ghaemiyeh.com
عزاداری در کلام امام رضا علیه السلام
شرح حدیث ریان بن شبیب
مهدی آقابابایی
سرشناسه : آقابابایی، مهدی، 1362 مردادعنوان قراردادی : احادیث خاص (ریانبنشبیب). فارسی- عربی. شرح
*Hadiths, Special (Rayan ebn shabib). «ersian- Arabic. Commentaries
عنوان و نام پديدآور : عزاداری در کلام امام رضا علیهالسلام: شرح حدیث ریانبنشبیب/ مهدی آقابابایی.
مشخصات نشر : اصفهان: نورالحیات، 1447ق.= 1404.
مشخصات ظاهری : 134 ص.؛ 14/5 × 21/5 سم.
شابک : 978-622-8514-11-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : زبان: عربی - فارسی.
یادداشت : کتابنامه: ص. 131 - 134.
موضوع : احادیث خاص (ریانبنشبیب) -- نقد و تفسیر
*Hadiths, Special (Rayan ebn shabib) -- Criticism and interpretation
موضوع : علی بن موسی (علیه السلام)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- احادیث -- نقد و تفسیر
موضوع : Ali ibn Musa, Imam VIII -- Hadiths -- Criticism and interpretation
موضوع : حسینبن علی (علیه السلام)، امام سوم، 4 - 61ق -- سوگواریها -- احادیث
موضوع : Hosayn ibn Ali, Imam III, 625 - 680 -- Laments -- Hadiths
رده بندی کنگره : B«145/ر9
رده بندی دیویی : 297/218
شماره کتابشناسی ملی : 10062216
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
عزاداری در کلام امام رضا علیه السلام
شرح حدیث ریان بن شبیب
تألیف : مهدی آقابابایی
ناشر: نورالحیات
قطع: رقعی / 134 صفحه
چاپ اول / محرم الحرام 1447قمری / 1404شمسی
شمارگان : 1000 نسخه
شابک: 6-11-5814-622-978
عکس
«غَوْثِ اللَّهْفَانِ »
(فریادرس دلسوختگان)
«قُرَّةِ عَيْنِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»
(نور چشمان حضرت زهرا (علیها السلام) سرور زنان جهانیان)
«مَنْ كُسِرَت قُلُوبُ شِيعَتِهِ بِغُرْبَتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»
(کسی که دل های شیعیانش به خاطر غربت او شکسته و محزون است تا روز قیامت)
« عَلَى
الْإِمَامِ الرَّءُوفِ الَّذِي هَيَّجَ أَحْزَانَ يَوْمِ الطُّفُوفِ»
بر امام رئوف و مهربان که خاطرات غم انگیز صحنۀ کربلا را زنده کرد.
(فرازهایی از زیارت جوادیه یا زیارت چهارم امام رضا (علیه السلام) )
مقدمه.......... 10
ریان بن شبیب کیست؟.......... 11
وثاقت ریان بن شبیب.......... 11
فراز 1:.......... 13
شباهتهای حضرت یحیی (علیه السلام)به امام حسین (علیه السلام).......... 14
تفاوت در شهادت بين آن دو بزرگوار.......... 17
ثواب روزۀ اول محرم.......... 19
نامۀ امام حسین (علیه السلام)به عمر سعد ملعون.......... 20
فراز 2 :.......... 22
سیره اهل بیت (علیهم السلام)در ماه محرم.......... 23
دوازده ماه در قرآن.......... 23
فراز 3 :.......... 26
فضائل اصحاب حضرت سيدالشهداء (علیه السلام).......... 27
1.از همه ياران پيامبران و اوصياء بالاترند.......... 27
2.جاهای خود را پيش از شهادت مشاهده نمودند.......... 28
3.تعداد اصحاب اندک و قابل مقايسه با دشمن نبودند.......... 28
4.احدی بر آنها سبقت نگرفته و از متأخرين کسی به مقامات آنها نمیرسد :.......... 29
5.از کثرت شوق شهادت درد شمشير و تير و نيزه را احساس نمیکردند.......... 30
6.در شجاعت بینظير بودند.......... 30
7.از جنگ و شهادت هراسی نداشتند.......... 31
8.خداوند از آنها قبض روح نمود.......... 32
9.ملائکه آنها را دفن نموده، بر جنازۀ آنها نماز خواندند.......... 33
10.به دست مبارک حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)قبر آنها کنده شد.......... 33
11.خون آنها تحويل خداوند داده شد.......... 33
12.خداوند از آنها خشنود است.......... 34
13.درجات آنها از همۀ شهداء بالاتر است.......... 35
14.عباراتی در زيارت آنها آمده که برای ديگر اصحاب نقل نشده است.......... 35
15.در زهد و تقوی و عبادت و... سرآمد بودند.......... 36
تعداد لشکر امام حسین (علیه السلام). 37
فراز 4 :.......... 40
«وَ لَقَدْ بَكَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأرَضُونَ لِقَتْلِهِ.......... 40
فراز 5 :.......... 48
قبر ابی عبدالله (علیه السلام)مطاف ملائکه.......... 49
فراز 6:.......... 52
خون تازه زیر سنگ ها.......... 53
خاک مبدل به خون می شود.......... 54
درختی که روز عاشورا از شاخه آن خون می ریزد.......... 56
جاری شدن خون از درخت چنار در زرآباد قزوین.......... 56
جاری شدن خون خالص از درخت به هنگام شهادت امام حسین (علیه السلام).......... 57
تاثیر مصیبت امام حسین (علیه السلام)بر جمادات.......... 58
سنگی که در مسجد حماء هست و شب عاشورا از آن خون جاری می شود.......... 59
«مشهد نقطه» و خون جاری شدن از سنگ.......... 60
شیر سنگی که از دو چشم آن خون جاری می گردد.......... 61
رودخانۀ خونین در خارج شهر سمنان.......... 62
شفای دختر یهودی به برکت خون امام حسین (علیه السلام).......... 62
چشمان خون فشان.......... 68
آیا ممکن است به جای خون اشک گریست؟.......... 68
فراز 7 :.......... 70
معنای اشک و گریه.......... 71
اسباب گریه و اشک.......... 72
خواص جسمی و روحی اشک ریختن.......... 72
فواید گریه بر سالار شهیدان (علیه السلام).......... 76
داستانهایی پیرامون گریه کردن برای امام حسین (علیه السلام).......... 79
منکر گریه بر امام حسین (علیه السلام).......... 79
زن گناه کار.......... 80
نکتۀ قابل توجه.......... 82
فراز 8 :.......... 88
معنای زیارت.......... 89
زیارت تجلی تجدید عهد با امام.......... 90
روایتی زیبا دربارۀ زیارت.......... 92
فوائد زیارت امام حسین (علیه السلام).......... 93
راز تفاوت پاداش زیارت در احادیث.......... 100
فراز 9 :.......... 101
معنای لعن.......... 102
چرایی لعن؟.......... 103
لعن یک ضرورت عقیدتی است.......... 104
آیا قاتلان امام حسین (علیه السلام) لعن شده اند ؟.......... 105
لعن کبوتر راعبی بر قاتلان امام حسین (علیه السلام).......... 107
شطزنج و لعن بر قاتلان امام حسین (علیه السلام).......... 109
استحباب لعن بر قاتلان امام حسين (علیه السلام)پس از نوشيدن آب.......... 110
لعنت و برائت.......... 112
فضيلت ياد کردن سيدالشهداء (علیه السلام)هنگام نوشيدن آب.......... 113
فراز 10 :.......... 116
شرحی کوتاه.......... 117
فراز 11 :.......... 119
محشور شدن با اهل بیت (علیهم السلام).......... 120
دین و محبت.......... 120
تبعیت از ائمه (علیهم السلام).......... 120
اشعار.......... 123
یابن شبیب! گریه فقط بر غم حسین.......... 123
ترکیب بند یابن شبیب (جلوه اول).......... 124
ترکیب بند یابن شبیب (جلوه دوم).......... 126
یابن شبیب! عمه ما بود و اشک و آه.......... 127
دو بیتی.......... 128
منابع و مآخذ.......... 129
روايتی جالب ، سنداً و متناً
از رواياتی که در زمينۀ ثواب گريستن بر امام حسين (علیه السلام) نقل شده، روايت «ريان بن شبيب» از حضرت ثامن الائمه امام رضا (علیه السلام) است. سند روايت بسيار جالب است؛ زيرا بيست و نه نفر روايت حديث همگی از محدثين بزرگ و دانشمندان عالی مقامند؛ لذا سند و متن آن را بتمامه نقل میکنيم:
ثقة المحدثين مرحوم حاج شيخ عباس قمی از استادش، علامه نوری، از استادش شيخ مرتضی انصاری، از ملا احمد نراقی، از علامه بحرالعلوم، از وحيد بهبهانی، از استادش مولی محمد اکمل، از علامه محمد باقر مجلسی، از پدرش محمد تقی مجلسی، از شيخ بهائی، از پدرش شيخ حسين بن عبدالصمد عاملی حارثی، از شيخ زينالدين شهيد ثانی، از استادش علامه ميسی، از علامه محمد بن داود عاملی، از علي بن محمد مکی، از پدرش شهيد اول، از فخرالمحققين محمد بن علامه حلی، از پدرش جمالالدين حسن بن مطهر علامه حلی، از محقق صاحب شرايع، از فقيه نسابه فخار بن معد موسوی حائری، از محدث جليل شادان بن جبرائيل، از شيخ المحدثين عمادالدين ابوجعفر طبري آملی، از ابوعلی حسن ملقّب به مفيد ثاني فرزند شيخ طوسی، از پدر بزرگوارش محمد بن حسن طوسی، از شيخ مفيد محمد بن نعمان، از شيخ صدوق محمد بن علی بن بابويه قمی، از علی بن ابراهيم قمی، از پدرش ابراهيم بن هاشم، از ريان بن شبيب، روايت میکنند.
قال النجاشي: «ريان بن شبيب خال المعتصم، ثقة سكن قم و روى عنه أهلها، و جمع مسائل الصباح بن نصر الهندي للرضا (علیه السلام). أخبرنا أبو العباس بن نوح، قال: حدثنا محمد بن أحمد الصفواني، قال : حدثنا أبوجعفر أحمد بن محمد ، قال: حدثنا يحيى بن زكريا اللؤلؤي، قال: الريان بن شبيب». قيل إنه خال المأمون، كما في إثبات الوصية للمسعودي، في قصة تزويج المأمون بنته من الجواد (علیه السلام). و تقدم دعاء الإمام الجواد (علیه السلام)له في ترجمة خيران الخادم .(1)
وی از محدثان ثقه و بزرگوار شیعه و از شاگردان امام رضا و امام جواد (علیهما السلام)بوده است. بنا به گفتۀ نجاشی، ریان بن شبیب دایی معتصم، خلیفۀ عباسی بوده که خواهرش مارده از کنیزان هارون و مادر معتصم بوده است. (2)
البته مسعودی در «اثبات الوصیه» وی را دایی مأمون ذکر کرده است.(3)محل اقامت وی قم بوده است و محدثان آن شهر از او روایت نقل کرده اند. او ناقل برخی روایات از امام رضا (علیه السلام)بوده و سؤالات صباح بن نصر هندی از آن حضرت را جمع کرده است.(4)
1) . معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرجال، ج 8 ، ص 216 ؛ منتهى المقال في أحوال الرجال، ج 3 ، ص 243 ؛ رجال النجاشي ، فهرست أسماء مصنفي الشيعه، ص 165.
2) . رجال النجاشی، ص 165؛ رقم 436.
3) . اثبات الوصیه للامام علی بن ابیطالب (علیهما السلام)، ص 223.
4) . رجال النجاشی، ص 165، رقم 436؛ معجم رجال الحدیث، خویی، ج7، ص 216.
رجال شناس سدۀ چهارم هجری، کشّی در رجالش(1)او را مدح کرده و علامه حلی در کتابش(2)و ابن داوود در رجال خود(3)، وی راتوثیق کرده اند.
علی بن ابراهیم قمی، صاحب کتاب شریف «تفسیر قمی» از او روایت نقل کرده؛ در حالی که در مقدمۀتفسیر خود به وثاقت راویان این کتاب تصریح کرده است.(4)
عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (علیه السلام)فِي أوَّلِ يَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ- فَقَالَ لِي يَا ابْنَ شَبِيبٍ أ صَائِمٌ أنْتَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْيَوْمَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي دَعَا فِيهِ زَكَرِيَّا (علیه السلام)رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَنَادَتْ زَكَرِيَّا وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى فَمَنْ صَامَ هَذَا الْيَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ كَمَا اسْتَجَابَ لِزَكَرِيَّا (علیه السلام)؛
ريان فرزند شبيب گويد: روز اول محرم خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام) رسيدم، به من فرمود: پسر شبيب! آيا روزه داری؟
گفتم: نه.
فرمود: اين روزی است که زکريا به درگاه پروردگار خود دعا نمود و گفت: «رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ»؛(1)
پروردگارا! مرا از سوی خود ذريهای پاک ببخش، که همانا تو شنوندۀ دعایی.
خداوند متعال دعای او را مستجاب کرد و به ملائکه فرمود: (تا زکريا را – در حالی که در محراب مشغول نماز بود – ندا کردند که: خداوند تو را به يحيی بشارت میدهد).(2)پس هر کس اين روز را روزه بدارد و خدای را بخواند، او را اجابت کند چنانکه دعای زکريا را مستجاب کرد.
از امام سجاد (علیه السلام)روايت شده که فرمودند :
همراه امام حسين (علیه السلام)خارج شديم، در هيچ منزلی فرود نمیآمد و کوچ نمیکرد مگر اينکه يحيی بن زکريا (علیه السلام)را ياد میفرمود ...(1).
مدت حمل هر دو شش ماه بود .
از جانب خداوند به ولادت هر دو مولود، بشارت آمد: دربارۀ حضرت يحيی (علیه السلام)قرآن میفرمايد :
«يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى»(2)
اي زکريا! ما به تو بشارت میدهيم به فرزندی که اسمش يحيی است.
و دربارۀ امام حسين (علیه السلام)در حديث آمده است که: جبرئيل بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شد و گفت: ای محمد! إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِمَوْلُودٍ يُولَدُ مِنْ فَاطِمَةَ تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِك؛
همانا خداوند به تو سلام میرساند و به مولودی که از حضرت فاطمه (علیها السلام) به دنيا میآيد بشارت میدهد که بعد از تو گروهی از پيروانت او را به شهادت میرسانند.(3)
اسم هر دو بدون واسطه از جانب خداوند انتخاب شد .(1)
هيچ کدام از پستان [مادر] شير نخوردند؛ حضرت يحيی (علیه السلام)به آسمان برده شد و از نهرهای بهشت تناول نمود و بعد از ايام شيرخوارگی به نزد پدر نازل شد.(2)و حضرت حسين (علیه السلام)از عرش عظيم يعنی با مکيدن زبان رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم)تغذی نمود .(3)
صورت هر دو بزرگوار میدرخشيد:
دربارۀ حضرت يحيی (علیه السلام)وارد شده است:
كَانَ الْبَيْتُ يُضِيءُ بِنُورِهِ؛
نور جمالش خانه را روشن میساخت.(4)
و دربارۀ حضرت حسين (علیه السلام) راوی گويد :
«لَقَدْ شَغَلَنِي نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمَالُ هَيْبَتِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فِي قَتْلِهِ. ؛
نور جمال و هيبت صورتش مرا از انديشۀ قتلش بازداشت.(5)
قاتلين هر دو زنازاده بودند.(1)و در حديث آمده که در جهنم منزلی است که احدی مستحق آن نيست، مگر قاتل امام حسين (علیه السلام)و حضرت يحيی (علیه السلام).(2)
علاوه بر آسمان و اهل آسمان، خورشيد نيز برای آن دو بزرگوار گريست و گريۀ خورشيد به اين صورت شد که به رنگ خون طلوع کرده، به رنگ خون غروب نمود .(5)
بعد از شهادت، سر هر دو تکلم نمود؛ سر يحيی (علیه السلام)به پادشاه گفت: از خدا بترس.(6)
و سر مبارک امام حسين (علیه السلام)مکرر قرآن میخواند .
و امام حسين (علیه السلام)با اينکه در ميدان جنگ شهيد شدند باز به طريق صبر بود، چنانکه امام سجاد (علیه السلام)در کوفه فرمودند:
1) . کامل الزیارات ، 77 ب 25؛ بحارالانوار ، ج44، ص 302 و ج 14، ص 184.
2) . بحارالانوار، ج 44، ص 301 ؛ کامل الزیارات، ص 78 ب 25، ح2؛ عقاب الاعمال،ص 216.
3) . بحارالانوار ، ج 14 ، ص 168 ، ح 6 و7 و ج 45 ، ص 210 و 211؛ کامل الزیارات ، 89 ، ب 28 ، ح 17.
4) . بحارالانوار، ج 45 ، ص 215 - 217 و ج 14، ص 183؛ کامل الزیارات ، 92، ب 28 ، ح20.
5) . بحارالانوار، ج 14 ، ص 182.
6) . بحارالانوار ، ج 14 ، ص 357.
7) . اشک روان، ص 441.
أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً؛
من فرزند کسی هستم که او را به طريق صبر شهيد کردند.(1)
بشارت به يحيی (علیه السلام)سبب شادی حضرت زکريا (علیه السلام)شد، اما بشارت به حضرت حسين (علیه السلام) موجب حزن گرديد.
با اينکه هر دو به طريق صبر شهيد شدند، اما آن قدر زخم بر حضرت حسين (علیه السلام)وارد شد که از حرکت افتاد، پس سرش را بريدند .
سر يحيی (علیه السلام)را با دست گرفتند و در طشت بريدند، ولی حضرت حسين (علیه السلام)را نيزه به پهلويش زدند تا از اسب بر زمين افتاد، آنگاه سرش را بريدند .
عداوت قاتل حضرت يحيی (علیه السلام)با کشيدن يک کارد به حنجر او ساکن شد، اما در کربلا به صدها ضربۀ شمشير و نيزه و
ضربههای ديگر اکتفا نشد، بعد از شهادت بدن شريفش را پايمال اسبان کردند.
سر يحيی (علیه السلام)را يکبار هديه بردند، اما سر حسين مظلوم (علیه السلام)را بر سر نيزه کرده و به شهرها گردانيدند و با چوب به لب و دندان مبارکش میزدند.
قاتل حضرت يحيی (علیه السلام)با ديدن سر مقدس ايشان متغير شد، ولی قاتل امام حسين (علیه السلام)به هنگام دين سر مبارک ايشان تبسم کرد.
يحيی (علیه السلام)را از مسجد بيرون آوردند هيچ علاقه و عيال و طفلی نداشت، اما آن حضرت را از خيمهها بيرون آوردند در حالی که زنان حيران، تشنه، غريب، بیياور، دختران صغير که از بیکسی و غريبی ناله میکردند و آن حضرت آنها را روی دامن مرحمت خود میگذاشت و تسلی میداد.
تمام خون يحيی (علیه السلام)در طشت بود مگر يک قطره که بر زمين افتاد و جوشيد، اما در کربلا تمام خون را بر خاک ريختند، مگر چند قطرهای که خود به دست مبارک گرفت و بر صورت ماليد و به آسمان پاشيد .
حضرت يحيی (علیه السلام)با يک ضربت کارد سرش را بريدند، اما در کربلا با دوازده ضربت سر آن مظلوم را بريدند.
