ghaemiyeh.com
سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1350 -، گردآورنده
عنوان قراردادی:نهجالفصاحه .فارسی - عربی. برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:اخلاق محمدی (صلیالله علیه و آله و سلم) در آینه نهجالفصاحه: 1200 حکمت و موعظه از پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله و سلّم به همراه فهرست موضوعی/ انتخاب احادیث و تحقیق لغات و توضیحات محمد مصطفوی؛ ترجمه سیدمهدی نوری.
مشخصات نشر:مشهد: امید مهر، 1392.
مشخصات ظاهری:498ص.
شابک:16000ریال: 978-600-154-163-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:این اثر گزیدهی نهجالفصاحه ابوالقاسم پاینده است.
یادداشت:چاپ دوم: 1397 250000﷼.
یادداشت:نمایه.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان گسترده:هزار و دویست حکمت و موعظه از پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله و سلم به همراه فهرست موضوعی.
موضوع:محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- کلمات قصار
موضوع:احادیث شیعه -- قرن 14
احادیث اخلاقی -- قرن 14
شناسه افزوده:نوری کیذقانی، سیدمهدی، 1362 -، مترجم
شناسه افزوده:پاینده ، ابوالقاسم ، 1287- 1362 . نهجالفصاحه . برگزیده.
رده بندی کنگره:BP142/5/پ2ن90421745 1392
رده بندی دیویی:297/218
شماره کتابشناسی ملی:3193527
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
اخلاق محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم
در آینۀ نهج الفصاحۀ
1200 حکمت و موعظه از پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم
به همراه فهرست موضوعی
بسم الله الرحمن الرحیم
بزرگ پرچم دار اسلام ناب محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم: حضرت امام خامنه ای (روحی فداه)
تقدیم به:
والدین عظیم الشأن پیامبر اعظم: حضرت عبدالله و حضرت آمنه صلوات الله و سلامه علیهم
شناسنامه
نام کتاب: اخلاق محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم در آینۀ نهج الفصاحۀ
ترجمه: دکتر سیّد مهدی نوری (عضو هیأت علمی دانشگاه حکیم سبزواری)
انتخاب احادیث و تحقیق لغات و توضیحات: محمّد.م
شمارگان:
نوبت چاپ:
تعاون فرهنگی: ... تومان
شابک:
مرکز پخش:
مشخّصات کتاب:...................................................................................................... 7
از بخش حکمتها:.................................................................................................. 11
از بخش خطبهها:..................................................................................................... 157
از بخش تمثیلات:..................................................................................................... 165
حسن ختام معرفتی:.................................................................................................. 171
فهرست موضوعی:.................................................................................................... 181
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین
«كَما أَرْسَلْنا فیكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آیاتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»(1)
پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز می فرماید: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»(2)
به راستی من فقط برای تتمیم و به کمال رساندن مکارم اخلاق (بزرگواری های خُلق و خوها) برانگیخته شده ام.
سخنان نورانی و حیات بخش رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم - بر اساس تصریح قرآن کریم - سراسر وحیانی و آسمانی است: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلّا وَحْيٌ يُوحَى»(3)
بنا بر این نهج الفصاحة - که بخشی از حکمت ها و مواعظ آن حضرت و واسطۀ میان قرآن کریم و نهج البلاغة است - نه فقط راه روشن و آشکار فصاحت، بلکه نهج الهدایة و نهج السعادة و سبک زندگی اسلامی و آینۀ اخلاق محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز می باشد.
اخلاق محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم یعنی اخلاقی که رنگ و بوی خُلق عظیم حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را دارد و سالک را در آن صراط مستقیم به پیش می برد.
البتّه گل های بهجت بخش گردآوری شده، ما را از بقیّۀ گل های دل افروز و عقل پرور نهج الفصاحة، بی نیاز نمی کند.
البتّه استادان فنّ می دانند که اساساً ترجمهای که بتواند مدلول، مفهوم، نکات و ظرائف زبان عربی را یکجا منعکس کند وجود ندارد.
مرحوم علّامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در بحث روائی آیۀ 195 سورۀ مبارکۀ شعراء در تفسیر المیزان، این حدیث شریف را ذکر کردهاند که راوی گفت: از امام محمّد باقر یا امام جعفر صادق علیهماالسّلام دربارۀ آیۀ شریفۀ «بلسانٍ عربیّ
1) سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ 151 (... در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که آیات ما را بر شما تلاوت میکند و تزکیهتان مینماید و کتاب و حکمت به شما میآموزد و آنچه را که اساساً نمیتوانستید یاد بگیرید و راهی برای فراگیریاش نداشتید تعلیمتان می دهد.)
2) بحار الانوار ج68 ص382
3) سورۀ مبارکۀ نجم، آیات شریفۀ 3 و 4 (و از روی هوی و هوس سخن نمیگوید؛ آن نیست مگر وحیی که بدو الهام میشود.)
مبین» پرسیدم، فرمودند: «یُبَیِّنُ الاَلسُنَ وَ لا تُبَیِّنُهُ الأَلسُنُ». زبان عربی همۀ زبانها را روشن میسازد ولی آنها، آن را روشن نمیسازند.(1)
کدام ترجمه را سراغ دارید که در یک کلمه، تمام نکات - مثلاً - «الرحمن» و «الرحیم» را - که در ذیل آمده - بیان کند؟
«رحمت» در خداوند سبحان به معنای اعطاء، افاضه و رفع حاجت حاجتمند میباشد.
«رحمن» صیغۀ مبالغه است که بر کثرت رحمت دلالت دارد. (رحمت عامّ و کثیری که شامل حال مؤمن و کافر میشود.)
«رحیم» صفت مُشبِهَه است که ثبات و بقاء و دوام را میرساند. (نعمت دائم و رحمت ثابتی که تنها به مؤمنین افاضه میشود.)(2)
با اذعان به دشواری ترجمۀ متون عربی، در این کتاب سعی شده است از ترجمۀ آزاد و رها اجتناب شود و تا حدّ توان، به تک تک واژه ها و آئین بلاغت، توجّه گردد و در عین حال از شیوایی و زیبایی ترجمه، غفلت نشود.
برای صحّت و اتقان کلمات و إعراب احادیث شریف، سعی زیادی شده است و در این راستا علاوه بر رجوع به فرهنگ لغت عربی، پرسش از استادان فنّ، و تطبیق چند نسخه، از نرم افزارهای ارزشمند معجم الاحادیث و گنجینۀ روایات نور (محصول مرکز تحقیقات رایانه ای علوم اسلامی) نیز بهرۀ وافری برده ایم. شَکَرَ اللهُ سَعيَهُم جَمیعاً.
برای انس بیشتر همگان با متن اصلی احادیث نورانی، احادیث طولانی به بخش هایی تقسیم شده اند و ترجمۀ هر بخش، بدون فاصله، در ذیل آن ذکر شده است؛ چرا که اگر متن طولانی حدیث، یکجا آورده می شد، چه بسا بعضی - که فاقد آشنایی لازم با زبان عربی هستند - از آن صرف نظر می کردند و از برکت و تلألؤ کلام پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم محروم می شدند.
برای بیشتر روشن شدن بعض احادیث نورانی، توضیحاتی - با رعایت اختصار - ذکر شده است.
ترتیب احادیث در این کتاب - همچون خود نهج الفصاحة - بر اساس الفباء می باشد، نه موضوعی؛ که یکی از فوائد آن، تنوّع موضوعات در هر صفحه و نشاط و رغبت در مطالعه است و چون مطالعۀ کامل و مستمرّ احادیث، مورد عنایت میباشد، این سبک انتخاب شده است. چرا که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودهاند: «رَوِّحُوا القُلوبَ ساعَةً بِساعَةٍ»(3)
توجّه: لغاتی که در پاورقی این کتاب شرح داده شده، برگرفته از «المعجم الوسیط» است.
برای یافتن سریع و آسان احادیث مورد نظر در ابواب و موضوعات گوناگون، فهرست موضوعی در پایان کتاب آورده شده است.
حسن ختام کتاب، فرازهایی در باب معرفت خداوند متعال و حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام - در قالب حمد و مدح - است که از روایات و دعاهای عارفانه و عاشقانۀ آنان علیهم السّلام اقتباس شده است.
1) فی الکافی بِاِسنادِهِ عَنِ الحَجّال عَمَّن ذَکَرَه عَن اَحَدِ هِما علیهما السلامُ قالَ: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ» قالَ( علیه السلام ): «یُبَیِّنُ الاَلسُنَ وَ لا تُبَیِّنُهُ الأَلسُنُ.» کافی ج 2 ص 632
2) تفسیرالمیزان، سورۀ مبارکۀ فاتحة الکتاب
3) نهج الفصاحة، حکمت 1677 (دلها را لحظه به لحظه، نشاط و طراوت ببخشید.) (ترویح: ایجاد نشاط، استراحت دادن، خنک کردن در معرض نسیم)
لطفاً با انتقادات و پیشنهادهای ارزشمندتان، از عیوب و نواقص ما بکاهید. yahoo.com@ 1221 seyyed
اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج و اجعلنا من اعوانه و المستشهدین بین یدیه
قم المقدّسة، محمّد. م
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«پرهیز از دروغ، خلف وعده و خیانت» حکمت 7- آيَةُ المُنُافِقِ ثَلاثٌ: إذا حَدَّثَ كَذِبَ وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذا ائْتُمِنَ خانَ .
نشانۀ منافق سه چیز است: وقتی سخن می گوید، دروغ میگوید. و وقتی وعده میدهد، به آن وفا نمیکند. و وقتی مورد اعتماد قرار میگیرد، خیانت میکند.
«بردباری و بزرگواری» ح 10- اِبتَغُوا الرِّّفْعَةَ عِنْدَ اللّهِ: تَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْكَ وَ تُعْطِيَ مَنْ حَرَمَكَ
اگر میخواهید نزد خداوند منزلتی بلند یابید، نسبت به کسی که با شما رفتاری جاهلانه داشت، بردبار باشید و به کسی که از شما دریغ نمود، عطا نمایید.
«پرهیز از لجاجت و ستیزه جویی» ح 18- أبْغَضُ الرِّجالِ إلَى اللّه: اَلألَدُّ الخَصِمُ.
مبغوض ترین مردان نزد خداوند، فرد لجوج ستیزه جوست.
«ابلاغ حاجت کوته دستان به زمام داران» ح 21- أبْلِغُوا حاجَةَ مَنْ لا یسْتَطیعُ إِبْلاغَ حاجَتِهِ. فَمَنْ أبْلَغَ سُلْطاناً حاجَةَ مَنْ لايَسْتَطیعُ إِبْلاغَها ثَبَّتَ اللّه قَدَمَيْهِ عَلَى الصِّراطِ يَوْمَ القِيامَةِ.
نیاز کسی را که از ابلاغ نیاز خود ناتوان است، [به زمام داران و مسؤولان] برسانید؛ هر کس نیاز چنین افرادی را به زمام داری برساند خداوند در روز قیامت، گامهایش را بر صراط استوار دارد.
«اکتفا به ضروریّات زندگی دنیا» ح 23- اِبْنَ آدَمَ إذا أصْبَحْتَ مُعافىً فی جَسَدِكَ آمِناً فِي سِرْبِكَ(1)
عِنْدَكَ قُوْتُ يَوْمِكَ فَعَلَى الدُّنْيا العَفاءُ(2)
[ای] فرزند آدم! وقتی تنت سالم و خاطرت آسوده بود و غذای یک روز خود را داشتی [بگو] خاک بر سر دنیا [و غم آن را مخور].
«یاد مرگ و جزای اعمال» ح 25- أَتانی جِبْریلُ فَقالَ: یا مَحَمَّدُ! عِشْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ؛ وَ أحْبِبْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مُفارِقُهُ؛ وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مَجْزِيٌّ بِهِ.
جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمّد! (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد) هر گونه میخواهی زندگی کن که قطعاً میمیری؛ و آنچه را میخواهی دوست بدار که قطعاً از آن جدا میشوی؛ و آنچه را میخواهی انجام بده که قطعاً جزای آن را میبینی.
«نماز شب و بی نیازی جستن از مردم» وَ اعْلَمْ أنَّ شَرَفَ المُؤْمِنِ قِيامُهُ بِاللَّيْلِ وَ عِزَّهُ اِسْتِغْناؤُهُ عَنِ النّاسِ.
و بدان که قطعاً شرافت مؤمن در برخاستن در شب [برای عبادت]، و عزّت او در بینیازی حستنش از مردم است.
«یتیم نوازی» ح 27- أتُحِبُّ أنْ يَلینَ قَلْبُكَ وَ تُدْرِكَ حاجَتَكَ؟ اِرْحَمِ اليَتیمَ وَ امْسَحْ رَأْسَهُ وَ أطْعِمْهُ مِن طَعامِكَ يَلِنْ قَلْبُكَ وَ تُدْرِكْ حاجَتَكَ.
آیا دوست داری که دلت نرم شود و به حاجت خود برسی؟ بر یتیم رحم نما و دست نوازش بر سرش بکش و او را از غذای خودت بخوران؛ که دلت نرم میشود و به حاجتت میرسی.
«غلبه بر خشم» ح 28- اَتَحْسَبُونَ الشِّدَّةَ فِى حَمْلِِالحِجارَةِ؟ إِنَّما الشِّدَّةُ: أنْ يَمْتَلِىَ أحَدُكُمْ غَيْظاً ثُمَّ يَغْلِبَهُ.
آیا میپندارید که نیرومندی در برداشتن سنگ است؟ به راستی که نیرومندی در این است که یکی از شما سرشار از خشم شود و سپس بر خشم خود غلبه کند.
«دوستی با فقراء» ح 29- اِتَّخِذُوا عِنْدَ الفُقَراءِ أیادِيَ فَاِنَّ لَهُمْ دَوْلَةً يَوْمَ القِيامَةِ.
با فقرا دوستی کنید که بی گمان، روز قیامت، ایشان را دولتی فخیم باشد!
«کم حرفی» ح 31- اُتْرُكْ فُضُولَ الكَلامِ وَ حَسبُكَ مِنَ الكَلامِ ما تَبْلُغُ بِهِ حاجَتَكَ.
سخن اضافی را رها کن و همان مقدار سخن گفتن که حاجتت را برآورد، کافیست.
«بهره مندی از دنیا در حدّ ضرورت» ح 32- اُتْرُكُوا الدُّنْيا لِأهْلِها فَإِنَّهُ مَنْ أخَذَ مِنْهُ فَوْقَ ما يَكْفِيه أخَذَ مِن حَتْفِهِ وَ هُوَ لا يَشْعُرُ.
دنیا را برای اهلش رها کنید؛ که به راستی هر کس بیش از حدّ ضرورت خود از آن برگیرد، در نابودی خویش کوشد در حالی که خود نداند!
«عدم تحقیر معروف» ح 34- اِتَّقِ اللّهَ وَ لا تُحَقِّرَنَّ مِنَ المَعْرُوفِ شَيئاً وَ لَوْ أنْ تُفْرِغَ مِنْ دَلْوِكَ فِي اِناءِ المُسْتَسْقی، وَأنْ تَلْقىٰ أخاكَ وَ وَجْهُكَ إليْهِ مُنْبَسِطٌ.
از خداوند پروا نما و هیچ کار نیکی را کوچک مشمار گرچه آن کار، این باشد که از دلو خود در ظرف تشنه بریزی و یا برادرت را با روی گشاده ملاقات کنی.
«پرهیز از حرام ها» ح 42- اِتَّقِ المَحارِمَ تَكُنْ أعْبَدَ النّاسِ
از حرام ها بپرهیز؛ که در این صورت عابدترین مردم هستی.
«رضایت به قسمت الهی» وَارْضَ بِما قَسَمَ اللّه لَكَ تَكُنْ أغْنَى النّاسِ.
و به آن چه که خداوند برایت تقسیم کرده خشنود باش که در این صورت بینیازترین مردم هستی.
«حقّ گویی» ح 43- أتْقَى النّاسِ مَنْ قالَ الحقّ فیما لَهُ وَ عَلَيْهِ.
خداپرواترین مردم کسی است که حقّ را بگوید؛ چه به سود او باشد، چه به زیانش.
«پرهیز از دنیا» ح 44- اِتَّقُوا الدُّنْيا فَوَ الَّذی نَفْسی بِيَدِهِ إِنَّها لَأَسْحَرُ مِنْ هارُوتَ وَ مارُوتَ.
از دنیا بپرهیزید؛ که سوگند به آن که جانم در دست اوست، دنیا از هاروت و ماروت(1)هم ساحرتر است!
منظور، پرهیز از تعلّقات و دلبستگی های دنیوی است؛ و الّا خود حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودهاند: «اَلدُّنیا مَزرَعَةُ الآخِرَة»(2)و نیز به تعبیر امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین، دنیا محلّ تجارت اولیاء خداست.(3)
«رعایت حقّ زنان» ح 45- اِتَّقُوا اللّه فِي النِّساءِ
در مورد زنان از خدا بترسید [و حقّ آنها را ضایع نکنید].
«خداپروایی» ح 46- اِتَّقِ اللّه حَيْثُما كُنْتَ
هر کجا بودی از خدا پروا نما.
«جبران بدی» و أتْبِعِ السَّيِّئَةَ الحَسَنَةَ تَمْحُها
و به دنبال کار بد، کار نیک انجام بده؛ که در این صورت آن را از بین می برد.
«خوش اخلاقی» وَ خالِقِ النّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ.
و با مردم خوش اخلاق باش.
«پرهیز از مظاهر فریبندۀ دنیا» ح 50- اِتَّقُوا الدُّنْيا وَ اتَّقُوا النِّساءَ فَاِنَّ اِبْلیسَ طَلَّاعٌ رَصَّادٌ وَ ما هُوَ بِشَيْءٍ مِنْ فُخُوخِهِ بِأَوْثَقَ لِصَيْدِهِ فِي الأَتْقِياءِ مِنَ النِّساءِ.
از دنیا و زنان بپرهیزید؛ که بیگمان ابلیس، بسیار مطّلع و با تجربه و کار کشته و دائماً در کمین است و برای به دام انداختن خداپروایان، به هیچ یک از دامهای خود همچون زنان اطمینان ندارد! ( چون زن، مظهر جمال و لطافت و زیبایی است و جاذبۀ فراوانی دارد، شیطان، فرصت را مغتنم شمرده، از زن به عنوان دام استفاده می کند. ) [پناه بر خدا]
«پرهیز از ظلم» ح 51- اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّ الظُلْمَ، ظُلُماتٌ يَوْمَالقِيامَةِ.
از ستمگری بپرهیزید که بیگمان ستمگری، تاریکیهایی در روز قیامت است!
«پرهیز از قطع رحم و بدهمسایگی» ح 55- اِثْنانِ لا يَنْظُرُ اللّه إِلَيْهِمْ يَوْمَ القِيامةِ: قاطِعُ الرَّحِمِ وَ جارُ السُّوءِ.
دو نفرند که روز قیامت خداوند بدانها نمینگرد: کسی که پیوند با ارحام را قطع کند، و همسایهٔ بد.
«همراهی با جماعت» ح 56- فَعَلَيْكُمْ بِالْجَماعَةِ.
بر شما باد همراهی با جماعت.
«پرهیز از ظلم و آزردن والدین» ح 58- اِثْنانِ يُعَجِّلُهُمَا اللّه فِي الدُّنْيا : اَلبَغىُ وَ عُقُوقُ الوالِدَيْنِ(4).
دو چیز هست که خداوند در این دنیا در [عذاب] آنها تعجیل میکند: [1] ستم و [2] آزردن و نافرمانی و ناسپاسی پدر و مادر. [پناه بر خدا]
«پرهیز از غضب» ح 62- اِجْتَنِبِ الغَضَبَ.
از خشم بپرهیز.
استادان اخلاق، بر اساس آموزه های نورانی اهل بیت علیهم السّلام فرمودهاند که در هنگام بروز علائم و آثار خشم و عصبانیّت، و قبل از شعله ور شدن آتش غضب، باید آن را مهار کرد؛ بدین صورت که سکوت نمود و فوراً تغییر حالت و مکان داد و آبی به سر و صورت زد تا پلیدی شیطان برطرف شود. از جمله احادیث در این باب، حکمت های 224 و 225 و 660 و 2039 در همین کتاب است.
«آسان گرفتن دنیا» ح 67- أجْمِلُوا فِي طَلَبِ الدُّنْيا فَإِنَّ كُلاًّ مُيَسَّرٌ لِما كُتِبَ لَهُ مِنْها.
در طلب دنیا به اجمال [اختصار، زیبایی] رفتار کنید؛ زیرا قطعاً همگان، به آنچه که برایشان نوشته شده، به آسانی میرسند.
«نماز اوّل وقت، نیکی به والدین و جهاد» ح 70- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: الصَّلاةُ لِوَقْتِها ثُمَّ بِرُّ الوالِدَيْنِ ثُمَّ الجهادُ فِي سَبیلِ اللّه.
محبوبترین کارها نزد خداوند، نماز اوّل وقت، سپس نیکی به پدر و مادر و سپس جهاد در راه خدا میباشد.
«تقوا و گم نامی» ح 72- أحَبُّ العِبادِ إلَى اللّه: الاَتْقِياءُ الاَخْفِياءُ.
محبوبترین بندگان نزد خداوند، خداپروایان گم نام هستند.
«دوام عمل» ح 73- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: أدْوَمُها وَإن قَلَّ.
محبوبترین کارها نزد خداوند، مستمرّترین آنهاست هر چند اندک باشد.
«خدمت» ح 76- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: مَن أطْعَمَ مِنْ جُوعٍ أوْ دَفَعَ عَنْهُ مَغْرَماً أوْ كَشَفَ عَنْهُ كَرْباً
محبوبترین کارها نزد خداوند آن است که شخصی، گرسنهای را سیر نماید، یا از غرامت زدگی او جلوگیری کند، یا اندوه و گرفتاریاش را برطرف سازد.
«شاد نمودن مسلمان» ح 77- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه بَعْدَ الفَرائِضِ: إِدْخالُ السُّرُورِ عَلَى المُسْلِمِ.
محبوبترین کارها نزد خداوند بعد از واجبات، شاد نمودن مسلمان است.
«حفظ زبان» ح 78- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: حِفْظُ اللِّسانِ.
محبوبترین کارها نزد خداوند، حفظ زبان است.
«حبّ و بغض در راه خداوند» ح 79- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: الحُبُّ فِي اللّه وَ البُغْضُ فِي اللّه.
محبوبترین کارها نزد خداوند، دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خداست.
«حقّ گویی در برابر پیشوای جائر» ح 80- أحَبُّ الجِهادِ إلَى اللّه: كَلِمَةُ حقّ تُقالُ لاِمامٍ جائِرٍ.
محبوبترین جهاد به سوی [درگاه] خداوند، کلمۀ حقّی است که به پیشوای منحرف و ستمگر گویند.
«طعام جمعی» ح 82- أحَبُّ الطَّعامِ إلَى اللّه: ما كَثُرَتْ عَلَيْهِ الْاَيْدی.
محبوبترین غذا نزد خداوند، غذایی است که بر سر آن دست های زیادی باشد.
«خوش اخلاقی» ح 84- أحَبُّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ: أحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
محبوبترین بندگان به سوی [درگاه] خداوند، خوش اخلاقترین آنهاست.
«نرم خویی و آسان گیری» ح 85- أحَبَّ اللّهُ تَعالى عَبْداً سَمْحاً إذا باعَ وَسَمْحاً إذا اشْتَرىٰ وَ سَمْحاً إذا قَضىٰ وَسَمْحاً إذا اقْتَضىٰ.
خداوند بندهای را که به هنگام خرید و به هنگام فروش و به هنگام پرداخت و به هنگام دریافت، نرم خو و آسان گیر است دوست دارد.
«نافع بودن» ح 86- أحَبُّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ: أنْفَعُهُمْ لِعِبادِهِ.
محبوبترین بندگان خداوند کسی است که برای بندگانش سودمندتر باشد.
«یتیم نوازی» ح 88- أحَبُّ بُيُوتِكُمْ إلَى اللّهِ بَيْتٌ فیهِ يَتِيمٌ مُكَرَّمٌ.
محبوبترین خانههای شما نزد خداوند، خانهای است که در آن یتیمی را بنوازند و تکریم کنند.
«طرد چاپلوسان» ح 91- أُحْثُوا التُّرابَ فِي وُجُوهِ المَدّاحینَ.
بر چهرۀ چاپلوسان خاک بپاشید.
«تطابق ظاهر و باطن» ح 92- اِحذَرْ أنْ يُریٰ عَلَيْكَ آثارُ المُحْسِنینَ وَ أنْتَ تَخْلُو مِن ذلِكَ فَتُحْشَرَ مَعَ المُرائینَ.
مبادا که نشانههای نیکان در ظاهر تو نمودار باشد و تو در واقع از آنها نباشی؛ که در این صورت با ریاکاران محشور میشوی!
«فرو خوردن خشم» ح 95- أحزَمُ النّاسِ أكْظَمُهُمْ لِلْغَيْظِ.
دور اندیشترین مردم کسی است که از همه بیشتر، خشم خود را فرو خورد.
«مغتنم شمردن نعمتها» ح 97- أحْسِنُوا جِوارَ نِعَمِ اللّهِ، وَ لا تَنْفِرُوها فَقَلَّما زالَتْ عَنْ قَوْمٍ فَعادَتْ إِلَيْهِمْ.
از نعمت های خداوند که پیرامون شماست به نیکی بهره ببرید و آنها را مرانید؛ که کم پیش آید این نعمت ها از قومی دور شوند و دوباره برگردند!
«رعایت خداوند» ح 99- اِحْفَظِ اللّهَ تَجِدْهُ أمامَكَ.
[جانب] خداوند را نگه دار؛(1)در این صورت او را رو به روی خود مییابی.
«حفظ زبان» ح 100- اِحْفَظْ لِسانَكَ.
زبانت را نگه دار.
1) به تعبیر بعض بزرگان: خدا را بپائید ...
«خطر امّت» ح 105- أخافُ عَلى أُمَّتی مِنْ بَعْدی ثَلاثاً: ضَلالَةَ الأهْواءِ وَ اتِّباعَ الشَّهَواتِ فِي البُطُونِ وَ الفُرُوجِ وَ الغَفْلَةَ بَعدَ المَعرِفَةِ.
بعد از خود بر امّتم از سه چیز بیم دارم: گمراهی هوسها، پیروی از شهوت شکم ها و امیال جنسی، و غفلت پس از دانستن! [پناه بر خدا]
«خطر امّت» ح 109- أخْشىٰ ما خَشِيتُ عَلى أُمَّتِي: كِبَرُ البَطْنِ، وَ مُداوَمَةُ النَّوْمِ، وَالكَسَلُ، وَ ضَعْفُ اليَقِيْنِ.
بر امّت خود بیش از هر چیز از شکمبارگی و زیاد خوابیدن و تنبلی و ضعف ایمان بیمناکم!
«اخلاص در دین» ح 110- أْخلِص دینََكَ يَكْفِكَ القَلیلُ مِنَ العَمَلِ.
دینت را خالص گردان؛ که در این صورت، اندکی عمل، تو را کافی باشد.
«خطر منافق زبان باز» ح 112- أخْوَفُ ما أخافُ عَلى أُمَّتی :كُلُّ مَنافِقٍ عَلیمِ اللِّسانِ.
بیش از هر چیز بر امّتم از منافق زبان باز بیم دارم!
«یاد عذاب جهنّم» ح 121- أَدْنىٰ أَهْلِ النّارِ عَذاباً يَنْتَعِلُ بِنَعْلَيْنِ مِنْ نارٍ يَغْلِي دِماغُهُ مِنْ حَرارَةِ نَعْلَيْهِ.
در میان جهنّمیان، آن که کمترین عذاب را دارد، دو کفش آتشین به پا دارد که از شدّت گرمای آن مغزش به جوش آید![پناه بر خدا]
«یاد مرگ» ح 122- أدْنىٰ جَبَذاتِ(1)
المَوْتِ بِمَنْزِلَةِ مِائَةِ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ.
کمترین کششهای مرگ همچون صد ضربهٔ شمشیر است! (البتّه برای غیر مؤمن این گونه است و الّا - همان طور که در حکمت 1128 می آید - مرگ برای مؤمن، تحفه و ارمغان الهی است.)
«طلب علم تقرّب زا» ح 126- إذا أتىٰ عَلَىَّ يَوْمٌ لا أَزْدادُ فِيْهِ عِلْماً يُقَرِّبُنِي إلَى اللّه تَعالى فَلا بُورِكَ لِي فِي طُلُوْعِ الشَّمْسِ ذلِكَ اليَوْمَ.
اگر روزی بر من بگذرد که در آن دانشی بدست نیاورم که مرا به خدا نزدیک سازد، طلوع خورشید در آن روز بر من مبارک مباد!
(با توجّه به ادلّۀ قطعی عقلی و نقلی مبنی بر این که حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام، آئینه های تمام نمای صفات جمال و جلال الهی هستند و هیچ فرقی - به جز استقلال - با خدای تعالی ندارند (لا فرقَ بینَک و بینَهم الّا أنّهم عبادُک(2))، علم شان، قدرت شان، رحمت شان، و تمام صفات شان، با خداوند متعال فرقی ندارد.. بنا بر این، صدر حدیث شریف، بیان نقصان علم حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم نیست، بلکه معنای خاصّ و فنّی خودش را دارد که در «عرفان» مطرح است.)
«پدیدار نمودن اثر نعمت» ح 129- إذا آتاكَ اللّه مالاً فَلْيُرَ أثَرُ نِعْمَةِ اللّه عَلَيْكَ وَ كَرامَتِه.
هر گاه خداوند تو را مالی داد، باید اثر نعمت الهی و کرامتش بر تو پدیدار باشد.
«اعطا به درخواست کننده» ح 131- إذا أتاكُمُ السّائِلُ فَضَعُوا فی يَدِهِ وَ لَو ظِلْفاً مُحْرَقاً.
هر گاه درخواست کننده ای نزد شما آمد در دستش چیزی بگذارید، هر چند قطعه سُمی سوخته باشد. (منظور حدیث شریف، افرادی است که شغل شان گدایی نباشد؛ زیرا امروزه با توجّه به وجود مراکز امدادی (کمیتۀ امام، بهزیستی و ...) هرگونه کمک به کسانی که شغلشان گدایی است، موجب تنبلی و گداپروری میشود که هرگز مطلوب و شایسته نیست. و بهترین جواب به درخواست آنان این است که بگوئیم: به کمیتۀ امام یا بهزیستی مراجعه کنید.)
«اکرام بزرگ طائفه» ح 132- إذا أتاكُم كَریمُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ.
هر گاه بزرگوارِ قومی نزد شما آمد، وی را گرامی بدارید.
«برتری عالم بر عابد» ح 134- إذا اجْتَمَعَ العالِمُ وَ العابِدُ عَلَى الصِّراطِ قیلَ لِلْعابِدِ: أُدْخُلِ الجَنَّةَ وَ تَنَعَّمْ بِعِبادَتِكَ
آنگاه که عالم و عابد بر صراط گرد آیند، به عابد گفته میشود: به بهشت درآی و از عبادت خویش بهره ببر.
وَ قیلَ لِلعالِمِ: قِفْ هُنا فَاشْفَعْ لِمَن أحْبَبْتَ فَإِنَّكَ لاتَشْفَعُ لِاَحَدٍ إلاّ شُفِّعْتَ، فَقامَ مَقامَ الأنْبِياءِ.
و به عالم گفته میشود: اینجا بایست و هر که را خواهی شفاعت نما که به راستی تو برای هیچ کس شفاعت نمیکنی مگر آن که پذیرفته میشود؛ پس او در جایگاه پیامبران قرار میگیرد.
«پرهیز از دنیا» ح 137- اِذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْداً حَماهُ الدُّنْيا كَما يَظَلُّ اَحَدُكُمْ يَحمِى سَقیمَهُ الماءَ.
وقتی خداوند بندهای را دوست بدارد او را از دنیا منع میکند، همانطور که یکی از شما دائماً بیمار خود را [در بعضی بیماریها] از آب منع میکند.
«علّت ابتلاء» ح 138- إذا أحَبَّ اللّهُ عَبْداً اِبْتَلاهُ لِيَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ.
وقتی خداوند بندهای را دوست دارد، گرفتارش میکند تا تضرّع او را ببیند. [بنده در اثر تضرّع، به خدا نزدیک میشود.]
«ستوده زیستن» ح 142- اِذا أحْبَبْتُمْ أن تَعْلَمُوْا ما لِلْعَبْدِ عِنْدَ رَبِّهِ فَانْظُرُوا ما يَتْبَعُهُ مِنَ الثَّناءِ.
اگر دوست دارید بدانید بنده نزد خداوند چه جایگاهی دارد، بنگرید که پشت سرش چگونه او را میستایند.
«فقه، زهد و آگاهی از عیوب» ح 143- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا فَقَّهَهُ فِي الدِّيْنِ، وَ زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيا وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَهُ.
هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، او را فقیه و دارای فهم عمیق دینی، و زاهد و بی غبت به دنیا سازد و عیب های او را بدو بنمایاند.
(مناسب است فرازهایی از نصایح و هشدارهای بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه - دربارۀ ضرورت ساده زیستی پرچم داران فقه و فهم عمیق دینی - یادآوری شود:(1)
«من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همۀ فرزندان و عزیزان روحانی خود می خواهم که ... از زیّ روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجمّلات و زرق و برق دنیا که دون شأن روحانیّت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز
1) برگرفته از «نقش و کارکرد روحانیّت در تحوّلات اجتماعی از دیدگاه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه» تألیف: استاد محمّد عبّاسی
کنند. و بر حذر باشند که هیچ آفت و خطری برای روحانیّت و برای دنیا و آخرت آنان، بالاتر از توجّه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست!»(1)
«... هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیّت نیست! و هیچ وسیله ای هم نمی تواند بدتر از دنیاگرایی، روحانیّت را آلوده کند!»(2)
«[شما روحانیّت] اگر روزی از نظر زندگی مردم عادی بالاتر رفتید، بدانید که دیر یا زود مطرود می شوید!»(3))
«کارگشایی» ح 144- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً صَيَّرَ حَوائِجَ النّاسِ إلَيْهِ.
هر گاه خداوند، خیر بندهای را بخواهد، نیازهای مردم را به سوی او حواله سازد.
«فایدۀ عقوبت دنیوی» ح 145- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدِهِ الخَيْرَ عَجَّلَ لَهُ العُقُوبَةَ فِي الدُّنْيا وَ إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدِهِ الشَّرَّ أمْسَكَ عَنْهُ بِذَنْبِهِ حَتّىٰ يُوافِيَ بِهِ يَومَ القِيامَةِ.
هر گاه خداوند، خیر بندهاش را بخواهد، کیفر او را در دنیا جلو اندازد. و هر گاه خداوند، بد بندهاش را بخواهد، وی را با گناهش رها سازد تا در روز قیامت او را کیفر دهد!
(اراده نمودن شرّ و بدی نسبت به بنده از سوی خداوند سبحان، جنبۀ کیفری دارد نه ابتدایی؛ زیرا خداوند متعال - که خیر محض و منزّه از هر عیب و نقص است - هرگز بدی بنده اش را نمی خواهد و برای هدایت و سعادت او، از هیچ رحمت و لطف و عنایتی دریغ نمی ورزد. ولی این خود بنده است که با عناد و تبه کاری پیوسته، خویش را از فیض حقّ تعالی محروم و مستوجب کیفر می سازد!)
«خیر خانواده» ح 147- اِذا أرادَ اللّهُ بِأَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً فَقَّهَهُمْ فِي الدِّينِ، وَ وَقَّرَ صَغيْرُهُمْ كَبِيْرَهُمْ وَ رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِي مَعیشَتِهِمْ وَالقَصْدَ فِي نَفَقاتِهِمْ وَ بَصَّرَهُمْ عُيُوبَهُمْ فَيَتُوبُوا مِنْها وَ إذا أرادَ بِهِمْ غَيْرَ ذلِكَ تَرَكَهُمْ هَمَلاً.
هر گاه خداوند خیر خانوادهای را بخواهد، آنها را فقیه (و دارای فهم عمیق) در دین قرار می دهد و خردسالانشان، بزرگسالانشان را ارج می نهند و مدارا در زندگی و میانهروی در خرج را روزی آنها میسازد و عیب هایشان را به آنها نشان میدهد تا از آن عیب ها توبه کنند. و اگر برای آنها غیر این را بخواهد آنها را به حال خود وامیگذارد.
«رفق و مدارا» ح 151- إذا أرادَ اللّهُ بِأَهْلِ بَيتٍ خَيرًا أدْخَلَ عَلَيْهِمُ الرِّفقَ.
هرگاه خداوند برای خانوادهای، خیری را بخواهد، مدارا را بر ایشان داخل مینماید.
«تطهیر قبل از مرگ» ح 155- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا طَهَّرَهُ قَبْلَ مَوْتِه. قالُوا: وَ ما طَهُورُ العَبْدِ قالَ ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ): عَمَلٌ صالِحٌ يُلْهِمُهُ إِيّاهُ حَتّى يَقبِضَهُ عَلَيْهِ.
هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، قبل از مرگ، پاکش میسازد. پرسیدند: پاک کنندۀ بنده چیست؟ فرمود: عملی صالح که آن را بدو الهام میکند تا در حال انجام آن عمل، جانش را بگیرد.
«فایدۀ عتاب در خواب» ح 156- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً عاتَبَهُ فِي مَنامِهِ.
هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، او را در خواب، مورد عتاب و ملامت قرار میدهد.
«ضرورت توکّل» ح 167- إذا أرادَ اللّهُ تَعالى إِنْفاذَ قَضائِهِ وَ قَدَرِهِ سَلَبَ ذَوِى العُقُولِ عُقُولَهُمْ حَتّى يُنْفِذَ فیهِمْ قَضاءَهُ وَ قَدَرَهُ
هرگاه خداوند بخواهد قضایش را به انجام رساند، عقل خردمندان را میستاند تا قضایش را در آنها به انجام رساند؛
فَاِذا قَضىٰ أمْرَهُ رَدَّ إِلَيْهِمْ عُقُولَهُمْ وَ وَقَعَتِ النَّدامَةُ.
پس وقتی کارش را انجام داد عقل های آنها را بر می گرداند و پشیمانی رخ میدهد.
«راه محبوبیّت در نزد خداوند و مردم» ح 170- إذا أرَدْتَ أن يُحِبَّكَ اللّهُ فَاَبْغِضِ الدُّنْيا و إذا أرَدْتَ أن يُحِبَّكَ النّاسُ فَما کانَ عِنْدَكَ مِنْ فُضُولِها فَانْبِذْهُ إِلَيْهِمْ.
اگر میخواهی خداوند دوستت بدارد، دنیا را دشمن بدار و اگر می خواهی مردم دوستت بدارند، آن زیادی دنیا را که نزد توست برای آنها بیانداز.
«عاقبت اندیشی» ح 171- إِذا أرَدْتَ أن تَفْعَلَ أمْراًً فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ، فَإِنْ کانَ خَيْراً فَأمْضِهِ وَ إن کانَ شَرًّّا فَانْتَهِ.
هرگاه خواستی کاری انجام دهی، در فرجام آن بیاندیش؛ اگر خوب بود آن را انجام بده و اگر بد بود رهایش کن.
«یاد عیوب خود» ح 172- إذا أرَدْتَ أنْ تَذْكُرَ عُيُوَب غَيرِكَ فَاذْكُرْ عُيُوبَ نَفْسِكَ.
هرگاه خواستی عیب های دیگران را به یاد آوری، عیب های خود را به یاد آر.
«رعایت آداب اجیر گرفتن» ح 173- إذا اسْتَأْجَرَ أحَدُكُمْ أجیراً فَلْيُعْلِمْهُ أجْرَهُ.
هرگاه یکی از شما کسی را اجیر کرد، باید از ابتدا مزدش را به او بگوید.
«پرهیز از عطر زدن با وجود مرد نامحرم» ح 177- إِذا اسْتَعْطَرَتِ المَرأةُ فَمَرَّتْ عَلَى القَوْمِ لِيَجِدُوا ريِحَها فَهِيَ زانِيِةٌ.
هرگاه زنی خود را معطّر کند و بر مردم بگذرد تا بوی او را دریابند، زناکار است!
«خوبی بعد از بدی» ح 179- إذا أسَأْتَ فَأَحْسِنْ فَإِنَّ الحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ.
هرگاه بدی کردی، [به دنبالش] نیکی کن؛ که بیگمان نیکی ها، بدی ها را ببرند.
«قهر نکردن با شوهر» ح 187- إذا باتَتِ المَرْأةُ هاجِرَةً فِراشَ زَوْجِها لَعَنَتْهَا المَلائِكَةُ حَتّىَ تُصْبِحَ.
اگر زنی شب را دور از بستر شوهرش به صبح آرد، فرشتگان او را تا صبح لعنت کنند!
«گول نخوردن از گریه» ح 191- إذا تَمَّ فُجُورُ العَبْدِ مَلَكَ عَيْنَيْهِ فَبَكى بِهِما مَتى شاءَ.
هرگاه بدکاری بنده به نهایت رسد، چشمانش در اختیار او قرار گیرد و هر وقت بخواهد میگرید! [پس گول گریه را نخورید.]
«طلب علم» ح 194- إذَا جاءَ المَوتُ بِطَالِبِ العِلْمِ ماتَ وَ هُوَ شَهیدٌ.
هرگاه مرگ جویندۀ علم فرا رسد، شهید مرده است.
لازم به یادآوری است که پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودهاند که علم (که آموختنش بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است) فقط سه علم است: «عقائد، اخلاق و احکام»؛ و بقیّه، فضل محسوب می شوند. (إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ)(1)
البتّه سایر علوم و فنون نیز در شرایطی همچون قطع وابستگی مسلمانان به بیگانگان، واجب کفایی می شوند.
«رها کردن امور دل چرکین» ح 196- إذا حاكَ(2)فی نَفْسِكَ شَىءٌ فَدَعْهُ.
هرگاه دل تو از کاری چرکین است، آن را رها کن.
«برخورد صحیح با حسد و سوء ظنّ، و کریمانه وزن کردن» ح 199- إذا حَسَدْتُمْ فَلا تَبْغُوا وَ إذا ظَنَنْتُمْ فَلا تُحقّقُوا وَ إذا وَزَنْتُمْ فَارْجِحُوا.
هرگاه حسد ورزیدید، ستم مکنید و چون گمان [بد] بردید، آن را حقیقت مپندارید و ترتیب اثر ندهید و هرگاه چیزی را وزن کردید، آن را سنگین تر (و کریمانه) وزن کنید (اعمّ از وزن و سنجش امور مادّی و غیر مادّی).
«خوف از خداوند» ح 201- إِذا خافَ اللّهَ العَبْدُ أخافَ اللّهُ مِنْهُ كُلَّ شَىٍءٍ، وَ إذا لَم يَخَفِ العَبْدُ اللّهَ أخافَهُ اللّهُ مِنْ كُلِّ شَىءٍ.
هرگاه بندهای از خدا بترسد، خداوند همه چیز را از او میترساند و وقتی بندهای از خدا نترسد، خداوند او را از همه چیز میترساند.
«مهمان دوستی» ح 204- إذا دَخَلَ الضَّيْفُ عَلَى القَوْمِ دَخَلَ بِرِزْقِهِ، وَ إذا خَرَجَ خَرَجَ بِمَغْفِرَةِ ذُنُوبِهِمْ.
هرگاه مهمان بر قومی درآید، رزق و روزی خود را میآورد و هرگاه خارج شود، با آمرزش گناهان آنان میرود.
«معیار امید به برادران» ح 205- إذا رَأیتَ مِنْ أخیكَ ثَلاثَ خِصالٍ فَارْجُهُ: اَلحَياءَ وَ الأمانَةَ وَ الصِّدْقَ؛ وَ إذا لَم تَرَها فَلا تَرْجُهُ.
هرگاه در برادرت سه ویژگی را دیدی به او امیدوار باش: حیاء و امانت داری و راستی؛ و اگر این ها را ندیدی به او امید نداشته باش.
«دفع چشم زخم» ح 206- إذا رَأىٰ أحَدُكُمْ مِنْ نَفْسِهِ أوْ مالِهِ أوْ مِنْ أخیهِ ما يُعْجِبُهُ فَلْيَدْعُ لَهُ بِالْبَرَكَةِ فَإِنَّ العَيْنَ حقٌّ.
هرگاه یکی از شما، از خود یا مال خود یا برادر خود چیزی را دید که او را به شگفتی آورد، برایش دعای به برکت نماید؛ که بیگمان چشم زخم حقیقت دارد.
«نزدیک شدن به اهل جوع و تفکّر» ح 209- إذا رَأيْتُمْ أهْلَ الجُوعِ وَ التَّفَكُّرِ فَادْنُوا مِنْهُمْ، فَإِنَّ الحِكْمَةَ تَجْری عَلى ألْسِنَتِهِمْ.
هرگاه اهل گرسنگی و تفکّر را دیدید به آنها نزدیک شوید؛ که بیگمان حکمت بر زبان آنها جاری میگردد.
«دعا هنگام دیدن مبتلایان» ح 210- إذا رَأيْتُمْ أهْلَ البَلاءِ فَاسْألُوا اللّهَ العافِيَةَ.
هرگاه مردم گرفتار را دیدید، از خداوند (برای آنان و خودتان) عافیت مسألت کنید.
«برخورد کریمانه با دشنام» ح 213- إذا سَّبكَ رَجُلٌ بِما يَعْلَمُ مِنْكَ فَلا تَسُبَّهُ بِما تَعْلَمُ مِنْهُ فَيَكُونُ أجْرُ ذٰلِكَ لَكَ وَ وَبالُهُ عَلَيْهِ.
هرگاه کسی تو را بدانچه از تو می داند دشنام دهد، تو وی را بدانچه از او میدانی دشنام مده؛ که پاداش این عمل برای تو و وبال و سنگینی آن برای او می باشد.
«ملاک مؤمن بودن» ح 214- إذا سَرَّتْكَ حَسَنَتُكَ وَ ساءَتْكَ سَيِّئَتُكَ فَأَنْتَ مُؤْمِنٌ.
اگر کار نیک تو، شادت نمود و کار بد تو، نارحتت کرد، مؤمن هستی.
«پرهیز از علم بی عمل» ح 220- إذا عَلِمَ العالِمُ فَلَمْ يَعْمَلْ کانَ كَالْمِصْباحِ يُضِيءُ لِلنّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَهُ.
هرگاه عالمی دانست و عمل نکرد، همچون چراغ است که برای مردم نور میدهد امّا خود را میسوزاند!
«اتقان کارها» ح 221- إذا عَمِلَ أحَدُكُم عَمَلاً فَلْيُتقِنْهُ
هرگاه یکی از شما کاری را انجام داد، باید آن را محکم و کامل و دقیق انجام دهد.
«مهار غضب» ح 224- إذا غَضِبَ أحَدُكُمْ وَ کانَ قائِماً فَلْيَقْعُدْ وَ إنْ کانَ قاعِداً فَلْيَضْطَجِعْ.
هرگاه یکی از شما به خشم آمد و ایستاده بود، بنشیند و اگر نشسته بود، دراز بکشد. (به توضیح حکمت 62 مراجعه فرمائید.)
«مهار غضب» ح 225- إذا غَضِبْتَ فَاسْكُتْ.
هر گاه به خشم آمدی، خاموش باش (و سخنی بر زبان جاری مکن).
«سوغات آوردن از سفر» ح 228- إذا قَدِمَ أحَدُكُمْ مِنْ سَفَرٍ فَلْيَقْدَمْ مَعَهُ بِهَدِيَّةٍ وَ لَو يُلْقِي فی مِخْلاتِهِ حَجَراً.
هرگاه یکی از شما از سفر آمد، با خود هدیّهای بیاورد، هر چند که در توبرۀ خود، سنگی قرار دهد.
«پرهیز از فزون طلبی» ح 231- إذا کانَ عِنْدَكَ ما يَكْفیكَ فَلا تَطْلُبْ ما يُطْغیكَ.
اگر نزد تو چیزی بود که کفایتت نمود، دنبال چیزی مرو که تو را به طغیان وادارد!
«کار فقط برای خدا» ح 233- إذا کانَ يَوْمُ القِيامَةِ نادىٰ مُنادٍ: مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لِغَيرِ اللّه فَلْيَطْلُبْ ثَوابَهُ مِمَّنْ عَمِلَهُ لَهُ.
هرگاه قیامت فرا رسد، منادیی ندا دهد: هر کس کاری را برای غیر خدا انجام داده است، پاداش آن را از همان شخص بخواهد!
«ارتباط گناه و اندوه» ح 237- إذا كَثُرَتْ ذُنُوبُ العَبدِ فَلَمْ يَكُنْ لَهُ مِنَ العَمَلِ ما تُكَفِّرُها ،اِبْتَلاهُ اللّه بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَها عَنْهُ.
هرگاه گناهان بنده فزونی یابد و آنقدر عمل نداشته باشد که آنها را بپوشاند، خداوند او را به اندوه مبتلا سازد تا گناهانش را محو نماید.
«استمرار عمل تا بعد از مرگ» ح 239- إذا ماتَ الإِنْسانُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاثٍ: صَدَقَةٍ جارِيَةٍ أوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أوْ وَلَدٍ صالِحٍ يَدْعُو لَهُ.
هرگاه انسان از دنیا برود، کارهای او قطع می شود جز در سه چیز : صدقۀ جاری، علمی که موجب بهره مندی دیگران شود و فرزند صالحی که برایش دعا کند.
«حمد الهی در مرگ فرزند» ح 240- إذا ماتَ وَلَدُ العَبْدِ قالَ اللّهُ تَعالى لِمَلائِكَتِهِ: قَبَضْتُمْ وَلَدَ عَبْدِيْ؟ فَيَقُوْلُونَ: نَعَمْ
هرگاه فرزند بنده بمیرد، خداوند به فرشتگان خود میفرماید: فرزند بندهام را گرفتید؟ آنها عرض می کنند: آری.
فَيَقُولُ: ما ذا قالَ عَبْدی؟ فَيَقُولُونَ: حَمِدَكَ وَ اسْتَرْجَعَ
خداوند میفرماید: بندهام چه گفت؟ عرض می کنند: بندهات تو را حمد و ستایش کرد و گفت: «اِنّا لِلّهِ و اِنّا اِلَیهِ راجِعون» (به راستی همۀ ما متعلّق به خداوند هستیم و به راستی ما فقط به سوی او باز می گردیم.)
فَيَقُولُ اللّهُ: اُبْنُوْا لِعَبْدِيْ بَيْتاً فِي الجَنَّةِ وَ سَمُّوْهُ بَيْتَ الحَمْدِ.
خداوند میفرماید: برای بندهام خانهای در بهشت بسازید و آن را «خانۀ حمد» بنامید.
«طلب خیر از خداوند» ح 244- إذا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَاسْتَخِرْ رَبَّكَ فیه سَبعَ مَرّاتٍ، ثُمَّ انْظُر إلَى الّذی يَسْبِقُ إلَى قَلْبِكَ فَإنَّ الخِيَرَةَ فیهِ.
هرگاه تصمیم به کاری گرفتی، هفت مرتبه از پروردگارت طلب خیر نما، و بعد بنگر که به دلت چه می آید؛ که به راستی خیر در آن هست.
«بیان خیرخواهی» ح 245- إذا وَجَدَ أحَدُكُمْ لِأخیهِ نُصْحاً فی نَفْسِهِ فَلْيَذْكُرْهُ لَهُ.
هرگاه یکی از شما در درون خویش برای برادرش خیرخواهی و نصیحتی را یافت، آن را به او یادآوری نماید.
«یاد خداوند» ح 247- اُذکُرِ اللهَ فَاِنَّهُ عَونٌ لَکَ عَلی ما تَطلُبُ.
خدا را یاد کن که قطعاً او در آن چه می جویی ، یاور توست.
ذکر به معای یاد نمودن است. حضرت امام صادق علیه السّلام فرموده اند: «... و ذکر خدا در همه جا. آگاه باشید به راستی منظور من از ذکر خدا، گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الّا الله و الله اکبر نیست - اگر چه این ها نیز از مقولۀ ذکر خدا هستند - بلکه منظور از ذکر خدا در همه جا این است که هرگاه ناگهان با طاعت یا معصیت خدا مواجه شدی، به یاد خدا باشی و او را اطاعت کنی.»(1)
بر همین اساس حضرت آیۀ الله العظمی بهجت نوّر الله مرقده فرموده اند: «ذکر، بالاترین کمال بشر است. هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی، بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیّات و عملیّات نیست.
و در بیانی دیگر ذکر را مرادف تقوا دانسته و فرموده اند: «کمال انسان به تقوا است. لا اقلّ من ذلک و لا اکثر (نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر) . جرعۀ وصال، صفحات 73 و81 و55
1) «... وَ ذِكْرُ اللَّهِ فِي كُلِّ مَوْطِنٍ أَمَا إِنِّي لَا أَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ إِنْ كَانَ هَذَا مِنْ ذَاكَ وَ لَكِنْ ذِكْرُ اللَّهِ فِي كُلِّ مَوْطِنٍ إِذَا هَجَمْتَ عَلَى طَاعَتِهِ أَوْ مَعْصِيَتِهِ» میزان الحکمۀ به نقل از بحار الانوار ج 90 ص154
«پرهیز از اهانت به مردم» ح 250- أذَلُّ النّاسِ مَنْ أهانَ النّاسَ.
خوارترین مردم کسی است که به مردم اهانت کند!
«خیر دنیا و آخرت» ح 259- أربَعٌ مَنْ أعْطِيَهُنَّ فَقَدْ أُعْطِيَ خَيْرَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ: لِسانٌ ذاكِرٌ، وَ قَلْبٌ شاكِرٌ، وَ بَدَنٌ عَلَى البَلآءِ صابِرٌ، وَ زَوْجَةٌ لا تَبْغیهِ خَوْناً فی نَفْسِها وَ لا مالِهِ.
چهار چیز هست که اگر به کسی داده شود، خیر دنیا و آخرت را به او دادهاند: زبانی ذاکر ، قلبی شکرگزار، تنی شکیبا در گرفتاری و همسری که از جهت خیانت ناموسی و مالی، به شوهرش ستم روا ندارد.
«پژواک عمل» ح 263- اِرحَمُوا تُرْحَمُوا، وَ اغْفِرُوا يُغْفَرْ لَكُمْ
رحم کنید؛ در این صورت مورد رحم قرار میگیرید. و ببخشایید؛ در این صورت بر شما میبخشایند.
«راه محبوبیّت در نزد خداوند و مردم» ح 268- اِزْهَدْ فی الدُّنیا يُحِبَّكَ اللّهُ، وَ ازْهَدْ فِيمَا فی أيْدِي النَّاسِ يُحِبَّكَ النّاسُ.
از دنیا چشم بپوش؛ که در این صورت خداوند تو را دوست می دارد. و از آنچه که در دست مردم است چشم بپوش؛ که در این صورت مردم دوستت می دارند.
«اهل و همسایۀ عالم» ح 269- أزهَدُ النَّاسِ فی العالِمِ: أهْلُهُ وَ جِيْرانُهُ.
خانواده و همسایگان عالم، از همۀ مردم به او بیرغبت ترند!
«زاهدترین مردم» ح 270- أزهَدُ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَنْسَ القَبْرَ وَ البَلاءَ، وَ تَرَكَ أفْضَلَ زینَةِ الدُّنْيا وَ آثَرَ ما يَبْقىٰ عَلى ما يَفْنىٰ، وَلَمْ يَعُدَّ غَداً مِنْ أیّامِهِ، و عَدَّ نَفْسَهُ فی المَوْتىٰ.
زاهدترین مردم کسی است که قبر و بلا و امتحان را از یاد نبرد و بهترین زینت دنیا را رها سازد و آن چه را باقی و ماندنی است بر آن چه از بین میرود و فانی است، ترجیح دهد و فردا را از روزهای خود به شمار نیاورد و خود را در میان مردهها به حساب آورد.
«به سرانجام رساندن کار خوب» ح 271- اِسْتِتْمامُ المَعْرُوفِ خَيْرٌ مِنْ اِبْتِدائِهِ.
به پایان بردن کار خوب، از آغاز کردن آن بهتر است.
«پناه بردن به خداوند از چشم زخم» ح 280- اِسْتَعیذُوا بِاللّهِ مِنَ العَيْنِ فَإِنَّ العَيْنَ حقّ.
از چشم زخم به خدا پناه برید؛ که بیگمان آن حقیقت دارد.(1)
1) به محضر حضرت آیة الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه نوشتم که برای مصونیّت از چشم زخم چه کنیم؟ مرقوم فرمودند که زیاد معوّذتین (سوره های فلق و ناس) را بخوانید.
«کتمان امور زندگی» ح 281- اِسْتَعینُوا عَلى أُمُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فَإِنَّ كُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ.
با پرده پوشی و کتمان، بر [سامان بخشی و پیشرفتِ] امورخود یاری جویید؛ که بیگمان هر صاحب نعمتی مورد حسادت است!
«استغناء» ح 283- اِسْتَغْنُوا عَنِ النّاسِ وَ لَو بِشَوْصِ السِّواكِ.
از مردم بینیازی جویید، هر چند که نیازتان یک قطعه چوب مسواک باشد.
«وجدان» ح 284- اِسْتَفْتِ نَفْسَكَ وَ إن أفْتاكَ المُفْتُونَ.
از [وجدان] خویش مسائل را بپرس، هر چند فتوادهندگان به تو آگاهی دهند. (یعنی وجدان آدمی، بهترین قاضی است.)(1)
«نیک رفتاری با زنان» ح 287- اِسْتَوْصُوا بِالنِّساء خَيْراً فَإِنَّ المَرأةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعٍ أعْوَجَ وَ إنَّ أعْوَجَ شَىءٍ فی الضِّلْعِ أعْلاهُ، فَإِنْ ذَهَبْتَ تُقیمُهُ كَسَرْتَهُ، وَ إنْ تَرَكْتَهُ لَمْ يَزَلْ أعْوَجَ، فَاسْتَوْصُوا بِالنِّساءِ خَيْراً.
با زنان به نیکی رفتارکنید؛ به راستی زن از دنده ای کج خلق شده است و کجترین بخش دنده، بالاترین [قسمت] آن است(2)که اگر بخواهی آن را راست نمایی آن را میشکنی و اگر رهایش کنی همچنان کج میماند؛ پس با زنان به نیکی رفتار کنید.
مرحوم علّامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه در تفسیر المیزان(3)حدیثی نقل کرده اند که مضمونی شبیه حدیث فوق دارد. حضرت امام صادق صلوات الله و سلامه علیه فرمودند: ابراهیم (سلام الله علیه) در بادیۀ شام، منزل داشت. همین که هاجر، اسماعیل (سلام الله علیه) را بزاد، ساره به شدّت غمگین گشت؛ زیرا او فرزند نداشت [و هاجر که روزگاری کنیزش بود و او را به ابراهیم (سلام الله علیه) بخشید، از او دارای فرزند شد]. و به همین جهت همواره ابراهیم (سلام الله علیه) را در خصوص هاجر اذیّت می کرد و غمگینش می ساخت!
ابراهیم (سلام الله علیه) به درگاه خداوند عزّ و جلّ از این جریان شکایت کرد. خداوند به او وحی فرستاد که زن، به منزلۀ دندۀ کج است؛ اگر به همان کجی وی بسازی، از او بهره مند می شوی، و اگر بخواهی راستش کنی، او را خواهی شکست! ...
«نظم صفوف نماز جماعت» ح 288- اِسْتَوُوا وَ لا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُمْ.
هماهنگ باشید و پراکنده مشوید؛ که در این صورت دل هایتان نیز پراکنده میگردد! (ظاهراً اشاره به ارتباط مستقیم و تأثیر حتمی ظاهر بر باطن است، که تأثیر ظاهر صفوف نماز جماعت بر دل ها، یکی از مصادیق روشن آن است.)
1) البتّه یکی از وجدانیّات، لزوم مراجعه به متخصّص در هر رشته است؛ که مراجع معظّم تقلید نیز متخصّص در رشتۀ احکام شرعی می باشند.
2) شاید منظور از این فراز (کج ترین بخش دنده، بالاترین قسمت آن است) این باشد که گمان نکنید اگر همسری از میان اقشار بالای جامعه گرفتید، دیگر بر وفق مرادتان خواهد بود؛ بلکه آنها کج خلق ترند!
3) المیزان ج1 ص288 (ترجمۀ المیزان ج1 ص434)
«یاد خداوند، انصاف و کمک مالی» ح 290- أسَدُّ الأعمالِ ثَلاثَةٌ: ذِكْرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ، وَ الإنْصافُ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مُواساةُ الأَخِ فی المالِ.
استوارترین کارها سه چیز است: یاد خداوند در هر حال، از خود انصاف دادن، و شریک ساختن برادر دینی در مال خویش.
«نیکی و پیوند با خویشان» ح 291- أسْرَعُ الخَيْرِ ثَواباً: اَلبِرُّ، وَصِلَةُ الرَّحِمِ، وَ أسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً: اَلبَغْىُ، وَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ.
پاداش نیکی و پیوند با خویشان، از همۀ خوبیها زودتر میرسد. و عقوبت ستم و بریدن از خویشان، از همۀ بدی ها زودتر میرسد.
«دعای غیابی برای دیگران» ح 292- أسْرَعُ الدُّعاءِ إِجابَةً دُعاءُ غائِبٍ لِغائِبٍ.
دعای فرد غایب برای غایب، از همۀ دعاها زودتر اجابت میشود.
پرسش کلیدی: چرا با وجود عمل به وظیفۀ مرتبط با مورد دعا، بعضی از دعاها مستجاب نمی شود؟
پاسخ(1): خیر؛ همۀ دعاها در صورت عمل به وظیفۀ مرتبط با مورد دعا مستجاب می شود؛ زیرا درگاه خدای اکرم الاکرمین و اهل بیت علیهم السّلام - که شفعاء عند الله و آئینه های تمام نمای صفات جمال و جلال الهی و مجرا و واسطۀ فیض هستند - درگاه رحمت و کرم است و احدی از آنجا دست خالی برنمی گردد.
پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده اند: «همانا پروردگار شما با حیا و کریم است؛ حیا می کند از این که بنده، دستانش را به سوی او بگشاید و حاجتی بطلبد ولی او، آن دو دست را خالی باز گرداند!»(2)
و نیز حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده اند: «هیچ بنده ای نیست که دو دستش را به سوی خداوند عزّت مند و صاحب جلال بگشاید مگر این که خداوند، حیا می کند آن را خالی باز گرداند. و در آن از فضل و رحمتش آن چه را می خواهد (و به صلاح می داند) قرار می دهد، پس هرگاه یکی از شما دعا کرد، دو دستش را برنگرداند مگر این که بر سر و صورتش بکشد. (و در حدیث دیگر آمده: بر صورت و سینه اش بکشد.)»(3)
قاعده:
حالت اوّل: حاجات ما اگر به صلاح مان باشد، فوراً برآورده می شود.
حالت دوم: حاجات ما اگر به صلاح مان نباشد، بهتر و عظیم تر از آن را برای ما ذخیره می کنند، چه در این دنیا، چه در آخرت. و یا نقداً به ازاء آن بلاهایی مهلک را از ما دفع و رفع می کنند و یا به ازاء آن، از گناهان ما - که مورد غفلت بوده و از آنها توبه نشده است - می آمرزند.
دلیل و مدرک:
1) برگرفته از «مفاتیح دانش جویی»
2) «إنَّ رَبَّکُم حَیِیٌّ کَریمٌ یَستَحیی ان یَبسُطَ العَبدُ یَدَیهِ اِلَیهِ فَیَرُدَّهُما صِفراً» میزان الحکمۀ به نقل از کنز العمّال خبر 3128/ و قریب به این مضمون: مستدرک الوسائل ج5 ص186
3) «مَا بَسَطَ عَبْدٌ يَدَيْهِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا وَ اسْتَحَى اللَّهُ أَنْ يَرُدَّهَا صِفْراً حَتَّى يَجْعَلَ فِيهَا مِنْ فَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِ مَا يَشَاءُ فَإِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ فَلَا يَرُدَّ يَدَيْهِ حَتَّى يَمْسَحَ بِهِمَا عَلَى رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ عَلَى وَجْهِهِ وَ صَدْرِهِ» من لا یحضره الفقیه ج1 ص325
حضرت امام صادق علیه السّلام فرموده اند: «... إِمَّا أَنْ يُعَجِّلَ لَكَ مَا سَأَلْت (حالت اوّل: خداوند حاجتت را فوراً برآورده می سازد) وَ إِمَّا أَنْ يَدَّخِرَ لَكَ مَا هُوَ أَعْظَمُ مِنْه (حالت دوم: خداوند چیزی عظیم تر و بهتر از حاجتت را برای تو ذخیره می کند) وَ إِمَّا أَنْ يَصْرِفَ عَنْكَ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَوْ أَرْسَلَهُ إِلَيْكَ لَهَلَكْتَ (و یا از تو بلایی مهلک و ویران گر را دفع و رفع می نماید.)»(1)«وَ إِمَّا أَنْ يُكَفِّرَ عَنْهُ مِنْ ذُنُوبِهِ بِقَدْرِ مَا دَعَا ... (و یا خداوند به قدر دعایش، از گناهان او می آمرزد.)»(2)
حضرت امام صادق علیه السّلام در توضیح حالت دوم فرموده اند: «همانا پروردگار در روز قیامت، سراغ حساب مؤمن می آید و به او می فرماید: آیا این حساب را می شناسی؟ عرض می کند: نه، ای پروردگار من. خداوند می فرماید: مرا در شب کذا و کذا در مورد حاجت کذا و کذا خواندی و دعا کردی و من آن را برای تو ذخیره کردم.
پس مؤمن، وقتی عظمت ثواب و پاداش خدا را مشاهده می کند، عرض می نماید: "يَا رَبِّ لَيْتَ أَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَجَّلْتَ لِي شَيْئاً وَ ادَّخَرْتَهُ لِي" ای پروردگار من! کاش تو در دنیا (که فانی و زود گذر بود) هیچ یک از دعاهای مرا مستجاب نمی کردی و برای امروز من (سرای جاوید و ابد) ذخیره می نمودی.»(3)
پس انسان زیرک، دائماً دست به دعا بر می دارد؛ زیرا به هر حال دارای نفع و سود است. البتّه دعا کردن و به درگاه الهی روی آوردن، توفیقی و اعطایی است؛ تا خداوند توفیق ندهد، احدی نمی تواند دعا کند. لذا پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده اند: « این طور نیست که به کسی توفیق دعا کردن عطا شود ولی او را از اجابت منع کنند؛ زیرا خداوند وعده داده است: "ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ."»(4)
و نیز فرموده اند: « این گونه نیست که خداوند برای بنده ای باب دعا را بگشاید ولی باب اجابت را به روی او قفل کند! خداوند، کریم تر از آن است.»(5)
امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین می فرمایند: «خداوند عزّت مند و صاحب جلال از بالای عرشش می فرماید: ای بندگانم! در آنچه شما را فرمان داده ام، مرا بندگی کنید و صلاح و مصلحت تان را به من یاد ندهید! چرا که قطعاً من داناتر به آن هستم و نیز برای مصالح شما بخل نمی ورزم.»(6)
«غلبه بر هوای نفس» ح 299- أشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ.
شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب آید.
1) میزان الحکمۀ به نقل از بحار الانوار ج93 ص323/ قریب همین مضمون در نهج البلاغۀ، نامۀ 31 بخش 72 - طبق ترجمۀ مرحوم دشتی - آمده است.
2) پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم (وسائل الشیعۀ ج7 ص27)
3) «إِنَّ الرَّبَّ لَيَلِي حِسَابَ الْمُؤْمِنِ فَيَقُولُ تَعْرِفُ هَذَا الْحِسَابَ فَيَقُولُ لَا يَا رَبِّ فَيَقُولُ دَعَوْتَنِي فِي لَيْلَةِ كَذَا وَ كَذَا فِي كَذَا وَ كَذَا فَذَخَرْتُهَا لَكَ قَالَ فَمِمَّا يَرَى مِنْ عَظَمَةِ ثَوَابِ اللَّهِ يَقُولُ يَا رَبِّ لَيْتَ أَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَجَّلْتَ لِي شَيْئاً وَ ادَّخَرْتَهُ لِي» میزان الحکمۀ به نقل از بحار الانوار ج93 ص371
4) «و ما اُعطِیَ اَحَدٌ اَلدُّعاءَ فَمُنِعَ الاجابَهَ لِاَنَّ اللهَ یَقولُ: اُدعونِی اَستَجِب لَکُم» تفسیر المیزان عربی ج12 ص36 به نقل از الدرّ المنثور
5) «ما کانَ اللهُ لِیَفتَحَ لِعَبدٍ اَلدُّعاءَ فَیُغلِقَ عَنهُ بابَ الاجابَهِ! اَللهُ اَکرَمُ مِن ذَلِکَ» میزان الحکمۀ ج3ص253 به نقل از کنز العمّال خبر 3155 و نیز فرموده اند: « ادْعُوا اللَّهَ وَ أَنْتُمْ مُوقِنُونَ بِالْإِجَابَةِ ...» خدا را بخوانید در حالی که یقین به اجابت داشته باشید. (میزان الحکمۀ به نقل از بحار الانوار ج 74ص175)
6) «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ يَا عِبَادِي اعْبُدُونِي فِيمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ لَا تُعَلِّمُونِّي مَا يُصْلِحُكُمْ فَإِنِّي أَعْلَمُ بِهِ وَ لَا أَبْخَلُ عَلَيْكُمْ بِمَصَالِحِكُم» میزان الحکمۀ به نقل از تنبیه الخواطر ص350
«شدّت عذاب پیشوای جائر» ح 300- أشَدُّ النّاسِ عَذاباً يَوْمَ القِيامَةِ اِمامٌ جائِرٌ.
در روز قیامت پیشوای محرف و ستمگر از همه عذاب بیشتری دارد.
«حکمت بلاء و آزمایش» ح 301- أشَدُّ النّاسِ بَلاءً الأنبِياءُ ثُمَّ الأمْثَلُ فَالأمْثَلُ،
پیامبران از همۀ مردمان بیشتر در معرض آزمون و گرفتاریاند و بعد از آنها افراد کامل تر و کامل تر؛
يُبْتَلی الرَّجُلُ عَلى حَسَبِ دینِه فَإِنْ کانَ فی دینِهِ صُلْباً اِشْتَدَّ بَلاؤُهُ، وَ إنْ کانَ فی دینِه رِقَّةٌ أُبْتُلِىَ عَلى قَدْرِ دینِهِ؛
آدمی به اندازهٔ دین خود متبلا و آزمایش میشود؛ پس اگر در دین خود استوار باشد، آزمایشش سخت گردد و اگر در دین خود سست باشد به اندازهٔ دینش متبلا و آزمایش میگردد.
فَما يَبْرَحُ البَلاءُ بِالْعَبْدِ حَتّى يَتْرُكَهُ يَمْشی عَلَى الأرْضِ وَ ما عَلَيْهِ خَطیئَةٌ.
و بلا و آزمایش پیوسته بر بنده باشد، تا این که او را رها سازد در حالی که بر زمین راه رود و هیچ گناهی بر او نباشد.
«عمل به علم» ح 304- أشَدُّ النَّاسِ عذاباً يَوْمَ القِيامَةِ: عالِمٌ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلمُهُ.
عذاب عالمی که علمش وی را سودی نرساند، در روز قیامت از همۀ مردم بیشتر باشد!
«طلب علم، و عمل به علم » ح 305- أشَدُّ النّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ القِيامَةِ: رَجُلٌ أمْكَنَهُ طَلَبُ العِلْمِ فِي الدُّنْيا فَلَمْ يَطْلُبْهُ وَ رَجُلٌ عَلَّمَ عِلْماً فَانْتَفَعَ بِهِ مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ دُونَهُ.
در روز قیامت دو کس از همه بیشتر حسرت خورند: مردی که در دنیا توانایی طلب دانش را داشت ولی به دنبال آن نرفت. و مردی که دانشی را [به دیگران] آموخت و هرکس آن را شنید از آن سود برد بدون آن که خودش سودی ببرد!
«مهار خشم و عفو» ح 306- أشَدُّكُمْ مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ عِنْدَ الغَضَبِ وَ أحْلَمُكُمْ مَنْ عَفىٰ بَعْدَ المَقْدِرَةِ.
نیرومندترین شما کسی است که هنگام خشم، بر نفس خود غالب آید. و بردبارترین شما کسی است که با وجود قدرت، عفو کند.
«ایمنی مردم از انسان» ح 307- أشْرَفُ الإیمانِ أن يَأمَنَكَ النّاسُ
شریفترین ایمان آن است که مردم از تو در امان باشند.
«سلامت مردم از زبان و دست انسان» وَ أشْرَفُ الإسْلامِ أن يَسْلَمَ النّاسُ مِنْ لِسانِكَ وَ يَدِكَ.
و شریفترین اسلام آن است که مردم از زبان و دست تو سالم بمانند.
«شریفترین زهد» ح 308- أشْرَفُ الزُّهْدِ أنْ يَسْكُنَ قَلْبُكَ عَلى ما رُزِقْتَ.
شریفترین زهد آن است که دلت بدانچه به تو روزی داده شده، آرام گیرد.
«شریفترین دعاء» وَ إنَّ أشْرَفَ ما تَسْألُ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَلْعافِيَةُ فی الدِّينِ وَ الدُّنْيا.
و شریفترین درخواستی که از خدا داری، عافیت و سلامتی در دین و دنیاست.
«بطلان جز خدا» ح 309- أشْعَرُ كَلِمَةٍ تَكَلَّمَ بِهَا العَرَبُ كَلِمَةُ لَبیدٍ: ألا كُلُّ شَىْءٍ ما خَلاَ اللّهَ باطِلٌ.
بهترین سخن سروده شدهٔ عرب، این سخن لَبید (از شعرای دورۀ جاهلی) است: آگاه باشید که هر چیزی جز خدا باطل است.
«مهربانی و شفقت» ح 310- اِشْفَقُوا تُحْمَدُوا و تُؤْجَرُوا.
مهربان و مشفق باشید؛ در این صورت مورد ستایش قرار می گیرید و پاداش داده می شوید.
«تشکّر از مردم» ح 312- أشْكَرُ النّاسِ: أشْكَرُهُمْ لِلنّاسِ.
شکرگزارترین مردم کسی است که از همه بیشتر، از مردم تشکّر کند.
«رؤیای صادق» ح 315- أصْدَقُ الرُّؤْيا بِالأسْحار.ِ
راستترین رؤیاها، در سحرگاهان است.
«شروط ضمانت بهشت» ح 321- اِضْمَنُوا لِي سِتّاً مِنْ أنْفُسِكُمْ أضْمَنُ لَكُمُ الجَنَّةَ: أُصْدُقُوا إِذا حَدَّثْتُمْ، وَ أَوْفُوا إِذا وَعَدْتُم وَ أَدُّوا إذا ائْتُمِنْتُمْ وَ احْفَظُوْا فُرُوْجَكُمْ وَ غُضُّوا أبْصارَكُمْ وَ كُفُّوا أيْدِيَكُمْ.
برایم شش چیز از طرف خود تعهّد نمایید تا من بهشت را برایتان تضمین کنم: هرگاه سخن گفتید، راست بگویید. هرگاه وعده دادید، وفا نمایید. هرگاه به شما چیزی را امانت دادند، آن را [صحیح و سالم] بازگردانید. دامان تان را حفظ کنید. چشمهایتان را [از نگاه های ناروا] فرو بندید و دستهای خود را [از اعمال ناپسند] نگه دارید.
«طلب علم» ح 324- اُطْلُبُوا العِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ فَإِنَّ طَلَبَ العِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ.
در جست و جوی دانش باشید هر چند در چین باشد؛ که به راستی دانش طلبی بر هر مسلمانی واجب است.
إنَّ المَلائِكَةَ تَضَعُ أجْنِحَتَها لِطالِبِ العِلْمِ رِضاً بِما يَطْلُبُ.
به راستی فرشتگان بال های خود را برای جویندۀ دانش میگسترانند؛ زیرا به آنچه او میجوید، خشنود هستند.
«عزّت نفس» ح 325- اُطْلُبُوا الحَوائِجَ بِعِزَّةِ الأنْفُسِ، فَإِنَّ الاُمُورَ تَجْرِي بِالْمَقادیرِ.
نیازهایتان را با عزّت نفس بجویید؛ که به راستی همۀ امور بر اساس مقدّرات جاری می شود [و نیازی به تملّق و کرنش و ذلّت پذیری و حرص و طمع و... نیست.]
«دعاء برای دیگران» ح 326- اُطْلُبِ العافِيَةَ لِغَيْرِكَ تُرْزَقْها فِي نَفْسِكَ.
برای غیر خود عافیت خواه باش، آن را به خودت روزی می دهند.(1)
«طلب علم» ح 327- اُطْلُبُوا العِلْمَ مِنَ المَهْدِ إلَى اللَّحْدِ.
از گهواره تا گور، دانش بجوئید.
«دست رنج» ح 332- أطْيَبُ الكَسْبِ: عَمَلُ الرَّجُلِ بِيَدِهِ.
1) حضرت آیة الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه توصیه می کردند که اگر حاجتی دارید، برای دیگران که حاجتی مشابه حاجت شما دارند دعاء کنید، خداوند متعال حاجت تان را برآورده می سازد.
پاکترین و دل چست ترین درآمد، کار کردن مرد با دست خویش (و دست رنج او) است.
«ادب خداپرستی» ح 335- اُعْبُدِ اللّهَ كَاَنَّكَ تَراهُ فَإِنْ كُنْتَ لا تَراهُ فَإِنَّهُ يَراكَ.
خداوند را به گونهای پرستش نما که گویا او را میبینی، و اگر تو او را نمیبینی بیگمان او تو را میبیند.
«لزوم خوب بودن همراه» ح 336- اِعْتَبِرُوا الصَّاحِبَ بالصَّاحِبِ.
دوست را با دوست ارزیابی نمایید.(افراد را با همراه و یار و دوست شان ارزیابی نمایید.)
«نفس: دشمنترین دشمن» ح 338- أعْدیٰ عَدُوِّكَ: نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ.
دشمنترین دشمنانت، نفس توست که میان دو پهلوی توست.
«عادلترین مردم» ح 340- أعْدَلُ النَّاسِ: مَنْ رَضِىَ لِلنّاسِ ما يَرْضىٰ لِنَفْسِه وَ كَرِهَ لَهُمْ ما كَرِهَ لِنَفْسِه.
عادل ترین مردم کسی است که برای مردم آن چه را پسندد که برای خود میپسندد و آن چه را برای خود ناخوش میدارد، برای آنها هم ناخوش دارد.
«جایگاه شوهر و مادر» ح 351- أعْظَمُ النّاسِ حقّاً عَلَى المَرْأةِ: زَوْجُها وَ أعْظَمُ النّاسِ حقّاً عَلَى الرَّجُلِ: اُمُّهُ.
شوهر، از همۀ مردم بیشتر بر زن حقّ دارد. و مادر، از همۀ مردم بیشتر بر مرد حقّ دارد.
«ارزش قائل نشدن برای دنیا» ح 354- أعْظَمُ النّاسِ فِي الدُّنْيا خَطَرًا: مَنْ لَمْ يَجْعَلْ لِلدُّنْيا عِنْدَهُ خَطَرًا.
با ارزشترین مردم در دنیا کسی است که برای دنیا در نزد خویش، ارزشی قائل نشود.
«ترک امور بی ارتباط به انسان » ح 355- أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً: مَنْ تَرَكَ ما لا يَعْنِيْهِ.
ارزشمندترین مردم کسی است که آن چه را بدو مربوط نیست رها سازد.
«کابین کم» ح 356- أعْظَمُ النِّساءِ: أحْسَنُهُنَّ وُجُوهاً وَ أرْخَصُهُنَّ مُهُوراً.
باعظمت ترین زنان آنهایی هستند که چهرههاشان زیباتر و مَهرشان کمتر است. (یعنی زنانی که در عین زیباتر بودن، کم مَهرترند.)
همۀ مراجع عظام تقلید فرمودهاند که «مَهر السنّۀ»، مقدار مهری است که نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم برای همسران خود و حضرت زهراء علیها السّلام قرار دادند که مقدار آن پانصد درهم است و هر درهم، معادل 6/12 نخود نقره سکّه دار است. در مجموع برابر 6300 نخود (یا 5/262 مثقال) می شود و قیمت آن در هر زمان، تابع نرخ همان زمان است.(1)
«کم خرج بودن زن» ح 357- أعْظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً: أقَلُّهُنَّ مَؤُونَةً.
پر برکتترین زنان، کم خرجترین آنهایند.
«مدارا با مردم» ح 358- أعْقَلُ النَّاسِ: أشَدُّهُمْ مُداراةً لِلنّاسِ.
خردمندترین مردم کسی است که از همه بیشتر با مردم مدارا کند.
1) رسالۀ دانشجویی ص231 استاد: سیّد مجتبی حسینی
«بینش توحیدی» ح 361- اِعْلَمْ أنَّ الخَلائِقَ لَوْ اِجْتَمَعُوا عَلى أنْ يُعْطُوكَ شَيْئاً - وَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أنْ يُعْطِيَكَ - لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ.
بدان که اگر تمام خلایق گرد آیند تا چیزی را که خدا نخواسته به تو بدهند، نمیتوانند.
أوْ يَصْرِفُوا عَنْكَ شَيْئاً - أرادَ اللّهُ أنْ يُصیبَكَ بِهِ - لَم يَقْدِرُوا عَلى ذلِكَ؛
یا اگر بخواهند چیزی را که خدا خواسته بر سرت آورد، از تو باز دارند، نمیتوانند.
فَإِذا سَأَلتَ فَاسْأَلِ اللّهَ وَ إذا اِسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللّهِ.
پس هرگاه درخواست میکنی، از خدا درخواست کن. و هرگاه یاری میجویی، از خدا یاری بجوی.
«تعدیل غم و شادی در پرتو اعتقاد به قضاء و قدر» ح 362- اِعْلَمْ اَنَّ ما اَصابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِأَكَ، وَ ما اَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصیبَكَ.
بدان آن چه که بر سرت آمد،ه قرار نبوده که بر سرت نیاید. و آن چه که بر سرت نیامده، قرار نبوده که بر سرت بیاید.
«تضمین نصرت و گشایش و آسانی» ح 363- اِعْلَمْ أنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أنَّ الفَرَجَ مَعَ الكَرْبِ وَ أنَّ مَعَ العُسْرِ يُسْراً.
بدان که قطعاً پیروزی، با صبر باشد. و قطعاً گشایش، با رنج و گرفتاری باشد. و قطعاً با سختی، آسانیی باشد.
«رضایت به تقدیر» ح 364- اِعْلَمْ أنَّ القَلَمَ قَدْ جَرىٰ بِما هُوَ کائِنٌ.
بدان که قلم [تقدیر] بر آنچه شدنی است، جریان یافته است (بدون این که منافاتی با اختیار و انتخاب انسان داشته باشد. بنا بر این، در عین عمل به وظیفه و انتخاب راه صحیح، در کمال آرامش و اطمینان، نسبت به مقدّرات خداوند حکیم و مهربان، تسلیم و راضی باش).
«توشه گرفتن از مال خود برای سفر آخرت» ح 365- اِعْلَمْ أنَّهُ لَيْسَ مِنْكُمْ مِنْ أحَدٍ إلاّ مالُ وارِثِهِ أحَبُّ إليْهِ مِنْ مالِهِ! مالُكَ ما قَدَّمْتَ وَ مالُ وارِثِكَ ما أخَّرْتَ.
بدانید که هیچ یک از شما نیست جز آن که مال وارث خویش را بیشتر از مال خود دوست دارد! مال تو آن است که پیش فرستادی و مال وارث تو آن است که بر جای گذاردی.
«عمل و حذر» ح 367- اِعْمَلْ عَمَلَ امْرِئٍ يَظُنُّ أنَّهُ لَنْ يَمُوتَ أبَداً وَ احْذَرْ حَذَرَ امْرِئٍ يَخْشىٰ أنْ يَمُوتَ غَداً.
همچون کسی عمل کن که می داند هرگز نمیمیرد (بنا بر این، کارها را محکم و دقیق و کامل انجام ده) و همچون کسی بر حذر باش که بیم دارد فردا بمیرد.
«مغتنم شمردن نعمت ها» ح 372- اِغتَنِم خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار:
شَبابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ جوانی ات را قبل از پیری ات،
وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ سلامتی ات را قبل از بیماری ات،
وَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ ثروتت را قبل از فقرت،
وَ فَراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ فراغتت را قبل از مشغولیّتت،
وَ حَياتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ. و زندگیات را قبل از مرگت.
«دعاء هنگام رقّت قلب» ح 373- اِغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ الرِّقَّةِ فَإِنَّها رَحْمَةٌ.
دعاء را به هنگام دل نازکی [و دل شکستگی] غنیمت شمرید؛ که بی گمان آن رحمتی خاصّ است!
«کمک به مؤمن گرفتار» ح 374- اِغْتَنِمُوا دَعْوَةَ المُؤْمِنِ المُبْتَلىٰ.
دعای مؤمن گرفتار را غنیمت شمارید. (در رفع گرفتاری او بکوشید تا از دعای او بهره مند شوید.)
«طلب علم در صبحگاه» ح 376- أُغْدُوا فِي طَلَبِ العِلْمِ فَإنَّ الغُدُوَّ(1)
بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ.
صبحگاه (بین الطلوعین) دانش بجویید؛ که به راستی صبحگاه [مایۀ] برکت و کام یابی است.
«رعایت حدّ و مرز مجازات» ح 378- اِغْفِرْ؛ فَإِنْ عاقَبْتَ فَعاقِبْ بِقَدْرِ الذَّنْبِ وَ اتَّقِ الوَجْهَ.
[از خطای دیگران] در گذر! و اگر مجازات کردی به اندازۀ گناه مجازات کن و از [زدن به] صورت بپرهیز.
«برترین اعمال» ح 385- أفْضَلُ الأعمال ثَلاثَةٌ:اَلتَّواضُعُ عِنْدَ الدَّوْلَةِ وَ العَفْوُ عِنْدَ القُدْرَةِ وَ العَطِيَّةُ بِغَيْرِ المِنَّةِ.
بهترین کارها سه چیز است: فروتنی به هنگام دولت [و توانمندی] ، گذشت به هنگام قدرت، و عطا بدون منّت.
«خوش حال نمودن برادران» ح 386- أفْضَلُ الأعمالِ أنْ تُدْخِلَ عَلى أخیكَ المُؤْمِنِ سُرُوراً أوْ تَقْضِىَ عَنْهُ دَيْناً.
بهترین کارها این است که برادر مؤمنت را شاد نمایی یا قرضی را از او بپردازی.
«دوستی با مردم» ح 387- أفْضَلُ الأعمالِ بَعْد الإیمانِ بِاللّهِ: اَلتَّوَدُّدُ إلَى النَّاسِ.
بعد از ایمان به خداوند، بهترین کارها، دوستی با مردم است.
«طلب معرفت» ح 389- أفْضَلُ الأعمالِ: العِلْمُ بِاللّه؛
بهترین کارها، علم و معرفت به خداوند است؛
إنَّ العِلْمَ يَنْفَعُكَ مَعَهُ قَلیلُ العَمَلِ وَ كَثیرُهُ.
کاری که با علم و معرفت قرین است، اندک و بسیار آن [هر دو] سودمند است.
وَ إنَّ الجَهْلَ لا يَنْفَعُكَ مَعَهُ قَلیلُ العَمَلِ وَ لا كَثیرُهُ.
و کاری که با جهل همراه است، نه اندک آن سود میدهد و نه بسیارش.
«حبّ و بغض در راه خداوند» ح 390- أفْضَلُ الأعمالِ: الحُبُّ فِي اللّه وَ البُغْضُ فِي اللّه.
بهترین کارها، دوستی در [راه] خداوند و دشمنی در [راه] خداوند است.
«علم به معیّت خداوند» ح 391- أفْضَلُ الإیمانِ أنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَكَ حَيْثُما كُنْتَ.
بهترین ایمان آن است که بدانی هر جا هستی، خداوند با توست.
1) غَدا یَغدو غُدُوّاً : ذَهَبَ غُدوَةً / غُدوَة : غَداة : ما بَینَ الفَجرِ وَ طُلوعِ الشمس
«برترین ایمان» ح 392- افْضَلُ الایمانِ أنْ تُحِبَّ لِلّهِ وَ تُبْغِضَ لِلّهِ وَ تُعْمِلَ لِسانَكَ فى ذِكْرِ اللّهِ وَ أنْ تُحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُمْ ما تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ أنْ تَقُولَ خَيْراً أوْ تَصْمِتَ.
بهترین ایمان آن است که برای خداوند دوست بداری و برای خداوند دشمن بداری و زبانت را در یاد خداوند به کار بندی و آنچه را برای خودت دوست داری، برای مردم نیز دوست بداری و آنچه را برای خود نمیپسندی برای آنها هم نپسندی و سخن نیک بگویی یا خاموش باشی.
«ایمان افضل» ح 393- أفْضَلُ الإیمانِ: الصَّبْرُ وَ السَّماحَةُ.
بهترین ایمان صبر و سماحت(1)است.
«اکرام همنشین» ح 396- أفْضَلُ الحَسَنَاتِ تَكْرِمَةُ الجُلَساءِ.
بهترین نیکیها، گرامی داشتن همنشینان است.
«جهاد با نفس» ح 397- أفْضَلُ الجِهادِ أنْ يُجاهِدَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ وَ هَواهُ.
بهترین جهاد آن است که مرد با نفس و هوس خود جهاد کند.
«دعاء برای نفس» ح 398- أفْضَلُ الدُّعاءِ: دُعاءُ الْمَرءِ لِنَفْسِهِ.
بهترین دعاء، دعای انسان برای نفس خویش است. (شاید مراد این باشد که وظیفۀ انسان، اصلاح خویش است و در مرحلۀ بعد اصلاح دیگران. و راهی برای اصلاح نیست مگر دعاء. زیرا احدی از عهدۀ مجموع نفس امّاره و شیاطین و مظاهر فریبندۀ دنیا بر نمیآید.
و شاید مراد، دعا برای نفس و تهذیب و اصلاح آن باسد.
و شاید مراد، دعاء برای امور روحی و معنوی باشد در مقابل امور جسمی و مادّی)
«هزینه نمودن برای افراد تحت تکفّل» ح 399- أفْضَلُ الدَّنانیرِ دِيْنارٌ يُنْفِقُهُ الرَّجُلُ عَلى عِيالِهِ.
بهترین پول ها، پولی است که انسان برای افراد تحت تکفّل خود هزینه کند.
«تعلّم و تعلیم» ح 401- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ أنْ يَتَعَلَّمَ المَرْءُ المُسْلِمُ عِلْماً ثُمَّ يُعَلِّمَهُ أخاهُ المُسْلِمَ.
