ghaemiyeh.com
سرشناسه: جزایری شوشتری، سید محمد مهدی، 1368-
عنوان و نام پدیدآور: کهکشان موزون/ شاعر سید محمد مهدی جزایری شوشتری.
مشخصات نشر: اصفهان: نور الحیات ، 1403.
مشخصات ظاهری: 658 ص.
شابک : 5-73-5985-622- 978
وضعیت فهرست نویسی: فيپا
موضوع: شعر فارسی -- قرن 15
-- st century 21 Persian poetry
شعر مذهبی فارسی -- قرن 15
-- st century 21 Persian poetry , Persian
رده بندی کنگره: PIR8339
رده بندی دیویی: 8فا62/1
شماره کتابشناسی ملی: 9588979
کهکشان موزون
شاعر : سیّد محمد مهدی جزایری شوشتری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سرشناسه: جزایری شوشتری، سید محمد مهدی، 1368-
عنوان و نام پدیدآور: کهکشان موزون/ شاعر سید محمد مهدی جزایری شوشتری.
مشخصات نشر: اصفهان: نور الحیات ، 1403.
مشخصات ظاهری: 658 ص.
شابک : 5-73-5985-622- 978
وضعیت فهرست نویسی: فيپا
موضوع: شعر فارسی -- قرن 15
-- st century 21 Persian poetry
شعر مذهبی فارسی -- قرن 15
-- st century 21 Persian poetry , Persian
رده بندی کنگره: PIR8339
رده بندی دیویی: 8فا62/1
شماره کتابشناسی ملی: 9588979
اطلاعات رکورد: فیپا
کتابشناسی
کهکشان موزون
شاعر : سید محمدمهدی جزائری شوشتری
انتشارات :
چاپ : اول ، پائیز 1403
قطع : وزیری / 400 صفحه
شمارگان : 1000 نسخه
شابک : 5-73-5985-622-978
صفحه آرایی و حروف چینی : مهدی آقابابایی
ویراستار دیجیتالی : محمّد علی ملک محمّد
دیباچه ...17
تاییدیۀ مرحوم والد معظم ...21
صلۀ پدر مرحومم به بنده ...23
بخش اول : ...25
چهارده معصوم عليهم السلام ...25
معصوم اول : ...26
حضرت محمد مصطفی صلی الله عليه وآله ...26
بعثت حضرت ختمی مرتبت وجود نازنین آقا رسول اکرم صلی الله عليه وآله...27
معصوم دوم : ...35
حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام ...35
مدح حضرت ابوتراب عليه السلام ...36
فقط حَیدرامیرالمؤمنین است...38
مرید حضرت امیر عليه السلام ...39
می گشتم و از کعبه وِرا می جُستم ...41
در مذهب عارفان آگاه ...41
پادشاه کشور دین...42
از عشق مولای نجف عليه السلام ...43
آخرین ذکرم به دنیا یاعلی...44
بهر نجفت دلم فَکار است...45
وقت طلوع فجر نسیم صبا علی عليه السلام است...46
سَیّدی مولای یا حَیدر مدد ...49
خدا را مُظهِر و مَظهَر ...50
تو را در نزد حق کردم وسیله ...51
و من عاداه لو یعرف...52
اوصاف علی عليه السلام نزد خداوندِ خبیر است...52
مدد بر ولیُّ الله ارواحنا فداه ...53
قبله گهِ کعبه ...54
شوق وصال...55
مَظهر وصف آشکار ...56
چه کَس تمامی وصفش بجز خدا داند...57
مجنون حیدر ...59
منم عبید خداوند خالق سبحان...61
از فضل او به ذرّۀ ناچیز کن نظر ...63
مطیع حق نشود کَس جُز از ولای علی عليه السلام ...65
روی نمایی ز خدایت علی...66
آئینۀ غیب و شهود ...68
خلیفۀ خاتم ...69
نشنو از نِی بشنو از صوت جلی...71
حَقّاً حقیقتاً که به حق، حق نما علی است...72
با مهر مرتضی دل من در عبادت است...73
مدینۀ حکمت...75
طاقت ما نبود درک کمی از یک ذر ...84
نیست یارایی قدرت به مصاف حیدر ...86
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار ...87
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ...88
من صید فضائل علی می کردم ...91
از همان روز که در کعبه قدم بنهادی...92
مَطلَع بَدر مُنير ...94
عبد حق را راه بر ذاتش مُحال...103
قسمتی از مناشدۀ حضرت امیر روحی فداه با غاصبین...104
رباعیه ها و قطعات...107
عین و لام و یاء ...107
آینۀ روی خداوند...107
سرود یا علی...108
بدون حب علی تضرنا الاعمال...108
بجز از امشب و فردا شب و شب های دگر ...109
ما چارده قرن است در سوز غم او ...109
چارده قرن از فراق فخر اصحاب رسول صلی الله عليه وآله ...111
ندای قد قتل المرتضی به زمزمه است...113
حَیدر ...113
خادم درگاه ...115
ای نفس نفیس شاه سرمد...115
شعری درباره مولا علی...115
پیروز و سبک بال بود در عالم...116
عروج خامه به پرواز نی عجب زیباست...117
یا نعم الامیر ...125
آئین مردی شنو از بشیر ...126
ناز مولود کعبه ...129
در وصف حضرت علی عليه السلام ...129
دل شد دوباره مجنون حیدر ...132
تشعشع الهیت به عرش و فرش مختصر ...135
یکسر همه حروف الفبا وصاف اوست...140
ما نفدت کلمات الله ...143
قطره ای از خصائل حضرت علی عليه السلام ...145
شاخ شیطان به زیر خشم علی...149
بندۀ ذات اقدس متعال...150
متولد شده در کعبه وصیّ احمد...155
امام مبین در کتاب مبین...158
شهد شیرین فضیلتهای او همچون عسل...170
حیدر ز بعد فاطمه افسوس میخورد ...174
رباعی ها ...175
معصوم سوم : حضرت زهرا عليها السلام ...176
حضرت زهرا عليها السلام ...177
مدح بی بی دو عالم مادر جانم حضرت زهرا عليها السلام ...178
غمخوار فاطمه ...180
قصّۀ غصّۀ ایام غیبت...180
بی صحبت از بهاران...181
محتشم ...182
مصیبت حضرت صدیقۀ طاهره عليها السلام ...182
به نام و شخص پاک حضرت زهراست در محور ...183
یکپارچه عمر من فدای مادر ...185
عالم ندهم به تار موی زهرا ...186
جلوه گاه حیدر و زیبا گل پیغمبر است...186
فرمانروای ملک وجود و شه خرد ...188
ناله های فاطمی...192
رباعی ها ...193
معصوم چهارم : امام حسن مجتبی عليه السلام ...194
فیه تبیان کل شیئ...195
ای سبط خیرالنبیّین فرزند زهرا و حیدر ...196
امام مجتبی عليه السلام ...197
قرص ماه ...197
صحن امام مجتبی عليه السلام ...198
ولادت امام حسن عليه السلام ...198
یوسف زهرای جوان یا حسن...199
سال شمسی جدیدم شد بنامت یا حسن...200
معصوم پنجم : امام حسین عليه السلام ...202
لبخند ملیح او بود خلد برین...203
جئناک یا مولی الکریم ...203
حباً لابیک...205
خدا ز عرش عُلی زائر حرای حسین...207
عرفات است بیا هدیه کنیم این قطرات...208
مشتاق توام ...208
به ماسوا ندهم لذت لقای حسین...209
تربت خون...210
حسینیه ...211
در گوشه ای از مصائب حضرت امام حسین عليه السلام ...211
حواری امام حسین عليه السلام ...212
اربعین حسینی...213
لبیک یا حسین...214
نجوای اربعین حسینی...217
خدام اربعین...218
رباعی...218
معصوم ششم : امام سجاد عليه السلام ...219
اعجاز دست او تن پژمرده جان دهد...220
مصیبت حضرت امام سجاد عليه السلام ...221
حضرت سجاد عليه السلام قبلۀ زهاد ...222
حدیث امام سجاد عليه السلام ...224
معصوم هفتم : امام باقر عليه السلام ...225
ناظر به دیوان حسین...226
معصوم هشتم : امام صادق عليه السلام ...228
میلاد نورین نیرین عليهما السلام ...229
معصوم نهم : امام کاظم عليه السلام ...230
در داغ امام کاظم این دل خون است...231
شهید زهر جفای منافقان عنود ...232
معصوم دهم : امام رضا عليه السلام ...234
حضرت مه هشتم ...235
حکمت رضوی...236
معصوم یازدهم : امام جواد عليه السلام ...238
میلادیۀ حضرت جواد عليه السلام ...239
باب المراد ...239
معصوم دوازدهم : امام هادی عليه السلام ...240
عشق مادر زادیم عشق امام هادی است...241
معصوم سیزدهم: امام حسن عسکری عليه السلام ...242
جمال عسکری...243
معصوم چهاردهم : امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف ...245
یا صاحب الزمان...246
مرا زمانۀ غیبت به تنگ آمده است...246
به احیا امشب دعایم نما ...247
ای راهنما و رهبر دل...248
الا امام زمین حجت سما مهدی...248
نوید آمدنت را شکفتن گل داد ...249
شمیم عطر حضورت شکوفه را پر کرد ...249
مدد ز ذیل عنایات تو است یا مهدی...250
الا امام سماوات سبع صولت دین...250
جان من با خود ببر ...251
ای طبیب دردمندان سید و مولا بیا ...252
تو عالمی ز فروغت شده بهار وجود ...253
از عمق جان نوای دل خستگان تویی...254
واصل شدم به محضر عالیجناب ها ...255
ای برای پدر راحت جان بیا ...256
تشنگان یم حق را به جهان یک ساقی است...256
تضمین شعری زیبا در مناجات با حضرت حجت ارواحنا فداه ...259
یا صاحب الزمان روحی لک الفداء ...262
ای وارث حسین عليه السلام
شکن چوب خیزران...263
امام و رهبر من حضرت ولی الامر ...264
جبرئیل مدحتش به سخن لافتی گرفت...265
بر صحیفۀ جانم گشته کاتب مهدی...266
مولد نور امام است که تابش دارد ...266
بر ساحت ولائی مولای من سلام ...267
وردم درون سینه به آقا بیا گذشت...268
چون عبد خانه زاد شه جمکرانیم...268
انت
جاوزت عیونا بالبکاء الاضطرار ...269
چه خوش است یک نمازی به امامت تو خواندن...270
از رویتان بچینم سرمایۀ جوانی...270
یا ایها العزیز دعا کن برای دوست...271
مهرتان در سینه را تعلیم از بابا گرفتم...272
برایش لحظه ای خاص و طلایی است...273
آرامش دل...273
ای برکات ایزدی...275
لیک لبخند ملیح خودتان زیباتر ...275
صبح این جمعه به احباب خودت رو بنَما ...276
فقط بدست ولی این گره گشاده شود ...278
در عصر و زمان بقیّة الله یکی است...279
ولیّ امر مسلمین شما امام و رهبری...280
خورشید درخشان امامت زده سو سو ...285
روز جهانی انتظار ...286
یک از هزار محضر آقا نکرده ایم ...286
آن صحن و رواقی که هنوز است ندیدم ...288
دلخسته و دلباختۀ صحن جدیدم ...289
برخیز و به تعظیم ، خمی ، محترما زن...290
درد ما جز بظهور تو مداوا نشود ...292
نیست بر قامت یاران ولی جز ایمان...293
حقتعالی زده ضرب المثلی ، مثل محمّد...294
نکرده ای سخنی بر قیام هنوز ...294
خارج ز درد و غصه و اندوه و ماتم است...295
محمود طلب مقام خود داشته ایم ...296
برون بیا شه دوران ز غیبت کبری...296
نزنم دست به دامان جز از فرمانده ...297
در درخشان جلوۀ نور جمال آفتاب...298
از مأذنه ها...300
به احترام امامت پس از قیام ، نشین...301
گویند چو آن خسرو موعود بیاید...302
بایدت پیش بزرگان صبر و تسلیم و ادب...305
خرم از عطر حضور روح بخش دلبرم ...306
عید طلوع طلعة الرشيد آمده ...307
هم ابتدا هم انتهایش عید است...308
دیدن قرص کمالش ، معنی کشف و شهود ...311
بوترابی فکر بودم در زمین مهر او ...312
احمد محمود دوم مظهر حی ودود ...313
هر نفسم عطر تمنّای تو است...314
تا جمکران دویدم سیراب کن ز زمزم ...314
روی بگشا ای امام نازنین...315
بهر رهائی از غم یابن الحسن بگوئید...315
حجت ثانی عشر ...316
نظارۀ مهدی...317
درود بر حضرت حق جدید...318
یا طلعة الرشید...320
صَلِّ عَلَی المَهدی...321
بدون نور قله ، ذره بیرون است مفهومش...323
عجل علی ظهورک یا صاحب السِّرار ...325
عرض سلام ...325
مصلح و منجی عالمی شه دوران...326
شاه وارسته ...327
تضمین شعر استاد ترنج...328
عبد مُکرم ...329
یابن الزهرا ...330
من به دنبالت...331
میهمان حریم قدسی...332
آن دم که بیائی غمِ حاصل برود ...332
هزار جان بدهم تا شوی مرا مشهود ...332
در وصف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف ...333
رباعی...337
بخش دوم : خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام ...338
1 : ام المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری عليها السلام ... 339
مصیبت حضرت ام المؤمنین خدیجۀ کبری عليها السلام ...340
2: حضرت محسن بن علی عليهما السلام ... 342
عراق محسن...343
3 : حضرت اباالفضل عليه السلام ... 344
جلوه عباسی...345
جوهر به جوهر اشک قلم روی واژه هاست...345
به سبک (انت ثاری) حاج باسم ناملیتی کربلایی...346
ما تشنۀ آنیم که ساقی به کف آرد ...347
پناه تشنه لبان در کشاکش میدان...347
بیمار اباالفضل...348
4: حضرت زینب عليها السلام ... 349
آئینۀ ذات بوتراب آمده است...350
شکفته زینب کبری به شاخسار شؤون...351
مصیبت حضرت ام المصائب زینب کبری ارواحنا فداها ...351
مصرع من نا تمام از درک نام زینب است...352
5- حضرت ام البنین عليها السلام ... 353
یا مولاتی یا سیدتی یا جدتی یا ام البنین عليها السلام ...354
مجلس روضه ز همت های آن بانو بپاست...354
6: حضرت رقیه عليها السلام ... 355
رخ نیکوی سه ساله زجفا ریخت بهم ...356
یا بنت الحسین...356
رباعی...358
7: حضرت علی اکبر عليه السلام ...359
نبرد معرکه را پیش برده با قدرت...360
حضرت شاهزاده علیاکبر عليه السلام ...361
8: حضرت شهربانو عليها السلام ... 362
ام الاوصیاء ...363
9: حضرت نجمه خاتون عليها السلام ... 364
ام الرّضا عليه السلام و حضرت مرسیّه 365
10: حضرت معصومه عليها السلام ... 367
حضرت سیدتی و مولاتی فاطمة المعصومه ...368
در ثواب زائر من هست اجر زائرش...368
11: حضرت بی بی نرجس خاتون عليها السلام ... 371
دوستدار عبادت و تقوی...372
بخش سوم : قبرستان بقیع...374
بقیع و یادش بهخاطر من بهجز مصیبت ندیده ام ...375
طراح ضریحتان بود فرشچیان...376
درّ یگانه ...376
سرای بقیع...377
صلی الله علیکم یا ائمة البقیع...378
نگاه خیس من افتاد بر مزار بقیع...378
بخش چهارم : اعتقادات...380
با نام کرونا اثری کرب و بلا نیست...381
دیندار به دینداری …...383
به شهادات ثلاث است ایمان...386
رو گشودی تو به سیمای شه کرب و بلا...387
نفی لاطائلات...388
تقدیر ما شده که نفس های حزنمان...389
بخش پنجم : اخلاقیات و پندیات...389
یک زبان و دو گوش...390
در مسیر طاعت حق...390
بشنو سائل...392
خالی است حوزه زیر نص از اجتهاد ...393
مذمت ظلم به شیعیان بحرینی...396
بر سر مولا امیرالمؤمنین فریاد کرد ...397
بخش ششم : شخصیت ها ...398
سلمان منا شیعة فوق کلا الثقلان...399
مزد تو را داده خدای ودود ...400
مرد میدان...400
آثار در دست تألیف نویسنده ...401
شکوفه های حمد و ثنائی که در روضۀ پر نور صدور مؤمنین باز شود و غنچه های سپاس و ستایشی که در گلزار فیض آثار قلوب اهل یقین شکفته گردد ؛ لایق بارگاه تقدّس مالک الملک ، خداوندِ خبیر نهان و آشکار است (جَلَّ شَأنُهُ وَ عَزَّ سُلطانُهُ) که گلِستان عالم امکان ، سبز کردۀ دست قدرتِ کاملۀ او و بوستان کَون و مکان پروردۀ حکمتِ شاملۀ اوست و درود موفور و صلوات غیر محصور بر سَیّدِ رُسُل ، هادیِ سُبُل ، مخاطب به خطابِ (إنَّکَ عَلَی الحَقِّ المُبِین(1)) فصّ(2)
خاتم (وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ) مقصود از ایجادِ سبزه زار افلاک ، غرض اصلی از بنای عالمِ آب و خاک (أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ نُورِي فَفَتَقَ مِنْهُ نُورَ عَلِيٍّ ثُمَّ خَلَقَ اَلْعَرْشَ وَ اَللَّوْحَ وَ اَلشَّمْسَ وَ ضَوْءَ اَلنَّهَارِ وَ نُورَ اَلْأَبْصَارِ وَ اَلْعَقْلَ وَ اَلْمَعْرِفَةَ(3)) به شأن با رفعتش شایان (أَنَا أَفْصَحُ اَلْعَرَبِ وَ اَلْعَجَمِ(4)) به عُلُوِّ قَدرش گویا(رَطبُ اللِّسان(5)) قافله سالار انبیا عليهم السلام (6)
1) . نمل /79.
2) . نگین انگشتری / فرهنگ عمید .
3) . بحار الأنوار، ج54 ، ص170 .
4) . عوالي اللئالی، ج4 ، ص120.
5) 5 . عن الامام اباجعفر محمد بن علی الباقر عليهما السلام : ... رَطِّبْ لِسَانَكَ بِقِرَاءَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاه /کافی، ج 5 ، ص 317 ؛ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ* أَمْرًا منْ عِندِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ* رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * حم : 6-3 ؛ جَاءَ النَّبِيَّ صلی الله عليه وآله أَعْرَابِيَّانِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَيُّ النَّاسِ خَيْرٌ فَقَالَ صلی الله عليه وآله مَنْ طَالَ عُمُرُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ وَ قَالَ الْآخَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ أَنْ تَمُوتَ وَ لِسَانُكَ رَطْبٌ بِذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى/جامع الاخبار ص 181 مصداق بارز این صفت اعلا ، وجود نازنین حضرت محمّد صلی الله عليه وآله هستند .
6) . قال رسول الله صلی الله عليه وآله :انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکه المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین/ تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ 1، ج 3، ص 198٫
اشرف الخلائق(1)حضرت محمد مصطفی صلی الله عليه وآله و صلوات بی حدّ و شمار بر مرتضای خالق(2)مقتدای خلائق(3)زیبندۀ منبر سَلُونی(4)؛ وارث رتبۀ هارونی(5)منصوص به نصِّ
1) . [وَ مَنْ] آمَنَ بِالنَّبِيِّينَ- أَنَّهُمْ أَفْضَلُ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ، وَ أَنَّهُمْ كُلَّهُمْ دَلُّوا عَلَى فَضْلِ مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ، وَ فَضْلِ عَلِيٍّ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ، وَ فَضْلِ شِيعَتِهِمَا عَلَى سَائِرِ الْمُؤْمِنِينَ بِالنَّبِيِّينَ وَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا بِفَضْلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍ مُعْتَرِفِينَ وَ لَهُمَا بِمَا خَصَّهُمَا [اللَّهُ] بِهِ مُسَلِّمِينَ، وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعْطَى مُحَمَّداً ص مِنَ الشَّرَفِ وَ الْفَضْلِ- مَا لَمْ تَسْمُ إِلَيْهِ نَفْسُ أَحَدٍ مِنَ النَّبِيِّينَ- إِلَّا نَهَاهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ وَ زَجَرَهُ وَ أَمَرَهُ- أَنْ يُسَلِّمَ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ آلِهِمَا الطَّيِّبِينَ فَضْلَهُمْ، وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ فَضَّلَ مُحَمَّداً بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ، مَا أَعْطَاهَا أَحَداً قَبْلَهُ إِلَّا مَا أَعْطَى سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ عليهما السلام مِنْهَا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَرَآهَا أَشْرَفَ مِنْ جَمِيعِ مَمَالِكِهِ الَّتِي أُعْطِيَهَا. فَقَالَ: يَا رَبِّ مَا أَشْرَفَهَا مِنْ كَلِمَاتٍ- إِنَّهَا لَآثَرُ عِنْدِي مِنْ جَمِيعِ مَمَالِكِيَ- الَّتِي وَهَبْتَهَا لِي. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى:يَا سُلَيْمَانُ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ كَذَلِكَ- وَ مَا مِنْ عَبْدٍ وَ لَا أَمَةٍ سَمَّانِي بِهَا- إِلَّا أَوْجَبْتُ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ أَلْفَ ضِعْفِ- مَا أُوجِبُ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِأَلْفِ ضِعْفِ مَمَالِكِكَ. يَا سُلَيْمَانُ، هَذِهِ سُبُعُ مَا أَهَبُهُ لِمُحَمَّدٍ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ، تَمَامَ فَاتِحَةِ الْكِتَابِ إِلَى آخِرِهَا / التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ، ص 591 و 592.
2) . عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ يَعْنِي عَلِيّاً الْمُرْتَضَى مِنَ الرَّسُولِ صلی الله عليه وآله وَ هُوَ مِنْهُ- قَالَ اللَّهُ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً قَالَ فِي قَلْبِهِ الْعِلْمَ وَ مِنْ خَلْفِهِ الرَّصَدَ يُعَلِّمُهُ عِلْمَهُ- وَ يَزُقُّهُ الْعِلْمَ زَقّاً وَ يُعَلِّمُهُ اللَّهُ إِلْهَاماً، وَ الرَّصَدُ التَّعْلِيمُ مِنَ النَّبِيِّ صلی الله عليه وآله لِيَعْلَمَ النَّبِيُ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ- وَ أَحاطَ عَلِيٌّ عليه السلام بِمَا لَدَى الرَّسُولِ مِنَ الْعِلْمِ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ مُنْذُ يَوْمَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ فِتْنَةٍ أَوْ زَلْزَلَةٍ أَوْ خَسْفٍ- أَوْ قَذْفٍ أَوْ أُمَّةٍ هَلَكَتْ فِيمَا مَضَى أَوْ تَهْلِكَ فِيمَا بَقِيَ، وَ كَمْ مِنْ إِمَامٍ جَائِرٍ أَوْ عَادِلٍ يَعْرِفُهُ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ- وَ مَنْ يَمُوتُ مَوْتاً أَوْ يُقْتَلُ قَتْلًا، وَ كَمْ مِنْ إِمَامٍ مَخْذُولٍ لَا يَضُرُّهُ خِذْلَانُ مَنْ خَذَلَهُ، وَ كَمْ مِنْ إِمَامٍ مَنْصُورٍ لَا يَنْفَعُهُ نُصْرَةُ مَنْ نَصَرَهُ/ تفسير القمي، ج2، ص 391.
3) . ... فرض طاعته علی المهاجرین و الانصار و علی التابعین لهم باحسان – و علی البادی و الحاضر و علی العجمی ّ و العربی – والحرّ و المملوک و الصغیر و الکبیر و علی الابیض و الاسود و علی کلّ موحد.../خطابۀ غدیر خم
4) . قال مولانا امیرالمؤمنین عليه السلام : سلونی قبل ان تفقدونی فا نّی بطرق السّماء اعلم منّی بطرق الأرض / نهج البلاغه خ 189
5) . أنتَ مِنّی بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسی، اِلّاأنّه لانَبیّ بَعدی، علّامه میرحامد حسین، عبقات الانوار، ج2، دفتر1، ص204- 206
والایِ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ(1)مخصوص به دعای اللهم وال من والاه(2)مرکزِ دائرۀ یدور الحق معه حیث ما دار(3)؛ باب فتح شهرستان أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا(4)؛ جانشین خیر البشر(5)
؛ کنندۀ درب خیبر(6)؛ مظهر العجائب(7)و مُظهر الغرائب(8)مولانا و سیّدنا امیرالمؤمنین(9)حضرت امام علیّ بن ابی طالب علیه و علی آله صلوات الله الابد
سلام بر اهل بیت عصمت و طهارت
موالیانم !
وقتی با زبان شعر سخن می گویم ، مروارید کلمات را می بینم که با نور شما می درخشند و جان می گیرند .
خدا را سپاسگزارم که به من هم نصیبی از شعر عنایت فرموده تا فضائل و مناقبتان را از یک سو و مصائب در عزایتان را از سوی دیگر به زبان آورده و در تسبیح شعر به
1) . مائده :55.
2) . خطابۀ غدیر خم.
3) . إعلام الورى، ج 1، ص 316؛ الفضائل لابن شاذان، ص 123.
4) . بحار الأنوار ، باب أنه عليه السلام باب مدينة العلم و الحكمة، ج 40، صص 200 - 207
5) . إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا . طبری، تاریخ الامم والملوک، دار قاموس الحدیث، ج2، ص320؛ سید بن طاووس، الطرائف، 1400ق، ج1، ص21؛ حسکانی، شواهد التنزیل، 1411ق، ج1، ص543.
6) . ارشاد مفید، ص57؛ اعلام الوری ص62 به نقل بحار، ج 21، ص21؛ صحیح بخاری، ج5، ص 171 باب غزوه خیبر؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 360 باب فضایل علی بن ابی طالب.
7) . نوری، مستدرک الوسائل، 1408ق، ج15، ص 483 ؛ طریحی، تاریخ الشیعة فی الهند، 1427ق، ج2، ص117.
8) . صلوات مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی رضوان الله علیه، قسمت حضرت امیر عليه السلام / صحیفه مهدیّه آقا سید مرتضی مجتهدی سیستانی حفظه الله.
9) . ... أَلا إِنَّهُ لا أَميرَالْمُؤْمِنينَ غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لا تَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَحَدٍ غَيْرِهِ...خطابۀ غدیر خم.
نظم بچینم ، محبت و سروری که در هر بیت شعر برای شما به من دست می دهد غذای روح من است و با آن زندگی کرده و معنویّت کسب می نمایم
اگر هر کدام از این ابیات دل دیگری را هم جلا دهد به آرزویم رسیده ام
آنچه در این کتاب به فضل اهل بیت عليهم السلام چیده ام اعتقاد من است که قلب و نفس و روح و جان و رگ و استخوان و همۀ تار و پودم بدان شهادت می دهند
آنچه با زبانم سروده ام، محبتم به آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین است که با خونم در رگ هایم می چرخد و مرا با ولایتشان زنده نگه می دارد.
اگر در شعرم به دشمنان خاندان رسالت حمله کرده ام، برائتی است که بیزاری و تنفّر مرا از هر کسی که با آل الله عليهم السلام نیست را می رساند.
کتاب شعر من، آمیختۀ عقیده و محبت من نسبت به آل رسول عليهم السلام و بغض و کینه و نفرت من نسبت به دشمنانشان است.
با این عقیده فطرتم آفریده شده و با این اعتقاد به دنیا آمده ام و با این تفکر زندگی می کنم و ان شاء الله همین گونه به قیامت خواهم آمد و کتاب شعرم را که گویای اعتقاد من است با خود خواهم آورد.
به امید روزی هستم که در پیشگاه امام و رهبرم حضرت بقیّة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، به رسم ادب بایستم و شعرهایم را در دست گرفته و در محضرشان بخوانم، لذتی که آن لحظه خواهد داشت را پیشاپیش احساس می کنم و در انتظار امضای قبولی آن امام مهربان روحی فداه آرزو شماری می نمایم.
شب میلاد حضرت امام حسین صلوات اللّه علیه و آله و سلّم
سیّد محمّد مهدی جزائری شوشتری(خادم ابی تراب)
14/12/1400
جهت تایید اشعار زیبا و با محتوای کامل و با حقیقت فرزندم آقای حجت الاسلام و المسلمین سیدنا سید محمد مهدی زید توفیقاته و رزقه اللّه حسن عاقبته مع العزّة :
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الجن و الانس من الاولین و الآخرین بلعناته کلها
اللهم سلم و تمم
قال مولانا الحق امام امیرالمؤمنین علیه آلاف التحیّة و الثناء خطبه16
حق و باطل و لکل اهل
و ایضا عنه عليه السلام :
ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله
و ایضا عنه عليه السلام : حکمت 117
هلک فیّ رجلان محب غال و مبغض قال :
عرفان اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام که از زیارات عالیات و کلمات مبارکات آن بزرگواران بدست می آید و برای ما الگو بوده و هستند کاملا هدایتگر است از باب نمونه :
مناجات فوق العاده زیبا و عرفانی مولای متقیان حضرت علی امیرالمؤمنین علیه آلاف التحیّة و السلام و الثناء است :
مولای یا مولای انت المولی و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولی
مولای یا مولای انت المالک و انا المملوک و هل یرحم المملوک الا المالک _مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز مولای یا
مولای انت الخالق و انا المخلوق و هل یرحم المخلوق الا الخالق مولای یا مولای انت العظیم و انا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی
خداوند خود فرموده است: لیس کمثله شیئ . 11 شوری / 11.
الذی بان من الخلق فلا شیئ کمثله. توحید صدوق، ص 32
یا من دل علی ذاته بذاته و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته. بحار، ج 84 ، ص 339.
قال الباقر عليه السلام :
ان الله خلوٌ من خلقه و خلقه خلوٌ منه. کافی، ج 1، ص 82 .
قال الرضا عليه السلام :
فکل ما یوجد فی الخلق لا یوجد فی خالقه و کل ما یمکن فیه یمتتع فی صانعه. خطبه امام رضا عليه السلام ، توحید صدوق، ص 41-39.
اللهم کما مننت علینا بمعرفة مولانا علی بن ابی طالب عليهما السلام فاجعلنا من شیعته و ادخلنا الجنة بشفاعته یا ارحم الراحمین
سید محمد علی جزائری
بسمه تعالی
هذه صلتی لاشعار ولدی الشّاب السید محمد مهدی وفقه الله تعالی لاشعاره فی مراثی و فضیلة اهل بیت الاطهار عليهم السلام
اولا بفرمایش امام صادق عليه السلام فی جواب ابن ابی لیلی: ای شیئ احلی مما خلق الله عزوجل فقال عليه السلام :
الولد الشاب
فقال : ای شیئ امرّ مما خلق الله
فقال علیه السلام : فقْده
فقال : اشهد انکم حجج الله علی خلقه(1)
ثانیا شیخ بهائی رحمه الله در کشکول فرموده اند که:
ابو نواس پس از مرگش در خواب دیده شد که به او گفته شد: ما فعل الله بک یعنی خداوند با تو چه کرد؟
در جواب گفت : غفر الله لی و تجاوز عنی لبیتین قلتهما قبل وفاتی
خداوند غفار مرا آمرزید و از بدی های من درگذشت به واسطۀ دو بیتی که پیش از مردنم گفته بودم :
من انا عندالله حتي اذا
اذنبت لا يغفر لي ذنبي
العفو يرجي من بني آدم
1) . من لا یحضره الفقیه ، ج 1 ، ص 188.
فكيف لا ارجوه من ربي
موفقیت بیش از پیش شما و هر عزیز دیگری که در راستای معتقدات راستین شیعه که از حضرات رسولخدا صلی الله عليه وآله و اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام و علمای عامل واقعی چون علامۀ مجلسی رحمه الله و... تلاش علمی و عملی دارند خواستارم و در این روز 15 شعبان المعظم 1440 از درگاه خدای منان و واسطۀ غیب و شهود حضرت بقیّة الله الاعظم ارواحنا فداه حسن عاقبت با عزت خواستارم و اینکه مصیبت ما را در دینمان قرار ندهد
سید محمد علی جزائری
رحمة الله علیه و رزقه الله الحشر
مع موالیه الطاهرین علیهم الصلاة و السلام
بعثت ختمالانبیاء احمد مختار شده *** بر لب هر پیر و جوان ، حرف ، گُهربار شده
رسول و هم نبی ببین احمدِ محمود نگر *** کو صدف قلبِ مرا مخزن اسرار شده
آیهای از کتاب حق به او رسید و هر دمی *** سینۀ این شه رُسُل منزل انوار شده
گشته نبی ز سوی رب تا که شود شه عرب *** به مُلک دین عیان ببین اسوۀ اخیار شده
سَیّد و سرور همه ، باب گرام فاطمه *** هست برادرش علی ، که بهر او یار شده
کیست بِسان مصطفی که گفت درعین وفا *** وصیّ و جانشین من حَیدر کرّار شده
اوست امام و مقتدا کنید از این پس اقتدا *** از او که در کلام خود صادق گفتار شده
مقصد حق زبَعث من ولایتِ علی بود *** که در سرای جنّتش نقش به دیوار شده
منزل شیعیان او بود بهشت زین سبب *** که صبح و شب بدون حد مدحِ علی کار شده
پیروی از ولی بو د همیشه افتخارشان *** که مُحتوای قلبشان به حبّ او بار شده
رمز سعادت این بود ، مقام قرب ایزدی *** اطاعت و تَباعت(1)از سَیّد ابرار شده
خداست مادح علی به صوت و لحن منجلی *** برون ز حدِّ وصف او طاقت اشجار(2)
قال رسول اللّه9:لو أنّ البحر مداد، و الغياض أقلام، و الإنس و الجنّ كتّاب لما أحصوا فضائلك يا عليّ /غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب أبي الائمة الأطهار عليهم السلام ، ج1 ،ص224 .
شدهبه مُصحفش نظاره کن که آیه آیهاش چنین *** فضلِ علی بگفته و دشمن او خوار(3)شده
نقطۀ باءِ بسملَه نشانی از علی بود(4)*** که این حقیقت ، آیتی ز ماه رخسار شده
صراط مستقیمِ حق ، علی و آل اوستی(5)*** درود خالق احد به آلِ اطهار شده
کتاب ناطق(6)او بود ، دهد به دست او خدا *** زندگی اهل زمین که طول اعصار شده
1) . دنباله روی.
2) . وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
3) . إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا . فرقان:44.
4) . قال مولانا امیرالمؤمنین عليه السلام :ان كل ما في العالم في القرآن و كل ما في القرآن بأجمعه في فاتحة الكتاب، و كل ما في الفاتحة في البسملة، و كل ما في البسملة في الباء، و أنا النقطة تحت الباء . بروجردي سيد حسين، تفسير الصراط المستقيم،موسسه انصاريان، قم، 1416 ق، ج3، ص118.
5) .[5] أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدی)، یهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یعْدِلونَ. خطبة الغدیر.
6) . ذلک الکتاب لا ریب فیه. بقره :2 ؛ قال الامام الصّادق عليه السلام عَنْ أَبِیبَصِیرقَالَ: قُلْتُ لِأَبِیعَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَوْلُهُ تَعَالَی هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ قَالَ إِنَّ الْکِتَابَ لَا یَنْطِقُ وَ لَکِنْ مُحَمَّدٌ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ عليهم السلام هُمُ النَّاطِقُونَ بِالْکِتَابِ. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ،ج14، ص236.
هدایتی به متقین(1)بود امیرِ مؤمنین *** که در غیاب مصطفی جان زخود ایثار(2)شده
فلاح و رستگاری شیعه بوَد ولایتش(3)*** که بر جبین تک به تک این اثر آثار شده
بروی قلب دشمنش خدا کشیده پردهای *** عذاب بی عدد بر او همیشه تکرار شده(4)
مَرَض به قلبشان بود ، خدا زیاده میکند *** بود عذاب تا ابد که سخت و دشوار شده(5)
بشارتی ز سوی حق به شیعیانش آمده *** بهشت و انعمش بود که لطف بسیار شده(6)
الباقر عليه السلام {فَالَّذِینَ} آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ عَلِیُّبْنُأَبِیطَالِبٍ8وَ الْأَوْصِیَاءُ مِنْ بَعْدِهِ وَ شِیعَتُهُم.
تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج1، ص192.
1) . هدیً للمتّقین. بقره / 2 ؛ الامام الباقر عليه السلام ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ قَالَ: الْکِتَابُ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عليه السلام لَا شَکَّ فِیهِ أَنَّهُ إِمَامُ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج1، ص110.
2) . وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ أللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ. بقره : 207 ؛ قال الامام السّجّاد عليه السلام أَوَّلُ مَنْ شَرَی نَفْسَهُ لِلَّهِ عَلِیُّبْنُأَبِیطَالِبِ 8کَانَ الْمُشْرِکُونَ یَطْلُبُونَ رَسُولَ اللَّهِ9فَقَامَ مِنْ فِرَاشِه. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ،ج2، ص108
3) .أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. رسول اكرم9فرمودند: انّ عليا و شيعته هم الفائزون. تفسير اثنا عشرى، ج1، ص: 60
4) . خَتَمَ اللَّهُ عَلىٰ قُلوبِهِم وَعَلىٰ سَمعِهِم وَعَلىٰ أَبصارِهِم غِشاوَةٌ ۖ وَلَهُم عَذابٌ عَظيمٌ. بقره/7 ؛ الرّسول9خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ تُبْصِرُهَا الْمَلَائِکَة فَیَعْرِفُونَهُمْ بِهَا وَ یُبْصِرُهَا رَسُولُ اللَّهِ 9وَ یُبْصِرُهَا خَیْرُ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَهُ عَلِیُّبْنُأَبِیطَالِبٍ8. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج1، ص132.
5) . في قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُم عَذابٌ أَليمٌ بِما كانوا يَكذِبونَ. بقره/10 ؛ الکاظم عليه السلام فَمَرِضَتْ قُلُوبُ الْقَوْمِ لَمَّا شَاهَدُوا ذَلِکَ مُضَافاً إِلَی مَا کَانَ مِنْ مَرَضِ أَجْسَامِهِمْ لَهُ وَ لِعَلِیِّبْنِأَبِیطَالِبٍ8فَقَالَ اللَّهُ عِنْدَ ذَلِکَ: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَیْ فِی قُلُوبِ هَؤُلَاءِ الْمُتَمَرِّدِینَ الشَّاکِّینَ النَّاکِثِینَ لِمَا أَخَذْتَ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْعَهْ عَلِیٍّ عليه السلام . تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج1، ص140.
6) . وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ . بقره : 25 ؛ السّجّاد عليه السلام قَالَ تَعَالَی وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ صَدَّقُوکَ بِنُبُوَّتِکَ فَاتَّخَذُوکَ إِمَاماً وَ صَدَّقُوکَ فِی أَقْوَالِکَ وَ صَوَّبُوکَ فِی أَفْعَالِکَ وَ اتَّخَذُوا أَخَاکَ عَلِیّاً عليه السلام بَعْدَکَ إِمَاماً وَ لَکَ وَصِیّاً مَرْضِیّاً وَ انْقَادُوا لِمَا یَأْمُرُهُمْ بِهِ وَ صَارُوا إِلَی مَا أَصَارَهُمْ إِلَیْهِ وَ رَأَوْا لَهُ مَا یَرَوْنَ لَکَ إِلَّا النُّبُوّةَالَّتِی أُفْرِدْتَ بِهَا وَ إِنَّ الْجِنَانَ لَا تَصِیرُ لَهُمْ إِلَّا بِمُوَالاتِهِ وَ مُوَالاةِ مَنْ یُنَصُّ عَلَیْهِ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ وَ مُوَالاةِ سَائِرِ أَهْلِ وَلَایَتِهِ وَ مُعَادَاةِأَهْلِ مُخَالَفَتِهِ وَ عَدَاوَتِهِ وَ إِنَّ النِّیرَانَ لَا تَهْدَأُ عَنْهُمْ وَ لَا یَعْدِلُ بِهِمْ عَنْ عَذَابِهَا إِلَّا بِتَنَکُّبِهِمْ عَنْ مُوَالاةِمُخَالِفِیهِمْ وَ مُوَازَرَةِ شَانِئِیهِم.
بود چو نام مرتضی اسم مقدّس خدا *** آدم از آن توسّلش به حیّ دادار شده(1)
سجده به آدم از چه شد مگر که بود آن بشر *** نور علی به صُلب او بوده که اظهار شده(2)
1) . وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ. بقره /31 ؛ رَوَى صَاحِبُ الدُّرِّ الثَّمِينِ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى- فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ أَنَّهُ رَأَى سَاقَ الْعَرْشِ وَ أَسْمَاءَ النَّبِيِّ وَ الْأَئِمَّةِ عليهم السلام فَلَقَّنَهُ جَبْرَئِيلُ قُلْ يَا حَمِيدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ يَا عَالِي بِحَقِّ عَلِيٍّ يَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ يَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ مِنْكَ الْإِحْسَانُ فَلَمَّا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ سَالَتْ دُمُوعُهُ وَ انْخَشَعَ قَلْبُهُ وَ قَالَ يَا أَخِي جَبْرَئِيلُ فِي ذِكْرِ الْخَامِسِ يَنْكَسِرُ قَلْبِي وَ تَسِيلُ عَبْرَتِي قَالَ جَبْرَئِيلُ وَلَدُكَ هَذَا يُصَابُ بِمُصِيبَةٍ تَصْغُرُ عِنْدَهَا الْمَصَائِبُ فَقَالَ يَا أَخِي وَ مَا هِيَ قَالَ يُقْتَلُ عَطْشَاناً غَرِيباً وَحِيداً فَرِيداً لَيْسَ لَهُ نَاصِرٌ وَ لَا مُعِينٌ وَ لَوْ تَرَاهُ يَا آدَمُ وَ هُوَ يَقُولُ وَا عَطَشَاهْ وَا قِلَّةَ نَاصِرَاهْ حَتَّى يَحُولَ الْعَطَشُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ السَّمَاءِ كَالدُّخَانِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ إِلَّا بِالسُّيُوفِ وَ شُرْبِ الْحُتُوفِ فَيُذْبَحُ ذَبْحَ الشَّاةِ مِنْ قَفَاهُ وَ يَنْهَبُ رَحْلَهُ أَعْدَاؤُهُ وَ تُشْهَرُ رُءُوسُهُمْ هُوَ وَ أَنْصَارُهُ فِي الْبُلْدَانِ وَ مَعَهُمُ النِّسْوَانُ كَذَلِكَ سَبَقَ فِي عِلْمِ الْوَاحِدِ الْمَنَّانِ فَبَكَى آدَمُ وَ جَبْرَئِيلُ بُكَاءَ الثَّكْلَى. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج44، ص 245.
2) . في عيون الاخبار عن الرضا عليه السلام حديث طويل و فيه. ان الله تبارك و تعالى خلق آدم فأودعنا صلبه و أمر الملئكة بالسجود له تعظيما لنا و إكراما، و كان سجودهم لله تعالى عبودية، و لآدم إكراما و طاعة لكوننا في صلبه، فكيف لا نكون أفضل من الملئكة و قد سجدوا لآدم كلهم أجمعون. تفسير نور الثقلين، العروسي الحويزي، الشيخ عبد علی، ج1 ، ص 58.
صبر و صلات خاشعین بود محمد و علی *** که یاریش به جانشان باعث هر کار شده(1)
که گشته تسلیم خدا ز جان و دل به جز علی *** که خوف و حزن زو بدور و رو به اشرار شده(2)
علم کتاب نزد او باشد و راسخِ بر آن *** به محکمات و مشتبَه ، مانع اغیار شده(3)
1) . وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعين. بقره : 45 ؛ أمیرالمؤمنین عليه السلام قَالَ سَلْمَانُ: قُلْتُ: یَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ 9! وَ مَنْ أَقَامَ الصَّلَاهْ أَقَامَ وَلَایَتَکَ قَالَ: نَعَمْ! یَا سَلْمَانُ تَصْدِیقُ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی فِی الْکِتَابِ الْعَزِیزِ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخاشِعِینَ فَالصَّبْرُ رَسُولُ اللَّهِ 9وَ الصَّلَاهْ إِقَامَةُ وَلَایَتِی فَمِنْهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ وَ لَمْ یَقُلْ وَ إِنَّهُمَا لَکَبِیرَتاً لِأَنَّ الْوَلَایَةَ کَبِیرَةٌ حَمْلُهَا إِلَّا عَلَی الْخَاشِعِینَ. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج1، ص328.
2) . بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. بقره :112 ؛ أمیرالمؤمنین عليه السلام - فِی اِحتِجَاجِ عَلِیّ عليه السلام عَلَی النَّاسِ یَومَ الشُّورَی قَالَ: نَشَدْتُکُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ 9مِثْلَ مَا قَالَ لِی: أَهْلُ وَلَایَتِکَ یَخْرُجُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنْ قُبُورِهِمْ عَلَی نُوقٍ بِیضٍ، شِرَاکُ نِعَالِهِمْ نُورٌ یَتَلَأْلَأُ، قَدْ سُهِّلَتْ عَلَیْهِمُ الْمَوَارِدُ، وَ فُرِّجَتْ عَنْهُمُ الشَّدَائِدُ، وَ أُعْطُوا الْأَمَانَ، وَ انْقَطَعَتْ عَنْهُمُ الْأَحْزَانُ حَتَّی یَنْطَلِقَ بِهِمْ إِلَی ظِلِّ عَرْشِ الرَّحْمَنِ، تُوضَعُ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ مَائِدَةٌیَأْکُلُونَ مِنْهَا حَتَّی یَفْرُغَ مِنَ الْحِسَابِ، یَخَافُ النَّاسُ وَ لَا یَخَافُونَ، وَ یَحْزَنُ النَّاسُ وَ لَا یَحْزَنُونَ، غَیْرِی؟!. قَالُوا: اللَّهُمَّ لا. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج1، ص616 .
3) . هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلَّا اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ. آل عمران/ 7 ؛ الرّسول 9أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ فِی مَوْضِعٍ أَنَا مَدِینَةُ الْحِکْمَةِ وَ عَلِیٌّ عليه السلام بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِکْمَةِفَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا وَ کُلُّ هَذَا مَنْصُوصٌ فِی کِتَابِهِ تَعَالَی إِلَّا أَنَّ لَهُ أَهْلًا یَعْلَمُونَ تَأْوِیلَهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْهُمْ إِلَی الَّذِینَ یَنْتَحِلُونَ مَا لَیْسَ لَهُمْ وَ یَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ هُوَ تَأْوِیلُهُ بِلَا بُرْهَانٍ وَ لَا دَلِیلٍ وَ لَا هُدًی هَلَکَ وَ أَهْلَکَ وَ خَسِرَتْ صَفْقَتُهُ وَ ضَلَّ سَعْیُهُ. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ،ج2، ص466 ؛الباقر عليه السلام - {قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9یَومِ الغَدِیرِ} مَعَاشِرَ النَّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیَاتِهِ وَ انْظُرُوا إِلَی مُحْکَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَوَاجِرَهُ وَ لَا یُوَضِّحُ لَکُمْ تَفْسِیرَهُ إِلَّا الَّذِی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَیَّ وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُکُمْ أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ عليه السلام مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِیُّبْنُأَبِیطَالِبٍ عليه السلام أَخِی وَ وَصِیِّی وَ مُوَالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَهَا عَلَیَّ.تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج2، ص466 ؛ الصّادق عليه السلام وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عليه السلام وَ الْأَئِمَّةُ عليهم السلام . تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج2، ص468
دین قبول حق بود دین ولایت علی *** هرکه بهغیر از این بود صاحب افسار شده(1)
تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً. فرقان : 44 ؛الباقر ( عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ اللَّیْثِیِّ عَن الإِمَامِ الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عليه السلام :... اِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةَ یَنْزِعُ اللَّهُ تَعَالَی مِنَ الْعَدُوِّ النَّاصِبِ سِنْخَ الْمُؤْمِنِ وَ مِزَاجَهُ وَ طِینَتَهُ وَ جَوْهَرَهُ وَ عُنْصُرَهُ مَعَ جَمِیعِ أَعْمَالِهِ الصَّالِحَتاًوَ یَرُدُّهُ إِلَی الْمُؤْمِنِ وَ یَنْزِعُ اللَّهُ مِنَ الْمُؤْمِنِ سِنْخَ النَّاصِبِ وَ مِزَاجَهُ وَ طِینَتَهُ وَ جَوْهَرَهُ وَ عُنْصُرَهُ مَعَ جَمِیعِ أَعْمَالِهِ السَّیِّئَةَ الرَّدِیَّةَ وَ یَرُدُّهُ إِلَی النَّاصِبِ عَدْلًا مِنْهُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ یَقُولُ لِلنَّاصِبِ لَا ظُلْمَ عَلَیْکَ هَذِهِ الْأَعْمَالُ الْخَبِیثةُ مِنْ طِینَتِکَ وَ مِزَاجِکَ وَ أَنْتَ أَوْلَی بِهَا وَ هَذِهِ الْأَعْمَالُ الصَّالِحَةُ مِنْ طِینَةٍ الْمُؤْمِنِ وَ مِزَاجِهِ وَ هُوَ أَوْلَی بِهَا الْیَوْمَ تُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللهَ سَرِیعُ الْحِسابِ أَ فَتَرَی هَاهُنَا ظُلْماً وَ جَوْراً قُلْتُ لَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَلْ أَرَی حِکْمَتاً بَالِغَتاً فَاضِلَتاً وَ عَدْلًا بَیِّناً وَاضِحاً ثُمَّ قَالَ (أَزِیدُکَ بَیَاناً فِی هَذَا الْمَعْنَی مِنَ الْقُرْآنِ قُلْتُ بَلَی یَا ابْنَرَسُولِ اللَّه (... فَقَالَ (یَا ابراهیم مِنْ هَذَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا مَا رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَی أَنْ یُشَبِّهَهُمْ بِالْحَمِیرِ وَ الْبَقَرِ وَ الْکِلَابِ وَ الدَّوَابِّ حَتَّی زَادَهُمْ فَقَالَ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج10، ص 432 ؛ أمیرالمؤمنین (عُوذَةُ الْأَسْمَاءِ کَانَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (إِذَا فَرَغَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ تَعَوَّذَ بِهَا فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ تُعْرَفُ بِالْخَصْلَةِ... اللَّهُمَّ أَعْمِ عَنِّی قُلُوبَ أَعْدَائِی وَ کُلِّ مَنْ یَبْغِینِی بِسُوءٍ ضَرَبْتُ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَعْدَائِی حِجَابَ الْحَمْدِ وَ آیَةِ الْکُرْسِیِّ ... حُلْتُ بِذَلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَعْدَائِی وَ ضَرَبْتُ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ سُوراً مِنْ عِزِّ اللَّهِ وَ حِجَابِ الْقُرْآنِ وَ عَزَائِمِ الْآیَاتِ الْمُحْکَمَاتِ وَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَی الْبَیِّنَاتِ وَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ شَاهَتِ الْوُجُوهُ ... اللَّهُمَّ یَا فَعَّالًا لِمَا یُرِیدُ أَزِلْ عَنِّی مَنْ یُرِیدُنِی بِسُوءٍ یَا ذَا النِّعَمِ الَّتِی لَا تُحْصَی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ. فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا. أُولئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ. أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلا. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج10، ص434.
1) . إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللهِ فَإِنَّ اللهَ سَريعُ الْحِسابِ. آل عمران : 19 ؛ الباقر عليه السلام إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ قَالَ: التَّسْلِیمُ لِعلیبنابیطالب عليه السلام بِالْوَلَایَةِ تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج2، ص502 ؛ الباقر عليه السلام إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ؛ قَالَ: التَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ لِأَوْلِیَائِهِ وَ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ قَدْ سَمَّی اللَّهُ الْإِیمَانَ تَصْدِیقاً.تفسیر اهل بیت عليهم السلام ،ج2، ص502 ؛ الصّادق عليه السلام فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ عجل الله تعالی فرجه الشريف عَرَضُوا کُلَ نَاصِبٍ عَلَیْهِ فَإِنْ أَقَرَّ بِالْإِسْلَامِ وَ هِیَ الْوَلَایَةُ وَ إِلَّا ضُرِبَتْ عُنُقُهُ أَوْ أَقَرَّ بِالْجِزْیَةِ فَأَدَّاهَا کَمَا یُؤَدِّی أَهْلُ الذِّمَّةِ. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ج2، ص504 ؛ الرّسول صلی الله عليه وآله اللَّهُمَّ إنَّکَ ... قُلتَ إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ وَ قُلتَ وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغَتُ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ قَدْ أَکْمَلَ اللَّهُ دِینَکُمْ بِإِمَامَتِهِ. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج2، ص504 ؛ أَمْ
شرط ولایت علی برائت از دشمن او *** کسی که در قلب و دلش ولایت انکار شده(1)
سزای دشمن علی لعنت شخص کبریا *** روز جزا عاقبتش منزل احجار شده
گوش دل ار باز کنی سوی فضائل علی *** میشنوی به هر مکان که پر ز اخبار شده
زمزمۀ پرندگان ، ساحل و موج بیکران *** ز نغمۀ فرشتگان ، مدحِ وی اقرار شده
یک شب و سیر هر طرف، رفتن او چهل طرف *** چهل نفر منتظرش رُخش پدیدار شده
خواب علی به خواب ما شبیه و هم نظیر نِی *** چشم چو مینهد به هم معدن انوار شده
1) . قال الامام كاظم عليه السلام : شِیعَتُنَا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ یَحِجُّونَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ وَ یَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ یُوَالُونَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یَتَبرَّؤُنَ مِن أعدائِهِم. صفات الشیعه :4 ؛ قال الامام الرضا عليه السلام : شیعتُنا المُسَلِّمونَ لِأَمرِنا اَلآخِذونَ بِقَولِنا اَلمُخالِفونَ لِأعدائِنا، فَمَن لم یَکُن کَذلِکَ فَلَیسَ مِنّا . مُسندالامام الرضا عليه السلام ، ج 1، ص 235 ؛ قال الامام الباقر عليه السلام : ما بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً قَطُّ اِلاّ بِوِلایِتَنا وَ البرَاءَةِ مِن اَعدائِنا. تفسیرصافی، ج 3، ص 134 ؛ قال رسول الله 9: مَن تأثَّمَ أن یَلعَنَ مَن لَعَنَهُ اللهُ فَعَلَیهِ لَعنَةُ الله. إختيار معرفة الرجال، النص، ص 529 ؛ قال رسول الله 9لعلیٍّ عليه السلام :یا علی! إنَّ وِلایَتکَ لا تُقَبلُ اِلّا بِالبَراءَةِ مِن اَعدائِکَ وَ اَعداءِ الأَئِمَة مِن وُلدِکَ. بحار، ج 27، ص 199 .