چون که سر يحيی (علیه السلام)را بريدند بدنش صحيح بود، ولی در کربلا بدن امام حسين (علیه السلام)را پامال و سوراخ سوراخ کردند .
سر حضرت امام حسين (علیه السلام)بر نيزه بلند نمودند بر درخت آويختند، بر دروازه نصب کردند، و در تنور گذاشتند، ولی سر حضرت يحيی (علیه السلام)فقط در طشت نهاده شد .(1)
كسى كه اين روز را روزه دارد و حاجتى از خدا بطلبد حق تعالى آن دعا را مستجاب كند چنانكه دعاء زكريا را مستجاب گردانيد. چنانچه در روایت بالا آمده است .
کورت فریشلر در کتاب امام حسین (علیه السلام)و ایران چنین می نویسد :
امام حسین (علیه السلام)آیات مربوط به ممنوعیت جنگ در چهار ماه (سوره توبه، آیه 36) را برای عمر سعد نوشت و به وسیله یکی از برادران خود برایش فرستاد.
حضرت با این کار می خواست به عمر سعد بفهماند که خداوند جنگ را در ماه های حرام ممنوع کرده است و اینک محرم الحرام است و شما که می خواهید
1) . اشک روان بر امیرکاروان ، ص 441-443.
با من در این ماه بجنگید، علاوه بر اینکه بر روی یکی از مردان راه حق شمشیر می کشید، بر خلاف نص قرآن رفتار می نمایید .
اما عبیدالله بن زیاد، به راهنمایی مشاوره مذهبی خود شبث بن ربعی در صدد برآمد که جلوی این احتمال را بگیرد؛ لذا استدلال به آیه ای می کرد که دلالت دارد که در یک صورت در ماه های حرام جنگ جایز است و آن این است که مورد تهاجم کافران و مشرکان قرار بگیرند.
ولی چون در متن آیه لفظ مشرک قید شده و امام حسین (علیه السلام)را نمی توانست به عنوان مشرک محکوم کند، در صدد آمد که حضرت را اولاً: مهاجم فرض کند و ثانیاً: مرتد معرفی کند. در این راستا به کمک راهنمایی مذهبی خود شبث بن ربعی اعلان کرد که: امام حسین (علیه السلام)از مدینه و مکه عزیمت کرد تا اینکه در کوفه به پیروان خود ملحق گردد و در رأس حکومت قرار بگیرد و خلافت را غصب کند؛ لذا یک مرتد مهاجم است و می توان با او در ماه حرام جنگید و سه دلیل برای این اتهام اقامه کرد :
حسین بن علی (علیهما السلام)علناً خلافت یزید بن معاویه را انکار می کند در صورتی که یزید خلیفۀ بر حق مسلمین است؛ زیرا از طرف اکثر مسلمانان انتخاب شده است و هر کس خلیفۀ بر حق را انکار کند، مرتد است و باید کشته شود.
حسین بن علی (علیهما السلام)به قصد جنگ با خلیفه از مکه حرکت کرده و در قصد او تردیدی نیست.
1) . امام حسین (علیه السلام)و ایران، کورت فریشلر ، صص 262-267، با کمی تغییر.
ثُمَّ قَالَ: يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِي كَانَ أهْلُ
الْجَاهِلِيَّةِ فِيمَا مَضَى يُحَرِّمُونَ فِيهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ
لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الاُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَةَ
نَبِيِّهَا (صلی الله علیه و آله و سلم) لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ
انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ أبَداً ؛
آنگاه فرمود: ای پسر شبيب! محرم ماهی است که مردم جاهليت در گذشته همواره حرمت آن را نگاه میداشتند و به خاطر احترامش ستم و جنگ را در آن حرام میدانستند، اما اين امت نه حرمت ماه و نه حرمت پيامبر خود را نگاه داشتند، و در اين ماه ذريه او را کشتند، زنانش را اسير کردند، و اثاث او را به غارت بردند، خداوند هرگز آنها را نيامرزد.
هر سال روز اول محرم تا روز عاشورا، پیراهن خونین و پاره پارۀ حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) را از طرف عرش به طرف زمین معلق می نمایند. لذا از ابتدای محرم کلیۀ موجودات عالم علویه بلکه مادیات عوالم سفلیه که تعلق به آن حضرت دارند، منقلب و عزادار و محزون اند.(1)
چهار ماه از ماه های قمری ماه حرام می باشد که عبارتند از :
محرم ، رجب ، ذی القعده و ذی الحجه .
خداوند در قرآن می فرماید:
«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأرْضَ مِنْها أرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ أَنْفُسَكُم...»؛(2)
تعداد ماهها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمان ها و زمين را آفريده، دوازده ماه است؛ كه چهار ماه از آن، ماه حرام است؛ (و جنگ در آن ممنوع مىباشد.) اين، آيين ثابت و پابرجا (ى الهى) است! بنا بر اين، در اين ماهها به خود ستم نكنيد (و از هر گونه خونريزى بپرهيزيد)!
از امام باقر (علیه السلام)درباره معنای کلام خداوند پرسیدند که می فرماید: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً...». حضرت فرمودند:
منظور از سال، جدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)است و ماه های آن دوزاده تاست که عبارتند از: امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین، امام علی بن الحسین، خود من (یعنی امام باقر)، و بعد از من پسرم جعفر، و پسر او موسی، و پسر او علی، و پسر او محمد و پسر او علی و پسر او حسن و پسر او مهدی که دوازده امامند و حجت های خدا در خلق او و امینانش بر وحی و علم هستند. چهار ماه که خدا آنها را ماه های حرام و محترم شمرد و دین محکم الهی هستند؛ چهار امامند که نام آنها علی است: علی امیرالمؤمنین، پدرم علی بن الحسین، علی بن موسی، و علی بن محمد (علیهم السلام)، اقرار به این امامان دین دین محکم است به امامت همۀ آنها معتقد باشید تا هدایت یابید.» (1)
1) . بحارالانوار ، ج 24 ، ص 240.
يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أبِي طَالِبٍ (علیهما السلام)فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِي الْأرْضِ شَبِيهُونَ ؛
ای پسر شبيب! اگر میخواهی برای چيزی گريه کنی برای حسين بن علی (علیهما السلام)گريه کن؛ زيرا او را مانند گوسفند ذبح کردند و هيجده مرد از خاندانش با او کشته شدند که در روی زمين مانند آنها نبود.
شکی نيست که فضائل اصحاب امام حسین (علیه السلام)بی شمار است و ما کوچکتر از آن هستيم که بتوانيم به حقيقت آنان پی ببريم، لکن گوشهای از کمالات و فضايل برجستۀ ايشان را در اینجا بيان می کنیم.
معمولاً بزرگان هر کدام از ايشان را به طور جداگانه نام برده و مقداری از فضايل آنان را برشمرده اند، مثل مؤلف «فُرسان الهيجاء»، و ديگر علماء در کتب تاريخی و رجالی خود. ولی ما در اينجا به طور عموم نمونههایی را نام میبريم:
امام حسين (علیه السلام) در شب عاشورا به اصحاب خود فرمود:
فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَ لَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي؛
همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از ياران خود سراغ ندارم، و خاندانی نيکوکارتر و مهربانتر از خاندان خود ندانم.(1)
1) . خصائص الحسینیه، ص 62؛ سفینه البحار، ج1، ص 258؛ سحاب رحمت، ص391.
امام حسين (علیه السلام)به ياران خود فرمود: سرهای خود را بالا کنيد و بنگريد. پس آنان جاهای خود را در بهشت مشاهده کردند؛ لذا آنان با سينه و روي جلو تير و نيزه میرفتند تا به جايگاه خود در بهشت برسند .(1)
در زيارت ناحيۀ مقدسه، پس از نام بردن از شهداء میفرمايند :
أَشْهَدُ لَقَدْ كَشَفَ اللَّهُ لَكُمُ الْغِطَاءَ وَ مَهَّدَ لَكُمُ الْوِطَاءَ وَ أَجْزَلَ لَكُمُ الْعَطَاءَ ؛
گواهی میدهم که خداوند پرده را از جلو چشم شما برداشت، و برای شما بستر گسترد و عطای سرشاری به شما داد.(2)
با اينکه تعداد اصحاب حضرت اندک بود و با دشمن قابل مقايسه نبود و احتمال رهایی از آن معرکه نمیدادند و يقين به شهادت داشتند اقدام کردند، ولی اصحاب انبياء و اوصياء نسبت به دشمنانشان اين مقدار کم نبودند و احتمال خلاصی و پيروزی و نصرت و به دست آوردن غنيمت میدادند .(3)
از حضرت صادق (علیه السلام)روايت شده که حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام)با عدهای از کربلا عبور کردند... و اين شعر را خواندند:
مُنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ الشُّهَدَاءِ لَا يَسْبِقُهُمْ
مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ أتَى بَعْدَهُمْ. (1)
محل پياده شدن سواران، و بر زمين افتادن شهيدانی است که از گذشتگان کسي از آنها جلو نيفتاده، و از آيندگان کسی به مقام آنها نخواهد رسيد.
و از حضرت باقر (علیه السلام)روايت شده که فرمودند:
مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم
مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ أتَى بَعْدَهُمْ(2)
حضرت باقر (علیه السلام)میفرمايد:
حضرت امام حسين (علیه السلام)پيش از آنکه شهيد شود به يارانش فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به من فرمودند: ... جمعی از يارانت با تو شهيد شوند که از ضربات شمشير و نيزه دردی حس نمیکنند و اين آيه را تلاوت فرمود:
«قُلْنا يا نارُ كُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهيمَ» ؛(1)
ای آتش بر ابراهيم (علیه السلام)سرد و سلامت باش.(2)
چنانکه بزرگان در مقتل آنها به طور جداگانه به آن اشاره کردهاند.
به يکی از کسانی که در کربلا با لشکر پسر سعد بود گفتند: وای بر تو! ذريۀ پيامبر را به قتل رسانيدی!
گفت:
سنگ بر دهان تو! اگر میديدی آنچه ما ديديم تو هم همين کار را میکردی، آنان جماعتی بودند که دست های آنها به شمشير بود مانند شيران درهم شکننده، از راست و چپ خود را به دهان مرگ میزدند، و امان قبول نمیکردند و رغبتی هم از مال دنيا در دل نداشتند، و هيچ چيز بين ايشان و مرگ حايل نبود، يا بايد پيروز شوند يا مرگ آنها را
در بر گيرد، اگر با آنها جنگ نمی کرديم تمام ما را از دم شمشير هلاک میکردند.(1)
حضرت امام جواد (علیه السلام)از پدرانش از حضرت سجاد (علیه السلام)روايت نموده:
چون کار بر امام حسين (علیه السلام)سخت شد همراهانش او را برخلاف خود ديدند، زيرا کار به آنها که سخت میشد رنگشان دگرگون میگشت و میلرزيدند و دلشان هراسان میشد، ولی حضرت حسين (علیه السلام)و ياران مخصوصش رنگشان باز میشد و آرام و آسوده خاطر میشدند. آنها به يکديگر میگفتند: نگاه کنيد باکی از مرگ ندارند.
حضرت حسين (علیه السلام)به ياران خود میفرمود: ای کريم زادگان! صبر کنيد که مرگ جز پلي نباشد که شما را از سختی و تنگی به بهشت پهناور و نعمت های جاويدان میرساند، کدام يک از شما خوش ندارد که از زندانی به کاخی رود؟ ولی برای دشمنان شما چنانست که از کاخی به زندانی روند و شکنجه شوند.
همانا پدرم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)برايم حديث کرد که فرمود:
أنَ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ، وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَنَّاتِهِمْ وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَحِيمِهِمْ؛
به راستي دنيا زندان مؤمن و بهشت کافر است، و مرگ پل اينهاست به بهشت خود، و پل آنانست به دوزخ خود».نه دروغ گويم و نه به من دروغ گفتهاند.(2)
در حديث امايمن جبرئيل به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود :
... فَإِذَا بَرَزَتْ تِلْكَ الْعِصَابَةُ إِلَى مَضَاجِعِهَا، تَوَلَّى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْضَ أرْوَاحِهَا بِيَدِهِ، وَ هَبَطَ إِلَى الْأرْضِ مَلَائِكَة مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَعَهُمْ آنِيَةٌ مِنَ الْيَاقُوتِ وَ الزُّمُرُّدِ مَمْلُوَّةً مِنْ مَاءِ الْحَيَاةِ، وَ حُلَلٌ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ طِيبٌ مِنْ طِيبِ الْجَنَّةِ، فَغَسَّلُوا جُثَثَهُمْ بِذَلِكَ الْمَاءِ وَ ألْبَسُوهَا الْحُلَلَ وَ حَنَّطُوهَا بِذَلِكَ الطِّيبِ وَ صَلَّتِ الْمَلَائِكَةُ صَفّاً صَفّاً عَلَيْهِمْ ؛
چون اين جمع به آرامگاه خود افتادند خداوند به دست خود جان آنها را بگيرد، و فرشتگانی از آسمان هفتم به زمين نازل شوند که ظرفی از ياقوت و زمرد پر از آب حيات، و حلهها و طيب بهشتی با آنهاست، با آن آب بدن هايشان غسل داده و آن جامهها را به آنان پوشانده و با عطر بهشتی حنوط کرده ، سپس دسته دسته بر آنها نماز بخوانند »...(1)
1) . کامل الزیارات، ص 264 ، ب8، ضمن ح1؛ نفس المهموم ، ص 391.
حضرت صادق از پدرش نقل ميکنند:
بامدادي امسلمه شروع به گريه نمود، به او گفتند: تو را چه شده؟
گفت: فرزندم حسين (علیه السلام)کشته شد، از هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)از دنيا رفته بود تا امشب او را نديده بودم، امشب او را رنگ پريده و ناراحت ديدم. گفتم: چرا شما را اينگونه مینگرم؟
فرمودند: از اول شب تاکنون مدام قبر حضرت حسين (علیه السلام)و يارانش را میکندم.(1)
ابنعباس گويد:
در شبی که حضرت حسين (علیه السلام)کشته شده بود، در خواب ديدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)شيشهای به دست دارد به خون هایی را در آن جمع میکند، گفتم: ای رسول خدا ! اينها چيست؟
فرمودند: اينها خون حسين (علیه السلام)و اصحاب اوست که به سوی خداوند بالا میبرم.چون صبح شد ابنعباس شهيد شدن امام حسين (علیه السلام)و خواب خود را برای مردم نقل کرد، بعد معلوم شد که در همان روز شهيد شده است .(2)
حضرت صادق (علیه السلام) میفرمايند:
در نمازهای واجب و نماز خود سورۀ والفجر را بخوانيد و به آن رغبت کنيد که سورۀ حضرت حسين (علیه السلام)است.
ابواسامه که در مجلس حاضر بود سؤال کرد: چگونه اين سورۀ حسين (علیه السلام)است؟
فرمودند : آيا نشنيدهای که در آخر سوره میفرمايد:
«يا أيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ *ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»(1)
مقصود از نفس مطمئنه و راضيه و مرضيه حضرت امام حسين (علیه السلام) است، و در روز قيامت ياران او از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)از خداوند خشنود ، و خداوند هم از ايشان خشنود است.
اين سوره فقط دربارۀ حضرت حسين (علیه السلام)و شيعۀ او و شيعيان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)میباشد، و هر کس بر خواندن اين سوره مداومت کند، در درجات بهشت با حضرت حسين (علیه السلام)باشد، همانا خداوند عزيز و حکيم است .(2)
جبله مکيه گويد: از ميثم تمار شنيدم که میفرمود:
... بدان ای جبله! روز قيامت حضرت امام حسين (علیه السلام)سيد و سرور شهداء است، و ياران او درجهای بر شهيدان ديگر بالاترند ...(1)
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خبر طولانی میفرمايند:
تَنْصُرُهُ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أولَئِكَ مِنْ سَادَةِ شُهَدَاءِ اُمَّتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ ؛
دستهای از مسلمين او را ياری میکنند که ايشان سرور شهيدان در روز قيامت هستند.(2)
در زيارت آنان آمده :
أنتم سادات الشهداء في الدنيا و الاخرة، و أنتم السابقون و المهاجرون والأنصار.
از قبيل:
أولياء الله، أصفياء الله، أبرار الله، الطاهرون، المهديون، شيعة الله و....(3)
دربارۀ حبيب بن مظاهر نوشتهاند که:
حافظ قرآن بوده، هر شب بعد از نماز عشاء تا طلوع فجر يک ختم قرآن مینمود .(1)
عدهای از بزرگان با ديدن اين احادیث که مقداری از آن را يادآور شديم فرمودهاند: شهدای کربلا و اصحاب حسينی از همه ياران انبياء و أوصياء و أئمۀ معصومين (علیهم السلام)بالاترند، و بعضی هم گفتهاند: از همه بالاترند به جز اصحاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (يعنی آن 313 نفر).
به هر حال غرض از يادآوری اين قسمت اين است که بعضی از نادان ها که خود يا ديگری را در رديف اصحاب حسينی قرار می دهند بدانند که اين جنايت بزرگي است که قابل بخشش نيست، از خداوند قهار و از غيرت حق تعالی بترسند، و مطلب را کوچک نشمارند، مقام رفيع آنها را تنزل ندهند.
چه کسی میتواند به اين مقام برسد که قابض روح او خود خداوند باشد و خون او را پيامبر جمع کند! اين خون تا آسمان نمیرود، تا لوح نمیرود، از عرش و کرسی همه میگذرد و به دست خداوند سپرده میشود. فهم اين
1) . سحاب رحمت، ص 397.
جمله برای ما مشکل است ، و يا خود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)برای آنها قبر بکند و فضايل ديگر .
مشهور از مورخين مجموع لشکر سيدالشهداء (علیه السلام) را هفتاد و دو نفر نقل کردهاند، که سی و دو نفر سواره و چهل تن پياده بودند .(1)
و لکن مرحوم علامه مجلسی (قدّس سرّه) و محدث قمی (قدّس سرّه) بعد از نقل قول مشهور مینويسند:
و به روايت ديگر؛ هشتاد و دو تن پياده بودند، و بنا به روايتی از امام باقر (علیه السلام): چهل و پنج سواره و يکصد نفر پياده بودند.(2)
که روايت اخير را مرحوم سيد بن طاووس (قدّس سرّه) و ابننما نيز اختيار کردهاند.(3)و در زيارت ناحيۀ مقدسه 82 نفر نام برده که 17 نفر از بنیهاشم و 65 نفر از غير بنیهاشمند.
1) . ارشاد ،ج2 ، ص 98؛ ناسخ التواریخ ، ج2، ص 229؛ منتخب التواریخ ، ج1 ، ص 247 ، ب5، ف6 ؛ مقتل مقرم ، ص 275 به نقل از ارشاد و اعلام الوری و روضه الواعظین و تاریخ ابن جریر و کامل ابن اثیر و اخبار الدول و اخبار الطوال.
2) . بحارالانوار ، ج 45 ، ص 4 ؛ جلاء ا لعیون ، ص 398؛ منتهی الآمال ، ج1 ، ص 342.
3) . لهوف ، ص 100؛ مثیرالاحزان ، ص 54.