بهترین صدقه آن است که انسان مسلمان، دانشی را فرا گیرد، سپس آن را به برادر مسلمان خود یاد دهد.
«سیر نمودن گرسنه» ح 403- أفْضَلُ الأعمالِ أن تُشْبِعَ كَبِداً جائِعاً.
بهترین کارها آن است که شکمی گرسنه را سیر نمایی.
«حفظ زبان» ح 404- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ: حِفْظُ اللِّسانِ.
بهترین صدقه، حفظ زبان است.
«اصلاح ذات البین» ح 407- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ: إصْلاحُ ذاتِ البَيْنِ.
بهترین صدقه آن است که میان افراد، آشتی و صلح ایجاد کنی.
1) سماحة: جود، کرم، سهولت
«پاسخ بدی با خوبی» ح 408- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ: الصَّدَقَةُ عَلى ذِي الرَّحِمِ الکاشِحِ.
بهترین صدقه، صدقه به خویشاوندی است که با تو دشمن نهادی (کینه) دارد.
«انتظار فرج» ح 409- أفْضَلُ العِبادَةِ: انْتِظارُ الفَرَجِ.
برترین عبادت، انتظار فرج است.
«دوام عمل» ح 410- أفْضَلُ العَمَلِ: أدْوَمُهُ وَ إن قَلَّ.
بهترین کارها، مستمرّترین آنهاست هر چند اندک باشد.
«نیّت صادق» ح 411- أفْضَلُ العَمَلِ: اَلنِّيَّةُ الصّادِقَةُ.
بهترین کار، نیّت راستین است.
«رعایت حال بیمار» ح 412- أفْضَلُ العِبادَةِ أجْراً: سُرْعَةُ القِيامِ مِنْ عِنْدِ المَریضِ.
پر اجرترین عبادت، زود برخاستن از نزد بیمار است [تا او به استراحتش بپردازد].
«پاسخ بدی با خوبی» ح 413- أفْضَلُ الفَضائِلِ أنْ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِىَ مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصْفَحَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ.
بهترین فضایل این است که با کسی که از تو بریده، پیوند برقرار سازی، و به کسی که تو را محروم ساخته، عطا کنی و از کسی که بر تو ستم نموده، درگذری.
«ایمنی مسلمانان از زبان و دست انسان» ح 415- أفْضَلُ المُؤْمِنینَ إسْلاماً: مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِه وَيَدِهِ
در میان مؤمنان، اسلام آن کس برتر است که مسلمانان، از زبان و دست او سالم باشند
«خوش اخلاقی» وَ أفْضَلُ المُؤْمِنینَ إِيْماناً: أحْسَنُهُم خُلُقاً.
و خوش ایمانترین مؤمنان، خوش اخلاقترین آنهاست.
«اعطاء و استغناء» ح 416- أفْضَلُ المُؤْمِنینَ إیماناً: اَلَّذی إذا سُئِلَ أعْطىٰ وَ إذا لَمْ يُعْطَ اِسْتَغْنىٰ.
در میان مؤمنان، ایمان آن کس از همه بهتر است که چون از او خواهند، عطا نماید و اگر او را چیزی ندهند، بینیازی جوید.
«برترین مردم» ح 419- أفْضَلُ النّاسِ مَنْ تَواضَعَ عَنْ رِفْعَةٍ وَ زَهِدَ عَنْ غُنْيَةٍ وَ أنْصَفَ عَنْ قُوَّةٍ وَ حَلُمَ عَنْ قُدْرَةٍ.
بهترین مردم کسی است که در حالت رفعت و بلند پایگی، تواضع نماید و در عین ثروت و غنا، زهد ورزد و به دنیا بیرغبت باشد و در عین قوّت و نیرومندی انصاف دهد و در حال قدرت، بردبار باشد.
«حضور قلب در قرائت قرآن» ح 423- اِقْرَأُوا القُرآنَ مَا ائْتَلَفَتْ عَلَيْهِ قُلُوبُكُمْ فَإِذَا اخْتَلَفْتُمْ فیهِ فَقُومُوا.
قرآن را تا هنگامی که دلهایتان بر آن انس دارد و حضور قلب دارید بخوانید و هرگاه پراکندگی حواسّ و عدم حضور قلب پیدا کردید، برخیزید (تا قرائت قرآن، صرفاً لقلقۀ زبان و یک امر تشریفاتی و ظاهری نباشد.)
«جهاد در راه خدا» ح 427- أقْرَبُ العَمَلِ إلَى اللّهِ: الجِهادُ فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا يُقارِبُهُ شَىْءٌ.
نزدیکترین کار به سوی [درگاه] خدا، جهاد در راه خداست و هیچ چیز به پایهٔ آن نرسد!
«قبول حقّ» ح 428- اِقْبَلِ الحَقَّ مِمَّنْ أتاكَ بِه مِنْ صَغیرٍ أوْ كَبیرٍ وَ إن کانَ بَغیضاً بَعیداً.
حقّ را از کسی که برایت آورده بپذیر؛ کوچک باشد یا بزرگ، هر چند دشمن و دور باشد.
«ردّ باطل» وَ ارْدُدِ الباطِلَ عَلى مَنْ جاءَكَ بِه مِنْ صَغیرٍ أوْ كَبیرٍ وَ إن کانَ حَبیباً قَریباً.
و باطل را بر کسی که آن را برایت آورده ردّ کن و آن را مپذیر؛ چه کوچک باشد چه بزرگ، و هر چند دوست و نزدیک باشد.
«نزدیکی قیامت و غفلت مردم» ح 429- اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ لا يَزْدادُ النّاسُ عَلَى الدُّنْيا إلاّ حِرْصاً وَ لا تَزْدادُ مِنْهُمْ إلاّ بُعْداً.
قیامت نزدیک شده و [مع العجب] جز بر حرص مردم نسبت به دنیا افزوده نمیگردد و دنیا جز از آنها دورتر نمیشود!
«پرهیز از بخل» ح 431- أقَلُّ النّاسِ راحَةً: اَلبَخیلُ.
آسایش بخیل از همۀ مردم کمتر است!
«پرهیز از حسادت» ح 432- أقَلُّ النّاسِ لَذَّةً: اَلحَسُودُ.
لذّت حسود از همۀ مردم کمتر است!
«ارتباط کمتر با ثروتمندان» ح 434- أقِلُّوا الدُّخُولَ عَلَى الأغْنِياءِ فَإِنَّهُ أحْرىٰ أنْ لا تَزْدَرُوا نِعَمَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.
کمتر نزد ثروتمندان بروید؛ که به راستی این ارتباط کمتر، برای این که نعمت های خداوند عزّت مند و صاحب جلال را خوار نشمرید، سزاوارتر است.
«عنایت الهی به سخاوتمند» ح 435- أقِيلُوا السَّخِيَّ زَلَّتَهُ فَاِنَّ اللهَ آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّما عَثَرَ.
از لغزش سخاوتمند در گذرید؛ زیرا هر بار که بلغزد، قطعاً خداوند دستش را می گیرد.
«پرهیز از کلام بیفایده» ح 441- أكْثَرُ النّاسِ ذُنُوباً يَوْمَ القِيامَةِ :أكْثَرُهُمْ كَلاماً فیما لا يَعْنیهِ.
در روز قیامت گناه کسی از همه بیشتر است که در آنچه به او مربوط نیست، بیشتر سخن بگوید.
«علم» ح 442- أكْثََرُ النَّاسِ قیمَةً: أكْثَرُهُمْ عِلْماً.
ارزشمندترین مردم کسی است که دانش بیشتری دارد. (در باب علم و تفاوت آن با فضل، به توضیح حکمت 194 مراجعه فرمائید.)
«یاد مرگ» ح 443- أكْثِرْ ذِكْرَ المَوْتِ فَإِنَّ ذِكْرَهُ يُسَلِّيكَ مِمّا سِواهُ.
بسیار از مرگ یاد کن؛ که به راستی یاد آن، تو را از مشکلات دیگر آرامش می دهد.
«یاد مرگ» ح 444- أكْثِرُوا ذِكْرَ المَوْتِ فَإِنَّهُ يُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ يُزَهِّدُ فی الدُّنْيا فَإِنْ ذَكَرْتُمُوهُ عِنْدَ الغِنىٰ هَدَمَهُ وَ إن ذَكَرتُمُوهُ عِندَ الفَقْرِ أرْضاكُمْ بِعَيْشِكُمْ.
بسیار از مرگ یاد کنید؛ که به راستی یاد آن گناهان را پاک میکند و [انسان] را به دنیا بی رغبت میگرداند. پس اگر در حال ثروت آن را یاد کنید، ثروت را خرد و بی ارزش میسازد و اگر در حال فقر آن را یاد کنید، شما را از زندگیتان خرسند و راضی میسازد.
«تقوی» ح 449- أكْرَمُ النّاسِ :أتْقاهُمْ.
بزرگوارترین مردم، با تقواترین آنهاست.
«اکرام علماء» ح 450- أكْرِمُوا العُلَماءَ فَإِنَّهُمْ وَرَثَةُ الأنْبِياءِ فَمَنْ أكْرَمَهُمْ فَقَدْ أكْرَمَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ.
علما را گرامی دارید که به راستی آنها وارثان پیامبرانند و هر کس آنها را گرامی بدارد، خدا و رسولش را گرامی داشته است.
«حسن خلق» ح 454- أكْمَلُ المُؤْمِنینَ إِيْماناً: أحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
ایمان مؤمنانی از همه کامل تر است که خوش اخلاقترند.
«نیکی به زوجه» وَ خِيارُكُمْ: خِيارُكُمْ لِنِسائِهِمْ.
و بهترین شما کسانی هستند که برای زنان خود بهترین اند.
«گنج مرد» ح 456- ألا اُخْبِرُكَ بِخَيْرِ ما يَكنِزُ المَرْءُ؟ اَلمَرْأةُ الصّالِحَةُ إذا نَظَرَ إِلَيْها سَرَّتْهُ وَ إذا اَمَرَها أطاعَتْهُ وَ إذا غابَ عَنْها حَفِظَتْهُ.
آیا تو را از بهترین اندوختۀ مرد با خبر نسازم؟ زن شایسته که هر گاه بدو بنگرد شاد شود و هرگاه او را فرمان دهد اطاعت کند و در نبود شوهرش جانب او را نگه دارد (امانتدار باشد).
«پادشاهان بهشت» ح 457- ألا اُخْبِرُكَ عَنْ مُلُوكِ الجَنَّةِ؟رَجُلٌ ضَعیفٌ مُسْتَضْعَفٌ ذُو طِمْرَيْنِ لا يُؤْبَهُ لَهُ(1)لَوْ أقْسَمَ عَلَى اللّهِ لَاَبَرَّهُ.
آیا تو را از پادشاهان بهشت باخبر نسازم؟ شخص ناتوان ضعیف شمرده شدهای که دو لباس کهنه دارد و به او توجّهی نمیشود و اگر خدا را قسم دهد قطعاً او را اجابت مینماید.
«اصلاح ذاتالبین» ح 458- ألا اُخْبِرُكُمْ بِاَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ الصَّدَقَةِ؟صَلاحُ ذاتِ البَيْنِ فَإِنَّ فَسادَ ذاتِ البَيْنِ هِيَ الحالِقَة(2)ُ.
آیا شما را از چیزی که ارزشش از روزه و نماز و صدقه برتر است با خبر نسازم؟ آشتی و صلح برقرار کردن میان مردم؛ که بیگمان تفرقه و اختلاف میان مردم، مایۀ نابودی است!
«نرمخویی» ح 459- ألا اُخْبِرُكُمْ بِمَنْ يَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غداً؟ عَلى كُلِّ هَيِّنٍ لَيِّنٍ قَرِيبٍ سَهْلٍ.
آیا شما را از کسی که فردا آتش بر او حرام گردد باخبر نسازم؟ [آتش] بر هر انسان ملایم، نرمخو، صمیمی و آسان گیر حرام است.
«زنان بهشتی» ح 460- ألا اُخْبِرُكُمْ بِنِسائِكُمْ مِنْ أهْلِ الجَنَّةِ؟ الوَدُودُ الوَلُودُ العَئُودُ اَلَّتی إذا ظَلَمَتْ قالَتْ: هذِه يَدی فی يَدِكَ لا أذُوقُ غَمْضاً حَتّى تَرْضىٰ.
آیا شما را از زنان بهشتی تان خبر ندهم؟ زن بسیار مهربان و بسیار فرزند آور و زود آشتی کننده؛ همان که وقتی [به شوهرش] ظلم نماید، میگوید این دست من است در دست تو، مزۀ چشم بر هم نهادن را نمی چشم تا این که از من راضی شوی.
«سکوت و حسن خلق» ح 462- ألا اُخْبِرُكُمْ بِاَيْسَرِ العِبادَةِ وَ أهْوَنِها عَلَى البَدَنِ؟ الصَّمْتُ وَ حُسْنُ الخُلُقِ.
آیا شما را از عبادتی که از همهٔ عبادتها بر بدن آسانتر و راحتتر است خبر ندهم؟ سکوت و خوشاخلاقی.
«خویشتن داری هنگام خشم» ح 463- ألا أدُلُّكُمْ عَلى أشَدِّكُمْ؟ أمْلَکُکُمْ عِنْدَالغَضَبِ.
آیا شما را بر نیرومندترین شما راهنمایی نکنم؟ کسی که هنگام خشم از همه بیشتر خود را نگه میدارد.
«پرهیز از صفات بدترین مردم» ح 464- ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرِّ النّاسِ؟ مَنْ أكَلَ وَحْدَهُ وَ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ سافَرَ وَحدَهُ وَ ضَرَبَ عَبْدَهُ.
آیا نمیخواهی تو را از کسی که از همۀ مردم بدتر است خبر دهم؟ آن کس که تنها غذا بخورد و به کسی چیزی عطاء نکند و تنها سفر کند و بندهٔ خویش را بزند!
ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرٍّ مِنْ هذا؟ مَنْ يُخْشىٰ شَرُّهُ وَ لا يُرْجىٰ خَيْرُهُ.
آیا نمیخواهی تو را از کسی که بدتر از اوست خبر دهم؟ آن کس که مردم از شرّ او بترسند و به خیرش امید نداشته باشند!!
ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرٍّ مِنْ هذا؟ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه.
آیا نمیخواهی به بدتر از این تو را خبر دهم؟ کسی که آخرتش را به دنیای دیگری بفروشد !!!
ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرٍّ مِنْ هذا؟ مَنْ أكَلَ الدُّنْيا بِالدِّينِ.
آیا نمیخواهی تو را به بدتر از این خبر دهم؟ کسی که به وسیلۀ دین، دنیاخواری میکند!!!!
«طلب خصال نافع» ح 465- ألا اُعَلِّمُكَ خَصَلاتٍ يَنْفَعُكَ اللّهُ تَعالى بِهِنَّ؟
آیا خصلت هایی را به تو نیاموزم که خداوند تو را با آنها سود رساند؟
«علم» عَلَيْكَ بِالْعِلْمِ فَإِنَّ العِلْمَ خَلِيْلُ المُؤْمِنِ بر تو باد اهتمام به علم و دانش؛ که به راستی دانش دوست مؤمن است.
«حلم» وَ الحِلْمَ وَزِيْرُهُ و بردباری یاور اوست.
«عقل» وَ العَقْلَ دَلِيلُهُ و عقل راهنمای اوست.
«عمل» وَ العَمَلَ قَيِّمُهُ و عمل نگهدار اوست.
«مدارا» وَ الرِّفْقَ أبُوهُ و مدارا پدر اوست.
«نرمی» وَ اللِّينَ أخُوهُ و نرمی برادر اوست.
«صبر» وَ الصَّبرَ أمِيرُ جُنُودِهِ. و صبر امیر سپاه اوست.
«طلب همسایه و همراه خوب» ح 480- اِلْتَمِسُوا الجارَ قَبْلَ شِرَى الدّارِ وَ الرَّفیقَ قَبْلَ الطَّریقِ.
قبل از خرید خانه، دنبال همسایه باشید و قبل از سفر، رفیق بجویید.
«طلب رزق در پرتو نکاح» ح 481- اِْلتَمِسُوا الرِّزْقَ بِالنِّكاحِ.
رزق و روزی را با ازدواج بجویید. (رزق، معنایی گسترده دارد و شامل امور مادّی و معنوی(1)می شود و در خورد و خوراک خلاصه نمی گردد. بنا بر این، پیشرفت تحصیلی، شغل مناسب، زندگی آبرومندانه و ... همه از مصادیق رزق اند که به برکت ازدواج - که سنّت مؤکّد پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم است - نصیب انسان می شود.)
«کمك به برادران» ح 486- اللّهُ فی عَوْنِ العَبْدِ ما کانَ العَبْدُ فی عَوْنِ أخیهِ.
تا هنگامی که بنده به برادرش کمک می کند، خداوند هم به او کمک می کند.
«دعایی زیبا» ح 489- اللّهُمَّ اجْعَلْنی أخْشاكَ حَتّى كَاَنِّي أراكَ.
خدایا! مرا چنان قرار ده که به گونهای از تو بترسم که گویا تو را میبینم.
وَ اَسْعِدْنی بِتَقواكَ و با تقوای خود، مرا خوشبخت نما.
وَ لا تُشْقِنی بِمَعْصِيَتِكَ و با معصیت خود، مرا بدبخت مگردان.
وَ خِرْ لی فی قَضائِكَ وَ بارِكْ لی فی قَدَرِكَ حَتّىٰ لا اُحِبَّ تَعْجیلَ ما أخَّرْتَ وَ لا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ
و در قضایت، خیر را برایم برگزین و تقدیرت را بر من مبارک گردان، تا جایی که نه تعجیل آنچه را تو مؤخّر کردهای دوست داشته باشم و نه تأخیر آنچه را تو مقدّم کردهای.
وَ اجْعَلْ غِنای فی نَفْسِي. و غنا و ثروتم را در روح و جانم قرار ده.
«دعایی زیبا» ح 490- اللّهُمَّ اجْعَلْنی شَكُوراً خدایا! مرا بسیار سپاسگزار قرارده.
وَ اجْعَلْنی صَبُوراً و بسیار شکیبا قرار ده.
وَ اجْعَلْنی فی عَيْنی صَغیراً وَ فی أعْيُنِ النّاسِ كَبیراً.
و مرا در چشم خود کوچک و در چشم مردم بزرگ نما.
«دعایی زیبا» ح 496- اللّهُمَّ أصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا خدایا! میان ما آشتی و صلح برقرار نما.
وَ ألِّفْ بَيْنَ قُلُوبِنا و قلب هایمان را پیوند ده.
وَ اهْدِنا سُبُلَ السَّلامِ و ما را به راههای سلامت هدایت فرما.
وَ نَجِّنا مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ و ما را از تاریکی ها به سوی نور نجات ده.
1) مانند این دعای شریف: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي عَقْلًا كَامِلًا وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ قَلْباً زَاكِياً وَ عَمَلًا كَثِيراً وَ أَدَباً بَارِعاً ...» مستدرک الوسائل ج10 ص222
وَ جَنِّبْنَا الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ. و ما را از کارهای ناپسند - آشکار و نهانش - دور گردان.
اللّهُمَّ بارِكْ لَنا فی أسْماعِنا وَ أبْصارِنا وَ قُلُوبِنا وَ أزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا وَ تُب عَلَيْنا إِنَّكَ أنْتَ التَّوّابُ الرَّحیم.
خداوندا! برکت قرار ده برای ما در گوش ها و چشمها و قلب ها و همسران و فرزندان مان. و [به رحمت و عنایتت] به ما بازگرد که به راستی تو بسیار بازگشت کننده(1)و مهربانی.
«بهره مندی از برکت بین طلوعین» ح 523- الّلهُمَّ بارِكْ لِاُمَّتى فى بُكُورِها.(2)
بُکوراً : خرج اوّل النهار قبل طلوع الشمس
خداوندا! برای امتّم در سحر خیزی برکت قرار ده.
«دعایی زیبا» ح 526- الّلهُمَّ زِدْنا وَ لا تَنْقُصْنا، خداوندا! را بیفزای و دچار نقص مساز.
وَ أكْرِمْنا وَ لا تُهِنّا، و ما را گرامی بدار و خوار مکن.
وَ أعْطِنا وَ لا تَحْرِمْنا، و ما را عطا ده و محروم مساز.
وَ آثِرْنا وَ لا تُؤْثِرْ عَلَيْنا، و ما را ترجیح ده و بر ما ترجیح مده.
وَ أرْضِنا وَ ارْضَ عَنّا. و ما را خشنود ساز و از ما نیز خشنود باش.
«خوش اخلاقی» ح 528- اللّهُمَّ كَما حَسَّنْتَ خَلقِى فَحَسِّنْ خُلُقِى.
خداوندا! همچنان که ظاهر مرا نیکو آفریدی، اخلاق مرا نیز نیکو گردان.
«تفریح و بازی» ح 531- اُلْهُوا و الْعَبُوا فَاِنِّى أكْرَهُ أنْ يُرىٰ فى دینِكُمْ غِلْظَةٌ.
تفریح و بازی نمایید که من خوش ندارم در دین شما، غلظت و خشکی دیده شود.
«مدح» ح 533- أما إنَّ رَبَّكَ يُحِبُّ المَدْحَ.
آگاه باش! به راستی پروردگارت ستایش را دوست دارد.
«پاداش بچّه داری» ح 534- اَما تَرْضىٰ اِحْداكُنَّ أنَّها إذا کانَتْ حامِلاً مِنْ زَوْجِها وَ هُوَ عَنْها راضٍ أنَّ لَها مِثْلَ أجْرِ الصّائِمِ القائِمِ فى سَبیلِ اللّهِِ
آیا کسی از شما زنان به این خرسند نیست که اگر از شوهر خود آبستن باشد و شوهرش از او راضی باشد، ثواب کسی را دارد که روز، روزه میگیرد و شب برای عبادت به پا میخیزد.
فَاِذا وَضَعَتْ لَمْ يَخْرُجْ مِنْ لَبَنِها جُرْعَةٌ وَ لَمْ يُمَصَّ مِنْ ثَدْيِها مَصَّةٌ اِلاّ کانَ لَها بِكُلِّ جُرعَةٍ وَ بِكُلِّ مَصَّةٍ حَسَنَةٌ
و هنگامی که وضع حمل میکند، جرعه ای از شیر او خارج نمیگردد و از سینهاش مکیده نمیشود مگر آنکه با هر جرعه و هر بار مکیدن برایش حسنهای باشد.
فَاِنْ اَسْهَرَها لَيْلَةً کانَ لَها مِثْلُ أجْرِ سَبْعینَ رَقَبةً تُعْتِقُهُم فى سَبیلِ اللّه.
و اگر طفل، شبی او را بیدار نگه دارد، پاداش او چنان است که گویا هفتاد بنده را در راه خدا آزاد کرده است.
«تمسّک به قرآن و عترت علیهم السّلام» ح 537- امّا بَعْدُ الا اَيُّهَا النّاسُ! فَإنَّما أنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أنْ يَاْتِىَ رَسُولُ رَبِّى فَاُُجیبَ وَ أنَا تارِكٌ فِيكُمْ ثِقْلَيْنِ:
امّا بعد؛ ای مردم! همانا که من بشری هستم که نزدیک است پیک پروردگارم بیاید و من او را اجابت کنم. من در میان شما دو چیز سنگین و ارزشمند را به جای میگذارم:
أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ فیهِ الهُدىٰ وَ النُّورُ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِه وَ أخَذَ بِه کانَ عَلىَ الهُدىٰ وَ مَنْ أخْطَأَهُ ضَلَّ فَخُذُوا بِكِتابِ اللّهِ تَعالى وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ
اوّل کتاب خدا [قرآن] است که هدایت و روشنی در آن باشد؛ هر کس بدان چنگ زند و آن را بگیرد، هدایت یافته است و هر کس از آن به دور افتد گمراه گشته است؛ پس کتاب خدا را بگیرید و بدان چنگ زنید.
وَ أهْلُ بَيْتى اُذَكِّرُكُمُ اللّهََ فى أهْلِ بَيْتى، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ فى أهْلِ بَيْتى.
و دوم اهل بیت من است؛ خداوند را در مورد اهل بیتم به یاد شما میآورم! خداوند را در مورد اهل بیتم به یاد شما میآورم! (از خداوند پروا کنید و امر مؤکّد او را دربارۀ رعایت حقوق اهل بیتم اطاعت کنید.)
«پرهیز از مظاهر فریبندۀ دنیا» ح 538- امّا بَعْدُ فَاِنَّ الدُّنْيا خَضِرَةٌ حُلْوَةٌ وَ اِنَّ اللهَََ مُسْتَخْلِفُكُمْ فیها فَناظِرٌ كَيْفَ تَعْمَلُونَ فَاتَّقُوا الدُّنْيا وَ اتَّقُوا النِّساءَ فَاِنَّ أوَّلَ فِتْنَةِ بَنى اِسْرائیلَ کانَ فى النِّساءِ.
امّا بعد؛ به راستی که دنیا سرسبز و شیرین است و بی گمان خداوند شما را جانشین خود در زمین ساخته است و مینگرد که چگونه عمل میکنید. پس از دنیا بپرهیزید، و از زنان نیز بپرهیزید که به راستی اوّلین فتنه و آزمایش بنی اسرائیل در خصوص زنان بود!
«پرهیز کارگزار از هدیّه گرفتن ح 539- امّا بَعْدُ فَما بالُ العامِلِ نَسْتَعْمِلُهُ فَيَاْتِينا فَيَقُولُ: هذا مِنْ عَمَلِكُمْ وَ هذا اُهْدِىَ اِلَىَّ. أفَلا قَعَدَ فى بَيْتِ أبیهِ وَ اُمِّهِ فَيَنْظُرَ هَلْ يُهْدىٰ لَهُ أمْ لا؟
امّا بعد؛ کارگزار را چه شده که او را به کاری میفرستیم و او بعد از مأموریّتش نزد ما میآید و میگوید: این (اموال) را برای شما وصول کردم و این یکی هم به من هدیّه شده است. چرا در خانهٔ پدر و مادرش ننشست تا ببیند او را هدیّه می دهند یا نه؟!
ولیّ امر مسلمین حضرت امام خامنه ای مدّ ظلّه العالی در پاسخ به استفتائی - مبنی بر هدیّه و عیدی گرفتن کارمندان از ارباب رجوع - فرمودهاند: «بر کارمندان جایز نیست این نوع هدایا را - به هر عنوانی که باشد - از ارباب رجوع دریافت کنند؛ مگر آن که هدیّه دهنده، با اصرار زیاد و با امتناع کارمند، به نحوی آن را اهدا کند (آن هم بدون مذاکره و چشم داشت قبلی).(1)
«آزارزدایی» ح 545- أمِطِ الأَذىٰ عَنْ طَریقِ المُسْلِمینَ تَكْثُرْ حَسَناتُكَ.
آزار را از راه مسلمانان کنار بزن؛ در این صورت نیکیهای تو بسیار میگردد.
1) رسالۀ دانشجویی، ص278
«نیکی ویژه به مادر» ح 546- اُمَّكَ، اُمَّكَ ثُمَّ اُمَّكَ، ثُمَّ أباكَ، ثُمَّ الاَقْرَبَ فَالأقْرَبَ.
مادرت، مادرت، مادرت را دریاب! و سپس پدرت را و سپس هر که را به تو نزدیک تر و نزدیک تر است.
«راه محبوبیّت در نزد خداوند» ح 554- إن أحْبَبْتُمْ أن يُحِبَّكُمُ اللّهُ وَ رَسُوْلُهُ فَاَدُّوْا إذا ائْتُمِنْتُمْ، وَ اصْدُقوْا اِذا حَدَّثْتُمْ، وَ أحْسِنُوْا جِوارَ مَنْ جاوَرَكُمْ.
اگر دوست دارید خداوند و رسولش شما را دوست بدارند، هرگاه امانتی را به شما سپردند، آن را صحیح و سالم بازگردانید. و هرگاه سخن گفتید، راست بگوئید. و با همسایۀ خود به نیکی رفتار کنید.
«رضایت به رزق کم» ح 556- مَنْ رَضِيَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِيَ اللّهُ تَعالى مِنْهُ بِالْقَلیلِ مِنَ العَمَلِ.
هر کس به روزی اندک خرسند باشد، خداوند متعال از عمل اندک او خرسند گردد.
«نظر به پائین دست» ح 563- اُنْظُرُوا إلى مَنْ هُوَ أسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لا تَنْظُرُوا إلى مَنْ هُوَ فَوْقَكُمْ؛ فَاِنَّه أجْدَرُ أنْ لا تَزْدَرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ.
[در امور مادّی] به پائین تر از خود بنگرید و به بالاتر از خود منگرید؛ که به راستی این کار، برای این که نعمتهای خداوند را خوار نشمرید، سزاوارتر است.
«سلام و دعاء» ح 570- إنَّ أبْخَلَ النّاسِ: مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ وَ أعْجَزَ النّاسِ: مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُعاءِ.
بخیلترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل ورزد! و عاجزترین مردم کسی است که از دعا نمودن عاجز باشد!
«توجّه به طبع آدمی (حرص بر ممنوع)» ح 571- إنَّ ابْنَ آدَمَ لَحَرِيصٌ عَلىٰ ما مُنِعَ.
به راستی که آدمیزاد بر آنچه از او منع شده، سخت حریص است!
«کار نیک با مال» ح 575- إنَّ اِبْلیسَ يَبْعَثُ أشَدَّ أصْحابِه وَ أقْوىٰ أصْحابِه إلى مَنْ يَصْنَعُ المَعْرُوفَ فى مالِهِ.
به راستی که شیطان، نیرومندترین یارانش را به سوی کسی میفرستد که با مال خود کار نیک انجام میدهد.
«جهاد» ح 576- إنَّ أبْوابَ الجَنَّةِ تَحْتَ ظِلالِ السُّيُوفِ.
به راستی که درهای بهشت، زیر سایۀ شمشیرهاست.
«رهبر عادل» ح 577- إنَّ أحَبَّ النّاسِ إلى اللّهِ تَعالىٰ يَوْمَ القِيامَةِ وَ أدْناهُمْ مِنْهُ مَجْلِساً: اِمامٌ عادِلٌ، وَأبْغَضَ النّاسِ إلَى اللّهِ تَعالى وَأبْعَدَهُمْ مِنْهُ: اِمامٌ جائِرٌ.
به راستی که محبوبترین مردم نزد خداوند متعال در روز قیامت و کسی که جایگاهش به خدا از همه نزدیک تر است پیشوای عادل است. و منفورترین مردم نزد خداوند و دورترین آنها از او پیشوای منحرف و ستمگر است.
«نفع رسانی به بندگان» ح 578- إنَّ أحَبَّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ :أنْفَعُهُمْ لِعِبادِهِ.
به راستی که محبوبترین بندگان نزد خدا، خیرخواهترین آنها نسبت به بندگانش است.
«حسن خلق» ح 584- إنَّ أحْسَنَ الحَسَنِ: الخُلُقُ الحَسَنُ.
به راستی که نیکوترین نیکو، خُلق نیکوست.
«خطر منافق زبان باز» ح 585- إنَّ اَخْوَفَ ما أخافُ عَلى أُمَّتى: كُلُّ مُنافِقٍ عَلیمِ اللِّسانِ.
به راستی بیشترین چیزی که از آن بر امتّم بیم دارم، منافق زبان باز است!
«پرهیز از فروش آخرت به دنیای دیگران» ح 589- إنَّ أشَدَّ النّاسِ نَدامَةً يَوْمَ القِيامَةِ: رَجُلٌ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ.
به راستی که پشیمانترین مردم در روز قیامت کسی است که آخرتش را به دنیای دیگری فروخته است!
«تشکّر از مردم» ح 593- إنَّ اشْكَرَ النّاسِ: أشْكَرُهُمْ لِلنّاسِ.
شکرگزارترین مردم [در درگاه الهی] کسی است که مردم را بیشتر سپاس میگزارد.
«صفات تجّار و کاسب های نمونه» ح 595- إنَّ اَطْيَبَ الكَسْبِ: كَسْبُ التُجّارِ الَّذینَ:
به راستی پاکترین درآمدها، در آمد تاجرانی است که:
إذا حَدَّثُوا لَمْ يَكْذِبُوا، به هنگام سخن گفتن دروغ نمیگویند،
وَ إذا اُئْتُمِنُوا لَمْ يَخُونُوا، و هرگاه مورد اعتماد قرار گیرند، خیانت نمیکنند،
وَ إذا وَعَدُوا لَمْ يُخْلِفوا، و هرگاه وعده دهند، خلاف نمینمایند
وَ إذا کانَ عَلَيْهِمْ دَيْنٌ لَمْ يَمْطُلُوا، و هرگاه بدهکار باشند، تعلّل نمیکنند،
وَ إذا کانَ لَهُمْ لَمْ يَعْسِرُوا، و هرگاه بستانکار باشند سخت نمیگیرند،
وَ إذا باعُوا لَمْ يُطْرُوا، و به هنگام فروش، در ستایش جنس خود مبالغه نمیکنند،
وَ إذا اشْتَرَوا لَمْ يَذُمُّوا. و به هنگام خرید، بر جنس دیگران خرده نمیگیرند.
«صرف نظر از منافع نامشروع» ح 606- إنَّ أكْثَرَ اَهْلِ الجَنَّةِ: اَلبُلْهُ.
به راستی که بیشتر اهل بهشت ابلهانند. (ظاهراً منظور، افرادی است که به خاطر پایبندی به موازین شرعی و صرف نظر از منافع نامشروع، در نگاه اهل دنیا، ابله به شمار می روند. و یا منظور، افراد ساده و بیغلّ و غشّ است.)
«تقوی و حسن خلق» ح 608- إنَّ أكْثَرَ ما يُدْخِلُ الجَنَّةَ النّاسَ :تَقْوَى اللّهِ وَ حُسْنُ الخُلُقِ.
به راستی که بیشترین چیزی که مردم را وارد بهشت میکند، خداپروایی و خوشاخلاقی است.
«دوری از احمق» ح 609- إنَّ الأحْمَقَ يُصیبُ بِحُمْقِهِ أعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الفاجِرِ.
بی گمان احمق، با حماقت خود به مصیبتی بزرگ تر از گناه گناهکار می رسد!
«تجدید ایمان» ح 613- إنَّ الإیمانَ لَيَخْلَقُ فِىْ جَوْفِ أحَدِكُمْ كَما يَخْلََقُ الثَّوْبُ فَاسْأَلُوا اللّهَ تَعالى أن يُجَدِّدَ الإیمانَ فِى قُلُوبِكُمْ.
به راستی که ایمان در درون شما کهنه میشود همچنان که لباس، کهنه میشود؛ پس از خداوند متعال مسألت کنید که ایمان را در دل هایتان نو گرداند.
«نیکی و پیوند با یکدیگر» ح 614- إنَّ البِرَّ وَ الصِّلَةَ يَسْتَطیلانِ الأعمارَ وَ يُعَمِّرانِ الدِّيارَ وَ يُكَثِّرانِ الأمْوالَ وَلَوْ کانَ القَوْمُ فُجّاراً.
به راستی که نیکی و پیوند [با یکدیگر و با خویشان] عمرها را دراز، شهرها را آباد و اموال را فراوان میکند، هر چند انجام دهندگان آن بدکاران باشند.
«تواضع» ح 615- اِنَّ التّواضُعَ لا يَزیدُ العَبْدَ الاّ رِفْعَةً فَتَواضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللّهُ،
به راستی تواضع جز بر برتری بنده نیافزاید؛ پس تواضع نمایید، خداوند شما را بالا می برد.
«عفو» وَ اِنَّ العَفْوَ لا يَزیدُ العَبْدَ إلاّ عِزّاً فَاعْفُوا يُعِزَّكُمُ اللّهُ،
و به راستی گذشت، جز بر عزّت بنده نیافزاید، پس در گذرید؛ خداوند به شما عزّت می دهد.
«صدقه» وَ اِنَّ الصَّدَقَةَ لا يَزیدُ المالَ الاّ نَماءً فَتَصَدَّقوا يَزِدْكُمُ اللّهُ.
و به راستی صدقه، جز بر مال نیافزاید، پس صدقه دهید؛ خداوند بر شما می افزاید.
«حیاء و ایمان» ح 618- إنَّ الحَياءَ وَ الإیمانَ قُرِنا جَمیعاً فَاِذا سُلِبَ أحَدُهُما تَبِعَهُ.
به راستی که حیاء و ایمان، قرین یکدیگرند و هرگاه یکی گرفته شود، دیگری هم به دنبال آن میرود.
«نگاه محبّت آمیز زوجین به همدیگر» ح 621- إنَّ الرَّجُلَ إذا نَظَرَ إلَى امْرَأتِهِ وَ نَظَرَتْ إلَيْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَيْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ.
هرگاه مرد به همسرش و همسرش بدو [با مهربانی] بنگرد، خداوند متعال به دیدۀ رحمت به آنها مینگرد.
«دعا برای پدر» ح 623- إنَّ الرَّجُلَ لَتُرْفَعُ دَرَجَتُهُ فى الجَنَّةِ فَيَقُولُ اَنّىٰ لى هذا؟ فَيُقالُ: بِاسْتِغْفارِ وَلَدِكَ لَكَ.
به راستی مرتبۀ مرد در بهشت بالا برده می شود؛ پس میگوید: این از کجا برایم آمده است؟ به او میگویند: به سبب آمرزش طلبیدن فرزندت برایت.
«تضمین رزق» ح 630- إنَّ الرِّزْقَ لَيُطالِبُ العَبْدَ أكْثَرَ مِمّا يَطْلُبُهُ أجَلُهُ.
به راستی که رزق و روزی بنده، بیشتر از اجلش در جست و جوی اوست.
«پرهیز از تنهایی» ح 638- إنَّ الشَّيْطانَ مَعَ الواحِدِ وَ هُوَ مِنَ الاِثْنَيْنِ أبْعَدُ.
به راستی که شیطان همراه یک نفر است و از دو نفر دورتر است. (البتّه در حکمت 3194 فرموده اند: تنهایی، بهتر از همنشین بد است، و همنشین خوب، بهتر از تنهایی است.)
«علاج وسوسۀ اعتقادی» ح 639- إنَّ الشَّيْطانَ يَاْتِى أحَدَكُمْ فَيَقُولُ: مَنْ خَلَقَكَ؟ فَيَقُولُ: اللّهُ. فَيَقُولُ: فَمَنْ خَلَقَ اللّهَ؟ فَاِذا وَجَدَ أحَدُكُمْ ذلِكَ فَلْيَقُل: آمَنْتُ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ؛ فَاِنَّ ذلِكَ يَذْهَبُ عَنْهُ.
به راستی که شیطان نزد کسی از شما میآید و میگوید: چه کسی تو را آفرید؟ و او میگوید: خداوند. آنگاه شیطان میگوید: چه کسی خدا را آفرید؟ اگر کسی از شما بدین جا رسید، بگوید: به خدا و رسولش ایمان دارم؛ پس قطعاً آن [وسوسه] از او دور می شود.
«صدقه» ح 646- إنَّ الصَّدَقَةَ لَتُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَدْفَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ.
به راستی که صدقه، خشم پروردگار را فرو مینشاند و از مرگ بد جلوگیری مینماید.
«پرهیز از طمع» ح 647- إنَّ الصَّفا الزَّّلاّلَ الَّذى لا تَثْبُتُ عَلَيهِ اَقدامُ العُلَماءِ: اَلطَّمَعُ.
به راستی که آن سنگ صاف و لغزانی که گامهای علماء هم بر آن استوار نمیماند، طمع است!
«اهتمام به آخرت» ح 652- إنَّ العَبْدَ إذا کانَ هَمُّهُ الآخِرَةَ كَفَّ اللّهُ تَعالى عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ جَعَلَ غِناهُ فى قَلْْبِهِ فَلا يُصْبِحُ اِلاّ غَنِيّاً
به راستی که اگر همّت بنده آخرت باشد، خداوند متعال کفاف را در داراییاش قرار میدهد و بینیازیاش را در قلبش مینهد و او همواره بینیاز است.
«پرهیز از اهتمام به دنیا» وَ إذا کانَ هَمُّهُ الدُّنْيا أفْشَى اللّهُ تَعالى ضَيْعَتَهُ وَ جَعَلَ فَقْرَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ فَلا يُمْسِى إلاّ فَقیراً وَ لا يُصْبِحُ اِلاّ فَقیراً.
و اگر همّت او دنیا باشد، خداوند داراییاش را گسترش میدهد و فقر او را مقابل چشمانش قرار میدهد و پیوسته فقیر است!
«حسن خلق» ح 654- إنَّ العَبْدَ لَيُدْرِكُ بِحُسْنِ الخُلُقِ دَرَجَةَ الصّائِمِ القائِمِ.
به راستی که بنده با اخلاق خوش، به مرتبۀ روزهدار شب زنده دار میرسد.
«نگران گناه بودن» ح 655- إنَّ العَبْدَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَدْخُلُ بِهِ الجَنَّةَ؛ يَكُونُ نُصْبَ عَيْنَيْهِ تائِباً فارّاً حَتّى يَدْخُلَ بِهِ الجَنَّةَ.
به راستی که بنده گناه میکند و به بهشت میرود ؛ [زیرا] گناه پیوسته جلو چشمان اوست و وی از آن توبه میکند و میگریزد تا بدین وسیله وارد بهشت میشود.
«پرهیز از خودشیفتگی» ح 656- إنَّ العُجْبَ لَيُحْبِطُ عَمَلَ سَبْعینَ سَنَةً.
به راستی که خودپسندی و غرور، عمل هفتاد ساله را باطل میکند!
«وضو هنگام غضب» حدیث 660- إنَّ الغَضَبَ مِنَ الشَّيْطانِ وَ إنَّ الشَّيْطانَ خُلِقَ مِنَ النّارِ وَ إنَّما تُطْفَأُ النّارُ بِالْماءِ فَإِذا غَضِبَ أحَدُكُمْ فَلْيَتَوَضَّأ.
به راستی که خشم از شیطان است و شیطان از آتش خلق شده است و آتش با آب خاموش گردد؛ پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، باید وضو بگیرد. (به توضیح حکمت 62 مراجعه فرمائید.)
«خوش اخلاقی» ح 662- و إنَّ أحْسَنَ النّاسِ اِسْلاماً أحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
به راستی که نیکو ترین اسلام را کسانی دارند که خوش اخلاقترند.
«شدّت محاسبۀ قاضی عادل در قیامت» ح 664- إنَّ القاضِيَ العَدْلَ لَيُجاءُ بِه يَوْمَ القِيامَةِ فَيَلْقىٰ مِنْ شِدَّةِ الحِسابِ ما يَتَمَنّىٰ أنْ لا يَكُونَ قَضى بَيْنَ اثْنَيْنِ فی تَمْرَةٍ.
به راستی که قاضی عادل را در روز قیامت بیاورند و از شدّت حسابرسی چیزها میبیند که آرزو میکند کاش میان دو نفر حتّی دربارۀ یک خرما هم قضاوت نمیکرد!
(شدّت حساب برای قاضی، اختصاصی به قضات دادگستری ندارد، بلکه شامل همۀ کسانی می شود که به نحوی حکمی یا قضاوتی می کنند. بنا بر این همگان باید مراقب اظهار نظرها و قضاوت هایمان در موضوعات مختلف باشیم که با علم و اطمینان و حجّت شرعی باشد، خصوصاً در مواردی که به آبرو و حیثیّت دیگران مربوط می شود.)
«تشکّر از مردم» ح 668- اِنَّ اللهَ إذا أجْرىٰ عَلى يَدِ رَجُلٍ خَيْرَ الرَّجُلِ فَلَمْ يَشْكُرْهُ فَلَيْسَ لِلّهِ بِشاكِرٍ.
به راستی که هرگاه خداوند، خیر فردی را به دست فرد دیگری جاری سازد و او از آن فرد تشکّر نکند، خداوند را شاکر نیست.
«نمود نعمت» ح 674- اِنَّ اللهَ إذا أنْعَمَ عَلى عَبْدٍ نِعْمَةً أحَبَّ أنْ تُرَى عَلَيْهِ.
به راستی که وقتی خداوند نعمتی به بندهای بدهد، دوست دارد که آن را بر او آشکار ببیند.
«سخاوت و حسن خلق» ح 676- اِنَّ اللهَ اسْتَخْلَصَ هذَا الدِّينَ لِنَفْسِهِ وَ لا يَصْلُحُ لِدینِكُمْ إلاّ السَّخاءُ وَ حُسْنُ الخُلُقِ؛ ألا فَزَيِّنُوا دینَكُمْ بِهِما.
به راستی که خداوند این دین را برای خود برگزیده است و شایستۀ دین شما نیست مگر سخاوت و خوش اخلاقی؛ پس دین تان را با این دو زینت دهید.
«مدارا» ح 677- اِنَّ اللهَ أمَرَنِي بِمُداراةِ النَّاسِ كَما أمَرَنی بِإِقامَةِ الفَرائِضِ.
به راستی که خداوند مرا به مدارا با مردم فرمان داده است، همچنان که مرا به اقامۀ واجبات فرمان داده است.
«یقین و رضا» ح 679- اِنَّ اللهَ بِحِكْمَتِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الفَرَحَ فی اليَقینِ وَ الرِّضا
به راستی که خداوند با حکمت و فضل خود آسایش و شادی را در یقین و رضا قرار داده است،
وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الحُزْنَ فی الشَّكِّ و السَّخَطِ.
و غم و اندوه را در شکّ و نارضایتی قرار داده است.
«آباد کردن مسجد» ح 682- اِنَّ اللهَ تَعالى إذا أنْزَلَ عاهَةً مِنَ السَّمآءِ عَلى أهْلِ الأرْضِ صُرِفَتْ عَنْ عُمّارِ المَساجِدِ.
به راستی که هرگاه خداوند متعال، مرضی را بر اهل زمین فرود میآورد، آن مرض از آبادگران مساجد بازگردانده میشود. (یکی از مصادیق آبادگران مساجد، کسانی اند که با حضور خود در مسجد، بر رونق و شکوه آن می افزایند.)
«حقیقت دنیا» ح 689- اِنَّ اللهَ تَعالى جَعَلَ ما يَخْرُجُ مِنْ اِبْنِ آدَمَ مَثَلاً لِلدُّنْيا.
به راستی که خداوند متعال، آنچه را از آدمی زاد خارج میشود، مثالی برای دنیا قرار داده است!(1)
«زیبایی» ح 690- اِنَّ اللهَ تَعالى جَمیلٌ يُحِبُّ الجَمالَ، به راستی که خداوند متعال زیباست و زیبایی را دوست میدارد.
1) و در همین راستاست که هر کس در رؤیا، غائط ببیند، تعبیرش این است که پول نصیبش می شود.
«سخاوت» سَخِيٌّ يُحِبُّ السَّخاءَ، سخاوتمند و بخشنده است و سخاوت و بخشندگی را دوست میدارد.
«نظافت» نَظیفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ. پاکیزه است و پاکیزگی را دوست میدارد.
«جود و بخشندگی» ح 691- اِنَّ اللهَ تَعالى جَوادٌ يُحِبُّ الجَوادَ، به راستی که خداوند متعال، جواد و بخشنده است و جود و بخشندگی را دوست می دارد.
«معالی اخلاق» وَ يُحِبُّ مَعالِيَ الأخْلاقِ وَ يَكْرَهُ سَفسافَها. و اخلاق عالی و شریف را دوست میدارد و اخلاق پست را ناپسند می دارد.
«توجّه به حیاء و کرم الهی» ح 695- اِنَّ اللهَ تَعالى حَيِيٌّ كَرِيمٌ يَسْتَحْيِي إِذا رَفَعَ الرَّجُلُ إلَيْهِ يَدَيْهِ أن يَرُدَّهُما صِفراً خائِبَتَيْنِ.
به راستی که خداوند متعال، با حیاء و بزرگوار است و هرگاه مرد، دستانش را به سوی او بالا ببرد، شرم دارد آنها را خالی و نومید بازگرداند.
«رحمت واسعۀ الهی» ح 697- اِنَّ اللهَ تَعالى خَلَقَ الرَّحْمَةَ يَوْمَ خَلَقَها مِائَةَ رَحْمَةٍ
به راستی روزی که خداوند متعال رحمت را آفرید، آن را صد قسمت قرار داد،
فَاَمْسَكَ عِنْدَهُ تِسْعاً وَ تِسْعِينَ رَحْمَةً وَ أرْسَلَ فی خَلْقِهِ كُلِّهِمْ رَحْمَةً
نود و نه قسمت آن را نزد خود نگه داشت و یک قسمت را برای تمام آفریده های خود فرستاد.
فَلَوْ يَعْلَمُ الكَافِرُ بِكُلِّ الَّذی عِنْدَاللّهِ مِنَ الرَّحْمَةِ لَمْ يَيْأَسْ مِنَ الجَنَّةِ وَ لَوْ يَعْلَمُ المُؤْمِنُ بِالَّذی عِنْدَ اللّهِ مِنَ العَذابِ لَمْ يَأْمَنْ مِنَ النّارِ.
پس اگر [حتّی] کافر از تمامی رحمتی که نزد خدا هست آگاهی یابد، از بهشت نومید نمیگردد. و اگر مؤمن از عذابی که نزد خدا هست آگاه شود، از آتش احساس ایمنی نمیکند.
«آسان گیری برای امّت» ح 700- اِنَّ اللهَ تَعالى رَضِيَ لِهذِهِ الاُمَّةِ اليُسْرَ وَ كَرِهَ لَهَا العُسْرَ.
به راستی که خداوند متعال برای این امّت، آسانی را پسندیده است و سختی را برای آن ناپسند شمرده است.
«رفق و سازگاری» ح 701- اِنَّ اللهَ تَعالىٰ رَفیقٌ يُحِبُّ الرِّفْقَ وَ يُعْطِي عَلَيْهِ ما لا يُعْطِي عَلَى العُنْفِ.
به راستی که خداوند متعال، ملایم است و ملایمت را دوست دارد، و بر اساس آن، چیزی عطا می کند که بر اساس خشونت عطا نمی کند.
«بوی خوش» ح 703- اِنَّ اللهَ تَعالى طَيِّبٌ يُحِبُّ الطِّيبَ، به راستی که خداوند متعال خوش بو است(1)و بوی خوش را دوست میدارد.
«پاکیزگی» نَظیفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ، و پاکیزه است و پاکیزگی را دوست میدارد.
«بزرگواری» كَریمٌ يَحِبُّ الكَرَمَ، و کریم و بزرگوار است و کرم و بزرگواری را دوست میدارد.
1) به معنای خاصّ خود که منطبق است بر منزّه بودن خداوند سبحان از جسمیّت و شبیه مخلوق بودن.
«جود و بخشش» جَوادٌ يُحِبُّ الجُود. جواد و بخشنده است و جود و بخشش را دوست میدارد.
«عفو» ح 704- اِنَّ اللهَ تَعالى عَفُوٌّ يُحِبُّ العَفْوَ.
به راستی که خداوند متعال، بسیار گذشت میکند و گذشت کردن را دوست دارد.
«غیرت» ح 706- اِنَّ اللهَ تَعالى غَيُورٌ يُحِبُّ الغَيُورَ.
به راستی که خداوند متعال، بسیار غیرتمند است و انسان بسیار غیرتمند را دوست دارد.
«محاسبۀ کریمانۀ خداوند» ح 708- اِنَّ اللهَ تَعالى كَتَبَ الحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ ثُمَّ بَيْنَ ذلِكَ ؛
به راستی که خداوند متعال نیکی ها و بدی ها و آنچه را میان آنهاست نوشت.
فَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْها كَتَبَهَا اللّهُ تَعالى عِنْدَهُ حَسَنَةً کامِلَةً.
پس هرکس قصد عمل نیکی نماید و آن را انجام ندهد، خداوند متعال برایش نیکی کاملی را مینویسد.
فَاِنْ هَمَّ بِها فَعَمِلَها كَتَبَهَا اللّهُ عِنْدَهُ عَشْرَ حَسَناتٍ إلى سَبْعَمِائَةِ ضِعْفٍ إلى أضْعافٍ كَثیرَةٍ.
و اگر قصد آن را نماید و آن را انجام دهد، خداوند برایش ثواب ده عمل نیک تا هفتصد برابر و چند برابر بیشتر را می نویسد.
وَ إن هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْها كَتَبَهَا اللّهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً کامِلَةً.
و اگر قصد عمل بدی را نماید و آن را انجام ندهد، خداوند برایش ثواب عمل نیک کاملی را مینویسد.
فَاِنْ هَمَّ بِها فَعَمِلَها كَتَبَهَا اللّهُ سَيِّئَةً واحِدَةً
و اگر قصد عمل بدی را نماید و انجامش دهد، برایش یک عمل بد را مینویسد،
وَ لا يَهْلِكُ عَلَى اللّهِ إلّا هالِكٌ.
پس نزد خداوند جز کسی که سزاوار هلاکت است، کسی هلاک نمیگردد.
«صبر زنان» ح 710- اِنَّ اللهَ تَعالى كَتَبَ الغَيْرَةَ عَلَى النِّساءِ وَ الجِهادَ عَلَى الرِّجالِ فَمَنْ صَبَرَ مِنْهُنَّ اِيْماناً وَ احْتِساباً کانَ لَها مِثْلُُ أجرِ الشَّهیدِ.
به راستی که خداوند متعال رنج هووداری را بر زنان و جهاد را بر مردان نوشت؛ پس هرکس از زنان که از روی ایمان و انتظار پاداش الهی بر آن صبر کند، اجری همچون اجر شهید دارد. (و شاید مراد این باشد که خدای تعالی بر زنان حکم کرده است که زحمت غیرت ورزی مردان شان را تحمّل کنند؛ مواردی مثل بیرون نرفتن از منزل در غیر ضرورت، استفاده از کامل ترین حجاب، با نامحرم صحبت غیر ضروری نکردن و...)
«پستی دنیا» ح 724- اِنَّ اللهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقًا هُوَ أبْغَضُ إلَيْهِ مِنَ الدُّنیا وَ ما نَظَرَ اِلَيْها مُنْذُ خَلَقَها بُغْضًا لَها.
به راستی که خداوند متعال، مخلوقی را که نزد او از دنیا مبغوض تر باشد نیافرید، و از زمان آفریدن دنیا به خاطر مبغوض داشتن آن، بدان نگاه نکرده است.
«معلّم آسان گیر» ح 725- اِنَّ اللهَ تَعالى لَمْ يَبْعَثْْنِى مُعَنِّتاً(1)وَ لا مُتَعَنِّتاً(2)وَلكِنْ بَعَثَنِى مُعَلِّماً مُيَسِّراً.
به راستی که خداوند متعال مرا رنج آور و سرسخت مبعوث نکرد، بلکه مرا معلّمی آسان گیر برانگیخت.
«احسان» ح 731- اِنَّ اللهَ تَعالى مُحْسِنٌٌ فَاَحْسِنُوا.
به راستی که خداوند متعال نیکی میکند، پس شما هم نیکی نمایید.
«کمک خداوند به بدهکار» ح 733- اِنَّ اللهَ تَعالى مَعَ الدّائِنِ حَتَّى يَقْضِيَ دَيْنَهُ ما لَمْ يَكُنْ دَيْنُهُ فیما يَكْرَهُ اللّهُ.
به راستی که خداوند متعال یار بدهکار است تا این که بدهیاش را بپردازد؛ البتّه تا زمانی که بدهیاش در اموری که خدا نمی پسندد نباشد.
«جوان عابد» ح 737- اِنَّ اللهَ تَعالى يُباهِى بِالشّابِّ العابِدِ المَلائِكَةَ يَقُولُ: اُنْظُرُوا إلى عَبْدِى تَرَكَ شَهْوَتَهُ مِنْ أجَلِى.
به راستی که خداوند متعال به جوان عابد، بر فرشتگان مباهات میکند و میفرماید: بندهام را بنگرید که شهوت و هوسش را به خاطر من رها کرده است.
«پرهیز از عبوس بودن» ح 740- اِنَّ اللهَ تَعالى يُبْغِضُ المُعَبِّسَ فى وُجُوهِ اِخْوانِهِ!
به راستی که خداوند متعال کسی را که بر برادرانش رو ترش کند، دشمن میدارد!
«پرهیز از ژولیدگی» ح 741- اِنَّ اللهَ تَعالى يُبْغِضُ الوَسَخَ وَ الشَعَثَ.
به راستی که خداوند متعال چرک و ژولیدگی را دشمن میدارد!
«اتقان در کارها» ح 746- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ إذا عَمِلَ أحَدُكُمْ عَمَلاً أنْ يُتْقِنَهُ.
به راستی که خداوند متعال دوست دارد که هرگاه یکی از شما کاری را انجام داد، آن را محکم و کامل و دقیق انجام دهد.
«رفق و ملایمت» ح 747- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ الرِّفْقَ فى الأمْرِ كُلِّهِ.
به راستی که خداوند متعال، ملایمت را در همۀ امور دوست دارد.
«آسان گیری» ح 748- اِنَّ اللهَََ تَعالى يُحِبُّ السَّهْلَ الطَّلِيقَ.
به راستی که خداوند متعال شخص آسان گیر و گشاده رو را دوست دارد.
«مداومت بر دوستی قدیم» ح 751- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ المُداوَمَةَ عَلَى الاِخاءِ القَدِيمِ فَداوِمُوا.
به راستی که خداوند متعال، مداومت بر دوستی قدیم را دوست میدارد؛ پس بر آن مداومت ورزید.
«غیور بودن» ح 752- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الغَيُورَ.
به راستی که خداوند متعال از بندگان خود، شخص بسیار غیرتمند را دوست میدارد.
«فریاد رسی» ح 756- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ اِغاثَةَ اللَّهفانِ.(3)
به راستی که خداوند متعال،فریادرسی محزون را دوست میدارد.
«محاسبۀ کریمانۀ مؤمن در قیامت» ح 759- اِنَّ اللهَ تَعالى يُدْنِى المُؤْمِنَ فَيَضَعُ عَلَيْهِ كَنَفَهُ(1)وَ سِتْرَهُ مِنَ النّاسِ وَ يُقَرِّرُهُ بِذُنُوبِهِ فَيَقُولُ: أتَعْرِفُ ذَنْبَ كَذا؟ أتَعرِفُ ذَنبَ كَذا؟ فَيَقُولُ: نَعَمْ اَىْ رَبِّ.
به راستی که خداوند متعال [در قیامت] مؤمن را پیش میآورد و در برابر مردم، پوشش خود را بر او قرار میدهد و از او بر گناهانش، اقرار میگیرد و میفرماید: آیا فلان گناه و فلان گناه را میشناسی؟ و مؤمن میگوید: بله ای پروردگارم!
حَتّى إذا قَرَّرَهُ بِذُنُوبِهِ وَ رَأىٰ فى نَفْسِهِ اَنَّهُ قَدْ هَلَكَ قالَ: فَاِنّى قَدْ سَتَرْتُها عَلَيْكَ فى الدُّنْيا وَ أنا أَغْفِرُها لَكَ اليَوْمَ، ثُمَّ يُعْطِى كِتابَ حَسَناتِهِ بِيَمینِهِ.
و وقتی مؤمن را وادار به اقرار به گناهانش نمود و او با خود اندیشید که هلاک شده است، خداوند می فرماید: من آنها را در دنیا بر تو پوشاندم و امروز آنها را بر تو میبخشایم و سپس نامهٔ اعمال نیکش را به دست راستش میدهد.
وَ أمَّا الکافِرُ وَ المُنافِقُ فَيَقُولُ الاَشْهادُ: هؤُلاءِ الَّذینَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ الا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمینَ.
امّا کافر و منافق را گواهان میگویند: این ها کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند؛ بدانید که لعنت خداوند بر ستمگران است.
«مسؤولیّت مضاعف علماء» ح 762- اِنَّ اللهَ تَعالى يُعافِى الاُمِّيِّينَ يَوْمَ القِيامَةِ ما لا يُعافِى العُلَماءَ.
به راستی که خداوند متعال در روز قیامت بر درس نخواندهها، چیزهایی را میبخشاید که بر علماء نمیبخشاید.
«صدقه» ح 765- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقْبَلُ الصَّدَقَةَ وَ يَأخُذُها بِيَمِينِهِ فَيُرَبِّيها لِاَحَدِكُمْ كَما يُرَبِّى أحَدُكُمْ مُهْرَهُ، حَتّىٰ اَنَّ اللُّقْمَةَ تَصیرُ مِثْلَ اُحُدٍ.
به راستی که خداوند متعال صدقه را میپذیرد و آن را با دست راست خود(2)میگیرد و میپروراند همچنان که یکی از شما کرّه اسبش را میپروراند تا حدّی که یک لقمه [که صدقه داده شده] به اندازه کوه أحد میشود!
« ذکر» ح 768- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ: أنَا مَعَ عَبْدی ما ذَكَرَنی وَ تَحَرَّكَتْ بی شَفَتاهُ.
به راستی که خداوند متعال میفرماید: من با بندهام هستم مادامی که مرا به یاد آرد و لبانش به نام من به حرکت در آید.
«حسن ظنّ به خداوند » ح 771- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ: أنا عِنْدَ ظَنَّ عَبْدی بی؛ إن خَيْراً فَخَيْراً وَ إن شَرّاً فَشَرّاً.
به راستی که خداوند متعال میفرماید: من نزد گمان بندهام هستم؛ اگر به من گمان خوب ببرد، خوبی بیند و اگر گمان بد ببرد، بدی بیند.
«فارغ شدن برای عبادت» ح 774- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ: يَا بْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبادَتی اَمْلَأ صَدْرَكَ غِنىً وَ اَسُدَّ فَقْرَكَ وَ إلاّ تَفْعَلْ مَلَأتُ يَدَيْكَ شُغْلاً وَ لَمْ اَسُدَّ فَقْرَكَ.
به راستی که خداوند متعال میفرماید: ای فرزند آدم! خود را برای عبادت من، فارغ ساز (و آن را بر سایر کارها و مشغله ها ترجیح ده)(1)تا سینهات را از بینیازی پر سازم و مانع فقر تو گردم وگرنه تو را کاملاً مشغول سازم و فقرت را مانع نمیگردم.
«تضمین کمك الهی» ح 776- اِنَّ اللهَ تَعالى يُنْزِلُ المَعُونَةَ عَلى قَدْرِ المَئونَةِ وَ يُنْزِلُ الصَّبْرَ عَلى قَدْرِ البَلاءِ.
به راستی که خداوند متعال به اندازۀ هزینه و حاجت، یاری میفرستد. (بنا بر این، جای نگرانی و تشویش خاطر نیست.(2)) و به اندازۀ بلا، صبر نازل می کند. (بنا بر این احدی حقّ جزع و فزع و ناشکیبایی ندارد و نمی تواند بگوید این بلا و امتحان، بیش از طاقت و تحمّل من بود.)
«رحمت واسعۀ الهی» ح 781- اِنَّ اللهَ خََلَقَ يَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأرْضَ مِائَةَ رَحْمَةٍ كُلُّ رَحْمَةٍ طِباقُ ما بَيْنَ السَّماءِ وَ الأرْضِ
به راستی روزی که خداوند، آسمانها و زمین را آفرید، صد رحمت بیافرید که هر رحمتی فاصلۀ میان آسمان و زمین را در بر میگیرد!
فَجَعَلَ مِنْها فی الأرْضِ رَحْمَةً فَبِها تَعْطِفُ الوالِدَةُ عَلى وَلَدِها وَ الوَحْشُ وَ الطَّيْرُ بَعْضُها عَلى بَعْضٍ
از آن صد رحمت یکی را در زمین قرار داد که بواسطهٔ همان یکی است که مادر بر بچّهاش و حیوانات وحشی و پرندگان بر همدیگر مهربانی میکنند،
وَ أخَّرَ تِسْعاً وَ تِسْعینَ فَإِذا کانَ يَوْمُ القِيامَةِ أكْمَلَها بِهذِهِ الرَّحْمَةِ.
و نود و نُه رحمت را نگه داشته است و هنگامی که قیامت شود آن صد رحمت را با این یکی کامل میگرداند!
«دروغ مصلحتی» ح 782- اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أحَبَّ الكَذِبَ فی الصَّلاحِ، وَ أبْغَضَ الصِّدْقَ فی الفَسادِ.
به راستی که خداوند عزّت مند و صاحب جلال، دروغی را که در راه صلاح باشد دوست دارد و راست فساد انگیز را دشمن دارد!
1) تعبیر «تفرّغ لعبادتی» ظاهراً به حضور قلب در عبادت هم اشعار دارد.
2) قابل توجّه کسانی که نگران تکثیر نسل و ازدیاد جمعیّت هستند و با این که کشور اسلامی مان، با خطر جدّی کمبود جمعیّت جوان و ... مواجه شده است، بدون توجّه به یاری الهی و معرفت توحیدی می گویند: «نمی توانیم فرزندان زیاد را از نظر اقتصادی و تربیتی اداره کنیم.» گویا فرزند کمتر را خودشان اداره می کند نه خدا! سبحان الله و لا حول و لا قوّۀ الّا بالله.
(البتّه نباید دروغ مصلحتی را با دروغ منفعتی اشتباه گرفت! مراجع معظّم تقلید فرمودهاند: «موارد جواز دروغ در اسلام مشخّص است؛ از جملۀ آنها وجود مصلحت اهمّ (مثل حفظ جان مؤمن و یا رفع نزاع بین دو مسلمان) است.»(1)و مراجعه فرمائید به حکمت 2165
«حفظ زبان» ح 783- اِنَّ اللهَ عِنْدَ لِسانِ كُلِّ قائِلٍ؛ فَلْيَتَّقِ اللّهَ عَبْدٌ وَ لْيَنْظُرْ ما يَقُولُ.
به راستی که خداوند در نزد زبان هر گویندهای است؛ پس بنده باید از خدا پروا کند و ببیند چه میگوید. [پناه بر خدا]
«ترحّم و مهربانی» ح 785- اِنَّ اللهَ لا يَرْحَمُ
مِنْ عِبادِهِ اِلّا الرُّحَماءَ.
به راستی که خداوند، بر بندگانش رحم نمی کند مگر بر رحم کنندگان.
«صدقه» ح 790- اِنَّ اللهَ لَيَدْرَؤُ بِالصَّدَقَةِ سَبْعینَ مِيْتَةً مِنَ السُّوءِ.
به راستی که خداوند با صدقه، هفتاد نوع مرگ بد را دفع میکند.
«فایدۀ بیماری طولانی» ح 793- اِنَّ اللهَ يَبْتَلِى عَبْدَهُ المُؤْمِنَ بِالسَّقَمِ حَتّى يُكَفِّرَ عَنْهُ كُلَّ ذَنْبٍ.
به راستی که خداوند، بندۀ مؤمنش را به بیماری بلند مدّت گرفتار میکند تا همۀ گناهانش را بیامرزد.
«جوان مطیع خدا» ح 800- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الشَّابَّ الَّذِى يُفْنِى شَبابَهُ فِى طاعَةِ اللّهِ.
به راستی که خداوند، جوانی را که جوانیاش را در اطاعت خداوند سپری می کند، دوست دارد.
«اصرار در دعاء» ح 801- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُلِحِّينَ فى الدُّعاءِ.
به راستی که خداوند، اصرار کنندگان در دعاء را دوست دارد. (منظور، اصرار در اصل دعا و تضرّع به درگاه الهی و طلب خیر و رحمت نمودن است، نه اصرار در خواستۀ مورد نظر خود - که چه بسا مصلحت نباشد - . حضرت امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین فرمودهاند: «خداوند عزّت مند و صاحب جلال از بالای عرشش می فرماید: ای بندگانم! در آنچه شما را فرمان داده ام، مرا بندگی کنید و صلاح و مصلحت تان را به من یاد ندهید! چرا که قطعاً من داناتر به آن هستم و نیز برای مصالح شما بخل نمی ورزم.»(2)
«قلب محزون» ح 803- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزینٍ.
به راستی که خداوند، هر دل اندوهگین را دوست دارد (البتّه با توجّه به آیات و روایات، اندوه برای امور دنیای فانی، مذموم است. در نامۀ 22 نهج البلاغه، حضرت امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین.فرموده اند: «... به راستی انسان، گاهی خوش حال می شود به خاطر رسیدن چیزی که مقدّر نبوده از او فوت شود. و ناراحت می شود به خاطر فوت چیزی که مقدّر نبوده به او برسد. پس باید به آنچه از آخرتت به دست آوری، خوش حال و مسرور گردی، و بر آنچه از آخرت از کف دهی، متأسّف و اندوهگین شوی.
نه از رسیدن به دنیا چندان خوش حال باش، و نه از فوت آن، متأسّف و محزون؛ باید تمام همّتت برای زندگی پس از مرگ باشد.»(1)
«امور عالی و شریف» ح 804- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ مَعالِىَ الاُمُورِ و أشْرافَها وَ يَكْرَهُ سَفْسافَها .
به راستی که خداوند، امور عالی و شریف را دوست میدارد و از امور پست و حقیر بدش میآید.
«دعاء» ح 806- اِنَّ اللهَ يَسْتَحْيِى مِنَ العَبْدِ أنْ يَرْفَعَ إلَيْهِ يَدَيْهِ فَيَرُدَّهُما خائِبَيْنِ.
به راستی که خداوند از بنده شرم دارد که دو دستش را به سوی او بالا ببرد و او آنها را نومید بازگرداند.
«نیّت اخروی» ح 807- اِنَّ اللهَ يُعْطِى الدُّنْيا عَلى نِيَّةِ الاٰخِرةِ وَ أبىٰ أنْ يُعْطِىَ الاٰخِرَةَ عَلى نِيَّةِ الدُّنْيا.
به راستی که خداوند، دنیا را به نیّت آخرت میدهد و ابا دارد که آخرت را به نیّت دنیا بدهد. (یعنی کسی که نیّتش آخرت است، به مواهب دنیا هم میرسد ولی کسی که نیّتش دنیا است، به مواهب آخرت نمیرسد.)
«پرهیز از گفت وگوی بیهوده» ح 809- اِنَّ اللهَ يَنْهاكُمْ عَنْ قیلٍ وَ قالٍ.
به راستی که خداوند شما را از قیل و قال وگفت و گوی بیهوده نهی میفرماید.
«از صفات مؤمن» ح 815- إنَّ المُؤْمِنَ مِنْ عِبادِاللّهِ لا يَحِيفُ عَلى مَنْ يُبْغِضُ، به راستی که بندۀ مؤمن بر دشمنش ظلم نمیکند،
وَ لا يَأثِمُ فی مَنْ يُحِبُّ،(2)و به خاطر کسی که دوست دارد، گناه نمیکند،
وَ لا يُضِيعُ مَا اسْتُودِعَ، و آنچه را بدو امانت دادهاند تباه نمیسازد،
وَ لا يَحْسُدُ، و حسادت نمیورزد،
وَ لا يَطْعَنُ، و عیب نمیگیرد،
وَ لا يَلْعَنُ، و لعنت [بی جا] نمیکند،
وَ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ وَ إن لَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهِ، و به حقّ اعتراف می کند، هر چند او را گواه نگیرند،
وَ لا يَتَنابَزُ بِالاَلْقابِ و کسی را لقب زشت نمیدهد،
فى الصَّلاةِ مُتَخَشِّعاً، در نماز خشوع دارد،
إلَى الزَّكاةِ مُسْرِعاً، و به سوی زکات میشتابد.
فى الزَّلازِلِ وَقُوراً، در بلایا و شدائد، بسیار باوقار و بردبار است،
فى الرَّخاءِ شَكُوراً، و در آسایش، بسیار شکرگزار می باشد،
1) أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ يَسُرُّهُ دَرْكُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ وَ يَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيُدْرِكَهُ فَلْيَكُنْ سُرُورُكَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِكَ وَ لْيَكُنْ أَسَفُكَ عَلَى مَا فَاتَكَ مِنْهَا وَ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْيَاكَ فَلَا تُكْثِرْ بِهِ فَرَحاً وَ مَا فَاتَكَ مِنْهَا فَلَا تَأْسَ عَلَيْهِ جَزَعاً وَ لْيَكُنْ هَمُّكَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ
2) (براى رعایت دوستان، مرتکب گناه نمىشود)
قانِعاً بِالَّذى لَهُ، به آنچه دارد راضی است،
لا يَدَّعِى ما لَيْسَ لَهُ، و آنچه را ندارد، ادّعاء نمیکند،
وَ لا يَغْلِبُهُ الشُحُّ عَنْ مَعْرُوفٍ يُریدُهُ، بخل، او را از بخششی که قصد آن را دارد، باز نمیدارد،
يُخالِطُ النّاسَ كَىْ يَعْلَمَ، با مردم به قصد یاد گرفتن، ارتباط دارد،
وَ يُناطِقُ النّاسَ كَىْ يَفْهَمَ، و با آنها به قصد فهمیدن، به گفت و گو مینشیند،
وَ إن ظُلِمَ وَ بُغِىَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى يَكُونَ الرَّحْمنُ هُوَ الَّذى يَنْتَصِرُ لَهُ. و اگر بر او ستم شود، شکیبایی میورزد تا خدای رحمان، خودش برایش انتقام ستاند.(1)
«مدارا با زن» ح 824- إنَّ المَرْأةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعٍ لَنْ تَسْتَقیمَ لَكَ عَلى طَریقَةٍ فَاِنِ اسْتَمْتَعْتَ بِها، اِسْتَمْتَعْتَ بِها وَ بِها عِوَجٌ وَ إن ذَهَبْتَ تُقیمُها كَسَرْتَها وَ كَسْرُها طلاقُها.
به راستی که زن از دندهای خلق شده که به هیچ روشی برایت راست نمیشود؛ پس اگر میخواهی از او بهره ببری باید در حالی که کج است بهره ببری، و اگر بخواهی آن را راست نمایی آن را میشکنی و شکستن آن طلاق است! (به توضیح حکمت 287 مراجعه فرمائید.)
«عیادت و دیدار برادران» ح 826- إنَّ المُسْلِمَ إذا عادَ أخاهُ المُسْلِمَ لَمْ يَزَلْ فی مَخْرَفَةِ(2)الجَنَّةِ حَتّى يَرْجِعَ.
به راستی که وقتی مسلمان به عیادت و دیدار برادر مسلمانش میرود، تا زمانی که برگردد در بوستانی از بهشت (یا در طریق آشکار بهشت) قرار دارد.
«نماز و فتح باب» ح 827- إنَّ المُصَلِّيَ لَيَقْرَعُ بابَ المَلِكِ وَ إِنَّهُ مَنْ يَدُمْ قَرْعَ البابِ يُوشِكُ أنْ يُفْتَحَ لَهُ.
به راستی که نمازگزار درِ بارگاه پادشاه هستی را می کوبد، و هر کس پیوسته دری را بکوبد، دیری نپاید که برایش باز شود.
«عدالت پیشگی» ح 829- إنَّ المُقْسِطِيْنَ عِنْدَ اللّهِ يَوْمَ القِيامَةِ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُوْرٍ عَنْ يَمِيْنِ الرَّحْمنِ وَ كِلْتا يَدَيْهِ يَمِيْنٌ، الَّذِيْنَ يَعْدِلُوْنَ فِي حُكْمِهِمْ وَ أهْلِيْهِمْ وَ ما وُلُّوْا.
به راستی که دادگران، در روز قیامت نزد خداوند بر منبرهایی از نور در جانب [دست] راست خدای رحمان قرار دارند و هر دو دست خداوند، راست است.(3)این دادگران کسانی هستند که در حکم خود و دربارۀ خویشان خود و آنچه بر عهدۀ آنها گذاشتهاند عدالت ورزیدهاند.
«طلب علم» ح 830- إنَّ المَلائِكَةَ لَتَضَعُ اَجْنِحَتَها لِطالِبِ العِلْمِ رِضیً بِما يَطْلُبُ.
به راستی که فرشتگان، بال های خود را برای جویندۀ علم میگسترانند؛ زیرا به آنچه میجوید، خشنود هستند.
1) و این فرمایش، منافاتی با فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام ندارد: رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ؛ فَإِنَّ الشَّرَّ لَا يَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّرُّ(سنگ را بدانجا که از آن آمده باز گردانید؛ که بی گمان شرّ را جز با شرّ نتوان راند. - بحار، ج 72، ص 212 - ) چرا که هر یک ناظر به شرائط خاصّی هستند.
2) البُستان - الطریق الواضح
3) این تعبیر، کنایه از قدرت و ... است؛ زیرا خداوند سبحان، منزّه از جسم است.
«جلوگیری از ظلم» ح 833- إنَّ النّاسَ إذا رَأوْا الظّالِمَ فَلَمْ يَأخُذُوا عَلى يَدَيْهِ أوْشَكَ أنْ يَعُمَّهُمُ اللّهُ بِعِقابٍ مِنْهُ.
به راستی که هرگاه مردم، ستمگر را ببینند و دو دست او را نگیرند و از ستم بازش ندارند، نزدیک باشد که خداوند عذاب خود را بر همۀ آنها فرود آورد!
«خوشاخلاقی» ح 835- إنَّ النّاسَ لَمْ يُعْطَوْا شَيْئاً خَيْراً مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ.
به راستی که چیزی بهتر از خوش اخلاقی به مردم عطا نشده است.
«حبّ و بغض در راه خداوند » ح 842- إنَّ أوْثَقَ عُرَى الإسْلامِ أنْ تُحِبُّ فِى اللّهِ وَ تُبْغِضَ فِى اللّهِ.
به راستی که مطمئنّ ترین دستاویز اسلام این است که در مسیر خدا دوست بداری و در مسیر خدا دشمن بداری.
«حسن خلق» ح 845- إنَّ حُسْنَ الخُلُقِ لَيُذیبُ الخَطیئَةَ كَما تُذیبُ الشَّمْسُ الجَلیدَ.
به راستی که خوشاخلاقی، گناه را ذوب میکند، همچنان که خورشید، یخ را ذوب میکند.
«حسن ظنّ به خداوند» ح 846- إنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللّهِ مِنْ حُسْنِ عِبادَةِ اللّهِ.
به راستی که خوش گمانی به خداوند از خوب عبادت کردن اوست. (شاید یعنی: اگر کسی خداوند را به طرز نیکو عبادت کند، به درجۀ «خوش گمانی به خداوند» نائل میشود. و شاید یعنی: خوش گمانی به خداوند در شمار عبادتهای زیبای خداوند است.)
«خوش عهدی» ح 847- إنَّ حُسْنَ العَهْدِ مِنَ الایمانِ.
به راستی که خوش عهدی، از ایمان است.
«آسان گرفتن دنیا» ح 853- إنَّ رُوحَ القُدُسِ نَفَثَ فى رُوْعى اَنَّ نَفْساً لَنْ تَمُوتَ حَتّى تَسْتَكْمِلَ أجَلَها وَ تَسْتَوعِبَ رِزْقَها فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أجْمِلُوا فى الطَّلَبِ
به راستی که روح القدس به دلم چنین الهام کرد که هیچ کس نمیمیرد مگر آنکه عمرش را به پایان برساند و روزیاش را به طور کامل دریافت کند؛ پس از خداوند پروا کنید و به اجمال (به زیبایی، به اختصار) در طلب روزی باشید،
وَ لا يَحْمِلَنَّ أحَدَكُمْ اِسْتِبْطاءُ الرِّزْقِ اَنْ يَطْلُبَهُ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ فَاِنَّ اللهَ تَعالى لا يُنالُ ما عِنْدَهُ إلاّ بِطاعَتِه.
و مبادا دیر رسیدن روزی، کسی از شما را وا دارد که با معصیت خداوند آن را بجوئید؛ که به راستی آنچه نزد خداوند هست، جز با اطاعت او به دست نمیآید.
«شرّ نرساندن» ح 854- إنَّ شَرَّ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللّهِ يَوْمَ القِيامَةِ: مَنْ يَخافُ النّاسُ مِنْ شَرِّهِ.
به راستی که در روز قیامت، بدترین جایگاه را نزد خداوند کسی دارد که مردم از شرّ او در هراسند!
«صدقه» ح 858- إنَّ صَدَقَةََ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ، به راستی که صدقۀ پنهانی، خشم پروردگار را فرو مینشاند.
«صلۀ رحم» وَ إنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تَزیدُ فى العُمْرِ، و پیوند با خویشان، بر عمر میافزاید.
«کارهای نیک» وَ إنَّ صَنائِعَ المَعْرُوفِ تَقِى مَصارِعَ السَّوءِ. و انجام کارهای نیک از مرگ های بد جلوگیری میکند.
«سخاوت» ح 863- إنَّ فِى الجَنَّةِ بَيْتاً يُقالُ لَهُ: بَيْتُ الأسْخِياءِ.
به راستی که در بهشت، خانهای هست که آن را «خانۀ سخاوتمندان» گویند.
«خوش حال نمودن یتیم» ح 864- إنَّ فِى الجَنَّةِ داراً يُقالُ لَها: «دارُ الفَرَحِ» لا يَدْخُلُها إلاّ مَنْ فَرَّحَ يَتامَى الْمُؤْمِنینَ.
به راستی که در بهشت، خانهای هست که آن را «خانۀ شادی» گویند و جز کسانی که یتیمان مؤمنان را شاد کردهاند، کسی وارد آن نشود.
«فایدۀ غصّه داری» ح 865- إنَّ فِى الجَنَّةِ دَرَجةً لا يَنالُها الاّ أصْحابُ الهُمُومِ.
به راستی که در بهشت، مرتبهای هست که جز اندوه داران بدان نرسند. (به حکمت 803 مراجعه فرمائید.)
«بازاری ویژه در بهشت» ح 866- إنَّ فِى الجَنَّةِ لَسُوقاً ما فِيْها شِراءٌ وَ لا بَيْعٌ إلاّ الصُّوَرَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ فَاِذَا اشْتَهَى الرَّجُلُ صُوْرَةً دَخَلَ فِيها.
به راستی که در بهشت بازاری هست که در آن خرید و فروشی نیست جز تصاویر مردان و زنان؛ پس هرگاه کسی صورتی را بپسندد، به همان شکل در میآید. (با توجّه به تطابق جزا با عمل، و این که نعمت های بهشت، تجلّی اعتقادات، خصلت ها و اعمال انسان در دنیاست، شاید این بازار، تجلّی «پسندیدن سیرت های زیبا و رضایت به آنها» در دنیا باشد.)
«عمل توأم با علم» ح 873- إنَّ قَلیلَ العَمَلِ مَعَ العِلْمِ كَثیرٌ وَ كَثیرَ العَمَلِ مَعَ الجَهْلِ قَلیلٌ.
به راستی که عمل اندک توأم با دانش، بسیار است و عمل بسیار توأم با جهل، اندک است.
«جبران الهی» ح 876- إِنَّكَ لا تَدَعُ شَيْئاً اِتّقاءَ اللّهِ اِلاّ أعْطاكَ اللّهُ خَيْراً مِنْهُ.
به راستی که چیزی را به خاطر پروای از خدا رها نمیکنی، مگر آن که خداوند بهتر از آن را به تو میدهد.
«سعۀ اخلاقی» ح 877- إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِكُمْ وَلكِن سَعُوهُمْ بِأخْلاقِكُمْ.
به راستی که شما هرگز نمیتوانید همۀ مردم را با اموال خود در بر گیرید، پس با اخلاق خود آنها را در برگیرید.
«وسعت باب توبه» ح 878- إنَّ لِلتَّوْبَةِ باباً عَرْضُ مابَيْنَ مِصْراعَيْهِ ما بَيْنَ المَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ لا يُغْلَقُ حَتّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِها.
به راستی که توبه را دری هست که پهنای میان دو لنگۀ آن، چون فاصلۀ میان مشرق و مغرب است و بسته نمیشود مگر این که خورشید از مغرب طلوع کند!
«پرهیز از دل خنکی با گناه» ح 879- إنَّ لِجَهَنَّمَ باباً لا يَدْخُلُهُ إلاّ مَنْ شَفىٰ غَيْظَهُ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ.
به راستی که جهنّم را دری هست که داخل آن نمیشود، جز کسی که خشمش را با معصیت الهی علاج کرده است! [پناه بر خدا]
«لزوم جواب نامه» ح 880- إنَّ لِجَوابِ الكِتابِ حقّاً كَرَدِّ السَّلامِ.
به راستی که پاسخ نامه، حقّی همچون پاسخ سلام دارد.
«خوردن و شکرگزاری» ح 885- إنَّ لِلطّاعِمِ الشّاكِرِ مِن الأجْرِ مِثْلَ ما لِلصّائِمِ الصّابِرِ.
به راستی کسی که می خورد و شکر میگزارد، پاداشی همچون روزه دار صبور دارد.
«حیاء» ح 887- إنَّ لِكُلِّ دینٍ خُلُقاً وَ إنَّ خُلُقَ هذَا الدِّينِ: الحَياءُ.
به راستی که هر دینی را اخلاقی هست و اخلاق این دین، حیاء است.
«یاد خداوند » ح 888- إنَّ لِكُلِّ ساعٍ غايَةً وَ غايَةُ ابْنِ آدَمَ المَوْتُ؛ فَعَلَيْكُمْ بِذِكْرِ اللّهِ فَاِنّه يُسَهِّلُكُمْ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِى الآخِرَةِ.
به راستی که هر کوشندهای را فرجامی هست، و فرجام آدمی زاد، مرگ است؛ پس خداوند را یاد نمایید که بیگمان یاد خداوند، مرگ شما را آسان، و شما را آمادۀ آن می سازد و به آخرت مشتاق میکند.
«فقه و فهم عمیق دینی» ح 890- إنَّ لِكُلِّ شَىءٍ دِعامَةً وَ دِعامَةَ هذَا الدّینِ الفِقْهُ وَ لَفَقیهٌ واحِدٌ أشَدُّ عَلَى الشَّيْطانِ مِنْ ألْفِ عابِدٍ.
به راستی که هر چیزی را اساسی هست، و اساس این دین، فقه (فهم عمیق دینی) است. و یک فقیه، برای شیطان از هزار عابد سختتر است!
«معدن تقوی» ح 891- إنَّ لِكُلِّ شَىْءٍ مَعْدِناً وَ مَعْدِنَ التَّقْوىٰ قُلُوبُ العارِفینَ.
به راستی که هر چیزی را معدنی هست و معدن تقوا و خداپروایی، قلب های عارفان است.
«حقیقت ایمان» ح 892- إنَّ لِكُلِّ شَىْءٍ حَقیقَةً وَ ما بَلَغَ عَبْدٌ حَقیقَةَ الإیمانِ حَتّى يَعْلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ ما أخْطَأَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصیبَهُ.
به راستی که هر چیزی را حقیقتی هست؛ و هیچ بندهای به حقیقت ایمان نمیرسد، مگر آنکه بداند هر آنچه بدو رسیده است، باید بدو می رسید و هر آنچه بدو نرسیده است، قرار نبوده است که به او برسد.
«محلّ حاجات بودن» ح 894- إنَّ لِلّهَ تَعالىٰ عِباداً اِخْتَصَّهُمْ بِحَوائِجِ النّاسِ، يَفْزَعُ النّاسُ اِلَيْهِمْ فى حَوائِجِهِم أُوٰلئِكَ الآمِنُونَ مِنْ عَذابِ اللّهِ.
به راستی که خداوند متعال را بندگانی هست که آنها را به نیازهای مردم اختصاص داده است، و مردم در نیازهای خود بدانها پناه میبرند. این بندگان از عذاب الهی در امان اند.
«لبّیک به ندای فرشته در وقت نماز» ح 898- إنَّ لِلّهِ مَلَكاً يُنادى عِنْدَ كُلِّ صَلاةٍ: یا بَنى آدَمَ! قُومُوا إلىٰ نیرانِكُمُ الَّتى اَوْقَدْتُمُوها عَلىٰ أنْفُسِكُمْ فَاَطْفِئُوها بالصَّلوةِ.
به راستی که خداوند را فرشتهای هست که هنگام هر نماز ندا میدهد: ای فرزندان آدم! برخیزید به سوی آتشهایی که بر جان های خود افروختهاید؛ پس آنها را با نماز خاموش سازید.
«دشواری تغییر اخلاق» ح 905- إنَّ مُغَيِّرَ الخُلُقِ كَمُغَيِّرِ الخَلْقِ؛ اِنَّكَ لا تَسْتَطیعُ أنْ تُغَيِّرَ خُلُقَهُ حَتّى تُغَيِّرَ خَلْقَهُ.
به راستی آن که میخواهد سیرت [و خلق و خوی] را تغییر دهد، مانند کسی است که میخواهد صورت [و سیما] را تغییر دهد! به راستی که تو نمیتوانی «سیرت» را تغییر دهی مگر این که «صورت» را تغییر دهی! [که
بسیار دشوار است و همّت بلند می طلبد.] (این حدیث شریف، کنایه از بسیار دشوار بودن تغییر سیرت بد و لزوم مجاهده و تلاش پیگیر در این جهاد اکبر است.)
«خوش اخلاقی» ح 907- إنَّ مِنْ اَحَبِّكُمْ اِلَىَّ أحْسَنَكُمْ أخْلاقاً.
به راستی از جملۀ محبوبترین شما نزد من، خوشاخلاقترین شماست.
«لطف به خانواده» ح 910- إنَّ مِنْ اَكْمَلِ المُؤْمِنینَ اِيْماناً أحْسَنَهُمْ خُلُقاً وَ ألْطَفَهُمْ بِاَهْلِه.
به راستی از جملۀ کاملترین مؤمنان، کسانی هستند که از همه خوشاخلاق ترند و با خانوادۀ خود مهربانترند.
«گفتن ان شاء الله» ح 911- إنَّ مِنْ تَمامِ إیمانِ العَبْدِ اَنْ يَسْتَثْنِيَ فی کُلِّ حَدیثِهِ.
به راستی از [نشانه های] کامل شدن ایمان بنده این است که در هر سخنی «إن شاء الله» بگوید.
«پرهیز از نابودی آخرت خود برای دنیای دیگران» ح 915- إنَّ مِنْ شَرِّ النّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللّهِ يَوْمَ القِيامَةِ عَبْداً أذْهَبَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه.
به راستی از جملۀ کسانی که بدترین جایگاه را روز قیامت نزد خدا دارند، بندهای است که آخرت خویش را به خاطر دنیای دیگران تباه ساخت!
«فایدۀ هموم زندگی» ح 917- إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لا يُكَفِّرُهَا الصَّلوةُ وَ لا الصِّيامُ وَ لا الحَجُّ وَ لا العُمْرَةُ؛ يُكَفِّرُها الهُمُومُ فى طَلَبِ المَعیشَةِ.
به راستی که گناهانی هست که نه نماز، نه روزه، نه حجّ و نه عمره آنها را از بین نمیبرد؛ بلکه غم و اندوه در طلب معیشت آنها را از بین میبرد.
«از آداب مهمان داری» ح 919- إِنَّ مِنَ السُنَّةِ أنْ يَخْرُجَ الرَّجُلُ مَعَ ضَيْفِه إلى بابِ الدّارِ.
