الشهاب فی مسألة الحجاب در بیان مبانی حجاب از نظر قرآن حدیث و فقه

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

مِنَ الْمُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً

«سوره احزاب آیه 23»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الَّذينَ يُبَلِّغونَ رِسالاتِ اللهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهِ وَكَفَى بِاللهِ حَسيباً

«سوره احزاب آیه 39»

شریعت موسوی ،اصفهانی، مصطفی 1310 -

سرشناسه : شریعت موسوی اصفهانی، مصطفی، 1310-

عنوان و نام پديدآور : الشهاب في مسئله الحجاب:در بيان مباني حجاب از نظر قرآن،حديث و فقه/تاليف مصطفي شريعت موسوي؛تحقيق محمد حسن شريعت موسوي

مشخصات نشر : قم : دارالتفسیر، 1385.

مشخصات ظاهری : 808ص

شابک : 964-7866-93-3

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه به‌صورت زیرنویس

موضوع : حجاب

حجاب -- جنبه‌های قرآنی

حجاب -- احادیث

شناسه افزوده : شريعت موسوي،محمد حسن،1349- ،محقق

رده بندی کنگره : BP230/17/ش4ش9 1385

رده بندی دیویی : 297/636

شماره کتابشناسی ملی : م‌84-16829

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

انتشارات دار التفسیر

آدرس: قم - خیابان معلم، میدان روح الله - تلفن: 7744212 - تلفاكس: 7741621

الشهاب في مسألة الحجاب

در بیان مبانی حجاب از نظر قرآن، حدیث و فقه

تأليف / آية الله شریعت موسوی اصفهانی

با مقدمه و تحقیق سید محمد حسن شریعت موسوی

چاپ شریعت

تیراژ / 1500 مجلد

نوبت چاپ اول

سال چاپ / 1385 شمسی، 1427قمری

شابک 3-93-7866-964

قیمت / 4500 تومان

محرر الرقمي: حسين راهجو

اشاره

الشهاب في مسألة احجاب

در بیان مبانی حجاب از نظر قرآن، حدیث وفقه

تأليف

عَلامَة مُحقق فَقيه مُدقق

آية الله حاج سيد مصطفى شريعت موسوي

تحقيق

سيد محمد حسن شريعت موسوى

شریعت موسوی ،اصفهانی، مصطفی 1310 -

الشهاب فى مسألة الحجاب در بیان مبانی حجاب از نظر قرآن، حدیث و فقه به زبان فارسی تألیف مصطفی شریعت موسوی مقدمه و تحقیق محمد حسن شریعت موسوی - قم : دار التفسير، 1385

ISBN:964-7866-93-3

فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا

کتابنامه به صورت زیرنویس

1. حجاب، 2، حجاب -- جنبههای قرآنی 3 حجاب -- احاديث. 4. حجاب -- فقه

الف شریعت موسوی محمد حسن 13490 - مقدمه نویس و محقق .

ب عنوان

7ألف 4ش /BP230/17

297/636

کتابخانه ملی ایران

84-16829م

انتشارات دار التفسیر

آدرس: قم - خیابان معلم، میدان روح الله - تلفن: 7744212 - تلفاكس: 7741621

الشهاب في مسألة الحجاب

در بیان مبانی حجاب از نظر قرآن، حدیث و فقه

تأليف / آية الله شریعت موسوی اصفهانی

با مقدمه و تحقیق سید محمد حسن شریعت موسوی

چاپ شریعت

تیراژ / 1500 مجلد

نوبت چاپ اول

سال چاپ / 1385 شمسی، 1427قمری

شابک 3-93-7866-964

قیمت / 4500 تومان

معرفی اجمالی این کتاب

باسمه تعالی

كتاب «الشهاب في مسألة الحجاب» مجموعة 49 درس فقهی است که با سه مقدمه در تبیین محور بحث، آغاز می شود.

در این کتاب «بحث حجاب» با مراجعه به قرآن تحقیق و بررسی آیات مربوطه از نظر تاریخچه و نزول هر یک شروع و با دقت در مفردات آیات و جملات آن و اثبات هر یک با ادله ادبی بسیار از خود قرآن به طور وضوح روشن کرده و نقلیاتی که از آراء جمعی از صحابه و تابعین و تبعه آنها از مفسرین طبقات بعد رسیده نقل، و بطلان هر یک را با تحقیقاتی در زمینه آن آراء ثابت میکند سپس به زدودن بسیاری از ابهامات در این مسأله پرداخته پس از آن روایات معصومین علیهم السلام را در تأیید سخن قرآن آورده، به حل تعارضاتی که ابتدائاً به نظر می رسد، می پردازد.

سپس وارد عرصه فقه شده و پس از بررسی این مسأله از نظر فقهی و دقت در آراء فقها عظيم الشأن و دسته بندی و تحقیق آنها در سه موضع به استخراج و استنباط حکم الهی می پردازد.

آن مواضع از این قرار است:

موضع اوّل: «پوشش زن» از نظر حکم تکلیفی در مقابل مرد بیگانه که بیشتر در «کتاب النکاح» از آن بحث می شود.

موضع دوم: پوشش زن در نماز از لحاظ شرطيّت در نماز که بیشتر در «كتاب الصلوة» از آن بحث می شود.

موضع سوم: «پوشش زن» در حال ،احرام که در دو قسمت بیان می شود: «الف» از لحاظ احرام، «ب» از لحاظ حکم تکلیفی زن در حال احرام مقابل دیدگاه مردان بیگانه که بیشتر در «کتاب الحج» از آن بحث می شود.

در این سه موضع ادله فقها از زمان شیخ صدوق (مخصوصاً چند نفر از بزرگانِ فقها نظیر محقق سبزواری صاحب «ذخيرة» و «كفاية» که سیر فقهی در این مسأله را به شکل نامناسب دیگری انجام داده اند) ادله آنها یک به یک مورد بررسی دقیق قرار گرفته و جواب آنها داده شده است .

و در نتیجه چهره حقیقت حکم الهی در مسأله حجاب» پس از چهارده قرن از زیر پرده های ضخیم ابهام نمایان شده روایات معصومین علیهم السلام در کنار آیات قرآن

به عنوان دو ثقل بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و به طور هماهنگ در هر سه موضع «تکلیفی»، «شرطیت در نماز» و «در حال احرام» بدون اختلاف بین کتاب و سنت و بین مواضع سه گانه حکم الهی را روشن نموده و خرافاتی که از تفسیر به رأی کنندگان صدرِ اوّلِ اسلام هنوز رسوب وار در کتب تفسیری و فقهی مانع از تشخیص حکم الهی میشده از میان زدوده شده است.

این مباحث فارسی و تا حدودی به طور ساده بیان شده است.

«وجه نامگذاری»

باسمه تعالی

نام گذاری این کتاب به «الشهاب في مسألة الحجاب» با توجه به دو آیه از قرآن انجام گرفته است.

آیه اوّل «شهاب» در مقابل شیاطینی است که میخواهند وحی الهی را با وسوسه و اشکال از بین ببرند .

«لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ»«دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ»«إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»(1)

یعنی تا شیاطین هیچ از وحی و سخنان فرشتگان عالم بالا نشنوند و از هر طرف رانده شوند * هم به قهر برانندشان و هم به عذاب دائم قیامت گرفتار شوند * جز آنکه کسی (از شیاطین چون خواهد خبر از عالم بالا) برباید هم او را تیر «شهاب» فروزان تعقیب کند.

آیه دوّم: «شهاب» برای دوستانی است که میخواهند خود را گرم کنند و از آن استفاده کنند چنانچه موسی در آن طوفانهای شدیدی که او و عیالش دچار شدند گفت: صبر کنید «شهاب قبسی» بیاورم تا خود را گرم و استفاده کنید. «إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُون»(2)

یعنی و به یاد آرا هنگامی که موسی (وقت بیچارگی و دردِ حمل عیالش در آن ظلمت و بیابان سرد نوری دید) به اهلش گفت مرا آتشی به نظر آمد (می روم تا) از آن به زودی خبری بیاورم یا شاید برای گرم شدن شما شعله ای برگیرم .


1) سوره صافات آیات 8 - 10.

2) سوره نمل آیه 7

فهرست مطالب

فهرست....9

مقدمه تحقيق....45

معرفی چند کتاب در موضوع حجاب....49

معرفی اجمالی این کتاب....52

شیوه تحقیق و نگارش....53

وجه نام گذاری....55

مؤلف کتاب....56

اساتید....58

سه رویداد....61

آثار و خدمات....62

تأليفات....63

سخن آخر....66

ضمیمه مقدمه /«درس حجاب»....69

مقدمه - ابعادی از اهمیت بحث در «حجاب زن»....71

نگاهی کوتاه به «مسأله حجاب» در قرآن....72

آنچه در قرآن واجب شده و مراتب سنگینی و اجرای آن برای پیامبر....73

*عمر بن خطاب و تحریف در تفسیر آیه حجاب....74

شیوع این تحریف با توجیهات زشتی در روایات عامه....75

جواب مختصر به این توجیهات....76

*یزید بن معاویه و کوششهای او بر ضد حجاب....76

«شجره ملعونه» در قرآن....76

ضربه های یزید در سایه ادعای خلافت پیامبر و ولایت امر مسلمين....77

شروع پیاده کردن نقشه بی حجابی در کربلا پس از شهادت امام حسین....78

خنثی شدن نقشه های یزید با خطبه های اهل بیت....79

اشاره به چند مطلب و بیان انگیزه های یزید....80

*استعمار و بی حجابی....83

تاثیر بی حجابی و بدحجابی....84

«الف» کوبیدن تمام نظمها و قوانین مخصوصاً قوانین اسلام و قرآن....84

«ب» ایجاد صحنه بی بند و باری و هرج و مرج عمومی....84

بهترین آرزوی استعمار برای تسخیر ملتها و تاراج ثروتهای آنها در سایه بی حجابی و بدحجابی....86

پاسخ به کسانی که پوشاندن صورت را واجب نمی دانند....87

کیفیت حجاب حضرت زهرا برداشت از دو گوشه زندگی آن حضرت....88

«الف» حجاب و پوششهای آن حضرت لیلا در جهیزیه اش....88

«ب» کیفیت لباس پوشی و حجاب آن حضرت هنگام رفتن به سوی مسجد برای

محاجه با ابی بکر درباره غصب فدک و خلافت و دیگر امور اسلامی....89

چهار درس از حضرت زهراء....91

«الشهاب في مسألة الحجاب»....93

درس اوّل....95

مقدمه اوّل: چگونگی تفسیر قرآن و استفاده از آن....95

تفسیر قرآن به قرآن....95

تفسیر قرآن به حدیث....97

بررسی روایات معصومین....100

اقوال تفسیری صحابه و تابعین....102

مقدمه دوّم توجه به فضای مقارن نزول آیات....105

توجه قرآن به ریشه کنی آزادی جنسی....106

درس دوّم....111

خلاصه و اشاره....111

مقدّمۀ سوم: توجّه به تناظر، تقدیم و تأخیر آیات....112

حجاب و پوشش از نظر قرآن....114

سوره های در بردارنده آیات حجاب....114

1 - سوره اعراف....114

آیات 26 تا 28....114

آیه 31....114

2 - سوره نساء....115

آیه 15 و 16....115

آیه 23 و 24....115

آيه 34....115

آیه 127....116

3 - سوره احزاب....116

آیات 28 تا 33....116

آیه 52....117

آیه 53....117

آیه 59....118

4 - سوره نور....118

تاریخ نزول سوره ها و شأن نزول آیات حجاب....118

«موضع اول در قرآن»: سوره اعراف....118

تفسیر آیه 26....119

دو نکته در این آیه گوشزد می شود....120

تفسیر آیه 31....121

نظر یعقوبی در ترتیب سوره های مدنی....122

دلايل تقدّم سوره احزاب بر سوره نور....124

مطلب اوّل: قضیۀ افک در سوره نور....125

اصل قضيه....125

مطلب دوّم: قضيّة غزوه خندق در سوره احزاب....126

مطلب سوّم: ازدواج زید با زینب در سوره احزاب....126

نتیجه دلائل....128

اشاره به تفسیر آیه اول سوره نور....1278

درس سوم....131

خلاصه و اشاره....131

نکاتی درباره قضیّه افک....132

نكته اوّل....132

نكته دوّم....136

ارائه چند مدرک و دلیل بر نکته دوّم....136

الف: «السيرة النبوية»....136

ب: «مجمع البیان»....137

از نقل این روایت سه مطلب روشن می شود....137

مطلب اوّل....137

مطلب دوّم....138

مطلب سوّم....138

ج: «كامل» ابن اثیر....138

از نقل این روایت سه مطلب روشن می شود....139

مطلب اوّل....139

مطلب دوّم....139

مطلب سوّم....139

نتیجه....139

«موضع دوم در قرآن»: سوره احزاب....139

آیات سوره احزاب در خصوص همسران پيامبر....139

آیات 28 و 29....140

آیات 30 و 31....141

نقل شیخ صدوق در «اعتقادات»....142

آیه 32....142

آیه 33....143

دو معنای «تبرج» در «مفردات» راغب....143

درس چهارم....145

تفسیر آیه 53 سوره احزاب....145

دقت در کلمه حجاب....147

توضیح علت در احادیث روپوشاندن حضرت زهرا از مرد نابینا....148

دو نتیجه از بیان علت دستور حجاب در این آیه....150

هدف از رعایت حجاب توسط زنان طهارت دلها .است

تفسیر آیه 59 «آیه جلباب»....153

بیان سه نکته....153

توضيح كلمة «يُدْنِينَ»....155

توضیح دو نکته در این قسمت آیه....155

موارد استعمال کلمه «ادنی» در قرآن....156

نمونه ای از تفاسیر به رأی مفسّران صدر اسلام....158

اشاره به بعضی از اشکالات این تفاسیر....159

درس پنجم....163

خلاصه تفسیر آیه جلباب....163

روشن شدن چهار نکته....164

معنی «جلباب» با ذکر شواهد تاریخی....166

اشاره به حسّاس بودن موقعیت زنان و دختران پیغمبر....167

حضرت زهرا «الجلباب» می پوشیدند....168

اوّل: اشاره به جهیزیه حضرت زهرا....168

دوم: اشاره به نحوۀ حضور حضرت زهرا برای محاجه با ابی بکر....169

نقلیاتی از مفسرین درباره «جلباب»....172

1 - «درالمنثور» از ابن سعد....172

2 - «درالمنثور» از ابن عبّاس....173

3 - «درّ المنثور» از ابن سیرین....174

درس ششم....175

خلاصه تفسیر آیه جلباب....175

سخن علی بن ابراهيم....178

آراء مفسّران شيعة....179

الف: اقوال موافق با ظواهر آیه شریفه....179

1 - سخنان «صافی»....179

در این عبارت به چند چیز اشاره شده است....179

موارد خدشه در سخنان مرحوم فیض....181

2 - سخنان «منهج الصادقین»....182

سخنان شیخ ابو الفتوح رازی....183

توضیح مرحوم آقای شعرانی....184

:ب اقوال مخالف با ظواهر آیه شریفه....185

1 - سخنان «تبیان»....185

2 - سخنان «مجمع البیان»....186

روایات عامه در تفسیر آیه....186

1 - روایت ابی مالک....189

اشکالات این روایت....189

2 - روایت ابی صالح....191

ایراد خدشه به روایت ابی صالح....191

درس هفتم....193

ادله در رد روایت ابی صالح....193

3 - روایت محمد بن کعب قرظی....194

مخالفت این روایت با روایات دیگر از چند جهت....194

4 - روایت ابي قلابة....196

5 - روایت انس....196

6 - روایت ابن شهاب....197

اشاره به چند عیب در سه روایت اخیر....198

7 - روایت کلبی....200

8 - روايت سدى....202

پنج اشکال کلی در روایات اهل سنت....203

اشاره به چند توجیه غیر منطقی....206

نتیجه این قسمت....207

درس هشتم....209

ادامه اشکالات روایات اهل سنت....209

بیان شانزده اشکال بر قائلین به «تمایز کنیز و آزادعلت قانون حجاب»....210

اشکال اوّل....210

اشکال دوّم....211

اشکال سوّم....211

اشکال چهارم....211

اشکال پنجم....211

اشکال ششم....212

اشکال هفتم....213

اشکال هشتم....214

اشکال نهم....215

اشکال دهم....215

اشکال یازدهم....216

اشکال دوازدهم....217

اشکال سیزدهم....218

اشاره به فضیلتی از اهل بیت....218

دو مزیت در امضاء برده گیری در اسلام....219

اشکال چهاردهم....221

اشکال پانزدهم....221

اشکال شانزدهم....222

درس نهم....225

نکات یازده گانه آیات حجاب در سوره احزاب....225

چهارده مؤید برای پوشاندن تمام بدن حتى وجه و كفّين توسط «جلباب»....228

فشرده سخن در تفسیر آیه جلباب....232

درس دهم....235

تفسير آيات 60 تا 62 سوره احزاب....235

«تهدید»، اولین گام در پاکسازی جامعه....238

اشاره به سه دسته مضر در جامعه....238

الف: منافقان....238

ب: مریضان....238

ج: شایعه سازان....238

احتمال سه وجه در قتل سخت....239

«موضع سوم در قرآن»: سوره نور....241

پیگیری قاطعانه و همه جانبه مسائل سوره احزاب در سوره نور....241

آیات حرمت ،خمر نمونه ای از مبارزه گام به گام....242

مرحله اوّل....242

مرحله دوّم....242

مرحله سوم....243

گام نهائی قرآن در بحث حجاب....243

تفسیر آیه اول سوره نور....243

اشاره به سیر قرآن در آیات بعد و مختصری از نکات آنها....245

تفسیر آیه 2 و 3 در بردارنده حد زنا....245

آیات 4 به بعد....245

آیه 21....245

درس یازدهم....247

اشاره به سیر قرآن در آیات 22 به بعد و مختصری از نکات آنها....247

چگونگی ورود به خانۀ دیگران بر اساس دستور قرآن....350

توجه به یک نکته ظریف و دقیق اخلاقی در قرآن....253

آیات مربوط به بحث حجاب در سوره نور....254

تفسیر آیه 30....254

سخن «مجمع البحرين»....254

سخن راغب در «مفردات»....254

سخن علامه طباطبائی در «المیزان»....255

درس دوازدهم....259

تفسیر آیه 31....259

طی چهار مرحله در بیان این آیه....259

اشاره به دو نقطه ضعف در سخن دیگران....260

مرحله اوّل: ترجمه آیه....260

حساسیت این قسمت از آیه در بحث حجاب و اختلاف آراء مفسرین....263

دو دلیل بر اضافه کردن مقنعه بر چادر برای حجاب در این آیه....264

معنای زینت و خمار....265

بیان سخنان دیگران در چهار قسمت....265

نقليات اهل سنت دربارۀ «زینت»، «خمار» و دو استثناء آیه....266

1 - عبدالرزاق و فریابی و ... از ابن مسعود....266

2 - ابن ابی شیبه و ... از ابن مسعود....267

3 - ابن جریر طبری از ابن مسعود....267

4 - ابن منذر از انس....268

5 - سعيد بن منصور و ... از ابن عبّاس....268

6 - عبد الرزاق و ... از ابن عبّاس....268

7 - ابن ابی شیبة و ... از ابن عبّاس....269

8 - ابن ابی شیبه و ... از ابن عباس....269

9- ابن ابى شيبة و ... از عايشة....269

10 - ابن جریر طبری از سعید بن جبیر....269

11 - ابن جریر طبری از عطاء خراسانی....270

12 - عبدالرزاق و ... از قتادة....270

درس سیزدهم....273

خلاصه و اشاره....273

تفاسیر شیعه درباره «زینت»، «خمار» و دو استثناء آیه....274

نظر «مجمع البیان»....275

نظر «تبیان»....277

بیان معنای «زینت» در قرآن....279

نظر اهل لغت درباره «زینت»....281

1 - «منتهی الارب»....281

2 - «شرح قاموس»....281

3 - «اقرب الموارد»....281

4 - «مجمع البحرين»....282

5 - «مصباح المنير»....282

6 - «مفردات القرآن»....283

درس چهاردهم....285

مراد از «زینت» در آیه چیست؟....285

ذکر شواهد دوازده گانه در تقویت ادعای ما....285

شاهد اوّل....285

شاهد دوّم....287

شاهد سوم....287

شاهد چهارم....288

شاهد پنجم....288

شاهد ششم....288

شاهد هفتم....289

شاهد هشتم....290

شاهد نهم....291

شاهد دهم....291

شاهد یازدهم....292

شاهد دوازدهم....292

درس پانزدهم....295

خلاصه اشاره....295

مراد از «ما ظهر» چیست؟....295

بیان سه احتمال از «ما ظهر»....296

نقد و بررسی سه معنای مذکور و بیان مختار....298

ادله هفتگانه بر اینکه ما ظهر منها شامل وجه و کفّین نمی شود....299

دلیل اوّل....299

دلیل دوّم....299

دلیل سوم....300

دلیل چهارم....302

دلیل پنجم....302

دلیل ششم....303

بیان مراد از «ما ظهر» در لسان مفسرین....304

بیان حضرات معصومین در مراد از «ما ظهر»....305

دلیل هفتم....305

درس شانزدهم....309

ادامه کلام در تفسير «الا ما ظهر»....309

بیان موارد دوازده گانه رخصت برای ابداء....315

«و لا يضربن بارجلهن»....319

«و توبوا الى الله»....320

درس هفدهم....323

ادامه تفسیر آیات نور....323

بیان دو بخش آخر سوره نور که به بحث حجاب مربوط است....323

بخش اوّل: دو آیه 58 و 59....323

بخش دوّم آیة 60....324

تفسیر فقره «غیر اولى الاربة» و «أَوِ الطفل الذين»....325

استثناء در اینجا به خاطر «مرئی» میباشد نه به خاطر «بیننده»....325

تفسير «و القواعد من النساء»....326

تفسير «فليس عليهنّ جُناح ان يضعن ثيابهنّ»....327

بیان مراد از «ثیاب»....327

تفسير «غير متبرّجات بزبينة»....329

طلب عفت از چند جهت مورد توجه قرار گرفته....330

درس هیجدهم....333

خلاصه و اشاره....333

روایات شیعه در تفسیر آیه 60 سوره نور....334

1 - روايت نور«الثقلين»....334

2 - روایت عمرو بن جبير....335

3 - روایت علی بن ابراهیم از حلبی....337

4 - روایت علی بن ابراهیم از محمد بن ابی حمزه....339

5 - روایت محمد بن مسلم....339

6 - روایت علی بن ابراهیم از حریز بن عبدالله....340

7 - روایت «مجمع البیان»....341

درس نوزدهم....343

تفسیر آیه اذن....343

دو دسته باید اذن بگیرند....345

سه وقت باید اذن بگیرند....346

لغت «عورت» و تحقیق در معنای آن....347

روایات شیعه در تفسیر آیه اذن....352

1 - «تفسیر قمی»....352

2 - روایت «کافی» از جرّاح مدائنی....353

3 - روایت «کافی» از زراره....355

4 - روایت «کافی» از محمد بن قیس....356

5 - روایت کافی از فضیل بن یسار....357

درس بیستم....359

خلاصه و اشاره....359

ادله و روایات مورد استناد مجوّزین....360

دلیل اوّل مجوّزين....361

بررسی سَند روایت جابر....361

اشکال اوّل: سند....362

متن روايت....363

اشکالات اخلاقی ،تاریخی ،شرعی ادبی و ... در متن روایت....364

اشکال سوّم مخالفت با قرآن....370

اشکال چهارم مخالفت با روایات مفسّر «الا ما ظهر»....372

اشکال پنجم: مخالفت با روایات دربارۀ جدیت پیامبر در مورد زنان و عمل حضرت زهرا که منطبق با دستور قرآن است....372

اشکال ششم مخالفت با دیگر روایات معتبر....373

1 - «روایت كشف الغمّة»....373

2 - روایت «وسائل» از «مکارم الاخلاق»....374

3 - روایت «بحارالانوار» از «نوادر» راوندی....375

4 - روایت ابن ام مکتوم منقول در «کافی»....376

استفادههائی از این روایت....376

5 - روایت «وسائل» از «قرب الاسناد»....378

6 - وصیت حضرت زهرا درباره حمل جنازه شریف آن حضرت....379

الف: روایت ابن عبّاس.....379

ب: روایت اسماء بنت عمیس....380

ج: روایت سلیم....380

د: روایت «تهذیب»....381

اشکال هفتم بر روایت جابر....383

یکی از فضائل چهارده معصوم ترک محرّمات قبل از حکم تحریم....384

درس بیست و یکم....385

دلیل دوّم مجوّزين....385

سخن صاحب «حدائق»....386

رد سخن صاحب «حدائق»....387

الف: در عدم وجوب ستر وجه تا آن زمان....387

ب: در تردید در مفاد آیه....388

ج: در دلالت آیه بر وجوب....388

نقد سند روایت....388

چهار عیب دیگر این روایت....389

دلیل سوم مجوّزين....392

پنج جواب به این دلیل....394

جواب اوّل....394

جواب دوّم....394

تحدید زینت محرم در روایات....395

الف: روایت ابى الجارود....395

ب: روایت «مجمع البیان»....396

ج: روایت «کافی»....396

جواب سوم....396

جواب چهارم....396

جواب پنجم....397

دلیل چهارم مجوّزین....397

رد دلیل مجوّزین به وجوه ششگانه....399

وجه اوّل: عدم ذكر متعلّق نظر....399

وجه دوّم: عدم ذکر زن یا مرد در نظر....399

وجه سوّم: عدم ذكر عمد و سهو نظر....399

وجه :چهارم مخالفت با کتاب الله....400

وجه پنجم مخالفت با روایات مجوّز نظر لمن اراد التزويج....400

وجه ششم مخالفت با روایات مفسّر «الا ما ظهر»....400

چند روایت دیگر در این زمینه که امکان سوء برداشت دارد....402

1 - روایت «کافی از حماد بن عثمان....402

2 - روایت مسمع....403

3 - روایت صدوق در «خصال»....404

4 - روایت سید رضی در «نهج البلاغة»....405

5 -روایت خثعمیه....406

نقد روایت خثعميه....408

مردود بودن این روایت (به فرض صحت سند و دلالت) به چهار دلیل....409

خلاصه كلام....409

درس بیست و دوم...413

دلیل پنجم مجوّزین....413

بررسی روایت مسعده در «قرب الاسناد»....414

اشاره به چهار نکته تضعیف کننده این روایت....415

ممکن است سؤال در خصوص محارم بوده باشد به سه دلیل....418

جواب اوّل: مخالفت با قرآن....419

جواب دوّم مخالفت با روایات دیگر....421

(1) روایات مفسّر «ما ظهر»....421

(2) روایات نساء اهل ذمه....422

(3) روايات من اراد ان يتزوّج....422

الف: روایات «مستدرک» از «عوالی اللئالی»....422

ب: «روایت کافی» از محمد بن مسلم....422 پ

ج: روایت از امام صادق....423

د: روایت «کافی» از حسن بن علی السرّی....423

دلیل ششم مجوّزین....424

نقد رجال روایت....424

جواب اوّل: ضعف سند....425

جوابهای چهارگانه دیگر به این دلیل....425

دلیل هفتم مجوزین....426

استثنای عمومات وجوب ستر وجه و كفّين....426

یادآوری سه دسته استثناء که قبلاً ذکر شد....427

استثناء چهارم زنان اهل ذمه....428

1 - روایت «وسائل» از «کافی»....428

2 - روایت «قرب الاسناد»....429

3 - روایت «اشعثیات»....430

استثناء پنجم: زنان بدوی و دیوانه....431

1 - روایت «وسائل»....431

2 - روایت «علل الشرایع»....432

3 - عبارت «عروة الوثقی»....433

استثناء ششم: پوشیدن مقنعه برای کنیزان....433

یادآوری و تذکر دو نکته....434

موارد رعایت حجاب در ،قرآن روایات و فقه....434

خلط حجاب زن در برابر اجنبی با حجاب در نماز....437

درس بیست و سوم....441

حجاب و پوشش از نظر فقهی در سه موضع....441

«موضع اوّل»: حکم تکلیفی حجاب در مقابل مرد بیگانه....441

مقدمه....441

بخش اوّل: ذكر روايات وجوب تستر و عدم جواز کشف و نظر....442

1- روایت «کافی»....442

2 - روایت «خصال»....445

3 - روایت «اخبار فاطمه»....447

4 - روایت کافی از حفص بن بختری....448

5 - روایت «کافی» از احمد بن ابی عبدالله....449

6 - روایت «عقاب الاعمال»....450

7 - روایت «مکارم الاخلاق»....450

8 - روایت «وسائل»....450

9 - روایت «نوادر» راوندی....451

بخش دوّم سخنان قائلین وجوب تستر و عدم جواز کشف و نظر....451

1 - سخن فاضل مقداد در «الا ما ظهر»....452

2 - سخن «کنز العرفان» در «الا ما ظهر»....452

3 - سخن علامه حلی در وجوب پوشاندن وجه و کفین...454

متن عبارت «تذكره»....455

بیان عبارت «تذکره»....455

4 - سخن صاحب «جواهر» در وجوب پوشاندن وجه و کفّین....457

متن عبارت «صاحب جواهر»....459

بیان عبارت صاحب «جواهر» و دلائل هشتگانه وی....460

درس بیست و چهارم....465

بررسی و تحقیق در روایت «النساء عى وعورة»....465

نقل روایت از طریق «وافی»....465

نقل روایت از طریق «وسائل»....465

دو نکته در عبارت «کنز العرفان»....466

معنى «عي»....468

1 - نظر مرحوم فیض....468

2 - نظر مرحوم راغب....469

بیان ما در معنی عی....470

معنى «عورة»....471

1 - نظر مرحوم راغب....471

2- نظر مرحوم طریحی

بیان ما در معنی عورة و نقد سخن «مجمع البحرين»....473

بیان اجمالی مباحث پوشش زن در قرآن و فقه....478

درس بیست و پنجم....481

«موضع دوم»: پوشش و حجاب از نظر شرطیت در نماز....481

1 - سخن ابی الصلاح حلبی در «کافی»....481

2 - سخن ابن ادریس در «سرائر»....485

3 - سخن شهید اول در «دروس»....487

4 - سخن ابن حمزه در «وسیله»....489

5 - سخن محقق بهبهانی....489

روایات ستر زن در نماز....490

1 - روایت «وسائل» از فضیل....490

2 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر....491

3 - روایت «وسائل» از محمد بن مسلم....492

4 - روایت «وسائل» از یونس بن یعقوب....492

5 - روایت «وسائل» از معلّی....492

6 - روایت «وسائل» از پیامبر....493

7 - روایت «محاسن» از حمّاد بن عمرو....493

8 - روایت «کافی» از محمّد بن مسلم....494

درس بیست و ششم....495

خلاصه و اشاره....495

ادامه روایات در شرطیت ستر زن در نماز....496

9 - روایت «وسائل» از ابن ابی یعفور....496

10 - روایت وسائل از زرارة....497

11 - روایت «وسائل» از عبدالرحمن بن حجاج....497

12 - روایت «وسائل» از جمیل بن دراج....498

13 - روایت «وسائل» از حمزة بن حمران....499

14 - روایت «وسائل» از ابی البختری....499

15 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر....499

16 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر....500

17 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر....500

18 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر....501

روايات عدم وجوب ستر کنیز در نماز....501

1 - روایت «وسائل» از محمد بن مسلم....501

2 - روایت «وسائل» از عبدالرحمن بن حجاج....504

3 - روایت «وسائل» از ابی بصیر....504

4 - روایت «وسائل» از محمّد بن مسلم....505

5 - روایت «وسائل» از عبدالله بن بکیر....506

6 - روایت «وسائل» از محمد بن مسلم....506

7 - روایت «وسائل» از حمّاد خادم....508

8 - روایت «وسائل» از حماد لحام....509

9 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر....510

10 - روایت «وسائل» از ابی خالد قماط....511

درس بیست و هفتم....513

روایات استثناء کننده پوشش در نماز....513

1 - روایت «وسائل» از فضیل....513

2 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر....514

3 - روایت شیخ طوسی از سماعه....515

بیان پنج نکته در این روایت....515

4 - روایت «وسائل» از سمّاعه....518

بیان دو مطلب مهم....518

مطلب اوّل: حکم تکلیفی با حکم شرطی پوشش در نماز قابل قیاس نیست....518

مطلب دوّم: عدم شرطيّت پوشش در نماز برای صورت است نه کفین و قدمين....520

درس بیست و هشتم....523

خلاصه و اشاره....523

«موضع سوم»: حجاب و پوشش زن در احرام....524

طرح یک سؤال....524

جواب در دو قسمت....525

عبارت شیخ انصاری در «مناسک»....526

عبارت برخی از مراجع معاصر در «مناسک»....528

1 - آیة الله بروجردی....528

2 - آية الله سيّد عبدالهادی شیرازی....528

3 - آية الله خوئی....529

درس بیست و نهم....533

خلاصه و ادامه بحث حجاب و پوشش زن در حال احرام....533

بررسی روایات....534

«دسته اوّل» روایات نهی کننده از زدن برقع و نقاب....534

1 - روایت «وسائل» از ابن عيينة....534

2 - روایت «وسائل» از یحیی بن ابی العلاء....535

3 - روایت «وسائل» از عبدالله بن میمون....536

4 - روایت «وسائل» از عیص بن قاسم....536

5 - روایت «وسائل» از حلبی....537

6 - روایت «وسائل» از احمد بن محمد بن ابی نصر....538

7 - روایت «وسائل» از معاوية بن عمار....539

8 - روایت «وسائل» از یحیی بن ابی العلاء....540

آیا ستر احرام استثنای حکم تکلیفی است؟....540

درس سی ام....543

خلاصه و اشاره....543

«دسته دوم» روایات جواز اسدال و ارخاء....544

1 - روایت «وسائل» از عیص بن قاسم....544

2 - روایت «وسائل» از حریز....545

3 - روایت «وسائل» از زراره....545

4 - روایت «وسائل» از معاوية بن عمار....546

اجمالی در بررسی برقع....548

اجمالی در بررسی اسدال و ارخاء....549

حد «اسدال الثوب»....550

عدم تعارض بلکه جمع بین این دو حکم در بعضی روایات....552

روایت اول....552

روایت دوّم....554

درس سی و یکم....557

خلاصه و اشاره به دو جواب از تعارض....557

روایات وجوب پوشش صورت زن در احرام....559

1 - روایت «وسائل» از سماعة....559

2 - مرسلة عايشه....561

3 - روایت «وسائل» از حلبی....563

4 - روایت «وسائل» از حریز....564

5 - روایت «وسائل» از زراره....564

6 - روایت «وسائل» از معاوية بن عمار....564

توضیح نظر شیخ صدوق....566

درس سی و دوم....571

خلاصه و اشاره....571

سخنان فقها درباره پوشش زن محرمه....572

1 - عبارت شیخ صدوق....573

2 - عبارت شیخ طوسی....575

تفاوت نظر شیخ صدوق و شیخ طوسی....576

نظر علامه حلى....577

توضیح نظر علامه حلّى....580

ادله علامه حلی در لزوم سدل....581

درس سی و سوم....583

خلاصه و اشاره....583

ادامه توضیح سخنان علامه حلّى....584

حرمت نقاب برای زن در سخن علامه حلی....586

4 - نظر «كشف اللثام»....588

درس سی و چهارم....591

خلاصه و اشاره....591

5 - سخن صاحب «مدارک»....592

6 - سخن وحید بهبهانی....595

7 - سخن ملا احمد نراقی در «مستند»....597

نتیجه گیری از سخن صاحب «مستند»....601

درس سی و پنجم....603

خلاصه و اشاره....603

8 - سخن حاجی کلباسی در «منهاج الهدایة»....604

9 - سخن صاحب «جواهر»....605

تعجب صاحب «جواهر»....608

درس سی و ششم....611

خلاصه و اشاره به تناقض آراء در «کتاب النکاح» و «کتاب الحج»....611

سخن محقق سبزواری در «كفاية»....613

سخنان محقق سبزواری در «ذخيرة»....615

سخنان ملا احمد نراقی....616

نقد سخن نراقی....618

درس سی و هفتم....623

خلاصه و اشاره....623

سخن صاحب «ریاض»....624

دلیل صاحب «ریاض» بر واجب نبودن پوشاندن صورت....631

رد سخن صاحب «ریاض»....632

درس سی و هشتم....635

خلاصه و اشاره....625

سخن صاحب «ریاض» و نقد آن....636

سخن صاحب «ریاض» در باب «من اراد ان يتزوج»....640

دلیل دیگر صاحب «ریاض»....646

نقد دلیل صاحب «ریاض»....647

درس سی و نهم....649

خلاصه و اشاره....649

ادامه ادلّه صاحب «ریاض»....649

نقد دلیل صاحب «ریاض» در ده وجه....651

درس چهلم....659

خلاصه و اشاره....659

دلیل صاحب «ریاض» بر جواز نگاه مرد به زن نامحرم....659

دو معنا در «لا تحلّ»....661

ردِ دلیل صاحب «ریاض» در پنج قسمت....663

مختصری در وثاقت «قرب الاسناد»....663

دلیل دیگر صاحب «ریاض»، استناد به مرسله مروک....667

اشاره به پاسخهای صاحب «ریاض» به اشکالات و ردّ احتمالات از این روایت....668

نقد سخن صاحب «ریاض» در پنج قسمت....669

درس چهل و یکم....673

اشاره....673

دلیل دیگر صاحب «ریاض» استناد به روایت «قرب الاسناد»....673

نقد سخن صاحب «ریاض» در سه قسمت....674

مخالفت روایت «قرب الاسناد» با پنج آیه قرآن....676

توضیح بخش اوّل سخن صاحب «ریاض»....677

نقل سه نظریه....677

سه دلیل برای مختار صاحب «ریاض»....677

روایات در «زينت ظاهرة»....679

نقد روایات مفسّر «زینت ظاهرة»....682

درس چهل و دوّم....687

خلاصه واشاره....687

نقد استدلال صاحب «ریاض» به روایت علی بن ابراهیم در پنج قسمت....688

تقدم آیات بر احادیث در بررسی پوشش زن....695

درس چهل و سوم....699

سخن شیخ انصاری در جایز دانستن نظر به وجه و کفّین....699

مکاتبه صفار و استدلال شیخ انصاری....702

اشکالات مرحوم شیخ انصاری به ادله تحریم و جواب آنها....704

«الف» اشکال شیخ به مفاد آیه «غَضّ»....704

نقد سخن شیخ انصاری....704

«ب» استدلال شیخ به تخصیص و تفسیر «ما ظهر» در روایات....706

استدراک سخن صاحب «ریاض» در کلام شیخ....707

نقد سخن شیخ انصاری....707

«ج» استدلال شیخ به صحیحۀ فضیل....709

نقد سخن شیخ انصاری....710

«د» استدلال شیخ به مرسله مروک بن عبید....710

استدراک سخن صاحب «ریاض» در کلام شیخ....711

نقد سخن شیخ انصاری....711

«ه» استدلال شیخ به دیگر روایات....712

1 - روایت مسعدة بن زیاد....712

2 - روايت على بن جعفر....712

3 - روایات جواز نظر در معالجه مریض....713

4 - روایات جواز سماع صوت....713

5 - روایات کراهت قنازع و عقيصة....713

درس چهل و چهارم....715

خلاصه و اشاره....715

نقد استدلال شیخ انصاری به روایت جابر....715

نقد شیخ در استدلال به روایت «النظر سهم من سهام ابليس»....717

نقد شیخ در استدلال به روایت زنای اعضاء....719

نقد شیخ در استدلال به روایت «رب نظرة اورثت حسرة»....721

نقد شیخ در استدلال به مکاتبه صفار....722

وجوه دلالت مكاتبه صفار بر عدم جواز نظر....724

نقد سخنان شیخ در خصوص مکاتبه صفار در چهار قسمت....726

قضية مؤمن الطاق....728

درس چهل و پنجم....733

خلاصه و اشاره....733

سخن شیخ انصاری در دخالت دادن مسألة حيا....734

نقد سخن شیخ انصار....734

ادامه سخن شیخ انصاری....735

نقد سخن شیخ انصاری و بیان رابطه حیاء و دین....736

اظهار تعجب شیخ از سخن برخی معاصران....741

درس چهل و ششم....747

نقد شیخ انصاری بر سخن صاحب «جواهر»....747

نقد سخن شیخ انصاری....748

خبر خثعميه مؤید است نه دلیل....751

نقد سخن شیخ انصاری و بیان احتمالات در روایت خثعميّة....752

علت ذكر كلمات علما در خلال مباحث....754

سخن مرحوم آیة الله [آسيد محسن] حكيم....756

درس چهل و هفتم....759

فشرده مباحث در خصوص حجاب زن....759

مقدمات ثلاثه....759

مقدمه اوّل....759

مقدمه دوّم....760

مقدمه سوم....760

مطلب اوّل: شرح و تبیین آیات مربوط به موضوع حجاب....761

مطلب دوّم: بیان ارتباط سوره نور با سوره احزاب....762

مطلب سوّم: بررسی و توضیح روایات معصومین....763

مطلب چهارم: تحقیق و بررسی حجاب و پوشش وجه و کفین در سه موضع....764

موضع اوّل: حكم تكليفى حجاب....764

موضع دوّم: حکم حجاب در نماز....765

موضع سوّم: حکم حجاب در احرام....766

مطلب پنجم: نقد سخنان فقهای متأخر....768

اوّل: محقق سبزواری....769

دوّم: محقق نراقی....769

سوم: مرحوم صاحب «ریاض»....769

چهارم: شیخ انصاری....770

درس چهل و هشتم....771

«مطلب ششم» نقد سخنان مفسّران صدر اسلام....771

«مطلب هفتم» نقد روایات مورد استناد مفسّران متقدم....773

«مطلب هشتم» بی توجهی مفسران متقدّم به سخنان ائمه....777

«تتميم بحث» روایات ائمه درباره نماز زنان آزاد و کنیز....779

روايات قسمت اول....779

1 - روايت يونس بن يعقوب....779

2 - روایت جمیل بن دراج....779

3 - روایت امام صادق....780

4 - روايت على بن جعفر....780

5 - روايت على بن جعفر....780

روایات قسمت دوم....781

1 - روایت عبدالرحمن بن حجاج....781

2 - روایت حمرة بن حمران....781

3 - روایت محمد بن مسلم....782

4 - روایت ابى بصير....782

5 - روایت محمد بن مسلم....784

پنج نتیجه از روایات در خصوص پوشش کنیز....784

تذكّر سه نکته از این روایات....785

نقل و بررسی سه روایت «وسائل» در خصوص پوشش کنیزان....786

1 - روایت حمّاد خادم....787

2 - روایت حماد بن عثمان....787

بیان سه اشکال....787

جواب از این دو روایت...788

3 - روایت ابی خالد قماط....

درس چهل و نهم....791

فشرده دیگری از مباحث حجاب....791

موارد ذکر پوشش زن در کتب فقها....793

روایت ابی خالد قماط....799

تفاوت حرائر و اماء از منظر روایات مفسره آیات....800

سبب استفاده نکردن از آیات سوره احزاب در کتب فقهی شیعه....801

پراکنده بودن مباحث حجاب در کتب فقهای متقدم....802

اختلاط دو حکم و دو مسأله در سخنان بعضی از فقها....802

1 - سخن ابن حمزه در «وسیله»....803

2 - سخن صاحب «اشاره»....803

سخن وحید بهبهانی در ستر عورت....803

4 - سخن ابی الصلاح در شرطیت ستر عورت برای نماز....805

پایان کتاب....808

مقدمۀ تحقیق

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين وصلى الله على عبده المؤيد و رسوله الممجد ابى القاسم محمّد و على آله المعصومين الهداة المهديتين الغُرّ الميامين و اللعن الدائم الأبدى على اعدائهم و مخالفيهم اجمعين

پوشش و حجاب ، حکمی فطری و تکوینی است که در نظام خلقت در تمام موجودات زنده قرار داده شده و نیز در تمام ملتها اقوام و قبایل مورد توجه بوده است.

با نظری اجمالی به موجودات مختلف در می یابیم که پوشش در گیاهان و حيوانات فقط به منظور حفظ از سرما و گرما و نیز مصون ماندن ذخایر جسمی آنها از آفتهای گوناگون و هم نوعی زیبایی و آراستگی است؛ ولی پوشش در انسان معنای دقیق تر و عمیق تری پیدا میکند و خود را فراتر از سرما و گرما و یا زیبایی و آراستگی نشان میدهد و با رشد و تکامل انسان پیوند میخورد اما سؤال این است که اگر حجاب فطری است چرا خداوند به صورت تشریعی نیز (در قالب احکام موضوعه) آن را مورد تأکید قرار داده است؟

چرا اسلام به انسانها به ویژه مسلمانان و ،مؤمنین، دستوراتی می دهد که نتیجه آن «پوشیدن»، «پوشاندن» و «پوشش» است؟

واضح است که علی رغم عمومیت دستور حجاب برای زن و مرد؛ زنان به

سبب ویژگیهای منحصر به فرد اختصاصاتی در این زمینه پیدا میکنند، به طوری که وقتی مسئلۀ پوشش مطرح میگردد توجه اذهان به سوی زنان معطوف می شود لذا حجاب و پوشش زن در آیات قرآن و بیانات معصومین علیهم السلام از تأکید و اهمیت ویژه ای برخوردار است.

از سوی دیگر فهم و تفهیم رابطه دقیق میان پوشش و تکامل یا پوشش و رشد به عهده عالمان وارسته و فرهیخته ای است که با دقت های فراوان در آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام علم فلسفه تشریع و احکام واقعی «حجاب» را درک کرده اند و مرزهای عقیدتی را حراست کرده و از قلعۀ ایمان به خوبی پاسداری نموده اند.

اگر چه از زمانهای گذشته و بسیار دور علما و اندیشمندان اسلامی در بررسی موضوع «حجاب» (1)مستقلاً کتابهای زیادی نوشته اند، و یا در ضمن کتب خود به «مسئله حجاب» نیز پرداخته اند؛ و آیات و روایات در این زمینه را به بررسی نشسته اند ، ولی به سبب پاره ای اشتباهات سوء برداشتها تسامح و تساهلها و یا خلط مباحث و مبانی اهمیت و عظمت این مسئله کم رنگ شده است تا جایی که حتی برخی از علما در کتابهای آیات الاحکام آياتي مثل: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لاَزْواجِكَ» (2)را جزو بحث حجاب عنوان نکرده اند. یا بدون توجه به ظهور آیات و روایات؛ و نیز مسائل ساده لغوی و ادبی قائل به توجیهات و یا مجازهای بیجا


1) موضوع حجاب با عناوین: «الف» حجاب و پوشش (و بیان حدود و ثغور آن)، «ب» وجوب و عدم وجوب پوشش در مقابل اجنبی، «ج» وظیفه زن و حدود پوشش وجوبی در مقابل اجنبی در پیش آمدهای مختلف «د» جواز و عدم جواز ،نظر و احکام وارده در اطراف این مسائل .

2) سوره احزاب آیه 59

شده اند. (1)لذا دشمنان اسلام با سوء استفاده از این ضعف آن را حربه ای علیه جامعه اسلام و مسلمین قرار داده و به کار گرفته اند.

معرفی چند کتاب در موضوع حجاب

ناگفته نماند که با مراجعه به متون ،اسلامی بیش از یکصد و بیست عنوان تفسیری، روائی، فقهی، سیاسی و داستانی در موضوع حجاب به زبانهای فارسی، عربی و اردو یافتیم که برای نمونه به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

*به زبان عربی

1 - الاسفار عن الحق في مسألة السفور و الحجاب: محمد تقى الدين بن عبدالقادر

2 - الاسلام و الحجاب (رد و تعليق): محمد حسن سيف

3 - اسداء الرغاب في مسألة الحجاب: السيد محمد باقر لكهنوى

4 - تربية المرأة و الحجاب محمد طلعت بن حسن مصرى

5 -الحجاب كامل حاتم

6 -الحجاب ابوالاعلی مودودی

7 - الحجاب في الكتاب و السنة: عبدالقادر بن حبيب الله

8 - حجاب المرأة المسلمة و لباسها في الصلاة ابن تيمية

9 -الصواب فى احكام الحجاب: عبدالله بن القاسم بن الهادي

10 - فصل الخطاب فى المرأة والحجاب محمد طلعت بن حسن مصری

11 - فلسفة الحجاب فى وجوب النقاب غلامحسین حائری اصفهانی


1) با دقتهایی که در اطراف آیات و روایات شده و بیاناتی که در این کتاب آمده بی اساس بودن آن مطالب و نیز چهره حقیقت روشن می گردد

12 - كشف الحجاب مصطفی مرتضوی خونی

13 - المرأة بين الحجاب و السفور ابورضوان زغلول بن سنوسی

14 - عودة الحجاب محمد بن احمد مقدم

*به زبان فارسی

15 - احکام حجاب و عفت در گلستان مرجعیت: حمید احمدی جلفائی

16 - اساس الایمان در وجوب حجاب بر زنان: حسین عرب باغی

17 - اصالت حجاب در اسلام حسن قاضی

18 - الگوی زن اصیل و آزاد محمدتقی حشمت الواعظین قمی

19 - پاسخ به پرسشهای دینی پیرامون حجاب: محمد باقر موسوی همدانی

20 - تغییر لباس و کشف حجاب مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات

21 - چرا حجاب؟ محسن حجازی

22 - الحجاب فى :القرآن اداره دعوت اسلامی کرمانشاه

23 - حجاب در عصر ما محمد رضا اکبری

24 - حجاب مقدس ترین وسیله استحکام حصار عفاف: حشمت الواعظين قمّى

25 - حجاب میوه شناخت: مسعود پور سید آقائی

26 - حجاب و آزادی (مجموعه سخنرانی)

27 - حریم عفاف (حجاب - نگاه): روح الله حسینیان

28 حقیقت حجاب در اسلام محمد بن محمد مهدی خالصی زاده

29 - حکایت کشف حجاب واحد تحقيقات مؤسسه فرهنگی قدر ولایت

30 - حكمة الحجاب و ادلّة النقاب: ابن محمد حسین خراسانی

31 - درّ و صدف بحثی دینی و اجتماعی و سیاسی درباره حجاب محمد شجاعی

32 - رسائل حجابیه (شصت سال تلاش علمی در برابر بدعت کشف حجاب): رسول جعفریان

33 - رساله در اثبات وجوب حجاب در دین مبین اسلام عباسعلی... خراسانی

34 - زیور عفاف پاسخ به اشکالات و شبهات وارده بر حجاب اسلامی: ستار هدایت خواه

35 - سلام بر حجاب : ابوالفتح بن علی دعوتی

36 - سیستمهای اطلاعاتی و مسأله حجاب: ابوالحسن بن نصرالله بنی صدر

37 - صواب الخطاب فى اتقان الحجاب محمد هاشم الخوئي

38 - فصل الخطاب في تنقيح الحجاب: عبدالرزاق بن علی رضا همدانی

39 - فلسفه حجاب و زیانهای :فساد علی بن شکر الله محمدی آشنائی

40 - کشف حجاب حسین بن نصر الله موسوی

41 - کشف حجاب در ایران: گروه پژوهش جهان کتاب

42 - مروارید عفاف: جعفر شیخ الاسلامی

43 - مسأله حجاب مرتضی مطهری

44 - واقعۀ کشف حجاب (اسناد منتشر نشده....): مرتضی جعفری

45 - الحجاب فى الاسلام ابو القاسم اشتهاردی (فارسی - عربی)

*ترجمه به فارسی

46 - حجاب چرا؟ محمد بن اسماعیل

47 - حجاب در اسلام قوام الدین وشنوی

48 - قرآن و حجاب (منتخب از فصل الخطاب في تنقيح الحجاب)

49 - نکاتی پیرامون حجاب محمد بن مهدی حسینی شیرازی

*به زبان اردو

50 - عجائب البيان فى حجاب النسوان محمد بن عبدالله پنجابی

معرفی اجمالی این کتاب

معرفی اجمالی این کتاب (1)

اثر حاضر نتیجه تلاشهای چندین ساله دانشور فرهیخته ای است که در راه مرزبانی از احکام ،اسلام زحمات فراوانی بر خود هموار کرده است که به صورت سلسله گفتار، ضمن 49 درس ارائه شده است.

مباحث این کتاب با سه مقدمه بسیار مهم در تبیین محور بحث آغاز می شود.

در ادامه با مراجعه به ،قرآن تحقیق و بررسی آیات مربوط به بحث حجاب، و ترتیب آیات از نظر تاریخ نزول و نیز با دقت در مفردات آیات و جملات آن و ارتباط آنها و اثبات هر یک با ادله ادبی بسیار از خود ،قرآن مباحث و مبانی حجاب به روشنی تبیین کرده و نیز با نقل آراء جمعی از صحابه و تابعین و تبعه آنها از مفسران طبقات بعد و بیان ایراد و اشکالهای وارده بطلان هر یک را با تحقیقاتی در زمینه آن آراء ثابت میکند سپس به زدودن بسیاری از ابهامها در این مسئله پرداخته، پس از آن روایات معصومین علیهم السلام را در تأیید سخن قرآن آورده و با بیان روایات به حل تعارضاتی که ابتدائاً به نظر می رسد، می پردازد و در ضمن این نکته

دقیق را به خواننده القا میکند که ریشه تمام گرفتاریها از صدر اسلام تاکنون، دور بودن مسلمانان از سرچشمه زلال بیان حقیقی قرآن و معارف اسلام یعنی اهل بیت رسالت علیهم السلام میباشد .

سپس وارد عرصه فقه شده و پس از بررسی این مسئله از نظر فقهی و دقت در آراء فقهای عظیم الشّأن و دسته بندی و تحقیق آنها در سه موضع به استخراج و


1) این قسمت در اول کتاب آورده شده ولی به جهت اسلوب و ساختار کتاب و اهمیت آن به جهت قلم و تقریر مؤلف گران قدر آن و همچنین به جهت تیمن و تبرک با مختصر تغییری در عبارات در این جا نیز تکرار شده است.

استنباط حکم الهی می پردازد:

موضع اوّل: «پوشش زن» از نظر حکم تکلیفی در مقابل مرد بیگانه که بیشتر در «كتاب النکاح» از آن بحث می شود.

موضع دوم: «پوشش زن» در نماز از لحاظ شرطیت در نماز که بیشتر در «کتاب الصلوة» به آن پرداخته میشود.

موضع سوم: «پوشش زن» در حال ،احرام که در دو قسمت بیان می شود: «الف» از لحاظ احرام، «ب» از لحاظ حکم تکلیفی زن در حال احرام مقابل دیدگاه مردان بیگانه که بیشتر در کتاب «الحج» بدان می پردازند.

در این سه موضع ادله فقها از زمان شیخ صدوق (مخصوصاً چند نفر از بزرگانِ فقها نظیر محقق سبزواری صاحب «ذخيرة» و «كفاية» که سیر فقهی در این مسئله را به شکل نامناسب دیگری انجام داده اند) ادله آنها یک به یک مورد بررسی دقیق قرار گرفته و جواب آنها داده شده است .

با این پژوهش چهرۀ حقیقت حکم الهی در «مسأله حجاب» پس از چهارده قرن از زیر پرده های ابهام نمایان شده روایات معصومین علیهم السلام در کنار آیات قرآن به عنوان دو ثقل بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و به طور هماهنگ در هر سه موضع «تکلیفی»، «شرطیت در نماز» و «در حال احرام» بدون اختلاف بین کتاب و سنت و بین مواضع سهگانه حکم الهی را روشن نموده و خرافاتی که از تفسیر به رأی کنندگان صدرِ اوّلِ اسلام هنوز در کتب تفسیری و فقهی رسوب کرده و مانع از تشخیص حکم الهی شده زدوده شده است.

شیوه تحقیق و نگارش

این کتاب با روش تحقیقی بی سابقه در آیات ،قرآن و شیوه استنباطی جدید -

که از ابداعات مؤلف گرانقدر آن میباشد - نگارش شده است. روش ایشان در فهم درست آیات و روایات به طور خلاصه این است که:

برای فهم ،آیات باید خود را مخاطب قرآن حس کنیم؛ به این معنا که خود را در محیط و موضع و نیز زمانی که این آیات (به حسب ظاهر) برای آن محیط و آن زمان و برای آن موضع خاص ،آمده تصور کرده و قرار دهیم تا بفهمیم آن خطابات چگونه بوده است و حدود و ثغور مطلب کاملاً برای ما محسوس گردد.

سپس به دنبال کردن خط سیر آیات بپردازیم؛ یعنی این که این آیه بعد از نزول در چه مسیری از روایات قرار گرفته است؟ این تحقیق بدیع ما را راهنمایی میکند تا همچنان که خود را مخاطب اصل آیات تصوّر کردیم (که بتوانیم حال و هوای نزول آیات را درک کنیم(1))، به همان شکل خود را مخاطب روایات قرار دهیم (2)و از این رهگذر بیانات و روشنگری های اهل بیت علیهم السلام را بفهمیم و بتوانیم از بیانات آنها استفاده کنیم نه اینکه ابهاماتی که در آیات وجود دارد با درک نکردن صحیح

،روایات ما را بیشتر از راه منحرف کند همچنان که مسلمانان صدر اسلام در قضیه ولایت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به انحراف کشیده شدند.

ایشان ضمن بررسی اوضاع زمان نزول آیات و حال و هوای مخاطبان قرآن و نیز بررسی زمان ائمه علیهم السلام و اصحاب آن بزرگواران و نحوه سؤال و جواب آنها (3)، به بررسی اقوال علمای اسلام - از اهل تسنن و شیعه - و نیز بررسی دیدگاه لغویین و


1) این کار برای استنباط حکم شرعی بسیار مؤثر است.

2) البته همانگونه که در متن کتاب آمده و ملاحظه خواهید کرد؛ استفاده از روایات معصومین در شرایط و خصوصیاتی دارد که بدون در نظر گرفتن آنها ممکن است گمراه کننده نیز باشد؛ مثل صحت سنده صحت دلالت و یا مطابقت با قرآن و ....

3) تک تک اینها در استنباط صحیح احکام و دستورهای قرآن بسیار مؤثر و مفید است.

اهلِ ادب عرب پرداخته اند؛ با تأکید بر اینکه نقل اقوال و بیان دیدگاهها - هر کس که باشد - به خودی ،خود حجّت نیست بلکه بیانگر قرآن:

«اولاً» خود قرآن است «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْئٍ» .(1)

«ثانياً» روايات: «وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» .(2)

این روش بسیار دقیق و در عین حال ساده ما را به این نکته رهنمون میکند که آن چه تا کنون گفته شده چقدر با حقیقتِ مطلب فاصله دارد و اشتباهات و مشکلاتی که تا کنون گریبانگیر جوامع علمی ما شده از کجا نشأت میگیرد.

وجه نام گذاری (3)

وجه نام گذاری

نام گذاری این کتاب به «الشَّهاب في مَسْأَلَةِ الْحِجاب» با توجه به دو آیه از قرآن انجام گرفته است که در این دو آیه کلمۀ «شهاب» به دو معنا اراده و استعمال شده است:

آیه اوّل در این آیه «شهاب» در مقابل شیاطینی است که میخواهند وحی الهی را با وسوسه و اشکال از بین ببرند:

«لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ»«دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ»«إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ».(4)

یعنی: تا شیاطین هیچ از وحی و سخنان فرشتگان عالم بالا نشنوند و از هر طرف رانده شوند هم به قهر برانندشان و هم به عذاب دائم قیامت گرفتار شوند * جز آنکه کسی (از


1) سوره نحل آیه 89

2) سوره نحل آیه 44

3) این قسمت در اول کتاب آورده شده ولی به جهت اسلوب و ساختار کتاب و اهمیت آن به جهت قلم و تقریر مؤلّف گرانقدر ،آن و همچنین به جهت تیمّن و تبرک با مختصر تغییری در عبارات در اینجا نیز تکرار شده است

4) سوره صافات آیات 8 - 10.

شیاطین چون خواهد خبر از عالم بالا) برباید هم او را تیر «شهاب» فروزان تعقیب کند.

آیه دوّم: در این آیه «شهاب» برای دوستانی است که می خواهند خود را گرم کنند و از آن استفاده کنند چنانچه موسی در آن طوفانهای شدیدی که او و عیالش دچار شدند گفت صبر کنید «شهاب قبسی» بیاورم تا خود را گرم و از آن استفاده کنید:

«إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ».(1)

یعنی: و به یاد آر! هنگامی که موسی وقت بیچارگی و درد حمل عیالش در آن ظلمت و بیابان سرد، نوری دید، به اهلش گفت مرا آتشی به نظر آمد (میروم تا) از آن به زودی خبری بیاورم یا شاید برای گرم شدن شما شعله ای برگیرم.

مؤلف كتاب

عالم ربانی و فقیه صمدانی آیة الله حاج سید مصطفی شریعت موسوی فرزند زاهد وارسته فقیه ،اصولی مرجع عالیقدر شیعه مرحوم آية الله العظمی سید الله محمد مهدی شریعت موسوی (2)می باشند.

نسب شریفشان از طریق حضرت ابراهيم الاصغر به وجود نازنین امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می رسد. (3)

ایشان چهارمین پسر خانواده اند و در سه شنبه نهم ذى حجة الحرام (روز عرفه) 1349 قمری مطابق با هفتم اردیبهشت 1310 شمسی متولد شده اند.


1) سوره نمل آیه 7.

2) متولد 1278 یا 1280 متوفای ظهر جمعه دهم ربیع الاول 1364 قمری

3) ر.ك: مقدمة «كفاية المهتدى يا اربعين میرلوحی» ط. انتشارات اسماعیلیان 1226 قمری / ص 27

تحصیلات را از کودکی در مکتب خانه ملا صالح فرزند ملا جعفر شروع کردند در آن سنین با استعداد و نبوغ فوق العاده خدادادی دروس مکتب و نیز بعد از تأسیس مدارس ابتدایی (به طور جهشی و دو کلاس در یک سال) دروس ابتدایی آن زمان را پشت سر گذاشتند.

در چهارده سالگی (سال 1363 قمری) در ملازمت پدر بزرگوارشان به عتبه بوسي آستان ملائک پاسبانِ امام ثامن حضرت اباالحسن على بن موسى الرّضا علیه السلام نائل گردیدند از آن هنگام و در نتیجه توسلات به امام رضا علیه السلام او آثار پیشرفت و ترقیات و کمالات ظاهر گشت که توانستند در اندک مدتی مدارج علمی را یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر بگذارند ایشان در این باره می فرمایند:

«... [پیشرفتهای درسی من] سرعتی داشت که تأیید خدایی بود و قسمت عمده آن را از برکات امام رضا علیه السلام حس کردم زیرا اوقاتی که ما با مرحوم آقا (حدود پنج - شش ماهی) مشهد بودیم در یکی از شبها من توسّل خاصی پیدا ،کردم و از خدا خواستم کمک ،بدهد بعدش همین جور شد...».


اولین و بهترین مربی و مشوّق خود - پدر بزرگوارشان را در پانزده سالگی به سال 1364 قمری از دست دادند.

«... خدا رحمت کند مرحوم آقا ! نسبت به من لطف خاصی داشتند، من هم همین طور طبعاً [آن بزرگوار را] دوست میداشتم، همیشه به کارهای ایشان رسیدگی میکردم تا مرحوم آقا زنده بودند من عمده اوقات خود را گذاشته بودم در خدمت به ایشان جدیت تحصیلی چندانی هم نداشتم بعد از این سفر مشهد که به دنبال آن هم آقا از دنیا رفتند این جدیتها و پیشرفتها برای من حاصل شد...»

با از دست دادن پدر بزرگوار شدت اندوه و علاقه زایدالوصف بین این پدر و پسر نتوانست ایشان را از راهی که در پیش گرفته بودند باز دارد بلکه مصمم و استوار با قدمهای جدی تری به پیش رفتند.

«... آن وقتی که اصفهان بودم مدتی در مدرسه چهارباغ حجره داشتم یک شب خوابی دیدم [که شرح آن بدین قرار است]: ربع [طرف قبله] مدرسه؛ یعنی وقتی وارد مدرسه میشویم دست راست (که در آن گوشه زاویه هم دری است به کتابخانه مدرسه چهارباغ) از لب مادی تا بیاید جلو مسجد و گنبد این ربع [همه] به شکل یک حوض بزرگ بود با یکی از رفقای مدرسه (که بعضی دروس را نیز با هم مباحثه میکردیم) در این حوض ما مسابقه شنا گذاشتیم، یک کمی که با هم شنا کردیم من فعالیت میکردم که پیشی بگیرم تا کم کم شکلی شد که من روی آبها (دیگر ته آب هم نمیرفتم) دستم را که حرکت میدادم، تندتند با سرعت از روی آبها همین طور رد می شدم به طوری که چند دور شاید من تاب خوردم ولی آن رفیقم توی آبها فرو رفته بود و نمی توانست جلو بیاید...، بعداً به دنبال آن من رفتم قم و ایشان هم آمد و تقریباً همین طور شد ....»

اساتید

وقتی از معظم له خواستم از اساتید خود و ایام تحصیل مقداری شفاف تر بگویند، با تواضعی مخصوص و به دور از خود بزرگ بینی و بزرگ نمایی که - نرخ رایج بازار این زمان است - فرمودند:

«در اصفهان نزد این اساتید درس خواندم:

*قسمتی از ادبیات نزد مرحوم آیة الله حاج شیخ عباسعلی ادیب .

*قسمتی دیگر از ادبیات نزد مرحوم آقا ملاً محمد علی حبیب آبادی .

ایشان از اساتید معروف ادبیات در اصفهان بودند.

*«معالم»، نزد مرحوم آقا شیخ محمد حسن نجف آبادی .

*«منطق» و «نجوم»، نزد آقا شیخ عباسعلی ادیب .

*«شرائع الاسلام» نزد مرحوم حاج میرزا محمد باقر شهیدی .

حاج میرزا محمد باقر پسر بزرگ مرحوم حاج میرزا احمد [مدرس] شهیدی له ،بود آن زمان که درسها خیلی عمیق گفته میشد (زمان مرحوم آقا سید محمد باقر و مرحوم پدر ما) ، ایشان از اساتید معروف شرح لمعه در مدرسه نیم آور بودند و از بس «شرح لمعه» گفته بودند معروف به «شهیدی» شده بودند، حتی پسرشان (مرحوم حاج میرزا محمد باقر) برای من گفتند که: در هنگام احتضار شهید اول و شهید ثانی بر بالین ایشان حاضر شده بودند) .

*«شرح لمعه» نزد آقا شیخ محمد حسن نجف آبادی .

*قسمتی از جلد دوم «شرح لمعه» نزد آقا شیخ علی مشکات .

و با آقای شاه منصوری که اهل قمشه بودند مباحثه میکردم .

البته چون از اول پایه های تحصیلی قوی داشتم اکثر سطوح را با مباحثه و مطالعه خواندم

*«شرح تجرید»، نزد مرحوم آقا شیخ عباسعلی ادیب .

*«خلاصة الفصول»، نزد مرحوم آقا شیخ مرتضی اردکانی .

*«فصول» نزد مرحوم آقا شیخ علی قدیری .

*«قوانین» نزد مرحوم آقا سید علی اصغر برزانی .

*و نیز قسمتی از «قوانین» نزد مرحوم آقا سید محمد هاشمی .

*«مکاسب»، نزد مرحوم آیة الله طيب .

*قسمتی از «کفایه» نزد مرحوم آیة الله خادمی .

*بحث خارج نجوم و جمع بین هیئت قدیم و جدید نزد مرحوم آقای اصولی له حجره ایشان در مدرسه صدر جنب حجره آقا سید محمدرضا خراسانی بود.

پس از آن به قم مشرّف شدم و در این شهر حدود نه سال] نزد این اساتید درس خواندم:

*قسمتی از «کفایه»، نزد مرحوم آقا شیخ عبدالجواد جبل عاملی سده ای .

*بخشی از «کفایه»، نزد مرحوم آقای سلطانی .(ایشان داماد مرحوم آقای آقا سید صدرالدین صدر الله و شوهر خواهر آقا موسیه و آقا رضا صدر ، بودند).

*قسمتی از «مکاسب» نزد مرحوم آقای آقا مرتضی حاج شیخ (حائری) .

*خارج اصول، عمدتاً نزد مرحوم آقای آقا سید محمد داماد .

*و نیز قسمتی از خارج ،اصول نزد مرحوم آیة الله بروجردی .

*خارج فقه، عمدتاً نزد مرحوم آیة الله بروجردی .

*قسمتهایی از خارج فقه نزد مرحوم آیة الله سید محمد رضا گلپایگانی .

*مقداری از «شرح منظومه» نزد مرحوم آقا رضا صدر . (در این درس برادرشان مرحوم آقا موسیٰ صدر الله و آقا مصطفی خمینی ، و نیز عده ای دیگر می آمدند). *تفسیر و نیز فلسفه (کتاب اسفار) نزد مرحوم آیة الله طباطبائی .

پس از آن به نجف اشرف مشرف شدم و در آن شهر نزد این اساتید درس

خواندم:

*اصول نزد آیة الله خوئی (در آغاز ورود به نجف درس ایشان را انتخاب کردم).

*خارج فقه، نزد مرحوم آیة الله آقا سید عبدالهادی شیرازی و مرحوم آیة الله آقای آقا سید محسن حکیم.

*چند جلسه درس خارج فقه مرحوم آیة الله آقا سید محمود شاهرودی ، شرکت کردم.

*چند جلسه درس خارج فقه مرحوم آیة الله آقا میرزا آقا اصطهباناتی شرکت کردم.

*در تعطیلی ماه رمضان بحث صلاة جمعۀ مرحوم آقا شیخ حسین حلی را شرکت کردم

*مرحوم آیة الله خوئی ، گاهی درسهای تعطیلی میگفتند که شرکت میکردم.

• اخيراً مرحوم آية الله خوئی ، خارج فقه از اوّل «عروة» شروع کردند و من بنا کردم بروم.

ضمن این دروس خودم نیز چند درس میگفتم من جمله:

«شرح لمعه»، «مکاسب شیخ»، «فرائد»، «کفایه» و ...»

سه رویداد

*برادر بزرگوارشان مرحوم آقا سید محمد حسین را به سال 1335 ،شمسی در نجف از دست دادند از سال فوت اخوی که تنها رفیق یار و مشوّق تحصیلی ایشان در غربت و تنهایی بودند به سال حُزن و اندوه یاد می کنند.

*در 14 شعبان 1381 قمری (یک شنبه اول بهمن ماه 1345 شمسی) ازدواج کردند و به مصاهرت مرحوم آیة الله العظمی میر سید علی علامه فانی (1)در آمدند.

*اواخر دهه 90 ،قمری پس از متشنج شدن اوضاع عراق و روی کار آمدن حزب بعث به ایران هجرت و در اصفهان رحل اقامت افکندند و همچون گذشته به تدریس ،تحقیق تألیف و نیز ارشاد و هدایت مؤمنین و تبلیغ و ترویج شریعت اجداد طاهرین علیهم السلام علم پرداختند.

آثار و خدمات

حاصل عمر با برکت معظم له را میتوان به طور فهرست و خلاصه چنین توصیف کرد:

*تربیت شاگردانی نمونه و فرهیخته از ،عراق ،پاکستان تبت ،لبنان، ایران و سایر بلاد، که بعضی از آنها از دنیا رفته اند و بعضی نیز در شهرهای مختلف به تبلیغ دین و ترویج احکام شرع مقدس مشغول هستند.

*پاک و مباح کردن قسمتهایی از اراضی که با قانون اصلاحات ارضی، شبهه ناک و غصبی شده بود؛ این کار که از حسنات ایشان و در نوع خود بی نظیر میباشد با تحمل زحمات و مشقات و سفرهای زیادی همراه بود که پس از مذاکرات و رفت و آمدهای زیاد ایجاد مصالحه بین رعایا و ارباب و گرفتن حق ارباب در حدود سالهای 1380 انجام پذیرفت.

*تهیه زمین و ساخت مسجد حضرت ولی عصر - عجل الله فرجه الشريف - به


1) ایشان روز دوشنبه 23 شوّال 1409 برابر با هشتم خردادماه 1368 در تهران به سرای باقی شتافتند.

تولیت و سرپرستی و اشراف معظم له، که به دنبال مباح شدن زمین های کشاورزی و جلب رضایت مالک اصلی و پیشنهاد خود او در همان سالها صورت پذیرفت و هنوز ساختمان آن پس از حدود چهل سال به علت پاره ای مشکلات و و .... پایان نپذیرفته است.

*تهیه زمین و ساخت مدرسه علوم دینی امام حسین علیه السلام.

ساخت این مدرسه بین سالهای 1380 تا 1390 قمری انجام شده و سالهای متمادی قبل از انقلاب امور تحصیلی و اداری مدرسه (درس بحث استاد و شهریه) به اشراف و تولیت و سرپرستی ایشان انجام میگرفت و نیز روزهای پنج شنبه و جمعه توسط معظم له کلاس های اخلاق و معارف اهل بیت علیهم السلام برای تمام طلاب برگزار میشد ولی متأسفانه در حال حاضر به عللی از اختیارات معظم له خارج گردیده است!؟

*ساخت حمّام (مردانه و زنانه) به نام حضرت سجاد علیه السلام.

این حمام نیز به تولیت و سرپرستی ایشان میباشد ولی متأسفانه در حال حاضر به عللی از اختیارات معظم له خارج گردیده!؟

*طرح و برنامه ریزی تهیه زمین و نقشه برای کتاب خانه که مدت زمان مدیدی است این امور انجام شده ولی متأسفانه به علت پاره ای مشکلات کارشکنی ها هنوز ساخته نشده است.

تأليفات

«تفسير»

*سلسله تفسير المستنير من الوحى المنير شامل

*تفسیر سوره حمد

*«اَلْعَسَس على ضوء مقتبس فى تفسير سورة عبس (عربی) چاپ شده

*تفسیر سوره فجر (فارسی) آماده چاپ

*تفسیر سوره توحید (فارسی)

*تفسیر سوره ناس (عربی) آماده چاپ

*تفسیر سوره فلق (عربی) آماده چاپ

*و تفسیر سوره های دیگر که هنوز تنظیم نشده است

*حواشی بر «تفسیر المیزان» استاد مرحوم علامه طباطبائی (عربی)

*حواشی بر «قاموس مفردات» قرآن حجة الاسلام و المسلمین قریشی

*محاضرات تفسیری برای جمعی از شاگردان در زمانهای قبل از انقلاب که به صورت نوار کاست موجود میباشد

«فقه»

• تقریرات درس استاد مرحوم آیة الله بروجردی (عربی)

*تقریرات درس استاد مرحوم آیة الله خویی (عربی)

*حواشی بر «مستمسک» استاد مرحوم آیة الله حکیم (عربی)

*حواشی بر «تکمله» استاد مرحوم آیة الله خویی د (عربی)

*حواشی بر قسمتی از مباحث حدود «جواهر» (عربی)

حواشی بر «مکاسب» مرحوم شیخ اعظم انصاری از اول مکاسب محرمه تا آخر احکام خیارات و قبض (عربی)

*رساله ای در قسمتی از احکام قبله (عربی)

«اصول»

*تقریرات درس استاد مرحوم آیة الله خویی (عربی)

*حواشی بر «کفایه» (عربی)

*حواشی بر «فرائد» (عربی)


***رساله ای در ردّ عید نوروز و بیان عدم صحت روایت معلّی.

*«درس حجاب از قرآن و حضرت زهرا سلام الله علیها» چاپ شده

*رساله ای درباره نماز و جماعت چاپ شده

• «امامت جماعت غیر اهل علم» چاپ شده

*«نظری به موسیقی از طریق کتاب و سنت» چاپ شده

*«الشّهاب في مسألة الحجاب» كتاب حاضر

*رساله ای در شرح احوال مرحوم میرلوحی سبزواری چاپ شده

*«بلبلی در بزم آفرینش» (مجموعه اشعار) آماده چاپ

• مجموعه ای از نامه ها پاسخها به استفتائات و شبهات که قسمتی از آنها در زمانهای مختلف در شمارگان محدود چاپ شده است.

و دیگر رساله های بزرگ و کوچک به فارسی و عربی

*محاضرات اعتقادی اخلاقی از معارف اهل بیت علا که به صورت نوار کاست ویدئو و CD موجود میباشد.

البته در مورد ایام ،تحصیل ،خاطرات سفرها فعالیتهای تبلیغی مبارزات خدمات فرهنگی دینی و اجتماعی معظم له مطالب پر اهمیت فراوانی است که - به فضل و مدد خدا - در فرصتی دیگر مفصلاً به آنها میپردازیم


سخن آخر

در پایان باید خاطرنشان کنم:

«اولاً»: اگر چه این اثر از نظر اسلوب ساختار و محتوا بدیع و بی نظیر است ولى علی رغم تلاشهای زیاد در مراحل تکمیلی ،چاپ باز هم از نظر ویرایش تصحیح و تطبیق با متون و نیز ارائه اطلاعات جانبی دچار کاستی هایی است که امیدواریم در چاپهای بعدی اصلاح شود.

«ثانیاً»: گفتنی است که توفیق ،تحقیق تعلیق و تطبیق با متون و نیز تصحیح، بازبینی و ویرایش نهایی این اثر گرانبها با حقیر بود. بی شک ارباب فضیلت در ضمن مطالعه کتاب به اشکالاتی برخورد میکنند که پاره ای از آنها سهوی میباشد برخی هم به خاطر دست نیافتن به منابع و متون بوده است و دسته ای نیز به سبب کمی بضاعت در تحقیق و تطبیق و بازنگری آن بوده که برای قصورها و تقصیرها و اشتباهات از دانشوران بصیر به ویژه پدیدآورنده ،آن پوزش میطلبم. امید آن می رود که با بهبودی عاجل پدیدآورنده این اثر و توفیقات روزافزون و تجدید نظر ایشان در این متن عیوب ظاهری و نوشتاری آن مرتفع و با چاپی منقح تر و شکیل تر و در خور عرضه گردد.

«ثالثاً»: رسالة درس حجاب از قرآن و حضرت زهرا ، که تاکنون چندین مرتبه به چاپ رسیده و مورد انتفاء اهل علم بوده و در نوع خود دارای ویژگیهایی میباشد را به خاطر تتمیم بحث حجاب ضمیمۀ مقدمه به اهل فضل و کمال تقدیم می کنیم.

«رابعاً»: فهرستی فنی شامل گروه ها و قبایل اعلام (ائمه علیهم السلام ، اشخاص)، سوره ها کتاب،ها جاها و مکانها اتفاقات و قضایا و اشعار تهیه شده بود که تطبیق صفحات آن دشوار و وقت گیر بود لذا از درج آن در این چاپ منصرف شدیم تا

چاپ بعدی انشاء الله.

به نوبه خود از تمامی دوستانی که در پیاده کردن نوارهای درسی ویرایش اولیه و نیز مراحل مختلف ،دیگر زحمت کشیده اند تشکر و قدردانی می کنم.

دوام توفیقات مؤلف دانشور و فرهیخته این کتاب را در بیان معارف اهل بیت علیهم السلام از خداوند متعال خواهانیم و طول عمر با عزت و صحت ایشان را در ساية الطاف بقية الله الاعظم امام زمان علیه السلام آرزو مندیم. امید که این اث-ر ب-ه درگاه سلیمانی آن حضرت مورد قبول قرار گیرد.

آخرین چیزی که سرگشتگان وادی معرفت را معمول و مرسوم است حمد و ستایش و شکر خداوند قیوم است بر این توفیق و دعا برای تعجیل فرج صاحب اساس وجود اعلی حضرت بقية الله الاعظم - روحی و ارواح العالمين له الفداء - بهترین رفیق!

سحر گاهان خجسته زاد روز یازدهمین خورشید تابان آسمان ولایت و امامت .

حضرت اباالحجة المنتظر امام حسن عسكرى (1)

اللهم خذهم اخذ عزيز مقتدرا آمین یا رب العالمين.

• ارواح العالمين له الفداء -

شنبه 8 ربيع الثاني / 1427

16 اردیبهشت 1385

(1)

قم المقدسة / سيد محمد حسن شریعت موسوی


1) این تحقیق را در ایامی به پایان رساندم که چشم و دل مسلمین از انهدام حرم مطهر عسكريين له به دست دشمنان اسلام خون بار است این جنایت هولناک و ددمنشانه در 22 محرم الحرام 1427 قمری اتفاق افتاد.

«ضمیمه مقدمه»

اشاره

درس حجاب

از قرآن و حضرت زهرا سلام الله علیها

تأليف:

علامة محقق، فقیه مدقق

آية الله حاج سيّد مصطفی شریعت موسوی

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

مقدمه

«مسأله حجاب زن» از اهمیت ویژه ای برخوردار است که ناچار باید توجه خاصی به آن مبذول داشت.

از یک سو، پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و انحراف از خط ولایت و خلافتِ آن بزرگوار از مقر اصلی و بر حق خود (یعنی: امیر المؤمنین) و دیگر ائمه دوازده گانه - صلوات الله عليهم - که مفسر و مبین قرآنند به دیگران، مسأله حجاب زن نیز دچار تفسیر غلط گردید.

و از سویی هرج و مرج جنسی که تمام قوانین و انضباطها و نظم ها و از جمله برنامه های اسلامی مربوط به امور خانوادگی را بر هم زده و جامعه را دستخوش

کشمکشهای داخلی بر سر امور شهوانی مینماید از طریق بی حجابی و بدحجابی به آسانی تحقق پیدا می کند.

و از سوی دیگر دشمنانِ استعمارگر ممالک اسلامی، کم و بیش از طریق متخصصین سیاسی و خاورشناسان خود به آثار و راز بی حجابی پی برده و به دنبال آن از راه های گوناگون توسط دست نشاندگان خود به ترویج و گسترش بی حجابی میپردازند و از فرهنگ سازی در کیفیت لباس زنان و کیفیت خانه سازی تا انتشار عکسهای زنان بی حجاب و بدحجاب (حتی در کتابهای درسی) و روی

پارچه ها و ظروف تا نشر مقاله در روزنامه ها و مجلات و تهیه فیلمهای سینمایی و صحنه های تئاتر و.... ،برای رسیدن به هدفهای نامشروع خود استفاده کرده و از هیچ کوششی کوتاهی نمی کنند

متأسفانه برخی از نویسندگان اسلامی هم غافلاً و يا اغفالاً و یا به علت کمی سرمایه اطلاعات اسلامی و یا به کار نبردن فرصت کافی جهت تحقیق در این گونه مسائل، مبادرت به نشر مطالبی میکنند که مخصوصاً با انگیزه های شیطانی دیگر شده و بهانه ای برای بی حجابی و بدحجابی میگردد، و بدتر از آن، این که جمع بی حجابی و بدحجابی مستند به آن نوشته های بی اساس به عنوان «حجاب اسلامی» تلقی می گردد.

و از سوی دیگر، اساساً این مسأله در خور بحث بوده و هست که:

مقدار پوشش و حجاب را قرآن و اسلام در چه حدی تعیین نموده و حکم الهی دربارۀ چهره و دستها چیست؟ و پس از آنکه تمام هیکل زن باید پوشیده ،باشد آیا صورت و دستهایش را هم باید بپوشاند یا نه؟ البته با در نظر گرفتن اینکه اولاً حجاب برای جلوگیری از انگیزههای شیطانی است که با دیدن حاصل می شود و ثانیاً عمده زیبائیهای برانگیزنده در چهره می باشد.

اکنون ببینیم قرآن که اساس قوانین اسلام است چه میگوید و حجاب حضرت فاطمه زهرا - صلوات الله عليها - که بهترین نمونه زن در اسلام بوده و کارهایش و مخصوصاً حجابش مستقیماً زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم انجام می شده ، چگونه بوده است؟

نگاهی کوتاه به مسأله حجاب در قرآن

-1 مقنعه -2 چادر

در اسلام برای زن دو پوشش در مقابل نامحرمان که یکی را بر فراز دیگری

بپوشد واجب شده و مورد عمل حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است.

1 - خمار که به نام «مقنعه» و «روسری» از آن تعبیر میکنند و روی سر گرفته به وسیله آن سر و گردن و اطراف سینه پوشیده می شود.

«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» .(1)

یعنی: «حتماً باید زنان مؤمنه مقنعه و روسری خود را تا سینه خود قرار دهند»

2 - :جلباب که به نامهای «چادر»، «عبا» یا نامهای محلی دیگری از آن تعبیر میکنند و از فراز سر تا پاها را میپوشانند و بر فراز مقنعه و سایر لباسهای دیگر پوشیده می شود.

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» .(2)

یعنی: «ای پیامبر بگو به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنین که گوشه های چادر خود را بر فراز خود به هم نزدیک آورند چون این کار کمترین مقداری است که شناخته شوند تا مبادا مورد اذیت قرار گیرند».

چون جلوگیری از شناخته شدن چهره جذاب زن جلوگیری از آفات تولید شده آن تحریکات است که آن آفات و حجم آن، قابل پیش بینی نیست، و باعث نابودی عزّت و شرف و شخصیت زن میشود و ممکن است تا نابودی و از بین رفتن او نیز بیانجامد.

همانگونه که آیه فوق بیان ،کرده تمام زنهای مسلمان باید با «چادر» چهره خود را از نامحرم بپوشانند، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و موظف به اجرای این حکم است، و قرآن بر حسب مراتب سنگینی اجرای این حکم برای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و زنان را در سه


1) سوره نور آیه 31

2) سوره احزاب آیه 59

گروه ذکر کرده

1 - أزواج آن حضرت.

2 - دختران آن حضرت

3 -زنان عموم مؤمنين.

عمر بن خطاب و تحریف در تفسیر آیه حجاب

اشاره

عمر بن خطاب در زمان خلافتش اوّلاً: «چادر» که در آیه سوره احزاب به «جلباب» تعبیر شده را به «مقنعه» و «خمار» تحریف کرده با اینکه دستور مقنعه جداگانه در سوره نور ذکر شده:

«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» .(1)

یعنی: «باید زنان مؤمنه مقنعه بر سر کرده و تا گریبان و سینه بیاندازند».

و ثانیاً گفت: این پوشش قرآنی (یعنی: «جلباب» که به «خمار» و «مقنعه» تحریف و تنزّل داده بود) تنها نشانه ای برای زنان آزاد ،است تا از برده ها متمایز شوند و با این نشانی کسی متعرض آنان نگردد. (2)

ر.ك: «المصنف» ابن ابي شيبة الكوفى ج 2 ص 135، «کنز العمال» المتقى الهندی ج 15/ص485، «الدر المنشور جلال الدین سیوطی ج 5 ص 221

در حالی که آیه شریفه اصلاً سخنی از زنان آزاد و زنان برده (حرائر و اماء) به میان نیاورده است.

تحریف عمر در این موضوع تا آنجا رسید که روزی کنیزی که سرش را


1) سوره نور آیه 31

2) ابن ابی شیبه عن ابي قلابة عنه قال: كان عمر بن الخطاب لا يدع في خلافته أمةً تقنع، يقول: انما القناع للحرائر كي لا يؤذين.

پوشانده بود با شلاق خود کتک زد و گفت خود را شبیه زنان آزاد نکن. (1)

ر.ك: «المصنف» ابن ابی شبیة الکوفی ج 2 ص 135

این تحریفِ غلط در میان اتباع او نیز تا آنجا پیش رفت که ابن شهاب زهری یکی از علماء و محدثین از تابعین رسماً :گفت این آیه نهی کرده از کنیزان که سر خود را بپوشانند. (2)

ر.ك: «الدّرّ المنثور» جلال الدین سیوطی ج 5 ص 221

ولی ملاحظه میکنید در آیه شریفه چنین نیست: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» .(3)

یعنی: «ای پیامبر به ازواج خود و دخترانت و زنان مؤمنین بگو بر فراز همه خود گوشه های چادر را به هم نزدیک کنند»

و عجیب تر آنکه قرآن بلافاصله و صریحاً دلیل و علت این حکم را بیان می فرماید:

«ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» .(4)

یعنی: «این کمترین مقداری است که زن شناخته شود تا آنکه اذیت نشود».

چون هنگامی که چهره و زیبائیهای چهره زن برای مردان - مخصوصاً جوانان - شناخته نشده و دیده نشود تحریکات جنسی به حداقل کاهش مییابد و زن مورد تهاجم جنسی قرار نمی گیرد.


1) ابن ابی ،شبية عن انس قال: رأى عمر جاريةٌ مقنعة، فضربها بدرته و قال القي القناع لا تشتبهنّ (تشبهين.خ.ل) بالحرائر.

2) عبد بن حميد، عن ابى شهاب، أنه قيل له: الأمة تزوّج فتخمّر قال: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» فنهى الله الاماء ان يتشبهن بالحرائر.

3) سوره احزاب 59

4) سوره احزاب آیه 59

از اینجا پایه تحریف در «حجاب اسلامی» در دستگاههای حاکمه مسلمانان شروع شد ولی اوّلاً: بیان صریح قرآن (چنانچه گذشت) و ثانیاً: وجود ائمه طاهرین علیهم السلام به و بیانات و فداکاریهای آنها و سپس فقهای راستین و با تقوای اسلامی همچنان باعث استحکام «حجاب اسلامی» و پایداری آن در بستر زمان در میان مسلمین تا این زمان شده است.

البته برای کسانی که پیرو قرآن و اسلام باشند.

یزید بن معاویه و کوششهای او بر ضد حجاب

يزيد بن معاویه که یکی از شاخههای شجره ننگین بنی امیه است و در قرآن اصل این شجره به اتفاق مفسرین شیعه و سنی به عنوان «شجره ملعونه» یاد شده و دورنمای آفت بار آن بر اسلام را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و در خواب دیدند و از دیدنش آشفته و ناراحت بیدار شدند.

آن حضرت در خواب دیدند: بوزینه ها و میمونهایی در محراب و منبرشان بازی میکنند و بر روی هم میجهند و شهوت رانی میکنند، لذا ناراحت و غمگین بیدار شدند آنگاه آیه نازل شد که:

«وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرَّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُم إِلا طُغْياناً كبيراً» .(1)

یعنی: «(ای رسول ما)هنگامی که به تو گفتیم پروردگارت بر همۀ مردم احاطه دارد و قرار ندادیم آنچه در خواب به تو نشان دادیم جز آزمایشی برای مردم


1) سوره اسراء آیه 60

و شجره ملعونه را و ما آنها را از عواقب آن میترسانیم ولی زیاد نمیکند آنها را جز طغیان بزرگی».

این آیه نازل شد و از بنی امیه به عنوان «شجره ملعونه» یاد کرد و خبر داد از طغیان بزرگ آنها بر اسلام .(1)

•

ابن ابی حاتم عن ابن عمر عنهما: ان النبي صلی الله علیه و آله وسلم و قال : رايت ولد الحكم بن ابی العاص على المنابر كأنهم القردة و انزل الله في ذلك وَ ما جَعَلْنَا «الرَّؤْيَا التي آرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةٌ لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَة» يعني: الحكم و ولده

•

ابن ابی حاتم عن يعلى بن مرّة، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : اريت بني امية على منابر الارض و سيملكونكم فتجدونهم ارباب سوء و اهتم رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم لذلك، فانزل الله: «وَ مَا جَعَلْنَا الرَّؤْيَا الَّتِي آرَيْناكَ إِلا فِتْنَةً لِلنَّاسِ».

•

ابن مردويه عن الحسين بن علي علیهما السلام ، ان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم اصبح و هو مهموم، فقيل: ما لك یا رسول الله ؟ قال : انى اريت فى المنام كأن بني امية يتعاورون منبرى هذا، فقيل: يا رسول الله ! لا تهتم فانّها دنيا تنالهم فانزل الله: «وَ ما جَعَلْنَا الرَّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ»

ر.ك: «الدّرّ المنثور» جلال الدین سیوطی ج 2 ص 191، «المیزان علامه طباطبائی ج 13 ص 149 .

یکی از ضررهای بزرگ آنها بر اسلام این بود که به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و خود را بر مسلمین تحمیل کرده و بر ضد اسلام کار می کردند.

یزید بن معاویه که یکی از پلیدترین آنها بود با اینکه علناً پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را انکار میکرد و میگفت:

لعبت هاشم بالملک فلا***خبر جاء و لا وحى نزل .(2)

«الغدیر» علامه امینی ج 3 ص 261 و ج 11 ص 14، «تاریخ طبری»، ج 8 ص 188

با این حال خود را به عنوان خلیفه و جانشین همین پیامبر و ولی امر مسلمین


1) ابن جرير، عن سهل بن سعد: رأى رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بنى فلان ينزون على منبره نزو القردة فساءه ذلك فما استجمع ضاحكاً حتى مات و انزل الله: «وَ ما جَعَلْنَا الرَّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ»

2) ر.ك: «شرح «الاخبار» قاضی نعمان مغربی ج 3 ص 252 «الاحتجاج» شیخ طبرسی ج 2 ص 34

و واجب الاطاعة بر آنها می دانست.

یزید بن معاویه با انواع گوناگون فسق و فجور و فحشاء و منکرات و قتل عام در شهرهای مقدس مکه و مدینه و بالاتر از آن قتل عام ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و در رأس آنها جانشین راستین آن حضرت یعنی امام حسين علیه السلام ، و حبس و قتل و اختناق شدید بزرگان و نیکان مسلمین و غیر ذلک در هدم اسلام کوشا بود.

از جمله نقشه های پلید و بسیار مؤثر او در هدم اسلام «نقشه کشف حجابِ زنان» بود.

شروع پیاده کردن نقشه بی حجابی در کربلا

یزید بن معاویه نقشه های بسیاری در نابودی اسلام و تسلّط طغیانگرانه خود بر جامعه اسلامی داشت که بالاخره همه اش با یاری پروردگار و کوشش فداکارانه مسلمین خنثی شد مانند:

1 - نگذاشتن قبر و اثری از امام حسین علیه السلام و یارانش، که خداوند این نقشه را خنثی کرد و جامه عمل به خود نپوشید.

2 - ارعاب شدید مسلمین که دیگر کسی جرأت نافرمانی از او را به دل راه ندهد و حکومت او مدتها بلا مانع ،بماند که این هم جامه عمل به خود نگرفت و شورشهایی از هر سو بر ضد او شروع شد مانند شورش مسيب بن نجبه فزاري کوفی، سلیمان بن صرد، مختار بن ابی عبیده ثقفی و دیگران و حکومت او تقریباً بیش از سه سال و نه ماه طول نکشید و در حدود سن سی و هفت سالگی در چهاردهم ربیع الاول سال 64 هجرى مُرد.

3 - «نقشه کشف حجاب» که از روز عاشورا پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسين - صلوات الله عليه - و یاران فداکارش و تاراج اموال و اثاثیه آن حضرت

اهل بیتش علیهم السلام به شروع شد و چادر و مقنعه از سر زنها ربودند، ولی با عکس العمل ها و سخنرانیهای گوینده اسیران اهل بیت علیهم السلام مانند امام سجاد و حضرت زينب و ام كلثوم ع و سكينه علی و فاطمه علیهن السلام روبرو و خنثی گردید.

حضرت زینب علیها السلام در مجلس یزید روی همین مسألة كشف حجاب صريحاً به یزید اعتراض شکننده فرمود که:

«آمن العدل يابن الطلقاء تخدیرک حرائک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبايا؟ قد هتكت ستورهن و ابدیت وجوههن تحدو بهنّ الاعداء من بلدِ الى بلد و يستشرفهنّ اهل المناهل و المناقل و يتصفح وجوههن القريب والبعيد و الدنى و الشريف ليس معهن من رجالهن ولى ولا من حماتهن حمى».

یعنی: «ای فرزند آزاد شدگان آیا از عدالت است که زنان و کنیزان خود را پس پرده حجاب حفظ کرده ای و دختران رسول خدا را در معابر و کوچه و بازار به شکل اسیری، بی پرده و حجاب با صورتهای گشوده بین مردم میگردانی؟ که مردم سر راه از دور و نزدیک از وضیع و شریف چهره آنها را تماشا بکنند، در حالی که باقی نگذاشته ای از مردان آنها کسی را و نه از حمایتگران آنها حمایتگری را». (1)

و حضرت امام سجاد علیه السلام در مسجد شام میان انبوه جمعیت، و حضور یزید بن معاویه با خطبه ای آتشین و غراء او را کاملاً رسوا کرد و ارکان حکومتش را متزلزل ساخت و بدین وسیله نقشه کشف حجاب اهل بیت علیهم السلام که می توانست سرآغاز کشف حجاب عمومی بین مسلمین ،شود خنثی گردید، و بالأخره يزيد بن معاويه ناچار شد ضمن اظهار پشیمانی و توبه از امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیها السلام و


1) رك: «ناسخ التواريخ» مرحوم سپهرج / ص 357، بحار الانوار، علامه مجلسی ج 25 ص 132 «احتجاج» شیخ طبرسی ج 2 ص 35

دیگران عذر خواهی کند و لباس و پوشاک و چادر و مقنعه به آنها بدهد تا بپوشند و کلیه درخواستهای آنها را از سر تسلیم بپذیرد.

اشاره به چند مطلب مهم و بیان انگیزه های یزید

نقشه کشف حجاب یکی از مؤثرترین نقشه ها برای ایجاد هرج و مرج و به هم خوردن نظم عمومی و گسیختگی قوانین مخصوصاً شکسته شدن قوانین و مقررات اسلامی است زیرا:

اولاً: جاذبه جنسی مرد و زن و غریزه شهوت در آنها از مهمترین و آماده ترین و پر قدرت ترین و فعالترین و بیدارترین قوای انسانی است که حتی بسیاری از اوقات در خواب هم به کار خود ادامه می دهد.

ثانیاً: بیشترین جاذبه از طریق دیدن حاصل می شود.

ثالثاً: بیشترین زیبائیها و طروات هایی که جذب محبت و شهوت میکند، در چهره ،است که مرکز بیشترین زیبائیهای هر شخص ،بوده و معمولاً زیبایی و زشتی اشخاص را از چهره مشخص میکنند و از این رو از دیدن چهره است که محبت و شهوت و عشقِ جنسی بین زن و مرد برانگیخته و قوای دیگر را به سوی آن گسیل داشته و در کمین صید یکدیگر برآمده و با مزاحمت و ایجاد زمینه موجب تنازع و درگیری های شدید شده و چه بسا به جنگهای کوچک و بزرگ منجر گردیده است.

از این بیان دو نکته ظاهر گردید

1 - یکی از مؤثرترین عوامل برای برهم زدن قوانین و نظم اسلامی و هر نظم دیگری همانا ایجاد روح آزادی جنسی و شهوانی بین مردم است.

2 - یکی از بهترین موجبات برانگیختن شهوات عمومی بین مرد و زن برداشتن موانع دیدن همدیگر که همان «حجاب» است، میباشد.

اگرچه برانگیختن شهوات و تهییج مرد و زن به سوی یکدیگر و رواج آن راه های بسیار دارد مانند:

«الف» ایجاد اماکن تفریحی عمومی برای مرد و زن.

«ب» ایجاد استخرها و فراهم نمودن موجبات شنا در دریا و رودخانه ها برای مرد و زن.

«ج» ایجاد اماکن آموزشی مختلط مخصوصاً در سطح دبیرستان و دانشگاه.

«د» ایجاد اماکن ورزشی ،مختلط چه برای ورزش و چه تماشای ورزشکاران.

«ه» و حتی ایجاد اماکن درمانی به صورت مختلط.

و لیکن از همه آنها آسان تر و بی خرج تر و همگانی تر و همه جائی تر، همانا «رواج بی حجابی» بین زنان و قرار گرفتن آنها بدون پرده و حجاب و روپوش در اختیار دید عمومی مردان است که همه جا و همیشه و بدون هزینه اثر سوء خود را می بخشد.

يزيد بن معاویه برای منهدم کردن ،اسلام چنین نقشه هایی در سر داشت، او میخواست اسلام راستین که آئین الهی و قرآنی و ضامن تکامل و سعادت حقیقی است نابود شود و فقط یک نوع مراسم قشری و سطحی و ظاهری باقی مانده و او هم خلیفه و ولی امر مسلمین آن باشد.

يزيد بن معاویه از اول نقشه بی حجاب کردن زنان را کشیده بود و برای عملی کردن آن از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شروع کرد.

فاطمه صغری دختر امام حسین علیه السلام ، روز عاشورا پس از غارت کردن لشکر می گوید:

دیدم عمه ام زینب بالین سرم گریه میکند گفتم:

«يا عمّتاه! هل من خرقة استتر بها رأسى عن اعين النظار؟ فقالت: يا بنتاه! و

عمتک مثلک فرأيتُ رأسها مكشوفة.»

یعنی:«ای عمه آیا پوشش پارچه ای هست که سرم را از نگاه نامحرمان بپوشانم؟ جواب :داد دختر جان عمه ات نیز همانند تو است، پس دیدم سر او هم مكشوف و برهنه است». (1)

شیخ مفید از حمید بن مسلم نقل میکند که:

«فسالته النسوة ان يسترجع ما اخذ منهنّ ليستترن به»

یعنی: «زنان امام حسین علیه السلام (گریه کنان در مقابل عمر بن سعد) درخواست کردند که: لشگر پوششهای غارت شده را برگردانند تا خود را مستور کنند، و عمر بن سعد نیز دستوری داد ولی کسی آن را عمل نکرد». (2)

سید ابن طاووس در کتاب «الملهوف» چنین نقل می کند:

«و حمل نسائه على احلاس اقتاب الجمال بغير وطاء مكشفات الوجوه»

یعنی: «زنان امام حسین علیه السلام را (از کربلا) بر شتران سوار کردند در حالی که صورت هایشان مکشفه و بدون پوشش بود». (3)

این «کشف حجاب» از دختران پیامبر اکرم و در واقعه کربلا مستقیماً زیر نظر و به دستور یزید بن معاویه بود و از این رو حضرت زینب در مجلس یزید حضوراً نسبت این کار را به خود یزید داد و فرمود: «تو این کار را کردی» و یزید هم انکار نکرد.

«اَمن العدل يا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبايا ؟ قد هتكت ستورهن و ابدیت وجوههن»


1) ر.ك: «بحار الانوار، ج 45 ص 61

2) ر.ك: همان مدرک قبلی

3) ر.ك: همان مدرک قبل ص 107

یعنی: «ای فرزند آزاد شدگان! (که جدّم پدرانت را از بند اسارت نجات داد) آیا از عدالت است که اکنون تو زنان و کنیزان خود را در پشت پرده و پوشش حفظ کرده ای و دختران پیامبر را به اسارت بدون پرده و حجاب با صورتهای مکشوفه به اطراف شهرها میگردانی؟» (1)

خطبه های کوبنده اهل بیت علیهم السلام خط و نقشه های یزید را خنثی کرد و یزید آن چنان رسوا و بی اعتبار و بی آبرو شد که حتی خودش احساس خطر جدی بر ملک و سلطنت خویش ،نمود لذا اوّل ادّعا کرد که این کارها به دستور عبیدالله بن زیاد بوده و خودش را تبرئه کرد و بعداً شروع به دلجویی و اظهار محبت به اهل بیت علیهم السلام نموده و حتی مجلس عزائی در دمشق به درخواست اهل بیت علیهم السلام برای امام حسین اله بر پا شد و بالأخره نقشه و طرح بی حجابی او به همین جا خاتمه یافت.

استعمار و بی حجابی

یکی از نیروهای بسیار پر قدرت که میتواند غالب بر تمام قوای انسانی و حاکم بر بسیاری از تصمیمات او بشود قوای شهوی و جنسی در مرد و زن است این قره از پدیده های آفرینش و بسیار مرموز و عمیق و پرشاخه در وجود انسان و تمام قوای او با هدف بقاء نسل تعبیه و تنظیم شده است، بر این اساس جاذبه جنسی بین مرد و زن در سرشت آنان آن چنان آمیخته شده که در تمام حالات از نظر روحی و عاطفی، یکدیگر را جذب می کنند.


1) ر.ك: «ناسخ التواريخ» مرحوم سپهر ج 6 ص 357، «بحار الانوار علامه مجلسی ج 25 ص 134 «احتجاج» شیخ طبرسی ج 2 ص 35

این جاذبه جنسی اگر مهار و تنظیم و محدود به زن و شوهرش نشود و آزاد و عمومی گردد نه تنها آن هدف بقاء نسل تأمین نمی شود، بلکه:

1 - تمام امور زندگی پایمال و مختل می شود.

2 - شخصیت انسانی و کمالاتش منهدم و از حیوانات و وحوش هم پست تر می گردد.

3 - از خدا و دین و عوالم آینده خود بی خبر و غافل میماند.

4 - زندگی او دچار جنگها و خونریزیهای نابود کننده خواهد شد.

5 - از آنچه برکاتِ این قوه به شمار میرود مانند لذائد جنسی و پیدایش فرزند و روابط عاطفی بین آنها و دیگر نتایج محروم خواهد شد.

6 - و همچنین از برخوردهای متزاحمین موجبات نابودیش فراهم شده و به بدترین سرنوشت دچار خواهد شد.

همه این آفات در صورتی است که مرد و زن به طور آزاد چهره یکدیگر را ببینند چون در چهره انسان زیبائیهایش متمرکز است.

ولی قرآن دستور داده زن از غیر محارم صورت خود بپوشاند تا زیبائیهای چهره او برای نامحرم شناخته نشده مجذوب او نشود و در کمین او در نیامده که او را صید کند و چه بسا نابودش سازد.

قرآن به طور صریح در سوره احزاب، حکم پوشاندن صورت و علت و راز این حکم را به طور فشرده ذکر کرده (که آن را قبلاً با ترجمه اش ذکر کردیم).

در سوره نور هم می فرماید:

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» (1)


1) سوره نور آیه 31

یعنی: «نباید زنها زیبائیهای خود را ظاهر سازند مگر به طور ناخودآگاه و خود بخود چیزی از زیبائیهای آنها ظاهر شود».

و به دنبال آن می فرماید:

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ» (1)

یعنی: «نباید زنها زیبائیهای خود را ظاهر کنند مگر برای شوهران خود و پدران خود و دیگر محارم».

و باز در همین آیه دستور پوشش مقنعه» را داده که سر و گردن و اطراف سینه را بدان بپوشند که اگر اتفاقاً در هنگام راه رفتن و نشست و برخاست و یا پیش آمد دیگر (مانند: وزش باد) چادرش کمی باز شد به وسیلهٔ مقنعه سر و گردن و سینه پوشیده باشد:

«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ» (2)

یعنی: «زنان مقنعه خود را تا سینه برسانند» تا این قسمتهای حساس پوشش بیشتری داشته باشد و احتیاطی افزون انجام گیرد تا عفت و نجابت و شخصیت زن کاملاً از دیدگاه اجانب مصون و محفوظ بماند.

پس نتیجتاً دو مطلب روشن می شود:

«اوّلاً»: کاربرد جاذبه جنسی در ایجاد تباهی تمام قوانین و مقررات و به هم خوردگی تمام اوضاع انسانی و شخصیت زن و مرد.

«ثانياً»: کاربرد «حجاب زن» در مهار و کنترل کردن جاذبه جنسی و حفظ زن و مرد و تمام جامعه از خطرات و آفات ناشی از آن جاذبه جنسی با این بیان مختصر که ذکر ،کردیم متوجه می شویم که: «چرا دستگاههای


1) سوره نور آیه 31

2) سوره نور آیه 31

استعمار علاقمند به بی حجاب کردن زنان بوده و در این راه سرمایه گذاریهای فراوان نیز میکنند؟»

هنگامی که قوای شهوی بیدار شد و جاذبه جنسی بین زن و مرد با دیدن یکدیگر به فعالیت ،افتاد بر تمام افکار و روحیه طرفین سایه می افکند و تمام افکار و تصمیمات تحت تأثیر آن متأثر میشود تا جایی که بر تمام ذهنیات او غلبه می کند.

*در چنین حالتی حاکمیت خدا و دین و ایمان در جامعه نابود شده و یا در نهایت ضعف قرار میگیرد و در نتیجه قانون و نظم پایمال شده و حساب کار با عواطف عشقی بی حساب و بی نظم میشود که همه چیز را به هرج و مرج می کشد.

*در چنین جامعه ای - که اکثراً غرق در عوالم شهوانی هستند - دیگر اداره امور مملکت به دست چه کسی انجام خواهد شد و کجا صحت عمل در امور دیده می شود؟

*در چنین جامعه ای طبقه جوان که اکثر قوای فعال را تشکیل داده و سرمایه مملکت هستند، و باید در مقابل تهاجم اجنبی و غارتگران از ثروتهای ملی دفاع نموده و در نگهداری و پیشرفت علم و صنعت و انتظامات و کشاورزی و دیگر شئون مملکت از خود حساسیت نشان دهند دلباخته در عشق و شهوات بی مرز و حساب گشته و از کار افتاده می گردند.

*در این حال بهترین صحنه برای دستگاه استعمار فراهم و به هر شکلی که میخواهد حاکمیت خود را پیاده کرده در حالی که اهل آن مملکت سرگرم هوسرانی جنسی بوده و به یکدیگر مشغول هستند.

از اینجاست که میبینیم سالیان بسیاری است که استعمار (غرب و شرق) در راه «بی حجاب کردن زنان» مخصوصاً در ممالک اسلامی گامهای بلندی

برداشتند، علی الخصوص در ایران دوران حکومت رضا خان پهلوی به شکل قُلدری و زور شروع و بعد از آن تا این زمان نیز به شکلهای مختلف از طریق تهاجم فرهنگی و غیره این هدف را دنبال کرده اند که از جمله این فعالیتها شایان ذکر است: تنزل «حجاب» از اصول واقعی اسلامی و قرآنی خود و تحریف آن به شکلهای مختلف دیگر که چه بسا بدتر از بی حجابی ،است مثلاً چادر سیاه بر سر کردن با چهره باز و گشوده که خود یک نوع آرایشی برای درخشندگی بیشتر و جلوه دادن چهره است.

پاسخ به کسانی که پوشاندن صورت را واجب نمیدانند

در اینجا لازم است در پاسخ برخی که پوشاندن چهره و صورت را غیر واجب شمرده،اند مختصراً عرض کنیم:

«اولاً»: در سوره احزاب میفرماید:

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ اَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» (1)

یعنی: «گوشههای چادر را بر فراز سر به هم نزدیک کنند که این کمترین مقداری است که شناسایی شوند تا مورد اذیت قرار نگیرند و با این نزدیک کردن گوشه های چادر شناسایی چهره خود را برای اجانب به حداقل کاهش دهند».

«ثانياً»: در سوره نور می فرماید:

«وَلا يُبدين زينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها» (2)

یعنی: «هیچ زیبائیهای خود را نباید اظهار کنند مگر آنکه خود بخود ظاهر باشد»، مانند چادر زیبا و کفش زیبا.


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره نور آیه 31

و به دنبال آن می فرماید

«وَلا يُبْدِينَ ِزينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ» (1)

یعنی: «نباید زیبائیهای خود را ظاهر کنند مگر برای شوهران و پدران... (و دیگر محارم)».

«ثالثاً»: در گوشه هایی از واقعه کربلا (که ذکر شد): «الف» از عمل یزید بن معاویه در بی حجاب کردن اهل بیت علیهم السلام : «مكشفات الوجوه» که صورت و چهره آنها را مکشفه کرد «ب» از سخنان حضرت زینب علیها السلام ، در اعتراض به یزید «قد ابدیت وجوههن»

یعنی: «صورت و چهره های دختران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را گشوده و باز و ظاهر کردی، آن چهره هایی که دختران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و به حسب حکم الهی، پوشانده ،بودند، تو گشوده و بی حجاب و برای مردان اجنبی ظاهر ساختی.

در همه اینها روی سخن به «گشودن چهره و حرمت آن» است.

کیفیت حجاب حضرت زهرا علیها السلام

اشاره

حال برای نمونه حجاب حضرت زهرا علیها السلام که اقتباس از قرآن و دستور پدر بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است از دو گوشۀ حسّاس زندگی آن حضرت شاهد می آوریم که زیر نظر پیامبر عظیم الشأن بنا به دستور قرآن به آن حضرت در سوره احزاب بوده است.

«الف» جهیزیه آن بانوی بزرگ جهان علیها السلام

جهیزیه آن حضرت از مهریه ایشان که یک زره از امیرالمؤمنین علیه السلام بود و به


1) سوره نور آیه 31

بازار برده و به پانصدر درهم فروختند تهیه شد.

جهیزیه از نوع پوشش.

1 - یک پیراهن به هفت درهم

2 - یک مقنعه به چهارده درهم

3 - یک رولباسی که روی پیراهن پوشیده میشد به نام «قطیفه» سیاه رنگ

4 - یک عبای سفید (1)

پس از اینکه با بقیه اثاث البیت از جهیزیه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم عرضه داده شد، آن حضرت با دست آنها را زیر و رو کردند و گریستند، سپس سر به سوی آسمان بلند کرده و فرمودند:

«خداوندا! مبارک کن بر هر قومی که عمده از ظروف آنان سفالین است.»

(یعنی: طبقه ضعیف)

این جهیزیه که به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طبق دستور قرآن تهیه شده بود و پس از تهیه نیز مورد بررسی و تجدید نظر آن حضرت قرار گرفت، نشان میدهد «پوشش زن» از نظر قرآن اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و چه نوع است؟ و زنان از سیدة النسوان سلام الله علیها و نیز از خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله وسلم باید درس گرفته و آن را الگو و سر مشق قرار دهند.

و پس از لباسهای معمولی و یک ،رولباسی سر و گردن و اطراف سینه را با مقنعه بپوشانند و سپس با چادر خود را از نامحرم بپوشانند.

«ب» کیفیت لباس پوشی آن حضرت علیها لسلام

کیفیت لباس پوشی آن حضرت علیها لسلام هنگامی که می خواستند به مسجد بروند برای سخنرانی و خطبه در حضور عموم مهاجر و انصار و سایر مسلمین و محاجه با


1) ر.ك: اعيان الشيعه، ج 1 ص 312

ابی بکر درباره غصب فدک و میراث و خلافت و غیرآن، به این شرح است:

«.... أنه لما اجتمع ابوبكر و عمر على منع فاطمة علیها لسلام فدكاً و بلغها ذلك، لاثت خمارها على رأسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فى لمة من حفدتها ونساء قومها، تطأ ذيولها ما تخرم مشيتها مشية رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، حتى دخلت على ابى بكر و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غيرهم فنيطت دونها ملائة فجلست ثم أَنَّت أَنَّةً اجهش القوم لها بالبكاء فارتج المجلس، ثم امهلت هنيئة، حتى اذا سكن تشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمد الله و الثناء عليه و الصلاة على رسوله فعاد القوم فى بكائهم، فلما امسكوا عادت في كلامها فقالت: الحمد لله على ما انعم... الخطبة».

یعنی: «هنگامی که ابوبکر و عمر اتفاق نظر کردند بر جلوگیری فاطمه علیها لسلام از فدک و این خبر به آن حضرت رسید مقنعه اش را بر سر پیچید و خود را در میان عبا قرار داد و اطراف خود را از سر و صورت و سایر بدنش را تا پاهایش به آن پوشانید و در میان جمعی از زنان خدمتگزاران و یاران و زنان قوم خود، به جانب مسجد رو کرد و به قدری لباسهایش بلند بود که هنگام راه رفتن پایش را به دامن آن می نهاد، و مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم راه می رفت تا وارد مسجد شد بر ابی بکر که در میان گروهی از مهاجر و انصار و غیرهم ،بود بعداً پرده ای در مقابل آن حضرت کشیده شد و نشست پس ناله ای برکشید که جمعیت به گریه و ضجه در آمدند، سپس کمی آرام شد تا از شیون مردم کاسته شد پس شروع به سخنرانی نمود، با حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باز جمعیت به گریه افتادند، پس از آنکه از گریه خودداری کردند به سخنرانی و خطبهاش اعاده فرمود... و تا آخر آن خطبۀ معروفه را و احتجاجاتش با ابی بکر و سایرین ایراد فرمود.» (1)


1) احتیاج «طبرسی» ج1 / ص 131 و ص 132

چهار درس از حجاب حضرت زهرات علیها السلام

نتیجه بحث به چند نکته درباره حجاب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اختصاص دارد که ذیلاً متذکر می شویم.

1 - با مقنعه سرش را پوشاند همان طور که در قرآن در سوره نور آمده (و قبلاً ذکر شد).

2 - خود را تماماً از سر و صورت تا همه روی پاهایش را با «عبا» (به تعبیر عرب) و «چادر» (به تعبیر ما ایرانیان) پوشاند همانگونه که در سوره احزاب دستور آن آمده است و مخصوصاً به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و دستور داده که به دخترانش امر کند.

3 - هنگام نشستن در مسجد که مردم حضور داشتند، اوّل پرده ای در مقابل کشیده شد و از پس پرده آن حضرت سخنرانی و ایراد خطبه فرمود.

4 - هنگام سخنرانی در وسط جمعی از زنان قرار داشت و جدا و مشخص خود را قرار نداده بود.

این بود مختصری در رابطه با «مسأله حجاب» و اهمیت آن از منظر قرآن و زندگی حضرت زهرا علیها السلام و تفصیل و توضیح بیشتر را به موقع دیگر وا می گذاریم.

والسّلام عليكم و علی عبادالله الصالحين

حوزه علميه اصفهان مدرسة صدر بازار

مصطفی شریعت موسوی

جمادى الثانية 1415

الشّهاب في مسألة الحجاب

در بیان مبانی حجاب از نظر قرآن، حدیث و فقه

تأليف:

علامة محقق، فقیه مدقق

آية الله حاج سيّد مصطفی شریعت موسوی

درس اوّل

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

قبل از اینکه «بحث عفت زن از نظر پوشش و حجاب در اسلام» را آغاز کنیم مناسب است چند مطلب را به صورت مقدمه ذکر کنیم.

مقدّمۀ اوّل

چگونگی تفسیر قرآن و استفاده از آن

منهج و طریقه ما در استفاده از سخنان ،قرآن آن است که ابتداء در خود آیات از نظر مفردات و جمله بندی بحث کنیم تا (در حد امکان) ببینیم مفاد آیه چیست؟ زیرا ظهور سخن قرآن مانند ظهور هر سخن دیگری حجت است چنانکه در «اصول» ثابت شده که ظهور کلام حجّت است، پس باید اول خود آیه را بررسی کنیم.

تفسیر قرآن به قرآن

غیر از ظهور آیات و بررسی آنها از نظر مفردات و جملات میتوانیم از آیات دیگر هم استفاده کنیم؛ چون ،سخنان همه از یک متکلم - یعنی: خداوند حکیم -

است و با هم اختلاف ندارد در نتیجه میتواند مبین یکدیگر باشد که:

«وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثيراً» (1)

اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلاف بسیار مییافتند یعنی هیچگونه اختلاف در سخنان خداوند نیست و همه اش با هم هماهنگ است و می تواند همدیگر را تبیین کند.

در این زمینه نیاز نیست از روایاتی که میگوید: «الْقُرآنُ يُفَسِرُ بَعْضُهُ بَعْضاً» (2)، این نتیجه را بگیریم تا باب مناقشه باز شود و بعضی از روایات دیگری که مخالفِ این روایت هستند مطرح گردد بلکه یکسان بودن گوینده این سخنان کافی است تا آیات قرینه [و دلیل] یکدیگر باشند. اضافه بر این، قرآن در وصف خود فرموده :است «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْئٍ» (3)، که قرآن هم یکی از آن «کلّ شیئ» است؛ پس قرآن می تواند مبین خودش نیز باشد.

از طرف دیگر همان آیه قبلی هم دلالت بر این معنی دارد:

«وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فيه اخْتِلافاً كَثيراً» (4)

اختلاف :یعنی: هماهنگ و یک نسق نبودن و آیه مذکور میگوید: اکنون که قرآن از جانب خداست دلیل است که اختلاف ندارد و هماهنگ است؛ پس اضافه بر ظهور هر آیه از لحاظ مفردات و جملات آیات دیگری نیز که در همان زمینه است میتواند در فهم مراد کمک قرار گیرد.

این بالاترین چیزی است که در فهم آیات احکام میتواند مستند قرار بگیرد؛


1) سوره نساء آیه 82

2) این عبارت منطوق بعضی از آیات و عنوان بابی از ،روایات و معروف در لسان اهل تفسیر میباشد ولی روایتی به این مضمون یافت نشد.

3) سوره نحل آیه 89

4) سوره نساء آیه 82

چون قرآن از لحاظ سند محکم است و اتصالش به وحی الهی از قطعیات است ظنی بودن آن هم تنها از نظر دلالت است و چون مستند دلالت ظهور کلام است و :گفتیم ظهور حجت است و نیز اگر صراحت و یا نص باشد، حجت قاطع است. ،

بنابراین برای تفسیر قرآن اوّل خود قرآن و ظهور سخنانش را مورد توجه قرار می دهیم.

تفسیر قرآن به حدیث

بعد از این مرحله در جاهایی که دچار ابهام میشویم به سخنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم مراجعه میکنیم که قرآن در این باره فرموده است:

«وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» (1)

یعنی: ما «ذکر» را (که یکی از نامهای قرآن است) به تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را به سوی آنها نازل شده است، بیان کنی.

بعد از مقام پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم که قول او به نص قرآن در فهم قرآن حجت است، نوبت به خلفاء و جانشینان بر حق او میرسد که دوازده امام باشند.

دوازده امام که به نص ،متواتر به تمام معنای کلمه در همه چیز و همه مقامات جانشین پیغمبرند و آن حضرت برای بعد از خود آنان را در میان امت اسلام بر جای گذارد و فرمود:

«انّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ» (2)

ر.ك: «كتاب سليم بن قيس تحقیق: محمد باقر انصاری ص 201، «الامامة و التبصرة» ابن بابویه قمی / ص7، «الاستغاثة» ابوالقاسم كوفى ج 1 ص 10 و ج 2 ص 12، «اعتقادات» صدوق ص 7، «كفاية الاثر» خزاز قمی ص 87 دلائل الامامة محمد بن جریر طبری شیعی ص 20 و ص 124، مسند الرضاء ال داود بن سليمان الغازی ص 206، مناقب امیر المؤمنين اللا محمد بن سلیمان کوفی ج 1 ص 148 و ج 2 ص 115)، «المسترشد» محمد بن جریر طبری شیعی ص 559


1) سوره نحل آیه 44

2) حديث معروف بین شیعه و سنّی

و یا

«أنّى مُخلّفٌ (1)فيكم الثَّقلين، كتاب الله و عترتی اهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض» (2)

اینان از فهم کامل قرآن برخوردارند به نص خود قرآن:

«قُلْ كَفَى بِالله شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» (3)

یعنی: برای صدق نبوّت من دو گواه کافی است 1- خدا؛ 2- آنکه علم همه کتاب نزد اوست، که طبق روایاتِ رسیده از طریق فريقين، مراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمٌ الْكِتَابِ» (4)علی بن ابی طالب علیه السلام است. (5)

از طرف دیگر، در سوره واقعه فرموده است «لا يَمسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ»(6)یعنی این قرآنِ کریمی است که جز «مطهرون» کسی با آن (یعنی: با حقیقتش، نه با نسخه و کتابتش) تماس پیدا نمیکند؛ چون قرآن همان حقایق آن است و کتابت آن


1) مخلّف: ترک کننده به جای گذارنده

2) با کمی اختلاف ر.ك: «كنز الدقايق» ج 10 ص 374 «الغيبة» محمد بن ابراهیم نعمانی ص 20 و ص 37 و ص 50 و ص 63 «کفایة الاثر» خزاز قمّى / ص 210 و ص 265، «شرح الاخبار» قاضی نعمان مغربی ج 3 ص 351، «مقتضب الاثر» احمد بن عياش جوهری ص 1، «الفصول المختارة» مفید ص 173 و ص 221 امالی مفید / ص 21 ، الثاقب في المناقب ابن حمزه طوسی ص / 33

3) سوره رعد آیه 43 .

4) سوره رعد آیه 43 .

5) ر.ك: كتاب سليم بن قيس تحقيق محمد باقر انصاری / ص 130 و ص 313 و ص 222، «مناقب امیرالمؤمنين» محمد بن سلیمان کوفی ج 1 ص 191 نوادر المعجزات طبری ص 5 و ص 48

6) سوره واقعه آیه 79

حاکی از آن است و «مطهّرون» به نص قرآن با ملاحظه روایات متواترة فريقين همان پنج تن آل عبا و اصحاب کساء علیهم السلام هستند؛ یعنی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم حضرت علی علیه السلام ، حضرت فاطمه علیها السلام ، امام حسن و امام حسین علیهما السلام (1)«آیه تطهیر» نیز می فرماید:

«إِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» (2)

وقتی آیه تطهیر را به آیه سوره واقعه ضمیمه کنیم نتیجه میدهد که این بزرگواران به تمام حقایق قرآن نائل و واصل شدهاند و با علوم قرآن تماس پیدا کرده اند (یعنی: تمام علوم قرآن نزد آنها بوده است) بعد از آنها نیز بقیّه ائمه معصومین علیهم السلام به نص ادله جانشینی آنها که از یکایک آنها نسبت به امام بعدی رسیده است (3)و این علاوه بر نصوص وارده از خود پیغمبرصلی الله علیه و آله وسلم در خصوص


1) ر.ك: «كنزالدقائق» المشهدى ج 10 ص 374، «مناقب امیرالمؤمنین» ، محمد بن سليمان الكوفي ج 1 ص 128 و ص 407، «المسترشد» محمد بن جرير الطبرى الشيعي ص 400، «الغيبة محمد» بن ابراهيم النعماني ص 44 «مقتضب الاثر» احمد بن عياش الجوهری /ص11، «اعتقادات» مفید ص 96، «مناقب آل ابی طالب» ابن شهر آشوب ج 1 ص 254 و ج 3 ص 42 و ص 300 و ص 474، «صراط المستقيم» على بن يونس النباطى العاملي ج 2 ص 110 و ص 113 و ص 117 و ص 121 و ص 124 و ص 150 و ص 241، «الجواهر السنية» الحر العاملي / ص 284، «مدينة المعاجز» السيد هاشم البحرانی ج 2 ص 380 و ج 252/6 ، «کمال الدين» الصدوق /ص163، «عیون الاخبار» الصدوق / ص 38 ، «المراجعات» السيد شرف الدين العاملي / ص 288 ، «الغدير» العلامة الاميني ج 2 ص 120 و ج 6 ص 50 و نیز «بحار الانوار» العلامة المجلسى ج 10 / ص 227 و ص 393 و ج 11 ص 72 و ج 12 ص 348 و ج 14 / ص 103 و ج 16 ص 130 و ج 17 / ص 96 و ج 22 / ص 536 و.....

2) سوره احزاب آیه 33

3) ر.ك: «الامامة و التبصرة» ابن بابویه قمی ، ص 2 ، «الشافي في الامامة» الشريف المرتضى ج 2 ص 142 «غاية المرام» السيد هاشم البحراني ج 2 ص 235، «شرح احقاق الحق» العلامة المرعشى ج 2 ص 86 و ج 19 / ص 686

یکا یک آنهاست که از نام و خصوصیات آنها یاد میکند (1)نه چیزهای دیگر (که اگر بخواهیم وارد شویم مطلب طولانی می شود) بدین ترتیب ثابت میشود که تمام این بزرگواران در این منزلت شریکند.

ما در فهم مراد قرآن در تمام مطالب ،اعتقادی، اخلاقی، تاریخی، فقهی احکام عملی و غیراینها از این دو طریق استفاده میکنیم؛ زیرا دو طریقی است که صحیح، مستند، مستدل و بی اشکال است و احدی نمی تواند در این خصوص به ما اشکال و خدشه کند و اگر خدشه کند می توان به صورت کامل به او پاسخ گفت (که قبلاً به آن اشاره شد).

پس بعد از قرآن به سراغ روایات معصومین علیهم السلام می رویم.

بررسی روایات معصومین علیهم السلام

وقتی وارد روایات ،شدیم ممکن است روایت معتبر یا فاقد اعتبار باشد. طبیعی است وقتی از لحاظ سند اعتبار ندارد انتساب آن به معصومین علیهم السلام نیز

صحیح نیست و در نتیجه نمی تواند تفسیر کننده قرآن باشد. پس اول باید «انتساب» را به آن بزرگواران علیهم السلام علم ثابت کرد.

در مرحله بعد، اگر روایت با آنچه از بیان قرآن استفاده شده بود، ضدیت و مخالفت داشت (به طوری که در نظر عرف مخالفت و تعارض محسوب شود)، در


1) ر.ك: «الامامة و التبصرة» ابن بابویه قمی ص 1 «كفاية الاثر» خزاز قمى ص 27، الاعتقادات مفید / ص 104، «تقريب المعارف» ابو الصلاح الحلبی ص 182، «اليقين» ابن طاووس الحسني ص 448، «الصراط المستقيم» النباطى العاملي ج 2 ص 114 و ص 118 و ص 126 و ص 145، «غاية المرام» السيد هاشم البحراني ج 2 ص 238، «خلاصة عبقات الانوار» میر حامد حسین نقوی ج 1 ص 83

این صورت تمسک به روایت درست نیست؛ زیرا معارض كتاب الله است (البته بعضی موارد به نظر عرف جمع دلالی دارد و از عنوان معارضه و مخالفت خارج است؛ مانند عام و خاص مطلق و مقید ظاهر و اظهر) در این صورت طبع قضیه اقتضا میکند روایتِ مخالف را رها کنیم؛ چون قرآن سندیتش قطعی و انتسابش به وحى الهی حتمی است ولی روایت ظنّى الطريق و الانتساب است و ظنی السند با قطعى السند نمیتواند معارض شود؛ بدین ترتیب ظنّی به کلی از درجه اعتبار ساقط می شود اضافه بر این خود معصومین علیهم السلام ما را راهنمایی کرده اند که سخنان منقول از ما را بر کتاب الله عرضه بدارید اگر مخالف کتاب الله است بدانید سخن ما نیست. (1)

ر.ك: «اصول كافی» الکلینی، کتاب فضل العلم / باب اخذ بالسنّة و شواهد الكتاب «شرح اصول کافی» مولی محمد صالح ج 2 ص 343، «تفسیر شیخ ابوالفتوح»، ج 3 ص 395، «کنزالدقایق» ج 2 ص 62 و نیز در همین رابطه نگاه کنید «الایضاح الفضل» بن شاذان القمى / ص 312، «الاحتجاج» الشيخ الطبرسی ج 2 ص 264، «الصراط المستقيم» على بن يونس النباطي العاملي ج 2 ص 283 و ج 3 ص 156، «الافصاح» الشيخ المفيد ص 60 «عوالی اللئالی» ابن ابی جمهور الاحسائي ج 1 ص 68، «الصوارم المهرقه» الشهيد نور الله التسترى ص 156، «الرواشح السماوية» المحقق الداماد / ص 39 و ص 202 ، «الاربعين» محمد طاهر القمى الشیرازی / ص 514 .

و این «امر»، وسیله سنجش روایات درست و نادرست است؛ چراکه در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز بعد از آن بزرگوار، افترا و دروغ بندی به مقام نبوت بازار گرمی پیدا کرد - مخصوصاً برای سیاستمداران که ریاست اسلامی را اشغال کرده، و ناچار بودند به وسیلۀ روایات ساختگی مقام و منزلت خود را تثبیت و تحکیم کنند از این جهت بازار واضعین و جاعلین حدیث در دربار آنها رونق داشت جاعلان حدیث با وضع یک حدیث مردم ساده لوح را تحت قدرت قدرتمندان درآورده ،

1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : «اذا اتاكم عنى حديث فاعرضوه على كتاب الله و حجّة عقولكم فان وافقهما فاقبلوه و الا فاضربوا به عرض الجدار»

حقیقت و حقیقت مداران را از صحنه دور میکردند؛ (1)لذا حدیث به صرف اینکه نام حدیث داشته باشد ارزش ،ندارد بلکه ارزش آن هنگامی است که حقیقتاً سخن پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و معصومین علیهم السلام باشد. این نیز نیازمند اثبات است طریق معتبر میخواهد تا از لحاظ طریق نیز حجت شود.

«حدیث» در میان عامه دامنه گسترده ای ،دارد حتی نقلیات صحابه و بعض تابعین تابعین نیز به نام حدیث» در کتب حدیث آنها ذکر شده است. وقتی به کتب

احادیث اهل سنت نگاه میکنیم میبینیم یک قسمت احادیث پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای خودشان است اما قسمت عمده اش را از دیگران نقل نموده اند (ما فعلاً در این مقام نیستیم).

غرض این است» اگر حدیثی که ما آن را حدیث میدانیم مخالف کتاب الله باشد، در مقام تفسیر قرآن اعتبار ندارد؛ در این صورت تنها بیان خود قرآن، آن هم اگر

دارای ظهور یا نص و صراحت ،باشد حجت قرار می دهیم.

اقوال تفسیری صحابه و تابعین

و اما سخنانی که در کتب تفسیری به نقل از صحابه و یا تابعین و یا قدماء


1) ر.ك: «الصراط المستقيم» على بن يونس النباطى العاملی ج 3 ص 214 و ص 244، «الرواشح السماوية» المحقق الداماد / ص198، «الاربعين» محمد طاهر القمى الشيرازي / ص 289 و ص 301 و ص 643، «بحار الانوار» العلامة المجلسى ج 75 ص 322، «خلاصة عبقات» الانوار السيد حامد حسين النقوى الهندى ج / ص 249، «نهاية الدراية» السيد حسن الصدر /ص 21 و ص 23 و ص 317 «النص والاجتهاد» السيد شرف الدين العاملی ص 508 و ص 597، الغدير العلامة الامينى ج 3 ص 137 و ج 5 ص 225 و ص 256 و ص 270 و ص 275 و ج 7 ص 113 و ج 9/ ص 299 و ص 331 «افحام الاعداء والخصوم» السيد ناصر حسین الهندى / ص 41.

مفسرین ذکر شده است (مانند: ابن مسعود ابن عباس عکرمه سدی، حسن ،بصری ابن سیرین کلبی و دیگران) و یا در کتب بزرگان قدمای ما (مانند: «تبیان» شيخ الطائفة طوسى، «مجمع البیان» طبرسی و «تفسیر» شیخ ابوالفتوح رازی تا زمان «منهج الصادقین» و بعد از آن)، از نظر ما ارزش تفسیری ندارد. - البته این بزرگان روی مصالحی اینگونه کرده اند و ما نمیخواهیم عیب گیری کنیم - شیخ طوسی در اوّل «تبیان» نیز به همین تصریح میکند و پس از ذکر نام عده ای از آنها می گوید:

«ما به هیچ یک از آنها اعتبار نمیدهیم؛ خواه محمود الطريقة باشند یا مذموم الطريقة» .(1)

و محدث قمی در «الکنی و الالقاب» در ترجمه سدّی، ابو محمد اسماعيل بن عبد الرحمن کوفی می گوید:

«... المعروف اقواله فى كتاب التبيان وغيره كان نظير مجاهد و قتادة و الكلبي و الشعبي و مقاتل ممن يفسّرون القرآن الكريم بآرائهم و عده الشيخ في اصحاب السجاد و الباقر علیه السلام» .(2)

لذا برای آراء و نظر این مفسران از لحاظ تفسیری و تعیین کننده ،راه ارزشی قائل نیستیم مگر از لحاظ لغوی که بتواند در روشن شدن معنا و وضع و موضوع له و مطالب مشابه آن به ما کمک کند؛ زیرا آنها به زمان نزول قرآن نزدیک تر بوده اند این آراء و اقوال [در صورت هماهنگ بودن با دو اصل ظهور قرآن و سنت] تنها به عنوان مؤیّد محسوب میشوند؛ بنابراین اگر سخنان آنها مخالف ظهور قرآن و سنت بود ،


1) ر.ك: «التبيان» الشيخ الطوسي ج 1 ص 6

2) رك الكنى والالقاب ج 2 ص 384

برای آنها ارزشی قائل نیستیم و اگر آنچه از قرآن یا سنت (1)استفاده میکنیم با این سخنان مطابقت نداشت و یا مخالف ،بود سخن این مفسران ارزش ندارد.

رحمت خدا بر شيخ الطائفة طوسى وى بسيار دقيق بود و به خصوصیات اسناد مذهبی نیز توجه داشت که این گونه مطالب را در کتب خویش ثبت و ضبط و بیان کند تا در طول تاریخ پنهان نماند وی با اینکه از این مفسران در کتاب شریف «تبیان» بسیار نقل میکند اما اوّلِ این کتاب تصریح می کند که:

«این سخنان خواه محمود الطريقة باشند یا مذموم الطريقة، اعتبار ندارند» .(2)

(یعنی: طریقه تفسیرشان پسندیده باشد یا مذموم) آنچه ما فهمیدیم از عبارت ایشان ممدوح الطريقة و مذموم الطريقة از لحاظ مذهبی نیست؛ چون بعضی از محمود الطریقه ها غیر شیعی و بعضی از مذموم الطریقه ها شیعی هستند، (به هر حال) هیچ یک در مقام تفسیر قرآن اعتبار ندارند؛ حتی نظریات شخصیت بزرگی مثل ابن عباس اعتبار ندارد (به جز نقلیات او از معصوم علیه السلام که جنبه روایی پیدا میکند و مورد استناد قرار می گیرد) نظریات سایر شاگردان امیرالمؤمنین علیه السلام و شاگردان شاگردانش - از بزرگان شیعه - مانند میثم تمار و سعيد بن جبير نیز چنین است و نظریات شخصی آنها فقط میتواند جنبه تأییدی داشته باشد، ولی روایات آنها از معصومین علیهم السلام مورد استناد و استفاده قرار می گیرد.

ضمناً نقلیات ابن عباس در کتابهای مختلف آمده است؛ قسمتی در کتب تفسیر مانند: «تبیان» و «مجمع البیان» و امثال آن دو آمده قسمتی در کتب تفسیر به مأثور مانند: «الدرّ المنثور جلال الدین سیوطی، و قسمتی هم در مجموعه ای از


1) سنت: سخن، عمل یا تقریر پیغمبر و ائمه معصومین است که فرمود: «انی تارک فیکم الثَّقَلَينِ کتاب الله و عترتی اهل بیتی» .

2) ر.ك: «التبيان» الشيخ الطوسي ج 1 ص 6

فیروزآبادی صاحب قاموس به نام «المقباس من تفسير ابن عباس» ذکر شده است (كه البته تفاوتهایی در این نقلیات نیز هست).

مقدّمۀ دوّم

توجه به فضای مقارن نزول آیات

دومین مقدّمه که در «بحث حجاب» باید ذکر کنیم تا بتوانیم از این آیات نتیجه خوب یا خوب تر بگیریم توجه به ظرف زمانی نزول آیه است. این امر در فهم احکام در همه جا مؤثر است، هرچه بیشتر به این نکته توجه کنیم، بهتر می توانیم در استنباط حکم از ادله و طُرُق به حقیقت نائل شویم؛ مثلاً: اگر بخواهیم روایتی را از امام صادق علیه السلام در فقه یا کلام خوب بفهمیم باید از آراء فقهی و کلامی مخالفین (اهل سنت) در آن زمان مطلع باشیم تا ببینیم سخنان صادره از آن بزرگوار علیه السلام ، با ملاحظۀ چه شرایطی و چه فقهائی صادر شده است. در این هنگام است که در فهم آن بهتر به حقیقت می رسیم.

توجه به شرایط و اوضاع زمان صدور حدیث یا نزول آیه، مانند: قرائن حالیه که سخن محفوف به آن است در کیفیت استفاده معنی از لفظ، اثر به سزائی دارد. البته این بحث فرصت بیشتری می طلبد ولی اجمالاً در خصوص «آیات حجاب» توجه کنیم که زمان نزول قرآن و قبل از آن مخصوصاً در جزيرة العرب و بالأخص مکه و مدینه و اطراف آن (بی بند و باری حکم فرما بوده است. دانستن اینکه از لحاظ ،جنسی شهوانی و روابط زن و مرد چه مناسباتی جریان داشته و بی بندوباری تا کجا و آزادی و یا غلبه ها و زورها و کامگیریهای نامشروع تا چه حد بوده و هرکه در آن زمان قدرت داشته است تا چه حد در امور جنسی پرده دری می کرده است)، در فهم آیات بسیار مؤثر است.

توجه قرآن به ریشه کنی آزادی جنسی

آنچه در این زمینه در آثار و تواریخ میبینیم این است که عفت و نجابت و پاکی زنان و مردان گاهی صد در صد و گاهی کمتر به (حسب اختلاف توان در جلوگیری از تجاوز) به خطر می افتاده است و نیز نسبت به صورت پوشش و حجاب نبوده و همدیگر را آزادانه میدیدند و حتی بی حجابی به طوری بوده است که در مواقعی برای عبادت در اماکن عمومی لخت و عریان ظاهر می شدند چنانچه شیخ طبرسی در تفسیر آیه «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (1)نقل می کند:

در زمان جاهلیت رسم بوده که موقع طواف به دور کعبه روزها مردان لخت و عریان و شبها زنان مشغول طواف و عبادت می شدند.

(یکی از چند وجهی که در خصوص مراد از زینت» ذکر شده است: «لباس خوب» و یا خودِ «لباس است یعنی لباس بپوشید هنگام ورود به مسجد، که «لباس» عنوان «زینت» دارد؛ چنانچه فرموده است: «يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاساً يُواري سَوْءَاتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِبَاسُ التَّقْوى ذَلِكَ خَيْرٌ» (2)كلمه «ريشاً» که پر و بال پرندگان است اسباب زینت آنها است لذا با توجه به آیه به نظر ما «زینت» در آیه همان «لباس» است).

اضافه بر این پوشاندن صورت و چهره که محل زیباییهای مختلف انسان ،است در آن زمان معمول نبوده است و میدانیم که خداوند انسان را برای مصالح بقاء نسل به غریزه جنسی مجهز کرده است. این غریزه در تمام وجود انسان تعبیه شده و با اعضا و جوارح و اعصاب و خون او در آمیخته است به گونه ای که از هر


1) سوره اعراف، آیه 31

2) سوره اعراف آیه 26

گوشه ای از بدن بروز و ظهور و به شکل خاصی جاذبه دارد، در حالات خواب و بیداری (یعنی: رکود و فعالیت) گاهی کمتر و گاهی ،بیشتر هر لحظه در تغییر و تلوّن است؛ خواستههای خود را هرجا جستجو مینماید و از طریق هر یک از قوای ادراکی اعم از چشم و گوش... آمادگی و هیجان پیدا میکند، در دوره های مختلف جوانی و پیری هیجانش کم و زیاد می.شود و البته اگر به آن دامن زده شد طغیان می کند.

انسان اگر در این وضعیت آزادی بی حد و حصر داشته باشد، حتی قوای دیگر را نیز مسخّر میکند و همه چیزهای دیگر تحت فرماندهی همین غریزه شهوانی قرار میگیرد. در نتیجه قوای دیگر از اهداف خود دور میشوند و یا به کلی از بین میروند و مقاصد دیگر انسان هم تحت الشعاع همین غریزه قرار میگیرد، چنین حالتی به صورت طبیعی در انسان وجود دارد که اگر مهار و کنترل نشود بالاترین فساد و ناامنی و خرابی در جامعه پیدا شده و انواع خرابی و فساد و آتشهای فتنه بروز می نماید و تمام اهداف انسانی در آن زمینه پایمال می شود، مخصوصاً هنگام هیجان شهوات که با رقابتها و جنگها و ستیزگیها و طغیانگری ها، شهوات رو به افزایش می رود.

در زمان جاهلیت - یعنی زمان نزول قرآن - و قبل از آن، تا حدود زیادی چنین آزادیها با آن تبعات و آثار مذکور وجود داشته است البته نمی توان گفت صد در صد چون همان زمان نیز ازدواج رسمی بوده و محدودیتهایی از لحاظ حلال و حرام - هر چند اندک - مورد توجه بوده است عفت و نجابت هم وجود داشته ،است ولی آزادی آن قدر زیاد بوده که فسادهای ناشی از آن فوق العاده بوده و نوعاً زن ها و مردها را در بسیاری از موارد از امنیت می انداخته و خیلی از جنگها معلول همین بی بند و باریهای شهوانی بوده است حتی زنده به گور کردن دختر از جهت

عدم توانایی بر حفظ عفت آنها بوده است امنیت برای زنان و دختران نبود و گاهی غارت می شدند

این آزادی شهوانی نابودکننده محصولات نیروی انسانی و کمالات او خواهد بود.

در گذشته چنین بوده و در این زمان و در هر زمان دیگری هم پیدا شود، چنین است. انسان همان انسان و غرائز و قوا و آثار آن نیز همان است؛ چنانچه در ممالکی که از لحاظ صنعتی و ثروت ترقی کرده اند و به اصطلاح آنها را ممالک مترقی میخوانند در اثر آزادیهای جنسی فساد و ناامنی جنسی غوغا میکند که سید قطب مصری در کتاب خود با نام «امریکا الّتي رأيتُ» و در تفسیرش «فی ظلال» القرآن گوشه هایی از آن را آورده است. او آزادیهای کثیف و زنان عریان در معابر و خیابانها و پارکها و کنار دریا و رودخانه و اعمال شنیع علنی آنها را که از نظر افکار عمومی هم محکوم نمیشود و شاید بدتر از زمان جاهلیت است از نزدیک دیده.

به هر حال آیات عفت و حجاب که به منظور جلوگیری از اعمال منافی عفت (مانند: زنا و تهمت و قذف محصنات) و به طور کلی ایجاد آنچه در راه یک جامعه صالح و عفیف لازم بوده و نیز آدابی که در سوره نور درباره کیفیت ورود به خانه های دیگران و احکام آن اعم از سلام کردن و اذن گرفتن و غیر ذلک، نازل شده است همه ناظر به چنان فضایی بوده است که آزادی جنسی به طور کامل وجود داشته و قرآن مجید برای اصلاح ،آن و ریشه کن کردن مفاسد و ایجاد جامعه صالح وارد کار شد. با در نظر گرفتن این امر میفهمیم که احکام اسلام صرفاً، احکامی خشک و بی حکمت و بی محتوا و بی مصلحت نیست که تنها به حساب اینکه خداوند متعال مولای ماست و ما عبدیم و باید اطاعت نمائیم و اگر اطاعت کنیم به بهشت تطمیع و در صورت مخالفت به جهنم تهدید می شویم، بلکه اگر اهداف

والای قرآن را توجه داشته باشیم آنگاه بیان قرآن بهتر میتواند هادی ما شود. عدم توجه به این اهداف موجب میشود که به جزئیات بپردازیم؛ مثلاً آیا کشف یا دیدن یک یا چند موی زن برای مرد اشکال دارد؟ آیا دیدن صورت اشکال دارد یا ندارد؟ آیات هم بدون توجه به سیاق و ترتیب آنها و بریده بریده در نظر گرفته می شود.

پس باید به هدف قرآن و وضعیت جاهلیت توجه داشته باشیم هدف قرآن را دریابیم آنگاه میبینیم قرآن به سبک خود که فراز و نشیب دارد، به دنبال یک هدف است و آن را هم از تمام جوانب در نظر گرفته است آن هنگام است که به مقاصد قرآن نزدیکتر خواهیم شد.

بنابراین نکته ای که در این مقدمه ذکر شد برای شناخت مطالب و مقاصد قرآن لازم و مؤثر است (و شاید - ان شاء الله - در آینده در آن بحث کنیم) و در چندین جا در آیات مربوط به بحث ما مقاصد یاد شده و هدف مبارزه قاطعانه با فساد و حفظ پاکی و عفت و طهارت را صریحاً یا اشارتاً - ذکر کرده و لذا در سوره نور (که آخرین مرحلهٔ قاطعانه در برخورد با این مفاسد و ریشه کن کردن آنهاست و می فرماید: «سُورَةٌ أَنْزَلْنَاها وفَرَضْنَاهَا وَ أَنْزَلْنَا فيها آياتٌ بَيِّنَاتُ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (1)یعنی: سوره ای که ما آن را نازل و فرض و حتمش کردیم و در آن آیات روشن و واضح نازل کردیم؛ بلکه شما به خود آیید و متذکر شوید (چنانچه بعداً توضیح خواهیم داد) در این سوره آمده است: «الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلُدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِأَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةً» (2)که می بینید به روشنی تمام، و به تندی و صراحت لهجه وارد میدان مبارزه با مفاسد جنسی میشود که قبل از اینها در آیات دیگر به صورت ملایم بوده است.

وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ


1) سوره نور آیه 1.

2) سوره نور آیه 2

درس دوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطّيبينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلى أعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

درباره مسأله حجاب و آیات مربوطه و تفسیر آن و درک مفاهیم قرآن در این مسأله، عرض کردیم باید اموری را مورد توجه قرار دهیم و نیز طریقه خود را در این قسمت بیان کنیم و مقداری از آن را بیان کردیم که با توجه به آن طریقه با وجود فاصله زمانی زیادی که بیش از چهارده قرن از آن میگذرد، می توانیم به حقایق قرآن برسیم. در منهج و طریقه بحث از خود قرآن (عمدتاً از ظواهر قرآن)، انضمام آیات مربوط به یکدیگر و روایات پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت علیهم السلام آن حضرت سخن گفتیم.

همچنین گفتیم باید به وضع آن دوره توجه کنیم و اینکه مردم از نظر بی بند و باری جنسی چه وضعیتی داشتند و اینکه قرآن مجید به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به اصلاح عیوب آن جامعه و اصلاح مردم از نظر امور جنسی و شهوانی پرداخت و :گفتیم هر اندازه که در این باب آزادی برقرار شود به همان میزان انسانیت به انحطاط کشیده می.شود اگر حد و مرز مسائل جنسی از بین برود سیل ،فساد خانمان برانداز میشود و آنچنان وضعیت جامعه را به خطر می اندازد که اصلاح آن

بسیار مشکل می.شود در زمان نزول ،قرآن جامعه جاهلیت چنان در فساد فرو رفته بود که کنترل آن غیر ممکن شده بود مگر از طریق صحیح که قرآن مجید باشد. بدین ترتیب قرآن شروع به اصلاح می کند.

ما با در نظر گرفتن اوضاع آن زمان میتوانیم متوجه اهداف قرآن شویم و اینکه این آیات شریفه با توجه به چه مشکلاتی اینچنین سخن میگویند. حال اگر آن وضعیت را در نظر نگیریم با آیات شریفه یک نوع برخورد ساده و قشری خواهیم .داشت. اما با در نظر گرفتن فسادهای آن زمان و اینکه (با توجه به مقام عصمت و کمالات والای مقام نبوت) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مأمور به مقابله با این وضع می شوند. از مواجه شدن آن حضرت با مشکلات که همراه با سعه صدر، تواضع، صبر، پایداری و اصلاح تدریجی بود به عظمت کار حضرت پی می بریم.

تا آنجا که دیده میشود در بعضی موارد احکام مربوطه جایی پیاده شده که خود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خانواده و داخل بیت آن حضرت با خطر مواجه شدند؛ مثل: قضیه افک و یا نگاه کردن آن شخص از سوراخ دیوار به خانه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و غیره، اضافه بر اینکه خود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و از نزدیک شاهد مشکلات مردم بودند.

پس نزول این آیات نه براساس مسائل فرضی و ذهنی و حسابهای ظاهری بلکه در صدد علاج تدریجی دردهای سخت و بسیار شدید موجود بوده است؛ بنابراین باید برخورد ما با این آیات با درک این مطالب و عنایت داشتن به آنها باشد.

مقدمۀ سوم

اشاره

توجه به تناظر، تقدیم و تأخیر آیات

مقدمۀ سوم که در فهم مسائل مورد بحث و دیگر مطالب از قرآن بسیار مؤثر است آن است که تاریخ شروع و دوران ترقی و پیشرفت این احکام را از قرآن استفاده کنیم و مشخص کنیم حکم از کجا و به چه لحن و بیانی شروع شده و رشد

ان از کجا تا کجا و در آخرین مرحله به کجا انجامید و جای تأسف است که اینگونه تخسیری در اکثر مطالب قرآن در کتب مربوطه به چشم می خورد یعنی: از

تاریخ نزول آیات و سورمها و ترتیب هر کدام و تقدیم و تاخیرشان نسبت به یکدیگر سخن نمی رود.

این یکی از مطالبی است که (چنانچه از احادیث برمی آید) در قرآن امير المؤمنین - صلوات الله عليه - به طور کامل ملاحظه شده و مذکور بوده است و یکی از تفاوت هایی که قرآنی آن حضرت با قرآنهایی که اکنون در دست ماست دارد همین بوده است (نه اینکه اصل قرآنی آن حضرت از لحاظ مطالب با این قرآن متفاوت بوده است.

یر شناخت آیات از جیت تاریخ ترول و اینکه کدام ناظر به کدام بوده، کدام مفسر کدام بوده کدام ناسخ کدام بوده کدام مقید یا مخصص کدام بوده در درک حقیقت قرآن تاثیراتی دارد و یاعدم روشنی این قسمت، چه بسا آیه ای را که نقطه شروع کار است آخرین حکم حساب کنیم و شروع کار را حکم قطعی نهایی

میپنداریم که موجب زیادی غلط و اشتباه در تشخیص تخص احکام شرعیه می شود.

با توجه به سه مقدمه ذکر شده برسی «آیات حجاب» و عنایت به همه ابعاد آن برای ما مشکلات فراوانی دارید، چون قبلا در کتب تفسیر مستقیماً این نوع زحمات کمتر کشیده شده است باید از خداوند متعال طلب توفیق کنیم تا در این بابت ما را کمک دهد و خود نیز زحمت بسیار بکشیم خوصوصا زحمت های دست جمعی که بسیار نیاز است ، متاسفانه در حوزه های ما به آن نحو وجود ندارد و این کم است.

حجاب و پوشش از نظر قرآن

درباره «مسأله حجاب» و مسائل مربوطه از قبیل: محرمیت جواز و عدم جواز نظر، و احکام وارده در اطراف آن (با در نظر گرفتن آنچه قبلاً متذکر شدیم از سختی نظر دادن در این موارد و اینکه ما نمی توانیم قول حتمی بدهیم که تمام نظریات ما آخرین حقیقت مکشوفه از قرآن است) آنچه مستعجلاً به آن رسیده ایم این است :که این مبحث در چند سوره بیشتر از همه ذکر شده است بلکه شاید عمدتاً همین چند سوره باشد.

سوره های در بردارنده آیات حجاب

1 سوره اعراف که در دو جا به این بحث پرداخته:

آیات 26 تا 28:

«يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»«يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ»«وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»(1)

آیه 31:

«يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ»(2)


1) سوره اعراف آیات 26 تا 28

2) سوره اعراف، آیه 31

2 - سوره نساء: که در چند جای این سوره مطالبی مربوط به موضوع مورد بحث ذکر شده است.

آیه 15 و 16: دربارهٔ فحشاء و جلوگیری از آن و اینکه چه برخوردی با فحشاء باید بشود. در این دو ،آیه مسأله فحشا را به آینده وحی حواله میدهد که بنابر روایت نقل شده از امام باقر علیه السلام ، حکم «جلد» در سوره نور در رابطه با همین آیه (1)«وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا»«وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا»(2)

آیه 23 و 24: درباره زنانی است که به واسطۀ نکاح بر انسان محرم میشوند (و بعداً ذکر میکنیم که این محرمات به صورت دیگری - از جهت جواز نظر - در سوره نور و احزاب نیز ذکر شده است).

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ وَأَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا»(3)

آیه 34: دربارۀ قیمومیت مرد بر زن در امور خانوادگی و زن و شوهری:


1) رك: «تفسیر صافی» ج 1 ص 1398 (ذیل آیه 15 سورۀ نساء) و ج 3 ص 414 (ذیل آیه 2 سوره نور) به نقل از «کافی»

2) سوره نساء آیه 15 و 16.

3) سوره نساء آیه 23 و 24

«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا»(1)

آیه 127 درباره کسانی که دختر یتیم نگهداری میکنند و به ازدواج با او رغبت پیدا میکنند در اوّل سوره آیه دیگری در این خصوص هست (2)که بعضی جملات این دو آیه را به شکل بی تناسب با یکدیگر ذکر کرده اند و دچار اشکال بی تناسبی در جملات آیه اول سوره شده اند ولی مرحوم عالم مجاهد بزرگوار شیخ محمد جواد بلاغی با قرار دادن مطلب آیۀ اوّلِ سوره در کنار آیه 127، کمال تناسب و بلاغت و رسایی مطلب در هر دو آیه را اثبات میکند: (3)

«وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا»(4)

3 - سوره احزاب:

آیات 28 تا 33 دربارۀ برخورد مردم با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، رفت و آمد به خانه ایشان و کیفیت تماس با زنهای آن حضرت:

«يا أَيُّهَا النَّبيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا


1) سوره نساء آیه 34

2) منظور آیه دوم و سوم است.

3) رك: «آلاء الرحمن في تفسير القرآن» شیخ محمد جواد بلاغی (ط. مطبعة العرفان - صيدا، 1355قمری) ج 2 / ص 7.

4) سوره نساء آیه 127

فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا»«وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا»«يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا»«وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا»«يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا»«وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)

آیه 52: درباره خصوص حجاب زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم هنگام درخواست چیزی از آنها:

«لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا»(2)

آیه 53: درباره محارم که در خصوص زنان پیامبر است ولی از لحاظ حکم اسلامی به آنها اختصاص ندارد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا


1) سوره احزاب، آیات 28 تا 33

2) سوره احزاب، آیه 52

أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا»(1)

آیه 59: درباره دستور حجاب برای عموم است.

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا»(2)

4 - سوره نور: آنچه از صدر و ذیل این سوره استفاده می شود، آن است که عمده نظر این سوره از اوّل تا آخر به مسائل جنسی و خانوادگی، عفت، حجاب و حکم نگاه کردن و مسائلی از این قبیل معطوف است البته طبق معمول، قرآن احکام را به مسائل دیگر جهان پیوند داده و رابطه آنها را با خداوند متعال نشان می دهد و از نظر جهان بینی توحیدی در وسط سوره آنها را به مسائل عرفانی پیوند می دهد.

عمدتاً این چند سوره - به ترتیبی که ذکر شد - درباره مسائل مربوط به «حجاب» سخن گفته اند.

تاریخ نزول سوره ها و شأن نزول آیات حجاب

بعد از ذکر سوره ها و آیاتی که درباره حجاب در قرآن آمده، باید در تاریخ این سوره ها تحقیق کنیم تا ببینیم قرآن این احکام را از کجا شروع کرده و رشد تدریجی احکام چگونه است.

«موضع اوّل در قرآن» سوره اعراف

سوره اعراف از سورههای مکیه است که قبل از مهاجرت به مدینه نازل گردیده است.


1) سوره احزاب، آیه 53

2) سوره احزاب آیه 59

تفسیر آیه 26

خداوند در این سوره به نرمی و ملایمت سخن درباره این مسائل را آغاز میکند زیرا طبیعی است در جامعه کثیفی که حتی در مقام عبادت (مثل: طواف به دور کعبه و غیر آن) به صورت عریان و برهنه حاضر می شدند و بر آن کارهای زشت خود نام عبادت گذاشته بودند - چنانکه قرآن عبادتهایشان را اینگونه بیان میکند

«وَ مَا كَانَ صَلَوَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلا مُكَاداً وَ تَصْدِيَةً»(1)

نمی توان با تندی وارد اصلاح و تربیت شد، لذا] قرآن با لحن نرم اصلاح آنها را شروع میکند میبینیم نخست قصه آدم علیه السلام و ذکر می شود و برخورد او با شیطان و چگونگی فریب خوردن او از شیطان و اینکه وی را فریب داد تا «سوءات» و عیوب و بدیهای او را منکشف نماید: «لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتهما»، این آیه به ذکر این مطلب میپردازد که انسان بدیهایی دارد که بعد از آشکار شدن در آنظار، موجب عیب و نقص میگردد [و فطرتاً از آشکار شدن آن عیوب و نواقص در انظار عمومی منزجر و ناراحت میشود لذا] چون دین اسلام فطری و برطبق فطرت و خلقت است، مردم را متوجه آن فطرت میکند تا خود به خود آگاه شده، فطرت پاکشان بیدار شود میفرماید:

«قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَ ريشاً وَلِبَاسُ التَّقْوى ذَلِكَ خَيْرٌ»(2)

یعنی: ما بر شما از عالم ربوبی نازل کردیم «لباس» را و «ریش» هم شاید بیان دیگری» از «لباس» باشد که اسباب زینت انسان است؛ چنانچه پر و بال در پرندگان


1) یعنی و نبود نماز آنها در خانه کعبه جز سوت و کف زدن (آنچنان که خلق را از خانه خدا منع کند)... سوره انفال آیه 35

2) سوره اعراف آیه 26

نوعی زینت است که به آن ریش گفته می شود.

و «نزول» در این آیه از جهت درجات آن است که استعداد آن را داده و وسائل کشت و دامداری و غیر ذلک را که وسائل و اسباب نزول از عالم ربوبی است آماده کرده است، تا برسد به تعلیم و تعلّم و غَزّل و نَشج، تا به حد خیاطی و لباس و ،پوشش که همه اش از جانب مبدأ آفرینش و عالم ربوبی و خداوند متعال است و در طئ مراحلی درجه به درجه نزول پیدا میکند که بشود «لباس»، تا انسان آن را بپوشد، نه اینکه گمان شود در گره بالاتر از اینجا بوده است و بعد از آنجا فرو فرستاده شده تا به آن اشکال شود.

این «لباس» و «ریش» را نازل کردیم تا بدیهای خودتان را پنهان کنید و بپوشانید.

در اینجا آیه شریفه نکاتی را گوشزد می نماید:

اوّلاً: عریان ،بودن اظهار زشتیها و بدیها و عیبها است . خصوصاً در مورد «عورتین» - تا مردم متوجه شوند و به انسانیت خود پی ببرند و بفهمند که با حيوانات تفاوت دارند و نباید خود را مانند آنها آشکار نمایند. از این نکته به «سوءات» تعبیر می کند.

ثانياً: «لباس» پوشش این بدن است و عیوب را پنهان میکند «ریش» را هم که بعضی گفته اند معنی زینت نیز در آن هست به آن اضافه میکند تا اشاره باشد به این که در اثر پوشیدن «لباس» آرایش پیدا میکنید. البته بهتر از همه «لباس تقوی» است که انسان را از همۀ عیوب ظاهری و باطنی میپوشاند [و نیز آرایش می دهد].

این آیه با این اجمال و در اولین برخورد (به نظر ما، به جهت تاریخ سوره)، تا اندازه ای انسان را از آن بی بند و باری به خود می آورد.

تفسیر آیه31

در این آیه چنین میفرماید

«خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (1)

یعنی: وقتی وارد مسجد میشوید زینت خود را بگیرید؛ به خود «زینت» بگیرید که بهترین «زینت» همان پوشیدن «لباس» است (این مطلب در روایات مذکور است (2)و نیز با ملاحظه آیه قبل به دست میآید)؛ نهایت آنکه «لباس بهتر»، زینتش بیشتر است؛ چنانکه از امام مجتبی علیه السلام نقل شده است که هنگام رفتن به عبادت و مسجد فاخرترین لباس خود را می پوشیدند.(3)

در اینجا قرآن میفهماند که رابطه انسان با «لباس» به چه نحو است و عریان بودن و بی لباسی و در مناظر عمومی عریان ظاهر شدن چقدر قبیح است بدین گونه واقعیت را نشان میدهد و مجسم میکند (و چنانکه در بعضی از مباحث تفسیری ذکر کرده ایم) قرآن مجید اگر نگوییم در همه موارد لااقل در اکثر جاها، همراه با ذکر احکام به حکمت و علت و رازهای آن احکام هم اشاره یا تصریح میکند، لیکن احتیاج به تدبر و تعمق دارد تا انسان از طریق وحی خود قرآن به آن رازها پی ببرد؛ لذا خود قرآن دستور به تدبّر در قرآن را داده است.(4)

در این آیه برخورد اولیه قرآن را میبینیم که برای مردم بیان میکند و هشدار می دهد که عریان بودن در اماکن و در ملأ عام و نگاه کردن به همه جای بدن یکدیگر

کاری ،غیرانسانی مخالف با شخصیت انسان و مخالف با مقصود فطری هر انسانی


1) سوره اعراف، آیه 31

2) ر.ك: «كنز الدقائق» ج 5 ص 60 و ص 67 ذیل آیات 26 و 31.

3) ر.ك: همان مدرک قبل ص 68 به نقل از «جوامع الجامع» و «تفسیر عیاشی»

4) سوره نساء آیه 82 و سوره محمد آیه 24 و سوره ص آیه 29.

است زیرا انسان دوست میدارد فطرتاً خود را به بهترین و زیباترین وجه جلوه دهد و این بیلباسی و عریانی برخلاف خواست فطری انسان است.

تا اینجا «آیات حجاب» در سوره اعراف بود که مسلماً از لحاظ ترتیب نزول قبل از تمام چند سورۀ دیگر است زیرا این سوره مکی است و سه سوره دیگر مدنی (که ذکر شد).

و اما راجع به سه سورۀ دیگر ببینیم کدام یک از نظر تاریخ نزول مقدم و کدام مؤخر است.

نظر یعقوبی در ترتیب سورههای مدنی

از فصول من با تو مرحوم یعقوبی (1)از قدماء دانشمندان و مورخان اسلام و شیعه میباشد. وی در زمان ائمه معصومین علیهم السلام به می زیسته و زمان حضرت امام هادی و حضرت عسکری علیهما السلام را درک کرده است. بعضی وفات او را در سال 291 و یا 292 ق ذکر کردهاند؛ گرچه تاریخ صحیحی از فوت او در دست نیست، ولی از کلمات خود او احتمال زنده بودن او را تا آن حدود داده اند.


1) احمد بن واضح اصفهانی (با) احمد بن ابی یعقوب بن واضح و (یا) احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح اصفهانی ،البلد، عباسي النسب، شيعي المذهب معروف به «یعقوبی» «ابن واضح»، «ابن الیعقوبی» از مشاهیر قدمای تاریخ نویسان و جغرافی دانان امامیه در قرن سوم هجری به شمار میرود وی در علم نجوم و شعر نیز تسلط به سزائی داشته است با ابوحنیفه دینوری و احمد بن ابی داود معاصر بوده کتابهای زیادی نوشته است ولی از آن میان تنها کتاب «تاریخ» او از حوادث زمان مصون مانده و به دست ما رسیده این کتاب به نامهای مختلف در کتب ضبط گردیده، از آن جمله «تاریخ ابن واضح»، «اخبار العباسیه»، «تاریخ احمد بن یعقوب مصری در اخبار عباسیان و جز ایشان»، «تاریخ» «عالم»، «تاریخ» کبیر» و کتاب «البلدان» که به نام «اسماء البلدان» نیز ضبط گردیده است.