مرحوم شیخ جعفر شوشتری (قدّس سرّه) میفرمايد:
غير از بدن مبارک امام (علیه السلام) لااقل 102 جسد ديگر روی زمين بود، که سی نفر از اهل بيت و هفتاد و دو شهيد از اصحاب بودند .(1)
و نيز میفرمايد:
در حديث صحيح نقل است که حضرت فرمودند: روز عاشورا همين که لشکر آرام گرفت و گرد و غبار حمله فرو نشست و نزديک مغرب شد، بدن مبارک 30 نفر از اهل بيت بر روی زمين افتاده بود که: « لو کان رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) حيا لکان هو المعزي اليه ».(2)
ناگفته نماند که بعضی از بزرگان چون مؤلف «أبصار العين في أنصار الحسين (علیه السلام)» و «فرسان الهيجاء» شهداء رکاب آن بزرگوار را بيش از اينها نوشتهاند، ولی بيشتر از همه را مسعودی در «مروج الذهب» آورده که مینويسد:
لشکريان حضرت هزار سواره و صد تن پياده بودند.
صاحب کتاب «سحاب رحمت» می نویسد:
لشکر آن حضرت پيش از روز عاشورا زيادتر از هزار نفر بود، ولی وقتی فهميدند که آن حضرت و يارانش کشته میشوند، همه رفتند و از ايشان بيش از 72 تن باقی نماند. پس آنهایی که زياده از اينگفتهاند: منظورشان تعداد لشکر آن حضرت قبل از روز عاشورا می باشد.(3)
سید هاشم رسولی محلاتی در کتاب زندگانی امام حسین (علیه السلام)صفحه 386 می نویسد:
دربارۀ رقم ياران امام (علیه السلام) نيز ميان تاريخنويسان اختلاف است، و بيشترين رقمی را که مسعودی در مروج الذهب نوشته پانصد نفر سوار و حدود يکصد نفر پياده بوده است . (1)
که اين تنها گفتۀ او است و ديگران چنين رقمی را ذکر نکرده، و در قول ديگری که از عمار دهنی از امام باقر (علیه السلام)روايت شده :
عدد آنها چهل و پنج نفر سواره و يکصد نفر پياده بوده و اين قولی است که از علمای اهل سنت نقل شده است .(2)
قول ديگر را ابنشهرآشوب در مناقب ذکر کرده، آن هفتاد و دو نفر است که از اين عدد سی و دو نفر سواره بودهاند و بقيه پياده.
اقوال ديگری نيز هست که مجموع ياران آن حضرت را در همين حدود ذکر کردهاند که شايد قول صحيح نيز همين باشد که حدوداً هشتاد نفر که هيجده نفر آنها از بنیهاشم و بقيه ياران ديگر آن حضرت بودهاند.
«رضوان الله تعالي عليهم و يا ليتنا کنا معهم فنفوز فوزا عظيماً »
برای کشته شدن او هفت آسمان و زمين گريستند .»
در کتاب «البکاء للحسین (علیه السلام)» مرحوم علامه سید حسین طباطبایی میرجهانی پیرامون گریان شدن زمین و آسمان ها در مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام)چهل روایت نقل نموده اند که به هشت روایت از آن کتاب شریف بسنده می کنیم، طالبین به آن کتاب شریف رجوع نمایند.
در فرازی از زیارت عاشورا آمده است که :
«وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أهْلِ السَّمَاوَاتِ؛
تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمان ها بر جمیع اهل آسمان ها سخت و دشوار بود .»
و در جای دیگر این زیارت آمده است که :
مِنْ مُصِيبَةٍ مَا أعْظَمَهَا وَ أعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي الْإِسْلَامِ وَ فِي جَمِيعِ أهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأرَضِينَ؛
بزرگ و سترگ است مصبت تو در آسمان ها بر همۀ اهل آسمان ها، به عجب آور مصیبتی که چقدر بزرگ است و بزرگ است ماتم آن در اسلام و در همۀ اهل آسمانها و زمین ها .»
حدیث اول:
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: حسین (علیه السلام) را مادر او حمل کرده بود، پس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)او را گرفت و فرمود:
«لعن الله قاتلک الی ان قال و تبکیه السموات و الارضون؛
خدا لعنت کند کشندۀ تو را، که می گریند برای تو همۀ آسمان ها و زمین .»(1)
حدیث دوم:
از جبلۀ مکیّه روایت شده گفت: شنیدم از میثم تمار که می گفت :
«به خدا قسم! که البته می کشند این امت پسر دختر پیغمبر خود را – تا اینکه گفت: میثم در حالی که گریه می کرد بر آن حضرت که آفتاب و ماه و ستاره ها و آسمان ها و زمین و آدمیان و جنیان و مؤمنان از ایشان و جمیع ملائکه آسمان ها و زمین ها و زضوان خازن بهشت و مالک دوزخ و حاملان عرش و آسمان خون و خاکستر می بارید تا اینکه گفت: ای جبلّه! بدان که حسین (علیه السلام)در روز قیامت آقای شهیدان است و هر آینه اصحاب او بر سایر شهیدان برتری دارند .
ای جبلّه! هر گاه دیدی که آسمان خون شد که گویا خون تازه است بدان که اقای شهیدان حسین (علیه السلام)کشته شده!
جبلّه گفت: روزی بیرون آمدم دیدم آفتاب بر دیوارها مانند جامه رنگین است شیون زدم و گریستم و گفتم: به خدا قسم! آقای ما حسین کشته شد.»(2)
حدیث سوم :
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در زمانی که در رُحبه مسجد کوفه بود و این آیه را تلاوت فرمود:
«فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرين»
در آن گاه حسین (علیه السلام) از بعضی از درهای مسجد بیرون آمد و بر آن حضرت وارد شد، پس فرمود:
«ان هذا سیقتل و یبکی علیه السماء و الارض؛
یعنی این حسین (علیه السلام)زود باشد که کشته خواهد شد و بر او می گریند آسمان و زمین.»(1)
حدیث چهارم :
امام صادق (علیه السلام)از پدر بزرگوارش امام باقر (علیه السلام)و آن حضرت از پدر بزرگوارش علی بن الحسین (علیهما السلام)روایت فرموده که فرمود:
روزی حسین (علیه السلام)بر برادرش امام حسن (علیه السلام)داخل شد، چون بر او نگریست گریه کرد. آن حضرت فرمود: ای ابی عبدالله ! چه چیز تو را به گریه در آورد ؟
عرض کرد: گریه می کنم برای آنچه که با تو انجام می دهند از جور و جفا، پس امام مجتبی (علیه السلام)فرمود: مصیبت من آن است به پنهانی زهری به من می خورانند به آن کشته می شوم، «لا یوم کیومک یا
1) . البکاء للحسین (علیه السلام) ، ص 206 ، ح 7.
اباعبدالله» و لیکن هیچ روزی مثل روز تو نیست یا اباعبدالله. تا آنجایی که فرمود: در اینجاست که به بنی امیه لعنت فرود می آید و از آسمان خون و خاکستر می بارد.»(1)
حدیث پنجم:
داوود فرقد گفته است که شنیدم از حضرت امام صادق (علیه السلام)که فرمود:
« کسی که قاتل حسین (علیه السلام)بود، ولد الزنا بود و کسی که حضرت یحیی (علیه السلام)را کشت ولد الزنا بود و فرمود : سرخ شد آسمان یکسال وقتی که حسین (علیه السلام)کشته شد ، پس فرمود : گریه کرد آسمان ها و زمین ها بر مصیبت حسین (علیه السلام) و بر حضرت یحیی (علیه السلام)پسر زکریا و سرخ شدن آنها گریه نمودن آنهاست .»(2)
حدیث ششم:
در زیارت رجبیه است که فرموده:
«اشْهَدُ لَقَدْ اقْشَعَرَّتْ لِدِمائِكُمْ اظِلَّةُ الْعَرْشِ مَعَ اظِلَّةِ الْخَلائِقِ، وَ بَكَتْكُمُ السَّماءُ وَ الارْضُ»(3)
این فراز از زیارت امام حسین (علیه السلام)در نیمه شعبان وارد شده است ، که در کتاب «اقبال الاعمال» هم این زیارت آمده است .(1)
حدیث هفتم :
کعب الاحبار که از علما یهود بوده و در زمان خلافت خلیفه دوم می زیسته، و از اخبار انبیاء و کتاب های آسمانی با اطلاع بود مسلمانان از وی ملاحم و وقایع آخرالزمان را سؤال می کردند و آنها را به آن خبر می داد از فتن و آثاری که در آخرالزمان ظاهر خواهد شد پس گفت:
بزرگترین وقایع و سخت ترین مصیبتی که هرگز فراموش نخواهد شد مصیبت حسین (علیه السلام)است (و کلام خود را رسانید تا آنجا که می گوید) آن بزرگوار در آسمان حسین مذبوح نامیده شده و در زمین ابی عبدالله مقتول گفته می شود، و در دریاها فرزند درخشنده مظلوم نام دارد و در روز کشته شدن او آفتاب می گیرد و در شب آن ماه می گیرد و سه روز تاریکی جهان را فرو می گیرد و از آسمان خون و خاکستر می بارد و کوه ها فرو ریزد و دریاها آشفته و متلاطم شود و اگر برای باقی ماندن ذریۀ او و شیعیان او نبود که در طلب خون او برخیزند و خون خواهی کنند خدای تعالی از آسمان بر آنها آتش می باراند و زمین و آنچه در آن جای داشت همه را می سوزاند.(2)
حدیث هشتم :
در بعضی از زیارات مأثوره وارد شده که :
«أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ؛
گواهی می دهم که خون تو در بهشت جاوید ساکن شد و به لرزه در آمد برای آن نورهای عرش یا مجرداتی که در عرشند و گریه کردند برای او همه مخلوقات و گریه کرد برای او آسمان های هفت گانه و زمین های هفتگانه ».(1)
1) . همان ، ص 214-213، ح 22.
«وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى الْأرْضِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أنْ يَقُومَ الْقَائِمُ فَيَكُونُونَ مِنْ أنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ»
و چهار هزار فرشته برای ياری او به زمين آمدند ، چون او را کشته يافتند پيوسته نزد قبر آن حضرت تا هنگام ظهور حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آشفته موی و گردآلود بمانند، پس از ياران او خواهند بود ، و شعار آنها يا لثارات الحسين است ، يعنی ای انتقام گيرندگان خون حسين (علیه السلام) به پا خيزيد».
قبر آن جناب مطاف ملائکه، و محل زيارت ايشان است، و در اين عمل چند صنف هستند:
آن چهار هزار ملکند که ژوليده و غبارآلوده در اطراف قبرش هميشه مشغول گريه هستند، و به استقبال زوار میروند، و عبادت ايشان، و تشييع جنازۀ ايشان میکنند، و ايشان همان ملائکهاند که در روز عاشورا به جهت زيارتش آمدند، وقتی رسيدند که آن حضرت شهيد شده بود، پس مأمور گشتند که همانجا بمانند، و گريه کنند، تا در زمان رجعت از ياوران او باشند، و اسم رئيس ايشان منصور است.
هفتاد هزار ملکند، که موکلند به قبر آن جناب، و بر او صلوات می فرستند از روز شهادتش تا زمان قيام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) .
چهار هزار ملکند که وقت طلوع فجر نازل میشوند، و گريه میکنند تا وقت زوال، پس صعود می کنند، و چهار هزار ديگر نازل میشوند، و گريه میکنند تا طلوع فجر .
ملائکۀ شب و روزند، ملائکۀ حفظ اعمالند، که چون نازل میشوند به زمين به سوی حاير میروند، و با ملائکۀ آنجا مصافحه میکنند، و بال های خود را به زوار میمالند ، و دعا در حق ايشان میکنند به امر پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و علي و فاطمه و حسن (علیهم السلام)و ائمه (علیهم السلام)چنانکه در اخبار وارد است .
پنجاه هزار ملکند چنانکه از حضرت صادق (علیه السلام)مروی است که ايشان مرور کردند به آن جناب در وقتی که مشرف بر شهادت بود، پس به آسمان عروج نمودند، خطاب الهی به ايشان رسيد، که شما گذشتيد
به فرزند حبيب من، و او را می کشتند، شما ياريش نکرديد، پس برويد ، و بر قبر او ساکن شويد، شوريده و غبارآلوده تا روز قيامت.
آنچه در خبر ام ايمن است از حضرت پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)که فرمود: احاطه مینمايند به او از هر آسمانی صد هزار ملک هر شبانه روز، و بر او صلوات میفرستند، و تسبيح خدا مینمايند و استغفار میکنند از برای زوارش، و مینويسند اسم های کسانی را که به جهت تقرب به خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)به زيارت میآيند، و اسماء آباء ايشان، و عشاير و بلادشان را، و ميزنند به پيشانی ايشان از نور عرش خدا، که اين است زائر قبر بهترين شهداء، و فرزند بهترين انبيا، پس چون روز قيامت شود، نوری از آن مهر ساطع گردد، که چشم ها راخيره نمايد، و به آن شناخته شوند، چنانکه در همين خبر است، که جبرئيل به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)گفت، که: گويا میبينم تو را، ای محمد، که در ميان من و ميکائيل باشی، و علی (علیه السلام)در پيش روی ما باشد، و با ما باشند ملائکۀ بسياری، که عدد ايشان به شماره در نيايد، پس برچينيم کساني را که اثر آن مهر در صورت ايشان است از ميان خلايق، تا اينکه از احوال روز قيامت، و شدايد آن نجات يابند.
در وقت هر نماز هفتاد هزار ملک نازل میشوند ، تا قيامت نوبت ايشان نمیشود ، چنانکه در کامل الزياره از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده .(1)
1) . خصائص الحسینیه ، صص 376-377.
«يَا ابْنَ شَبِيبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِي أبِي عَنْ أبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیه السلام) أنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ جَدِّي (صلی الله علیه و آله و سلم) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أحْمَرَ»
ای پسر شبيب ! پدرم از پدرش از جدش حديث کرد که: چون جدم حسين (علیه السلام) کشته شد از آسمان خون و خاک سرخ باريد.
به هنگام شهادت سالار شهيدان (علیه السلام)بادهای سرخ وزيدن گرفت، هوا تيره و تار شد به طوری که کسی چيزی را نمیديد و تا هفت روز افق سرخ بود، شب ها نيز آسمان به رنگ خون میشد. هر سنگی بر میداشتند خون جاری میشد و دهها آثار و دگرگونی در اجسام که بعضی از آنها هنوز هم ادامه دارد.(1)
در زیارت ناحیه آمده است :
« السَّلَامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضِيب»
سلام بر محاسن به خون آلوده اش .
از جمله :
حسین (علیه السلام)مصیبتش خون از سنگ ها جوشانید، چنان که در سنگ ریزه های بیت المقدس ظاهر شد.(2)
شیخ صدوق (قدس سره) روایت کرده از یک نفر از، اهل بیت المقدس که گفت:
قسم به خدا که ما وقتی شب قتل حضرت حسین (علیه السلام)را شناختیم ، بر نداشتیم از زمین سنگ یا کلوخی یا صخره ای مگر اینکه زیر او خون دیدیم که در غَلیان است و دیوارها مانند حلقه ای سرخ شد و تا
سه روز خون تازه از آسمان بارید و شنیدیم که منادی ندا می کرد در جوف لیل :
«اترجوا امۀً قتلت حسیناً »(1)
و در جمله ای از روایات عامه است بعد از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)دو ماه و یا سه ماه دیوارها چنان بودند که گویی آغشتۀ به خون بودند و از اسمان بارانی آمد که اثر وی در جامه ها مدتی باقی ماند .
و در روایت است که:
هر سنگ و کلوخی که از زمین بر می داشتند در زیرش خون تازه می دیدند از شب یازدهم تا طلوع فجر .(2)
امسلمه در خارج مدينه که حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)عزم خروج نمودند، به خدمت حضرت آمد، عرض کرد: ای فرزندم! مرا محزون مکن به خروجت به سوی عراق، زيرا که از جدت شنيدم که فرمود: فرزندم حسين (علیه السلام) در عراق کشته میشود در زمينی که آن را کربلا مینامند .
فرمودند:
اي مادر! من نيز اين خبر را میدانم، والبته مرا خواهند کشت، و اصلا چاره ندارد، و میدانم روز شهادت خود را، و میشناسم قاتل خود را،
و محل دفن خود را، و میشناسم کسانی که همراه من کشته می شوند از اهل بيت و اصحاب، و اگر بخواهی ای مادر! به تو نشان دهم آن موضع را، پس اشاره کرد زمين ها پست شد و کربلا ظاهر گرديد پس به او نشان داد مدفن و معسکر و مقتل را، پس گريست امسلمه گريستن شديدی، و تسليم امر نمود به خدا، پس فرمود: ای مادر! خداوند خواسته است که مرا کشته ببيند، و عيال مرا اسير و پريشان و دربهدر ببيند، و اطفال مرا مذبوح و مظلوم ، يا اسير و مغلوب ببيند، در حالتی که استغاثه کنند کسی ياری ايشان ننمايد.
و در روايت ديگر است که امسلمه عرض کرد:
جدت خاکی به من عطا کرده که در شيشه است، فرمود: والله البته من کشته خواهم شد هر چند به عراق نروم، پس قدری از خاک گرفت و به او داد و فرمود: اين را نيز در شيشه کن ، پس چون ديدی که مبدل به خون شود مانند آن خاک که جدم به تو داده ، پس بدان که مرا شهيد کردهاند .(1)
امسلمه گويد: پس آن را در شيشهای ضبط نمودم و هر روز آن را نظر مینمودم و میگريستم، پس چون روز عاشورا شد، صبح نظر کردم همان خاک بود چون بعد از زوال به سوی او برگشتم، ديدم مبدل به خون شده است پس فرياد نالهام بلند شد. سلمی گويد: ديدم شيشه را در پيش امسلمه که خون در آن میجوشيد .(2)
نقل است در بلاد روم، درختی می باشد که متواتراً از جمعی کثیر از تجّار و متردّ دین شنیده شده که در روز عاشورا نزدیک ظهر شاخه ای از آن سرازیر می شود و از برگ های آن قطرات خون می چکد تا غروب آفتاب و سپس آن شاخه خشک می شود تا سال دیگر، باز شاخۀ دیگر از آن درخت در روز عاشورا در همان وقت به همان نسبت می شود و همه ساله جمع کثیری به زیارت آن درخت می روند و در آن روز تعزیه داری می نمایند .(1)
زر آباد يکی از قصبات قزوين و در نزديکی قلعۀ الموت است، که هر سال روز عاشورا هزاران نفر برای مشاهدۀ چنار خونبار به آنجا میروند و روان شدن خون را از درخت چنار به چشم خود میبينند .
جالب این که می نویسند: در هیچ سالی این موضوع تعطیل نشده است. و کسانی که به چشم خود یان صحنه را از نزدیک دیده اند می گویند: که حدود چهار ساعت این خون ادامه دارد .
