین علیه السلام
9-تحلیلی از زندگی امام رضا علیه السلام
10- راز طلایی
11- راز خوشبختی دختران و پسران
12 - ستاره شام
13 - پرواز به سوی آبرو
14 - راه های کسب ثروت حلال