این عالم جامع و جلیل القدر ،شیعی از مفاخر علماء است و «تاریخ» او از بهترین تاریخ های معتبر بین همۀ فرق اسلامی و حتی غیر اسلامی است، وی در کتاب خود، ترتیب نزول سوره های مدنی که بعد از مهاجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به مدینه نازل گردیده است به این گونه مینویسد: اولین سوره را ويل للمطففين ذكر می کند و پس از چند سورۀ دیگر «آل عمران»، «حشر»، «احزاب»، «نور»، «ممتحنه»، «انا فتحنا» و بعد از آن سوره «نساء» را ذکر میکند. (1)

از بیان ایشان معلوم میشود که سوره احزاب قبل از سوره نور است و این قول با تواریخی که بعداً ذکر میکنیم نیز موافقت دارد، ولی اینکه نزول سوره نساء را بعد از سوره نور دانسته است به نظر صحیح نمیرسد؛ زیرا خود آیات تا حدودی این مطلب را می رساند و نیز از امام باقر علیه السلام (که قولشان حجت است) روایت رسیده، در این روایت منقول از آن حضرت، علاوه بر ذکر تقدّم سورۂ نساء بر سوره نور، دلیل این قول هم ذکر شده است، آن حضرت به آیاتی که درباره حد زنان مرتکب شوند: فحشاء، نازل شده استشهاد کرده، می فرمایند: «سبیل» وعده داده شده در سوره نساء همان «حد»ی است که در سوره نور فرموده (2)به این بیان که در خصوص ارتکاب فحشاء خداوند در سوره نساء فرموده است:

«وَاللاتي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللهُ لَهُنَّ سبيلاً» (3)


1) ر.ك: تاریخ یعقوبی ج 2 ص 43 - باب ما نزل من القرآن بالمدينه.

2) رك: «تفسیر صافی» ج1 / ص 398 ذیل آیه 15 سوره نساء و ج 3 ص 414 ذیل آیه 2 سوره نور، به نقل از «کافی»، «کنز الدقایق» ج 3 ص 353 ذیل آیه 15 سوره نساء و ج 9/ ص 220 ذیل آیه 2 سوره نور.

3) سوره نساء، آیه 15.

یعنی: زنهائیکه از شما مرتکب فحشاء و زنا میشوند، اگر چهار شاهد (در این باره) شهادت ،دادند آنها را در خانه ها نگه دارید تا بمیرند یا آنکه خداوند راهی برای آنها مقرر نماید.

این راهی که قبل از مردن است را خداوند در سوره نور مقرر می فرماید:

«الزَّانِيَةُ وَالزَّأني فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِأَةَ جَلْدَةٍ» (1)

پس معلوم میشود آنچنان که یعقوبی ،گفته سوره نساء بعد از سوره نور نیست و در نتیجه میتوانیم بگوئیم سوره نساء قبل از سوره احزاب و سوره نور بوده است - چنان که از وضع آیات بر می آید و یا اینکه نزول سوره نساء را تنها قبل از سوره نور بدانیم و درباره تقدم و تأخر سوره نساء بر سوره احزاب توقف کنیم؛ اگرچه ممکن است از آیات استفاده کنیم که سوره نساء حتی قبل از احزاب هم بوده است.

بدین ترتیب تقدّم سوره نساء بر سوره نور روشن می شود

دلايل تقدّم سوره احزاب بر سوره نور

اما تقدّم سوره احزاب بر سوره نور نیز از فرمایش یعقوبی ثابت می شود که این قول معارضی ندارد و روایتی هم بر خلاف آن ندیده ایم - اضافه بر این آیات سوره احزاب نیز می تواند تا حدودی شاهد صدق گفتار مرحوم یعقوبی باشد. از طرف دیگر، چند مطلب در این دو سوره ذکر شده که تاریخ آنها مشخص است و میتواند این تقدم را مشخص و روشن کند»


1) سوره نور آیه 2

مطلب اوّل: قضيّه افک (1)در سوره نور

این قضیه - چنان که مورخان و سیره نویسان ذکر کرده اند (2)- در بازگشت از غزوة بني المصطلق (3)رخ داده است.

قضيّه بدین قرار بوده که:

در بازگشت از غزوه بنی المصطلق در یکی از منازل که لشکر توقف کرد، همه به استراحت پرداختند عایشه که قرعه به نامش در آمده بود همراه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم،باشد، در جایی دور از لشکرگاه برای قضاء حاجت رفته بود، هنگام حرکت متوجه شد گردنبندش آنجا افتاده است، لذا برای آوردن آن از هودج خارج شد (در آن زمان معمول بود که هودج و شتر عایشه مورد بررسی قرار نمی گرفت، بلکه خودش جلوتر سوار می شد و کسی سرکشی از آن نمیکرد، لذا هودج را سرکشی نکرده حرکت کردند) وقتی عایشه بازگشت دید لشکر حرکت کرده و از آنجا دور شده اند ناراحت شد و همانجا نشست و پیش خود گفت: هنگامی که در منزل بعدی متوجه میشوند من نیستم به دنبالم میآیند و در همانجا خوابید، از طرف دیگر صفوان بن معطل که از لشکر عقب افتاده بود رسید و دید یک سیاهی آنجاست نزدیک رفت و عایشه را ،شناخت او را سوار کرد و به لشکر رساند، به دنبال آن بعضی از منافقان که در رأس آنها عبدالله بن ابی سلول بود، نسبت به این مسأله حساسیت ایجاد کردند و شروع به شایعه پراکنی درباره آن دو نفر کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بسیار ناراحت شدند تا این که وحی رسید و آیاتی آمد که حقیقت این


1) تهمت و پیرایه بستن

2) رك: «تاریخ یعقوبی» ج 1 ص 412 ذيل وقعة بنی مصطلق تاریخ طبری ج 2 ص 264 ذیل حدیث الافک «کامل» ابن اثیر ج 1 ص224

3) ر.ك: «تاریخ طبری» ج 2 ص 260، «تاریخ یعقوبی»، ج 1 ص 412، «کامل ابن اثیر» ج 1 ص 219

افک و تهمت ناروا را روشن و شایعات را خنثی کند.

ما بنات این قضیه در بازگشت از غزوه بنی المصطلق اتفاق افتاده و همه در این مورد متفق اند که غزوه بنی المصطلق - چنانکه در «کامل» ابن اثیر (1)و «سیره» ابن هشام (2)نیز آمده است . در شعبان سال ششم هجری واقع شده البته در پاورقی «سیره» ابن هشام در این خصوص تردید شده که آیا غزوه در سال پنجم یا سال ششم بوده ولی ظاهراً این تردید صحیح نیست.

به هر حال سوره نور در همان سال در ماه شعبان و یا رمضان نازل شده و فاصله زیادی با قضیه افک نداشته است.

مطلب دوّم: قضيّة غزوۂ خندق در سوره احزاب

جنگ احزاب که در سوره احزاب ذکر شده و نامگذاری سوره نیز به همین مناسبت ،است همان غزوه خندق است که در ماه شوال سال پنجم هجری بوده است. (3)

مطلب سوم: قضیّه ازدواج زید با زینب در سوره احزاب

قضیه زید بن حارثه و ازدواجش با زینب بنت جحش و سپس طلاق او و ازدواجش با پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم - علی الظاهر - چنین بوده که:

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می خواستند دختر عمه شان زینب را به ازدواج زید بن حارثه در آورند زید غلام آزاد شده آن حضرت و از شخصیتهای برجسته اسلامی بود، و


1) ر.ك: «كامل ابن اثیر» ج 1 ص 219 و ط دار صادر بیروت - 1385 قمری ج 2 ص 192

2) ر.ك: «سيرة ابن هشام» ط. مكتبة المصطفى - 1355 قمری ج 3 / ص 302

3) ر.ك: «سيرة ابن هشام» ط. دار الجيل ج 3 ص 127 کامل ابن اثیر ج 1 / ص 202.

می خواستند با این کار نخوتها و ارزشهای جاهلی (که ازدواج زینب دختری از اشرف قبائل عرب (یعنی: قریش) را با ،زید غلام آزادشده ناپسند می شمرد)، از میان برچیده شود زینب اول مایل نبود و گاهی خود یا برادرش اظهار میکردند که خود پیامبر با او ازدواج کنند؛ تا اینکه آیه

«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلامُؤمِنَةٍ إِذا قَضَى الله وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِم» (1)

نازل شد آنها تن دادند و گفتند: حال که باید دستور خدا و رسول را گوش کنیم حاضر به ازدواج .هستیم با این حال زینب سازش نداشت و از طرفی زید هم که مردی خدایی و فانی فی الله و دل باخته خدا و رسول ،بود برای عناوین اشرافی و غیر اسلامی ارزشی قائل نبود؛ لذا این پیوند به هم نمی جوشید.

راز دیگر این ماجرا این بود که زید غلام آزاد شده آن حضرت بود و در دوره جاهلیت رسم بود پسرخوانده را «مولی» حساب میکردند و درباره او احکام فرزندی - مانند میراث - اجرا میشد از جمله محرمیت همسر او و عدم جواز ازدواج با همسرش برای پدرخوانده پس از طلاق برای لغو این قانون که قانون محکمی هم بود، صلاح بر این قرار گرفته که این ازدواج به هر نحو انجام بگیرد و در تقدیر الهی بود که ازدواجی که زینب و خویشانش مایلند با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام شود پس از ازدواج با زید و طلاق به عمل آید تا آن قانون جاهلی عملاً شکسته شود.

قضیه ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش در کتب سیره و تاریخ در ذیل حوادث سال پنجم هجری ذکر شده است چنانچه «اسدالغابة» (2)و «کامل»


1) سوره احزاب آیه 36

2) ر.ك: «اسدالغابة» ج1/ص33.

ابن اثیر (1)نیز نقل کرده اند.

نتیجه دلائل

قبلا گفتیم: در هر یک از این دو سوره سیاق آیات نشان میدهد که آیات تماماً با هم و یکجا نازل شده است؛ پس نتیجه میگیریم که تمام سوره احزاب قبل از تمام سوره نور نازل گردید؛ زیرا سوره احزاب در سال پنجم هجری و سوره نور در ماه شعبان یا کمی بعد از آن در سال ششم نازل شده و فاصله بین نزول این دو سوره یک سال یا کمتر بوده است.

بعد از روشن شدن این تاریخ مشخص میشود که سیر تاریخی «مسأله حجاب» از نظر قرآن چگونه بوده است اوّل در «سوره اعراف»، بعد در «سورهٔ نساء»، سپس در «سوره احزاب» و در نهایت آخرین رشد کمالی این احکام در «سوره نور» واقع شده است.

شاید ابتدای سوره نور هم شاهد بر همین مطلب باشد که می فرماید:

«بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»«سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَفَرَضْناها وَ اَنْزَلْنا فيها آياتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»

یعنی: این سوره ای است که نازل کردیم و فرض و واجب کردیم (که دیگر تخلف پذیر نیست و اگر قبلاً نرمشی در راه اجرای این احکام بود اکنون به نحو قاطعانه با آن برخورد میشود) و نازل کردیم آیات روشنی را (که هیچگونه خفائی در آن نیست) شاید به خود بیائید.

خداوند از اوّل سوره گوشزد میکند که مطالب سوره کاملاً قطعی و بی چون و


1) ر.ك: «كامل» ابن اثير ج 1 ص 200 و ط دار صادر دار بیروت 1385 قمری ج 2 / ص 177

چرا است.

بنابراین در تفسیر آیات باید سیر حکم در نظر گرفته شود که مرحله به مرحله در هر کدام از این سوره ها از کجا شروع شد و چطور پیشرفت داشت و تاکجا رسید و همچنین سوره بعد و مرحله بعد تا مرحله نهائی حکم مشخص شدن این سیر بسیاری از مطالب را روشن میکند و بعداً در برخورد با روایات، کار آسان می شود و اگر یک روایت با این سیرِ روشن آیات ناسازگار شد چه بسا از روایات مخالف کتاب الله محسوب شود که باید آن را طرح کرد، (البته نوعاً این طور نیست، ولی) این سیر میتواند چنین ثمراتی را به دنبال داشته باشد.

البته قسمتی دیگر از آیات در این زمینه مربوط به حفظ فروج - یعنی حفظ از زنا در سوره های دیگر ذکر شده است؛ مانند: سورۂ معارج» و «سوره مؤمنون»

که فعلاً مربوط به بحث ما نمی شود.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس سوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَىٰ أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ

خلاصه و اشاره

از لحاظ «بحث حجاب»، «حرمت یا جواز نگاه» و مسائل مربوطه بیشتر آیات در چند سوره ای است که ذکر کردیم:

یکی در سوره اعراف که گفتیم شروع نهی از عریان ظاهر شدن در برابر یک دیگر و ارجاع به فطرت انسانی و اصل خلقت در دو آیه این سوره توضیحاتی در این زمنیه ارائه شد.

بعد از آن سوره نساء مطرح شد که فعلاً چیز کاملی در آن سوره در مورد پوشش و جلوگیری از نگاه و حرمت آن و مسائل مربوطه به نظر نمی رسد.

بعد از آن دو سوره می ماند: یکی سوره احزاب و دیگر سوره نور که بنا بر تحقیق :گفتیم سوره احزاب قبل از سوره نور نازل شده است دلیل هم این بود که

سوره احزاب از دو قضیه سخن می گوید:

(1) جنگ احزاب

(2) ازدواج زينب بنت جحش با زید بن حارثه و طلاق او و سپس ازدواج با

پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم.

که این دو واقعه در سال پنجم هجری رخ داده است .(1)

و در سوره نور قضیه افک بر عایشه (2)ذکر شده که در بازگشت از غزوه بني المصطلق بوده و این غزوه هم در سال ششم هجری واقع شده است .(3)

نکاتی درباره قضیه افک

درباره «افک نکاتی به نظر میرسد که در اینجا عرض می کنیم.

نكته اوّل: مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود درباره افک و تهمت به عایشه و آیات مربوطه که در سوره نور است، می فرماید:

«نزول آیات افک درباره عایشه بنابر روایات عامه ،است و اما خاصه روایت کرده اند که این آیات مربوط به افک و تهمتی است که عایشه به ماریه مادر ابراهیم - فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم زده است.» (4)

در این باره روایاتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که: عایشه به ماریه تهمت زد (5)، و د و در بعضی روایات آمده است ابوبکر ،عمر عایشه و حفصه نیز هم دستی


1) ر.ك: «الكامل» ابن اثیر ج 1 ص 200 و ص 202 «السيرة النبوية» ابن هشام (ط. دار الجيل - بيروت) ج 3 ص 127.

2) ر.ك: «الكامل» (ط. 6 دار الكتاب العربي) ابن اثیر ج 2 ص 132.

3) ر.ك: «الكامل» ابن اثیر (ط دارصادر و دار بیروت - 1385 قمری) ج 2 ص 192، «السيرة النبوية» ابن هشام (ط. دار الجيل - بيروت) ج 3 ص 182

4) رك: «تفسير على بن ابراهيم القمى» ج 2 ص 99 ذيل آية «إِنَّ الَّذينَ جَاؤُا بِالْاِفكِ» و ج 318/2 ذيل آية «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِنْ جَائَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ».

5) ر.ك: «رسالة حول خبر مارية» الشيخ المفيد / ص 17، «بحار الانوار العلامة المجلسي ج 22 ص 154 و ص 155 و ص 232

کردند. (1)

همچنین در مناشده ای که امیرالمؤمنین علیه السلام انجام دادند، اصل این افک آمده است. (2)

خلاصه این افک (بر حسب روایاتی که رسیده (3)) بدین قرار است:

بعد از وفات ابراهیم - فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم - که موجب حزن و اندوه فراوان حضرت شد عایشه با ابوبکر و عمر با حفصه به آن حضرت اظهار کردند: چرا شما این قدر ناراحتید؟ اصلاً شاید ابراهیم فرزند شما نبود و فرزند جریح بود(4)زیرا جریح بیشتر با ماریه همنشین و هم گفت و گوست و حتی با یکدیگر شوخی هم میکنند (چنین تهمتی را از آن جهت به این دو زدند که آنها هم شهر و هم زبان بودند و جریح یک خدمتکار بود) بر اثر این سخنان کار به آنجا رسید که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین علیه السلام شمشیری دادند و دستور قتل جریح را صادر


1) ر.ك: «رسالة حول خبر مارية» الشيخ المفيد / ص 28، «المسائل العكبرية» الشيخ المفيد / ص 78 «تفسیر کشاف» الزمخشری ج 4/ ص 124، «تفسیر علی بن ابراهیم» قمی ج 2 ص 376، «مناقب آل ابی طالب» ابن شهر آشوب ج 2 ص 274، «عين العبرة» السيد احمد بن آل طاووس /ص 42.

2) ر.ك: «بحار الانوار» العلامة المجلسي ج 22 / ص 154 به نقل از «خصال» صدوق ج 2 ص 125 و ص 126.

3) ر.ك: «مناقب امیرالمؤمنين» محمد بن سليمان الكوفى ج 2 ص 346، «نوادر المعجزات» محمد بن جریر طبری شیعی ص 176 و ص 177 و ص178 «دلائل الامامة» محمد بن جریر طبرى شیعی /ص 385 و ص 386 و ص 387 ، «الهداية الكبرى» حسين بن حمدان خصیبی ص 297 و ص 298، «امالى السيد المرتضى» ج 1 ص 52 «تفسير على بن ابراهیم قمی» ج 2 /ص 99 «بحار الانوار» العلامة المجلسى ج 22 / ص 53 «مدينة المعاجز» السيد هاشم البحرانی ج 7 ص 268

4) جريح غلامی قبطی بود که سلطان روم وی را به همراه ماریه به عنوان هدیه به حضور پیامبر فرستاده بود.

کردند. در بعضی از این نقلیات آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حضرت علی علیه السلام فرمود: اگر دیدی آن دو با هم نشسته اند آنها را با هم به قتل برسان.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به من دستوری می،دادند مانند آهن گداخته (1)به دنبال آن کار میرفتم.

در پی این دستور با سرعت به طرف آن محل رفتند، هنگامی که جریح چهره خشمناک آن حضرت و شمشیر را به دست ایشان دید احساس خطر کرد و درب را باز نکرد، ولی حضرت به هر نحوی بود وارد باغ شدند او فرار کرد و به بالای نخلی رفت حضرت هم بالای آن درخت رفتند وقتی دید نزدیک است به او برسند، خود را از بالای نخل بر زمین انداخت در این حال لباس او عقب رفت (2)و حضرت دیدند اصلاً آلت رجولیت ندارد (در بعضی روایات هست باد لباسش را عقب برد (3)و پاهایش مکشوف شد و دیدند ممسوح و بلاعورت است)، حضرت او را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، برده و قضیه را به عرض رساندند. در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به تهمت زنندگان نگاه خشمناکی کردند و آنها را مورد عتاب قرار دادند. آنها نیز از عمل خود اظهار پشیمانی و درخواست عفو و استغفار کردند.(4)

مرحوم علی بن ابراهیم قمی میفرماید که آیات ،افک نزد خاصه درباره افک


1) روایات به اختلاف این عبارت را نقل کرده اند مثل: «كالسكة المحماة في النار» أو «كالسبيكة المحماة في ذات الوبر» او «كالشكة» او «كالمسمار المحمي».

2) ر.ك: «امالی» السید المرتضیٰ ج 1 ص 77 «بحار الانوار» العلامة المجلسی ج 22 ص 153 و ص 168 .

3) ر.ك: «دلائل الامامة» محمد بن جریر طبری شیعی ص 386، «رسالة حول خبر مارية» الشيخ المفيد / ص 5 مدينة المعاجز» السيد هاشم البحراني ج 7 ص 127

4) ر.ك: «نوادر المعجزات» محمد بن جریر طبری شیعی ، ص 178، «دلائل الامامة» محمد بن جریر طبرى شیعی / ص 387

به ماریه است (1)و بعضی هم آن را تلقی به قبول کرده اند ولی عده ای از مفسران مانند صاحب «مجمع البیان» و غیره اصلاً توجهی به آن نکرده در تفسیر این آیات تنها قضیه افک به عایشه را آورده اند.

و بعضی هم مانند صاحب «نور الثقلين»، تنها سخن علی بن ابراهیم را ذکر کرده اند و از روایات عایشه سخنی نگفته اند.

ولی روایاتی که از علی بن ابراهیم و دیگران نقل شده است از تفسیر آیات به قضیه افک به ماریۀ قبطیه و اینکه افک زننده عایشه باشد، سخنی نمیگوید و شاید قضییه چیز دیگری باشد؛ به جهت اینکه صاحب «البرهان» با آن جدیت که در این زمینه در جمع احادیث دارد و دارای حمیت و تعصب مذهبی - چه از جهت تولاً و چه از جهت تبری است غیر از این روایات ذکر نکرده است، این روایات هم گویای تفسیر آیات به افک به ماریه نیست و تنها آن را نقل میکند و در هیچ یک آیات را به آن تفسیر نکرده است.

بله در یک جا آیه ای را ذکر کرده که مربوط به افک به ماریه است و آن آیه این است:

«إنّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصِنَاتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الآخرة» (2)

«رمی محصنات مؤمنات» در آیه مربوط به عایشه است که مورد لعنت قرار گرفته است.

حال بنابر فرض اینکه آیات درباره افک به ماریه باشد اگرچه دلیلی با آن


1) ر.ك: «تفسير على بن ابراهيم القمى» ج 2 ص 99 ذيل آيه «إِنَّ الَّذينَ جَاؤُا بِالْإِفْكِ» و ج 318/2 ذيل آية و «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِنْ جَانَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَا».

2) سوره نور آیه 23

مساعدت نکرد بلکه برعکس دلیل مخالف آن بود) آیا باز میتوانیم بگوییم سوره نور بعد از سوره احزاب نازل شده است یا نه؟

بله، زیرا تولد ابراهیم را در سال 8 هجری نقل کرده اند (1)، و وفات او بعد از 16 ماه و 8 روز یا 18 ماه بوده است. قضیه افک به ماریه هم بعد از وفات او رخ داده است پس قضیه افک به ماریه بعد از سال 9 هجری میباشد بنابراین باز نتیجه میگیریم سوره نور بعد از سوره احزاب نازل شده است؛ زیرا سوره احزاب در سال پنجم نازل شده است - چنانچه شرحش گذشت و طبیعی است که سوره نور با این فاصله زیاد بعد از آن نازل گردیده است.

نکته دوم: از نقلیات قضیۀ افک به عایشه (2)، معلوم می شود: دستور حجاب قبل از قضیه افک آمده است (یعنی: دستور حجاب قبل از سوره نور آمده)، زیرا در این نقلیات هم کلمۀ «حجاب» آمده و هم کلمۀ «جلباب» و این هر دو اشاره است به آية «وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» (3)که درخصوص زنان پیامبر می باشد و یا آیه «یا ايُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» (4)که درباره زنان پیامبر و زنان مؤمنین است.

در این نقلیات یا صریحاً میگوید دستور حجاب قبلاً آمده، و یا اشاره به این معنی می کند.

ارائه چند مدرک و دلیل بر نکته دوم

«الف»: «السيرة النبوية» ابن هشام از عایشه چنین نقل میکند:


1) چنانچه در «اسدالغابة» و غیره ذکر شده است.

2) این قضیه در کتب تاریخ سیره و تفسیر آمده است و قبلاً آدرس آن ذکر شد.

3) سوره احزاب آیه 58

4) سوره احزاب آیه 59

«...فرأى سوادى فأقبل حتى وقف عَلى و قد كانَ يَرانى قبل ان يُضَرَبَ علينا الحجابُ فَلمّا ر انى قال: «إنّا لله و إنا اليه راجعون» ظعينة (1)رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و انا مُتَلَفِّفة في ثيابي.» (2)

یعنی: (عایشه گفت): صفوان بن معطل از دور سیاهی مرا دید، پس به جانب من رو کرد و آمد تا رسید بر سر من در حالی که قبل از قانون حجاب مرا دیده بود و من خود را در لباسهای خود لفافه پیچ کرده بودم (و او فقط از خصوصیات حجم ،بدن مرا شناخته بود) و لذا هنگامی که مرا دید کلمۀ استرجاع بر زبان جاری کرد و :گفت هودج زوجه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم است.

«ب»: «مجمع البیان» مرحوم طبرسی از عایشه چنین نقل میکند:

«... فاقرع بيننا فى غزوةٍ غَزاها فخرج فيها سهمی و ذلک بعد ما انزل الحجاب...»

«... فَعَرَفَنى حين رآنى فَخَمّرت وجهي بجلبابی» .(3)

یعنی: (عایشه گفت): پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و در غزوه ای که عازم آن بود بین زنان قرعه کشید قرعه به نام من آمد و این قضیه بعد از نزول حجاب بود پس او وقتی مرا دید شناخت من هم جلباب خودم را به صورتم پیچیدم.

از نقل این روایت سه مطلب روشن می شود:

مطلب اوّل: «ذلك بعد ما انزل الحجابُ» اشاره به یکی از دو آیه سوره احزاب است پس منظور از «حجاب» در این روایت دستور حجاب در آیه «فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» (4)است و یا دستور حجاب در آیه «ويُدْنِينَ


1) یعنی هودج زن.

2) ر.ك: «السيرة النبوية» ج 2 ص 297

3) ر.ك: «مجمع «البيان» ج 7 / ص .228

4) سوره احزاب آیه 158

عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» .(1)

در اینجا چند نکته وجود دارد که بعداً از آن استفاده میکنیم.

مطلب دوّم: از جمله «خمرت وجهی» معلوم می شود ستر وجه و صورت قبلاً با آیات سوره احزاب واجب شده است که آیه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» (2)بر بر وجوب پوشاندن صورت دلالت داشته است (نه آن شکلی که دیگران تفسیر کرده اند و بعداً اشکالاتی که بر آن تفاسیر وارد است را ذکر می کنیم).

لذا این نقل و حدیث میرساند که دستور وجوب ستر صورت با همین ن آیه واجب شده بود و عایشه موظف به انجام آن بود و وی نیز صورتش را با «جلباب»

پوشاند.

مطلب سوّم: تعبیر به جلباب» که ظاهراً اشاره به جلابیب» در سوره احزاب است، نشان میدهد سوره احزاب قبل از افک و سوره نور نازل شده بود.

«ج»: «کامل» ابن اثیر از عایشه چنین نقل می کند:

«... و رَجَعتُ الى العسكرِ و ما فيه من داع و لا تُجيبٍ، فَلَقَّفتُ بجلبابي و اضطجعت بمكانی و عرفتُ أنَّهم يرجعون الى اذا افتقدونى، قالت: فوالله اني لمضطجعة اذ مرَّ بى صفوان بن المعطّل السَّلَمى وكان تخلف عن العسكر لحاجته، فلم يبت مع الناس، فلما رأى سوادى وقف على فعرفنى، و كان رأني قبل ان يُضرب الحجاب و لما رأني استرجع و قال خلفك قالت: فما كلمته، ثُمّ قرّب البعيرُ و قال: اركي فركبتُ و أخذ برأس البعير مُسرعاً...» .(3)


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره احزاب آیه 59

3) ر.ك: «كامل» ابن اثير ج 2 ص 195 و ص 196.

یعنی: (عایشه گفت) و به لشکرگاه مراجعت کردم که هیچ کس در آنجا نبود پس من خود را به وسیلهٔ جلباب لفافه پیچ کردم و در جای خود خوابیدم و فهمیدم هنگامی که مرا پیدا نکنند به سوی من مراجعه خواهند کرد...)

از نقل این روایت سه مطلب روشن می شود:

مطلب اوّل: عایشه به «جلباب» اشاره میکند و این که تمام بدنش را لفافه پیچ کرده است پس «جلباب» اینچنین است که سراپای زن را میگیرد؛ چنانچه در بعضی تفاسیر جلباب به رداء و ملحفه تفسیر شده است.

مطلب دوّم: اشاره میکند که من دستور به «جلباب» را عمل کردم.

مطلب سوم: در جمله آخر «قبل ان يضرب الحجاب» میگوید: مرا قبل از وضع قانون حجاب دیده بود. معلوم میشود هنگام وقوع آن قضیه، سوره احزاب نازل شده بود و دستور حجاب با یکی از دو آیه مذکور یا هر دو داده شده بود.

«فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» (1)،«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» .(2)

نتیجه

از این سه نقل (که به عنوان نمونه عرض شد) معلوم میشود دستور حجاب در سوره احزاب قبل از افک و سوره نور (که مشتمل بر آن است) نازل شده است. بنابراین باید اول به سراغ سوره احزاب رفت که نزول آن قبل از سوره نور بوده است و آیات آن را بررسی کرد.

«موضع دوم در قرآن» سوره احزاب

آیات سوره احزاب در خصوص همسران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

بسیاری از آیات سوره احزاب توجه دارد به وضع زندگی خانوادگی


1) سوره احزاب آیه 58

2) سوره احزاب آیه 59

پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلمو زنان آن حضرت، کیفیت برخورد مردم (از نظر شرعی) با آنها، رابطهٔ اسلامی آنها با عموم مسلمانان و برای تقوی و حفظ زنان از گناه، به خود آنها و هم به دیگران توصیه زیادی مینماید و فضائل زیادی نیز برای زنان آن حضرت که خود را حفظ می کنند بر می شمارد «وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ» (1)و نیز کسانی که به این توصیه ها عمل نمیکنند را سرزنش میکند (که مقداری از آن اشارتاً ذکر شد)، و عاقبت هم درباره مسأله حجاب سخن میگوید ما به

آیات 28 و 29

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا»«وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا»(2)

در این آیه زنان پیامبر و از طریق آن حضرت مورد خطاب قرار میگیرند و به این نکته اشاره میشود که خانه آن حضرت جای خودآرایی و زینت و خوشگذرانی دنیوی نیست که خانۀ آن حضرت و مقام شامخ او را وسیلۀ آن قرار دهید، بلکه همگام با پیامبر و در راه آن حضرت از دنیا کناره گیرید و در راه دین او بکوشید نمی شود شما که چشم مردم به شماست شکل دیگر عمل کنید؛ زیرا عمل شما بر روی دعوت آن حضرت اثر سوء میگذارد و از داخل خانه آن حضرت موجب شکست دستگاه نبوّت می شود.

یعنی ای پیامبر! به زنان خود بگو اگر دنیا و زینت و آرایش دنیا را می خواهید بیایید به شما چیزی بدهم و شما را با خوبی رها کنم و اگر خدا و


1) سوره احزاب آیه 6.

2) سوره احزاب آیات 28 و 29

پیامبرش و سرای آخرت را میخواهید بدانید خداوند برای نیکوکاران شما اجر بزرگی آماده کرده است (هر اندازه کوشش شما در خانه پیامبر در تقوی و پاکدامنی و پیاده کردن حقایق اسلام انجام گیرد، کوشش در ترویج دین اسلام است، زیرا در این هنگام مجسمه اسلام در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به وجود شما وجود یافته است؛ چنانچه از اهل بیت پیامبر حضرت صدیقه طاهره علیها السلام در تمام ابعاد و به تمام معنی به این دستورات عمل کردند و لذا دارای این مقام والا و شخصیت برگزیده شدند.)

آیات 30 و 31

«يا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْن وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللهِ يَسيراً» (1)

یعنی: ای زنان پیامبرً هر کس از شما مرتکب فحشای آشکار شود، عذاب مضاعف و دو برابر دیگران میبیند و این بر خدا آسان است.

(حساب عمل سوء شما و تأثیر سوء آن در اسلام به همان اندازه که تماس نزدیک با پیامبر دارید است خداوند حرمت آن حضرت را درباره شما رعایت نمی کند؛ زیرا اگر در خانه پیامبر مرتکب خلاف شوید - به خاطر وابستگی شما به پیامبر - ضرر به اسلام زده اید لذا عذاب دو برابر خواهید کشید، چنانچه عکس آن

هم عکس است در طاعت شما که):

«وَ مَن يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صَالِحاً نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَ أعْتَدْنَا لَها رِزْقاً كريماً» (2)

یعنی: و هر کس از شما از خدا و رسولش قنوت و طاعت داشته باشد و


1) سوره احزاب آیه 30

2) سوره احزاب آیه 31

عملش هم صالح و شایسته باشد ما اجر او را دو مرتبه میدهیم و برای او رزق کریمی آماده کرده ایم.

و شیخ صدوق هم در کتاب «اعتقادات» نظیر آن را برای ذریه پیامبر به عنوان یکی از اعتقادات شیعه ذکر میکند که: برای نیکوکار آنها دو مرتبه اجر و برای بدکاران آنها دو مرتبه عقوبت .هست این بدان دلیل است که آنها وابسته به پیامبرند و عمل آنها نیک یا بد اثر بیشتری در میان جامعه مسلمانان در ترویج یا تخریب دین دارد.)

آیه 32

«يا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ» (1)

یعنی: ای زنان پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان دیگر نمی باشید اگر تقوا پیشه کنید؛ یعنی در صورت حفظ تقوا و دین و ایمان شخصیت و عظمت شما نزد

خدا چند برابر است؛ زیرا در مرحله عمل به پیامبر در مسیر نبوت و رسالتش کمک کرده اید (اضافه بر اصل تقوا و اهمیت آن) و اهداف عالی اسلام و دین خدا و رسولش را ترویج کرده اید.

«فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (2)

یعنی: (در هنگام سخن با اجانب) پس به طور نرم و خاضعانه سخن نگویید که موجب می شود آنکه در قلبش مرض است طمع کند (و قوای شهوانی او به هیجان در میآید که یکی از موجبات برانگیختن جنس مخالف همان نرمش در سخن است) بلکه به طور ساده و متعارف سخن بگویید.


1) سوره احزاب آیه 32

2) سوره احزاب آیه 32

آیه 33

«وَقَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولى» (1)

یعنی: و در خانه های خود قرار بگیرید و مانند تبرج دوره جاهلیت اولی تبرج نکنید

این نهی از «تبرج»، گوشۀ دیگری از حجاب را دربردارد.

راغب اصفهانی در «مفردات القرآن»، «تبرج» را به دو شکل معنی کرده است اوّل تُبرّجتِ المرأةُ - یعنی تَشَبَّهت فى اظهار المحاسن؛ یعنی زن خود را شبیه به لباسهای زیبایی کرد که در آن قصرهای زیبا است، (چون خود «برج» به معنی قصرهای زیباست و لباسهایی درست میکردند که شکل آن قصرهای زیبا را در آن منقش کرده بودند تا بدین وسیله حسن و زیبایی پیدا کند.) ولی این معنی خلاف ظاهر است؛ زیرا آیه به صدد نهی از زینت زن به طور کلی نیست؛ چون زنان از آرایش مطلق نهی نشده اند آرایش برای شوهر یا برای غیر اجانب مانعی ندارد.

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَتَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا» (2)

بلکه آرایش و زینت برای شوهر بلکه شاید مطلقاً مقابل غير اجانب مستحب و تمجید شده و ترک آن مذموم است.

دوم: به معنی ظَهَرَتْ مِن بُرجِها اى مِن قصرِها.

یعنی: تبرج «زن عبارت» از خودنمایی در معابر و خارج شدن او از خانه و قصرش باشد آنگاه معنی آیه این میشود از خانه و قصرهای خود به معابر و مناظر


1) سوره احزاب آیه 33

2) سوره اعراف آیه 32

عمومی به قصد خودنمایی خارج نشوید.

این معنا با جمله قبل از آن «وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ» (1)سازگار است و نیز با اهداف آیات قبلی که حفظ از دیدگاه اجانب و حفظ شرف و نجابت و تقوی و عفت زنها باشد؛ یعنی در خانه های خود قرار بگیرید و با آرایش برای خودنمایی بیرون نیایید.

این مطالب گرچه سفارشاهایی نسبت به خصوص زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است، و بهترین مقام را خداوند - تبارک و تعالی برای زنان پیامبر دانسته که حفظ آثار نبوّت و دعوت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به دست ،آنهاست ولی چون در بیان حفظ نجابت و شخصیت زن است لذا برای زنان دیگر هم اگر واجب نباشد، جزء محاسن و نیکویی های زن به شمار میرود که زن تا ممکن است با قرار گرفتن در خانه شخصیت خود را حفظ کند و خویش را چندان در کوچه ها و مناظر عمومی و معابر در دیدگاه اجانب قرار ندهد تا شخصیتش خدشه دار نشود.

با این بیان میتوان این آیات شریفه را برای همۀ زنان عمومیت داد؛ اگرچه در مورد خاص وارد شده است.

و صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) سوره احزاب آیه 33

درس چهارم

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

آیه 53 سوره احزاب

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا»(1)


تفسیر آیه 53

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى


1) سوره احزاب آیه 53

طَعَامٍ»(1)

یعنی: ای مؤمنان داخل خانههای پیامبر نشوید مگر آنکه به شما اذن داده شود.

در اینجا یکی جایز نبودن دخول بدون اذن را میرساند و دیگر جواز دخول با اذن.

در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم - چنانچه حکایت شده است - افرادی از مردم با همان وضع بی تربیتی زمان جاهلیت به خانه پیامبر و رفته، نشستن خود را طول می دادند. آنان با این کار مزاحم کارها و وظائف مقام رسالت شده وقت ایشان را اشغال می کردند: زیرا حضرت باید به سه وظیفه مهم رسیدگی میکردند وظیفه رسیدگی به ازواج و خانواده وظیفه رسیدگی به عموم مسلمین و وظیفه رسیدگی به وضع عمومی اسلام در خارج از محدوده ،اسلامی اما آنان به این مطلب توجه نداشتند و لذا این دستور رسید که حتی اگر شما را دعوت به غذا میکند، در آن هنگام هم زیاد ننشینید.

«غَيْرَ نَاظِرِينَ إِناهُ»

:یعنی به انتظار پختن غذا نیز ،ننشینید بلکه بروید و هنگامی که غذا پخت بیایید.

«وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا»

یعنی: ولی وقتی دعوت شدید داخل شوید، زیرا «دعوت» اذن بر دخول است چنانچه بعضی در باب حرمهای شریفه ائمه علیهم السلام گفته اند که: چون دعوت به زیارت کرده اند، احتیاج به اذن دخول برای ورود نیست، ولی ظاهراً این سخن


1) سوره احزاب آیه 53

درست نباشد و این مقام هم جای شرح و بسط این سخن نیست.)

«فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ»

یعنی: پس هنگامی که غذا خوردید پراکنده شوید و مجلس انس و گفتگو و صحبت برقرار نکنید.

«إِنَّ ذلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ»

یعنی: اینها اسباب اذیت پیامبر است و او هم از شما حیا می کند.

چنانچه نقل شده است: آنها به خانه پیامبر میرفتند و زیاد می نشستند. حضرت اذیت میشدند زیر) در خانه ،پیامبر همسران پیامبر بودند همانها که برایشان دستور آمده بود که: «وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ» (1)و خانه هم محقر و کوچک بود و حضرت هم از آنها حیا میکردند؛ ولی آنها فهم آن را نداشتند.

«وَ اللهُ لاَ يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ»

یعنی ولی خداوند از حق حیا نمیکند و حقیقت را واضح و آشکار میگوید بعد میفرماید:

«وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ»

یعنی و هنگامی که از زنان پیامبر متاعی را خواستید از پشت حجاب از آنها سؤال کنید.

و این یکی از موارد دستور حجاب به طور خاص برای خانواده پیامبر است.

دقت در کلمه «حجاب»

«حجاب» هر ساتر و مانعی را گویند حتی «در» - اگر بسته باشد - یا «دیوار»


1) سوره احزاب آیه 33

همۀ اینها «حجاب» است تا برسد به «چادر» که تمام هیکل زن را از اجنبی میپوشاند تا او به هیچ وجه نتواند وی را ببیند.

به بیان دیگر:

«حجاب» آن است که به طور کلی مانع از دیدن «محجوب» شود.

در قرآن این لفظ و مشتقاتش وارد شده است اروند

«كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» (1)

«وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَ عَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ» (2)

«وَ مِنْ بَيْنِنَا وَبَيْنَكَ حِجَابٌ» (3)

«وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمُهُ اللهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» (4)

و چنانچه ملاحظه میکنید در همین معنی به کار رفته است؛ یعنی به طوری باشد که محجوب عنه محجوب را نبیند.

ولی «حجاب» به این مقدار [و به این نوع] در قرآن [که نه محجوب عنه، محجوب را و نه محجوب، محجوب عنه را ببیند] در خصوص ازواج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمده است.

«وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْتَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ»

یعنی: از پس حجاب و پشت حجاب؛ که این تعبیر می رساند همدیگر را نباید ببینند.

پس در نتیجه آن احادیثی که میگوید کوری به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمد و برخی از همسران پیامبر در آنجا حضور


1) سوره مطففین آیه 15.

2) سوره اعراف آیه 46

3) سوره فصلت آیه 5

4) سوره شوری آیه 51

داشتند حضرت دستور حجاب ،داد گفته شد او کور است فرمود اگر او کور است، شما او را می بینید یا در بعضی دیگر آمده:

«کوری به خانه حضرت زهرا علیها السلام آمد و ایشان خود را محجوب کرد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پرسش ،فرمود جواب داد اگر او مرا نمیبیند من او را می بینم».

اینها همه ظاهراً به حساب همین حکم خاص به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است که در این آیه ذکر شده و به دخترانش که اقدس و اشرف اهل بیت او هستند، تعمیم داده شده است. پس کسانی که اینگونه احادیث را در کتب تفسیری در ذیل آیات حجاب عمومی؛ در سوره احزاب «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ» (1)و یا در سوره نور «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» (2)ذکر کرده اند؛ ظاهراً به اشتباه رفته اند.

همچنین کسانی که میکوشند آن را برای تمام زنان اثبات کنند آن نیز اشتباه است. آیه و احادیث در خصوص اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم یعنی؛ ازواج و دختران آن حضرت است (که بعداً آن احادیث را ذکر میکنیم - ان شاء الله تعالی).

این آیه شریفه از بیوت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سخن میگوید و زنان در آیه، زنان بیوت و اهل بیت او هستند که شامل «ازواج» و «بنات» او می شوند؛ پس شامل غیر آنها نمی شود. شاید هم این دستور مربوط به وقتی باشد که آنها در بیوت باشند؛ چنانچه ظاهر آیه است و روایات مشارالیها نیز در همان مورد رسیده است که «کور وارد خانه شده بود نه در بیرون آن.


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره نور آیه 31

دو نتیجه از بیان علت دستور حجاب در این آیه

نتیجۀ اوّل و نکته جالب توجه اینکه علّتی که در اینجا میآورد با علتی که در آیه بعد ذکر میکند - درباره حجاب نسبت به زنان و دختران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و عموم زنان مؤمنین - همپوشانی دارند و هر دو علت میتوانند مفسر و موضح و مبین یکدیگر باشند و هدف از دستور حجاب را به طور کلی برسانند.

و آن علت این است:

«ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ»

یعنی: این (که از پشت حجاب از آنها سؤال ،کنید به طوری که نه زنان شما را ببینند و نه شما آنها را) باعث میشود که هم قلوب شما را پاکتر نگهدارد و هم قلوب آنها را از خبائث شیطان و وساوس شیطانی پاک می.کند (خبائث شیطانی دلها را آلوده و لوث میکند و وقتی دیدنی حاصل نشد - نه از طرف زن و نه از طرف مرد - دل پاک تر میماند از وقتی که این حجاب نباشد و اینها همدیگر را بینند).

این علت با «ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنِ» نزدیک است.

نتیجه دوّم: این ،علت هدف از احتجاب و حجاب را روشن میکند که از طریق ،دیدن انگیزه های شیطانی در دل افراد پیدا نشود پس انواع جلوگیری در

«يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» (1)

«يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ» (2)

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» (3)


1) سوره نور آیه 30

2) سوره احزاب آیه 59

3) سوره نور آیه 31

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ»(1)

و غیر ذلک برای این هدف است؛ زیرا وقتی دیدن حاصل شد دلها آلوده می،شود ولی هنگامی که حجاب (و مانع از دیدن باشد)، پاکی به حال خود باقی میماند و از بین نمی رود؛ و دل پاک تر از آن وقتی است که یکی از طرفین دیگری را ببیند.

پس «حجاب» به خاطر این است که اسباب طهارت دلها می باشد.

این آیه بر وجوب ستر و پوشش صورت و دستها و پاها - به طورکلی - دلالت میکند که از متن «مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» استفاده می شود، اضافه بر اینکه در خصوص صورت با این علتی که ذکر میکند؛ این معنی [قوی تر و] روشن تر می شود.

زیرا با دقت معلوم می شود آن چیزی که بیش از هر چیزی باعث برانگیختن قوای شهواني دو جنس مخالف نسبت به یکدیگر می شود، همان صورت است که محل تمرکز اکثر زیباییهای هرکسی است؛ پس اگر علت را «طهارت دل» دانستیم معلوم میشود پوشاندن صورت به طریق اولی لازم است.

بنابراین، آنچه گفته شده است که صورت استثناء شده، برخلاف قرآن مجید است (حتی اگر در روایتی نیز ذکر شده باشد)؛ زیرا در این حال، روایت مخالف كتاب الله و مُعرَضٌ عنها ،است (چون خود ائمه علیهم السلام درباره روایت مخالف قرآن فرموده اند که «فاضربوه عرض الجدار» یعنی آن روایت را به سینه دیوار بزنید و کنار بگذارید(2)

ر.ك: «اصول كافى» الکلینی، کتاب فضل العلم / باب اخذ بالسنّة، «شرح اصول» کافی مولی محمد صالح ج 2 ص 343، «تفسیر شیخ ابوالفتوح»، ج 3 ص 395، «کنز الدقایق» ج 2 ص 62 .

و نیز در همین رابطه نگاه کنید الایضاح «الفضل» بن شاذان القمى / ص 312، «الاحتجاج» الشيخ الطبرسی ج 2 ص 264، «الصراط المستقيم» على بن يونس النباطي العاملي ج 2 ص 283 و ج 3 ص 156، «الافصاح» الشيخ المفيد / ص 60، «عوالی اللئالی» ابن ابی جمهور الاحسائی ج 1 ص 68، «الصوارم المهرقه» الشهيد نورالله التسترى / ص 156 ، «الرواشح السماوية» المحقق الداماد / ص 39 و ص 202 ، الاربعين» محمد طاهر القمى الشيرازي / ص 514

).

1) سوره نور آیه 31

2) قال رسول الله : «اذا اتاكم عنى حديث فاعرضوه على كتاب الله و حجة عقولكم فان وافقهما فاقبلوه و الا فاضربوا به عرض الجدار»

«وَ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤذُواْ رَسُولَ اللهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً»

یعنی: حق ندارید رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را اذیت کنید (معلوم می شود که: مخالفت با احکام ،مذکور از هر کس صادر شود موجب ایذاء پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است، و یا ممکن است مراد در خصوص جمله بعدی که ازدواج با ازواج او پس از او باشد)، و حق ندارید با ازواج او پس از او ازدواج کنید که این عمل نزد خداوند، (گناه) بسیار بزرگ است.

«إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً»

این جمله ممکن است به همۀ احکام قبلی نظر داشته باشد؛ خواه در برخورد دو جنس با یکدیگر و خواه آنچه مخفیانه ممکن است صورت بگیرد (مانند: از زیر چشم نگاه کردن یا در دل [توجه کردن] یا غیر اینها) و تهدید میکند که خداوند به ظاهر و باطن و ابداء و اخفاء آن آگاه است و تفاوتی نزد او ندارد. ممکن است

چنانچه گفته شده تهدید برای کسانی باشد که اظهار کردند می خواهند بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با همسران او ازدواج کنند (گرچه شاید از ظاهر لفظ بعيد باشد).

تفسیر آیه 59 «آیه جلباب»

این آیه درباره محارم زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است که مشابه آن در سوره نور به طور عموم هست و ظاهراً در مصادیق تفاوتی ندارد، شبیه آن را به صورت حرمت تزویج در سوره نساء هم بیان کرده است که اینها از لحاظ احکام قدری نزدیک به هم میباشند و لو در بعضی موارد اختلاف دارند که فعلاً سخن ما در این جهت نیست.

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (1)

در اینجا سه نکته وجود دارد:

نکته اوّل این آیه درباره حجاب عمومی است و دستور حجاب و پوشش زن را به شکل دیگری تعمیم داده و از ازواج و دختران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شروع میکند تا به زنان عموم مؤمنان میرسد.

لبته نزول «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» و دستور حجاب در این آیه، هنگام سخن گفتن در داخل خانه های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود، ولی مورد آیه 59، به طور کلی - زنان و دختران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و زنان عموم مؤمنان - می باشد و آنجایی است که زنان از خانه بیرون میآیند و یا در خانه با اجانب در تماس می باشند (در خانه خود یا در خانه دیگران یا در کوچه و معابر عمومی) که در معرض دید اجانب هستند.

نکته :دوم در اینجا دستور پیامبر را واسطه قرار میدهد (یعنی ای پیامبر شما دستور بدهید و بگویید) اولاً: یک نوع تشریفی است برای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و الا حکم، حکم خدا است و او واسطه است و البته امر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم هم لازم الاجراء


1) سوره احزاب آیه 59

است «ما ءَاتأكُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» ولو اینکه ما ندانیم آن امر و نهی از جانب خدا بالخصوص نازل شده است و یا خود آن حضرت امر و نهی می،فرماید به هر حال واجب الاطاعه است؛ چه رسد به اینجا که امر به امر است و امر به امر به ،شیئ امر به همان شیئ است.

نکته سوم: در این آیه حضرت به طور خاص مأمور به مواظبت در اجرای این حکم است؛ یعنی «به این حکم رسیدگی کن»، گرچه همه جاها چنین است و آن حضرت باید به اجرای دستورات الهی رسیدگی کند ولی در اینجا تصریح ویژه شده است که) مزید عنایت را در آن میرساند؛ چنانچه درباره حکم حجاب در

سوره نور هم آمده است:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا» (1)

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ» (2)

یعنی: رسیدگی کن.

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» (3)

یعنی: ای پیغمبر! بگو به ازواجت (که به حسب احکام زوجیت در خانه تو به سر می برند) و به دخترانت به طور کلی؛ چه در خانه و چه در بیرون خانه و خانه شوهر و زنان مؤمنان گوشه ها و ابعاض چادر را که برفراز خود آنهاست به هم نزدیک کنند (چون چشم مسلمانان بیشتر به عمل زنان و دختران پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است و آنچه بیشتر به چشم میخورد وضع خانه و خانواده آن حضرت بود، لذا اوّل


1) سوره نور آیه 30

2) سوره نور آیه 31

3) سوره احزاب آیه 59

به آنها دستور می دهد)

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

«يُدْنِينَ» از باب افعال «ادنی یدنی» و متعدی از ماده «دنو» به معنی قرب و نزدیکی است. «يُدْنِینَ» یعنی نزدیک کنند.

«علی» استعلاء را میرساند که این نزدیک کردن بر فراز آنها باشد. لفظ «علی» بر «هُنَّ» که ضمیر است داخل شده این ضمیر به آن زنها (ازواج بنات و نساء مؤمنین) بر میگردد و تمام وجود زن را شامل می شود.

«من» برای تبعیض است. «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

یعنی: ابعاض جلابیب خود را برفراز همه وجود خود و تمام هیکل خود نزدیک کنند.

«جلابيب» جمع «جلباب» است و در کتب لغت، به معانی مختلف تعبیر شده از آن جمله «عبا»، رداء»، «ملحفه»، «خمار» و یا مقنعه و غیر آن به هر تعبیر دو نکته در این قسمت آیه شریفه وجود دارد:

اولاً میگوید: «باید گوشه های این «جلباب» را بر فراز خودشان به هم نزدیک کنند» که در این هنگام چهره تقریباً پوشیده میشود؛ چه تفسیر کنند آن را به پوشش فراگیر یا غیر آن.

ثانیاً: از این که میفرماید بر فراز خود (که سرا تا پای آنها منظور است) و نیز می فرماید ابعاض این «جلباب» را به یکدیگر نزدیک کنند، نتیجه میگیریم که باید جلباب همه هیکل زن را در برگیرد. چنانچه از بعض صحابه هم همین شکل تفسیر شده است و می آید.

پس در نتیجه صورت باید زیر پوشش جلباب با نزدیک کردن گوشه های جلباب به یکدیگر پوشیده شود و نیز جلبابی که در آیه مورد نظر است لباس

فراگیری است که همۀ هیکل زن را میپوشاند و بر فوق لباسهای دیگرش است.

بعداً می فرماید:

«ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (1)

در اینجا مفسّرانی که از غیر طریق معصومین علیهم السلام تفسیر کرده اند، گفته هایی دارند که در آینده با اشکالاتش ذکر میکنیم ولی فعلاً قدری درباره ظاهر آیه سخن می گوییم تا بعداً تفسیر آیه روشن شود.

موارد استعمال کلمه «ادنی» در قرآن

کلمۀ «ادنی در قرآن به چند معنی آمده است:

1 - «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةِ الاّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ الاَ هُوَ سَادِسُهُمْ وَلا أَدْنى مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ» (2)

در اینجا «ادنی» چون مقابل «اکثر» قرار گرفته به معنی «اقل» است.

2 - «وَ لَنُذيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الأدْنى دُونَ الْعَذَابِ الأكْبَر لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» (3)

در اینجا اگرچه میتوان «ادنی» را به معنی «اقرب» گرفت؛ یعنی به آنها از عذاب نزدیکتر که همین دنیا باشد قبل از عذاب اکبر که عذاب آخرت است می،چشانیم ولی چون در مقابل عذاب اکبر قرار دارد معنی اصغر را که همان اقل و کوچکتر است میرساند؛ زیرا کوچکتر حجمش از اکبر کمتر است. پس به به معني «اقل» می شود.


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره مجادله آیه 7

3) سوره سجده آیه 21.

3 - «أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ»(1)

در اینجا اگرچه مقابل خیر که افعل التفصیل است و در اصل «اخیر» بوده - قرار گرفته اما ممکن است به معنی «پست تر» باشد و آن را از ماده دنائت بدانیم ولی با توجه به مقابله با «خیر» که به معنی خوبتر است - ظاهرش این است که اقل الخیر و کمتر خوب بودن را نیز معنی داشته باشد و تقریباً همان «اقل الخير» بشود.

4 - «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأدْنى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنا» (2)

این آیه دربارۀ اولاد پیغمبران و یا اولاد نیکان و خوبان است که وارث کتاب و علوم آن شدند ولی حقش را ادا نکردند و دنبال مال و زندگی و خوش گذرانی رفتند و علوم و حقایق کتاب آسمانی خود را رها کردند که دنباله اش می فرماید:

«أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا ما فيهِ وَ الدَّارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (3)

در اینجا «ادنی» ظاهراً به معنی عالم پست تر است که همان «اقل الخیر» باشد (گرچه ممکن است مراد جهان دنیا باشد که نزدیکتر است).

بنابراین کلمه «ادنی»، مخصوصاً در قرآن - قطع نظر از آیه شریفه مورد بحث - به معنی «اقل»، و نیز افعل التفضیل از «دنو» به معنی «قرب»؛ یعنی: «اقرب» و نزدیکتر آمده.

و اما در خصوص آیه مورد بحث اگر به معنی «اقل» باشد، معنی بسیار صاف


1) سوره بقره آیه 61

2) سوره اعراف آیه 169

3) سوره اعراف آیه 169

و بی عیب و با جملات تمام آیه متناسب خواهد بود و دیگر به تکلفات زائد و تقدیر گرفتنهای بی دلیل نیازی نیست بلکه با سایر آیات در زمینه «حجاب زن» مانند آیات سوره نور در یک راستا و به سوی یک هدف قرار میگیرد. به این شکل: «یا أيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (1)

یعنی: «ای پیامبر بگو به ازواجت و دخترانت و زنان مؤمنان که گوشه های چادر خویش را بر فراز همه خود به هم نزدیک کنند که این کمترین مقداری است که شناخته شوند؛ پس اذیت نشوند»، چون هنگامی که مزایا و زیباییهای برانگیزنده زن که عمده آن در چهره اوست به کمترین حد ممکن از طرف اجانب شناخته شد، دیگر مورد اذیت قرار نمی گیرد؛ زیرا کسی جهات مهیج و برانگیزنده او را نمی بیند و برانگیخته نمی شود.

نمونه ای از تفاسیر به رأی مفسّران صدر اسلام

اما اگر به معنی «اقرب» گرفتیم، معنی آیه چنین می شود:

«ای پیامبر به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگوگوشه های چادر خویش را بر فراز خود به هم نزدیک کنند که این کار نزدیکتر است که شناخته شوند تا دیگر

اذیت نشوند.»

در این صورت دچار تفاسیر غیر صحیح میشویم؛ مانند آنچه از مفسران صدر اسلام رسیده که به فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و سائر معصومین علیهم السلام به استناد و اتکا ندارد و تنها آراء و نظریاتی از آنها است؛ مانند ابن عباس، کلبی ابن سیرین


1) سوره احزاب آیه 59

ابن شهاب ،مجاهد جبائی، ابن مسلم و امثال آنها که اشکالاتش طوری است که نمی توانیم جواب بدهیم؛ در نتیجه باید بگوییم مقصود آیه فقط چادر روی سر انداختن است، آنگاه دچار تفسیرهای به رأی مفسران صدر اسلام مانند مجاهد و امثال او می شویم و در اشکالهای وارد به آن در میمانیم و مجبوریم «شناخته

شدن» و «اذیت شدن» زنان را به آنچه خودشان گفته اند توجیه کنیم که:

در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، شبها هنگام بازگشت از مسجد و یا هنگام رفتن برای قضای حاجت به بیرون از خانه (به دلیل اینکه وجود کنیف(1)و توالت را در خانه زشت میدانستند و بیرون خانه قضاء حاجت میکردند) فساق سر راه را میگرفتند و مزاحم زنان میشدند و این دستور در این آیه برای آن آمد که وقتی به فساق اعتراض میشد جواب میدادند خیال کردیم آنها کنیزانند و میخواستیم از آنها کامگیری کنیم پس دستور خدایی آمد که زنان آزاد «جلباب» روی سر بیاندازند و کنیزان بدون جلباب بروند تا زنان آزاد از شرّ فساق راحت شوند و تنها کنیزان مورد مزاحمت قرار گیرند.

این تفسیر علاوه بر آنکه با آیه هیچ تناسبی ندارد، به لحاظ مفردات و جملات از مفاد آیه دور است و به قدری مستهجن و دور از حقایق اسلام است که ه-ر مسلمانی را ناراحت میکند؛ و قرآن از این نوع مطالب مبری است و این تفسیری است به رأی و چسباندن آن به قرآن به توجیه فراوان نیاز دارد [و حتی ممکن است موجب اتهام قرآن به مطالب مستهجن شود].

در این تفسیر اشکالاتی وجود دارد که بعداً به طور دسته بندی شده عرض میکنیم، ولی در اینجا فقط به بعضی از آنها اشاره میکنیم - از آن جمله:


1) اصل دستنوشته «کثیف» بود ولی ظاهراً اشتباه است و صحیح آن «کنیف» یا «کنیس» می باشد.

اولاً: اگر وضع زمان پیامبر در شهر مدینه این مقدار کثیف و آشفته بوده است و فساق این قدر آزاد بودند که راه حلی پیش پای آنان گذاشته میشد آیا آنان نمی توانسته اند از زنان آزاد کامگیری کنند؟ یا دلشان به حال آنها میسوخته است و برای حفظ نجابت آنان حریم قائل می شدند؟

ثانیاً: کنیزان مسلمان که مالک آنها نیز مسلمان بودند و خود حکم زنان و همسران را دارند آیا از نظر اسلام جایز است که این چنین در معرض فحشا قرار بگیرند و به آن آلوده شوند؟! مخصوصاً آنکه نسل مؤمنان از آنهاست و حتی نسل قسمتی از ائمه طاهرین علیهم السلام از کنیزان است آیا یک مسلمان منصف قبول میکند که قرآن چنین میگوید تا کنیزان مورد خطر فحشا قرار بگیرند و عیبی هم نداشته باشد؟

ثالثاً: اسلام و قرآن که برای فسق و زنا حد قرار داده؛ چه کنیز باشد یا غیر کنیز، چه با کنیزان زنا شود و یا غیر کنیز نهایت آنکه اگر کنیز و مملوک زناکند، نصف حد - که پنجاه تازیانه است - به او زده میشود ولی اگر یک فاسق آزاد با کنیز زنا کند، زنای با او مانند زنای با زنان آزاد است و حد در آنجا یکسان با حد زنای با آزاد است اسلامی که درباره کنیزان هم حساسیت دارد آیا راه را برای فساق باز میکند که در شب به سوی کنیزان حمله ور شوند و کامگیری کنند؟!

اینگونه تفسیر کردن به بیان خود قرآن افتراء به قرآن است و این بیانات با اسلام و قرآن به هیچ وجه سازگار نیست.

و اشکالات دیگری که بعداً ذکر خواهیم کرد.

پس این بیانات که در کلمات عده ای از مفسران صدر اسلام و سپس در متأخرین از آنها در تفسیر آیه وارد شده است اضافه بر اینکه به بیان آیه نمیخورد مستند به هیچ یک از معصومین و حجج الهی علیهم السلام هم نیست که اگر مستند هم بود،

به جهت مخالفتش با ،قرآن از آن اعراض میشد؛ زیرا خود آن بزرگواران علیهم السلام چنین امر کرده اند: «فاضربوه عرض الجدار»(1)اضافه بر اینکه با روح اسلام و قوانین قرآن و بیانات پیغمبر که برای ما معلوم است، اصلاً سازگار نیست.

بنابراین کلمه «ادنی» در این آیه به معنی «اقل» است (که چند شاهد نیز برای آن از قرآن آوردیم). و لازم نیست اگر «یدنین» را از ماده «دنو» به معنی «قرب» گرفتیم «ادنی» نیز از همان معنی گرفته شود ما باید سیاق آیه را حساب کنیم و اینکه قرآن در سخنان خود تفنّن در عبارت میکند کلمات را با معانی تازه میآورد تا در ضمن جمله ای کوتاه بتواند مطالب بسیار با معانی بسیار عمیق و حقیقی برای ما بیان کند.

در اینجا «ادنی» را اگر به معنی «اقل» بگیریم که «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» (2)به معنی «اقل ان يعرفن» باشد، بسیار ساده و بدون تکلف و توجیهات بی دلیل، با جمله بعد «فَلاَ يُؤْذَيْنَ» (3)تناسب کامل می یابد وقتی گوشه های چادر را به هم نزدیک کرد آن کمتر مقداری است که شناخته میشود که در این هنگام مورد اذیت و تجاوز قرار نمی گیرد.

حال وقتی گوشه های جلباب» را به هم نزدیک ،کرد، کمتر شناخته شده و دیگر اذیت نمیشود؛ زیرا چیزی که سبب اذیّت ،اوست، دیده شدن اوست که موجب شناخت زیبایی و جاذبه های او میگردد و وقتی از دیده شدن او جلوگیری شد - از دو راه یکی لزوم غض بصر و فرو انداختن دید چشم و دیگر پوشاندن صورت و چهره که مرکز اکثر زیباییها و جاذبه های زن است - آن زن دیگر مورد


1) قبلاً در چند مورد آدرس این کلام گذشت

2) سوره احزاب آیه 59

3) سوره احزاب آیه 59

اذیت قرار نمی گیرد.

بعداً در مورد «جلباب و انواع تعبیرها در کتب لغت صحبت میکنیم و وضع آن هم - ان شاء الله - روشن می شود.

وصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس پنجم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ

خلاصه تفسیر آیه جلباب

«يا ايُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً» (1)

رشته سخن در «مسأله حجاب» به این آیه رسید و توضیحاتی درباره ظاهر آن به حسب آنچه مفردات و جملات آن نشان میدهد - ارائه شد.

گفتیم در این آیه شریفه به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور داده شده که: «تو دستور بده! به ازواج و دخترانت و زنان مؤمنین که بر فراز خود گوشه های چادرها و جلبابهای خود را به هم نزدیک کنند این کمترین مقداری است که شناخته شوند و کمترین مقدار شناسایی زن است از لحاظ آنچه موجب برانگیختن شهوات و غرائز جنسی میشود؛ تا اینکه وقتی کمتر شناخته شدند «فَلاَ يُؤْذَيْنَ» دیگر مورد اذیت قرار نمی گیرند.


1) سوره احزاب آیه 59

این آیه شریفه با این بیان نشان میدهد که:

1 - زنان و دختران پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و زنان مؤمنین لازم است گوشه های جلباب را به هم نزدیک کنند تا کمتر شناخته شوند؛ و این همان است که سابق گفته می شد: «رویش را بگیرد» تا صورت و چهره او دیده و شناخته نشود.

2 - آیه شریفه به خودی خود نشان میدهد که پوشاندن چهره تا حدی که شناخته نشود لازم است.

3 - چیز دیگری که آیه کاملاً نسبت به آن رسا است به حد - کامل که حتی در تفاسیر مناسب هم این رسائی وجود ندارد - این است که در آیه نفرمود: «يغطین وجوههن»؛ زیرا «تغطيه وجه» به معنی پوشاندن تمام قرص صورت است که در این هنگام دیگر نمیتواند در راه رفتن مقابل خود را ببیند یا نیازهای دیگر خود را برآورده کند؛ نیازهایی از قبیل دیدن دیگران و شناختن آنها و کارهای اجتماعی دیگر و دچار محذور میشود بلکه قرآن میفرماید: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ»؛ گوشه های چادر را به هم نزدیک کند به حدّی که کمتر شناخته شود و چهره و مزایای او از لحاظ جهات مهیجه کمتر مورد شناخت واقع شود؛ و این منافات ندارد با اینکه چشمهای او یا کمی از اطراف آن باز باشد، ولی محاسن و زیبائیهای او به کلی مستور باشد به عکس روایاتی که در ذیل آیه از عده ای از قدمای مفسران گذشته آمده است (اگرچه غیر از روایات ما می باشد، ولی آنها نیز به مقداری از آنچه ما گفتیم اشاره میکند اما این رسائی و مزایایی را که با این فشردگی در خود آیه موجود میباشد ندارند).

4 - اینکه راز این حکم را بیان می کند «ذلِک أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»، نشان میدهد که به خاطر حفظ شخصیت خود زن میباشد که مورد تجاوز و تعدی بیگانگان قرار نگیرد نه اینکه تحمیلی برای اوست بلکه یک نوع خیرخواهی در

حق اوست؛ گو اینکه حکم شرعی است زیرا بعضی گمان میکنند حکم شرعی هنگامی که علتش ذکر شد نشانه ارشاد است ولی این سخن بجا نیست؛ زیرا آیات کریمه قرآن - چنانچه در بعضی از مسائل ذکر کردیم اگر نگوییم در همه جا، لااقل در اكثر مواضع اشاره به حکمت و دلیل فرموده است و در عين حال حكم حكم مولوی و شرعی است؛ زیرا احکام الهی دین اسلام فطری است و بر طبق موازین فطرت و در راستای مصالح خود انسان و کمال او وضع شده و انسان را به طرف خیر و صلاحش سوق داده و میدهد؛ گرچه همین احکام را به صورت مولوی هم خواسته است؛ چنانچه خودش فرموده:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيّم وَلَكِنَّ اكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (1)

پس صرف ذکر علت آن را ارشادی نمیکند و نشانه آن نیست که حکم ارشادی است و منافات ندارد با این جهت که مولوی و تکلیفی هم باشد.

بنابراین، آیه شریفه در عین اینکه حکم شرعی را بیان فرموده علت و حکمت آن را نیز معرفی میکند و آنچه فطرتاً در برخورد این دو جنس با یکدیگر حاصل می شود و آنچه صلاح آنها در چنین برخوردی است، و نیز چگونگی ردّ کردن مفاسد خودشان را بیان کرده است و فرموده است این حکم به خیر و صلاح آنهاست.

بدین ترتیب وجوب پوشاندن چهره و صورت (= ستر وجه) را از خود آیه استفاده می کنیم.

کلمه «علیهن» می رساند که جلباب را فوق تمام لباسهایی که زن پوشیده


1) سوره روم آیه 30

است قرار بدهد و در سوره نور دستور خمار و مقنعه داده است (که بعداً توضیح آن می آید) و شاید - ان شاء الله - توضیح بیشتر بدهیم که «خمار» زیر «جلباب» قرار میگیرد و جلباب» بر روی آن؛ پس «علیهن» یعنی: «عليهن و على ما اشتمل عليهن» ؛ یعنی جلباب بر فراز تمام وجود زن و بر فراز لباسی که پوشیده است قرار بگیرد.

معنی «جلباب» با ذکر شواهد تاریخی

طبق آنچه گفته شد «جلباب» نه تنها ،صورت که تمام بدن و خصوصیات بدن و آنچه نشان دهندۀ آن به بیگانگان است را جلوگیری میکند؛ زیرا اگر زن پیراهن و

لباسهای ملاصق (= چسبیده) به بدن پوشیده باشد خصوصیات حجم بدن او برای بینندگان میتواند نشان دهندۀ چاقی و لاغری و پستی و بلندیهای بدن و غیره باشد. و این در صورتی است که نازک نباشد که ماوراء آن دیده شود و پیدا باشد که اشکالات دیگری پیدا میکند این خصوصیات حجم بدن که مهیج شهوات

بیگانگان ،است در صورتی جلوه میکند که روپوشی فراگیر بر فراز آن نباشد.

در این صورت می شود از جمله «ذلِک أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» استفاده نمود که این جلباب نوعی از پوشش بوده که وقتی بر فراز خود قرار میدادند و گوشه هایش را از سمت صورت به هم نزدیک میکرده اند، تمام بدن زیر آن مستور و پنهان میشده است که دیگر «یعرفن»؛ یعنی شناخت او حاصل نمی شده است؛ به عبارت دیگر زیباییهای زن از لحاظ خصوصیات اعضاء و جوارح و حجم بدن که از پشت لباس معلوم میشده است با این پوشش جلباب مستور میگشته که دیگر شناختی حاصل نمی شده است.

«ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

یعنی: زن کمتر شناخته شود تا اذیت نشود؛ نه فقط صورتش کمتر شناخته شود، که جمیع بدن و هیکل زن هم نباید شناخته شود بنابراین از خود آیه میتوان برداشت کرد که جلباب» نوعی پوشش بوده که سراپا و تمام بدن زن را می پوشانده است و روی همۀ ملابس و پوششهای او قرار داشته است.

در این هنگام وقتی با روایتی که مربوط به پوشش حضرت زهرا علیها السلام است برخورد میکنیم، می بینیم بر طبق آیه شریفه است و از اینجا می فهمیم که آنچه در این دو نقل، درباره پوشش آن بانوی با عظمت اسلام علیها السلام آمده است، بر طبق این دستور آیه شریفه است که می فرماید:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ» (1)

این «بنات» زیر نظر خود پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و به دستور خود قرآن بوده است؛ زیرا ذکر زنان و دختران به طور جداگانه مزیت را میرساند، وگر نه به نحو عموم می فرمود: «قل لنساء المؤمنین» که ازواج و بنات هم جزء نساء المؤمنین بودند؛ زیرا پيغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بالاترین مؤمن بالله است به تصریح قرآن:

«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ» (2)

و به تصریح خود آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم که به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

«و الايمان مخالط لحمک و دمک کما خالط لحمی و دمی» (3)

پس ازواج و بنات او جزء نساء المؤمنین بودند. بنابراین اگر مزیتی در ازواج و بنات در اجرای این حکم نبود، لازم نمیکرد آنها را جداگانه ذکر کند، چنانچه سایر


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره بقره آیه 285

3) رك: «بحار الانوار» العلامة المجلسي ج 38/ ص 228

احكام مثل نماز و روزه و حج و غیره هم به طور عموم برای مؤمنان آمده است و شامل آنها نیز می شود.

پس خصوصیتی در ملاحظهٔ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است؛ یعنی باید پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت به این دو صنف توجه بیشتری داشته باشند؛ چنانچه در بعضی از آیات دیگر این خصوصیت به شکل دیگر ذکر شده است؛ مثل آیه شریفه «وَ انْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبينَ» (1)که نشان می دهد «انذار نزدیکان» از مزیت بیشتری برخوردار است؛ و در ترویج اسلام شروع از نزدیکان لازم تر است؛ چون اثر بیشتر دارد - چنانچه قبلاً هم بدان اشاره شد و اگر آنها اصلاح نشوند، ممکن است دعوت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم برای دیگران را خنثی کنند.

پس از اینجا می فهمیم ازواج و بنات مستقیماً زیر نظر آن حضرت بوده اند و لذا متوجه میشویم پوششهای حضرت زهرا علیها السلام - چنانچه یکی از دو روایتی که در مورد حجاب حضرت زهرا علیها السلام است بخصوص ذکر میکند - زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده.

حضرت زهرا علیها السلام «جلباب» می پوشیدند

دو روایت در مورد پوششهای حضرت زهرا علیها السلام نقل میکنیم:

«اوّل» درباره جهیزیه حضرت زهرا علیها السلام است:

یک «پیراهن» به هفت درهم یک «مقنعه» که همان «خمار» است به چهار درهم و یک «قطیفه» که همان رولباسی باشد (نه آنچه در میان ما امروز به آن «قطیفه» میگویند که «حوله حمام» باشد) و سیاه رنگ بوده است و یک عبای


1) سوره شعراء آیه 214

سفید .(1)

این جهیزیه نشان میدهد که هم بر دهد که هم بر طبق آیه سوره نور: «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ» (2)که دستور «خمار» و مقنعه میدهد عمل شده و هم رولباسی ضمیمه بوده و هم جلباب» که از آن تعبیر به «عبا» شده، که لباسی فراگیر است. البته به نام «ملحفه و «رداء» نیز در تفاسیر آمده که در زبانهای مختلف به نامهای گوناگون مانند «چادر» و غیره ذکر شده است ولی مقصود همان لباس فراگیر فوق همۀ ملابس ! است نه آنچه بعضی گفتهاند که «جلباب»، «مقنعه» و «خمار» میباشد و بعداً توضیح بیشتر ذکر میکنیم که «خمار» و «جلباب» دو چیز است؛ چنانچه از قضیه جهیزیه آن حضرت علیها السلام و موارد دیگر کاملاً روشن میشود، و الاّ معنی نداشت در قرآن دو جا دو لفظ مورد حکم شرعی قرار گیرد و این جهیزیه و عمل حضرت زهرا علیها السلام در مقام تفسیر قرآن و روشن شدن بیان آن کاملاً دارای اعتبار و حجیت است.

«دوم» در ارتباط با رفتن آن حضرت به مسجد برای محاجه با ابی بکر و عمر درباره غصب فدک میباشد که آن حضرت علیها السلام میخواست برای محاجه با ابی بکر و احقاق حقوق خویش و مقام ولایت شوهرش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به سوی مسجد برود که هم «خمار» و هم «جلباب» دربر داشتند و این جلباب روی سرشان بود و خود سر به خمار پوشیده شده بود؛ که در روایت می گوید:

«لاثت خمارها على رأسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت في لمة من حَفَدَتِها و نساء قومها، تَطأُ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم حتى دخلت على ابى بكر وهو فى حشد من المهاجرين والانصار وغيرهم فنيطت دونها ملاءة


1) ر.ك: واعيان الشيعة ج 1 ص 312

2) سوره نور آیه 31

فجلست ...» .(1)

یعنی حضرت زهرا علیها السلام مقنعه و خمار را بر سر کشیدند و تمام خود را زیر جلباب ،پوشاندند و جلباب محیط به هیکل حضرتش بوده که همان بیان آیه را می:رساند «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» و در جمع خواص و خویشان رو کردند به سوی مسجد.

بعد می گوید:

«تَطَأُ ذيولها ما تخرم مشيتها مشية رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم»

«آنچنان این جلباب بلند بود که در راه رفتن بر گوشه های پائین پوشش خود پای می،نهاد به طوری که راه رفتنش حکایت از راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می کرد ، تا وارد به مسجد بر ابی بکر ،شد در حالی که او در میان جمعی از مهاجرین و انصار نشسته بود پرده ای در مقابل آن حضرت کشیده شد و برای سخنرانی در پس پرده نشست».

حدیث همچنین نشان میدهد خمار و جلباب دو چیز بوده است.

در این حدیث نیز «خمار» بر سر پیچیدن آمده و هم پس از آن «جلباب» برفراز همۀ خود پوشیدن و هم به جای «عبا» که در حدیث جهیزیه بود، «جلباب» که تعبیر قرآن است آمده که حکایت میکند «جلباب» همان «عبا» است که پوشش فراگیر تمام هیکل است نه سرپوش و خمار و مقنعه که در کلام بعضی از اهل لغت یا بعضی


1) ر.ك: «الاحتجاج» الشيخ الطبرسی ج 1 ص 132 و با کمی اختلاف «دلایيل الامامة» محمد بن جرير طبرى الشيعي ص 110 و ص111، «الشافى فى الامامة» الشريف المرتضى ج 2 ص 71 و ص 72، «الطرايف» السيد بن طاووس / ص 264 «سفينة النجاة» السرابي التنكابني / ص 171، «بیت الاحزان» المحدّث القمى / ص 141 «الغدير» العلامة الامينى ج 7 ص 191 و ج 9 ص 387، «شرح احقاق الحق »7/ / العلّامة المرعشی ج 10 ص 296 و ص 299 و ص 304 و ص 305، ج 19 ص 167، ج 33 / ص 361.

از مفسران است.

و نیز معلوم میشود که صورت و دستها و قدمها همه زیر جلباب پوشیده می شده است. و بیان آیه شریفه نیز همین را می رساند: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» ، (جلبابی که بر فراز آنهاست برفراز همۀ آنهاست؛ همه بدن آنها که یک قسمت از بدن وجه و کفین و قدمین است) گوشه های آن را بر تمام خودشان از تا پا به هم نزدیک کنند که هیچ چیز از آنها نمایان نشود، «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» :یعنی این کمترین مقداری است که زنها شناخته شوند؛ چون وقتی این علت را ذکر میکند باید همراه علت و مطابق آن برویم. اگر میبینیم هنگامی که زیباییهای زن اعم از قدمین و یا کفین شناخته شد مورد اذیت قرار میگیرد، پس نباید آن را ظاهر ،نماید بلکه باید بپوشاند (چون گاهی زیباییهای دستها و یا پاهای او مهیج است؛ مخصوصاً برای جوانان عزب و کسانی که آمادگی داشته باشند).

پس، جملۀ «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ» بعد از جملۀ «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» نشان میدهد این جلباب همه را می پوشانده است. بنابراین ظهور خود این آیه شریفه میتواند راهنما باشد که: 1- این جلباب چگونه پوششی بوده است؟ پوششی فراگیر از سر تا پا و 2- کیفیت آن هم که «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ»؛ یعنی گوشه های آن را به هم نزدیک کند که منفذ به بیرون کمتر .بگذارد. البته مقداری برای دیدن چشمان باشد و آیه از این مقدار جلوگیری نمی کند؛ چون منافات ندارد که گوشه ها به هم نزدیک باشد ولی روزنه ای برای چشمان باز باشد که بتواند آنچه لازم دارد ببیند و 3- بقیه جلباب و اطراف آن را تا پایین به هم نزدیک کند که در این صورت جلو هیکل او تماماً بسته میشود تا نامحرم و بیگانه هیچ قسمت آن را نبیند.

این چیزی است که ما از آیه شریفه استفاده میکنیم و میبینیم در دو گوشه از زندگی سيدة نساء العالمين من الأولين والآخرين، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام آن بانوي بزرگ اسلام علیها السلام و اولین شخصیت زن در جهان بشریت، کیفیت پوشش او نیز به همین شکلی است که ما از آیه شریفه استفاده کردیم و نشان میدهد قرآن با روش و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و معصومین علیهم السلام هماهنگ است و تعارض و تضاد قرآن با سخنان دیگران است.

نقلیاتی از مفسرین درباره «جلباب»

اشاره

اکنون قسمتی از نقلیات که در تفسیر ،آیه سخنان ما را تأیید میکند ذکر می نماییم.

ما از طریق شیعه روایاتی از معصومین علیهم السلام که در تفسیر آیه باشد نیافتیم و در کتبی که تفسیر به مأثور کرده است بیانی در این زمینه به این صورت ندارد.

ولی در روایات عامه موجود است و در تفاسیر ما هم مانند «تبیان» و «مجمع البيان» و امثالهما خلاصه بیاناتی که در تفاسیر عامه هست را از آنها نقل کرده اند. در قسمتی از این نقلیات چیزهایی هست که میتواند برداشت ما از آیه شریفه را تأیید کند که در سیره حضرت زهرا علیها السلام نیز به چشم میخورد همچنین قسمتی از سخنان مفسّران که شاید برداشت از خود آیه شریفه به ضمیمه برخی از نقلیات قدما باشد سخن ما را تأیید میکند که در اینجا ذکر می کنیم.

1 - «الدرّ المنثور»

(از جلال الدین سیوطی وی از بزرگان علمای عامه است و تألیفات بسیاری دارد) او از ابن سعد (ظاهراً از «طبقات» ابن سعد که کاتب واقدی بوده است) نقل میکند که در خصوص این آیه شریفه می گوید:

«تخمر (1)وجهها الا احدى عينيها» .(2)

یعنی: «جز یکی از چشمانش همه صورتش را بپوشاند»

و این همان استظهار ما از نفس آیه میباشد؛ یعنی: «پوشاندن صورت به جز چشم ها»؛ و در مقدمه عرض کردم که بالاترین استفاده صحیح آن است که از ظاهر خود آیه باشد؛ البته آنچه در این روایت هست نتیجه است نه نفس مفاد آیه شریفه.

2 - «الدر المنثور»

از ابن عباس نقل کرده است (البته در نقلیات از ابن عباس - همانگونه که قبلاً نیز گفته شد - تفاوتهایی هست که بعضی از آنها را بعداً از «تبیان» (3)و رك:«مجمع البیان» (4)نقل می کنیم).

«اخرج ابن جریر و ابن ابی حاتم و ابن مردویه، عن ابن عباس في هذه الآية: أمر الله النساء المؤمنات اذا خرجن من بيوتهن في حاجَةٍ ان يغطينَ وُجوهَهُنَّ من فوق رؤسهن بالجلابيب ويبدين عيناً واحدة.»(5)

چیزی که ابن عباس از این آیه شریفه استفاده کرده این است که:

«خداوند به زنان مؤمنه امر کرده هنگامی که از خانه هایشان برای حاجتی بیرون میروند صورتهایشان را بپوشانند.»

این «هنگام خروج از خانه ها» در آیه نیست ولی چون این دستور در برخورد با اجانب است، ابن عباس حساب خروج از خانه ها را کرده است، و الا اگر در خانه ها هم با اجانب برخورد شود مسأله همین طور است؛ زیرا در خانه و غیرخانه


1) «تخمرت» او «اختمرت» بالخمار چادر پوشید، «خمره» نوعی چادر پوشی، «خیر» او «خمار» او «اخمرة» او «خمر» او «خمُر» چادر زنان «المنجد»

2) رك:«الدر المنثور» السيوطي ج 5 ص 221، «فتح القدير» الشوكاني ج 2 ص 306

3) رك:«التبيان» الشيخ الطوسى ج 8/ ص 361.

4) «مجمع البيان» الشيخ الطبرسی ج8 ص 181

5) رك: «الدر المنثور» السيوطى ج 5 ص 221

اگر برخورد با اجانب نباشد حجاب لازم نیست؛ ولی چون زن - نوعاً - در خارج خانه با اجانب برخورد میکند و یا در معرض آن است این چنین گفته است و قبلاً عرض کردیم که مفاد آیه زیباتر و رساتر و بهتر از این تعبیر است.

«از بالای سرهایشان به وسیله جلابیب و چادرها و یک چشم را ظاهر باقی گذارند» مفاد (یدنین را ذکر کرده است).

3 - «الدر المنثور»

از محمد بن سیرین که از طبقه تابعین یا تابعي التابعين است (1)نقل کرده است که میگوید:

از عبیده درباره این آیه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» سؤال کردم، «فرفع ملحفةً كانت عليه فقنّع بها و غطّى راسه كُله حتى بلغ الحاجبين و غطى وجهه و اخْرَجَ عَيْنَهُ اليُسرى من شِقّ وجهه الأيسر مما يلى العين» (2)

یعنی: (عبیده در جواب پرسش از آیه این کار را کرد که): یک ملحفه ای بود بر فراز او (ملحفه، پوشش فراگیر همۀ بدن مانند چادر و عبا بوده) آن را بالا برد و بر سرش انداخت و صورتش را به وسیله آن پوشاند و تمام سرش را به آن پوشاند تا رسید از طرف بالای سر به دو ابرو و صورتش را هم پوشاند و تنها چشم چپ را از طرف آن قسمت روزنه ای که سمت چپ از چادر باز بود، از زیر ملحفه بیرون گذاشت.

این روایات - همه اش - بیانی که ما از آیه شریفه استفاده کردیم را تأیید می کند و مزایای دیگری هم درباره استفاده از این آیه وجود دارد که شاید در آینده گفته

شود، ان شاء الله تعالى.

و صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) وفات او را به سال 110 قمری نوشته اند.

2) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطی ج 5 ص 221 و ص 222

درس ششم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم العناية

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ

خلاصه تفسیر آیه جلباب

«ياً أيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً» (1)

بنابر آنچه گذشت از مفردات و جملات خود ،آیه وجوب ستر تمام بدن و صورت جز آن مقداری که هر کس برای دیدن جلو راه و مایحتاج خود لازم دارد، و آن مقداری که کمترین مقدار شناخته شدن زن از لحاظ چهره و زیباییهای چهره و سایر جهات زیبایی اوست، استفاده کردیم.

این مطلب را از «یدنین» به دست آوردیم که: زن باید گوشه های چادر را به یکدیگر نزدیک کند و بر فراز همۀ وجودِ خود «عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» در آورد که جلباب نه تنها سر و پا یا سینه را بلکه سر تا پا را فرا میگیرد ؛ و نیز از جمله «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»، و گفتيم: «أَدْنَى» به معنی «اقل» است و این معنی مناسب آیه و مناسب جملۀ «فَلاَ يُؤْذَيْنَ» است؛ یعنی کمترین مقداری


1) سوره احزاب آیه 59

است که زن میشناخته شود تا اذیت نشود اگر بخواهیم غیر از این معنی را بگوییم به تقدیر و وصله های بی دلیل و غیر مناسب و توجیه احتیاج پیدا میکنیم؛ چنانچه در سخنان عده ای از مفسران آمده است که بعضی گفته اند:

«اقرب ان يعرفن بأنهن حرائر» (1)

یعنی: «این نزدیکتر است به اینکه شناخته شوند که آنها زنان آزادند».

در حالی که در آیه لفظ حرائر» ذکر نشده و قرینه ای هم بر آن وجود ندارد و در این صورت فقط زنان آزاد هستند که مورد اذیت قرار نمی گیرند؛ و اشکالات زیاد دیگری که بر این نوع تفسیر وارد است و بعداً می آید.

و بعضی گفته اند:

«اقرب ان يعرفن بالستر و الصلاح» (2)

یعنی: «این نزدیکتر است که شناخته شوند به ستر و صلاح»

در صورتی که در آیه ستر و صلاح وجود ندارد، بلکه معرفت را به خود زن نسبت داده است؛ یعنی این کمترین مقداری است که خود زن شناخته شود و اینکه خود زن کمتر شناخته شود، با «فَلا يُؤْذَيْنَ» مناسب است، اگر ستر و صلاح در تقدیر گرفته نشود؛ و اگر تقدیر گرفته شود لازم است گفته شود خود آیه رسا نیست چون باید توجیه شود که فساق اگر میفهمیدند زن دارای ستر و صلاح است، متعرّض او نمی شدند و این مطلب از آیه استفاده نمی شود در صورتی که


1) ر.ك: «مجمع البیان»، ج 8 ص 181 «زاد المسير» ابن الجوزی ج 6 ص 216 و قریب به این قول: «تفسیر مجاهد» مجاهد بن جبر ج 2 ص 521 «تفسیر القرآن» عبد الرزاق الصنعانی ج 3 ص 123، «معانی القرآن» النحاس ج 5 ص 378، «احكام القرآن» الجصاص ج 3 ص 486، «تفسیر ابن کثیر»، ج 3 ص 526 «تفسير جلالين» المحلى و السيوطى / ص 560 «الدر المنثور» السيوطى ج 5 ص 222، «فتح القدير» الشوكاني ج 4/ ص 304.

2) ر.ك: «مجمع البیان»، ج 8 / ص 181

قرآن بیانش بلیغ و رسا است:

«وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيئٍ» (1)

و معنی ندارد به این نوع چیزها نیاز داشته باشد.

اما با بیانی که ما توضیح دادیم به این نوع تقدیرها و توجیهات احتیاج پیدا نمی کنیم و بیانمان با ظهور خود آیه شریفه هم مناسب است.

«ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ»

این کمترین مقداری است که خود زنها شناخته شود.

«فَلا يُؤْذَيْنَ»

پس مورد اذیت واقع نمی شوند.

بنابراین میتوانیم ادعا کنیم آنچه ما در تفسیر آیه شریفه گفتیم، مطابق ظهور آیه و بهترین بیانی است که تاکنون از آیه شده است و تمام موازین ثابت شده در مقام تفسیر نیز رعایت شده است.

و چنانچه در اول بحث در مقدمات گفتیم، ظهور قرآن حجت است و بعد از آن به چیز دیگری احتیاج پیدا نمیکنیم و اگر چیزهای دیگری پیدا کنیم، جزء اشافات است که اگر موافق باشد جزء مؤیدات ما محسوب می شود و اگر مخالف قرآن باشد باید طرد شود (حتی اگر روایت باشد) که در این مورد - تا آنجا که ما بررسی کرده ایم اصلاً هیچ روایتی پیدا نکردیم؛ نه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و نه از ائمه طاهرین علیهم السلام (که قول آنها در صورتی که روایت معتبر باشد حجت است) و در تفسیر این آیه نه روایت موافق و نه مخالف نبود. پس در اینجا ، بنابر آنچه قبلا گفتیم - ظهور آیه تنها حجت شرعی است.


1) سورة نحل آية 89

سخن على بن ابراهيم

در تفسیر آیه شریفه کلامی است از علی بن ابراهیم قمی ولی در آن ابداً استنادی به معصومین علیهم السلام نشده است بلکه با نقلیاتی که از طرف عامه و عده ای از مفسران صدر اسلام رسیده است وفق میدهد و چیز اضافه ای ندارد؛ غیر اینکه ایشان برخی از سخنان مخدوش را که در آنها بوده است ذکر نکرده اند.

ایشان می فرماید

«و امّا قولهُ [عَزّ و جلّ]: «يا َايُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»، فانّه كان سبب نزولها ان النساء كنّ يخرجن الى المسجد و يُصلّين خَلَفَ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و اذا كان بالليل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخرة و الغداة يقعُد الشَّبابُ (1)لهن في طريقهنَّ فيؤذونهنَّ و يتعرضوا لهنّ (2)فأنزل الله [عزّ و جلّ]: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ» الى قوله [عزّ و جلّ]: «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً» (3)

در این کلام، تفسیری وجود ندارد فقط سبب نزول ذکر شده و آن هم همان چیزی است که در کلام عامه ذکر شده است و شاید ایشان از کثرت نقلیات آنها بالا معارض آن را باور و به آن اطمینان پیدا کرده اند یا چیز دیگری در نظرشان بوده است. به هر حال در کلمات ایشان چیزی که بتواند برای ماسند بشود وجود ندارد و فرمایش ایشان هم در تفسیر قرآن برای ما حجبت ندارد؛ اضافه بر اینکه این نحو هم اشکالاتی دارد که بعد از ذکر روایات عامه همۀ آنها را بیان می کنیم.


1) نسخه بدل: الشبان.

2) نسخه بدل: و يتعرضون لهنّ.

3) رك: «تفسير قمّى» على بن ابراهیم ج 2 ص 196.

آراء مفسّران شیعه

الف: اقوال موافق با ظواهر آیه شریفه

عده ای از مفسران شیعه از این آیه شریفه استفادههایی کرده اند که مقداری از آن با آنچه ما گفتیم موافقت دارد از آن جمله وجوب ستر وجه و سایر بدن و بعضی نکات دیگر که بعداً عرض میکنیم.

1 - سخنان «صافی»

مرحوم مولی محسن فیض کاشانی عالمی جامع و مفسّری عالیقدر و نیز محدثی دقیق فقیه فیلسوف ،عارف ادیب و شاعر است. وی «تفسیر صافی» را با کمال اختصار و بسیار جامع و با تحقیق و پرمغز نوشته است؛ زیرا در این تفسیر به روایات معصومین علیهم السلام نظر داشته است و نیز نکات تفسیری آن در میان تفاسیر درخشش خاصی دارد که نمایانگر دقت صاحب آن در تفسیر است ایشان در ذیل این آیه شریفه می فرماید:

«يا أيُّهَا النَّبيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» : يغطين وجوهَهُنّ و ابدانهنّ بملاحفهنّ اذا برزن لحاجة؛ و من للتبعيض. (1)

در این عبارت کوتاه به چند چیز اشاره شده است:

1 - پوشاندن صورت - البته لطافت و کمال بیان و تعبیر آیه شریفه بیشتر است از آنچه در عبارت ایشان است؛ زیرا در قرآن «یدنین» گفته است نه «یغطین»؛ که در گذشته توضیح آن را گفتیم که ایشان در مقابل عده ای از مفسران که تنها چادر بر سر


1) ر.ك: «الصافي» الفيض الكاشانی ج 2 ص 203 و ص 204.

انداختن را از آیه استنباط کرده اند میگوید ،آیه پوشاندن صورت و بدن را نیز می رساند که کیفیت استفاده این مطلب از آیه را قبلاً ذکر کردیم.

2 - پوشاندن بدن؛ که ما آن را از کلمه «عَلَيْهِنَّ» استفاده نمودیم و گفتیم که این کلمه میگوید باید همۀ بدن را پوشاند؛ زیرا وقتی میفرماید باید گوشه های جلباب را بر فراز همۀ بدن به یکدیگر نزدیک کند سر و صورت و کفین و قدمین و غیره، را نیز در بر میگیرد؛ زیرا همه اعضاء «خودِ زن» محسوب میشود و «عَلَيْهِنَّ» بدان تصریح می فرماید که جلباب باید همۀ هیکل زن را فرا گیرد. مرحوم فیض این مطلب را با کلمه «اَبدانهنَّ» بیان می کند.

3 - پوشاندن به وسیلۀ «ملحفه»؛ و آن چیزی است که همه بدن را فرا می گیرد و به معنای «مقنعه» و چیزهای دیگر مشابه آن که در قسمتی از تفاسیرگذشتگان از عامه آمده نیست. در بعضی تعبیرات صحیح هم مثل قول ابن عباس به «رداء» تعبیر شده است که ما اضافه بر لفظ «جلباب» در آیه از کلمه «عَلَيْهِنَّ» که فراگیر همۀ زن باشد نیز آن را استفاده کردیم.

4 - اشاره به اینکه این حکم زمانی است که زنها می خواهند در برابر بیگانگان (نامحرمان) بارز و ظاهر شوند و برای حاجت و کاری که دارند در معرض دید آنها

قرار می گیرند.

5 - تصریح به اینکه کلمۀ «من» برای «تبعیض» است و «زائده» یا «بیانیه» نیست؛ یعنی ابعاض این جلابیب را به هم نزدیک کنند.

اینها نشانه دقت نظر ایشان است.

بعداً توضيح بیشتری برای این کلام میدهند که ما در فهم خود آیه آن را ذکر کردیم - که:

«فان المرأة ترخى بعض جلبابها و تتلفّع ببعض» (1)

یعنی: «زیرا زن قسمتی از جلبابش را به طرف پایین رها و آزاد میکند و با قسمتی دیگر سر را می پیچد».

و این توسعه در «تبعیض» میباشد که ابعاض آن را در سمت صورت به یکدیگر نزدیک میکند و ابعاض به طرف پایین رها کرده را به یکدیگر نزدیک میکند که شامل آن مقداری که رها میکند نیز بشود [و این قسمت اخیر از باب توسعه در تبعیض است].

کلام مرحوم فیض - تا اینجا - با بیانی که ما از خود آیه استفاده کردیم موافقت دارد ولی از این به بعد روی همان بیانات برخی از مفسران گذشته مشی کرده است و می فرماید:

««ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» يُميزن عن الاماء و القينات». (2)

یعنی: «آن (کیفیت پوشش زن) نزدیکتر است که از کنیزان و مطربان و آوازه خوانان متمایز شوند».

این سخنان از حدود بیان قرآن بیرون می رود؛ زیرا:

اوّلاً: «یمیزن» در آیه نیست بلکه «يُعرفن میباشد که به معنی شناخته شدن است و تمیز بین او و کس ،دیگر ندارد.

ثانياً: تمیز از کنیزان ندارد.

ثالثاً: مطربان نه در آیه شریفه و نه در سخن مفسران صدر اسلام نیست.

«فلا يُؤذينهنَّ اهل الريبة بالتعرض لهنَّ». (3)


1) ر.ك: «الصافي» الفيض الكاشانی ج 2 ص 203 و ص 204.

2) ر.ك: همان مدرک قبلی

3) ر.ك: همان مدرک قبلی

اینها نیز همان چیزهایی است که در سخنان گذشتگان صدر اسلام از تابعین و تابعین تابعین بود و اشکالاتی دارد که بعداً پس از نقل کلمات آنها توضیح می دهیم ان شاء الله تعالى.

اجمالاً در این قسمت چند اشکال هست:

[اوّلاً]: آیه شریفه به طور کلی فرموده است «فلايؤذين».

[ثانياً]: مسائل و تحریک جنسی اختصاص به صنفی ندارد تا گفته شود: «اهل الريبة»، بلکه هنگام تحریک و آزاد گذاشتن این پیش آمدها را [مطلقاً] به دنبال دارد، و به سخن مطلق قرآن قید زدن آنهم بدون دلیل، جایز نیست.

2 - سخنان «منهج الصادقین»

مرحوم ملا فتح الله کاشانی (1)که مفسّر و محقق عالیقدری بوده، در تفسیر «منهج الصادقین» چنین آورده است:

«يُدْنِينَ» نزدیک گردانید و فروگذارید «عَلَيْهِنَّ»: بر رو و پهلوهای خود، (و این همان ارخائی است که «یدنین بر آن دلالت داشت - و قبلاً ذکر شد که - گوشه های جلباب را به یکدیگر نزدیک کند و نیز از سمت پایین فرو گذارد؛ و همان ارخائی است که در کلمات تفسیر «صافی» موجود بود) تا فراگیر همۀ زن باشد.«عليهنّ»؛ یعنی ابعاض جلباب بر همۀ هیکل زن مشتمل باشد. بعضی در پاورقی کتاب خواسته اند بگویند که به یکدیگر نزدیک کردن و فرو گذاردن هر دو از معانی


1) ملا فتح الله کاشانی صاحب تفسير «منهج الصادقین» از شاگردان علی بن الحسن زواره ای که او از شاگردان محقق کرکی بوده است صاحب «ریاض العلماء» پس از ذکر یکی از تالیفات وی به نام «زبدة التفاسیر» میگوید یک نسخه خطی به خط خود او دیده است که تاریخ فراغت از آن را نیمه ذى القعده 977 ق نوشته است.

«یدنین» است. ولی ظاهراً فرو گذاردن از کلمه «علیهن» فهمیده می شود؛ زیرا اگر از معانى «يدنين» هم بوده ،باشد استعمال لفظ در اکثر از یک معنی مورد اشکال است، ولی چیزی که این معنی را میرساند همان «علیهن» پس از «من جَلَابِيبِهِنَّ» است؛ یعنی ابعاض جلباب را بر همه وجود خود به یکدیگر نزدیک کند (که به یکدیگر نزدیک کند و نیز فروگذارد تا «علیهن» شود).

بعد فرموده است: بر رو و پهلوهای خود چادرهای خود را (و ایشان هم جلباب را به همان معنایی که ما گفتیم فرموده است)؛ یعنی وجوه و ابدان را بدان بپوشند و من برای تبعیض است چه زن ارخاء بعض از جلباب خود میکند و به بعض دیگر متلفّع میشود تا زانیان متعرض ایشان نشوند، «ذلِک» آن پوشیدن سر و روى، «أَدْنَى» نزدیکتر است «أَنْ يُعْرَفْنَ» به آنکه ایشان را بشناسند به صلاح و عفت، تا به جهت آن متعرض ایشان نشوند تا متمیز شوند به آزادی، «فَلاً يُؤْذَيْنَ» پس ایذاء کرده نشوند؛ یعنی زانیان تعرّض نکنند ایشان را. (1)

(و این قسمت اخیر بیانی است که دیگران هم دارند و بعداً عرض میکنیم که مورد خدشه است ولی آن قسمت اول از جهت پوشاندن سر و صورت و همه بدن

با چادر که فراگیر همه بدن باشد، به بیانات ما نزدیک است).

3 - سخنان شیخ ابوالفتوح رازی

مفسّر عالیقدر مرحوم شیخ ابوالفتوح رازی که از قدماء مفسران شیعه می باشد در تفسیر خود که به زبان فارسی نوشته شده آورده است:

«قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ» : آنگه حق تعالی گفت: ای


1) ر.ك: «منهج الصادقين» الکاشانی ج7 ص368

پیغمبر! بگو زنانت و دخترانت را و زنان مؤمنين را «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» تا چادر به خویشتن در پیچند و سر تا پای بدان بپوشند تا از پرستاران پیدا شوند؛ و این آنگه بود که زنان آزاد و برده به یک زی و شکل بودند، خداوند تعالی این آیه بفرستاد تا زنان آزاد چیزی بکنند که به آن متمیز باشند از بردگان؛ آنگه گفت: «ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» آن نزدیکتر باشد که ایشان را باز ،شناسند پس نرنجانند ایشان را به گمان بردگی و پرستاری چون زنان آزاد در آن عهد اختیار زنا نکردی از رشک». (1)

(و این همان است که لازم داشته توجیهات خارج از آیه به آن چسبانده شود و نتیجه شکل دیگری می شود با اینکه آن توجیهات نادرست و مخالف تاریخ است؛ زیرا برخی از زنان آزاد و حتی از بیت اشراف را در زمان جاهلیت در زمره فاحشه های مشهور نام برده اند ولی با نظر به حاق آيه شريفه، بدون الصاق پیرایه هایی به آن به این توجیهات احتیاج نداریم لیکن صدر فرمایشات ایشان که فرموده اند:

«ناچار خویشتن را در پیچند و سر تا پای بدان بپوشند»

با آنچه ما استفاده کردیم، مناسب است.)

مرحوم آقای شیخ ابوالحسن شعرانی در تحقیق و پاورقی بر «تفسیر ابوالفتوح» برای اثبات وجوب پوشاندن سر و صورت این مطلب را اضافه کرده است:

«در تفاسیر آمده است که عبیده خود رداء بر سر کشید و بالای آن را تا روی ابرو بیاورد و از جانب ،زیر روی را نیز بپوشید و یک چشم برای دیدن


1) ر.ك: «تفسير ابوالفتوح» الرازي (ط). اسلامية، 1398 (قمری) ج 9/ ص 179

رها کرد و گفت چنین باید کرد.» (1)

(که از روایت عبیده استفاده کردهاند و البته عبیده هم آن را در مقام تفسیر آیه ليمن الاية ذکر کرده است).

«و ابن عباس هم چنین کرده چنانچه طبری به تفصیل آورده است؛ و چون ابن عباس زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را درک کرد و برای کسانی که آن عهد را درک کرده بودند آن تفسیر را کرده است اگر رسم زنان غیر این بود که ابن عباس می،گفت بر او اعتراض میکردند که همۀ زنان پارسا غیر این میکنند و در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم غیر این میکردند تو چرا این گونه تفسیر میکنی؟» (2)

(و از این نقل ابن عباس هم اینچنین استفاده کرده اند).

تا اینجا قسمتی از روایات و تفاسیری بود که بعضی از آنچه را ما از این آیه شریفه استفاده کردیم تأیید می.کند. نقل این اقوال نیز تنها از باب تأیید بود و گرنه دلیل اصلی ما ظهور خودِ آیات بود که حجت شرعی است.

اکنون تفاسیر دیگری را نقل میکنیم که قسمتی از آنها موافق با بیان ماست و قسمتی دیگر مخالف آن است که فعلاً اصل آن را نقل و سپس اشکالات آن را ذکر

می کنیم.

ب: اقوال مخالف با ظواهر آیه شریفه

1 - سخنان «تبیان»

مرحوم شیخ الطائفة ابو جعفر طوسى در «تبیان» فرموده است:


1) رك: «تفسير ابو الفتوح» الرازي (ط. اسلامية، 1398 قمری) ج 9 / ص 179

2) ر. ك: همان مدرک قبلی

«الجلابيب جمع جلباب و هو خمار المرأة و هى المقنعه تغطى جبينها ورأسها اذا خرجت لحاجة بخلاف خروج الاماء اللاتى يخرجن مُكتشفات الرؤوس و الجباه في قول ابن عباس و مجاهد.» (1)

یعنی: «جلابيب جمع جلباب است که مقنعه باشد و زن هنگام خروج از منزل برای حاجتی سر و پیشانیش را بدان میپوشاند بر خلاف خروج کنیزان که با سر و پیشانی باز خارج میشوند؛ بنابر قول ابن عباس و مجاهد».

(ایشان تنها به نقلیات اکتفا میکند و نظری را بر نمیگزیند. لذا فقط در اینجا به نقل قول ابن عباس و مجاهد اکتفا میکند و جلباب را حسب نقل قول ابن عباس به مقنعه تفسیر میکند البته از ابن عباس چند نقل متفاوت آمده که یکی از آنها همان بود که قبلاً ذکر شد که صورت به جز یک چشم را بپوشد).

«و قال الحسن: الجلابيب الملاحف تدنيها المرأة على وجهها.»(2)

یعنی: «و حسن (که از قدماء مفسرین است) گفته که جلباب همان چادر است که زن بر روی صورتش به هم نزدیک می کند».

2 - سخنان «مجمع البیان»

مرحوم شیخ طبرسی در «مجمع البیان» (3)می فرماید:

««يا أيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» اى قل هؤلاء فَليسترن موضع الجيب بالجلباب و هو


1) ر.ك: «تبيان» الشيخ الطوسي ج 2 ص 454 و ط مكتب الاعلام الاسلامی ج8 ص 361

2) ر.ك: همان مدرک قبلی.

3) ر.ك: «مجمع البيان» الشيخ الطبرسی ج 2 ص 253 و ط. مؤسسة الاعلمي للمطبوعات بيروت ج 8/ ص 181 و ص 182

الملاءة التي تشتمل بها المرأة، عن الحسن.»

یعنی: «بگو به آنها که به وسیلۀ جلباب که آن ملاءت میباشد موضع جیب (گریبان) را با جلباب بپوشانند (و این «موضع الجیب» اضافه به آیه شریفه شده و از مفاد آیه بیرون است) و ملاحف هم آن است که زن تماماً به آن پوشانده میشود و احاطه به او پیدا میکند (همان که از حسن تعبیر ملاحف را نقل فرمود؛ که از اینجا معلوم میشود هر دو یکی است).

«وقيل: الجلباب مقنعة المرأة.»

یعنی: «و گفته شده که جلباب مقنعه زن است».

«اى يُغطّين جباهَهُنَّ و رؤسهنّ اذا خرجن الحاجة بخلاف الاماء اللاتى يخرجنَ مُكشفاتِ الرؤوس و الجباه ؛ عن ابن عباس و مجاهد».

یعنی: «هنگامی که برای حاجت خارج میشوند با مقنعه سر و پیشانی را بپوشانند برخلاف کنیزان که برهنه سر و پیشانی خارج میشوند و این از ابن عباس و مجاهد است.»

«وقيل: اراد بالجلابيب الثياب و القميص و الخمار و ما تستتر به المرأة عن الجبانى و ابی مسلم»

یعنی: «بعضی هم جلابیب را به تمام پوشاک زن گفته اند؛ اعم از لباس ها و پیراهن و مقنعه و آنچه با آن خود را مستور کند.»

««ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» اى ذلك اقرب الى ان يُعرفن بزيهن أنّهنّ حرائر ولسن بإماء فلا يُؤذيهنّ اهل الريبة فانهم كانوا يمازحون الاماء وربما كان يتجاوز المنافقون الى ممازحة الحرائر، فاذا قيل لهم فى ذلك قالوا: حَسِبْنا هن اماءً فقطع الله عُذرهم.»

یعنی: «این نزدیکتر است به اینکه بازی و پوشش خود شناخته شوند که زنان

آزادند نه کنیزان ، تا اهل ریبه آنها را اذیت نکنند؛ چون آنها با کنیزان مزاح میکردند و گاهی منافقان از حد خود تجاوز کرده با زنان آزاد هم شوخی و مزاح میکردند. وقتی در این باره به آنها گفته میشد میگفتند گمان کردیم کنیزند؛ پس (با این دستور پوشش چادر) خداوند عذرشان را قطع کرد.»

«و قيل: معناه ذلك اقرب الى ان يُعرفن بالستر والصلاح فلا يتعرّض لهنّ؛ لأن الفاسق اذا عرف امرأة بالستر والصلاح لم يتعرض لها، عن الجبانى(1).»

یعنی:« این نزدیکتر است که شناخته شوند به ستر و صلاح؛ زیرا هنگامی که فاسق بفهمد زن اهل ستر و صلاح ،است، دیگر متعرض او نمی شود.»

اضافه بر اینکه این سخنان با آیه تناسبی ندارد و بدون قرینه است بلکه مخالف با قوانین اسلامی است که بعداً توضیح داده می شود، خود این سخن - فی نفسه - بدون دلیل است؛ زیرا اگر جلو فسق فاسق باز باشد و شرایط هم آماده و قوای شهوانیش به هیجان آید دیگر میان زن معروف به ستر و صلاح و عفت و غیر آن تفاوتی نمیگذارد همچنین برای او بین زن آزاد و کنیز تفاوتی نیست و چه بسا برعکس باشد و زن آزاد را بهتر بپسندد.

روایات عامه در تفسیر آیه

در اینجا روایات بسیار عجیبی وارد شده که انسان دور بودن آنها را از حقیقت کاملاً متوجه می.شود همین روایات ضعیف منشأ نظریاتی در کتب تفسیر شده


1) «جبانی» ابو علی محمد بن عبدالوهاب است گاهی نیز به پسرش ابوهاشم عبد السلام بن محمد جبائی گفته می شود و به هر دو «جبائیان» گفته میشود وفات پدر 303 و فرزندش 321 قمری بوده و هر دو از رؤسای معتزله و اهل خوزستان بوده اند.

است. عمده این دور شدن از حقایق قرآن و گفتن این نوع سخنان دور شدن از معصومين علیهم السلام است؛ لذا میبینیم که در مجموع این نقلیات هیچ یادی از معصومین علیهم السلام نشده است و به آنها مراجعه نکرده اند با اینکه این نقلیات در زمان آن بزرگواران علیهم السلام دست به دست میگشته است؛ از این جهت این نقلیات - کاملاً نزد ما بی ارزش است؛ اضافه بر اینکه شواهد بسیاری در یکایک و مجموع آنها بر کذب و افتراء آنها به قرآن مجید وجود دارد که بعداً - ان شاء الله - متعرّض میشویم. اکنون این روایات را نقل می کنیم:

1 - روایت ابی مالک

«اخرج سعید بن منصور و ابن سعد و عبد بن حمید و ابن المنذر و ابن ابی حاتم عن ابی مالک، قال: كان نساء النبي صلی الله علیه و آله وسلم يخرجن بالليل لحاجتهنّ وكان أناسٌ (1)من المنافقين يتعرضون لهنّ فيؤذين، فقيل ذلك للمنافقين، فقالوا: انما نفعله بالإماء فنزلت هذه الآية «يا أيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ» الآية ق-امر بذلك حتى عُرفوا من الاماء.» (2)

در این روایت به غیر از اشکالات کلی که بر دیگر روایت ها هم وارد است - و پس از همه متذکر میشویم - چند اشکال دیگر به چشم می خورد:

الف. «درّ المنثور» روایتی را قبل از این روایت نقل میکند از عایشه که در آن روایت میگوید:


1) نسخه بدل ناسٌ

2) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط دار المعرفة - جده ج 5 ص 221

«خرجت سودة - رضى الله عنها - بعد ما ضربَ الحجاب لحاجتها...» (1)

یعنی: «بعد از آمدن دستور حجاب سوده برای حاجتش خارج شد...»

این حدیث تنها سوده را مورد شأن نزول آیه قرار میدهد در حالی که در روایت نقل شده، زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم مورد شان نزول آیه بودند نه یکی از آنها و گروهی از منافقان متعرّض میشدند نه یک نفر در صورتی که آیه یکی است و یک شأن نزول دارد؛ پس این دو روایت متعارض و متکاذب می شوند.

ب. در روایت ،عایشه قضیه بعد از نزول حجاب اتفاق افتاده است؛ چنانچه وضع خود سوره نیز همین را نشان می دهد؛ زیرا آية «فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» (2)قبل از این آیه است پس معلوم می شود قبلاً حجاب برای زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است؛ بدین ترتیب روایات عایشه و ابی مالک و غیر آن که شأن نزول را زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم قرار داده اند نیز با یکدیگر و با قرآن معارض است زیرا زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم حجاب داشتهاند و دیگر جایی برای این سخن باقی نمی ماند که زنان پیغمبر بی حجاب بودند و منافقین متعرّض آنها می شدند. اینها نشانه کذب و افتراء در این روایات است.

ج. ظاهراً این ابی مالک همان ابی مالک نخعی است که اسم او عبدالملک بن حسين ذکر شده و ذهبی - صاحب «ميزان الإعتدال» - وی را به عنوان یکی از ضعفا آورده است، و از چند نفر دیگر مانند ،بخاری، و ابی ذرعه و دار قطنی هم تضعیف او را نقل میکند اضافه بر این او از صحابه نیست و آن زمان را درک نکرده و سندی هم برای سخنانش نیاورده و روایتش مقطوع السند است؛ پس این روایت


1) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط دار المعرفة - جده ج 5 ص 221

2) سوره احزاب آیه 53.

اضافه بر همۀ اینها بنابر نظریات خود عامه ضعف شخصی هم دارد.

2 - روایت ابی صالح

«اخرج ابن جرير، عن أبي صالح قال : قدم النبي صلی الله علیه و آله وسلم المدينة على غير منزلٍ فكان نساء النبي صلی الله علیه و آله وسلم و غيرهنّ اذا كان الليل خرجن يقضين جوائجهنّ و كان رجال يجلسون على الطريق للغزل فانزل الله : «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ» الآية؛ يعنى: بالجلباب حتى تُعرف الأمة من الحرّة.» (1)

یعنی: «وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به مدینه آمدند منزل ،نداشتند و چون منزل نداشتند زنانشان برای قضاء حاجت جایی نداشتند و شبها که میشد بیرون میرفتند برای قضاء حاجت و مردانی سر راه مینشستند برای ریشتن ریسمان پس این آیه نازل شد «یا ايُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ» الآية.

ایراد خدشه به روایت ابی صالح

این روایت اضافه بر اشکالات مشترکه اشکال دیگری نیز دارد و آن اینکه در بر دارد سخن بسیار دور از حقیقتی را؛ زیرا به اتفاق اهل سیره هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به مدینه تشریف آوردند، مردم اختلاف کردند و هرکسی می خواست آن حضرت به منزل او تشریف ببرند حضرت فرمودند این شتر من مأمور است. هر کجا خوابید همانجا میروم و شتر در خانه ابیایوب انصاری خوابید و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز آنجا فرود آمدند و منزل کردند. پس از چند روز زمینی را که مال دو يتيم بود و الآن مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است از ولی آنها خریداری کردند و مسجد را


1) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط دار المعرفة - جده ج 5 ص 221

بنا نمودند در اطراف آن نیز خانه هایی برای خودشان و عده ای از مهاجرین و از جمله برای امیرالمؤمنین علیه السلام ساختند و همان اوائل به آنجا منتقل شدند. سوره احزاب نیز - چنانچه قبلاً گفتیم سال پنجم هجری نازل شده است ،وانگهی آن زمان که در خانه ابی ایوب بودند اصلاً آن زنان را نداشتند، بلکه بعداً با یکا یک آنها در سنوات بعد، ازدواج کردند؛ حتی عایشه را در مکه عقد کردند و پس از زمانی در مدینه با او عروسی کردند.

پس این تعبیری که در کلمات اوست که در زمان نزول این آیه یعنی سال پنجم هجری خانه نداشتند و زنها برای قضاء حاجت به کوچه میرفتند، کاملاً با تاریخ قطعی منافات دارد.

این ،اشکال اضافه بر ضعف سند و خدشههایی است که در این خصوص مشترک است با سایر روایات و نشانه کذب و افتراء و خلاف حقیقت بودنش می باشد.

«سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ»«وَ سَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ»«وَ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ» (1)

و صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) سوره صافات آیه 180 الی 182

درس هفتم

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبَنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلى أعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

ادله در رد روایت ابی صالح

در تأیید آنچه گفتیم که روایت ابی صالح با آنچه سیره نویسان درب-اره پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم آورده اند مخالف است، عرض میکنیم که:

در «سيرة ابن هشام» که از «سيرة ابن اسحق» مأخوذ است و ابن اسحق از قدمای سیره نویسان شیعه بوده و ظاهراً از اصحاب امام صادق علیه السلام می باشد . چنانچه شیخ در «رجال» خود ذکر کرده است . و فوت او را به سال 151 قمری گفته اند چنین آمده است:

«فأمر به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ان يبنى مسجده و نزل رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم على ابى ايوب حتى بنى مسجده و مساكنه.»(1)

خلاصۀ معنی: «منازل آن حضرت همراه مسجد ساخته شد.»

در جای دیگر چنین میگوید


1) ر.ك: «سيرة ابن هشام»، ج 1 ص 496

قال ابن اسحق:

«فأقام رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم في بيت ابي ايوب حتى بنى له مسجده و مساكنه ثم انتقل الى مساكنه من بيت ابي ايوب.»(1)

و اینها در همان اوائل سال اوّل هجری به سرعت انجام گرفت.

پس این تعبیری که در این روایت است ،دارد نشانه ضعف آن است.

3 - روایت محمد بن کعب قرظی

«اخرج ابن سعد، عن محمد بن کعب قرظی قال: كان رجل من المنافقين يتعرّض لنساء المؤمنين يؤذيهنّ فاذا قيل له قال كنت احسبها امة فأمرهنّ الله ان يخالفن زى الأماء و يدنين عليهن من جلابيهن تخمّر وجهها الا احدى عينيها؛ ذلك ادنى ان يُعرفن يقول : ذلك احرى ان يعرفن».(2)

این روایت غیر ضعف سندش با روایات دیگر هم از جهاتی مخالف است.

اوّلاً: در روایات قبل میگفت رجال من «المنافقین» و یا «ناس من المنافقين»، و در اینجا میگوید: «رجل من المنافقین».

ثانیاً: در روایات قبل میگفت: «ازواج پیغمبرو» و یا «سوده» مورد اذیت قرار میگرفتند در این روایت میگوید: «زنان مؤمن».

و چون آیه یکی و در یک واقعه نازل شده است پس این احادیث دروغی بودن همدیگر را اثبات می کنند.

اضافه بر اینکه این سخن هم بسیار سبک است که یک مرد منافق این گونه


1) ر.ك: «سيرة ابن هشام»، ج 1 ص 498

2) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط. دارالمعرفة - جدة ج 5 ص 221.

عمل می کرد و این مسلمانانی که آن جنگهای شدید را داشتند و با نابرابری از لحاظ عِده و عده پیروز میشدند نمی توانستند در مقام نهی از منکر از او جلوگیری کنند بلکه نزد او رفته و از او مؤدبانه علت این تعرّض را میپرسیدند و او هم با کمال گستاخی میگفت: من فکر میکردم آنها کنیزند؛ و در این هنگام از جانب خداوند متعال آیه نازل میشود که زنان آزاد برای نشانه چادر به سر کنند تا با کنیزان اشتباه نشوند و آن فاسق در مقام فسق بین زنان آزاد و کنیز تمیز دهد و جای بهانه باقی نباشد!!

این سخن با قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و نسبت به شهر مرکزی اسلام که خود آن حضرت در آن زندگی میکرد بسیار نامتناسب است که گفته شود شهر مقدس مدینه با حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، تا این اندازه دچار ناامنی ناموسی و بی انضباطی بوده که حتی یک مرد منافق در بیحیائی خود تا این اندازه قدرت نمایی میکرده و کسی هم با او مقابله نمی کرده است. اضافه بر غیرت مردان خصوصاً عربها که خونریزیها در این راه می کنند. با این حال عذر او را پاسخ ندادند تا آیه نازل شود و آیه هم درد را به این نحو درمان میکند که زنان آزاد جلباب بر سر کنند تا این منافق به کنیزان تعدی و تجاوز کند و برای او اشتباه حاصل نشود.

این سخن بسیار سبک و دور از حقیقت و نامتناسب است.

فقط این روایت در تفسیر «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» گفته:

«تخمّر وجهها الا احدى عينيها»

یعنی: «صورتش را بپوشاند جز یک چشم را.»

که با آنچه ما گفتیم مقداری و نه به طور کامل موافق است؛ چون گفتیم که آیه میگوید: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» :یعنی گوشه های چادر را به یکدیگر نزدیک کنند تا کمتر شناخته شوند؛ وانگهی «جلباب» در این آیه غیر از «خمار» است

که در سوره نور ذکر شده است «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ» .(1)

4 - روایت ابي قلابة

«اخرج ابن ابي شيبة، عن ابي قلابة قال: كان عمر ابن الخطاب لا يدع في خلافته امةً تقنَّعُ ويقول: انما القناع للحرائر كي لا يؤذين.»(2)

یعنی: «عمر ابن الخطاب در زمان خلافتش رها نمیکرد و نمیگذاشت هیچ کنیزی مقنعه بپوشد و میگفت مقنعه برای زنان آزاد است تا مورد اذیت واقع نشوند.»

این روایت مطلب را تندتر کرده است و از بعضی از روایات که از معصومین علیهم السلام در باب لباس مصلی آمده است معلوم میشود عمر ابن الخطاب

این چنین میکرده و روایت بر این کار عمر کنایه اشکال وارد می کند.

5 - روایت اَنس

این انس ظاهراً همان انس است که خدمتگذاری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را می کرد، ولی با مقام ولایت حقه موافق نبود که در روایات زیادی ذکر شده است؛ بلکه تمایل به مخالفین داشت و او بچه ای بود که مادرش ام انس او را هنگام ورود پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به مدینه حضور آن حضرت برد و عرض کرد هر کسی هدیه ای می آورد و من چیزی نداشتم و این بچه ام را هدیه شما کردم و حضرت پذیرفتند و او از بچگی در خانه آن حضرت بود و آن حضرت هم کاری نداشتند. خودش در بعضی از روایات


1) سوره نور آیه 31

2) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط. دار المعرفة - جدة ج 5 ص 221

می گوید: «من افطاری برایشان آماده میکردم؛ زیرا مدتی بود همیشه یا اکثر ایام را روزه میگرفتند افطاری حضرت هم یکی از دو شربت بود کاسه ای از آبَن که بر شیر و ماست و دوغ گفته میشود و گاهی هم مقداری نان در آب حل میکردم به صورت شربت یک شب آن حضرت دیر تشریف آوردند و من گمان کردم به مهمانی رفته اند و آن شربت را خوردم بعداً که آمدند دیدم افطار نکرده اند و من شرمنده شدم، ولی برای اینکه من ناراحت نشوم اصلاً سراغ آن را هم نگرفتند. «اخرج ابن ابى شيبة و عبد بن حميد عن انس قال: رأى عمرُ جاريةً مقنّعةً فضَربها بِدُرِّتِه وقال: الق القناع. لا تشبهين بالحرائر.» (1)

یعنی: «عمر کنیزی را دید که مقنعه بسته است پس با آن دره ای که داشت به آن کنیز زد و گفت این قناع را از سرت بردار خودت را به آزاد زنان شبیه نکن.»

(عمر تازیانه مخصوصی به نام «دُرّه» برای خودش درست کرده بود که از تازیانه های معمولی قوی تر بود و خیلی دردآور بوده و یکی از طعنه هایی که بر عمر وارد می کردند همین دره بود)

ظاهراً همان ابن شهاب زهری ابوبکر محمد بن مسلم باشد. وی در زمان حضرت سجاد علیه السلام زندگی میکرده و از صحابه آن بزرگوار و نیز از تابعین بوده که چند نفر از صحابه را درک کرده و از لحاظ مدح و ذم در نظر علمای شیعه مورد اختلاف است.

«اخرج عبد بن حميد، عن ابن شهاب انّه قيل له: الامةُ تَزَوَّجُ فَتَخَيَّرُ ؟ قال :


1) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط دار المعرفة - جدة ج 5 ص 221

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» (1)فنهى الله الاماء ان يتشبّهن بالحرائر.» (2)

یعنی: «از او سؤال شد راجع به کنیز که ازدواج میکند و خمار و مقنعه می پوشد، در جواب این آیه را خواند «یا اَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» و گفت: پس خداوند کنیزان را نهی کرده که خود را به زنان آزاد شبیه کنند.»

اشاره به چند عیب در سه روایت اخیر

این سه روایت اخیر عیبهای بیشتری نسبت به کل این چند روایت در بر دارد که به آن اشاره می کنیم.

اوّل: مربوط به عمر که در زمان خلافتش نمیگذاشت کنیز قناع بپوشد و میگفت قناع تنها برای زنان آزاد است. عمر این کار را کرده باشد یا نکرده باشد، کار غلطی بوده است؛ زیرا بنابر فرض آنکه وجوب قناع مخصوص زنان آزاد باشد، ولی آیا برای کنیزان حرمت هم دارد؟ آن هم به این اندازه که به صورت نهی از منکر از جانب کسی که جای خلافت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نشسته است صورت بگیرد و رسماً از این کار جلوگیری کند و نگذارد هیچ کنیزی قناع بپوشد؛ ولو اینکه آن کنیز مؤمنه باشد و با یک مرد مؤمن هم ازدواج کرده است؟

در کجای این آیه شریفه کنیز را از پوشیدن قناع نهی کرده است و در کجای این آیه این برنامه را به زنان آزاد اختصاص داده است.


1) سوره احزاب آیه 59

2) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط دار المعرفة - جدة ج 5 ص 221

و در این آیه شریفه میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاً يُؤْذَيْنَ» (1)

در کجای آن جلباب به زنان آزاد اختصاص دارد و یا کنیزان از پوشیدن مقنعه نهى شده اند؟ آیا اگر آن کنیز مؤمنه و زوجه مرد مؤمن ،باشد، جزء «نساء المؤمنين» محسوب نمی شود؟ به چه مناسبت تا این اندازه در مقابل قناع او شدت عمل به خرج داده میشده است؟ مگر چه گناهی مرتکب شده است؟

چرا کنیز باید از این آیه شریفه که در مقام اصلاح مفاسد ناشی از طریق بی حجابی و بی عفتی است چنانچه در مقدّمات بحث گذشت - استثنا شده باشد؟ آیا بی حجابی کنیز مفسده آور نیست؟ آیا خطر زنا و فحشا در او نمی آید؟ پس چرا باید این طور گفته شده باشد و از کجای این آیه چنین معنایی درآمده است؟ چرا میگوید: «انما القناع للحرائر لكى لايؤذين» این اختصاص از کجا است؟ بر فرض که گوییم جلباب همان قناع است که گفتیم نیست - عمر چه حقی داشت درّه خودش را به زنی بیگناه بزند آنهم به خاطر قناع پوشیدن؛ با اینکه او با پوشیدن قناع خود را از گناه و مفاسد اجتماع حفظ کرده و مطلوب اسلام و قرآن نیز همین

است؟

دوّم: و تعجب آورتر از همه اینها ابن شهاب زهری است که بعد از سالیان دراز و بحث و کلمات تفسیری که اطراف آیه انجام گرفته و او هم عرب زبان است و آیه و لغات آن را می توانسته بفهمد و هم به حضور امام زین العابدين علیه السلام رسیده و احترام زیادی برای آن حضرت قائل بوده و استفاده میکرده اینچنین میگوید؟ چرا


1) سوره احزاب آیه 59

این مطلب را از امام علیه السلام سؤال نکرده است؟

چرا آیه میخواند و میگوید آیه نهی کرده است که کنیزان شبیه آزاد زنان شوند؛ کجای این آیه نهی کرده «يَا أَيُّهَا النَّبيُّ قُلْ لازواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» (1)

در کجای آن نهی یا شایبه نهی وجود دارد؟ چرا اینگونه به قرآن افتراء زده می شود؟

چرا باید در آن دوره ها تا این اندازه از دو ثقل پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم یعنی کتاب الله و اهل بیت معصومین علیهم السلام آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم دور باشند.

چرا باید اینها که عرب زبان هستند و ادعای علم و فقه داشته اند و جزء علماء تابعین محسوب میشوند اینقدر از حقیقت دور باشند که پس از قرائت آیه شریفه

بگوید: «فنهی الله الاماء ان يتشبّهن بالحرائر»؟

«اللهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ» (2)

چه کسی به آنها اجازه داده است این کلمات را بگویند؟

7 - روایت کلبی

«اخرج عبد بن حميد ، عن الكلبى فى الآية: كانَ النساء يخرجن الى الجبابين لقضاء حوائجهنّ فكان الفساق يتعرّضون لهنّ فيؤذونهنَّ فأمرهنّ الله ان يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابيبهنَّ حتى تعلم الحرّة من الأمة.» (3)

یعنی: «زنان خارج میشدند برای قضاء حاجت (ذکر نمی کند که این زنان آیا


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره یونس آیه 59

3) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط. دار المعرفة - جدة ج 5 ص 221

زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بودند - چنانچه در بعضی از روایات گذشته بود - یا غیر آنها - والدرس چنانچه در قسمت دیگر بود) به سوی جبابین (ظاهراً جبابين جائی خارج شهر مدینه بوده) پس فسّاق متعرّض آنها شده و اذیتشان می کردند. آنگاه خداوند به آنها امر کرد که جلباب بر فراز خود اندازند تا زن آزاد از کنیز معلوم شود.»

این کلبی ظاهراً محمد بن صائب کلبی است که اولادش مانند هشام بن محمد و غیره در علومی از جمله علم نَسَب و تفسیر مهارت داشتند خودش متوفای سال146 قمری است و زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را درک نکرده است؛ از این رو روایتش یا مرسل است و یا چیزی است که با ملاحظه آن نقلیات وارده از پیش خود ساخته است؛ چرا که او سندی برای کلماتش ذکر نمیکند و حتی سند را به کسانی که در زمان نزول آیه وجود داشته اند متصل نکرده است که حداقل اعتبار را دارا باشد؛ البته اینها تا اندازه ای شخصاً مورد مدح بودهاند؛ زیرا از علمای شیعه بوده اند - چنانچه در حالاتشان گفته شده - ولی بعداً عبارت شیخ طوسی در «تبیان» را ان

شاء الله - ذکر میکنیم که فرموده است:

«تفسیر مفسّران صدر اسلام چه محمود الطریقه باشند یا مذموم الطريقه اعتبار ندارد.» (1)از جمله افراد مذموم الطریقه همین کلبی است. البته مراد طریقه تفسیری وی می باشد نه مذهب .او سخنی هم محدث قمی در «الکنی و الالقاب» ضمن ترجمه سدی (2)- که یکی دیگر از آنهاست - دارند که کلبی و جمعی را در شمار تفسیر کنندگان به رأی ذکر می کنند.

بنابراین نقل ایشان نیز مانند نقلیات گذشته ضعیف است؛ چون تا نزول آیه شریفه فاصله زمانی داشته است و سندی هم تحویل نمی دهد.


1) ر.ك: «التبيان» الشيخ الطوسي ج 1 ص 6.

2) ر.ك: «الكنى و الألقاب»، ج 2 ص 384.

8 - روایت سدی ها

«اخرج ابن ابى حاتم، عن السدى فى الآية: كان اناس من فسّاق اهل المدينه بالليل حين يختلط الظلام يأتون الى طريق المدينة فيتعرّضون للنساء وكانت مساكن اهل المدينه ضَيَّقةً فاذا كان الليل خرج النساء الى الطريق فيقضين حاجتهنّ فكان اولئك الفسّاق يتبعون ذلك منهنّ فاذا رأوا امرأة عليها جلباب قالوا: هذه حرّة فكفّوا عنها و اذا رأوا امراة ليس عليها جلباب قالوا هذه امة فوثبوا عليها.» (1)

یعنی: «جمعی از مردان فاسق اهل مدینه در شب هنگام فراگرفتن تاریکی می آمدند بر سر راه اهل مدینه؛ سپس متعرض زنان میشدند و منازل اهل مدینه تنگ بود و زنان شب هنگام برای قضاء حاجت به کوچه رفته، قضاء حاجت میکردند. در آن هنگام این فساق به دنبال آنها می افتادند. اگر می دیدند زن چادر بر سر دارد می گفتند این زن آزاد است و از او صرف نظر میکردند و اگر بدون چادر بود میگفتند این کنیز است و به جان او می افتادند.»

این روایت به این شکل ، وقیح وضع شبهای مدینه را گزارش میدهد تا تفسیر خود را از آیه شریفه توجیه کند عجیب است که این کارها از چند فاسق را و آن تبه کار به این شکل وقیح و زشت انجام میشد و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم با غیرت عربی مسلمانان سلحشور جنگنده با آن حرارت ،اسلامی آرام شبها با فکر راحت

می خوابیدند و زنان آنها در نا امني ناموسی در کوچه ها دچار چند نفر فاسق بشوند؟!

خود متن سخن نشانه رسوایی این روایت است.


1) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط. دار المعرفة - جدة ج 5 ص 221.

این سدی از اهل کوفه است و نامش نیز به خاطر آن بوده که در آنجا سقفی بوده معروف به سده که خانه یا دکان او بوده است و از قدماء مفسرین معروف است.

محدث قمی در «الكنى و الألقاب» درباره او می فرماید:

«ابو محمد اسماعيل بن عبد الرحمن الكوفى المفسّر المعروف أقواله في كتاب «التبيان» و غيره كان نظير مجاهد و قتاده و الكلبي و الشعبي و مقاتل ممن يفسرون القرآن الكريم بآرائهم.» (1)

و شاید - ان شاء الله - در آینده سخنان شیخ طوسی در تبیان» و شیخ محمد جواد بلاغی در تفسیر «آلاء الرحمن» در بی ارزشی تفاسیر امثال سدی و مقاتل و عکرمه و غیرهم را ذکر کنیم که اینها وضعیت خوبی نداشتند و سخنانشان معتبر نیست.

اینها قسمتی از تفاسیری بود که در روایات عامه آمده و در کتب تفسیر ما مانند «تبیان» و «مجمع البیان» و «تفسیر شیخ ابو الفتوح» و غیره، نیز به طور نقل قول و نه

،انتخاب ذکر شده است.

پنج اشکال کلی در روایات اهل سنت

در این روایتها اشکالات زیادی وجود دارد که ما برای نمونه به چند اشکال از آن می پردازیم:

1- «جلباب» غیر «خمار» است؛ اینها دو لفظند که در دو جای قرآن هر یک جداگانه مورد تکیه و حکم قرار گرفته اند «جلباب» در سوره احزاب


1) ر.ك: «الكني و الألقاب» ج 2 ص 384.

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» (1)

و «خمار» در سوره نور

«وَلْيَضْرِ بْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىَ جُيُوبِهِنَّ» (2)

اگر در این دو آیه دقت شود، میبینیم نمیتوان گفت این دو لفظ به یک معنی است؛ و اصولاً ظاهر تعدّد استعمال دو لفظ تعدّد معنای آنها را اقتضاء دارد. اضافه بر اینکه در شرح ملابس حضرت زهرا علیها السلام - که بهترین الگوی زن در اسلام و برترین عمل کننده به دستورات قرآن و سيدة نساء العالمین بودند گذشت که دو مصداق در لباس آن حضرت بود یکی «خمار» و دیگر «جلباب» که در جهیزیه آن حضرت به نام «عبا» و در هنگام لباس پوشی برای رفتن به مسجد برای محاجه با ابی بکر به نام «جلباب» در روایت ذکر شده است که اوّل خمار» و سپس «جلباب» را بر فراز آن پوشیدند.

بنابراین، آنچه در نقلیات گذشته آمده است که یکی بودن آن دو را می رساند صحیح نیست زیرا مخالف با ظاهر آیه شریفه است و نیز مخالف با روش حضرت صدیقه طاهره علیها السلام است که لباسها و کیفیت پوشش آن حضرت علیها السلام مستقيماً زیر نظر پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم که به دستور قرآن بوده است - چنانچه گذشت - و آن حضرت صلى الله عليه و آله وسلم بر حسب آنچه نقل شده است - جهیزیه ایشان را با دست مبارک زیر و رو و بررسی می کردند .

2 - این سخنان که در این روایات است از هر نوع اعتبار ساقط است، زیرا نه استناد به ظاهر آیه شریفه شده و نه به روایتی از اقوال معصومین علیهم السلام ؛ روی همین اصل میبینیم که در میان این روایات حتی دو روایت با هم موافق نیست بلکه


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره نور آیه 31

تماماً با یکدیگر تعارض و تکاذب میکند و یکدیگر را تکذیب میکنند و این با قطع نظر از ضعف سند آنهاست.

3 - با توجه به مفردات این آیه:

«يُدْنِينَ» یعنی: «يُقَرِّبْنَ»

«عَلَيْهِنَّ» یعنی: «عَلَى فَوْقِهِنَّ»

«مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» يعنى: «أَبْعَاضُ الْجَلابِيبِ لَهُنَّ»

آیه می فرماید: بر زنان واجب است که ابعاض جلبابهایشان را بر فوق سرهای خودشان نزدیک کنند که بعضی از آن از بعضی دیگر دور نباشد، بلکه به هم نزدیک .باشد اما این مفسران ظاهر آیه را در سخنانشان به حساب نیاورده اند؛ پس سخنان آنها با مفردات و جملات این آیه مخالف است البته - چنانچه در مقدمات گذشت - اگر روایت صحیح هم باشد ولی مخالف کتاب الله بود، باید طرد و طرح شود؛ چه رسد به اینکه هیچ جهت از جهات اعتبار در آن نیست.

4 - در کلمات آنها جملۀ «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» تفسیر شده بود به: «ذلک اقرب ان يعرفن» یعنی این نزدیکتر است که شناخته شوند؛ یعنی: «أَدْنَى» را با «يُدْنِينَ» از یک ماده و به یک معنی گرفته بودند که شاهدی بر آن نیست، بلکه در قرآن «أَدْنَى» به معنی «اقل» ذکر شده است؛ چنانچه در آیه نجوی می باشد: «ما يكون من نجوى ثلاثة الا هو رابعهم و لا خمسة الأهو سادسهم و لا ادنى من ذلك و لا اكثر الا هو معهم» که کلمه «ادنی» در این آیه مقابل «اکثر» قرار گرفته و حتماً به معنی «اقل» است؛ نه به معنی «اقرب»: نزدیکتر (چنانچه قبلاً توضیح این مطلب با ذکر شواهدی از قرآن گذشت).

در این آیه مورد بحث نیز مناسب همان معنی اقل» است؛ زیرا اوّل می گوید: «پیغمبر! به زنان و دخترانت و زنان مؤمنین دستور بده که بر فراز خود گوشه های

چادرشان را به هم نزدیک کنند و وقتی گوشه های چادر را به هم نزدیک کنند صورت مستور میشود و کمتر چهره آنها شناخته میشود، نه آنکه این کار نزدیکتر باشد که آنها شناخته شوند و اگر منظور تمایز بین حرائر و اماء باشد، تنها چادر داشتن کافی است که حرائر با چادر و کنیزان بدون چادر باشند؛ دیگر لازم نیست با نزدیک به هم کردن گوشه های چادر چهره خود را مستور کنند؛ از طرف دیگر اگر بهتر شناخته شود و چهره او برای مردان (فساق و اهل ،ریبه یا جوانان و یا هر کسی که آمادگی جنسی دارد) آشکار گردد، در این صورت بیشتر مورد اذیت و تجاوز قرار می گیرد؛ زیرا قوای شهوی بیشتر در معرض برانگیخته شدن است و اگر در زن موجبات برانگیزنده وجود داشته باشد برای قوای شهوی آزاد و کنیز اهل ستر و صلاح و بی بندوبار یکسان است.

و لذا اينها ناچار شدهاند به توجیهات غیر منطقی و گفتن چیزهایی که نه مناسب آیه است و نه فی نفسه قابل قبول است؛ مثل اینکه گفته اند:

«الف»: این منافقین اگر میفهمیدند اینها آزاد زنانند دیگر اذیت نمی کردند؛ پس باید آیه را اینگونه نازل می فرمود ذلک ادنى ان يعرفن بأنهن حرائر، در صورتی که در آیه هیچ یک از این چیزها نیست و قرینه ای هم بر آن نمی باشد، بلکه بدون هیچ قیدی می فرماید: «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» یعنی: خودشان شناخته شوند، و معرفت نسبت به خودِ زن نسبت داده شده است نه آنچه در زن است مانند: حریت و غیر آن.

«ب»: گفته اند: «ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» یعنى: «أقرب أن يعرفن بالستر و الصلاح» این هم باز عبارتی اضافه بر آیه است و آیه این اضافه را ندارد و بدان احتیاجی هم نیست؛ زیرا شناختن آنها به ستر و صلاح مانع از ایذاء آنها نمی شود. برای اینکه فاسقی که شهوتش هیجان پیدا کرده است دیگر این چیزها را نمی فهمد.

وقتی زیبایی زن را دید و شناخت قوای شهوانی او به هیجان درآمده و برای او در این وقت اهل ستر و صلاح و آزاد و کنیز و غیر آن تفاوتی ندارد.

پس این توجیهات و اضافات با اطلاق آیه مناسب نیست ولی طبق اطلاق و ظهور آیه - چنانچه ذکر کردیم وقتی چهره زن و زیبایی او برای مردان شناخته نشد، دیگر مورد اذیت و آزار قرار نمی گیرد.

حساب جاذبه زن و مرد کلّی است نه فقط حساب مقابل اهل ریبه و فساق، و نه جهات دیگر باشد. زن چه میداند هنگام گشودن چهره اش قوای خفته چه مردی بیدار میشود؟ و قوای خفته چه مردی بیدار نمیشود؟ برانگیخته شدن و نشدن ، امری پنهانی است که نمیتواند در حاشیه و قیود موضوعات تکالیف شرعی قرار گیرد؛ و لذا در آیه شریفه مطلب به صورت کلی گفته شده و صحیح هم همین است، و آنچه عده ای از بندگان خدا به کلام خدا الصاق کرده اند، برچسب ناچسبی است.

نتیجه این قسمت

اقوال مفسران عامه با ظاهر آیه تناسبی ندارد؛ زیرا حاصل اقوال آنها در این آیه دو چیز شد:

یکی: «ذلك اقرب ان يعرفن بأنهن حرائر فلايؤذين»

و دیگر: «ذلك اقرب ان يعرفن بالستر والصلاح فلايؤذين»

و این هر دو خلاف ظاهر آیه است و احتیاج به تقدیر اضافی و ضمیمه دارد که قرینه و دلیلی بر آن نیست.

ولی آنچه ما ذکر کردیم:

«اوّلاً»: با ظاهر آیه مناسب و موافق است «ذلك اقل ان يعرفن فلا يؤذين» وقتی زن کمتر شناخته شد دیگر مورد اذیت و تجاوز قرار نمی گیرد که هیچ

تقدیری و اضافه ای به آن الحاق نکردیم.

«ثانياً»: «أدنى» به معنی «اقل» است و گفتیم در چند آیه از قرآن به همین معنی آمده است پس این معنی با آنچه در قرآن آمده هم خوانی دارد.

و صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس هشتم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

«يا أيُّهَا النَّبيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (1)

ادامه اشکالات روایات اهل سنت

5 - دسته ای از مفسران عامه اعم از مفسرانی که مقنعه بر سر انداختن را کیفیت پوشش قرآنی حساب کرده اند و مفسرانی که حتی پوشاندن صورت به جز یک چشم را واجب دانسته اند (2)متفقند بر اینکه این آیه نازل شده است تنها برای ایجاد تمایز بین زنان آزاد و کنیزان تا فساق که زنان آزاد را مورد اذیت قرار می دادند سرگرم کنیزان ،شوند اشکالات زیادی در سخن اینان وجود دارد (البته همیشه کلام ناصحیح این خصوصیت را دارد که حقایق مختلف جهان از اطراف با آن ضدیت


1) سوره احزاب آیه 59

2) که از این لحاظ با تفسیری که ما گفتیم مقداری موافق است.

میکند برعکس کلام حق که جوانب مختلف جهان حق و حقیقت بودن آن را تصدیق میکند؛ و این وجه تمایز بین حق و باطل است).

اما اشکالات این سخن از این قرار است:

شانزده اشکال بر قائلین به «تمایز زن کنیز و آزاد علت قانون حجاب»

اشکال

اوّل اسلام مخالف با فسق است از هرجا و هرکس؛ خواه فسق، زنا، و مقدمات آن بر یک زن آزاد پیاده شود یا بر کنیز؛ و لذا کسی که مرتکب زنا شود به عنوان زانی محسوب شده و قرآن در بارۀ او فرموده است: «الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِئَةَ جَلْدَةٍ» (1)

یعنی: «مرد زناکار و زن زناکار را - هر کدام صد - تازیانه بزنید و فرق نمیکند که این مرد با زن آزاد زنا کند و یا با کنیز نهایت آنکه در مملوک که بیچاره و آواره است و اختیارات او کم است و نیز در باب مزاوجت و ازدواج اختیار دست او نیست و بسیاری از شرایط وصول به امور جنسی از طریق مشروع از دست او دور است و از هر جهت در مشکلات خاصی قرار گرفته است و بسیاری از مسائل دیگر مقدس اسلام حد او را در زنا نصف حد آزاد قرار داده است که پنجاه تازیانه باشد؛ اما اصل عقوبت تفاوتی ندارد؛ پس مقدمات و چیزهایی که منجر به این فسق و فجور میشود در هر دو یکسان است معنی ندارد که ما بگوییم فساق را آزاد گذاشته برای کنیزان به هر نحوی میخواهند هر بلایی بر سر آنها بیاورند، ولی برای زنان آزاد نه و اسلام در این راه نشانه گذاری کرده است که فساق بتوانند با آن نشانه ها تشخیص بدهند و از زنان آزاد خودداری کنند.


1) سوره نور آیه 3

اشکال دوّم

این جریانی که در اینجا نقل کردهاند در شهر مدینه ای بوده که شخص پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم در آنجا حضور داشتند و وحی نازل می شده است و مرتباً با سرعت به اصلاح جامعه میپرداختند و ریشه های فساد را از بیخ بر میکندند. چطور فساق آن طور آزادانه به کارهای خود مشغول بودند؟

اشکال سوم

چگونه ممکن است ما بگوییم هرگاه فساق زنان آزاد را از کنیزان تمیز بدهند دست از زنان آزاد بر می دارند ولو هر اندازه زنان آزاد مهیج بوده و جاذبه جنسی داشته باشند و چگونه میشود که آنها تمایلات جنسی خود را تنها متوجه کنیزان ،کنند با اینکه شهوات تابع حریت و مملوکیت، آزادی و بردگی نیست بلکه برانگیزنده آن چیزهای دیگری است که در آن تفاوتی بین آزاد و کنیز نیست پس چگونه ممکن است آیات قرآن را که از جانب حکیم متعال نازل شده، حمل بر معانی غیر عقلائی بکنیم؟

اشکال چهارم

این وقایعی که گفتهاند در شهری واقع شده است که مرکز جنگ های خونین و شدید اسلام با کفر و فسق بوده جنگ احزاب نیز که یکی از غزوات مهم ،است در همان سال بوده است و آن مجاهدان و فاتحان سلحشور مسلّح و دلیر در این شهر وجود داشتند. آنچه در تفسیر این آیه گفته شده، دربارهٔ نوامیس همین مسلمین سلحشور و غیرت مند گفته شده است، آیا باور کردنی است که آنها در مقابل چند نفر معدود منافق فاسق حالت استضعافی به خود گرفته باشند؟ و فسّاق در برابر صولت و سلحشوری آن ،مجاهدین به این نحو جرأت پیدا کنند؟ در حالی که شخصیتهای درجه یک کفر از ،قریش طعمه شمشیرهای همین مجاهدان مدینه (در جنگ بدر و حنین و غیره) شده بودند؟! این هم نشانه دیگری از دروغ و افترا بودن این نقلیات است.

اشکال پنجم

تعبیر آیاتی که در این باره در سوره احزاب و نور رسیده، به

شکلی است که شامل همۀ مؤمنان میشود در هیچ یک تعبیر خرّه و أمه (آزاد و كنيز) [و تخصیصی به یکی از این دو] نیامده است:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ» (1)

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» (2)

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» (3)

و این [اطلاق و عمومیت در احکام و عدم تخصیص] با شخصیت قرآن و رسالت جهانی اسلام مناسب است مسألۀ بردگی (که حتی در این زمانها رو به انقراض نهاده) ، و عصبیتها و حمیتهای بین احرار و ،ممالیک با رسالت جهانی اسلام مناسبت ،ندارد قرآن هم اینگونه سخنی ندارد؛ پس این وصله ناهمرنگ به ساحت مقدس اسلام نمی چسبد.

اشکال ششم

در روایت حسن (که یکی از این نقلیات بود) گفته شده است: «با جلباب، جیب (4)و اطراف سینۀ خودش را بپوشاند» (5)

ر.ك: «مجمع البيان» الشيخ الطبرسى ج 2 ص 253 و ط مؤسسة الاعلمي للمطبوعات بيروت ج 8/ ص 181 و ص 182

و این را در تفسیر جلباب که در سوره احزاب (6)است ذکر کرده در صورتی که دستور پوشاندن اطراف سینه و گریبان، در سوره نور است «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» (7)چگونه ممکن است بگوییم آنچه را در سوره احزاب به نام جلباب دستور داده (در

1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره نور آیه 30

3) سوره نور آیه 31

4) جیب: گردن

5) «يا أَيُّهَا النَّبيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» اى قل لهؤلاء فَليسترنَ موضع الجيب بالجلباب و هو الملاءة التى تشتمل بها المراة، عن الحسن.»

6) «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» سوره احزاب آيه 59

7) سوره نور آیه 31

صورتی که اسمی هم از جیب نیاورده) در سوره نور همان را تکرار کرده است؟ این بیان در روایت حسن یک غلط فاحش است.

اشکال هفتم

در این دو سوره چند تعبیر آمده که همه این تعبیرات یک هدف را دنبال میکند - چنانچه قبلاً متذکر شدیم که درباره قلع و قمع کردن و از بین بردن بی بند و باریهای دوره جاهلیت است تا مفاسد جاهلانه را از دلها و جامعه ریشه کن کند.

در سوره احزاب درباره حجاب زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید:

«ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» (1)

یعنی :ا«ین (که اگر از آنها چیزی خواستید از پشت حجاب طلب کنید)، موجب این میشود که هم قلوب شما و هم قلوب زنها از پلیدیهای دل و وساوس شیطانی و آلودگیهایی که بر دل عارض میشود، طاهرتر و پاک تر بماند».

و در آیه مورد بحث (2)نیز می فرماید:

«ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (3)

یعنی: «این (که ابعاض جلباب خود را به یکدیگر نزدیک کنند) کمترین مقداری است که شناخته شوند تا اذیت نشوند؛ که همان محصول آلودگیهای دل را به این صورت ذکر کرده است و میگوید دستور حجاب برای آن است که آنها کمتر شناخته شوند تا مورد اذیت قرار نگیرند؛ طبعاً اگر کمتر شناخته شوند، دل کمتر آلوده می شود و کمتر تصمیمات آلوده گرفته میشود؛ زیرا آن تصمیمات آلوده سببش آلودگی دل است و میدانیم به دنبال تصمیمات آلوده، اعمال کثیف و زشت


1) سوره احزاب آیه 53

2) «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» سوره احزاب آیه 59

3) سوره احزاب آیه 59

خواهد آمد ،آیه در اینجا عملهای زشت را که موجب اذیت زن است و از آن تصمیمات آلوده ناشی می شود، ذکر کرده است.

و نیز در سوره نور می فرماید:

«ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ» (1)

یعنی: «این (غض بصر و حفظ فروج که به مؤمنین دستور داده شده)، اسباب پاکی بیشتری می شود»؛ پس در همه این ،آیات یک هدف را دنبال میکند و آن «پاکی از آلودگیهای درونی دل» است که به دنبال تصمیمات آلوده و به دنبال اعمال کثیف و آلوده پیدا میشود و قرآن میخواهد از همه این آلودگیها پیشگیری شود ،قرآن این را به عنوان راز دستور حجاب قرار داده است نه تمایز بین زنان آزاد و کنیزان؛ زیرا در این جهت هیچ فرقی میان آنها نیست بلکه مؤمن باید چنین باشد؛ (البته بعداً ذکر می کنیم تکالیف اختصاص به مؤمن ندارد، بلکه تشریفاً مؤمن مورد خطاب قرار گرفته و الا تکالیف شرعيّه مسائل همه است و لذا ما كفار را هم به فروع معاقب میدانیم - مانند اصول - نهایت کسی که مؤمن نیست خود را در مسیر تکامل اسلامی قرار نداده که با او سخنی از جانب خداوند گفته شود و مخاطب گردد).

اشکال هشتم

مهمترین کسانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور داشت مواظب حجاب و پوشش اسلامی و کیفیت آن ،باشد زنان و دختران آن حضرتند

«يا ايُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ» (2)

و محبوبترین دختران او حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می باشد در آن دو روایت - م


1) سوره نور آیه 30

2) سوره احزاب آیه 59

که قبلاً اشاره شد - ملاحظه کردیم که پوشش حضرت زهرا علیها السلام چه بوده است و آن پوشش است که میتواند بیان قرآن و عمل پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را تفسیر کند، نه این گفته ها و نقلیات مغشوش و مخدوش.

اشکال نهم

در فقه قاعده ای هست به نام «قاعده اشتراک تکالیف بين جميع مکلّفین» که این قاعده مورد اجماع است. در بسیاری از آیات شریفه قرآن، مؤمنان مخاطب واقع شده اند؛ مانند:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُوسَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ» (1)و حتّى در بعضی موارد مخاطب خصوص پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم «است؛ مانند:

يا أيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ» (2)ولی تکلیف برای همه مکلّفین عمومیت دارد؛ اعم از مرد زن معصومین علیهم السلام ، احرار، حرائر و ممالیک و غیرهم به جهت اشتراک احکام و تکالیف بین همه مکلفان به عنوان اینکه آنها مکلفند و شرایط تکلیف در آنها جمع است؛ حتی کفار هم به همین گونه مکلف و مأمور به نماز و روزه و حج و زکات میباشند. حال، شرط قبولی عملشان اسلام و ایمان است آن حساب دیگری است همان خطابات به همین قاعده شامل آنها نیز میگردد؛ پس قاعده اشتراک حکم نشان میدهد در این تکلیفی که قرآن فرموده و مطلق و بلاقید هم ذکر کرده فرقی بین آزاد و کنیز نیست.

اشكال دهم

«قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً» (3)

یعنی:« ای پیامبر! (به همۀ مردم) بگو ای مردم! من حامل رسالت الهى به


1) سوره مائده آیه 6

2) سوره طلاق آیه 1

3) سوره اعراف آیه 158

سوی همه شما هستم».

این آیه شریفه نشان میدهد آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آورده است، به طبقه و صنفی اختصاص ندارد مگر آنجایی که مکلّفی بعضی از شرایط تکلیف را ندارد؛ مانند زن حائض که تکلیف نماز و روزه ندارد و در جای خود دلیلهای کافی و کامل و معتبر رسیده که آن تکالیف از او برداشته شده و به او - مثلاً - گفته شده است:

«دعى الصلوة ایام اقرائک» (1)

و یا در قرآن فرموده است:

«فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي المحيض» (2)

که اصل حکم و استثناء آن در قرآن مجید و یا در فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم یا جانشیان بر حقش علیهم السلام از طریق معتبر رسیده است و در غیر این صورت، در اصل حکم و استثناء، صنف خاصی حساب نشده است و اینکه ما بگوییم: این آیه شریفه حجاب دستور صنفی است به زنان آزاد برای احترام به حریت و آزادی - نه إماء و كنيزان بلکه مثلاً باید بر سر کنیزان تازیانه بزنند که اصلاً مقنعه نپوشند مخالف با آیه شریفه مذکوره است.

اشکال یازدهم

آنچه بالضروره میدانیم که قرآن الى يوم القيامة رسالت جهانی دارد، مخالف است با آنچه ذکر شد که در آن مدت خاص و در آن سرزمینِ مخصوص (شهر مدینه) یک چنین هرج و مرجی بوده و برای برطرف شدن چنین هرج و مرجی از زنان آزاد و متوجه شدنش به سوی کنیزان این دستور و این آیه نازل شده.


1) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني ج 3 ص 85 و ص 88، «تهذیب الاحکام» الشيخ الطوسي ج 1 ص 382 و ص 384.

2) سوره بقره آیه 222

پس اگر چنین باشد که این نقلیات ذکر میکنند باید با برچیده شدن آن وضع کذائی که به یک زمان محدود و مکان محدود اختصاص داشت آیه شریفه هم برچیده شود! و به تعبیر بعضی روایات معصومین علیهم السلام : اگر آیه به شخصی و زمانی اختصاص داشته باشد با مردن او باید آیه هم بمیرد؛ پس چرا هنوز در قرآن باشد و خوانده شود و ثواب هم بر آن مترتب گردد؟ این چه معنی و مفهومی دارد؟

پس ما نمی توانیم محمل آیه را موقعیت و شرایط و زمان و مکان خاصی قرار دهیم که در دوره های دیگر قابل حزم و تعقل و تصوّر و حساب نشود.

امروزه اگر کسی این مطالب را در تفسیر قرآن مجید بگوید اسباب مسخره میشود چگونه میتوان در این زمان برای مردم گفت که این آیه برای این چیزهای وقیح آمده و باید بخوانیم و بشنویم و ثواب دارد و آن قدر عظمتش بدهیم؟ اینها از عظمت قرآن بسیار دور است.

اشکال دوازدهم

به این سخن که «باید صورت را جز یک چشم بپوشاند تا تمیز بین زنان آزاد و کنیزان حاصل شود که فساق زنان آزاد را اذیت نکنند» (1)

ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط. دار المعرفة - جدة ج 5 ص 221

، اشکال می شود (2)که برای تمایز بین زنان آزاد و کنیزان، بر سر انداختن جلباب و چادر صرفاً کافی است و دیگر احتیاجی نیست که در مقام تفسیر آیه قرآن بگوید:

«صورت را بپوشاند جز یک چشم»، و بگوید آیه اینچنین می گوید.

[این تفسیر!! با این شدّت!] با [صرف] تمایز بین زنان آزاد و کنیزان اصلاً مناسب نیست بلکه مناسب همان معنایی است که ما ذکر کردیم که آیه در صدد است که زنها به طور کلی کمتر شناخته شوند تا مورد اذیت قرار نگیرند.


1) اوّل درس هفتم روایت سوم از محمد بن کعب قرظی

2) اگرچه از جهت پوشاندن صورت اجمالاً با ما موافقت می کند

اشکال سیزدهم

در آیات قرآن (1(1)

«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنٌ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ» سورة قصص آیه 5

«وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافاً خَافُوا عَلَيْهِمْ» سوره نساء آية 9

«وَ مَا لَكُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرّجالِ وَ النِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها» سوره نساء آية 75

«إِلَّا الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةٌ وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً»«فَأُولَئِكَ عَسَى الله أَنْ يَعْفُو عَنْهُمْ وَ كانَ اللهُ عَفُوًا غَفُورًا» سوره نساء آیه 98 و آیه 99

«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبِهَا الَّتي باركنا فيها» سوره اعراف آیه 137

«وَاذْكُرُوا إِذْأَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَأوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ منَ الطَّيِّبَاتِ» سوره انفال آیه 26

«لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَ لَا عَلَى الْمَرْضى وَلا عَلَى الدِّينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ» سوره توبه آیه 91

) میبینیم که بر طبقات ضعیف که یکی از آنها اسرا و ممالیک بوده اند نهایت شفقت و مهربانی وجود دارد و آنها را شریک در زندگی قرار داده اند همچنین در احادیث منقول از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه طاهرين علیهم السلام ، و سیره و رفتار عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و یکایک ائمه علیهم السلام با عبید و إماء نیز در نهایت جانبداری از آنها و حفظ حقوق و حتی بالاتر از آن بوده است .(2)

در قرآن در شأن اهل بیت علیهم السلام می فرماید:


1) آیاتی از این قبیل:

2) به عنوان نمونه، ر.ك: «النوادر» احمد بن عيسى الاشعرى ط مؤسسة الامام المهدى - قم ص 59 «الکافی» الشیخ الکلینی ج 2 ص 259 و ج 8 / ص 124 و ص 178، «التمحيص» محمد بن همام الاسكانی / ص 47، «التفسير العياشي» العياشي ج 1 ص 336، «عیون اخبار الرضا» الشيخ الصدوق ج 1 ص8، «خصال» الشيخ الصدوق / 614، «تحف العقول» ابن شعبة الحراني /ص105، «تهذيب الاحكام» الشيخ الطوسي ج 8/ ص 298

«وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أسيراً» (1)

آیات سوره انسان (یا دهر) چنانچه عامه و خاصه روایت کرده اند در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، حضرت زهرا علیها السلام ، حضرت امام مجتبی علیه السلام ، حضرت سید الشهداء علیه السلام و فضه خادمه نازل شده است. رك: «ترجمه و تفسیر قرآن» حاج شیخ رضا سراج / ذیل آیه 8 سوره انسان.

اسیر همان مملوک است و ممالیک همان اسرای جنگی نسل اول یا طبقات بعد می باشند.

بلکه در روایاتی میگوید بار کار و تحمیلات را از آنها کم و سبک کنید تا خداوند بارگناهان شما را سبک کند. (2)

این امر در رفتار آن بزرگواران علیهم السلام و نیز در کلماتشان به دیگران، کاملاً مشهود است.

و امضاء مسألۀ برده گیری در اسلام نیز در شعاع همین عطوفتهای اسلامی است که [دو مزیت عمده در آن مشاهده می شود:]

اولاً: شکست دادن به شوکتِ کفر است که به استضعاف طبقات محروم گرایش دارد و مردم را در عقب افتادگی از فرهنگ متعالی اسلام باقی می دارد.

ثانیاً: از طریق اسارت و آوردن آنها در میان جوامع اسلامی، به آنان تربیتهای


1) یعنی: «و طعام را با آنکه آن را دوست میدارند و بدان محتاجند به بینوا و کودک بی پدر و بنده ای از بندگان مشرک می خورانند».

2) ر.ك: «نهج البلاغة» الشريف الرضى ط دار المعرفة - بيروت ج 3/(من خطب الامام امير المؤمنين علیه السلام) ص 91 و ج 2 ص 79، «مستدرک الوسائل» المحدث النورى ج 7 ص 235، «الكافي» الشيخ الكليني ج 2 ص 239 و ص598، «التمحيص» محمد بن همام الاسكافی ص 68، «دعائم الاسلام» ، القاضی نعمان المغربی ج 1 ص 322 و ص 352 و ص 366 و ج 2 ص 102، «عیون اخبار الرضا» الشيخ الصدوق ج 1 ص 209، «خصال» الشيخ الصدوق / ص 483 ، «الامالى»، الشيخ الصدوق ص 290، «تحف العقول» ابن شعبة الحراني / ص 129 و ص 152

اسلامی آموخته شود و در اثر معاشرت با مسلمانان به زینتهای اسلام مزین بشوند؛ همان طوری که میبینیم از میان این ممالیک چه شخصیتهای برجسته ای ظهور کردند مانند بسیاری از علمای صحابه و تابعین و تابعین تابعین و طبقات دیگر که از آن میان زید بن حارثه و بلال حبشی - از میان مردان آنها و فضۀ خادمه از میان زنان آنها و بسیاری دیگر را میتوان نام برد؛ اینها در اثر آنکه اخلاق و روش پسندیده اسلام را از نزدیک - قولاً و عملاً - لمس میکردند به این درجات عالیه اسلامی و علمی و کمالات معنوی و عملی رسیدند. اسلام با ممالیک - مردان و زنان آنها - این چنین است و با این شفقت و مهر بوده که آنها را این طور شیفته اسلام میکرده است؛ تا آنجا که در حالات امام زین العابدین علیه السلام وارد شده است که: هر سال حدود هزار یا بیشتر از آنها را با علم و اخلاق و عمل و رفتار اسلامی خود تربیت کرده و آزادشان میکردند و با آن روشهای انسانی و اسلامی که آن حضرت نسبت به آنها انجام میدادند در عرض یک سال شخصیتهای برجسته تربیت شده را به جهان اسلام تحویل می دادند.

پس چگونه ممکن است بگوییم قرآن مجید که سرمشق همه - اعم از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه طاهرين علیهم السلام است این چنین دستور داده که باکنیزان به این نحوه رفتار شود و تا این حد بین آنها و زنان آزاد تمایز برقرار کند که اگر اذیت و تجاوز ناموسی از طرف فساق است متوجه آنان شود؟ اینها جز عصبیتهای قومی نیست و با این سخنان بذر عصبیتها در دل دیگران افشانده میشود که از روح اسلام به دور است و از جاهلیت نشأت می گیرد:

«وإِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ الله سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَكَانُوا أَحَقَّ بِها

وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً» (1)

اشکال چهاردهم

اگر در روح این روایات و نقلیات دقت کنیم، می بینیم با روح جاهلیت و عصبیتهای قومی و گرایشهای به فسق و فجور و بهره و کامگیری از نوامیس دیگران متناسب است نه با اسلام؛ زیرا اسلام در صدد قلع و قمع کردن و کندن ریشه های جاهلیت از نظر فحشاء و منکرات - به طور کلی - در هر کجا و از هر

کسی بوده و میباشد؛ چه در دستورات وجوبی و چه در دستورات مستحب و این نوع سخنان که شبیه ترین چیزها به هوسبازی و ترویج فحشاء و منکرات است با دوره های جاهلیت متناسب است نه با دوره اسلامی.

اشکال پانزدهم

این عمل (که محتوای این نقلیات است ) که فساق آزاد باشند برای فسق و فجور ولو نسبت به صنف خاص که کنیزان باشند، باعث می شود که مسلمانان دچار سیر قهقرا و عقب گرد شوند و به عوض ورع و تقوی و پاکدامنی که آن همه در آیات و روایات روی آن تأکید شده است - به سوی فحشاء و منکرات بروند و شیرازه تقوی و ورع بگسلد و به سوی کارهای زشت و قبیح و بی تقوایی و بی بند و باری برود جامعه هم که شیرازه تقوایش گسسته شد و به طرف هوسبازی روانه گشت آیا روز جمعه به دنبال نماز جمعه می رود و یا در کنار پارکها و دنبال رودخانه ها و کنار دریا و.... به دنبال هوسبازیها روانه میشود؟ آیا در جامعه ای که کامگیری از برخی زنان آن آزاد باشد شب نشینی های کثیف برپا می شود یا شب زنده داری و نماز شب و تهجد و تلاوت آیات الهی - در دل شب - انجام میگردد؟ آیا ممکن است بین این دو طریق جمع کرد و تناسبی پیدا شود؟ پس آن جهانی که قرآن درباره تقوی و عبادت و بندگی و خلوص و تضرع و دعا به


1) سوره فتح آیه 26

درگاه خدا فرموده است با این جهاتی که در این نقلیات آمده - ولو درباره کنیزان - تناسب ندارد.