اين درخت در کنار قبر مطهر امامزادهای مشهور به «علی اصغر بن موسي بن جعفر (علیه السلام)» قرار دارد و ظاهراً بيش از 700 - 600 سال از عمرش گذشته است .(2)
و مرحوم آيه الله مرعشی نجفی در حاشيه «عروه» به هنگام شمردن خون های پاک مینويسد:
همچنين خونی که از درخت موجود در قريۀ «زرآباد» از توابع قزونين خارج میشود.(1)
هند از خواهر زادۀ ام معبد می گوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در خیمۀ من خواب بود. هنگامی که بیدار شد آب طلبید، او هر دو دست مبارک خود را شست و مضمضه کرد و آب مضمضه را در خار بُنی که بر یک طرف خیمه بود ریخت، چون صبح شد دیدیم که از آن مکان درخت بزرگی روییده است و میوه های بسیار بزرگی ثمر داده است . «بوی آن چون بوی عنبر، طعم او چون طعم شیر» اگر گرسنه ای می خورد سیر می شد و اگر تشنه ای تناول می نمود سیراب می گشت و اگر بیمار می خورد عافیت می یافت ، و ما آن را شجرۀ مبارکه نام نهاده بودیم، از همۀ قبایل برای شفای بیماران به سوی ما می آمدند و از میوۀ آن استفاده می کردند. یک روز صبح بیرون آمدیم ناگهان متوجه شدیم میوه های آن ریخته و برگ های آن زرد شده بود، ناراحتی و گریۀ شدیدی نمودیم. ناگاه خبر وفات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)رسید. بعد از مدتی دو مرتبه میوهداد، اما اندک و چون از این واقعه سی سال گذشت روزی صبح آمدیم دیدیم
1) . سحاب رحمت ، ص61.
که از بیخ تا شاخ وی همه خار روییده است و میوه های آن فرو ریخته ، ناگاه خبر شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)رسید، بعد از آن درخت دیگر میوه نداد، اما از برگ وی نفع می گرفتیم و بیماران از آن شفا می یافتند تا یکبار از ساق آنان خون خالص روان شده بود و برگ های وی پژمرده گشته. گفتم: آه! این نوبت حادثۀ عظیم واقع شده است چون شب فرا رسید آواز نوحه و زاری از زیر درخت می شنیدیم، اما کسی را نمی دیدیم. در آن هنگام که ما مغموم و محزون بودیم ناگاه خبر شهادت امام حسین (علیه السلام)به ما رسید، بسیار گریستیم و جزع کردیم و به مراسم مصیبت قیام نمودیم .
این زمان محنت است ای دل دمی خرم مباش
خون گری در تمام ، آخر از درختی کم مباش.(1)
ابن اثیر جزری صاحب «کامل التواریخ» در وقایع سال 61 هجری قمری نوشته که:
مردم دو ماه تا سه ماه بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) مشاهده می کردند در وقت طلوع آفتاب ، تا آفتاب بالا می آمد دیوارها را که گویا خون به آن مالیده اند .(2)
سید نعمت الله جزایری در «زهر الربیع» فرمودهاند:
در شهر شوشتر سنگ کوچک زردی یافتم که حفاران از زمین بیرون آورده بودند و بر آن سنگ مکتوب بود :
«بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله لما قتل الحسین بن علی بن ابیطالب کُتِبَ بدمه علی ارض حصباء و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون »(1)
صاحب«مخزن»(2)نوشته است:
در سالی که به زيارت مکۀ معظمه مشرف میشدم، رسيدم به شهر حمآء و در آن شهر در ميان باغات، مسجدی است مسمی به «مسجد الحسين (علیه السلام)». چون وارد آن مسجد شدم، ملاحظه نمودم که پرده بر ديوار شبستان آويختهاند و در عقب آن پرده مشاهده نمودم که سنگی بر ديوار او نصف نمودهاند مورّب، و گودی در وسط آن سنگ است، به قدری که گردن قرار گيرد. و در وسط آن گودی نيز دو اثر است به قدر دو شاهرگ گردن، و خون منجمدی در وسط آن سنگ است. از خادم آن مسجد پرسيدم که اين سنگ و اين خون چيست؟
گفت: وقتی که سر مبارک سيدالشهداء (علیه السلام)را به شام میبردند، در اين منزل بر روی سنگ گذاشتند و آن سر مبارک در اين سنگ تأثير نمودو گودی از آن است. و آن دو اثر در تحت گودی است، اثر رأس
دو شاهرگ گردن مبارک آن جناب است. و مکرر من در اين شبستان صدای قرائت قرآن میشنوم. و چون شب عاشورا از نصف میگذرد، يک نوری از وسط شبستان ظاهر میشود و میرود در گودی اين سنگ پنهان میشود. پس از آن موضع اين دو شاهرگ، خون بيرون میآيد. چون کسی آن خون را برنمیدارد، لهذا منجمد میشود و خشک میگردد. و مدت هفت يا هشت سال است که من در اين مسجد خادم میباشم، و در هر سال در سحر در شب عاشورا اين خون جاری میشود و اشخاصی که در سنوات سابقه خادم اين مسجد بودند، آنها نيز به اين نحو مذکور مینمودند. و چون حقير از مسجد بيرون آمدم و در ميان بازار حمآء مروری نمودم، از بعضی از کسبۀ آن شهر از اين واقعه پرسيدم گفت : اين واقعه معروف است .(1)
منقول است:
در وقتي که لشکر ابن زياد و اهل بيت و سرهای شهداء را به شام میبردند چون به نزديک موصل رسيدند، کسی را به نزد امير فرستادند که: شهر را بيارای که سرهای اهل بيت (علیهم السلام)را میآوريم، با اهل حرم. و به مردم بگو که طرب نمايند.
امير موصل چون مردی بود که يکجا از خدای تعالی ياغی نبود، به اهل موصل گفت: اگر ما مرتکب چنين امری شويم، البته عذاب بر مانازل خواهد شد، پس بايد آذوقه به جهت ايشان فرستاد و نگذاشت
1) . اکلیل المصائب فی مصائب الاطائب ، ص 44- 43.
که ايشان داخل شهر شوند. و اهل موصل همگی با وی متفق شده چنان کردند. و لشکر در يک فرسخی فرود آمدند. و در آن جا سر مبارک آن جناب را بر سنگی نهاده بودند، قطره خونی از سر مبارک آن حضرت بر آن سنگ چکيده بود. و هر سال روز عاشورا از آن سنگ خون تازه میجوشيد، و شيعيان از اطراف و جوانب در آنجا جمع میشدند و مراسم تعزيت به جای میآوردند و آن سنگ همچنين بود تا زمان عبدالملک مروان. و به امر او آن سنگ را از آنجا برداشتند و ديگر کسی از آن نشان نداده و اما در آنجا گنبدی ساختند و آن را «مشهد نقطه» نام کردهاند. و هر سال در ماه محرم مردم به آنجا میروند و تعزيت برپا میدارند.(1)
در بعضی از بلاد روم در کوهی صورت شيری است از سنگ ، و در هر سال چون عاشورا در آيد، از دو چشم آن شير دو چشمه از خون جاري میشود و تا شب منقطع نمیشود. و مردمی که در حوالی آن کوه سکنی دارند، در آنجا جمع میشوند و تعزيت اهل بيت (علیهم السلام)را برپا میکنند.(2)
در سنه هزار و دويست و پنجاه و چهار، در عصر روز عاشورا، در سمنان، در رودخانهای که در خارج شهر میباشد، آنچه از سنگ در آن روز از آن رودخانه برداشتند خونآلود بود و از او خون مترشح بود. هر چند که خون را پاک میکردند باز خون ترشح میکرد .(1)
در بحارالانوار و عوالم العلوم، از کتب عده ای از اصحاب روایت شده است:
چون حضرت خامس آل عبا ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) به شهادت رسید جسد شریف او را بر روی خاک و گرم بیابان کربلا انداختند و خون از بدن منورش جاری بود، که ناگاه مرغ سفيدی از ان صحرا عبور کرد چون آن حالت را دید از شدّت غم و الم خود را به آن خون ها آغشته نمود و پرواز نمود به نوعی که خون از بال های او می ریخت عبور او به مرغزاری افتاد که مرغ های بسیار در سایه ها و بر شاخه های درختان نشسته و برچیدن دانه و خوردن و آشامیدن علفو آب و نغمه سرایی مشغول بودند پس آن مرغ خون آلود ناله برکشید و گفت :
« ویلکم اتشتغلون بالملاهی و الحسین (علیه السلام)فی ارض کربلا فی هذا الحرّ ملقی علی الرمضاء ظام مذبوح و دمه مسفوح؛
1) . همان ، ص 45.
وای بر شما ای مرغان که مشغول لهو و بازی هستید آیا خبر ندارید و سرگرم به تفرج و تنعم و تعیشید و حال آن که حسین (علیه السلام)در زمین کربلا بر روی ریگ های گرم افتاده و او را با لب تشنه کشتند و خون او ریخته شده »
چون آن مرغ ها این بیان را شنیدند یکباره پرواز کنان از زمین ماریه بلند شدند و وارد زمین کربلا شدند چون دیدند بدن حسین (علیه السلام)بی سر و بی غسل و کفن روی زمین افتاده و بادهای جنوب و شمال خاک گرم آن زمین را بر روی بدن نازنینش نشانده و بدن مقدسش پایمال سم اسبان شده و برای و عزادار و گریه و زاری کننده ای نیست به غیر از وحشیان صحرا و جنینان بیابان ها و هواها به قدری نور از بدن پاره پاره و درهم شکسته ساطع و لامع است که روی زمین روشن و هوا را درخشان کرده، چون نظر مرغ ها بر آن افتاد همه با همدیگر به گریه و ناله و صیحه صداها بلند کردند و خود را در خون طاهر آن حضرت غلطانیدند آن گاه پرواز کردند و هر یک از آنها به طرفی روانه شدند که اهل آن ناحیه را خبر دار کنند به شهادت آن بزرگوار.
پس به تقدیر خدای متعال یکی از آنها به جانب مدینۀ طیّبه روانه شد همان طور که پرواز می کرد قطره های خون از بالش می چکید تا آنکه خود را بر سر قبر مطهّر و گنبد منور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)رسانید و به قدرت خدای تعالی به زبان فصیح فریاد می زد و می گفت :
« الا قتل الحسین (علیه السلام) بکربلاء الا ذبح الحسین بکربلاء ؛
آگاه باشید کشته شد حسین (علیه السلام)به کربلا ، آگاه باشید سر حسین (علیه السلام)بریده شد در کربلا ».
چون سایر مرغان صدای او را شنیدند به دور او حلقه ماتم زدند و از اثر گریه و ناله او همه گریه و نوحه کردند. چون نظر اهل مدینه به جمع شدن مرغان افتاد و نوحه سرایی آنها را دیدند متحیر شدند و نمی دانستند که در عالم چه خبری واقعشده
تا آن که بعد از چند وقت خبر شهادت آن مظلوم به مدینه رسید. آن گاه خلق مدینه دانستند که آن مرغ خبر شهادت آن حضرت (علیه السلام)را در زمین کربلا آورده.
علامه مجلسی (قدس سره)در جلد دهم بحارالانوار نقل فرموده که :
در روز ورود آن مرغ به مدینۀ طیّبه، مرد یهودی ای در مدینه بود که او را دختری کور و کر و زمین گیر و شلی بود که مبتلا به مرض آکله و این مرض تمام بدن او را فرو گرفته بود. پس همان مرغ که خون از بال او می چکید به باغ یهودی رفت و بر شاخه درختی نشست و از سر شب تا صبح گریه و ناله می کرد و شخص یهودی آن دختر را از مدینه بیرون برده بود و در آن باغ منزل داده بود و او را شغلی در مدینه روی داد چون داخل مدینه شد آن شب نتوانست که مراجعت به باغ کند. چون پدر دختر نیامد از تنهایی او را خواب نبرد. چون عادت کرده بود که پدر ذکر خواب برای او می گفت. پس آن دختر در وقت سحر صدای نالۀ آن مرغ را شنید از اثر آن صدا خود را به زمین کشید تا به پای آن درخت رسید و هر چند آن مرغ ناله کشید دختر هم با قلب محزون با او ه مناله شد و هم آواز می گردید در آن حال یک قطره خوت از بال مرغ در چشم او چکید دفعتاً چشم او روشن و بینا گردید، پس قطره دیگر بر چشم دیگر او چکید آن هم روشن شد و بینا گردید، قطرۀ دیگر به دست های او رسید شفا داد و قطرۀ دیگر بر پاهای او چکید آنها هم عافیت یافت. پس آن دختر زیر آن درخت نشست و هر چه خون می چکید می گرفت و براعضاء و جوارح خود مالید پس از برکت خون مبارک حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)همه مرض های او شفا یافت.
وقت صبح پدر او داخل بستان شد دختر رعنا و زیبایی را دید که در اطراف آن باغ خرامان است و دختر خودش پیدا نیست پس از او پرسید که دختر کور و علیل و زمین گیری در این بستان داشتم او را ندیدی.
آن دختر نازنین در جواب گفت: به خدا قسم! من دختر توام.
پدر چون این کلام را شنید بر زمین افتاد و غش کرد. پس چون به حال آمد و از سبب شفای او پرسش کرد آن دختر دست پدر را گرفت و برد به پای آن درخت و قضیه خود را از برای او نقل کرد.
آن مرد نظر کرد مرغی را دید که بر شاخ درخت نشسته و سر به زیر بال غم فرو برده و از قلب محزون ناله سوزناک می کشد. آن یهودی گفت که: ای مرغ! تو را به خدا سوگند می دهم که تو را آفریده که به قدرت خدا با من سخن بگو و از احوال خود مرا خبر ده، به اذن خدا مرغ به سخن در آمد و گفت: با گریه و ناله که: ای مرد بدان که من با چند مرغ دیگر در مزغ زار در وقت ظهری در سایه درختان بر شاخه ها نشسته بودیم که بر ما مرغی وارد شد و گفت: ای مرغان وای بر شما! می خورید و به نعمت ها مشغولید و حال آن که آقای ما حسین (علیه السلام)در زمین کربلا در هوای گرم شدید بر روی ریگ های داغ افتاده است و در حال شدت تشنگی رگ های گردن او را بریده اند و سر او را از بدن جدا کرده اند ما چون این سخنان را از مرغ شنیدیم همه به جانب کربلا روانه شدیم دیدیم که بدن آن بزرگوار مظلوم بر روی ریگ ها افتاده و غسل او از خون رگ های او است و کفن او ریگ هایی است که باد بر او افشانده،
ای مرد! پس ما همگی صیحه زنان و ناله کنان خود را در میان خون انداختیم و در آن خون شریف غوطه زدیم و هر یک به طرفی روانه شدیم تا اهل آنجا را خبر دار کنیم و من به اینجا آمده ام.
چون یهودی این سخن را شنید با خود گفت که: اگر حضرت حسین (علیه السلام)صاحب قدرت بزرگ و دارای شأن رفیع نمی بود در نزد خدای عزوجل نباید خون او باعث شفا بوده باشد از هر دردی، پس آن یهودی و دختر به شرف اسلام مشرف شدند و قریب پانصد نفر از طایفه ایشان نیز درک سعادت اسلام را نمودند.(1)
و صاحب «مناقب» از حضرت سيد سجاد (علیه السلام)روايت فرموده اند:
چون آن امام مظلوم را شهيد کردند، غرابی خود را به خون آن حضرت آغشته نمود و به جانب مدينه پرواز کرد و بر ديوار خانۀ فاطمۀ صغری (علیها السلام)، دختر حضرت امام حسين (علیه السلام)، قرار گرفت. چون فاطمه (علیها السلام)سر خود را بلند نمود، نظرش بر آن غراب خونآلود افتاد. فی الفور گريست ؛ گريستن شديدی و اين اشعار را بيان فرمود:
نعب الغراب فقلت: لمن تنعاه ويلک يا غراب ؟
اين غراب خبر مرگ کسی را آورده است؟ به او گفتم وای بر تو! خبر مرگ که را آوردهای، ای غراب؟
قال: الامام. فقلت: من؟ قال: الموفق للصواب.
گفت: خبر مرگ امام آوردهام. گفتم: کيست آن امام؟
گفت: آنکه توفيق صواب يافته است.
ان الحسين بکربلا بين الاسنة و الضراب.
1) . البکاء للحسین (علیه السلام) ، صص 393-397.
به درستی که حسين (علیه السلام) در کربلا در ميان ضرب نيزه و شمشير است .
فابکي الحسين بعبرة ترجي الا له مع الثواب.
پس گريه کن برای حسين (علیه السلام)، به اشک چشم خود، اگر اميد ثواب خدا داری.
قلت الحسين فقال لي حقا لقد سکن التراب.
گفتم: کار حسين (علیه السلام) به کجا رسيد؟ گفت: به راستی میگويم که خاک را مسکن خود قرار داد.
ثم استقل به الجناح فلم يطق رد الجواب .
پس از آن قوت پر آن مرغ کم شد و طاقت نداشت رد جواب را.
فبکيت مما حل بي بعد الدعآء المستجاب.
پس گريه کردم از آنچه بر من وارد شد بعد از دعایی که مستجاب .
چون اهل مدينه اين را شنيدند، گفتند: اين دختر، سحر عبدالمطلب را تازه کرد. و زمان قليلی که گذشت، خبر شهادت آن حضرت رسيد. بعد از آن دانستند که آن چه فاطمه (علیها السلام)فرمود حق بوده.(1)
در پایان این بحث ، خون گریستن جمادات و نباتات و مطالبی پیرامون خون گریه کردن منتقم شهید کربلا ، حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را تقدیم می نماییم:
1) . البکاء للحسین (علیه السلام) ، ص 319-318؛ اکلیل المصائب ، ص 48-47.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به جد بزرگوارش عرض می کند :
« فَلَأنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً؛
[به خدا سوگند] بامدادان و شامگاهان بر تو سوگواری و نوحه می کنم و در مصیبت شما به جای اشک خون از دیده بفشانم.
در این فراز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، از خون فشاندن به جای اشک در صبحگاهان و شامگاهان سخن می گوید . این همه اندوه چرا؟ و آن حضرت در کدامین بیان و سرزمین فریاد غمگینانۀ خود را سر می دهد؟ و کدامین جریان عاشورا را به یاد می آرود که داغ آن هرگز سردی نمی گیرد؟ غم ها و مصیبت های از دست دادن عزیزی هر چند سنگین باشد، به تدریج از یاد می روند و داغ آنها سرد می شود، اما آن حضرت داغی فراتر از داغ ها و اندوهی به بزرگی تمام اندوه ها دارد که سوگمندانه خطاب به سیدالشهداء (علیه السلام)می گوید:
بامدادان و شامگاهان بر تو سوگواری و نوحه گری می کنم و در مصیبت شما به جای اشک خون از دیدگان می افشانم .(1)
بنا به گفتۀ محققان:در پس چشمان انسان کیسه های خون وجود دارد. این کیسه تحت تأثیر غم و اندوه و مصیبت و مشکلات سخت عاطفی، خون را تبدیل
1) . قطره ای از آقیانوس بلا ، ص 18-17.
به اشک کرده، به سوی حدقه روان می کند. اگر گریه ادامه پیدا کند و شدت یابد، فعالیت کیسۀ خون دچار اختلال شده. کارآمدی خود را از دست می دهد. آن گاه است که چشم خون فشان می شود.
در اینجا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر آن نیست تا بگوید: چنان بر تو خواهم گریست که به جای اشک خون بفشانم، بلکه عرض می کند: در عزای تو اشک نمی ریزم ؛ بلکه خون ازدیدگانم روان است.
این بیان نشان می دهد که حضرتش در زمان خاصی بر جدش حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)سوگواری و گریه نمی کند بلکه در تمام سال بر حضرتش از دیده خون روان می سازد .(1)
اتفاقاتی که در عالم افتاده، بیش از این است .
1) . همان ، ص 18.
«يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى الْحُسَيْنِ (علیه السلام) حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أوْ كَبِيراً قَلِيلًا كَانَ أوْ كَثِيراً ؛
ای پسر شبيب! اگر بر حسين (علیه السلام) گريه کنی چندانکه اشک تو بر گونههايت روان گردد، خداوند هر گناهی که کرده باشی؛ کوچک يا بزرگ، اندک يا بسيار بيامرزد».
معنای اشک و گریه(1)
آب زلالی که در وقت ترحم، سوزش دل و یا شوق از چشم فرو می ریزد. «اشک» ، «سرشک»، «عبره» و «دمع» گفته می شود و این عمل را «گریه» یا «بکاء» می نامند. گریه در سنین مختلف و مکان های گوناگون با نوع مصیبت وارده یا شوق دست داده متنوع است. درباره گریه نکات زیر را باید مد نظر داشت:
1: بعضی گریه ها بی اختیار است، مثل: اشک شوق و ترحم و مانند آن، گاهی اسباب و مقدمات آن اختیاری است، ولی خود اشک بی اختیار خارج می شود.
2: هر آبی که از چشم خارج می شود اشک نیست، گاهی بر اثر بعضی امراض چشم است و گاهی با دیدن برق یا شیء سفیدی یا با آمدن از مکان تاریک به محل روشن چشم پر از آب می شود، که اینها مربوط به علل جسمانی است.
3: عده ای عقیده دارند گریه کردن مردانه نیست! ولی می بینیم وقتی مردان دستخوش اتفاقات تأثیر گذار می شوند گریه برایشان عادی و مفید است.(2)
4: گریه اختصاص به قشر و جنس خاص و سن معین ندارد.(3)
قطرات اشکی که از چشم خارج می شود و یا زیر پلک را لحظه ای پُر می سازد عوامل مختلفی دارد، و در طب جدید ثابت شده که از روی اشکی که از چشم خارج می شود می توانند معین کنند چه علتی داشته است. اشک حسرت یا اشک خوف یا اشک شوق قابل تشخیص است، حتی گفته اند: از راه تشخیص نوع اشک میتوان نوع بیماری شخص را تشخیص داد.(1)
هر انسانی دارای غرایز و احساسات مختلف در زمینه های گوناگون است. لذا مهربانی، دلسوزی، علاقه، نوع دوستی، مهر، انصاف، احساس وظیفه نسبت به مسائل اطراف خود، زمینه ای برای انسان پدید می آورد که روحی لطیف و بلورین برای شخص به ارمغان می آورد که از لوازم آن رقت قلب و رحم و شفقت بسیار است و گاهی چنان حالتی برای انسان پدید می آورد که با دید پیرمردی قد خمیده، عصا به دست و با ضعف چشم، اشک رحمت و مهربانی بی اختیار از دیدگان شخص جاری می شود. گاهی عقده های دل نسبت به گرفتاری شخص یا نوعی است، یا مصیبتی است که فشار روحی دارد و با گریه رفع می شود. گریه هایی که از اندرون سرچشمه می گیرد و بر
1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ج16، ص 26-28.
دیدگان جاری می شود خواص مختلف جسمی و روحی دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود:
تسکین صاحب درد و مصیبت
بر طرف شدن تکبر و منیّت
آرامش اعصاب و روان
کُتب روانپزشکی گفته اند:
اگر کسی که قصد خودکشی دارد قبل از اقدام به آن چند قطره اشک به علتی از چشمش خارج شود و گریه کند، از خودکشی پشیمان می شود؛ و یا کسی که قصد جنایت و قتلی دارد اگر قبل از اقدام، به سببی اشکی بریزد روانش آرام می شود و از آن اقدام منصرف می شود.(1)
اشک با شوری خود، چشم را ضد عفونی می کند و از مبتلا شدن به بیماری های گوناگون عفونی جلوگیری می کند.
اشک ماده ای به نام «لیوزیم» دارد که از مواد بسیار نیرومند در نابودی باکتری هاست و چشم را ضد عفونی می کند.(2)
در رابطه طبی گریه و پیدایش زخم معده روانشناسان و روانپزشکان را عقیده بر این است:
میان گریه و زخم معده رابطه ای وجود دارد. این زخم ها با عصبانیت، فشار روحی و پریشانی رابطۀ نزدیکی دارند؛ لذا اشخاص زودرنج و عصبی برای سوء هاضمه و زخم های مربوط به معده آمادگی خاصی دارند. اینگونه زخم ها در میان مردان بیشتر دیده می شود و علت را گریه نکردن دانسته اند.(1)
سبک کردن تأثیر اندوه و کاهش فشار روحی؛(2)
کاستن حالت پریشانی یا از بین بردن آن؛(3)
تعادل فکر؛(4)
فرونشستن خشم درونی؛(5)
جلوگیری از ابتلا به بعضی امراض؛
حضرت صادق (علیه السلام)می فرمایند:
در مغز اطفال رطوبتی است که اگر در آنها باقی بماند به دردها و علت های بزرگ مبتلا می شوند (که مربوط به اعصاب و عقل و غیره)
1) . همان، ص 47؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ج 16، ص 28.
2) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ج 16، ص 28.
3) . همان، ص 28؛ نسخه عطار، ص 47.
4) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، ج 16، ص 28؛ همان، ص 47.
5) . نسخه عطار، ص 47.
می شود و چشم های ایشان از بین می رود و دردهای دیگری عارض می شود. به وسیله گریه آن رطوبت ها و علت ها از بین می رود و بعد از گریستن بدن صحیح و سالم می شود، ولی پدر و مادر سعی دارند طفل را از گریه ساکت کنند.(1)
در اشک چشم آنزیمی وجود دارد که برای سرطان چشم بسیار مؤثر است و سبب بهبودی می شود.(2)
با مراجعه به روايات کثيره در فضيلت گريه بر آن بزرگوار کتاب شريف «الخصائص الحسينيه» مرحوم شیخ جعفر شوشتری (قدّس سرّه) ، بعضی از فوائد آن را بيان میکنيم:
کفارۀ گناهان است، که برای گريه کننده بر حضرتش گناهی باقی نمیماند، روايات آن متواتر است.
سبب بالا رفتن درجات میشود، و هيچ رتبهای بالاتر از رتبۀ خاتم انبياء و اوصيا او نمیباشد و گريهکننده با ايشان و در درجۀ ايشان خواهد بود.
صلۀ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)میباشد.
همراهی با حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام)است؛ زيرا آن بی بی هر روز گريه میکند.
امام صادق (علیه السلام)فرمودند: آيا دوست نمیداريد که از جمله کسانی باشيد که يار و معين حضرت فاطمه (علیها السلام)میباشند.
«فلأندبنک صباحا و مساء؛
هر صبح و شام برايت ناله سرمیدهم ».
6.اداء حق پيغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه هدی (علیهم السلام)میباشد .
نصرت و ياری امام حسين (علیه السلام)است .
تأسی به ابنياء و ملائکه و بندگان صالح خدا میباشد، چون آنها هم برای امام حسين (علیه السلام)گريه میکنند .
بزرگان بابی مستقل در گريۀ انبياء و ملائکه بر سيدالشهداء (علیه السلام) نوشتهاند.
9.گريه نکردن بر امام حسين (علیه السلام)جفا به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد .
اداء مزد رسالت میباشد که مودت ذیالقربی است.
شايسته صلوات خداوند میشود ، چنانکه در حديثی وارد شده:
«ألَا وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى الْبَاكِينَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیهما السلام) رَحْمَةً وَ شَفَقَةً»(1)
گريه بر امام حسين (علیه السلام)فدای ذبح اسماعيل (علیه السلام)است، که چون ابراهيم (علیه السلام)گوسفند را عوض پسرش فدا نمود آرزو کرد کاش پسرش را ذبح کرده بود تا به بالاترين درجات نائل آيد، خداوند قضيه کربلا را به او وحی نمود و او بر آن حضرت گريست، پس وحی شد که اين جزع را در عوض ذبح اسماعيل قبول کرديم.
سبب نجات از هول قيامت و عذاب آن است.
فردای قيامت همۀ چشم ها گريان است، مگر چشمی که بر امام حسين (علیه السلام)گريه کرده باشد .
در وقت مردن، گريهکننده چنان خوشحال میشود که آن سرور تا روز قيامت در دلش باقی میماند.
چون از قبر بر آيد سرور و خوشحالی از صورت او ظاهر باشد و ملائکه به استقبال او آيند و او را به ثواب الهی بشارت دهند .
مورد شفاعت پيامبر و اهل بيت او (علیهم السلام)قرار گيرد .
1) . بحارالانوار ، ج44 ، ص 304.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دست گريهکننده بر حسين (علیه السلام)را میگيرد و از صراط عبور میدهد .
گريه بر آن حضرت حرارت جهنم را خاموش میکند.
اجر يک قطره اشک بر آن حضرت اين است که در بهشت جاويدان بماند و پيوسته بر درجات بهشتی او بيفزايند .
چشمی که بر امام حسين (علیه السلام)گريه کند نزد خدا محبوب است.
ملائکه مقرب خدا آن اشک را میگيرند و به خزان بهشت تحويل میدهند که با آب های بهشتی مخلوط کنند، تا گوارایی و عطر آن هزار برابر گردد .
برای هر عمل ثواب محدودی است مگر گريه بر حضرت سيدالشهداء (علیه السلام)که اجرش را نهايتی نيست.
با گريه محبت به آن حضرت پيدا میشود و بغض دشمنانش بيشتر می گردد .
گريهکننده با آن بزرگوار سنخيت پيدا میکند، در او صفات و کمالات و خوی آن حضرت ظاهر میگردد، رنگ آن حضرت را به خود میگيرد و حسينی میشود .
موجب حفظ شريعت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)و تضمين بقای دين مبين است.27. سبب هدم ظلم و نابودی ستمگران و باعث انقلاب ها و نهضت های مختلف جهان می باشد.
احياء مکتب اهل بيت (علیهم السلام)در گريه بر امام حسين (علیه السلام) است .
به گريهکننده ثواب صد شهيد داده مشود .
از سيّد علی حسينی نقل شده است:
در مشهد مقدّس روز عاشورا يکی از رفقا برای ما کتاب مقتل میخواند، به اين حديث رسيد که حضرت باقر (علیه السلام)فرمودند :
«هر کس در مصيبت حسين (علیه السلام)اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بيامرزد اگر چه به قدر کف دريا باشد.»
شخصی در مجلس بود انکار اين حديث کرد و گفت: اين را عقل نمیپذيرد ، و بحث درگرفت، و بعد از آن متفرق شديم.
همان شب در خواب ديد که قيامت برپا شده و مردم در زمينی هموار برانگيخته شدهاند، گرما شدت يافت و تشنگی غالب گشت، هر طرفبه طلب آب رفت نيافت، تا اينکه حوض بسيار بزرگ و پر آبی را ديد که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و يک زن سياهپوش محزون ايستادهاند.
پرسيد: ايشان کيستند؟
گفتند: حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)و علی و فاطمه (علیهما السلام).
گفت: چرا اينها سياه پوشيدهاند و محزون هستند؟
1) . خصائص الحسینیه، ص
گفتند: مگر امروز عاشورا نيست؟! اينها به همين خاطر محزون هستند.
گويد: نزديک حضرت فاطمه (علیها السلام)رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت نظر تندی به من کردند و فرمودند:
تو منکر فضل گريه بر نور چشم من حسين هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستمکننده بر او، و کسی را که مانع او شد از آشاميدن آب.
پس از خواب بيدار شدم و از گفتۀ خود پشيمان گشتم و به سوی خدا توبه نمودم.(1)
در بعضی از کتب معتبرۀ اصحاب ذکر شده است:
در مدينه زنی بدکاره بود که به اعمال زشت معروف بود. او هسمايهای داشت که هميشه بر تعزيهداری حضرت امام حسين (علیه السلام)مواظبت مینمود. روزی به عادت هميشه مشغول تعزيه، و ديگی بر بالای آتش گذارده بود که طعامی برای عزاداران مهيّا کند، آن زن فاسقاحتياج به آتش پيدا نمود، به خانه همسايه آمد تا آتش بردارد. نزديک آن ديگ آمد، متوجه شد آتش آن خاموش شده؛ لذا آتش آن را با فوت روشن نمود به سبب تأثير حرارت آتش و دود چند قطره آب از ديدگانش بيرون آمد. آتش را برداشت و به خانۀ خود رفت.
ايام تابستان بود و آن زن عادت به خواب قيلوله داشت. چون بخواب رفت ديد که قيامت برپا شده، مأموران جهنم او را گرفتند و به غل و
1) . سحاب رحمت ، ص 87- 88؛ بحارالانوار ، ج44 ، ص 293؛ منتخب طريحی ، ج2 ، ص 83.
زنجير آتشين بستند و فرمودند: خداوند متعال بر تو غضب نموده و به ما دستور داده که تو را به جهنم بريم.
آن زن فرياد میکرد و استغاثه مینمود و کسی به فرياد او نمیرسيد، ملائکه عذاب او را میکشيدند تا آنکه به کنار جهنم رسيدند، چون خواستند او را در جهنم بيندازند شخصی نورانی بر ايشان فرياد زد که دست از وی برداريد.
ملائکه عذاب از او دور شدند، و در کمال ادب و ملايمت عرض کردند: يابن رسولالله! اين زن زناکار است و عمر خود را صرف کار بد و معصيت خدا نموده! فرمود: بلی اما در اين روز بر جماعت عزادار وارد شد و آتش به جهت ايشان افروخت، و به اين سبب از حرارت آتش دست او آزرده شد، و اشک از ديدگانش بيرون آمد.
چون ملائکه اين سخن را شنيدند او را برگردانيدند و گفتند:
«کرامة لک يابن الشافع و الساقي»
و به حرمت آن برگوار از او گذشتند و او را به ساقی کوثر و فرزندش حسين سبط رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بخشيدند.
چون آن زن از خواب بيدار شد به تعجيل خود را به عزاخانه رسانيد و خواب خود را برای ايشان نقل نمود، و در آن مجلس شورشی از نوپيدا شد و چنان گريه و زاری و افغان نمودند که چشم روزگار نديده بود، و آن زن به برکت عزاداری سيدالشهداء (علیه السلام)توبه کرد و بقيه عمر خود را صرف عزاداری آن جناب نمود .(1)
1) . سحاب رحمت ، ص99- 100، به نقل از ریاض الشهاده ، ج2 ، ص 51.
احاديث و اخبار در موضوع گريه بر سالار شهيدان حضرت امام حسين (علیه السلام)بسيار زياد میباشد، به حدی که اگر نگویيم متواتر لفظی است بیترديد متواتر معنوی خواهد بود .
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و أئمه أطهار (علیهم السلام)شيعيان را پيوسته به گريه کردن و گرياندن بر امام حسين (علیه السلام)ترغيب میفرمودند، که نمونهای از احاديث آن را ملاحظه کرديد.
متأسفانه بعضی از جُهال اين احاديث را انکار کرده يا بدون تأمل و بیدليل، آنها را تأويل نموده، ادعا میکنند: اگر اين احاديث صحيح باشد موجب تعطيل احکام و ترخيص در ارتکاب معاصی خواهد بود.
واضح است که اين گفتار ناشی از عدم تدبّر در اخبار ياد شده میباشد، اگر نگویيم مقصودشان ترويج افکار وهابيت و امثال آن است.
تعجب است چگونه اين کلمات را بر قلم جاری میکنند با اينکه هميشه گريه بر حضرتش موجب توبه و بيداری گروهی از گمراهان و هدايت آنها به راه راست بوده، و چه بسيار حکاياتی نقل شده، يا خود در جريان آنها بودهايمافرادی که از هيچ گناهی روگردان نبودهاند در اثر گريه بر آن حضرت بيدار شده، در فکر اصلاح خود بر آمده، و در شمار صالحين قرار گرفتهاند.
به علاوه: چه کسی گفته است گناه بکن تا برای پاک شدن گريه کنی؟! وقتی میگويند: اگر سرما خوردی فلان قرص مداوايت میکند، آيا معنايش اين است که «برو سرما بخور!؟»
علما، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و مردم را از ارتکاب معاصی باز میدارند و چون يکی از گناهان کبيره، يأس از رحمت خداست، گناهکار را از اين طريق اميدوار نموده، بلکه مداوا میکنند.
تعطيل مجالس عزاداری از ترس اغترار مردم به اهل بيت (علیهم السلام)مانند تعطيل بيمارستان هاست که وسيله مداوا از امراض جسمی است.
پس راه صحيح همين است که مردم را با امر به معروف از گناه ، و با ترويج بهداشت از بيماری باز دارند و در عين حال همان طور که وجود بيمارستان ها از ضروريات است ، مجالس عزاداری نيز براي مداوا لازم است، چنانکه در حديث آمده است:
« ألا إِنَّ الْفَقِيهَ كُلَ الْفَقِيهِ هُوَ الَّذِي لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى وَ لَا يُؤْمِنُهُمْ مِنْ عَذَابِهِ »(1)وانگهی در شرع مقدّس آيات و روايات زيادی در امر به توبه و استغفار وارد شده است، آيا کسی اينها را مجوز معصيت می داند؟!
بلکه میگويند: گناه نکن، حال اگر کسی گناه کرد، آيا بايد او را مأيوس نمود، يا گفت: توبه کن؟
1) . امیرالمؤمنین (علیه السلام)، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج18 ، ص243 ، باب87.
يکی از عواملی که انسان را موفق به توبه میکند، گريه بر حضرت سيدالشهداء (علیه السلام)میباشد که رحمت واسعۀ پروردگار را شامل حال او میگرداند .
عدهاي ديگر که غور در اخبار ننموده، با افکار و خيالات خود، احاديث را توجيه کردهاند، میگويند :
معنای اين احاديث اين نيست که نفس گريه کردن مطلوب باشد و اين آثار و ثواب ها بر آن مترتب باشد، بلکه چون ذکر امام حسين (علیه السلام)و مرثيه و شعر خواندن و گريه بر حضرتش انکار منکر است، و محاربه با دشمنان دين و پادشاهان ستمگر موجود در هر زمان - خصوصاً بنیاميه - و سبب نابودی ستمگران و بيان ظلم، و افشای اعمال زشت آنها است، و خلاصه؛ چون شعاری برای انقلاب و جهاد میباشد اين ثواب ها بر آنها مترتب است .
و لکن از مفاد اخبار غافل بودهاند که گريه بر امام حسين (علیه السلام)از أهم عبادات بلکه نزديکترين راه برای رسيدن به معرفت حق تعالی است.
بلی آنچه بر شمردهاند نيز هست و لکن نه اينکه همۀ مظلوب از گريه همين باشد و بس، بلکه گريۀ مطلوب، عمل قلب است که جايگاه محبتمی باشد و چشم ياری کنندۀ آنست و هر چه گريه زياد شود محبت بيشتر میگردد ، و آيا دين غير از محبت است ؟!
جهاد با دشمنان دين حتی در رکاب رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم)نيز اگر برگرفته از حب و اخلاص نباشد نفعی ندارد ، چرا که فرمودهاند:
«وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَب »(1)
از حبيب بن مظاهر - که خود در راه حسين (علیه السلام)جانفشانی کرد - در خواب سؤال میکنند : آيا آرزویی داری؟
میفرمايد: يک آرزو دارم، که به دنيا برگردم و در جمله عزاداران امام حسين (علیه السلام)داخل شوم .(2)
حبيب بن مظاهر از اين جهت آرزوی گريه بر آن حضرت دارد که در روز عاشورا در ميدان نبرد جای گريه و شيون بر مظلوميت او نبود و گريه بر مظلوم دوا و برای قلب او شفاست، و تيری است بر قلب دشمنان او .