بصیرت علی بود بصیرت ذوی بصیر *** زین سبب از فضائلش صاحب ابصار شده
معدن آب و گوهرِ مهرِ حیاتِ بندگی *** علی است کز قدوم او جوشش انهار شده
هر که خورَد ز مهر او راهی قرب حق شود *** حاصل از آن صفحۀ دل خرّم و سرشار شده
گل چو شکفته میشود زمزمهاش علی مدد *** باشد و از لطف خدا گُلکده گُلزار شده
سنگ و درخت و آسمان، سلسله های کهکشان *** ز مدح مرتضی علی پشت هم انبار شده
هر نظری علی کند رحمت حق فرا رسد *** چون نظر شه ولا مَنظَر انظار شده
وجه خدای لم یزل علی است بی حد و مثل *** گرَم خدا کرَم کند لایق دیدار شده
نیست به جز علی ولی بگو تو با لحن جلی
که خادمش به لطف او صاحب اشعار شده
(سال 1388در سفر عمرۀ مفرده در کنار بیت الله الحرام و در طوف زادگاه حضرت مولانا امیرالمؤمنین علیه و علی آله افضل الصلوة و السلام سروده شد)
(به ذره گر نظر از لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند)
همین بس است مقامش به نزد حیّ ودود *** که جام دوست ز رحمت شراب ناب کند
نه آن شراب که عقل از سر بشر ببرد *** مِی طهور که کوه گنه مذاب کند
به منکرین علی گو که در سرای جزا *** خدای دشمن او را بسی عقاب کند
مرید او به جهنّم نمی رود هرگز *** ولی مخالف او را خدا عذاب کند
به آیه آیۀ قرآن خداست مادح او *** به دشمنان علی دم به دم عتاب کند
نه مدح او به زبان من و تو بنشیند *** خدای جلّ عَلی مدحِ بوتراب کند
نگر به جملۀ اشیاء کاندر این عالم *** تمام ، مدح و ستایش از آن جناب کند
قسیم جنّت و دوزخ علی بود لاغیر *** نگه به غیر علی دیده را خراب کند
عمل به شرط ولایش قبول حق گردد *** که بغض و دشمنیش هر عمل ، سراب کند
زبان ببند تو از مدح حضرت حیدر *** که رطب و یابس آن را خدا کتاب کند
به روز حشر و حساب است امید این خادم *** مرا گدایِ غلامان خود حساب کند
ولی به این همه شوکت دریغ و صد افسوس *** که ظلم خلق علی را ز غُصه آب کند
دمی نگفت به کَس درد و داغ خود اما *** غم مصیبت او هر دلی کباب کند
هر آنکه منکر او شد عبادتش همه حبط *** ولی محبّ علی دم بدم ثواب کند
هر آنکه گفت مدیحش چو ذره است و لیک *** به ذرّه گر نظر از لطف بوتراب کند
دگر به ذرّه نماند از این کرامت دوست
به آسمان رود و کار آفتاب کند
(سال 1388در سفر عمرۀ مفرده در کنار بیت الله الحرام و در طوف زادگاه حضرت مولانا امیرالمؤمنین علیه و علی آله افضل الصلوة و السلام سروده شد)
به هر جامی روم حق اینچنین است *** زقول احمد آن سلطان دین است
به قرآن صحبت حیّ مبین است *** چنین حکّ بر در خلد برین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
به عرش و فرش این عالم نگین است *** به شیعه کهف و هم حصن حصین است
نمایشگاه حق روی زمین است *** به نطق هر که با مهرش عجین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
عدوی او بدن شک لعین است *** به حق او ناجی اهل یقین است
بگو چون دشمنش را دل غمین است *** کلام و صحبت یزدان همین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
ستون آسمان ها و زمین است *** نوای جمع اصحاب یمین است
امام و پیشوای مسلمین است *** سخن ها زین سخن با هم قرین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
نماز و روزه و ارکان دین است *** به لب ذکر تمام مرسلین است
صراط المستقیم مؤمنین است *** صدایی پر نوا و پر طنین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
تولای علی دُرّ ثمین است *** شفیع شیعه روز واپسین است
دلم مست رُخ آن نازنین است *** محبّش را کلام آخرین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
خدا را دست حق در آستین است *** به شب ها صوت قرآنش حزین است
امانات نبوت را امین است *** دو عالم محو آن نیکو جبین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
به خیل انبیا یار و معین است *** یگانه مقتدای متقین است
تمامی آیت ایمان همین است *** جناب حضرت حبل المتین است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
ولی حق به اعصا رو سنین است *** کلامی بر سبیل حق چنین است
به اسلام نبی رُکن رکین است *** به استمداد ذکر خادم است است
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
سیّد اولیای حق حضرت والی الولی *** سرور و میر لم یزل حضرت مرتضی علی
یداللَّه و شه ولا بود به شأنش انّما *** وصی و جانشین من نبی بگفت بر ملا
دلم به عشق او طپد همیشه و به هر عدد *** که گشته ذکر صبح من به بشام یا علی مدد
مدد ز غیر مرتضی رهی بسوی هر خطا *** که پیروی او بود ره تمام انبیا
حرم زمقدمش صفا گرفته است از خدا *** که در طواف گرد او به پا شده است این نوا
مرید حضرت علی دلش شده چو منجلی *** لحظه به لحظه می زند نعرۀ یا علی علی
در بر ختم الانبیاء شخص شخیص مصطفی *** زبان عرض معرفت گشوده میرِ با وفا
جز به محبت علی که هست در دلم جلی *** نیست به جمع ما خلق راهگشای مشکلی
زائر کوی آن شهم کاش ز در نراندم *** ور نه خدای بی مثل کند ز درگهش ردم
از تو طلب کنم شها کنی زغصه ام رها *** وگرنه از دل غمین ناله کنم به های و ها
یاری تو همه امید که بر سوی بشر رسید *** گدائی کوی شما هست به قلب و دل نوید
رضایت شما بود رضایت جلّ علی *** که ورد هر لحظۀ من علی بود شه ولا
یک صفت از صفاتتان گشته گل لبانمان
مادح توست هر کجا حضرت حق خدایمان
(سال 1388در سفر عمرۀ مفرده در کنار بیت الله الحرام و در طوف زادگاه حضرت مولانا امیرالمؤمنین علیه و علی آله افضل الصلوة و السلام در حال احرام سروده شد)
دیدم به مطاف کعبۀ لم یزلی *** نام شه دین حضرت والی الولی
در دورنخست چون بگشتم بطواف *** مهر علوی در دل من گشت جلی
می گشتم و از کعبه ورا می جستم *** آمد به نظر بار دگر نام ولی
گفتم زچه روکعبه بدینسان رخشد *** دیدم که عیان است از این بیت گلی
در بسته و بشکافته شد دیواری
رخشید به حق شمس دل آرای علی
جز مدح علی دگر نگویم *** جز راه علی دگر نپویم
شرمنده و زرد گشته رویم *** از گریۀ آن امیر در چاه
در مذهب عارفان آگاه
حق است علی خلیفةُ الله
در زلف خم ولی اسیرم *** از چاه سراغ شاه گیرم
در داغ فراق او بمیرم *** از غربت و غم به ناله و آه
در مذهب عارفان آگاه
حق است علی خلیفةُ الله
بر مسندد ین چو غیر دیدم *** از دوری شاه خود رمیدم
آنقدر پی ولی دویدم *** تا آنکه گشوده شد به من راه
در مذهب عارفان آگاه
حق است علی خلیفةُ الله
جزشخصی علی ولی ندیدم *** بر حق چو ولای او بدیدم
بر دوش خود این لواکشیدم *** یا حضرت مرتضی یدالله
در مذهب عارفان آگاه
حق است علی خلیفةُ الله
ای حجت غائب از دو دیده *** رحمی بنما به غم کشیده
مجنون و پی رخت دویده *** در صبح و مسا و هم سحرگاه
در مذهب عارفان آگاه
حق است علی خلیفةُ الله
خواب دیدم خواب مولایم علی *** می درخشید از رخش نور جلی
گفتم ای مولای من ای شاه دین *** تو که هستی یا امیرالمؤمنين
در جوابم گفت آن عالیجناب *** پادشاه کشور دین بوتراب
من قسیم جنت و نار توأم *** در دو دنیا سرور و یار توام
نام من را از ازل خالق نوشت *** نور من را از جمال خود سرشت
روضه جنت همه از نور من *** کشتی نوح نبی در تور من
موسی و آن اژدهای صفشکن *** ذرهای بود از کرامتهای من
عیسی و آن مرده زنده کردنش *** لطف من بوده به جان مادرش
همدم احمد به معراج خدا *** کَس نبودی جز من شیرین لقا
همسر زهرا و نور اولی *** اولین شخص شخیص دین علی
گفتم ای مولای کل ماسوی *** دست من بر دامنت در التجاء
فیض تو شامل به کل انس و جان *** خادم و آن بندهات هستم بدان
گویم این ناچیز را قابل بدان *** دست من را تا به ایوانت رسان
هر چه دارم از تو دارم یا علی
کن شفاعت از برایم یا علی
عاشق بیا و گوش کن این نغمۀ جانانه را *** برخیز و با شور و شعف لبریز کن پیمانه را
از عشق مولای نجف آن شاهِ خلقت را هدف *** از فرط شادی با شرف زینت نما هر خانه را
عید غدیر خم شده اکمال دین از سوی حق *** بر گو به عالم اینچنین این صحبت مردانه را
مولای عالم شد علی از جانب رب جلی *** بشنو تو پیغام ولی آن حیدر دردانه را
از هر دو عالم برترم ، نفس خدا را مظهرم *** من نور حق اکبرم ویران کنم بتخانه را
فرمود احمد برملا بر مسلمین این مدّعا *** باشد علی شمس الضحی دشمن بود بیگانه را
بهر نشاط و خرمی از شوق و شادی بر علی *** برخیز و با صوت جلی مدحت کن آن یکدانه را
بر شیعه مولا آمده عید تولی آمده *** آور ز میخانه برون آن شربت مستانه را
«خادم» به درگاهت شها دارد دمادم التجا
روزی نما بر این گدا بیند رخ شاهانه را
نام مولایم علی در هر دلی غوغا کند *** شور و عشق و معنوی در قلب ما برپا کند
نام او مشتق بود از عالی اعلای پاک *** زین جهت بوده مسمّی گشته او بابای خاک
لفظ دین بینام او خالی و بیمعنا بود *** در هدایت او ولی خالقِ یکتا بود
شیعه و سنی در این مبحث بود رأیش دو تا *** این یکی حق، آن یکی کفر است و لا
شیعه گوید من حسابم با علی است *** چونکه او همراز و همراه نبی است
شیعه گوید سرورم تنها علی است *** کو به هر موجود در عالم ولی است
درنتیجه این عمل گشته صحیح *** که ولایت غیر حَیدر شد قبیح
یا علی من حبّ تو دارم به دل *** کن عطا تو بر من بشکسته دل
تا نجف آیم کنار تربتت *** جان به قربان تو و آن غربتت
قسمتم کن تا بیایم کربلا *** تا دهم آئینۀ دل را جلا
روزی من باشد از دست شما *** روزی من را نما تو سامرا
گویم این را من به آوای جلی
آخرین ذکرم به دنیا یا علی
هستی ز در تو جیرهخوار است*** هر دم ز تو و لطف بیشمار است
ای شاه و امیر و حجت حق*** مداح تو حیّ کردگار است
با مدح تو ای سلیل خاتم*** خرّم شده لیل و هم نهار است
تو مرکز عالم وجودی*** بر عشق تو طوف این مدار است
در وصف شما چو یم کتابی است*** وان قطره به قطره بیشمار است
تو دست خدا و قدرتِ وی*** با ذکر تو بر جهان قرار است
از ارض و سما و بحر و خشکی*** از عرش و یمین و هم بسیار است
شاید که تمام وصف اینان*** از طاق دو ابروی نگار است
صیّاد دلی بر هر اشاره*** گر پا نهی بر آن بهار است
من فخر کنم به عالم این را*** کز دوستیت به دل حصار است
از کفر و گناه و شرک و تزویر*** کاینها همگی زاهل نار است
با دوست تو برادرم من*** با دشمن تو مرا چه کار است
من نیستم آن مؤمن و خالص*** و ز لطف تو بر من این مهار است
مقصود حق از بیان بائی*** کان بر روی یک نقطه سوار است
بسمالله کائنات و هستی*** ما را ز تو عزّ و اقتدار است
بر دیده نِهم سر مه ز پایت*** و آن سر مه ز پای تو غُبار است
آن کس که نشد موالی تو*** بالله که بدتر از حِمار است
آن راه به سوی حق تو باشی*** حقی و حقیقتت به بار است
تو مصحف حق به روح و جانی*** بی تو صفحات آن ، کنار است
هر کس که شده مست ولایت*** در مدح تو صبح و شب به کار است
اینجاست دیدار عشق و مستی*** بر غیر تو لعن حق نثار است
«خادم» به ره شما نشسته*** امّید دلش طوف مزار است
ای مرشد کل حَیدر صَفدر
بهر نجفت دلم فکار است
مرآت حُسن حق به بلور نما علی است *** جایی که هست شیعه ورا رهنما علی است
ایجاد کن فیکن شد ز امر او *** زیرا که روی نمای خدا علی است
قول الست رب که بفرموده حق تعال *** شد با ولایتش به جواب بلی علی است
شد سجدۀ ملک ز چه بر آن ابوالبشر *** زیرا به صُلب او جلوات خدا علی است
بر مصطفی به علن یاوری کند *** بر هر نبی مددی در خفا علی است
اسلام، بی محبتش همه کفر و نفاق و شرک *** آئینۀ حقیقت اللَّه نما علی است
ذکر خدا به سوی پیمبر چنان بوَد *** کاندر عیان سخن لافتی علی است
دین قبول کردگار ولای علی بوَد *** در عرش حق به مقام دنی علی است
ایمان ز مهر او به کمال یقین رسد *** دیباچۀ هدایت و لطف و سخا علی است
صبر است احمد و او شد صلات و صوم *** نی او خدا و نی از او جدا علی است
باشد زجان گذشته به درگاه ایزدی *** حق شد ز او رضا و وی از حق رضا علی است
در طوف کعبه نام علی جلوهگر شده *** مرآت لایزال حقیقت فزا علی است
باشد کتاب حق همه مدح و ثنای او *** آیات و بیّنات سوی انبیا علی است
از باء بسمله برسد تا به سین ناس *** هر نکته ای که هست در آن هر کجا علی است
او شد کتاب حق به لسان و به قلب خود *** بیشک و شبهه امام هدی علی است
او راه مستقیم و هدایت به متقین *** هر دم دمم مددی مرتضی علی است
فرموده مصطفی به فراز و نشیب دین *** مولای عالمین و شه و مقتدا علی است
منت بود به شیعه که مولاست رهبرش *** شاهنشه و بزرگ همه اولیا علی است
هر دم رسد به شیعۀ او رحمت اِله *** زیرا به رحمت حق تک هما علی است
شد رستگار هر که به مهرش عجین شده *** خاک قدوم او به بصر توتیا علی است
دین علی عبادت و طاعت به همرهش *** بیگانه از معاصی و عجب و ریا علی است
باشد عذاب حیّ تعالی به دشمنش *** زیرا که جامع سخن انّما علی است
آید بشارتی ز سوی حق به شیعهاش *** زیرا شعار او به دم اهدنا علی است
در قلب دشمنش مرضی باشد از نفاق *** بر آن مرض به ولایت دوا علی است
فریاد بر نما که علی گشته رهبرم *** در التجا سخنی بس رسا علی است
باشد بهشت آخر کارش که در جهان *** این را سروده که مولای ما علی است
آمد سوی نبی که رسالت تمام کن *** وحی خدا به جانب او در حرا علی است
ابلاغ کن به مردم و برگو به قوم خود *** شاهنشه زمین و وصی در سما علی است
شد بوستان دین به ولایش همیشه سبز *** بیشک صفات خدا را جلا علی است
هر کس که من شدم ز سوی حق ولی او *** بر او امام مقتدر و با وفا علی است
برتر ز هر نبیّ و وصیّ نبی بود *** حرف تمام رسل در ندا علی است
طاعت بدون ولا بیثمر بود *** زیرا که در عبادت و طاعت فنا علی است
بر غیر او متمسک شدن خطاست *** فرمانروا و هادی اهل ولا علی است
او نور لمیزل به خداوند لایزال *** چارم نفر به اهل شریف کسا علی است
خرم شده درخت و گل از عطر صحبتش *** وقت طلوع فجر نسیم صبا علی است
گویند یا علی همۀ اهل آسمان *** بر نطق شیعیان ولی این نوا علی است
اول ز کل وجود است و آخرش *** زیرا صفا دهنده به هر با صفا علی است
سُنّی به حشر غرق عذاب الیم شد *** پیچیده در لسان محبین صدا علی است
والی و هم ولی و به جمیع اُمَم بود *** نتوان به وصف او که بگویی خدا علی است
(خادم) گدای خوان شهنشاه کعبه باش
زیرا شفیع تو روز جزا علی است
دوش گردیدم به طوف حُسن دوست *** دیدم این دل بهر او در جستجوست
گفتم ای مولا زِمهرت آبروست *** هرچه گویم از عطای تو نکوست
« سیدی مولای یا حَیدر مدد »
رهبر من در دو عالم حَیدر است *** بر دلم مهر ولایش افسر است
چون محبّش در خط پیغمبر است *** دشمنش بیشک مثال ابتر است
« سیدی مولای یا حَیدر مدد »
گشته کعبه خُرّم از مولود تو *** شد فضا سرشار عطر و عود تو
هست عالم از طفیل بود تو *** سبزی گلشن ز لطف و جود تو
« سیدی مولای یا حَیدر مدد »
من ندارم جز به مهرت قیمتی *** بر حریمت کن دلم را قسمتی
تو مدار فیض و لطف و رحمتی *** از سوی حق بر خلائق نعمتی
« سیدی مولای یا حَیدر مدد »
نامۀ کردارم از شرم و قصور *** گشته پر ، لیکن تو مولای غفور
مالکی در روز حشر و نفخ صور *** ریز جامی بر من از شرب طهور
« سیدی مولای یا حَیدر مدد »
ذات تو مرآت خلّاق مبین *** انت مولانا امیرالمؤمنین
عرش و فرش و جمله هستی را نگین *** خادمت دارد نوائی پر طنین
« سیدی مولای یا حَیدر مدد »
به دوش مصطفی گامت *** تویی معنای قد قامت
که معنای صلاتی تو *** شدم مست از می جامت
علی حُبّه جُنّه قسیم النار و الجَنه
وصی المصطفی حقاً امام الانس و الجنه
امیرالمؤمنین حیدر *** وصی و جان پیغمبر
به دل دارم ولای تو *** خدا را مُظهر و مَظهر
علی حُبّه جُنّه قسیم النار و الجَنه
وصی المصطفی حقاً امام الانس و الجنه
جمیع انبیا یکسر *** غلام خواجۀ قنبر
بود این نغمه شان بر لب *** نباشد جز علی رهبر
علی حُبّه جُنّه قسیم النار و الجَنه
وصی المصطفی حقاً امام الانس و الجنه
امیر عالم امکان *** بود در مدح تو قرآن
مدیحت خوان خداوندت *** ندارد مثل تو دوران
علی حُبّه جُنّه قسیم النار و الجَنه
وصی المصطفی حقاً امام الانس و الجنه
نه مادر زاده مانندت *** دلم گردیده در بندت
علیِّ مرتضی مولا *** شدم مجنون فرزندت
علی حُبّه جُنّه قسیم النار و الجَنه
وصی المصطفی حقاً امام الانس و الجنه
(سال 1383 در سفر کربلای معلی و در کنار مضجع پر مهر حضرت سلطان السلاطین و حاکم یوم الدین یعنی مولانا امیرالمؤمنین علیه و علی آله افضل الصلوة و السلام سروده شده)
به مهرت قلب من غرق جلا کن *** پر از آواز و شور و هم ولا کن
نیم لایق تو از فیض و عطایت *** علیجان قسمتم صحن طلا کن
علی جانم علی جانم علیجان
به طوف مرقدت غرق نیازم *** به حال گفتگو با بینیازم
تو را در نزد حق کردم وسیله *** به غیر از آن بود باطل نمازم
علی جانم علی جانم علیجان
تویی معنای صوم و هم صلاتم *** ولای تو بود آب حیاتم
به غیر از مهر تو این زندگانی *** همه پوچ است چون عصر مماتم
علی جانم علی جانم علیجان
دلم غرق تولای علی باشد نگویم از کس دیگر *** سر و جانم فدای خاک پای خواجۀ قنبر
امیرالمؤمنین نفس نفیس شاه کُل احمد *** ندیده کس به زیبایی مثال حضرت حیدر
تمامی آیت قرآن بود مدح و رسای او *** ز باء بسمله گویی رسد تا سورۀ آخر
جمال حضرت ایزد عیان بر روی ماه او *** ولیّ خالق یکتا یگانه فاتح خیبر
درون این حسینیه به لب دارم ثنای او *** به ذکر حیدرش پرچم بود زیبایی منظر
به ذکر یا علی هر دم مدد گیرم ز مولایم *** نباشد رهبری ما را به غیر از ساقی کوثر
و من عاداه لو یعرف لما یعطی موالوه
لصار من محبیه من الیوم الی المحشر
آوای نفسهای دلم ذکر امیر است *** هر مشت ز خشت گِلم از خاک غدیر است
مهر علوی در دل هر شیعۀ مُخلِص *** از جانب حق جلّ علی فیض کثیر است
از فضل خدا خادم درگاه ولیّم *** دل در گرو مهر به ارباب اسیر است
یا حضرت حیدر نظری سوی گدا کن *** این دیده به راه تو ترابی به مصیر است
ما را نبوَد قبلهگه و پیر طریقی *** جز آنکه به راه علوی شمس منیر است
یک لحظه اگر بگذرد از عمر به غفلت *** در غفلت از حب علی گشته اجیر است
خادم زمدیحش چه بگوید که به مصحف
اوصاف علی نزد خداوند خبیر است
کلام حق بطور کل تمام صحبت رُسُل *** بود نشان رفعت و جلال هادی سُبُل
به ذکر یا علی ، مدد گرفته آدم از بلا *** به سیر خود قدم زده به سرزمین کربلا
کشتی نوح بی امان به وقت موج بیکران *** به جودی ایستاده شد زلطف شاه انس و جان
خلیل حق به جسم و جان به آتشی شناوران *** گل از جمال «یا علی» شکفته شد در آن زمان
دهد جمال حیدری به ذره تاب کهکشان *** که اژدهای موسوی بود زقدرتش عیان
دم مسیح بر قضا چنانکه حُکم می دهد *** به مرده روح می دمد به ذکر «یا علی مدد»
به استعانت از نبی ز سوی حق وصول شد
ولایتش به دین او نشانۀ قبول شد
به سینه شوق مطاف شماست یا حیدر *** به عشق مضجعتان پر نواست یا حیدر
به سوی کعبه بود قبله گاه راز و نیاز *** و لیک قبله گه کعبه این سراست یا حیدر
رواق منظر مردم سوی مُلوک بوَد *** نگاه من سوی ایوان طلاست یا حیدر
از این جهت بسوی کعبه سجده کنم *** ز نور مقدمتان با صفاست یا حیدر
هبوط وحی بود در درون غار حراء *** هبوط آیتِ دل این حراست یا حیدر
کتاب ناطق حق حضرت ولیُّ اللّه *** دلم به دوریتان مبتلاست یا حیدر
نظر، گهی به من آرید از تمامی رَحم *** نجف زمحضرتان پر جلاست یا حیدر
سبیل حق به وجود شما سبیل نجات *** تراب مرقدتان توتیاست یا حیدر
یگانه فاتح خیبر امیر عالم دین *** عطایتان بسوی بینواست یا حیدر
قسم به جان شریف عزیزتان عباس *** به سینه حبّ شما مدّعاست یا حیدر
نِیَم عدد که نویسم به مدحتان سخنی
مدیحتان به نصِ انّماست یا حیدر
علی ولی و ولایش به ما سوا واجب *** نموده مدح ورا عارفی بدین قالب
بود وصیّ و دم و لحم و نفس پیغمبر *** یگانه اختر زرّین بیت بوطالب
مُحَمَّدٌ هوَ یومَ الغدیرِ رافِعُهُ *** بِاَمرِهِ اَنا بایَعتُ سَیّدَ الغالِب
وَلایَتی لِعَلیٍّ فَریضَةٌ وَجَبَتْ *** علیَ الخَلائِقِ مِن فَضلِ سَیِّدِ الواجِب
علی است عبد خدا و به مدح وی فرمود: *** فقط محبِّ علی هست مؤمن تائب
دلم به شوق وصال تو می طپد هر دم *** قلم به دست من از مدح تو بود کاتب
مَحَبَّتی لِمُوالیکَ یا اَبَاالاَطهار *** ذَخیرَةٌ لِمَعادی انا بِهِ راغِب
عَداوَتی لِمُعادیکَ یا اَبَاالاَحرار *** مَفازَةٌ لِعَذابِ عَدُوِّکَ النّاصِب
تو آن کسی که شرف یافت کعبه از قدمت *** وگر نه بود چو خشتی از آن گِل لازب
اگر نبود مدیحت به نُطْق موجودات *** وجودشان همه می شد به جملگی سالب
کِتابُ فَضلِکَ قَد اَنبَئَت بِهِ الرُسُلُ *** بِرَغمِ اَنفِ مُحامیِّ خَصمِکَ الحارِب
جَمالُ وَجهِکَ قَد اَنبَتَتْ ثِمارُ الاَرضِ *** بِنُورِ قُدسِ تَجَلّیکَ یَنجَلی الغائب
ولیِّ امر و زمان ، مالک قضا و قدر *** امام خلق جهان ، عالَمَیْن را صاحب
سَمیِّ احمد مرسل ، علی شمائل و جاه *** ورا نموده خدا بر ائمه اش نائب
اَنا تُرابُ قُدومِ مُحِبِّهِ الوالی
جَمیعُ خَلقِ بِمَنقولِ فضلِهِ خاطِب
امام اوّل و شمشیر کردگار ، علی *** امیر دین و شه ذوالفقار ، علی
ز ابر رحمت او ذی الوجود مسترحَم *** به دین ختم رسولان ، عدو شکار علی
نبرده اند رُسُل نام او جز از حاجت *** به قلب شیعه بود افتخار ، علی
هم آنکه خالق بی چون به مدح وی فرمود: *** عوالم است به کویش غُبار ، علی
تمام آیه قرآن نَم از فضائل او *** که هست فوق عدد در شمار ، علی
غضنفری که به مشتش قُوای نُه فلک است *** به قبضۀ کرمش لطف یار ، علی
بهار آمد و بشکفته شد گل هستی *** ز فیض اوست ، عطای بهار ، علی
به مبحثی ز خیالات عالمی غرقند *** که هست ذات خداوندگار ، علی
چنین مقول شد از نطق این اشخاص *** که ذات کی به کنار و صفت کنار ، علی
جواب یک کلمه از نص کلام الله *** ز نور حق شده مشتق رُخ نگار ، علی
به ذات حی تعالی صفت بود ذاتی *** و لیک مظهر وصف آشکار ، علی
خدا یگانۀ مطلق به حدّ(1)او نرسد
ولیّ او که بود حق مَدار ، علی
نفس روان و طپش های قلب در عدد است *** که وِرد بندۀ حق ذکر یا علی مدد است
تمام عُمر ، همه صحبت دل آگاه *** ز بعد احمد مُرسل ، علی ولی الله
هر آنچه کار، گره خورده بر محبّش باز *** که ذکر حَیدرکرّار گشته سر آغاز
1) . حد: یعنی تعریف و بدان معناست که حضرتش به تعبیر خدا خوانده نمی شود.
ولیّ امر که باشد جز او و اولادش *** که اطهرند همه آلِ بیتِ امجادش
ولیّ مطلقِ حق کیست جز حیدر *** که فخر شیعه بود هر زمان چنین رهبر
لسان حیّ تعالی به وصف او گویاست *** که نام او مددی بهر آدم و حواست
نداشت رشحه ای از نور او اگر هابیل *** ز ظُلم و کینه نبودی کُشنده اش قابیل
سفینه چونکه بنا کرد نوح پیغمبر *** ز بهر یاری او جلوه گر شدی حَیدر
نبود بهر خلیل خدا چنین مأمن *** جز از عنایت حیدر که نار شد گُلشن
خطاب موسیِ عمران زحق در اَوحَینا *** شد از کرامت حیدر به وادی سَینا
به روح حق نشدی معجزات آسانی *** اگر نبود وجود ولیّ ربانی
رسول حضرت حق شخص احمد محمود *** قرین گرفته ورا هر کجا به غیب و شهود
الی الصَّباح قیامت هر آنکه خفته به خاک *** نظر کند به جمال علی شه افلاک
به حبّ اوست تمامی محبّت ایزد *** زبغض او همه خیرات خلق می ریزد
من از دیار تولّای او سخن گویم *** به حل مشکل خود یا ابا الحسن گویم
چه کس تمامی وصفش به جز خدا داند *** و لعن حق به هر آنکه ورا خُدا خواند
هر آنکه شیر خدا را خدای پندارد *** زخود بگو لقب مؤمنانه بردارد
علی است عبدِ الهی نجف قدمگاهش *** جبین به خاک بسائیده عبد درگاهش
ولایتش به خلائق ز حق تمام نِعَم *** به حاجت همگان داده پاسخی به نَعَم
تمام ارض و سما جیره خوار این حرم است *** که خلقت دو جهان را زلطف او کرم است
جمیع خلق تحیّر گرفته از فضلش *** کدام فرقه تواند رسید بر وصلش
جز آن گروه که باشند در خط داور *** ز امر او شده پابست گفتۀ حیدر
حساب هر کس اینان به عهدۀ خود اوست
سوا نموده جنان را برای شیعه و دوست
به سبک غمرتنا الافراح...حاج باسم ناملیتی کربلائی
ای حجت حق حضرت سلطان *** دل در حریمت گردیده مهمان
ظاهر ز رویت پهنای ایمان *** نفسی نبی را ای شاه خوبان
« عالم ندارد غیر تو رهبر »
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
مولای شیعه از سوی دادار *** صاجب لوای احمد مختار
دشمن ز رزمت گردیده ناکار *** شخص شخیص حیدر کرّار
« بر شیعه باشد عشق تو محور»
مستان خُمار صهبای جوبت *** شُرب طهوری از جام کویت
یاران خسته در های و هویت *** هر دم به راهی در جُستجویت
«شاید بیاید رویت به منظر»
بستان طاعت بحر عبادت *** افضل زهر چه ضرب جهادت
بر ما سوی الله داری سیادت *** مولود کعبه مسجد شهادت
« هادیّ خلقی از سوی داور »
حُبّ تو ایمان بُغض تو عُصیان *** با مهر تو دل مشمول غفران
مهر تو باشد جنّات رضوان *** بر عالم جود لطف تو بنیان
«مهرت به سینه کبریت احمر »
آب وضویت دریای کوثر *** همسر زهرا ، فاتح خیبر
در نصّ قرآن مدحت مصوّر *** رحمت به شیعه بُغضت به کافر
« ورد زبانم لبیّک حیدر »
بالله ندارد دین بی تو محور *** سر خدایی در اوج مظهر
مولای خلقی ممدوح داور *** از امر یزدان صِهر پیمبر
«لا حول کائن بی لطف حیدر»
امام اول و شاهنشه زمین و زمان *** همانکه حیّ تعالی ستوده اش به بیان
یگانه جوهر خلقت بود ولایت او *** جهان خلق ، غُبار قدوم او به عیان
هر آنچه خیر بود ذیل لطف او باشد *** ز لطف او شده مبسوط ، خیر هر دو جهان
محامدش به عدد نیست چون نبی فرمود *** که ماوراء صفات است مدح این سلطان
که گشته عارف حَقّش بجز رسول خدا *** که هست پیرو ایشان ؟ بِن اَسوَد و سلمان
عطا و فیض وجودش به ما سوا شامل *** به ذره ذره در عالم بود عیان و نهان
هر آنکه تحت لوایش رود مسلمان است *** به دین حضرت احمد ، علی بود بنیان
حدودِ دائرۀ حَدّ ز وصف او مات است *** به جان مدیحۀ او خوان ز مُصحف قرآن
خداست مادح حَیدر به اَحْرُفِ صُحفش *** نموده مدح ورا حق به قالب تبیان
در این کتاب مقدس که نصِّ قرآن است *** به نام اوست شروع و به نام او پایان
خدای جَلَّ عَلی کرده وصف او هر دم *** به دیدۀ دل اگر بنگری کند اعلان
کمال دین و تمامیّت نِعَم باشد *** به خان و سفرۀ فیضِ ولایتش مهمان
برای خیل رُسُل منجی است و فرمانده *** به قلبِ تک تکِ اینان علی بود ضربان
بگفت حیّ تعالی : نزول ذکر است این *** مُذَکِّر است و به ذکرش بقاءِ نظم جهان
تبارک است تبارک به خالق یکتا(1)*** که آفریده جمیلی به ظاهر انسان
به آیۀ 90 از نحل این چنین بینی(2)*** نبی است «عدل» و پس از آن علی بود «احسان»
هم ، آن علیِّ حکیمی که بر کتاب اُمّ است(3)*** به نصِّ پاک لَدَینا تو مرتضایش دان
نبی بگفت به جنّت دری است زرّین کوب(4)*** که حلقه اش بود از یاقوت سرخ نشان
چنانکه حلقه به در می خورد طنین انداز *** ندای یا علی از دَق دَقش رسد به جنان
علی است ذاکر و مذکور و ذکر اوست چنین *** منم عُبَیدِ خداوند خالق سبحان
هر آنکه خواند مرا در حدِ) تعریف( خداوندی *** نموده پشت به اسلام و مکتب و ایمان
عذاب حضرت جبّار شاملش گردد *** که با شعار ولایت همی کند طغیان
ولایت است ولایت اگر به فعل رسد *** شعار تابع مولاست با عمل یکسان(1)
من و تمامی قوم و عشیره و نسبم *** فدائیِ درِ درگاه آن شه مردان
امید مغفرتم می رود که در محشر
به یک اشارۀ مولا روم سوی رضوان
دل در هوای گنبد زرین بوتراب *** دارد درون خود دُرَری از کلام ناب
هر کس که زائر علوی در نجف شده *** از ذات ذوالجلال نباشد بر او عقاب
جبریل گشته خاک نشین سرای او *** کُحل بصر بود ز سرای علی تراب
از فضل او به ذرۀ ناچیز کن نظر *** زیرا شد از عطای علی همچو آفتاب
1) . «... و لم یلبسوا ایمانهم بظلم...»
این نکته گیر از نص گفتار اهل بیت *** مدفون به خطۀ علوی نی شود عذاب
جنّات خُلد مِلک خصوصی شیعه است *** ای دشمن علی تو به دوزخ نما شتاب
آئینه دار طلعت زیبای حق علی است *** خورشید ! بی عنایتش تو به عالم دگر متاب
او شاه مطلق است که در دست او قضاست *** دریا جز از عطای غلامش ندارد آب
قنبر غلام حلقه به گوش علی بود *** چونان غلام در همه عالم دگر نیاب
ای عارفان محبّت مولاست شرط دین *** بی حبّ مرتضی نبوَد بر عمل ثواب
لایق به مزد نیست عمل بی ولای او *** از نزد حق به دشمن مولا بود عِتاب
قرآن ناطق است علی در نص رسول *** در قلب اوست معرفت کُنه این کتاب
فریاد شیعه است به هر گوشه از زمین
لَیسَ لَنَا الشَّفیعُ سِواهُ لَدَی الحِساب
رسیده عید و رَسد مژده ای به اهل ولا *** غدیر آمد و جان را دمیده شور و صفا
شده قلوب همه پیروان حَیدر شاد *** علی علی است زنطق موالیان فریاد
کِبارِ خلق جهان قادة الامم هستند *** که خلق از نم جویِ ولایشان مستند
مطیع حق نشود کَس جز از ولایِ علی *** صفای سینه مصوَّر، به یک نوایِ علی
ولایت علوی بر عباد حق فرضی(1)است *** هر آنکه نیست ولایش حیات او قرضی است
تن من و هر آن که بر روی خاکیم *** فدای خاک کف پای شاه افلاکیم
علی کسی است که ایزد به مدح وی فرمود *** ز اَجل اوست هر آنچه نموده ام موجود
اَنَا الوجُودُ و کُلُّ الوُجُودِ مِن جُودی *** و قَد فَرَضتُ وِلائی لِکُلِّ مَوجودی
ولایَةُ اَسَدُ اللّهِ حُجَّةَ الحُجَجِ *** و آلُ اَحمدٍ الفُلکِ فِی اللُّجَج
صراط حضرت یزدان مسیرسیر علی است *** نزول اوست به دوزخ هر آنکه غیر علی است
تراب شیعۀ حیدر ز طینت مولاست *** رُجوع شیعه قیامت به عالم اعلاست
1) . ان الله فرض ولایة علی المهاجرین و الانصار و علی البادی و الحاضر و علی الصغیر و الکبیر و علی العجمی . العربی.
تراب دشمن حیدر ز نار و سجین است *** رجوع او به سوی عالم شیاطین است
جزای شیعه مولا بود نعیم بهشت *** سزای دشمن مولا بود هر آنچه که کشت
اگر ولای علی در رگش تبلور یافت *** خدای قصر بهشتی برای وی افراشت
وگر مخالف او شد عبادتش باطل
نبرده هیچ به طول عبادتش حاصل
ای به دلم مهر و ولایت علی *** ای گُهر دُرج وصایت علی
در همه آفاق ندیدم چو تو *** رهبر کشتی هدایت علی
راهبر خطۀ ایمان تویی *** خلق ، همه تحت لوایت علی
تا ابدالدهر شعارم بود *** جان جهان باد فدایت علی
رُکن و حرم از تو مصفّا شده *** سعی صفا گرم صفایت علی
فاش بفرموده خدا بر رسول *** گوی به هنگام ندایت علی
خالق هستی به تو نازد که تو *** روی نمایی زخدایت علی
دل به تمنّای تو دم می زند *** ای شه اقلیم درایت علی
ما همه در خطّ ولای توایم *** ریزه خور از خوان عطایت علی
قبلۀ آمال خلائق توئی *** لطف تو ما راست کفایت علی
آدمیان بندۀ احسان تو *** برلبشان مدح و ثنایت علی
خامۀ خلقت به تو آغشته شد *** تا که به شیعه است حنایت علی
مصحف احمد ز تو نورانی است *** پر شده قرآن ز نوایت علی
از جبل مروه و کوه صفا *** سعی کنم تا به سرایت علی
رَمیِ جَمَر لعن بر اعداء تو *** لمسِ حجر بوسه به پایت علی
بحر بود قطره ای از بذل تو *** عالم ایجاد گدایت علی
شمه ای از نور تو شد آفتاب *** ماه ، سرانگشت غنایت علی
روز بود رخشش خورشید تو *** لیل بود حین خفایت علی
آرزوی شیعه به هر گوشه است *** گوشه نظر بهر عنایت علی
بر همه اعداء تو باشم عدو
تا که زنم پر به هوایت علی
(تضمین بیت ؛ البته نمی دانم از کیست)
(نیم دم دگر نبود دست علی اندر کار *** کارگاه دو جهان یکسره از کار افتد)
که بود واسطۀ رزق خلائق همگی *** آنکه القاب شریفش سرِ گفتار افتد
یک دم از یاد علی گر بشود کَس غافل *** کار و بارش همگی حیطۀ دشوار افتد
احمد این گونه بفرمود که در خلوت انس *** نغمۀ حضرت او بر لب دادار افتد
دیگر این سان بشنیدم که به توصیفش گفت *** گر علی حق نبود حق طلبی عار افتد
زپس پردۀ غیبت به در آید مردی *** که به سیمای علی بر روی انظار افتد
نیست در عالم ایجاد وجودی بی او
وجه حق است که هر سو نگری بار افتد
ریز بر من جامی از میخانۀ خم غدیر *** تا شود مست این دلم اندر هیاهوی امیر
خوانم از وصفش همی اندر اقالیم وجود *** آن شهنشاهی که شد آئینۀ غیب و شهود
باب مدحش را بجز زهرا نباشد فتح باب *** آیت یزدان عیان اندر رخ عالیجناب
در ظهور ممکنات و واجب است اندر صفات *** لااله الا الله است او بینات و محکمات
او ولی الله و وجه الله و حاکم بر عباد *** سرّ ایجاد است و باشد دین احمد را عماد
هر مسلمانی که در خط ولایش شد مطیع *** باشد از مازاد طین حضرت مولا صنیع
گفت در وصف و مقامش رحمه للعالمین *** کو امیر من مضی و من بقی از مومنین
هر که را مولای او من هستم اندر آشکار *** بعد من باشد علی او را ولیّ کردگار
بارالها کن تو یاری ناصر دین ولی *** سوی جنت رهسپارش کن موالی علی
ثانی احمد توئی ای سلسبیل عارفان *** حجت سبحان الا ای مقتدای انس و جان
حکمت از حکم تو باشد حکمت افلاکیان *** تو ولیِّ داور استی در میان خاکیان
فرض گردیده زدادارت ولایت بر بشر *** در سماوات و زمین فرمایشت شد ما امر
مصطفی بُرده به بالا قامتت را در غدیر
گفت از امر خدا حیدر شده زین پس امیر
شهنشهی که نگاهش قِوام نُه فلک است *** بر آستانۀ او بوسه دو صد ملک است
قلندری که عوالم به گرد او جمع است *** به محفل علویون وجود او شمع است
تبارک است به ایزد که آفرید او را *** ز بین خلق سوا کرده و گزید او را
همانکه وصف و مقامش دناست فوق دنا *** ثنای ایزد منان بر اوست فوق ثنا
تبلوری زوجودش ضیاء شمس و قمر *** دل است عالم و باشد علی وِرا دلبر
تصدقش به گدا در نماز دیدنی است *** و جامی از لب جوی ولا چشیدنی است
علی است ماه دل آرای کشور ایجاد *** که شخص حق همه امرش به دست او بنهاد
تمام آیۀ قرآن نم از فضایل اوست *** به عقل کوچک ما گفته حق نه کامل اوست
هر آنچه گفته نبی ز ابتدای خلقت جان *** همه مدیحت حیدر بود به نطق و بیان
زبعد این همه توصیف و وصف احد *** کسی به نقطۀ پایان وصف او نرسد
چرا که مدح علی ماورای ادراک است *** غضنفری که به وصفش حدیث لولاک است
خلاصه گویمت این جمله را که در عالم
بجز علی نبوَد کس خلیفۀ خاتم
نشنو از نی بشنو از صوت جلی *** از احادیث و رَوایات علی
کن تو خلوت با ولی ذوالمنن *** پادشاه کشور دین بوالحسن
از لسان دُر فشان مرتضی *** پُر نما قاب درون سینه را
گفت مولا من نماز مؤمنم *** اصل طاعت در نیاز مؤمنم
حضرت حیدر بفرمود این سخن *** می رهانم شیعه ام را از محن
در همان روزی که یوم الحسرة است *** شیعه را رضوان و جنت قسمت است
نطق مولا می دهد بر جسم ، جان *** کل قرآن در ظهور او بخوان
او یدالله است در تأویل آن *** نقطۀ بسم الله است او در عیان
آیۀ رابع ز زخرف را نگر *** او علی و هم حکیم است ای بشر
مقتدای ما سوی الله حیدر است *** رهرو غیر طریقش کافر است
بر همه خیرات ، مولا مصدر است *** او وصیّ و وارث پیغمبر است
آیت یزدان حیّ سرمدی است *** در حقیقت اصل دین احمدی است
در فصاحت یکه تاز نطق اوست *** در بلاغت تک فراز نطق اوست
حکمتش دارندۀ حُکم خداست *** حکم حق از ابتدا تا انتهاست
بر اطاق معرفت مفتاح اوست *** مهره ی وصل همه الواح اوست
اوست اصل لوح و اصل خامه اش *** شد کتاب حق محبت نامه اش
اصل دین و فرع دین را محور است
دشمن خط ولایش ابتر است
حقاً حقیقتاً که به حق ، حق نما علی است *** آن صدرِ صدرِ سلسلۀ انبیا علی است
آدم نگشت صفوه مگر از ولای او *** ذکر توسلش به گَهِ التجا علی است
ذکر مدد گرفتن نوح نبی به بحر *** یا مصطفی محمّد و یا مرتضی علی است
شاهنشهی به قامت کَس استوار نیست *** سلطان کل ، ولایتِ مطلق نما علی است
هر آن چه هست بهر سلیمان ز فیض اوست *** ذکر نگین خاتم او بر ملا علی است
آتش نگشت برد و سلامت به هیچ کس *** جز بر خلیل ، زآتش عشقش که با علی است
موسی ، عصا به ذکر دمش اژدها نشد *** الّا دمی که ورد لبش را صفا علی است
عیسی نکرد معجزه ای جز به اذن او *** نامی که کرد معجزه آسا وِرا علی است
آن مُرده زنده کردن و آیات و معجزات *** از دم دمش درون دمش پُر نوا علی است
این قول احمد است که فرموده در غدیر *** تا روز حشر حجت حق بر شما علی است
او فجر صادق است که اصل عبادت است *** صدّیق و صِدق و مُصَدَّق نما علی است
شمس و درخشش به همه اهل ما سوا *** از نور یک تبسّمِ مولای ما علی است
اینجا امامت است که اصل الاصول ماست *** ذکرِ مدام شیعۀ او در نِدا علی است
در نطق دین به ناطق دین این چنین بود *** رُکن و مقام و مروه و سعی و صفا علی است
فرموده عقل کل که علی رُکن دین بود
این یک حقیقت است که جان مستِ یا علی است
من سر خوشم که مهر علی در روانم است *** از لطف حق محبّت او عمق جانم است
با ذکر آن امام تفاخر کنم به دهر *** دم می زنم به دهر که مهرش توانم است
یا والی الولی از لبم کم نمی کشود *** شهد عسل ز ذکر علی در دهانم است
بر ساکنان جنت و رضوان چه حاجتم *** آن دم که با ولای ولی در عبادتم
خم بهر هیچ کس نبود قد و قامتم *** زیرا که من گدای امامان به طاعتم
خرسند و روسپید به روز قیامتم *** زیرا که مدح آل علی بر زبانم است
فرموده ذوالجلال ، علی اصل طاعت است *** با مهر مرتضی دل من در عبادت است
قلب مخالفش همه غرق سفاهت است *** از دیده رفت آنکه درون جهالت است
حب ولی به قلب و دل ما سعادت است *** گردم سعید چون مددش بر توانم است
تا دیده ام به عالم ایجاد واشده *** یا قاهر العدو به لب من نوا شده
بر درد دردمند چنین دم دوا شده *** این ورد ذکر قلب همه ما سوا شده
جمع مخالفین که مرید هوا شده *** لعنت به اصل سلسه شان بر لبانم است
ما راست ادعا که مریدان حیدریم *** از جان گذشته اوست و ما غرق باوریم
تیغ غضب بسوی فراریّ خیبریم *** با جمله دوستان علی یار و یاوریم
ما در خط ولایت حیدر مظفرّیم *** در آستان فضل علی آشیانم است
در جشن بندگی شده ام محو لطف دوست *** چون جمله هستیم همه فیض طفیل اوست
دل منجلی ز نام علی آن شه نکوست *** قلبم به نام نامی او گرم های و هوست
دیدار روی ماه دل آرایم آرزوست
بر حسرت تَبَصبُص آن شه فغانم است
به اذن حق مددم بر مدینۀ حکمت *** سخن فراز کنم در مکارم خُلقت
نه طاقتی به قلم نه توان به دستانم *** من آن خمار می پادشاه مستانم
یکی دو جرعه شرابم بده الا ساقی *** چِشان تو کام مرا از خُم می باقی
چُنانکه تا ابد الدهر مست جام توام *** پرم بزن که فقط مُرغ جَلد بام توام
طنیده در دل من مهر همسرت زهرا *** قرار جان همه ذکر فضائلت مولا
مرا مباد هوای دگر ز این بُستان *** عُبید و خادم خدّامِ در امیرستان
بود پیام ولایت به این مکان جاری *** امیریان همه در لذت علی یاری
تراب بوسی احباب حیدرم چه نکوست *** در این گروه نبوده صفا به غیر از دوست
من از عذاب الهی چه بیم و هول کنم *** که در زمان ز امیرم مقول قول کنم
چرا که خاک قدوم موالی ولیم *** و یک نفر ز محبّان حضرت علیم
به این سِمَت ببرد حضرتش مرا به بهشت *** اگر که ارض غدیرم بود زمینۀ کشت
بدون حب ولی بغض دشمنش هرگز *** چنین اگر شده قلبم به انتفاع حیّز
علی است دُرّ و گهر در کلام پاک رسول *** عبادت است به مهر ولی مسیر قبول
نظام مملکت دین به طاعتش محکم *** جدا ز راه ولی نظم و قائده در هم
کسی که رهرو طغیان دشمنان ولی است *** به حق قسم که عدوی خدای لم یزلی است
قسم به لحمک لحمی ز نطق پیغمبر *** که انّ شانِئَ حَیدر هنالک ابتر
نظام حبّ امیر نظام جَبرائیل *** بمدحه کلمات الاله بالتأویل
بنقطة و بحرف و جملة کلمات *** لقد تنزل فی وصف حَیدر آیات
عقولنا عجزت فی فضائل حیدر *** بِمُدرَکات صدور التراب لا یظفر
بنور وحی اله تنور الارواح *** تشعشعت بوَصاف مدیحه الواح
سقیفه است مدار کجی و بد بینی *** سه بی حیا پی تزویر و کفر و بی دینی
سقیفه مکتب کفر و مخالف ایمان *** ختام حرکتشان شد جهنم و نیران
علی خلیفه شود در حکومت رجعت *** به هم زند همه تزویر و شرک هم بدعت
دگر شریعت خط سقیفه بی رنگ است *** امام و رهبر من با ددان سر جنگ است
چه عده ای که سقیفه به نطقشان فریاد *** چه عده ای که محبّ و سقیفه در بنیاد
وقوعُ زَلزَلَة الساعة علی الناس *** و کل مُرضِعَةٍ تذهل من الباس
علی خلیفه شود اختیار داده ز کف *** همه مطیع مرامش رُسُل هماره به صف
جمیع خیل رسل در اطاعت از یک امر *** شریعت علوی در جهان بیابد نشر
ظهور امن و امان جای رُعب و بیم شود *** زمان گفتن اسرار حا و میم شود
حَیٌ و حَیدَرَةٌ حاكِمٌ حُکُومَةَ حق *** مُحمَّدٌ عَدَدٌ فِی جُیُوشِهِ مُلحَق
یرعّد بجماهیر باطل رُوعات *** علی کتائب ابلیسَ یضرب الضربات
شود هلاکت ابلیس و خط گمراهی *** علی یَدَی ولی اللهِ نصرةُ اللهِ
لقد تُفُسِّرَتِ الآیةُ اذا جاء *** و یدخلون بدین الاله ما شاء
بحمد ربک سبِّح اِمامَ موجودات *** أ یا امیر وجود و قاضی الحاجات
امامنا فتبیّن لنا مسیرة حق *** لکی نراسَل احبابک بشیعة حق
محبتت که بدون برائت از دشمن *** بقول حضرت صادق بود دروغ سخن
زمان عرض ارادت به شاه مردان است *** چه جا به وحدت شیعه و اهل طغیان است
برائت از سه خبیث و ولای مرتضوی *** شود تداوم وحدت به خط مصطفوی
مرا به رأس خلافت عقیده جز این نیست *** علی خلیفه ی اول به غیر از این دین نیست
ز بعد حضرت مولا ، حسن امام من است *** فقیریِ سر کوی حسن مرام من است
حُسَین فاطمه رحمت به ازدحام بشر *** ذراریش همگی یک به یک امام بشر
علی و باقر و صادق و موسی است و رضا *** تقی ، نقی ، حسن و دیگری گل زهرا
امام و رهبری و بر قوا تو فرمانده *** که غیر تو نبود بر امامت ارزنده
چه باک از خطر مکر و کید شیطانم *** علی خلیفه شود عالمی گلستانم
به عالمی کنم این فخر بنۀ شاهم *** ز خط مشی امامان عُبیدِ اَللّهم
هماره جان به فدای امیر خوبانم *** عُبید خود تو بخوانم که تحت فرمانم
زخط حیدریان من همی سخن گویم *** به حل مشکل خود فارغ از محن گویم
علی علی اسد الله ممتحن گویم *** و کلنا بفداک اباالحسن گویم
تمام معضله ها بر محب حیدر باز *** که یا علی مددش شد شروع و سر آغاز
جمیع خلق تحیّر گرفته از فضلش *** توان کیست رسیدن به لذت وصلش
بجز اباذر و سلمان و مالک و مقداد *** جناب حضرت عمّار و هر دل آباد
دلی که خالی و خالص ز ریب و شک باشد *** به مهر حضرت کرار بی کلک باشد
بدون ذره ای آلودگی ز مهر عدو *** اگر چنین بشود می خورد مِیَش ز سبو
سبوی خالص شرب طهور کوثر دوست *** که هر چه نوش کنی از سبو به سینه نکوست
به مهر اوست تمامی گشایش هستی *** به قطره قطره ز جام غدیر او مستی
شده قلوب همه پیروان حیدر شاد *** علی علی است ز نطق موالیان فریاد
سزد به ساحت جانان که جان ببازم من *** چنانکه بر در او خلعت نیازم من
کتاب ناطق یزدان امام لم یزلی است *** کلام جمع محبان فضائل تو علی است
فضائلی که عقول از عِداد آن عاجز *** و در تمام مکارم ظهور آن بارز
مسیر فکری شیعه تفکر علوی است *** عقول قاصر ما در تذکّر علوی است
مباد آنکه ز ذُکران او کنی غفلت *** که افکنی تو قدم در مراتب ذلّت
به گوش و چشم و زبان تابع امامت باش *** به فکر نامۀ کردار در قیامت باش
حساب کن که فقط نامه در یمین داری *** محبُّ فاطمه هذا روی جبین داری
حساب کن که به سرعت ز روی پل گذری *** و لعن خود بنما رو به جانب زُفَری
که لعن ، خود ملکوتی ز معرفت دارد *** اگر شناس شوی بی عدد ز تو بارد
ببار لعنت یزدان به دشمنان چون تیر *** برای آنکه نیفتی به دامن تزویر
پناه بر بخدا از شرور و شرک و فتن *** بخوان حدیث ولا از کتابت متقن
پی حدیث بگیر از مصادر حَقّه *** به غیر این نروی که زند به تو حُقّه
به اصل و فرعِ ز کافی ، حدیقة الشيعه *** عیون شیخ صدوق و خصیصة الشيعه
به منهج دو برادر دو سید مرضی *** که مرتضی به یکی نام و دیگری به رضی
به احتجاج طبرسی ، رجال شیخ صدوق *** امالی است ز طوسی ، کمال شیخ صدوق
فقیه شیخ صدوق است و مُقنِعَه ز مفید *** که فقه پاک امامان ز متنشان رخشید
ظلال فقه بزرگان متون فقه دگر *** که متن فقهی تهذیب دیده ام به نظر
که این اثر بود از طوسی آن فقیه بنام *** امین و شیخ و ثقه هم رجالی اعلام
هماره جمع فقیهان به بحر انجازش *** نهایه است و جمل هم خلاف و ایجازش
دگر نگر به بزرگان دیگر اعصار *** که جمعشان به ولای ائمه اند قرار
به منطق ملکوتیّ شیخ اعظم گوش *** که می شود به روانت کلام عصمت نوش
بیان پور حکم آن هشام نورانی *** که هست جامع نقل و عقول وحیانی
بدین بهانه یک از بحث او نمایم ذکر *** که ماند پور عُبیدش درون مثل در فکر
نمود از چه سؤالش مگر هشام حکم *** که بست راه جوابش ز هر طرف محکم
نمود پرسشی از او به گوش و چشم بدن *** که هر یک است برای چه در این تن
به مرتبه سخنش گفت : ای جناب حکیم *** چه کاره است برای تن تو قلب سلیم
سرود آنکه : امام تمامی اعضاست *** به رهنمایی او عضو عضو من بر جاست
هشام لب به سخن کرد که پس از احمد *** چه شد که غالب امت ز راه دین مرتد
دلیلِ آن چه بود جز جدایی از اسلام *** که این نتیجۀ سر پیچی از پیام امام
سرش بزیر شد آن غافل از امامت حق *** و سر به حیطۀ فرمان و در اطاعت حق
ز بعد فرح و مسرّت بر او که خندیدند *** ز امام صادق علیه السلام پرسیدند
بگو به من که تو را اینچنین شده تکلیف *** هشام عرضه نموده : ز نطقتان تالیف
و آن امام الهی به وصف آن تسلیم : *** چه یاوری به زبتان و قلتم و قلب سلیم
خدا کند که ز احباب این چنین باشم *** و هم مدافع یعسوب مسلمين باشم
در آن زمان که به عالم شیوع بی خبری است *** رَسَم به آنکه غدیرم کمال مختبِری است
امام غیر غدیرم به سینه ملصق نیست *** بدون نص رسول و اله بر حق نیست
امام هر که گزیند برای خود به جهان *** امام من ولی عصر و حیدر دوران
علی صفات و محمد شمائل و عنوان *** به نصب حضرت باری برای من سلطان
سخن به غیر کلامش به گوش و جان نشود *** بدون حبل ولایش به دل امان نشود
به انتظار ظهورش که مُصلح بشر است *** و مُهلِک ابد حَبتر و دگر زُفر است
خدا کند که ببینم به دیدگان شرری *** که می زند به تن نحس دو بت زُفَری
قرار سینه به اجرای دولت عدل است *** که رُشد جان بشر در مکمل عقل است
کمال عقل بشر در عنایت مهدی است *** جمال روح بشر در ولایت مهدی است
نوای ذکر شریفش میان زمزمه است *** که مصلح همه عالم عزیز فاطمه است
عبارت و سخن خادمش که الکن بود
نصوص محکم اخبار را مبرهن بود
خانه ای بود فقط دائره گردان بشر *** ساکت و ساکن و آرام و بدون دلبر
همه در عادت هر روزه به طاعت مشغول *** مشرک و گبر ، یهودی و مسیحی و دگر
هر کدامند به آئین نیاکانۀ خویش *** نبود غیر عبادت عملی در منظر
دین حنیفان همگی غرق دعایند و ثنا *** از میان همه خالق به یکی داشت نظر
فاطمه دخت اسد رو به سرا پردۀ راز *** قدم افراشته وارد به حریم این در
رعد و برقی زد و خورشید فرو ماند ز هم *** این چه سری است نداند بجز از پیغمبر
در عقول من و ما نیست مجال ادراک *** شاید این سر نهانیست در اعماق خبر
به گمانم که به اجلال و شکوه مولود *** آسیه ، مریم و حوا بود و هم هاجر
خواست تا رخ بنماید به جمیع انسان *** کند آن لحظه بیان سورۀ نور و کوثر
خانه را بست در و خواست دهان باز کند *** بشکافد ز تنش جامه به امر داور
عدد سیزدهم از رمضان شد سپری(1)*** وارد خانۀ حق ، مادر شاه انور
تا بگویند همه اشهد انّ علیاً *** مولد کعبه شده حجت یزدان حیدر
دلبر کعبه و مقصود حق از خلقت جان *** رنگ تسبیح و بود بهر عطا را مثمر
نبود طاعت ما جز به ولایش محکم *** آن ولایی که بود تکمله اش لعن زُفَر
بوده ارکان هدی بر قد و بالاش عیان *** راه حق را تو بجو از سخنانش یکسر
کل ایمان بروی حیدریش فاش نگر *** زین سبب بوده رجز خوان نبرد خیبر
1) . غرر الاخبار و درر الاثار فی مناقب ابی الائمه الاطهار عليهم السلام - الفصل التاسع في الكلام على الوصيّة من رسول اللّه صلی الله عليه وآله ،ص95. ...جاء في الحديث: أنّها دخلت في الكعبة على ما جرت به عادتها، فصادف دخولها وقت ولادتها، فولدت أميرالمؤمنين عليه السّلام فيها، و كان ذلك في النصف من شهر رمضان...