این صحنه ها که عفت عمومی را کم کم از بین می برد، امراضی است که از فساق و کنیزان، در شب، به دیگران سرایت میکند آیا دیگران از آفت آن مصونیت پیدا میکنند یا اینکه همان غرائزی که در وجود آنهاست در وجود دیگران هم هست؟ آیا غیر از ترویج فحشاء و فساد نتیجه دیگری حاصل می شود؟ و آیا جز این است که فداکاریهای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و جهادها و شهادتها و جانبازی های معلولان و مجروحان و مشکلات مالی و اقتصادی و خسارتهای سنگین مالی و جانی و غیره که در مسیر ترقی دین و تکامل مسلمین رخ داده است، ضایع می شود؟ آیا از مسائل اسلامی چیزی باقی می ماند؟ آیا مردم به جلسات تلاوت قرآن و وعظ و خطابه های دینی و عزاداری امام حسین علیه السلام و انواع جلسات دینی از خصوصی و عمومی گرایش پیدا میکنند؟ چگونه میشود این امر را با اهداف اسلامی جمع کرد؟ اگر حتی یک گوشۀ سد شکسته شود سیلاب تمام آن را خراب کرده، شهر را نیز ویران می کند.

اشکال شانزدهم

در صریح قرآن آمده است:

«وَ لا تُكْرِهُوا فَتَيَأْتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيا وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ» .(1)

چون در دوره جاهلیت از طریق مجبور کردن کنیزان به زنا و فحشا و گرفتن اجرت سودجویی میکردند قرآن بر آن انگشت میگذارد و از آن نهی میکند و می فرماید: کنیزانی را که تصمیم گرفته اند عفت و پاکدامنی بورزند، به خاطر


1) سوره نور آیه 33

سودجویان به زنا مجبور نکنید اما اگر کسی آنها را مجبور کرده، پس از اجبار خداوند نسبت به آنها غفور و رحیم است.

اضافه بر این «مهر التبغى» یا «مهر البغى» و اجرت زنا هم حرام است که در مكاسب محرمه فقها آن را ذکر کرده اند. (1)

آیا در مورد قرآنی که مخالف تحمیل زنا بر کنیزان است، آیه حجاب آن باید به گونه ای تفسیر شود که رو سوی بی بندوباری داشته باشد؟ این نقلیات مخالف صریح قرآن هستند و بلکه لازمه سخنانی که در این نقلیات آمده آن است که خودِ قرآن راه اجبار به زنا را برای فساق نسبت به کنیزان گشوده است و ما میدانیم که قرآن خود صریحاً اجبار آنها را نهی کرده است.

و صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) ر.ك: «نيل الأوطار» الشوكاني ج 6 ص 22 قرب الاسناد الحميرى القمى ص 144، «علل الشرایع» الشيخ الصدوق ج 2 ص 501، «الخصال» الشيخ الصدوق ص 418، «وسائل الشيعة» الشيخ الحر العاملي ط. آل البيت ج 17/ ص 96 و ص 142 و ج 21/ص253

درس نهم

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

نکات یازدهگانه آیات حجاب در سوره احزاب

نکاتی که تاکنون از آیات شریفه سوره احزاب درباره پوشش و حجاب از نظر اسلام، استفاده شده در هشت قسمت چنین است:

1 - درباره زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم چنین دستور فرموده بود:

«وَإِذَا سَأَلْتمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» (1)

یعنی: «اگر چیزی از آنها میخواهید از پس حجاب طلب کنید» که در این حال یکدیگر را به کلی نمیبینند این مربوط به خانه های پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و رفت و آمد در آن خانه ها برای کاری و طلب چیزی از زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است، که خداوند متعال قسمتی از مسأله حجاب را در آن ذکر میکند که آن مصداق اکمل حجاب است و می فرماید:

«ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وقُلُوبِهِنَّ» (2)


1) سوره احزاب آیه 53

2) سوره احزاب آیه 53

یعنی: «این حکم برای شما موجب طهارت بیشتر دلهایتان و دلهای آن زنان است»؛ ولی این آیه عمومیت ندارد؛ نهایتاً، وقتی دلیل آن را ذکر میکند که «اطهریت» برای دلهای آنهاست اگر دیگران بخواهند برای دلهایشان این اطهریت ،باشد با چنین عملی حاصل میشود ولی بر دیگران لازم نیست و تنها در خانه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم که چشم همۀ مسلمانان به آنجاست و باید قداست آن تا بالاترین حد حفظ شود این امر واجب شده است.

2 - دستور عمومی نسبت به زنان و دختران پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و زنان مؤمنان که صورت را با نزدیک کردن گوشههای چادر خود به یکدیگر بپوشانند، به طوری که آنها در کمترین حد ممکن شناخته شوند تا اذیت نشوند که از آیه «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» (1)استفاده شد.

3 - از خودِ این آیه شریفه استفاده کردیم که جلباب» لباس فراگیر سر تا پا برای زنان است که «چادر» و «عبا» و امثال آن میتواند مصداق آن قرار گیرد (از عبارت:

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ»؛ که میگوید بر فراز همۀ وجودِ زن باشد؛ خصوصاً با ضميمة «ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» (2)یعنی: این کمترین مقدار و حدی است که خودِ زن به تمام وجود شناخته شود.»)

4 - «جلباب» و «چادر» روی تمام هیکل زن از سر تا پا را می پوشاند، حتی لباسهای زیرین زن همه زیر جلباب قرار میگیرد زیرا این حکم برای زن لخت و عریان ذکر نشده است بلکه برای زن معمولی که لباس دارد و در مقابل اجانب میخواهد ظاهر شود گفته شده است («ُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» ؛ یعنی: بر


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره احزاب آیه 59

227

همه وجود خود گوشه های «چادر» را به یکدیگر نزدیک کند (این معنا نیز از خود آیه فهمیده می شود و ما احتیاج نداریم به کتب لغت مختلف رجوع کنیم و به تناقض و تعارض و تضاد دچار شویم؛ آنگاه مسأله را از طریق اصول بحث کنیم و بگوییم: مازاد بر متیقن با اصل برائت برداشته میشود و از این قبیل سخنان که در مقام عدم طریق به حکم شرعی است.)

5 : هدف از این آیه شریفه پوشش کامل» است به حدی که اقل شناخت از آن حاصل آید؛ و آن در حالات مختلف است راه رفتن نشستن، ایستادن، وزیدن باد و غیره و زن باید این هدف را در این پوشش [و در تمام حالات] رعایت کند؛ زیرا این پوشش به خاطر این هدف است:

«ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (1)

اسم نیست تا گفته شود مسمّی حاصل شد بلکه چون هدف را ذکر میکند باید هدف رعایت [و حاصل] شود.

ع هدف این آیه هرگز تمایز بین زنان آزاد و کنیزان نیست و قرار دادن آن در تفسیر آیه شریفه، تفسیر به رأی می شود؛ زیرا اولاً چیزی در خود آیه نبود که این را نتیجه بدهد؛ و ثانیاً: میدانیم تفسیر قرآن مقام معصومین علیهم السلام است [چون] جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هستند:

«وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» (2)

و حدیثی هم از آن بزرگواران علیهم السلام نیامده است، پس تفسیر به رأی می شود.

7 - تفسیر «جلباب» به «مقنعه» و «خمار» و امثال آن مخالف ظاهر آيه شريفه قرآن است و ظهور ،قرآن ما را از کتب لغت بی نیاز می سازد. این ظهور نیز از خود آیه


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره نحل آیه 42

استفاده می شود و نقلیات مخالف ،آن مخالف کتاب الله و مردود و مطرود است.

8 - ما از ظهور آیه استفاده کردیم در فهم اینکه «جلباب» چادرِ فراگیر پوشاننده سر تا پا است و باید روی صورت را به آن شکلی که گفتیم - پوشاند، و نيز بقیه بدن زن را که شامل کفین و قدمین هم میشود و ظهور هم حجّت قاطع است؛ چنان که در اصول ثابت شده است و در مقدّمات همین بحث هم توضیح کافی دادیم.

9 - روایاتی که از طرق عامه هم برخلاف آنچه ما ذکر کردیم رسیده، برخلاف کتاب الله است و به این جهت (اضافه بر اشکالات دیگر که بر آنها قبلاً ذکر کردیم) پذیرفته نمی شود.

10 - در تمام این نقلیات (که برخلاف برداشت ما بود)، چیزی از طریق شیعه از ائمه طاهرین علیهم اسلام که صریحاً تفسیر کند ،نداشتیم تنها چیزی که رسیده و معتبر

بود، درباره ملابس حضرت زهرا علیها السلام بود که آن هم قول ما را تأیید می کرد.

11 - بر فرض اینکه بعداً روایتی مخالف با آنچه ذکر کردیم پیدا شود، برحسب روایات بسیاری که در خصوص (روایت مخالف با کتاب الله رسیده است آن هم) طرح و طرد می شود؛ زیرا روایات بسیاری داریم که فرموده اند هرگاه روایتی از ما به شما رسید آن را بر کتاب الله عرضه کنید؛ اگر مخالف آن بود آن را نپذیرید و بفهمید که ما آن را نگفته ایم زیرا ما چیزی مخالف کتاب الله نمی گوئیم.

14 - مؤید برای پوشاندن تمام بدن حتی وجه و کفین توسط «جلباب» اضافه بر ظهور خود ،آیه مؤیدات دیگری هم داریم که تأیید می کند: جلباب»، چادرِ فراگیر پوشاننده سر تا پا است و باید روی صورت را پوشاند. و نيز بقیه بدن زن را که شامل کفین و قدمین هم میشود گرچه ممکن است روی

بعضی از این مؤیدات کار کرد تا به اندازه و به طور یک حجت از آن استفاده شود ولی احتیاج به بحث دارد و نمیخواهیم سخن آنقدر طولانی شود؛ از این رو آنها را به عنوان مؤید ذکر می کنیم (که نظر ما حداقل مؤید است و حداکثر بعضی از آنها بر اصل مدعا حجت است):

اوّل: تعدّد ذكر «جلباب» و «خمار» در سوره احزاب و سوره نور که در دو سوره به دو اسم ذکر گردید و هر یک از آن دو متعلق امر است و ظاهر آن تعدّد امر و تعدد مأموربه واجب ،است و این نشان میدهد آنچه گفتهاند که «جلباب» همان «خمار) است و باید تنها با «خمار» سر و گردن و سینه را مستور کرد، صحیح نیست بلکه با «خمار» سر و گردن و سینه و با «جلباب» تمام بدن را به شکلی که حتی صورت پوشیده شود که ذکر کردیم باید پوشاند. پوشاند.

دوم و سوم: عمل حضرت زهرا علیها السلام در دو روایت که از «احتجاج» شیخ طبرسی و «اعیان الشیعة» (1)نقل کردیم نشان میدهد «جلباب» و «خمار» دو چیز است و زن باید به این دو نوع پوشش خود را بپوشاند که «جلباب» را در تفسیر آیه سوره احزاب ذکر کردیم و «خمار» را هم - ان شاء الله - در سوره نور ذکر می کنیم.

چهارم: دو تعبیر در تفسیر «جلباب» آمده بود، یکی: «ملائة» که در «مجمع البیان» از حسن بصری (از طبقه تابعین و مفسّرین) نقل شده و دیگری «ملاحف» که در «تبیان» نقل ،شده هر دو به معنی لباسی است فراگیر که ركه تمامِ هیکل را میپوشاند - مثل «چادر» - نه «سرپوش».

پنجم: در روایت محمد بن کعب قرظی که قبلاً ذکر شد آمده بود که زن باید به جز یک چشم صورتش را بپوشاند؛ پس استثناء وجه و کفّین صحیح نیست.


1) ر.ك: «اعيان الشيعة» السيد الامين ج 1 ص 312

ششم: روایتی که از ابن عباس نقل شده با اختلاف راویان در ذکر روایت از ابن عباس - یک روایت در «تبیان» (1)و «مجمع البیان» (2)ذکر شده و روایت دیگر در «درالمنثور» (3)سیوطی آمده است و مرحوم آقای شعرانی نیز از «تفسیر» (4)طبری نقل کرده اند ابن عباس در تفسیر آیه شریفه گفته است:

«خداوند به زنان مؤمنه امر کرده است هنگامی که برای حاجتی بیرون می روند صورت خود را از بالای سر به وسیلهٔ «جلباب» بپوشانند و تنها یک چشم را ظاهر کنند». (5)

هفتم: آنچه از عبیده نقل شده است (و این عبیده ظاهراً همان عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب، پسر عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و از بزرگان مهاجران و بدریین می باشد که زحمات بزرگ و جهادهای زیادی داشته است و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در جنگ بدر کبری او را با امیرالمؤمنين عال و حمزه سیدالشهداء به هم آوردی سپاه کفار فرستادند وقتی از او در تفسیر آیه سؤال شد یک ملحفه بر سر انداخت و سرش را تا ابرو و تمام صورت به غیر از چشم چپش را پوشاند.(6)

هشتم: آنچه از تفسیر «صافی» ذکر شد که همان چیزی را که ما از آیه شریفه استفاده کردیم ایشان هم ذکر کرده اند - می فرماید: «صورت و بدن هایشان را با ملحفه خود بپوشانند».(7)

نهم: آنچه از تفسیر «منهج الصادقین» ذکر شد که: «رداء بر سر کشید و بالای


1) ر.ك: «التبيان» الشيخ الطوسى ج 8 ص .361

2) ر.ك: «مجمع البيان» الشيخ الطبرسى ج .8 ص 181

3) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ج 5 ص 221

4) ر.ك: «جامع البيان» ابن جریر طبری ج 22 ص 57

5) «امر الله النساء المؤمنات إذا خرجن من بيوتهنّ فى حاجَةٍ ان يغطّينَ وُجوهَنّ من فوق رؤسهن بالجلابيب و يبدين عيناً واحدة» ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ج 5 ص 221

6) «رفع ملحفة كانت عليه فقنع بها وغطّى رأسه كله حتى بلغ الحاجبين وغطى وجهه و اخرج عينه اليسرى من شق وجهه الايسر ممايلى العين»

7) رك «الصافى» ج 2 ص 203 و ص 204 .

آن را تا ابرو بیاورد و از جانب زیر روی را نیز بپوشید و یک چشم را برای دیدن رها کرد و گفت: چنین باید کرد».

دهم: آنچه از« تفسیر شیخ ابو الفتوح» ذکر شد که فرموده است: «تا چادر به خویشتن در پیچند و سر تا پا بدان بپوشند.»(1)

یازدهم: آنچه مرحوم آقای شعرانی در پاورقی «تفسیر شیخ ابوالفتوح» - بعد از نقل روایت ابن عباس - ذکر کرده که ابن عباس هم چنین تفسیر کرد: سر و صورت هم باید پوشیده شود؛ و طبری آن را به تفصیل آورده است؛ و چون ابن عباس زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را درک کرده و برای کسانی که آن عهد را درک کرده بودند چنین تفسیر کرده است، اگر رسم زنان غیر از این بود که ابن عباس میگفت، به او اعتراض می کردند که همه زنان پارسا غیر این میکنند و در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم غیر این می کردند تو چرا این گونه تفسیر میکنی؟(2)

دوازدهم: چون آیات - چنانچه در مقدّمات این بحث ذکر کردیم - در مقام مبارزه با بی بند و باری و بی عفتی زمان جاهلیت آمده است، و برای جلوگیری از این مفاسد، پوشاندن جمیع زیباییها لازم می شود.

سیزدهم: اغلب زیباییها در چهره است؛ چطور نباید آن را بپوشاند که تحریک و برانگیختگی جنسی به دیدن آن آغاز می شود؟!

چهاردهم: تفاسیر دیگری که از آیه شده بود تماماً مورد خدشه قرار گرفت. بدین ترتیب راهی که ما رفتیم راه منحصر میماند و همین راه متعین می شود.

و به همین مؤیدات چهاردهگانه به نام چهارده معصوم علیهم السلام اکتفا و مؤيدات را ختم می کنیم.


1) ر.ك: «تفسير ابو الفتوح» الرازي ج 9 / ص 179

2) ر.ك: همان مدرک قبلی

فشرده سخن در تفسیر آیه جلباب

در این آیه شریفه فرموده است:

«يَا أَيُّهَا النَّبيُّ قُلْ»

یعنی ای پیامبر! بگو!

پس او پیغام خدا را میرساند؛ و پیغام این است:

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

در این عبارت دو احتمال وجود دارد «الف» این عبارت به صورت اخبار است، «ب» بگوییم امری در تقدیر است.

اگر «اخبار» باشد، در مقام انشاء ابلغ و آکد در وجوب است؛ زیرا در اخبار مطلب آنچنان محکم و متقن است که انجام میدهند و به صورت انجام شده تلقی می شود؛ چنانچه در اصول در مباحث الفاظ تحقیق شده است.

و اگر «امر» در تقدیر باشد یعنی آنها را امر کن به اینکه «لَيُدْنِین»، که اگر آنها را امر کردی، آنها هم «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

آن مسأله پیش میآید که امر به امر امر است به متعلق امر ،دوم و امر هم اگر قرینه ای برخلاف نباشد دلالت بر وجوب میکند که در اینجا آن قرینه موجود نیست.

و بالاتر اینکه در اینجا خداوند - تبارک و تعالی - به طور صریح نهی و امری نفرمود، بلکه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را واسطه قرار داده است و این نشانگر سرپرستی خاص و رسیدگی مخصوص به این مسأله است که اجرای آن از جانب پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم انجام میگیرد. آن حضرت در همۀ احکام اسلام واسطه و پیغام آور بود ولی در اینجا به خصوص فرموده تو بگو؛ زیرا کاری است که به رسیدگی و پیگیری احتیاج دارد مواظبت میخواهد تا این کاری که زنان برخلاف آن خو گرفته بودند این خو از سر

آنان بیرون رود و روش آنها تغییر یابد و به عفاف و ستر و پوشش اسلامی عادت کنند؛ آن هم زنانی که عمری در آن وضع کذائی به سر برده بودند که حتی به حسب نقلیات عریان و برهنه در مقام عبادت و طواف دور کعبه میگشتند و آن را هیچ عیب نمیدانستند؛ به این جهت است که به زحمت و مواظبت احتیاج دارد؛ و در این صورت مزید بر مقصود حاصل می شود؛ یعنی آنچه از وجوب ستر و پوشش مقصود بود با این وجه تأکید بیشتری پیدا می کند.

پس، از این آیه شریفه «وجوب ستر وجه وكفّين و قدمین و سر و تمام بدن و حتی لباسهای زیرین» را استفاده می کنیم.

و مرتبه کامل تر و رشد بیشتر این دستورات - ان شاء الله - در آیات سوره نور و تفسیر آن می آید.

و صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس دهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

آنچه تاکنون ذکر کردیم در مورد آیات مربوط به حجاب در سوره احزاب بود؛ و با توضیحاتی که دادیم مطالب آن تا حدودی روشن شد.

تفسیر آیات 60 تا 62 سوره احزاب

اکنون چند آیه بعد در سوره احزاب که نسبتاً با آیات قبل متناسب است و میتواند حلقه واسطه با سوره نور [و مقدمۀ تفسیر آیات حجاب در این سوره] باشد را ذکر می کنیم:

«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا»«مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا»«سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»(1)


1) سوره احزاب آیات 60 الی 62

یعنی: «اگر منافقان و هم چنین کسانی که در دلهایشان مرض است و کسانی که در مدینه شایعه سازی میکنند از کارهایی که انجام میدادند و نهی شده اند، دست نکشند، هر آینه تو را بر آنها تحریک و مسلط می کنیم تا پس از آن جز اندکی دیگر مجاور تو نمانند (و آنها را از مجاورت تو بیرون می آوریم) *آنها ملعونند و از رحمت خدا بریده و دورند و هرجا یافت شوند گرفتار شده و سخت کشته می شوند *این سنت و روش خداست درباره کسانی که قبل از این بوده اند (نه آنکه آنها را به حال خود واگذارد که هر کار غلطی خواستند بکنند) و هرگز برای سنّت و طریقه خدا تبدیلی نمی یابی (طریقه الهی یکی است در گذشته همان بوده و در نسل حاضر هم همان است).»

در اینجا - چنانچه قبلاً نیز در مقدمات ذکر کردیم این نکته روشن قابل توجه است که:

اسلام از آغاز در دوره جاهلیت و صحنه بی بند و باری شروع به کار و تبلیغ کرد؛ و به زدودن رسوبات جاهلیت در میان جامعه و از بین بردن آنها پرداخت ولیکن تا آن هنگام که ایمان و تقوی و پاکدامنی و ورع و حیا و نجابت و غیر اینها - از کمالات - جایگزین و رسوبات جاهلیت به کلی پاکسازی شود، طول میکشد، و هر کدام از این رسوبات و آداب و اخلاق جاهلی به یک نوع علاج نیاز دارند. قسمتی به برکت ایمان «إِنَّ الَّذينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِایمانِهِمْ»(1)، قسمتی با منطق، قسمتی با مواعظ، قسمتی با احکام و دستورات و قمستهایی هم [بدون معالجه] می ماند؛ زیرا افرادی هستند که با تمام این روشهای الهی به شکل منافقانه برخورد میکنند تا اینکه آنها را از خود دور کنند و


1) سوره یونس آیه 9

می خواهند به صورت منافقانه - به همان وضع جاهلیت باقی بمانند و خود را به همان وضع نگه دارند برای [معالجه] اینها هم دستورات دیگر آمده است . مثل تعزیرات و حدود - تا این ریشه های کثیف جاهلیت از اندرون آنها زدوده شود. اما اگر آنها به حدی هستند که دلهایشان کاملاً آلوده شده است «لايَزالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذي بَنَوا ريبةً في قُلُوبِهِمْ إلا أنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ» (1)آنها به حدی اخلاق کثیف و شک و تردید و کفر و نفاق و غیره در دلهایشان آمیخته شده که از این حالت برگشت نمی کنند مگر آن که دلهایشان تکه و پاره شود و آن آلودگیها از دلهای آنان به وسیلهٔ فشردن بیرون رود. پس چاره منحصر به فرد آن است که جامعه از لوث آنان پاکسازی شود؛ یا به وسیله نفی بلد و تبعید و یا اعدام و کشتن شدن.

در این صحنه بی حجابی و بدحجابی و رسوبات برجا مانده از جاهلیت، آن دستورات حجاب برای زنان و دختران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و دیگر زنان مؤمنین رسید و با این حجاب راه انگیزه های شهری که با دیدن و تماس به هیجان در می آمد مسدود گردید؛ و این بهترین علاج بود.

ولی افرادی که پایبند به اسلام نبوده و رسوبات جاهلیت و نفاق و کفر هنوز از دلهای آنان بیرون نرفته است ممکن است در مقابل زنان با حجاب در جامعه از روشهای جاهلیت و فسق و فجور خود دست برندارند زیرا تا اینجا به وسیلهٔ دستور ،حجاب مسأله برای مؤمنین روشن گردید و حل شد؛ و به قول معروف چشم نبیند و دل نخواهد جلو دیدگاهها و انگیزههای شیطانی با حجاب بسته ،شد و با این نحوه دستورات کارها اصلاح میشود و مؤمنان هم در تقویت ورع و


1) یعنی: «بنیانی که آنها بر کفر و نفاق بنا کردند دلهای ایشان را همیشه به ریب و حیرت افکند تا آنکه از آن (یا به مرگ یا به توبه) دل برکننده» سوره توبه آیه 110

تقوی در دلهای خود میکوشند ولی با منافقان و کسانی که در دلهایشان مرض است و شایعه سازی میکنند چه باید کرد؟ (گرچه جامعه پاک باشد، ولی آنها اعمال ناپاک و شایعه های ناپاک را در میان جامعه رواج و گسترش می دهند. اینها درد دیگری است).

«تهدید» اولین گام در پاکسازی جامعه

اشاره به سه دسته مضر در جامعه

اشاره

در این آیات نخست سه دسته [که برای اصلاح جامعه مضر و خطرناک هستند شناسائی و] مورد تهدید جدی قرار می گیرند:

الف

«منافقان» منافق در لسان قرآن کسی است که در باطن اسلام و ایمان را

نپذیرفته و به کفر خود باقی است و فقط در اثر ،ناچاری اسلامی ظاهری از خود نشان می دهد.

ب

«کسانی که در دلهایشان مرض هست» ممکن است آنها مؤمن هم باشند ولی امراض روحی شیطانی از دلهای آنها زدوده نشده و هنوز مصمم نشده اند که راه فحشا را بر خود ببندند هنوز دلهایشان آنها را وسوسه میکند تا فسق و فجور پیشه کنند و این مرض از دل آنها پاک نشده است.

ج

«شایعه سازان» از هر دسته ای که باشند؛ از گروه منافقین که اصلاً ایمان نیاورده اند و یا از گروه مؤمنان که در دلهایشان مرض هست و فسق و فجور را دنبال می کنند فرقی نیست که از روی حماقت و نادانی شایعه سازی کنند یا از روی هوس اینها شایعاتی درست میکنند تا طعمه ای به دست بیاورند در هر حال وجود چنین کسانی که بدون سبب حرف میزنند و دروغ پردازی میکنند به هر انگیزه ای باشد برای عفاف جامعه و پاکدامنی عمومی خطرناک است و باید چاره ای برای آن شود؛ چه منافقین که هنوز هیچ اثری از ایمان در دلهای آنان

نیست و چه دستۀ دوم که هنوز تمایلات انحرافی دارند.

«مرجفين» (= شایعه سازان) دو خطر بزرگ برای جامعه دارند: «اوّل» باعث تضعیف عفت عمومی در جامعه میشوند و روحیه ایمان و تقوی و ورع را در دیگران ضعیف می کنند. «دوم» بر اثر شایعات و حرفهای بی اساس آنها بازار بی بند و باری رونق و رواج پیدا می کند.

در بعضی از تفاسیر، «مُرجِفُون» را به کسانی تفسیر کرده اند که در جنگهای اسلامی بر ضد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ارتش اسلامی شایعه سازی می کردند، ولی این کلمه هرجا به کار رود به مناسبت همانجا هم باید مورد توجه قرار گیرد؛ اگر در جنگ های اسلامی است سخنان بی اساس را باید در همان عرصه جنگ دانست و با آنها مقابله کرد، ولی اینجا که آیات حجاب و جلوگیری از فحشا و منکرات و پاکسازی جامعه از رسوبات جاهلیت است مرجفين هم به جهت ظهور قرآن و فصاحت و بلاغت آن باید متناسب با آن تفسیر گردد.

[این سه گروه] اگر خود را از راههای غلطی که می پیمایند حفظ نکرده از آن راهها برنگردند، ما تو را بر آنها اغراء و تحریص و تحریک و مسلط میکنیم پس از آن جز اندکی دیگر آنها در مجاورت تو باقی نمی مانند.

در این آیه نحوه اغراء پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر آنها را ذکر نمی کند، ولی نتیجه اش را بیان می فرماید که [آنها از دور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم متفرق می شوند.]

در آیه بعدی می فرماید:

«آنها ملعونند و از رحمت و عنایات و لطف و توجهات الهی به دورند؛ و هرجا یافت شوند گرفته و به سختی کشته می شوند.»

این (قتل سخت) ممکن است ناظر باشد به یکی از سه وجه:

«اوّل»: روشهایی که برای افراد تهمت زننده به پاکدامنان و کسانی که زنا به

عنف می کنند و غیره وضع شده است که قسمتی از آن دستورات در سوره نور می آید.

«دوم»: مجازاتهایی که در سنت آمده و در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، یا بعد از آن حضرت به دستور امیرالمؤمنین علیه السلام و یا زیر نظر آن حضرت اجرا می شده است.

[سوم»: مجازاتهایی که در قرآن برای مفسد فی الارض و محارب آمده است.

در آیه بعد می فرماید:

سنّت و طریقۀ الهی درباره کسانی که قبلاً بودند همینگونه بوده است و سنت الهی تغییر نمی کند.

البته [مجازاتها در] «سنت الهی» از جهت آنکه «سنت» الهی است، ممکن است از طریق تشریع ،نباشد بلکه به شکل تکوینی جریان یابد؛ از این رو لازم نیست حتماً به حکم حاکم و به وسیلۀ او باشد یعنی سنت الهی درباره کسانی که مرتكب فحشاء شده در جامعه پرده دری کنند آن باشد که آنها را آواره کند یا به بدبختی کشیده شوند، و یا در برخوردها و تصادفات به طرز فجیع کشته شوند، یا در زد و خوردها و جنگها از بین بروند یا در چنگال درندگان تکه تکه شوند؛ به

شکلی که مقدرات ،غیبی آنها را به چنین سرنوشتی دچار کند، انجام بگیرد.

پس «سنّت الله» ممکن است بدین منوال باشد؛ زیرا سنت الله تابع تشریح نیست، بلکه احکام شرعيّه تابع سنت الهی هستند حال سنت الهی گاهی به صورت تشریع جلوه میکند و گاهی به نحو تکوینی بروز و ظهور می یابد و این چیزی است که در سنّت آفرینش دیده و لمس می شود.

از همین جا - با اقتباس از قرآن - مشخص و معلوم میشود . و ما در بعضی از نوشته ها هم متذکر شده ایم که مجازات در سنت آفرینش نشانه عدل عمومی

خداست و در یوم الجزاء هم همین سیر خواهد بود در آن روز تمام جزاها به طور کامل خواهد آمد و این هم میتواند یکی از نشانه های وجود قیامت باشد.

«موضع سوم در قرآن» سوره نور

پی گیری قاطعانه و همه جانبۀ مسائل سوره احزاب در سوره نور

بنابر آنچه گفتیم که: سوره نور بعد از سوره احزاب نازل شده است می بینیم وعده هایی که در سوره احزاب مطرح شد؛ مانند همین آیه

«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرونَكَ فيها الأ قليلاً» (1)

یا احکامی که در سوره احزاب به طور قاطعانه یا همه جانبه بر آنها تأکید نشده بود در سوره نور و از همان ابتدا قاطعانه و با لحن شدیدی پیگیری شود.

اینک به تحقیق و بررسی اجمالی آن می پردازیم.

از اوّل این سوره به نحو «براعة الاستهلال» (چنانچه در علم معانی بیان است) مطالبی که در این سوره بیان خواهد شد آمده است نظیر سوره توبه که بدون «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم» است و با «بَرائَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ» (2)آغاز شده و همین آیه آغازین اشاره به محتوا و مطالب آن دارد. در این سوره نیز آیات آغازین به محتوای سوره اشاره دارد؛ لذا آیه اوّل می فرماید:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»«سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»(3)


1) سوره احزاب آیه 60

2) سوره توبه آیه 1

3) سوره نور آیه 1

یعنی: «سوره ای است که ما نازل کردیم و فرض و واجب هم کردیم و مطالب آن را الزامی کردیم به نحوی که دیگر در آن نرمش نیست و نمیتوان از آن تخلف کرد.

و چنانکه قبلاً در مقدمات ذکر شد در بسیاری از موضوعات احکام به صورت تدریجی ابلاغ میگردید تا زمینه مساعد برای پذیرش کامل حکم پیدا شود؛ مانند حکم حرمت مُسکرات که به تدریج بیان شده است.

نمونه ای از مبارزه گام به گام قرآن

اشاره

قرآن در خصوص حرمت مُسکرات، تدریجاً در سه مرحله حکم آن را بیان می فرماید:

مرحله اوّل

ابتداءاً فرمود:

«وَ مِنْ ثَمَرَاتِ النَّحْيِلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً»(1)

در اینجا «سکر» به معنی مُسکر» است نه به معنی شگر که بعضی توهم کرده اند - و مقابل «رزق حسن» قرار داده شده است به این معنی که مُسکرنه «رزق» است و نه (حسن) - در این آیه نوعی اعجاز علمی هم وجود دارد که فعلاً سخنی از آن نمیگوییم - خداوند در این آیه اجمالاً به بدی مسکرات اشاره می کند که مردم به خود بیایند و در مسکرات تندروی نکنند.

مرحله دوم

روند تحریم تدریجاً به پیش می رود تا می رسد به:

«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ»(2)


1) سوره نحل آیه 67

2) سوره بقره آیه 219

که قاطعانه به تحریم و منع تصریح نمیکند بلکه به دنبال آن می گوید:

نوَإِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما» (1)

و نفعی هم برای آن ذکر میکند ولو آن نفع بر اساس دیدگاه مردم باشد؛ لذا فرمود:

«وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ».

مرحله سوم

عاقبت قاطعانه و صریحاً آن را تحریم میکند: «يَا أَيُّهَا الذَّینَ أمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ» (2)

این آیات همه در مسیر تحریم است ولی چون جامعه آمادگی پذیرش کامل نداشت، تدریجاً آن را آماده کرد تا پس از آماده شدن، صراحتاً حکم به تحریم بدهد، نه آنکه بدون آمادگی حکم آخر را اعلام کند [زیرا اگر بدون آمادگی مردم حکم تحریم را اعلام کند] با نتیجه نمیدهد و یا نتیجه آن کم می باشد.

گام نهائی قرآن در بحث حجاب

در مسأله مورد بحث ما نیز از سوره های اعراف نساء و احزاب به ترتیب شروع و به شکلهای مختلف اشاراتی شد و قرآن تدریجاً آمادگی ایجاد کرد، تا به سوره نور می رسد، و ظاهراً در این سوره مرحله کمال و آخرین حد رشد احکام در بحث حجاب می باشد.

قرآن اوّل به این نحو وارد میشود

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»«سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا


1) سوره بقره آیه 219 .

2) سوره مائده آیه 90.

آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»(1)

یعنی: «ما این سوره را نازل کردیم و فرض و لازم نمودیم (و نرمشی در آن نیست)، در این سوره آیاتِ روشن و بی خفاء نازل کردیم تا شما به خود بیابید و آن تُحف آسمانی و ودیعه های الهی که در درون شما بذر افشانی شده و شما تاکنون از آن بیگانه و غافل بودید و دچار خود فراموشی شده بودید، به یاد آورده به خود باز گردید، هم چنین آن حقایقی که در درون شما آمیخته شده - از قبیل عفت و نجابت - و آن همه احکامی که در این موضوع میباشد را به یاد بیاورید؛ زیرا احکام الهی فطری است؛ پس به فطرت خود بازگردید و به خود بیایید!

(ما در مباحث اجتهاد، درباره آیه «فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ» (2)مشروح تر سخن گفته ایم که خود بحث مفصل و در عین حال جالبی دارد که سخن در این مورد بیش

از این در اینجا مناسب نیست.)

آیه نخست نشان میدهد که این سوره آخرین سخن و آخرین مرحله رشد در احکام حجاب است.

در این سوره میبینیم کسانی را که هنوز از امیال نفسانی و هواجس شیطانی دست برنداشته اند با تأدیب و ضرب تازیانه و غیره معالجه مینماید تا از آن مرضهای روحی [علاج شده و از گمراهیهای جاهلانه] به راه مستقیم بازگشت نمایند .بنابراین کار با قاطعیت دنبال میشود تا جامعه پاک ،گردد و آن عده که قابل علاج نیستند از عرصه جامعه پاکسازی شوند.


1) سوره نور آیه 1.

2) سوره نحل آیه 43

اشاره به سیر قرآن در آیات بعد و مختصری از نکات آنها

آیه 2 و 3:

در این دو آیه، شرح و بیان حکم تأدیب مرد و زن زناکننده است، و در عین حال این نکته را هم گوشزد میکند که: آنها از سرچشمه انسانیت به دور افتاده اند عقب ماندگی آنها از حقیقتِ آدمیت و عیبها و بدیهای آنها تا حدی است که در ردیف شرک به حساب آمده اند:

«الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»«الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»(1)

(که ما ناچار از این مباحث دست بر میداریم تا از مطلب اصلی دور نیفتیم).

آیات 4 به بعد:

این آیات به بیان قذف و حد آن و مجازات کسانی که به دیگران تهمت می زنند میپردازد مردم را از سخن ناروا درباره نوامیس دیگران برحذر می دارد که باید مواظب باشند بدون دلیل صحیح ،شرعی دربارۀ دیگران سخن پراکنی نکنند که موجب حد قذف گردد (هشتاد تازیانه) و از جهت عذاب اخروی هم بسیار شدید است.

آیه 21:

در این آیه شریفه گوشزد میکند که

«يا أَيُّهَا الَّذينَ أمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ»(2)


1) سوره نور آیات 2 و 3.

2) سوره نور آیه 21

یعنی: «ای کسانی که ایمان آوردید! از گامهای شیطانی - که به شکلهای مختلفی است - تبعیت و پیروی نکنید.»

«وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ» (1)

یعنی: «و کسی که از خطوات و گامهای شیطان پیروی کند (که نگاه به بیگانه و اجنبی و آرایش و خودنمایی برای بیگانگان و دنبال هوسبازی رفتن و غیره در همین زمره است) به دنبال ،آن شیطان امر به فحشاء و منکر می کند (یعنی: اینها را به جانب فحشاء و منکر سوق می دهد).

«وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً» (2)

یعنی: «اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ کس از شما پاکی به خود نمی گرفت (هم رحمت خدا از لحاظ احکام مربوطه و هم از لحاظ ضمانت اجرایی و غیره).»

پس «دستور حد» و اجرای آن با هدف تزکیه و پاکسازی مردم و جامعه می،باشد این نشان میدهد که این سوره و این احکام به هدف پاکسازی مردم و جامعه نازل شده است و وقتی راه و هدف را دانستیم می فهمیم که امر او به ستر و حجاب زنها و یا حرمت نظر مرد و زن به یکدیگر مسائل تشریفاتی نیست، یا جنبه قومی و گروهی و یا به خاطر تمایز بین حرائر و اماء (آزاد زنان و کنیزان) نیست بلکه مسائلی اساسی است که در باطن انسانها در دلها و ایمان و تقوى و... - ثبوتاً و نفياً -

تأثیرگذار است.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) سوره نور آیه 21

2) سوره نور آیه 21

درس یازدهم

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

اشاره به سیر قرآن در آیه 22 به بعد و مختصری از نکات آنها

آیه 22:

«وَلَا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(1)

به دنبال آیات افک (که ضمن آیات قذف آمده)، قرآن به کسانی که قسم یادکرده بودند کمکهای مالی خود را به افک زنندگان قطع کنند دستور می دهد این تعهد را به هم زنند و به قسم خود عمل نکنند (زیرا مورد قسم اگر رجحان نداشته باشد، بلکه مرجوح باشد مانند همین مورد شرعاً عمل به آن لازم نیست)؛ چون آنها اشتباه کردهاند؛ آنها را عفو کنند و از اشتباه و لغزش آنها اغماض و چشم پوشی نمایند که در مقابل این ،گذشت عفو و مغفرت خدا شامل حال


1) سوره نور آیه 22

عفو کننده خواهد شد.

«ألا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ».

به طور کلی انسان اشتباه میکند و مرتکب گناه می شود، دیگران در مقابل این پیش آمدها باید روح عفو و اغماض داشته باشند و این حقیقت را از خداوند متعال بیاموزند که خداوند عفو میکند می آمرزد و مهربان است.

آیه 23:

«إِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصِنَاتِ الْغَافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» (1)

در این آیه شریفه بیان میفرماید کسانی که به زنان مؤمن پاکدامن تهمت میزنند، در دنیا و آخرت ملعون و از رحمت خدا منقطع و دور هستند و به آنها وعده عذابی عظیم میدهد؛ (چرا که آبروی افراد را ،ریختن پرده دری، تهمت های ناروا و بیجا و غیره چه در میان زنها و چه در میان مردها - خود یکی از موجبات اشاعه فحشاء و مفاسد اخلاقی است و باعث میشود حیا و عفت عمومی تضعیف شده و به کاهش گراید).

آیه 24 و 25:

«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»«يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ» (2)

یعنی: «روزی (می آید) که زبانها و دستها و پاهای آنها (علیه ایشان) به آنچه عمل کننده آن بودند شهادت میدهد.»

این دو آیه مردم را متذکر آن روزی میکند که فقط حق و حقیقت حاکم است؛


1) سوره نور آیه 23.

2) سوره نور آیه 24 و 25

به طوری که اگر انسان کار بیجایی کرده باشد زبان و دست و پاهایش بر ضد او نسبت به آنچه کرده است شهادت می دهند.

آیه 26:

«الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ»(1)

در این آیه زنان خبیث را برای مردان خبیث و مردان خبیث را برای زنان خبیث و همچنین زنان طیّب را برای مردان طیّب و مردان طیب را برای زنان طیب ذکر فرموده است (که این خود بیانات بسیاری لازم دارد که سخن درباره آن ما را از مسیر بحث اصلی بیرون می برد).

در این باب - با توجه به آیه شریفه - مسائل زیادی از نظر تکوینی و تشریعی بیان میشود یکی از این مسائل «کفویت» است که از نظر تشریعی انسان پاک از

فحشاء با کسی که پاک است از فحشاء هم کفو است زن پاک باید همسر مرد پاک باشد و مرد پاک نیز باید زن پاک و همسر پاک به همسری برگزیند. و برای مؤمنان رفتن به دنبال زنان ناپاک ممنوع است؛ چنانکه در آیه شریفه آمده است:

«وَ الَّذينَ يَقُولُونَ هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقين إماماً»(2)

در بیان صفات بندگان شایسته این جهت ذکر شده و باید اینان بدان توجه

داشته باشند که از لحاظ خانواده و همسر خوبان را انتخاب کنند [تا در اثر این انتخاب خوب بتوانند] فرزند[ان خوب] پرورش دهند.

و از نظر تکوینی (هم چنانچه در بعضی روایات وارد شده است) اگر همسر به


1) سوره نور آیه 26

2) سوره فرقان آیه 74

راه غلط رفت، به همسرش نیز تأثیر میگذارد؛ مخصوصاً اگر شوهر دست تجاوز و تعدی به نوامیس مردم ،گشود، نوامیس خود و همسرش در معرض خطر جدی قرار خواهند گرفت و یا اگر کسی به اولاد دیگران تجاوز کرد اولادش مورد تجاوز قرار می گیرند.

چگونگی ورود به خانه دیگران بر اساس دستور قرآن

آیه 27: در سوره احزاب ، در خصوص رفتن به خانه های پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شرایط و دستوراتی را ذکر فرمود؛ به دنبال آن در این سوره به طور عام چنین می فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ».(1)

یعنی: «ای مؤمنان در خانههایی غیرخانههای خودتان داخل نشوید مگر این که اوّل استیناس کنید و بر اهل خانه سلام دهید.»

این دستور برای خانه خود شخص نیست و به صورت مقید ذکر شده است؛ پس هیچ کس برای ورود به خانه خودش به استیناس و اجازه و سلام احتیاج ندارد؛ زیرا آیه چنین دستوری نمی دهد.

اما «استیناس» به معنی طلب انس و الفت است؛ یعنی: باید با هم آشنا باشید و کسانی که در آن خانه هستند شما را بشناسند. در عین حال شما هم به آنها توجه کنید و ابتدائاً نفهمیده و نشناخته وارد خانه دیگران نشوید

بعد از داخل شدن هم به اهل خانه سلام کنید (که خود این کار یک نوع اُلفت و


1) سوره نور آیه 27

نزدیکی دلها به یکدیگر [به همراه دارد]) تا هم اهل خانه با دل [و آغوش باز] او را بپذیرند و هم او با اهل خانه به گرمی برخورد داشته باشد.

«ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» .(1)

یعنی: «این عمل برای شما بهتر است باشد که متذکر شوید و به خود آیید.»

پس نباید سرزده داخل خانه دیگران شد؛ زیرا خانه ها محل عورات اهل آن است؛ یعنی انسان از هرچه حیا و شرم دارد که نمیخواهد برای دیگران مکشوف شود و از آن آگاهی یابند در خانه خود قرار میدهد و یا چیزی هست که واقعاً کشف آن عورت و ننگ است؛ در نتیجه سرزده داخل شدن مایه کدورت و ناراب حتى و کشمکش و ... میشود اضافه بر آن جهات عفت و نجابت را نیز باید در نظر داشت که چه بسا فرد در خانه خود عریان و برهنه است یا زنها سرپوش کافی ندارند؛ زیرا در خانه خود آزاد است و میتواند حجاب نداشته باشد ولی شما آزاد نیستید که سرزده بر او وارد بشوید. این هم دستوری است در راه حجاب و عفت عمومی که وظیفه ای بر دوش صاحب خانه نمیگذارد بلکه میگوید شما نباید بر کسانی که حجاب ندارند وارد شوید این امور برای کمالات انسانی مصالح زیادی در بر دارد.

آیه 28:

«فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ» .(2)

یعنی: «اگر کسی را در آن نیافتید باز هم داخل نشوید تا به شما اذن و اجازه داده شود»؛ بی اذن حق دخول ندارید و اذن است که مجوز ورود می شود. کسی در آنجا باشد یا نباشد شما بفهمید در خانه کسی هست یا نفهمید.


1) سوره نور آیه 27

2) سوره نور آیه 28

«وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ» (1)

یعنی: «(حتی) اگر به شما گفته شد که برگردید (شما ناراحت نشوید) برگردید که این برای شما پاک تر است.»

«وَ اللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ» (2)

یعنی: «و خدا به آنچه شما عمل میکنید داناست و علم دارد»؛ (به عبارت :دیگر شما یک نوع نگهبان غیبی دارید که خداست و کاملاً از وضعیت شما آگاهی دارد و مواظب و مراقب شما است).

آیه 29:

«لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فيها مَتَاعٌ لَكُمْ» (3)

یعنی: «باکی نیست و مانعی ندارد که داخل خانههای غیر مسکونی شوید که در آنها متاعی دارید.»

این عبارت، در خصوص جاهایی که مسکونی نیست و مورد استفاده شماست از طرف خداوند متعال اجازه و اباحه ورود داده شده است. این جاها را به اماکن عمومی تفسیر کرده اند (مانند: حمام و کاروانسرا و امثال آن) یا خانه هایی که شما در آنجا متاعی گذاشته اید (مانند: انبار و امثال آن) که به اجازه احتیاج ندارد.

تا اینجا احکام شرعيّه خانه ها و اذن و اجازه و چگونگی ورود به آنها بررسی و بیان شده است که رعایت همۀ آنها در وضعیت حجاب و عفت و دیدن و واقف شدن بر خصوصیات زن و مرد تأثیر مثبت داشته از تأثیرات سوء سوء جلوگیری میکند، که اگر جلوگیری نشود هر یک از آنها ممکن است مهیج و برانگیزنده و


1) سوره نور آیه 28.

2) سوره نور آیه 28.

3) سوره نور آیه 29

وسیله ای برای رفتن به سوی خُطوات و گامهای شیطانی باشد؛ لذا شارع مقدس از آنها پیشگیری می کند.

توجه به یک نکته ظریف و دقیق اخلاقی در قرآن

[در اینجا توجه به یک نکته ،اخلاقی بسیار حایز اهمیت و ضروری است که]: اگر در یک جامعه فاسد و (بلکه حتی غیر فاسد) پیشگیری صورت نگرفت باز جامعه رو به فساد خواهد رفت، چون مواد و عوامل فساد [از قبیل] شهوات جنسی همیشه در درون تمام افراد جامعه و انسانها موجود است و مرتب در باطن روحیه ها کار میکند الهام می دهد و حتی از اندک چیزی اعم از بو، رنگ، حرکت و تصوّر چیزی الهام میگیرد و شیطان نیز [که محرک اصلی در به فساد و تباهی کشیدن جوامع انسانی است] همیشه در جامعه هست لذا حتى همان جامعه شایسته نیز اگر پیشگیری نباشد تدریجاً رو به فساد خواهد رفت و خطرناک است، و - چنانچه ذکر کردیم - شارع مقدس از اوّل پیشگیری میکند؛ این آیات شریفه در صدد علاج و پیشگیری است (نه صرف بیان احکامی خشک و بی محتوا و بی تأثیر) زیرا ممکن است بعضی از افراد حتی از بوی چیزی یا تخیل و تصوّر بعضی چیزها آنگونه به فساد کشیده شوند که خود آن چیز چنین تأثیری در آنها نداشته باشد؛ لذا شرع انور راههای پیشگیری از این مفاسد را ذکر میکند که قسمتی در همین دستورات بود و قسمت دیگر از پیشگیری ها، آنهایی است که در «آیات حجاب» است.

آیات مربوط به بحث حجاب در سوره نور از آیه 30 به بعد

آیه 30:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ»(1)

یعنی: «ای پیغمبر به مردان مؤمن بگو از دیدگان خود غزّ نمایند.»

«غض» به معنی کم کردن و کوتاه کردن است.

«ابصار» جمع بصر است و همان عضو بیننده در بدن انسان است.

معنی آیه این است: عضو ببیننده را در شعاع بینندگی و بینش خود کم و کوتاه کن (و به تعبیر امروز با نور پایین راه برو! نه با نور بالا»)، و کم کردن فرو انداختن دید چشم است که در کتب تفسیر و لغت نیز به همین نحو معنی شده است.

در «مجمع البحرین» می گوید:

««يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»؛ أي: ينقصوا من نظرهم عمّا حَرَّم الله عليهم.» (2)

و در جای دیگر می گوید:

««وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِک»(3)ای انقص منه» (4)

راغب اصفهانی در «مفردات» می گوید:

«الغض النقصان من الطرف»؛ یعنی غضّ کم کردن از گوشه چشم از دید است «و الصوت و ما فی الاناء» یعنی: نسبت به صدا و آنچه هم در ظرف است، غض به معنی کم کردن است. (5)

جای تعجب است از سيّد استاد عالیقدر علامه طباطبایی در تفسیر


1) سوره نور آیه 30

2) ر.ك: مجمع «البحرين» الشيخ الطريحي ج 3 / 316

3) سوره لقمان آیه 19.

4) سوره لقمان آیه 19.

5) ر.ك: «مفردات» راغب اصفهانی .ط. الاولی دفتر نشر کتاب 1404 قمری / ص 361

«المیزان» (با اینکه روش ایشان بررسی و تحقیق مفردات و جمله های ترکیبی آیات است) در آیات حجاب مطرح در سوره نور مفردات این آیات را به طور کامل بررسی نکرده است ایشان در معنی «غضّ» می فرماید: (1)

«الغَضّ إطباق الجفن علی الجفن»: یعنی گذاردن پلک چشم بر پلک ،دیگر که همان چشم بستن ،باشد این بیان نه با کتب لغت سازگار است و نه با قرآن چون مراد بستن چشم نیست و چنان که در آیه «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ» (2)نیز بستن دهان مراد نیست، بلکه کوتاه کردن صدا و کم کردن آن هدف است.

«وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» (3)

«فروج» که جمع «فرج» است در اصل به معنی مطلق شکاف است. قرآن در اثر عفت بیان مخصوصی که دارد از عورات صریحاً نام نمی برد؛ لذا منظور از «فروج» همان عورت هاست.

اما در خصوص «حدود عورت» اختلاف است این اختلاف در سه جا به چشم می خورد «الف» در تفسیر، «ب» در روایات و «ج» به تبع روایات در فقه عورت مرد را بیشتر همان دو عضو مخصوص دانسته اند که باید از دید دیگران حفظ شود ولی برخی از روایات - هم از طریق شیعه و هم از طریق اهل تسنن که فقهای هر دو مذهب هم بر اساس آنها فتوا داده اند، میگویند:

«عورتی که دستور ستر آن داده شده از ناف تا زانو است.» این دیدگاه از نظر احتیاط بسیار خوب است و میتوان آن را از طریق روایات و طرق دیگر نیز تقویت کرد.


1) ر.ك: «الميزان»، ج 15 / ص 110.

2) سوره لقمان آیه 19

3) سوره نور آیه 30

اما حفظ فروج: چون قبلاً سخن از غض بصر» و «فروانداختن دید» بود، پس این حفظ فرج هم حفظ از دیدن است؛ چنانچه در روایت نیز وارد شده :که« همه جا مقصود از حفظ فرج حفظ از زنا است» ولی در اینجا مقصود، حفظ از دیدن است و قرینه آنهم در خود آیه هست و آن قرینه نیز بسیار قوی است و اگر روایت هم نبود؛ خود آیه آن را می رساند.

در مورد متعلق حفظ فروج باید گفت: متعلق آن ذکر نشده که از دید چه کسانی حفظ کند؟ از دید ،مردان ،زنان کوچکها ،بزرگها ،عاقلان یا همه و همه و چون متعلق ذکر نشده است و به اصطلاح علمای معانی بیان: «حذف متعلق، افاده عموم میکند؛ یعنی از دید همه باید حفظ کند مگر جاهایی که از طرف شرع استثناء آن رسیده باشد؛ مثل آیه شریفه:

«وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ»«إِلا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ» (1)

و یا استثناهایی که در ذیل آیه مربوط به زنها وجود دارد که بعضاً شامل مردها نیز بشود مانند:

«أوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِى الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّساءِ» (2)

ولی اگر مورد استثناء ،نباشد شامل همه است؛ زن باشد یا ،مرد کوچک یا بزرگ، محرم یا غیر محرم.

«دیدن» نیز مطلق است؛ یعنی باید به هیچ وجه دیده نشود؛ نه اینکه مستی


1) سوره مؤمنون آیه 5 و 6 سوره معارج آیه 29 و 30

2) سوره نور آیه 31

حاصل شود ولو لباس رقيق و نازک بوده باشد که زیر معلوم باشد؛ چون فرموده است حفظ کنند عورات را از دیدن اطلاق این عبارت جميع مراتب دیدن را شامل میشود؛ اعم از دیدنِ خود عورت و پوست آن و یا حجم آن و غیره که کاملاً باید حفظ شود.

«ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ» (1)

و این همان علتی است که قبلاً نیز ذکر کردیم.

آیه میگوید هدف تزکیه جامعه است تا از انحرافات جنسی و بی عفتی و بی بند و باری مرد و زن پاک شود در عین حال آوردن علت و حکمت، نشانه ارشادی بودن حکم نمیباشد بلکه احکام قرآن مشتمل بر مصالح عمل و مفاسد ترک است - به حساب متعلقات احکام - یعنی واجبات، مصلحت دارد که به مکلف در خصوص آن دستور داده شده است و محرمات مفاسد دارد که مکلف از آن نهی شده است و در اکثر موارد به آن مصالح و مفاسد اشاره و یا تصریح فرموده و گوشزد نموده است.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) سوره نور آیه 30.

درس دوازدهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى اَعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ

تفسیر آیه 31 سوره نور

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)

در بیان این آیه ناچاریم [از طی چهار مرحله]

مرحله اول: آیه را مختصراً ترجمه کنیم - خصوصاً اوّل آن که در بحث حجاب و پوشش زنان بیشتر مورد نظر است -


1) سوره نور آیه 31

مرحله دوم: برداشتهای مفسران را از آیه شریفه ذکر می کنیم.

مرحله سوم: نکات و اشکالات این تفاسیر را بیان می نماییم.

مرحله چهارم: تحقیق در خود آیه شریفه «الف» از نظر مفردات آیه که در سخنان دیگران به طور متناقض تفسیر شده است - «ب» از نظر جمله و ترکیب آیه - که آنهم مورد دقت قرار نگرفته است تا نتیجتاً مفاد آیه از نظر ترکیبی معلوم شود.

متأسفانه با مراجعه به سخنان دیگران در می یابیم:

«اوّلاً»: سخنان آنان متناقض است.

«ثانياً»: آن مقدار تحقیق که خودِ آیه احتیاج داشته و قرآن به آن امر فرموده، به صورت کامل انجام نشده است و لذا میدان بحث و تحقیق اکنون باقی است و ما را موظف میکند که با این کمی بضاعت و دیگر موانع و مشکلات تنها از خداوند متعال - جلت عظمته کمک بخواهیم تا در این راء تحقیقی قدمی صحیح و ثابت به پیش برداریم و این مسائل از سرچشمه زلال قرآن برای ما روشن و خفاها برداشته شود و الاهمان طوری که خواهیم دید از آنچه در این خصوص هست، در روایات و نقليات وارده از ،غیر معصومین و سخنان مفسرین که برداشت از همان نقلیات غیر معتبره است - مشکلات زیاد و اختلاف نظرهای بسیاری تولید شده و خواهد شد.

مرحله اوّل ترجمه آیه:

«وَقُلْ لِلْمُؤمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ» (1)

یعنی: «و بگو ای پیامبر به زنان مؤمنه که دید چشمان خود را کوتاه کنند (تا


1) سوره نور آیه 31

اضافه بر آنچه مورد نیاز است دید بی حاصل صورت نگیرد که موجب فساد اخلاقی و فساد عفت شود.)»

طبق قاعده «افاده عموم از حذف متعلق باید آن «کم کردن دید» نسبت به همه بوده باشد. ممکن است (به قرینه مقابله این دو جنس مخالف در این دو آیه) گفته شود که: غض بصر را به سوی جنس مخالف راهنمایی نموده که از آن غض بصر کند ولی این قرینه را جمله «يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» در این آیه و «يَحْفَظُوا فُرُوجَهُم» در آیه قبلی تضعیف میکند؛ زیرا حفظ فرج به طور کلی از هر دو جنس (مخالف و موافق) لازم است؛ پس این باعث ضعف قرینه بودن آن میشود و نمی توان بر این

قرینه برای انصراف اطلاق آیه تکیه کرد ،بله ،موارد از نظر حالات متفاوت است؛ مانند حالات شهری و ریبه و التذاذ چه از جانب مرد و چه از جانب زن و چه بر جنس موافق و چه جنس مخالف؛ لذا با جنس موافق نیز ممکن است مسیرهای حرامی پیموده شود. در مردها به صورت لواط و در زنها به صورت مساحقه اینها

هم در زمره مفاسدی است که ممکن است با نظر کردن که (پیروی از گامهای شیطان است)، حاصل شود؛ پس این تعبیر «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» در مردها و «يَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» در زنها - فى نفسه . در همه این جاها اباء از عمومیت ندارد (خصوصاً با آن جهت مذکور در آیه) و خصوصیات موارد را یا با تدبر بیشتر از خود آیات و یا از روایات معصومین علیهم السلام باید بتوانیم استفاده کنیم ولی خود آیه شریفه ممکن است به همان صورتِ مذکور عمومیت پیدا کند که باید در همه جا غض بصر کنند.

اما در این کلمه لطافت بیانی خاصی نیز وجود دارد و آن اینکه گفته: «غض بصر کوتاه و کم کردن دیدِ چشم است؛ یعنی «نگاه جنس موافق» هم نباید به طور عمیق و تیز و وسیع باشد قرآن از آن نهی میکند اما نگاه های ساده با کوتاه کردن

دید از جهت شدت و ضعف و غیره مقداری با «غض بصر» سازگار است. در این صورت ممکن است مقداری و قسمتی از نگاهها بی عیب و با «غض بصر» قابل جمع باشد. در این زمینه بسیاری از فقها پاره ای از نگاه ها مانند: (نگاه به جنس موافق) را به عدم ریبه و التذاذ مقید کردهاند و این سخن به این معناست که: نگاه از روى التذاذ در اثر همان عدم غض بصر و کوتاه نکردن نگاه است.

«وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» (1)

یعنی: «و حفظ کنند فروج خودشان را.»

در نگاه اول ظاهر از «فروج خود دو عورت است؛ و - چنانچه گفتیم - در مردها خصوص محل دو عورت و یا از ناف تا زانو عورت است که باید از دید

دیگران محفوظ بماند.

اینجا نیز از قاعده «حذف متعلق افاده عموم می دهد» در معنی آیه استفاده میکنیم؛ یعنی از دید همه انسانها باید حفظ کند؛ خواه مرد باشد یا زن و تنها استثناي آن «همسر»: «إِلا عَلَى أَزْواجِهِمْ» و «كنيز»: «ما مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» است که در قرآن آمده و در آیه قبلی ذکر کردیم با این تفاوت که درباره «همسر این حکم طرفینی است؛ یعنی استثنا هم شامل مرد نسبت به زن خود میشود و هم شامل زن نسبت به شوهرش که لازم نیست فرج خود را از همسرش حفظ کند، همچنین جائز است نگاه کردن هر یک به دیگری و همچنین مرد نسبت به کنیز مملوک ،خود ولی درباره مردِ مملوک نسبت به مالکۀ خود که زن باشد، آیا می تواند نگاه کند یا نه؟ جواب اینست که روایات دیدن در غیر فرج مملوک را برای مالکه ممنوع کرده چه رسد به فرج در آینده - ان شاء الله - ذيل همین آيه «أَوْ مَا مَلَكَتْ


1) سوره نور آیه 31

أَيْمانَهُنَّ» قدری درباره آشکار کردن زینتهای خود برای محارم که از جمله آنها «ما مَلَكَتْ أَيْمانَهُنَّ» است بحث میکنیم که آیا مخصوص کنیزان است یا شامل عبید و مردان برده هم می شود.

حساسیت این قسمت از آیه در بحث حجاب و اختلاف آراء مفسّرین

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»

این قسمت از آیه جای حسّاسی است معرکه آراء درباره حجاب و پوشش زن است و از اینجاست که برداشتهای مختلفی از این آیه شده است.

در این قسمت خداوند دو مرتبه می فرماید: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» ... «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» نهی می کند از اینکه زنها زینت خود را آشکار کنند، ولی در اوّل،استثناء شده نهی از نظر مقدار زینت؛ می فرماید: «الا ما ظَهَرَ مِنْها»، در دوّم استثناء شده نهی نسبت به کسانی که باید زینت را برای آنها آشکار بکند؛ می فرماید: «الا لِبُعُولَتِهِنَّ» الى الآخر.

و در وسط این دو نهی و دو استثنا، دستور «مقنعه» و «خمار» داده است با در نظر گرفتن سخنانی که در سوره احزاب ،گذشت و اینکه ذکر کردیم از نظر تاریخی سوره احزاب قبل از سوره نور نازل شده است روشن میشود که دستور «خمار» دستوری اضافه بر دستور جلباب است (که در سوره احزاب آمده) در سوره احزاب ، جلباب به لباس فراگیر تفسیر شد و - چنانچه از خود آیه استفاده شد - زن باید گوشه های «جلباب» را به یکدیگر نزدیک کند تا به طور کامل مورد شناسایی قرار نگیرد مبادا اذیت شود؛ و در اینجا اضافه بر آن دستور «خمار» و «مقنعه» می دهد. حال بر طبق آداب و رسوم زمان مقنعه داشتهاند یا نداشته اند، در

هر حال باید این «مقنعه» را بر سر انداخته و تا اطراف سینه و گریبان را به وسیله آن بپوشانند.

پس،ۀ از این آیه استفاده می شود که:

زن اضافه بر «چادر» باید «مقنعه» نیز داشته باشد و این مقنعه تا گردن و اطراف سینه او را بپوشاند، زیرا:

«اولاً» (بنابر برداشت ما از قرآن) با وجود بر سر انداختن «چادر و نزدیک کردن اطراف آن به یکدیگر با هر مقدار تحفظ بر آن اما باز در حالات مختلف (که راه می رود یا بادی می وزد یا شکلهای دیگر)، ممکن است گوشه چادر عقب برود و اطراف سینه و گریبان او برای اجانب آشکار گردد و اسباب انگیرش شهوات آنها و گامهای شیطانی به سوی فحشاء فراهم آید و قرآن با این دستور جلو بروز این مفاسد را نیز گرفته است.

«ثانیاً» از جهت دیگر (که بعداً به طور مکرّر ذکر خواهیم کرد): سوره نور بعد از سوره احزاب نازل شده است و این دستورات جنبه تکمیلی دستوراتی است که در سوره احزاب آمده است. در سوره احزاب دستور حجاب» به وسیله (چادر) و رو گرفتن آمده و دستور هم به نحو وجوب بود چنانچه تحقیق آن گذشت - و روی این حساب باید در این سوره جهات تکمیلی را در مسأله حجاب بررسی کنیم و ببینیم با تحکیم و تثبیت و روشن تر کردن آن احکام - نوآوردهای این سوره - اضافه بر سوره احزاب - چیست که ثابت شود این سوره با قول به تأخر از سوره احزاب - چیزی از آنچه در سوره احزاب است عقب ننشسته است بلکه اضافاتی نیز دارد که قبلا گفته نشده. اگر آنجا دستور رو گرفتن را به وسیله چادر می دهد، در اینجا مطلب را بالاتر و دقیق تر و محکم تر نموده است و این هر دو در مسیر تحفظ زیادتر زن است از آنچه او و یا جنس مخالف را به سوی گامهای شیطانی بر می انگیزد.

پس در مقام تفسیر باید هوشیار باشیم اگر بعضی آمده اند در این آیات «وجه و «کفّین را استثنا کرده اند علاوه بر اشکالات دیگر که خود آیات در این سوره مخالف آن نظریه است این خود نوعی عقب نشینی است از آنچه در سوره احزاب آمده است؛ اما همین عقب نشینی کافی است تا بر خلاف سیر قرآن و حکم و علل مذکوره در هر دو سوره گام برداشته شود و - چنانچه ذکر شد - این سوره مکمّل است، اضافه بر این - چنانچه در مقدمات اولیه این بحث ذکر کردیم این دو سوره و سوره های دیگر که در این باره رسیده است برای پیشگیری از مفاسد شهری است و میدانیم چهره محل تمرکز زیباییهای گوناگون انسان است؛ حال چطور میشود در این سوره استثناء شده باشد؟ و اشکالات دیگر که بعداً ذکر خواهیم کرد.

با در نظر گرفتن این مطالب روشن می شود که در این راه چقدر از مقصد و مقصود اصلی قرآن انحراف حاصل شده است.

معنای «زینت» و «خمار»

برای بیان معنای «زینت» و «خمار» و اهمیت این دو کلمه در «بحث حجاب» اوّل به ذکر سخنان نامناسبی که در این باره گفته شده است به تفصیل در چهار قسمت می پردازیم:

1 - معنی «زینت» در «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» .

2 - استثناء «ما ظهر» در «الا ما ظَهَرَ مِنْها» و تعیین مراد از آن.

3 - بیان مراد از «خمار» در «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» كه آيا «خمار»، «چادر» است یا «مقنعه»؟ و آیا با «جلباب» در سوره احزاب یکی است یا نه؟ که فرموده است «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ»

4 - جمع کردن بین نهى «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» با استثناء «إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ»

الى الآخر، كه: حدود زينت و اظهار آن برای محارم چه مقدار است؟ و آیا همه محارم یکسانند یا نه؟ و سخنان دیگر در اینجا.

بعد از شناخت مفردات آیات به صورت تحقیق و نه تقلیدی و پیوند جمله وار ،آنها و سپس برقرار کردن ارتباط میان ،جملات مطلب به لطف الهی کاملاً روشن می شود که در این آیات شریفه مطالب و احکامی فراتر از آنچه در سوره احزاب درباره حجاب و عفت زنان بیان شده است، ذکر گردیده است.

در اینجا چون مقداری از کلمات و سخنان مذکور در تفسیر این آیات از نقلیاتی سرچشمه گرفته که در کتب عامه ذکر شده است بهتر است آن نقلیات را ذکر کنیم و سپس به تنقیح و بررسی آن بپردازیم.

نقليّات اهل سنت در بارۀ «زینت»، «خمار» و دو استثناء آیه

اشاره

نقلیات عامه در این ،باب را از «درّ المنثور» جلال الدین سیوطی (از بزرگان علمای اهل تسنن) که با احاطه بر روایات ،خودشان زحمت کشیده و این اقوال را جمع آوری کرده است، می آوریم، وی در این باب چنین نقل کرده:(1)

1 - عبدالرزاق و فریابی و ... از ابن مسعود

«اخرج عبدالرّزاق و الفریابی و سعید بن منصور و ابن ابی شیبة و عبد بن حميد و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم والطبراني والحاكم وصححه و ابن مردویه عن ابن مسعود في قوله تعالى: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» قال: الزينة السوار و الدملج و الخلخال و القرط و القلادة.»

یعنی: «ابن مسعود زینت را به زیورهای زن از قبیل دست بند بازوبند،


1) ر.ك: «الدر المنثور» السيوطى ط دار المعرفة - جدة ج 5 ص 41

خلخال ،پا گوشواره و گردن بند تفسیر کرده است.»

«إلا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: الثياب و الجلباب.»

یعنی: «مراد از استثناء در جمله «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» ، لباسها و چادر است.»

این بیان او درباره استثناء را مرحوم شیخ طوسی در «تبیان» احوط دانسته اند و ما بعداً - ان شاء الله - از خود آیه شریفه این نظر را به طور کامل تأیید میکنیم و نیز ذکر خواهیم کرد که این دو تفسیر (یعنی: تفسیر «زینت» به «زیور»، و تفسير «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» به «لباس» و«چادر» با هم تعارض دارد و با قبلش مناسب و سازگار نیست در عین حال تفسیر «الا ما ظَهَرَ مِنْها» به آنچه گفته تفسیر خوبی است.

2 - ابن ابی شیبة و ... از ابن مسعود

«اخرج ابن ابى شيبة و ابن جریر و ابن منذر، عن ابن مسعود قال الزينة زينتان زينة ظاهرة و زينة باطنة لا يراها إلا الزوج؛ فاما الزينة الظاهرة فالثياب، و امّا الزينة الباطنة فالكحل و السوار والخاتم.»

[یعنی: «ابن مسعود :گفته زینت ظاهر لباس و زینت باطن سرمه دست بند و انگشتر است.»]

این روایت از ابن مسعود که با روایت قبلی قدری متفاوت است، برای تفسیر زينت ظاهرى «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» خوب است چنانچه بعداً - ان شاء الله - از آیه بیان میکنیم ولی برخی قسمتهای آن غیر متناسب است که آن را نیز بعداً ذکر می کنیم.

3 - ابن جریر طبری از ابن مسعود

«[عن] (1)ابن جریر [الطبری، عن ابن مسعود:] فالظاهرة منها الثياب و


1) اصل :و لفظ.

ما يخفى فالخلخال والقرطان و السواران.»

[یعنی: «ابن مسعود :گفته زینت ظاهر لباس است و زینت باطنی خلخال، گوشواره و دستبند است.»]

این نقلیات نظر شخصی است و در آن استنادی به معصوم علیه السلام نیست و چنانکه قبلاً گفته شد به خاطر عدم استناد به معصوم علیه السلام از درجه اعتبار ساقط است.]

4 - ابن منذر از انس

«اخرج ابن منذر، عن أنس في قوله: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: [انّه] الكحل والخاتم.»

یعنی: «انس در این نقل «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» را به سرمه و انگشتر تفسیر کرده.»

5 - سعيد بن منصور و ... از ابن عبّاس

«اخرج سعید بن منصور و ابن جریر و عبد بن حمید و ابن منذر و البيهق عن ابن عباس في قوله: «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: [انه] الكحل و الخاتم والقرط و القلادة.»

یعنی: «ابن عباس گفته: زینت ظاهر سرمه و انگشتر گوشواره و گردن بند است.»

6 - عبد الرزاق و ... از ابن عبّاس

«اخرج عبدالرزاق و عبد بن حميد، عن ابن عباس في قوله: «إِلا ما ظَهَرَ مِنْها»ک قال : [أنّه] (1)خضاب الكفّ و الخاتم.»


1) اصل: هو.

یعنی: «ابن عباس گفته زینت ظاهر خضاب (حنای) دست و انگشتر است.»

7 - ابن ابي شيبة و ... از ابن عبّاس

«اخرج ابن ابى شيبة و عبد بن حمید و ابن ابی حاتم، عن ابن عباس في قوله: «الا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: انه وجهها و كفاها و الخاتم.»

یعنی: «ابن عباس گفته: زینت ظاهر چهره ،زن دو کف دست او و انگشتر است.»

8 - ابن ابی شیبه و ... از ابن عبّاس

«اخرج ابن ابي شيبة و عبد بن حميد و ابن ابی حاتم، عن ابن عباس في قوله «الا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: [إنّه] رقعة الوجه و باطن الكف.»

یعنی: «ابن عباس گفته: زینت ظاهر قرص صورت و باطن و کف دست است.»

9 - ابن ابی شیبه و ... از عایشه

«اخرج ابن ابي شيبة و عبد بن حمید و ابن منذر و البيهقي في سننه عن عايشة قالت : الزينة الظاهرة القلب (1)الفتخة وضمّت طرف كمها و قالت: هذا.» (2)

رك: «الدر المنثور» السيوطى ط. دار المعرفة - جدة ج 5 ص 41.

یعنی: «عایشه گفت: زینت ظاهر گردنبند (و یا دست بند و بازوبند) و حلقه بدون نگین است که زنها به انگشت میکنند و با آستین خود شبیه آن را درست کرد و گفت این.»

10 - ابن جریر طبری از سعید بن جبیر


1) «قلب» و «سوار» به معنی دستبند و النگو ،است «فتخه» حلقه بدون نگین است که مانند انگشتر با دست می کنند.

2) در «درالمنثور» طبع دار المعرفة - جدة چنین ضبط شده ناخرج ابن ابی شیبة و عبد بن حمید و ابن منذر و البيهقي في سنته، عن عائشة أنها سئلت عن الزينة الظاهرة، فقالت القلب والفتح و ضعت طرف كمها.»

«اخرج ابن جرير، عن سعيد بن جبير في قوله: «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» قال : [أنّه] الوجه و الكف.

یعنی: «سعيد بن جبير تفسير كرد «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» را به صورت و كف دست.»

11 - ابن جریر طبری از عطاء خراسانی

«اخرج ابن جرير، عن عطاء [الخراساني] في قوله «الا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: [انه] الكفات و الوجه.»

یعنی: «عطاء خراسانی این جمله را تفسیر کرد به دو کف دست و صورت.»

12 - عبدالرزاق و ... از قتادة

«اخرج عبد الرزاق و ابن جرير، عن قتادة: «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إلا ما ظَهَرَ مِنْها» قال [انّه] المسكتان و الخاتم و الكحل.»

[یعنی: «قتاده این جمله را تفسیر کرده است به دست بند انگشتر و سرمه.»]

اینها نقلیاتی است از بزرگان صدر اسلام که از صحابه بوده اند و یا از شاگردان آنها که به «تابعین» نام گرفته اند که در «درالمنثور»، روایت کرده است،همانطوری که ملاحظه می کنید: این نقلیات اینگونه متموج و متفاوت روایت شده است و با یکدیگر تعارض و تناقض دارند مثلاً در بعضی از این اقوال «وجه و كفّين» استثناء نشده است (بنابراین پوشاندن آن واجب است) و در بعضی جزء استثناء است.

در تفاسیر قدیمی موجود (ما غیر از کتب تفسیر به مأثور، مانند: «تفسیر عياشي» و «تفسير على بن ابراهیم» و غیرهما) بیشتر از همین نقلیات اقتباس و به نقل آن اکتفا شده است (مانند امثال «تبیان» که از قدیمی ترین تفاسیر موجود می باشد) البته گاهی اظهار نظر شده و به صورت احوط از همین ها یکی به عنوان بهترین انتخاب گردیده، اما باز مطلب را روشن نمیکند که حقیقت زینت چیست

و لغت آن به چه معنا است؟ و «ما ظَهَرَ مِنْها» چه معنا دارد؟ و چطور استثناء شد؟ و نیز نوع استثناء چیست؟ متصل است یا منقطع؟ و به هر تقدیر از این آیه نتیجه چه می شود؟ اینها سؤالاتی است که متأسفانه بدون جواب مانده و این مطالب بدون تحقیق کامل و کافی و تعیین کننده رها شده است.

وَصَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس سیزدهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)

خلاصه و اشاره

[بحث ما در حجاب و پوشش زن به آیه 31 سوره نور رسید، این آیه بحث را از] حفظ فروج و پوشش آن شروع میکند در این باره] ذکر کردیم که حکم آن


1) سوره نور آیه 31

مطلق و کلی است؛ یعنی باید زنان فروج خود را از همه اشخاص بپوشانند و حفظ کنند و تنها نسبت به ازواج استثناء شده اند.

درباره پوشش سایر بدن و دو استثنایی که در این آیه هست (یکی در اوّل آیه «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» و دیگری در قسمت بعد: «إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ»)، در سخنان مفسرین اختلافات زیاد و ابهامهایی وجود دارد [و چنانچه قبلاً گفته شد منشأ این اختلافات و ابهامها، تفاسیر شخصی و به رأی مفسرین و عدم رجوع آنان و ارجاع

بیان این مطالب به معصومین علیهم السلام می باشد]، ابهام هایی از این قبیل:

1 - مراد از مستثنی منه در «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» چیست و «زینت» کدام است؟

2 - مراد از مستثنى «الا ما ظَهَرَ مِنْهَا» چیست؟

3 - مراد از مستثنى منه «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» كه به وسيلة «الا لِبُعُولَتِهِنَّ» استثنا شده چیست؟

تفاسیر شیعه درباره «زینت»، «خمار» و دو استثناء آیه

در درس قبل نقلیاتی از سخنان مفسران صدر اسلام که مستند به معصومین علیهم السلام نبود را از اهل سنت ذکر کردیم و - همانگونه که قبلا گفته شد - در تفاسیر شیعه نیز قسمتی از آن نقلیات به همراه [اقتباسات و استنباطات] مفسرين شیعه از آنها ذکر شده که عمدتاً در کتاب «مجمع البیان» مرحوم طبرسی و کتاب تبیان مرحوم شیخ طوسی جمع آوری شده، اینک آنها را ذکر می کنیم:

نظر «مجمع البیان»

مرحوم طبرسیه در تفسیر «مجمع البیان» چنین می فرماید:(1)

««وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» اى: لا يظهرن مواضع الزينة لغير محرم و من هو في حكمه ولم يرد نفس الزينة؛ لان ذلك يحلّ النظر اليه بل المراد مواضع الزينة»

یعنی: «مراد از زینت مواضع زینت است (و زینت عبارت است از زیورآلات که وسیله آرایش و زیبایی و زینت است؛ مانند طلا، جواهرات، سرمه و امثال آن که وسایل زینت است و چون نگاه کردن به وسایل زینت و زیورآلات حلال است و حرام نمی باشد، پس از این جهت گفته است که منظور) مواضع زینت از بدن است که باید آن را اظهار نکند.)»

«و قيل: الزينة زينتان ظاهرة وباطنه؛ فالظاهرة لا يجب سترها و لا يحرم النظر اليها لقوله «إلا ما ظَهَرَ مِنْهَا»».

یعنی: «و گفته شده که زینت بر دو قسم است زینت ظاهری و زینت باطنی؛ پوشاندن زینت ظاهری واجب نیست و نظر کردن به آن حرام نیست؛ زیرا خدا فرموده است: «الا ما ظَهَرَ مِنْهَا»».

«و فيها ثلاثة اقاويل احدها: انّ الظاهرة الثياب و الباطنة الخلخال و القرطان و السواران (عن ابن مسعود)؛ وثانيها ان الظاهرة الكحل و الخاتم و الخدان و الخضاب فى الكف (عن ابن عباس) ،«و الكحل و السوار و الخاتم (عن قتادة)؛ وثالثها: أنّها الوجه و الكفان (عن الضحاک و عطاء) و الوجه و البنان عن الحسن)؛ و فى تفسير على بن ابراهيم: الكفان والاصابع.»

یعنی: «بعضی زینت ظاهری را لباسها را دانسته اند (مانند ابن مسعود) و


1) ر.ك: «مجمع البيان» الشيخ الطبرسي ط. الأولى مؤسسة الاعلمى للمطبوعات - بیروت، ج 7 ص 221

بعضی سرمه و انگشتر و گونههای صورت و خضاب دست (مانند ابن عباس)، و بعضی سرمه چشم و دستبند و انگشتر (مانند قتاده) و بعضی وجه و کفین را، و بعضی وجه و بندهای انگشتان را (مانند حسن) و در «تفسیر علی بن ابراهیم» آن را دو کف دست و انگشتان دانسته است.

و در «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» فرموده است:

یعنی: «الزينة الباطنه التي لا يجوز كشفها في الصلوة»

در اینجا زینت را به معنی زینت باطنی که کشف آن در نماز جائز نیست تفسیر کرده است.

البته بعداً به طور مفصل اشکالات آن را بیان خواهیم کرد، ولی نقداً برای یادآوری اینجا هم بعضی از آنها را ذکر می کنیم.

«اوّلاً» حمل زینت به معنی زیور.

«ثانياً» حمل زینت بر مواضع زینت؛ چون خود زینت و زیور نه کشف آن حرام است و نه نظر بر آن.

«ثالثاً» درباره معنی زینت که قرآن فرموده است: «وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»، مراد آن زينت باطنی است که کشف آن در نماز جائز نیست؛ در صورتی که آنچه در نماز ظاهر کردنش جائز نیست تمام بدن است غیر از قرص صورت و بنابر قولی کفین تنها یا با قدمین تمام بدن محل زیور و زینت نمی باشد؛ زیرا ناگفته روشن است که هیچ کس بر شکم و ران و کتف و امثال آن زیور نمی بندد؛ س در اینجا زیورآلات و مواضع آن منظور نیست اضافه بر این که بدن و آنچه در نماز نباید آشکار شود نه زینت به معنی زیور هست و نه مواضع زینت محسوب میشود و نه ادله وجوب ستر بدن در نماز ستر آن را به عنوان زینت واجب کرده است و نه آیه شریفه ربطی به مسألۀ شرطيّت ستر بدن در نماز دارد.

با این حساب در یک تفسیر این چنین اختلاف بین معنی یک کلمه ظاهر می شود که معلوم نیست این اختلافِ معنی در یک کلمه از کجا و به چه دلیلی پیدا

شده است؟!

نظر «تبیان»

مرحوم شیخ طوسی - اعلى الله مقامه الشريف - در تفسیر «تبیان» چنین می فرماید:(1)

«و نهاهن عن ابداء زينتهن «إلا ما ظَهَرَ مِنْها».»

و در تفسير «الا ما ظَهَرَ مِنْها» می فرماید:

«قال ابن عباس: يعنى القُرطين والقلادة و السوار و الخلخال و المعضد و المتحر؛ فانه يجوز لها اظهار ذلك لغير الزوج. فاما الشعر فلا يجوز ان تبديه الاً لزوجها، و الزينة المنهى عن ابدائها زينتان فالظاهرة الثياب و الخفية الخلخال و القرطان والسوار - في قول ابن مسعود».

در اینجا زینت ظاهری را (بنابر قول ابن مسعود) ثیاب و لباس گرفته است - و بعداً خواهیم گفت (ان شاء الله) که لباس محل زینت و از مواضع زینت نیست، بلکه خود آن ممکن است زینت باشد به معنی ،زیبایی لباس زیبا نه به این معناست که به آن زیورآلات آویزان کنند؛ پس نمیتوانیم زینت را به معنی زیورآلات و منظور از آن را در آیه شریفه مواضع زبور بدانیم و بعداً بگوییم: «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» به معنى لباس است؛ زیرا مستثنی باید از جنس مستثنی منه و فردی از همان مورد استثنا باشد، نه اینکه مستثنی منه چیزی و مستثنی چیز دیگری باشد.


1) رك: «التبيان» الشيخ الطوسي طالاولى مكتب الاعلام الاسلامی - قم، ج 7 ص 430

«و قال ابراهيم: الظاهر الذى ابيح الثيابُ فقط، و عن ابن عباس - في رواية اخرى - ان الذى ابيح الكحل و الخاتم و الحذاء و الخضاب في الكفّ؛ وقال قتادة : الحذاء و السوار و الخاتم ؛ وقال عطاء الكفّان و الوجه و قال الحسن: الوجه و الثياب وقال :قوم كلّما ليس بعورة يجوز اظهاره؛ و اجمعوا ان الوجه و الكفين ليسا

بعورة، لجواز اظهارها في الصلوة.»

در آخر عبارت ایشان آمده است که بعضی گفته اند هر چه عورت نباشد اظهار آن جایز است؛ یعنی هرچه عورت نیست از «ما ظهر منها» می باشد البته استدلالهای آنها هم مورد اعتماد نیست به چه دلیلی گفته شده که هر چه عورت نیست از مصاديق «ما ظهر منها» است و از کجای الفاظ و جمله این آیه چنین

استفاده کرده و یا کجا از معصومین علیهم السلام رسیده است؟

و این قول هم بیشتر از اهل تسنن میباشند؛ زیرا تا زمان ایشان معمول نبوده است که اینگونه تفسیر نوشته شود، بلکه به صورت تفسیر به مأثور بوده و ایشان در مقابل عامه یک فقه تفریعی و استدلالی «مبسوط» را نوشته اند و در تفسیر همین «تبیان» را که جامع است و تقریباً همۀ علوم تفسیر قرآن را که در آن زمان بحث می شده گرد آورده است؛ لذا اقوال همه یا اغلب را نقل میکنند ولی در اول کتاب هم تصریح میکنند که اقوال آنها اعتبار ندارد.

«و الاحوط قول ابن مسعود و الحسن بعد [قول ابراهيم]».

ایشان این نظریه را که ثیاب «ما ظهر منها» ،باشد با این عبارت ترجیح می دهند و توجه میکنید با در نظر گرفتن زمانی که ایشان در میان عامه می زیسته اند و رواج کلمات آنها و محذورات ،دیگر فقط به این اکتفا مینمایند و به صورت احوط پس از قول ابراهیم (که صریحاً ثیاب را «ما ظهر منها» گفته) قول ابن مسعود را (که او هم ثباب را «ما ظهر منها» و بقیه از قبیل خلخال و مانند آن را خفیه گفته)،

ذکر می کنند.

بیان معنای زینت در قرآن

«زینت» در آیات شریفه قرآن به دو معنی آمده است:

1 - آنچه به سبب آن چیزی آرایش شود؛ چه در انسان و چه در غیرانسان باشد، مانند: «اِنّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةِ الْكَواكِبِ» (1)که ستارگان سبب آرایش آسمان شده اند. «زینت» به این معنی استعمال زیادی دارد.

البته این زیبایی و آرایشها در شعور انسان و به حسب حالات و وضع خاصی است که چه بسا بدون آن ،حالات آن زیبائیها درک نمی شود؛ مانند اوائل طفولیت و ،کودکی که تدریجاً به درک و حس می رسد؛ یا در حدی از پیری و فرسودگی قوا که فرد دیگر احساس نمی کند.

در این بحث نیز بسیاری از بزرگان «زینت» را به همین معنا گرفته اند و درصدد توجیه آن برآمده اند که نظر کردن بر خود زیور و زینت حرام نیست و اظهار خودِ زیور نیز حرام نیست؛ پس منظور در آیه شریفه «مواضع الزينة» می باشد (که عیناً این استدلال در کلمات مرحوم استاد علامه طباطبایی در «المیزان» ذکر شده است).

استعمال «زینت» در «مواضع الزينة» ممكن است مجازاً به علاقه حال و محل باشد یا غیر آن؛ مانند: «وَ اسْئَلِ الْقَرْيَة» در آیه شريفة: «وَاسْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنّا فيها والعيرَ الَّتي أَقْبَلْنا فيها وَإِنَّا لَصَادِقُونَ» (2)که مراد «و اسئل اهل القرية» می باشد، ولی در اینجا قرائنی وجود ندارد که ذهن خواننده و شنونده را به «مواضع


1) سوره صافات آیه 6

2) سوره یوسف آیه 82

الزينة» منتقل کند زیرا تناسب حال و محلّ علاقه مجاز است نه قرینه مجاز، و در آیه شریفه قرینه ای به این شکل نیست. در «و اسئل القرية» چون قریه قابل سؤال نیست و نوعاً این شکل استعمال شایع است می گویند: «این ده شاهد بود»، «این شهر دید»، «برو از این شهر بپرس و امثال آن ولی گفته نمی شود: «زیورهایش را دیدم»؛ یعنی: «مواضع آن از بدنش را دیدم» و هكذا!

2 - اصل کلمه «زین» به معنای زیبایی و خوبی است و اکنون در میان عرب مرسوم است که به چیز خوب «زين» و به چیز بد مو زين»: «ما زَيْنَ» می گویند. زیبایی در انسان گاهی اصلی و خلقتی است و گاهی عرضی است که به وسیله چیزی زیبا میشود؛ زیرا گاهی خلقتِ شخص زیبا است مانند صورتش چشمانش موهایش و غیره و گاهی این جاذبه را به وسیلۀ چیزهایی درست میکند؛ مثلاً چشم او آن سیاهی مخصوص را ندارد به وسیله سرمه یا غیر آن سیاهی را درست میکند تا جالب توجه شود یا سرخی رخسار را با رنگ آمیزی نمایش میدهد و غیر ذلک، اینها چیزهایی از زیبایی است که از خارج به آن اضافه می کنند صورت و بدنی که آن زیبایی اصلی و خلقتی و طبیعی را ندارد، به این وسیله زیبا میکنند، زینت در لغت نیز به این معنی آمده است که آن حالت حاصله

از آرایش و زیبا کردن باشد؛ چه زیباییهای اصلی و خلقتی و چه زیبایی های عارضی

و در سخنانی که از مفسران نقل کردیم، در بیشتر آنها این معنی دوم ملحوظ نیست؛ لذا ناچار شده اند به توجیهات غیر وجیه در این آیه شریفه دست زنند و حتی در بعضی سخنان آنها تناقض راه یابد به طوری که «زینت» در یک آیه به معنی زیور و جای دیگر به معنی زیبایی و اسم مصدری که معنی دوم است آمده است چنانچه قبلاً اشاره شد و بعداً مشروح تر ذکر میشود - و بالاتر آنکه این سخنان را بدون دلیل ذکر کرده اند نه با استفاده از خود آیه شریفه و نه از خارج آن.

نظر اهل لغت درباره «زینت»

اشاره

برای روشن شدن بحث بعضی از سخنان بزرگان اهل لغت را مورد بررسی قرار می دهیم.

بسیاری از لغویین گفته اند که «زین» در مقابل «شین» است؛ چه در تفسیر کلمه «زین» در حرف «زاء» و چه در تفسیر کلمه «شین» در حرف «شین».

1- «منتهی الارب»

«شین عیب و زشتی ضد زین.»

(و در لغت فارسی ضد زشتی، زیبایی است نه زیور.)

«زینت - بالکسر - آنچه بدان آرایند و آرایش.»

(و این آرایش معنی اسم مصدری است.)

«امراة زائن: زن آراسته.»

2- «شرح قاموس»

«مشاین بر وزن مساجد: عیب ها و زشتی ها.»

«زینت - به کسر اوّل - آن چیزی است که آراسته کرده میشود به او زن (یعنی: زیور) زینه از باب تفعیل - یعنی آراست او را امراة زائن - بر وزن کامل - یعنی: زنی که آراسته است (زیبا).»

3- «اقرب الموارد»

«اقرب الموارد»(1)

«الزينة» ما يَتَزَيَّنُ به و الاسم من تزين»

(یعنی اسم مصدر از باب تفعّل است؛ و اسم مصدر همان ماحصل از فعل است که در معنی دوم گفتیم که پس از - تزین - زینت - حاصل میشود که همان


1) ر. ك «اقرب الموارد» (ط.1 دارالاسوة - 1416 قمری) ج 2 ص 579

زیبایی است.)

4 - «مجمع البحرين»

«مجمع البحرين»(1)

«الزينة ما يتزيّن به الانسان من حُلّي و لبس و اشباه ذلك، قوله: «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بزينَةِ الكَوَاكِب» (2)و الاسم الزينة»

(در اینجا هم برای زینت دو معنا آورده است اوّل به معنی «زیور آلات دوّم» به معنی «زیبایی» که معنی اسم مصدری است.)

و «منه: الدعاء فى صلوة الاستسقاء و انزل علينا فى ارضنا زينتها»؛ ای نباتها الذي يزيّنها»

(یعنی: گیاهانی که زمین را زیبا می.کند پس زینت در اینجا به همان معنای «زیبایی» است)

«و الزين: نقيض الشين»

(یعنی: زین ضدّ شین که همان «زیبایی» مقابل «زشتی» بوده باشد.)

5- «مصباح المنير»

«مصباح المنير»(3).

«الزين مقابل الشين والزينه اسم»

(یعنی: اسم مصدر است که همان زیبایی باشد.

و در حدیثی [امام صادق علیه السلام] می فرمایند:

«[معاشر الشيعة!] كونوا لنا زيناً ولا تكونوا علينا شيئاً» (4)

یعنی: برای ما زیبایی باشید نه عیب و زشتی.

در این جا زین و شین در مقابل هم قرار گرفته است.


1) ر.ك: «مجمع البحرين» (ط. مكتبة المرتضوية - 1395 قمری) ج 6 ص 261

2) سوره صافات آیه 6.

3) ر.ك: «مصباح المنير» (ط. دار الهجرة) ص 261

4) ر.ك: «شرح الاخبار» قاضی نعمان مصرى ط مؤسسة النشر الاسلامی ج 3 ص 585

6 - «مفردات القرآن»

«مفردات القرآن»(1)

«الزينة بالقول المجمل ثلاث»

(یعنی: مختصراً زينت به سه معنی می باشد)

«زينةٌ نفسيّة كالعلم و الاعتقادات الحسنة»

(که این قسم به معنی زیور نمیباشد بلکه به معنی زیبایی است)

«و زينة بدنيّة كالقوة وطول القامة»

(یعنی: نوعی از زینت است که زیبایی بدنی است؛ مانند: نیرومندی و بلندی قامت و اندام)

«و زينة خارجيّة كالمال والجاه»

(یعنی: نوعی از زینت زیبایی خارجی است؛ مانند: مال و جاه و مقام)

فقوله: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ» (2)فهو من الزينة النفسيّة» (در این آیه منظور آن است که خداوند ایمان را در دلهای شما زیبا کرده است نه به ایمان زیور داده در دلهای شما)

«و قوله: «مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ» (3)، فقد حمل على الزينة الخارجية»

(که مننظور از آن زیور باشد)

«و قوله: «فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ في زينَتِهِ»(4)، هي الزينة الدنيويه من المال و الاثاث و الجاه»

(که اینها همان زینتهای خارجیه است به معنی زیور)

«و زيّنه اذا اظهر حُسنه اما بالفعل أو بالقول»


1) ر.ك: «مفردات القرآن» (ط. ذوی القربى) / ص 388

2) سوره حجرات آیه 7

3) سوره اعراف آیه 32

4) سوره قصص آیه 79

(یعنی: «زینه» در جایی گفته میشود که حُسن و زیبایی او را ظاهر کند؛ یا به فعل و یا به گفتار نه زیور کند او را.)

پس معنی «زینت» تنها زیور نیست بلکه به معنی «زیبایی» هم هست و یکی از دو معنی آن است. بر این مدعا شواهد دیگری نیز موجود است که بعضی را قبلاً اشاره کردیم (مانند آنچه در سخنان عده ای از مفسران از صحابه و تابعین بود که لباس و چادر را از اقسام زینت ذکر کرده بودند ولی از زینت ظاهری که نه اظهارش حرام است و نه نگاه به آن در آینده به طور مشروح تر)، و به بعضی دیگر از آن شواهد می پردازیم.

اکنون در آیه شریفه باید دید که زینت به چه معنایی استعمال شده است؟ قرائن بسیاری هست که به معنی «زیبایی» است نه زیور» که بعداً ذکر خواهیم نمود. از اینجا محور بحث تغییر میکند و صحت و سقم تفاسیر بسیاری آشکار می گردد.

وَ صَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس چهاردهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» (1)

مراد از زینت در آیه شریفه چیست؟

در درس گذشته ثابت شد: «زینت» در اصل لغت به دو معنی آمده است: یکی به معنای زیور؛ دوم به معنای زیبایی.

اکنون ببینیم «زینت» در این آیه شریفه به کدامیک از این دو معنی آمده است؟

و به چه دلیل «زینت» به معنای «زیور» در آیه شریفه صحیح نیست، بلکه به معنی «زیبایی» است؟

ذکر شواهد دوازده گانه در تقویت ادعای ما

شاهد اول

اینکه بگوییم مراد «زیور» است و آیه شریفه می فرماید: «نباید


1) سوره نور آیه 31

زیور آلات خود را ظاهر کنند مگر آنچه خود آشکار است مناسب نیست، قرینه ای هم در آیه نمیباشد؛ زیرا در این صورت باید کلمه مواضع» را در تقدیر بگیریم (چون اتفاق همه بر این است که نگاه کردن به خود زیور حرام نیست و پوشاندنش هم واجب نیست) و دلیلی بر این تقدیر در آیه شریفه وجود ندارد. در این صورت تفسیر به رأی میشود که جایز نیست قرآن را تفسیر به رأی کرد با ضمیمه کردن اتفاق بر جواز ابداء» و «جواز نظر بر زیور به آیه شریفه و نتیجه گرفتن آنکه مراد مواضع الزينة ،است لازم میشود قرآن بلاغت و رسائی گفتار نداشته باشد؛ و بنابر اینکه بگوییم استعمال مجازی و موافق با طبع و به حساب علاقه حال و محل است؛ مانند این آیه شریفه: «وَاسْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتي كُنا فيها والعيرَ الَّتي أَقْبَلْنا فيها» (1)(كه مراد «اهل القريه» به علاقه حال و محل است و در علم معانی بیان توضیح آن آمده است)

«اوّلاً» این علاقه ها باید پسند ذوق عرفی هم باشد که در «وَاسْئَلِ الْقَرْيَةَ» هست و در اینجا نیست.

«ثانياً» علاقه حال و محل بر فرض در اینجا با ذوق عرفی مناسب باشد، باید قرینه صارفه از معنای حقیقی و سپس قرینه معیّنه برای خصوص این مجاز وجود داشته باشد در اینجا قرینه صارفه از معنای حقیقی وجود ندارد (زیرا چه اشکالی دارد «زینت» را به معنی دوم حمل کنیم تا نه خروج از معنی حقیقی باشد و نه قرینه صارفه و نه قرینه معينه بخواهد)، و بلکه قرینه وجود دارد که اصلاً معنی زیور مراد نیست تا حمل به «مواضع الزينة» شود و آن قرینه اینکه آیه در صدد حفظ نجابت و عفت زن است و این عفت و نجابت به عدم ابداء و حرمت نظر بر


1) سوره یوسف آیه 82

زیبائیهای او است نه به حرمت نظر بر زیور» و یا مواضع زیور او. بنابراین نه قرینه ای بر حمل زینت به معنای «زیور» وجود دارد و نه قرینه ای بر حمل «زینت» بر «مواضع الزينة»، و در این حال چنین تفسیر - بلا دلیل - تفسیر به رأی شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموند: «من فسّر القرآن برأيه فليتبوأ مقعده من النار» (1)و فعلاً عذری نداریم که چنین بگوئیم؛ اگرچه گذشتگان داشته بودند.

شاهد دوم

حمل کردن «زینت» بر مواضع زینت و قول به مجاز (بر فرض صحت) خلاف اصل است؛ زیرا اصل در استعمال حقیقت است و بدون جهت نمی شود از این اصالة الحقیقه خارج شویم (چنانچه در اصول فقه ثابت شده است.)

شاهد سوم

این معنا (حمل «زینت» بر «مواضع زینت») با آنچه آیات به صدد آن است؛ یعنی مبارزه با بی عفتی و فساد اجتماعی مناسب نیست؛ زیرا آیه شریفه در صدد جلوگیری از آشکار کردن جاهایی است که موجب برانگیخته شدن به سوی فحشاء و منکرات و عدم عفت و فساد باشد و مواضع زینت» در این جهت خصوصیتی ندارد بلکه گاهی ممکن است اصلاً اثری در این راه نداشته باشد و جاهای دیگر زن مانند سینه و ران در این خصوصیت به مراتب بر «مواضع زینت» مانند مچ دست که جای دستبند است یا پایین ساق پا که جای خلخال است مقدم باشد. پس اختصاص به مواضع زینت وجهی ندارد بلکه با طبع آیه که در صدد مبارزه با بی عفتی و بیبند و باری ،است مناسب نیست.

به عکس، آنکه بگوییم مراد از زینت زیباییهای زن است و آن شامل مواضع زینت و غیر آن هم میشود که چه بسا از جهت زیبایی برای زن بیشترین


1) ر.ك: «عوالى اللئالی» ابن ابی جمهور الاحسائى ط الاولى مطبعة سيّد الشهداء - قم، ج 2 ص 104 «بحار الانوار» العلامة المجلسي ج 30 / ص 51 «نورالبراهين» السيد نعمة الله الجزايري ط.الاولى مؤسسة النشر الاسلامی - قم ، ج 1 ص 236

حساب را دارد.

شاهد چهارم

اجماع بر اینکه ابداء و اظهار خود زینت» - اگر محل آن آشکار نگردد - حرام نیست؛ و روی این اصل است که فرموده اند: مراد «مواضع زینت» است؛ پس زیورآلات - بنفسها - قطعاً مراد نیست و در این صورت دوران امر است بین اخذ معنای حقیقی دیگری که احتیاج به قرینه هم ندارد و اخذ معنای مجازی که به علاقه مجاز و قرینه احتیاج دارد و آن علاقه و قرینه هم وجود ندارد.

این اجماع تا حدّی ما را برای رسیدن به حقیقت کمک میکند؛ زیرا اجماع است بر اینکه: اگر زینت را به معنی زیور گرفتیم باید حمل بر یک صورت غیر صحیح (مجاز بدون علاقه و بدون قرینه) بکنیم که نسبت به قرآن مجید ناروا و نادرست است؛ پس لازم میشود بر همان معنای زیبایی حمل کنیم نه زیور.

شاهد پنجم

حمل کردن زینت به معنای زیباییها کاملاً با آیه شریفه متناسب است؛ زیرا نهی از آشکار کردن زینت برای جلوگیری از ظهور زیبایی های زن و از تهيج شهوات به سوی او به واسطۀ معرفت و شناخت زیباییهای وی است.

شاهد ششم

خداوند متعال در این سوره و نیز در سوره احزاب هدفهایی را برای حکم وجوب پوشش زن و حرمت نظر کردن به او ذکر کرده که آن هدفها متقارب به یکدیگر و نهایتاً با یکدیگر وحدت دارند؛ زیرا در این سوره در لزوم کوتاه کردن دید مردها م یفرماید:

»ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ» (1)

یعنی: «این از جهت دل و باطن برای آنها پاکتر و طاهرتر است.»

و در سوره احزاب درباره حجاب زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید:


1) سوره نور آیه 30

«ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» (1)

یعنی: «این پاک کننده تر است برای دلهای شما و آنها.»

و درباره پوشش عمومی با چادر می فرماید:

«ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (2)

یعنی: «این کمترین مقدار است که شناخته شوند تا مورد اذیت قرار نگیرند.»

همۀ این آیات هدف این احکام را به ما راهنمایی میکند که هدف همان جلوگیری از تحریک شدن مردان بیگانه بر اثر جاذبه زیبایی زن هاست و احکام «اظهار نکردن» ، «وجوب پوشش» ، و «حرمت نظر» بر زینت وارد میشود و آن همان زیباییهای زن است نه زیورآلات او زیرا زیورآلات به تنهایی نقشی در برانگیختن ندارد بلکه آن زیباییها است که حتی [می تواند بدون زیورآلات بر انگیزنده باشد و فقط] با زیور بر شکوه آن افزوده می شود.

شاهد هفتم

روایتی در کتاب «کافی» نقل شده است که سندش هم صحیح به نظر می رسد.(3)

«عن فضيل بن يسار، قال: سألت ابا عبد الله علیه السلام عن الذراعين (4)من المرأة، أهما من الزينة التي قال الله تبارک و تعالى «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» فقال نعم و ما دون الخمار من الزينة و ما دون السوارين.»(5)

یعنی: «فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السلام درباره بازوان زن سؤال


1) سوره احزاب آیه 53

2) سوره احزاب آیه 59

3) او از بزرگان موثقین علمای شیعه میباشد.

4) ذراع از آرنج - که قفل میان بازو است - تا سر انگشت است که آن را ذراع دست گویند، و از قفل زانو تا آخر پا یا قفل ساق پا را ذراع پا گویند، و تثنیه آن ذراعین است.

5) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني طالثالثة دار الكتب الاسلامية - آخوندی، ج 5 ص 520

کردم که: آیا از همان زینتی است که در قرآن میفرماید: زینت را آشکار نکنند مگر برای شوهران خود (تا آخر آیه که محارم دیگر را نیز ذکر می کند)؟

حضرت فرمودند: آری و زیر و پایین تر از خمار و مقنعه جزء آن و پایین تر از دو دست بند هم جزء زینت است.

و معلوم است این قسمت از بدن زن نه از مواضع بستن زیورآلات است و نه از مواضع زینت تا قابل سؤال از امام علیه السلام باشد؛ زیرا هر کسی میداند زن به کجایش زیورآلات میبندد و آویزان میکند و این چیزی نیست که از امام علیه السلام سؤال کنند، بلکه سؤال از این است که آیا این جاها از «زیبائیهای زن» است که اظهار آن برای محارم و نگاه به آن حلال است؟ حضرت پاسخ میدهند: «آری! و بلکه پایین از مقنعه و پایین تر از دستبند» و پایین تر از مقنعه شامل سینه و شکم هم میشود که آنجاها مواضع زینت و زیورآلات نیست بلکه از زیبایی های زن است که برای غیر محارم نباید ظاهر ،کند ولی برای محارم - به حسب این روایت - جایز است و پوشاندن آن لازم نیست.

شاهد هشتم

[در «تفسیر قمى» على بن ابراهیم از امام باقر علیه السلام روایت می کند:]

«و في رواية ابى الجارود، عن ابى جعفر علیه السلام فى قوله: «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إلا ما ظَهَرَ مِنْها» (1)[قال:] فهى الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار، والزينة ثلاث زينة للناس و زينة للمحرم و زينة للزوج، فاما زينة الناس فقد ذكرناها، و امّا زينة المحرم فموضع القلادة فما فوقها و الدملج و ما دونه و


1) سوره نور آیه 31

الخلخال و ما اسفل منه و امّا زينة الزوج فالجسد كله.»(1)

که در آخر این روایت حضرت امام باقر علیه السلام می فرمایند:

«و اما زينة الزوج فالجسد كله.»

یعنی: «زینت زن برای شوهرش تمام بدن اوست.»

معلوم است که همه بدن از مواضع زینت نیست؛ پس مراد از زینت زیورآلات نیست تا مجازاً مراد مواضع آن باشد بلکه مراد از آن زیبایی های بدن است که تماماً

برای شوهر حلال است.

شاهد نهم

این «زینت» در آیه شریفه دو مرتبه ذکر شده و چون لفظ یکی است نمیشود از آن بدون دلیل و قرینه دو معنا استفاده کرد. و آنچه بعضی گفته اند که مراد از زینت زیور است و منظور از آن مواضع بند کردن به آن است نه خود زیور، تنها مربوط به جملۀ اوّل است که وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا) در صورتی که در «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» (تا آخر) نمی شود مراد، مواضع زینت باشد و کسی هم نگفته است؛ زیرا برای محارم خصوصاً برای شوهر اظهار و ابداء غير مواضع زینت نیز و نظر کردن به آن جائز است؛ پس ناچار باید :گفت زینت به معنی محاسن و زیباییهای زنها است نه به معنی زیور، تا در هر دو مورد بلا اشکال باشد و به این تکلفات و تقدیرهای بدون دلیل احتیاج نباشد و نیز ناهماهنگی در معنای یک لفظ در دو جای یک آیه به وجود نیاید.

شاهد دهم

اینکه گفتهاند مراد «مواضع زینت» است، آیا ابداء مواضع زینت با وجود زیور و زینت حرام است و یا حتی بدون بودن زیور هم حرام است؟

اگر گفته شود که با وجود زینت حرام است معنایش این است که آشکار کردن


1) رك: «تفسير قمّى» على بن ابراهيم ط. الثالثة مؤسسة دار الكتاب - قم، ج 2 / ص 101

مواضع زیور اگر بدون زیور باشد حرام ،نیست که احدی نگفته و این سخن صحیح نیست و اتفاق بر حرمت است اگرچه خالی از زیور ،باشد و اما اگر گفته شود که حرام است حتی در صورتی که بدون زینت باشد آن هم صحیح نیست؛ زیرا اطلاق زینت بر مواضع زینت به علاقه حال و محل مجازاً شده و اگر بدون زینت شد دیگر حال و محلی نیست تا با آن علاقه مصحح مجاز ،شود، و دیگر معنا ندارد که گفته شود به علاقه حال و محل زینت به معنی زیور بر محل آن اطلاق شده است.

شاهد یازدهم

اینکه گفته اند: مراد از «زینت» زیور است و چون ابداء خود زیور و نظر بر خود آن حرام نیست مراد مواضع زینت است، می گوییم: لازمه این سخن آن است که آشکار کردن غیر مواضع بند کردن زیورآلات و نگاه به آنها (مانند سینه و شکم و ران و بازوان و دیگر جاهای آن) حرام نباشد و آیه شریفه تنها خصوص مواضع بند کردن زیور را دستور داده که ظاهر نکند اما دیگر مواضع بدن بلامانع است؛ چه از لحاظ آشکار کردن آن و چه از لحاظ نظر اجانب بر آن. و این سخن را حتی خود آنها هم قائل نیستند.

شاهد دوازدهم

در نقلیات بسیاری آمده که ثیاب و یا جلباب جزء زینت ظاهری است که از مصادیق زینت شمرده شده است (مانند ابن مسعود و ابراهیم و در یک روایت از ابن عباس و از حسن و در روایت علی بن ابراهیم از ابی الجارود از امام باقر علیه السلام) در صورتی که ثیاب و جلباب جزء مواضع زینت و زیور نیست؛ بله، ممکن است خود چادر و یا لباس زیبا باشد ولی موضع زیورآلات نیست.

پس با وجود این قرائن که باعث صرف آیه شریفه است از معنای زیور و ظهور آن در معنای زیبایی، نتیجه میگیریم که معنی این است: زنها به طور کلی نباید زیبائیهای خود را آشکار کنند مگر آنچه به خودی خود ظاهر است؛ مانند چادر و کفش زیبا و یا خود بخود و بدون اختیار در حالات مختلف ظاهر می شود؛ مانند:

هنگام وزیدن باد و یا در حال نشستن و برخاستن و امثال آن.

و این موافق است با آنچه در سوره احزاب امر فرموده است:

«يا أيُّهَا النَّبيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» (1)

یعنی: «.... گوشه های چادرهای خود را به هم نزدیک کنند که این کمترین مقداری است که شناخته شوند تا اذیت نشوند.»

و این وجه دیگری است بر صحت استفاده ما از آیه که: آیه دیگر نیز با آن هماهنگ است و دلیل آن است که مراد از این آیه شریفه همین است که ذکر شد. پس آیه شریفه با ادله داخلی و خارجی ظهور دارد در اینکه مراد از «زینت» زیبائیهای زن است نه «زیور» و یا «مواضع ،زیور»، و ظهور حجت است.

وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

1 سوره احزاب آیه 59

درس پانزدهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ والِهِ الطَّيبين الطاهرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها»

خلاصه و اشاره

در درس گذشته با دلایل متعدد ثابت شد زینت که قرآن فرموده است: نباید زنها آن را ظاهر کنند تمام زیبائیها و هر چه به آنها حسن و جمال می دهد، (و نه فقط زیورآلات) می باشد؛ پس بر زنها حرام است که زیبائیهای خود را در مقابل دیدگاه مردان آشکار کنند؛ چنانچه متعاقب بودن این جمله نسبت به آیه قبلی «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ» نیز میرساند که مردان واجب است نگاه خود را به زیباییهای زنهای بیگانه کم کنند (که در معنای «غض بصر» بیان آن گذشت). پس همان طور که بر زنها آشکار کردن زیبائیهای خود (نه زیورهای خود حرام) است بر مردان هم حرام است به زیبائیهای آنها چشم بیندازند.

مراد از «ما ظهر» چیست؟

در آيه شريفة «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» «ما ظهر» را استثناء

کرده است با کلمه «الا» چه چیزی استثناء شده و «ما ظهر» چیست؟

در یک جمع بندی تقریباً میتوان گفت آنچه ممکن است مقصود باشد، در سه معنی منحصر است:

1 - آنچه به خودی خود ظاهر و آشکار است؛ مانند چادر و کفش زیبا؛ زیرا بعد از آنکه زن همۀ بدن خود را پوشاند و چیزی از زیبائیهایش را ظاهر نکرد این نوع زیباییها ظاهر میماند و اشکالی ندارد؛ چون کلمۀ «ظهر» فعل ماضی و لازم است؛ :یعنی آنچه خود به خود ظاهر است و اظهار کننده نمیخواهد نه اینکه زن آن را ظاهر کند؛ زیرا در این صورت معنی فعل لازم ندارد بلکه معنی فعل متعدی پیدا میکند و حال آنکه گفتیم «ظهر» فعل لازم است و نفرموده است: «الاً ما اظهر منها» بلکه فرموده است: «الاّ ما ظهر منها».

پس معنى «الا ما ظهر» آن است که جز آنچه خود آشکار و ظاهر است؛ (مانند چادر و کفش زیبا)؛ یعنی هر اندازه پوشش و ستر در اسلام واجب شود، باز ممکن است همان پوششها زیبا باشد و باعث زیبایی زن شود؛ بنابراین زن نباید زیباییهای خود را آشکار کند مگر آنچه خود ظاهر است. در این صورت استثناء

منقطع است؛ چون ما ظهر منها جزء مستثنی منه نیست.

2- آنگونه که در ظاهر قسمتی از سخنان مفسّران (البته با ظاهر ابتدایی که در سخن مفسران و بعض روایات دارد و بسیاری از مفسرین و فقها همان ظاهر بدوی را برداشت کرده اند، ولی در آن برداشت بحث است که شاید بعداً متعرض شویم - ان شاء الله) و در بعضی از روایات نیز وارد شده و برای آن مصداق نیز تعیین شده است آن است که «ما ظهر منها» ،وجه ،قدمين كفّین، انگشتر، سرمه، خضاب دست و امثال آن است یا زیورآلاتی که به دست و یا پا می باشد؛ بنابراین قول و با توجه به ظاهر آیه نتیجه این است که ابداء و اظهار این موارد اشکالی ندارد آنگاه

استثناء «حقیقی» و متصل میشود که مستثنی جزء مستثنی منه و از جنس آن است و معنی آیه هم این میشود که نباید زن زیبائیهای خود را آشکار کند مگر این

امور را.

البته این که این برداشت معنی «ما ظهر منها» ، باشد اصلاً با آیه سازگار نیست؛ چون - همان طور که گفتیم - «ظهر» فعل لازم است و معنی »اظهار» (که متعدی است) ندارد که بعداً شرح داده می شود.

3 - به معنای فعل لازم حدثی باشد؛ یعنی زنها زیبائیهای خود را اصلاً ابداء و اظهار نکنند مگر آنچه خود به خود ظاهر شود و بی اختیار ظاهر شد؛ زیرا طبق آیه

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»

یعنی: «گوشه های چادر را به هم نزدیک کند تا کمتر شناخته شوند...»

زن اگر با آن کیفیت کاملاً حجاب و پوشش خود را رعایت بکند در اسلام از معاشرت و کسب و کار ممنوع نیست و مانند مرد حق خرید و فروش و کار و رفت و آمد برای زندگی را دارد لذا در این حالات متفاوت و مختلف هر اندازه زن بر پوشش صورت تحفّظ کند و گوشه های چادر را نیز به یکدیگر نزدیک کند، با این همه باز در نشست و برخاست و رفت و آمد - غفلتاً - گاهی قسمتی از آن ظاهر می شود؛ با اینکه غیر از مقنعه و چادر چیز دیگری بر آنها واجب نیست و چه بسا بعضی از زنها تمام وسائل برای آنها مهیا نباشد که به انواع لباسها خود را بپوشند؛ در نتیجه در هنگام راه رفتن یا وزیدن باد و امثال آن گوشه های چادر عقب رفته و زیر آن از طرف رخسار و یا پاهای او آشکار گردد و چشم نامحرم به او افتاده و موجب برانگیختن شود

جملة «الا ما ظهر منها» به این موارد ناظر است که خود آن زن فاعل آن ظاهر شدن نیست؛ یعنی او ظاهر نکرده است بلکه آنچه باید بپوشاند با رعایت تحفظ

انجام داده ولی خود به خود مقداری در این حالات ظاهر شد.

نقد و بررسی سه معنی در «ظَهَرَ» و بیان مختار

معنی اول و سوم با کلمه «ظهر» موافق است؛ زیرا با یکدیگر مخالفتی ندارد با اینکه «ظهر» فعل لازم است و احتیاج به مفعول ندارد بلکه تنها فاعل در آن کافی است که فاعل فعل خود آن مقداری است که ظاهر میشود، اما به حساب معنی اوّل تخالفي ندارد زیرا چه بسا خودِ ساتر زیبا باشد و مصداق «ما ظهر» قرار گیرد و از طرفی هم او ممنوع از مطلق زینت نمیباشد بلکه خداوند تبارک و تعالی زن را بیش از مرد دوستدار زینت قرار داده است؛ چنانچه در وصف زن فرموده است: «اَوَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِى الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِى الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ» (1)که اصلا نشو و نمای او در حالات دوستداری و علاقه مندی به زیورآلات و زینت است لذا از این طبع خداداده منع نشده است.

البته دستورات تنزیهی و استحبابی در این مورد موجود است که زن هنگام خروج از خانه و برخورد با اجانب بوی خوش نداشته و عطر استعمال نکند و آنچه باعث جلب توجه است به کار نبرد حتی روایت رسیده است که عبای حضرت زهرا علیها السلام تا سفید بود و از پشم؛ زیرا سیاه چه بسا خود موجب جلوه بوده باشد به ویژه آنکه کمی هم رخسار و یا عضوی از زن از زیر آن دیده شود، به خلاف آن سفید هم از پشم که سفیدی مخصوصی خالی از تلالو دارد.

ولی این دستورات برای نزاهت زن در حد کمال است و در عین حال نمیتوان گفت چادر زن زیبا ،نباشد نو ،نباشد نظیف و پاک نباشد که اینها خود


1) سوره زخرف آیه 18

موجب زیبایی دادن به زن است.

پس جمله «الاً ما ظهر منها» با دو معنای اول و سوم موافق است.

و اما معنی دوم که بگوئیم مراد از «ما ظهر منها» مصادیق خاصی است که اظهارش مانعی ندارد (مانند وجه و کفین و غیرهما) ظهور آیه به چند دلیل خلاف است:

ادلّه هفتگانه بر اینکه «ما» «ظهر» شامل وجه و کفین نمی شود

«دلیل اوّل»

همان طور که قبلا هم گفتیم «ظهر» فعل لازم است؛ و «ما ظهر منها» :یعنی آنچه خود به خود ظاهر باشد و یا خود به خود ظاهر شود، و وجه و كفين یعنی صورت و دو کف دست به شکلی نیست که به خودی خود ظاهر باشد و یا ظاهر شود و تا آن را ظاهر نکنند ظاهر نمی شود وجه و کفین با بقیه اعضاء بدن در این جهت هیچ فرقی ندارد که تا آن را ظاهر نکنند ظاهر نمی شود؛ پس به خودی خود ظاهر نیست تا مصداق «الا ما ظهر منها» ،شود بنابراین «وجه و کفین» نمی تواند مصداق برای «الا ما ظهر» منها گردد.

«دلیل دوّم»

روایت علی بن ابراهیم (و بر حسب آنچه به نظر ما رسیده، سندش صحیح است).

و نیز روایت حضرت امام صادق علیه السلام که فرمودند:

«لا بأس بأن ينظر الرجل إلى وجهها و معاصمها اذا اراد ان يتزوجها.» (1)

یعنی: «اشکالی ندارد مرد هنگامی که میخواهد با زن ازدواج کند به صورت


1) ر.ك: «الكافي»، الشيخ الكليني ج 5 ص 365، «نور الثقلين» الشيخ الحويزي ط. الرابعة مؤسسة اسماعيليان - قم، ج 3 ص 591 «وسائل» الشيخ حر العاملي ط مؤسسة آل البيت ج 20 / ص 88

و مچ دستهای زن نگاه کند.»

از این حدیث فهمیده میشود که کسی که نمی خواهد با زن ازدواج کند، جایز نیست به صورت و مچ دستهای او نگاه کند.

در بعضی (1)از روایات - علت آن را نیز بیان می فرماید که او را می خواهد به گرانترین بها بخرد (شاید آن بها وجود شخص زوج و کفو خود و شریک زندگی کردن او باشد نه مهریه؛ زیرا در اسلام به کمترین مهریه میتوان تزویج کرد)

«دلیل سوم»

روایت حسن بن علی السری از امام صادق علیه السلام:

«قال: قلتُ لابی عبد الله علیه السلام: الرجل يريد ان يتزوّج المراة يتاملها و ينظر الى خلفها و الى وجهها؟ قال: نعم لا بأس أن ينظر الرجل الى المراة اذا اراد ان يتزوجها ينظر الى خلفها و الى وجهها.» (2)

می گوید به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی است که میخواهد با زنی ازدواج کند او را مورد تأمل و بررسی قرار میدهد و به پشت او و به صورت او نگاه می کند؟ در جواب فرمود بله مانعی نیست مردی که می خواهد با زنی ازدواج کند به پشت او و به صورتش نگاه کند.

(زیرا عمده زیباییهای هر کسی در صورت اوست؛ لذا هنگام انتخاب همسر خوب و زیبا یکی از عمده ترین جاهای زن که در روایات نگاه کردن به آن جایز شمرده همان چهره و صورت است؛ گاهی ابتدءاً در سخن امام علیه السلام جایز بودن آن ذکر شده است (مانند روایت قبلی) و گاهی مورد سؤال قرار گرفته و در پاسخ تجویز آن رسیده است (مانند همین روایت).


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 14 ابواب مقدماته و آدابه / ص 59 ح 1 و ح 7 و ح 11 .

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 14 ص 59؛ «نور الثقلين» ج 2 ص 591

و اینها همان سخن قبلی ما را تأکید میکند که چه طور ممکن است در لسان شرع (قرآن و روایات) که در صدد پیشگیری از گامهای شیطانی به سوی فساد و فحشاء هستند «وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» (1)از آشکار شدن صورت و چهره که محل تمرکز زیبائیهای عمده هر انسانی است و موجب جذب جنس مخالف و موافق و برانگیختن شهوات ،است نهی نشده باشد؟ چه طور میشود آیات و روایات که خواستار بهداشت اخلاقی جامعه و حفظ آن از فحشاء و منکرات جنسی ،هستند صورت و چهره را هم از وجوب ستر بدن استثناء کرده باشند و هم از حرمت نظر مردان اجنبی؟

پس این روایات که برای ازدواج نظر بر چهره را تجویز کرده این نکته را می فهماند که در غیر مورد اراده ازدواج نگاه جائز نیست؛ زیرا در چهره زیبائیها و جاذبه های جنسی وجود دارد که در ازدواج یکی از مهمترین مطالب است. پس لازمه روایت آن میشود که برای جلوگیری نسبت به اجانب، چهره باید پوشیده شود و نظر بر آن نیز تحریم شده باشد.

و بلکه زیبایی خصوص چهره و صورت در میان سایر اعضاء آن چنان موقعیتی دارد که دلالت بر سلامتی و زیبایی معنویات و جهات روحی انسان دارد؛ چنانچه در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم رسیده است که فرمود:

«اطلبوا الخير عند حسان الوجوه؛ فانّ فعالهم احرى ان يكون حسناً» (2)

یعنی: «هر خیر و نیکی را نزد چهره های زیبا جستجو کنید؛ زیرا افعال و کردار آنها سزاوارتر است که زیبا و نیکو باشد.»


1) سوره نور آیه 21 و نیز سوره بقره آیه 168 و آیه 208 و سوره انعام آیه 142

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملي ط. الأولى مؤسسة آل البيت ع - قم، ج 20 / ص 60، «عيون اخبار الرضا» الشيخ الصدوق ط. الأولى مؤسسة الاعلمى للمطبوعات - بیروت ج 1 ص 79

«دلیل چهارم»

روایت «در المنثور» از ابن مسعود که گفته است:

مراد از زینت ظاهری که در آیه شریفه فرموده است: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها» ، ثياب و جلباب است نه وجه و کفین.

و این همان معنای اولی است که ما ذکر کردیم؛ یعنی به جز این زینت و زیبایی زن که خود بخود ظاهر و آشکار است؛ مانند لباسهای ظاهر و چادر ضمناً این لباسها و چادر نه از حُلّی و زیورآلات است و نه محل بندکردن زیورآلات؛ پس زینت نه به معنی زیور است و نه مقصود مواضع آویختن زینت است و نه مراد از «ما ظهر منها» وجه و کفّین ،است بلکه مراد از «ما ظهر منها» یکی از دو معنای اول و سوم است که قبلاً گفتیم.

و نظیر سخن ابن مسعود، سخنی است که شیخ طوسی در «تبیان» از ابراهیم نقل کرده و همچنین گوشه ای از آنچه از حسن نقل میکند که وجه و ثیاب رامصداق «ما ظهر» دانسته است؛ البته بنابر آنکه در «ثیاب» معنی اوّل را بگیریم (یعنی: خود بخود ظاهر باشد) و در «وجه» معنی سوم را حساب کنیم (یعنی: خود بخود و بی اختیار ظاهر شود) تا جمع آن در وجه و ثیاب متناقض نشود.

«دلیل پنجم»

آنچه «تفسیر قمی» از امام باقرعلیه السلام در تفسیر این آیه شریفه درباره «ما ظهر منها» نقل کرده است که فرمود:

«هى الثياب والكحل والخاتم و خضاب الكف والسوار.»

در اینجا چند مصداق برای ما ظهر منها ذکر فرموده است که بعضی از آنها بنابر معنای اوّل، جزء ما ظهر منها است (مانند: ثیاب)، و بعضی بنابر معنای سوم (مانند: کحل و خاتم و خضاب کف و سوار) که اوّل خود بخود ظاهر است و سوم گاهی خود بخود و بی اختیار ظاهر میشود که در معرض ظهور است.

در درس چهاردهم متن عربی این حدیث را تماماً ذکر کردیم که حضرت،

زینت را به سه نوع تقسیم کرده است:

1 - زینت ظاهره - همان که در اینجا گفتیم.

2 - زینت که برای محارم جائز است آشکار کند که حضرت حدود آن را ذکر می فرماید و تمام بدن نیست.

3 - زينت برای خصوص شوهر که تمام بدن است.

ضمناً «ثیاب» که در این روایت آمده است - چنانچه در سخن بعضی از مفسران (مانند: ابن مسعود) نیز دیده شد - بر چادر و جلباب اطلاق میشود و شاید منظور همان باشد؛ چنانچه در تفسیر آیه «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحَ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ» (1)خواهد آمد، نه لباسهای ملاصق بدن.

«دلیل ششم»

این «وجه»، «کفّین» و «قدمین» که در سخن بعضی مصداق «ما ظهر منها» گفته شده و یا قسمتی از زیورآلات و زینتها (مانند: سرمه انگشتر خضاب دست و دستبند) که در روایت علی بن ابراهیم بود - از مصادیق «ما ظهر منها» باشد به معنی سوم، یعنی: اینها اگر خودبخود ظاهر شد حرام نیست، نه به معنی دوم که اگر آنها را اظهار کرد حرام نباشد چون در این روایات و نقلیات، «ما ظهر منها» که فعل لازم است تفسیر شده نه ما اظهر منها تا گفته شود ابداء و اظهار وجه و کفّین استثناء شده است و بالملازمة نگاه به آنها هم حرام نیست؛ پس کسانی که از این نقلیات و نیز از روایات معصومین علیهم السلام چنین برداشت کرده اند، برداشت صحیحی نکرده اند و باید توجه میداشتند که حداقل آنها عرب زبان بوده و فعل را به صورت لازم تفسیر کردهاند و مصداق آن را گفته اند نه به صورت متعدی؛ از این


1) سوره نور آیه 60

رو که زن در حالات مختلفی مانند نشست و برخاست تند راه رفتن و یا وزیدن باد، و یا در برخورد به موانعی ممکن است صورتش و یا دستان خضاب شده او و یا چشمان سرمه کشیده اش یا قدمین و یا زیورآلاتش خود به خود ظاهر و منکشف گردد و جمله «الا ما ظهر منها به این قسمت ناظر باشد و مراد آنها هم همین باشد. ،پس ظاهر امر آن است که مراد این مفسران همین معنی سوم است نه آنچه دیگران برداشت کرده اند و به آنها نسبت داده اند که عبارت باشد از جایز دانستن ظاهر کردن وجه و کفین و برداشت این مطلب از جمله «الا ما ظهر منها».

پس تمسک به اقوال آنها چه در کتب تفسیر و چه در کتب فقهیه صحیح نیست تا بر اساس آنها «ابداء» و «اظهار» و «کشف جایز باشد و اشکال نداشته باشد.

این تعبیرات در کلمات منقول از مفسران دیده می شود:

1 - ابن عباس: به وجه و کفان و انگشتر تعبیر کرده است. (1)

2- ابن عباس: (در نقل دیگری) به قرص صورت و باطن کف تعبیر کرده است. (2)

3 - سعید بن جبیر به وجه و کف تعبیر کرده است. (3)

4 - عطاء :خراسانی به وجه و کفان تعبیر کرده است.(4)

5 - ضحاک به وجه و کفان تعبیر کرده است. (5)

6 - حسن به وجه و بنان تعبیر کرده است. (6)


1) ر.ك: «الدر المنثور»، ج 5 ص 41

2) ر.ك: همان مدرک قبلی

3) ر.ك: همان مدرک قبلی

4) ر.ك: همان مدرک قبلی

5) ر.ك: «مجمع البیان»، ج 7 / ص 241

6) ر.ك: همان مدرک قبلی

بیان حضرات معصومین علیهم السلام در مراد «ما ظهر»

و نیز از حضرات معصومین علیهم السلام چنین نقل شده:

1 - روایت «کافی» از زراره از امام صادق علیهم السلام درباره آیه شریفه: «إلا ما ظَهَرَ منها» فرمودند:

«الزينة الظاهرة الكحل و الخاتم.» (1)

یعنی: «زینت که ظاهر می شود سرمه و انگشتر است.»

2 - روایت «کافی» از ابی بصیر که گفت پرسیدم از امام صادق علیهم السلام از گفتار خداوند عزّ و جلّ: «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها»

«قال علیهم السلام : الخاتم والمِسْكَة و هى القلب.» (2)

در این روایت انگشتر و دستبند را مصداق «الا ما ظهر منها» گفته است.

3 - روایت تفسیر قمی از ابی الجارود از امام باقر علیهم السلام

«فى قوله: «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»فهي الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف والسوار.» (3)

«دلیل هفتم»

بعد از «ظهور آیه» که دلیل اوّل ،بود محکمترین دلیل آن است که: با آن پایه های تاریخی که قبلاً ذکر کردیم که سوره احزاب قبل از سوره نور نازل شده و احکام آن در این مسائل نسبت به آنچه در سوره نور است جنبه ابتدائی داشته و در سوره نور جنبه تکمیلی و نهایی را داراست و با آنچه در سوره احزاب به طور مستند و مستدل ذکر کردیم که «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ


1) ر.ك: «الكافي ج 5 ص 521 حدیث 3.

2) ر.ك: همان مدرک قبل حدیث 4

3) ر.ك: «تفسیر القمی» ج 2 / ص 101.

يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

یعنی: «گوشه های جلباب را بر فراز خود به هم نزدیک کنند که این کمترین مقداری است که زن شناخته شود تا مورد اذیت واقع نشود.» و در سوره احزاب که نسبت به احکام موجود در سوره نور جنبه ابتدایی ،دارد تا اینجا حکم پوشش صورت را رسانده است. آیا پس از آنکه در آنجا این طور دستور رو گرفتن را داده

است چنانچه سخن عده ای از مفسران را در آنجا نقل کردیم که گفته بودند:

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ: اى يغطين وجوههن و ابدانهنّ»

حال در سوره نور با آیه «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» عقب نشینی کرده است و حکمی که در سوره احزاب فرموده بود، در سوره نور نسخ کرده است؟ احدی در اینجا قائل به نسخ نشده است در هیچ یک از این سخنها که نقل کردیم، مسأله نسخ نیامده بود، اکنون که حساب نسخ در میان نبوده و حکم را به تدریج افزایش داده است تا در جامعه برای پذیرش آن آمادگی پیدا شود و در نهایت به حد کامل آن ،برسد و این که در مرتبه پایین گفته است روی خود را بگیرد گوشه های چادر را به یکدیگر نزدیک کند تا کمترین مقدار شناخته شود، آیا اکنون در سوره نور میگوید: وجه و صورت را بگشاید و باز کند و این کار مانع و اشکالی ندارد. آیا این نقض آن حکم نمیشود که در سوره احزاب بود؟ در این صورت یا باید بگوییم حکم قبلی نسخ شده است؟ و یا (العیاذ بالله) بگوییم: در سخنان قرآن اختلاف وجود دارد؟ در صورتی که خودش فرموده است:

«وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثيراً» (1)

یعنی: «اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلاف زیاد دیده می شد که «عدم


1) سوره نساء آیه 82

اختلاف» را نشانه از جانب خدا بودن قرآن بیان کرده است؛ به عبارت دیگر: یکی از معجزات قرآن این است که در آن اختلاف ،نیست پس ما نمی توانیم بگوییم بر خلاف آنچه در سوره احزاب گفته که باید وجه و کفین را بپوشاند و مستور گرداند اینجا در (سوره نور) گفته است آشکار کردن وجه و کفین جائز است.»

پس باید معنایی داشته باشد که نه تنها موافق با احکام سوره احزاب باشد عفت و بلکه جنبه تکاملی آن هم رعایت شده باشد و رشد بیشتری در مسیر حفاظت از نامحرم داشته باشد.

بنابر این استثناء وجه و کفّین به این شکل که ابداء و اظهارش جائز باشد مخالف با همه این ادله است.

وَ صَلَّى اللَّهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس شانزدهم

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)

ادامه کلام در تفسیر «الا ما ظهر»

از آنچه تاکنون در بیان آیه شریفه ذکر کردیم چنین نتیجه می گیریم که در این آیه شریفه به زنان مؤمنه دستور میفرماید که چشمهای خود را از آنچه حرام است و


1) سوره نور آیه 31

نباید ببینند فرو خوابانند و دید چشم را کوتاه کنند و نیز فروج خود را حفظ کنند (که درباره فروج هیچ استثنائی در اینجا نیست جز درباره ازواج که در جای دیگر قرآن استثناء آمده است) و زیباییهای خود را به هیچ وجه ابداء و اظهار نکنند (که با آنچه قبلاً از دلائل داخلی و خارجی ذکر کردیم، منظور زیبایی های موجود در خودِ زن و چیزهایی است که موجب حسن و جمال و زیبایی او می شود نه زیورآلات و مواضع آن) مگر آنچه که از آنها به خودی خود ظاهر است، و یا آنچه خود به خود و بدون فعل او ظاهر میشود این هر دو معنی با کلمۀ «ما ظهر منها سازگار است و جمع آن هم اشکالی ندارد؛ زیرا هر دو مفاد کلمۀ «ظَهَرَ» می باشد (که فعل لازم ماضی است)

بناءً على هذا آنچه دیگران گفته اند مبنی بر جواز ظاهر کردن وجه و کفین و غيرهما بر خلاف ظاهر آیه شریفه و بر خلاف از روایاتی است که قبلاً در تأیید

سخنان خود ذکر کردیم (اضافه بر اینکه دلیل معتبر و شایسته ای از کتاب و سنت بر مدعای خود ندارند که بعداً در این مقام مشروح تر بحث میکنیم، ان شاء الله)، و بعداً نیز ذکر میکنیم که: «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إلا ما ظَهَرَ مِنْها»، مرتبه کامل تر از آن چیزی است که در سوره احزاب ذکر فرموده است زیرا در مسیر شناختِ کمتر زن ظاهر نکردن محاسن و زیباییها مرتبه ای بالاتر است از نزدیک کردن جلباب برای پوشاندن آنجا گفته بود:

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

یعنی: «گوشه های چادر را به یکدیگر نزدیک کنند این کمترین مقداری است که شناخته شوند تا اذیت نشوند»

ولی اینجا فرموده است:

«هیچ یک از زیبایی خودشان را ظاهر نکنند «الاّ ما ظَهَرَ مِنْها» ، مگر آنچه

خود بالضرورة ظاهر است؛ مانند چادر و کفش و یا آنچه در حالات مختلف خود به خود ظاهر بشود.

اما در اینجا مرتبه کاملتری از آنجا میشود زیرا (اضافه بر اینکه نهی از ابداء زینت به طور عموم میکند نقطه حساس و عامل اساسی در برانگیختن را هم مورد نهی قرار میدهد که توجه شود و زن آن را مستور دارد) پس همان ستر وجه و پوشش صورت را در سوره نور کامل تر می کند.

اضافه بر این چیز دیگری را که در سوره نور برای تکمیل پوشش زن و مستور بودن او ذکر فرموده این است»

«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ»

یعنی: «باید خمارهای خودشان را بر اطراف گریبان و سینه های خودشان بزنند.»

خمار همان سرپوش است و ظاهراً در همان زمان رسم بوده است که سرپوش را به سر بپیچانند ولی نه اندازه ای که اطراف سینه و گریبان را هم بپوشاند و یا اصلاً این را انجام نمیدادند و یا لازم نمیدانستند که تعبیر آیه شریفه میرساند که می فرماید: «بخمرهن» نه «بالخمار»

حال در این آیه دستور اکید میدهد که آن سرپوشها و مقنعه هایشان را تا اطراف گردن و سینه هایشان بیاندازند و آن قسمتها را به وسیله آن بپوشانند؛ زیرا اگر

تنها جلباب و چادر باشد - با آن کیفیت که در سوره احزاب امر فرموده است که گوشه های آن را به هم نزدیک کنند ولی این دستور ،نباشد، ممکن است در حالات مختلف چادر کنار رود و اطراف گریبان و سینه آشکار گردد و اسباب تحریک مردان بیننده شود؛ زیرا حالات غریزی به نحوی است که حاکم بر جمیع قوای انسان است و به مجرد آنکه چشم دید آن چنان تحت تأثیر قرار میگیرد که چه بسا همان نگاه

اوّل، جمیع خصوصیات را در ذهن منعکس کند و به دنبال آن مرد به فساد کشیده شود. اگر جاهای مهیج دیده شود و لو با یک نگاه چه بسا همان یک نگاه موجب شود که مرد به دنبال فساد برود.

پس در اینجا اینگونه دستور میدهد تا اطراف گردن و سینه را نیز بپوشاند که حتی در حالات مختلف اگر چادر عقب ،برود باز هم این قسمتها ظاهر نگردد.

و شاید اینکه بعضی گفته بودند که مقصود از «الاً ما ظهر منها» وجه وكفّين است، یعنی دیگر نباید غیر آن از بدن حتی در حالات پیش بینی نشده هم ظاهر شود، و به طوری مستور باشد که در هیچ حالتی از حالات آشکار شدن آن پیش نیاید، این مطلب را از همین «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» می توان استفاده کرد که این قسمتها را مخصوصاً که ممکن است تهیج بیشتری در جنس مخالف بشود، اینها را به قدری مستور کند که حتی اگر گوشه چادر اتفاقاً پس رفت ظاهر نشود. ولی وجه و کفین که تنها با چادر پوشیده می شود، اگر ناخواسته آشکار شد ، اشکالی ندارد.

البته در کلمات مفسرین بسیار دیده شده است که آنچه باید در تفسیر آیات سوره احزاب بگویند در تفسیر آیات سوره نور گفته اند و آنچه باید در تفسیر آیات سوره نور آورده باشند در تفسیر آیات سوره احزاب ذکر کرده اند که به دو نمونه از آن اشاره می کنیم:

«نمونه اول» اینکه در تفسیر آیه «جلباب»، نقلیات «خمار» را ذکر کرده اند (که قبلاً نیز گفتیم مناسب ظاهر آیات نیست.)

«نمونه دوم» بعضی از روایات وارده درباره حجاب اهل بیت پیغمبر علیهم السلام که: «الف» درباره زنان آن حضرت، به این تعبیر آمده است:

«ابن ام مکتوم کور (یا شخص کوری) آمد ، (در بعضی از روایات وارد شده که

ام السلمه گفت: من بودم و میمونه و آن شخص نابینا آمد)؛ آن وقت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به ما دستور دادند که بروید و حجابی بر خود قرار دهید هنگامی که ما به آن حضرت عرض کردیم او نابینا است فرمودند آیا شما هم نابینا هستید؟» (1)

و عن محمد بن يعقوب عن عدةٍ من اصحابنا عن احمد بن ابی عبد الله قال: استأذن ابن ام مکتوم على النبي و عنده عايشة و حفصة، فقال لهما قوما فادخلا البيت، فقالتان انه اعمى، فقال : ان لم يركما فانكما تريانه.»

ر.ك: «الکافی»، الشیخ الکلینی ج 5 ص 534 حدیث 2، «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملي ط. آل البيت ج 20/ ص 232 باب 129 باب تحریم رؤية المرأة الرجل الاجنبى و ان كان اعمى، حدیث 1، «نورالثقلين» الشيخ الحويزي ج3 ص588، «بحار الانوار» العلامة المجلسي طبيروت، ج 101 ص 36 حدیث 25،

«مکارم الاخلاق» الشيخ الطبرسی / ص 267

«ب» درباره خصوص حضرت فاطمه زهرا علیها السلام که در بعضی از روایات چنین وارد شده:

«کوری بر حضرت زهرا علیها السلام وارد شد؛ حضرت زهرا نان خود را از او محجوب کردند، پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم علت را پرسیدند که او کور است؟ پاسخ دادند: اگر او کور است و مرا نمیبیند من او را میبینم و او استشمام بو میکند (با اختصار و نقل به معنی) (2)

این نوع روایات را در ذیل و تفسیر آیات سوره نور ذکر کرده اند، ولی آن آیات با این نوع روایات مناسب نمی باشد؛ زیرا در این آیات شریفه تنها پوشاندن خود از نگاه دیگران و اجانب و ظاهر نکردن زیبائیهای خود برای آنها را دستور داده است و


1) عن ام سلمة قالت: كنت عند النبي لو عنده ميمونة فاقبل ابن ام مکتوم و ذلك بعد ان امر بالحجاب فقال : احتجبا! فقلنا: يا رسول الله اليس اعمى؟ لا يبصرنا! قال : افعمياوان انتما؟ الستما تبصرانه؟

2) ر.ك: «بحار الانوار» العلامة المجلسى ج 43 / ص 91 و ط بیرون ج 101 ص 38

این در صورتی است که آنها ببینند ولی در مقابل فرد نابینا نپوشاندن خود، موجب اظهار برای آن کور نمی شود؛ چون «ابداء» و «اظهار» دو جهت لازم :دارد اوّل آشکار کردن از طرف زن دوم دیدن و ظهور برای منکشف ،له که در کور تحقق نمی یابد؛ مانند دیوار که نمیبیند و اظهار برای آن تحقق پیدا نمیکند جملة «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» (1)در مقابل کور به اصطلاح «سالبه» به انتفاء موضوع» است؛ حتی بر فرض «کشف»، «ابداء» و «اظهار» برای او تحقق پیدا نمی کند، پس حجاب از کور با این آیه شریفه تناسب ندارد و روایت هم در تفسیر این آیه نیامده است، بلکه این صاحبان تفسیرند که آن را در ذیل این آیه نوشته اند.

بله، قبلاً در تفسير آيه شريفه «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْتَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» (2)ذکر کردیم که این آیه شریفه در خصوصخانواده پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است که اگر از آنها چیزی خواستید از پس حجاب سؤال کنید و سؤال شما از پشت حجاب باشد این حجاب به شکلی است که بین هر دو مانع ایجاد میکند و یکدیگر را نمی بینند این دستور خصوصی و فوق است که برای حجاب عموم - هم در سوره احزاب و هم در سوره نور - آمده است و این روایات ورود کور بر خانواده - اعم از زنان و یا دختر آن حضرت - نیز مناسب این آیه است و حضرت زهرا علیها السلام بهترین فرد در اجراء برنامه های خصوصی خانواده آن حضرت بوده که آیه تطهیر نیز آن را تصدیق کرده است.

آن روایات ورود کور و حضور زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم با آیات سوره نور متناسب نیست؛ و لذا خود مفسرین نیز در تفسیر آیه گیر میکنند که اگر مراد پوشاندن است نسبت به کور چه معنی دارد؟ و اینکه فرموده است اگر او شما را


1) سوره نور آیه 31

2) سوره احزاب آیه 53

نمی بیند شما او را میبینید چه معنی دارد؟ چون دستور این نیست که شما او را نبینید، بلکه این است که از ظاهر شدن برای او خودداری کنید. حتی نسبت به جمله «يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ» که نباید نامحرم آنها را ببیند؛ زیرا در این روایات دستور حجاب و پوشاندن وارد شده است در حالی که آن دستور «یغضضن» به بستن چشم هم عملی میشود و حل صحیح آن به همان کیفیتی است که ذکر کردیم.


بیان موارد دوازده گانه رخصت برای «ابداء»

«وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)

در اینجا باز تأکید میکند که زنان زینتشان را برای هیچکس ظاهر نکنند؛ به عبارت دیگر زن حق ندارد زیباییهای خود را برای احدی آشکار کند مگر در چند

مورد:

1 - «بُعُولَتِهِنَّ» شوهران.

2 - «أبائِهِنَّ» پدران.

3 - «آباءِ بُعُولَتِهِنَّ» پدران شوهران.


1) سوره نور آیه 31

4 - «أبْنائِهِنَّ» فرزندان.

5 - «أبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ» فرزندان شوهران.

6 - «إخْوانِهِنَّ» برادران.

7- «بَني إِخْوانِهِنَّ» پسران برادران.

8 - «بَني أَخَواتِهِنَّ» پسران خواهران.

از خویشان و محارم در اینجا همین هشت گروه را ذکر میکند و قسمتی هم در سوره احزاب و سوره نساء با عنوان «حلیتِ نظر» و یا حرمت نکاح ذکر فرموده است و البته بخشی از کسانی هم که محرمیت آنها معروف و مشهور بین فقها است ذکر نشده اند؛ مثلاً در اینجا ،عمو ،دائی داماد و غیره را ذکر نکرده است و در جاهای دیگر هم قسمتی دیگر، و بعضی را در هیچ جا ذکر نکرده است؛ بعضی را هم به عنوان کسانی که نکاح آنها حرام است ذکر کرده که جزء محارم - از جهت حلّیت نظر به آنها نیست؛ مانند خواهر زن - اخت الزوجة - كه البته بیان آن و حکم فقهی و ابحاث دیگر آن مفصل است و در اینجا که بحث حجاب و پوشش است اگر بخواهیم درباره محارم بحث کنیم مطلب طولانی است و موجب دور شدن از مبحث اصلی خود می شویم.

9 - «نِسائِهِنَّ» ،زنان که تفسیر شده است به زنان مؤمنه، اما زنان کافره اهل کتاب (مانند: یهود و نصاری) و نیز غیر اهل کتاب محرم نیستند؛ در بعضی از روایات علت را چنین ذکر کرده است که آنها برای شوهران خود و یا برای دیگر ،بیگانگان زنان مؤمنه را توصیف میکنند و با این کار ممکن است اسباب فساد و فحشاء را برای زنان مؤمنه فراهم کنند؛ لذا برای زنان کافره مَحرَم نیستند.

و از این علت ممکن است این معنا استفاده شود که زن حق ندارد زن اجنبیه را برای مطلق مرد اجنبی توصیف ،کند مگر در مواردی که اجازه داده شده است

(مانند: کسی که اراده ازدواج با زنی دارد و در مقام مشورت و توصیف از زنی پرسش کند و امثال آن.)

10 - «ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ» دیگر از موارد استثناء، «ملک یمین» است، حال آیا مراد کنیزانی هستند که هنوز کافرند و ایمان نیاورده اند؟ یا اینکه شامل بردگان

مرد و ممالیک هم میشود یا نه؟ و این دو نحو تفسیر است. البته اولی و احتیاط همان قول به اقتصار بر کنیزان است که هنوز ایمان نیاورده اند و جزء نسائهن» محسوب نمیشوند اما به واسطه ملک یمین بودن آنها مانعی نیست که زینتهای خود را برای آنها ظاهر کنند؛ زیرا تحت ملکیت آنها قرار دارند و آنچنان آزادی ندارند که هر جا رفته و برای اجانب آنها را توصیف بکنند (بر اساس آن چیزی که به عنوان علت عدم جواز کشف برای زنان کافره ذکر شد) نه اینکه جایز باشد حتی برای عبید و بردگان مرد که تحت ملکیت زن قرار می گیرند.

11 - «التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرّجال» و یا آن مردانی که تبعیت دارند (تابع هستند و استقلال در زندگی ندارند) حاجت به زنان ندارند.

«اربة» یعنی: حاجت داشتن مخصوصاً به اندازه ای که موجب تدبیر در رفع ،باشد در قسمتی از روایات تفسیر شده است به مردانی که عقل و شعور ندارند؛ و

بیشتر منظور درک و شعور از نظر قوای جنسی میباشد؛ زیرا ممکن است مردی دیوانه هم ،باشد ولی از لحاظ قوای جنسی درک داشته باشد.

پس زن مانعی ندارد خود را مقابل آن دسته مردانی که درک و شعور از لحاظ قوای جنسی ،ندارند منکشف قرار بدهد.

در بعضی روایات نیز پیرمردانی که از هرگونه قوا ساقط شده اند ذکر شده اند که آنها هم به زنان نیاز ندارند.

ولی آیه شریفه به طور کلی کسانی را که به زنان حاجت ندارند ذکر میکند

«غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ»؛ زیرا هدف از الزام و ایجاب پوشش و حجاب، جلوگیری از فساد و تحریکات شهوی بوده است و کسی که به کلی حاجت به زنان ندارد و چنین احساسات از ریشه - در درون او خاموش است نگاه کردن و نگاه نکردنش یکسان است و هیچ نوع تحریکی در او حاصل نمی شود؛ چه یک زن را (هر اندازه هم زیبا باشد) ببیند و چه یک دیوار یا یک درخت یا سنگ یا غیر ذلک که در روحیه و قوای او تفاوتی حاصل نمی شود.

12 - «الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ»

یعنی: «و یا «طفل» آن کسانی که توجه ندارند و عورات زنان را تشخیص نمی دهند و سر در نمی آورند»

«الطفل» منظور جنس طفل است و لذا بعداً «الذين» به صورت جمع تعبير می کند.

«عورات النساء» مقصود آن قسمتهایی از بدن است که مهیج مردان است. در این جا «لَمْ يَظْهَرُوا» به «لم يطلعوا» تفسير شده است، یعنی: این ابعاد را تشخیص نمی دهند منظور آن اطفال و کودکانی هستند که از جاهای مختلف زن سر در نمی آورند، خوبی و بدی و زشتی و زیبایی زن در نزد آنان یکسان است، فرقی در نظر آنها نیست، و هیچگونه اثری در روحیه آنها ندارد، [لذا چون بحث عدم تشخیص مطرح می شود] به این معنی سن خاصی هم برای آنها معین نمی شود.

و قول دیگر آنکه «لَمْ يَظْهَرُوا» را به «لم يغلبوا» تفسیر کرده اند؛ که در اینجا «ظَهَرَ» از «ظهر» به معنی «پشت» اقتباس شده است و مانند چهارپایان که بر پشت آنها سوار شوند بر آنها غالبند و افسار کرده او را به هر سو که خواستند روانه میکنند؛ لذا از این کلمه مشتقاتی به معنای «غلبه کامل» و «تسلّط» در کلام عرب وجود دارد. به همین دلیل است که «ظهر» به معنی «غلب» و «اظهر علیه» به معنی

«اغلبه علیه» آمده است؛ مانند آیه شریفه «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِهِ» (1)كه كلمة «ليُظهره» به معنی «غلبه دادن» بر همه ادیان آمده است؛ یعنی: «.... اسلام را بر همه ادیان غالب کند».

بنابر این تفسیر معنای آیه چنین میشود و یا آن اطفالی که نمیتوانند بر عورات زنان غلبه کنند؛ یعنی قدرت مجامعت ندارند و اصلاً درک جنسی به هیچ اندازه ای در وجود آنان نیست.

این هر دو تفسیر از لحاظ نتیجه نزدیک به یکدیگر است.


«وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ»

یعنی: «و (هنگام راه رفتن) پاهای خود را بر زمین نزنند تا آنچه را پنهان داشته اند از زیبایی خودشان و یا زیورهایشان معلوم شود».

به عبارت دیگر زیباییهای آنها به قوای ادراکی مرد واصل نشود.

این یک حساب بسیار دقیق و ظریفی دارد آن مردی که در حالات تهیجات شهوی (مخصوصاً در دوره جوانی) قرار دارد از اندک چیزی الهام پذیر است؛ برای زیباییهای زن و جاذبه او شیطان مرتب در روحیۀ او فعالیت میکند و چیز بسیار دوری (مانند: دیدن ،شنیدن ،پوشیدن و غیر ذلک) اسباب الهامات شیطانی در درون مخیله او می شود و چه بسا از همان جا شروع به پیشرفت کند و گامهایی به پیش ببرد که در آیه دیگری در همین سوره از آن نهی فرموده است «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» (2)


1) سوره فتح آیه 28

2) سوره نور آیه 21 و نیز سوره بقره آیه 168 و آیه 208 و سوره انعام آیه 142

یعنی: «از گامهای شیطانی پیروی نکنید». در اینجا نیز شیطان گام به گام او را با همان الهامات اولیه و از اندک چیزی که به نظر ناچیز است (مانند: بو ،صدا ،لباس ،رنگ حرکت و غیره) به سوی فساد به پیش می برد.

پس لازم نیست تنها به صدا در آمدن زنگ زیورآلات مقصود باشد که زن به پا بسته است و به هم میخورد و صدایی به وجود میآورد که از این راه برای جنس مخالف زینتهای او معلوم شود و جنس مخالف از نظر شهوی تحریک شود، بلکه به همان اندازه پایکوبی که حرکتهای زیادی و نوع خاصی از او ظاهر و صداهایی آشکار می شود (در سامعه و حواس جنس مخالف) تحریک کننده است و احتیاج نیست که در او زیورهای زنگ داری بوده باشد که به واسطه راه رفتن آنها به صدا درآید بلکه سخن در خود پایکوبی زن است و شاید در زن نیز حالتی باشد که از این کار خوشش میآید و در طبع زنان موجود است؛ لذا کفشهایی می پوشند که صدا داشته باشد، قرآن هم به این مسأله نظر داشته و به طور کلی به زنان این دستور را داده است.


«وَتُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»

یعنی: «و شما ای مؤمنان! همگی (از زن و مرد) به سوی خدا توبه و رجوع کنید.

از راههای شیطانی.

از طبیعتهای ساده ساخته نشده که هنوز تعلیمات الهی را در برنگرفته.

از اشتباهاتی که در گذشته درباره احکام داشته اید.

از آنچه که غیر طریق خدا و صراط الهی است.

چه آنچه داشته اید و تعلیم نشده و ساخته و پاکسازی نشده است.

و چه آنچه از اشتباهات و در غیر طریق مستقیم الهی انجام داده اید.

به سوی او رجوع کنید.

که همه این افراد و گروه ها - چه آنهایی که طریق اشتباه پیموده اند و چه آنهایی که در اول راهند... . در آیات قبل وجود داشتند که رجوع الی الله موجب رستگاری همه آنها است.

در بعضی از مباحث فقهی و اصولی گفته ایم که: ما قبل «لَعَلَّ» اغلب برای ما بعد آن علت است. با این حساب معنی این میشود که اگر این کارها را بکنید، صلاحیت علیت دارد برای رستگاری شما.

وَصَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس هفدهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيْنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

ادامه تفسیر آیات سوره نور

در اواخر سوره نور دو بخش دیگر از آیات هست که به بحث ما مربوط می شود و درباره حفظ عفاف و نجابت نوامیس مؤمنین و پیرامون مسأله حجاب و پوشش در اسلام دستورات لازم را بیان می فرماید:

«بخش اوّل» دو آیه 58 و 59

این دو آیه در مسیر حفظ شؤون مربوط به عفت خانواده و رعایت امور بسیاری است که بعداً - ان شاء الله - در خصوص آنها بحث می کنیم.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»«وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا

اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»(1)

«بخش دوم» آیه 60

این آیه شریفه مربوط به حجاب و پوشش از نظر اسلام است [از موارد استثناء حجاب دو مورد را قبلاً ذکر فرمود و] یک مورد را نیز در این آیه بیان می فرماید و با ذکر این مورد موارد استثناء نیز تکمیل می گردد و بدین ترتیب مسائل حجاب زن و احکام آن از نظر اصل حجاب و حدود و مقدار، و نیز موارد استثناء آن

تمام می شود:

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتي لا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحَ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِیمٌ» (2)

پس از آنکه در سوره احزاب و سپس سوره نور لزوم حجاب بیان شد - به همان شکلی که قبلاً استفاده نمودیم - که صورت خود را بپوشاند و آنچه مهیج است و جلب توجه می کند از زیبائیها باید آن را از نگاه مرد به حداقل کاهش دهد و ابداء و اظهار نکند در آن آیات دو استثناء وجود داشت:

«الف» هر چه ظاهر شود یا ظاهر باشد خود به خود - به دو معنایی که قبلاً به تفصیل مذکور آمد.

«ب» آن کسانی که پوشش و حجاب برای زن در مقابل آنها لازم نبود، که آنها یا محارم زن بودند و یا کسانی که در دیدن و ندیدن آنها اثری نبود؛ مانند؛ اطفال و غیر هم که قبلاً شرح آن گذشت.

و یک استثنای دیگر باقی مانده بود که در آنجا ذکر نکرد و در اواخر سوره


1) سوره نور آیه 58 و 59

2) همان مدرک قبل آیه 60

استدارک فرمود و آن نسبت به خودِ زن است نه بیننده؛ زیرا در مورد «طفل» و «أولى الاربَة» که استثناء شده بودند در خود آنها قدرتی نبود که به سوی زن کشیده شوند؛ به دلیل نقصان در خلقت و یا قبل از قدرت و یا بازگشت به حالات ضعف که نیروی انسان در اثر طول ،عمر از هر جهت رو به ضعف و نقصان میرود از آن جمله نیروی جنسی است؛ در نتیجه به حالتی بر میگردد که اوّلِ عمر در آن حالت بود که قرآن از این دو تعبیر می کند به:

«غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ» و «الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ»

این دو استثناء از جهت «بیننده» است.

اما در این جا حالت برانگیختن در خودِ «مرئی» (زن) ملاحظه شده است زیرا برانگیختن دو طرف احتیاج دارد؛ طرف اوّل: «بیننده»، و طرف دیگر آنکه دیده می شود «مرئی» و در هر دو باید شرایط جمع باشد والا اثری نخواهد بود؛ حال اگر از طرف بیننده آن حالت کامل باشد ولی در مرئی آن شرایط هیچ نباشد و یا اصلاً ،برعکس اسباب اشمئزاز و تنفّر در او باشد در این صورت مصالح و حکمت های حکم حجاب در او منتفی میگردد پس شارع مقدس که به جمیع این جهات نظر دارد مناسب است حکم را از جميع جوانب در این سوره بیان فرماید؛ زیرا قبلاً ذکر کردیم که سوره نور جنبه تکمیلی برای این نوع احکام دارد و آخرین احکام را در این زمینه بیان میفرماید؛ لذا این مورد باقیمانده را در این اواخر سوره استدارک می فرماید به این بیان:

اگر زن به حدی از سن رسید که نه در خودش جاذبه ای پیدا شود و نه در بیننده تمایلی ، حجاب نمیخواهد، البته تنها در این حد و با این شرط؛ زیرا ممکن است

فقط قباحت منظر داشته باشد اما قوای جنسی در او به حال و قوت خود باقی

باشد؛ مانند جوانی که از نظر جنسی در اعلی مراتب ،است، در این مورد اگرچه از طرف جنس مخالف رغبتی به سوی او نیست بلکه ممکن است تنفّر هم پیدا شود ، ولی باز ممکن است این جذب و انجذاب (ولو از یک طرف باشد) وی را به جایی از فساد و فحشاء برساند و اثر و خاصیت خود را ببخشد و مطلوب را - عَلى أَي نَحْو - به خود جذب کند.

ولی اگر هر دو جهت از کار افتاده باشد؛ یعنی زن به حدی از سن رسید که تحرک جنسی و شهوی در او به کلّی نیست و به حالت یأس و بازنشستگی در این عرصه و قوه و مسیر رسیده است و به همین جهت حالتی در او ایجاد میشود از لحاظ قوای جنسی و شهوی که دیگران نیز به او تمایل ندارند؛ زیرا نداشتن قوای جنسی موجب تغییراتی در ظاهر بدن میشود که از لحاظ قیافه و چهره حالت شکستگی در آن ظاهر میشود. این شکستگی همراه با شکستگی روح جنسی و قوای شهوی است؛ و این دو که با هم جمع شد دیگر نه در خودش حالت تحریک و برانگیخته شدن به طرف جنس مخالف وجود دارد و نه در بدنش حالت طراوتی است که موجب برانگیختن قوای جنسی مخالف شود؛ پس از هر دو طرف این جهت منتفی است:

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتى لا يَرْجُونَ نِكَاحاً» (1)

این تعبیر قرآن با توجه به جوانب مختلف بسیار جالب است که باید متوجه زیبایی آن شویم؛ زیرا تعبیر قباحت منظر نمیکند؛ چون چه بسا جاذبه و قوای جنسی در او زنده باشد در این صورت قباحت منظر جلوگیر فساد نمی شود؛ و به «پیری» هم تعبیر نمی کند؛ بلکه می فرماید:


1) سوره نور آیه 60

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتى لا يَرْجُونَ نِكَاحاً»

بازنشستگان از زنان که امید نکاح ندارند و این امید در آنها به کلی خاموش شده است.

این بازنشستگی از لحاظ قوای جنسی است و دارای آن ابعادی است که قبلاً ذکر کردیم؛ لذا در تفاسیر نیز بدان اشاره شده است منتهی در روایات تعیین مصداق فرموده اند.

«اللاتي لا يَرْجُونَ نِكَاحاً»

آن کسانی که امیدی به نکاح ندارند؛ نه در خودشان استعداد نکاح و امید به تحرک جنسی وجود دارد و نه امید به اینکه کسی به سراغ آنها بیاید و دیگران به طرف آنها رو کنند.

«فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحَ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ»

یعنی: «پس، دیگر باکی نیست بر آنها که فرو بگذارند ثیاب خود را.»

حال، این «ثیاب» چیست؟

بیان مراد از «ثیاب»

بعد از آنکه در قرآن در خصوص مسأله حجاب مراحلی طی شد و با توجه به سیر تاریخی قرآنی حجاب - به آن نحو که گذشت - نباید ابهامی وجود داشته باشد که این ثیاب چیست؟

با بیاناتی که تا به حال درباره آیات حجاب داشته ایم ثیابی که در این آیه شریفه میفرماید باکی نیست که «ثیاب» را فرو بگذارند همان «جلباب» است که در سوره احزاب فرمود:

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

و نیز «خمار» است که در سوره نور می فرماید:

«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ»

و آنچه به زنان در مقام تستر و حجاب از نامحرم امر فرمود.

پس لازم نیست به وسیله «جلباب» به آن نحو صورت خود را بپوشاند (و حتی «جلباب» هم بر سر نیاندازد، اشکالی ندارد.)

و اما «خمار» چنانچه قبلاً هم ذکر شد و از خود آیه میتوان استفاده نمود، معمول و متعارف بین زنان بوده است تنها مزیت و اضافه ای که در آیه ذکر کرده، فرموده: «خمار» و «مقنعه» را تا روی سینه های خود بیاندازند: «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» نفرموده است: «و ليضربن بالخمار على جيوبهن»؛ اگر چه شبیه این را می توان از آیه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابیبهنَّ» برداشت کرد که نفرموده: «يدنين عليهن من الجلابيب» ولو دربارۀ «جلابيب» شاید این استفاده ضعیف تر باشد به هر حال اصل این «خمار» مفروض الوجود است (مانند سایر لباسهای زن که حجاب برای زنی وضع شده است که لباس دارد نه زن لخت و عریان)؛ پس اشکالی ندارد که «خمار» و «مقنعه» به آن نحو نباشد.

و بدین نحو که مذکور شد دیگر سوء استفاده از لغت «ئیاب» امکان ندارد تا کسی بگوید بنابر ظاهر کلمۀ «تیاب، زن میتواند تمام لباسهای خود را دور کند و لخت و عریان شود.

در عین حال روایات معصومین علیهم السلام نیز به ما کمک میدهد؛ جلو این سوء استفاده ها را گرفته است و به همان «جلباب» و «خمار» تفسیر می نماید ولی این معنا بدان ترتیبی که ذکر کردیم از خود آیات شریفه نیز استفاده می شود که با نبودن آن روایات هم ممکن بود آن را درک کنیم و یکی از نشانه های حقانیت کلمات معصومین علیهم السلام همین است که هم صدا با قرآن است و تا حدی از قرآن جدا نیست که فرمودند هرجا به شما کلامی از ما رسید که بر خلاف قرآن است بدانید از ما

نیست (1)از طرف دیگر با دقت و تدبر در قرآن استفاده میشود که قرآن نیز با ائمه علیهم السلام هم صدا و هماهنگ است.


در عین حال که «لا يَرْجُونَ نِكاحاً» ولی قرآن این قید را اضافه می کند:

«غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ»

یعنی: «در حالی که بروز و ظهور کننده نیستند به آرایش و زینت.»

آنچه در اینجا مناسب است این معنی است که خود را در معابر و محافل آرایش کرده نمایش ندهد که در تفسیر «تبرج» قبلاً ذکر کردیم .(2)

و این نکته هم بسیار قابل توجه است که زنها در عین حالی که از همه شؤون ساقط شده باشند این خودآرایی و جلوه دادن خود در وجود آنها هست؛ تا آنجا که ضرب المثل شده که در آن شعر آمده است:

گفتم او را مثال دنیا چیست؟***گفت: زالی کشیده خالی چند

که دنیا را مانند پیرزنی مثل زده که با خط و خال خود را آرایش کرده است. پس پیرزن هم می تواند به نوعی خود را آرایش کرده و جلوه دهد که دیگران را به خود مجذوب ،گرداند، اصلاً این خاصیت طبع زن میباشد و در قرآن نیز بدان اشاره شده است:

«أَوَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِى الْخِصَامِ غَيْرُ مُبينٍ» (3)

پس این زن با این وضع و رسیدن به این سنّ و حال میتواند از این راه وارد شود و با خود آرایی جامعه را به فساد بکشاند؛ و لذا قرآن این قدرت را مهار و این راه


1) مدرک این روایت از طریق شیعه و سنی در بحثهای قبل گذشت

2) رجوع شود به تفسیر: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأولى» که قبلاً در آیات سوره احزاب ذکر کردیم.

3) سوره زخرف آیه 18

را سد می کند که:

«غَيْرَ مُتَبَرِّجات بزينَةٍ».

بعداً پس از همه اینها توصیه می فرماید:

«وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ»

یعنی: «اگر به طلب و جستجوی راه عفت ،باشند برای خودشان بهتر است.»

این «طلب عفت» از جهاتی مورد توجه قرار می گیرد:

«جهت اوّل»: این زن پیر با آن صفاتی که بیان شد که دیگر امیدی به نکاح ندارد (و از این رو بازنشسته است) و عادتاً در مجامع با زینت آشکار نمی شود، ولی ذاتاً دارای آن روحیه است که خداوند به او در راستای راه توالد و تناسل عنایت فرموده و ممکن است آن را در راه فساد بکار گیرد در این حال او شبکه دامی برای به دام انداختن و کشیدن دیگران به راه فساد میشود که اگر راه عفاف را بپیماید برایش بهتر است.