به راستی از سنّت [من] است که مرد، همراه مهمانش بیرون بیاید و تا در خانه او را همراهی کند.
«یقین» ح 921- إنَّ مِنَ اليَقینِ أنْ لا تُرْضِىَ أحَداً بِسَخَطِ اللّهِ
به راستی از جملۀ یقین این است که احدی را با به خشم آوردن خداوند، خشنود نسازی،
وَ لا تَحْمَدَ أحَداً عَلى ما آتاكَ اللّهُ
و بر نعمتی که خداوند به تو داده احدی را حمد و ستایش [استقلالی] نکنی (و بدانی ولّی نعمت حقیقی، خدای تعالی است و حمد استقلالی مخصوص اوست، هر چند که باید از واسطههای نعمت هم تشکّر کرد.)
وَ لا تَذُمَّ أحَداً عَلى ما لَمْ يُؤْتِكَ اللّهُ؛
و به خاطر آنچه که خداوند به تو نداده احدی را مذمّت نکنی؛ (بدانی یگانه ولیِّ اعطاء و منع خداست.)
فَاِنَّ الرِّزْقَ لا يَجُرُّهُ حِرْصُ حَریصٍ وَ لا يَصْرِفُهُ كَراهَةُ کارِهٍ.
که به راستی نه حرص آزمند، روزی را به دنبال خود میآورد و نه ناخرسندی کسی آن را بر میگرداند.
«علم افزایی» ح 926- إنَّ مِنْ مَعادِنِ التَّقْوىٰ تَعَلُّمَكَ إلى ما قَدْ عَلِمْتَ عِلْمَ ما لَمْ تَعْلَمْ.
به راستی از معادن خداپروایی این است که در کنار دانستههای خود، آنچه را نمیدانی بیاموزی.
«شاد نمودن برادران» ح 927- إنَّ مِنْ مُوجِباتِ المَغْفِرَةِ اِدْخالَ السُّرورِ عَلى أخیكَ المُؤْمِنِ.
به راستی از چیزهایی که موجب آمرزش می شود، شاد نمودن برادر مؤمن است.
«بذل سلام و حسن کلام» ح 928- إنَّ مِنْ مُوجِباتِ المَغْفِرَةِ بَذْلَ السَّلامِ وَ حُسْنَ الكَلامِ.
به راستی از چیزهایی که موجب آمرزش می گردد، سلام نمودن و سخن نیکوست.
«یاد از جهنّم» ح 930- إنَّ نارَكُمْ هذِه جُزْءٌ مِنْ سَبْعینَ جُزءاً مِنْ نارِ جَهَنَّمَ وَ لَوْلا أنَّها اُطْفِئَتْ بِالْماءِ مَرَّتَيْنِ ما انْتَفَعْتُمْ بِها وَ اِنَّها لَتَدْعُو اللّهَ أنْ لا يُعیدَها فیها.
به راستی که این آتش شما، یک قسمت از هفتاد قسمت آتش جهنّم است! و [تازه] اگر آن ،دو بار با آب خاموش نشده بود، از آن بهرهای نمیبردید! و این آتش از خدا میخواهد که دوباره آن را به جهنّم باز نگرداند! [پناه بر خدا]
«نشاط و رغبت در عبادت» ح 931- إنَّ هذَا الدّینَ مَتینٌ(1)فَاَوْغِلْ فیهِ بِرِفْقٍ وَ لا تُبْغِضْ إلى نَفْسِكَ عِبادَةَ اللّهِ فَاِنَّ المُنْبَتَّ لا أرْضًا قَطَعَ وَ لا ظَهْرًا أبْقىٰ.
به راستی که این دین استوار است، پس با ملایمت در آن پیش برو و عبادت خداوند را برای خود منفور مگردان؛ که افراط کننده نه زمینی را پیمود و نه پشتی [برای مرکب] باقی گذاشت!
«جلا بخشیدن به قلب» ح 934- إنَّ هذِهِ القُلُوبَ تَصْدَءُ كَما يَصْدَءُ الحَدیدُ. قیلَ فَما جَلاءُها؟ قالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ذِكْرُ المَوْتِ و تِلاوةُ القُرْآنِ.
به راستی که این قلبها زنگار می زند، همچنان که بر آهن زنگار مینشیند. عرض شد: چه چیز آنها را جلا میدهد؟ حضرت فرمود: یاد مرگ و تلاوت قرآن.
«نیّت و عاقبت» ح 937- إنَّما(2)الأعمالُ بِالنِّيّاتِ وَ الخَواتیمِ.
به راستی که کارها فقط به نیّت ها و فرجام آنها بستگی دارد.
«پرهیز از تبعیض در حکم» ح 943- انَّما أهْلَكَ الَّذینِ مِنْ قَبْلِكُمْ أنَّهُمْ کانُوا إذا سَرَقَ فیهِمُ الشَّریفُ تَرَكُوهُ وَ إذا سَرَقَ فیهمُ الضَّعیفُ اَقامُوا عَلَيْهِ الحَدَّ.
به راستی که هلاکت پیشینیان شما، فقط بدان خاطر بود که هر گاه شخص محترمی در میان آنها دزدی میکرد، رهایش میساختند و هرگاه فرد ضعیفی در میان آنها دزدی مینمود، بر او حدّ جاری میکردند!
«مکارم اخلاق» ح 944- إنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ.
به راستی من فقط برای کامل کردن مکارم اخلاق (بزرگواری های خُلق و خوها) برانگیخته شدهام.
«امید به بهشت، ترس از جهنّم، ترحّم به دیگران» ح 950- إنَّما يَدْخُلُ الجَنَّةَ مَنْ يَرْجُوها وَ إنَّما يُجَنَّبُ النّارَ مَنْ يَخافُها وَ إنَّما يَرْحَمُ اللّهُ مَنْ يَرْحَمُ.
به راستی که فقط کسی وارد بهشت میشود که به آن امید دارد. و به راستی فقط کسی از آتش دور میماند که از آن بترسد. و به راستی خداوند فقط به کسی رحم میکند که او رحم کند.
«عقل» ح 951- إنَّما يُدْرَكُ الخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ.
به راستی تمامی خیر، فقط با عقل به دست میآید و کسی که عقل ندارد دین ندارد.
«ترس و امید» ح 953- إنَّما يُسَلِّطُ اللّهُ عَلَى ابْنِ آدَمَ مَنْ خافَهُ ابْنُ آدَمَ
به راستی خداوند فقط کسی را بر آدمی زاد مسلّط میکند که آدمی زاد از او میترسد،
وَ لَوْ أنَّ ابْنَ آدَمَ لَمْ يَخَفْ غَيْرَ اللّهِ لَمْ يُسَلِّطِ اللّهُ عَلَيْهِ أحَداً
و اگر آدمیزاد از کسی جز خدا نمیترسید، خداوند احدی را بر او مسلّط نمیکرد.
وَ إنَّما وَكَلَ ابْنَ آدَمَ لِمَنْ رَجَا ابْنُ آدَمَ
و خداوند آدمی زاد را فقط به کسی که از او امید دارد وا میگذارد،
وَ لَوْ أنَّ ابْنَ آدَمَ لَمْ يَرْجُ اِلاّ اللّهَ لَمْ يَكِلْهُ اللّهُُ إلىٰ غَيْرِه.
و اگر آدمی به کسی جز خدا امید نمیداشت، خداوند او را به غیر خود وا نمیگذاشت.
«اکتفا به ضروریّات زندگی دنیا» ح 954- إنَّما يَكفى أحَدَكُم ما کانَ فِى الدُّنیا مِثْلُ زادِ الرّاكِبِ.
به راستی برای هر یک از شما مادامی که در دنیا باشد، فقط به اندازۀ توشۀ مسافر کافی است.
«اهل فضل» ح 955- اِنَّهُ يَعْرِفُ الفَضْلَ لِاَهْلِ الفَضْلِ أهْلُ الفَضْلِ.
به راستی شأن چنین است که فضیلت اهل فضیلت را صاحب فضیلت میشناسد.
«رعایت حقّ یتیم و زن» ح 956- إنّى اُحَرِّجُ عَلَيْكُم حَقَّ الضَّعیفَينِ: اليَتِيمِ وَ المَرأةِ.
به راستی که من شما را از حقّ دو ضعیف به سختی برحذر میدارم: یتیم و زن.
«عمل به علم» ح 959- اِنّى لا أخافُ عَلَيْكُمْ فیما لا تَعْلَمُونَ وَلكِنْ اُنْظُرُوا كَيْفَ تَعْمَلُونَ فیما تَعْلَمُون.
به راستی که من بر شما از آنچه نمیدانید بیم ندارم؛ و لیکن بنگرید که در آنچه میدانید چگونه عمل میکنید. [پناه بر خدا]
«پرهیز از پرده دری خانواده» ح 960- اِنّى لَاُبْغِضُ المَرأةَ تَخْرُجُ مِنْ بَيْتِها تَجُرُّ ذَيْلَها تَشْكُو زَوْجَها.
به راستی که من، دشمن دارم زنی را که دامن کشان و در حالی که از شوهر خود شکوه میکند، از خانه خارج شود.
«پرهیز از تعدّی به آبروی برادران» ح 967- أهوَنُ الرِّبا :كَالَّذى يَنْكِحُ اُمَّهُ وَ إنَّ أرْبَى الرِّبا اِسْتِطالَةُ المَرْءِ فِى عِرْضِ أخیهِ.
کمترین ربا مانند آن است که کسی با مادرش زنا کند! و به راستی بیشترین ربا آن است که شخص، به آبروی برادر خود تعدّی و دست درازی کند!! [پناه بر خدا]
«یاد جهنّم» ح 968- أهْوَنُ أهْلِ النّارِ عَذاباً يَوْمَ القِيامَةِ: رَجُلٌ يُوضَعُ فى أخْمَصِ قَدَمَيْهِ جَمْرَتانِ يَغْلى مِنْهُما دِماغُهُ.
کمترین عذاب جهنّمیان را در روز قیامت کسی دارد که در کف پاهایش دو قطعه اخگر (آتش) نهاده میشود که از آنها مغزش به جوش میآید! [پناه بر خدا]
«سخنان جامع و مختصر» ح 969- اُوتیتُ جَوامِعَ الكَلِمِ.
سخنان جامع و مختصر، عطا شدم.
«خداپروایی» ح 972- اُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ تَعالى فى سِرِّ أمْرِكَ وَ عَلانِيَتِه
تو را به ترس از خدای متعال در نهان و آشکار سفارش میکنم.
«نیکی کردن بعد از بدی کردن» وَ إذا أسَأتَ فَاَحْسِنْ
و هرگاه بدی کردی نیکی نما.
«پرهیز از تقاضا» وَ لا تَسْألَنَّ أحَداً شَيْئاً
و هرگز از احدی چیزی مخواه.
«پرهیز از زیر بار امانت رفتن» وَ لا تَقْبِضْ أمانَةً
و امانتی (چه مادّی و چه غیر مادّی نظیر مقام و منصب) را مپذیر. (چون مسؤولیّت سنگینی است؛ مگر در صورت ضرورت و اطمینان از اداء امانت.)
«پرهیز از قضاوت» وَ لا تَقْضِ بَيْنَ اثْنَيْنِ.
و میان دو کس قضاوت مکن.(چون امری بس خطیر است!)
«خوش همسایگی» ح 973- أوصیكُمْ بِالْجارِ.
شما را در مورد همسایه، سفارش میکنم. (حضرت امام کاظم علیه السّلام فرمودهاند: «خوش همسایگی، فقط به خودداری از اذیّت همسایه نیست؛ بلکه خوش همسایگی، تحمّل نمودن اذیّت همسایه است.»(1)
«خاموشی» ح 976- أوَّلُ العِبادَةِ: الصَّمْتُ.
اوّلین عبادت [از جهت رتبه و درجه] خاموشی است. (روایت دیگری هم میفرماید: ماعُبِدَاللهُ بِشَیءٍ اَفضَلَ مِنَ الصَّمتِ و...(2). خداوند به چیزی با فضیلت تر از خاموشی و...، عبادت نشده است.)
«پرهیز از نزاع و کشمکش» ح 978- أوّلُ ما نَهانى عَنْهُ رَبّى بَعْدَ عِبادَةِ الاَوْثانِ: شُرْبُ الخَمْرِ و مُلاحاةُ الرِّجالِ.
اوّلین چیزی که پروردگارم بعد از نهی از بت پرستی مرا از آن نهی فرمود، نوشیدن شراب و نزاع و کشمکش مردان با یکدیگر بود!
«نماز» ح 979- أوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ: الصَّلاةُ.
اوّلین چیزی که مورد محاسبه قرار میگیرد، نماز است.
«حیاء و امانت» ح 980- أوَّلُ ما يُرْفَعُ مِنْ هذِهِ الاُمَّةِ: اَلْحَياءُ وَ الْأَمانَةُ.
نخستین چیزی که از میان این امّت برداشته میشود، حیاء و امانت داری است! [پناه بر خدا]
«حسن خلق» ح 982- أوَّلُ ما يُوزَنُ فى المیزانِ الْخُلُقُ الحَسَنُ.
نخستین چیزی که در ترازوی اعمال سنجیده می شود، اخلاق خوش است.
«نفقۀ خانواده» ح 983- أوَّلُ ما يُوضَعُ فى میزانِ العَبْدِ: نَفَقَتُهُ عَلى أهْلِهِ.
نخستین چیزی که در ترازوی اعمال بنده گذاشته می شود، خرج و هزینه ای است که برای خانوادۀ خود نموده است.
«حمد و ستایش خداوند» ح 984- اَوَّلُ مَنْ يُدْعىٰ إلَى الْجَنَّةِ: اَلْحَمّادُوْنَ الَّذِيْنَ يَحْمَدُونَ اللّهَ.
نخستین کسانی که به سوی بهشت دعوت میشوند، کسانی هستند که خداوند را بسیار حمد و ستایش میکنند. (الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین)
«پرهیز از قرض» ح 990- اِيّاكُمْ وَ الدَّيْنَ فَاِنِّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ مَذَلَّةٌ بِالنَّهارِ.
شما را از قرض گرفتن [غیر ضروری] بر حذر میدارم؛ که حقّاً آن در شب، مایۀ اندوه و در روز، مایۀ خواری است!
«پرهیز از طمع» ح 993- اِيّاكُمْ وَ الطَّمَعَ فَاِنَّهُ هُوَ الفَقْرُ الحاضِرُ.
از طمع بپرهیزید؛ که به راستی آن، فقر حاضر و آماده است!
«پرهیز از غیبت» ح 996- اِيّاكُم وَ الغِيْبَةَ فَاِنَّ الغِيْبَةَ أشَدُّ مِنَ الزِّنا؛
شما را از غیبت (بیان عیب مخفی مؤمن) بر حذر میدارم؛ که قطعاً غیبت از زنا شدیدتر است!
اِنَّ الرَّجُلَ قَدْ يَزْنِى وَ يَتُوبُ فَيَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِ وَ إنَّ صاحِبَ الغِيْبَةِ لا يُغْفَرُ لَهُ حَتّى يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ.
بی گمان گاه شخص زنا میکند و بعد توبه مینماید و خداوند توبه اش را میپذیرد؛ امّا شخص غیبت کننده، آمرزیده نمیشود مگر این که غیبت شونده از او درگذرد. [پناه بر خدا]
دربارۀ جبران غیبت، بعضی از استادان اخلاق - بر اساس روایات حضرات معصومین علیهم السّلام - فرمودهاند که اگر شخص غیبت شونده، مطّلع شد که از او غیبت کرده ایم، باید حتماً از او حلالیّت بطلبیم و راهی جز آن نیست.
و اگر مطّلع نشده، همین که برای او از خداوند، طلب مغفرت کنیم و آبرویش را حتّی المقدور جبران نمائیم، کافی است و لازم نیست به او اطّلاع دهیم که از او غیبت کرده ایم؛ چرا که موجب ناراحتی و اندوه او می شود و
پیامدهای بدی دارد. از جمله مستندات این مطلب: قال الامام الصادق علیه السّلام: «فَإِنِ اغْتَبْتَ فَبَلَغَ الْمُغْتَابَ فَلَمْ يَبْقَ إِلَّا أَنْ تَسْتَحِلَّ مِنْهُ وَ إِنْ لَمْ يَبْلُغْهُ وَ لَمْ يَلْحَقْهُ عِلْمُ ذَلِكَ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَه.»(1)
«پرهیز از دروغ» ح 998- اِيّاكُم وَ الكَذِبَ فَاِنَّ الكَذِبَ مُجانِبٌ لِلاِيْمانِ.
از دروغ بپرهیزید؛ که قطعاً دروغ، ایمان را دور میکند.
«پرهیز از هوی و هوس» ح 1001- ِایّاكُمْ وَ الهَوىٰ فَاِنَّ الهَوىٰ يُعْمى وَ يُصِمُّ.
از هوی و هوس بپرهیزید؛ که قطعاً هوی و هوس، آدمی را کور و کر میسازد!
«اصالت خانوادگی» ح 1002- اِيّاكُم و خَضْراءَ الدِّمَنِ. قیلَ: وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ؟ قالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم: المَرْأةُ الحَسْناءُ فى مَنْبِتِ سَوءٍ.
از سبزۀ زباله دان بپرهیزید. عرض شد: سبزۀ زباله دان چیست؟ حضرت فرمودند: زن زیبا در خانوادۀ بد!
«پرهیز از خلوت با نامحرم» ح 1004- ِایّاكُمْ وَ مُحَادَثَةَ النِّساءِ فَاِنَّهُ لا يَخْلُو رَجُلٌ بِامْرَأةٍ لَيْسَ لَها مَحرَمٌ الاّ هَمَّ بِها.
از گفت و گو با زنان بپرهیزید؛ که قطعاً مردی با زن نامحرم خلوت نمیکند مگر آن که قصد او را مینماید!
«پرهیز از تقاضا و خواهش» ح 1007- اِيّاكَ وَ السُّؤالَ فَاِنَّهُ ذُلٌّ حاضِرٌ وَ فَقْرٌ تَتَعَجَّلَهُ.
از در خواست و تقاضا بپرهیز؛ که بیگمان آن، ذلّت نقد، و فقری است که در رسیدن آن شتاب میکنی!
«پرهیز از بخل» ح 1017- أىُّ داءٍ اَدْوىٰ مِنَ البُخْلِ؟
کدام درد از بخل بدتر است؟!
«خروج از منزل با اجازۀ شوهر» ح 1020- أیُّمَا امْرَأةٍ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِها بِغَيْرِ اِذْنِ زَوْجِها کانَتْ فى سَخَطِ اللّهِ تَعالى حَتّى یَرْجِعَ إلى بَيْتِها اَوْ يَرْضىٰ عَنْها زَوْجُها.
هر زنی که بیاجازۀ شوهر، از خانۀ خود بیرون رود، مورد خشم خداوند متعال است! تا زمانی که به خانهاش برگردد یا شوهرش از او راضی شود.
«رضایت شوهر» ح 1022- أیُّمَا امْرَأةٍ ماتَتْ وَ زَوْجُها عَنْها راضٍ دَخَلَتِ الجَنَّةَ.
هر زنی که بمیرد در حالی که شوهرش از او راضی است، وارد بهشت میشود.
«دلسوزی مسؤولان» ح 1025- أیُّما إمْرِئٍ وَلِىَ مِنْ أمْرِ المُسْلِمینَ شَيْئاً لَمْ يَحُطْهُمْ بِما يَحُوطُ نَفْسَهُ(2)لم يَرَحْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ.
هر شخصی که عهده دار کاری از امور مسلمانان گردد و در کار آنها مانند کار خود دل سوزی نکند، بوی بهشت هم به مشام او نخواهد رسید!
«شایسته سالاری» ح 1029- أیُّما رَجُلٍ اسْتَعْمَلَ رَجُلاً عَلى عَشَرَةِ أنْفُسٍ عَلِمَ أنَّ فى العَشَرَةِ أفْضَلَ مِمَّنِ اسْتَعْمَلَ فَقَدْ غَشَّ اللّهَ وَ غشَّ رَسُولَه وَ غَشَّ جَماعَةَ المُسْلِمینَ.
هر کس مردی را بر ده تن ریاست دهد و بداند که در میان آن ده تن کسی برتر از او هست، قطعاً به خدا خیانت کرده است! و به رسول او خیانت کرده است! و به جماعت مسلمین خیانت کرده است!
«پرهیز از غصب» ح 1032- أیُّما رَجُلٍ ظَلَمَ شِبْراً مِنَ الارْضِ کَلَّفَهُ اللّهُ تَعالى أن يَحْفِرَهُ حَتّى يَبْلُغَ آخِرَ سَبْعِ أرَضینَ ثُمَّ يُطَوِّقُهُ يَوْمَ القِيامَةِ حَتّى يَقْضِىَ بَيْنَ النَّاسِ.
هر مردی که یک وجب زمین را غصب نماید، خداوند متعال او را وا می دارد که آن را تا عمق هفتم زمین حفر کند؛ و سپس آن را به گردن او می آویزد تا آن که حساب رسی و رسیدگی میان مردم به پایان رسد!
«گواهی به خیر» ح 1035- أیُّما مُسْلِمٍ شَهِدَ لَهُ أرْبَعَةٌ بِخَیْرٍ أدْخَلَهُ اللّهُ تَعالى اَلجَنَّةَ.
هر مسلمانی که چهار نفر برایش شهادت به نیکی دهند، خدای تعالی او را وارد بهشت میکند.
«خدمت به مسلمان» ح 1036- أیُّما مُسْلِمٍ كَساٰ مُسْلِماً ثَوْباً عَلى عُرْىٍ كَساهُ اللّهُ تَعالى مِنْ خُضْرِ الجَنَّةِ
هر مسلمانی که مسلمانی برهنه را لباس بپوشاند، خداوند از پارچههای سبز بهشتی بر او میپوشاند.
وَ أیُّما مُسْلِمٍ أطْعَمَ مُسْلِماً عَلى جُوعٍ أطْعَمَهُ اللّهُ تَعالى يَوْمَ القِيامَةِ مِنْ ثِمارِ الجَنَّةِ
و هر مسلمانی که مسلمانی گرسنه را غذا دهد، خداوند در روز قیامت از میوههای بهشتی بدو میخوراند.
وَ اَيُّما مُسْلِمٍ سَقىٰ مُسْلِماً عَلى ظَمَأٍ سَقاهُ اللّهُ يَوْمَ القِيامَةِ مِنَ الرَّحیقِ المَخْتُومِ.
و هر مسلمانی که مسلمان تشنه ای را سیراب سازد، خداوند در روز قیامت از بادۀ سر به مُهر (شراب ناب نفیس) به او مینوشاند.
«طلب علم و عبادت» ح 1037- أیُّما ناشِئٍ نَشَأَ فی طَلَبِ العِلْمِ وَ العِبادَةِ حَتَّى يَكْبِرَ أعْطاهُ اللّهُ يَوْمَ القِيامَةِ ثَوابَ اثْنَيْنِ وَ سَبْعینَ صِدّیقاً.
هر طفل نوآموزی که در طلب علم و عبادت رشد نماید تا این که بزرگ شود، خداوند در روز قیامت ثواب هفتاد و دو صدّیق را به او عطا می کند .
(معنای «صدّیق» بر اساس تفسیر المیزان(1): صدّیق - که مبالغۀ در صدق است - کسی است که ابداً دروغ در او راه ندارد؛ نه در گفتارش و نه در اعمالش. او کسی است که انجام نمی دهد مگر آنچه را که می بیند حقّ است و هرگز از هوای نفس خود تبعیّت نمی کند. و بر زبان، جاری نمی کند مگر آنچه را که می بیند حقّ است. و نمی بیند چیزی را مگر آنچه را که حقّ باشد؛ پس او حقائق اشیاء را مشاهده می کند و حقّ می گوید و حقّ انجام می دهد.)
«امانت داری و خیرخواهی مسؤولان» ح 1038- أیُّما راعٍ اسْتَرْعىٰ رَعِيَّةً فَلَمْ يُحِطْها بِالأمانَةِ وَ النَّصِيْحَةِ ضاقَتْ عَلَيْهِ رَحْمَةُ اللّهِ تَعالَى الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيءٍ.
1) المیزان ج4 ص408 (ترجمۀ المیزان ج4 ص651)
هر سرپرستی که عهده دار گروهی گردد و با امانت داری و خیرخواهی در کار آنها دل سوزی نکند، از رحمت خداوند تعالی - که همه چیز را در بر میگیرد - محروم میماند!
«تلاش فراوان مسؤولان» ح 1039- أیُّما والٍ وَلِيَ شَيْئاً مِنْ أمْر أُمَّتی فَلَمْ يَنْصَحْ لَهُم ْوَ يَجْتَهِدْ لَهُمْ كَنَصیحَتِهِ وَ جُهْدِهِ لِنَفْسِه كَبَّهُ اللّهُ تَعالى عَلى وَجْهِهِ يَوْمَ القِيامَةِ فی النّارِ.
هر زمام داری که عهده دار کاری از امور امّتم گردد، امّا آنچنان که برای خود خیرخواه و کوشاست برای آنها خیرخواه و کوشا نباشد، خداوند متعال در روز قیامت، او را با صورت در آتش میاندازد!
«ملایمت و مدارای مسؤولان » ح 1040- ایما والٍ وَلِىَ فُلاناً و رَفِقَ، رَفِقَ اللّهُ تَعالى بِهِ يَوْمَ القِيامَةِ.
هر زمام داری که عهدهدار کاری گردد و ملایمت و مدارا به خرج دهد، خداوند در روز قیامت ، با او به نرمی و مدارا رفتار مینماید.
«عدالت پیشگی مسؤولان» ح 1041- أیُّما والٍ وَلِىَ مِنْ أمْرِ اُمَّتى بَعْدى اُقیمَ عَلَى الصِّراطِ وَ نَشَرَتِ المَلائِكَةُ صَحیفَتَهُ
هر زمام داری که بعد از من امری از امّتم را به عهده گیرد، بر صراط او را نگه دارند و فرشتگان نامۀ اعمالش را بگشایند؛
فَاِنْ کانَ عادِلاً نَجّاهُ اللّهُ بِعَدْلِهِ
پس اگر عادل باشد، خداوند به خاطر عدلش وی را نجات میدهد
وَ إن کانَ جائِراً انْتَفَضَ بِه الصِّراطُ انْتِفاضَةً تُزايِلُ بَيْنَ مَفاصِلِهِ حَتّى يَكُونَ بَيْنَ عُضْوَينِ مِنْ أعْضائِهِ مَسیرَةُ مِائَةِ عامٍ ثُمَّ يَنْخَرِقُ بِهِ الصِّراطُ.
و اگر منحرف و ستمگر باشد، صراط، وی را چنان بلرزاند که بندهای بدنش از هم جدا شود تا حدّی که میان دو عضو از اعضای بدنش به اندازۀ صد سال فاصله باشد و سپس از صراط بیفتد!
«آسان گرفتن دنیا» ح 1043- أیُّهَا النّاسُ! اِتَّقُوْا اللّهَ وَ أَجْمِلُوْا فِي الطَّلَبِ؛ فَإِنَّ نَفْساً لَنْ تَمُوْتَ حَتّى تَسْتَوْفِيَ رِزْقَها وَ إنْ أبْطَأَ عَنْها فَاتَّقُوْا اللّه وَ أجْمِلُوْا فِي الطَّلَبِ.
ای مردم! از خداوند پروا نمائید و در طلب [رزق] به اجمال (زیبایی، اختصار) رفتار کنید؛ که به راستی هیچ کس نمیرد جز آن که روزی خود را به تمامی ستاند هر چند روزیاش دیر برسد؛ پس از خداوند پروا نمائید و در طلب [رزق] به اجمال (زیبایی، اختصار) رفتار کنید.
«تقوی: ملاک برتری» ح 1044- أیُّهَا النّاسُ! إنَّ رَبَّكُمْ واحِدٌ وَ إنَّ أباكُمْ واحِدٌ، كُلُّكُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرابٍ.
ای مردم! به راستی که خدای شما یکی است و پدرتان نیز یکی است، همۀ شما از آدم هستید و آدم از خاک.
إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أتْقاكُم لا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلى عَجَمِيٍّ إلّا بالتَّقْوىٰ.
گرامیترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست و عرب را بر عجم هیچ برتری نباشد مگر به تقوی.
«اعتدال» ح 1045- أیُّهَا النّاسُ !عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ، عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ؛ فَاِنَّ اللهَ تَعالى لا يَمَلُّ حَتّى تَمَلُّوْا.
ای مردم! بر شما باد میانهروی، بر شما باد میانهروی؛ که به راستی تا شما ملول نگردید خداوند متعال ملول نمیگردد.
(ظاهراً منظور این است که میان بنده و خداوند متعال، رابطهای متقابل هست. به دلیل این که در قرآن کریم آمده است: اُذکُرونی اَذکُرکُم (مرا یاد کنید، شما را یاد میکنم) و نیز در حدیث آمده است که اگر میخواهید بدانید چه منزلتی نزد خداوند دارید، بنگرید خداوند چه منزلتی نزد شما دارد(1). بنابراین اگر ما در عبادتمان حضور قلب و توجّه تامّ داشته باشیم، خداوند متعال هم به ما توجّه تامّ خداهد داشت، امّا اگر عبادتمان از روی کسالت و ملالت (بیتوجّهی) باشد، خداوند متعال هم نسبت به ما ملالت (بیتوجّهی) خواهد داشت. پس باید در عبادت اعتدال داشته باشیم تا دچار ملالت و کسالت نشویم.)
«پیروزی اسلام» ح 1056- الإسْلامُ يَعْلُو وَلا يُعْلىٰ عَلَيْهِ.
اسلام برتری می یابد و چیزی را یارای برتری بر آن نیست.
«میانهروی» ح 1057- الاِقْتِصادُ فی النَّفَقَةِ: نِصْفُ المَعیشَةِ،
میانهروی در خرج کردن، نیمی از زندگی است.
«دوستی با مردم» وَ التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ: نِصْف العَقْلِ،
و دوستی و مهربانی با مردم، نیمی از عقل است.
«خوب پرسیدن» وَ حُسْنُ السُّؤالِ: نِصْفُ العِلْمِ.
و خوب پرسیدن، نیمی از دانش است.
«میانهروی و حسن خلق» ح 1058- ألاِقْتِصادُ: نِصْفُ العَيْشِ وَ حُسْنُ الخُلُقِ: نِصْفُ الدّینِ.
میانهروی، نیمی از زندگی است و خوش اخلاقی نیمی از دین میباشد.
«تأنّی و پرهیز از عجله » ح 1065- اَلأَناةُ: مِنَ اللّهِ وَ العَجَلَةُ: مِنَ الشَّيْطانِ.
تأنّی و آرامش از خداوندست. و عجله نمودن از شیطان.
«ایمان به تقدیر الهی» ح 1068- الایمانُ بِالْقَدَرِ يُذْهِبُ الهَمَّ وَ الحُزْنَ.
ایمان به تقدیر، غم و اندوه را میبرد.
«معنای ایمان» ح 1069- الإیمانُ: مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ قولٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالأرْكانِ.
ایمان، شناختن با قلب و گفتن با زبان و عمل با اعضاء و جوارح است.(2)
«صبر و شکر» ح 1070- الإیمانُ نِصْفانِ: نِصْفٌ فِي الصَّبْرِ وَ نِصْفٌ فِي الشُّكْرِ.
ایمان دو قسمت است: نیمی در صبر و نیمی در شکر.
«ایمان و عمل» ح 1071- الایمانُ وَ العَمَلُ قَرِينانِ، لا يَصْلُحُ كُلُّ واحِدٍ مِنْهُما اِلاّ مَعَ صاحِبِهِ.
ایمان و عمل قرین یکدیگرند و هیچ یک جز با دیگری کارساز نیست.
«نیکی به والدین» ح 1087- بِرُّ الوالِدَيْنِ يَزیدُ فى العُمْر.ِ نیکی به پدر و مادر بر عمر میافزاید.
«پرهیز از دروغ» وَ الكَذِبُ يَنْقُصُ الرِّزْقََ. و دروغ، روزی را کم میکند.
«دعاء» و الدُّعاءُ يَرُدُّ القَضاءَ. و دعاء، قضاء و قدر را بر میگرداند.
«رفتن به مسجد» ح 1090- بَشِّرِ المَشّّائینَ فی ظُلَمِ اللَّيْلِ إلَى المَساجِدِ بِالنُّورِ التّامِ يَوْمَ القِيامَةِ.
کسانی را که در تاریکیهای شب به سوی مساجد می روند، به روشنایی کامل در روز قیامت بشارت ده.
«دین حقّ گرا و آسان» ح 1092- بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ وَ مَنْ خالَفَ سُنَّتِىْ فَلَيْسَ مِنِّىْ.
من با دین حقّ گرا و آسان مبعوث شدهام و هرکس با سنّت من مخالفت کند از من نیست!
«مدارا با مردم» ح 1093- بُعِثْتُ بِمُداراةِ النَّاسِ.
من به مدارای با مردم مبعوث شدهام.
«تکثیر نسل» ح 1096- بَيْتٌ لا صِبْيانَ(1)
فِيْهِ لا بَرَكَةَ فِيْهِ.
خانهای که چند بچّه ندارد، برکتی در آن نباشد.
(کسانی که به خاطر امر حضرت امام خامنه ای مدّ ظلّه العالی به تکثیر نسل و ازدیاد جمعیّت اقدام می کنند، هم به امر امام و ولیّ امرشان لبّیک می گویند، و هم خانه های خویش را با برکت می سازند.)
«برتری عالم بر عابد» ح 1097- بَيْنَ العالِمِ وَ العابِدِ: سَبْعُونَ دَرَجَةً.
میان عالم و عابد، هفتاد درجه [فرق] هست!
«نماز» ح 1098- بَيْنَ العَبْدِ وَ بَيْنَ الكُفْرِ: تَرْكُ الصَّلوةِ.
[فاصلۀ] میان بنده و کفر، ترک نماز است.
«اجلال پیران» ح 1108- اَلبَرَكَةُ فى أکابِرِنا فَمَنْ لَمْ يَرْحَمْ صَغیرََنا وَ يُجِلَّ كَبیرَنا فَلَيْسَ مِنّا.
برکت در میان بزرگان ماست؛ پس هرکس بر کوچک ما رحم نکند و بزرگ ما را بزرگ ندارد از ما [اهل بیت] نیست!
«پرهیز از پرخوری» ح 1111- اَلبَطانَةُ تُقْسِى القَلْبَ.
پر خوری، قساوت قلب میآورد!
«پرهیز از فریاد و شیون» ح 1113- البُكاءُ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ الصُّراخُ مِنَ الشَّيْطانِ.
گریه، از رحمت است و فریاد و شیون ، از شیطان!
«لزوم توکّل» ح 1114- اَلبَلاءُ مُوَكَّلٌ بِالْقَوْلِ؛ ما قالَ عَبْدٌ لِشَىٍْءٍ «لا وَ اللهِِ لا اَفْعَلُهُ أبَداً» إلاّتَرَكَ الشَّيْطانُ كُلَّ عَمَلٍ وَ وُلِعَ بِذلِكَ مِنْهُ حَتّى يُؤْثِمَهُ.
1) صبیان: جمع صبیّ (از سه کودک به بالا)
بلاء، به سخن و ادّعای شخص بسته است؛ همین که بندهای دربارۀ چیزی بگوید: «نه؛ به خدا قسم هرگز آن را انجام نمیدهم.»، شیطان تمامی کارهای خود را رها میکند و آزمندانه به او میپردازد تا وی را به گناه وا دارد. (پس باید پشتوانۀ تمام سخنان و ادّعاها، توکّل به خدای قادر متعال باشد.)
«پرهیز از سرزنش» ح 1115- اَلبَلاءُ مُوَكَّلٌ بِالْمَنْطِقِ؛ فَلَوْ أنّ رَجُلاً عَيَّرَ رَجُلاً بِرِضاعِ كَلْبَةٍ لَرَضِعَها.
بلاء، به سخن بسته است؛ پس بیگمان اگر شخصی دیگری را به شیر خوردن از سگی نکوهش کند، خود از آن سگ شیر خواهد خورد! (هر چند باید عبرت گرفت و نهی از منکر نمود امّا نباید خود را مافوق دیگران پنداشت و آنها را سرزنش کرد؛ و ما اُبَرِّئُ نَفسی اِنَّ النَّفسَ لَاَمّارَةٌ بِالسّوء اِلّا ما رَحِمَ رَبّی.)
«وطن مطلوب» ح 1116- اَلبِلادُ بِلادُ اللّهِ، وَ العِبادُ عِبادُ اللّهِ؛ فَحَيْثُما اَصَبْتَ خَيْراً فَاَقِمْ.
تمام سرزمینها، سرزمینهای خداوندست و همۀ بندگان، بندگان خداوندند؛ پس هر کجا به خیری دست یافتی، در آنجا اقامت گزین.
«قرائت قرآن در خانه» ح 1117- البَيْتُ الَّذى يُقْرَءُ فیهِ القُرْآنُ يَتَراءىٰ لِاَهْلِ السَّماءِ كَما تَتَراءَىٰ النُّجُومُ لِاَهْلِ الاَرْضِ.
خانهای که در آن قرآن خوانده میشود، چنان برای اهل آسمان جلوه میکند که ستارگان برای اهل زمین جلوه میکنند!
«انواع صدقه» ح 1119- تَبَسُّمُكَ فی وَجْهِ أخیكَ لَكَ صَدَقَةٌ،
لبخند تو بر روی برادرت، برای تو صدقه است.
وَ أمْرُكَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْيُكَ عَنِ المُنْكَرِ صَدَقَةٌ،
و امر به معروف و نهی از منکر نمودنت صدقه است.
و إِرْشادُكَ الرَّجُلَ فی أرْضِ الضَّلالِ لَكَ صَدَقَةٌ،
و راه نمایی ات نسبت به کسی که راه را گم کرده، برای تو صدقه است.
و إِماطَتُكَ الحَجَرَ وَ الشَّوْكَ وَ العَظْمَ عَنِ الطَّریقِ لَكَ صَدَقَةٌ.
و کنار زدنت سنگ و خار و استخوان را از راه، برای تو صدقه است.
«عنایت الهی به سخیّ، عالم و پیشوای عادل» ح 1123- تَجاوَزُوا عَنْ ذَنْبِ السَّخِىِّ وَ زَلَّةِ العالِمِ وَ سَطْوَةِ السُّلطانِ العادِلِ فَاِنَّ اللهَ تَعالى آخِذٌ بِيَدِهِمْ كُلَّما عَثَرَ عاثِرٌ مِنْهُم.
از گناه سخاوتمند و لغزش عالم و شدّت عمل پیشوای عادل درگذرید؛ که هرگاه کسی از ایشان بلغزد، قطعاً خداوند متعال دستش را می گیرد.
«عنایت الهی به جوانمردان» ح 1124- تَجاوَزُوا لِذَوِى المُرُوءَةِ عَنْ عَثَراتِهِمْ، فَوَ الَّذى نَفْسِى بِيَدِهِ اِنّ أحَدَهُمْ لَيَعْثِرُ وَإنّ يَدَهُ لَفِى يَدِاللّهِ.
از لغزش های جوانمردان درگذرید؛ که قسم به آن که جانم در دست اوست، یکی از ایشان میلغزد، در حالی که به راستی دستش در دست خداوندست.
«موت: ارمغان مؤمن» ح 1128- تُحْفَةُ المُؤْمِنِ: المَوْتُ.
ارمغان مؤمن، مرگ است. (چرا که انتقال و آزادی او از زندان به بهشت است. حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام فرمودهاند: «... به راستی دنیا، زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ، پل عبور مؤمنان به سوی بهشت هاشان، و پل عبور کافران به سوی جهنّم شان است...»(1))
«بهداشت و پاکیزگی» ح 1131- تَخَلَّلُوا فَاِنَّهُ نَظافَةٌ وَ النَّظافَةُ تَدْعُو إلَى الایمانِ وَ الایمانُ مَعَ صاحِبِهِ فِى الجَنَّةِ.
دندان هایتان را تمیز کنید؛ که به راستی آن پاکیزگی است. و پاکیزگی به ایمان فرا میخواند و ایمان به همراه صاحب خود در بهشت است.
«صدقه» ح 1134- تَدارَكوُا الهُمُومَ وَ الغُمُومَ بِالصَّدَقاتِ يَكْشِفِ اللهُ تَعالى ضُرَّكُمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلى عَدُوِّكُمْ
غم و اندوههای خود را با صدقات جبران کنید که خداوند متعال رنج و آسیب شما را برطرف مینماید و شما را بر دشمنان تان یاری میکند.
«معنای غرّش شیر» ح 1138- تَدْرُونَ ما یَقُولُ الأسَدُ فی زَئیرِهِ؟ یَقُولُ: أللّهُمَّ لا تُسَلِّطْنی عَلی أحَدٍ مِنْ أهْلِ المَعرُوفِ.
آیا می دانید شیر در غرّش خود چه میگوید؟ می گوید: خدایا! مرا بر احدی از نیکوکاران چیره مگردان.
«عاطفه و همدردی» ح 1139- تَرَى المُؤمِنینَ فى تَراحُمِهِمْ و تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الجَسَدِ اِذَا اشْتَكىٰ عُضْوٌ تَداعىٰ لَهُ سائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَ الحُمّىٰ.
مؤمنان را در ترّحم و دوستی و مهربانی به همدیگر، بسان [اعضای یک] پیکر میبینی که چون عضوی بیمار شود، سایر اعضاء با شب نخوابی و تب، با او همدردی میکنند.
«سختی رها کردن دنیا» ح 1140- تَرْكُ الدُّنیا اَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ(2)وَ أشَدُّ مِنْ حَطْمِ السُّيُوفِ فِى سَبِيلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.
رها نمودن دنیا، از [چشیدن] گیاه «صَبِر» تلخ تر و از درهم شکستن شمشیرها در راه خداوند عزّت مند و صاحب جلال سخت تر است!
«فرزند بیشتر» ح 1144- تَزَوَّجُوا الوَدُودَ الوَلُودَ فَإِنّی مُكاثِرٌ بِكُمُ الأنْبِياءَ.
با زنان بسیار مهربان و بسیار فرزندآور (پر مهر و پرزا) ازدواج کنید؛ که به راستی من به کثرت شما، بر سایر پیامبران افتخار میکنم.
«زدودن کینه» ح 1148- تَساقَطُوا الضَّغائِنَ.
کینه ها را از بین ببرید. (از جمله چیزهایی که کینه ها و کدورت ها را می زداید، عبارت است از: دست دادن با یکدیگر (حکمت 1150) هدیّه دادن (حکمت 1189) گشاده رویی (حکمت 1370) و توجّه به وعدۀ غفران الهی برای عفوکنندگان(3).)
1) «... أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جِنَانِهِمْ وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَحِيمِهِم ...» بحار الانوار ج 6 ص154
2) عصارۀ درختی تلخ
3) «... وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُم ...» سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ شریفۀ 22
«سحری خوردن» ح 1149- تَسَحَّرُوا(1)فَاِنَّ فى السَّحُور بَرَكَةً.
سحری بخوردید؛ که بی گمان در سحری خوردن، برکت هست.
«مصافحه» ح 1150- تَصافَحُوا يَذْهَبْ اَلْغِلُّ عَنْ قُلُوبِكُمْ.
با یکدیگر دست بدهید؛ در این صورت کینه از دل هایتان رخت برمیبندد.
«صدقه» ح 1151- تَصَدَّقُوا فَإِنَّ الصَّدَقَةَ فَكاكُكُمْ مِنَ النّارِ.
صدقه بدهید؛ که به راستی صدقه، مایۀ آزادی شما از آتش جهنّم است.
«صدقه» ح 1153- تَصَدَّقُوا وَلَوْ بِتَمْرَةٍ فَاِنَّها تَسُدُّ مِنَ الجائِعِ و تُطْفِئُ الخَطیئَةَ كَما يُطفِئُ الماءُ النارَ.
صدقه دهید هر چند به یک خرما باشد؛ که به راستی آن، تا حدّی گرسنه را تسکین میدهد و گناه را فرو مینشاند، آنچنان که آب، آتش را فرو مینشاند.
«پرهیز از کینه توزی و قطع رحم» ح 1156- تُعْرَضُ الأعمالُ عَلَى اللّهِ تَعالى يَوْمَ الإثْنَيْنِ وَ الخَمیسِ فَيَغْفِرُ اللّهُ الاّ ما کانَ مِنْ مُتشاحِنینَ أوْ قاطِعِ رَحِمٍ.
اعمال انسان در روزهای دوشنبه و پنج شنبه بر خداوند متعال عرضه میشود و خداوند آنها را میآمرزد به جز اعمال کینهتوزان و افرادی که از خویشان خود بریدهاند!
«ارتباط با خداوند در زمان آسایش» ح 1158- تَعَرَّفْ إلَى اللّهِ فى الرَّخاء يَعْرِفْكَ فى الشِّدَّةِ.
در آسایش، با خدا آشنا باش تا خداوند در سختی، با تو آشنا باشد.
«شام خوردن» ح 1159- تَعَشَّوْا وَلَوْ بِكَفٍّ مِنْ حَشَفٍ فَاِنَّ تَرْكَ العَشاءِ مَهْرَمَةٌ.
شام بخورید هر چند یک مشت خرمای نامرغوب باشد؛ که بیگمان ترک شام، موجب ضعف و پیری میگردد.
(از جمله مستحبّات غذا خوردن این است که در اوّل روز و اوّل شب غذا بخورد و در بین روز [نهار] و در بین شب، غذا نخورد.(2)بنا بر این، خوردن نهار، سنّت اسلامی نیست و تبعات زیادی دارد که مهمّ ترین آن، به هدر رفتن مقدار زیادی از وقت انسان است!)
«پرهیز از حقد و عداوت» ح 1165- تُفْتَحُ أبْوابُ السَّماءِ فى كُلِّ يَوْمِ اثْنَيْنِ وَ خَمیسٍ فَيُغْفَرُ فى ذلِكَ اليَوْمِ لِكُلِّ عَبْدٍ لا يُشْرِكُ بِاللّهِ شَيْئاً إلاّ مَنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أخیهِ شَحْناءُ
در هر روز دوشنبه و پنج شنبه، درهای آسمان باز میشود و در آن روز هر بندهای که به خداوند شرک نورزد، آمرزیده میشود مگر کسی که میان او و برادرش کینه و نفرت باشد!
«لبّیک به ندای الهی در نصف شب» ح 1166- تُفْتَحُ أبْوابُ السَّماءِ نِصْفَ اللَّيْلِ فَيُنادى مُنادٍ: هَلْ مِنْ داعٍ فَيُسْتَجابَ لَهُ؟ هَلْ مِنْ سائِلٍ فَيُعْطىٰ؟ هَلْ مِنْ مَكْروبٍ فَيُفَرَّجَ عَنْهُ؟ فَلا يَبْقىٰ مُسْلِمٌ يَدْعُو بِدَعْوَةٍ إلاّ اسْتَجابَ اللهُُ تَعالى لَهُ اِلاّ زانِيَةً تَسْعىٰ بِفَرْجِها أوْ عَشّارٌ.
در نیمۀ شب، درهای آسمان باز میشود و ندا دهندهای ندا میدهد: آیا کسی هست که دعاء کند تا برایش مستجاب شود؟ آیا کسی هست که بخواهد تا به او عطا شود؟ آیا غم زدهای هست تا غمش را بر طرف نمایند؟ پس مسلمانی باقی نمیماند که چیزی بخواهد مگر آن که خداوند برایش اجابت میکند بجز زن بدکاری که کار و کسبش از طریق زناست و یا شخصی که باج میستاند.
«مغتنم شمردن مواقع گشایش ابواب آسمان» ح 1168- تُفْتَحُ أبْوابُ السَّماءِ وَ يُسْتَجابُ الدُعاءُ فى أرْبَعَةِ مَواطِنَ:
در چهار هنگام درهای آسمان باز میشود و دعاء مستجاب میگردد:
عِنْدَ التِقاءِ الصُّفوفِ فى سَبیلِ اللهِ، هنگام رویارویی صف ها[یِ مبارزان] در راه خدا،
وَ عِنْدَ نُزُولِ الغَيْثِ، و هنگام باریدن باران،
وَ عِنْدَ اِقامَةِ الصَّلاةِ، و هنگام اقامۀ نماز،
وَ عِنْدَ رُؤْيَةِ الكَعْبَةِ. و هنگام مشاهدۀ کعبه.
«اهتمام به آخرت» ح 1169- تَفَرَّغوا مِنْ هُمُومِ الدُّنْيا مَا اسْتَطَعْتُمْ،
تا جایی که میتوانید از غم دنیا فارغ شوید؛
فَإِنَّهُ مَنْ کانَتِ الدُّنْيا أكْبَرَ هَمِّهِ أفْشَى اللهُ ضَيعَتَهُ وَ جَعَلَ فَقْرَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ،
که به راستی هر کس بزرگترین دغدغه و غمش دنیا باشد، خداوند مالش را فراوان میسازد و فقرش را بین دو چشمش قرار میدهد.
وَ مَنْ کانَتِ الآخِرَةُ أكْبَرَ هَمِّهِ جَمَعَ اللهُ تَعالىٰ أمْرَهُ وَ جَعَلَ غِناهُ فی قَلْبِهِ.
و هر کس بزرگترین دغدغه اش آخرت باشد، خداوند کارش را سامان می بخشد و بی نیازیاش را در قلبش قرار می دهد.
«تفکّر در خلق نه در خالق» ح 1171- تَفَكَّرُوا فی الخَلْقِ وَ لا تَفَكَّرُوا فی الخالِقِ فَإِنَّكُمْ لا تَقْدِرُونَ قَدْرَهُ.
دربارۀ مخلوقات بیاندیشید ولی دربارۀ خالق نیاندیشید؛ که به راستی شما نمیتوانید ژرفای او را در یابید.
«تکثیر نسل» ح 1179- تَناکَحُوا تَکثُرُوا فَاِنّی اُباهِی بِکُمُ الاُمَمَ یَومَ القِیامَۀ.
ازدواج کنید، در این صورت جمعیّت تان زیاد می شود؛ که به راستی من در روز قیامت به کثرت جمعیّت شما، بر سایر امّت ها مباهات و افتخار می کنم.(1)
1) در نسخۀ جامع الاخبار ص101: «تَناکَحُوا تَناسَلُوا تَکثُرُوا فَاِنّی اُباهِی بِکُمُ الاُمَمَ یَومَ القِیامَۀِ وَ لَو بِالسِّقطِ» ازدواج کنید، ایجاد نسل نمائید، در این صورت جمعیّت تان زیاد می شود؛ که به راستی من در روز قیامت به کثرت جمعیّت شما بر سایر امّت ها مباهات و افتخار می کنم.
«پاکیزگی» ح 1182- تَنَظَّفُوْا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَاِنَّ اللهَ تَعالى بَنَى الإسْلامَ عَلَى النَّظافَةِ وَلَنْ يَدْخُلَ الجَنَّةَ إلاّ كُلُّ نَظِيْفٍ.
پاکیزه باشید به وسیلۀ هر چیزی که میتوانید؛ که به راستی خداوند متعال اسلام را بر پاکیزگی بنیان نهاده است و جز پاکیزگان کسی وارد بهشت نمیشود.
«توبه» ح 1187- تُوبُوا إلَى اللهِ تَعالى فَإِنّی أتُوبُ إلَيْهِ كُلَّ يَومٍ مِائَةَ مَرَّةٍ.
به سوی خداوند متعال توبه کنید و بازگردید که به راستی من در هر روز، صدبار به سوی او توبه میکنم و باز میگردم.
پرسشی کلیدی: استغفار حضرات معصومین علیهم السّلام و ادعیه ای که مشتمل بر مضامینی همچون اقرار به گناه و ظلم به نفس و مانند آن می باشد، چه وجهی دارد؟
پاسخ(1): استغفار افراد غیر معصوم، جنبۀ رفعی دارد؛ یعنی از خدا می خواهند تبعات گناه و یا غفلت را برطرف سازد.
امّا استغفار معصومین علیهم السّلام جنبۀ دفعی دارد؛ یعنی از خدا می خواهند که لطف و عنایت و عصمت بخشیدنش نسبت به آنان را قطع ننماید. چون احدی از ممکنات، در هیچ آنی در قبال خداوند متعال - واجب الوجود - استقلال ندارد و لحظه به لحظه، محتاج افاضۀ فیض از سوی اوست.
وجه دیگر استغفار معصومین علیهم السّلام شاید این باشد، این که پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده اند: «همانا قلب من ابری می شود و به راستی من در هر روز هفتاد بار از خداوند طلب مغفرت می کنم.»،(2)منظور حضرت این است که اشتغال به مباحات و امور معیشت و ارتباط با کثرات را ابری شدن آسمان قلب خود می شمارند؛ بلکه اساساً وجود خود را در قبال وجود خداوند متعال گناهی بزرگ می دانند،(3)
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
و حقیقتاً - و نه برای آموختن به دیگران - از عمق جان، نالة ظَلَمْتُ نَفْسِي و عَصَيْتُ جَبَّارَ السَّمَاء و امثال آن برمی کشند و فراوان استغفار نموده، به سوی خداوند بازمی گردند.«توبه و عمل پاک» ح 1188- تُوبُوا إلى رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أنْ تَمُوتُوا وَ بادِرُوا بِالاَعمالِ الزّاكِيَةِ(4)قَبْلَ أنْ تُشْغَلُوا.
پیش از آن که مرگ شما فرا رسد به سوی پروردگارتان توبه کنید و باز گردید و پیش از آن که مشغول [اشتغالات مختلف] شوید به سوی اعمال زاکیه (دارای رشد شایسته و با برکت) بشتابید.
«هدیّه دادن» ح 1189- تَهادَوْا تَحابُّوا فَاِنَّ الهَدِيَّةَ تُضَعِّفُ الحُبَّ وَ تَذْهَبُ بَغَوائِلِ الصَّدْرِ.
به همدیگر هدیّه بدهید؛ در این صورت همدیگر را دوست خواهید داشت؛ که بیگمان هدیّه، محبّت را چند برابر می کند و کد ورتهای سینه را از میان میبرد.
«توبه» ح 1194- التّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ وَ إذا أحَبَّ اللهُ عَبْداً لَمْ يَضُرَّهُ ذَنْبٌ.
کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که گناه نکرده است و اگر خداوند بندهای را دوست بدارد هیچ گناهی بدو آسیب نمیرساند [و توفیق توبه مییابد.]
«توبه» ح 1195- التّائِبُ مِنَ الذَّنْب كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ،
کسی که از گناه توبه کند، مانند کسی است که هیچ گناهی مرتکب نشده است.
«استغفار حقیقی» وَ المُسْتَغْفِرُ مِنَ الذَّنْبِ وَ هُوَ مُقیمٌ عَلَيْهِ كَالْمُسْتَهْزِئِ بِرَبِّهِ،
و کسی که از گناه آمرزش میطلبد در حالی که همچنان آن را انجام میدهد، گویا پروردگارش را به سخره گرفته است!
«پرهیز از آزار دادن» وَ مَنْ آذىٰ مُسْلِماً کانَ عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ مِثْلُ مَنابِتِ النَّخْلِ.
و هر کس مسلمانی را بیازارد، گناهانی به اندازۀ نخلستانها بر گردن اوست!
«درست کاری و صداقت در تجارت» ح 1196- اَلتّاجِرُ الأمینُ الصَّدُوقُ المُسْلِمُ مَعَ الشُّهَداءِ يَوْمَ القِيامَةِ.
تاجر درست کار و بسیار راست گوی مسلمان، در روز قیامت با شهیدان است.
«صداقت و درست کاری در تجارت» ح 1197- اَلتّاجِرُ الصَّدُوقُ الأمینُ مَعَ النَّبِیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ.
تاجر بسیار راست گوی درست کار، همراه با پیامبران و صدّیقین(1)و شهداست.
«سخن گفتن دربارۀ نعمت ها» ح 1202- التَّحَدُّثُ بِنِعَمِ اللّهِ شُكْرٌ وَ تَرْكُهُ كُفْرٌ،
سخن گفتن دربارهٔ نعمت های خداوند شکر است و ترک آن ناسپاسی است.
«شکر نعمت های اندک» وَ مَنْ لا يَشْكُرْ اَلقَلِيلَ لا يَشْكُرْ اَلكَثیرَ،
و هر کس اندک را سپاس نگزارد، بسیار را نیز سپاس نمیگزارد.
«تشکّر از مردم» وَ مَنْ لا يَشْكُرْ النّاسَ لا يَشْكُرْ اللهَ،
و هر کس از مردم تشکّر نکند، از خدا نیز تشکّر نمیکند.
«پرهیز از تفرقه» وَ الجَماعَةُ خَيْرٌ وَ الفُرْقَةُ عَذابٌ.
و اجتماع، خیر است وتفرقه، عذاب است.
«تدبیر» ح 1203- التَّدْبیرُ نِصْفُ العَيْشِ، تدبیر، نیمی از زندگی است.
«دوستی با مردم» وَ التَّوَدُّدُ نِصْفُ العَقْلِ، و دیگران را در عمل دوست داشتن(2)، نیمی از خرد است.
«پرهیز از غم و اندوه» وَ الهَمُّ نِصْفُ الهَرَمِ، و غم، نیمی از پیری است.
«خضوع در برابر حقّ» ح 1204- التَّذَلُّلُ لِلْحَقِّ أقْرَبُ إلى العِزِّ مِنَ التَّعَزُّزِ بِالْبِاطِلِ.
خضوع در برابر حقّ، نزدیک تر است به عزّت، تا عزّت جویی از طریق باطل.
(عزّت در لغت عرب - دراصل - به معنای نفوذ ناپذیری است. (ارض عِزاز: زمین نفوذ ناپذیری که هیچ بیل و کلنگی، آن را نمی شکافد.) و معانی دیگر عزّت، همچون غلبۀ بدون شکست، و گرامی بودن، و ... لوازم آن معنای اصلی هستند.)
«پرهیز از به فردا افکندن کارها» ح 1205- التَّسویفُ شِعارُ الشَّيْطانِ يُلْقِيهِ فِي قُلُوبِ المُؤْمِنینَ.
به فردا انداختن کارها، شعار (رسم و علامت) شیطان است که آن را به دلهای مؤمنان القاء میکند!
«تواضع» ح 1207- التَّواضُعُ لا يَزیدُ العَبْدَ إلاّ رِفْعَةً فَتَواضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللهُ،
تواضع، جز بر بلند مرتبگی بنده نمیافزاید؛ پس تواضع نمایید، خداوند شما را بالا میبرد.
«عفو» وَ العَفْوُ لا يَزیدُ العَبْدَ إلاّ عِزّاً فَاعْفُوا يُعِزَّكُمُ اللهُ،
و گذشت، جز بر عزّت بنده نمیافزاید؛ پس گذشت کنید، خداوند به شما عزّت میدهد.
«صدقه» وَ الصَّدَقَةُ لا يَزیدُ المالَ إلاّ كَثْرَةً فَتَصَدَّقُوا يَرْحَمْكُمُ اللهُ.
و صدقه، جز بر فزونی مال نمیافزاید؛ پس صدقه دهید، خداوند بر شما رحم مینماید.
«تأنّی، اعتدال، نیک نامی» ح 1209- اَلتُّؤَدَةُ وَ الاِقتِصادُ وَ السَّمْتُ الحَسَنُ جُزءٌ مِنْ أرْبَعَةٍ وَ عِشْرینَ جُزْءً مِنَ النُّبُوَّةِ.
تأنّی و آرامش و میانه روی و نیک نامی، قسمتی از بیست و چهار قسمت پیامبری است.
«دوام لطف الهی» ح 1212- ...وَ لا يَتَوَلَّي اللهُ عَبداً فی الدُّنیا فَيُوَلِّيَهُ غَيرَهُ يَومَ القِيامَةِ.
...و بنده ای را که خداوند در دنیا به دوستی گرفت، او را در آخرت به دیگری وا نمی گذارد.
«محشور شدن با محبوب» وَ لا يُحِبُّ رَجُلٌ قَوماً اِلّا جَعَلَهُ اللهُ مَعَهُم.
و مردی دوست نمی دارد گروهی را ، مگر این که خداوند وی را در زمرۀ آنها قرار می دهد. (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
«ستّاریّت خداوند» وَ الرّابِعَةُ لَو حَلَفتُ عَلَيها رَجَوتُ اَن لا ٰاثَمَ: لا يَستُرُ اللهُ عَبداً فی الدُّنیا اِلّا سَتَرَهُ يَومَ القِيامَةِ.
و نکتۀ چهارم، که اگر دربارۀ آن قسم یاد کنم امیدوارم که گناه نکرده باشم، این است که خداوند در دنیا بنده ای را پوشیده نمی دارد مگر این که در آخرت نیز او را خواهد پوشاند.
«سه مطلب قطعی» ح 1213- ثَلاثٌ أعْلَمُ أنَّهُنَّ حَقٌّ: سه چیز هست که میدانم قطعاً حقّ است:
«عفو» ما عَفَا إمْرُءٌ عَنْ مَظْلَمَةٍ إلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها عِزّاً،
هیچ شخصی از شکایت خود نگذشت، مگر این که خداوند متعال به خاطر آن بر عزّتش افزود.
«پرهیز از تقاضای فزون طلبانه» وَ ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِه بابَ مَسْألَةٍ يَبْتَغِي بِها كَثْرَةً إلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها فَقْراً،
و هیچ مردی از روی زیاده طلبی، باب درخواست و تقاضا را بر خویش نگشود مگر این که خداوند متعال به خاطر آن، بر فقر او افزود.
«صدقه» وَ ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِه بابَ صَدَقَةٍ يَبْتَغِي بِها وَجْهَ اللهِ تَعالى إلاّ زادَهُ اللهُ كَثْرَةً.
و هیچ مردی به خاطر رضای خداوند متعال باب صدقه دادن را بر خویش نگشود، مگر این که خداوند بر او افزود. (هم مالش را افزود و هم کمالش را. زیرا حدیث شریف مطلق است و مقیّد به افزایش مال نشده است همان طور که آیۀ شریفۀ «لئن شکرتم لازیدنّکم» هم مطلق است.)
«سه مطلب قطعی ح 1215- ثَلاثٌ اُقْسِمُ عَلَيْهِنَّ: سه چیز هست که بر آنها سوگند یاد میکنم:
«صدقه» ما نَقَصَ مالٌ قَطُّ مِنْ صَدَقَةٍ فَتَصَدَّقُوا
هیچ مالی هرگز به خاطر صدقه کاهش نیافت؛ پس صدقه دهید.
«عفو» وَ لا عَفا رَجُلٌ عَنْ مَظْلَمَةٍ ظُلِمَها إلاّ زادَهُ اللّهُ تَعالى بِها عِزّاً فَاعْفُوا يَزِدْكُمُ اللهُ عِزّاً
و هیچ شخصی از ستمی که بر او رفته درنگذشت، مگر آن که به خاطر آن خداوند متعال بر عزّتش افزود؛ پس درگذرید خداوند بر عزّت شما میافزاید.
«پرهیز از تقاضا» وَ لا فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِه بابَ مَسْألَةٍ يَسْألُ النّاسَ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ بابَ فَقْرٍ.
و هیچ مردی باب درخواست و تقاضا از مردم را بر خویش نگشود، مگر آن که خداوند، باب فقر را بر او گشود.
«کمك الهی به جهادگر و ازدواج کننده» ح 1219- ثَلاثَةٌ حَقٌّ عَلى اللهِ َتعالى عَوْنُهُمْ: المُجاهِدُ فى سَبیلِ اللهِ ... وَ النّاكِحُ الَّذى يُریدُ العَفافَ.
سه شخص اند که خداوند متعال، یاری آنها را برخود واجب کرده است: مجاهد در راه خدا ... و کسی که برای حفظ عفّت، ازدواج میکند.
«دعاهای مقبول» ح 1230- ثَلاثَةٌ لا يَرُدُّ اللهُ دُعائَهُمْ: الذَاكِرُ اللهِ كَثیرًا وَ المَظْلُومُ وَ الإمامُ المُقْسِطُ.
خداوند دعای سه کس را ردّ نمیکند: آن که زیاد به یاد خداوند است، مظلوم و پیشوای عادل.
«رعایت حقّ پیران، علماء و پیشوای عادل» ح 1232- ثَلاثَةٌ لا يَسْتَخِفُّ بِحَقِّهِمْ الاّ مُنافِقٌ: ذُو الشَّيْبَةِ فى الاِسْلامِ وَ ذو العِلْمِ وَ اِمامٌ مُقْسِطٌ.
سه کساند که جز منافق، حقّ آنها را خوار نمیشمارد: کسی که در اسلام پیر شده است، عالم و پیشوای عادل.
«پرهیز از شرک، آزردن والدین و فرار از جنگ» ح 1241- ثَلاثَهٌ لا يَنْفَعُ مَعَهُنَّ عَمَلٌ: اَلشِّرْكُ بِاللهِ وَ عُقُوقُ الوالِدَيْنِ وَالفِرارُ مِنَ الزَحْفِ.
سه چیز هست که با آنها هیچ عملی سود نبخشد: شرک به خدا، آزارو رنجاندن و نافرمانی پدر و مادر، و فرار از جنگ.
«عظمت جهاد» ح 1243- ثَلاثَةٌ مَنْ قالَهُنَّ دَخَلَ الجَنَّةَ: مَنْ رَضِىَ بِاللهِ رَبّاً و بِالإسْلامِ دیناً وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولاً وَ الرّابِعَةُ لَها مِنَ الفَضْلِ كَما بَيْنَ السَّماءِ والأرْضِ وَهِىَ الجِهادُ فى سَبیلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.
سه چیز هست که اگر کسی آنها را بگوید وارد بهشت میگردد: هر کس که از خداوند به عنوان پروردگار و از اسلام به عنوان دین و از محمّد [صلّی الله علیه و آلیه و سلّم] به عنوان رسول، راضی باشد. و چهارمی فضیلتی به اندازۀ میان آسمان و زمین دارد که همان جهاد در راه خداوند عزّت مند صاحب جلال است.
«مکارم اخلاق» ح 1245- ثَلاثَةٌ مِنْ مَكارِمِ الأخْلاقِ عِنْدَ اللهِ: أنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تُعْطِيَ مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ.
سه چیز نزد خداوند از مکارم اخلاق (بزرگواری های خُلق و خوها) است: در گذشتن از کسی که به تو ستم نموده است، بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است و پیوند با کسی که از تو بریده است.
«مواقع استجابت دعا» ح 1246- ثَلاثَةُ مَواطِنَ لا تُرَدُّ فیها دَعْوَةُ عَبْدٍ:
در سه موقعیّت، دعای هیچ بندهای ردّ نمیشود:
«نماز خالصانه» رَجُلٌ يَكُون فى بَرِيَّةٍ حَيْثُ لا يَراهُ احَدٌ الاّ اللهُ فَيَقُومُ فَيُصَلِّى
مردی که در بیابانی قرار دارد که احدی جز خداوند او را نمیبیند؛ پس بر می خیزد نماز میخواند.
«استواری در جهاد» وَ رَجُلٌ يَكُونُ مَعَهُ فِئَةٌ فَيَفِرُّ عَنْهُ أصْحابُهُ فَيَثْبُتُ
مردی که همراه گروهی در جنگ باشد، امّا آنها فرار میکنند و او استوار میماند.
«نماز شب» وَ رَجُلٌ يَقُومُ مِنْ اٰخِرِ اللَّيْلِ.
و مردی که در آخر شب [برای عبادت] بر میخیزد.
«در سایۀ عرش» ح 1249- ثَلاثَةٌ يَتَحَدَّثونَ فی ظِلِّ الْعَرشِ ٰامِنینَ وَ الناسُ فی الحِسابِ:
سه کس اند که در سایۀ عرش، با خاطر آسوده با هم سخن می گویند در حالی که مردم گرفتار حساب اند:
«بی توجّهی به سرزنش ها در مسیر خدا» رَجُلٌ لَم تَأخُذهُ فی اللهِ لَومَةُ لائِمٍ
مردی که در راه خداوند، نکوهش نکوهش گران بر او تأثیری نداشت.
«دست دراز نکردن به سوی حرام» وَ رَجُلٌ لَم يَمُدَّ يَدَيهِ اِلیٰ ما لا يَحِلُّ لَهُ
مردی که دست هایش را به سوی آنچه برایش حلال نیست، دراز نکرد.
«نگاه نکردن به حرام» وَ رَجُلٌ لَم يَنظُر اِلیٰ ما حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ.
و مردی که بدانچه خداوند بر او حرام کرد، نگاه نکرد.
«صبر بر آزارهای همسایه» ح 1252- ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللهُ... وَ الرَّجُلُ يَكُونُ لَهُ الجارُ يُؤذیهِ جارُهُ فَيَصْبِرُ عَلى أَذاهُ حَتّى يُفَرِّقَ بَيْنَهُما مَوْتٌ أوْ ظَعْنٌ.
سه کساند که خداوند آنها را دوست دارد: ... و یکی مردی است که همسایهای دارد که او را میآزارد و او بر آزار همسایه صبر میکند تا وقتی که مرگ یا کوچ، میان آنها جدایی افکند.
«مغتنم شمردن مواقع استجابت دعا» ح 1255- ثَلاثٌ حَقٌّ عَلَى اللهِ أنْ لا يَرُدَّ لَهُمْ دَعْوَةً: الصّائِمُ حَتّى يُفْطِرَ وَ المَظْلُومُ حَتّى يَنْتَصِرَ وَ المُسافِرُ حَتّى يَرْجِعَ.
سه کساند که خداوند بر خود لازم کرده است دعای آنها را بازنگرداند: روزهدار، تا این که افطار کند. مظلوم، تا این که انتقام گیرد. و مسافر، تا این که بازگردد.
«سه خصلت مهمّ» ح 1258- ثَلاثُ خِلالٍ مَنْ لَمْ تَكُنْ فیهِ واحِدَةٌ مِنْهُنَّ کانَ الْكَلْبُ خَيْراً مِنْهُ:
سه صفت هست که اگرهیچ یک از آنها در کسی نباشد، سگ از او بهتر است:
«ورع» وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ،
ورعی که وی را از محارم خداوند عزّت مند و صاحب جلال باز دارد.
«حلم» اَوْ حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ جاهِلٍ،
یا بردباری ای که با آن، جهل نادان را دفع نماید.
«حسن خلق» اَوْ حُسْنُ خُلُقٍ يَعیشُ بِهِ فى النّاسِ.
و یا اخلاق خوشی که با آن در میان مردم زندگی کند.
«دعاهای مستجاب» ح 1259- ثَلاثُ دَعَواتٍ مُسْتَجاباتٌ لا شَكَّ فیهنَّ: دَعْوَةُ المَظْلُومِ وَ دَعْوَةُ المُسافِرِ وَ دَعْوَةُ الوالِدِ عَلى وَلَدِهِ.
سه دعا هست که بدون شکّ مستجاب است: دعای مظلوم، دعای مسافر و نفرین پدر بر فرزندش!
«سه چیز با برکت» ح 1260- ثَلاثٌ فیهِنَّ البَرَكَةُ: البَيْعُ إلى أجَلٍ وَ المُقارَضَةُ وَ إِخْلاطُ البُرِّ بِالشَّعیرِ لِلْبَيْتِ لا لِلْبَيْعِ.
سه چیز هست که برکت دارد: فروش نسیه، به همدیگر قرض دادن و آمیختن گندم با جو برای منزل نه برای فروش.
«برخورد صحیح با سوءظنّ، حسد و شوم پنداری» ح 1262- ثَلاثٌ لازِماتٌ لِاُمَّتی: سُوءُ الظَّنِّ وَ الحَسَدُ وَ الطِّيَرَةُ؛
سه چیز همراه امّت من است: بدگمانی، حسادت، شوم پنداری؛
فَإذا ظَنَنْتَ فَلا تُحَقِّقْ. پس هنگامی که گمان [بد] بردی آن را حقیقت مپندار و ترتیب اثر نده.
وَ إذا حَسَدْتَ فَاسْتَغْفِرِ اللهَ. و چون حسد ورزیدی از خداوند آمرزش بخواه.
وَ إذا تَطَيَّرتَ فَامْضِ. و چون دچار شوم پنداری شدی [توجّه مکن] و بگذر.
«سه امر لازم» ح 1264- ثَلاثٌ لَيْسَ لِاَحَدِ النّاسِ فِيْهِ رُخْصَةٌ:
سه چیز هست که احدی اجازه ندارد آنها را رها سازد:
«نیکی به والدین» بِرُّ الوالِدَيْنِ مُسْلِماً کانَ أوْ کافِراً. نیکی به پدر و مادر چه مسلمان باشند چه کافر.
«وفا به عهد» وَ الوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِمُسْلِمٍ أوْ کافِرٍ. وفای به عهد نسبت به مسلمان یا کافر.
«امانت داری» وَ الأمانَةُ إلى مُسْلِمٍ کانَ أوْ کافِرٍ. امانت داری نسبت به مسلمان یا کافر.
«ازدواج با توکّل» ح 1272- ... وَ مَنْ تَزَوَّجَ ثِقَةً بِاللهِ وَ احْتِساباً کانَ حَقّاً عَلَي اللهِ اَن يُعینَهُ وَ اَنْ یُبارِکَ لَهُ...
... و هر کس با اعتماد و اطمینان به خدا و بر اساس «به حساب خدا گذاشتن»، ازدواج کند، خداوند بر خورد لازم کرده است که او را یاری کند و او را برکت دهد...
«شکر، گذشت، مهار خشم» ح 1274- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ اٰواهُ اللهُ فى كَنَفِه وَ نَشَرَ عَلَيْهِ رَحْمَتَهُ وَ أدْخَلَهُ جَنَّتَهُ: مَنْ إذا اُعْطِىَ شَكَرَ وَ إذا قَدَرَ غَفَرَ وَ إذا غَضِبَ فَتَرَ.
سه چیز هست که اگر در کسی باشد، خداوند او را در پناه خود قرار میدهد و رحمتش را بر او میگسترد و او را در بهشت خود جای دهد: کسی که وقتی به او عطاء شود، سپاس گزارد و آن گاه که قدرت دارد، درگذرد و چون به خشم آید، سستی پیشه کند.
«پاسخ بدی با خوبی» ح 1277- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ حاسَبَهُ اللهُ تَعالى حِساباً يَسیراً وَ أدْخَلَهُ الجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ: تُعْطی مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ.
سه چیز هست که اگر در کسی باشد، خداوند متعال او را به آسانی محاسبه میکند و او را به رحمتش وارد بهشت میسازد: عطاء و بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است. گذشت از کسی که به تو ظلم نموده است. پیوند با کسی که از تو بریده است.
«رضا به قضاء، صبر در ترک حرام، غضب در راه خدا» ح 1279- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ فَهُوَ مِنَ الأبْدالِ(1):
الرِّضا بِالْقَضاءِ وَ الصَّبْرُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ الغَضَبُ فی ذاتِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
سه چیز هست که اگر در کسی باشد از نیکان و افراد شریف و بزرگوار است: راضی بودن به قضا و قدر. صبر در رویگردانی از حرامهای خداوند. خشمگین شدن به خاطر خداوند عزّت مند و صاحب جلال.
«پرهیز از ستم، نیرنگ و پیمان شکنی» ح 1281- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ فَهِىَ راجِعَةٌ عَلى صاحِبِها: اَلبَغْىُ وَ المَكْرُ وَ النَّكْثُ.
سه چیز هست که در هر کس باشد به خود او باز میگردد: ستم، نیرنگ و پیمان شکنی.
«نعمت فراوان» ح 1289- ثَلاثٌ مِنْ نَعیمِ(2)
الدُّنْيا وَ إن کانَ لا نَعیمَ لَها: مَرْكَبٌ وَطِيءٌ وَ المَرأةُ الصّالِحَةُ وَ المَنْزِلُ الواسِعُ.
سه چیز از نعمت فراوان و رفاه و خوشی زندگی دنیاست، هر چند دنیا را نعمت فراوان و رفاه و خوشی زندگی نیست: مرکب رام و رهوار،. زن شایسته و منزل وسیع.
«جلای چشم» ح 1291- ثَلاثٌ يَجْلینَ البَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ وَ إلَى الماءِ الجاری وَ إلَى الوَجْهِ الحَسَنِ.
سه چیز، چشم را روشن می سازد: نگاه کردن به سبزه، آب روان و روی زیبا.
«صبر بر بلاء، رضا به قضاء، دعاء در رفاه» ح 1292- ثَلاثٌ يُدْرِكُ بِهِنَّ العَبْدُ رَغائِبَ الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ: الصَّبْرُ عَلَى البَلاءِ و الرِّضا بِالْقضاءِ وَ الدُعاءِ فی الرِّخاءِ.
بنده با سه چیز به آرزوهای دنیا و آخرت می رسد: شکیبایی بر بلاء و امتحان الهی، خرسندی به قضاء، و دعاء کردن در آسایش و رفاه.
«صفا و خلوص دوستیها» ح 1293- ثَلاثٌ يُصْفینَ لَكَ وُدَّ أخیكَ: تُسَلِّمُ عَلَيْهِ إذا لَقِيتَهُ وَ تُوَسِّعُ لَهُ فی المَجْلِسِ وَ تَدْعُوهُ بِاَحَبِّ أسْمائِهِ إلَيْهِ.
سه چیز، محبّت برادرت را نسبت به تو خالص میگرداند: این که چون او را دیدی سلام کنی. در مجلس برای او جا بازکنی. و او را به نامی که بیشتر دوست دارد صدا بزنی.
«هزینه به خاطر خداوند» ح 1296- ... وَ إِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغی بِها وَجْهَ اللهِ إِلاّ اُجِرْتَ بِها حَتّى ما تَجْعَلُ فِي إمْرَأَتِكَ.
... و به راستی که در راه خداوند هیچ خرجی نمی کنی مگر آن که به خاطرش پاداش می یابی، حتّی آن هزینهای که برای همسرت انجام میدهی.
«احسان» ح 1303- جُبِلَتِ القُلُوبُ عَلى حُبِّ مَنْ أحْسَنَ إِلَيْها وَ بُغْضِ مَنْ أساءَ إِلَيْها.
قلبها بر محبّت کسی که بدانها نیکی می کند و دشمنی کسی که بدانها بدی کند، سرشته شده است.
«رحمت واسعۀ الهی» ح 1305- جَعَلَ اللهُ الرَّحْمَةَ مِائَةَ جُزءاً، خداوند، رحمت را صد قسمت قرار داد،
فَاَمْسَكَ عِنْدَهُ تِسْعَةً وَ تِسْعینَ جُزْءاً، پس نود و نُه قسمت را نزد خود نگه داشت،
وَ أنْزَلَ فی الأرْضِ جُزْءاً واحِدًا فَمِنْ ذلِكَ الجُزْءِ تَتَراحَمُ الخَلْقُ حَتّى تَرْفَعُ الفَرَسُ حافِرَها عَنْ وَلَدِها خَشْيَةَ أنْ تُصیبَهُ.
و تنها یک قسمت را به زمین فرستاد، و از همان یک قسمت است که مخلوقات به همدیگر رحم میکنند، تا جایی که اسب، سم خود را بالا میبرد تا مبادا به بچّهاش آسیبی برسد. (به حکمت 697 نیز مراجعه فرمائید.)
«همنشینی با خداوند» ح 1310- جُلَساءُ اللهِ غَداً: أهْلُ الوَرَعِ وَ الزُّهْدِ فی الدُّنْيا.
همنشینان خداوند در فردای قیامت ،اهل پارسایی و زهد در دنیا هستند.
(ورع: اجتناب از معاصی. زهد: بیرغبتی به غیر خداوند)
«بهشت» ح 1327- اَلجَنَّةُ بِناؤُها لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ، ساختمان بهشت، خشتی از نقره و خشتی از طلاست!
وَ مِلاطُهَا المِسْكُ الاَذْفَرُ، و گِل آن، مشک بسیار خوشبوست!
وَ حَصْباءُهَا اللُّؤْلُؤُ وَالیاقُوتُ، و سنگریزه های آن، مروارید و یاقوت می باشد!
وَ تُرْبَتُهَا الزَّعْفَرانُ. و خاکش، زعفران است!
مَنْ یَدْخُلْها يَنْعَمْ لايَبْأَسُ، کسی که وارد آن شود، از نعمت برخوردار میگردد و بینوا و فقیر نمیشود،
و يَخْلُدْ لا یَمُوتُ، و جاودان است و نمیمیرد،
لا تَبْلىٰ ثِيابُهُمْ وَ لا يَفْنىٰ شَبابُهُمْ. لباس هایشان کهنه نمیگردد و جوانیشان پایان نمیپذیرد!
«مقام مادر» ح 1328- اَلجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الاُمَّهاتِ.
بهشت، زیر قدم های مادران است.
«جهاد» ح 1329- اَلجَنَّةُ تَحْتَ ظِلالِ السُّيُوفِ.
بهشت، زیر سایۀ شمشیرهاست.
«سخاوت» ح 1331- اَلجَنَّةُ دارُ الأسْخِياءِ.
بهشت، منزل سخاوتمندان است.
«درجات بهشت» ح 1333- الجَنَّةُ مِأئَةُ دَرَجَةٍ ما بَيْنَ دَرَجَتَيْنِ كَما بَيْنَ السَّماءِ وَالأرْضِ.
بهشت، صد درجه است که فاصلۀ هردو درجۀ آن ، مانند فاصلۀ میان آسمان و زمین است!
«درجات بهشت» ح 1335- الجَنَّةُ مِأئَةُ دَرَجَةٍ ما بَيْنَ کُلِّ دَرَجَتَيْنِ مَسیرَةُ خَمسِمِائَةِ عامٍ.
بهشت، صد درجه است که فاصلۀ هر دو درجۀ آن به اندازۀ پانصد سال راه است!
«انواع جهاد» ح 1338- اَلجِهادُ أرْبَعٌ: اَلأمْرُ بِالْمَعْرُوْفِ وَ النَّهْيُ عَنِ المُنْكَرِ وَ الصِّدْقُ فِي مَواطِنِ الصَّبْرِ وَ شَنَآنُ الفاسِقِ.
جهاد، چهار [قسم] است: امر به معروف، نهی از منکر، صدق و راستی در مواقع صبر و دشمنی با فاسق.
«نیکوشوهرداری» ح 1340- حامِلاتٌ والِداتٌ مُرضِعاتٌ رَحیماتٌ بِاَوْلادِهِنَّ لَوْلا ما يَأتینَ اِلىٰ اَزْواجِهِنَّ دَخَلَ مُصَلِّياتُهُنَّ الجَنَّةَ.
زنان باردار فرزنددار شیرده که با فرزندان خود مهربانند، اگر نبود آنچه با شوهران خود میکنند، نمازگزاران آنها وارد بهشت میشدند.
«پرهیز از حبّ ثناء» ح 1341- حُبُّ الثَّناءِ مِنَ النّاسِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ.
شیفتگی نسبت به ستایش مردم ، [آدمی را] کور و کر میسازد!
«پرهیز از حبّ دنیا» ح 1342- حُبُّ الدُّنْيا رَأسُ كُلِّ خَطیئَةٍ.
دوست داشتن دنیا، رأس هر گناهی است! (سرآغاز و اساس هر گناهی است!) [پناه بر خدا]
«محبوبیّت زنان و عطر» ح 1343- حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْياكُمُ النِّساءُ وَ الطِّيبُ
از دنیای شما، زنان و بوی خوش محبوب من شده است.
«نماز» وَ جُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْنی فی الصَّلاةِ.
و خنکای چشم من(1)در نماز قرار داده شده است.
«دوست داشتنی ساختن خداوند در نزد بندگان» ح 1344- حَبِّبُوْ اللهَ إلىٰ عِبادِهِ يُحِبَّكُمُ اللهُ.
خداوند را نزد بندگانش دوست داشتنی بسازید؛ در این صورت، خداوند شما را دوست می دارد.
«حجّ و مسافرت» ح 1349- حُجُّوا تَسْتَغْنُوا وَ سافِرُوا تَصِحُّوا.
1) کنایه از اشک شوق و شادی و سرور بسیار (برگرفته از تفسیر المیزان)
به حجّ روید؛ غنیّ و بینیاز میشوید. و مسافرت کنید؛ صحّت و سلامت می یابید.
«شیوۀ صحیح تبلیغ دین» ح 1353- حَدِّثُوا النّاسَ بِما يَعْرِفُونَ؛ أتُریدُونَ اَنْ يُكَذَّبَ اللهُ وَ رَسُولُهُ؟!
با مردم دربارۀ چیزی سخن بگویید که میشناسند [و میفهمند]؛ آیا میخواهید خدا و پیغمبر، تکذیب شوند؟!
«اجرای حدود» ح 1354- حَدٌّ يُعْمَلُ فی الأرْضِ خَيْرٌ لِاَهْلِ الأرْض مِنْ أنْ يُمْطَرُوْا أرْبَعِيْنَ صَباحاً.
حدّی که در زمین اجرا شود،(1)برای اهل زمین بهتر از بارانی است که چهل صبحگاه ببارد!
«نگهبانی در راه خداوند» ح 1355- حَرْسُ لَيْلَةٍ فى سَبیلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ لَيْلَةٍ يُقامُ لَيْلُها وَ يُصامُ نَهارُها.
یک شب نگهبانی در راه خداوند عزّت مند و صاحب جلال، از هزار شب که در آن، شب زنده داری و عبادت کنند و روزش را روزه بدارند بهتر است!
«رعایت حرمت همسایه» ح 1359- حُرْمَةُ الجارِ عَلَى الجارِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
حرمت همسایه بر همسایه، همچون حرمت خون اوست!
«نرم خویی» ح 1363- حُرِّمَ عَلىَ النّارِ كُلُّ هَيِّنٍ لَيِّنٍ سَهْلٍ قَریبٍ مِنَ النّاسِ.
هر فرد نرمخو و ملایم و آسانگیر و نزدیک به مردم، بر آتش حرام شده است.
«پرهیز از بخل» ح 1366- حَسْبُ امْرِئٍ مِنَ البُخْلِ أنْ يَقُولَ ٰاخُذُ حَقّی كُلَّهُ وَ لا أدَعُ مِنْهُ شَيْئاً.
برای بخل مردی همین کافیست که بگوید: من حقّم را به طور کامل میستانم و چیزی از آن را رها نمیکنم.
«موقعیّت سنجی» ح 1367- حَسْبُكَ مِنَ الجَهْلِ أنْ تُظْهِرَ ما عَلِمْتَ.
برای جهل تو همین کافیست که هرچه را میدانی آشکار کنی (و موقعیّت سنج نباشی.)
«پرهیز از نقل همۀ شنیدهها» ح 1368- حَسْبُكَ مِنَ الكَذِبِ أنْ تُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعْتَ.
برای دروغ گویی تو همین بس که هر چه را میشنوی، بازگو کنی.
«گشادهرویی» ح 1370- حُسْنُ البِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخِيْمَةِ.
خوشرویی، کینه را میبرد.
«خوش همسایگی» ح 1371- حُسْنُ الجِوارِ يُعَمِّرُ الدّیارَ وَ يُنْسِئُ فِى الأعمارِ.
خوش همسایگی، سرزمینها را آباد میسازد و بر عمرها میافزاید.
«خوش اخلاقی» ح 1372- حُسْنُ الخُلُقِ خُلُقُ اللهِ الأعْظَمُ.
خوشاخلاقی، بزرگ ترین خلق و خوی خداوندست. (پس در تخلّق به اخلاق خداوند متعال، باید به بزرگ ترین خُلق الهی (خوش اخلاقی) توجّه خاصّ داشته، به آن متخلّق شویم ان شاء الله تعالی.)
«حسن خلق» ح 1374- حُسْنُ الخُلُق نِصْفُ الدّینِ.
خوشاخلاقی، نصف دین است.
1) مانند حدّ سرقت، حدّ اعمال منافی عفّت، حدّ شرب خمر، حدّ قذف و ...
«خوش اخلاقی» ح 1376- حُسْنُ الخُلُقِ يُذیبُ الخَطایا كَما تُذیبُ الشَّمْسُ الجَلیدَ.
خوشاخلاقی، گناهان را ذوب میکند همچنان که خورشید، یخ را ذوب میکند.
«نیکی و صدقه» ح 1380- ... وَ البِرُّ زِيادَةٌ فی العُمْرِ وَ الصَّدَقَةُ تَمْنَعُ میتَةَ السَّوْءِ.
... و نیکی، بر عمر میافزاید. و صدقه، از مرگ بد جلوگیری میکند.
«پرهیز از اطاعت از زن» ح 1382- طاعَةُ المَرْأةِ نَدامَةٌ فرمانبری از زن، پشیمانی است!
«صدقه» وَ الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ القَضاءَ السَّوءَ. و صدقه، جلوی قضای بد را میگیرد. (آن را دفع میکند و نمیگذارد اصلاً اصابت کند)
«قشنگ پوشی و خوش تیپی» ح 1383- حَسِّنُوا لِباسَكُمْ وَ أصْلِحُوا رِحالَكُمْ حَتّى تَكُونُوا كَأنَّكُمْ شامَةٌ فی النّاسِ.
لباس خود را زیبا سازید و لوازم خود را سامان بخشید چنان که در میان مردم چون خالی باشید [که در چهره نمایان است]. (البتّه این به معنای تجمّل گرایی و خودنمایی نیست. به حکمت های 2863، 3190 و 2664 مراجعه فرمائید.)
«زکات، صدقه، دعاء» ح 1384- حَصِّنُوا اَمْوالَكُمْ بِالزَّكوةِ وَ داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ اَعِدُّوا لِلْبَلاءِ الدُّعاءَ.
اموالتان را با زکات حفظ کنید و بیمارانتان را با صدقه درمان نمایید(1)و برای [دفع و رفع] بلاء، به دعاء متوسّل شوید.
«یادگیری در خردسالی» ح 1385- حِفْظُ الغُلامِ الصَّغیرِ كَالنَّقْشِ فی الحَجَرِ وَ حِفْظُ الرَّجُلِ بَعْدَ ما يَكْبَرُ كَالْكِتابِ عَلَى الماءِ.
به خاطر سپردن کودک خردسال، همچون [اثر] نقشی است که بر سنگ ایجاد کنند و به خاطر سپردن آدمی در بزرگی، مانند نوشتن بر آب است!
«تحمّل ناملایمات و پرهیز از تمایلات نفسانی» ح 1386- حُفَّتِ الجَنَّةُ بِالْمَكارِهِ وَ حُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.
بهشت، به ناملایمات، محفوف و پیچیده شده است. و جهنّم، به تمایلات نفسانی، محفوف و پیچیده شده است. [پناه بر خدا]
«رعایت حقوق همسایه» ح 1387- حَقُّ الجارِ: إن مَرِضَ عُدْتَهُ وَ إن ماتَ شَيَّعْتَهُ وَ إِنِ اسْتَقْرَضَكَ أقْرَضْتَهُ وَ إن أصابَهُ خَيْرٌ هَنَّأتَهُ وَ إن أصابَهُ مُصیبَةٌ عَزَّيْتَهُ(2)
وَ لا تَرْفَعُ بِناءَكَ فَوْقَ بِنائِهِ فَتَسُدَّ عَلَيْهِ الرّیحَ.