ضربه ای را که به خندق به تن خصم زده *** از عبادات همه جن و بشر بالاتر
نه همین است تمام عدد اوصافش *** طاقت ما نبود درک کمی از یک ذر
مصطفی کاتب و مداح وصاف است خدا *** مصحفش را بگشا خط به خطش را بنگر
محسن آمد به دو دیده ز وصاف مولا *** جان فدایی محمد شده روی بستر
این چنین است که در رؤیت ابراهیمی *** ملکوت است زمین را و سما را مظهر
شرح صدری که طلب کرد ز یزدان موسی *** کوه طورش متنور به رخ بو شبّر
جبرئیل ملک وحی بود شاگردش *** همۀ وحی ز نطق ولی فرخ فر
ما بر آنیم مقام همه اولاد علی است *** که دهندی به فقیران ولا انگشتر
خادم کوی توام شاه کریمان نظری *** نرود خاک سرای تو به جایی دیگر
مستمندم به کریمانگیت رو زده ام
مپسندا که جهنم بروم در محشر
ضعف صهیون همه در معرکۀ جنگ نگر *** چه بزرگی است به میدان که نهادند سپر
ترس ، هر لحظه به افراد سپاه افزوده *** نیست یارایی قدرت به مصاف حیدر
مرحبی را که یهودی قدَرش می خواند *** مانده در حیرت افزون به نبرد خیبر
خواند از قدرت بازو که چنین است و چنان *** رجز حیدری این لحظه شکسته است کمر
تا سرود از سخنش حیدر کرار منم
رعشه افتاد به جان و جبروت ابتر
در اُحد جبریلِ حق داد این شعار *** لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون خدا حَی است و در باشد علی *** حَیدَر آمد از جمالش آشکار
گفت پیغمبر به وصفش در حنین *** هر صحابی زد قدم بر الفرار
لیک مانده یک نفر آن هم علی *** در مصاف لشکر چندین هزار
بی هراس و ترس در اوج شکوه *** سخت کوش و سخت جوش و رزمْ کار
روز خندق مصطفی فرموده است *** ضربۀ حیدر به خصم نابکار
بِه بود از طاعت جن و بشر *** بگذرد تا روز ، روز و شام ، تار
گویمت طرفه حدیثی معتبر *** تا نویسی در ضمیرت یادگار
حضرت احمد به منزلگاه دوست *** شد ورودش لحظه ای وقت نهار
گفت یا حیدر سلامت داده است *** ذات پاک و طاهر پروردگار
نیک فرموده خداوند کریم *** شیعیانت در بهشت قرب یار
حضرت مولا پس از قول رسول *** سجده بنموده به شکر کردگار
گفت نیم کل اعمال علی *** هدیۀ مولائیم بر این شمار
نیم اعمال محمد هم رسول *** زد به نام شیعیان این نگار
گفت خالق من هم از تقصیرشان *** چشم پوشیدم به حق هشت و چار
بی سبب نبود که گوید جَبرئیل
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
و زمانها گذرد از پی هم روز به روز *** روز بگذشته بسی کهنه شود نو نوروز
حادثاتی همه آیند به قاموس بشر *** درس و عبرت همه تعلیم به زیر و به زِبَر
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنِه *** چون ندیدند علی جمله شدندی کافر
کفر نسبت به لذیذ برکات علوی *** کافران را به چه سود از قبل خُبث زُفَر
قدمی پس قدمی روح به اعصار زده *** لیک در حسرت لبخند یک از نوع بشر
ماجرائی که سبک کرده لبان همه را *** تا که لبخند رضایت بنشسته به صور
مرْضی حق شدن از دائره معرفت است *** واجب الطّاعه امامان هُدی را بنگر
معرفت دُرّ گرانی است به هر کس ندهند *** معرفت طاعت مولاست در اعماق خبر
عارفانی که همه دم ز زهادت زده اند *** همگی غافلِ از زهد امیر لشکر
لشکری را که مثل هیچ بود در عالم *** هست سلمان و بن اسود و دگر شد بوذر
هدف قافلۀ زهد علی دوری تن *** ز همه لذّت فانی به یکی روز گذر
غافلان را پی ترویج حقیقت تو مخوان *** که همه غافلِ از درک و شهود حیدر
کاتبان نکته نویسان به سرا پردۀ متن *** محو و ماتند به دیدار فضائل یکسر
عدد فی عدد فیه کواکب و نجوم *** خبر فی خبر فیه جواهر و درر
ذات قدّوسی مولا که بود عبد اللّه *** شده مرآت جمال و به صفاتش مَظهَر
خالق و رازق و حیّ و ابدیّ و ازلی *** شخص معبود بود مَظهَر او شد صفدر
سخن خالق سبحان تو به لولاک ببین *** که برای علی موجود شده پیغمبر
فاش بنگر تو به گیتی به شمال و به جنوب *** سمت هم شرق و همی غرب سراسر مَنظر
در ظهور آمده هر سو نگری روی علی *** که بود وجه همایونی شخص داور
وجهِ اَللّه بود در همۀ موجودات *** چشم حق است بر اعمال همه خیل بشر
گوش یزدان که از آن می شنود ذات علی *** هم لسانش که به عِلوی و به سفلیش اثر
آیت الله علی ، ذات جمالش عُظمی *** نفس حیدر ، اسد الله بود حین خطر
در دل معرکه تفسیر ید اللهی ، اوست *** قدرت حضرت قهار به بازوش نگر
فاتح خیبر و احزاب و دل بشکسته *** هم رئوف است و همی تیغ غضب بر کافر
جان فدایش که در اوج غضبش هست کریم *** تیغ خود کرده کرم داده به خصم خود سر
ما نه خصمیم و عدو ، لو قُبل هستیم مُحِبّ *** کن عنایت به مساکین دَرت انگشتر
خاتم فضه در انگشت و عقیق است نگین *** با چنین حال شود اجر عمل والاتر
خلف حَیدر کرار به محراب صلات *** وارث تیغ دو دم می رسد از راه آخر
ما همه منتظر طلعت آن خورشیدیم *** جامۀ صبر نگهدار و به دلها باور
مطمئنیم که او آمدنش نزدیک است *** روی او روشنی شامگَه تاریک است
تا در غزلم نام امیر اول کار است *** خرسند زبان و قلمم از همه بار است
من صید فضائل علی می کردم *** دیدم همه ارکان تنم محض شکار است
با اینکه فضائلش زبان عربی است *** با اینکه فصیح و لهجه ای هموار است
لبنانی و هم عراقی و هم مصری *** هستند مقرّ : کتابتش دُشوار است
یک فضل بود 40 جمال و یک شب *** در لحظه ظهور حَیدر کرّار است
آن هم نه به یکجا به چهل مهد نظر *** اعجاز چنین به این ولی اظهار است
در خندق و در حنین و خیبر ، صفین *** او مرد نبرد و دشمنش فرّار است
فرمود نبی حکایتی بس شیرین *** بشنو تو اگر گوش و دلت هُشیار است
دیدم شب معراج شتر پشت شتر *** وینها همگی زیر دو صد اوتار است
نی سر زچنین قافله ای بُد معلوم *** نی آخر این قافله را ته دار است
پیغمبر حق روح الامین جَبرائیل *** فرمود تمام مدح این سردار است
هر آنچه بشر رسد به ادراک صفت *** یک نم ز شمار قطرۀ انهار است
فرمودۀ خَمرُ لَذَّةٍ خود گویا *** بر مستی هر جرعه به کف بسیار است
در ساحت آن ابوالفضائل این دل *** از ذره به ذره مهر او سرشار است
مرغ قفس سینۀ من در پرواز
بر بام غدیر حَیدری پَر دار است
حق حقیقت شدنش را به شما منکشِف است *** باور شیعه به سه مصدر دین منعطِف است
از همان روز که در کعبه قدم بنهادی *** حرم از فیض حضور تو مدار شرف است
نه خدائی و نه غیریت با حق داری *** من رئاك فرأى وجه خدا معترف است
شد ظهور احد واحد بی مثل و شبیه *** در عبودیت خود غیر ورا منصرِف است
تا به تعلیم خلائق سخن آغاز کند *** محو تعلیم محمد همه را انکشف است
نیک فرمود : نگردد به یقینم افزون *** معدن سر نهانم همگی لو کُشف است
نپرستیده ام آن را که به دیده ناید *** من خدا را نگرم از نکت و از ظُرَف است
دیدم او را به عیون دل خودِ نی با چشم *** غافل آن است که حق را به نظر منحرَف است
حق حقیقت به حقائق ز امامان به حق *** هر چه فرمودۀ اینان بودت در حُرَف است
رو به تسلیم کسان نَه که فرو مایگی است *** در گدائی ز ولیّ اللّهیت بس حِرَف است
حرفه ای گردی و پر کار به امداد امام *** آن امامی که سخنهاش به دل منکشف است
هدفم کشف حقیقت بود از هر صنعت *** چون حقیقت به تولای غدیرم صدف است
چون صدف را بشکافی نگری مروارید *** ذات و هم رنگ و همی زینت آن در نجف است
زیر ایوان طلا محضر مولا خواندم *** به غدیرت متخلق شدنم در نَظَف است
بر امامی که بود داعی دوزخ گفتم *** نزنم پا به مسیر تو که بس منحرف است
اول الخلق پس از احمد مختار علی است *** من امیرم به جهان از همه سو در هدف است
هدف و غایت معبود ز خلق حیدر *** رخ نمائی به بشر در همه حصن و کَنَف است
هر که جز راه امیرم برود رو به درک *** پیرو حیدرم از دُون، همه دل منصرف است
چون گشوده شد برویم مَطلَع بدر منیر(1)*** این چنین از سَعْدِ قسمت شد مرا در مستنیر
1) . یعنی کتابهای حدیثی در بیان فضائل حضرت مولانا امیرالمؤمنين عليه السلام .
خوش روان شد خاطرم را مدح آن نیکو ضمیر *** شد ثنایش فوق ادراک بشر ، در هر مسیر
عارف و عامی و دانشمند و آگاه و خبیر *** مجتهد ، مرجع ، مهندس ، دکتران بی نظیر
مدرسه ، ناظم ، معلم ، دانش آموز و مدیر *** کل دیوان های شاعرهای پر مغز و سمیر(1)
حکمت هر لحظه و هر قصه از فرد شِمیر(2)*** عارفان و زاهدان و عابدانِ مستشیر(3)
هر چه کوشند و بدست آرند در صحنِ جمیر(4)
در شؤون نقطه از مدح امیر الحق حقیر
کی بیان دارد به توصیفش کسی لعل و گهر *** هاتف آمد در بیان فضل او چون عندلیب(5)
حافظ آمد در الا ساقی به عطشانی قریب *** حاجب آمد در امید لطف او رو در نشیب
گر فراز حضرتش وی را نمی بودی نصیب(6)*** سعدی شیخ اجل می بوده در مدحش غریب(7)
1) . شب زنده دار.
2) . دانای امور.
3) . کنکاش کننده ، کاوش گر.
4) . محل اجتماع مردم.
5) . مرغ هزار دستان استعاره است به این معنا که یعنی هاتف با هزار دست وارد مدح مولا شدند.
6) . اشاره به بیان مرحوم حاجب : (حاجب اگر معامله ی حشر با علی است + من ضامنم هر آنچه تو خواهی گناه کن ) که مولا به ایشان فرمودند : (شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن).
7) . غریب یعنی غربت مدح مولا در دیوان او یعنی چه بهتر بود از مدح و بیان زندگی مولا بیان پند و اندرزهای حکیمانه می نمود.
مولوی را هست اندر مثنوی قولی عجیب(1)*** نکتۀ عطار در مدح ولی کمتر ضریب(2)
شاعر مدحت سرا، فردوسی آن فرد ادیب *** صائب تبریزی بی باک در مدح حبیب
فیض کاشانی که دارد نکته های دل فریب
اهل فهم و درک معنا شاعری همچون شکیب
جمعشان را بی عدد در مدح مولا شد خطیب *** حضرت احمد جمال مصطفی پیغامبر
مصطفی احمد که در وصفش بُراق تند فر *** از علوّ جایگاه حضرتش شد مُنکَسَر
آن رسول حضرت یزدان امام هر بشر *** نه بشر تنها که بر جمع ملائک راهبر
جن و حیوان و خلائق هر مقر و هر گذر *** آن مخاطب در بیان وحیِ حیِّ دادگر
گویدت در مدح مولانا سخن ها بس گُهر *** هر گهر در مطلع گفتار او شد پر ثَمر
لذّت مدح ولیّ در نطق ایشان بیشتر *** ابتدا و انتها را در مدیحش کن نظر
نیک فرموده پیمبر : ها علی خیر البشر
من ابی فضلَ امیرِالمؤمنينَ قد کفر(3)
الغرض خیر الکلام آمد به نطق این پدر
گفت من با حیدر کرار در امّت ، دو باب(1)*** مدح ما را بین به دیوان الهی در کتاب
سورۀ نحل از کتاب حق تو بگشا در دو قاب *** عدل و احسان در بيان مصحف فصل الخطاب(2)
احمد و مولا امیرالمؤمنين ، عاليجناب *** آن دو بحرین شرف دارندۀ قول الصواب
قول ایزد بارد از گفتار اینان بی حساب *** هر چه گویم در مقام جلوه ای از بوتراب
بر دو چشم ناقص ناقص نویس پر شتاب *** حضرتش گوید نهان شو گویمت یک نکته ناب
بی توجه بر نکات من رود رو در سراب
گر تامل نکته های من کنی ای مستطاب
می شوی از معدن فیض خدایی بهره ور *** من قسیم الجنة و النار هستم ز اولیا
من صراط(3)و محشر و میزان عدل کبریا(4)*** من امام و رهبر خلق ابتدا تا انتها
1) . قال رسول الله صلی الله عليه وآله : انا و علی ابوا هذه الامّة. تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج6 ، ص 486.
2) . عن الباقر عليه السلام : العدل محمد صلی الله عليه وآله و الاحسان علی عليه السلام ، البرهان، ج3، ص 448.
3) . تفسیرامیرالمؤمنین ، ج8، ص 181.
4) . الامام علی ، للرحمانی، ص 467.
5) . النور المبین فی شرح زیارة الاربعین، ص 239.
6) . الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج1 ، ص 47.
بی جلال قدرتم موسای گشته بی عصا
بی دم قدّوسیم کی عیسی و وِرد شفا *** در جمال قدسیم امن است کشتی در بلا
من نِیَم خالق و نی از خالقیت هم جدا *** خالق طلق است حق سبحانه جل عَلیَ
من به اذنش خالقم بر ما اراد ان لا فلا *** در سرای قدس دارد شاه کل احمد ندا
در جوابش نطق حق آمد به لحن مرتضی
چون منم محبوب خاصِ حیّ قیّوم قدر
در سلونی گفتنش آیات علم کبریاست *** اعلم اصحاب احمد علم او بی انتهاست
خیر و نیکی معنی فرمودۀ آن مقتداست *** هر که بنموده عمل خیر العمل را در نماست
لطف او مشمول الطاف خدا بر بی نواست *** بر تمام فرشیان او صبر و تسلیم و دعاست
هر طرف رو افکنی مرآتِ رویش برملاست *** وَجهِ رَب جلَّ جلاله ذات پاک مرتضاست
او بامره یعمل از تسلیم و تصدیق و رضاست *** معنی تسلیم ، طاعات علی شیر خداست
معنی تصدیق ، اقوالش به تفسیر خداست *** مرتضای خالق و هم مقتدای ماسواست
عبد مُکرَم زین جهت بوده به قول دادگر *** امر حتم حی سبحان در همه منشور او
علت ایجاد و ابداع همه مقدور(1)او *** حُسن خَلق حق تعالی بر همه مسبور(2)او
فوز حق در ابتلای شیعۀ مشکور(3)او *** کشف راز انّما اندر صُحُف ، مستور(4)او
حضرت (قُنسُوم) در لوح خدا مشهور او *** حضرت حیدر که بحر علمٍ المسجور(5)او
قائد غرّ الّذی من خصمه مقهور(6)او *** آن لسان الصدق در نطق رسل مذکور(7)او
منهج الواضح(8)به رهجویان این منظور(9)او *** آن مبید الشرک و العصیان و قول الزور(10)او
ناهی از منکَر و آمر به خیر هر جور(11)او
1) . قدرت داده شده ، آنچه اراده ی حق بر انجام یافتن آن تعلق گرفته ، به علت همان فرمایشی که فرموده : ...و لولا علی لما خلقتک...
2) . نیکو هیئت از اشخاص و اشیاء.
3) . پسندیده و مورد رضای حق.
4) . پوشیده شده و پنهان در پاکیزگی ، معنای انما ولیکم الله.
5) . درياى جوشان و لبریز دانش
6) . یعنی هر شخص مقابلشان قد علم کند شکست خورده است.
7) . یعنی لسان راستگوی حق در بیان انبیاء عليهم السلام .
8) . راه آشکار.
9) . برای کسانی که پی راه روشن می گردند.
10) . گفتار باطل.
11) . هر نوع خیری.
12) . کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر....
13) . ما صدر عن الخالق من الکلام.
ناصر دین خدا ، نفس نفیس مصطفی *** هم وصی و وارث و هم تاج دار اصفیا(1)
هم ولیّ الله بی چون و چرای کبریا(2)*** در مدار گردشش هم ، گردش قالوا بلی
در الست ربکم ... والی الولی شد مرتضی(3)*** از شکاف کعبه او ظاهر شده بر ماسوا
تا شود کعبه مشرّف بر رخ شمس الضحی(4)*** میکند ثابت که (یاتوک) بود بر او جری(5)
1) . برگزیدگان.
2) . ان الله قد نصبه لکم ولیّا و اماما و به علت نصب از جانب باری تعالی کسی اجازۀ رد و ایراد و اما و اگر و...ندارد.
3) . چون کمال قول الستُ... ولایت حضرت مولانا امیرالمؤمنین عليه السلام است ؛ زیرا حقتعالی جلت عظمته فرمود : الست بربکم قالوا بلی محمد نبیکم علی امیرالمؤمنین ولیکم. تفسیر فرات کوفی، ص 79.
4) . جالب است که بیان حضرت اباالفضل العباس عليه السلام مورد تایید حضرت مولانا امام حسین عليه السلام قرار گرفته و بقول حق ، تقریر معصوم عليه السلام بر آن صورت گرفته که آقا اباالفضل عليه السلام فرمودند :... الحمد لله الذی شرف هذا بقدوم ابیه عليه السلام من کان بالامس بیتا اصبح قبلتا... کتاب مناقب سادة الکرام للسید عین العارفین هندی همچنین کتاب خطیب کعبه از علی اصغر یونسیان و کتاب ليلة عاشوراء ص 50 و كتاب چهرۀ درخشان قمر بنی هاشم عليه السلام آیت الله ربانی خلخالی رحمة الله علیه، ج 5 ،ص 225.
5) . و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا... آیه 27 سوره حج. قال رسول الله صلی الله عليه وآله لعلی عليه السلام : انما مثلک فی الامة مثل الکعبة نصبها الله علَما و انّما تُؤتى من كل فج عميق و ناد سحيق و انما انت العلم الهدى و نور الدين و هو نور الله (خصائص الأئمة عليهم السلام ص 73) . عن رسول الله صلی الله عليه وآله لعلي عليه السلام : انت بمنزلة الكعبة تُؤتى و لا تَأتي فإن أتاك هؤلاء القوم فسلّموها إليك يعني الخلافة فأقبلْ منهم و ان لم يأتوك فلا تأتهم حتي يأتوك (اُسدالغابه ج 4 ص 106، المسترشد ص 387 ح 130 ، مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 242)
دین بدون حبّ او از بُنیه شد بی محتوا(1)*** خَس(2)بود هر عاری از مهر امام الاتقیا
شرط تقوا هست ایمان شرط ایمان اقتدا
بر کلام پر ز تسکین امامان هُدی
تطمئن القلب باشد خواندنِ خیر البشر(3)، *** عبد بيرون از مثل(4)گردید و شد ضرب المثل
می رَهاند پیروانش را ز نقصان و زلل *** حضرت قاسم به مدح قاسمُ رزقِ الملل(5):
مرگ با مهر ولی شیرین تر از جام عسل(6)
1) . روایات مفصل است به اختصار عرض کنم : قوله سبحانه : یا محمد و عزتی و جلالی لو انّ عبدا عبدنی حتی ینقطع و یصیر کالشنّ البالی ثم اتانی جاحدا لولایتهم لم ادخلْه جنتي و لا اظللته تحت عرشي (وسائل الشيعه ج 10 ص 253 ، بحار الانوار، ج 15،ص 172) ، قال رسول الله صلی الله عليه وآله : فوالذي بعثني بالحق نبيا لو جاء احدكم يوم القيامة بأعمال كأمثال الجبال و لم يجئ بولاية علي بن أبي طالب عليه السلام أكبه الله عز و جل في النار (مستدرك الوسائل ج 1 ص 155) ، قال رسول الله صلی الله عليه وآله : لو ان رجلا عُمِّرَ ما عُمِّرَ نوح عليه السلام في قومه الف سنة الا خمسين عاما يصوم النهار و يقوم الليل في ذلك الموضع ثم لقي الله بغير ولايتنا لم ينفعه ذلك شيئا(بحار الانوار، ج 26 ، ص 307).
2) . انسان پست و رذل.
3) . الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب آیه 28 سوره رعد. قال امیرالمؤمنین عليه السلام : علیک بذکر الله فانه نور القلوب (غرر الحکم)قال ابو جعفر عليهما السلام : انّ ذکرنا من ذکر الله و ذکر عدونا من ذکر الشیطان (وسائل الشيعه، ج 7 ، ص 153) سمعت ابا عبدالله عليه السلام یقول : شیعیتنا الرحماء بینهم الذین اذا خلوا ذکروا الله انّ ذکرنا من ذکر الله انا اذا ذُکرنا ذُکر الله و اذا ذُکر عدوُّنا ذُکر الشیطانُ (کافی ، ج 2 ص، 186).
4) . بی همانند.
5) . قال الصادق عليه السلام في زيارته لمولانا ابي عبدالله الحسين عليه السلام : من اراد الله بدأ بكم بكم يبين الله الكذب ...و بكم فتح الله و بكم يختم الله و بكم يمحو مايشاء ...و بكم تنزل السماء قطرها و [رزقها] ارادة الرب في مقادیر اُموره تهبط إليكم و تصدر من بيوتكم...(كافي ج 4 ص 575).
6) . قال الحسين عليه السلام : کیف الموت عندک ؟ قال : یا عماه في نصرتک احلی من العسل (انجال الامام الحسن عليه السلام ، ص 17).
مرغ بریان قصه ای دارد شنو ای با عمل(1)
شد احب الخلق نزد مصطفی در ما اکل(2) *** هر مَلَک با مهر او بر قُرب یزدان شد وَصَل(3)
شد شناسان ، شیعه بعد از مصطفی بر ما عمل *** ما عمل بر طبق دستورات سیِّدْنَا الاجل(4)
در مقام شیعه اش باشد ولایت مکتمَل(5)
جنت و رضوان حق بر شیعیانش محتفَل(6)
از عنایات خداوند غفور عز و جل *** بر وجود شیعیان مهر ولی درّ و دُرَر
در مناقب آن کتاب قیّم و پر از غُرَر(7) *** خطّ و خال مدح مولا نقش کرده از دُرَر
یک نمونه معجزات حَیدری را کن نظر *** در حظیظ حمل بی بی خوله بر یک گل پسر
عرضه بنمود ای امامم سیّدی خواهم اثر *** از عنایات شما بر همسرت ای مُفتخَر(8)
1) . عبقات الانوار في امامة الأئمة الأطهار ج 13.
2) . عبقات الانوار في امامة الأئمة الأطهار ج 13.
3) . زیارت جامعه کبیره : ...مختلف الملائکه....
4) . دعای ندبه : ...و لولا انت یا علی لم یعرف المؤمنون بعدی....
5) . تمام شده.
6) . محل گرد آمدن ، انجمن.
7) . (المناقب الذي نقل عنه العلامة المجلسي رحمه الله بعنوان كتاب عتيق [للسيدالعلوي رحمه الله]).
8) . معجزة اخری (في حمل الحنفیه عليها السلام ).
حضرت مولا به دست قدرتش در مؤتمر(1)*** حاصل إعجاز او گردید حملی پر ثمر
حمل و وضعش آمده در كمتر از غمض بصر(2)*** نام او بنهاد حیدر از لسان پر گهر:
نام خاتم که بود محبوب قلب این پدر *** با محمد جلوه کرده این پسر در قاب زر
معجزات مرتضی بیش از عِداد مختصر
کَس که ناداند سخن از سر هو *** از چه رو دارد بسر بس های و هو
گر خدا و حجتش داند یکی *** شرک باشد از گلوی تارِکی
عبد یزدان حجت رحمان ولی *** هست میر و مقتدای ما علی
لعن فرموده به جمع غالیان *** از محب بگرفته تا جمع دَدان
عبد حق را راه بر ذاتش محال *** زانکه او گشته محیط این مقال
احمد و حیدر و اولادش همه *** هم عروس خانۀ دین فاطمه
شد محاط حضرت جل جلال *** در عبودیّت گرفتندی خصال
لو کشف را حضرت مولا سرود *** روی را بر ساحت رَبّش گشود
گفت ای خاصان دین ای مؤمنین *** یکصدا گوئید با صوتی طنین
عبد حق ممسوس فی ذات الاله *** محو معبودیت آن لا اله
گر نشد کامل سخن الا اللّهَش *** کی تواند بنگرد فردی رخش
گر ولی المؤمنین وجه خداست *** گر چه مرآت خدا بی انتهاست
لیک عبد است و خدا معبود او *** نی بود جز حق کسی مسجود او
از زلال چشمه ساران غدیر *** خوش چشاند بر محبانش امیر
نکته هایی گفته شد بهر شما *** تا بشوئی ذهن خود از انحنا
هر که و هر چیز را مرضی مخواه *** ای برای آل عصمت خیر خواه
تا رهانم من تو را از غُصّه ای *** نیک گویم بر تو من یک قِصّه ای
یک جماعت رو به سلمان گفته اند: *** جامۀ دین را به نا پاکان پسند
نیک فرمود آن صحابی کبار *** گر نمایم این چنین در این دیار
بوده ام دلسوز بَکری مذهبان *** پشت بنموده به قول قُدسیان
لیک در دلسوزی بر مصطفی *** جامه پوشانم به ارباب وفا
حضرت مولا امیر دین علی *** که فقیر درگه او هر ولی
ای مسلمان از من احسان کن قبول *** این نصیحت را ز اولاد رسول
ای خدا خیر دو دنیایت دهد
تا شوی از رستگاران ابد
کسی که به پیغمبر راستین *** به شخصیت خاتم المرسلین
همان سروری که مطیعش فلک *** ز انسان و جن و ز جمع ملک
بلغ ما بلغ را به درسش عیان *** نموده به زیباترین فن بیان
و ما ینطق الا به وحی خدا *** خدایش هم آغاز و هم انتها
هوا و هوس نیست در گفته اش *** همه وحی یزدان به هر نکته اش
ز ظلم و جفا نسبت هَجْر داد(1)*** و هر فتنه ای را همو نشر داد(2)
همو که به فرمان حق پا گذارد *** فراخواند جمعی و مبنا گذارد
اگر از ششم فرد یک شد خلاف *** برایش شود تیغ ، بیرون غلاف
و گر از همه چار وافق دو ضد *** شود این دو در زیر تیغ ممد
حکایت زیاد است کوته کنم *** به آل سقیفه ئِیان مه(3)کنم
در این بین رخشنده شد دُرِّ ناب *** چو بگشود لب را زلب بوتراب
بفرمود فرماندۀ مهر و ماه *** امیر عرب مرد رزم و سپاه
که گویم شما را نکاتی مفید *** و خواهم ز من نکته ها بشنوید
بگوئید پیش از من ای مردمان *** کسی بوده در زمرۀ مؤمنان
همه یکصدا نَه سرودند هان *** که پیش از شما کَس نبوده چنان
و فرمود آن سرور بزم جود: *** که کرده بسوی دو قبله سجود
همه نطق در مدح او کرده باز *** که بر سوی تو هر که برده نیاز
چرا که نبرده سَبَق بر تو کس *** الا حَیدر ای مرشد داد رس
سپس گفت آن صاحب ذوالفقار *** مگر گشته بر غیر من افتخار
که باشد اولی الامر بعد از رسول *** شود کردۀ هر که با او قبول
تمام جماعت سرودند نه *** نبوده بر احمد چو تو آینه
پس آمد به گفتار دیگر امیر *** که بر ذات احمد که جز من نصیر
جماعت همه داد لولا زدند *** و دست توسل به مولا زدند
که جز تو نبوده بر احمد نصیر *** و فریاد شیعه است : نعم الامیر
جناب امیرم به قاب سخن : *** به احمد کفیل است جز باب من
سرودند : غیر از جناب اَبَت *** نشد در کفالت به احمد جهت
و فرموده آن سرور ماسوا *** که جز خوی من جعفر از اجتبا
که را بوده دو بال در نشأتين *** كه گردیده طیّار در عالمین
نکو گفته شد از لسان تمام *** نباشد کسی در خور این مقام
بجز پور طالب شهید قیام *** که شد شخص جعفر
سرودند : حتی به قدر نفس *** موحد ز پیش از من آیاست کس
ز جمع صحابیّ ختمی مآب ؟ *** سرودند الا شما نی به قاب
مگر شد عموی کسی غیر من *** شهید اُحد حمزۀ مؤتمن
و شد غیر من همسرش سیّدَه *** به جمع زنان بهشت عِدَه
شده سَیِّدَی شاب در جنتین *** بجز دو جوانم حسن و حسین
که اعلم به آیات وحی مبین *** ز ناسخ و منسوخ از مُنزَلین
که افقه و اعلم به سنت ز آن *** پس از حضرت ختم پیغمبران
که او را خدا نام مؤمن نهاد *** به ده آیه در وصف آن پاکزاد
که ده بار بر حضرت مصطفی *** شده ناجی از راه صدق و صفا
که جز من زده بر تصدّق قدم *** به نجوای با پیر عُرب و عجم
برای که احمد سروده است هان *** که بر هر که مولا منم حیدر آن
خدایا محبت نما دوستش *** و دشمن بدارای هر دشمنش
و فرمود باید رساند پدر *** ز فرمان من بر هر آنچه پسر
الی صبح روز قیامت چنین *** علیٌ ولیّ سَيِّدُ المؤمنين
که جز من شده عازم معرکه *** پس از فرّ دو مُهْزَم معرکه
که شد قاتل مرحب خیبری *** بجز جُرح طوفانی حیدری
همو که محب خدا و رسول *** و گردیده محبوب هر ذی عقول
ز جام دهان پیمبر به چشم *** که گردیده جز من شفایش به عزم
که در خوردن با رسول امین *** به مرغ بهشتی به سفره نشین(1)
آئینۀ عرفان بجز از حب ولی جالب نیست *** سر تا به قدش به سان یک قالب نیست
از بهر رسیدن به کمال عرفان *** راهی بجز از پور ابی طالب نیست
گرطلب حُسن دوست می کنی از صحن او بین که عجب لذتی هست به ایوان دوست
بین محبان ببین که مهر آن شیر حق گشته گل سینه ها ز لطف و احسان دوست
در دل هر شیعه ای هست ولای علی صاحب تیغ دو دم شاه ذوی اقتدار
1) . منهاج السنة النبویه، ج5 ، ص 50؛ جامع الاحادیث للسیوطی، ج 31، ص 420؛ تاریخ دمشق ابن عساکر، ج4، ص 434؛ تنبیه ذوی الالباب ،ابن سحمان، ج1، ص 26؛ مناقب علی،ابن مغازلی، ج1، ص170؛ الشریعة للاجری، ج4،ص 2019؛ کنرالعمّال، ج5، ص 725؛ رسالۀ طرق حدیث من کنت مولاه، للذهبی، ج1، ص 42؛ احتجاج، ج1، ص 133؛ غایة المرام للبحراینی، ج6، ص 16؛ عوالم العلوم، ج2، ص 229؛ امالی طوسی، ج1، ص 333؛ تعریب الکامل البهائی للطبری، ج1، ص 306؛ ینابیع المودة، ج1، ص 434؛ مناقب خوارزمی، ج1، ص 302؛ خصال، صدوق، ج2، ص 562.
پانزده از ماه حق روز طلوع رخش دریم بذلش منم دست به دامان دوست
عین از عین علی دارد آب *** لیل را چهرۀ او شد مهتاب
یک جهان محو همایون رُخ او *** یا علی هست به وِرد احباب
سرّالاسرار بود زیرا نیست *** بین ایزد و علی هیچ حجاب
جز ولی اللهیش در عالم
که بود فانی رب الارباب
با مهر و ولای اسدالله چه خرسند *** گردیده دل و سینۀ هر عاشق دلبند
با هر قدمی پای بر این خاک نهادیم *** بنموده علی، گوشۀ چشمش ، همه در بند
او حیدر کرار و امیر ملکوت است *** با روی شده آینۀ روی خداوند
در حقیقت آیت ایمان طلوع با علیست *** افتخار آفرینش خلقت مولا علیست
با عدوی مرتضی گو، کوری چشمان تو *** ذکر خیل شیعیان هر دم سرود یا علیست
شها مدد بنما سوی تو زند دل پر *** به بارگاه شریفت زمین بسایم سر
الا الا که تو هستی امام خوبی ها *** غضنفری و به عالم تو رهبر و سرور
به عضو عضو تنم گر که نار آویزند *** بروی آن بنوشته فدائی قنبر
بسوی گنبد و صحن و رواق پر مهرت *** دلم همیشه روان گوید از روی باور
بدون حب علی تضرنا الاعمال
انا غلامُ غلامِ غلامِکَ حَیدَر
تا قیامت به لبم نیست چو نجوای دگر *** دل مریض است و ورا نیست مداوای دگر
غیر ارباب و ولی نیست مسیحای دگر *** این چه سرّی است که در دل نشود جای دگر
عهد کردم که دگر لعن عدویش نکنم *** بجز از امشب و فردا شب و شب های دگر
(ماتمکده عالم *** در غربت این غم
گوید عزای حضرت مولاست
مرثیه خوانش مهدی زهراست)
از بین ارتش احمدی یکسر *** آیا رسد به مصاف این لشکر
به اشارتی ز لسان پیغمبر *** حیدر یگانه فاتح خیبر
با این همه تأکید از ساحت خورشید
فرقش دو تا از خنجر اعداست
فرمود احمد بعد من اولی *** بر کل امت رهبر و مولا
نشناخت رب و هم نبی الا *** ما یعبد الله البشر لولا
نفس امیرالدین فی عالم التکوین
انفصمت العروه الوثقاست
نقل از پیمبر در همه متنی *** دمعاتُ حُزنِ مصابکَ عنّی *** فرموده انت یا علی منّی
گوید شهید چارده قرنی
شد خاک غم بر سر در ماتم حیدر
این باوری در عالم معناست
این نکته بشنو از لب حیدر *** شاهی که باشد شیعه را رهبر
از کلّ عالم بعدِ پیغمبر *** داغی ندیدم چون غم کوثر
کوثر سپاهم بود پشت و پناهم بود
قلبش مجسّم در غم حوراست
مولای انت کعبة الایمان *** ایدی المعدّی یغصب العنوان *** فی مدحک قد انزل الفرقان
انت امیرٌ حاکمٌ سلطان
بشکسته در محراب فرق سر مهتاب
از هجر او آتش بر این دلهاست
گو بر حسینش گریه کمتر کن *** از فرط شیون مویه کمتر کن
رو از مِحَن رخت عزا بر کن *** گاهی نگاهی سوی مضطر کن
زینب کند افغان در سوز این فقدان
کرب و بلا هجده گلش منهاست
ما چارده قرن است در سوز غم او *** هستیم مهموم از فراق و ماتم او
بر قلب ما شاید بیاید مرهم او *** آقا ولیِّ عصر مولای دم او
مولا کند قسمت بعد از شب غیبت
در خدمت او مجلسی برپاست
تا هست هستی خون به رگ دارد *** در غربت تو اشک خون بارد
(خادم) بسویت خواهشی آرَد *** مولا قبولم می کنی یا رد
ای شاهد و مشهود من را مکن مطرود
این لطفی از آن ساحت والاست
چارده قرن آفتاب و ماهتاب و کهکشان *** خاطرش پر ناله از داغ امام انس و جان
آه درآهش زُحل گریه به گریه مشتری *** اشک در سوز غمش ریزد زچشم آسمان
دم بدم اندر نفسهای نسیم صبحگاه *** می وزد مرثیه ها در داغ مولا الامان
چارده قرن از فراق فخر اصحاب رسول *** میثم و سلمان و مقدار و ابوذر نوحه خوان
بر مدار غربتش عالم سرای ماتم است *** چارده قرن است در سینه بود آه و فغان
باء بسم الله مصحف فرقشان بشکافته *** وامصیبت از تن مولای عالم رفته جان
شد رهین لطف او در چارده قرن و سنین *** در نماز خود مسلمانان زنطقش نکته دان
شمع جمع زاهدان و عابدان نیک خو *** نیک فرمودند در تأویل و تفسیر و بیان
جمع باشد کلّ ما اُنزل درون فاتحه *** کلّما فی الفاتحه در بسمله باشد عیان
هر چه از اسرار حق باشد به بطن بسمله *** نیک گردیده خلاصه باء بسم الله بخوان
مَخلص سرِّ همه آیات از صدرش به ذیل *** نقطه باشد زیر باء و من نمایشگاه آن
با همه شأن و جلال و عزت و فخر و شرف *** دهر دون ظلم و ستم بنموده در حدّ توان
شد جسارت بر مقام آن امام العابدین *** از ستمگرهای قهّارِ نظام ملحدان
گفته شد بعد از ستایش از معاویه ، علی *** توأمان کردند امت راه این و مشی آن
این چنین تعبیرها زیبندۀ عباد نیست *** بلکه در تعبیر ناپاکان و طینت گمرهان
از سلونی گفتنش در خطبه ها شد آشکار *** بین تفاوت بینشان ادنی بود تا کهکشان
دُرّ علی، گوهر علی، کوثر علی، طوبا علی *** هر که باشد ضد او نفرین حق سویش روان
رادمرد عالم هستی جوانمرد عرب *** آنکه در قدرت نشاید کَس برابر از یلان
قدرت حی تعالی جمله در دستان او *** درب خیبر بین به دستش عاجز از توصیفشان
گفت مولا جان شنیدم بد زبانی دیده ای *** یاور تنهائیش زهراست بانوی جوان
بعد زهرایش زغربت سر درون چاه برد *** گفت درد و غصه اش با چاه مولای جهان
درد و غم از خاطرت مولای عالم دور باد *** چارده قرن است هستی در پی دُرّ نهان
مهدیت با پرچم حیدر ولیّ گردگار
دینتان را بر همه هستی نماید گستران
چه غربتی است که غم را به دل ملازمه است *** ندای قد قتل المرتضی به زمزمه است
سرشک دیدۀ مولا و خون پیشانی *** در این مقام که دیگر زمان خاتمه است
ز ذُکر او گذر کوچه و رُخ نیلی *** علی به درد دلش خاطرات فاطمه است
حسن کنار حسین و سه خواهر تب دار *** دوای درد همه شور و اشک نم نمه است
هماره آتش داغی که در نهان خفته *** به هق هق حسن بن علی به همهمه است
امام عصر پس از حیدر است و بعد از او
سکوت و صبر حسن خود سکینه بر همه است
حاء در حیدر همان حیّ علی خیرالعمل *** یاء در آن شد یدالله قدرت الله بر ملل
دال در آن دستگیری از محبین روز حشر *** راء در آن ریزد از کعبه بت لات و هُبل
تفکر عشق به معنای توست *** مادح در عشق تولای توست
ما متولّی به ولای توایم *** بی سر و سامان و گدای توایم
عین حق عرفان مطلق حیدر است *** لذّت اندر وصف رویش خوشتر است
یک علی دارد جهان یک مرتضی *** کو زجمع خلق عالم برتر است
چون حُبّ ولی به سینه داری *** دل ناخوش از آن سقیفه داری
با دوست او چو دوست هستی *** با دشمن او تو کینه داری
ولایت بی علی معنی ندارد *** امیرالمؤمنین همتا ندارد
به مثل آن قدر شاه غضنفر *** دگر شخصیتی دنیا ندارد
ز اوصافش زبانها عاجز آمد *** که حد وصف او صحرا ندارد
یدالله ولسان لله ناطق *** محبش ترس از عُقبا ندارد
بود قرآن همه در مدح رویش *** که قرآن جز علی معنا ندارد
هرکه در او عشق به مولا بود *** در نظر حضرت زهرا بود
دوستی شاه ولایت علی *** مقصد و مقصود و دل ما بود
دوش رفتم به سرای حضرت دوست *** دیدم که جمال او چه مه روست
از شوق وصال آن شه گل *** خواندم به مثال همچو بلبل
دیدم طبقات عرش بشکافت *** نوری ز وَرای هر یکی تافت
دیدم شده حک به روی هر نور
آمد شه حق امیر منصور
با ولای مرتضی روح مرا ایزد سرشت *** روی قلبم خادم درگاه آن مولا نوشت
افتخار من بود در عالم دنیا و دین *** با گدایی از درش وارد شوم اندر بهشت
دل صفا بگرفته از نام علی *** انبیا جمله به درگاهش فقیر
انبیا جمله به درگاهش فقیر *** بنده یک لقمه اکرام علی
اولیا هم دستبوس حضرتش *** روی دوش مصطفی گام علی
بر زمین اندازد او بتهای جهل *** ماسوا گردیده خدّام علی
خادم درمانده و هم روسیاه
خاک پای جمله ایتام علی
دین بدون حبّ حیدر ذرهای ارزش ندارد *** با ولای شاه خوبان بیعی از لغزش ندارد
گو به جمع دوستانش کز عنایات الهی *** شیعه باشد یکّه لشکر دشمنش ارتش ندارد
بوی نجف مشام من را پُر کرد *** هر قطرۀ اشک دیدهام را دُر کرد
در مولد تو نیمۀ ماه رحمت(1)
...جاء في الحديث: أنّها دخلت في الكعبة على ما جرت به عادتها، فصادف دخولها وقت ولادتها، فولدت أميرالمؤمنين عليه السلام فيها، و كان ذلك في النصف من شهر رمضان...
*** خلّاق احد ابحر عالم کُر کرددر کشور دین رهبر ابرار یک است *** وان ذات علی حیدر کرار تک است
1) . غرر الاخبار و درر الاثار فی مناقب ابی الائمه الاطهار عليهم السلام - الفصل التاسع في الكلام على الوصيّة من رسول اللّه صلی الله عليه وآله ، ص95.
زآن سو که نبی نفس خطابش کرده *** بیشبهه بدان دشمن او در هلک است
حق است علی خلیفه اللهی را *** با ظرف ولایتش به عالم محک است
شد نعمت حق بر آن که در این دنیا *** بر روی دلش ولای او گشته حک است
پیروز و سبک بال بود در عالم
هر کس که صدای حیدرش بر فلک است
(مدح حضرت امیر صلوات الله علیه و آله از سورۀ آل عمران)
قدم زنان به سرای سخن و صفحۀ دل *** عروج خامه به پرواز نی عجب زیباست
جواهری است ز یاقوت و لعل و مروارید *** معارفی که ز نطق قلم بر این املاست
چو هست منطق خالق و قولکم حتمٌ *** به غیر منطق منصوص فرع بی معناست
سخن فرازی و لفاظی و سبک مغزی است *** نوشته ای که ز الهام و وحی و نصّ منهاست
کلامکم تو بخوان نور در سریرۀ او *** که امرکم بشود رُشد و منجی هلکا است
وجود و بود همه خلق در تحیّر محض *** که در جمیع فضائل رُخ ولی پیداست
به عبد بودن محض و عبادت معبود *** مطیع امر و به اطلاق عبد در اجراست
و کل شیئٍ همه تحت سلطۀ ایزد *** به قامت ولويّش در اوج احصيناست
کلام او به بیان رسل دهد قدرت *** که نطق ایزد منان بر آن جری مجراست
یکلم است بیانات مُعجَز عیسی *** که با عطای ولی کاملیّت کهلاست(1)
یعلّمه بشنو تا بیابی این نکته *** که روح حق متجلّی به طاعت مولاست(2)
بخوان انبئکم را و دان که شمه ای از *** ضیاء نور ولایت به حضرت عیساست(3)
به فاعبدوه چو رو افکنی عیان بینی *** که ختم آیه به هذا علیٌ الاعلاست(4)
به شصتم آیۀ این سوره گر گشائی چشم *** ز نزد رب تو بخوانی که حق ، علی مولاست
مباهله است به شصت و یکم ز این سوره *** که نفس خاتم پیغمبران شهنشه ماست
به بین فضیلت دیگر در آیۀ هفتاد *** که شاهدین غدیری چو منکر آقاست
تمام کردۀ خود را دهد به ورطۀ حبط *** که کافرین ولا کفرشان به ذات خداست
چو در شریفۀ بعدی خدای فرموده *** چرا لباس علی قامت سه بی پرواست
بخوان شریفۀ هشتاد و یک چه پیمانی *** میان حق و من اوحی الجلیل ما اوحاست
ولايت ملکوتی شاه دین حیدر *** به صدر و ذیل ز میثاق طاعتش برپاست
بخوان به آیۀ هشتاد و شش چنین نکته *** که کافرین به ایمان و حق جدا زهُداست
چگونه حضرت حق هادِ ظالمین گردد *** که بعد علم به حق ، یک سر و دو سر سوداست
به طعن اهل سقیفه بیان خالق شد *** که بعد بیعت با حق مفرّح الاعداست
بخوان شریفۀ بعدی که لعنت یزدان *** نثار اهل سقیفه ز هر کس از هرجاست
ولی ترحم ایزد نصیب توبه گری *** که طبق آیه هشتاد و نه به قاب نماست
و در شریفۀ صد نهی خالق یکتا *** ز خط مشی سقیفه به مؤمنين گویاست
هر آنکه پاکی و پاکیزگی ز حق خواهد *** خدای هادی او بر ولایت عظماست
چنین مقال ز تفسیر و ظاهر صد و یک *** به روح خالص افراد معتصم به ولاست
بخوان تو شرط برادر گزینی از قرآن *** که اعتصام به حبل اللهش در این آواست
به آیۀ صد و سه دقتی عميق نما *** که نعمت متعالی حق در این املاست
ائمه ای که همه داعیان خیر و صواب *** و آمران به معروف و ناهیان ز خطاست
شریفۀ صد و چار است در خور معنا *** که نکتۀ متاخر ز بطن آن اضحاست
به آیۀ صد و هفت است این چنین نکته *** و شیعۀ علوی رو سپید روز جزاست
به آیۀ صد و چارده نظر انداز *** و بین به قول محمد که این چنین گویاست
که هیچ امر به معروف و نهی از منکر *** مگر به همرهی یک امام بی معناست (1)
به شیعیان و محبین ، عطاست استغفار *** قبول توبۀ شیعه همه ز جود و سخاست
1) . لا امر بمعروف و لا نهی عن منکر الا مع امام معصوم عليه السلام .
شده است ما حصل از دو آیه چنین *** یکی صد و سی و پنج و دگر همان که تلاست (1)
بود بیان و تذکر برای متقیان *** که این عطای الهی به جمله من والاست
چنین کلام الهی به گوش کن آویز *** که رمزها ز صد و سی و هشت از هذاست
اگر طریق غدیرت مسیر مشی شده *** نه خوف و حزن به دل دار چون علی بالاست(2)
چه نکته های ظریفی است در بیان آله *** که مستفیض نگردد ز آن مگر آگاه
بیا به سیر دُوُم از مناظر آیات *** به آیه یکصد و چل و چهار را بنگر
که گر محمد مرسل شود شهید جفا *** تمام کفر نهانی عیان شود یکسر؟
ضرر به خالق و دینش نباشد این برگشت *** چرا که هست کنار رسول یک اختر
ببین به آیه ی یکصد و چل و هشت چنین *** ثواب دنیوی و اخروی است از داور
برای هر که مرید امام بعد رسول *** شده است و ظرف ولایش برای نیکو زر
اگر به خط سقیفه دهید دیده و دل *** ضرر به هر دو جهان می کنید بر خود سر
برای عده بود پرسشی که چرا *** شوند شیعه به آماج مکر و خطر
بلا ز هر طرف آید بسویشان نازل *** و علتش چو ندانند ز خود شوند به در
خدا جواب تمامی سؤال فرموده *** به آیۀ صد و پنجاه و دو است در مصدر
که تا شوند بلاها و ابتلائاتی *** که تا خلوص ببار آورند در آخر
و هست تکملۀ علتش یک آیه دگر *** صد و چهل و یک است آن شریفۀ دیگر
چنین به یکصد و پنجاه و چار ببین *** که هست جامع این دو علل به هر باور
اگر شهید به راه ولی حق گردید *** نصیب هر یکتان برترین عطا به بشر
به آیه یکصد و پنجاه و هفت بود *** که این بیان سخن حق بود نه فرد دگر
جمال فضل توکل امیر متقیان *** و در اضائۀ نورش به هر توکل اثر
به آیه یکصد و شصت است این بیان عمیق *** بیان حضرت احمد به شان این گوهر
که هر کجا ز نص حق به آمنوا است خطاب *** شروع و صدر و سرآغاز حیدر صفدر
محمد است بیانگر به پیروی ولی *** بود به یکصد و شصت و چهار عنوان گر
کمال شرط ولایت پذیری است ایمان *** که هر سخن ز ولی خداست در محور
به عضو عضو تنت تابع امام بشو *** و گر نه حین تمرد شوی ز ایمان در
به آیه یکصد و شصت است و هفت آن ملحق *** که این نکات اخیری ز آن بود مثمر
مرید حق چو به میدان رزم تن داده *** و گر شهید بگردد به ساحت حیدر
به نزد خالق خود می خورد همی روزی *** چنین مدان که بود مرده و بدون ثمر
به آیه یکصد و شصت و نه است این گفتار *** که شیعۀ علوی زنده است تا محشر
به شادمانی و هم در خوشی و خرّمی است *** و در بشارت حق بر ولاست او مُظفَر
به آیۀ صد و هفتاد و آیۀ بعدی است *** تمام آنچه سرودم به این دو بیت اُخر
به ازدیاد در ایمان و در حمایت حق *** شده است شیعۀ مولا به هر مسیر و گذر
بود ز جمله نکات شریفۀ بعدی *** که بوده یکصد و هفتاد و سه ز ما ذکّر
تمام ترس محبان و شیعیان ز اله *** و بیمناک ز ابلیس و من تبع ، ابتر
به آیۀ صد و هفتاد و پنج این نکته *** بشارتی شده بر مؤمنین ز خیل بشر
خدای داده چو مهلت به دشمنان ولی *** که ظرف جرم و خطا پر کنند سر تا سر
عذاب خواری و خفت بود بر این دسته *** به آیۀ صد و هفتاد و هشتِ ما یذکر
وسیله بهر جداسازی است این مهلت *** که نیست پیرو حیدر چو رهروان زُفَر
به آیۀ صد و هفتاد و نه چنین تعبیر *** اگر تو طالب حقی به جِد ببند کمر
روا مباد ز ایزد تخلف وعده *** محققا نکند حق خلاف ما یُأمر
که شیعیان ولی را کند به خزی دچار *** برون ز درک سلیم است اسوء کیفر
شریفه یکصد و نود و چار شد تَذکار *** و در حقیقت ایمان به وعدۀ داور
برای شیعۀ حیدر بهشت مهمانی *** به یکصد و نود و هشت شد چنین مضمر
دگر نکات الهی به متن این سوره *** صبوری است و دگر دوری از همه منکَر
برای آنکه شوی رستگار در دارین *** به ختم سوره بود این بیان به قاب نظر
الا ای آنکه توئی پیروی به حق آگاه
بگو که اشهد ان علی ولیّ الله
تا دلم گرم تمنای حریمت می شود *** دل تلاطم(1)می کند آوای یا نعم الامیر
سرخوش از مهر شما لبریز ایمان می شوم *** آن زمان که می رسد در خاطرم عید غدیر
هست دون شان تو هر مرجع و فرهیخته *** تو مقام عالی و اعلای سطان، من حقیر
خرده نانی خواستم تا که گدای تو شوم *** تو شهنشاهی عطا داری به دارا و فقیر
بنده بودم رو سیاه و تو پناهم داده ای *** در حریم با صفایت گشته ام من سر به زیر
هیچ از هیچ و همه هیچ و نتیجه جمله هیچ *** تو عدد آورده ای من را حساب از هر مسیر
عبد بوده شاعرت گشتم مضافا نوکرت *** این تمامی فضل ارباب است بر یک مستنیر(2)
من طلب نور محبت کردم و از لطف تو *** خاطرم را پر ز نور معرفت بالا به زیر
زیر دستت بوده ام ای حضرت ارباب دین *** قال من کنت له مولا شنیدم از بشیر
فله مولا علیٌ جامع این نکته است *** وال من والی علیا را فرا رویت بگیر
عاد من عادا علیا نکته ای ملموس شد *** دشمن مولا ! تو گر خواهی شنو ورنه بمیر
چون که احمد در کمال این سخن فرموده اند *** من ضمانت می کنم این قصه تا یوم عسیر)
واجب آمد بعد احمد پیروی از مرتضی *** تا بیابی بس صفائی از ولایت در ضمیر
یا علی حبک ایمان بغضک کفر و شرک *** من ولایت را به دل دارم چنینم دلپذیر
خادم کوی امام عصر روحی له فداء *** گشته تنها افتخارم گر قبول افتم اسیر
من اسیر شاه بی مثل و بدیلی چون شما
هستم و بر نوکریت دائما هستم فخیر(1)
نظر کن به آیات و متن خبر *** بیندیش تفسیر اهل نظر
1) . جویای نور.