«جهت دوّم» که شاید مهمتر باشد: طلب عفت در جامعه مسلمین از زنان پیر که چشم دیگران مخصوصاً نوجوانان به رفتار آنهاست برای حفظ عفت عمومی بین مسلمین بسیار مؤثر است زیرا آنها نیز قسمتی از مسئولیت حفاظت از عفت عمومی را به عهده دارند که باید آن مسئولیت را به حد کمال ایفاء کنند. آن وقتی که یک دختر نوجوان ببیند مادر بزرگش در آن حد رعایت عفت و ستر و حجاب و تحفظ بر آن مینماید و همان طریق اسلام را می پیماید در روحیه او تأثیر به سزایی خواهد گذاشت، و نیز برعکس اگر او این جهات را رعایت نکند، بالتبع آن دختر هم رعایت نمیکند؛ زیرا او نوجوان است و چندان روحیه تفکر و تعقل در این خصوص ندارد؛ لذا بیشتر به بزرگتران خود نگاه میکند و مطابق آنان رفتار میکند چه بسا بگوید اگر اشکالی داشت آنکه بزرگتر است و عمری از او گذشته است آن را

انجام نمی داد حال که انجام میدهد معلوم میشود اشکالی ندارد حتی اگر به زبان هم نگوید در دلش چنین است پس افعال پیران در سرمشق شدن برای دیگران اثر به سزایی دارد؛ بنابراین جستجوی عفت از جانب آنان و پیاده کردن آن در جامعه به وسیلۀ آنان برای خودشان بهتر است که الگوی صحیحی برای جامعه خانواده و آن کسانی باشند که با آنها رفت و آمد دارند.

«جهت سوم»: ممکن است شبح کاذبی روحیه های بیدار و غرائز شهری آماده را بفریبد و چه بسا تا روشن شدن حقیقت (و کاذب بودن و عدم کاذب بودن آن) مفاسدی پدید آید؛ زیرا شهوت جلو چشم را میبندد؛ مخصوصاً جوان و در تاریکی و در اوقات مخصوصی که منتظر مقصد و مقصودی در این راه است؛ و چه بسا آن پیرزنی که به آن حد هم رسیده برای این جوان چشم آلوده کافی باشد که به فساد کشیده شود؛ و حتی ممکن است که خود این زن هم در دام فساد او گرفتار شود تا آنجا که جانش به خطر افتد و تا روشن شدن ،حقیقت دیگر کار از حد گذشته باشد؛ لذا می فرماید:

«وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ»

یعنی: «اگر طلب عفت کرده و به جستجوی عفاف باشند، برای خودشان بهتر است» (که با تحفّظ بر آن جلو این موارد نیز گرفته می شود.)

«استعفاف» به این است که ثیاب خود یعنی چادر»، «مقنعه» و «خمار» را فرو نگذارند (اگر چه کنار گذاشتن آن مانعی نداشت) ولی بهتر است با همان چادر و مقنعه بسر ببرند.

و از اینجا هم یکی از چگم و مصالح حجاب معلوم میشود که حجاب برای خود زن بهتر است اینکه پیرزن ،است حجاب برایش بهتر است چه رسد به جوان که ممکن است در متن دام فساد قرار گیرد.

این آیه شریفه با این فشردگی این نکات جالب و زیبا را برای ما روشن می کند.

«وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

این جمله به انسانها میفهماند که خداوند نگهبان است. هم «سمیع» است و هم «علیم»؛ به تمام اینها علم دارد و همه را می شنود.

انسان در مقابل چنین خدایی قرار دارد حساب این را نکند که آیا کسی دید یا نه؟ کسی شنید یا نه؟ بلکه قرار داشتن در محضر خدا را در نظر داشته باشد.

و این از نکات بسیار جالب قرآن است که در هنگام ختم آیه آن را به یک یا چند صفت از صفات خداوند پیوند میدهد که هم رابطه آن را نشان دهد و هم ضمانت اجرایی آن را بیان می کند.

وَصَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس هیجدهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ من ليك وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

در درس قبل مورد آخر از موارد استثناء حجاب را بیان کردیم، این استثناء در آيه شريفه «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ الأتى لا يَرْجُونَ نِكاحاً» (1)ذکر شده بود: زنان بازنشسته (آنهایی که امید ازدواج و نکاح ندارند به لحاظ عدم آمادگی غریزی و جنسی) حجاب (به آن صورتی که در آیات حجاب گذشت) بر آنان واجب نیست، نه اینکه پوششهای دیگری را که در بردارند کنار بگذارند، که آن را از بیان خود آیه شریفه استفاده کردیم.

در این خصوص بخشی از روایات وارده از معصومین علیهم السلام نیز ما را در بیان این آیه یاری میرساند؛ این روایات ضمن تفسیر مفردات آیه از قبیل «قواعد» ثيابهن و موارد دیگر روشن مینماید که آیات سوره نور به دنبال آیات سوره احزاب و درباره دستور حجاب به زنان رسیده است.


1) سوره نور آیه 60

روایات شیعه در تفسیر آیه 60 سوره نور

اشاره

در این باب روایات نسبتاً زیاد است مرحوم کلینی در «کافی» یک باب به همین عنوان اختصاص داده است؛ و نیز علی بن ابراهیم قمی که استاد شیخ کلینی صاحب «کافی» است راوی بعضی از این روایت هاست و «کافی» آنها را از وی نقل کرده است از اینجا معلوم میشود که اگر در «تفسیر قمی» درباره این موضوع، مطلبی ذکر شده است از روایات اقتباس گردیده است، به خلاف آنچه در آیات سوره احزاب بود که در آنجا روایات معصومین علیهم السلام به چشم نمی خورد؛ لذا فرمایش علی بن ابراهیم را در آنجا مستند به روایات ندانستیم و به همین دلیل على القاعده مورد خدشه و فاقد اعتبار بود] ما در اینجا قسمتی از آن روایات را ذکر می کنیم:

1 - روایت «نور الثقلين»

(1) «في تفسير على بن ابراهيم [فى] (2)قوله تعالى: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتي لا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بزِينَةٍ»، قال: نزلت في العجايز اللاتى يئسن من المحيض و التزويج.»

در تفسير نور الثقلين» عين سخنان علی بن ابراهیم قمی را چنین نقل میکند می فرماید:

«آیه درباره پیرزنانی نازل شده که به یائسگی از حیض و ازدواج رسیده باشند.»

زن ها نوعاً در سن پنجاه سالگی و بعضی در سن شصت سالگی یائسه


1) ر.ك: «نور الثقلين» الشيخ الحويزي ط. الرابعة مؤسسة اسماعيليان - قم، ج 3 ص 623، حدیث 235

2) اصل؛ و.

می شوند، ولی چه بسا در این سن از تزویج یأس پیدا نکرده، بلکه قدرت و علاقه به تزویج ندارد، آیه هم می فرماید: «لا يَرْجُونَ نِكَاحاً» که علاقه به ازدواج ندارند؛ لذا ایشان هم كلمة التزویج» را اضافه کرده اند.

«أن يَضَعْنَ النِّقاب»

ن«که نقاب خود را کنار بگذارند».

ممکن است این قسمت (تفسیر «ثیاب» به «نقاب) از همانهایی باشد که ایشان از روایت استفاده کرده باشند.

و از اینجا معلوم میشود که «نقاب» (که به آن صورت را می پوشانند) واجب بوده است؛ یعنی زنان باید صورتهای خود را بپوشانند و در اینجا این نقاب را استثناء کرده است.

«ثم قال: «وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ»، اى: لا يظهرن للرجال.»

«بعداً فرمود: «وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ» یعنی: به هیچگونه برای مردان ظاهر نشوند تا مردان هیچ چیز از آنان را نبینند.

2 - روایت عمرو بن جبير

روایت عمرو بن جبير (1).

«فى الكافي، عدّة من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبدالله، عن الجاموراني، عن الحسن بن على بن ابى حمزة، عن عمرو بن جبير العزرمي، عن ابی عبد الله علیه السلام قال: جائت إمرأة إلى النبي صلی الله علیه و آله و سلم فسألته عن حق الزوج على المرأة، فَخَبرها ثُمّ قالت: فما حقها عليه ؟ قال صلی الله علیه و آله و سلم : يكسوها من العرى و يطعمها من الجوع و اذا اذنبت غفر لها».

این روایت از «کافی» از عمرو بن جبیر میباشد که امام صادق علیه السلام فرموند:


1) ر.ك: «نور الثقلين» الشيخ الحويزي ط. الرابعة مؤسسة اسماعيليان - قم، ج 3 ص 623، حدیث 236

«زنی آمد به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و سؤال کرد از حق مرد بر زن، حضرت جوابش را دادند سپس سؤال کرد که حق زن بر مرد چیست؟ فرمود آنکه او را از برهنگی بپوشاند و در گرسنگی غذایش دهد و وقتی گناه کرد، او را ببخشد (و این نکته در روایات دیگر نیز ذکر شده است)».

«فقالت: فليس لها شيئ غير هذا ؟ قال صلی الله علیه و آله و سلم : لا، قالت: لا والله لا تزوّجت ابداً، ثم ولّت»

«سپس از آن حضرت پرسید که پس برای زن حق دیگری غیر از اینها نیست؟ فرمود: نه، زن گفت نه به خدا قسم من هیچگاه ازدواج نمیکنم و خواست برود.» فقال النبي صلی الله علیه و آله و سلم : ارجعي فَرَجَعَتْ فقال صلی الله علیه و آله و سلم : ان الله عزّ و جلّ يقول: «وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ».»

«سپس حضرت به او فرمود: برگرد او برگشت پس به او فرمود: خداوند عزّ و جل می فرماید «وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ»

از ظاهر این روایت عمل و گفتار این زن چنین بر می آید بعد اینکه زن از كميت و مقدار حقوق زنان بر مردان آگاه گردید قسم یاد کرد که شوهر نکند، و حضرت آیه شریفه را برای او تلاوت کردند که «اگر زن طلب عفت کند برای خودش بهتر است»؛ که طلب عفت برای این زن که قسم یاد کرد ازدواج نکند، آن است که شوهر اختیار کند تا عفاف خود را حفظ کند

این سخن نشان میدهد که سخن خداوند تبارک و تعالی همه جانبه است؛ :یعنی حفظ عفت و نگهداری زن مطلوب خدا است و هر کسی به انحاء مختلف باید در حفظ این عفت کوشا باشد؛ چه از جهت اینکه حجاب خود را زمین نگذارد که این یک نوع حفظ عفاف است و یا اینکه الگو و سرمشق شود برای دیگران که حفظ عفاف عمومی در جامعه است و نوع دیگر آن هم اینکه این زن به حالت

بی شوهری نماند؛ زیرا در حالت بی شوهری در معرض به خطر افتادن عفت قرار می،گیرد و این شوهر کردن برای او نوعی صیانت و حفظ عفاف محسوب می شود.

پس بنابراین اینکه در آیه شریفه نحوه حفظ عفاف را ذکر نکرده است معلوم میشود خداوند تبارک و تعالی هر نوع حفظ عفاف را دوست میدارد و نزد او پسندیده است و برای زن هم بهتر است.

3 - روایت علی بن ابراهیم

روایت علی بن ابراهیم (1)از حلبی

«على بن ابراهيم، عن ابيه عن ابن ابي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن ابي عبد الله علیه السلام ، انه علیه السلام «قرأ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ» ، فقال علیه السلام : الخمار و الجلباب.»

این روایت در «کافی» از علی بن ابراهیم است و صحیحه میباشد؛ بنابر آنکه على الاصح روايات على بن ابراهیم که از پدرش نقل میکند صحیحه است؛ زیرا پدرش از علمای بزرگ امامیه بوده است و در کتب رجال تعبیر به «ثقه» برای او وارد نشده است ولی در مدح او گفته اند که وی نخستین کسی است که علوم اهل بیت علیه السلام را در قم منتشر کرد و کارهای دیگر؛ از این رو عده ای، روایاتی را که او از پدرش نقل کرده است «حسنه» می دانند؛ زیرا پدرش امامي ممدوح است؛ از طرف ،دیگر عده ای از بزرگان که از آن جمله است سید استاد بزرگوار آیة الله خوئیه و اعلى الله مقامه الشريف توثیق پدرش را از طریق خود علی بن ابراهيم تثبیت کرده اند به این گونه در اوّل تفسیرش تعهد کرده است که آنچه روایت در آن نقل میکند از ثقات باشد و قسمتی از روایات کتاب از پدرش است و این خود توثیق ضمنی پدر اوست؛ بدین لحاظ روايات على بن ابراهیم از پدرش صحیحه است.


1) ر.ك: «نور الثقلين» الشيخ الحويزي ط. الرابعة مؤسسة اسماعيليان - قم ، ج 3 ص 623، حدیث 237

و پدر او از ابن ابی عمیر (که از اصحاب اجماع است)، او از حماد (که او نیز از ثقات و بزرگان اصحاب است) او از حلبی (که آنها چندین نفرند عبیدالله بن علی بن ابی شعبه و برادرانش محمد و عمران و عبدالاعلی و جمعی دیگر از نزدیکانش، اما عند الاطلاق ظاهراً همان عبیدالله میباشد، وی صاحب کتابی است که آن را بر حضرت صادق علیه السلام عرضه داشت و آن را تصحیح فرمودند و گفتند: آیا برای آنها (مخالفین) کتابی مانند این دیده ای؟ و بالاخره عبیدالله و برادرانش و پدرش همگی از ثقات امامیه هستند؛ چنانچه مانند شیخ و نجاشی بدان تصریح فرموده اند.

از حضرت صادق علیه السلام که آن حضرت علیه السلام این آیه را تلاوت کردند «اَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ» و فرمودند: (ثیاب در این آیه) خمار و جلباب است.»

این روایت با آنچه ما استفاده کردیم که ثیاب را به معنای حجاب گرفته و حجاب را چادر و مقنعه ای که علاوه بر سر اطراف گریبان و سینه را بپوشاند مطابقت ،دارد بر خلاف آن کسانی است که وجه و کفّین را استثناء کرده اند که در روایات هم نیامده است ،بله در یکی دو روایت است که آن هم در مقام تفسیر آیه نمی باشد؛ چنانچه بعداً متعرّض آن می شویم؛ ان شاء الله.

«قلتُ بين يَدَى مَن كانَ؟ قال علیه السلام : بين يَدَى من كان غَيْرَ متبرجةٍ بزينة»

«راوی می گوید عرض کردم در مقابل چه کسی؟ حضرت امام علیه السلام فرمودند: در مقابل هر کسی ولی خودش را آرایش کرده ظاهر نکند.»

«فان لم تفعل فهو خير لها و الزينة التي يبدين لهنّ شيئ في الآية الأخرى.»

«و اگر این کار را نکند (چادر و مقنعه فرو نگذارد) برای خودش بهتر است و این زینتی که در اینجا ظاهر کردنش برای اینها (زنان پیر) گفته شده همان چیزی است که در آیه دیگر بود.»

(و در آن آیه دیگر چه زینتی را میبایست مستور کند؟ همان را در این آیه

می فرماید: مانعی ندارد آشکار کردن آن که آن عبارت بود از صورت و چیزهایی که در آية «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» ذکر کردیم.)

4 - روایت علی بن ابراهیم

روایت علی بن ابراهیم (1)از محمّد بن ابی حمزه

«على بن ابراهيم، عن ابيه عن ابن ابى عمير، عن محمد بن ابي حمزة عن ابی عبد الله علیه السلام ، قال: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتى لا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحَ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ» قال : تضع الجلباب وحده.»

این روایت را «کافی» از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از محمد بن ابی حمزه و این پسر همان ابو حمزه ثمالی است که او سه پسر داشته است محمد و علی و حسین کسی از حمدوية بن نصیر پرسید جواب داد هر سه فاضل و ثقه هستند علامه نیز در «خلاصه» او را به همین تعبیر ستوده اضافه بر اینکه صاحب کتابی است که ابن ابی عمیر - از اصحاب اجماع - آن را روایت کرده است از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:

«تنها چادر را زمین بگذارد».

5 - روایت محمّد بن مسلم

روایت محمّد بن مسلم (2)

«عدّة من اصحابنا عن احمد بن محمّد عن ابن ،محجوب عن علاء بن رزین عن محمد بن مسلم، عن ابی عبد الله علیه السلام ، قال في قول الله عزّ و جلّ:«وَالْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتي لا يَرْجُونَ نِكاحاً» ما الذى يصلح لهنَّ أَنْ يَضَعْنَ من ثيابهن؟ قال علیه السلام : الجلباب.»

این روایت در «کافی» از عده ای از اصحاب از احمد بن محمد، از


1) ر.ك: «نور الثقلين» الشيخ الحويزي ط. الرابعة مؤسسة اسماعيليان - قم، ج 3 ص 623، حدیث 238

2) ر.ك: همان مدرک ،قبلی حدیث 239

ابن ،محجوب از علاء بن رزین از محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام ، او به آن حضرت ها در قول خداوند وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتى لا يَرْجُونَ نکاحاً عرض کرد چه لباسی را شایسته است آنها (زنان پیر بازنشسته که در آیه ذکر کرده است زمین بگذارند از لباسهایشان؟ حضرت فرمودند:

چادر را.»

از این روایت هم استفاده میشود که لفظ ثیاب بر چادر و جلباب اطلاق

می شود و صحیح است. پس احتیاج به مراجعه به کتب لغت نداریم.

6 - روایت علی بن ابراهیم

روایت علی بن ابراهیم (1)از حریز بن عبدالله

على بن ابراهيم، عن أبيه عن حماد بن عيسى، عن حريز بن عبدالله عن ابى عبد الله علیه السلام أنه قرأ: «أَنْ يَضَعْنَ مِنْ ثِيَابِهِنَّ»

این روایت را نیز «کافی» از علی بن ابراهیم از پدرش، از حماد بن عیسی، از حریز بن عبد الله، از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می کند.

حضرت آیه را به این نحو قرائت کردند؛ به نحو تفسیر مزجی که با آوردن یک کلمه در میان آیه، آن را توضیح میدهد، و چنانچه عده ای از محققان نیز اثبات کرده اند قرآن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به همین منوال بوده و چیزهایی را در کنار یا میان آیات برای بیان آیه ذکر کرده است نه به حساب اینکه ما انزل الله باشد، بلکه آن چیزها را موضح و مبین آیات قرار داده است.

و در اینجا نیز ،حضرت آیه شریفه را به این نحو قرائت کردند؛ یعنی بعضی از لباسهای خود را و نه تمام آنها را زمین بگذارند.

بعد حضرت فرمودند:


1) ر.ك: «نور الثقلين» الشيخ الحويزي . الرابعة مؤسسة اسماعيليان - قم، ج 3 ص 623، حدیث 220

«قال: الجلباب و الخمار اذا كانت المرأةُ مُسِنَّةٌ».

«و آن بعض ثياب و لباس تنها جلباب (چادر) و خمار (مقنعه) است آنهم هنگامی که زن سالمند و پیر شده است.»

البته ممکن است گفته شود: آیه - ظاهراً - دلالت نمیکند که باید آن دو را به کلی کنار گذارد، بلکه باید با آن کیفیت که پوشش آن دو در آیات سوره احزاب و سورة نور واجب شده بود و شرحش ،گذشت آن را کنار گذارد؛ به طوری که چنان کیفیتی واجب نباشد اگر اصل جلباب در آن زمان و قبل از دستور آیه بوده و آیه دستور نزدیک کردن گوشه های آن به هم را داده است: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جلابیبهن»، در این آیه برداشتن آن را اجازه میدهد و اگر اصل جلباب را نیز خود آن آیه آورده است، در این آیه هم آن را برداشته است؛ و خمار و مقنعه هم همین طور است؛ چنانچه قبلاً اشاره شد.

7 - روایت «مجمع البیان» (1)

«و قد رُوي عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم أنه قال: للزوج ما تحت الدرع وللابن و الاخ ما فوق الدرع و لغير ذى تحرم اربعه اثواب درع و خمار و جلباب و ازار»

«مجمع البیان» در ذیل «غَيْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزِينَةٍ» حدیثی را به صورت مرسل از پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل کرده است که:

«پیامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برای زوج آن مقداری است که زیر لباس و ملاصق (چسبیده) با بدن ،است و برای فرزند و برادر بالاتر و روی آن و برای غیر محرم چهار لباس باید داشته باشد .1 درع؛ 2 خمار (مقنعه)؛ 3 جلباب (چادر)؛ ازار»

که جلباب و خمار شرحش در تفسیر آیات سوره احزاب و سوره نور گذشت،


1) ر.ك «مجمع البيان» الشيخ الطبرسي طالاولى مؤسسة الاعلمي للمطبوعات - بیروت، ج 7 ص 271

و «درع» بدن را میپوشاند و «ازار» از ناف تا پایین پا را میپوشاند (به دو شکل: دوخته مانند شلوار و ندوخته مانند: لنگ.)

و این روایت می رساند: «اولاً» خمار و جلباب دو چیز است - بر خلاف کسانی که هر یک را به دیگری (لفظاً او معنی) تفسیر کرده بودند و در گذشته عدم صحت آن را روشن کردیم و «ثانیاً» هر دو برای زن واجب است؛ هم جلباب (چادر) به آن نحوی که در سوره احزاب گفته شد و هم خمار (مقنعه) - چنانچه در تفسیر آیات سوره نور ذکر کردیم و «ثالثاً» جلباب (چادر) و خمار (مقنعه) که در سوره احزاب و سوره نور آمده اضافه بر لباسهای معمولی زن است که هرجا هست (در خانه خود یا جای دیگر) میپوشد و تنها در مقابل نامحرم و اجانب، اضافه بر آنها باید به همان شکلی که در تفسیر آیات سوره احزاب و سوره نور گفتیم چادر و مقنعه بپوشد.

وَ صَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس نوزدهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَوةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

در ادامه آیات حجاب و درباره حفظ عفاف از لحاظ «ستر» و نیز از لحاظ «دیدن»، در این بخش دو آیه 58 و 59 سوره نور بررسی می شود البته از بعد دیگر و درباره خانه و خانواده و کسانی که عائله نان خور انسان هستند

تفسیر آیه اذن

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»«وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»(1)


1) سوره نور آیه 58 و 59

در این ،آیه برای افراد خانواده اعم از صاحب عائله و صاحب خانه و خانواده نوعی محدودیت در ورود و خروج ذکر شده است، این محدودیت نسبت به مکان مخصوص او و مواقع خاصی است که در آیه شریفه ذکر فرموده است.

در یک خانه ممکن است فرزندان دختر و پسر بالغ و غیر بالغ همچنین خدمتگزارانی از قبیل عبید و اماء و یا خادمهای غیر مملوک و بالغ و غیر بالغ باشند در این خانه زن و شوهر هم هستند که نسبت به این ،اولاد، پدر و مادرند و این خدمتگذاران نیز مملوک آنها میباشند و شارع مقدس که به صدد حفظ عفت و نجابت عمومی در همه جا میباشد از مهمترین و حساس ترین و ابتدایی ترین مکان که محیط خانواده است آغاز میکند اگر در خانه و خانواده این عفت دچار خطر شود و تربیت و تزکیه اسلامی در این بعد و جهت در خانه انجام نگیرد، از همانجا تخم فساد کاشته میشود و افرادی تربیت نشده و حتی دچار فساد اخلاقی در یک خانواده پدید می آیند که از آنجا و از آن اجتماع کوچک وارد اجتماع بزرگ و اجتماعات بزرگتر مثل شهر و مملکت میشوند و فساد از خانه به جامعه بزرگ رخنه می کند.

پس ابتدایی ترین جایی که باید قرآن مجید از فساد پاک ،نماید تربیت و تزکیه صحیح انجام دهد، روح عفت و نجابت را بپروراند و آنها را از خطرات بی عفتی حفظ کند همین محیط خانه و خانواده است و در این دو آیه به این قسمت توجه کرده و احکام شرعیه آن را ذکر فرموده است.


قرآن به صورت امر که دلالت بر وجوب میکند می فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمْ»

«ای کسانی که ایمان آورده اید حتماً باید از شما اذن بگیرند.»

درس نوزدهم

(و این نوع ،بیان نشانگر نظم و ترتیب در خانواده است؛ یعنی: در یک خانواده بزرگ خانواده مخاطب قرار میگیرد همان کسی که قرآن در جای دیگر او را بزرگ خانواده قرار داده است؛ یعنی شوهر که پدر اولاد است «الرّجال قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» (1)و طبعاً مراقبت از این دستورات در مرحله اول به عهده همان بزرگ و پدر و در مرحله بعد به عهده مادری است که در این خانواده زندگی می.کنند به هر حال به آنها میگوید که دیگران در این خانواده باید از شما اذن .بگیرند به آنها نمیگوید شما باید اذن بگیرید بلکه میگوید آنها باید طلب اذن از شما بکنند که امر است و دلالت بر وجوب میکند و آنها باید انجام دهند آنها را مخاطب قرار نمیدهد بلکه بزرگ خانواده و عائله که پدر و مادرند مخاطب شده اند. این امر حکمتهایی را در بر دارد؛ چنانچه ذکر شد.

دو دسته باید اذن بگیرند

1 - «الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ»

دسته اولی که باید اذن ،بگیرند کسانی هستند که شما مالک آنها هستید؛ یعنی از غلامان و کنیزان.

حال که آنها مالک این دسته و صاحب اختیار آنها هستند و بر آنها سیطره دارند باید اینگونه تربیت شوند که از صاحب و مالک خود اذن بگیرند.

2 - «وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ»

دسته دوم کسانی از شما که به حد بلوغ نرسیده اند

این جمله شامل فرزندانی است که در خانه زندگی میکنند و مملوک نیستند؛


1) سوره نساء آیه 34

خواه فرزند صاحب خانه باشد یا نه؛ زیرا ممکن است تحت سرپرستی یک مرد و زن خواهران و برادران یتیم آنها و یا غیر آنها بوده باشند که مشمول این حکم می شوند؛ و همچنین بچه بی سرپرستی که آنها سرپرست او هستند و عبارت «الأَطْفالُ مِنْكُمْ» شامل همه آنها می شود؛ اگرچه مصداق بارز آن همان فرزندانند.

پس این دو دسته (ممالیک و اطفال) باید برای ورود به اطاق و محل اختصاصی بزرگ خانه و پدر و مادر اذن بگیرند و بدون اذن وارد نشوند.

سه وقت باید اذن بگیرند

ولی وجوب این حکم (اجازه گرفتن) در سه وقت است که لازم است آنها را برای این سه وقت تربیت کنند و از آنها بخواهند:

1 - «مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ» قبل از نماز فجر.

2 - «وَحينَ تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ» هنگام ظهر که از گرما و یا خستگیهای ناشی از کار و تلاش لباسهای خود را برای استراحت زمین گذارده اند.

3- «وَ مِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشاء» بعد از نماز عشاء.

پالبته در زمان پیامبر اکرم صلی اللهن علیه و آله وسلم - بر حسب آنچه در اصل تشریع شده بود - در نمازهای پنجگانه شبانه روزی هر نمازی را در وقت مخصوص خودش می خواندند. نماز عشاء هم در وقت مخصوص خود خوانده میشد که تقریباً یک ساعت و نیم بعد از غروب آفتاب بود معمولاً بعد از نماز عشاء، برای استراحت وارد اطاق مخصوص خواب میشدند و این ،موقع زمان استراحت شوهر و زن است که خود را در محلی ،آزاد با کم کردن لباس به شکلی آزادانه قرار داده اند و

حالتی است که دوست ندارند دیگران آنها را در آن حالت ببینند و بر خود عار و قبیح میدانند کسی آنها را به چنین وضعی مشاهده کند؛ زیرا کسی که در میان مردم با لباس وقار رفت و آمد داشته و مؤدبانه نشست و برخاست میکرده در اطاق خوابش که آزادانه قرار گرفته و دراز کشیده و یا شکل دیگر و آن لباسها را در بر ندارد که طبعاً بدن و حجم آن به نحوی دیگر ظاهر است مأخوذ به حیا و شرمنده می شود که دیگری او را ببیند.

شاید به همین دلیل است که فرموده است «ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ» این ها سه عورتی است برای شما.

لغت «عورت» و تحقیق در معنای آن

اصل معنای لغوی عورت شکاف است و جمله «اِنّ بُيُوتَنا عَوْرَةً» (1)را نیز به همین معنا دانسته اند. قرآن مجید برای رعایت عفت ،بیان نامهای کنایی بخصوصی را دربارۀ عورت انسان ذکر میکند و نام اصلی را که قبیح است نمی آورد؛ چنانچه در سایر امور مستقبحه نیز نام مخصوص آنها را که قبیح است ذکر نمیکند و به صورت کنایی از آنها تعبیر میکند؛ بدین منظور از لفظ فرج و عورت که در اصل معنای لغوی نزدیک به یکدیگرند استفاده میکند که در عرف کم کم هنگام یاد کرد ،آنها همان دو عضو قبیح الذکر به ذهن می رسد. لوازم و خصوصیات آنها را که از جمله مستقبح بودن آنها است با ذکر آنها اراده میکنند. کلمه «عار» و «عورت» در این باب به معنی «ما يستقبحُ منه و من ذكره اراده میشود؛ بنابراین «ثَلاتُ عَوْراتٍ لَكُمْ» :یعنی برای شما این سه وقت عار و قبیح شمرده می شوند که آنها


1) سوره احزاب آيه 13

سرزده وارد شوند.

بعضی در این آیه شریفه «ثَلاتُ عَوْرات» را به معنی «ثلاث مَرَّاتٍ» دانسته اند ولی با ملاحظۀ ذکر ثَلاثُ مَرَّاتٍ در اول که فرمود: «وَ الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ» لازم می آید تکرار این سخن؛ در نتيجه «ثَلاثُ عَوْراتٍ» باید معنای تازه ای دربرداشته باشد.

گاهی هم عورات را به معنای اصلی لغوی دانسته اند و استشهاد کرده اند به آیه «انّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ مَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فراراً»(1)، که منظور از «عورة» آنی است که شکاف دارد جلو آن باز است. بر این اساس، در این آیه فرجه و آزادی برای استراحت و امثال آن را استفاده کرده اند.

ولی با توجه به نکته ای که قبلاً ذکر شد میتوان در معنای آیه شریفه گفت: منظور سه وقتی است که انسان حیا میکند کسی در آن موقع بر او وارد شود؛ زیرا در آن حالت از وضعیت برخورد با دیگران خارج گردیده و به وضعیت استراحت و آرامش وارد شده و از آن قیود خود را رها کرده است؛ از این رو حیا می کند کسی او را به این حال ببیند: «و يستحيى منه كالاستحياء من العورة» «او برای خود قبیح می داند وی را چنین ببینند» (نه اینکه واقعاً هم قبیح باشد)«يستقبح منه و يُستحيى منه».

پس «عورات» به همان معنایی است که قبلاً ذکر شد که معنای لازم عورت مخصوص است؛ همان به معنای (يُستحبى منه و يستقبح) عنوان شد.

به طور کلی خانه انسان نسبت به کسانی که خارج خانه اند، محل عورات او است؛ زیرا بسیاری از چیزهاست که انسان خوش ندارد دیگران از آنها آگاه شوند


1) سوره احزاب آیه 13

گرچه در ،اصل آن چیزها بد هم نیست ولی او دوست میدارد پوشیده بماند؛ چنانچه در بعضی روایات چنین تعبیراتی برای خانه شده است.

در این وضعیت خاص که مخصوص مواقع استراحت است انسان دوست نمی دارد که در آن حالت حتی اهل خانه خود او را ببینند.

پس اهل خانه حتی مملوک و اطفال نابالغ هم باید در این حالات اذن بگیرند.

«لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ»

«اما در غیر این سه وقت نه بر شما و نه بر آنها باکی نیست.»

و ممکن است این جمله «لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ» همان معنایی را داشته باشد که قبلاً از جمله «لِيَسْتَأْذِنْكُمُ» استفاده کردیم؛ زیرا قبلاً ذکر کردیم که اگرچه اجازه گرفتن وظیفه بچه ها و مملوکین است ولی وظیفه پدر و مادر هم است که آنها را به این برنامه تربیت کنند اکنون این جمله ممکن است آن معنا را تقویت کند که بعد از آن سه موقع نه بر شما و نه بر آنها باکی نیست؛ یعنی قبل از آن، هم بر شما و هم بر آنها وظیفه بود شما به نحو مراقبت و آنها از لحاظ عمل. شما مراقبت اجرایی در عمل آنها داشته باشید و آنها هم وظیفه دارند عمل کنند.

«طَوَافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ»

«(بعد از آن سه موقع باکی نیست) گرداگرد یکدیگر در رفت و آمد باشید.»

(زیرا با یکدیگر زندگی میکنید و مخلوط با یکدیگر هستید.)

«كَذَلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»

«این گونه خداوند برای شما آیات را روشن می کند.»

آیاتِ احکام را روشن میکند که بر گرفته از فطرت است و آن فطرت هم ساخته خداوند و از آیات اوست که به این نحو سرشت انسان را ساخته است؛ این گونه هم در مقام پرورش پرورش میدهد و برای شما بیان مینماید. و این احکام از

یک سو چون حکم الله است آیات خداست و از سوی دیگر این حکم های تکلیفی بر طبق سرشت و فطرت انسانی ذکر شده است و نشان میدهد که از طرف آفریدگار جهان و انسان است که طبق آنچه خود ساخته است برنامه حکمیاش را هم بیان می کند.

و جملة «وَالله عَليمٌ حَکیم» اشاره است به این دو جنبه؛ یعنی خداوند به زیر و بم این موضوع هم علیم و بسیار داناست و هم کارهایش از روی حکمت است؛ یعنی احکام را بر طبق آن مصالح موجود و زمینه مساعدی که در وجود انسانها هست، برنامه ریزی مینماید برنامه اش صحیح است و گزاف و بی اساس نیست. انسان را به این نحو درست کرده و به این نحو هم برای او حکمش را بیان می کند.

«وَ إِذا بَلَغَ الأطفالُ مِنْكُمُ الحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ»

«و هنگامی که اطفال شما به حد بلوغ رسیدند باید اذن بگیرند؛ همچنانکه کسانی که قبل از آنها بودند اذن می گرفتند.»

آیا این جمله «الأطفالُ مِنْكُمْ» تنها همان بچه های غیر مملوک را شامل میشود؟ یا اینکه بگوییم چون در اینجا ملک یمین و غیره ذکر نشده و در آنجا ذکر شده بود پس این جمله شامل هر دو است و منظور از ملک یمین در آیه قبل غیر بالغ ها باشند نه بالغ ها؛ زیرا اگر مقصود از آن ملک یمین بالغ ها باشند، معنایش این میشود که در غیر آن سه موقع اشکالی ندارد گرداگرد صاحبان خود در رفت و آمد باشند؛ یعنی عبد با مالک خود چه مرد باشد یا زن بدون اجازه رفت و آمد کند ، در صورتی که این خلاف سیره متشرعه و خلاف مرتکز در اذهان اهل شرع است که غلام و مملوک مرد با مالک خود که زن باشد و یا عیال مالک با مردان اجانب

دیگر فرقی ندارد؛ ما نیز در آیه شریفه «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الأ... أو ما مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ» ذکر کردیم که ظاهراً مقصود فقط زنان مملوکه باشند نه مردهای مملوک بعضی از روایات هم با این معنا موافقت داشت. اکنون ممکن است مقصود از جمله آية قبل «الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» فقط همان غیر بالغ ها مقصود باشند و این جمله «وَإِذا بَلَغَ الأطفالُ مِنْكُمُ الحُلُمَ» شامل ملک یمین و غیر آنها بشود که همه آنها اگر به حد بلوغ رسیدند، چه در آن سه موقع و چه در غیر آن باید اذن بگیرند و بدون اذن وارد نشوند.

«كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ»

منظور از این جمله ممکن است این باشد که:

«الف» مانند آنها که در آن سه موقع امر شد اذن بگیرند؛ یعنی : همان طور که آنها در آن سه موقع اذن میگیرند آنها هم که بالغ شده اند همیشه باید اذن بگیرند. «ب» ممکن است اشاره باشد به آیات قبل که راجع به اذن مطلق مربوط به عموم مؤمنان بود که فرمود: «لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ» تا آخر آیه، که دستور به اذن داده است؛ یعنی وقتی انسان به حد بلوغ رسید، حق ندارد بر پدر و مادر بدون اذن وارد شود خواه در آن سه موقع باشد و خواه در غیر آن سه موقع

«كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَ اللهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»

«خداوند اینگونه آیات خود را برای شما بیان میکند و خداوند علیم و حکیم است.»

همان تعبیری که در آیه قبل بود در اینجا هم همان آمده است و ظاهراً همان معنی منظور باشد که شرحش آنجا گذشت.

روایات شیعه در تفسیر آیه «اذن»

1 - «تفسیر قمی»

«تفسیر قمی» (1)

«و امّا قوله: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» الى قوله [تعالى]: ثَلاثُ عَوْرَاتِ لَكُمْ قال اَنَّ الله تبارک و تعالی [قد] نهی ان يَدخُل احد في هذه الثلاثة الاوقات على احد؛ لا اب و لا اخت ولا ام و لا خادم الا بإذن هذه.»

در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است:

«هیچ کس حق ندارد در این سه وقت بر کسی وارد شود بدون اذن و خداوند تبارک و تعالی نهی فرموده که در این اوقات سه گانه کسی بدون اذن بر احدی وارد شود؛ نه ، پدر ،نه ،خواهر نه مادر و نه خادم.»

بعداً این اوقات را نیز بیان می فرماید:

«و الاوقات بعد طلوع الفجر و نصف النهار و بعد عشاء الآخرة.»

«و (این) اوقات بعد از طلوع فجر و بعد از نصف النهار و بعد از نماز عشاء است.»

«ثُم أطلق بعد هذه الثلاثة الاوقاتِ»

بعد از این سه ،وقت آزاد کرده است.

«فقال: «لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ» يعنى: بعد هذه الثلاثة الاوقات»

که دیگر نه بر شما و نه بر آنها باکی نسبت بعد از این سه وقت

«طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ»

«که دور هم بگردید.»


1) ر.ك: «تفسير قمّى» على بن ابراهيم ط. الثالثة مؤسسة دار الكتاب - قم، ج 2 ص 108

2 - روایت «کافی» از جراح مدائنی

روایت «کافی» (1)از جراح مدائنی

«عدة من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبدالله، عن ابيه و محمّد بن يحيى، عن احمد بن محمد بن عيسى، عن الحسين بن سعيد جميعاً عن النضر بن سويد، عن القاسم بن سلمان، عن جرّاح المدائني، عن ابی عبد الله علیه السلام ، قال : ليستأذن الذين ملكت ايمانكم و الذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرّات كما أمرَكُمُ الله عزّوجل(2)و من بَلَغَ الحلم فلا يلج على أمّه و لا على اخته و لا على خالته و لا على سوى ذلك إلاّ باذن و لا تأذنوا حتى يُسَلَّم و السّلام طاعة الله عزّ و جلّ.»

این روایت را «کافی» به اسناد خود از جراح مدائنی از حضرت ابی عبدالله امام صادق علیه السلام روایت کرده است در این روایت حضرت پس از ذکر قسمت اول، طبق آیه شریفه می فرماید:

«و کسی که به حد بلوغ رسید نباید سر زده وارد شود نه بر مادرش و نه بر خواهر خود و نه خاله خود و نه به غیر اینها؛ و اذن هم نمیگیرند مگر اینکه سلام بدهند.»

ظاهر جملة و من بلغ الحلم فلا یلج تا آخر این است که:

آيه شريفة «وَ إِذا بَلَغَ الْأَطفالُ مِنْكُمُ الحُلُمَ» تا آخر، شامل مملوک و غیر مملوک اعم از فرزندان و غیره میباشد؛ چنانچه قبلاً از آیه برداشت کردیم.

و در همین روایتِ «کافی»(3)، جراح مدائنی اضافه می کند:


1) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني ط. الثالثة مؤسسة دار الكتب الاسلامية - آخوندی، ج 5 ص 528 حدیث 1

2) في قوله تعالى: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلوةِ الْفَجْرِ وَ ِحينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلَوَةِ الْعِشَاءِ ثَلَاتُ عَوْرَاتِ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَ الله عَليمٌ حَكيمٌ» سوره نور آیه 58

3) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني ط. الثالثة مؤسسة دار الكتب الاسلامية - آخوندی، ج 5 ص 529 حدیث 1.

«قال: و قال ابو عبدالله علیه السلام : لیستأذن علیک خادمک اذا بلغ الحلم في ثلاث عورات إذا دخل فى شيئ منهن ولو كان بيته في بيتك قال علیه السلام : وليستأذن عليك بعد العشاء التي تسمّى العَتَمَةَ حين تُصبح وحين تضعون ثيابكم من الظهيرة، انما امر الله عزّ و جلّ بذلك للخلوة ، فانها ساعة غرّة وخلوة».

این جمله «خادمک اذا بلغ الحلم في ثلاث ....» قدری با آنچه ما قبلاً از آی--ه شريفه استفاده کردیم ناسازگار است؛ زیرا مفاد آیه این میشد که مملوک و اطفال قبل از بلوغ در این سه موقع باید اجازه بگیرند و پس از بلوغ در همۀ مواقع، همگی باید اجازه بگیرند ولی مفاد این جمله از حدیث آن میشود که خادم تنها پس از بلوغ در این سه موقع باید اجازه بگیرد و قبل از بلوغ نه (البته در سند حدیث مقداری ضعف وجود دارد.)

«اذا دخل فى شيئ منهن ولو كان بيته في بيتك.»

«گرچه در همان خانه ای که تو زندگی میکنی او هم زندگی میکند ولی با این حال باید وقتی میخواهد وارد شود اذان بگیرد.»

«بعد العشاء الذي تسمّى عَتَمَة»

نام دیگر عشاء «عتمه» میباشد و «عشاء الآخرة» هم می گویند

«و حين يُصبح»

«و هنگامی که صبح می کند.»

در آیه شریفه بعد از نماز فجر را ذکر کرده و در سخن علی بن ابراهیم در تفسیرش آمده است بعد از طلوع فجر ظاهراً مراد یکی است و همان زمان مخصوص بعد از فجر است؛ چه نماز خوانده یا نخوانده باشد.

«و حين تضعونَ ثيابكم من الظهيرة إنما اَمَرَ الله بذلك للخلوة فانها ساعة غَرَّة وخلوة.»

و بعد از ظهر که لباس تجمل را برای استراحت از خود میکند، اینکه خداوند به این (اذن) امر فرموده چون این لحظه و ساعت هنگام «غرّة» و «خلوة» است.

(شاید این جمله کنایه باشد از خلوت زن و شوهر که لفظ غرّة که به معنی آب پاشی و یا پر کردن مشک آب است اشاره به آن باشد.)

3 - روایت «کافی» از زراره

روایت «کافی» (1)از زراره

«عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمّد عن ابن فضال، عن ابى جميلة عن محمد الحلبي، عن زرارة، عن ابی عبد الله علیه السلام في قول الله عزّ وجلّ: «الّذينَ مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ» ، قال : هي خاصة في الرجال دون النساء، قلتُ: فالنساء يستأذن في هذه الثلاث ساعات؟ قال: لا، و لكن يَدخُلنَ و يَخرُجنَ، «وَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ» قال مِن انفسكم قال عليكم استیذان كاستيذان من قد بلغ في هذه الثلاث ساعات.»

این روایت را نیز «کافی» از عده ای از روات از حضرت امام صادق علیه السلام نقل فرموده که در میان روات این حدیث ابی جمیله هست که تضعیف شده است؛ گرچه از بعضی جهات وثاقت او را گفته اند و بحث بیشتر را در این باره به جای دیگری موکول می کنیم.

در این روایت حضرت امام صادق علیه السلام فرموند:

«این حکم مملوک (در این آیه) مخصوص مردان است نه زنان.»

راوی میگوید عرض کردم پس زنها در این ساعات سه گانه اذن بگیرند؟ حضرت فرمودند نه بلکه داخل و خارج شوند.


1) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني طالثالثة مؤسسة دار الكتب الاسلامية - آخوندی، ج 5 ص 529 حدیث 2.

دربارۀ «لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ» فرمود: آنها از خودتان باشند؛ یعنی: فرزندان نابالغ تان (نه ممالیک) و فرمود که نابالغ ها باید در این سه وقت اذن بگیرند؛ مانند بالغ ها یعنی: همان طور که بالغ ها همیشه باید با اذن وارد شوند غیر بالغ ها هم در خصوص این سه وقت باید با اذن وارد شوند.

4 - روایت «کافی» از محمّد بن قیس

روایت «کافی» (1)از محمّد بن قیس

«محمد بن يحيى، عن احمد بن محمّد و عدة من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبدالله جميعاً عن محمّد بن عيسى، عن يوسف بن عقيل، عن محمّد بن قيس، عن ابى جعفر علیه السلام قال: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»«وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»(2)و من بلغ الحلم منكم فلا يلج على امه و لا على اخته و لا على ابنته و لا على من سوى ذلك الأباذن ولا يأذن لاحد حتى يُسَلّم فإنّ السَّلام طاعة الرحمن.»

این روایت نیز از «کافی» از محمد بن یحیی از محمد بن احمد، و عدة من اصحابنا از احمد بن ابی عبدالله از محمد بن عیسی از یوسف بن عقیل (نجاشی او را توثیق کرده است) از محمد بن قیس( وی کتابی در قضایا دارد که جمعی آن را روایت کرده اند؛ از جمله یوسف بن عقیل که در سند همین روایت نیز هست نجاشی گفته ثقه عین کوفی)، از امام صادق ع الالوان و امام باقر روایت کرده.


1) ر.ك: «الكافى» الشيخ الكليني مؤسسة دار الكتب الاسلامية - آخوندی، ج 5 ص 530 حدیث 3، «نور الثقلين» الشيخ الحويزي ج 3 ص 422

2) سوره نور آیه 58 و 59

در این حدیث حضرت پس از ذکر قسمت اول دستور آیه شریفه عیناً در تفسیر قسمت دوم این دستور فرمودند: کسی که از شما (از خودتان نه ممالیک) به حد بلوغ رسید، پس نباید سر زده داخل شود؛ نه بر مادرش و نه بر خواهرش و نه بر دخترش و نه بر غیر آنها، مگر با اذن.

«و لا يأذن لاحد حتى يُسَلّم فانّ السّلام طاعة الرحمن»

و اذن هم بر کسی ندهد تا اینکه سلام دهد؛ زیرا سلام طاعت خداوند مهربان است.

5 - روایت «کافی» از فضیل بن يسار

روایت «کافی» (1)از فضیل بن يسار .

«عدة من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبدالله، عن ابيه، عن خلف بن حماد، عن ربعی بن عبدالله، عن الفضيل بن يسار ، عن ابي عبد الله علیه السلام في قول الله عزّ و جلّ: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ» قيل : مَن هم ؟ فقال : هم المملوكون من الرجال والنساء و الصبيان الذين لم يبلغوا، يستأذنون عليكم عند هذه الثلاثة العورات من بعد صلوة العشاء وهى العَتَمَة و حين تضعون ثيابكم من الظهيرة و من قبل صلوة الفجر و يدخل مملوككم [و غلمانكم] من بعد هذه الثلاث عورات بغير اذن ان شاؤوا.»

این روایت را نیز «کافی» به سند خود از فضیل بن یسار (که مورد توثیق است) در این حدیث از امام صادق سؤال شد از: «الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَ


1) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني ط. الثالثة مؤسسة دار الكتب الاسلامية - آخوندی، ج 5 ص 530 حدیث 2، «نور الثقلين» الشيخ الحويزي ج 3 ص 422

الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ» که چه کسانی هستند؟ فرمودند: مملوکها از مردان و زنان و کودکانی که هنوز بالغ نشده اند.

در اینجا حضرت «الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» را اعم از بالغ و نابالغ، زنان و مردان و «الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ» اعم از کودکان نابالغ غیر مملوک دانسته اند و لذا بعداً فرموده اند:

غلامان و مملوکها بعد از این سه موقع اگر بخواهند می توانند بدون اذن داخل شوند.

بنابراین، دستور دوم که در آیه قرار گرفته است که: «وَإِذا بَلَغَ الأطفالُ مِنْكُمُ الحُلُمَ» ، مخصوص فرزندان و کودکان عائله و خانواده است نه بردگان، و حکم آنها آن است که هیچگاه پس از بلوغ بدون اذن داخل نشوند ولی بردگان در خصوص این سه موقع و در غیر آن آزادانه میتوانند داخل شوند.

هم در این روایت از کلمۀ «منکم» در آیه شریفه استفاده شده است، هم در آیه اوّل «وَ الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ» و هم در آیه دوم

«وَ إِذا بَلَغَ الأطفالُ مِنْكُمُ الحُلُمَ» ، که مراد تنها کودکان صاحب خانه است؛ بنابراین فقط دستور اذن برای بردگان - اعم از بالغ و نابالغ و زنان و مردان - تنها در همان سه موقع است و بس؛ در غیر آن میتوانند بدون اذن داخل شوند؛ چنانکه در بعضی از روایات گذشته نیز چنین بود اگرچه بعید به نظر میرسد که حتی غلامان مرد در غیر این موقع آزاد باشند داخل اتاق مخصوص صاحب خانه شوند؛ چه رسد به کنیزان ولی فرزندان بالغ اعم از پسر و دختر بدون اذن جائز نیست داخل

شوند.

و قبلاً قدری در مفاد آیه شریفه و احتمالاتش سخن گفتیم و الله العالم.

و صَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس بیستم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

بعد از آنکه وجوب تستر و پوشش زن را حتی نسبت به وجه و کفین از آیات سوره احزاب و سوره نور، اثبات کردیم و گفتیم: جز مقداری که جمله «ذلِک أَدنی أَنْ يُعْرَفْنَ»

و همچنین جمله

«إلا ما ظَهَرَ مِنْها»

افاده میکرد که ظهور اتفاقی بود :(یعنی اگر اتفاقاً قدری ظاهر شد مانعی ندارد و از حکم وجوب تستر خارج است)، ولی بقیه تستر، به حكم این آیات واجب می شد و روایات از معصومین علیهم السلام هم در تفسیر آیات سوره نور کمک این معنا بود ولی در آیات سوره احزاب ما روایات تفسیری از معصومین علیهم السلام ندیدیم و در کتب تفسیر به مأثور هم مانند تفسیر «برهان»، «صافی» و «نورالثقلین» چنین روایاتی نبود به هر حال ما از مجموع این آیات و نیز روایات موجود از معصومين علیهم السلام ، «وجوب تستر» - به آن شکلی که در گذشته ذکر کردیم - و نیز

«حرمت نظر» - به آن شکلی که مشروحاً مقداری از آن را عرض کردیم - استفاده کردیم؛ بنا براین پس از تحصیل مطلوب به جایی دیگر احتیاج نداریم و اینها برای ما کافی و کامل است.

ادله و روایات مورد استناد مجوزین

اما برای تکمیل این مبحث، سخنان مجوّزین و ادله آنها را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم اینان به سه گروه دسته بندی می شوند:

«الف» بعضی از آنها قائل به «جواز کشف وجه و کفین» هستند.

«ب» بعضی قائل به «عدم حرمت نظر به وجه و کفین» هستند.

«ج» بعضی نیز به هر دو قائل شده اند (یعنی» عدم حرمت نظر به وجه وكفّين در صورت عدم لذت و عدم ریبه و جواز کشف وجه و کفین).

و همچنین نسبت به کفین و قدمین که آیا هر دو جایز الکشف و النظر هستند و یا خصوص كفّين؟

برای تکمیل بیشتر این مبحث نیاز هست نظریات فقها بررسی شود البته بعضی ادله خود را گفته اند و بعضی نگفته اند و تنها به ذکر اصل نظریه خویش اکتفا کرده اند. ادله ای که از این طریق آمده و یا ادله ای را که آورده اند ذکر میکنیم و سپس پاسخ آن را میدهیم هر چند ممکن است با توجه به کیفیت و نظمی که در سخنان فقها ،است یکایک ادله از لحاظ تقدیم و تأخیر تفاوت داشته باشد، به هر حال، نحوه ذکر کردن ما تنها از روی بحث و تحقیق است. البته گاهی ممکن است وجهی برای مقدم داشتن باشد؛ مانند روایتی که خیلی ناراحت کننده است و در ذیل می آید:

(البته اینکه من این حدیث را اوّل ذکر میکنم نه از نظر استحکام آن و یا تقدم ذکری آن است بلکه فعلاً این جور پیش آمد کرد؛ مخصوصاً این روایت که گفتن و

ذکرش هم ناراحت کننده است.)

دلیل اوّلِ مجوّزین روایت جابر

اشاره

ابتدائاً روایتی که از جابر نقل شده و به حضرت سيدة نساء العالمين فاطمه زهرا علیها السلام نسبت داده شده است را مورد بررسی قرار می دهیم.

اصل این روایت را کافی» (1)در کتاب النکاح» نقل کرده، و در «تفسیر نور الثقلین»8(2)، از «کافی» نقل میکند و نیز «وافی» (3)در «کتاب النکاح»، و «وسائل الشيعة» (4)و «مستدرک الوسائل» (5)همگی از «کافی» نقل کرده اند، ولی عبارت «نورالثقلین» با «وافی» تفاوتی فی الجمله دارد که ظاهراً أصح نسخه ها «وافی» است؛ چون یکی از خصوصیات مرحوم فیض اتقان بیشتر او در ضبط احادیث است و براساس آنچه فهمیده ایم در این راه از دیگران بیشتر کوشیده است.

بررسی سند روایت جابر

سند این حدیث به شکلی که از «کافی نقل شده و یک نقل وسائل» نیز از «کافی» است چنین است:

«عدّةٌ من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبد الله، عن اسماعيل بن مهران، عن عبيد بن معاوية بن شريح عن سيف بن عميرة، عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر علیه السلام ، عن جابر بن عبدالله الانصاری.»


1) ر.ك: «الکافی» ج 5 ص 528 کتاب النکاح باب الدخول على النساء، حديث ... 5

2) ر.ك: «نور الثقلين» ج 3 ص 585

3) ر.ك: «وافی» کتاب النکاح / ص 124

4) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 7 ص158

5) ر.ك: «مستدرک الوسائل»، ج 2 ص 556

این «عدّة من اصحابنا» چند نفر معتبر هستند که کافی» از آنها نقل می کند و حدیث از این جهت اشکالی ندارد.

امّا «احمد بن عبد الله» ظاهراً همان «برقی» صاحب کتاب «محاسن» است، و از بزرگان است.

«عبيد بن معاوية بن شريح مجهول است.»

«سيف بن عميرة» ثقه است و شخصیتی بزرگ است که زیارت عاشورا از ایشان نقل شده است.

«عمرو بن شمر» از کسانی است که بخش زیادی از روایات و کتابهای جابر بن یزید جعفی از طریق او روایت شده است هر چند نجاشی و ابن غضائری روایاتش را رد کرده اند؛ به جهت آنکه در روایت دست میبرده و کم و زیاد می کرده است و شاید این روایت که محل بحث ،ماست نیز از همین موارد باشد؛ چنانچه متن حدیث شاهد آن است که نمیتوان آن را به جابر جعفی - آن شخصیت بزرگ - نسبت داد.

«جابر بن یزید جعفی» نیز یکی از شخصیتهای بزرگ و برجسته از اصحاب امام باقر علیه السلام باقر بوده و از نظر معرفت اسلامی و علم و ولایت در رتبه بسیار عالی بوده است.

در سند این حدیث یکی عبید بن معاویه بن شریح» است که مجهول است، و روایت را از درجه اعتبار ساقط میکند و دیگری «عمرو بن شمر» که تضعیف شده است و با بودن این دو نفر در سلسله سند حدیث کاملاً بی اعتبار می شود؛ لذا قبل از همه چیز سند حدیث آن را از اعتبار ساقط می کند.

متن حدیث را جابر جعفی از حضرت ابی جعفر امام باقر علیه السلام از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است:

اینکه امام باقر علیه السلام از جابر انصاری نقل فرموده است، این اشکال را به ذهن می آورد که امام علیه السلام علومش خدایی است چگونه از طریق جابر انصاری نقل می کند؟ ولی با توجه بیشتر و با عنایت به اینکه جابر مورد اعتماد بوده است و دوران تقیه ،شدید با آنکه پیر مرد کهن سالی از بقایای صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و مورد توجه حتی مخالفان بوده است اما برای زنده نگهداشتن امر ولایت تعهد در مراوده با امام باقر علیه السلام و تواضع زیاد در برابر ایشان داشته است. آن حضرت نیز با جابر نشست و برخاست داشته اند از طرفی در این قضیه خود جابر در متن واقعه قرار داشته و سرگذشت خودش بوده است؛ لذا اشکالی ندارد که حضرت از جابر نقل کرده باشند.

«عن جابر بن عبدالله الأنصارى قال: خرج رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم يريد فاطمة و انا معه فلما انتهينا (1)إلى الباب، وضع يده عليه فدفعه (2)، ثم قال صلی الله علیه و آله وسلم : السلام عليكم فقالت فاطمة : [و] علیک السلام یا رسول الله ! قال صلی الله علیه و آله وسلم : ادْخُلُ ؟ قالت : ادخُل يا رسول الله قال صلی الله علیه و آله وسلم : أدخل انا و من معى؟ فقالت: يا رسول الله! لیس على قناع، فقال: يا فاطمة خذى فضل ملحفتک فقنّعی به رأسک فَفَعَلَتْ، ثم قال: السّلام عليكم! فقالت فاطمة و علیک السلام یا رسول الله قال: ادخل قالت: نعم قال انا و من معى؟ قالت و من معک قال جابر: فدخل رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و دخلتُ، و اذا وجه فاطمة اصفر كانه بطن جرادة ، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : مالی آری وجه اصفر؟ قالت: يا رسول الله الجوع ، فقال : اللهم مُشبع الجوعة و دافع الضيعة اشبع فاطمة بنت محمّد! قال جابر: فوالله لنظرت الى الدم ينحدر من قصاصِها حتى عاد وجهها احمر ، فما جاعت بعد ذلك اليوم.» (3)


1) اصل: انتهيت

2) فرفعه، خ.ل.

3) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني طالثالثة مؤسسة دار الكتب الاسلامية - آخوندی، ج 5 ص 528 حدیث 5. «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملی ج 14 باب 120 من ابواب «مقدمات النكاح و آدابه.»

حضرت امام باقر علیه السلام از جابر انصاری نقل فرموده است که گفت: پیغمبر به قصد فاطمه خارج شد و من با او بودم هنگامی که به درب خانه رسید، دستش را بر درب گذارد و فشار داد و باز کرد.

اشکالات اخلاقی ،تاریخی ،شرعی ادبی و... در متن روایت

در اینجا چند سؤال و اشکال پیش می آید:

«اوّل»: پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم که آن همه مبادی آداب اسلامی است چه طور شده اینجا به این شکل عمل کنند که اوّل در خانه را حرکت میدهند تا باز شود و سپس اجازه می گیرند؛ مخصوصاً در این مورد که مرد اجنبی همراه داشتند و حضرت زهرا علیها السلام سر برهنه بوده است؟ مگر نباید بازکردن در نیز با اذن حضرت فاطمه علیها السلام باشد و یا خود فاطمه یا در را باز کند؟ اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم دست به در گذاشتند و بدون اذن بازکردند و بعداً سلام دادند و اذن ،گرفتند با مقام آن حضرت نمی سازد و این یکی از نشانههای معیوب بودن حدیث است.

«دوم»: از جاهایی که در این حدیث مناسب نیست، اینکه فاطمه زهرا علیها السلام هر کجا با پدرشان خطاب داشتند یا ابتا!» تعبیر میکردند و حتی آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً» (1)نازل شد و دستور رسید پیامبر را به نام صدا نزنید بلکه به «یا رسول الله!»، «یا نبی الله» خطاب کنید، حضرت فاطمه علیها السلام نیز چند مرتبه چنین کردند (حسب آنچه در روایت است) و آن حضرت ناراحت شدند و بالاخره بعداً صریحا فرمودند که آیه درباره شما نیست و شما که


1) سوره نور آیه 63

«یا ابتا» می گویید دل من شاد میشود (1)بنابراین تعبیر (یا رسول الله) با این مسأله هم نمی سازد.

«سوم»:

«ثم قال: السّلام عليكم فقالت فاطمة و علیک السلام یا رسول الله قال: اَدخُلُ؟ قالت: أدخُل يا رسول الله قال ادخل انا و من معي؟ قالت: ليس على ،قناع فقال يا فاطمة خذى فضل ملحفتک فقنّعی به رأسک، فَفَعَلَتْ.»

حضرت فاطمه علیها السلام به آنکه همراه پدرش بود اذن ،نداد به عُذر اینکه مقنعه بر سر ندارد و حضرت چاره اش به این کرد که فرمود با زیادی ملحفه (چادر) به شکل مقنعه سر را بپوشان و او چنین کرد تا بتواند جابر که یک مرد اجنبی است وارد خانه شود.

اینجا سؤال پیش می آید:

«الف» - فاطمه علیها السلام در خانه خودش بود و پوششی که زن هنگام بیرون رفتن و برخورد با اجانب باید آماده داشته باشد یکی چادر است (که ملحفه عبا و جلباب هم از آن تعبیر شد) و دیگر مقنعه (که قناع و خمار و سرپوش نیز به آن گفته می شود* و قرآن در سوره احزاب (جلباب) و در سوره نور (خمار) را ذکر کرده و هم در روایات دربارۀ زن حُرّه بالغه دستور هر دو را داده است چطور میتوان باور کرد كه فاطمة سيدة نساء العالمین علیها السلام بفرماید: قناع ندارم آن هم در خانه اش؟!

«ب» - در آغاز و در اواخر عمر شریف حضرت زهرا علیها السلام در لباسهای عروسی آن حضرت علیها السلام (در آغاز زندگی زن و شوهری) و نیز در لباسهایی که هنگام رفتن به مسجد برای محاجّه با ابی بکر ،پوشید مقنعه و عبا و رولباسی از


1) به «تفسیر نورالثقلین» ذیل همین آیه مراجعه شود.

جمله پوششهایش بوده است، چطور در این روایت میگوید: «لیس علی قناع» و این نشانه دوم از کذب روایت است.

«ج» - جمله «خذى فضل ملحفتک فقنّعی به رأسک» آیا مراد آن است که ملحفه تو بزرگ است قطعه ای از آن را پاره کن و آن را به شکل مقنعه در آور و سر را با آن بپوش یا اینکه با گوشه ای از آن سر را به شکل مقنعه و با بقیه آن سراسر بدن را از سر تا پا بپوش یا اینکه فقط با زیادتی ملحفه خود مقنعه درست کن و سرت را بدون صورت بپوش و همین کافی است در برابر نامحرم؟

«د» - چه لزومی داشت جابر که یک مرد اجنبی است وارد خانه دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شود تا آن حضرت برای این کار چاره سازی کند؟ با وجود آن همه آیات در سوره احزاب در محدودیت ورود و خروج و تماس با اهل بیت آن حضرت علیها السلام و مخصوصاً با این دستور: «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ أنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللهِ» (1)که قبلاً شرحش گذشت.

«ه» - این که جابر - یک مرد اجنبی - چهره آن مجسمه تقوی و عصمت کبری را به چشم ببیند و در این حدیث برای دیگران توصیف کند، با مقام صديقه طاهره علیها السلام مناسب است یا با مقام غیرت اسلامی و با عظمت پدرش صلی الله علیه و آله وسلم؟حاشا وكلا.

«چهارم»:

«قال جابر: فدخل رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و دخلت و اذاً وجه فاطمة علیها السلام كأنه بطن جرادة، فقال رسول الله ما لیاری و جهک اصفر؟ قالت یا رسول الله!


1) سوره احزاب آیه 53

الجوع، فقال صلی الله علیه و آله وسلم : اللهم مُشبع الجوعة و دافع الضيعة! اشبع فاطمة.»

اینجا نیز جملات روایت متناسب نیست:

«الف» - چگونه یکی از صحابه بزرگ با تقوا مانند جابر به چهره اولین بانوی با تقوای اسلام آن هم در حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نگاه کند؛ با اینکه در قرآن فرموده است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»

«ب» - کلمه «الجوع ناقص است؛ چرا نگفت: «من الجوع»؟

«ج» - جمله «اللهم مشبع الجوعة» ناصحیح است. خداوند متعال رزاق گرسنگان است و برای آنها رزق میرساند تا سیر شوند نه بدون غذا و رزق؛ لذا در روایتهای دیگر هست که خداوند متعال مائده آسمانی می فرستاده است. این جمله در هیچ یک از ادعیه معتبره هم به عنوان اسماء الله نرسیده است.

«د» - اضافه بر این باید گفته شود: «مشبع الجوعان» نه «مشبع الجوعة»؛ چون انسان گرسنه را سیر میکند نه گرسنگی را که این حالت خاص است.

«ه» - جمله «دافع الضيعة» جمله نامانوس و نازیبایی است. چون «ضیعه» به معنى هلاکت است و باید مراد سبب هلاکت باشد که قابل دفع است نه خود هلاکت؛ و در ادعیه مأثوره چنین جمله ای به چشم نمی خورد که از جمله اوصاف خدایی ذکر شده باشد.

«و» - جمله اشبع «فاطمة» گرسنه رزق و غذا میخواهد بخورد تا سیر شود نه بدون غذا حالت سیری احساس کند؛ لذا هم در قرآن است: «وَارْزُقْنَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرّازِقِينَ» (1)و هم در روایات و ادعیه از پروردگار عالم، رزق درخواست شده است.


1) سوره مائده آیه 114

«پنجم»:

«قال جابر: فوالله لنظرتُ إلى الدم ينحدر من قصاصها حتى عاد وجهها احمر فما جاعت بعد ذلك اليوم.»(1)

این جملات نیز غیر وزین و یا ناصحیح است:

«الف» - جابر گفت: به خدا سوگند نگاه کردم به سوی خون که از رستنگاه موی بالای پیشانی او سیل آسا سرازیر میشد این چه تعبیری است؟ نه به طور حقیقی صحیح است و نه به طور مجاز دارای زیبایی بیانی است و نه استعمال متعارفی در سخنان اهل سخن دارد.

«ب» - توصیف یک مرد اجنبی با تقوا از بزرگترین بانوی با عظمت اسلام به چنین تعبیری مناسب نیست.

«ج» - جمله «فما جاعت بعد ذلک الیوم» از چیزهایی است که قطع بر خلافش هست حضرت زهرا علیها السلام غذا می خوردند اوقاتی هم روزه می گرفتند که

درد گرسنگی احساس می کردند و بر آن اجر فراوان داشتند و در قضیه نزول سوره هل اتی، سه روز متوالی روزه گرفتند و با آب افطار کرده و نان خود را هر شبی در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر دادند و با وجود گرسنگی شدید، آن را تحمل ،کردند شکیبایی ورزیدند همچنین در اوقات دیگر و قضایای دیگر که در روایات رسیده است اساساً معنی ندارد که انسان تا زمانی که در این جهان زندگی می کند، به کلی گرسنه نشود و محتاج غذا نباشد! حتی خداوند متعال درباره انبیاء در رد کسانی که این انتظار را از آنها داشتند فرموده است:

«وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ» (2)


1) ر.ك: «فروع کافی» ج 5 ص 528

2) سوره انبیاء آیه 8

آیا حضرت زهرا علیها السلام تا آخر عمر ابداً نه گرسنه میشدند و نه غذا و آبی می خوردند؟ اگر چنین واقعه ای شده بود پیش از این در تاریخ و روایات ذکر می شد که واقعه ای غیرعادی است و یا اینکه تنها گرسنه نمی شدند و رنج گرسنگی نمی کشیدند، و در حال سیری غذا هم میخوردند؟ این به چه معناست؟ آیا به این معناست که بدن به غذا احتیاج نداشت و یا داشت ولی حس گرسنگی نبود؟ به هر ،تقدیر مطلب صحیحی نیست.

از جوانب سخن ،دروغ آثار رسوائیش ظاهر میشود و چنانچه روشن شد، این حديث هم م از نظر سند و راویانش ضعیف است و هم از لحاظ متن که آثار کذب و افتراء در آن دیده میشود و به هیچ وجه در فقه قابل استناد برای حکم شرعی نیست.

از طرفی به این حدیث استدلال کردهاند بر اینکه پوشاندن وجه و صورت در اسلام واجب نیست؛ چون اگر واجب بود مقامی بالاتر از حضرت زهرا علیها السلام نبود و ایشان ستر وجه میکردند؛ پس معلوم می شود واجب نیست و از طرف دیگر استدلال شده بر اینکه نگاه کردن مرد اجنبی بر صورت زن اجنبیه حرام نیست؛ چون شخصیتی مانند جابر انصاری نگاه به صورت حضرت زهرا علیها السلام کرده است، و اگر حرام بود، بالاترین موقعیت اینجا بود که در مقابل پدر آن هم پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خدا شخصیتی مثل جابر نباید نگاه کند و یا اگر نگاه می کند باید پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم او را نهی کنند و صورتش را برگردانند مثل قضیه فضل بن عباس که پشت سر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شتر سوار بود و زن جوان از حضرت مسأله می پرسید هنگام جواب دادن فضل به آن زن نگاه میکرد حضرت صورت فضل را برگرداندند و فرمودند می ترسم شيطان بين تو مرد جوان و آن زن جوان فتنه ،کند ولی اینجا جابر در کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و در مقابل دخترشان ایستاده و نگاه کرده و حضرت هیچ نگفته اند؛

پس معلوم میشود نه نگاه کردن حرام بوده و نه پوشاندن صورت از مرد اجنبی واجب بوده است!!

این نهایت بیان استدلال از طرف آنها به این حدیث هم برای عدم وجوب ستر وجه و هم جواز نظر بر صورت زن اجنبیه است.

،پس در نتیجه (همان طور که بیان شد)، وجوه ضعف این حدیث متعدد است؛ اشکال اوّل از جهت سند ضعیف است زیرا حداقل دو نفر از راویان این

حدیث تضعیف شده اند (چنانچه گذشت).

اشکال دوّم: از جهت متن اشکالاتی دارد و ضعیف است (چنانچه بیان شد).

اضافه بر ضعف سند و متن عیبهای دیگری هم دارد که هر یک به تنهایی کافی است تا این حدیث را از درجه اعتبار ساقط کند و قابل استدلال نباشد من جمله «مخالفت با کتاب الله» و نیز «مخالفت با روایات معتبر دیگر».

اشکال سوم «مخالفت با قرآن»

این حدیث مخالف کتاب الله است و درباره روایات مخالف كتاب الله فرموده اند باید آنها را کنار گذاشت «فاضربوه عرض الجدار» (1)و مخالفتش با کتاب الله از چند جهت است:

«اول» با آیات سوره احزاب «يا أيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ و نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاً يُؤْذَيْنَ» (2)


1) آدرس این روایت در مقدمات بحث گذشت

2) سوره احزاب آیه 59

که حضرت زهرا علیها السلام دو عنوان از عناوین این آیه را دارا میباشند 1 - «نساء المؤمنین» که حضرت زهرا علیها السلام السيدة نساء المؤمنين است 2 - «بناتک» که حضرت زهرا علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است و نیز چون اختصاصاً «بناتک» ذکر شد و مزید عنایت را می رساند، باید تحت مراقبت خاص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اکرم گوشه های چادر را به هم نزدیک کند تا کمترین مقدار شناسایی و چهره او شناخته نشود؛ حال چگونه می شود در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم با وجود این دستور قرآن به این دستور عمل نشود؟

«دوّم» همچنین مخالف آیات سوره نور است:

«الف» با آية «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» (الآية)

«ب» با قسمتهایی از آیه 31 سوره نور در قسمت های:

«ولا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»

«لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»

مخصوصاً با آن روایتی که در شأن نزول ذکر کرده اند که جوان انصاری چشمش به آن زن افتاد و خودباخته به دنبالش رفت تا برخورد کرد به استخوانی یا شیشه ای در دیوار و صورتش زخمی شد... و امثال آن وقایع که نقل شده؛ که بعد از آن وقایع آیات سوره نور برای کنترل چشمها از نگاه به زنان اجنبیه نازل شد، با این وجود چطور ممکن است که این روایت جابر را مطابق با واقع و موافق با آیه دانست؟ و روایتی صحیح باشد؟

چطور ممکن است آية «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» از طرف شخصیتی مثل جابر بن عبدالله انصاری مورد بی اعتنائی قرار گیرد؟

و آية «قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ» .... «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها» ..... «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» ... «ولا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ

إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» آن هم در حضور پیغمبر که به دستور قرآن: «قُلْ»... ناظر اجرای صحيح آن دستورات ،بوده آن هم نسبت به دخترش آنهم در خصوص حضرت زهرا علیها السلام که اخص فرزندانش از لحاظ عصمت ،بود این چنین به آن بی اعتنایی شود؟

اشکال چهارم

این روایت، مخالف با روایاتی است که «الا ما ظهر منها را به ثوب و کفشها و انگشتر و کحل تفسیر کرده اند؛ یعنی زن نباید زیباییهای خود را اظهار بکند مگر لباس ها و کفشها و انگشتر و سرمه که خود به خود ظاهر است. بنابراین روایت جابر روایتی ضعیف است که با این روایات معتبره معارضه میکند و بی اعتبار می گردد.

اشکال پنجم

این روایت جابر معارض است با روایات زیادی که در خصوص حضرت زهرا علیها السلام و زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم آمده است که آنها در خانه خود را از مردان اجنبی میپوشاندند و یا به طور کلی به طوری که نه آنها مردان اجنبی را ببیند و نه مردان اجنبی آنها را مشاهده کنند، چنانچه گذشت در بیان این آیه «وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» (1)و از روایاتی که درباره حضرت زهرا علیها السلام در مقابل کور و امثال آن رسیده است معلوم می شود حضرت زهرا علیها السلام شخصاً به این آیه عمل میکردند «فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ


1) سوره احزاب، آیه 53.

وَرَاءِ حِجَابٍ» ؛ و شاید این دستورات شامل مطلق اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم اعم از زنان و دختران او میشده است؛ لذا آیه تطهیر که به دنبال آن آمده است بیان کننده همین است که در مورد خمسۀ طیّبه طهارت به طور کامل تحقق یافت.

اشکال ششم «مخالفت با دیگر روایات معتبر»

1- روایت «کشف الغمة» (1)

«على بن عيسى [الاربلى] في «كشف الغمّة» نقلاً «من كتاب اخبار فاطمة علیها السلام» لابن بابويه، عن على علیه السلام قال : كنا عند رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فقال صلی الله علیه و آله وسلم : اخبرونیى اى شيئ خيرٌ للنساء ؟ فَعَيينا بذلك كلُّنا حتى تفرّقنا، فرجعتُ الى فاطمة فاخبرتها بالذى قال لنا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و ليس أحدٌ منا عَلِمَهُ ولا عَرِفَه، فقالت علیها السلام : ولكنّى أعرِفُه خيرٌ للنساء أن لا يرين الرجال و لا يَراهُ الرجال، فرجعت الى رسول الله فقلت: يا رسول الله! سألتنا اي شيئ خيرٌ للنساء، خيرٌ لهنّ ان لا يرينَ الرجال و لا يراهُنَّ الرجال، فقال صلی الله علیه و آله وسلم : مَن أخبرى فلم تعلمه و انت عندى؟ فقلت: فاطمة فأعجب ذلك رسول الله، وقال صلی الله علیه و آله وسلم : إِنّ فاطمة بضعةٌ منِّي»

از جمله روایاتی که درباره حضرت زهرا علیها السلام رسیده است، حدیثی است که «وسائل الشیعة» از کتاب کشف الغمّة على بن عيسی اربلی، و او از کتاب «اخبار فاطمة» شيخ صدوق نقل میکند در این حدیث از قول امیرالمونین علیه السلام چنین آمده است:


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملی ط. آل البيت: ج 20 / ص 67 حدیث 7، «بحار الانوار» العلامة المجلسى ط بیروت ج 43 / ص 54 و ج 100 ص 238 حدیث 43 (به نقل از «مصباح الانوار»)، و ج 101 ص 36 حدیث 24) به نقل از «مکارم الاخلاق» ص 267)

«ما در حضور رسول صلی الله علیه و آله وسلم خدا بودیم، آن حضرت فرمود: به من خبر دهید چه چیزی برای زنان بهتر است؟ ما همه درمانده شدیم تا اینکه پراکنده گشتیم، من به فاطمه مراجعه کردم و سخن پیغمبر را به او گفتم و اینکه ما پاسخی نداشتیم، او گفت اما من میدانم بهترین چیز برای زنان آن است که مردان را نبینند و مردان آنها را نبینند، پس نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم بازگشتم و گفتم یا رسول الله! شما پرسیدید چه چیز بهتر است برای زنان؟ بهتر است برای آنها که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند فرمود: چه کسی این را به تو خبر داد؛ تو که قبلاً نزد من نمی دانستی؟ گفتم: ،فاطمه، پس این موجب شگفتی آن حضرت شد و فرمود: حقیقتاً فاطمه پاره ای از من است.»

آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با طرح این سؤال و خوشنودی از آن پاسخ که حتی می فرماید فاطمه پاره ای از تن من است؛ یعنی همان افکار و روحیه را دارد با این حال اجازه میخواهد از دخترش که جابر - یک مرد اجنبی بر او وارد شود و چهره او را ببیند و آن روایت را برای دیگران نقل کند؟ آیا حضرت زهرا علیها السلام با چنان عقیده و روحیه ای که در پاسخ به این سئوال اظهار میکند، حاضر می شود، جابر بر او وارد شود و وی را با چهره گشوده ببیند که بعداً برای دیگران بگوید؟ از اینجا نیز ساختگی آن روایت برای ما روشن می شود.

2 روایت «وسائل»(1)از «مکارم الاخلاق»(2)

«الحسن الطبرسي في مكارم الاخلاق»، عن النبي صلی الله علیه و آله وسلم : ان فاطمة علیها السلام


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملي طآل البيت: ج 2 ص 232 حدیث 3 و ط. قدیم ج 12 ص 172 .

2) ر.ك: «مكارم الاخلاق» الشيخ الطبرسى طالسادسة منشورات الشريف الرضي / ص 233

قالت له صلی الله علیه و آله وسلم في حديث خير للنساء ان لا يرين الرجال و لا يَراهُنَّ الرجال، فقال صلی الله علیه و آله وسلم : فاطمة (1)منى .»

این حدیث را «وسائل الشيعة» از «مکارم الاخلاق» نقل میکند که با روایت قبلی نزدیک به هم است و احتمال وحدت هر دو داده می شود؛ هر چند احتمال تعدد نیز هست؛ مخصوصاً که جملۀ اخیر متفاوت است به هر تقدیر نشان می دهد هم روحیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و هم روحیه و عقیده حضرت زهرا با آنچه در روایت جابر آمده است سازگار نیست روایت منقول از جابر جعلی و افترائی است.

3 - روایت «بحارالانوار» (2)از« نوادر» (3)راوندی

«[عن] نوادر الراوندی باسناده عن موسى بن جعفر ، عن آبائه علیهم السلام ، قال على: علیه السلام استاذن اعمى على فاطمة علیها السلام فَحَجَبَتْهُ، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم لها لِمَ حَجَبته و هو لا يراك؟ فقالت علیها السلام : ان لم يَكُن يَراني فاني اراه و هُو يَشُمُّ الريح، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : أَشهَد أَنَّكِ بضعة منى.»

این روایت را «بحار» از نوادر راوندی نقل می کند که:

«حضرت زهرا علیها السلام از کوری که بر او وارد شد خود را پوشاند و پنهان کرد. هنگامی که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پرسیدند: چرا خود را از او پوشاندی با اینکه او تو را نمی بیند؟ جواب داد اگر او نمی بیند نمی تواند ببیند من که او را میبینم (یعنی می توانم ببینم) و او بو را استشمام می کند حضرت فرمود: شهادت میدهم که تو پاره ای از من هستی»


1) اصل: انها.

2) ر.ك: «بحار الانوار» العلامة المجلسی ط بیروت ج 43 ص 91 .

3) ر.ك: «النوادر» قطب الدین الراوندی ط الاولى دار الحدیث / ص 119

از این حدیث بر می آید که آنچنان خود را پوشاند که آن کور را نبیند و آن کور نتواند حتی بوی او را استشمام بکند و این همان مفاد آيه شريفة «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» (1)(که قبلاً گفتیم) و حضرت زهرا از همه اهل بیت بهتر آن را رعایت می کرده اند؛ لذا مورد تحسین پدر بزرگوارش قرار گرفت و به او فرمود: شهادت میدهم که پاره ای از تن من هستی؛ یعنی من هم صددرصد همین است عقیده ام.

آیا با این عقیده و روحیه و اوصافی که در پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم و دختر با عظمتش بوده است روایت جابر میتواند واقعیت داشته باشد؟

4 - روایت ابن ام مکتوم منقول در «کافی» (2)

«عدة من أصحابنا، عن احمد بن ابی عبدالله قال استاذن ابن ام مکتوم على النبي صلی الله علیه و آله وسلم و عنده عايشة و حفصة؛ فقال لهما قوما فادخلا البيت فقالتا انّه اعمى فقال صلی الله علیه و آله وسلم : ان لم يركما فانكما تريانه.»

این حدیث را «کافی» نقل می کند.

استفادههایی از این روایت:

از این حدیث چند چیز استفاده می شود:

1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به این دو نفر از همسران خود نفرمود چادر بر سر کنید،


1) سوره احزاب، آیه 53

2) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني ج 5 ص 534 حدیث 2 «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملي ط. آل البيت ج 20 ص 232

بلکه فرمود برخیزید و داخل اطاق شوید که از حضور در مقابل اجنبی بیرون روید؛ و این همان معنایی است که قبلاً در تفسیر آیه شریفه درباره خانواده آن حضرت استفاده کردیم که آن غیر از حجاب یا پوشش است: «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ»

2 - این حدیث که در مورد دو نفر از همسران آن حضرت است چنانچه با حديث قبلی که درباره آمدن کور به خانه حضرت زهرا علیها السلام و علت پرسش از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و جواب حضرت زهرا علیها السلام و سپس فرمایش آن حضرت که شهادت میدهم تو پاره تن من هستی بود معلوم می شود حضرت زهرا علیها السلام نیز مصداق آیه شریفه بوده و به نحو اکمل به آن عمل کرده است.

3 - هنگامی که مرد کور که بر دو نفر از همسران آن حضرت وارد شد، آن دو نفر ابتدائاً به وظیفه خود عمل نکردند تا اینکه حضرت صریحاً به آنها دستور داد،

در مشابه آن حضرت زهرا علیها السلام خود سریعاً به وظیفه اش عمل کرد و حتی در پاسخ به پرسش پدر بزرگوارش آنچنان پاسخ کامل داد که آن حضرت فرمود: شهادت می دهم تو پاره تن منی از اینجا راز اینکه آیه تطهیر حرا در خصوص حضرت زهرا علیها السلام و پدر صلی الله علیه و آله وسلم و شوهر علیه السلام و دو فرزندانش آمده است و درباره همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل نشده است . با اینکه در سیاق آیات مربوطه به آنها است - قدری روشن می شود و تفاوت عمل به وظایف بین حضرت زهرا علیها السلام و همسران آن حضرت معلوم می شود.

اکنون ملاحظه کنید آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و به زنان خود در مقابل کور نابینا دستور اختفا و احتجاب در اطاق میدهد که حتی کور را نبینند چه رسد که آنها را کسی ،ببیند آیا از فاطمه زهرا علیها السلام اجازه میخواهد که جابر - یک مرد غریبه - بر او وارد شود که هم دخترش او را ببیند و هم جابر دخترش را و حتی کاملاً به چهره اش نگاه

کند و برای دیگران توصیف نماید؟ فاطمه زهرا علیها السلام که پاره تن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است و آنچه او را بیازارد پیامبر را هم آزار میدهد و آنچه او را خوشنود کند، پیامبر را هم خوشنود میکند چنانچه در روایات بسیار بین الفریقین رسیده است - آیا در حفظ شخصیت و عفت و عظمت او کمتر از زنان خود کوشا بوده است؟ با اینکه از عایشه پرسیدند در میان زنان از همه کس محبوب تر چه کسی بود؟ گفت فاطمه ت گفتند: در میان مردان؟ گفت: شوهرش علی علیه السلام.

5 - روایت «وسائل» از «قرب الاسناد» (1)

«عبد الله بن جعفر فى قرب الاسناد عن السندي بن محمد، عن ابى البختری عن ابي عبد الله علیه السلام ، عن أبيه ، قال علیه السلام : تقاضى على وفاطمة علیهما السلام الى رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم في الخدمة، فقضى صلی الله علیه و آله وسلم على فاطمة علیها السلام بخدمتها ما دون الباب، و قضى صلی الله علیه و آله وسلم على على علیه السلام بما خلفه، قال: فقالت فاطمة علیها السلام : فلا يعلم ما دخلنى من السّرور الا الله با كفانى رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم تحمل ارقاب الرجال.»

این حدیث را «وسائل الشیعة» از «قرب الاسناد» نقل میکند که نسخه «وسائل» با «بحارالانوار» کمی تفاوت دارد.

در این حدیث که در مورد برنامه تقسیم خدمات و کارهای زندگی بین على علیه السلام و فاطمه علیها السلام است، می بینیم:

«علی و فاطمه علیهما السلام تا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دستور خواستند و آن حضرت کارهای بیرون خانه را به عهده علی علیه السلام و کارهای درون خانه را به عهده فاطمه علیها السلام قرار داد؛ پس از این تقسیم فاطمه علیها السلام :گفت: از این تقسیم جز خداوند


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملي ط. آل البيت ج 20 / ص 172 حدیث 1، «قرب الاسناء» الحميري القمى ط. آل البيت / ص 52 حدیث 170، «بحار الانوار» العلامة المجلسي ج 43 ص 81

کسی نمیداند که چقدر سرور و شادی در من رخ داد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم داد که پیامبر اکرم از برخورد با مردان مرا بی نیاز کرد که دیگر در کارهای زندگی محتاج به برخورد با مردان نیستم.»

آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با این روحیه و محاسبه در تقسیم کارهای زندگی بین داماد و دخترش که بهترین اسوه روزگارند - و فاطمه زهرا علیها السلام با چنین روحیه ای که از این نوع تقسیم کار - چونکه از برخورد با اجانب معاف شده - آنگونه خوشحال میشود که خود اظهار میکند جز خدا کسی نمیداند این امر چقدر مرا خوشحال کرد - با این حال، آیا می توان روایت جابر جعفی را نسبت به آنها پذیرفت؟ مجدداً شما خود آن روایت را با این حدیث مقایسه کنید و خود قضاوت کنید.

6 - وصیت حضرت زهرا علیها السلام دربارۀ حمل جنازه

در این مورد روایاتی نقل شده است که هنگامی که شهادت حضرت زهرا علیها السلام نزدیک شد از اینکه مانند تابوتِ دیگران که اطراف آن باز است و حجم جنازه را همه میبینند جنازه اش بر روی تخت حمل شود دلتنگ و ناراحت بود به همین جهت دستور داد برای او تابوتی بسازند مانند هودج که با شاخه های خرما اطراف آن سقفی درست کنند و بر آن پارچه ای بیندازند و جنازه او را بر آن حمل کنند تا مردم حجم جنازه اش را نبینند.

«الف» روایت ابن عبّاس:

«عن ابن عباس قال: مَرِضَت فاطمة مرضاً شديداً، فقالت لاسماء بنت عميس: ألا ترين إلى ما بَلَغْتُ فلا تَحْمِلينى على سرير ظاهر، فقالت: لا لعمرى، ولكن أصنع نَعشاً كما رايتُ يُصنَعُ بالحبشة، قالت: فأرينيه فأرسلت الى جرائد رطبة فقطعت من الاسواق ثم جعلت على السرير نعشاً (و هو اوّل ما كان النعش)،

فتبسمت و ما رأيت متبسمة إلا يومنذ ...» (1)

«ب» روایت اسماء بنت عمیس:

«و عن اسماء بنت عميس ان فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و قالت لأسماء: اني قد استقبحت ما يصنع بالنساء، أنّه يُطرح على المرأة الثوبُ فيصفها لمن رأى، فقالت :اسماء: يا بنت رسول الله أنا اريک شيئاً رايته بارض الحبشة، قال: فدعت بجريدة رَطبةٍ فحسنتها، ثم طرحت عليها ثوباً فقالت فاطمة علیها السلام : ما احسن هذا واجملها لا تُعرفُ به المرأة من الرجل ... فكلمت عايشة ابابكر فقالت: ان هذه الخثعمية تحوّل بيننا و بين ابنة رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : و قد جَعَلت لها مثل هودج العروس، فقالت اسماء لا بي بكر: أَمَرَتْنى أن لا يدخل عليها أحد و أريتها هذا الذي صنعت و هي حية. فامرتني أن اصنع لها ذلك، فقال ابوبکر اصنعی ما اَمرتک ...» (2)

«... ثم قالت علیها السلام : اوصیک یا ابن عم ان تتخذ لى نعشاً فقد رأيت الملائكة صوّروا صورته، فقال علیه السلام : ها صفيه ،لی، فوصفته فاتخذه لها، فأوّل نعش عمل على وجه الارض ذاک ...» (3)

«ج» روایت سلیم:

در روایت دیگر از «کتاب سلیم بن قیس» نقل می کند:

«... دعت عليّاً علیه السلام و قالت علیها السلام : يا ابن عم .... و انا اوصيك ان تتزوج بأمامة... و اتخذ لي نعشاً فانى رأيت الملائكه يصفونه لى...» (4)


1) ر.ك: «بحار الانوار» العلامة المجلسي ط. بيروت ج 23 ص 189

2) ر.ك همان مدرک ص190.

3) ر.ك: همان مدرک / ص 192 (دنباله حدیث 20)

4) ر.ك: همان مدرک / ص 199

«د» روایت «تهذیب»

و نیز از «تهذیب الاحکام: شیخ طوسی با استادش، نقل می کند:

«عن سلمة بن الخطاب عن موسى بن عمر بن يزيد البصري عن على بن النعمان عن ابن مسكان عن سليمان بن خالد، عن أبي عبد الله علیه السلام ، قال : سألته عن اوّل من جعل له النعش ؟ فقال علیه السلام : فاطمة علیها السلام بنت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم.» (1)

حدیث دیگر نیز از «تهذیب» مانند همین مطلب را از امام صادق علیه السلام نقل می کند. (2)

این احادیث نشان میدهد که حضرت زهرا علیها السلام کاملاً نگران و ناراحت بوده که جنازه اش بر روی تخت فقط با پارچه مستور شود؛ زیرا حجم بدن مشخص میشده و حضرت آن را برای زن، قبیح می دانسته است:

«انی استقبحت ما يصنع بالنساء انّه يُطرح على المرأة الثوب فيصفها لمن يری»

و آن قدر در نظر شریفش اهمیت داشت که هنگامی که اسماء بنت عمیس - به حسب آنچه در ایام مهاجرت به حبشه در آن دیار دیده بود - برای آن بزرگوار از عماری و نعش (تابوت) را ترسیم کرد که مانند سقفی بر سر تخت حامل میت می سازند و حضرت زهرا علیها السلام تا آن را مشاهده ،فرمود آنچنان شاد و خندان شد که اسماء از آن شگفت زده شد که آن یکتا بانوی با عظمت هیجده ساله اسلام که غرق در آلام روحی و جسمی و مصائب طاقت فرساست و پس از پدرش خنده به چهره او دیده نشده بلکه شب و روز در گریه و عزاداری بود که اهل مدینه از مداومت


1) ر.ك: «بحار الانوار» العلامة المجلسي طبيروت ج 43 / ص 212 حدیث 42، و نیز «تهذیب الاحکام» الشيخ الطوسي ط دار الكتب الاسلامية ج 1 ص 469

2) ر.ك: «بحار الانوار» العلامة المجلسى ط بیروت ج 43 ص 212

گریه های او خسته شده یا اظهار خستگی کردند - اکنون از اینکه وضع حمل جنازه اش را به این شکل و پوشیده از نگاه اجانب تصوّر میکند این اندازه شاد و خرم و خندان می شود!

آیا میتوان پذیرفت چنین بانوی با عصمت و عفتی در روایت جابر جعفی به آنگونه ترسیم شود شخصیت تجسم یافته در این احادیث بسیار با آنچه در روایت جابر است چقدر فاصله دارد؟ کسی که برای پس از وفاتش آن قدر ناراحت میشود که مبادا حجم بدن مبارکش از زیر پارچه مشخص باشد و در معرض دید نامحرمان قرار گیرد، با اینکه حسب الوصیه او در تاریکی شب تشییع شد آنهم در حضور شخصیتهای نخبه و برگزیده ای مانند سلمان ابوذر مقداد و امثال اینها و حتی نه مانند جابر انصاری با شخصیتی که حاضر میشود در خانه اش و در حال حیات مقابل پدر بزرگوارش که او هم رسول همین کمالات و فضائل بود - در مقابل مردی نامحرم مانند جابر انصاری با صورت باز و نپوشیده خود را قرار دهد که جابر با تعبیرات ناپسند توصیف چهره اش را برای دیگران توصیف بکند؟ آیا می توان احتمال حتى ضعیفی را در صدق آن داد؟

اکنون به همین مقدار در شناخت ضعف آن روایت اکتفا می،شود اگرچه دلائل ضعف بیشتر است.

اطاله سخن در تضعیف این حدیث به دو جهت بود یکی به جهت اهانت به مقام شامخ بزرگترین بانوی اسلام و دیگر به جهت آنکه این حدیث مورد توجه شخصیتهای بزرگی قرار گرفته است؛ از لحاظ نقل؛ مانند: شیخ جليل ثقة الاسلام كليني - قدس الله روحه الطاهرة - در كتاب شريف «كافی»، و نیز از لحاظ استدلال در بعضی از کتب فقهی مانند «رساله نکاحیه» شیخ انصاری، که در «مستمسک»

آن را مؤید یا معتضد قرار داده است(1)، «جواهر» در کتاب النکاح از قول مجوّزین نقل کرده و صاحب «حدائق» در کتاب النکاح به آن استدلال کرده است. چنانچه در آینده - ان شاء الله - ذکر میکنیم که از روی متن و سند و تعارض با کتاب و سنت بررسی دقیق بر روی این روایت انجام نشده با این حال برای حکم الهی بدان استناد شده است و به آن کتاب و سنت را بی اعتبار کرده اند.

اشکال هفتم بر روایت جابر

بعد از این همه جوابهای دندان شکنی که به روایت جابر دادیم و ضعف آن را از جوانب مختلف ثابت کردیم حال اگر از همه آنها چشم پوشی کنیم، باز این روایت نمیتواند سندی در مقابل آیات و روایات و ادله بر وجوب ستر وجه وكفّين و حرمت نظر بر آن برای مجوّزین کشف وجه و کفین و جواز نظر بر آن باشد؛ زیرا «اولاً» تاریخ این روایت را ذکر نکرده اند که آیا قبل از نزول آیات حجاب بوده یا بعد از آن؟ چون گفتیم آیات حجاب در سوره احزاب ، به مناسبت ذکر غزوه احزاب و قضیه ازدواج زید بن حارثه در آن سال یعنی سال پنجم هجری نازل شد، و سوره نور و آیات حجاب و حرمت نظر در آن ،سوره به مناسبت قضیه افک (در سال ششم هجری یا بعد از آن) نازل شده است. اگر به فرض محال احتمال صحت روایت جابر باشد، ممکن است در اوائل هجرت و ازدواج حضرت زهرا علیها السلام بوده که ظاهراً هنوز فرزندی هم نداشتند و آیات حجاب نیز در سوره احزاب و در سوره نور هنوز نازل نشده بود؛ بنابر این آیات حجاب و حرمت نظر بعداً نازل شده و عدم حرمت در زمان واقعهٔ جابر با تحریم بعدی به سبب آیات این دو سوره و روایات


1) رك: «مستمسک» ج 5 ص 191

صادره بعد از آن منافاتی ندارد این از نظر نقض و شکست دادن استدلال طرف مخالف است، ولی میخواهیم بگوییم اگر فرضاً این حدیث جابر اعتبار هم داشت، قابل استدلال نبود؛ برای اینکه قائل به جواز کشف وجه و کفین و جواز نظر بر آن بود.

«ثانیاً» حتی اگر تاریخش هم قبل از نزول آیات حجاب ذکر شده بود، ما آن را درباره معصومین علیهم السلام نمی توانستیم بپذیریم؛ زیرا درباره چهارده معصوم علیهم السلام معتقدیم که کارهایی که در شرع تحریم شده است؛ قبل از تحریم هم مرتکب نمی شدند؛ مانند شرب خمر قتل نفس زنا سرقت و غیره، پیامبر اکرم و امیرالمؤمنين علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام حتی قبل از اسلام یا قبل از نزول حکم آن از جانب خداوند تبارک و تعالی هیچگاه چنین محرماتی را انجام نداده اند؛ لذا آیه شريفة «لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» (1)شامل آن گناهانی است که هنوز حکم تحریم آن نرسیده بود و حضرات معصومین علیهم السلام با آن فطرت سالم و اسلام کامل طبعاً مخالف محرّمات بودند و حتی قبل از نزول حکم شرعی آن آنها را انجام نمی دادند. پیغمبر صلی الله لیه و آله و سلم از اول عمر هیچگاه مشرک نبود و عبادت غیر خدا نکرد، انجام هیچ یک از محرّمات هم از او سابقه ندارد همچنین حضرت علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام که دوران قبل از نزول بعضی از احکام را درک کردند.

پس ما نمی توانیم حدیث جابر را - حتی اگر تاریخش قبل از نزول آیات حجاب باشد - بپذیریم و آن را مناسب شخصیت معنوی حضرت زهرا علیها السلام نمی دانیمو

وَ صَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) سوره بقره آیه 124

درس بیست و یکم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيبينَ الطَّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

کلام درباره ادله و روایاتی بود که قائلین به جواز كشف وجه و كفين - كلاً يا بعضاً - به آن ادله تمسک کرده و یا میتوانستند تمسک کنند.

دلیل دوّم مجوّزین

اشاره

دومین دلیل از ادله ای که بر جواز کشف وجه و کفین و جواز نظر به آنها اقامه شده، روایتی است در «کافی با سندی که ظاهراً به سعد الاسکاف می رسد.

درباره سعد الاسکاف به اختلاف سخن گفته شده: شیخ در «رجال» فرموده است: (صحیح الحديث) و نجاشی فرموده است یعرف و ينكر» و شايد بعداً بیشتر درباره او بیان کنیم.

«محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن علی بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن سعد الاسكاف، عن ابى جعفر علیه السلام قال علیه السلام : استقبل شاب من الانصار امرأةً الان بالمدينة وكان النساء يتقنّعن خلف آذانهنّ، فنظر اليها وهي مقبلة؛ فلما جا [وَازَت نظر اليها و دخل في زقاق قد سماه ببنى فلان فجعل ينظر خلفها و اعترض وجهه

عظم فى الحائط او زجاجة، فشقّ وجهَهُ فلما مضت المرأة [نظر] فاذاً الدماء تسيل على صدره و ثوبه، فقال: و الله لاتين رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و لأخبرته، [قال علیه السلام:] فاتاهُ فَلَمّا رَاه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، قال صلی الله علیه و آله وسلم له ما هذا؟ فَأَخبره، فنزل (1)جبرئيل بهذه الآية»: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ»(2)»(3)

این روایت را صاحب «جواهر» ، از جمله دلایل قائلان به عدم جواز نظر به وجه و کفّین ذکر فرموده است به اعتبار آیه شریفه که بعد از این واقعه نازل شد دلالت بر حرمت نظر بر همان چهره ای دارد که آن جوان انصاری را آنچنان مجذوب کرده و شهوات او را برانگیخت که استخوان یا شیشه صورتش را پاره کرد، اما ابداً احساس نکرد تا پس از رفتن آن زن و به خود آمدن خونها را که بر لباس و سینهاش دید متوجه شد؛ لذا آیه به خاطر همان چیزی که او را اینچنین برانگیخت وجوب غَضَّ بصر را آورده است که ناظر به آن چهره است نه چیزهای دیگر؛ چون مرکز عمده زیبائیها چهره است.

سخن صاحب «حدائق»

ولی صاحب «حدائق» بعد از نقل روایت چنین نوشته است:

«اقول: فيه دلالة على جواز التقنّع يومئذ على الوجه المذكور و عدم وجوب ستر الاذن و نحوها و جواز النظر لذلك و ان تحريم النظر اما مطلقاً او بقصد التلذذ

او خوف الفتنة انما نزل على اثر هذه الواقعه...».(4)


1) اصل: فهيط

2) سوره نور آیه 31

3) ر.ك: «الكافي»، ج 5 ص 521 حدیث 5

4) ر.ك: «الحدائق الناظرة» المحقق البحراني .ط. جماعة المدرسين - قم 1363 شمسی ج 23 / ص 53.

در این جا از یک سو صاحب «حدائق» از این روایت استفاده کرده که تا آن زمان ستر وجه واجب نبوده و نظر بر آن نیز حرام نبوده است؛ لذا آن زن مقنعه اش تا پشت گوش و چهره اش باز بود و آن جوان مسلمان انصاری به او نظر کرد و کار به آنجا کشید که آیه در جلوگیری از آن رسید و از سوی دیگر ایجاد تردید میکند که آیا مفاد آیه پس از این واقعه حرمت نظر به طور کلی است و یا نگاه به قصد تلذذ و یا با خوف فتنه حرام است؟ وی با این تردید اولاً دلالت آیه را بر وجوب ستر وجه نپذیرفته است؛ و ثانیاً احتمال داده که حرمت نظر هم در خصوص مورد قصد تلذذ و یا خوف فتنه ،باشد که در نتیجه نشان دهد دلیلی بر حرمت نظر و وجوب ستر وجه تا قبل از آیه نور نبوده است و با آیۀ نور هم حرمت نظر به طور مطلق، حتى بدون قصد تلذذ و یا خوف فتنه ثابت نمی شود.

ردّ سخن صاحب «حدائق»

«الف» در عدم وجوب:

اما عدم وجوب ستر وجه تا آن زمان:

«اولاً» این حدیث بر این حرف دلالت ندارد؛ چون ممکن است آن زن عصياناً بدحجاب بوده است؛ مانند بسیاری دیگر؛ مخصوصاً در آن زمان که ابتدای پیاده کردن این احکام بوده است؛ اگرچه جمله وکان النساء «يَتَقَنَّعْنَ خلف آذَانِهِنَّ» این احتمال را تضعیف میکند که میرساند آن زمان زنها چنین می کردند.

«ثانياً» بر فرض ،دلالت چون با آیات حجاب که در سوره احزاب است و سال پنجم هجری یعنی یک سال قبل از سوره نور - سال ششم هجری - نازل شده است مخالف میباشد و هنگامی که حدیث با کتاب الله مخالف شد باید آن را کنار گذاشت: «فاضربوه عرض الجدار»؛ چنانچه خود

معصومین علیهم السلام فرموده اند. (1)

«ب» در تردید در مفاد آیه

و اما آن تردیدی که در مفاد نزول آیه پس از این واقعه ذکر کرده اند، صحیح نیست؛ چون آیه شریفه اطلاق دارد نه قصد تلذد را مقید کرده است و نه خوف فتنه، بلکه فرموده است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»... «قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصَارِهِنَّ» از این رو قید زدن به آن که حرمت نگاه، به قصد تلذذ و یا خوف فتنه منوط باشد تفسیر به رأی می شود.

«ج» در دلالت آیه بر وجوب

و اما درباره دلالت این آیه بر وجوب ستر وجه - مانند آیات سوره احزاب - در گذشته به تفصیل سخن گفتیم؛ به آنجا رجوع شود.

نقد سند روایت

این حدیث از لحاظ سند اعتبار چندان ندارد چون به «سعد الاسکاف می رسد که همان سعد بن طریف است و کسی او را از واقفیه بر حضرت صادق علیه السلام ذکر کرده است ابن الغضائری وی را تضعیف کرده و علامه و ابن داود او را در کتاب خود در قسم دوم که ضعفاء باشند ذکر کرده اند سخن نجاشی را هم قبلاً نقل کردیم که گفته بود: «یعرف و ینکر» که شاید مرادش این باشد که قبل از انحرافش احادیث او قبول و احادیث پس از انحراف او مردود است و نیز شیخ طوسی که در «رجال»، وی را صحیح ،الحدیث توصیف کرده است، ممکن است قبل از انحراف او این سخن را گفته باشد و احادیث قبل از انحراف وی را صحیح


1) آدرس آن در مقدمات بحث گذشت

بداند. (1)

و چون تاریخ این حدیث معلوم نیست قابل اعتماد نمیباشد؛ خصوصاً که گفتیم: مخالف کتاب الله است.

این حدیث علاوه بر ضعف ،سند عیوب دیگری نیز دارد

چهار عیب دیگر این روایت

1 - متن آن به شکل معقولی نیست زیرا:

اولاً می گوید: «و کان النساء يتقنّعن خلف اذانهنَّ»، در صورتی که معمولاً در کشورهای عربی حتی مردها سر و گردن را به چفیه - کوفیه - می پیچیدند؛ چه رسد به زن ها، و این کار نه تنها برای تحفظ از نامحرم بلکه به مقتضای وضع هوای آنجا و يا رسوم و عادات محلی بود.

ثانیاً اینکه می گوید: از پشت سر او را نگاه کرد و به تعقیب وی پرداخت تا آنکه از دیوار استخوان یا شیشهای صورتش را پاره کرد و پس از ناپدید شدن زن از خونهایی که به لباس و سینهاش دید متوجه پاره شدن صورتش شد بسیار نامعقول و بعید به نظر میرسد؛ یعنی او حتی از درد هم نفهمید صورتش زخم شده است بلکه تنها از دیدن خون به سینه و لباس فهمید؟! ثالثاً هر چه شده و کرده خودش کرده است، چرا سوگند غلیظ می خورد که می روم به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم؟ خبر می دهم چه ربطی به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و اسلام دارد؟ آیا جز کار ناستوده زشتی است که مرتکب شده است و باید از آن شرم داشته باشد؟


1) ر.ك: «خلاصة الاقوال» العلامة الحلى / ص 353، «رجال الشيخ» / ص 115 رقم 1147 «رجال کشی» / ص 214 رقم 384، «رجال نجاشی»، ص 178 رقم 468، «معجم رجال الحدیث» السيد الخوئى ج 9/ ص 48 رقم 5008 و ص 70 رقم 5053

2 - چنانکه قبلاً در تفسیر آیات سوره نور گفته شد، تناسب آیات سوره و پیوستگی آنها نشان میدهد که همۀ سوره با هدف تزکیه و پاکسازی جامعه از فسادهای ناشی از بیبند و باری در امور جنسی و شهوانی یکجا نازل شده است که در آغاز سوره حد زنا بیان شده است؛ سپس مطالب دیگری درباره همین مسائل جنسی و به دنبال آن آیات حجاب نازل شده است نه چیز تازه.

3 - چنانکه قبلاً هم اشاره شد این روایت مخالف است با آیات حجاب مطرح در سوره احزاب که یک سال قبل از سوره نور نازل شده است. در سوره احزاب آمده است:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» (1)

یعنی: «ای پیغمبر! بگو به ازواج خودت و دخترانت و زنان مؤمنان که بر فراز خود گوشههای چادرشان را به هم نزدیک کنند که این کمترین مقداری است که

شناخته شوند تا اذیت نشوند.»

یعنی: این پیش آمدها که مثلاً جوانی از خود بیخود شده، به تعقیب زنی بپردازد و در این راه ممکن است برای کامگیری هر تجاوزی را مرتکب شود.

پس اگر در سوره احزاب دستور حجاب و چادر و رو گرفتن یک سال قبل آمده بوده چه معنا دارد که پس از گذشت یک سال در شهر مدینه زنان بی چادر و روی باز باشند و حتی مقنعه را پس گوشها ببندند؟ از اینجا معلوم میشود این روایت ساختگی است و اصلی ندارد

4 - در آن زمان که دوره انتقال از جاهلیت مطلق به اسلام و پاکسازی


1) سوره احزاب آیه 59

پلیدیهای اخلاقی اجتماعی جنسی خانوادگی و غیره بود و طبعاً مردم عادت به انواع انحرافات جنسی داشتهاند و قرآن برای اصلاح آن آمده است، آیا میتوان باور کرد که شأن نزول و سبب تشریع احکام مذکور در این دو سه سه آیه شریفه به خاطر این پیش آمد غلط و منحرف است که چون صورت این جوان شکافته شده و از آن خون ،آمد این آیه نازل شد و بقیه انحرافات در آن زمان اهمیت نداشته و فقط این پیش آمد آن هم به خاطر خون جاری شدن از صورت به این شکل، سبب نزول آیات شد؟!

خلاصه، با دقت و تأمل در آنچه درباره این روایت ذکر شد، عدم صحت آن روشن میگردد و چنانکه گفتیم ضعف ،سند مخالفت آن با قرآن و نامناسب بودن متن ،آن گویای عدم صحت آن است.

به علاوه، اگر ما از همه اینها چشم پوشی کنیم و صحت این روایت را بپذیریم نشان میدهد که آية «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» و آيه شريفه «قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ» دربارۀ علاج و پیشگیری از این وقایع آمده است و حکم به وجوب کوتاه کردن نگاه به نامحرمان - چه مرد نسبت به زن ها «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» و چه زن نسبت به مردها «يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ» و حکم به وجوب ستر زیبائیهای زن از نامحرم که مهمترین مرکز زیبائی ها صورت و چهره است «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْهَا» ... «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» فرموده است.

و قبلاً در تفسیر این آیات مفصلاً بحث و تحقیق به عمل آمد و گفتیم استثناء در جملة «الأ ما ظَهَرَ مِنْها» ، به فعل ماضى لازم شده نه متعدی؛ و نگفته است:

، «الا ما أظهر منها» که بتوان گفت ،آیه گشودن صورت و چهره را جائز دانسته بنابر آنکه تفسیر «ما ظَهَرَ مِنْها» به وجه و کفین شده ،باشد، بلکه معنی فعل لازم این

است: مگر آنچه از زیبائیها که خود به خود ظاهر است؛ مانند کفش و چادر زیبا و یا آنچه خود به خود ظاهر شد؛ مانند پس رفتن چادر از روی صورت و یا کفین به وسیله باد یا عوامل غیر اختیاری دیگر که شرح آن گذشت.

بنابر این، با ضمیمه کردن این روایت با آیات سوره نور، بر فرض این که بگوییم آیات سوره احزاب ، وجوب ستر وجه و کفین را نمی رساند باز هم وجوب ستر وجه و کفین مانند سایر جاهای بدن زن و هم حرمت نگاه کردن به آن کاملاً برداشت می شود.

دلیل سوم مجوّزين

اشاره

دلیل سومی که بر جواز نظر به وجه و کفین و بالطبع عدم وجوب ستر آنها گفته شده است روایت مروک بن عبید است:

«عن محمّد بن يحيى عن احمد بن محمّد بن عيسى عن مروک بن عبید، عن بعض اصحابنا، عن أبي عبد الله علیه السلام قال : قلت له ما يحلّ للرجل ان يرى من المرأةِ اذا لم يكن محرماً؟ قال: الوجه و الكفّان و القدمان.» (1)

این روایت را «کافی» از محمد بن یحیی از احمد بن محمد بن عیسی، از مروک بن ،عبید از بعض روات نقل کرده است.

و شیخ صدوق در «خصال»(2)، از محمد بن الحسن (ابن الولید)، از صفار، از احمد بن محمد بن عیسی به همان ترتیب نقل کرده است، با اندک تفاوتی ؛ مثلاً در «خصال» میگوید: «ما للرجل ان يرى من المرأة؟»، و همچنین میگوید «اذا لم


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملی ط. آل البيت علا ج 20 / ص 201 حدیث 2، «الکافی» الشيخ الكليني ج 5 ص 521 حدیث 2.

2) ر.ك: «خصال» الشيخ الصدوق ط جماعة المدرسين في الحوزة العلمية / ص 302 حدیث 78

تكن لها بمحرم».

همان طور که ملاحظه میکنید متن روایت و مروى عنه که امام صادق علیه السلام باشد و نیز رجال ،روایت از احمد بن محمد بن عیسی به بعد یکی است که معلوم میشود روایت یکی است و فقط در دو جای آن اندک تفاوت در نقل آن اتفاق افتاده است.

و ضمناً روایت هیچ نظری به تفسیر آیه «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْها» ندارد؛ نه از لحاظ سؤال و نه جواب؛ لذا جای تعجب است از استاد بزرگوار علامه محقق طباطبایی - قدس الله روحه الطاهرة که در تفسیر «المیزان»، در بحث روایی درباره آیه شریفه روایت «کافی» و «خصال» را از روایات مفسّرة «و لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْها» ذکر کرده اند و حتی در مقام تفسیر آیه نیز، «ما ظَهَرَ مِنْها» را به نظر ،روایات وجه و کفین دانسته اند؛ با اینکه بعداً روشن تر می شود که اصلاً چنین نیست نه این روایت در مقام تفسیر است و نه روایاتی که وجه و کفّین را مصداق «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» قرار داده اند به معنی جواز ابداء و اظهار وجه و کفین هستند نمیدانم چطور شده است در این مسأله، بر خلاف روش تحقیقی که علامه داشته است قدری کوتاهی در بیانات ایشان دیده میشود از خداوند متعال مزید و علو درجات ایشان را مسئلت میکنیم و نیز میخواهیم ما را از لغزش و خطا در این مسیر حفظ فرماید.

این روایت چنین نقل شده در:

«نور الثقلين»(1)، از «خصال» صدوق «عن بعض اصحابنا، عن ابی عبدالله علیه السلام»


1) ر.ك: «نور الثقلين» ج 3 ص 589

«کافی» (1)به سندش از مروک بن عبید «عن بعض اصحابنا، عن ابی عبدالله علیه السلام».

و در تفسیر «صافی»(2)، و «فروع کافی» (3)نیز ذکر شده است.

بسیاری از مجوّزین نظر به وجه و کفین این روایت را سند خود قرار داده اند و حتی کوشش کرده اند عیوب آن را مانند عیب ارسالش اصلاح کنند و اینکه اضافه بر وجه و کفین قدمین را نیز ذکر کرده اصلاح کنند؛ با اینکه اجماع بر عدم استثناء آن است و بعداً در بررسی سخنان فقها، مانند صاحب «ریاض» این جهات را بیشتر بررسی میکنیم - ان شاء الله - فعلاً در مقام جواب به چند چیز اکتفا می کنیم.

پنج جواب به این دلیل

1 - این روایت از لحاظ سند ضعیف است؛ اگرچه تا مروک بن عبید را میتوان معتبر دانست و خود مروک بن عبید نیز توثیق شده لکن پس از او ارسال شده و راوی ذکر نشده است و نمی دانیم او موثق است یا نه؟ مروک هم مانند ابن ابی عمیر نیست که تضمین شده باشد که علمای شیعه درباره او فرموده اند: «انه لا يُروى عَن ثقة»؛ اگرچه سيدنا الاستاد خوئی در درباره مراسیل ابن ابی عمیر نیز اشکال ،داشتند ولی به نظر ما اشکال ایشان مورد قبول ،نبود چه درباره او گفته شود لا يروى الا عن ثقة و چه گفته شود «لا يرسل الا عن ثقة»، و بیش از این جای بحث آن نیست.

2 - در روایت چنین سؤال شده است:


1) ر.ك: «الكافي» ج 5 ص 521 حدیث 2 .

2) ر.ك: «صافی» ج 2 ص 166

3) ر.ك: «الكافي»، ج 5 ص 521

«ما يحلّ للرجل ان يرى من المرأة اذا لم يكن محرماً» (به نقل «کافی»).

«و ما للرجل ان يرى من المرأة اذا لم تكن له بمحرم» (به نقل «خصال»).

کلمۀ «محرماً» و «بمحرم را میتوان بدون تشدید خواند، در این صورت برای مجوّز جای استدلال ،است ولی اگر با تشدید را خوانده شود، سؤال از زنی است که بر او حرام نباشد؛ یعنی محرم و حلال او باشد که چه مقدار از بدن و زیبائیهای او را مردانی که با او محرماند میتوانند ببینند؟ آیا همه بدن او را به غیر از عورتین - که فقط برای شوهر جائز است - میتوانند ببینند حتی سینه و بازوها و دیگر مواضع تحریک کننده یا برای آنها هم حد و مرزی هست؟

تحديد زينت محرم در روایات

اشاره

بعضی از فقها گمان کردهاند غیر از ،عورتین نگاه کردن به همه جاهای بدن زن برای محارم جائز است و برای زن هم پوشاندن و ستر آن واجب نیست ولی در برخی روایات صحیح یا معتبر آن را محدود کرده اند، مانند:

الف: روايت علی بن ابراهیم از ابی الجارود

این روایت را علی بن ابراهیم در تفسیرش از ابی الجارود (1)از حضرت ابی جعفر امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرموند:

«و اما زينة المحرم فموضع القلادة فما فوقها، و الدملج و ما دونه، و الخلخال و ما أسفل منه ، و أما زينة الزوج فالجسد كله» (2)


1) نامش زیاد بن منذر است از «اختصاص» شیخ مفید و روایت جمعی از بزرگان حتی از اصحاب اجماع درباره او بر می آید که موثق بوده است گرچه از لحاظ مذهب او را زیدی گفته اند.

2) ر.ك: «نور الثقلين» ج 3 ص 593

ب: روایت «مجمع البیان»

«و قد روى عن النبي صلی الله علیه و آله وسلم انه قال: للزوج ما تحت الدرع و للابن و الاخ ما فوق الدرع و لغير ذي محرم اربعة اثواب درع و خمار و جلباب و ازار.»(1)

ج: روایت «کافی»

«عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمد بن عيسى عن ابن محبوب عن جميل بن دراج، عن الفضيل بن يسار، قال: سألت ابا عبد الله علیه السلام عن الذراعين من المرأة أهما من الزينة التي قال الله تبارک و تعالى: «وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؟ فقال: نعم، و ما دون الخمار من الزينة و ما دون السوارين.»(2)

اولاً: سند این روایت صحیح است و ثانیاً: از این روایت های سؤال و جواب گونه استفاده میشود مطلق بدن به جز عورتین برای محارم حلال نیست، در آیه شریفه نیز همه جاهای بدن را حلال نکرده است؛ نه از لحاظ جواز کشف و عدم وجوب تستر و نه از لحاظ جواز نظر.

3 - این روایت بر فرض آنکه به معنایی باشد که مجوزین میگویند، مخالف کتاب الله در سوره احزاب می شود که فرموده است: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً» (3)که شرحش گذشت؛ همچنین با آیات سوره نور مخالف است که آن نیز شرح و تفسیرش قبلاً ذکر شد.

4 - این روایت معارض است با روایاتی که «الا ما ظَهَرَ مِنْها» را غير وجه و


1) ر.ك: «مجمع البيان» الشيخ الطبرسي ط مؤسسة الاعلمى للمطبوعات - بیروت ج 7 ص 271

2) ر.ك: «الكافي» الشيخ الكليني ج 5 ص 520 حدیث 1

3) سوره احزاب آیه 59

کفین ذکر کرده است؛ مانند روایت «کافی» (1)به سندش، از زراره، از امام صادق علیه السلام که فرموده: «زینت ظاهره کحل و خاتم است یا مانند روایت دیگر «کافی»(2)به سندش از ابی ،بصیر از امام صادق علیه السلام که فرمود «زینت ظاهره انگشتر و دستبند است.» و با جمع کردن آن با آیه شریفه نتیجه این می شود که بر زن حرام است زیباییهای خود را ابداء و اظهار کند مگر آنچه خود به خود ظاهر است؛ مانند: انگشتر و سرمه و دست بند.

5 - این روایت معارض است با روایاتی که نگاه کردن به صورت زن برای کسی که اراده ازدواج با او دارد را جایز دانسته است و از آن استفاده می شود که در غیر این فرض نگاه به صورت زن جایز دانسته نشده است.

دلیل چهارم مجوّزين

چهارمین دلیل مجوّزین بر جواز نظر به وجه و کفین که بعضی از آنها گفته اند لازمه ،آن اثبات جواز کشف وجه و کفّین نیز هست روایاتی است بدین معنی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«يا على اوّل نظرة لك و الثانیة علیک لا لک» (3)

در روایت دیگر فرمودند:

«يا على! لك کنز فی الجنة و انت ذوقرنيها فلا تتبع النظرة النظرة فانّ لك الاولى و ليست لك الأخيرة.» (4)

و نیز در روایتی فرمودند:


1) ر.ك: «الکافی» ج 5 ص 521 حدیث 3.

2) ر.ك: همان مدرک حدیث 4

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملي . آل البيت ج 20 / ص 194 حدیث 13

4) ر.ك همان مدرک / ص 194 حدیث 14

لا تتبع النظرة النظرة! فليس لک یا علی! الا اوّل نَظرَةٍ.» (1)

همچنین از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که:

«لكم اوّل نظرة الى المرأة؛ فلا تتبعوا نظرة أخرى و احذروا الفتنة.»(2)

و نیز امام باقر علیه السلام فرمودند:

«اول نظرة لك و الثانیة علیک و لا لك و الثالثة فيها الهلاك.» (3)

و از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده که حضرت فرموده اند:

«النظرة بعد النظرة تزرع فى القلب الشهوة وكفى بها لصاحبها فتنة» (4)

این روایات را بعضی دلیل بر جواز نگاه عمدی به وجه و کفین زن قرار داده اند و ولی تکرار آن را حرام دانسته اند؛ چنانچه صاحب «حدائق» آن را از محقق و علامه در اکثر کتب آنها نقل کرده است و محقق در شرایع نظر اوّل را مکروه و اعاده آن را غیر مجاز دانسته و صاحب «جواهر» قسمتی از همین روایات قبلی را

در استدلال بر آن ذکر کرده است.

صاحب «حدائق» می گوید:«

این روایات گرچه مطلق است و شامل نظر به وجه و کفین و سایر بدن زن می،شود اما به واسطه روایاتی که دلالت بر جواز نظر به وجه و جه و کفین (به زعم ایشان) دارد به غیر وجه و کفین تقیید می شود.»(5)

(یعنی: حتی نگاه دوّم و سوّم به وجه و کفین هم جائز است و این روایات نگاه دوّم و سوّم نسبت به سایر بدن زن را غیر مجاز می کند.)


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ حر العاملي . آل البيت ج 2 ص 193 حدیث 11 .

2) ر.ك همان مدرک / ص 194 حدیث 15 .

3) رك همان مدرک / ص 193 حدیث 8

4) ر.ك همان مدرک / ص 192 حدیث 6.

5) ر.ك: «الحدائق الناظرة» المحقق البحراني ج 23 / ص 58.

بعضی هم خواسته اند از این روایات استفاده کنند که نگاه - چه اول و چه دوّم - به خودی خود جائز است و فقط از لحاظ حصول فتنه و التذاذ در مرتبه دوّم و سوّم حرام می شود؛ چنانچه در آن روایات بدان اشاره شده است.

ردّ دليل مجوّزین به وجوه ششگانه

اشاره

این دلیل به چند وجه مردود است:

«وجه اول»

بخشی از این روایات - اضافه بر اینکه از لحاظ سند چندان معتبر نیست - در آنها به هیچ وجه گفته نشده است متعلق نگاه و مقصود چیست، تا وجه و کفین از آن استنباط شود؛ ممکن است مقصود نگاه به زن از روی لباس و چادرهای زیباست که مهیج شهوات به ویژه برای جوانان مجرد است، نه صورت و نه سایر بدن زن چنانچه در قسمتی از روایات از نگاه به پشت سر زنها نهی شده است که در این خصوص چهار حدیث در «وسائل الشیعة» (1)نقل شده است.

«وجه دوّم»

در این روایات نظر به زن را نگفته؛ لذا ممکن است مقصود نظر به مردان و پسران زیبا باشد که مهیج است؛ چون نظر بدون ریبه و التذاذ به آنها آزاد است، ولی پس از نگاه اول جاذبه جنسی به فعّالیّت افتاده و جذب میکند؛ لذا ادامه نظر را تحریم فرموده است حتی بعید نیست شامل نگاه زنها به چهره مردان مخصوصاً مردان زیبا و جوان نیز بشود.

«وجه سوم». اصلاً در این روایات نسبت به عمدی یا غیر عمدی بودن نگاه اشاره ای نشده ممکن است (چنانکه از ظاهر برخی از بخشهای این احادیث بر


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ط اسلامية ج 14 / ص 144 و ط. آل البيت ج 2 ص 199 باب 108 از ابواب مقدمات نكاح.

می آید) مراد از نظر اوّل نظر اتفاقی باشد که بدون اختیار نگاه فرد به کسی بیفتد که در مرتبه ،بعد ادامۀ آن اختیاری و عمدی است و تحریم شده است؛ در این صورت روایت دلالت بر حرمت نگاه اختیاری میکند؛ چنانکه مرئی هم ممکن است اتفاقاً گوشه ای از بدن و یا صورتش مکشوف شود؛ چادر از صورتش کنار رود و یا یکجا در امن بوده و صورتش را نپوشانده و این مرد سرزده وارد شده است و متوجه نبوده ، چشمش به او افتاد.

و خلاصه چیزی در این روایات که مستند مجوّزین باشد نیست؛ چون بحث ما در این است که:

1 - آیا نگاه عمدی به چهره زنان جائز است یا نه؟

2 - آیا برای زنان نپوشاندن صورت و کفین جایز است یا نه؟

و این خصوصیات را اصلاً از این روایات نمی توان استفاده کرد.

«وجه چهارم»

اگر فرضاً این روایات دلالت بر عدم حرمت نظر به وجه و كفين زن و عدم وجوب تستر وجه و کفین زن میکرد، لازم بود مردود و مطروح شوند؛ چون مخالف کتاب الله است (آیات سوره احزاب و آیات سوره نور که شرح تفسیر آنها قبلاً ذکر شد.)

«وجه پنجم»

بر فرض ،دلالت با روایاتی (1)که نگاه به صورت زن را برای مردی که قصد ازدواج دارد جایز دانسته اند مخالف است، که از آنها بر می آید نگاه به صورت زن در غیر این مورد جائز نیست و آن روایات را شاید بعداً - ان شاء الله - ذکر کنیم.

«وجه ششم»

بر فرض دلالت با روایاتی که «الا ما ظَهَرَ مِنْها» را به غیر


1) ر.ك: «وسائل الشيعة»، طب اسلاميه ج 12 ص 59

وجه و کفّین تفسیر کرده اند مخالف است؛ مانند روایت «کافی» (1)از ابی بصیر، از امام صادق علیه السلام

«قال: سألته عن قول الله تعالى: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْهَا» قال: الخاتم و المسكة و هي القلب.» (2)

که معلوم می شود «الا ما ظَهَرَ مِنْها» وجه و کفین نیست و پوشاندن آن لازم است.

همچنین روایت (3)علی بن ابراهیم در تفسیرش از ابی الجارود از

ابی جعفر علیه السلام در تفسیر« الا ما ظَهَرَ مِنْها» که فرمود:

«فهى الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار.» (4)

این نوع روایات در کنار آیه شریفه «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» که ظاهر شدن صورت را به هیچ وجه جایز نمی داند حتی در حالات مختلف باید آنها را بپوشاند؛ چون قبلا گفتیم که «ظَهَرَ» فعل ماضی لازم است؛ یعنی: آنچه خود به خود ظاهر ،شود که به مقتضای این روایات آن را در غیر صورت مصادیقش آورده و لازم این انضمام روایات با آیه آن میشود که بر زن لازم است به شکلی تحفظ کند که وجه و صورت خود به خود هم ظاهر نشود.

و میتوان گفت این روایات (که ، مجوّزین آن را پشتوانه نظر خود قرار می دهند) در صدد جلوگیری از ادامه و تکرار در نظرهای اتفاقی است که چه برای زن و چه بر پسران و مردان جاذبه دارد که نظر اوّل گرچه بدون تعهد و اختیار بوده ولی اگر شیرین و جالب ،شد باید مراقب بود ادامه نیابد و تکرار نشود که شیرینی


1) آدرس قبلاً ذکر شد.

2) رك: «نور الثقلين»، ج 3 ص 592

3) ر.ك: همان مدرک قبل.

4) ر.ك: همان مدرک قبل.

نظر اوّل چون عمدی ،نبود گناه نداشت ولی جالب ،بود که خود را از جاذبه اش رهاندن کاری است نیازمند تذکر و تنبه و گذشت؛ لذا در این روایات به بیانات گوناگون تذکر میدهد و آگاهی میدهد که اگر کسی به طور غیر عمدی نگاهش به زن یا غیر زن (مردی ، پسری) افتاد و جاذبه شهوت جنسی او را جذب کرد و لذت برد مواظب باشد به شکلی آن را از دل خارج کند و ادامه ندهد و تکرار نکند که بسیار خطرناک است و اگر جلوگیری ،نکند شیطان به همین طریق او را به فساد و فحشاء می کشد.

در این نوع روایات نه از تجویز گشودن عمدی وجه و کفین در مقابل مردان نامحرم سخن آمده و نه از نگاه کردن عمدی به وجه و کفّین زنان نامحرم، تنها بعضی که به وجهی و جهتی به فکر جمع کردن دلیل بر جواز بوده اند، بدون تأمل کامل با نظر ابتدایی به خیالشان رسیده که این روایات مطابق هدف و مقصودشان هست و آنها را دلیل مدعای خود قرار داده اند.

و مانند این ،روایات روایات دیگری هم هست که ممکن است موجب همین سوء برداشت بشود و ذکر آنها و بیان عدم دلالت آنها مناسب است.

چند روایت دیگر در این زمینه که امکان سوءبرداشت دارد

1 - روایت« کافی» از حماد بن عثمان

«الحسين بن محمد، عن معلى بن محمّد، عن الحسن بن على، عن حماد بن عثمان عن ابي عبد علیه السلام ، قال : رأى رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم امرأة فأعجبته، فدخل على ام سلمة و كان يومها، فأصاب منها و خرج الى الناس و رأسه يقطر؛ فقال صلی الله علیه و آله وسلم :

ايها الناس! انّما النظر من الشيطان فمن وجد من ذلك شيئاً فليأت اهله» (1)

در این حدیث می گوید:

«پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم زنی را دید که در او تأثیر کرد و این تأثیر را با همبستر شدن با عیال خود امّ سلمه علاج ،کرد و سپس برای مردم تذکر داد که کسی اگر در خود چنین حالتی یافت به سوی عیالش برود».

ممکن است از این روایت سوء برداشتهائی شود که باید توجه داشت:

اوّلاً: نگاه اتفاقی بوده.

ثانیاً: اگر نظر به صورت (و نه حجم و اندام) او بود، صورتش اتفاقاً و بی توجه باز شده بوده است؛ لذا حضرت خودش میفرماید نظر کردن از شیطان است و با توجه به مقام عصمت آن حضرت معنی ندارد نظر کردن ایشان را عمدی دانست؛ اضافه بر ادله دیگر از آیات و روایات مبنی بر حرمت نظر و وجوب تستر و وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ مخصوصاً با توجه به خطاب خاصی که به شخص آن حضرت شده است: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ» .... «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ » ... «قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»

2 - روایت مسمع

«عدّةٌ من اصحابنا، عن سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمون، عن عبدالله بن عبدالرحمن، عن مسمع [بن عبدالملک]، عن ابی عبد الله عبیه السلام قال : قال:


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ط اسلامية ج 14 ص 72 ، الکافی، ج 5 ص 494 حدیث 1.

رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : اذا نظر احدكم الى المرأة الحسناء فليأت اهله؛ فانّ الّذي معها مثلُ الذى مع تلك، فقام رجل و قال: يا رسول الله فان لم يكن له اهل فما يصنع ؟»(1)

این روایت از کافی به سندش از مسمع است و قطع نظر از ضعف سند - به واسطه دو نفر از راویان - با همان بیانی که قبلاً در روایات گذشته بود و نیز خواهیم :گفت مراد نگاه اتفاقی و غیر عمدی است؛ همچنین دیدن چهره زن به طور اتفاقی هنگامی که بی توجه باز بوده یا بی اختیار باز شده مقصود است؛ چون اصلا کیفیت نظر در روایت ذکر نشده که آیا عمدی بوده یا غیر عمدی؟ و نیز ذکر نشده بی پوشش بودن چهره ،زن حتی ممکن است اگر هم نگاه و هم بی پوشش بودن وجه و صورت زن عمدی بوده به طور معصیت و گناه باشد و منظور حدیث جلوگیری و پیشگیری از پیشرفت به سوی فحشاء باشد.

علی کلّ تقدیر نمی توان گفت نگاه و یا باز بودن صورت به شکل مجاز از این حدیث استفاده میشود حتی عمداً.

3 - روایت صدوق در «خصال»

«عن علي علیه السلام ، قال : «اذا رأى احدكم امرأة تعجبه فليأت أهله فان عند اهله مثل ما رأى فلا يجعلنّ للشيطان الى قلبه سبيلاً ليصرف بَصَرَهُ عنها؛ فان لم تكن له زوجة فَليُصلّ ركعتين و يحمد الله كثيراً و ليصلى على النبي صلی الله علیه و آله وسلم و آله ، ثم ليسأل الله من فضله فانّه يُبيحُ لَهُ برأفته ما يغنيه.»(2)

این روایت نیز حمل بر همان نظر اتفاقی میشود؛ لذا :فرمود: «ليصرف بَصَرَهُ


1) ر.ك: «الکافی»، ج 5 ص 494 حدیث 2.

2) ر.ك: «الخصال» الشيخ الصدوق ط جماعة المدرسين في الحوزة العلمية / ص 637

عنها»، چشمش را از او برگرداند و شیطان را به دلش راه ندهد؛ چون از طریق نگاه شیطان به دل رخنه کرده او را به فساد و فحشا میکشد؛ از این رو برای سد طریق شیطان نگاه بر زنان حرام شده است و اگر اتفاق افتاد باید فوراً چشمش را برگرداند.

4 - روایت سید رضی در «نهج البلاغة»

«عن امير المؤمنين علیه السلام انه كان جالساً في اصحابه فمرّت (1)بهم امرأة جميلة فرمقها (2)القوم بأبصارهم؛ فقال علیه السلام : ان ابصار (3)هذه الفحول طوامح (4)و انّ ذلک سبب هبابها (5)فاذا نظر احدكم الى امرأة تُعجِبُه فَليلامس اهله فانّما هي امرأة كامراته.» (6)

این حدیث می گوید:

«حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در میان اصحابش نشسته بود که ناگاه زن زیبایی از آنجا گذشت و آن قوم چشمانشان را به او انداختند حضرت آنها را نهی و ملامت کرد و سپس راهنمایی نمود که هرگاه کسی از شما نگاهش به سوی زنی افتاد و از او خوشش آمد فوراً با خانواده اش آمیزش کند؛ که او هم زنی است مانند زن خودش.»

حال اگر صورت آن زن گشوده بوده است حضرت در این باره چگونه نهی از منکر کرد؟ روایت چیزی نگفته است و البته عدم نقل ،آن دلیل بر عدم نهی از منکر نیست تا دلیل بر جواز شود؛ علاوه بر این ممکن است تا حدودی آن زن روی خود را گرفته بوده، ولی آن مردم از خارج می شناختند که او بسیار زیباست و هنگام عبور


1) اذ مرت خ.ل.

2) نگاه طولانی و دقیق کردن

3) عيون. خ.ل.

4) «طامحة» مستعصيدة ؛ یعنی: چموش

5) هیجان و برانگیخته شدن

6) ر.ك: «نهج البلاغة» ط دار المعرفة - بيروت ج 2 ص 98 رقم 420

تحریک شدند و به چشم چرانی پرداختند و حضرت آنها را سرزنش فرمود ولی بیشتر به راهنمایی آنها پرداخت که نیروی شهوت را از طریق مشروع بکاهند.

خلاصه مطلب آنکه در این حدیث نه باز بودن صورت زن رسماً ذکر شده است و نه اینکه بر فرض باز بودن چهره او حضرت از آن زن نهی از منکر نکرد و نه آنکه نسبت به نگاه کنندگان ساکت نشست و یا کار آنها را امضاء و تصدیق کرد تا آنکه مجوّز نگاه به وجه و کفّین را جایز بداند و بر این امور استدلال بر نظریه خود ،کند بلکه رسماً نگاه کنندهگان را مورد عتاب قرار داد و سپس راهنمایی فرمود؛ چون این نوع حالات از طریق راهنمایی بیشتر علاج پذیر است تا از طریق خشونت و امثال آن.

اضافه بر این که این حدیث از نظر سند مشکل دارد و برای فتوای فقهی ارزش ندارد؛ چون مرحوم سید رضی سندی برای آن ذکر نکرده اند و به اصطلاح روایت مرسله است و معلوم نیست روات آن معتبر بوده اند یا نه؟ مقصود مرحوم سید رضی در کتاب «نهج البلاغة»، جمع احادیث فقهی نبوده است؛ اگر چه قسمتی از آن احادیث دارای چنان اعتباری هست مانند عهدنامه مالک اشتر که نجاشی و شيخ الطائفة بر آن سند معتبر دارند.

اضافه بر همۀ اینها با فرض دلالت روایت بر جواز گشودن چهره در مقابل نامحرم و یا جواز نظر نامحرم بر او مخالف کتاب الله است (در سوره احزاب و در سوره نور) ، و حدیث مخالف کتاب الله بر فرض ،صحت سند مردود است؛ چه رسد که ضعف سند هم باشد، چنانچه قبلاً ذکر کردیم.

5- روایت خثعمية

«امرأة خثعمية أتت (1)رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و بمنى في حجة الوداع تستفتيه في


1) او جاءت الى.

الحج و كان الفضل بن العباس ردیف رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، فأخذ ينظر اليها و تنظر اليه فصرف رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم وجه الفضل عنها وقال : رجل شاب و امرأة شابة فخشيت (1)ان يدخُل بينهما الشيطان.» (2)این روایت خثعمیه مشابه روایت قبل است که در «حدائق» (3)«مستمسک» (4)ابتدائاً برای قول به عدم جواز نظر ذکر شده است (اوّلاً به اعتبار برگرداندن پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به صورت فضل را از نگاه کردن به آن زن جوان و ثانیاً به اعتبار فرمایش آن حضرت که میترسم شیطان بین آن دو داخل شود)، ولی مؤلفان ،دو ،کتاب استدلال به آن را رد میکنند (5)

و در «حدائق» چنین می گوید: «و صرفه وجه الفضل بن العباس انّما وقع لأمر آخر كما علله به من خوف الفتنة؛ ولا كلام فيه كما عرفت؛ لا من حيث حرمة النظر ولو كان محرّماً لنهى عنه من اول الامر الوجوب النهي عن المنكر.»

ر.ك: «المستمسک» ج 5 ص 246 و ج14 ص 28، «الحدائق المحقق البحراني ج 23 ص 56

و میگویند دلالتش بر جواز بیشتر است

1) اخاف.

2) این قسمت شروع روایتی است که در آن امرأة من الخثعم سؤال يا سؤالاتی را از پیامبر اکرم داشته که در جوامع و مصادر روائی و تفسیری شیعه مورد اعتناء و اعتماد نبوده و نقل نشده الا چند مورد کتب فقهی که به عنوان نقد و بررسی آن را مطرح فرموده اند مثل: «المبسوط» الشيخ الطوسي ج 2 ص 16 «ایضاح الفوائد» فخر المحققين ج 3 ص 6 «مسالك الافهام» الشهيد الثاني ج 7 ص 47 «الحدائق الناظرة» المحقق البحراني ج 23 / ص 56 «كتاب النكاح» الشيخ الانصاری /ص 46 «مستمسک العروة» السيد الحكيم ج 14 / ص 28 ج 5 ص 246 ولی صحاح و مصادر اهل سنت در بیش از بیست مورد این قسمت را نقل کرده اند من جمله «مسندامام شافعی» / ص108، «مسند احمد» ج 1 ص 359، «صحیح مسلم» ج 2 ص 101، «سنن ابی داود» ابن الاشعث السجستانی ج 1 ص407، «سنن نسائی» ج 5 ص 118 و ج8 ص 228، «سنن کبری بیهقی» ج 2 ص 338، «صحیح ابن خزيمة» ج 2 ص 342 «صحیح ابن حیان» ج 9 ص 301 «المعجم الكبير طبرانی»، ج 18 ص 289، «سبل السلام ابن حجر»ج 2 ص 181

3) ر.ك: «الحدائق» (كتاب الصلوة) ص 12(طبع قديم).

4) ر.ك: «المستمسک» ج 5 ص 246 و ج 14 ص 28.

5) در «مستمسک» اینچنین رد می کند «و صرف النبي وجه الفضل لكون نظره مما يخاف منه الفتنة كما يظهر من تعليله بخوف دخول الشيطان بينهما؛ فهو من ادلة الجواز لا المنع.»

(به اعتبار اینکه هم در مقابل آن حضرت چهره زن باز بوده که او نگاهش میکرده است و هم در حضور آن حضرت به هم نگاه میکردند و تنها آن حضرت به حساب آنکه جوانند و ادامۀ نگاه شهوت آلود خطرناک است صورت فضل را برگرداندند).

نقد روایت خثعميه

این حدیث را تاکنون نه در جوامع حدیثی شیعه مانند: «وسائل»، «کافی»، «وافی» و نه در کتب تفسیر به مأثور مانند «برهان»، «نور الثقلين» و «صافى» نیافته ام، تنها در «مستدرک» (1)شبیه آن را بدون نام خثعمیه و با شکلی خاص غیر آنچه ذکر شد، به نقل از «فقه الرّضا علیه السلام» نقل میکند که هم سند «فقه الرضا علیه السلام» نزد اکثر فقها به صحت نرسیده است و هم به این شکلی که آن قضیه را نقل میکند صحت آن بعید به نظر می رسد.

بر فرض صحت حدیث، باز هم در آن نه به باز بودن صورت آن زن تصریح شده است و نه آنکه نگاه فضل بر چهره گشوده بوده بلکه فقط ذکر شده است که:

«فَأَخذ يَنظُرُ اليها و تنظر إليه»

یعنی: «فضل شروع کرد به آن زن نگاه کند و آن زن هم به او»

اما به چهره گشوده زن و یا روی گرفته؛ که مثلاً چشمان پیدا بود و یا به اندام


1) ر.ك: «مستدرک الوسائل» طالثانية مؤسسة آل البيت ج 14 (باب 80 از ابواب مقدمات نکاح) / ص 269 حدیث 7 (عن «فقه الرضا») ، و نیز نگاه کنید: ج 10 ص 157 حدیث 6 (عن بعض نسخ الرضوی؟)

زیر پوشش او (که همۀ اینها برای یک جوان مهیج است) هیچ یک ذکر نشده است. تنها ممكن است به سلیقه بعضی برسد که همانند بسیاری از زنان و مردان این زمان آن زن نیز با چهره گشوده بوده و آن مرد به او نگاه می کرده است.

پس این حدیث ،نیز نه از لحاظ سند و نه دلالت قابل اعتماد نیست.

مردود بودن این روایت (به فرض صحت سند و دلالت) به چهار دلیل:

اگر فرضاً سند و دلالت این روایت کامل بود، باز هم مردود شناخته می شد؛ از جهت مخالفت آن با:

(1) کتاب الله (هم در سوره احزاب و هم در سوره نور) و هم مخالفت آن با چند دسته از روایات مانند:

(2) روایات مفسر آیات که (ما ظَهَرَ مِنْها) را به غیر وجه و کفّین تفسیر کردند (و گذشت).

(3) روایات جایز دانستن نگاه به وجه و کفین برای کسی که قصد ازدواج دارد.

(4) روایات جایز دانستن نگاه به چهره زنان ذمّيّه و زنان اهل سواد و غیر ذلک که از آنها استفاده میشد در غیر از این موارد نظر به وجه زن جایز نیست و دیگر ادله که قبلاً بیان کردیم.

خلاصه کلام آنکه در مقام ارزیابی این نوع سخنان که در روایات رسیده است باید توجه داشت که گاهی در روایت ممکن است صریحاً نگاه به صورت و

چهره زن و یا گشوده و باز بودن پوشش از چهره زن ذکر شده باشد؛ در این حال اگر قولاً و يا عملاً و یا تقریراً از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و یا یکی از ائمه معصومین علیهم السلام تجویز شده و روایتش از لحاظ سند قابل اعتماد باشد آن را میتوان یکی از ادله فقهی قرار داد و در صورت مخالفت نداشتن با کتاب و سنت ،قطعیه میتوان در اثبات حکم

شرعی به آن تمسک کرد.

الشهاب فى مسألة الحجاب بیان مبانی حجاب از نظر قرآن حدیث و فقه گاهی هم نه نگاه به چهره کاملاً باز زن ذکر شده و نه گشوده بودن کامل چهره او؛ در این صورت از کلماتی مانند به او نگاه کرد «چشمش به او افتاد»، «زن زیبایی بود «از او خوشش آمد» «از نگاه به او دستخوش شهوت شده»، «برانگیخته شد» «به چشم چرانی افتاد» و... نمیتوان چنین برداشت کرد که چهره آن زن کاملاً باز بوده و به تمام چهره گشوده نگاه شده است، این سخنان در روایات حاکی از واقعیاتی در گذشته است؛ باید دید میزان حکایت این الفاظ و سخنان چه مقدار است؟ اگر فراتر برویم به روایات عمل نشده به سلیقه خویش عمل کرده ایم و حجتی در مخالفت حکم خداوند متعال نداریم و شدیداً مؤاخده می شویم.

زن و مرد در اثر نیروی جاذبه شهوانی که بین آنها هست - مخصوصاً جوانان و بالاخص بعضی که در آن نیرو زیادتی دارند - با اندک چیزی در رابطه با یکدیگر تحریک می شوند؛ حتی از نگاه به لباس استشمام بو، شنیدن سخن و صدای یکدیگر نگاه به اندام پوشیده و حجم بدن ،یکدیگر، نشستن جای یکدیگر (قبل از سرد شدن جا)، لمس و تماس بدنی حتی از زیر پوشش، تصوّر و خیال یکدیگر در ذهن و... تحریک میشوند؛ حتی ممکن است اینگونه امور به قدری در نفوس آنها مؤثر شود که موجب جنابت گردد.

بنابراین اگر در روایات آمده باشد «فلان کس چشمش به فلان زن افتاد و خوشش آمد» و یا «اگر چشمت به زن افتاد» و یا «چنین شد» و یا چنین گفت و.... نباید فوراً آن را بر نگاه به چهره گشوده زن و یا نگاه به آن چهره حمل کرد و گفت حتماً تمام چهره باز بوده و تمام زیبائیهای او را دیده است و... سپس نتیجه گرفت که این روایات حاکی از عدم وجوب تستر وجه و چهره و حاکی از جواز نگاه است، و یا وصله بندی کرده و با مقدمه چینی از خارج روایت بدان استدلال نمود.

اگر اینگونه سخنان در این نوع روایات قابل استدلال باشد، در قرآن نیز مانند آن را میتوان یافت؛ مثل این آیه شریفه:

«لا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجِ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ» (1)

که هم در خصوص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است و هم تصریح شده به اینکه: «اگر چه حسن و زیبایی و نیکویی آن زنان تو را به اعجاب آرد.»..

حال آیا می توان گفت معلوم میشود واجب نبوده چهره زنها پوشیده باشد و بر مردان هم حرام نبوده به آنها نگاه کنند؟!

در جواب میگوئیم نه هیچ یک در این آیه نیامده است؛ زیرا اولاً: حسن و نیکویی زن تنها به بدن و چهره اش نیست و در فضائل معنوی و علمی و اخلاقی او و امثال آن نیز ممکن است باشد و جاذبه وی در این زمینه چه بسا برای بسیاری بیش از جاذبه زیبایی چهره باشد؛ ثانیاً راه تشخیص تنها دیدن چهره نیست؛ بلکه از راه های متعدد دیگری ممکن است؛ ثالثاً: ممکن است به طور اتفاقی و ناخودآگاه چهره زن گشوده شده و یا اطلاع نداشته است که در دید نامحرم است و اتفاقاً نیز نظر نامحرم به او بیفتد و در همین حال جاذبه جنسی به حد کامل شود - چنانچه قبلاً تذکر داده شد.

پس برای جواز نظر و یا عدم وجوب تستر وجه برای زن، هرگز نمی توان به این سخنان تمسک کرد.

و مخصوصاً درباره پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله وسلم که اگر ازدواجهای آن حضرت را در نظر بگیریم از اولین ازدواج که با حضرت خدیجه چهل ساله بود و پیامبر بیست و پنج


1) سوره احزاب آیه 52

ساله شوهر سوم او محسوب می شد تا آخرین ازدواج آن حضرت - می بینیم که حتی خوش چهره بودن و زیبایی هم ملحوظ نبوده است؛ حتی ازدواج بهترین زنان پیامبر همچون خدیجه و امّ سلمه و یا غیر آنها به حساب زیبایی و چهره نبوده و همچنین ازدواج با دیگر زنان نیز بنابر مصالح اسلامی و ترقی اسلام بود که این آیه شریفه گویای آن است:

«عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا»(1)

در این آیه شریفه بهترین و نیکوترین ازواج را برای آن حضرت از لحاظ این مزایا ذکر می کند: 1- مسلمات 2- مؤمنات 3- قائنات 4- تائبات؛ 5- عابدات...

اینها مزایای زن بوده است که توجه پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله وسلم (2)و دیگر حضرات معصومین علیهم السلام (3)را جلب می کرد در این آیه ملاحظه میکنید اصلاً سخن از زیباییهایی که مورد توجه نوع مردم است نیامده و حتی باکره بودن که یکی از آنها است با بی تفاوتی ذکر شده است؛ حتی اوّل غیر باکره ذکر شده است:

«ثَيِّبَاتٍ وَابْكاراً».

از اینجا میتوان متوجه شد در روایاتی که آمده بود زنی مورد اعجاب پیامبر صلى الله عليه و آله وسلم یا علی بن الحسین علیه السلام و یا دیگر از معصومین علیهم السلام قرار گرفت از چه نظر بوده است و نباید آن را بر دیدن چهره زیبای زن و حساب جاذبه آن حمل کرد.

البته این سخن در فرض صحت آن روایات است.

وَصَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين


1) سوره تحریم آیه 5

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 14 ص 73.

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 14 ص 50.

درس بیست و دوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

بحث ما درباره ادله مجوّزين كشف وجه وكفّین و جواز نظر به آنها بود.

دلیل پنجم مجوّزین

اشاره

پنجمین دلیل از ادله مجوّزين روايت مسعدة بن زیاد است که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده است:

«عبدالله بن جعفر فى قرب الاسناد، عنه (1)

ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 20 ص 202 حدیث 5.

، عن مسعدة بن زياد، قال: سمعتُ جعفراً علیه السلام و قد سئل عما تظهرُ المرأة من زينتها، قال علیه السلام : الوجه و الكفين» (2)

1) یعنی: هارون بن مسلم چنانچه در وسائل» تصریح شده.

2) ر.ك: «قرب الاسناد» الحميرى القمى ط الاولى مؤسسة آل البيت ع ا / ص 82 رقم 270، -وسائل الشيعة» ط مؤسسة آل البيت علا ج 20 109 - باب ما يحلّ النظر اليه من المرأة بغير التلذذ و لا تعمد / ص 202 حديث ، «الكفاية» المحقق السبزواري، عن مسعدة بن زياد في «الصحيح» .... المسألة الثانية من الطرف الثاني في أوّل «كتاب النكاح» ط. مدرسة صدر مهدوی - اصفهان /ص153، «بحارالانوار» به نقل از «قرب الاسناد» ج 104 ص 33 حدیث 7.

این روایت را صاحب «جواهر» از طرف مجوّزین و ادعای آنان بر صحت آن ذکر میکند و همچنین صاحب «مستند» و صاحب ریاض و شیخ انصاری در «رساله» نكاحيّه وسيدنا الاستاد (1)در «مستمسک» آن را آورده اند و صحت آن را تقریباً به عنوان «علی ما قيل ذکر کرده اند که پس از بررسی معلوم شد همگی از محقق سبزواری در «کفایه» نقل کردهاند و او مدعی صحت آن شده است و تاکنون این روایت را نه در وسائل»(2)، نه تفسیر «صافی» نه «نورالثقلین» و نه دیگر کتب جوامع حدیثی پیدا نکردم و معلوم می شود افرادی مانند صاحب «جواهر» و صاحب «مستند» و صاحب «ریاض» تن و شیخ انصاری تر نیز تنها به همان نقل محقق سبزواری استناد کرده اند آنها یا کتاب «قرب الاسناد» را نداشته اند و یا فرصت پیدا کردن این روایت را در آن نداشته اند؛ چون فهرست کامل منظمی نداشته است.(3)

بررسی روایت مسعدة در «قرب الاسناد»

«قرب الاسناد» دارای سه بخش است:

بخش اوّل: قرب الاسناد الى جعفر بن محمد علیهما السلام.


1) مرحوم آیة الله حكيم .

2) البته فرمایش حضرت والد - متعنا الله و جميع اخواننا المسلمين بصحته و طول بقائه الشريف - مربوط به زمان القاء این درس میباشد ولی در جستجوی هنگام ،چاپ آدرس آن را در «وسائل» نیز یافتیم که در صفحه قبل ذکر شد.

3) «قرب الاسناد» قبلاً خطی و کمیاب بود و مرحوم سیدنا الاستاد المحقق آیة الله بروجردی من آن را چاپ کردند.

بخش دوم: قرب الاسناد الى موسى بن جعفر علیهما السلام.

بخش سوم قرب: الاسناد الى ابى الحسن الرضا علیه السلام.

و این حدیث در بخش اوّل ذکر شده است. (1)

و اما از نظر ،دلالت مراد از آن چیست؟

در این حدیث می گوید:

«و قَد سُئل عَمّا تُظهِرُ المَرأةُ من زَينتها»

یعنی: «شنیدم از امام صادق علیه السلام.که از او پرسیده شد درباره آنچه زن از زینت خودش ظاهر می کند؛ حضرت فرمود وجه و کفین است.»

البته این روایت قطع نظر از سخنانی که بعداً گفته می شود، از لحاظ آنکه دلالت میکند بر جواز کشف و عدم وجوب تستر وجه و کفین، از تمام روایاتی که تاکنون ذکر شده روشن تر است برای اینکه آنها همه دلالت می کردند بر جواز نظر بر وجه و کفین و ما میگفتیم با ملازمه بین جواز نظر و عدم وجوب تستر آن، جواز کشف ثابت میشود و قدری زحمت داشت ولی این حدیث خود میگوید سؤال شد از امام علیه السلام از آنچه زن از زینت خودش ظاهر می کند، حضرت فرمود: وجه و ،کفین از این جهت دلالتش بر مقصود کامل تر است حال ببینیم در مقام بررسی چطور می شود؟

اشاره به چهار نکته تضعیف کننده این روایت

در این جا لازم است توجه شود به چند نکته که شاید تضعیف کننده استدلال مجوّزین باشد:


1) ر.ك: «قرب الاسناد» بخش اوّل ص 40

«نكته اوّل» (1)کسی که آیۀ «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» در ذهنش باشد وقتی این روایت را بشنود فوراً ذهنش منتقل می شود به این آیه اما اين «و قد سئل عما تظهرُ المَرَأةُ مِن زینتِها» جمله ای است که راوی برای ما می گوید؛ از امام عالی درباره آنچه زن از زینت خودش ظاهر می کند سؤال شد؛ یعنی: نه در سؤال راوی تفسیر «الا ما ظَهَرَ مِنْها» پرسیده شده، و نه در سخن امام علیه السلام این آیه و تفسیر آن مطرح شده و این صرفاً یک انس ذهنی است که باعث انتقال به این معنی می شود که انسان فکر کند منظور تفسیر این آیه است و الا نه در سؤال راوی و نه در فرمایش امام علیه السلام جهت تفسیری در روایت نیامده است. بناءاً علی هذا، صحیح نیست گفته شود که در این روایت، تفسیر آیه آمده است.

«نکته دوّم» (2)از امام صادق علیه السلام درباره آنچه از زن می تواند ظاهر کند و مرد میتواند نگاه کند، سؤال می شود؛ نظیر این را در روایت مرسله مروک بن عبید به دو سند (از طریق «کافی» و «خصال» با تفاوت در عبارت) داشتیم. آن حدیث از طریق «کافی» چنین بود:

«عن مروک بن عبید، عن بعض اصحابنا، عن أبي عبد الله علیه السلام قلت له: ما يحل للرجل أن يرى من المرأة اذا لم يكن محرما ؟ قال علیه السلام : الوجه و الكفان و القدمان.»

و از طریق «خصال» چنین بود:

«ما للرجل ان يرى من المرأة اذا لم تكن له بمحرم؟»

در این روایت نیز مسعدة بن زیاد می گوید:

«سمعت جعفراً علیه السلام وقد سئل عما تظهر المرأة من زينتها؟ قال علیه السلام : الوجه و


1) آیا مورد سؤال تفسیر آیه بوده یا اصلاً آیه در نظر نبوده و سائل مطلبی را مستقلاً پرسیده

2) اختلاف تعبیر در سه روایت با وحدت سؤال و پاسخ دهنده اصل تعبیر در کلام امام را برای ما مشتبه می کند

الكفّين»

در روایت مسعدة سؤال کننده دیگری ،بوده و مسعدة میگوید من سؤال و جواب را شنیدم این حدیث و دو حدیث قبلی شامل جواب امام صادق علیه السلام است در حقیقت همۀ این سؤالها مربوط به یک مسأله است و احتمال دارد اختلاف در بیان سؤال از جانب روات باشد؛ یعنی مسعدة بن زیاد سؤالی را که مروک بن عبید میگوید: «بعضی اصحاب ما از امام صادق علیه السلام سؤال کردند.» آنجا بوده و شنیده و به حسب فهم خودش اینچنین تعبیر کرده و فکر کرده مراد سائل این بوده است؛ پس از این جهت ما نمیتوانیم اعتماد کامل پیدا کنیم که اینها روایات متعددی است بلکه ممکن است یکی باشد.

اما اینکه کدام تعبیر اصل کلام امام علیه السلام بوده و کدامیک تعبیر راوی از کلام امام؟ معلوم نیست و از این جهت ضعف دیگری در استدلال مجوزین ظاهر می،شود احتمال دارد اصل حدیثی که در بالا آوردیم همان بوده که در «کافی» و «خصال» نقل شده.

«نكنه سوّم» (1)كلمة «تظهر» در جمله سؤالی روایت مسعدة بن زياد: «و قد سئل عما تظهر المرأة من زینتها» را می توان به دو شکل قرائت کرد «الف»: «تَظْهَرُ» به صورت ثلاثی مجرد که فعل لازم باشد؛ یعنی از آن حضرت درباره زینتهای زن که ظاهر می شود سؤال ،شد در این صورت «من زینتها» جار و مجرور به منزله بدل اشتمال از «المرأة» باشد که فاعل «تظهر» است :«ب» «تُظهِرُ» از باب افعال که فعل متعدی باشد که در این صورت «من زینتها» برای بیان مفعول باشد؛ یعنی از آن حضرت سؤال شد درباره زینتی که زن ظاهر می کند.


1) معلوم نیست کلمۀ «تظهر» به معنای لازم است یا متعدی و از طرفی در آیه شریفه به معنای لازم آمده.

استدلال ،مجوّزین بر فرض صحت قرائت دوم است و اما بر فرض صحت قرائت اول - همان طور که در تفسیر آیه شریفه «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» بيان كرديم - استثناء تنها برای حالتی است که زینت خود بخود ظاهر شود، نه آنکه اختیاراً ظاهر کند؛ لذا بنا بر فرض قرائت اوّل روایت هماهنگ با آیه شریفه و بر خلاف مقصود مجوزین دلالت میکند و از استدلال آنها به کلی ساقط خواهد شد.

به نظر میرسد چون «ظهر» در آیه شریفه به صورت فعل لازم است، پس در روایت نیز آن شکل قرائت تقویت گردد.

«نکته چهارم» (1)در این روایت مسعدة بن زیاد ذکر نکرده زینت زن برای چه کسی ظاهر شود و یا ظاهر کند؟ برای اجانب یا برای محارم؟

«اوّلاً» ممکن است گفته شود به لحاظ حذف متعلق که افاده عموم کند، حدیث دلالت داشته باشد - سؤالاً و جواباً - بر عموم ظاهر شدن و یا ظاهر کردن زن

وجه و کفّین را برای همه جائز باشد.

«ثانياً» ممکن است گفته شود مراد در این سؤال خصوص محارم بوده به سه دلیل:

دلیل اوّل: شاید هنگام سؤال قرینه ای بوده که منظور تنها محارم هستند و جواب هم بر طبق آن داده شده است.

دلیل دوّم: روایاتی که قبلاً درباره محارم ذکر شد؛ مانند روایت ابی الجارود و غیرها که برای ،محارم ظاهر شدن تمام بدن زن عدا العورتین را کلاً جائز ندانست و این معنی در ذهن بوده و با تکیه بر آن سؤال درباره محارم شده است.

دلیل سوم: با در نظر گرفتن آیه سوره احزاب «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ


1) معلوم نیست در این روایت «ظاهر شدن» یا «ظاهر کردن» برای چه کسی است.

ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» و آیه سوره نور «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها» ... «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» و بیاناتی که قبلاً در تفسیر آنها گذشت و از آن لزوم ستر وجه را استفاده کردیم مگر آنکه ناخودآگاه و یا بدون اختیار ظاهر شود سؤال در این روایت مانند جواب آن نمی تواند با حذف متعلق افاده عموم کند؛ زیرا بیان این آیه در میان بوده و با بودن آن چطور ممکن است درباره ظاهر کردن زن زینتش را از امام صادق علیه السلام سؤال شود و امام علیه السلام جواب دهد آن وجه و کفّین؟ در حالی که سخن قرآن با آن بیان در میان بوده است، آیا باز جای سؤال است و امام علیه السلام برخلاف قرآن می فرماید: وجه و کفین.

اگر از آنچه تاکنون در جواب گفتیم چشم پوشی کنیم جوابهایی که به روایت مروک بن عبید (1)دادیم به فرض صحت این روایت، در اینجا نیز لحاظ می شود؛

البته به غیر از جواب اوّل که ارسال بود؛ چون این روایت مسند است.

اما جوابهای بعدی:

جواب اوّل مخالفت روایت مسعده با قرآن

این روایت مخالف کتاب الله است زیرا در سوره احزاب فرموده:

«يَا أَيُّهَا النَّبيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً» (2)

که در این آیه شریفه دستور پوشاندن صورت را داده است - چنانچه قبلاً شرح


1) روایت وی از «کافی» و «خصال» قبلاً نقل شده

2) سوره احزاب آیه 59

آن گذشت . و نیز در سوره نور فرموده: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» (1)إلى آخر الآية، و قبلاً تفسير آیه را بیان کردیم که دلالت دارد بر وجوب ستر وجه وكفّين و ستر و عدم اظهار تمام زیبائیها (مخصوصاً چهره که مرکز تجمع زیبائیها است) در برابر اجانب، مگر آنچه ناخوداگاه ممکن است ظاهر شود و یا آنچه از زیبائیهای زن خود به خود ظاهر است؛ مانند لباسها و چادر و کفش و جوراب زیبای او (که در بعضی از روایات نیز تفسیر شده بود) ؛ بنابراین تماماً عدم ابداء و عدم اظهار تمام بدن زن لازم و واجب است و زن نباید آن را ظاهر کند. پس این روایت - بر فرض صحت و تمامیت دلالت با این آیات از قرآن مخالفت دارد و روایتی که مخالف با قرآن باشد و لو سندش صحیح است به حسب دستور ائمه طاهرین علیهم السلام باید به دیوار زده شود که در «وافی» (2)در اواخر کتاب «العلم و الجهل» بابی دارد و در آن روایات زیادی در این باره نقل می کند که در بعضی می گوید روایتِ مخالف کتاب الله «زخرف» است (3)

«... العدّة عن البرق، عن أبيه، عن النضر عن يحيى الحلبي، عن ايوب بن الحر، قال: سمعت ابا عبد الله علیه السلام يقول: كل شيئ مردود الى كتاب الله و السنة و كل حديث لا يوافق كتاب الله تعالى فهو زخرف.»


1) سوره نور آیه 31

2) ر.ك: «الوافي» (ط. مكتبة الامام اميرالمؤمنین - اصفهان) ج 1 باب 25 (باب الاخذ بالسنة و شواهد الكتاب) ص 295

3) ر.ك: همان مدرک ص 297 حدیث 3 و 4 و «الکافی»، ج 1 ص 69

و در بعضی می گوید: «لم اقله» (1)

«... النيسابوريان، عن ابن ابي عمير، عن هشام بن الحكم و غيره عن ابی عبد الله علیه السلام قال : خطب النبى صلی الله علیه و آله وسلم بمنى ، فقال صلی الله علیه و آله وسلم : ايها الناس! ما جائكم عنى يوافق كتاب الله فانا قلته وما جائكم يخالف كتاب الله فلم اقله.»

و در بعضی میگوید «فاضربوه عرض الجدار» (2)

و در «وسائل» (3)نیز مقدار زیادی از این روایات را نقل می کند . بنابراین چون این روایت با دو جای کتاب الله مخالفت ،دارد مردود خواهد بود.

جواب دوّم مخالفت روایت مسعده با روایات دیگر

این روایت مخالف با تعداد زیادی از روایات دیگر است که در آنها روایات صحیح و موثق (و غیر ذلک) به چشم می خورد.

(1) آن دسته روایاتی که «ما ظهر» را غیر وجه و کفین ذکر فرموده بود و بعداً بیان می کنیم .(4)

(2) دسته ای از روایات که درباره نساء اهل ذمه (5)است که مثلاً می فرماید:


1) ر.ك: «الوافي» ج 1 ص 297 حدیث 5 و «الکافی» ج 1 ص 69.

2) این دسته روایات در کتابهای دیگر موجود میباشد ولی متأسفانه در «وافی» یافت نشد....

3) ر.ك: «وسائل الشيعة » ج 27 (كتاب القضاء) باب 9 باب وجوه الجمع بين الاحاديث المختلفة حديث 10 - 11 - 12 - 14 - 15 - 16 - 35 - 37 و باب 12 باب وجوب التوقف و الاحتياط في القضاء والفتوى و العمل فى كل مسألة نظرية لم يعلم حكمها بنص منهم .

4) قبلاً نیز تعدادی از روایات در تفسیر الا ما ظهر ذکر شد.

5) ر.ك: «قرب الاسناد» الحميرى القمى / ص 131 رقم 459، «الکافی»، الشيخ الكليني ج 5 (باب) النظر الى نساء اهل الذمة ص 524، «من لا یحضره الفقیه»، ج 3 ص 269، «وسائل الشيعة» ط آل البيت ج 20 (باب 112 جواز النظر الى شعور نساء اهل الذمة و ايديهن) ص205، مستدرک الوسائل، ج 14 باب 87 جواز النظر الى شعور نساء اهل الذمة و ايديهن / ص 276

«[الجعفريات، اخبرنا عبد الله اخبرنا محمد، حدثنى موسى، قال: حدثنا ابى عن أبيه، عن جده جعفر بن محمد علیه السلام ، عن ابيه علیه السلام ، عن جده على بن الحسين علیه السلام ، عن ابيه علیه السلام ، عن علي علیه السلام ، قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم :] ليس لنساء اهل الذمة حرمة، لا بأس بالنظر الى وجوههنَّ و شعورهن و نحورهن [و بدنهن] مالم يتعمد ذلک» (1)

از این روایت مفهوم میشود زنان مسلمان احترام دارند، نگاه به وجه و چهره آنها و همچنین گیسوان و گردن آنها حتی در غیر حال عمد نیز جایز نیست.