گريه موجب ازدياد دوستی به اهل بيت (علیهم السلام)و بغض دشمنان میشود، چون معقول نيست کسی برای ديگری گريه کند و او را دوست نداشته باشد و از دشمنان ييزاري نجويد، و هر چه محبت بيشتر شود طاعت زيادتر می گردد چنانکه به آن اشاره فرموده صادق آل محمد (علیهم السلام):
« إِنَ الْمُحِبَ لِمَنْ أحَبَ مُطِيع »(3)کسي که بر حضرت حسين (علیه السلام)گريه میکند با آن حضرت مرتبط می شود، رنگ آن حضرت را ميگيرد و آن رنگ الهی است که :
« وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ؛
چه کسی از خدا از نظر رنگ نيکوتر است»(4)،
و با آن بزرگوار سنخيت پيدا میکند ، يعني خوي و صفات آن سرور در او پيدا میشود، و به او نزديک میشود، آيا چه عبادتی چنين آثاری دارد ؟
بلی از بهترين راههای کمال بشر و رسيدن به اوج ترقی و بندگی پروردگار گريه است و با گريه بر سرور شهيدان (علیه السلام)انسان با خاتم انبياء و آل او (علیهم السلام)- که بالاترين رتبه و درجه را نزد پروردگار دارند - همنشين و همرتبه میگردد .
گريه اداء حق پيامبر و آل اوست و وسيلۀ ياری آن حضرت میشود، گريهکننده به انبياء عظام و ملائکه مقرب و عباد صالحين تأسی نموده است. چون انبياء - از آدم تا خاتم - همه از گريهکنندگان بر آن حضرت بودهاند .
در مجالس گريهاش ملائکه مقربين حاضر میشوند، بلکه هر کجا مجلس عزاداری اوست در حقيقت حرم آن حضرت میباشد .(1)
همۀ مردم در روز قيامت گريانند مگر چند گروه، که از آنهاست گريه کنندگان بر امام حسين (علیه السلام)که مورد شفاعت پيامبر و آل او خواهند بود.و حضرتش دارای خصوصيتی است که در مسير تقرّب به خداوند بابش أوسع و کشتی وی در موج های خطرناک به ساحل نجات نزديک تر، و لنگرگاهش استوارتر می باشد و او باب نجات امت است .
گريۀ بر سيدالشهداء (علیه السلام)موجب حفظ شريعت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)و احياء مکتب اهل بيت (علیهم السلام)است، و چه زيبا يکی از بزرگان فرموده:
1) . اشک روان بر امیر کاروان ، ص 85 و 256.
«الاسلام محمدي الحدوث و حسيني البقاء».
با همين عزاداری مردم به شريعت نزديک میشوند و احکام الهی را میآموزند، اگر عاشورا نبود مردم از دين بيگانه میشدند، و تجديد حيات دين به عاشوراست .
مجالس حسينی است که در آنها مکارم اخلاق و صفات حميده چون وفا و غيرت و شهامت و عفاف و امانت و شجاعت و ايثار و صبر و استقامت و عدم خضوع در برابر ظالم احياء میشود. مبلغين در همين مجالس مردم را ارشاد میکنند، احکام الهی را ياد میدهند، بلکه اين مجالس وسيلۀ آگاهی و رشد سياسی جامعه و زمينهساز نهضتها و انقلاب های دنيا است، که مقدمه ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود .(1)
1) . سحاب رحمت ، ص 85.
«يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ الْحُسَيْنَ (علیه السلام) ؛
ای پسر شبيب! اگر دوست داری که خداوند متعال را ملاقات کنی در حالی که گناهی بر تو نباشد، حضرت حسين (علیه السلام) را زيارت کن .»
زیارت یعنی: تمایل یافتن، از سه رکن «زائر، «مزور» و «گرایش قلبی» تشکیل می شود گه اگر هر یک از این سه رکن نباشد، زیارت مفهوم نخواهد داشت.
اهمیت زیارت از آن جاست که عامل ارتباط و وابستگی انسان به اهل بیت (علیهم السلام)، منشأ خیرات و برکات، نزول فیض، اجر و ثواب است.
و از معانی آن: اصلاح و تقویت خویشتن، عزیمت به سوی کعبۀ مقصود جهت گرامیداشت او و شرکت در محفل(1)انس او .(2)
(الزیارۀ فی العرف: «قصد المزور اکراماً و تعظیماً له و استیناساً به» )
زیارت، دیدار مشتاقانه ای با مقام خلافت کلیۀ الهیه و اسمای حُسنای خداوندی و مقام مشیّت پروردگاری می باشد.
و زیارت حضور آگاهانه ای است در محضر جلوه جمال حق و کمال مطلق .
زیارت، ترنم شیوا و رسای عاشقانه زائر است برای کسب فیوضات سرمدی، با واسطه فیض میان ربّ و مربوب، خالق و مخلوق و آفریدگار و آفریده.زیارت، ارتباط معنوی و ملکوتی است با انسان کامل که سلطۀ قدرت او به اذن خدا، تمام هستی و ما سوی الله را فرا گرفته است .
زیارت ، نشانه وفاداری صادقانه هر مأموم است به امام و رهبر خویش که سازندگی ابعاد وجودی و تأمین سعادت خود را در گرو رهنمود الهی او می بیند .
زیارت ، ابراز علاقه فطری و ذاتی هر انسان آزاد و مسئول و متعهّد است در برابر انسان کامل الهی که مظهر اسماء جمال و کمال خداوندی است .
در باب اهمیت زیارت، عبارتی از امام رضا (علیه السلام)نقل شده است که: حضرت از زیارت به عنوان یک «تجدید عهد و پیمان با امامان» ذکر میکنند و میفرمایند که: هر امامی به گردن دوستداران و پیروانش حقی دارد و ادای آن حق ، همان زیارت است .
« إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي أعْنَاقِ شِيعَتِهِ وَ أوْلِيَائِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأدَاءِ زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِي زِيَارَتِهِمْ تَصْدِيقاً بِمَا رَغِبُوا فِيهِ كَانُوا شُفَعَاءَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة ؛
هر امامى در گردن دوستان و شيعيانش عهدى دارد و وفاء كامل به عهد و نيكو اداء كردنش به اين است كه، اولياء و دوستان، قبور آنهارا زيارت كنند. چه آنكه هر كس ايشان را از روى رغبت و ميل زيارت كند در روز قيامت ايشان شفعاء او خواهند بود.»(1)
1) . من لا يحضره الفقيه ، ج2، ص 577 ؛ الكافي ، ج4 ، ص 567 .
از این جمله استفاده میشود که زیارت در متن جامعه است و در حاشیه نیست و زیارت یک تجدید عهد است .
زیارت از نزدیک یک فیض و یک موهبت الهی به زائر است و زیارت از راه دور نیز اثرات خود را در بردارد .
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمودند :
«يَا أبَا الْحَسَنِ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قَبْرَكَ وَ قَبْرَ وُلْدِكَ بِقَاعاً مِنْ بِقَاعِ الْجَنَّةِ وَ عَرْصَةً مِنْ عَرَصَاتِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ نُجَبَاءٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ صَفْوَتِهِ مِنْ عِبَادِهِ تَحِنُّ إِلَيْكُمْ وَ تَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ وَ الْأذَى فِيكُمْ فَيَعْمُرُونَ قُبُورَكُمْ وَ يُكْثِرُونَ زِيَارَتَهَا تَقَرُّباً مِنْهُمْ إِلَى اللَّهِ وَ مَوَدَّةً مِنْهُمْ لِرَسُولِهِ اُولَئِكَ يَا عَلِيُّ الْمَخْصُوصُونَ بِشَفَاعَتِي وَ الْوَارِدُونَ حَوْضِي وَ هُمْ زُوَّارِي غَداً فِي الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ مَنْ عَمَرَ قُبُورَكُمْ وَ تَعَاهَدَهَا فَكَأنَّمَا أعَانَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ عَلَى بِنَاءِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ مَنْ زَارَ قُبُورَكُمْ عَدَلُ ذَلِكَ لَهُ ثَوَابُ سَبْعِينَ حَجَّةً بَعْدَ حَجَّةِ الْإِسْلَامِ وَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ حَتَّى يَرْجِعَ مِنْ زِيَارَتِكُمْ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ فَأَبْشِرْ وَ بَشِّرْ اُوْلِيَاءَكَ وَ مُحِبِّيكَ مِنَ النَّعِيمِ وَ قُرَّةِ الْعَيْنِ بِمَا لا عَيْنٌ رَأتْ وَ لا اُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ وَ لَكِنَّ حُثَالَةً مِنَ النَّاسِ يُعَيِّرُونَ زُوَّارَ قُبُورِكُمْ بِزِيَارَتِكُمْ كَمَا تُعَيَّرُ الزَّانِيَةُ بِزِنَاهَا اُولَئِكَ شِرَارُ اُمَّتِي لَا نَالَتْهُمْ شَفَاعَتِي وَ لا يَرِدُونَ حَوْضِي؛
ای اباالحسن! خداوند قبر تو و قبور فرزندانت را، بقعه ای از بقاع بهشتی و قطعه ای از قطعات جنات قرار داده است. خداوند دل های نجیبان و برگزیدگان بندگانش را به طرف شما گرایش داده است، آنها جهت تقرّب به خداوند و محبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در راه رسیدن به قبور شما هر ذلت و اذیتی را بر خود هموار می کنند و فراوان به زیارت
قبور شما می آیند، آنها از ویژه افرادی هستند که به شفاعت من راه یافته و به حوض من وارد می شوند. آنها در بهشت ، به زیارت من نائل خواهند شد.
یا علی! کسانی که در آبادی قبور شما تلاش کنند و ملتزم به زیارت شما باشند، همانند کسانی هستند که در ساختن بیت المقدّس مددکار حضرت سلیمان بن داوود (علیهما السلام)باشند. آنان که قبور شما را زیارت کنند، همانند کسانی هستند که بعد از حَجّۀ الاسلام، هفتاد حج به جا آورده باشند و به هنگام بازگشت از زیارت شما، از گناهان پاک می شوند مانند روزی که از مادر متولد شده اند.
ای علی! دوستان و دوستدارانت را بشارت بده به نعمت هایی که چشمی ندیده، و گوشی نشنیده و بر قلب بشری خطور نکرده است و لکن افراد پست و فرومایه ای زائران قبور شما را نکوهش می کنند، گویی به گناه ناشایستی دست یازیده اند، آنها بدترین امت من هستند، شفاعت من به آنها نمی رسد و بر حوض من وارد نمی شوند.»(1)
با مراجعه به رواياتی که در فضل زيارت آن حضرت وارد شده، می توان موارد زير را برشمرد، گرچه همۀ آن آثار و فوائد قابل بيان نيست، چون در حديث وارد شده: «اگر فضل آن را بدانند از شوق میميرند»:
زيارتکننده گناهانش بخشيده میشود، در اخبار بسياری وارد شده گناهان گذشته و آينده او بخشيده میشود. و در بعضی روايات آمده؛ مانند نوزادی که تازه به دنيا آمده هيچ گناهی برای او باقی نمی ماند.(1)
حسنات او افزوده میشود (2)
سبب دخول بهشت میشود؛ بلکه 40 سال قبل از ديگران به بهشت میرود، در حالي که سائر مردم در موقف مشغول حسابند.(3)
درجات او بالا میرود.(4)
دعايش مستجاب و حاجت های او برآورده گردد .(5)
از آتش دوزخ رهائی يابد .(6)
شفاعت زائر در حق ديگران قبول شود.
در بعضی روايات آمده: شفاعت او در حق صد نفر قبول میشود که همه استحقاق آتش دارند که در دنيا از مسرفين بودند.(7)
ثواب هزار حج و عمره قبول شده به او داده میشود که در بعضی اخبار تا صدهزار وارد شده، و در بعضی روايات آمده: هر قدم که بگذرد ثواب يک حج و چون بردارد ثواب يک عمره دارد.(1)
ثواب جهاد در راه خدا به او میدهند و در بعضی روايات؛ ثواب هزار شهيد از شهدای بدر برای او نوشته میشود.(2)
ثواب هزار روزهدار به او داده میشود.(3)
عمر را طولانی میکند و از کوتاهی آن جلوگيری مینمايد.(4)
جان و مالش حفظ می شود.(5)
در عوض صرف مال در راه زيارت آن حضرت، خداوند هزاران برابر به او میدهد.(6)
هزار نماز از نمازهای بنیآدم برابر است ، و ثواب آن نمازها برای زوار قبر آن حضرت است.(7)
هفتاد هزار ملک در نزد آن قبر شریف مشغول نمازند که ثواب نماز هر یک با هزار نماز از نمازهای بنی آدم برابر است، و ثواب آن نمازها بای زوّار قبر آن حضرت است.(8)
و ثواب تسبيح و تقديس آنها به او داده شود، و هر قدمی که در راه زيارت بردارند او را دعا میکنند.(2)
با زيارت، صلۀ رحم رسولالله و خاندان او نموده و با ترک آن - بدون عذر - عاق آنها میشود. با زيارت، محبت او به اهل بيت (علیهم السلام)زياد شده و مشمول دعای آنها میگردد. (3)
ثواب هزار صدقه قبول شده در نامۀ عمل او نوشته شود.(4)
خداوند نزد حملۀ عرش و ملائکه مقربين به او مباهات میکند.(5)
ثواب آزاد کردن هزار بنده در راه خدا به او داده شود.(6)
خداوند به او نظر میفرمايد، و در بعضي روايات وارد شده: چنان است که خدا را در عرش زيارت کرده باشد، يعنی زائر نهايت قرب به حق تعالی را پيدا میکند.(7)
1) . همان ، ص 118، ب 41 و ص 189 ، ب 77.
2) . همان ، ص 207 ، ب 79، ضمن ح5؛ بحارالانوار ، ج 101 ، ص 164.
3) . کامل الزیارات ، ص 153 ، ب 62 ، و ص 141 ، ب 55 و ص 136، ب 52 و ص 128، ب 46، ح2.
4) . همان ، ص 142، ب 56 ، ح3.
5) . همان ، ص 143 ، ضمن ح 5.
6) . همان ، ص 164، ب 67 ، ح1.
7) . همان ، ص 147، ب 59.
هر عملی منقطع میشود هر چند ثوابش میماند، مگر زيارت امام حسين (علیه السلام)، که توسط فرشتگان تا روز قيامت تداوم می يابد.(1)
هر غمگين و اندوهناک و صاحب دردی نزد قبر آن حضرت دعا کند و به آن بزرگوار توسل جويد، هم و غمش برطرف گردد، مرضش شفا يابد و حاجتش روا شود.(2)
اگر زائر شقی باشد سعيد میشود.(3)
زائر از کروبيين شمرده میشود.(4)
زائر آن حضرت زائر خدا و رسول است.(5)
روايات زيادی وارد شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: من ضامنم هر کس حسينم را زيارت کند، در روز قيامت او را ملاقات کنم و از هول و شدائد آن خلاص نمايم.(6)
ايمان او کامل میشود، و ترک زيارت سبب نقص ايمان میباشد؛ بلکه تارک آن از شيعيان محسوب نشود .(7)
1) . همان ، ص 190، ب77 ، ح4؛ اشک روان ، ص 291.
2) . کامل الزیارات ، ص 167، ب 69.
3) . همان ، ص 164 ، ب 66 ، ح 10 و ص 144 ، ب 57 ، ح3.
4) . همان ، 172 ، ب 70/ ح 10.
5) . همان ، ص 149 ، ب 60 و ص 147 ، ب 59.
6) . همان ، ص 11 ، ب 1، و در خصائص گوید: 15 روایت وارد شده – اشک روان ، ص 283.
7) . کامل الزیارات ، ص 193 ، ب 78.
سائر اهل بهشت ميهمان زائرين آن حضرت هستند، چون کسانی که به زيارت نروند اگر به بهشت بروند مالک بهشت نيستند بلکه مهمان ديگران هستند، و رتبۀ او از ديگران پائينتر است.(1)
يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر با او مصافحه کنند.(2)
از فشار قبر و عذاب آن رهایی يابد.(3)
از هول و وحشت قيامت در امان باشد، و نامۀ عمل او بدست راستش داده شود.(4)
تا يک سال از هر بلا و آفتی در امان باشد و ملائکه از شش جهت نگهبان او باشند.(5)
مدت زيارت از عمر زائر محسوب نميشود.(6)
زيارت آن حضرت أفضل اعمال است.(7)
از مکرمين گردد و در زير پرچم حضرت امام حسين (علیه السلام)قرار گيرد.(8)
عرض کرد: از شما روايت شده که فرموديد: کسی که در زندگيش مرا زيارت کند بعد از مردنش من او را زيارت میکنم. فرمودند: بلی همينطور است، و اگر او را در آتش جهنم بيابم خارج میکنم .(1)
همۀ آثار و فوائد قابل بيان نيست، چون قابليت و ظرفيت اشخاص مختلف است و همگان تاب تحمل همۀ مسائل را ندارند.
برای زيارت آداب و شرایطی است که در احاديث آمده و بزرگان در کتب خود نوشتهاند و عمدهاش خلوص نيت میباشد و خوبست زائر قبل از زيارت، آنها را بداند و توجه داشته باشد. (به مفاتيحالجنان و کتب ديگر مراجعه شود) .
برای علت اختلاف درجه و تفاوت ثواب و فضل که در احاديث برای زيارت آمده است میتوان جهاتی را بر شمرد از آن جمله:
بنابراين به يک زائر ثواب يک حج و عمره میدهند و به ديگري ثواب بيست حج و عمره، به بعضی هزار حج و عمره عطا میشود.
گاهی به جهت اختلاف اخلاص آنهاست که هر چه اخلاص بيشتر باشد، ثواب و فضيلت بيشتری دارد.
به خاطر تحمل مشقت و رنج سفر و ... که هر چه راهش دورتر باشد و بيشتر تحمل رنج و مشقت کند، ثواب بيشتری میدهند.
يا به جهت اختلاف ايام و ليالی است، مثلا شب جمعه و شب نيمۀ شعبان که با شب های ديگر فرق دارد، يا روز عرفه که با ساير ايام متفاوت است و ... که در بسياری از احاديث بيان شده است.
مراعات کردن آداب زيارت.
جهت های ديگری هم که با مراجعه به احاديث روشن میشود.
يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أنْ تَسْكُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِيَّةَ فِي الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِيِّ وَ آلِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ ؛
ای پسر شبيب! اگر دوست داري که در غرفههای بهشتی همنشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندانش باشی، کشندگان حضرت حسين (علیه السلام) را لعنت کن.
راغب اصفهانی می نویسد:
«لعن»، طرد نمودن و دور ساختن از روى خشم است كه در آخرت كسانى كه مشمول اين واژه هستند به عقوبت مي رسند و در دنيا از رحمت و توفيق الهى بريده و حرومند.