امامان حق هادیان بشر *** به شان نزول همه ما صدر
ز با تا به سین و عیونش نگر *** که هر چشمه سیرابیت را ثمر
بود متقن و محکم و معتبر *** به اعجاز حق در جمیع سور
که آیات مدح خدا منجلی(1)*** همه مدحت شاه مردان علی
تو گر طالب بهترین مطلبی *** و گر پایبند به این مکتبی
و گر در ولایت به تاب و تبی *** به قلبت بیارای روز و شبی
که خواهان ماندن در این منصبی *** بدور از همه حیله های خبی(2)
روان کن ضمیرت به حال ثبی(3)*** و برگیر فرمایشات نبی
که احمد بیانش نشد صیقلی(4)*** بجز مدح مولی الموالی علی
الا سائلی که تو هستی فقیر *** بیاموز حکمت ز حیّ خبیر
سخن ها ز وحی و ز عترت بگیر *** ز دل هر دو را بهر طی مسیر
فرا روی خود تا به یوم عسیر *** پس از جحفه رو کن به سمت غدیر
ببین روی منبر نبی و وزیر *** و آئین مردی شنو از بشیر
که آئین مردی به هر خوش دلی *** بود مهر ارباب خوبان علی
همه گوش و هوشت به من ده رفیق *** بیادت سپُر نکته های دقیق
و گر سنگ باشی شوی چون عقیق *** رها کن دلت را ز مهر عتیق(5)
و رو کن به مولا چنان جاثلیق *** که گفتار حضرت نمودش رقیق(6)
و او را شدندی چو باب شفیق(1)*** امیر بیان در پیامی عمیق
من- چاره و حل هر مشکلی *** وصی بلافصل احمد علی
چو گفتار صدیقه ای شد عیان *** حروف و جمل عاجز از درک آن
عقول و حکم یک نم از این کران *** که اسرار ایزد در ایشان نهان
نداده کسی را خدا این ضمان *** بهشتی شود جملۀ دوستان
و در راه این مهر هر میزبان *** پیامی است از سرور بانوان
به قرآن صادق ، مقام ولی *** که بازوی دین است و احمد علی
بیا لحظه ای تا شوی محترم *** به نزد امام بدون حرم
که نام نکویش بود افسرم *** و من در سرایش همی نوکرم
که دست نوازش کشد بر سرم *** و دستی کشد بر سرم لا جرم
امام صبوران در اوج کرم *** بیان کرده در مدحت رهبرم
که از سابقین سبقتش منجلی *** مبارزترین مرد میدان علی
پسندیدۀ دین بود مرتضی *** به رکن رسل قدوة الاصفیا
به اعجاز قرآن ظهور و نما *** بود منتهی خواهش اتقیا
به فردوس اعلا بود اتکا *** به دوزخ کشاند همه ادعیا
صفای بهشت از عطایش صفا *** به فرمودۀ سید الشهدا
بود بهتر از من به هر محفلی *** قدر مرد میدان ایمان علی
کیومرث و جمشید و اسفندیار *** فریدون و ژوپیر و هم مازیار
چه رستم چه آرش و چه کوهیار *** و هر پهلوانی که شد یادگار
ز افراسیاب و ز سهراب یار *** و هر که به شهنامه شد نامدار
1) . پدر مهربان و دلسوز
بود در مثل ذره های غبار *** به زیر قدم های آن شهسوار
امیر بیان مرشد اولی
به بازوی دین خون جاری ، علی
غنچه نشکفته با معشوق خود چون ناز کرد *** تا شعار بندگی بر ذات حق ابراز کرد
در مسیر گرد بیت الله در اعجاز حُسن *** مادر خود را بدور از آفت انباز(1)کرد
پیش از آنی که بگیرد از خدا اذن دخول *** کعبه بهرش با شعف آغوش خود را باز کرد
خالق آن خلقت نخستین را در جمال خلیق ، صنعت زد *** فتبارک دلیل اعجازش ، خالق دیگری صناعت زد
هست زیباترین پدیدآور ، به اراده و نقشۀ صورت *** چونکه حق آفرید مولا را احسن الخالقین به صورت زد
خلقت حق بدون نقشه و رسم از عدم میشود پدیدآور *** قلم صُنع حضرت باری قامت حیدری به جلوت(2)زد
نیست در بین ما خلق فردی بجز اینکه پدیده ها دارد *** تو مگو یک نفر بود مولا ، که پدیده ز او به مُکنت(1)زد
ما هر آنچه به خلقت آوردیم همه بی شالوده (2)و بی نظم *** لیک ایجاد دست قدرت او یک چو سلمان درون قسمت زد
همۀ اهل بیت صُنع خدا به اراده ز ذات بی مانند *** ما خلق صُنع اهل بیت هدی چو اراده خدا به خلقت زد
ابتدا نور و انتهایش نور خلقت مرتضی پدید آمد *** خلقتی که بدون ظلمت و نقص حقتعالی درون حکمت زد
ممکنات اند دون خلقت او ممکن واجب الوجود نما *** خالق شیعیان و رب الارض ، حَیدرِ کردگار طینت(3)زد
امر او بر سرشت هر کس باز به هر آنچه ارادۀ ایزد *** حقتعالی چو آفرید او را به دو وستش شمار طینت زد
دسته ها در طبیعت جودش در وجود و به عالم ایجاد *** عده ای شاکران نعمت او عده ای را خدا به لعنت زد
شاکران ، تابعین مذهب او همه احباب و شیعیان ولی *** دگر افراد ، کافران هستند که به اوصافشان دعابت زد
حضرت کردگار فرموده : خلق انسان در احسن تقویم(4)*** بر جمیع مخالفین ولی بدترین عاقبت قیامت زد(5)
در جمال نکوی این مولا جمله ای از جمیل پیوسته؟ *** نه بگو که هر آنچه گشته جمیل از جمال رخش روایت زد
صُنع مولاست پروریدۀ او هر که زد پشت پا رود دوزخ *** نعمتش در حصار حصن بود هر که پا در یم ولایت زد
جان من شد فدائی خاتون ، فاطمه مام و دخت اسد *** در حریم سجود بر قبله ، مولد کعبه ای به فطرت زد
خلق الله و فُطرةالکعبه(1)معجزات حقیقت بی حد *** معجزه خود درخشش مولاست به رجب 13 اشارت زد
چشم عین اللهی گشوده نشد جز در آغوش حضرت احمد *** در کلامش قد افلح المؤمن از کلام خدا حکایت زد
خاطرم را گذشت مداحی که در اوج سخن فراز گرفت *** گفت بر بام مَولِد او حق چنین کعبه را شرافت زد
کام شیرین خَلیة النحل از مدح شاه نجف نمایان شد *** که شرافت به کعبه و مسجد مقدم(2)شاه با کفایت زد
جانشین خدای سبحانی زادۀ کعبۀ معلی شد *** روز میلاد نازنین او حق به طعم عسل حلاوت زد
یادم آید پدر که در گوشم نام و ذکر مناقبش می گفت *** چهلم روز درگذشت او مادحین مدح او به صحبت زد
روح او شاد از چنین جلسات که بزرگم نمود در اینها *** یاد من داد بندگی به ولا بر مخالف خط برائت زد
شادیش لعن بر زُفَر داریم بر زبانها ، قلوب و هم اعضا *** آنکه با مدح خود همی لعنت ، بر سقیفه کند فطانت(1)زد
ذکر اللهم العن اباسفیان برسد تا به آخرَ تابع
ورد هر روز این پدر بود و ارزش افزون بر او ز کثرت زد
بر قامت جبت رخت عُطُل(2)شد *** در هم شکسته کید عُتُل(3)شد
رهجو و ره بین هم در اُتُل(4)شد *** چون بعث مولا ختم رسل شد
مقصود بعثت ، اعلان کوثر
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
خیر فراوان مولای خوبان *** قرآن شد با او او شد با قرآن
ایمان ایشان اخلاص ایمان *** ترسان ز رحمان قدوس و سبحان
مرآت یزدان شد در برابر
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
صدّیق اکبر فاروق اعظم *** در بین اعلام از جمله اعلم
علم الهی در او مجسّم *** شد در سخنها مؤمنُ ملجم
قفل دهان باز در مدح سرور
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
خوی رسول و زوج بتول است *** در باور ما اصل الاصول است
دین الهی با وی قبول است *** عاجز ز درک وصفش عقول است
مرشد قنبر شاه غضنفر
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
نور درخشان خورشید تابان *** لبخند او در نور فراوان
سایه ندارد این ماه رخشان *** در زیر لطفش جمع محبان
احباب اویند قوم مظفَّر
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
تعداد فضلش فوق بیان است *** هم عجز خاک و هم آسمان است
گرم وصاف او کهکشان است *** گر وقفه افتد بر او گران است
مدحش وظیفه در قاب باور
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
مولای مطلق داماد احمد *** از ابتدا تا آخر محمد
از نزد یزدان آن نور ممتد *** قرآن به نطق او شد مسدد
قرآن ناطق مرآ و مظهر
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
ای حجت حق حضرت سلطان *** دل در حریمت گردیده مهمان
ظاهر ز رویت پهنای ایمان *** نفسی نبی را ای شاه خوبان
«عالم ندارد غیر از تو رهبر»
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
مولای شیعه از سوی دادار*** صاجب لوای احمد مختار
دشمن ز رزمت گردیده ناکار *** شخص شخیص حیدر کرّار
« بر شیعه باشد عشق تو محور»
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
مستان خُمار صهبای جوبت *** شُرب طهوری از جام کویت
یاران خسته در های و هویت *** هر دم به راهی در جُستجویت
«شاید بیاید رویت به منظر»
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
بستان طاعت بحر عبادت *** افضل زهر چه ضرب جهادت
برماسوی الله داری سیادت *** مولود کعبه مسجد شهادت
« هادی خلقی از سوی داور»
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
حُبّ تو ایمان بُغض تو عُصیان *** با مهر تو دل مشمول غفران
مهر تو باشد جنّات رضوان *** بر عالم جود لطف تو بنیان
«مهرت به سینه کبریت احمر »
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
آب وضویت دریای کوثر *** همسر زهرا ، فاتح خیبر
در نصّ قرآن مدحت مصوّر *** رحمت به شیعه بغضت به کافر
«ورد زبانم حیدر صفدر»
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
بالله ندارد دین بی تو محور *** سر خدایی در اوج مظهر
مولای خلقی ممدوح داور *** از امر یزدان صِهر پیمبر
لا حول کائن بی لطف حیدر
«دل شد دوباره مجنون حیدر *** مست از ولای ساقیّ کوثر»
متن و حقیقت و بطون (من آباء من صلح)(1)*** بهار را طبع خوشت نسیم صبح خوش فرح
شما نتیجۀ دعای سائلین ز ما الحّ (2)*** طعم عطش مرا همی تو لَذِّ شُرب در زنح(3)
ماء معین زندگی ، توئی بری ز هر نزح(4)*** گفتن وصف غیر تو ، معنی کامل جدح(5)
که حق سروده شأن تو ، به آیه های ما مدح(6)*** زمزمه های عرشیان ، نام شماست در صدح(7)
خادم آستانتان ، فرشته در حال کَدح(8)*** جمیع دشمنانتان به حالت بد فدح(9)
به لا علاجیم دوا به دست تو است در قدح(10)*** ذات تو عین وصف حق که از خداست در ندح(11)
1) . جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم....
2) . اصرار زیاد ورزیدن.
3) . آب را به سرعت و در کمال عطش نوشیدن.
4) . آب کدر و گل آلود.
5) . از مال دیگری بذل و بخشش کردن.
6) . و لا نزلت آیة مدح الا فیه.
7) . خواندن با صدای بلند.
8) . بسیار کوشا و فعال بودن و مشغول کار و فعالیت.
9) . گران تمام شدن.
10) . کاسه آب خوری.
11) . گستراندن و فراخ کردن.
وصف خداست خلق او ، تو نیز خلق ما طرح(1)*** غیریتت به ذات حق ، کمال معنی منح(2)
بکم ینفّس الهم از ظهور تو است در مسح(3)*** و عندکم ما نزلت ولای تو است در ونح(4)
تو در مقابل عدوی ذات حق شدی ابح(5)*** فقط به لطف وافرت شعر به بنده در سنح(6)
(نفس نفیس احمدی الا امام اولین *** حقیقت محمدی الا امیرمؤمنين)
(علی علی علی علی لعنت به دشمن علی)
خطابۀ غدیر را به قاب دیده وا کنم *** ز نطق خاتم رسل به جان و دل جلا کنم
همی به صدر و ذیل آن کاوش گفته ها کنم *** که در حقیقت سخن رسول را صدا کنم
توئی به جنب مصطفی با مددت ثنا کنم *** رو به ولی بیاورم ، پشت به ماستوا کنم
بیان فضلتان ز آن خطابه بر متلا کنم *** حقیقتا نظاره ای به بطن انما کنم
که حق سروده : مؤمنین به جمعتان ندا کنم *** ولیّکم ز بعد خود رسول و مرتضی کنم
به پیروی ز ذات حق وصف شه ولا کنم *** ز مدح پاک مرتضی من طلب سنا(1)کنم
من به ولایت شما خانۀ دل بنا کنم *** فُلک نجات گر توئی به امنیت شنا کنم
دور کند خدا مرا که بر شما جفا کنم *** وصف شما ائمه را به دیگری روا کنم
درد هر آنچه باشدم به نامتان دوا کنم *** لعن به دشمنانتان جلا و در خفا کنم
(بیا بگیر دست من ای که توئی حبل متین *** فدای نامتان شوم الا امیرمؤمنین)
(علی علی علی علی لعنت به دشمن علی)
به سوی تو روان بود نزول و بارش مطر *** که رحمت الهیت فزون کند قطر قطر(2)
بشوی قامت محب ز کبر و هر چه ما کفر *** ای به هدایت زمین به هر زمانه در بصر
به انبیا و اولیا مدد رسان و منتصر(3)*** منجی هر پیمبری ز معضلات پر خطر
نور تبسم شما جلال حی دادگر *** تشعشع الهیت به عرش و فرش مختصر
چرا که تابش رخت ز طاقت همه به در *** سزد بته تو هزار رخ هزار سویه جلوه گر
که هر طرف نظر کنم وجه خداست در نظر *** به قدرت الهیت هژبر غالبی کرر
تو ذوالفقار خالقی به قد و قامت و اثر *** لذا و ما رمیت از رمیت آمده است در خبر
شجاعتت الهی و قیاس بر بشر قصر(1)*** پشت جمل لجام کین بسته به دشمنت ضرر
تلالؤ شجاعتت ز پای تا به سر پسر *** فاتح این نبرد او شکسْتِ عایشه به بر
(به قاهر العدو توئی موید از لسان دین *** که والی الولی تو را سزد امیرمؤمنین)
(علی علی علی علی لعنت به دشمن علی)
گَهی میان مردمان باب تفاخری طنین *** یکی سرود برترم من ز تمام مسلمین
سروده ها سروده شد به نزد شاه متقین *** و در نظر گه ولا تمام گفته بر زمین
اباالحسن سخن بگو الا امیرمؤمنين *** ای که توئی وصی حق به خاتم المطهّرین
بیان حیدری روان : به ما عزیزْ ، جسمِ دین *** عزت ما به نصر او مقابل منافقین
1) . کوتاهی و اجحاف.
به هر طرف سیوفنا تطیر بر معاندین *** جبریل در بیوت ما رفت و شدش چو خالدین
ائمة البرارى و به من اراد ، مانعین(1)
اللَّهُ وَفَّقَنَا لِنَصْرِ مُحَمَّدٍ *** وَ بِنَا أَقَامَ دَعَائِمَ الْإِسْلَامِ
وَ بِنَا أَعَزَّ نَبِیَّهُ وَ کِتَابَهُ *** وَ أَعَزَّنَا بِالنَّصْرِ وَ الْإِقْدَامِ
فِی کُلِّ مَعْرَکَةٍ تَطِیرُ سُیُوفُنَا *** فِیهَا الْجَمَاجِمَ عَنْ فَرَاشِ الْهَامِ
یَنْتَابُنَا جِبْرِیلُ فِی أَبْیَاتِنَا *** بِفَرَائِضِ الْإِسْلَامِ وَ الْأَحْکَامِ
فَنَکُونُ أَوَّلَ مُسْتَحِلٍّ حِلَّهُ *** وَ مُحَرِّمٍ لِلَّهِ کُلَّ حَرَامٍ
نَحْنُ الْخِیَارُ مِنَ الْبَرِّیَّةِ کُلِّهَا *** وَ إِمَامُهَا وَ إِمَامُ کُلِّ إِمَامٍ
الْخَائِضُونَ غُمَارَ کُلِّ کَرِیهَةٍ *** وَ الضَّامِنُونَ حَوَادِثَ الْأَیَّامِ
إِنَّا لَنَمْنَعُ مَنْ أَرَدْنَا مَنْعَهُ
وَ نَجُودُ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْإِنْعَامِ
فَقَالُوا: یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَرَکْتَ لَنَا شَیْئاً نَقُولُهُ. بحارالانوار با ترجمه فارسی ، ج 34، ص 255.
بیان کنم برای تو تفاخری بر این قرین
که بی بی مطهره دخت محمد امین *** در تب و تاب گفتگو و مقتدای متقین
هر دو به نزد مصطفی که یا محمد امین *** جواب این مفاخره طلب کنیم با حنین(2)
دو نور در مفاخره نتیجه فاش شد چنین *** توئی اعزّ امام من به نزد ختم مرسلین(3)
(فخر تمامی بشر ز قامت تو خوشه چین *** که عزت رسول و دین توئی امیرمؤمنين)
(علی علی علی علی لعنت به دشمن علی)
1) . مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّیْسَابُورِیُّ، بِإِسْنَادٍ مُتَّصِلٍ إِلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عليه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عليه السلام : أَنَّ عَلِیّاً کَانَ فِی حَلْقَةٍ مِنْ رِجَالِ قُرَیْشٍ یُنْشِدُونَ الْأَشْعَارَ وَ یَتَفَاخَرُونَ حَتَّی بَلَغُوا إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عليه السلام فَقَالُوا: قُلْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَدْ قَالَ أَصْحَابُکَ. فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عليه السلام :
2) . اشتیاق.
3) . فضائل ابن شاذان ، ص 82-80 .
میم مداد در مدد از شاه لافتاست *** دالش دوام لطف ز مولای ماسواست
شد همزه در میان مدد فرصت حضور *** دال دگر دست به دستان کبریاست
وِ شد ولایتش به صدور ورق ورق *** را راه حضرت رحمان و رهنماست
قافش قیام حرف به ترتیب فضل او *** ها هم هدایت علوی در گزاره هاست
اول امام ، امیر اُناس و ابا الانام *** انزع ، اسد ، امان احبا گه جزاست
برهان بشاره باور و باب و بحار و بدر *** برتر نفر ز جمله صحابی مصطفاست
پیر خرد پیام الهی پدر به خاک *** پاکی ضمیر و پادشه خطۀ ولاست
توفیق حق تبارک یزدان توان تمام *** محض توکل متوکل به ربناست
ثاقب ثمین ثبات ثنا در همه سخن *** ثاراللهی به قامت مولای ما رواست
جان جهان ، جوانِ جهاد و جلال دین *** جنت جمال جمیلش به درک ماست
چابکسوار و چیره به رزم و چراغ راه *** چالاک در نبرد و چهر فروزان اولیاست
حکم خدای رو به همه دشمنان دین *** حلم خدا به حال محبین پر خطاست
خیر البشر خلیفۀ حق خسرو وجود *** خوش خَلق و خُلق، خامه هستی به ماجراست
دلبر ، دلیر و داور حق در محاکمه *** دین و دیانت همه افراد با خداست
ذکر اللَّه و ذکی و ذبیح اللَّه عظیم *** ذوالنور و ذوالقَدَر ز وصاف ولی حکاست
رهبر ، رسا پیامِ رسولِ رُسُلْ رئیس *** راه سعادت است رشادش که حق نماست
زادانفر و زرار و زرنگ است و هم زَفَر *** زاهد به زهد او قدمش رو به اقتداست
ژرفای ژاو و به دشمن ژیان عدل *** ژیوا برای محبین ز او جراست
سامان و سامیار و همی سانیار او *** از سابقین و سرافراز بر ملاست
شیدای حق شهید مسیر هدایتش *** شایان رتبۀ شاهی ز انماست
صفدر که صف شکن بود عنوان نیک او *** صابر صبور و صاحب شمشیر دو دماست
ضرغام و ضیغم است و ضیاء همه ضیا *** هم ضابط است و ضامن مردم به سرسراست
طالع ، طبیب و طائف احمد به طوف شد *** طراح آسمانی خلقت به اعتناست
ظاهر ز باطن است ظهور ظواهرش *** ظافر به معرکۀ جنگ مرتضاست
عارف و عابد است و عضد بر قوام دین *** عالی علی علیم به احوال بنده هاست
غازی غیاث و غالب و غافر به مذنبین *** باشد غیور و غوث محبان پرنواست
فرخنده جاه و فاتح خیبر ، فراز حسن *** فرماندۀ جمیع ممالک ز اعتلاست
او قهرمان و قادر پیکار با عدو *** قسام رزق قدر همایونیش عَلاست
کیش کیان عدل و کریم عباد حق *** کرار در مبارزه با دشمن خداست
گُرد نبرد و گوهر انسان ، گواه دین *** اعلی گرایش همه بر جانب سماست
لذت مضاعف است به زیر لوای او *** او لابی علوم محمد به هر کجاست
مُلک خدای منظر او در مهیمنی *** مهرش نجات بخش همه عرصة الجزاست
نامش نکو نهادِ نکو ، نرم با محب *** نیوان معرکه که گه رزم من کفاست
ورزیده بوده و وارسته و وزین *** والی امر دین به همه کوچک و غلاست
هادی امر دین و هژبر نبردها *** هستی فاطمه که زهستش دوام ماست
یار رسول و یاور زهرا ، یل نبرد *** نفس یمین به یمن رخش تابش فضاست
یکسر همه حروف الفبا وصاف اوست
از ابتدا ، شروع سخن تا به انتهاست
با ادب بنشین به مکتب سر ز طاعت کن به زیر *** از بیان موسی جعفر فضیلت یاد گیر
در مقامی که چو بحر است(1)علم استاد منیر *** تشنۀ بحر علومش عالَم و خلقِ کثیر
کم نگردد بحر را صرفِ جَماعات غفیر *** تا میان سبعة ابحر شنا کردی فقیر
نکتۀ (ما) را به نفیِ نَفْدْ پیش رو بگیر *** (چون نیابد بر جمال قدسی مولای تو کِیل و طراز)
حجت هشتم امام طوس بابای جواد *** از لسان دُر فشانش عالمی را شد رشاد
بر مرید حضرتش هرگز مکن خوی عناد *** گفت از فضل امیرالمؤمنین قول زیاد
1) . قال مولانا الکاظم عليه السلام :...فان الامام بمنزلة البحر...) علم استاد منیر(درخشان).
شد بدستش شیعه ، یک فردِ یهودی اعتقاد *** چون همه درخواستهایش را جوابی پخته داد
از بیان صاحب تورات آن مرد سَداد(1)*** (پاسخش می بود فرد کافری را شیعه ساز)
نکته ها برگیر از شمس نهم بر قاب جان *** تا شوی در روز رستاخیز جان ها، در امان
نیک آوردند از صدر ولایت بر زبان *** از بیان حضرت شاه ولایت ، نغمه خوان
مهربانیّ و عطوفت لازمِ آغوشتان(2)*** رو گشاده بهر استقبال جمع مؤمنان
لؤلؤ و یاقوت را اندر صدف بنما نهان *** (چون نباشد هر کسی محرم به این گفتار راز)
هادی دین، جد مولا صاحب عصر و زمان *** در بیانات شریفش نکته ها کرده عیان
یک نمونه مستند اندر غدیریه نشان *** کن زیارت مرقد شاه ولایت را به آن
(حق) بود ذات همایونیّ میر مؤمنان(3)*** تاجر نزد خدا با جان و مال توأمان(4)
نص اللهَ اشتری در شأن او گشته بیان(5)
(بندگی در ساحت قرب ائمه در نیاز)
1) . مرد آراسته و درستکار.
2) . شما البته نمی توانید با دارایی خود، به همه مردم احسان کنید؛ بنابراین با گشاده رویی و برخورد پسندیده، آنان را فرا گیرید.
3) . الحق الذی نطق بولایتک التنزیل.
4) . أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أَخَاكَ الَّذِينَ تَاجَرْتُمُ اللَّهَ بِنُفُوسِكُمْ.
5) . ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنّة.
از صاحب مدینه و برهان روایتی است *** بر سید اجل ز بیانش چه حالتی است
متن محمد بن مراغی حکایتی است *** منهج الی الطریق در اینجا چه آیتی است
سلمان که در خصیصه، محمّد عبارتی است *** فرمود قصه ای که بیانش هدایتی است :
مهمان مرتضائی حیدر جماعتی است *** آمد دو ابر بر کف صحنش، چه ساحتی است
بر ابر اولی بنشستند مرتضی *** آئینۀ وصاف خدا در گه نَما
نعم الولی خلیفۀ منصوب کبریا *** حبل المتین عرصۀ امداد اولیا
فارس حجاز حضرت سلمان به عرض (یا) *** استاد معرفت به ابی ذرّ و من سوا
نفس نفیس و جان به تن پاک مصطفی *** باب علوم و هم حِکمِ ختم الانبیا
بر ابر دیگرند کواکب به گرد ماه *** اینها تمام ذره و آن حضرت است شاه
او قهرمان خطۀ مردی است زین سپاه *** مبهوت ذات همایونیش نگاه
هر آنچه را که چشم ببیند به دل گواه *** بر دیده در طریقۀ ا و نیست اشتباه
او کیست مجتبی که همه جان ما فداه *** بعد از مقام حضرت مولاست پادشاه
عرض امام مجتبی به امیر دو عالم است *** ای حضرت ولی که مقامت مسلم است
فرمانتان به خرد و کلان امر مبرم است *** این فیض لایزال به نزد تو هر دم است
اوصاف تو به جذبه عالم مکرّم(1)است *** گنجینۀ حکومت حق را فراهم است
یعنی که حُکم حق به بیان تو محکم است *** حکمت همی ز پرتو نورت محتَّم است
نزد تو چند باشد از آن لا و ینبغی؟ *** مُلْکِ جناب حشمت حق در پیمبری
فرمود حضرتش که دهم بر تو آگهی *** بعد از نظاره بر جبروتم(2)که منتهی
گردد به چشمتان نَمی از بود مختفی(3)*** در حیطۀ وَلایت من جمعِ خلقتی(4)
از حاملین عرش و به من دون ، در آیتی *** بر چشمتان نهم که کنیدش نظارتی
اوصاف این چنین فقط ارزندۀ ولی است *** هرکس در ادعای چنین شد تزلزلی است
دستان من شِفا به درخت تمللی(1)است *** مامور صبح و شام به امرم تعمُّلی(2)است
بی اذن من به قدر نفس در معطّلی(3)است *** با یک اشاره ام غضب حق تنزّلی(4)است
مأمورِ امر من مَلَک ربّ سینجلی است *** برتر ز بعد احمد مرسل فقط علی است
در دست من ملکوت(5)عوالم است *** اوصاف فضل من به ظهور قوائم(6)است
توصیفم از بیان صحف در ضمائم است *** تندیس شرک را قدم من تهدّم است
توحید ذات را رجز من دمادم است *** درک مقام من به بشر فکر مبهم است
سادات را وجود من اِشراف اعظم است *** با امر من ، وجود عدم را مسلّم است
بر شیخ اعظم است ظهور دلائلش *** یک معرفت به حضرت مولاست حاصلش
نزدیک تر به حالت ایمان شد عاملش *** اقرار و طاعت است مسیر تحمّلش
ذکر است در کتاب شریف رسائلش *** شاذان که هست رتبۀ جبریل نائلش
نقل است از کتاب شریف فضائلش
این ها تمام قطره بود از خصائلش
هرچه در عالم وجودی باش با علی شو تو یار و هم یاور *** با علی باش و پادشاهان را در خط حضرت امیر آور
روی از دولت کریمۀ او سوی سمت دگر مکن مایل *** هر چه در دولتش طلب داری به عنایت شوی بر آن نائل
حضرت مرتضی به همت خویش دشمن از دوست را اَلَک کرده *** هر که غیر از علی امامش شد مهره در بازی فلک کرده
بازی رذل دین گریزی را شخص بی دین به مردمان کرده *** گر کسی گوش و هوش بوده بر این مکر اهل جمل فغان کرده
فرق فاحش میان خط علی با سپاه تظاهر و نیرنگ *** راهی خط حق سعادتمند ، پیرو عایشه شده الدنگ
آنکه بس در کمین خط ولی تا زمانش که ضربه ای بزند *** بیند از دور حضرت حیدر بر فتن خط حربه ای بزند
شاخ شیطان به زیر خشم علی دست و پای رهیدنش مفقود *** لیک حیف از جماعت کوفی که رها کرده حجت موجود
رو به سمت خبیثه ای بردند که خدا فاحشه خطابش کرد *** لعن بی حد بر او و بر پدرش ضاعفا ضاعفا عذابش کرد
با امیرت تو در همه دوران یکسر از صدق دل مطابق باش *** دم اگر میزنی زمهر علی نزد خلق خدا تو صادق باش
یا که صد در صدی به دین علی یا تمامی به خط باطل باش *** تا سقیفه شود تو را آئین گفتۀ دشمنان تو مایل باش
دین اتباع عایشه دین نیست بس نفاق و دروغ و طغیان است *** واجب آمد به گردنت تطهیر که همی لعنتِ بر اینان است
حیدر از روی منبر توحید لعن بر دشمنان سروده به لب *** گر مرید امام خود هستی باید اینگونه بود در مذهب
لعن حبتر و ثانی و سوم سخن مقتدای دل باشد *** لعن بر دشمنان حیدر کرار فکر و اندیشه و عمل باشد
با همین لعن پادشاهی کن دشمنان را هر آنچه خواهی کن *** صد و ده بار یاعلی گویان سیصد و ده به گور راهی کن
هر چه در عالم از فتن جاری سخن از حقد مرتضی به میان *** آی لعنت به تابعین یهود اولی ، دومی ، موافقشان
هر که در خط حبتر و زُفَر است شامل لعن این و آن باشد *** لعن یک اعتقاد قرآنی ذکر لب های شیعیان باشد
هر سپاهی که خالی از لعن است رو به دوزخ نزول خواهد کرد *** در عداد جمیع دشمن حق در جهنم دخول خواهد کرد
ما همی لعن بر زُفَر داریم ما سپاه امام خود هستیم
تا ظهور امام خود همه دم با امامت قرار خود بستیم
شبنمی از تبسم رویت، گل من ، صد حکایتی دارد *** در نشستت قیام گل رویان، ساحت تو چه حالتی دارد
در ادب محضر گل آرایت ، قامت گل قیامتی دارد *** تک تک غنچه ها به نزد رُخت قصد عرض ارادتی دارد
حضرات ائمّه و یاران پیشگاه تو حاجتی دارد
(ای جمیلی جمال جلّ جلال
بندۀ ذات اقدس متعال)
گفت مولای من امامِ حسن شمه ای از خصالتان به دُرر *** سبقتی نی تو را ز اولیان مدرِکت هم نشد کس از آخر
شد چو خاتم به مرسلی مبعوث پرچمش را نهاد بر حیدر *** جبرئیلت یمین و چپ میکال بهر امداد تو ز حیّ قَدَر
حیدری کز میان معرکه ها بازگشتش نشد مگر به ظَفَر(1)
(ای خدائی تمامْ حسن و خصال
بندۀ ذات اقدس متعال)
سرور دیگر شباب بهشت آنکه دارای خیرالاصحاب است *** گفت در فضل صِنو پیغمبر آنکه مرضیّ رب الارباب است
فاتح خیبر است و فارج هم از جمال رسول بر قاب است *** نفس پیغمبر است و چون هارون در مقام وصایت ناب است
دهمین خانه را به مسجد داشت باب حیدر مفتَّح الباب است (2)
(یا علی یا مفتِّح الاغلال
بندۀ ذات اقدس متعال)
گویم از گفته های بوفاضل بر فراز مقام تابش تو *** گفت در ساحت ولائی تو شرف کعبه شد ز رخشش تو
کعبه ای که چو بیت خاکی بود قبله گه گشته از درخشش تو *** کافر و نا بکار آن خلقی که بر آیند در نکوهش تو
گر نقاب افکند ز دیدۀ خلق، کعبه جُم می خورد به گردش تو(3)
(صاحب فضل بی حد و اجلال
بندۀ ذات اقدس متعال)
آن امام چهارمین سجاد مدح حیدر شنو ز او بسیار: *** مردِ رزمنده ی سپاه رسول با دو شمشیر و نیزه در پیکار
صاحب هم دو هجرت و بیعت صالح مومنین بود کرّار *** باشد او بوسِتان حکمت حق او زبان خدا به هر گفتار
تیر خشم خدا به دشمن اوست ناصبین را درو کند هر بار (1)
(ای دگرگون کنندۀ احوال
بندۀ ذات اقدس متعال)
باقر علم عترت یاسین او که باب جناب جعفر شد *** گفت از نقل بی بی ام اسماء که نزول پیام داور شد
به محمد رسول وحیانی که ز سنگینیش مستّر شد *** بین آغوش و جامۀ مولا قامت مصطفی مقعَّر شد
آفتاب قضا چو آمد رو، ردّ شمس محمّدی سر شد (2)
(شد نمازِ علی ملاک کمال
بندۀ ذات اقدس متعال)
صادق آل فاطمه جعفر ، گویدم نکته های پر معنا
مورد اعتماد خلق و رسول ، یاور احمدی به سختی ها
در مقام فَدی رسولَ الله شبِ بیتوته در مقام فنا
عملش چون رویّۀ احمد، همه دم بود بین خوف و رجا
ثوب پشمینه اش نشانه ی زهد، اسوۀ زهد بندگان خدا (1)
(دشمن صوفیان بدون زوال
بندۀ ذات اقدس متعال)
از علوم امام دین موسی ، می شنیدم فضائل مولا *** گفت روزی میان کوه صفا ، دید قرقاولی به حال ثنا
گفت اینجا نه آبی و نه غذا روزیت از کجا بود برپا *** گفتیا چون گرسنه می گردم با دعا بر محب شوم شَبعا
و بهنگام تشنگی لعنت به عدو می شود مرا ملجا
(چارصد سال محضر تو عِیال (2)
بندۀ ذات اقدس متعال)
رضوی شو به آیت سخنش لب فرو بند و شو تماما گوش *** سرور مومنین بفرمودند دو کتاب از رسول
حق بر دوش
یک ز این دو کتاب حق قرآن، دیگری بر قلاف من آغوش *** آنکه دور قلاف باشد چیست؟ کرده این مسئلت کسی با هوش؟
لعنت حق اگر خطا بزند یا گذارد بدون اذن نقوش(3)
(سیف حق را تمامْ جلوه جمال
بندۀ ذات اقدس متعال)
رو نظر کن به پور خسرو طوس آن جوادی که هست بخشنده *** گفت از قول پور بوطالب سخنانی که باشد ارزنده:
دوستانم مبشَّر به بهشت دشمنانم به نار کوبنده *** دوستانم مطیع فرمان و غیرشان در مسیر لغزنده
نعمت بی عدد احبا را می دهد شخص آفریننده(1)
(آن امامی که بی نظیر و مثال
بندۀ ذات اقدس متعال)
از علیّ چهارمین گویم که نکاتی ز منطقش گویاست: *** مرتضی دین استوار بود، مستقیمی صراط حق مولاست
صاحب فعل نیک و زیبایی، اصل دین مر تو را سوی معناست *** اوج رفعت و برتری هستی، تابش نور تو به ارض و سماست
تو محل تمام اسراری ، سرّ حق نزد غیر تو افشاست(2)
(نکتۀ هادوی به تن شد بال
بندۀ ذات اقدس متعال)
از اب صالح اباصالح از وصاف علی درون گفتار *** حضرتش در کنارۀ احمد به مقامِ قرابت بسیار
در مقام کمال مصطفوی، آینه شد علی به هر رفتار *** از میان جلالت احمد آشکارا شدی علی هر بار
از جمال حبیب سبحانی متلألئ درخشش کرار(3)
(مظهری شد نشانگر احوال
بندۀ ذات اقدس متعال)
عمل ناب حضرت مهدی کند احیا غدیر مرتضوی *** به سر دار می کشد جبتین، و جسوم هر آنکه شد گروی
حجت آخرین سبحانی گوید این سان به منطق علوی *** از چه رو غاصبانه با اجبار، پشت کرده به دین مصطفوی
تا قیامت عذابتان با من ، دشمنان شریعت نبوی
(قلب پاک تو می شود خوشحال
بندۀ ذات اقدس متعال)
مسجد مکه عجب جای مهمی دارد *** ساحت قبله چه معنای مهمی دارد
خانۀ کعبه خبرهای مهمی دارد *** صدف بیت حق افشای مهمی دارد
(پا نهادند در آن دختر و هم مام اسد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
در تلاطم همۀ خشت و گل کعبه شده *** پر ز شور و هیجان حال دل کعبه شده
مصرع و قافیه اندر غزل کعبه شده *** خبری از سوی حق بر مَثَل کعبه شده
(حق اراده بنموده ز خودش جلوه کند
متولد شده در کعبه وصی احمد)
قلب غمگین پیمبر ز غم آزاد شده *** قصد ایزد به تجلّای دلش یاد شده
بکه را مهر تبارک زد و آباد شده *** مکه را چشمۀ حق قدرت امداد شده
(شده جوشان همۀ چشمۀ مکه ز مدد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
دیدۀ پاک تو آغوش محمد وا شد *** در نظر گاه سخن نطق شما گویا شد
قامت قتوم ز حُسن سخنانت تا شد *** سجدۀ شکر به سیمای شما تلقا شد
(سجده بر ساحت تو امر ازل تا به ابد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
خواست تا بسط دهد بر دل و جان قرآن را *** آشکارا کند آن مصطلح فرقان را
لب گشود از علی و جلوه نمود انسان را *** رجز افلح افشاند به لب ایمان را
(افلح القوم محمد به ولایت دم زد
متولد شده در کعبه وصیّ احمد)
خانۀ کعبه که در طوف شما می گردد *** اثر خاک قدومت همه جا می گردد
هر کسی آمده سویت به نجا می گردد *** به معاند تو بگو دور کجا می گردد
(کعبۀ جان بود اشراق وجودت ممتد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
روز میلاد تو هر سال خورد کعبه شکاف *** زاده کعبه تویی ای نوۀ عبد مناف
منکر فضل علی غیر ورا فضل نباف *** فضل مولا به سوایش همه مصداق گزاف
(برده اعجاب رخت بی خبران را به حسد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
کل قرآن ز رخش یکسره عنوان دارد *** گه پیکار علی مِجمَره عنوان دارد
رجزش میمنه هم میسره عنوان دارد *** از سوی مادر خود حیدره عنوان دارد
(شیر پیکار علی شد به تمام سرحد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
عبد صالح همۀ صبح و مسا بر درگاه *** در عجب ذکر و دعا از سخن این آگاه
در دعا بهر محب می طلبد عزّت و جاه *** خشنٌ رو به عدو ساحت فی ذات الله
(ندهد رو به اعادیّ حق لم یولد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
قل هو الله احد ذکتر نماز ولی است *** مظهر ربّ صمد حضرت مولا علی است
لم یلد نیست ولی مظهر او منجلی است *** فضل او منطق یزدان به بیان جلی است
(مثَل سورۀ توحید شده شاه خِرد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
علت عالم ایجاد مصدّد صد و ده *** کعبه گوید به همه آیت ممتد صد وده
به حساب آمده نامت و نمک شد صد و ده *** نمک خلقت مخلوق ز ایزد صد و ده
(صد و ده مرتبه شد ذکر تو در قاب عدد
متولد شده در کعبه وصی احمد)
ز ابتدا و تا ختامِ مُصحف است آیه ها *** نکته ها ، اشاره ها ، صراحه و کنایه ها
بِدایةُ الکتاب شد به نام حضرت ولی *** که نقطه زیر بسمله ظهور مرتضی علی
رنگ خدا نما بود به متن کُرسیِ سور *** که شد ولایت ولی امام و رهبر بشر
در ابتدای طیبه ظهور این ولی ببین *** که نزّل الکتاب شد به حق امیرمؤمنین
مُلک عظیمِ در نسا ببین به بطن ما نزل *** که برتری او بود به منطق عز و جل
به مائده نظاره کن کمال دین مردمان *** ولایت الهیِ علی است میرِ مؤمنان
به حجّت سور ببین که روز آخرت همی *** بِه ز حیات دنیوی برای شیعۀ ولی
به اعرف المعارف سور وصاف این ولی *** مرمت زمین بود به دست احمد و علی
محقَّق است مرتضی و باطل است دشمنش *** به بدرِ این سور بود اشاره های متقنش
ز ایزد و رسول بین (اذان) که هست مرتضی *** به سوّم از برائتِ سُوَر نشانه بر ملا
به یونس است این چنین فضل امیرمؤمنین *** که گام راستی بود به نزد رب العالمین
به بینه ز سوی رب مقام حضرت ولی *** که هود این سور بود بر این شریفه منجلی
تمامْ نعمت خدا ششم ز یوسف سور *** ولایت شه ولا علی است برترین بشر
به رعد اینچنین نگر که من صَلح بود علی *** از پدران مؤمنان ظهور اوست منجلی
ره عزیز و هم حمید آمده بَدْأِ سوره ای *** که هست سوره چارده به نام پاک شیعه ای
چهلْ یکم ز حجر را به قاب دیده ات گشا *** صراط حیدری بود حصر سبیل کبریا
به چارده ز نحل شد چنین مقامِ مُنطبِق *** رزق طلب کنید از او که بر فضیله مُستحِق
اجر کبیر شیعیان به متن آیۀ نهم *** بشارت اله شد به متن سوره هفدهم
علی است وعدۀ خدا بیست و یکم ز کهف بین *** نبوده در تصورم کسی به غیر او چنین
وصیت اله بر حضرت عیسِى است این *** سی و یکم ز مریم و ولایت امیر دین
آیت کبروی حق علی است در گزاره ها *** بیست و سه سورۀ کلیم شد از شمار آیه ها
(ذکر) ، محمد و علی اهل محمد امین *** به انبیاءِ هفتمین چنین فضیله را ببین
طیب گفته ها علی به بیست و چارمین حج *** که هست حضرت ولی شهنشهِ ابا الحجج
صلاح حال مؤمنین ولایت پر ارزشش *** که مؤمنون اولین نمایشی بر ارزشش
رحمت کردگار او دهم ز نورِ مصحفی *** ز خامۀ فضائلش نوشته شد صحائفی
زنده کنندۀ زمین شهنشه نظام دین *** به سورۀ تبارکَ بود امیرمؤمنین
لسان صدقِ بر رسل در شُعراست مرتضی *** و زیورِ اُزلفت الجنة شد شه ولا
بندۀ انتخابیِ درون نمل شد ولی *** که بعدِ حمد ایزدی سلام ماست بر علی
جزاء محسنین علی به سورۀ قصص بیان *** که حکم و علم هم بر آن بود مزید امتنان
محو کنندۀ خطا ز مؤمنان صالحین *** به عنکبوت هفتمین آیه به قاب جان ببین
نصرت حق بود علی سُرورِ مؤمنین بود *** به چار و پنج روم شد بیان که این چنین بود
ما نفدت بر او بیان که کلمة الاله شد *** به سورۀ سی و یکم بیان این گواه شد
ائمة الهدی تویی به امرِ حیِّ سرمدی *** که در مضاجع آمده ز نطق پاک ایزدی
شما و من ینتظری برای جان فدا شدن *** و هَم جزای صادقین به قول ربنا شدن
به بیست و سه و بیست و چارِ سورة الحجاب بین *** که این خصیصه گفته در فضل امیرمؤمنین
بساط رزق ایزدی به دست اوست برملا *** که در سبا چنین بود سی و ششم ز آیه ها
رفع تمام حزن ها به دست اوست در جرا *** به آیه ای ز فاطر است و این قبیل ماجرا
امام آشکار در سورۀ سی و شش بود *** که هر چه در شمارۀ امام در عدد شود
سبقت کلْمۀ خدا به مرسلین بود علی *** غالب هر نبرد او به صافّاتِ منجلی
به سوره صاد کن نظر که متن بهترین خبر *** فصل خطاب باشد او به قد و قامت و اثر
خلوص دینِ در زمر دین ولایت ولی *** هر که جدا ز این بود خصم خداوند جلی
ذکر فضائل علی به حاملان عرش ، دم *** به غافر است این سخن ز خالقِ من العدم
به فصّلت چو بنگری معرّفی دوستش *** شهود این مقام او در آیۀ سی و یکش
محبتش نداشت با دشمنیش برابری *** به آیۀ سی و چهار آمده نیک بنگری
واجبِ شرعی شما اقامۀ ولایتش *** به حا و م و ع و سین و قاف(1)در کتابتش
به زخرف است نام او به آیۀ چهارمین *** حکیم ، حضرت علی به نزد رب العالمین
دخآن را گشوده کن به نوزده چنین ببین *** که بر همه فراعنه علی است سلطان مبین
در آیه های جاثیه به عمق دیده بنگری *** شریعت محمدی به آیه هجده حیدری
داعی حق محمد و نفس محمدی توئی *** لذا طریق مستقیمِ چلْ ششم ز سوره ای
مجاریِ هُدی توئی به الذین اَهتدَوْا *** محمد آیه هفدهم پس از شریفۀ راَوْ
1) . نام دیگر سوره شوری.
سکینه و وقار تو به قلب پاک مؤمنین *** که (باور) است مظهرش به ذات رب العالمین
به فتحِ سوره ها ببین که شد به آیه چارمین *** و هَم جنود حق تویی پهنه سماوات و زمین
به حبب الیکمی مقام خاص مؤمنین *** و کره الیکمش ز دشمن و منافقین
در حجرات کن نظر چنین مقاله گفتنی *** که تو صلاح مؤمنین بین اَخای مومنی
تبصره و تذکّری برای عبدِ رو به حق *** به ق شد ظهور آن به هشتمین ما نطق
به ذاریات بنگرم به اقتدار سرمدی *** بنای آسمان تویی که نفس دست ایزدی
تکیه به تخت عزت و زَواج حور عین شده *** به بیستِ طور نعمتی درخور مومنین شده
آیت کبروی حق به چشم مصطفی توئی *** که هجدهم ز نجم را باطن بر ملا توئی
نجات از بلا تویی به آل لوط در سحر *** تذکری است بر همه سی و چهارِ از قمر
تو گوشوارۀ عروس و زینت کلام حق *** درشت و ریزِ لؤلؤی ، ز ساحت تو منطبَق
به واقعه جمال تو به هر کسی گواه شد *** که اسم ایزدی تویی فسبح الاله شد
فوز عظیم مؤمنین به سورۀ حدید تو *** نور که در میانشان ز هر طرف رسید تو
به سورۀ مجادله تناجی رسول تو *** حقیقت عبادتیّ و آیة الاصول تو
تو معنی سخاوتی واحدِ نورْ کلّهُم *** که یؤثرون حال تو به حشر آیۀ نهم
ممتحنه بیان کند اسوه ز شیعیان تو *** که حضرت خلیل شد آیت پیروان تو
نور همیشگی حق ز وجه تو است منجلی *** که هشتم آیه صف شده جمال مرتضی علی
تویی عذابِ بر سرِ دستۀ لا و یفقهون *** تو مُهر قهر ایزدی به سورۀ منافقون
تغابن است منجلی به فضل حضرت ولی *** هادی قلب مؤمنین جمال مرتضی علی
ظهور تو تبلوری به متن ایها النبی *** خروج نورِ از ظُلَم و منجلی ز مختبی
متن لِمَ تُحرِّمش بیان به تو است اینچنین *** که یاور رسول شد صالحِ خیل مؤمنین
به سوره ملک فضل این عبد خدا نما ببین *** به انتهای سوره شد بیانی از ماء معین
به سورۀ قلم نگر که یونس آن پور متی *** به ظلمت نهنگ شد ز ترک اهل نینوا
که گر نبود لطف حق بدست حیدری روان *** نجات او محال شد ز بطن حوت بس گران
به دیده کن نظاره و حاقّۀ شریفه بین *** قطوفها دانیه شد نصیب قوم مؤمنین
تذکره شد مقام او بسوی قوم متقین *** که هست او حقیقت ذاتی حقِّ در یقین
معارج است بهره ور ز شمه از مناقبش *** بهشت مُکرم خدا پر بود از مطالبش
سورۀ نوح را گشا شمس و قمر به آیتش *** روشنی روز و شب از درخشش ولایتش
سوره قل اوحیَ بين که سامعِ وَصافشان *** فلا یخاف بشنود به مدح شیعیانشان
به سورۀ مزمّلش نظر نمای از شعف *** که حق اشاره کرده بر وصف شهنشه نجف
تو را به روز فرصتی به روزی از مطالبش *** بیار ذکر او فقط به ساحت مناقبش
ز ذکر هر که غیر او قرار سینه ات بشو *** که این پیام نکته ای ز حق و در مقام او
مدثّر است نغمه خوان ز وصف والی الولی *** که اسفر الصُّبُح بود جمال مرتضی علی
قیامت آورد سخن ز در و گوهر و طلا *** کتابِ در کتاب حق علی است آن شه ولا
به دهر کن نظاره ای مقام خمسه را ببین *** که سلسبیل عارفان شده مقام این چنین
به مرسلاتْ آیه در وَصافِ مرتضاست حک *** که شیعیان حیدری به سایه ها خوش و خنک
به سورۀ نبأ ببین که اوست اعظم خبر *** و در ولایتش همی به اختلاف پر خطر
و گویدی گه سزا مخالفش که لیتنی *** ز شیعۀ علی بُدم به جایگاه متقنی
به نازعاتْ نکته ها به شأن این ولی ببین *** که یک به یک اشاره شد ز ذات رب العالمین
به منظر کلیم شد ز ذات رب اقدسش *** آیت کبروی علی به وادی مقدسش
به آیه های عبس وَصاف قاهرالعدُوُ *** که شد وظیفۀ رُسل بیان این ظهور هو
نگر به سوره کُوّرت اذا البحار فجرت *** مقام شیعیان او در آن لما تخیّرت
به سوره انفطار بین مقام پیروانشان *** که در بهشتِ پر نِعَم خلود این مقربان
به سورۀ مطفّفین نظاره ای عمیق کن *** یشهده المقربون مقام خاص بوالحسن
به سوره انشقاق در ختامۀ مطالبتش *** که هست اجرِ تا ابد برای هر متابعش
به سورة البروج شد روان و سینه صیقلی *** که آتش حریق شد برای دشمن علی
طارق آسمان تویی ظهور نجم ثاقبی *** فرشتگان مدام در قرائت مناقبی
مخفی و آشکار را عالِم بطن و ظاهری *** که بر جمیع مؤمنین شما امام و رهبری
ز متن پاک سبّح چنین بیان گزاره ای *** ارادۀ خدای را ظهورِ در نظاره ای
به غاشیه نظر فکن که در مقام مرتضی *** حساب کار مردمان بنزد او گه جزا
ورود خاص حضرتت به ساحت قیامتی *** به نطق حق تعال شد به فجر ، بطن آیتی
و والدٍ و ما ولد مدیحتان و مجتبی *** به سورۀ بلد بخوان سِوُم شمار آیه ها
تو شمس عالمی علی به متن حق چه منجلی *** شروع ناقه آمده قسم به والی الولی
صدّق بر ولایتت همه به متن لیل شد *** که این ولایتی شدن به کار شیعه سهل شد
ببین به سوره ی ضحی نعمت رب علی بود *** که امر بر مدیح او ز خالق جلی بود
ببین به متن انشرح که در بیان ایزدی *** به ساحت رسول خود حقیقت محمدی
که چون فَراغ حج شدت قرار ده ولی خود *** برای مردمان بگو خطابۀ جلی خود
به سوره تین نظر نما نکو جمالِ در بشر *** بروی حیدری عیان و من عداه قد کفر
ببین به سورۀ علق به نطق حق تعال این *** بخوان محمد امین به ذات میر مؤمنین
به لیلة مبارکه نزول روح بر علی *** به سوره قدر این بود مقام والی الولی
بینه شد گزاره ای ز وصف والی الولی *** که دین قیّمه بود ز نطق مرتضی علی
زلزله را نظاره کن به سومش وصاف او *** که قال الانس مرتضی بود به قاب گفتگو
شریفۀ قارعه را به دیده بصیره بین *** که گشته میزان عمل علی امیرمؤمنین
تکاثر است بهره ور ز ماجرای مرتضی *** که پرسش قیامتی بود ز ساحت ولا
بشر تمام در ضرر بجز توابع ولی *** به عصر این چنین بود نکتۀ وحیْ منجلی
در حطمه نظر فکن عذاب دشمنان او *** هماره شعله ور بود نار معاندان او
ببین تو در الم تَرَ و هم قریشِ ملحقش *** که این نکات گفته در متن شریف خالقش
قفل شد ارکان تنش زَ امر خدای ازلی *** که لشکریّ فیل ها کجا و مُولِد علی
به سوم از قریش شد چنین مقال منجلی *** که شد پرستش همه به سوی مهبط علی
ببین به متن سوره دین خصم امیر مؤمنین *** نماز جا بیاورد به دوزخ است خالدین
ساقی کوثر است او که اصل و فرع خیر او *** و اِنَّ شانِئَ همی به جانبش نموده رو
بگو به جمع کافرون ز الذین یؤمنون *** دین شما برای خود و شیعه گشته مفلحون
همه جهان ورودشان شود به دین حیدری *** به سوره نصر نکته شد که مرشد غضنفری
دو دست دشمن علی بریده چون ابی لهب *** و همسر ابی لهب بار کش همه حطب
مثَل برای این صمد(1)علی است در همه عدد *** که بطن و عمق مصحف از بیان اوست در مدد
شر حسود مرتضی پناه بر به خالقش *** که در فلق بیان شده ز سابقین و لاحقش
پناه بر به حق همی و بر امام مردمان *** پناه بر ز وسوسه به سوی شاه انس و جان(2)
1) . از نام های سوره اخلاص.
2) . قال مولانا الامام الصادق عليه السلام : نحن کهف لمن التجأ الینا قال مولانا الامام امیرالمؤمنین عليه السلام : انا علم الهدی و کهف التقی قال مولانا الامام السجاد عليه السلام : الامام کهف المؤمنین و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم. قال الله تبارک و تعالی : ولایة علی بن ابی طالب عليهما السلام حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی قال رسول الله صلی الله عليه وآله : ...ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا.