(3) دسته ای از روایات درباره زنی است که مردی میخواهد با او ازدواج کند؛ مانند:

الف: روایاتی که در «مستدرک» (2)از «عوالی اللئالی» (3)نقل می کند که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به یکی از اصحاب که زنی را نامزد کرده بود فرمود:

«اُنظر الى وجهها و كفّيها.» (4)

ب: روایت «کافی» به سند خودش از محمد بن مسلم:

«على بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابي عمير، عن ابي ايوب الخزاز، عن محمد بن مسلم قال: سألتُ ابا جعفر علیه السلام عن الرجل يريد أن يتزوّج المرأة اينظر اليها؟


1) ر.ك: «مستدرک الوسائل»، ج 14 باب 87 ص 276 حدیث 2.

2) ر.ك: «مستدرك الوسائل»، ط الثانية مؤسسة آل البيت علا ج 14 / ص 194.

3) ر.ك: «عوالى اللئالي» ابن ابى الجمهور الاحسائى ط. الاولى مطبعة سيد الشهداء - قم، ج 3 ص 314

4) ر.ك: «مستدرک الوسائل» ط. الثانية مؤسسة آل البيت ج 14 / ص 194، «عوالی اللئالی» ج 2 ص 262 حدیث 5 و ج 3 ص 314 حدیث 151

قال علیه السلام : نعم ، [انّما] يشتريها بِأَعلَى (1)الثمن.» (2)

ج: روایت هشام بن سالم و حماد بن عثمان و حفص بن البختری که هر سه از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند:

«عنه، عن أبيه، عن ابن ابی عمیر ، عن هشام بن سالم و حماد بن عثمان و حفص بن البخترى كلّهم، عن ابي عبد الله علیه السلام ، قال : لا بأس بان ينظر الرجل الى وجهها و معاصمها اذا أراد أن يَتَزَوْجَها.» (3)

مفهومش این است که در غیر مورد اراده تزویج نظر کردن به صورت و چهره جایز نیست.

د: روایت «کافی» که «نورالثقلین نیز نقل می کند:

«ابو على الاشعرى، عن محمّد بن عبد الجبار عن صفوان، عن ابن مسكان عن الحسن بن على السّرى، قال: قلت لأبي عبد الله علیه السلام : الرجل يريد أن يتزوج المرأة، يتأملها و ينظر الى خلفها و الى وجهها ؟ قال علیه السلام : [نعم،] لا بأس بان ينظر الرجل الى المرأة اذا اراد ان يتزوّجها ينظر الى خلفها و الى وجهها.»(4)

در این روایت چند چیز که برای مرد اجنبی نسبت به زن اجنبیه حرام است نسبت به جواز آن در موضوع ،ازدواج سؤال شده است: 1- تامل و نگاه حسابگرانه و به اصطلاح نگاه خریداری 2- نگاه به پشت سر زن 3- نگاه به وجه و چهره زن، و حضرت در بیان خود آنها را جایز فرموده و مخصوصاً نگاه به پشت سر و نگاه به چهره را که در جواب تصریح به جواز آن فرموده است، ولی به شرط آنکه اراده


1) اغلا الثمن، خ.ل.

2) ر.ك: «الكافى»، ج 5 باب النظر لمن اراد التزويج / ص 365 حدیث 1، «نور الثقلين » ج 3 ص 591 رقم 107

3) ر.ك: همان مدرک حدیث ، همان مدرک رقم 108

4) ر.ك: همان مدرک حدیث ، همان مدرک رقم 109

ازدواج داشته باشد که از آن مفهوم میشود در غیر مورد اراده تزویج، جائز نیست.

دلیل ششم مجوّزین

ششمین روایت مورد استدلال مجوّزین برای نپوشاندن وجه و کفین، روایت دیگری است که صاحب «کفایه» از «قرب الاسناد» ذکر فرموده و صاحب «جواهر» در بیان ادله مجوّزین از او نقل می کند:

«عن على بن جعفر، عن اخيه علیه السلام ، قال : سألته عن الرجل، ما يصلح ان ينظر اليه من المرأة التى لا تحل له ؟ قال علیه السلام : الوجه و الكف...» (1)

یعنی: «علی بن جعفر از برادرش حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام سؤال کرد: مرد چه مقدار صلاحیت دارد به آنچه از زن برای او حلال نیست نگاه کند؟ فرمود: صورت و دو کف دست.»

این روایت دومی است که «کفایه» و به نقل از او در «جواهر» آمده است. صاحب «جواهر» درباره آن می گوید:

«باسناد معتبر على ما قيل». (2)

و منظور از «ما قیل» همان صاحب «کفایه» است که سند روایت را معتبر حساب کرده است.

نقد رجال روایت

این روایت در «قرب الاسناد»(3)، در قسمت دوم که قرب الاسناد الى موسى


1) ر.ك: «مسائل على بن جعفر» ط. الأولى المؤتمر العالمي للامام الرضا / ص 219 رقم 487 «قرب الاسناد» / ص 227 رقم 890، «كفاية الاحكام» ط. حجرية - مهر قم / ص 154، «جواهر الكلام» ج 29/ص 75

2) رك: «جواهر الکلام»، ج 29 ص 75 .

3) ر.ك: «قرب الاسناد» ط قديم / ص 102 و ط. الأولى مؤسسة آل البيت ص 227 رقم 890

بن جعفر علیه السلام عمل است ذکر شده است. ده است.

اما اینکه صاحب «کفایه» سند آن را معتبر دانسته و صاحب «جواهر» نیز فرموده است: «باسناد معتبر على ما قيل» (1)قابل اعتماد نیست؛ زیرا در قسمت دوم قرب الاسناد روایت از طریق عبدالله بن حسن علوی نقل شده که از اولاد علی بن جعفر عریضی برادر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است و در کتب رجال برای این عبدالله بن الحسن توثیقی دیده نشده؛ چنانچه مرحوم سيدنا الاستاد آية الله خوئی با آن زحمات بسیار که در علم رجال کشیده اند و از نتایج آن زحمات، کتاب بزرگ «معجم رجال احادیث الشیعة» را در بیست و سه مجلد تألیف کرده اند نیز بدان اعتراف می کردند.

پس با تحقیق فراوانی که در کتب رجال کردیم و نیز اعتراف استاد بزرگوار دیگر به فرمایش صاحب «کفایه» اعتماد نمی توان کرد؛ و بنابراین، روایت از لحاظ سند ضعیف است و در چنین مسأله فقهی قابل استناد نیست.

چهار جواب دیگر به این روایت:

با قطع نظر از ضعف ،سند جوابهای دیگری که به روایت قبلی داده شد، در خصوص این روایت هم صدق میکند؛ که عبارت است از:

1 - مخالفت با کتاب الله در سوره احزاب آیه «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً» (2)با تفسیری که قبلاً گذشت.

2 - مخالفت با کتاب الله در سوره نور آیه «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إلا ما ظَهَرَ مِنْها وَلْيَضْرِبْنَ


1) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 29/ ص 75.

2) سوره احزاب آیه 59

بخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» (1)با تفسیری که قبلاً گذشت.

3 - مخالف با روایات بسیار در موضوعات مختلف مثل:

اوّل، روایات درباره زن ذمّیّه که از آن استفاده میشود جائز نیست به زن مؤمن نگاه شود.

دوّم روایات جواز نظر به زنی که میخواهد تزویج کند و غیر ذلک؛

4 - مراد از «لا تحل له»، «لا تحل له الزواج» است؛ یعنی: محارم که شرح آن را در جواب از روایت قبلی ذکر کردیم.

دلیل هفتم مجوّزین

اشاره

هفتمین روایت مورد استدلال مجوّزین برای نپوشاندن وجه و کفین روایتی است که صاحب «جواهر» از «کفایه نقل میکند روایتی است مرسله که در «کافی» و «خصال» از امام صادق علیه السلام نقل شده است که اصل روایت و نیز جوابش را در سومین دلیل مجوّزه ذکر کردیم.

استثنای عمومات وجوب ستر وجه وكفين

اکنون پس از روایات مجوّزه و جواب آن که ذکر شد، به استثناء عمومات «وجوب ستر وجه و کفّین» و دیگر اعضاء بدن زن و نیز استثناء نسبت به عمومات حرمت نگاه به زن در آیات و روایات می پردازیم.

لازم به ذکر است حرمت کشف بدن و صورت و کفّین زن برای مردان بیگانه و


1) سوره نور آیه 31

وجوب ستر آنها (به نحوی که قبلاً در شرح آیات گذشت)، و همچنین حرمت نظر مرد به او نسبت به همۀ زنان و همه ،مردان در همه جا و همه حالات عمومیت دارد مگر در موارد استثنایی که اگر هر یک از این استثناها ثابت شود؛ به این معنا که تمامیت سند و دلالت آنها به اثبات برسد (یعنی: از لحاظ سند و دلالت صحیح و کامل باشند)، جنبۀ تخصیصی می یابد حکم بر جواز می شود و الا اگر از لحاظ سند و یا دلالت مخدوش و ناصحیح باشد حکم به آن استثنا نمی شود و بر همان عمومات باید عمل گردد.

به عبارت دیگر وجوب ستر وجه و کفین و حرمت نظر مرد همه جا برای زن هست جز در این موارد استثنایی ولی اگر در هر موردی دلیل کافی وجود نداشته باشد باید طبق آن عمومات بر «وجوب ستر» و «عدم جواز» نظر حکم کرد.

سه دسته از آن استثنائات که قبلاً ذکر شد، از این قرار است:

1 - استثناء در «إلاّ ما ظَهَرَ مِنْها»، که شرح آن ذکر شد.(1)

2 - استثناء دوازده گانه در «إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» (الى آخر الآية) که شرح آن نیز ذکر شد. (2)

استثناء در آیه شریفه «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللاتي لا يَرْجُونَ نِكَاحاً» (الى آخر الآية) كه شرحش را قبلاً بیان کردیم(3)، که برخی بدون دقت کافی، آن را به طور کلی دلیل بر «جواز کشف» و «عدم وجوب ستر وجه و کفین» قرار داده اند، و در نظر ندارند که این آیه مُخَصِّص آن عمومات است و در «قواعد» جنبه استثنایی دارد؛ البته این نوع اشتباهات از کسانی است که بنیه علمی درستی ندارند و نباید متعرّض


1) در درس پانزدهم

2) در درس شانزدهم

3) در درس هفدهم

آنها شد ولی چون گفته شده و گفته میشود از این جهت پرداختن به آن مانعی ندارد.

پس آية «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللاتي لا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحَ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ» جنبه استثنایی دارد و در خصوص زنان پیر و بازنشسته ای است که در آنها به هیچ وجه امید ازدواج نیست. آنها از قانون ک-لی وجوب ستر و پوشش که در سوره احزاب دستور داده و سپس در سوره نور آن را تکمیل کرده (و شرحش گذشت) استثناء اخراج شده اند و البته این استثنا را نمیتوان جزء ادّله جواز کشف وجه و جواز نظر به آنها قرار دهیم.

استثناء چهارم «زنان اهل ذمه»

چهارمین مورد از موارد استثناء در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام ، زنان اهل ذمه (یعنی: زنان اهل کتاب مانند یهود و نصاری که در پناه مسلمین و حکومت اسلامی طبق قرارداد مخصوصی زندگی می کنند) این گروه نیز از آن دسته ای هستند که از طرف شرع مقدس جواز نگاه آنها رسیده است اکنون به ذکر و بررسی روایات در این زمینه میپردازیم .

1 - روایت «وسائل» از «کافی»

«محمد بن يعقوب عن على بن ابراهيم عن أبيه، عن النوفلي، عن السكونى عن ابی عبد الله علیه السلام ، قال علیه السلام : قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : لا حرمة لنساء اهل الذمة ان يُنظر الى شعورهن و ايديهن» (1)


1) ر.ك: «الكافى»، ج 5 باب النظر الى نساء اهل الذمة / ص 524 حدیث 1، «وسائل الشيعة» ط. آل البيت ج 20 (باب 112) جواز النظر إلى شعور نساء اهل الذمة و ايديهن ص 205 حديث 1

این روایت را که «وسائل» از «کافی» نقل کرده از لحاظ سند معتبر است.

نوفلی: حسین بن یزید بن عبدالملک المتطبب النوفلی امامی است و توثیق شده، گرچه از بعضی قمیین رَمِی به غلو او نقل شده که ظاهراً حقیقت ندارد.

سکونی: اسماعیل بن ابی زیاد ،السکونی نیز ظاهراً وثاقت او و نیز از قرائنی امامی بودن او بر می آید حدیثش معتبر است و لذا اگر نگوییم حدیث او صحیح است لااقل موثق است.

ابراهیم بن هاشم نیز امامی ممدوح و موثق به توثیق ضمنی از فرزندش علی بن ابراهیم ،است و بنابر اقوی صحیح الحديث است.

لذا این روایت صحیح است.

بیان حدیث در این حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است:

«حرمتی نیست برای زنان اهل ذمه که به موها و دستهایشان نگاه شود.»

مفهومش آن است که حرمت نظر تنها برای زنان مسلمان است.

2 - روایت «قرب الاسناد»

«عبد الله بن جعفر فى «قرب الاسناد»، عن سندی بن محمد، عن ابى البختري، عن جعفر بن محمد علیهما السلام ، عن أبيه ، عن على بن ابى طالب علیه السلام ، قال علیه السلام : لا بأس بالنظر الى رؤوس اهل الذمة.» (1)

در سند این حدیث سندی بن محمد است که نجاشی گفته: «هو ابن اخت صفوان بن يحيى وكان ثقة وجهاً فى اصحابنا الكوفيين» (2) او خواهرزاده صفوان بن يحيى است [و ثقه وجيه نزد علمای کوفی] بنابر این حدیثش صحیح است. و


1) ر.ك: «قرب الاسناد» / ص 62 «وسائل الشيعة» ط. آل البيت ج 20 باب 112 جواز النظر الى شعور نساء اهل الذمة و ايديهن / ص 205 حدیث 2 2. ر.ك: «رجال النجاشی»، ص 187

نیز ابی البختری وهب بن وهب است که امام صادق علیه السلام با مادرش ازدواج کردند و احادیث زیادی از آن حضرت روایت کرده ولی در کتب رجال او را عامّی و کذاب توصیف کرده اند(1)بنابر این حدیث از لحاظ سند ضعیف می شود.

بیان حدیث: در این حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«باکی نیست بر نگاه کردن به سرهای اهل ذمه.» و ظاهراً مراد زنان آنهاست در این حدیث خصوص وجه ذکر نشده است ولی وجه شامل چهره و صورت هم می شود که قسمتی از سر است؛ مخصوصاً با بیان آیات تحریم نظر به صورت که در تفسیر آیات گذشت.

ولی در بعضی روایات به خصوص «وجه» (صورت) نیز ذکر شده است.

3 - روایت کتاب «اشعثیات»(2):

«قال صلی الله علیه و آله وسلم : ليسَ لنساء اهل الدّمة حرمة لا بأس بالنظر الى وجوههن و شعورهن و نُحورِهنَّ و ابدانِهِنَّ مالم يتعمد ذلك.» (3)

(کتاب ««اشعثیات» (4)تا حدودی از کتب معتبره است که اخیراً به دستور استاد اعظم مرحوم آیة الله بروجردی له ، از کتابخانه مرحوم حاج آقا مصطفى خوانساری از پدرشان علامه عالیقدر حاج سید احمد صفائی به ضمیمه کتاب «قرب الاسناد» در یک مجلد به چاپ رسیده است (5)، ولی در عین ،خوبی مشتمل بر بعضی روایات است که با اصول مسلّمه شیعه مانند عصمت ائمه طاهرین علیهم السلام نمی سازد.


1) ر.ك: «اختيار معرفة الرجال» الطوسي ج 1 ص12.

2) ر.ك: «اشعثیات» / ص 107

3) ر.ك: «مستدرک الوسائل» ج 2 ص 555

4) للشيخ ابو علی محمد بن محمد بن الاشعث الكوفي.

5) به سال 1370 قمری

در این روایت فرموده است:

«برای زنان اهل ذمه حرمتی نیست و باکی نیست بر نظر کردن به صورت و گیسو و زیر گلو و بدنهای آنها به شرط آنکه عمدی نباشد.»

بنابراین یکی از موارد استثنائی از حرمت نظر به زنان نامحرم زنان اهل کتاب از یهود و نصاری هستند که مورد فتوای بسیاری از فقها، مخصوصاً مراجع تقليد معاصر است (هر چند در مقدار استثناء حرمت اختلاف است)، اگر این مورد را از لحاظ سند روایات کامل دانستیم یکی دیگر از موارد استثنای حرمت نظر بر وجه و صورت زن نامحرم به شمار می رود.

استثناء پنجم «زنان بدوی و دیوانه»

پنجمین مورد از موارد استثناء وجوب ستر وجه وكفّین در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام ، زنان اعراب صحرانشین و اهل سواد و زن مجنونه و دیوانه و..... که در بعضی از روایات به طور استثنایی نظر کردن به آنها را جایز شمرده شده است.

روایات مورد استدلال در «وسائل» (1)ذکر شده است و در «نورالثقلین»(2)نیز از «کافی» نقل گردیده است

1- روایت «وسائل»

«محمد بن يعقوب، عن عدّةٍ من اصحابنا، عن احمد بن محمد بن عيسى، عن ابن محبوب، عن عباد بن صہیب قال: سمعت ابا عبد الله علیه السلام يقول علیه السلام : لا بأس بالنظر الى رؤوس اهل تهامة و الأعراب و اهل السواد و العلوج ؛ لأنهم اذا نهوا


1) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 20 باب جواز النظر الى شعور نساء الاعراب و اهل السواد و كذا المجنونة بغير تعمد / ص 206

2) ر.ك: «نور الثقلين»، ج 3 ص 590

لا ينتهون، قال علیه السلام : و المجنونه و المغلوبة على عقلها لا بأس بالنظر الى شعرها و جسدها ما لم يتعمد ذلك.» (1)

در «وسائل» می گوید «و رواه الصدوق باسناده عن الحسن بن محبوب نحوه» (2)

2 - روایت «علل الشرایع»

«عن محمد بن موسى بن المتوكل، عن عبد الله بن جعفر الحميري عن احمد بن محمد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، مثله الا انّهُ اَسقَط لفظ المجنونة و ذكر لفظ اهل الذمة بدل العلوج.» (3)

در «قرب الاسناد» و غیره نیز روایاتی پیدا کردم که مشابه اینهاست.

این روایت که در چند کتاب معتبر با چند سند نقل شده است می فرماید:

«اشکالی نیست بر نظر کردن به سرها و موها و جسد این چند دسته از زنان: 1 - اهل تهامه؛ 2 - اعراب صحرا نشین؛ 3 - اهل سواد؛ 4 - علوج (زیرا آنها در صورتی که نهی شوند - از کشف وجه - پذیرای نهی نمی شوند)،...»

این روایت عمومات تحریم موجود در کتاب و سنت را تخصیص میزند نه اینکه در مقابل آنها قرار میگیرد و نه اینکه از ادله جواز کشف کلی باشد و لفظ «لا بأس» خود میرساند که در عموم زنان اشکال هست ولی در خصوص این زنان اشکال نیست پس حکم به جواز شده است.

اگر سند این حکم کامل باشد یکی دیگر از موارد استثنایی خواهد بود.


1) ر.ك: «الكافي» ج 5 (باب النظر الى نساء الاعراب و اهل السواد) ص 524 حدیث 1، «وسائل الشيعة» ط. آل البيت ج 20 / ص 206 حدیث 1.

2) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 20 / ص 201 ذیل حدیث 1، من لا یحضره الفقيه» ج 3 ص 300 رقم 1438 .

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» همان آدرس قبل، نعلل الشرایع» /ص 569 حدیث 1.

3 - عبارت «عروة الوثقی» (1)

«مسألة: يجوز النظر الى نساء اهل الذمه بل مطلق الكفار مع عدم التلذذ الريبة ؛ اى خوف الوقوع في الحرام؛ و الأحوط الاقتصار على المقدار الذي جرت عادتهُنَّ عَلى عَدَم ستره و قد يلحق بهم نساء اهل البوادي و القرى من الأعراب و غيرهم و هو مشكل. نعم، الظاهر عدم حرمة التردّد فى الاسواق ونحوها مع العلم بوقوع النظر عليهن ولا يجب غض البصر اذا لم يكن هناك خَوفُ افتتان.»(2)

کسانی که بدون توجه کافی و با یک نظر ابتدایی حرفی میزنند ممکن است این نوع روایات را در زمره ادله مطلق جواز نظر بر زن اجنبيه قرار دهند، ولی همان طور که مختصری اشاره شد چنین نیست بلکه از جمله مخصصات حرمت عام نگاه کردن است و جنبه استثنایی دارد و با ادله حرمت نظر و یا وجوب ستر برای زن معارض نیست بلکه بالاتر از این دلالت میکند به اینکه نظر کردن به دیگر زنان مسلمان حرام است ولی اینها استثناء شده اند.

استثناء ششم «پوشیدن مقنعه برای کنیزان»

ششمین مورد از موارد استثناء وجوب ستر وجه و كفّین در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام «پوشیدن مقنعه برای کنیزان» که ملک دیگران هستند، می باشد.

بعضیها روایاتی را که در این مسأله رسیده است جزء ادله عدم وجوب ستر وجه زن و بالملازمة دليل بر جواز نظر مردان به چهره زن دانسته اند و از این راه خواسته اند برای نظریه خود دلایل بیشتری بیاورند.


1) ر.ك: «عروة الوثقی» کتاب النکاح / ص 688

2) ر.ك: «العروة الوثقى» طرق - مؤسسة الاعلمي بيروت، ج 2 ص 802 مسألة 27، ط.ج مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين، ج 5 ص 285

این مسأله از نظر تحقیق روایائی و نیز از نظر فقهی در کلمات بعضی از فقها دچار ابهام شده که امید است به لطف و توفیق الهی بتوانیم با بررسی صحیح آن را روشن کنیم.

در اینجا برای بیان بهتر در این مورد یادآوری و تذکر دو نکته لازم است:

«نکته اوّل» برای حجاب زن در قرآن دو پوشش ذکر شده است یکی (چادر) و لباس فراگیر از سر تا پایین که در سوره احزاب به «جلباب» نامیده شده است و قبلاً شرح آن گذشت(1)و دیگر، «مقنعه» یا «سرپوش» که در قرآن به (خمار) و جمع آن «حُمُر» نامیده شده است و در روایات به نامهای دیگری نیز آمده و در تفسیر آیه نور «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ» آن را شرح دادیم.

«نکته دوّم»: موارد و جاهائی که برای حجاب زن توسط قرآن، روایات و فقه بیان شده (مخصوصاً فقه متأخرین که به طور مبسوط وارد شده اند)، این موارد به

سه عنوان و در سه جا می باشد.

«مورد اوّل»: حجاب و پوشش در مقابل مردان (و در برخی موارد حتی در مقابل زنان) از نظر «حکم تکلیفی» که فقها در کتاب النکاح متعرض آن شده اند. «مورد دوّم»: حجاب و پوشش در حال نماز از نظر «حکم وضعی» و «شرطیت در نماز» که اخلال به آن فقط موجب بطلان نماز میشود حتی اگر تنها باشد و کسی او را نبیند که در کتاب الصلوة ذکر شده است.

«مورد سوّم»: حجاب و پوشش زن در حال احرام حج و عمره از نظر «شرطیت برای احرام»، قطع نظر از اینکه در معرض دید ناظر محرم اعم از مرد یا زن باشد که در کتاب الحج بیان شده است.


1) رجوع کنید به درس چهارم به بعد در تفسیر آیه جلباب

در مورد اوّل پوشش چادر و مقنعه» از نظر حکم تکلیفی برای عموم زنان مسلمان در قرآن واجب شده است؛ خواه زن آزاد باشد و یا برده و کنیز که در سوره احزاب فرموده است:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لَازْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً» (1)

در این آیه کلمۀ «نساء المؤمنین» شامل زنان مؤمن آزاد و برده و کنیز - هر دو - می شود و در این حکم هر دو یکسان هستند.

در سوره نور نیز فرموده است:

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِ بْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الا لِبُعُولَتِهِنَّ» (الى آخر الآية)

در این دو سوره به زن مؤمن دستور پوشش چادر و مقنعه داده شده است که شامل آزاد و برده - هر دو - می شود.

اما مورد دوّم، از لحاظ شرطیت در نماز پوشش چادر و مقنعه در قرآن به طور واضح و صریح به چشم نمی خورد و در روایات بیشتر لزوم آن دو برای نماز ذکر شده است که در این باره بین کنیز و آزاد تفاوت گذاشته شده که برای زن آزاد وجوب و برای کنیز عدم وجوب بیان شده است.

ولی کیفیت و لحن روایات بیانگر عدم وجوب مقنعه برای اماء (کنیزان) متفاوت است (که بعضی از آن روایات را از تفسیر «درّ المنثور» جلال الدين سيوطى سابقاً خواندیم.) بعضی از این روایات به شکلی بود که ظاهر آن از نظر


1) سوره احزاب آیه 59

حكم تكليفي (یعنی: مورد اوّل) مینمود و اینکه برای کنیزان در مقابل مردان اجنبی مقنعه لازم نیست و در بعضی از آنها بود که:

عمر بن الخطاب کنیزی را که مقنعه به سر کرده به جرم این کار کتک زد (1)این دسته روایات را باید در آینده بیشتر و کاملتر بررسی کنیم؛ زیرا این دو مسأله - یعنی لزوم مقنعه از نظر حکم تکلیفی و از نظر شرطیت نماز برای زن آزاد و برای کنیز بسیار به هم آمیخته و مخلوط شده است؛ حتی از زمان عمر بن الخطاب

مد الله برای او که به عنوان خلیفه ثانی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم حکم رانی می کرد و همچنین برای بسیاری از فقها و دیگران و حتی در سخنان مفسّران قدیمی - که قسمتی از آن نقليات قبلا گذشت - مانند «تفسیر در المنثور» و «تفسیر تبیان» و «مجمع البیان» در تفسیر آیه شریفه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»، این دو مسأله با هم اشتباه شده است.

مختصر جوابی که فعلاً در اینجا میتوانیم بگوییم این است که این روایات بیانگر شرط نبودن مقنعه در نماز برای کنیزان است و البته برای زنان آزاد لازم است،

و چون در بعضی از روایات و نقلیات قیودش ذکر نشده، باعث اشتباه برخی شده است و آن [احکام] را [که باید از جهت حکم شرطی در نماز ملاحظه کنند] از جنبة حكم تكليفي [لحاظ کرده] به عموم زنان تعمیم داده اند؛ این روایات را باید بخوانیم و بررسی کنیم تا به شکل بهتری درباره آن بحث کنیم؛ بعد از آنکه حکم تکلیفی آن را اوّل از قرآن و بعداً از روایات معتبر استخراج کردیم، زیرا گفتیم سند اولیه ما خود قرآن و ظهور آیات آن است و دیگر چیزها از جمله روایات و حتی روایات صحیحه از معصومین علیهم السلام را باید بر قرآن عرضه کنیم، اگر مخالف با قرآن


1) «المصنف» ابن ابی شیبة الکوفی ج2/ص135.

است کنار نهاده شود (همان طور که در مقدمه بحث قبلاً ذکر شد و منهج تفسیری و مسیر بحثهای خود را این گونه قرار دادیم و به صورت مستند و مستدل ادله آن را ذکر کردیم که با در نظر گرفتن این منهج روشن میشود وضعیت این روایات چگونه است)؛ با این حال اغلب این روایات نیز روشن کرده که درباره مقنعه از نظر شرطیت در نماز است نه از نظر حکم تکلیفی حجاب زن در برابر اجنبی

[همانگونه که قبلاً گفتیم کیفیت و لحن این روایات، متفاوت است] «الف» بعضی درباره خصوص آمه و کنیز «ب» بعضی مطلق امه، «ج» بعضی در امه مدبره و

مكاتبه و ام ولد «ه» و بعضی به تعبير «في الصلوة و غيرها».

و اما مورد سوّم، مقدار پوشش از لحاظ شرطیت و یا مانعیت در حال احرام و نیز در کنار پوشش احرامی مقدار آن در مقابل دیدگاه اجنبی که با ملاحظه محرم بودن زن تکلیف او در خصوص پوشش صورت در مقابل اجنبی چگونه رعایت شود؟ آیا پوشیدن وجه و کفّین در این موارد مذکور لازم است یا نه؟ که در کتاب الحج مورد بحث قرار گرفته است.

خلط حجاب زن در برابر اجنبی با حجاب در نماز

این تستر و قناع که عرض شد در سه جا و به سه عنوان مورد بحث فقها قرار می گیرد در برخی از فتاوی خلط شده گاهی آنچه از پوشش در مقابل اجنبی لازم است از نظر حکم ،تکلیفی بعنوان شرطیت در نماز ذکر شده و گاهی آنچه از لحاظ شرطيّت نماز برای کنیز برداشته شده است از نظر حکم تکلیفی در مقابل اجنبی آورده و حتی به وجه و کفین و مطلق زن اعم از آزاد و یا برده نیز سرایت داده اند.

و گاهی آنچه از لحاظ شرطیت برای احرام آمده است که صورت زن نباید پوشیده شود از لحاظ حکم تکلیفی در مقابل اجنبی نیز به حساب آورده اند و گاهی

نیز وجوب پوشش صورت زن در مقابل اجنبی که حکم تکلیفی است در نماز کشانده شده و حکم به وجوب پوشاندن صورت را مگر به مقدار سجده در پیشانی داده اند.

عدم وجوب مقنعه برای آمه و کنیز از لحاظ شرطیت نماز مورد اتفاق روایات و آراء علماء است ولی در عین حال از بعضی قول به عدم وجوب از نظر حکم تکلیفی در غیر حال نماز ،آمده که این خلاف کتاب الله است؛ (چنانچه قبلاً روایات آن و نیز مخالفتش با کتاب الله گفته شد)؛ بلکه کنیز هم مانند دیگر زنان مؤمن واجب است در مقابل اجنبی مقنعه بپوشد و از طرف دیگر صاحب «جواهر» از بعضی نقل کرده است که در نماز پوشاندن حتی صورت جز مقدار محل سجده برای زن واجب است.

تا این اندازه در این مسأله افراط و تفریط شده است (و هر دو مخالف با ادله کتاب و سنت است) ولی اگر دقیقاً آیات و روایات را در این مسائل بررسی کنیم حکم هر یک به صورت تفکیک شده و از هم جدا روشن می شود: «اوّل» شرطیت پوشش در نماز «دوّم» حرمت کشف وجه و کفین در مقابل اجنبی و وجوب تکلیفی نسبت به پوشاندن وجه و کفّین برای زن در مقابل اجنبی، «سوم» وجوب كشف وجه برای زن در حال احرام اگر در دیدگاه اجنبی نباشد، «چهارم» وجوب پوشاندن وجه برای زن در حال احرام اگر در دیدگاه اجنبی قرار داشته باشد.

گاهی دو حکم با هم جمع میشود؛ مانند نماز خواندن زن در معرض دید اجنبی که باید از جهت تستر در مقابل اجنبی صورت را بپوشاند ولی از لحاظ شرطیت برای او واجب نیست؛ و همچنین در حال احرام اگر در دیدگاه اج-نب-ی باشد به خاطر اجنبی به شکل پرده در مقابل صورت باید صورت را بپوشاند و

پوشش به صورت نرسد ولی از لحاظ احرام واجب نیست.

لذا جمع آوری ادله از قرآن و روایات معتبره و طریقه استدلال و کشف این احکام شرعیه از آن مقداری سختی دارد و کسانی که این زحمات را نمی کشند و می خواهند این مسائل را بیان کنند اسباب تشویش و به هم ریختگی آن می شوند.

وَصَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِر بن

درس بیست و سوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَلَعَنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

حجاب و پوشش از نظر فقهی در سه موضع

«موضع اول»: حکم تکلیفی حجاب در مقابل مرد بیگانه

مقدمه

در درسهای گذشته وجوب تستر وجه وكفّين و عدم جواز نظر به آنها، را از طریق قرآن بیان کردیم و با مطرح کردن آیات آن و پایه گذاری مطالب به شکل مخصوص، به صورت مستدل و کامل و کمک از روایات مأثوره از معصومین علیهم السلام در قسمتهای زیادی از آنها این دو ثقل را کنار هم قرار دادیم همچنین بعضی از استدلالهایی را که قائلین به جواز کشف و جواز نظر و عدم وجوب تستر داشتند، پیشتر ذکر کردیم و به آنها جواب دادیم.

البته اگر موفق شدیم بخشهای دیگری از سخنان فقها که در این زمینه قائل به جواز کشف و عدم وجوب تستر وجه و کفین شده اند را باز ذکر میکنیم ولی اگر

بخواهیم به بررسی یکایک فقهایی که در این زمینه سخن گفته اند بپردازیم، شاید وقت به ما اجازه ندهد و نیز ارزش چندانی نداشته باشد که برای آن وقت بگذاریم.

اساساً آنچه را ما پایه استدلال از قرآن و روایات قرار دادیم احتیاج به این قسمتها ،ندارد نه جواب آنها را و نه ادله ای که بعضی از موافقین ما در این نظریه دارند؛ چون ادله آنها نیز آن اندازه استحکام ندارد که ما بخواهیم مستمسک خودمان قرار دهیم لیکن چون بعضی ابهامها در این زمینه هست و همچنین ممکن است این ادله مؤید برداشتهای ما از قرآن و روایات ،باشد بد نیست که متعرّض آنها شویم زیرا در این نوع صحبتها و نقل قولها نیز بعضی از اشتباهاتی که برای دیگران واقع شده است بسا توضیح داده شود و مطلب روشن شود.

لذا، در این قسمت، به دو بخش اشاره میکنیم: «اوّل» ذکر روایات در این زمینه «دوم» بخشی از سخنان قائلین به وجوب تستر و عدم جواز کشف و عدم جواز نظر به وجه و کفّین را نقل میکنیم و به بررسی و تحقیق آنها می پردازیم.

«بخش اوّل» ذکر روایات وجوب تستر و عدم جواز کشف و نظر

1- روایت «کافی»

«ابو عبد الله الاشعرى عن بعض اصحابنا، عن جعفر بن عنبسة، عن عبادة بن زياد عن عمرو بن ابى المقدام عن ابى جعفر علیه السلام و احمد بن محمد بن العاصمي عمّن حدّثه عن معلى بن محمّد، عن على بن حسّان، عن عبد الرحمن بن كثير، عن ابی عبد الله علیه السلام ، قال ال : قال امير المؤمنين علیه السلام في رسالته الى الحسن علیه السلام : ... . اكتف عليهِنَّ من ابصارِهِنَّ بحجابک ايَّاهُنَ فانّ شدّة الحجاب خير لك و لهنّ من الارتياب وليس خروجهن بأشدّ من دخول من لا يوثق به عليهن فان استطعت ان

لا يعرفن غيرك من الرجال فافعل» (1)

روایت از «کافی که به سند خودش از ابی جعفر امام باقر علیه السلام از حضرت ابی عبد الله امام صادق علیه السلام هر دو نقل کرده است که:

«قال علیه السلام: قال امير المؤمنين علیه السلام في رسالته الى الحسن»

(چون حضرت یک نامه به امام حسن دارند و یکی به محمد حنفیه که شاید با آنچه که در «نهج البلاغه» (2)نیز سید رضی نقل کرده است، به هم نزدیک و یا همان باشد.

در سند «کافی» می فرماید که:

«وَ اكْفُف عليهنَّ من ابصارِهِنَّ بحجابک ايَّاهُنَّ»

«و اینها را (زن ها) از چشمهای خودشان جلوگیری کن به واسطه حجابی که تو بر آنها قرار می دهی»

(این حجاب ظاهراً همان حجابی است که درباره اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم سوره احزاب «وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعَاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» گفته شده که آن ،حجاب حجابی است که مانع می شود اجانب (غریبه ها، نامحرمها) آنها را ببینند و آنها نیز اجانب را ببینند همان حجابی است که بعضی از افراد که حتی کور بوده اند، وقتی وارد می شدند به خانه فاطمه زهرا علیها السلام و یا ازواج پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم - با شرحی که در بعضی روایات گذشت و نیز در بعضی از روایاتی که متذکر آن می شویم، ذکر شده است . دستور داده میشد (حتی باکوری آنها) خودشان را از او بپوشانند این حجاب چنان است که به طور کلی زن ها نیز اجانب را نبینند؛ لذا


1) ر.ك: «كافي» ج 5 ص 337 حدیث 7 نهج البلاغة ط دار المعرفة - بيروت، ج 3 ص 56، «وسائل الشيعة» طرق ج 14 (كتاب النكاح، ب (22) / ج 2.

2) ر.ك: «نهج البلاغة» ط دار المعرفة - بيروت، ج 3 ص 56

می فرماید:

«و اكفف عليهن من ابصار هن»

«اینها را از چشمهای خود زنها جلوگیری بکن»

«بحجابک ایاهن»

«یا اینکه آنها را محجوب کنی (که اینها حتی چشمشان به اجانب نیفتد؛ چه رسد به اینکه چشم اجانب به آنها بیفتد.)»

این حجاب غیر از آن حجابی است که زن در برخوردش با اجانب باید داشته باشد؛ یعنی جلباب و خمار

«فانّ شدّة الحجاب خيرٌ لك و لهنّ من الارتياب»

«برای اینکه شدت محجوب شدن زنها از اجانب که نه اجانب را ببینند و نه اجانب آنها را این برای تو که شوهر و یا پدرشان هستی و نیز برای زنها بهتر است از آنکه مورد ارتیاب و شک و تردید قرار بگیرند.»

چون در معرض دید و بازدید اجانب که قرار بگیرند، ممکن است که در معرض ارتیاب و شک واقع شوند، بعضی ها اظهار تردید بکنند که چه گفت؟ و چه شد؟

«و ليس خروجهنّ بأشدّ من دخول من لا يوثق به عليهنَّ»

«و نیست خروج این زنها سخت تر و شدیدتر از اینکه داخل شوند کسانی که وثوق به آنها بر زنها نیست.»

شاید منظور این باشد که از خروج آنها جلوگیری بکند

«فان استطعت ان لا يعرفن غيرك من الرجال فافعل»

«اگر بتوانی زنها را به شکلی قرار دهی که غیر از تو (شوهر یا پدر) دیگر مردان را نشناسد این کار را انجام ده.»

البته - چنانچه قبلاً گفته شده - ما از این فرمایشات وجوب حجاب به آن حدّ و به آن شکل را برای عموم زنها نمیتوانیم قائل شویم و می توانیم بگوییم حجاب برای عموم زنان تا این حد واجب نیست؛ ولذا حضرت هم می فرماید: «ان استطعت»: اگر بتوانی؛ یعنی این جزو کارهای خوب است که زن را تا حدودی از تماس با بیگانگان محجوب و ممنوع کنی.

ولی بالاخره این تا حدودی کمک مطلب ما هست که زن برای اجانب شناسایی نشود و او هم اجانب را نشناسد.

2 - روایت «خصال» (1)

«عن على بن ابى طالب امير المؤمنين علیه السلام ، عن النبي صلی الله علیه و آله وسلم ، قال علیه السلام قال صلی الله علیه و آله وسلم : النساء عى و عورات فداووا (2)

ر.ك: «كافي» ج 5 ص 534 احادیث 1 و 4، مستدرک الوسائل، ج 14 ص 182 حدیث 3.

عَيّهنَّ بالسكوت و عوراتهن بالبيوت» (3)

حدیثی است که صدوق در خصال به سند خود از علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیه السلام آورده است (که بعداً شرح بیشتری از این حديث عرض می کنیم)، البته شبیه این حدیث احادیث دیگری هست و حتی مثل مرحوم وحید بهبهانی - استاد اکبر و مجدّد المذهب با آن شخصیت و عظمت - ادعای اجماع بر مضمون این حدیث میکند که شاید بعداً عبارت ایشان را هم عرض بکنیم. مثل


1) این روایت در «خصال» یافت نشد.

2) «کافی» فاستروا، «مستدرک الوسائل» فادرؤوا

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» طرق اسلامية ج 14 (كتاب النكاح ابواب مقدماته)، ب 24 ص 41، ط.ج (آل البيت ) ج 20 ص 65 حدیث 6، الکافی، ج 5 ص 534 احادیث 1 و 4.

اینکه این حدیث ثابت است که از آن حضرت رسیده است، منتها تفسیر این حدیث آن طوری که به نظر ما پسندیده باشد در سخن بزرگان به شکل کامل به چشم نمی خورد که حضرت فرمودند:

«النساء عى و عورات»

«زنها عيّند و عورات»

«عی»، به معنای عجز است؛ حالا یا عاجز کننده - چنانچه بعداً عرض می کنیم - یا مثلاً خود عاجزند. عجز در وجودشان هست. این عجز در وجودشان ظاهراً به این معنی صحیح نباشد (چنانچه عرض می کنیم) بلکه به خاطر پرحرفی و پر حوصلگی در مقام ایرادگیری و این نوع چیزها عاجز کننده اند؛ لذا حضرت می فرماید:

«داووا عَيهنّ بالسكوت»

شما اگر بخواهید با اینها با حرف مقابله کنید شما را عاجز میکنند و لذا دوای آن این است که ساکت بنشینید.

«عورات» هم هستند البته عورات را بعضی تفاسیر متفاوتی کرده اند (که بعداً عرض می کنیم) عورات به آن تفاسیر نیست، بلکه همان تحریکاتی که دو جنس مخالف از یکدیگر پیدا میکنند در تمام هیکل زن برای مردها وجود دارد؛ لذا تمام بدن آنها این جنبه تحریکی را دارا است؛ از این رو، بهتر آن است که آنها را در خانه ها بگذارند. البته چون بعضی از بزرگان به این حدیث بر وجوب تستر وجه و کفین استشهاد کرده اند لذا بعداً که سخنان آنها را نقل کردیم توضیح بیشتر را عرض می کنیم.

3 - روايت «اخبار فاطمه علیها السلام»

«على بن عيسى فى كشف الغمّة نقلاً من كتاب اخبار فاطمة علیها السلام لابن بابويه عن علي علیه السلام ، قال : كنا عند رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فقال صلى الله عليه و آله وسلم : اخبروني اي شيئ خير للنساء ؟ فعيينا بذلك كلّنا حتى تفرّقنا، فرجعت الى فاطمة علیها السلام ، فاخبرتها بالّذى قال لنا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم و ليس احد منا علمه ولا عرفه، فقالت صلى الله عليه و آله وسلم ولكني اعرفه خيرٌ للنساء ان لا يرين الرجال ولا يراهن الرجال...» (1)

«عن على علیه السلام»

از کتاب «اخبار فاطمة علیها السلام» نقل کردیم که

«كنا عند رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم»

فرمودند علیه السلام: ما نزد پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم بودیم و ایشان فرمودند:

«اخبروني اي شيء خير للنساء؟»

ما همه عاجز شدیم که جواب چه بگوییم و بالأخره به حضرت زهرا علیها السلام مراجعه کردیم و ایشان جواب کامل به ما دادند و جواب آن حضرت علیها السلام را حضور پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم بردیم. پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمودند: شما قبل از آنکه از نزد من بروید جواب نداشتید این را از کجا آوردید؟ گفتیم آن را فاطمه علیها السلام برای ما ذکر کرده اند،

جواب حضرت زهرا علیها السلام این بود که:

«ان لا يرين الرّجال ولا يراهنّ الرّجال»

«اصلاً زنها مردها را نبینند و مردها نیز زنها را نبینند»

اينها البته در تأیید حجاب خوب است ولی در سطح حکم وجوبی همان طور که در سوره احزاب هم ذکر کردیم - آن حجابی است که برای خانواده


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» . آل البيت علا ج 20 ص 66 حدیث 7

پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم دستور آمده و شاید شامل اولاد پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم هم باشد و نه فقط خصوص ازواج پیغمبرصلى الله عليه و آله وسلم ؛ لذا حضرت زهرا علیها السلام هم بر طبق همین دستور به طور کامل عمل میکردند با اینکه بعضی زنان پیغمبر مثل عایشه و حفصه غیرهما به این حد كاملاً عمل نکردند و از دستور «وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيّة» (1)سر باز زدند.

4 - روایت «کافی» از حفص بن بختری

«على بن ابراهيم، عن ابيه و محمّد بن اسماعيل، عن الفضل بن شاذان جميعاً، عن ابن ابي عمير، عن حفص بن البختري، عن ابي عبد الله علیه السلام قال علیه السلام : لا ينبغى للمرأة أن تنكشف بين يدى اليهوديّة والنصرانية؛ فانّهنّ يصفن ذلك لازواجهن» (2)

«کافی» به سند خودش از حفص بن بختری از حضرت ابی عبدالله امام صادق علیه السلام روایت کرده که:

حتی بین زنان یهودی و نصرانی اینها مکشوف واقع نشوند؛ زیرا زنهای یهودی و نصرانی برای شوهرانشان توصیف میکنند (یعنی: مانند آئینه ای می شوند که شوهرهایشان و مردهای یهودی و نصرانی به وسیلهٔ این آئینه زنهای مسلمانها را می بینند» تا این اندازه رعایت شده است که زن مسلمان مورد دید اجانب واقع

نشود.


1) سوره احزاب آیه 33 .

2) ر.ك: «الکافی»، ج 5 ص 519 حدیث 5 وسائل الشيعة طبق (اسلامية) ج 14 ص 133، ط.ج (آل البيت) ج 20 / ص 221 حدیث 1.

5 - روایت «کافی» از احمد بن ابی عبدالله

«عدة من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبدالله، قال: استأذن ابن ام مکتوم على النبي صلى الله عليه و آله وسلم ، و عنده عايشة و حفصة ؛ فقال صلى الله عليه و آله وسلم لهما قوما فادخلا البيت فقالتا إنّه اعمى، فقال صلى الله عليه و آله وسلم : ان لم يركما فانكما تريانه.» (1)

حدیثی است که در «کافی» با سند خودش از احمد بن ابی عبدالله نقل شده است.

اینجا هم حجاب نسبت به کور است و آیات سوره احزاب و سوره نور (که ذکر شد) درباره دیدن اجانب نسبت به زنها بود و اینکه حتی شامل کور هم می شود؛ البته چنانچه بارها گفته شده اینگونه حجاب تنها درباره خانواده پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم است که قرآن به آنها دستور داده:

«وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعَاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَظْهِرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ»

نه شما (زن ها ) آنها را ببینید و نه آنها شما را ببینند.

که دلیلی بر وجوب این حد از حجاب در بیش از خانواده پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم نیست و چون این دو از همسران آن حضرت بودند از این جهت چنین دستور فرمودند، ولیکن (علی ای حال) خداوند مرتبۀ کمال حجاب را در کامل ترین و مهمترین خانواده که خانواده پیغمبر بوده است لازم دانسته و اجرا کرده است (به نحو وجوب) این کمال حجاب را برای دیگران هم می رساند (ولی نه به نحو وجوب).


1) ر.ك: «الكافي»، ج 5 ص 534 حدیث 2 وسائل الشيعة طرق (اسلامية) ج 14 ص 171.

6 - روایت «عقاب الاعمال»

«محمّد بن على بن الحسين فى عقاب الاعمال بسند تقدّم في عيادة المريض، قال: قال النبي صلى الله عليه و آله وسلم : اشتدّ غَضَب الله على امرأة ذات بعل ملأت عينها من غير زوجها او غير ذى مَحرَمٍ؛ فانّها ان فعلت ذلك احبط الله عزّ و جلّ كُلَّ عملٍ عَمِلَه.» (1)

این البته در مورد زن و چشم چرانی زن نسبت به نامحرم است که: «قُلْ لِلْمُؤمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ».

7 - روایت «مکارم الاخلاق»

«الحسن الطبرسى فى مكارم الاخلاق، عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم ، ان فاطمة علیها السلام قالت له صلى الله عليه و آله وسلم (فى حديث): خير للنساء ان لا يرين الرجال و لا يراهن الرّجال، فقال صلى الله عليه و آله وسلم : فاطمة منى.» (2)

8 - «روایت وسائل»

«و عن امّ سلمة، قالت: كنتُ عند رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم و عنده ميمونة، فأقبل ابن ام مکتوم و ذلک بعد ان امر [نا] بالحجاب، فقال صلى الله عليه و آله وسلم : إحتجبا فقلنا: يا رسول الله! اليس اعمى لا يَبصُرُنا؟ قال: افعمياوان انتا؟ الستما تبصرانه؟»(3)


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ط.ق (اسلامية) ج 14 ص 172 و ط.ج (آل البيت) ج 20 (باب تحريم رؤية المرأة الرجل الاجنبى و ان كان اعمى) / ص 232 حدیث 2، «عقاب الاعمال» / ص 338.

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ط.ق (اسلامية) ج 14 ص 172 و ط.ج (آل البيت) ج 20 (باب تحريم رؤية المرأة الرجل الاجنبى و ان كان اعمى) ص 232 حدیث 3.

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» ط.ق (اسلامية) ج 14 ص 172 و طبج (آل البيت) ج 20 (باب تحريم رؤية المرأة الرجل الاجنبى و ان كان اعمى) / ص 232 حديث 2، «نور الثقلين» ج 3 ص 588

این روایت را «وسائل» از «مکارم الاخلاق» از امّ سلمة نقل کرده و چنانچه قبلاً گفته ایم این به همان حساب است که این حجاب حجابی است مخصوص که نه زن مرد را و نه مرد زن را ببیند و این مناسب همان آیه «وَ إِذا سَأَلُتمُوهُنَّ مَتاعَاً فَاسْتَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» است.

9 - روایت «نوادر»

«عن الراوندى فى النوادر ،باسناده عن موسی بن جعفر، عن آبائه لیهم السلام ، قال على علیه السلام : استأذن اعمى على فاطمة فحجبته، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم : لم حَجَبَتِهِ و هلا (1)یراک؟ فقالت علیها السلام : إن لم يكن يرانى فانى آراه و هو يَثُم الريح، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم : أَشَهَدُ أَنَّكَ بضعة منى.» (2)

این چند روایت را (قبلاً در ایراد ادله مجوزین) برای رد روایت جابر (که شرحش گذشت)، ذکر کرده بودیم ولی به عنوان ادله قائلین به وجوب تستر و عدم جواز دوباره آوردیم.

«بخش دوم» سخنان قائلین وجوب تستر و عدم جواز کشفه و نظر

در این بخش قسمتی از سخنان چند نفر از بزرگانی که بر عدم جواز کشف وجه و کفین و وجوب تستر استدلال نموده اند را نقل میکنیم و به بررسی و تحقیق آنها می پردازیم.

البته نقل این سخنان به عنوان مؤید مطلب است و الا سخنانی که ما عرض


1) هو لا: خ.ل.

2) ر.ك: «النوادر» قطب الدین الراوندی / ص 119، «بحارالانوار»، ج 23 ص 91

کردیم، پایه اش بر اصل قرآن و ظهور و صراحت قرآن و احادیث مأثوره از معصومین علیهم السلام بود، ولی اینها هم نوعی استدلال است که علمای بزرگ ما انجام

داده اند.

1 - فاضل مقداد و آيه «الا ما ظَهَرَ»

فاضل مقداد سیوری از علمای بزرگ حدود 700 سال پیش است، وی کتابی دربارۀ آیات الاحکام قرآن به نام «کنز العرفان» نوشته است، این کتاب شاهدی بر این ادعاست که عرض کردیم در کتب ،قبلی، آیات قرآنی کاملاً بررسی نشده اند، شخصیتی مثل فاضل مقداد کتاب آیات الاحکام می نویسد، ولی آیات سوره احزاب را تا آنجایی که بنده بررسی کرده ام - ذکر نکرده است، آیاتی که به این خوبی درباره احکام حجاب بوده است ایشان نیاورده است و تحقیقاتی که ما درباره آیات سوره نور متعرّض شدیم را نیز متعرض نشده و به اختصار از آنها ردّ شده اند.

2 - سخن «کنز العرفان»

در «کنزالعرفان» درباره «اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها» می گوید:

«وقيل: المراد بالظاهرة الثياب فقط و هو الاصح عندى»

مراد به «إلاّ ما ظَهَرَ مِنْها» همان ثياب باشد

که از اینجا روشن میشود ایشان هم زینت را همان زیبائیها حساب می کنند؛ چون که اصلاً ثیاب مواضع الزينة ،نیست ولی استدلالها آنطور استدلال محکم و بر پایه قرآن نیست حالا ملاحظه کنید این گونه استدلال کرده است:

«لاطباق الفقهاء على انّ بَدَنَ المرأة كلّها عورة الا على الزوج و المحارم»

برای اینکه فقها اجماع دارند که تمام بدن زن عورت است مگر برای زوج و محارم؛ یعنی فقها بین صورت و کفین و قدمین فرقی نگذاشته اند؛ همه بدن مرئه را

عورت دانسته اند مگر بر زوج و محارم.

«فعلى هذا المراد بالباطنة»

بنابراین زینت باطنه

«خلخال و سوار و قُرط و جميع ما هو مباشر للبدن»

است که اینها از زینتهای باطنه است که نمیشود نگاه کرد، زینت های ظاهره را می شود نگاه کرد که زینت ظاهره همان ثیاب است.

«و يستلزم نظره نظر البدن»

و لازمه نگاه کردن به زینتهای باطنه آن است که به بدن هم نگاه بکنند و منظور از «ما ظهر» زینتهای باطنه نیست بلکه زینت ظاهره به معنی زیبائیهای ظاهره است که همان ثیاب باشد.

«و اما باقى الاقوال في ذلك فهى انّه الوجه و الكفان و الكحل و الخفان و الخاتم.»

اینها اقوالی است که ایشان در «الاّ ما ظَهَرَ مِنْها» نقل می کنند. می کنند.

«و انه انما تسويح فيها»

و دلیلشان هم این است که در این چیزهائی که به عنوان «ما ظهر» مانعی ندارد (وجه و كفّين و غير آن) مسامحه شده است

«للحاجة الى كشفها»

برای اینکه احتیاج به کشف آنها هست؛ چون زن میخواهد بیاید، برود، ببیند اگر بخواهد اینها را مستور ،کند حاجت هست و ضرورت هست و در مشکل قرار می گیرد و برای او عُسر است.

«و امّا باقى الاقوال فضعيفة لا تحقيق لها»

اقوال دیگر اقوالی است ضعیف که تحقیقی بر روی آنها انجام نگرفته است،

بلکه حرفی سست زده شده است و الا اگر تحقیق شود به همان شکلی که ما تحقیق کردیم، معلوم می شود که وجه و کفین را نمی شود کشف کرد، البته این دلیل که می گوید للحاجة الى كشفها، این نیز درست نیست.

«فانه ان حصل ضرورةً و لَزِمَ حَرَجٌ فذلك هو المبيح، لا الآية و الأ فلا وجه لذلک»

زیرا اگر ضرورت پیدا شود، ضرورت به کشف وجه و کفین باشد و از تستر آنها حرج لازم شود «فذلک هو المبيح» آنچه مبیح کشف وجه و کفین می شود، این ضرورت و لزوم حَرَج است نه اینکه آیه باشد. پس آیه اینها را استثنا نکرده است چون حاجت و ضرورت هست به کشف آن و اگر ضرورتی در کار نباشد هیچ وجهی ندارد؛ برای اینکه آیه کشف آنها را مباح نکرده است.

این استدلال مرحوم فاضل سیوری است که البته استدلال خوبی در مقابل دیگران است ولی تحقیق اساسی بهتر همان بود که ما انجام دادیم و از پایه به آن

شکل در تحقیق تفسیر آیات پرداختیم و به آنچه رسیدیم که رسیدیم.

3 - سخن علامه حلی

از جمله کسانی که برای وجوب تستر وجه و کفین در مقام استدلال برآمده اند، مرحوم علامه در «تذکره» هستند در بعضی از کتابهای دیگرشان صریحاً این را ذکر نکرده اند اما به عنوان کسی که اراده تزویج میکند، جایز است نظر به وجه و کفین؛ یا نسبت به یهودی و اهل کتاب مانعی ندارد نگاه به وجه و کفین؛ و یا نسبت به اهل سواد و اعراب بادیه مانعی نیست از اینجا هم میشود استفاده کرد که در غیر این صورت نگاه به وجه و کفّین جایز نیست و پوشاندن آنها لازم است ولی در «تذکرد به صورت روشن این را مورد صحبت قرار داده است.

در «تذکرة»:: بعد از آنکه سایر فروع مسأله را ذکر کرده است که نگاه کردن به

سایر بدن برای غیر زوج و غیر محارم اشکال دارد و نمی شود، و یا نگاه از روی التذاد مطلقاً جایز نیست گفته است:

متن عبارت «تذكرة»

«[مسألة: النظر اما ان يكون لحاجة او لا يكون الحاجة فلا يجوز للرجل النظر الى الاجنبية التى لا يريد نكاحها فيما عدا الوجه و الكفّين] فأما الوجه و الكفان فان خاف الفتنة حرم ايضاً، لقوله تعالى: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» وان لم يخف الفتنة، قال الشيخ الله انه يكره و ليس بمحرم لقوله تعالى: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْها» ؛ و هو مفسّر بالوجه و الكفين و هو قول اكثر الشافعية و لهم قول آخر انّه محرم لاتفاق المسلمين على منع النساء من ان يخرُجْنَ سافرات و لو حل النظر لنزلنَ منزلة الرّجل ولان النظر اليهنَّ (اليهم.خ.ل) مظنة الفتنة و هى محل الشَّهوة فاللايق بمحاسن الشرع حَسمُ الباب و الأعراض عن تفاصيل الأحوال؛ كالخلوة بالاجنبية ولان الخثعمية انت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بمعنى في حجة الوداع تستفتيه فى الحج و كان الفضل بن عباس ردیف رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فاخذ ينظر اليها و تنظر اليه فصرف النبي صلی الله علیه و آله وسلم وجه الفضل عنها و قال رجل شاب و امراة شابة فَخَشِيتُ آن يَدخُلَ بينهما الشيطان و هو الأقوى عندى» (1)

بیان عبارت «تذكرة»

«فأمّا الوجه و الكفّان فان خاف الفتنة حرم ايضاً»


1) ر.ك: «تذكرة الفقهاء» طبق (مكتبة الرضوية لاحياء آثار الجعفرية - المؤسس الشيخ عبد الكريم) ج 2 ص 573

یعنی: اگر اینجا هم خوف فتنه باشد، آنهم حرام است.

«لقوله تعالى: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» و ان لم يخف الفتنة»

یعنی: اگر خوف فتنه نباشد (نظر معمولی باشد) «قال الشيخ» (این ظاهراً قول شیخ در «مبسوط» باشد و الا در «تبیان»، تستر وجه و کفین را - همانطوری که قبلاً فرمایش ایشان را نقل کردیم - احوط الأقوال و مقدم بر همه اقوال دانسته بود، که معلوم میشود که ایشان هم تستر وجه و کفّین را لازم میداند ولی در غیر

«تبیان» فرموده است.)

«أنه يَكْرَهُ وَ لَيسَ بمحرم لقوله تعالى: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ منها» ؛ و هو مفسّر بالوجه و الكفّين و هو قول اكثر الشافعية» که البته جواب این سخنان را هم قبلاً گفتیم که این مفسر به وجه و کفین تفسیر به روایات معصومین علیهم السلام نشده.

«و لهم قول آخر»

یعنی: و برای شافعیه قول دیگری است درباره وجه و كفّين «انّه محرم» (ایشان چنین دلیل می آورد)

«لاتفاق المسلمين على منع النساء من ان يخرُجْنَ سافرات»

یعنی: برای اینکه مسلمین اتفاق دارند که خارج شدن زنها را از خانه با صورت مكشوف و گشوده باید منع کرد.

«و لو حل النظر لنزلن منزلة الرّجل»

یعنی: اگر نگاه کردن به زن جایز بود آنها هم مثل مردها میشدند، این یک دليل.

«و لانّ النظر اليهنَّ مظنة الفتنة و هى محل الشهوة»، ای--ن ه-م دلیل دیگر، فاللايق بمحاسن الشرع حَسمُ الباب و الأعراض عن تفاصيل الأحوال؛ كالخلوة

بالاجنبية»

می فرماید: چون نظر به اینها در مظان فتنه است؛ یعنی کم اتفاق میافتد که نظر واقع شود و فتنه و ریبه حاصل نشود؛ بنابراین آنچه لایق به محاسن شرع مقدس اسلام است این است که این در را به طور کلی ببندد و از تفاصیل احوال؛ مانند: خلوت با اجنبیه سرباز ،زند این هم یک دلیل دلیل دیگرشان این است که:

«و لان الخثعمية اتت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بمنى فى حجة الوداع تستفتيه في الحج و كان الفضل بن عباس ردیف رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فاخذ ينظر اليها و تنظر اليه»

یعنی: فضل پشت سر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم سوار بود و آن زن خثعمی آمد و از حضرت مسأله پرسید فضل به زن نگاه کرد و زن هم به فضل دو جوان چشمشان به هم دوخته شده و مجذوب هم شدند، «فصرف النّبي صلی الله علیه و آله وسلم وجه الفضل عنها»: پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم صورت فضل را گرفته و از طرف زن برگرداندند.

«و قال صلی الله علیه و آله وسلم : رجل شاب و امراة شابة، فَخَشيتُ أَن يَدخُلَ بينهما الشيطان»

یعنی: من ترسیدم که بین یک مرد و زن جوان شیطان داخل شود.

بعد علامه می فرماید:

«و هو الأقوى عندى»

یعنی: اقوی پیش من هم همین است که تستر وجه و کفین واجب باشد. اینها ادله ای است که علامه در «تذکرة» اقامه می کنند.

اینکه عرض کردم در این مسأله آن جوری که حق مطلب است تحقیق نشده است میبینید تفاوت آن چه که ما از آیات قرآن پایه گذاری کردیم با این بیاناتی که

شخصیتی مانند علامه ذکر فرموده اند چقدر می شود.

4- سخن صاحب «جواهر»

صاحب «جواهر» هم از کسانی هستند که این مسأله را به صورت محکم

اثبات کرده و قائل به عدم جواز کشف وجه و کفین شده است.

ایشان برای عدم جواز نظر به وجه و کفین زن، استدلال قوی تری آورده است. البته عرایضی که ما داشتیم و استفادههایی که کردیم ذوجنبتین بود و بیشترین چیزی را که ما از آیات (در سوره احزاب و سوره نور) استفاده کردیم، وجوب تستر وجه و کفین برای زن بود: «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعَاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذلِكُمْ أَظْهِرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ»، حجابی که یکدیگر را نبینند؛ یا «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ» که صورت را کاملاً بپوشانند که این: «أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ» باشد؛ یا آیات سورۀ نور که «وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» که به معنای مطلق زیبایی گرفتیم که زن هیچ زیبایی خود را ابداء نکند، «الا ما ظَهَرَ مِنْها» به این اندازه وجوب تستر را ما از خود آیات استفاده کردیم و سپس روایت معصومین علیهم السلام را به عنوان مؤید آوردیم ولی سخنانی که فقها در این جاها دارند، بیشتر ناظر به عدم جواز نظر و گاهی بالنتيجة وجوب تستر است؛ چون تلازم بین این دو حکم هست؛ از این جهت گفته اند تستر هم واجب است، و الا از سخنان ایشان فقط یک گوشه مسأله روشن میشود؛ و آنگونه که مسأله همه بعدی و همه جانبه به صورت مستند و مستدل از قرآن و احادیث استفاده بشود، در کتب فقهی تحقیق کافی تاکنون ندیده ایم.

صاحب «جواهر» هم تنها همین مسیر را طی کرده است که از آن نیز عدم جواز نظر به وجه و کفین و بالملازمة وجوب تستر استفاده میشود، ایشان اول قسمتی از سخنان صاحب «کفایه» را ذکر میکند (که ما نیز قبلاً در ذکر ادله مخالفان بیانات ایشان را ذکر کردیم و جوابهایش را نیز دادیم)، ولی بعداً خود صاحب «جواهر» در این خصوص چند دلیل آورده است و تقویت می کند که نظر به وجه و کنین مطلقاً جایز نیست:

«و قيل لا يجوز النظر مطلقاً...»

آنگاه در آخر کلام می فرماید:

«فلاريب فى أنّ ترك النظر احوط و اقوى»

که این هم احوط بودنش را افاده میکند و هم اقوی بودن آن؛ یعنی به این حرف فتوا می دهد.

در اینجا اول متن گفتار صاحب «جواهر» را آورده بعداً به توضیح فقرات آن می پردازیم:

متن عبارت «جواهر»

«و قيل لا يجوز [النظر] مطلقاً [و اختاره الفاضل في التذكرة و غيره]، و لاطلاق آية الغضّ و معلومية كون المرأة عورة ، بل فى كنز العرفان تعليلُ ما اختاره من التحريم؛ باطباق الفقهاء على أنَّ بدن المرأةِ عُورة الا على الزوج و المحارم، و ما تشعر به آية الحجاب (1)و آية الرخصة للقواعد من النساء(2)، وسيرة المتدينين من الستر والمروى عن الكافي بطريقين عن الصادقين علیهما السلام (3)انهما قالا علیهما السلام : ما من احد الا يصيب حظاً من الزنا فَزِنا العين النظر [و زنا الفم القبلة و زنا اليدين اللمس و لامرها بالتعقيب عند ارادة الشهادة عليها التى هى من الضرورة فى مكاتبة الصغار (او الصفار) الآتية]، و ما دلّ على النهى عن النظر و انه سهم من سهام ابلیس و خبر سعيد الاسکا فی (4)عن ابى جعفر علیه السلام ، قال : استقبل شاب من الانصار [امرأة بالمدينة، و كان النساء يتقنّعن خلف آذانهنّ، فنظر اليها و هى مقبلة، فلما جازت نظر اليها و دخل في زقاق و قد سماه ببنی فلان، فجعل ينظر خلفها و اعترض


1) سوره نور آیه 31

2) سوره نور آیه 60

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 104 - ابواب مقدمات النكاح.

4) الظاهر: «سعد الاسكافي».

وجهه عظم في الحائط أو زجاجة فشق وجهه فلما مضت المرأة نظر فاذا الدماء تسيل على صدره و ثوبه، فقال: و الله ! الآتين رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ولا خبرته، قال: فأتاه، فلما راه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، قال له: ما هذا؟ فاخبره فهبط جبرئيل بآية الغض، و لمناسبة ذلك البعد عن الوقوع فى الزنا و الافتتان و نحوهما المعلوم من الشارع ارادة عدمها، و لذا حرم ما يحتمل ايصاله اليهما من النَّظَرِ و نحوه، وكان امير المؤمنين لا يترك السّلام على الشابة لئلا يسمع صوتها(1)، بل التقييد من المجوّز بعدم خوف الفتنة و الريبة قاض بعدم الجواز غالباً ضرورة حصول الخوف بالنظر الى كل امرأة لم يعلم حالها، فَيَحرم حينئذ من باب المقدمة]، و يختص الجواز بمن يأمن ذلك بالنظر اليها من الافراد الغير الغالبة مع ان دليله قاض بالاطلاق على وجه لو حمل على خصوص هذه الافراد لكان من المؤوّل الذى لا حُجة (2)فيه (3)أو تفسير «ما ظَهَرَ مِنْها» بما عرفت كاف فى عدم الوثوق ضرورة اختلافه اختلافاً لا يرجى جمعه مع ضعف السند في جملة منه]... فلا ريب في أنّ ترك النظر احوط و اقوی» (4)

بیان عبارت صاحب «جواهر» (5)و دلائل هشتگانه وی

وی بعد از آنکه مراحل استدلالی را طی می کند، نهایتاً این را بیان می کند که: «لا يجوز مطلقاً» نظر به وجه و کفّین جایز نیست مطلقاً: متلذذ باشد یا غیر متلذذ،

آنگاه دلایلی می آورد که عبارت است از:

دلیل اوّل: لاطلاق آية الغضّ»


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 131 حدیث 3.

2) حجية خ.ل.

3) فيها.خ.ل.

4) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 29 ص 79 و 80

5) ر.ك: همان مدرک قبل (اوائل كتاب النكاح) / ص 80

دلیل دوّم: «معلوميّة كون المرأة عورة» همان که عرض کردم، روایت است و هم ظاهراً از مسلمات رسیده از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم باشد که صاحب «جواهر» می گوید: «معلوميّة كون المرأة عورة» (که بعداً تفسیر این جمله را عرض می کنیم)، «بل فی کنز العرفان» (همان جمله ای که قبلاً از «کنز العرفان» نقل کردیم) «تعليلُ ما اختاره من التحريم؛ باطباق الفقهاء عَلى أَنَّ بدن المرأةِ عُورة الأعلى الزوج و المحارم»، ایشان از سخنان «کنز العرفان»، اجماع فقها را استفاده کرده است که فقها اجماع دارند به اینکه بدن زن عوره است.

دلیل سوّم: «ما تشعر به آية الحجاب و آية الرخصة للقواعد من النّساء»: آنچه مشعر به آن ،است آیه حجاب و آیه رخصت برای «قواعد»؛ ممکن است منظورشان از آیه حجاب این آیه باشد: «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعَاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَظْهِرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» ، لذا نتیجه این می شود که: اصلاً به یکدیگر نگاه نکنید و یکدیگر را نبینید که قلبها طاهرتر بماند؛ همچنین آیه رخصت برای قواعد که قواعد چون امید نکاح در آنها نیست «لا يَرْجُونَ نِكَاحاً»، مع ذلك «أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ» برای اینکه قلع ماده فساد باشد)، با چادر، عفت خود را نگهداری کنند بهتر است.

دلیل چهارم «سيرة المتدينين من الستر»: سيرة متدینین از قدیم بر پوشاندن صورت بوده است.

دلیل پنجم: «المروی عن «الكافى» بطريقين عن الصادقين علیهم السلام (1) انهما قالا: ما من احد الا يصيب حظاً من الزّنا فَزِنا العين النَظَر...» که نگاه را بخشی از زنا حساب کرده اند و نتیجه اش این میشود که آیاتی که درباره حرمت زنا و غلظت

.1. ر.ك: «وسائل الشيعة» (باب 104 - ابواب مقدمات النكاح)

عقوبت زناكه: «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَاماً»«يُضَاعِفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَخْلُدْ فيه مُهاناً» (1)غیر ذلک که نشان دهنده غلظت عذاب برای زنا ،هست حضرت یکی از مصادیق زنا را زنای چشم قرار داده اند و در نتیجه از مصادیق آیات زنا و احادیثی است که درباره شدت این معصیت و عقوبت آن وارد شده است.

دلیل ششم: «ما دلّ على النهى عن النظر و انه سهم من سهام ابليس»

یعنی: نظر تیری است از تیرهای شیطان

به نظر می رسد منظور این نیست که نگاه کردن به مرئی تیر بزند، بلکه نگاه که کرد، از مرئی تیر به دل بیننده میخورد؛ آنگاه وقتی این نگاه انعکاس یافت و برگشت تیری به دل بیننده می شود و شیطان این دل را مسموم و مجروح می کند؛ همان طوری که محسوس است که هرکسی نگاه بکند دلش به سمومات ابلیس آلوده و مسموم می شود.

دلیل هفتم: «خبر سعيد الاسكافي عن أبي جعفر علیه السلام» (که ظاهراً سعد اسکافی باشد)، «قال: استقبل شابّ من الانصار ....» البته کسانی که کشف وجه را جایز دانسته اند، به این خبر استدلال کرده اند به حساب اینکه معلوم می شود در آن موقع وجوب تستری نبوده است، بعد هم در این حدیث، آية «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» و کلمۀ غض بصر» آمده نه وجوب تستر؛ چون «الا ما ظَهَرَ مِنْها» را هم به وجه و کفین تفسیر کرده اند؛ در نتیجه آیه احزاب را نادیده گرفته اند، و آیه نور هم به «الاّ ما ظَهَرَ مِنْها» استثناء خورده است و تستر وجه و کفین لازم نیست؛ پس تنها وجوب غض بصر» هست ولی صاحب «جواهر» تنها به این


1) سوره فرقان آیه 68 و 69

حدیث بر وجوب غض بصر از صورت استدلال می کنند؛ چون در این قضیه که آن جوان به صورت زن نگاه کرد و پیشامدهای بعد اتفاق افتاد (استخوان با شیشه صورتش را پاره کرد و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و آمد و بعد آیه رسید)؛ طبعاً وجوب غض بصر» از صورت منظور است آنگاه ممکن است استفاده کرده باشند که وجوب غض بصر که باشد پس بالملازمه وجوب تستر نیز بر او هست.

(متن این حدیث و بیانات اطراف آن را چون قبلاً ذکر کرده بودیم از ذکر مجدّد آن صرف نظر میکنیم؛ چون مطلب به درازا خواهد انجامید.)

دلیل هشتم «المناسبة ذلك البعد عن الوقوع فى الزنا و الافتتان و نحوهما [المعلوم من الشارع ارادة عدمهما]»، این حرمت نظر به وجه و کفین مناسبت دارد با دور شدن از وقوع در زنا و در فتنه و نحو اینها از تلبیسات ،شیطانی که اراده عدم اینها از شارع معلوم است «و لذا حرم ما يحتمل ايصاله اليهما من النَظَرِ و نحوه»: و به این خاطر حرام است آنچه احتمال دارد آنان را ایصال به زنا و افتتان بکند؛ اعم از نگاه و مانند آن؛ یعنی اگر نظر نظری باشد که احتمال بدهیم به زنا یا فتنه میکشاند، این نظر حرام است؛ چنانچه فقها بر این معنا اتفاق دارند که نظر التذاذی و مُفتن حرام است «و کان امير المؤمنين علیه السلام يترك السّلام على الشابة لئَلاً يسمع صوتها»(1): اميرالمؤمنين علیه السلام حتی به دختر جوان سلام نمی کردند؛ برای اینکه صدای جواب سلام او را نشوند؛ چون تحریک آمیز است، «بل التقييد من المجوّز بعدم خوف الفتنة والريبة قاض بعدم الجواز غالباً» بلکه تقیید کسانی که نگاه کردن به وجه و کفین را در صورتی که خوف فتنه و ریبه نباشد جایز دانسته اند، حکم میکند که غالباً نگاه جایز نیست؛ «ضرورة حصول الخوف بالنظر الى كلّ امرأة لم


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 131 حدیث 3.

درس بیست و چهارم

اشاره

جعفر بن محمد بن جعفر الحسنى موسى بن عبد الله الحسنى، عن جده موسى بن عبد الله عن ابيه عبد الله بن حسن و عمّيه ابراهيم و الحسن ابني الحسن، عن امهم فاطمة بنت الحسين، عن ابيها، [عن جدها على بن ابى طالب علیه السلام] امير المؤمنين علیه السلام ،عن النبي صلی الله علیه و آله وسلم ، قال : النساء عى و عورات فداووا عيّن بالسكوت و عوراتهن بالبيوت». (1)

شکل دیگر آن است که وسائل» از شیخ صدوق در «خصال» از امیرالمؤمنين عن النبي نقل می کنند در آنجا به این صورت است: «النساء عى و عورات فداووا عيهن بالسكوت و عوراتهن بالبیوت که با عرض معذرت پس از ویرایش و تطبیق با مأخذ چون با یکدیگر تطابق نداشته و غرض این بود که اختلاف دو نقل در عبارت اسناد بیان شود به این شکل اصلاح شد.

که این دو نقل با یکدیگر تفاوت زیادی دارد.

این حدیث به این شکل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است، و از طرف دیگر، عبارت مقداد سیوری از «کنز العرفان» قبلاً نقل شد که ایشان فرموده بودند:

«لاطباق الفقهاء على ان بدن المرأة كلّها عورة إلا على الزوج و المحارم».

در این عبارت سیوری نظر خود مبنی بر اینکه بدن مرأه تمامش عورت است مگر بر زوج و محارم را،

اوّلاً: مورد اجماع علما قرار داده است؛ و اصل اینکه بدن زن عورت است، در روایت منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می باشد «المرأة على وعورة (او عورات)»، كه همۀ زنان را اینگونه ذکر کرده است و گویا به این معنا به طور عموم مورد نظر همه فقها می باشد.

ثانیاً: زوج و محارم را از آن استثناء کرده است، این که میگوید: مگر بر زوج و محارم، از آیات استفاده میشود «إِلا عَلى أَزْواجِهِمْ» يا «ولا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا


1) این قسمت در اصل درس (على الظاهر) چنین گفته شده بود:

لِبُعُولَتِهِنَّ» تا آخر آیه.

نظیر فرمایش سیوری را صاحب «جواهر» در کتاب الصلوۃ، در لباس مصلّی از استاد اکبر مرحوم وحید بهبهانی نقل کرده است.

«... [كما انّ منه يعرف ما في شرح الاستاذ الاكبر]، ظاهراً منظورشان «شرح مفاتیح» از تألیفات مرحوم وحید بهبهانی باشد که از کتابهای بسیار عالی و تحقیقی است ولی متأسفانه تاکنون چاپ نشده است، خطی آن سابقاً در قم بود و بنده مطالعه می کردم.

بدین ترتیب صاحب «جواهر» از استاد اکبر این جمله را نقل میکند و می فرماید:

[حيث انه بعد ان] ذكر ان مُقتضى الاجماع و الاخبار وجوب ستر ما سمى عورة: بعد از آنکه صاحب «شرح مفاتیح» ذکر کرده است که مقتضای اجماع و ،اخبار، وجوب ستر چیزی است که «عورت» نامیده می شود؛ به دنبال آن فرموده است: «و لا شك انّ المرأة كلّها عورة لغتاً و عُرفاً» مرحوم وحید بهبهانی فرموده است شکی نیست که زن همه اش عورت است؛ «لغتاً و عرفاً»، بعد فرموده: «امّا لغتاً فظاهر، و امّا عرفاً فَلاَنّ المتعارف التعبير عنها بالعورة؛ و اطلاق هذه اللفظة علیها شایع ذایع (که ذایع در معنا نزدیک همان شایع است)، مع عدم صحة السلب على أنّه قد ثَبَتَ كونها عورة شرعاً من الأخبار مثلُ «انّ النساء عى عورات» و غيره و الاجماع؛ فانّ الفقهاء قد اتفقت كَلِمَتُهُم على ان المرأة كلها عورة ثم يَستَثنون شيئاً منها» مرحوم وحید بهبهانی با آن احاطه ای که به فقه و علوم اسلامی داشته است، حتی تعبیر «اتَّفَقَتْ كَلِمتهُم على انّ المرأة كلها عورة» را آورده است. این برای اثبات آنکه (مرأة) از لحاظ شرعی «عورة» است.

حالا این لفظی که در لسان روایات و کتب جوامع حدیثی می باشد و نیز در

لسان فقها به عنوان «اتفقَت كَلِمَتُهُم» تعبیر شده که این تعبیر معنی را خیلی محکم می کند مراد از این تعبیر چیست و این لفظ را چگونه تفسیر کنیم؟

معنی «عى»

اشاره

«عی» در لغت به معنی عجز است:

قرآن می فرماید:

«أَفَعَيینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» (1)

«أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَواتِ وَالْأَرْضَ وَ لَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِي الْمُوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (2)

این دو آیه نشان میدهد که «عی» استعمال شایعی در قرآن و غیر قرآن در آن زمان داشته است.

1 - نظر مرحوم فیض در «وافی»

نظر مرحوم فیض در «وافی» (3)

مرحوم فیض در «وافی» وقتی خواسته است معنای این حدیث را بیان کند فرموده است:

«العى بالكلام: العجز منه و عدم الاهتداء لوجه المطلوب فيه»: عى به كلام آن است که عجز و ناتوانی در کلام باشد و کلام به آن شکلی که مطلوب در سخن

است هدایت نشود آنگاه ایشان حدیث را بدین گونه شرح کرده است:

«و كان المراد بستر هن(4)بالسكوت عدم مقابلة كلامهن بالجواب و العفو عن


1) سوره ق آیه 15

2) سوره احقاف آیه 33

3) ر.ك: «الوافي» الفيض الكاشانی ط.سنگی تهران 1324 قمری ج 12 (كتاب النكاح باب 121 تأديب النساء و ترك طاعتهن).

4) اصل بستر عيهن

سَقطات الفاظهنّ»؛ که اینها چون خوب نمیتوانند حرف بزنند و از آنگونه که میخواهند حرف را ادا کنند ،عاجزند و اشتباهاتی میکنند چیزی را میخواهند بگویند، چیز دیگری میگویند و ممکن است اسباب ناراحتی بشوند، در این موارد انسان با سکوت خود عفو بکند و جواب آنها را ندهد.

2 - نظر راغب اصفهانی در «مفردات»

نظر راغب اصفهانی در «مفردات»(1)

راغب اصفهانی در تفسیر «عی» می گوید:

«عيى: الاعياء - عَجزٌ يَلْحَقُ البَدَنَ مِنَ المشى»: عجزی است که بدن از راه رفتن برسد. «و العيّ عجز يلحق مِن تولّى الامر و الكلام» و همچنین عی عبارت از عجزی است که ملحق می شود به انسان از اینکه متولی امری یا سخنی شده باشد (یعنی: انسان از سخن یا کاری خسته شود میبینیم ایشان کلام را نیز به مصداقهای «عی» ملحق می کند.)

حال آیا مراد آن است که زنها از حرف زدن عاجزند؟ آن وقت چون نمی توانند حرف خودشان را درست بزنند و در صحبتهای آنها اشتباه هست، از این جهت آمده است: «فداووا عَیهن بالسكوت»: عجز اینها را به سکوت مداوا کنید؟ طبیعی است با این کار عجز اینها مداوا نمیشود اینها اگر نتوانند حرف بزنند بر فرض که انسان ساکت هم بنشیند عجز اینها مداوا و درمان نمی شود؛ چنانکه در حدیثی که از «وسائل» (2)نقل شد آمده بود؛ و اگر هم عاجز بشوند، عجز اینها به واسطه سكوت مستور نمی شود حرف میزند ولی نمیتواند به صورت درست سخن


1) ر.ك: «مفردات غريب القرآن» راغب اصفهانی ط.الاولى - دفتر نشر کتاب ص 356

2) اصل: «خصال».

بگوید وقتی انسان چیزی نگفت عیب که بر طرف نمی شود؛ پس ما نمی توانیم به این تفسیر قانع بشویم و بگوییم مراد این است که از خوب سخن گفتن عاجزند و مرادشان را نمیتوانند به خوبی ادا کنند و در صحبت کردن اشتباه می کنند و ما این

اشتباه اینها را یا با سکوت بپوشانیم (چنانچه در روایت «وافی» است) و یا با سکوت مداوا کنیم (چنانچه در روایت «وسائل» (1)است)، این امر، با این دو

مطلب سازگار نیست.

بیان ما در معنی «عی»

آنچه که در «عجزهن» یا «عيّهن» به نظر ما می رسد این است که:

مصدر گاهی اضافه به فاعل م یشود و گاهی اضافه به مفعول گاهی میخواهیم بگوییم اینها خودشان از سخن گفتن عاجزند، گاهی طرف را عاجز می کنند این قانون مصدر است؛ «یعنی دیگران را با سخن گفتن عاجز می کنند» یا خودشان عاجز میشوند مناسب این دو تعبیری که در این دو روایت هست عاجز کردن باشد؛ یعنی اینها اگر از در سخن ایرادگیری، بهانه گیری و این نوع چیزها پیش ،آیند خیلی حرف میزنند و عاجز کننده هستند؛ همین طوری که بالحسّ و العیان می بینیم که زن پرحرف تر از مرد است، لذا «حمام زنانه» ضرب المثل شده است؛ یعنی همه حرف میزنند و هیچ کدام گوش نمی دهند، خسته هم نمی شوند این پرگویی حالتی در زنهاست و خداوند هم برای اینکه بتوانند مادری کنند و تحمل بچه و هرگونه پرحرفی و سر و صدا را داشته باشند، اعصاب آنها را پرطاقت قرار داده است این پرطاقتی برای تحمل مشکلات بچه


1) اصل: «خصال».

خوب است ولی برای بزرگترها اسباب مشکلات می شود، اکنون برای معالجه این مشکل چه باید کرد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند:

«فداووا عَيَّهُنّ بالسكوت»

اینکه دیگران را عاجز میکنند مداوای ،آن این است که شما سکوت کنید اگر بخواهید حرفی بزنید او ده تا برای شما میگوید باز تا میخواهی یک کلمه ،بگویی او ده تای دیگر گفته است مردی که با فعالیت و فکر و عقل و بازو کار میکند، اگر بخواهد از در سخن و جوابگویی با زنی که سخنانش دیگران را عاجز میکند وارد شود نمی تواند دوای آن چیست؟ «داووا عَيّهُنّ بالسكوت» يا «استروا عَيّن بالسكوت»؛ یعنی این عاجز کردنشان را نیز با سکوت مستور کنید. اگر هیچ نگوییم کم کم پوششی روی این کار انداخته اید، از حرف زدن خسته شده و مستور می شوند.

به نظر می رسد که این معنی بهتر باشد و آن دو معنایی که در «مفردات» راغب و «وافی» است، نه مناسب با لفظ حدیثی است که در «وافی» آمده و نه با آنچه از «وسائل» (1)نقل شده است. البته این قسمت مربوط به بحث ما نیست.

معنى «عورة»

1 - نظر راغب در «مفردات»

اشاره

نظر راغب در «مفردات» (2)

«عورت» در «مفردات» راغب به این معنی آمده است: «العورة سوأة الانسان» عورت چیز بد انسان است که همان عورت معروف باشد، «و ذلک


1) اصل «خصال» از «وسائل»

2) ر.ك: «مفردات غريب القرآن» راغب اصفهانی الاولی - دفتر نشر کتاب ص 352

كناية»: و ابن عورت کنایه است «و اصلها من العار»: و معنی اصلی عورت از عار است؛ یعنی چیزی که ننگ ،است زشت و قباحت دارد بنابراین چون کشف عورت در مقابل دیگران قباحت ،دارد به سوئۀ انسان نیز «عورت» گفته شده است.

اگر این معنی را بگیریم معنی حدیث آن می شود که زن قباحت دارد؛ یعنی: وجود زن قباحت دارد، آیا این طور است؟ می توانیم بگوییم پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای زن چنین عنوانی گذشته است؟

و این معنایی بود که در دوره هایی که می خواستند اسلام را بکوبند و زنها را بر ضد اسلام و مسلمین برانگیزند مطرح می کردند، می گفتند: پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرموده: «زن عورت است» در این صورت زن هم ناراحت میشد که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم چه تعبیر زشتی برای ما زنها فرموده است و این اسباب تبلیغ بر ضد اسلام می شد.

2 - نظر طریحی در «مجمع البحرین»

نظر طریحی در «مجمع البحرین» (1)

در «مجمع البحرین» طریحی چنین آمده است: «العورة: النساء»: عورت زنان هستند، «و منه الحديث : المرأة عَيّ وعورة؛ جعلها نفستها عورة» خود زن را عورت حساب کرده است، آنگاه طریحی صاحب «مجمع البحرين»، وجه بیان این حدیث را چنین می فرماید: «لانها اذا ظَهَرَت يُستحيى منها» برای اینکه اگر زن ظاهر شود - :یعنی در ملأ عام ظاهر شود - از او خیا می شود «کما يُستحيى من العورة اذا ظهرت» چنانکه اگر عورت کسی برای دیگران ظاهر شود، حیا می کند، و به همین معنی است:

«اللهم استر عورتي و آمن روعتى»


1) رك: «مجمع البحرين» ط. الثانية مكتب نشر الثقافة الاسلامية - ج 3 ص 276.

یعنی خدایا! مستور کن عورت مرا!

پس منظور از عورت آن سوئة نيست بلكه ما يستحيى منه است، خیلی چیزها را آدمی دارد که حیا میکند دیگران آن را ببینند و لو آنکه هیچ عیبی ندارد ، چیزهایی است در خانه و زندگی انسان - چه خوب و چه بد که میخواهد دیگران آنها را نبینند و حیا میکند؛ چه از اسرار او و چه از اوضاع زندگی که در دعا میگوید: «اللهم استر عورتى»؛ یعنی: اللهم استر ما استحبى من كشفه «و آمن روعتی» آن

ترس مرا در ایمنی قرار بده!

«اراد بالعورة كُلّما يُستحيى منه ويَسوء صاحبه آن یری ذلک منه» منظور هر چیزی است که از آن حیا میشود و صاحبش ناراحت میشود که آن چیز از او دیده شود و صاحب زن حیا میکند و بدش می آید که زنش را کسی ببیند؛ از این جهت به آن عورت گفته شده است.

این بیاناتی است که دیگران نیز کم و بیش به همین منوال ذکر کرده اند.

بیان ما در معنی «عورت» و نقد سخن «مجمع البحرین»

بنده اینجا یک اقول بعد از سخن «مجمع البحرین» نوشته ام:

«اقول: هذا المحامل لكلام النبي صلی الله علیه و آله وسلم ليس شيىء منها مُناسباً لِما عُلِمَ من سيرته و خُلقه مع النساء، وكيف يكون عنده عاراً ؟ و هي احدى الزوجين لخلق الانسان واحد ركنى الحياة، واحد الكفّوين فى الزواج، وقد امر الله باكرامهن، و قال صلی الله علیه و آله وسلم : المراة ريحانة و ليست بقهرمانة، و امّا الاستحيا اذا ظهرت فمن جهة الاشراف على الخطرات و الخيانات النظرية الداعية الى الفحشاء معهن، بل الظاهر ان يقال: انّ ذلك تنزيل منزلة العورة فى الالتذاذ بجميع ابدانهن من الاجانب؛ كما يتلذذ بالعورة حتى لو اختفيت و احتجبت بالخمار و الجلباب، فاذا نظر، نزل اليها

الرجال و لا سيما الشباب و هي تحت الجلابيب مخفية يتلذذ و يتحرك اليها القوى الشهرية فأحسن ما يقلع عنها مادة الفساد سترها بالبيوت كي لا يراها الرجال ولا يبرين الرجال كما عن فاطمة علیها السلام»

أقول: «هذا الحامل لكلام النبي صلی الله علیه و آله وسلم ليس شيء منها مناسباً لما علم من سيرته وخلقه مع النساء»

یعنی: این محاملی که ما بگوییم پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم زنها را به این معانی عورت قرار داده است، یا آن اخلاقی که پیغمبر با زنها و به طور کلی، اسلام در برخورد با زن ،دارد تا سازگار است.

«وكيف يكون عنده عاراً»: چطور میتواند زن در نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم عار باشد؟ در صورتی که: «و هي احدى الزوجين لخلق الانسان»: انسان در اصل خلقت از یک جفت خلق شده است و این جفت مبدأ خلقت انسانند، چطور می شود یکی از آنها عار باشد و دیگری غیر عار؟ این چه معنی دارد؟ «و احد ركني الحياة»: یکی از دو رکن حیات انسانی است «و احد الكفوين في الزواج»: یکی از دو کفو ازدواج است زوجین کفر و لنگه یکدیگرند چطور میشود یکی از این دو لنگه در ازدواج عار شود و آن دیگری این طور نباشد و چیز دیگری بشود؟ همچنین یکی از دو کفر در معیشت و زندگی هستند، زندگی عائلی به دو کفو است: یکی رجل، یکی مرے این برنامه و بنای اسلام در ساختن اجتماع است، آنگاه چطور می شود پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم بفرماید: زن عورت است، «و قد امر صلی الله علیه و آله وسلم با کرامهن». در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم امر کرده اند به اکرام آنها و روایات زیادی هست که حتی در کتب حدیث بایی برای این جهت قرار داده اند؛ از جمله «وسائل» در کتاب النکاح است که به اکرام زنها امر فرموده اند و حتی درباره دختران دستور فرموده است که آنها را

بر پسران مقدّم ،کنید موقعی که چیزی در خانه میآورید ابتدا به دخترها بدهید و آنها را مقدم بیاندازید به آنها احترام بکنید، «و قال صلی الله علیه و آله وسلم : المراة ريحانة و ليست بقهرمانة» پیغمبری که این تعبیرها را میکند و زنها را گل زندگی حساب می کند، چطور می شود که بگوییم پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: «المرأة عورة»؛ آن هم به این معنی؟!

«و امّا الاستحيا اذا ظهرت فمن جهة الاشراف على الخطرات و الخيانات النظرية الداعية الى الفحشاء معهن»

یعنی: و اما این حیای مردها هنگام ظاهر شدن زن در ملأ عام از این جهت است که مرد حیا میکند که ناموس خودش در معرض دید بیگانگان است و آن دید، مشرف بر خیانت نگاه است و بینندگان را به فحشاء دعوت میکند؛ و از این جهت هر مردی حیا می کند؛ یعنی اگر آلآن زنِ خودش را ببیند در معرض دید بیگانگان قرار گرفت، محاسبات عواقب وخیم آن را از نظر نگاه و ذهنیاتی که برای بیننده هنگام نگاه حاصل میشود در نظر گرفته و به خاطر غیرت ناموسی است که حیا میکند نه اینکه زن ننگ باشد و مرد از دیدن و از ظاهر شدن او چنان باشد که گویا ننگی مانند عورت دیده است.

پس با این بیان میتوانیم دور این نوع تفسیر بزرگان را خط قرمزی بکشیم و بگوییم سخنان نامناسبی است.

بعد از آن نوشته ام:

«بل الظاهر ان يقال : انّ ذلك تنزيل منزلة العورة في الالتذاذ بجميع ابدانهنّ من الاجانب كما يتلذذ بالعورة حتى لو اختفيت و احتجبت بالخمار و الجلباب»

یعنی: اینکه فرموده است زن عورت ،است یعنی به منزله عورت قرار داده شده است به عبارت دیگر آن آثاری که در روابط جنسی و شهوانی برای

عورت هست زن بتمام وجودها دارد؛ یعنی وسیلة التذاذ برای جنس مخالف است؛ و اگر فقها اطباق و اجماع کرده باشند بر اینکه زن عورت است به این معنی است.

«فاذا نظر، نزل اليها الرّجال ولا سيما الشباب و هي تحت الجلابيب مخفية يتلذذ و يتحرك اليها القوى الشهوية فأحسن ما يُقلع عنها مادة الفساد سترها بالبيوت كي لا يراها الرجال و لا يرين الرجال كما عن فاطمة علسها السلام»

مسأله این است، نه آن مطالبی که در این تفاسیر و دیگر تفاسیری که در شرح حدیث واقع شده، آمده است. اگر ما آن مطالب را بگوییم با روح اسلام و با روح پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و با آن همه احادیث که درباره فضیلت زن و حتی آیات قرآن ، ناسازگار است قرآن میفرماید

«وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثى وَإِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُها بِكَ» (1)

حتی می فرماید:

«فَلَمّا وَضَعَتْها قَالَتْ رَبِّ إِنِّى وَضَعْتُها أُنْثَى وَ اللهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثی» (2)از روی گله و ناراحتی زبان گشود «رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أنثى»: خدايا! من این حمل که وضع کردم دختر زاییدم؛ چون زن عمران در نظر داشت حمل خود را خادم معبد و خادم دین قرار دهد و چون دختر زایید فکر می کرد که این کار از یک زن ساخته نیست و زن از این مقامات دور است؛ از این رو ناراحت شد «قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنثى»(3): خدایا! این نذری که کرده بودم به اینکه «ما فِي بَطْنِی مُحَرَّراً»(4)، با زاییدن این دختر تمام آن حرفها از بین


1) سوره آل عمران آیه 36

2) سوره آل عمران آیه 36

3) سوره آل عمران آیه 36

4) سوره آل عمران آیه 35

رفت، به دنبال آن خداوند می فرماید: «وَ اللهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثى»(1): این تعبیر خیلی مقام زن را بالا می برد؛ آن هم در دوره جاهلیت که به خاطر عار و ننگ دختر را زنده به گور میکردند قرآن چنین تعبیر می کند، با این حساب ما چطور میتوانیم فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را اینگونه تفسیر کنیم؟ پیغمبری که مبلغ رسالت این قرآن و این سخن است بگوییم درباره زن چنین سخنی گفته است؟!

پس ، بنابراین بهتر است حديث شريف «النساء عيّ وعورة» را چنین تفسیر کنیم که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم آنها را به منزلۀ عورت قرار داده است؛ چونکه زن واقعاً عورت نیست؛ نه عورت به معنی عار و ننگ و نه عورت به معنی سوأة.

تا اینجا مقداری از سخنانی که برای وجوب ستر وجه و کفین آمده بود، بیان شد ولی همان طور که قبلاً هم اشاره شد این نوع سخنان و استدلالها از طرف آنهایی که وجوب ستر وجه و کفّین و عدم جواز نظر به آنها را فرموده اند، و نیز از طرف کسانی که جوازش را با استدلال به بعضی از آنچه ذکر کردیم و مشابه آن اثبات کرده اند استدلالهای هیچ یک از طرفین قوی و محکم نیست، و براساس بیانی که در این خصوص ذکر کردیم کتاباً و سنتاً شاید بهترین راه برای اثبات مسأله که هیچ قابل خلل و اشکال ،نیست استفاده از منبعی مانند قرآن و بیاناتی که از ظهور خود قرآن اقتباس شد به همراه استدلالهای متنوع و متعددی که بیان کردیم، کفایت میکند و جای سخن باقی نمیماند اما برای اینکه بحث تتمیم و تکمیل شود، در آخر مقداری از سخنان دیگران مانند شیخ انصاری و صاحب «ریاض» و امثال


1) سوره آل عمران آیه 36

آنها را نیز نقل می کنیم و ان شاء الله به آنها جواب می دهیم.

بیان اجمالی مباحث پوشش زن در قرآن و فقه

مسأله ستر وجه وكفّین - چنانچه قبلاً هم عرض شد - از لحاظ قرآن و روایات و نیز از لحاظ فقهی و سخنان فقها در سه موضع آمده است:

1 - حكم تكليفى.

2 - شرطیت برای نماز.

3 - در حال احرام به عنوان حکم تکلیفی و نیز به عنوان شرطی.

«اوّل: حکم تکلیفی» آنچه از این مواضع در قرآن آمده بود و توانستیم از آن بفهمیم، تنها همین موضع یعنی از نظر حکم تکلیفی بود و دو موضع دیگر در آیات قرآن ذکر نشده ولی در روایات و نیز اجماع آراء فقها هست که بعداً خواهیم گفت.

پس بنا بر حکم تکلیفی، ستر بدن زن اعم از وجه و کفین و سایر بدن در مقابل دیگران بر زن واجب است همچنین بر مرد ستر واجب شد و ترک آن معصیت با شرحی که در بیان آیات سوره احزاب و نیز آیات سوره نور ذکر شد و گذشت، و البته قسمتی نیز در بعضی از جاهای دیگر قرآن بود که به آنها نپرداختیم.

اینکه در اینجا حکم تکلیفی را آیا به عنوان تکلیف تحریمی بگیریم یا تکلیف وجوبی - چون تکلیف که وجوب ،شد ترک آن معصیت است . به عبارت دیگر آیا «ستر وجه واجب است» یا «کشف وجه حرام است»؟ اگر بگوییم ستر وجه واجب است، بنابراین ترک واجب گناه است اگر بگوییم کشف وجه حرام است، پس ستر وجه لازم می شود، علی ای حال اينها ضدين لا ثالث لهما است که اگر این شد، این، و اگر آن شد، آن، اینها از لحاظ اصطلاح اصولی حساب دیگری دارد و هر یک از

اینها تحلیل دیگری میخواهد فعلاً خیلی لزومی ندارد و فقط به آن اشاره کردیم.

«دوّم: حكم شرطیت در نماز» یکی دیگر از جاهایی که حکم ستر وجه و کفین بروز و ظهور میکند در مسأله لباس مصلی به عنوان شرطیت برای نماز است که زن باید بدن خودش را در نماز بپوشاند این باید به عنوان شرطیت نه به عنوان یک تكليف مستقل نه به این معنی که اگر نپوشاند مرتکب گناهی گشته بلکه به این معنی که اگر نپوشاند نمازش باطل است چون اخلال به شرط کرده است ما نتوانستیم این قسمت را از آیات استفاده کنیم اما روایات و نیز اجماع فقها بر این معنی هست که باید زن در نماز بدن خودش را بپوشاند، از طرف دیگر در نماز خصوصیاتی هست که بعضیها با ملاحظه این خصوصیات گاهی به اشتباه افتاده اند و آن را با حکم تکلیفی مخلوط کرده اند.

از آن جمله اینکه مستور شدن مقداری (که از جمله «وجه» باشد)، در نماز واجب نیست البته در مقدار «وجه» اختلاف ،است بعضی از علما در وجه هم اشکال کرده اند و ما نمی خواهیم بگوییم که مسأله اتفاقی است، اما کشف وجه در نماز تجویز شده است و روایاتی نیز در این جهت رسیده است، ولی در مقابل این قول، بعضی از فقها هم قائل شده اند که وجه و کفین و به طور کلی تمام بدن واجب است مستور باشد؛ چنانچه صاحب «جواهر» (1)از «وسیله» ابن حمزة نقل میکند که: «يجب ستر جميع بدنها الا موضع السجود» كه معلوم می شود بقیه وجه هم لازم است بعد می فرماید: «بل عن الغنية (2)و الجمل و العقود (3)ذلك من غير استثناء»؛ یعنی ابن زهره و شیخ طوسی حتی موضع سجود را هم استثناء نکرده اند،


1) ر.ك: «جواهر الکلام» ج8 ص 169

2) ر.ك: كتاب «غنية» از سید ابوالمکام بن زهره است.

3) ر.ك: كتاب «الجمل والعقود» از شیخ طوسی است.

«و كذا ما في الاشارة (1)تكشف بعض وجهها و اطراف بدنها» این یک بخش که معلوم می شود اینها قائل شده اند که در نماز حتی صورت هم باید پوشیده باشد، همچنین تعبیری که از استاد اکبر (2)نقل کردیم ایشان هم فرموده است: «ان مقتضی الاجماع و الاخبار وجوب ستر ما سمى عورة»: به مقتضای اجماع و اخبار، باید آنچه مسمّی به عورت است پوشانده شود و بعد نیز فرموده است «لا شک ان المرأة كلُّها عورة»: و شکی نیست که همۀ زن عورت است، که از این بیان استاد اکبر هم معلوم می شود که ایشان خواسته اند بگویند همه بدنش را باید بپوشاند اوّل عمومیت را ثابت کردند حالا اگر استثناء آمد دلیل میخواهد که اگر دلیل کافی باشد ،فبها والا باید به همان عمومیت اکتفا و عمل کرد.

وَ صَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) رك: كتاب «الاشارة» تأليف شيخ علاء الدين ابى الحسن علی بن ابی الفضل الحسن بن ابی المجد حلى است.

2) مرحوم وحید بهبهانی .

درس بیست و پنجم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

«موضع دوم» حجاب و پوشش از نظر شرطیت در نماز

1 - سخن حلبي صاحب «کافی»

شيخ تقی الدین ابی الصلاح حلبی از معاصران شیخ طوسی و سید مرتضی بوده است و نزد شیخ طوسی نیز تلمذ کرده و از قدماست وی کتاب «کافی» را در فقه نوشته که بسیار فشرده و با اختصاری که دارد بسیار پر محتواست به طوری که وی اصول اعتقادی ، اصول فقه و فقه را در این کتاب کوچک جا داده است و خیلی مطالب که در سایر کتابهای فقهی ،نیست در اینجا به چشم می خورد، منتهی ایشان با نظم دیگران تفاوتهای زیادی دارد و این کتاب تنظیم مخصوصی دارد که دیگر کتابهای فقهی به این شکل نیست.

وی حکم تکلیفی و حکم شرطی را ذکر کرده است؛ زیرا وی قائل به عدم جواز نظر به وجه و کفّین ،است در یک جا می فرماید: (1)


1) ر.ك: «الكافي في الفقه» ابو الصلاح الحلبي .ط. مكتبة الامام امیرالمؤمنين -1403/ ص 296

«و اذا اراد نكاح امرأةٍ جاز ان ينظر الى وجهها و بدنها و ماشية في ثيابها و كذلك يجوز للمرأة اذا ارادت نکاح رجل ان ترى وجهه و اطرافه و ماشياً و لا يحل لاحدهما ذلك من دون إرادة التزويج.»

این طور صراحت و زیبایی بیان در کتب پیشینیان کمتر به چشم می خورد که هم منطوق را و هم مفهوم را ذکر میکنند حاصل کلام او چنین است: «همانطور که نگاه کردن به صورت زن هنگام نکاح جایز است همچنین برای زن نیز جایز است که هنگام نکاح به صورت مرد نگاه کند. بعد می فرماید: «بدون اراده ازدواج نگاه کردن مرد به صورت زن و زن به صورت مرد حلال و جایز نیست.»

ایشان قسمتهایی برای محرمات اختصاص داده و آن را به چند عنوان ذکر می کند که چنین تعبیراتی در سایر کتب فقهیه نیست وی هر کدام از محرمات را به تعبیری ذکر می کند مانند: «ما يحرم الانتفاع به» ... و غیر ذلک، در فصل دیگری به عنوان «فصل فيا يحرم ادراکه» می فرماید: «یحرم سماع العُود» ... قسمتی از آلات موسیقی را ذکر میکند که ادراک آنها حرام است که منظور همان استماع باشد؛ زیرا مقصود ادارک حواس انسان است که سامعه نیز جزء آن است تا اینکه به قسمت مورد بحث ما می رسد، می فرماید:(1)

«و رؤية من حرّم الله تعالى من النساء و مباشرتُهنَّ و الاصغاء الى حديثهنَّ و التلذذ برؤية المرد للربية ومباشرتهم ومشاهدة المنكرات لغير الانكار»:

دیدن کسانی که خداوند حرام کرده است از زنان و .... و همچنین نگاه از روی تلذذ به بچه ها ....


1) ر.ك: «الكافي في الفقه» ابو الصلاح الحلبي ط مكتبة الامام امیرالمؤمنين -1403/ ص 280

در جای دیگر می فرماید: (1)

«فصل فيما يحرم من النكاح تحريم الاستمتاع بالمباشرة على ضروب ستة: منها تحريم ذلك بما عدا النساء و منها: بهنّ من غير عقد و لا ملک یمین .... (الى ان قال:)

الضرب الاول: التلوط بالغلمان و مباشرتهم بضم او تقبيل او اضطجاع و اتيان جميع البهائم و الاستمناء...»

بعد می فرماید:

«الضرب الثانى: الزنا ومقدماته من رؤية وضم و تقبيل و محادثة و خلوة و اضطجاع» و تمام اینها را (چنانچه در روایات است که برای هر عضوی زنائی هست) ایشان صریحاً به عنوان مقدمات زنا بیان میکند و همه را حرام می داند که یکی از آنها هم رؤیت است.

اینها مربوط به حکم تکلیفی بود و ما در «کافی» به اینها برخورد کردیم و چون قبلاً ذکر نکرده بودیم و ایشان هم از قدماست و مطلب را به زیبایی بیان کرده است، دوست داشتیم این هم به مباحث ما ضمیمه شود.

و اما نسبت به «شرطيّت ستر در نماز» می فرماید: (2)

«الشرط السادس ستر العورة ستر العورة شرط فى صحة الصلاة وعورة الرجل من شرّته الى ركبته» (و این برخلاف بعضی است که میگویند اکثر فقها گفته اند که عورت مرد سواتین است ایشان صریحاً فتوی میدهد که «ما بين السرء و الركبة» است بعداً عبارت ابن ادریس را هم ذکر میکنیم که ایشان می گوید: این


1) ر.ك: «الكاني في الفقه» ابو الصلاح الحلبي .. مكتبة الامام امیر المؤمنين -1203 ص 284

2) ر.ك: همان مدرک قبل / ص 139

حرف شاذی است).

و احتیاط هم میکند که این مقدار در حالات رکوع و مانند آن منکشف نشود، می فرماید:

«و لا يمكن ذلك في الصلوة الا بساتر من السرة الى نصف الساق ليصح سترها في حال الركوع والسجود.»

حاصل کلام آنکه: ساتر تا خود زانو هم نباشد بلکه تا ساق باشد که در حالات رکوع و سجود زانو منکشف نشود.

«و هذا القدر مجز و الافضل التجمّل باللباس و التعمم و التحنك و الارتداء و المرأة كلها عورة» (چون فرمود که ستر عورت شرط در صحت نماز است و بعداً در عبارت مرحوم بهبهانی می آید که به همین معنا تمسک کرده است که چون زن همهاش عورت ،است باید همه اش را بپوشاند؛ بر این اساس برخی حتی وجه را هم استثناء نکرده اند، مگر مقدار ضروری از آن که موضع سجود باشد) «و اقل ما يجزى الحرّة البالغ (البالغة صحيح) درع سابغ الى القدمين و خمار» (و این «درع سابغ الى القدمين» همان چادر می شود) ، «و یجزی الاماء و من لم يبلغ من حرائر النساء درع بغير خمار و التجمّل في اللباس افضل لهنَّ.»

یعنی: تجمل در لباس افضل است و قبلاً عرض کردیم در بیان آیه شریفه «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (1)که خود لباس زینت است و لذا لباس کامل تر افضل است.

از این عبارتها روشن می شود که آنچه بیشتر مورد گفتگو در روایات و تفاوت بین حرّة و بالغه با زن کنیز (امَة) یا غیر بالغه که در آنها لازم نیست و در حرّه


1) سوره اعراف آیه 31

بالغه لازم است ، در مورد شرطیت در نماز ،است و آن نقلیاتی که درباره حکم تکلیفی در کلمات تفسیری واقع شده بود و در بعضی کتب نیز از روایات سوء استفاده شده بود تماماً درباره نماز است که بین حرّة و آمه تفاوت گذاشته شده است همچنین است تفاوت بین بالغه و غیر ،بالغه فقهای بزرگ توجه به این قسمتها داشته و جلو این نوع صحبتها را مقداری گرفته اند.

2 - سخن ابن ادریس در «سرائر»

شیخ محمد بن منصور بن احمد بن ادریس حلی (1)که از محققان فقهای پس از طبقه قدما و قبل از طبقه متأخرین بوده است و ظاهراً نسبش هم به شیخ طوسی می رسیده است بعد از شیخ طوسی تحقیقات زیادی در سخنان شیخ طوسی انجام داده و حتی ایراداتش به شیخ باعث ناراحتی بعضی همچون علامه و محقق شده است و بعضی تعبیراتی راجع به ایشان کرده است که شاید درست نبوده است البته ایشان بر اساس مقام تحقیقی که داشته است آن سخنان را کاملاً بررسی بررسی کرده و حتی از بعضی فقها که بنا به (تعبیر ایشان و غیرایشان) تقلید می کرده اند (یعنی سخنان شیخ و دیگران را بدون تحقیق و بررسی نقل می کرده اند) انتقاد میکند که باید تحقیق کامل به عمل آید البته نباید به مقام و مرتبۀ شیخ طوسی لطمه وارد آید ولی باید سخنان او هم مورد تحقیق قرار بگیرد ایشان در همین کتاب «سرائر» تحقیقات فراوانی دارد و به همین ،جهت دربارۀ ایشان تعبیرات تندی شده است (که چرا به شیخ طوسی تجاسر شده است و جای آن نبود که سخنان شیخ طوسی به این نحو مورد خدشه قرار گیرد).


1) متوفای 598 قمری

وی در «سرائر» در مسألۀ اشتراط پوشش در نماز می فرماید: (1)

«باب القول في لباس المصلّى .... كلّ مصلّ من الذكر ان يجب عليه ستر عورتیه و هما قبله و دبره و قد روى ان عورة الرجل ما بين سرته الى ركبتيه(2)، و قد ذهب الى ذلك بعض اصحابنا و هو الفقيه ابن البرّاج» (در صورتی که دیدید در «کافی» با اینکه ابوالصلاح مقدم بر ابن البراج ،است همین نکته آمده است و ظاهراً در کلمات دیگران هم باشد؛ همانگونه که از علامه در کتاب «مختلف» ظاهر می شود که فرموده است: «ذهب اليه اكثر علمائنا»؛ یعنی: قول اوّل)

«و هو مذهب الشافعي و الاجماع من فقها اهل البيت علیهم السلام على المذهب الاول و هو القبل والدبر فحسب ....» (با نقلیاتی که عرض کردیم معلوم میشود که این اجماع لیس باجماع).

«... و امّا المرأة الحرّة البالغة فانّه يجب عليها ستر رأسها و بدنها من قرنها الى قدمها و لا يجب عليها ستر الوجه و الكفّين و القدمين فان سَتَرَتْ ذلك كان افضل.»

وی در اینجا صریحاً صورت و دستها و قدمها را استثناء میکند و این استثنائی است که در حکم تکلیفی در مقابل اجانب خلط شده بود و از این رو، بسیاری وجه و کفّین و قدمین را استثناء کرده بودند در صورتی که این مربوط به نماز است و نه در آیه و نه در روایات استثناء به این شکل نداشتیم - چنانچه گذشت بله، روایاتی قائل به حلال بودن بود که آنها هم مخدوش بود و اشکالاتش را ذکر کردیم، بر خلاف مرحوم ابوالصلاح حلبی کههیچ استثنائی نکرده است و فرموده


1) ر.ك: «السرائر» ابن ادريس الحلى (ط. الثانية جامعة المدرّسين - 1410) ج 1 ص 260

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 5 من ابواب آداب الحمام.

بود: «المرأة كلها عورة»

«و الأولى لها ستر جميع بدنها ما خلا وجهها فحسب»

و اولی این است که تمام بدنش حتی دستها و قدمها را نیز بپوشاند غیر از صورتش فقط یعنی: استثناء فقط نسبت به وجه است.

«و الى هذا ذهب شيخنا ابو جعفر (1)في مسائل الخلاف (2)و الجُمَل و العقود (3)و به افتى لعموم الأخبار و الفضل لها فى ثلاثة اثواب مقنعة و قمیص و درع» که مقنعه آن است که سر و گردن با آن پوشیده می شود قمیص» لباس است و «درع» نیز آن ثوب فراگیر است البته در «کافی» آمده بود که تا قدمین را بپوشاند.

«و امّا الأمة فلا يجب عليها ستر رأسها؛ سواء كانت مطلقة او مدبّرة او امّ ولد؛ مزوّجة كانت او غير مزوّجه او مكاتبة مشروطة عليها» (كه مكاتبه هنگامی که تمام مال المکاتبه را پرداخت آزاد شود.)

«فاما ما عدا الرأس فانّه يجب عليها تغطيته من جميع جسدها»

(البته وقتی کنیز درع میپوشد مقداری سرش هم پوشیده می شود ولی مقنعه لازم نیست) «و الصبيّة التي لم تبلغ فلا يجب عليها تغطية الرأس و حكمها حكم الأمة ....» (4)

3 - سخن شهید اول در «دروس»

«دروس» کتاب بسیار پر محتوا و جامعی است و به طور فشرده فروع زیادی را


1) خ.ل: و هذا مذهب شيخنا ابو جعفر (و الصحيح ابى جعفر)

2) ر.ك: «الخلاف» كتاب الصلوة، مسألة 144 الا انه لم يذكر فيه القدمین (نقل از زیرنویس سرائر).

3) ر.ك: «الجمل والعقود» كتاب الصلوة فى فصل ستر العورة (نقل از زیرنویس سرائر.)

4) ر.ك: «السرائر» ابن ادريس الحلّى (ط. الثانية جامعة المدرّسين - 1410) ج 1 ص 261

در بر دارد با همین فشردگی ایشان درباره عورت فرمودند:

«درس: يجب ستر العورة في الصلوة و هو شرط فى صحتها وهى السوأتان من الرجل لا الاليتان و الفخذان و اوجب الحلبى (1)و الطرابلسي (2)ستر ما بين السرّة الى الركبة و هو احوط و بدن المرأة ورأسها عورة الا الوجه و الكفين و القدمين ظاهرهما وباطنها الا الأمة و الصبية فيباح لهما كشف رأسها و روی (3)استحباب كشف رأس الأمة.»

و اما اینکه فرموده است «روی استحباب کشف رأس الأمة»، ظاهر اين است که نفس استحباب روایت نشده بلکه امری است که حمل بر استحباب می شود؛ چنانکه در روایات پیشین دیدیم که به کنیز گفته میشد مقنعه را از سرت بردار و خودت را شبیه به حُرّه نکن و جلوتر گفتیم که اینها درباره نماز است نه درباره حكم تكليفى؛ لذا فقها هم همینگونه از آن استفاده کرده اند، در این میان کسانی که این روایات را در آنجا بکار برده اند مطلب را خلط کرده اند.

در روایاتی که از غیر معصومین علیهم السلام بود حتی آیات حجاب را حمل و تفسیر کرده بودند بر اینکه نهی شده است از امه که سرش را بپوشاند و گفتیم که اشتباه است و خدشه دار.

اما در روایتی که تفسیر آن آیات نیست بلکه صرفاً امری است از سوی امام علیه السلام به آمه که مقنعه نداشته باش این روایات مخصوص نماز است؛ و همان طوری که در روایات دیگر توضیح داده شد مقنعه برای امه در نماز نیست، نه اینکه مطلقاً حتی در مقابل نامحرم هم امه مقنعه به سر نداشته نباشد، ما چنین دلیلی


1) ر.ك: «الكافى» فى الفقه / ص 139 (نقل از زیرنویس دروس)

2) ر.ك: «المهذب» ج1/ص83 (نقل از زیرنویس دروس).

3) رك: «رسائل الشيعة» باب 29 من ابواب لباس المصلّى ح 8 ، ج 3 ص 298 (نقل از زیرنویس دروس).

نداشتیم ، بلکه آنچه ،هست برای شرطيّت للصلوة است(1).

4 - سخن ابن حمزة در «وسيلة» به نقل «جواهر»

در اینجا سخن ابن حمزة در «وسیله» را به نقل «جواهر» مجدداً نقل می کنیم: (2)

«فما عن ابن حمزة فى وسيلته من أنّه يجب ستر جميع بدنها الا موضع السجود بل عن الغنية و الجمل والعقود ذلك من غير استثناء، وكذا ما في الاشارة تكشف بعض وجهها و اطراف بدنها و قدمها.»

(و عبارت بعض وجهها بر موضع سجود صدق می کند.)

تا اینجا نظریات قدما و طبقه بعدی آنها بود که ملاحظه نمودید، اما سخن محققان متأخر و متأخرى المتأخرين:

5 - سخن محقق بهبهانی

استاد اکبر وحید بهبهانی صاحب «شرح مفاتیح» عبارتی دارد که صاحب «جواهر» از ایشان نقل کرده و ما قبلاً در شرح روایت «النساء عی..» آن را ذکر کردیم و مجدداً می آوریم:

«حيث انه بعد ان ذكر ان مقتضى الاجماع و الأخبار وجوب ستر ما سمى عورة» (و این جمله مانند آن چیزی است که از کلمات ابوالصلاح حلبي قبلاً نقل شد) «قال: لا شكّ أنّ المرأة كلّها عورة لغتاً و عرفاً؛ امّا لغتاً فظاهر و امّا عرفاً فلانٌ


1) ر.ك: «وسائل الشیعة» باب 29 از ابواب لباس ،مصلی احادیث 1 و 2 و 3 و 11.

2) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج8 ص 169

المتعارف التعبير عنها بالعورة واطلاق هذه اللفظة عليها شايع ذائع مع عدم صحة السلب على انه قد ثبت كونها عورة شرعاً من الأخبار؛ مثل ان النساء عى عورات و غيره و الاجماع؛ فانّ الفقهاء قد اتفقت كلمتهم على ان المرأة كلها عورة ثم يستثنون شيئاً منها.» (1)

از این عبارت استاد اکبر محقق بهبهانی نیز ظاهر می شود که ایشان نیز همهٔ بدن زن را عورت میدانند که باید در نماز بپوشاند.

روایات ستر زن در نماز

اشاره

و اما روایاتی که به عنوان دومین موضع یعنی بحث ستر و حجاب از لحاظ شرطیت در نماز مطرح است در این روایات عمدتاً به دو چیز توجه شده یکی نوع ستر که به کلمات «درع»، «ملحفه» و «خمار» اشاره شده و نیز به «مرأه»، «حرّه» و ... اشاره شده که «وسائل» (2)بایی از ابواب لباس مصلی را به این بحث اختصاص داده چنین می فرماید:

«باب عدم جواز صلوة الحرّة المدركة بغير درع و خمار او ثوب واحد ساترة جميع بدنها الا الوجه و الكفين و القدمين وكذا المبعضة(3).»

1 - روایت «وسائل»از فضیل

روایت «وسائل» (4)از فضیل:

«محمد بن على بن الحسين ،باسناده عن الفضيل عن أبي جعفر علیه السلام ، قال علیه السلام :


1) رك: «جواهر الکلام» ج8 ص 164

2) رك: «وسائل الشيعة» ط.آل البيت ج 4 (باب 28 از ابواب لباس مصلی)/ص405

3) اى: الأمة المبعضة.

4) رك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 405 حدیث 1، و نیز: «من لا یحضره الفقیه» ج 1 ص 167 حدیث 785 (به نقل از زیرنویس وسائل)

صلّت فاطمة علیها السلام في درع و خمارها على رأسها ليس عليها اكثر مما وارت به شعرها وأُذنيها.»

شیخ صدوق، از فضیل (ظاهراً فضيل بن یسار می باشد)، از حضرت ابی جعفر امام باقر علیه السلام روایت می کند.

در این روایت حضرت امام باقر علیه السلام می فرمایند: «حضرت زهرا علیها السلام برای نماز درع (1)(که همان ثوب و لباس فراگیر است) و خمار (که مقنعه است) داشته اند.»

2 - روایت «وسائل»از علی بن جعفر

روایت «وسائل» (2)از علی بن جعفر:

«وباسناده عن على بن جعفر انّه سأل اخاه موسى بن جعفر علیهما السلام عن المرأة ليس لها الاّ ملحفة واحدة كيف تصلى؟»

شیخ صدوق از علی بن جعفر روایت میکند که ایشان از برادر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام سؤال می کند

سؤال از زنی است که آن ثوب فراگیر را دارد ولی مقنعه ندارد، چگونه نماز بخواند؟

«قال: تلتف فيها وتغطّى رأسها و تصلّى فأن خرجت رجلها و ليس تقدر على غير ذلك فلا بأس.»

و این در موقع اضطرار است


1) «قال في المغرب: درع المرأة ما تلبسه فوق القميص» ر.ك: «اقرب الموارد»

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4/ ص 405 حدیث 2 و نیز «من لا یحضره الفقیه» ج 1 / ص 244 حدیث 1083، «مسائل علی بن جعفر» / ص 172 حدیث 299 (به نقل از زیر نویس وسائل).

3 - روایت «وسائل»از محمد بن مسلم

روایت «وسائل» (1)از محمد بن مسلم:

«و باسناده عن محمد بن مسلم، عن ابى جعفر علیهما السلام ، قال : المرأة تصلى في الدرع و المقنعة إذا كان كثيفاً يعنى ستيراً.»

شیخ صدوق، از محمد بن مسلم از حضرت ابی جعفر علیهما السلام روایت می کند.

«کثیف» به معنی ضخیم است که بپوشاند نه به معنی فارسی آن که ناپاک و غیر تمیز باشد.

4 - روایت «وسائل»از یونس بن یعقوب

روایت «وسائل»(2)از یونس بن یعقوب:

«و باسناده، عن يونس بن يعقوب، انه سأل ابا عبد الله علیه السلام عن الرجل يصلّى في ثوب واحد؟ قال: نعم، قال: قلت: فالمرأة ؟ قال علیه السلام : لا ، و لا يصلح للحرّة إذا حاضت الا الخمار، الا ان لا تجده.»

شیخ صدوق به سند خود از یونس بن یعقوب نقل می کند که:

چادر به تنهایی کافی نیست بلکه مقنعه نیز حتماً باید داشته باشد، در بعضی از این روایات تصریح شده است به حرّة و در بعض دیگر که تصریح نشده به حرّة - مثل همین روایت که سؤال از مرأة میباشد - خود امام علیه السلام قيد حرّة بودن را اضافه می فرماید: «لا يصلح للحرّة اذا حاضت».

5 - روایت «وسائل»از معلی

روایت «وسائل» (3)از معلی:

«و باسناده، عن المعلى بن الخنيس، عن ابی عبدالله، قال: سألته عن المرأة تصلّى


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 / ص 405 حدیث 3 و نیز «من لا یحضره الفقیه» ج 1 ص 343 حدیث 1081 (به نقل از زیرنویس وسائل)

2) رك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 405 حدیث ،4 و نیز «من لا یحضره الفقیه» ج 1 ص 244 حدیث 1082 (به نقل از زیرنویس وسائل)

3) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 405 حدیث 5، و نیز: «من لا یحضره الفقیه» ج1 ص 224 حدیث 1084 (به نقل از زیرنویس وسائل)

في درع و ملحفة ليس عليها ازار و لا مقنعة قال علیه السلام : لا بأس اذا التفت بها و ان لم تكن تكفيها عرضاً جعلها طولاً .»

شیخ صدوق، از معلی بن خنیس از حضرت ابی عبدالله علیه السلام روایت می کند: اگر چنانچه از لحاظ عرض کافی نیست از لحاظ طول این جهت را تکمیل کند که سراپایش را بگیرد و درع و ملحفه هر دو لباس فراگیر است و هر دو را دارد ولی به صورت مقنعه نیست که در این صورت اگر خود را بوسیله آن کاملاً بپیچاند کافی است.

6 - روایت «وسائل»از پیامبر

روایت «وسائل» (1)از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

«قال: و قال النبي صلی الله علیه و آله و سلم: ثمانية لا يقبل الله لهم صلوة، .... و المرأة المدركة تصلّى بغير خمار.»(2)

«قال النبي صلی الله علیه و آله و سلم: ثمانية لا يقبل الله لهم صلاة الآبق حتى يرجع الى مولاه و الناشز عن زوجها و هو عليها ساخط و مانع الزكاة و امام قوم يصلّى بهم و هم له کارهون و تارک الوضوء و المرأة المدركة تصلّى بغير خمار و الزبين و هو الذي يدافع البول والغائط و السكران.»

این حدیث را شیخ برقی نیز در «محاسن» از بعض اصحاب به همین نحو روایت فرموده است.(3)

که در تمام اینها خمار را شرط می کند.

7 - روایت «محاسن» از حماد بن عمرو

روایت «محاسن» (4)از حماد بن عمرو:

شیخ برقی در «محاسن» به سند خودش از حمّاد بن عمرو و انس بن محمد، از


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج4 / ص 406 حدیث 6، و نیز: «من لا یحضره الفقیه» ج 1 ص 36 حدیث 131.

2) تمام این روایت چنین است:

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 / ص 406 ذیل حدیث ،6 و نیز «محاسن» برقی ص 12 حدیث 36 (به نقل از زیرنویس وسائل)

4) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 4 / ص 406 ذیل حدیث 6 و نیز «من لا یحضره الفقیه» ج 4 ص258 حدیث 824 (به نقل از زیرنویس وسائل)

پدرش، همه از امام جعفر بن محمد علیهما السلام ، از پدرانشان علیهم السلام ، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمروایت می کند

«باسناده، عن حماد بن عمرو و انس بن محمد، عن ابيه جميعاً عن جعفر بن محمد علیهما السلام ، عن آبائه علیهم السلام ، عن النبي صلی الله علیه و آله و سلم في وصيته لامير المؤمنين علیه السلام مثله الا انّه قال: الجارية المدركة.»

8 - روایت «کافی»از محمّد بن مسلم

روایت «کافی»از محمّد بن مسلم(1)از محمّد بن مسلم:

کلینی صاحب «کافی» به سند خود از محمد بن مسلم در حدیثی که قسمتی از آن را در اینجا نقل می کند.

«محمّد بن يعقوب، عن محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن على بن الحكم عن العلاء بن رزين، عن محمد بن مسلم (في حديث).... قلت لأبي جعفر علیه السلام : ما ترى للرجل يصلى في قميص واحد ؟ فقال علیه السلام : اذا كان كثيفاً فلا بأس به و المرأة تصلّى في الدرع و المقنعة اذا كان الدرع كثيفاً؛ يعنى: اذا كان ستيراً.»

وَصَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 406 حدیث 7 ، و نیز «الکافی، ج 3 ص 394 حدیث 2 (به نقل از زیرنویس وسائل)

درس بیست و ششم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

عرض کردیم که احکام الهی پیرامون پوشش و ستر در سه موضع و به سه صورت آمده است:

«موضع اوّل»: از لحاظ حکم تکلیفی که واجب است پوشش برای مرد و زن، آزاد و کنیز که مقدار و کیفیت آن از نظر قرآن و روایات و بخشی از سخنان فقها قبلاً بررسی و بیان شد.

«موضع دوّم»: از لحاظ شرطیت در نماز و عمده بحث ما در خصوص این شرطیت برای زن است و عرض کردیم که حکم شرطيّت بدان معناست که اگر زن آن پوشش لازم را در نماز رعایت نکند نه این که مرتکب معصیت شده باشد، بلکه نماز او باطل است؛ و اگر به چنین نمازی اکتفا کند گناه او از لحاظ نماز نخواندن است؛ زیرا نمازی که عمداً خالی از شرط ،باشد حتماً باطل است و نیز پوششی که برای زن در هنگام نماز شرط شده است باید به آن صورتی که در روایات آمده است ،باشد البته در قرآن تا آنجایی که به نظر ما رسیده است چیزی در این باره نیست؛

ولی ممکن است آيه شريفة «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» به این معنی نیز ناظر باشد به این بیان که قبلاً نیز عرض کردیم زینت به لباس تفسیر می شود، و مقصود از «عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» هنگام نماز ،است، که این خود مجال دیگری می طلبد و ما نمیخواهیم در این زمینه بحث را طولانی کنیم.

توجه به این نکته لازم و ضروری است که پوششی که در نماز به عنوان شرط مطرح است (یعنی: موضع دوّم) ربطی به آن پوششی که مورد حکم تکلیفی است (یعنی: موضع اوّل) ندارد و مباحث «موضع سوم» را ان شاء الله بعداً عرض خواهیم کرد.

و اما درباره «موضع دوّم» یعنی شرطیت پوشش در نماز، بخشی از روایات را قبلاً ذکر کردیم و اینک ادامه آن روایات را ذکر می کنیم.

ادامه روایات در شرطیت ستر زن در نماز

9 - روایت «وسائل» از ابن ابی یعفور

روایت «وسائل» (1)از ابن ابی یعفور:

«عن محمد بن يعقوب، عن احمد، عن الحسين بن سعيد، عن عثمان بن عيسى عن ابن مسكان، عن ابن ابی یعفور، قال: قال ابو عبدالله علیه السلام :تصلّى المرأة في ثلاثة اثواب: ازار و درع و خمار، ولا يضرها بأن تقنّع بالخمار فان لم تجد فثوبين تتزر باحدهما و تقنّع ،بالآخر، قلت: فان كان درع و ملحفة ليست عليها مقنعة ؟ فقال علیه السلام : لا بأس اذا تقنّعت بملحفة، فان لم تكفّها فتلبسها طولاً.»

این روایت سندش صحیح است.


1) رك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 406 حدیث 8 و نیز «التهذيب» ج 2 ص 217 حدیث 856 «الاستبصار» ج 1 ص 389 حدیث 1440، «الکافی»، ج 3 ص 395 حدیث 11 (به نقل از زیرنویس وسائل).

«ازار» همان شلوار است و ممکن است مراد ملحفه و چادر باشد.

«درع» همان لباس فراگیر است چنانچه قبلاً در سخنان ابوالصلاح بود.

«خمار» مقنعه است که سر و گردن را می پوشاند

در این روایت می فرمایند: حتماً باید پوشیدن مقنعه را به شکلی انجام دهد ، قسمت بعدی روایت هم در مواقع ضرورت است که زن لباس کامل نداشته باشد، بعد روایت دیگر که ظاهراً روایتش هم صحیحه باشد:(1)

10 - روایت «وسائل» از زراره

روایت «وسائل» (2)از زراره:

«محمّد بن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد، عن ابن ابي عمير، عن عمر بن ،اذينه عن زرارة قال: سألت أبا جعفر علیه السلام عن ادنى ما تصلّى فيه المرأة؟ قال: درع و ملحفة، فتنشرها على رأسها و تجلّل بها.»

11 - روایت «وسائل» از عبدالرحمن بن حجاج

روایت «وسائل» (3)از عبدالرحمن بن حجاج:

«و عنه، عن صفوان عن عبدالرحمن بن الحجاج، عن ابى الحسن علیه السلام ، قال علیه السلام : ليس على الاماء ان يتقنّعن في الصّلاة، ولا ينبغى للمرأة ان تصلّى الاّ في ثوبين.»

این مطالب همان چیزی است که در گذشته در تفسیر سوره احزاب گفتیم که


1) ر.ك: وسائل، ج 3، باب 28، ص 295

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 ص 406 حدیث 9 و نیز «التهذيب» ج 2 ص 217 حدیث 853، «الاستبصار» ج 1 ص 388 حدیث 1478 (به نقل از زیرنویس وسائل).

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 407 حدیث 10، و نیز «التهذيب» ج 2 ص 217 حدیث 854، «الاستبصار» ج 1 ص 389 حدیث 1479 (به نقل از زیرنویس وسائل).

تفاوت بين حرّة و آمه از لحاظ ،قناع و عدم قناع در خصوص نماز است و ربطی به حجاب زن ندارد حجاب زن در سوره احزاب و در سوره نور به عنوان «نساء المؤمنین» ذکر شده است نه به عنوان حرّه یا ،امه و قرینه ای نیز وجود ندارد که به این معنی اشاره داشته باشد.

و گفتیم سخن منقول از زهری که گفته است ،آیه کنیزان را از پوشیدن مقنعه نهی کرده است نیز درست نیست اکنون این روایات وارده در باب نماز می تواند آن معنی را برای ما روشن کند که امه تنها در نماز میتواند قناع نداشته باشد و همان که چادر روی سر بیندازد کافی است.

12 - روایت «وسائل»از جمیل بن دراج

روایت «وسائل» (1)از جمیل بن دراج:

«و عنه، عن ابن ابن عمير، عن جميل بن درّاج(2)، قال: سألت ابا عبدالله علیه السلام عن المرأة تصلّى في درع و خمار ؟ فقال علیه السلام : يكون عليها ملحفة تضمها عليها.»

این روایت اضافه بر درع و ،خمار ملحفه را هم که از درع است اضافه می کند ، البته این اضافه محمول بر فضل و ثواب است؛ چون درع شاید به اندازه کافی نباشد، از آن رو که گاهی بر درعی هم که واسع نباشد اطلاق درع می کنند، و لذا گفته می شود درع واسع که بعضی وقتها میتواند درع واسع نبوده باشد.


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 407 حديث 11، و نیز «التهذيب» ج 2 ص 218 حدیث 860، «الاستبصار»، ج 1 ص 390 حدیث 1484 (به نقل از زیرنویس وسائل).

2) ر.ك: «جميل بن دراج» یکی از شخصیتهای بزرگ و از اصحاب اجماع است و روایاتش همگی صحیح است.

13 - روایت «وسائل»از حمزة بن حمران

روایت «وسائل» (1)از حمزة بن حمران:

«و باسناده عن الحسن بن محبوب، عن هشام بن سالم، عن حمزة بن حمران عن احدهما احد هما علیهما السلام ، قال : سألته عن الرجل اعتق نصف جاريته (الى ان قال): قلت: فتغطّى رأسها منه حين اعتق نصفها؟ قال: نعم، و تصلّى و هي مخمرة الراس، الحديث.»

در این روایت سخن از امه مبعض است که بعضی از آن آزاد شده و بعضی آزاد نشده است تا خمار بر سرش بیندازد که نشانگر آزاد بودن او باشد.

14- روایت «وسائل»از ابی البختری

روایت «وسائل»(2)از ابی البختری:

در این روایت تفاوت بين بالغة و غیر بالغة را ذکر می کند.

«عبد الله بن جعفر الحميرى فى قرب الاسناد عن السندي بن محمد، عن ابى البختري، عن جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن علي علیه السلام ، قال علیه السلام : اذا حاضت الجارية فلا تصلى الاّ بخمار.»

یعنی: صبیۀ حرّه اگر حائض ،شد نماز نخواند مگر آنکه با مقنعه باشد (به این حساب که حیض نشانه بلوغ است.)

15 - روایت «وسائل»از علی بن جعفر

روایت «وسائل»(3)از علی بن جعفر

«و عن عبد الله بن الحسن، عن جده على بن جعفر عن اخيه موسى


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 / ص 407 حدیث 12، و نیز «التهذيب» ج 8 ص 228 حدیث 826، «الاستبصار» ج 2 ص 6 حدیث 20 (به نقل از زیرنویس وسائل).

2) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 408 حدیث 13 ، و نیز «قرب الاسناد» ص 66 (به نقل از زیرنویس وسائل).

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 ص 408 حدیث ،14، و نیز «قرب الاسناد» ص 101 (به نقل از زیرنویس وسائل).

بن جعفر علیه السلام ، قال: سألته عن المرأة الحرّة هل يصلح لها ان تصلّى في درع و مقنعة؟ قال علیه السلام : لا يصلح لها الا في ملحفة، الا ان لا تجد بداً.»

در مواقع اضطراری اشکال ندارد بی چادر باشد و نماز بخواند.

در سلسله سند این روایت عبدالله بن الحسن هست که از اولاد علی بن جعفر عریضی است و توثیق نشده است.

16 - روایت «وسائل»از علی بن جعفر

روایت «وسائل»(1)از علی بن جعفر

«على بن جعفر في كتابه عن اخيه موسى بن جعفر علیهما السلام ، قال : سألته عن المرأة، هل تصلح لها ان تصلّى في ملحفة و مقنعة و لها درع؟ قال: لا يصلح لها الا ان تلبس درعها.»

یعنی: اگر درع دارد باید حتماً در نماز بپوشد و به چادر و مقنعه اکتفاء نکند.

17 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر

روایت «وسائل» (2)از علی بن جعفر

«قال: و سألته عن المرأة هل تصلح لها ان تصلى في ازار و ملحفة و مقنعة و لها درع؟ قال: اذا وجدت فلا يصلح لها الصلوة الا و عليها درع.»


1) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 408 حدیث 15 و نیز «کتاب علی بن جعفر» / ص 113 حدیث 33 (به نقل از زیرنویس وسائل)

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 408 حدیث 16 و نیز «کتاب علی بن جعفر» / ص 113 حدیث 34 (به نقل از زیرنویس وسائل)

18 - روایت «وسائل» از علی بن جعفر

روایت «وسائل» (1)از علی بن جعفر

«و قال: سألته عن المرأة، هل تصلح لها ان تصلّى في ازار و ملحفة تقنّع بها و لها درع؟ قال: لا يصلح ان تصلّى حتى تلبس درعها.»

این سه روایت اخیر را صاحب «وسائل»، خود از «کتاب علی بن جعفر» نقل می کند که سندش صحیح است.

روايات عدم وجوب ستر کنیز در نماز

اشاره

اما روایاتی در خصوص امه جداگانه ذکر شده است که واجب نیست کنیز برای نماز سرش را با مقنعه بپوشاند این روایات را صاحب «وسائل» (2)

در بابی با این عنوان آورده:

«باب عدم وجوب تغطية الأمة رأسها في الصلوة وكذا الحرّة الغير المدركة و امّ الولد والمدبّرة المكاتبة المشروطة»

1 - روایت «وسائل» از محمّد بن مسلم

روایت «وسائل» (3)از محمّد بن مسلم:

«محمد بن يعقوب، عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن على بن الحكم، عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم، عن ابى جعفر علیه السلام (فى حديث) قال: قلت: الأمة تغطّى رأسها اذا صلت ؟ فقال علیه السلام: ليس على الأمة قناع.»

یعنی: بر آمه تکلیف نیست که قناع به سر کند؛ نه اینکه حرام است.


1) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 408 حدیث 17 و نیز «کتاب علی بن جعفر» / ص 113 حدیث 35 (به نقل از زیرنویس وسائل)

2) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4 ص 409 باب 29

3) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4 / ص 409 حدیث ،1، و نیز «الکافی ج 3 ص 394 حدیث 2، «التهذيب» ج 2 ص 217 حدیث 855 (به نقل از زیرنویس وسائل)

در سلسله سند این روایت که صاحب «وسائل»، از «کافی» نقل میکند، یکی احمد بن محمد و دیگر علی بن الحکم هست که نظرات درباره آنها مختلف است بعضی ها ایشان را توثیق کرده اند اما بقیه راویان از شخصیتهای محترم هستند.

به هر حال امام باقر علیه السلام می فرمایند که قناع بر آمه لازم و واجب نیست.

با توجه به سخنانی که قبلاً در تفسیر سوره احزاب بیان کردیم، روشن می شود که مسألۀ تفاوت بین امه و حرّه در نماز ،است اما مفسّران صدر اسلام که به ائمه علیهم السلام مراجعه نمی کردند، این نوع صحبت ها را می کرده اند، در تفسیر سوره احزاب ، آیه

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لازْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً» (1)

حرفهای دیگر زده اند در صورتی که هیچ تناسبی با آیه ندارد و در آن اصلاً سخنی از امه نیست روایاتی که در اینجا نیز از ائمه معصومین علیهم السلام ذکر کرده اند درباره اشتراط ملابس خاصی از جمله پوشاندن سر برای زن آزاد و شرط نبودن آن برای کنیز همه در کتاب الصلوة آمده است بنابراین با توجه به مطالبی که گفتیم و با عنایت به تناسب نداشتن آن سخنان با آیات سوره احزاب، متوجه می شویم که مسأله چه بوده است؟ پس اگر بدون محاسبه دقیق انسان بگوید مفسران چنین گفته اند و ما چنین میگوییم اینها دیگر سخنی نسنجیده محسوب می شود؛ همان طور که قبلاً در تفسیر آیات سوره احزاب بیان شد بین امه و حره (زن آزاد وکنیز) از نظر حجاب مقابل اجانب و بیگانگان تفاوت وجود ندارد که زهری بگوید: امه نهی شده است که جلباب داشته باشد یا اینکه عمر با دره کنیزی را کتک بزند که:


1) سوره احزاب آیه 59

چرا جلباب به سر کرده ای؛ همه این حرفها در نتیجه دور شدن از اهل بیت علیهم السلام است روایات ائمه معصومین علیهم السلام ، در مسأله نماز بین امه و حرّه تفاوت گذارده است و این پذیرفتنی است؛ زیرا اگر کنیزانی که در یک خانواده مسلمان اسلام آورده اند و زندگی میکنند و دستشان از همه چیز کوتاه است بخواهند با این تشریفات با قناع و درع و ملحفه کامل نماز بخوانند حداقل اینکه برای همه و همه جا میسر نیست اگرچه در بعضی جاها بشود ولی همۀ اینها که مثل فضه نیستند که در خانه حضرت زهرا علیها السلام یا زندگی میکند خانه های مختلف و موالی متفاوت و بالاخره نتیجه این میشود که این بیچارگان مسلمان شده و دستشان نیز از هر نوع مالی کوتاه است:

«لا يَقْدِرُ عَلَى شَيْئِ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْليَهُ» (1)

اگر شارع دستور بدهد که برای نماز باید مقنعه و درع و ملحفه داشته باشید، برای آنها امکان ندارد خداوند خواسته است برای کنیزان گشایشی حاصل کند، نه اینکه اگر قناع روی سر انداخت گناه کبیره مرتکب شده باشد و عُمر شروع کند آن بیچاره را کتک بزند که چرا قناع بر سرت انداخته ای؟ اگر از یکی دو روایت ما هم بوی این حرفها استشمام میشود یا ذکر شده است، ناچاریم آن را بر تقیّه حمل کنیم که سندشان هم درست نیست یا اینکه راویان جا زنی کرده اند؛ یعنی گاهی با اینکه از آنها بودهاند خودشان را در روایات ما قرار میدادند و می خواسته اند این نوع مسائل را که در خودشان بوده است پا برجا کنند؛ از این رو به ائمه معصومين علیهم السلام ما نسبت داده اند و الا اینکه قناع برای امه شرط نباشد، این را نمی رساند که اگر روی سرش انداخت این جزء موانع نماز محسوب می شود، اگر


1) سوره نحل آیه 76

قناع برای نماز شرط ،نباشد به این معنا است که اگر سرش را با قناع نپوشاند نمازش باطل نیست نه اینکه اگر ،پوشاند گناهی مرتکب شده است و مستحق عقوبت و تعزیر و تأدیب شده باشد، اگر این مسأله در شرایط نماز قرار گرفت نه به عنوان یک حکم تکلیفی دیگر حتی شامل نهی از منکر نیز نمی شود تا بگوییم به عنوان نهی از منکر، باید امۀ مقنعه دار برای نماز را کتک زد که منکری انجام داده است این است که در احادیثی که از لحاظ سند درست است ما میبینیم چنین تعبیراتی نیست؛ مثل همین روایت اول (1)که بیان شد.

2 - روایت «وسائل» از عبدالرحمن بن حجاج

روایت «وسائل» (2)از عبدالرحمن بن حجاج:

«محمد بن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن عبدالرّحمن بن الحجاج ، عن أبي الحسن علیه السلام (في حديث) ، قال علیه السلام : ليس على الاماء ان يتقنّعن في الصلوة.»

این روایت که سندش هم اشکال دارد میگوید بر کنیز واجب نیست قناع به سرکند (نه اینکه حرام باشد.)

3 - روایت «وسائل» از ابی بصیر

روایت «وسائل» (3)از ابی بصیر:

«و عنه، عن القاسم بن محمد، عن على بن ابى حمزة، عن ابى بصير، عن


1) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 3 باب 29

2) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4/ ص 409 حدیث 2 و نیز «التهذيب» ج 2 ص 217 حدیث 854 (به نقل از زیرنویس وسائل)

3) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 4 ص 409 حدیث 3 و نیز «التهذيب» ج 4 / ص 281 حدیث 851 (به نقل از زیرنویس وسائل).

ابی عبد الله علیه السلام انه قال : على الصبي اذا احتلم الصيام، و على الجارية اذا حاضت الصّيام و الخمار الا ان تكون مملوكة؛ فانّه ليس عليها خمار الا ان تحب ان تختمر و عليها الصيام.»

در سند این روایت علی بن ابی حمزه هست که کمی درباره او صحبت است؛ و البته اگر بطائنی باشد، شیخ در «عدة الأصول» روایاتش را توثیق می کند، البته «عدة الأصول» كتاب رجالی نیست ولی این مطالب در آن ذکر شده است.

در این روایت حضرت صادق علیه السلام فرموده اند ... مگر اینکه کنیز دوست داشته باشد بر سرش خمار بیندازد و این کار عیبی ندارد و حرام نیست و وقتی هم حیض دید، بر او واجب است روزه بگیرد.

4 - روایت «وسائل»از محمّد بن مسلم

روایت «وسائل» (1)از محمّد بن مسلم:

«و باسناده عن سعد عن احمد و عبدالله ابنى محمد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن العلاء، عن محمد بن مسلم، عن ابی عبد الله علیه السلام ، قال : قلت له : الأمة تغطى رأسها ؟ قال علیه السلام : لا ، و لا على ام الولد ان تغطّى رأسها اذا لم يكن لها ولد.»

در این روایت میفرماید لازم نیست امّ ولد سرش را بپوشاند اگر فرزند نداشته باشد؛ یعنی فرزندش مرده باشد چون ام ولد هنگامی که فرزند داشته است، بعد از وفات مولایش بابت ارث فرزندش آزاد میشود؛ لذا ام ولد در حکم آزاد حساب می شود و او را نمیشود فروخت و باید بماند تا مولی که فوت کرد، آزاد شود؛ ولی اگر در زمان حیات مولایش فرزندش ،مرد دیگر عنوان ام ولد ندارد و مانند آن کنیزان


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 / ص 410 حدیث 4 و نیز «التهذيب» ج 2 ص 218 حدیث 859، «الاستبصار» ج 1 ص 390 حدیث 1483 (به نقل از زیرنویس وسائل).

بی فرزند است.

5 - روایت «وسائل» از عبدالله بن بکیر

روایت «وسائل» (1)از عبدالله بن بکیر:

«و عنه، عن احمد بن محمد، عن محمد بن عبد الله الأنصارى، عن صفوان بن يحيى، عن عبدالله بن بكير، عن أبي عبد الله علیه السلام ، قال علیه السلام : لا بأس بالمرأة المسلمة الحرّة ان تصلى و هي مكشوفة الرأس.»

در سند این روایت فقط محمد بن عبد الله الانصاری است که متهم به وقف است و او را واقفی گفته اند ولی اگر منظور محمد بن عبدالله بن غالب ابو عبدالله انصاری بزاز باشد نجاشی او را توثیق کرده است.

در اینجا دو روایت است که فرموده است اشکالی ندارد زن مسلمان (المرأة المسلمة) سر برهنه باشد البته در روایت اوّل کلمۀ «الحرّه» آمده، اما روایت بعدی «الحرّة» ندارد.

شیخ طوسی احتمال داده است که منظور از دوّمی امه باشد، و یا صغیره ای که به سن بلوغ نرسیده است همچنین ممکن است که فرموده باشند در حال اضطرار و در دومی هم احتمال دارد که مراد زن مسلمان غیر حرّه باشد.(2)

6 - روایت «وسائل»از محمّد بن مسلم

روایت «وسائل» (3)از محمّد بن مسلم:

«محمد بن على بن الحسين ،باسناده عن محمد بن مسلم، عن ابى جعفر علیه السلام


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 / ص 410 حدیث 5 و نیز «التهذيب» ج 2 ص 218 حدیث 857 «الاستبصار» ج 1 ص 389 حدیث 1481 (به نقل از زیرنویس وسائل).

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 ص 410 ذیل حدیث 6.

3) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 ص 411 حدیث 7 و نیز «من لا یحضره الفقیه» ج 1 ص 411 حدیث 1085 (به نقل از زیرنویس وسائل)

قال علیه السلام : ليس على الأمة قناع فى الصلوة و لا على المدبّرة قناع في الصلوة و لا على المكاتبة اذا اشترط عليها مولاها قناع في الصلوة و هى مملوكة حتى تؤدّى جميع مكاتبتها، ويجرى عليها ما يجرى على المملوك فى الحدود كلّها، قال: و سألته الأمة اذا بلغت (1)، عليها الخمار ؟ قال علیه السلام : لو كان عليها لكان عليها اذا هي حاضت و ليس عليها التقنّع في الصلوة.»

در این روایت محمد بن علی بن الحسین که صدوق میباشد از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که امام فرموده است برای امه و بر مدبّره در نماز، مقنعه واجب نیست؛ همچنین مکاتبه اگر شرط کنند که تا تمام مال المکاتبه را داد آن وقت آزاد بشود نه اینکه هر چقدر را پرداخت به همان اندازه آزاد بشود (یعنی مبعضه)، به پوشیدن قناع نیاز ندارد تا اینکه جمیع آنچه را مورد مکاتبه است بپردازد، بعداً :گفت و پرسیدم از امام علیه السلام از امه ای که بالغه ،باشد باید خمار سرکند؟ فرمود: اگر قبلاً برای او بوده، الآن هم هست؛ وقتی که حیض دید و بالغ شد، این عبارت تفاوت و تفصيل بين حكم تكليفى و حكم شرطيّت للصلوة است؛ یعنی: اگر قبلاً خمار و قناع و ... داشته و مکلّف هم بوده است باید الآن برایش باشد، ولی در نماز واجب

نیست؛ یعنی شقّ اوّل حدیث محمول می شود بر حکم تکلیفی در صورتی که تکلیف داشته باشد و حیض دیده و بالغ باشد که مفاد این حدیث همان معنائی است که ما از قرآن استفاده کردیم و بیان کردیم.

نظیر این حدیث را شیخ صدوق در «علل الشرایع» نقل می کند. (2)


1) اصل: ولدت

2) ر.ك: «علل الشرایع» / ص 346 باب 54 حدیث 3.

7 - روایت «وسائل» از حماد خادم

روایت «وسائل» (1)از حماد خادم:

«[الصدوق] عن أبيه، عن احمد بن ادريس، عن احمد بن محمد بن عيسى، عن على بن الحكم، عن حماد الخادم، عن ابي عبد الله علیه السلام : قال: سألته عن الخادم تقنع رأسها في الصلاة ؟ قال علیه السلام : اضربوها حتى تعرف الحرّة من المملوكة.»

این روایت چند اشکال دارد

«اولاً» سند آن سندی نیست که منفّح و صحیح و درست باشد، روایت را شیخ صدوق از پدرشان علی بن بابویه از احمد بن ادریس، از احمد بن محمد بن عیسی نقل میکند تا اینجا سند حدیث اشکالی ندارد، ولی بعد از آن که از علی بن الحکم و از حماد خادم نقل میشود (که ظاهراً لحّام باشد، زیرا در روایت بعدی هم همین را میگوید و چه بسا هر دو یک روایت باشند؛ چون راوی و مروى عنه یکی است تنها تفاوتشان این است که اینجا حمّاد خادم ذکر شده اما در روایت دیگر لحام آمده است علی ای حال این دو روایت یکی است.)

«ثانیاً» این شکل سؤال «سألته عن الخادم تقنّع رأسها في الصلوة؟» اصلاً خود اشکال دارد؛ چون اگر می خواهد آمه را بگوید باید میگفت «عن الخادمة» یا «سألته عن الأمة»، و «الخادم»، یعنی نوکر مرد که مذکر است؛ ولی بعداً «تقنّع رأسها» ضمير تأنيث بر میگرداند، لذا خود حدیث اضطراب دارد و بعداً از امام علیه السلام عن نقل می کند که بزنیدش تا حرّه از مملوکه شناخته شود چرا بزنندش؟ چه چیز شناخته شود؟ که این حرّه است یا مملوکه؟ این در عالم اسلامی و احکام مربوطه چه اثر و خاصیتی دارد؟!


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 411 حدیث 8 و نیز «علل الشرایع» / ص 345 باب 54 حدیث 1 (به نقل از زیرنویس وسائل)

«ثالثاً» این روایت مشابه آن حکایتی است که در تفسیر سوره احزاب نقل شده که عُمَر با دره و تازیانه مخصوص خودش امه را کتک می زد که چرا مقنعه به سر داری و خود را شبیه زنان آزاد کرده ای بنابراین این حدیث، حدیث درستی نیست اگر بنا شد قناع شرط نماز باشد و برای امه شرط نباشد، «اضربوها حتى تعرف الحرّة من المملوكة اين چه موقعیتی پیدا می کند؟ سخنی باید باشد که مناسب با مقام امام معصوم علیه السلام باشد شناخت حرّه از امه برای چه؟ و چه حکمی چه مسأله ای در اینجا درگیر است که امام علیه السلام این جمله را فرموده اند؛ روایت دیگر که آن هم شبیه به همین است.

لذا این چند اشکال در متن این حدیث و حدیث ،بعد که نشانه های کذب و ضعف این دو حدیث است آن از درجه اعتبار ساقط می کند.

8 - روایت «وسائل»از حماد لحّام

روایت «وسائل» (1)از حماد لحّام:

«و عن ابيه عن على بن سليمان، عن محمّد بن الحسين، عن احمد بن محمد بن ابي نصر، عن حماد بن عثمان عن حماد اللحام، قال: سألت ابا عبدالله علیه السلام عن المملوكة تقنّع رأسها في الصلوة (2)؟ قال : علیه السلام ، قد كان ابي اذا رأى الخادم تصلّى و هي مقنعة ضربها لتعرف الحرّة من المملوكة.»

در این روایت می گوید سؤال کردم آیا مملوکه باید در نماز بر سرش مقنعه ببندد؟ حضرت فرمودند: نه

لسان این روایت همان لسان روایت قبلی است (منتهی به دو شکل به


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 411 حدیث ،8 و نیز «علل الشرایع» ص 345 باب 54 حدیث 1 (به نقل از زیرنویس وسائل)

2) خ.ل: اذا صلّت.

معصوم علیه السلام نسبت داده شده)، و چنانکه گفتیم مثل همان روایت است که عمر با دره اش آن کنیز را زد ..... .

و نیز با حدیث های قبلی تعارض دارد زیرا در آن احادیث حضرت فرمودند: اگر دوست داشت عیبی ندارد که مقنعه داشته باشد و قناع ببندد که مقتضی عدم اشتراط در امه هم همین است ، وجود مقنعه در غیر امه شرط است نه اینکه عدمش هم در امه شرط ،باشد همچنین در نماز حرّه جنبه شرطیت دارد نه جنبه تکلیفی، ولی حکم شرطی نه وجوداً و نه عدماً برای امه نیست؛ یعنی: نه در صورت بستن گناه کرده و نه در صورت نبستن با توجه به این ،مطالب میبینیم این روایت نقل می کند: «قد کان ابی اذا رأى الخادم تصلّى وهي مقنّعة ضربها لتعرف الحرّة من المملوكة ....» این زدن با روایتهای قبلی نامناسب است و نشانه های کذب روایت در خود روایت است به احتمال ضعیف حدیث تقیّه بوده است؛ اما چرا به احتمال ،ضعیف چون لسان روایت لسان صادقانه ای نیست؛ علاوه بر اینها ضعف سند نیز دارد این روایت را «وسائل» از «محاسن» برقی نیز نقل کرده است.

9 - روایت «وسائل»از علی بن جعفر

روایت «وسائل» (1)از علی بن جعفر:

«عبدالله بن جعفر في قرب الاسناد عن عبد الله بن الحسن، عن جده على بن جعفر، عن اخيه موسى بن جعفر علیه السلام ، قال : سألته عن الأمة هل يصلح لها ان تصلّى في قميص واحد ؟ قال: لا بأس.»

در این روایت عبدالله بن الحسن توثیق نشده است.


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 412 حدیث 10، و نیز «قرب الاسناد» ص 101 (به نقل از زیرنویس وسائل).

10 - روایت «وسائل»از ابی خالد القماط

روایت «وسائل» (1)از ابی خالد القماط:

«محمّد بن مكى الشهيد في الذكرى قال: روى على بن اسماعيل الميثمي في كتابه، عن ابی خالد القماط، قال: سألت ابا عبد الله علیه السلام عن الامة اتقنّع رأسها؟ قال: ان شاءت فعلت و ان شاءت لم تفعل سمعت ابى يقول: كن يضربن، فيقال لهنّ: لا تشبهن بالحرائر.»

این روایت را شهید اول در «ذکری» نقل می کند.

در این حدیث به ابعاد تازه ای در مسأله برخورد می کنیم:

«اولاً» میگوید اگر میخواهد انجام دهد و اگر نخواست نکند که این سخن كاملاً منطقی است و نشان میدهد برای امه پوشیدن قناع شرط نیست؛ مثل لباس اضافه است که پوشیدن آن اضافه شرط ،نیست لذا چون شرط نیست خواست انجام بدهد، نخواست انجام ندهد.

«ثانیاً» در ادامه حدیث میفرماید: «سمعت ابی يقول: كن يضربن» قبلاً کتک زده می شدند چه کسی کتک میزد؟ همان قضیۀ عُمَر و دره است و نمی فرماید که پدرم آنها را کتک می زد ولی در حدیث حماد لحام نقل کرد که: «قد کان ابی اذا رأی الخادم تصلّى وهي مقنّعة ضربها لتعرف الحرّة من المملوكة»: میگفت پدرم به امه مقنعه (کنیز مقنعه پوش) کتک میزد تا شناخته شود ولی در اینجا می فرماید: «کن يضر بن فيقال لهنّ لا تشبهن بالحرائر» زده می شدند....

«ثالثاً» امام در این حدیث واقعیت را به این شکل برای ما روشن می کند که دیگران چنین میکرده اند و به مسأله فقهی و شرطیت و تکلیف ربطی ندارد این


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 2 ص 412 حدیث 11، و نیز ذكرى الشيعة / ص 140 (به نقل از زیرنویس وسائل).

عملی است که زمانی انجام می شده است و این دلیل هم آورده می شد که: لا تشبهن بالحرائر.

به هر حال نتیجه بحث چنین شد: (1) برای حرّه پوشاندن سر در نماز با مقنعه لازم است ولی برای امه لازم نیست (2) در مقایسه با حکم تکلیفی که از آیات سوره احزاب استفاده کردیم و آنچه دیگران اعم از مفسران عامه و روات آنها در تفسیر آیات ذکر کرده بودند که اماء (کنیزان) با حرائر زنان (آزاد) تفاوت دارند ، مشخص شد که حریت و عدم حرّیت فقط در شرطیت برای نماز تأثیر گذار است.

وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس بیست و هفتم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّينَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعينَ.

روایات استثناء کننده پوشش در نماز

اشاره

در باب شرطیت ستر برای نماز روایاتی ذکر شد، تقریباً مضمون آنها چنین بود که در نماز لازم است برای زن که همۀ بدن خود را بپوشاند ولی از برخی روایات میتوان استفاده کرد که صورت استثنا شده است که در اینجا چند روایت ذکر می شود.

1- روایت «وسائل»از فضیل

روایت «وسائل» (1)از فضیل:

«محمد بن على بن الحسين ،باسناده عن الفضيل عن ابى جعفر علیه السلام ، قال : صلت فاطمة علیها السلام في درع و خمارها على رأسها، و ليس عليها اکثر مما وارت به شعرها و اذنيها.»


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 باب 28 از ابواب لباس مصلّی ص 405، حدیث 1، «من لا يحضره الفقيه» ج 1 ص 167 حدیث 785

در این روایت که شیخ صدوق از فضیل نقل میکند، امام باقر علیه السلام کیفیت لباس پوشیدن حضرت زهرا علیها السلام برای نماز را بیان می کنند که حضرت زهران علیها السلام درع می پوشیدند (که درع همان لباس فراگیر است) و خمارشان هم بر سر بود، البته خمار سر را می پوشاند که اگر ما این روایت را به آیه شریفه «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ» ضمیمه کنیم میفهمیم که «خمار» اطراف گردن را نیز می پوشاند (که البته در این آیه بیان حکم تکلیفی است)، اما اصل خمار که سر و اطراف گردن را با آن میپوشاندند یک چیز معمولی بوده است لذا آیه شریفه نیز می فرماید «خمرهن» چون زنان خمار داشتهاند و خودشان سر را با خمار می پوشانده اند و ذیل این حدیث نشان می دهد که صورت پوشیده نبوده است «ليس عليها اكثر مما وارت به شعرها و اذنيها» فقط موها و دو گوش پوشیده می شد، البته نمی خواهیم از روایت پوشش کامل را استفاده کنیم ولی این را میرساند که از لحاظ شرطیت برای نماز پوشاندن صورت لازم نیست.

2 - روایت «وسائل»از علی بن جعفر

روایت «وسائل» (1)از علی بن جعفر

«و باسناده، عن على بن جعفر انّه سأل اخاه موسى بن جعفر علیه السلام عن المرأة ليس لها الّا ملحفة واحدة كيف تصلّى ؟ قال علیه السلام : تلتف فيها و تغطّى رأسها و تصلّى فان خرجت رجلها و ليس تقدر على غير ذلك فلا بأس.»

ظاهراً منظور روایت این باشد که مقنعه ندارد و فقط ملحفه دارد، نه اینکه هیچ لباس دیگر ندارد - امام علیه السلام می فرماید: در این مورد فقط سر را بپوشد و اما صورت


1) ر.ك: «وسائل الشيعة ج 4» باب 28 از ابواب لباس مصلّى ص 405، حدیث 2، «من لا يحضره الفقيه» ج 1 ص 244 حدیث 1083، «کتاب مسائل علی بن جعفر» / ص 172 حدیث 299

را نیاز نیست.

این حدیث را صاحب «وسائل» از «کتاب علی بن جعفر» نیز نقل کرده و سندش به وسیله آن کتاب صحیح است.

3 - روایت شیخ طوسیاز سماعه

روایت شیخ طوسی (1)از سماعه

از جمله روایات، روایت شیخ طوسی است که «وسائل» آن را در باب 33 از ابواب لباس مصلی ذکر می فرماید:

«محمد بن الحسن ،باسناده عن الحسين بن سعيد عن الحسن عن ،زرعة عن سماعة، قال: سألته عن المرأة تصلّى متنقبة ؟ قال اذا كشفت عن موضع السجود فلا بأس به، و ان اسفرت فهو افضل.»

بیان پنج نکته در این روایت

«نكته اوّل» در این روایت :اینکه حسن بن سعید اهوازی و حسین بن سعید اهوازی دو برادر و از علمای بزرگ و مهم بوده اند که حسن بزرگ تر از حسین بوده است این دو برادر بسیاری از کتابها و روایاتشان را مشترکاً می نوشته اند و کتاب هم بسیار نوشته اند و شاید اینجا که میگوید: «عن الحسن» از برادر بزرگترشان باشد (یعنی: حسن بن سعید) که از سماعة نقل می کند بعضی ها خواسته اند بگویند از نظر مذهبی مخالف بوده و خدشه ،بکنند و بعضی ها گفته اند چنین نیست به هر حال از نظر وثاقت توثیق شده اند لذا حداقل این روایت به


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 باب 33 از ابواب لباس مصلّى / ص 221، حدیث 1، «التهذيب» ج 2 ص 230 حدیث 904

مرحله توثیق رسیده است.

«نکته دوم» در این روایت اینکه میگوید: «سألته»، اینگونه روایات را مضمره می نامند که به صورت ضمیر آورده میشود و نامی از امام علیه السلام برده نمی شود بعضی در این گونه احادیث خدشه میکنند و آن را تضعیف می کنند قبلاً بیان شد که برخی از اصحاب ائمه علیهم السلام کتاب می نوشتند و سخنان امام علیه السلام را در ابواب و كتب مختلف فقهی جمع آوری میکردند و آنچه متفرّقاً در اوقات مختلف از امام علیه السلام شنیده بودند خود تنظیم می کردند و هر روایتی را در باب مناسبش می آوردند در اوّلِ کتاب سندشان را ذکر می کردند یا کیفیت نقلشان را بیان می کردند و احادیث بعدی را به صورت ضمیر و با عنوان «سألته» و یا عناوین دیگر ذکر میکردند، و دیگر اسم نمی آوردند که از چه کسی نقل میکنند؛ مثل: «کتاب على بن جعفر» و رویه دیگران نیز همین طور بوده است در این میان بعضی بدون توجه این نوع احادیث را مورد خدشه و تضعیف قرار داده اند، اما اگر ما راوی که این اضمار را می آورد بشناسیم و بدانیم که از اصحاب کدام امام علیه السلام ،است، و خصوصاً از طبقات بعدی روات آگاه باشیم و بدانیم چه کسی از علماء و رواتِ حدیث از او نقل حدیث می کند، متوجه میشویم این راوی از غیر امام علیه السلام این قدر سؤال نمی کرده است اما از کدام امام؟ همان امامی که از اصحابش بوده است (مثل: حضرت صادق علیه السلام نسبت به سماعه) طبقات بعدی نیز که حدیث را نقل می کرده اند، برای اینکه «اولاً» در حدیث دست نبرند، و «ثانیاً» وسائل کتابت و نشر مثل این زمان نبوده و «ثالثاً» کار زیاد و وقت کم بوده، از این رو به همان شکل نقل میکرده اند و سند را مثلاً به سماعه میرسانده اند و بیش از این توضیح نمی داده اند البته در بین خودشان این مطالب روشن بوده، اما در این زمان های متأخر بعضی ها آمده اند و به قول صاحب «جواهر» وسوسه میکنند، ولی اگر

موقعیت راوی و کیفیت نقل حدیث در آن زمان و مسائل دیگر شناخته شود، کار از جهت کشف و درک مطلب مقداری آسان می شود.