حقّ همسایه این است که اگر بیمار شد، او را عیادت نمایی و اگر از دنیا رفت، به تشییع او بروی و اگر از تو قرض خواست، بدو قرض دهی و اگر خیری بدو رسید، به او تهنیت بگویی و اگر مصیبتی بر او وارد شد، او را تسلّی دهی، و خانهات را بالاتر از خانۀ او بنا نکنی که مانع وزیدن باد بر او شوی.
«رعایت حقّ شوهر» ح 1388- حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الزَّوْجَةِ: أنْ لا تَصُوْمَ يَوْماً واحِداً إلاّ بِاِذْنِهِ اِلّا الفَریضَةَ فَاِنْ فَعَلَتْ اَثِمَتْ وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنْها،
حقّ شوهر بر همسرش این است که یک روز نیز بدون اجازۀ او روزه نگیرد، مگر روزههای واجب را؛ و اگر این کار را انجام دهد، گناه کرده است و از او پذیرفته نیست.
وَ أنْ لا تُعطِىَ مِنْ بَيْتِهِ شَيْئاً اِلّا بِاِذْنِهِ فَاِنْ فَعَلَتْ کانَ لَهُ الأجْرُ وَ کانَ عَلَيْها الوِزْرُ،
و این که جز به اجازۀ شوهرش، چیزی را از خانۀ او نبخشد؛ و اگر این کار را بکند، پاداش برای شوهر و بار گناه بر دوش اوست.
وَ أنْ لا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِهِ اِلّا بِاِذْنِهِ فَاِنْ فَعَلَتْ لَعَنَهَا اللهُ وَ مَلائِكَةُ الغَضَبِ حَتّى تَتُوبَ أوْ تُراجِعَ وَ إن کانَ ظالِماً.
و این که جز به اجازۀ شوهر، از خانۀ او خارج نگردد؛ که اگر این کار را بکند، خداوند و فرشتگان غضب، او را لعنت میکنند تا وقتی که توبه نماید یا باز گردد، هر چند که شوهرش ظالم باشد.
(توجّه: در این کتاب، احادیث مربوط به رعایت حقوق زنان و نیک رفتاری با آنان، بیشتر از احادیث مربوط به رعایت حقوق مردان می باشد. به فهرست موضوعی در انتهای کتاب، و احادیث 45، 287، 454، 956، 1435، 1477 و 1520 مراجعه فرمائید.)
«رعایت حقّ شوهر» ح 1389- حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى المَرْأةِ: حقّ شوهر بر همسرش این است
أنْ لا تَهْجُرَ فِراشَهُ، که بستر او را ترک نکند،
وَ أنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ، و سوگند او را به جا آورد،(1)
وَ أنْ تُطِيعَ أمْرَهُ، و دستورش را اطاعت کند،
وَ اَنْ لا تَخْرُجَ الاّ بِاِذْنِهِ، و جز به اجازۀ او بیرون نرود،
وَ أنْ لا تُدْخِلَ إلَيْهِ مَنْ يَكْرَهُ. و کسی را که شوهرش خوش ندارد، به خانۀ او نیاورد.
«رعایت حقّ فرزند» ح 1394- حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الوالِدِ: أنْ يُعَلِّمَهُ الكِتابَةَ وَ السِّباحَةَ وَ الرِّمايَةَ وَ أنْ لا يَرْزُقَهُ إلاّ طَيِّباً وَ أنْ يُزَوِّجَهُ إذا بَلَغَ.
حقّ فرزند بر پدر این است که نوشتن و شنا کردن و تیراندازی را بدو بیاموزد و جز روزی پاک و حلال به او ندهد و چون به بلوغ رسید، او را همسر دهد.
«ازدواج و عفاف» ح 1396- حَقٌّ عَلَى اللهِ عَوْنُ مَنْ نَكَحَ الْتِماسَ العَفافِ عَمّا حَرَّمَ اللهُ.
خداوند، یاری کسی را که ازدواج میکند تا از آنچه خداوند حرام نموده بر کنار ماند، بر خود لازم کرده است.
«رعایت حقّ برادر بزرگ» ح 1397- حَقُّ كَبیرِ الإخْوَةِ عَلى صَغیرِهِمْ كَحَقِّ الوالِدِ عَلى وَلَدِه.
حقّ برادر بزرگ بر برادرهای کوچک، مانند حقّ پدر بر فرزندش است.
1) یعنی اگر برای انجام کاری او را سوگند داد، آن کار را انجام دهد.
«محاسبۀ نفس» ح 1399- حَقیقٌ بِالمَرءِ أن يَكونَ لَهُ مَجالِسُ يَخلُو فیها و يَذكُرُ ذُنوبَهُ فَيَستَغفِرُ اللَّهَ مِنها.
برای انسان سزاوار است که مجالسی داشته باشد که در آن خلوت کند و گناهانش را به یاد آورد و از خداوند، طلب آمرزش نماید.
«گذشت» ح 1401- حُوسِبَ رَجُلٌ مِمَّنْ کانَ قَبْلَكُمْ فَلَمْ يُوجَدْ لَهُ مِنَ الخَيْرِ شَيْءٌ إلاّ أنَّهُ کانَ رَجُلاً مُوسِراً وَ کانَ يُخالِطُ النّاسَ وَ کانَ يَأمُرُ غِلْمانَهُ أنْ يَتَجاوَزُوا عَنِ المُعْسِرِ؛ فَقالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلائِكَتِه: نَحْنُ أحَقُّ بِذلِكَ مِنْهُ، تَجاوَزُوا عَنْهُ.
مردی از پیشینیان شما محاسبه شد و عمل خیری برای او نیافتند جز این که وی مردی توانگر بود و با مردم آمیختگی داشت و به خادمان خود دستور میداد از تنگدستها و کسانی که از عهدۀ ادای قرض خود بر نمیآیند درگذرند؛ پس خداوند عزّت مند و صاحب جلال به فرشتگان خود فرمود: ما به آن [صفت گذشت] از او سزاوارتریم؛ از او درگذرید.
«انواع جهاد» ح 1403- اَلحَجُّ جِهادُ كُلِّ ضَعیفٍ وَ جِهادُ المَرْأةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.
حجّ، جهاد هر شخص ناتوانی است و جهاد زن، خوب شوهرداری است.
«عمل به یقینیّات» ح 1405- اَلحَرامُ بَيِّنٌ وَ الحَلالُ بَيِّنٌ فَدَعْ ما يُریبُكَ إلى ما لا يُریبُكَ.
حرام، آشکار است و حلال نیز آشکار؛ پس آنچه را که تو را به شکّ و تردید میافکند رها کن و آنچه را که مایۀ شکّ و تردید نیست برگیر.
(تأکید حضرت آیۀ الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه: ائمّۀ ما علیهم السّلام به ما یاد داده اند که به یقینیّات، عمل کنیم و هرجا یقین نداشتیم، توقّف و احتیاط کنیم.(1))
«دوراندیشی» ح 1408- اَلحَزْمُ: سوءُ الظَّنِّ.
دوراندیشی، بدگمانی است.
(یعنی دور اندیشی و هوشیاری، ملازم با سوء ظنّ و کنار نهادن سادگی و خوشبینی است. البتّه استادان اخلاق - بر اساس آیات و روایات شریفه - فرموده اند که فقط در هنگام انجام امور مهمّ و حسّاس - مثل سپردن کارهای کلیدی به افراد، معامله با دیگران، انتخاب همسر، دوست، شریک و مانند آن - نباید خوش بین و سطحی نگر بود، و در غیر این صورت باید با عامّۀ مردم با خوش بینی رفتار کرد.)
«مال در نظر عوامّ» ح 1409- اَلحَسَبُ: المالُ.
قدر و شرف [در نظر مردم عوامّ، به] مال است! (بنا بر این، نظر عوامّ الناس را نباید معیار تشخیص قدر و شرف دیگران قرار داد.)
«پرهیز از حسد» ح 1410- اَلحَسَدُ يَأكُلُ الحَسَناتِ كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ وَ الصَّدَقَةُ تُطْفِئُ الخَطیئَةَ كَما يُطْفِئُ الماءُ النّارَ.
1) جرعۀ وصال ص49
حسادت، نیکیها را میخورد، چنان که آتش، هیزم را میخورد. و صدقه، [آتش] گناه را خاموش میسازد همچنان که آب، آتش را فرو مینشاند.
«حمد» ح 1419- اَلحَمْدُ عَلَى النِّعْمَةِ أمانٌ لِزَوالِها.
حمد و ستایش بر نعمت، عدم زوال آن را تضمین میکند. (الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین)
«فایدۀ تب» ح 1422- اَلْحُمّىٰ حَظُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنَ النّارِ وَ حُمّىٰ لَيْلَةٍ تُكَفِّرُ خَطایا سَنَةٍ.
تب، بهرۀ هر مؤمن از آتش است و تب یک شب، گناه یک سال را میپوشاند.
«حیاء، تقوی، صبر، انتظار فرج» ح 1425- الحَياءُ زینَةٌ وَ التُّقىٰ كَرَمٌ وَ خَيْرُ المَرْكَبِ الصَّبْرُ وَ انْتِظارُ الفَرَجِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادَةٌ.
حیاء، زینت است و خداپروایی، مایۀ بزرگواری است و شکیبایی، بهترین مرکب [و وسیلۀ وصول به مقصود] است و انتظار گشایش از جانب خداوند عزّت مند و صاحب جلال، عبادتی فخیم است.
«حیاء» ح 1428- الحَياء: هُوَ الدِّينُ كُلُّهُ.
حیاء، تمام دین است.
«حیاء و ایمان» ح 1429- الحَياءُ وَ الإیمانُ قُرِنا جَمِيعاً فَإِذا رُفِعَ أحَدُهُما رُفِعَ الاٰخَرُ.
حیاء و ایمان، قرین یکدیگرند؛ پس هرگاه یکی از میان رود دیگری نیز از میان میرود!
«حیاء و کم زبانی» ح 1433- الحَياءُ وَ العَىُّ شُعْبَتانِ مِنَ الإیمانِ
حیاء و کم زبانی، دو شاخه از ایماناند
«پرهیز از بدزبانی و زبان آوری» وَ البِذاءُ وَ البَيانُ شُعْبَتانِ مِنَ النِّفاقِ.
و فحش (بدزبانی) و زبان آوری، دو شاخه از نفاق اند.
«ترحّم» ح 1434- خابَ عَبْدٌ وَ خَسِرَ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ تَعالى فی قَلْبِهِ رَحْمَةً لِلْبَشَرِ.
بندهای که خداوند متعال، در قلبش رحمتی برای بشر قرار نداد، ناکام شد و زیان دید!
«خدمت به زوجه» ح 1435- خِدْمَتُكَ زَوْجَتَكَ صَدَقَةٌ.
خدمت تو به زوجه ات، صدقه است.
«خشیت خداوند و ورع» ح 1442- خَشْيَةُ اللهِ: رَأسُ كُلِّ حِكْمَةٍ وَ الوَرَعُ: سَيِّدُ العَمَلِ.
بیم از خداوند، رأس هر حکمتی است. (سرآغاز و منشأ هر حکمتی است). و پارسایی، آقا و سرور [هر] کار [نیک] است.
«پرهیز از بخل و سوء خلق» ح 1444- خَصْلَتانِ لا يَجْتَمِعانِ فی مُؤْمِنٍ:البُخْلُ وَ سُوءُ الخُلُقِ.
دو خصلت هست که در مؤمن جمع نمیشود: بخل و بد اخلاقی.
« شناخت منافق » ح 1445- خَصْلَتانِ لا يَجْتَمِعانِ فی مُنافِقٍ: حُسْنُ سَمْتٍ وَ لا فِقْهٌ فی الدِّينِ.
دو خصلت هست که در منافق جمع نمیشود: نیک نامی و فقه (فهم عمیق) در دین.
«ایمان به خداوند و نفع رسانی» ح 1446- خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما مِنَ البِرِّ شَيْءٌ: الإیمانُ بِاللهِ وَ النَّفْعُ لِعِبادِ اللهِ.
دو خصلت هست که هیچ نیکی برتر از آنها نیست: ایمان به خداوند، و سود رساندن به بندگان خداوند.
«نظر به بالا دست در دین، و نظر به پائین دست در دنیا» ح 1447- خَصْلَتانِ مَنْ کانَتا فیهِ كَتَبَهُ اللهُ شاكِراً صابِراً وَ مَنْ لَمْ يَكُونا فیهِ لَمْ يَكْتُبْهُ اللهُ لا شاكِراً وَ لا صابِراً:
دو خصلت هست که در هر کس باشد، خداوند او را در زمرۀ شاکران و صابران مینویسد و در هر کس نباشد او را نه در زمرۀ شاکران مینویسد نه صابران:
مَنْ نَظَرَ فی دینِهِ إلىٰ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَاقْتَدىٰ بِهِ وَ نَظَرَ فی دُنْياهُ إلى مَنْ هُوَ دُونَهُ فَحَمِدَ اللهَ عَلى ما فَضَّلَهُ بِه عَلَيْهِ كَتَبَهُ اللهُ شاكِراً صابِراً.
کسی که در دین خود به برتر از خود مینگرد و بدو اقتدا میکند و در دنیای خویش به پایینتر از خود مینگرد و خداوند را بر آن چه که به وی بیشتر از او داده، حمد و ستایش می نماید، خداوند او را شاکر و صابر مینویسد.
وَ مَنْ نَظَرَ فی دینِهِ إلى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ نَظَرَ فی دُنْياهُ إلى مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَأسِفَ عَلى ما فاتَهُ مِنْهُ لَمْ يَكْتُبْهُ اللهُ شاكِراً وَ لا صابِراً.
و هر کس در دینش به پایینتر از خود و در دنیایش به بالاتر از خود بنگرد و بدانچه بدو نرسیده افسوس خورد، خداوند او را نه شاکر مینویسد نه صابر.
«برآوردن حوائج مردم» ح 1454- ... إذا أرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَيْراً اسْتَعْمَلَهُ عَلى قَضاءِ حَوائِجِ النَّاسِ.
... هرگاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، او را برای انجام نیازهای مردم به کار میگیرد.
«تبعات گناهان» ح 1457- خَمْسٌ بِخَمْسٍ:
پنج چیز در برابر پنج چیز هست:
ما نَقَضَ قَوْمٌ اَلْعَهْدَ اِلاّ سُلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوُّهُمْ،
هیچ قومی پیمان شکنی نکرد، مگر آن که دشمن شان بر آنها تسلّط داده شد.
وَ ما حَكَمُوْا بِغَيْرِ ما أنْزَلَ اللهُ اِلاّ فَشا فِيْهِمُ الفَقْرُ،
و به غیر آنچه خداوند نازل فرموده حکم نکردند مگر آن که فقر، میان آنها رواج یافت.
وَ لا ظَهَرَتْ فِيْهِمُ الفاحِشَهُ اِلاّ فَشا فِيْهِمُ المَوْتُ،
و میان آنها بیعفّتی، آشکار نشد، مگر آن که مرگ، میانشان گسترش یافت.
و لا طَفَّفُوْا المِكْيالَ اِلاّ مُنِعُوا النَّباتَ وَ اُخِذُوْا بِالسِّنيْنَ،
و کم فروشی نکردند، مگر آن که از گیاهان منع شدند و دچار قحطی گشتند.
وَ لا مَنَعُوا الزَّكاةَ اِلاّ حُبِسَ عَنْهُمُ القَطْرُ.
و از زکات دادن دریغ نکردند، مگر آن که باران، از آنها قطع شد.
«مغتنم شمردن دعاهای مستجاب» ح 1460- خَمْسُ دَعَواتٍ يُسْتَجابُ لَهُنَّ: پنج دعاء مستجاب میشود:
دَعْوَةُ المَظْلُومِ حَتّى يَنْتَصِرَ، دعای مظلوم، تا زمانی که انتقام بگیرد.
وَ دَعْوَةُ الحاجِّ حَتّى يَصْدُرَ، و دعای حجّ گزار، تا زمانی که برگردد.
وَ دَعْوَةُ الغازِى حَتّى يَقْفُلَ، و دعای رزمنده، تا به اقامتگاه خود برسد.
وَ دَعْوَةُ المَریضِ حَتّى يَبْرَأ، و دعای بیمار، تا اینکه بهبود یابد.
وَ دَعْوَةُ الاَخِ لِاَخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ، و دعای برادری که در غیاب برادر خود برای او دعاء کند.
وَ اَسْرَعُ هذِهِ الدَعَواتِ اِجابَةً دَعْوَةُ الاَخِ لِاَخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ.
و از همۀ این دعاها، دعای برادری که در غیاب برادر خود برای او دعاء کند، زودتر مستجاب میشود.
«مهار غضب» ح 1468- خِيارُ اُمَّتِي أحِدّاؤُهَا الَّذینَ إِذا غَضِبُوا رَجَعوا.
بهترینهای امّت من تندخویانی هستند که چون به خشم آیند باز گردند (زود آرام شوند).
«عالم مهربان» ح 1470- ...ألا وَ إنَّ العالِمَ الرَّحِيْمَ يَجِیءُ يَوْمَ القِيامَةِ وَ إنَّ نُورَهُ قَدْ أضاءَ یَمْشِي فِيهِ ما بَيْنَ المَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ كَما يُضِيءُ الكَوكَبُ الدُّرِيُّ.
... آگاه باشید! که به راستی عالم مهربان در روز قیامت میآید و در نور خود که فاصلۀ میان مشرق و مغرب را چون ستارۀ درخشان روشن کرده، راه میرود!
«دعوت به سوی خدا و محبوب ساختن بندگان به درگاه الهی» ح 1471- خِيارُ اُمَّتِيْ: مَنْ دَعا إلَى اللهِ تَعالى وَ حَبَّبَ عِبادَهُ إليْهِ.
بهترینهای امّت من کسانی هستند که به سوی خداوند متعال فرابخوانند و بندگان خدا را محبوب او سازند.
«ادای نیکوی دیون» ح 1474- خِيارُكُمْ: أحْسَنُكُمْ قَضاءً لِلدَّيْنِ.
بهترین های شما کسانیاند که دَین خود را نیکوتر ادا میکنند.
«بهتر بودن برای زن خود» ح 1477- خِيارُكُمْ: خِيارُكُمْ لِنِسائِهِمْ.
بهترین های شما کسانیاند که برای زنان شان بهترند.
«بهتر بودن برای خانوادۀ خود» ح 1477- خِيارُكُم: خَيرُكُم لِأهلِهِ.
بهترین های شما کسانی اند که برای خانوادۀ خود بهترند.
«ملاک بهترین ها» ح 1478- خِيارُكُمْ: مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللهِ رُؤْيَتُهُ وَزادَ فی عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ رَغَّبَكُمْ فِي الاٰخِرَةِ عَمَلُهُ.
بهترین های شما کسی است که دیدنش، شما را به یاد خدا آورد و گفتارش، بر علم شما بیافزاید و عملش، شما را مشتاق آخرت سازد.
«اعتدال» ح 1481- خَيْرُ الاُمُورِ: أوْسَطُها.
بهترین امور، میانهترین آنهاست.
«کابین آسان» ح 1489- خَيْرُ الصَّداقِ: أيْسَرُهُ.
بهترین مَهر آن است که [ادائش] آسانتر باشد. (به توضیح حکمت 356 مراجعه فرمائید.)
«بهترین کسب» ح 1495- خَيْرُ الكَسْبِ: كَسْبُ يَدِ العامِلِ إذا نَصَحَ.
بهترین درآمدها، درآمد دست کارگر است اگر خیرخواه باشد (و از کارش نزند).
«خوش اخلاقی» ح 1498- خَيْرُ النّاسِ: أحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
بهترین مردم، خوشاخلاق ترین آنهاست.
«نفع رسانی» ح 1500- خَيْرُ النّاسِ: أنْفَعُهُمْ لِلنّاسِ.
بهترین مردم کسی است که از همه بیشتر به مردم سود رساند.
«نیکوشوهرداری» ح 1504- خَيْرُ النِّساءِ: الَّتى تَسُرُّهُ إذا نَظَرَ وَ تُطیعُهُ إذا أمَرَ وَ لا تُخالِفُهُ فى نَفْسِها وَ لا مالِها بِما يَكْرَهُ.
بهترین زنان آن است که چون شوهرش بدو بنگرد، او را شاد سازد و چون فرمان دهد، اطاعت نماید و با جان و مال خود بر خلاف رضای شوهر کاری نکند.
«نیکوشوهرداری» ح 1506- خَيْرُ النِّساءِ: مَنْ تَسُرُّكَ إذا أبْصَرْتَ وَ تُطیعُكَ إذا أمَرْتَ وَ تَحْفَظُ غَيْبَتَكَ فى نَفْسِها وَ مالِكَ.
بهترین زنان آن است که وقتی او را ببینی، تو را شاد کند و چون او را فرمان دهی، اطاعت کند و درغیاب تو، جان خویش و مال تو را حفظ نماید.
«صدقه» ح 1508- خَيْرُ أبْوابِ البِرِّ: الصَّدَقَهُ.
بهترین درهای نیکی، صدقه است.
«بهترین برادران: اهداکنندۀ عیوب» ح 1509- خَيْرُ اِخْوانِكُمْ: مَنْ أهْدىٰ اِلَيْكُمْ عُيُوبَكُمْ.
بهترین برادران شما کسی است که عیبهایتان را به شما هدیّه دهد. (با احترام و خوش رویی و مخفیانه، به شما تذکّر دهد.)
حضرت امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین در فرمان نامۀ خویش به جناب مالک اشتر سلام الله علیه فرمودهاند: «... باید برگزیده ترین وزیران و همکاران در نظر تو، آن کس باشد که حقّ تلخ را بیشتر به تو بگوید، و در کاری که مخالف رضای خداست، کمتر به یاری تو برخیزد و در بند آن نباشد که این روش او در تو چه تأثیری خواهد داشت...»(1)
1) «... فَاتَّخِذْ أُولَئِكَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِكَ وَ حَفَلَاتِكَ ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَع ...» نامۀ 53 نهج البلاغه
«تفکیک و دوری زن از نامحرم» ح 1515- خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجالِ أوَّلُها وَ شَرُّها ٰاخِرُها وَ شَرُّ صُفُوفِ النِّساءِ أوَّلُها وَ خَيْرُها ٰاخِرُها.
بهترین صف های مردان، اوّلین صف است و بدترین آنها، صف آخر است. و بدترین صف های زنان، اوّلین صف است و بهترین آنها صف آخر است.
«بهتر بودن برای خانوادۀ خود» ح 1520- خَيْرُكُمْ: خَيْرُكُمْ لِأهْلِهِ وَ أنَا خَيْرُكُمْ لِأهْلی
بهترین شما کسی است که برای خانوادۀ خود بهتر است، و من بهترین شما نسبت به خانوادهام هستم.
.«اکرام زنان» ما أكْرَمَ النِّساءَ إلّا كَریمٌ وَ لا أهانَهُنَّ إلا لَئیمٌ.
جز فرد بزرگوار، کسی زنان را گرامی نمیدارد و جز فرومایه، کسی آنها را خوار نمیدارد.
«حسن خلق» ح 1528- خَيْرُ ما اُعْطِىَ النّاسُ: خُلُقٌ حَسَنٌ.
بهترین چیزی که به مردم عطاء شده است، اخلاق خوش است.
«بهترین یادگار» ح 1531- خَيْرُ ما يُخَلِّفُ الاِنْسانُ بَعْدَهُ ثَلاثٌ: وَلَدٌ صالِحٌ يَدْعُو لَهُ وَ صَدَقَةٌ تَجْرِى يَبْلُغُهُ أجْرُها وَ عِلْمٌ يَنْتَفِعُ بِه مَنْ بَعْدَهُ.
بهترین چیزی که انسان بعد از خود باقی میگذارد سه چیز است: فرزند صالحی که برایش دعاء میکند و صدقۀ جاری که پاداش آن بدو میرسد و دانشی که افراد بعد از او از آن بهرهمند میشوند.
«تفکیک و دوری زن از نامحرم» ح 1532- خَيْرُ مَساجِدِ النِّساءِ: قَعْرُ بُيُوتِهِنَّ.
بهترین مسجد زنان، انتهای درون خانۀ آنهاست. (تا به طور کامل از دید نامحرم مصون بمانند.)
حضرت فاطمۀ زهراء صلوات الله علیها فرمودهاند: «هیچ چیز برای زن، بهتر از این نیست که مرد نامحرمی را نبیند و مرد نامحرمی نیز او را نبیند.»(1)
«کابین کم، در عین زیبایی بسیار» ح 1533- خَيْرُ نِساءِ امَّتِى: اَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أقَلُّهُنَّ مَهْراً.
بهترین زنان امّت من کسانیاند که زیباروترند و مَهرشان کمتر است. (به توضیح حکمت 356 مراجعه فرمائید.)
«عفاف و نیکوشوهرداری» ح 1534- خَيْرُ نِسائِكُمُ: العَفیفَةُ الغَلِمَةُ؛ عَفیفَةٌ فى فَرْجِها غَلِمَةٌ عَلى زَوْجِها.
بهترین زنان شما زن پاکدامن و دارای میل شدید جنسی است؛ که نسبت به دامان خود عفیف است و نسبت به شوهرش تمایل جنسی زیادی دارد.
«نفع رسانی» ح 1543- الخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيالُ اللهِ فَاَحَبُّهُمْ إلَى اللهِ أنْفَعُهُمْ لِعیالِهِ.
آفریدگان همه عیال و تحت تکفّل خداوندند، پس محبوبترین آنها نزد خداوند، نافعترین شان است برای عیال خداوند.
1) «مَا مِنْ شَيْءٍ خَيْرٌ لِلْمَرْأَةِ مِنْ أَنْ لَا تَرَى رَجُلًا وَ لَا يَرَاهَا» مستدرک الوسائل ج14 ص182
«پرهیز از خیانت» ح 1547- الخِيانَةُ تَجُرُّ الفَقْرَ.
خیانت، فقر را به دنبال دارد!
«قدردان بزرگ ترها بودن» ح 1549- الخَيْرُ مَعَ أکابِرِكُمْ.(1)
خیر، همراه بزرگ ترهای شماست.
«صدقه» ح 1554- داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ فَاِنَّها تَدْفَعُ عَنْكُمُ الاَمْراضَ وَ الاَعراضَ.
بیماران خود را با صدقه درمان کنید؛ که بیگمان آن، بیماریها و آفتها را از شما دور میکند.
«پرهیز از حسد و دشمنی» ح 1555- دَبَّ إِلَيْكُمْ داءُ الاُمَمِ قَبْلَكُمْ: الحَسَدُ وَ البَغْضاءُ هِىَ الحالِقَةُ؛ حالِقَةُ الدِّينِ لا حالِقَةُ الشَّعْرِ،
بیماری امّتهای قبل از شما به شما نیز رخنه کرده است [یعنی] : حسادت و دشمنی که زداینده است؛ زدایندۀ دین، نه مو،
«محبّت به یکدیگر» وَ الَّذی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لا تَدْخُلُونَ الجَنَّةَ حَتّى تُؤْمِنُوا وَ لا تُؤْمِنُونَ حَتّى تَحابُّوا.
و قسم به آن که جان محمّد (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد) به دست اوست، وارد بهشت نمیشوید مگر این که ایمان آورید. و ایمان نمیآورید، مگر آن که همدیگر را دوست بدارید.
أفَلا أُنَبِّئُكُمْ بِشَيْءٍ إذا فَعَلْتُمُوهُ تَحابَبْتُمْ؟ أفْشُوا السَّلامَ بَيْنَكُم.
آیا نمیخواهید شما را از چیزی خبر دهم که اگر آن را انجام دهید، همدیگر را دوست میدارید؟ سلام کردن را میان خود آشکار و منتشر سازید.
«دعای غیابی برای برادران» ح 1562- دُعاءُ الأخِ لِأخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ لا يُرَدُّ.
دعای مخفی و پشت سر برادر برای برادرش، ردّ نمیشود.
«دعاء برای احسان کننده» ح 1563- دُعاءُ المُحْسَنِ إِلَيهِ لِلْمُحْسِنِ لا يُرَدُّ.
دعای کسی که به او نیکی شده، در حقّ نیکی کننده، ردّ نمیشود.
«دعای غیابی برای برادران» ح 1564- دُعاءُ المَرْءِ المُسْلِمِ مُسْتَجابٌ لِأخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ؛ عِنْدَ رَأسِهِ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِ كُلَّما دَعا لِأخیهِ بِخَيْرٍ قالَ المَلَكُ: ٰامینَ و لَكَ بِمِثْلِ ذلِكَ.
دعای مسلمان پشت سر برادر خود مستجاب است؛ بر سر او فرشتهای موکَّل است که هر وقت برای برادرش دعای خیر نماید آن فرشته میگوید: «آمین (خدایا! اجابت فرما) و برای تو نیز مانند آن باشد.»(2)
«صدق» ح 1567- ... فَإِنَّ الصِّدْقَ يُنْجِي.
قطعاً صدق و راستی، نجات میبخشد.
«رها کردن امور تردیدآور، برای رضای خدا» ح 1568- دَعْ ما يُریبُكَ إلى ما لا يُرِيبُكَ فَإِنَّكَ لَنْ تَجِدَ فَقْدَ شَيْءٍ تَرَكْتَهُ لِلّهِ.
آنچه را که تو را به شکّ و تردید می افکند رها کن، و آنچه را که مایۀ شکّ و تردید نیست برگیر؛ که به راستی هرگز فقدان چیزی را که برای خدا رها کردهای احساس نخواهی کرد.
«دعای نهانی» ح 1576- دَعْوَةٌ فى السِّرِّ تَعْدِلُ سَبْعینَ دَعْوَةً فی العَلانِيَةِ.
یک دعاء در نهان، برابر با هفتاد دعای آشکار است.
«انفاق بر خانواده» ح 1580- دینارٌ أنْفَقْتَهُ فی سَبیلِ اللهِ وَ دینارٌ أنْفَقْتَهُ فی رَقَبَةٍ وَ دینارٌ تَصَدَّقْتَ بِه عَلى مِسْكینٍ وَ دینارٌ أنْفَقْتَهُ عَلى أهْلِكَ؛ أعْظَمُها أجْراً: الَّذی أنْفَقْتَهُ عَلى أهْلِكَ.
دیناری که آن را در راه خدا خرج کرده ای و دیناری که برای آزادی بندهای دادهای و دیناری که به مسکینی صدقه دادهای و دیناری که برای خانوادهات خرج کردهای، [از این موارد] پر اجرترینش دیناری است که برای خانوادهات خرج کردهای.
«نگاه توحیدی به دینار و درهم» ح 1593- اَلدَّنانیرُ وَ الدَّراهِمُ خَواتیمُ اللهِ فى أرْضِهِ مَنْ جاءَ بِخاتَمِ مَوْلاهُ قُضِيَتْ حاجَتُهُ.
دینارها و درهم ها، مُهرهای خدا در زمیناند؛ هر کس مُهر مولای خویش را بیاورد حاجتش برآورده شود. (شاید اشاره به لطف الهی باشد که طلا و نقره را - که دینار و درهم از جنس آنهاست - آفرید که در عین کم حجمی، بسیار قیمتی و نفیس است. و شاید یعنی: این که به فکر مردم رسید که دینار و درهم ضرب کنند و به آسانی در معاملات از آنها استفاده نمایند، در واقع از ربوبیّت و تدبیر و الهام پروردگار به دل ها ناشی می شود. لا حول و لا قوّۀ الّا بالله العلیّ العظیم.)
«اهل خدا» ح 1595- الدُّنْيا حَرامٌ عَلى أهْلِ الاٰخِرةِ و الاٰخِرَةُ حَرامٌ عَلى أهْلِ الدُّنْيا وَ الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةُ حَرامٌ عَلى أهْلِ اللهِ.
دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا حرام است، و دنیا و آخرت هر دو بر اهل خدا حرام است!
«متغیّر بودن دنیا» ح 1598- الدُّنْيا دُوَلٌ؛ فَما کانَ لَكَ، أتاكَ عَلى ضَعْفِكَ وَ ما کانَ مِنْها عَلَيْكَ، لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِكَ.
دنیا متغیّر است؛ پس منفعتی که نصیب و قسمت تو است اگر ضعیف هم باشی به تو میرسد و ضرری هم که از دنیا نصیب و قسمت تو است به تو میرسد و نمیتوانی آن را با نیروی خود دفع کنی.
«حقارت دنیا» ح 1599- الدُّنْيا سَبْعَةُ أیّامٍ مِنْ أیّامِ الاٰخِرَةِ.
دنیا، هفت روز از روزهای آخرت است! (عمر تمام دنیا از اوّل تا آخر، به اندازۀ هفت روز از روزهای آخرت است!)
«زن صالح» ح 1601- الدُّنْيا مَتاعٌ وَ خَيْرُ مَتاعِهَا: المَرْأةُ الصّالِحَةُ.
دنیا متاع و وسیلۀ بهره بردن است و بهترین متاع آن، زن شایسته است.
«ملعون بودن دنیا» ح 1602- الدُّنْيا مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ ما فِيْها إلاّ أمْراً بِالمَعْرُوفٍ أوْ نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ أوْ ذِكْرَ اللهِ.
دنیا لعنت شده است و هر چه در آن هست نیز لعنت شده است، جز امر به معروف یا نهی از منکر یا یاد خداوند (منظور از دنیای ملعون و مذموم، تعلّقات و امور غفلت زای دنیاست. «چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن»)
«ملعون بودن دنیا» ح 1603- الدُّنْيا مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ ما فیها إلّا ذِكْرَ اللهِ وَ ما والاهُ وَ عالِماً اَوْ مُتَعَلِّماً.
دنیا ملعون است و هر چه در آن هست ملعون است مگر یاد خداوند و آثار آن و عالم و فرا گیرندۀ علم.
«شدّت محاسبۀ حقّ الناس» ح 1607- الدَّواوینُ ثَلاثَهٌ:
دفاترِ[اعمال بندگان] سه گونه است:
فَدیوانٌ لا يَغْفِرُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً وَ دیوانٌ لا يَعْبَؤُ اللهُ بِه شَيْئاً وَ دیوانٌ لا يَتْرُكُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً؛
دفتری که خداوند چیزی از آن را نمیبخشاید، و دفتری که خداوند، به آن اهمّیّتی نمیدهد و دفتری که خداوند، از هیچ چیز آن نمیگذرد؛
فَامّا الدّیوانُ الَّذى لا يَغْفِرُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً فَالاِشْراكُ بِاللهِ.
امّا دفتری که خداوند چیزی از آن را نمیبخشاید شرک به خداست.
وَ اَمّا الدّیوانُ الَّذى لا يَعْبَؤُ اللهُ بِهِ شَيْئاً فَظُلْمُ العَبدِ نَفْسَهُ فیما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَبِّهِ مِنْ صَوْمِ يَوْمٍ تَرَكَهُ اوْ صَلاةٍ تَرَكَها فَاِنَّ اللهَ يَغْفِرُ ذلِكَ إن شاءَ وَيَتَجاوَزُ.
و دفتری که خداوند اهمّیّتی به آن نمیدهد، ظلم بنده نسبت به خود است دربارهٔ آنچه میان او و پروردگارش بوده؛ مانند روزهای که نگرفته یا نمازی را که به جا نیاورده که بیگمان خداوند اگر بخواهد اینها را میآمرزد و از آنها در میگذرد.
وَ اَمَّا الّدیوانُ الَّذى لا يَتْرُكُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً فَمَظالِمُ العِبادِ بَيْنَهُمْ القِصاصُ لا مَحالة.
امّا دفتری که خداوند از هیچ چیز آن نمیگذرد، ستمهای بندگان نسبت به یکدیگر است که ناچار باید قصاص شود. [پناه بر خدا]
«خیرخواهی» ح 1608- الدِّينُ: النَّصیحَةُ.
دین، فقط خیر خواهی است. (دین، جز خیر خواهی نیست.)
«اداء دیون» ح 1609- الدَّيْنُ دَينانِ: فَمَنْ ماتَ وَ هُوَ يَنْوِي قَضاءَهُ فَاَنَا وَلِيُّهُ وَ مَنْ ماتَ وَ لا يَنْوِي قَضاءَهُ فَذاكَ الَّذی يُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ لَيْسَ يَوْمَئِذٍ دینارٌ وَ لا دِرْهَمٌ.
دَین دو گونه است: هرکس بمیرد در حالی که نیّت اداء دَینش را داشته است، من ضامن او هستم و هرکس بمیرد در حالی که قصد اداء دَینش را نداشته، آن دَین را از نیکیهای او برمیگیرند؛ که در آن روز دینار و درهمی نیست.
«پرهیز از قرض» ح 1612- الدَّيْنُ: هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ مَذَلَّةٌ بِالنَّهارِ.
قرض، مایۀ اندوه شب، و خواری روز است!
«پرهیز از قرض» ح 1613- الدَّيْنُ يَنْقُصُ مِنَ الدِّینِ وَ الحَسَبِ.
قرض، از دین و ارجمندی میکاهد. (قاعدتاً منظور، قرض غیرضروری است.)
«جهاد» ح 1619- ذِرْوَةُ سَنامِ الإسلامِ: الجِهادُ فی سَبیلِ اللهِ لا يَنالُهُ الاّ أفْضَلُهُمْ.
نوک کوهان (بلندای) اسلام، جهاد در راه خداست، که جز برترینِ مسلمانان بدان نمیرسد.
«شومی گناه» ح 1623- الذَّنْبُ شُؤْمٌ عَلى غَيْرِ فاعِلِه؛ إن عَيَّرَهُ اُبْتُلِىَ بِهِ وَ إنِ اغْتابَهُ أَثِمَ وَ إن رَضِىَ بِهِ شارَكَهُ.
گناه برای غیر گنهکار نیز شوم است؛ اگر بر آن خرده گیرد و سرزنش کند، بدان مبتلا میشود و اگر از گنهکار غیبت کند، گناه کرده است و اگر بدان گناه راضی باشد، با او شریک است.
«پرهیز از دو رویی» ح 1628- ذُو الوَجْهَيْنِ فی الدُّنْيا يَأتِي يَوْمَ القِيامَةِ وَ لَهُ وَجْهانِ مِنْ نارٍ.
آدم دو چهره در دنیا، در روز قیامت میآید در حالی که دو چهره از آتش دارد!
«مدارا و نیکی» ح 1635- رَأسُ العَقْلِ: المُداراةُ. و أهْلُ المَعْرُوفِ فی الدُّنْيا أهْلُ المَعْرُوفِ فی الاٰخِرَةِ.
اساس عقل، مداراست. و نیکوکاران دنیا، نیکوکاران آخرتاند.
«دوستی با مردم و نیکی» ح 1636- رَأسُ العَقْلِ بَعْدَ الإیمانِ بِاللهِ: التَّوَدُّدُ إلَى النَّاسِ وَ اصْطِناعُ المَعْرُوفِ إلى كُلِّ بَرٍّ وَ فاجِرٍ.
اساس عقل بعد از ایمان به خداوند، دوستی با مردم و نیکی کردن به هر انسان خوب و بد است.
«حیاء و حسن خلق» ح 1638- رَأسُ العَقْلِ بَعْدَ الإیمانِ بِاللهِ: الحَياءُ وَ حُسْنُ الخُلُقِ.
اساس عقل بعد از ایمان به خداوند، حیاء و خوشاخلاقی است.
«رؤیا» ح 1640- رُؤْيَا المُؤْمِنِ جُزْءٌ مِنْ أربَعینَ جُزءً مِنَ النُّبُوَّةِ.
رؤیای مؤمن، یک بخش از چهل بخش پیامبری است.
«درایت و روایت حدیث» ح 1654- رَحِمَ اللهُ امْرَأً سَمِعَ مِنّا حَدیثاً فَوَعاهُ ثُمَّ بَلَّغَهُ مَنْ هُوَ أوْعىٰ مِنْهُ.
خداوند رحمت کند مردی را که حدیثی از ما بشنود و نگه دارد و بفهمد و بپذیرد و آن گاه به کسی که بهتر از او نگه میدارد و میفهمد و میپذیرد، برساند.
«نرمش و آسانگیری» ح 1655- رَحِمَ اللهُ عَبْداً سَمْحاً اذا باعَ، سَمْحاً اِذَا اشْتَرىٰ، سَمْحاً إذا قَضىٰ، سَمْحاً إذا اقْتَضىٰ
خداوند رحمت کند بندهای را که وقتی میفروشد، آسانگیر باشد. وقتی میخرد، آسانگیر باشد. وقتی میپردازد آسانگیر باشد و وقتی طلب میکند، آسانگیر باشد.
«گفتار خوب یا سکوت» ح 1656- رَحِمَ اللهُ عَبْداً قالَ خَيْراً فَغَنِمَ اوْ سَكَتَ عَنْ سُوءٍ فَسَلِمَ.
خداوند رحمت کند بندهای را که سخن نیک گوید و بهره برد و یا از بدی سکوت نماید و سالم ماند.
«اداء حقّالنّاس» ح 1657- رَحِمَ اللهُ عَبْداً کانَتْ لِأخیهِ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ فی عِرْضٍ أوْ مالٍ فَجاءَهُ فَاسْتَحَلَّهُ قَبْلَ أنْ يُؤْخَذَ وَ لَيْسَ ثَمَّ دینارٌ وَ لا دِرْهَمٌ فَإِن کانَتْ لَهُ حَسَناتٌ أخَذَ مِنْ حَسَناتِهِ وَ إن لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَناتٌ حَمَلُوا عَلَيْهِ مِنْ سَيِّئاتِهِ.
خداوند رحمت کند بندهای را که نزدش مظلمۀ آبرویی یا مالی برادرش باشد (حقّالناس آبرویی یا مالی به گردنش باشد) پس از او حلالیّت بطلبد پیش از آن که از او بازخواست شود، [چرا که] در آنجا (قیامت) دینار و درهمی نیست و اگر نیکیهایی داشته باشد، [ صاحب حقّ ] از نیکیهایش بر میگیرد و اگر نیکیهایی نداشته باشد از گناهان آن صاحب حقّ بر میدارند و بر بار گناهان او می افزایند!
«حفظ زبان، زمان شناسی، روش مستقیم» ح 1659- رَحِمَ اللهُ مَنْ حَفِظَ لِسانَهُ وَ عَرَفَ زَمانَهُ وَ استَقامَتْ طَرِيقَتُهُ.
خداوند رحمت کند بندهای را که زبانش را نگه دارد و زمان خود را بشناسد و راه و روش او مستقیم و صحیح باشد.
«جلب رضایت والدین» ح 1665- رِضَا الرَّبِّ فی رِضَا الوالِدَيْنِ وَ سُخْطُهُ فی سُخْطِهِما.
خشنودی پروردگار، در خشنودی پدر و مادر هست و ناراحتی و خشم پروردگار، در ناراحتی و خشم آن دو هست!
«ازدواج» ح 1670- رَكْعَتانِ مِنَ المُتَأهِّلِ خَيْرٌ مِنِ اثْنَتَيْنِ وَ ثَمانینَ رَكْعَةً مِنَ العَزَبِ.
دو رکعت نماز فرد متأهّل، بهتر از هشتاد و دو رکعت نماز فرد مجرّد است.
«عالم» ح 1673- رَكْعَتانِ مِنْ عالِمٍ أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ رَكْعَةً مِنْ غَيْرِ عالِمٍ.
دو رکعت نماز عالم، برتر از هفتاد رکعت نماز غیر عالم است.
«نشاط بخشیدن به قلب» ح 1677- رَوِّحُوا(1)القُلُوبَ ساعَةً بِساعَةٍ(2).
دل ها را ساعت به ساعت (در همۀ زمان ها) نشاط ببخشید.
«پرهیز از دنیاطلبی با ابزار دین» ح 1678- رِيحُ الجَنَّةِ يُوجَدُ مِنْ مَسیرَةِ خَمْسِمِائَةِ عامٍ وَ لا يَجِدُها مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا بِعَمَلِ الاٰخِرَةِ.
بوی بهشت از فاصلۀ پانصد سال راه استشمام میشود! ولی هرکس با عمل آخرت، دنیا را طلب کند آن را نمییابد. [و هیچ نصیبی از بهشت حتّی از بوی آن ندارد!]
«ترحّم» ح 1679- الرّاحِمُونَ يَرْحَمُهُمُ الرَّحْمنُ تَبارَكَ وَ تَعالى. اِرْحَمُوا مَنْ فِي الأرْضِ يَرْحَمْكُمْ مَنْ فی السَّماءِ.
خداوند تبارک و تعالی بر رحم کنندگان رحم میکند. بر کسانی که در زمیناند رحم کنید ، آن که در آسمان هست بر شما رحم می آورد. (مبادا توهّم شود که خداوند سبحان فقط در آسمان است! «وَ هُوَ الَّذی فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ(3)»)
«پرهیز از رشوه» ح 1680- اَلرّاشِي وَ المُرْتَشِي فی النّارِ.
رشوه دهنده و رشوه گیرنده، هر دو در آتش اند!
پیشوای امّت اسلام حضرت امام خامنه ای مدّ ظلّه العالی فرمودهاند: «پرداخت پول یا اموالی، از سوی مراجعه کننده، به کارمندان اداره ها - که وظیفۀ ارائۀ خدمات به مردم دارند - منجرّ به فساد اداره ها خواهد شد که از نظر شرعی حرام است. گرفتن آن، بر دریافت کننده نیز حرام است و حقّ تصرّف در آن را ندارد.
پرداخت رشوه و گرفتن آن در هر حال حرام است؛ هر چند برای رسیدن به حقّ باشد.»(1)
«پرهیز از ریختن آبروی مسلمان» ح 1683- اَلرِّبا ثَلاثَةٌ وَ سَبْعُونَ باباً أيْسَرُها مِثْلُ أنْ يَنْكِحَ الرَّجُلُ اُمَّهُ وَ إنَّ أرْبَى الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ المُسْلِمِ.
ربا هفتاد و سه قسم است که کمترین آن مانند این است که مرد با مادرش زنا کند! و به راستی بزرگ ترین ربا، [ریختن] آبروی مسلمان است!!
«سخیّ، کریم، بخیل، لئیم» ح 1685- اَلرِّجالُ اَربَعَةٌ: سَخِىٌّ وَ كَرِيمٌ وَ بَخِيلٌ وَ لَئِيمٌ. فَالسَّخِىُّ الَّذى يَأكُلُ وَ يُعْطِى وَ الكَریمُ الَّذى لا يَأكُلُ وَ يُعْطِى و البَخیلُ الَّذى يَأكُلُ وَ لا يُعْطِى وَ اللَّئیمُ الَّذى لا يَأكُلُ وَ لا يُعْطِى.
مردان چهار دستهاند: سخاوتمند، کریم، بخیل و لئیم. سخاوتمند آن است که میخورد و میبخشد. و کریم آن است که نمیخورد و میبخشد. و بخیل آن است که میخورد و نمیبخشد. و لئیم آن است که نه خود میخورد و نه میبخشد!
«صدقه» ح 1688- الرَّجُلُ فی ظِلِّ صَدَقَتِهِ حَتّى يُقْضىٰ بَيْنَ النَّاسِ.
[در قیامت] مرد در سایۀ صدقۀ خود است تا این که میان مردم قضاوت شود. (یعنی تا پایان حساب رسی مردم، او در سایۀ صدقۀ خود بیاساید.)
«تضمین رزق» ح 1692- اَلرِّزْقُ أشَدُّ طَلَباً لِلْعَبْدِ مِنْ أجَلِه.
رزق و روزی، شدیدتر از مرگ، در طلب بنده است.
«سخاوت» ح 1693- الرِّزْقُ إلى بَيْتٍ فیهِ سَخاءٌ أسْرَعُ مِنَ الشَّفْرَةِ إلى سَنامِ البَعیرِ.
رسیدن رزق و روزی به خانهای که در آن سخاوت هست، از فرو رفتن کارد در کوهان شتر، سریع تر میباشد!
«تأثیر شیر بر طفل» ح 1694- الرِّضاعُ يُغیِّرُ الطِّباعَ.
شیر خوردن، خویها را تغییر میدهد! (پس باید دقّت کنیم که فرزندمان شیر چه زنی را می نوشد.)
«پرهیز از رغبت به دنیا» ح 1695- الرَّغْبَةُ فى الدُّنْيا تُكْثِرُ الهَمَّ وَ الحَزَنَ وَ البِطانَةُ تُقْسِى القَلْبَ.
تمایل به دنیا، غم و اندوه را فراوان میسازد! و شکم بارگی، قلب را سخت و دارای قساوت مینماید!
«مدارا» ح 1697- الرِّفْقُ: بِهِ الزِّيادَةُ وَ البَرَكَةُ وَ مَنْ يُحْرَمْ الرِّفْقَ يُحْرَمِ الخَيْرَ.
مدارا، مایۀ فزونی و برکت است و هرکس از مدارا محروم شود، از خیر محروم شده است.
«مدارا» ح 1698- الرِّفْقُ: رَأسُ الحِكْمَةِ.
1) رسالۀ دانشجویی، ص279 و 280
مدارا رأس حکمت است. (سرآغاز و اساس آن است.)
«اعتدال در دید و باز دید» ح 1702- زُرْغِبّاً(1)تَزْدَدْ حُبّاً.
با فاصله دیدار نما؛ در این صورت محبوبیّت تو افزون می گردد.
«رابطۀ زنا و فقر» ح 1711- اَلزِّنَا يُورِثُ الفَقْرَ.
زنا، فقر به بار میآورد!
«حقیقت زهد» ح 1712- الزَّهادَةُ فی الدُّنْيا لَيْسَتْ بِتَحْریمِ الحَلالِ وَ لا إِضاعَةِ المالِ،
زهد در دنیا به این نیست که حلال را [برخود] حرام نمایی و یا مالِ[خویش] را تباه سازی؛
وَ لكِنْ الزَّهادَةُ فی الدُّنْيا أنْ لا تَكُونَ بِما فی يَدَيْكَ أوْثَقَ مِنْكَ بِما فی يَدِ اللهِ وَ أنْ تَكُونَ فی ثَوابِ المُصیبَةِ إذا أنْتَ اُصِبْتَ بِها أرْغَبَ مِنْكَ فیها لَوْ أنَّها اُبْقِيَتْ لَكَ.
بلکه زهد در این است که به آنچه در دست توست، از آنچه در دست خداست بیشتر اطمینان نکنی و اگر به مصیبتی گرفتار شدی، تمایلت به ثواب آن، بیشتر از تمایلت به رخ ندادن آن باشد.
«زهد» ح 1713- الزُّهْدُ فى الدُّنْيا يُرِيحُ القَلْبَ وَ البَدَنَ،
زهد (بی رغبتی) در دنیا، قلب و تن را آسوده میسازد.
«پرهیز از رغبت به دنیا» وَ الرَّغْبَةُ فیها تُكْثِرُ الهَمَّ وَ الحَزَنَ،
و تمایل به دنیا، غم و اندوه را فراوان میکند!
«پرهیز از شکم بارگی» وَ البِطانَةُ تُقْسِى القَلْبَ.
و شکم بارگی، مایۀ قساوت قلب است!
«فایدۀ اذیّت شدن» ح 1719- ساعاتُ(2)الأذىٰ فی الدُّنْيا يُذْهِبْنَ ساعاتِ الأذىٰ فی الاٰخِرَةِ.
لحظههای رنج و اذیّت در دنیا، لحظههای رنج و اذیّت در آخرت را میبرد.
«فایدۀ مرض» ح 1720- ساعاتُ الأمْراضِ يُذْهِبْنَ ساعاتِ الخَطایا.
لحظههای بیماریها، لحظههای گناهان را میبرد.
«مغتنم شمردن زمان اجابت» ح 1721- ساعَتانِ تُفْتَحُ فیهِما اَبْوابُ السَّماءِ. وَ قَلَّما تُرَدُّ عَلى داعٍ دَعْوَتُهُ: حُضُورُ الصَّلاةِ وَالصَّفُّ فى سَبیلِ اللهِ.
دو زمان هست که در آنها درهای آسمان گشوده میشود و کمتر پیش می آید که دعای دعا کنندهای ردّ شود: هنگام نماز و هنگام صف آرایی در راه خدا (جهاد).
«طلب علم» ح 1723- سارِعُوا فی طَلَبِ العِلْمِ؛ فَالْحَدیثُ مِنْ صادِقٍ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما عَلَيْها مِنْ ذَهَبٍ وَ فِضَّةٍ.
در جست و جوی علم بشتابید؛ که نقل حدیث از فردی راست گو، بهتر از دنیا و آنچه طلا و نقره بر آن هست می باشد.
«برتری عالم بر عابد» ح 1724- ساعَةٌ مِنْ عالِمٍ مُتَّكِئٍ عَلىٰ فِراشِهِ يَنْظُرُ فى عِلْمِهِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ العابِدِ سَبْعینَ عاماً.
یک لحظۀ عالم که در آن به بستر خود تکیه زده و در علم خود تأمّل میکند، بهتر از هفتاد سال عبادت عابد است.
«مسافرت» ح 1726- سافِرُوا تَصِحُّوا وَ تُرْزَقُوا.
سفر کنید؛ صحّت و سلامت می یابید و رزق و روزی نصیب تان می شود.
«لزوم ایثارگری متصدّیان امور» ح 1727- ساقِى القَوْمِ ٰاخِرُهُمْ شُرْباً.
ساقی (آب دهندۀ) قوم، خود آخرین نفری است که مینوشد.
«رعایت مساوات در عطاء به فرزندان» ح 1728- ساوُوا بَيْنَ أوْلادِكُمْ فى العَطِيَّةِ فَلَوْ كُنْتُ مُفَضِّلاً أحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ.
در عطاء و بخشش میان فرزندان خود مساوات داشته باشید؛ منتهی اگر قرار بود من کسی را برتری دهم، دختران را برتری میدادم.
«رعایت حرمت مال مسلمان» ح 1729- ... وَ حُرْمَةُ مالِه كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
... و حرمت مال مسلمان، همچون حرمت خون اوست!
«درخواست حتّی بند کفش از خداوند» ح 1741- سَلُوا اللهَ كُلَّ شَىْءٍ حَتَّى الشِّسْعَ فَاِنَّ اللهَ إن لَمْ يُيَسِّرْهُ لَمْ يَتَيَسَّر.
همه چیز را از خداوند بخواهید حتّی بند کفش را؛ که به راستی اگر خداوند آن را فراهم نکند، فراهم نمیشود.
«پرهیز از بد اخلاقی» ح 1748- سُوءُ الخُلُقِ: شُؤْمٌ. بد اخلاقی، شوم است.
«پرهیز از اطاعت از زنان» وَ طاعَةُ النِّساءِ: نَدامَةٌ. و اطاعت از زنان، مایۀ پشیمانی است.
«نیک سیرتی» وَ حُسْنُ المَلَكَةِ: نَماءٌ. و نیک سیرتی، مایۀ رشد است.
«لزوم خادم بودن رؤسا» ح 1753- سَيِّدُ القَوْمِ خادِمُهُمْ وَ ساقِيهِمْ ٰاخِرُهُمْ شَراباً.
آقا و سرور قوم، خادم آنهاست و ساقی (آب دهندۀ) آنها خود آخرین نفری است که مینوشد.
«خدمت» ح 1757- السّاعِي عَلَى الأرْمَلَةِ وَ المِسْكینِ كَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ أوِ القائِمِ اللَّيْلَ الصّائِمِ النَّهارَ.
آن که برای کمک به بیوه زن و مسکین میکوشد، همچون مجاهد در راه خداوند، یا کسی که در شب (به عبادت و شب زنده داری) قیام می کند و روز را روزه می گیرد می باشد.
«سخاوت و پرهیز از بخل» ح 1761- السَّخِىُّ إنَّما يَجُودُ بِحُسْنِ الظَّنِّ بِاللهِ وَ البَخیلُ إنَّما يَبْخَلُ بِسُوءِ الظَّنِّ بِاللهِ.
سخاوتمند، به راستی فقط به واسطۀ حسن ظنّ به خداوند، جود و بخشش میکند و بخیل، به راستی فقط به واسطۀ سوءظنّ به خداوند، بخل میورزد!
«سخاوت» ح 1762- السِّخِيُّ الجَهُولُ أحَبُّ إلَى اللهِ مِنَ العالِمِ البَخیلِ.
سخاوتمند بسیار نادان، نزد خداوند محبوب تر از عالم بخیل است.
«گرامی داشت رهبر عادل» ح 1770- السُّلْطانُ العادِلُ: ظِلُّ اللهِ فی الأرْضِ فَمَنْ أكْرَمَهُ أكْرَمَهُ اللهُ وَ مَنْ أهانَهُ أهانَهُ اللهُ.
رهبر عادل، سایۀ خداوند در زمین است؛ پس هرکس او را گرامی دارد، خداوند او را گرامی میدارد و هر کس او را خوار کند، خداوند او را خوار میکند. (اللّهمّ احفَظ و أیِّد إمامَنا الخامنه ای و أطِل عمرَهُ الشریف)
«عظمت رهبر عادل و متواضع» ح 1772- السُّلْطانُ العادِلُ المُتَواضِعُ: ظِلُّ اللهِ وَ رُمْحُه فِى الارْضِ يُرْفَعُ لَهُ عَمَلُ سَبْعینَ صِدّیقاً.
رهبر عادل متواضع، سایۀ خداوند و نیزۀ او در زمین است و برای او [همچون] عمل هفتاد صدّیق، بالا برده می شود! (دربارۀ معنای «صدّیق» به توضیح حکمت 1037 مراجعه فرمائید.)
«جهاد» ح 1787- السُّيُوفُ: مَفاتیحُ الجَنَّةِ.
شمشیرها، کلیدهای بهشتاند.
«پرهیز از بد بینی نسبت به قضای الهی» ح 1798- شَرُّ النّاسِ مَنْ اِتَّهَمَ اللهَ فی قَضائِهِ.
بدترین مردم کسی است که خداوند را در قضایش متّهم سازد!
«پرهیز از آخرت فروشی» ح 1799- شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ ٰاخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْهُ مَنْ باعَ ٰاخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ.
بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد! و بدتر از او کسی است که آخرت خویش را به دنیای دیگری بفروشد!!
«پرهیز از تنگ گرفتن بر خانواده» ح1812- شَرُّ النّاسِ: اَلمُضَيِّقُ عَلی اَهْلِهِ.
بدترین مردم کسی است که بر خانواده اش تنگ بگیرد.
«نماز شب» ح 1815- شَرَفُ المُؤْمِنِ: قِيامُهُ باللَّيلِ.
شرف مؤمن، برخاستن او در شب (برای نماز شب) است.
«استغناء از مردم» وَ عِزُّهُ: إسْتِغناؤُهُ عَنِ النّاسِ.
و عزّت و نفوذ ناپذیری او، بی نیازی جستن او از مردم است.
«حبّ و بعض در راه خداوند» ح 1819- ... وَ هَلِ الدّینُ إلاّ الحُبُّ فی اللهِ وَ البُغْضُ فی اللهِ؟قالَ اللهُ تَعالى: قُلْ إن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی يُحْبِبْكُمُ اللهُ.
... و آیا دین چیزی جز دوستی در راه خداوند و دشمنی در راه خداوندست؟ خداوند متعال فرموده است: ای پیامبر! بگو: اگر خدا را دوست دارید، مرا پیروی کنید؛ در این صورت خداوند دوستتان میدارد.
«خطر غفلت در پیری» ح 1825- الشَّيْخُ شابٌّ فی حُبِّ اثْنَتَيْنِ: فی حُبِّ طُولِ الحَياةِ وَ كَثْرَةِ المالِ.
پیر، در دوست داشتن دو چیز، جوان است: دوست داشتن زندگی دراز! و فراوانی مال!
«جایگاه پیران در خانواده» ح 1826- الشَّيْخُ فی أهْلِهِ كَالنَّبِيِّ فی اُمَّتِهِ.
پیر در میان خانوادۀ خود، چون پیامبر در میان امّت خویش است. (هم مایۀ خیرات و برکات است و باید مورد تکریم قرار گیرد. و هم باید نسبت به هدایت و سعادت خانواده اش، احساس مسؤولیّت کند.)
«اداء دیون» ح 1829- صاحِبُ الدَّيْنِ مَغْلُولٌ فی قَبْرِهِ لا يَفُكُّهُ اِلاّ قَضاءُ دَيْنِهِ.
شخص مدیون، در قبر خود در بند است و جز پرداختن دَینش، چیزی او را آزاد نمیسازد.
«عالم» ح 1831- صاحِبُ العِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى الحُوتُ فی البَحْرِ.
تمام چیزها برای صاحب علم آمرزش میطلبند حتّی ماهی دریا.
«صفات عاقل» ح 1836- صِفَةُ العاقِلِ: ویژگی خردمند این است
أنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ،
که با کسی که عمل جاهلانهای نسبت به او انجام داد، بردباری کند،
وَيَتَجاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ،
و از کسی که بدو ستم کرده در گذرد،
وَيَتَواضَعَ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ،
و در برابر پایینتر از خود فروتنی نماید،
وَيُسابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فی طَلَبِ البِرِّ،
و در طلب نیکی بر بالاتر از خود پیشی جوید،
وَ إذا أرادَ أنْ يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِنْ کانَ خَيْراً تَكَلَّمَ فَغَنِمَ وَ إن کانَ شَرّاً سَكَتَ فَسَلِمَ.
و وقتی میخواهد سخن بگوید، بیاندیشد؛ اگر نیک باشد سخن گوید و بهره برد، و اگر بد باشد سکوت نماید و سالم ماند.
«پیوند با خویشان» ح 1841- صِلَةُ القَرابَةِ: مَثْراةٌ فى المالِ، مَحَبَّةٌ فى الاَهْلِ، مَنْساةٌ فی الاَجَلِ.
پیوند با خویشاوندان، مایۀ فزونی مال و ایجاد محبّت در خاندان و تأخیر أجل است.
«پیوند با خویشان و پرهیز از همسایگی با آنان» ح 1843- صِلُوا قَراباتِكُمْ وَ لا تُجاوِرُوهُمْ فَاِنَّ الجِوارَ يُورِثُ بَيْنَكُمُ الضَّغائِنَ.
با نزدیکان خود پیوند داشته باشید ولی همسایۀ ایشان نشوید؛ چرا که همسایگی [با آنها] میان شما کینهها پدید میآورد!
«نماز با حضور قلب» ح 1844- صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ كَانَّكَ تَراهُ فَاِنْ كُنْتَ لا تَراهُ فَاِنَّهُ يَراكَ.
همچون شخص وداع کننده با نماز، نماز بخوان به گونهای که گویا خداوند را میبینی؛ پس اگر تو او را نمیبینی، به راستی او تو را میبیند.
ندهی اگر به او دل، به چه آرمیده باشی؟ *** نگزینی ار غم او، چه غمی گزیده باشی؟
نظری نهان بیفکن، مگرش عیان ببینی *** گرش از جهان نبینی، به جهان چه دیده باشی؟!
«یأس از مردم» وَ ايْأَسْ مِمّا فى اَيْدِى النّاسِ تَعِشْ غَنیّاً.
و از آن چه در دست مردم هست دل بکن؛ در این صورت بینیاز زندگی می کنی.
«پرهیز از آنچه مایۀ عذرخواهی شود» وَ اِيّاكَ وَ ما يُعْتَذَرُ مِنْهُ.
و از آن چه مایۀ عذرخواهی میگردد، بپرهیز.
«تفکیک و دوری زن از نامحرم» ح 1848- صلاةُ المَرْأةِ وَحْدَها تَفْضُلُ عَلى صَلاتِها فى الجَمْعِ بِخَمْسٍ وَ عِشْرینَ دَرَجَةً.
نماز زن به صورت فرادی، بیست و پنج درجه برتر از نماز او به جماعت است. (اشاره به اهتمام فوق العادۀ اسلام به حفظ حجاب و مستوریّت و مصونیّت زنان و بالتبَع پاکی و بالندگی اجتماع.)
«نماز با مسواک» ح 1849- صَلاةٌ بِسِواکٍ أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ صَلاةً بِغَيْرِ سِواکٍ.
یک نماز با مسواک، برتر از هفتاد نماز بدون مسواک است.
«اصلاح علماء و امراء» ح 1853- صِنْفانِ مِنَ النّاِس إذا صَلُحا صَلُحَ النّاُس وَ إذا فَسَدا فَسَدَ النّاسُ: العُلَماءُ وَ الاُمَراءُ.
دو گروه از مردم اگر اصلاح شوند، مردم اصلاح میشوند و اگر فاسد شوند مردم فاسد میگردند: علماء و حاکمان.
«پرهیز از خواب صبحگاهان» ح 1857- الصُّبحَةُ تَمْنَعُ الرِّزْقَ.
خواب بینالطلوعین(1)مانع روزی است. (اعمّ از روزی معنوی و مادّی)
«صبر و به حساب خدا گذاشتن» ح 1861- الصَّبْرُ وَ الاِحْتِسابُ أفْضَلُ مِنْ عِتْقِ الرِّقابِ وَ يُدْخِلُ اللهُ صاحِبَهُنَّ الجَنَّةَ بِغَيْر حِسابٍ.
شکیبایی و به حساب خدا گذاشتن، از آزاد کردن بندگان بهتر است و خداوند، صاحب این ویژگیها را بدون محاسبه وارد بهشت میسازد.
«صبر» ح 1862- الصَّبْرُ مِنَ الإیمانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ.
صبر نسبت به ایمان، همچون سر نسبت به پیکر است.
«قدر سلامتی و فراغت را دانستن» ح 1863- الصِّحَّةُ وَ الفَراغُ: نِعْمَتانِ مَكْفُورَتانِ.
سلامتی و فراغت دو نعمتاند که [معمولاً مورد غفلت و] مورد ناسپاسی قرار میگیرند!
«صدق» ح 1864- الصِدْقُ طُمَأنینَةٌ وَ الكَذِبُ رِيبَةٌ(2).
راستی، [مایۀ] آرامش و دروغ، [مایۀ] نگرانی و تردید است.
«صدقه» ح 1865- الصَّدَقَةُ تُطْفِئُ الخَطیئَةَ كَما يُطْفِئُ الماءُ النّارَ.
صدقه، گناه را خاموش میسازد چنان که آب، آتش را خاموش میکند.
«صدقه» ح 1867- الصَّدَقَةُ تَمْنَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ.
صدقه، از مرگ بد جلوگیری میکند.
«صدقه» ح 1868- الصَّدَقَةُ تَسُدُّ سَبْعینَ باباً مِنَ السَّوْءِ.
صدقه، هفتاد در از بدی را میبندد.
«راه تبدیل شقاوت به سعادت» ح 1869- الصَّدَقَةُ عَلى وَجْهِها وَ اصْطِناعُ المَعْرُوفِ وَ بِرُّ الوالِدَيْنِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشَّقاءَ سَعادَةً وَ تَزیدُ فى العُمْرِ وَ تَقِى مَصارِعَ السَّوْءِ.
صدقه به شیوۀ درستش، و نیکوکاری، و نیکی به پدر و مادر، و پیوند با ارحام، بدبختی را به خوشبختی تبدیل میکند و به عمر میافزاید و از مرگهای بد جلوگیری مینماید.
«صدقۀ بین الطلوعین» ح 1871- الصَّدَقاتُ بِالْغَدَواتِ(1)
يَذْهَبْنَ بِالْعاهاتِ.
صدقه در صبحگاهان، آفتها و بیماریها را از بین میبرد.
«نماز» ح 1874- الصَّلاةُ نُورُ المُؤْمِنِ.
نماز، نور مؤمن است.
«نماز» ح 1877- الصَّلاةُ تُسَوِّدُ وَجْهَ الشَّيْطانِ.
نماز، چهرۀ شیطان را سیاه میکند.
«صدقه» وَ الصَّدَقَةُ تُكَسِّرُ ظَهْرَهُ.
و صدقه پشت او را میشکند
«دوستی در راه خداوند» وَ التَّحابُّ فى اللهِ يَقْطَعُ دابِرَهُ(2)
فَاِذا فَعَلْتُم ذلِكَ تَباعَدَ مِنْكُمْ كَمَطْلَعِ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها.
و دوستی با یکدیگر در راه خداوند، او را ریشه کن میسازد؛ پس هرگاه آن را انجام دادید آنچنان از شما دور میشود که محّل طلوع خورشید از محّل غروب آن دور است!
«سکوت» ح 1879- الصَّمْتُ حُكْمٌ وَ قَلیلٌ فاعِلُهُ.
خاموشی، حکمت است و انجام دهندگان آن اندکاند!
«سکوت» ح 1880- الصَّمْتُ أرْفَعُ العِبادَةِ.
خاموشی، بالاترین عبادت است.
«سکوت» ح 1881- اَلصَّمْتُ زَيْنٌ لِلعالِمِ وَسِتْرٌ لِلجاهِلِ.
خاموشی، زینتی برای عالم و پوششی برای جاهل است.
«سکوت » ح 1882- الصَّمْتُ سَيِّدُ الأخلاقِ وَ مَنْ مَزَحَ اُسْتُخِفَّ بِهِ.
خاموشی، سَرور اخلاق است و هرکس شوخی [بیجا] کند، سبک داشته میشود!
«طلب علم» ح 1889- ضالَّةُ المُؤْمِنِ: العِلْمُ؛ كُلَّما قَيَّدَ حَدیثاً طُلِبَ إلَيْهِ ٰاخَرُ.
گمشدۀ مؤمن، علم است؛ هرگاه سخنی را فرا گیرد، سخنی دیگر مطلوب او میشود.
«خندۀ محبوب» ح 1892- الضِّحْكُ ضِحکانِ: خنده دو گونه هست:
ضِحْکٌ يُحِبُّهُ اللهُ وَ ضِحْكٌ يَمْقُتُهُ اللهُ.
خندهای که خدا آن را دوست میدارد و خندهای که خدا آن را دشمن میدارد.
فَاَمَّا الضِّحْكُ الَّذى يُحِبُّهُ اللهُ فَالرَّجُلُ يَكْشِرُ فى وَجْهِ أخیهِ شَوْقاً اِلى رُؤْيَتِهِ.
امّا خندهای که خدا آن را دوست دارد این است که مرد از اشتیاق دیدار برادرش، بدو لبخند زند.
«پرهیز از خندۀ حرام» وَ أمّا الضِّحْكُ الَّذى يَمْقُتُهُ اللهُ تَعالىٰ فَالرَّجُلُ يَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ الجَفاءِ وَ الباطِلِ لِيَضْحَكَ أوْیُضْحِكَ يَهْوىٰ بِها فى جَهَنَّمَ سَبْعینَ خَریفاً.
و خندهای که خداوند متعال آن را دشمن میدارد این است که مرد، کلمۀ جفا و ناروایی بر زبان آورد تا بخندد یا بخنداند که به سبب آن [به اندازۀ] هفتاد پاییز در جهنّم فرو میافتد! [پناه بر خدا]
«مهمان دوستی» ح 1894- الضَّيْفُ يَأتِي بِرِزْقِهِ وَ يَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ القَومِ؛ يُمَحِّصُ عَنْهُمْ ذُنُوبَهُمْ.
مهمان، با رزقش می آید و با گناهان افراد میزبان، می رود؛ یعنی گناهان آنها را پاک میسازد.
«طلب علم» ح 1898- طالِبُ العِلْمِ لِلّهِ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ المُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ.
طالب علم به خاطر خدا، نزد خدا از مجاهد فی سبیل الله با فضیلت تر است. (دربارۀ علم و تفاوت آن با فضل، به توضیح حکمت 194 مراجعه فرمائید.)
«طلب علم» ح 1899- طالِبُ العِلْمِ طالِبُ الرَّحْمَةِ. طالِبُ العِلْمِ رُکْنُ الإسْلامِ وَ یُعْطیٰ أجْرُهُ مَعَ النَّبِیِّینَ.
جویندۀ دانش، جویندۀ رحمت است. جویندۀ دانش، رکن اسلام است و پاداش او همراه پیامبران عطا می شود.
«سخاوت و پرهیز از بخل و طمع» ح 1900- طَعامُ السَخِىِّ دَواءٌ وَ طَعامُ الشَحیحِ داءٌ.
غذای سخاوتمند دواست. و غذای بخیل طمعکار درد است!
«طلب علم» ح 1901- طَلَبُ العِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ إنَّ طالِبَ العِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتّى الحِيتانُ فِي البَحْرِ.
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و به راستی تمام اشیاء، حتّی ماهیهای دریا، برای جویندۀ علم، آمرزش میطلبند.
«طلب علم» ح 1902- طَلَبُ العِلْمِ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ الصَّلاةِ و الصِّيامِ وَ الحَجِّ وَ الجِهادِ فی سَبیلاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
طلب دانش، نزد خداوند، از نماز و روزه و حجّ و جهاد در راه خداوند عزّت مند و صاحب جلال، برتر است.
«طلب علم» ح 1903- طَلَبُ العِلْمِ ساعَةً خَيْرٌ مِنْ قِيامِ لَيْلَةٍ وَ طَلَبُ العِلْمِ يَوْماً خَيْرٌ مِنْ صِيامِ ثَلاثَةِ اَشْهُرٍ.
اندک زمان و لحظاتی طلب علم، بهتر از یک شب قیام به نماز است. و یک روز طلب علم، بهتر از روزۀ سه ماه است.
«طلب علم» ح 1904- طَلَبُ العِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ واضِعُ العِلْمِ عِنْدَ غَيْرِ أهْلِهِ كَمُقَلِّدِ الخَنازیرِ الجَوْهَرَ وَ اللُؤْلُؤَ وَ الذَهَبَ.
طلب دانش، بر هر مسلمانی واجب است. و کسی که دانش را بر نا اهلان عرضه میکند، مانند کسی است که برگردن خوکان، گوهر و مروارید و طلا میآویزد!
«قبول حقّ و انصاف» ح 1908- طُوبىٰ (1)لِلسّابِقینَ إلى ظِلِّ اللهِ؛ الَّذینَ إذا اُعطُوا الحَقَّ قَبِلُوهُ وَ الَّذینَ يَحْكُمُونَ لِلنّاسِ بِحُكْمِهِمْ لِأنْفُسِهِمْ.
خوشا به حال آنان که به سوی سایۀ خداوند پیشی میگیرند؛ کسانی که چون با حقّ رو به رو شوند، آن را می پذیرند و کسانی که برای مردم چنان حکم میکنند که برای خویش حکم مینمایند.
«عمل به علم» ح1911- طوبیٰ لِمَن عَمِلَ بِعِلمِهِ.
خوشا به حال کسی که به علمش عمل نماید.
«انفاق مالی» وَ اَنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ.
و فزونی مالش را انفاق کند.
«کم حرفی» وَ اَمسَکَ الفَضلَ مِن قَولِهِ.
و فزونی گفتارش را امساک نماید.
«صبر بر قدر کفاف روزی» ح 1912- طُوبىٰ لِمَنْ رَزَقَهُ اللهُ الكَفافَ ثُمَّ صَبَرَ عَلَيْهِ.
خوشا به حال آن که خداوند به قدر کفاف بدو روزی داد و او بر آن مقدار صبر نمود.
«مشغول عیب خود بودن» ح 1913- طُوبىٰ لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيوبِ النّاسِ.
خوشا به حال آن که عیب خودش، او را از عیب های دیگران بازداشت.
«تسلّط بر زبان و گریه بر گناه» ح 1918- طُوبىٰ لِمَنْ مَلَكَ لِسانَهُ وَ بَكىٰ عَلى خَطیئَتِهِ.
خوشا به حال آن که بر زبانش چیره گشت و بر گناه خود گریست.
«شکرگزاری» ح 1920- الطّاعِمُ الشّاكِرُ: بِمَنْزِلَةِ الصّائِمِ الصّابِرِ.
آن که میخورد و شکر می گزارد، بسان روزهدار صبور است.
«عیادت مریض» ح 1927- عائِدُ المَرْيضِ يَخُوضُ فی الرَّحْمَةِ فَإِذا جَلَسَ عِنْدَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.
عیادت گر بیمار، در رحمت فرو میرود و چون نزد بیمار بنشیند، رحمت، او را کاملاً در بر میگیرد.
1) طوبَی، مؤنّث «اَطيَب» (گواراتر، دل چسب تر) است. و موصوف محذوفش، به خاطر سیاق، «حَياة» و یا «مَعیشَة» است. بنا بر این معنای دقیق «طوبیٰ لَهُ» این است: زندگی گواراتر، برای اوست. ( تفسیر شریف المیزان، سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ 29)
وَ مِنْ تَمامِ عِيادَةِ المَریضِ أنْ يَضَعَ أحَدُكُمْ يَدَهُ عَلى وَجْهِهِ أوْ عَلى يَدِهِ فَيَسْألَهُ كَيْفَ هُوَ.
و از [شیوههای] عیادت کامل این است که یکی از شما دستش را بر صورت یا دست بیمار گذارد و از او بپرسد حالش چطور است.
وَ تَمامُ تَحِيَّتِكُمْ بَيْنَكُمُ المُصافَحَةُ.
و کامل شدن سلام و درود میان شما، به دست دادن است.
«برتری عالم بر عابد» ح 1929- عالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ خَيْرٌ مِنْ ألْفِ عابِدٍ.
عالمی که از علمش سود برند، از هزار عابد بهتر است.
«خیریّت قضاء الهی برای مؤمن» ح 1934- عَجَبًا لِلْمُؤْمِنِ فَوَ اللهِ لا يَقْضِي اللهُ لِلْمُؤْمِنِ قَضاءً إلاّ کانَ خَيرًا لَهُ.
شگفتا از مؤمن! به خدا سوگند که خداوند برایش قضائی را مقدّر نمیسازد، مگر آن که خیر اوست.
«برخورد کریمانه» ح 1935- عُدْ مَنْ لا يَعُودُكَ وَ اَهْدِ لِمَنْ لا يُهْدِي لَكَ.
به عیادت و دیدار کسی برو که به عیادت و دیدار تو نمیآید. و به کسی که به تو هدیّه نمیدهد هدیّه بده.
«عدل» ح 1936- عَدْلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ.
اندک زمانی عدالت پیشگی، از یک سال عبادت بهتر است.
«عفو عظیم الهی» ح 1944- عَفْوُ اللهِ أكْبَرُ مِنْ ذُنُوبِكَ.
گذشت الهی،بزرگ تر از گناهان توست! (پس هرگز از رحمت الهی مأیوس مشو و بدان که باب توبه، همواره گشوده است.)
«پذیرش عذر برادران» ح 1945- ... وَ مَنِ اعْتَذَرَ إلى أخیهِ المُسْلِمِ مِنْ شَيْءٍ بَلَغَهُ عَنْهُ فَلَمْ يَقْبَلْ عُذْرَهُ لَمْ يَرِدْ عَلَيَّ الحَوْضَ.
... و هرکس از برادر مسلمان خود به خاطر رنجشی که بدو رسانده است عذر بخواهد امّا او عذرش را نپذیرد، بر سر حوض [کوثر] بر من وارد نمی شود!
«پذیرش عذر برادران» ح 1946- ... وَ مَنْ أتاهُ أخُوهُ مُتَنَصِّلاً فَلْيَقْبَلْ ذلِكَ مُحِقّاً کانَ أوْ مُبْطِلاً، فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ لَمْ يَرِدْ عَلَيَّ الحَوْضَ.
... و هرکس برادرش به عذرخواهی نزد او آمد باید از او بپذیرد چه عذرش حقّ باشد و چه باطل؛ که اگر این کار را نکند بر سر حوض [کوثر] بر من وارد نمی شود!
«نیکی ویژه به مادر» ح 1955- ... وَ إذا دَعاكَ أبَواكَ فَأجِبْ اُمَّكَ.
... و چون پدر و مادرت [در یک لحظه با هم] تو را فرا خواندند، مادرت را اجابت کن.
«تعلیم و آسان گیری» ح 1957- عَلِّمُوا وَيَسِّرُوا وَ لا تُعَسِّرُوا،
یاد دهید و آسان بگیرید و سخت نگیرید
«بشارت دادن» و بَشِّرُوا وَ لا تُنَفِّرُوا.
و مژده دهید و بیزار نسازید.
«مهار خشم» وَ اذا غَضِبَ أحَدُكُمْ فَلْيَسْكُتْ.
و هرگاه یکی از شما به خشم آمد باید سکوت کند.
«سجده» ح 1962- عِلَيكَ بالسُّجُودِ فَإِنَّكَ لا تَسْجُدُ لِلّهِ سَجْدَةً إِلاّ رَفَعَكَ اللهُ بِها دَرَجَةً وَ حَطَّ عَنْكَ بِها خَطیئَةً.
بر تو باد اهتمام به سجده؛ که بیگمان سجدهای برای خداوند نمیکنی، مگر آنکه به واسطۀ آن، خداوند یک درجه تو را بالا میبرد و یکی از گناهانت را فرو میریزد.
و شاید یعنی: ... به واسطۀ آن، خداوند تو را بالا می برد - از حیث درجه - و از تو فرو می ریزد - از حیث گناه -.(1)
(خدا کند سجدهمان برای خدا باشد نه برای مقام و درجۀ مذکور.)
حضرت امام صادق علیه السّلام فرموده اند: «هر مؤمنی که در غیر نماز، خدا را به شکرانۀ نعمتی سجده کند، خدا به سبب آن سجده، ده حسنه برای او می نویسد و ده سیّئه از او محو می کند و برای او ده درجه در بهشت ها بلند و رفیع گرداند.»(2)
بر اساس معنای اوّل: لازم به یادآوری است که این گونه احادیث - که ثواب و پاداش عملی را به طور متفاوت بیان کرده اند - با هم منافات و تعارضی ندارند؛ زیرا هر دو در صدد اثبات اند، نه نفی. یعنی روایتی که ثواب کمتری را بیان می کند و به ذکر حدّ اقلّ ثواب اکتفا می نماید، در صدد نفی ثواب بیشتر نمی باشد. (اثباب شیء، نفی ماعداه نمی کند.)
«تقوی» ح 1964- عَلَيْكَ بِتَقْوىٰ اللهِ فَإِنَّها جِماعُ كُلِّ خَيْرٍ.
بر تو باد اهتمام به خداپروایی؛ که به راستی آن، جامع تمام خیرات و خوبیهاست. (چو صد آمد نود هم پیش ماست)
«خداپروایی» ح 1965- عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا اسْتَطَعْتَ
بر تو باد اهتمام به پروا از خداوند عزّت مند و صاحب جلال، تا می توانی.
«یاد مداوم خداوند» وَ اذْكُرِ اللهَ عِنْدَ كُلِّ حَجَرٍ وَ شَجَرٍ،
و خداوند را نزد هر سنگ و درختی یاد نما.
«بازگشت از بدی» وَ إذا عَمِلْتَ سَیِّئَةً فَاَحْدِثْ عِنْدَها تَوْبَةً: السِّرُّ بِالسِّرِّ وَ العَلانِيَةُ بِالْعَلانِيَةِ.
و اگر کار بدی انجام دادی، همان هنگام توبه کن؛ اگر [آن بدی] پنهانی بود، پنهانی [توبه کن] و اگر آشکار بود، آشکارا.
«حسن خلق» ح 1966- عَلَيْكَ بِحُسْنِ الخُلُقِ، فَإِنَّ أحْسَنَ النّاسِ خُلُقاً: أحْسَنُهُمْ دیناً.
بر تو باد خوش اخلاقی؛ که به راستی خوشاخلاق ترین مردم، دینی نکوتر دارد.
«حسن خلق و سکوت طولانی» ح 1967- عَلَيْكَ بِحُسْنِ الخُلُقِ وَ طُولِ الصَّمْتِ؛ فَوَ الَّذی نَفْسی بِيَدِهِ ما تَجَمَّلَ الخَلائِقُ بِمِثْلِهِما.
بر تو باد خوش اخلاقی و سکوت طولانی؛ که سوگند به آن که جانم در دست اوست، خلایق، زینتی مانند آن دو ندارند.
«ملایمت و پرهیز از خشونت و ناسزا» ح 1969- عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ وَ إِيّاكَ وَ العُنْفَ وَ الفُحْشَ.
بر تو باد ملایمت و مدارا، و از خشونت و ناسزا بپرهیز.
«فایدۀ حزن» ح 1971- عَلَيْكُمْ بِالْحُزْنِ فَإِنَّهُ مِصباحُ القَلْبِ؛ أجیعُوا أنْفُسَكُمْ وَ اَظْمِئُوها.
بر شما باد اندوه؛ که به راستی آن، چراغ دل است؛ خود را گرسنه و تشنه دارید.
(در کتاب شریف ارشادالقلوب(1)، در حدیث مبارک «معراج» که کاملترین و لطیفترین درس اخلاق است (چرا که معلّمش، خداوند متعال و شاگردش، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلم است) میفرماید:« یا اَحمَدُ! لَو ذُقتَ حَلاوَةَ الجُوعِ وَالصَّمتِ وَالخَلوَةِ وَ ما وَرِِثوا مِنها». قال: «یا رَبِّ! ما میراثُ الجوعِ؟» قال: « الحِکمَةُ وَ حِفظُ القَلبِ وَ التَّقَرُّبُ اِلَیَّ وَ الحُزنُ الدائِمُ وَ خِفَّةُ المَؤُونَةِ بَینَ الناسِ وَ قَولُ الحَقِّ وَ لا یُبالِی عاشَ بِیُسرٍ اَم بِعُسرٍ.» پس یکی از ثمرات جوع (گرسنگی)، حزن است. اهلش فرمودهاند: مراد از جوع، نخوردن نیست؛ بلکه به اندازۀ نیاز خوردن است و یکی دو لقمه مانده به سیر شدن و با وجود اشتها، کنار کشیدن است. و مراد از حزن، اندوه معنویّات و قرب و رضوان الهی است.)
«کشمش» ح 1973- عَلَيْكُمْ بِالزَّبیبِ فَاِنَّهُ يَكْثِفُ المُرَّةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ العَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْعَياءِ وَ يُحْسِنُ الخُلُقَ وَيُطیبُ النَّفْسَ وَ يَذْهَبُ بِالْهَمِّ.
کشمش بخورید؛ که بیگمان صفرا را غلیظ میکند و بلغم را میبرد و عصب را قوی مینماید و عجز و ناتوانی را از بین میبرد و اخلاق را نیکو میکند و جان را طراوت و پاکی میبخشد و اندوه را دور میکند.
«مسواک» ح 1975- عَلَيْكُمْ بِالسِّواكِ فَنِعْمَ الشَّىْءُ السِّواكُ؛ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالبَخَرِ وَ يُصْلِحُ المَعِدَةَ وَ يَزیدُ فى دَرَجاتِ الجَنَّةِ وَ يُرْضِى الرَّبَّ وَ يُسْخِطُ الشَّيْطانَ.
مسواک بزنید که مسواک خوب چیزی است؛ لثه را محکم میسازد و بوی بد دهان را میبرد و معده را سامان میبخشد و به درجات بهشت میافزاید و پروردگار را خشنود میسازد و شیطان را به خشم میآورد.
«قناعت» ح 1980- عَلَيْكُمْ بِالْقَناعَةِ فَاِنَّ القَناعَةَ مالٌ لا يَنْفَدُ.
بر شما باد قناعت؛ که بیگمان قناعت، مالی است که تمام نمیشود.
1) ج1 ص200
«کم گویی» ح 1982- عَلَيْكُمْ بِقِلَّةِ الكَلامِ وَ لا يَسْتَهْوِيَنَّكُمُ الشَّيْطانُ.
بر شما باد کمگویی، و شیطان شما را به سقوط نکشاند. [پناه بر خدا]
«رفق و مدارا» ح 1986- عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّ الرِّفْقَ لَمْ يَكُنْ فی شَيْءٍ قَطُّ إِلاّ زانَهُ وَ لا نُزِعَ مِنْ شَيْءٍ قَطُّ إلاّ شانَهُ.
بر تو باد ملایمت و مدارا؛ که به راستی ملایمت هرگز در چیزی نباشد مگر آن که آن را زینت دهد و از چیزی گرفته نشود مگر آن که آن را زشت سازد!
«دعاء» ح 1987- عَمَلُ البِرِّ كُلِّهُ نِصْفُ العِبادَةِ وَ الدُّعاءُ نِصْفٌ. فَإِذا أرادَ اللهُ تَعالى بِعَبْدٍ خَيْرًا انْتَحىٰ قَلْبَهُ لِلدُّعاءِ.
تمام اعمال نیک، نیمی از عبادت است و نیمۀ دیگر آن دعاء است. پس اگر خداوند متعال خیر بندهای را بخواهد قلبش را به سوی دعاء متمایل میکند.
«عیادت مریض» ح 1992- عُودُوا المَرْضىٰ، وَ مُروُهُمْ فَلْيَدْعُوا لَكُمْ فَإِنَّ دَعْوَةَ المَریضِ مُسْتَجابَةٌ وَ ذَنْبَهُ مَغَفُورٌ.
بیماران را عیادت کنید و به آنها بگویید که برایتان دعاء نمایند؛ که به راستی دعای بیمار اجابت و گناهش بخشوده میگردد.
«مراقبه و تفکّر» ح 1994- عَوِّدُوا قُلُوبَكُمُ التَّرَقُّبَ وَ أكْثِرُوا التَّفَكُّرَ.
قلبهایتان را به مراقبه عادت دهید و زیاد اندیشه نمایید.
«کمك به برادران» ح 1995- عَوْنُ العَبْدِ أخاهُ يَوْماً خَيْرٌ مِنْ اِعْتِكافِهِ شَهْراً.
یک روز کمک بنده به برادرش، از یک ماه اعتکاف او بهتر است.
«علم به خاطر خداوند، نه دنیاطلبی» ح 1999- العالِمُ إذا أرادَ بِعِلْمِهِ وَجْهَ اللهِ تَعالى هابَهُ كُلُّ شَيْءٍ،
اگر عالم از علم خویش، وجه خدای متعال را اراده کند، همه چیز از او هیبت میبرد و میهراسد.
وَ إذا أرادَ أنْ يُكْثِرَ بِهِ الكُنُوزَ هابَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ.
و اگر بخواهد با علمش، گنجهای [مادّی] را بیافزاید، از همه چیز هیبت میبرد و میهراسد!
«اطاعت از والدین در طول اطاعت از پروردگار» ح 2004- العَبْدُ المُطیعُ لِوالِدَيهِ وَ لِرَبِّهِ فی أعْلىٰ عِلِّيِّينَ(1).
بندهای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش است، در بلند ترین درجات عالی و رفیعترین منازل قرب به خداوند متعال جای دارد.
«پرهیز از خلف وعده» ح 2005- العِدَةُ دَيْنٌ، وَيْلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أخْلَفَ! وَيْلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أخْلَفَ! وَيْلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أخْلَفَ.
وعده دادن، تعهّدی [برگردن آدمی] است؛ وای بر آن که وعده دهد و سپس تخلّف کند! وای بر آن که وعده دهد و سپس تخلّف کند! وای بر کسی که وعده دهد و سپس تخلّف کند!
« نکو و نکوتر» ح 2006- العَدْلُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الاُمَراءِ أحْسَنُ.
1) در تفسیر المیزان ذیل آیۀ شریفۀ 18 سورۀ مبارکۀ مطّفقین آمده است: «عِلّیّونَ: عُلُوٌّ علیٰ عُلُوٍّ وَ یَنطَبِقُ عَلَی الدَّرَجاتِ العالیةِ وَ مَنازِلِ القُربِ مِنَ اللهِ تَعالی.» پس معنای اعلی علّیّین در حدیث شریف روشن میشود.
عدالت نکوست و برای حاکمان نکوتر است.
اَلسَّخاءُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الأغْنِياءِ أحْسَنُ.
سخاوت نکوست و برای ثروتمندان نکوتر است.
اَلوَرَعُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی العُلَماءِ أحْسَنُ.
ورع و پارسایی نکوست و برای علماء نکوتر است.
اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الفُقَراءِ أحْسَنُ.
شکیبایی نکوست و برای تهیدستان نکوتر است.
اَلتَّوْبَةُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الشَّبابِ أحْسَنُ.
توبه نکوست و برای جوانان نکوتر است.
الحَياءُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی النِّساءِ أحْسَنُ.
حیاء نکوست و برای زنان نکوتر است.
«عفاف» ح 2008- العَفافُ زینَةُ النِّساءِ.
عفّت، زینت زنان است.
«پرهیز از به کار گرفتن عقل در امر دنیا» ح 2010- العَقْلُ فی أمْرِ الدُّنْيا: مَضَرَّةٌ. وَ العَقْلُ فی أمْرِ الدّینِ: مَسَرَّةٌ.
عقل در کار دنیا موجب ضرر، و در کار دین موجب شادی است.
(عقل - این نعمت عظمی و حجّت باطنی الهی - سزاوار نیست که حتّی یک لحظه در خدمت دنیای حقیر و فانی قرار گیرد. و از طرفی انجام تمام امور دنیوی و اخروی در گرو به کار گیری عقل است؛ پس چه کنیم؟
پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم به جناب ابوذر سلام الله علیه، این راه کار را ارائه فرمودند: «باید برای تو در هر چیزی - حتّی خوابیدن و خوردن - نیّتی فاخر باشد.»(1)
یعنی به تمام کارهای دنیوی - با نیّت تقرّب و جلب رضایت و محبّت خداوند متعال - صبغۀ اخروی ببخشیم و آنگاه، عقل را در انجام آنها به کار گیریم.)
«علماء» ح 2014- العُلَماءُ: مَصابیحُ الأرْضِ وَ خُلَفاءُ الأنْبِياءِ وَ وَرَثَتی وَ وَرَثَةُ الأنْبِياءِ.
علماء، چراغهای زمین و جانشینان پیامبران و وارثان من و وارثان پیامبراناند. (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
«علماء و متّقین» ح 2015- العُلَماءُ: قادَةٌ، علماء، رهبراناند.
وَ المُتَّقُونَ: سادَةٌ، و خداپروایان، سروراناند.
وَ مُجالَسَتُهُمْ: زِيادَةٌ. و همنشینی با آنها مایۀ فزونی است.
1) «لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْءٍ نِيَّةٌ حَتَّى فِي النَّوْمِ وَ الْأَكْلِ» وسائل الشیعۀ ج 1 ص48
«علم و عمل» ح 2019- العِلْمُ: حَياةُ الإسْلامِ وَ عِمادُ الإیمانِ وَ مَنْ عَلِمَ عِلْماً أتَمَّ اللهُ لَهُ أجْرَهُ وَ مَنْ تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللهُ ما لَمْ يَعْلَمْ.
دانش، حیات اسلام و اساس ایمان است و هر کس دانشی را بیاموزد، خداوند پاداش آن را برایش کامل می کند و هرکس بیاموزد و عمل نماید، خداوند آن چه را نمیداند، بدو یاد میدهد.
(حضرت آیةالله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه بارها در جواب مشتاقانی که از «استاد اخلاق» سراغ می گرفتند، این حدیث شریف را یگانه راه رسیدن به مقصد می دانستند: مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرَّثَهُ اللهُ عِلمَ ما لا يَعلَم.)
«قبول سخن حکیمانه از سفیه» ح 2030- غَریبَتانِ: كَلِمَةُ حِكْمَةٍ مِنْ سَفْيهٍ فَاقْبَلُوها
دو چیز، عجیب است: سخن حکیمانه از نادان! پس آن را بپذیرید.
«نادیده گرفتن سخن بد حکیم» وَ كَلِمَةُ سَيِّئَةٍ مِنْ حَكیمٍ فَاغْفِرُوها.
و سخن بد از حکیم! پس آن را نادیده بگیرید.
«بهداشت» ح 2031- غَسْلُ الإِناءِ وَ طَهارَةُ الفِناءِ يُورِثانِ الغِنىٰ.
شستن ظرف و پاکیزگی حیاط خانه، بینیازی را به ارمغان می آورد.
«خدمت» ح 2034- غَفَرَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِرَجُلٍ أماطَ غُصْنَ شَوْكٍ عَنِ الطَّریقِ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِه وَ ما تَاَخَّرَ.
خداوند عزّت مند و صاحب جلال، گناهان دیرینه و تازۀ مردی را که شاخۀ خاری را از راه برداشت، آمرزید. (و یا: گناهان گذشته و آیندۀ مردی را که شاخۀ خاری را از راه بردارد، می آمرزد.)
«خدمت» ح 2035- غُفِرَ لِامْرَأةٍ مُومِسَةٍ مَرَّتْ بِكَلْبٍ عَلىٰ رَأسِ رَكِىٍّ يَلْهَثُ کادَ يَقْتُلُهُ العَطَشُ فَنَزَعَتْ خُفَّها فَاوْثَقَتْهُ بِخِمارِها فَنَزَعَتْ لَهُ مِنَ الماءِ فَغُفِرَ لَها بِذلِكَ.
زنی بدکار آمرزیده شد، [بدین سان که] بر سگی گذشت که بر سر چاهی له له میزد و نزدیک بود از تشنگی بمیرد؛ آن زن کفش خود را درآورد و به سرپوش خود بست و برای سگ آب کشید و به خاطر آن آمرزیده شد.
«علم» ح 2037- الغُدُوُّ (1)وَ الرَّواحُ(2)فی تَعْلیمِ العِلْمِ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ الجِهادِ.
صبح و عصر در کار یاد دادن علم بودن، نزد خداوند از جهاد برتر است. (صبح و عصر کنایه از مداومت است.)
«مهار غضب» ح 2039- الغَضَبُ مِنَ الشَّيْطانِ وَ الشَّيْطانُ خُلِقَ مِنَ النّارِ وَ الماءُ يُطْفِئُ النّارَ فَإِذا غَضِبَ أحَدُكُمْ فَلْيَغْتَسِلْ.
خشم از شیطان است و شیطان از آتش آفریده شده است و آب آتش را خاموش سازد؛ پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، خود را شست و شو دهد.
«پرهیز از غِناء» ح 2041- الغِناءُ يُنْبِتُ النِّفاقَ فی القَلْبِ كَما يُنْبِتُ الماءُ الزَّرْعَ.
چهچهۀ مناسب با مجالس لهو و خوش گذرانی، نفاق را در قلب میرویاند آنچنان که آب، کشت را برویاند!
«غِناء» از دیدگاه فقه عبارت است از آوازی که از حنجرۀ آدمی بیرون آید و درگلو چرخانده شود (چهچهه) و در شنونده، حالت سرور و وجد ایجاد کند و مناسب با مجالس لهو و خوش گذرانی باشد.
امّا «موسیقی» به صوت و آهنگی گفته می شود که از آلات موسیقی پدید آید.
«طرب و لهو» از واژه های کلیدی است که در باب غناء و موسیقی به کار می رود. «طرب» به حالت سبک عقلی گفته می شود که در اثر شنیدن آواز با آهنگ در روان و نفس آدمی پدید می آید و او را از حدّ اعتدال خارج می کند. این امر تنها به حالت شادی اختصاص ندارد؛ بلکه ممکن است از آهنگ های حزن آور نیز حاصل شود.
و مقصود فقیهان از واژۀ «لهو» سازگاری و همنوایی آواز و آهنگ نواخته شده با مجالس فساد و خوش گذرانی است، هر چند طرب انگیز نباشد.
تمامی مراجع معظّم تقلید، «لهوی بودن» را قید اصلی غناء و موسیقی حرام می دانند ولی در قید «طرب انگیزی» اختلاف نظر هست. برخی (همچون امام خمینی، امام خامنه ای و آیۀ الله العظمی بهجت) اظهار می دارند که غناء و موسیقی حرام، باید از دو مشخّصۀ «لهوی» و «طرب انگیزی» برخوردار باشد تا مشمول حرمت قرار گیرد.(1)
توجّه: راه کار زدودن نفاق از قلب: پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودهاند: «صداهای تان را با صلوات بر من، بلند کنید؛ که به راستی نفاق را می زداید.»(2)اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد
«پرهیز از غِيبت» ح 2044- الغِيبَةُ ذِكْرُكَ أخاكَ بِما يَكْرَهُ.
غیبت آن است که از برادر خود به چیزی یاد کنی که دوست ندارد.
«جوان عابد» ح 2050- فَضْلُ الشَّابِّ العابِدِ الَّذِى يَعْبُدُ فى صِباهُ عَلَى الشَّيْخِ الَّذى يَعْبُدُ بَعْدَ ما كَبِرَتْ سِنُّهُ كَفَضْلِ المُرْسَلینَ عَلى سائِرِ النَّاسِ.
برتری جوان عابدی که در آغاز جوانیاش عبادت میکند، نسبت به پیری که بعد از کهنسالی عبادت مینماید، همچون برتری پیامبران نسبت به سایر مردم است! ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و صلّ علی جمیع الانبیاء و المرسلین )
«برتری عالم بر عابد» ح 2052- فَضْلُ العالِمِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِي عَلىٰ اُمَّتِي.
برتری عالم بر عابد، همچون برتری من بر امّتم میباشد. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«برتر عالم بر عابد» ح 2053- فَضْلُ العالِمِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلى عَلى اَدْناكُمْ.
برتری عالم بر عابد همچون برتری من بر پایینترین شماست.
«مقام والای معلّم» اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ وَ مَلائِكَتَهُ وَ أهْلَ السَّمواتِ وَ الارَضینَ حَتَّى النَّمْلَةَ فى جُحْرِها وَ حَتَّى الحُوتَ لَيُصَلُّونَ عَلى مُعَلِّمِ النَّاسِ الخَيْرَ.
به راستی که خداوند عزّت مند و صاحب جلال و فرشتگانش و اهل آسمان ها و زمینها و حتّی مورچه در لانۀ خود و حتّی ماهی، بر کسی که به مردم، خیر و نیکی میآموزد صلوات و رحمت نثار می کنند. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«برتری عالم بر عابد» ح 2055- فَضْلُ العالِمِ عَلَى العابِدِ سَبْعونَ دَرَجَةً ما بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ كَما بَيْنَ السَّماءِ وَالاَرْضِ.
برتری عالم بر عابد، هفتاد درجه است، که فاصلۀ میان هر درجه، همچون فاصلۀ میان آسمان و زمین است!
«آسانی رسوایی دنیا نسبت به آخرت» ح 2057- فُضُوحُ الدُّنْيا أهْوَنُ مِنْ فُضُوحِ الاٰخِرَةِ.
رسوایی دنیا، از رسوایی آخرت آسانتر است.
«تفکّر» ح 2059- فِكْرَةُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتّینَ سَنَةً.
لحظاتی اندیشیدن، ازشصت سال عبادت بهتر است!
«مسواک» ح 2061- فى السِّواكِ ثَمانِيَةُ خِصالٍ: يُطیبُ الفَمَ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَجْلُو البَصَرَ وَ يُذْهِبُ البَلْغَمَ وَ يُفَرِّحُ المَلائِكَةَ وَ يُرْضِى الرَّبَّ وَ يَزیدُ فى الحَسَناتِ وَ يُصِحُّ المَعِدَةَ.
در مسواک زدن هشت خصلت هست: دهان را خوشبو میسازد، لثه را محکم میکند، چشم را روشنی میبخشد، بلغم(1)را میبرد ، فرشتگان را شادمان میسازد، پروردگار را راضی میکند، بر نیکیها میافزاید و معده را سلامت میدارد.
«پرهیز از کبر» ح 2073- قالَ اللهُ تَعالیٰ: الكِبْرِياءُ رِدائى فَمَنْ نازَعَنى رِدائى قَصَمْتُهُ.
خداوند متعال فرموده است: کبریاء و بزرگی، ردای(2)من است و هر کس در پی گرفتن ردای من برآید او را درهم میشکنم!
«صبر» ح 2075- قالَ اللهُ تَعالیٰ: إذا وَجَّهْتُ إلى عَبْدٍ مِنْ عَبِيدِى مُصیبَةً فى بَدَنِهِ أو فِى وَلَدِهِ أوْ فِى مالِهِ فَاستَقْبَلَهُ بِصَبرٍ جَمِيلٍ اِسْتَحْيَيْتُ يَوْمَ القِيامَةِ أن اَنْصَبَ لَهُ مِيزاناً او اَنْشُرَ لَهُ دِيواناً.
خداوند متعال فرموده است: هرگاه برای بندهای از بندگانم مصیبتی را بر بدن یا فرزند و یا مالش فرستم و او با صبری نیکو پذیرای آن شود، روز قیامت شرم دارم برایش میزانی برپا کنم و یا دفتری بگسترم.
«حین ظنّ به خداوند» ح 2076- قالَ اللهُ تَعالىٰ: أنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِىَ بى؛ إن ظَنَّ خَيْراً فَلَهُ وَ إِن ظَنَّ شَرّاً فَلَهُ.
خداوند متعال فرموده است: من نزد گمان بندهام هستم؛ اگر گمان خیر برد، خیر می بیند و اگر گمان شرّ برد، شرّ میبیند.
«ستّاریّت الهی و استغفار» ح 2078- قالَ الله تَعالى: انَا أكْرَمُ وَ أعْظَمُ عَفْواً مِنْ أنْ اَسْتُرَ عَلى عَبْدٍ مُسْلِمٍ فِى الدُّنْيا ثُمَّ اُفْضِحُهُ بَعْدَ اِذْ سَتَرْتُهُ وَ لا اَزالُ اَغْفِرُ لِعَبْدِى مَا اسْتَغْفَرَنى.
خداوند متعال فرموده است: گذشت من کریمانه تر و بزرگتر از آن است که بندهای مسلمان را در دنیا بپوشانم سپس بعد از آن که وی را مستور داشتم، رسوا سازم. و تا زمانی که بندهام از من آمرزش طلبد او را همواره میآمرزم.
«خوف از خداوند» ح 2079- قالَ اللهُ تَعالى: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لا اَجْمَعُ لِعَبْدى أمْنَينِ وَ لا خَوْفَيْنِ؛
خداوند متعال فرموده است: به عزّت و جلالم سوگند، دو ایمنی و یا دو ترس را با هم به بندهام ندهم؛
إن هُوَ أمَنَنى فى الدُّنْيا اَخَفْتُهُ يَوْمَ أجْمَعُ عِبادى
اگر در دنیا از من ایمن باشد، در روزی که بندگانم را گرد میآورم او را میترسانم،
وَ إن هُوَ خافَنى فى الدُّنْيا اَمَنْتُهُ يَوْمَ أجْمَعُ عِبادى.
و اگر در دنیا از من بیم داشته باشد، در روزی که بندگانم را را گرد میآورم او را ایمنی میبخشم.
«دعاء» ح 2080- قالَ اللهُ تَعالى:... وَ أمَّا الَّتی بَيْنی وَ بَيْنَكَ فَعَلَيْكَ الدُّعاءُ وَ المَسألَةُ وَ عَلَىَّ الْإسْتِجابَةُ وَ العَطاءُ.
خداوند متعال فرموده است: ... و امّا آنچه که میان من و توست: از تو دعا کردن و درخواست، و از من اجابت کردن و عطا نمودن. (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
«ای آدمی زاد عجیب!» ح 2082- قالَ اللهُ تَعالى: يَابْنَ آدَمَ! تُؤْتىٰ كُلَّ يَوْمٍ بِرِزْقِكَ وَ أنْتَ تَحْزُنُ،
خداوند متعال فرموده است: ای فرزند آدم! هر روز رزق و روزی ات به تو عطاء میشود و تو اندوهگینی!
وَ يَنْقُصُ كُلَّ يَوْمٍ مِنْ عُمُرِكَ وَ أنْتَ تَفْرَحُ!
و هر روز از عمرت کاسته میشود و تو شادمانی!
أنْتَ فی ما يَكْفیكَ، وَ تَطْلُبُ ما يُطْغیكَ.
آنچه تو را کفایت کند، دارا هستی و آنچه تو را به طغیان کشاند می طلبی!
لا بِقَلیلٍ تَقْنَعُ وَ لا مِنْ كَثیرٍ تَشْبَعُ.
نه به اندک، قناعت داری و نه از بسیار سیر میشوی!
«پرهیز از کاشت بدی» ح 2083- قالَ داوُدُ: یا زارِعَ السَّيِّئاتِ! أنْتَ تَحْصُدُ شَوْكَها.
حضرت داوود فرموده است: ای کسی که بدیها را کاشتهای! تو خار آنها را درو میکنی!
«تقاضا نکردن از تازه به دوران رسیده» ح 2084- قالَ داوُدُ: اِدْخالُكَ يَدَكَ فى فَمِ التِّنِيّنِ إلى أنْ تَبْلُغَ المِرْفَقَ فَيَقْصِمَها خَيرٌ لَكَ مِنْ أنْ تَسْألَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَىْءٌ ثُمَّ کانَ.
حضرت داوود فرموده است: اگر دستت را تا آرنج در دهان اژدها فرو کنی و آن را خرد سازد، بهتر از آن است که از کسی که تازه به چیزی رسیده، چیزی بخواهی!
(بعض بزرگان فرموده اند: مراد از «من لم یکن له شیء ثم کان» ، مطلق مخلوق است.)
«برتری قرض دادن نسبت به صدقه دادن» ح 2089- قَرْضُ مَرَّتَيْنِ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةِ مَرَّةٍ.
دو بار قرض دادن بهتر از یک بار صدقه دادن است.
حضرت امام صادق علیه السّلام از حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل فرمودهاند: «صدقه، ده اجر دارد قرض، هجده اجر دارد. پیوند با برادران، بیست اجر دارد. و پیوند با خویشان، بیست و چهار اجر دارد.»(1)
«فقه» ح 2096- قَلیلُ الفِقْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثیرِ العِبادَةِ
اندکی فقه (فهم عمیق)، بهتر از عبادت بسیار [بدون فقه و فهم عمیق] است
«بندگی خدا و پرهیز از عُجب» وَ كَفىٰ بِالْمَرْءِ فِقْهاً إذا عَبَدَ اللهَ وَ كَفىٰ بِالْمَرْءِ جَهْلاً إذا أعْجَبَ بِرَأيِهِ
و برای فقه و فهم عمیق فرد همین بس که خدا را بنده باشد و برای جهل او همین بس که شیفتۀ رأی و نظر خویش (و مغرور به آن) باشد!
«برخورد صحیح با مؤمن و جاهل» وَ إنَّما النّاسُ رَجُلانِ: مُؤْمِنٌ وَ جاهِلٌ فَلا تُؤْذِ المُؤْمِنَ وَ لا تُجاوِزِ الجاهِلَ.
و به راستی مردم ، فقط دو دسته اند: مؤمن و جاهل؛ پس مؤمن را میازار و بر جاهل، تعدّی مکن.
«توفیق» ح 2097- قَلیلُ التَّوْفیقِ خَيْرٌ مِنْ كَثیرِ العَقْلِ.
اندکی توفیق(2)از عقل بسیار بهتر است.
«اداء شکر نعمت» ح 2099- قَلیلٌ تُؤَدِّى شُكْرَهُ خَيْرٌ مِنْ كَثیرٍ لا تُطیقُهُ.
[نعمت] اندکی که شکر آن را اداء کنی بهتر است از [نعمت] انبوهی که آن را طاقت نیاوری. (ظرفیّت آن را نداشته باشی و شکرش را اداء نکنی.)
«توکّل صحیح» ح 2106- قَيِّدْها وَ تَوَكَّلْ.
آن (شتر) را ببند و توکّل کن. (باید وظیفۀ خود را انجام داد و اسباب را به کار گرفت و در ضمن، اثر و نتیجه را به خداوند - مسبِّب الاسباب - واگذار کرد؛ زیرا هیچ چیز غیر از خداوند، مستقلّ و قابل اعتماد و اتّکاء نیست. پس توکّل یعنی در عین استفاده از اسباب، به آنها اعتماد نداشتن و فقط به خداوند متعال، اعتماد و اتّکاء داشتن.
در تفسیر المیزان، (سورۀ مبارکۀ یوسف (سلام الله علیه)، آیۀ شریفۀ 42) آمده است که حتّی حضرت یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السّلام، که از مخلَصین بوده است، از اسباب متعارف بهره می گرفته است (اُذکرنی عند ربّک) امّا اعتماد و اتّکائش فقط به خداوند - مسبِّب الاسباب - بوده است. و در آیات شریفۀ 66 و 67 نیز مطالب بسیار ارزنده ای دربارۀ «توکّل» فرموده اند.
«قرآن» ح 2108- القُرآنُ هُوَ الدَّواءُ.
یگانه دوا، قرآن است. (البتّه قرآنی که مشتمل بودنش بر آیات اهل بیت علیهم السّلام فراموش نشود، مانند «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» ، « انّما ولیّکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» ، « قل لا أسألکم علیه اجراً الاً المودّة فی القربیٰ» و ...)
«رابطۀ فقر و کفر» ح 2114- کادَ الفَقْرُأنْ يَكُونَ كُفْراً.
نزدیک است که فقر به کفر انجامد!
«یاد مرگ» ح 2116- كَأنَّ الحَقَّ فیها عَلى غَيرِنا وَجَبَ،
گویا که حقّ در دنیا بر غیر ما واجب شده است!
وَ كَأنَّ المَوْتَ فیها عَلى غَيْرِنا كُتِبَ،
و گویا مرگ در آن بر غیر ما نوشته شده است!
وَ كَأنَّ الَّذینَ يُشَيَّعُ مِنَ الأمْواتِ سَفَرٌ عَمّا قَلیلٍ إَلَيْنا عائِدُونَ نَبُوءُ أجْداثَهُمْ وَ نَأكُلُ تُراثَهُمْ كَأنّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ!
و گویا آن مردگانی که تشییع میشوند مسافرانی هستند که به زودی نزد ما باز میگردند، پیکرهای آنان را به خاک میسپاریم و میراث آنها را میخوریم، گویا ما بعد از آنها جاودانیم!
قَدْ نَسینا كُلَّ واعِظَةٍ وَ أمِنّا كُلَّ جائِحَةٍ.
هر اندرزی را از یاد بردهایم و از هر حادثه و بلایی در امانیم!
«خدمت» ح 2118- کانَ عَلَى الطَّریقِ غُصْنُ شَجَرَةٍ يُؤْذِى النّاسَ فَاَماطَها رَجُلٌ فَاُدْخِلَ الجَنَّةَ.
شاخۀ درختی در راه بود که مردم را میآزرد، مردی آن را کنار زد و [بدان سبب] به بهشت برده شد.
«حذر از خشم الهی» ح 2119- كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللهِ الأکلُ مِنْ غَيْرِ جُوعٍ وَ النَّوْمُ مِنْ غَيرِ سَهَرٍ(1)وَ الضِّحكُ مِنْ غَيْرِ عَجَبٍ.
خوردن بدون گرسنگی، و خواب بدون شب بیداری و خستگی، و خندۀ بیجا، موجب خشم بزرگ در نزد خداوند است!
«خشیت الهی» ح 2128- كَفى بِالْمَرءِ عِلْماً أنْ يَخْشَى اللهَ
برای دانش مرد همین بس که از خداوند بترسد.
«پرهیز از خودشیفتگی» وَ كَفى بِالْمَرءِ جَهْلاً أنْ يُعْجِبَ بِنَفْسِهِ.
و برای جهل مرد همین بس که از خود خوشش آید! (دچار خود شیفتگی باشد.)
«پرهیز از نقل همۀ شنیده ها» ح 2130- كَفى بِالْمَرْءِ كَذِباً أنْ يُحَدِّثَ لِكُلِّ ما سَمِعَ.
برای دروغ گویی مرد همین بس که هر چه شنید بازگو کند.
1) بیدار بودن تمام یا بعض شب
«پرهیز از شهرت طلبی» ح 2141- كَفى بِالْمَرْءِ اِثْماً أنْ يُشارَ اِلَيهِ بِالاصابع. إن کانَ خَيْراً فَهِىَ مَزَلَّةٌ إِلاّ مَنْ رَحِمَ اللهُ تَعالى وَ إن کانَ شَرّاً فَهُوَ شَرٌّ.
برای گناهکار بودن مرد همین بس که با انگشتان بدو اشاره کنند (انگشت نما باشد) که اگر خیر باشد مایۀ لغزش است مگر آن که خداوند متعال رحم کند، و اگر شرّ باشد که شرّ است.
«حدّ اکثر حقّ انسان از مادّیات» ح 2154- كُلُّ شَىٍْءٍ فَضَلَ عَنْ ظِلِّ بَيْتٍ وَ جِلْفِ الخُبْزِ وَ ثَوْبٍ يُوارِى عَوْرَةَ الرَّجُلِ وَ الماءِ لَمْ يَكُنْ لاِبْنِ آدَمَ فیهِ حَقٌّ.
هر چیز افزون بر سایۀ خانهای و خشک نانی و لباسی که عورت مرد را بپوشاند و آب، آدمیزاد را در آن حقّی نیست. (ظاهراً یعنی ضروریّات زندگی انسان، حقّ اوست (و خداوند بر خود لازم کرده است آنها را تأمین کند) و بیش از آن، فضل و کرم خداوند متعال است.)
«مسؤولیّت همگانی» ح 2163- كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ.
همۀ شما سرپرستید و همۀ شما دربارۀ رعیّت خود سؤال میشوید. (پس احدی حقّ ندارد بیتفاوت باشد.)
«پرهیز از آزردن والدین» ح 2164- كُلُّ الذُّنُوبِ يُؤَخِّرُ اللهُ تَعالى ما شاءَ مِنْها إلى يَوْمِ القِيامَةِ اِلاّ عُقُوقَ الوالِدَيْنِ فَاِنَّ اللهَ يُعَجِّلُهُ لِصاحِبِهِ فى الحَياةِ الدُّنْيا قَبْلَ المَماتِ.
خداوند متعال از تمامی گناهان، هر چه را که بخواهد تا روز قیامت به تأخیر میاندازد مگر آزار و رنجاندن و نافرمانی پدر و مادر؛ که بیگمان خداوند در زندگی دنیا و قبل از مرگ، صاحب آن را به سزایش میرساند!
«موارد دروغ جائز» ح 2165- كُلُّ الكَذِبِ يُكْتَبُ عَلَى بْنِ آدَمَ إلاّ ثَلاثٌ:
همۀ دروغها بر ضرر آدمیزاد نوشته میشود جز سه دروغ:
اَلرَّجُلُ يَكْذِبُ فى الحَرْبِ فَاِنَّ الحَرْبَ خُدْعَةٌ،
مردی که در جنگ دروغ گوید؛ که به راستی جنگ خدعه کردن است.
وَ الرَّجُلُ يَكْذِبُ المَرْأةَ فَيُرْضِيها،
و مردی که به همسرش دروغ میگوید تا او را خشنود سازد.
وَ الرَّجُلُ يَكْذِبُ بَيْنَ اِثْنَيْنِ لِيُصْلِحَ.
و مردی که به دو کس دروغ میگوید تا میانشان آشتی دهد.
«رعایت حرمت مسلمان» ح 2166- كُلُّ المُسْلِمِ عَلَى المُسْلِمِ حَرامٌ: مالُهُ وَ عِرْضُهُ وَ دَمُهُ.
همه چیز مسلمان بر مسلمان حرام است: مالش، آبرویش و خونش.
«پرهیز از تحقیر برادر مسلمان» حَسْبُ امْرِئٍ مِنَ الشَّرِّ أنْ يُحَقِّرَ أخاهُ المُسْلِمَ.
برای بدی مرد همین بس که برادر مسلمانش را تحقیر کند!
«پرهیز از گناه علنی» ح 2167- كُلُّ اُمَّتی مُعافًى إلاّ المُجاهِرینَ وَ إنَّ مِنَ الجِهارِ أنْ يَعْمَلَ الرَّجُلُ بِاللَّيْلِ عَمَلاً ثُمَّ يُصْبِحَ وَ قَدْ سَتَرَهُ اللهُ تَعالى فَيَقُولَ عَمِلْتُ البارِحَةَ كَذا وَ كَذا وَ قَدْ باتَ يَسْتُرُهُ رَبُّهُ وَ يُصْبِحُ يَكْشِفُ سِتْرَ اللهِ عَنْهُ.
همۀ امّت من بخشوده اند جز تظاهر کنندگان [به بدی]. و به راستی از جمله تظاهر این است که مرد در شب، کاری [زشت] انجام دهد و صبح کند در حالی که خداوند عمل او را مستور داشته، امّا بگوید: دیشب چنین و چنان کردم! و در حالی که شب خداوند او را پوشانده، صبح پردۀ الهی را از خود کنار زند!
«عمل به علم» ح 2168- كُلُّ عِلْمٍ وَبالٌ يَوْمَ القِيامَةِ إلاّ مَنْ عَمِلَ بِهِ.
هر دانشی در روز قیامت وبال و عذاب است، مگر کسی که به آن دانش عمل کرده باشد.
«پرهیز از اذیّت» ح 2171- كُلُّ مُوذٍ فى النّارِ.
هر آزار دهندهای در آتش است!
«نیکی» ح 2172- كُلُّ مَعْرُوفٍ صَنَعْتَهُ إلى غَنّىٍ أوْ فَقیرٍ فَهِىَ صَدَقَةٌ.
هر کار نیکی که انجام دهی - چه برای ثروتمند باشد چه فقیر - صدقه است.
«انواع صدقه» ح 2173- كُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ وَ ما أنْفَقَ المُسْلِمُ مِنْ نَفَقَةٍ عَلى نَفْسِهِ وَ أهْلِهِ كُتِبَ لَهُ بِها صَدَقَةٌ وَ ما وَقىٰ بِهِ المَرْءُ المُسْلِمُ عِرْضَهُ كُتِبَ لَهُ بِه صَدَقَةٌ.
هر کار نیکی صدقه است و هر چه که مسلمان برای خود یا خانوادهاش هزینه کند، به واسطۀ آن صدقهای برایش نوشته شود و هر چه که مسلمان برای حفظ آبرویش بدهد به واسطۀ آن برایش صدقهای نوشته شود.
«پرهیز از تفرقه» ح 2180- ... كُلُوا جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَاِنَّ البَرَكَةَ مَعَ الجَماعَةِ.
همگی با هم بخورید و پراکنده نشوید؛ که به راستی برکت با جماعت است.
«تناسب حاکمان با مردم» ح 2182- كَما تَكُونُونَ يُوَلّیٰ عَلَيْكُمْ.
همانگونه که هستید، بر شما حکومت میشود. (اشاره به تناسب حکومتها با مردم)
«یاد مرگ» ح 2184- كَمْ مِنْ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لا يَسْتَكْمِلُهُ وَ مُنْتَظِرٍ غَداً لا يَبْلُغُهُ.
چه بسا کسی که به استقبال روزی میرود که آن را به پایان نمیبرد و چه بسا منتظر فردایی که بدان نمیرسد!
«گول نخوردن از ظواهر» ح 2185- ... وَ كَمْ مِنْ ظَریفِ اللِّسانِ جَمیلِ المَنْظَرِ عَظیمِ الشَّأنِ هالِكٌ غَداً فى القِيامَةِ!
... و چه بسیار افراد خوشزبان و زیبا منظر و عالی مقام که فردا در قیامت هلاک میشوند!
«یاد مرگ» ح 2186- كُنْ فى الدُّنْيا كَاَنَّكَ غَریبٌ اَوْ عابِرُ سَبیلٍ وَ عُدْ نَفْسَكَ مِنْ أصْحابِ القُبُور.
در دنیا چنان باش که گویا غریبه یا رهگذری هستی و خودت را از مردگان برشمار.
«ورع» ح 2187- كُنْ وَرِعًا تَكُنْ أعْبَدَ النَّاسِ.
پرهیزگار باش؛ در این صورت عابدترین مردم هستی.
«قناعت» وَ كُنْ قَنِعًا تَكُنْ أشْكَرَ النَّاسِ.
و قناعت پیشه کن؛ در این صورت از همه شکرگزارتر هستی.
«دوست داشتن برای مردم مانند خود» وَ اَحِبَّ لِلنَّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ تَكُنْ مُؤْمِناً.
و آنچه را برای خود دوست میداری برای مردم دوست بدار؛ در این صورت مؤمن هستی.
«خوش همسایگی» وَ أحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً.
و برای مجاور و همسایهات، خوش جواری و خوش همسایگی کن؛ در این صورت مسلمان هستی.
«پرهیز از زیاد خندیدن» وَ اَقِلَّ الضِّحْكَ فَاِنَّ كَثْرَةَ الضِّحْكِ تُمیتُ القَلْبَ.
و کمتر بخند؛ که بی گمان خندۀ بسیار قلب را میمیراند!
«یاد منزلگاه» ح 2188- كُونُوا فى الدُّنْيا اَضْيافاً،
در دنیا مهمان باشید.
«انس با مسجد» وَاتَّخِذُوا المَساجِدَ بُيُوتاً،
و مساجد را خانههای خود بگیرید.
«نرمی دل» عَوِّدُوا قُلُوبَكُمُ الرِّقَّةَ،
قلبهایتان را به نرمی و نازکی عادت دهید.
«تفکّر و گریه» وَ أكْثِرُوا التَّفَكُّرَ وَ البُكاءَ،
و زیاد اندیشه و گریه نمائید.
«پرهیز از هوی و هوس ها» وَ لا تَخْتلِفَنَّ بِكُمُ الأهْواءُ تَبْنُونُ ما لا تَسْكُنونَ وَ تَجْمَعُونَ ما لا تَأكُلُونَ وَ تَأمُلُونَ ما لا تُدْرِكُونَ.
و هوسها شما را از راه به در نبرد؛ بناهایی می سازید که در آن ساکن نمی شوید! و چیزی را جمع می کنید که نمی خورید! و آرزو می کنید چیزی را که بدان نمی رسید!
«کلام طیّب» ح 2196- الكَلِمَةُ الطَّيِّبَةُ صَدَقَةٌ.
کلام طیّب و دل چسب،،صدقه است.
«توبه» ح 2200- اللهُ أفْرَحُ بِتَوْبَةِ التّائِبِ مِنْ الظَّمْآنِ الوارِدِ وَ مِنَ العَقیمِ الوالِدِ وَ مِنَ الضّالِ الواجِدِ!
خداوند از توبۀ توبه کننده، بیشتر از تشنهای که به آب درآید و عقیمی که بزاید و سرگردانی که راه یابد، خوش حال میشود!
فَمَنْ تابَ إلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً أنْسَى اللهُ حافِظَيْهِ وَ جَوارِحَهُ وَ بِقاعَ الأرْضِ كُلَّها خَطایاهُ وَ ذُنُوبَهُ.
پس هرکس خالصانه به سوی خدا توبه کند، خداوند معاصی و گناهان او را از یاد دو فرشتۀ نگهبان او و اعضایش و تمام نقاط زمین میبرد.
«پرهیز از ناشکری» ح 2202- لَأنَا أشَدُّ عَلَيْكُمْ خَوْفاً مِنَ النِّعَمِ مِنّی مِنَ الذُّنُوبِ؛ ألا اِنَّ النِّعَمَ الَّتی لا تُشْكَرُ هِىَ الحَتْفُ القاضی.
به راستی که من برای شما از نعمتها بیشتر از گناهان بیمناکم! آگاه باشید که نعمت هایی که شکر نشود، نابودی حتمی است! [پناه بر خدا]
«کمک» ح 2205- لَاَنْ اُعینَ أخِىَ المُؤْمِنَ عَلى حاجَتِهِ أحَبُّ اِلَىَّ مِنْ صِيامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكافٍ فى المَسْجِدِ الحَرامِ.
به راستی این که برادر مؤمنم را در حاجتش کمک کنم، نزد من از روزۀ یک ماه و اعتکاف در مسجدالحرام محبوبتر است.
«پرهیز از خواهش» ح 2214- لَاَنْ يَلْبَسَ أحَدُكُمْ ثَوباً مِنْ رِقاعٍ شَتّىٰ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أنْ يَأخُذَ مِنْ غَيْرِهِ ما لَيْس عِنْدَهُ.
به راستی این که یکی از شما لباسی از وصلههای گوناگون بپوشد، برایش بهتر است از این که آن چه ندارد از دیگری بگیرد.
«وساطت در هدایت دیگران» ح 2216- لَاَنْ يَهْدِىَ اللهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً، خَيْرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ.
به راستی این که خداوند به دستان تو مردی را هدایت کند، برایت بهتر است از آن چه که خورشید بر آن طلوع و غروب میکند!
«امر به معروف و نهی از منکر» ح 2218- لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهَوُنَّ عَنِ المُنْكَرِ اوْ لَيُسَلِّطِنَّ اللهُ عَلَيْكُمْ شِرارَكُمْ فَيَدْعُو خِيارُكُمْ وَلايُستَجابُ لَهُم.
حتماً امر به معروف و نهی از منکر نمایید؛ یا این که خداوند حتماً شرار و بدان تان را بر شما مسلّط میسازد و خوبان تان دعاء میکنند و مستجاب نمیشود. [ پناه بر خدا ]
«در انتظارظهور» ح 2221- لَتَمْلَأَنَّ الارْضُ ظُلْماً وَ عُدْواناً ثُمَّ لَيَخْرُجَنَّ رَجُلٌ مِنْ أهْلِ بَيْتى حَتّىٰ يَمْلَأَها قِسطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً و عُدْواناً.
بیگمان زمین از ظلم و دشمنی پر میشود و سپس مردی از اهل بیتم خارج میشود تا آن را از قسط و عدل پر سازد همان گونه که از ظلم و دشمنی پر شده است.
«فاجعۀ قتل یک مسلمان» ح 2223- لَزَوالُ الدُّنْيا اَهْوَنُ عَلَى اللهِ مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ!
قطعاً نابودی دنیا، نزد خداوند، آسانتر از کشته شدن یک فرد مسلمان است!
«سفر در راه خداوند» ح 2226- لَسَفَرَةٌ فی سَبیلِ اللهِ خَيْرٌ مِنْ خَمْسِينَ حِجَّةً.
قطعاً یک سفر در راه خداوند، بهتر از پنجاه حجّ است!
«کسب حلال» ح 2227- لَعَثْرَةٌ فی كَسْبِ حَلالٍ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنْ ضَرْبٍ بِسَيْفٍ حَولاً کامِلاً.
به راستی، یک افتادن در راه کسب حلال، نزد خداوند از یک سال کامل شمشیر زدن بهتر است!
«اقدام در راه خداوند» ح 2244- لَغُدْوَةٌ(1)فی سَبیلِ اللهِ أوْ رَوْحَةٌ(2)
خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فیها،
به راستی یک صبحگاه، یا یک بعد از ظهر را در راه خداوند سپری کردن، بهتر است از دنیا و آنچه در آن هست.
«عظمت بهشت» وَ لَقابُ قَوْسِ أحَدِكُمْ أوْ مَوْضِعُ قَدَمِهِ فی الجَنَّةِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فیها.
و اندازۀ کمان یکی از شما و یا جای پایش در بهشت، بهتر است از دنیا و آنچه در آن هست!
«زنان بهشت» ح2244-... وَ لَو اطَّلَعَتْ اِمرَأةٌ مِن نِساءِ اَهلِ الجَنَّةِ اِلی الاَرضِ لَمَلَأتْ ما بَينَهُما ریحاً وَ لَأضاءَتْ ما بَينَهُما وَ لَنَصیفُها عَلی رَأسِها خَيرٌ مِنَ الدُّنیا وَ ما فیها.
...و اگر زنی از زنان اهل بهشت، به سوی زمین، مشرف و نمایان شود، میان آسمان و زمین را از بوی خوش پر خواهد کرد و میان آن دو را روشن می سازد و سرپوش وی، از دنیا و آنچه در آن هست بهتر است!
«جهاد» ح 2250- لَقِيامُ الرَّجُلِ فى الصَّفِّ فى سَبیلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ساعَةً أفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ سِتِّينَ سَنَةً.
به راستی اندک زمانی ایستادن مرد در صف [جهاد] در راه خداوند عزّت مند و صاحب جلال، از شصت سال عبادت برتر است!
«استغفار» ح 2253- لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ و دَواءُ الذُّنُوبِ اَلْاِسْتِغْفارُ.
هر دردی را دوایی هست، و دوای گناهان، آمرزش طلبیدن است.
«پرهیز از بد اخلاقی» ح 2254- لِكُلِّ ذَنْبٍ تَوْبَةٌ إلاّ سُوءَ الخُلُقِ.
هر گناهی را توبهای هست، جز بد اخلاقی!
«علم» ح 2259- لِكُلِّ شَيْءٍ طَریقٌ وَ طَریقُ الجَنَّةِ الْعِلْمُ.
هر چیزی را راهی هست، و راه بهشت، دانش است.
«حبّ فقراء» ح 2262- لِكُلِّ شَىْءٍ مِفْتاحٌ وَ مِفْتاحُ الجَنَّةِ حُبُّ المَساکینِ وَ الفُقَراءِ.
هر چیزی را کلیدی هست، و کلید بهشت، دوست داشتن مساکین و فقرا است.
«پرهیز از ریختن آبروی مردم» ح 2284- لَمّا عَرَجَ لِى رَبّى عَزَّوَجَلَّ مَرَرْتُ بِقَوْمٍ لَهُمْ أظْفارٌ مِنْ نُحاسٍ يَخمِشُونَ وُجُوهَهُمْ وَ صُدُورَهُمْ!
وقتی پروردگار عزّت مند و صاحب جلال مرا به معراج برد، بر قومی گذشتم که ناخنهایی از مس داشتند و چهرهها و سینههای خود را میخراشیدند!
فَقُلْتُ: مَنْ هؤُلاءِ یا جَبْرَئیلُ؟ قالَ: هؤُلاءِ الَّذینَ يَأكُلُونَ لُحُومَ النَّاسِ وَ يَقَعُونَ فى اَعْراضِهِم.
پس گفتم: ای جبرئیل اینها که هستند؟ گفت: اینها کسانی اند که گوشتهای مردم را میخورند و آبروی آنها را میبرند. (غیبت کنندگان) [پناه بر خدا]
«امیدواری به گشایش امور» ح 2293- لَنْ يَغْلِبَ عُسْرٌ يُسْرَيْنِ؛ فَاِنَّ مَعَ العُسْرِ يُسْراً وَ اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.
هرگز یک سختی، بر دو آسانی [که خداوند در قرآن(1)وعده داده است] غلبه نمیکند؛ «قطعاً با سختی آسانیی هست و قطعاً با سختی آسانیی هست.»
«پرهیز از سپردن زمام امور به زنان» ح 2294- لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أمْرَهُم اِمْرَأةً.
قومی که زمام امرشان را به دست زنی سپردند، هرگز رستگار نمیشوند.
1) سورۀ مبارکۀ الم نشرح
حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه دربارۀ بهترین شغل زن فرمودهاند: «این مادر که بچّه در دامن او بزرگ می شود، بزرگ ترین مسؤولیّت را دارد، و شریف ترین شغل را دارد: بچّه داری.
شریف ترین شغل در عالم، بزرگ کردن یک بچّه است، و تحویل دادن یک انسان است به جامعه. این همان بود که خدای تبارک و تعالی در طول تاریخ برایش انبیاء علیهم السّلام را فرستاد، در طول تاریخ، از آدم تا خاتم. انبیاء آمدند انسان درست کنند.»(1)
«خدمت مادر به جامعه، از خدمت معلّم بالاتر است، و از خدمت همه کس بالاتر است و این امری است که انبیاء علیهم السّلام می خواستند.»(2)
«مهمّ شما بانوان این است که اولادها را خوب تربیت کنید. بانوان را آن طور این ها (رژیم طاغوت) می خواستند باشند که بچّه هایشان از آنها جدا باشد، بانوان را بکِشند به ادارات؛ نه برای این که اداره درست بشود؛ یکی این که ادارات را فاسد کنند، و یکی این که بچّه ها را از دامن مادر جدا بکنند؛ و بچّه ها از اوّل که در دامن مادر نباشند، عقده پیدا می کنند و اکثر مفاسد از این عقده هایی است که بچّه ها پیدا می کنند.
شما بچّه های خودتان را خوب حفظ کنید، بچّه های خودتان را خوب تربیت کنید. این بچّه ها هستند که کشوری را نجات می دهند.»(3)
«دعاء» ح 2295- لَنْ يَنْفَعَ حَذَرٌ عَنْ قَدَرٍ وَ ٰلكِنَّ الدُّعاءَ يَنْفَعُ مِمّا نَزَلَ وَ مِمّا لَمْ يَنْزِلْ.
هرگز احتیاط در برابر قضاء و قدر سودی نمیبخشد امّا دعاء در برابر آنچه نازل شده یا نازل نشده (بلایی که آمده و نیامده) سودمند است.
«مشورت» ح 2296- لَنْ يَهْلِكَ امْرُؤٌ بَعْدَ مَشْوَرَةٍ.
هرگز مردی پس از مشورت، هلاک نمیشود.
«تحمّل زحمات در راه خدا» ح 2306- لَوْ اَنَّ رَجُلاً يُجَرُّ عَلى وَجْهِهِ مِنْ يَوْمٍ وُلِدَ إلى يَوْمٍٍ يَمُوتُ هَرِماً فى مَرْضاةِ اللهِ تَعالى لَحَقَّرَهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
اگر مردی از روزی که به دنیا میآید تا روزی که پیر شود و بمیرد برای جلب رضای خداوند متعال، [روی زمین] بر صورت خویش کشیده شود، روز قیامت آن را (در قبال عظمت پاداش الهی) حقیر و ناچیز میشمارد.
«یاد جهنّم» ح 2307- لَوْ أنَّ شَرَارَةً مِنْ شَرَرِ جَهَنَّمَ بِالْمَشْرِقِ لَوَجَدَ حَرَّها مَنْ بِالْمَغْرِبِ.
اگر شرارهای (جرقّهای) از شرارههای جهنّم در مشرق باشد، کسی که در مغرب هست گرمای آن را احساس میکند! [پناه بر خدا]
«یاد جهنّم» ح 2308- لَوْ أنَّ قَطْرَةً مِنَ الزَّقُّومِ قُطِرَتْ فى الدُّنْيا لَاَفْسَدَتْ عَلى أهْلِ الدُّنْيا مَعايِشَهُمْ فَكَيْفَ بِمَنْ تَكُونُ طَعامَهُ.
اگر قطرهای از «زقّوم» در دنیا بچکد، بیگمان زندگی را بر مردم دنیا تباه خواهد ساخت! پس با کسی که غذایش آن است چه خواهد کرد؟!! [پناه بر خدا]
«یاد جهنّم» ح 2309- لَوْ أنَّ مِقْمَعاً مِنْ حَدیدِ جَهَنَّمَ وُضِعَ فی الأرْضِ فَاجْتَمَعَ لَهُ الثَّقَلانِ ما أقَلُّوهُ مِنَ الأرْضِ وَ لَوْ ضُرِبَ الجَبَلُ بِمِقْمَعٍ مِنْ حَدیدٍ كَما يُضرَبُ أهْلُ النّارٍ لَتَفَتَّتَ وَ عادَ غُباراً!
اگر گرزی از آهن جهنّم در زمین نهاده شود و جنّ و انس بر آن گرد آیند، نمیتوانند آن را از زمین بردارند! و اگر کوه با گرز آهنی زده شود آن گونه که اهل جهنّم زده میشوند، متلاشی میشود و به صورت غباری در میآید! [پناه بر خدا]
«توبه» ح 2314- لَوْ اَخْطَأتُمْ حتّى تَبْلُغَ خَطایاكُمُ السَّماءَ ثُمَّ تُبْتُم لَتابَ اللهُ عَلَيْكُم.
اگر گناه کنید تا حدّی که گناهانتان به آسمان رسد سپس توبه نمایید، خداوند توبۀ شما را میپذیرد.
«رحمت واسعۀ الهی» ح 2319- لَوْ تَعْلَمُونَ قَدْرَ رَحْمَةِ اللهِ لَاتَّكَلْتُمْ عَلَيْها.
اگر اندازۀ رحمت الهی را میدانستید، قطعاً بر آن اعتماد و توکّل میکردید.
«اگر میدانستید» ح 2321- لَوْ تَعْلَمُونَ ما أعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلیلاً وَ لَبَكَيْتُمْ كَثیراً و لا ساغَ لَكُمُ الطَّعامُ وَ لا الشَّرابُ.
اگر چیزی را که من میدانم میدانستید، بیشکّ کمتر میخندیدید و بسیار میگریستید و غذا و نوشیدنی، گوارایتان نمیشد! [پناه بر خدا]
«اگر میدانستید» ح 2322- لَوْ تَعْلَمُونَ ما اَعْلَمُ لَبَكَيْتُمْ كَثیراً وَ لَضَحِكْتُمْ قَلیلاً وَلَخَرَجْتُمْ إلَى الصَّعَداتِ تَجْأرُونَ إلَى اللهِ تَعالى لا تَدْرُونَ تَنْجُوْنَ أو لا تَنْجُوْنَ!
اگر چیزی را که من میدانم میدانستید، بی شکّ بسیار میگریستید و کمتر میخندیدید و به بلندیها میرفتید و به درگاه خدای تعالی تضرّع میکردید در حالی که (بیمناک بودید و) نمیدانستید نجات مییابید یا نجات نمییابید! [پناه بر خدا]
«آسان گرفتن دنیا» ح 2326- لَوْ تَعْلَمُونَ مِنَ الدُّنْيا ما أعْلَمُ لَاسْتَراحَتْ أنْفُسُكُمْ مِنْها.
اگر از دنیا آن چه را که من میدانم میدانستید، جانهایتان از [غم] آن آسوده میگشت.
«پرهیز از تقاضا» ح 2327- لَوْ تَعْلَمُونَ ما فی المَسْألَةِ ما مَشىٰ أحَدٌ إلى أحَدٍ يَسألُهُ شَيْئاً.
اگر چیزی را که در خواستن هست میدانستید، احدی به نزد دیگری نمیرفت و چیزی نمیخواست!
«اگر میدانستید» ح 2328- لَوْ تَعْلَمُونَ ما أنْتُمْ لاقُوَن بَعْدَ الْمَوْتِ ما أكَلْتُمْ طَعاماً عَلى شَهْوَةٍ اَبَداً وَ لا شَرِبْتُمْ شَراباً عَلى شَهْوَةٍ أبَداًٌ وَ لا دَخَلْتُمْ بَيْتاً تَسْتَظِلّونَ بِهِ وَلَمَرَرْتُمْ إِلَى الصَّعَداتِ تَكْدَحُونَ صُدُورَكُمْ وَ تَبْكُونَ عَلى اَنْفُسِكُمْ.
اگر میدانستید پس از مرگ چه خواهید دید هرگز از روی اشتها غذایی نمیخوردید و نوشیدنیی از روی اشتها نمیآشامیدید و به خانهای نمیرفتید تا در سایۀ آن باشید، بلکه به بلندیها رفته، سینههاتان را میخراشیدید و بر خویش میگریستید! [پناه بر خدا]
«پرهیز از خود شیفتگی» ح 2351- لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَخَشِيتُ عَلَيْكُمْ بِاَشَدَّ مِنْ ذلِكَ: العُجْبَ العُجْبَ.
اگر گناه نمیکردید، بر شما از چیزی بدتر از آن میترسیدم: خودپسندی، خودپسندی!
«راحتی فقراء در محاسبۀ قیامت» ح 2369- لِيُبَشَّرْ فُقَراءُ المُؤْمِنینَ بِالْفَراغِ يَوْمَ القِيامَةِ قَبْلَ الأغْنِياءِ بِمِقْدارِ خَمْسِِمِأئَةِ عامٍ، هؤلاءِ فى الجَنَّةِ يُنَعَّمُونَ وَ هؤلاءِ يُحاسَبُونَ.
بشارت باد بر فقراء مؤمن که در روز قیامت به اندازهٔ پانصد سال قبل از ثروتمندان [از حساب] آسوده شوند، اینان در بهشت از نعمتها بهره مندند و آنان حساب پس میدهند.
«پرداخن به عیوب خود و مهار زبان» ح 2371- لِيَرُدَّكَ عَنِ النَّاسِ ما تَعْرِفُ مِنْ نَفْسِكَ وَ اخْزُنْ لِسانَكَ اِلاّ مِنْ خَيْرٍ فَاِنَّكَ بِذلِكَ تَغْلِبُ الشَّيْطانَ.
آن چه که از خویش میدانی، باید تو را از [عیبهای] مردم بازدارد و زبانت را نگه دار، مگر از خیر؛ که به راستی بدین وسیله بر شیطان غلبه میکنی.
«حیاء از دو فرشته» ح 2372- لِيَسْتَحِى اَحَدُكُمْ مِنْ مَلَكَيْهِ اللَّذَيْنِ مَعَهُ كَما يَسْتَحْيِى مِنْ رَجُلَيْنِ صالِحَينِ مِنْ جیرانِهِ وَ هُما مَعَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ.
هر یک از شما باید از دو فرشتۀ خود که همراه اویند حیاء کند، همچنان که از دو مرد صالح از همسایگانش حیاء میکند، در حالی که آن دو فرشته شب و روز همراه اویند. [پناه بر خدا]
« نعمت شمردن بلاء » ح 2391- لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ مُسْتَكْمِلِ الإیمانِ مَنْ لَمْ يَعُدَّ البَلاءَ نِعْمَةً وَ الرَّخاءَ مُصیبَةً.
هر کس که بلاء را نعمت، و رفاه را مصیبت نداند ایمانش کامل نیست. (انسان در هر حال و وضعی، اعمّ از بلاء و رفاه، مرض و صحّت، فقر و غَناء، و... مورد امتحان الهی است و باید وظیفۀ عبودیّتش را انجام دهد.
در حال بلاء و مانند آن، صبر او و در حال رفاه و مانند آن، شکر او مورد امتحان است. و غالباً امتحان دوم دشوارتر است و افراد کمتری در آن قبول و سرافراز می شوند. لذا در این حدیث شریف، از رفاه به عنوان مصیبت یاد شده است. پناه بر خدا )
«خوش اخلاقی» ح 2397- لَيْسَ شَيْءٌ أثْقَلَ فی المیزانِ مِنَ الخُلُقِ الحَسَنِ.
هیچ چیز در ترازوی اعمال، از اخلاق خوش سنگینتر نیست.
حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرمودهاند: «أَثْقَلُ مَا يُوضَعُ فِي الْمِيزَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ»(1)سنگین ترین چیزی که روز قیامت در ترازوی اعمال نهاده می شود، صلوات بر محمّد و اهل بیت آن حضرت است. (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
از حضرت آیة الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه پرسیده شد: برای خوش اخلاق شدن، چه کنیم؟ فرمودند: زیاد صلوات بفرستید. (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد) پس معلوم می شود ارتباطی مسقیم میان زیاد صلوات فرستادن و خوش اخلاقی وجود دارد و صلوات و خوش اخلاقی، دو روی یک سکّه اند.
«کرامت مؤمن» ح 2399- لَيْسَ شَيْءٌ أكْرَمَ عَلَى(2)اللهِ تَعالى مِنَ المُؤْمِنِ.
هیچ چیز بر خداوند متعال از مؤمن، گرامیتر نیست.
«کرامت دعاء» ح 2400- لَيْسَ شَيْءٌ أكْرَمَ عِنْدَ اللهِ مِنَ الدُّعاءِ.
هیچ چیز نزد خداوند، از دعاء گرامیتر نیست.
«پرهیز از سود گرفتن از برادران» ح 2411- لَيْسَ مِنَ المُرُوَّةِ الرِّبْحُ عَلىَ الإخْوانِ.
سود گرفتن از برادران [در معاملات] از جوانمردی نیست. (ظاهراً یعنی: بعد از تأمین شدن نیاز زندگی)
«پرهیز از تشبّه به غیر اهل بیت صلوات الله علیهم » ح 2413- لَيْسَ مِنّا مَنْ تَشَبَّهَ بِغَيْرِنا.
هر کس به غیر ما تشبّه جوید از ما نیست. [ پناه بر خدا ]
«علم» ح 2418- لَيْسَ مِنّى اِلاّ عالِمٌ اوْ مُتعَلِّمٌ.
از من نیست جز عالم یا علمفراگیرنده.
«اکتفا به ضروریّات زندگی دنیا» ح 2421- لِيَكُنْ بَلاغُ اَحَدِكُمْ مِنَ الدُّنْيا زادَ الرّاكِبِ.
[حدّ اکثر] بهرۀ هر کدام تان از دنیا، باید به اندازۀ توشۀ یک سوار و مسافر باشد. (یعنی به ضروریّات زندگی دنیا بسنده کردن و از زوائد و تجمّلات و تشریفات، اجتناب کردن. همان طور که به این معنا در حکمت 954 تصریح شده بود.
و شاید از حدیث شریف، این معنا را هم بتوان استفاده کرد که بهرۀ هر کدام تان از دنیا، باید [به اندازۀ] توشۀ مسافر باشد. (توشۀ مسافر، تأمین کنندۀ لوازم و نیازهای طول سفر است؛ لذا هر قدر سفر طولانی تر باشد، توشه نیز باید بیشتر باشد. پس سفر آخرت که به اندازۀ ابدیّت، طولانی است، چه توشه ای می طلبد؟!
و نیز شاید بتوان از حدیث شریف، این معنا را دریافت که همان طور که یک سوار و مسافر، به جای زاد و توشۀ حجیم و سنگین و کم ارزش، با خود سکّه های درهم و دینار بر می دارد که کم حجم و سبک و پر ارزش است، یک انسان مسافر آخرت و ابدیّت نیز باید چنین توشه ای فراهم سازد، مثل تقوا و پرهیز از
حرام؛ که قرآن کریم فرموده است: «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى»(1)(و توشه برگیرید؛ که به راستی، بهترین توشه، تقوا و خداپروایی است.) و در حکمت 42 نیز گذشت که فرمودند: «از حرام ها بپرهیز؛ در این صورت، عابدترین مردم هستی.»
و مثل انتظار فرج؛ که طبق حکمت 409، برترین عبادت است.
و مثل تفکّر؛ که در حکمت 2059 خواندیم: لحظاتی اندیشیدن، از شصت سال عبادت بهتر است!
«اخلاص» ح 2426- لا أجْرَ إلاّ عَنْ حِسْبَةٍ وَ لا عَمَلَ إلاّ بِنِيَّةٍ.
هیچ پاداشی نیست مگر در برابر خلوص (فقط به حساب خدا گذاشتن) و هیچ عملی نیست مگر این که به نیّت وابسته است.
«پرهیز از خرید نسیئه» ح 2427- لا اَشْتَرِى شَيْئاً لَيْسَ عِنْدى ثَمَنُهُ.
چیزی را که بهایش نزدم نیست، نمیخرم. (ظاهراً اشاره به خرید نسیئه ای است.)
«امانت داری» ح 2429- لا إيْمانَ لِمَنْ لا أمانَة لَهُ.
کسی که امانتدار نیست، هیچ ایمانی ندارد.
«وفا به عهد» وَلا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ.
و کسی که به پیمان وفادار نیست هیچ دینی ندارد.
«انجام کار هر روز در همان روز» ح 2433- لا تَدَعَنَّ حَقّاً لِغَدٍ فَاِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ ما فیهِ.
هرگز حقّ و وظیفهای را [که مربوط به امروز است] برای فردا مگذار؛ که بیگمان هر روزی وظائف خویش را دارد.
«برادری» ح 2436- لا تَباغَضُوا وَ لا تَدابَرُوا وَ لا تَنافَسُوا وَ كُونُوا عِبادَ اللهِ إِخْواناً...
با همدیگر دشمنی نکنید و به هم پشت ننمایید و هم چشمی و رقابت نداشته باشید و ای بندگان خدا! برادر باشید...
«پرهیز از سوگند» ح 2444- لا تَحْلِفْ بِاللهِ کاذِباً وَ لا صادِقاً مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ وَ لا تَجْعَلِ اللهَ عُرْضَةً لَيِمینِكَ فَاِنَّ اللهَ لا يَرْحَمُ وَ لا يَرْعىٰ مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ کاذِباً.
به خداوند سوگند مخور چه دروغ، چه راست. و خداوند را دستاویز و در معرض سوگند خویش قرار مده؛ که به راستی خداوند بر کسی که به دروغ به نامش سوگند خورد، رحم نکند و او را توجّهی ننهد.
«معیار راضی نمودن دیگران ح 2449- لا تُرْضيَنَّ احَداً بِسَخَطِ اللهِ.
هرگز احدی را با خشمگین کردن خداوند، خشنود مساز.
«ترساندن» ح 2450- لا تُرَوِّعُوا المُسْلِمَ فَاِنَّ رَوْعَةَ المُسْلِمِ ظُلْم عَظیمٌ.
مسلمان را مترسانید؛ که ترساندن مسلمان ظلمی بزرگ است!
1) سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ 197
«اداء دیون» ح 2453- لا تَزالُ نَفْسُ الرَّجُلِ مُعَلَّقَةً بِدَيْنِهِ حَتّى يُقْضىٰ عَنْهُ.
جان مرد پیوسته به بدهیاش آویخته، تا این که بدهیاش ادا شود.
«پرهیز از درخواست» ح 2455- لا تَسْألِ النّاسَ شَيْئاً وَ لا سَوْطَكَ إنْ سَقَطَ مِنْكَ حَتّى تَنْزِلَ إلَيْهِ فَتَأخُذَهُ.
از مردم چیزی مخواه، حتّی اگر تازیانهات افتاد خودت پایین بیا و آن را بردار.
«پرهیز از اشتغال قلب به دنیا» ح 2459- لا تَشغَلوا قُلُوبَكُم بِذِكرِ الدُّنیا.
قلبهایتان را به یاد دنیا مشغول مسازید! [پناه بر خدا]
«معیار مصاحبت» ح 2461- لا تَصْحَبَنَّ اَحَداً لا يَرىٰ لَكَ كَمِثْلِ ما تَرىٰ لَهُ.
هرگز با کسی که آنچنان ارزشی که تو برایش قائلی، او برای تو قائل نیست، مصاحبت و معاشرت مکن.
«اجل اشیاء» ح 2463- لا تَضرِبوا إِماءَكُمْ عَلى كَسْرِ إِنائِكُمْ فَإِنَّ لَها أجَلاً كَآجالِ النّاسِ.
کنیزان خود را برای شکستن ظرف ها نزنید؛ که به راستی ظرف ها را نیز همچون آدمیان اجل هایی هست. (البتّه همۀ اشیاء چنین اند، و ظرف ها به عنوان یک مصداق ذکر شده اند. بنا بر این، هر گاه چیزی از ابزار و وسائل زندگی از بین رفت، نباید اندوهگین شد.)
«پرهیز از شماتت برادران» ح 2467- لا تُظْهِرِ الشَّماتَةَ لِاَخِيكَ فَيُعافِيَهُ اللهُ وَيَبْتَلِيَكَ.
از اتّفاق بدی که برای برادرت پیش آمده اظهار شادمانی مکن؛ که خداوند به او عافیت میدهد و تو را گرفتار مینماید!
«معیار امور: عاقبت امور» ح 2468- لا تُعْجَبُوا بِعَمَلِ عامِلٍ حَتّى تَنْظُرُوا بِمَ يُخْتَمُ لَهُ.
از کار کسی دچار شگفتی نشوید تا این که ببینید به چه ختم میشود (عاقبش چه میشود).
«اللّهمّ ... اخْتِمْ عَمَلِي بِأَحْسَنِه»(1)
«اللّهمّ ... اخْتِمْ لِي بِالْخَيْرِ وَ اجْعَلْ عَاقِبَتِي إِلَى خَيْر»(2)
«ژرفای عقل» ح 2469- لا يُعْجِبْكُمْ اِسْلامُ رَجُلٍ حَتّى تَعْلَمُوا كُنْهَ عَقْلِهِ.
اسلام مردی، شما را به شگفتی واندارد تا این که به ژرفای عقل او پی ببرید.
«پرهیز از غضب» ح 2471- لا تَغْضَبْ فَاِنَّ الغَضَبَ مَفْسَدَةٌ.
خشمگین مشو که به راستی خشم، موجب فساد است!
«پرهیز از غم و اندوه» ح 2480- لا تُكْثِرْ هَمَّكَ؛ ما قُدِّرَ يَكُنْ وَ ما تُرْزَقْ يَأتِكَ.
زیاد اندوه مخور؛ آن چه مقدّر است میشود و آنچه روزی توست به تو میرسد.
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد *** که این لطیفۀ عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده و ز جبین گره بگشای *** که بر من و تو درِ اختیار نگشادست(3)
«پرهیز از تکلّف برای مهمان» ح 2482- لا تَكَلَّفُوا لِلضَّيْفِ.
برای مهمان تکلّف نکنید (به زحمت نیفتید).
«قیام به حقّ» ح 2488- لا تَمْنَعَنَّ اَحَدَكُمْ مَهابَةُ النّاسِ اَنْ يَقُومَ بِالْحَقِّ اذا عَلِمَهُ.
هرگز ترس از مردم، احدی از شما را از به پاداشتن حقّی که میداند، بازندارد. (ترس از مردم مانند: ترس از همراهی نکردن مردم، ترس از سرزنش مردم، ترس از استهزاء مردم و ...)
«پرهیز از پرخوری» ح 2489- لا تُمیتُوا القُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ فَإِنَّ القَلْبَ يَمُوتُ كَالزَّرْعِ إذا كَثُرَ عَلَيْهِ الماءُ.
قلبها را با زیادی خوردن و آشامیدن نمیرانید؛ که به راستی قلب، همچون زراعت است که وقتی آب زیاد بدان رسد، میمیرد!
«حدّ و مرز اطاعت از مخلوق» ح 2503- لا طاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فی مَعْصِيَةِ الخالِقِ.
هیچ اطاعتی برای مخلوقی، در مسیر معصیت خالق [مجاز] نیست.
«تدبیر » ح 2504- لا عَقْلَ کالتَّدْبیرِ.
هیچ عقلی همچون تدبیرنیست.
«خویشتن داری» وَ لا وَرَعَ كَالْكَفِّ.
و هیچ ورعی همچون خویشتن داری نیست.
«حسن خلق» وَ لا حَسَبَ كَحُسْنِ الخُلُقِ.
و هیچ شرافتی همچون خوشاخلاقی نیست.
«پرهیز از جهل» ح 2505- لا فَقرَ أشَّدُ مِنَ الجَهْلَ.
هیچ فقری شدیدتر از جهل نیست.
«عقل» وَ لامالَ أعْوَدُ مِنَ العَقْلِ.
و هیچ دارایی و مالی سودمندتر از عقل نمیباشد.
«پرهیز از عُجب» وَ لا وَحْدَةَ أوْحَشُ مِنَ العُجْبِ.
و هیچ تنهایی ای، اندوهبارتر و ترسناکتر و دلتنگ کنندهتر از خودپسندی و خودشیفتگی وجود ندارد.
«خوش اخلاقی» وَ لا حَسَبَ كَحُسْنِ الخُلُقِ.
و هیچ شرافتی همچون خوشاخلاقی نباشد.
«اندیشه» وَ لا عِبادَةَ مِثْلُ التَّفَكُّرِ.
و هیچ عبادتی همچون تفکّر نیست.
«مشورت» ح 2506- لا مُظاهَرَةَ أوْثَقُ مِنَ المُشاوَرَةِ.
هیچ پشتیبانی ای مطمئنّ تر از مشورت نیست.
«حیاء» وَ لااِيمانَ کالْحَياءِ.
و هیچ ایمانی همچون حیاء نیست.
«قرائت قرآن کریم» ح 2507- لا فاقَةَ لِعَبْدٍ يَقرَءُ القُرْآنَ وَ لا غِنىٰ لَهُ بَعْدَهُ.
بندهای که قرآن میخواند، هیچ فقری ندارد و فراتر از قرآن، بینیازی ای برای او نباشد.
«دوست داشتن برای برادر، همچون خود» ح 2513- لا يُؤْمِنُ أحَدُكُمْ حَتّى يُحِبَّ لِاَخیهِ ما يُحِبُّ لِنَفْسِهِ.
کسی از شما ایمان نمیآورد مگر آن که برای برادرش دوست بدارد آن چه را که برای خود دوست میدارد. [پناه بر خدا]
«پرهیز از ستم» ح 2515- لا يَبْغِى عَلىَ النَّاسِ إلاّ وَلَدُ بَغِىٍّ وَإلاّ مَنْ فیهِ عِرْقٌ مِنْهُ.
بر مردم ستم نمیکند جز زنازاده و یا کسی که در وی رگی از زناکار هست!
«حفظ زبان» ح 2517- لا يَبْلُغُ العَبْدُ حقیقَةَ الایمانِ حَتّى يَخْزُنَ مِنْ لِسانِهِ.
بنده به حقیقت ایمان نمیرسد، مگر آن که بعض مطالب زبانش را نگه دارد. (یعنی: مطالب مذموم و یا لغو و بی فایده)
«عقیده به قضاء و قدر» ح 2518- لا يَبْلُغُ العَبْدُ حقیقَةَ الایمانِ حَتّى يَعْلَمَ أنَّ ما اَصابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ ما اَخْطَأهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصیبَهُ.
بنده به حقیقت ایمان نمیرسد، مگر آن که بداند آن چه بدو رسیده، قرار نبوده که نرسد. و آن چه بدو نرسیده، قرار نبوده که برسد.
«پرهیز از خلوت با نامحرم» ح 2528- لا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأةٍ فَاِنَّ ثالِثَهُمَا الشَّيْطانُ.
هرگز نباید مردی با زنی [نامحرم] خلوت کند؛ که به راستی نفر سوم آنها شیطان است!
«پرهیز از حیله و بخل» ح 2530- لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ خِبٌّ وَ لا بَخیلٌ.
حقّه باز و بخیل، به بهشت نمیروند.
«پرهیز از همسایه آزاری» ح 2532- لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ عَبْدٌ لا يَأمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ.
بندهای که همسایهاش از شرور وی در امان نیست، به بهشت نمیرود. [پناه بر خدا]
«ترحّم» ح 2535- لا يَرْحَمُ اللهُ مَنْ لا يَرْحَمُ النَّاسَ.
خداوند به کسی که به مردم رحم نکند، رحم نمینماید.
«دعاء و نیکی» ح 2537- لا يَرُدُّ القَضاءَ الاّ الدُّعاءُ و لا يَزیدُ فى العُمُرِ إلاّ البِرُّ.
قضا و قدر را جز دعاء برنمیگرداند. و چیزی جز ن، بر عمر نمیافزاید.
«پرهیز از تهمت» ح 2539- لا يَزالُ المَسْرُوقُ مِنْهُ فى تُهَمَةِ مَنْ هُوَ بَرىءٌ مِنْهُ حَتّى يَكُونَ اَعْظَمَ جُرْمًا مِنَ السّارِقِ.
کسی که مالش دزدیده شده است، پیوسته به کسانی که بیگناهاند تهمت میزند تا این که گناه خودش از سارق بیشتر میگردد!
«تشکّر از مردم» ح 2547- لا يَشْكُرُ اللهَ مَنْ لا يَشْكُرُ النّاسَ.
هر که مردم را سپاس نگزارد، خداوند را سپاس نگزارده است.
«پرهیز از تملّق، جز در حقّ والدین و رهبر عادل» ح 2548- لا يَصْلُحُ المَلَقُ إلاّ لِلْوالِدَيْنِ وَ الإمامِ العادِلِ.
تملّق و چاپلوسی جز برای پدر و مادر و پیشوای عادل سزاوار نیست.
«توکّل» ح 2549- لا يُغْنِى حَذَرٌ عَنْ قَدَرٍ.
احتیاط در برابر قضاء و قدر سودی ندارد (احتیاط، چارۀ تقدیر نمیکند).
«پرهیز از ریاست زن» ح 2551- لا يُفْلِحُ قَوْمٌ تَمْلِكُهُمْ إمْرَأةٌ.
قومی که زنی زمامدار آنها باشد، رستگار نمیشوند. (به توضیح حکمت 2294 مراجعه فرمائید.)
«عبرت گیری» ح 2552- لا يُلدَغُ المُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَينِ.
مؤمن، از یک سوراخ، دوبار گزیده نمیشود.
«آبروداری» ح 2560- ما وَقىٰ بِهِ المَرْءُ عِرْضَهُ كُتِبَ لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ.
چیزی که آدمی با آن آبرویش را حفظ نماید، برایش صدقه نوشته میشود.
«دل نبستن به شادی دنیا» ح 2561- ما کانَتْ فَرْحَةٌ اِلاّ تَبِعَتْها تَرْحَةٌ.
شادمانی ای نباشد مگر آن که به دنبالش کدورتی پیش آید. (نوش دنیا با نیش آن توأم است.)
«تعلّق خاطر نداشتن به دنیا» ح 2562- ما مَثَلی وَ مَثَلُ الدُّنْيا إلاّ كَراكِبٍ قالَ فی ظِلِّ شَجَرَةٍ فی يَوْمٍ حارٍّ ثُمَّ راحَ وَ تَرَكَها.
حکایت من و دنیا مانند سواری است که زیر سایۀ درختی در روزی گرم، اندکی بخوابد آن گاه برود و آن درخت را ترک کند.
«کظم غیظ و صبر بر مصیبت» ح 2564- ما مِنْ جُرْعَةٍ أحَبَّ إلَى اللهِ مِنْ جُرْعَةِ غَيظٍ كَظَمَها رَجُلٌ اوْ جُرْعَةِ صَبْرٍ عَلى مُصیبَةٍ،
هیچ جرعهای نزد خداوند محبوبتر نیست از جرعۀ خشمی که مرد آن را فرو خورد، یا جرعۀ صبری که بر مصیبتی سرکشد.
«قطرۀ اشک و قطرۀ خون» وَ ما مِنْ قَطْرَةٍ أحَبَّ إلَى اللهِ مِنْ قَطْرَةِ دَمْعٍ اُهْرِيقَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ وَ قَطْرَةِ دَمٍ اُهْرِيقَتْ فى سَبیلِ اللهِ.
و هیچ قطرهای نزد خداوند از قطرۀ اشکی که از ترس خداوند ریخته شود، و قطرۀ خونی که در راه خدا ریخته شود، محبوبتر نیست.
«پرهیز از حبّ جاه و مال» ح 2565- ما ذِئْبانِ ضارِيانِ فی زَریبَةِ غَنَمٍ بأسْرَعَ فیها مِنْ حُبِّ الشَّرَفِ وَ المالِ فی دینِ المَرْءِ المُسْلِمِ.
سرعت درندگی دو گرگ گرسنه در آغل گوسفندان، بیشتر از سرعت درندگی حبّ جاه و مقام و حبّ مال، در دین مرد مسلمان نیست! [پناه بر خدا]
«انفاق» ح 2566- ما طَلَعَتْ شَمْسٌ قَطُّ إِلاّ بِجَنْبَيْها مَلَكانِ يَقُولانِ: أللّهُمَّ عَجِّلْ لِمُنْفِقٍ خَلَفاً وَ عَجِّلْ لِمُمْسِكٍ تَلَفاً.
خورشید هرگز برنمیآید مگر آن که در دو طرف آن، دو فرشتهاند که میگویند: خداوندا! هر چه زودتر انفاقگر را عوضی ده و بخیل را آسیب و زیانی برسان.
«فقه در دین» ح 2577- ما عُبِدَ اللهُ بِشَيءٍ أفْضَلَ مِنْ فِقْهٍ فی الدّینِ.
خداوند با چیزی بهتر از فقاهت و فهم عمیق در دین پرستیده نشده است.
«حقارت دنیا» ح 2578- ما الدُّنْيا فى الاٰخِرَةِ الاّ كَما يَجْعَلُ أحَدُكُمْ اِصْبَعَهُ السَّبّابَةَ فى اليَمِّ فَلْيَنْظُرْ بِمَ يَرْجِعُ.
دنیا نسبت به آخرت جز این نباشد که یکی از شما انگشت سبّابهاش را در دریا فرو کند [و بیرون آورد] پس بنگرد از آب دریا چه اندازه بر میآورد!
«سجده» ح 2579- ما تَقَرَّبَ العَبْدُ إلَى اللهِ بِشَيءٍ أفْضَلَ مِنْ سُجُودٍ خَفِيٍّ.
بنده با چیزی بهتر از سجدۀ پنهانی، به خداوند نزدیک نشود.
«سترالهی» ح 2587- ما سَتَرَ اللهُ عَلى عَبْدٍ فى الدُّنْيا ذَنْباً فَيُعَيِّرََهُ بِهِ يَوْمَ القِيامَةِ.
این گونه نیست که خداوند در دنیا، گناهی را بر بندهای بپوشاند [و او را رسوا نسازد] و در آخرت او را به آن گناه سرزنش کند.
«فایدۀ سختی ها و غصّه ها» ح 2590- ما يُصیبُ المُؤْمِنَ وَصَبٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا سَقَمٌ وَ لا أذىً وَلا حَزَنٌ الاّ كَفَّرَ اللهُ بِهِ مِنْ خَطایاهُ.
به مؤمن، مرض یا سختی یا بیماری بلند مدّت یا آزار و اندوهی نمیرسد، مگر آن که خداوند به واسطۀ آن، از گناهانش میآمرزد.
«صبر» ح 2593- ما رُزِقَ العَبْدُ رِزْقاً أوْسَعَ عَلَيْهِ مِنَ الصَّبْرِ.
بنده را رزقی وسیعتر از صبر ندادهاند. (یعنی اوّلاً: صبر، رزق و عطای الهی به بندگانش است و کسی بدون این عطای الهی، چنین هنر و توانی ندارد. ثانیاً: این رزق، بیش از سایر رزقها به بنده عطا شده است، بنابراین حجّت بر همگان تمام است و احدی نمیتواند ادّعاء کند که صبر کردن در توانم نبود. اعمّ از صبر در ترک منّهیات و معاصی، و صبر در انجام طاعات، و صبر در مصائب و مشکلات.)
«صدقه» ح 2597- ما اَحْسَنَ عَبْدٌ الصَّدَقَةَ اِلاّ اَحْسَنَ اللهُ الخَلافَةَ عَلى تَرَكَتِهِ.
هیچ بندهای به نیکویی صدقه نداد، مگر آن که خداوند به نیکوترین وجهی، عوض آن را به باقی ماندۀ اموالش افزود.
«پرهیز از غفلت» ح 2599- ما رَأيْتُ مِثْلَ النّارِ نامَ هارِبُها وَلا مِثْلَ الجَنَّةِ نامَ طالِبُها.
هیچ چیز را مثل آتش جهنّم ندیدم که گریزندۀ از آن در خواب باشد! و هیچ چیز را مثل بهشت ندیدم که جویندۀ آن در خواب باشد!
«خوف و رجاء» ح 2604- مَا اجْتَمَعَ الرَّجاءُ وَ الخَوْفُ فی قَلْبِ مُؤْمِنٍ إِلّا أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّجاءَ و آمَنَهُ الخَوْفَ.
امید و بیم در دل مؤمن جمع نشد، مگر آن که خداوند عزّت مند و صاحب جلال امید او را محقّق کرد و از بیمی که داشت ایمنی بخشید.
«دوستی برای خداوند» ح 2605- ما أحَبَّ عَبْدٌ عَبْداً ِللهِ إلاّ أكْرَمَهُ رَبُّهُ.
هیچ بندهای، بندهای را به خاطر خدا دوست نداشت مگر آن که پروردگارش او را گرامی و ارجمند داشت.
«نسبت دنیا به آخرت» ح 2614- ما أخَذَتِ الدُّنْيا مِنَ الاٰخِرَةِ إلاّ كَما أخَذَ الْمِخْيَطُ غُرِسَ فى البَحْرِ مِنْ مائِهِ.
دنیا از آخرت برنگرفته است (و در مقابل آن قدر و ارزشی ندارد) مگر به همان اندازه که سوزن فرو شده در دریا از آب دریا برگیرد!
«اطعام» ح 2617- ما أطْعَمْتَ زَوْجَتَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ،
آنچه که به همسرت بخورانی، برای تو صدقه است.
وَ ما أطْعَمْتَ وَلَدَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ،
و آنچه به فرزندت بخورانی، برای تو صدقه است
وَ ما أطْعَمْتَ خادِمَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ،
و آنچه به خادمت بخورانی، برای تو صدقه است
وَ ما أطْعَمْتَ نَفْسَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ.
و آنچه به خودت بخورانی، برای تو صدقه است.
«علم هدایت بخش» ح 2619- مَا اكْتَسَبَ مُكْتَسِبٌ مِثْلَ فَضْلِ عِلْمٍ يَهْدِى صاحِبَهُ إلى هُدىً اَوْ يَرُدَّهُ عَنْ رَدًى.
هیچ اکتساب کنندهای چیزی بسان فضیلت علم و دانشی که صاحبش را به هدایت رهنمون شود یا از هلاکت بازگرداند، بدست نیاورد.
«عقل استوار» وَ لا اسْتَقامَ دینُهُ حَتّى يَسْتَقیمَ عَقْلُهُ.
و دین کسی مستقیم و استوار نشد، مگر آن که [قبل از آن] عقلش مستقیم و استوار شود.
«پرهیز از سخن غیر قابل درک» ح 2621- ما أنْتَ مُحَدِّثٌ قَوْماً حَدیثاً لا تَبْلُغُهُ عُقُولُهُمْ إلاّ کانَ عَلى بَعْضِهِمْ فِتْنَةً.
هرگاه با قومی سخنی گویی که خردهاشان بدان نرسد، برای برخی از ایشان موجب فتنه شود!
«رها کردن امور مورد انکار قلب» ح 2623- ما أنْكَرَ قَلْبُكَ فَدَعْهُ.
آن چه را قلبت نمیپذیرد رها کن. (از جمله مصادیقش: 1) به حضرت آیة الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه عرض شد: چه ذکری بگوئیم؟ فرمودند: به قلبت نگاه کن؛ ببین به چه ذکری تمایل دارد.
و نیز فرمودند: ما در اذکار قائل به عدد خاصّ نیستیم؛ به هر اندازه که قلبتان با زبانتان همراهی میکند، ذکری را بگوئید.
«تحمّل اذیّت در راه خداوند» ح 2626- ما اُوذِىَ أحَدٌ [مِثلَ] ما اُوذیتُ فی اللهِ.
احدی به اندازهای که من در راه خدا آزار دیدم، آزار ندید! (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و العن اعدائهم اجمعین)
«ترک برای خدا» ح 2629- ما تَرَكَ عَبْدٌ لِلّهِ أمراً لا يَتْرُكُهُ إلاّ لِلّهِ إلاّ عَوَّضَهُ اللهُ مِنْهُ ما هُوَ خَيْرٌ لَهُ مِنْهُ فی دینِهِ وَ دُنْياهُ.
هیچ بندهای چیزی را فقط و فقط برای خدا ترک نکرد مگر این که خدا به عوض آن، چیزی به او داد که هم برای دین او و هم برای دنیای او بهتر از آن چیز است.
«ذکر خدا در مجالس» ح 2634- ما جَلَسَ قَوْمٌ يَذْكُرُونَ اللهَ تَعالى فَيَقُومُونَ حَتّى يُقالَ لَهُمْ: قُومُوا قَدْ غَفَرَ اللهُ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ بَدَّلَ سَيِّئاتِكُمْ حَسَناتٍ.
هیچ قومی به ذکر و یاد خداوند متعال ننشستند و سپس برنخاستند، مگر آن که به آنها گفته شد: برخیزید که خداوند گناهان تان را آمرزید و بدیهایتان را به نیکیها مبدّل ساخت.
«طلب علم» ح 2636- ما خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْتِهِ يَطْلُبُ عِلْماً إلاّ سَهَّلَ اللهُ لَهُ طَریقاً إلَى الجَنَّةِ.
هیچ مردی در طلب دانش از خانهاش بیرون نرفت، مگر آن که خداوند برایش راهی به سوی بهشت هموار کرد.
«دعاء» ح 2639- ما رَفَعَ قَوْمٌ اَكُفَّهُمْ إلَى اللهِ تَعالى يَسْألَونَهُ شَيْئاً إِلاّ کانَ حقّاً عَلَى اللهِ أنْ يَضَعَ فی أيْدیهِمْ الَّذی سَألُوا.
هیچ قوم و جمعیّتی دستان خود را به درخواست به سوی خداوند متعال بالا نبردند مگر آن که خداوند بر خود واجب کرد خواستۀ ایشان را در دستانشان بگذارد. (دربارۀ استجابت دعاء، به توضیح حکمت 292 و تفسیر المیزان ذیل آیۀ شریفۀ 186 سورۀ مبارکۀ بقره مراجعه فرمائید.)
«علّت قحطی» ح 2644- ما سَلَّطَ اللهُ القَحْطَ عَلى قَوْمٍ إلاّ بِتَمَرُّدِهِمْ عَلَى اللهِ.
خداوند قحطی را بر هیچ قومی مسلّط نساخت، مگر به خاطر تمرّد و نافرمانیشان از خداوند!
«خدمت» ح 2649- ما عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللهِ عَلى عَبْدٍ إلاّ اشْتَدَّتْ عَلَيْهِ مَؤُنَةُ النّاسِ فَمَنْ لَمْ يَحْتَمِلْ تِلْكَ المَؤُنَةَ لِلنّاسِ فَقَدْ عَرَضَ تِلْكَ النِّعْمَةَ لِلزَّوالِ.
نعمت خداوند بر بندهای بزرگ نگشت، مگر آن که حاجت مردم به او بیشتر شد؛ پس هر کس آن حاجت را برای مردم تحمّل نکند [و در برآوردن آن نکوشد] آن نعمت را در معرض نابودی قرار داده است!
«نماز، آشتی دادن، حسن خلق» ح 2651- ما عَمِلَ ابْنُ آدَمَ شَيْئاً اَفْضَلَ مِنَ الصَّلاةِ وَ صَلاحِ ذاتِ البَينِ وَ خُلُقٍ حَسَنٍ.
فرزند آدم کاری بهتر از نماز و آشتی دادن و خوشاخلاقی انجام نداده است.
«صدقه و عطا» ح 2652- ما فَتَحَ رَجُلٌ بابَ عَطِيَّةٍ بِصَدَقَةٍ اَوْصِلَةٍ إلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها كَثْرَةً
هیچ مردی با صدقه یا عطایی، باب بخششی را نگشود، مگر آن که خداوند متعال به واسطۀ آن بر وی افزود.
«پرهیز از تقاضای فزون طلبانه» وَ ما فَتَحَ رَجُلٌ بابَ مَسْألَةٍ يُریدُ بِها كَثْرَةً اِلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها قِلَّةً.
و هیچ مردی به قصد فزونی، باب درخواست و تقاضا را نگشود، مگر آن که به واسطۀ آن، خداوند متعال بیشتر از او کاست!
«پرهیز از فخر فروشی» ح 2664- ما مِنْ اَحَدٍ يَلْبَسُ ثَوباً لِيُباهِى بِهِ فَيَنْظُرَ النّاسُ إلَيْهِ اِلاّ لَمْ يَنْظُرِ اللهُ اِلَيْهِ حَتّى يَنْزِعَهُ.
احدی لباسی را برای مباهات و جلب نظر مردم نمی پوشد، مگر آن که خداوند به او نظر نمی کند، تا وقتی که آن را در آورَد.
«فرو خوردن خشم» ح 2668- ما مِنْ جُرْعَةٍ اَحَبَّ إلَى اللهِ تَعالى مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ يَكْظِمُها عَبْدٌ، ما كَظَمَها عَبْدٌ الاّ مَلَأَ اللهُ تَعالی جَوْفَهُ اِيْماناً.
هیچ جرعهای نزد خداوند متعال از جرعۀ خشمی که بنده آن را فرو خورد محبوبتر نیست، و بندهای آن جرعۀ خشم را فرو نخورد، مگر آن که خداوند متعال اندرونش را از ایمان پر ساخت!
«اکتفا به ضروریّات زندگی دنیا» ح 2673- ما مِنْ ذى غِنىً الاّ سَيَوَدُّ يَوْمَ القِيامَةِ لَوْكانَ إنَّما اُوتِىَ مِنَ الدُّنْيا قُوتاً.
هیچ ثروتمندی نیست، مگر آن که روز قیامت آرزو دارد: ای کاش از دنیا فقط غذایی به من داده میشد!
«درخت کاری» ح 2674- ما مِنْ رَجُلٍ يَغْرِسُ غَرْساً إلاّ كَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الأجْرِ قَدْرَ ما يَخْرُجُ مِنْ ثَمَرِ ذلِكَ الغِراسِ.
هیچ مردی درختی نکاشت مگر آن که خداوند به اندازۀ ثمر و میوهای که از آن درخت به دست میآید، برایش پاداش نوشت.
«نگاه محبّت آمیز به والدین» ح 2676- ما مِنْ رَجُلٍ يَنْظُرُ إلى وَجْهِ والِدَيْهِ نَظَرَ رَحْمَةٍ إلاّ كَتَبَ اللهُ لَهُ بِها حَجَّةً مَقْبُولَةً مَبْرُورَةً.
هیچ مردی به دیدۀ رحمت به چهرۀ پدر و مادر خویش ننگریست، مگر آن که به واسطۀ آن، خداوند یک حجّ مقبولِ نیکو برایش نوشت.
«ذکر و یاد خداوند» ح 2677- ما مِنْ ساعَهٍ تَمُرُّ بِابْنِ آدْمَ لَمْ يَذْكُرِ اللهَ فیها إلاّ حَسَرَ عَلَيْها يَوْمَ القِيامَةِ.
هیچ لحظهای نیست که بر آدمیزاد بدون یاد خدا بگذرد، مگر این که روز قیامت بر آن لحظه حسرت خورد! [پناه بر خدا]
«خوش اخلاقی» ح 2678- ما مِنْ شَىْءٍ فى المیزانِ أثْقَلَ مِنْ حُسْنِ الخُلُقِ.
در ترازوی اعمال، هیچ چیز از خوشاخلاقی سنگینتر نیست.
«جوان تائب» ح 2679- ما مِنْ شَىْءٍ اَحَبَّ إلَى اللهِ تَعالى مِنْ شابٍّ تائِبٍ وَ ما مِنْ شَىْءٍ أبْغَضَ إلَى اللهِ تَعالى مِنْ شَيْخٍ مُقیمٍ عَلى مَعاصیهِ.
هیچ چیز نزد خداوند متعال از جوان توبه کننده محبوبتر نیست. و هیچ چیز نزد خداوند متعال مبغوضتر از پیری که به گناه خو کرده نیست!
«یاد مرگ» ح 2680- ما مِنْ صَباحٍ يَصْبَحُهُ العِبادُ اِلاّ صارِخٌ يَصْرَخُ یا أیُّهَا النّاسُ! لِدُوا لِلتُّرابِ وَاجْمَعُوا لِلْفَناءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرابِ.
هیچ صبحدمی نیست که بر بندگان درآید مگر این که فریادگری بانگ میزند: ای مردم! بزایید برای خاک (قبر)، و گرد آرید برای نابودی، و بسازید برای ویرانی!
«دعای غیابی برای برادران» ح 2683- ما مِنْ عَبْدٍ مُسْلِمٍ يَدْعُو لِأخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ إلاّ قالَ المَلَكُ: وَ لَكَ بِمِثْلِهِ.
هیچ بندۀ مسلمانی در نبود برادرش برای او دعاء نکرد، مگر آن که فرشته گفت: برای تو نیز نظیر آن باد.
«اداء دیون» ح 2685- ما مِنْ عَبْدٍ کانَتْ لَهُ نِيَّةٌ فى أداءِ دَيْنهِ اِلاّ کانَ لَهُ مِنَ اللهِ عَوْنٌ.
هر بندهای که نیّت اداء دَین خود را داشته باشد، از جانب خداوند یاری میشود.
«پرهیز از گناه» ح 2686- ما مِنْ عَبْدٍ اُبْتُلِىَ بِبَلِيَّهٍ فى الدُّنْيا إلاّ بِذَنْبٍ وَاللهُ أكْرَمُ وَ أعْظَمُ عَفْواً مِنْ أنْ يَسْألَهُ عَنْ ذلِكَ الذَّنْبِ يَوْمَ القِيامَةِ.
هیچ بندهای در دنیا به بلّیهای مبتلا نمیشود، مگر به خاطر گناهی که مرتکب شده است. و خداوند کریمتر و بزرگتر از آن است که روز قیامت او را از آن گناه بازخواست کند.
«شرم نداشتن از حلال» ح 2689- ما مِنْ عَبْدٍ اِسْتَحْيىٰ مِنَ الحَلالِ إلاّ اِبْتَلاهُ اللهُ بِالْحَرامِ.
هیچ بندهای از حلال شرم نکرد، مگر آن که خداوند او را به حرام گرفتار نمود!
«پرهیز از ربا» ح 2693- ما مِنْ قَوْمٍ يَظْهَرُ فیهِمُ الرِّبا إلاّ اُخِذُوا بِالسَّنَةِ.
ربا در هیچ قومی آشکار نشد، مگر آن که دچار قحطی شدند.
«پرهیز از رشوه» وَ ما مِنْ قَوْمٍ يَظْهَرُ فیهِمُ الرِّشا الاّ أُخِذُوا بِالرُّعْبِ.
و رشوه در هیچ قومی آشکار نشد، مگر آن که به رعب و ترس گرفتار آمدند.(به توضیح حکمت 1680 مراجعه فرمائید.)
«پرهیز از نگاه به نامحرم» ح 2695- ما مِنْ مُسْلِمٍ يَنْظُرُ اِلىٰ اِمْرَأةٍ اَوَّلَ رَمْقَةٍ ثمّ يَغُضُّ بَصَرَهُ إلاّ أحْدَثَ اللهُ تَعالى لَهُ عِبادَةً يَجِدُ حَلاوَتَها فى قَلْبِهِ.
هیچ مسلمانی نیست که یک بار نگاهش به زنی افتد آنگاه چشم فرو بندد، مگر این که خداوند متعال برایش عبادتی پدید آورد که شیرینیاش را در قلبش احساس نماید!
«تمسّک به اهل بیت علیهم السّلام » ح 2711- مَثَلُ أهْلِ بَيْتى مَثَلُ سَفینَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فیها نَجىٰ وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ.
حکایت خاندان من حکایت کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت، و هر کس از آن بازماند غرق شد. (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
«مدارا با زن» ح 2715- مَثَلُ المَرْأةِ كَالضِّلْعِ إن أرَدْتَ أنْ تُقیمَهُ کَسَرْتَهُ وَ إنْ اِسْتَمْتَعْتَ بِه اِسْتَمْتَعْتَ بِهِ وَ فیهِ اَوَدٌ.
حکایت زن همچون دنده است که اگر بخواهی راستش کنی، آن را میشکنی، و اگر از او بهره جویی، با وجود کجیاش از او بهره توانی گرفت.
«تعلّم در کودکی» ح 2724- مَثَلُ الَّذى يَتَعَلَّمُ العِلْمَ فى صِغَرِهِ کَالنَّقْشِ عَلَى الحَجَرِ وَ مَثَلُ الَّذى يَتَعَلَّمُ العِلْمَ فى كِبَرِهِ کَالَّذى يَكْتُبُ عَلىَ الماءِ.
حکایت آن که در کوچکی اش دانش آموزد همچون کندن و حکّاکی بر روی سنگ است. و حکایت آن که در بزرگیاش دانش فرا میگیرد همچون کسی است که بر آب مینویسد!
«استواری مؤمن» ح 2729- مَثَلُ المُؤْمِنِ مَثَلُ سَبیكَةِ الذََّهَبِ إن نُفِخَتْ عَلَيْها اِحْمَرَّتْ وَ اِن وُزِنَتْ لَمْ تَنْقُصْ.
حکایت مؤمن [در بلاها و مصائب] چون شمش طلاست که اگر [در بوته] بر آن دمیده شود سرخ میشود و [در همان حال] اگر وزنش کنند نقصان نیافته است. (برخلاف امثال آب و ... که اگر به آنها حرارت برسد، نقصان مییابند و بخار میشوند. یعنی مؤمن در اوج بلاها و مصائب نیز همچنان ثابت و استوار است و از او چیزی کم نمیشود.)
«زوال دنیا» ح 2732- مَثَلُ هذِهِ الدُّنْيا مَثَلُ ثَوْبٍ شُقَّ مِنْ أوَّلِهِ إلى ٰاخِرِه فَبَقِىَ مُتَعَلِّقاً بِخَيْطٍ فی ٰاخِرِه فَيُوشِكُ ذلِكَ الخَيْطُ أنْ يَنْقَطِعَ.
حکایت این دنیا حکایت لباسی است که از اوّل تا آخر آن پاره شده و تنها در آخرش به نخی آویزان مانده است و چیزی نمانده که آن نخ نیز پاره شود!
«عیب زدایی برادران از همدیگر» ح 2734- مَثَلُ الأخَوَيْنِ مَثَلُ اليَدَيْنِ تَغْسِلُ إِحْداهُمَا الاُخْرىٰ.
حکایت دو برادر، همچون دو دست است که یکی دیگری را میشوید.
«مدارا و ملایمت» ح 2735- مُداراةُ(1)
النّاسِ: نِصْفُ الإیمانِ، وَ الرِّفْقُ(2)
بِهِمْ: نِصْفُ العَيْشِ.
مدارا و نرمی و ملاطفت با مردم نصف ایمان است و ملایمت و نیکویی با آنان نیمی از زندگی است.
«مدارا» ح 2736- مُداراةُ النَّاسِ صَدَقَةٌ.
مدارا با مردم، صدقه است.
«پرهیز از سربار مردم بودن» ح 2742- مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقى كَلَّهُ عَلَى النّاسِ.
کسی که زحمت و سنگینی خویش را بر مردم افکند، ملعون و از رحمت خدا دور است!
«آسان گیری» ح 2756- مَنْ يَسَّرَ عَلى مُعْسِرٍ يَسَّرَ اللهُ عَلَيْهِ فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ،
کسی که بر شخص تنگدستی آسان گیرد، خداوند در دنیا و آخرت بر او آسان میگیرد
«پرده پوشی» وَ مَنْ سَتَرَ عَلى مُسْلِمٍ سَتَرَ اللهُ عَلَيْهِ فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ.
و هر کس بر مؤمنی پرده پوشی کند، خداوند در دنیا و آخرت بر او پردهپوشی میکند.
«عذر پذیری» ح 2757- مَنْ لَمْ يَقْبَلِ العُذْرَ مِنْ مُتَنَصِّلٍ صادِقاً کانَ أوْ کاذِباً لَمْ يَنَلْ شَفاعَتی.
هر که عذر کسی را - راست باشد یا دروغ - نپذیرد، به شفاعت من نمیرسد.
«پرهیز از تظاهر به فقر» ح 2758- مَنْ تَفاقَرَ اِفْتَقَرَ.
کسی که تظاهر به فقر نماید، فقیر میگردد.
«ورع» ح 2765- مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَرَعٌ يَصُدُّهُ عَنْ مَعْصِيَةِ اللهِ إذا خَلا، لَمْ يَعْبَأِ اللهُ بِشَيْءٍ مِنْ عَمَلِهِ.
کسی که ورعی ندارد که او را از معصیت الهی در خلوت باز دارد، خداوند به چیزی از عمل او اعتناء نمی کند.
«یاری برادران در غیاب شان» ح 2766- مَنْ نَصَرَ أخاهُ بِظَهْرِ الغَيْبِ نَصَرَهُ اللهُ فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ.
کسی که در غیاب برادرش او را یاری نماید، خداوند در دنیا و آخرت او را یاری میدهد.
«پرهیز از غذای بیدعوت» ح 2767- مَنْ مَشىٰ إلى طَعامٍ لَمْ يُدْعَ إليْهِ فَقَدْ دَخَلَ سارِقاً وَ خَرَجَ مُعَيَّرًا.
کسی که بیدعوت بر سر غذایی رود، حقیقتاً داخل شده است در حالی که دزد است، و خارج شده است در حالی که ننگین و سرزنش شده است!
«زهد» ح 2768- مَنْ زَهِدَ فی الدُّنْيا هانَتْ عَلَيْهِ المُصیباتُ.
کسی که به دنیا بیرغبت باشد، مصیبت ها بر وی آسان شود.
«پرهیز از جدایی از جماعت» ح 2769- مَنْ فارَقَ الجَماعَةَ شِبْراً خَلَعَ اللهُ رِبْقَةَ الإسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ.
کسی که به اندازۀ یک وجب، از جماعتِ [حقّ] دور گردد، خداوند طوق اسلام را از گردنش درمیآورد!
«تشکّر از ولیّ نعمت» ح 2770- مَنْ أنْعَمَ عَلى عَبْدٍ نِعْمَةً فَلَمْ يَشْكُرْها فَدَعا عَلَيْهِ، اُسْتُجیبَ لَهُ.
کسی که بندهای را نعمتی دهد و او آن را سپاس نگزارد و در نتیجه نعمت دهنده او را نفرین کند، مستجاب شود!
«پرهیز از قهر کردن» ح 2772- مَنْ هَجَرَ أخاهُ فَوْقَ ثَلاثٍ فَماتَ دَخَلَ النّارَ.
کسی که بیش از سه روز با برادرش قهر کند و بمیرد، به جهنّم میرود! (و قرآن کریم، همۀ مؤمنان را برادر یکدیگر می داند و می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون»(1)(به راستی، جز این نیست که همۀ مؤمنان، برادران یکدیگرند؛ پس میان دو برادر خویش، صلح و آشتی برقرار کنید و از خداوند پروا نمائید؛ باشد که مورد رحمت قرار گیرید.)
«تأنّی و آرامش ح 2773- مَنْ تَأنّىٰ اَدْرَكَ ما تَمَنّىٰ.
کسی که با تأنی و آرامش کار کرد، به آرزویش رسید.
1) سورۀ مبارکۀ حجرات، آیۀ شریفۀ 10
«اکرام همسایه» ح 2774- مَنْ کانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَ اليَوْمِ الاٰخِرِ فَلَيُكْرِمْ جارَهُ.
کسی که به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، باید همسایهاش را گرامی دارد.
«پرهیز از غذا خوردن در انظار عمومی» ح 2777- مَنْ أكَلَ وَ ذُو عَيْنَينِ يَنْظُرُ اِلَيْهِ وَ لَمْ يَواسِهِ، اُبْتُلِىَ بَلاءً لا دَواءَ لَهُ.
کسی که بخورد در حالی که موجود زندهای او را نظاره میکند و او را شریک خود نسازد، به بلایی بیدرمان مبتلا میگردد!
«کم خوری» ح 2779- مَنْ قَلَّ طَعْمُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعْمُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.
کسی که غذایش اندک باشد، تنش سالم میماند. و کسی که زیاد بخورد، تنش بیمار و قلبش سخت میگردد!
«نگاه محبّت آمیز به برادران» ح 2781- مَنْ نَظَرَ إلى أخیهِ نَظَرَ مَوَدَّةٍ لَمْ يَكُنْ فى قَلْبِهِ اِحْنَةٌ لَمْ يَطْرَفْ حَتّى يَغْفِرَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِه.
کسی که به دیدۀ محبّت و با قلبی خالی از کینه به برادرش بنگرد، دیده بر هم نمینهد مگر آن که خداوند گناهان گذشتهاش را میآمرزد.
«پرهیز از طلب دنیا با عمل آخرت» ح 2782- مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا بِعَمَلِ الاٰخِرَةِ فَما لَهُ فِي الاٰخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ.
کسی که با کار آخرت جویای دنیا باشد، برای او در آخرت هیچ بهرهای نیست!
«طلب رضایتِ فقط خداوند» ح 2783- مَنِ الْتَمَسَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ رَضِىَ اللهُ عَنْهُ وَ أرْضىٰ عَنْهُ النّاسَ،
کسی که خشنودی الهی را با خشم مردم بجوید، خداوند از او خرسند است و مردم را نیز از او خرسند میسازد
وَ مَنِ الْتَمَسَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ سَخِطَ اللهُ عَلَيْهِ وَ أسْخَطَ عَلَيْهِ النّاسَ.
و هر کس با خشم الهی در پی کسب خرسندی مردم باشد خداوند بر او خشم گیرد و مردم را نیز بر او خشمگین سازد!
«پرهیز از ستایش طلبی با گناه» ح 2784- مَنْ طَلَبَ مَحامِدَ النّاسِ بِمَعاصِى اللهِ عادَ حامِدُهُ مِنَ النّاسِ ذامّاً.
کسی که با گناهان الهی در پی ستایشهای مردم برآید، ستایش گرش نکوهش گر او شود!
«خوار ساختن بدعت گذار» ح 2786- مَنْ أهانَ صاحِبَ بِدْعَةٍ آمَنَهُ اللهُ يَوْمَ الفَزَعِ الأكْبَرِ.
کسی که شخص بدعت گذاری را خوار سازد، خداوند در روز ترس بزرگ تر (قیامت) او را ایمن میدارد.
«آسانگیری» ح 2788- مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً و وَضَعَ عَنهُ أظَلَّهُ اللهُ تَحْتَ ظِلِّ عَرْشِهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ.
کسی که فرد تنگدستی را مهلت دهد و باری از دوش او بردارد، خداوند او را در سایۀ عرش خود درمیآورد در روزی که جز سایۀ خداوند هیچ سایهای نیست.
«کمک» ح 2791- مَنْ کانَ وُصْلَةً لِأخیهِ المُسْلِمِ اِلىٰ ذى سُلطانٍ فى مَنْهَجِ بِرٍّ اَوْ تَيْسیرِ عُسْرٍ أعانَهُ اللهُ عَلى اِجازَةِ الصِّراطِ يَوْمَ تُدْحَضُ فیهِ الاَقْدامُ.
کسی که وسیلۀ ارتباط برادر مسلمانش با صاحب قدرتی - در راه خیری یا آسان کردن سختی ای - گردد، خداوند در روزی که قدمها بلغزد، او را بر عبور از صراط یاری میکند.
«تعزیت» ح 2792- مَنْ عَزّىٰ مُصاباً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِهِ.
کسی که مصیبت دیدهای را آرامش دهد، پاداشی همچون او دارد.
«احترام به نام خداوند» ح 2793- مَنِ اسْتَعاذَكُمْ بِاللهِ فَاَعیذُوهُ.
کسی که در پناه خواستن از شما، خداوند را واسطه کرد (مثلاً گفت: شما را به خدا سوگند، یا به خاطر خدا مرا پناه دهید) او را پناه دهید.
وَ مَنْ سَألَكُمْ بِاللهِ فَاَعْطُوهُ.
و کسی که در تقاضای از شما، خداوند را واسطه کرد، به او عطاء نمایید.(1)
«اجابت دعوت» وَ مَنْ دَعاكُمْ فَاَجیبُوهُ.
و کسی که شما را فراخواند، اجابت کنید.
«جبران نیکی» وَ مَنْ أتىٰ إِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكافِئُوهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُ فَادْعُوا لَهُ حَتّى تَعْلَمُوا أنَّكُمْ قَدْ کافَأتُمُوهُ.
و کسی که کار نیکی نزد شما آورد (با شما نیکی کرد) آن را تلافی کنید و اگر نتوانستید، آن قدر برایش دعاء کنید تا زمانی که یقین کنید حتماً آن نیکی را تلافی کردهاید.
«فقه در دین» ح 2794- مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فى الدِّينِ.
کسی که خداوند برایش ارادۀ خیری فرماید، او را فقیه در دین (دارای فهم عمیق در دین) میگرداند.
«مسجد ساختن» ح 2795- مَنْ بَنىٰ مَسْجِداً وَ لَوْ مِثْلَ مَفْحَصِ قَطاةٍ بَنَى اللهُ لَهُ بَيْتاً فِي الجَنَّةِ.
کسی که مسجدی بسازد - هرچند [بسیار کوچک و] به اندازۀ لانۀ «قَطا» (مرغ سنگ خوار) باشد - خداوند برایش خانهای در بهشت میسازد.
«انقطاع الی الله» ح 2796- مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللهِ كَفاهُ اللهُ كُلَّ مَؤُنَةٍ و رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.
کسی که منقطع الی الله(2)شود و خود را سر تا پا به خدا مشغول سازد، خداوند هر حاجت او را کفایت مینماید و او را از جایی که گمان نمیبرد، رزق و روزی (اعمّ از معنوی و مادّی) میدهد.
وَ مَنِ انْقَطَعَ إلَى الدُّنْيا وَكَلَهُ اللهُ إِلَيْها.
و کسی که منقطع الی الدنیا شود و سر تا پا به دنیا مشغول گردد، خداوند او را به دنیا وا میگذارد!
«صبر بر مصیبت و کظم غیظ» ح 2797- مِنْ يَصْبِرْ عَلى الرَّزِيَّةِ يُعَوِّضْهُ اللهُ وَ مَنْ يَكْظِمْ غَيْظَهُ يَأجُرْهُ اللهُ.
کسی که بر مصیبت شکیبایی ورزد، خداوند او را عوض میدهد. و کسی که خشمش را فرو خورد، خداوند او را پاداش میدهد.
«اعتماد به خدا نه به خود» ح 2798- مَنْ أحَبَّ أنْ يَكُونَ أغْنَى النّاسِ فَلْيَكُنْ بِما فی يَدِ اللهِ أوْثَقَ مِنْهُ بِما فی يَدِهِ.
کسی که دوست دارد بینیازترین مردم باشد، باید به آن چه در دست خداست بیشتر مطمئنّ باشد تا آن چه در دست خود دارد.
«تواضع، پرهیز از تکبّر و سوگند دروغ» ح 2799- مَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَهُ اللهُ وَ مَنْ يَتَألَّ عَلَى اللهِ يُكَذِّبْهُ اللهُ.
کسی که برای [رضایت] خداوند فروتنی کند، خداوند او را بالا میبرد. و هر کس تکبّر نماید، خداوند پائینش میآورد. و کسی که به خداوند سوگند دروغ خورد، خداوند تکذیبش مینماید.
«اکتفا به ضروریّات زندگی دنیاّ» ح 2803- مَنْ أصْبَحَ مُعافىً فی بَدَنِهِ ٰامِناً فی سِرْبِهِ(1)عِنْدَهُ قُوتُ يَوْمِهِ فَكَأنَّما حِيزَتْ لَهُ الدُّنْيا بِحَذافیرِها.
کسی که تنش سالم، خاطرش آسوده، و غذای روزش را دارا باشد، گویا تمام دنیا برای او است.
«تأنّی و آرامش» ح 2804- مَنْ تَاَنّىٰ أصابَ أوْ کادَ وَ مَنْ عَجَّلَ اَخْطَأ أوْ کادَ.
کسی که با تأنّی و آرامش کار کند، به مقصد خود میرسد یا نزدیک است که برسد. و کسی که شتاب ورزد، به خطا میرود یا نزدیک است که برود.
«پشیمانی از گناه» ح 2807- مَنْ ساءَتْهُ خَطیئَتُهُ غُفِرَ لَهُ وَ إن لَمْ يَسْتَغْفِرْ.
کسی که گناهش او را ناراحت سازد، آمرزیده شود هرچند استغفار نکند.
«مغفرت و عفو» ح 2809- مَنْ يَغْفِرْ يَغْفِرِ اللهُ لَهُ.
کسی که بپوشد و عفو کند، خداوند بر او میپوشد و عفو میکند.
وَ مَنْ يَعْفُ يَعْفُ اللهُ عَنْهُ.
و کسی که از مجازات صرف نظر کند، خداوند از مجازات او صرف نظر میکند.
«دقّت در رضایت به عمل دیگران» ح 2810- مَنْ اَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ خَيْراً کانً أوْ شَرّاً کانَ كَمَنْ عَمِلَهُ.
کسی که کار قومی را - چه خوب و چه بد - دوست بدارد، مانند کسی است که آن را انجام داده است.
«توکّل» ح 2819- مَنْ اَحَبَّ أنْ يَكُونَ أقْوَى النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ.
کسی که دوست دارد نیرومندترین مردم باشد، پس باید به خدا توکّل کند. (خداوند را وکیل و کارساز امور خویش بگیرد.)
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست *** راه رو گر صد هنر دارد توکّل بایدش
1) النفْس و القلب
«دفاع از مال» ح 2820- مَنْ قُتِلَ دُونَ مالِهِ فَهُوَ شَهیدٌ.
کسی که در دفاع از مال خویش کشته شود، شهید است.
«پرهیز از شهرت طلبی علمی» ح 2821- مَنْ سَمَّعَ النّاسَ بِعِلْمِهِ سَمَّعَ اللهُ بِهِ مَسامِعَ خَلْقِهِ يَوْمَ القِيامَةِ وَ حَقَّرَهُ وَ صَغَّرَهُ.
کسی که آوازۀ دانش خویش را به گوش مردم رساند (و به آن بنازد)، خداوند در روز قیامت رسوایی او را به گوش مردم میرساند و او را خوار و کوچک مینماید. (و شاید یعنی:... خداوند در روز قیامت مقدار علم او را به گوش مردم میرساند تا همگان بفهمند چقدر علم او حقیر و ناچیز بوده و او به آن مینازیده!)
«نماز واقعی» ح 2822- مَنْ لَمْ تَنْهَهُ صَلاتُهُ عَنِ الفَحْشاءِ وَ المُنْكَرِ لَمْ يَزْدَدْ بِها مِنَ اللهِ إلاّ بُعْداً.
کسی که نمازش او را از فحشاء (کارهای بسیار زشت) و منکَر (ناپسند) باز نداشت، با آن نماز، از خداوند، جز دوری نیفزود! (این نماز نه تنها او را به خدا نزدیک نمی کند، بلکه دورتر می سازد!) [پناه بر خدا]
«سخن خوب یا سکوت» ح 2823- مَنْ کانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَ اليَوْمِ الاٰخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً اَوْ لِيَصْمُتْ.
کسی که به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، باید سخن خوب بگوید و یا سکوت نماید.
«افطار دادن» ح 2824- مَنْ فَطَرَ صائِماً کانَ لَهُ مِثْلُ أجْرِهِ.
کسی که روزه داری را افطار دهد، اجری همچون او دارد.
«پرهیز از وسیلۀ نامشروع» ح 2825- مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِيَةِ اللهِ کانَ أفْوَتَ بِما رَجا وَ أقْرَبَ لِمَجیءِ مَا اتّقىٰ.
کسی که بخواهد کاری (هر چند بسیار مقدّس) را به وسیلۀ معصیت خدا انجام دهد، آن چه را که امید دارد، زودتر از دست میدهد! و آن چه از آن پرهیز میکند، زودتر به او میرسد!
«ملازم جماعت بودن» ح 2826- مَنْ سَرَّهُ أنْ يَسْكُنَ بُحْبُوحَةَ الجَنَّةِ فَلْيَلْزِمِ الجَماعَةَ.
کسی که که جای گرفتن در دل بهشت او را شادمان میکند (چنین آرزویی دارد) باید همراه جماعت باشد. (از جماعت مؤمنین، جدا نشود.)
«جبران نیکی ها» ح 2827- مَنْ أُولِىَ مَعْرُوفاً فَلْيُكافِ بِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَلْيَذْكُرْهُ فَإِنْ ذَكَرَهُ فَقَد شَكَرَهُ.
کسی که به او نیکی شود، باید آن را جبران کند. و اگر نمیتواند، باید از آن یاد کند؛ که یاد آن سپاسگزاری است.
«دقّت در تشبّه به دیگران» ح 2828- مَنْ تَشَبَّهَ بِقوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ.
کسی که خود را به قومی شبیه سازد، از آنهاست.
«اخلاص» ح 2836- مَنْ أخْلَصَ لِلّهِ أرْبَعینَ صَباحاً ظَهَرَتْ يَنابیعُ الحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِه عَلى لِسانِهِ.
کسی که چهل صبحگاه، خویش را خاصّ خداوند گرداند، چشمه های حکمت، از قلبش بر زبانش جاری میگردد. (دقّت شود: خالص برای «خدا» شود نه برای به دست آوردن پاداش مذکور)
«ترجیح محبّت خداوند» ح 2837- مَنْ آثَرَ مَحَبَّةَ اللهِ عَلى مَحَبَّةِ النّاسِ كَفاهُ اللهُ مَؤُنَةَ النّاسِ.
کسی که محبّت خداوند را بر محبّت مردم برگزیند و ترجیح دهد، خداوند او را از پیامد نارضایتی مردم و گرفتاری ای که بخواهند برایش پدید آورند، کفایت و حفظ مینماید.
«رفق و ملایمت» ح 2838- مَنْ اُعْطِىَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفْقِ فَقَدْ اُعْطِيَ حَظَّهُ مِنْ خَيْرِ الدُّنْيا و الاٰخِرَةِ.
کسی که بهره و نصیبش از رفق و ملایمت به او عطاء شده باشد، به راستی بهره و نصیبش از خیر دنیا و آخرت به او عطاء شده است.
«امر به معروف به شیوۀ نیکو» ح 2844- مَنْ کانَ آمِراً بِمَعْرُوفٍ فَلْيَكُنْ أمْرُهُ ذلِكَ بِمَعْرُوفٍ.
کسی که امر کنندۀ به معروف است، باید به شیوۀ نیکو امر به معروف نماید.
«مدارا» ح 2849- مُداراةُ النَّاسِ صَدَقَةٌ.
مدارا با مردم، [نوعی] صدقه است.
«پرهیز از کتمان علم» ح 2850- مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ اُلْجِمَ بِلِجامٍ مِنْ نارٍ.
کسی که از او دربارۀ دانشی بپرسند امّا وی آن را پنهان سازد، لگامی از آتش بر او زده میشود! (اشاره به کیفر بخل و انحصار علمی)
«دوستی برای خداوند» ح 2853- مَنْ سَرَّهُ أنْ يَجِدَ طَعْمَ الإیمانِ فَلْيُحِبُّ المَرْءَ لا يُحِبُّهُ إلاّ لِلّهِ تَعالى.
کسی که یافتن طعم ایمان، او را مسرور میسازد (چنین آرزویی دارد)، باید فرد را تنها برای خداوند متعال دوست بدارد.
«پرهیز از تفرقه» ح 2855- مَنْ فارَقَ الجَماعَةَ ماتَ مِيْتَةً جاهِلِيَّةً.
کسی که از جماعت [مؤمنین] جدا شود، به مرگ جاهلیّت مرده است!
«پرهیز از امور لغو و بی فایده» ح 2856- مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ المَرْءِ تَرْكُهُ مالا يَعْنیهِ.
از خوش اسلامی مرد این است که آن چه را به او مربوط نیست (و فایده ای ندارد)، رها کند.
«باز داشتن زبان از آبروی مردم» ح 2858- مَنْ كَفَّ لِسانَهُ عَنْ اَعراضِ النّاسِ اَقالَهُ اللهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
کسی که زبانش را از آبروی مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت از لغزش او صرف نظر مینماید.
«فسخ معاملۀ پشیمان» ح 2860- مَنْ اَقالَ نادِماً بَيْعَهُ أقالَهُ اللهُ تَعالى عَثْرَتَهُ.
کسی که معاملۀ فرد پشیمانی را فسخ کند (و از قرارداد صرف نظر نماید)، خداوند متعال از لغزشش صرف نظر مینماید.
«کمک» ح 2861- مَنْ کانَ فی حاجَةِ أخیهِ کانَ اللهُ فی حاجَتِهِ.
کسی که در [پی برآوردن] نیاز برادرش باشد، خداوند در [پی برآوردن] نیاز اوست.
«پرهیز از تجمّل گرایی» ح 2863- مَنْ يَشْتَهِ كَرامَةَ الاٰخِرَةِ يَدَعْ زینَةَ الدُّنْيا.
کسی که مشتاق کرامت آخرت است، زینت دنیا را رها میکند.
«طلب علم» ح 2864- مَنْ طَلَبَ العِلْمَ تَكَفَّلَ اللهُ بِرِزْقِهِ.
کسی که به دنبال دانش رود، خداوند عهدهدار رزق و روزی اوست (اعمّ از رزق معنوی و مادّی).
«پرهیز از مجادلۀ بدون علم» ح 2865- مَنْ جادَلَ فى خُصُومَةٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ لَمْ يَزَلْ فى سَخَطِ اللهِ حَتّى يَنْزِعَ.
کسی که بدون علم، در نزاع و مناقشهای مجادله کند، پیوسته در خشم خدا باشد تا زمانی که دست بردارد.
«ترس از خداوند» ح 2867- مَنْ خافَ اللهَ خَوَّفَ اللهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْءٍ.
کسی که از خداوند بترسد، خداوند همه چیز را از او میترساند.
«فایدۀ بلاء» ح 2875- مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيراً يُصَبْ مِنْهُ.
کسی که خداوند برای او خیری را اراده نماید، به او مصیبت می رسد. (البلاءُ لِلوَلاء)
هر که در این بزم مقرّب تر است جام بلا بیشترش می دهند
«پرهیز از مال حرام» ح 2876- مَنْ اَصابَ مالاً مِنْ مَهاوِشَ اَذْهَبَهُ اللهُ فى نَهابِر(1)َ.
کسی که مالی را از راه حرام بدست آورد، خداوند آن را در حوادث سخت میبرد.
«علم نافع» ح 2877- مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلمُهُ يَضُرُّهُ جَهْلُهُ.
کسی که دانشش بدو سودی نبخشد، نادانیاش بدو زیان میرساند.
«مغتنم شمردن فرصت ها» ح 2878- مَنْ فُتِحَ لَهُ بابٌ مِنْ خَيٍْر فَلْيَنْتَهِزْهُ فَاِنَّهُ لا يَدْرِى مَتىٰ يُغْلَقُ عَنْهُ.
کسی که بابی از خیر برایش گشوده شود، باید آن را غنیمت شمرد؛ که بیگمان او نمیداند چه وقت بسته میشود.
«نیکی به سادات» ح 2880- مَنْ أَوْلىٰ رَجُلاً مِنْ عَبْدِالمُطَّلِبِ مَعْرُوفاً فى الدُّنْيا فَلَمْ يَقْدِرْ اَنْ يُكافِئَهُ کافَأتُهُ عَنْهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
کسی که در دنیا به یکی از خاندان عبدالمطلّب نیکی کند و او نتواند آن را جبران کند، من در قیامت آن را جبران خواهم کرد.
«کتمان مصائب، امراض و صدقات» ح 2881- مِنْ كُنُوزِ البِرِّ كِتْمانُ المَصائِبِ وَ الأمْراضِ وَ الصَّدَقَةِ.
از گنجهای نیکی، کتمان «مصیبت ها و بیماریها و صدقه» است.
«عیب پوشی» ح 2882- مَنْ رَأىٰ عَوْرَةً(2)
فَسَتَرَها کانَ كَمَنْ أحْيیٰ مَوْءُودَةً مِنْ قَبْرِها.
کسی که عیبی را دید و آن را پوشاند، همچون کسی است که دختر زنده به گوری را از قبرش نجات داد.
«آسانگیری» ح 2883- مَنْ يَسَّرَ عَلى مُعْسِرٍ يَسَّرَ اللهُ عَلَيْهِ فی الدُّنْيا و الاٰخِرَةِ.
کسی که بر شخص تنگدستی آسان گیرد، خداوند در دنیا و آخرت بر او آسان میگیرد.
«ترحّم و مغفرت» ح 2885- مَنْ لا يَرْحَمْ لا يُرْحَمْ وَ مَنْ لا يَغْفِرْ لا يُغْفَرْ لَهُ.
کسی که رحم نکند، مورد رحم قرار نمیگیرد. و کسی که عفو نکند، مورد عفو قرار نمیگیرد.
«حیاء» ح 2886- مَنْ لا يَسْتَحْيِ مِنَ النّاسِ لا يَسْتَحْيِ مِنَ الله.
کسی که از مردم شرم نکند، از خداوند شرم نمیکند!
«پرهیز از درخواست» ح 2888- مَنْ يَتَكَفَّلُ لى اَنْ لايَسْألَ النّاسَ شَيْئاً وَ اَتَكَفَّلُ لَهُ بِالجَنَّةِ؟
کیست که به من تعهّد دهد از مردم چیزی درخواست و تقاضا نکند و من هم بهشت را به او تعهّد دهم؟
«پرهیز از ترساندن مسلمان» ح 2893- مَنْ نَظَرَ إلى مُسْلِمٍ نَظْرَةً يُخیفُهُ بِها مِنْ غَيْرِ حَقٍّ اَخافَهُ اللهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
کسی که به مسلمانی نظری [تند یا تهدید آمیز] بیندازد که به ناحقّ او را بترساند، خداوند در روز قیامت او را میترساند.
«مهلت به بدهکار» ح 2894- مَنْ نَفَّسَ عَنْ غَریمِهِ أوْ مَحیٰ عَنْهُ کانَ فی ظِلِّ العَرْشِ يَوْمَ القِيامَةِ.
کسی که بدهکار خویش را مهلت دهد یا از بدهی او درگذرد، در روز قیامت در سایۀ عرش خداست.
«انجام وظیفۀ مسؤولین» ح 2898- مَنْ وَلِىَ شَيْئاً مِنْ اُمُورِ المُسْلِمینَ لَمْ يَنْظُرِ اللهُ فى حاجَتِهِ حَتّى يَنْظُرَ فى حَوائِجِهِمْ.
کسی که عهدهدار امری از امور مسلمانان گردد، خداوند در حاجت او نمینگرد مگر زمانی که او در حاجات مسلمانان بنگرد.
«پرهیز از کتمان گواهی» ح 2902- مَنْ كَتَمَ شَهادَةً إذا دُعِىَ إِلَيْها کانَ كَمَنْ شَهِدَ بِالزُّورِ.
کسی را که به شهادت دادن فراخواندهاند، اگر شهادتی را کتمان کند مانند کسی است که به دروغ شهادت داده است!
«پرهیز از کتمان علم» ح 2903- مَنْ كَتَمَ عِلْماً عَنْ أهْلِهِ اُلْجِمَ يَوْمَ القِيامَةِ لِجاماً مِنْ نارٍ.
کسی که دانشی را از اهل آن نهان دارد، در روز قیامت لگامی از آتش بر او زده میشود!
«رضایت و ایمان به قضاء و قدر الهی» ح 2905- مَنْ لَمْ يَرْضَ بِقَضاءِ اللهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِقَدَرِ اللهِ فَلْيَلْتَمِسْ اِٰلهاً غَيْرَ اللهِ!
کسی که به قضای الهی خرسند نباشد و به تقدیر الهی ایمان نیاورد، پس باید خدایی غیر از «الله» بجوید! [پناه بر خدا]
«ضرورت عاقبت به خیری» ح 2906- مَنْ ماتَ عَلى شَيْءٍ بَعَثَهُ اللهُ عَلَيْهِ.
کسی که بر چیزی [و حالتی] بمیرد، خداوند او را با همان حال برانگیزد.
«اللّهمّ ... اخْتِمْ عَمَلِي بِأَحْسَنِه»(1)
«اللّهمّ ... اخْتِمْ لِي بِالْخَيْرِ وَ اجْعَلْ عَاقِبَتِي إِلَى خَيْر»(2)
«خدمت» ح 2907- مَنْ قَضىٰ لِأخیهِ المُسْلِمِ حاجَةً کانَ لَهُ مِنَ الأجْرِ كَمَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ.
کسی که حاجتی از برادر مسلمانش را برآورد، پاداشش مانند کسی است که حجّ و عمره انجام داده باشد.
«خدمت» ح 2908- مَنْ قَضیٰ لِأخیهِ المُسْلِمِ حاجَةً کانَ لَهُ مِنَ الأجْرِ كَمَنْ خَدَمَ اللهَ عُمْرَهُ.
کسی که حاجتی از برادر مسلمانش را برآورد، پاداشش مانند کسی است که تمام عمرش را به خدا خدمت کرده است.
«کمک» ح 2916- مَنْ قادَ أعْمًى أرْبَعینَ خُطْوَةً غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ.
کسی که شخص نابینایی را چهل قدم راه برد [و راهبری کند]، گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود.
«محبّت ویژه به مادر» ح 2917- مَنْ قَبَّلَ بَيْنَ عَيْنَىْ اُمِّهِ کانَ لَهُ سِتْراً مِنَ النّارِ.
کسی که میان دو چشم مادرش را ببوسد، برای او در برابر آتش جهنّم، پرده و پوششی باشد.
«عفو» ح 2918- مَنْ عَفیٰ عِنْدَ الْقُدْرَةِ عَفیٰ اللهُ عَنهُ يَومَ العُسرَةِ.
کسی که به هنگام توانایی درگذرد، خداوند در روز سختی از او درگذرد.
«تعلیم» ح 2919- مَنْ عَلَّمَ عِلْماً فَلَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِه لا يَنْقُصُ مِنْ أجْرِ العامِلِ.
کسی که دانشی را یاد دهد، پاداش کسی را دارد که بدان عمل کرده است، بی آنکه از پاداش عمل کننده کاسته شود.
«پرهیز از سرزنش برادران» ح 2920- مَنْ عَيَّرَ أخاهُ بِذَنْبٍ لَمْ يَمُتْ حَتّى يَعْمَلَهُ.
کسی که برادرش را بر گناهی سرزنش نماید، از دنیا نمیرود مگر آن که خودش نیز مرتکب آن شود! [پناه بر خدا]
«درخت کاری» ح 2921- مَنْ غَرَسَ غَرْساً لَمْ يَأكُلْ مِنْهُ آدَمِيٌّ وَ لا خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللهِ إلاّ کانَ لَهُ صَدَقَةً.
کسی که درختی بکارد، آدم یا مخلوقی از مخلوقات خداوند از آن نخورد، مگر آن که برایش صدقهای باشد.
«طلب علم» ح 2923- مَنْ طَلَبَ العِلْمَ کانَ كَفّارَةً لِما مَضىٰ.
کسی که به دنبال دانش باشد، این کار، کفّارۀ گناهان گذشتۀ او میگردد.
«پرهیز از نیّت تفاخر و شهرت در طلب علم» ح 2924- مَنْ طَلَبَ العِلْمَ لِيُجارِيَ بِهِ العُلَماءَ أوْ لِيُمارِيَ بِهِ السُّفَهاءَ أوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ اِلَيْهِ اَدْخَلَهُ اللهُ النّارَ.
کسی که به دنبال دانش باشد تا به وسیلۀ آن با علماء همچشمی کند یا به مجادله با بیخردان برخیزد یا توجّه مردم را به خویش جلب نماید، خداوند او را به آتش درمیآورد!
«دعوت به هدایت» ح 2930- مَنْ دَعا اِلىٰ هُدًى کانَ لَهُ مِنَ الأجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ لا يَنْقُصُ ذلِكَ مِنْ أجُورِهِم شَيْئاً.
کسی که به هدایتی دعوت کند، پاداش وی همچون پاداش همۀ کسانی است که از آن هدایت پیروی کنند، بدون آن که از پاداش آنها کاسته شود.
«پرهیز از دعوت به گمراهی» وَ مَنْ دَعا إلى ضَلالَةٍ کانَ عَلَيْهِ مِنَ الإثْمِ مِثْلُ آثامِ مَنْ تَبِعَهُ لا يَنْقُصُ ذلِكَ مِنْ آثامِهِمْ شَيْئاً.
و کسی که به گمراهی ای دعوت کند، گناه او همچون گناه همۀ کسانی است که از آن گمراهی پیروی کنند، بدون آن که از گناه آنها کاسته شود.
«پرهیز از فروش معیوب» ح 2932- مَنْ باعَ عَيْباً لَمْ يُبَيِّنْهُ لَمْ يَزَلْ فى مَقْتِ اللهِ وَلَمْ تَزَلِ المَلائِكَةُ تَلْعَنُهُ.
کسی که چیز معیوبی را بفروشد در حالی که عیب آن را بیان نکند، پیوسته مورد خشم خداوند و نفرین فرشتگان می باشد.
«ازدواج» ح 2936- مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ نِصْفَ الإیمانِ فَلْيَتَّقِ اللهَ فی النِّصْفِ الباقِي.
کسی که ازدواج نماید، نیمی از ایمان را کامل کرده است، و باید در نیمۀ دیگر، تقوای الهی پیشه کند.
«پرهیز از آرزوی گران شدن کالا» ح 2937- مَنْ تَمَنّىٰ عَلى أُمَّتی اَلغَلاءَ لَيْلَةً واحِدَةً اَحْبَطَ اللهُ عَمَلَهُ أرْبَعینَ سَنَةً.
کسی که تنها یک شب برای امّت من آرزوی گرانی و بالا رفتن قیمتها نماید، خداوند عمل چهل سالش را باطل گرداند!
«میانه روی» ح 2939- مَنِ اقْتَصَدَ اَغْناهُ اللهُ،
کسی که میانهروی کند، خداوند او را بینیاز میسازد.
«پرهیز از ریخت و پاش» وَ مَنْ بَذَّرَ اَفْقَرَهُ اللهُ،
و کسی که ریخت و پاش نماید، خداوند او را فقیر میگرداند.
«تواضع» وَ مَن تَواضَعَ رَفَعَهُ اللهُ،
و کسی که فروتنی نماید، خدا او را بالا میبرد.
«پرهیز از گردن کشی» وَ مَنْ تَجَبَّرَ قَصَمَهُ الله.
و کسی که گردن کشی کند، خدا او را درهم میشکند.
«اکرام مسلمان» ح 2940- مَنْ أكْرَمَ اِمْرَأً مُسْلِماً فَإنَّما يُكْرِمُ اللهَ تَعالى.
کسی که مسلمانی را گرامی داشت، [در حقیقت] فقط خداوند متعال را گرامی میدارد. (بنا بر این، نه تنها به توحید او خدشهای وارد نمیشود، بلکه این کار عین توحید است.)
«استغفار» ح 2941- مَنْ اَكْثَرَ مِنَ الاِسْتِغْفارِ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً و مِنْ كُلِّ ضیقٍ مَخْرَجاً و رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.
کسی که فراوان آمرزش طلبد، خداوند در هر اندوهی برایش گشایشی قرار میدهد، و از هر تنگنایی میرهاندش، و او را از جایی که گمان نبرد، رزق و روزی (اعمّ از معنوی و مادّی) میدهد.
«پرهیز از ارتزاق با علم» ح 2942- مَنْ أكَلَ بِالْعِلْمِ طَمَسَ اللهُ عَلى وَجْهِهِ وَ رَدَّهُ عَلى عَقِبِهِ وَ کانَتِ النّارُ أوْلىٰ بِهِ.
کسی که از راه علم، نان خورد، (با علم فروشی ارتزاق کند) خداوند چهرهاش را محو و هلاک مینماید و او را به حالت نخستینش (جهل) بازمیگرداند، و آتش به او سزاوارتر [از بقیّۀ مجرمین] است!
«مهلت به بدهکار» ح 2943- مَنْ اَنْظَرَ مُعْسِراً إلى مَيْسَرَتِهِ اَنْظَرَهُ اللهُ بِذَنْبِهِ إلى تَوْبَتِهِ.
کسی که [بدهکارِ] تنگدستی را مهلت دهد تا توانگر گردد، خداوند به او مهلت میدهد تا توبه نماید.
«خوراندن غذای دل خواه به مریض» ح 2944- مَنْ أطْعَمَ مَریضاً شَهْوَتَهُ أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الجَنَّةِ.
کسی که غذای دل خواه مریضی را به او بخوراند، خداوند از میوههای بهشتی به او میخوراند.
«پرهیز از کمك به ظالم» ح 2945- مَنْ أعانَ ظالِماً سَلَّطَهُ اللهُ عَلَيْهِ.
کسی که شخص ستمگری را یاری کند، خداوند وی را بر او مسلّط میسازد!
«یاری نمودن غیبت شونده» ح 2949- مَن اُغْتیبَ عِنْدَهُ أخُوهُ المُسْلِمُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ هُوَ يَسْتَطیعُ نَصْرَهُ اَذَلَّهُ اللهُ تَعالى فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ.
کسی که نزد او برادر مسلمانش غیبت شود و او با آن که میتواند، وی را یاری نکند، خداوند متعال در دنیا و آخرت او را خوار میسازد!
«کتمان مصیبت» ح 2950- مَنْ اُصیبُ بِمُصیبَةٍ فی مالِهِ أوْ جَسَدِهِ وَكَتَمَها وَلَمْ يَشْكُها إلَى النّاسِ کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أنْ يَغْفِرَ لَهُ.
کسی که در مال یا تنش به مصیبتی گرفتار آید و آن را پنهان سازد و به مردم شکایت نکند، خداوند بر خود لازم کرده است که او را بیامرزد.
«اطعام» ح 2951- مَنْ اَطْعَمَ مُسْلِماً جائِعاً اَطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الجَنَّةِ.
کسی که مسلمان گرسنهای را غذا دهد، خداوند از میوههای بهشت به او میخوراند.
«عدالت خداوند» ح 2953- مَنْ أصابَ حَدّاً فَعُجِّلَ عُقُوبَتُهُ فی الدُّنْيا فَاللهُ أعْدَلُ مِنْ أنْ يُثَنِّيَ عَلى عَبْدِهِ العُقُوبَةَ فی الاٰخِرَةِ،
کسی که گناهی کند و مجازات و حدّ شرعی آن را در دنیا ببیند، خداوند عادل تر از آن است که دیگر بار در آخرت او را مجازات کند.
«ستّاریّت خداوند» وَ مَنْ أصابَ حَدَّاً فَسَتَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ فَاللهُ أكْرَمُ مِنْ أنْ يَعُودَ فی شَيءٍ قَدْ عَفا عَنْهُ.
و کسی که مرتکب گناهی شود که حدّ شرعی دارد و خداوند آن را برایش بپوشاند، خداوند بزرگوارتر از آن است که به چیزی برگردد که آن را بخشوده است.
«اهتمام به خداپروایی» ح 2954- مَنْ أصْبَحَ وَ هَمُّهُ التَّقْوىٰ ثُمَّ أصابَ فیما بَيْنَ ذٰلِكَ ذَنْباً غَفَرَ اللهُ لَهُ.
کسی که روز را آغاز کند در حالی که قصد و ارادۀ او تقوی و خداپروایی است، و در آن میان گناهی از او سر زند، خداوند او را میآمرزد.
«پرهیز از اهتمام به غیر خداوند» ح 2955- مَنْ أصْبَحَ وَ هَمُّهُ غَيْرُ اللهِ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فی شيْءٍ.
کسی که روز را آغاز کند در حالی که قصد و ارادۀ او غیر خداست، نزد خداوند هیچ ارزشی ندارد!
«اهتمام به امور مسلمانان» وَ مَنْ أصْبَحَ لا يَهْتَمُّ بِالْمُسْلِمینَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ.
و کسی که روز را آغاز کند در حالی که به امور مسلمانان اهتمام ندارد، از ایشان نیست!
«رفتار خداپسندانه با پدر و مادر» ح 2956- مَنْ أصْبَحَ مُطِيعاً لِلّهِ فِي والِدَيْهِ أصْبَحَ لَهُ بابانِ مَفْتُوحانِ مِنَ الجَنَّةِ وَ إن کانَ واحِداً فَواحِدٌ.
کسی که روز را آغاز کند در حالی که در کار پدر و مادر خویش مطیع خدا باشد [وچنان که خدا میپسندد با ایشان رفتار کند] دو در از بهشت بر او گشوده میگردد. و اگر این کار را نسبت به یکی از پدر و مادرش انجام دهد، یک در گشوده میگردد.
«عفاف جویی» ح 2958- مَنِ اسْتَعَفَّ أعَفَّهُ اللهُ.
کسی که عفّت(1)جوید، خداوند او را عفیف میگرداند.
«بی نیازی جویی» وَ مَنِ اسْتَغْنىٰ أغْناهُ اللهُ.
و کسی که بینیازی جوید، خداوند او را بینیاز می سازد.
«پرهیز از شادی در گناه» ح 2959- مَنْ أذْنَبَ وَ هُوَ يَضْحَكُ دَخَلَ النّارَ وَ هُوَ يَبْكِي.
کسی که خنده کنان گناه نماید، گریه کنان وارد آتش میشود!
«معیار منزلت انسان در نزد خداوند» ح 2960- مَنْ أرادَ أنْ يَعْلَمَ ما لَهُ عِنْدَ اللهِ فَلْيَنْظُرْ ما لِلّهِ عِنْدَهُ.
کسی که میخواهد بداند نزد خداوند چه [منزلتی] دارد، باید ببیند خداوند نزد او چه [منزلتی] دارد.
«گره گشایی» ح 2961- مَنْ اَرادَ انْ تُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ وَ اَنْ تُكْشَفَ كُرْبَتُهُ فَلْيُفَرِّجْ عَنْ مُعْسِرٍ.
کسی که میخواهد دعایش اجابت شود و غم و اندوهش برطرف گردد، باید فرد تنگدستی را گشایش دهد.
«مشورت» ح 2962- مَنْ أرادَ أمْراً فَشاوَرَ فیهِ امْرَأً مُسْلِماً وَفَّقَهُ اللهُ لِأرْشَدِ أمُورِهِ.
کسی که ارادۀ کاری کند و در آن با مرد مسلمانی مشورت نماید، خداوند وی را به درستترین کارهایش موفّق میگرداند.
«علم و زهد» ح 2964- مَنِ ازْدادَ عِلْماً وَلَمْ يَزْدَدْ فى الدُّنْيا زُهْداً لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللهِ إلاّ بُعْداً.
کسی که دانشش افزون گردد و بر بی رغبتی او نسبت به دنیا افزوده نگردید، از خداوند جز دوری نیفزود! (به جای تقرّب بیشتر، دوری بیشتر نصیبش شد!)
«اداء دیون» ح 2968- مَنْ إدّانَ دَيْناً يَنْوِي قَضاءَه أدّاهُ اللهُ عَنْهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
کسی که مدیون باشد در حالی که نیّت اداء دَین خود را دارد، خداوند در روز قیامت، از طرف او دَینش را اداء میکند.
«یاری مؤمن» ح 2970- مَنْ اُذِلَّ عِنْدَهُ مُؤْمِنٌ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى أنْ يَنْصُرَهُ أذَلَّهُ اللهُ عَلى رُؤُوسِ الاَشْهادِ يَوْمَ القِيامَةِ.
1) (عَفَّ) -ِ عِفَّۀ، و عَفافاً: کَفٌّ عَمّا لا یَحِلُّ و لا یَجمُلُ مِن قولٍ او فعلِ. (المعجم الوسیط) عفّت و عفاف: پرهیز از آنچه حلال و زیبا نیست (اعمّ از گفتار و کردار) بنا بر این، پاکدامنی، یکی از مصادیق عفاف است، نه تمام معنای آن.
کسی که که نزد او مؤمنی خوار شود و او با این که میتواند او را یاری کند چنین نکند، خداوند در روز قیامت در حضور همه او را خوار میگرداند! (از مصادیق خوار شدن مؤمن: هتّاکی و پردهدری، غیبت، اتّهام، سوء ظنّ، دشنام، استهزاء، مواردی از دوربین مخفی، طعنه، شماتت، تعریض و کنایه و ...)
«صلۀ رحم» ح 2973- مَنْ اَحَبَّ اَنْ يُبْسَطَ لَهُ فى رِزْقِهِ وَ اَنْ يُنْسَأَ لَهُ فى أجَلِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ.
کسی که دوست دارد روزیاش وسعت یابد و أجلش به تأخیر افتد، باید با ارحامش پیوند داشته باشد.
پرسش کلیدی: صلۀ رحم به چه چیز تحقّق می یابد؟ آیا رفت و آمد با خویشاوندان واجب است؟
پاسخ همۀ مراجع معظّم: صلۀ رحم، منحصر به رفت و آمد با خویشاوندان نیست؛ بلکه این عمل، با هدیّه دادن، میهمانی کردن، پیغام فرستادن، تماس تلفنی، سلام کردن و ... نیز تحقّق می یابد. پس همین اندازه که قطع رحم نشود، کافی است.(1)
«نکو ساختن ارتباط میان خود و خدا» ح 2976- مَنْ أحْسَنَ فیما بَيْنَهُ و بَينَ اللهِ كَفاهُ اللهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ
کسی که رابطۀ میان خود و خدا را نکو سازد، خداوند او را از جهت رابطهاش با مردم کفایت میکند.
«اصلاح باطن» وَ مَنْ أصْلَحَ سَریرَتَهُ أصْلَحَ اللهُ عَلانِيَتَهُ.
و کسی که باطن خود را اصلاح کند، خداوند ظاهرش را اصلاح مینماید.
«تقوی» ح 2980- مَنِ اتَّقَى اللهَ كَلَّ لِسانُهُ وَلَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ.
کسی که از خدا بترسد، زبانش کُند میشود و خشم خود را شفا نمیبخشد. (دل خود را با فحش دادن و کتک زدن و ... خنک نمیکند.)
«تقوی» ح 2981- مَنْ اِتَّقَى اللهَ وَقاهُ كُلَّ شَيْءٍ.
کسی که از خدا پروا کند، خداوند او را از همه چیز محفوظ میدارد.
«گره گشایی» ح 2982- مَنْ أجْرَى اللهُ عَلى يَدَيْهِ فَرَجاً لِمُسْلِمٍ فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ كُرَبَ الدُّنْيا و الاٰخِرَةِ.
کسی که خداوند به دست او برای مسلمانی گشایشی قرار دهد، خداوند او را از غم و اندوه های دنیا و آخرت گشایش میدهد.
«فقط برای خدا» ح 2983- مَنْ أحَبَّ لِلّهِ وَ أبْغَضَ لِلّهِ وَ أَعْطىٰ لِلّهِ وَ مَنَعَ لِلّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الإیمانَ.
کسی که برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا عطاء کند و برای خدا منع نماید، به راستی که ایمان را کامل کرده است.
«یاد محبوب» ح 2984- مَنْ أحَبَّ شَيْئاً أكْثَرَ مِنْ ذِكْرِهِ. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
کسی که چیزی را دوست بدارد، بسیار آن را یاد میکند. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«ترجیح حبّ آخرت بر دنیا» ح 2985- مَنْ اَحَبَّ دُنْياهُ اَضَرَّ بِآخِرَتِهِ وَ مَنْ اَحَبَّ آخِرَتَهُ اَضَرَّ بِدُنْياهُ؛ فَآثِرُوا ما يَبْقىٰ عَلى ما يَفْنىٰ.
1) رسالۀ دانشجویی ص255
کسی که دنیایش را دوست بدارد، به آخرتش زیان میرساند. و کسی که آخرتش را دوست بدارد، به دنیایش زیان میرساند؛ پس آن چه را باقی است، بر آن چه که فانی است برگزینید.
عارفان هر چه بقائی و ثباتی نکند *** گر همه مُلک جهان است به هیچش نخرند
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق *** تا دمی چند که باقی است غنیمت شمرند
«محشور شدن با محبوب» ح 2986- مَنْ أحَبَّ قَوْماً حَشَرَهُ اللهُ فی زُمْرَتِهِمْ.
کسی که گروهی را دوست بدارد، خداوند او را در زمرۀ آنها محشور میکند.
«دوست داشتن دیگران برای خدا» ح 2987- مَنْ أحَبَّ أنْ يَجِدَ طَعْمَ الإیمانِ فَلْيُحِبَّ المَرْءَ لا يُحِبُّهُ إلاّ لِلّهِ.
کسی که دوست دارد طعم ایمان را بچشد، باید دیگران را فقط برای خدا دوست بدارد.
«صبر، شکر، گذشت، استغفار» ح 2990- مَنْ اُبْتُلِىَ فَصَبَرَ وَ اُعْطِىَ فَشَكَرَ وَ ظُلِمَ فَغَفَرَ وَ ظَلَمَ فَاسْتَغْفَرَ أُوٰلئِكَ لَهُمُ الاَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ.
کسی که به بلایی مبتلا شود و صبر کند، و به او عطا شود و شکر گزارد، و به او ظلم شود و عفو کند، و [اگر] ظلم کند، آمرزش طلبد، فقط آنان اند که برایشان ایمنی هست و آنان اند هدایت یافتگان.
«تقوی» ح2994- مَنِ اتَّقَي اللهَ اَهابَ اللهُ مِنهُ کُلَّ شَيءٍ
کسی که خداپروا باشد، خداوند، همه چیز را از او می ترساند (و هیبت او را در دل همه چیز می افکند).
وَ مَن لَم يَتَّقِ اللهَ اَهابَهُ اللهُ مِن کُلِّ شَيءٍ.
و کسی که خداپروا نباشد، خداوند، او را از همه چیز می ترساند (و هیبت همه چیز را در دل او می افکند.)
«زراعت» ح 2997- مَنْ زَرَعَ زَرْعاً فَأكَلَ مِنه طَيْرٌ کانَ لَهُ صَدَقَةٌ.
کسی که چیزی بکارد و پرندهای از آن بخورد، برای او صدقه میباشد.
«زهد» ح 3001- مَنْ زَهِدَ فى الدُّنْيا عَلَّمَهُ اللهُ بِلا تَعَلُّمٍ وَ جَعَلَهُ بَصیراً.
کسی که به دنیا بیرغبت باشد، خداوند بدون آموزش، او را دانش میدهد(1)و بصیر میگرداند.
«پرهیز از بدخویی» ح 3002- مَنْ ساءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ.
کسی که بدخو باشد، خود را عذاب میدهد!
«پرهیز از غم و اندوه» وَ مَنْ كَبُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ.
و کسی که غم و اندوهش بزرگ گردد، تنش بیمار میشود!
«پرهیز از نزاع» وَ مَنْ لاحَى الرِّجالَ ذَهَبَتْ كَرامَتُهُ وَ سَقَطَتْ مُرُوَّتُهُ.
و کسی که با مردان نزاع و کشمکش کند، کرامتش میرود و جوانمردیاش تباه میشود!
«مهار خشم» ح 3004- مَنْ دَفَعَ غَضَبَهُ دَفَعَ اللهُ عَنْهُ عَذابَهُ
1) از علم لدنّی، او را بهره مند می سازد.
کسی که خشمش را باز دارد، خداوند عذابش را از او باز میگرداند.
«حفظ زبان» وَ مَنْ حَفِظَ لِسانَهُ سَتَرَ اللهُ عَوْرَتَهُ.
و کسی که زبانش را نگه دارد، خداوند عیبش را میپوشاند.
«راه نمایی به خیر» ح 3006- مَنْ دَلَّ عَلى خَيْرٍ فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ فاعِلِهِ.
کسی که به خیر و نیکی ای راه نمایی کند، اجری همچون انجام دهندۀ آن دارد.
«دفاع از آبروی برادران» ح 3007- مَنْ ذَبَّ عَنْ عِرْضِ أخیهِ بِالغَيْبَةِ کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ اَنْ يَقِيَهُ مِنَ النّارِ.
کسی که از آبروی برادرش در نبود او دفاع کند، خداوند بر خود لازم کرده است که او را از آتش حفظ نماید.
«پرهیز از تهمت» ح 3008- مَنْ ذَكَرَ اِمْرأً بِما لَيْسَ فیهِ لِيُعیبَهُ حَبَسَهُ اللهُ فى نارِ جَهَنَّمَ حَتّىٰ يَأتى بِنَفاذِ ما قالَ.
کسی که به خاطر عیبجویی، کسی را به چیزی که در او نیست یاد کند، خداوند او را در آتش جهنّم محبوس میکند تا آنچه را گفته است ثابت کند!
«نهی از منکر» ح 3010- مَنْ رَأىٰ مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ و ذٰلِكَ أضْعَفُ الإیمانِ.
هر کس از شما منکری را دید، با دستش (اقدام عملیاش) آن را تغییر دهد. و اگر نتوانست، با زبانش. و اگر نتوانست، [لا اقلّ] با قلبش؛ و آن کمترین [درجۀ] ایمان است.
«پرهیز از ریاء با کار خدایی» ح 3011- مَنْ راءا بِاللهِ بِغَيْرِ اللهِ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ اللهِ.
کسی که با کار خدایی، برای غیر خدا ریا کند، بی شکّ از خدا بیزاری جسته است! [پناه بر خدا]
«پرورش دینی» ح 3012- مَنْ رَبّىٰ صَغیراً حَتّى يَقُولَ:لا إله إلاّ اللهُ لَمْ يُحاسِبْهُ اللهُ.
کسی که طفلی را پرورش دهد تا این که «لا اله الّا الله» گوید، خداوند حساب را از او بر میدارد.
«دفاع از آبروی برادران» ح 3014- مَنْ رَدَّ عَن عِرْضِ أخیهِ رَدَّ اللهُ عَنْ وَجْهِهِ النّارَ.
کسی که از آبروی برادرش دفاع نماید، خداوند آتش را از چهرۀ او بر میگرداند.
«خدمت» ح 3018- مَنْ رَفَعَ حَجَراً عَنِ الطَّریقِ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ.
کسی که سنگی را از راه بردارد، برایش عمل نیک فخیمی نوشته میشود.
«پردهپوشی» ح 3020- مَنْ سَتَرَ أخاهُ المُسْلِمَ فى الدُّنْيا فَلَمْ يَفْضَحْهُ سَتَرَهُ اللهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
کسی که بر برادر مسلمانش پرده پوشی کند و او را رسوا ننماید، خداوند در روز قیامت بر او پرده پوشی میکند.
«خاموشی» ح 3022- مَنْ سَرَّهُ انْ يَسْلِمَ فَلْيَلْزَمِ الصَّمْتَ.
کسی که دوست دارد سالم بماند، پس به سکوت بچسبد.
«دعاء در وقت آسایش» ح 3023- مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَسْتَجیبَ اللهُ لَهُ عِنْدَ الشَّدائِدِ وَ الكُرَبِ فَلْيُكْثِرِ الدُّعاءَ فى الرَّخاءِ.
کسی که دوست دارد خداوند در هنگام سختیها و گرفتاریها دعایش را اجابت کند، باید در هنگام آسایش، بسیار دعا کند.
«دوری از شراب» ح 3028- مَنْ شَرِبَ خَمْراً خَرَجَ نُورُ الایمانِ مِنْ جَوْفِهِ.
کسی که شرابی بنوشد، نور ایمان از درونش بیرون میرود!
«پرهیز از ضرر زدن» ح 3030- مَنْ ضارَّ ضارَّ اللهُ بِهِ.
کسی که زیان رساند، خداوند بدو زیان میرساند.
«پرهیز از سخت گیری» وَ مَنْ شاقَّ شاقَّ اللهُ عَلَيْهِ.
و کسی که سخت گیری نماید خداوند بر او سخت میگیرد.
«اطعام» ح 3035- مِنْ مُوجِباتِ المَغْفِرَةِ إِطْعامُ المُسْلِمِ السَّغْبانِ.
از چیزهایی که موجب آمرزش میگردد، اطعام مسلمان گرسنه است.
«پرهیز از اذیّت مسلمان» ح 3037- مَنْ آذىٰ مُسْلِماً فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللهَ.
کسی که مسلمانی را بیازارد، قطعاً مرا آزرده است. و کسی که مرا بیازارد، قطعاً خداوند را آزرده است! [پناه بر خدا]
«شاد نمودن مؤمن» ح 3040- مِنْ اَفْضَلِ العَمَلِ اِدْخالُ السُّرورِ عَلَى المُؤْمِنِ؛ تَقْضِى عَنْهُ دَيْناً، تَقْضِى لَهُ حاجَةً، تُنَفِّسُ لَهُ كُرْبَةً.
از بهترین کارها شاد نمودن مؤمن است؛ [بدین صورت که] قرضی را از او بپردازی یا حاجتی را برای او برآوری و یا اندوهی را از او برطرف سازی.
«آشکار کردن نعمت» ح 3045- مِنْ شُكْرِ النِّعْمَةِ إِفْشاؤُها.
از جملۀ شکر نعمت، آشکار کردن آن نعمت است.
«ملایمت در زندگی» ح 3046- مِنْ فِقْهِ الرَّجُلِ رِفْقُهُ فی مَعیشَتِهِ.
از فقاهت (فهم عمیق) مرد این است که در زندگیاش ملایمت داشته باشد.
«قطع امید نسبت به از دست رفته ها» ح 3048- مَنْ اِنْقطَعَ رَجاءُهُ مِمّا فاتَ اِسْتَراحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِىَ بِما قَسَمَهُ اللهُ قَرَّتْ عَيْنُهُ.
کسی که از آن چه از دست او رفته است قطع امید کند، تنش راحت میشود. و کسی که به آن چه خداوند برایش قسمت کرده راضی باشد، چشمش (در اثر اشک شوق) خنک می گردد. (کنایه از بسیار مسرور شدن)(1)
«ایمنی مردم از زبان انسان» ح 3049- مَنْ خافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.
کسی که مردم از زبانش بترسند، پس او از اهل آتش است!
1) ترجمۀ مذکور «قرّت عینه» از تفسیر شریفالمیزان اخذ شده است.
«نیکو نمودن ارتباط خود با خدا» ح 3051- مَنْ أحْسَنَ فیما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ كَفاهُ اللهُ ما بَيْنَهُ و بَيْنَ النّاسِ.
کسی که رابطۀ میان خود و خدا را نیکو سازد، خداوند او را از جهت رابطهاش با مردم کفایت میکند.
«اصلاح باطن» و مَنْ أصْلَحَ سَریرَتَهُ أصْلَحَ اللهُ عَلانِيَتَهُ
و کسی که درونش را اصلاح نماید، خداوند برونش را اصلاح مینماید.
«عمل برای آخرت» و مَنْ عَمِلَ لِاٰخِرَتِه كَفاهُ اللهُ دُنْياهُ.
و کسی که برای آخرتش کار کند، خداوند دنیایش را کفایت میکند.
«حفظ زبان و مراقبت از اسرار» ح 3053- مَنْ اَرادَ السَّلامَةَ فَلْيَحْفَظْ ما جَرىٰ بِه لِسانُهُ وَلْيَحْرُسْ (1)ما
انْطَوىٰ عَلَيْهِ جَنانُهُ وَ لْيُحْسِنْ عَمَلَهُ وَلْيُقَصِّرْ اَمَلَهُ.
کسی که میخواهد سالم بماند، باید گفتار زبانش را نگه دارد و از اسرار و آن چه در دل نهان دارد، مراقبت کند و به زبان نیاورد و کارش را به نیکی انجام دهد و آرزویش را کوتاه گرداند.
«پرهیز از پخش گناه» ح 3055- مَنْ اَذاعَ فاحِشَةً کانَ كَمُبْتَدِيها.
کسی که عمل زشتی را پخش کند (به سایرین خبر دهد)، همچون کسی است که آن را آغاز کرده است (مرتکب شده است).(2)
«پرهیز از سرزنش مؤمن» وَ مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَىْءٍ لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرْكَبَهُ.
و کسی که مؤمنی را به چیزی سرزنش کند، از دنیا نمیرود مگر آن که خودش نیز مرتکب آن میشود!
«رفق و سازگاری» ح 3057- مَنْ حُرِمَ الرِّفْقَ فَقَدْ حُرِمَ الخَيْرَ كَلَّهُ.
کسی که از ملایمت و مدارا محروم گردد، به تحقیق از تمام خوبیها محروم گشته است!
«پرهیز از عمل بدون علم» ح 3058- مَنْ عَمِلَ عَلى غَيْرِ عِلْمٍ کانَ ما يُفْسِدُ اَكْثَرَ مِمّا يُصْلِحُ.
کسی که بدون دانش عمل کند، بیش از آن که اصلاح کند، تباه سازد!
«جدّیّت در طلب» ح 3062- مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَ جَدَّ وَجَدَ.
کسی که به دنبال چیزی باشد و بکوشد، بدان میرسد.
«مداومت در طلب» ح 3065- مَنْ يُدِمْ قَرْعَ البابِ يُوشِكْ اَنْ يُفْتَحَ لَهُ.
کسی که پیوسته در را کوبد، دیری نپاید که برایش باز شود.
الهی به مستان میخانه ات *** به عقل آفرینان دیوانه ات
به خم خانۀ وحدتم راه ده *** دل روشن و قلب آگاه ده
«دوری از نفاق» ح 3066- مَلْعُونٌ ذُو الوَجْهَينِ، مَلْعُونٌ ذُو اللِّسانَينِ.
دو چهره، ملعون است! دو زبان، ملعون است!
«گشادهرویی» ح 3068- مِنَ الصَّدَقَةِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلى النّاسِ وَ أنْتَ طَلِقُ الوَجْهِ.
از [انواع] صدقه این است که با گشاده رویی بر مردم سلام کنی.
«نماز» ح 3075- مَوْضِعُ الصَّلوةِ مِنَ الدّینِ: مَوْضِعُ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ.
جایگاه نماز نسبت به دین، همچون جایگاه سر نسبت به بدن است.
«جهاد با نفس» ح 3076- اَلمُجاهِدُ: مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ فی طاعَةِ اللهِ.
مجاهد کسی است که در اطاعت از خداوند، با نفس خود جهاد کند.
«دقّت در انتخاب دوست» ح 3077- اَلمَرْءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ.
شخص بر دین دوستش است.
«آزار ندادن» ح 3080- المُسْلِمُ: مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ وَيَدِهِ.
مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
«اتّحاد» ح 3082- اَلْمُسْلِمُونَ يَدٌ واحِدَةٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ.
مسلمانان بر ضدّ بیگانگان، ید واحدهاند (متّحد و یک دستاند).
«پرهیز از پرخوری» ح 3084- اَلمَعِدَةُ بَيْتُ الدّاءِ وَ الحِمْيَةُ رأسُ كُلِّ دَواءٍ.
معده خانۀ درد است! و پرهیز، اساس هر دوایی است.
«صدقه» ح 3088- اَلمُؤْمِنُ يَوْمَ القِيامَةِ فی ظِلِّ صَدَقَتِهِ.
مؤمن در روز قیامت، در سایۀ صدقۀ خود است.
«زیرکی، تیز هوشی و احتیاط» ح 3089- المُؤْمِنُ: كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ.(1)
مؤمن، «زیرک، تیزهوش و محتاط» است.
«کم هزینه بودن» ح 3090- المُؤْمِنُ يَسیرُ المَؤُونَةِ.
مؤمن، کم هزینه است.
«اذان» ح 3090- المُؤَذِّنُونَ اَطْوَلُ النّاسِ اَعْناقاً يَوْمَ الْقِيامَةِ.
مؤذّنان در روز قیامت از همۀ مردم گردن فرازترند. (یک سر و گردن، بلندترند.)
«تطهیر گناهان مسلمان با مرگ» ح 3091- اَلمَوْتُ كَفّارَةٌ لِكُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.
مرگ برای هر مرد و زن مسلمان، کفّاره است. (ظاهراً اشاره به سکرات و سختی های مرگ است که برای مسلمانانی که بدون توبه بمیرند، رخ می دهد و آنها را پاک می کند.)
«دوست» ح 3093- اَلمَرءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ وَ لَهُ مَا اکتَسَبَ.
1) الکِياسة: تمکّن النفوس من استنباط ما هو انفع./ الفَطانة: قوّة استعداد الذهن لإدراک ما یرد علیه.
شخص همراه کسی است که دوست دارد. و آن چه کسب کرده است (اعمّ از عقائد و اعمال و اخلاق) برای اوست [و نتیجۀ آنها به اومیرسد].
«مشورت» ح 3094- اَلْمُسْتَشارُ مُؤْتَمَنٌ فَاِنْ شآءَ اَشارَ وَ إن شاءَ سَكَتَ فَاِنْ اَشارَ فَلْيُشِرْ بِما لَوْنَزَلَ بِهِ فَعَلَهُ.
کسی که از وی مشورت خواهند، مورد اطمینان و امنیّت خاطر است؛ پس اگر خواست، نظر دهد و اگر خواست، خاموش بماند. ولی اگر نظر داد، همان را بگوید که اگر خود او بود انجام میداد.
«مشورت» ح 3095- اَلْمُشاوَرَةُ: حِصْنٌ مِنَ النَّدامَةِ وَ أمْنٌ مِنَ المَلامَةِ.
مشورت، قلعهای در برابر پشیمانی، و ایمنی از ملامت و سرزنش است.
«خیرخواهی» ح 3096- اَلمُؤْمِنُ أخُ المُؤْمِنِ لا يَدَعُ نَصیحَتَهُ عَلى كُلِّ حالٍ.
مؤمن برادر مؤمن است که در هر حال، خیرخواهی او را رها نمیکند.
«آسان گیری و نرم خویی» ح 3097- اَلمُؤْمِنُ: هَيِّنٌ لَيِّنٌ حَتّى تَخالَهُ مِنَ اللِّينِ احْمَقَ.
مؤمن آسان گیر و نرم خو است، تا جایی که از شدّت نرمی او را احمق میپنداری!
«نافع بودن» ح 3098- اَلمُؤْمِنُ: مَنْفَعَةٌ؛ اِن ماشَيْتَهُ نَفَعَكَ وَ اِن شاوَرْتَهُ نَفَعَكَ وَ اِن شارَكْتَهُ نَفَعَكَ وَ كُلُّ شَىْءٍ مِنْ أمْرِهِ مَنْفَعَةٌ.
مؤمن، [سراسر] سود است؛ اگر همراهش شوی به تو سود رساند، اگر با او مشورت کنی به تو سود رساند، اگر با او شریک شوی به تو سود رساند و هر چیز از امرش سود است.
«آسان گیری و نرم خویی» ح 3099- المُؤْمِنُونَ: هَيِّنونَ لَيِّنونَ(1)
كَالْجَمَلِ الآلِفِ إن قِيدَ اِنْقادَ وَ إذا اُنیخَ عَلى صَخْرَةٍ اِسْتَناخَ.
مؤمنان، آسان گیر و نرم خویند، همچون شتر الفت گیر و رام که اگر بکِشندش برود و اگر بر صخرهای بخوابانندش بخوابد.
«فهم عمیق در دین» ح 3100- اَلمُتَعَبِّدُ بَغَيْرِ فِقْهٍ كَالْحِمارِ فی الطّاحُونِ.
عابد بدون فقه (فهم عمیق) همچون الاغ در آسیاب است! (که چشمش را می بندند و وادار به چرخیدن میکنند، و با این که ساعتها در حال حرکت و زحمت است امّا باز سر جای اوّلش است!)
«تأدیب بندگان با بیماری» ح 3101- اَلمَرَضُ سَوْطُ اللهِ فی الأرْضِ يُؤَدِّبُ بِهِ عِبادَهُ.
بیماری، تازیانۀ خداوند در زمین است که با آن، بندگانش را ادب مینماید.
«آینه و برادر بودن مؤمنان» ح 3102- اَلمُؤْمِنُ مِرْآةُ المُؤمِنِ و المُؤْمِنُ أخُ المُؤمِنِ يَحُوطُهُ مِنْ وَرائِهِ.
مؤمن، آینۀ مؤمن است. و مؤمن برادر مؤمن است، که از پشت سر مراقب اوست.
«الفت گیری» ح 3104- اَلمُؤْمِنُ يَألَفُ وَ لا خَيرَ فیمَنْ لا يَألَفُ وَ لا يُؤْلَفُ.
1) در بعض نسخه ها: هَيْنون، لَيْنون
مؤمن انس میگیرد. و کسی که نه او انس میگیرد و نه میشود با او انس گرفت، هیچ خیری ندارد!
«اجتماعی بودن و صبر بر آزارها» ح 3108- اَلمُؤْمِنُ الَّذِي يُخالِطُ النّاسَ وَ يَصْبِرُ عَلى أذاهُمْ أفْضَلُ مِنَ المُؤْمِنِ الَّذِي لا يُخالِطُ النّاسَ وَ لا يَصْبِرُ عَلى أذاهُمْ.
مؤمنی که با مردم آمیختگی دارد و بر آزار آنها شکیبایی میورزد، بهتر از مؤمنی است که با مردم نمیآمیزد و بر آزار آنها شکیبا نیست.
«نیکی» ح 3115- اَلمَعْرُوفُ بابٌ مِنْ اَبوابِ الجَنَّةِ وَ هُوَ يَدْفَعُ مَصارِعَ السُّوءِ.
نیکی، دری از درهای بهشت است و از مرگهای بد جلوگیری میکند.
«گول نخوردن از گریه» ح 3119- اَلمُنافِقُ يَمْلِكُ عَيْنَيْهِ يَبْكِي كَما يَشاءُ.
منافق، مالک چشمان خویش است و هر طور بخواهد میگرید!
«آزارزدایی» ح 3122- نَحِّ الأذىٰ عَنْ طَریقِ المُسْلِمینَ.
آزار را از راه مسلمانان دور کن.
«دفع چشم زخم و پرهیز از پرخوری» ح 3123- نِصْفُ ما يُحْفَرُ لِأُمَّتى مِنَ القُبُورِ مِنَ العَيْنِ وَ المَعِدَةِ.
نیمی از قبرهایی که برای امّتم حفر میشود از چشم زخم و پرخوری است! (در باب دفع چشم زخم، به حکمت های 206 و 280 مراجعه فرمائید.)
«تبلیغ دین» ح 3124- نَصَرَ اللهُ امْرَأً سَمِعَ مِنّا شَيْئاً فَبَلَّغَهُ كَما سَمِعَهُ.
خداوند یاری کند شخصی را که از ما چیزی بشنود و آن را همان طور که شنیده است به دیگران برساند.
«صبر و دعاء» ح 3128- نِعْمَ سِلاحُ المُؤْمِنِ: الصَّبْرُ وَ الدُّعاءُ.
چه خوب سلاحی برای مؤمن است: صبر و دعاء.
«قدر صحّت و فراغت را دانستن» ح 3129- نِعْمَتانِ مَغْبُونٌ فِيهِما كَثیرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَ الفَراغُ.
دو نعمت هست که بسیاری از مردم در آنها زیان دیدهاند (شکر آنها را اداء نمیکنند و بهرۀ لازم را از آنها نمیبرند) : سلامتی و فراغت.
«عبادت در خانه» ح 3131- نِعْمَ صَوْمَعَةُ الْمُسْلِمِ: بَيْتُهُ.
خانۀ مسلمان، چه نیکو عبادتگاهی است!
«کلام حکمت آمیز» ح 3132- نِعْمَ الهَدِيَّةُ: اَلكَلِمَةُ مِنْ كَلامِ الحِكْمَةِ.
چه نیکو هدیّه ای است «کلمه ای حکمت آمیز»!
«هزینه نمودن برای خانواده» ح 3137- نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى أهْلِهِ صَدَقَةٌ.
هزینه نمودن مرد برای خانوادهاش، صدقه است.
«برتری عالم نسبت به عابد» ح 3138- نَوْمُ العالِمِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ العابِدِ.
خواب عالم، برتر از عبادت عابد است. (دربارۀ تفاوت علم و فضل، به توضیح حکمت 194 مراجعه فرمائید.)
«روزه» ح 3139- نَوْمُ الصّائِمِ عِبادَةٌ وَ صَمْتُهُ تَسْبیحٌ وَ عَمَلُهُ مُضاعَفٌ وَ دُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ و ذَنْبُهُ مَغْفُورٌ.
خواب روزه دار عبادت است و سکوتش تسبیح است و عملش چند برابر است و دعایش مستجاب و گناهش آمرزیده است.
«علم» ح 3140- نَوْمٌ عَلى عِلمٍ خَيْرٌ مِنْ صَلاةٍ عَلى جَهلٍ.
خواب با علم،(1)بهتر از نماز با جهل است.
«عالم و متعلّم» ح 3145- اَلنّاسُ رَجُلانِ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ. وَ لا خَيْرَ فیما سِواهُما.
مردم دو مردند: عالم و علم فراگیرنده. و در غیر این دو، هیچ خیری نیست.
«مردم شناسی» ح 3146- اَلنّاسُ مَعادِنُ وَ العِرقُ دَسّاسٌ وَ أدَبُ السُّوءِ كَعِرْقِ السُّوءِ.
مردم معدنهایی هستند (گوناگون و پنهان و اسرارآمیز که باید استعدادشان کشف و استخراج شود) و ریشه و نژاد، در افراد، نافذ و اثر گذار است و تربیت بد، مانند ریشه و نژاد بد [نافذ و اثرگذار] است.
«نفع رسانی» ح 3150- اَلنّاسُ كُلُّهُمْ عِيالُ(2)اللهِ فَأحَبُّهُمْ اِلَيهِ اَنفَعُهُم لِعِيالِهِ.
مردم همه عیال و تحت تکفّل خدایند. پس محبوبترین آنها به سوی خداوند کسی است که برای عیال او سودمندتر باشد.
«مردم شناسی» ح 3151- اَلنّاسُ أشْبَهُ بِزَمانِهِمْ.
مردم به روزگار خویش شبیهترند. (شاید یعنی: مردم به طور طبیعی با زمانه و روزگار خود و مقتضیات آن، هماهنگ و شبیه میشوند و این شباهت، از شباهت آنها به هر چیز دیگر بیشتر است. بنابراین در همۀ امور مخصوصاً در امر تبلیغ دین و روابط اجتماعی، باید این اصل را در نظر داشت.)
«توبه» ح 3157- اَلنَّدَمُ تَوْبَةٌ وَ التّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ.
پشیمانی، توبه است و توبه کننده از گناه، همچون کسی است که هیچ گناهی نکرده است. (پس توبه، امری بسیار آسان است و فقط پشیمانی قلبی کافیست. البتّه در گناهان حقّ الناس (اعمّ از جانی، آبرویی و مالی) باید حقّ مردم را پرداخت و جبران نمود. و همچنین در گناهانی که قضاء یا کفّاره دارد، باید به انجام آن مبادرت ورزید.)
«نگاه به سبزه» ح 3158- اَلنَّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ يَزیدُ فى البَصَرِ.
نگاه به سبزه، بر بینایی میافزاید.
«پرهیز از نگاه به نامحرم» ح 3159- النَّظْرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ.
نگاه سریع و برقآسا [به نامحرم] تیری زهرآگین از تیرهای ابلیس است!
«برآوردن حاجات مراجعان» ح 3164- هَدِيَّةُ اللهِ إلَى المُؤْمِنِ: السّائِلُ عَلى بابِهِ.
هدیّۀ خداوند به مؤمن، سائلی است که بر در خانهاش آید.
«پرهیز از تحقیر ضعفاء» ح 3165- هَلْ تُنْصَرُونَ إلاّ بِضُعَفائِكُمْ بِدَعْوَتِهِمْ وَ أحْلامِهِمْ.
آیا شما جز به [برکت] دعاء و عقل ضعیفانتان یاری میشوید؟! (شما استحقاق یاری الهی را ندارید زیرا با وجود رشد و سلامت عقلتان (و تمام بودن حجّت بر شما) معصیت میکنید و از طرف دیگر، حاضر به دعاء و انابه هم نیستید! امّا خداوند به برکت دعای ضعیفانتان و عقل کوتاه و تشخیص نارسای آنها - که طبعاً ادّعایی هم ندارند - به شما رحم میکند و در مقابل مشکلات و بلاها و دشمنان، یاریتان میکند. پس خودتان را لایق درگاه الهی مپندارید و ضعیف نواز باشید و آنها را تحقیر نکنید.)
«پرهیز از اطاعت زنان» ح 3167- هَلَكَتِ الرِّجالُ حینَ أطاعَتِ النِّساءَ.
هنگامی که مردان از زنان اطاعت نمایند، هلاک میشوند!
«هدیّه» ح 3169- اَلهَدِيَّةُ تَذْهَبُ بِالسَّمْعِ وَ البَصَرِ وَ القَلْبِ.
هدیّه، گوش و چشم و دل را میبرد!
«ترحّم» ح 3178- وَ الشّاةُ اِن رَحِمْتَها يَرْحَمْكَ اللهُ.
و حتّی به گوسفند اگر رحم نمایی، خداوند به تو رحم میکند.
«مهار غضب» ح 3180- وَجَبَتْ مَحَبَّةُ اللهِ عَلى مَنْ غَضِبَ فَحَلُمَ.
محبّت خداوند نسبت به کسی که به خشم آید و سپس بردباری کند، واجب میگردد.
«علم» ح 3181- وُزِنَ حِبْرُ العُلَماءِ بِدَمِ الشُّهَداء فَرَجَحَ.
مرکّبِ [قلم] علماء با خون شهیدان سنجیده شد، مرکّب سنگین تر شد. (چون عالم است که شهیدپرور است.)
«احترام به معلّم و شاگرد» ح 3184- وَقِّرُوا مَنْ تَعَلَّمُونَ مِنْهُ العِلْمَ و وَقِّرُوا مَنْ تُعَلِّمُونَهُ العِلْمَ.
به کسی که از او علم میآموزید، احترام بگزارید و کسی را که به او علم میآموزید، احترام کنید.
«مسؤولیّت اغنیاء در برابر فقراء» ح 3187- وَيْلٌ(1)لِلأغْنِياءِ مِنَ الْفُقَراءِ.
وای بر ثروتمندان از [دادخواهی] فقیران!
«وظیفۀ متقابل عالم و جاهل» ح 3188- وَيْلٌ لِلْعالِمِ مِنَ الجاهِلِ، وَ وَيْلٌ لِلْجاهِلِ مِنَ العالِمِ.
وای بر عالم از جاهل! و وای بر جاهل از عالم! (ظاهراً یعنی: هم عالم وظیفه دارد جاهل را ارشاد کند و نسبت به او بیتفاوت نباشد و هم جاهل وظیفه دارد نزد عالم برود و از او هدایت و رشد طلبد. در غیر این صورت وای بر هر دو!)
«پرهیز از تجمّل گرایی» ح 3190- وَيْلٌ لِلنِّساءِ مِنَ الاَحْمَرَيْنِ: اَلذَّهَبِ وَ المُعَصْفَرِ.
1) وَيل: هلاکت، عذاب شدید، حزن، خواری، ذلّت، و آنچه انسان از آن شدیداً دوری می جوید. (برگرفته ازتفسیر قیّم المیزان، سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ 79 )
وای بر زنان از دو چیز سرخ: طلا و جامۀ زیبای سرخ. (منظور، تجمّل گرایی و افراط و زیاده روی در زینت است.)
«پرهیز از جهل و عمل نکردن به علم» ح 3193- وَيْلٌ لِمَنْ لا يَعْلَمُ وَ وَيْلٌ لِمَنْ عَلِمَ ثُمَّ لا يَعْمَلُ.
وای بر کسی که نمیداند! و وای بر کسی که میداند و عمل نمیکند! [پناه بر خدا]
«پرهیز از همنشین بد» ح 3194- اَلوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ جَلیسِ السَّوْءِ وَ الجَلیسُ الصّالِحُ خَيْرٌ مِنَ الوَحْدَةِ.
تنهایی، بهتر از همنشین بد است و همنشین خوب، از تنهایی بهتر است.
«سخن خوب گفتن» وَ إِمْلاءُ الخَيْرِ خَيْرٌ مِنَ السُّكُوتِ وَ السُّكُوتُ خَيْرٌ مِنْ إِملاءِ الشَّرِّ.
و سخن خوب گفتن، بهتر از سکوت است و سکوت، از سخن بد گفتن بهتر است.
«پرهیز از دنیاکوشی» ح 3203- یا عَجَباً كُلَّ العَجَبِ لِلْمُصَدِّقِ بِدارِ الخُلُودِ وَ هُوَ يَسْعىٰ لِدارِ الغُرُورِ!
شگفتا و بسیار شگفتا از کسی که سرای جاوید را باور دارد و برای سرای فریب (دنیا) میکوشد! [پناه بر خدا]
«دین داری در آخر الزمان» ح 3205- يَأتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دینِهِ كَالْقابِضِ عَلَى الجَمْرِ.
بر مردم زمانی میآید که هر کس بخواهد بر دینش پایداری کند، همچون کسی است که آتش در دستش بگیرد! [پناه بر خدا]
«ضرورت نیّت خوب» ح 3207- يُبْعَثُ النّاسُ يَوْمَ القِيامَةِ عَلى نِيّاتِهِمْ.
مردم در روز قیامت، بر نیّت های خود برانگیخته میشوند.
«همراه جماعت بودن» ح 3211- يَدُ الله عَلَى الجَماعَةِ.
دست خداوند، بر [سر] جماعت است.
«آسانگیری» ح3213- يَسِّرُوا و لا تُعَسِّرُوا.
آسان بگیرید و سخت نگیرید.
«نیکو و زیبا عمل کردن» ح 3217- يُحِبُّ اللهُ العامِلَ إذا عَمِلَ اَنْ يُحْسِنَ.
خداوند دوست دارد که وقتی کسی کاری را انجام میدهد، آن را به نیکویی انجام دهد.
«خصال مؤمن» ح 3220- يَنْبَغی أنْ يَكُونَ لِلْمُؤْمِنِ ثَمانِيَةُ خِصالٍ:
شایسته است که مؤمن، هشت ویژگی داشته باشد:
«وقار» وَقارٌ عِنْدَ الهَزائِزِ،
وقار و بردباری در حوادث سخت و تکان دهنده،
«صبر» وَ صَبْرٌ عِنْدَ البَلاءِ،
صبر در بلا و گرفتاری،
«شکر» وَ شُكْرٌ عِنْدَ الرَّخاءِ،
شکرگزاری در آسایش،
«قناعت» وَ قُنُوعٌ بِما رَزَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ،
قناعت بدانچه خداوند عزّت مند و صاحب جلال به او روزی داده است،
«پرهیز از ستم به دشمنان» لايَظْلِمُ الأعْداءَ،
[حتّی] به دشمنان ظلم نمیکند،
«پرهیز از زحمت دادن به دوستان» وَ لا يَتَحامَلُ عَلَى الأصْدِقاءِ،
و دوستان را به مشقّت و زحمت نمیاندازد،
«تن خود را به رنج افکندن» بَدَنُهُ فی تَعَبٍ،
تنش (در مسیر بندگی خدا) در رنج و تعب است،
«در آسایش بودن مردم از او» وَ النّاسُ مِنْهُ فی راحَةٍ.
و مردم از او در آسایش هستند.
«خطر حرص و غفلت در پیری» ح 3224- يَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ وَ يَشُبُّ مِنْهُ اثْنَتانِ: اَلحِرصُ عَلى المالِ وَ الحِرْصُ عَلىَ العُمُرِ.
آدمیزاد پیر میشود و دو خصلت او جوان میگردد: حرص بر مال و حرص بر عمر! (هر چه آدمیزاد پیرتر شود، این دو خصلت جوانتر میشود!) [پناه بر خدا]
«پرهیز از سوگند دروغ در کسب و کار» ح 3226- اليَمینُ الکاذِبَةُ مُنَفِّقَةٌ(1)
لِلسِّلْعَةِ مَمْحَقَةٌ لِلْكَسْبِ.
سوگند دروغ، کالا را رواج و رونق میدهد و کسب را نابود میکند! (یعنی هرچند در ظاهر موجب رونق کالا می شود، امّا در حقیقت، نابودگر کسب است.)
1) نَفَّقَ السِّلعَةَ: رَوَّجَها
خطبۀ 1 «پرهیز از حبّ دنیا» ما لى أرىٰ حُبَّ الدُّنیا قَدْ عَذُب عَلىٰ كَثیرٍ مِنَ النّاسِ حَتّىٰ كَأَنَّ الْمَوْتَ فِى هذِهِ الدُّنیا عَلىٰ غَيْرِهِمْ كُتِبَ!
مرا چه شده که میبینم حبّ دنیا برای بسیاری از مردم گوارا شده است به گونهای که گویا مرگ در این دنیا، بر غیر ایشان نوشته شده است!
وَكَأَنَّ الْحَقَّ فِى هذِهِ الدُّنیا عَلىٰ غَيْرِهِمْ وَجَبَ!
و گویا حقّ در این دنیا، بر غیر ایشان واجب گردیده است!
أما يَتَّعِظُ ٰاخِرُهُم بِاَوَّلِهِم ؟
آیا آخرین ایشان (بازماندگان) از اوّلین آنها (پیشینیان) پند نمیگیرد؟
خ 1 «پرهیز از فراموشی مواعظ قرآن» لَقَد جَهِلُوا وَ نَسُوا كُلَّ مَوعِظَةٍ فى كِتابِ اللّهِ وَ أَمِنُوا شَرَّ كُلِّ عاقِبَةِ سَوْءٍ.
به راستی که نادانند و هر پندی را در کتاب خدا از یاد بردهاند و از شرّ هر فرجام بدی ایمن گشتهاند! [ پناه بر خدا ]
خ 1 «ترس از خداوند» طُوبىٰ لِمَن شَغَلَهُ خَوفُ اللّهِ عَن خَوفِ النّاسِ.
خوشا به حال کسی که ترس از خدا، وی را از ترس مردم بازداشت.
خ 1 «کسب حلال، شایستگی باطن و ...» طُوبىٰ لِمَن طابَ كَسبُهُ وَ صَلُحَتْ سَریرَتَهُ وَ حَسُنَتْ عَلانِيَتُهُ وَ اسْتَقامَتْ خَلیقَتُهُ.
خوشا به حال کسی که درآمدش پاک شد و سریره و درونش به صلاح و شایستگی آمد و برونش نیکو گشت و طبع و سرشتش راست و مستقیم گردید.
خ 1 «انفاق و کم حرفی» طُوبىٰ لِمَن اَنفَقَ الْفَضلَ مِن مالِهِ وَ اَمسَكَ الْفَضلَ مِن قَولِهِ.
خوشا به حال کسی که از زیادی مالش انفاق کرد و زیادی از سخنش را نگه داشت.
خ 1 «تواضع، زهد و ...» طُوبىٰ لِمَن تَواضَعَ لِلّهِ عَزَّ ذِكرُهُ وَ زَهِدَ فیما اُحِلَّ لَهُ مِن غَيرِ رَغبَةٍ عَن سُنَّتى وَ اتَّبَعَ الْاَخیارَ مِن عِترَتى مِن بَعدى وَ خالَطَ اَهلَ الْفِقْهِ وَالْحِكمَةِ وَ رَحِمَ اَهلَ الْمَسكَنَةِ.
خوشا به حال کسی که به خاطر خداوند - عزیز و فراز است یادش – تواضع کرد و در چیزهایی که برایش حلال شده است، زاهد و بیرغبت شد، بدون این که از سنّت من رویگردان شود. و برگزیدگان خاندان مرا بعد از من پیروی کرد و با اهل فقه و حکمت، آمیختگی داشت و بر مسکینان رحم نمود.
خ 1 «مال حلال، انفاق و ...» طُوبىٰ لِمَنِ اكْتَسَبَ مِنَ الْمُؤمِنینَ مالاً مِن غَيرِ مَعصِِيَةٍ وَ اَنفَقَهُ فى غَيرِ مَعصِيَةٍ وَ جادَ بِهِ عَلى اَهلِ الْمَسكَنَةِ وَ جانَبَ اَهلَ الْخُيَلاءِ وَ التَّفاخُرِ وَ الرَّغبَةِ فى الدُّنیا.
خوشا به حال مؤمنی که مالی از غیر معصیت به دست آورد و در غیر معصیت آن را خرج کرد و با آن بر مسکینان بخشش نمود و از اهل تکبّر و تفاخر و تمایل به دنیا دوری کرد.
خ 1 «خوش اخلاقی، کمک و شرّ نرساندن» طُوبىٰ لِمَن حَسُنَ مَعَ النّاسِ خُلُقُهُ وَ بَذَلَ لَهُم مَعُونَتَهُ وَ عَدَلَ عَنهُم شَرَّهُ.
خوشا به حال کسی که با مردم خوش اخلاق بود و به آنها کمک نمود و شر خویش را از آنها باز داشت.
خطبۀ4 «حمد الهی و استعانت از خداوند و ...» اَلحَمدُلِلّهِ اَحمَدُهُ وَ اَستَعینُهُ وَ اَستَغفِرُهُ وَ اَستَهدِيهِ...
حمد و ستایش خدای را، او را حمد و ستایش میکنم و از او یاری میجویم و از او آمرزش میطلبم و از او هدایت مسألت مینمایم ...
خ 4 «خداپروایی» وَ اتَّقُوا اللّهَ فى عاجِلِ اَمرِكُم وَ ٰاجِلِهِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ؛
و از خداوند پروا کنید در امور امروز و آیندهتان، در نهان و آشکار؛
خ 4 «خداپروایی» فَاِنَّهُ مَن يَتَّقِ اللّهَ يُكَفِّرْ عَنهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعظِم لَهُ اَجراً وَ مَن يَتَّقِ اللّهَ فَقَد فازَ فَوزاً عَظیماً....
پس به راستی کسی که از خداوند پروا کند، خداوند بدیهای او را میپوشاند [و میآمرزد] و اجری بزرگ برایش قرار میدهد و هرکس از خداوند پروا نماید، به تحقیق به رستگاری بزرگی نائل شده است! ...
خ 4 «خداپروایی» وَ اِنَّ تَقوَى اللّهِ تَبيَضُّ الْوَجهَ وَ تُرضِى الرَّبَّ وَ تَرفَعُ الدَّرَجَةَ ...
و به راستی تقوای الهی، چهره را سپید میکند و پروردگار را راضی میسازد و مقام و درجه را بالا میبرد...
خ 4 «اصلاح رابطۀ میان خود و خدا» فَاِنَّهُ مَن اَصلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ يَكْفِهِ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ.
پس به راستی شأن چنین است که هرکس رابطۀ میان خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطۀ میان او و مردم را کفایت میکند.
خطبۀ 5 «رویگردانی از حرام» ... اَيُّها النّاسُ! اِنَّهُ قُذِفَ فى قَلبى اَنَّ مَن کانَ عَلى حَرامٍ فَرَغِبَ عَنهُ ابْتِغاءَ ما عِندَاللّهِ غَفَرَاللّهُ لَهُ ذَنبَهُ.
ای مردم! به راستی شأن چنین است که به قلب من الهام شده که قطعاً، کسی که بر حرامی باشد (اعمّ از عقیده یا عمل یا خلق و خوی حرام ؛ یعنی در حال انجام دادن حرام باشد یا این که مشرف بر آن و درصدد انجام آن باشد) و به خاطر طلب کردن آن چه نزد خداست (اعمّ از ثواب و قرب و رضایت الهی) از آن حرام، روی بگرداند، خداوند گناهش را میآمرزد.
خ 5 «صلوات» وَ مَن صَلّىٰ عَلىٰ مُحَمَّدٍ صَلّىٰ اللّهُ عَلَيْهِ وَ مَلائِكَتُهُ عَشْراً....
و کسی که بر محمّد صلوات فرستد، خداوند و فرشتگانش ده بار بر او صلوات میفرستند. (اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد)
توجّه: امام صادق علیه السّلام فرمودند: پدرم (امام باقر علیه السّلام) شنیدند که مردی به پردۀ کعبه درآویخته و می گوید: اللّهمّ صلّ علی محمّد. (و نامی از آل محمّد نمی برد.) پدرم به او فرمود: ای بندۀ خدا! بریده اش مکن و در حقّ ما ستم روا مدار؛ بگو:. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَيْتِهِ.(1)
و در حدیث دیگری حضرت امام صادق علیه السّلام به مردی که کیفیّت صلوات فرستادن را سؤال کرد، فرمودند: بگو: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»(2)
همچنین(3)پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده اند: «بسیار بر من صلوات بفرستید؛ که به راستی صلوات بر من، نوری در قبر و نوری بر صراط و نوری در بهشت است.»(4)اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
و نیز فرموده اند: «هر کس بگوید: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" خداوند پاداش هفتاد و دو شهید به او عطا می کند و از گناهانش خارج می شود مانند روزی که مادرش او را به دنیا آورد.»(5)اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
و فرموده اند: «هر کس یک بار بر من صلوات فرستد، خدای تعالی در روز قیامت بر سر او نوری و بر جانب راست او نوری و بر جانب چپ او نوری و بر بالای او نوری و بر زیر او نوری و در جمیع اعضای او نوری خلق می کند.»(6)اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
(معنای صلوات : با توجّه به بیانی که در تفسیرالمیزان ذیل آیۀ شریفۀ 43 و 56 از سورۀ مبارکۀ احزاب آمده است، صلوات مردم بر حضرت یعنی: دعاء کردن و طلب رحمت نمودن برای حضرت. و صلوات خداوند یعنی: افاضۀ رحمت. و صلوات ملائکه یعنی: تزکیه و طلب مغفرت.)
خ 5 «نیکوکاری» وَ مَن اَحسَنَ مِن مُسلِمٍ اَو کافِرٍ وَقَعَ أجرُهُ عَلَى اللّهِ فى عاجِلِ دُنیاهُ اَو فى ٰاجِلِ ٰاخِرَتِهِ.
و کسی که نیکوکاری میکند - چه مسلمان باشد چه کافر- پاداشش، چه در این دنیا چه در آخرت بر عهدۀ خداست. (خلاصه، هیچ فرد نیکوکاری بیاجر نیست.)
خ 5 «حضور در نماز جمعه» وَ مَن کانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَومِ الاٰخِرِ فَعَلَيهِ الْجُمُعَةُ يَومَ الْجُمُعَةِ اِلاّ صَبِيّاً اَو إمْرَأةً اَو مَریضاً اَو عَبداً مَملوکاً؛
1) عَن اَبی عَبدِ اللهِ عَلَيهِ السَّلامُ، قالَ: سَمِعَ اَبی رَجُلاً مُتَعَلِّقاً بِالْبَيتِ وَ هُوَ يَقولُ: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ.» فَقالَ لَهُ اَبی: «یا عَبدَ اللهِ! لا تَبْتُرها لا تَظلِمنا حَقَّنا؛ قُل: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَيْتِهِ.» کافی ج2 ص495
2) ... فَقَالَ الرَّجُلُ: كَيْفَ أَقُولُ؟ قَالَ قُلِ: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» وسائل الشیعۀ ج 7 ص205
3) برگرفته از مفاتیح دانش جویی
4) «أکثروا الصّلاة علیّ فإنّ الصّلاة علیّ نور فی القبر و نور على الصّراط و نور فی الجنّة» الحکم الزاهرۀ ص150
5) «مَنْ قَالَ: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ شَهِيداً وَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ» بحار الانوار ج 91 ص64
6) «مَنْ صَلَّى عَلَيَّ مَرَّةً خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَأْسِهِ نُوراً وَ عَلَى يَمِينِهِ نُوراً وَ عَلَى شِمَالِهِ نُوراً وَ عَلَى فَوْقِهِ نُوراً وَ عَلَى تَحْتِهِ نُوراً وَ فِي جَمِيعِ أَعْضَائِهِ نُوراً» بحار الانوار ج 91 ص64
و هر کس به خدا و روز قیامت، ایمان مستمرّ دارد پس موظّف است که روز جمعه به نماز جمعه برود، جز کودک یا زن یا بیمار یا بندۀ مملوک.
وَ مَنِ اسْتَغنىٰ عَنها اِستَغنىٰ اللّهُ عَنهُ وَ اللّهُ غَنِىٌّ حَمیدٌ...
و کسی که از نماز جمعه احساس بینیازی کند، خداوند از او احساس بینیازی میکند (و از رحمت خاصّش او را محروم میسازد) و خداوند، بینیاز و ستوده است... (خداوند هیچ نیازی به حضور ما در نماز جمعه و سایر عبادات و حتّی ایمان بندگان ندارد؛ گر جملۀ کائنات کافر گردند/ بردامن کبریاش ننشیند گرد. بلکه ما بندگان نیاز مبرم به انجام دستورات و شرائع الهی داریم.)
خ 5 «تضمین رزق» وَ اِنَّهُ قَد نَفَثَ الرّوحُ الامینُ فى رُوعِى(1)
اَنَّهُ لَن تَموتَ نَفسٌ حَتّىٰ تَستَوفِىَ اَقصىٰ رِزقِها لا يَنْقُصُ مِنهُ شَىءٌ وَ اِن اَبطَأَ عَنها.
و به راستی شأن چنین است که جبرئیل در قلب من دمیده است که به راستی شأن چنین است که هرگز کسی نمیمیرد مگر آن که تا نهایت رزق و روزیاش را به طور کامل میستاند و چیزی از آن کم نمیشود هر چند به تأخیر افتد.
فَاتَّقوا اللّهَ رَبَّكُم وَ اَجمِلُوا فى طَلَبِ الرِّزقِ وَ لا يَحمِلَنَّكُم اِستِبطاءُهُ عَلىٰ اَن تَطلُبوهُ بِمَعصِيَةِ رَبِّكُم.
پس از خداوند که ربّ (مالک مدبّر) شماست پروا کنید و در طلب رزق به اجمال (زیبایی، اختصار) رفتار کنید و دیر رسیدن رزق و روزی، شما را وا ندارد که با معصیت ربّتان آن را طلب کنید!
خطبۀ 6 «توبه» اَيُّها النّاسُ! تُوبُوا اِلىٰ رَبِّكُم قَبلَ اَن تَمُوتُوا.
ای مردم! به سوی ربّتان بازگشت نمائید قبل از این که بمیرید.
خ 6 «مبادرت به اعمال شایسته» وَ بادِرُوا الْاَعمالَ الصّالِحَةَ قَبلَ اَن تُشْغَلُوا.
و به اعمال صالح مبادرت ورزید و بشتابید قبل از این که مشغول شوید (و فرصت را از دست دهید).
خ 6 «وصل کردن رابطۀ میان خود و خدا» وَ صِلُوا الَّذى بَينَكُم وَ بَينَ رَبِّكُم بِكَثرَةِ ذِكرِكُم لَهُ وَ كَثرَةِ الصَّدَقَة فى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ تُرزَقُوا وَ تُؤجَرُوا وَ تُنصَرُوا.
و رابطۀ میان خود و ربّتان را با یاد بسیار او و صدقۀ بسیار در نهان و آشکار وصل کنید؛ که در این صورت روزی داده می شوید و از اجر و پاداش برخوردار می گردید و مورد نصرت و یاری قرار می گیرید.
خ 6 «حضور در نماز جمعه» وَاعلَمُوا اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ قَدِ افْتَرَضَ عَلَيكُمُ الْجُمُعَةَ فى مَقامى هذا فى عامى هذا فى شَهرى هذا اِلىٰ يَومِ الْقِيامَةِ؛
و بدانید که به راستی خداوند عزّت مند و صاحب جلال، نماز جمعه را بر شما واجب کرده است در این جایگاه من، در این سال من، در این ماه من تا روز قیامت (ظاهراً یعنی نماز جمعه از مقطع کنونی که عبارت است از زمان رسالت من و از همین سال و همین ماه واجب شده است و تا روز قیامت ادامه دارد)؛
1) روع: قلب، ذهن، عقل
فَمَن تَرَكَها وَ لَهُ اِمامٌ فَلا جَمَعَ اللّهُ لَهُ شَمْلَهُ وَلا بارَكَ اللّهُ لَهُ فى اَمرِهِ. اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ، اَلا وَ لا صَوْمَ لَهُ، اَلا وَ لا صَدَقَةَ لَهُ.
پس کسی که آن را ترک کند در حالی که برای او امامی هست، خداوند پراکندگی اش را جمع نمیکند و سامان نمیبخشد و خداوند به کارش برکت نمیدهد. آگاه باشید! او را حجّی [مقبول] نمیباشد. آگاه باشید! او را روزهای [مقبول] نمیباشد. آگاه باشید! او را صدقهای [مقبول] نمیباشد!
خطبۀ 7 «استعانت و پناه بردن به خداوند» اِنَّ الْحَمدَ لِلّهِ اَحمَدَهُ وَ اَستَعینُهُ نَعوذُ بِاللّهِ مِن شُرورِ اَنفُسِنا وَ سَيِّئاتِ اَعمالِنا.
به راستی حمد و ستایش از آن خداست. او را حمد و ستایش میکنم و از او یاری میجویم. از شرور نفس هایمان و بدیهای اعمالمان به خدا پناه میبریم.
خ 7 «هدایت و اضلال الهی» مَن يَهْدِ اللّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ وَ مَن يُضلِلِ اللّهُ فَلا هادِىَ لَهُ.
کسی را که خداوند هدایت کند، هیچ گمراه گری برای او نیست و کسی را که خداوند گمراه کند، هیچ هدایت گری برای او نیست. (گمراه کردن خداوند سبحان، ابتدایی نیست، بلکه کیفری است؛ یعنی افراد در نتیجۀ بدیهای خود، از رحمت خاصّ الهی محروم میشوند که عین گمراهی است!) [پناه بر خدا]
خطبۀ 8 «تقوى» اَلنّاسُ مِن ٰادَمَ وَ ٰادَمُ خُلِقَ مِن تُرابٍ؛ یا اَيُّها النّاسُ! اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ أُنثىٰ وَ جَعَلناكُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ ِلتَعارَفُوا؛ اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللّهِ اَتقاكُم.
مردم از آدماند و آدم از خاک آفریده شده است. ای مردم! به راستی که ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلههای [مختلف] قرار دادیم [نه به خاطر کرامت و فضیلت بعضی بر بعضی بلکه صرفاً] تا یکدیگر را بشناسید (اگر افراد از هر جهت، شبیه هم باشند، دیگر قابل تشخیص و شناخت و تفکیک از هم نمیباشند و زندگی اجتماعی و ارتباطات و داد و ستدها مختلّ و فلج میشود)؛ به راستی گرامیترین و بزرگوارترین شما نزد خداوند، خداپرواترین شما است.
خ 8 «کرامت» یا مَعشَرَ قُرَيشٍ! ما تَرَوْنَ اَنّى فاعِلٌ بِكُم؟ قالوا: أَخٌ كَریمٌ وَ ابْنُ أَخٍ كَریمٍ.
(در فتح مکّه، حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم خطاب به قریش که بیشترین ظلم و جنایات را نسبت به حضرت و مسلمین مرتکب شده بودند خطاب کردند و فرمودند:) ای گروه قریش! به نظر شما من با شما چه رفتار و معاملهای میکنم؟ عرض کردند: تو برادری کریم و بزرگوار و پسر برادری کریم و بزرگوار هستی.
قالَ (صلّی الله علیه و آله وسلّم): اِذهَبُوا فَأَنتُمُ الطُّلَقاءُ.
حضرت صلّی الله علیه و آله وسلّم فرمودند: بروید که شما آزادشدگان هستید.
خطبۀ 9 «سه خصلت حتمی مؤمن» ثَلاثٌ لا يُغِلُّ عَلَيهِنَّ قَلبُ الْمُؤمِنِ: اِخلاصُ الْعَمَلِ لِلّهِ وَ النَّصیحَةُ لِاولِى الْاَمرِ وَ لُزومُ الْجَماعَةِ...
سه خصلت هست که قلب مؤمن بر آنها خیانت روا نمی دارد (و به آنها پایبند است): خالص گردانیدن عمل برای خدا، خیرخواهی برای حاکمان و همراه جماعت بودن ...
خ 9 «اهتمام به آخرت» وَ مَن کانَ هَمُّهُ الْاٰخِرَةَ جَمَعَ اللّهُ شَمْلَهُ وَ جَعَلَ غِناهُ فى قَلبِهِ وَ أَتَتْهُ الدُّنیا وَ هِىَ راغِمَةٌ.
و کسی که همّت او آخرت باشد، خداوند پراکندگیاش را جمع میکند (و امورش را سامان میبخشد) و بینیازی او را در قلبش قرار میدهد (قلبش احساس غناء و بینیازی میکند) و دنیا به اجبار و ناخواسته به او رو میآورد.
خ 9 «پرهیز از اهتمام به دنیا» وَ مَن کانَ هَمُّهُ الدُّنیا فَرَّقَ اللّهُ أَمرَهُ وَ جَعَلَ فَقرَهُ بَينَ عَيْنَيْهِ وَ لَم يَأْتِهِ مِنَ الدُّنیا اِلاّ ما كُتِبَ لَهُ.
و کسی که همّت او دنیا باشد، خداوند امرش را پراکنده میسازد و فقرش را میان دو چشمش قرار میدهد و از دنیا جز آن چه برایش مقدّر شده، به او نمیرسد. [پناه بر خدا]
خطبۀ 10 «شهادت» وَ اَشرَفُ الْقَتلِ قَتلُ الشُّهَداءِ. .
و شریفترین کشته شدنها، کشته شدن شهیدان است! (اللّهمّ ارزقنا)
خ 10 «دست بالاتر» وَ الْيَدُ الْعُلیا خَيرٌ مِنَ الْيَدِ السُّفلىٰ.
دست بالاتر (جواد و بخشنده) ، بهتر از دست پائینتر (دریافتکنندۀ جود و بخشش) است.
خ 10 «اکتفا به ضروریّات زندگی دنیا» وَ ما قَلَّ وَ كَفىٰ خَيرٌ مِمّا كَثُرَ وَ اَلْهى.ٰ
آن چه که اندک باشد و کفایت کند، بهتر است از آن چه که بسیار باشد و انسان را از پرداختن به امور مهمّ، باز دارد و غافل سازد.
خ 10 «غنای نفس» وَ خَيرُ الْغِنىٰ غِنَى النَّفسِ.
و بهترین بینیازی، بینیازی نفس است.
خ 10 «خداپروایی» وَ خَيرُ الزّادِ التَّقوىٰ .
و بهترین توشه، خداپروایی است.
خ 10 «ترس از خداوند» وَ رَأسُ الْحِكمَةِ مَخافَةُ اللّهِ.
و اساس حکمت، ترس از خداوند است.
خ 10 «یقین» وَ خَيرُ ما اُلقِىَ فى الْقَلبِ الْيَقینُ.
و بهترین چیزی که در قلب، القاء و افکنده میشود، یقین است. (اللّهمّ ارزقنا)
خ 10 «پند گرفتن از دیگران» ... وَالسَّعیدُ مَن وُعِظَ بِغَيرِهِ.
و خوشبخت کسی است که از غیر خود پند بگیرد.
خ 10 «ضرورت عاقبت به خیری» ... وَ مِلاكُ(1)الْعَمَلِ خَواتیمُهُ.
1) ملاک الامر: قِوامه و خلاصته، أو عنصره الجوهریّ.
و ملاک و اصل کار، پایان و عاقبت های آن است. «اللّهمّ ... اخْتِمْ عَمَلِي بِأَحْسَنِه»(1)«اللّهمّ ... اخْتِمْ لِي بِالْخَيْرِ وَ اجْعَلْ عَاقِبَتِي إِلَى خَيْر»(2)
خ 10 «نزدیک بودن مرگ» وَ كُلُّ ما هُوَ ٰاتٍ قَریبٌ.
و هر چه آمدنی است (و قرار است حتماً بیاید مثل مرگ و ...)، نزدیک است.
خ 10 «رعایت حرمت مؤمن» وَ سَبابُ الْمُؤمِنِ فُسُوقٌ وَ قِتالُهُ كُفرٌ وَ أَكْلُ لَحمِهِ مَعصِيَةٌ وَ حُرمَةُ مالِهِ كُحُرمَةِ دَمِهِ.
و دشنام به مؤمن، فسق (خروج از زیّ بندگی خدا) است. و جنگیدن با او، کفر (کفر عملی نه اعتقادی) است. و خوردن گوشت او (غیبت او) معصیت است. و حرمت مال او همچون حرمت خون اوست.
خ 10 «استغفار» وَ مَن يَستَغفِرِ اللّهَ يَغفِرْ لَهُ.
و کسی که از خداوند آمرزش طلبد، خداوند او را میآمرزد. [استغفر الله ربّی و اتوب الیه]
خ 10 «عفو» وَمَن يَعْفُ يَعْفُ اللّهُ عَنهُ.
و کسی که [دیگران را] عفو کند و از آنها درگذرد، خداوند او را عفو میکند و از او در میگذرد.
خ 10 «صبر» وَ مَن يَصبِرْ عَلَى الرَّزِيَّةِ يُعَوِّضْهُ اللّهُ.
و کسی که بر مصیبت صبر کند، خداوند به او عوض میدهد.
خطبۀ آخر (13) «اداء حقّ الناس» ... اَلا وَ اِنَّ اَحَبَّكُم اِلَىَّ مَن أَخَذَ مِنّی حَقّاً اِن کانَ لَهُ اَوْ حَلَّلَنى فَلَقیتُ رَبّى وَ أنا طَيِّبُ النَّفْسِ .
... آگاه باشید که به راستی محبوبترین شما نزد من کسی است که اگر بر من حقّی دارد، آن را از من بگیرد و یا مرا حلال کند تا با طیبت نفس و خاطر آسوده با پروردگارم ملاقات کنم. (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
تمثیل 4 «سخاوت و پرهیز از بخل» مَثَلُ الْمُنْفِقِ وَ الْبَخیلِ مَثَلُ رَجُلَينِ عَلَيهِما جُنَّتانِ مِن حَدیدٍ مِن لَدُنْ ثَدْيَيْهِما اِلىٰ تَراقیهِما؛
حکایت سخاوتمند و بخیل حکایت دو مرد است که هر یک زرهای آهنی بر تن دارند که از سینهها تا استخوان ترقوه و گلوی آنها را میپوشاند.
فَاِذا اَرادَ الْمُنفِقُ اَن يُنفِقَ سَبَغَتْ عَلَيهِ حَتّىٰ يَعفُوَ أَثَرُهُ.
پس هرگاه سخاوتمند قصد انفاق دارد، زرهاش بر او گشاد میگردد تا جایی که اثر آن محو میشود (طوری که گویا اصلاً زرهای به تن ندارد که سینهاش را فشار دهد)
وَ اِذا اَرادَ الْبَخیلُ اَن يُنفِقَ قَلَصَتْ وَ لَزِمَتْ كُلُّ حَلْقَةٍ مَوضِعَها فَهُوَ يُوَسِّعُها وَ لا يَتَّسِعُ.
و هرگاه بخیل قصد انفاق دارد، زرهاش به هم فشرده میشود و هر حلقه در جای خود میچسبد (و سینهاش را فشار میدهد) و در حالی که او تلاش میکند تا آن را گشاد سازد، گشاد نمیشود!
تمثیل 7 «مال و اهل و عمل انسان در وقت مرگ» اِنّى ضَرَبتُ لِلدُّنیا مَثَلاً وَ لِابْنِ آدَمَ عِندَالْمَوتِ: مَثَلُهُ مَثَلُ رَجُلٍ لَهُ ثَلاثَةُ اَخِلاّءَ؛
به راستی من برای دنیا و آدمیزاد در لحظۀ مردن، مثالی زدهام: مَثَل او مَثَل مردی است که سه دوست دارد،
فَلَمّا حَضَرَهُ الْمَوتُ قالَ لِاَحَدِهِم: اِنَّكَ كُنتَ لى خَلیلاً وَ كُنتَ اَبَرَّ الثَّلاثَةِ عِندى وَ قَد نَزَلَ بى مِن اَمرِ اللّهِ ما تَرىٰ؛ فَماذا عِندَكَ؟
و در لحظۀ مرگ به یکی از آنها میگوید: به راستی تو دوست من و نیکوکارترین آن سه دوست نزد من بودی، و اکنون از امر خدا آن چه که میبینی بر من فرود آمده، پس چه چیز نزد توست؟ (و چه کاری میتوانی برایم انجام دهی؟)
فَيَقولُ وَ ماذا عِندى؟ وَ هذا اَمرُ اللّهِ قَد غَلَبَنى وَ لا اَستَطیعُ اَن اُنَفِّسَ كُربَتَكَ وَ لا اُفَرِّجَ غَمَّكَ وَ لا اُؤَخِّرَ ساعَتَكَ وَ ٰلكِن ها أنا ذا بَينَ يَدَيكَ فَخُذنى زاداً تَذهَبُ بِهِ مَعَكَ فَاِنَّهُ يَنفَعُكَ.
پس او میگوید: و چه چیز نزد من هست؟! (و چه کاری از عهدهام بر میآید؟!) در حالی که این امر خداست که بر من غلبه کرده است و نمیتوانم گرفتاریات را برطرف سازم و اندوهت را گشایش دهم و لحظۀ مرگ تو را به تأخیر اندازم. امّا این من هستم که مقابل تو هستم، پس مرا به عنوان توشهای که با خودت می بری برگیر که حتماً به تو سود میبخشد.
ثُمَّ دَعا الثّانِىَ فَقالَ: اِنَّكَ كُنتَ لى خَلیلاً وَ كُنتَ اَبَرَّ الثَّلاثَةِ عِندى وَ قَد نَزَلَ بى مِن اَمرِ اللّهِ ما تَرىٰ؛ فَماذا عِندَكَ؟
سپس دومی را فرا میخواند و میگوید: به راستی تو دوست من و نیکوکارترین آن سه دوست نزد من بودی و اکنون از امر خدا آن چه که میبینی بر من فرود آمده. پس چه چیز نزد توست؟
فَيَقولُ: وَ ماذا عِندى؟ وَ هذا اَمرُ اللّهِ غَلَبَنى وَ لا اَستَطیعُ اَن اُنَفِّسَ كُربَتَكَ وَ لا اُفَرِّجَ غَمَّكَ وَ لا اُؤَخِّرَ ساعَتَكَ وَ ٰلكِن سَاَقومُ عَلَيكَ فى مَرَضِكَ فَاِذا مِتَّ اَنْقَيْتُ غُسلَكَ وَ جَدَّدتُ كِسْوَتَكَ وَ سَتَرتُ جَسَدَکَ وَ عَورَتَكَ.
پس او میگوید: و چه چیز نزد من هست؟! (و چه کاری از عهدهام بر میآید؟!) در حالی که این امر خداست که بر من غلبه کرده است و نمیتوانم گرفتاریات را برطرف سازم و اندوهت را گشایش دهم و لحظۀ مرگ تو را به تأخیر اندازم. امّا من در بیماریات به تو رسیدگی میکنم و چون مردی، تو را پاکیزه غسل میدهم و لباست (کفن) را نو سازم و جسد و عورتت را میپوشانم.
ثُمَّ دَعا الثّالِثَ ،قالَ: قَد نَزَلَ بى مِن اَمرِ اللّهِ ما تَرىٰ وَ كُنتَ اَهوَنَ الثَّلاثَةِ عَلَىَّ وَ كُنتُ لَكَ مُضَيِّعاً وَ فیكَ زاهِداً فَما عِندَكَ؟ قالَ: عِندى اَنّى قَرینُكَ وَ حَلیفُكَ فى الدُّنیا وَ الْاٰخِرَةِ اَدخُلُ مَعَكَ قَبرَکَ حینَ تَدخُلُهُ وَ اَخرُجُ مِنهُ حینَ تَخرُجُ مِنهُ وَ لا اُفارِقُكَ اَبَداً.
سپس سومی را فرا میخواند و میگوید: از امر خدا آن چه که میبینی بر من فرود آمده است و تو کم اهمّیّت ترین آن سه دوست نزد من بودی و من تو را ضایع و تباه میکردم و به تو بیرغبت بودم، پس نزد تو چیست؟ او میگوید: نزد من این هست که به راستی من قرین و همراه و هم پیمان تو در دنیا و آخرت هستم؛ هنگامی که به قبر وارد شوی با تو وارد میشوم و هنگامی که از قبر خارج شوی [با تو] خارج میشود و هرگز از تو جدا نمیگردم.
هذا مالُهُ وَ اَهلُهُ وَ عَمَلُهُ.
[آری] این سه عبارت اند از مال او، اهل و خانوادۀ او و عمل او.
تمثیل 8 «پنج نصیحت» اِنَّ اللهَ سُبحانَهُ اَمَرَيَحيَى بْنَ زَكَرِيّا بِخَمسِ كَلِماتٍ لِيَعمَلَ بِها وَ يَأمُرَ بَنى اِسرائیلَ اَن يَعمَلوا بِها.
به راستی خداوند سبحان، یحیی پسر زکریّا را به پنج سخن دستور داد تا بدانها عمل کند و بنی اسرائیل را فرمان دهد که بدانها عمل کنند.
فَجَمَعَ النّاسَ فى بَيْتِ الْمَقْدِسِ فَامْتَلَأَ الْمَسجِدُ وَ قَعَدوا عَلَي الشُّرَفِ فَقالَ: اِنَّ اللهَ اَمَرَنى بِخَمسِ كَلِماتٍ:
پس او مردم را در بیتالمَقدِس جمع کرد. در نتیجه، مسجد پر شد و مردم بر ایوانها نشستند. یحیی فرمود: به راستی خداوند مرا به پنج سخن دستور داده است:
ت 8 «پرهیز از شرک» اُولاهُنَّ اَن تَعبُدوا اللّهَ وَ لا تُشرِكوا بِهِ شَيئاً وَ اِنَّ مَثَلَ مَن اَشرَكَ بِاللّهِ كَمَثَلِ رَجُلٍ اِشتَرىٰ عَبداً مِن خالِصِ مالِهِ بِذَهَبٍ اَو وَِرقٍ َفقالَ: هذِهِ دارِى وَ هذا عَمَلى فَاعْمَلْ وَ أَدِّ اِلَىَّ؛ فَكانَ يَعمَلُ وَ يُؤَدّى اِلىٰ غَيرِ سَيِّدِهِ، فَاَيُّكُم يَرضىٰ اَن تَكونَ عَبدُهُ كَذٰلِكَ؟!
اوّلین آنها این است که خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید که به راستی مَثَل کسی که به خداوند شرک میورزد مَثَل مردی است که بندهای را از مال خالص خویش با طلا یا نقره خرید و به او گفت: این، خانۀ من است و این، کار من است. کار کن و به من بپرداز (نتیجۀ کار و تلاشت را برای من قرار ده). و آن بنده کار
میکرد و به غیر از آقا و مولای خود میپرداخت! (نتیجۀ کارش را تقدیم دیگران میکرد با این که عبد مولا و در خانهٔ مولا و بر سر سفرۀ او بود!) پس کدام یک از شما راضی است که بندهاش چنین باشد؟!
ت 8 «حضور قلب در نماز» وَ اِنَّ اللهَ اَمَرَكُم بِالصَّلاةِ فَاِذا صَلَّيتُم فَلا تَلْتَفِتوا فَاِنَّ اللهَ يَنْصَبُ وَجهَهُ لِوَجهِ عَبدِهِ فى صَلاتِهِ ما لَم يَلتَفِتْ.
و [دوم آن که] به راستی خداوند شما را به نماز فرمان داده است. پس چون به نماز ایستادید رویتان را برنگردانید؛ چرا که به راستی خداوند در هنگام نماز بندهاش، چهرهاش را در برابر چهرۀ او قرار میدهد (و به او توجّه و عنایت کامل دارد) تا زمانی که بنده رو برنگرداند!(1)
ت 8 «روزه» وَ اَمَرَكُم بِالصِّيامِ فَاِنَّ مَثَلَ ذٰلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ فى عِصابَةٍ مَعَهُ صُرَّةٌ فیها مِسْكٌ وَ كُلُّهُم يُعْجِبُهُ ریحُها وَ اِنَّ ریحَ الصّائِمَ اَطيَبُ عِندَاللّهِ مِن ریحِ الْمِسْكِ.
و [سوم آن که] شما را به روزه گرفتن فرمان داده است. و حکایت آن همچون حکایت مردی است که در میان گروهی قرار دارد و کیسهای که در آن مشک هست به همراه اوست و بوی خوش آن همه را به شگفتی درآورده است و به راستی بوی (دهان) روزهدار، نزد خداوند از بوی مشک خوشتر است.
ت 8 «صدقه» وَ اَمَرَكُم بِالصَّدَقَةِ فَاِنَّ مَثَلَ ذٰلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ أَسَرَهُ الْعَدُوُّ فَاَوثَقوا يَدَيْهِ اِلىٰ عُنُقِهِ وَ قَدَّموهُ لِيَضرِبوا عُنُقَهُ، فَقالَ: أنا اَفتَدى مِنكُم بِكُلِّ قَلیلٍ وَ كَثیرٍ. فَفَدىٰ نَفْسَهُ مِنهُم.
و [چهارم آن که] شما را به صدقه دادن فرمان داده است. پس به راستی حکایت آن همچون حکایت مردی است که دشمن، او را اسیر کرده است و دو دستش را به گردنش بستهاند و او را جلو انداختهاند و میبرند تا گردنش را بزنند. پس او میگوید: من هر اندک و بسیاری که دارم میدهم تا رهایم کنید و بدین وسیله خود را از دست آنها آزاد میسازد. (صدقه نیز، انسان را از آفات و امراض و بلاها و مشکلات نجات میدهد.)
ت 8 «یاد خداوند» وَ اَمَرَكُم اَن تَذكُروا اللّهَ فَاِنَّ مَثَلَ ذٰلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ خَرَجَ الْعَدُوُّ فى اَثَرِهِ سِراعاً حَتّىٰ اِذا أَتىٰ عَلىٰ حِصنٍ حَصینٍ فَاَحرَزَ نَفْسَهُ مِنهُم؛ كَذٰلِكَ الْعَبدُ لا يَحرُزُ نَفْسَهُ مِنَ الشَّيطانِ اِلاّ بِذِكرِ اللّهِ.
و [پنجم آن که] شما را فرمان داده است که خدا را یاد کنید. پس به راستی حکایت آن همچون حکایت مردی است که دشمن، شتابان به دنبال اوست تا این که آن مرد به دژی استوار میرسد و خویش را از آنها حفظ مینماید. بنده نیز چنین است که خویشتن را جز با یاد خداوند، از شیطان حفظ نمیکند.
تمثیل 13 «نماز» اَرَأَيْتُمْ لَوْ اَنَّ نَهَراً بِبابِ اَحَدِكُمْ يَغْتَسِلُ مِنْهُ خَمْسَ مَرّاتٍ هَلْ يَبْقىٰ مِنْ دَرَنِهِ مِنْ شَىْءٍ؟ قالُوا: لا.
به من خبر دهید اگر نهر آبی در جلوی در خانۀ یکی از شما باشد و پنج بار در آن شست و شو کند، آیا چیزی از چرک او باقی میماند؟ عرض کردند: خیر.
قالَ(صَلَّي اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ) : فَذٰلِكَ مَثَلُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ يَمْحُو اللّهُ بِهِنَّ الْخَطایا.
1) در باب حضور قلب در نماز، مطالبی در پایان تمثیلات می آید.
حضرت صلّی الله علیه و آله وسلّم فرمودند: این مَثَل، مَثَل نمازهای پنج گانه است که خداوند با آنها، گناهان را محو می کند.
«حضور قلب در نماز»
حضرت امام صادق علیه السّلام فرموده اند: «... و به راستی من دوست دارم که هر مؤمنی از شما شیعیان، هنگام قامت افراشتن برای نماز واجب، با قلبش به سوی خداوند، اقبال و توجّه نماید و قلبش به امور دنیا مشغول نگردد. چون هیچ مؤمنی نیست که در نمازش، قلباً به سوی خداوند توجّه کند، مگر این که خداوند با وجهش(1)، به سوی او توجّه می کند و قلب های مؤمنان را به محبّت او توجّه می دهد بعد از آن که خود خداوند عزّت مند و صاحب جلال او را دوست دارد.»(2)
راه کار حضور قلب:
چرا همۀ ما در وقت انجام کارهای روزمرّه و حتّی در تفریح و باز مان، توجّه تامّ داریم و حواسّ مان پرت نمی شود - چه رسد به هنگام انجام کارهای مهمّ و سرنوشت ساز - ؟
چرا نماز ما در وقت گرفتاری و مشکلات، نمازی با حضور قلب و خضوع و خشوع است؛ امّا در سایر اوقات، - برای امثال نگارنده - چنین نیست؟
جوابش یک چیز است و بس: «احساس نیاز»
انسان هر کاری را که نسبت به آن احساس نیاز کند، با حضور قلب انجام می دهد و الّا نه.
قرآن کریم به فقر محض انسان ندا داده است: «یا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ»(3)ای مردم! شما با تمام وجود، نیازمندان به سوی خدائید.
زمانی ما این فقر و نیاز محض را با تمام وجود و به طور دائمی باور و احساس می کنیم که حقیقتاً «موحّد» شده باشیم و از بن جان به «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» و «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِل»(4)ایمان داشته باشیم.
و لازمۀ چنین ایمانی، رعایت مستمرّ تقوای الهی است. امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین فرموده اند: «سَبَبُ صَلاحِ الایمانِ التَّقوَی»(5)
در پرتو تقوا، یعنی انجام واجبات و ترک محرّمات، ایمان انسان تقویت می شود و خود را فقیر و نیازمند خدا احساس می کند و لاجرم در وقت نماز، بلکه در همۀ اوقات، با حضور قلب، خود را در محضر خداوند می بیند.
1) کنایه از توجّه کامل
2) «...وَ إِنِّي لَأُحِبُّ لِلرَّجُلِ مِنْكُمُ الْمُؤْمِنِ إِذَا قَامَ فِي صَلَاۀٍ فَرِيضَةٍ أَنْ يُقْبِلَ بِقَلْبِهِ إِلَى اللَّهِ وَ لَا يَشْغَلَ قَلْبَهُ بِأَمْرِ الدُّنْيَا فَلَيْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ يُقْبِلُ بِقَلْبِهِ فِي صَلَاتِهِ إِلَى اللَّهِ إِلَّا أَقْبَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ بِوَجْهِهِ وَ أَقْبَلَ بِقُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَيْهِ بِالْمَحَبَّةِ لَهُ بَعْدَ حُبِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِيَّاهُ» بحار الانوار ج 81 ص240
3) سورۀ مبارکۀ فاطر آیۀ شریفۀ 15
4) «به راستی فقط خدا حقّ است. و قطعاً آنچه جز او می خوانند، پوچ و باطل است.» سورۀ مبارکۀ حجّ آیۀ شریفۀ 62
5) میزان الحکمۀ به نقل از غرر الحکم 5911
خلاصۀ راه کار حضور قلب در نماز: تقوای مستمرّ ¬ تقویت ایمان ¬ احساس نیاز ¬ حضور قلب
حضرت آیۀ الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه فرموده اند: «این احساس لذّت در نماز، یک سری مقدّمات خارج از نماز دارد و یک سری مقدّمات در خود نماز. آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که انسان، گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند. و معصیت، روح را مکدّر می کند و نورانیّت دل را می برد! ...»(1)
و نیز فرموده اند: «یکی از عوامل حضور قلب این است که در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ (باصره، سامعه و ...) خود را کنترل کنیم. زیرا برای تحصیل حضور قلب، باید مقدّماتی را فراهم کرد. باید در طول روز، گوش، چشم و سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم.»(2)
معظّم له در بیانی دیگر، جهت حصول خضوع و خشوع در نماز، علاوه بر رعایت تقوا، اعراض از لغو و امور بیهوده را نیز لازم شمرده و فرموده اند: «اگر بدانیم اصلاح امور انسان، به اصلاح عبادت، و در رأس آنها «نماز» است، - که به واسطۀ خضوع و خشوع، و آن هم به اعراض از لغو محقّق می شود - کار تمام است.»(3)
در کنار این ها، حضرت آیۀ الله العظمی بهجت قدّس الله نفسه الزکیّۀ برای حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، این مطلب را فرموده اند که در لحظه ای که متوجّه شدید و خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمائید؛ و به انصراف وغفلت غیر اختیاری اهمّیّت ندهید.(4)
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و الْعَن مَن عادٰیهُم.
«حمد خداوند سبحان»:
اَلحَمدُ ِللّهِ الّذی لایَبلُغُ مِدحَتَهُ القائِلونَ وَ لا یُحصِی نَعماءَهُ العادُّونَ و لا یُؤَدِّی حَقَّهُ المُجتَهِدونَ
حمد و ستایش خدایی را که گویندگان به ستایش نعمت های او نرسند و شمارش گران، نعمت های او را شمردن نتوانند و کوشندگان، حقّش را ادا نکنند.
اَلَّذی لا یُدرِکُهُ بُعدُ الهِمَمِ وَ لا یَنالُهُ غَوصُ الفِطَن.
خدایی که دوری [و بلندای] همّتها او را در نیابد و ژرفای زیرکیها بدو نرسد.
اَلّذی لَیسَ لِصِفَتَِهِ حَدٌّ مَحدودٌ وَ لا نَعتٌ مَوجودٌ وَ لا وَقتٌ مَعدودٌ وَ لا اَجَلٌ مَعدُودٌ(1)
خدایی که برای صفتش، حدّ و مرز مشخّصی نیست و تعریفی یافت نشود و زمان و سرآمد معیّنی نباشد.
اَلحَمدُ ِللهِ الَّذی ذُوالجُودِ وَ السَّخاءِ، وَ الْاٰلاءِ وَ النَّعماءِ،
حمد و ستایش خدایی را که صاحب بخشش و سخاوت و آلاء و نعمت هاست،
طَبیبُ القُلوبِ، مُنَوِّرُ القُلوبِ، اَنیسُ القلوبِ مُفَرِّجُ الهُمومِ، مُنَفِّسُ الغُمومِ،
طبیب دلها، نورانی کنندۀ دلها، همدم دلها ، فرجبخش غصّهها ، برطرف کنندۀ غمها،
عَونُ المؤمِنینَ، راحِمُ المَساکینِ، مَلجَأُ العاصینَ، ذُوالرَّأفَةِ وَالمُستَعانُ،
یاور مؤمنان، رحم کننده بر مسکینان، پناه گناهکاران، مهربان و یاریگر
بِمَن رَجاهُ کَریمٌ وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ، اَظهَرَ الجَمیلَ وَ سَتَرَ القَبیحَ،
و بزرگوار و بخشنده نسبت به کسی که بدو امید دارد میباشد و رحمتش بر غضبش پیشی جسته است [اعمال] زیبا را آشکار و [اعمال] زشت را پنهان کرده است.
مُقیلُ العَثَراتِ، مُضَعِّفُ الحَسَناتِ، ماحِی السَّیِّّئاتِ
بخشایندۀ لغزشها، مضاعف کنندۀ نیکیها و محو کنندۀ بدیهاست.
الحَمدُ لِلّهِ الَّذی هُوَ مُطَهِّرٌ، مُنَوِّرٌ، مُیَسِّرٌ، مُبَشِّرٌ، اَشفَعُ الشّافِعینَ، اَکرَمُ الاَکرَمینَ،
حمد و ستایش خدایی را که اوست پاک کننده، روشنایی بخش، آسان کننده، بشارت دهنده، شفاعت کننده ترین شفاعت کنندگان، بزرگوارترینِ بزرگواران،
اَنیسُ مَن لا اَنیسَ لَهُ، عاصِمُ مَن اِستَعصَمَهُ، راحِمُ مَن اِستَرحَمَهُ،
همدم بیهمدمان، پناه کسی که از او پناه جوید و رحم کننده بر کسی که از او رحمت خواهد،
غافِرُ مَنِ استَغفِرَهُ، ناصِرُ مَنِ استَنصَرَهُ، حافِظُ مَنِ استَحفَظَهُ،
آمرزندۀ کسی که از او آمرزش طلبد، یاری گر کسی که از او یاری جوید، نگه دار کسی که از او نگه داری خواهد،
مُکرِمُ مَن استَکرَمَهُ، مُرشِدُ مَنِ استَرشَدَهُ مُعینُ مَنِ استَعانَهُ،
1) نهج البلاغه، خطبۀ 1
اکرام کنندۀ کسی که از او کرم طلبد، ، رشد دهندۀ کسی که از او رشد خواهد، کمک کننده به کسی که از او کمک جوید،
اَکرَمُ مِن کُُلِّ کَریمٍ، اَرحَمُ مِن کُلِّ رَحیمٍ، اَلطَفُ مِن کُلِّ لَطیفٍ،
بزرگوارتر از هر بزرگواری، مهربان تر از هر مهربانی، لطیف تر از هر لطیفی.
اَلحَمدُ ِللهِ الَّذی هُوَ کَثیرُ الخَیرِ، دائِمُ اللُّطفِ، کُلُّ شَیءٍ قائِمٌ بِهِ،
حمد و ستایش خدایی را که خیر بسیار دارد، هماره لطف است، همه چیز پابرجا به اوست،
وَ لا مَنجیٰ مِنهُ اِلاّ اِلَیهِ، اَرأَََفُ مِن کُلِّ رَءُوفٍ،(1)
ذِکرُهُ حُلوٌ،
و نجاتی از او جز به سوی او نیست، مهربان تر از هر مهربانی است. یادش شیرین است.
نِعمَ الطّبیبُ، نِعمَ المُجیبُ، نِعمَ المَولیٰ وَ نِعمَ النَّصیرُ،
نیکو طبیبی، نیکو اجابت کنندهای، نیکو سَروری و نیکو یاوری است.
سُرورُ العارِفینَ، اَنیسُ المُریدینَ، لا تُحصِی العِبادُ نِعَمَهُ، وَ لا تَبلُغُ الخَلائِقُ شُکرَهُ.
شادی عارفان، همدم مریدان است.بندگان، شمردن نعمتهای او نتوانند و خلایق به شکر [نعمتهای] او نرسند.
اَلحَمدُ لِلّهِ الّذی اَظهَرَ فی کُلِّ شَیءٍ لُطفَهُ، هُوَ کافی مَن استَکفاهُ،
حمد و ستایش خدایی را که لطفش را در همه چیز آشکار کرده است. او کافی است برای کسی که از او کفایت خواهد،
هادِیَ مَنِ استَهداهُ، مُقَوّیَ مَن استَقواهُ، وَلِیُّ مَن اِستَولاهُ،
هدایت گر کسی است که از او هدایت طلبد، نیرو دهندۀ کسی است که از او نیرو جوید، سرپرست کسی است که او را به سرپرستی خواهد،
یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِهِ، رِزقُهُ عُمُومٌ لِلطّائِعینَ وَالعاصینَ،
میان انسان و قلبش حائل است، روزی اش فرمانبران و گناهکاران را در بر میگیرد،
رَحمَتُهُ قَریبٌ مِنَ المُحسِنینَ، عِصمَةُ الخائِفِ المُستَجیرِ،
رحمتش به نیکو کاران نزدیک است، پناه هر بندۀ هراسان و پناه آور است.
ذُوالفَضلِ وَ الکَرَمِ، اَنیسُ الذاکِرینَ، مُعینُ الضُّعَفاءِ، صاحِبُ الغُرَباءِ،
دارای فضل و بخشش است، همدم یاد کنندگانش، یاریگر ناتوانان، همراه غریبان
غایَةُ مُرادِ المُریدینَ،(2)رَبُّ العالَمینَ،
مقصود نهایی مریدان، مالکِ مدبّر تمام جهانهاست،
حَمداً یَرتَفِعُ مِنّا اِلی اَعلی عِلِّیّینَ فی کِتابٍ مَرقُومٍ یَشهَدُهُ المُقَرَّبُونَ،
حمد و ستایشی که از جانب ما تا «اعلی علّیّین» (درجات اعلی و منازل قرب بیشتر به خدای تعالی) بالا رود، در امری نوشته شده و قضایی حتمی و مشخّص و بدون ابهام، که مقرّبان، آن درجات اعلی را در همین دنیا میبینند.
حَمداً تَقَرُّ بِهِ عُیُونُنا اِذا بَرِقَتِ الاَبصارُ وَ تَبیَضُّ بِهِ وُجُوهُنا اِذا اسوَدَّتِ الاَبشارُ،
حمد و ستایشی که چشمان ما بدان خنک شود ( اشک شوق ریزد و شاد شویم ) آنگاه که دیدگان برق زند [و مبهوت گردد] و چهرههای ما به آن سپید گردد آنگاه که چهرهها سیاه گردد.
حَمداً نُعتَقُ بِهِ مِن اَلیمِ نارِاللهِ اِلی کَریمِ جِوارِ اللهِ.(1)
حمد و ستایشی که با آن از آتش دردناک الهی رهایی یابیم و در جوار کریمانۀ الهی قرار گیریم.
«مدح پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم»:
وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِ المُرسَلینَ، وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ
و درود و سلام بر سرور فرستادگان و خاتم پیامبران
وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمینَ، اَلمُنتَجَبِ فِی المیثاقِ،
و حجّت مالک مدبّر همۀ جهانها، برگزیده در [روز] عهد
اَلمُصطَفی فِی الظِّلالِ، اَلمُطَهَّرِ مِن کُلِّ افَةٍ،
و انتخاب شده در [عالم اشباح و مجردات و] سایهها، پاک شده از هر آفتی
اَلبَریءِ مِن کُلِّ عَیبٍ، اَلمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ، اَلمُرتَجی لِلشَّفاعَةِ،
و مبرّا از هر عیبی؛ آن که برای نجات، به او آرزو رود و برای شفاعت، به او امید باشد؛
اَلمُفَوَّضِ اِلَیهِ دینُ اللهِ(2)اَمینِهِ وَ نَجیبِهِ وَ صَفِیِّهِ وَ صَفوَتِهِ وَ خاصَّتِهِ،
آن که دین خداوند به او واگذار شده است. امین خدا و برگزیده و دوست صمیمی او، آن که خاصّ خدا و خالص شده برای اوست،
وَ خِیَرَتِهِ مِن خَلقِهِ،(3)خَلیلِهِ وَ حَبیبِهِ، قائِمٍ بِالقِسطِ،
و انتخاب شده از میان خلقش میباشد؛ دوست و محبوب خداوند، بر پا کنندۀ عدل و داد،
وَ مَعدِنِ الوَحیِ وَ التَّنزیلِ وَ مُبَلِّغٍ عَنِ اللهِ،
معدن وحی و تنزیل و تبلیغ کننده از جانب خدا،
وَ السِراجِ المُنیرِ، وَ مُبَشِّرٍ وَ نَذیرٍ، وَ نُورِ اللهِ الًذی یُستَضاءُ بِهِ،
و چراغ روشنگر، و بشارت دهنده و بیم دهنده، و نور الهی که از آن روشنایی طلبند،
وَ السابِقِ اِلی طاعَةِ رَبِّ العالَمینَ، المُهَیمِنِ عَلی رُسُلِهِ،
و کسی که به طاعت مالک مدبّر جهانها پیشی جسته، و بر پیامبرانش سیطره دارد،
وَ الخاتَمِ لِاَنبِیائِهِ، وَ الشاهِدِ عَلی خَلقِهِ، وَ الشَّفیعِ اِلَیهِ،
و خاتم انبیاءِ اوست، و گواه بر خلق او، و شفاعت کننده نزد او،
وَ المَکینِ لَدَیهِ، وَ المُطاعِ فِی مَلَکوتِهِ، اَلاَحمَدِ مِنَ الاَوصافِ،
و دارای جایگاهی ارجمند نزد اوست. آن که در ملکوت الهی اطاعتش کنند، از اوصاف، ستودهتر است،
المُحَمَّدِ لِسائِرِ اَلاَشرافِ، اَلکَریمِ عِندَ الرَّبِّ، وَ المُکَلَّمِ مِن وَراءِ الحُجُبِ،
و به خاطر همۀ مجد و علوّها، ستوده شده است، نزد پروردگار جایگاهی بلند دارد و از پشت پردهها[ی غیبی] با او سخن گفتهاند.
نَبِِیِّ الرَّحمَةِ و خازِنِ المَغفِرَةِ وَ قائِدِ الخَیرِ وَ البَرَکَةِ وَ مُنقِذِ العِبادِ مِنَ الهَلَکَةِ،
پیامبر رحمت و گنجینه دار آمرزش و رهبر خیر و برکت و نجات بخش بندگان از هلاکت است .
اَوَّلِ النَّبِیّینَ میثاقاً، وَ اخِرِهِم مَبعَثاً،
اوّلین پیامبری است که پیمان بست، و آخرین پیامبری است که مبعوث شد.
الّذی غََمَسَهُ اللهُ فِی بَحرِ الفَضیلَةِ وَ المَنزِلَةِ الجَلیلَةِ وَ الدَّرَجَةِ الرَّفیعَةِ وَ المَرتَبَةِ الخَطیرَةِ.(1)
همو که خداوند او را در دریای فضیلت و جایگاه شکوهمند و درجۀ والا و مرتبۀ بزرگ و ارزشمند غوطهور ساخته است.
اَلّذی قالَ اللهُ عَزَّ و جَلَّ فی شَأنِهِ: (لَقَد جَاءَکُم رَسُولٌ مِنِ أنفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیهِ مَاعَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ)(2)
همو که خداوند عزّت مند و صاحب جلال در شأن اومی فرماید: «سوگند میخورم که پیامبری از جنس خودتان به سوی شما آمد که ضرر و تباهی و به رنج افتادن شما بر او سخت و دشوار است و بر [نجات و هدایت] همۀ شما (اعمّ از مؤمن و غیر مؤمن) حریص است و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان میباشد».
«مدح اهل بیت علیهم السّلام»:
وَالصَّلاۀُ وَ السَّلامُ عَلی اَهلِ بَیتِهِ، الَّذینَ هُم کَما قالَ الاِمامُ الهادی علیه السّلام فی شَأنِهِم:
و درود و سلام بر خاندان حضرتش؛ آنان که امام هادی علیهالسلام در شأن شان میفرماید:
مَهبِطُ الوَحیِ، وَ مَعدِنُ الرَّحمَةِ وَ خُزّانُ العِلمِ، وَ عَناصِرُ الاَبرارِ،
[شمایید] جایگاه فرود آمدن وحی، و معدن رحمت و گنجینه داران علم، و ریشههای نیکان،
وَ دَعائِمُ الاَخیار،ِ وَ ساسَةُ العِبادِ، وَ اَرکانُ البِلادِ، وَ اَبوابُ الایمانِ،
و پایههای خوبان، و سیاست گزاران و رهبران بندگان، و ارکان سرزمینها و درهای ایمان.
مَصابیحُ الدُّجی، وَ کَهفُ الوَری، وَ المَثَلُ الاعلی، وَ حَفَظَةُ سِرِّ اللهِ
چراغهای تاریکی، و پناه خلق، و عالی ترین وصف خدا (آئینۀ تمام نمای صفات جمال و جلال الهی)(3)و حافظان راز الهی،
وَ حَمَلَةُ کِتابِ اللهِ، وَحُجَّتُهُ وَ صِراطُهُ وَ نُوُرُهُ وَ بُرهانُهُ،
و حاملان کتاب خدا، و حجّتِ او و صراطِ او و نورِ او و برهانِ او،
1) زیارت از بعید (مفاتیح الجنان)
2) سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ 128
3) قرآن کریم در سورۀ مبارکۀ نحل، آیۀ شریفۀ 60 فرموده است: «وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى» (وصف عالی تر، فقط برای خداست.) و حضرت امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین فرمودهاند: «فَنَحْنُ ... الْمَثَلُ الْأَعْلَى» (ما اهل بیتیم که وصف عالی تر خداوند (و آئینۀ تمام نمای صفات جمال و جلال الهی) هستیم.) بحار الانوار ج 39 ص351
وَ تَراجِمَةُ وَحیِهِ، وَ اَرکانٌ لِتَوحیدِهِ، مَن والاکُم فَقَد والی اللهَ،
و بازگو کنندگان وحیِ او، و ارکان توحیدِ او. هرکس شما را دوست داشت و یاری کرد، قطعاً خدا را دوست داشت و یاری کرد،
وَ مَن عادیکُم فَقَد عادی اللهَ، وَ مَن اَحَبَّکُم فَقَد اَحَبَّ اللهَ،
و هر کس با شما دشمنی کرد، قطعاً با خدا دشمنی کرد، و هر کس به شما عشق ورزید قطعاً به خدا عشق ورزید،
وَ منَ اَبغَضَکُم فَقَد اَبغَضَ اللهَ، وَ مَنِ اعتَصَمَ بِکُم فَقَدِ اعتَصَمَ بِاللهِ،
و هرکس با شما کینه ورزی نمود، قطعاً با خدا کینه ورزی نمود، و هر کس به دامان شما دست درآویخت، قطعاً به دامان خدا دست درآویخت،
مَن اَتاکُم نَجی، وَ مَن لَم یَأتِکُم هَلَکَ، وَ فازَ مَن تَمَسَّکَ بِکُم،
هر کس نزد شما آمد، نجات یافت، و هر کس نزد شما نیامد هلاک گردید. و هرکس به شما تمسّک جست رستگار شد،
وَ اَمِنَ مَن لَجَأَاِلَیکُم، مَنِ اتَّبَعَکُم فَالجَنَّةُ مَأویهُ،
و هر کس به شما پناه آورد، ایمن شد. هر کس از شما پیروی کرد بهشت جایگاه اوست،
وَ مَن خالَفَکُم فَالنّارُ مَثواهُ، خَلقَکُمُ اللهُ اَنواراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقینَ،
و هر کس با شما مخالفت ورزید، آتش جایگاه اوست. خداوند شما را به صورت نورهایی آفرید و گرداگرد عرش خود قرار داد.
مَوالِیَّ لا اُحصی ثَنائَکُم وَ لا اَبلُغُ مِنَ المَدحِ کُنهَکُم وَ مِنَ الوَصفِ قَدرََکُم،
ای سرورانم! من نتوانم که ستایش شما را برشمارم و به کنه مدح شما و اندازۀ وصف شما برسم،
وَ اَنتُم نُورُ الاَخیارِ، وَ هُداةُ الاَبرارِ، وَ حُجَجُ الجَبّارِ،
در حالی که شما نور نیکوتران، و هدایت گران نیکان، و حجّت های خداوند جبّار (بسیار جبران کننده) هستید.
بِکُم فَتَحَ اللهُ وَ بِکُم یَختِمُ، وَ بِکُم یُنَزِّلُ الغَیثَ،
خداوند فقط به شما آغار نمود و فقط به شما ختم میکند، و فقط به خاطر شما باران را فرو میبارد،
وَ بِکُم یُمسِکُ السَّماءَ اَن تَقَعَ عَلَی الارضِ اِلاّ بِاِذنِهِ،
و فقط به خاطر شما آسمان را نگه میدارد که جز به اذن او بر زمین نیفتد.
بِکُم یُسلَکُ اِلَی الرِّضوانِ، کَلامُکُم نُورٌ وَ اَمرُکُم رُشدٌ،
طریق رضوان (کسب رضا و خشنودی خداوند متعال) فقط به وسیلۀ شما طیّ میشود. سخنتان نور و فرمانتان رشد،
وَ وَصِیَّتُکُم التَّقوی، وَ فِعلُکُمُ الخَیرُ وَ عادَتُکُم الاِحسانُ،
و سفارشتان تقوی، و کارتان خیر و عادتتان احسان،
وَ سَجِیَّتُکُمُ الکَرَمُ؛ بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی وَ نَفسی،کَیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَناءِکُم،
و سرشتتان بزرگواری و کرم است. پدر و مادر و جانم فدای شما، چگونه حسنِ ستایش شما را به وصف درآورم؟!
وَ بِمُوالاتِکُم تُقبَلُ الطّاعَةُ المُفتَرِضَةُ،
فقط با پیوستگی و پیروی شما، طاعات واجب پذیرفته میگردد،
وَ لَکُمُ المَوَدَّةُ الواجِبَةُ وَ الدَّرَجاتُ الرَّفیعَةُ وَ المَقامُ المَحمُودُ وَ المَکانُ المَعلومُ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الِجاهُ العَظیمُ وَ الشَّأنُ الکَبیرُ وَ الشَّفاعَةُ المَقبُولَةُ(1)
و مودّت واجب و درجههای بلند و مقام پسندیده و جایگاه معلوم نزد خداوند عزّ و جلّ و مرتبۀ عظیم و شأن بزرگ و شفاعت پذیرفته شده، فقط برای شماست.
وَ الَّذینَ قالَ مَولینا الحُجَّةُ عَجَّلَ الله تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فی وَصفِهِم:
و کسانی که مولایمان حضرت حجّة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در وصف ایشان میفرماید:
اللّهُمَّ اِنّی اَسأَلُکَ بِمَعانی جَمیعِ ما یَدعُوکَ بِهِ وُلاةُ اَمرِکَ،
خداوندا! همانا من از تو مسألت مینمایم به معانی همۀ آنچه که زمامدارانِ امر تو، تو را بدان میخوانند،
اَلمَأمونونَ عَلی سِرِّکَ، اَلمُستَبشِرونَ بِاَمرِکَ، اَلواصِفونَ لِقُدرَتِکَ،
آنان که امین راز توأند، و به امرت دلشادند ، و قدرت تو را توصیف مینمایند،
اَلمُعلِنونَ لِعَظَمَتِکَ، اَسأَلُکَ بِما نَطَقَ فیهِم مِن مَشِیَّتِکَ،
و عظمت تو را آشکارا بیان میکنند. از تو مسألت مینمایم به آنچه که از مشیّت تو دربارۀ ایشان به نطق آمد،
فَجَعَلتَهُم مَعادِنَ لِکَلِماتِکَ وَ اَرکاناً لِتَوحیدِکَ وَ ایاتِکَ وَ مقاماتِکَ اَلّتی لا تَعطیلَ لَها فی کُلّ مَکانٍ یَعرِفُکَ بِها مَن عَرَفَکَ ،
و در نتیجه تو ایشان را معادن کلمات خود و ارکان توحید خود و نشانههای خود و مقامهای خود قرار دادی، مقامهایی که هیچ مکانی از آنها تهی نباشد و هر کس بخواهد تو را بشناسد با آنها میشناسد.
«لا فَرقَ بَینَکَ وَ بَینَها اِلاّ اَنَّهُم عِبادُکَ وَ خَلقُکَ»
هیچ فرقی میان تو و ایشان نیست جز آن که آنها بندگان و مخلوق تو هستند.
فَتقُها وَ رَتقُها بِیَدِکَ، بَدؤُها مِنکَ وَ عَودُها اِلَیکَ،
فتق و رتق کار ایشان به دست توست، آغازشان از تو و بازگشتشان به سوی توست.
اَعضادٌ وَ اَشهادٌ وَ مُناةٌ (2)وَ اَذوادٌ وَ حَفَظَةٌ و رُوّادٌ،
آنان یاوران، و گواهان، و تقدیر کنندگان، و مدافعان، و نگه بانان، و طلیعه داراناند،
فَبِهِم مَلَأتَ سَمائَکَ وَ اَرضَکَ حَتّی ظَهَرَ اَن لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ.(3)
که آسمان و زمین را با ایشان پر کردهای تا معلوم شود خدایی جز تو نیست.
و الَّذینَ قالَ الاِمامُ الرضا علیه السّلام فی مَعرِفَتِهِم:
و کسانی که امام رضا علیهالسلام دربارۀ معرفت ایشان فرموده است:
... اِنَّ الاِمامَةَ اَجَلُّ قَدراً وَ اَعظَمُ شَأناً وَ اَعلی مَکاناً وَ اَمنَعُ جانِباً وَ اَبعَدُ غَوراً مِن اَن یَبلُغَها النّاسُ بِعُقولِهِم اَو یَنالوها بِآرائِهِم اَو یُقیموا اِماماً بِاختِیارِهِم.
همانا امامت قدرش والاتر و شأنش عظیمتر و منزلتش عالیتر و موقعیّتش منیع تر و ژرفایش عمیقتر از آن است که مردم با عقل خود به آن رسند یا با اندیشههایشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی را نصب کنند.
اِنَّ الاِمامَةَ خَصَّ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بها اِبراهیمَ الخَلیلَ بَعدَ النُّبُوَّةِ وَ الخُلَّّةِ مَرتَبَةً ثالِثَةً،
همانا «امامت» مقامی است که خداوند عزّت مند و صاحب جلال، بعد از رتبۀ نبوّت و خُلّت(1)
در مربتۀ سوم به ابراهیم اختصاص داد،
وَ فَضیلَةً شَرّفهُ بِها، وَ اَشادَ بِها ذِکرَهُ، فَقالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلناس اِماماً...
و به آن فضیلت، مشرّفش ساخت، و نامش را بلند و استوار نمود، و فرمود:«همانا من تو را امام مردم قرار دادم» ...
الاِمامُ کالشَمسِ الطّالِعَةِ المُجَلِّلَةِ بِنُورِها لِلعالَمِ، وَ هِیَ فی الاُفُقِ بِحَیثُ لا تَنالُها الاَیدی وَ الاَبصارُ.
امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا گیرد، در حالی که در افق قرار دارد به نحوی که دستها و دیدگان به آن نرسد.
الاِمامُ اَلبَدرُ المُنیرُ، وَ السِّراجُ الزّاهِرُ، وَ النُّورُ السّاطِعُ،
امام ماه کامل نورافشان، و چراغ فروزان ، و نور درخشان،
وَ النَّجمُ الهادی فی غَیاهِبِ الدُّجی وَ اَجوازِ البُلدانِ وَ القِفارِ وَ لُجَجِ البِحارِ.
و ستارهای است راهنما در شدّت تاریکیها و رهگذر سرزمینها و کویرها و گرداب دریاها.
اَلاِمامُ الماءُ العَذبُ عَلَی الظَّمَأِ، وَ الدّالُّ عَلَی الهُدی، وَ المُنجی مِنَ الرَّدی.
امام، آب گوارا بر تشنگی، و مرشد به سوی هدایت، و نجات بخش از هلاکت است.
اَلاِمامُ اَلنّارُ عَلَی الیَفاعِ، اَلحارُّ لِمَن اصطَلی بِهِ،
امام، آتش روشن روی تپّه (رهنمای گم گشتگان)، گرمابخش سرمازدگان ،
وَ الدَّلیلُ فِی المَهالِکِ، مَن فارَقَهُ فَهالِکٌ.
و رهنمای نجات از هلاکتگاههاست. هر که از او جدا شود، هلاک میشود.
اَلاِمامُ اَلسَّحابُ الماطِرُ، الغَیثُ الهاطِلُ، وَ الشَّمسُ المُضیئَةُ،
امام، ابر بارنده، وَو باران سیل آسای درشت قطره، و خورشید فروزنده
وَ السَّماءُ الظَّلیلَةُ، وَ الاَرضُ البَسیطَةُ، وَ العَینُ الغَزیرَةُ، وَ الغَدیرُ، وَ الرَّوضَةُ.
و آسمان سایه افکن، و زمین گسترده، و چشمۀ جوشان ، و برکه، و گلستان است.
اَلاِمامُ اَلاَنیسُ الرَّفیقُ، وَ الوالِدُ الشَّفیقُ، وَ الاَخُ الشَّقیقُ،
امام، همدم رفیق ، و پدر مهربان، و برادر اَبَوَینی (بسیار دلسوز)،
وَ الاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغیرِ، وَ مَفزَعُ العِبادِ فی الدّاهِیَةِ النَّآدِ ...
و مادر بسیار احسان کننده به فرزند خردسال، و پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است ...
1) خلیل الله: دوست خالص خداوند
اَلاِمامُ واحِدُ دَهرِهِ، لا یُدانیهِ اَحَدٌ، وَ لا یُعادِلُهُ عالِمٌ،
امام، یگانۀ روزگارش است،احدی نمیتواند به مقام او نزدیک شود، و هیچ دانشمندی با او برابری نمیکند،
وَ لا یُوجَدُ مِنهُ بَدَلٌ، وَ لا لَهُ مِثلٌ وَ لا نَظیرٌ،
و هیچ جایگزینی برای او یافت نمیشود، و مانند و نظیری ندارد،
مَخصوصٌ بالفَضلِ کُلِّهِ مِن غَیرِ طَلَبٍ مِنهُ لَهُ وَ لا اِکتِسابٍ.
به تمام فضل اختصاص یافته بدون اینکه خود در طلبش رفته و به دست آورده باشد؛
بَل اختِصاصٌ مِنَ المُفضِلِ الوَهّابِ،
بلکه امتیازی است که خداوند دارای فضل و بسیار بخشنده، به او عنایت نموده است.
فَمَن ذَا الَّذی یَبلُغُ مَعرِفَةَ الاِمامِ اَو یُمکِنُهُ اختِیارُهُ؟!
کیست که بتواند به امام، معرفت و شناخت پیدا کند یا انتخاب امام برای او ممکن باشد؟!
هَیهاتَ هَیهاتَ، ضَلَّتِ العُقُولُ، وَ تاهَتِ الحُلُومُ، وَ حارَتِ الاَلبابُ،
هیهات، هیهات (دور است، دور است). عقلها، گم گشته، و خردها، راه را گم کرده، و مغزها، سرگردان،
وَ خَسَأَتِ العُیُونُ، وَ تَصاغَرَتِ العُظَماءُ، وَ تَحَیَّرَتِ الحُکَماءُ،
و دیدهها، بینور گشته، و بزرگان، کوچک شدهاند، و حکیمان و فرزانگان، متحیّر،
وَ تَقاصَرَتِ الحُلَماءُ، وحَصِرَتِ الخُطَباءُ، وَ جَهِلَتِ الاَلِبّاءُ،
و خردمندان، کوتاه فکر، و خطیبان، درمانده، و اهل لبّ و مغز، نادانف،
وَ کَلَّتِ الشُّعَراءُ، وَ عَجَزَتِ الاُدَباءُ، وَ عَیِیَتِ البُلَغاءُ،
و شعراء، وامانده، و ادیبان، ناتوان، و سخن دانان، درمانده شدهاند
عَن وَصفِ شَأنٍ مِن شَأنِهِ اَو فَضیلَةٍ مِن فَضائِلِهِ،
که بتوانند حتّی فقط یک شأن از شؤون امام، یا یک فضیلت از فضائل او را توصیف کنند،
وَ اَقَرَُّت بِالعَجزِ وَ التَّقصیرِ، وَ کَیفَ یُوصَفُ بِکُلِّهِ،
و همگی به عجز و کوتاهی معترفند، و چگونه ممکن است تمامش را وصف کرد،
اَو یُنعَتُ بِکُنهِهِ، اَو یُفهَمُ شَیءٌ مِن اَمرِهِ، اَو یُوجَدُ مَن یَقومُ مَقامَهُ وَ یُغنی غِناهُ!؟!
یا کنه حقیقتش را بیان کرد، یا چیزی از امر امام را فهمید، و جایگزینی که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد!؟
لا، کَیفَ وَ اَنّی!؟ وَ هُو بِحَیثُ النَجمِ مِن یَدِ المُتَناوِلینَ وَ وَصفِ الواصِفینَ،
ممکن نیست، چگونه و از کجا!؟ حال آن که او مثل ستاره از دست یازان و وصف کنندگان، اوج گرفته است.
فَأینَ الاِختِیارُ مِن هذا، وَ أینَ العُقُولُ عَن هذا، وَ اَینَ یُوجَدُ مِثلُ هذا!؟
او کجا و انتخاب بشر کجا؟! او کجا و خرد بشر کجا؟! او کجا و مانندی برای او کجا؟!...
اَلاِمامُ عالِمٌ لا یَجهَلُ، وَ راعٍ لا یَنکُلُ،
امام، عالمی است که نادانی ندارد، و سرپرستی است که شانه خالی نکند.
مَعدِنُ القُدسِ وَ الطَّهارَةِ وَ النُّسُکِ وَ الزَّهادَةِ وَ العِبادَةِ.
معدن قدس و پاکی و طاعت و زهد و علم و عبادت است.
مُخصوصٌ بِدَعوَة الرَّسولِ، وَ نَسلُ اِلمُطَهَّرَةِِ البَتولِ.(1)
دعوت پیغمبرصلّی الله علیه و آله و سلّم به او اختصاص دارد و به نسل (حضرت) مطهرّۀ بتول (فاطمة زهراء سلام الله علیها) مخصوص است.
«مدح حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف»:
وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلَی العَلَمِ المَنصُوبِ، وَ العِلمِ المَصبوبِ،
و درود و سلام بر پرچم برافراشته، و دارای علم لَدُنّی(2)
وَ الغَوثِ، وَ الرَّحمَةِ الواسِعَةِ، وَ مُجَلّی العَمی،
و فریاد رس، و رحمت گسترده، و بر طرف کنندۀ کوری،
اَلَّذی یَملَأُ الاَرضَ عَدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَوراً(3)،
آن که زمین را از عدل و داد پر کند، همان گونه که از ستم و انحراف پر شد.
وَ حافِظِ اَسرارِ رَبِّ العالَمینَ، مَعدِنِ العُلومِ النَّبَوِیَّةِ،
و نگه دار رازهای مالک مدبّر همۀ جهانها، معدن تمام علوی نبوی
بابِ اللهِ الَّذی لا یُؤتی اِلاّ مِنهُ، نُورِ اللهِ الَّذی لا یُطفِئُ،
یگانه باب خدا که احدی، جز از آن وارد نشود، نور خدا که خاموشی نگیرد،
حُجَّةِ اللهِ عَلی مَن فِی الاَرضِ وَ السَّماءِ، نِظامِ الدّین،
حجّت خدا بر زمینیان و آسمانیان، مایۀ نظام دین،
وَ یَعسوب المُتَّقینَ، عِزِّ المُوَحِّدینَ، مُحیی المُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الکافِرینَ،
و پیشوای متّقین، عزّت یکتا پرستان، ، زنده کنندۀ مومنان و نابود کنندۀ کافران،
القائِمِ المُنتَظَرِ، اَلعَدلِ المُشتَهَرِ، اَلسَّیفِ الشّاهِرِ،
قیام کننده ای که در انتظار اویند، عدل پر آوازه، ، شمشیر آخته،
وَ القَمَرِ الزّاهِرِ، وَ النُّورِ الباهِرِ، شَمسِ الظَّلامِ، وَ بَدرِ التّمامِ،
و ماه درخشنده، و نور تابنده، خورشید تاریکی[زدای]، و ماه تمام،
رَبیعِ الاَنامِ، وَ نَضرَةِ الاَیّامِ، صاحِبِ الصَّمصامِ،
بهار مردمان، و شکفتگی و طراوت روزگاران،صاحب شمشیر برّان،
اَلمُنتهی اِلَیهِ مَواریثُ الاَنبیاءِ، مَهدِیّ الَّذی وَعَدَاللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ الاُمَمَ،
آن که بدو منتهی شود میراثهای پیامبران، «مهدیّ» که خداوند عزّت مند و صاحب جلال امّت ها را به او وعده داد،
سَفینَةِ النَّجاةِ، وَ عَلَمِ الهُدی، وَ نُورِ اَبصارِ الوَری، مُفَرِّجِ الکَربِ،
کشتی نجات، و پرچم هدایت، و نور دیدگان خلق، گشایش بخش گرفتاری،
وَ مُزیلِ الهَمِّ، وَ کاشِفِ البَلوی.(1)
و زدایندۀ اندوه، و بر طرف کنندۀ بلا و محنت.
سَیفِ اللهِ الَّذی لا یَنبُو، وَ نورِهِ الَّذی لا یَخبو، وَ ذو الحِلمِِِ الَّذی لا یَصبو، مِدارِ الدَّهرِ،
شمشیر الهی که کندی نپذیرد، و نور الهی که خاموش نگردد، و بردباری که خام رفتاری نکند، مدار روزگار.
«دعاء»:
اَللّهُمَّ وَ اَدرِک بِنا اَیّامَهُ وَ ظُهورَهُ وَ قِیامَهُ، وَ اجعَلنا مِن اَنصارِهِ،
خداوندا! ما را به روزگار او و به ظهور و قیام او برسان، و ما را از یاورانش قرار ده،
وَ اقْرِن ثارَنا بِثارِهِ، وَ اکتُبنا فی اَعوانِهِ وَ خُلَصائِهِ،
و خون خواهی ما را با خون خواهی او همراه ساز و ما را در زمرۀ یاران و خالصهای او قرار ده،
وَ اَحیِنا فی دَولَتِهِ ناعِمینَ وَ ِبصُحبَتِهِ غانِمینَ،
و ما را در دولت او زنده گردان در حالی که از نعمت، برخوردار و از همراهیاش بهرهمند باشیم،
وَ بِحَقِّهِ قائِمینَ، وَ مِنَ السّوءِ سالِمینَ، یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ، وَ الحَمدُ ِللهِ رَبِّ العالَمینَ.(2)
و به ادای حقّ او قیام کنیم، و از بدی سالم مانیم، ای رحم کنندهترین رحم آوران! و حمد و ستایش خدای را، مالکِ مدبّرِ همۀ جهانها.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِم صَلاةً تَرضاها لَهُم، وَ بَلِّغهُم مِنّا تَحِیَّةً کَثیرةً وَ سلاماً،
خداوندا! برایشان درودی فرست که تو برای آنها میپسندی، و ایشان را از جانب ما درود فراوان و سلامی عظیم فرست،
وَ اتِنا مِن لَدُنکَ فی مُوالاتِهِم فَضلاً وَ اِحساناً و وَ رَحمَةً وَ غُفراناً، اِنَّکَ ذوالفَضلِ العظیمِ.(3)
و ما را از جانب خود به خاطر پیوستگی و پیروی ایشان، فضل و احسان و رحمت و آمرزش عطا فرما؛ که به راستی تو دارای فضل عظیم هستی.
اَللّهُمَّ احفَظ وَ اَیِّد وَ انصُر نائِبَ صاحِبِ الزّمانِ قائِدَنَا العَظیمَ البَصیرَ الحَکیمَ اللَّطیفَ اَلاِمامَ الخامنه ای ٰامینَ یا رَبَّ العالَمینَ وَ صَلَّي اللهُ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِهِ الطّاهِرِينَ.
خداوندا! نائب حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف، رهبر عظیم، بصیر، حکیم و لطیف ما امام خامنهای را حفظ و تقویت و یاری فرما. آمین یا ربّ العالمین (اجابت فرما ای مالک مدبّر همۀ جهانها!). و صلوات خداوند بر حضرت محمّد و خاندان پاکش باد.
آ
آبادى سرزمین ها (در پرتو خوش همسایگی) 1371
آب جارى (روشنی چشم در اثر نگاه به آب جاری)1291
آب دادن 1036
آبرو 967 -1683 - 2166 - 2173 - 2284 - 2560 - 2858 - 3007 - 3014
آخر الزمان (سختی دین داری) 3205
آخرت (لزوم اهتمام به آخرت) 653 - 1169 - 2328
آخرت (حرام بودن دنیا بر اهل آخرت) 1595
آخرت (اثر حبّ دنیا و حبّ آخرت) 2985
آخرت (اشتیاق به آخرت در پرتو یاد خداوند) 888
آخرت (کفایت دنیا در پرتو کار برای آخرت) 3051
آخرت (کیفر فروش آخرت خود برای دنیای دیگران!) 464 - 589
آخرت(کرامت آخرت در پرتو ترک دنیا) 2863
آخرت (راه رسیدن به آرزوهای دنیا و آخرت) 1292
آخرت (حقارت دنیا نسبت به آخرت) 2578 - 2614
آخرت (اندازۀ عمر دنیا نسبت به آخرت) 1599
آخرت ¬و نیز رجوع به قیامت
آرزو (پرهیز از آرزوهای دور و دراز) 2188 - 3053
آرزو (رسیدن به آرزو در پرتو تأنّی و آرامش) 2773
آرزو (راه رسیدن به آرزوهای دنیا و آخرت) 1292
آزادگى 748
آزار ¬رجوع به اذیت
آسان گیر 1363 - 1401 - 1655
آسان گیرى725 - 459 - 85 - 748 - 1092 - 1957 - 2498 - 2756 - 2788 - 2883 - 2943 –3090 - 3213
آسان گرفتن دنیا 67 - 23 - 853 - 1043 - 2326 - 954 - 2421
آسانی (همراه بودن آسانی با سختی) 363 - 2293 - 3156
آسایش و راحتى (شکرگزاری مؤمن در زمان آسایش) 815 - 3220
آسایش و راحتی (لزوم ارتباط با خداوند در زمان آسایش) 1158
آسایش و راحتی (رسیدن به آرزوهای دنیا و آخرت در پرتو دعا در زمان آسایش و ...) 1292
آسایش و راحتی (مصیبت شمردن رفاه و آسایش در پرتو ایمان کامل) 2391
آسایش و راحتی (استجابت دعا در گرفتاری ها، در اثر دعا در زمان آسایش) 3023
آموزش (لزوم آموزش نوشتن، شنا و تیر اندازی به فرزند) 1394
الف
ابتلاء ¬ رجوع به بلاء
ابلهان (اکثر اهل بهشت!) 606
ابلیس (مطمئن ترین دام ابلیس: زنان) 50
ابواب آسمان (زمان باز شدن درهای آسمان) 1165 - 1166 - 1168 - 1721
اتّحاد مسلمانان 3082 و نیز رجوع به جماعت
اتمام کار خوب (لزوم به سرانجام رساندن کار خوب) 271
اجابت سریع دعا (دعای غائب برای غائب) 292
اجر و پاداش (شرط اجر و پاداش: اخلاص) 2426
اجر و پاداش (در پرتو یاد خدا و صدقه) خطبۀ 6
اجیر (لزوم طیّ کردن و اعلام اجرت) 173
احترام به بزرگان 147
احتیاط(حذر از فرا رسیدن مرگ) 367
احتیاط (محتاط بودن: از صفات مؤمن) 3089
احسان 731 -1303 - 1563 - خطبۀ 5
اخلاص - 233 - 1246 - 2426 - 2796 - 2836 - 2955 - 2976 - 3051 - خطبۀ 4 - خطبۀ 9
اخلاص دین (لزوم خالص گرداندن دین) 110
اخلاق بد 1444 - 1748 - 2254 - 3002
اخلاق بد (دشمنی خداوند با افراد عبوس) 740
اخلاق بلند و والا (معالی اخلاق) 691
اخلاق خوش 46 - 84 - 415 - 454 - 459 - 462 - 528 - 584 - 608 - 835 - 845 - 877 - 907 - 654 - 662 - 676- 910 – 982 - 1058 - 1119 - 1258 - 1370 - 1372 - 1374 - 1376- 1498 - 1528 - 1638 - 1966 - 1967 - 2397 - 2504 - 2505 - 2651 - 2678 - 3068 - خطبۀ1
اخلاق (سَرور اخلاق: خاموشی) 1882
اخلاق(مصادیق مکارم اخلاق) 1245 - 944
اخلاقیات(دشواری تغییر اخلاقیّات و لزوم عزم جدّی) 905
ادامۀ عمل تا قیامت (اعمالی که بعد از مرگ هم ادامه دارند: صدقۀ جاریه و ...) 239
اداء امانت 321 – 815 - - 205 - 554- 980 – 1264 - 2429 - 972
ادب 3146
اذان 3090
اذیّت 1195 - 1719- -2171 26262590- 3037- -3080 - 3108
ارزش بنده نزد خداوند (ملاک) 142 - 2960
ارزشمندترین مردم (ترک کنندۀ امور لغو و بی ارتباط با شخص) 355
ارزشمندترین مردم (کسی که ارزشی برای دنیا قائل نشود) 354
ارمغان (ارمغان مؤمن: مرگ) 1128 - 1129
ازدواج (تضمین کمک الهی) 1219 - 1272- 1396
ازدواج (احراز نصف ایمان) 2936
ازدواج (از وظائف پدر) 1394
ازدواج (دوری از شیطان) 638
ازدواج (کلید رزق) 481
ازدواج (افزونی ثواب نماز شخص متأهّل نسبت به نماز فرد مجرّد) 1670
ازدواج (معیار زوجه) ¬ رجوع به زن
ازدواج (ازدیاد جمعیّت امّت اسلام: مباهات پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم) 1144 - 1179
استخاره (طلب خیر از خداوند در تصمیمات) 244
استعانت از خداوند خطبۀ7
استغفار 2078 - 2253 - 2941 - 2990 - خطبۀ 10
استغناء (بىنیازى جستن و حفظ عزّت نفس) 25 - 1815 - 1007 - 972 - 416 - 283 - 268 - 1844 - 2958
استقامت 2729
اسرار (کتمان اسرار: لازمۀ سلامت و مصونیّت) 3053
اسراف و تبذیر 2939
اسلام(شریف ترین اسلام: آسودگی مردم از زبان و دست انسان) 307
اسلام (همیشه پیروز و بالا) 1056
اسلام (حیات اسلام: علم) 2019
اسلام (قلّۀ اعلای اسلام: جهاد) 1619
اسلام (نشانۀ خوش اسلامی: ترک امور لغو و بی ارتباط به شخص) 2856
اسم (صدا زدن دیگران به نامی که بیشتر دوست دارند) 1293
اصالت (تأثیر رگ و نژاد) 3146
اصالت خانوادگی 1002
اصلاح ذات البین 458 - 407 - 496- 2165 - 2651
اصلاح (لزوم اصلاح گری بر اساس علم) 3058
اطاعت (پاداش اطاعت از پروردگار و پدر و مادر) 2004
اطاعت (جهاد با نفس در مسیر اطاعت از خداوند) 3076
اطاعت (عدم اطاعت از مخلوق در مسیر معصیت خالق) 2503
اطعام 76 - 403 - 1036- -2617 - 2944 - 2951 - 3035
اعتدال و میانه روی 1045-1481 - 1209 - 2939 - 147 - 1057 - 1058
اعتدال در عبادت 931
اعتکاف 1995 - 2205
اغتنام (غنیمت شمردن فرصت ها) 2878
اقتصاد ¬ رجوع به اعتدال و میانه روی
اکرام (اکرام مسلمان: اکرام خداوند) 2940
الفت (انس و الفت گیری: از صفات مؤمن) 3104
امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشریف 2221
امانتدارى ¬ رجوع به اداء امانت
امّت(آفات و خطرات امّت اسلام) 105- 109 – 112 - 980 - 585
امّت (بهترین افراد امّت اسلام) 1468 - 1471 - 1474 - 1477 - 1478
امر به معروف 1119 - 1338 - 1602 - 2145 - 2218 - 2737
امر به معروف (روش صحیح امر به معروف) 2844
امنیّت (راه ایمنی از خوف) 2604 - 2990
امنیّت (راه ایمنی از خوف قیامت) 2079
امور (عالى و بلند) 804
امید (ثمرۀ اجتماع امید و بیم در دل مؤمن) 2604
امید (واگذارده شدن به همان کس مورد امید) 953
امید به افراد (ملاک) 205
انتظار فرج 409 - 1425
انتقام (به اندازۀ گناه، نه بیشتر) 378
اندوه 865 - 917- 1068 - 1134 - 1203 - 1695- 1971 - 2480 - 2590 - 2941- 3002 - 3156 - 679 - 237 - 803
انصاف 290 - 419- 1908
انفاق 1580 - 1911 - 2173 - 2566 - 399 - 983 - تمثیل 4 - خطبۀ1
انقطاع (فایدۀ قطع امید از آنچه از دست رفته) 3048
انقطاع الى الدنیا 2796
انقطاع الى الله تعالی 2796
اهانت (ممنوعیّت اهانت به مردم)250 - 2166
اهل الله 1595
اهل بیت علیهم السّلام و قرآن کریم 537 - خطبۀ 1
اهل بیت علیهم السّلام 2711 - 3065 - 3093 خطبۀ 1
اهل بیت علیهم السّلام (راه کارِ محسوب شدن از اهل بیت علیهم السّلام) 2413 – 2418
ایثار (لزوم ایثارگری مسؤولان و متصدّیان امور) 1727 - 1753
ایمان (معنای ایمان) 1069
ایمان (ایمان به خدا و نفع رساندن به بندگان خدا: بالاترین نیکی) 1446
ایمان (شرائط کمال ایمان) 2983 - 2391
ایمان (راه رسیدن به حقیقت ایمان) 892- 2517 - 2518
ایمان (رابطۀ ایمان و عمل) 1071
ایمان (رابطۀ ایمان و علم) 2019
ایمان (رابطۀ ایمان و حیاء) 2506 - 618 - 1429
ایمان (رابطۀ ایمان و «حیاء و کم زبانی») 1433
ایمان (رابطۀ ایمان و امانت داری) 2429
ایمان (رابطۀ ایمان و صبر) 1862
ایمان (رابطۀ ایمان و «صبر و شکر») 1070
ایمان (رابطۀ ایمان و فرو خوردن خشم) 2668
ایمان (رابطۀ ایمان و مدارا با مردم) 2735
ایمان (رابطۀ ایمان و نظافت) 1131
ایمان (راه چشیدن طعم ایمان) 2853- 2987
ایمان (راه نو شدن ایمان در قلب) 613
ایمان (با فضیلت ترین ایمان) 391 - 392--393
ایمان (شریف ترین ایمان) 307
ایمان (آفت ایمان: دروغ) 998
ایمنی ¬ رجوع به امنیّت
ب
باران (رابطۀ زکات و باران) 1457
باران (وقت استجابت دعا) 1168
بازى و تفریح 531
باطل (پیامد عزّت جویی از طریق باطل) 1204
باطل (لزوم ردّ باطل مطلقاً) 428
بچّه (برکت خانه)1096
بچّه (ترحّم به بچّه ها) 1108
بچّه (دین آموزی به بچّه) 3012
بچّه (ماندگاری علم آموزی بچّه) 2724 - 1385
بچّه (تکثیر نسل) 1179
بخل 815 - 1017 - 1366 - 1445 - 1685- 3179
بخیل 431- 1761 - 1762 - 1900- 2530 - 2566 - تمثیل4
بخیل (بخیل ترین مردم: بخل ورزنده در سلام کردن) 570
بدترین مردم در قیامت (کسی که مردم از شرّ او می ترسند) 854
بدترین مردم در قیامت (کسی که آخرتش را برای دنیای دیگران تباه سازد) 915
بدعت (لزوم تحقیر بدعت گذار)2786
بدن (راحتی قلب و بدن در پرتو بی رغبتی به دنیا) 1713
بدن (راحتی بدن در پرتو قطع امید از آنچه از دست رفته) 3048
بدن (بیماری بدن در اثر غم و اندوه) 3002
بدن (بدن صابر در بلا: لازمۀ رسیدن به خیر دنیا و آخرت) 259
بدن (رنج و تعب بدن مؤمن) 3220
بدن (بدن سالم: نعمتی بزرگ) 2803
بدهکار (مهلت یا گذشت نسبت به بدهکار) 2894
بدى کردن (بدی کننده: مبغوض قلب ها) 1303
برادران (بهترین برادر: اهدا کنندۀ عیوب) 1509
برادر (حقّ برادر بزرگ بر برادرهای کوچک) 1397
برادرى 1892- 2436 - 2513 - 2772 - 2781 - 3007 - 3014 - 3096 – 3102 - 2411 - 2734 -
بردبارى و حلم 306 - 419 - 465 - 1258- 1836 - 3180
برکت (امور دارای برکت) 376 - 1149 - 1260 - 1272 -1697 -2180
برکت (دعا برای برکت) 496
بزرگان (همراه بودن خیر با بزرگ ترها) 1549
بزرگ قوم (اکرام وی) 132
بصیرت (بصیرت یافتن در اثر بی رغبتی به دنیا) 3001
بصیرت (نمایانده شدن عیوب: عنایت الهی) 143 - 147
بطلان غیر خداوند 309
بعثت (هدف بعثت: کامل نمودن مکارم اخلاق) 944
بلاء 776 - 2686 - 2777 - 2590 - 2875 - 2950 - 2990 - 3220 - 1114 - 1115 - 1384 - 374 - 2391 - 138 - 301 - 793 - 210 - 1292
بندگى خداوند (فقه و فهم عمیق، در پرتو بندگی خداوند) 2096
بوى خوش 703 - 1343 - 177 - 1019
بهترین شما (بهترین برای زنان خود) 454
بهداشت ¬ رجوع به نظافت
بهشت (بهشت، در سایۀ شمشیرها) 576 - 1329 - 1787
بهشت (اکثر اهل بهشت) 331 - 606
بهشت (نخستین واردان بهشت: بسیار حمد کنندگان خداوند) 984
بهشت (بوی بهشت) 1678
بهشت (توصیف بهشت) 1327- 2244 - 866
بهشت (درجات صدگانۀ بهشت) 1333 - 1335
بهشت(رفعت مقام در بهشت، در اثر دعای فرزند) 623
بهشت (وصف زنان بهشت) 2244
بهشت (بهشت: خانۀ سخاوتمندان) 1331
بهشت (بیت ویژۀ سخاوتمندان در بهشت) 863
بهشت (در خواب بودن طالبان بهشت!) 2599
بهشت (کلید بهشت: حبّ مساکین و فقرا) 1787- 2262
بهشت (کلید بهشت: شمشیرها) 1787
بهشت (خانۀ ویژۀ شاد کنندگان ایتام در بهشت) 864
بهشت (درجۀ ویژه در بهشت برای اندوه داران) 865
بهشت (بیت ویژه در بهشت برای حمد کنندگان خداوند در مصیبت فرزند) 240
بهشت (راه ورود به بهشت) 608- 950 - 1035 - 1182 - 1386 - 1555 - 2259 - 2530 - 2532 - 2636 - 3026 - 3115
بین الطلوعین (مایۀ برکت و کامیابى) 376 – 523
بیگانه ستیزی 2413 - 2828
بیماری ¬ رجوع به مرض
پ
پارتى بازى 943
پاکدامنى ¬ رجوع به عفاف
پدر و مادر (وجوب نیکی به پدر و مادر ولو کافر باشند) 1264
پدر و مادر (پاداش نیکی به پدر و مادر) 70 - 1087 - 1869
پدر و مادر (پاداش نظر رحمت به پدر و مادر) 2676
پدر و مادر (پاداش اطاعت از پدر و مادر) 2004 - 2956
پدر و مادر (عواقب شوم اذیّت و نافرمانی پدر و مادر) 58 - 1241 - 2164
پدر و مادر (رضایت و خشم پدر و مادر) 1665
پدر و مادر (جواز تملّق در حقّ پدر و مادر) 2548
پدر و مادر (تقدّم حقّ مادر بر پدر) 546 - 1955
پدر (استجابت دعای پدر) 1259
پدر (وظائف پدر) 1394
پرده پوشی ¬ رجوع به ستر
پرورش دینی 3012
پرهیزگاری ¬ رجوع به تقوی
پشتکار 3065
پشیمان (پاداش فسخ معاملۀ پشیمان) 2860
پشیمانی (حقیقت توبه) 3157
پشیمانی (مصونیّت از پشیمانی در پرتو مشورت) 3095
پشیمانی (پشیمانی در اثر اطاعت از زن) 1382
پناه بردن (به خداوند) خطبۀ 7
پوشش و لباس زیبا 1383 و ¬ رجوع به زیبایی
پول 1593
پول (بهترین پول) 399
پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم ¬ رجوع به رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم
پیر (پیر در میان اهلش: همچون پیامبر در میان امّتش) 1826
پیر (لزوم رعایت حقّ پیران و احترام به آنان) 1232 - 147
پیر (وجود خیر و برکت در پیران) 1549 - 1108
پیر (خطر دوران پیری: حرص بر مال و عمر!) 3224 - 1825
پیر (مبغوضیّت پیر خو کرده به گناه) 2679
پیری (نیمی از پیری: غم و اندوه) 1203
پیشوا (پیشوایان و دانشمندان: کلید صلاح یا فساد جامعه) 1853
پیشوا (لزوم عدالت پیشوا) 2006
پیشوا (لزوم خدمت پیشوا به مردم) 2898
پیشوا (لزوم خیر خواهی برای پیشوا) خطبۀ 9
پیشوا (تناسب پیشوا با مردم) 2182
پیشوا (تبعات پیشوایی زن) 2294
پیشواى جائر 300 - 577
پیشوای عادل (محبوب ترین مردم در نزد خداوند) 577
پیشوای عادل (سایۀ خداوند در زمین) 1770
پیشوای عادل (معادل هفتاد صدّیق و ...) 1772
پیشوای عادل (استجابت دعای او) 1230
پیشوای عادل (لزوم رعایت حقّ او) 1232
پیشوای عادل (عنایت و دست گیری خاصّ الهی نسبت به او) 1123
پیشوای عادل (سزاوار بودن تملّق در حقّ او) 2548
پیمان ¬ رجوع به عهد
ت
تاجر¬ رجوع به کسب و تجارت
تازه به دوران رسیده 2084
تأنّى و آرامش 1065 - 1209 - 2773 - 2804
تب 1422
تبسّم 1119 - 3068 - 1370
تبلیغ 1471 - 1344- 1654 - 2930 - 3006 - 1119 - 3124
تبلیغ (شیوۀ تبلیغ دین) 1353
تجارت ¬ رجوع به کسب و تجارت
تحیّت 1927
تحقیر ¬ رجوع به اهانت
تدبیر 1203 - 2504
ترساندن (ممنوعیّت ترساندن مسلمان) 2450 - 2893
ترس (از تبعات رشوه) 2693
ترس (هیبت عالم ربّانی) 1999
ترس (هیبت افراد با تقوی) 2994
تزکیه 1399 - 1913 - 1994 - 2019
تسلّى دادن 1387 - 2792
تسویف (فردا، فردا کردن) 1205 - 2433
تشبه به دیگران 2828 - 2413
تشییع جنازه 1387 - 2116
تضرّع 138
تفرقه 1202
تفکّر ¬ رجوع به فکر
تقاضا (پرهیز از درخواست و تقاضا از دیگران) 972 - 283 - 416 - 1007 - 1213 - 1215 - 2084 - 2214 - 2327 - 2455 - 2084 - 2652 - 2888
تقرّب (سجود مخفى) 2579
تقوی 42 - 99 - 449 - 608 - 876 - 783 - -46 43- 972 - 1043 - 1044 - 1249 - 1258 - 1279 - 1310 - 1386 - 1396 - 1425 - 1568 - 1965 - 1442 - 1964 - 2015 - 2629 - 2695 - 2765 - 2954 - 2960 - 2980 - 2981 - 2994 - 72 - خطبۀ 4 - خطبۀ 5 - خطبۀ 8 - خطبۀ 10
تقوی (از تبعات بی تقوایی: قحطی) 2644
تقوی (معدن تقوی) 891 - 926
تکبّر 2073 - 2799 - 2939 - خطبۀ 1
تکثیر نسل 1144 - 1179
تملّق (خاک پاشیدن به صورت متملّق) 91
تملّق (سزاوار بودن تملّق در حقّ والدین و پیشوای عادل) 2548
تنهایى 638 - 3194
تواضع 385 - 419- 615 - 1207- 1836-2799 - 2939 - خطبۀ 1
توبه 655 - 878 - 1188 - 1194 - 1195- 1399 - 2200-1965 - 2006 - 2254 - 2314- 2807- 3157-خطبه 6
توحید 309 - 233- 361 - 911 -1114-1712 - 1741- 2798 - 2955
توشه (زاد و توشۀ آخرت) 367 - خطبۀ 10
توفیق 2097
توکّل 1114 - 1272- 2319 -2819
توکّل (منافات نداشتن با استفاده از اسباب) 2106
تهمت 2539 - 3008
تهنیت گفتن 1387
تیراندازى 1394
ث
ثروتمندان 2006 - 2369 - 2673 – 3187 - 434
ثقلین 537
ثناء (خطر حبّ ثناء) 1341
ثناء (رابطۀ منزلت انسان نزد خداوند، با ثناء مردم نسبت به انسان) 142
ج
جاهل (مسؤولیت) 3188 -3193
جبران الهى 876 - 2597 - 2629 - 2797- خطبۀ 10
جبران نیکی ها 2793 - 2827
جدّیّت (و پشتکار) 3062 – 3065
جزای اعمال 25
جماعت 56 - 1202 - 2855 - 3211 - 2769 - 2826 – 2180 - 3082 - خطبۀ 9
جمعیّت امّت اسلام (تکثیر نسل) 1179
جوان (مقام جوان عابد و مطیع خدا) 737 – 800 - 2050
جوان (مقام جوان تائب) 2006 -2679
جوانمردان (عنایت و دست گیری خاصّ الهی نسبت به آنان) 1124
جوانى (غنیمت شمردن جوانی) 372
جهاد 576 - 1168 - 1219 - 1241 - 1243 - 1246- 1329 - 1460 - 1619 - 1721 - 1787 – 2250 - 70 - 427
جهاد (برترین جهاد: جهاد با نفس) 3076 - 397
جهاد (محبوب ترین جهاد: حقّ گویی در برابر پیشوای جائر) 80
جهاد (انواع جهاد) 1338
جهاد (عظمت هر قطرۀ خون جهادگر) 2564
جهاد (پاداش سفر در راه خدا) 2226
جهاد (پاداش یک شب نگهبانى در راه خدا) 1355
جهاد (جهاد زن: نیکو شوهرداری) 1403
جهاد (رابطۀ حجّ و جهاد) 1403
جهل 389 - 873 - 1367 - 2505 - 3140
جهل (رابطۀ جهل و عُجب) 2096 - 2128
جهنّم 879 - 1386- 2974 – 3008 - 3049 - 2277
جهنّم (راه های مصونیّت از جهنّم) 950 - 1363 - 3007 - 3014
جهنّم (توصیف شدّت عذاب!) 121 - 930 - 968 - 2307 - 2308 - 2309
جهنّم (غفلت گریزندگان از جهنّم!) 2599
چ
چاپلوسی ¬ رجوع به تملّق
چشم فرو بستن از گناه 321
چشم (راه های تقویت نور چشم) 1291 - 1784 - 2061 - 3158
چشم زخم 3123 - 206 - 280
ح
حاجت (راه برآورده شدن حاجت) 27
حاجت طلبى (با عزّت نفس) 325
حافظه (تفاوت محفوظات خردسال و بزرگ سال) 1385
حبّ الهی (ترجیح محبّت خداوند بر مردم) 2837
حبّ الهی (محبوب ساختن خداوند در نزد مردم) 1344
حبّ الهی (محبوب ساختن مردم در نزد خداوند) 1471
حبّ ثناء (خطر بزرگ!) 1341
حبّ جاه و مال (خطر بزرگ!) 2565
حبّ عمر و مال در پیری! 1825
حبّ لِلّه (آثار دوست داشتن دیگران به خاطر خداوند) 2605 - 2853
حبّ و بغض لِلّه 2983 – 2987 - 392
حبّ و بغض فى الله 79 - 1877 - 390 - 1819 - 824
حجّ (استجابت دعای حجّ گزار) 1460
حجّ (از آثار حجّ: غنا و بی نیازی) 1349
حجّ (جهاد هر ضعیف) 1403
حجّ (بهتر از پنجاه حجّ: یک سفر در راه خداوند) 2226
حجّ (ثواب حجّ مقبول: نظر رحمت به چهرۀ والدین) 2676
حجّ و عمره (ثواب حجّ و عمره: برآوردن یک حاجت مسلمان) 2907
حجاب و عفاف ¬ رجوع به زن (حجاب و عفاف)
حدود الهى (آثار و برکات اجرای حدود الهی) 1354
حدیث 1654 - 1723
حذر ¬ رجوع به احتیاط 367 - 3089
حرام (اجتناب کننده از حرام ها: عابدترین مردم)42
حرام (تاوان مال حرام) 2876
حرص 3224 - 429 - 571 - 921
حساب اعمال ¬ رجوع به محاسبۀ اعمال
حسد 199 - 432 - 815 - 1262- 1410 - 1555
حسرت در قیامت 305- 2677
حُسن (نیکوترین نیکو: خُلق نیکو) 584
حسنه (محو بدی در اثر انجام نیکی پس از آن) 46 - 179
حسنه (آفت نیکی ها: حسد) 1410
حسنه (برترین نیکی ها: گرامی داشتن همنشینان) 396
حسنه (زیاد شدن حسنات در پرتو آزار زدایی از راه مردم) 545
حسنه (زیاد شدن حسنات در اثر مسواک زدن) 2061
حسنه (از علائم مؤمن: شاد شدن از انجام نیکی) 2805
حقّ (لزوم قبول حقّ) 428 – 1908 - 1204
حقّ (لزوم اعتراف به حقّ) 815
حقّ (لزوم قیام به حقّ) 2488
حقّ داران (حقّ شوهر، و حقّ مادر بر مرد) 351
حقّ (حدّ اکثر حقّ انسان از مادّیّات) 2154
حقّ (گرفتن حقّ خود بدون هیچ گذشت: نشانۀ بخل) 1366
حقّ الناس 1607 - 1609 - 1657 - خطبۀ 13
حکمت (رأس حکمت: خوف و خشیت الهی) 1442 - خطبۀ 10
حکمت (رأس حکمت: رفق و مدارا) 1698
حکمت (جاری شدن حکمت از قلب بر زبان در پرتو چهل روز اخلاص) 2836
حکمت (جاری شدن حکمت بر زبان اهل جوع و تفکّر) 209
حکمت (خاموشی، حکمت است.) 1879
حکمت (کلام حکمت آمیز: هدیّه ای نیکو) 3132
حکمت (ارتباط نزدیک با اهل حکمت) خطبۀ 1
حکمت (پذیرش کلام حکیمانه، گرچه از سفیه) 2030
حماقت 609
حمد و ستایش الهی 1419 – 1447 - 984
حمد (پرهیز از طلب ستایش به وسیلۀ گناه) 2784
حیات (مغتنم شمردن زندگی قبل از مرگ) 372
حیاء 205 - 618 - 695 - 887- 980 - 1425 - 1428 - 1429 - 1433 - 1638 - 2006 - 2506 - 2886
حیاء(از دو فرشته) 2372
حیاء خداوند از بنده 806- 2075
حیاء (پرهیز از حیاء از حلال) 2689
حیوانات 3178 - 2997 - 1138
خ
خاموشی ¬ رجوع به سکوت
خانواده (اصالت) 1002
خانواده (تنگ نگرفتن) 1812
خانواده (خدمت) 1435
خانواده (انفاق و نفقه) 399 - 938 - 1296 - 1580 - 3137
خانواده (خیر رسانی) 1477 - 1520
خانواده (لطف) 910
خانواده (هنگام مرگ) تمثیل 7
خانوادۀ مورد عنایت 147 - 151 - 155
خانه 1289 - 3131
خانه (قبل از خریدن خانه، دنبال همسایۀ خوب بودن) 480
خانه (نورانیّت و درخشش خانه ای که در آن قرآن قرائت شود) 1117
خداوند (احترام به نام خداوند) 2793
خداوند (تفکّر در مخلوقات، نه در خالق) 1171
خداوند (صفات) 690 - 691 - 695 - 697 - 701 - 700 - 703 - 704 - 706 - 725 - 731 - 733 - 737 - 740 - 741 - 746 - 747 - 748 - 751 - 752- 756 - 759 - 762 - 765 - 768 - 771 - 774 - 776 - 780 - 781 - 782 - 783 - 785 - 793 - -800 - 801 - 803 - 804 - 806 - 807 - 809 - 876 - 953 - 1035 - 1156 - -1212 - 1305 - 1372 - 1401 - 1944 - 2075 - 2078 - 2079 - 2080 - 2200 - 2314 - 2319 - 2535 - 2597 - 2629 - 2686 - 2756 - 2781 - 2783 - 2794 - 2796 - 2858 - 2861 - 2864 - 2918 - 2939 - 2950 - 72 - 2953 - 2976 - 3004 - 3030 - 3051 - 682 - 679 - 677 - 676 - 674 - 668 - 652 - 615 - 578 - 577 - 556 - 554 - 533 - 465 - 435 - 361 - 268 - 263 - 248 - 70 - 73 - 55 - 58 - 18 - 21 - 237 - 240 - 233 - 201 - 179 - 167 - 170 - 155 - 156 - 151 - 147 - 145 - 144 - 143 - 137 - 138 - 88 - 99 - 76 - 77 - 78 - 79 - 80 - 82 - 84 - 85 - 86
خداپروایی ¬رجوع به به تقوی
خدا شناسی و معرفت 389
خدمت 21 - 86 - 144 - 386 -545 - 894 - 1435-1036 - 1119- 1446 - 1454-1500 - 1509 - 1543- 1727 - 1753 - 1757-1995 - 2034 - 2035 - 2118 - 2649- 2861 - 2894- 2907 - 2908 - 2921- 2944 - 2955- 2974 - 2997 - 3018- 3122 - 3150 - 3098 - 3164
خدمت (شاد نمودن) 77 - 386 – 927 - 3040
خدمت (اطعام و اداء دین و غم زدایى) 76
خدمت (افطار دادن) 2824
خدمت (دعا برای دیگران) 1460
خرید (نسیه نخریدن) 2427
خرید و فروش ¬ رجوع به کسب، کاسب، تجارت، تاجر
خشم 28- 62 - 306 - 879 - 1274 - 1468- 1279 - 2471 - 2797 - 3004 – 3180 - 2564 - 2668
خشم (راه کارهای مهار خشم) 224 - 225 – 660 - 1957 - 2039
خشم الهى (فرو نشاندن خشم پروردگار با صدقه) 646
خشوع در نماز 815
خشونت 1969
خشیت از خداوند 489 - 1442 - 2128 – 2564 ¬ و نیز رجوع به خوف از خداوند
خصال بسیار نافع 465
خطایا (محو گناهان با نمازهای پنج گانه) تمثیل 13
خُلق و خوى(دشواری تغییر خُلق و خوی) 905
خلوت (خطر خلوت با نامحرم!) 2528
خلوت (محاسبۀ نفس) 1399
خلوت (ترک گناه در خلوت) 2765
خنده 1892 - 2187 - 2321 – 2119 - 2322
خواب 2119
خوابیدن (ضرر خواب بین الطلوعین) 1857
خوابیدن (مذمومیّت پر خوابی) 109
خواب دیدن (رؤیا) 1640 - 315 - 156
خوردن (پرخورى) ¬ رجوع به شکم بارگى
خوشا (طوبى ...) خطبۀ 1
خوف از خداوند 201- 2604- 953 - 2079 - 2867 – 489 - 1442 - 2128 - 2564 - خطبۀ 1 - خطبۀ 10
خویشان ¬رجوع به رَحِم
خیانت 1547
خیر (جمع تمام خیرات در سایۀ تقوی) 1964
خیر (راه رسیدن به خیر: عقل) 951
خیر (رابطۀ رفق و خیر) 3057 - 1697
خیر (وجود خیر در بزرگ ترها) 1549
خیر خواستن خداوند برای بنده (فقیه نمودن در دین و ...) 2794 - 143
خیر خواستن خداوند برای بنده (برآورده نمودن حاجات مردم) 1454 - 144
خیر خواستن خداوند برای بنده (بلا و مصیبت) 2875
خیر خواستن خداوند برای بنده (عقوبت در همین دنیا) 145
خیر خواستن خداوند برای بنده (عتاب در خواب) 156
خیرخواهى 245 - 578 – 1495 - 1608 - 3096
د
دختر (قدر و منزلت) 1728
درخت کارى 2674 - 2921
درخواست ¬ رجوع به تقاضا
دروغ 998- 1087- 1368 - 1864 - 2130
دروغ (مصلحتى) 782 - 2165
درهای آسمان (زمان باز شدن آنها) ¬ رجوع به ابواب آسمان
دست (سلامت مردم از زبان و دست انسان: شریف ترین اسلام)415 - 307
دست بالا و بخشنده خطبۀ 10
دست دادن (مصافحه) 1150 - 1927
دشمن (ظلم نکردن به دشمن) 815
دشمن ترین دشمن 338
دشمنى (دشمنی افراد امّت با هم: زدایندۀ دین!) 1555
دشمنى (لزوم دشمنی با فاسق) 1338
دشمنى (ظلم نکردن به دشمن) 408
دشمنى (خوبی کردن به دشمن از خویشان) 1338
دشنام ¬ رجوع به فحش
دعا 570- 806- 1087 - 1384- 2080 – 2537 - 1987 - 2400 - 2639 - 308 - 801 - 398
دعا (برای دیگران) 326 - 1564 - 292 - 1562 - 1460 - 2683
دعا (استجابت دعا در حقّ دیگران) 1563
دعا (همه چیز - حتبّی بند کفش - را از خداوند خواستن) 1741
دعا (چند نمونۀ زیبا) 489 - 490 - 496 - 528
دعا (لزوم دعا در حال رفاه و آسایش) 3023
دعا (سلاح مؤمن: صبر و دعا) 3128
دعا (رابطۀ استجابت دعا با امر به معروف و نهی از منکر) 2218
دعا (مؤثّر بودن دعا در مقابل قضاء و قدر) 2295
دعا (موارد استجابت دعا) 1168 - 1230 - 1246 - 1255 - 1259 - 1460 – 1721 - 1992 - 2770 - 373
دعا (برتری دعای مخفی نسبت به دعای آشکار) 1576
دعوت (اجابت دعوت دیگران) 2793
دعوت (دعوت به هدایت یا گمراهى) 1026
دل ¬رجوع به قلب
دلسوزى مسؤولین 1025
دنیا 3203 - 1595 - 170 - 724 - 354 - 50 - 137 - 538 - 429 - 2614 - 2326 - 1343 - 2057 - 2863 - 44 - 1140 - 2010 - 1599 - 2732 - 3051 - 1601 - 1598 - 689 - 2562 - 2561 - 1602 - 1603 - 1447 - 2680 - 2578 - 2459 - خطبۀ 1
دنیا (حدّ بهره بردن از دنیا) 2186 - 2188 - 2421 - 954 - 32 - 67 - 2803 - 1043 - 170 - 1289
دنیا (راه رسیدن به آرزوهای دنیا و آخرت) 1292
دنیا (تبعات حبّ دنیا و رغبت و اهتمام به آن) 1342 - 2985 - 1695 - 2706 - 652 - 1169 - خطبۀ 1 - خطبۀ 9
دنیا (تبعات فروش آخرت به دنیا) 1799 - 589 - 915 - 464
دنیا (تبعات طلب دنیا با ابزار دین و اعمال اخروی) 464 - 1678 - 2782
دنیا (آسان گرفتن دنیا) 67 - 23 - 1043 - 853 - 2326 - 954 - 2421
دوا 1384 - 1554- 1900 - 2108 - 2253 - 3084
دوام عمل 410
دو چهره 628 - 3066
دوراندیشى 1408 - 95
دوست و رفیق 3077- 3093 -3220- 480 - 465 - 751 - 2781 - 2984 - 1212 - 25 - 1942 - 2461 - 815 - 2986 - تمثیل 7
دوستی (راه دوستی خداوند با بنده) 554 - 170 - 3150 - 3180 - 1344
دوستی (برای خداوند) 2987 - 2853 - 1877
دوستی (دوست نمودن بندگان با خداوند) 1344
دوستی (رابطۀ دوستی خداوند و بلا و مصیبت) 138
دوستی (با مردم) 1057 - 1139 - 1203 - 1555 - 387 - 1636
دوستی (با فقراء) 2262
دوستی (شدّت دوستی مؤمنین با هم) 2712
دوستی (راه ازدیاد محبّت و دوستی) 1702 - 1841
دوستی (راه خالص شدن محبّت و دوستی دیگران نسبت به انسان) 1293
دوستی (اثر دوست داشتن عمل دیگران) 2810
دیدار (حدّ و اندازه) 1702
دین (اسلام: دین حقّ گرا و آسان) 1092
دین (اسلام: دین بدون غلظت و خشکی) 531
دین (متانت و استواری اسلام و لزوم اعتدال در عبادات) 931
دین (استواری دین در پرتو استواری عقل) 2619
دین (رابطۀ دین و حبّ و بغض در راه خداوند) 1819
دین (رابطۀ دین و خوش اخلاقی) 1966 - 1374 - 1058
دین (صلاح و زینت دین: سخاوت و خوش اخلاقی) 676
دین (رابطۀ دین و خیرخواهی) 1608
دین (رابطۀ دین و وفاداری به عهد و پیمان) 2429
دین (رابطۀ دین و حیاء) 1428
دین (رابطۀ دین و دوست) 3077
دین (خطر دین: حبّ جاه و مال) 2565
دین (تبعات طلب دنیا با ابزار دین و اعمال اخروی) 464 - 1678 - 2782
دین (سختی دین داری در آخر الزمان) 3205
دین (لزوم نگریستن به بالاتر از خود در امور دینی) 1447
دیون (مسؤولیّت اداء دیون) 2453 - 1829 و نیز ¬ رجوع به قرض
ذ
ذکر الهى 290 - 248 - 768 - 392 - 888 - 1230 - 1478 - 1602 - 1603 - 1965 - 2634 - 2677 - خطبۀ 6 - تمثیل 8
ذکر محبوب 2984
ذکر موت 443 - 444
ذکر (یاد گناهان) 1399
ذلّت (درخواست و تقاضا از دیگران) 1007
ذلیل ترین شخص (اهانت کننده به مردم) 250
ر
راحتى (راحتی از غم دنیا در پرتو شناخت صحیح دنیا) 2326
راز (کتمان راز: لازمۀ سلامت و مصونیّت) 3053
راه نمایى گم شده 1119
ربا 967 - 1683 - 2693
رجاء ¬ رجوع به امید
رحمت الهى 697 - 781 - 1274 - 1305- 2319
رَحِم (صلۀ رحم) 291 - 858 - 1841 - 1843 - 1869 – 2973 - 408
رَحِم (کیفر قطع رحم) 55 - 291
رَحْم و مهربانى 263 - 785 - 950 - 1139 - 1401 - 1434 - 1470 - 1679 - 2535- 2885 - 3178- خطبۀ 1
رزق 481 - 630 - 853 - 921 - 1043 - 1087 - 1394 - 1692 - 1857 - 2082 - 1912 - 2480 - 2593 - 2796 - 2941 - 2973 - خطبۀ 5 - خطبۀ 6
رزق (تضمین رزق طالب علم) 2864
رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم 725 - 969 - 1343 - 2626 - 2733 - 2757 - 2880 - 3037 - خطبۀ 13
رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم (هدف بعثت: به کمال رساندن مکارم اخلاق)944
رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم (مبعوث شدن به دین حقّ گرا و آسان و مداراگر با مردم) 1092 - 1093
رشد (رشد و افزونی در پرتو نیک سیرتى) 1748
رشوه 539- 1680- 2693
رضایت خداوند متعال 1784 - 2306 - 526 - خطبۀ 4
رضایت پدر و مادر 2963
رضایت خداوند در مقابل خشم مردم 2783
رضایت مردم در مقابل خشم خداوند! 2783 - 2449
رضایت از قضاء و قدر 1279 - 1292
رضایت از قسمت 42 - 3048
رضایت (رضا و یقین: موجب آسایش و شادی) 679
رضایت به رزق اندک 556
رضایت از زندگی فقیرانه با یاد مرگ 444
رضایت (اثر رضایت از کار خوب یا بد دیگران) 1623 - 2810
رفعت (راه های رفعت و بلند قدری) 10 - 623 - 1207 - 2799 - 2939 - خطبه 4
رفق و مدارا و ملایمت 147 - 151 - 465 - 701 - 747 - 1093 - 2736 - 1697 - 1698 - 2735 - 2838 – 2849 - 3046 - 3057 - 1969 - 1986 - 358 - 677 - 1635
رقابت (هم چشمى) 2436 - 2924
رقّت (دعا در هنگام رقّت قلب) 373
روزگار 3151
روزه 1255 - 2205 - 3139 - تمثیل 8
روزه (ثواب افطار دادن) 2824
روزه (اجازه از شوهر در روزۀ مستحبّی) 1388
رهبر ¬ رجوع به پیشوا
ریاست ¬ رجوع به مسؤولین و رؤسا
ریاء 3011 - 92
ریشه (رگ، نژاد) 3146
ز
زبان (حفظ و مراقبت) 404 - 1659 - 2517 - 2858 - 2371 – 3004 - 1918 - 3049 - 3053 - 3066 – 3080 - 783 - 415 - 307
زبان (در ذکر و یاد خداوند) 259 - 392
زبان (مذموم بودن زبان آورى) 1433
زکات 815 - 1384- 1457
زمام دار ¬ رجوع به پیشوا
زمانه 3151
زمان شناسی 1659
زن (محبوب و نعمت بزرگ دنیا) 1343 - 1601 - 1289
زن (حجاب و عفاف) 2008 - 1534 - 177
زن (حیاء) 2006
زن (تفکیک و دوری از نا محرم) 1532 - 1848 - 1004 - 2528 - 1515
زن (ویژگی های مناسب ازدواج) 1144 - 1002 - 356 - 357 - 1533 - 3190 - 259 و نیز ¬ رجوع به زن (حجاب و عفاف )، (حیاء)، (تفکیک و دوری از نا محرم)، (شیوۀ رفتار با شوهر)
زن (شیوۀ رفتار با شوهر) 1403 - 1340 - 1389 - 456 - 960 - 187 - 1504 - 1506 - 1534 - 460 - 1020 - 1388 - 710
زن (مقام والای مادری) ¬ رجوع به مادر
زن (ثواب عظیم بچّه داری) 534
زن (نیک رفتاری با زنان) 1520 - 1477 - 454 - 287 - 1435 - 956 - 45
زن (مدارا و سازگاری با زنان) 2715 - 824 - 287 - 2165
زن (وسیلۀ سنجش خداپروایی) 50 - 538
زن (تبعات اطاعت از زن) 1382 - 1748 - 3167
زن (تبعات ریاست زن) 2294 - 2551
زن (چشم فرو بستن از زن نا محرم) 2695 - 3159
زناء 1166 - 1711 - 2515
زندگى (مغتنم شمردن زندگی قبل از مرگ) 372
زندگى (رابطۀ زندگی و مرگ) 25 - 1942
زندگى (رابطۀ زندگی و ملایمت) 2735 - 3046
زندگى (رابطۀ زندگی و تدبیر) 1203
زندگی (محلّ مناسب زندگی) 1116
زندگی (ستوده زیستن) 142
زهد و بی رغبتی به دنیا 143 - 419- 1310 - 2768 - 2964 - 3001 - 3048 – 1713 - 268 - خطبۀ 1
زهد (حقیقت زهد) 1712 - 308 - 270
زهد (رسیدن به زهد در پرتو یاد مرگ) 444
زیبایى 690 - 1383- 1967
ژ
ژولیدگى 741
س
سائل (شیوۀ برخورد) 131
ساختمان (مزاحمت نداشتن برای همسایه) 1387
ساده زیستی ¬ رجوع به زهد و بی رغبتی به دنیا
ساقى 1727 - 1753
سبزه 1291 - 3158
ستایش الهی ¬ رجوع به حمد و ستایش الهی
ستر و پرده پوشی خداوند 1212 - 2078 - 2587 - 2953 - 3004
ستر و پرده پوشی بندگان 2756 - 2882 - 3020
ستم 291 - 1166 - 1281 - 2515
ستیزه جویى 18
سجود 1962 - 2579
سحرخیزى 1166
سحر و جادوی دنیا 44
سحری خوردن 1149
سخاوت 170 - 676 - 690 - 1693 - 2006
سخاوتمند 435 - 863 - 1123 - 1331 - 1685 - 1761 - 1762 - 1900
سخت گیرى 3030
سختى ها و مشکلات 2293 – 2590 - 363 - 2941
سرزنش (تبعات سرزنش دیگران) 2920 - 3002 – 3055 - 1115 - 1623
سرزنش (نهراسیدن از سرزنش ها در راه خداوند) 1249
سعادت 489 - 1869 - خطبه 10
سفر (در راه خداوند) 2226
سکوت 392 - 462 - 976 - 1656 - 1836 - 1879 - 1967 - 1880 - 1881 - 1882 - 2823 - 3022 - 3194
سلام 570 - 928 - 1293 - 1555 - 3068
سلامتى 1863 - 2061 - 2779 - 2803 - 3022 - 3053 – 3129 - 372
سلامتى (رابطۀ سلامتی و مسافرت) 1349 - 1726
سماحت (جود، کرم، سهولت) 393
سوغات سفر 228
سیّئه و بدی 2083 - 2805
سیّئه و بدی (علاج و جبران) 1965 - 179 - 972 - 46
سؤال علمى 2850
سؤال (پرهیز از تقاضا و درخواست از دیگران) ¬ رجوع به تقاضا
ش
شادى (شادی و آسایش در پرتو یقین و رضا) 679
شادى (شادی و مسرّت در پرتو به کارگیری عقل در امر دین) 2010
شادی (توأم بودن شادی دنیا با کدورت) 2561
شام خوردن 1159
شایسته سالاری 1029
شب (نیمه) 1166
شبهات 1405 - 1568
شجاع ترین مردم 299
شخصیت (حَسَب) 2504 - 2505 - 2548 - 1409
شرب خمر 978 - 1233 - 3028
شرّ رساندن 854
شرف 25 - 1815
شرک 1241 - 1607 - تمثیل8
شعر (بهترین شعر) 309
شفاعت عالِم 134
شفقت و مهربانى 310
شکّ و تردید 1405 - 1568
شکّ و نارضایتی 679
شکر 490 - 815 - 885 - 1202 - 1274 - 1419 - 1447 - 1863 - 1920 - 2099 - 2187 - 2803 - 2990 - 3045 – 3220 - 1070 - 2202
شکر (تشکّر از مردم) 2547 - 2770 – 2827 - 668 - 312 - 593
شکم بارگى 109 - 1111 - 1695 - 2119 - 2489 - 2779 - 3084 - 3123
شماتت 2467
شنا 1394
شوخى بی جا 1882
شورا ¬ رجوع به مشورت
شوهر (حقوق شوهر) 351 - 1388 - 1389
شوهردارى 1403
شهادت (قتل فی سبیل الله) خطبۀ 10
شهرت (خطر شهرت!) 2141
شهرت (طلب علم برای شهرت: دخول در جهنّم) 2924
شهرت (کیفر شهرت طلبی علمی) 2821
شهوات 105 - 737 - 1386
شهوت (پرهیز از زمینه های شهوت حرام) 1004
شهید (از جمله مصادیق شهید) 2820 - 194
شیر دادن طفل (اجر و ثواب) 534
شیر دادن طفل (رابطۀ شیر و خُلق و خوی) 1694
شیطان (راه های غلبه بر شیطان) 1877 - 2371 - 638 - تمثیل 8
شیطان (شعار و رسم شیطان: القای به فردا انداختن کارها) 1205
ص
صبر - 363 - 1070 - 2564 - 393 - 465 - 815 - 490 - 1425 - 776 - 1292 - 1447 - 1861 - 1862 - 1912 - 2006 - 2075 - 2593 - 2797 - 2990 - 3108 - 3128 - 3156 - 3220 - خطبۀ 10
صدق و راستی 1338 – 1864 - 321 - 554 - 205 - 1567 - 1338
صدق (مبغوضیّت راست فساد انگیز) 782
صدقه 765 - 790 - 858 - 615 - 1508 - 1688 - 1865 - 1867 - 1868 - 1869 - 1871 - 1877 - 2592 - 2597 - 2652 - 3088 - 646 - 1207 - 1134 - 1151 - 1153 - 1213 - 1215 - 1380 - 1382 - 1384 - 1410 – 1554 - خطبۀ 6 - تمثیل 8
صدقه (برترین صدقه) 401 - 404 - 407 - 408
صدقه (انواع صدقه) 1119 - 1435 - 2172 - 2173 - 2196 - 2560 - 2617 - 2736 - 2849 - 2921 - 2997 - 3068 - 3137
صدقه (کتمان صدقه: از گنج های نیکی) 2881
صدقه جاریه 239 - 1531
صدّیق (مقیاس حقّ مداری) 1037 - 1772
صفات لازمۀ انسانیّت 1258
صفوف (مرد و زن) 1515
صلوات خطبۀ 5
صورت (پرهیز از زدن به صورت مجرم) 378
صومعۀ مسلمان 3131
ض
ضرر (دنیوی یا اخروی) 2985 - 2010
ضرر زدن(تبعات) 3030
ضعفاء 3165
ضمانت بهشت 321 - 2888
ضمانت امور دنیا (در پرتو ارتباط با خدا) 3051
ضمانت رزق (برای طالب علم) 2864
ط
طاعت ¬ رجوع به اطاعت
طرب (غِناء) 2041
طعام 82 - 1900 - 2777 - 2779 – 2803 - 2767
طعام دادن ¬ رجوع به اطعام
طفیلی (مهمان ناخوانده) 2767
طلب و خواستن 3062 - 3065
طمع 647 - 993 - 2847
ظ
ظلم (تاریکی در قیامت) 51
ظلم (ظلم نکردن حتّی به دشمن) 3220
ظلم (جلوگیری از ظلم) 833
ظلم (لزوم آمرزش طلبی بابت ظلم) 2990
ظلم (آمرزش ظلم به خود) 1607
ظلم (آمرزیده نشدن ظلم به دیگران) 1607
ظلم (ترساندن مسلمان: ظلمی بزرگ) 2450
ظلم (تبعات کمک به ظالم) 2945
ظلم (استجابت دعای مظلوم) 1230 - 1255 - 1259 - 1460
ظلم (تعجیل در عذاب ظالم) 58
ظاهر (لباس زیبا و ...) 1383
ظاهر (لزوم هماهنگی ظاهر و باطن) 92
ظاهر (اصلاح ظاهر در پرتو اصلاح باطن) 2185 - 2976 - 3051 - خطبۀ 4
ظرفیّت 2084
ظنّ به خداوند 771 - 846 - 2076
ظنّ (رابطۀ سوء ظنّ و دور اندیشی) 1408
ظنّ (وظیفۀ انسان هنگام سوء ظنّ) 199 - 1262
ظهور امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) 2221
ع
عافیت (طلب عافیت از خداوند) 210 - 308
عافیت (طلب عافیت براى دیگران) 326
عاقبت به خیری 2468 – 937 - خطبۀ 10
عاقبت نگرى171
عبادت (عابدترین مردم: پرهیز کننده از حرام ها) 42
عبادت (حضور قلب) 335
عبادت (فارغ شدن برای عبادت و ترجیح آن بر سایر مشغله ها) 774
عبادت (رابطۀ عبادت و دعاء) 1987
عبادت (مداومت) 3065
عبادت (اعتدال و ملایمت) 931
عبادت (عبادت بی همتا: تفکّر) 2505
عبادت (با فضیلت ترین عبادت: فهم عمیق در دین) 2577
عبادت (فهم عمیق در پرتو عبادت) 2096
عبادت (با فضیلت ترین عبادت: انتظار فرج) 409
عبادت (عبادتی فخیم: انتظار فرج) 1425
عبادت (رفیع ترین عبادت: خاموشی) 1880
عبادت (پر اجرترین عبادت: رعایت حال بیمار) 412
عبادت (چشیدن حلاوت عبادت در پرتو چشم فرو بستن از زن نامحرم) 2695
عبادت (آسان ترین عبادت: خاموشی و خوش اخلاقی) 462
عبادت (رابطۀ عبادت نیکو و حسن ظنّ به خداوند) 845
عبرت 2552
عبوس (دشمنی خداوند با افراد عبوس!) 740
عُجب (خودشگفتی و خودپسندی) 656 - 2096 - 2128 - 2351 - 2505 - خطبۀ 1
عجله 1065 - 1201 - 2804
عدالت (هلاکت در پی تبعیض!) 943
عدالت (ساعتی عدالت: بهتر از یک سال عبادت) 1936
عدالت (عادل ترین مردم: پسند کننده برای دیگران مانند خود) 340
عدالت (اهمّیّت عدالت پیشگی زمام داران) 2006
عدالت (مقام عدالت پیشگان در قیامت) 829
عذاب (فایدۀ عذاب و عقوبت در همین دنیا) 145 - 2953
عذاب (گناهان دارای عذاب و عقوبت معجَّل) 58
عذرخواهی (پرهیز از کارهایی که باعث عذرخواهی شود) 1844
عذرخواهی (پذیرفتن عذر دیگران) 1945 - 1946 - 2757
عرضۀ اعمال بر خداوند (دوشنبه و پنج شنبه) 1156
عرفان 389 - 391 - 891 - 1994 - 3001 - 1069
عزّت (در پرتو خضوع در برابر حقّ) 1204
عزّت (در پرتو عفو و گذشت) 1207 - 1213 - 1215
عزّت (در پرتو استغناء از مردم) 25 - 1815
عزّت (لزوم طلب حوائج با عزّت نفس) 325
عطا و بخشش 385 - 413 - 416 - 691 - 703 - 1166 - 1245 - 1277 - 2652 - 2983 – 1388 - 1728 - خطبۀ 1
عفاف 2008 - 321 - 1396 - 2958
عفّت ¬ رجوع به عفاف
عفو 306- 385 - 413- 615 - 704 - 1207 - 1213 - 1215 - 1245 - 1277 - 2809 - 2918 - 2990 - خطبۀ 10
عقاب و انتقام 378
عقل (رابطۀ عقل و دین) 951 - 2619 - 2010
عقل (رابطۀ عقل و مسلمان) 2469
عقل (رابطۀ عقل و مؤمن) 465
عقل (رابطۀ عقل و خیرات) 951
عقل (رابطۀ عقل و دوستی با مردم) 1057 - 1203 - 1636
عقل (رابطۀ عقل و مدارا) 358 - 1635
عقل (رابطۀ عقل و «حیاء و خوش اخلاقی») 1638
عقل ( رابطۀ عقل و «قضاء و قدر») 167
عقل (به کارگیری عقل در امور دینی یا اخروی؟) 2010
عقل (بهترین عقل: تدبیر) 2504
عقل (سودمندترین دارایی) 2505
عقل (صفات عاقل) 1836
عقوبت (فایدۀ عقوبت در همین دنیا) 2953 - 145
علم (مقام والای عالم) 1232 - 3138 - 1831 - 1123 - 1470 - 1673 - 3181 - 2014 - 1853 - 450 - 2015 - 2019 - 2418 - 2619 - 3140 - 3145 - 389 - 873 - 926 - 2037 - 1603 - 2259 - 194
علم (برتری مقام عالم نسبت به عابد) 134 - 1097 - 1724 - 1929 - 2052 - 2053 - 2055
علم (وظیفۀ عالم: عمل به علم) 2019 - 220 - 304 - 305 - 3193 - 762
علم (وظیفۀ عالم: تهذیب نفس) 1853 - 2924
علم (وظیفۀ عالم: ورع) 2006
علم (وظیفۀ عالم: طلب وجه الله و رضایت خداوند) 1999
علم (وظیفۀ عالم: خشیت و ترس از خداوند) 2128
علم (وظیفۀ عالم: زهد و بی رغبتی به دنیا) 2964
علم (وظیفۀ عالم: ازتزاق نکردن از راه علم) 2942
علم (وظیفۀ عالم: پرهیز از شهرت طلبی) 2821
علم (وظیفۀ عالم: ظرفیّت داشتن و خاموشی) 1881
علم (وظیفۀ عالم: پرهیز از ثروت اندوزی) 1999
علم (وظیفۀ عالم: مهربانی) 1470
علم (وظیفۀ عالم: ارشاد جاهل) 3188
علم (وظیفۀ عالم: کتمان نکردن علم) 2850 - 2903
علم (وظیفۀ عالم: عرضه نکردن علم به نا اهل) 1904
علم (وظیفۀ عالم: موقعیّت سنجی) 1367
علم (طلب علم) 1904 - 1898 - 1899 - 1901 - 830 - 305 - 324 - 327 - 1723 - 1901 - 1902 - 1903 - 1904 - 2636 - 2923 - 1889 - 1037 - 815 - 126
علم (کیفر طلب علم برای نفسانیّات) 2924
علم (سنّ طلب علم) 327 - 1385
علم (خوب پرسیدن: نصف علم) 1057
علم (طلب علم در بین الطلوعین) 376
علم (تضمین رزق طالب علم) 2864
علم (مقام بلند معلّم) 725 - 401 - 2919 - 3012 - 3184
علم (معرفت و خدا شناسی: برترین عمل) 389
علم (علم به معیّت مطلقۀ خداوند: برترین ایمان) 391
علم (اعطای علم لدنّی در پرتو زهد در دنیا) 3001
علم (ادامۀ برکات علم نافع پس از مرگ) 239 - 1531
علم (بی رغبتی خانواده و همسایگان عالم در بهره مندی از او!) 269
عمر (طولانی شدن عمر در اثر نیکی به والدین) 1869
عمر (طولانی شدن عمر در اثر پیوند با خویشان) 1841 - 2973 - 1869
عمر (طولانی شدن عمر در اثر خوش همسایگی) 1371
عمر (طولانی شدن عمر در اثر صدقه) 1869
عمر (طولانی شدن عمر در اثر نیکی) 1380 - 2537 - 1869
عمر (غفلت از رو به پایان بودن عمر!) 2082
عمر (پیران و حرص بر طول عمر!) 3224 - 1825
عمل (رابطۀ عمل و نیّت) 2426
عمل (رابطۀ عمل و نیّت صادق) 411
عمل (رابطۀ عمل و ایمان) 1069 - 1071
عمل (رابطۀ عمل و ورع) 1442 - 2765
عمل (اخلاص) 233
عمل (اقدام در راه خداوند) 2244
عمل (محکم، کامل و دقیق بودن) 746 - 367
عمل (زیبا و نیکو بودن) 3053
عمل (به سرانجام رساندن) 271
عمل (مداومت) 410 - 73
عمل (لزوم ایجاد رغبت به آخرت) 1478
عمل (عمل: قیّم و نگه دار مؤمن) 465
عمل (ملاک عمل: پایان و عاقبت عمل) خطبۀ 10
عمل (عمل: هراه انسان در دنیا و آخرت) تمثیل 7
عمل (محاسبه در پیشگاه الهی) 708
عمل (جزا) 25 - 3093 - 1942
عمل (تضمین دنیا در پرتو عمل برای آخرت) 3051
عمل (عمل به علم) 2019 - 959 - 3193 - 1911 - 2168
عمل (کوچک نشمردن هیچ عمل خوبی) 34
عمل (مبادرت به اعمال صالح قبل از فوت وقت) خطبۀ 6
عمل (افضل اعمال: علم به خداوند) 389
عمل (افضل اعمال: حبّ و بغض در راه خداوند) 390
عمل (افضل اعمال: شاد نمودن مؤمن) 386
عمل (افضل اعمال - بعد از ایمان به خداوند - دوستی با مردم) 387
عمل (افضل اعمال: تواضع در وقت دولت، عفو در وقت قدرت، عطاء بدون منّت) 385
عمل (افضل اعمال: سیر نمودن گرسنه) 403
عمل (تطهیر قبل از مرگ: مردن در حال عمل صالح) 155
عهد (رابطۀ وفای به عهد و دین) 2429
عهدشکنى 1281 - 1457
عیادت مریض 1927 - 1992
عیادت و دیدار 826 - 1935
عیب (مشغول رفع عیوب خود بودن) 1913 - 172
عیب (عیب گیر نبودن) 815
عیب (بهترین برادر: اهدا کنندۀ عیوب) 1509
عیب (عیب زدایی برادران از همدیگر) 2734
عیب (لزوم بیان عیب کالا در هنگام فروش) 2932
غ
غذا ¬ رجوع به طعام
غصب 1032
غضب ¬ رجوع به خشم
غفران و آمرزش 263 - 927 - 928 - 1274 - 2807 - 2809 - 2858 - 2885 - 3035
غفلت 105 - 2116 - 2599
غم زدایى 76
غِناء و موسیقی 2041
غَناء و بی نیازی (غنی ترین مردم: راضی به قسمت خداوند) 42
غَناء و بی نیازی (غنی ترین مردم: اعتماد کننده به خدا، نه به خود) 2798
غَناء و بی نیازی (در پرتو قرائت قرآن کریم) 2507
غَناء و بی نیازی (در پرتو اعتدال و میانه روی) 2939
غَناء و بی نیازی (در پرتو یأس از آنچه در دست مردم هست) 1844
غَناء و بی نیازی (در پرتو حجّ) 1349
غَناء و بی نیازی (غنیمت شمردن آن قبل از فقر) 372
غَناء و بی نیازی روح و جان 489 - خطبۀ 10
غَناء و بی نیازی قلبی (در پرتو اهتمام به آخرت و عبادت) 652 - 774 - 1169
غَناء و بی نیازی (از اسباب آن: شستن ظرف و پاکیزگی حیاط خانه) 2031
غنیمت شمردن 372
غیبت 996 - 1623 - 2044 - 2284 - 2949 - خطبه 10
غیرت 706 - 752
ف
فاسق (دشمنى با فاسق: از انواع جهاد) 1338
فال بد (لزوم بی اعتنایی) 1262
فتح باب خیر (مغتنم شمردن) 2878
فتنه (از عوامل فتنه: تفرقه و اختلاف میان مردم) 458
فتنه (از عوامل فتنه: زنان بی تقوا) 538 - 50
فتنه (از اسباب فتنه: کلام غیر قابل درک) 2621
فحش و ناسزا 1433 - 1969- 213 - خطبه 10
فحشاء 1457 - 1711 - 2515 - 1166
فراغت (نعمتی مورد غفلت و ناسپاسی) 1863 - 3129
فراغت (مغتنم شمردن فراغت قبل از مشغولیّت) 372
فرج و گشایش (انتظار فرج: برترین عبادت) 409 - 1425
فرج و گشایش (به همراه رنج و گرفتاری) 363 - 3156
فرج و گشایش (در پرتو دعای نیمه شب) 1166
فرزند صالح(بهترین یادگار) 1531
فرزند صالح (ترفیع درجۀ بهشتی در پرتو دعای فرزند) 623 - 239
فرزند (حقّ فرزند بر پدر) 1394
فرزندان (رعایت مساوات در عطاء و بخشش به فرزندان) 1728
فرزندان (مباهات پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم به کثرت جمعیّت امّت اسلام) 1144 - 1179
فرزندان (بچّه ها: مایۀ برکت خانه) 1096
فرشته (حیاء از دو فرشتۀ موکَّل) 2372
فرشته (بال گستردن فرشتگان برای طالب علم) 324
فرصت ها (مغتنم شمردن فرصت های خیر) 2878
فرهنگ خودی و بیگانه 2413 - 2828
فریادرسى 756
فریاد و شیون 1113
فسخ معامله (ثواب فسخ معاملۀ پشیمان) 2860
فضائل (بهترین فضائل) 413
فضل (شناخت فضیلتِ صاحب فضیلت، توسّط صاحب فضیلت) 955
فقر (دوری از فقر در پرتو فارغ شدن برای عبادت) 774
فقر (از اسباب فقر: حکم به غیر دستورات خداوند) 1457
فقر (از اسباب فقر: اهتمام به دنیا) 652 - 1169 - خطبۀ 9
فقر (از اسباب فقر: ریخت و پاش) 2939
فقر (از اسباب فقر: خیانت) 1547
فقر (از اسباب فقر: زناء) 1711
فقر (از اسباب فقر: درخواست و تقاضا) 1213 - 2598 - 1215 - 1007
فقر (از اسباب فقر: تظاهر به فقر) 2758
فقر (رابطۀ فقر و کفر) 2114
فقر (شدیدترین فقر: جهل) 2505
فقر (فقر حاضر و آماده: طمع) 993
فقراء (زیبایی مضاعف صبر برای فقراء) 2006
فقراء (مایۀ آزمایش اغنیاء) 3187
فقراء (جود بر فقراء) خطبۀ 1
فقراء (دوستی با فقراء) 29 - 2262
فقراء (اکثر اهل بهشت) 331
فقراء (دولت داران قیامت) 29
فقراء (راحتی در محاسبۀ قیامت) 2369
فقه و فهم عمیق دینی (جایگاه والا) 890 - 2577 - 2794 - 143 - 147 - 2096
فقه و فهم عمیق دینی (مقام فقیه نسبت به عابد) 890
فقه و فهم عمیق دینی (لزوم عبادت توأم با فهم عمیق) 3100
فقه و فهم عمیق دینی (رابطۀ فقه و بندگی خداوند) 2096
فقه و فهم عمیق دینی (رابطۀ فقه و «رفق و ملایمت») 3046
فقه و فهم عمیق دینی (لزوم ارتباط نزدیک با اهل فقه) خطبۀ 1
فقه و فهم عمیق دینی (جمع نشدن دو خصلت نیک نامی و فهم عمیق دینی در منافق) 1445
فکر (جایگاه والا) 2059 - 2505
فکر (لزوم کثرت تفکّر) 1994 - 2188
فکر (تفکّر در خلق، نه در خالق) 1171
فکر (تفکّر در مرگ) 2186
فکر (ارتباط نزدیک با اهل تفکّر) 209
ق
قاضى (شدّت محاسبۀ الهی) 664
قبر (به یاد قبر بودن) 1829
قبر (در بند بودن بدهکار در قبر) 1829
قتل (فاجعۀ کشتن یک مسلمان!) 2223
قتل (شریف ترین کشته شدن ها: شهادت) خطبۀ 10
قحطى 1457 - 2644
قدرت (غلبه بر خشم) 28 - 306 - 463
قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام (دو یادگار وزین پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم) 537
قرآن کریم (یگانه دوا) 2108
قرآن کریم (غناء و بی نیازی در پرتو قرائت قرآن) 2507
قرآن کریم (جلای قلوب در پرتو قرائت قرآن) 934
قرآن کریم (لزوم حضور قلب در قرائت قرآن) 423
قرآن کریم (درخشش خانه ای که در آن قرآن قرائت شود) 1117
قرض دادن 1260 - 1387 - 2089
قرض گرفتن (مذمّت) 990 - 1612 - 1613
قرض (اداء قرض) 1474 - 1609 - 1829 – 2685 - 2968 - 2453
قرض (اداء دین به جاى دیگران) 386
قرض (شرط یارى الهى در اداء دیون) 733
قسم (مذمّت سوگند خوردن) 2444
قسم دروغ! 2799 - 3226
قسمت (رضایت) 42
قضاوت (لزوم حکم کردن برای مردم، مانند خود) 1908
قضاوت (حکم به غیر دستورات خداوند: مایۀ رواج فقر) 1457
قضاوت (شدّت محاسبۀ الهی) 972
قضاء و قدر 167 - 325 - 362 - 364 - 489 - 892 - 1068 - 1382 - 1598 - 1798 - 1869 - 1934 - 2295 -
2463 - 2480 - 2518 - 2537 - 2549 - 2905 - 3048
قضاء و قدر (اجمال در طلب دنیا) 67
قلب (معرفت قلبی: رکن ایمان) 1069
قلب (لزوم مراقبه) 1994
قلب (لزوم رجاء و خوف) 2604
قلب (لزوم رقّت و نرمی) 2188
قلب (نرمی قلب در پرتو یتیم نوازی) 27
قلب (بهترین القا شونده در قلب: یقین) خطبۀ 10
قلب (لزوم نشاط) 1677
قلب (خصال مورد التزام قلب مؤمن) خطبۀ 9
قلب (قلب شاکر: لازمۀ خیر دنیا و آخرت) 259
قلب (لزوم حضور قلب در قرائت قرآن) 423
قلب (چشیدن حلاوت عبادت در قلب، در پرتو چشم فرو بستن از نامحرم) 2695
قلب (پرهیز از اشتغال قلب به ذکر و یاد دنیا) 2459
قلب (راحتی قلب در پرتو زهد و بی رغبتی به دنیا) 1713
قلب (غناء و بی نیازی قلبی در پرتو اهتمام به آخرت) خطبۀ 9
قلب (قساوت قلب در اثر شکم بارگی) 1713 - 1111 - 1695 - 2779
قلب (مردن قلب در اثر پرخوری) 2485
قلب (مردن قلب در اثر زیاد خندیدن) 2187
قلب (زنگارزدایی قلب در پرتو یاد مرگ و تلاوت قرآن) 934
قلب (قلب حزین: محبوب خداوند) 803
قلب (چراغ قلب: حزن) 1971
قلب (نعمت بزرگ دل آسودگی) 2803
قلب (رها کردن امور مورد انکار قلب) 2623 - 196
قلب (رویش نفاق در قلب، در اثر غِناء و موسیقی حرام) 2041
قلب (ارتباط مستقیم و تأثیر متقابل ظاهر و باطن) 288
قلب (کتمان اسرار: لازمۀ سلامت و مصونیّت) 3053
قلب (تأثیر هدیّه بر قلب) 3169
قناعت 231 - 815 - 3220 - 1980 - 2082- 2145 - 2187
قوّت (غلبه بر خشم) 28 - 306
قوىترین مردم (توکّل) 2819 - 3021
قهر کردن 2772
قیامت (نزدیک بودن قیامت) 429 - خطبۀ 10
قیامت (برانگیختگی بر اساس نیّت ها) 3207
قیامت (ضرورت عاقبت به خیری) 2906
قیامت (جزای اعمال) 25
قیامت (محشور شدن با محبوب) 2986
قیامت (هر لحظه غفلت از یاد خداوند در دنیا: حسرت در قیامت) 2677
قیامت (آسانی مرگ و رغبت به آخرت در پرتو یاد خداوند) 888
قیامت (آسودگان در سایۀ عرش الهی) 1249
قیامت (خوف در قیامت، در اثر ایمنی از خداوند در دنیا) 2079
قیامت (ایمنی در قیامت، در پرتو خوف از خداوند در دنیا) 2079
قیامت (پرده پوشی خداوند در قیامت، در گرو پرده پوشی بنده در دنیا) 3020
قیامت (ثقل خوش اخلاقی در ترازوی اعمال) 982 - 2397 - 2678
قیامت (ثقل هزینه نمودن برای خانواده در ترازوی اعمال) 983
قیامت (در سایۀ صدقه) 3088 - 1688
قیامت (مقام اذان گویان در قیامت) 3090
قیامت (آسان تر بودن رسوایی دنیا از رسوایی آخرت) 2057
قیامت (آرزوی ثروتمندان در قیامت) 2673
قیامت (وضعیّت فروشندگان آخرت خود به دنیای دیگران!) 915 - 464 - 589
قیامت (وضعیّت اهل شرّ رسانی به مردم) 854
قیامت (پر گناه ترین مردم در قیامت: بیهوده گوترین مردم) 441
قیامت (محاسبۀ کریمانۀ مؤمنان در قیامت) 759
قیامت (تفاوت محاسبۀ علماء با درس نخوانده ها در قیامت) 762
قیامت (شدّت محاسبۀ حقّ الناس در قیامت) 1657
قیامت (شدّت محاسبۀ قاضی عادل در قیامت!) 664
قیامت (ناچیز شمردن زحمات در راه خداوند، در قبال عظمت پاداش الهی) 2306
قیامت ¬ و نیز رجوع به آخرت
ک
کار ¬ رجوع به عمل
کارگزاران (پرهیز از رشوه) 539
کالا (لزوم بیان عیب کالای فروشی) 2932
کبر ¬ رجوع به تکبّر
کتمان (کتمان مصیبت) 2950 - 2881
کتمان (کتمان بیماری) 2881
کتمان (کتمان صدقه) 2881
کتمان (لزوم کتمان امور زندگی) 281
کتمان (کتمان اسرار: لازمۀ سلامت و مصونیّت) 3053
کتمان (کیفر کتمان علم) 2903 - 285
کتمان (کیفر کتمان گواهی) 2902
کرامت و بزرگواری 449 - 703 - 1685 - 1935- 3002 - خطبۀ 8
کسالت و تنبلی 109
کسب و تجارت (جایگاه والای کسب حلال) 2227 - خطبۀ 1
کسب و تجارت (محشور شدن تاجر راست گوی درست کار با انبیاء و شهداء علیهم السّلام) 1197 - 1196
کسب و تجارت (صفات کاسب و تاجر نمونه) 595
کسب و تجارت (کریمانه وزن کردن کالا) 199
کسب و تجارت (کم فروشی: سبب خشک سالی و قحطی) 1457
کسب و تجارت (سوگند دروغ: سبب نابودی کسب و تجارت) 3226
کسب و تجارت (بیان نکردن عیب کالا: سبب خشم خدا و لعنت فرشتگان) 2932
کسب و تجارت (ثواب پس گرفتن و فسخ قرارداد شخص پشیمان) 2860
کسب و تجارت (سود نگرفتن از برادران در معاملات) 2411
کسب و تجارت (بهترین کسب: درآمد کارگر خیرخواه) 1495
کسب و تجارت (پاک ترین و دل چسب ترین کسب: دست رنج) 332
کشاورزى 2997
کشمش 1973
کشمکش و نزاع 978 - 3002
کعبۀ مقدّسه 1168
کفّاره (طلب علم: کفّارۀ گناهان) 2923
کفّاره (مشکلات و ابتلائات: کفّارۀ گناهان) 2590 - 237
کفّاره (سختی مرگ: کفّارۀ گناهان) 3091
کفاف (قناعت و صبر بر حدّ کفاف رزق و ...) 1912 - 2082 - 231
کفر (رابطۀ فقر و کفر) 2114
کلام (عطای جوامع الکلم به پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم) 969
کلام (جایگاه والای خاموشی، کم گویی و حفظ زبان) 976 - 78 - 1659 - 3022 - 1911 - 1982 - 1433 - خطبۀ 1
کلام (سخن خیر یا سکوت) 1659 - 2371 - 2823 - 392
کلام (سخن با تدبّر و اندیشه) 1836
کلام (حدّ و اندازۀ سخن گفتن) 31
کلام (گفت و گو با مردم، به قصد فهمیدن) 815
کلام (کلام: لازمۀ ایمان) 1069
کلام (به کار گرفتن زبان در یاد خداوند: لازمۀ برترین ایمان) 392
کلام (گویندۀ سخن حقّ - چه به نفعش، چه به ضررش - : با تقواترین مردم) 43
کلام (لزوم سخنان علم افزا) 1478
کلام (پرهیز از قیل و قال و گفت و گوهای بیهوده) 809
کلام (بیهوده گوترین: پر گناه ترین مردم در قیامت) 441
کلام (کلام نیکو: از موجبات آمرزش) 928
کلام (کلام پاک و دل چسب: نوعی صدقه) 2196
کلام (کلام حقّ در مقابل پیشوای جائر: محبوب ترین جهاد) 80
کلام (لزوم سکوت هنگام غضب) 225
کلام (کیفر کلام جفا و باطل برای خنده و خنداندن) 1829
کلام (گفتن ان شاء الله در هر سخن: نشانۀ کمال ایمان) 911
کلام (سخن با مردم در حدّ عقل و فهم شان) 1353 - 2621
کلام (کلام حکمت آمیز: هدیّه ای شایسته) 3132
کلام (پذیرش کلام حکیمانه، هر چند از سفیه) 2030
کلام (نادیده گرفتن کلام ناشایست از حکیم) 2030
کلام (لزوم به زبان نیاوردن هر شنیده) 1368 - 2130
کلام (بلاء و امتحان در پی ادّعا) 1114
کلام (بلاء و امتحان در پی سرزنش دیگران) 1114
کلام (زبان آوری: شعبه ای از نفاق!) 1433
کلام (سخن شیر در وقت غرّش) 1138
كَلّ بر مردم نبودن 2742
کمال ایمان 454 - 910 - 911
کم فروشى 1457
کمك (جایگاه والای کمک به دیگران) 486 - 756 - 1995 - 2205 - 2766 - 2791 - 2861 - 2894 - 2816 - 2961 - 2970 - 2982 – 3006 - 290 - خطبۀ 1
کمك الهى 486 - 776 - 1219 - 1272 - 1396 – 2685 - 247
کودک ¬رجوع به بچّه
کیاست 3089
کینه 1148 - 1156 - 1165 - 2781
کینه (راه های علاج) 1150 - 1189 – 1370
گ
گذشت 1401 - 1836
گرامىترین مردم 449
گرانى (کیفر آرزوی گران شدن کالا) 2937
گرسنگى 209- 2119
گرسنه (سیر نمودن گرسنه) 403 - 3035
گریه 1113 - 1918 - 2188 - 2321 - 2322 – 3119 - 2564
گریۀ فاجر 191
گشادهرویى 1370 - 3068
گمان ¬ رجوع به ظنّ
گناه 489 - 879 - 1623 - 2503 - 2686 - 2825 - 2784 – 2959
گناه (بخشودگی گناهان در پرتو خداپروایی) خطبۀ 4
گناه (بخشودگی گناهان در پرتو توبه و استغفار) 1965 - 2253 - 655 - 2254 - 1944
گناه (ناراحتی و پشیمانی از گناه) 2807 - 655
گناه (بخشودگی گناهان در پرتو ابتلائات و مشکلات) 2590 - 793 - 237 - 1422 - 1720
گناه (پاک شدن از گناهان در پرتو کثرت یاد مرگ) 444
گناه (تبعات گناهان) 1457
گناه (عقوبت آززدن و رنجاندن والدین در همین دنیا) 2164
گناه (ممنوعیّت پخش و خبر رسانی گناه) 3055
گناه (کیفر گناه علنی) 2167
گناه (پر گناه ترین مردم در قیامت: بیهوده گوترین) 441
گناه (پناه بردن به خداوند از گناهان و بدی ها) خطبۀ 7
گنج (گنج های نیکی: کتمان «مصائب، امراض و صدقه») 2881
گنج (بهترین گنج مرد: همسر شایسته) 456
گواهى (کیفر کتمان گواهی) 2902
گواهى (فایدۀ گواهی دادن به خیر، در حقّ دیگران) 1035
ل
لئامت (پستى) 1685
لباس پوشاندن 1036
لباس (کیفر پوشیدن لباس برای فخر و مباهات) 2664
لباس (پوشیدن لباس زیبا) 1383
لجاجت 18
لعن (ممنوعیّت لعن بی جا) 815
لغو (پرهیز از امور لغو و بی فایده) 355 - 2856
لقاء الله تعالى (با خاطر آسوده از حقّ الناس) خطبۀ 13
لقب (پرهیز از القاب زشت) 815
م
مادر (حقّ مادر بر مرد) 351
مادر (تقدّم حقّ مادر بر پدر) 546 - 1955
مادر (بهشت، زیر قدم های مادر) 1328
مادر (ثواب بوسیدن میان دو چشم مادر) 2917
مال (حرمت مال مسلمان، همچون حرمت خون او) 1729 - خطبۀ 10
مال (پرهیز از مال حرام) 1249 - 2876
مال (پاداش انفاق از مال) 1911 - 365 - خطبۀ 1
مال (افزایش مال در پرتو صدقه) 615 - 1207 - 1215
مال (افزایش مال در پرتو پیوند با خویشان) 1841
مال (خطر حبّ مال برای دین مسلمان) 2565
مال (مال اندک و کافی، بهتر از بسیار و غفلت زا) خطبۀ 10
مال (مال پایان ناپذیر: قناعت) 1980
مال (منع شدید شیطان از انجام کار نیک مالی) 575
مال (سخن مال با صاحبش در وقت مرگ) تمثیل 7
مال (تأسّف نخوردن از تلف اموال) 2463
مال (کشتۀ دفاع از مال: شهید) 2820
مال (حرص بر مال در پیران!) 3224 - 1825
مال (رابطۀ «قدر و شرف» با «مال»، در نظر عوامّ) 1409
مال (سودمندترین مال و دارایی: عقل) 2505
مؤمن (صفات) 815 - 1442 - 2552 - 2729 - 3089 - 3090 - 3096 - 3097 - 3098 - 3099 - 3102 - 3104 - 3108 - 3220 - خطبۀ 9
مؤمن (ملاک مؤمن بودن) 75 - 2531 - 214
مؤمن (کامل ترین ایمان در پرتو بیشترین خوش اخلاقی) 45
مؤمن (برترین مؤمنان) 415 - 416
مؤمن (رعایت حرمت مؤمن) خطبۀ 10
مؤمن (ترحّم، دوستی و مهربانی مؤمنین با یکدیگر) 1139
مؤمن (لزوم یاری مؤمن) 2970
مؤمن (محاسبۀ کریمانۀ مؤمن در قیامت) 759
مؤمن (ازمغان های مؤمن) 1128 - 1129
مبغوض ترین مردان (لجوج و ستیزه جو) 18
متّقین ¬رجوع به تقوی
مجادله 2865
مجازات (به اندازۀ گناه، نه بیشتر) 378
محاسبۀ اعمال در قیامت 1277 - 1607 - 708
محاسبۀ نفس 1399 - 1913
محبّت خداوند (ترجیح محبّت خداوند بر محبّت مردم) 2837
محبوب ترین اعمال (حبّ و بغض در راه خداونده 79
محبوب ترین اعمال (نماز اوّل وقت، نیکی به والدین، جهاد) 70
محبوب ترین اعمال (حفظ زبان) 78
محبوب ترین اعمال بعد از واجبات (شاد نمودن مسلمان) 77
محبوب ترین اعمال (اطعام و اداء دَين و غم زدایی) 76
محبوب ترین اعمال (با دوام) 73
محبوب ترین بندگان در نزد خداوند (پیشوای عادل) 577
محبوب ترین بندگان (نافع ترین برای بندگان) 86 - 578 - 1543 - 3150
محبوب ترین بندگان (خوش اخلاق) 84
محبوب ترین بندگان (خداپروایان گم نام) 72
محبوب ترین خانه ها (یتیم نوازى) 88
محبوب ترین طعام 82
محبوب خداوند (شکیبا بر آزار همسایه) 1252
محبوب خداوند (کسی که خداوند را نزد بندگانش دوست داشتنی سازد) 1344
محبوب (یاد فراوان محبّ، محبوب را) 2984
محبوبیّت (راه محبوبیّت در نزد خدا و مردم) 170
محبوبیّت نزد پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم (خوش اخلاقی) 907
محزون (فریادرسى) 756
محفوظات ذهن 1385
محکم کارى (اتقان) 221 - 746
مدارا ¬رجوع به رفق و مدارا
مدح 533
مدح (خطر حبّ مدح و ثناء مردم!) 1341
مراقبت قلب 1994
مردم (برخورد) 46 - 307 - 392 - 413 - 415 - 1057 - 1636 - 1913 - 1935 - 1945 - 2187 - 2849 - 2371 - 2449 - 2783 - 3051 - 3220- 3108 - 815 -387 - خطبۀ 1
مردم (پاسخ بدی با خوبی) 1245 - 1277
مردم (گرامىترین: خداپرواترین) 449
مردم (ارزشمندترین: عالم ترین) 442
مردم (برترین: تواضع در عین رفعت، زهد در عین ثروت، انصاف در عین قوّت، حلم در عین قدرت) 419
مردم (معادن گوناگون) 3146
مردم (شدّت شباهت مردم به روزگار خویش) 3151
مرض (آمرزش گناهان در پرتو مرض) 1720 - 2590 - 793 - 1422
مرض (تأدیب بندگان با مرض) 3101
مرض (پرخوری: از اسباب مرض) 2779 - 3084
مرض (غم و اندوه: از اسباب مرض) 3002
مرض (کتمان مرض: از گنج های نیکی) 2881
مرض (استجابت دعای مریض) 1460 - 1992
مرض (مداوای مریض با صدقه) 1554 - 1384
مرض (عیادت مریض) 1992 - 412 - 2944
مَرْكَب 1289
مرگ 25 - 888 - 1128 - 3091 - 122
مرگ (ضرورت عاقبت به خیری) 2906
مرگ (غفلت از مرگ!) 2116 - خطبۀ 1
مرگ (مرگ ناگهانی!) 2184
مرگ (سخن مال، اهل و عمل انسان در وقت مرگ) تمثیل 7
مرگ (جلوگیری از مرگ های بد، در پرتو نیکی به والدین) 1869
مرگ (جلوگیری از مرگ های بد، در پرتو کارهای نیک) 858 - 3115 - 1869
مرگ (جلوگیری از مرگ های بد، در پرتو پیوند با خویشان) 1869
مرگ (جلوگیری از مرگ های بد، در پرتو صدقه) 646 - 790
مرگ (مردن به مرگ جاهلیّت در اثر جدایی از جماعت مؤمنین) 2855
مرگ (پاداش حمد الهی در مرگ فرزند) 240
مرگ (رابطۀ چشم زخم و پرخوری با مرگ) 3123
مروّت (تباهی جوانمردی در اثر نزاع و کشمکش) 3002
مروّت (نادیده گرفتن لغزش جوانمرد) 1124
مروّت (سود نگرفتن از برادران) 2411
مزاح 1882
مسابقه (در نیکى) 1836
مساجد (آبادگران مساجد: مصون از بلای آسمانی) 682
مسافرت (پاداش سفر در راه خداوند) 2226
مسافرت (صحّت و سلامتی در پرتو مسافرت) 1349
مسافرت (صحّت و سلامتی و رزق در پرتو مسافرت) 1726
مسافرت (استجابت دعای مسافر) 1255 - 1259
مساوات (در عطاء و بخشش به فرزندان) 1728
مسؤولیّت (مسؤولیّت همگان در قبال یکدیگر) 2163
مسؤولین و رؤسا (صلاح و فساد جامعه در گرو صلاح و فساد علماء و امراء) 1853
مسؤولین و رؤسا (شایسته سالاری) 1029
مسؤولین و رؤسا (لزوم عدالت پیشگی) 1041 - 2006
مسؤولین و رؤسا (لزوم امانت داری و خیرخواهی) 1038
مسؤولین و رؤسا (لزوم تلاش و خدمت و دل سوزی فراوان) 1039 - 1025 - 2898 - 2970 - 1753
مسؤولین و رؤسا (لزوم طرد چاپلوسان) 91
مسؤولین و رؤسا (لزوم بزگزیدن نقّادان و حقّ گویان) 1509
مسؤولین و رؤسا (لزوم مقدّم داشتن مردم بر خود) 1727 - 1753
مسؤولین و رؤسا (لزوم ملایمت و مدارا با مردم) 1040
مسؤولین و رؤسا (پرهیز از سپردن زمام امور، به زنان) 2294
مستضعف 457
مسجد (حضور همیشگی در مسجد) 2188 - 1090
مسجد (ساخت مسجد) 2795
مسلمان (سالم ماندن مسلمانان از زبان و دستش) 3080
مسلمان (حرمت مال، آبرو و خون مسلمان) 2166 - 1729
مسلمان (لازمۀ مسلمانی: خوش همسایگی) 2187 - 75
مسلمان (اکرام مسلمان: اکرام خداوند متعال) 2940
مسلمان (خدمت به مسلمان) 1036
مسلمان (نترساندن مسلمان) 2450 - 2893
مسواک ¬ رجوع به نظافت
مشکلات ¬ رجوع به سختی ها و مشکلات
مشورت 2296 - 2506 - 2962 - 3095
مشهور شدن ¬ رجوع به شهرت
مصائب (آسانی مصائب در پرتو بی رغبتی به دنیا) 2768
مصائب (صبر جمیل در مصائب) 2075 - 2564 - خطبۀ 10
مصائب (کتمان مصائب: از گنج های نیکی) 2881
مصائب (خشنودی از مصیبت رخ داده: لازمۀ زهد واقعی) 1712
مصافحه (دست دادن) 1927 - 1150
مصیبت ¬ رجوع به مصائب
مطرح نمودن خود ¬ رجوع به شهرت
معرفت و خداشناسی ¬ رجوع به عرفان
معروف ¬ رجوع به نیکى
معصیت ¬رجوع به گناه
مقام (خطر حبّ جاه و مقام!) 2565
مکارم اخلاق 944 - 1245
مکر 1281 - 2530 - 2743
ملوک بهشت 457
منافق (بزرگ ترین خطر امّت!) 1112 - 585
منافق (صفات منافق) 7 - 1232 - 1433 - 3119 - 1445
منافق (وضعیّت منافق و دو چهره در قیامت) 1628
منافق (ملعون و دور از رحمت خداوند) 3066
منافق (رویش نفاق در قلب، در اثر غِناء و موسیقی حرام) 2041
منّت (عطای بی منّت: از برترین اعمال) 385
منزلت نزد خداوند (ملاک) 2960 - 142
منفعت رسانى ¬ رجوع به خدمت
مهربانى و شفقت 310
مهریه (حدّ و اندازه) 356 - 1489
مهمان (خیر و برکت مهمان) 1894 - 204
مهمان (از آداب مهمان داری) 2482 - 919
موسیقی 2041
ن
نادان و نادانی ¬ رجوع به جاهل
نامه (لزوم جواب نامه) 880
نبوّت (جزئی از بیست و چهار جزء پیامبری: آرامش، میانه روی و نیک نامی) 1209
نجات از مشکلات (در پرتو استغفار) 2941
نرم خویى 459 - 465 - 1363 - 1655 - 3097
نزاع و کشمکش 978 - 3002
نژاد 3146
نسل (لزوم تکثیر نسل مسلمانان) 1144 - 1179
نسیه (پرهیز از خرید نسیه) 2427
نسیه (برکت فروش نسیه) 1260
نشاط (لزوم نشاط قلب) 1677
نشاط (لزوم نشاط در عبادت) 931
نصرت (همراهی قطعی نصرت با صبر) 363
نصرت (نصرت الهی در پرتو یاد خداوند و صدقه) 1134 - خطبۀ 6
نصیحت ¬ رجوع به خیرخواهى
نظافت 690 - 703 - 741 - 1131 - 1182 - 2031
نظافت (مسواک) 1849- 1975 - 2061
نعمت (عدم زوال نعمت در پرتو حمد الهی) 1419
نعمت (عدم زوال نعمت در پرتو برآوردن حاجات مراجعان) 2649
نعمت (چند نعمت مهمّ دنیا) 1289 - 2803
نعمت (لزوم آشکار کردن نعمت ها) 3045 - 129 - 674 - 1202
نعمت (دو نعمت مورد غفلت و ناسپاسی: سلامتی و فراغت) 1863 - 3129
نعمت (خوار نشمردن نعمت ها در پرتو نظر به پائین دست) 563
نعمت (خوار نشمردن نعمت ها در پرتو کمتر نزد ثروتمندان رفتن) 434
نعمت (لزوم مغتنم شمردن نعمت ها) 97
نعمت (به جا نیاوردن شکر نعمت ها: نابودی حتمی!) 2202
نفاق ¬ رجوع به منافق
نفس (دشمن ترین دشمن) 338
نفس (لزوم پناه بردن به خداوند از شرور نفس) خطبۀ 7
نفس (چند راه کار تهذیب نفس) 1931 - 1971 - 1994 - 2019 - 3076 - 490 - 2371 - 397
نفس (برترین دعا: دعا برای نفس) 398
نفس (غنای نفس: بهترین غناء و بی نیازی) 489 - خطبۀ 10
نفس (خودشیفتگی: نشانۀ جهل) 2128
نفس (لقاء الله با طیبت نفس) خطبۀ 13
نفس (آسودگی خاطر: نعمتی بزرگ) 2803
نفس (نیک سیرتی: مایۀ رشد و فزونی) 1748
نفس (رها کردن امور دل چرکین) 196
نفعرسانى ¬ رجوع به خدمت
نفقه (پاداش خرج نمودن در راه خداوند) 1296
نفقه (خرج نمودن برای خود و خانواده: نوعی صدقه) 2173 - 3137
نفقه (میانه روی در خرج نمودن) 1057 - 147
نقد و انتقاد 1509 - 2734
نگاه (به بالادست و پائین دست) 1447 - 563
نگاه نکردن به نامحرم 2695 - 1249 - 3159
نگاه محبّت آمیز زن و شوهر 621
نگاه محبّت آمیز به برادران 2781
نگاه های جلابخش چشم 3158 - 1291
نگهبانى در راه خداوند 1355
نماز (جایگاه والا) 1168 - 1246 - 1340 - 1343 - 1721 - 1874 - 1877 - 2651 - 2822 - 3075 – 827 - 898 - 979 - 1098 - تمثیل 8 - تمثیل 13
نماز (نماز اوّل وقت) 70 - 898
نماز (نماز جماعت) 3211 - 2826 - 1202 - 2855 - 2769 و نیز ¬ رجوع به جماعت
نماز (نماز جمعه) خطبۀ 5 و 6
نماز (حضور قلب در نماز) 1844 - تمثیل 8
نماز (خشوع در نماز) 815
نماز (لزوم بازدارندگی نماز از فحشاء و منکر) 2822
نماز (نماز شب: شرافت مؤمن) 25 - 1815
نماز (نماز شب: استجابت دعاء) 1166 - 1246
نماز (نظم صفوف نماز جماعت) 288
نماز (فضیلت نماز با مسواک) 1849
نور (دعا برای نجات از ظلمات به سوی نور) 496
نور (نماز: نور مؤمن) 1874
نوشتن 1394
نهى از منکر 833 - 1119 - 1338 - 1602 - 2145 - 2218 - 3010
نیّت 2426 - 2685 - 3207 - 937 - 411
نیّت (نیّت امور اخروی یا دنیوی) 807 - 2010
نیرومندترین مردم (توکّل کننده بر خداوند) 3021 - 2819
نیرومندى (غلبه بر خشم) 28 - 306
نیک سیرتى 1748
نیک نامى 1209 - 1445
نیکى 291 - 614 - 1380 - 1446 - 1508 - 1636 - 1869 - 2172 - 2173 - 2537 - 3115 - 1987
نیکى (لزوم جبران نیکی ها) 2793 - 2827
نیکى (گنج های نیکی: کتمان «مصائب، امراض و صدقه») 2881
و
واسطۀ هدایت یا گمراهى 2930
والدین ¬ رجوع به پدر و مادر
وجدان 284
وحدت 3082 و نیز ¬ رجوع به جماعت
ورع 1442 - 2006 - 2187 - 2504 - 2765
وزن کردن کریمانه 199
وسوسۀ اعتقادى (علاج) 639
وسیلۀ نقلیّه 1289
وضو (علاج خشم) 660
وفا به وعده 321 - 2005
وفا به عهد و پیمان 847 - 1264 - 2429 - 1281
وقار 815 - 3220
ه
هدایت (هدایت الهی) 496 - خطبۀ 7
هدایت (جایگاه والای وساطت در هدایت دیگران) 2216 - 2930
هدایت (صفات هدایت یافتگان) 2990
هدایت (راه نمایی راه گم کرده) 1119
هدیّه 1189 - 1935 - 3169
هدیّه (اهداء عیوب) 1509
هدیّۀ الهى به مؤمن (مراجعۀ حاجتمند به او) 3164
هزینه (کم هزینه بودن مؤمن) 3090
هزینه ها (اعتدال) 147 - 1057
همراه و رفیق (معیار سنجش افراد) 336
همراه و مصاحب ¬ رجوع به همنشین
همراهى (معیار مصاحبت با افراد) 2461
همسایه (اولویّت همسایۀ خوب بر خانۀ خوب) 480
همسایه (حقوق همسایه) 1387 - 1359
همسایه (خوش همسایگی) 75 - 554 - 1371 - 2187 - 2774 - 973
همسایه (صبر بر آزار همسایه) 1252
همسایه (مجازات همسایۀ بد) 55 - 2532
همسایه (پرهیز از همسایگی با خویشان) 1843
همسر ¬ رجوع به ازدواج
همسر (زوجه) ¬ رجوع به زن
همسران (نظر به یکدیگر) 621
همنشین 3194 - تمثیل 7
همنشین (همنشینی با علماء و خداپروایان) 2015
همنشین (همنشینی با اهل فقه و حکمت) خطبۀ 1
همنشین (اکرام همنشین) 396
همنشین (همنشینان خداوند در قیامت) 1310
هوش 3089
هوى و هوس (خطر بزرگ!) 105 - 1001
هوى و هوس (لزوم مجاهده) 397 - 299 - 2188
هیبت (هیبت عالِم خدا مدار) 1999
هیبت (هیبت افراد متّقی) 2994
ى
یادگار (بهترین یادگار بعد از مرگ) 1531
یادگیرى (در خردسالی و بزرگ سالی) 1385
یارى ¬رجوع به نصرت، کمک، خدمت
یأس از دارایی مردم 1844
یتیم (رعایت حقّ یتیم) 956
یتیم نوازی 27 - 88 - 864
یقین 921 - 679 - 109 - خطبۀ 10
نهج الفصاحة - که بخشی از حکمت ها و مواعظ پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم و واسطۀ میان قرآن کریم و نهج البلاغة است - نه فقط راه روشن و آشکار فصاحت، بلکه نهج الهدایة و نهج السعادة و سبک زندگی اسلامی و آینۀ اخلاق محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز می باشد.
اخلاق محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم یعنی اخلاقی که رنگ و بوی خُلق عظیم حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را دارد و سالک را در آن صراط مستقیم به پیش می برد.
نهج الفصاحة - تألیف مرحوم ابوالقاسم پاینده - دربردارندۀ 3227 «حکمت»، سپس 13 «خطبه»، و در پایان، 16 «تمثیل» است، که ما با رویکرد «اخلاق توحید بنیان»، حدود 1200 حکمت و موعظۀ کاربردی تر را - که مستقیم یا غیر مستقیم، مربوط به تزکیه و نهذیب نفس می باشد - گلچین کرده ایم.