چنین نکات گفته شد ز ناسِ جملۀ سور *** حمد خدای مقتدِر که مدحتش شدم به سر
به امتداد نور حق ، عالمِ هست، منجلی
که ذکر عالمی بود وَصاف مرتضی علی
دیده را مبهوت کردی تا که شد لبریز نور *** لوحم از سینه، سرشکم خامه، فضلت در ظهور
من سراپا معصیت نور تو بر قلبم چو تافت *** از تجلیّ رُخت این جسم و جان تطهیر یافت
با وضو بر خواستم از بهر اِتیان نماز *** رو به سمت جان خطابی کردم از فرط نیاز
کی مُجلّا در ظهور آئینۀ سرّ درون *** ای تجلی گاه لطف حق به امر کاف و نون
صحبت از خلق است و خلاقیّت خلق آفرین *** وصفتان در قاب دل باشد امیرالمؤمنین
کلّ قرآن هر چه می بینم همه فضل است فضل *** فاصله بی فاصله ممتد نگر تا روز فصل
باز با این دقت و این قدر سعی و وُسع ظرف *** نیست مُدرَک در دواوین قدر نقطه قدر حرف
هر چه می بینیم صرف دیده باشد رنگ و بو *** کس نداند قدر فضلش جز نبی و غیر هو
محتشم ، حسّان و ژولیده، دگر دعبل، حِسان *** عاجز از عنوان حُسنش مانده در توصیفشان
حاجی انسانی و هم میثمش دارد نوا *** نیست اینها در فضیلت ذرّه ای از محتوا
با زرنگی گفت شاعر ماندم از تعریف او *** ایزدی با یکصد و ده بند در توصیف او
قدسی و آشفته و خوشدل ، توان اندر توان *** مانده اندر نیمه راه از مدحت جان جهان
خاک پای شاعران و کاتبان فضل او *** خادم دلخسته را باشد امید وصل او
دور از مدح شهنشاه است هر نطق خطا *** هر که مولی المؤمنین را خوانده در حدّ خدا
شاعرانی غرق حیرت مانده در دارالافول *** گفته: «اللَّهْ حیدر» و این شد ز نقصان عقول
گفتۀ مولا رسانم سوی افراد جَهول : *** اتّحادی بین من با حق نباشد نی حُلول
من عبید احمدم کو عبد حیّ داور است *** او نبیّ خاتم و او بر بشر پیغمبر است
دیدۀ احول نداند فرق عبد و رب به چیست؟ *** رب خداوند منزّه ، عبد محض او علیست
نیمه شب تا رسد در دامن صبح سپید *** بود مولا محو حق معبود غیر از او ندید
جامۀ فضل علی بر قامت کَس بار نیست *** سینۀ خفاش ها را طاقت اسرار نیست
حارث فهری ندارد تاب و طاق مدحتش *** خواست سنگی زآسمان تا جمع گردد فرصتش
ظلمت محض است و از نور خدا محروم شد *** حق ز درک جاهلان بی خرد مکتوم شد
در حضورش عالم امکان شود مست از سبو *** غیر اوصافش نباشد نغمه نغمه ، مو به مو
مست گردد از شراب ناب جامش سینه ها *** از ملَک، جنّ و بشر، غلمان و حور، آئینه ها
طالع روی ولی بر جسم مُرده جان دهد *** بس اشارت در ظهور لفظ بر سلمان دهد
دُرّ و مروارید از بطن صدف گوهتر فشاند *** معرفت بر نور خود در سینۀ سلمان نشاند
ناشناسان را کجا جای ظهور پیکر است *** صدر در صدر کتب جای قرار حیدر است
مکتبی تأسیس شد در عالم شرع مبین *** خطبۀ پیغمبر اکرم روان در سرزمین
باغ، باغ و کوچه، کوچه، خانه، خانه، هر محل *** شهد شیرین فضیلت های او همچون عسل
«بعد حمد و شکر ایزد آن رسول آخرین *** در خطابش رو به مردم در دمائی آتشین
هر دو بازوی یداللَّه روی دستانش فشرد *** بار امت در هدایت را به آن مولا سپرد
گقت ای خلق خداوند ای صفوف مؤمنین *** هر که مولایش منم مولای او حبل المتین
تا ابد حیدر امام و مقتدای شرع و دین *** منکر فضلش به تعبیر خداوندی لعین
فاش فرمود این سخن احمد به آوای جلی *** قال من کنتُ له مولا فمولاه علی
وال من والی علیا و هو مولی المتقین *** عاد من عادی علیا یا اله العالمین»
خامه را بنهاد خادم دست شاهنشاه دین *** تا فرو ریزد به کامش خطبه های دلنشین
«بعد حمد حقتعالی و درودش بر رسول *** گفت باری با ولای من عمل کترده قبول
دینتان را حق به سه اسلوب داده التزام *** اصل توحید و نوبت با امامت شد تمام
اعتصام بر ولایت شرط دین کامل است» *** ور نه از فضل پدر فرزند او بی حاصل است
گر پدر شیعه ولی فرزند او حق یاب نیست *** خارج از حَیّ میت و خورشید را مهتاب نیست
شکر حق من شیعه ام طیب ولادت داشتم *** از سه خصم جانی حَیدر برائت داشتم
بی برائت از عدو اسلام جز یک نام نیست *** مرغ دل در آشیان را تاب چندین بام نیست
یا غدیری بودن و یک شاه مردان داشتن *** یا سقیفه دین شود بابا فراوان داشتن
حق نما بر خط مولا استوار اولاد من *** من نیم قابل تو نِه در نزد شه اِنشاد من
(خادم) در مانده را در عالم حشر و نشور
کن گدایی در سرای اهل ایمان بیت نور
در ناله های فاطمه ، ویلاه می رسد *** دارد مصیبت اسد الله می رسد
فرزند پنجمش چو ز جور و جفا شهید *** بر قلب مادر و پدر این غصه ها شدید
این روزها قرار دل فاطمه علی است *** تسکین قلب ، فاطمه از بهر آن ولی است
ای وای من که شام شده روز حیدری *** بشکسته قامت علم سبز رهبری
با آن تن نحیف به مولای خویش گفت *** مردم کسی سلام بر شما نگفت
مولای من به قاب سخن اینچنین نمود *** زهرای من جواب سلامم ز کس نبود
دارد درخشش علوی میکند غروب *** ای وای بعد فاطمه که بود کاشف الکروب
حیدر ز بعد فاطمه افسوس میخورد *** رخت ریا به قامت سالوس میخورد
اهل نفاق خدعه و نیرنگ سر دهند *** این سان ردای مرتضوی بر که در نهند
مولا به متن شِقشِقِیِه شکوهها نمود *** از غصب رخت خلافت سخن سرود
حق بر خلافت نبوی کردش ارتضا *** زیرا که قطب عالم هستی است مرتضی
با آن که شرع و دین همگی در نشست اوست *** حال آن که حل مشکل این قوم دست اوست
وقتی که اوست زیب و فر تخت رهبری
جای ولی نشانده شده عِجل و سامری
ما رشتۀ الفت به سر کوی تو داریم *** بر محضر خوان کرمت روی بیاریم
یا حضرت حیدر نظری جانب ما کن *** جز مهر و ولای تو به دل هیچ نداریم
دل بجز الطاف حیدر سایهای بر سر ندارد *** با ولای شاه خوبان بیمی از محشر ندارد
روز میلاد بتول آن اسوۀ صبر و نجابت *** بر لبش شیعه سخن جز سورۀ کوثر ندارد
حضرت زهرا عليها السلام
(سال 1388در سفر عمرۀ مفرده در کنار بیت الله الحرام و در طوف زادگاه حضرت مولانا امیرالمؤمنین علیه و علی آله افضل الصلوة و السلام سروده شد)
فاطمه یعنی که با فطرت قرین *** نوگلی د ر آسمان ها و زمین
اسوۀ صبر و عفاف و بندگی *** زوجه و کفو امیرالمؤمنین
طور سینا سینه چاک فاطمه *** خادمش گردیده جبریل امین
مصطفی بر هر دو دستش بوسه زد *** مادح او گشته ربُّ العالمین
هست زهرا زینت عرش عُلی *** شد محبش داخل خلد برین
حیّ داور گفته بر زهرا درود *** شد یدالله همسر آن نازنین
یک جهان اندر پی عرفان او *** حجّت است او برامامان مبین
در دو دنیا شیعۀ او رو سپید *** رمز او: حَیدر امیرالمؤمنین
راستی حق وِرا نشاختند *** آه از ظلم گروه ظالمین
حضرت خیرالبشر فرموده اند *** جان من بادا فدایت مه جبین
سَرّنی مَنْ سَرَّها گفته نبی *** سائنی مَنْ ساءها با او قرین
نقطۀ پرگار خلقت فاطمه است *** باء بسم الله را باشد نگین
حَیدر از او سرفرازی می کند *** پارۀ جان است بر سلطان دین
سروری دارد به کل بانوان *** سیده بهر نساء عالمین
یازده گل یازده شمس هدی *** یازده مرآت خلّاق مبین
نیست ایشان را به غیر از فاطمه
مادری سر حلقۀ اهل یقین
من در خیال خویش به وادّی کردگار *** بودم در این تعمق و فکری اثرگذار
صف در صفند نظم خلائق در این جهان *** آیا بود نشانۀ اعجاز روزگار
طرز تفکرم به تحیّر کشیده شد *** راز نتیجه اش چه شود اندر آشکار
فطرت خبر بداد که عالم مزیّن است *** از نور رخشش گُلِ گلزار اقتدار
یک لحظه ذهن مرا محو قصه کرد *** فکرم به اوج رفت که آیا چه ختم کار
فردوس گشته پر ز حواری نغمه خوان *** غلمان زدند صف به مسیر عبور یار
اسمش چه بود از که بپرسم ز نام او *** آیا دهد جواب مرا یک تن از هزار
طی طریق کرده به رضوان قدم زدم *** دیدم که گوشه گوشۀ آن هست پرده دار
مبهوت و مات مانده و یک تن مرا نگفت *** نامش نشانه اش چه بود این چنین نگار
هر یک به نطق آمده و یک صدا بگفت *** این فاطمه است دخت نبی اُسوۀ وقار
آیات حق به عصمت کبراست فاطمه *** سیب بهشت و حضرت حوراست فاطمه
جمع رسل به قدرت و فرمان مطیع او *** صدیقۀ انسیۀ عذراست فاطمه
معراج رفت احمد و دیدی در آن مکان *** مرآت جان به لیلة الاسراست فاطمه
بضعه بگفت باب مکرّم به مدح وی *** بعد از رسول جاری مجراست فاطمه
آفاق و انفس است به فضلش مدیحه خوان *** از رفعتش ما عَرَف قَدر است فاطمه
عالم اگر چه در صدف فضل او بود *** فضلش مثال پهنۀ صحراست فاطمه
خواهد اگر کسی به مثالش رقم زند *** بی مثل زیر گُنبد خضراست فاطمه
هستی ، محیط ذرّه تجلای آن بتول *** افلاک را مسخّر و ادراست فاطمه
ما کان و ما یکون زهد آیات او به پا *** شمس الهدی به صحنۀ غبراست فاطمه
فضل علی است بر لب این کفو مرتضی
مرضیه و محدثه ، زهراست فاطمه
از مصیبت رمقی بر تن کرار نبود *** جز سرشکش زبصر بر روی رخسار نبود
میوۀ قلب رسول دو سرا را کشتند *** شاهد ظلم به او جز در و دیوار نبود
میخ تفتیدۀ در سینۀ او را بشکافت *** سینۀ فاطمه را طاقت مسمار نبود
از ستم کشت به پا هیزم و آتش به فراز *** جرم این خانه بجز منزل انوار نبود
آه آه از لگد ثانی بی شرم و حیا *** که فرودش بجز از پهلوی حق یار نبود
صاحب عصر بیا مادر خود را دریاب
که دل فاطمه را همچو تو غمخوار نبود
از حمد حق ثنای شما در زبان خوش است *** مهرت به جان نفس زده و بی گمان خوش است
در حسرت تبصبصی از خاک درگهت *** این سینه را عطای تو بر میهمان خوش است
مبهوت آن گل رویت شد آفِتاب *** گوید که رخشش تو در این آسمان خوش است
هر قصّه ای به غُصِۀ ایام غیبتت *** دارد نوا که روی تو بر دیدگان خوش است
با دست انتقام چو آن دو کنی هلاک *** پهلوی ضربه دیدۀ آن قد کمان خوش است
ما را تفقدی که شویم از موالیان
بر خادم و گدا چه جز از امتنان خوش است
(تضمینی) با کمی تصرف شعر اصلی از استاد جلائی
صحبت از رویش گلها و بهاران مکنید *** سخن از نغمۀ زیبای هَزاران مکنید
غم پرپر شدن یاس جوان می آید *** شانه بر زلف پریشان گلستان مکنید
گل نرگس نگران غم یاس است هنوز *** تا ظهورش سخن از جلوۀ بستان مکنید
عاقبت می رسد از راه بهار من و تو *** تا بهاران فرج شکوه زدوران مکنید
ماتم و درد نشسته به دل و قلب ولی *** کوه صبر است علی غمکده ویران مکنید
اوست مولای همه خلق بود صاحب غم *** یادی از صفحۀ گلزار هم اعلان مکنید
گل پرپر شدۀ مرتضوی رفت زدست *** ذکری از غنچۀ او در غم جانان مکنید
گفت جانم زِ تنم کاش که بیرون می رفت *** در حضورش سخن از سیلی عدوان مکنید
هست امسال سیه پوش بهاران زِ غمش
در غم شاه شما ، وصف گل عنوان مکنید
سیلی به وجه خورده زبیداد ادعیا *** در بیت حق ستم شده بر بانوی سما
زان میخ در که سینۀ مادر شکافته *** ام الائمه کشته شد از کینه و جفا
ای ملحدی که راه به زهرا بسته ای *** سیلی مزن بر او تو به مَرآی مجتبی
ثانی که داشت کینه به دل از رسول حق *** زان کینه آتشی زده بر بیت مرتضی
بودند ملحدان همه در ظُلم و می کشید *** آه از درون بزرگ یتیمان بی نوا
زان بیدلان هنوز به افلاک می رسد *** فریاد و نالۀ همه اولاد مصطفی
آه از دمی که ثانی بی شرم زد لگد *** زان ضربت لگد شده کفو ولی فدا
خاموش خادما که دل سنگ خون گریست
از ماتم عزیز دل ختم الانبیا
شاهد صحنه حسن بود که آن مردک پست *** راه کوچه به روی انسیۀ عذرا بست
ثانی از بغض علی ، فاطمه را می آزرد *** شد دو دستش همه پر کینه ز ارباب اَلَست
همه حقد و همه عصیان شده اش یکجا جمع *** حاصلش ضربت سیلی به رُخِ یاس نشست
گذر کرده خیالم در حریم دخت پیغمبر *** عزیز قلب حیدر ذات پاک حضرت مادر
جمال نور این منظر که طاق قوس او ادنی *** رخ زیبا فروغ حضرت نور اللَّه داور
ز باب القبله رو آرم به آن صحن مصفائی *** که باشد زینت نامش جمال حیدر صفدر
دو مشعل در دو جانب روشنای دیدۀ زائر *** که نام نازنین هم شبیرش بین و هم شُبّر
پس از آن گوهر تابان علی شد سید سجاد *** باشد در کنار در درخت علم بو جعفر
به زیتون درخت از علم جعفر گیر بس توشه *** که فیض لا یزال حی سرمد زین ثمر مثمر
ندارد میل شرقی را به نور حضرت کاظم *** نه غربش را ببازد رنگ با سلطان فرخ فر
بود نزدیک رخشیدن جواد آل مه رویان *** نشد آتش رسد بر آن ز نور شمس در عسکر
ز بعد این همه خورشید از دامان این مادر *** بود نورٌ علی نور آن امام عسکری یکسر
ز نورش عسکری ، غرق تبلور کرده دنیا را *** شده مهدیّ او آئینۀ ثالث عشر منظر
گهرهای فروزان را سراسر جمع بنمائی *** فضیلت ها و اوصاف یکایک را بود مظهر
پس از این راه خوش من رو به شباکش بسایم رخ *** که تفسیرْ آیۀ نور و هی القدر است این گوهر
بدون اذن نگذارم جبین بر خاک این درگه *** بخوانم سوره هم اِنّا و اعطینا و الکوثر
تمام اهل بیت از مصطفی تا حضرت مهدی *** به نام و شخص پاک حضرت زهراست در محور
بخوان در آن حدیث ناب این فیض خدائی را *** که بنموده خلائق را ز اجل نورشان مُفطَر
دو دستم را به شباک ضریحش قفل بنمودم *** بکوبم در که تا گردم ز لطف فاطمی مُغفَر
چه زیبا گشته صحن و هم رواق حضرت زهرا *** جمال مدح مولا لحظه لحظه در حرم بنگر
بود اندر مدینه این حریم نازنین او *** و با جرأت بگویم در حریمش لعن بر ابتر
بگویم یکهزار و یکصد و هفت و نود لعنت *** و با این شور می گویم سلام الله علی کوثر
ببین تو کلْمۀ توحید شد با لا اله آغاز *** تا گردد به الا الله تکمیل چنین مُعبَر
به این توصیف باشد لا ولی آغاز گفتار و *** شود تکمیل آن الا امیرالمؤمنین حیدر
لسان الله و عین الله و وجه الله ربانی *** نباشد جز امیر خندق و هم فاتح خیبر
شنیدم من که عمر و عاص در مدح و ثنای او *** سروده بود شعری و خریدش مجتبی یکسر
که تا اندر قیامت طالب حقّی نباشد او *** رود با روی در دوزخ ببیند بد ترین کیفر
هنر در شعر منطوق امامان هدی باشد *** گرفته از سخنهای ائمه بر روی دفتر
نه آنکه ذکر «هو»گوئی تو قبل از یا علی هر دم *** که در خط غلو آیی ز مدح بندۀ داور
عبادٌ مکرمونش دان به تعبیر خداوندی *** ندارد سبقه در قول آن ولیّ خالق اکبر
بود عامل به دستور و فرامین خدای خود *** ندارد او عنایت بر غُلات و امت بر کافر
گردیده بهشت زیر پای مادر *** هر صبح تنفس صدای مادر
حکمت به زبان مادرانه بشنو *** خوش باش همی زیر لوای
مادر مادر که عزیز و ارجمند و ناب است *** یکپارچه عمر من فدای مادر
تابیده گل مرحمتش بر اولاد *** در شادی و خرّمی نوای مادر
بر شوهر و فرزند و نواده هر دم *** شامل شده لطف و هم عطای مادر
شد راست عمود زندگی با بودش *** در معرفت حق اعتنای مادر
مادر که مرا به مهر عترت زاده *** هم تربیتم کرده برای مادر
بر مادر دهر صد سلام و صلوات *** آغاز طلوع رو نمای مادر
یا رب و صلّ للبتول الزهرا *** بیزارم از هر که شد سوای مادر
ای سیب بهشتی محمد ؛ زهرا *** در لذت تو است ربنای مادر
تو باب مراد جملۀ حاجاتی
بین خادم خود غرق ثنای مادر
دیدم جلوات حق بروی زهرا *** عالم همه جیرهخوار کوی زهرا
مردم همه در محبت دنیایند *** من عشق دلم بود به سوی زهرا
از لذت فانیش چه خوش نوش کنم *** من نوش کنم ز آب جوی زهرا
هستی به ره پول ببازند از دست *** عالم ندهم به تار موی زهرا
با عطر زمین خویش معطر سازند *** من فخر کنم به عطر و بوی زهرا
بر خادمیش فخر کند خیل ملک
من خادم آستان شوی زهرا
فطرتم دائر مدار لطف بی حد و مر است *** طینتم از خاک پاک زیر پای مادر است
مادرم حوریه و انسیه بر گردون سر است *** لذت صحبت ز آن بانو به دیوان خوشتر است
میوۀ قلب رسالت بر امامت محور است *** همسر مولا امیرالمؤمنین یک گوهر است
گوهری که خود خدیجه در نما و مظهر است *** گوهری که مریم و آسیّه و هم هاجر است
بلکه برتر از وجود چار گل در محشر است *** محشری گفتم چرا ؟ چون در ظهور و منظر است
ور نه ایشان برترین بانو به قابِ باور است *** قاب جانم مادر و عمق وجودم حیدر است
شد بتول از نزد حق چون محو قرب داور است *** خود گسست از دار فانی چون که جای بگذر است
وصل در قرب الهی ذات این نیکو فر است *** جلوه گاه حیدر و زیبا گل پیغمبر است
در طواف گرد مولا خود شروع و مصدر است *** مستجیر حجر او صدها ذبیح داور است
زشت اعمال محبّ را فضل او یُکَفِّر است(1)*** معنی (قصد السبیل) او شد عدویش (جائر) است(2)
اِن قُبِلَت مهر ایشان ، دشمنش هم کافر است *** اجر تبلیغ و رسالت دوستی با کوثر است
فاطمه در مجلس قالوا بلی بر منبر است *** متن ناب منبرش تمدیح صاحب قنبر است
پیک وحی ذوالجلالی خادم این محضر است *** مالک ارزاق را بسط ید او گستر است
صور اسرافیل را فیض کلامش مُثمر است *** بهر عزرائیل او اذن خدای قادر است
جوشنِ بر پیکرِ زیبای فاتح خیبر است *** صورت جان بر تن آدم به حکم فاطر است
فالق الاصباح را مَظهر به صبح اسفر است *** فالق الحب و النوی را مغز بر شاخ و بر است
قائل گفتار احمد پشت در بر حبتر است *** حامی شاه ولایت این بتول اطهر است
اسوۀ صاحب زمان بودن ثنای مادر است
رب پذیر این چند خط از من که روی دفتر است
از ساحت ستایش ایزد به جانبت *** وز جلبۀ صدای نبی در مطالبت
از سروریّ فاطمه شدنت در مناقبت *** همتای زهروی شدن اندر مُصاحَبت
بابای مجتبی و دبیر مراقبت *** باشد حسین قاب ظهور عجائبت
از نطق تو است منطق کلثوم و زینبت *** زینب به رزم خصم نَمائی ز قالبت
محسن به حُسن ، ثلث بدور و کواکبت *** از دختری سکینه سوم از تَناسُبت
زینها همه مشخص و واضح جوانبت *** روشن شود ولایت حق در مناصبت
جان را ولایتت هدف اصل کردگار
(اَلحق، یدورُ حولَ علی ) بهترین شعار
حق خواست تا کند مَثَلت در مُکنَّفش *** پر شد ز فضل تو حرکاتِ مَصاحفش
انجیل و هم زبور و دگر زین صحائفش *** هم فتح و کسر و ضمه ز اعراب مصحفش
از واضحات متن و بطون و ظرائفش *** باشد وجود حضرتش اعرف معارفش
چارم شدی بروز به خط خلائفش *** داوود و آدم و موسِی، علی هم مخلَّفش
زیبایی کلام خدا در لطائفش *** هر آنکه گوش کرده شده بس مکلّفش
بر احتجاج شیعه رواق مسقفش *** اول خلیفه بعد محمد به کاشفش
تکرار نام تو است به آیات نکته دار
(اَلحق، یدورُ حولَ علی ) بهترین شعار
فرمانروای ملک وجود و شه خرد *** آن ذات پاک قدرت قهارِ لا تُعد
کشف عطوف حضرت خلاق در وَدد *** دارای فضل و شان و کمالات بی عدد
عرش و هر آنچه دون شودی در رقم صدد *** از عجز درک محصی وصفند در مسدّ
با ذکر (محسن ) است برابر علی مدد *** با مرتضی علی است مسیر و ره جَدَد
هستند مرتضی چو ره حقّ معتمد *** دارد عدو به ذات همایونیش حسد
یا والی الولی به تن مرده جان دهد *** در وصف ذات او ز سوی حضرت احد
ملک عظیم حق به ولای شما قرار
(اَلحق، یدورُ حولَ علی ) بهترین شعار
بیزارم از هر آنکه شد ادنی ترین نفر *** در دشمنیّ حق شده او سابقین نفر
اسلام را نه سابق و بل واپسین نفر *** وقتی که گفته اند بود چندمین نفر
تعداد شخص اوست به پنجاهمین نفر *** از قوم خویش نیز شده آخرین نفر
در بغض ساحت علوی بدترین نفر *** در هیزم حسادت خود آتشین نفر
فرّار هر نبرد شده این چنین نفر *** اندر مقابل است علی بهترین نفر
بر ذوالفقار آنکه شدندی قرین نفر *** سیف خدا به معرکه اقوی ترین نفر
لا یمکن الفرار زِ رزمش شد آشکار
(اَلحق، یدورُ حولَ علی ) بهترین شعار
اندر مبارزه یل احزاب و خیبر است *** کرار معرکه به همه عزم و باور است
بر ذات اقدس نبوی یکه یاور است *** دیگر کسان فراری و او مرد لشکر است
او فارج هموم و غموم پیمبر است *** جان در وجود قدسی زهرای اطهر است
باب الحجج امیر ولا شخص حیدر است *** تک فرد در مخاصمه با خصم خودسر است
تیغش ظهور سیف به شمشیر داور است *** فرزند کعبه مظهر دادار اکبر است
ظاهرترین بطون به بطون ظواهر است *** قرآن حق به بیان وی ازهر است
ایمان علی است در همۀ عصر و روزگار
(اَلحق، یدورُ حولَ علی ) بهترین شعار
در ناله های فاطمه ، ویلاه می رسد *** دارد مصیبت اسد الله می رسد
فرزند پنجمش چو ز جور و جفا شهید *** بر قلب مادر و پدر این غصه ها شدید
این روزها قرار دل فاطمه علی است *** تسکین قلب ، فاطمه از بهر آن ولی است
ای وای من که شام شده روز حیدری *** بشکسته قامت علم سبز رهبری
با آن تن نهیف به مولای خویش گفت *** مردم کسی سلام بر شما نگفت
مولای من به قاب سخن اینچنین نمود *** زهرای من جواب سلامم ز کس نبود
دارد درخشش علوی میکند غروب *** ای وای بعد فاطمه که بود کاشف الکروب
حیدر ز بعد فاطمه افسوس میخورد *** رخت ریا به قامت سالوس میخورد
اهل نفاق خدعه و نیرنگ سر دهند *** این سان ردای مرتضوی بر که در نهند
مولا به متن شِقشِقِیِه شکوهها نمود *** از غصب رخت خلافت سخن سرود
حق بر خلافت نبوی کردش ارتضا *** زیرا که قطب عالم هستی است مرتضی
با آن که شرع و دین همگی در نشست اوست *** حال آن که حل مشکل این قوم دست اوست
وقتی که اوست زیب و فر تخت رهبری
جای ولی نشانده شده عِجل و سامری
آیات خدا روح تجلا زهراست *** برتر زصحف حصن تولا زهراست
ایمان به جز از محبتش کامل نیست *** چون حجت خلّاق تعالی زهراست
در بیستم ماه جمادی جلوات *** از حق شده آشکار اندر سنوات
چون مادر گیتی به جهان دیده گشود *** بر شمس جمال بی مثالش صلوات
در مسجدالحرام دل اندر طواف بود *** مقصود از طواف چو صاحب مطاف بود
خورشید سر زد از طرف زهره بر زمین *** زهرا پدید گشت و رخش پر عفاف بود
بر گُهَر دانان جواهر قیمتی است *** ناشناسان را جواهر قسمتی است
همچو تقسیمات اشیاء دگر *** کان ندارد ارزشی نزد بشر
نور و ظلمت را برابر دیده ای *** کز کلام حق تو رو پوشیده ای
گفتنی ها گفته شد در نقل ها *** بعض را باور ندارد عقل ها
در کلام حضرت باری تعال *** فیه تبیان را نگر ختم المقال
کرد پرسش زین شریفه بو یزید *** پاسخش از مجتبی نیکو شنید
گفت فرما فرق ریشم با شما *** متن قرآن آیه دارد در کجا
آن جناب نکته دان و نکته گو *** در جواب آن شقیّ زشت خو
گوهر ناب سخن را بر سرود *** سینه اش را قدری از ظلمت زدود
گفت بنگر با تأمل دشت را *** سورۀ اعراف پنجا هشت را
نطق حق در قاب دیده باز کن *** بسمله را فاتح این راز کن
گفت در دشتی که پاکی منظر است *** بذر خشک کاشته حاصل ، تر است
جمله آثار زمین با اذن اوست *** با نظام و پر ثمر بشکفته پوست
و ان زمینی که خباثت داشته *** نیست محصولی به جمع کاشته
خارج از آن ناید الا اندکی *** بی شمارش این یکی و آن یکی
بیش از این چندین عدد حاصل نداد *** چون به بلد طیبش بودی عناد
قطره قطره شهد شیرین زین کلام *** از لسان پاک آن عالی مقام
بر صدور پاک اصحاب یمین *** داخلین فی الجنة هم خالدین
در تمام عالم این سان جمله ها *** بر دل دشمن فروزد شعله ها
قول مولانا الحسن ختم الکلام *** ان فیه آیۀ علم الامام
انه من وارثی علم الامیر *** قد تجلی الرب بسیماه المنیر
کاش در یک گوشه از بیت الکرم *** خانه زاد خود کند آن محترم
در فضایی که نِعم پر مشتری است *** فردی اعرابی پی نعمت بری است
گفت مولا: بر کدامین همتی *** که جدا سازی ز انعم قسمتی
فرد ، داری در نظر نعمت دهی *** تا شود بر سفرۀ ما منتهی
گفت: در ره پیرمردی مستمند *** توشه ی راهش جوینی بود چند
از طعام خانتان ای محترم *** بهر قوتش جانب صحرا برم
حضرتش اشک فراوان از بصر *** گفت: دانی او که باشد ای بشر
هر چه داریم این همه زان پیرمرد *** سفره را او در کرامت پهن کرد
اوست بابایم امیرالمؤمنین *** حضرت حیدر امام المتقین
اوست سکّان دار ارض و آسمان *** تابع امرش زمین تا عرشیان
حجت خلاق حیّ داور است
امت محمود را او رهبر است
دل بردی از یوسفان تو ای حجت حضرت حق *** یوسف بریده دو دستش از دیدن حُسن مطلق
خضر زمان را تو شاهی ای نور ایمان و توحید *** نوری به دل آفریدی زد بر دلم رخش و تابید
آمد به دل مدح رویت با اشک چشمان نوشتم *** با بندگی در سرایت بیشک زاهل بهشتم
ارباب احسان و لطفی بر سفره ات شاه و مسکین *** ممنون لطف و عطایت صدها مثال از نبیّین
مجنون و دلدادۀ تو یعقوب و الیاس و هارون *** بر محضر خوان لطفت بنشسته این چرخ گردون
ای سبط خیر النبیین فرزند زهرا و حیدر
ای مجتبی ای حسن جان بادا فدایت تن و سر
در طلوع صبح سرخی بر دمید از آفتاب *** آسمان بر خود بپوشید از مصیبت ها نقاب
دل به حیرت پرسشی بنمود، این حالت زچیست؟ *** ناگهان از هاتف غیبی چنین آمد جواب
هفتم ماه صفر گشته قتیل کین حسن *** چون علی مرتضی قدرش نهان در صد حجاب
شیعه باید در خط دینداری و دین پروری
کُلِّ عالم را زند از پوشش مشکی ثیاب
تابیده قرص ماه به دل های شیعیان *** بشکفته غنچه ای به گلستان بیکران
وصفش چه گویمت که خدا مادحش بود *** یاللعجب چه حُسن و جمالی است در نشان
بر نام او بدون وضو لب مکن تو باز *** او حیدر است یا که محمد بود عیان
نور دل بتول و علی شاه لافتی است *** نامش چه گویمت که بود نور مؤمنان
مولا حسن که آینۀ حی سرمدی است
او وارث علی است به اوصاف و قدر و شان
در صحن امام مجتبی هر حرمی*** جارو کشیش با مژه چشمان گدا
وانگاه به اشک چشم خود سائلِ در*** شوید همه خاک قدم زائر ها
به به چه خوشیّ و شور و لذت*** کز آن شده جان و دل مصفا
ایوان حسن عجب صفایی است*** در هر نظری هست دو صحن زیبا
یک صحن امام مجتبی در طوس و
دو صحن امام مجتبی کرب و بلا
مژده که آمده به دنیا حسن *** نور دل امیر و زهرا حسن
گل بپاشید گل بپاشید *** آمده فرزند خورشید
صد مبارک صد مبارک *** روی او بر دیده تابید
مژده که آمده به دنیا حسن *** نور دل امیر و زهرا حسن
در مسیر آرزوها *** می برم نام تو مولا
تهنیت بر کل عالم *** آمده فرزند زهرا
مژده که آمده به دنیا حسن *** نور دل امیر و زهرا حسن
گشته خندان روی احمد *** آمده سبط مُؤَیَّد
فاطمی و حیدری خو *** سرورم ابا محمد
مژده که آمده به دنیا حسن *** نور دل امیر و زهرا حسن
بند قنداقه نبندید *** حور و غلمان صف ببندید
دست امدادش بگیرید *** خرّم و شادان بخندید
مژده که آمده به دنیا حسن
نور دل امیر و زهرا حسن
ای تو مرا راحت جان یا حسن *** ای تو به قلبم ضربان یا حسن
مطلق هستیم فدای تو باد *** جان ، تو مرا در شَرَیان یا حسن
آینۀ وصف ابو العتره ای *** حُسن تو ما را غلَیان یا حسن
حضرت ارباب کریمان توئی *** از تو کرم بر همگان یا حسن
دوست و دشمن همه مدیون تو *** کریم آلُ اللَّهیان یا حسن
یوسف مصری است خریدار تو *** یوسف زهرای جوان یا حسن
ذکر جوان شد دلم آتش گرفت *** بین حرامی صفتان یا حسن
مادر مظلومۀ تو بر زمین *** خورد ز طغیان ددان یا حسن
شخص حرامی عُمَرِ بد صفت *** دشمنی اش کرده عیان یا حسن
پشت در و ضرب لگد وای من *** سیلی و تاثیر چُنان یا حسن
حضرت محسن به شهادت رسید *** مادرتان شد نگران یا حسن
حضرت مولا به تن از صبر داشت *** جامۀ لبریز کِشان یا حسن
آتش در بر دل من شعله زد *** در جریان است روان یا حسن
کرب و بلا و حرم خیمه گه *** نقل کنم در چه بیان یا حسن
ای تو عزیزِ دل مام و پدر *** شافع امت به جنان یا حسن
بر پدر پیر و جوان پرورم
کن ز عنایت تو توان یا حسن
گل طراوت در گلستان نسیمم تا حسن *** قطره قطره شبنم تحویل سالم را حسن
ابتدای سال و هم در انتها انشا حسن *** وه چه فرخنده شروع و انتهایی با حسن
سال شمسی جدیدم شد بنامت یا حسن
ای چراغ آفرینش را ز تو جوهر حسن
میوۀ قلب نبی و حیدر و مادر حسن
لذت میلاد تو در آسمان ها خوشتر است *** در زمین قَدرت نشاید در تواجه کهتر است
در وسیع ملک تو لبریز هم بحر و بر است *** تو زمین را آسمانی آسمان خاک در است
خاکبوس محضرت عمّال عرش داور است
حیدر از سر تا به پا پا تا به سر حیدر حسن
میوۀ قلب نبی و حیدر و مادر حسن
کن مرا تسبیح ذکرت ای امام محترم *** فخرم این باشد بچرخم در دو دست با کرم
کن مرا نعلین خود ای خاک پایت افسرم *** به از این نبود سعادت پای تو بالا سرم
در مدار لطف و احسان شما من نوکرم
فاطمی در خوی و خصلت فاطمی مصدر حسن
میوۀ قلب نبی و حیدر و مادر حسن
درب علم مصطفی را مجتبی گردیده درب *** علم بی حد و فراتر از مسیر شرق و غرب
تیغ بران بر اعادیّ علی هنگام حرب *** امر حیدر جاریت گردد زنی بر خصم ضرب
حسن رخسار تو برده از ولی اندوه و کرب
شادمان از مقدم تو ساقی کوثر حسن
میوۀ قلب نبی و حیدر و مادر حسن
هَمُّ نَفْسی نکته بر او در نوای حیدر است *** لا یَکُونُ فِیهِ لَعْبْ از گفته های حیدر است
من تو را عین خودم دیدم صدای حیدر است *** تکیه گاهت نامه ام در نکته های حیدر است
طلعت گفتارتان مدح و ثنای حیدر است
هم وصی و وارث و بعد از پدر رهبر حسن
میوۀ قلب نبی و حیدر و مادر حسن
رو جلوۀ خلّاق تعالای مبین *** سر تا به قدش فرشتۀ عرش مکین
ابرو چو به هم کشد بود دوزخ من *** لبخند ملیح او بود خُلد برین
صد یوسف مصری اْست غلام رخ او *** زیبایی مطلق بود آن ماه جبین
او رحمت واسعه به اقلیم بشر *** از برکت او نم نم باران زمین
بی لطف همایونی آن حجت حق *** رحمت به عِداد بندگان نیست چنین
او پور علی حیدر کرار حسین *** مدحش شنو از حور به آواز طنین
یا حضرت سیّد جوانان بهشت *** بس لطف و کرامت بنما بر مسکین
(خادم) به ره خوشه ای از خان درت
بنشسته سر سفرۀ اشعار وزین
یا ایها النبا العظیم فاننا *** ارواحنا نفدی فدائک جسمنا
فی کل ارض مجلس ذکر لنا *** نبکی و نجری بالمآتم جُرحنا
باللطم و الضرب السلاسل عشقنا *** و العشق تعبیر و انک قصدنا
قصد لدینا بالصمیم
جئناک یا مولی الکریم
ها انت بالمرآ عقیلة زینب *** تدعوک ارجع بالکریمة زینب
مهلا و مهلا یا شقیقة زینب *** ان لم یجبها بالثقیلة زینب
ثقل هو الصبر بسیرة زینب *** و الصبر تدعوها بصیرة زینب
یا ایها الذبح العظیم
جئناک یا مولی الکریم
ان البلا لوَلائک یا سیدی *** و اذ ابتلی ابنائک یا سیدی
اولادنا بفدائک یا سیدی *** قد نحرب بندائک یا سیدی
شمرٌ سنانْ اعدائک یا سیدی *** قد قَطِّعوا اعضائک یا سیدی
انت الصراط المستقیم
جئناک یا مولی الکریم
هر لحظه و هر آن مشتاق توام *** یا سید العطشان مشتاق توام
مجنونم و حیران مشتاق توام *** نالانم و گریان مشتاق توام
بی اسم و بی عنوان مشتاق توام *** در تن بود تا جان مشتاق توام
مُشتاق تطبیر قدیم
جئناک یا مولی الکریم
هر جا سخن از تو است در آرامشم *** با ضربه بر سینه چنین شد خواهشم
یا لیتنی کنت که شد پردازشم *** من در همه عنوان چو در آسایشم
اشکم ز دو دیده شده آمرزشم *** خوانم برای تو ز بند محتشم
صد محتشم غرق نعیم
جئناک یا مولی الکریم
کشتی بشکسته بان الانکسار *** در خاک و خون خفته قدسی آشکار
بودند و دیو و دد در حال فرار *** از غیرت عباس حیدر اقتدار
خاتم ز قحط آب در کام نگار *** مهریۀ مادر حبس و انحصار
ای کوی تو نیکو شمیم
جئناک یا مولی الکریم
قد هجّموا علیک من کل الجهات *** بالسیف و السهم الذی ذا الشعبات
قد سال دمّ صدرک فی الفلوات *** حمرة لون تربک فی الاثرات
شفاء کل المرض و الکربات *** بتربک القدس و لو بالذرّات
انا نعوذ من حمیم
جئناک یا مولی الکریم
تقدس الاسماء باسمک العظیم *** یا مظهر الرحمن و المعنی الرحیم
یابن علی الطاهر الطهر القسیم *** اشفع لنا بحرمة اخ کریم
ادعوک بالعقل و بالقلب السلیم *** عجّل لنا دولة حق مستقیم
یا راحم الطفل الیتیم
جئناک یا مولی الکریم
نوکرانت را دمی دریاب حبا لابیک *** راهیم کن جانب سرداب حبا لابیک
قتله گاه تو چه گلگون است ای سالار دین *** مرثیه خوان توام ارباب حبا لابیک
در میان قتلگه دلسوز نجوای شما *** قلبم از آه تو شد بی تاب حبا لابیک
گفت دشمن طعن بغضا لابیکت سیدی *** نَتَبَرَّأُ من الاحزاب حبا لابیک
کُلنا خُدّامُکَ مولای فی کل الدهور *** جان فدائی های تو اصحاب حبا لابیک
گفته بغضا لابیکت شمر بین قتلگه *** شد ندای جملۀ احباب حبا لابیک
جمله سرهای شکسته در غم سنگ و سرت *** خون نثار مقدمت سیلاب حبا لابیک
ما اسیر غربت هجر و فراق مهدیت *** تشنگانش را ن ما سیراب حبا لابیک
راهی کوی حبیب و هم زهیر و هم بریر *** در تمسک جانب اسباب حبا لابیک
در شب عاشور مشغول دعایند و ثنا *** عاملان و مجری آداب حبا لابیک
قسمتم کن ای شهید اشک و سوز و ولوله *** تا بیابم فرصتی نایاب حبا لابیک
اربعین غربتت ای شاه مظلومان حسین
کربلا و تربت اطیاب حبا لابیک
خدا ز عرش عُلی زائر حرای حسین *** محبت همه را کرده از برای حسین
(لبیک لبیک لبیک ابا عبد الله)
چنان محبت عامی که مصطفی فرمود *** مسیر خاص محب است ربنای حسین
چه غافل است هر آنکه به موج حادثه ها *** جدا شده ز وفور نعم سرای حسین
تجلی ازلی را به صحن او بنگر *** که زائران همگی زائر خدای حسین
کمی ز تربت اعلاش داروی درد است *** مریض هر چه بیاید پی شِفای حسین
ز نطق حضرت مهدی ولی امر بود *** که هست راحت جانانه نینوای حسین
به حکم خاصِ امامم و رهبرم مهدی *** نهاده ام همه همّم به اقتدای حسین
عزیز فاطمه هتر صبح و شام می گرید *** به خون دیدۀ شاهانه در عزای حسین
امام و شاه و ولی و یگانۀ دهر است *** و در ظهور ولایی است خود نمای حسین
به یاد تشنۀ بی غسل و بی کفن هر روز
دُر از دو چشم روان می کند برای حسین
عرفات است ، بیا هدیه کنیم این قطرات *** به امامی که بود معتکف در عرفات
حکمرانی که به پا بوسیشان جبرائیل *** دم بدم آید و گیرد ز قدومش برکات
برکت ها همگی در صدف مرحمتش *** شد گناهان همه در محضر ایشان حسنات
حسنات بشری در بر یک قطرۀ اشک *** حلقة من حلقات فوق امواج فلات
گریه ها در غم و مظلومی ارباب حسین
همه تقدیم بر آن کشتۀ سیل عبرات
هر لحظه و هر آن مشتاق توام*** مجنونم و حیران مشتاق توام
در تن بود تا جان مشتاق توام*** بی اسم و بی عنوان مشتاق توام
من از دل ایران مشتاق توام*** اندر خط فرمان مشتاق توام
گویی بمانم هان مشتاق توام*** کن امتحان جانان مشتاق توام
در پوشش زندان مشتاق توام*** صد چون منی قربان مشتاق توام
گویی ز دل بر خوان مشتاق توام*** در روضة الاحزان مشتاق توام
گویم به صد افغان مشتاق توام*** شد زینبت گریان مشتاق توام
دیده چه در جریان مشتاق توام*** در قتلگه اثنان مشتاق توام
پای شبث ، ضِلعان مشتاق توام*** سیلی خورد قرآن مشتاق توام
شمر و سر سلطان مشتاق توام*** اشک از بصر طوفان مشتاق توام
یا سید العطشان مشتاق توام
ز آستانۀ عباس در سرای حسین *** به ماسوا ندهم لذت لقای حسین
به هر کسی نگرم سوی دلبری برود *** رواق منظر من طوف کربلای حسین
تمام شادی دنیا ببرده ام از یاد *** چو اشک دیدۀ من جوشد از برای حسین
به هر کجا نگرم مقتلی نمایان است *** به گوش دل شنوم صوت دلربای حسین
ندای طالب ناصر به دشت کرب و بلا *** رود به دست چه کس بیرق و لوای حسین
هزار گوشۀ این طف فتاده اجسامی *** ز فرط غم ندهم شرح ماجرای حسین
ببین چه زینب مظهر کشید زماتمشان *** بود چه وحی بر او از سوی حرای حسین
زِ آن گلوی بریده ندا رسد او را *** که صبر پیشهی خود کن تو در عزای حسین
ستارۀ قمرش روی نی نمایان است *** تراب سجده گهش خاک نینوایی حسین
خموش (خادم) درگه کزین غم خونبار
به لب رسیده نفسهای مبتلای حسین
صفا صفای عشق است در راه کربلایت *** گر قسمتم نمائی آیم سوی سرایت
در راه مضجع تو آیم به شوق دیدار *** با حالت پیاده چون گشته خاک پایت
اینجاست تربت خون چون قتلگاه عشق است *** سربسته فاش گویم فریادِ در نوایت
یاری طلب نمودی با سوز و آه بسیار *** صد تیر شد جوابت از قوم بی درایت
رفته است از کف تو عثمان و عون و جعفر *** عباس بوالفضائل آن یار با وفایت
هم اکبر است و اصغر قربانی ره دین *** هشتاد و چند کوکب از جان شده فدایت
از حادثات خونبار بگذشته این چهل روز *** سجاد و زینب است این آیند نینوایت
جابر عطیه را برد بر نزد تربت تو *** با چشم بسته آمد ، می زد تُرا صدایت
لیکن جواب او بود از تو سکوت شاها *** در فکر خویش گم شد، نبود چنین عطایت
ناگه جواب آورد بر خویش از درونش *** از شاه سر بریده ، چون آیدی ندایت
گریم از این مصیبت در خلوت و غریبی
لبیک یابن حیدر ، سوزد دل از عزایت
5/11/1389
نبوده قسمت من ، سوی کربلا زنم پرپر *** به شوق طوف ضریحش زنم به سینه و سر
نشسته گوشۀ مجلس در این حُسینیه *** ز دل بود طلبم از امیر جان حَیدر
به کربلا برسانند این سیه دل را *** که آید از غم دوری هوای آن بنظر
شکسته بال و پر من به اوج بی خردی *** گرم کرم بنمایند می روم به سفر
به کربلای معلا کنار تربت عشق
غبار سینه بشویم به اشک دیدۀ تر
1/11/1389
دل هر عاشقی را مبتلا کرد *** خدا او را به عالم مقتدا کرد
ز بعد آن همه زخم فراوان *** عمود آهنین فرقش دو تا کرد
شنیدستم خلیل حق قدم زد *** درون کربلا و این نوا کرد
خداوندا مرا بوده گناهی؟ *** که رأسم را شکسته بر ملا کرد
خطاب آمد که ای پاک از خطایا *** خدا همدردیت را اجتبی کرد
مواسات تو با پور علی شد *** که اینجا این چنین بر تو عطا کرد
بگفتا او که باشد گو به من زو *** بدانم او چه ها در کربلا کرد
جناب جبرئیل آمد به سویش *** قضایای حسینی را ندا کرد
سرشکش از دو دیده شد چو جاری *** خلیل خود خدایش اصطفی کرد
بیائید از عزاداران عاشق *** که ما را حق بدین سو رهنما کرد
کنید از شوق با مولا مواسات *** که عشقش رخنه در ابدان ما کرد
عزاداری او را شور بخشید
که وصف حالتان را مصطفی کرد
یاران وفادار ، حواریّ حسین اند *** جانباز ره دین به جِواریّ حسین اند
هرگز نشود یار چو مرآت فضائل *** آن حضرت عباس که قاریّ حسین اند
آزادگی آموز ز حر بن ریاحی *** احرار همه بندۀ ساریّ حسین اند
مانند حبیب بن مظاهر به کجایند *** صد فخر که این پیر به یاریّ حسین اند
مانند زُهَیر همچو بُرَیر بن خُضَیری *** آگاهْ سپاهان همه داریّ حسین اند
رهیافتگان همچو وهب در همه دوران *** در محضر جانبازی جاریّ حسین اند
شه رو بسوی کوفه روانند به ایام *** اَقدامْ همه جُرحۀ کاریّ حسین اند
اسلام شناسی همه از مسلِمشان گیر *** این مسلمِ لب تشنه به زاریّ حسین اند
جای همه عشاق به آغوش امام است *** رُکبان سفینه همه صاریّ حسین اند
یاران وفادار امام از همه ملّت *** خواهان رضا محضر باریّ حسین اند
زده شد از سوی خصم حنجر نیلوفر تو *** آه ، بر سینه گران است گل پرپر تو
ز سه شعبه رگ عمر سر شهزاده شکافت
کاش خون جگرم ، جای دم اصغر تو
(سه ضرب)
دو دریا شد در این عالم مسیر جاری رضوان *** فرات و دجله شد قطره ز آن بحرین بی پایان
(حسین جانم حسین جانم حسین جانم حسین جانم)
امیر عالمم حیدر یک از بحرین روح افزا *** و بی بی حضرت زهرا یکی دیگر ز این اثنان
شکوه عشق مولا و قرار مهر زهرائی *** به دریای جماعت بین مشّائین پر طوفان
ز عشق پاک بو السجاد بوده بس هیاهویی *** که می بودند یک عده گذشته از سر و از جان
خدایا گیر جانم را ولی در کربلا یا رب *** شوم گرد و غبار قبر پاک جمله مظلومان
چه گویم از تمام خاطرات خط مشایه *** دم و هر لحظه سر تا سر عطای خالق سبحان
الهی با شما در هر قدم آیم به مشایه
عزیز حضرت نرجس ، حسین و حیدر دوران
تاریخ کم ندیده به خود درد و محنتی *** امسال هم نبودن میقات قسمتی
هر ساله در طلیعۀ مشایه فرصتی *** در محضر امام زمانم سعادتی
شد در دلم ثمین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
تابیده در مسیر قدم های کاروان *** رخسار ماه گونۀ خورشید کهکشان
مولا ز لطف خود به عموم موالیان *** بر سفرۀ ولایی خود کرده میهمان
با صوت دلنشین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
مولا ولی عصر و زمان صاحب عزاست *** ایشان امام و رهبر و مولا و مقتداست
در حسن طلعتش ملکوتی ز اولیاست *** او طالب حقیقی خون های کربلاست
با گوهر زمین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
خم گشته قامت گل زهرا و مرتضی *** از داغ بس گران شهنشاه نینوا
گوید چنین به مردم عالم امام ما *** جدم حسین سبط نبی خون کبریا
لب تشنه و غمین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
سادات انجمن همه گرم عزای او *** خود را کشیده اند به زیر لوای او
جانسوز گشته نالۀ یا ربنای او *** صوت رضاً برضاک نوای او
آواز پر طنین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
یک اربعین گذشته ز حلقوم پر ز خون *** اینجاست آن مکان که علی گشته لاله گون
هم اکبر است و قاسم و عونش در آن شؤون *** عبد الله رضیع شهیدان جور دون
در ساعت حنین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
یک اربعین گذشته که سقاست روی خاک *** بی دست و مشک و پیکر او گشته چاک چاک
واغربت حسین علی بوده تابناک *** بان شده به منکسر الظهریش هلاک
گریم بر او چنین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
گوید چه جابر ماشی به معبرش *** بعد از سلام از چه غمین گشته خاطرش
گویا جواب نداده به جابرش *** این تن که بی سر است سلامش چه باورش
با جابر حزین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
آیا رسد به مقتل عشاق قافله *** اما چه بی رقیه در افغان و ولوله
زینب میان دو قمرش گرم هروله *** بین حسین و حضرت عباس فاصله
در صوت مؤمنین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
این کشتۀ خدای تبارک تعالی است *** نامش به عرش حق به سراپرده قالی است
ابن علی و فاطمه روح الکمالی است *** خادم فقیر مرحمتش بین چه حالی است
گفتار مستکین
نجوای اربعین
لبیک یا حسین
در بستر غریبی بنشانده ام غم تو *** در سینه گشته جاری صد شور و ماتم تو
در خلوت خیالم می پروراندم این را *** آیا شود بنوشم یک جرعه از یَم تو
از دیده ام بجوشد اشک فراق و دوری *** از تربت شریف و سوز محرم تو
وان دیدۀ دگر را جاریست زمزم خون *** در اربعین غربت ، دارم به لب دم تو
لبیک یا حسینم آید سوی سرایت
با یک نظاره گردد این سینه محرم تو
5/11/1389
بشارتی ز رسول و ز عترت و قرآن *** شده به جملۀ خدام اربعین اعلان
به الّذین نظر کن که جاهَدوا فینا *** به نهدینّهم هستند در خورِ احسان(1)
به هر عدد ز دراهم و یا که از دینار *** کنی براه حسینی تو خرج ، هست ضِمان(2)
امام صادق ما که درودشان بادا
به نصّ پاک ، سخن کرده اند در تبیان
به دِرهمت بشود ده برابر میلیون
اگر تو را به زیارت عطاست در جریان(3)
عالم به آتش است ز افغان اهل بیت *** شد اربعین شاه شهیدان اهل بیت
ایجاد نوحه خوان حسین بن حیدر است *** هستی فدای اشک فراوان اهل بیت
1) . والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.
2) . ...یا موسی، ما مِن عَبدٍ مِن عَبیدی فی ذلِک الزَّمانِ بَکی أو تَباکی وتَعَزّی عَلی وَلَدِ المُصطَفی، إلّا وکانَت لَهُ الجَنَّةُ ثابِتا فیها، (وما مِن عَبدٍ أنفَقَ مِن مالِهِ فی مَحَبَّةِ ابنِ بِنتِ نَبِیهِ طَعاما وغَیرَ ذلِک دِرهَما أو دینارا، إلّا وبارَکتُ لَهُ فی دارِ الدُّنیا؛ الدِّرهَمَ بِسَبعینَ دِرهَما)، وکانَ مُعافی فِی الجَنَّةِ، وغَفَرتُ لَهُ ذُنوبَهُ (مجمع البحرين، ج 2 ، ص1219).
3) . ...فما لمن ينفق في المسير إلى أبيك الحسين عليه السلام ؟ فقال عليه السلام : يا ابن سنان يحسب له بالدرهم ألف وألف حتى عد عشرة، ويرفع له من الدرجات مثلها، ورضا الله خير له، ودعاء محمد و دعاء أمير المؤمنين والأئمة عليهم السلام خير له. (کامل الزیارات، ص 128)
صدها امید در رخ ماهش عجین شده *** صاحب صدای خطبه ی احیاء دین شده
مرآت لایزال جمالش علی نماست *** ماء الحیات چشمۀ ماء معین شده
مریخ و مشتری همه گرد رخش طواف *** منظومۀ جهان به سرایش مکین شده
از گردش زمین به سراپردۀ رخش *** معلوم می شود که امام مبین شده
اعجاز دست او تن پژمرده جان دهد *** نقل حُبابه ذیل کلام اینچنین شده
آمد اسیر حادثۀ کهلت سنین *** با یک اشاره سمت جوانی رهین شده
در دامن عفاف به آغوش مادرش *** چارم امام معرکۀ کفر و دین شده
از مشی او مسیر هدایت تو پیش گیر *** ورنه حمار گمرهیت بسته زین شده
مبهوت صحبتش چو شدی از مقام سلم *** بر کشور ولایت حیدر طنین شده
درّ کلام از سند پاک سینه اش *** مدح و ثنای حضرت حبل المتین شده
فرمود : حامیِ حرم مؤمنین علی *** شمشیر انتقام حق از مشرکین شده
سَیفَین در طلیعۀ رزم الهیش *** موج هلاک بر تن خصم لعین شده
(خادم) خموش جای تو نبود مدیح او
جائی که مادحش دم روح الامین شده
کلام و صحبت دل در عزا شناور شد *** خبر رسید که عالم غمین سراسر شد
تمام هوش و هواسم چنین سرود از حزن *** چه ماتم است کز آن خاک غصه بر سر شد
دلم طپید که آیا شده قیامت پا *** که کوه و ارض و سما لرزه لرزه در بر شد
غمم فزون که مگر این چه ماتم دنیاست *** سرشک من فوران از دو دیدۀ تر شد
سرود ، هاتف غیبی بزن به سینه و سر *** شهادت علی آن پورِ پورِ حَیدر شد
جناب حضرت باقر ز داغ او فرمود *** عیان شکنجۀ دشمن بر این مُطَهَّر شد
هنوز جای غُل از داغ کربلا برجاست *** نشان زجور یزیدی بروی حنجر شد
دگر مصیبت عُظمی کز آن دلم سوزد *** بیان مقتل حضرت درون دفتر شد
نکشت سَمِّ ولید آن یگانه را زیرا *** که قاتلش همه ظلم یزید ابتر شد
ز داغ کرب و بلا سینه اش شده مجروح *** شکنجه های پیاپی به آلِ کوثر شد
نبود سَمِّ ولیدی جز آتش افروزی *** که جسم حضرت سجاد را مؤثِّر شد
بسوز سینۀ (خادم) که از جهالت خلق *** به حُکمِ حاکمِ شرعی به سینه آذر شد
شریح پَست به فتوا بکشت پور علی *** در این زمان به فتاوی عزا مکدَّر شد
ز حد گذشته صبوری زظلم بی پایان *** که بر تمامی شیعه زخصم کافر شد
تو ای ولیّ دم شاه سر جدا مَهدی
بیا که عالَم دین بیقرار و مُضطر شد
تمام کرب و بلا در عیان او پیداست *** که داغدار همۀ اولیاء عاشوراست
به نطق خطبۀ مسجد: مرمل بِدماست *** منم عزیزِ تنی که مقطع الاعضاست
(تمام قبلۀ زهاد حضرت سجاد
لسان حکمت عبّاد حضرت سجاد )
بخوان صحیفۀ مولای خود ورق به ورق *** سطور را به تماشای خود بکن ملصق
به حضرتش ز سر پیروی بشو ملحق *** نما مرور دعاها و گفتۀ اصدق
(تمام قبلۀ زهاد حضرت سجاد
لسان حکمت عبّاد حضرت سجاد )
چها گذشته به آن نازدانه خواهر او *** تمام حادثه ها هست در برابر او
مَن الذی چه نموده در عمق خاطر او *** عقیله شد به مواقف یگانه ناصر او
(تمام قبلۀ زهاد حضرت سجاد
لسان حکمت عبّاد حضرت سجاد )
شده ز نطق بلیغش چه خوار من اظلم *** یزید از سخنانش طپیده شد از همّ
چو مفتضح همه آل امیّه شد در هم *** سرودهای مؤذن اذان بگو این دم
(تمام قبلۀ زهاد حضرت سجاد
لسان حکمت عبّاد حضرت سجاد )
رسید تا که مؤذن به نام پیغمبر *** سؤال حضرت سجاد شد از آن ابتر
که این رسول بود جد که کدام نفر *** اگر که جد تو گویی کلام تو مفتر
(تمام قبلۀ زهاد حضرت سجاد
لسان حکمت عبّاد حضرت سجاد )
و گر که جد من او هان تو را چه شد آخر *** که قصد ظلم نمودی به عترتش یکسر
زبان تشنه بریدی رؤوس از پیکر *** و آل عترت یاسین اسیر تو کافر
(تمام قبلۀ زهاد حضرت سجاد
لسان حکمت عبّاد حضرت سجاد )
ز زین عباد اینچنین مطلب است *** ثواب عظیم است و اجر جزیل
بشارت به هر عالم مکتب است *** نصیب هر آنکه در این منصب است
کاش بودم ذره خاکی در بیابان حسین *** ذره خاک سینه چاکی زیر باران حسین
طینت ارواح شیعه باشد این خاک نکو *** خاک علیین که ریزد حق به استان حسین
رحمت یزدان ز ماء مرحمت سر ریز خاک *** تا بیابد فرصتی با امر و فرمان حسین
چون به میزان اراده خلقتم را زد رقم *** دل نموده التجایش را به دامان حسین
گِل شده درهم که تا آویزد اعضاء تنم *** جسم و جانم تشنۀ بحر خروشان حسین
هست مولا رحمة للعالمین الواسعه *** کاش بودم بی پناهی در خیابان حسین
کاش بودم چون حبیب و چون زهیر ، این دسته نه *** من کجا و پرّ کاه از خیل یاران حسین
بی سر و سامانم اما غم به عالم از چه رو *** منسجم گشته پر و بالم به سامان حسین
ساقی بزمش چو شد از جُرح بی پایان شهید *** قطرۀ اشک امامم زیر مژگان حسین
دل لبالب شعله شد از آتش سوز غمش *** میهمان اشک ، من ، بر سفرۀ خان حسین
حضرت باقر علیه و علی آله سلام *** شد به سن کودکی ناظر به دیوان حسین
مکتب خونین شاه تشنه لب را بنگرد *** در دو چشم نازنینش گشته طوفان حسین
اشک چشمش بر زمین و آسمان بحر عزا *** دیده اندر کودکی ایام احزان حسین
درد و غمها در دل پاک امامم رخنه کرد *** تا که در ذی الحجه هفتم گشته مهمان حسین
رفت بر دیدار شاه سر بریده از قفا *** وای من شرم از خدا نا کرده عدوان حسین
در عدد اثنی عشر ضرب از قفا بر گردنش *** کار شمر دون شده در ذبح و قربان حسین
سمّ استوران چه گویم بند بند پیکرم *** بگسلد از هم ببینم تا به جثمان حسین
ای خدا لعنت کند این ده نفر مزدور را *** در امیدم تا ببینم ماه تابان حسین
روزگار دشمنان را او نماید شام تار
در ظهور نازنینش او رثا خوان حسین
آمد به ظهور دیدگان وجه احد *** آن نور که مَظهَر است بر ذات صمد
آئینۀ اوصاف خداوند ودود *** مبعوث به حق لسان داور محمود
دل در گرو محبتش یافت گلاب *** در نطق مبارکش بود فصل خطاب
آبادگر مملکت الله بوَد *** بر ذات خدا بندۀ آگاه بوَد
تفسیر عبودیت مطلق باشد *** ممدوح صُحُف به گفتۀ حق باشد
تورات و زبور و مصحف ابراهیم *** انجیل و دگر آیت قرآن کریم
دل شد ز شعاع مهر او آغشته *** یکسر همگی مدیح او بنوشته
فرموده خداوند که ای مخلوقات *** او هست رسول من در این منطوقات
او هر چه بگفت با دل و جان شنوید *** تا در دو جهان شوید پیروز و سعید
او آمد و با وجود پاکش به جهان *** الطاف خداوند رسیدی به عیان
میلاد همایون دو گل از طه است *** پیغمبر مرسل است کو شمس هدی است
با گوهر دردانۀ باقر، صادق *** آنکس که بود به حق امام ناطق
این مذهب حق زهمت اوست بپا *** عرفان الهی است زنطقش آوا
عرفان به بیان اوست چون آب زلال *** عرفان تصوف همه کفر است و ضلال
هرمعرفتی به غیر این ره باطل *** از هر که بود طریقتش پا در گِل
ایمان به حقیقت ولایش کامل *** از غیر طریق او به دوزخ نائل
ما در خط این امام و این عرفانیم *** ما تیغ غضب به گردن عدوانیم
هستیم مطیع بر امام صادق *** بر لشکر دشمنان همیشه فائق
ما حکمت اثنی عشری می خوانیم *** بیزار ز هر مذهب و هر اُرگانیم
در کفۀ ما نیست بجز مهر علی
خوف و خطری نسیت بجز قهر علی
آمد به سرم که مدح جان بنویسم *** وصفش به سرشک دیدگان بنویسم
لبریز ز اشک چشم شد تا قلمم *** مرثیه بر او نوحه کنان بنویسم
شد بَدو کلام خواهشی از دل و جان *** یابم مددی که پر توان بنویسم
این دست عنایت دگر می خواهد *** تا در خور آن شاه جهان بنویسم
در داغ امام کاظم این دل خون است *** در صحنۀ توس بی گمان بنویسم
ای حجت هشتم ای رضا ادرکنی *** تا غربت بابتان عیان بنویسم
زندانی و پر درد و غم و رنج و بلاست *** درد دل او کمی روان بنویسم
فرمود خلاصم بنما از زندان *** یا رب به که گویم و چه سان بنویسم
شد خواهش حضرتش اجابت امروز *** این نکته به صفحۀ زمان بنویسم
بر چهرۀ شیعیان غمی روح افزاست
ی- ا صاحب صبر! الامان بنویسم
امام هفتم آئین احمد محمود *** شهید زهر جفای منافقان عنود
مخاطب است به گفتار غاصب دوران *** صبور آل محمد به حبس قوم حسود(1)
قال الصّادق عليه السلام - نَحْنُ النَّاسُ الَّذِینَ قَالَ اللهُ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ. منظور از ناس در این آیه، ما هستیم که به ما رشک میبرند. تفسیر اهل بیت عليهم السلام ، ج3، ص218 ؛ بحارالأنوار، ج23، ص299 ؛ تفسیر فرات کوفی، ص107.
تمام حق شما می نهم به خدمتتان *** چو حد ارض فدک را کنید بس مشهود
به خدعه خواست نماید تظاهری به دروغ *** طلب نمود چو هارون ز آن امام ،حدود
غضب تمام وجودش فرا گرفت همی *** امام کاظم چون فرمود :
که حدّ اول آن ابتدا دیار عَدَن *** گمان مدار که باشد کم از کمی محدود
سمرقَنَد حَدِ دوّم و سوّم إفریقا *** میان شام و عراقش به حدّ چارم بود
تمامِ جمعِ حدود است حق ما زیرا *** امام ، حجت حق است و خارج از معدود
سراسر تن هارون به نفرت از موسی *** زبان گشود: کنید این امام را مصدود
1) . ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما . نساء/ 54.
نمود صادره حکم شهادت موسی *** شرار آتش حقدش قرار سینه ربود
دعای حضرت موسی به محبس هارون *** رهایی از قفس تن بسوی حی ودود
به روز اول امسال ما سیه پوشان
بزن به سینه و سر را کنیم ورد و سرود
سزد به ساحت جانان که جان ببازم من *** به حضرت مه هشتم ز دل بنازم من
ز ابر رحمت آن مقتدای خوبی ها *** رواست گر که زیاقوت خانه سازم من
منم ا سیر کمند شهنشه ایران *** چنانکه بر در او خلعت نیازم من
اگر که قبلۀ هشتم بخوانمش نه عجب *** چرا که مشتری شاه بی نیازم من
رضاست آنکه زلطفش چنین منم حیران *** و در عطای کریمانه اش مجازم من
حقیقت کرمش بر عباد نیکوکار *** و این سیه دل آلوده غرق آزم من
طمع کنم به عطایای آن شهنشه جود *** که از عطای رئوفانه سرفرازم من
به همتش شده دین رسول مستحکم
چون از عطیۀ او فاعِل نمازم من
10/7/1392 ساعت 2 بامداد
میلاد ستون هشتم ایمان است *** ایام نزول رحمت باران است
باران چه بود نثار بر مقدمشان *** شاهی که مدیحت گرشان قرآن است
عالم همگی به قبضۀ قدرتشان *** بر سفرۀ خوان لطفشان مهمان است
با همت مردانۀ آن شمس هدی *** یاقوت ولا در صدف ایران است
چون مظهر آیات الهی هستند *** هر معرفت از کلامشان عرفان است
از حکمت حق لسانشان پرمعناست *** شاگرد کلاس درسشان لقمان است
در محضرشان ستارهها از نورند *** عارف به یم حکمتشان سلمان است
آن شیخ وحید با صراحت فرمود *** حکمت ز کلام اولیا برهان است
قول حکمای دون حق چون کشک است *** تک حکمت مطلق به برِ ثقلان است
یا شاه خراسان مددی بنمایید *** دست طلبم به دامن سلطان است
جبریل امین مبشّر شیعۀ شاه *** بر درگهشان مقام او دربان است
هر شیعه ز هر جای جهان را رحمت *** با دست شما ز خالق سبحان است
ممنون عطایتان همه شاه و گدا *** از مصر و عراق و کشور لبنان است
نی این نبود تمامی لطف شما *** چون رحمتتان به جمع مشتاقان است
از آدم و جن و ملک و هر خلقی *** یکیک به یم لطف شما حیران است
حیرت ز چه رو؟ به علت کثرت آن *** جان همگی در برتان قربان است
(خادم) نزند دم که منم شیعیتان
فخرش به رُسُل گدائی شاهان است
ای که باشد قدحم پر زعطای تو جواد *** ای لسان همگان گرم ثنای تو جواد
علم تو بی خبران را پی تسلیم آورد *** مددی تا که زنم پر به هوای تو جواد
دل هر عاشق خود را به ترحّم بنواز *** چونکه لبریز بود دل به نوای تو جواد
روز میلاد تو جان را نفسی تازه دمید *** زان نفس سینۀ من شد به فدای تو جواد
سینه در مدح تو سرریز شد از کاسۀ مهر *** مدح من گشت تمامی به رسای تو جواد
میوۀ باغ رضا خانۀ تو باب مراد
چشم امید بود سوی سرای تو جواد
شد خواهش تمامی ذرات کائنات *** از عرش و کرسی و قلم و جمله ممکنات
بنوشته بر سرودِ صدای سُرادقات *** عجزی که وصف آن نکنم در مکالمات
بر خان لطف مجری عام تنعمات *** آن سروری که هست عطایش مسلمات
(یا حضرت جواد) نوای سپردگی است
باب المراد درگهشان اوج بندگی است
جسم و جانم سر به سر غرق سرور و شادی است *** شادی اولاد پیغمبر به دل آبادی است
حک بود در سینۀ من این سخن *** عشق مادر زادی ام عشق امام هادی است
باغبان رخ مهدی است جمال عسکری *** دانش حضرت مهدی است قِلال(1)عسکری
راحت روح و تن پور علی ، فرزند است *** خم به ابروی پسر هست ملال(2)عسکری
تشنه کام رخ فرزند نکو گشته پدر *** قدحِ دست پسر گشته بُلال(3)عسکری
عالِمِ شبهه شناس و مرزبان مذهب *** تیغِ بر بطن شُبُهات کمال عسکری
بِه ز جنگ تن او هست ستیز فکرش *** حفظ دین همگان(4)نطقِ زُلال عسکری
ضعف هر شیعه به دوری ز کلام ولی است *** خنکای دل شیعه است ظلال عسکری
1) . تيرهاى چوبى كه شاخه هاى درخت انگور را بر آن آويزند. بدین منظور آورده ام که یعنی مَجرا و تداوم علوم حضرت امام عسکری عليه السلام حضرت آقا ولی عصر ارواحنا فداه هستند.
2) . دلتنگی و رنج و اندوه. یعنی حضرتشان از ناراحتی فرزندشان اندوهگین هستند.
3) . آنچه كه با آن گلو را تر كنند از آب و شير.
4) . عن الامام العسکری عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال الامام جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليهما السلام : [عُلَمَاءُ] شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِی اَلثَّغْرِ اَلَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ، یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ اَلْخُرُوجِ عَلَی ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا ، وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ اَلنَّوَاصِبُ . أَلاَ فَمَنِ اِنْتَصَبَ لِذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا کَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ اَلرُّومَ وَ اَلتُّرْکَ وَ اَلْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّهٍ، لِأَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ أَدْیَانِ مُحِبِّینَا، وَ ذَلِکَ یَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ (التفسیر، ج 1 ، ص 343).
زانوان پدری مهد فراگیری شد *** پای تا سر شده مرآت خصال عسکری
در زمان پدرش هست مطیع ایشان *** حجت بن الحسن اینجاست هلال عسکری
در جلالت به اجلاء سخن هست جلال
که فروزنده بود شمس جلال عسکری
ایمان جز از طلیعۀ وصف تو بی جلاست *** عرفان جز از حقیقت نطق تو بی صفاست
در منتهای درک حضورت بشر گم است *** تا انتهای معرفتت بُعد ماسواست
در لذت ظهور رخت سینه منجلی است *** در ابتدای صحبت دل سینه پُر نواست
یک عُمر نوکری پی یک گوشه چشم تو *** با گوشه از نظر دل من غرق محتواست
اسمت چو آیدی به زبان هر دما دمی *** نطقم به نام نامی تو گرم التجاست
شد کشته مادرت ز ستمهای مشرکان *** در سوگ مادرت سخنم وامحمداست
یا صاحب الزمان دل من داغدار تُست
چون سینۀ تو در این غصه پُر عزاست
مرا زمانۀ غیبت به تنگ آمده است *** زِ دوریت نفسم را درنگ آمد است
کجایی ای گل زهرا مدد رسان ما را *** گروه ضد ولایت به جنگ آمده است
سپاه ملحد داعش کجا و قدرت تو *** به یک اشاره و را ضرب سنگ آمده است
تمام ارض و سما لشکر شما هستند *** فدائیان تو را کف تفنگ آمده است
جوان شیعه دفاع از حریمتان کرده *** چو حکم نائب عامت به زنگ آمده است
همه مطیع مرامش شدند بی وقفه *** به نطق دشمنتان ونگ و ونگ آمده است
جناب حضرت سید علی مجتهدی *** ز سیستان قدری بس ز رنگ آمده است
امام عصر نظر کن بر این دل خسته *** ختام شعر مرا نکته ای قشنگ آمده است
ظهور تو خوشی و خرّمی و شادابی است
و بر مُعادی تو عرصه تنگ آمده است
الا صاحب دعوت احمدی *** الا حجت خالق سرمدی
تو در صولت حضرت حیدری *** هم آئینۀ عصمت مادری
تو حلم حسن را نکو منظری *** به حلمت زآفاق دل می بری
حسین علی در شجاعت تویی *** به غیرت اباالفضل قامت تویی
به صبر عقیله تو آیینه ای *** مداوای درد و غم سینه ای
عبادات سجاد را مظهری *** تو خود حضرت باقر دیگری
در آثار صادق عناوین تویی *** به کاظم علوم و براهین تویی
حجج بر رضا آیت طلعتت *** عطای تقی گوشۀ خلعتت
نقی را نقاوت تویی بی گمان *** به هیبت چو بابت شدی در عیان
تو آن صاحب غیبت داوری *** به جمع محبین خود سروری
برون آ دمی رو بسویم گشا
به احیاء امشب دعایم نما
ای راهنما و رهبر دل *** ای فارج هم زقلب سائل
ای ساحت تو بهشت جاوید *** وی از کرم تو حل، مشاکل
در بارگهت خصوع افلاک *** از همت تو نظام حاصل
ای حجت آخرین مدد کن *** بی روی تو نیست رفع مشکل
برخیز و علم به دست خود گیر *** تا آنکه شود هلاک باطل
با صوت انا بقیة الله
دین علوی نشان به منزل
الا امام زمین حجت سما مهدی *** عزیز جان رسولان و اولیا مهدی
قدم قدم به مسیر ظهور توجمعه *** نهاده ام که ببینم رخ تو را مهدی
اگر چه قابل درک حضورتان نبوم *** ولیک لطف شما مملو از عطا مهدی
تمام لذت عمرم دمی نظاره به تو *** که عاشق کرمت گشته این گدا مهدی
امام صادق من اینچنین بفرمودند *** گسسته جان من از غیبت شما مهدی
حسین فاطمه در قتله گاه می گویند
بیا تو منتقم خون اوصیا مهدی
نوید آمدنت را شکفتن گل داد *** به قطره قطرۀ باران رخت تفضّل داد
تو حاکمی تو امامی تو رهبری تو مراد *** خدا به جمع مریدان تو تحمل داد
تحملی که برای ظهور تو کوشند *** برای نصرتشان فکر با تأمل داد
تاملی که به فکر صلاح دین باشند *** که در ادامه به روح بشر تکامل داد
امام عصر نظر کن به جمع مشتاقان
که آن نظاره به اعمال ما تَقبُّل داد
شمیم عطر حضورت شکوفه را پُر کرد *** تو نرگسی و زمین را گلت معطر کرد
تو یاس و لاله و سوسن تو دشت گلزاری *** خدای نور تو بر دیده ام مُستّر کرد
چرا که قابل دیدار تو نیَم مولا *** و لیک عشق تو در سینه ام تبلور کرد
الا امام دو گیتی پناه شیعه تویی *** چه کس به سان تو مولا به دل تصور کرد
چنان ظهور تو در سینه منجلی گشته *** که شیعه وقت فرج را به قُرب باور کرد
ندای پیر و جوان را شنو تو فرمانده *** که در فراق تو هر شیعه دیده را تر کرد
ولی امر و زمان حجت خدا مهدی
خدای شخص شما را به شیعه رهبر کرد
مدد ز ذیل عنایات تو است یا مهدی *** رواق دیده روایات تو است یا مهدی
روایتی که به شیخ مفید فرمودی *** و یا به دیگر آیات تو است یا مهدی
به مجلسی و صدوق و مقدّس و طوسی *** که ذرّه ذرّه حکایات تو است یا مهدی
حکایت فرجت در لسان منتظران *** به لحظه لحظه کرامات تو است یا مهدی
کسی که در خور مهر تو گشته جان یابد *** که در حضور مراعات تو است یا مهدی
ز نطق تو است که هر که مطیعتان باشد *** همیشه پیرو حالات تو است یا مهدی
تو رهبرم مددی بر گدای مسکین کن
که سینه قائل ابیات تو است یا مهدی
الا امام سماوات سَبع صَولت دین *** الا ای آنکه شده حُبّتان به دل آیین
مرا به جمع محبین خود حسابم کن *** که در مدار عطای محبتم مسکین
سلام حق به تو ای جلوه گاه صبر خدا *** که در کتاب بخوانده تو را امام مبین
امام و رهبر من مقتدای من مولا *** منم اسیر کمندت تویی به دل تسکین
تشعشعی زرخ تو شده است شمس و قمر *** نه صرف شمس و قمر ، عالمیّت تکوین
تمام جز به گدایان تو نمی مانند *** شما مدد بنما تا به دل شوم تأمین
زمهر خود تو به قلب شکسته دل افزا
که از زمانۀ غیبت رسم به دولت دین
(23 خرداد 1394 در مسجد جمکران سروده شده)
این همه عاشق فدای تو است مولا کن نظر *** یک دم از پرده درآ و جان من با خود ببر
این دل آلوده ام لایق به دیدار تو نیست *** گوشه چشم انداز و با رأفت ز خبط من گذر
در کریمان حُسن خلق است و سخاوت مشتهر *** سوء خلقم می زند بر جسم و هم جانم ضرر
تو به حُسنت از عطایای کریمانه ببار *** تا که گردد خُلق نیکو در وجودم شعله ور
عادت مولائیت باشد همه بخشندگی *** کن ز احسان قلب من را از وجودت با خبر
تا نظر بر لطف تو کردم دلم طمّاع شد *** تو کریمی کن نصیبم رؤیتت ای منتظَر
نور بخش شمس رخشانی چو رویت انور است *** یا اباصالح ! به اَنفُس مهرتان شد مُستتَر
از تمام عمر خود با یک عمل من سرخوشم *** تا قیامت نیز با یک آرزو بندم بَصَر
انتظار تو است هر لحظه عمل اندر عمل *** یک عمل صبر است و دیگر کار، کوشش مستمر
آرزویم در جهان دیدار ماه دلرباست *** جانشین اولیا آن حجت ثانی عشر
ای امام و رهبرم مولای عالم مهدیا *** عاشق روی توام در صبح و هم شام و سحر
کی رسد آن لحظۀ رؤیایی هر مُنتظِر
تا که چينم از جمال دلربایت من ثمر
دم بدم با نام تو مولا دلم سرشار شد *** عالمی را وجه تو چو نان گل بی خوار شد
نهِ قدم بر قاب چشمانم عزیز فاطمه *** بی حضور روح افزایت دلم بیمار شد
ای طبیب دردمندان سید و مولا بیا *** عالم کفر از ره حیله به قدرت بار شد
ای تو تیر مکر سبحان مکرشان کن مُضمحل *** تا ثُریّا تحت فرمان تو و هُشیار شد
هر کجا نام تو بنویسم منوّر می شود *** تو که هستی کز قدومت سینه پُر انوار شد
انتظار تو مرا شیرین ترین فرصت بود
نَک غنیمت دانم و مدحم تو را بسیار شد
تو عالمی زِ فروغت شده بهار وجود *** تو جلوه گاه جمالی به آيِت موجود
جمال جلّ علی منعکس بروی شماست *** که در طلیعۀ رویت خدا نموده فرود
تو وجه حی تعالی تو عبد محض احد *** نه در عداد بگنجی نه در مدار حدود
من آن غلام سیاهم که در مدیح شما *** قلم رسانده کلامم به باب شعر و سرود
قلم زلطف تو مولا به صفحه خامه نهد *** و گرنه بنده کجا و مدیح صاحب جود
اگر بکوی تو وصلی مرا نشد حاصل *** همه زِ لغزش ماهاست دائماً برقود(1)
من از خدای فقط وصل تو طلب دارم *** امید آنکه دهد پاسخم خدای وَدود
اگر به حسرت دیدار ، جان من طلبی *** هزار جان بدهم تا شوی مرا مشهود
1) . یعنی خواب در شب ولی ما بندگان دائما در خواب غفلت هستیم و به این دلیل اینگونه عرض کردم.
سخن که می کنی انگار جان تازه دهی *** که هست لذت نطقت چو منطق داود
اگر به خشم نگاه افکنی بسوی گدا *** همه نشانه بود زانکه گشته ام مردود
مکن ردم زِ درت شاه قامت دوران *** همیشه بوده دلم در حریمتان مورود(1)
بدون اذن قدم در سرای بنهادم *** ولی تو شاه کریمی مکن مرا مطرود
بنور وجهک یا سیّدی قوام الدین *** و فی حضورک جمع الملائکه بسجود
انا تراب و انت امام اهل الارض *** و انت غایتنا فی ممالک المعبود
فسر بنا بمسیر و صالک مولای
لکی نُعَرِّف شأن امامنا الموعود
از عمق جان نوای دل خستگان تویی*** بر قاب دل طلیعۀ سلطان جان تویی
زد بوسه بر غبار قدوم تو صد ملک*** شاهنشهی و نور دل عرشیان تویی
بر ما سیه دلان تو کنی گر نظارتی*** نور هدایت همۀ فرشیان تویی
یک عمر گفته ام که به راهت نشسته ام*** هم قسط و عدل ، پر تو یک امتنان تویی
شاها مدد که درک حضور شما کنم*** هر دم به قلب من آن میهمان تویی
بر بندگان نظر بنما ای امام من
تک رهبر زمینی و صاحب زمان تویی
1) . در لغت: ما لم یسم فاعله یعنی وارد شده «بدون اذن» خود را جا دادن.
گم می شود فضای دلم در حجاب ها *** سیراب می شوم گَه از این شبه آب ها
لیکن عطش وجود مرا شعله می زند *** دیگر رمیده سینه ام از این شتاب ها
سوی چه می روند و چه باشد نصیبشان *** اهل فریب و حیله ، مقدّس مآب ها
هر یک به گوشه ای علم دین به سر نهد *** کذب و دغل طنیده شده در نقاب ها
ایمان و شرک متّحدالقولشان بود *** اهل سقیفه اند درون خطاب ها
بگذار بگذرم زِ بیان فساد شهر *** دم از بُتان زنند درون حباب ها
یا صاحب الزمان که زِ نور جمال تو *** پُر گشته قلبِ جملۀ پا در رکاب ها
من مشتری به کوی امید شما شدم *** تا وا رهانیم زِ همه پیچ و تاب ها
در معرفت تو کیل مرا وسعتی بده
واصل شوم به محضر عالیجناب ها
محرم الحرام 1438ق
ای امید دل بیقراران بیا *** عالم از دوریت اشکباران بیا
لذت عاشقان طوف روی شما *** قبله گاه همه رستگاران بیا
شهد این سینه ها از گل روی تو *** ای گل نیکوی لاله زاران بیا
می رسد دم بدم عاشقان تو را *** رحمت حق در این روزگاران بیا
با ولای شما غرق شور و صفا *** قلب و جان همه غمگساران بیا
از فراقت شها بر لبم این نوا *** ای سپیده دم انتظاران بیا
یوسف فاطمه نور چشم علی *** تو امید حسن ای بهاران بیا
پور حیدر تو را نینوا زد صدا *** ذکر نجوای شاه شهیدان بیا
در عبادات خود زینت عابدان *** از تو کرده نوا شاه خوبان بیا
یک یک اولیا دیده بر راه تو *** ذکرشان یکصدا شمس رخشان بیا
باقر و صادق و کاظم و هم رضا *** هم تقی و نقی گوید این سان بیا
عالم دین تو را خوانده ای مه جبین
ای برای پدر راحت جان بیا
محرم الحرام 1438قمری
تا قدم زد قلمم در یَمِ تمدیح شما *** لب به سبحان بگشود از بر تسبیح شما
جوهر مهر تو لبریز نمودی کامش *** مدح تو بر لبش آمیخت به سرانجامش
خواست تا آنکه نویسد به بیان از کرمت *** دید سرشار بود عالم جان از کرمت
هر طرف مینگرد روی تو در قاب نماست *** مدح تو در خط یزدان به بیان انّماست
هل اتی در هدفِ جود تو آمد به میان *** که توئی وارث کرّار و امام این زمان
نبوَد از کرم تو دو جهان بی حاصل *** گوشه چشم از نظرت رحمت حق را نائل
ار بفرمود بفضلِ اللّه و رحمت شادان *** گشته اند جمع مریدان مراد ثقلان
ور بفرمود که اللّهُ یُرید اِلّا اَن *** به تمامیّت شمس رُخ تو پورِ حسن
قَبَسی از رشحات رختان شد خورشید *** که زسیمای شما عالم جان را تابید
شمس از روی تو بر گیتی مینا افتد *** نور حق در صدف سینۀ سینا افتد
شمس و مهتاب شُعاعی ز دَرخشانی تو *** عالم کون و مکان سائل سُلطانی تو
لب فرو بسته بهم هر که تو را نایابد *** لب گشوده است هر آنکس که شما را یابد
بس نزاعی است میان دل و آمال هوا *** این یکی منطق نیکو بودش در معنا
و آن یکی پُر شده از آرزوی نفسانی *** لب خموش از حق و پرحرف شد از نادانی
حرف حق عین صواب و عملش عین ثواب *** حرف ناحق همه لغو است و نباشد به صواب
مقصد از ذکر «دل» آن قلبِ سلیمِ بشری *** هدف از خواهش نفسی همه در بی خبری
بی خبر را خبر از حق دلِ آگاه دهد *** طالب حق که شدی حق به شما راه دهد
حق بگوید که حقیقت همه در قرآن است *** و بیانش همگی منطق حق دانان است
«حک بفرمود پیمبر به فراز منبر *** ذره ذره سخن از فضل و کمال حیدر»
داشت مرحوم امینی سخنی پر معنا *** به وکیلی بفرستاد کتابش همه را
گفت مظلوم امامی شده در بند دَدان(1)*** علی آن فاتحِ خیبر هدف از خلق جهان
لا جرم از تو که در شغل خودت خوشنامی *** رو تو بستان حق مولای من از هر عامی
او به شش ماه زبان عربی را آموخت *** حق مولا بستاند و دَهَن باطل دوخت
بنوشته است کتابی که برایش شرف است *** هدیه ای از طرف او به امام نجف است
1) . گرگ صفتان.
جُرج جُرداق مسیحی است نویسندۀ آن *** علیٌّ صوت عداله است برازندۀ آن
یا الهی بده قسمت که کنم حق احیا *** رو کنم سوی امامم همۀ دنیا را
گویم از قافله اولاد علی یک باقی است *** تشنگان یم حق را به جهان یک ساقی است
صد بشارت که به جان نغمۀ مسعود رسد *** زود از راه رسد زود رسد زود رسد
شک نداریم که او آمدنش نزدیک است *** روی او روشنی شامگه تاریک است
از خداوند صبوری به فراقش طلبیم *** ذره ای پیروی از خوی و مرامش طلبیم
به نوای دل غمدیده بیا مهدی جان
چهره بر خادم درگاه گشا مهدی جان
(برای آمدنت گر چه چشم دنیا هست *** به خاک پا نگذاری که دیدۀ ما هست
اگر چه باز گذشت و نیامدی امروز *** دوباره وعده به دل می دهیم فردا هست
شنیده ایم که هستی و ما نمی بینیم *** تو نوری و جلواتت همیشه پیدا هست
برای آنکه به زیر قدومت اندازیم *** هنوز یک سر ناقابلی به تن ها هست
نگو چو قطره ای افتاده ایم از چشمت *** درون وسعت قلب تو تا ابد جا هست
برای مرحم زخمش اگر چه فاطمه هست *** ولی هنوز جراحات قلب مولا هست
خدا کند که ببینیم آن دمی را که *** مدینه هست و تو هستی و قبر زهرا هست
اگر به رفتن تا کربلا مجالی نیست *** همیشه کرب و بلا در میان دلها هست)
دمی اگر به نجف قسمتم زیارت شد *** به جای جایِ حریمش زسینه نجوا هست
کنار خاک مزار مطهّرین بقیع *** سلام من به تولّا و هم تبرّا هست
به کاظمین مدد از دو مقتدا جویم *** سُراغی از گل رویت به دل تمنا هست
کنار مضجع پر مهر حضرت ثامن *** دعا برای فرج دم دمم پرآوا هست
چو رو به سامرده قصد سفر کند جانم *** تمام زینت چشمم قد تو رعنا هست
امام و رهبر من عالمی فدای رخت *** که عاشقان تو را روی تو مصفّا هست
من اَر بضاعتی از بزم عاشقان طلبم *** همه حکایت قطره ز بزم دریا هست
اگر بدون تو سینه طپد نمی خواهم *** که کام جان ز شراب طَهور منها هست
وگر مدیح شما را به لحظه نطق کند *** شنیدن از لب تو خواهشش به معنا هست
سرود دل اگر از مدح تو نخواند هیچ *** به ذره ایش نخواهم که بی تولّا هست
در این زمانه که دشمن هماره صف به صف اند *** دو دست غیبی تو عدل حق به اجرا هست
خصوصِ لطف تو شیعه به جای جایِ زمین *** و در مجاز حقیقت همه جهان را هست
ندای شیعه به عجِّل فرج جهانگیر است *** جمال رحمت و جُودت به شیعه ماوا هست
نجات عابد و زاهد به دیر و صومعه نیست *** تلطّفی ز امام زمانم احیا هست
موالیا لولیّک معادیا لعدوّ *** مسیر خاص رهائی زِ شرّ اعدا هست
من از فراق تو گرم تمنّی و آزم *** وصالتان به بَرَم لذتی مُجلّا هست
از آن زمان که شنیدم صراط و میزانی *** قرار و عاطفه در من به نام مولا هست
به دشمنان تو لعنت هماره می گویم *** به دوستان تو عزّت ز حقتعالی هست
خدا کند که ببینم جمال چون قمری
که با هزار و دو صد سالگیش بُرنا هست
قدم زدم به جاده ای که انتهای آن تویی *** مرور کردم از خطی که رهنمای آن تویی
اسیر ظلمت تنم بیا مرا نجات ده *** سرودم از نوای دل که مقتدای آن تویی
رسیده بر حدیقه ای دلم که بوی تو دهد *** بیا مرا قبول کن که کیمیای آن تویی
زِ نطقتان شنیده ام که در مسیرِ منتظِر *** راه رهائی از همه رهزنه های آن توئی
ولای تو به سینه ام عطیّۀ خدای من *** که در حدیقۀ ولا میوه سرای آن توئی
میوۀ خالص از خِلَل که هست صالح عمل *** به محضرت هدیه و راز بقای آن توئی
دعای افتتاح را به ماه روزه خوانده ام *** شما ولیّ مطلقی که مُشتکایِ آن توئی
کسی که سوزِ سینه ام زِ دوری و فراق او *** وصل طلب کند همی زِ ربّنای آن توئی
تو در حرای غیبت و ما همه منتظر به رَه *** منتظری که پرتوش حُسن و صفای آن توئی
زطول غیبتت شده عالم دین به زمزمه
آنکه به قامتش کشد سبز ردای آن توئی
ای در طلوع زندگیم شمس کهکشان *** وی در مدار بندگیم شاه انس و جان
خال لبت ملکوتی شد از نشان *** ای در صحیفۀ دو جهان فوق این و آن
از پرده های غیب نظر کن به خاکیان *** تا پُر شود زِ فیض تمامی وجودشان
در تو هبوط وحی ، توئی علّم البیان *** از نزد حق به کرسیِ دین تکیه زن بخوان
جدّم حسین بین دو دریای دُرفشان *** لب تشنه شد شهید الا مردم جهان
اطفال او اسیر به دست اعادیان *** در شام و کوفه سِیر کنندی چو بردگان
اندر خرابه اند زِ ظلم یزیدیان *** اینجاست مدفنی که رقیّه سپرد جان
چون گفتگو نمود به بابا که الامان *** از ظلم و جور و کینۀ جمع حرامیان
بابا لبت چو تکۀ چوب است در عیان *** همچون زمین خشک که آبی نخورده آن
رگ های گردنت که بریده است زین ددان *** کرده محاسنت که پر از خون رأستان
این را بگفت و دفتر عمرش به لا مکان *** ملحق به باب گشت و رسیدش به عرشیان
ای وارث حسین شکن چوب خیزران *** در مجلسی تو روضۀ مکشوفه را بخوان
خم کن ز قهر قامت منحوس جبتیان *** در هم شکن شکوه خیالی منکران
تیغی بکش به گردن جمع منافقان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
قرار دل به هوای وِصال جانان است *** که ذره ذره زِ بویش شمیم ریحان است
شهنشهی که حضورش به دل دهد تسکین *** و در اضائۀ نورش کُرات رخشان است
عوام جیره خور از خان برکت جودش *** که در عطیۀ خانش شمول مهمان است
خواص همچو غلامی به محضر لطفش *** همیشه پیرو خطّش مطیع فرمان است
امام و رهبر من حضرت ولیُّ الامر *** به یک اشاره زسویت عطای رحمان است
مدد نما به غلامان خویش ای مولا *** که قُوتِ غالبشان جملگی زِ باران است
کرم نما و بباران ز رحمتت فیضی *** که جمله بارش باران زلطف شاهان است
زمین کشت به باران دست تو خرم
زِ جود و فضل شما حاصلش فراوان است
باز از طلیعۀ سخنت دل صفا گرفت *** بیخود زخویش گشته و نزد تو جا گرفت
در حسرت تکلّمی از صوت دلنشین *** هر آنچه بود و هست همه در فنا گرفت
محو کلام نور و زبان در دهان خویش *** هر مطلبی که خواست ز آن دلربا گرفت
در ذکر غَیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِ حالِکُم *** ناسین لذکرکم به سرش حرف لا گرفت
گر اینچنین نبود زِ لطف و عنایتش *** بی بَرکتیِ مهار معیشت زِ ما گرفت
اندر حصار امن زِ شر مخالفان *** هر شیعه از کلام نکویش بها گرفت
او صاحب است تیغ دو دم را و زین جهت *** جبریل مدحتش به سخن لافتی گرفت
اوصاف اولیا همه در قامتش نگر *** خُلق محمّدی کرمش را فرا گرفت
اندر بیان دُرر زِ کلامش به دل نشست *** نطقی بلیغ در سخن از مرتضی گرفت
مولا امام و رهبر و فرماندۀ من است
اندر فراق خویش مرا مبتلا گرفت
پر کشد دلم هر دم رو به جانب مهدی *** بر سرم هزاران غم گشته حاجب مهدی
رو اگر کند سویم آن نگار دل آرا *** آن حجاب برخیزد در مناقب مهدی
از مناقبش یکسر غرق در شعف باشم *** هر طپش طپش قلبم بوده طاب مهدی
نِی زِ کوی شه دارم شد قلم به دستانم *** بر صحیفۀ جانم گشته کاتب مهدی
از مناقبتش ریزد قطره قطره در کامم
قلب شیعیان باشد در مطالب مهدی
آسمان را رخ مهتاب چه پوشش دارد *** که همین ماه زِ خورشید فُروزش دارد
هر کسی گفت که مه روز بتابد به سما *** محضر اهل خِرَد نُطق نِکوهش دارد
به تجاهل زده خود را که بگوید: مهتاب *** بی حضور رُخِ خورشید دَرَخشِش دارد
عالمی غرق نقاب است که از غربت شمس *** ماه را قبله نموند و پرستش دارد
بشنو از قبلۀ هشتم که به توصیف امام *** گفت: فردی است که تمدیح و ستایش دارد
همچو خورشید که رَخشنده کند عالم را *** مولد نور امام است که تابش دارد
عصر غیبت شده تشبیه به شام تیره *** که ظهور ولیُّ اللّه به پویش دارد
آن امامی که به تقدیر خداوند جهان *** عرش و فرش و بشر و طیر به ارتش دارد
قسمتم هست الهی که در این خط باشم؟ *** جان فدائیش بگردم که بس ارزش دارد
نظری گر فکند بر گنه روسیهان
اثر خاک قدومش همه ریزش دارد
از جان من به محضر آقای من سلام *** بر ساحت ولائی مولای من سلام
عبدی مریض هستم و محتاج بر دوا *** بر خان آن طبیب و مداوای من سلام
رزقی نما نصیب به حال سیه دلان *** تا پر شود زِ نور تو سینای من سلام
هر لحظه ای نظر بنمایی به حال من *** خرم شود زِ چشم تو سیمای من سلام
من عبد پر گناه و ببخشد خدای من
با لطف حضرت تو خطایای من سلام
این روزها که بی تو به احوال ما گذشت *** در ثانیه ، دقیقه و سال ها گذشتت
سختی روزگار چه آورده بر سرم *** کین قلب من به غصه و غم مبتلا گذشت
بی رخ نمایی تو اَلا کعبۀ وجود *** آمال بندگان همگی در فنا گذشت
پر از تلاطمم به هیاهوی دوریت *** عجل علی ظهورک سخنم در دُعا گذشت
از شرّ نفس سوی تو آورده ام نیاز
وردم درون سینه به آقا بیا گذشت
آکنده از خیال و خوشی و جوانیم *** در حسرت نگاه تو شد زندگانیم
من را تهی است دست کرم کن امام من *** چون عبد خانه زاد شه جمکرانیم
دست توسلم سوی مولا بود فقط *** از دامن ضلالت تن می رهانیم
در ساحت نیاز منم ، بی نیاز تو *** عبدم ، غلام درگهم و هر چه خوانیم
ذکرم به احفظ است روان در الهیم *** مولا توئی که بندۀ خانت بخوانیم
من در نماز محو اغاثه به درگهت
از کوی خود به قرب الهی کشانیم
بر دل من خرده جانی مانده بر جای ای نگار *** خیز و از جا دیده ام را کن ز لطف بهره دار
خاک پایت بر دو چشمم آبرو بخش تنم *** بر همه عالم بگویم که توئی آن شهریار
شهریار و ملک جانی جان و جانان جهان *** عجل الله ظهورک موقع للانتصار
ان فیک سرُّ موسی معجزاتٌ باهرات *** انت جاوزت عیونا بالبکاء الاضطرار
عمرک مثل خلیلٍ قد اطال الله فیه *** مثل ایوب صَبرُکَ یا مُجلیَّ الاضمرار
ان تجلی نور وجهِک فی سماء العالمین
قد ملئتَ الارضَ عدلاً فی تمام الانتظار
چه خوش است یک نمازی به امامت تو خواندن *** سخن تو را شنیدن به امامت تو ماندن
چه خوش است آنکه مرغی بدرون دام افتد *** هم اسیر دوست گشتن و هم از هوا بر دین
به هوای وصل رویت شده ام اسیر کویت *** بچشانم از سبویت چه خوش است آن چشیدن
تو نظر به حال من کن که غمین و خسته هستم *** به نظر گه تو بودن جلوات فیض دیدن
چو فقیر و مستمندم بسویت روانه گشتم *** چه خوش است روسیاهی به عنایتت رسیدن
به شهادت عمویت که کریم اهل بیت است *** سوی خان تو دویدم چه خوش است آن دویدن
سر خان تو نشستن همه فیض و لطف و رحمت
دو سه جرعه آب کوثر زِ کلامتان شنیدن
رسیده ختم کارم جانم به لب رسیده *** اما هنوز چشمم روی تو را ندیده
کن آرزو نصیبم مولای مهربانی *** از رویتان بچینم سرمایۀ جوانی
بی هست و نیست گشتم در مُدتّ فراقت *** دلخوش به اینکه هستی تو سرورم سلامت
در صحتم تو خواهی در دین و در شریعت *** من از تو این دو خواهم ای مرشد طریقتت
لعنت به جمع صوفی خود را چو دوست جا زد *** اما به راه حقّ و ایمان چه پشت پا زد
من منکر تمامی افکار پوچ هستم
در راه دین و قرآن مولا بگیر دستم
دل در بهانه ای است به شوق لقای دوست *** زیرا رسد به جان همه حُسن و صفای دوست
نُطقی به غیر او نبوَد بر لب عُبَید *** زیرا که عبد پر نکشد از هوای دوست
جانانه عاشقی که بلندای طبع او *** تنها سرودن است به مدح و ثنای دوست
هر ذرّه ای به وسعت لطفش نظاره گر *** مشمول فیض و برکت بی انتهای دوست
در ظلمت زمانه اسیر حوادثیم *** ما را مدد مباد به غیر از عطای دوست
مولا ولیّ امر و امام زمان تویی *** هر پیروی ز راه تو گردد فدای دوست
فرمانده ایّ و رهبر و هم مقتدا توئی *** عاشق کجاست تا که شود مبتلای دوست
منظور من زِ دوست توئی یابن عسکری *** یا ایّها العزیز دعا کن برای دوست
(خادم) که خاکسار حریم ولای تو است
از بذل حق شده عبد و گدای دوست
شکر ایزد را که در حصن حصینت جا گرفتم *** در میان فرشیان نام تو را منجا گرفتم
هر طرف رو کرده در ایمان ندیدم جز تو ساقی *** خود زخود بیرون شدم تا از عطش معنا گرفتم
هر چه دیدم از جمال و رفعت سقای مستان *** در زلال آشیانت جسم را منها گرفتم
روح را در ساحت قُدست نشاندم سائلانه *** جامی از شُرب طهور کوثر مولا گرفتم
نوش کردم در سرشت و دیده بر وصفت گشودم *** هر چه دیدم هر چه خواندم پرتوئی زیبا گرفتم
کنه وصفت را نداند جز مقام ذوالجلالی *** من زبحر وصفتان یک قطره از دریا گرفتم
نیک فرمودند خورشید ششم کاندر ظهورت *** خدمتت را می کنم هر چند عُمری را گرفتم
تا قیامت نورتان باقی است ای ریحان نرجس *** مهرتان در سینه را تعلیم از بابا گرفتم
ای تمامی باورم از نزد خود بر من نصیبی
من گدائی مستمندم درگهت ملجا گرفتم
سری دارم که مجنون و هوایی است *** همیشه در خیال ماجرائی است
اگر گیرد ظهورت را در آغوش *** برایش لحظه ای خاص و طلایی است
چو چیند خوشه ای از خال لطفت *** به کامش شربت بی انتهائی است
نظر بر مستمندان درت کن *** یکایک در حریمت بر گدائی است
گدا را جز غنی کس چاره گر نیست
که جودت مظهر لطف خدائی است
نظر به سیمای روی مهدی قرار و آرامش دلم *** که در تمام دمم هماره شکفته آسایش دلم
ندا به عجل لمقتدانا ، ولیّنا رب اَلفرج *** به امر یزدان دمیده هر آن تمنّی و خواهش دلم
سکوت تن را سبک مبین تو که در سکون زمان شده *** چو رخ گشاید نظر نماید بپا شود ارتش دلم
علیّ دوم ز آل عترت سخن سروده به منتظر *** که انتظار و عمل به تقوا و حسن خلق ارزش دلم
امام و رهبر چو از در آید همه وجودم در احترام *** ترحمم گر کند ولیّم در اوج پردازش دلم
سخن سرایم بَرَش فدایم که خسرو مُلک دل بود *** ولیّ داور گل پیمبر کند چه ویرایش دلم
بحبه قد تروح روحی و کل جسمی له الفدا *** چنین سخن ها و عرض مطلب سکونت و سازش دلم
و کل حزنی لشهر مَأتم بمجلس روضة الحسین *** و کل نبکی و کل نلطم و ما جوابی بقول لَم
قدم زنان در شمول رحمت شده کس و کار من همه *** که خاله ام در تمام عمرش نموده آرایش دلم
سخن سخن ها به نکته نکته که بر قرار دلش حسین *** منیره سادات به این عبارات کند بیان پویش دلم
سخن شنو از کلام عترت چو در مسیر سعادتی *** عزای جدت تو کن مواسی که در غمش بارش دلم
و نحن قلنا بکل دنیا لان نواسیک یا حسین *** و رَغمُ شمرٍ و رغم عَدْوٍ کنم بپا چاوش دلم
بضربِ راس و ضرب صدر شعائر الله نُعظِمُ
بیوم عاشر من المحرم نُطبِّرْ از آتش دلم
ای برکات ایزدی در صدف ولای تو در خم و پیچ زندگی به جان صفا شدن شدن
وی جبروت علم حق به مظهریت شما دائرۀ علوم را به حق نما شدن شدن
بی مدد تو محترم نیست عصای موسوی ز دست با کفایتش به اژدها شدن شدن
نفس نفیس عیسوی بی جلوات فیض تو نیست تن فسرده را روح فزا شدن شدن
بر تن اطهر خلیل از نفس الهیت آتش خشم دشمنان اقاقیا شدن شدن
نوح وسفینۀ کذا میان خیل ادعیا حاجت او به دست تو رو به روا شدن شدن
بر همه شیعه رهبری هان تو ولی داوری عنایت تو شیعه را راه گشا شدن شدن
مژدۀ جمع اولیا هدیه ی خاص کبریا محب و شیعه را همی عطیه ها شدن شدن
سبزی و روشنی و گل که شکوفد زیباست *** لیک لبخند ملیح خودتان زیبا تر
در نگاه دل مجنون رخ لیلی شهلاست *** لیک آن غمزۀ چشمان شما شهلا تر
نطق هر کس بجز از منطقتان شیوا نیست *** در حضور قدمت هر سخنی شیوا تر
آن مسیحی که همه دیده کند نادیده *** محضر حضرتتان یافت کند بینا تر
آن عصایی که کند معجزه در دست کلیم *** دیده گر باز کند اوفتد از والا تر
نظر احمد مختار به تمثال علی است *** هر دو در منظرشان روی شما بُرنا تر
در شجاعت مثلی بعد حسین بن علی
کس نداند ز وجود خودتان شجعا تر
این فسادی که بود در همه عالم برپا *** راز فحشا که در این عصر و زمان است بپا
ضد آئین شده هر شخص به هر قوم و ملل *** این همه کفر و تجری ز ملل در دنیا
شریان بشری صالحه را سیئه شد *** راستی کذب شد و جمع شده صدق و صفا
سِلم و ایمان شده کفر و به کسان خُدعه کند *** بوی اسلام دهد ، کفر بود در معنا
عالمان ریش سپیدان پی اغفال بشر *** نام مولا ببرند و تنشان بی مولا
چونکه پا در خط تحکیم قوای کفرند *** حجت و آیت و دیگر ، ز تعابیرِ نِما
عبد صالح به زمان هرکه بجوید هنر است *** یاد نام حجج طاهره بر عده ریا
خواستگاه همگی کذب و ریا و دغل است *** عده ای هم به مثل عارف و منشور خطا
اندک اندک شده سرباز سپاه قائم *** بی سبب نیست که اشک از بصرش گشته دِما
آن کسان که بمصاف پسر فاطمه اند *** عالم و آیت و حجت همه درگیر ثنا
من بمیرم ز غم و غربت مولام حسین *** هر که شمشیر کشیده برویش از فتوا
آن شریح است که لعنت به خود و احفادش *** داد فتوا که : حسین است ز اسلام جدا
دست بیعت چو نداده است به ارباب یزید *** خون او هست هدر ریختنش حکم خدا
وای از غربت و مظلومی ارباب حسین *** آخر الامر به خونخواهیشان هست بقا
چون فنای خط کفر است ، بقای ایمان *** نهراسیم دگر در خط مولا اصلا
این زمان عالِمِ دین در خور شهرت گشته *** نه توسل نه توجه نه حضور و نه دعا
بشتابید بسوی ولی امر به کوش *** هر عمل تابع حرف و عمل رهبر ما
قائد ثورتنا حجتنا مهدینا *** سید العصر امامٌ و هو مولانا
دل من تاب فراق تو ندارد دیگر *** صبح این جمعه به احباب خودت رو بنَما
من فقط با سخن از یاد تو آرام شوم *** یاد تو بر دل هر مرده دلی روح فزا
من همینم که قرار دلم از نام شماست *** تک تک دلخوشیم سهله و قم ، کرب و بلا
آن مقامات که از مقدمتان نورانی است *** با مژه دم به دمم جاروی آن صحن و سرا
تو اجازه بدهی جان بفدایت گردم
کل الارواح لدی حضرتک جان به فدا
فقط بدست ولی این گره گشاده شود *** بفضل خالق سبحان عطا پیاده شود
بخوان زیارت عاشور در صباح و مسا *** که شهد شربت ساقی به جان زیاده شود
تو روح خود مده آزار ای محب ولی *** که در محبت او روزیت نهاده شود
طلب نما ز خدایت پس از محبت شاه *** که سینه ات متبری ز هر قیاده شود
امام و رهبر و مولا و مقتدا غیر از
محمد بن حسن از دلم فتاده شود
در مذهب ما عارف آگاه یکی است *** در مکتب ما خلیفة الله یکی است
در عصر و زمان غیبت مولانا *** روشنگر ره به شخص گمراه یکی است
جز خدمت او قدم منه جای دگر *** بر شیعه فقط اراده و خواه یکی است
نبود به دل حق طلبان غیر ولی *** آن حجت موعود سحر گاه یکی است
تا هست به دل ولای او درّ نهان *** بر زمزمۀ شیعۀ او آه یکی است
عجّل لولیک الفرج شعشع نور *** روشنگر تاریکی هرگاه یکی است
از غیر ولی امر خود روی بدار *** چون رهبر و مقتدا و هم شاه یکی است
یا صاحب دولة الکریمه عجّل *** اندر سر من سزا به این جاه یکی است
قد کرده علم به فکر نیرنگی نو *** هر جرم و خطا بسته به همراه یکی است
بستند تحریم پور و دخت موسی *** هر میکده را گشوده درگاه یکی است
آئین صحاب رس قرار دلشان *** تکرار به سالانه و هر ماه یکی است
یک شب ز پی ترقه ، آتش بازی *** هر منفعت از شنود افواه یکی است
وقت دگری شروع هر سالۀ جم *** آئین پرستشی اشباه یکی است
از اول و تا روز دو از ده که گذشت *** گویند عدیده و گذرگاه یکی است
چون صبح طلوع سیزده پیش آید *** صحرا بروند و توشۀ راه یکی است
نحسش چو بخوانند به یاد حیدر *** والله از این مهلکه در چاه یکی است
یعنی که سپاه در مصافش فرد است *** در دائرۀ اباحه اکراه یکی است
چون حد زدن بانی فتنه است مباح *** اصرار بر این اباحه هرگاه یکی است
دلخوش به ظهور حضرت مولایم
در عصر و زمان بقیة الله یکی است
بگیر دست سائلت الا امام دلربا *** عنایت تو بر دلم بود بهار جان فزا
توئی امام عصر من زمام دار ماسوا *** بدست تو نهاده حق هم آن قَدَر هم آن قضا
توئی مقام رهبرم توئی امام و مقتدا
(عزیز جان فاطمه
چارۀ مشکل همه)
الا امام راستین غلام درگهت ببین *** به التماس خادمان به خانه های دل ، نشین
بدون ذکر تو نشد قرار قاب مؤمنین *** وصی اوصیا توئی تو خاتم المطهرین
به انتظار منتظر توئی ظهور حق نما
تمامْ قامت شما قیامت خدای من *** به لطف تو پذیرد آن نغمۀ ربنای من
که ساحت حضور تو ساحت التجای من *** بجز برائت از عدو نگشته بر نوای من
خنک به لعن دشمنان شده قلوب اولیا
چه بی بی مخدره خوش از جلال مولدت *** نظاره گر به صورت خدا نمای طلعتت
تمامْ راحت دل پدر بود ولادتت *** چه خوشگوار گشته این طعم خوش و حلاوتت
به عجل است نغمه خوان سرود ما به ربنا
از آن من عاشق توام که منتهای باوری *** نظام خلق کن فکن ز لطف خود مصوِّری
به لشکر منافقان ظهور خشم داوری *** ولی امر مسلمین شما امام و رهبری
ولایت شما بود ظهور قول انّما
نبرد تو قیامتی به جان دشمنان بود *** هلاکت معاندان پناه شیعیان بود
که قلعۀ ولایتت به قهر حق امان بود *** به لا فتی مدیحه ات ز خالق جهان بود
و سیف حیدر لک ایا امام عصرنا
هزار مرتبت دهان بشویم از گلاب هی *** نبرده ام به ساحت مقام قدسی تو پی
هر آنچه قدرت زبان کند بیان نای نی *** هزار اخترم شود چو روشن از مقام جی
به خاک پای قنبرم نمی رسم غبارها
تبسم خصال تو هزار شمس و القمر *** تجلی جمال تو ظهور حی دادگر
صفات خالقی شوم به قامتت نظاره گر *** که رو نمای ایزدی به قد و قامت و اثر
به هر دو دیده رو کنم ظهور حجت خدا
چه دیده بین کوچه ها ام الائمه فاطمه *** به زیر تازیانه ها میان هجم و همهمه
ندای میوۀ دلم بیاش گشته زمزمه *** به عمر و مهلت عدو ظهور تو است خاتمه
ز پشت پرده دیده بر صورت نیلیش گشا
حضرت محسن علی در آستانه خواندت *** عمو علی اصغرت به کربلا کشاندت
سه ساله عمه ات به زیر تازیانه خواندت *** پور امام مجتبی در یم خون نشاندت
با دل تو چه کرده این غصه و داغ کربلا
بیا بیا ظهور کن الا مسیح جان فزا *** دلم تو غرق نور کن ولی ذات کبریا
ز نسل دو برادری عزیز قلب مصطفی *** به دیده ام عبور کن گل حسین و مجتبی
میوه شاخسار دین حاصل دین انبیا
جنان معطر از رخت سوسن و یاس و نسترن *** اقاقیا ، محمدی ز مقدم تو گل ثمن
الا که بی حضور تو صفا ندارد این زمن *** گل عزیز نرجسی ، تو راحت دل حسن
آینۀ جمالْ تو ، بر انبيا و اوصیا
تعجبم همی از این طاقت و صبر مهدوی *** یک دم و لحظه کم نشد لبم ز ذکر مهدوی
ز یاد و خاطر دلم نرفته فکر مهدوی *** شادی ماست در فرج سپهر مهر مهدوی
شیعۀ تو بدون شک خوانده تو را بیا بیا
شوم فدای نام تو رهاندیم ز مؤصده(1)*** قرار هستیم بود فی عمد ممدده(2)
عارض جان عاشقان ایالت متّحده(3)*** به اتّحاد رهروان ظهور تو است اخلده(4)
که این ظهور نقشۀ خداست در وجود ما
ظهور و آیت فرج به استوانۀ حرم *** نوشته در کتاب حق به شاهنامۀ حرم
1) . آتش جاودانه
2) . ستون های استوار.
3) . فرمانروائی هماهنگ و یگانه(مقصود، هماهنگی و یگانگی عاشقان حضرتش در همکاری های گروهی تحت نظام واحد در انتظار فرج حضرتش می باشد)
4) . به سوی او گرایش کرد و آرامش یافت، با دوست خود همراه و ملازم شد (طبق این دو معنا یعنی وقتی منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف اعمالش مرضی آن حضرت باشد که دوستیش را به آن بزرگوار ثابت کند نتیجه این می شود که تحت توجه ویژۀ آن بزرگوار قرار می گیرد و نتیجتا ظهور حضرتش محقق می شود انشاء الله)
چه رستم و چه اردلان به آستانۀ حرم *** خضوع عرش و نه فلک به پشتوانۀ حرم
که پشتوانۀ حرم بود نظام ما سوا
نظام ما سوا بود محمد بن عسکری *** تمام مشتهی بود محمد بن عسکری
قیام اولیا بود محمد بن عسکری *** ختام ابتلا بود محمد بن عسکری
که ابتلاست امتحان به دار محنت و بلا
میان کوه ابتلا زند صدا تو را خلیل *** کلیم در ندای خود به ساحت رب جلیل
وسیلة الاله تو مایۀ حظ سلسبیل *** ماء معین زندگی ز سوی تو است این قبیل
از این قبیل آرزو شود بدست تو روا
شد نغمۀ دل شعر تو یا حضرت مهدی *** شادابی تن مهر تو یا حضرت مهدی
ایمان به تماشای نگاه تو دخیل است *** روشنگر مظلومی تو پور عقیل است
بی حد چه نمودند ستم مردم کوفی *** پیمان شکنان بیشتر ، اندک شده موفی
مانند صحابی امیر دو سرا کو *** خورشید درخشان امامت زده سو سو
هر وعظ و خطاب از پی آرایش لشکر *** تا روبروی حضرت مهدی نهد اژدر
شاگرد شما حضرت موسای کلیم است *** انگشت اشارات تو اعجاز عظیم است
تلمیذ مسیحایی تو عیسی مریم *** یا مهدی زهرا مددش ، ذکر دمادم
انگشتر شاهنشهی و ملک سلیمان *** با نام همایونی تو گشته درخشان
نوح نبی الله به امداد تو خرسند *** نور تو کِشد ظلمت اعداء تو در بند
چون دست تو از جیب ولایی به در آید
اژدر نتواند به مصاف تو بر آید
تو بیا امروز با آن قلب و دل بیقرار *** دست یاری ده با آن خرّمی لاله زار
غرق شادی کن خرّم قلب صغار و کبار *** نیمۀ شعبان روز جهانی انتظار
ما در سکوت شب نفسی را بغیر خواب *** در گیر و دار لذت تن ها نکرده ایم
آسایش و رفاه ، که ما را ز لطف اوست *** یک ناله بر غریبی تنها نکرده ایم
اندر فضای غربت و تنهایی امام *** یک آنیه(1)دو دست دعا وا نکرده ایم
اصرارها نموده و صد حیف هان *** یک از هزار محضر آقا نکرده ایم
هر آنچه دل طلب شده و سینه محتمَل *** حتی به نیم دانه اش امضا نکرده ایم
مولا همی سکوت زمان را نظاره کرد *** ما در کنار غربت او جا نکرده ایم
قلبی پر از تالّم و دردی بدون حد *** بر جانبان حضرتش احیا نکرده ایم
در ماه پر فضیلت روزه که در گذشت *** هر گوشه دیدگان به تقلّا نکرد ایم
نالان بود حضور ملائک به غربتش *** حَفَّت بِهِم سرشک مُطلّا(2)نکرده ایم
ای وای از تمامی کردار بی حضور *** ما در خلوص نیت خود پا نکرده ایم
آیا شده که لحظه ای احساسشان کنیم *** هر جا نه بلکه درک به یک جا نکرده ایم
آقا رؤف و بنده نواز و امام ماست *** بر ساحت کریمیش افشا نکرده ایم
او گفته : خوان مرا تو پی خواستار خویش *** بهر ظهور ، نطق و هم إیما نکرده ایم
دانی ز چه جمال جمیلش نهان شده *** زیرا سخن سروده به مولا نکرده ایم
یک بار هم برای دل پر ز دردمان *** همّت برای قامتِ برپا نکرده ایم
باری خدای من تو به ما برکتی بده *** بی لطف تو رکاب به دوپّا نکرده ایم
دوپّا وجود ماست که بی اختیار او
حتی به قدر نیم آنیه پروا نکرده ایم
ای نام شما ورد زبان لحظه و سالم *** شاها نظری کن که شود ناب وصالم
از تو است چو هر آن به آنی نبضاتم *** مجنون و همی در به درِ ذات و صفاتم
هر دم به دم و بازدمی نام تو جوشد *** با یاد شما این تن خسته چه خروشد
یا قائم و یا منتظَر ای عادل مشهور *** برخیز سپهرا شده مهدی طلبی بور
هر دسته ز هر گوشه رَدا کرده به قامت *** برخیز و قدم زن که قیامت چو قیامت
یا مالک ارضٍ لک نفدی کل الارواح *** اقلامُ و بحرٍ بمتون و بالالواح
نتوان بنوشتن رقم از فضل منیعت *** جانم بفدای تو و آن حصن حصینت
هر کوه که آید بمثل کاه به نزدت *** هرگز نشود شخص کسی جز به ارادت
چون شاخصۀ شخص همه در کرم تو است
وین (خادم) دلخسته غبار حرم تو است
دلخسته و دلباختۀ صحن جدیدم *** آن صحن و رواقی که هنوز است ندیدم
در قلب و دلم از غمتان جارحُ جرحی *** لیکن بشنودم که شما مجری طرحی
طرحی به بلندای زمین نه که عوالم *** سازید چه صحنی و رواقی به ضمائم
از ترس ز دستان اعادی سپر افتد *** چه زلزله ای سمت قبور دَمر افتد
آن دو نجس و نحس و حرامی به سر دار *** از منزلت و معدلت سید الابرار
آن آتش حقدی که به بیت علی افکند *** زد شرّه و بر قامت منحوسه بیفکند
با لعن بر اتباع سقیفه خوش و خرم *** با کِیف زنم سینه به ایام محرم
در صحن امام الفقهاء حضرت صادق *** فرزند محمد که بود درّ حقائق
هم لطمه زنم در کف ایوان طلائی *** کز باقر علم نبوی یافت جلائی
زنجیر زنم در وسط حجرۀ سجاد *** آن زین عبادی که به جان تاب و توان داد
من در بر شبّاک ضریح حسنم گم *** در حسرت یک بوسه بر آن زین اب و اُم
بر سر بکشم تیغ مواسات حسینش *** آن یار و سپهدار و دل آرام حنینش
فرمود : برادر نشود روز چو عاشور *** آن روز که گردد بدنت مشتبه حور
آن ضربه که شمر از پس گردن زندت هان *** بر حال و هوایت نگران گشته و نالان
آن حور که صدیقۀ ثانیش بخوانند *** اجماع خلائق کمی از خوش ندانند
آن زینب مضطر که نکو راوی غم اوست
فتوای شکست سر عاشق همم اوست
تا بوده قرار سخن از ساحت متقن *** پیغام ز پیغامبران را به علن زن
از یک به یک این سُفَرا گیر سراغش *** از مبدأ لاهوت به قاموس سخن زن
آن منطق زیبا و فصیح و جبروتی *** تو گوش بگیر و همه دم یابن حسن زن
فرمود که ظرف است قلوب همه عترت *** تا خواست حق را به قراری علناً زن
تو داد و چه بیداد کنی بهر چه خواهش *** این را تو بدان هر چه خدا خواست ثمن زن
امروز شوم در پی پیکار خلائق *** این صحبت نادان بود آن را قدغاً زن
یک روز دگر از پی تخریب کسانی *** این عادت انسان شده از ریشه برافکن
کن بیعت ایمانی خود محضر قائم *** برخیز و به تعظیم خمی محترماً زن
تا روز ظهور و متجلی شدن حق *** آن بیعت مردانه به اقلیم زمن زن
دادند فراخوان که کجایند احبا *** آن منتظران را تو به ارض قدماً زن
محبوب خدا شو تو به احباب ائمه *** آن وقت بیا دم ز مسلمانی تن زن
یا حضرت مهدی لک لبیک امامی *** بر ساحتتان آمده این کمتر از ارزن
بت های درونم بنموده است هلاکم *** بت های برونی که سخن ها چه کنم من
تو بت شکن جامعه ای یوسف زهرا *** بت های ابر قدرت این جامعه بشکن
ما بسته به تسلیم تو پیکار نکردیم *** برخیز و خلاصی به هم درد و محن زن
دردی که به دل جامعه را هست غم تو است *** با گوشه ی چشمت تو به آلام کهن زن
یا قائد عصر بابی انت و امی
صوت انا مهدی به همه شهر و مدن زن
درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود *** بر تن خفتۀ ما هیچ مسیحا نشود
اجر دینداری ما مدت در غیبت نور *** غیر قد قامت تو هیچ مهیّا نشود
غافل آن است که از نور شما بی خبر است *** نور حقی که بجز روی تو پیدا نشود
هر که بر مسد دین مدعی رهبری است *** لیک هرگز احدی غیر تو مولا نشود
آنکه را بوده نصیبی به جهان از قدرت *** بس بسنده است به دنیا و دگر پا نشود
ای مگس عرصۀ سیمرغ نه جولانگه تست *** رهبر بی خردان صاحب عقبا نشود
رهبرم تاج سرم خسرو اقلیم وجود *** جز وجود پسر حضرت زهرا نشود
حجت بن الحسن العسکری آن جان جهان *** که جهان جز بقدومش به تقلّا نشود
خادمش را پی تقدیم سلام و صلوات *** خواهشی هست که جز محضر او وا نشود
بی سبب نیست که در ساحت مولا گفتم
درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود
نبود در دو جهان جز رخ دلبر اثری *** نبود در نظر خاصّه جز او نظری
ناکسانند به مسند به خرابی مشغول *** روز و هر روز تولد شده یک درد سری
هان که آزاده نباشد نفری زین افراد *** که کند جامۀ خوش برتن یک در به دری
از عناوین گذرم شرح مقاله نکنم *** الغرض نیست ز اسلام در اینها خبری
اتحادی که ز دین پیرو حق را هدف است *** جعل کردند میان حق و خط زُفَری
همه اقوام به گرداب هلاکت لبریز *** غیر قد قامت تو نیست نجات بشری
نیست بر قامت یاران ولی جز ایمان *** بر تن یک یکشان هست صبوری سپری
سپری خواسته از معتقدات و آئین *** انتظار است ورا وحدت هر منتظری
همه در پوشش یکپارچۀ منتظران *** بر لبان همه شد (ای شه اثنی عشری)
قامت دین به وجود خودتان محتاج است
ور نه از دست ددان می گرود در قَجَری
خیز و افکن ز رخ انوری خویش نقاب
تا منوّر بشود ظمت شب تا سحری
دردانۀ زهرا گل باغ علی از نسل محمد *** در عالم دنیا بشود منجلی آن نجل(1)محمد
دیده شده پر خون ز فراقش که بود سرو صنوبر *** آن سرور و مولا مه هر منزلی هم اصل(2)محمد
نادیده خریدار شود در کف بازار آن شمس نکو را *** فرماندۀ عظمی گل هر بلبلی آن شبل(3)محمد
بلبل به چه گوید سخنش را که بود صاحب دوران *** خلاق تعالی زده ضرب المثلی مثل محمد
آئینۀ تصویر به زیبایی او هیچ ندیده *** در بذل و عطایا کرمش لم یزلی حبل(4)محمد
ای ناجی امت مددم در کنفت هر دم و هر دم
این خادم خود را بده جرعه عسلی نحل محمد
نسیم رحمت مولا رسد مشام هنوز *** دمیده در بر هستی علی الدّوام هنوز
ستاره ها و کواکب به محور قمرت *** شمول فیض شما مستدام هنوز
ز جان به ساحت قدسیّ تو نظر کردم *** که مانده سیف شما در نیام هنوز
منی که در نظر و خاطرم ارادۀ تو است *** نباشدم متحرک ز این مقام هنوز
به شیعه شیعه بگویند چونکه پیرو تو *** تمام قلب خودش را زدت به نام هنوز
به قلب او نبود جز وجودتان مهمان *** تمام گفتۀ او گفته امام هنوز
به صبر شیعه وجود شماست قرار
نکرده ای سخنی بر قیام هنوز
گل ر ا عمیق محو تماشا ندیده ای *** در لذت سکوت لبالب به شبنم است
با این طراوت است که دنیای مرده را *** شور و نشاط و خرمی بس دمادم است
باز از پس شگفتی و زیبائی نظر *** پژمردگی به قامت او جامۀ غم است
انسان چو گل به صحنۀ امروز روزگار *** از جمع حادثات زمین قامتش خم است
در لذت عنایت خورشید صبحگاه *** خارج ز درد و غصه و اندوه و ماتم است
شادی و دلخوشی همه را در نظر بگیر *** کان در حضور مصلح انسان فراهم است
یا حضرت ولیّ زمانه ظهور کن
زیر قدوم هاشمیت دیده محکم است
در پیروی از خطّ ائمه یکسر محمود طلب مقام خود داشته ایم *** آواز لکم نزد خدا را همراه در ذکر همی مدام خود داشته ایم
رخسار منوّرش که بس شیرین است روشنگر قاب نام خود داشته ایم *** آیات محمدی به رخسارش پر هم رام و همی مرام خود داشته ایم
هر سو نظر افکنده دلم روی شما سیرابی کام و جام خود داشته ایم *** هر مسجد و هر حسینیه هم تکیه نامت به زبان کام خود داشته ایم
ما در لحظات خلوت با معبود شکوایه زِ بی قیام خود داشته ایم *** در مسجد حضرت ابا صالح نیز از حق طلب امام خود داشته ایم
به حرمت غم مادر حبیبة الزهرا *** برون بیا شه دوران ز غیبت کبری
نگر که شاه غریبان به چاه می گوید *** چه کرده بر دل مولا ظُلامة الزهرا
سخن روان به الا کرده رو بسوی چاه *** کمر شکن شده داغش حلیلة المولا
تمام درد امیرم میان آن کوچه است *** که ذات پاک بتولش دگر فتاد ز پا
مغیره ، قنفذ و دیگر زُفَر ز آتش حقد *** به تازیانه گرفتند عمر مولا را
ز امر جبت حریم ولا بسوزاندند *** به ضربت لگد کینه شد فدا حورا
برای آنکه شود مادر شهید حرم *** نمود بهر ولایت چه غنچه ای اهدا
شنیده ام که به روز ظهور و پیروزی *** به دار منتقمی می کشید بتها را
خدا کند که ببینم به شرط توفیقم
شراره قهر الهی بر این منافقها
نزنم دست به دامان جز از فرمانده *** تا بیابد دل من قیمت بس ارزنده
نزنم دست به دامان جز از فرمانده
تا کنم معرفتم را به امامم اثبات *** در خط حضرت صاحب زمنم رزمنده
گوش و هوشم به همه جان و وجودم هر دم *** تا که در محضر مولا نشوم شرمنده
این چه سری است ندانم که در اقلیم ادب *** مدح آقاست درون قلمم جوشنده
تا شوم در به در کوی وصاف ارباب *** وصف رویش ز روایات شوم یابنده
خال رخساره که هم هاشمی و روح فزاست *** زینت گونۀ این ماه شده با خنده
تا که لبخند رضایت ز لبانش گیرم *** در عمل بر سخنانش شده ام پاینده
حضرتش در کف قاموس سخن فرمودند *** هر دم از حال شما برکت من افکنده
مملو از مهر الهی شده آن خاطرتان *** از عنایت همه آفات زمین کاهنده
گر نبود از کرمم رحمت گستردۀ حق *** حرکت در حرکت نیست شد از جنبنده
هم فریب از سوی دشمن به شما روی نمود *** بوده نیرنگ شما را سخن بافنده
شک نداریم به دل در هدف وصل امام *** سلطنت ملک الهی شده در آینده
موشک لعنٌ علی را به صنم ها بزنیم *** شیر میدان شده و خصم بود بازنده
شک نداریم به پیروزی فردای ظهور *** بسوی دشمن مولا سخنم کوبنده
صد امیدم که به یک گوشۀ چشم مولا
سرمه از خاک نعالش بشوم دارنده
در درخشان جلوۀ نور جمال آفتاب *** می شود پر بهره در اندازۀ خود ماهتاب
این زحل این مشتری گردیده بر گرد زمین *** دیگری مریخ و دیگر زهره در گردونه تاب
کهکشان راه شیری ، آسمان های سبع *** در مدار روی ماه حضرت عالیجناب
حضرت رهبر امام المسلمین ابن الحسن *** قائم الامر امامان صاحب قول صواب
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا *** این امامان یک به یک گفتارشان فصل الخطاب
در حقائق نه که کل الحق بود گفتارشان *** رو مباز از درگه دریا تو بر سوی سراب
اجتهاد تحت نص باشد پسند شرع و دین *** اجتهاد فوق نص از پایه بنیادش خراب
تا که فرمودند پیغمبر کلامی دلنشین: *** اسمه اسمی بیان حضرت ام الکتاب
حضرت حیدر بفرمودند در گفتارشان: *** میشود با مهدی ما جمع حجت ها به قاب
محض نور و روشنایی چهرۀ زیبای اوست *** منجی این امت و هادی سوی حسن المآب
یا الهی قسمتم بنما ببینم رویشان *** سر خوش از تاییدشان گردم به متن این کتاب
از تمام زندگی با مدح ایشان دلخوشم
تا بیابم لذت دیدارشان حتی به خواب
از مأذنه ها نغمۀ جانان رسدم گوش *** آوای طنین افکن سلطان رسدم گوش
تکمیل چو گردند و نگردند علائم *** هر شخص ز هر سو برود محضر قائم
چون فرد ، دلیل فرجش خواست ایزد *** هر کس که جز این گفت ثوابش همه ریزد
از مصر و عراق و یمن و کشور لبنان *** از مسجد الاقصی و فلسطین و هم ایران
از قاره ها یک به یک و خطه به خطه *** در راه بیفتند مَشی خطوه به خطوه
مازاد بر اینها همۀ شمس و کواکب *** هستند فدایی شهم از همه جانب
آیا شود آن لحظۀ بس ناب ببینم *** آیم به حضور مه سرداب نشینم
در لذت ادراک جمال رخ ماهش *** هستم چو غلامان و فقیران سپاهش
ای رهبر و آقا و همه پیر و مرادم *** دل را بجز از تو به کسی هیچ ندادم
چون خانۀ قلبم همه دربست بنامت
من را بنویس از پس ابرار غلامت
بیا ادب کن و اینجا به احترام نشین *** به احترام امامت پس از قیام نشین
کلام و نکته شنو از لسان حق گویش *** کنار صفّ مریدان آن امام نشین
شنو نکات مفیدی که بر تو فرمودند *** سخن ببند و زبان را ببر به کام نشین
به اجتماع محبان ما شود لطفی *** به دیدن رخ ما چشمشان مدام نشین
به ساحت سخن حضرتش سلام و درود *** کرم کنید بر این بندۀ غلام نشین
اگر تو می طلبی لطف و برْکت ما را *** تمام حرْکت عمرت بدون نام نشین
چرا که خصلت اول ز پیرویست خضوع *** فروتنی کن و سر زیر ، مستدام نشین
نشستنت به مثل مانع از عمل نبْود *** تو کار میکن و وقت نمود ، رام نشین
بدون کبر و غرور و تبختر و عزت *** ذلیل جملۀ خاصان به انتظام نشین
تو شو نظامی عشاق در تمامی عمر *** به ذره ذره وجودت در این مقام نشین
امام من مددی حیدر زمانه بیا *** تو راست تیغ دو دم تا به کی نیام نشین
عزیز حضرت نرجس به ما تفضل کن
تو رخ گشا به نظر رهبر خِیام نشین
گویند چو آن خسرو موعود بیاید *** دستش ز عقول بشری دل برباید
اکمال عقول بشری هست در آن دم *** بر سوی ولایت بشود شیعه چه ملزم
هر پیرو صاحب زمنم منبئ عقل است *** این مُدرَک عقل است که مهدی شه عدل است
در معنی این عدل تو بین فهم لغت را *** تا یافت کنی نیک همه ابعاد صفت را
ای صاحب ادراک و همی فهم و همی عقل *** شیئ وضع موضعه معنی این عدل
عادل که عمل جز به عدالت ننماید *** این حضرت مهدی گره از دل بگشاید
لو ان ببین در سخن از رهبر موعود *** او جمع عقولی کند و جمع تو معهود
عهدش به کلام ولی عصر تو بشنو *** با جمع قلوب همه احباب بکن رو
هر لحظه به سیمای امامان هدایت *** تأخیر نیفتد به تو این شور و سعادت
برگیر مطالب تو ز میراث ائمه *** از نکته به نکته همگی امر مهمه
عقل است و تدبّر به فرامین نکویان *** قانون اساسی همه جمع محبان
عقلی که به گفتار تفلسف به بیان است *** وهم است و توهّم همه کفرش به عیان است
در منطق ما قول صواب است ز عترت *** تسلیم ائمه شدنم معنی حکمت
فرمود امامم به تو در ذات الهی *** در فکر نباشد و نشد مقدم و راهی
قولی بجز از قول امامان که نشد قول *** در یاوه بود هر سخنی محور این حول
صدرا(1)و دگر هادی و ابن عربی(2)ها *** احیاگر افسون فلاطون خربی ها
در ذات خداوندِ بدونْ شبه و بدونْ مِثل *** قائل به تعدد شدنی تجزیة النیل(3)
آن ذات که از درک وجودش همه ماتند *** هم جعل حلول اند و همی مفکِر ذاتند
گویند که با جمله اشیاست ، یک ایزد *** آخر ز کدام عقل چنین یاوه بریزد
گویند اگر سگ تو ببینی همه یزدان *** این قول حلول است و همی آیت بطلان
باطل که شناسیه دُم نیست به دیده *** جز عالم معنا که کسی ذات ندیده
آن ذات که در عالم معنا کنم اعلان *** از نطق همایونی شاهنشه ایمان
فرمود خدائی که نبینم نپرستم *** با دیدۀ دل بینم و اینک بپرستم
با منظر ایمان به حقائق بکنم رو(1)*** بر ذات همایونی آن ذات هو الهو
دانی که چرا مشعر ذات است همین هو *** مغفول ز ادراک خلایق شده است او
خوش گفت و سزاوار بیان خواجۀ طوسی: *** بی قوت اخبار، ز عقل چه دروسی
از قوه بیفتد به خیالات و شدائد *** چون قوت عقل است به فرمایش قائد(2)
چون قائد ما رهبر ما حضرت مهدی است *** بوسه به غبار قدمش خصلت مهدی(3)است
این خادم بس ملتجی و مفتقرت را *** کن جانب اکمال عقولیش مصفا
یا رب به صفای دل آن حجت موعود
کن شمس رخش در همه آفاق ، تو مشهود
بر در و دیوار این مجلس بود عکس تو حک *** فاش دیدن یا ندیدن گشته بر مردم محک
هست بر کس آشیانه این یَتَوَجَّهْ الیه *** حضرت وجه الهی که تحیّاتی علیه
در تدارک باش از بهر ظهورش منتظِر *** انتظارت در عمل باشد مدام و مستمِر
جانبان اهل ایمان و اطاعت شو مقیم *** تا ز فیض بودِ آنهایت رسد فوزی عظیم
در مسیر حضرت شیخ مفید و هم صدوق *** کن عمل بر نص عترت تا شوی زَ اهل وثوق
بایدت پیش بزرگان صبر و تسلیم و ادب *** چونکه شخص بی ادب محروم ماند از فیض رب
اهل آداب شریعت باش در گفتار دین *** صاحب مُنیه تو را گردند بر عزت رهین
در جمال حضرت حر است با عنوان فقه *** در وسائل رازها نکته ها از آن فقه
در کتاب مستطاب سید طیب ببین *** که عقائد نسخه ای باشد به قلب مؤمنین
باز کن تو مصحف علامه را و زن ورق *** تا بیابی درّ و یاقوت از کلام من سبق
اهل بیت پاک احمد آن رسول آخرین *** هم به خط میر حامد رو نما ای مستکین
رو فراگیر ای به حوزه تو غلام اهل بیت *** درس خُلق زندگانی از کلام اهل بیت
عاشِروا با کل مردم در کمال خلق نیک *** راه تبلیغ زبانی کن تو با فعلت شریک
حاسبوا قبل تحاسب نکتۀ نابت شود *** فقه پاک آل عترت درّ نایابت شود
در عقائد تزکیه هم تهیِئِه هم سِلْم دان *** ریزد از متن امامان گوهری درّ و گران
در بحار مجلسی عنوان بصری را بخوان
علم نور یقذف اللهش به هر کس شد عیان
حضرت مهدی امام و مقتدا و رهبرم *** از درِ درگاهتان چون مرغ اهلی کتی پرم
لحظه لحظه آن آن و هر خوشی در منظترم *** خُرّم از عطر حضور روح بخش دلبرم
دلبری که عمر خود را وقف نامش کرده ام *** در تمام زندگانی ذکر او در باورم
در فراسوی تصوّر عاشقانه پر زدم *** مرغ پر بال خیالم خورده گندم از کرم
یا کریما یا کریما یا کریما یا کریم *** این سیه دل آرزو دارد شود جلتد حرم
بگذر از تقصیر من ای مظهر ستار عیب *** من ندارم دلخوشی جز لطف تو ای محترم
لطف و احسان کن به حال مستمند درگهت *** کن عطا اخلاق خوش بر من که مسکین درم
ما که یک عمر است بر خاک درت بوسه زدیم *** مژدۀ قابل قبولی ده به من که نوکرم
ای تمام عمر من یابن الحسن کن مرحمت *** من فدائی درت گردم امام و رهبرم
خادمت از ظلم و جور این زمانه شد غمین *** شاد شادش کن به یک نیمه نگاهت سرورم
در سکوت شاهیت بس نکته ها بنهفته است
کاش گوئی این گدا را من پذیرم لا جرم
(بر پیمان بسته ام عهدی
صلی الله علی المهدی)
نوید روشن امید آمده *** ظهور طللعة الرشید آمده
به شیعیان روز سعید آمده *** خُلق همه رو به حمید آمده
خلق ما نسیه نه نقدی
صلی الله علی المهدی
رفته غم از دل و ما شادیم *** با لعنت از بلا آزادیم
دل را بر پور نرگس دادیم *** با مهرش دم بدم آبادیم
با لهجه ترکی و هم کردی
صلی الله علی المهدی
مهدی جان عیدتان بر پا شد *** درد و غم از دلت منها شد
در شادی عالم دنیا شد *** بر شیعه فرحة الزهرا شد
مسرورین بلعن عمدی
صلی الله علی المهدی
ایرانی بر هنر می نازد *** بر مولای بشر می نازد
بر فیروز قدر می نازد *** بر حقد دو بشر می نازد
للجبتین لدینا حقدی
صلی الله علی المهدی
شروع سال شمسی جدید است *** هم ابتدا هم انتهایش عید است
عید طلوع طلعة الرشید است *** شیعۀ او به محبس طرید است
به زیر ظلم دشمن عنید است *** زمان غیبتش به ما شدید است
شدیدتر غربت آن شرید است *** او که ظهور وعد و الوعید است
ز نزد حق به شیعیان نوید است *** نوید فتح و ظفرِ سعید است
در نظرش منتظر سدید است *** امام من مُلیّن الحدید است
عنایتش بر همگان مدید است *** ظهورشان در این سنه امید است
(صل علی سیدنا محمد و آله و سیّما محمد)
مظهر داد و هم عدالت توئی *** قائل گفتار نهایت توئی
ظهور آخرینِ حجت توئی *** نغمۀ توحید و نبوت توئی
تلألؤ ناب امامت توئی *** مکمل هر سه شهادت توئی
گلبن گلشن هدایت توئی *** امید بخش هر محبت توئی
حاصل جمع هر مودّت توئی *** هادی جاهلان به عترت توئی
مظهر عصمت و طهارت توئی *** امام و هم رهبر امت توئی
مقام عظمای ولایت توئی *** شافع ما روز قیامت توئی
(صل علی سیدنا محمد و آله و سیّما محمد)
نام مبارک تو بالا سرم *** که غیر تو نبوده در منظرم
روی به من کن که چنین مضطرم *** ای تو تمام هستی و باورم
مُهر گدائی شما افسرم *** خادمی تو برکت داورم
به خادمی تو به دنیا سرم *** نیست کسی غیر شما در برم
و من به ساحت شما نوکرم *** نوکر نوکران این محضرم
ذره ای از غبار خاک درم *** ذات همایونیتان رهبرم
به یک نگاه مختصر محترم *** نما ز لطف خود به سائل کرم
(صل علی سیدنا محمد و آله و سیّما محمد)
سال هزار و چارصد رسیده *** پانزدهم قرن به ما دمیده
ولی کسی جمال تو ندیده *** تو صاحب محاسن عدیده
ولایتت به جان ما عقیده *** ظهور انگیزه و فکر و ایده
به نام تو قلوب ما طپیده *** نظر نما به حق قد خمیده
به سائلان از غمت رمیده *** ز آن جمال گلشنی طنیده
هنوز دیده ام گلی نچیده *** ز آن صفا و محضر پدیده
سلام ما به طلعة الرشیده *** درود ما به غرة الحمیده
(صل علی سیدنا محمد و آله و سیّما محمد)
هر نفسم با نفس ذکر تو است *** مدام در تفکرم فکر تو است
امر فرج روزنۀ بکر تو است *** ذکر وجودم همه در شُکر تو است
توجهم به جانب ذُکر تو است *** لعن به دشمنان پر مکر تو است
تحیر شیعه از آن صبر تو است *** مشی دلم همیشه در إثر تو است
ظرائف و عجائبی اُثر تو است *** دل متمنی بسوی فَکر تو است
تمنيم به قدر یک حُکر تواست *** پر زدنم به جانب وَکْر تو است
پذیرشم رویه ی خیر تو است *** خیر تمام ذیل تا صدر تو است
(صل علی سیدنا محمد و آله و سیّما محمد)
فداک روحی ایها البقیه *** یحفظُک الله من البلیه
یا من لک الغیرة و الحمیه *** یا صاحب المحامد البهیه
انت امام دولة العليه *** بنورك شعشعة الجلیه
و هذه السنه بک سمیه *** انت مطاف السنه مهدویه
بک قوام دیننا القویه *** لدیک علم ما لنا خفیة
فتب علینا صاحب العطیه *** ان عطاء فیک بالسجیه
فهب لنا من یدک هدیه *** یا دائم الفضل علی البریه
(صل علی سیدنا محمد و آله و سیّما محمد)
شاهراه اهل ایمان علت غائی جود *** رهبر کل عوالم فیض هستی در وجود
آنکه بر نور جمالش شد ملائک در سجود *** خط ابروی هلالش دل ز زیبایان ربود
دیدن قرص کمالش معنی کشف و شهود *** تا خدا می کرد خلقت آدم و حوّا به بود
بود بود و غیر او در ساحت بودی نبود *** از طفیل مقدمش ظلمت ز ماء و طین زدود
تا به امر خالق یزدان نهادندی شنود *** تا به خط پیروی از شاه دین ره پی نمود
از تجلی رخش آدم نمودی بس صعود *** در تکبر بر ولایت گشت ممنوع الورود
بر بهشت عدن کی پرواز و کی وقت فرود *** انحصاراً قُرب حق از درگه این خانه بود
(قائم از نسل امامان یوسف زهرا بیا
دل ز هجر تو پریشان حضرت مولا بیا)
ای ز نزد حقتعالی بر اماممان سلام *** بر رخ زیبا فروغ شاه مه رویان سلام
بر جمال بی مثال یوسف دوران سلام *** بر قد رعنای مولی الجن و الانسان سلام
در تلاوت کردنم بر حضرت قرآن سلام *** سوره سوره آیه آیه نور و الرحمن سلام
محضر قدسی نشان حضرت میزان سلام *** بر کتاب ناطق و بر متن حق تبیان سلام
بر ظهور بی همانندِ پر از مرجان سلام *** بر امامی که دو چشم جعفرش گریان سلام
راحت جان پدر را با همه عنوان سلام *** بر گل زیبای نرجس آیت شعبان سلام
بر امام و رهگشای جمله رهپویان سلام *** وارث علم امامان را ز رهجویان سلام
آنکه با لطفش شده عالم پر اطمئنان سلام *** تطمئن القلب باشد خواندنش از جان سلام
فاعل نضّاختان گشته است بر عینان سلام *** فیهما فاکهة و النخل و الرمان سلام
لم ز یطمثهنّ گردد محضرش فقدان سلام *** می دهد تکیه به رفرف شیعۀ ایشان سلام
(قائم از نسل امامان یوسف زهرا بیا
دل ز هجر تو پریشان حضرت مولا بیا)
راه می رفتم پیاده در مسیری در زمین *** سیر می کردم تمام کوچه ها را همچنین
بوترابی فکر بودم در زمین مهر او *** تا که آید در غزل هایم ثنایی دلنشین
غرق در حیرت چنین و هم چنانم بود فکر *** تا که مداح ازل ریزد به کامم انگبین
شهد شیرین عسل در جام خوشگوی سخن *** ناز آغاز قلم بنمود با صوتی طنین
بوتراب دوم از آل محمد مهدی است
لذت عمرم ثنا و مدح آن نیکو جبین
حمد بی حد خالق معبود را باید نمود *** در مدیح اولیائش بیت ها باید سرود
احمد محمود اول علت ایجاد جان *** پیشگاه قربشان صدها ملک آرد سجود
جان به قربان تمام اهل و فرزندان او *** احمد محمود دوم مظهر حیّ ودود
حضرت مولا اباالقاسم ولی الله عصر *** بوالحسن منصور قائم بایدش این سان ستود
مصلح کل بشر بوالقاسم و بوصالح است *** در زمان غیبتش هر جمعه میعاد صعود
عبد صالح منتظر او صاحب عصر و زمان *** چشمۀ اشک محبان لحظۀ ناب درود
کن توسل خادم مسکین تو بر مولای خویش
تا جمال حضرتش بینی تو در قاب شهود
ای شه خوبان مه صولت نشین *** قبله گه و راهبر اهل دین
هر نفسم عطر تمنای توست *** ناله زنم از دل زار و حزین
یا اباصالح اباصالح مدد
جمع رسل بندۀ درگاه تو *** جیره خور از لطف تو ای نازنین
حجت موعود تمام اُمم *** یک یک ز فراغت غمین
یا اباصالح اباصالح مدد
کی شود از رخ بگشایی نقاب *** یوسف دولتکدۀ مؤمنین
چند براهت بنشینم شها *** ختم نما این ظلمات زمین
یا اباصالح اباصالح مدد
نیست مرا غیر تو فرماندهای *** منتظر منتظر راستین
تا به کی از دوری تو غصه دار *** سیر کنم در سنوات اینچنین
یا اباصالح اباصالح مدد
خوان تو دعای فرجت مهدیا *** ای که تویی بهر سلیمان نگین
خادمت از درد و غم روزگار *** از تو کمک میطلبد ای معین
یا اباصالح اباصالح مدد
دیدم شبی جمالش گفتم به ناله و غم *** از هجر رویت ای گل اشکم شده فراهم
گفتا ز دست دادی دیدار روی من را *** زیرا که راه را تو کردی پر از چم و خم
گفتم ز دوری تو صدها هزار نوبت *** تا جمکران دویدم سیراب کن ز زمزم
(خادم) زجمکرانت گردد جدا نه والله
درد فراق کشتش آید سوی تو هر دم
خیز از جا ای ابر سلطان دین *** روی بگشا ای نگار نازنین
گشته دنیا بی رخت ظلمتکده *** با فساد و پُر گناهی هم قرین
یوسف مصر وجود از ره بیا *** تا ببینم آن جمال مه جبین
بندگی دارد رسل بر درگهت *** ای عزیز جان ختم المرسلین
خادمم بر جمکران و سهله ات
سینهام با مهر تو گشته عجین
آمد نوید عید و صد میمنت به دنبال *** گردیده یاد مهدی در زمزمه بههر حال
روز وصال یاران شد هم قرین این عید *** پایان هفته آمد فطری خجسته تابید
در شکر حقتعالی گوئید ذکر مولا *** چون روز جمعه باشد موعد گه تجلا
با لعن دشمنانش از او مدد بجوئید *** بهر رهایی از غم یابن الحسن بگوئید
در طوف قم بگردید بر محضر کریمه *** معصومه دخت موسی آن عمّۀ فهیمه
هم بنت و اخت معصوم دارای لطف و احسان
در اوج عزت و جاه اخت شه خراسان
الا ای حجت ثانی عشر رو بر متاب از ما *** نگاهی از ترحم سوی این درماندگان فرما
نباشد هیچ آرامی به قلب شیعیان بی تو *** ز ره ماندیم پی رهبر الا خورشید ناپیدا
هویدا در ظهور استی ولی پنهان ز هر بینش *** نباشد دیده ام لایق که بینم آن قد رعنا
تو اعطا کن مرا بینش ، ببینم آن رُخ انور *** هزاران یوسف مصری غلام درگهت مولا
زمام کفر از ریشه برافکن بهر خونخواهی *** که باشد ظلمت عالم زِ جسم نحسشان بر پا
سرآغاز فتن آنجا درون شهر پیغمبر *** به دستور همی جبت و زُفَر بر خانۀ زهرا
تمامی آتش افروزان به درب خانۀ مولا *** هجوم آورده از کینه به بیت سیّد بَطحا
مرا نبود هم آوائی بجز عُشاق درگاهت
نباشد بر لب هر یک بدون ذکر تو آوا
17/11/1389
شمائل علوی در نقاب او پنهان *** به کف گرفته حیات عوالم امکان
طبیب روح و نوازندۀ روان است این *** قدیم خلق به جود و به قلب وی ضربان
تمام شمس و قمر ، کهکشان و منظومه *** تلألوئی است ز نور وجود او به عیان
جهات اربعه را ضرب سه کنی چه شود *** ظهور اوست تمامی به عالم ایمان
جهت به قبله بود طاق ابروان خمش *** اَمام کعبه ستاده به جوهری پنهان
نقاب تیره ز رخساره ها براندازید *** بدان سبب که شود جلوه گر رُخ سلطان
نوای خسته ز دل خیزد و ورا نبود *** بجز نظارۀ مهدی کمال اطمئنان
پریده مرغ دلم در هوای وصل شما *** کنی زلطف خود او را به نزد خود مهمان
مرا نبوده شناسی به دین و حُکم رسول *** ولایت تو مرا برده در خط فرمان
امام عصر بر افکن نقاب از چهره *** که مهر تو است به سینه چنین کند غَلَیان
فراغ تو است مرا می کشد به هر لحظه *** بیا و از قدمت بر تنم عطا کن جان
ظهور کن به نظر تا شوم فدایی تو *** جمیع خلق به پای نظاره ات قربان
بهار آمد و بشکفته شد گلستان ها *** ولی روی تو ندیدم امان از این نقصان
اسیر عشق توام راهیم به جائی نیست *** دل و اسیری آن چون دو تیغۀ برّان
فراغ و غصه و دوری زمحضر وصلت *** غمت به سینه بود ای ولیّ امر زمان
رواق دیده بود بر کف عنایت تو
مرا رها کن از این غصه های بی پایان
با یاد تو در سینۀ عشاق امید است *** دل ها همه در آرزوی صبح سپید است
بنشسته پی دولت عدلت همه هستی *** ایام غیابت ز نظر عصر مدید است
تنزیل تو از جانب باری است بر عالم(1)*** چون ناطقۀ قول خداوند مجید است
زیبایی گفتار خدا نزد تو پیداست(2)*** چون گفتۀ ایزد همگی در تو پدید است
ای حجت معبود ، فراغت شده دردم *** هر صبح درودم سوی تو حق جدید است
ماراست انابه همه در محضر تسلیم(1)*** هر دل که به نام تو نلرزید حدید است
نزد تو عیان است مقالید سماوات(2)*** در ذات تو آئینۀ اوصاف حمید است
هیهات اگر قائل فرّطتُ شوم من(3)*** بهر فرجت ناله زدن امر اکید است
هستند سماوات چنان بُقچه به نزدت(4)*** ماه شب بدری ز تو خورشید ، پدید است
هستی تو تماماً خلق النور من النور *** دین هستی و دیندار به مهر تو سعید است
بینند همه ، کردۀ خود لحظۀ دیدار(5)*** هر کس به ولای تو بمیرد چو شهید است
در محضر اشراق تو تسبیح ملائک(6)*** ذرات فلک با خبر از مدح وحید است
ای واحد یکتای عوالم مددی کن *** در وحدت تو مشغلۀ خلق مُرید است
یاد از کس و ناکس شده پر در همه اقوال *** اینها همه تمدید گر فصل طرید است
شد فاصله در فاصله ما بین محبان *** این فاصله ها بین محبان چه شدید است
آقای من ای یوسف زهرا گل عالم *** لن در تو تَری می شود و فاصله بید است
لرزند به خود فاصله ها در همه عنوان *** این فاصله ،غیبت همه مشمول خرید است
بشنو تو نص اشرقت الارض بنورش
آن لحظه همه دید شود آنچه ندید است
خورشید روی تو نور رهم بود *** بی نور روی تو راهم چه گم بود
در آیت رخت مقصود من پدید *** بر لب درود تو یا طلعة الرشید
بیگانه از خودم ، محو نظاره ات *** چشمم به در سپید در انتظاره ات
من منتظر به ره هر صبح و روز و شام *** گردم فدای تو یا حجة الانام
گشته نقاب چشم عصیان روسیه *** هستم چو روسیه لیکن تو قُرص مَه
با فیض خود بتاب بر سائل درت *** ناقابلم ولی کن قابل درت
ده قابلیتم در جمع عاشقان *** تا آنکه حل شوم در مایۀ توان
یابم حیات جود در ساحت شما *** بینم به دیده ام قد قامت شما
یا صاحب الزمان نورت به دل امید
قلبم به ذکر تو هر لحظه ای طپید
عید آمده عید سرور و رهبرمان *** صد شور و شعف آمده اندر بَرِمان
میلاد همایونی ثانی عشر است *** کو تاج ولایتش بود بر سرمان
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
در پانزده از ماه شریف شعبان *** ظاهر شده قامت شریک قرآن
مهدی پسرامام حادی عشراست *** مسرور شده از ولادتش انس و جان
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
بردامن نرجس چورخت بگشودی *** غم را ز دل شیعۀ حق بربودی
چون عدل ز قامتت عیان گردید و *** شد ظلمت عالم بسوی نابودی
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
تابنده رخت الی قیام المحشر *** آن تابش عُظمی ز جمال انور
عالم همه تحت قدرت کامله ات *** بر کفۀ تو است ذوالفقار حیدر
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
ای حجت دین امام بر حق مددی *** ای شاه عوالم مُطَبَّق مددی فرماندۀ
ما را نبود به جز تو فریاد رسی *** دین رهبر مُطلق مددی
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
آمد به جهان، جهان ز رویش روشن *** افلاک به مقدمش سراسر گلشن
نور دل عسکری است این حجت حق *** بر علم پدر سینۀ او شد مَخزن
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
قَد اُظهر وَجهُکَ امامُ العَصر *** آیاتُ جمالِ قُدسِکَ فی الفجرِ
قد اقسمَ بجمالکَ الغفار *** انتَ و ابُوکَ و لیال عشرِ
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
توحید عیان ز طلعت زیبایت *** اوصاف احد شکفته در سیمایت
چون احمد مختار به نام و لقبی *** چون حیدر صفدر است سرتاپایت
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
با فاطمه در مثل مُماثل گردی *** حلال به جملگی مشاکل گردی
با یک یک این حجج تشابه داری *** اوصاف تمام را مُشاکل گردی
در فصل هم عهدی
صَلِّ عَلَی المَهدی
(کتاب مصحف کوثر که مکنونست(1)مفهومش) *** همه راز سخن بنوشته مخزونست(2)مفهومش
خدا از دانش و حکمت به عالم رهبری داده *** که الفاظ خلائق جمله مفتونست(1)مفهومش
به هر نطق از کسان تعریف و مفهومیش افشا شد *** که چون افسانه پردازان چو افسونست(2)مفهومش
ولیّ و حجت و مولا، ولیّ العصر و صاحب دهر *** معانی مختلف دارد که مضمونست(3)مفهومش
(ولی) شد سرپرست و رهنما گردیده شد (حجت) *** و مولا از ولی مشتق که همچونست مفهومش
ولی العصر یعنی سرپرست عالم عصرش *** امام و صاحب دهر آن که مامون(4)است مفهومش
چرا مامون ؟ ز دست دشمنان دوست و دشمن *** و با ایشان عدالت جمله مشحونست(5)مفهومش
به املای ادیبان ، شاعران و نکته پردازان *** تمامی قافیه ، نکته ، قصص جَونست(6)
زغال (بمناسبت قلم نور که اهل بیت عليهم السلام هستند که مقابلشان و هر که غیرشان باشد ، در اوج سعی و تلاشش سیاه کاری کرده و به تعبیری نمی هم از قطره ای عنوان نکرده است ).
مفهومش1) . مفتون : دچار فتنه شده (استفاده شده به جهت اینکه هر فردی به خودی خود در تعریف شخصیت و مفهوم معنای امامت و امام و تطبیق آن با ظاهر به مشکل و فتنه برخورد کرده است و ارادۀ ما از فتنه معنای امتحان بودن آن است و مراد مفهومی ما این است که خداوند متعال همۀ عالم را به وسیلۀ امام عليه السلام و معرفت وجود امام عليه السلام آزمایش میکند و در امتحان قرار داده است).
2) . افسون : جادو و سحر(به این خاطر استفاده شده که هر کسی به زعم خود و برای فریفتن مردم امام را به برداشت خود معنا می کند).
3) . مضمون : معنای هر چیز را گویند.
4) . مامون : در امان.
5) . مشحون : مملو ، پر شده (استفاده شده به جهت اینکه در روایات عالیات فرموده اند که زمین به وجود نازنین حضرتش ارواحنا فداه پر از عدل و داد میشود).
6) . جَونَه : سبد کوچک (به حسب اینکه ائمه عليهم السلام که معادن حکمت و علم الهی هستند و اینکه هر وجودی غیر این انوار مقدسه عليهم السلام ظرفیتش ناچیز است ، به یبد کوچک تعبیر کرده ام)
که ریز از ذره خاکی در مصاف قلّۀ رحمان *** بدون نور قلّه ، ذرّه بیرونست مفهومش
تو لیلای منی صاحب زمانا بی قرین هستی *** ببین این عاشق دلخسته مجنونست مفهومش
تو زیباروی و زیبا چشم و زیبا خوی و مه پاره *** (بد اخلاقی و تندی) از تو وارونست مفهومش
مرا در خلسۀ(1)روی خوش و مهر فزون بارت *** نگهداری ندانم من که این چونست مفهومش
بگشتم من پی معنای نام دلربا و نیک دانستم *** که دارای صفات خوب و مخبونست(2)مفهومش
محمد جدّ والا گوهرت ختم رسالت شد
و میم و حا و میم و دال دلخونست مفهومش
اى مرد روزگار غریبیّ و انتظار *** ای در صلابت تو شود معنی اقتدار
ای تو ظهور حجت خلاق کردگار *** در تو تلألؤ جلوات حق آشکار
با تو پدید ، تولج فی اللیلِ اَلنهار *** در زیر قبۀ مقدّسه هستیم برقرار
ذکر فرج به خدمتمان هست افتخار *** هستیم داعیان به امید عطای یار
لاتنسوا الدعاست به لبهای ما کِرار *** تعجیل در فرج چه قراری است ماندگار
گوئیم بر همه ز همه اَلْسُن و دِیار *** تا پر شود جهان ز نسیم خوش بهار
گسترده در زمین بشود عدل پایدار
عجل علی ظهورک یا صاحب السَّرار(1)
1) . بهترین نژاد ، نسب خالص و برگزیده.
خدمت حضرت امام به حق از دل و جان بنده عرض سلام *** مدد هر دمم ز محضرتان خدمت شاه ارزنده عرض سلام
سائل و مستمند و محتاجم سوی بخشنده عرض سلام *** پشت کردم به دشمنان شما رهبر حیّ و زنده عرض سلام
نیست حاجت به سینه الا تو عبد آفریننده عرض سلام *** نبود دل ز مهرتان خالی زینت دوش آینده عرض سلام
مصلح و منجی عالمی شه دوران، درک بشر از عطایتان متحیّر *** ما همه غرقیم در روان معاصی، لطف تو بر عاصیان وصولِ به قایق
بزم بیان فضائلت ز روایات ، بر دم هر شیعه ات شده شامل *** آنچه تصور شود ز وهم زمینی ، گشته دوایش شنود حقایق
مدح تو وقتی ز ما نگرفته، لحظه به لحظه سزا سرود مدایح *** بایدش اینسان شود همه شامل، سال و مه و ساعت و جمیع دقایق
خدعه و نیرنگ و فتنه و آشوب، از همه سو رو کند به محبان
حال محبانتان کمی است دگرگون، حضرتتان در کرم کریم سوابق
سحرگاه سه شنبه خواهشی از خادم خسته *** همان خاکی که زیر پای احباب تو بنشسته
به بام معرفت خورشید تابان امامت شد *** شعاع نور این شمس ولایت هست پیوسته
ولی این ذرۀ ناچیز در اوهام افسونی *** خیالش نیست با مولا ، که شرط پیروی بسته
پدر می گفت در گوشم همه رسم وفاداری *** وفاداران کویت با وفایانند هر دسته
سخن از تو فراوان در کلام او شنیدم من *** شدی آشفتۀ رویت و دست از زندگی شسته
گذشت از غیبتت چندین سنَه ای وارث حیدر *** فراق و غربتت لذت ز جان بنده بگسسته
تو هستی رهبرم ، من روی ماه تو نمی بینم *** بسی غفلت ، که یاد دیدنت را از بصر جَسته
خدا رحمت کند بابای خوب و خوش بیانم را *** چه خوش می گفت هر چه در غلامی شما جُسته
نباشم غافل از یادت امام مهربانی ها *** کتب را یک به یک می خواند از منشور در دسته
خودش اول عمل می کرد دستورات متقن را *** سپس در محضر جودت غم و اندوه ها رسته
خداوندا رسان این (خادم) رنجور و عاصی را
به لبخند رضایت چیدن از آن شاه وارسته
« تنهاترین مردِ دلِ تنهای خیلی ها *** برگرد تنها منجیِ فردای خیلی ها
وقتی نباشی عاصی ام از دوری رویت *** دیدار تو شیرین ترین رؤیای خیلی ها
پنهان ترین لبخند معصوم خداوندی *** زیباترین تصویر ناپیدای خیلی ها
بیرون بیا خورشید من از پشت ابر صبر *** پایان بگیرد این شب غم های خیلی ها
ای حسرت بی انتهای هر دل مجنون *** بنمای رخ ای حضرت لیلای خیلی ها
من خسته ام از این جدایی ، سخت دلتنگم *** تعجیل کن ای یوسف زهرای خیلی ها
شبرنگ گوید مدح تو هر لحظه و آنی *** مدحت نموده گل فشان آنای خیلی ها
دلسرد می گردد سبک باری زِ دوریّت *** دلگرم باشد بر ظهورت های خیلی ها
یک صبح جمعه، شنبه یا یکشنبه می گردد *** طبق روایات فرج دنیای خیلی ها
آباد و خرم پر زِ محصولات مولائی *** گردد زُفَر بر چوبۀ عَدْواى خیلی ها
شیطان نهاده می شود نزد مجازاتت *** معدوم گردد محضر بینای خیلی ها
از هر طرف رو می کند انسانیت سویت *** ای منتهای درک و هم دانای خیلی ها
وقتی ستاره چیند اللَه محضر ماهی! *** منطوق عاجز را کجا سیمای خیلی ها
لکنت بگیرد متن و اوراق و کتابت را *** تا پا نهد در محورش مولای خیلی ها
(خادم) چه گوید محضر شاعر پسند تو *** لبریز لطف هر دمت انشای خیلی ها
فریادرس رحمی به حال ما فقیران کن *** ای آنکه هستی حضرت والای خیلی ها
بوسم غبار مقدمت کحلش کنم بر چشم *** ای خاک پایت سرمۀ عینای خیلی ها
تنهاترین مرد زمین از رخ نقاب افکن
پر گردد از مردانگی آمای خیلی ها
در کوچه های غیبتت روی تو می جستم همی *** یابن الحسن یابن الحسن نجوای نیک هر فمی
نام نکویت چاره گر بر معضلات صارمی(1)*** تقدیر من غیبت شده وا کن مرا از هر غمی
1) . سخت
بنیانگر هستی توئی تو محور جام جمی(1)*** وصفت برون از درک جان جانان من در هر دمی
اندر عطایا شهره ای زیرا که عبد مکرَمی *** فرموده ختم المرسلین از تو نکات ملهمی(2)
رویت چو ماه کامل و عرْبی جمال افخمی(3)*** اندامت اسرائیلی و تو از تبار خاتمی
رو بر خلافت چون کنی خرسند گردد عالمی *** عدل خداوندی توئی در روزگار مُظلَمی(4).(5)
خدمت گزار تو بود هر مرجع و هر عالِمی *** فرمانده کل قوا تو رهبر این مردمی
یا رب رسان بر خان او یابم نصیب مُقتَمی(6)
در خیل انصارش کنم اندر خط او خادمی
مقام عظمای دلم یابن الزهرا *** حضرت آقای دلم یابن الزهرا
1) . جهان نما
2) . الهام گرفته
3) . بزرگ منزلت
4) . بسیار تاریک
5) . قال النبیّ صلی الله عليه وآله : الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدی، وَجْهُهُ کَالْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ، اَلَّلوْنُ لَوْنٌ عَرَبِیٌّ، وَالْجِسْمُ جِسْمٌ اِسْرائیلِیٌّ، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً، کَما مُلِئَتْ جَوْراً، یَرْضی لِخِلافَتِهِ اَهْلُ السَّماءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ. اِسعاف الرّاغبین، ص 134.
6) . آنکه ته ماندۀ غذای سر سفره را بخورد
جنت الاعلای دلم یابن الزهرا *** همه تمنای دلم یابن الزهرا
لوح مصفای دلم یابن الزهرا *** ورد تسلای دلم یابن الزهرا
آیت عظمای دلم یابن الزهرا *** شمس هویدای دلم یابن الزهرا
شرح به سینای دلم یابن الزهرا *** تاج مطلای دلم یابن الزهرا
قطب مصلای دلم یابن الزهرا *** نور تجلای دلم یابن الزهرا
می رسد آوای دلم یابن الزهرا *** رهبر زیبای دلم یابن الزهرا
فلک به دریای دلم یابن الزهرا *** در همه جا نای دلم یابن الزهرا
واحد یکتای دلم یابن الزهرا *** ماه دل آرای دلم یابن الزهرا
هر نفس احیای دلم یابن الزهرا *** ذکر مداوای دلم یابن الزهرا
ای همه نجوای دلم یابن الزهرا *** والی و مولای دلم یابن الزهرا
خلائق در پی نور چراغ و من به دنبالت *** منم ظلمت که درگیر تو هستم در همه حالت
شود آیا که روبم گرد غربت وقت آصالت(1) *** تو شاهی چشم من بر ره به اجیالت(2)
ز نطق حضرت صدیقه بشنیدیم از قالت: *** که خرسندند مولا عسکری از جمع افعالت
کنی اصلاح عالم را به منطوقات اقوالت
بود دارالنعیم آخر مقر هر پر و بالت
در این صدف ، که به میزان عرش حق ، متعالی شده است می دانم *** نه صِرف بندۀ آلوده ای چو من ، که در حریم قدس تو مهمانم
تمام خلق زمین ، آسمان و منظومه ، و هر که را ز مساکین درگهت دانم
تشکلی ز مراعیّ حضرتت هستند
غلام و حلقه به گوشان درگهت هستند
آن دم که بیائی غمِ حاصل برود *** این بار فِراغت ز منازل برود
چون دیده شود محو تماشای تو مولا *** هر غصه و اندوه ز این دل برود
ارباب زمان خسرو خوبان نظری کن *** از پرتوِتان جان به محافل برود
هر محفل ما محو تمنای تو مولا
با یک نظرت ظلمت محفل برود
بیا عبور کن از صفحه های خواب آلود *** که در کشاکش غیبت سروده اند سرود
به عزّ و قرب محمد علیه صلی الله *** به آل عترت یاسین ز حق هماره درود
به ساحت ملکوتی حضرت کرار *** به فاطمه گل گلزار احمد محمود
تو را به جان حسن آن شهید زهر جفا *** به شاه تشنه لبان و به محسن مَوؤود
به زهد حضرت سجاد زینت عباد *** به علم حضرت باقر ولی حیّ ودود
به دیدگان پر از اشک حضرت صادق *** هزار جان بدهم تا شوی مرا مشهود
به قلب پر زِ غم کاظم آن امام همام *** تو را به جان رضا و جواد صحنۀ جود
به هادی آن شه دین و به عسکری سوگند *** که در تمامی دوران و تا بشر موجود
سخاوت و کرمت را ظهور فیض اله *** خدای کرده برای تو ماسوا را بود
تمام صحنۀ هستی عوالم ناسوت *** نبود و بود تو بودی به صفحه های وجود
بنور وجهک یا سیدی قوام الدین *** و فی حضورک جمع الملائکه بسجود
انا تراب و انت امام اهل الارض *** و انت غایتنا فی ممالک المعبود
فسِر بنا بمسیر وصالک مولای
لکی نعرف شأن امامنا الموعود
دل اسیر است و ز دلدار شده بس غافل *** حال دل را نشده خوب کند این سائل
وعده های به فلان سخت نموده خامش *** بی خبر از دل و دل دار شده ، کوته دل
جان جانان به رخش لیلی و شیرین و کذاست *** زین سبب ور بطپیده چو الاغ اندر گل
زهره را ماه تصور کند و هم خورشید *** هوش و گوشی که ندارد ز حواس باطل
رو تذکر بده او را که اَلا مردک خنگ *** ماه و خورشید نباشد نظرت ای عاطل
جان جانان نبود قصۀ شیرین ، لیلی *** نبود حاصل افکار تو نیک ای جاهل
ماه و خورشید عیان است به سیمای احد
جان جانان شده مهدی ولی الله صمد
در تمام دل و دین فکر مدامت ، مهدی *** ذکر آغاز و سرانجام خَدامت ، مهدی
هر که خود را به صف نوکریش بخشیده *** خود ببخشای به طابور قُدامت ، مهدی
گفت فردی که بود رهبر من شخص فلان *** لب تو بگشای و برگو که امامت ، مهدی
غفلت مردم گمراه تو را بی خطر است *** آن زمانی که همه نظم و نظامت ، مهدی
کهکشان دل تو جای کسی جز او نیست *** نیک بینی که بود ماه تمامت ، مهدی
هر که از رهبر تو کرد تو را بس پرسش *** گوی در پاسخ وی غرق شهامت ، مهدی
حضرت زادۀ نرگس شده ما را رهبر
رهبریّش بود از عرشۀ کیهان برتر
صد هزاران چو زحل مشتری این خورشید *** زهره را بین عطارد و زمین کرده پدید
نور او هست ز سیمای جمالت مولا *** دو صد و هم دو ده و پنج به گردت تابید
در مدار رخ تو نجم گریزان پایی است *** که به هر هشت ده و هشت به دورت چرخید
این عطارد بود و هست به نزدیکی تو *** من چه تشبیه نمودم که بود بُعدِ بعید
نه فقط در صفحاتی که شدندی تشبیه *** شدی از کوتهی درک خلائق نادید
همه بینند جمالت ، نشناسند تو را *** تا ز رخ پرده گشائی بشوی بر همه دید
هر طرف رو فکنم آیت روی مهدی است
هر گلی بوی کنم عاشق بوی مهدی است
زده ضرب المثلی حق به جمال زیبا *** بنگر سورۀ یوسف سخن: ما هذا
که بشر نیست زِ زیبایی مطلق یوسف *** بلکه باشد ملَکی در جبروت سیما
این مثالی که زده حضرت حق در قرآن *** ز جمال ولیّ عصر بود گوشه عطا
چون نبُد درک فکندند ورا در زندان *** تا زمانی که شده درکِ رخِ ماه نما
یکهزار و صد سنّش که رسیده به نود *** مدت حبس امام از نظر و دیدۀ ما
حضرتش ناز سخن را به دلیلش فرمود: *** عمل زشت محبان کندی حبس مرا
حق نما بار گناهان مرا بس نابود
تا ببینم رخ زیبای امام موعود
گفت مولا که شود روی جهان سوی ولی *** علت غیبت او متن حسن ابن علی
از حسین است امید فرجت در یک روز *** تو فرج بعد محن از نص سجاد جلی
بشتابید سویش شد سخنی از باقر *** و ز صادق همۀ سطوت تو منقبتی
می کنی پر ز عدالت تو زمین از کاظم *** ز رضا آمده وصفت که قوی در بدنی
ز جواد است که باشیم همه چشم براه *** حرمت بردن نامت سخنی از هادی
باورت داشتن از گفتۀ زیبای حسن *** در حساب من و ما نیست مجال سخنی
لک لبیک الا حجت حی سبحان
بابی انت و امی ولی عصر و زمان
ای صاحب هستی جهان مهدی جان *** وی مالک ظاهر به نهان مهدی جان
ما را نبود گرهگشایی جز تو *** بنما نظری به شیعیان مهدی جان
با دلی پر ز خطا ، غرق گناه آمده ام *** سائلی هستم و بر محضر شاه آمده ام
رود جاری شدم از طی مسیر فرجت *** ای همه رحمت یزدان ، به پناه آمده ام
غم است بارزو دل را مصیبتی دیگر *** بپا شده است فغان در فراق یک گوهر
چه گوهری که غمش بر دل مسلمانان *** زده است آتش و بر قلبشان بود آذر
همو که مادر زهرا و عصمة الله است *** نهاده غم زفراقش به قلب پیغمبر
خدیجه رفته و دیگر خزان شده عمرش *** دگر مُحامی او دیده بسته در بستر
هوای وادی بطحا شده غبارآلود *** چرا که عالم ایمان شده است بی مادر
امام عصر به تن کرده جامۀ مشکی *** که در مصیبت او شیعه می زند بر سر
بس است فخر خدیجه که او مرید علی است *** و با ولایت او جرعه نوشد از کوثر
خدا نموده ورا عاشق رسول خودش *** محبت علوی هم بود در او مُضمَر
رواست(1)آنکه خدیجه زِ راه حُبِّ ولی *** قدم نهاده به دین مقدّس داور
1) . روایت شده است. النصوص علی الائمة الاثنی عشر عليهم السلام ، ج 4 ، ص 103.
زِ نطق پاک امامان چنین گزیده شنو *** که مرگ شیعه بود از محبّت حیدر
چنان شهادت یک تن سپاهیان رسول *** که در حما یت از دین نموده سینه سپر
بود شهادت بانوی عالم خلقت
که پروریده بتول یگانۀ اطهر
گاه گاهی ز خیال دل من می گذرد *** حرم شاه شهیدان و (رواق محسن)
لکن از لطف ( امام شهدا ) می بینم *** شد بدل نام عراقش به (عراق محسن)
این همه عشق و علاقه زِ برادر بی شک *** بوده از ماتم و اندوهِ (فراق محسن)
اول یحکم فیه است به نزد جبار
زین سبب روز جزا هست سِباق محسن
امروز روز پر زدن در عرصۀ احساسی است *** گرم ترقی وجهش نطق کلام الناسی است
ممهور سرّ حسن حق زیبائی خلقت شده *** کین ها تمامی ذره از آن جلوۀ عباسی است
مدهوش این جلوه بود خلق سماوات و زمین
نحن مجانین الحسین بن امیرالمؤمنین
باز این حرارتی است که در سوز سینه هاست *** جوهر به جوهر اشک قلم روی واژه هاست
از قحط آب در نفس پاک کودکان *** خیمه به خیمه قصۀ سقای نینواست
بی بی رقیه گفت عمو قید آب زن *** من تشنۀ جمال تو هستم که دلرباست
دستت به دستگیری طفلان دراز نیست *** ای وای من دو دست تو از پیکرت جداست
قدّت رشید وای من از چه مزار تو *** کوچک ترین قبور ز اصحاب کربلاست
ام بنین نشسته پی رؤیت حسین *** او که چهار قد رشیدش زِ جان فداست
شد با خبر ز واقعۀ طف چو از بشیر *** گفتا بگو حسین من آن نور دل کجاست
تا آنکه گفت نور دلت کشته و شهید
آهی کشید و در دم او وا محمد است
تو جبریل امین باشد غلامت *** تمام انبیا محو کلامت
سیه رو گشتهام من از خجالت *** بگیرم دامنت روز قیامت
ساقی عشقی و خود تشنۀ جرعه آبی
تویی فخر همه اولاد آدم *** تو فرزند علی شاه دو عالم
اباالفضل و قدر مردد دمادم *** مرا بنشانده ای در داغ و ماتم
ساقی عشقی و خود تشنۀ جرعه آبی
شدم دیوانه ات تا صبح محشر *** سرم را بشکنم با ذکر حَیدر
کنی دیوانه عالم را سراسر *** ز عشقت ای قدر شاه غضنفر
ساقی عشقی و خود تشنۀ جرعه آبی
به اشک دیدهام اینسان نوشتم *** به مهر و حب تو اهل بهشتم
نوشته حق به پیمان الستم *** ترا من عبدالعباس سرشتم
ساقی عشقی و خود تشنۀ جرعه آبی
دهم جان در رهت ای شاه خوبان *** تویی مقتول اشک و شاه عطشان
سرت روی نی و جسم تو عریان *** برای تو بود این دیده گریان
ساقی عشقی و خود تشنۀ جرعه آبی
دل شیعه ز داغ تو کباب است *** درون خیمهها قحطی آب است
یکی از تشنگان طفل رباب است *** زفرط تشنگی در پیچوتاب است
ساقی عشقی و خود تشنۀ جرعه آبی
نوازم ذکر نامت را به هر لب *** زدیده خونفشانم صبح و هر شب
مرا اینست درس و رسم مکتب *** بود بنیاد آهم داغ زینب
ساقی عشقی و خود تشنۀ جرعه آبی
ما تشنۀ آنیم که ساقی به کف آرد *** از مشک ولایت قدحی چون صدف آرد
سیراب ز آن گشته به سر حد تبلور *** این دیده به سان کرمش خون بفشارد
شاید که خدا در گذرد از گنه ما *** گر دیدۀ عباس علی روی بیارد
بر جانب مائی که پر از جُرم و گناهیم *** زان چشم همه رحمت الله ببارد
با فضل اباالفضل به سر حد محبت
این دل بجز از مهر علی سایه ندارد
تشنه کام جرعه نوش کوثریم *** جیرهخوار از لطف پور حیدریم
درحقیقت بنده بو فاضلیم *** بر علی گویان عالم یاوریم
ظاهرا هستیم زُوّار حسین *** باطناً یاران او در باوریم
چون به اعدائش تبری جسته
و تابع دستور حی داوریم
به خیمه گه نگرم غرق خون و گلاب *** شنوده ام زیکایک ندای قحطی آب
ز خون هر بدنی نهر خون کند طغیان *** گلاب آن دُرِ اشک و دو دیده بر آن قاب
شنو ز سوی حرم کز نبود قطره ای آب *** فغان و ناله بلند از رقیۀ بیتاب
به خیمهای نظری کردم از کمال خضوع *** که صاحبش شده سقا شجاعتش نایاب
پناه تشنه لبان در کشاکش میدان *** ز اهلبیت رسد تا صحابی ارباب
ولی چه سان بنویسم ز فرط ماتم و درد؟ *** فتاده خیمه و نبود در آن نمی از آب
برفته صاحب آن سوی شط بیارد آب
نگویم آنکه چه شد ، ریز از بصر دُر ناب
دلم گردیده بیمار اباالفضل *** شدم مجنون هشیار اباالفضل
اباالفضلی به عالم زیست کردم *** که هستم در جهان یار اباالفضل
زالطاف جلی حضرت حق *** شدم زائر سوی دار اباالفضل
خداوندا مرا مست علی کن *** که گردیدم گرفتار اباالفضل
به زهرای بتول آرم توسل *** چو هستم من طرفدار اباالفضل
حسین بن علی را دوست دارم *** که هستم من خریدار اباالفضل
غلام قنبرم گر او پذیرد *** غلامم من به رفتار اباالفضل
تمام لذتم محو نظاره *** بر آن آهنگ گفتار اباالفضل
به طوف مرقد زیبای عباس *** شوم محظوظ دربار اباالفضل
به دستم داد او برگ تقبّل
که قلبم گشته سرشار اباالفضل
آغوش علی گوهر ناب آمده است *** آئینۀ ذات بوتراب آمده است
بر دامن حضرت بتول عذرا *** آن زینت مرتضی به قاب آمده است
با حضرت مجتبی و هم حضرت عشق *** زَینب به مسیر آفتاب آمده است
این زینت اب زینت ام زینت جد *** از فرط جمال در نقاب آمده است
بر دامن نازنین زهرا و علی *** قدر و شرفش به انتساب آمده است
از ساحت قدوسی حیّ متعال *** زینب به کمال انتخاب آمده است
جبریل امین خادم و دربانش شد *** وحی علوی به این خطاب آمده است
با خطبۀ نازنین این اسوۀ صبر *** بر گردن جبتیان طناب آمده است
پیکار رجال، ضربت شمشیر است *** شمشیر علی به این عتاب آمده است
فرموده: فکد کید به آن نحس خبیث *** این جمله به تفسیرِ عقاب آمده است
دل را به بیان زینبی باید شست *** زنگار بشو که انقلاب آمده است
جبتی نبود دگر درون عالم *** وقتی ز اماممان شتاب آمده است
عجّل لولیک الفرج بالزینب *** این جمله به منطق شباب آمده است
با امر فرج میشود عالم خرسند *** زیرا که ختام اضطراب آمده است
عیدی تولد عقیله این است *** مهدی قدمش روی رکاب آمده است
بر شیعۀ زینبی سراسر رحمت *** بر دشمن او سیل عذاب آمده است
یا رب برسان امام ما را از راه
شهد سخنش ساغر ناب آمده است
رسیده نغمۀ شادی به گوش جان اکنون *** دمیده اند به شیپور شاد باش کنون
به ماهِ چهره زهراست غنچۀ لبخند *** به شمسِ روی علی شهد شکّران افزون
تولد گل گلزار حیدر و زهراست *** شکفته زینب کبری به شاخسار شؤون
سکوتی بس حزین دارد ز گفتار *** هر آن کس خفته در آهنگ بیدار
مگر نفخی به صوری بر دمیده *** که اینسان از خموشی گشته سرشار
ندایی سر رسید از عالم غیب *** بلرزید از مصیبت عرش دادار
عجیبا صد عجیبا زین قضایا *** ندارم آگهی زین حال و اخبار
خبر داده مرا ام المصائب *** جناب زینب آن بانوی غم خوار
سرش را با کمال هوش و دقت *** بزد بر چوب محمل حین دیدار
چه دیداری، ز شاه سر بریده *** حسین بن علی آن ابن کرار
به گفتا ای کمان ماه پر از خون *** دلم در داغتان زخمی است بسیار
ندارم هیچ تاب و هم توانی *** که آزرده مرا قوم ستمکار
به وقت حادثه در روز عاشورا *** عمود آهنین بر فرق سردار
اصابت کرد و بر داغم بیفزود *** به یادت راس من گردیده خونبار
مواساتم چنین شد در عزایت *** مرا در دل نباشد چون تو دلدار
همین رفتار بر ما شد کلیدی *** که در روز عزای حضرت یار
به پا داریم هیئت های ماتم *** به تقلید از عقیله گردد اظهار
سر خود را همه مجروح سازیم
مواساتاً لآل بیت الاطهار
آسمان ها جملگی محو مرام زینب است *** بر لسان عرشیان هر دم کلام زینب است
خطبه هایی وحی آمیز از لسان بنت حق *** بر عوام الناس روشنگر پیام زینب است:
خشم یزدان کیفر کار شما ای کوفیان *** لرزه بر اندامشان در اهتمام زینب است
مسلم جصاص گوید بین ایراد سخن *** ماه بر نی روضۀ مکشوف شام زینب است
زد جبین مرتضائی بر عمود محملش *** خون ز پیشانی روان حکم تمام زینب است
گفت ای ماه هلال ای روشنی محملم *** راس تو پر خون سر سالم حرام زینب است
بایدش جان داد از درد و غم سلطان دین *** صبر یک شمشیر بران در نیام زینب است
فاطمی خو و علی خصلت به حلمش چو حسن
مصرع من ناتمام از درک نام زینب است
قلم سرشک بصر را به صفحه آزین بست *** ز موج اشک طهوران بنوشد او سرمست
به خط چنین بنگارد نما نمی از داغ *** که رفت سوی جنان مادر مَهِ بی دست
مصیبتش به دل زینبین چون زهراست *** چرا که مام ذراریّ فاطمی نسب است
جناب حضرت ام البنین کنیز بتول
که داده درس ادب را به خادمین رسول
آسمان نزدیک شد در خواب بر ام البنین *** یک عدد ماه و سه کوکب روی دامانش ببین
آسمانش حضرت مولا امیرالمؤمنین *** ماه او یعنی اباالفضل و کواکب سه بنین
بعد سوز کربلا و داغ هجده یوسفش *** قلب هر شیعه شد از فقدان آن بانو حزین
مجلس روضه ز همت های او است *** هر عزادار حسین از دِین آن بانو چنین
بود مبنایش سخنرانی به ضد دشمنان *** شد شهیده از جفای قوم بی ایمان و دین
مرثیه ها روضه ها و ندبه ها و صرخه ها
در عزاداری شاه تشنه لب دُرّ ثمین
شده چون هفتۀ دولت همه جا ریخت به هم؟ *** کمتر از ذرۀ ناچیز کجا ریخت به هم
سومین روز محرم شده و دل نگران *** عرش و کرسی همگی ارض و سما ریخت به هم
عرض ما هست چنین روز به زهرای حسین *** رخ نیکوی سه ساله ز جفا ریخت به هم
گفت بابا تو ببین صورت نیلی و کبود *** وای من از غم او سیر فضا ریخت به هم
شده مریخ و زحل مشتری و اورانوس *** غرق در اشک ، مدار کره ها ریخت به هم
غم جان کاه رقیه است به عالم بر پا *** که ز سوز جگرش عرش خدا ریخت به هم
شده در محضر بابا سخنش خصم افکن *** لرزه دارد سخن و منطق ما ریخت به هم
منکرانش همه مبهوت هدایتگریش
این چه سری است ندانم که هوا ریخت به هم
درون مقتل اینگونه نمودار *** شده غمهای آل البیت اطهار
به سوی شام ظلمت رهسپارند *** گروهی با جلوداری اشرار
که در پیشش همه سرها به نیزه *** بود چون شمس و کوکب ها پدیدار
صدای زنگ اشترها به پا شد *** بروی اُشتری یک مرد بیمار
صدای نالههای خواهرانش *** زهر سو آید اندر این شب تار
چراغ کاروان رأس حسین است *** که روشنگر شده در بین انظار
جناب دخت حَیدر قد خمیده *** ز دوری و فراق و ماتم یار
سرش را با کمال هوش و دقت *** بزد بر چوب محمل حین دیدار
چه دیداری ز شاه سر بریده *** حسین بن علی آن ابن کرار
بگفتا ای کمان ماه پر از خون *** که کرده با شما اینگونه پیکار
دگر سو بنگرم بینم رقیه *** خورد سیلی ز این قوم ستمکار
به یاد سیلی روز مدینه *** بروی مادری با دست کفار
لگدها یکبهیک وارد به جسمش *** مثال فاطمه در پشت دیوار
زند شلاق بر جسم ضعیفش *** لعینی پشت هم تکرار تکرار
به یاد آرد ز پهلوی شکسته *** رقیه در زمان ظُلم بسیار
که بر او شد به جرم سوگواری *** نمک بر زخم او ریزند اغیار
یزید از نالههای این سه ساله *** زخواب نحس خود گردیده بیدار
بگفتا این صدای شیون از کیست *** نموده اینچنین بر ضدّ ما کار
بدو گفتند او دخت حسین است *** که دیده خواب بابا را به گلزار
ولی اینک چشم خود گشوده *** ندیده روی بابا را دگر بار
سراغ از باب خود گیرد به ناله *** که از زخم زبان قوم بدکار
خرابه جایگاه و منزل ماست *** حزین باشد دلم در داغ دلدار
بگفتا آن لعین پست و کافر *** که خاموشش کنید او را ز گفتار
نهید آن ظرف سر را روبرویش *** شود بابا به نزد او نمودار
چنین کردند آن قوم ستمگر *** به نزد او نهاده ظرف اسرار
رقیه چشم خود بر ظرف انداخت *** به گفتا نیست من را با غذا کار
عقیله رو به او کرده بفرمود *** که روپوشی بر آن افتاده بردار
به محض پردهبرداری زآن ظرف *** بدیدا رأس شه زخمی است بسیار
به آغوشش کشید آن برگ قرآن *** بگفتا ای پدر افشا کن اخبار
لب خشکیدۀ شه دیده وا کرد *** بفرمود از جنایتهای کفار
که چوب خیزران بر من نشسته *** ز دست دشمن خونخوار و غدّار
به قرآن خواندنم کرده تمسخُر *** که آیا هستم از اولاد اطهار
رقیه لب به شکوه باز فرمود *** زظلم و کینهها بر گفت بسیار
که کرده اندر این طفلی یتیم *** پدرجان شکوه دارم رو به دادار
چه کس ببریده رگهای گلویت *** ستم بنموده بر تو شاه ابرار
کمی نگذشت از این گفتگوها *** که ملحق شد رقیه سوی دلدار
رقیه سویی و سر سوی دیگر *** حزین شد زینب آن خُزّان اسرار
مگو دیگر تو خادم زین مصیبت
قلم را از بیان غصه بردار
صفر آمد زره و دل شده پر شور و نوا *** یا رقیه است به نطق علویون آوا
پنجم ماه صفر روز نزول مه شام *** شیعه آن روز روی خوار دَوَد بی پروا
علیّ اکبر لیلاست این قمر صورت *** شبیه حضرت طاهاست احمدی رؤيت
عزیز قلب ولی از سلالۀ زهرا *** سمی حیدر کرار حیدری صولت
میان کرب و بلا جان فدائی ارباب *** نبرد معرکه را پیش برده با قدرت
چه شعله بر جگرم زد عمودِ روی سرش *** غروب نور محمد شده در این نوبت
پس از علی چه کشد قلب خواهر کوچک *** که بار غربت او را نیاورد طاقت
خوشیّ قلب رقیه دو تحفه از او بود *** دو گوشوار پر از خون به دامن غارت
چه گویمت که خزان بهار عُمْرِ أبی *** رسید شاه پریشان دوان دوان سویت
ندا به صوت عفا بعدک علی الدنیا *** ز حضرت پدر این نغمه نیست بی علت
وحید هست و فرید است و هم غریب حسین
تو را چه کام به دنیا که کوثرت قسمت
علی ستارۀ بینش به جوهر تدبیر *** علی فروغ هدایت به مبدأ تصدیر
علی است پورحسین و سلالۀ علوی *** علی کمال حقیقت به آیت تصویر
نزاده عصر مثالش به دامن ایجاد *** علی سپهر محبت به مهبط تطهیر
ام الاوصیاء(1)
قلم چون مینگارد وصفی از نیکویی خُویَش *** خرد پی میبرد بر شیوۀ رفتار دلجویش
به امّ الاوصیا کنیت گرفته شهربانویی *** که بنمود است امّ الاولیاء حق ، نظر سویش
به شاه بانوان مشهور بود و شهربانو شد *** سلافه با سلامه هم غزاله نام نیکویش
امیرالمؤمنین فرمود او را شهربانو چون *** که زهرا شاه زنها بود آنجا در فرارویش
عروس حضرت زهرای اطهر گشت آن دختر *** شد از الطاف یزدانی حسین بن علی شویش
به دنیا چونکه اورد او چهارم حجّت حق را *** خداوند جهانش خواند سوی قصر مینویش
تمام بانوان این جهان دارند امیدی
که در گلزار جنّت مسکنی یابند در کویش
1) . این شعر در کتاب زندگی و شخصیت حضرت شهربانو مادر امام سجاد عليه السلام حلقه وصل ایران و اسلام - ام الاوصیاء ، صفحه 239 هم آمده است.
تابیده شد به لوح دلم از تو آیتی *** ای بر سریرِ جانْ بِنِشسته ، عنایتی
یا حضرت رضا تو به من دِه لیاقتی *** قفل دلم گشا که کنم مدح ساحتی
کز او بود به قالب متنم حکایتی *** بنویسم از مقام و جلالش روایتی
این نور پر فروغ که بر دل مصمم است
ام الرضا و حضرت مرسیّه تُکتم است
از طلعت جمال رخش گشته با صفا *** شهر مَریس را ز قدومش دهد جلا
این بانویی که شد صدف حضرت رضا *** مرسیّه یا مریسیه شد کُنیتش روا
هم نجمه و رشیده شده بانویم کَنا *** این ها کنایتی است ز خاتون دو سرا
بانوی آندلس نه و بانوی عالم است
ام الرضا و حضرت مرسیّه تُکتم است
نجمه لقب گرفت ، فروزان فضائلش *** اَروَی شدش لقب ز عطایای شاملش
هم شد صَقَر ز تابش خورشیدْ مائلش *** شد طاهره ز سوی ادلّ الدلائلش
در عصمتش سلامه لقب از خصائلش *** باشد رشیده از جهت رشد کاملش
این ها که گفته شد به مقامش محتّم است
ام الرضا و حضرت مرسیّه تُکتم است
شیخ صدوق خوانده ورا افضل النسا *** در عقل و هم دیانت خود شهره برملا
اعظام بی بی اش حمیده ز او غایت وفا *** از ابن میثم است کلام عُیون حَکی
با این همه وصاف که زیبد به ماجرا *** در ذهن همچو من نبود درک مقتضا
محو فضائلش همه اذهان ، دمادم است
ام الرضا و حضرت مرسیّه تُکتم است
دردانه ی موسی ببین شیرینتر از جان آمده *** بر عالم هستی برون خورشید تابان آمده
در ماه ذی القعده شده آفاق و انفس نغمه خوان *** معصومه یعنی فاطمه آن جان جانان آمده
او دخت کاظم باشد و خواهر به شاه دین رضا *** بر مقدمش گوهرفشان حوریّ و غلمان آمده
اندر فضائل وارث اوصاف زهرای بتول *** اندر وفا چون زینب کبری به میدان آمده
تمدیح او در نطق هر شیعه نشان رفعتش
اندر کرامت شهره از نسل کریمان آمده
گفته شد در بین مه رویان قمر بالاستی *** من مهی دارم که از آنان و این اعلاستی
در میان عالم افروزان خورشیدی صفات *** شمس من برتر ز نور کل ما فیهاستی
در مدار بانوان و دختران اهل دین *** شاه بانو ، فاطمه انسیة الحوراستى
در مسیر پیروی از حضرت بنت الرسول *** فاطمه معصومه را بینم که در اجراستی
حضرت زهرا به باب مرعشی فرموده اند: *** کن زیارت دخت موسی را که بس والاستی
در ثواب زائر من هست اجر زائرش *** رو اگر خواهی بسویم دختر موساستی
حضرت صادق بفرمودند در وصفش چنین: *** ارزش زائر سرایش جنة المأواستى
باب شهر عصمت و قدس و طهارت گشته چون *** نام معصومه بر او از عترت طاهاستی
حضرت مولا علی موسی الرضا در وصفشان *** نکته های دلنشینش منطق شیواستی
شد کریمه همچو آباء کرامش در کرم *** سائلان آل عصمت را بسی ملجاستی
نوح را طوفان فتنه عاقبت دریا فکند *** کِشتی دریای فتنه این گُل رعناستی
آتش نمرود بر جان خلیل اللَه چه کرد *** گل به گلزار الهی وارث زهراستی
مادر موسی نهادش در سبد از ترس آب *** زیر پای بنت موسی محشر عظماستی
کرسی علم و دروس حوزۀ علمیّه هم *** از غبار زیر پای حضرتش برپاستی
ابن مریم در نُسَخ احیا کند هر مرده را *** دخت موسی نسخۀ درمانی عیساستی
زادۀ موسی بن جعفر که پناه عالم است *** گفت پیری که پناه اهل قم میرزاستی
ای محبان حضرت معصومه فخر دین بود *** در زلال آشیانش صد چو میرزاهاستی
در کمال و عزت دین نام پاکش منجلی است *** او بِحار علم را در منطق گویاستی
در روایات فواطم نام او سر منشأ است *** یک نفر از راویان خطبة الغراستى:
در غدیر خم محمد دست حق بالا گرفت *** چونکه بعد از مصطفی ایشان جرامجراستی
گفت بر هر مرد و زن، پیر و جوان، سالم، مریض *** بر عرب هم بر عجم فرمان او مبناستی
گفت ختم المرسلین از نزد رب العالمین: *** هر که را فرمانده ام فرمانده اش مولاستی
گفت: خلاق مبین یاری کند یاری گرش *** دوستدار دوستش ، دشمن به من عاداستی
شیعیان مرتضی لبریز از کوثر شوید
تا علی ساقی بود کی بیمی از فرداستی
در کمال صداقت و تسلیم پاک و دلدادۀ امامان بود *** شهر قسطنطنیه میلادش سرفرازی نیک نامان بود
دوستدار عبادت و تقوی عفتش بی نظیر در آنجا *** دور از جملۀ معاصی او ، از کبار زنان در عنوان بود
از تبار شهنشه روم و در نظرها سبیکه(1)و نرگس *** مریم و ماریه سلیل و نسیم نامهای نکوی ایشان بود
خمط(2)یعنی درخت بی خار و میشود ظرف حضرت مهدی *** گل نرگس کهخلق گویندش ،مادر او ملیکه و ریحان بود
پس از آن آشنائی پر نور با امامان یازده گانه *** مُسلمه مؤمنه شد از انکه همسرش اهل وحی و قرآن بود
سوسن و هم حدیثه و ورداس ، مرضیه ، راضیه و اُمِّ امام *** سروری از مسیحیان زمان در سرای ائمه مهمان بود
گر چه بودش کمال و عزت و شأن، مادری بر جلالتش افزود *** الحق امُّ امام گشتن هم ، از برایش مزید شایان بود
خواستار عدالت و صلح است زین سبب پور او اباصالح *** بر نیاکان خود نمی نازید او فخر او بر امام خوبان بود
همسر عسکری عروس علی در دلش مهر حضرت زهرا *** اینکه شد میهمان هادی دین همه از لطف حیّ سبحان بود
زینت فضل حضرت حجّت در حدیث آمده به مادرشان *** مادری که در خطِ ولایت و دین در کنار امام و سلطان بود
حضرت باقر این چنین فرمود : که فدای نواده ای گردم *** که بود پور حضرت نرجس ارزش او چنین نمایان بود
تربیت از حکیمه خاتون داشت در مثل گشته بود بی مانند *** الحق آن شاهزاده در عزّت خود عروس در سرای ایمان بود
شد عروس ولایت و عصمت تا شود مام آخرینِ حجت *** پرده دار عدالت و عفّت عهده دار امام دوران بود
روز قبل از شهادت شویش شد روان سوی جنّت از دنیا
تا بدانند شیعیان نرگس پیش مرگ امامش از جان بود
نوای غربت به سینهی من سرشک ماتم به دیده ام *** دگر ندارم قرار و آرام از این زمان چه دیده ام
جفای دشمن به آل عصمت شکسته رُکن و عماد دین *** بقیع و یادش بهخاطر من بهجز مصیبت ندیده ام
کنار قبر حسن نشینم ز ظلم بیحد امان امان *** چه دیده آن شه در این مدینه ز جور و عدوان دشمنان
جنازۀ او به بار نیزه چه ظالمانه هدف شده *** بروی دستان مردمان شد تنش به سوی حرم روان
سوی مزار سُمّی حیدر قدم گذارم به احترام *** زشرح ماتم به دفتر دل نویسم از نطق او کلام
به گردنم از غل و ز زنجیر کین اثرها شده عیان *** ز فرط ماتم به لب سُراید امان و داد از فضای شام
به قبر باقر جبین بسایم ز علم او بهرهها برم *** ز غربتش سوزم و بنالم که شایدم او کند کرم
امام صادق دُر حقایق گدائیش افتخار من *** به کل عمرم همین شعارم بسازم این بقعه و حرم
عزای (خادم) در این مصیبت بهانۀ گفتگو شده
پی نشانی ز قبر مادر به هر طرف جستجو شده
اندر دل من چه آب و تابی افتاد *** چشمم به حرمهای ترابی افتاد
طراح ضریحتان بود فرشچیان *** مشغول نگارش حسابی افتاد
یک مرتبه دیده اش پر از مروارید *** وندر طپشش چه انقلابی افتاد
با فکر ضریح هشت گوشه به حرم *** در خاطر دشمن اضطرابی افتاد
از پرتو صادق الائمه همه عمر *** در بحر عطایا چه شتابی افتاد
شد زهر جفا قاتل آن حجت حق *** آتش به روان هر سحابی افتاد
در دشت کویر بی کسیِّ اسلام
از دیدۀ شیعیان چه آبی افتاد
در صدف قلب من دُرّ یگانه تویی *** نیست در این خانه کس صاحب خانه تویی
خانۀ بیمهر تو کلبۀ ویرانه است *** کن نظری مهدیا شاه زمانه تویی
آنکه غم عشق او در دل دیوانهام *** کند حرارت فزون کشد زبانه تویی
آنکه در آرزوی دیدن ماه رویش *** ز هر نشان بگیرم از او نشانه تویی
اگر زلیخا بود عاشق یوسف و لیک *** یوسف مصر بقا به هر زمان تویی
یگانه معبود ما بود خدای احد *** به سان معبود و ما تک و یگانه تویی
در گذری در زمین راه به ره گشتهام *** دیدهام از چشم دل به هر کرانه تویی
معدن هر گوهری یافت ز جودت وجود *** صاحب هر معدن و مُلک و خزانه تویی
نسیم باد صبا از تو طراوت گرفت *** خرمی گلستان و هر ترانه تویی
ترانۀ مهر تو بدون لهو و غلط *** امیر دنیای دین رُخ شهانه تویی
هست به هر آیه ای مدح تو و آل تو *** آنکه صفا میدهد به دانهدانه تویی
آنکه برای او شد ذکر تمام شیعه *** به هر نفس تازه و گشته روانه تویی
حضرت صاحب زمان رهبر ما شیعیان *** پرچم دین خدا بَرد به شانه تویی
آنکه چو نی در نوا (خادم) دل خستهاش
کند غزل خوانی و مدح شبانه تویی
ایجاد ملتجی به سرای بقیع تو است *** امکان طلایه دار عطای بقیع تو است
ما از دو شان در تنمان روح پرورید *** از شان منبر غدیر و بنای بقیع تو است
خاکم به سر که قبر بقیع تو خاکی است *** درد و غمم ز حال و هوای بقیع تو است
دردی به دل مراست مداوا نمی شود
دردی که در امید نمای بقیع تو است
امید شیعه به آغاز دولت مهدی است *** تمام همت او از عنایت مهدی است
ز فیض مقدم او در رواق و صحن حرم *** نسیم جامعه اندر قرائت مهدی است
سلام و عرض ارادت به محضر پاکان *** کنار مرقدشان در معیت مهدی است
به خاکبوسی صحن فقیه اهل البیت
به صادقیّه روان اشک غربت مهدی است
قدم زدم به کنار حریم مصطفوی *** دلتم هماره دخیل ولای مرتضوی
ز جان شده مددم بر عطای مجتبوی *** نگاه خیس من افتاد بر مزار بقیع
چهار لاله که خفتند بی حریم و رواق *** نه صحن و گنبد و گلدسته ای نه حتی طاق
نه زائری نه حضوری نه مهلت اُطراق *** حسین فاطمه هستند غصه دار بقیع
قلوب زار و حزین بر مزار خاک آلود *** سروده اند که لعنت به تابعین یهود
حرامیان خلافت ستمگران عنود *** ز نطق عترت اطهار شد شعار بقیع
میان آتش عشق و حرارت ایمان *** خیال کرده گذر در حوالی ایوان
چه سازه و جبروتی شکفته در میدان *** نوشته مجری آن هست شهریار بقیع
چه لذتی بود آن دم که حجت موعود *** کنند دیدۀ ما غرق در عطای ودود
رواق حضرت صادق دهند اذن ورود
ز جان ارادت قلبم به سایه سار بقیع
انگار ز ایمان خبری در همه جا نیست *** گویا رجزی خواسته از سینۀ ما نیست
در وقت نبرد خط ایمان و خط کفر *** مالک نه و سلمان به بر شیر خدا نیست
ایام نبرد است و مقابل خط باطل *** گوئید بهانه است که در خط ولا نیست
یکپارچه در ساحت ابلیس روان است *** آغشته شود هر که در او ذکر و دعا نیست
اوقات خوش آن بود که با دوست سپر شد *** با دوست و دشمن هدفم گشته دوتا نیتست
دشمن سر جایش ز خودی ها و غریبه *** گویند مجالس ز چنین درد رها نیست
عاقل به سرا پردۀ منطق سخن آرد *** بی منطق و بی فهم سخن از عقلا نیست
ای دوست که با دوستی عترت اطهار *** معیار محبت شدمی از تو روا نیست
رو کن به مجالس که همه شوق دل آنجاست *** در ذکر امامان سخن از درد و وبا نیست
با مجلس ذکر علی و آل محمد *** مأنوس چو گردیم نیازی به دوا نیست
چون مهد شفا روضۀ پر نور ائمه است *** بر دکتر و غیرش که نیازی به ثنا نیست
برخیز و تو بنگر که ز آثار زیارت *** با نام کرونا اثری کرب و بلا نیست
از صدر کلامم نشوم دور برادر *** این خطّه ی جنگ است محل هُذَلا نیست
بیعت بنما نیک تو با حضرت مهدی *** تیغ و سپری جز ز توسل به فتا نیست
آزاد بیندیش تو در نصّ امامان *** از وهم و خیالات که رنگی به جلا نیست
انگار بگیرم و نگیرم همه حرف است *** از فیض توسل به امامان ، کرونا نیست
در وهلۀ آغاز سخن ، خسرو خوبان *** کوبنده تر از صوت الهی اش صدا نیست
کن حرب تو با لشگر افسونی ابلیس *** میخوان تو رجز چون رجزت جز به وفا نیست
گردد رجز حرب تو لبیک امامی *** والله که غیر از سخن حق به نوا نیست
یا قائد عصرٍ بابی انت و امی *** صد جمله به یک جمله که در حوصله جا نیست
شو پیرو مقداد و همی پیرو سلمان *** در امر امامت بجز از قول بلی نیست
در مشی امامت حرکت کن تو پیاده *** در جای قدم هاش قدم نِه که خطا نیست
این عین صواب است بدان شیعۀ حیدر *** جز پیروی از آل محمد که شِفا نیست
گردی چو ز نیکان مَعَنا هست به کامت
جز این که شدی بر تو قرار مَعَنا نیست
ما جان بفدای همه احفاد رسولیم *** دین دار به دین داری اولاد بتولیم
در دوستی آل رسول اللَّه اطهار *** نازیم به عشق علی آن حیدر کرار
با دوست حیدر همه دم یار و قرینیم *** ما دشمن با مکتب اعداء لعینیم
در پیروی از خط ولی قامت ما جو *** جز مهر علی بغض زُفَر نیست به ما خو
قانون اساسیّ همه جمع محبّین *** دستور ذراری رسول است عناوین
در نص امامان هدی ، نیک فرامین *** شد تبصره و مادّه و عمده قوانین
گفتارِ بجز مکتب اصحاب امامان *** ما هیچ مجوئیم به هر سلسله دوران
آنها که همه حامل پیغام نکویان *** از مصر و عراق و جی و هم کشور لبنان
در خطّ فرامین ولیّ الله مطلق *** خطّ تبعیت ز موالی مع الحق
عینٌ اذنٌ رهرو راه شه خیبر *** آن سرور و آن رهبر و آن حضرت حیدر
آن شاه که از ناز دو چشمش همه مستند *** در کسوت شاگردی ارباب نشستند
از کرد و عرب ترک و لر و چینیا روسی *** اسپانیول و ایتلایی و لندن بلا روسی
استُرالیا آمریکایی آلمانی هندی *** هر آنچه زبان لهجه چو اصفانی قندی
تا دم نزند حیدر یکدانۀ الله *** فردی نشود در خط دین عارف آگاه
سرّ نبوی را ز لسانش همه بشنو *** کو باب علوم نبوی هست فرا رو
تو روی به تسلیمی مولا چو سپاری *** مفتاح در باب معلّی به کف آری
آن باب کز آن هر چه بباید بگشاید *** جز حیدر و اولاد علی هیچ نباید
من مدعی عشق علیم به دو عالم *** قانونی در مشق علیم به دو عالم
چون نیست مرا لازمه ای جتز سخن او *** یک راه گشا هست مرا وان حسن او
آغوش حسینش همگی رحمت یزدان *** او باب نجات است مرا زآتش نیران
بر علم و عبادات بود زینت عباد *** هم اسوه و هم مرشد و هم پیر، هم استاد
آن باقر علم نبوی حضرت احمد *** نبود بجز از پور علی شخص محمد
صادق که بود ناشر آثار امامت *** او جعفر صدیق بود هادی امت
از گوشۀ زندان تو بیاموز دقائق *** از منطق موسائی آن درّ حقائق
یا حضرت شمس است مرا گرم هیاهو *** آن والی و آن ممتحن آن عبد هو الهو
از نطق جوادیّه علوم رضوی جو *** او جعفر ثانی است به اوصاف و به هر خو
هادی است مرا بوالحسن پنجم عترت *** چارم علی و بهر بشر راه هدایت
صد یوسف کنعان شده در حین تماشا *** محو جلوات حسن ثانی زهرا
ای کاش فدایی بشوم حین ظهورش *** مدفون به زمینی بشوم زیر عبورش
سینه بود از غربت ارباب لبالب *** از غربت او هر چه بگویم بود اغرب
نامش بروی سینۀ خود شیعه کند حک *** او هست میان و سخن از او همه اندک
در عزت و در شوکت نایاب چه گویند *** گوئیم ببینید که ارباب چه گویند
جمعی پی تزویر و تظاهر به تدین *** ببریده پی قامت دین رخت تمدن
این دیو و ددان ، طائفه گمراه نمودند *** چون فلسفه را توشه این راه نمودند
رو سوی سوَی الله شده و غرق نمازند *** یا بر در عرفان و تصوف به نیازند
یا باب و بها را به خود ارباب گزیدند *** آن بند وصال خود از اطهار بریدند
در مهلکۀ مُهلِک ابلیس روانند *** آن عده که از خط غدیری به فرارند
بر ما همه فریاد رسی غیر ولی نیست *** در دین محمد مددی غیر علی نیست
جز عترت اطهار کسی حصن حصین نیست *** در دین احدی غیر ولی رکن رکین نیست
گر نیست عمل را ز ولای ولی عنوان *** در جمع عبادات و وظائف همه نقصان
فرمود نبی شهر ضباع است از آن کس *** کو پره طاووس نهاده است به کرکس
بر من چو ورودش بشود روز قیامت *** نه رفع و نه تخفیف عذاب و نه شفاعت
با روی شود وارد اطباق جهنم
آن واد ضباع است به اعماق جهنم
گفت سُنی شهد الله اسلام *** میشود حاصل از آن ختم کلام
با شهادت به رسالت باشد *** که گذاری به ره ایمان گام
لیکن این نیست به رأی شیعه *** هم نباشد ز مسلمانی نام
درحقیقت همه کفر است و خلاف *** چون همه غرق بود در اوهام
حرف حق گوی که اسلام نبیّ *** به ولای علوی گردد تامّ
به شهادات ثلاث است ایمان *** گو چنین فاش بر این خلق عوام
یا علی انت قوام الدین
و بک اکمل دین الاسلام
ای پدر رفتی و آسوده شدی در عقبا *** از همه حیله و نیرنگ و جفای دنیا
عالم خاک بود مزرع کشت اعمال *** کرده هایت همه را طی بنمودی به ولا
بسکه بر نوکری از صدق و صفا کوشیدی *** به امیدم که تو هستی به بر آل عبا
در حدیث آمده اعمال بشر در محشر *** هست محتاج به امضای قبول مولا
لیک تا قبل قیامت همه از روی نیاز *** بر شفیعان الهی بود امید عطا
چون بود عرضۀ اعمال بر ارباب حسین *** رو گشودی تو به سیمای شه کرب و بلا
هست امّید همه ما به ذراری رسول *** که در اندوه و خوشی لطف کنندی ما را
دل ما خوش به عطای ولی عصر بود *** که به فیض قدمش لطف نماید به گدا
حاصل مزرع عمرت همه شد با اخلاص *** راستی ، همت و هم غیرت و نظم و تقوا
حیف رفتی تو ولی یاد تو باقیست هنوز *** دل هوای نفس گرم تو را کرده چه ها
سخنت در همۀ عمر چنین بود پدر *** که مبادا بشویم از خط ارباب جدا
ما به این توصیه ات گوش سپاریم کنون *** تا شود روح تو شادان به کنار زهرا
تا تو بودی خوشی از گرمی دیدار تو بود *** بی حضور تو چه سرد است همه خاطر ما
روحتان شاد پدر جان به نزول برکات
بر زُفَر لعنت و بر آل محمد صلوات
(منکران خدای لم یولد *** در اقاویلِ باطلِ بی حد
سخنانی به نطق آورده *** تا به گفتارِ قوم نابخرد
بفریبند مردمی ساده: *** رخت مشکی ز تن بَرد ز عَدد
شده لاطائلاتشان به سخن: *** در ربیع مشکی است سنت بد
از قضا باطل و دگرگون است *** منطق این چنین به قاب سند
شده اجحاف و ظلم و عصیان بس *** در مقام خدیو مُلک احد
ای کسانی که بی عدد دارید *** بر زبان ها کلام بی مسند
هست در ابتدای ماه ربیع *** دفن چُثمان حضرت احمد
ظاهرا شادی شماست در آن
پیروانِ ز حدّ خود مُعتَدّ)
خواهی اگر به جمع فتائت مثل زنی سبطین مصطفی به مقام سیادت است
عباس صاحب علم و بیرق عزاست سقا و شاهزاده در اوج رشادت است
تقدیر ما شده که نفس های حزنمان در پیشگاه عترت یاسین عبادت است
محسن ظهور اول راه ولایت و دردانۀ مدافعی که ختامش شهادت است
خواهی اگر تو نشانی ز کوه صبر این زینب علی است که آن را زیادت است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند دستور حق به ساحت عترت مودت است
ای وای من مودت بر عترت رسول شد خیزران که بر لب حق از حسادت است
ام یحسدونْ شریفۀ قرآن مرور کن اینها ظَلام خصم بود کز حسادت است
طفل سه ساله و سر بابا درون طشت این کینه از بنی امیّه دگر حال و عادت است
دُر از دو دیدۀ همه جاری است فی المثل اینها تمام محض ادای ارادت است
خواهی تو اگر شوی به دنیا باهوش *** بین در سر تو زبان یکی هست و دو گوش
یعنی که به قاموس سخن باش چنین *** گفتار یکی بگوی و دو شو خاموش
در حکمت آن بگفتمت این تذکار *** جانا بشنو تا بشوی سخت بکوش
همت تو بلند در چنین دوران کن
تا از بد حادثه نگردی مدهوش
در مسیر طاعت حق ، بندگی بی کَسَل(1)*** زیرک آن باشد که در ذهنش نیاید مُنفصَل(2)
چونکه یأس از درگه رحمت گری است *** در نظر آید تو را در ذکرهای محتفَل(3)
جمله اوصاف سیاهی در درونت شعله کَش *** رجس و ناپاکی و هم آلودگی شد مشتمَل(4)
در عِداد کبر گر وارد شوی کارَت خلاص *** می شوی از بهره داری سوی عکسش منتحَل(5)
شد دلیلش در شریفه : یدخلون داخرین(6)*** در جهنم ، گر در اعمالت بود کبر و دغل
ور به لطف حقتعالی و کرم از اهل بیت *** خانه دل را کنی جارو ز اوهام و زلل
اَستجب(1)گیری تو در لوح ضمیرت مستتر *** بر دعای تو اثرها ، شرط اخلاص عمل
وابتغوا(2)را خوان، عمل کن، بر وسیله کن تو رو *** چونکه با حبل ولایش دین تو شد مکتمَل(3)
نیمۀ ماه رجب را اُمّ داوودی بخوان *** ذکر و یاد زینبی را کن به الفاظ و جُمل(4)
ما رایتْ الا جمیلا را ز نطق او شنو *** بر صلای زینبی زن ، فرد فرد از هر ملل
پنجره وا کن ز سوریه تو سمت کربلا *** کن زیارت شاه مظلومان به صد آز و اَمل(5)
آرزویم در جهان دیدار روی مهدی است *** نیک خوانم آخر اعمال ذکرِ العجل(6)
صحبت از مالی اراک(7)بر امام منتظَر *** حالتی دارم ، که می بینم شما را مقتبل(8)
در خطاب جمله هایم اَرِنی(1)گشته سرود *** تا که انظُر بر جمالت را شوم در ماحصل
با خطاب لن ترانی تو مران از درگهت
ریز بر کام تمنّای گدای خود عسل
سپار گوش به گفتار من تو ای عاقل *** اگر که هست به قصدت شوی به حق نائل
به پیروی امامان ، شموس طالع حق *** به استضائه ز آنان شوی به دین فاعل
عمل تو راست به فرمایشات 14 معصوم *** به ظرف خالص نیت تو می شوی عامل
تلاش وافر تو بر برائت از اصنام *** نمای از دل خود مهر آن سه بت زائل
ز مکر و خدعه و نیرنگِ بر عباد گریز *** که در سرای جزا بر جزا شوی قابل
برای عزت خود از کمال صدق بکوش *** به استدامۀ اعمال تا شوی مایل
مسیر بندگی اهل بیت در دو سرا *** گزین رفیق طریقی برای خود شامل
1) . اَرِنی اَنظُر اِلَیکَ .
شمول تو به رفاقت : کمک و یاور راه *** برادری به تو گردد ز نزد او حاصل
به شرط آن که تو باشی بسان بو اسحاق *** رفیقِ بابِ تو گردد کیان و بن کامل
رفاقتی بجز این نحوه مهر بطلان زن *** پی رفاقت دیگر تو می شوی عاطل(1)
برایتان سخنم در عرائضی کوتاه *** بیان ناقص من شد به محضر کامل
به عصر غیبت مولای دین امام حیّ
ز صدق تحت عنایاتشان بشو سائل
تا شده حوزه مجال زید و عمرو و بکرها *** تا خورد قوته ز خورجین همه بی فکرها
قد علم کرده مشایخ رو به کوته مغزها *** حاصل آید از کلاس و درس اینان چغزها(2)
می دهد جولان به گرد حوزه ها پیر و مراد *** الغرض خالی است حوزه زیر نص از اجتهاد
فاش می گویند شیخ اعظم این سان گفته است *** در چنینش نور اخبار هدایت خفته است
حالیا شیخ است و آخوند و شهیدین و دگر *** بر سر خان روایات و احادیث و درر
تا که ماها بر اقاویل(1)کسان پرداختیم *** لب ز نص عترت طه و یس دوختیم
تا کسی نص حدیثی پیششان می آورد *** با زبان ها می زنندش ضرب سیلی و لگد
جمله می گویند فهم این حدیث و این گهر *** بر تو عاجز باشد و زین رو رها کن هر خبر
گفته شان سوی خدا و عترت و شرع مبین *** یدخلون النار کرده جمعشان را خالدین
یک کلام از نقدهاشان نیست بر حق پر ثمر *** با ادب گویم که جمله گشته جمله حَبتر و زُفَر
این یکی مانع شود از نقل اخبار درست *** وان یکی نابودی اخبار را دارد به مشت
سائلان آل عترت را که خواهان زَرند *** می رسانندی به دوری از خبرها بس گزند
من ندیدم در کلام پاک احمد غیر از این *** که دو مستمسک نهاد از بهر حظّ مؤمنین
یک کتاب الله صامت در مدار آفتاب *** دیگری قرآن ناطق که بود خورشید ناب(2)
در کجا فرموده حق دین را ز قیل و قال گیر؟ *** که چنینت گر شود رو سوی خود منهال(1)گیر
در کتاب الله در تشریع دین بنگر چنین *** سورۀ شوری به آیه سیزده باشد ثمین(2)
که وصایای رسولان قبل از احمد را قرار *** ان اقیموا الدین بود کن از جدائی ها فرار
حضرت مولای من هادی که جان بر وی فداست *** خوش سرودندی که دین مولا علی مرتضاست
جمع طلاب از چه بنشستید زیر قول زور(3)*** گوش بربندید بر درّ بیان از کام نور
«یا کمیل از ما طلب بنما علومت » از امیر *** بهر آویز روان و روح خود تسلیم گیر
جای غوطه ور شدن در بحر مانداب کسان *** روْ سخن ها گیر از فهم کلام عرشیان
حوزۀ علمیّه را با علم عترت نوش کن
در مقام جامه داران ولا چاووش کن
نوای غربت شیعه به پا شده امروز *** در این زمانه غریبیّ او فزون هر روز
جهان کفر به پا کرده پرچم طغیان *** ستیزه هست فراوان به دست غاصبشان
نموده ظلم بسی قوم نابکار یهود *** رجال شیعه به هر نقطه را کند نابود
بود دلیل تمامی جرائمش یک خوف *** که نور حضرت مهدی است شیعه را در جوف
به لرزه آمده ارکان پوچ این افراد *** بدین سبب که بود شیعه را چنین فریاد
امام عصر نگاهی به نیمرخ بگشا *** نما تو سرّ تمامی ملحدان افشا
خیال کرده تواند مقابلت بدمد *** به بوق جنگ و لیکن خدا امان ندهد
عزای فاطمه شد پا به وادی بحرین *** و لیک آل خلیفه جفا کند در بین
نمود ثانی ملعون مدینه را مخروب *** زِ ظلم ، فاطمه را کرده بی عدد مضروب
در این زمانه همه آل آن سگ ملعون *** نمود سینۀ شاه زمانه را محزون
زبان شیعه بود ذوالفقار برّانی *** به قلبشان بزند ضربه های طوفانی
نوا دهند به هر لحظه شاه ایمان را *** امام خلق جهان مقتدای انسان را
بگوی شیعۀ حیدر تو بهر خوش عهدی
به هر طپش ضرباتت ندای یا مهدی
بى سوادی چون زُفَر که شرع را باور نداشت *** اعتقادی بر رسول و بر علی حیدر نداشت
آن لعینی که جنایت پیشه و خناس بود *** غاصب حتق امامت از امام الناس بود
بس ستم ها او به زهرای بتول اعمال کرد *** کل مردم را زِ راه دین حق اغفال کرد
ای خدا لعنت کند او را که بس بیداد کرد *** بر سر مولا امیرالمؤمنين فریاد کرد
ای بریده باد دستش زان همه سیلی که زد *** بر رخ نورانی زهرای اطهر ، هم لگد
قدر یک ارزن سواد و فهم و عقلش هم نبود *** تا قیامت شیعه با لعنش بَرد هر لحظه سود
دین فروشی که پی الواتی و رزق حرام *** خوردن اموال مردم بودنش عِرق حرام
ای خدا لعنت کند او و دو تا همدست او *** گشته سنی مسلکان هر دم مرید پست او
شکر حق را که من از اول کنم لعنت بر او
مزد لعنم آب کوثر نوش دارم از سبو
فی عزة و شرافة و مکارم عنوان *** فخر لمن تبع امیرالدین و الایمان
وفضائل بوجوده قد رتّب الانسان *** فی مدحه قول الرسول سیّد الأکوان
بمقالة لیست وصاف جملة الإمکان *** فی بیت طه اشرقت قدسیة العرفان
فی صدره قد انزل من قائل منّان *** من یعرف نور امام یعرف السبحان
مجد و مکرمة عطایا ساحت السلطان *** و هو ابو الأطهار مولی الجن و الإنسان
قال بمدح فخر من انشأ فی إیران *** انّا خصیص الله اهلٌ قائد السلمان
سلمان منّا شیعة فوق کِلا الثِّقلان *** جن و انس عنده قد أظهرا التعبان
یرجوا الحضور عنده فى رفعة النقصان *** میزان سلم عندنا یعجبه الاذهان
اشیاعنا تشیّعوا کلاًّ من الأزمان *** وليفعل اجمعهم ما يفعل الميزان
و هو الصراط النازل من خالق الرحمان *** و یشرب شیعته من شربة الحيوان
مدخله روضة تجری تحتها البحران
فیها من الماء عُزاب ، حور و الغلمان
ای تو غلام شه مُلک وجود *** ای کرمت بخشش و احسان وجود
خادم و دربان تو شد جبرئیل *** روی به درگاه تو آرد سجود
مدح تو را خوانده خداوندگار *** خیل ملک بهر تو خواند سرود
شاد نمودی دل مرضیه را *** شیعه فرستد به تو هر دم درود
مهر تو در عُمق دلم جا گرفت *** کور شود کاش دو چشم حسود
خُرم و خوشدل شدهاند اولیا *** مزد تو را داده خدای ودود
شیعه به وحدت تو بگو این سخن *** لعن خداوند به قوم عنود
به صاحب و رئیسشان همان جبت *** بر زُفَر و تابع او چون یهود
فیروز بولؤلؤ بابا شجاع *** هیچ دلیری به مثالت نبود
خادم عاصی به سویت پر زده
تا به حریم تو بیاید فرود
زشام تیره در آمد عوالم ایجاد *** ضیاء شمس دو گیتی به سوی آن افتاد
به قلب شیعه نشسته زبعد ماتم ها *** خوشی و پر شعفی ، کُوله بار مرحم ها
امیر عالم ایمان علی به وجد آمد *** چو شیر بیشۀ او این یگانه مرد آمد
برای قتل زُفَر، قهرمانی ایرانی *** جناب حضرت فیروز مرد ایمانی
ز بعد حرکت او فاطمه رضا گردید *** نظام تفرقه از بیخ و بُن جدا گردید
نهید کف به کف از شادی و سرور و شعف *** به عشق نفس نبی شاه قبله گاه نجف
به وحدت همۀ مسلمین هزاران بار *** بگو که لعنت حق بر زُفَر سگ غدّار
دهید دست ا خوت به دامن عترت
که لعن آن سگ ملعون، به سینه شد فطرت
27/11/1389
عرض کلام الحقیر فی شرح خطبتی الغدیر(منظوم)
راسخون در علم علیهم السلام(سیر و سنن)
الفرّ من المکائد فی مختصر العقائد
بانوان عرصه ی دفاع و تبلیغ غدیر
العصمة فی الکتاب و العترة
ضیاء المؤمنین فی تاریخ انصار الدین(سیر و تباعت)
بیان مختصر متین فی تاریخ امّهات ائمة الدین علیهم صلوات الله اجمعين
سرّ الاسرار فی بیان الاخبار(شرح موجز)
و ...