«نکته سوم» این حدیث را بعداً صاحب «وسائل» تقریباً به همین شکل، از طریق شیخ صدوق له نیز نقل می کند و دو حدیث جداگانه می آورد، اوّلی را از طریق شیخ طوسی نقل می کند و دومی را از طریق شیخ صدوق(1)، ولی هر دو یکی، و هر دو از سماعه است که می گوید:

سؤال کردم از آن بزرگوار درباره زن که نماز بخواند با نقاب؟ حضرت فرمود: اگر موضع سجود را باز کند عیبی ندارد که نقاب در موضع سجود نباشد؛ و اگر روباز باشد و صورت را باز کند (2)این کار در نماز افضل است، پس روباز بودن، از لحاظ شرطیت در نماز است و نباید با روایات و ادله ای که درباره ستر واجب مقابل اجنبی است خلط شود.

«نکتۀ چهارم» کلمۀ «متنقبة» اسم فاعل است و مشتق از «نقاب» است، معلوم میشود تمام صورت را میپوشانده است؛ چون حضرت می فرمایند: «اذا کشفت عن موضع السجود»، که موضع سجود و بقیه را می پوشانده است.

«نکته پنجم» اینکه عده ای مثل صاحب «الغنیه» و شیخ حلبی و چند نفر از بزرگان فرموده بودند به جز موضع سجود باید بقیه را بپوشاند این روایت با سخن آنها متناسب است ولی اینکه واجب باشد زن به غیر از موضع سجده همۀ صورت را بپوشاند درست نیست زیرا این روایت میفرماید اگر باز بگذارد صورت را افضل است ان شاء الله بعداً سخن آنها را بیان می کنیم.


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 (باب 35 از ابواب لباس مصلی) ص 423، حدیث 6

2) «اسفر» به معنی روباز است و الآن در کشورهای عربی سافرة» به زنی میگویند که روباز باشد.

4 - روایت «وسائل»از سماعه

روایت «وسائل» (1)از سماعه

«و عنه، عن الحسن عن ،زرعة عن سماعة، قال: سألته عن الرجل يصلّى فيتلوا القرآن و هو متلثّم؟ فقال علیه السلام : لا بأس به و ان كشف عن فيه فهو افضل، قال: و سألته عن المرأة تصلّى متنقبة ؟ قال علیه السلام : ان كشفت عن موضع السجود فلا بأس ،به و ان اسفرت فهو افضل .»

در این روایت: کمترین حد اخفاء و قرائت را میرساند که شخص نمازگذار باید خودش این صدا را بشنود.

«متلثّم» به کسی گویند که دور صورتش را بسته است و نوعاً در جنگها با زره که با کلاه خود و امثال آن میبسته اند و در غیر این حالت با پاشماق ها و امثال آن می بسته اند در این روایت میفرماید: اگر این مرد یاشماق را از دهان خود بردارد که صدای خودش را درست بشنود این افضل و بهتر است.

بعداً می گوید: سئوال کردم درباره زن که با نقاب نماز بخواند؟ فرمود: اگر از موضع سجده نقاب را بر طرف کند عیبی ندارد و اگر صورت را باز بگذارد افضل است بنابر این پوشاندن صورت نه تنها شرط نیست، بلکه به حساب این روایات افضل نپوشاندن آن است و توجه کنیم این امر فقط در نماز است.

بیان دو مطلب مهم

در اینجا دو مطلب باید روشن شود:

«مطلب اوّل» حکم تکلیفی با حکم شرطی پوشش در نماز قابل قیاس نیست


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 4 باب 35 از ابواب لباس مصلّى ص 424، حدیث 6، «التهذیب» ج 2 ص 230 حدیث 904

قبلاً کلامی از استاد اکبر وحید بهبهانی نقل شد مبنی بر اینکه زن باید همه جای خودش را و حتی صورت را بپوشاند و از سخن بعضی دیگر نیز این معنی استفاده میشد و استدلال آنها این بود که چون فقها اتفاق کرده اند که زن همه اش عورت است و در نماز عورت را باید پوشاند پس همه جای زن نیز باید پوشانده شود و بدین ترتیب در اینجا یک صغرا و یک کُبرا درست کرده اند، صغرا این است که زن همه اش عورت است (به دلیل اجماع علماء) و کبرا این است که عورت در نماز باید پوشانده شود این دو اگر به هم ضمیمه ،شود نتیجه این می شود که باید زن همه بدنش و حتی وجه خود را بپوشاند ولی چون موضع سجود باید به «ما يصح السجود علیه» برسد از این جهت موضع سجود را استثنا کرده بودند، (چنانچه قبلاً اقوال چند نفر از فقهای بزرگ را در این زمینه نقل کردیم).

این کلام و استدلال از نظر ما مخدوش است و می توانیم بگوییم صحیح نیست زیرا از مضمون روایاتی که اجماع فقها نیز بر آن مضمون بود و روایات را نیز تلقی به قبول کرده بودند به اینکه «النساء عيّ و عورة فداووا عيهن بالسكوت و عوراتهن بالبيوت» استفاده می شد که آنچه از حضرت صلی الله علیه و آله وسلم و نقل گردیده که زن عورت است مورد اتفاق و مسلّم است (ولی چنانچه قبلاً نیز این مطلب را در قسمت حکم تکلیفی پوشش زن تحقیق و بیان کردیم) نه این است که زن به جمیع معانی نازل منزلة عورة ،باشد بلکه تنها از لحاظ التذاذ جنسی عورت است؛ یعنی همان طور که از عورت استفاده جنسی میشود از تمام وجود زن این استفاده می شود (بیان آن و نیز نظریات دیگران در این زمینه را نقل کردیم و گذشت که نه با خود حدیث می سازد و نه با اخلاق پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و برنامه های اسلام، و برداشت از قرآن و برخوردش با زن و نیز ارزش زن در قرآن و اسلام با هیچ کدام از این برنامه ها نمی سازد) پس این که زن عورت است و زنها را باید به بیوت پوشاند، این در خور

حجابی است که در قرآن آمده و حکمی تکلیفی در برابر نگاه اجنبی است و ربطی به پوشش شرط شده در نماز زن ندارد و این نوعی جابجائی حکم از جای خود به جای دیگر است.

«مطلب دوّم» عدم شرطیت پوشش در نماز برای صورت نه کفین و قدمین

آنچه در روایات در شرطیت برای نماز استثناء شده، وجه بود نه کفین و قدمین مگر در این روایت که شامل موقع اضطرار و ضرورت است، یعنی پوششی ندارد که قدمین را بپوشاند و این مطلب در خود متن روایت است ولی چیزی که قدمین و کفین را استثنا کند ،نبود تنها وجه بود وجه هم نه اینکه واجب باشد، بلکه آنچه ما استفاده کردیم از روایت عدم شرطیت ستر وجه در نماز بود؛ یعنی شرط نیست که زن در نماز صورتش را مانند سایر بدن بپوشاند و بلکه حداکثر افضلیت باز بودن ،است اما اینکه اگر بپوشاند مضر به نماز است یا نه مضر به نماز نبوده پوشاندنش واجب نیست و جائز است آن را باز بگذارد روایت سماعة نیز دلالت بر این داشت که باز بودن افضل است.

حال اگر این حکم با حکم تکلیفی تلاقی و برخورد کند یعنی زن می خواهد در مقابل مرد اجنبی نماز بخواند اینجا او مورد دو حکم الهی قرار میگیرد: یکی شرطیت پوشش برای ،نماز و دیگری وجوب تکلیفی پوشش در مقابل اجنبی یا حرمت ابداء در مقابل اجنبی این دو حکم هیچ تنافی با یکدیگر ندارند؛ زیرا نپوشاندن صورت در نماز شرط نیست ولی در مقابل اجنبی حرام است که صورت را باز بگذارد و باید آن را بپوشاند.

پس جمع بین این دو اشکالی ندارد؛ چون پوشاندن صورت از لحاظ شرطیت

درس بیست و هفتم

جایز و از لحاظ حکم تکلیفی واجب است؛ یعنی در اینجا یک حکم تکلیفی الزامی و یک حکم ترخیصی وجود دارد که در اینجا حکم ترخیصی فقط برای نماز است و حکم تکلیفی با توجه به نگاه اجنبی است؛ جمع این دو آن است که وقتی زن در معرض دید اجنبی قرار گرفته واجب است صورتش را بپوشاند و جائز نیست آن را باز گذارد.

پس با این حساب موردی را که با حکم تکلیفی برخورد میکرد بیان کردیم تا از خفا بیرون بیاید و در ضمن چیزهایی که در سخنان دیگران خلط شده بود جدا شد و اشکالاتش روشن شد.

البته مطالب در باب حدود پوشش در حال نماز مفصل است و ناچاریم به همین مقدار اکتفا کنیم.

وَ صَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس بیست و هشتم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِم مُحَمَّدِ وَالِهِ الطيبينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ

خلاصه و اشاره

مسأله پوشش زن (مخصوصاً صورت) در سه موضع از فقه بیان شده، که دو موضع مورد بحث و بررسی قرار گرفت:

موضع اوّل: از لحاظ در برابر نگاه اجانب قرار گرفتن مورد بحث بود که گذشت؛

موضع دوم: از لحاظ نماز و شرطیت ستر و ساتر در نماز که ذکر کردیم به صورت شرطیت است و پوشاندن صورت در نماز لازم نیست مگر به قول بعضی که قول آنها ظاهراً پایه صحیحی نداشته باشد هر چند اگر در همان حال نماز در معرض نگاه اجنبی قرار گرفت از لحاظ وظیفه شرعی و حکم تکلیفی در این زمینه لازم است صورتش را بپوشاند. با عدم اشتراط و یا افضلیت هم کشف صورت در نماز منافات ندارد این حکم تحریمی برای ابداء و یا وجوبی برای ستر در مقابل اجنبی است که با جواز کشف در نماز تزاحم ندارد و هر کجا حکم وجوبی با تحریمی آمد حکم جواز را از بین میبرد با افضلیت کشف هم منافات ندارد؛

چنانچه در جلسه قبل بیان کردیم

موضع سوّم: حجاب و پوشش زن در احرام

محل سومی که بحث حجاب و پوشش زن مطرح است، در حج و عمره و کیفیت احرام زن از لحاظ پوشش و لباس در مناسک است.

در اینجا مسائلی پیش میآید از این قبیل:

آیا کشف صورت در حال احرام مطلقاً واجب است؟

آیا ستر وجه در حال احرام حرام است؟

آیا احرام که واجب است کشف وجه به عنوان شرطیت در احرام است؟

آیا اگر در حال احرام مقابل اجانب قرار گرفت، حکم او چه می شود؟

اینها مسائل زیادی است که پیش میآید و اگر موفق شدیم در آینده بیان می کنیم چنانکه در اصل وجوب پوشاندن صورت و همه بدن در حکم تکلیفی (گفتیم و ذکر کردیم) که فرمایش فقها در «کتاب النکاح»، متزلزل و متموّج و به شکلهای مختلف ،است بعضی واجب کرده بودند و بعضی نه و بعضی قائل به حرمت نظر به صورت شده بودند و بعضی نه [و ما توانستیم از این میان با تحقیق در آیات و روایات به حل اختلاف در مسأله و رفع نقاب ابهام از آن بپردازیم]، اینجا نیز مسأله را به همان شکل تا حدودی از آیات استفاده کرده، و به تحقیق و بررسی سخنان فقها می پردازیم.

طرح یک سؤال

ابتدائاً برای ورود به بحث به طرح یک سؤال و جواب می پردازیم:

با توجه به این که یکی از محرمات احرام که فقها در مناسک حج، ذکر فرموده اند پوشاندن صورت برای زن است آیا تروک احرام محرمات در حال

احرام است؟

در جواب می گوییم:

«الف» حرمت قسمتی از آن تروک شاید صریح ادله باشد؛ مثلاً در قرآن می فرماید:

«أحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» (1)

یعنی: بر شما صید بحر را حلال کرده است و همچنین برای کسانی که در حال حرکت هستند و استفاده شما که در راه از دریا صید کنید و توشه راه خود قرار دهید اشکالی ندارد ولی بر شما صیدهای زمینی حرام است مادامی که محرم هستید.

پس صید بری یکی از تروک احرام است که قرآن صریحاً از آن به «حُرِّمَ» تعبیر کرده است.

«ب» بخشی از تروک احرام را که می شمارند؛ مثل ازاله مو نکردن، نپوشیدن دوخته شده زینت نکردن و نگاه نکردن در آینه تا برسد به حکم «ما نحن فیه» که عدم ستر صورت برای زن است آیا دلیلی داریم که حرمت آنها تکلیفی استقلالی است (نهایتاً در ظرف خاص که مدت احرام باشد)؟ آیا این تروک حرمت تکلیفی دارند (که در این موقع بر محرم حرام هستند) یا جنبه شرطیت در حج (یا عمره) دارند (که اگر انسان مرتکب آنها شد احرام او خراب می شود؛ البته نه تمام احرام بلکه در مرحله ای از آن که نوعی صدمه به کمال احرام وارد میکند که با کفاره و امثال آن جبران و ترمیم می شود؟ معروف بین علماء آنست که اینها را جزء محرمات قرار داده اند، ولیکن آیا ما با


1) سوره مائده آیه 96

مراجعه به روایات و ادله حرمت تکلیفی استقلالی را برای همۀ این تروک می توانیم اثبات کنیم که یکی نیز همین مسأله «ما نحن فيه» است؟ اینها به یک تلاش بسیاری نیاز دارد که ممکن است به نتیجه برسد یا نرسد؛ به عبارت دیگر ممکن است روایات و ادله نتواند به اثبات برساند که کشف وجه در حال احرام هم مانند صید البر یکی از محرمات در حال احرام است.

در اینجا دو حالت برای این مسأله قابل تصور است:

«الف» اگر این تروک را از محرمات در حال احرام محسوب کنیم و از ادله استفاده کنیم که ستر وجه نیز یکی از آن محرمات است و کشف صورت واجب است پس این حکم با حکم تکلیفی مخالف می شود (که اوّل ذکر کردیم)، لذا باید به دقت درباره آن بحث و بررسی شود.

»ب» اگر این تروک و از جمله ستر وجه را از محرّمات محسوب نکنیم و به عنوان شرطیت بیان شد دو حکم تکلیفی با هم تزاحم نکرده اند، بلکه شرطیت با حکم تکلیفی تزاحم مییابد خود روایات اینها را علاج کرده اند که اگر محرم در مقابل مرد اجنبی قرار گرفت چه وظیفه ای خواهد داشت، در این زمینه هم دستور است و هم فقها اجماع دارند به طوری که برخی تعجب کرده اند چطور اینجا اجماع است و آنجا که حکم تکلیفی در باب نکاح بود اختلاف، که اتفاقاً همین مطلب حرف ما را محکم تر و سخن دیگران را که بر خلاف گفته بودند کاملاً تضعیف می کند که بعداً بیان می کنیم

عبارت شیخ انصاری در «مناسک»

در اینجا برای روشن شدن بحث عبارتی را از مناسک حج مرحوم شیخ انصاری نقل می کنیم ایشان به شکلی نوشته اند که اگر دیگران نیز بخواهند به آن

عمل کنند موافق با احتیاط بوده باشد این مزینی است که در «مناسک حج» شیخ هست، هست، مرحوم آية الله سيّد محمّد باقر درچه ای نیز بر آن حاشیه نوشته اند، شاگردان ایشان مثل آیة الله آقای بروجردی نیز حاشیه کرده اند، البته بعداً این مناسک تغییر یافت و به قول مرحوم آیة الله حکیم آن اعتباری که داشت از دست داد، زیرا آن دقتی که شیخ در عبارات کرده بودند تا موافق با احتیاط باشد تغییر یافته است؛ زیرا علمای بعدی در آن تغییراتی دادند به این قصد که مقلدان خودشان از آن استفاده بکنند در این میان آن مزیتی که داشت نیز از دست رفت.

«هجدهم» (از مواردی که باید شخص محرم دوری کند و ترک کند) پوشانیدن زن است روی خود را به نقاب و غیر آن و همچنین بعض آن را مگر آن قدری که من باب المقدمة به جهت پوشاندن سر از برای نماز از اطراف رو پوشیده می شود (چون پوشاندن تمام سرزن در نماز واجب است و از باب مقدمۀ علمیه، اطراف آن را نیز باید بپوشاند تا به پوشاندن تمام سر یقین کند) و بعد از نماز فوراً آن را مکشوف ،نماید و جائز است به جهت رو گرفتن از نامحرم که طرف چیزی را که بر سر زده است از چادر و غیره پایین بیندازد (یعنی: روی صورتش بیندازد، این مضمون روایات است که بعداً بیان می کنیم که در مقابل نامحرم زن باید چیزی را که بر سرش زده است اعم از چادر و غیره پایین بیاندازد، روایات اینجا متفاوت است و کلمه «بلکه» در عبارت بعدی ایشان به جهت بیان اختلاف روایات است که ایشان بیان می کند) که تجویز شده تا چشم و بعضی تا محاذی بینی (و بعضی تا ذقن و بعضی تا ،نحر که ایشان اینها را ذکر نمی کنند)

بلکه بعضی واجب دانسته اند که آن را به دست یا به چوبی دور از رو نگاه دارد یعنی به شکلی باشد که مماس با صورت قرار نگیرد؛ هم فاصله بیفتد و هم جلو صورت را از نامحرم بگیرد این نتیجه جمع بین روایات است که بعضی در

جمع بین این روایات و تعارض و علاج تعارض دچار اشکال شده اند، لکن با آنچه شیخ در جمع بین روایات مطرح کرده اند، دیگر تعارضی در کار نمی باشد، چون در روایت هست که از قبیل نقاب نشود و الا یک گوسفند کفّاره بر او لازم است.

(البته این درباره آنهایی است که واجب دانسته اند و آخرش شیخ له می فرمایند:) «و این قول احوط است بلکه خالی از قوت نیست.»(1)

مرحوم عموی ما آية الله آقا سید محمد باقر درچه ای حاشیه زده اند که لزوم کفّاره و بلکه «لزوم اصل دور از رو نگاه داشتن محل تأمل است.»

ایشان خیلی مختصر و جامع اشکال کرده اند که ان شاء الله اگر روایاتش را خواندیم روشن می شود.

عبارت بعضی از مراجع معاصر در «مناسک»

1 - آية الله بروجردی

مرحوم آیة الله آقای بروجردی در مناسک خود که مرحوم آقای شیخ محمد رضا مظفّر تعریب کرده اند، فرموده اند:

«القوة غير معلومة»

که تقریباً نظیر حاشیه استادشان است.

2 - آیة الله شیرازی

مرحوم آقای آیةالله آسید عبدالهادی شیرازی هم به شکل خاصی نوشته اند:


1) ر.ك: «كتاب الحج» شیخ اعظم ،انصاری بخش مناسک حج ط.الاولى مؤسسة آل البيت 1425 مجمع الفکر الاسلامی ص 39، «مناسک شیخ انصاری» (ط.سنگی - محرم 1321 قمری) ص37.

«بلی»، جائز است آویختن چیزی از سر بر صورت برای پوشاندن از نامحرم یا غرض دیگر به طوری که به صورت نچسبد.

ایشان نیز جهاتی را که بین روایات جمع میکند در نظر گرفته اند، زیرا برای زن مُحرِم واجب است صورتش را از نامحرم بپوشاند و نیز واجب است در حج صورت خود را باز نگهدارد ایشان در یک عبارت کوتاه این جهات را به صورت فتوی ذکر کرده اند که:

«آویختن چیزی از سر بر صورت برای پوشاندن از نامحرم جائز است» این جواز به این معناست که حرمت ستر وجه در حال احرام برداشته می شود، نه اینکه جائز است پوشاندن و عدم پوشاندن؛ یعنی آن حکمی که در باب حج بود - یا به عنوان شرطیت در احرام یا حکم تحریمی استقلالی نهایتاً در ظرف احرام که برای زن کشف صورت لازم بود این «لزوم» به «جواز» تبدیل می شود؛ و البته نه به این معنا که پوشاندن از نامحرم جائز می شود؛ چون بعضیها توهم می کنند که یعنی اگر دلش خواست بپوشاند و اگر دلش نخواست نپوشاند ،نخیر، بلکه منظور آن است که حکم وجوب تستر از نامحرم آنقدر قوی است که «لزوم کشف وجه در حال احرام» را به «جواز» تبدیل می کند و بر آن مقدّم می شود یعنی پوشاندن از نامحرم یا غرضهای دیگر بر وجوب مقدم می شود البته آن غرضهای دیگر به صورت جواز است نه به صورت وجوب (چون به شکل سدل است نه نقاب و مقنعه)، و از جمله غرضهای دیگر آنست که بپوشاند صورت را از گزند حشرات؛ چون در بعضی وقتها در زمستان هوا طوری میشده است که پشه ها اذیت می کردند.

3 - آية الله خونی

استاد بزرگوار مرحوم آیةالله آقای خوئی مناسک را برای آسان کردن کار حاجیها به صورت مبسوط و گسترده نوشته اند و حتی بعضی زیارات و ادعیه را

هم ضمیمه کردند به طوری که حجمش دو برابر شده و بیشتر از مناسک های قبلی است ایشان نیز ذکر می کنند (1)که:

«بانوان محرم میتوانند از مرد اجنبی رو بگیرند؛ به این نحو که گوشه چادر و یا عبایی را که بر سر دارند (همان جلبابی که قبلاً بیان کردیم) تا مقابل بینی (که بیان کردیم این از اختلاف روایات است) یا چانۀ خود پایین بکشند (که همان ارخاء پوشش است یا سدل) و احتیاط این است که قسمت پایین آمده را به وسیله دست و یا چیز دیگری از صورت خود دور نگه دارند.»

این احتیاط را هم ایشان میگویند شاید احتیاط وجوبی باشد و به خاطر روایاتی است که زن در حال ،احرام از نقاب و روپوش نهی شده است که سابق زنها روی صورت می انداخته اند و این نقابی که در حال احرام نهی شده است نشان می دهد که پوشش وجه در آن زمان چگونه بوده است؛ و بعداً کاملاً معلوم می شود و بیان میکنیم؛ که در زمان ائمه معصومین علیهم السلام زنهای متدین دارای نقاب و روپوش بوده اند و صورت های خود را می پوشانده اند که بعداً روایاتش را بیان میکنیم و این نظریات و استنباطهای ما از آیات و روایات در خصوص پوشش زن بر آن اصل در زمان ائمه معصومین علیهم السلام بوده و تعجب این است که این فتاوی در باب احرام به به صورت واضح تری آمده است اما در باب حجاب این است که آیا واجب است پوشاندن صورت یا نه؟ و آیا حرام است نگاه کردن به آن یا نه؟ در این زمینه اختلافاتی هست که بعداً بیان میکنیم حتی بعضی از فقها، بر پوشاندن صورت ادعای اجماع کرده اند؛ «لأن المرأة كلها عورة» اینجا این گونه می گویند و در آنجا آن اختلافات وجود دارد که بعضیها کشف و بعضیها نگاه کردن را جایز دانسته اند؛ با


1) در مسأله 267 / ص 146

اینکه این دو ملازم هم هستند یعنی اگر نگاه کردن حرام باشد، کشف هم حرام است و اگر نگاه کردن جائز ،باشد کشف هم جائز است چون یک موضوع است و در آیه شریفه نیز به دنبال هم ذکر شده است:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»

«قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» (الى آخر الآية)

این است که صاحب جواهر تعجب میکند که اینجا اینگونه است و آنجا به آن شکل ... (که بعداً اینها را بیان می کنیم)

وَ صَلَّى اللَّهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس بیست و نهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطيبينَ الطَّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و ادامۀ بحث حجاب و پوشش زن در حال احرام

بیان شد که یکی دیگر از جاهایی که مسألۀ پوشش و عدم پوشش صورت مطرح شده در لباس احرام زنان است.

مسأله حرمت إبداء صورت در آیات و روایات - طبق آنچه ما استفاده کردیم - در لباس احرام زن به صورت وجوب به کشف و ابداء وجه آمده است. این باعث شده که بعضی به اشتباه بیافتند که برای زن مطلقاً (و یا خصوص احرام)، پوشاندن صورت واجب نیست در این زمینه باید روایاتی را که در این باب رسیده و همچنین نظریه فقها شیعه را بررسی کنیم و ببینیم مطلب از چه قرار است و ان شاء الله روشن می شود که حکم تکلیفی که پوشش صورت زن را واجب و کشف آن را حرام می داند برای زن محرمه نیز باقی است او نیز در برابر اجانب باید صورتش را بپوشاند، حتی در مسأله احرام حج و عمره حجاب و پوشش زن در سخنان فقها صورت روشن تری به خود گرفته است و این حقیقت را بهتر از آنچه در «کتاب النکاح» و «کتاب الصلوة» در این مسأله بوده برای ما روشن می کند و موکد است

آنچه را قبلاً بیان کردیم که لازم است زن صورتش را از اجانب بپوشاند (که مباحث و مستثنیات آن در گذشته ذکر شد).

در این موضوع ما دو دسته [بلکه سه دسته] روایت داریم:

«الف» بخشی از روایات «نقاب» و «برقع» را نهی کرده است.

«ب» بخشی از روایات جایز فرموده که زن لباس را روی صورت رها کند.

[«ج» بخشی نیز بین این دو یعنی نهی و تجویز را جمع کرده به تفصیلی که بعداً می آید.]

«نقاب» و «برقع» (که از لحاظ معنی به هم نزدیک هستند) پوششی بوده است که روی صورت می انداخته اند و حتی در مردها هم رسم بوده است گاهی با نقاب و برقع ظاهر میشدند و صورتشان را می پوشانده اند، موسی مبرقع فرزند حضرت جواد علیه السلام به همین لقب معروف شد و چیز معمولی بوده است.

«دسته اوّل» روایات نمی کننده از زدن برقع و نقاب

اشاره

اما روایاتی که برقع و نقاب زدن را برای زن در حال احرام نهی می کند از این قرار است.

1 - روایت «وسائل» از ابن عیینه

«و عنهم عن سهل بن زياد عن احمد بن محمّد او غيره عن داود بن الحسين، عن ابن عيينة، عن ابي عبد الله علیه السلام ، قال : سألته ما يحل للمرأة ان تلبس و هي محرمة ؟ فقال علیه السلام : الثياب كلّها ما خلا القفازين و البرقع و الحرير، قلت: اتلبس الخز ؟ قال علیه السلام : نعم ، قالت : فان سداه ابريسم و هو حرير ؛ قال علیه السلام : ما لم يكن حريراً

خالصاً فلا بأس.» (1)

می گوید سؤال کردم از امام صادق علیه السلام که در حال احرام چه چیز برای زن حلال است؟ حضرت فرمودند: همه لباسها غیر از قفازین و برقع حلال است؛ (یعنی: این دو حلال ،نیست قفازان چیزی بوده که آن زمانها برای پوشاندن دستها می دوخته اند؛ مثل دستکش).

2 - روایت «وسائل» از یحیی بن ابی العلاء

«و باسناده، عن يحيى بن ابى العلاء، عن ابی عبدالله علیه السلام ، عن ابيه الا انه كرة للمرأة المحرمة البرقع و القفازين.»(2)

حضرت برای زن ،محرمه برقع و قفازین را کراهت کرده اند.

و ما قبلاً در مباحث اصولی در چند جا و همچنین در بحث مکاسب مرحوم شیخ انصاری بیان کرده بودیم که کلمۀ «گره» در اصطلاح قرآن و روایات در مقابل رضایت است که همان ناخشنودی و خشم باشد و کراهت بغض و خشم را میرساند که لازمه اش تحریم ،است کراهت ولی الله و امام علیه السلام از کراهت خدا سرچشمه گرفته و کراهت خدا نیز موجب تحریم آن چیز می شود، این کراهت غیر از کراهت اصطلاحی در کتب فقهیه است و (بخشی از آیات و روایات را در چندین جا آوردیم که کراهت معنی تحریم می دهد).


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 12 (باب 33 از ابواب احرام) ص 367، حدیث 3، «الکافی» ج 2 ص 345 حدیث ، «التهذيب» ج 5 ص 75 حدیث 247، «الاستبصار» ج 2 ص 309 حدیث 1101 .

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 12 (باب 33 از ابواب احرام) / ص 367، حدیث 6، «من لا یحضره الفقيه» ج 2 ص 219 حدیث 1012

3 - روایت «وسائل» از عبدالله بن میمون

«محمد بن يعقوب، عن على بن ابراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عن عبد الله بن میمون، عن جعفر علیه السلام ، عن ابيه الاول علیهما السلام : قال : المحرمة لا تتنقب لأنّ احرام المرأة فى وجهها و احرام الرجل في رأسه.»(1)

این روایت که روایت صحیحی هم باید باشد را محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از پدرش (که ابراهیم بن هاشم باشد) نقل می کند و بارها بیان کردیم که خیلی ها حدیثی را که ابراهیم بن هاشم در آن ،باشد حدیث حسن حساب کرده اند و صحیح این است که روایتش معتبر باشد؛ چون هم امامی است و ممدوح و هم در سخن فرزندشان علی بن ابراهیم در «تفسیرش» توثیق شده است.

در این روایت نقاب مطرح شده است حضرت فرموده اند: زن محرمه نباید نقاب بزند؛ یعنی نقاب بستن او جائز نیست زیرا احرام زن در صورتش است که باید باز بگذارد و احرام مرد در سرش است که باید باز بگذارد.

البته اینجا خبر است در مقام انشاء که قبلاً بیان شد، که خبر در مقام انشاء ابلغ در تحریم است.

4 - روایت «وسائل» از عیص بن قاسم

«و عن ابى على الاشعرى عن محمد بن عبد الجبار، عن صفوان [بن يحيى] ...(2)، عن عيص بن القاسم، قال: قال ابو عبد الله علیه السلام (في حديث): كرة النقاب یعنی للمرأة المحرمة، و قال علیه السلام: تسدل الثوب على وجهها، قلت: حدّ ذلك الى اين؟


1) رك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 493، حدیث 1، «الکافی»، ج 2 ص 345 حدیث 7

2) در هنگام درس عبارت عن الحلبی در این قسمت اضافه شده ولی در روایت «وسائل» نبود.

ف الأنف قدر ما تبصر.» (1)

، نیز ظاهراً صحیح است و عطف به «عن ابیه» است؛ یعنی محمد ی بن ابراهیم از ابی علی الاشعری الخ....، که در این روایت حضرت محرمه حرام کرده است؛ و لفظ «کَرِهَ» همان طور که قبلاً بیان کردیم ت دارد.

5 - روایت «وسائل» از حلبی

«عن على، عن أبيه، عن ابن ابي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن ابیه ، قال: مرّ ابو جعفر علیه السلام بامرأة متنقبة و هي مُخرمة، فقال : أحرمى يرخی ثوبک من فوق رأسک فانَّک ان تنقبت لم يتغير لونک قال ترخیه ؟ قال علیه السلام : تغطى عينها، قال: قلت: تبلغ فها؟ قال علیه السلام:(2)

روایت نیز حضرت امام باقر علیه السلام (عمده نظر در جمله اول است)

دند بر زنی که در حال احرام نقاب بسته بود، حضرت فرمودند: احرام ت را بازکن و لباست را از بالا رها کن پایین (که بعداً بیان می کنیم ارخاء ه باشد)؛ زیرا اگر نقاب بپوشی شکل تو تغییر پیدا نمی کند (یعنی: به خود نمیگیری نه اینکه آفتاب رنگ تو را تغییر نمی دهد که اینجا دستور فرمودند که نقاب را کنار بزن و از اینجا فهمیده می شود که


1) رك: «وسائل الشیعة» ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 493 حدیث 2، «الکافی»، ج 2 ص 4 «التهذيب» ج 5 ص 73 حدیث 243.

2) «وسائل الشيعة» ج 12 «باب 48 از ابواب تروک احرام» ص 494، حدیث ،3، «الکافی»، ج 2 ص 44 التهذيب» ج 5 / ص 74 حدیث 245

دستور آمده که در حال احرام صورت باید باز باشد)

6 - «روایت وسائل» از احمد بن محمد بن ابی نصر

«عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد عن احمد بن محمد [بن ابی نصر] عن ابي الحسن علیه السلام ، قال : مر ابو جعفر علیه السلام بامرأة مُحرمة قد استترت بمروحة؛ فأماط المروحة بنفسه عن وجهها.» (1)

که ظاهراً صحیح هم هست، احمد بن محمد بن ابی نصر همان بزنطی است که از بزرگان و اصحاب اجماع است.

اینجا نقاب نیست ولی شبیه به آن است حضرت ابی الحسن علیه السلام که شاید منظور موسى بن جعفر علیه السلام باشند و شاید هم امام رضا علیه السلام ، ظاهراً - چنانچه بعضی گفته اند - بزنطی هر دو بزرگوار طلایی را درک کرده است.

به هر حال امام علیه السلام فرمودند: امام باقر علیه السلام به زنی برخورد کردند که محرم بود و صورتش را با بادبزن مستور کرده ،بود (حالا منظور از این مروحه چه بوده است؟) می فرمایند حضرت این مروحه را از صورت آن زن کنار زدند.

البته روشن نمی کند که این زن از محارم حضرت بود یا نه؟ کنیز حضرت بوده یا نه؟ و شاید مناسب با روایات دیگر که می گوید زن باید از اجنبی رو بگیرد آن است که بگوییم این زن از محارم آن حضرت بوده است، و این حدیث فقط میخواهد بیان کند که صورت را پوشانده بوده و چون جائز نیست در حال احرام صورت پوشانده شود لذا حضرت کنار زدند و این با مقام عصمت هم نمی سازد


1) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 باب 48 از ابواب تروک احرام ص 494 حدیث 4، «الکافی»، ج 4 ص 346 حدیث 9

که حضرت با اینکه آن زن نامحرم بوده، مروحه از صورتش کنار زده باشند به هر ،حال عمده این است که در حال احرام زن نباید صورتش پوشیده شود و این حدیث این را نمی رساند که برای مرد اجنبی - حتی برای مثل امام علیه السلام - جائز است که مثلاً نقاب از صورت زن محرم کنار بزنند تا زن مکشوف الوجه بوده باشد، اینکه این زن محرم حضرت بوده است مثلاً عیال و یا خواهر یا دختر و یا کنیز در حدیث ،نیست حدیث میگوید وی زنی بود ولی چگونگی آن را نخواسته اند بیان بکنند.

7 - روایت «وسائل» از معاوية بن عمار

«محمد بن الحسن باسناده عن يعقوب بن يزيد عن ابن ابي عمير، عن معاوية بن عمار، عن ابي عبد الله علیه السلام، قال : لا تطوف المرأة بالبيت وهي متنقبة.» (1)

در این حدیث از امام صادق ع الله نقل میکند که فرمود: زن در بیت یعنی کعبه نقاب زده طواف نمی کند.

البته این طواف ظاهراً همان طوافی است که جزء حج و عمره است و مراد آن است که زن محرم باشد؛ بنابر این باید اینگونه معنی کنیم به گرد بیت طواف نمی کند در حالی که نقاب داشته و محرم باشد؛ چون اگر طواف مستحبی بدون احرام باشد دیگر شرط نیست که تروک احرام را باید ترک بکند؛ زیرا محرم نیست.

پس شاید این حدیث جایی است که زن محرم بوده ولی به هر حال در متن حدیث نیست که زن محرم بوده است.


1) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 495، حدیث 5، «التهذيب» ج 5 ص 476 حدیث 1677.

8 - روایت «وسائل» از یحیی بن ابی العلاء

«و باسناده عن يحيى بن ابى العلاء، عن ابی عبدالله علیه السلام [عن ابيه علیه السلام كرة للمحرمة البرقع و القفازين». (1)

این روایت نیز مانند روایتهای دیگر است که لفظ «کَرِهَ» داشت، (و بیان آن قبلاً گذشت لفظ برقع نیز معنایی نزدیک به نقاب دارد.)

اینها بخشی از احادیث است که بر عدم جواز نقاب و برقع در حال احرام دلالت می کند.

و چنانکه در عبارت صاحب «جواهر» (2)می خوانیم: اجماع همۀ علماء الله بر این است که پوشاندن صورت با برقع و نقاب حرام است؛ و حتی برخی به تغطية الوجه تعبیر کرده اند که البته این حکم در آیات قرآن نیست زیرا نه در خود آیات چیزی در این مورد به نظر ما و فقها رسیده است و نه تا آنجا که ما تحقیق کرده ایم در روایات تفسیر به مأثور چیزی هست این ستر احرام همانند ستر صلوتی، تنها از طریق روایات است به عکس حکم تکلیفی که عمده ادله آن از قرآن بود.

آیا ستر ،احرام استثنای حکم تکلیفی است؟

آیا اینکه فرموده است مرأة در حال احرام صورتش را باز بکند به صورت مطلق و حتی در حال برخورد با اجنبی است (که استثناء از حکم تکلیفی وجوب ستر صورت و حرمت ابداء آن باشد)، یا اینکه حکمی جدا و قطع نظر از برخوردش با نامحرم است (و از لحاظ برخورد با اجنبی حکم دیگری پیدا می کند)؟ از لحاظ


1) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) / ص 494، حدیث 3، «الکافی»، ج 4 ص 344 حديث ، «والتهذيب» ج 5 ص 74 حدیث 245

2) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 18 ص 389 و 390

احرام و صرف نظر از عوارض دیگر به لحاظ اینکه زن محرم است نباید صورتش را بپوشاند، اما در برخورد با مرد اجنبی چه بکند؟ یا مسأله دیگری پیش می آید و حکم دیگری پیدا می کند؟

دو مسأله می شود: یکی اینکه زن مُحرم است و نباید صورتش را بپوشاند، و دیگر اینکه در برخورد با اجانب و نامحرم باید صورتش را بپوشاند در اینجا کدام یک از دو حکم مقدّم است؟ آیا صورت باید باز باشد - برای حفظ حج و عمره و احرام - یا باید به حکم «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» و «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» صورتش را بپوشاند؟

اینجا نیاز نداریم که خود بکوشیم و مانند بعضی قواعد اصول فقه را به کار بندیم و باب تعارض و تزاحم و تراجیح را دخالت دهیم؛ زیرا روایات ائمه طاهرين علیهم السلام مسأله را روشن کرده و به همین شکلی که فرموده اند بیشتر فقها نیز همین نوع استفاده کرده اند.

در توضیح این مطلب و رسیدن به جواب دسته دیگری از روایات مطرح می،شود زیرا روایاتی که ذکر شد «دسته اوّل» بود که (نهی می کرد از نقاب و امثال آن برای محرمه)، امّا «دسته دوّم جائز» فرموده است که زن لباس را روی صورت رها کند که به «اسدال»، «تسدیل» و «ارخاء» تعبیر شده است.

حال سؤال مطرح است که این دستور چیست؟ اگر بر زن نقاب حرام است و باید صورتش باز باشد علت تسدیل برای چیست؟ و بعداً ذکر می کنیم که بنابر فرمایش صاحب «جواهر» و دیگران همان طور که «حرمت نقاب و برقع» اجماعی ،بود «جواز تسدیل» نیز اجماعی است و همان طور که در روایات هر دو دسته هست همین طور در بعضی روایات نیز بین هر دو را جمع کرده.

وَصَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِ بن

درس سی ام

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ والِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

عرض کردیم در باب پوشاندن صورت زن محرم دو دسته(1)روایت مطرح است:

«الف» روایاتی که از نقاب و برقع نهی فرموده و یا مفادش نهی است، و چنانکه صاحب «جواهر» از صاحب «منتهی» و «تذکره» و غیره نقل فرموده اند مورد اجماع است و زن محرمه باید صورتش باز باشد و برقع و نقاب به صورتش نیاندازد (که روایاتش را در جلسه قبل خواندیم.)

«ب» روایاتی است که اسدال الثوب على وجهها يا «ارخاء الثوب على وجهها» را تجویز کرده است البته این دو تعبیر در این جملات (نه در اصل معنی) معنایی نزدیک به هم ،دارند در شعر امرؤالقیس هر دو ماده در یک جمله آمده است.


1) بلکه سه دسته یعنی روایات جامع بین دسته اول و دوم

و ليلٍ كَمُوج البحر أرخى سُدُولَهُ***على بأنواع الهموم لِيَبْتَلي (1)

«دسته» دوّم روایات جواز «اسدال» و «ارخاء»

1 - روایت «وسائل» از عیص بن قاسم

«و عن ابى على الاشعرى عن محمد بن عبد الجبار، عن صفوان [بن يحيى] ...(2)، عن عيص بن القاسم ، قال : قال ابو عبد الله علیه السلام (في حديث): كره النقاب یعنی للمرأة المحرمة ، و قال علیه السلام تسدل الثوب على وجهها، قلت: حدّ ذلك الى اين؟ قال علیه السلام : الى طرف الأنف قدر ما تبصر». (3)

روايت عيص بن قاسم (که صحیحه است) ابتداً ذکر می کند که حضرت از نقاب برای زن محرمه کراهت دارد؛ بعداً فرمود:

«تسدل الثوب على وجهها قلت حدّ ذلك الى اين؟ قال : الى طرف الأنف قدر ما تبصر»

یعنی: چادرش را بر جلو صورتش آویزان کند؟ گفتم حد آن تا کجاست؟ فرمود: تا آخر بینی به اندازه ای که ببیند (یعنی جلو پایش را) گویا لباس و چادر شکلی نبوده که ماورائش دیده شود؛ لذا فرمود به اندازه ای روی صورتش قرار دهد که جلو خود را ببیند.


1) این شعر امرؤ القيس بن حجر الکندی و یکی از معلقات سبع میباشد یعنی چه بسیار شبی که در هول و ترس مثل موج دریا بود و افکنده بود (آن شب ها) پردههای ظلمت را بر من تا آنکه بیازماید و امتحان کند مرا (در صبر بر سختی ها).

2) در هنگام درس عبارت عن الحلبی در این قسمت اضافه شده ولی در روایت «وسائل» نبود.

3) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) /ص493، حدیث 2، «الکافی»، ج 2 ص 344 حديث ، «التهذيب» ج 5 ص 73 حدیث 243

بعداً می گوییم که این روایت بین نهی از نقاب و تجویز اسدال الثوب جمع کرده است و یکی از شواهد جمع به شمار می رود.

2 - روایت «وسائل» از حریز

«محمّد بن على بن الحسين باسناده عن حماد، عن حريز قال قال ابو عبدالله علیه السلام : المحرمة تسدل الثوب على وجهها الى الذقن.»(1)

در این روایت صدوق که به اسنادش از حماد از حریز نقل می کند و ظاهراً صحیحه میباشد امام صادق علیه السلام فرمودند: زن محرمه چادرش را (پرده وار) آویزان می کند بر جلو صورتش تا چانه اش.

3 - روایت «وسائل» از زراره

«و باسناده عن زرارة، عن ابى عبد الله علیه السلام : ان المحرمة تسدل ثوبها الى نحرها.»(2)

نحر: گودی زیر گلو است.

در این روایت نیز صدوق به ،اسنادش از زراره از ابی عبد الله علیه السلام نقل می کند و ظاهراً صحیحه ،باشد که امام علیه السلام فرمودند: زن محرمه چادرش را جلو صورتش تا گودی زیر گلویش پرده وار آویزان کند.


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 12 «باب 48 از ابواب تروک احرام» ص 495 حدیث 6، «من لا یحضره الفقيه» ج 2 ص 219 حدیث 1007.

2) ر.ك: «وسائل الشيعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص ،495، حديث ، «من لا يحضره الفقيه» ج 2 ص 227 حدیث 1074.

4 - روایت «وسائل» از معاوية بن عمار

«و باسناده، عن معاوية بن عمار، عن ابى عبد علیه السلام ، انه قال: تسدل المرأة الثوب على وجهها من اعلاها الى النحر اذا كانت راكبة.» (1)

در این روایت نیز شیخ صدوق به اسنادش از معاوية بن عمار نقل میکند که ظاهراً صحیحه است و بعضی آن را از جهت معاوية بن عمار موثقه حساب

کرده اند.

یعنی: زن هنگامی که سوار اسب است چادرش را از بالای صورت تا گودی زیر گلویش پرده وار بر صورتش آویزان می کند.

بعضی ممکن است فکر کنند جمله «اذا كانت راكبة» شرطیت را می رساند؛ یعنی: در هنگام رکوب میتواند چنین کند ولی ظاهراً اینچنین نیست؛ بلکه از این جهت گفته شده که در حال سواره بودن و حرکت با مردان اجنبی برخورد میکند، اما هنگامی که در منزل قرار گرفته است نوعاً چنین برخوردی نیست؛ پس در حال طی مسافت به سوی مگه که زن سوار است، با مردان اجانب برخورد میکند و یا در معرض آن است و لازم می شود صورتش را بپوشاند نه به حساب سواره بودن؛ چنانچه در روایت عایشه این معنی به طور روشن ذکر شده و صاحب «جواهر» روایت عایشه را مرسله توصیف کرده است ولی از طرق عامه به طور مسند روایت شده است؛ چنانچه بعداً ان شاء الله از «سنن» ابی داود و غیره آن را ذکر می کنیم.

این روایات دلالت میکند که «اسدال الثوب» بر وجه اشکالی ندارد.


1) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 495، حدیث 8، «من لا يحضره الفقيه» ج 2 ص 219 حدیث 1008.

بعضی بدون تأمل کافی این دو نوع روایات (یعنی: روایات نهی از نقاب و برقع و روایات تجویز اسدال و ارخاء الثوب بر وجه) را متعارض دانسته اند، چون آن روایات میگوید احرام زن به گشودن صورتش می باشد و نباید نقاب و برقع بر روی صورتش بپوشاند و این روایات می گوید میتواند با «اسدال الثوب و ارخاء الثوب بر وجه» صورتش را بپوشاند؛ از این رو در صدد علاج متعارضين به شکلهایی که در اصول در باب تعارض گفته شده برآمده اند.

و بعضی آن را از باب تزاحم حُکمین قرار داده اند؛ یعنی: حکم وجوب کشف صورت به حساب ،احرام و حکم وجوب ستر صورت به حساب برخورد با اجنبی در نتیجه به مرجّحات باب تزاحم مراجعه کرده اند که آیا ترجیح با پوشاندن صورت است (به حساب وجوب تستر از اجنبی) و یا ترجیح با باز بودن صورت است (به حساب وجوب کشف صورت در حال احرام) و در اینجا به وجوهی متشبث شده اند که ترجیح با پوشاندن صورت از مردان اجنبی ،است، ولی اینگونه حساب برای این روایات صحیح نیست؛ زیرا اینها دو دسته روایت است و موضوع هر دسته چیزی است غیر از موضوع دسته دیگر روایاتی که نهی کرده از پوشش صورت به عنوان «نقاب» و «برقع نهی کرده است؛ و آنهایی که تجویز کرده، به عنوان «اسدال ثوب» و «ارخاء ثوب» تجویز کرده است.

به بیان دیگر: در اینجا چهار اسم است که دو تای آنها «نقاب» و «برقع» مورد نهی است؛ و دو تای دیگر «اسدال ثوب» و «ارخاء ثوب» مورد تجویز است؛ و همان طور که اسامی متفاوت است معانی نیز متفاوت و «نهی» و «تجویز» بر یک معنا وارد نشده است.

و اضافه بر این، در بعضی از روایات که بعداً ذکر میکنیم این دو نوع حکم - یعنی: نهی از نقاب و برقع و تجویز اسدال و ارخاء - با یکدیگر جمع شده اند که بر

عدم منافات و عدم تعارض بین آن دو دلالت می کند.

قطع نظر از تمام این مطالب اصلاً عنوان و موضوع «نهی» و «تجویز» متفاوت است همان طور که میدانیم در تعارض که باید تکاذب باشد هشت وحدت باید باشد تا تناقض حاصل شود یکی از آن هشت ،وحدت، وحدت موضوع است؛ از این رو اگر وحدت موضوع نباشد تناقض و تعارض و تکاذب حاصل نمی شود؛ لذا این روایات تعارض ندارد و میتوان به هر دو دسته عمل کرد و نیز تزاحم ندارند تا نیاز باشد به مرجّحات باب تعارض و یا تزاحم رجوع کنیم.

بنابراین، (همانگونه که فقهای بزرگ ما ذکر فرموده اند) می توانیم حکم «اسدال الثوب» و «ارخاء الثوب را از حکم «نقاب» و «برقع» جدا حساب کنیم.

اجمالی در بررسی «برقع»

«برقع» آلآن در عراق در میان زنان و سابقاً در ایران نیز معمول بوده است؛ حتی در میان مردان رایج بوده است که پارچه ای جلو صورت خود می انداخته اند؛ چنانچه درباره موسی مبرقع که جد- سادات برقعی بوده و قبرش در قم است - چنین معروف است همچنین ظاهراً حضرت ثامن الائمه على بن موسى الرضاء علیه السلام در بازار نیشابور که حدیث «سلسلة الذهب» را برای مردم و مخصوصاً علماء و محدثان بیان فرمودند، برقع بر صورت داشتند، که از آن حضرت درخواست کردند برقع را کنار بزنند تا چهره نازنینش را مردم زیارت کنند همچنین دیگر ائمه علیهم السلام ، و نیز مردم گاهی نقاب می زدند چنانچه درباره عبیدالله بن زياد (لعنه الله) نقل شده است هنگام ورود به کوفه با نقاب به صورت یا برقع وارد شد که مردم را به اشتباه بیندازد و مردم خیال کردند امام حسین علیه السلام است، به او سلام می دادند گفتند یا بن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم...

این نقاب و یا برقع تا پایین گلو میرسید و به وسیله شال گردن و یا تحت الحنک عمامه به دور گردن بسته میشد در نتیجه کاملاً به صورت میچسبید ظاهراً وضع نقاب و برقع این بوده و برای زن در حال احرام از آن نهی شده است.

اینکه در بعضی از کتب لغت مثل «شرح قاموس» و «مجمع البحرين» و غیر آن برقع را روبند زنان عرب گفته اند؛ شاید مرادشان به حسب غالب بوده و الا در میان مردها هم بوده است (چنانچه ذکر شد).

اجمالی در بررسی «اسدال» و «ارخاء»

امّا «اسدال» و «ارخاء» به معنی پرده کشی و پرده انداختن است.

«سُدِل» به ضم سین و کسر آن به معنی پرده است، و «اسدال» به معنی پرده انداختن و قول امرؤ القیس که گفته است:

و ليلِ كَمُوج البحر أرخى سُدُولَهُ***على بأنواع الهموم ليبتلي

یعنی: شبی که پرده هایش را مانند موج دریا بر من فرو انداخت.

«ارخاء» نیز از ماده رخوة به معنی سستی است.

پس «اسدال الثوب على وجهها» و «ارخاء الثوب على وجهها» هر دو به معنای پرده کشی جلو صورت است و زن باید پارچه اش را مانند پرده که فقط بالای آن به جایی بسته است به جلو صورتش رها کند به شکلی که جلو صورت آزاد بوده، وصل به جایی نباشد تا عنوان «پرده وار صدق بکند؛چنانچه فقها در رساله های «مناسک حج» اکثراً ذکر کرده اند.

حد «اسدال الثوب»

و اما اینکه حدّ آن تا کجا باشد؟ در روایات بعضی تا «اَنف»(1)، بعضی تا «ذقن» (2)و بعضی تا «نحر» (3)ذکر کرده اند که پارچه را از فراز سر به پایین رها کند، که بعضاً ممکن است اصابت به صورت نکند؛ مانند اینکه سرش را سرازیر کند که بتواند از زیر آن جلو پایش را ببیند؛ در این حال این پرده به بشره صورت نمی چسبد.

این است «ارخاء الثوب على وجهها» و «اسدال الثوب على وجهها» و اين همان معنایی است که بزرگان فقه مانند صاحب «جواهر» و علامه و دیگران در تفسیر آن از این روایات استفاده کرده اند؛ لذا برای حفظ مفاهيم «اسدال الثوب» يا «ارخاء الثوب» گفته اند چیزی مانند دست خود و یا چوبی زیر این سدل (پرده) قرار دهد که به صورتش نرسد و حتی عده ای از فقها ذکر کرده اند که اگر به صورتش رسید یک گوسفند به عنوان کفاره این گناه قربانی کند.

اگر چه بعضی مانند علامه و دیگران نیز در اصل لزوم این کار (جلوگیری با دست و یا چوب از رسیدن ثوب به صورت) و نیز لزوم کفاره با قربانی گوسفند اشکال کرده اند که سندی بر این حکم نیست؛ و ظاهراً سخن آنها صحیح باشد؛ زیرا در روايات تنها «اسدال الثوب» على وجهها و يا «ارخاء الثوب» على وجهها آمده و نگفته است با چیزی از رسیدن آن به چهره جلوگیری کند تا گفته شود که اگر نکرد گناهی کرده و کفاره اش قربانی یک گوسفند می باشد.

ولی اصل این معنی که گفتیم «اسدال و ارخاء الثوب على وجهها» غير نقاب و برقع به صورت زدن است و «اسدال» به شکلی است که پارچه بر روی صورت قرار


1) یعنی: بینی

2) یعنی: چانه

3) یعنی: گودی زیر گلو

نمی گیرد.

در این روایات از تماس به صورت نهی نشده است تا گناه محسوب شود؛ چون در حالات مختلف مخصوصاً در حال رکوع و سجود و حرکات دیگر، اگر زن مراقب ،نباشد آن پارچه به صورت میافتد و بر آن قرار میگیرد اگر منهی عنه بود در این همه روایات که در مقام بیان این حکم است حتماً بیان می کرد و چون بیان نکرده است معلوم میشود که منهی عنه نیست و اگر اتفاقاً به صورت رسید مانعی ندارد.

نهایتاً این نوع پوشش که پرده وار است و به صورت نمی چسبد، باید مقابل صورت باشد نه مثل نقاب و برقع که چسبیده به صورت است.

به هر حال یا باید گفت زدن نقاب و برقع بدون جهت و عذر و ستر از اجانب، حرام است ولی برای پوشاندن صورت از اجانب جایز بلکه واجب میشود یا بگوییم مطلقاً جایز است ولی کراهت دارد؛ چنانچه ظاهراً بعضی ها خواسته اند ،بگویند ولی آن طوری که صاحب «جواهر» از علامه و بعضی دیگر نقل میکنند اجماع بر تحریم نقاب است.

اگر اجماع باشد نهایت این میشود که در اینجا دو حکم هست:

«یکی» عدم جواز «نقاب و برقع» و صورت در حال احرام باید از آن عاری و گشوده باشد که روایت و نیز اجماع بر آن هست (چنانچه در سخن صاحب «جواهر» و علامه هست).

«دیگر» جواز «اسدال و ارخاء الثوب على وجهها» که این حکم نیز (چنانچه در «تذکره» و «جواهر» و «کشف اللثام» گفته اند، مورد اجماع است). قطع نظر از ادله ای که بعداً برای وجوب پوشاندن صورت از اجانب در حال احرام ذکر میکنیم از جمع بین این دو حکم که از شرع مقدس رسیده است با ذوق

عرفی سخن فهمی خود از کلام معصومین علیهم السلام چنین می فهمیم که: شارع، اسدال و ارخاء الثوب على وجهها را برای زن در حال احرام به خاطر پوشاندن از اجانب قرار داده است و الا وجهی نداشت که این راه را ذکر کند که زن در حال احرام باید صورتش به وسیلۀ نقاب و برقع پوشیده نباشد ولی به شکل «سدل» و «ارخاء الثوب» میتواند صورتش را بپوشاند این راه را که شارع برای پوشش صورت نشان داده است، به نظر میرسد فقط برای پوشش از اجانب است.

عدم تعارض بلکه جمع بین این دو حکم در بعضی روایات

تا اینجا حکم وجوب ستر صورت از اجانب در حال احرام روشن شد که بعداً از ادله دیگر روشن تر می گردد.

ضمناً معلوم می شود در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه معصومین علیهم السلام زنان مسلمان این بوده که با نقاب و برقع صورت را می پوشانده اند و از این رو در حال ،احرام این همه روایات در نهی آن صادر شده و فرموده است که باید صورتش گشوده و بدون نقاب و برقع باشد؛ و اگر می خواهد بپوشاند، از «اسدال الثوب» و «ارخاء الثوب» استفاده کند.

پس پوشاندن صورت یک وظیفه رایج اسلامی نشأت گرفته از قرآن و دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بوده است (چنانچه قبلاً از آیات سوره احزاب و سوره نور استفاده کردیم).

اضافه بر اینها در بعضی از روایات بین جایز نبودن نقاب بر صورت زن در حال احرام و پوشاندن صورتش به نحو اسدال الثوب على وجهها جمع شده

شده است؛ مانند:

«روایت اوّل»: روایت عیص بن قاسم که روایتی صحیحه از امام صادق علیه السلام

است.

«و عن ابى على الاشعرى عن محمد بن عبد الجبار، عن صفوان [بن يحيى] ...(1)، عن عيص بن القاسم، قال: قال ابو عبد الله علیه السلام (في حديث): كرة النقاب يعنى للمرأة المحرمة و قال علیه السلام : تسدل الثوب على وجهها قلت حدّ ذلك الى اين؟ قال علیه السلام : الى طرف الأنف قدر ما تبصر.»(2)

امام علیه السلام از نقاب زدن زن محرم کراهت داشتند (اگر برای پوشاندن صورت از اجانب نباشد دیگر برای چه «اسدال الثوب» على وجهها بکند؟ چرا صورتش را با چادرش به نحو پرده وار بپوشاند و حتی تا بینی خود، آن هم برای اینکه جلو خود را «ببیند» قدر ما تبصر»؟)

از اینجا روشن می شود پوشاندن صورت حتی در حال احرام واجب است و نگاه اجانب به آن جایز نیست.

پس معلوم می شود:

«اوّلاً» «نقاب» و «اسدال الثوب» على وجهها دو مفهوم است و یکی نیست تا بین روایاتی که آن را نهی و دیگری را جائز کرده تکاذب و تعارضی باشد (چنانچه این روایات را بعضی متعارض یا متزاحم دانسته بودند).

«ثانياً» «اسدال الثوب» را ذکر کرده است به خاطر آنکه زن در حال احرام نمی شود بدون پوشش صورت از اجانب ،باشد حال که نباید نقاب داشته باشد برای پوشش صورت از اجانب چه چاره بکند؟ امام علیه السلام راهش را بدین شکل بیان فرموده اند که اسدال الثوب و ارخاء الثوب «على وجهها» انجام دهد.


1) در هنگام درس عبارت عن الحلبی در این قسمت اضافه شده ولی در روایت «وسائل» نبود.

2) رك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 293، حدیث 2، «الکافی»، ج 2 ص 344 حديث ، «التهذيب»، ج 5 ص 73 حدیث 243

«روایت دوّم» روایت صحیحه ای که امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل می کنند.

«و عن على، عن أبيه، عن ابن ابي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن ابی عبد الله علیه السلام ، قال : مرّ ابو جعفر علیه السلام بامرأة متنقبة و هي محرمة، فقال علیه السلام : احرمی و اسفری و ارخی ثوبک من فوق رأسک فانک ان تنقبت لم يتغير لونک، قال رجل الی این ترخیه؟ قال علیه السلام تغطى عينها قال: قلت: تبلغ فيها؟ قال علیه السلام : نعم.» (1)

امام باقر علیه السلام به زن محرمی برخورد کرد که نقاب به صورتش داشت، فرمود: عمل به احرام کن و صورت خود را (از نقاب) گشوده نما و چادرت را از بالای سرت رها کن (به جلو صورت خود).

«فانک ان تنقبت لم يتغيّر لونك قال رجل الی این ترخیه؟ قال علیه السلام : تغطى عينها، قال: قلت: تبلغ فيها ؟ قال علیه السلام : نعم».

فرمود: زیرا اگر نقاب بسته باشی شکل و رنگ تو (نسبت به قبل از احرام) تغییر و تفاوتی پیدا نکرده است مردی پرسید تا کجا چادرش را رها کند؟ فرمود تا چشمش را بپوشاند (آن مرد) :گفت :پرسیدم تا دهانش برسد؟ فرمود: بله.

بعداً ان شاء الله حدود «اسدال الثوب» و «ارخاء الثوب» را ذکر می کنیم که بعضی تا دهان بعضی تا چانه ،بعضی تا چشم و بعضی تا گودی زیر گلو ذکر کرده اند، از مجموع میتوان استفاده کرد بعد از رها کردن چادر به جلو صورت، دیگر کم و زیادش منعی ندارد و حتی تا گودی زیر گلو نیز مانعی ندارد به شرط آنکه پرده وار


1) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 494 حدیث 3، «الکافی» ج 2 ص 344 حديث ، «التهذيب» ج 5 ص 74 حدیث 245

باشد نه پوشش چسبیده به صورت به شکل نقاب و برقع.

پس در این حدیث نیز بین نهی از نقاب و بین تجویز «ارخاء الثوب على وجهها» یعنی چادر در مقابل صورت آویختن به شکل پرده جمع شده است.

پس معلوم می شود این دو عمل با هم تعارض و یا تزاحم ندارند و نباید گفته شود تعارض بین این دو دسته از روایات هست (روایات نهی از برقع و نقاب و روایات تجویز اسدال و ارخاء الثوب على وجهها) چون مفهوم این دو متفاوت است و این دو دسته ،روایات یک مفهوم و معنی را جمع نکرده اند تا متکاذب و متعارض باشد.

وَصَلَّى اللَّهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس سی و یکم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره به دو جواب از تعارض

عرض کردیم که در لباس احرام زن دو دستور برای پوشاندن صورت او وارد شده است:

یکی نهی (یا چیزی که مفادش نهی می شد) از «نقاب» و «برقع»، و دیگری جواز «سدل»، «اسدال» و «ارخاء ثوب»، روایات هر دو قسم را نیز ذکر کردیم.

همچنین بیان کردیم قسمت دیگری از این روایات را که بین هر دو قسم جمع کرده بود - یعنی نهی از «نقاب» برای زن در حال ،احرام و جواز «اسدال» و «ارخاء»، که این نشان میدهد هر دو جهت منظور نظر معصومین علیهم السلام بوده است، نه اینکه یک جهت بوده و در نقلیات مورد تعارض واقع شده تا ما قواعد باب تعارض را اعمال کنیم؛ بلکه هر دو جهت مورد نظر بوده است؛ لذا در این قسمت از روایات بین هر دو جمع شده است که از این مطلب میتوان به عنوان «اولین جواب» از تعارض این روایات استفاده کرد.

و اما «جواب دوّم» اینکه:

اینها دو عنوان هستند مورد نهی و مورد تجویز که با دقت در مفهوم و معنای آنها می توانیم تفاوت آنها را بفهمیم و گفتیم فقهای ما ، عین همین احادیث را آورده و از آن استفاده کرده اند؛

لذا مرحوم علامه و کسانی دیگر مانند ایشان هر دو عنوان را مورد اجماع دانسته اند، «عنوان اوّل»: حرمت «تنقب» و «تبرقع»؛ یعنی: پوشاندنصورت به نقاب و برقع، «عنوان دوم»: تجویز «ارخاء» و «اسدال»؛ یعنی: پرده وار جلو صورت را گرفتن که پارچه به صورت نچسبد.

لذا عدم جواز برقع و نقاب برای زن در حال احرام نشان نمیدهد که پوشاندن صورت در حال احرام حتی از نامحرم جائز نیست بلکه برای تجویز ارخاء و اسدال در مناسک حج و مخصوصاً احرام سبب دیگری جز پوشاندن از نامحرم نمی یابیم که پوشش از اجانب در احرام به شکل اسدال و ارخاء جایز

شمرده شده بود روایات نیز در این زمینه بسیار ،بود قسمتی صحیحه و قسمتی حسنه و قسمتی نیز به شکل دیگر اعتبار.

این ستر وجه ممکن است به دو شکل انجام گیرد: یکی مانند پوشاندن بدن به ،لباس با مثل نقاب و برقع که چسبیده به صورت است که این در حال احرام تجویز نشده؛ و دیگر آنکه تنها برای در معرض دید نامحرم نبودن پوشیده شود و جوانب استفاده آن باز باشد چنانچه از مصباح المنیر فیومی در تفسیر «سدل» چنین میشود که «سدل» با «نقاب» و «برقع» که جانبین آن باز نیست تفاوت می کند، این نوع پوشاندن در حال احرام بلامانع و از نظر ستر در برابر اجانب واجب و لازم است.

پس نتیجه میگیریم که روایات نهی از برقع و نقاب از اصل پوشاندن صورت نهی نمی کند بلکه پوشش به شکل تنقب و تبرقع را ممنوع می شمارد.

بلکه بالاتر ،اینکه در بعضی روایات از طریق شیعه و نیز از طریق اهل سنت صریحاً ذکر شده است که اگر مرد با او برخورد کرد با لباس خود صورتش را بپوشاند اما از آفتاب حتی با دست خود نپوشاند.

البته نباید انتظار داشته باشیم با این دستور پوشاندن از نامحرم کیفیت حکم را هم از آن بفهمیم که به نحو جواز یا وجوب و یا استحباب است؟ چون اصل این حکم در آیات شریفه قرآن (سوره نور و سوره احزاب) ذکر شده است که در مقابل اجانب وظیفۀ او چیست این روایات فقط مفادش این است که از لحاظ محرم بودن عیبی ندارد از مردان اجنبی صورتش را بپوشاند و چنین ،کاری به احرامش ضرر نمی زند.

روایات وجوب پوشش صورت زن در احرام

اشاره

اکنون روایاتی را که دستور داده است زن در حال احرام صورت خود را بپوشاند، ذکر می کنیم.

1 - روایت «وسائل» از سماعه

این روایت از لحاظ سند معتبر است و صاحب «وسائل» آن را در دو جا ذکر کرده است در باب 33 از ابواب احرام چنین نقل فرموده:

«و باسناده عن سماعة انه سأل ابا عبد الله علیه السلام عن المحرمة تلبس الحرير؟ فقال علیه السلام : لا يصلح ان تلبس حريراً محضاً لا خلط فيه، فأما الخز و العلم في الثوب فلا بأس ان تلبسه و هي محرمة و ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها و لا تستتر بيدها من الشمس .... (الحديث)».(1)


1) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 33 از ابواب احرام) / ص 368، حديث ، «من لا يحضره الفقيه» ج 2 ص 220 حدیث 1017.

در این حدیث امام صادق علیه السلام می فرماید اگر مردی بر او عبور و برخورد کرد، خودش را با لباسش بپوشاند ولی با دستش خود را از آفتاب نپوشاند، (آفتاب بر او بتابد اشکالی ندارد اما از مرد اجنبی خود را بپوشاند) این حدیث به صراحت این معنی را ذکر کرده است.

و صاحب «وسائل» همین حدیث را در باب 48 از ابواب تروک احرام نیز ذکر کرده است:

«باسناده، عن سماعة، عن ابي عبد الله علیه السلام انه سأله عن المحرمة ؟ فقال : ان مر بها رجل استترت منه بثوبها و لا تستتر بيدها من الشمس».(1)

خلاصه می فرماید که ستر صورت برای زن واجب است ... و حتی این حکم (وجوب ستر وجه) بر وجوب باز گذاشتن صورت زن محرمه در حال احرام تقدّم دارد.

و قبلا گفتیم که فقها اعم از قدماء و متأخرین و متأخری المتأخرین، بر طبق این حدیث فتوا داده اند؛ چنانچه بعداً فرمایش شیخ صدوق در «المقنع» و شیخ طوسی در «النهاية» و علامه در «تذکرة» و فاضل هندی در «کشف اللثام» و غیرهم را نقل می کنیم.

اینجا دو حکم تکلیفی جمع شده است: 1- وجوب باز گذاشتن صورت به خاطر احرام که در بعضی از روایات فرموده است: «احرام المرأة في وجهها» احرام زن به این است که صورتش گشوده و باز باشد؛ 2 - هنگام برخورد با مردان اجنبی و قرار گرفتن او در دیدگاه اجانب که واجب است صورتش را بپوشاند.


1) رك: «وسائل الشيعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) / ص 496، حدیث 10، «من لا يحضره الفقيه» ج 2 ص 220 حدیث 1012

حال کدام یک از این دو حکم مقدم است تا زن به آن عمل کند؟

جواب اینکه برحسب روایات شیعه و اهل تسنن، فقها هر دو فریق اجماع کرده اند که زن مُحرمه هنگامی که با مردان اجنبی مواجه شد باید صورتش را بپوشاند؛ نهایت آنکه بنا به مذهب شیعه پوشاندن به این نحو باشد که پارچه ای جلو صورت پرده وار بیاویزد که به صورت نچسبیده باشد؛ که در روایت از آن به «اسدال» و «ارخاء الثوب» و «ارخاء الجلباب» علی وجهها تعبیر شده است و اینکه به شکل «تنقب» و «تبرقع» که صورت را میگیرد و چسبیده به آن می شود، نباشد.

2 - مرسله عایشه

این روایت در قسمتی از کتب فقهیه و کلام فقها ذکر شده است، ولی در کتب حديثى ما مثل: «وسائل» و غیره آن را نیافتم و ظاهراً از طریق اهل تسنن باشد.

صاحب «جواهر» فرموده است:

«و في المرسل عن عايشة: كان الركبان يمرون بنا و نحن مُحرمات مع رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، فاذا جاء ونا سدلت احدانا جلبابها من رأسها على وجهها فاذا جاوزنا کشفنا.» (1)

این روایت را مرحوم علامه نیز ذکر کرده است که بعداً سخنانشان را نقل می کنیم.

عایشه میگوید ما همراه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم محرم بودیم و قافله ها از ما عبور می کردند هنگامی که به ما میرسیدند هر یک از ما چادر خود را جلو صورتش می آویخت و پرده وار آویزان میکرد تا قافله رد ،شود وقتی رد می شدند صورت را باز می کردیم.


1) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 18 ص 48، «سنن بیهقی»، ج 5 ص 48

عبارت «سدلت احدانا جلبابها من رأسها على وجهها» همان است که در روایات دیگر از طریق شیعه و ائمه طاهرین علیهم السلام ، اسدال و ارخاء ثوب را برای زن محرم جایز کرده بود.

پس زن در حال احرام اگرچه واجب است صورتش را باز بگذارد، ولی در برخورد با مردان بیگانه واجب است بپوشاند این دو حکم در حال احرام با هم منافات ندارد؛ چنانچه ملاحظه میکنید هم صریح روایات است و هم اجماعی بین فقهای شیعه و اهل تسنن.

اساساً حكم تكليفى تحريمي على القاعدة طبعش مقدم بر این چیزهاست؛ زیرا حج برای اصلاح و خودسازی اسلامی است و معنی ندارد که محرماتی که در غیر حال حج حرام بوده است، در حال حج مباح و حلال شود؛ بلکه قضیه بالعکس است، چیزهایی که در حال عدم احرام مباح بوده قسمتی از آن در حال احرام حرام شده است تا اینکه انسان نیروی خودسازی و قدرت خودداری و تقوا پیدا کند و روح تقوا و کف نفس در او زنده و تابناک شود و کاملاً بتواند بر نفس اماره مسلط شود؛ لذا بیشتر تروک احرام از چیزهایی است که مباح و یا حتی مستحب بوده، ولی در حال احرام چون نوعی از لذائذ است باید ترک شود و تحریم شده است، پس چطور میشود عکس آن را تصوّر کرد که آنچه در حال غیر احرام حرام بوده است در حال احرام حلال شود؛ کشف صورت که قبل از احرام حرام بود در حال احرام حلال باشد؟

پس طبع قضیه همین را اقتضاء میکند بنابراین محرمه باید صورتش باز باشد تا آنجا که به حرام برخورد نکند؛ حتی از آفتاب گرم و سوزان نباید چهره اش را بپوشاند و لو موجب ناراحتی او شود؛ چون یک نوع خودسازی است، اما مقابل حرام که میرسد چه کند؟ باید بپوشاند حج و عمره و احرام مجوّز کشف صورت

[در مقابل اجنبی] نمی شود.

و این روایات از طریق شیعه و اهل تسنن و فتوای فریقین بر آن به نحوی که هم در کلمات فقهای شیعه - چنانچه از علامه و دیگران نقل شد و هم در کلمات فقهای اهل تسنن - چنانچه در عبارت ابن رشد گذشت - ادعای اجماع شد که زن محرمه هنگام برخورد با اجنبی صورتش را می پوشاند.

علاوه بر این ادله، روایات دیگری نیز هست که در جلسه قبل اشاره شد برخی از روایات به «سدل» و پوشش پرده وار دستور داده اند و در بعضی از آن روایات حضرت از نقاب و برقع منع کردهاند و به سدل و ارخاء الثوب على وجهها دستور فرموده بودند؛ مثل:

روایات سوم ششم و هشتم از باب چهل و هشتم از تروک احرام در «وسائل»

که در یکی از آنها حضرت فرمودند:

3 - روایت «وسائل» از حلبی

«و عن على، عن أبيه، عن ابن ابي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن ابی عبدالله علیه السلام قال مرّ ابو جعفر علیه السلام بامرأة متنقبة وهي محرمة، فقال علیه السلام : احرمی و اسفری و ارخی ثوبک من فوق رأسک فانک ان تنقبت لم يتغيّر لونک، فقال رجل الی این ترخیه؟ قال: تغطّى عينها، قال: قلت: تبلغ فمها؟ قال: نعم»(1)

این «ارخاء» یا «اسدال» که پرده وار جلو صورتش را بپوشد برای چیست؟ برای جلوگیری از آفتاب ،خیر چون در روایت دیگر فرمود در مقابل آفتاب نپوشاند؛ پس به این معناست که باید در مقابل نامحرم بپوشاند که همان دستور


1) رك: «وسائل الشيعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 494، حدیث 3، «الکافی»، ج 2 ص 344 حديث 3.

قرآنی است و شرحش در آیات سوره احزاب و سوره نور قبلاً گذشت.

4 - روایت «وسائل» از حریز

این روایت ظاهراً صحیحه ،باشد، از حضرت صادق علیه السلام

«محمّد بن على بن الحسين باسناده عن حماد، عن حريز قال: قال ابو عبد الله علیه السلام : المحرمة تسدل الثوب على وجهها الى الذقن.»(1)

یعنی: زن در حال احرام لباس را پرده وار به صورتش تا چانه اش قرار میدهد. این همان پوشش از مردان اجنبی است تا در برابر دیدگان مرد اجنبی مانعی ایجاد کند که صورتش را نتواند ببیند نه جلوگیری از آفتاب و امثال آن.

5 - روایت «وسائل» از زراره

«و باسناده، عن زرارة، عن ابي عبد الله علیه السلام ان المحرمة تسدل ثوبها الى نحرها.»(2)

6 - روایت «وسائل» از معاوية بن عمار

«و باسناده، عن معاوية بن عمار، عن ابي عبد الله علیه السلام ، انه قال: تسدل المرأة الثوب على وجهها من أعلاها الى النحر اذا كانت راكبة.»(3)

در این روایت جمله «اذا کانت راكبة» به معنی شرطيّت ،نیست که از عبارت شیخ صدوق در «المقنع» نیز چنین برداشت شده است، بلکه چون نوعاً برخورد


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص ،495 حدیث 6، «من لا يحضره الفقيه» ج 2 ص 219 حدیث 1007.

2) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) ص 495، حديث ، «من لا يحضره الفقيه» ج 2 ص 227 حدیث 1074.

3) ر.ك: «وسائل الشیعة»، ج 12 (باب 48 از ابواب تروک احرام) / ص 495، حدیث 8، «من لا يحضره الفقيه» ج 2 ص 219 حدیث 1008.

با مردان اجنبی در حالی میشود که سواره و قافله در حال حرکت است عبارت «إذا كانت راكبة» در حدیث آمده است و اما اگر در جایی منزل کرده و یا توقف کنند؛ مخصوصاً در زیر خیمه اینجا خصوصی است و برخورد با اجانب پیدا نمی کنند و این روایت که ذکر شد نظیر مرسله عایشه است:

«و في المرسل عن عايشة كان الركبان يمرون بنا و نحن مُحرمات مع رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، فاذا جاء ونا سدلت احدانا جلبابها من رأسها على وجهها فاذا جاوزنا کشفنا.»(1)

این برخورد با اجانب عمدتاً در راه و در حال عبور و مرور است که قافله ای می آید رد شود و در آن مرد هست و ممکن است چشمهای آنها به این زنان نامحرم بیفتد نه اینکه شرط پوشاندن صورت در حال رکوب بودن باشد.

اکنون ما میتوانیم ادعا کنیم که به نظر عرف از این جمله شرطيت فهمیده نمی شود، بلکه برخورد زن با مردان نوعاً در حال رکوب است؛ چون اولاً زن مانند مردان معمولاً پیاده راه نمیرود و وقتی نیز به مکه رسید، اعمالش را با طواف و سعی بین صفا و مروه تمام میکند و از احرام بیرون میآید؛ یا اینکه در منزلی جا می گیرد و از برخورد با اجانب خارج میشود پس اینکه پوشاندن مشروط به حال رکوب باشد از روایات استفاده نمیشود نمیشود گفت اگر سواره نبود و پیاده می رفت نباید صورتش را از نامحرم بپوشاند به نظر عرف چنین چیزی را نمیتوان از روایت استفاده کرد.


1) رك: «جواهر الکلام»، ج 18 ص 48، «سنن بیهقی»، ج 5 ص 48

و اما اینکه مثل شیخ صدوق به این صورت ذکر کرده اند و بعضی متأخرین متأخرین مانند مرحوم نراقی در «المستند» از عبارت مرحوم صدوق استفاده شرطیت کرده اند صحیح نیست؛ زیرا معمول قدمای فقها چنین بوده است که در کتب فقهی خود به همان تعبیر روایات فتاوای خود را ذکر میکرده اند و از متن روایات خارج نمی شدند؛ چنانچه مرحوم شیخ الطائفه طوسی در اوّل «مبسوط» تصریح کرده که فقها همان متون روایات انتخابی خود را به عنوان فتوا ذکر میکرده اند و ابا داشته اند از اینکه عبارت حکم را به غیر از آنچه در متون روایات است تغییر دهند؛ حتی کتاب فقهی تفریعی نمی نوشتند تا از تغییر عبارت ،روایت اجتناب کرده باشند؛ لذا مرحوم شیخ می فرماید: چون شیعه مورد طعن مخالفان قرار گرفت که شیعه فقه تفریعی ندارد من این کتاب «مبسوط» را نوشتم تا نشان دهم که برنامه فقهی ما به شکلی شایسته است که تمام فروع فقهی را میتوان از آن استخراج و تشخیص داد. بنابراین مرحوم شیخ صدوق که این گونه تعبیر کرده اند؛ از این روست که می خواسته اند از حدود متن روایت خارج نشوند نه اینکه بگوییم استفاده شرطیت کرده باشند.

پس این روایت دلالت بر شرطیت رکوب ندارد تا روایات مطلقه را هم به آن تقیید کنیم بلکه از شروطی است که مورد غالب وارد شده است نه به معنی شرطیت اصطلاحی؛ مانند: «وَ رَبائِبِكُمُ اللأُتي في حُجُورِكُمْ» (1)که «فى حجورکم قید و شرط نیست بلکه ربیبه» که در دامن شوهر ،مادر بزرگ می شود،


1) سوره نساء آیه 23

مانند فرزند است و جزء محارم شوهر مادر حساب می شود و نمیتوان با او نکاح کرد، پس قید «فی حجورکم» اشاره به وضع غالبی او است و هم اشاره به گوشه ای از راز آن حکم شرعی.

خیلی از جاها قید وارد مورد غالب است؛ یا غالب به حسب موضوع؛ مانند: «وَ رَبائِبِكُمُ اللأتى فى حُجُورِكُمْ»(1)، یا به حسب حکم؛ مانند مسألة

همین پوشاندن در حال رکوب که غالباً پوشاندن صورت در حال حرکت و سفر و رکوب لازم می شود؟ زیرا غالباً در این حال برخورد با مردان اجنبی حاصل می شود.

تا اینجا برای توضیح کافی است و در جلسه قبل بیان کردیم که خود این سخنان در این روایات که برای زن محرم برقع و نقاب زدن را منع کرده و به جای آن دستور داده جلو صورتش پرده وار لباسی و پوششی قرار دهد به تعبیر «سدل الثوب» و «ارخاء الثوب على وجهها» خود نشانه کیفیت حجاب در زمان معصومین علیهم السلام است که اقتباس از قرآن و اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام بوده است؛ و زیر نظر مستقیم آنها مانند روایت عایشه و دیگر ،احادیث و زن مسلمان برای پوشش صورتش از مردان اجنبی دارای «نقاب» و «برقع» بوده که در حال احرام به او گفته شده آن را بردارد و به جای آن جلو صورتش پارچه ای پرده وار بیاویزد؛ به تعبیر «اسدال الثوب» يا «ارخاء الثوب على وجهها».

تا اینجا مسأله از نظر روایات روشن شد بعداً فرمایش عده ای از فقها را ذکر کردیم که آنان نیز برداشتی مانند برداشت ما داشتند و در نتیجه همین حکم را گفته اند، البته مسأله به این روشنی در سخنان همۀ فقها ذکر نشده بود که اگر شده بود ما احتیاج به تلاش بیشتری نداشتیم ولی آنهایی هم که ذکر کرده اند، به اندازه ای


1) سوره نساء آیه 23

قوی و متین گفته اند که حتی مورد اجماع است و میرساند سخن قطعی همین است.

بعداً بیان میکنیم که عده ای از فقها همین حکم را (که زن در حال احرام در برخورد با مرد اجنبی باید صورتش را بپوشد و آن مقدم بر باز بودن صورت در حال احرام است) گفته اند ولی خواسته اند بر مبنای حدیث مشهور از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و استفاده کنند که «النساء عی و عورات فداووا عيّهنّ بالسكوت و واروا عوراتهن بالبيوت» و قبلاً سخن آنها را ذکر کردیم که اجماع فقها مضمون این روایت است و روایت از لحاظ حکم تکلیفی پوشش ،است با این حال عده ای از فقها آن را در حال احرام و در پوشش نماز نیز آورده اند و گفته اند چون زن عورت است باید صورتش را حتی در حال احرام از بیگانه بپوشاند و همچنین همه بدن خود را در حال نماز نیز بپوشاند.

بدین ترتیب کلی مجمع علیه را در فرع ما نحن فیه پیاده کرده اند، اگر چه این استفاده نادرستی ،است ولی میرساند که این مسأله حتمی و مسلّم است که زن در حال احرام و بلکه در همه حالات باید صورتش را از مردان اجنبی بپوشاند و مسأله مورد اجماع است.

نهایتاً در باب احرام روایات مختص به احرام زن باید مورد استدلال قرار گیرد که از طریق شیعه و نیز از طریق اهل تسنن رسیده است و مورد اجماع فریقین نیز میباشد که زن در حال احرام باید صورتش را به شکل پرده وار «اسدال و ارخاء الثوب على وجهها» بپوشاند و احرام استثناء و شکافی در حکم تکلیفی وجوب ستر صورت ایجاد نمیکند؛ بلکه بر عکس است حكم تكليفي وجوب ستر صورت از مردان اجنبی حکم احرام زن را نسبت به کشف صورت تقیید می زند که همه جا در حال احرام صورتش را منکشف و باز نگه دارد، مگر در هنگام برخورد با

مردان اجنبی که باید آن را بپوشاند.

پس معلوم میشود که حکم وجوب پوشاندن صورت تا آن اندازه بر قوّت و كليت و عمومیت خود باقی است که در حال احرام نیز مقدم بر احرام است و به جای کیفیتی که در خصوص پوشش احرام گفته شده است، باید پوشش صورت از مردان اجنبی را در حال احرام رعایت کرد.

بعد از این ان شاء الله در جلسه آینده بتوانیم سخنان فقها را در این مسأله بیان کنیم تا روشن شود آنها هم به همین منوال رفته اند.

وَ صَلَّى الله عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِر بن

درس سی و دوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

بعد از آنکه درباره کیفیت پوشش صورت برای زن محرمه روایاتی را که در این زمینه بود بیان کردیم و گفتیم که دسته ای از آن روایات از برقع و نقاب نهی کرده و دستور باز بودن صورت را به عنوان احرام برای زن داده ،است و دستهای دیگر فرموده است می تواند گوشه لباس و یا جلباب خود را بر جلو صورت آویزان کند؛ به عنوان «اسدال الثوب يا ارخاء الثوب» یا «اسدال الجلباب».

و در این زمینه در مقام جمع بین این ،روایات فقها سخنان مختلفی داشته اند که حتی بعضی از آنها به نظرشان تعارض رسیده بود.

ولی گفتیم همۀ این روایات در هیچ بعدی تعارض و تکاذب ندارد و تکلیف زن محرمه را به روشنی مشخص میکند که از لحاظ اینکه در حال احرام است نباید روی صورت را پوششی به شکل نقاب و برقع بیندازد اما چیزی را به شکل پرده جلو صورتش آویزان کند که این کار مطلقاً جایز است؛ حتی برای عرضهای دیگر غیر از پوشاندن از نامحرم؛ هر چند مخصوصاً برای پوشاندن از نامحرم وارد

شده است؛ در روایات شیعه مثل روایت سماعه که قبلاً ذکر شد «و ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها» و نیز در روایات اهل تسنن مثل روایت عایشه که گذشت «فاذا جاءونا سدلت احدانا جلبابها من رأسها على وجهها فاذا جاوزنا كشفنا»

البته برای کیفیت پوشاندن از نامحرم و حکم آن اعم از وجوب تستر و یا حرمت کشف یا غیر آن، و همچنین مقدار پوشاندن و خصوصیات دیگر، باید رجوع به اصل ادله پوشش صورت از نامحرم شود که در این باره آیات شریفه قرآن را قبلاً

بیان کردیم.

در ضمن وقتی سخنان فقها را در مسألۀ احرام ،زن ذکر میکنیم معلوم می شود که مسأله از قدیم تاکنون اجماعی بوده است؛ از دوره مثل شیخ صدوق و شیخ طوسی تا اخیراً که در سخنان این فقهای عالی مقام آمده است: زن محرمه باید صورتش را به شکل «سدل الثوب» و «ارخاء الثوب على وجهها» بپوشاند.

بدین ترتیب مسألۀ پوشش صورت از اینجا استحکام بیشتری پیدا میکند و روشن تر میشود حال اگر در مسائل گذشته کتاب النكاح و يا كتاب الصلوة - به عنوان ساتر برای مصلی - سخنان- فقها و روایات کمتر این مطلب را روشن میکرد و به دقت بیشتری احتیاج داشت ولی در مسألۀ احرام زن هم در روایات و هم در سخنان فقها این مسأله روشن تر بیان شده است؛ البته باز هم دقت و زحمت میخواهد نه اینکه فکر کنیم چیز آماده ای است؛ اگرچه ما در آنجا هم مخصوصاً از لحاظ آیات و روایات که در ذیل آیات سوره نور وارد شده بود این مطلب را به حدی روشن کردیم که جای هیچگونه اشکال و اعتراضی باقی نماند.

سخنان فقها در بارۀ پوشش زن محرمه

اشاره

حال سخنان عده ای از فقها را (برای اینکه این مطلب که برای بسیاری از

اهل علم تاریک بوده است روشن شود) ذکر میکنیم و توضیحاتی هم میدهیم تا به لطف الهی هرگونه ابهامی از آن مرتفع گردد (چون مسأله ای است بسیار مبتلا به و مورد احتیاج).

1- عبارت شیخ صدوق

از مرحوم شیخ صدوق دو کتاب فقهی در دست ما هست: یکی به نام «مقنع» و دیگری به نام «هدایه»، در کتاب الحج «المقنع»، به همان شکل که ما از روایات استفاده کردیم این بزرگوار نیز فرموده اند که: (1)

«و لا تلبس المحرمه الحلى و لا الثياب المصبغة ....» زن محرمه نه باید زیورآلات بیاویزد و نه لباسهای رنگ آمیخته بپوشد تا می رسد به اینجا که:

«و ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها و لا تستتر بيدها من الشمس....» و اگر مردی به این زن محرمه برخورد کرد به وسیلهٔ ثوب و لباسش خود را از آن مرد بپوشاند، که در تفسیر آیه شریفه «فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ» (2)بیان کردیم که ثوب بر جلباب هم اطلاق شده است؛ حتی در روایات مفسر آیات نیز ثوب به جلباب و چادر گفته می شود - چنانکه در حدیث عايشه تفسیر جلباب آمده و این جلباب میتواند با آن ثوب یک چیز باشد . بعد می فرماید: «و لا تستتر بيدها من الشمس ولى حق ندارد صورتش را با دستش از آفتاب بپوشاند.

تا این اندازه مکشوف بودن صورت زن در حال احرام حتمی است که حتی نمی تواند آن را از آفتاب بپوشاند ولی در برخورد با مردان اجنبی به شکل «سدل»


1) ر.ك: «المقنع» ط مؤسسة الامام الهادی - قم، 1415/ ص 229.

2) سوره نور آیه 60

پرده وار به وسیلۀ چادرش باید بپوشاند.

در ادامه سخنان شیخ صدوق به اینجا می رسد: (1)

«لا بأس بان تسدل الثوبَ على وجهها من اعلاها الى النحر»: ولى مانعى ندارد که پرده وار چادرش را از بالای صورت تا گودی زیر گلو بر فراز آن بکشد.

«اذا كانت راكبة» هنگامی که سواره است و ما این جمله را در درس قبلی توضیح دادیم و گفتیم این جمله شرطیت رکوب را نمی رساند؛ به آنجا رجوع شود.

سپس می فرماید:

«و تلبس السراويل وهي محرمة؛ لأنها يزيد بذلك الستر و لا يجوز للمرأة ان تتنقب لأنّ احرام المرأة فى وجهها و احرام الرجل في رأسه»

یعنی: زن در حال ،احرام شلوارش را بپوشد؛ زیرا با این کار تستر و تحفظ را زیاد میکند؛ و برای زن جایز نیست بر صورتش نقاب بزند؛ زیرا احرام زن در صورت او است (باید برهنه باشد) و احرام مرد در سر او است (که باید سرش برهنه باشد).

در این سخنان همه جوانب مسأله را که مربوط است به بحث ما ذکر کرده اند، حال ممکن است انسانی ،مغرض یا جاهل و یا عجول گوشه ای از این عبارت را بگیرد و بخواهد «العیاذ بالله» حکم الهی را بگوید؛ مثلاً این جملات اخیر را که از آفتاب هم نباید صورتش را بپوشاند یا احرام زن در صورت اوست و باید مکشوف ،باشد یا زن نمیتواند با نقاب صورتش را بپوشاند بگیرد و نتیجه گیری کند که در یکی از بزرگترین عبادات که حج و عمره است زن نباید صورتش را بپوشاند؛ پس معلوم می شود پوشاندن صورت لازم نیست؛ از این غرض رانی ها ممکن است انجام


1) ر.ك: «المقنع» /ص230.

شود، ولی کسی که واقع بین و به دنبال حقیقت ،است میفهمد حقیقت مطلب این ،است ،صدوق این شخصیت بزرگ فقه و حدیث که در زمان غیبت حضرت ولی عصر - عجل الله فرجه الشريف - به درخواست پدر جلیل القدرش از آن حضرت و به دعای آن بزرگوار متولد شد علاوه بر احاطه ای که به احادیث و فقه داشته و نیز رعایت کمال احتیاط بر طبق احادیث و فقه مسلّم شیعه؛ به زمان ائمه طاهرین علیهم السلام نیز نزدیک بوده است وی هم کیفیت احرام زن را بیان می کند و هم لزوم پوشاندن صورتش را در مقابل مردان اجانب و هم کیفیت این پوشش همه را بر طبق روایات بیان میکند وی همۀ روایات در باب احرام زن را جمع کرده و به شكل فقهی و فتوایی بدون تعارض توضیح فرموده است، شیخ صدوق بر شیخ مفید و شیخ طوسی مقدّم بوده است؛ چون از مشایخ شیخ مفید است و شیخ مفید از مشایخ شیخ طوسی می باشد.

2 - عبارت شیخ طوسی

اما عبارت شیخ طوسی اگر چه از «مبسوط» ایشان نقل شده است، اما من عبارت آن را پیدا نکردم ولی در «النهایة» پیدا کردم.

در «النهایة» بیشتر سعی کردهاند مضامین روایات را که مورد فتوای خودشان بوده ذکر کنند و حتی بیشتر به الفاظ و تعابیر روایات اکتفا کرده اند؛ چنانچه دأب قدماء از فقها چنین است - در آنجا فرموده است: (1)

«و لا يجوز له ان يغطّى رأسه، فأما المرأة فلا بأس بها ان تغطى رأسها غير انها تسفر عن وجهها و تطرح ثوباً على رأسها و تسدله الى طرف انفها و لا تتنقب


1) ر.ك: «النهاية» ط دار الاندلس - بيروت / ص221.

على حال.»

عبارت موجز و جامعی ،است میفرماید برای مرد جایز نیست که در حال احرام سرش را بپوشاند اما زن مانعی ندارد آن را بپوشاند، ولی باید صورتش را گشوده و بدون پوشش نگاه دارد در عین حال چادری بر فراز سرش بیاندازد و پرده وار تا اطراف بینی خودش بکشد ولی بر صورتش هرگز نقاب نزند.

پوشاندن صورت را حتی در برابر دید اجانب تنها پرده وار و به شکل سدل» قرار داده اند و به شکل نقاب که به اصطلاح آن زمان پوشش نازکی چسبیده به چهره بوده است در هیچ حالی جایز نمیدانند؛ چه برای حفظ از نگاه اجانب و چه ،غیرآن این عبارت نشان میدهد که به نظر مرحوم شیخ همه این روایات مورد عمل است و با هم تعارض و تزاحم ندارد.

و همچنین نشان میدهد که در حال احرام صورت را باید از اجانب پوشاند ولی به طوری که با احرام منافات نداشته باشد و آن به شکل «سدل» پرده وار باید باشد نه به شکل «نقاب» که چسبیده به پوست چهره ،است، این مضمون مجموع این روایات است که به خصوص در حال برخورد با اجانب به چنین شکلی باید صورت را پوشاند و این مطلب هم در روایات از طریق شیعه مثل روایت سماعه از امام صادق علیه السلام آمده است و هم از طریق اهل تسنن مانند روایت عایشه که قبلاً گذشت.

تفاوت نظر شیخ صدوق و شیخ طوسی فصل ها

در اینجا تفاوتی بین عبارت شیخ صدوق و شیخ طوسی است.

1- شیخ صدوق به هر شکلی پوشاندن صورت از اجانب را لازم دانسته است: «و ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها» و خصوص «سدل» را نگفته است،

ولی مرحوم شیخ طوسی به خصوص شکل «سدل» گفته است: «و تطرح ثوباً على رأسها و تسدله الى اطراف انفها»

2 - شیخ طوسی به کلی نقاب را برای زن محرمه جائز ندانسته است و می گوید در مقابل اجانب صورتش را باید تنها به شکل پرده وار «سدل» بپوشاند نه نقاب «و لا تتنقب على حال»، ولى شیخ صدوق گفته است «و ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها»، و بعداً گفته است: «و لا بأس ان تسدل الثوب على وجهها من اعلاها الى نحرها» که از آن معلوم می شود پوشش در برابر اجنبی به هر نوع واجب است؛ چه به نحو «سدل» باشد و چه «برقع» و «نقاب»؛ یعنی خواه پرده وار و نچسبیده به صورت و یا چسبیده به صورت چنانکه پرده وار را مطلقاً جائز دانسته اند؛ چه برای تستر از اجنبی باشد و یا هدف دیگر.

و این را می توان دو نظریه فقهی شمرد: 1 - پوشش از اجنبی به هر نوع ممکن، واجب است؛ به طور «سدل» باشد یا غیر آن 2 - پوشش از اجنبی واجب است، ولی باید به طور «سدل» باشد، پس در هر صورت، تستر از اجنبی نسبت به صورت حتی در حال احرام واجب است و این نشان میدهد که وجوب ستر وجه مطلقاً مسلّم بوده و بر آن اتفاق کلمه بوده است.

3 - نظر علامه حلی

مرحوم علامه که مقام خاصی در همه علوم اسلامی داشته و کتب و تألیفاتی در این زمینه دارد در علم فقه نیز کتابهای مختلفی نوشته است وی در هر کتابی قسمت خاصی از مزایای فقه را به بررسی گذاشته است یکی از آن کتابها «تذکرة الفقهاء» است.

در «تذکرة الفقهاء» این مسأله را به شکل استدلالی و با ذکر اقوال و نظریات

اهل تسنن به طور جامعی که جوابگوی آنها هم باشد بررسی کرده است، به اقوال آنها نیز نظر انداخته.

ایشان نیز همانند ،ما ابعاد گوناگون روایات را بررسی کرده است، در این مسأله اول می فرماید: (1)

«و احرام المرأة فى وجهها؛ فيحرم عليها تغطية وجهها [حال احرامها] كما يحرم على الرجل تغطية رأسه ولا نعلم فيه خلافاً»

یعنی: احرام زن در صورت اوست که باید باز باشد؛ از این رو پوشاندن صورت بر او حرام است؛ همچنان که بر مرد نیز پوشاندن سرش حرام است و در این حکم خلافی (بین فقها؛ چه شیعه و چه اهل تسنن) نمی دانم؛ (یعنی: این دو حکم برای زن و مرد در حال احرام مورد توافق روایات شیعه و اهل تسنن است و بر اساس گفته صاحب «تذکرة»، خلافی هم بین فریقین یافت نشده و فقهای همهٔ ،مذاهب بر آن اتفاق نظر دارند.)

«الاّ ما روى عن اسماء انها كانت تغطّى وجهها وهي محرمة و يحتمل انها كانت تغطّيه بالسدل عند الحاجة» تنها مخالف آن روایتی است از اسماء که وی صورتش را به هنگام نیاز به شکل «سدل» و پرده وار میپوشاند (مثلاً در مقام پوشاندن از اجانب پرده وار می پوشاند.)

«فلا يكون اختلافاً»: پس این هم خلافی در مسأله ایجاد نمی کند.

چون اوّلاً عند الحاجة بوده است و هنگام احتیاج به پوشاندن از اجانب، مانعی نیست؛ چنانکه بعداً ذکر میشود و مورد اتفاق فریقین است؛ ثانياً سدلاً (2)


1) رك: «تذكرة الفقهاء» ط.ج - ج 7 ص 336 مسأله 256

2) به طور سدل

می پوشانده است نه به طور نقاب» و «برقع» و آن هم بین الفريقين بلا مانع است؛ «لما رواه العامة عن النبي صلی الله علیه و آله وسلم انه قال: احرام الرجل في رأسه و احرام المرأة في وجهها....» البته بعداً از طریق خاصه هم به همین کیفیت نقل حدیث می کنند: [و من طريق الخاصة قول الصادق علیه السلام احرام الرجل في رأسه و احرام المرأة في وجهها]

«اذا عرفت هذا، فقد اجتمع فى حق المحرمة فعلان لا يمكن فعل احدهما الا بفعل ما يُنا فى الآخر»

یعنی: حال که این را دانستی، پس در حق زن محرمه دو فعل حکم شد که امکان ندارد یکی از آن مگر با انجام آنچه منافی دیگری است، (ایشان از نظر وجوب مقدمۀ علمیه این دو حکم را منافی هم دانسته اند؛ زیرا علم به اینکه تمام سر پوشیده شده باشد، مستلزم آن است که قدری اطراف آن را که از آن جمله مقدار کمی از صورت است بپوشاند از سوی دیگر علم به روباز بودن صورت هم متوقف بر آن است که بالای صورت را که متصل به سر است نپوشاند؛ پس در حد فاصل بین سر و صورت این دو حکم از نظر وجوب مقدّمۀ علمیه با هم منافات پیدا می کنند؛ :یعنی از یک نظر باید پوشاند و از یک نظر باید گشود.»

بعداً ایشان ستر رأس را مقدم میکند و می فرماید:

«[ستر الرأس وكشف الوجه] فالقدر اليسير من الوجه الذى يلى الرأس يجوز لها ستره» مقدار کمی از صورت که کنار سر است جایز است پوشانده شود. این جواز به معنی عدم وجوب کشف است نه به معنی اباحه پوشاندن سر؛ چون پوشاندن سر واجب است و از باب مقدمه علمیه کمی از صورت ضمیمه آن شد.

«اذ لا يمكن استيعاب الرأس بالستر الا بستر ذلك الجزء و هذا اولى من تسويغ كشف جزء من الرأس تبعها لكشف جميع الوجه» چون ممکن نیست به

طور کامل همه سر را بپوشاند (به طور یقین) مگر به پوشاندن این جزء (حد فاصل) و این اولویت دارد؛ یعنی پوشاندن آن اولویت دارد بر کشف آن جزء که ب-ه ت-بع وجوب کشف وجه و صورت کشف آن واجب ،شود چرا اولویت دارد؟ «لان الستر احوط من الكشف»: زيرا ستر و پوشش برای زن در حال احرام احوط است از کشف.

«و لأن المقصود اظهار شعار الاحرام بالاحتراز عن التنقب، و ستر الجزء المذكور لا يقدح فيه و الرأس عورة كلّه فيستتر، اذا ثبت هذا»: اکنون که ثابت شد پوشاندن از نامحرم تقدم دارد بر وجوب کشف صورت در حال احرام، «فانه يجوز لها ان تسدل ثوباً على وجهها فوق رأسها الى طرف انفها متجافياً عنه بخشبة و شبهها، كما يجوز للرجل الاستظلال نازلاً عند علمائنا اجمع و هو قول عامة اهل العلم لما رواه العامة عن عائشة قالت: كان الركبان يمرون بنا و نحن محرمات مع رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فاذا حاذونا (1)سدلت احدانا جلباتها من رأسها على وجهها؛ فاذا جاوزونا کشفناه؛ و من طريق الخاصة ما رواه حريز في الصحيح عن الصادق علیه السلام ، :قال المحرمة تسدل الثوب على وجهها الى الذقن.» (2)

توضیح نظر علامه حلی

در این عبارت مرحوم علامه برای اثبات لزوم پوشاندن حد فاصل بین سر و صورت - که به تبع سر پوشیده شود، نه به تبع پوشیده شود، نه به تبع صورت گشوده باشد - چند دلیل می آورند:

1 - پوشاندن احوط است احوط یعنی کاری که با آن یقین به انجام وظیفه


1) خ.ل: جاء ونا.

2) رك: «تذكرة الفقهاء» ط.ج - ج 7 ص 338.

شده و یقین به عدم مخالفت نیز هست؛ یعنی پوشاندن از نامحرم به طور کلی لازم است و لو اینکه به شعار احرام مقداری ضرر بزند.

2 - مقصود از گشودن صورت اظهار شعار حج است که این مقدار پوشاندن حد فاصل به آن ضرر نمی زند.

3 - سر زن همه اش عورت است که عورت باید پوشانده شود این اشاره به حدیث منقول از پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم که مجمع عليه است: «النساء عى و عورات فداووا عيّهنّ بالسكوت و واروا عوراتهن بالبيوت» (1)که زن به حساب آنکه تمام وجودش برای مردان مهیج ،است به منزلۀ عورت شمرده شده است و باید بپوشاند پس ترجیح با پوشاندن صورت است و به شکل پرده وار که پوشش از صورت فاصله داشته باشد - پس گشودن صورت در جایی که در معرض دید اجانب ،نباشد آن هم فقط به مقداری که نشانه احرام ظاهر شود، لازم است و در غیر آن، پوشاندن لازم است.

سپس دلیل بر لزوم پوشاندن به شکل پرده وار سدل را چند چیز ذکر می کنند:

«دلیل اوّل اجماع فریقین - شیعه و اهل تسنن - به این تعبیر: «و هو قول عامة اهل العلم»: این قول عموم فقها و اهل علم است؛ چه از شیعه و چه از اهل تسنن؛ چنانکه «کشف اللثام» نیز فرموده است: «عند اصحابنا و غيرهم» (2)

«دلیل دوم» روایت عایشه است که گفت: ما همراه پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم در راه حج، در حال احرام بودیم که قافله ها به ما میرسیدند آنگاه صورت خود را به شکل


1) قبلاً آدرس آن گذشت.

2) ر.ك: «كشف اللثام» الفاضل الهندى ط.ج - ج 5 ص 393.

پرده وار «سدل» می پوشاندیم و هنگامی که از ما رد می شدند، صورت خود را باز می کردیم این حدیث از طریق عامه و اهل تسنن که سند است برای فقهای آنها اما از طریق شیعه، روایت حریز با سند صحیح از امام صادق علیه السلام است که فرمود:

«المحرمة تسدل ثوباً على وجهها الى الذقن»

یعنی: زن در حال احرام صورتش را به شکل پرده وار می پوشاند (البته در جایی که لازم شد) در این حدیث گرچه پوشاندن در برابر مردان اجنبی صریحاً ذکر نشده است، ولی مرحوم علامه آن را همانند روایت عایشه که در آن همین معنی ذکر شده است قرار داده اند؛ چنانکه ما هم قبلا گفتیم همین معنی از آن استفاده می شود همچنین از روایات دیگر که دستور به «سدل داده و در روایت سماعه از امام صادق علیه السلام ، صریحاً این جهت ذکر شده است که:

«انّه سأله عن المحرمة، فقال: ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها».

وَ صَلَّى اللَّهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس سی و سوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

در درس قبل سخنان مرحوم علامه در «تذکره» را نقل کردیم که ایشان برای پوشاندن صورت زن فرموده بودند به شکل «تغطیه» جایز نیست، لیکن جایز است به شکل «سدل»؛ که در مقابل صورت پارچه ای را و یا جلباب خود را آویزان کند ولی به شکل متجافی که از صورت جدا باشد یا با چوب یا چیزی شبیه چوب که آن پارچه و صورت زن فاصله بیندازد در این زمینه از طریق عامه به روایت عایشه استدلال کردند که روایت عایشه در خصوص «سدل» هنگام برخورد با مرد اجنبی بود؛ و نیز از طریق خاصه به روایت حریز از امام صادق علیه السلام استدلال کردند در روایت ،حریز درباره «سدل» برای ،محرمه عبارت «تسدل على وجهها الى الذقن» به طور کلی بود این نحوه استدلال علامه همان چیزی است که ما قبلاً در بیان روایات استفاده کردیم که بیشتر «سدل على الوجه» به خاطر برخورد با دید نامحرم است؛ لذا میبینیم علامه آن روایت عامه را با این روایت خاصه برای سدل گردهم آورده است که معلوم می شود در روایات و نیز در سخنان فقها اینکه

زن محرمه باید از نامحرم صورت خود را بپوشاند ملاحظه شده است؛ که گفته اند پارچه ای یا لباسی یا جلباب خود را مقابل صورت بیاویزید.

ادامه توضیح سخنان علامه حلی

ادامه سخنان علامه به همین معنی گواهی میدهد که می فرماید: (1)

«و لأنّ بالمرأة حاجة الى ستر وجهها فلا يحرم عليها على الاطلاق كالعورة»

می فرماید: زیرا این که گفتیم صورت را به شکل سدل بپوشاند به این دلیل است که زن به پوشاندن صورتش برای حفظ از نامحرم مثل عورت است البته عورت به همان معنایی که تفسیر کردیم نه اینکه بگوییم مثلاً زن نازل منزله عورت است از لحاظ ننگ و عار بودن آن بلکه عورت به حساب جاذبه جنسی؛ لذا زن به ستر وجه نیاز دارد «فلا يحرم عليها على الاطلاق» پس پوشاندن صورت بر زن على الاطلاق به هر نحوی حرام نیست بلکه به همان نحو تنقب و تبرقع هم که پوشش روی صورت و به پوست صورت قرار بگیرد اشکال ندارد

«فلا يحرم عليها على الاطلاق كالعورة» او مانند عورت است همان طور که کشف عورت حرام و پوشاندن آن واجب است زن هم چنین است، نهایتاً آن شکل پوشاندن به حساب محرم بودن جایز نبود، به شکلهای دیگر بپوشاند که از جملهٔ آنها «اسدال» است که این شکل حرام نیست نه اینکه صرفاً حرام نیست که جواز ،باشد حرام نیست؛ یعنی از لحاظ احرام حرام ،نیست، از لحاظ احرام که حرام ،نباشد از جهات دیگر که از جمله کالعورة بودن است پوشاندن واجب است؛ چنانکه پوشاندن عورت - عورت اصطلاحی - واجب است، حال اینجا آن اطلاقی


1) ر.ك: «تذكرة الفقهاء» ط.ج - ج 7 ص 338

که در گذشته بیان کردیم ایشان تصریح به آن میکنند که یکی از موجبات «سدل» ستر از اجانب ،است و الا برای نیازهای دیگر هم میتواند «سدل» باشد؛ «سدل» مانند تنقب و تبرقع نیست که جایز نباشد و این است که می فرماید:

«و لا فرق بين ان تفعل ذلك لحاجة من دفع حرّ او برد او فتنة او لغير حاجة»:

حال این سدل که جایز شد تفاوتی ندارد که آن را برای چه نیازی انجام دهد، برای دفع حرارت خورشید یا سرمای شدیدی است که صورتش را اذیت میکند یا سوار است و مثلاً باد و سرمای شدیدی است یا فتنه ای باشد که همان نگاه کردن اجانب است که اسباب افتنان جنسی میشود و یا اصلاً حاجت هم نباشد، پس «سدل» که جایز شد، «لغير حاجة» هم جایز است نهایتاً نسبت به فتنه و نسبت به دید نامحرم که جایز شد من حيث الاحرام هم جائز است ولی از حيث نظر اجانب واجب می شود که مجموع فرمایشات علامه این معنی را برای ما روشن میکند؛ چنانکه مجموع روایات هم این معنی را روشن میکرد میماند این مطلب که آیا پارچه انداخته شده مقابل صورت باید جدا از پوست صورت باشد یا نه؟ که شیخ الطائفة طوسی در این باره بحثی علمی دارند مرحوم عا به نقل از شیخ می فرمایند:

«قال الشيخ : (1)ينبغي ان يكون الثوب متجافياً عن وجهها بحيث لا : البشرة؛ فان اصابها ثم زال او ازالته بسرعةٍ فلا شيء عليها و الا وجب الدّم.»

شیخ فرموده اند: این سدل سزاوار است از بشره صورت متجافی باشد (یعنی: از پوست فاصله داشته باشد به طوری که به پوست صورت نرسد)؛ حال اگر رسید و بر طرف شد یا اینکه فوراً برداشت عیبی ندارد و الا اگر دوام پیدا کرد و برداشته نشد دم واجب می شود (یعنی: باید به عنوان کفاره یک گوسفند بکشد) که بسیاری


1) به همین مضمون ولی با اختلاف در عبارت ر.ك: «المبسوط» ج 1 ص 320

از فقهای متأخر به همین امر یا به طور احوط و یا به طور فتوایی فتوا داده اند و خیلی ها هم اشکال کرده اند که گوسفند دادن سندی ندارد و از طرف دیگر اشکال می کنند (که اشکال به جایی نیز هست)

«و يُشكل بأن السدل لا يكاد يسلم من اصابة البشرة.»

اشکال می شود به اینکه این سدل على الوجه نمی تواند سالم بماند از اینکه به پوست نرسد؛ طبعاً وقتی جلو صورت انداخته است به بشره هم می خورد، حال مدتش کم یا زیاد بالاخره گاهی میخورد این سدل اگر دائماً باشد گاهی ممکن است پارچه به مدت طولانی با پوست تماس داشته باشد

«و لو كان شرطاً لبين لانه موضع الحاجة.»

اگر تجافی شرط بود در این همه روایات بیان میشد؛ زیرا روایات در موضع بیان هستند و جای ذکر آن بوده است؛ و مسأله ای که معمولاً پیش می آید (نه به طور اتفاقی) اگر چنین حکمی داشت در روایات ذکر میشد که باید تجافی باشد و اگر به پوست برخورد کرد و فوراً برداشته نشد، باید گوسفند بکشد، چون چنین چیزی گفته نشده است این دلیل می شود که چنین حکمی نیست؛ یعنی اطلاق روایات در جایی که جای بیان باشد؛ سخن شیخ را نفیمی کند؛ پس در سدل این سخنان نیست.

البته باید متجافی باشد؛ زیرا فرق تعظیه و سدل همین است، باید از صورت جدا باشد ولی نه اینکه اگر به صورت خورد گوسفند لازم شود و برطرف کردن آن واجب باشد.

حرمت نقاب برای زن در سخن علامه حلی

بعد از این در مسألهٔ بعدی می فرمایند:

«مسألة(1)، يحرم على المرأة النقاب حالة الاحرام»

یعنی: نقاب بر زن در حال احرام حرام است.

لأنّ النبي صلى الله عليه و آله وسلم قال: و لا تتنقب المرأة و لا تلبس القفازين» که از طرف عامه است.

«و لقول الصادق علیه السلام : احرام المرأة في وجهها ، ورواه العامة أيضاً عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم». که این روایت از خاصه است که «احرام المرأة في وجهها» و اين جمله را عامه هم از پیغمبر صلى الله عليه و آله وسلم ذکر کرده اند.

«و كذا يحرم عليه البرقع»: همان طور که «نقاب» حرام است «برقع» هم حرام است.

مجموع این قسمت سخنان علامه در «تذکره» نشان در «تذکره» نشان میدهد که «برقع» و (نقاب) طوری است که با پوست صورت مباشرت می کند به عکس «سدل» که این طور نیست؛ یعنی طبع این دو چنین است که «سدل» آویختن جلو صورت است و این دائم المباشرة ،نیست «برقع» و «نقاب» روی صورت قرار می گیرند.

فیومی در «المصباح المنیر» می گوید:

«سدلت الثوب سدلاً من باب قتل ارسلته و ارخيته من غير ضم جانبيه»: یعنی رها کرد بدون اینکه این طرف و آن طرف آن را منضم نماید و به صورت ،بچسباند، «فان ضمَّها فهو قريب من التلفيق» اگر منضم کند به زیر لباسی از قسم تلفیق میشود؛ یعنی اینجا دیگر لغت سدل» صدق نمیکند، معلوم میشود به همان شکل که بیان کردیم این طرف و آن طرف آن مانند پرده رها است و بر روی صورت آویخته شده است.


1) ر.ك: مسألة 257 «تذكرة الفقهاء» ط.ج - ج 7 ص 339

ما سیر تاریخی مسأله را همین طور از زمان شیخ صدوق و بعد از ایشان (مثل شیخ در «نهاية») و بعد علامه که هفتصد و اندی سال پیش بوده آوردیم که از نظر تاریخ فقه كتب فقهی آنها اوّل و دوم و سوم است.

حال باز ببینیم فقهای بزرگوار بعد از اینها چه بیان نموده اند؟

4 - نظر «کشف اللثام»

مرحوم فاضل هندی در «کشف اللثام» ضمن اشاره به روایات، اجماع، سخنان فقها و نقاط حساس موضوع که از احاطه فقهی ایشان بر مسائل حکایت می کند مسأله را خیلی مختصر چنین بیان میکنند و می فرمایند:(1)

«و يجوز تغطية الرأس للمرأة للاصل و الأخبار و الاجماع و عليها ان تسفر عن وجهها بالاجماع و الأخبار و لكن يجوز لها و قد يجب إذا ارادت التستر ، عن الأجانب سدلُ القناع اى ارساله من رأسها الى طرف انفها كما في النهاية (2)و الشرايع (3)و النافع (4)و في التذكرة (5)عند علمائنا اجمع و هو قول عامة اهل العلم و فى المنتهى (6)لا نعلم فيه خلافاً واطلق فى المبسوط (7)و الوسيلة (8)و الجامع (9)فلم


1) ر.ك: «كشف اللثام» الفاضل الهندى ط. جدید، ج 5/ص393.

2) ر.ك: «النهاية و نكتها» ج 1 ص 478 (به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

3) ر.ك: «شرایع الاسلام» ج 1 ص 251(به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

4) ر.ك: «النافع في مختصر الشرايع» ص 85(به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

5) ر.ك: « تذكرة الفقهاء» ج 1 ص 337 سطر 17 (به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

6) ر.ك: «منتهى المطلب» ج 2 ص 791 سطر 6 (به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

7) ر.ك: «المبسوط» ج 1 ص 320(به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

8) ر.ك: «الوسيلة» ص 163(به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

9) ر.ك: «الجامع للشرايع» ص 187(به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

يفت بطرف الأنف، اما جواز السدل بل وجوبه [بين] (1)فمع الاجماع لأنها عورة يلزمها التستر من الرجال الأجانب و للأخبار كقول الصادق علیه السلام لسماعة: إن مر بها رجل استترت منه بثوبها (2)، و امّا الى طرف الأنف فلصحيح العيص عنه علیه السلام : يسدل الثوب على وجهها قال: قلت: حدّ ذلک الی این؟ قال: الى طرف الأنف قدر ما تبصر(3)»

در این عبارت کوتاه مرحوم کاشف اللثام،تمام ابعاد این مسأله از لحاظ حکم شرعی از نظر فتوای فقها و اجماع آنها و نیز از نظر سند و مدرک حکم به لحاظ ،روایات موارد اتفاق و اجماع بین شیعه و اهل تسنن هر دو حکم را ذکر کرده است:

«1» لزوم باز بودن صورت زن در حال احرام به خاطر احرام که هم اجماعی است (یعنی: بین همه مسلمین شیعه و اهل تسنن) و اخبار نیز بر آن از هر دو طریق وارد شده است.

«2» اگر با مردان اجنبی برخورد کرد واجب است چهره و صورت را که برای احرام باز کرده بود بپوشاند ولی به شکل پرده وار لباس خود را جلو صورتش آویزان کند.

و همان طور که وجوب گشودن صورت به خاطر احرام بین شیعه و اهل تسنن اجماعی ،بود همانگونه هم وجوب پوشاندن از اجانب هنگام برخورد با مردان اجنبی بین شیعه و اهل تسنن اجماعی است؛ لذا سخن مرحوم علامه را در «تذكرة» نقل می کند که «عند علمائنا اجمع» یعنی علمای شیعه «وهو قول عامة


1) ليس في الاصل.

2) ر.ك: «وسائل الشيعة» ب 48 از ابواب تروک احرام ح 10 (به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

3) همان مدرک قبل ح 2 (به نقل از زیر نویس کشف اللثام).

اهل العلم»؛ یعنی همۀ علما چه شیعه و چه اهل تسنن.

از اینجا روشن میشود که مسأله پوشاندن صورت از اجانب به طور کلی و حتی در حال احرام واجب است و این حکم بین همۀ علماء اسلام اجماعی است؛ چه شیعه و چه اهل تسنن.

وَ صَلَّى اللَّهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس سی و چهارم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

بیان شد آنچه را استفاده کردیم از جمع بین روایات در باب پوشش زن در حال احرام یعنی در عین اینکه به خاطر احرام صورت زن باید گشوده و باز باشد ولی هنگامی که با اجنبی مواجه میشود به خاطر پوشش از نامحرم لازم است پوشاندن صورت منتهی به شکلی که عنوان «نقاب» و «برقع» و «تغطیه» بر آن صدق نکند بلکه طبق آنچه در روایات ذکر شده به عنوان سدل الثوب» و «ارخاء» یعنی: پارچه ای در برابر صورت از روی سر آویزان کند که در عین ساتر بودن صورت از نامحرم روی بشره صورت قرار نگیرد این معنایی بود که ما از جمع بین روایات متعدده ای که سنی و شیعه در این زمینه داشتهاند استفاده کردیم و کانه همین معنی متفق علیه همه فقها است.

چنانچه در کتابهایی که نقل فتاوی شده است مثل «تذكره» یا «كشف اللثام» همچنین کتابهای دیگری که بعداً ذکر میکنیم اتفاق کلمه بر این معنا می باشد: از یک سو عدم جواز «نقاب» و «برقع» و «تغطيه وجه» برای محرمه و از سوی دیگر

هنگام برخورد به رجل اجنبی لازم دانستهاند پوشاندن صورت را به نحو «سدل» و «ارخاء الثوب» و «سدل الثوب».

در این زمینه سخنان گزیده و در عین حال جامع صاحب «کشف اللثام» را ذکر کردیم صاحب «مدارک» نیز سخنانی دارند.

5 - سخن صاحب «مدارک»

صاحب «مدارک» در فقه دقیق بوده و آراء و فتاوی و مبانی به خصوصی از لحاظ «اصول فقه»، «فقه» و نیز «رجال» داشته اند که بین فقهای محقق (مثل صاحب «جواهر» و دیگران) مطرح است؛ ایشان در «مدارک» چنین فرموده اند:(1)

«اجمع الأصحاب على ان احرام المرأة في وجهها»

یعنی: اصحاب اجماع نمودهاند بر این که احرام زن در وجه او است؛ «فلا يجوز لها تغطيته» حال که احرام او در وجه است تغطیه و پوشاندن آن جایز نیست «بل قال فی المنتهى» نه تنها اصحاب بلکه علامه هم در «منتهی» فرموده اند: «انّه قول علماء الامصار»

یعنی: این قول علمای همه شهرها می باشد «و الاصل فيه قول النبي صلی الله علیه و آله وسلماحرام الرجل في رأسه و احرام المرأة في وجهها....»(2)

این در خصوص اصل پوشاندن به لحاظ محرم بودن که لازم است نپوشاند تا سخنشان به اینجا میرسد که می فرماید:

«و قد اجمع الأصحاب وغيرهم على انه يجوز للمُحرِمَةِ سدلُ ثوبها من فوق


1) ر.ك: «مدارك الاحكام» السيد محمد العاملي ط.الاولى مؤسسة آل البيت الله ج 7 ص 359 .

2) ر.ك: «المنتهى» ج 2 ص 790 ، قول النبي منقول من «المقنعة » ص 70 (به نقل از زیرنویس مدارک).

رأسها على وجهها الى طرف انفها»

یعنی: و اجماع کرده اند اصحاب ما - شیعه و غیر شیعه - بر اینکه بر زن محرمه جایز است که به طور ،سدل پارچه و لباس خود را از فراز سرش بر روی صورتش تا طرف بینی آویزان کند، «قاله في التذكرة» (1)این مطلب را در «تذکره» نیز فرموده اند که ظاهراً قول همه است (اصحاب و غیر اصحاب).

«و قال فى المنتهى لو احتاجت الى ستر وجهها لمرور الرجال قريباً منها سدلت ثوبها من فوق رأسها على وجهها الى طرف انفها و لا نعلم فيه خلافاً.»(2)

یعنی: در «منتهی» نیز ذکر فرموده بود اگر زن به خاطر مرور و (گذر کردن) مردان از نزدیک او (چون اگر دور باشند تشخیص نمی دهند)، نیاز داشت صورتش را بپوشاند ثوبش را از بالای سرش بر صورتش تا طرف انف و بینی سدل می کند (یعنی: می آویزد) و نیز فرموده است که: «و لا نعلم فيه خلافا» من خلافی در اینجا نمیدانم که در هر دو مسأله تمام فرق ظاهر عبارتشان نشان می دهد که منظور شیعه و سنی است اتفاق کلمه دارند بر اینکه به لحاظ احرام پوشاندن صورت حرام است و به لحاظ جلوگیری از دید نامحرم پوشاندنش به نحو سدل برای زن محرمه لازم است و مُضِرّ به احرام ،نیست این اتفاق کلمۀ آنهاست چنانچه در هر دو قسمت (وجوب پوشش از نامحرم و عدم جواز تغطيه) نیز روايات فريقين رسیده بود؛ در خصوص پوشاندن از نامحرم روایت عایشه از طرق عامه و روایت سماعه از طرق خاصه بود و نيز احرام «المرأة في وجهها» و عدم جواز پوشاندن صورت به عنوان ،احرام از طرق عامه و از طرق خاصه آمده است؛ چنانکه در


1) ر.ك: «التذكرة » ج 1 ص 337 (به نقل از زیر نویس مدارک)

2) ر.ك: «المنتهى» ج 2 ص 791

«تذکرة» ذکر شده بود، پس تمام فرق مسلمین در باب حج و احرام در حج بر لزوم باز بودن صورت به خاطر احرام و نیز لزوم پوشاندن در هنگام برخورد با نامحرم اتفاق دارند.

(می بینیم که «اولاً» مسأله اتفاقی است «ثانیاً» روایت آن روشن است و «ثالثاً» از طرف بزرگان فقها بر آن تصریح شده.)

روایات را صاحب «مدارک» نیز نقل می کند و استشهاد مینماید و بعد از این که اتفاق کلمه و عدم خلاف را ذکر می کنند و می فرمایند:

«يدل عليه مضافاً إلى ما سبق ما رواه» (1)و روایت سدل را ذکر می کنند که این روایت سدل (همان طور که بیان کردیم) ظاهراً به عنوان چاره برای پوشاندن از نامحرم ذکر شده است؛ حتی آنهایی که سدل را ذکر کرده اند و اسم نامحرم و رجل را ذکر نکرده اند نیز به همین خاطر بوده است.

در عبارت صاحب «مدارک» و دیگران نیز میبینیم که به این روایات استشهاد کرده اند که در مقابل نامحرم می تواند این کار را انجام دهد پس معلوم می شود این بزرگان نیز همین معنی را از روایات سدل فهمیده اند، گو اینکه «سدل» تنها برای نگاه نامحرمان نیست بلکه «لحاجةٍ» هم می شود (که در بعضی از عبارات، ذکر می کنند) ولی فقها در مقابل نامحرم نیز همین روایات را اضافه بر روایت سماعة ذکر کرده اند.

ضمناً (همانگونه که قبلاً ذکر کردیم) بعضی ها فکر کرده اند این روایات با هم تعارض و تکاذب دارد و با آنها معاملهٔ ترجیح و تعارض نموده اند ولی میبینیم که فقها چنین عملی نکرده اند زیرا (چنانکه ذکر شد)، موضوع هر یک جداست، آن


1) ر.ك: «مدارک الاحکام» ج 7 ص 360

یکی نهی کرده به یک اعتباری و دیگری آمر کرده به اعتبار دیگر آن روایت گفته است تغطيه وجه به صورت «تنقب» و «تبرقُع» در حال احرام جایز نیست، دیگری می گوید به صورت سدل برای پوشاندن از نامحرم لازم است؛ پس وقتی نقطه نظر روایات یک چیز نباشد تعارض نیست.

به هر حال ایشان روایات سدل را برای استشهاد به این معنی ذکر می کنند.

6 - سخن وحید بهبهانی

مرحوم وحید بهبهانی (1)نیز در فقه و رجال خیلی خلاقیت داشته اند و بسیاری از چیزها و اموری که دیگران به آن توجه نداشته اند ایشان متعرض شده اند که بسیار مفید است و تکرار مکررات نیست؛ لذا بیشتر نوشته های ایشان به صورت حاشیه است (یعنی: چیزهایی که نظر خاصی داشته اند و هرچه را بوده مجدداً ذکر نمی کنند)؛ از جمله کتبی که ایشان حاشیه زدهاند یکی همین «مدارک» است و نکته های بسیار محققانه ای در لابلای حواشی به چشم می خورد، حاشیه دیگر ایشان بر «شرح مفاتیح» است که چاپ نشده است و سابق نسخه خطی آن در کتابخانه فیضیه بود (بنده وقتی قم بودم، موفق شدم از آن استفاده کنم؛ هر چند خط بدی داشت)، خود «مفاتیح» تألیف محدث کاشانی ،است، کتاب خوبی است و از لحاظ ترسیم و تنظیم ابواب فقه و نیز از جهات دیگر ابتكارات و أسلوب مخصوصی


1) محمّد باقر بن محمد اكمل البهبهانی (1118-1206.ق) فاضل امامی، ولد فى اصفهان و اقام مدة في بهبهان و استقر في كربلاء و توفّى بالحائر، له تعليقات على «منهج المقال» مطبوع بهامشه، حاشية على مفاتيح الاحكام فى الفقه مخطوط «فوائد عقليّة» مخطوط ، فوائد جديدة مخطوط، و حواش و رسائل كثيرة. ر.ك: «الروضات الجنّات» ج 1 ص 124، الذریعة، ج 4 ص 223 و ص 504

دارد، حاشیه مرحوم وحید بر «مفاتیح» اگر چاپ میشد، مفید و مورد استفاده بود، به هر حال شخصیت وحید بهبهانی شخصیتی است که صاحب «جواهر» از او تعبیر به استاد اکبر میکند بیشتر بزرگان متأخر نیز از شاگردان ایشان بوده اند؛ مثل: سید بحرالعلوم و صاحب «ریاض» و صاحب «مستند» و امثال اینها اضافه بر این عنوان «مجدد المذهب» را هم دارا هستند؛ چون در دوره ایشان از طرف اخباریها و فرقه های دیگری که پیدا شده بود به اسلام خیلی ضررها و آسیبها وارد آمد و عوام دچار حیرت و سرگردانی بودند ایشان تا حدود زیادی عِلماً و عملاً و مجاهداً به این مسائل پایان دادند و در این راه زحمات زیادی کشیدند قبر ایشان نیز در کربلا می باشد.

به هر حال دوره ایشان دوره متحول عجبی بوده است

ایشان در حاشیۀ خود بر «مدارک» با آن تبحر و احاطه عجیبی که داشته اند در این مسأله مورد بحث با ما موافق هستند زیرا در بحث مورد نظر ایشان بر سخنان «مدارک حاشیه ای ندارند؛ گویا سخنان «مدارک» را مورد امضا قرار می دهند البته برخی مطالب در حاشیه آن می گویند و بعد می فرمایند:

«اذا» تقرّر هذا (كه مثلاً احرامش در وجهش می باشد و تغطیه نمی تواند و غيره) فيجوز لها ان تسدل ثوباً على وجهها فوق رأسها الى طرف انفها» يعني: جايز است برای زن که ثوبی بر روی و جهش از فوق سرش تا طرف بینی سدل کند بعد می فرماید: «و هو موضع وفاق» یعنی این محل وفاق است؛ حال وفاق تا کجا؟ ظاهراً همان وفاقی که در متن است که آن وفاق بین همه فرق اسلامی است؛ زیرا حاشیه ایشان بر «مدارک» است و در متن به نقل از علمای بزرگ مثل علامه و غیره وفاق بین «همه» ذکر شده که ایشان نیز با فاصله تقریباً دویست سالی که با صاحب «مدارک» دارند، میبینیم درباره سیر تاریخ فقهی این مسأله - با آن احاطه ای که به

اقوال و نظریات و فتاوی فقهی دارند - می گویند «... موضع وفاق است» برای ستر از نامحرم یک قسمت ستر صورت است و ستر صورت از نامحرم واجب و این وجوب موضع وفاق نیز می باشد؛ حتی در حال احرام حج که باید صورت پوشیده شود.

«و رواه الحريز عن الصادق علیه السلام

یعنی: و حریز در طریق صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده.

ایشان فقط این تفصیل را می دهند که:

«لا فرق بين ان يفعل ذلك لحاجة من حَرِّ او برد او ستر عن غير محرم و غيرها» :یعنی فرقی نیست که این (سدل را که برای زن محرمه جایز است) به خاطر نیاز انجام دهد نیاز به سالم بودن و راحتی مثل حفاظت از سرما یا گرما، یا نیاز شرعی مثل حفاظت از نامحرم؛ که معلوم میشود حفاظت از نامحرم مد نظر بوده که از نامحرم صورت را باید پوشاند

7 - سخن ملا احمد نراقی در «مستند»

بعد از مرحوم وحید بهبهانی زمان صاحب «مستند» است که از شاگردان ایشان نیز بوده است؛ یعنی مرحوم ملا احمد نراقی پسر مرحوم ملا محمد مهدی نراقی که هر دو از علما و فقهای بزرگ و از شخصیتهای اسلامی ،معروفند و ما چون سیر بعضی از این بزرگان در «کتاب النکاح» متفاوت از سیری است که در «کتاب الحج» در این مسأله دارند؛ از این رو ناچاریم بعداً - ان شاء الله - بازگردیم و مقداری صحبت کنیم؛ چون مسأله اسلامی است و باید عیوب واقع شده در کتب فقهی را بازگو کنیم که چرا یک جا آنگونه و جای دیگر این چنین است؟ مرحوم صاحب «جواهر» نیز به این مطلب اشاره میکنند و بیشتر مسأله را نمی گشایند، ولی

ما سخنان آنها را ذکر میکنیم تا بعدها اگر کسی خواست سیر فقهی مسأله را بررسی کند دچار مشکل نشود.

به هر حال صاحب «مستند» از آن دسته کسانی هستند که نظراتشان در «کتاب الحج» و نظراتشان در «کتاب النکاح» در این باب متفاوت است، البته یک مقداری هم عذر در کار بوده چون آن طور که روایات در اینجا روشن است در باب نکاح و مسأله تکلیفی روشن نیست؛ زیرا مسأله مستقیماً از خود قرآن به آن شکلی که ما از قرآن اقتباس کردیم اقتباس نشده است و تنها روايات «المرأة عورة» و «النساء عورات» و از این قبیل چیزها را گرفته اند؛ بیشتر این علل باعث مشکلاتی در بعضی از فرازهای فقهی آنها شده و البته عذر هم در کار بوده است، ولی شأن فقیه این است که در همۀ اینها کاملاً استفراغ الوسع نمايد و كاملاً حقائق اسلام را آشکار نماید که برای مردم جای خفا نماند وقتی جای خفا ماند همین موجب میشود فرصت طلبان از آن بر ضد اسلام سوء استفاده کنند.

صاحب «مستند» در کتاب «الحج» درباره پوشیدن لباس احرام برای زن و مرد می فرمایند:

«الثالث ما يختص بالمرأة»: حكم سوم آن چیزی است که اختصاص به زن دارد، و هو امر واحد آن یک چیز است «و هو تغطية الوجه فانّها محرمة عليها بلا خلاف يعرف» و آن عبارت از تغطیه وجه است که تغطیه وجه برای زن در حال ،احرام حرام است «بلا خلاف يعرف كما في الذخيرة»: چنانچه محقق سبزواری در «ذخيرة» ذکر کرده اند البته ایشان نیز از کسانی هستند که نظریاتشان در «کتاب النكاح» و «كتاب الحج» تفاوت کرده است که - ان شاء الله - بعداً ذکر می کنیم.

ولى (على اى حالٍ) مرحوم محقق نراقی حرمت تغطيه وجه را از «ذخيرة»

نقل می کنند که ایشان گفته اند:

«بلا خلاف يُعرف، بل الاجماع كما فى المنتهى و المدارک» یعنی: بلکه اجماع است چنانچه در «منتهی» و «مدارک» هست (و عبارت آن دو بزرگوار را قبلاً خوانديم)؛ «و فى التذكرة و المفاتيح الاجماع على حرمة النقاب» یعنی: در «تذکره» و «مفاتیح» اجماع بر حرمت نقاب ذکر کرده اند (که گفتیم: در روایات به عنوان تغطیه ذکر نشده و بیشتر با عنوان نقاب و برقع آمده است، کلمات فقها هم بیشتر به همین عنوان است؛ البته به عنوان تغطیه هم ذکر شده است که بعضی روایات هم میگوید: «ان احرام المراة في وجهها»).

«و يدلّ عليها من الأخبار صحيحة الحلبى» یعنی: و از اخباری که بر این معنا دلالت میکند صحیحه حلبی است و دنبال این حرف را ادامه می دهند تا به اینجا می رسد که می فرماید:

«نعم، يستثنى منها اسدال الثوب و ارساله الى وجهها» یعنی: از این حرمت تغطيه وجه در حال احرام آنجایی که پوشاندن صورت به نحو اسدال و ارسال الی وجهها بوده باشد استثناء شده است «بلا خلاف فيه يُعلم كما فى المنتهى» يعنى: بدون خلافی که دانسته شده باشد؛ چنانچه در «منتهی» به این صورت ذکر کرده است.

البته در اینجا مرحوم محقق نراقی «اسدال الثوب» را به کار برده است؛ و :گفتیم فیومی صاحب «المصباح المنیر» که از بزرگان ادب عرب است، گفته است که استعمال «اسدال» به الف درست نیست ولی در اقرب الموارد نیز اسدال آمده حال نمیدانیم چه شده قیومی این طور می گوید که با الف درست نیست.

«و بالاجماع كما في التذكرة» یعنی به اجماع نیز چنانچه در «تذکره» ذکر شده که «اسدال الثوب» عیبی ندارد و يدلّ من الأخبار ... تعدادی از روایات صحیحه

را ذکر می کنند از جمله صحيحه حلبی، صحيحة عيص، صحيحة معاوية بن عمار، صحیحه حریز، و ما از عائشه قبلاً ذکر کردیم که میگفت: «وقتی ما سوار بودیم و مردم اجنبی در راه حج با ما برخورد می کردند اسدال ثوب میکردیم که اسدال در برخورد با رجال اجانب بوده است اضافه بر این که بیان کردیم خود اسدال ثوب تنها چاره برای همین پوشاندن از اجانب است.

لازم به ذکر است که ما در ادامه سخنان شیخ صدوق و چند جای دیگر به بیان این مطلب پرداختیم که از عبارت «اذا کانت راكبة» نمی توان بر طبق بعضی روايات مثل صحیحه ابن عمار استفاده شرطیت ،کرد ایشان نیز این نکته را اینجا متعرّض می شوند منتهی به شکلی متفاوت از آنچه ما ذکر کردیم ما گفتیم عرفاً نمی شود اشتراط را استفاده کرد؛ مخصوصاً با تناسب حکم و موضوع که اگر به خاطر پوشاندن صورت از اجانب سدل جایز ،شد راکبه و غیر راکبه بودن اثری در این حکم ندارد و با آن تناسبی ندارد ولی ایشان از طریق دیگر وارد می شوند و می فرمایند:

«و كذا لا يختص بحال الركوب كما اشترط فى صحيحة ابن عمار؛ اذ لا يثبت من مفهومها الحرمة فى غير تلك الحالة» یعنی: همچنین اسدال ثوب اختصاص به حال رکوب ندارد چون از مفهوم اذا كانت راكبة ثابت نمی شود که اسدال ثوب در غیر این حالت حرمت دارد؛ یعنی از آن استفاده نمیشود که اگر راکبه نباشد اسدال حرام است، البته این را باید به همان شکل که گفتیم توجیه کنیم، و الا اگر شرطیت استفاده شود و عُرف از آن چنین چیزی بفهمد چه اشکالی دارد که اذا کانت غیر راكبة»، سدل بر او حرام است ولی اگر گفتیم عُرف از آن اصلاً شرطیت نمی فهمد و مثل «رَبائِبُكُمُ اللّاتي في حُجُورِكُمْ» (1)است و این قید مورد الغالب است، این


1) سوره نساء آیه 23

حرف از ریشه کنده می شود؛ یعنی: بگوییم عرف از آن به هیچ وجه اشتراط نمی فهمد بلکه حساب میکند که غالباً در حال رکوب و در راه، زن با اجانب برخورد میکند لذا اینگونه بیان نموده است.

نتیجه گیری از سخن صاحب «مستند»

ما از عبارات و فرمایش صاحب «مستند» برداشت می کنیم که: اتفاق کلمه بوده است بر پوشاندن صورت مانند سائر بدن از نامحرم، و واجب و لازم است حتی در حال ،احرام و اگر هم گشودن صورت به عنوان محرم بودن لازم است تنها جایی است که برخورد با نامحرم نکند وقتی در اینجا چنین استفاده ای نمودیم عمومیت این حکم محفوظ میماند که همه جا برای زن لازم است صورتش را بپوشاند، و این با دستوراتی که در آیه شریفه «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» (1)و آيه شريفة «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» (2)به شکلی که در تفسیر آن بیان کردیم که زینت به معنی زیبایی است نه به معنی زیور، تا لازم شود آیه بر مواضع زینت حمل شود و تجوّز در تجوّز به وجود آید و به دنبال آن مشکلاتی که قبلاً ذکر شد، «لا یبدین» یعنی هیچ زیبایی را ظاهر نکند که مهمترین این زیبایی ها و بیشترین تمرکز آنها در صورت است پس عدم جواز ابداء به قوت و عموم خودش در همه جا و برای همه کس هست؛ چه در نماز و چه در حج و ا و احرام.

وَ صَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) سوره احزاب آیه 59

2) سوره نور آیه 31

درس سی و پنجم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطّيبينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

گفتیم: مسأله وجوب ستر وجه و کفین و دیگر اعضای بدن زن از مرد نامحرم مسأله ای است که از لحاظ قرآن با بیانی که داشتیم - بسیار روشن است و همچنین در مسأله احرام حج از لحاظ روایات و نیز سخن فقها روشن است، مگر سخن بعضی که نمی دانیم به چه علت در سخنانشان ابهام آمده است، اما به طور کلی همهٔ فقها بر این مسأله اجماع دارند که با اینکه پوشاندن و تغطیه صورت بر زن در احرام حرام است اما در برابر اجنبی ستر آن لازم است؛ نهایتاً باید به نحو «ارخاء الثوب على الوجه» يا «اسدال الثوب على الوجه» باشد و مسأله در هر دو قسمت در سخنان علامه و عده دیگری از اکابر فقه به نحو اجماع ذکر شده است، چنانکه مقداری از سخنان بزرگان را در طول تاریخ فقه و مقاطع زمانی مختلف، جمع آوری و نقل کردیم.

8 - سخنان حاجی کلباسی صاحب «منهاج الهداية»

مرحوم حاجی کلباسی از لحاظ علم فقه و رجال و نیز زهد و تقوا و جامعیت و معنویت از شخصیتهای بزرگ و محقق جهان فقه بوده اند، از شاگردان ایشان میتوان به این دو اشاره کرد مرحوم حاج میرزا محمد حسن مدرس (استاد میرزای بزرگ شیرازی) و مرحوم سید محمد شهشهانی (که ایشان نیز استاد بزرگانی بوده است و از لحاظ تقوا و زهد و نیز در مقام امر به معروف و نهی از منکر عجیب بوده است علاوه بر اینکه مستجاب الدعوة هم بوده است.)

ایشان کتابهایی ،دارند مثل: «اشارات الاصول» که مدت سی سال آن را تألیف کرده است و نیز «منهاج الهداية فى احكام الشريعة» که مختصر و در عین حال بسیار جامع و پرمحتوا است ایشان نیز مثل صاحب جواهر از کسانی هستند که این معنی را به طور واضح و روشن ذکر کرده اند به عکس کسانی که با وجود شهرتشان این دو جهت را درست بیان نکرده اند، صاحب «جواهر» در «كتاب الحج» می گوید:

«[نظر مرد به زن] به طور مطلق جایز نیست مگر برای کسی که میخواهد تزویج کند.»

[مرحوم حاجی کلباسی] نیز به همین شکل در کتاب النکاح بیان می کند ، که این نشانه احاطه ایشان به فقه است.

«يجوز النظر للرجل الى وجه امرأة يريد نكاحها وكفيها ظاهرهما و باطنهما من رؤوس الاصابع الى المعصم مرّةً او مراراً و ان لم يستأذنها»(1)

به طور خلاصه :یعنی مرد وقتی میخواهد زنی بگیرد اگر چه زن اجازه


1) رك: «منهاج الهداية فى احكام الشريعة» حاجی کلباسی (ط. سنگی جمادی الاولی 1263) / کتاب النکاح

ندهد، میتواند به صورت و دو دست او «بل الى شعرها و محاسنها في وجه قوى دون المرأة مطلقاً» (1)نگاه کند، ولی در غیر آن مطلقاً جایز نیست که بخواهد به صورتش نظر کند؛ و این همان استفاده ای است که ما از روایات کردیم.

همچنین [مرحوم حاجی کلباسی] به عکس بعضی از محققان مثل صاحب ریاض و صاحب «مستند» که در چنین استفاده ای (یعنی: اسدال ثوب و القاء قناع) از روایات تشکیک کرده اند، در «کتاب الحج» و تروک احرام به طور واضح ذکر کردند(2):

«و امّا المرأة فيجوز تغطية رأسها ولا يجوز تغطية وجهها و لو كان بالمروحة و لكن يجوز لها القاء القناع او الثوب من رأسها الى طرف انفها» که همان اسدال الثوب باشد، «و الأحوط ان يجعل القناع على وجه لا يضرب على وجهها كأن يمنعه بيدها منه أو يصنع من الخشب ما يمنعه عنه و ان كان الظاهر عدم وجوبه.»

در اینجا القاء قناع را برای پوشاندن صورت جایز میداند.

9 - سخن صاحب «جواهر»

«و لكن عليها ان تُسفِرَ عَن وَجهِها فلا يجوز لها تغطيته بلا خلاف اجده فيه بل الاجماع بقسميه عليه بل فى المنتهى قول علماء الأمصار .....»(3)

صاحب «جواهر» نیز از کسانی هستند که مسأله را در «کتاب النکاح» (4)و در «کتاب الحج» گفته اند، البته ادله ایشان به آن صورت که ما ازکتاب الله قرآن از سوره احزاب و سوره نور استفاده کردیم نیست و به آن شکل در کتب فقهی نیز به چشم


1) ر.ك: «منهاج الهداية في احكام الشريعة» حاجی کلباسی (ط. سنگی جمادی الاولی 1263) / کتاب النکاح

2) ر.ك: همان مدرک /کتاب الحج.

3) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 18 ص 389

4) که قبلاً بیان کردیم نظر به وجه و کفین را جایز نمی دانند.

نمی خورد؛ البته ادله ایشان میتواند کمک سخن ما شود، ولی ادلّه ما محکم و متفن بود.

به هر حال نمیخواهیم نحوه استدلال را مقایسه کنیم بلکه منظورمان این است که بیان حکم شود.

«و لكن عليها ان تُسفِرَ عَن وَجهِها.»

این عبارت محقق حلی است؛ چون صاحب «جواهر» [بر «شرایع»] شرح نوشته اند.

یعنی: بر زن است که در حال احرام صورت را باز نگه دارد.

«فلا يجوز لها تغطيته بلا خلاف اجده فيه بل الاجماع بقسميه عليه بل في المنتهى انّه قول علماء الأمصار ...»

یعنی: با این بررسی که در کتب فقهی داشته ام خلافی نیافتم، بلکه اجماع بر آن است و مسأله اجماعی است (یعنی: میتوانیم بگوییم چنان اتفاقی است که کاشف از نظر معصومین علیهم السلام است؛ البته منظور اجماع فقهای شیعه است)، بلکه در «منتهی فرموده اند تمام فرق مسلمین چنین سخنی گفته اند.

و بعد به استدلال از روایات میپردازند و روایات تنقیب و تسفیر را می آورند که تغطیه ای که جایز نیست چیست و سخن را ادامه می دهند تا آنجا که در متن «شرایع» می گوید:

«... و لو أسدَلَت قناعَها على رأسها الى طرف انفها جاز» (1)اینجا نیز فیومی گفته بود الف جایز نیست ولی محقق «اسدال» را با الف ذکر کرده اند؛ و می دانیم خود محقق حلی ، عرب است.


1) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 18 ص 391

آنکه گفتیم واجب است اسفار وجه کند؛ یعنی صورت خود را باز و گشوده نگه دارد این سخن در مقابل قناع و برقع است ولی اگر به صورت اسدال شود که مقنعه را بر سر به طرف بینی بیندازد جایز است.

«... بلا خلاف اجده كما عن المنتهى الاعتراف به بل في المدارک نسبته الى اجماع الأصحاب و غيرهم نحو ما عن التذكرة من انه جايز عند علمائنا اجمع (1)و هو قول عامة اهل العلم، بل قد يجب، بناء على وجوب ستر الوجه عليها من الاجانب و انحصر فيه بل فى كشف اللثام بعد ان اوجبه للستر، قال: اما جواز السدل بل وجوبه فمع الاجماع لأنها عورة يلزمها الستر من الرجال الأجانب و للاخبار كقول الصادق علیه السلام لسماعة: ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها.» (2)

صاحب «جواهر» می فرماید:

«بلا خلاف اجده كما عن المنتهى الاعتراف به بل في المدارك نسبته الى اجماع الأصحاب و غيرهم».

یعنی: این را هم بدون خلاف یافتم؛ کما اینکه «منتهی» نیز اعتراف به این عدم خلاف دارد، بلکه در مدارک هست که این مطلب را به اجماع اصحاب و غیر اصحاب نسبت داده است که پوشاندن صورت به نحو الاسدال جایز است «نحو ما عن التذكرة من انه جايز عند علمائنا اجمع وهو قول عامة اهل العلم» با این بیان معلوم می شود که خودشان به تذکره مراجعه ننموده اند ولی ما عبارت «تذکره» را ذکر نمودیم عموم علماء اسلام بلکه همه قائل شدند به اینکه پارچه یا جلباب یا... را اگر در حال احرام به نحو اسدال به صورت بیاویزد عیبی ندارد این هم یک ترقی که در حال احرام حرمت پوشاندن صورت وجود ندارد بلکه جایز


1) اصل: «اجماع»، و على الظاهر «اجمع» اصح.

2) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 18 / ص 391 و ص 392

است؛ یعنی: حرمت برداشته شده است و دیگر حرمتی نیست، «بل قد يجب بناء على وجوب ستر الوجه عليها من الاجانب و النحصر فیه» یعنی بلکه گاهی واجب می شود بنابر اینکه جایی واقع شود که ستر صورت واجب شود و آن هم به اسدال منحصر ،باشد چون ممکن است راه دیگری هم باشد؛ یعنی؛ جایی قرار بگیرد که نامحرم اصلاً او را نبیند ولی جایی که لازم است بپوشاند، به نحو اسدال لازم است.

«بل في كشف اللثام بعد ان اوجبه للستر، قال: اما جواز السدل بل وجوبه فمع الاجماع» که «کشف اللثام» قائل به اجماع شده و فرموده است جواز و بلکه وجوبش بالاجماع است به اینکه اینجا که زن محرم است باید بپوشاند «لأنها عورة این دلیل بر این اجماع است که اینجا واجب است پوشاندن چنانچه این اجماع را هم قبلاً ذکر نمودیم.

«يلزمها الستر من الرجال الأجانب.»

«و للاخبار» اضافه بر اجماع که هست روایاتی هم رسیده است «کقول الصادق علیه السلام لسماعة: ان مرّ بها رجل استترت منه بثوبها.»

تعجب صاحب «جواهر»

«و ان كان هو منافياً للخلاف المعروف في كتاب النكاح في جواز النظر الى وجه الأجنبية بل ربما كان المشهور الجواز و ان كان الأصح خلافه... وكيف كان فلا اشكال في جواز السدل هنا...» (1)

در اینجا صاحب «جواهر» ابراز تعجب میکند که از یک سو این اجماع که صاحب «كشف اللثام» ذکر کرده اند اجماعی است بجا و اجماع وجود دارد که زن


1) ر.ك: «جواهر الکلام»، ج 18 ص 392

عورت است «بلا کلام فیه» و روایات هم زیاد است که نساء عورات هستند و از این جهت برای زن حتی در حال احرام هم که باید چهره اش گشوده شود، پوشش لازم است و از سوی دیگر مسأله را درباره حکم تکلیفی در «کتاب النکاح» از لحاظ نظر اجانب به زن که آنجا اختلاف واقع شده است که آیا نگاه کردن به زن اجنبی جایز است - چنانکه برخی گفته اند یا جایز نیست اما در مقابل عده ای هم تشکیک کرده اند و یا گفته اند اشکال ندارد ایشان اینجا تعجب میکنند که این حرف با آن حرف چه تناسبی دارد که در نگاه کردن مرد به صورت زن بگویند اشکال ندارد؟ آن اجماع با آن اختلاف سازگاری ندارد، البته این کلام صاحب «جواهر» درست است ولیکن سازگاری ندارد چطور؟

یعنی آنها باید تجدید نظر کنند شما آقایان که آنجا گفته اید جواز النظر، چطور اینجا میگویید پوشاندن صورت اجماعی است؟ این دو حکم، نگاه کردن مرد به زن و پوشاندن زن از مرد اجنبی - چنانچه در تفسير «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ» و «قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ» ذکر نمودیم - چگونه است؟

برخی از تشکیکهای بزرگان را جواب دادیم که اینها را مقابل یکدیگر قرار داده اند.

در آنجا بیان شد که: اینها را به حساب اینکه این دو حکم با هم آمده است هرجا حرمت نظر آمد حرمت ستر هم هست و هرجا عدم ستر آمد جواز نظر هم هست با هم ذکر کرده اند؛ مثل مستثنیاتی که ذکر شده است؛ همانگونه که برای «بُعُولَتِهِنَّ» كشف زینت جایز است و برای غیر جایز نیست؛ نه این باشد که برای زن جایز است کشف ولی آنها باید چشم بپوشانند.

این دو آیه که پشت سر هم آمده است مبین یکدیگرند، پس اگر در اینجا مثل كاشف اللثام فاضل مقداد وحید بهبهانی و خیلی دیگر گفته اند اجماعی است،

این اجماع در هر دو جا باید باشد اگر کسانی از این حکم از نظر فتوایی در مسأله جواز نظر تخلف کرده اند آنها باید تجدید نظر کنند؛ ولی در اجماع عیبی ایجاد نمی کند.

اینجا مسأله ارکان و قواعد استدلالی محکم آنها هم پا برجا بوده است؛ منتهی آنجا نتوانسته اند آنگونه که باید بررسی نمایند لذا ایشان تعجب می نمایند.

پس، «و ان كان هو منافياً للخلاف المعروف في كتاب النكاح في جواز النظر الى وجه الأجنبية بل ربما كان المشهور الجواز و ان كان الأصح خلافه».

یعنی: اگرچه این اجماع با خلاف معروف در «کتاب النکاح» منافات دارد (آن خلاف چنین است که آیا نظر به وجه اجنبی جایز است یا نه؟ البته مشهور نیست اگرچه قائل ،دارد ولیکن کسانی که آنجا خلاف کرده اند، آن خلاف منافی با این اجماع است.)

کسانی که در آنجا گفته اند نظر به وجه اجنبیه جایز است، اینجا گفته اند ستر از نظر اجنبی واجب است؛ چرا این دو حکم را اینگونه گفته اند در حالی که این دو ملازم هستند؟

«و كيف كان فلا اشكال في جواز السدل هنا...»

وَ صَلَّى الله عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس سی و ششم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره به تناقض آراء در «کتاب النكاح» و «كتاب الحج»

بعد از آنکه به وسیله آیات سوره احزاب و آیات سوره نور و نیز روایات روشن شد که «اوّلاً» نگاه کردن مرد به وجه و کفین و دیگر اعضاء بدن زن حرام است و «ثانیاً» بر زن لازم است آنها را از نامحرم بپوشاند هر دو جهت (حرمت نظر و لزوم ستر) از آیات استفاده شد و روایاتش نیز ذکر شد و مفصل روی آن بحث کردیم؛ چنانکه سخنان بسیاری از فقها را بیان کردیم که درباره حرمت نظر و نیز در خصوص پوشاندن زن اظهار نظر کرده اند، روشن شد برخی از فقها در «کتاب النکاح» درباره حرمت نظر اجنبی به وجه و کفین و امثال آن دچار اشکال شده اند و حتی بعضی از آنها رسماً جواز نظر به وجه و کفّین را قائل شده اند اما وقتی سخن آنها را در «کتاب الحج» در احرام زن نگاه کردیم دیدیم در آنجا قائل به وجوب ستر شده اند، و نیز ستری که آنجا قائل شده اند - چنانچه از ظاهر روایات و سخن دیگر فقها بر می آید . از آن روست که به طور کلی ستر زن از اجنبی در همه جا واجب است در احرام هم که کشف صورت از لحاظ احرام لازم است در برخورد با اجنبی به حرمت و

وجوب پوشاندن تبدیل می شود؛ یعنی: کشف وجه حرام میشود و پوشاندن آن ،واجب این تفاوت در این دو مرحله در سخن برخی از فقها دیده میشود و خودشان هم این تناقض را رسیدگی نکرده اند؛ یعنی دلیلی بر آن نیاورده اند، چرا؟ آیا بین این دو مسأله تفاوتی هست؟ آیا بین جواز نظر اجنبی به وجه و کفین و لزوم ستر تفاوتی است؟ یعنی آنجا برای اجنبی نگاه کردن جایز است ولی اینجا تنها برای زن پوشاندن واجب است که اگر بپوشاند، دیگر نگاه کردن مرد اشکالی ندارد؟ آیا چنین مسأله ای هست یا غفلتی رخ داده و دقت نشده است؟ چنانکه دیدید، در سخنی که از صاحب «جواهر» نقل شد، این جهت را ذکر کرده اند که درباره وجوب ستر از اجنبی برای محرم اجماع ذکر شده است؛ آن هم اجماع همۀ فقها از همه فرق اسلامی؛ (چنانکه ذکر کردیم) روایتش را آنها از عایشه دارند و شیعه از سماعة، اجماع فقهایشان نیز هست و در سخنان کاشف اللثام، علامه و غيرهما - که عبارتشان را نقل کردیم - نیز دیده شد که هم اجماع و هم روایات به وجوب ستر صورت حتی نسبت به محرمه (که در حال احرام باید صورت را باز نگه دارد) وجود دارد، که در مقابل مرد اجنبی پوشاندن آن واجب است، آنجا مسأله اجماعی است، ولی در اینجا بعضی مخالفت کرده اند که برای مرد نگاه کردن به صورت اجنبی جایز است.

البته ما روشن کردیم که وجوب ستر وجه اجماعی است و بعد دیگر (یعنی: حرمت نظر) را نیز ثابت کردیم حتی گفتیم که بین این دو ملازمه است؛ چنانچه آیه ، هر دو طرف را ذکر کرده است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ» و «قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ».

این دو باید غض بصر کنند از آنچه دیگری باید آن را بپوشاند این مسأله را ثابت کردیم.

ولي سخن فعلی ما در این است که بعضی از فقها در خصوص این دو مسأله

دو روش [متفاوت] داشته اند؛ در «کتاب النکاح» مسأله را به نحوی ذکر نموده و بعضی هم پافشاری کرده اند که جایز است نظر رجل اجنبی (البته جایی که تلذذ و ریبه نباشد و الا آنجا که تلذذ و ریبه باشد حرمت اتفاقی است) و گفته اند ادله جواز نظر را می رساند ولی در باب زنِ محومه سخنانشان متفاوت است چرا این جهت ذکر نشده است؟ چرا در آنجا آنگونه و اینجا به این صورت؟ در صورتی که این حکمی است برای هر دو دسته این واجب است بپوشاند برای اینکه چشم او نیفتد، پس چشم آن هم نباید بیافتد و نباید نگاه بکند؛ چنانچه خود آیه این معنی را می رساند چرا گفتهاند این جایز است نگاه کند و آن واجب است بپوشاند؟ حال به این شکل که در «کتاب النکاح» گفته اند و در «کتاب الحج»، «وجوب ستر» ذکر شده

است.

البته سخن بعضی از متأخران که در این باره تند تر رفته اند را بررسی میکنیم و بعد كلمات صاحب «ریاض» را نقل خواهیم کرد که ایشان خیلی تند رفته اند.

سخنان محقق سبزواری در «کفایة»

ما قبلاً سخنان صاحب «کفایة» را نقل کردیم که ایشان قائل شده بودند نگاه کردن به وجه و کفین مرأة مانعی ندارد و استدلال کرده بودند به روایت مسعدة بن زیاد:

«روی عبدالله بن جعفر في قرب الاسناد عن مسعدة بن زياد في الصحيح، قال: سمعت جعفراً علیه السلام و قد سُئل عما تظهر المرأة عن زينتها؟ قال : الوجه و الكفين.» (1)

و این را تأیید کردند به آنچه در قرب الاسناد است که این نقل از علی


1) ر.ك: «كفاية الاحكام» محقق سبزواری / ص 152

بن جعفر از برادرشان است که صاحب «کفایة» میگویند به اسناد معتبر ... ، و ما گفتیم این «اسناد» معتبر نیست؛ چون عبدالله بن حسن توثیق نشده است:

«عن على بن جعفر، قال: سئلته عن الرجل ما يصلح ان ينظر اليه من المرأة الّتي لا تحل له ؟ قال : الوجه و الكفين و موضع السوار» (1)

و همچنین آن مرسله که از مروک بن عبید بود که:

«عن أبي عبد الله علیه السلام قال له: ما يحل للرجل ان يرى من المرأة اذا لم يكن محرماً؟ قال: الوجه و الكفان و القدمان.» (2)

و آنچه از «جوامع الجامع» (3)طبرسی نقل شده بود در تفسیر «ما ظهر» که: «الوجه و الكفان»

و در گذشته خدشه کردیم و جواب همۀ آنها را دادیم و گفتیم همه اینها با کتاب خدا مخالف است و با بیانی که در سوره احزاب و سوره نور داشتیم روایات را جواب دادیم و بعضی از آنها را مثل روایت علی بن جعفر که ایشان معتبر علی ما قیل کرده بودند، گفتیم صحیح نیست و اعتباری بر آنها نیست و عبدالله بن حسن توثیق نشده است ولیکن همین صاحب «کفایة»، در «کتاب الحج» اوّل عدم جواز تغطیه وجه را برای مرأة ذکر میکنند بعداً دربارۀ سدل الثوب على الرأس الى طرف الأنف سخن می گویند البته بر عکس ،دیگران با فاصله بیش از یک صفحه نقل می کنند، زیرا کتابشان بر اساس ترتیب «ارشاد» است و «ارشاد» هم به همان ترتیب است.


1) ر.ك: «كفاية الاحكام» محقق سبزواری / ص153

2) همان مدرک قبل.

3) ر.ك: «جوامع الجامع» محقق طبرسی ج 2 / ص 616

سخنان محقق سبزواری در «ذخیره»

صاحب «كفاية»، در «ذخيرة» بعد از آنکه عدم جواز تغطیه وجه را برای محرمه ذکر می کنند، می گویند: (1)

«الرابع يجوز للمحرمة سدل ثوبها من فوق رأسها على وجهها»

یعنی: جایز است که صورت خود را به شکل سدل بپوشاند.

«نسبه فى التذكره الى علمائنا اجمع و عامة اهل العلم و قال في المنتهى لو احتاجت الى ستر وجهها لمرور الرجال قريباً منها، سدلت ثوبها من فوق رأسها على وجهها الى طرف انفها و لا نعلم (2)فيها خلافاً.»

ایشان بعد از آن سخن علامه را تأیید می کنند و می گویند «و یدل علیه ...» (3)یعنی: و دلالت میکند بر اینکه اگر رجال مرور کردند روی خود را به صورت سدل بپوشاند.

و نیز اخبار خاصه را بالخصوص ذکر کرده است که: «ان مرّ بها رجل...» که گفتیم: روایات سدل مطلق نیز برای پوشاندن از اجنبی دلالت دارد.

این سدل برای زن متشرع وجه دیگری پیدا نمی کند آنچه با دلیل شرعی از این سدل برای متشرعه استفاده میشود این است که سدل به خاطر مرور رجال و پوشاندن از نامحرم است؛ چنانکه فقها هم به اخبار سدل مطلق (روايت سماعة و عایشه) استناد کرده اند و خود صاحب «كفاية» نیز همین کار را کرده است.

همه به این دو روایت استناد کردهاند که روشن می کند سدل به خاطر مرور اجانب بوده است که فرمودند:


1) ر.ك: «ذخيرة المعاد» ط. حجرية مؤسسة آل البيت ج 3 / ص 602

2) و لا يعلم .خ ل.

3) ر.ك: «ذخيرة المعاد»، ج 3 / ص 602

«و قال :الصدوق و سأله سماعة... الى ان قال: و ان مر بها رجل استقرت منه بثوبها ....»

«و روى عن عائشة : كان الركبان يمرون بنا و نحن محرمات مع رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فاذا جاوزنا سدلت احدانا جلبابها من رأسها على وجهها فاذا جاوزونا کشفنا.» (1)

اینجا صاحب «ذخيرة» نیز دو دسته روایات را ذکر میکنند و با اینکه ایشان در «کتاب النکاح» جواز النظری میشوند ولی در «کتاب الحج» قائل به وجوب ستر وجه و و کفین و دیگر جاها میشوند البته به دلیل اینکه در روایات احرام گفته شده که واجب است وجه باز نگه داشته شود ایشان نیز بیشتر در خصوص وجه صحبت می کنند.

بنابر این میبینیم که محقق سبزواری در «كفاية» و نیز در «ذخيرة»، در «کتاب النکاح» سخنی متفاوت از سخنشان در کتاب الحج» در باب محرمه دارند.

سخنان ملا احمد نراقی

اشاره

بعد از محقق ،سبزواری این دو نوع برداشت متفاوت در سخنان مرحوم محقق نراقی صاحب «مستند»، نیز به همین شکل دیده می شود.

مرحوم نراقی در «کتاب النکاح» قائل میشوند به جواز نظر به وجه و کفین و به روایاتی که ما قبلاً جواب داده ایم استدلال میکنند، که قسمتی از استدلالهای ایشان بسیار ضعیف است؛ از جمله ایشان به روایاتی که در باب جواز نظر به وجه و کنین «یا در بعضی موارد برای کسی که اراده تزویج دارد بر آن اضافه شده) ،


1) ر.ك:«وذخيرة المعاد»، ج 3 / ص 602

استشهاد می کنند تا جواز نظر به وجه را برای کسانی هم که اراده تزویج ندارند ثابت کنند همان روایاتی را که استفاده کردیم بر عدم جواز نظر به وجه و کفین و گفتیم روایاتی که میگوید جایز است برای کسی که اراده تزویج ،دارد نه به این معناست که اگر اراده تزویج ندارد جایز نیست و با اینکه روایات به این بیان میگوید ایشان همین روایات را دلیل بر جواز نظر به وجه قرار داده اند عجیب آنکه کیفیت دلیل را این گونه قرار داده اند که مفهوم شرط در «لا بأس بأن ينظر الى وجهها و معاصمها اذا اراد ان يتزوجها» آن است که مجموع مرکب این اعضاء اشکال دارد و لازمه جمله «مجموع مرکب اشکال دارد» این است که وجه تنها اشکالی ندارد؛ این از عجائب نحوه استدلال این بزرگوار است ایشان بعد از ذکر حسنه هشام و حماد و حفص که در این سه روایت است که:

«لا بأس بأن ينظر الى وجهها و معاصمها اذا اراد ان يتزوجها» (1)

می فرماید:

«و أنما قلنا: انها يحرم النظر الى غير الوجه و الكفين؛ لأن المفهوم حرمة النظر الى مجموع الوجه و المعصم ، و حُرمة ذلك يستلزم حرمة غير الوجه و الكفين منفردةً يما مر.» (2)

یعنی: اینکه گفتیم به غیر وجه و کفین که به آنها اگر منفرداً نگاه کند آن هم حرام است به خاطر مطالب گذشته است بما مر این است که گفته اند چون اجماع مرکب است (و اجماع مرکب آن است که اگر همه مجموع حرام است


1) ر.ك: «الكافى» ج 5 ص 365 حدیث 2، «وسائل الشيعة» ج 20 (ابواب مقدمات النكاح) باب 36 / ص 88 حدیث 2

2) ر.ك: «مستند الشيعة» طرح مؤسسة آل البيت مشهد، 1419، ج 16 (كتاب النكاح - باب الاحكام واللواحق) ص 31

یکی یکی اجزاء آن هم حرام است اگر همۀ بدن حرام ،است یک گوشۀ سینه هم حرام است زیرا اجماع مرکب است؛ اما نسبت به وجه و کفین چون اجماع مرکب منتفی است پس حرمت نظر به وجه یا کفین منفرداً منتفی است/)

«و لكن لا يستلزم حرمة النظر الى الوجه او الكفّين منفرداً لانتفاء الاجماع المركب» (1)

یعنی: و اما دربارۀ حرمت نظر به وجه و کفین هر یک جداگانه این مستلزم آن نیست که بگوییم اگر نظر کردن به مجموع حرام ،باشد به کل واحد واحد هم حرام است؛ چون اجماع مرکب نیست.