دادرس و شفيعى نيست و هرچه را بخواهند براى رهایى از عذاب خويش بدهند و فدا كند پذيرفتنى نيست اينان كسانى هستند كه به كيفر اعمالشان عاقبت به هلاكت مي رسند و به عذاب دردناكى كه سرنوشت كافران است گرفتار خواهند شد.»(1)
طریحی می نویسد:
«لعن» به معنای دور کردن از رحمت است. رسم عربها بر این بود که اگر فردی از میان ایشان گناهی می کرد، او را از خود دور کرده و وی را طرد می نمودند تا وبال او، آنان را نگیرد و وقتی گفته می شود: آنها لعن شدند؛ یعنی طرد شدند.(2)
ابن اثیر در «النهایه» می نویسد:
«اصل لعن به معنای مطرود شدن و دور شدن از خداست و لعن مردم به معنای نسب و نفرین علیه دیگری است».(3)
جوهری نیز در کتاب صحاح همین را گفته است.
لعنت در زبان قرآن، دوری از رحمت حضرت حق بوده که صفت فعل خداوند است و خواه در دنیا و خواه در آخرت، همان عذاب و عقوبت است. لعنت سایر لعنت کنندگان درخواست دوری از رحمت خداست. این کار اثری روانی در جامعه انسانی دارد: موجب دوری و طرد شخص ملعون می شود و شخص ملعون را از نظر اجتماعی رسوا می سازد. پس لعنت، فقط نفرین و ابراز تنفر از بدان نیست؛ بلکه اعتراضی است به هر آنچه ستمگری و کتمان حقیقت محسوب می شود.
در قرآن کریم بیش از40 بار بعضی افراد به خاطر داشتن بعضی صفات و حالات، مورد «لَعْن» خدا، رسول، ملائکه و مؤمنان قرار گرفته اند.
صاحب کتاب «اطراف الحدیث النبوی» ، نزدیک به سیصد روایت را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)برشمرده است که با کلمۀ «لعن» شروع شده است.(1)
با وجودی که وی موفق به جمع آوری تمام احادیث نشده و بعضی از روایات مشهور همانند لعن متخلفین از لشکر اسامه از چشم وی پنهان مانده است.(2)
در مسئله لعن باید گفت:
از مجموع آیات و روایات وارده در باب لعن و نیز فتاوای فریقین این نتیجه حاصل می شود که هر فرد مسلمان خواه صحابه باشد خواه تابعی که درای
صفات مذمومی که در آیات و روایات باشد، لعن آن جایز بلکه در مواردی مستحب و عبادت است و شیعه به استناد همین آیات و روایات و نظر فقها به بعض از صحابه و تابعین که فاسق و ظالم بودند لعن و نفرین می فرستند به خصوص افرادی که ظلم آنها به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)ثابت است چگونه مستحق لعن و نفرین نباشند در صورتی که قرآن و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صراحتاً آنها را لعن کرده، پس ما شیعیان به پیروی از قرآن و پیامبر آنها را لعن می کنیم و لعن چنین افرادی نه مستوجب فسق است و نه مستوجب کفر، بلکه لعن آنه به عنوان تبری از دشمنان خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)عین طاعت و عبادت می باشد.
«لعن» در واقع یک مسئلۀ عقیدتی و ضروری است که جامعۀ اسلامی بدان نیازمند است تا اصل و اساس اسلام را ریشه دارتر و مستحکم کند و از کسانی که دنبال رو شر و باطل هستند، نفرت و انزجار ایجاد کند. بدین ترتیب کفار و اهل کتابی که در خارج از حوزۀ اسلام هستند و منافقین که داخل جامعۀ اسلامی هستند و قانون شکنانی که نظم اجتماعی را مختل کرده و از این طریق به دشمنان داخلی و خارجی کمک می کنند، مورد لعن و نفرین واقع می شوند با این عمل فاصله ای بین اسلام و پیروانش و کفر و نفاق و پیروانشان ایجاد می شود و حد و مرزها مشخص تر می گردد.
از محمّد بن سنان از ابى سعيد قماط از ابن ابى يعفور از حضرت ابى عبد اللَّه (علیه السلام)نقل نمود كه آن جناب فرمودند:
روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در منزل حضرت فاطمه (علیها السلام)تشريف داشته در حالى كه حضرت امام حسين (علیه السلام)در دامن آن جناب بودند، حضرت گريسته و به سجده رفته سپس فرمودند:
اى فاطمه، اى دختر محمّد! در اين ساعت و در همين مكان خداوند علىّ اعلى در بهترين صورت و زيباترين شكل خود را به من نشان داد و گفت:
اى محمّد! آيا حسين را دوست دارى؟
گفتم: بلى، نور ديده و گل خوشبو و ميوه دل و پرده ما بين ديدهگان من است.
در حالى كه دست بر سر حسين (علیه السلام)نهاده بود به من فرمود:
اى محمّد! بركت حاصل مىشود از مولودى كه بر او بركات و رحمت و رضوان من مىباشد و لعنت و غضب و عذاب و ذلّت و عقوبت من بر كسى كه او را كشته و نصب عداوتش نموده و با او دشمنى كرده و با وى به حرب برخاسته است .
به طور حتم و قطع او سرور شهداء است از اوّلين و آخرين در دنيا و آخرت.(1)
1) . كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، ص 206 و 207.
ابو الحسين محمّد بن عبد اللَّه بن علىّ الناقد مىگويد :
ابو هارون عيسى، از ابى الاشهب جعفر بن حيّان از خالد ربعى نقل نمود و گفت :
كسى كه از كعب شنيده بود گفت: اوّلين كسى كه قاتل حضرت حسين بن على (علیهما السلام)را لعن نمود حضرت ابراهيم خليل الرحمن (علیه السلام) بود، آن جناب قاتل حضرت سيّدالشهداء (علیه السلام)را لعن نمود و به فرزندانشان نيز امر فرمودند كه چنين نمايند و از آنها عهد و پيمان گرفت بر آن و سپس حضرت موسى بن عمران (علیهما السلام)قاتل آن جناب را لعن كرد و امّتش را به آن مأمور ساخت پس از ايشان حضرت داود (علیه السلام)قاتل آن حضرت را لعن كرده و به بنى اسرائيل امر نمود كه ايشان نيز لعن كنند و سپس حضرت عيسى (علیه السلام)به آن مبادرت نمود و بيشترين گفتار آن حضرت اين بود كه اى بنى اسرائيل قاتل حسين بن على (علیهما السلام)را لعنت كنيد و اگر زمان آن حضرت را درك نموديد مبادا او را تنها گذارده و در ركابش حاضر نشويد؛ زيرا كسى كه با آن جناب شهيد شود همچون شهيد با انبياء است، او روى آورنده است نه پشتكننده، گويا به جايگاه او نظر كرده و آن را مىبينم، و نيست پيغمبرى مگر آنكه كربلا را زيارت كرده و بر آن ايستاده و گفته است:
تو جايگاهى پرخير بوده، در تو ماه درخشنده و نور افشان دفن مىگردد.(1)
1) . همان ، ص 207.
حسين بن على زعفرانى در رى برايم نقل نمود وى گفت :
محمّد بن عمر نصيبى از هشام بن سعد حكايت كرد و گفت :
اساتيد و شيوخ ما به من خبر دادند فرشتهاى كه نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و خبر شهادت حضرت حسين بن على (علیهما السلام)را گزارش داد فرشته درياها بود و شرح آن اين است كه:
فرشتهاى از فرشتههاى بهشت بر دريا نازل شد و بالهايش را روى سطح آب گسترانيد سپس فريادى بلند زد و گفت:
اى اهل دريا! لباسهاى حزن و اندوه بپوشيد؛ زيرا فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را سر بريدهاند سپس از تربت آن حضرت در بال هايش نهاد و به آسمانها پرواز كرد و فرشتهاى نبود در آسمانها مگر آن را بویيد و در وى اثر گذارد و كشندگان آن حضرت و تابعين آنها را لعنت نمود.(1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
کبوترهای راعبی را در خانه های خود نگاه دارید؛ زیرا که ایشان کشندگان حسین (علیه السلام)را لعن می کنند.(2)
در خبر دیگر از داوود بن فرقد روایت کرده که گفته است:
من در حضور حضرت صادق (علیه السلام)بودم ، ناگاه کبوتری راعبی تقرقری دراز بر آورد، آن حضرت به سوی من نظر انداخت و زمانی طویل به من نگاه کرد و فرمو : ای داوود! می دانی که این مرغ چه می گوید؟
گفتم: نه به خدا سوگند فدایت شوم.
فرمود: نفرین می کند بر کشندگان حسین (علیه السلام)این مرغ را در خانه های خود نگاه دارید .(1)
1) . همان ، ص 399-400.
عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا (علیه السلام)يَقُولُ : لَمَّا حُمِلَ رَأسُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیهما السلام)إِلَى الشَّامِ أمَرَ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَوُضِعَ وَ نُصِبَتْ عَلَيْهِ مَائِدَةٌ فَأقْبَلَ هُوَ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ أصْحَابُهُ يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ الْفُقَّاعَ فَلَمَّا فَرَغُوا أمَرَ بِالرَّأْسِ فَوُضِعَ فِي طَسْتٍ تَحْتَ سَرِيرِهِ وَ بُسِطَ عَلَيْهِ رُقْعَةُ الشِّطْرَنْجِ وَ جَلَسَ يَزِيدُ عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ يَلْعَبُ بِالشِّطْرَنْجِ وَ يَذْكُرُ الْحُسَيْنَ وَ أبَاهُ وَ جَدَّهُ وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِمْ فَمَتَى قَمَرَ صَاحِبَهُ تَنَاوَلَ الْفُقَّاعَ فَشَرِبَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ صَبَّ فَضْلَتَهُ عَلَى مَا يَلِي الطَّسْتَ مِنَ الأرْضِ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعْبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى الْفُقَّاعِ أوْ إِلَى الشِّطْرَنْجِ فَلْيَذْكُرِ الْحُسَيْنَ (علیه السلام)وَ لْيَلْعَنْ يَزِيدَ وَ آلَ زِيَادٍ يَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ بِعَدَدِ النُّجُومِ.» (1)
امام رضا (علیه السلام) فرموده اند :
وقتی سر مبارك امام حسين (علیه السلام)را به شام بردند يزيدِ ملعون امر كرد تا آن را جائی قرار داده و سفره شراب و غذا پهن كنند، سپس با اطرافيان مشغول خوردن غذا و نوشيدن شراب شد و هنگامی كه از اين كار فارغ آمد امر كرد تا سر مقدس را در طشتی پایين تخت
1) . عيون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 22 ؛ الدعوات، ص 162 ؛ بحار الانوار، ج 79، ص 237 و ج44 ص 299و ج 63 ص 492؛ منتهی الآمال، ج 1، ص790 ؛ جامع الاخبار، ص 154؛ مسندالامام الرضا (علیه السلام) ، ج1 ص 148 و ج2 ص 356 ؛ و من لا یحضرالفقیه ج4 ص 419.
گذارده و بر تخت بساط شطرنج پهن كنند و سپس آن ملعون مشغول بازی شطرنج شد و در حين بازی امام حسين (علیه السلام)و حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام)و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را ياد می كرد و آنها را مسخره می نمود. و هر گاه بر حريف پيروز می شد به شادمانی اين پيروزی سه جرعه شراب زهر مار می كرد و ته جرعه شومش را پهلوی طشتی كه سر مقدس آن حضرت در آن گذاشته بود می ريخت! لذا بر شيعيان ما واجب است كه از خوردن شراب و شطرنج بازی بپرهيزند و هر كه در وقت نظر كردن بر شطرنج يا شراب صلوات فرستد بر حضرت امام حسين (علیه السلام)و لعنت كند يزيد و آل يزيد را، حق تعالی گناهان او را بيامرزد هر چند به عدد ستارگان باشد.
اسلام دين تولی و تبري است. در برابر محبت و دوستی با خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و امام حسين (علیه السلام)مسأله برائت و بیزاری از دشمنان و قاتلان آن حضرت قرار دارد.
لعنت، اوج تنفر و انزجار از باطل و ستم و چهره های زشت و پليد است. لعنت نشان گر بی تفاوت نبودن در برابر جنايت کاران است. لعنت يعنی بغض و کينه مقدس، برای حرکت در مسير مبارزه با ظالمان .
اهميت لعن و نفرين قاتلان امام حسين (علیه السلام)تا آن جا است که در بسياری از زيارات و ادعيه، تقرب به ائمه (علیهم السلام)و سيدالشهدا (علیه السلام)با محبتآنان در کنار
برائت و نفرت از دشمنان آنان ذکر شده است؛ از جمله، در زيارت عاشورا آمده است:
« يَا أبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي أتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاتِكَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أسَّسَ أسَاسَ ذَلِكَ ».(1)
در روايات بسياری بر لعن قاتلان امام حسين (علیه السلام)تأکيد شده و برای آن، اجر و پاداش تعيين گرديده است؛ از جمله:
«مَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ (علیه السلام)وَ أهْلَ بَيْتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَةَ ألْفِ حَسَنَةٍ ... ؛
هر بنده خدا که به هنگام نوشيدن آب، از حسين (علیه السلام)ياد و بر قاتلانش لعنت کند، خداوند صد حسنه برايش می نويسد.» (2)
در هر صورت ، برائت و بيزاري از دشمنان امام حسين (علیه السلام)در هر حالی، به ويژه پس از نوشيدن آب ، بر اساس اين روايات از جمله مستحبات مسلّم در فقه شيعه است و اين فرهنگ ، در جان و روان مردم رسوخ کرده است. بی شک، مهم ترين اثر و حکمت اين حکم شرعی، تداوم نهضت کربلا و احيای آن حرکت است.
اسلام ، دين تولی و تبری است، در کنار محبت و دوستی با خاندان پيامبر و مودّت نسبت به آنان و سلام و درود، در زيارت نامهها نسبت به اولياء خدا، عنصر برائت و بيزاری و نفرت و نفرين نسبت به ظالمان و دشمنان حق است. بی تفاوت نبودن در برابر جنايتکاران و همسويی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ايجاب میکند که يک شيعه عاشورايی نسبت به ستمگران، بغض و عداوت و تبری داشته باشد و کسانی را که قرآن لعن کرده است، مورد لعن قرار دهد.
لعن، نشان اوج تنفر و انزجار از چهرههای ملعون است.
در لعنت ها و برائت هايی که در زيارت نامه شهدا و ائمه (علیهم السلام)آمده، با بيان زشتی ها، فسادها، تحريف ها، ستم ها، گردن کشی ها، صفآرايی در مقابل جناح حق، نپذيرفتن اطاعت ائمه (علیهم السلام)و مخالفت با رهبران الهی آميخته است و لعن آنان ، طرد نمايندگان اين خط در هميشه و همه جای تاريخ است.
در حادثه کربلا، کسانی در قتل دست داشتند، کسانی هم راضيان، ساکتان، هتک حرمتکنندگان، زمينهسازان، فرمانبرداران بودهاند و همه ملعون و مطرودند، و نيز آنان که حسين بن علی (علیهما السلام)را خوار کردند و ندايش را شنيدند و پاسخ ندادند. در فراز ديگری پايهگذاران ظلم به اهل بيت (علیهم السلام)، کنار زنندگان اهل بيت (علیهم السلام)از جايگاه اصلیشان، قاتلان اهل بيت (علیهم السلام)، زمينهسازان آن قتل، پيروان و هوادارانقاتلان، لعنت شدهاند: «اسرجت،
الجمت، تهيات ... » در زيارتی، لعن بر ظالمين آل محمد، لعن بر ارواحشان ، ديارشان و قبورشانشده است :
« و العن ارواحهم و ديارهم و قبورهم ».(1)
موالات با حسين و برائت از ظالمان به او ، پايه تقرب به خدا و رسول و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام)است:
« يَا أبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي أتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاتِكَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أسَّسَ أسَاسَ ذَلِكَ ». (2)
حضرت سکينه (علیها السلام)دختر امام حسين (علیه السلام)فرمود: چون پدرم شهيد شد، او را در آغوش گرفتم و بيهوش شدم، در آن حال شنيدم که میفرمود:
شِيعَتِي مَا إِنْ شَرِبْتُمْ رَيَ عَذْبٍ فَاذْكُرُونِي *** أوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِيبٍ أوْ شَهِيدٍ فَانْدُبُونِي
اي شيعيان من! هر وقت آب خوشگوار نوشيديد مرا ياد کنيد، و هر زمان نام غريب يا شهيدی شنيديد بر من گريه کنيد.(3)
داود رقی گويد:
خدمت امام صادق (علیه السلام)بودم، آن جناب آب طلب نمودند، چون نوشيدند رقت کردند و چشم مبارکشان پر از اشک شد و گريستند.
سپس فرمودند: ای داود! خدا قاتل حسين (علیه السلام)را لعنت کند،
فَمَا أنْغَصَ ذِكْرَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)لِلْعَيْشِ إِنِّي مَا شَرِبْتُ مَاءً بَارِداً إِلَّا ذَكَرْتُ الْحُسَيْنَ (علیه السلام)]- وَ مَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ (علیه السلام) وَ أهْلَ بَيْتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَه مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ (ثَلِجَ الْفُؤَادِ) ؛
چه اندازه ياد حسين (علیه السلام)زندگی را ناگوار میکند، هيچ گاه آب سرد ننوشم، جز اينکه ياد حضرت حسين (علیه السلام)کنم، و هر کس آب نوشد و حضرت حسين (علیه السلام)و اهل بيتش را ياد کند، و کشندۀ او را لعنت نمايد، خداوند صد هزار حسنه برای او بنويسد، و صد هزار گناه از او محو کند، و صد هزار درجه برای او بالا برد، و گويا صد هزار بنده آزاد کرده است، و خداوند متعال در روز قيامت او را با قلبی مطمئن (با صورتی درخشان) محشور فرمايد.»(1)
1) . امالی صدوق ، 142، م 29، ح7؛ کامل الزیارات ، 106 ، ب 34؛ کافی ، ج6 ، ص 391 ؛ وسائل الشیعه، ج 25 ، ص 272.
در حضور يکی از ائمۀ طاهرين (علیهم السلام)سخن از يکی از شب های متبرکه و فضيلت آن و ثواب احياء و اعمال خيری که در آن شب انجام گيرد به ميان آمد. يکی از حاضران گفت: آه که من در آن شب غافل بودم و آن را به غفلت گذرانيدم. و بر فوت آن شب تأسف میخورد.
امام (علیه السلام) فرمود:
عمل تو در آن شب از همه بيش و ثواب تو از همه بيشتر بود، چون در آن شب آب خوردی و امام حسين (علیه السلام)را ياد کردی و با ظالمانی که بر او ظلم کردند لعنت کرده ، و از ايشان تبری نمودی.(1)
در حديث آمده است:
هر کس آب بياشامد و از تشنگی امام مظلوم در کربلا ياد کند و بر قاتلان سيدالشهداء (علیه السلام)لعنت کند، ثواب کسی را دارد که اطفال سيدالشهداء (علیه السلام)را در روز عاشورا آب داده، و ثواب کسی را دارد که آن حضرت را در روز عاشورا اجابت نموده باشد، و در رکاب آن جناب شهيد شده باشد.
در حديث ديگر فرمودند:
مثل آنست که هزار پيامبر خدا را از تشنگی نجات داده باشد، و هزار مرتبه در رکاب امام عادلی شهيد شده باشد.(2)
«يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أنْ تَكُونَ لَكَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) فَقُلْ مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً ؛
ای پسر شبيب! اگر می خواهی که ثوابت مانند ثواب کسانی باشد که با حضرت حسين (علیه السلام) شهيد شدند هر گاه ياد او کنی بگو: کاش با آنها بودم و به رستگاري بزرگ نائل میشدم ».
محبان و شیعیان امام حسین (علیه السلام)آرزو میکنند که ای کاش در زمان حضرت بودند تا در رکاب حضرت، ایشان را یاری میکردند.
امام هشتم (علیه السلام)میفرماید: کسی که چنین آرزوای داشته باشد و جمله: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً»، را بگوید، همانند کسانی است که در کربلا بوده و با اصحاب امام، شهید شده است:
«یَا ابْنَ شَبِیبٍ اِنْ سَرَّکَ اَنْ تَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام)فَقُلْ مَتَی مَا ذَکَرْتَهُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً؛
ای فرزند شبیب! اگر میخواهی ثواب شهدای کربلا را داشته باشی، هر گاه از آنها یاد کردی، بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً»؛ ای کاش با آنان بودم تا به رستگاری بزرگ میرسیدم.»
« يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا فَلَوْ أنَّ رَجُلًا تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة ؛
اي پسر شبيب! اگر دوست داری که در درجات بالای بهشت با ما باشی، برای اندوه ما اندوهناک و از شادی ما شادمان باش، و بر تو باد ولايت و دوستی ما، که اگر مردی سنگی را دوست بدارد خدا او را در روز قيامت با آن سنگ محشور گرداند.»(1)
1) . لوامع صاحبقرانی ، ج6 ، ص 268؛ امالی صدوق، مجلس 27 ، ح5 ، ص 206، ترجمه کریم فیضی؛ امالی صدوق، م 27، ص 129؛ وسائل الشیعه ، ج14، ص502 ، باب استحباب البکاء لقتل الحسین (علیه السلام)؛ عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص 604 ، باب 28، ترجمه: حمید رضا مستفید و علی اکبر غفاری.
دوستی و محبت با دوستان خدا، وقتی اثر کامل خود را خواهد داشت که به تبعیت از دین، پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)بینجامد. وقتی این تبعیت کامل شود، فرد به عنوان عضوی از مجموعه اهل بیت (علیهم السلام)قرار میگیرد. روایات زیادی از اهل بیت (علیهم السلام)تحت عنوان «محشور شدن با اهل بیت (علیهم السلام)» وجود دارد که به عنوان یکی از آثار دوستی با اهل بیت (علیهم السلام) شمرده شده است.
در منابع روایی اهل بیت (علیهم السلام)از دین به محبت تعبیر شده است تا جایی که فرمودهاند:
هل الدین الّا الحبّ؛
دین چیزی جز نیست. (1)
دوستی با دوستان خدا و البته دشمنی با دشمنان خدا.
این دوستی و محبت وقتی اثر کامل خود را خواهد داشت که به تبعیت و پیروی از دین و محبوبان آن یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و اهل بیت (علیهم السلام)منجر شود.
1) . میزان الحکمه، ج4، ص204.
سخن خداوند متعال
قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (علیه السلام)میفرماید:
فَمَنْ تَبِعَنی فَانَّهُ مِنّی؛(1)
هر کس از من پیروی کند، از شیعیان و دوستان من است.
قرار گرفتن در مجموعه اهل بیت (علیهم السلام)
وقتی این تبعیت کامل شود، فرد به عنوان عضوی از مجموعه اهل بیت (علیهم السلام)قرار میگیرد تا جایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)درباره سلمان میفرماید: «سلمان از ما اهل بیت (علیهم السلام)است»؛ در نتیجه، به جای سلمان فارسی باید گفت: سلمانِ محمدی.
بُرَيدُ بنُ مُعاوِيَةَ العِجلِيُّ : كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ (علیه السلام)إذ دَخَلَ عَلَيهِ قادِمٌ مِن خُراسانَ ماشِيًا ، فَأَخرَجَ رِجلَيهِ وقَد تَغَلَّفَتا وقالَ : أما وَاللّهِ ، ما جاءَ بي مِن حَيثُ جِئتُ إلاّ حُبُّكُم أهلَ البَيتِ ، فَقالَ أبو جَعفَرٍ (علیه السلام): وَاللّهِ ، لَو أحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا ، وهَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ؛(2)
بُريد بن معاويه عجلى: در خدمت حضرت باقر (علیه السلام)بودم كه مردى بر او وارد شد كه با پاى پياده از خراسان آمده بود. او دو پاى خود را كه پوست انداخته بودند، نشان داد و عرض كرد: به خدا قسم كه مرا چيزى جز محبّت شما اهل بيت(علیهم السلام)از
خراسان به اين جا نكشاند. حضرت باقر (علیه السلام)فرمود: به خدا قسم! اگر حتى سنگى ما را دوست داشته باشد، خداوند او را با ما محشور مى كند. مگر دين چيزى جز محبّت است.
روایات مشابه
در تعداد زیادی از این روایات، جمله مشابه سؤال مورد نظر آمده است که به چند مورد از آنها اشاره میشود:
دوستی برای خدا
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:
مَن أحَبَّنا أهلَ البَيتِ فِي اللّهِ حُشِرَ مَعَنا وأدخَلناهُ مَعَنَا الجَنَّةَ؛
هر كه ما اهل بیت (علیهم السلام)را به خاطر خدا دوست داشته باشد، با ما محشور شود و او را با خود به بهشت بریم.(1)
همراهی با اهل بیت (علیهم السلام)در قیامت
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:
«مَنْ اَحَبّنا کانَ مَعَنا یَومَ القیامَةِ وَ لَوْ اَنَّ رَجُلاً اَحَبَّ حَجَراَ لَحَشَرَهُ اللهُ مَعَه؛
هر که ما را دوست بدارد، روز قیامت با ما خواهد بود. انسان اگر سنگی را دوست بدارد، خداوند او را با همان سنگ محشور میکند».(2)
یابن شبیب ! گریه فقط بر غم حسین *** یابن شبیب ! گریه فقط بهر کربلا
یابن شبیب! درد حسین ، دردِ جانفزاست *** یابن شبیب! روضۀ ما ، داغِ پُر بلا است
یابن شبیب ! عمه ما را کتک زدند *** آتش هزار بار به باغ فدک زدند
یابن شبیب ! کوچه به دل غم نشانده است *** یعنی هنوز دست علی، بسته مانده است
یابن شبیب ! خنده مرا تَرک میکند *** خدّ التریب را چه کسی درک میکند؟
یابن شبیب ! غصه ، دلم را کباب کرد *** شیب الخضیب دیدۀ ما را پُر آب کرد
یابن شبیب ! جُرم یتیم سه ساله چیست؟ *** دیگر پس از امامکشی آه و ناله نیست!
یابن شبیب ! قصّۀ معجر نگفتنی است *** جریان حنجر و ، دَمِ خنجر شِنُفتنی است
یابن شبیب ! غارت خیمه عجیب بود *** در شعلهها سلالۀ حیدر غریب بود
یابن شبیب ! دختر ترسیده دیدهای؟ *** در زیر خار ، طفلک خوابیده دیدهای؟
یابن شبیب ! جدّ مرا سر بریدهاند *** پیش نگاه عمۀ ما سر بریدهاند
علیاکبر لطیفیان
یابن شبیب، گریه کن از غربتِ حسین *** در کربلا شکسته شده حُرمتِ حسین
شد زخم، از مصیبتِ او پلک چشم ما *** خنده رود ز لب، چو شود صحبت حسین
بر تن نداشت جدّ غریبم توان و تاب *** یابن شبیب! ذکر لبش بود «آب آب»
یابن شبیب ! نیزه به حلقوم، دیده شد *** چون گوسفند، سر ز تنِ او بریده شد
یابن شبیب ! پیکر جدّ غریب ما *** در زیر نعل اسب، به هر سو کشیده شد
یابن شبیب! چکمه به پهلوی او زدند *** در پیش عمّه، چنگ به گیسوی او زدند
یابن شبیب! جدّ غریبم کفن نداشت *** یوسف به قعر چاه، ولی پیرُهَن نداشت
از بس که زخم، بر روی زخمِ دگر زدند *** یک جای سالمی به تمام بدن نداشت
یابن شبیب! سنگ به آئینته دیدهای؟ *** جای سُم سُتور، به یک سینه دیدهای؟
یابن شبیب! گریه به جز داغِ او مکن *** این حرف را به پیش کسی بازگو مکن
ناموس جدّ ما روی تلّ با اشاره گفت: *** ای بیحیا حسینِ مرا زیر و رو مکن
یابن شبیب! تیغ به حنجر کشید شمر *** رگها و گوشتهای گلو را برید شمر…
یابن شبیب ! آتش قلبم زبانه زد *** نامحرمی به عمۀ ما تازیانه زد
هر دختری بهانۀ بابا گرفته بود *** دشمن حیا نکرده و با هر بهانه زد
یابن شبیب ! لالۀ پژمرده دیدهای؟ *** یابن شبیب! طفل کتک خورده دیدهای؟
محمود اسدی
یابن شبیب ! یاد کن از پیکر حسین *** ضجه بزن برای تتن بیسرِ حسین
عالَم اگر بمیرد از این غصه کم بُوَد *** کف میزدند دور و بَرِ خواهر حسین
از خیمه تا به تلّ ، به زمین خورد عمهام *** یابن شبیب ! دست به سر بُرد عمهام
یابن شبیب! شامِ غَمَم بی سحر شده *** یاس علی به نیزه و ، بی برگ و بَر شده
یابن شبیب ! بعد هجوم سنان و تیر *** در زیر پای اسب ، تنش نرم تر شده
یابن شبیب ! قتلهگهَش تنگ بوده است *** دور و برِ حسین پُر از سنگ بوده است
یابن شبیب ! گُل، تَهِ گودال دیدهای؟ *** قرآنِ پاره پاره و پامال دیدهای؟
هنگام دست و پا زدنش دست میزدند *** یابن شبیب ! غارت و جنجال دیدهای؟
تنها نه آنکه بر بدنش سنگ خورده است *** بر صورت و محاسن او چنگ خورده است
یابن شبیب ! بال و پَرَم درد میکند *** از سوزِ روضههاش سَرَم درد میکند
یابن شبیب! طفل سه ساله به ناله گفت: *** از تازیانهها کمرم درد میکند
یابن شبیب ! غارت گهواره دیدهای؟ *** یابن شبیب ! کودک آواره دیدهای؟
یابن شبیب! زخم تَنَش سخت وا شده *** پیش از سنان، سهشعبه بر آن سینه جا شده
یابن شبیب! زانوی قاتل به سینه بود *** در پیش چشم عمه سر از تن جدا شده
مذبوح را کسی ز قفا سر نمیبُرَد *** از مرغ زنده هیچ کسی پَر نمیبُرَد
محمود اسدی
یابن شبیب! در همهجا غرق شور و شین *** إن کُنتَ باکیاً لشَیءْ ، فَابکِ للحسین
یابن الشبیب ! قامت او دال کردهاند *** جدّ مرا راهی گودال کردهاند
حتی تَنَش لگد زده ، پامال کردهاند *** با سُمّ مرکبی بدنش چال کردهاند
یابن الشبیب ! جدّ مرا سر بریدهاند *** با نعل تازه بر تن پاکش دویدهاند
یابن شبیب ! عمۀ ما بود و اشک و آه *** یابن الشبیب ! عمۀ ما بود و خیمهگاه
یابن الشبیب ! عمۀ ما بود و قتلگاه *** یابن الشبیب ! عمۀ ما بود و صد نگاه
علیرضا خاکساری
یابن شبیب ! جدّ مرا بیهوا زدند *** یابن شبیب ! جدّ مرا با عصا زدند
یابن شبیب ! عمۀ ما را چرا زدند؟ *** نامردها برای رضای خدا زدند!
علی سپهری
قرآن کریم
ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله؛ شرح نهج البلاغة؛ محقق / مصحح: محمد ابوالفضلابراهيم، ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي، قم، چاپ اول، 1404 ق.
ابن بابويه، محمد بن على؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ دار الشريف الرضي للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.
ابن بابويه، محمد بن على؛ عيون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ مترجم: حميد رضا مستفيد، و على اكبر غفارى، نشر صدوق، تهران،چاپ اول، 1372 ش.
ابن بابويه، محمد بن على؛ معاني الأخبار؛ مترجم: عبد العلىمحمدى شاهرودى، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ دوم، 1377 ش.
ابن بابويه، محمد بن على؛ من لا یحضرالفقیه؛ محقق/ مصحح: على اكبر غفارى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ دوم ، 1413 ق.
ابن طاووس، على بن موسى؛ الإقبال بالأعمال الحسنة؛ محقق / مصحح: جواد قيومى اصفهانى، دفتر تبليغات اسلامى،قم، چاپ اول، 1376 ش.
ابن طاووس، على بن موسى؛ اللهوف على قتلى الطفوف؛ احمد فهرى زنجانى، جهان، تهران، چاپ اول، 1348 ش.
ابن قولويه، جعفر بن محمد؛ كامل الزيارات؛ مترجم: محمد جواد ذهنى تهرانى، پيام حق، تهران، چاپ اول، 1377 ش.
ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب؛ محقق / مصحح: جمال الدين ميردامادى، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع- دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.
ابن نما حلى، جعفر بن محمد؛ مثیرالاحزان؛ محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (علیه السلام)، مدرسه امام مهدى (علیه السلام)، قم، چاپ سوم، 1406 ق.
اردبیلی، احمد؛ حدیقة الشیعه؛ انصاریان، قم، 1425ق.
اسماعیلی یزدی، عباس؛ سحاب رحمت؛ دلیل ما، 1390.
بزغانی، ملا محمد صالح؛ مخزن البکاء ؛ طوبای محبت، قم.
بندانی نیشابوری، عبدالحسین؛ اشک حسینی، سرمایه شیعه؛ دلیل ما، چاپ اول، 1397ش.
تنکابنی، محمد بن سلیمان؛ اکلیل المصائب؛ گردآورنده: حسین درگاهی، عالمه، قم، 1371ش.
تویسرکانی، محمدنبی؛ لئالی الاخبار؛ العلامه، قم، 1371ش.
جزایری، نورالدین؛ خصائص الزینبیه؛
حر عاملى، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت (علیهم السلام)،ناشر: مؤسسة آل البيت (علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1409 ق.
حسینی، سید، قطره ای از آقیانوس بلا؛ مؤسسه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، یاس زهرا (علیها السلام)، 1384ش.
حلي، حسن بن عليّ بن داود؛ الرجال (لابن داود)؛ دانشگاه تهران، تهران، چاپ اول، 1342 ش.
خویی، سیدابوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1413ق.
داوری، صادق؛ با خدای عشق؛ طلیعۀ نور، چاپ اول، 1380ش.
راغب اصفهانى، حسين بن محمد؛ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن؛ مترجم: غلامرضا خسروى حسينى،مرتضوي، تهران، چاپ دوم، 1374 ش.
زغلول، ابو هاجر محمدسعید؛ موسوعه اطراف الحدیث النبوی؛ دار الفکر، بیروت، 1410ق.
سپهر، محمدتقی؛ ناسخ التواریخ؛ مطبوعات دينی، قم، 1369ش.
شعيري، محمد بن محمد؛ جامع الأخبار؛ مطبعة حيدرية، نجف، چاپ اول، بى تا.
شوشتری ، جعفر؛ خصائص الحسینیه؛ نشر: شریف رضی.
شوشتری، جعفر؛ اشک روان بر امیر کاروان ، ترجمه خصائص الحسینیه؛
شوشتری، جعفر؛ مجالس المواعظ؛ اسلامیه، تهران.
طريحي، فخر الدين بن محمد؛ المنتخب؛ مؤسسة التاريخ العربي، بیروت، 1428ق.
طريحي، فخر الدين بن محمد؛ مجمع البحرین؛ محقق / مصحح: احمد حسينى اشكورى، مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.
طوسى، محمد بن الحسن؛ الأمالي؛ محقق / مصحح: مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414 ق.
طوسى، محمد بن الحسن؛ تهذيب الأحكام؛ محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوى، دار الكتب الإسلاميه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
عطاردی، عزیزالله؛ مسندالامام الرضا (علیه السلام)، دار الصفوة، بیروت ، 1413ق.
عطارنژاد، محمدتقی؛ نسخه عطار؛ افتخاری، 1376ش.
علامه حلی، حسن بن یوسف ؛ خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال؛ مصحح: جواد قیومی اصفهانی، مرکز حافظ شناسی، 1417ق.
قزوینی، محمد حسن؛ ریاض الشهاده؛ احسن، 14010ش.
قطب الدين راوندى؛ الدعوات؛ انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، قم، چاپ اول ،1407 ق.
قمی ، عباس؛ مفاتیح الجنان؛ اسوه، قم.
قمی، عباس؛ منتهی الآمال ؛ هجرت، تهران، اول، 1378ش.
قمی، عباس؛ نفس المهموم؛ مکتبة الحیدریه، قم، 1421ق.
قمى، على بن ابراهيم؛ تفسیر القمی؛ محقق / مصحح: طيّبموسوى جزائرى، دار الكتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
کورت فریشلر ، امام حسین (علیه السلام)و ایران؛ مترجم: ذبیح الله منصوری، بدرقه جاویدان، تهران.
كشى، محمد بن عمر، محقق؛ رجال الكشي- اختيار معرفة الرجال؛ مصحح: مهدى رجايى، مؤسسة آل البيت (علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1363 ش
كفعمى، ابراهيم بن على عاملى؛ المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)؛ دار الرضي (زاهدي)، قم، چاپ دوم، 1405 ق.
كلينى، محمد بن يعقوب؛ الكافي؛ محقق / مصحح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى، دارالكتب الإسلامية، تهران،چاپ چهارم، 1407 ق.
مازندرانی حائری، محمد بن اسماعیل؛ منتهى المقال في أحوال الرجال؛ مؤسسة آل البیت (علیهم السلام)، لإحیاء التراث، قم ، 1416ق.
مجلسی ، محمد باقر بن محمد تقى؛ جلاء ا لعیون؛ سرور، قم، 1387ش.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى؛ بحار الأنوار؛ محقق / مصحح: جمعى از محققان، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق.
مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى؛ لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه؛ مؤسسه اسماعيليان، قم، چاپ دوم، 1414 ق.
مسعودی، علی بن حسین؛ مروج الذهب؛ مؤسسه دارالهجره، قم، 1409ق.
مسعودى، على بن حسين؛ اثبات الوصیه للامام علی بن ابیطالب (علیهما السلام)؛ انصاريان، قم، چاپ سوم، 1384ش.
مفيد، محمد بن محمد؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت (علیهم السلام)، كنگره شيخ مفيد، قم،چاپ اول، 1413 ق.
مقرم، عبدالرزاق؛ مقتل الحسین (علیه السلام)؛ طوبای محبت، قم، چاپ هفتم، 1399ش.
میرجهانی، سیدمحمدحسن؛ البکاء للحسین (علیه السلام)، 1361ش.
نجاشي، احمد بن على؛ رجال النجاشي؛ مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعة المدرسين بقم المشرفه، قم، چاپ ششم، 1365 ش.
نورى، حسين بن محمد تقى؛ مستدرك الوسائل؛ محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت (علیهم السلام)، مؤسسة آل البيت (علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1408 ق.
نهاوندی، علی اکبر؛ راحة الروح یا کشتی نجات؛ کتابفروشی جعفری، 1350ش.
یزدی، محمدحسن؛ انوارالشهاده؛ اعتقاد ما، 1425ق.