نقد سخن نراقی

این استدلال عجیب چنین شخصیت بزرگواری نشانگر این است که عظمت این بزرگواران نباید مانع شود که از دقت در کلامشان صرف نظر کنیم؛ روایاتی که ما ذکر کردیم و ثابت کردیم که دلالت بر حرمت نظر بر وجه و کفین میکند، ایشان میخواهند اینطور استفاده کنند.

ایشان بخشی از ادله محقق سبزواری در «کتاب النکاح» مبنی بر جواز نظریه وجه و کفین را می آورند و آن وقت این بزرگوار با چنین عظمت فقهی و علمی و تحقیقی، اینجا این استدلال را نیز اضافه میکنند که مطلب را محکم تر کنند. البته ما قبلاً جواب داديم، الا این جهت که به جواب هم احتیاج ندارد که «حرمت نظر به مجموع من حيث المجموع را اصلاً اینجا ذکر نکرده است، بلکه واحد واحد را برای «من اراد ان يتزوّج» ذكر كرده، واحد واحد جایز است.


1) ر.ك: «مستند الشيعة»، ج 16 (كتاب النكاح - بابالاحكام واللواحق) / ص 31

مجموع مرکب ، در روایات به قید ترکیبی نیامده است تا ایشان بخواهند به این صورت اجماع مرکب درست کنند اصلاً اجماع مرکب نمیخواهد خود این بیان می گوید کل واحد واحد «لمن اراد ان يتزوّج» جايز است به طوری که مجموع مرکب را هم اگر نخواهد نگاه کند یکی را خواست نگاه کند جایز است و همین یکی هم بر آن که اراده ازدواج ندارد، جایز نیست.

اصلاً مجموع مرکبی در حدیث نیست و جای این حرفها نیست. احادیث مسعدة بن زياد و علی بن جعفر را نیز قبلاً در بحث «حکم تکلیفی حجاب» که در کتاب النکاح مطرح شده بود رد کردیم اما همین صاحب «مستند» در «کتاب الحج»، همین مسأله را محکم کردهاند؛ یعنی همین ایشان که در «کتاب النکاح» می گویند: نظر جائز است و آن ادله ضعیف را ذکر کرده بودند، در «کتاب الحج» می فرمایند: (1)

«القسم الثالث ما يختص بالمرأة و هو امر واحد و هو تغطية الوجه؛ فانّها محرَّمة عليها بلا خلاف يعرف كما في الذخيرة.» (2)

ایشان با اینکه صاحب «ذخيرة» نیز از قدماء نبوده است ولی مع الوصف بیشتر از «ذخيرة» استفاده می کنند.

«بل الاجماع كما فى المنتهى (3)و المدارک(4)، و في التذكرة (5)و المفاتيج (6)


1) ر.ك: «مستند الشيعة» طرح مؤسسة آل البيت المشهد 1419. ق ج 12 ص 37 .2.

2) ر.ك: «الذخيرة» / ص 599 (به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

3) ر.ك: «المنتهی» ج 2 ص 790(به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

4) ر.ك: «المدارک» ج 7 ص 359(به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

5) ر.ك: «التذكرة » ج 1 ص 337(به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

6) ر.ك: «المفاتيح» ج 1 ص 333(به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

الاجماع على حرمة النقاب عليها؛ و يدل عليها من الأخبار صحيحة الحلي....»

اینها را درباره حرمت تغطيه وجه ذکر میکنند و بعد میفرمایند که عمده اینها مورد صحبت ماست (1)

«نعم، يستثنى منها اسدال الثوب و ارساله من رأسها الى وجهها بلاخلاف فيه يعلم كما فى المنتهى (2)و بالاجماع كما في التذكرة(3).»

و شروع می کنند از اخبار استدلال می آورند از صحیحه خلبی و عیص و ابن عمار و حریز که همه بر جواز اسدال دلالت میکنند بعد می فرمایند:

«و روى عن عايشة...» همان روایتی که میگفت در مقابل اجانب اسدال میکردیم؛ معلوم میشود ایشان پوشاندن صورت از اجنبی را واجب می دانند که پوشاندن وجه به نحو اسدال باید باشد این مسأله را اینجا مورد توجه قرار داده اند.

البته ایشان سخنان علامه را آنگونه که در «منتهی» و «تذکره» بود ذکر نکرده اند که متعرض باب اسدال بشوند و بخصوص در لزوم پوشاندن وجه از رجل اجنبی؛ چنانچه در سخنان «ذخيرة» ،بود با اینکه ایشان ذکر کرده اند «کما فی الذخيرة»، که معلوم می شود «ذخیره» را زیر نظر داشته اند، در «ذخیره»(4)بود و از «منتهی»(5)نقل کرده بودند که:

«لو احتاجت الى ستر وجهها لمرور الرجال قريباً منها سدلت ثوبها»

و اگر چنانچه این را از علامه هم ذکر نکرده و مسألۀ وجوب ستر صورت را به


1) رك: «مستند الشيعة»، ج 12 ص 39.

2) ر.ك: «المنتهی» ج 2 ص 791(به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

3) ر.ك: «التذكرة» ج 1 ص 337(به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

4) ر.ك: «ذخيرة المعاد»، ط. حجرية مؤسسة آل البيت ج 3 ص 602

5) ر.ك: «المنتهى» ج 2 ص 791 «التذكرة» ج 1 ص 337(به نقل از زیرنویس «مستند الشيعة»).

طور صحیح پیگیری کرده بودند جا داشت سخن علامه و روایت سماعه را هم ذکر کنند پس آنگونه که باید روی این مسأله پیگیری شود نشده است، ولی در عين حال می بینیم صاحب «مستند» نیز در مورد وجوب ستر صورت این گونه مسأله را اجماعی میدانند و هم اجماع را از علامه و دیگران نقل میکنند و ه-م روایتش را مثل روایت عایشه ذکر میکنند که معلوم میشود وجوب ستر وجه برای زن محرمه است و ایشان هم قائل بودهاند ولی با اینکه ایشان اینجا چنین نظری دارند در «کتاب النکاح» قائل به جواز نظر می شوند لذا ایشان از کسانی هستند که متفاوت سخن گفته اند و نباید اینگونه متفاوت سخن می گفتند؛ زیرا همانگونه که در مسأله نکاح و در مسأله حج گفتیم «اوّلاً»: بررسی صحیح ادله به ما می رساند که این حکم دو طرفی است (كتاباً و سُنّةً)، و «ثانياً» روایاتی که در این زمینه بود و بررسی کردیم ما را می رساند به اینکه قسمت زیادی از این روایات نیز مخالف کتاب الله نيست «عمّا تظهر من المرأة» که همان ظهر (1)است (یعنی: اگر اتفاق افتاد و صورتش ظاهر شد اشکالی ندارد) نه اینکه اظهر (2)باشد (چنانچه بعضی آن طور صحبت کرده اند) تا بگوییم وجه و كفّين عن ما ظهر و گفتیم دسته ای از این روایات نیز اگر خلاف این معانی را برساند (اضافه بر ضعف سند در دسته ای از آنها به ارسال یا به ضعف راوی و یا غیر ذلک) با استدلال دقیق و بسیار حساب شده به اینجا رسیدیم که با دو جای قرآن مخالف است: یکی «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» ؛ و دیگری «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» و روایات مخالف کتاب نیز مردود است.

بنابر این تفاوت گذاشتن این نوع از بزرگان را صحیح نمی دانیم و میگوییم این


1) يعنی: فعل لازم ثلاثی مجرد.

2) یعنی: باب افعال که متعدی میباشد

سخنانشان صحیح نیست آنها می کوشند روایاتی را که بر حرمت دلالت می کند ثابت کنند دلالت بر جواز می کند؛ و بیان کردیم «اولاً» نحوه استدلالهای آنها بسیار سست و بی پایه است «ثانياً» مجموع من حيث المجموع و اجماع مرکب جایی هست و جایی نیست این گونه تعبیر فقه نیست یک نوع جدل است.

ان شاء الله بعداً نیز کلام صاحب «ریاض» را نقل و بررسی خواهیم کرد که بیشتر در این جهت شکاف قرار دادهاند و سخنان ایشان بیشتر مورد تعجب است.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

درس سی و هفتم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

عرض کردیم با اینکه مسأله لزوم ستر برای زن از نامحرم در حال احرام در كتب فقهيّه و همچنین در روایات به طور روشن ذکر شده است و از اینجا هم - اضافه بر ادله ای که در گذشته آوردیم روشن میشود که وجوب پوشاندن صورت از نامحرم برای زن از مسائل حتمی بوده است ولی چند نفر از متأخرین در کتابهای فقهيّه خودشان به طور تضاد سخن گفته و استدلال آورده اند یعنی در «کتاب الحج» اجماع همه فرقه های مسلمین را بر وجوب تسترِ مرأه محرمه در مقابل نامحرم ذکر می کنند ولی در «کتاب النکاح» متمایل به جواز نظر اجنبی به صورت زن میشوند؛ و این دو حکم با هم متضاد است؛ اگر بر زن پوشاندن صورت از نامحرم واجب است این پوشاندن برای آن است که نامحرم او را نبیند چطور ممکن است شارعی که پوشاندن از نامحرم را واجب میکند دیدن را بر نامحرم جایز کند؟! این دو حکمی است ناسازگار با هم و شارع قطعاً - چنانچه بیان کردیم - به مدلول آیات و روایات چنین نفرموده است و این بزرگان آنگونه که باید حق

مسأله را در «کتاب النکاح» ادا نکرده اند؛ البته برخی بررسی کرده اند و به نتیجه های خوبی هم رسیده اند؛ چنانچه سخنان علامه یا فاضل مقداد یا صاحب «جواهر» و امثال اینها را ذکر کردیم که اینها در هر دو جا به طور هماهنگ استفاده کرده اند، این بزرگواران هم به همان نتیجه مطلوب رسیده اند ولی ما به شکل اساسی تر وارد شدیم و از سوره احزاب و سوره نور و غیرهما، حقیقت امر را در نگاه کردن اجنبی به صورت زن و در تستر زن از اجنبی به روشنی بیان کردیم؛ به عکس عده ای که ناهماهنگ در «کتاب النکاح» متمایل به جواز نظر شده اند و در «کتاب الحج» وجوب تستر زن محرمه قائل شده اند (یعنی: گفته اند زنی که در حال احرام، کشف صورتش لازم است نیز به خاطر نامحرم باید صورتش را بپوشاند.)

سخن صاحب «ریاض»

یکی از بزرگان ،فقه از این حد پا را فراتر گذارده و پافشاری عجیبی در این دو مسأله کرده و حتی به حدی رسانده که از بعضی حقایق به طور کلی چشم پوشی کرده و آن مرحوم صاحب «ریاض» است.

ایشان در «کتاب الحج» دو مسأله ای را که در اینجا بود به صورت ناقص بیان می کنند، این دو مسأله:

مسألة اوّل: وجوب کشف صورت زن به خاطر احرام بود (که گفتیم: روایات هست که نقاب بستن و برقع بستن به صورت را برای زن نهی فرموده است و فقها هم به حرمت یا عدم جواز یا وجوب کشف - به تعابیر مختلف - حکم کرده بودند که سخن عده بسیاری از اسطوانه های فقه را ذکر کردیم).

مسألة دوّم: (که متصلاً به آن ذکر کرده اند، این است که سدل ثوب علی الوجه جايز است لحاجة؛ از قبیل حفظ پوشش از نامحرم یا برای حر و برد (گرما و

سرما) که سدل و ارخاء مانعی ندارد در این مسأله هم ذکر کرده بودند که اگر زن با نامحرم برخورد کرد باید صورت خود را بپوشاند؛ با اینکه در حالت احرام است و گفتار علامه را که حتی اجماع فقها بر آن است ذکر کردیم که محقق سبزواری در «ذخیره» (1)می گویند:

«و قال فى المنتهى: لو احتاجت الى ستر وجهها لمرور الرجال قريباً منها سدلت ثوبها من فوق رأسها على وجهها الى اطراف انفها و لا يعلم (2)فيه خلافاً.»

و[در آراء فقها ] خلافی در این جهت نیست (چنانکه سخنان علامه را قبلاً ذکر کردیم) و روایات نیز (که از طرق عامه و خاصه وارد شده بود) هیچ کدام (یعنی: نه شیعه نه سنّی) در این مسأله اختلافی ندارند از طرق عامه روایت عایشه و از طرق خاصه روايت سماعة.

و عرض کردیم عده ای نیز که سخنانشان را قبلاً ذکر کردیم - روايات مطلق سدل را به همین خاطر آورده و به آن استدلال کرده اند؛ و چنانکه در بیان روایات گفتیم این سدل که برای مرأة تجویز شده است (و حال آنکه لازم است صورتش را باز نگهدارد) در حقیقت چاره ای برای پوشاندن صورتش از نامحرم است و الا معنی نداشت معصومین علیهم السلام در ضمن آنکه می گویند: تغطيه وجه و نقاب جایز ،نیست بگویند سدل جایز است پس جواز سدل به همین دلیل است اضافه به روایاتی که صریحاً ذکر کرده اند: «ان مر بها رجل استترت»(3)، و فقها هم بالاجماع


1) ر.ك: «ذخيرة المعاد» ط. حجرية مؤسسة آل البيت ج 3 ص 602

2) نعلم خ.ل.

3) ر.ك: «من لا يحضره الفقيه» الشيخ الصدوق ج 2 ص 344 حدیث 2635، «وسائل الشيعة» الشيخ الحر العاملي ط مؤسسة آل البيت ، ج 12 ص 368 و ص 495، «مستدرک الوسائل» الميرزا النورى ج 9 ص 224

این معنی را ذکر کرده اند.

با توجه به این مطلب صاحب «ریاض» از این قسمتها چشم پوشی کرده اند و نه فتاوای فقها را در این زمینه ذکر کرده اند و نه روایاتی که می گفت: «ان مر بها رجل استقرت» با اینکه قبلاً گفتیم نوشته های شیخ صدوق یکی از قدیمی ترین متون فقهی است که در دست است ایشان در «مقنع»(1)گویند:

«و ان مرَّ بها رجل استترت منه بثوبها و لا تستتر بيدها من الشمس»

یعنی: به خاطر عبور مردان باید استتار کند ولی نباید به خاطر آفتاب بپوشاند. و بعد می گویند:

«و لا بأس ان تسدل الثوب على وجهها من اعلاه الى النحر.» (2)

و نیز شیخ طوسی در «نهایه» و علامه در «تذکره» و در «منتهی» این سخن را داشتند و به دنبال این مسأله همۀ آنها این را هم ذکر کرده اند؛ حتی مثل محقق سبزواری و مرحوم نراقی هم که تا حدودی جواز نظر را می خواستند فتوا دهند، در «کتاب حج» در احرام مُحرمه اینها را ذکر کرده بودند؛ چنانکه عبارت «مستند» و «ذخيرة» را قبلاً ذکر کردیم آنها با اینکه قائل به جواز نظر شده بودند، ولی در «كتاب الحج» چنین تعبیراتی داشتند:

«لو احتاجت الى ستر وجهها لمرور الرجال قريباً منها سدلت ثوبها من فوق رأسها على وجهها الى اطراف انفها و لا يعلم فيه خلافاً و يدل عليه من الأخبار.... و قال الصدوق... و قال سماعة سألته ...» (3)

که علاوه بر روایت سماعة، روایت عایشه را هم ذکر می کنند.


1) رك: «المقنع» الشيخ الصدوق طمؤسسة الامام الهادي 1415 / ص 229

2) ر.ك: همان مدرک /ص230

3) رك: «ذخيرة المعاد»، ط. حجرية مؤسسة آل البيت ج 2 / ص 602

این عبارت از «ذخيرة» نقل شد با اینکه صاحب «ذخیرة» نیز از کسانی است که متمایل به جواز نظر ،بود ولی در عین حال قائل به وجوب تستر نیز بوده است.

به عبارت دیگر همه آنهایی که تا اینجا بررسی کردیم وجوب تستر را - حتی در حال احرام - ذکر کرده بودند ولی متأسفانه صاحب «ریاض» از تمام اینها چشم پوشی کرده اند.

عبارت «ریاض» در احرامِ زن محرمه این است:

«و تُسفِرُ المرأة عن وجهها»(1)

(البته ایشان بر متن «مختصر النافع» محقق حلی شرح نوشته اند، و ظاهراً این عبارت متن است.)

«فلا تغطيه وجوباً باجماعنا الظاهر المصرح به في جملة من العبائر، بل عن المنتهى ؛ انّه قول علماء الأمصار و به استفاض ايضاً الأخبار.»

یعنی: واجب است اسفار وجه مرأة در حال احرام و عدم تغطیه این وجوب اجماعی است که در برخی از عبارتهای فقها اجماع بر آن، صریحاً ذکر شده است.

بعداً ادامه سخن می رسد به مسأله «اسدال الثوب على الوجه«، بینید در اینجا چگونه راه را ناقص پیموده اند می فرمایند:

«و يجوز لها ان تسدل ای ترسل خمارها و قناعها من رأسها الى طرف انفها». ... اسدال هم جایز است (که قبلاً توضیح این قسمتها داده شده است). «عند علمائنا اجمع؛ كما عن التذكرة (2)و فيه انه قول عامة أهل العلم»

یعنی: و در «تذکرة» اضافه بر تصریح به اجماع علمای ما آمده است که قول


1) ر.ك: «رياض المسائل» السيد على الطباطبائی ،ط.ج، جامعة المدرسين بقم 1415، ج 6 ص 328

2) ر.ك: «التذكرة» ج 1 ص 337 (به نقل از زیرنویس «ریاض المسائل»).

عامة اهل علم هم همین است؛ یعنی همۀ فرق اسلامی که بیش از اجماع عندنا می شود پس مسأله جزء مسلمات اسلام است نه فقط مذهب ما.

«و عن المنتهى (1)انه لا نعلم فيه خلافاً»

بعداً می فرمایند و از علامه در «منتهی» نقل شده که ایشان فرموده است من خلافی در آن نمی بینم.

«و الصحاح به مع ذلك مستفيضة»

مستفیضه است به حد استفاضه رسیده و زیاد است استفاضه از تواتر کمی پایین تر است ولی بسیار زیاد است که از حدود خبر واحد بالاتر می رود.

«و ان اختلفت في التحديد»

یعنی: اگر چه در حد اسدال اختلاف است (که: آیا حد اسدال تا بینی است، یا چانه و یا گودی گلو؟)

ایشان در ادامه شروع می کند روایاتی را که در تحدید این اسدال وارد شده است ذکر میکند و در آخر میخواهند بگویند که تحدید شامل همه آنها می شود.

بعد هم یک اشکال و خلاف دیگری نقل می کنند - و آن حرفی است که شیخ گفته بود - باید به نحو تجافی و جدای از صورت باشد که اگر به صورت رسید و استمرار پیدا کرد باید یک گوسفند کفّاره بدهد علامه هم به این حرف اشکال گرفتند و گفتند: جمع بین روایاتی که نهی از نقاب و برقع می کند با روایاتی که جواز مدل و ارخاء را ذکر کرده است اقتضا میکند که ما بگوییم منظور از این سدل آن است که به صورت نچسبد همان براهینی که ما در جمع بین روایات عرض کردیم و گفتیم: این روایات تعارضی ندارد بلکه دو شکل و نحوه است - نحوه تنقب و تَبَرقع


1) ر.ك: «المنتهی» ج 2 ص 791 (به نقل از زیرنویس «ریاض المسائل»).

نهی شده و نحوه اسدال و ارخاء تجویز شده)، ایشان این بیان را در آخر ذکر میکنند و جواب اشکال از علامه را به این شکل میدهند و در همین جا مطلب را پایان می دهند.

و اما اینکه این اسدال در مقابل چه چیز است؟ آیا تستر از اجنبی است؟

ایشان نه سخنان فقها (از شیخ صدوق «در مقنع» تا برسد به زمان علامه و دیگران که «ان مر بها رجل استترت») را ذکر می کنند و نه روایاتی که «سدل» را این گونه معنی میکنند و نه روایت عایشه و روایت سماعة که صریح در این معنی است؛ از هیچ یک نامی نمی برند، اگر آن سخنانشان در «کتاب النکاح» نبود، می گفتیم ایشان مسأله را به صورت اختصار ذکر کرده و نخواسته اند به طور مشروح بیان نمایند، ولی در «کتاب النکاح» می بینیم می خواهند حتی از روایات سدل و با حذف روایات عايشه و سماعة، سوء استفاده بکنند تا بگویند اینها دلالت می کنند بر اینکه ستر صورت از نامحرم اصلاً واجب نیست ایشان تا اینجا با حذف کردن یک بخش از حقایق را نادیده گرفته این نوع استفاده را هم کرده اند.

ایشان بیاناتشان را در «کتاب النکاح» منظم و روشن ذکر نمی کنند؛ خیلی به اختصار و پیچیده ولیکن گفتیم ناچاریم از این مرحله های صعب هم عبور کنیم تا این مسأله شرعی و حکم الهی به روشنی کامل برسد - ان شاء الله - چون این مطلب از مخاطرات بزرگ اسلام است.

حال نمی دانیم انگیزه ایشان با این طور سیر در این مسأله چه بوده است؟ که حتی خودشان در «کتاب النکاح» می گویند:

«من رسالهٔ مفرده ای درباره همین مسأله نوشته ام»(1)(یعنی: رساله ای در


1) ر.ك: «رياض المسائل» السيد على الطباطبائي ط.ج، جامعة المدرسين بقم 1415، ج 10 (كتاب النكاح في احكام النظر)/ ص 71

خصوص جواز نگاه به صورت زن نامحرم) و از ذیل استدلالشان بر می آید که تستر از اجنبی را نیز لازم ندانسته اند.

یکی از ادله ای که در آخر سخنان ایشان است و با همین مسأله سدل مرتبط است این است که می فرماید:

«مضافاً الى النصوص الواردة في كتاب الحج فى باب ما يجوز أن تلبسه المحرمة من الثياب»(1)

یعنی: آن ادله ای که بر جواز نظر الى وجه المرأة، آوردیم به جای خود، اضافه بر آن، نصوصی هم در «کتاب الحج» در باب لباسی که جایز است محرمه بپوشد آمده است؛ یعنی بی حجابی چه مردها نگاه به صورت زنها بکنند (با آن همه آیات و روایات نهی کننده) و چه صورت زن در مقابل اجنبی گشوده باشد؛ چنانچه از ذیل استدلالشان بر می آید (یعنی: اینها هم دلالت می کند بر اینکه نگاه کردن جایز است و تستر مرأة عن الاجنبی واجب نیست) اینها را دلیل گرفته اند که تستر واجب نیست، حتی درباره نصوص وارده و احادیثی که منع از نقاب و برقع میکند و همچنین احادیثی که جمع کرده بین نهی از نقاب و امر به ارخاء الثوب و اسدال الثوب على الوجه نوشته اند که:

«و الامر (2)بالارخاء فى الأوّل والسدل في الثاني للرخصة»

یعنی: در آن روایت اوّل امر کرده به جای نقاب ارخاء کند، و در دومی امر به

سدل کرده است، این برای رخصت است (یعنی: سدل هم می شود، نه اینکه واجب باشد) دلیلشان بر اینکه این امر «للرخصة» است این است:


1) رك: «رياض المسائل» السيد على الطباطبائي ط.ج، جامعة المدرسين بقم 1415، ج 10 (كتاب النكاح في احكام النظر) / ص 70

2) اصل تقریر فامره

«لعدم القائل بوجوب الستر (1)قدر ما امر فيهما بستره قطعاً»

یعنی: برای اینکه آن مقداری که در آن روایات فرموده است که بپوشاند، هیچ کس قائل نشده که این اندازه پوشاندنش واجب است.

دليل صاحب «ریاض» بر واجب نبودن پوشاندن صورت

اشاره

خلاصه دلیلشان در اینجا این است که «اوّلاً» حد سدل و ارخاء که در بعضی از این روایات آمده تا انف (2)است و در بعضی تا ذقن(3)، ولی عمده آن تا انف است و «ثانیاً» کسانی که به «وجوب ستر وجه» قائل شده اند، گفته اند: همه صورت را باید بپوشاند و کسانی که به «جواز نظر به صورت» قائل شده اند گفته اند به نظر همه آن جایز است اما اینکه قائل شوند که ستر تا انف و ما بعد انف واجب نیست پس نگاه کردنش هم جایز است کسی به چنین نظری قائل نشده است، از اینجا ایشان استفاده میکنند بر اینکه پس این روایات دلالت میکند بر اینکه ستر صورت واجب نبوده است؛ چون تحدید و اندازه آن را در این روایات متفاوت ذکر کرده اند حداقل اینکه تا انف باشد را هیچ کس قائل نشده است؛ بنابرای-ن م-ا میتوانیم بگوییم که ستر صورت واجب نیست و نگاه کردن به همۀ صورت هم جایز است. این خلاصه استدلال اخیر ایشان است که از مجموعه روایات سدل با چشم پوشی از آن دو روایت و با چشم پوشی از اقوال فقها و اجماع فقها در این ،زمینه این سوء استفاده را از روایات سدل می کنند


1) اصل ستر.

2) بینی

3) چانه

رد سخن صاحب «ریاض»

قطع نظر از اجماع و قطع نظر از روایات فریقین که آن روایات در کتب شیعه نیز آمده است (و ما قبلاً آنها را نقل کردیم)، و مورد فتوای فقها از شیخ صدوق و شیخ طوسی تا پایین تر قرار گرفته اند و اگر هم به فرض روایت سماعة عبب داشت (در صورتی که معتبر است) این عیب و ضعف با عمل فقهایی مثل شیخ صدوق، شیخ طوسی، علامه و دیگران جبران می شد، ولی ایشان با چشم پوشی از این روایات که می گوید «ان مر بها رجل استترت»، فقط «اختلاف تحدید» را دلیل بر جواز کشف گرفته اند در صورتی که این اختلاف تحدید نمی تواند برای ایشان دلیل تجویز کشف باشد به چند وجه:

«وجه اوّل»: یک روایت آن تا انف ،است و روایات دیگری در تحدید سدل وجود دارد.

«وجه دوّم»: اگر همین یک روایت را معتبر بدانیم و جواب دیگری نیز از این روایت ندهیم می گوییم پارچه ای که از روی سر تا برابر انف آویزان می شود، باید به شکلی باشد که به صورت چسبیده نباشد (یعنی: وقتی راه می رود باید سر راکج بگیرد تا از فاصله بین سدل و چشم جلوی پایش را ببیند)؛ بنابراین به هیچ وجه صورت او پیدا نخواهد شد.

«وجه سوم»: فرض می کنیم بر اساس روایتی که حد سدل را تا انف گفته، نیز بقیه قسمت های صورت باز باشد و لازمه اش تستر نباشد، ما میگوییم: به وسیله آن اجماع ها و به وسیله آن روایات معمول بها این روایت «سدل تا انف» مردود واقع می شود (زیرا این روایت با آن روایات معارض می شود چون آنها قطعی اند و این روایت ظني)، همۀ اینها به فرض آن است که چنین دلالتی را داشته باشد، ولی ما عرض کردیم چنین دلالتی را ندارد بلکه به عکس است.

«وجه چهارم»: روایات دیگری که خود ایشان نیز به آنها تمسک کرده اند من جمله روايات «المرأة عورة» در باب اینکه زن چقدر باید خود را از محارم بپوشاند؟ بعضیها گفتهاند ما عدای وجه را باید بپوشاند ولی ایشان استدلال کرده اند که این دسته روايات «النساء عورة» يا «المرأة عورة»، در غیر محارم است پس مرأه همه اش عورت است و باید آن را از اجنبی پوشاند حال باید پرسید اگر شما این را قبول دارید که فرض مسأله شما غیر محارم است، پس چرا برای غیر محارم عدم ستر صورت را جایز می دانید؟

چرا شما در خصوص ما نحن فيه

«اوّلاً»: روايت سمّاعة به آن وضوحی که دارد و به آن عمل هم شده است.

«ثانياً»: روایت عایشه به آن وضوحی که دارد و در کتب شیعه نیز مورد عمل و استفاده قرار گرفته است.

«ثالثاً»: سخنان فقها که منصوصاً و صریحاً گفتهاند: «ان مرّ بها رجل استترت وجهها» و اجماع آنها بر این ،مطلب چرا این همه را حساب نکرده و نادیده گرفته اید و فقط آن روایت را در نظر گرفته اید؟ و می خواهید از کاهی کوه بسازید؟

«وجه پنجم»: اضافه بر این ما از آیات سوره احزاب و سوره نور وجوب ستر تمام صورت را استنباط کردیم که اگر این یک روایت «سدل تا انف» بخواهد با آنها معارضه کند رد می شود (زیرا روایت مخالف کتاب الله است و روایت مخالف كتاب الله مردود است).

پس این چه نوع استفاده ای است که یک نفر فقیه عالی مقدار در مسأله ای که خلاف قرآن است از این روایات استدلال بنماید؟

وَصَلَّى الله عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس سی و هشتم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

عرض کردیم در مسأله احرام ،زن حرمت پوشاندن صورت به خاطر احرام، و وجوب ستر صورت در هنگام مواجه شدن با مرد اجنبی یا حرمت کشف مورد تسالم فقها و روایات بوده است از اینجا معلوم شد که پوشاندن صورت برای زن حتی در حال احرام به اتفاق ،فقها واجب و لازم بوده است؛ چنانکه در سخنان صاحب «جواهر» که از «کشف اللثام» هم نقل کرده بودند گذشت که بر وجوب ستر صورت برای زن ،محرمه اجماع هست و زن محرمه ای که کشف صورت بر او به عنوان احرام لازم است در هنگام مواجه شدن با مرد اجنبی، به اتفاق فقها واجب است صورتش را بپوشاند.

و نیز عرض کردیم در آراء صاحب «ریاض» (که یکی از فقهای متأخر می باشند) در این زمینه به نوعی تند روی دیده شده که در مسأله احرام ،زن حتی اقوال فقها و روایاتی که در وجوب ستر در هنگام برخورد با اجنبی وجود داشته است را به کلی نادیده گرفته و ذکر نکرده اند؛ البته ما غیر از ایشان کسی را ندیده ایم

این کار را کرده باشد.

سخن صاحب «ریاض» و نقد آن

در کتاب النکاح نیز در مسألۀ جواز نظر تا آنجا تندروی از ایشان دیده می شود که حتی از روایات «کتاب الحج» که در باب سدل برای پوشاندن از اجنبی است سوء استفاده کرده اند و از آن تحدیدهائی که تا انف یا ذقن یا نحر ذکر شده، خواسته اند استفاده کنند که پس پوشاندن صورت لازم نیست و در گذشته این سخن ایشان را کاملاً نقد بررسی و نهایتاً رد کردیم و چندین جواب به آن دادیم و گفتیم: روایات تحدید (و حتی آن روایتی که تا انف گفته) نیز نمی تواند شاهد باشد به دلیل این که در ضمن روایت گفته است: «قدر ما تبصر»

یعنی: به اندازه ای باشد که از زیر این سدل جلو راهش را ببیند.

البته «سدل» لباس ضخیمی است که پشت آن دیده نمی شود، پس تنها از سدل و چشم هاست که میتواند ببیند و از این فاصله اگر بخواهد ببیند،

بین باید سرش را مقداری خم کند و چانه اش را به داخل کشیده بالای سرش را به جلو ببرد تا بین سدل و صورت فاصله ای حاصل شود و در این فاصله جلو راهش را ببیند اگر چنین کند، سدل (حتی اگر حد آن تا مقابل انف باشد نیز) تمام صورت را از نگاه اجنبی که در مقابل اوست میپوشاند پس استفاده ای که ایشان کرده اند

هرگز درست نیست.

اضافه بر اینکه عرض کردیم:

«اوّلاً»: خودِ «سدل» چاره جویی برای ستر از اجانب ،است و الا زن چه احتیاجی به سدل دارد؟ زن هم مثل مرد اگر پوشاندن صورت لازم نبود، لازم نبود ائمة علیهم السلام کیفیت سدل را در آن ذکر کنند؛ لذا دیدیم که دسته ای از فقها به همین

روایات سدل ،مطلق برای وجوب ستر صورت در مقابل اجنبی استشهاد و استناد الوقت کرده بودند.

«ثانیاً»: دو روایت که سنی و شیعه نقل کرده اند (یکی از عایشه و یکی از سمّاعة) هر دو ،روایت این معنی را صریحاً ذکر کرده است.

«ثالثاً»: «لزوم ستر از اجنبی» را قدماء ،فقها، مثل: شیخ صدوق و شیخ طوسی تا بیاید پایین تر در متون فقهی خود مانند «مقنع» و «نهاية» ذکر کرده اند؛ چطور ایشان اینها را نادیده گرفته و از روایات سدل و تحدیدهای مختلف که از آن شده خواسته اند عدم وجوب ستر صورت را استفاده بکند؟ این استفاده کاملاً بیجا و ناصحیح است و به مقام فقاهت ایشان نمی برازد.

این یکی از ادله ای است که ایشان از آن استفاده کرده اند و حتی عدم وجوب ستر را از آن برداشت کرده اند.

من، فقیهی را غیر از ایشان ندیدم که چنین سخنی گفته باشد و تنها با چشم پوشی از بسیاری از حقایق و با صرف نظر از این روایات و سخنان فقها و

اجماع آنها بر وجوب ستر و با کنار زدن همۀ اینها می توان چنین سخنی گفت.

عبارت ایشان (بعد از ذکر ادله ای چند که بعداً - ان شاء الله - وارد آن می شویم) این است:

«مضافاً الى النصوص الواردة في كتاب الحج فى باب ما يجوز ان تلبسه المحرمة من الثياب» (1)

بعداً روایاتی را که در باب منع از نقاب است ذکر میکنند، و سپس می گویند:


1) ر.ك: «رياض المسائل» السيد على الطباطبائي ط.ج، جامعة المدرسين بقم 1415، ج 10 (كتاب النكاح، في احكام النظر) / ص 70

«فامره بالارخاء فى الأول و السدل فى الثانى للرّخصة، لعدم القائل بوجوب الستر قدر ما امر فيهما بستره قطعاً»

یعنی: این امر به ارخاء در روایت اوّل و به سدل در روایت دوم برای رخصت است نه برای وجوب ،تستر زیرا در بین فقها هیچ کس قائل نشده است که زن آن مقداری را که در این دو روایت گفته شده است ستر بکند (یعنی: تا حد انف) به بیان دیگر هر که گفته است تمام وجه را ،گفته و هر کس هم که نگفته همه اش را نگفته است کسی که گفته باشد انف نیست بدین ترتیب این دو روایت که تا انف می،گوید بر جواز کشف صورت دلالت می کند.

در جواب عرض کردیم این دو روایت که تا انف و «قدر ما تبصر» گفته است یعنی: باید سرش را خم کند که آن پارچه جلو چشمش را نگیرد، جلو چشمش را که نگیرد، این سدل تا حدود ذقن و پایین تر میآید و تمام صورت را می پوشاند، پس این استفاده استفاده ای است که بدون دقت انجام شده است.

بر فرض هم این توجیه را نکنیم باید تحدید تا انف که در این روایت آمده مردود ،باشد هم از جهت معارضه با روایات دیگر که تحدید تا ذقن و یا نحر شده است و هم از جهت حکم وجوب ستر وجه که از روایات سدل مطلق روایت سماعة و عایشه و از اتفاق فقها استفاده میشود اضافه بر آیات و روایات دیگر که قبلاً درباره وجوب ستر وجه گفته شد.

«و هذه النصوص سيا الأخير....»

«خبر اخیر»: روایت سهل: «عن عدّة من اصحابنا، عن سهل بن زياد عن احمد بن محمد [بن ابي نصر] ، عن ابى الحسن علیه السلام ، قال علیه السلام : مر ابو جعفر علیه السلام بامرأة تُحرمة قد استترت بمروحة فأماط المروحة بنفسه عن وجهها.» (1)


1) ر.ك: «رسائل الشيعة» الشيخ الحر العاملي، ط.آل البيت ج 12 / ص 494، حدیث 4.

«و الأول...»

«خبر اوّل»: روایت صحیح از ابی جعفر علیه السلام : «عن على، عن أبيه، عن ابن ابى عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن أبي عبد الله علیه السلام ، قال علیه السلام : مر ابو جعفر علیه السلام بامرأة متنقبة وهي محرمة فقال : احرمی و اسفری و ارخی ثوبک من فوق رأسک فانک ان تنقبت لم تتغير لونک فقال :رجل الى این ترخيه ؟ فقال علیه السلام: تغطّى عينها.»(1)

تازه این تحدیدی است که اگر ما آن را به حساب بیاوریم، میگوییم این

تحديد صحیح نیست؛ چون مواجه با یک امر وجوبی است و یا معارض با روایات دیگر که حدّ را تا ذقن و یا نحر گفته است نه اینکه رخصت از آن استفاده شود.

«من حيث التعليل ظاهرة في عدم تستّر تلك النسوة بشيئ آخر غير ما تسترن به من کجاوة و نحوها.»

که از این دو روایت معلوم میشود که زنها صورتهایشان را نمی پوشانده اند.

«و هذا ايضاً مما يدل على ما قدمنا من اشدية حكم الشعر مَنْعاً من حكم الوجه جداً، كما لا يخفى.»

که اینها دلالت میکند پوشاندن وجه آنقدر اهمیت نداشته است؛ لذا حضرت آن را از صورتش کنار زدند.

عرض کردیم یک نفر دید حضرت باقر علیه السلام یا حضرت صادق علیه السلام آمدند آن بادبزن را از جلو زن کنار زدند اما این زن آیا محرم حضرت بود یا نامحرم؟ شاید کنیز دختر یا زن حضرت بوده ،است آن شخص راوی دیگر اینها را نمی دانست و نمیشود به این جهات روایت استشهاد کرد و این استنباطها از آن نمی شود.


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» الشيخ الحر العاملي، ط. آل البيت ج 12 / ص 494، حدیث 3.

به علاوه در همین روایات نیز امر به سدل کردند، پس این چه دلالتی بر عدم وجوب ستر صورت دارد؟

این یکی از وجوهی است که چون آن را با روایات سدل مرتبط کرده بودند پیشاپیش آن را مطرح کردیم.

سخن صاحب «ریاض» در باب «من اراد ان يتزوّج»

وجه دیگری که ایشان - به عکس ما - بر جواز نظر بر وجه استدلال کرده اند روایاتی است که در باب «من اراد ان يتزوج» رسیده که این روایات را قبلاً عرض کردیم، در این روایات سؤال می شود:

«آیا نگاه کردن به صورت زنی که میخواهند با او ازدواج کنند جایز است؟ می فرماید: بله.»

در بعضی از روایات هم ابتداء می فرماید:

«کسی که می خواهد ازدواج کند اشکالی نیست که به این زن نگاه بکند و صورت و پشت و پیشش را درست ببیند» (که روایاتش را قبلاً خواندیم).

مفهوم این روایات چنین است برای کسی که اراده تزویج ندارد، این نگاه جایز نیست، چنانچه عبارت مرحوم حاجی کلباسی را خواندیم و بسیاری از فقها نیز همین مسأله را تبعاً لهذه الروايات ذکر کرده اند - و یکی از جاهایی که می توانیم فتوای فقها را در عدم جواز نظر به دست بیاوریم همین جاست - مرحوم حاجی کلباسی می گویند:

«جایز است نگاه کردن به صورت آن زنی که اراده تزویج دارد» حتی بعضی از فقها شرایطی را نیز ذکر می کند از جمله آنکه حتماً اراده تزویج داشته باشد نه اینکه نگاه کردن محرّک تزویج او گردد از سخن فقها در این مسأله نیز می توان

استفاده کرد که: در صورتی که اراده تزویج ندارد نگاه کردن به صورت زن اجنبیه جایز نیست؛ زیرا مسألۀ جواز و عدم جواز نظر را خیلی ها در «کتاب النکاح» به صورت مطلق ذکر نکرده اند ولی در این جا ذکر کرده اند؛ چون منصوص بوده و در روایات وجود دارد.

مرحوم صاحب «ریاض» سوء استفاده دیگری نیز از این مسأله کرده اند و آن اینکه فرموده اند:

«فقها در این مسأله جواز نظر الی الوجه را برای کسی که اراده تزویج ،دارد گفته اند اما اختلاف کرده اند که آیا به موها و گیسوان او و یا به جاهای دیگر او مانند گردن و کفین و قدمین او هم نگاه کردن جایز است یا نه؟ ولی نسبت به صورت اختلاف نکرده اند پس معلوم میشود که نگاه کردن به صورت آنقدر مهم نبوده است و چیز جایزی بوده است که بر صورت اتفاق دارند ولیکن در بقیه اختلاف نظر دارند!»

عبارت ایشان به این صورت است:(1)

«و يدلّ على اوضحيّة حكم النظر منعاً منه كذلك في الوجه و الكفين.»

یعنی: دلالت می کند بر اینکه حکم منع نظر نسبت به مو از وجه و کفّین واضح تر بوده است.

«ايضاً تجويزهم النظر اليهما لمريد التزويج المتمكن منه و اختلافهم في تجويزه الى الشعر كما مضى...»

یعنی: اختلاف در تجویز نظر به شعر (مو) کرده اند، ولی در نظر به وجه اختلاف نکرده اند.


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 (كتاب النكاح في احكام النظر) / ص 70.

بعد می فرماید:

«و لو لم يكن في المسألة دليل على الجواز غير فحاوى هذه الاخبار لكفانا.»

یعنی: اگر در مسأله دلیلی بر جواز نظر به صورت غیر از فحوای این اخبار نبود برای ما کافی بود.

«لحصول الظَّن القوى - القريب من القطع - بكون الحكم فيها الجواز»

یعنی: زیرا که ظنّ قوی که قریب به قطع است پیدا می شود برای ما که حکم در وجه و کفین جواز است.

در اینجا اسمش را فحوا گذاشته اند در صورتی که فحوایی اینجا نیست. فحوا دلالت بالأولوية میباشد این چه دلالتی به اولویت دارد؟ که اگر نظر برای کسی که می خواهد ازدواج کند جایز باشد، کسی که اراده تزویج ندارد بالأولیت جایز است.

این سخنان خیلی از مقام ایشان دور است و این تعبیرات، تعبیراتی است که از پایین تر از ایشان هم دور است.

بعد از این می فرماید:

«فلا ينبغي ان يرتاب فيه.»

یعنی: اصلاً سزاوار نیست کسی در جواز نظر الی الوجه شک کند.

«و ان كان الأحوط الترك مهما امكن»

یعنی: و اگر چه احوط آن است که نگاه نکند.

بعد میفرماید:

«من باب التسامح في ادلة السنن»

یعنی: (این احوطی که ما می گوییم) از باب تسامح در ادله سنن است.

تسامح در ادله سنن چه کار به احوط دارد؟ زیرا احوط (به قول شما) دَوَران امر

بین حرمت و جواز ،است بله در دوران الأمر بين الحرمة والجواز احتیاط جایگاه مُوسّع و خوبی دارد مثل «اخوک دینک فاحتط لدینک» (1)در اینجا احتیاط ادله، هم عقلاً و هم شرعاً جا دارد در حالی که در مسأله مورد بحث، دوران بين حظر و اباحه است بین منع و جواز ،است عقل میگوید: در اینجا احتمال عقوبت هست پس انجام ندادن آن بهتر است و شرع نیز (طبق روایات زیادی مثل:

«ليس بناكب عن الصراط من سلک سبیل الاحتیاط» (2)

«اخوک دینک فاحتط لدینک»(3)، احتیاط را خوب میداند و به آن امر میکند، احتیاط برای تحفّظ بر حکم واقعی است اما «حکم واقعی» چیست؟ اینکه اگر حرمت باشد، تحفظ بر حرمت اولی از ارتکاب حکم به جواز است، زیرا اگر حرمت باشد، و انجام شود اقلاً انسان در مفاسد حرمت می افتد (اگر در عقوبتش نیافتد)، ولی در ترک امر جایز هیچ مفسده ای نیست پس احتیاط که می گویند از این بابت است.

«تسامح در ادله سنن هم از باب احادیث «مَن بَلَغَ صادر شده است که: «من بلغه شيىء من الثواب»

یعنی: کسی که از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم حدیثی به او برسد بر کاری که ثواب دارد و آن را به امید آن ثواب انجام دهد؛ خداوند آن ثواب را به او می دهد، اگر چه حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم چنین چیزی نفرموده باشد اینها را احادیث «من بلغ» می گویند؛ :یعنی اگر انسان (در روایات ضعیفه) به امید ثواب آن کار را انجام دهد، خداوند ثواب آن را به او عنایت میکند این را میگویند تسامح در ادله سنن، چه کار به دلیل


1) عن امير المؤمنين الكميل بن زياد...

2) ر.ك: عن امير المؤمنين ، نهاية الافكار الآقا ضياء الدين العراقی، ج 2 ص 246

3) ر.ك: «الحدائق الناظرة» المحقق البحرانی ج 1 ص 76

احتیاط دارد؟

اکنون می رسیم به فتوای علما در این مسأله:

فتوای علما درباره کسی که اراده تزویج زنی را دارد طبق روایات رسیده چنین است: «اوّلاً»، فقها برای کشف حکم شرعی استفراغ وسع میکنند؛ به این معنا که نهایت توانشان را به کار می بندند که در این روایات، به وجه (صورت) تصریح شده است (و حتی در بعضی از آنها علت نیز ذکر شده است که: چون فرد «بأغلی الثمن» می خواهد این زن را بگیرد نگاه به صورت زن برای او جایز است)، روایات صورت را گفته اند اما آیا فرد به سایر محاسن زن نیز میتواند نگاه کند؟ حتی در بعضی روایات، بعضی محاسن یاد شده است، می خواهند ببینند آیا این یاد کرد از محاسن شامل مو و مانند آن هم میشود یا نمیشود؟ در اینجا استفراغ وسع می کنند، ولی چون در این روایات «وجه» صریحاً ذکر شده است، اختلافی در وجه ندارند نه اینکه اوضحیت داشته باشد «وجه» از «شعر» به طور حفظی و و غیبی مسأله این حرفها نیست فقها که بر اساس امور غیبی حکم نمی دهند، به این روایات نگاه کرده اند و دیده اند بعضی از چیزها صریحاً در آنها ذکر شده است که یکی از آنها هم وجه است و البته قبلاً آن روایات را ذکر کردیم.)

حال آیا اعضائی را که در روایت ذکر نکرده اند (به غیر از عورت یا مانند شعر و گیسوان و امثال آن) آیا به اینها هم می شود نگاه کرد یا نمی شود؟ دلیل کافی در روایات وجود دارد یا ندارد؟ بحثشان این است نه اینکه چون وجه جوازش اوضح بوده است، از این جهت گفته باشند.

حالا اگر به فرض ما بیاییم و از این مطالبی که گفته شد چشم پوشی کنیم، بله جواز نظر الى الوجه اوضح بوده است ولی جواز نظر برای چه کسی؟ «المرید التزويج»: برای کسی که قصد ازدواج دارد اینجا برای فقها واضح تر بوده است

(البته به قول شما) ولی اینکه اینجا واضح تر بوده است چه ربطی دارد به کسی که قصد ازدواج ندارد تا استدلال کنید که نگاه برای او هم جایز است؟ این حرف با آن حرف چه تناسبی دارد؟

اینجا جایی است که از آن ممنوعیت نگاه برای غير مريد التزويج استفاده می شود؛ چنانکه عرض کردیم شما چگونه استدلال میکنید که نظر به وجه اوضح است؟ از چه چیز اوضح است؟ از شعر و غیر آن بله از اینها اوضح است حالا اوضح است یعنی حتی برای کسی هم که اراده ازدواج ندارد، نگاه کردن جایز است؟ نه هیچ کدام از روایات و نه فتاوی ناظر به این سخن شما نیست که این برداشت را کرده اید این سخن بسیار سست است که نباید از چنین شخصیتی صادر شود.

این هم یکی دیگر از استدلالهای ایشان که خیلی هم آن را بزرگ می شمارند عبارت ایشان چنین است:

«و يدلّ على اوضحيّة حكم النظر منعاً منه كذلك فى الوجه و الكفين ايضاً تجويزهم النظر اليهما لمريد التزويج المتمكن منه و اختلافهم في تجويزه الى الشعر كما

مضى.» (1)

بعد سخن را ادامه دادهاند تا به اینجا می رسد که:

«و لو لم يكن فى المسألة دليل على الجواز غير فحاوى هذه الأخبار لكفانا الحصول الظنّ القوى - القريب من القطع - بكون الحكم فيها الجواز فلا ينبغي ان یر تاب فيه و ان كان الاحوط الترك مهما امكن من باب التسامح في ادلة السنن»

این هم دلیل دیگرشان


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 كتاب النكاح في احكام النظر / ص 70

دلیل دیگر صاحب «ریاض» بر جواز نظر

اشاره

قبلاً این مطلب را بگویم: دلیلهای ایشان از لحاظ آنچه را ایشان می خواهند با آن اثبات نمایند (یعنی: میخواهند بگویند این دلیل مثبت آن است) قدری تفاوت می،کند زیرا آن دلیلی که از ادله سدل و غیره بود، جواز نظر و نیز عدم وجوب ستر را می رساند، ولی این دلیلهای دیگر تنها برای اثبات عدم حرمت نظر و جواز نظر می باشد (و متعرّض عدم وجوب ستر نمی شود) که خودشان خیلی برای آن ارزش قائلند.

ایشان می گویند:(1)

«و بحجة أخرى في غاية القوة بحيث كادت تعد من الأدلة القطعية، و هي فحاوى كثير من الاخبار الواردة فى ابواب النظر الى النسوة ...»

خلاصه فرمایش ایشان با اینکه خیلی واضح و روشن نمی گویند، این است که:

ما وقتى روايات نظر الى الأجنبية» را ملاحظه میکنیم، می بینیم (چه از لحاظ آنجاهایی که از امام علیه السلام سؤال می کنند و چه آنهایی که در آن، خود امام علیه السلام ابتدائاً بدون سؤال فرموده اند) بیشتر این روایات بر روی شعر و رأس و... صحبت کرده و در آن سؤال از وجه و کفین کمتر است با اینکه گشودن مو مشکل تر بوده و زحمت داشته است که مقنعه را از سرش باز کند تا موهایش ظاهر شود ولی صورت برای گشودن خیلی آماده تر بوده است اگر منع صورت روشن بود، از صورت بیشتر سخن میرفت و سؤال و جواب داده میشد و اینکه میبینیم بیشتر سؤال و جواب ها روی مو و سر و گردن آمده است، به قول ایشان قطع پیدا می کنیم به اینکه


1) رك: «رياض المسائل»، ج 10 (كتاب النكاح، في احكام النظر) ص 69

صورت اهمیتی نداشته و جایز بوده است لذا در این همه روایات این سؤال و جوابها واقع نشده است.

در مورد این روایات خودشان نیز ادعای تواتر کرده اند: «المتواترة معناً» که تواتر معنوی دارد؛ یعنی از لحاظ سؤال از شعر و مانند آن و عدم سؤال از وجه همه آنها دارای یک زبان است.

این خلاصه دلیل ایشان است.

نقد دلیل صاحب «رياض»

جواب ما به ایشان بر فرض این است که همۀ صحبتهای ایشان را بپذیریم و بگوییم «1» روایات زیاد بوده «2» متواتر معنوی نیز هستند «3» سؤالاً و جواباً روی سخن به همۀ این چیزها به غیر از وجه و کفین بوده است که اثبات همۀ اینها به مقدّمات زیادی نیاز دارد و این مقدّمات نیز برای ایشان میسر نیست؛ نه این ،استقصاء، نه این ادعای تواتر و نه این استفاده ولی ما فرض میکنیم که به این

شکل باشد.

اما پاسخ ما به ایشان:

«اوّلاً»: این حرفها برای کسی است که در یک بیابان تشنه و وامانده دستش از همه چیز کوتاه بوده و هیچ نداشته باشد و ناچار باشد از این نوع استدلالها و استفاده ها بکند، مثل نوع سنّیها که دستشان را از دامن ائمه طاهرين علیهم السلام كوتاء کرده اند و وقتی می خواسته اند احکام شرعیه را استفاده کنند، به قیاس و استحسان متشبث می شدند یا به یکی از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم.

(ظاهراً این روایت را ابن رشد قرطبی در کتابش «بداية المجتهد» نقل می کند سؤال کردند که تو که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم او را درک کرده و در پشت سرشان نماز خوانده ای

بگو که در دو رکعت اخیر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ذکری داشتند یا نه؟ جواب داده بود: بله گفته بودند از کجا می گویی؟ گفت: من وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و ایستاده بودند دیدم که ریش هایشان می جنبد از این جهت فهمیدم که چیزی می گویند.)

این نوع استدلالها برای کسی است که امیرالمؤمنين علیه السلام ، باب مدينه علم پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را نداشته باشد؛ آنگاه این نوع سخن میگوید، ولی وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «انّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا و أنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض.»

پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم عترت خود و کتاب الله را برای هدایت و نجات از گمراهی در میان ما گذاشت و کتاب الله در وصف خودش می فرماید: «تبیاناً لِكُلِّ شَيْىءٍ»، در موضوع مورد بحث نیز آیه رسیده و آن آیات نیز از آیات بینات است که خودش در اول سوره فرموده است:

«سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَ فَرَضْنَاهَا وَ أَنْزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَتَذَكَّرُونَ»، با این همه روشنی و وضوح باز بگوییم «در روایات بیشتر سؤال از شعر شده است با اینکه وجه بیشتر در معرض دید واقع می شده است ..... پس نظر الى الوجه جایز است!؟»

آية شريفة «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرجَهُنَّ» نیاز به تأمل، تدبر و وقت بیشتری دارد و مسأله از آنجا باید روشن شود.

چرا ما بیاییم و به این شکل صحبت کنیم؟ اصلاً چرا ما با وجود این آیات و دسترسی به آنها مانند کسی که در شوره زار گرفتار آمده است به این گونه دلیل ها و صحبت ها متمسک شویم؟

وَ صَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِ بن

درس سی و نهم

اشاره

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

عرض کردیم: دیدگاه و روش صاحب «ریاض» در مسأله وجوب تستر وجه و کفین، و حرمت نظر اجنبی به آنها به شکلی است که با ادله شرعیه وفق نمی دهد؛ مضافاً به اینکه در باب احرام زن در «کتاب الحج» با فتاوای فقها، بلکه با اجماع هم وفق نمی دهد ایشان در کتاب النکاح ادله ای را برای اثبات جواز نظر اجنبی به صورت و کفین زن گرد آورده بودند ما سخنان ایشان را قسمت به قسمت مورد بررسی قرار دادیم اگر چه به صورت قهقرایی از آخر سخنان ایشان به سوی اوائل سخنانشان شروع کردیم چون اواخر سخنانشان با مطالبی که مربوط به احرام بود ارتباط داشت.

ادامه ادلّه صاحب «ریاض»

اشاره

به هر حال ایشان بخشی از ادله دیگری را که در نظرشان خیلی قوی جلوه کرده (ولی به نظر ما در نهایت سستی است) ذکر می کنند ایشان در قسمتی از

عبارت خود می فرماید:(1)

«و بحجة اخرى فى غاية القوّة بحيث كادت تعدّ من الأدلة القطعية و هى فحاوى كثير من الأخبار الواردة فى ابواب النظر الى النسوة، المتواترة معنى المتضمّنة لحكمه منعاً و جوازاً، سؤالاً و جواباً و بياناً لدلالتها على الجواز من حيث كون مَحَطّ الحكم فيها بطرفيه فى كلّ من السؤال و الجواب و البيان، هو خصوص الشعر و اليدين و الرأس والذراعين و غيرهما، و بالجملة ما عدا الوجه و الكفين مع انهما أولى بالسؤال عن حكمهما و بيانه بحسب النظر لشدة (2)الابتلاء به و غلبته و سهولته من حيث عدم احتياجه الى كشف الساتر (3)من خمار و مقنعة.»

الى ان قال:

«فالسكوت عن حكمهما مطلقاً سؤالاً و بياناً كاشف عن وضوح حكمهما جوازاً لا عكساً، و الآلكان حكم النظر اليهما منعاً أخف من حكم النظر الى الوجه و الكفين كذلك جداً و هو مخالف للبديهة قطعاً لاتفاق المسلمين على ثبوت المنع في النظر اليهما مطلقاً وخفائه فى النظر الى الوجه و الكفين بحيث ذهب الأكثر الى حلّه في الجملة او مطلقاً.» (4)

خلاصه بیان ایشان این است:

این دلیل در نهایت قوت است این قوت را از روایاتی که متواتر معنوی است استنباط و استخراج کرده اند منظورشان آن روایاتی است که به صورت سؤال و جواب، و یا ابتدائاً از طرف امام ، بیان بیشتر روی مو و سر و ذراعین و مانند آن غیر از وجه و کفین آمده است و کمتر دربارۀ وجه و کفین سؤال شده با اینکه در


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 كتاب النکاح، فی احکام النظر ص 69.

2) اصل: بشدة.

3) اصل: ساتر.

4) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 كتاب النكاح، في احكام النظر / ص 69.

مورد سر و ذراعین و مو اتفاق مسلمین بر عدم جواز ،است، ولی نسبت به وجه و کفین اختلاف هست که آیا جایز است یا نه؟

این از یک سو که آنجا اتفاقی است و اینجا اختلافی است از سوی دیگر) با آنکه گشودن وجه آسان بوده و به آسانی در معرض دید قرار می گرفته است روی آن کمتر سؤال شده است ولی در مقابل از سر که برای دیدنش باید قسمتی از سرپوشها را کنار کنند تا دیده شود بیشتر سؤال شده است (از اینجا ایشان می خواهند ادعا کنند که ما قطع پیدا می کنیم - ظنّ قوی قریب به قطع که نگاه کردن به صورت عیبی نداشته است و دیگر اعضا بوده که در نظر مسلمین عیب است؛ یعنی مسلّم بوده است که نگاه به صورت اشکال ندارد؛ از این جهت مورد سؤال واقع نشده است) آنچه برای آنها خفا داشته مو و سر و مانند اینها بوده است پس (به قول ایشان) از فحوا کشف میکنیم که صورت جوازش حتمی و مسلّم بوده و صحبت هایی که شده روی مو و سر و ذراعین و نانند آن بوده است نه وجه و کفین.

این خلاصه دلیلی است که ایشان میآورند و از آن ظن قوی پیدا می کنند که وجه و کفین مانع نداشته است ولی مو و سر و غیر اینها مورد نظر بوده است.

نقد دليل صاحب «ریاض» در ده وجه

«اوّلاً»: به فرض که سخن به همین شکلی باشد که ایشان فرموده اند، و در روايات سؤالات زیادی دربارۀ سر و مو و ذراعین و مانند آن شده باشد و «وجه» کمتر مورد سؤال قرار گرفته باشد ما ببینیم از اینکه این مقدار سؤال در این مورد حتی به حد تواتر معنوی به ما رسیده باشد.

آیا برای فقیه باید موجب ظنّ قوي قريب به قطع شود!؟

«ثانياً»: آیا ما مطمئنیم که تمام آنچه از ائمه در این باره رسیده، همین ها

بوده است لا غیر؟ با وجود آنکه میدانیم تعداد زیادی از اصول اولیه و جوامع بعدی شیعه به طور کلی ناپدید و نابود شده است، و صدها کتاب چه اصولی که از خود ائمه علیهم السلام تلقی کرده اند و چه آنهایی که بعداً به صورت جامع نوشته اند، اصلاً در بین ما وجود ندارد؛ مثل: «جامع بزنطی»، «جامع حسين بن سعيد» و غیره، حتى این اخیر «کتاب مدينة العلم» شیخ صدوق که از کتب مهم شیعه بوده است، ولی در زمان ما از آن هیچ اثری نیست؛ حال آیا این قدر مطمئن هستیم و احتمال نمی دهیم در کتابهای ناپدید شده و به دست ما نرسیده است سؤال و جوابهای زیادتر (و یا لااقل در همین حد) از وجه و کفین شده و به دست ما نرسیده است؟ حالا چون این مقدار رسیده ما قطع پیدا کنیم که فقط همین ها بوده است؟ و بر اساس آن نتیجه گیری کنیم.

«ثالثاً»: آیا بنابر این نتیجه گیری، قطع نیز حاصل می شود؟ ما از کجا این قطع یا ظنّ قوی را پیدا کنیم؟ که سؤال و جوابهایی که شده، منحصر به همین ها و لا غیر بوده است تا باعث ظنّ قوی بلکه قطع از آنها بشود؟

«رابعاً»: همین روایات که به قول ایشان درباره شعر و رأس و ذراعین متواتر معنوی است و از وجه و کفین در آنها سخنی نیست، آیا قطع داریم که این روایات دست نخورده به دست ما رسیده است و در هنگام سؤال از امام علیه السلام در بین آنها سؤال از وجه و کفین نبوده است؟ و آیا احتمال نمی دهیم که در همین سؤالات نیز سؤال از وجه و کفین بوده، لکن سیاستهای دوره اموی و عباسی و آن اختناقهای عجیبی که انجام میگرفته و آن شهوت رانیهایی که در میان دربار و درباری ها بوده و برای آزادی اینگونه مسائل کارها می شده است وجه و کفین از این میان حذف شده باشد؟ کسانی که مقام خلافت را غصب میکردند و اهدافشان اهداف شهوانی و إشباع غرائز حیوانی بوده است برای حلیت این امور هر نوع مسأله ای را

می تراشیدند و حتى مأمون الرشید برای قاضی القضاة خودش مثل يحيى بن اكثم کوفی آن مرد خبیث چون اهل عمل قوم لوط بوده وسائل عیش از جوانهای پسر تهیه می کرده است!

با چنین اوضاعی که بر تاریخ اسلام گذشته است، آیا چنین احتمالی که این اندازه ظنّ ایشان را قوی ،کند برای ایشان حاصل نمی شده؟ و ایشان این ظنّ قوی را از کجا پیدا کرده اند که این سؤالات همینها بوده و جز آن هم نبوده و از وجه و کفین نیز سؤالی در آنها نشده است؟

«خامساً»: ما در همین دوران می بینیم برای بی حجاب کردن زنها چه کارها و چه فسادهایی می شود در گذشته نیز زمامداران مسلمین به عنوان خلفای رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و این چنین کارها را می کرده اند و به عنوان خلفا مجبور بودند در دین تحریف کنند علما و محدثان را کنترل کنند و چه کارها که نمیکردند، با این حساب چگونه می توانیم ادعا بکنیم که همینها بوده و از وجه و کفین هم سؤال نشده است؟

«سادساً»: قبلاً عرض کردیم در تفسیر ي«ُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» كه: این آیه ای که از قرآن به دست ما رسیده ما نتوانستیم یک روایت از ائمه طاهرین علیهم السلام در تفسیر آن داشته باشیم بلکه آنچه در کتب تفسیر ما بود، سخنان مفسران عامه و نقلیات آنها ،است بدین ترتیب با توجه به چنین اوضاعی (به فرض ما ظنّ قوی پیدا کنیم که چون از وجه و کفّین سؤال نشده و در دست ست ما هم نیست، آنگاه بگوییم که قطع یا قریب به قطع این است که از وجه و کفین سؤال نمی شده است این چه حرفی است که انسان بزند؟

«سابعاً»: در سخنان ایشان استقصا هم نشده است.

«ثامناً»: ایشان دو روایت عایشه و سمّاعة در باب «ان مر بها رجل استترت

وجهها» و همچنین آن همه روایات «سدلت ثوبها على وجهها» و غیر اینها را (که قبلاً ذکر کردیم) نادیده می گیرند در صورتی که دیگر فقها ذکر کرده اند و به آن استدلال کرده اند و نیز نقل اجماع کردهاند بر اینکه پوشاندن سر و صورت برای زن در حال احرام واجب است، این را به طور کلی نادیده گرفته اند و ذکر هم نکرده اند، آن وقت از این حرف ها ادعای قطع بکنند بر اینکه یقینی است که مانعی برای نگاه کردن به وجه نبوده است چطور یقین پیدا میکنند؟ چطور ظن قوی پیدا می کنند؟ چرا باید چنین سخنی را مثل ایشان ذکر بکنند؟

«تاسعاً»: ایشان باید چیزی که مناد روایت است و دلیل بر حجتیش نیز هست ذکر کنند، نه اینکه بگویند چیزی نیست یا کمتر است یا بیشتر است، دلایل تاریخی زیادی هست که یک چیز کمتر شده یا یک چیز بیشتر شده و خیلی چیزها سؤالاتش کمتر به ما رسیده است؛ جوابهایش کمتر به ما رسیده است؛ ما از اینها در کجا می توانیم استدلال بکنیم؟ بگوییم این دلیل است که نگاه به وجه و کفین مسلّم بوده اشکالی نداشته است ولی مو و اینها مورد صحبت است؟

خوب، اگر کسی در مقابل این نوع ادعا که مو و سایر اعضاء بدن مسلّم بوده است، بگوید: اگر مسلّم بود که این همه از آنها سؤال نمی شد، حالا این سؤال ها را چه کسانی کرده اند؟ کسانی که برای آنها روشن نبوده است، آنگاه ما بگوییم: زمان ائمه علیهم السلام که اینقدر در روایات از این مسأله سؤال کرده اند، پس معلوم می شود در آن زمان مسأله اینقدر خفا داشته و روشن نبوده است، بنابراین همه حرفها را به همین نحو بگوییم این نوع سخن گفتن مغالطه و یاوه است.

بنابر این دلیل ایشان نیز دلیلی بسیار سست و بی اساس است.

«عاشراً»: اضافه بر این مطالب اساساً ما بررسی کنیم و ببینیم کیفیت این سؤال و جواب ها چگونه بوده است؟ آیا تحت کنترل بوده است؟ و آیا کنترل آن نیز

از جانب معصوم علیهم السلام می شده یا نه؟ به این نحو بوده است که یک نفر به هر انگیزه ای یا جاهل به مسأله بوده یا به ذهنش خطور کرده یا چنین گرفتاری برایش پیش آمد کرده نزد امام علیه السلام ،آمده یا در نزد امام علیه السلام نشسته، فکر کرده خوب است یک مسأله ای بپرسیم؛ از امام علیهم السلام این مسأله را سؤال کرده: آیا نگاه کردن به موی اجنبيه جایز است یا نیست؟ در جواب هم مثلاً حضرت می فرمایند: جایز نیست در مورد صورت به ذهنش نبوده یا مسلم می دانسته که صورت اشکال دارد یا غیر ،ذلک یا اتفاق افتاده که مثلاً یک زن مقنعه روی سرش بوده است از زیر مقنعه بخشی از موهای بلندش بیرون آمده بوده است بنابر این سؤال شده نگاه کردن به این مو که هیچگونه اثر تحریکی ندارد جایز است یا جایز نیست؟ اینها همه میتواند علت سؤال باشد؛ چرا شما آن را علت قرار میدهید؟ این نیز یک احتمال که باعث این بیان و این سؤال می باشد.

بلکه ما میتوانیم بالاتر از این بر ضد ایشان ادعا کنیم و بگوییم چرا شما آنگونه حساب میکنید؟ بلکه بگویید در آن زمان مردم متوجه بودند که هدف اسلام و قرآن از پوشاندن و ستر و ساتر ،زن جلوگیری از تحریک قوای جنسی بوده است . چنانکه مفاد آیات نیز همین است و خداوند در قرآن برای اینگونه چیزها این آیات را نازل فرموده است و چون هدف این بوده پوشاندن وجه و کفین به خاطر جنبه تحریکی بیشتر و وجوب ستر آن برای همه در آن موقع ظاهر و واضح بوده است بنابراین از اینها سؤالی نکرده اند اما شعر و مو مخصوصاً مقدار کمی از آن از زیر لباس بیرون می آید آیا نگاه کردن به آن با اینکه هیچگونه جنبه تحریکی ندارد جایز است یا جایز نیست؟ این مورد سؤال واقع می شده است پس سؤال از مو کردن نه از «صورت» به حساب این بوده است که حرمت صورت واضح بوده ولی این مقدار از مو در آن زمان به این وضوح نبوده است؛ چون جنبۀ تحریکی

نداشته است؛ اما اینکه بعدها در این مسأله اختلاف شده است باید آن را به حسابهای دیگر گرفت ما نمی توانیم بگوییم که هر شکلی در زمان ما و در زمان فتدوین قه انجام شده در زمان ائمه علیهم السلام با هم به همین شکل بوده است اگر به فرض زمان بعد از ائمه علل یعنی در دوره های غیبت در بعضی از مسائل اختلاف رخ داده است نمی توانیم بگوییم این اختلاف در زمان خود ائمه علیهم السلام بوده است چنانکه وقتی ما به این روایات نگاه می کنیم می بینیم که در مسأله ،محرمه ستر صورت از مسائل روشن بوده و روشن بودن این مسأله از این جهت است که جلو دید اجنبی گرفته شود آن زمان هم در میان آنهایی که اهل حق بودند از پیروان ائمه علیهم السلام ، حرمت نگاه کردن به صورت اجنبیه را نیز بگویید مورد اتفاق بوده است چه اشکالی دارد؟ آن وقت اتفاقی بوده ولی کم کم سیاست های ضد اسلامی خلفای غاصب باعث شده که در دوره های بعدی مسأله به صورت خلافی درآید، ولی در آن موقع مسلّم بوده است این اختلاف و آن اتفاق نمی تواند کاشف از چیزی باشد؛ یعنی اتفاق داشتن در حرمت نگاه به مو و اختلافی که بعدها نسبت به وجه و کفین پیدا شد را نمیتوانیم بگوییم در زمان ائمه ا هم به همین شکل بوده است؛ نه، در زمان ائمه علیهم السلام بین پیروان حق مسأله مسلّم بوده است که نگاه به وجه و کفین حرام است؛ چنانکه در آثار وارده از معصومین علیهم السلام ، مقداری از آن روشن می شود همچنین در اینکه زن محرمه صورتش را از اجنبی بپوشاند (قبلاً روایات و اجماع فقهای فریقین را ذکر کردیم).

بنابر این ممکن است گفته شود این که سؤال کمتر از وجه شده به حساب آن است که در وجه و کفین زیبایی ها از دیگر اعضا بیشتر جمع شده و جنبه تحریکی آن از دیگر اعضا از جمله مو و مانند آن بیشتر است؛ از این جهت برایشان عدم جواز نظر الى الوجه و الكفين مسلّم بوده است ولی نسبت به یک بخشی از مو این اثر

نبوده است لذا نمی دانستند آیا نگاه کردن به آن جایز است یا جایز نیست؟

چرا آن گونه صحبت کنیم؟ چرا این گونه سخن نگوییم؟ که حرمت نظر مسلّم بوده است، دلیل هم بر مسلّم بودن آن دارد برای اینکه شارع میخواهد از تحریکات جنسی جلوگیری کند که تحریکات جنسی از نگاه کردن به صورت و کفین زیبا بیشتر حاصل میشود و الا یک قسمت از مو هر اندازه هم که زیبا باشد جنبه تحریکی آنچنانی ندارد.

پس بگوییم این مسلّم بوده و لذا سؤال از آن کمتر شده است. (البته به فرض) پس این دلیل ایشان نمیتواند قوتی داشته باشد.

از طرف دیگر اساساً هنگامی دلیل میتواند وابسته به شارع شود که بتواند انتساب به شارع پیدا کند، قرآن از طرف خداوند تبارک و تعالی است پس دلیل است روایات هم بعد تکمیل شرایط حجیتشان به معصومین علیهم السلام منسوب شده از حجیت و اعتبار برخوردار میشود و دلیل محسوب میشود و اما کم و زیاد بودن روایات در بابی و مسأله ای چیزی نیست که به شرع انتساب دهیم و کم و زیاد آن را از جانب معصومین علیهم السلام حساب کنیم به علاوه، کیفیتش را هم از جانب معصومین علیهم السلام حساب کنیم که به این شکل سؤال شده نه یک شکل دیگری انتساب اینها به معصومین علیهم السلام الهلال که بشود سنت (یعنی: قول فعل و یا تقریر معصوم علیهم السلام) ، و این آمارگیری ها از هیچ یک از اینها نیست، آن چیزی که در فقه برای ما حجیت دارد، آن سنت می شود (قول فعل و یا تقریر امام علیهم السلام) ما شیعیان، اقوال و افعال و تقریر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و جانشینان او ائمه طاهرين علیهم السلام را سنت حساب می کنیم به خلاف عامه که فقط نسبت به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم چنین می کنند.

آیا این نوع محاسبه ای که ایشان میکنند و میگویند: سؤالها و ج-واب-ه-ا بیشتر روی مو و گردن و سر و ذراعین و غیره واقع شده است نه وجه و کفین آیا

جزء کدام یک از اینها می شود؟ قول فعل و یا تقریر معصوم علیهم السلام ؟ کدام یک از اینها می شود؟ تا آن را یکی از ادله فقه قرار دهیم و بگوییم این هم یک دلیل است نمی شود این را جزو ادله شرعیه قرار داد حالا ظنّ قوی و قطع اگر هم باشد برای خودتان میباشد و تازه «انّ الظَّنِّ لا يغنى من الحق شيئاً»(1).

بنابر این سستی این دلیل نیز به چندین شکل روشن می شود.

وَ صَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) سوره یونس آیه 36، سوره نجم آیه 28.

درس چهلم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

عرض کردیم در باره نظرات مرحوم صاحب «ریاض» که ادله ای بر جواز نظر مرد اجنبی به صورت اجنبیه اقامه کرده بودند و حتی مفاد بعضی ادله ایشان تا حدی رسیده بود که وجوب تستر را هم برای زن مخدوش مینمود، قسمتی از ادله ایشان را ذکر کردیم و ضعف و وهن این ادله را هم به وجوه متعدد بیان نمودیم، البته قبلاً بر این مطلب تأکید کردیم که ما به دلایلی ادله ایشان را به صورت قهقهرایی از آخر به اول ذکر مین مائیم.

دلیل صاحب «ریاض» بر جواز نگاه مرد به زن نامحرم

اشاره

یکی دیگر از ادله ایشان بر عدم اشکال نسبت به وجه و کفّین این است که می فرماید: (1)


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 كتاب النكاح فى احكام النظر / ص 49

«و الخبر الذى لا يبعد صحته كما قيل (1)، عن الرجل ما يصلح له ان ينظر اليه من المرأة التى لا تحل له ؟ قال : الوجه و الكفان و موضع السوار.» (2)

این روایت از ادله جواز نظر مرد به صورت زن اجنبیه است و ایشان می گویند: «صحت آن بعید نیست چنانکه گفته شده است.» که اشاره به سخن الله مرحوم صاحب «كفاية» (3)، محقق سبزواری له می باشد (که قبلاً کلماتشان را ذکر کردیم) و صاحب «ریاض» نیز از ایشان اقتباس کرده اند زیرا صاحب «کفایة» در باره این حدیث که در قرب الاسناد از علی بن جعفر و او از برادرشان حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نقل فرموده است گفته اند: «لا يبعد صحته»(4)، وصاحب «ریاض» برای اختصار راوی و مروی عنه را در عبارتشان نمی آورند و به متن آن اکتفا کرده اند.

در این روایت می گوید: سؤال کردم درباره مرد که چه مقدار صلاحیت دارد تا نگاه کند به آن مقدار از زنی که برای او حلال نمیباشد؟ حضرت فرمودند: صورت و کف دو دست و موضع دستبند و النگو.

ایشان برای محکم کردن استدلال به این حدیث می گویند:

«بعید نیست صحت آن چنانچه گفته شده است»

می خواهند از لحاظ سندی آن را صحیح حساب کنند، در حالی که از لحاظ متنی دو احتمال هست که به استدلال ایشان مضر است پس در مقام دفع این


1) قاله فى «كفاية الاحكام: ص 154 س 1 (به نقل از زیر نویس «ریاض المسائل).

2) ر.ك: «مسائل على بن جعفر» ط مؤسسة آل البيت ، قسم 1409/ ص 219 حدیث 487، «قرب الاسناد» الحميرى القمى ط. مؤسسة آل البيت ، قم 1413/ ص 227 حدیث 890

3) ر.ك: «كفاية الاحكام» ص 154 س 1 (به نقل از زیر نویس «ریاض المسائل»).

4) همان مدرک قبل

احتمال بر می آیند؛ چون سؤال از آن زنی است که «لا تحل له و از این جمله دو معنی میتوان استفاده نمود:

«معنای اوّل»: «لا تحل له» برای او نگاه کردن به او حلال نیست؛ یعنی محرم او نیست.

«معنای دوم»: (این احتمال اگر بالاتر از احتمال اوّل نباشد کمتر از آن نیست) «لا تحل له» به معنی «لا تحل له النكاح والازدواج» باشد؛ یعنی: زنی که ازدواج با او برای این مرد حلال نیست (یعنی: محرم اوست)؛ بنا بر این از محرم سؤال میکند و ایشان این احتمال را بعید می دانند:

«و احتمال ارادة المحرم بعيد.»

دلیلشان این است که حدیث دلالت می کند بر این که مقدار حلال همین سه موضع است در صورتی که برای محرم منحصر به این سه موضع نمی باشد، بلکه به سایر مواضع او غیر از عورتین نیز میتوان نظر کرد؛ بنابر این اختصاص این سه موضع به ،ذکر نشانه این است که مراد محرم نمی باشد؛ پس احتمال اوّل تقویت می گردد، اضافه بر این می گویند چون ترک استفصال نیز شده است به طور کلی، دلالت میکند بر اینکه همه جا اینطور است.

اشکال دیگری نیز به استدلال ایشان وارد است که میخواهند از آن جواب بدهند و آن این که اگر مقصود زن اجنبیه بود (یعنی: لا تحل له النظر به معناى دوّم - كه لا تحل له النكاح و الازدواج - نباشد) ذکر موضع سوار مناسب نبود؛ زیرا حرمت نگاه به آن اجماعی است؛ پس به قرینه ذکر موضع سوار، ضعف استدلال واضح می شود ایشان جواب می دهند:

«این هم موجب اشکال نمی شود؛ زیرا حال که بر خروج موضع سوار اجماع است ما به بقیه روایت عمل می نمائیم.»

در بعضی از کلمات ایشان است که آن را مانند عام مخصص حساب کرده اند و اینکه در این حدیث این سه موضع را ذکر کرده مانند عام است؛ زیرا عام شامل افرادش میشود و این نیز شامل این افراد میشود و بعد مخصص قسمتی از افراد را خارج می کند این حرف از ایشان بسیار بعید است؛ زیرا در عام عمل کردن ،مخصص به دلیل مخصص در مورد خاص است نه عموم عام و تقدیم مخصص بر عموم عام از جهت تقدیم اظهر بر ظاهر یا تقدیم نص بر ظاهر است و این جمع دلالی عرفی بین دلیل عام و دلیل خاص است.

مثلاً اگر دلیلی آمد که «اکرم العلماء»، بعداً دلیل دیگری آمد که «لا تکرم فساق العلماء» يا «لا تكرم زيداً العالم»، عرف بین این دو دلیل تعارض نمی داند، بلکه بین این دو جمع می کند؛ «لا تکرم فساق العلماء» چون اظهر از عموم اوّلی است و یا لا تكرم زیداً العالم چون در موردش نص است آن را بر عموم عام نسبت به خاص مقدم می دارد.

ولی در اینجا که تخصیص شده و اسم برده شده و گفته وجه و کفین و موضع ،سوار پس موضع سوار نص است نه اینکه ظهوری مانند ظهور عام شامل آن شده ،باشد اگر ما دلیل داشته باشیم بر اینکه موضع سوار جایز نیست تعارض نصین میشود نه تعارض نص و ظاهر یا تعارض اظهر و ظاهر که بگوییم جمع دلالی عرفی امکان دارد و آن به این نحو باشد که اظهر بر ظاهر یا نص بر ظاهر مقدم شود.

این بسیار جای تعجب است که شخصیت بزرگواری مانند ایشان با آن مرتبه از عظمت و شان و مقام که در فقاهت داراست و استاد فقها بزرگ بوده اند، این نوع تعبیرات را بفرماید ولی از آنجایی که باید این حکمی که بر خلاف ما انزل الله است تضعیف شود، نشانه های ضعف هم باید در سخنان ایشان پدیدار گردد تا هنگامی که بررسی می شود، زودتر به ضعف این سخن پی برده شود؛ و این خود از آیات و

معجزات الهی است که کسی با آن عظمت نیز این گونه لغزشها در سخنانش پیش ،آید و اینگونه تعابیر خیلی نادرست در کلماتش آشکار گردد.

ردِ دلیل صاحب «ریاض»

اما اشکالاتی که به استدلال ایشان وارد است.

«اوّلاً» این حدیثی از صاحب «کفایة» است (و ما نیز قبلاً از صاحب «كفاية» ذکر کردیم و جواب دادیم) وی از قرب الاسناد با سند خودش، از على بن جعفر از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل می کند و نیز قبلاً در باره احادیث قرب الاسناد بیشتر گفتیم که قرب الاسناد دارای سه قسمت است:

قرب الاسناد عن ابي عبد الله علیه السلام

قرب الاسناد عن موسى بن جعفر علیه السلام

قرب الاسناد عن الرضا علیه السلام

این سه قسمت از لحاظ سند و خصوصیات روایتی متفاوت است.)

روایت مسعدة بن زیاد از قسمت اول است و چنانچه صاحب «كفاية» هم ذکر کرده اند صحیح است ولی قسمت دوم که از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل می کند ظاهراً تمامش احادیثی است که علی بن جعفر از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل می کند علی بن جعفر صاحب کتابی بوده است که مرحوم مجلسی در «بحار» به دو سند مجموعه آن را آورده است و الآن هم بعضی آن را از «بحار» جداگانه چاپ کردهاند؛ البته کتاب «علی بن جعفر» از طرق دیگری هم نقل شده است، من جمله صاحب وسائل است ایشان طریقی به خصوص دارند که به کتاب علی بن جعفر متصل می شود و آن طریق ظاهراً صحیح باشد، اما غیر از طریقی است که قرب الاسناد ،دارد قرب الاسناد یک طریق ذکر می کند که از

عبدالله بن حسن (1)نقل می کنند و این عبدالله بن حسن در کتب رجال توثیق نشده است؛ پس ما دلیلی بر صحت روایت او نداریم.

اما اینکه صاحب «كفاية» می فرماید: صحیح است على ما قيل ما نمی دانیم آن قائل چه کسی بوده و به چه دلیلی صحت حدیث را تضمین نموده ،است ولی آنچه از «قرب الاسناد» است و ما مراجعه کردیم همین است که ایشان از این طریق نقل می کند.

«ثانیاً» ایشان احتمال بودن لا تحل له را به معنای محارم تضعیف کرده اند، حال آنکه دلیلی بر تضعیف نمی باشد؛ زیرا بر مرد حلال نیست یعنی بر او نکاح او حلال نیست و ما قبلاً از «نورالثقلین» و دیگر کتب درباره مقداری که از زن برای محارم جایز است نگاه کنند ذکر کردیم که یکی از آنها روایت «تفسیر علی بن ابراهیم» بود؛ زیرا ایشان می فرماید:

«چون در این روایت ذکر شده که تنها نظر کردن بر این سه موضع حلال است، پس نمی تواند در مورد محارم باشد؛ زیرا برای محارم به حسب اجماع (2)، نگاه کردن به همه جا جایز است.»

در صورتی که درباره محارم روایاتی هست و آن روایات می رساند که برای محارم نیز حد و مرزی وجود دارد و روایت «تفسیر علی بن ابراهيم» که معتبر هم می باشد - صحیح باشد با موثق - می گوید:

«و اما زينة المحرم فموضع القلادة فما فوقها و الدملج و ما دونه و الخلخال و ما


1) عبدالله بن حسن از ذراری علی بن جعفر می باشد

2) صاحب «ریاض» درباره محارم سه نظریه نقل کرده که آخرین آنها را احوط دانسته و برای اثبات آن چند دلیل آورده است که یکی از آنها همین روایت تفسیر علی بن ابراهیم» است. ادعای ایشان بر اجماع در اینجا تعجب است.

اسفل منه.»

یعنی: (آنچه زینت است که ابداء آن حرام است مگر ،محارم چنین است زینت شوهر تمام بدن زن می باشد...) و اما زینت محرم (غیر از زوج) موضع گردنبند و بالاتر (یعنی: از گردن به پایین جایز نیست برای محرم نگاه کردن) و بازوبند و آنچه که پایین تر از اوست (یعنی به طرف پایین است نه بالاتر از آن که عَضُد و صدر و غیره باشد) و خلخال که به پاهای خود میبندند و آنچه پایین تر است از آن به طرف کف پا نه بالاتر که ماهیچه و ران باشد که برای محارم نگاه کردن به آن جایز نیست.

حال آنکه ایشان می فرماید بر جواز نظر اجماع هست

روایات در این زمینه متفاوت است که ما یکی از آنها را اینجا ذکر کردیم و :گفتیم درباره محارم نیز روایات مختلفی وجود دارد شاید این اختلاف به حساب تفاوت هایی است که بین افراد است زیرا محارم نیز تفاوت دارند؛ بعضی از محارم آنچنان امنیتی نسبت به جاهای دیگر زن چه بسا نداشته باشند مانند دایی مادر که او هم نسبت به شخص محرم است ولی با این فاصله ،زیاد چه بسا در حدود یک بیگانه محسوب گردد.

به هر حال در این جهت بنای بحث زیاد نداریم.

ولی اینکه ایشان می گویند اجماع هست که ما زاد بر آن نیز بر محارم حلال است، «اوّلاً» تنها این روایت در این باب نیست! «ثانیاً» این اجماع از کجا آمده است؟ که به غیر از عورت همه چیز برای محرم حلال باشد! ما با این همه روایات نمی توانیم آن را بپذیریم.

بنابراین احتمال قوی این میشود که بگوییم مراد از این زنی که «لا تحل له؛ يعنى: لا تحل له النكاح (یعنی: محرم) هیچ عیبی هم ندارد؛ حد اقل اینکه این

احتمال با آن احتمال مساوی است خود این احتمال کافی است که استدلال از ارزش خود ساقط شود.

«ثالثاً» اضافة «موضع السوار» باعث وهن استدلال ایشان می شود؛ زیرا بنابر گفته خود ایشان اجماع است بر اینکه نگاه کردن اجنبی به موضع سوار جایز نیست. و اینکه روایت بر آن مشتمل است نشان می دهد که یا روایت ضعف دارد و از ائمه طاهرین علیهم السلام صادر نشده است و یا اگر صادر شده است منظور همان محارم است.

«رابعاً» ما قبلاً آیات سوره احزاب «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» را مطرح و مطالبی در تفسیر آن بیان نمودیم، و استفاده های ما نیز از متن آیه و حاق ظهور الفاظ بود نه اینکه از خارج دلیلهایی به آن اضافه شده باشد و یا اجماع و چیزهای دیگر؛ و قبلا گفتیم که ظهور آیه حجت است و این روایت اگر بخواهد به این شکلی که ایشان مورد استدلال قرار میدهند بر جواز نظر به وجه و کفّین دلالت داشته باشد با آیه شریفه مخالف است که می فرماید نگاه نکنند و نمی شود در اینجا نگاه کردن را جایز دانسته باشد.

البته این دلیل ما کمتر مزاحم ایشان می شود زیرا ما این سخن را از بعد تستر زن از دیدگاه مرد اجنبی استفاده میکنیم ولی مخالف بالاتر از این نیز موجود

می باشد که اشاره می کنیم.

«خامساً» مخالفت با آیات سوره نور است؛ زیرا در سوره نور - با آن بیاناتی که

از حاق ظهور الفاظ و جملات اثبات و ذکر کردیم - می فرماید:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ»

دستور فرموده مردها غَضِ بصر کنند.

ممکن است ایشان یا دیگران خدشه کنند که متعلّق «يَغُضُّوا» اجمال دارد و

معلوم نیست که چیست؟ ما آن را قبلاً جواب دادیم که حذف متعلق بنابر آنچه اهل ادبیات گفته اند دلالت بر عموم میکند آیه نیز میفرماید: غَضِ بصر کنند، ولی اینکه از چه چیزی غض بصر ،کنند سخن نمی گوید و وقتی بعد از آن جنس مخالف ذکر شده که: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ» یعنی: آنچه مربوط به جنس مخالف است، حتى قبلاً بالاتر از آن را گفتیم که در قسمتهایی ممکن است شامل جنس موافق نیز بشود؛ چنانکه در بعضی از روایات نیز وارد شده است - پس غضِ بصر بعد از این عمومی که با حذف متعلق ثابت میشود باید دلیل خاص بیاید تا قسمتی را اخراج کند و البته ادله خاصه ای نیز وجود دارند؛ پس این روایت مخالف کتاب الله میشود و روایت مخالف کتاب الله مطروح و مطرود است.

دلیل صاحب «ریاض» استناد به مرسله مروک

یکی دیگر از ادله ای که میآورند روایتی است مرسله منقول در «کافی» و «خصال» شیخ صدوق و غیر آن که سند حدیث تا مروک مناسب است ولی بعد از او حدیث ارسال پیدا میکند به این عبارت:

«محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى عن مروک بن عبيد عن بعض اصحابنا، عن ابی عبدالله علیه السلام ، قال : قلت: ما يحل للرجل ان يرى من المرأة اذا لم يكن محرماً ؟ قال علیه السلام : الوجه و الكفان و القدمان.»(1)

و به این روایت در جواز نظر بر وجه و کفین استشهاد می کنند بعد شروع می کنند به سد ثغور احتمالات:


1) ر.ك: «الكافی» ج 5 ص 521 حدیث 2، «وسائل الشيعة» ط. آل البيت ج 20 / ص 201 حدیث 2 ، خصال صدوق

1 - ارسال روایت که باعث ضعف سند و موجب عدم امکان استدلال به روایت میگردد؛ مخصوصاً به روش این آقایان که این جهات را بسیار مضر می دانند، ایشان در دفع این احتمال می گویند:

«و الارسال غير قادح لاعتضاده بالاصل و فتوى جماعة.»(1)

این ارسال مضر نمی باشد؛ زیرا کمک و پشتوانه ،دارد «الف» اصل؛ مانند: اصالة الاباحة و اصالة الجواز و اصالة عدم الحرمة وغير ذلک که مراد ایشان را به همۀ این معانی میتوان تطبیق داد؛ یعنی ،اصل برائت از این حکم حرمت است. اصل عدم حرمت است که همان استصحاب عدم حرمت باشد یا اصالة الجواز که همان اصالة الاباحة باشد: «کلّ شییء لک حلال حتى تعرف الحرام منه بعينه.»

«ب» فتوای جمعی علماء پشتوانه دیگر ایشان برای عدم ارسال روایت، فتوای جماعتی است؛ مانند: کلینی (2)و شیخ در «نهایة» و «تبیان» و دو کتاب حدیث (3)و ظاهر «مسالک» و سبط شهید در «شرح» و عده ای از متأخر متأخرین مطلقاً، و محقق ثانی(4)و مصنف در «شرایع»، علامه در عده ای از کتاب هایشان(5)، و «لمعه» و «روضة» - فی الجملة - که صیمری در «شرح شرایع» (6)به اکثر منسوب کرده است؛ بنابر این ارسال حدیث با این فتاوی جبران می شود.

2 - «اشتمال روایت بر قدمین» اشکال دیگر این است که حدیث مشتمل بر قدمین است و آن هم اجماع است بر عدم جواز نظر به آن؛ پس حدیث از این جهت نیز ضعف و و هن پیدا می کند


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 (کتاب النکاح، في احكام النظر) ص 68

2) في «الكافي»

3) «تهذیب» و «استبصار».

4) في «جامع المقاصد».

5) مثل «قواعد» و «تحریر».

6) یعنی: «غاية المرام».

ایشان در جواب می گویند که این ضرر نمی زند.

«و ان هو الأكالعام المخصص.» (1)

یعنی: و نیست این مگر مانند عام مخصص؛ یعنی این جمله مانند عام است که هر سه را حلال دانسته است و مخصص قدمین را تخصیص زده است که همان اجماع باشد و قبلاً ذکر کردیم که این سخن چقدر از مقام فقاهت ایشان دور است!

«مضافاً إلى عدم ذكر الشارح المزبور لها؛ فيقوى احتمال الزيادة.»(2)

یعنی: اضافه بر اینکه این شارح که همان صیمری باشد در «شرح شرایع» این اضافه را ذکر نکرده است؛ پس قوی در نظر است که بگوییم اصلاً این در کلام اضافه است و بعداً به آن ملحق شده است.

نقد سخن صاحب «ریاض»

جوابهای زیادی به سخنان ایشان هست:

«اولاً: ارسال مضر است به استدلال.

«ثانیاً» اینکه ایشان گفتند: معتضد به اصل و فتوای جماعتی است، این حرف نیز بسیار ضعیف و سست است؛ زیرا:

«اصل» به کلّی نمی تواند در رتبه دلیل واقع شود تا اینکه کمک دهنده دلیل ،باشد بلکه اصل در جایی است که دلیل وجود نداشته باشد؛ و در صورت وجود دلیل نمیتواند اصل در آنجا وجود داشته باشد؛ پس نمیتواند موجب اعتضاد دلیل باشد؛ چون در رتبه دلیل نیست تا معتضد شود؛ زیرا اصل مفاد «ما حَجَب الله


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 كتاب النكاح في احكام النظر / ص 69 .

2) ر.ك: همان مدرک قبل

علمه عن العباد» و غیر ذلک است و اگر اصل میتواند وجود داشته باشد، معنایش این است که این حدیث باید نادیده گرفته شود اگر هم حدیث مورد توجه است و به آن استدلال می شود، پس دیگر برای اصل جایی نیست؛ زیرا دیگر موضوع «ما حجب الله علمه عن العباد» مرتفع می گردد؛ بنابراین برای حرف ایشان جایی نمی ماند.

و اما «فتوای جماعت»، اولاً ما در این فتوای جماعت که ایشان ذکر کرده اند خدشه داریم که از همان سرآغازش این اشکال میتواند چهره خودش را نشان بدهد.

یکی فتوای کلینی مرحوم شیخ کلینی «کافی» را به عنوان کتاب فتوا ننوشته اند بلکه به عنوان کتاب روایت است و اگر در یک جایی هم عنوان برای بایی قرار داده اند، این عنوان مورد فتوای ایشان نبوده است، بلکه آنچه را جامع روایات بوده است عنوان قرار داده اند حال آیا روایت و سندیتش کامل است و مورد نظر و فتوای ایشان هم بوده یا نه؟ یا ایشان به صدد فتوا بوده است؛ یا فقط نقل روایت مقصود ایشان بوده است و به واسطۀ نقل ،روایتی یا عنوان قرار دادن برای بابی هیچ یک از اینها ثابت نمی کند که فتوای ایشان نیز چنین بوده است.

و نیز شیخ طوسی در دو کتاب «تهذیب» و «استبصار» و ... و همچنین کتابهای دیگری که نقل کرده اند احتیاج به بررسی بیش از این دارد، چون صاحب ریاض» تلاش داشته اند که مقداری در کمک خود اضافه کنند، برای پذیرفتن اینها لازم است در یکایک آنها دقت کنیم که آیا فتوا بوده است به نحوی که ما بپذیریم یا نبوده است؟ کسی که میآید اصل را معتضد روایت قرار میدهد، باید در سایر سخنانش هم دقت بیشتری بکار ببریم.

آیا بنابر فرض که فتوای این جماعت ثابت باشد ،فتوای جماعتی بر یک

حکم باعث تقویت یک روایت ضعیف می شود؟

اینچنین نیست چیزی هم که در این باره گفته شده این است که اگر روایتی ضعیف باشد ولی مورد عمل اصحاب قرار بگیرد این عمل اصحاب به آن روایت موجب جبران ضعف سندی روایت خواهد بود ولی در اینجا آیا این کسانی که (بنابر فرض و به قول ایشان) فتوا به جواز نظر به وجه و کفین داده اند در کجا به روایت مرسله مروک بن عبید عمل کرده اند؟ از کجا که سند فتوای آنها این روایت باشد؟ ما وقتی در کتب فقهی آنها نگاه می کنیم آنهایی هم که قایل به این قول شده اند یا اصلاً روایت مروک را به میان نیاورده اند و یا اگر هم آورده اند به تبع روایات دیگر ذکر کرده اند نه اینکه مستند حکمشان فقط این روایت باشد تا ما بگوییم عمل آنها موجب جبران ضعف است.

آن هم نه عمل عده ای مخصوص در مسألۀ اختلافی، بلکه باید عمده ،اصحاب آن هم قدماء به یک روایت ضعیف عمل کرده باشد آنگاه می فهمیم که این روایت و این ضعفی که به چشم ما میخورد در آن زمان برایش ضعف نبوده است.

بنابراین نه اصل می تواند معتضد این روایت باشد و جبران ضعف سندش را بکند و نه فتوای آن جماعت

«ثالثاً» (مانند آنچه در روایت سابق گفته شد) این روایت نیز مخالف با آیه «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» می باشد.

«رابعاً» اینکه (قبلاً ذکر نکردیم و در آنجا نیز هست) مخالف روایاتی است که درباره آنکه اراده تزویج کرده میفرماید: برای او نگاه کردن به وجه زن جایز است مفهوم این است که اگر کسی قصد ازدواج ندارد، نگاه کردن به وجه برای او جایز نیست؛ چنانکه کسانی هم که این حکم را در آن باب ذکر کرده اند به آن تصریح

کرده اند.

«خامساً» اضافه بر این مطالب آنگونه که ما از آیات سوره احزاب و سوره نور استفاده کردیم که علت ستر را «ذلِک اَز کی لَهُمْ» ، و «ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» ذکر کرده است؛ یعنی باید جلو دید نامحرم بسته شود؛ هم به وسیله غض بصر و هم از صورت زن به وسیله ستر وجه: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» و غیر آن که جلو آنچه دیده می شود بسته شود تا طهارت قلوب مردان و زنان حفظ شود؛ و این هدف با تجویز نظر به صورت زن سازگار نیست.

قرآن می فرماید: «خداوند می خواهد دلهای اینها به وسیلهٔ نگاه نکردن و ستر پاک بماند و پاکی آن از بین نرود» و این حدیث می گوید اشکالی ندارد که نگاه کند؛ یعنی پاکی آن از بین برود.

پس این حدیث با هدفهایی که در این دو سوره ذکر شده، ناسازگار و مخالف با کتاب الله است خود ائمه طاهرین علیهم السلام نیز فرموده اند که بدانید ما خبر مخالف با کتاب الله نگفته ایم و آن را به دیوار بزنید؛ یعنی روی آن روایت، حرمت ما را رعایت نکنید؛ زیرا این حرمت آنها نیست که به چیز منسوب به آنها احترام گذاشته شده باعث هتک فرمایشها و احکام الهی بشود.

وَ صَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس چهل و یکم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّبِيبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعَنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

اشاره

کلام در ادله صاحب «ریاض» مبنی بر جواز نظر به وجه و کفین و عدم وجوب تستر، و نقد و بررسی آراء ایشان بود.

دلیل دیگر صاحب «ریاض» استناد به روایت «قرب الاسناد»

اشاره

یکی دیگر از ادله ای که صاحب «ریاض» به آن استدلال کرده اند این است که می فرمایند:

«و يدلّ عليه - مضافاً إلى المتقدم - الصحيح المروى في الكفاية عن قرب الاسناد [قال: سمعت جعفراً و قد سئل] (1)عما تظهر المرأة من زينتها؟ قال: الوجه و الكفين» (2)


1) في الاصل: وفيه.

2) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 كتاب النكاح، في احكام النظر / ص 69

بعد از آنکه قسمت اول استدلالشان را که بعد وارد آن میشویم بیان می کنند می گویند:

مضافاً به آنچه گذشت از حدیث (صحیح که همان روایت مسعدة بن زياد است و در گذشته آن را ذکر کردیم این حدیث در قسمت اول از «قرب الاسناد» یعنی در زمره روایات منقول از امام صادق علیه السلام است و صاحب «كفاية» هم آن را در «کفایة» ذکر و توصیف به صحیح کرده اند ولی در «نور الثقلین» و «وسایل» و کتابهای دیگر، گویا این حدیث را ذکر نکرده اند؛ لذا فقها نوعاً از «كفاية» نقل و به قول ایشان آن را توصیف به صحیح کرده اند ظاهراً صحیح هم می باشد) در این حدیث به حسب استدلال ،ایشان مسعدة بن زیاد می گوید:

«از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم وقتی که از آن حضرت درباره زینتی که زن جایز است اظهار بکند سؤال شد حضرت فرمودند: وجه و کفّین.»

نقد سخن صاحب «ریاض»

«اوّلاً» آنچه را اوّل ایشان ادعا میکنند همان جواز نظر به وجه و کفین است و صریحاً مدعای خود را از اوّل به عدم وجوب تستر وجه و کفین تعمیم نمی دهند، ولی هم در آخر سخنانشان و هم در استدلال به این روایت نشان میدهند که ایشان حتى وجوب تستر را هم نمی پذیرند قبلاً هم ذکر کردیم که درباره احرام محرمة و سدل جلو صورت در مقابل نامحرم نه آن دو روایتش را ذکر میکنند که حد اقل در این مسأله است - زیرا گفتیم که فقهای دیگر به روایات سدل مطلق هم بر وجوب تستر استدلال کرده اند؛ یعنی در اصل امام سدل را به عنوان چاره برای ستر صورت ذکر فرموده است و الا محرمه ای که باید صورتش گشوده باشد، چرا امام بفرماید نقاب و برقع نداشته باشد و لکن سدل کند؟ ارخاء ثوب به وجه کند؟ همین روایات

سدل مطلق هم (چنانچه فقها فرموده اند) دلالت بر وجوب ستر می کند؛ نهایت اینکه باید به نحو سدل و ارخاء باشد (که بیانش گذشت).

مضافاً به روایت عایشه که عامه نقل کرده بودند و روایت سماعه که از خاصه نقل شده و تصریح شده بود که در برابر اجنبی باید صورت خود را بپوشاند و ایشان اصلاً متعرض این گونه روایات نشدند نه اجماعاتی که در سخنان کاشف اللثام و علامه بر وجوب تستر در حال احرام به نحو سدل بود، که آن را هم اصلاً ذکر نکردند پس دلیل ایشان با مدعای خودشان سازگار نیست؛ چون مدعا جواز نظر اجنبی به وجه و کفین بود و این دلیل بر فرض تسلیم بر عدم وجوب تستر زن دلالت دارد.

«ثانیاً» چنانکه «تظهر» را مضارع ثلاثی مجرد فعل لازم بخوانیم - مانند آیه شریفه که به صیغه ماضی آن را ذکر کرده است - حدیث اشاره به آیه «الا مَا ظَهَرَ مِنْها» دارد و چنانکه قاعده چنین است؛ به این صورت حدیث از استدلال ایشان ساقط میگردد؛ زیرا سؤال دربارهٔ آن زینت زن است که خود به خود ظاهر می شود و آیه آن را استشناء کرده است و حضرت فرمودند وجه و کفّین میباشد؛ زیرا وجه و کفین است که از زن در هنگام حالات ،مختلف ممکن است به طور ناخواسته ظاهر شود.

و اگر آنچنان باشد که ایشان ذکر کرده و بر آن استدلال نموده است که با به وسیله بردن به باب افعال متعدی باشد و یا به وسیلۀ کلمۀ من متعددی شده باشد با آیه شریفه مخالف میشود و مخالف کتاب الله هم مطروح است.

بنابراین ما روایت را با آن گونه میخوانیم که موافق با آیه شریفه باشد؛ و در این صورت از استدلال ایشان ساقط میشود یا این گونه بخوانیم که برای استدلال ایشان مناسب باشد که در این صورت با آیه شریفه مخالف می شود و روایت

مخالف با كتاب الله هم مطروح و مطرود می گردد.

«ثالثاً» این روایت با آیات دیگر هم تخالف دارد؛ مانند:

(1) آية شريفة: «ذَلِكَ اَزْ کی لَهُمْ» زیرا بنا بر این است که مردها به صورت زن و دیگر اعضاء او که مهیج و محرک است نگاه نکنند تا آن طهارت دلها باقی بماند.

(2) با آیه شریفه: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» (تا آخر آیه) که اختصاص به محارم ،دارد تناسبی ندارد؛ زیرا تنها ابداء زینت و زیباییهای زن را برای محارم جایز دانسته است ولی این روایت ابداء را حتی برای غیر محارم جایز شمرده است.

(3) با آیه سوره احزاب: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» نیز مخالفت دارد؛ زیرا در این آیه امر می فرماید گوشه های چادر را به هم نزدیک کند و ابداء صورت هنگامی است که گوشه چادر را به هم نزدیک نکرده باشد، پس روایت با این آیه نیز متناسب نمی باشد.

(4) با آیه شريفة: «ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» در تضاد است؛ زیرا آیه شریفه در صدد کمتر شناخته شدن زن است تا مورد اذیت قرار نگیرد و این روایت باز گذاردن صورت را جایز می شمارد که اجنبی کاملاً صورت و زیباییهای او را بشناسد.(1)

(5) با آيه شريفه «وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْتَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وِقُلُوبِهِنَّ» (2)


1) شرح این آیات در اول کتاب گذشت، به آنجا رجوع شود.

2) سوره احزاب آیه 53

(اگر چه قبلا گفتیم این آیه مخصوص زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است، ولی گفتیم: حد کمال را ذکر ،فرموده و این کمال برای زنان دیگر نیز مطلوب است زیرا خداوند اطهریت قلوب مردان و زنان را میخواهد و دوست میدارد که طهارت دلهای زنان و مردان حفظ شود؛ لذا این دستور را داده است و این جمله حدیث با این هم مناسب نمی باشد .

بنابراین حدیث با هر گوشه ای از این آیات شریفه که درباره حجاب است بررسی میشود اشکال دارد.

توضیح بخش اوّل سخن صاحب «ریاض»

اکنون وارد بخش اوّل سخنان صاحب «ریاض» میشویم که استدلال بر جواز نظر به وجه و کفین اجنبیه است.

ایشان مستقیماً وارد این سخن نشده بلکه دنبالهٔ مسأله مقدار جائز برای نگاه به محارم را بیان مینمایند که در این خصوص سه نظریه نقل می کنند:

1 - جواز نظر به ما عدا العورتین (با اختلافی که در حدود عورتین مخصوصاً نسبت به زن هست.)

2- جواز نظر فقط به وجه و کفّين.

3- جواز نظر فقط به مواضع زینت که گردن و سر و صورت و از محل دست بند تا کفین، و از موضع خلخال تا پایین تر - نه بالاتر - نسبت به پاها می باشد، خود صاحب «ریاض» به عنوان احوط این قول را با استناد به سه دلیل انتخاب کرده اند:

دلیل اوّل: اصل (ظاهراً مرادشان اصالة الحرمة در ما عدای این مواضع است).

دلیل دوّم :آية: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» یعنی: مواضع زينت.

دلیل سوم: حدیث علی بن ابراهیم (از امام باقر علیه السلام در تفسیر «وَ لا يُبْدِينَ زينَتَهُنَّ الأمَا ظَهَرَ مِنْها» که فرموند: (1)

«... فهو الثياب و الكحل والخاتم و خضاب الكف و السوار، والزينة ثلاثة: زينة للناس و زينة للمحرم و زينة للزوج، فامّا زينة الناس فقد ذكرناها، و اما زينة المحرم فموضع القلادة فما فوقها و الدملج و ما دونه و الخلخال و ما اسفل منه، و امّا زينة الزوج فالجسد كلّه (2)انتهى و فيه دلالة - ولو بضميمة - على جواز النظر الى الوجه و الكفين من الأجنبية مطلقاً (3)كما هو احد الأقول في المسألة استناداً إليها مع الأصل و الآية: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الاّ ما ظَهَرَ مِنْها» بناءً على تفسير الزينة الظاهرة بامور اربعة لا يمكن ارادة بعضها كالثياب لعدم الدليل عليه، بل و قيام الدليل على خلافه من العموم المستفاد من لفظة «ما» الموصولة(4)فلا وجه لتخصيصها بها فتعيّن ارادة البواقى احدها الكحل و الخاتم و الخضاب في الكفّ كما قيل، للخبر المتقدّم و غيره بنقص الأخير؛ كرواية زرارة و ليس في سندها من يتوقف فيه سوى قاسم بن عروة، وقد قيل بحسنه؛ و نحوهما خبر آخر لكن بزيادة المسكة بدل الكحل و الخضاب؛ وثانيها الوجه و الكفان و ربما اشعر به الخبر المجوّز لرؤيتهما؛ وثالثها الكف و الاصابع ...»

سپس می فرماید:

«و على هذه التفاسير يثبت المطلوب، امّا على الثانى فواضح وكذا على الأوّل


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 (كتاب النكاح، في احكام النظر) / ص 67

2) ر.ك: «تفسير القمّی» ج 2 ص 101 (به نقل از زیر نویس «ریاض المسائل»).

3) مرة او مراراً ، منه.

4) اصل لفظة «ما» الموضوعة له.

و الثالث لكن بعد ضم الاجماع .»(1)

این خلاصه بیان ایشان است.

در این ،بیان اضافه بر اینکه مطلب را پیچیده کرده اند راه نیز دور شده است و مطالب ایشان قدری مبهم شده است و خواننده را در پیدا کردن راه صحیح در بیان این ادله دچار اشکال میکند منتهی چون که ما قبلاً این ادله را بررسی کردیم، دیگر در سخنانشان دچار پیچیدگی نخواهیم شد.

و اما توضیح فرمایشات ایشان

ایشان اوّل روایتی را که در «تفسير على بن ابراهيم» است نقل میکند که امام علیه السلام زینت عمومی را که برای عموم مردم ظاهر بودنش جایز است چند چیز ذکر کرده اند که آنها ثیاب و کحل و خاتم و خضاب کف و سوار است و می گویند: این حدیث بر جواز نظر به وجه و کفّین زن اجنبيه دلالت می کند.

روایات در «زینت ظاهرة»

ایشان در نحوه استدلال می گویند در اینکه نظر کردن به وجه و کفین جایز است، یکی این روایت را اخذ میکنیم و بدان استناد می نمائیم و دیگری هم اصل است (که گفتیم اصل به چند معناست و معتضد دلیل نمی تواند بشود)، و نیز آیه «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الاّ مَا ظَهَرَ» مِنْها است.

پس ایشان از روایت علی بن ابراهیم و نیز از آیه «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الا ما ظَهَرَ مِنْها» می خواهند استفاده کنند چون روایت علی بن ابراهیم نیز ثیاب کحل، خضاب کف و سوار را از زینت عموم مردم که مفاد «الا مَا ظَهَرَ مِنْها» می باشد


1) ر.ك: «رياض المسائل»، ج 10 كتاب النكاح فى احكام النظر / ص 67

حساب کرده است پس آیه شریفه و روایت با یکدیگر مخلوط و ممزوج و همراه می شود و ایشان میگویند در روایت علی بن ابراهیم زینت ظاهره به چهار چیز تفسیر شده است (البته در روایت پنج چیز ذکر شده ولی ایشان می فرمایند چهار چیز و این بدان خاطر است که موضع سوار را ایشان حذف میکنند؛ زیرا کسی نگفته که نگاه کردن به موضع سوار جایز است) و بنابراین نمی شود که ما بگوییم یکی از این چهار چیز - مخصوصاً - مراد است که آن ثیاب باشد؛ برای اینکه لفظ «مَا ظَهَرَ مِنْها» عمومیت دارد؛ یعنی آنچه از زن ظاهر می شود را اگر بخواهیم به ثياب اختصاص بدهیم حرفی است بیجا؛ زیرا ثیاب شیئ خاصی است؛ اگر بگوییم که مقصود از آنچه ظاهر میشود فقط ثیاب باشد، صحیح نیست (که البته حرف ایشان بسیار جای تعجب دارد و بعداً به طور مشروح درباره آن سخن خواهیم گفت، بنابر این دلیلی بر مطلب اختصاص زینت ظاهر به ثياب) قائم نمیباشد بلکه بر خلاف آن دلیل داریم من جمله؛ لفظ «ما» که بر عموم دلالت می کند؛ بنابراین وجهی برای تخصیص به ثیاب نیست؛ پس باید ثیاب را از این روایت حذف کرد و با حذف آن باقی از آنها متعیّن است که آن باقی را هم کحل و خاتم و خضاب کف می دانند.

«كما قيل بنقص الأخير» که «سوار» را هم از آن جمله کم کنیم؛ به خاطر روایاتی همچون روایت زراره که در این زمینه هست.

پس در اینجا به دو روایت اشاره میکنند و میخواهند این دو روایت را شاهد خودشان قرار بدهند روایت زراره ظاهراً از «کافی» نقل شده است:

«احمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن خالد و حسين بن سعيد ، عن قاسم بن عروة، عن عبد الله بن بكير، عن زرارة، عن ابی عبد الله علیه السلام فی قول الله تبارک و

تعالى: «الاّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا» ، قال : الزينة الظاهرة الكحل و الخاتم.»(1)

در سند این روایت نیز کسی نیست که درباره او توقف شود مگر قاسم بن عروة که درباره ایشان عده ای گفته اند حسن است؛ یعنی امامی ممدوح است. و مانند این ،روایت روایت دیگری است که این روایت را نور الثقلين بعد از آن روایت از ابی بصیر نقل می کند:

«عن حسين بن محمد، عن احمد بن اسحاق، عن سعدان بن مسلم، عن أبي بصير عن ابي عبد الله علیه السلام ، قال: سألته عن قول الله عزّ و جلّ: «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: الخاتم و المسكة و هي القلب.»

که البته در این روایت مسکه را به جای کحل و خضاب ذکر کرده است؛ پس این دو روایت نیز زینت ظاهره را بیان می کند.

«تفسير اوّل»: زینت ظاهره عبارت است از کحل و خاتم و خضاب کف یا مسكة به جای کحل و خضاب

«تفسیر دوّم»: زینت ظاهره عبارت است از وجه و کفین است و مشعر به همین مطلب است روایتی که بر جواز رؤیت این دو چیز دلالت میکند که ظاهراً همان روایت مسعدة بن زیاد باشد (2)و مرسله مروک بن عبید بعد از آن و قبلاً گفتیم که ظاهر روایت آن است که کسانی را میگوید که نکاحشان حلال نیست نه رؤیتشان.

«تفسير سوّم»: زینت ظاهره عبارت از کف و اصابع است.

سپس گفته اند:

«روی همه این سه تفسیر مطلوب ما که جواز نظر به وجه و کفین است ثابت


1) ر.ك: «نور الثقلين» ج 3 ص 592

2) که سؤال می کند «.... ما حلّ للرجل ...»الخ

است، اما بنابر تفسیر دوم که تفسیر به وجه و کفین باشد که واضح است، بنابر تفسير اوّل هم که کحل و خاتم و خضاب کف و سوار بود و تفسیر سوّم که کف و اصابع است نیز ثابت است ولی ثبوت جواز نظر به وجه و کفین روی این دو تفسیر، به ضمیمه اجماع می باشد.»

ظاهراً نظرشان از اجماع این است که فقها اجماع کرده اند اگر نظر به کف و اصابع یا کحل و خاتم و خضاب کف جایز باشد نظر به وجه و کفین نیز جایز است؛ و اگر نظر به وجه و کفّین جائز نباشد نظر به اینها نیز جائز نیست؛ پس این تفصیل بین جواز نظر در این امور و عدم جواز نظر در وجه و کفین، بر خلاف همه فقهاست و هیچ کس نگفته است؛ یعنی اجماع مرکب (که هر کسی گفته جایز است نگاه کردن به اینها، نگاه به وجه هم جایز دانسته است این خلاصه اجماع است) و این خلاصه اصل دلیل اوّلی که برای اثبات جواز نظر به وجه و کفّین می آورند.

نقد روايات مفسر «زینت ظاهرة»

آراء و نظرات ایشان از اوّل تا آخر به قدری تعجب آور است که انسان نمی داند چه بگوید و ما در اینجا فعلاً به گوشه ای از آن می پردازیم تا بعداً به طور مشروح بیان کنیم و آن اینکه:

روایت علی بن ابراهیم (که استدلالشان بر جواز نظر به وجه و کفین را از این روایت آغاز کردند) صریح است در این معنا که زینت را حضرت امام علیه السلام به سه قسمت تقسیم می کنند:

1- زینتی که برای عموم مردم جایز هست.

2- زینتی که برای محارم غیر از زوج جائز هست

3- زینتی که فقط برای زوج جائز هست.

چنانچه مفاد هر دو جمله آیه نیز با ضمیمه آیات دیگر چنین است؛ زیرا:

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الاّ مَا ظَهَرَ مِنْها» برای عموم مردم است.

«وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ الا لِبُعُولَتِهِنَّ» تا آخر، برای محارم است.

«وَ الَّذِينَهُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ اَيْمَانُهُمْ» (1)در خصوص زوج دلالت می کند (که نظر به عورات برای غیر زوج حلال نیست و برای زوج حلال است).

با ضمیمه آن روایت و این آیه می فهمیم که محارمی که یکی از آنها زوج است متفاوت میباشند که برای زوج همۀ بدن زن حلال ،است و محارم غیر از زوج چون فرموده است «وَ الَّذِينَهُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ» (2)و استثنایی جز زوج ننموده است برای محارم دیگر این قسمتها حرام است.

امام پنجم علیه السلام که باقرالعلوم علیه السلام هستند نیز با آن علم وسیع این معنا را کاملاً واضح ذکر کرده اند و به صورت واضح فرموده اند:

«زینت بر سه قسمت است:

زینت عموم مردم که ثیاب و کحل و خاتم و خضاب کف و سوار است؛ (یعنی غیر از این برای عموم مردم نگاه کردن حلال نیست، در این چند چیز هم وجه و کفّین اصلاً نیست؛ پس وجه و کفین را از عموم مردم جدا کرده اند)، و زینت محرم که موضع قلادة و بالاتر و غیره باشد که برای محارم هست نه برای عموم مردم و زینت زوج تمام جسد است.»

این روایت به شکل روشن و کامل بیان میکند که وجه و کفین برای محارم جایز است و برای عموم مردم نگاه به آن جایز نیست.


1) سوره مؤمنون آیه 6

2) سوره معارج آیه 30

پس آن اجماع از کجا آمده است؟ و چطور حدیثی که صریحاً بیان میکند نگاه به وجه و کفین برای عموم مردم جایز نیست و مشمول نهی در «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» می شود را ایشان برای اثبات جواز نظر به وجه و کفین می آورند؟ و می خواهند به وسیلۀ این حدیث و آنچه به آن اضافه میکنند آن را ثابت کنند؟ حدیثی که میگوید: نظر به وجه و کفین برای عموم جایز نیست، با چسباندن اجماع به آن میخواهید جواز را اثبات بکنید؟ این چه اجماعی است؟(1)و کجا بوده است؟ آن هم بر مسأله ای که بنابر قول خود شما مختلف فيه است پس چگونه روی آن اجماع حاصل می شود؟ حدیث هم معتبر است(2)و شما این حدیث معتبر را از مسیر صحیح و روشن خودش منحرف می کنید.

از طرف دیگر ایشان می فرمایند:

«بعضی از اینها مانند ثیاب ممکن نیست که اراده شده باشد؛ زیرا دلیلی بر آن نیست»

پس این حدیث در اینجا چیست؟ اضافه بر اینکه گفتیم در این آیه شریفه (که این حدیث در تفسیر آن است) ثیاب روشن ترین مصداق «ما ظَهَرَ» می باشد؛ زیرا لباس که زن می پوشد از روشنترین زینتها و تجمّل و زیباییهایی است که خود به خود ظاهر است پس چرا میگویید دلیلی بر آن نیست؟ با اینکه هم آیه قرآن دلالت میکند و هم حدیث علی بن ابراهیم که اضافه بر آن تفاسیری که قبلاً


1) و اجماع مرکب بر نفی قول ثالث میتواند نتیجه بدهد نه اثبات احد القولين؛ یعنی اجماع بر اینکه یا این امور با وجه و کفین جائز است یا هیچ یک جائز نیست؛ پس اجماع بر عدم تفصیل است نه بر جواز وجه و كفين

2) چون علی بن ابراهیم در اول تفسیرش تضمین اعتبار روایات کتابش را کرده و این توثیق ضمنی رواة احادیث این کتاب است.

ذکر کردیم صریح ذکر می کند.

بعد می گویند:

«بلکه دلیل بر خلاف آن است»... (تا آخر کلامشان).

و ما می گوییم حدیث در خصوص ثیاب سخن نگفته است که شما بگویید مخالف عموم است بلکه تعدادی را ذکر کرده که یکی از آنها ثیاب است؛ چگونه شما می گویید مخالف «ما ظَهَرَ» است که دلالت بر عموم می کند؟ بله، اگر در حدیث خصوص ثیاب را گفته بود مخالف با عموم میشد. اما اعجب از همه این جمله است:

«فلا وجه لتخصيصها.»

یعنی وجهی ندارد که «ما ظَهَرَ» را به ثیاب تخصیص بدهیم.

در حالی که در این حدیث ثیاب تخصیصی نخورده است، بلکه در جمله ای آن را هم ذکر کرده است.

علاوه بر اینها به چه دلیلی کلمۀ آخر را که سوار باشد خارج می کنید؟ بی جهت و دلخواه که انسان نمیتواند در روایات تصرف کند.

پس آنچه ایشان در این قسمت بیانات خود ذکر میکنند، سراپا مخدوش است.

وَصَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس چهل و دوم

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

در ادامه سخنان مرحوم صاحب «ریاض» و جواب از ادله ای که ایشان بر جواز نظر بر وجه و کفین و حتى عدم وجوب تستر آنها ذکر کرده بودند، (به طور قهقرائی) به قسمت اول سخنان ایشان رسیدیم که روایت مذکور در «تفسیر علی بن ابراهیم» به نقل از حضرت امام باقر علیه السلام را برای جواز نظر به وجه و کفین مستند قرار داده بودند به ضمیمه اصل و آية «الاّ ما ظَهَرَ مِنْها» .

به این شکل که اوّل «ثیاب» را از چیزهایی که در آن روایت بود خارج کردند، و کلمه آخر را هم که «سوار بود حذف کردند و کحل و خاتم و خضاب کف را با یکی دو روایت دیگر نزدیک به یکدیگر دانستند؛ با اینکه در آن دو روایت هم با این سه اختلاف داشت ولی مع ذلک اینها را مؤید یکدیگر قرار داده و دلالتشان را با آیه مخلوط کردند به این شکل که سه تفسیر برای «ما ظَهَرَ» در آیه شده است:

1 - وجه وكفّين.

2 - كحل و خاتم و غيره

3- کف و اصابع.

بنابر تفسیر به وجه و کفین مطلوب ما به طور واضح استفاده می شود و بنابر آن دو تفسیر دیگر هم با ضمیمه کردن اجماع (که اگر به آنها جایز باشد، نظر کردن به وجه و کفّین نیز جایز است؛ یعنی هر کسی گفته نظر به این چند چیز جایز است نظر به وجه و کفّین را نیز جایز دانسته است) جواز نگاه به وجه و کفین ثابت می شود در نتیجه بنابر قول همه نظر کردن به وجه و کفین جایز است. این خلاصه بیان ایشان در این قسمت.

نقد استدلال صاحب «ریاض» به روایت علی بن ابراهیم

ما گفتیم:

«اوّلاً» روایتی که در «تفسیر علی بن ابراهیم» است، صریح در مخالفت با سخن ایشان است؛ زیرا روایت علی بن ابراهیم زینت را که مفاد دو جمله در آیه

سوره نور است:

«لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»

«لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» (الى آخر الآية) است، مشخص می کند (که در قسمت دوم شوهر با سایر محارم با هم جمع شده اند.)

و نیز آیاتی که در سایر مواضع قرآن هست و عورت را فقط نسبت به شوهر جایز می داند:

«وَ الَّذِينَهُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلا عَلَى أَزْواجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» نتیجه می گیریم زینت برای شوهر تمام جسد است اما برای دیگران استثناء است؛ یعنی زن باید حافظ فروج باشد نسبت به همه و این همه شامل محارم نیز میگردد؛ پس بنا بر آیه:

«وَ الَّذِينَهُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلا عَلَى أَزْواجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» محارم نسبت به فروج با دیگران هیچ فرقی نمیکنند و جایز نیست بر فروج نگاه کنند؛ زیرا آنها جزو ازواج نمی باشند.

البته، حدّ «عورت» چه مقداری است؟ آیا از ناف تا زانو؟ یا کمتر؟ قبلاً گفتیم اختلاف است.

على ای حال این روایت نیز قسمت خاصی از زینت را برای محارم قرار می دهد که محل گردنبند و ما فوق آن و غیره است که قبلاً ذکر شد.

اما زینت برای مردم را ثیاب و کحل و خاتم و خضاب کف و سوار مشخص فرموده است؛ یعنی آنچه مفاد «إلا ما ظَهَرَ مِنْها» می باشد، برای عموم مردم اینهاست. در این روایت مقدار زینت که برای زوج و محارم و عموم مردم جایز است را به تفصیل ذکر می کند و با این تفصیلی که امام علیه السلام صریحاً در صدد بیان آن است، دیگر نمی توان گفت ثیاب حتماً خارج است؛ زیرا نمی شود به آن تخصیص داد برای بقیه مواضع هم یک کلمه از روایت کم کنیم و آن سه تا هم بعضی با آن روایت مناسب است و بعضی با روایت دیگر در نهایت به آیه الا ما ظَهَرَ مِنْها وصله بخورد اینها هیچ ربطی با یکدیگر ندارند و این نحو سخن گفتن هم بی معناست؛ زیرا این روایت به نحو واضح توضیح میدهد که زینت برای مردم و محارم و شوهر هر کدام چه میباشد و اینکه ما در آن دست کاری کنیم و بعداً به اجماع متمسک شویم و اینگونه با یکدیگر جمع کنیم هیچ تناسبی ندارد. این کیفیت دلیل نمیشود بلکه در حقیقت ممزوج کردن همه چیز با هم است که موجب اشتباه کردن در موارد می گردد.

ثانیاً»: ایشان می گویند:

«استناداً اليها مع الأصل و الآية.»

یعنی: به روایت علی بن ابراهیم اصل را ضمیمه کرده اند یعنی همان اصالة الجواز که از برائت یا اصل اباحه و امثال آن گرفته می شود.

این مخلوط کردن اصل با دلیل اصلاً خلاف حقیقت است؛ چنانکه قبلاً

گفتیم اصل در جایی است که دلیل وجود نداشته باشد؛ حتی یکی از شرایط تمسک به اصل یأس از یافتن ،دلیل آن هم بعد از فحص کامل است؛ یعنی فقیه باید کاملاً جستجو کرده باشد و بعد از جستجو و ناامیدی از یافتن دلیل، نوبت به اصل میرسد؛ چنانکه مفاد ادله اصول نیز چنین است: «و ما حجب الله علمه العباد»، «و رفع عن امتى ما لا يعلمون»

یعنی: از امت من چیزی که معلوم نیست برداشته شده است.

این عدم معلومیت با شرایطی صدق میکند که برای تمسک به اصل ذکر شده اند؛ یعنی اوّل فحص از دلیل دوّم دست نیافتن به دلیل که در این حالت،

نوبت به اصل می رسد.

اما ایشان دلیل و اصل را در آغوش یکدیگر قرار میدهند. این سخن سخنی است غیر محققانه و این حرف از یک نفر فقیه عالیقدر محقق، بسیار بسیار دور است.

همچنین ضمیمه کردن اینها با آیه «الا ما ظَهَرَ مِنْها» ؛ زيرا اساس استدلال و آنچه باید در استدلال اصل قرار بگیرد آیه قرآن و کلام الله است، قرآن می فرماید:

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبِ أَقْفَالُها» (1)

«أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كثيراً»(2)


1) سوره محمد آیه 24

2) سوره نساء آیه 82

یعنی: چرا در قرآن تدبر نمی شود؟...

اوّل باید انسان روی کلام الله و قرآن دقت و تدبر کند و اگر جایی در قرآن دچار ابهام شدیم و مسأله روشن نشد مانند خیلی از جاهایی که قرآن مطلب را مجمل بیان می کند، تفسیر این اجمالها را باید از کلام معصومین علیهم السلام بگیریم؛ مانند اینکه می گوید:

«أقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكوة»(1)

یعنی: نماز بخوانید و زکوة بدهید

حال ما نماز را به چه نحو بخوانیم و اجزاء و شرایط و مبطلات آن چیست؟ اینها را در آیه هیچ ذکر نمیکند و معلوم است که به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم واگذار شده است.

«وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاس ما نُزِّل إِلَيْهِمْ»(2)

یعنی: ما قرآن را بر تو نازل کردیم که تو بیان کننده آن اجمالی باشی که ما گفتیم. ولی اگر قرآن در جایی اجمال نگفته و بیان را به صورت واضح ذکر کرده است، دیگر جایی برای کسب توضیح و جستجوی بیان ندارد؛ زیرا خودش واضح کرده است اینجا خود قرآن مبین است.

«وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْئٍ»(3)

پس چیزی که در قرآن بیان شد و واضح و آشکار گردید، احتیاج به جای دیگری ندارد.

ما اگر اوّل سراغ روایت علی بن ابراهیم برویم و بعد آیه شریفه را ملاحظه


1) سوره بقره آیه 43 و آیه 83 و آیه 110 سوره نساء آیه 77 سوره حج آیه 78، سوره نور آیه 56 سوره مزمل آیه 20

2) سوره نحل آیه 44

3) سوره نحل آیه 89

کنیم خلاف ،است، بلکه باید اول آیه شریفه را ذکر کنیم و بعد ببینیم اگر ابهامی در آیه وجود دارد به سراغ روایت برویم که آیا روایت رفع این ابهام مینماید یا نه؟

و از طرف دیگر - چنانکه قبلاً گفتیم - اگر در آیات تدبر کنیم روایت علی بن ابراهیم نیز طبق همین آیات است و دیگر هیچ چیز کم و زیاد ندارد، منتهی ما اوّل در آیه تأمل کافی نکرده ایم و سراغ روایت علی بن ابراهیم رفته آن را هم دستخوش این گونه ابهامات قرار میدهیم در نتیجه دچار اشکال میشویم برای چه باید روایت صریح را دستخوش این گونه ابهامات کنیم؟

این روایت زینت زن را در سه قسمت قرار می دهد:

یک قسمت که مفاد «الا ما ظَهَرَ مِنْها» می باشد و همان زینت للناس است که برای عموم مردم فرموده است.

قسمت دیگر مفاد «الا لِبُعُولَتِهِنَّ» (تا آخر آیه) است، که دو شعبه می شود:

شعبه اوّل: خصوص شوهران که با آیات دیگری در این زمینه جمع می شود؛ مانند: «الا على اَزْواجِهِمْ».

شعبه دوّم: دیگر محارم که آن آیه شامل آنها نمی شود، و نگاه به قسمتی از ،بدن حتی برای محارم نیز حرام است و این آیه و این روایت کاملاً موافق یکدیگرند (البته آیه با آن آیات دیگر که در این مسأله می باشد) و ما همۀ اینها را نادیده بگیریم!

لذا، فرمایش ایشان در اینجا نیز دچار اشکال می شود.

«ثالثاً»: اینکه فرمودند: ثیاب خارج است؛ زیرا مخالف با عموم «ما ظَهَرَ» می باشد.

کجای آن مخالف با عموم «ما ظَهَرَ» است؟ در این حدیث که می فرماید: زینت مردم ثیاب و کحل و خاتم و خضاب کف و سوار است و ثیاب هم یکی از آنها می،باشد با «ما ظَهَرَ» چه تخالفی دارد؟ اولاً «ما ظَهَرَ» نیست؛ زیرا در این

صورت ممکن است تمام بدنش از جمله «ما أَظْهَرَ» باشد؛ زیرا می تواند تمام بدنش را اظهار کند و مفاد آیه این میشود که اگر خودش به میل خودش اظهار کند اشکالی ندارد اگر به معنی اظهار گرفته شود ولی اگر به معنی خودش باشد؛ یعنی ظاهر این ظاهر در درجه اول ثیاب می شود؛ زیرا آنچه ما فوق تمام بدن و زینت آلات زن را گرفته و ظاهر است چادر است و «ما ظَهَرَ» آن می شود، آنچه از زینت او ظاهر است چادری است که بر فراز خود انداخته است؛ یا بالاتر بگوئید که خُفَّین هم پیدا باشد اشکالی ندارد؛ چنانکه در بعضی تفاسیر گفته اند.

همچنین اگر «ما ظَهَرَ» مِنْها را به معنای دیگری بگوییم؛ زیرا در «ما ظَهَرَ» منها دو نوع تفسیر ذکر شد! 1- آنچه خود به خود ظاهر است که ثیاب و خُفَّین باشد؛ 2- آنچه که خود به خود در حالات مختلف ظاهر می شود؛ یعنی بدون اختیار ظاهر می شود این قسم دوم را نیز امام علیه السلام ذکر فرموده اند که عبارت است از: کحل و خاتم و خضاب کف و سوار که هنگام راه رفتن و در حالات مختلف ممکن است ظاهر شود؛ زیرا اینها در مقابل آن شکافی است که گوشه های چادر را به هم نزدیک کرده است «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» . اولاً، مقابل چشم هایش را بازگذارد که جلو خودش را ببیند لذا آن کحل برای دیگران ظاهر می شود، و یا دستش در هنگام راه رفتن از زیر چادر آشکار میشود یا انگشترش با خضاب کف او با دستبند او و غیر ذلک پس «ظهر» یعنی خود به خود ظاهر میشود؛ زیرا فعل لازم است نه اینکه به واسطه فاعل ظاهر شود.

و اگر به این نحو آیه را بیان کنیم کاملاً بیان امام علیه السلام مطابق قرآن می باشد و هیچ مخالفتی با «ما ظَهَرَ» ندارد.

و با این بیانی که ایشان میفرمایند نمی سازد؛ زیرا وجه و کفین چیزی نیست که به خودی خود ظاهر شود به خودی خود هم ظاهر نیست، هنگامی که پوشش

را فرا بگیرد دیگر ظاهر نمیماند ،بله ممکن است قسمتی مانند کحل این گونه باشد.

پس عموم مستفاد از کلمۀ «ما» با آنچه امام علیه السلام فرمودند هیچ گونه مخالفتی ندارد.

«رابعاً»: وجه و کفین اصلاً نمی تواند مصداق «ما ظَهَرَ» قرار بگیرد؛ چون وجه و کفین هم مانند سایر اعضای بدن خود به خود ظاهر نمی شود مگر آنکه آن را ظاهر کند، بله، اگر «ما اظهر» بود، می شد که بگوییم وجه و کفین اینچنین است، و اگر گفتیم «ما اظهر» در این صورت شامل تمام بدن می شد. اما تعبیر قرآن «ما ظَهَرَ» می باشد و وجه و کفین هیچگاه مصداق «ما ظَهَرَ» نمی باشد.

از طرف دیگر آن روایاتی که ایشان ذکر کرده اند که به فرمایش ایشان خبری است که مجوز رؤیت اینهاست و آن یا روایت مروک بن عبید است یا روایت دیگر این روایت قطع نظر از اشکالاتی که قبلاً بر آن ذکر شد، از روایات مخالف کتاب الله است زیرا چیزی از زن نداریم که نگاه کردن به آن حلال باشد، بلکه آیات نگاه کردن به همه زیبایی های زنان را حرام کرده است «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ»، «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

یعنی: گوشه های چادر را به هم نزدیک کند تا کمتر شناخته شود.

آنگاه روایتی بگوید: «وجه و کفین را باز کند که شناخته شود اشکالی ندارد»؟! این روایت به این نحو مخالف کتاب الله می شود.

پس این روایتی که خواسته اند تأیید سخنان خودشان باشد جواب آن را پیشاپیش ذکر کرده ایم.

»خامساً»: ایشان در کشف مدلول آیه از چند چیز استفاده کرده اند و از خود آیه به کلی استفاده نکرده اند: (1) روایت علی بن ابراهیم را با آن توجیهات غیر

صحيح؛(2) آن دو روایت دیگر را (3) اجماعی که ایشان در اینجا ساخته و پرداخته اند که هیچ یک از این سه اساسی نداشت تمام اینها را برای کشف مدلول آیه آورده اند که مراد از «الا ما ظَهَرَ مِنْها» وجه و کفین است، و با اینکه هر یک از اینها مخدوش ،است خواسته اند مبین آیه نیز قرار بدهند؛ در صورتی که ما اگر بخواهیم مدلول آیه را به دست بیاوریم باید خود آیه را بررسی کنیم نه اینکه از خارج آیه را تفسیر کنیم و از اینجا و آنجا بخواهیم بفهمیم که مراد از «ما ظَهَرَ مِنْها» چیست و گوش به زنگ سخن اجماع و روایت های ضعیف و این نوع توجیهاتی که به آیه شریفه نمی خورد باشیم.

چرا اوّل سراغ آیات نرویم که در این زمینه است:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»... (تا آخر)

«قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ»

حالا دیگر کاری به آیات سوره احزاب هم نداشته باشیم که اصلاً ایشان به سراغ بررسی آن نرفته اند؛ زیرا این آیات با یکدیگر مرتبط است، سخن یک متکلّم است سخن خداوند تبارک و تعالی است باید دقت کرد که آیه اوّل و دوم را اگر با هم جمع کنیم مدالیل آنها چه میشود و چه نتیجه و حکمی را استفاده می کنیم؟ اما اینکه اصلاً آیه را از لحاظ بحث تفسیری کنار گذارده و این نوع سخنان را بگوییم درست نیست.

تقدّم آیات بر احادیث در بررسی پوشش زن

مطلب ششم در جواب این قسمت از سخنان مرحوم صاحب ریاض و آخرین سخن اینکه:

ما در این بحث اوّل آیات شریفه قرآن را مورد بحث قرار دادیم تا ببینیم از

آیات شریفه قرآن چه چیزی استفاده میشود آیات را هم بر حسب تاریخ نزول بررسی کردیم و آنچه برای ما میتوانست روشن کند که تاریخ نزول هر یک چگونه است و کدام یک از آیات مقدم بود و بر اساس همان سیر تاریخی آیات شریفه، حکم را بررسی کردیم و گفتیم:

در مرتبه نخست سوره احزاب (مخصوصاً نسبت به پوشش زن و حجاب آن) مفصل تر از سوره های قبل بود در این سوره درباره زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و دختران آن حضرت و عموم زنان مؤمنین بحث کرده بود و ما آن را بررسی کردیم.

مرتبه بعدی که رشد کامل پیدا کرد در سوره نور بود که:

«سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»

در این سوره این مراحل به حد کامل رسیده است درباره پوشش زن اوّل در خصوص «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا» و «قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ»، و احتمالات مختلف آن بحث کردیم که خود آیات به تنهایی میتوانست برای ما این حقائق را روشن کند که مرد باید از لحاظ نظر به نامحرم دید چشم خود را کوتاه کند که به نامحرم نیاندازد؛ زنها نیز .همچنین مردها باید فروجشان را حفظ بکنند تا آن طهارتهای باطنی آنها حفظ شود و در سیر زندگی پاک تر باقی بمانند، زن ها نیز باید غض بصر کنند و از نگاه به جاهایی که جایز نیست دید چشمهای خود را بکاهند همچنین فروج را از نامحرم حفظ کنند؛ چنانکه در روایت هم بود و خود آیه هم شاهد بود و ذکر کردیم؛ زیرا مقابل غض بصر او به حفظ فرج توصیه شده است.

بعدا هم نسبت به عموم و خصوص بودن زینتهای خود و زیباییهای خود که اساساً آیا مراد از زینت زیور است یا زیباییها، که مفصلاً از آن بحث کردیم و برای اثبات اینکه مراد زیباییهاست، دلائل بسیاری آوردیم.

همچنین در «الا ما ظَهَرَ» بیاناتی از خود آیه شریفه ذکر کردیم و اینکه کلمه (ظهر) صیغه ماضی و لازم است و مفاد صیغۀ ماضی لازم چیست؟ و اینکه غیر مفاد ماضی متعدی است.

وقتی اینگونه شد «ما ظَهَرَ» چیست و مفاد آن کدام است؟

و هنگامی که در خود آیات سیر دقیق تفسیری انجام شود، نوبت به روایت ها که می رسد کار آسان میگردد، زیرا روایات دستخوش حوادث بسیاری شده و بوده است و تنها قرآن است که»

«لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلُ مِنْ حَكِيمٍ حمید»(1)

یعنی: هیچ باطلی نه از پشت و نه از جلو وارد آن نخواهد شد

«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»(2)

که از جانب خداوند برای آن تضمین حفاظت رسیده است که در طول تاریخ این قرآن تحت حفاظت الهی مصون و محفوظ است.

و اما روايات (و حتی خود ائمه طاهرین علیهم السلام چه رسد به روایات آنها) تا چه حد در مقابل ستمکاران محبوس گردیدند و مورد توهین قرار گرفتند و هزاران بلاکه بر آنها وارد شد و این تضمین که برای قرآن است برای آنها نبوده است، آنها را شهید کرده و زندان کردند و نگذاردند از انوار آنها استفاده شود.

و روی اصل همین مطالب و پیش ،آمدها، در روایات فرموده اند:

«سخن ما را (برای تمیز دادن صحیح و غیر صحیح، حق و باطل) به قرآن عرضه بدهید آنچه مطابق با قرآن است حق است و آنچه با قرآن مخالف است


1) سوره فصلت آیه 42

2) سوره حجر آیه 9

زخرف و باطل است.»(1)

آنگاه در سیر فقهی؛ اول به روایت تمسک کنیم و بعد آیه را به آن ضمیمه کنیم و آیه را هم به آن نحو توضیح بدهیم، اصلاً سیر صحیحی نیست و وقتی هم سیر صحیح ،نباشد انسان را به هدف و مقصد صحیح نمی رساند.

و اینکه بیشتر این حکم الهی دستخوش این چیزها شده است روی همین اصل است آنچه ما سخنان بزرگان را تا حال بررسی کردیم (چنانچه ملاحظه شد) حتی آنهایی هم که به نتیجه صحیح رسیده بودند سیر صحیح فقهی آنگونه که در خور این مسأله می باشد نداشتند.

ان شاء الله امیدواریم که این نوع سیری که انجام شد، پا برجا و مفید برای اثبات این حکم مقدس الهی در باب حفظ نوامیس مسلمین باقی بماند.

وَ صَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ج 27 كتاب القضاء باب 9 و باب 12.

درس چهل و سوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

سخن شیخ انصاری در جایز دانستن نظر به وجه و کفّین

یکی دیگر از کسانی که ادله حرمت نظر به وجه و کفین اجنبیه را تضعیف کرده و تا حدودی آن را تجویز کرده اند؛ مرحوم شیخ انصاری است.

ایشان در «رساله نکاحیه» (1)که شرح بر قسمتی از «ارشاد» مرحوم علامه حلی است (در حالی که مرحوم علامه قائل به حرمت نظر و عدم جواز شده اند)، ابتدائاً ادله ای برای نظریه علامه میآورند و سپس آن ادله را تضعیف می کنند.

سخنان شیخ انصاری تا حدودی با سخنان صاحب «ریاض» نزدیک به هم است با مقداری اصلاحات که از آن شده است ایشان بعضی از عیبها را که در سخنان صاحب «ریاض» بوده تغییر دادند و مطلب را به شکل دیگر تعبیر کرده اند که از آن اشکالات رها شود ولی ایشان نیز به آن شکلی که ما از آیات سوره احزاب و آیات سوره نور و قبل از همه آیاتی از سوره اعراف و غیرها مورد دقت نظر قرار


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاری ط.الاولى 1415، قم

دادیم و هر یک را جدا جدا (به همان کیفیتی که گذشت) بررسی کردیم، ایشان این تفاصیل را نداشته اند و به این پایه بحث نکرده اند بلکه مطالبی تبیین نشده و به شكل مختصر و فشرده ارائه داده اند؛ لذا دچار این خللها و اشکالات شده اند تا آنجا که به طور شایسته حکم خدا را از آیات و روایات استفاده نکنند.

ما گرچه قبلاً نظریات خود را از آیات و روایات ذکر کردیم و به ذکر این سخنان و پاسخ به آنها احتیاج نیست ولی برای تکمیل بحث، متعرّض آن می شویم.

ضمناً در گذشته تذکراً عرض کردیم که در زمینه استدلال (چه آنها که قائل به حرمت شده اند و چه آنها که تشکیک و اشکال گرفته اند به آن ادله و یا در نتیجه قائل به ،جوازند) هیچکدام نحوه ورودشان در مسأله و کیفیت استدلالشان به صورت پسندیده ای نبوده است که از آیات و روایات کامل باشد. و روی همین اصل هست یکی اثبات میکند و دیگری شروع به خدشه؛ چون اساساً ادله مثبتين هم آنقدر قوت ندارد.

علی ای حال ایشان اوّل نظر ماتن را که گفته است «نگاه به اجنبيه مطلقاً جایز نیست» ذکر کرده اند و می فرمایند:

[«و اعلم انه لا خلاف فى أنّه لا يجوز النظر الى الاجنبية مطلقاً مع قصد التلذذ او الريبة و لا فى أنّه لا يجوز مطلقاً فى غير الوجه و الكفّين، و امّا فيهما مع عدم الوصفين فاختلف فيه؛ فقيل : بالجواز مطلقاً على كراهيّة وقيل : بالجواز مرّة لا ازيد و قيل لا يجوز مطلقاً الا للحاجة ...»(1)]

یعنی: در مسأله نظر به صورت اجنبيه بدون قصد تلذذ و ریبه (چون با قصد تلذذ و ریبه را همه حرام دانسته اند) اقوالی است؛ قولى مطلقاً على كراهية جايز


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط.الاولی 1415، قم / ص 44

دانسته است، و قولی به جواز آن یک بار و نه بیشتر (که بیشترش را حرام دانسته اند).

«و قيل: لا يجوز مطلقاً الا للحاجة.»

یعنی: و قولی هم آمده است که مطلقاً جایز نیست مگر برای حاجتی (مثل کسی که اراده تزویج ،دارد یا طبیب برای معالجه و امثال اینها).

و هو الذي اختاره المصنف ت هنا و بعض آخر.»(1)

یعنی: و این چیزی است که مصنّف و بعض دیگر از فقها اختیار کرده اند (که مطلقاً جایز نیست مگر برای احتیاج ضروری).

ایشان مقداری ادله برای مصنف ذکر میکند که البته در متن مصنف اینها نیست و فقط قسمتی را اگر یاد داشته باشید در بعضی از کتبشان مانند «تذکره» و غیرها که ما از ایشان نقل کردیم ذکر کرده بودند ولی شیخ انصاری از جانب ایشان آنها را ذکر می کنند.

«تمسكاً بعموم ما دلّ على وجوب غض البصر.»(2)

یکی عمومیت وجوب غض بصر در آیه «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» و از این بیشتر توضیح نمی دهند که بگویند مثلاً حذف متعلق افاده عموم می کند این حرفها را مورد بحث قرار نمی دهند).

«و قوله تعالى: «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» مؤيّداً بمفهوم الأخبار المتقدمة في انه لا بأس بالنظر الى وجه من يراد تزويجها حيث اشترط في بعضها عدم البأس

بصورة ارادة التزويج.»

یعنی: این استدلال با مفهوم اخبار متقدمه تأیید میشود آن اخباری که


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاری ط.الاولی 1415، قم ص 44

2) ر.ك: همان مدرک قبل ص 45

گفتهاند اگر شخصی قصد ازدواج دارد جایز است (که مفهوم آن چنین مي شود: برای کسی که اراده ازدواج ندارد حرام است).

«و بما دلّ على انّ النظر سهم من سهام ابليس.»

این هم یک دلیل دیگر

«و انّ زِنَى العين النظر.»

دلیل دیگر

«و أنّه ربّ نظرة أورثت حسرةً يوم القيامة»

این هم یک دلیل (که قبلاً عرض کردیم اینها دلائل آنچنانی نیست).

مكاتبة صفّار و استدلال شیخ انصاری

و بمكاتبة الصفار.» (1)

این مکاتبة صفار در ادله صاحب ریاض نیست، ولی ایشان به آن استدلال می کنند.

در این مکاتبه صفار می گوید:

«قال: كُتبتُ الى ابى محمد علیه السلام في رجل اراد ان يشهد على امرأة ليس لها بمحرم هل يجوز له ان يشهد عليها وهى من وراء الستر و يسمع كلامها اذا شهد رجلان عدلان أنّها فُلانة بنت فلان الّتي تشهدک و هذا كلامها او لا يجوز له الشهادة حتى تبرز صورتها ] (2)و يثبتها بعينها، فوقع علیه السلام : تنتقب و تظهر للشهود.» (3)

یعنی: به حضرت ابی محمد امام عسکری علیه السلام نوشتم در مورد مردی که


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصارى ط الاولی 1415، قم /ص45

2) این کلمه در اصل نیست

3) ر.ك: «الاستبصار» الشيخ الطوسي ج 3 ص 19 حدیث 58

می خواهد درباره زنی شهادت دهد که محرم او نیست آیا از پس ستر و پرده جایز است شهادت داده و تنها کلامش را بشنود و دو نفر مرد آشنا هم که عادلند شهادت دهند که این گوینده سخن فلانی دختر فلانی و این هم سخنان اوست؟ یا اینکه جایز نیست شهادت بدهد بر سخنان او مگر اینکه خود را ظاهر کرده و صورتش را ببیند؟ حضرت علیه السلام توقیع فرمود (یعنی: جواب داد) به اینکه نقاب میزند و با نقاب بر شهود ظاهر می شود (یعنی شهود صورتش را نبینند چون دیدن صورت او جایز نیست. این هم یک دلیل).

«و بجريان السيرة على منع النساء من ان يخرجن متكشفات.» (1)

یعنی: (دیگر دلیل تحریم نظر این است که) سیره متشرعه جاری است بر اینکه زنها را منع میکرده اند که به طور منکشف در معابر ظاهر شوند و نمی گذاشتند زنها بی حجاب بیرون روند برای اینکه نگاه کردن حرام بوده است.

«و لأنّ النظر مظنّة الفتنة.»

یعنی دلیل دیگر اینکه نظر در مظان فتنه و قرار گرفتن در خلاف شرع است.

فالأليق بمحاسن الشرع حسم الباب . (2)

یعنی: پس لایق تر به محاسن شرع آن است که این درب را ببندد.

«و لانّ امرأة خثعميّة جائت الى......» (3)

یعنی: دلیل دیگر هم آن حدیث خثعمیه است که قبلاً ذکر شد که) زنی خثعميه آمد در حجة الوداع از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم مسائلی پرسید و فضل بن عباس که پشت سر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم سوار بود شروع کرد به نگاه کردن، حضرت صورت فضل را

.1. 2. ر.ك: همان مدرک


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط الاولی 1415، قم / ص 45

2) ر.ك: همان مدرک

3) ر. ك: همان مدرک / ص 26

از روی آن زن برگرداندند و فرمودند:

«... رجل شاب و امرأة شابة اخاف ان يدخل الشيطان بينهما.»

یعنی: مرد جوان و زن جوان ترسیدم شیطان در بین آنها داخل شود.

«هذه جملة ما وقفت عليه من ادلة القول بالمنع.»

شیخ می گویند اینها عمده چیزی است که من واقف شدم از ادله کسانی که به حرمت نظر به وجه و کفین زن قائل شده بودند.

بعداً می گویند:

«و في الجميع نظر» (1)

و در همه اینها نظر و اشکال است

اشکالات مرحوم شیخ انصاری به ادله تحریم و جواب آنها

«الف» اشکال شیخ به مفاد آیه غض

«اما في آية الغضّ»

یعنی: آیه غضّ را اشکال می کنند و می گوید:

«فلأنها لا تفيد العموم»

آية «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» مفید عموم نیست.

نقد سخن شیخ انصاری

«اوّلاً»: منظور ایشان از اینکه مفید عموم نیست چه بوده است؟ آیا چون

متعلق نیامده است و حذف شده؛ آیه اجمال دارد؟ یا به خاطر اینکه از همه چیز


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط. الاولی 1415، قم / ص 46

غض بصر واجب نشده است آیه در صدد عموم نیست؟ کدام یک مورد نظر ایشان است؟

اگر بخواهند بگویند که چون متعلق ذکر نشده اجمال دارد جوابش را گفتیم که: حذف متعلق افاده عموم میکند؛ مخصوصاً با توجه به این که آیه شریفه در مقام بیان حکم است.

اما اگر منظورشان این باشد که دلالت بر عموم نمیکند؛ زیرا اگر بخواهیم بگوییم مؤمنان از همه چیز غض بصر کنید، لازمه آن این است که به هیچ چیز نگاه نکنند و هیچ کس چنین حرفی نگفته که از همه چیز حتی در و دیوار، زمین و آسمان و اشجار و غیره غض بصر کنند؟ جواب این حرف را هم قبلاً عرض کردیم که آیه نمیگوید از همه چیز غض بصر کنید آیه ای که حفظ فرج در مردها و بعداً زنها را ذکر می کند:

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ»

دلالت می کند بر اینکه در امور جنسی و شهوانی که مربوط به این دو جنس است، غض بصر ،کنند خود قرینه در نفس این دو ،آیه مبيّن آن متعلق غض بصر است تا این اندازه را خود آیه با آوردن این دو در کنار هم نشان می می دهد مثل:

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ» (1)(تا آخر).

یعنی: مادرهایتان و دخترهایتان و غیره بر شما حرام شدند

چه چیزی در آنها حرام شده است؟ آیا حرف زدن با آنها حرام شده است؟ آیا هم غذایی با آنها حرام شده است؟ در اینجا خود آیه دلالت میکند بر اینکه منظور نکاح با آنها است نه هر چیزی؛ زیرا خود آیه با توجه به مناسبت حکم و موضوع و


1) سوره نساء آیه 23

آیات قبل و بعد منظور خود را نشان می دهد.

در ما نحن فیه نیز بر همین منوال است:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»

اگر بگوییم همه چیز همه چیز حتماً مراد آیه چنین نیست و اگر بعض را هم بخواهیم بگوییم دلیل ندارد بلکه خود آیه با آیه بعدی نشان میدهد که متعلق غض بصر اموری است که در زن نسبت به مرد و در مرد نسبت به زن اسباب تهییج شهوات می شود لذا می فرماید: «وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» ، و در روایات نیز می فرماید: حفظ همه جا از زنا است، ولی در اینجا مراد نظر است به تناسب «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ويَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ»، پس این کلمات قرینه ای بر مراد می شوند.

«ثانیاً»: آیا غض بصر در مورد التذاذ و یا ریبه با خوف فتنه است و یا مطلقاً؟ جواب میگوییم مطلقاً به طور عموم؛ چون حذف متعلق افاده عموم می کند.

پس درست نیست که بگوییم آیه شریفه عمومیت ندارد، بلکه حذف متعلّق افاده عموم می کند.

«ب» استدلال ،شیخ به تخصیص و تفسیر ما ظهر در روایات

«و اما قوله تعالى: «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ»، فلتخصيصها بقوله «الا ما ظَهَرَ مِنْها» وفسّر فى الرواية - المحكية عن تفسير على بن ابراهيم - بالثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف والسوار و فى موثقة زرارة - لو لا قاسم بن عروة - بالثانى و الثالث وفى رواية ابى بصير بالخاتم والسوار ولا ريب أن إبدائهما مستلزم لابداء الكفين غالباً.» (1)


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصارى الاولى 1415، قم / ص 46 و ص 47

حاصل سخن مرحوم شیخ اینکه:

«لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» به «إلا ما ظَهَرَ» تخصیص زده شده است؛ یعنی «ما ظَهَرَ» ممنوع نیست و مصداق «ما ظَهَرَ» هم در روایت علی بن ابراهیم یکی سرمه و خاتم است و دیگر خضاب کف و دست بند.

در روایت زراره به سرمه و خاتم و در روایت ابی بصیر خاتم و سوار گفته شده است و چون نگاه به این دو (خاتم و خضاب کف) غالباً مستلزم نگاه به کفین است پس نگاه به کفین جائز است.

استدراک سخن صاحب «ریاض» در کلام شیخ

در این بیان ملاحظه می کنید که:

«اولاً»: شیخ از استدلال صاحب «ریاض» که برای جواز نظر بر وجه و کفین، از این سه روایت به اضافهٔ اجماع مرکب استفاده کرده بودند، به سبب نادرستی آن، به کلی چشم پوشی کرده اند.

«ثانیاً»: استدلال بر جواز نظر به وجه را نیز از آن ساقط کرده اند، و به این طریق کیفیت استدلال به این سه روایت را اصلاح کرده اند.

نقد سخن شیخ انصاری

و اما جواب ما به شیخ:

اوّلاً: جواز نظر بر وجه نیست؛ چنانچه خودشان ادعا نمی کنند.

پس نگاه بر وجه از استثناء «الا ما ظَهَرَ» ثابت نمی شود، بلكه «الأما ظَهَرَ»به حسب این چند روایت شامل «وجه» نشد.

ثانياً: آيه شريفه «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ» دربارۀ وجوب تستر موارد

زینت برای زن و عدم وجوب تستر نسبت به «الا ما ظَهَرَ» می باشد، در صورتی که سخن ایشان در جواز نظر اجنبی به وجه و کفّین اجنبیه بود.

بله ما در گذشته از نظر دلالت آیات شریفه بین این دو حکم تلازم را دانستیم؛ یعنی بین وجوب تستر زن و حرمت نظر مرد اجنبی ولی این آقایان در سخنانشان به این مطلب توجه نکردند.

ثالثاً: در این روایاتی که زینت دست را جزء «ما ظَهَرَ» قرار داده بود، درباره «ما ظَهَرَ» گفتیم که به صیغۀ فعل ماضی لازم است نه «ما اظهر» که فعل متعدی باشد.

نسبت به موارد «الف» خضاب کف که ما ظهر فى نفسه نیست، بلکه ممکن است اتفاقاً ظاهر بشود «ب» ثیاب از چیزهایی است که خود به خود ظاهر است و میتواند صیغه فعل لازم بر آن انطباق پیدا کند، (ج) کحل و غیره نیز ممکن است گاهی به صورت نا خودآگاه و اتفاقی ظاهر گردد؛ پس این مواردی که در این چند روایت ذکر شده است «ما ظَهَرَ» را به معنی ما اظهر نگرفته است که زن اظهار ،بکند و در این صورت بگوییم چون اظهار آنها جایز است، پس نگاه به آنها نیز جایز میباشد پس اینکه ایشان فرمودهاند که لازمه این چند روایت این است که اظهار اینها جایز باشد؛ پس نگاه به آنها هم جایز است می گوییم در آنها اظهار نیامده است، بلکه امام علیه السلام تفسیر «ما ظَهَرَ» را بیان نموده اند و «ما ظَهَرَ» یعنی آنچه خود به خود و به صورت اتفاقی ظاهر شود نه چیزی که زن ظاهر نماید.

امام علیه السلام در این چند روایت مصداق آن چیزهایی را که خود به خود ظاهر شود و یا ظاهر بوده باشد تعیین می نمایند.

بنابراین ایشان نمیتوانند به این چند روایت حتی برای جواز نظر به کفین هم استدلال کنند.

«ج» استدلال شیخ به صحیحه فضیل

دلیل دیگری که ایشان بیان میکنند صحیحه فضیل است که:

«و في صحيحة الفضيل، قال: سألت ابا عبد الله علیه السلام عن الذراعين من المرأة هما من الزينة التى قال الله تعالى: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ» ؟ قال: نعم، و ما دون الخمار من الزينة و ما دون السوارين وفيها دلالة ظاهرة على خروج الوجه و الكفين عن الزينة التي يحرم ابدائها.»(1)

در اینجا نیز استدلال ایشان عجیب است.

راوی در این روایت یکی در مورد ذراعین سؤال میکند که آیا اینها شامل زینتی می شود که آیه فرموده:

«لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»

(یعنی: آیا اینها برای شوهر و محارم جایز است یا نه؟ یا نگاه به آن برای محارم هم جایز نیست؟) حضرت فرمودند ،بله و ما دون الخمار من الزينة و آنچه زیر خمار است (یعنی: سر و سینه و موها هم جزء زینت است)؛ و ما دون السوارين من الزينة و آنچه که پایین تر از سوارین دستبند و یا خلخال هم هست، جزء زینت است (یعنی: نگاه کردن محارم به قدمین هم بلامانع است).

استدلال ایشان به روایت مذکور چنین است در زمره زینتی که نگاه کردن محارم به آن جایز است نامی از وجه و کفین برده نشده است؛ بنابراین معلوم

می شود که نگاه کردن به وجه و کفین حرام نیست.


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط الاولى 1415، قم / ص 47

نقد سخن شیخ انصاری

حال باید دید از کجای روایت این استفاده میشود که حرام نیست؟ این زینتی که برای محارم ذکر می کند در مورد وجه و کفین روشن بوده است که نگاه به آن برای محارم جایز است؛ لذا مورد سؤال واقع نشده؛ زیرا اگر وجه و کفین هم برای محارم حرام ،باشد پس نگاه به کجای زن برای آنها جایز است؟

در این روایت سؤال کننده میپرسد که آیا نگاه کردن به ذراعین برای محارم جایز است و یا تنها صورت و کفین جایز است؟ حضرت می فرماید ذراعین که جایز است؛ علاوه بر آن ما دون السوار و ما دون الخمار هم جایز هست.

کجای روایت دلالت دارد که نظر کردن بر وجه و کفّین برای غیر محارم جایز است؟ بلکه بالعکس اصلاً ارتباطی با وجه و کفّین ،ندارد سؤال کننده در اینجا می دانسته است که نظر کردن به بعضی از زیباییهای زن برای محارم هم جایز نیست لذا سؤال میکند که آیا ذراعین از آنهایی است که برای محارم جایز است؟ حضرت در جواب می فرماید: بله از آنهاست و بعداً اضافه میکند که علاوه بر ذراعين ما دون السوارين و ما دون الخمار نیز از آنهاست.

«د» استدلال شیخ به مرسله مروک بن عبید

«و اصرح منها مرسلة مروك بن عبيد لكن فيها زيادة القدمين على الوجه و الكفين.» (1)

یعنی: صریح تر از اینها مرسله مروک بن عبید ،است، که در آن از امام علیه السلام سؤال کرد دربارۀ چیزهایی که برای مرد نگاه کردن به آن جایز است، حضرت وجه و کفین


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصارى الاولى 1415، قم / ص 47

و قدمین را فرمود

استدراک سخن صاحب «ریاض» در کلام شیخ

این دلیل را صاحب «ریاض» هم ذکر کرده به دو علت آن را تضعیف نموده بودند یکی اشکال ارسال آن و دیگری اشتمال روایت بر قدمین که اجماع ب-ر حرمت آن است، لکن شیخ نسبت به ارسال آن صحبتی نمیکنند و تنها اشکال دوّم آن را ذکر کرده و می فرماید:

«و لا تقدح لأنّ طرح بعض الرواية لدليل لا يسقط باقيها عن درجة الاعتبار» (1)

نقد سخن شیخ انصاری

«اوّلاً»: مرحوم صاحب «ریاض» گفته بودند: مثل عام مخصص است (که سخن غلطی بود)، لکن شیخ توجه داشته اند که این حرف نباید گفته شود بنابر این گفته اند اسقاط بعض از روایت موجب نمیشود بر اینکه بقیه روایت از درجه اعتبار ساقط شود، ولی این حرف هم فرمایش صحیحی نیست؛ زیرا اگر برای روایت دلیل آمد که یک قسمتش خلاف حکم شرعی است، این نشانه آن است که در آن روایت، ضعفی وجود دارد.

«ثانیاً»: ارسال هم در این روایت وجود دارد و جابری برای جبران ارسال آن وجود ندارد؛ لذا این روایت از نظر سند هم از درجه اعتبار ساقط است.

«ثالثاً»: روایت در چند موضع با کتاب الله مخالف است چند موضع از سوره احزاب و چند موضع از سوره نور که مشروحاً عرض کردیم، و حدیثی که مخالف


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ..الاولی 1415، قم / ص 47

کتاب الله باشد هیچ ارزشی ندارد و خود ائمه فرموده اند:

«زخرف و باطل است و نباید به آن تمسک جست.»(1)

«ه» استدلال شیخ به دیگر روایات

«و فى الكفاية عن قرب الاسناد....»(2)

سپس شیخ یک قسمت از روایاتی را که صاحب رياض» و صاحب «كفاية» مستند قرار داده بودند ذکر می کنند:

(1) روايت مسعدة بن زياد

صاحب «كفاية» روايت مسعدة بن زیاد را صحیح دانسته بودند و جواب این روایت را قبلاً عرض کردیم و گفتیم که مخالف با کتاب الله است.

(2) روايت على بن جعفر

روایت دیگر هم روایتی است از «کفایة»، که صاحب «ریاض» هم از «کفایة» نقل کرده اند که

«و فيها ايضاً بسند لم يستبعد صحته، عن على بن جعفر، عن اخيه موسى بن جعفر علیه السلام قال: سألته عن الرجل ما يصلح له ان ينظر [اليه] من المرأة التي لا تحل له؟ قال: الوجه و الكفين.»(3)

درباره این روایت

«اوّلاً» می فرماید: «و فيها بسند لم يستبعد صحته» بعيد ندانسته صاحب «كفاية» که این روایت صحیح باشد و ما گفتیم این روایت از عبدالله بن حسن


1) قبلاً آدرس آن از «وسائل»، «وانی» و «کافی» داده شد

2) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط.الاولى 1415، قم / ص 48

3) ر.ك: همان مدرک

است و او توثیق نشده است.

«ثانیاً» گفتیم: ممکن است مراد از «لا تحل له» «لا تحل له النكاح» باشد؛ یعنی ،محارم و بنابراین ارتباطی به مراد ایشان ندارد.

(3) روایات جواز نظر در معالجه مریض

«الى غير ذلك من الأخبار التي يقف عليها المتتبع، منها ما سيجيئ في مسألة جواز النظر لمعالجة المريض».

یکی از دلائلی که می گویند «الّتي يقف عليها المتتبع» را بعداً ذکر می کنند که مسأله معالجه مریض است و.....

می گوییم: معالجه مریض هم که عذرش واضح است؛ زیرا آن نگاه کردن در موقع ضرورت است و این را سایرین هم فرموده اند: «الاً لحاجة» که این را خود ایشان هم اوّل از قول علامه ذکر کرده اند: «الاً للحاجة» که بدون اشکال است، و این مورد که می فرمایند برای مداوا و غیره مورد احتیاج و حاجت است.

(4) روایات جواز سماع صوت

«و منها ما سيجيئ في جواز سماع صوتها.»

روایاتی که در آنها جایز است شنیدن صوت زن.

می گوییم: اینها چه ارتباطی با وجه و کفین دارد؟

(5) روایات کراهت قنازع و عقيصة

«و منها ما دلّ على كراهة القنازع و العقيصة (1)و نقش الراحة بالخضاب للمرأة و ان نساء بنی اسرائیل هَلَكن بهذه.»(2)

قسمت دیگر روایاتی است که وارد شده در بعضی از زینت ها برای زنها مثل


1) اصل: القصة

2) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط الاولی 1415، قم / ص 28 و ص 49.

قنازع و عقایص که موهایشان را به شکل خاصی بستند که در روایات نهی شده ،است و همچنین گل و بوته کشیدن در کف پا به وسیله حنا.

کیفیت استدلال ایشان به این روایات بدین گونه است:

«إذ لو وجب ستر الوجه و الكفين كغيرها، لم يكره تزيينها.»(1)

می گویند: اگر ستر وجه و کفین واجب بود این زینت ها کراهت نداشت، البته از اینجا شیخ از حد مسأله ای که اوّل عنوان کرده اند تجاوز میکنند که مثلاً تنها نگاه کردن حرام نیست، بلکه در اینجا به ستر آنها نیز تجاوز کرده اند؛ گویا ستر آن هم لازم نیست و این بر خلاف آن است که قبلاً از ایشان در «مناسک حج» در باب محرمه نقل کردیم.

بناءً على هذا این گونه استدلال اصلاً مطابق مدعای ایشان نبوده و از شخصیت علمی ایشان نیز بعید است که این گونه استدلالها را بفرمایند؛ زیرا:

«اوّلاً»: در این روایات نفرموده است این گونه زینتها برای اجانب کراهت دارد تا از آنها جواز نظر و یا جواز کشف استفاده بشود بلکه این زینت ها مقابل زنهای دیگر و یا شوهرش و یا دیگر محارم ممکن است انجام شود، و در این روایات اصل این زینتها مورد کراهت قرار گرفته است.

«ثانیاً»: این زینت ها ربطی به وجه و کفین ندارد، بلکه قنازع و عقایص مربوط به موی سر است که اجماع بر حرمت نظر و کشف آن است و حتی خود شیخ و امثال او که ادله حرمت نظر به وجه را تضعیف کرده اند آن را حرام دانسته اند. «نقش الراحة» هم که نقش کف ،پاست به کف دست ربطی ندارد.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري . الاولى 1415، قم / ص 49

درس چهل و چهارم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

رشته کلام درباره سخنانی بود که شیخ انصاری در جواز نظر و ردّ ادله مانعین و قائلین به حرمت ذکر کرده بودند.

قبلا گفتیم که: اساس استدلال ما عمدتاً از قرآن به آن شکلی که قبلاً بیان شد - با بررسی روایات مربوط به تفسیر این آیات ،بود اما در سخنان دیگر فقها به این شکل نیست؛ چه آنهایی که حرمت نظر را اثبات کرده بودند و چه آنهایی که به ادله آنها جواب داده بودند گر چه جواب آنها به این اندازه قوی نبود، ولی در عین حال برای تکمیل این مبحث خواستیم متعرّض سخنان آنان نیز بشویم.

نقد استدلال شیخ انصاری به روایت جابر

از جمله ادله ای که شیخ برای جواز نظر ذکر کرده اند، روایت جابر است که در این ،روایت جابر همراه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده و می گوید:

«وارد بر حضرت زهرا علیها السلام شدیم و صورت آن بزرگوار را دیدم از شدت

گرسنگی زرد بود و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم دعا کردند و رنگ صورت آن حضرت بازگشت و قرمز شد.»

روایت را «کافی» و غیر او نقل کرده اند، ولی ما قبلا گفتیم: این روایت به وجوه گوناگون ضعیف است:

«الف» از لحاظ سند چند نفر از روات آن تضعیف شده اند و حتی متهم به کذب هستند.

«ب» متن آن هم متن موهونی است و جهاتی از وهن در متن این روایت می باشد.

«ج» با روایاتی که در همین زمینه درباره حضرت زهرا علیها السلام رسیده، معارض است و آن روایات این روایت را رد می کند.

«د» روایاتی در خصوص حضرت زهرا علیها السلام و علوّ مقام و عصمت و طهارت آن حضرت.

«ه» آیاتی که در خصوص اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم رسیده است:

«وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» (1)

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»(2)

که آیه اوّل در مورد اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و آیه دوم در مورد ازواج پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و بنات پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است که باید صورتشان را بپوشانند و زیر نظر این کار انجام می شود، همه با آن روایت مخالفند.


1) سوره احزاب آیه 53

2) سوره احزاب آیه 59

لذا سند این روایت نیز اگر صحیح بود به حسب اوامری که ائمه علیهم السلام فرموده اند باید آن را به سینه دیوار زد زیرا با کتاب الله مخالف است.

حال اگر بزرگان توجه و دقتی در این جهات نکرده اند به ما ارتباطی ندارد اما نباید به این روایت استدلال کنند؛ زیرا حضرت زهرا علیها السلام که وقتی آن کور وارد می شود از آن محل بیرون می رود که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم سؤال می نمایند چرا خارج می شوی؟ اینکه کور ،است جواب می دهند اگر چه او کور است ولی من او را می بینم، که این مقتضای همان آیه «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجابٍ»

است (که قبلاً عرض کردیم مقتضای آیه آن است که نه آنها و نه اینها هیچ کدام یکدیگر را نبینند) و ارتباطی هم با حجاب عمومی ندارد حضرت زهرا علیه السلام که مشمول آن سخنان بوده اند چگونه میتوان این روایت را صحیح دانست و مورد استدلال بر این حکم شرعی قرار داد؟ این را قبلاً مشروحاً با جوابهایی عرض کردیم ولی اینجا به مناسبت آراء و نظریات مرحوم شیخ انصاری اشارتاً به آن پرداختیم.

بالنفس

در اینجا مرحوم شیخ سخنانی فرموده اند در ردّ روایاتی که وارد شده بود من جمله درباره جواز نظر کسی که قصد ازدواج دارد، و ... که بخشی از آنها پاسخ داده شد، و اکنون بخش دیگری که از سایر دلیلهای دیگران جواب داده اند می پردازیم.

نقد شیخ در استدلال به روایت «النظر سهم من سهام ابليس»

ادله ای که دیگران (از جمله صاحب «جواهر») بر حرمت آورده بودند یکی: «النّظر سهم من سهام ابلیس» و مشابه آن روایات متعددی بود (که در گذشته آنها را

با سندهایش متذکر شدیم) البته شاید صاحب جواهر این روایات را به جهت تأیید آورده باشند نه اینکه جزء ادله باشد ولی مرحوم شیخ به عنوان ادله حرمت نظر جواب می دهند.

«و امّا فيما دلّ على انّ النظر سهم من سهام ابليس فلانه ظاهر فيما كان عن شهوة كما لا يخفى.»(1)

یعنی: ... این روایت ظاهرش این است که این ،نظر نظر شهوانی باشد (و نظر شهوانی را همه حرام دانسته اند).

سخن ما در جایی است که نظر معمولی باشد چون همین کلمه «سهم من سهام ابلیس» نیز شیطان را نشان میدهد و آن وقتی است که از روی شهوت باشد این حرف را که ایشان میخواهند بگویند که ظاهرش آن است که نظر، نظر شهوانی باشد ممکن است ما نپذیریم به خاطر اینکه ممکن است حساب کنیم که خود نظر باعث تیر شیطان شود.

ممکن است نظر اولیه علت شهوانی نداشته باشد تا اینکه وجود شهوت در ناظر باعث نظر شود و ممکن است جاذبه هایی که در مرئی وجود دارد، سبب شود که شیطان تیری با این جاذبهها به دل ناظر و نگاه کننده بزند، این معنی را ایشان نمی توانند از این روایات نفی کنند که نظر خودش سهمی است از سهام ابلیس یعنی وقتی نظر میاندازد و با آن خصوصیات جاذبه ای که بین دو جنس وجود دارد و یا مطلق جاذبه های جنسی که زن و مرد مجهز به آنها گشته اند برای هدفهای خدایی نه هدفهای شیطانی در هر جا کار خودش را انجام داده و باعث آن می شود که شیطان تیری به دل ناظر زده و آن را مجروح کند و آن دل را به خود


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط. الأولى 1415، قم / ص 50

مشغول کند.

پس چه اشکال دارد که با توجه به این روایات بگوییم: ابتداء در این نظر شهوتی در کار نبوده ولی جاذبه دل این را جذب کرده و تیری از تیرهای شیطان گردیده و به دنبال آن نوعی انفعال از تسویلات و وساوس شیطان در دل خویش پیدا میکند که همان نشانه آثار تیر شیطان در دل اوست.

پس این حرفی را که ایشان فرموده اند مبنی بر اینکه این نگاه کردن از روی شهوت بوده است؛ نمی توانیم بپذیریم.

نقد شیخ در استدلال به روایت زنای اعضا

«و كذا ما دلّ على ان زنى العين النظر ويشهد له قوله علیه السلام: و زنا الفم القبلة فانّها لا تكون الا عن شهوة»(1)

یعنی: و همچنین است آن روایاتی که گفته است «زني العين النظر» (آن هم از روی شهوت منظور است) و شاهد بر این مطلب آن است که در روایت می فرماید: «و زنا الفم القُبلة» برای اینکه بوسیدن نمی شود مگر از روی شهوت.

این را هم ما نمی توانیم بپذیریم که گفته بجایی باشد.

زیرا لازم نیست بوسیدن حتماً از روی شهوت باشد، بلکه حتی خود زنا؛ یعنی اگر زنا از روی شهوت انجام نگیرد آیا حرام نیست؟ یا امکان پذیر نیست که زنا بدون شهوت باشد؟ زنائی که فرض آن حتی نسبت به کودک نابالغ که هیچ حالت شهوانی ندارد ممکن است حاصل شود؛ لذا میبینیم که فرضیه آن را فقها در غسل پس از بلوغ و غیره ذکر کرده اند پس زنا هم بدون شهوت ممکن بوده و تمام آثار جانبی زنا


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط.الاولی 1415، قم ص 50

نیز (مانند: حد و حرمت و غیره) بر آن بار خواهد شد.

البته این مسأله بماند که غالباً زنا از روی شهوت است، در بوسیدن نیز چنین است اگر در جایی باشد که نباید باشد این را در حکم زنا - البته زنایی که مربوط به لب ها باشد - قرار داده اند نگاه را هم گفته اند .نکن همان طوری که یک زنای آن عضو آن گونه است زنای چشم هم نگاه کردن است و این هم سهمش تا این اندازه است.

بله نوعاً همان طور که زنا از روی شهوت ،است نگاه هم از روی شهوت است ولی همیشه اینطور نیست گاهی ممکن است نگاه بدون شهوت باشد؛ همان طور که زنا هم ممکن است بدون شهوت باشد حالا اینکه نوعاً به آن شکل است و فرض آن هم به این شکل یک نوع فرض غیر متعارفی است، ولی نمی توانیم بگوییم که اگر همان فرض غیر متعارف حاصل شد این حرمت زنا و احکام زنا را ندارد!

اگر یک زنایی باشد من غیر شهود، آیا این بزرگوار میگویند احکام زنا بر آن بار نیست؟ مثلاً تحریم نمی آورد یا موجب حد نمیشود؟ یا سایر احکام دیگری که دارد آیا ایشان مقیّد میکنند که عن شهوة باشد؟ مثل اینکه شراب را کسی از روی میل نیاشامد و حتی بدون میل و با وجود نفرت از آن فقط برای شکستن حکم الهی آن را بیاشامد آیا بر این شخص نباید حد شرعی را جاری کرد؟

به هر حال این گونه صحبتها اگر از روی دقت مورد بررسی قرار گیرد، می بینیم که از نظر علمی بی ارزش است.

خلاصه می فرماید:

«و كذا ما دلّ على ان زِنَا العين النظر.»(1)

یعنی: همچنین است روایاتی که میگوید زنای چشم نگاه کردن است که بهره ای از حرمت زنا شامل چشم نگاه کننده می شود از گناه و حرمت و غیره.

آنگاه ایشان می گویند: در این روایات نیز منظور آن است که نگاه عن شهوة ،بکند و جمله بعد از آن را نیز شاهد میگیرند که میگوید زنای دهن بوسیدن است.

سپس می گوید:

«فانها لا تكون الا عن شهوة.»(2)

یعنی زیرا بوسیدن بدون شهوت ممکن نیست!

چطور بوسیدن بدون شهوت ممکن نیست؟ در صورتی که بوسیدن بدون شهوت ممکن است؛ حتی همانگونه که قبلاً عرض شد این گونه فرضیه ها در مورد زنا هم ممکن است تصوّر ،شود حالا لازم نیست همیشه آن فرض غالب و نوعی آن را به حساب آورید؛ چرا که احکام الهی در تمام انواع آن آمده است.

زنا مطلقاً حرام شده است؛ چه عن شهوة و چه عن غير شهوة، بوسیدن با لبها غير مجاز است؛ خواه عن شهوة و خواه عن غير شهوة، نظر به نامحرم مطلقاً ممنوع است؛ خواه عن شهوة و خواه عن غير شهوة.

نقد شیخ در استدلال به روایت «رب نظرة اورثت حسرة»

«و امّا قوله ربّ نظرة اورثت حسرة، فلانه على وجه الايجاب الجزئى ...»(3)می فرماید: این حدیث هم که گفته چه بسا نگاهی که روز قیامت موجب


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط.الاولی 1415، قم / ص 50 .

2) ر.ك: همان مدرک قبل.

3) ر.ك: همان مدرک قبل.

حسرت می شود این هم همۀ نگاهها را نگفته بلکه بعضی از آنها را گفته است این به صورت موجبه جزئیه است؛ بنابراین نمی توانیم بگوییم هر نظری موجب حسرت می شود.

بعضی از نگاه ها کدام است؟

البته ما نمی خواهیم این گونه روایات را سند حرمت قرار دهیم ولی این را هم که ایشان میگویند موجبۀ جزئیه است این موجبۀ جزئیه به آن حسابها که بر روی نظر حساب عدم جواز ،بیندازد می توان مورد استفاده قرار داده و بر روی آنها حساب کرد؛ یعنی آن نظرهایی که غیر مجاز است در روز قیامت موجب حسرت می شود و گرنه نظر مجاز مانند آنچه که در روایات آمده است؛ مانند: نظر کردن به صورت عالم عبادت است؛ یا نظر کردن به صورت پدر و مادر عبادت است و غیره که در روز قیامت موجب حسرت نمی شود بنابراین «رب نظرة أورثت....» نظرهای غیر مجاز را می گوید و این می تواند در مورد غیر مجاز مؤكد حرمت باشد، لکن اینها را نمیتوان جزء دلیل به حساب آورد.

نقد شیخ در استدلال به مکاتبه صفار

در این قسمت ،شیخ استدلال دیگر قائلین به حرمت نظر مستند به مکاتبه صفار را مورد خدشه قرار می دهند.

«مکاتبه صفار»(1)این بود:

«محمد بن الحسن باسناده، عن محمد بن الحسن الصفار، قال: كتبت الى الفقيه في رجل اراد ان يشهد على امرأة ليس لها بمحرم هل يجوز له ان يشهد


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» ط. آل البيت ع ا ، ج 27 کتاب الشهادات باب 23 ص 401 ، ح 2

عليها من وراء الستر و يسمع كلامها اذا شهد رجلان عدلان انها فلانة بنت فلان التي تشهدك و هذا كلامها او لا تجوز له الشهادة عليها حتى تبرز و يثبتها بعينها؟ فوقع : تتنقب و تظهر للشهود ان شاء الله .

و رواه الصدوق باسناده عن محمد بن الحسن الصفار، أنه كتب الى ابی محمد الحسن بن علی علیه السلام و ذكر مثله. قال الصدوق : و هذا التوقيع عندى

بخطه.»

می گوید: من خدمت حضرت ابی محمد امام حسن عسکری علیه السلام مکاتبه کردم درباره رجلی که «اراد ان يشهد على امرأة» می خواهد علیه زنی که محرم او نیست شهادت دهد، «هل يجوز له ان يشهد عليها و هي من وراء الستر؟» آیا وی می تواند در حالی که زن پشت پرده است «یسمع كلامها» کلام او را بشنود؛ «اذا شهد رجلان عدلان أنّها فلانة بنت فلان الّتي تشهدك و هذا كلامها» که البته دو نفر شاهد عادل هم شهادت دهند به اینکه آن کسی که پشت پرده است فلان زن است و این سخنی هم که می شنوید سخن همان زن است که در پشت پرده است، (و بدین وسیله ثابت شود این همان زن است و سخنان او را هم که از پشت پرده می شنود) آیا این کافی هست یا نه؟ «او لا يجوز له الشهادة حتى تبرز» با شهادت برای این شاهد جایز نیست تا اینکه زن مقابل او ظاهر شود و وی با چشم خود آن زن را ببیند با وجود آنکه نامحرم است چه باید کرد؟ «فوقع : تتنقب و تظهر للشهود» حضرت توفیع فرموده و جواب نوشتند نقاب زده و بر شهود ظاهر شود.

حالا ایشان جواب میدهند که

«و اما فى المكاتبة فلعدم دلالتها على وجوب التنقب اولاً.» (1)


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ص 50

یعنی: این مکاتبه دلالت بر وجوب نقاب بستن ندارد.

ظاهراً منظورشان این است که مثلاً از جملاتی که دلالت بر وجوب کند مثل امر، در این روایت نیست، ولی ظاهراً فرمایش ایشان صحیح نیست؛ زیرا در اینجا میگوید: «آیا شهادت جایز است یا جایز نیست؟ مگر اینکه این طور رفتار نماید و راه برخورد نکردن به عدم جواز را از امام علیه السلام سؤال می کند. می پرسد که چه کنند که جایز باشد و دچار عدم جواز نگردند؟ زیرا زن محرم نیست «على امرأة ليس لها بمحرم هل يجوز...» این زن محرمش نیست در این صورت چه کنند؟ آیا جایز است بدون دیدن شهادت دهند یا باید زن را ببیند؛ یعنی در این صورت که میخواهند شهادت دهند آیا این ضرورت باعث جواز نظر به او می شود؟ یا این ضرورت نیست؟ آیا اینجا به مقتضای اینکه باید شهادت داد «وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ»(1)

شهادت حاصل شود به مقتضای این جواز نظر به این زن حاصل میشود یا عدم جواز به جای خود محفوظ است؟

وجوه دلالت مكاتبه صفار بر عدم جواز نظر

این روایت به چند جهت دلالت بر عدم جواز می کند، من جمله:

(1) سؤال کننده یک شخص معمولی نیست بلکه این صفار یکی از شخصیت های بزرگ شیعه و نیز از مشایخ برجسته حدیث است که شیخ کلینی

در «کافی از او فراوان روایت نقل نموده است و کتاب نیز نوشته است.

(2) ایشان از امام علیه السلام برای زنی که محرم نیست راه چاره می طلبد و سؤال می کند آیا در مقام شهادت می شود زن نامحرم در مقابل شاهد ظاهر نشود؟ و آیا


1) سوره طلاق آیه 2

بابت این شهادت میتوان به این زن نگاه نکرد؟ چه باید کرد؟ این میرساند که در آن زمان مسلّم بوده است که به زن نامحرم نمی توان نگاه کرد، حالا در مورد شهادت آیا می شود یا نه این را سؤال میکند آن وقت در این صورت حضرت می فرماید: نقاب بزند یعنی حضرت آن حرفی که در ذهن صفار بوده است را امضاء میکند که: نه عدم جواز نظر به وجه در جای خود محفوظ است ولی باید برای شهادت نقاب بزند که هیکل زن را من وراء حجاب شاهد (و یا شهود) ببیند.

در اینجا ملاحظه میکنید امام علیه السلام ضمن امضای ذهنیات سؤال کننده، دستور نقاب می دهند که همان پوشش است که باید صورتش پوشیده باشد این چطور دلالت ندارد؟

بعد ایشان در صدد این مطلب برآمده:

«و احتمال كون الامر بالتنقب من جهة اباء المرأة عن التكشف لكونها متسيّرة مستحيية عن أن تبرز للرجال ...»(1)

یعنی: احتمال دارد امر حضرت به نقاب زدن از این جهت بوده که زنها حیا می کنند مقابل مردها ظاهر شوند.

بعداً این حیا را ایشان پر و بال داده و از راههای مختلف تقویت کرده اند.

«فان ذلك مما يشق على كثير من النساء و ان كان جائزاً....»(2)

یعنی: در خیلی از جاها به خاطر حیاست که زن حاضر نمی شود صورت خود را مقابل مردها باز کند و در اینجا هم ممکن است به همین جهت باشد؛ چون باز بودن صورت زن مقابل مردها برای بسیاری از زن ها گران و شاق است، اگر چه جایز هم باشد!


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصارى / ص 50

2) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ص 50

بعد می گویند:

«اذ ربّ جائز يشق من جهة الغيرة والمروة ....»(1)

یعنی: برخی از امور جایز از نظر غیرت و مروّت سخت و شاق است. آنگاه برای تثبیت این سخن می گویند:

«فانک قد عرفت جواز النظر الى وجه من يراد تزويجها وكفيها اتفاقاً مع انّ هذا شاق على كثير من النسوان و اهليهنّ سيّا الابكار من اولى الاخطار ..»(2)

یعنی: شما قبلاً ملاحظه کردید درباره زنی که میخواهند او را تزویج کنند روایاتی وارد شده است که میگوید نگاه به او و دستانش جایز است - بالاتفاق - با اینکه همین باز کردن صورت در مقابل خواستگار برای بسیاری از زنها شاق است و حیا می کنند؛ خصوصاً دخترهای باکره و علی الخصوص از خانواده های محترم.

نقد سخنان شیخ در خصوص مکاتبه صفار

«اوّلاً»: این احتمال آوردن در این روایت خلاف ظاهر آنست و صرف احتمال های و لو نامعقول و دور باعث ساقط شدن ظهور روایت نمی شود و خود شما حجیت ظهور را در اصول ثابت کرده اید و عرض کردیم که این روایت سؤالاً و جواباً ظهور دارد.

«ثانیاً»: این که ایشان می گویند «برای خیلی زنها شاق است»، اگر باز بودن صورت از نظر شرعی در اسلام عیب و ایرادی نداشته باشد در این صورت تمام مردها مانند محارم می شوند و همان طوری که باز بودن صورت برای زن مقابل محارم به هیچ وجه شاق نیست، و زن در مقابل آنها ظاهر شده و رفت و آمد می کند؛


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري / ص 50

2) ر.ك: همان مدرک قبل.

خواه باکره باشد یا نباشد، چون شارع مقدس تجویز کرده است، برای او شاق نیست.

«ثالثاً»: این که برای زن مسلمان تبرز و تکشف در مقابل اجانب شاق است، این از نظر غیرت اسلامی و دستور اسلامی است این از ثمرات احکام اسلام در درون زنها است اینها همان اخلاق اسلامی است که باعث این معنی شده است نه چیز دیگر آیا این غیرت و مروّت و هر چه ایشان بنامند از کجا پیدا شده است؟ این تربیتهای اسلامی است پس این تربیت اسلامی است که باعث می شود زن مسلمان مقابل اجنبی ظهور و بروز نکند.

«رابعاً»: این مثلهایی که ایشان می آورند هر یک دارای نکته هایی است؛ مثل اینکه می فرمایند: برای زنی که اراده ازدواج دارد سخت است که ظاهر شود.

در اینجا ما بالاتر از این را ذکر میکنیم و آن اینکه دختری است که عقد او را خوانده اند و حلال هم شده است در مرحلۀ اوّل که میخواهد مقابل شوهر ظاهر شود، حیا میکند و ناراحت میشود این برای آن است که میخواهد از حالی به حال دیگر انتقال پیدا کند؛ یعنی از حال حرمت به حال حلّيت منتقل شود؛ لذا وقتى می خواهد بدون ستر و حجاب در مقابل شوهر ظاهر شود عرق می کند و خجالت می کشد و صدمه میخورد، پس به این حساب است نه اینکه شما به عکس بگویید که برای عموم زنها به خاطر غیرت است غیرت عموم زنها تنها و تنها از راه اسلام است اسلام بین محرم و نامحرم تفاوت گذاشته است؛ و لذاست که در مقابل محرم حيا و ناراحتی نیست ولی در برابر نامحرم هست و این نشانه حکم الهی است و نشانه آن است که چنین حکمی در اسلام بوده و مسلمانها (و علی الخصوص زنان مسلمان) با آن حکم انس گرفته اند و این احکام الهی با تمام وجود آنها آمیخته شده است.

حال اگر بخواهند این احکام الهی را بیرون بکشند برای آنها شاق است لذا در جاهایی که این دستورات و احکام اسلامی نبوده است این غیرتها و مروّتها هم نیست؛ در خانه اشراف و یا غیر اشراف.

چرا این مسائل بین مسلمانها هست و در بین غیر مسلمانان نیست؟ تفاوتش در همین است.

چرا بین محارم نیست و بین نامحرمها هست؟

تفاوتش در همین است.

پس ما باید از اینجا حکم الهی را کشف بکنیم نه اینکه بگوییم: این از غیرت و امثال آن سرچشمه گرفته است.

ما اگر همین غیرت را نیز ارزیابی کنیم میبینیم که از همان ثمرات تعلیمات اسلامی سرچشمه گرفته است و در درون زنها وجود دارد.

پس این فرمایش ایشان هم قابل قبول نیست بلکه عکس آن برای ما ثابت است.

قضية مؤمن الطاق

بعد مرحوم شیخ انصاری دوباره بر منظور خودشان تأیید می آورند (که همان غیرت و امثال آن باشد):

«و يؤيد ذلك انه لما قال ابو حنيفة لمؤمن الطاق: انت تحل المتعة فلم لا ترخّص نساءك ان يتمتعن ويكتسبن؟»(1)

در اینجا قضیه مباحثه ای از مؤمن الطاق با ابوحنیفه را نقل می کنند.


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط الاولى 1415، قم / ص 50

مؤمن الطاق از بزرگان اصحاب حضرت باقر علیه السلام و حضرت صادق علیه السلام بود که در مباحثه و مجادله با مخالفان بسیار مبرّز بوده و قدرت عجیبی داشته خیلی اوقات ابو حنيفه مشکلات خود را شبانه به در خانه ایشان میبرد و از ایشان سؤال می،کرد مباحثاتی هم بین آنها واقع شده که قصه های شیرینی از آن در کتب حدیث و تاریخ در شرح حال مؤمن الطاق ذکر کرده اند.

به هر حال ابوحنیفه بر ضد ایشان صحبتهایی میکرده است، از جمله این قضیه که در مورد متعه به مؤمن الطاق می گوید:

این متعه یک نوع کسب برای زنهای شماست و شما میگویید جایز است چرا به زنهای خود اجازه نمی دهید که: «يتمتعن و يكتسبن».

یعنی آنها هم به متعه مردها بروند و از این راه درآمد کسب کنند؟

البته می خواست از این راه به مؤمن الطاق جسارت کند.

«فقال له مؤمن الطاق: ليس كل الصناعات يُرغب فيها.»

یعنی: این گونه نیست که انسان به همۀ صناعات رغبت نماید بلکه خیلی از شغلها هست که کسی به آنها رغبتی نمی نماید و این طور نیست که هر کار پر درآمدی مورد رغبت هم باشد.

على اى حال، منظور شیخ این است که میخواهند بگویند هر چیز که حلال است مورد رغبت نیست و در این مکاتبه صفار هم مثلاً بدون نقاب حلال بوده ولی از این جهت که حیا میکرده است این مسأله را گفته اند.

ولی گفتیم: این مکاتبة صفار - سؤالاً و جواباً - ظهور دارد و قضية مؤمن الطاق هم ارتباطی به ما نحن فیه ندارد که ایشان بخواهند از آن برای مقصود خویش تأیید بگیرند.

از عجایب اینکه دو جمله از فرمایشهای امیرالمؤمنین علیه السلام را که در حفظ

عفاف زن فرموده اند شیخ به عکس ،مقصود به آن استشهاد میکنند به این جهت که در آن کلمه «حیا» آمده است و میخواهند به آنها جنبۀ حیائی بدهند در صورتی که در این دو جمله امیرالمؤمنین علیه السلام می خواستند یک شلاق اخلاقی به پشت اهل کوفه بزنند که چرا زنهایشان در بازار با اجانب شانه به شانه راه میروند نه اینکه مسأله حیا مسأله حمیّتهای قومی و عشیره ای و نظیر اینها باشد بلکه این حیا یک حیای اسلامی است ولی ایشان فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام را بر خلاف آنچه که ظاهر آن است تفسیر کرده اند و به همین حساب می فرماید:

«يؤيد ذلك ما روى ان اميرالمؤمنين علیه السلام قال لاهل العراق: نُبّئتُ ان نساءكم يُدافعن الرّجال فى الطريق اما تستحيون؟»(1)

یعنی: شنیده ام که زنهای شما در راهها با مردان مدافعه پیدا می کنند (یعنی: هنگام راه رفتن با یکدیگر برخورد می کنند)، آیا حیا نمی کنید؟

«و فى حديث آخر أنّ اميرالمؤمنين علیه السلام :قال أما تستحيون و لا تغارون و نساؤكم يخرجن الى الاسواق و يزاحمن العلوج»(2)

یعنی: زنهای شما وارد بازارها می شوند و مزاحمت با علوج می کنند، آیا حیا نمی کنید و غیرت نمی ورزید؟

ایشان با توجه به تعبیر «اما تستحيون و لا تغارون» می خواهند بگویند که اینها بابت حیا و غیرت است نه حکم شرعی ولی امیرالمؤمنین علیه السلام رسالت اسلام را پیاده می کنند نه حمیّتها و غیرتهای جاهلی و غیر اسلامی و این حیائی هم که ر سخن آن حضرت هست حیای اسلامی است بابت احکام اسلامی که خداوند


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط. الأولى 1415، قم / ص 51

2) ر.ك: همان مدرک قبل.

تبارک و تعالی دستوراتی داده است برای حفاظت عفاف زنها و اینکه از خطرات ناشی از بی عفافی مصونیت ،پیدا کنند که قبلاً توضیح آن را در آیه «ذلِكَ ادنی آن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ» عرض کردیم.

مردی که غیرت اسلامی داشته باشد حاضر نیست زن خودش را در معرض وقوع فحشا و منکرات قرار دهد و الا اگر احکام اسلامی را کنار بگذاریم این مسائل به میان نخواهد آمد؛ مانند آزادیهایی که لنین و استالین در ممالک خودشان و سایر ممالک کفر به وجود آورده بودند و الآن هم در خیلی از جاها وجود دارد، نه غیرتی در کار است نه حسابی اینها حرفهای حق و قرآن و اسلام است، عبارت «اما تستحيون» هم بابت احکام اسلام است نه چیز دیگر؛ پس اینها هم هیچ گواهی بر گفتار ایشان نمی شود.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس چهل و پنجم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خلاصه و اشاره

رشته کلام در بارۀ سخنانی بود که شیخ انصاری در رد ادله حرمت نظر به وجه و کفین ذکر کرده بودند به اینجا رسیدیم که ایشان قسمتی از این ادله که در سخنان صاحب «جواهر» و غیر ایشان رسیده و نیز آنچه در مکاتبه صفار بود، را بر جنبه حیائی و انفعالی زن در برابر تبرز عند الاجانب حمل کردند نه اینکه برای حرمت نظر به وجه و کفین بوده باشد ما در جواب ایشان مطالبی عرض کردیم از قبيل: ظهور مکاتبه از چند وجه و اینکه آن ظهور حجت شرعی و عرفی است نه احتمالات بی اساس و مطالب دیگر.

ایشان بر همین مبنا قسمتی از این سخنان را مخدوش کرده و می خواهند از حد استدلال بیاندازند و بلکه این احتمالات را تقویت نموده و آن ادله را بی ثمر

کنند.

سخن شیخ انصاری در دخالت دادن مسأله حیا

«من هذا يظهر وجه النظر فيها ادعى من جريان السيرة على منع النساء من ان يخرجن سافرات...»(1)

می فرماید: و از اینجا (که ما اینها را به حساب حیای زن گرفتیم، نه به حساب حکم شرعی) دلیل خدشه ما در آن مدعائی که می گوید: مانع بی حجاب از خانه خارج شدن زنها سیره متشرعه بوده یعنی یکی از ادله آنهایی که قائل به حرمت نظر شده اند اینست که سیره متشرعه بر آن است که منع می کنند از بی حجاب خارج شدن زنها؛ و این نشانه آن است که نظر به صورت زن حرام است که ظاهر می شود بر این دلیل هم خدشه و اشکال هست.

نقد سخن شیخ انصاری

البته این دلیل راجع به وجوب تستر زن است ولی گفتیم که بین این دو حکم (یعنی: وجوب تستر و حرمت نظر) به حسب متفاهم شرعی تلازم هست از آیات شریفه قرآن هم چنین استفاده میشد؛ از این جهت آنها این را بر حرمت نظر هم دلیل گرفته اند، و ایشان این دلیل را هم میخواهند از کار بیاندازند.

البته از کار انداختن این دلیل ایشان را از حرمت نظر به جواز کشف و بی حجابی سوق میدهد و این بر خلاف اصل مدعا بود؛ چنانکه در سخنان صاحب «ریاض» هم عرض کردیم که ایشان هم از حدود ادعای اوّلی بیرون رفته و تا اینجا رسیده اند، و این ظاهراً خلاف اجماع است (چنانکه در مسأله احرام زن عرض کردیم و اجماع هایی که از کاشف اللثام و علامه نقل شده بود آنجا ذکر شد).


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاری ط.الاولی 1415، قم/ص 51

علی ای حال ایشان اینجا هم در این دلیل خدشه می کنند که این هم به خاطر حیاست.

البته اینجا باید حیا را اینطور توجیه کنند که نه حیای زن بلکه حیای مردها و صاحبان این زنها، و الا اینجا خودشان حساب منع زنها را میکنند نه اینکه خود زنها نروند در صورتی که اگر زنها حیا داشتند که خودشان نمی رفتند احتیاجی به منع نداشت؛ پس این منع بابت حیای زن نمی شود بلکه باید آن را بر حیای مردهای آن زنها حمل کنند که این باز حرفشان را قدری بعیدتر میکند که مردها بابت کدام حیا؟

به هر حال ما جوابش را دادیم که این حیا ریشه اش همان احکام اسلام بوده و اگر این احکام را از آن جدا کنیم این حیاکردن چه معنایی می توانست داشته باشد؟ چه تفاوتی بین محارم و غیر محارم هست؟ همان طور که زن نه از محارم حیا میکند و نه از پدران و شوهران در اینجا هم همین طور بوده ،است، اگر حکم شرعی حد فاصل نمیشد اینجا حیا معنی نداشت بلکه این حیا از همانجا آمده است همچنین بین مسلمین و غیر مسلمین همین حیا وجه فارق است که در میان نامعتقدان به احکام اسلامی این حیاها نیست و تنها در بین مسلمین و متشرعه میباشد پس معلوم میشود که ریشه این حیا از احکام اسلامی است نه چیز دیگر.

ادامه سخن شیخ انصاری

بعد اضافه میکنند و برای محکم کردن حرفشان می گویند:

«اذ لا يخفى ان هذا المنع ليس بآكد من منع تكشفهنّ لمن يريد تزويجهنّ، بل هذا أكد بمراتب شتى....»(1)


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط.الاولی 1415، قم / ص 51

یعنی: این حیا در اینجا، تَأكُدَش به اندازۀ تأكد حيا در «من يريد التزويج» نیست در صورتی که در من یرید تزويجها نگاه کردن جایز است با این حال زنها زیر بار نمی روند و حیا میکنند و حتی اگر پدر دختر و یا مادر و برادران دختر متوجه شوند که کسی میخواهد بر دختر و یا خواهرشان اطلاع پیدا کرده و او را مثلاً به صورت مكشف ببیند آنها ناراحت شده و حیا میکنند و در اینجا حتی بیشتر از زمانی که بخواهد صورتش را اجنبی ببیند ناراحت می شوند، با اینکه در مورد کسی که می خواهد او را تزویج کند، اتفاق هست بر اینکه جایز است نگاه کردن؛ مع ذلک در اینجا حیا هست و بیشتر هم هست از آنجایی که اختلاف هست در جواز و عدم جواز پس از اینجا معلوم میشود که این جنبۀ حکم شرعی نداشته بلکه جنبه حیائی بوده است.

نقد سخن شیخ انصاری و بیان رابطه حیاء و دین

جواب این سخن را قبلاً عرض کردیم که:

در همان «من یرید تزویجها» نیز حیا به خاطر حیای قبل از آن بوده است؛ یعنی قبل از آنکه بخواهد اراده تزویج کند به خاطر حکم شرعی و به حرمت نگاه کردن این حیا پیدا شد و اینها از رسوخات و ثمرات همین احکام است نهایت اکنون که حکم شرعی از حالی به حال دیگر متبدل می شود، می خواهد به واسطه حکم شرعی آن عادت قبلی و انفعال قبلی از احکام شرعیه که در وجودش رسوخ دارد و با رگ و ریشه و خون او آمیخته شده است را بیرون بکشد، این بیرون کشیدن از وجود به آسانی ممکن نیست و نمیتواند در مدت کمی خوی خود را تغییر بدهد، زیرا این حکم شرعی به عدم جواز با او آمیخته شده و تغییر دادن آن مشکل است، هنوز برای او سخت است که محاسبه کند الآن شارع به خاطر اراده تزویج

تجویز کرد و قبلاً جایز نبوده و آن حیا و غیرت و ناراحتی و امثال آن بوده به حساب حکم تکلیفی آن ،بود این محاسبه در وجود او به آسانی میسرنیست؛ لذا این احکام شرعی وقتی به صورت عادت درآمد و خُلق انسان شد در اسلام ارزش فوق العاده ای دارد؛ لذا در روایات می فرماید:

«حیاء شعبه ای از ایمان است.»(1)

و یا فرموده اند:

«حیاء از ایمان است.»(2)

و یا فرموده اند:

«حیاء زیاد در مرد دلیل ایمان اوست.»(3)

این حیا از کجا آمده است؟ از همان پایبندی و تقیدات اسلامی که در ابتدا به صورت تعلیم و تربیت و حکم بوده ولی در اثر اهمیت دادن زیاد به احکام و تعالیم و دستورات و تربیتهای اسلامی به صورت یک خوی و ملکه نفسانی درآمده است که اگر انسان بخواهد خودش را از آن خوی بیرون بکشد، مشکل است؛ لذا «حیا نسبت به ،ایمان به منزله رأس از جسد» (4)شده است


1) «قال رسول الله : الحياء شعبة من الايمان.»، ر.ك: «مستدرک الوسائل»، ج 8/ص463.

2) «قال رسول الله : الحياء من الايمان.»، ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 110 من ابواب احكام العشرة من کتاب الحج به نقل از زیرنویس «جواهر» ج 13 ص302.

3) «قال اميرالمؤمنين : كثرة حياء الرجل دليل ايمانه»، ر.ك: «غرر الحكم» /7097

4) به جهت اطلاع خواننده ارجمند عرض میشود در بعضی روایات برای بیان اهمیت چند چیز دیگر، آن را نیز به منزله سر نسبت به بدن بیان فرموده اند من جمله «امیرالمؤمنين نسبت به پیامبر» «آل پیامبر نان نسبت به مردم»، «مؤمن نسبت به اهل ایمان»، «نماز نسبت به دین»، «اعمال دینی نسبت به سایر اعمال»

«من لا حياء له لا دين له»(1)

«عن النبي : لا ايمان لمن لا حياء له.»، ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 110 من ابواب احكام العشرة من كتاب الحج (به نقل از زیرنویس «جواهر الکلام، ج 13 ص 302).

«عن الحسن بن على المجتبى: لا حياء لمن لا دين له». ر.ك: «بحار الانوار»، ج 78 / ص 111 حدیث 6

«عن ابی عبد الله : لا ايمان لمن لا حياء له.»، ر.ك: «الكافی» ج 2 ص 106 حدیث 2.

و نیز پیامبر فرمودند: «من لا حياء له لا غيبة له»، ر.ك: «كنز العمال» /حدیث 8073

یعنی: وقتی احکام الهی به سر حد خوی و طبیعت نرسد آن فرد دین ندارد.

اگر به تنهایی یک حکم ،باشد این حکم غایب از نفس می شود و با تسویلات شیطانی به صورت غفلت ظهور میکند ولی وقتی به صورت خوی درآمد و برای او به صورت عادت ،شد این ارزش فوق العاده دارد و به منزله رأس است؛ همان وضعی که رأس برای جسد دارد این حیا هم برای ایمان داراست.

سر را اگر از بدن جدا کنند بدن از بین خواهد رفت، حیا را نیز اگر از ایمان بگیرند ایمان از بین میرود چرا؟ زیرا در حالات گوناگون و غفلت ها و عدم هشیاری انسان نسبت به مسائل مورد حملات شیطان قرار گرفته و احکام الهی دستخوش اینگونه چیزها میشود اما اگر به صورت خوی و طبیعت در آمد، دیگر تنها حساب حکم نیست بلکه در این حالت فحشاء و منکرات برای او به صورت پدیده زشتی در خواهد آمد و با زمانی که تنها یک حکم باشد متفاوت است و نمی توان آن را محاسبه و مقایسه کرد؛ که این حکم را خدا فرموده و حکم خدا هم لازم الاجراست و حرمت و عقوبت دارد و بدین واسطه از آن اطاعت کند ولی وقتی به صورت خوی درآمد به آسانی از آن معاصی چشم پوشی می کند.


1) اصل این عبارت ،معروف در روایات چنین ضبط شده:

از این روایات انسان میتواند این معنی را احساس کند که در اسلام علاقه بر این است که احکام در مسلمانها به صورت خوی و عادت شود؛ لذا بر روی عبادات و غیر عبادات تمرین و تأکید شده است.

اینکه در شبانه روز پنج مرتبه به صورت مرتب نماز خوانده می شود (غیر از مستحبات و رواتب یومیه) برای آن است که در روابطش برای او به صورت خو و سرشت درآید.

همچنین تقوا وقتی به صورت خوی در میآید که شخص خود به خود از حرام بپرهیزد و این همان ملکه ای است که از آن تعبیر به عدالت میکنند این صفت شایسته و از خصال بسیار برجسته اسلامی است که اسلام آن را دوست می،دارد این همان ایمانی میشود که ثابت و مستقر است برخلاف ایمان مستودع که ممکن است هنگام سکرات مرگ از دست برود چون هنوز خوی او نشده و با رگ و ریشه او در نیامیخته است.

بنابر این همان «من یرید تزويجها» نیز (به هر شکلی به حساب آورند) نشان می دهد آن حکم در اسلام بوده و هست که نظر اجنبی به وجه و کفین زن ممنوع بوده و زنان مسلمان به آن خو گرفته اند.

لذا استاد بزرگوار مرحوم آقای حکیم بعد از آنکه سخنان شیخ را اکثراً نقل می کنند و می گویند:

«.... و ما ذكرناه من تقريب القول بالجواز والمناقشتة فى دليل المنع و ان كان اكثره مذكوراً في كلام شيخنا الاعظم في كتاب النكاح و لاجله اختار القول بالجواز لكن الخروج به عن مرتكزات المتدينين بل مرتكزات المتشرّعة في غير النساء المتبذلات لا يخلو من اشكال فلاحظ و تأمّل و الله سبحانه اعلم...»(1)


1) ر.ك: «مستمسک العروة الوثقى» السيد الحكيم (ط. مكتبة السيد المرعشى 1202 قمری) ج 5 کتاب الصلوة فصل في الستر والسائر / ص 247 ذيل الكلام في جواز كشف المرأة وجهها و كفّيها.

«اکثر اینهایی که ما نقل کردیم سخنان شیخ است.»

در آخر سخنان می گویند:

«لکن آنچه که مرتکز در اذهان اهل شرع و دین است آن است که اینجور نیست.»

و نگاه کردن به صورت زنها را جایز نمیدانند و این چیزی است که از گذشته ها يداً بيد بالوراثة در میان مسلمانها رسوخ کرده و مانده و به نسلهای بعدی رسیده است و هر کسی به آن روح شرعی و اسلامی مراجعه کند، آن را در می یابد؛ چنانکه ایشان که یک فقیه ،بزرگوار استاد و مرجع است وقتی همه سخنان شیخ را نقل می کنند آنگاه که مراجعه به ذهنیات خودشان و مراجعه به وضع روحیه مسلمانها می کنند می گویند:

«و لکن آنچه که مرتکز در اذهان متشرعه است خلاف اینست.»

این یک حساب وراثتی است که اینها بالوراثة تاکنون رسیده و تمام بر اساس تعلیمات و تربیت اسلامی است؛ لذا با اندک محاسبه میبینیم که در محارم اینچنین نیست در تمام مسلمانها نه حیای آن هست و نه ،غیرتش این برای تفاوت کردن حکم ،است یا بلاد اسلامی نسبت به بلاد غیر اسلامی که در بلاد غیر اسلامی اینچنین نیست چرا نیست؟ مگر آنها رعایت آداب و حمیت قومی و مروّت و امثال آن را ندارند؟ بله آنها هم دارند لکن این مسائل در آنها نیست، چرا؟ برای اینکه اسلام در بین آنها نیست؛ زیرا اینها شعاعی از اشعه انوار الهی و قرآنی و اسلامی است لذا باعث شده است که کسی که قصد ازدواج می کند، هنوز آن ملکه اعتیادی که قبلاً داشته است دارد اگر بخواهد تغییر حالت بدهد چون با آن حکم انس گرفته

و رگ و ریشه او با آن آمیخته شده است این کار دشواری است و نمی تواند.

البته ما اینها را با تحلیل علمی بیان میکنیم و الا یک شخص ساده نمیتواند این موضوع را در خود احساس کند بلکه فقط میفهمد که نمی خواهد و حیا میکند صدمه میخورد؛ ولی ما که مسأله را در تحلیل علمی و فقهی میآوریم و تحلیل عقلی میکنیم می بینیم این با آن حکم خو گرفته است؛ لذا همین انسان نسبت به محارم چنین احساسی ندارد.

بنابر این ایشان نمی توانند این را نقض کنند که بگویند آنجا بیشتر حیا می شود با اینکه جایز است و اینجا حیای آن بابت حکم اسلامی نیست و الا اگر بابت حکم اسلامی بود در من يريد التزويج نبايد حيا وجود داشته باشد، بلکه آنجا هم حیا هست و آنجا هم بابت حکم اسلامی است.

البته اینکه ما بر روی این مسائل توضیح عرض میکنیم، برای آن است که اینها برای شخصیتهایی مانند این بزرگواران ابهام پیدا کرده است و ناچاریم این مطلب را قدری از هم بشکافیم.

بنابر این اگر ایشان بخواهند این را نقض بکند بر مثل صاحب «جواهر»، این حرف صحیح نیست

اظهار تعجب شیخ از سخن برخی معاصران

زمانی که ایشان سخن را به اینجا میرسانند می فرماید:

«و من هذا يظهر العجب من بعض المعاصرين حيث ادعى فى هذه المسألة بعد ترجيح المنع ان التطلع على النساء المستترات من المنكرات في دين الاسلام.»(1)


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاری ط.الاولی 1415، قم ص 51

یعنی: از اینجا ظاهر می شود که ما چقدر شگفت و تعجب پیدا می کنیم از بعض معاصرین که ظاهراً منظورشان صاحب «جواهر» باشد که گفته اند: اطلاع پیدا کردن بر زنهای مستور در خانه ها از منکرات در دین اسلام است؛ مثلاً در یک جلسه ای که زنها نشسته اند و چون مطمئن هستند که نامحرمی نیست صورت هایشان را باز گذاشته اند؛ آنگاه کسی از جایی به طور مخفیانه از یک روزنه ای مثلاً به صورتهای آنها نگاه کند؛ این از منکرات در دین اسلام است (که این مطلب را صاحب «جواهر» - اگر در اینجا ایشان منظور باشند - دلیل گرفته اند بر اینکه این نشانه این است که نه تكشف برای زن جایز است و نه نگاه به صورت زنها چون وقتی در چنین حالاتی نگاه میکنیم میبینیم این از منکرات است؛ یعنی به حساب ذهنیات متشرعه این از منکرات در دین اسلام و جزو گناهان بزرگ است زیرا هر که این را بشنود میگوید فلان کس - مثلاً - لباس زن پوشیده و در مجلس زنان رفته و به صورتهای آنان نگاه کرده است؟ یا فلان مرد از بالای دیوار به صورت زنها نگاه کرده است و یا اعمالی شبیه این را هر کسی بشنود ناراحت شده آن را به عنوان یک عمل زشت تعبیر مینماید این نشانه آن است که نگاه کردن به صورت زنها در دین اسلام حرام است و تکشف آنها هم حرام، بلکه تستر واجب است).

ایشان می گویند:

از این بیانات ما معلوم میشود که چقدر باید از سخن بعضی معاصرین تعجب کرد، برای اینکه همین ایشان گفته اند کسی که می خواهد ازدواج کند، به غیر از صورت به بعضی از محاسن دیگر زن هم میتواند نگاه کند و حتی نسبت به دختران باکره نگاه کردن به بدن آنها هم جایز است؛ البته در جاهایی که از نظر رغبت ازدواجی تفاوت دارد

آنگاه ایشان تعجب می کنند و می گویند:

آن منکرتر است اگر کسی بفهمد بر دختر او یا خواهر او کسی که اراده ازدواج دارد بر بدن او نگاه کرد از آنکه کسی از روزنه ای و یا از بالای دیوار و یا پشت شیشه ای بر وجه و کفین زنی نگاه کند پس چه شد که ایشان آن مورد را جایز شمرده است (کسی که قصد ازدواج دارد) حتی نگاه کردن بر بدن زن را؟

در اینجا گفته اند که این دلیل بر حرمت نظر است؟!

جواب این مطلب همان است که قبلاً عرض کردیم که اینجا تعجب ندارد، زیرا دو حساب است آنجا که از منکرات است مسأله به همین شکل، بدون پیرایه دیگری؛ یعنی تطلع و کردن بر وجه و کفین زنانی که خود را مستور می کنند از منکرات است جایی که ایمن بودهاند و خود را مستور نکرده اند اگر کسی از چنین مکانی اطلاع پیدا بکند این از منکرات است، و وجه منکر بودن آن هم این است که در ذهنیات متشرعه این حکم رسوخ کرده است، اما در «من یرید التزویج» اگر بگوییم جایز است البته جواز و عدم جواز نظر بر غیر وجه و کنین به حساب روایات مجوّزه است.

حالا اگر ما از این روایات استفاده تجویز کردیم و گفتیم جایز است، به خاطر گفته روایات است اما چرا در میان مردم از منکرات است؟ این به خاطر همان سابقه ای است که از رسوخ این روحیات در رگ و ریشۀ مردم پیدا شده و ناشی از همان حکم شرعی است که چون الآن با این احکام خو گرفته است، اگر بخواهد یک مرتبه آن را از خود بیرون کند ولو اینکه در اینجا تجویز شده نمی شود و این موضوع در تمام عادات جاری است؛ حتی مثلاً انسانی هم که سیگار می کشد و یا به مسموماتی هم اگر اعتیاد پیدا کرد به آسانی نمیتواند آن را ترک کند؛ بلکه اکثراً نمیتوانند آن را ترک کنند.

حالا اگر کسی بخواهد با دختری ازدواج کند چگونه میتواند آن دختر این خوی را به سرعت عوض کند؟ در صورتی که میبینیم بزرگان علما نیز روی این مسأله تجزیه و تحلیل نکرده اند چطور یک آدم معمولی آدمی که قادر به چنین تجزیه و تحلیلهای علمی هم ،نیست چگونه میتواند؟ آنگاه چگونه یک انسان عادی میتواند که امروز الآن در عرض یک ساعت کسی که قصد ازدواج دارد با یک حکم این اخلاقیات و روحیات را به سرعت از خود بیرون کند.

پس این به خاطر این عادت است نه آنکه بگوییم کجا منکرتر است و کجا کمتر و کجا بیشتر و سپس نتیجه بگیریم که اینها هیچ کدام به خاطر دین نیست بلکه به خاطر حیا است.

ما درباره خود حیا سخن گفتیم اکنون باید بدانیم خود این حیا از کجا پیدا شده است؟ آیا غیر از آنکه از تعلیمات و احکام اسلامی نشأت گرفته باشد، چیز دیگری است؟

بنابراین ایشان نمی توانند با این سخنان این مسائل را تغییر دهند.

حالا سخن ایشان را بار دیگر تکرار می کنیم:

«و من هذا يظهر العجب من بعض المعاصرين حيث ادعى في هذه المسألة بعد ترجيح المنع، ان التطلع على النساء المستترات من المنكرات في دين الاسلام و قال فى مسألة جواز النظر الى من يريد تزويجها بجواز النظر الى جميع جسدها، فياليت شعرى التطلع الى جسد المرأة الباكرة المخدّرة من اولى الخطر (او خطير) بغير اطلاعها لاختبار خلقتها و لونها وقابليتها الأمور المطلوبة من الزوجات انكر عند الناس اذا اطلعوا على تطلعه لأجل الاختبار ام تطلعه على وجهها لا لقصد الاختبار المذكور بل لأجل معاملة او غرض آخر مع عدم قصد التلذذ و عدم الريبة ؟ و هل الانكار في المقامين الاً لأجل الغيرة والاستحياء ؟ اذا كانت المرأة من اولى الأخطار

و ذوات الأستار و سكنة الابصار»(1)

این عبارت و سخن ،ایشان و آن هم جوابشان که عرض کردیم، تعجب ایشان در اینجا به حساب تحلیل نکردن مسأله است و الا اگر ما تحلیل کنیم و ببینیم این حیا از کجا پیدا شده و چرا آنجا آن طور است و اینجا اینطور؟ و چرا هیچ یک از این دو حیانسبت به محارم نیست؟ با اینکه از جهات دیگر تفاوتی نیست، آن مرد است و اینها هم زن چه در محارم و چه در غیر محارم میبینیم تفاوتی که در اینجا پیدا شده تنها به خاطر تفاوتهای اسلامی است؛ لذا مشاهده میکنیم در همین محارم هم در خیلی از جاها می آید.

از علما و اهل فتوا مسأله می پرسند که: آیا فلان کس که مثلاً به این بچه شیر داده است دختران و یا خواهرانش نسبت به این چطورند و نسبت به محارم رضاعی و غیر رضاعی سؤال میکنند بعد که فهمید این محرم است مطلب تمام می شود نه آن غیرت و نه آن حیا و نه آن حسابها هیچکدام نیست پس معلوم میشود تمام این حیاها نشأت گرفته از حکم اسلامی و تربیت اسلامی است، و تنها در این موردی که قصد ازدواج دارد اگر کسی مخصوصاً بی اطلاع از وضع او آگاه شود چون مظنه این هست که مبادا قصد خیانت باشد از طرف دیگر اگر هم فهمید که چنین قصد نبوده و قصد ازدواج داشته است اگر بخواهد یک مرتبه اخلاقی را که با رگ و خون او درآمیخته است عوض کند این کار آسانی نیست، پس برای حیا منشأ دیگری در اینجاها نیست؛ لذا میبینیم مشابه آن در کفار نیست یا در محارم نیست و غیره

بنابر این جایی برای تعجب ایشان نیست.

وَصَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط. الاولى 1415، قم / ص 51 و ص 52

درس چهل و ششم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

نقد شیخ انصاری بر سخن صاحب «جواهر»

کلام در سخنان شیخ انصاری در ردّ ادله قائلین به حرمت نظر به وجه و کفین بود و تقویت ادله جواز.

در بررسی شیخ رسیدیم به این قسمت از ادله مانعین جواز نظر به وجه و کفین و قائلین به وجوب تستر وجه و کفین (که عرض کردیم بیشتر نظر شیخ به سخنان صاحب «جواهر» میباشد صاحب جواهر دلیل دیگری که ذکر کرده اند - یا تأیید دیگر - فرموده اند چون فقها نظر با شهوت و ریبه را مطلقاً حرام دانسته بودند، پس این سخنان که روی آن گفتگو شده است، مربوط به نگاه پاک از ریبه و شهوت است) مرحوم شیخ در رد آن می فرماید:

«و امّا فيا ذكره من أنّ النظر مظنة للشهوة و وقوع الفتنة، ففيه ان المعهود من الباب فى امثال هذه المظانّ بالحكم بالكراهة دون التحريم كما يعلم الشارع حسم بالتتبع فى الاحكام الشرعيّة مع انّ هذا استحسان لا نقول به.»(1)


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط.الاولی 1415، قم / ص 52

یعنی: و اما در بارۀ آنچه گفته اند نگاه در مظان شهوت و وقوع فتنه است و چون در مظان شهوت و وقوع فتنه است مناسب محاسن شرع این است که آن را تحریم کرده باشد، در اینجاها (که در مظان قرار می گیرد)، آنچه معهود از شارع است آن است که با حکم به کراهت جلوگیری میکند نه تحریم؛ چنانکه با تتبع در احکام شرعیه این جهت معلوم می شود که جاهایی که در مظان است، با حکم به کراهت جلوگیری کرده است که انسان در آن قسمت واقع نشود.

بعداً اضافه می کنند:

این استحسانی است که ما به آن قائل نیستیم (و از اینکه مناسب محاسن شرع این است نمی توانیم حکم شرعی را از آن استفاده نمائیم).

نقد سخن شیخ انصاری

«اولاً» اینکه این استحسان است و استحسان نباید در احکام شرعیه مورد استفاده قرار گیرد ما قبلاً در سخنان صاحب «ریاض» و دیگران دیدیم که از این نوع استحسانها به کار برده شده بود و برای استفاده کردن در اثبات حکم جواز نظر، حتی شاید در سخنان خود شیخ نیز این قسمتها بکار برده شده باشد، مثل همین قسمتهایی که ایشان به آن جنبۀ حیائی دادند و باعث شد که مانند مکاتبه صفار را به معنای دیگری حمل بکنند اینها هم شاید از آن کمتر نباشد.

ما استحسان را نه از مجوز و نه از مانع نمی پذیریم ولیکن میخواهیم بگوییم در سخنان آنها نیز استفاده شده است، (چنانکه قبلاً هم به بعضی از قسمتهای آن اشاره کردیم.)

اما صاحب «جواهر» ظاهراً نمیخواهد در اینجا تنها جنبه استحسانی بکار بگیرند بلکه می خواهند بگویند اینکه اتفاق نظر است مطلقاً بر حرمت نظر در

صورت التذاذ و ریبه زیرا نوعاً خالی از آن نمیشود و در مظان آن قرار دارد و انفکاک آن به طور نادر پیدا میشود مگر آن جائی که از لحاظ ناظر یا مرئی عیب و نقص باشد و الا اگر ناظر از لحاظ قوا و آمادگی و مرئی از نظر جوانب جنسی کامل ،باشد اینها نوعاً انفکاک پیدا نمی کند (نگاه با این خصوصیات)، و آن چیزی که از اهداف شارع میدانیم در اینجاها تحقق پیدا می کند؛ زیرا هدف شارع در اینجا جلوگیری از فتنه و فساد است؛ بنابراین نگاه باید مطلقاً حرام باشد.

این جواب به صورت مختصر و به صورت کامل تر آن بحث هایی بوده که قبلاً در بررسی آیات گذشت.

قبلاً در بحث های گذشته «اوّلاً»: هدفهایی از خارج کشف کردیم که شارع در برخورد با این مسائل به تشریع آیات پرداخته است؛ یعنی: اوضاع زمان جاهلیت و مفاسد جنسی که در آن زمان بوده و وسیلهٔ بیبند و باری و حتى بالمآل باعث برافروختن آتش جنگها و فسادهای بیشماری می شده است، شارع در این آیات برای جلوگیری از آن ،مفاسد حکم حجاب و کوتاه کردن نظر را ذکر کرده است:

«ثانیاً»: (چنانکه قبلاً عرض کردیم) در خود آیات شریفه قرآن به این اهداف اشاره شده است:

«وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ»

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَيْ لَهُمْ»

این «ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ» و«أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» و «أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» اینها همگی برای جلوگیری از فساد و برانگیخته شدن

شهوات وضع شده است صاحب «جواهر» می خواهند بگویند که نگاه در صورتی که از لحاظ فاعل و قابل ناظر و مرئی تمامیت داشته باشد آن جهاتی که در ناظر مؤثر است (یعنی: فعل و انفعال نفسانی او کامل باشد) و آن جهاتی که در مرئی نیز در جذابیت مؤثر است کامل باشد این نگاه نوعاً از فتنه و التذاذ و آن مفاسد خالی نمیماند و این همان معانی است که آیات شریفه هم ذکر کرده است.

اگر دقت کنیم - چنانکه در آیات شریفه و تفاسیر آن قبلاً عرض کردیم - مطالبی هست که ما از وضعیت آن زمان و تقارن اوضاع فاسده جاهلیت با نزول آیات و نیز از خود آیات استفاده کردیم اساس این دستورات روی پایه جلوگیری از اینهاست وقتی که اساس آن روی این پایه است نگاه نوعاً با این نوع چیزها ملازم است؛ بدین ترتیب آنچه ما با تناسب این حکم و این موضوع از نظر شرع مقدس توجه میکنیم آن است که مطلقاً نظر را حرام بکند، مطلقاً ستر و پوشش را لازم کند، و این استحسان به آن شکل نیست بلکه چیزهایی است که از خود آیات شریفه قرآن و اهدافی که خودش ذکر فرموده برداشت میشود و این از حدود استحسانات عقلی خارج است.

این معنی را اگر چه صاحب «جواهر» یا بر آن نظر نداشته است و یا اگر نظر داشته ذکر نکرده اند، ما میتوانیم با توجه به آن جملات از آیات و مطالب قبلی این را تکمیل کرده و بگوییم این مسأله استحسان عقلی نیست، بلکه برداشت از بیانات قرآن است، بیانات قرآن که می خواهد از اینها جلوگیری کند برای آن است که نوعاً نگاه بدون اینها نمی شود و اکثر نگاه ها اینگونه است نگاه هایی که بیننده و آنکه به او نگاه میشود جامعیت شرایط را دارا باشند از این جهات خالی نمی ماند، و لو باعث و محرک نگاه کردن در درجه اوّل شهوت نباشد؛ چنانچه قبلاً عرض کردیم ولی به مجرد نگاه در اثر آمادگی قوا و شرایط دیگر فساد ملازم است.

آنچه ما از آیات می فهمیم این است که شارع خواسته از این موارد جلوگیری کند، این جلوگیری هم مخصوص آنجایی نیست که محرک اول شهوت باشد بلکه اول هم شهوت نباشد ملازم آن است؛ یعنی به مجرد آنکه نگاه کرد، آمادگی هست و فوراً برانگیخته میشود و وقتی این گونه شد با تحریم نگاه کردن اهداف شارع تامین شده است بنابراین نمیتوانیم اینها را جزو استحسانات به حساب آوریم و بگوییم که که استحسان مانند قیاس از مذهب ما نیست و مردود است.

بعداً راجع به خبر خثعمیه مطالبی ذکر میکند. چون خبر خثعمیه هم یکی از ادله مانعین یا از مؤیدات ادلّه ایشان بوده است.

خبر خثعميه مؤید است نه دلیل

خبر خثعمیه همان بود که فضل بن عباس ردیف پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم سوار بود و زن جوانی در مکه مسائلی را از آن بزرگوار سؤال کرد و حکم آن را می پرسید. وقتی حضرت مشغول صحبت بودند فضل چشمش را به آن زن انداخته بود، آن وقت حضرت صورت او را از طرف آن زن گرداندند و فرمودند مرد جوان و زن جوان خطر آن هست که شیطان بین آنها واقع شود (و آن تعبیری که قبلاً ذکر کردیم)، و حضرت از نگاه کردن به زن خثعمیه منع کردند.

البته قبلاً عرض کردیم ما به این گونه ادله تمسک نداشته ایم و اینها را جزو ادله محسوب نمیکنیم بلکه مؤید قرار می دهیم، (اگر بخواهیم روی آن صحبتی

بکنیم).

البته از خبر خثعمیه گاهی ممکن بود استفاده خلاف نیز بشود یا شده باشد مثل این که گفته شود از این روایت معلوم میشود ستر لازم نبوده و لذا فضل به صورت آن زن خثعمیه نگاه می کرد و نیز «حکم تحریم نظر نبوده است که فضل

نگاه می کرده است».

بنابر این شیخ می گویند:

«و اما خبر الخثعميّة فهو على الجواز ادلّ، كما لا يخف...»(1)

یعنی: این روایت دلالتش بر خلاف مطلوب بیشتر است.

نقد سخن شیخ انصاری و بیان احتمالات در روایت خثعمية

«اوّلاً»: در این که تاریخ روایت خثعمیه نسبت به تاریخ نزول آیات حجاب به چه صورت بوده است آیا قبل از آنها بوده و یا بعد از آنها؟ دلیل روشنی در کار نیست؛ مگر بر پایۀ آنچه قبلاً در بررسی تاریخ نزول آیات حجاب بدست آوردیم که نزول آنها سال پنجم و ششم هجری بوده است و بنابر اینکه روایت خثعمیه معتبر باشد، در حجة الوداع سال آخر عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است، ولی مرحوم شیخ به این مطلب و نیز به جواب توجه نفرموده اند.

لذا نمی توانیم درست روشن کنیم که آیا در آن زمان حرمت نظر به وجه اجنبیه بوده یا نبوده است؟ یعنی آیاتی که در این معنی است مانند:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا»

«قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ»

آیا نازل شده بوده یا نه؟ ظاهراً نشده بود و الأقضيه به این صورت نمی بود همچنین آیات سوره احزاب نیز ظاهراً هنوز نیامده بوده است؛ یعنی «نه وجوب ستر» به آن شکلی که بعداً در آیات سوره احزاب و سوره نور آمد، و نه «حرمت نظر» به آن صورتی که در آیات سوره نور ،آمده این آیات علی الظاهر هنوز نبوده


1) ر.ك: «كتاب النكاح» الشيخ الانصاري ط الاولی 1415، قم / ص 52

است «علی الظاهر» هم که میگوییم به حساب آن است که اگر بود، نباید فضل در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به آن زن نگاه کند و یا صورت او گشوده باشد؛ که از اینجا می فهمیم که هنوز این حکم به این صورت نرسیده بوده است.

«ثانیاً»: روایاتی را قبلاً عرضه داشتیم نسبت به عده ای از زنها من جمله زنان بیابان نشین که آنها چون معمولاً در پی حفظ حجاب خود نیستند و تا حدی بی بند و بارند، نگاه به آنها هم بلامانع باشد؛ و این خثعمیه چه بسا از آنها بوده است، این معنا هم احتمال داده می شود.

«ثالثاً»: بعد از همه این ،مسائل نگاه کردن ،فضل، به این شکل که بگوییم از روى التذاذ واقع میشده بر خلاف ظاهر روایت است؛ چون در روایت تعبیر به این شکل ها نیست بلکه شکلی است که مثلاً خوف آن می رود که شیطان بین آنها قرار گیرد: «رجل شاب و امرأة شابة اخاف ان يدخل الشيطان بينهما»

بنابراین معلوم میشود که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شیطان را در وسط ملاحظه نمی کرده اند و مقتضای توجّه به فعل دو مؤمن - زن مؤمن و مرد مؤمن - هم همین است که انسان حمل به صحت ،کند نه اینکه بگوید نگاه شما از روی ریبه و التذاد است، پس این نظر بدون جهات مذکور بوده است؛ لذا میفرماید: «اخاف»، و این عبارت نشان می دهد که نظر بدون ریبه و التذاذ هم نباید واقع شود و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم صورت او را گرداندند این عمل را شاید بتوانیم از حد یک حکم کراهتی هم بالاتر حساب کنیم؛ چون اجرای یک حکم کراهتی با حفظ شؤون دو نفر مسلمان و آبروی آنها، مستلزم آن نیست که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم صورت پسر عموی خود را از دیدن نامحرم بگرداند که ممکن است تا حدی هتک حیثیت او بشود، و اگر حکمی لازم نبود، چه بسا به این صورت اجرا نمی شد.

اینکه ایشان فرموده اند:

«در این نوع جاها نوعاً شارع مقدس به حکم کراهت وارد عمل می شود» این در جاهایی است که رابطه اش دور باشد نه رابطه ای به این قوت و تلازم مثلاً نشستن در جای زن اجنبیه که هنوز گرم است قبل از آنکه سرد شود که این جا حکم به کراهت شده است زیرا این مورد تا وقوع فتنه رابطه اش بسیار دور است و خیلی جهات دیگر می خواهد تا به آنجا سرایت کند بر عکس نگاه؛ آن هم دو نفر که (فاعلاً و قابلاً) در هر دو آمادگی وجود داشته باشد که با سرعت اثر خود را میبخشد و فوراً دل را مسموم میکند و اثر میگذارد، این همان تیری است که گفته شده این غیر از جاهایی است که ایشان می گویند در این جاها که مستلزم فتنه و امثال آن شود، شارع از راه حکم به کراهت وارد شده است.» این کراهت در جاهایی است که تأثیرش فاصله زیادی با فتنه دارد و رابطه اش قوی نیست.

علت ذكر كلمات علماء در خلال مباحث

به هر حال، اینها کلام فقهاست که مقداری از آنها را ذکر کردیم، و هدف اصلی ما طرح آنها به این گونه نبود زیرا در مقام استدلال برای تشخیص حکم شرعی، به کلمات مستدل دست پیدا نکردیم لذا در آنها خیلی ارزش استدلالی نمیبینیم و از اوّل هم نخواستیم بر روی آنها حسابی قرار دهیم بلکه ما از ادله متقن در بیان مفردات و جملات آیات شریفه قرآن به صورت مبرهن و مستدل نتیجه گیری کردیم ولی اینکه ما بر روی این کلمات در این زمینه ها بحث کردیم و موفق شدیم سخنان فقها را یکایک در ابواب مختلف:

(«الف»: در باب ستر صلاتی که مسأله مطلق ستر را ذکر کرده بودند.

«ب»: در باب محرمه و جواز کشف و عدم جواز کشف وجه او.

«ج» در نظر کردن به وجه و کفین اجنبیه» در «کتاب النکاح».)

مطرح کنیم چه از طرف مانعین و آنهایی که گفته بودند نظر حرام است و چه از طرف مجوّزین و آنهایی که در این حرمت تشکیک کرده بودند و حتی قائل به جواز و یا گاهی در خلال سخنانشان در مسألۀ جواز و عدم جواز نظر به حریم وجوب تستر هم تجاوز شده بود اشعاراً یا تصریحاً از آن رو بود که میخواستیم بحث به صورت کامل تری انجام بگیرد و به لطف الهی این تا حدودی برای ما میسر شد و ذکر کردیم، (ان شاء الله در جلسه بعدی بررسی خلاصه و فشرده آنچه که گفتیم انجام می گیرد).

پس با ذکر سخنان این بزرگان:

«اوّلاً»: خواستیم این معنی روشن شود که تا چه حد با این مسأله برخورد استدلالی شده است و آن طوری که باید از منابع اصیل کاملاً و به صورت صحیح استفاده شود استفاده نشده و آن طور که در خور این مسأله است به آن نپرداخته اند بلکه ناقص بوده است؛ و اگر ابهامی در تشخیص حکم الهی در این زمینه هست به حساب آن است که بر روی این مسأله آن طور که باید کار نشده است یعنی این بررسی آنچنان نبوده است که آیات قرآن به میان کشیده شود و مفردات و جملات آنها یکی یکی مورد بررسی و تدبّر قرار گیرد و با آیات دیگر و تاریخ آنها و جهات دیگر رسیدگی شود.

«ثانیاً»: سخنان این بزرگان را هم بررسی کرده باشیم تا حدود مسأله از سخنان آنها نیز مقداری روشن شود.

«ثالثاً»: جاهایی در فقه که این حکم مورد بحث قرار گرفته بود، روشن شود. رابعاً: مخلوط شدن ادله در سخنان فقها نیز روشن شود، و در نتیجه با این مطالبی که ذکر شده بود بحث و بررسی بیشتری بر روی این مسأله انجام گیرد که ان شاء الله به یاری خدا روشنتر بشود

سخن مرحوم آية الله [آسید محسن] حکیم

این قسمت را قبلاً عرض کردیم و تکرار می کنیم که:

مرحوم استاد بزرگوار آقای حکیم صاحب «مستمسک» در «کتاب الصلوة» (1)در بحث ستر و ساتر و نیز در «کتاب النکاح» (2)این مسأله را عنوان و بررسی کرده اند و بعد از ذکر این مسأله در این دو کتاب و ردّ ادله ،مانعین و در ضمن بسیاری از ادله مجوزین را که در آن ضعف بود یا احتمال ضعف داده می شد . مثل روایت قرب الاسناد (3)، یا روایت مروک بن عبید (4)و امثال اینها را - به نحوی در صدد تقویت آنها برآمده اند که تقویتهای ایشان قابل خدشه هست و ما هم نمی خواهیم در این قسمت اطاله کلام دهیم ولی بعد از آنکه ایشان قسمتی از این ادله را ترمیم و اصلاح می کند؛ یعنی فرمایشهای شیخ را ذکر میکند، و نیز عیبهایی هم که در آن بوده که ما قبلاً ذکر کردیم برطرف می کند . البته به نظر خودشان و تا حدودی سخنان شیخ به نظرشان بی عیب و کاملتر می شود، ولی باز بعد از همه این حرفها عاقبت می فرمایند:

«.... و ما ذكرناه من تقريب القول بالجواز والمناقشتة في دليل المنع و ان كان اكثره مذكوراً في كلام شيخنا الاعظم فى كتاب النكاح و لاجله اختار القول بالجواز لكن الخروج به عن مرتكزات المتدينين بل مرتكزات المتشرّعة في غير النساء


1) ر.ك: «مستمسک العروة الوثقى» السيد الحكيم (ط. مكتبة السيد المرعشى 1404 قمری) ج 5 کتاب الصلوة فصل في الستر والساتر / ص 247 ذيل الكلام في جواز كشف المرأة وجهها و كفّيها.

2) ر.ك: «مستمسک العروة الوثقى» ج 14 (ط. مكتبة السيد المرعشى) كتاب النكاح / ص 12 تحت مسألة 26 يجوز لمن يريد تزويج امرأة ....

3) که گفتیم راوی آن عبدالله بن حسن است و توثیق نشده است.

4) که بیان کردیم در آن ارسال هست.

المتبدّلات لا يخلو من اشكال فلاحظ و تأمل و الله سبحانه اعلم...»(1)

یعنی: بیشتر این چیزهایی که ما ذکر کردیم سخنان شيخنا الاعظم (یعنی مرحوم شیخ انصاری) در «کتاب النکاح» است ... اما خروج از آنچه که مرتکز در اذهان متدينين بلکه متشرعین در مورد حرمت نظر و وجوب تستر است با این كلمات مشکل است ...

به عبارت دیگر آنچه در اذهان متدینین و متشرعین مرتکز است که نظر کردن به صورت اجنبی غیر مجاز و تستر وجه و کفین لازم است و به عنوان یکی از امور شرعی و دینی این امری است مستنکر و مستقبح که ما و هر مسلمان و متدین و متشرعی هم آن را حس میکند اگر بخواهیم از این مرتكزات ذهنی و ذهنیات شرعی و دینی مؤمنین خارج شویم امر مشکلی ،است یعنی مطلب به قدری محکم و قوی است که هر مسلمانی هم این مطالب را تقبیح می کند.

ممکن است فقیهی به این شکل ادله را بر روی هم انباشته کند ولی همین فقیه وقتی به ذهنیات دینی و اسلامی خودش و دیگر هم آئینان خودش مراجعه ،بکند می بیند این با آنها منافات دارد راهی را رفته که ذهنیات دینی و شرعی متشرعین این راه را نمی پذیرد.

ایشان این مطلب را در آخر سخنان خود ذکر میکنند و به این نحو و با دو کلمه مجموع سخنان و ادله شیخ را با این یک جمله سست و موهون و ضعیف میکنند، مثل کسی که قدرت استدلالی زیادی داشته باشد در برابر یک کسی که ضعف دارد بنشیند و دلیلهای بیشماری اقامه بکند که الآن شب است و.... کسی که این ادله


1) ر.ك: «مستمسک العروة الوثقى» السيد الحكيم (ط. مكتبة السيد المرعشى 1204 قمری) ج 5 کتاب الصلوة فصل في الستر و الساتر / ص 247 ذيل الكلام في جواز كشف المرأة وجهها و كفّيها.

را می شنود بعد از شنیدن انبوهی از این ادله میگوید همه این حرفها بجا ولیکن آنچه که من الآن حس میکنم آن است که الآن روز است و شب نیست.

لذا میبینیم دیگران هم که جزء مجوزین شده اند؛ مثل صاحب «ریاض» صاحب «كفاية» و امثال اینها که دلشان نمی آید از این مرتکز ذهنی تجاوز کرده و بر روی آن پا بگذارند عاقبة الامر یک احوط یا امثال آن ذکر میکنند، این حالتی است که هر متشرعی و متدینی احساس می کند و اگر کسی بخواهد به آن اعتنا نکند، کان از خود غافل و از وجدان خود دور شده است.

این مطلب را عرض کردیم تا بگوییم حتی خود اینها هم که روی این ادله کار کرده اند و به اینجا رسانده اند عاقبت به این معنی که رسیده اند نتوانستند پا روی وجدان خودشان بگذارند و این همان است که مطابق با ذهنیات هر متشرع و هر متدینی است که باز بودن صورت زن مقابل اجانب مخالف شرع محسوب می شود؛ نگاه کردن به صورت اجانب خلاف شرع محسوب می شود این معنایی است که انکار ناپذیر و از چیزهایی است که مانعین به آن توجه داشته اند.

عرض کردیم ما از خود قرآن به آن کیفیتی که بیان شد - شروع کردیم و قاعده و قانون استفاده از قرآن را هم عرض کردیم و به آن شکل مطلب را کامل و تمام از نقص بیرون آوردیم یعنی از نظر حکم تکلیفی مطلب تکمیل شد و در دو مورد دیگر هم که یکی بحث ستر و ساتر صلاتی بود و مورد دیگر درباره پوشش صورت در مورد محرمه بود این دو مورد را آوردیم و خصوصیات و ممیزاتش را با حکم تکلیفی اصل وجوب ستر صورت و حرمت نظر به آن عرض کردیم.

و ان شاء الله اگر موفق شدیم همۀ این مطالب را به صورت فشرده و در عین حال جامع در جلسه بعدی عرض می کنیم.

وَصَلَّى اللَّهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

درس چهل و هفتم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

فشرده مباحث در خصوص حجاب زن

در مباحث گذشته وجوب حجاب و پوشش زن و حرمت نظر اجنبی به او، از منظر آیات و تفسیر آن از طریق روایات اهل بیت علیهم السلام ، و نیز از منظر مسائل فقهی و آراء فقهاء مورد بررسی قرار گرفت.

در اینجا فشرده ای از آن مباحث را ذکر می کنیم.

مقدمات ثلاثه

اشاره

در آغاز سه مقدمه را ذکر کردیم که اساس و شالوده در مباحث ما بود، فشرده آنها چنین است:

«مقدّمۀ اوّل»

بيان منهج و طریقه بحث ما در استفاده از آیات قرآن بود که :گفتیم باید اوّل از تحقیق در مفردات آیات و معانی آن شروع کرد؛ در مرحله بعد جملات آیات از لحاظ ترکیب کلمات و معانی ،ترکیبی سپس ظهور آیات بررسی شود زیرا ظهور حجّتی است عقلائی و شرعی و بهترین دلیل میتواند قرار بگیرد

و به قدری متقن است که در مقابل ادله دیگر هم مقاومت میکند و بسا ادله دیگر را مردود می سازد.

پس از آن و در مرتبه بعدی بیانات معصومین علیهم السلام یعنی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اوست ائمه طاهرين علیهم السلام مورد استفاده قرار گرفت که بیانات آنها مبين آیات قرآنی می باشد.

این منهج استفاده از فرمایشات قرآن بود.

و اما سخن دیگران از اصحاب و تابعین و قدما و متأخرین تماماً، و نیز راه های دیگر در این زمینه نمی تواند دلیل واقع شود مگر هنگامی که با ظهور آیات و روایات معصومین علیهم السلام هم سو و هم جهت باشد که به صورت تأیید بر آنچه ما از ظهور آیات یا روایات معصومین علیهم السلام با استفاده کردیم نه اینکه اصالتاً مورد استفاده قرار گیرد.

«مقدّمۀ دوّم»

دربارۀ موقف آیات و ظرف زمانی و مکانی نزول آیات و مخصوصاً محیطی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در آن زندگی می کرد، وضع آنجا را در مسأله حجاب و در برخورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و قرآن در اصلاح مفاسد موجود، در رابطه با حجاب و آنچه از این راه نشأت میگیرد از صلاح و فساد نسبت به حجاب و نبود ،حجاب وضع آن زمان را ما قدری بررسی کردیم تا اهداف آیات شریفه در اصلاح آن برای ما روشن و مجسم شود که در مقابل چه اوضاعی آیات نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم قیام فرمود.

«مقدمۀ سوم»

درباره کیفیت و ترتیب شروع آیات و سیر تدریجی آن در اصلاح اوضاع زمان خود و بیان احکام عفت و حجاب تا مراحل بعدی که پله به پله و مرتبه به مرتبه بیان کرده و نیز بررسی تاریخ و تقدم و تأخر آیات و سور نازل شده در این خصوص و نیز جستجوی آیاتی که در این زمینه در هر یک از این سوره ها

وارد شده است تا بدانیم سیر تاریخی مسأله و شروع و پیشرفت آن تا رسیدن به مرحله تکامل چگونه بوده است (مثلاً مانند سوره اعراف که مکی بوده و یا سوره نساء که مدنی بوده است سپس سوره احزاب که در سال پنجم هجری نازل شده و در آخرین مرحله تکمیلی سوره نور در سال ششم هجری علی الاظهر در مدینه نازل شد).

این هم آخرین مقدمه ای بود که مورد بررسی قرار گرفت.

«مطلب اوّل» شرح و تبیین آیات مربوط به موضوع حجاب

اولین مطلب در مباحث ما (بعد از مقدمات ثلاث)، شرح و تبیین این آیات بود.

مقدار مختصری از بعضی آیات سوره اعراف که مقدم بر دیگر آیات و سور بود و بعداً بعضی از آیات سوره نساء و سپس به طور مشروحتر قسمتی از آیات سوره احزاب و به ویژه چند آیه مربوط به ازواج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، و آیه مربوط به ازواج و بنات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و عموم زنان مؤمنین و آنگاه بعضی از آیات که در رابطه با مفسدان و شایعه سازان به صورت تأدیبی نازل شده ،بود که ضمن بررسی موفق شدیم همه را شرح دادیم .

در سوره احزاب مطالبی را هم که مفسران :یعنی آنهایی که اقوالشان در کتب تفسیری آمده است و بعضی از آنها از صحابه بودهاند؛ مثل ابن عباس و بعضی از طبقه تابعین و یا تابعین تابعین بودند که مخصوصاً در اطراف آیه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» گفته بودند نقل کردیم و به نقد آنها پرداختیم.

در این زمینه گفتیم علاوه بر اینکه اقوالشان مستند و حجت شرعی نیست اشکالات متعددی هم به آنها وارد است اشکالات این اقوال را گفتیم و سپس

عرض کردیم بخشی از مطالبی که در نظریات تفسیری اینان در این قسمت ذکر کرده بودند؛ مثل تفاوت بین اماء و حرائر (کنیزان و زنان آزاد) و آن را به آیه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» چسبانده بودند، بی تناسب و بلکه متضاد با چیزهایی بود که بعداً در مسأله ستر و ساتر در نماز عرض کردیم.

این را هم گفتیم که ستر و ساتر در نماز به عنوان شرطیت مطرح بوده است؛ چنانکه در روایات منقول از معصومین علیهم السلام در آن مسأله ذکر شده بود، این مفسران که سخنانشان به دور از مقام ولایت و بدون پیوند با نظرات معصومین علیهم السلام بود، به اشتباه سخنانی را درباره آیه سوره احزاب «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» ذكر کرده بودند، و همچنین چیزهایی (که بعداً عرض می کنیم)، مربوط به بعضی آیات سوره احزاب بود؛ مثل: «وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ»، و آن روایاتی که درباره آن اعمی در برخورد با بعضی از ازواج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و یا دخترشان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در تفسیر آیات سوره نور آورده بودند که بسیار بی تناسب بود و اینها را باید از اشتباهات تفسیری حساب کرد و اینها از چیزهایی است که در آن بررسیهای ما روشن شد.

«مطلب دوّم» بیان ارتباط سوره نور با سوره احزاب

دومین مطلب بیان ارتباط سوره نور با سوره احزاب بود که گفتیم سوره نور مرحله تکمیلی برای مسائل عفت و حجاب است که قبل از آن در سوره احزاب مطرح شده بود.

در تفسیر این آیات شرحی از بعضی فرازهای سوره را در مسائل جنسی و پیشگیری از انحراف ارائه کردیم و به تفصیل از دو آیه نازل شده

«يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» و«يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ»

در خصوص حجاب و حرمت نظر دو جنس مخالف زن و مرد به یکدیگر سخن گفتیم و با توضیحاتی که در اطراف مفردات و جملات مربوطه دادیم به صورت مستند و مستدل با ادله بسیار ذکر کردیم:

«*»منظور از زینت چه چیز است؟

«*»آیا زیور مراد است و یا مطلق زیبائیها؟

«*»مراد از «الا ما ظَهَرَ) چیست؟

(که تفسیر این عبارت با اتکاء به خود کلمۀ «ظهر» و توجه به جنبه ادبی آن صورت گرفت).

«*»اثبات حرمت نظر و همچنین وجوب تستر (مخصوصاً نسبت به چهره که محل اجتماع زیبائیهای برانگیزنده) است بیان آیات مربوطه و ذکر روایات ائمه طاهرين علیهم السلام ، و سپس اقوال مفسّران و بیان حقیقت از میان آنها، و نیز بیان آیات مربوط به کیفیت ورود به اتاق مخصوص پدر و مادر و چگونگی اذن و اجازه از ،آنها آیات مربوط به کیفیت پوشش زنان پیر و فرسوده بیان جلوه حکم الهی در پوشش صورت در همۀ این مراحل که گفتیم حکم الهی در پوشش صورت در همه این مراحل جلوه کرده است که زن باید چهره خود را بپوشاند و نه اینکه تنها یک جا این سخن را گفته باشد و گذشته باشد بلکه حتی در مسأله پوشش پیران و زنان فرسوده نیز همین حکم را ملاحظه می کنیم.

«مطلب سوّم» بررسی و توضیح روایات معصومین علیهم السلام

شرحی از روایات مأثوره از ائمه معصومین علیهم السلام در مسائل گذشته و بیان صحیح و غیر صحیح آن اقوال مفسران پیشین از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم تا زمان شیخ طوسی، شیخ طبرسی، شیخ ابوالفتوح رازی و دیگران و تحقیق در پیدا کردن

قول حق که موافق قرآن است.

«مطلب چهارم»: تحقیق و بررسی حجاب و پوشش وجه و کفین در سه موضع

اشاره

تحقیق درباره پوشاندن صورت و کفین از نظر فقهی و بررسی آن در سه موضع از مواضع فقه.

«موضع اوّل»

از نظر حکم تکلیفی و آنچه را در «کتاب النکاح به این منظور فقها متعرض شده بودند که آیا نگاه کردن حرام است یا جائز؟»، و «آیا پوشاندن چهره واجب است یا جائز؟».

البته در زمان قبل پوشاندن چهره چنانچه بعداً متعرّض میشویم ظاهراً اتفاق کلمه بوده (الاّ چند نفر که بعداً نام میبریم) (1)

البته پوشاندن چهره چنانچه بعداً متعرّض میشویم ظاهراً اتفاق کلمه بوده در زمان قبل، این چند نفر که بعداً نام می بریم.

، عده ای از فقها این اتفاق را ذکر کرده اند ولی در جواز نگاه کردن اختلاف نظر بوده است، اما این اختلاف نظر به خاطر برداشتهایی بوده است که از تفسیر آیات قرآنی شده بود؛ و عرض کردیم برداشتهایی از قرآن که به طور ناقص بوده است؛ که به عنوان نمونه آیه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»، در مسائل فقهی به میدان نیامده بود.

آیات سوره نور نیز با اقوال نامتناسبی که از مفسران نقل شده و مخلوط شده بود ذکر شده است همچنین تمایز بین حرائر و اماء، و نیز مطالبی که قبلاً صحبت کردیم که هر محققی را دچار سردرگمی می کرد.

جدا کردن اینها از هم کار مشکلی بود و با تراکم مشاغل و کارهایی که علما و


1) اصل عبارت چنین است:

بزرگان داشته اند در این مسأله این فرصت برای آنها نشده و خلاصه این کار به طور ناقص مانده بود.

به هر حال گفتیم در «کتاب النکاح» در حرمت نگاه به وجه و کفین زن اختلاف شده که آیا حرام است یا حرام نیست؟ و اقوال و ادله را ذکر و بررسی کردیم (ادله قائلین به حرمت و ادله قائلین به جواز) البته آنجا گفتیم: ادله قائلین به حرمت نیز آنگونه که باید محکم نیست؛ یعنی دلائل اساسی را که در این زمینه بوده است کمتر به میان آورده اند و بیشتر مطالب حاشیه ای را ذکر کرده اند؛ لذا قائلین به جواز در این مبحث چیره شده اند با این حال ما ادله قائلین به جواز نظر را به طور مستدل ردّ کردیم ولی از لحاظ وجوب تستر کمتر در «کتاب النکاح» بحث شده و بیشتر همان مسأله جواز و عدم جواز نگاه به بحث گذاشته شده است.

«موضع دوّم»

وجوب تستر (پوشاندن) صورت و عدم آن در حال نماز از لحاظ شرطيّت بود که آیا پوشاندن چه اندازه از چهره به عنوان شرطیت در نماز واجب است؟ و چه اندازه آن واجب نیست؟

در قسمتی از نظریات ،فقهی این دو حکم (یعنی وجوب شرطی برای نماز و وجوب تکلیفی) با هم مخلوط شده بود؛ لذا بعضی از فقها پوشاندن تمام صورت را در نماز واجب دانسته بودند؛ چنانچه قبلاً نظریه آنها را ذکر کردیم در صورتی که این مربوط به حکم تکلیفی است؛ لذا روایاتی داریم که واجب نیست همه صورت را در نماز ،پوشاند ولی در سخن این دسته از فقها مخلوط شده بود، از طرف دیگر بعضی از فقها این جایز بودن کشف صورت و عدم وجوب پوشاندن آن در نماز را در حکم تکلیفی آورده بودند که نوعی مخلوط کردن دو مسأله به هم بود که ادله آنها با یکدیگر مخلوط شده بود؛ مثلاً حديث «النساء عى و عورة» با اجماع فقها بر

اینکه: «زنها عورات هستند؛ پس واجب است پوشاندن آنها» در این باب آمده بود و حتی صورت هم ضمیمه آن شده بود و نیز بعضی کلمات که مربوط به حکم تکلیفی ،بود در پوشش شرطی برای نماز ذکر کرده بودند؛ در صورتی که عورت بودن زنان از لحاظ برانگیختن قوای شهوی است و ربطی به نماز ندارد؛ چون زن وقتی بخواهد نماز بخواند ولو هیچ اجنبی و ناظر غیر محرم وجود نداشته باشد، اما تستر لازم است پس آن حدیث و یا آن اجماع که از سیوری و یا دیگران درباره آن جمله نقل ،کردیم به نماز ربطی نداشت ولی مخلوط شده بود.

این مطلب نشان میداد که آنگونه که باید در این مسأله استدلال نشده بود؛ حتی کتابی مثل آيات الأحكام فاضل مقداد سیوری هم که «آیات احکام» را ذکر کرده است، آیات مربوط به حکم تکلیفی را به طور کامل نیاورده است و به جای آن چیزهای دیگری را ذکر کرده است که مربوط به آیات قرآنی درباره احکام نیست.

اینها همه نشانه آن است که همه با هم مخلوط شده بوده و تفکیک صحیح و کامل هم از لحاظ مدعی و هم از لحاظ دلیل و استدلال انجام نگرفته بوده است که احتیاج به تکمیل داشته و دارد.

«موضع سوّم»

سومین موضعی که در فقه متعرض این مسأله شده بودند درباره احرام محرمه است که زن در حال احرام باید صورتش را باز نگه دارد، ولی در برخورد با اجنبی آن حکم تکلیفی مبنی بر تستر زن در برابر نگاه اجنبی و واجب بودن تستر اینجا هم جلوه خاصی داشت و بیشتر نمودار می شد:

«اوّلاً»: از لحاظ روایات بین فریقین (سنی و شیعی).

«ثانياً»: از لا از لحاظ اجماعی بودن مسأله در دو بعد: عدم لزوم تستر هنگامی که اجنبی نباشد و لزوم تستر هنگامی که اجنبی باشد به عبارت دیگر عدم لزوم تستر به

عنوان احرام و لزوم تستر به حساب وجود اجنبی (که در اینجا مسأله مورد نص روایات سنی و شیعه بود و نیز بین شیعه و سنی در هر دو مورد اتفاق کلمه و اجماع وجود دارد)؛ یعنی هم اینکه نباید صورت را در حال احرام بپوشاند و هم باید به عنوان تستر از اجنبی بپوشاند؛ نهایت آنکه پوشاندنش به شکل تبرقع و تقنّع (برقع و یا نقاب به صورت کشیدن) تحریم شده بود ولی به شکل سدل و ارخاء که پرده وار جلو صورت آویزان کند، مورد دستور واقع شده بود؛ هم در روایات شیعه مثل روايت سماعة و هم از طریق اهل تسنن مثل روايت عايشه.

در هر دو مورد نیز اجماع بود؛ چنانکه در «تذکره» و «کشف اللثام» و «مدارک» و غیرها آن اجماع آمده است.

در اینجا لزوم تستر صورت زن از اجنبی کاملاً روشن شد که مسأله مورد اتفاق بين خاصة وعامة است؛ فتوی و روایه این مسأله در «کتاب الحج» این طور روشن می،شود ولی در جاهای دیگر مثل کتاب «النکاح و نیز مسائل دیگر مقداری زیر پرده خفا رفته بود؛ مخصوصاً با تلازمی که بین این دو حکم، از آیات شریفه استفاده می شود:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»

«قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها»

«وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» (الى آخر الآية)

از این آیات استفاده می شود که هر کجا تستر لازم شد حرمت نگاه هم هست؛ و اگر فقها در اینجا بر لزوم تستر اجماع کرده اند، جای اختلاف در حرمت نظر به وجه و کفّین باقی نمی ماند؛ و همین مسأله صاحب «جواهر» را به تعجب انداخته بود که سخنان ایشان را هم نقل کردیم.

چون اینجا اجماع بود و آنجا اختلاف زیرا هم تناسب حکم و موضوع و هم ترتیب و بعد از یکدیگر آمدن این دو قسمت آیه «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» با «يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» و «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» که مقابل هم قرار گرفته است کاملاً نشان میدهد اینها ملازم هم هستند هر جا را آن باید بپوشاند دیگری هم نباید نگاه کند؛ مع ذلک در اینجا در حال احرام که باز کردن و گشودن صورت به خاطر احرام لازم است لزوم تستر در مقابل اجنبی اجماعی است؛ فتوى و روايةً بین فریقین ولی آن حکم حرمت نظر به وجه و کفین مورد اختلاف شده است چطور آنجا اجماع و اینجا اختلاف است؟!

این باعث برانگیختن اعجاب صاحب جواهر شده بود نه یک آدم معمولی، بلکه صاحب «جواهر» که شیخ الفقها است و کتاب «جواهر» ایشان مورد

توجه ارباب فتوا می باشد.

و از اینجا ما مسأله را میتوانستیم تحکیم بیشتری ببخشیم و متوجه شویم که چطور بوده است مع ذلک در سخن بزرگان در این خصوص تشتت و اشکالات و تشویشها به چشم می خورد.

این هم موضع سومی که در فقه متعرّض این مسأله شده بودند.

«مطلب پنجم» نقد سخنان فقهای متأخر

اشاره

مرحله پنجمی که مورد بحث قرار گرفت؛ سخن چند نفر از فقهای متأخر بود که این مسائل را نقد و به آن اشکال کرده بودند شروع این نقد و اشکال هم نسبت به مسأله حرمت نگاه مرد اجنبی به صورت و کفین زن اجنبیه بود.

«اوّل»

مرحوم محقق سبزواری (1)که در زمان صفویه بوده است و حدود 1090 و 1091 فوت ایشان است در کتاب «کفایة» و «ذخيرة» درباره حرمت نظر کردن مرد اجنبی به وجه و کفین ،زن تضعیف ادلّه آن و تقویت ادلّه جواز نظر را آغاز کردند، هر چند ایشان هم در «کتاب الحج» درباره احرام محرمه، وجوب تستر در مقابل اجنبی را ذکر کردهاند و در آنجا با سایر فقها همراهی کرده اند؛ البته چندان بحثی نکرده اند ولی ذکر کرده اند و نظر مجمع علیه را برگزیده اند.

«دوم»

مرحوم محقق ملا احمد نراقی (2)

ر.ك: «روضات الجنات» ج 1 ص 27

صاحب «مستند» که در این کتاب نیز به همان شکل وارد این مسأله میشوند و از سخنان محقق سبزواری

تبعیت می کنند.

«سوم»

محقق بزرگوار مرحوم سید علی صاحب «ریاض» (3)پا را فراتر گذاشته و حتی در «کتاب الحج» ابداً متعرّض این اجماع و آن روایات فریقین که


1) محمد باقر بن محمد مؤمن الخراسانی ،السبزواری فقیه امامی اصله من ،سبزوار، سافر الى العراق و سکن اصفهان فكان شيخ الاسلام فيها له كتب منها: «ذخيرة المعاد في شرح الارشاد و كفاية الاحكام كلاهما مبسوط في الفقه و الأولى لم يتم و روضات الانوار فى الاخلاق و رسالة في سمت القبلة. ر.ك: «روضات الجنّات» ج 1 ص 116 و ص578

2) احمد بن مهدی بن ابی ذر الکاشانى النراقي من علماء الامامية و مجتهديهم له تصانيف كثيرة منها: منهاج الوصول الى علم الاصول مجلّدان، عوائد الايام في قوائد الفقهاء، مفتاح الاحكام مختصر في اصول الفقه، المستند في الفقه الاستدلالى عدة مجلدات و الخزائن، توفى سنة 1224. ق بقرية نراق من قرى الكاشان و نقل نعشه الى النجف الاشرف فدفن فيه.

3) على بن محمد على بن ابى المعالي الطباطبائي النسب الاصفهاني الأصل، الكاظمي المولد الحائري المنشأ و الوفاة، مجتهد امامي له: رياض المسائل في تحقيق الاحكام بالدلائل طبع جزآن و رسائل و حواش و اجوبة مسائل ولد فى مشهد الكاظمين و توفّى نحو 1231. ق في الحائر الشريف. ر.ك: «روضات الجنات» ج 2 ص 41

درباره وجوب تستر بود نمی شوند و تنها در «کتاب النکاح»، شدیداً با این حکم در هر دو مرحله مخالفت می کنند حرمت نظر و وجوب تستر ایشان قسمتی از ادله را نیز ذکر نمیکنند که برای ما بسیار اعجاب انگیز بود که چطور شده شخصیتی آنچنانی در این مباحث اینچنین بحث بکند.

«چهارم»: مرحوم شيخ مشايخنا المحققين، شیخ انصاری (1)

ر.ك: «الذریعة»، ج 1 ص 87 و ص 449، ج 6 ص 59 و ص 794

است که ایشان هم در رساله ای که به نام «رساله نکاحیه» نوشته اند، به تضعیف ادلّه حرمت نظر پرداخته اند، ولی در «رسالۀ مناسک حج» در مسأله احرام محرمه، تستر وجه را به نحو سدل الثوب على وجهها ذکر کرده اند که این نوعی تضاد بین این دو مرحله را نشان می دهد.

با همه این حالات ما یکایک ادله این آقایان بزرگوار را ذکر کردیم و به تک تک آنها جواب کافی و بعضاً متعدد دادیم تا به یاری خداوند متعال در مسأله هیچ نوع خفا و ابهامی باقی نماند

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين

اولسالة بيضة


1) مرتضى بن محمدامين الدزفولى الانصاري، فقيه ورع الامامي كان مقيماً فى الغرى بالعراق وتوفى سنة 1281. في بالنجف له تصانيف منها: «المكاسب» و «الطهارة » و «الفرائد الاصولية» و «اثبات التسامح في ادلة السنن» و «كتاب الارث».

درس چهل و هشتم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّينَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

[در این جلسات پایانی] بحث درباره حجاب و پوشش زن خلاصه ای از مباحث قبلی و تحقیقاتی که در اطراف این مسأله از لحاظ حکم تکلیفی و شرطیت در نماز و در احرام از منظر آیات و روایات و نیز در سخنان فقها انجام گرفته بود بیان شد، که ضمن این تحقیقات مطالب بسیاری که در گذشته زیر پرده هایی از ابهام باقی مانده بوده و تاکنون تحقیقی اطراف آن نشده بود به برکت الطاف الهی تا حدودی روشن شد.

اکنون دنباله مطالب

«مطلب ششم» نقد سخنان مفسران صدر اسلام درباره «یدنین علیهن»:

یکی از مطالبی که در این زمینه شدیداً دچار ابهام بود، سخنانی است که پیرامون آیه سوره احزاب یعنی آیه

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

از مفسران صدر اسلام نقل شده بود زیرا گفته های آنان از سخنان و روایات معصومین علیهم السلام اقتباس نشده بود و آنها این آیه را با آراء و نظریات خودشان تفسیر کرده بودند آنها گفته اند که دستور آیه به جلباب که همان چادر و لباس فراگیر است برای تمایز بین حرائر و اماء بوده است، این دستور تنها برای نشانه داشتن حرائر از اماء است؛ یعنی از جانب خداوند دستور آمد که زنان آزاد این نشانه یعنی جلباب و چادر را به خود گیرند تا از کنیزان و زنان برده متمایز شوند تا فساقی که میخواستند متعرّض زنان برده بشوند و به آنها تجاوز کنند و اشتباهاً به زنان آزاد تهاجم می کردند، به این صورت از شر فساق و تجاوز آنها رهایی یابند و در عوض زنان برده در دام آنها بیفتند.

گفتیم: اضافه بر اینکه این معنا بسیار مستهجن و دور از روح اسلام و حقایق قرآن است - به دلائل بسیاری که عرض شد - هیچ تناسبی هم با ظهور و کلمات آیه شریفه ندارد با این حال از صدر اسلام از بعضی صحابه مانند عبیده و یا این عباس و بعضی از تابعین و یا تابعین تابعین که بعضی از آنها را ذکر کرده و می کنیم - این سخن نقل شده است حتی شیخ الطایفه در «تبیان» و به تبع ایشان «مجمع البیان» و بعد از این دو کتابهای دیگر نیز البته با اصلاحاتی که در بعضی از اقوال انجام داده بودند نقل کرده اند البته در این دو تفسیر نه به صورت انتخاب این نظریه که به صورت نقل اقوال مطرح شده است ولی به هر حال نشانه آن است که در این مسأله آنچنان تحقیق کافی که باید نشده بود و در این زمینه روایاتی که در صدر اسلام و طبقات تابعین و تابعین تابعین بدون اتصال به معصومین علیهم السلام ذکر کرده بودند همان مطالب در طول تاریخ تحقیق نشده و دست به دست نقل شده بود. البته قسمت های زیادی از آن اصلاح شده بود ولی اصلاح ها نیز آن گونه که باید جمع شود بین استظهار از الفاظ آیات و ملاحظه ،روایات انجام نگرفته بود.

این نیز یکی از ابهامهای بزرگ در مسأله پوشش زن در اقتباس از قرآن بود.

«مطلب هفتم» نقد روایات مورد استناد مفسّران متقدّم

چنانکه گفته شد - مثلاً - در روایت ابی مالک می گوید:

«زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شبانه برای قضاء حاجت از خانه بیرون می رفتند و منافقان متعرض آنها می شدند وقتی به منافقان گفته می شد چرا تعرض کردید؟ جواب می دادند که منظور ما كنيزان بودند بعداً آیه «یا اَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ» (تا آخر) نازل شد آنگاه زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم امر شدند که این چادر (جلباب) را به سر بیاندازند تا از کنیزان شناخته و متمایز گردند.

این روایت در «الدرّ المنثور» (1)آمده و نظیر و شبیه روایت ابی مالک، که روایت ابی صالح ،است نیز ذکر شده است که سیوطی پس از این آیه را تفسیر میکند و می گوید:

«يعنى: بالجلباب حتى تعرف الأمة من الحرّة»

یعنی: به وسیله این جلباب و چادر روی خود را بگیرند تا کنیز از زن آزاد شناخته شود.

این هم عطف به همان ذهنیاتی است که از روایت قبلی استفاده میشد که منافقین چون کنیز را از زن آزاد نمیشناختند این دستور از جانب خداوند آمده تا کنیز از زن آزاد شناخته شود که اینها (منافقین) میخواهند به کنیزان تجاوز کنند، به زنان آزاد تجاوز نکنند.

سجان الله! چه تهمتهایی در این زمینه به خاطر تفسیر به رأی زده شده


1) ر.ك: «الدر المنثور»، ج 5 ص 231

است.

همچنین روایت محمد بن کعب قرظی که دنباله همین آیه می گوید:

«فأمر هنّ الله ان يخالفن زى الإماء و «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» تُخمّر وجهها الا احدى عينيها»

یعنی: خداوند زنان را امر کرد که به شکل دیگری غیر از هیأت و شکل کنیزان در پوشش آیند.

البته در این سخن از لحاظ ،پوشش قدری مفاد آیه را رعایت کرده که« يُدْنِینَ» ،باشد ولی در مقصود و هدف از پوشش، همين «يخالفن زيّ الاماء»

ذکر شده تا کنیزان از زنان آزاد شناخته شوند.

این هم روایت سوم

روایت چهارم روایت ابی قلابه است که می گوید:

«عمر بن الخطاب لا يَدَعُ في خلافته امةً تقنّع و يقول: انما القناع للحرائر كی لا يؤذين»

در روایت پنجم که انس می گوید:

«رأى عمر جاريةً مقنّعة فضربها بدرّته و قال الق القناع لا تُشبهين بالحرائر.»

یعنی: عمر بن الخطاب کنیزی را دید که مقنعه پوشیده است، با تازیانه خود او را کتک زد و گفت مقنعه را از سرت بیانداز و خود را شبیه به زنان آزاد نکن.

روایت ششم از ابن شهاب (که از همه رسواتر است که ظاهراً همان این شهاب زهری باشد)، وی دنباله اش می گوید:

«فنهى الله الاماء ان يتشبّهن بالحرائر

که مفاد آیه را نهی گرفته است؛ با اینکه در آیه اصلاً نهی وجود ندارد چه رسد

به اینکه تشبه کنیزان به زنان آزاد در آن ذکر شده باشد!!

روایت هفتم از کلبی است «کلبی» نام دو نفر (پدر و پسر) است، که هر دو از علمای شیعه بودهاند؛ یعنی هشام (پسر) محمد بن سائب بن بشر، و نیز بشر و پسرانش سائب و عبید و عبدالرحمن در [جنگ جمل و] جنگ صفین در لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام بودند. (1)

شیخ طوسی نیز در «تبیان» به او اشاره فرموده است و جزء کسانی که: «من ذمّت مذاهبه» از وی نیز نام می برد (2)

ر.ك: «التبيان» ج 1 ص 6.

البته منظور نه مذهب دینی باشد، بلکه مذهب و منهج تفسیری او است که منهج تفسیری ناپسندی است، و الا اینها شیعه هستند؛ چنانکه محدث قمی در «الکنی و الألقاب» (3)

ر.ك: «الکنی و الالقاب» ج 3 ص 117.

و دیگران نیز ذکر کرده اند که اینها از اقدمین نویسندگان کتب تفسیر هستند و در زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام بوده اند و از اینجا بر می آید که شیعه در تدوین علوم اسلامی، از سائر اهل مذاهب دیگر پیش قدم بوده اند.(4)

ر.ك: «الكنی و الالقاب»، ج 3 ص 119


1) ر.ك: «طبقات الکبری» ابن سعد ج 6 ص 359، «رجال طوسی» ص 284 ، «الکنی و الالقاب» ج 3 ص 117 الی ص 119

2) و منهم من ذمت مذاهبه کابی صالح و السدی و الکلبی و غیرهم.

3) الكلبى النشابة، يقال له: ابن الكلبي ايضاً ابو المنذر هشام بن ابی النصر محمّد بن السائب بن بشر الكلبي الكوفي، كان من أعلم الناس بعلم الانساب و قد اخذ بعض الانساب عن ابيه ابي النصر محمد بن السائب الذى كان من اصحاب الباقر و الصادق و قد اخذ ابو النصر نسب قريش عن ابي صالح، عن عقيل بن ابي طالب قال ابن قتيبة و كان جده بشر و بنوه السائب و عبید و عبد الرحمن شهدوا الجمل و الصفين مع على بن ابى طالب.

4) و الذى فتح هذا الباب وضبط علم الانساب هو الامام النسابة هشام بن محمد بن السائب الكلبي و له في هذا العلم خمسة كتب «المنزلة» و «الجمهرة» و «الفريد» و «الملوكي».....

کلبی در این روایت می گوید:

«فأمرهن الله ان «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» حتى تعلم الحرة من الأمة.»

و همچنین روایت هشتم که شدی از خودش تفسیر می کند که همان برداشتهای قبلی است . و او هم به شکلی به سلیقه خودش در کتاب تفسیرش

گفته است که:

«و اذا رأوا امرأة عليها جلباب، قالوا: هذه حُرّةٌ فكفوا عنها و اذا رأوا المرأة ليس عليها جلباب قالوا هذه امة فوثبوا عليها.»(1)

و اینها همه اش یک نوع برداشت است که حاصل تمام آنها این است که در آن دوران ناامنی شدید ناموسی و عفافی بوده و قدرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و همه مسلمین به قدری ضعیف بوده است که نمی توانسته اند در مقابل چند منافق برآیند، پس به آنها به صورت کاملاً ملایم میگفتند چرا چنین میکنید و متعرض زنها می شوید؟ آنها هم جواب میدادند ما فکر میکردیم آنها کنیزند که اگر میدانستیم زنان آزادند چنین نمیکردیم؛ در این هنگام از جانب خداوند به شکل ملایمی اصلاح شد اصلاح آن هم به این شکل که زنان آزاد جلباب به سر کنند و کنیزان بدون چادر و جلباب تا کار آن منافقان صاف و روشن شود.

چقدر این مطالب در این روایات حساب نشده و از حقایق قرآن به دور است و قبلا گفتیم: این مطالب ذره ای - ولو به سند ضعیف - به ائمه طاهرین علیهم السلام انتساب ندارد.


1) ر.ك: «الدر المنثور» ذیل همین آیه

«مطلب هشتم» بی توجهی مفسّران متقدّم به سخنان ائمه علیهم السلام

معلوم می شود در اینجا هیچ به سراغ معصومین علیهم السلام نرفته اند و معتقد نبوده اند که اینها عدل و لنگه ،قرآن،اند خلیفه و جانشین پیامبراند و کسانی هستند که پیغمبر و امانت برای امت گذاشت و فرمود:

«انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتي ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا ابدأ»(1)

اصلاً سخنی از این قبیل در میان نبوده با اینکه ائمه طاهرین علیهم السلام در میان آنها بوده اند و این کتابها نوشته می شده است و این همه نقلیات در تفسیر آیه و این همه گفتگوها انجام شده، ولی حاضر نشدند صحت و سقم آن را از ائمه اطهار علیهم السلام دریافت کنند و حتی یک سؤال و راهنمایی از آنها هم نشده است.

و از سوی دیگر ملاحظه می کنیم در روایاتی که از ائمه طاهرین علیهم السلام درباره پوشش در نماز از لحاظ شرطیت للصلوة هست می بینیم این تفاوت بین کنیز و زن آزاد و این حساب در آنجا از زبان ائمه طاهرین علیهم السلام به طور وافر آمده است. در بعضی از این روایات به شکل تقیّه به همین هنر عمر بن الخطاب اشاره شده است همچنین سخن برخی را هم آورده اند که این اقتباسهای غلط را می کرده اند و همین نشان میدهد معنایی که باید در نماز حساب ،شود در حکم تکلیفی پوشش کنیز در برابر دیدگاه فرد اجنبی آورده شده است.

آنها توجه نداشته اند که در نماز از کنیز تکلیف شرطیت پوشش مقنعه برداشته شده است نه اینکه نهی شده باشد تا این کار را نکند که اگر کرد درخور مجازات با تازیانه عمر بن الخطاب بگردد مقنعه در نماز برای او شرط نیست؛ یعنی: اگر بدون


1) قبلاً آدرس این روایت گذشت

مقنعه نماز خواند نمازش باطل ،نیست آن هم نه جلباب و چادر؟ ببینید چقدر اشتباه اندر ،اشتباه آنچه برای کنیز برداشته شده مقنعه است نه چادر و جلباب که لباس فراگیر است، آنها آمدهاند جلباب را تفسیر به قناع و خمار کرده اند و سپس تازه آنچه درباره شرطیت نماز ،است در تفسیر آیه که درباره حکم تکلیفی است بکار برده اند آن هم به شکل اینکه تکلیف لازم این است که قناع نداشته باشد و قناع داشتن کنیز حرام است؛ زیرا خود را به زنان آزاد شبیه می کند.

اینها همه برخاسته از حمیتهای قومی عربی و آن عصبیتهای جاهلیت است که عرب چنین و چنان است و زن آزاد عرب از لحاظ شخصیت چنین و چنان است ولی کنیز بیچاره باید از تمام مزایا محروم باشد که حتی اگر نکرد و قناع پوشید، باید با تازیانه او را شدیداً کتک زد که چرا خود را به شکل حرائر و زنان آزاد در آورده است !! تو کنیزی تو خدمتگزاری تو برده ای؛ چرا خود را شبیه به حاج خانمها و اربابان خود می کنی؟ ببینید چقدر این سخنان از اسلام خارج می شود و در دامن جاهلیت و عصبیتهای عربی قرار می گیرد.

بدین ترتیب حقایق قرآن دچار ناهمواریهای شدید میشود که قرآن را مخدوش میکند؛ نهایت آنکه از آنجایی که قرآن مبرا از این سخنان است، هر کسی

نظر کند میفهمد که این وصله به قرآن نمی خورد.

تعجب در اینجاست که چرا بزرگان این معنا را مورد تحقیق قرار نداده اند تا این مطالب ناصحیح دست به دست در طول تاریخ در طی چهارده قرن به پیش بیاید و به دست ما برسد!

ولی اکنون که به روایات ائمه طاهرین علیهم السلام می نگریم، در می یابیم جای آن سخنان که آنجا بکار برده اند در مسأله شرطیت ساتر و پوشش نماز است؛ یعنی حكم الهی شرطیت پوشش در نماز بوده است ولی تحریف اندر تحریف در مقام

تفسیر قرآن برخاسته از تفسیر به رأی و بدون آنکه به رکن استواری ملتجی باشد.

الحال وقتی در این روایات از معصومین علیهم السلام وارد می شویم می بینیم راه را بسیار روشن می کند.

«تتمیم بحث» روایات ائمه علیهم السلام در باره نماز زنان آزاد و کنیز

اشاره

روایات در این ،باب دو قسمت است:

«قسمت اوّل» روایاتی است در اینکه زن آزاد بالغه باید نماز را با مقنعه بخواند.

«قسمت دوم» روایاتی درباره کنیز است که نماز او بدون مقنعه صحیح بوده بر او واجب نیست در نماز مقنعه بپوشد.

این روایات را صاحب «وسائل» (1)ذکر کرده است.

روایات قسمت اوّل

1- روايت يونس بن يعقوب

یونس بن یعقوب، از امام صادق علیه السلام دربارۀ نماز زن سؤال می کند، در جواب می فرماید:

« لا يصلح للحرّة اذا حاضت الا الخمار الا ان لا تجده.»(2)

یعنی: برای زن آزاد وقتی حیض دید (یعنی: بالغ) شد نماز شایسته و صلاح نیست مگر با خمار و مقنعه مگر آنکه مقنعه نیابد.

2- روایت جمیل بن درّاج


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 28 و باب 29 از ابواب لباس مصلی

2) ر.ك: همان مدرک قبل باب 28 از ابواب لباس مصلّی حدیث 4

«قال: سألت ابا عبد الله علیه السلام عن المرأة تصلّى في درع و خمار؟ فقال: يكون عليها ملحقة تضمّها عليها.»(1)

یعنی: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که زن در یک پیراهن و مقنعه نماز بخواند؟ در جواب فرمود: باید چادر هم بر فراز خود قرار دهد.

3- روایت امام صادق علیه السلام

سند این روایت به امام صادق علیه السلام می رسد و ایشان به نقل از پدران خود تا به امیرالمؤمنین علیه السلام ، که آن حضرت می فرمایند:

«اذا حاضت الجارية فلا تصلّى الا بخمار.»(2)

یعنی: دختر هنگامی که به حیض ،رسید تنها با مقنعه نماز بخواند.

4- روایت علی بن جعفر

«على بن جعفر عن اخيه موسى بن جعفر علیه السلام قال: سألته عن المرأة الحرّة هل يصلح لها ان تصلّى في درع و مقنعة؟ قال: لا يصلح لها الا في ملحفة الا ان لا تجد بدّا».(3)

یعنی: از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام درباره زن آزاد پرسیدم که آیا برای او صلاحیت هست که در یک پیراهن و مقنعه نماز بخواند؟ فرمود: صلاحیت نیست برای او مگر آنکه در چادر هم باشد مگر در صورت ناچاری و آنکه ناگزیر شود.

5- روایت علی بن جعفر

«على بن جعفر في كتابه عن اخيه موسى بن جعفر علیه السلام قال: سألته عن المرأة هل يصلح لها ان تصلى في ملحفة و مقنعه و لها درع؟ قال: لا تصلح لها الا ان تلبس


1) ر.ك: «وسائل الشیعة» باب 28 از ابواب لباس مصلی، حدیث 11.

2) ر.ك: همان مدرک ،قبل حدیث 13

3) ر.ك: همان مدرک ،قبل حدیث 14

درعها.»(1)

یعنی: از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پرسیدم که زن می تواند فقط در یک چادر و مقنعه نماز بخواند با اینکه پیراهن هم دارد؟ فرمود: نمی شود مگر آنکه پیراهنش را هم بپوشد.

روایات دیگری هم هست که نشان میدهد زن آزاد باید اضافه بر لباس معمولی مثل پیراهن برای نماز مقنعه و چادر هم بپوشد مگر در حال ناچاری در بعضی از این روایات هم گرچه زن آزاد (حُرّة) ذکر نشده است، ولکن اطلاق منصرف به زن آزاد است و نیز در مقام جمع با روایات که درباره کنیزان هست که آنها بدون مقنعه میتوانند نماز بخوانند معلوم می شود آن روایات مطلقه درباره زن آزاد است.

روایات قسمت دوم

این روایات راجع به عدم وجوب مقنعه در نماز برای کنیزان است.

1- روایت عبدالرحمن بن حجاج

«عبد الرحمن بن الحجاج ، عن ابى الحسن علیه السلام قال : ليس على الاماء ان يتقنعن في الصلوة.»(2)

یعنی حضرت ابو الحسن علیه السلام (ظاهراً حضرت موسی بن جعفر علیه السلام باشند) فرمود: بر کنیزان واجب نیست که در نماز مقنعه بپوشند.

2- روايت حمزة بن حمران

«حمزة بن حمران، عن احدهما علیهما السلام قلت: فتغطى رأسها منه حين أُعْتِقَ


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 28 از ابواب لباس مصلی، حدیث 15

2) ر.ك: همان مدرک ،قبل، حدیث 10

نصفُها؟ قال: نعم، و تُصلّى هى مُخمّرة الرأس.»(1)

یعنی: کنیز که نصف او آزاد شده است باید در نماز با مقنعه باشد.

«روایت محمّد بن مسلم عن ابى جعفر علیه السلام قلت الأمة تغطّى رأسها اذا صلت؟ فقال: ليس على الأمة قناع.»(2)

یعنی: سؤال کرد از حضرت امام باقر علیه السلام درباره کنیز که باید سرش را با مقنعه هنگام نماز بپوشاند؟ فرمود بر کنیز مقنعه واجب نیست (یعنی: در نماز).

4- روایت ابی بصیر

«عن أبي بصير، عن ابی عبد الله علیه السلام فی حدیث و على الجارية اذا حاضت الصيام و الخمار الا ان تكون مملوكةً؛ فانّه ليس عليها خمار الا ان تحب ان تختمر و عليها الصيام.»(3)

در این حدیث اگر چه تصریح نشده که در چه حال مقنعه بر کنیز لازم نیست، اما همانگونه که صاحب «وسائل» و دیگران آن را در باب لباس مصلّی ذکر کرده اند و استفاده کرده اند، منظور در خصوص لباس مصلی است نه در برابر اجنبی، شاید اوّلاً این حدیث به همین شکل تا ابی بصیر در کتابهایشان در باب لباس مصلّی بوده است؛ و ثانیاً ممکن است قرینه و یا تصریح به آن بوده که برای ما نقل نشده است؛ اضافه بر همه اینها (همان گونه که قبلاً در تفسیر آیه سوره احزاب و آیه سوره نور گفتیم خطاب آیه در هر دو مورد به عموم زنان مؤمنه است که شامل کنیز و آزاد به طور یکسان می شود؛ پس در این حدیث که قائل به عدم وجوب مقنعه برای


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 28 از ابواب لباس مصلی، حدیث 12

2) ر.ك: همان مدرک قبل باب 29 از ابواب لباس مصلی، حدیث 1.

3) ر.ك: همان مدرک قبل حدیث 3

کنیزان است باید منظور در حال نماز از نظر شرطیت ،باشد، علاوه بر اینها احادیث دیگر هم ذکر شد که صریحاً درباره شرطیت مقنعه در نماز برای زن آزاد و عدم شرطیت برای کنیز در تقیید سخن گفته است حدیث ابی بصیر به خصوص شرطیت در نماز کافی می باشد.

در جمله اخیر می بینیم چقدر حضرت امام صادق علیه السلام حکم الهی در این مسأله را زیبا و روشن بیان فرموده اند که:

«فانه ليس عليها خمار الا ان تحب ان تختمر.»

یعنی: واجب نیست بر کنیز در نماز مقنعه بپوشد مگر آنکه دوست داشته باشد مقنعه بپوشد که اگر خواست مانعی ندارد؛ چون معنای عدم شرطیت مقنعه در نماز برای کنیز این نیست که برای او حرام است بلکه به این معناست که نماز او بدون مقنعه صحیح است بر خلاف زن آزاد که واجب و شرط در نماز است و بدون آن نماز او باطل میشود؛ البته برای زن آزاد هم فقط شرطیت دارد نه اینکه ترک آن گناه باشد بلکه فقط نمازش باطل است.

بنابراین اگر برای کنیز هم وسیلۀ مقنعه فراهم است و مثلاً مولایش به او داده است و خودش هم مقنعه را دوست دارد در این حال مانعی نیست که مقنعه بپوشد.

ولی کنیز بیچاره ای که اسیر است و روز به روز فروخته می شود و هر مدتی در خانه کسی است و دسترسی به این گونه وسایل ،ندارد، شرع مقدس اسلام لزوم مقنعه را در نماز از او برداشته و نمازش بدون مقنعه هم صحیح است و این پوشش اضافی را در نماز از او برداشته است نه اینکه اصل پوشش چادر که برای هر زنی در مقابل دیدگان مردان اجنبی واجب است از او برداشته شود تا چون کنیز است طعمه فساق گردد و به عبارت دیگر بی چادری کنیزان در مقابل مردان از لحاظ

حکم تکلیفی بلامانع باشد .

5- روایت محمّد بن مسلم

«عن محمد بن مسلم عن ابى جعفر علیه السلام قال: ليس على الأمة قناع في الصلوة ..... قال : و سألته عن الأمة اذا ولدت عليها الخمار ؟ قال: لو كان عليها

لكان عليها اذا حاضت و ليس عليها التقنّع في الصلوة.»(1)

در این حدیث اضافه بر اینکه صریحاً عدم شرطیت مقنعه را در نماز برای کنیز ذکر فرموده است، درباره انواع کنیزان هم که هر یک احکام خاصی دارند (مانند: ،مدبّره مكاتبه و امّ ولد) سؤال کرده و حضرت درباره همه آنها می فرماید: مقنعه لازم نیست (که ما آن قسمت حدیث را ذکر نکردیم چون لازم نبود)

نتیجه گیری از روایات در خصوص پوشش کنیز

پس این روایات مسأله را چنین روشن کرد که:

1- شرطیت مقنعه در نماز برای زن آزاد است و از کنیز برداشته شده است بدین ترتیب روشن میشود که تفاوت بین زنان آزاد و بین کنیزان تنها در حکم شرطیت مقنعه در لباس نمازگزار است نه هنگام قرار گرفتن در معرض دید مردانِ اجنبی.

2- این روایات درباره وجوب تکلیفی پوشش زنان مؤمنه در برابر مردان اجنبی نیست.

3- برای کنیزان پوشیدن مقنعه در نماز حرام نیست.

4- برای کنیزان پوشیدن مقنعه در برابر مردان اجنبی حرام نیست تا اگر مقنعه


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 29 از ابواب لباس مصلی، حدیث 7

بپوشند مرتکب جرمی شده و مستحق تعزیر با تازیانه عمر بن الخطاب شوند.

5- با عمومیت حکم وجوب چادر و مقنعه برای تمام زنان مؤمنه - چه آزاد و چه کنیز - وجهی ندارد کنیز را از این حکم قرآنی استثناء کرد؛ چنانچه در روایات گذشته از طریق اهل تسنن و همچنین در تفاسیری که از آنها اقتباس و نقل قول کرده بودند ملاحظه شد.

در سوره احزاب است:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»

که کلمه «نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ» شامل كنيزان مؤمنه نیز می شود؛ پس چرا گفته شود نباید چادر داشته باشند؟

در سوره نور آمده است:

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ»

در این آیه هم سخن متوجه «مؤمنات» است که شامل زنان آزاد و کنیز - هر دو - می شود.

از اینجا متوجه می شویم

«اوّلاً»: روايات مذکور در تفسیرهای اهل تسنن تماماً باطل و ساختگی و بر خلاف کتاب الله است و باید همه را کنار نهاد.

و این روایات که در باب لباس مصلی در تفاوت بین کنیز و زنان آزاد از ائمه طاهرین علیهم السلام رسیده که تفاوت از لحاظ شرطیّت در نماز است مسأله را روشن می کند که اشتباه از کجا برخاسته است و کسانی که به جانشینان بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، یعنی ائمه طاهرین علیهم السلام رجوع نمیکردند و از پیش خود قرآن را

تفسیر به رأی میکردند چطور دچار اشتباه شدهاند و مسأله عدم شرطیت مقنعه برای کنیزان در نماز را به تفسیر آیه سوره احزاب که حکم تکلیفی برای عموم زنان مؤمنه در برابر مردان اجنبی است به کار گرفته اند.

«ثانیاً»: از اشتباه اوّل اشتباه دیگری برخاسته که آیه را - بدون دلیل - بر نهی از پوشیدن چادر و یا مقنعه برای کنیز حمل کرده اند

«ثالثاً»: همچنین غلط سومی از آن دو اشتباه نشأت گرفته است که اگر کنیز مقنعه و یا چادر پوشید باید او را تعزیر کرد و با تازیانه کتک زد؛ چنانکه از عمر بن الخطاب نقل شد.

روایت ابن شهاب صریحاً میگوید ،آیه کنیزان را از جلباب نهی کرده است.

اما از روشن شدن مسألۀ قناع برای کنیز در فرمایشات ائمه طاهرین علیهم السلام (که: برای ارفاق به کنیزان و تسهیل کار آنها شرطیت مقنعه در نماز از آنها برداشته شد؛ هر چند اگر بخواهند مقنعه بپوشند مانعی ندارد و اگر بپوشند نمازشان باطل نیست) می فهمیم برداشتن مقنعه فقط برای نماز است نه در مقابل مردان اجنبی که در برابر مردان اجنبی حکم آنها با زنان آزاد یکسان است.

در سایه روایات معصومین علیهم السلام ، رسوایی آن روایات از اهل تسنن که دستور حجاب در آیه سوره احزاب «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

را به عنوان تفاوت زنان آزاد و کنیز میدانستند روشن می شود.

نقل و بررسی سه روایت «وسائل» در خصوص پوشش کنیزان

در آخر باب 29 از ابواب لباس مصلی در «کتاب وسائل»، سه روایت دیگر هست که دوتای آن به صورت تقیّه در جلوگیری از مقنعه سر کردن کنیزان و حتی

کتک زدن آنها رسیده است ولی سومین و آخرین روایات این باب مطلب را روشن کرده و با اشاره به عمل خلافی که عمر بن الخطاب کرد و کنیزی را به خاطر مقنعه پوشیدنش در برابر مردان اجنبی کتک زد حکم جواز آن را در نماز بیان داشته است.

اکنون ما این روایات سه گانه را بیان کنیم.

1- روایت حماد خادم

«عن حماد الخادم (اللحام ) عن ابی عبد الله علیهم السلام ، قال: سألته عن الخادم تقنّع رأسها في الصلوة ؟ قال لا : اضربوها حتى تعرف الحرّة من المملوكة.»(1)

2- روایت حماد بن عثمان

«عن حماد بن عثمان، عن حماد اللحام، قال: سألت اباعبدالله علیهم السلام عن المملوكة تقنّع رأسها اذا صلّت ؟ قال ال: لا، قد كان ابى اذا رأى الخادم تصلّى و هي مقنعة ضربها لتعرف الحرّة من المملوكة.»(2)

این دو روایات که با وحدت راوی و مروی ،عنه (اگر صحت داشته باشد) ظاهراً یک روایت بوده است؛ چون یک نفر مسأله ای را از یک امام دو بار پرسیده باشد بسیار بعید است.

در این دو روایت سه اشکال وجود دارد:

«اشکال اوّل» متن این دو روایت مختلف است که در روایت اوّل می گوید:

«اضربوها حتى تعرف الحرّة من المملوكة.»


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 29 از ابواب لباس مصلّى، حدیث .8

2) ر.ك همان مدرک قبل حدیث 9

و در روایت دوم می گوید:

«قد كان ابي اذا رأى...»

«اشکال دوّم»: كلمة «الخادم» برای کنیز صحیح نیست، بلکه «الخادمة» درست است.

«اشکال سوّم»: راوی آن حماد اللحام که حمّاد بن واقد اللحام الكوفي است، گرچه در «رجال شیخ طوسی» از رجال و راویان امام صادق علیه السلام شمرده شده ولی در دیگر کتب رجال در خصوص او مدح و توثیقی نرسیده و از این لحاظ ضعیف است.

مرحوم مامقانی حدیثی را از خود او نقل کرده است که بر مذمت او دلالت می کند؛ چون نسبت به امام علیه السلام بی ادبی و بی اعتنایی نموده است؛ اضافه بر اینکه راوی آن خود او است.

«و امّا جواب» اضافه بر این مقدار نشانههای ضعف در مقابل آن همه روایات از معصومین علیهم السلام در مسأله شرطیت مقنعه برای «حرّة» و عدم شرطیت آن برای «مملوكة»، این دو روایت بر تقیّه حمل میشود که روایت سوّم مسأله را روشن تر می کند

3- روایت ابی خالد قاط

«عن ابی خالد القماط، قال: سألت ابا عبد الله علیه السلام عن الأمة اتقنّع رأسها ؟ قال: ان شائت فعلت و ان شائت لم تفعل سمعت ابى يقول: كن يضربن، فيقال لهن: لا تشتهين بالحرائر.»(1)

این حدیث را صاحب وسائل» از شهید اوّل در ذکری» و او از کتاب علی


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 29 از ابواب لباس ،مصلی، حدیث 11

بن اسماعیل میثمی نقل کرده است.

على بن اسماعيل بن شعيب بن ميثم بن يحيى التمار شیعی امامی است و بعضیمانند مرحوم مامقانی در «رجال» خود او را توثیق کرده اند.

اما ابو خالد القماط که بعضی نام او را کنکر و بعضی وردان گفته اند و بعضی هم ابو خالد القماط را کنکر و ابو خالد الکابلی را وردان گفته اند، چنانچه در «جامع الرواة»(1)است به وثاقتش تصریح نشده گرچه ممکن است از وضعیت روایت کنندگان از او مانند سعد بن عبدالله و دیگران، وثاقت او را به دست آورد.

این روایت ابی خالد حقایق را برای ما روشن میکند که از صدر اسلام تا آن زمان و بعد از آن در برخورد با مقنعه ،کنیزان اینچنین بوده است که:

«كنّ يُضر بن، فيقال لهنّ لا تُشَبَّهين بالحرائر»

یعنی: کنیزان را کتک میزدند و سپس به آنها گفته میشد که خود را به زنان آزاد شبیه نکنید.

این عملی بوده که انجام میگرفته ولی از ناحیه شیعه منسوب به معصومین علیهم السلام و بر اساس نظریه ائمه علیهم السلام نبوده است.

چه کسانی آنها را کتک زده اند؟

این همان چیزی است که قبلاً در روایات اهل تسنن بود که حدود تقریباً 9 روایت با تعبیرات گوناگون آمده بود؛ در بعضی بود که عمر بن الخطاب آنها را کتک می زد و در بعضی میگفت در آیه سوره احزاب کنیز از مقنعه سرکردن نهی شده است با اینکه ابداً هیچ نهیی نیست). میبینیم مطالب چطور خلط شده است؛ حقیقت چه بوده و چطور انحراف


1) ر.ك: «جامع الرواة» الاردبيلي ج 2 ص 299

پیدا کرده است و ما چگونه این انحراف را از روایات معصومین علیهم السلام به دست آوردیم که اصل مسأله در باب شرطیت و عدم شرطیت برای نماز است و در آن برای کنیز شرطیت ندارد؛ علت و راز آن هم بسیار روشن است؛ به خاطر آنکه کنیز دستش از وسائل زندگی کوتاه است و چه بسا نمیتواند به اختیار خود به این شرایط دسترسی یابد؛ لذا برای او تخفیف داده شده است در آیه شریفه سوره احزاب:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ:

نه اینکه مقنعه سرکردن کنیز نهی شده باشد.

این آیه کجایش نهی دارد؟ تازه نهی هم به آن شکل که به عمر بن الخطاب گفته باشد که با تازیانه بر سر کنیزان بزن تا خود را شبیه به حرائر نکنند و این زن اسیر شده آواره را که مؤمن و مسلمان هم هست به خاطر آنکه پوشش مقنعه و لباس اسلامی عفت و نجابت بر سر کرده کتک بزن تا خود را شبیه به زنان آزاد نکند؟!

از کجا تا به کجا این مطالب انحراف پیدا کرده است؟ و این انحراف در طول تاریخ همچنان تاکنون مانده و میبینیم هنوز در کتب تفسیر می آید.

و جهات دیگری نیز هست که یک جهت آن از همه مهمتر است . ان شاء الله - بعداً آن را توضیح می دهیم

وَصَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين

درس چهل و نهم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرينَ وَلَعْنَةُ اللهِ عَلى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

فشرده دیگری از مباحث حجاب

این ،درس فشرده و تلخیص مباحث گذشته است.

در جلسه قبل مطالبی را گفتیم؛ از جمله اینکه بسیاری از سخنانی که از مفسّران صدر اسلام نقل شده است در تفسیر آیه

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»

نکات بسیار زننده ای دارد.

یکی از عمده ترین نکات که محور سخنان مفسران قرار میگرفت آن بود که در تفسیر آیه می گفتند: نزول آیه برای تمایز بین حرائر و اماء در مقابل تجاوز فساق و منافقان بوده است تا زنان آزاد نشانه ای داشته باشند که فساق از تجاوز به آنها منصرف شوند و به کنیزان بپردازند؛ یعنی آنکه هدف از تشریع جلباب در آیه این مسأله است و گفتیم این سخنان بسیار مستهجن و نامتناسب با حقایق قرآن و اسلام است.

بعد از بررسی ها به مسأله حجاب و پوشش زن در حال نماز رسیدیم که گفتیم: پوشش زن در ،نماز به عنوان شرطیت برای نماز است.

در آنجا در بیان معصومین علیهم السلام دیدیم که تمایز و تفاوتی بین حرائر و اماء مطرح نیست بلکه تکلیف پوشش سر به وسیلۀ مقنعه و خمار به عنوان شرطیت در نماز از کنیزان برداشته شده و برای حرائر و زنان ،آزاد به عنوان شرطیت واجب گشته است در بعضی از روایات معصومین علیهم السلام نیز به سخنانی که افراد دور از منبع دانش اهل بیت علیهم السلام گفته بودند اشاره شد و گفته شده است که این پوشش برای زنان آزاد و عدم وجوب آن برای کنیزان در نماز است نه که آن برای تمایز بین زنان آزاد و کنیزان به شکل لزومی باشد و لازم باشد زنان آزاد و کنیزان از هم متمایز باشند.

در لسان ائمه علیهم السلام به این نکته اشاره شده و بدین وسیله ما را به حقیقت مطلب هدایت میکنند که در پوشش ،نمازگزار مقنعه از لحاظ شرطیت نماز برای زنان آزاد شرط ،بوده ولی برای کنیزان فقط عنوان شرط نبوده است.

با دقت در روایاتی از معصومین علیهم السلام که در «وسائل» کتاب الصلوة در باب لباس مصلی آمده است، می بینیم که آن روایات و مخصوصاً آن روایات آخر باب در آنجا گاهی به صورت تقیّه و گاهی با صراحت ،بیشتر این مطلب را به ما نمایان میکنند و میگویند حقیقت مطلب و حکم الهی این است که کنیز در حال نماز واجب نیست سرش را به مقنعه بپوشاند و این کار به عنوان شرط برای نماز مطرح باشد نه این کار برای او واجب نیست؛ در عین حال اگر بخواهد انجام دهد مانعی ندارد (یعنی منهيٌّ عنه نیست) تنها وجوب ندارد؛ یعنی در حال نماز همان جلباب و چادر برای او کافی است اما نه آنکه مقنعه حرام باشد؛ آن هم به اندازه ای که حاکم مسلمین او را با تازیانه بزند و بگوید چرا چنین کردی؟

روایات این مطلب را برای ما روشن می کنند و حقیقتی است که ما در کتب تفسیر هم از آن چیزی نمی بینیم و به اشکالهایی هم که به آن روایات اهل تسنن و تفاسیر و نقلیات از مفسران صدر اسلام (غیر از معصومین علیهم السلام)وارد بود و در تفسير آية «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

ذکر کردیم توجهی نشده است.

و حتی به دنبال آن هم نبوده اند که حقیقت مطلب را جستجو کنند تا حکم الهی و قرآنی را دریابند، ولی ما با آن منهج تفسیری که در اول به عنوان مقدمه ورود در بحث ذکر کردیم که ظهور الفاظ آیات را از نظر مفردات و سپس از نظر ترکیبی و جمله بندی و سپس سخنان معصومین علیهم السلام (و نه غیر معصومین که برای آنها ارزش قائل نیستیم)، مناط و حجیت قرار میدهیم بر اساس این منهج که از اول پایه ریزی کردیم در تفسیر آن آیات بدین جا رسیدیم که با اقتباس از خود ،آیات بیگانگی سخنان آن مفسران از قرآن و عیوب و اشکالات و ناسازگاری آنها را دریافتیم بعد هم که به روایات معصومین علیهم السلام مراجعه کردیم تا ببینیم در تفسیر آن آیات چیزی از آنها آمده است یا نه دیدیم به کلی از آنها خبری نیست.

موارد ذکر پوشش زن در کتب فقها

از لحاظ فقهی (چنانچه گفتیم) مسألۀ پوشش زن در کتب فقها در سه موضع ذکر شده است:

یکی در شرطیت نماز از لحاظ ساتر برای نمازگزار

در اینجا به سراغ روایات معصومین علیهم السلام رفتیم و به این سخنان رسیدیم که بین حرائر و اماء تفاوت گذاشته شده است؛ آن هم به این شکل که بر کنیزان مقنعه واجب نیست و بر زنان آزاد واجب است و البته به وجوب شرطی؛ یعنی: اگر کنیزان

عمداً بدون مقنعه نماز بخوانند نمازشان بی عیب ،است، ولی زنان آزاد اگر بدون مقنعه نماز بخوانند نمازشان عیب دارد.

حال عیب داشتن یعنی باطل باشد که ظاهر شرطیت است یا معیوب است به این معنی که به کلی باطل نیست اما مرتکب گناه شده اند منتها چون فاقد شرط است نماز باطل می شود و لازم میشود مجدداً با این شرط (مقنعه) آن را انجام دهند تنها نتیجه شرطیت همین میشود و بس و روایات معصومین علیهم السلام در این بابت ما را به نکاتی که در تفسیر این آیه ذکر شد هدایت می کنند.

و از اینجا هم بیگانگی تفاسیر منقول در کتب تفسیر را دریافتیم و فهمیدیم که تفاوت بین حرائر و اماء، در جای دیگر مطرح بوده است، اما آنها آن را با آراء شخصی خودشان در ذیل تفسیر آیه شریفه «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» ذكر کرده اند.

در ضمن گفتیم یکی از چیزهایی که در این زمینه در فقه در استدلالهای فقها به چشم میخورد این است که آیات سوره احزاب درباره حجاب زن در مقام استدلال به کلّی مغفول عنه واقع شده است و به این آیات شریفه، با این همه صراحت و روشنی هیچ توجهی نشده است در هیچ یک از سخنان فقها که تاکنون بررسی کرده ایم استناد به این آیات را نمیبینیم و ظاهراً علت هم مغشوش شدن فهم آیات با آن تفاسیر غلط و نامتناسب بوده که در روایات عامه و سپس در تفاسیر شیعه نقل شده است و قبلاً بطلان آنها را به تفصیل بیان کردیم.

البته همین فقها در کتب تفسیری ،خود آنچه در روایات عامه آمده است را ذکر کرده اند؛ مانند شیخ الطائفه طوسی در «تبیان» شیخ طبرسی در «مجمع البیان»، شیخ ابوالفتوح رازی، فیض کاشانی در «صافی» و دیگران که این هم یکی دیگر از نتایج بحث ما بود.

مطلب دیگری که در این مباحث متوجه آن شدیم این بود که در نحوه استدلال و همچنین در مُدعی در این مباحث احکام به هم مخلوط شده بود.

چون گفتیم بحث پوشش زن به سه عنوان ذکر شده است:

1- از نظر حرمت تکلیفی؛ چه در کلمات فقها و چه از لحاظ آیات و روایات که نگاه کردن به زن حرام است و واجب است وی خود را بپوشاند؛ یعنی حرمت و وجوب تکلیفی؛ و این آیات چه در سوره احزاب و سوره نور و چه در غیرهما - و قسمتی از ،روایات ناظر به همین جهت بود که بیان شد.

2- از لحاظ شرطیت برای ،نماز که این شرطیت اصلاً به جنبۀ حکم تکلیفی ربطی ندارد؛ یعنی اینکه مرد و زن در نماز باید مقداری از بدن خود را بپوشانند. دلیل ارتباط نداشتن آن با حکم تکلیفی هم از آن روست که چون حکم تکلیفی در مقابل ناظر محترم است؛ اگر ناظر محترم وجود داشته باشد و یا در معرض آن باشد این حکم تکلیفی جا دارد و بر هر یک از زن و مرد لازم است آن را رعایت کنند.

ولی اگر ناظر محترم نباشد و زن در معرض دید او هم نباشد در این صورت این حکم تکلیفی نیست؛ مانند آنکه در اتاقی در بسته و تاریک که احدی در آن نیست و هیچ روزنه ای به بیرون ندارد و هیچ ناظر محترمی هم نیست و زن نیز در معرض دید نیست؛ در این صورت از لحاظ حکم تکلیفی می تواند لخت و عریان در آنجا بسر برد، و لازم نیست خود را بپوشاند ولی نسبت به حکم شرطیت برای نماز که گفتیم باید با پوشش خاصی در نماز باشند چه زن و چه مرد - نهایت زن عمده بدن خود را و سر و گردن و خلاصه غیر صورت همه را باید بپوشاند، آیا در صورتی است که ناظر محترم وجود داشته باشد و یا در معرض دید آن باشد یا نه مانند اتاقی که فرض کردیم نه ناظر محترمی هست و نه در معرض دید آن است که حتی

می تواند نماز را هم عریان بخواند یا در آنجا هم باید پوششی که شرط نماز است داشته باشد؟

در اینجا فرقی نیست بین وجود ناظر محترم و عدم وجود آن، بلکه در هر حال آن مقدار پوشش که شرط نماز است باید داشته باشد؛ و از نظر ادله و روایات و فتاوای ،فقها میان بودن ناظر محترم و نبودن آن فرقی نیست.

بنابراین آن محاسبات که با نگاه کردن جنس مخالف و یا حتی جنس موافق به یکدیگر انجام میگیرد که موجب برانگیختن قوای شهوانی می شود، این محاسبات در پوشش نمازی به کلی مسدود است؛ یعنی اینکه زن مثلاً تمام بدنش مانند صورت موجب برانگیختن قوای شهوی است و یا برانگیزنده نیست، دیگر مطرح نمی شود؛ زیرا این حسابها در مقابل دیدگاه دیگران در نظر گرفته شده است اما اگر انسان تنها باشد دیگر این حسابها نیست؛ مانند عورت است یا نیست؛ چون واقعیت آن همیشه با انسان هست حتی در آن هنگام که لباس هم کاملاً پوشیده باشد - اگر چنانچه برانگیزنده واقعی و فی نفسه باشد یا قطع نظر از ناظر محترم یا پوشش هم هست و علی السویه میباشد؛ یعنی جنبۀ موثريت بالقوه - قابلیت للتأثیر نه بالفعل را دارد.

و اما اینکه بالفعل تأثیر کردن آن لازمه این است که شخصی انفعال پیدا کند و مورد تأثر از آن تأثیرات بگردد؛ یعنی یک نفر وجود داشته که ببیند و شرائط تأثر جنسی در او باشد و شرائط دیدن هم حاصل باشد تا اینکه تأثیر و تأثر جنسی حاصل شود.

در صورتی که درباره نماز میبینیم که اگر هیچ ناظر محترمی نباشد و در اطاق در بسته هم باشد پوشش نماز واجب و شرط صحت نماز است؛ چه در مرد و چه در زن و پوشش به آن مقداری که در روایات ذکر شده برای هر دو واجب است.

پس تعبیراتی مانند تمام بدن زن عورت است را در مقام استدلال برای پوشش نمازی نسبت به زن بکار بردن خلط بین دو مبحث و دو مسأله است؛ یعنی مبحث حکم تکلیفی پوشش زن و مبحث حکم پوشش از لحاظ شرطیت نماز با هم مخلوط میشوند آن ستری که در نماز شرط است بابت عورت بودن و برانگیختن قوای شهوی دیگران مانند عورت نیست که موجب برانگیختن است؛ لذا در اتاق در بسته بدون هیچ ناظر ،محترمی این پوشش واجب و شرط نماز است.

پس اینکه قسمتی از فقها این نوع ادله را در باب پوشش و ستر بدن زن در نماز از لحاظ شرطیت ذکر کرده اند، بیجاست و صحیح نیست.

از طرف دیگر در روایاتی که در باب پوشش نمازی برای زن است، این نوع سخنان به چشم نمی خورد؛ و وقتی روایاتش را بررسی میکنیم میبینیم در آنها سؤالاتی آمده است از قبیل اینکه مرد چقدر و زن چقدر پوشش در نماز لازم دارد؟ آیا در فلان لباس میتواند نماز بخواند یا نه؟ یک ،لباس یک ازار و یا روی سر و شانه های او باید لباسی باشد و امثال آن اما اینکه بدن زن عورت است در این روایات چیزی ندارد و سؤال و جواب در روایات دربارۀ زن از لباسهای اوست که در هر یک مقداری از لباس آمده و باید بین روایات جمع کرد تا ببینیم حاصل آن چه میشود؟ برای نماز چقدر از هیکل زن باید پوشیده شود و چقدر لازم نیست؟ آن هم نسبت به زن آزاد یک طور و نسبت به کنیز شکل دیگر و نسبت به نابالغ هم به شکل دیگر؟

این مسائل همگی در روایات مورد سؤال و جواب قرار گرفته است اما از عورت بودن بدن زن و مقدار آن که همه بدن اوست یا غیر صورت و کفین و یا با قدمين او عورت محسوب میشود چنانکه در کلمات عده ای از فقها آمده است در این نوع روایات سخنی نیست.

آنگاه وقتی روایات ساتر در نماز زن را جمع میکنیم میبینیم در این روایات گفته شده است باید درع و یا ازار و یا ملحفه و پوششهای فراگیر همه بدن او را بپوشاند؛ به اضافه مقنعه به مقداری که گوشها و سر و موهایش را - مثلاً - بپوشاند (که فعلاً نمی خواهیم حدود آن را کاملاً تحقیق کنیم؛ چون بحث ما در این نیست) ولی از مجموع این روایات استفاده میشود که پوشاندن صورت زن در نماز لازم نیست و ذکری از اینکه عورت است و چه مقدار از آن عورت محسوب می شود اصلاً نیست ولی در سخنان فقها به عنوان اینکه زن تمامش عورت است و حتی بعضی از آنها گفته اند باید تمام خودش حتی صورتش به جز موضع سجده را در نماز بپوشاند؛ این سخنان چه آنکه دلیل آورده که چون زن عورت است باید همه خود را بپوشد و چه آنکه بدون ذکر این دلیل ،گفته باید همۀ خود را بپوشد، اینها مناسب آيه شريفه ي«ُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ» يا آيه شريفه «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» است.

اما در روایات وارده درباره پوشش که شرط نماز است، چنین سخنی اصلاً نیست و در قرآن هم آیه ای نداریم.

بله، قبلا گفتیم آیه شریفه «خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (1)ممکن است ناظر به لباس نمازگزار باشد و منظور از ،زینت لباس کامل باشد اما نسبت به زن چقدر و نسبت به مرد چقدر و هر یک از زن آزاد و کنیز و نابالغ چه اندازه، اینها را باید از روایات رسیده از ائمه طاهرین علیهم السلام استفاده کرد که قبلاً اشاره شد.

و اما اینکه باید تمام صورت را بپوشاند و یا غیر موضع سجده را به حساب اینکه موضع سجود باید بر «ما يصح السجود» تماس و قرار گیرد در کدام یک از


1) سوره اعراف آیه 31

روایات پوشش نمازی ذکر شده است؟

بنابر این میبینیم این حکم که زن تمام هیکل خود را در نماز بپوشاند چه از آنهایی که دلیل عورت بودن زن را ذکر کرده اند و چه آنهایی که بدون ذکر دلیل گفته اند باید همۀ خود و حتی صورتش را بپوشاند از حکم تکلیفی پوشش زن در برابر مردان اجنبی اقتباس کرده اند که در سوره احزاب و سوره نور ذکر شده است و شرح آن گذشت؛ در صورتی که این حکم تکلیفی در مسأله شرطیت پوشش در نماز، اصلاً در کار نیست.

از طرف دیگر می بینیم بر عکس آن عده ای در باب حکم تکلیفی، گفته اند پوشاندن وجه و کفین و مخصوصاً وجه واجب نیست، در این میان، بعضاً حتّى استدلال شده به اینکه در نماز و یا احرام پوشاندن آن واجب نیست، آنگاه این حکم را که مربوط به جای دیگری است در جای دیگر سند قرار داده اند؛ قبلا گفتیم اینها سه حکم متمایز و ادله هر یک هم جدا از دیگری است.

حکم تکلیفی، کتاباً و سنةً ادله خاصی دارد و در باب شرطيّت للصلوة هم ادله خاص دیگری هست در باب احرام محرمه هم ادله جداگانه هست که هر یک را به تفصیل ذکر کردیم، ولی در سخنان عده ای از فقها اینها با هم مخلوط شده است و تا اینها را از هم جدا نکنیم حکم الهی در این میان برای ما روشن نمی شود.

روایت ابی خالد قماط

اما درباره این قسمت اخیر که روایت ابی خالد القماط باشد این حدیث را مرحوم شهید اوّل در «ذکری» از کتاب علی بن اسماعیل المیثمی از ابی خالد القماط نقل کرده اند و صاحب «وسائل» (1)نیز از «ذکری» نقل کرده است.


1) ر.ك: «وسائل الشيعة» باب 29 از ابواب لباس مصلّی

«عن ابی خالد القماط، قال: سألت ابا عبد الله علیه السلام عن الأمة اتُقنّع رأسها ؟ قال: ان شائت فَعَلت و ان شائت لم تفعل سمعت أبي يقول: كنّ يُضر بن فيقال لهن: لا تشبهين بالحرائر.»

این روایت کاملاً نشان میدهد که در خارج از محدوده دستورات ائمه طاهرین علیهم السلام وضع اینچنین بوده که «کنّ يضر بن فيقال لهن لا تشبهين بالحرائر».

یعنی: کنیزان را میزدند و به آنها میگفتند که خود را شبیه به زنان آزاد نکنید در اینجا آنچه در روایات اهل تسنن رسیده که عمر بن الخطاب با تازیانه کنیزان را می زد و میگفت خود را شبیه به زنان آزاد نکنید و آنچه در تفسیر آیه

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

ذکر شده است، به ما نشان میدهد که تفاوت بین حرائر و اماء، اولاً در شرطیت مقنعه در نماز است نه در حکم تکلیفی که آیه شریفه آن را فرموده است؛ ثانیاً آنها این تفاوت بین حرائر و اماء را در تفسیر آیه بیجا آورده اند که آیه را به آن تفسیر کرده اند؛ ثالثاً شرطيّت مقنعه در نماز و عدم شرطیت که در حرائر شرط است و در کنیزان شرط نیست نه به این معناست که بر کنیزان حرام است به اندازه ای که مستوجب تعزیر و ضرب تازیانه شوند بلکه به این معنی است که اگر کنیزان در نماز مقنعه نپوشند، نماز آنها باطل نیست؛ اگر هم خواستند بپوشند مانعی ندارد و حتی بهتر هم میباشد همان طور که امام صادق علیه السلام فرمود:

«ان شائت فعلت و ان شائت لم تفعل»

مقتضای عدم شرطیت نیز همین است؛ نه آنکه اگر بپوشند آنها را باید کتک بزنند آن هم به خاطر چیزی که شرط نیست و لباس اضافی است؛ اگر خواست میپوشد و اگر نخواست نمیپوشد اگر پوشید ضرر نمیزند و اگر هم نپوشید مانعی ندارد؛ چون برای او شرط نیست.

در اینجا یعنی در روایات اول و دوم از روایات سه گانه اخیر در لباس مصلی هم شرطیت مقنعه را برای حرائر دیدیم و هم عدم شرطیت را برای کنیزان و این روایت اخیر یعنی روایت ابی خالد القماط حقیقت مطلب را به ما نشان داد که در گذشته در خارج از محدوده ائمه طاهرین علیهم السلام ، چه میگذشته است که زیر نظر ائمه طاهرین علیهم السلام نبوده و خارج از برنامه اسلام و قرآن بوده است.

با اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:

«انی تارک فیکم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض.» (1)

اما می بینیم اهل تسنن تفسیرهایی برای این آیات ارائه کرده اند که نه از کتاب الله بود و نه از اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم.

بنابراین آن تفاسیر همه بی اعتبار میشود و می فهمیم چطور در اثر دوری از نظام ولایت ائمه علیهم السلام این دو مسأله با هم مخلوط شده و این مفسران نرفته اند از ائمه علیهم السلام تفسیر این آیات را سؤال کنند و پاسخ بشنوند و از علم آنها استفاده کنند.

و محصول آن روایات اهل تسنن رسوب وار به شکل نقل اقوال مفسران طبقه صحابه و تابعین و تابعین ،تابعین، حتی در کتابهای تفسیر شیعه تاکنون باقی مانده است.

سبب استفاده نکردن از آیات سوره احزاب در کتب فقهی شیعه

از اینجا یک مطلب دیگر را می فهمیم که:

چرا در کتب فقهیه ،شیعه در مسأله حجاب زن از آیات سوره احزاب استفاده


1) آدرس این روایت شریف قبلاً گذشت

نشده است؟

زیرا فقها وقتی به کتب تفسیر مراجعه میکردند درباره آیات سوره احزاب با آن همه نقلیات اقوال صحابه و تابعین مواجه می شدند که آنها را از حقیقت دور می ساخت و موجب سردرگمی می شد.

لكن ما به لطف الهی با مقدماتی که از اوّل در منهج تفسیری خود ذکر کردیم، و سپس با تحقیق در آن روایات و نقلیات و روشن کردن بطلان آنها با ادله بسیار (که گذشت)، راه استفاده از آن آیات شریفه سوره احزاب را روشن کردیم و در مسأله حجاب زن توانستیم به طور واضح حکم الهی را از قرآن استکشاف کنیم.

پراکنده بودن مباحث حجاب در کتب فقهای متقدّم

مسأله حجاب و پوشش زن در کتب قدما و اقدمین از فقها در یک جای معین ذکر نشده تا برای مراجعه آسان ،باشد بلکه فقها این مسأله را گاهی در «کتاب النکاح» ذکر کرده اند و گاهی در «کتاب الصلاة» و گاهی در جاهای دیگر؛ لذا از این جهت هم موجب خلط شده است؛ از این رو باید در این بابها و حتی در بابی که احتمال نمی رود جستجوی زیادی انجام گیرد تا به این مسأله برسیم؛ مانند «وسيلة» ابن حمزه و «غنية» ابوالمکارم بن زهره و مانند «نهاية» شیخ طوسی و «كافي» ابی الصلاح حلبی و دیگران.

اختلاط دو حکم و دو مسأله در سخنان بعضی از فقها

اشاره

در اینجا مناسب است قسمتی از سخنان فقها که بین دو مسأله پوشش زن از نظر شرطیت برای نماز و پوشش زن در مقابل دیدگاه اجنبی خلط کرده اند به طور نمونه ذکر کنیم.

1- سخن ابن حمزه در «وسیله»

صاحب «جواهر» از ابن حمزه در «وسیله» چنین نقل می کند که فرموده است (و بعداً از «غنیه» و «جمل و عقود» (1)نقل می کند که گفته اند):

«زن باید در نماز همه بدنش را بپوشد و حتی موضع سجده هم استثنا نیست.» این حکم با روایاتی که در بیان شرطیت لباس در نماز برای زن هست اصلاً سازگار نیست.

بله، تنها با «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ» و نيز: «لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» كه درباره پوشش در مقابل اجنبی میباشد مناسب است ولی آنها، در مسأله شرطیت

لباس زن در نماز ذکر کرده اند

2- سخن صاحب «اشاره»

صاحب «جواهر» می فرماید و همچنین صاحب «اشاره» گفته است:

«تُكشف بعض وجهها و اطراف بدنها و قدميها»

یعنی: زن میتواند قسمتی از صورتش و نه همه آن را باز گذارد.

3- سخن وحید بهبهانی در وجوب ستر عورت

صاحب «جواهر» از «شرح» استاد اکبر (2)نقل میکند که فرموده است:

«ان مقتضى الاجماع و الأخبار وجوب ستر ما سمى بالعورة»

کجا چنین اجماع و چنین اخباری را داریم؟


1) جمل و العلم و العمل.

2) مراد «شرح مفاتيح» ملا محسن فیض کاشانی است که مرحوم وحید بهبهانی نوشته و صاحب «جواهر» از او به استاد اکبر تعبیر می کند

بعداً فرموده است:

«لا شك ان المرأة كلّها عورة لغةً و عرفاً؛ امّا لغةٌ فظاهر و اما عرفاً فلان المتعارف التعبير عنها بالعورة.»

ممکن است این اصطلاح زمان و محل خودشان بوده است که به زن می گفته اند عورت والا از کجا چنین عرفیت را در همه اعصار و امکنه تا برسد به زمان معصومین علییهم السلام می توان اثبات کرد؟!

«و اطلاق هذه اللفظة عليها شايع ضايع مع عدم صحة السلب، على انه قد ثبت كونها عورةً شرعاً من الأخبار مثل: ان النساء عورات و غیره و الاجماع؛ فانّ الفقهاء قد اتفقت كلمتهم على ان المرأة كلّها عورة ثم يستثنون شيئاً منها.»

ببینید چنین شخصیت والا مقامی که در مسأله ستر و پوشش نمازی می فرماید که: اجماع و اخبار هست که زن باید «ما تسمى بالعورة» را بپوشاند.

نه در آن روایاتی که دربارۀ ستر نمازی زن ذکر کردیم و نه در این روایات، اصلاً سخن از عورت بودن زن ،نبود بلکه تنها سخن از نوع لباس و مقدار پوشش در نماز زن بود و اما اینكه «ما يسمى بالعورة» را باید به عنوان عورت بپوشاند، یا اینکه صغری و کبرائی درست کنیم که

«المرأة كلها عورة»

«و كلّما يسمّى بالعورة يجب سترها»

و بعد نتیجه بگیریم که:

«فالمرأة يجب سترها كلّها»

پس تمام هیکل زن در نماز باید پوشانده شود اینها در هیچ یک از ادله ستر زن در نماز وجود ندارند

تمام این ادله درباره پوشش زن در مقابل دیدگاه اجنبی است که از لحاظ حکم

تکلیفی است و نه شرطیت در نماز.

ما این روایات را که مجمع علیها گفته شده است، قبلاً به چند طریق با اسناد و شرح آن و آنچه نظر خودمان در معنای آن بود، ذکر کردیم؛ به آنجا مراجعه شود.

متن حدیث نیز خود شاهد بر مدعای ما است.

«النساء عى و عورات فداووا عيّهُنَّ بالسكوت و واروا عوراتهن بالبيوت»

زیرا پوشاندن این عورات به بیوت و خانه ها مناسب پوشاندن در نماز نیست؛ چون اگر زن در خانه هم نماز بخواند به ساتر نمازی احتیاج دارد لازم هم نیست فقط در خانه نماز بخواند بلکه حدیث مناسب با ستر و پوشش تکلیفی در مقابل اجانب است؛ یعنی زن با ظاهر کردن خود در خارج از خانه در مقابل دیدگاه اجانب، کم و بیش موجب برانگیختن شهوات مردان میگردد و همه هیکل زن چنین حالت تهییجی برای مردان دارد.

4- سخن ابی الصلاح در شرطیت ستر عورت برای نماز

شیخ ابو الصلاح حلبی در «کافی» ، دربارۀ ستر عورت که آن را یکی از شرایط نماز قرار داده است با اینکه به این عنوان در روایات ذکر نشده فرموده است:

«ستر العورة شرط فى صحة الصلوة وعورة الرجل من سرته الى ركبته»

این که عورت رجل «من سُرَّته الی رکبته» با اینکه این جهت در حکم تکلیفی در برابر دیدگاه دیگران ذکر شده است؛ چنانکه در روایت صدوق در کتاب «خصال» آمده است

«عن علي علیه السلام : ليس للرجل ان يكشف ثيابه عن فَخِذيه و يجلس بين قوم»

که «و يجلس بین قوم» نشان میدهد مربوط به شرطیت نماز نیست.

و همچنین روایت حسین بن علوان:

عن ابى جعفر علیه السلام: اذا زوج الرجلُ امَتَه ، فلا يُنظر الى عورتها والعورة ما بين السرة الى الركبة.»

این روایت هم صریح است در پوشاندن از ناظر محترم نه شرطیت در نماز. و اما در باب شرط نمازی؛ در بعضی از روایات گفته شده است که از «ندی یعنی از حدود پستانها بپوشاند تا حدود ساق پا.

فعلاً نمی خواهیم حدود آن را تحقیقاً بیان کنیم؛ چون مربوط به بحث در شرائط ستر و ساتر در نماز است اما از سرّة الى الركبة درباره عورت مرد در باب حکم تکلیفی در مقابل دیدگان ناظر محترم است که ما در تفسیر آیه شریفه

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ»

ذکر کردیم که این «فروج» در مردان که پوشاندنش لازم است بعضی گفته اند: من السرّة الى الركبة :یعنی از ناف تا زانوست اما در باب نماز چنین چیزی در روایات نیست و به عنوان عورت نیز ذکر نشده است.

تازه ایشان هم گفته اند و از این باب به آن استدلال کرده اند که اگر بخواهد این مقدار را خوب بپوشاند باید یک ساتر از ناف تا نصف ساق باشد تا در حال رکوع و سجود اگر پس ،رفت لااقل تا زانو پوشیده باشد.

«و هذا القدر يُجزى و الأفضل التجمّل باللباس و التعمم و التحنّك و الارتداء و المرأة كلّها عورة واقل ما يُجزى الحرّة البالغة درع سايغ الى القدمين و خمار و يجزى الاماء و من لم يبلغ من حرائر النساء درع بغير خمار و التجمل باللباس افضل لهن.»(1)


1) ر.ك: «كافي» الشيخ ابى الصلاح الحلبي / ص 139

در سخنان این بزرگوار ملاحظه میکنید چطور «المرأه كلها عورة» که درباره حکم تکلیفی در مقابل اجانب ،است با پوشش نمازی مخلوط شده است؛ اضافه بر اینکه این سخنان با هم سازگار نیست.

زیرا اگر جمله «المرأه كلها عورة» در شرطيّت لباس مصلی باشند، زن باید تمام هیکل خود را بپوشاند؛ پس بعد از آن چه معنی دارد که فرموده است کمترین مقدار که برای حُرّه بالغه مجزی است درع و خمار است؟ با اینکه خمار تمام رو و صورت را نمی پوشاند همچنین درباره کنیزان که نماز خواندن آنها بدون خمار و مقنعه جایز شمرده اند مگر مصداق این جمله «المرأة كلها عورة» نمی شوند؟

و ما قبلاً توضیحاتی در معنى حديث «المرأة عى وعورة» ذکر کردیم که یعنی زن از لحاظ تهییج قوای شهوی مانند عورت است و تمام وجود او چنین حالتی را برای مردان دارد این معنی هم درباره پوشش او در مقابل دیدگان اجانب است، نه در خصوص شرطيّت لباس زن در نماز.

می بینیم که این دو جهت با هم مخلوط شده است.

خلط شدن این دو جهت «اوّلاً»: از لحاظ مدعی است که گفته اند زن در نماز باید همۀ هیکل و حتی صورت خود را جز مقدار محل سجود بپوشاند، «ثانیاً»: از لحاظ دلیل که به حدیث:

«المرأة عى وعورة ؛ فَدَاوُوا عَيّهُنَّ بالسكوت و واروا عوراتهن بالبيوت»

استناد شده است در حالی که هر دو جهت درباره پوشش زن در برابر مردان اجنبی ،است نه در شرطیت لباس و مقدار آن در نماز.


ما این سخنان را برای نمونه ذکر کردیم تا نشان دهیم در مسأله پوشش زن در موارد سه گانه پوشش زن از نظر حکم تکلیفی (پوشش زن از نظر شرطیت در نماز

و پوشش زن در احرام به خاطر احرام و هنگامی که با اجنبی برخورد می کند)، چقدر در کلمات عده ای از فقها متموج و مخلوط می باشد.

در حالی که فقیه لازم است با بکارگیری توان علمی و تحقیقی خود در این مسائل و دیگر مسائل اسلامی، حکم واقعی اسلامی و قرآنی یعنی:

«ما انزل الله على رسوله صلی الله علیه و آله وسلم»را استكشاف و استنباط نماید تا مسلمانان دچار ضلالت و گمراهی در احکام شرعی خود نگردند.

وَصَلَّى اللَّه عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين