ghaemiyeh.com
ویراستار دیجیتالی : روح اله قاسمی
سرشناسه:غزالی اصفهانی، حسن، 1356-
عنوان و نام پديدآور:تجوید مفید: آموزش تجوید به بیان ساده/ حسن غزالی اصفهانی.
مشخصات نشر:اصفهان: نورالحیات، 1402.
مشخصات ظاهری:94 ص.
شابک:978-622-5985-32-2
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه:ص.94.
عنوان دیگر:آموزش تجوید به بیان ساده.
موضوع:قرآن-- تجوید-- راهنمای آموزشی
Qur'an - Recitation - Study and teaching
رده بندی کنگره:BP74/5
رده بندی دیویی:297/151076
شماره کتابشناسی ملی:9239380
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
تجوید مفید
آموزش تجوید به بیان ساده
حسن غزالی اصفهانی
تجوید مفید
آموزش تجوید به زبان ساده
نویسنده: حسن غزالی اصفهانی
انتشارات : نورالحیات
چاپ : اول ، تابستان 1402شمسی
قطع : وزیری / 94 صفحه
صفحه آرایی : مهدی آقابابایی
شمارگان : 1000 نسخه
شابک : 2-32-5985-622-978
قیمت : 100000 تومان
مرکز پخش : 09133004951
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه ... 7
بخش اول : روانخوانی و تجوید مقدماتی ... 9
درس اوّل : یادآوری ... 11
درس دوم : حروف ناخوانا ... 13
درس سوّم : همزه ... 15
درس چهارم : رفع التقاء ساکنین ... 18
درس پنجم : احکام هاء ... 20
درس ششم : وقف بر آخر کلمه ... 23
درس هفتم : علائم وقف... 25
درس هشتم : لهجه عربی ... 27
درس نهم : صفت استعلاء ... 29
درس دهم : احکام لام جلاله« الله» ... 30
درس یازدهم : مخارج حروف « ث ، ذ ، ظ » ... 31
درس دوازدهم : مخارج حروف « ح ، ع » ... 33
درس سیزدهم : مخرج تلفّظ حرف « غ » ... 34
درس چهاردهم : مخرج تلفظ حرف «ص» ... 35
درس پانزدهم : مخرج تلفّظ حرف «ط» ... 36
درس شانزدهم : مخارج تلفظ حروف « ض ، و » ... 37
درس هفدهم : مخارج حروف «ک ، ج» ... 38
درس هجدهم : صفت غنّه ... 39
بخش دوم: آموزش تجوید متوسطه وتکمیلی ... 41
درس نوزدهم : علم قرائت... 44
درس بیستم : احکام حرف « راء»1 (تفخیم) ... 46
درس بیست و یکم : احکام حرف «راء» 2 (ترقیق) ... 49
درس بیست و دوم : احکام حرف نون ساکن و تنوین ... 50
درس بیست وسوم : احکام حرف نون ساکن و تنوین2 ... 53
درس بیست و چهارم : احکام حرف نون ساکن و تنوین3 ... 55
درس بیست و پنجم : احکام حرف میم ساکن ... 57
درس بیست و ششم : انواع ادغام 1 ... 58
درس بیست و هفتم : انواع ادغام 2 ... 61
درس بیست و هشتم : احکام مدّ 1 ... 62
درس بیست ونهم : احکام مدّ 2 ... 64
درس سی ام : صفات اصلی1 ... 65
درس سی و یکم : صفات اصلی2 ... 69
درس سی و دوم : صفات فرعی1 ... 73
درس سی و سوم : صفات فرعی2 ... 76
درس سی و چهارم :تمایزحروف1 ... 78
درس سی و پنجم : تمایزحروف2 ... 81
درس سی و ششم : نکات تکمیلی ... 82
درس سی و هفتم : وقف وابتداء1 ... 86
درس سی و هشتم : وقف و ابتداء2 ... 91
کتابنامه ... 94
با بعثت پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، اولین آیات سوره مبارکه علق ، 13سال قبل از هجرت ، در27رجب نازل شد و پس از 3 سال فاصله در نزول وحی ، قرآن کریم ، در طول بیست سال بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل گردید .
قرآن کریم دارای 114سوره بوده و 6236آیه دارد . سوره های قرآن به دو دسته مکی و مدنی تقسیم میشوند .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام اولین کاتب وحی ، به امر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، اقدام به جمع آوری آیات بر اساس ترتیب نزول و ذکر شأن نزول ، تفسیر و تاویل آیات نمودند . آیات قرآن کریم در دوران مختلف جمع آوری شد و از آیات آن محافظت میشد ولی اختلاف لهجه ها و مصحف ها ، نارسایی خط اولیه به دلیل فقدان نقطه و حرکات و دلایل دیگر باعث بروز اختلاف قرائات گردید .
در قرن چهارم هجری قمری ، قرائات در هفت قرائت محدود شد که راویان این هفت قرائت به «قراء سبعه» معروف شدند . قرآنی که هم اکنون در اکثر کشورهای اسلامی مورد استفاده قرار می گیرد توسط یکی از این راویان به نام «عاصم کوفی» متوفای128هجری قمری به دست ما رسیده است . وی قرآن را از استاد خودش ابوعبدالرحمان سُلَّمی و او نیز از وجود مبارک امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل نموده است . عاصم قرآن را به فرزندخوانده خود ، «حفص» آموزش داد و هم اکنون قرآن کریم به همین روایت حفص از عاصم قرائت می شود .
نکته قابل توجه اینکه ابوعبدالرحمان سُلَّمی ، عاصم کوفی و حفص همگی از شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده اند و حفص تنها با دو واسطه قرآن را از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل کرده است.
به دلیل امر پیامبراکرم صلي الله عليه و آله و برای دور ماندن قرآن کریم از انحراف ، لازم است قرآن ، به لهجه عربی خوانده شودکه لازمه این مطلب ، یادگیری علم تجوید می باشد .
در سورۀ مبارکه مزمّل درباره تلاوت قرآن آمده است :
«وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا» یعنی : و قرآن را با تأنّى و شمرده بخوان که در بیانی حضرت علی علیه السلام می فرمایند :
«اَلتّرتیلُ اداءُ الحروف وحفظُ الوقوف » ترتیل ، اداء صحیح حروف و رعایت موارد وقف می باشد . هدف از یادگیری علم تجوید نیز ، همین مطلب می باشد .
امام صادق علیه السلام می فرمایند: « اِقرﺅ القرآنَ بِلُحون ِالعربِ وَاصواتِها »
یعنی قرآن را با لحن عربی بخوانید . مراجع معظم تقلید نیز رعایت مخارج حروف را شرط صحّت اذکار نماز می دانند. بنابراین لازم است برای یادگیری تجوید همّت نموده و قرآن را با شیوه زیبا و با رعایت تجوید و به لحن عربی تلاوت نماییم .
کتاب «تجوید مفید» ، با بیانی ساده و روان به شما در این مسیر کمک می کند . لازمه پیشرفت در این مسیر تمرین و تلاوت با الگوگیری از صوت قرائت ترتیل اساتید برتر مصری و ایرانی می باشد .
در هنگام تلاوت قرآن بایدآداب تلاوت نیز رعایت شود. طهارت و با وضو بودن ، اخلاص ، رو به قبله بودن ، استعاذه (اعوذ بالله گفتن) و بسمله (بسم الله گفتن) ، سکوت هنگام تلاوت دیگران ، توجه و تفکّر در آیات و خواندن دعای قبل و بعد از قرائت قرآن ، از جمله آداب تلاوت قرآن می باشد .
ثواب این اثر را به روح پدر بزرگوارم مداح با اخلاص اهلبیت علیهم السلام مرحوم حاج غلامرضا غزالی6تقدیم می نمایم و از خادمین قرآن کریم تقاضامندم اینجانب را از دعای خیرخویش فراموش نفرموده و همچنان از انتقادات و پیشنهادات خود بهره مند سازند.
نیمه شعبان 1438 قمری
ولادت باسعادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه
حسن غزالی اصفهانی
بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و آموزش دهد.
نهج الفصاحه ، ص473
حروف الفبای عربی 29 حرف می باشد چون حروف « گ ، چ ، پ ، ژ » در آن وجود ندارند اسامی حروف الفبای عربی به شرح زیر می باشد:
عکس
حروف مقطعه:
حروف مقطعه ، (حرفهای گسسته) : حروفی هستند که در ابتدای برخی از سورههای قرآن آمده است . این حروف کنار هم چیده شدهاند و متّصل به هم نوشته میشوند اما کلمهای را تشکیل نمیدهند و هیچ حرکتی ندارند و در قرائت به صورت جدا از هم خوانده میشوند . برای خواندن حروف مقطعه ، باید اسامی حروف آن را بخوانیم .
مثال : ک-ٓهیعٓصٓ ، خوانده می شود : کاف ، ها ، یا ، عین ، صاد
الٓم ، خوانده می شود : الف ، لام ، میم
تذکر:
حروفی که اسامی آنها به همزه ختم می شود هر گاه به صورت مقطّعه بیایند، همزه آن خوانده نمی شود . مانند : کٓهیعٓصٓ که حرف «هاء» بدون همزه یعنی به صورت «ها» خوانده می شود.
نکته:
حروف مقطعه در ابتدای 29 سوره از سورههای قرآن آمده و مجموعاً 78 حرف هستند که با حذف حروف تکراری ، 14 حرف میشوند و می توان با آن 14حرف، یک جمله نوشت :
صِراطُ عَلیٍّ حَقٌّ نُمۡسِکُه
حروف مقطعه را در ابتدای 29سوره دارای حروف مقطعه مشخص و قرائت نمایید و سپس روخوانی سوره مبارکه «حدید» را تمرین نمایید .
رسول اکرم صلي الله عليه و آله
اِنَّ البَيتَ اِذا كَثُرَ فيهِ تِلاوَةُ القُرآنِ كَثُرَ خَيرُهُ وَ اتَّسَعَ اَهلُهُ وَ اَضاءَ لِاَهلِ السَّماءِ كَما تُضىءُ نُجومُ السَّماءِ لِاَهلِ الدُّنيا
خانهاى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خير آن بسيار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى اهل آسمان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى اهل زمین مىدرخشند. كافى، ج2، ص610
حروف و ، ا ، ل ، ی (معروف به حروف والی) گاهی اوقات نوشته می شوند ولی خوانده نمی شوند . این مسأله در فارسی هم وجود دارد . مثل : خواهر ، خواستن ، که حرف« واو» در آنها خوانده نمی شود.
یکی از مواردی که حروف «والی» خوانده نمی شود جاهایی است که در قرآن های به خط عثمان طه روی این حروف علامت ساکن گرد ( ) گذاشته شده است.
مثل: ءَامَنوا۠ ، که «الف» در آن خوانده نمی شود.
مثال : اُو۠لٖئک خوانده می شود: اُلٖئکَ
بِاَی۠یْدٍ خوانده می شود : بأیدٍ
جِا۠یۡءَ خوانده می شود : جِیۡءَ.
نکته
اگر در قرآن کریم به خط عثمان طه روی «الف» ، علامت سکون به صورت صفر کشیده (0) باشد ، در حالت وقف ، «الف» خوانده می شود ولی در حالت وصل خوانده نمی شود .
مانند:
« اَنَا۠ ،لکِنَّا۠ ،الظُّنُونَا۠ ،الرَّسُولا۠ ،السَّبِیلا۠ ،سَلاسِلا۠ ،قَوَاریرَا۠»
تذکر :
در قرآن های خط عثمان طه
َ ا ( الف ماقبل مفتوح) خوانده می شود: آ مثل: ءَامَنَ آمَنَ
ِ ی (یاء ماقبل مکسور) خوانده می شود: ای مثل: سِیءَ سی ءَ
ُ و (واو ماقبل مضموم) خوانده می شود: او مثل: سُوءَ سوءَ
دو نکته درباره حروف ناخوانا :
1گاهی مواقع «الف»،«واو» و«یاء» پایه همزه واقع می شود که فقط همزه خوانده می شود .
مثل: یَأتِی ، مَالِئُونَ ،بِءَالِهَتِنَا ، یَومَئذٍ ، یُؤتِی ، إلی
2 بعضی مواقع سه حرف (ا ،و ،ی) کوچک نوشته می شود.
مثال:
اِبراهِۦم ، یَسۡتَوُۥن ، تَرآءَ ا ، اِۦٟلفِهِم ، وَلیِّۦی ، غِشٖوَ ة، وُۥرِیَ ، زَکوٟ ة ، مُوسی
حروف ناخوانا را در آیات سوره مبارکۀ «ذاریات» و «حجرات» مشخص نمایید .
رسول اکرم صلي الله عليه و آله
مَن قَرَأَ القُرآنَ اِبتِغاءَ وَجهِ اللّه وتَفَقُّهاً فِى الدّينِ كانَ لَهُ مِنَ الثَّوابِ مِثلُ جَميعِ ما اُعطِىَ المَلائِكَةُ و َالأنبياءُ وَ المُرسَلونَ
هر كس براى كسب رضايت خدا و آگاهى در دين قرآن بياموزد، ثوابى مانند همه آنچه كه به فرشتگان و پيامبران و رسولان داده شده ، براى اوست. وسائل الشيعه، ج6، ص184.
حرف« الف» حرکت قبول نمی کند و در نتیجه هرگز در اول کلمه واقع نمی شود ؛ زیرا ابتدا به ساکن در کلام عرب وجود ندارد ولی همزه قبول حرکت می کند و بنابراین ممکن است در اول یا وسط یا آخر کلمه واقع شود . مثل: أمَرَ ،إنۡ ، سَأَلَ ، قَرأ
نکته:
همزه ما قبل مفتوح را به صورت الف می نویسند: رَأس ، بَأس
همزه ما قبل مضموم را به صورت واو می نویسند: مُؤثِر ، بُؤس
همزه ما قبل مکسور را به صورت یاء می نویسند: ذِئب ، بِئس
همزه وصل و همزه قطع:
همزه ای که در اول کلمات می آید بر دو قسم است:
1 همزه وصل:
همزه ای است که در ابتدای کلمه خوانده می شود ولی در وسط کلام خوانده نمی شود و دو حرف قبل و بعد از خود را به هم وصل می کند.
علامت آن« ص- » روی الف، می باشد. مثل: اَلّذین ، وَالّذین ، اُنۡظُر، وَانۡظُر
2 همزه قطع:
همیشه خوانده می شود و هیچ گاه حذف نمی شود. مانند: أکبَر ، أَرۡسِل ، اُمَّهُ
حرکت همزه وصل درحرف :
کلمه ای که با« ال» شمسی و قمری شروع می شود ، همزه« ال» درآن همیشه مفتوح خواهدبود.تذکر :
اگرحرف بعد از« اَل» از حروف شمسی بود، حرف«لام»خوانده نشده و حرف شمسی مشدّد می شود. مثل: اَلشّمۡس
به خلاف حروف قمری : ع ،ج، ب، ا ،ک ، ه ، خ ،و، ف، ح، ق، غ ،م، ی (عجبا که خوف حق غمی) که حرف «لام» در« اَل» خوانده می شود.
تذکر:
هرگاه حروف کشیده به همزه وصل برسند، به حرکات کوتاه تبدیل می شوند.
هٖذَا القُرۡآن ، خوانده می شود : هٖذَلقُرۡآن
ذُوالۡعَرۡش ، خوانده می شود: ذُلۡعَرۡش
فِی الۡمَدِینَة ، خوانده می شود: فِلۡمَدِینَة
حرکت همزه وصل در اسم:
حرکت همزه در اسم ، همیشه مکسور است.
مثال : اِبۡن ، اِسۡم ، اِبۡنَةَ ، اِمۡرَء ، اِمۡرَءَة
حرکت همزه وصل در فعل :
اگر حرف بعد از ساکن (اولین حرف متحرک) مضموم بود همزه وصل نیز مضموم خواهد بود.
مثال : ٱنۡظُر اُنۡظُرۡ
ٱنۡصُر اُنۡصُر
ٱکۡتُب اُکۡتُبۡ
اگر حرف بعد از ساکن (اولین حرف متحرک) مفتوح یا مکسور بود، همزه وصل مکسور خواهد بود.
مثال : ٱسۡمَع اِسۡمَعۡ
ٱضۡرِب اِضۡرِبۡ
نکات مهم
1- در افعال « ٱِقضُو ، ٱِمضُو ، ٱِبنُو ، ٱِئتُو ، ٱِمشُو ، ٱِهدُوا » همزه وصل به جای ضمّه با حرکت کسره خوانده می شود چون اصل این افعال، « ٱِقضِیُوا و..... » بوده است.
2- اگر همزه استفهام بر سر « ال» تعریف بیاید همزه وصل حذف نمی شود بلکه تبدیل به الف مدی می شود و این حالت فقط در سه کلمه قرآن آمده است: آلذَّکَرَینِ ، آلۡانَ ، آللّهُ
3- اگر « ال» تعریف بر سر همزه وصل بیاید، علاوه بر حذف همزه وصل، لام ساکنه کسره می گیرد. البته فقط در یک مورد بر سر همزه وصل،« ال» اضافه شده است:
بِئْسَ الْاسْمُ الْفسُوق خوانده می شود: بِئسَ لِسمُ الفُسُوقُ
4- در موارد زیر اگر خواستیم از همزه وصل آغازبه تلاوت کنیم ، اینگونه خوانده می شود:
«إئتِ» خوانده می شود : ایتِ
«ٱئتِنا» خوانده می شود : ایتِنا
«ٱؤتُمِنَ» خوانده می شود : اُوتُمِنَ
حرکت همزه وصل را در آیات سوره مبارکه «حاقه» مشخص و قرائت نمایید .
رسول اکرم صلي الله عليه و آله
اَصدَقُ القَولِ وَ اَبلَغُ المَوعِظَةِ و َاَحسَنُ القَصَصِ كِتابُ اللّه
راستترين سخن، رساترين پند و زيباترين حكايت، كتاب خدا (قرآن) است.
من لایحضر الفقیه ، ج4 ، ص402.
هرگاه تنوین که در حکم نون ساکن است به حروف ساکن دیگری برسد التقاء ساکنین ایجاد میشود (یعنی دو ساکن به هم رسیده است) مانند: «عاداً الْاُولی» که در این کلمهنون ساکن در تنوین« عاداً »به لام ساکن« الْاولی » رسیده است و چون ادای دو حرف ساکن کنار هم سخت است لذا برای رفع التقاء ساکنین سکون نون ساکن درتنوین را به کسره تبدیل میکنیم ، یعنی «عاداً» می شود «عادَنِ» پس می خوانیم: «عادَنِ الْاُولی» و امّا این گونه نوشته می شود: « عاداً اْلاولی »
مثال های دیگر:
غُلامٍ اسْمُهُ یَحْیی ، خوانده می شود : غُلامِنِ اسْمُهُ یَحْیی
کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ ، خوانده می شود : کَرَمادِنِ اشْتَدَّتْ
اَموالٌ اقْتَرَ فْتُمُوها، خوانده می شود : اَموالُنِ اقْتَرَ فْتُمُوها
نکته:
التقای ساکنین در غیر تنوین :
جهت سهولت تلاوت، در کتابت و نوشتار قرآن کریم ، التقاء ساکنین ، در موارد غیرتنوین ، انجام شده است و با تبدیل سکون به حرکت، رفع شده است.
مانند: «قالَتِ الْمَلائِکَة ، مِنَ الِّرجال ، لَکُمُ اللَّیْل ، مَنِ ارْتَضی ، مِنَ النّاسِ ، هُمُ اقْتَدِهْ» که قبل از متحرک شدن ، به ترتیب: « قاَلتْ الْمَلائِکة ، مِن الرِّجالِ ، لَکُمْ اللَّیْلُ ، مَنْ ارْتَضی ، مِنْ النّاسِ ، هُمْ اقْتَدِهْ » بوده است .
تذکّر:
در عبارت « بِئْسَ الْاسْمُ الْفسُوق » به علت التقاء ساکنین نزد « لام» و «سین ساکن» در کلمه « الْاسْم » به سبب وجود همزه وصل میان این دو ، و برای رفع آن ، سکون «لام» حذف و به کسره تبدیل میشود و خوانده میشود: « بِئْسَ لِسْمُ الْفُسُوق» که در درس قبلی نیز به آن اشاره شد .
موارد التقاء ساکنین و طریقه رفع آن رادرسوره های جزء 29 بررسی نمایید.
رسول اکرم صلي الله عليه و آله
اِن اَرَدتُم عَيشَ السُّعَداءِو َمَوتَ الشُّهَداءِ وَالنَّجاةَ يَومَ الحَسرَةِ وَالظِّلَّ يَومَ الحَرورِ وَ الهُدى يَومَ الضَّلالَةِ فَادرُسُوا القُرآنَ فَاِنَّهُ كَلامُ الرَّحمانِ و حِرزٌ مِنَ الشَيطانِ و رُجحانٌ فِى الميزانِ .
اگر زندگى سعادتمندان ، مرگ شهيدان ، نجات روز حسرت (قيامت) ، سايه روزِ سوزان و هدايت در روز گمراهى را مىخواهيد ، قرآن را ياد بگيريد كه آن سخن خداى مهربان است و سپرى است در مقابل شيطان و عامل برتری در ترازوى اعمال .
الحیاة ، ج2 ، ص234.
حرف « هاء» در آخر کلمات قرآن کریم بر سه قسم است:
1- هاء جوهری(ذاتی) 2- هاء ضمیر 3- هاء سکت
1- هاء جوهری(ذاتی):
هاء جوهری چون جزء اصل کلمه است ، حرکت آن بدون هیچ تغییری خوانده می شود.
مانند: وَجۡهَ، نَفقَهُ، کَرِهَ
2- هاء ضمیر:
هاء ضمیر ، جانشین اسم بوده و به معنی « او،آن» می باشد و هیچ گاه مفتوح نمی آید ، بلکه همیشه به صورت مکسور یا مضموم می آید. مثل : (لَهُۥ، مِنۡهُ)
هاء ضمیر در بعضی مواقع اشباع می شود یعنی حرکت کوتاه آن به صدای کشیده (مدّی) تبدیل می شود .
شرط اشباع و کشش هاء ضمیر:وقتی هر دو طرف هاء ضمیر (نه فقط یک طرف آن) متحرّک باشد ، هاء ضمیر اشباع می شود.
بِهِۦ - وَلا بِهی
رَبُّهُۥ بِکلِمَات - رَبُّهو بکِلِمَات
شرایط عدم اشباع و کشش هاء ضمیر:
الف. وقتی دو طرف یا یکی از طرفین هاء (ضمیر) ساکن باشد.
مثل: اِلَیْهِ الْمَصِیر ، مِنْهُ اَکبَر، مِنْ دُونِهِ الْبَاطِل ، مِنْهُ لَمَّا ، وَلَهُ الْحَمْد
ب . وقتی بعد از هاء ضمیر ، حرف مشدد بیاید
(تذکر: حرف مشدّد از دو حرف که اولی ساکن و دومی متحرّک است تشکیل شده)
مثل: لَهُ الذِّکری، بِهِ الَّذِینَ
ج . وقتی قبل از هاء ضمیر ، یکی از حروف مدّ (آ، ای، او) بیاید ، چون حرف مدّ در حقیقت از دو حرف که اوّلی متحرک و دوّمی ساکن است ، تشکیل شده اند.
مثل : خُذُوهُ ، اَنْزَلْناهُ اِلَیک ، فِیهِ هُدی
3 هاء سکت:
جزء کلمه نیست و برای حفظ حرکت آخر کلمه یا هماهنگی وزن آیات ، به آخر کلمه متصل می شود. هاء سکت در قرآن کریم درتمام هفت مورد ، به سکون خوانده می شود:
لَمْ یَتَسَنَّهْ ، اِقْتَدِهْ ، کِتَابِیَهْ ، حِسَابِیَهْ ، مَالِیَهْ ، سُلْطانِیَهْ ، مَاهِیَهْ
نکات و استثناءات :
1- در کلمه «هذِهِۦ» هر چند حرف هاء آخر آن جوهری است ولی در اشباع و عدم اشباع تابع قاعده هاء ضمیر است .
2- هاء ساکنه در دو کلمه « اَرْجِهْ، فَاَلْقِهْ » هاء ضمیر است و نباید با هاء سکت اشتباه شود ولی همیشه ساکن خوانده می شود .
3- هاء ضمیر در دو کلمه « اَنْسَانِیهُ ، عَلَیهُ ٱللّه» بر خلاف معمول با ضمّه خوانده می شود .
4- هاء ضمیر در عبارت « یَخلُدْ فِیهِۦ مُهَانَا» به اشباع خوانده می شود:«یَخلُدْ فِیهِی مُهَانَا»
5- هاء ضمیر در عبارت «یَرْضَهُ لَکُمْ» بر خلاف قاعده بدون اشباع خوانده می شود .
تذکّر مهم :
در قرآن های به خط عثمان طه در صورت اشباع هاء یک حرف «واو» کوچک و یا «یاء» کوچک کنار آن نوشته می شود .
مثال :
فِی حُکْمِهِۦ اَحَداً ، مِنْ دُونِهِۦ مُلْتَحَداً ، اِنَّهُۥ لَقَوْلُ ، قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ
انواع هاء را در آیات سوره مبارکه « نجم » مشخص و قرائت نمایید .
رسول اکرم صلي الله عليه و آله
أَدِّبوا أولادَكُم عَلى ثَلاثِ خِصال:حُبِّ نَبيِّكُم وَحُبِّ أَهلِ بَيتِهِ و َقِراءَةِالقُرآنِ
فرزندان خود رابه كسب سه خصلت تربيت كنيد: دوستى پيامبرتان و دوستى خاندانش و قرائت قرآن
كنز العمّال ، ج 16 ، ص 456 .
روش های وقف بر آخر کلمات:
1- وقف ابدال:
در این وقف ، حرف آخر ، تبدیل به حرف دیگری می شود . مواردآن عبارتند از:
مثال: «شَجَرَةً » در وقف : «شَجَرَهۡ »
مثال:
«کِتَاباً » در حالت وقف ، خوانده می شود : «کِتَابا»
« سَمَاءً » درحالت وقف ، خوانده می شود : «سَمَاءَا »
«ضُحیً » درحالت وقف ، خوانده می شود : «ضُحیٟ »
«مَاءً » درحالت وقف ، خوانده می شود : «مَاءَا »
2 وقف اسکان:
در این وقف ، حرف آخرکلمه فقط ساکن می شود .
مثال: «هُوَ» یا «لِیَربُوَا» در وقف ، واو مفتوح ، ساکن و به صورت مدّی خوانده می شود .
«هِیَ» در وقف ، یاء مفتوح ، ساکن و به صورت مدّی خوانده می شود: «هِی» یا «مَالِیَ» در وقف: «مَالِی»،«العَالَمِینَ» در وقف«نَ» ساکن می شود: « العَالَمِینۡ » خوانده می شود.
3- وقف بدون تغییر:
در این نوع وقف ، هیچ گونه تغییری در حرف و اعراب آخر کلمه ، اتفاق نمی افتد.کلماتی که آخرآنها حرف کشیده است .
مثل: «قَالا» ، «رَبِّی» ، «عِیسیٟ » ، «تُوبُوا» ، «کلّا»
مثل: «عَلَیکُمۡ» ، «لَمۡ یَلِدۡ» ، «اَرۡجِهۡ» ، «بِهِمۡ»
-کلمات دارای هاء سکت . مثل : « لَمْ یَتَسَنَّهْ» ، « اِقْتَدِهْ » ، «کِتَابِیَهْ»،
« حِسَابِیَهْ» ، « مَالِیَهْ» ، «سُلْطانِیَهْ » ، «مَاهِیَهْ»
وقف بر« الف» درکلمات هفتگانه:
درقرآن کریم ، هنگام وقف بر هفت کلمه:
« اَنَا۠ ، لکِنَّا۠ ، الظُّنُونَا۠ ، الرَّسُولا۠ ، السَّبِیلا۠ ، سَلاسِلا۠ ، قَوَاریرَا۠»
«الف» خوانده می شود امّا در هنگام وصل به کلمه بعدی ، به جای « الف» ، فتحه تلفّظ می شود. همانگونه که قبلا گفتیم روی « الف» در این موارد علامت سکون گرد (مثل بیضی) قرار دارد .
وقف و وصل آیات در نماز :
آنچه مورد اتفاق نظر همه مراجع درباره وقف و وصل آیات در نماز می باشد و به احتیاط نزدیک تر است ، اجتناب از وصل به سکون و وقف به حرکت می باشد که البته وقف به حرکت را کسی انجام نمی دهد ولی آنچه مبتلابه است وصل به سکون است که بهتر است از آن اجتناب شود یعنی هر جا وقف نمودیم و نفس تازه کردیم ، قوانین وقف بر کلمات را رعایت کنیم و هر جا آیه ای را به آیه بعدی بدون تازه کردن نفس وصل نمودیم ، با حرکت و اعراب وصل کنیم .
سوره مبارکه «قمر» را قرائت نموده و به نحوه وقف بر آخر کلمات توجه نمایید .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام
عَلَيكُم بِكِتابِ اللّه... مَن عَمِلَ بِهِ سَبَقَ
بر شما باد رجوع به كتاب خدا (قرآن) ... كسى كه به آن عمل كند از همه پيشى مىگيرد.
نهج البلاغه ، خطبه 156.
در هنگام تلاوت باید دقت شود که هر جایی نمی توان وقف نمود بلکه معمولاً در پایان جمله ای باید وقف نمود که در معنای آیه خللی وارد نشود. البته در قرآن کریم برای راهنمایی قاری جهت تشخیص مکان مناسب وقف و ابتدا علائمی قرار داده شده است که با آنها آشنا می شویم.
« ﻣ » : وقف لازم
در این موارد اگر وقف صورت نگیرد موجب خلل و فساد در معنا می گردد.
فَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ ۘ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ
«قلی» : وقف بهتراست
یعنی اگروقف نموده و از ابتدای جمله بعدآغازکند ، بهتر است .
«صلی» : وصل بهتراست
وصل کردن بهتر از وقف است . بنابراین وصل بر آن بهتر است اما وقف هم می توان کرد.
وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۖ بَلْ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ
« ج »: وقف جایز
علامت وقف جایزاست. وقف در این موضع و ابتدا از جمله بعد جایز و خوب است البته وصل آن به عبارت بعد نیز جایز است ولی هیچ کدام از وصل و وقف دارای اولویت نیست .
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا
(.:) (.:) : وقف معانقه
علامت وقف معانقه می باشد. این دو مجموعۀ سه نقطه ای اگر بر روی دو کلمه نزدیک به هم قرار بگیرد، به این معناست که در صورت وقف بر هر یک از آن ها ، بر روی دیگری نمی توان وقف کرد.
ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ
بنابراین در وقف معانقه به سه روش می توان قرائت نمود که روش دوّم و سوّم اولویت دارد:
بدون اینکه وقف انجام دهیم بخوانیم .
فقط بر روی اولین علامت سه نقطه ای وقف کنیم .
فقط بر روی دومین علامت سه نقطه ای وقف کنیم .
«لا»: وقف ممنوع
علامت وقف ممنوع می باشد. یعنی اجازه ندارید وقف کنید و اگر مجبور به وقف شدید باید برگردید و دوباره به صورت متصل بخوانید. اگر این علامت وقف در انتهای آیه باشد ، می توان برآن وقف نمود .
وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
اگر کسی مجبور شد جایی که علائم وقف ندارد وقف نماید، نباید از کلمه بعدی آغازکند بلکه باید از کلمات قبلی به صورتی که با معنای آیات سازگار باشد شروع نماید .
سوره مبارکه «یاسین» را قرائت نموده و به علائم وقف توجه نمایید .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام
اَلا اِنَّ فيهِ عِلمَ ما يَأتى و َالحَديثَ عَنِ المَاضى و َدَواءَ دائِكُم ونَظمِ ما بَينَكُم
آگاه باشيد كه دانش آينده، اخبار گذشته و درمانِ دردهايتان و نظم ميان شما در قرآن است.
نهج البلاغه، خطبه 158.
صداها دو دسته اند:
الف - کوتاه: فتحه،کسره،ضمه
ب - کشیده: آ - ای - او
کیفیت تلفظ فتحه و الف مدی
در لهجه عربی، تفاوت فتحه و الف مدی(آ) ،تنها در میزان کشش آن دو می باشد؛ یعنی کیفیت صدای فتحه و الف مدی یکسان است ولی یکی کوتاه و دیگری کشیده « دو برابر» ادا می شود . بنابراین میزان ادای فتحه به اندازه نصف الف مدی است . البته به غیر ازمیزان کشش ، باید دقت شود صدای فتحه و الف مدّی اگر بعد از حروف استعلاء (ص، ض، ط، ظ، غ، ق، خ) و حرف «راء» قراربگیرد ، درشت و پرحجم خوانده می شود و اگربعد از بقیه حروف بیاید ، نازک وکم حجم قرائت می شود .
مثال : موارد زیر را با دقت قرائت نمایید .
صَدَقَ ، صَادَقَ ، ضَرَبَ ، خَافَ ، طَالوت ، غَلَبَت ، رَاجعون ، قَاتَلوا ، لَظَالمون
کیفیت تلفظ کسره و یاء مدی
در لهجه عربی ، تفاوت کسره و یاء مدی (ای) نیز ، تنها در میزان کشش آن دو می باشد یعنی کیفیت صدای کسره و یاء مدی یکسان است ولی یکی کوتاه و دیگری کشیده « دو برابر» ادا می شود ، بنابر این میزان ادای کسره به اندازه نصف یاء مدی است .
موارد زیر را با دقت قرائت نمایید .
ءِ ءِی ، بِ بِی ، تِ تِی ، ثِ ثِی ،جِ جِی ، حِ حِی ، دِ دِی ، ذِ ذِی ، رِ رِی ، زِ زِی
کیفیت تلفظ ضمه و واو مدی
در لهجه عربی ، تفاوت ضمّه و واو مدی (او) هم ، تنها در میزان کشش آن دو است یعنی کیفیت صدای ضمه و واو مدی یکسان است ولی یکی کوتاه و دیگری کشیده « دو برابر» ادا می شود. بنابر این میزان ادای ضمه به اندازه نصف واو مدی است .
موارد زیر را با دقت قرائت نمایید.
صُ صُو ، ضُ ضُو،طُ طُو، ظُ ظُو،عُ عُو،غُ غُو، فُ فُو، قُ قُو، کُ کُو، لُ لُو
دقت بیشتر
در لهجه عربی موارد زیر باید رعایت شود :
1- صدای «آ» ، مثل «فتحه کشیده» خوانده می شود و دهان شکل افقی و حالت خنده به خود می گیرد.
استثناء: صدای« آ» در موارد زیر، مثل فارسی کمی درشت ترخوانده می شود:
الف - بعد ازحرف «راء»
ب - بعد ازحروف استعلاء (ص، ض ،ط، ظ، غ، ق، خ)
ج - درکلمه « الله» وقتی قبل از لام« الله» ، فتحه یاضمه بیاید،مثل« یدُ الله ، مِنَ الله»
2 - اگر حروف استعلاء و یا حرف «راء»،مفتوح باشند ، فتحه آن مایل به صدای«آ» خوانده می شود.
3 - صدای کسره به صورت « ای » کوتاه ادا می شود.
4 - صدای ضمّه به صورت« او »کوتاه ادا می شود.
آیات سوره مبارکه «الرّحمن»را با دقت برمباحث لهجه عربی، قرائت نمایید .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام
اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ ولاتَنقَضى غَرائِبُهُ ولا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِ
به راستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آنپايان نمىپذيرد و تاريكىهاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد. نهج البلاغه ، خطبه 18 .
هر چند جایگاه بحث صفت استعلاء در قسمت صفات حروف می باشد ، ولی با توجه به اهمیّت و کاربرد صفت استعلاء در لهجه عربی ، لازم است در این بخش به آن پرداخته شود .
حروف استعلاءحروفی هستندکه درشت و پرحجم ادا می شوند و دهان هنگام تلفظ آنها عمودی باز می شود. (حالت عمودی مثل حالتی است که دهان پر از هوا است) .
استعلاء در لغت به معنای « طلب ارتفاع » و در اصطلاح علم تجوید به معنای « ارتفاع ریشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف است» به این صورت که حجم دستگاه تکلم در هنگام تلفظ ، بیشتر شده و سبب درشت و پرحجم شدن حرف می شود .
هفت حرف «خاء ، صاد ، ضاد ، طاء ، ظاء ، غین و قاف »دارای صفت استعلاء هستند ؛ لذا به آنها حروف استعلاء گفته میشود . تمامی حروف استعلاء دارای حالت تفخیم نیز میباشند ؛ به همین علّت به حروف استعلاء ، حروف تفخیم نیز گفته میشود .
مثال: قالُوا۠ ، صَادِقِین ، خَابَ ، ضُحَاهَا ، طَغوَاهَا ، أَشۡقَاهَا ، ظَاهِر
در مقابل صفت استعلاء ، صفت استفال قرار دارد که سبب نازک و کم حجم شدن حرف و عدم ارتفاع ریشه زبان میشود که هنگام تلفظ آنها ، دهان شکل افقی وحالت خنده به خود می گیرد. غیر از حروف استعلاء ، بقیه حروف دارای صفت استفال هستند . ( استعلاء - استفال )
حروف استعلاء را درسوره مبارکه «محمّد صلي الله عليه و آله » با دقت تلاوت نمایید .
امیرالمؤمنین علی علیه السلاموَ حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الوالِدِ أن يُحَسِّنَ اِسمَهُ وَ يُحَسِّنَ اَدَبَه ُو يُعَلِّمَهُ القُرآنَ
حقّ فرزند بر پدر ، آن است كه نام خوب بر او بگذارد و او را خوب تربيت كند و قرآن به او بياموزد.
نهج البلاغه ، حكمت 399 .
در بین حروف عربی ، حرف لام در کلمه جلاله « الله » قاعده ویژه ای دارد که در هنگام تلفظ حرف لام درکلمه« الله» باید به آن دقت شود چون در تلاوت قرآن کریم به لهجه عربی اهمیّت به سزایی دارد .
اگر حرف قبل از لام جلاله« الله» ، مفتوح یامضموم باشد ، لام جلاله « الله » تغلیظ شده و پرحجم ادا می شود .
مثال : اَ للّهُ اَکبَر ، هُوَٱللّه ، رَسُولُ ٱللّه ، اِنَّ ٱللّه
اگرحرف قبل از لام جلاله« الله » ، مکسور باشد ، لام جلاله « الله» ترقیق شده وکم حجم ادا می شود.
مثال: بِسْمِ ٱللّه ، کِتَابِ ٱللّه ، اَلحَمۡدُ لِلّه
تذکّرمهم :
حرف لام درکلمات دیگر غیر از لفظ جلاله اللّه ترقیق می شود.
مثال: خَلَق ،ظَلَمَ، اَلصَّلاة
سوره مبارکه «مجادله» را بارعایت احکام لام جلاله «الله» تلاوت دقت نمایید .
امیرالمومنین علی علیه السلام
ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيهِ الكِتابَ... وَعِزّا لاتُهزَمُ أَنصارُهُ...
قرآنى كه بر پيامبر نازل شد... عزتى است كه هوادارانش شكست نمىخورند ...
نهج البلاغه ، خطبه 198
تعریف تجوید:
تجوید در لغت به معنی نیکو گردانیدن است و در اصطلاح به قواعد و دستورهایی گفته میشود که به نیکو خواندن قرآن کمک میکنند. در علم تجوید به نحوه صحیح ادای حروف و نیز صفات و احکام هر حرف به تنهایی یا در کنار حروف دیگر پرداخته میشود. از قواعد دیگری که به آن توجه میشود محل وقف و وصل در هنگام خواندن قرآن با توجه به نشانهگذاریها و معنی آیات است. بعضی از علمای علم تجوید تعریف دیگری برای تجوید ارائه داده اند که عبارت است از:
رعایت حقّ و مستحقّ حروف
حقّ حرف : تلفظ حرف از مخرج آن (یعنی محل خروج هر حرف) بارعایت صفات.
مستحَقّ حرف: احکام وحالات حروف نسبت به همدیگر مثل: ادغام، مدّ و ...
حروفی که تلفظ آنها درلهجه عربی و فارسی متفاوت هستند عبارتنداز:
« ث ، ح ، ذ ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ع ، غ ، و»
تذکّر:
رعایت تلفظ صحیح همه حروف ذکرشده به جز حرف «واو» در نماز ضروری می باشد.
مخارج تلفّظ حروف« ث ، ذ ، ظ » :
در هنگام تلفظ حرف « ث ، ذ ، ظ» نوک زبان با دندان های پیشین بالا برخورد می کند با این تفاوت که:
مثال: إِثم ، یَلبَثُون ، ثُمَّ ، ثَامنُهُم ، اَحَادیث ، بَعَثَنا ، جَاثِیه ، ثَمود ، مِیراثُ ، نَفّاثات ، تَکاثُر ، فَاَثَرنَ
حرف«ذال» نیز مانند حرف «ثاء» نوک زبانی تلفظ می شود و تنها تفاوت این دو حرف در تلفظ این است که در حرف «ثاء» تارهای صوتی مرتعش نمی شود ولی در حرف «ذال» مرتعش می شود.
مثال: ذَلَّ ، اِذا ، أَذِلّه ، لا تَتَّخِذوا ، عَذابَ الخِزی ، ذَهَبَت ، اَلّذی ، هذا ، لِذِی القُربیٟ ، یُذهِبۡکُم ، فَاسۡتَعِذ، مُؤَذِّن ، خُذُوهُ ، ذُوقُوا
3.اگر دهان پر حجم باشد (مثل وقتی که دهان ، پر است) و صوت هم از دهان خارج شود،حرف«ظاء» ادا می شود.
مثال :
ظَلَّ ، مَحظورا ، ظَلَمَ ، ذِی ظُفُرٍ ، ظَلَّتَ ، یَظُنّونَ ، ظِلّاً ظَلیلا ، سُبحانَ رَبِّیَ العَظِیم وَبِحُمدِه ،کَظِیم ، حافِظُون
برای افزایش مهارت در تلفط حرف «ثاء» سورۀ «مدثّر» را قرائت نمایید .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام
اِنَّ اللّهَ تعالى اَنْزَلَ كِتابا هاديا بَيَّنَ فيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا .
خداى تعالى كتابى راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت. پس راه خوبى را پيش گيريد تا هدايت شويد و از راه بد دورى جوييد تا به مقصد برسيد.
نهج البلاغه 242 ، خطبه 167.
مخرج تلفّظ حرف « ح» :
حرف «حاء» ، هنگام خروج هوا با گرفتگی حلق ، به صورت نازک و کم حجم تلفظ می شود.
مانند گرم کردن دستها در سرما توسط هوای بازدم .
مثال : بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُ للّه ، قُل هُوَ اللّهُ اَحَد ، سُبحان َرَبّیَ الَاعلی وَ بِحَمدِه ، اَحادیث ، اَحَلّ ، اَفلَحَ ، صالِحِین ، نوحیها ، زُحزِحَ ، اَلمِحراب ، مَحیاهُم ، مَحاریب ، حُنَفاء ، کَدحَاً ، تَحَرَّوا
مخرج تلفّظ حرف «ع » :
حرف «عین»: مثل حرف «حاء» از میان حلق و به صورت نرم تلفظ می شود با این تفاوت که تارهای صوتی در تلفظ حرف «حاء» مرتعش نمی شود ولی در تلفط حرف«عین» تارهای صوتی ارتعاش می یابد.
مثال : عَمِلَ ، تَعلَمون ، اَنعَمتَ عَلَیهِم ، سَمِع اللّهُ لِمَن حَمِدَه ، اَلسّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصّالِحین ، عالَمین ، اَنعام ، یَدُعُّ ، عَابِدون ، سُعِّرَت ، قارِعَة ، عِیشَةٍ ، نَعبُدُ ، نَستَعینُ ، جَعَلَ ، صاعِقَة
برای افزایش مهارت در تلفظ حرف« عین» سوره «حمد» و «تغابن» را قرائت نمایید .
امام صادق علیه السلام
مَن لَم يَعرِفِ الحَقَّ مِنَ القُرآنِ لَم يَتَنَكَّبِ الفِتَنَ
هر كس حقيقت را از طريق قرآن نشناسد، از فتنهها بركنار نمیماند. محاسن ، ج1، ص216
مخرج حرف غین ابتدای حلق و مرز میان حلق و دهان (مخرج حرف خاء) می باشد. در تلفظ حرف غین ابتدای حلق به زبان كوچك نزدیك شده و این حرف به صورت سایشی و نرم و كشیده و پرحجم ادا می شود.
تذکّرمهم:
در تلفظ حرف غین باید دقت نمود که این حرف به حرف «قاف» یا «خاء» شبیه نشود؛ زیرا در بعضی گویش ها حرف «غین» و «قاف» را جا به جا تلفظ می کنند. در حالی که « قاف» به صورت انفجاری و غیر ممتد ولی «غین» نرم و کشیده و دنباله دار تلفظ می شود مانند آب غرغره کردن.
مثال :
غافِر ، صاغِرین ، غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم ، اَستَغفِرُاللّهَ رَبّی ، غاسِق ، وَاستَغفِرهُ ، غَاوِین ، اَغرَقُوا ، مُغِیرات ، غَفُورُ ، فَارغَب ، غَرقاً ، طَغی ، غاشیه ، بِغائِبین ، اَغنیٟ
برای افزایش مهارت در تلفظ حرف« غین» سوره لیل و قلم را قرائت نموده و کلمات مورد نظر را به صورت صحیح تلفظ نمایید.
امام صادق علیه السلام
مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ ، وَ كانَ القُرآنُ حَجيزاً عَنهُ يَومَ القيامَةِ .
هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مىآميزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مىدهد و قرآن نگهبان او در روز قيامت، خواهد بود.
كافی ، ج 2 ، ص 603 .
حرف «صاد» مثل حرف «سین» فقط درشت تر و همراه با صفت استعلاء تلفظ می شود.
در ادای حرف «صاد» زبان گود شده و ریشه زبان به سوی سقف دهان بالا می آید و در نتیجه «صاد» درشت و پرحجم ادا می شود .
تذکر:
جمع شدن لب ها دخالتی در تلفظ این حرف ندارد و تأکید می شود که هنگام تلفظ این حرف نباید صدای سوت شنیده شود. در تلفظ کلمه سُس ، حالت دهان به تلفظ این حرف نزدیک می شود.
مثال:
اِهدِنَا الصراطَ المُستقیم ، صِراطَ الذین اَنعمتَ عَلَیهم ، اَللّهُ الصَّمَد ، اَلسّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصّالِحین ، صَیاصِیهِم ، صُمٌّ ، صِرٌّ ، یُصعَقون ، الصّآخّه ، مَصفوفَه ، نُصِبَت ، لَصالُوا الجَحیم
برای افزایش مهارت در تلفظ حرف «صاد» سوره «جمعه» و «معارج» را قرائت نموده و کلمات مورد نظر را به صورت صحیح تلفظ نمایید .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام
وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ
بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمی کند و هدایت گری است که گمراه نمی سازد و سخن گویی است که دروغ نمی گوید .
نهج البلاغه ، خطبه 176.
حرف «طاء» مانند حرف «تاء» ولی درشت تر و همراه با صفت استعلاء و ارتعاش تارهای صوتی تلفظ می شود.
در ادای حرف «طاء» وسط زبان گود شده و ریشه زبان به سوی سقف دهان بالا می آید و در نتیجه درشت و پرحجم ادا می شود.
مثال:
اِهدِنا الصِّراطَ المُستَقیم ، صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهم ، وَ السَّماءِ وَ الطَّارِق ، طوبیٟ ، فَاطَّهَّرُوا ،القانِطین، طِباقاً ، تَخُطُّه ،حِطَّةٌ ،طِین ، لِلطّاغینَ ، تُشۡطِطۡ ، اِطعامٌ ، شَیۡطان ، قِنۡطار، اَساطِیر
برای افزایش مهارت در تلفظ حرف «طاء» سوره «انسان» و «مزمّل» را قرائت نموده و کلمات مورد نظر را به صورت صحیح تلفظ نمایید .
رسول اکرم صلي الله عليه و آله
فَضلُ القُرآنِ عَلی سائِرِالکَلامِ کَفَضلِ اللّهِ عَلی خَلقِهِ
برتری قرآن بر سایر سخنان، همانند برتری خداوند است بر بندگانش .
جامع الاخبار ، ص 47.
مخرج تلفّظ حرف «ضاد»:
تلفظ کلماتی نظیر «ذَلّ ، ظَلّ، ضَلّ» اگر به صورت صحیح انجام نشود معانی مخصوص هر لفظ رعایت نشده است لذا ادای دقیق مخارج این حروف لازم است قبلا با تلفظ صحیح حروف «ذال و ظاء » آشنا شدیم و در این درس به تلفظ صحیح حرف «ضاد» اشاره خواهیم کرد.
-حرف «ضاد» از برخوردکنار زبان به کناره دندان های آسیای بالا (راست یا چپ) تلفظ می شود.
-در هنگام تلفظ این حرف نباید کلّ زبان درگوشه دهان جمع شود.
-این حرف صدایی شبیه حرف« دال» دارد و درشت و پرحجم ادا می شود.
مثال: ضرب ، عِضِین ، ضَلَّ ، غیرِ المَغضُوب علیهم و لا الضّالین ، بَعضَ ، فی الاَرض ، قضی ، یُنقِضُونَ ، عَرَضَهم ، وُضِعُوا ، تَفیضُ ، اضاءَ ، مُعرِضُون
مخرج تلفّظ حرف «واو»:
در هنگام تلفظ این حرف ، لب ها گردو به حالت غنچه در می آید ، این حرف از میان دو لب تلفظ می شود و دندان ها در تلفظ آن نقشی ندارد ولی در فارسی دندان های بالا برروی لب های پایین قرار می گیرد.
مثال: وَاللّه ، قَول ، هُوَ، اَموالَهم ، وَبِحَمدِه ،کُفُواً ، یَومِ الدّین ، وَ لَم یولَد ، لِاَوَّلَ ، قَوِیّ ، تَواصَوا ، فَسوّیٟ ، سَواءٌ ، وُعِدۡنا ، وُفّیَتۡ ، واسِعَة ، وُجوُهٌ
سوره مبارکه «واقعه» را قرائت نموده و به حروف مورد نظردقت نمایید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام
ماجالَسَ هذَاالقُرآنَ اَحَدٌ الّا قامَ عَنهُ بِزِیادَةٍ اَو نُقصانِ؛ زِیادَةٍ فی هُدًی اَو نُقصانِ مِن عَمًی
هیچ کس با این قرآن همنشین نشد ، مگر آن که چون از نزد آن برخاست با فزونی و کاستی همراه بود ؛ فزونی در هدایت، و کاستی ازکوردلی .
نهج البلاغه ، خطبه 176.
تا اینجا مخارج حروفی که تلفظ آنها در عربی و فارسی متفاوت است بیان شد که رعایت تلفظ این حروف به غیر از حرف واو در نماز لازم بوده و شرط صحت نماز می باشد . از آنجا که دربرخی گویش ها حروف «ک» و «ج» نیز متفاوت با لهجه عربی ادا می شود این حروف را به صورت جداگانه بیان می کنیم.
مخرج تلفّظ حرف «کاف» :
صدای حرف «کاف » در لهجه عربی نباید پخش شود. حرف کاف در فارسی به دو صورت ادامی شود که می توانید در تلفظ کلمات «کلم» و «کوکو » ملاحظه فرمایید ولی در لهجه عربی فقط به صورت تلفظ کاف در کلمه «کوکو» وجود دارد.
مثال: ذَکَرَ ، اِیّاکَ ، صَدرَکَ ، عَنکَ ، وِزرَکَ ، یُعطیکَ ، کَذَّبَ ، اَکبَرُ ، ادرٟیکَ
مخرج تلفّظ حرف «جیم» :
همچنین حرف «جیم» در لهجه هایی مثل اصفهانی یا ترکی به صورتی نزدیک به حرف «زاء» ادا می شوند و حال آنکه در قرآن به صورت «جیم» در لهجه تهرانی یعنی نزدیک به «ژ» ادا می شود.
مثال: جَمۡعاً ، جَحیم ، جَنّات ، جَزاءً ، وَجوهٌ ، یَخرُجُ ، رِجلَین ، جَهَنَّمُ ، یَتَجَنَّبُها ، ثَجّاجاً ، زَنجَبیلاً ، اَعۡجازُ ، مَجۡنون ، بُروج ، فُجورَ ، ذاتِ الرَّجۡع
برای افزایش مهارت سوره مبارکه «منافقون» و «نبأ» را قرائت نمایید .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام
مَنِ اتَّخَذَ قَولَ اللّهِ دَلیلًا ، هُدِیَ اِلَی الَّتی هِیَ اَقوَم
هر کس که سخن خدا را راهنمای خود بگیرد ، به استوارترین راه ها هدایت می شود .
نهج البلاغه ، خطبه 147.
«غنه» صدایی است که از فضای بینی (خیشوم) خارج می شود و مخصوص دو حرف «میم» و « نون» می باشد به ویژه وقتی این دوحرف مشدّد باشندکه به اندازه دو حرکت ، غنّه آنها طول می کشد.
هرگاه حرف « نون» یا «میم» مشدّد باشد، چه تشدید اصلی و مربوط به خود کلمه باشد (سَمّاعُونَ) و چه به دلیل ادغام باشد (وَ اِن مِّن شَیءٍ) ، چه حرف مشدّد میانکلمه باشد و چه آخر کلمه و یا در هنگام وقف بر کلمه باشد (فَطَرَهُنّ )، تفاوتی نمی کند و باید صدای حروف مشدّد مذکور را به اندازه دو حرکت امتداد دهیم .
تذکّر:
هرحرکت، به اندازه زمان بستن یا بازکردن یک انگشت می باشد.
مثال:
یُمَنّیهِم ، فَطَرَهُنّ ، فِی الیَمّ ، جَنّاتِ النَّعیمِ ، وَ لا جانّ ، اُمَّتُکُم ، سَمّاعُونَ ، اُمَمٍ مِمَّن مَّعَکَ ، وَالاَصَمّ
سوره های «نازعات» و «عبس» را قرائت نموده و به موارد غنّه دقت نمایید.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله
تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ يَأْتِي يَوْمَ الْقيَامَةِ صَاحِبَهُ فِي صُورَةِ شَابٍّ جَمِيلٍ شَاحِبِ اللَّوْنِ فَيَقُولُ لَهُ الْقُرْآنُ أَنَا الَّذِي كُنْتُ أَسْهَرْتُ لَيْلَكَ وَ أَظْمَأْتُ هَوَاجِرَكَ وَ أَجْفَفْتُ رِيقَكَ وَ أَسَلْتُ دَمْعَتَكَ أَؤُولُ مَعَكَ حَيْثُمَا أُلْتَ وَكُلُّ تَاجرٍ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَتِهِ وَ أَنَا الْيَوْمَ لَكَ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ وَ سَيَأْتِيكَ كَرَامَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجلَّ فَأَبْشِرْ فَيُؤْتَى بِتَاجٍ فَيُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ وَ يُعْطَى الْأَمَانَ بِيَمِينِهِ وَ الْخُلْدَ فِي الْجِنَانِ بِيَسَارِهِ وَ يُكْسَى حُلَّتَيْنِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَارْقَهْ فَكُلَّمَا قَرَأَ آيَةً صَعِدَ دَرَجَةً وَ يُكْسَى أَبَوَاهُ حُلَّتَيْنِ إِنْ كَانَا مُؤْمِنَيْنِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُمَا هَذَا لِمَا عَلَّمْتُمَاهُ الْقُرْآنَ .
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:
قرآن را بياموزيد زيرا كه در روز قيامت ، قرآن در صورت زيبا و رنگی متغیر در چهره، نزد خواننده خود آيد و به او گويد: منم كه شب تو را به بيدارى بپايان بردم ، روزهاى داغ تو را به تشنگى به سر آوردم ، و آب دهانت را خشك كردم ، و اشكت را روان ساختم ، (اكنون ) هر كجا بروى من هم با تو باشم ، و هر تاجرى (امروز) به دنبال تجارت خويش است (كه در دنيا كرده است ) و من امروز به سود تو در پس تجارت هر تاجرى باشم ، و به زودى كرامتى نيز از جانب خداى عزوجل به تو رسد پس شادمان باش ، و (در اين حال ) تاجى بياورند و بر سرش نهند، و امان نامه (از آتش دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاويد بودن در بهشت را به دست چپش ، و دو جامه بهشتى به وى پوشانند، سپس به او گفته شود: بخوان و بالا برو، پس هر يك آيه را بخواند يك درجه بالا رود، و به پدر و مادر او نيز دو جامه بپوشانند در صورتي كه مؤمن باشند، و به آن دو گويند اين پاداش آن قرآنى است كه به فرزندتان آموختيد.
کتاب اصول کافی ،ج 4، كتاب فضل قرآن، ح 3.
قرائت و تلاوت قرآن، برای همه لازم است تا هم از محتوای بلند آن آگاه گردند و هم از ترنم قرائت آن لذت ببرند و در نهایت اعجاز معنوی و لفظی آن هر دو آشکار شود.
در قرآن کریم و روایات به صراحت تأکید شده است که آیات الهی به روش ترتیل، خوانده شود.خداوندمتعال در قرآن کریم در سوره مزمّل میفرماید: « وَرَتِّلِ القُرانَ تَرتیلاً»، قرآن را منظم، مرتب، شمرده و همراه با تدبّر در معانی بخوان.از حضرت علی علیه السلام سؤال شد، ترتیل چیست؟ فرمودند: « اَلتَّرتیلُ، اَداءُ الْحُروفِ وَحِفْظُ الوُقوفِ » .بنابراین، برتری «ترتیل» بر دیگر قراءات آشکار میگردد.(1)
مقام بیات: سوره حمد و سوره بقره ازابتدا تا آیه 10
مقام رست: سوره بقره آیات11تا16
مقام حجاز: سوره یوسف آیات 57 تا 62
مقام سگاه: سوره انعام آیات 95 تا 101
مقام چهارگاه: سوره نساء آیات 16 تا 19
مقام صبا: سوره طه آیات 70 تا 82 .
ترتیل در لغت به معنای منظم و مرتب کردن است و در اصطلاح عبارت است از«خواندن قرآن به صورت صحیح، شمرده و همراه با تدبر در معانی به صورتی که تمامی قواعد رعایت شود». بنابراین برای خواندن قرآن،یک روش بیشتر،موجود نیست وآن «ترتیل»است. درحقیقت ، ترتیل به معنای روح حاکم بر قرائت قرآن است و در هر
1) . برای خواندن قرائت به روش ترتیل ، لازم است صوت ترتیل قاریان برتر مصری و ایرانی را استماع نموده و برخی از نغمات و مقامات قرائت را زیر نظر اساتید فرا بگیریم و تمرین نماییم. برخی قطعات ترتیل به عنوان نمونه از صوت ترتیل استاد محمد صدیق منشاوی پیشنهاد می گردد:
روشی که قرآن تلاوت شود باید روح حاکم بر آن ،ترتیل باشدولی این روش براساس هدف قاری از تلاوت ، صورتهای متفاوتی به خودمی گیرد.
اگر کسی میخواهد با مفاهیم قرآن، ارتباط بیشتری برقرار کند میتواند از روش تحقیق استفاده کند وآیات راباسرعت کندتری تلاوت کندو یا اگر قصد قاری، کسب ثواب است ،میتواند با انتخاب روش تدویرباسرعت متوسط ویا تحدیرباسرعت بالاتر، آیات بیشتری را تلاوت کند.
با توجه به مطالب فوق ، میتوان گفت ترتیب قرائت ها (از کند به تند) عبارت است از : (تحقیق تدویر تحدیر)که بهترین روش ترتیل،تدویر است چون شامل تمامی امتیازات قرائت است که این امتیازات عبارتنداز:
الف- نه بدان سرعت است که در قواعد تجویدی خللی وارد آید .
ب- نه بدان کندی است که همچون تحقیق ، آیات کمتری خوانده شود .
ج- قاعدتاً تجوید حروف و حفظ وقوف رعایت می گردد .
د- از همه مهم تر ، فرصت برای تدبّر در معانی وجود دارد .
بايد توجه داشت كه روش«تحدیر»هم که باسرعت بیشتری خوانده می شود، هرگز به معناي عدم رعايت احكام تجويد و وقف و ابتدا نيست و نبايد از حد ترتيل خارج گردد، لذا قرائت به روش تحدير فقط براي كساني شايسته است كه در امر قرائت داراي تجربه كافي بوده و در اثر سرعت در قرائت، حروف و كلمات را ضايع نسازند و در عين سرعت در قرائت، قادر به تدبّر لازم در معاني و مفاهيم باشند .
آیاتی که درپاورقی درس اشاره شده را با صوت استاد منشاوی در کلاس ،استماع کنید و سعی کنید هر چهارهفته بر روی یکی از نغمات متمرکز شده و زیرنظراستادخود،تمرین نمایید.
به تلفّظ پرحجم ودرشت حرف « راء» تفخیم و به تلفّظ کم حجم و ظریف آن ترقیق می گویند. به طورکلّی تفخیم حرف«راء» باصداهای « َ ، ِ ، ً ، ٌ ، آ ، او» وترقیق آن باصداهای « ِ ، ٍ ، ای» مناسبت دارد.
موارد تفخیم حرف راء:
رَ، رُ ، رَا ، رُو ، راً ، رٌ، -ارْ،...-ُورْ، َ-رْ، ُ-رْ، -َ ْ رْ، -َ ْ رْ، -ُ ْ رْ ،
الف راء مفتوح یا مضموم ویا دارای تنوین نصب وضمّ .
مثال: رَبُّکَ ، رُحَمَآء ، رَاحِمِین ، رُوح ، ذِکراً ، غَفُورٌ
استثناء :
راء مفتوح در كلمه «مَجْرَيهَا» (هود، آيه 41) از قاعده بالا استثنا شده است و با اماله قرائت مىشود و تفخيم نمىشود یعنی فتحه به طرف كسره میل داده می شود. به طورى كه كاملا به صورت «اى» خوانده نشود.
ب- راء ساکن ،ماقبل مفتوح یا مضموم.
مثال: مَرْحَمَة ، مُرْسَلات
ج- راء ساکن، ما قبل ساکن، ما قبل مفتوح یا مضموم.
مثال: وٱلْفَجْرْ (درحالت وقف) عُسْرْ (در حالت وقف)
استثناء:
راء ساکن ماقبل حرف یاء ساکن، ما قبل مفتوح ، ترقیق می شود. مثال: خَیْرْ
د- راء ساکن(درحالت وقف) بعدازصدای «آ» یا « او». مثال: نَارْ ، طُورْ
کلمات زیر را با دقت قرائت نمایید و سپس سوره «قمر» را تلاوت نمایید.
رَسُولٌ ، فِرَاراً ، رَحْمٰن ، نُرَدُّ ، رَبِّ ، ذوُمِرَّةٍ ، رٰازِقٌ ، اَلرُّوح ، رُقُودٌ ، خَبِیرٌ ، غُرُوراً ، غَفوُرٌ ، رُحَمٰآءُ ، هٰارُونَ ، سُرُرٍ ، اَرْبٰی ، اَلقَمَرْ ، یَرْضٰی ، مَرْیَمَ ، قُرْبٰی ، اَلزُّبُرْ ، اَلْقُرْآن ، اَلْفُرْقٰانَ ، اُرْسِلَ ، دُسُرْ،وَالْفَجْرْ ، وَالْوَتْرْ ، عَشْرْ ، وَالْعَصْرْ ، خُسْرْ ، بِکُمُ الیُسْرْ ، بِکُمُ العُسْرْ ، اَلْقَرٰارْ ، مِعْشٰارْ ، مَعَ الْاَبْرٰارْ ، اَلْغُرُورْ ، طوُرْ ، مَسْطوُرْ ، ارْجِعُونِ ، اِنِ ارْتَبْتُم ، لِمَنِ ارْتَضٰی ، فِرْقَةٍ ، اِرْصٰادًا ، قِرْطٰاسٍ ، مِرْصٰاد
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام علیه السلام قَالَ :
النَّاسُ أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هُمْ فَقَالَ رَجُلٌ أُوتِيَ الْإِيمَانَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ رَجُلٌ أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْإِيمَانَ وَ رَجُلٌ أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ أُوتِيَ الْإِيمَانَ وَ رَجُلٌ لَمْ يُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ لَا الْإِيمَانَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْ لِي حَالَهُمْ فَقَالَ أَمَّا الَّذِي أُوتِيَالْإِيمَانَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا حُلْوٌ وَ لَا رِيحَ لَهَا وَ أَمَّا الَّذِي أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْإِيمَانَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْآسِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ الْإِيمَانَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ أَمَّا الَّذِي لَمْ يُؤْتَ الْإِيمَانَ وَ لَا الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ لَارِيحَ لَهَا
امام صادق علیه السلام علیه السلام فرمودند:
مردم بر چهار گونه هستند، من عرض كردم : فدايت شوم آنها كيانند؟ فرمود: يكى مردى كه ايمان دارد ولى قرآن به او داده نشده . (ديگر) مردى كه قرآن را دارد ولى ايمان ندارد، (سوم ) مردى كه هم قرآن را به او داده اند و هم ايمان را، (چهارم ) مردی كه نه قرآن را دارد و نه ايمان دارد، عرض كردم : قربانت گردم براى من حال اينها را بيان و شرح فرمائيد، فرمود: اما آنكه ايمان دارد ولى قرآن به او داده نشده چون ميوه (يا خرما) ايست كه مزه اش شيرين است ولى بو ندارد، و اما آن كس كه قرآن را دارد ولى ايمان ندارد چون برگ درخت مورد است كه بويش خوش ولى مزه اش تلخ است ، و اما آن كس كه هم قرآن را دارد و هم ايمان دارد چون ترنج است كه هم خوشبو است و هم خوش مزه ، و اما آن كس كه نه قرآن به او داده شده و نه ايمان مانند هندوانه بوجهل است كه بو ندارد و مزه اش نيز تلخ است .
اصول کافی، ج4، كتاب فضل قرآن، ح 6.
همانطور که بیان شد ، به تلفّظ کم حجم و ظریف حرف « راء» ترقیق می گویند.مواردترقیق حرف راء:
رِ ، رِی ، رٍ ، ِ رْ، ..-ﻴ،رْ ِ ْ رْ
الف- راء مکسور . مثال: رِضْوَان
ب- راء ساکن ، ما قبل مکسور. مثال: فِرْعَوْن
استثناء :
راء ساکن که ماقبل آن حرف استعلاء مکسورباشد ، تفخیم می شود. مثال: قِرْطاس ، مِرْصَاد
راء ساکن بعد از همزه وصل ، همیشه تفخیم می شود. مثال : رَبِّ ٱرْجِعُون ، ٱِرْجِعِی
ج راء ساکن ، ما قبل ساکن ، ما قبل مکسور .
مثال : سِحْرْ، ذِکْرْ (در حالت وقف)
د راء ساکن (در حالت وقف) بعد از صدای «ای»
مثال : بَصِیرْ
کلمات زیر رابا دقت قرائت نمایید و سپس سوره «مدّثّر» راتلاوت نمایید.
رزقاً ، ذَکَرٍ ، سَریعٌ ، رِجَالُ ، فِرعَونُ فَانتَصِر ، أُحصِرتُم ، مِریَةٍ
حرف نون ساکن یا تنوین در مجاورت حروف 29 گانه ، چهار حکم مختلف دارد که به آن ، احکامِ نون ساکن یاتنوین گفته می شود و عبارتند از:
ادغام 2. اظهار 3. اقلاب 4 . اخفاء
ادغام
اگر بعد از حرف نون ساکن یا تنوین ، یکی از حروف یرملون (ی ، ر ، م ، ل ، و ، ن) قرار بگیرد ، ادغام صورت می گیرد.
مثال: مَنْ یَعْمَل ، غَفُورٍ رَحِیم
روش ادغام :
در ادغام ، نون ساکن یاتنوین حذف می شود و حرف یرملون، مشدّد خوانده می شود.
مثال: مَنْ یَعْمَل - مَیَّعْمَل
اگر تنوین یا نون ساکن به چهارحرف یمون (ی ، م ، و، ن) از حروف یرملون برسد، ادغام همراه باغنّه صورت می گیرد و صوت غنّه به اندازه 2 حرکت (باز یابسته شدن دو انگشت) امتداد می یابد.
مثال : (یاء): مَنْ یَقُولُ ،یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ
(میم): مَنْ مَعِیَ ،فَتْحاً مُبیناً
(واو): مِنْ وَلَدٍ، اُمَّةً واحِدَةً
(نون): اِنْ نَشَاْ ،حِطَّةٌ نَغْفِرْ
اگر تنوین یا نون ساکن به 2 حرف ( ر، ل ) ازحروف یرملون برسد، ادغام بدون غنّه صورت می گیرد.
مثال: (راء): مِنْ رَحِیمٍ، غَفُورٌ رَحیمٌ
(لام): مِنْ لَدُنْ ،رِزْقاً لَکُمْ
همانطورکه قبلا گفته شد، غنّه ، صدایی است که ازفضای بینی(خیشوم) خارج می شود.
*استثناء:
1- در چهار کلمه :« دُنْیَا ، بُنْیَان ، صِنْوَان و قِنْوَان »، نون ساکن ، ادغام نمی شود.
2- بین حروف مقطّعه نیزادغام می شود ولی بین آخرین حرف از حروف مقطعه و اوّلین حرف از کلمه بعد از آن ، ادغام صورت نمی گیرد.
مثال: طسۤم - ادغام می شود: طا سیمّیم
یسۤ وَٱلقُرآن - ادغام نمی شود: یاسینْ وَٱلقُرآن
1: کلمات زیر را با دقت قرائت نمایید.
مَن یَشاء ، مِن لَدُنک، إن نَحن ، من رَبّکم ، یومئذٍ وَاجِفة ، قَرَارٍ مَکِین
2: سوره «زخرف» را ازابتدا تا آخرآیه22 تلاوت نمایید.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله :
إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِالتَّخَشُّعِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ لَحَامِلُ الْقُرْآنِ وَإِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ لَحَامِلُ الْقُرْآنِ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا حَامِلَ الْقُرْآنِ تَوَاضَعْ بِهِ يَرْفَعْكَ اللَّهُ وَلَا تَعَزَّزْ بِهِ فَيُذِلَّكَ اللَّهُ يَاحَامِلَ الْقُرْآنِ تَزَيَّنْ بِهِ لِلَّهِ يُزَيِّنْكَ اللَّهُ بِهِ وَلَا تَزَيَّنْ بِهِ لِلنَّاسِ فَيَشِينَكَ اللَّهُ بِهِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فَكَأَنَّمَا أُدْرِجَتِ النُّبُوَّةُ بَيْنَ جَنْبَيْهِ وَلَكِنَّهُ لَا يُوحَى إِلَيْهِ ...
امام صادق علیه السلام فرمودند:
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:همانا سزاوارترين مردمان به ترس از خدا در پنهان و عيان آن كس است كه قرآن را در بر دارد، و هر آينه سزاوارترين مردمان در نهان و آشكار به نماز خواندن و روزه گرفتن آن كس است كه قرآن را در بر دارد، سپس به آواز بلند فرمود: اى دارنده قرآن به وسيله آن فروتنى پيشه كن تا خدايت بالا برد، و به وسيله آن تكبر ورزى و عزت طلبى نكن كه خدا خوار و زبونت كند، اى در بر دارنده قرآن براى خدا خود را بدان بياراى تا خدايت بدان بيارايد و با قرآن براى مردمان خود آرائى نكن كه خدايت تورا بدان زشت كند، هر كه قرآن را (با تدبر و فهميدن ) ختم كند گويا نبوت را در دل خود جا داده ولى به او وحى نمى رسد ...
اصول کافی، ج4، كتاب فضل قرآن، ح 5.
همانطورکه در درس قبل گفته شد، حرف نون ساکن یا تنوین در مجاورت حروف 29 گانه ، چهار حکم مختلف دارد که به آن ، احکامِ نون ساکن یا تنوین گفته می شود و عبارتند از :
ادغام
اظهار
اقلاب
4 . اخفاء
پس ازبیان ادغام، هم اکنون به بیان بقیه موارد می پردازیم.
2 . اظهار
اگر در آیات قرآن کریم ، بعد از نون ساکن یا تنوین ، حروف حلقی (ء ،ه، ع، ح، غ، خ ) بیاید، اظهار صورت می گیرد.
در اظهار، نون ساکن یا تنوین کاملا ظاهر و آشکار بیان می شود و به صورت عادی و طبیعی خوانده می شود.
مثال:
جَنَّاتٍ اَلفَافَا ، مِن أمرِهِم ، مِنهُم ، أَنعَمت ، حَکِیمٌ خَبِیر ، سَمِیعٌ عَلِیم ، حَکِیمٌ حَمِید
تذکّر:
برای به خاطرسپردن حروف حلقی ، این شعر قابل استفاده می باشد:
حرف حلقی شش بُود ای باوفا *** همزه ، هاء وعین وحاء وغین وخاء
اگر بعد از نون ساکن یا تنوین ، حرف «ب» بیاید، اقلاب یا قلب به میم صورت می گیرد.
در مکالمات فارسی معمولا ناخودآگاه اقلاب صورت می گیرد مثلاً در تلفظ کلمات شنبه ، انبریا دنبه ، نون تبدیل به میم می شود. مثال: مِنْ بَعْد ، اَنْبِیَآء
روش قلب به میم :
در مرحله اوّل ، تنوین یا نون ساکن تبدیل به میم می شود.
مثال: مِنْ بَعْد -مِمْبَعْد
درمرحله دوّم، اخفاء میم در باء ( اخفاء شفوی) صورت می گیرد به این صورت که بین لب ها به اندازه یک برگ کاغذ فاصله می افتد و در همین حالت به اندازه 2 حرکت ، غنّه میم اداشده و سپس حرف باء تلفظ می گردد.
تذکّر:
در قرآن به خط عثمان طه ، قاعده اقلاب با علامت«م» مشخص شده است.
سوره «زخرف» را ازآیه23 تا آیه 47 تلاوت نمایید.
همانطور که در دو درس قبل گفته شد، حرف نون ساکن یا تنوین در مجاورت حروف 29 گانه ، چهار حکم مختلف دارد که به آن ، احکامِ نون ساکن یاتنوین گفته می شود و عبارتند از:
آخرین مورد آن اخفاء می باشد.
اگر بعد از نون ساکن یا تنوین ، بقیه حروف غیراز حرف باء ، حروف یرملون و حروف حلقی بیاید ،اخفاء صورت می گیرد. مثال: مِنْ قَبْل
روش اخفاء:
در اخفاء، دهان حالت تلفظ حرف ما بعد از تنوین یا نون ساکن رابه خود می گیرد، غنّه نون ساکن یاتنوین به اندازه دو حرکت کشیده می شود و سپس حرف مابعد ادا می شود.
در مکالمات فارسی بعضی اوقات اخفاء صورت می گیرد. مثلا در تلفظ کلمه منقل ، پنکه ، منقار
مثال :
اَنْزَلْنَاهُ ، اَضْعَافَاً کَثیِرَة ، مَنْثُوراً ، مِنْ طِین ، عِنْدَهُمْ ، مِنْ تُرَابٍ ، اَنْتُمْ ، غَفُورٌ شَکُور ، مِنْ جُوعٍ
سوره «زخرف» را ازآیه48 تا آیه 89تلاوت نمایید.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله :
قَالَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَدَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَكَانَ الْقُرْآنُ حَجِيزاً عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَقُولُ يَارَبِّ إِنَّ كُلَّ عَامِلٍ قَدْ أَصَابَ أَجْرَ عَمَلِهِ غَيْرَ عَامِلِي فَبَلِّغْ بِهِ أَكْرَمَ عَطَايَاكَ قَالَ فَيَكْسُوهُ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ حُلَّتَيْنِ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ يُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْكَرَامَةِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ أَرْضَيْنَاكَ فِيهِ فَيَقُولُ الْقُرْآنُ يَا رَبِّ قَدْ كُنْتُ أَرْغَبُ لَهُ فِيمَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا فَيُعْطَى الْأَمْنَ بِيَمِينِهِ وَالْخُلْدَ بِيَسَارِهِ ثُمَّ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فَيُقَالُ لَهُ اِقْرَأْ وَاصْعَدْدَرَجَةً ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ بَلَغْنَابِهِ وَأَرْضَيْنَاكَ فَيَقُولُ نَعَمْ قَالَ وَمَنْ قَرَأَهُ كَثِيراً وَتَعَاهَدَهُ بِمَشَقَّةٍ مِنْ شِدَّةِ حِفْظِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَجْرَهَذَا مَرَّتَيْنِ.
امام صادق علیه السلام صلي الله عليه و آله فرمودند:
هر كه در حال جوانى قرآن بخواند و با ايمان هم باشد قرآن با گوشت و خونش بياميزد، و خداى عزوجل او را با فرشتگان پيغام برنده و نيک رفتارش رفيق كند، و قرآن براى او در روز قيامت پرده و مانعى از آتش باشد و گويد: بار پروردگارا هر كارگرى به مزد كار خويشتن رسيده جز كارگر من ، پس گرامى ترين عطاهاى خود را به او برسان، فرمود: پس خداى عزيز و جبار دو جامه از جامه هاى بهشتى به او بپوشاند و بر سرش تاج كرامت نهاده باشد، سپس به قرآن گفته شود: آيا ما تو را درباره اين شخص خشنود كرديم؟ قرآن گويد: بار پروردگارا من برتر از اين درباره او ميل داشتم ، پس نامه امان (از دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاويدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت گردد، پس به او گفته شود: بخوان (قرآن را) و يك درجه بالا برو، سپس به قرآن گويند: آيا آنچه تو خواستى به او رسانديم و تو را خشنود كرديم؟ گويد: آرى، حضرت فرمود: هركس قرآن را بسيار بخواند و با اينكه حفظ آن (بر او) دشوار است آن را به ذهن خويش بسپارد خداى عزوجل دو بار پاداش آن را به او بدهد.
اصول کافی ، كتاب فضل القرآن ، ح 4.
«م» ساکنه در مجاورت حروف 29 گانه ، سه حکم مختلف به خودش می گیرد که به آن ، احکامِ سه گانۀ میم ساکنه گفته می شود و عبارتند از:
اگر بعد از میم ساکن، حرف میم بیاید ادغام میم در میم صورت می گیرد.
مثال: اَطعَمَهُمْ مِّنْ ، لَهُمْ مُّوسیٟ
اگر بعد از میم ساکن ، حرف باء بیاید ، اخفاء شفوی صورت می گیرد.
مثال: اِنَّ رَبَّهُمْ بِهِم ، اَنْبِئْهُمْ بِاَسْمَائِهِم
اگر بقیه حروف غیر از دو حرف «ب» و «م» بیاید، میم اظهار می شود و عادّی خوانده می شود.
مثال: عَلَیهِمْ وَلَاٱلضَّآلِّینَ ، لَکُمْ فِیهَا
1- در ادغام دو حرف میم در همدیگر، حرف میم مشدّدشده و با غنّه به اندازه 2 حرکت انجام می شود. مثال:« اَطعَمَهُمْ مِّنْ » خوانده می شود: اَطعَمَهُمِّنْ
2- دراخفاء میم در باء (اخفاء شفوی)، بین لب ها به اندازه یک برگ کاغذ فاصله می افتد و در همین حالت به اندازه 2 حرکت غنّه میم ادا شده و سپس حرف باء تلفظ می گردد.
سوره «شوری» را از ابتدا تا آیه 22تلاوت نمایید.
معنای ادغام
کلمه ادغام در لغت به معنی « داخل نمودن» می باشد و در تجوید، عبارت است از: «حذف یک حرف ساکن و مشدّد نمودن حرف بعدی»
فایده ادغام
فایده ادغام، سهولت در کلام است یعنی اگر قرار باشد حرفی یکبار تلفظ و بلافاصله همان حرف یا حرفی همجنس آن تکرار شود، این حالت برای دستگاه تکلّم ثقیل و سنگین خواهد بود . لذا با بهره گیری از قواعد ادغام، این سنگینی در کلام رفع می شود.
روش ادغام
وقتی دو حرف در هم ادغام می شوند، حرف اوّل که ساکن است حذف شده و حرف بعد مشدّد خوانده می شود. به حرف اوّل، «مُدغَم» و به حرف دوّم، «مُدغَمٌ فیه» می گویند.
مثال: قَدْدَّخَلوا - قَدَّخَلوا
انواع ادغام براساس رابطه حروف:
الف. ادغام متما ثلین
ادغام دو حرف مثل هم در همدیگر، مثال:
«ت» در «ت» مثل: فَمارَبِحَتْ تِّجارَتُهُم
«د» در «د» مثل : قَدْدَّخَلوا
«ذ» در «ذ» مثل : اِذْ ذَّهَبَ
«ک» در «ک» مثل : یُدْرِکْکُّمُ الْمَوْت
ب. ادغام متجانسینادغام دو حرفی که هم مخرجند ولی در صفات متفاوتند، مثال:
«د» در «ت» مثل : قَدْتَّبَیَّنَ - خوانده می شود: قَتَّبَیَّنَ
«ت» در «ط» مثل: وَدَّتْ طائِفَة - خوانده می شود: وَدَّطّائِفَة
«ط» در «ت» مثل: اَحَطْتُ خوانده می شود: اَحَتُّ ( استعلای حرف طاء باقی می ماند)
«ث» در «ذ» مثل: یَلهَث ذّالک / «ب» در«م» مثل: اِرکَب مَّعَنا این دو مورد دو وجهی هستند می شود ادغام کرد و یا اظهارنمود.
تذکّر:
در عبارات «بَلْ رَانَ» و «مَن رَاقٍ» به دلیل وجود سکت، ادغام انجام نمی شود.
ج. ادغام متقاربین
ادغام دو حرف که مخرج تلفّظشان به هم نزدیک است، مثال:
«ق» در «ک» مثل : نَخلُقکُّم خوانده می شود: نَخلُکُّم
«ل» در «ر» مثل: قُل رَّبِّ خوانده می شود: قُرَّبِّ
ادغام لام تعریف درحروف شمسی نیز ادغام متقاربین است. مثل: اَلطُّور
1- نوع ادغام رامشخص نمایید.
قُلْ لّا ، اَللَّغْو ، فَلا یُسْرِفْ فِّی القَتْل ، اِذْهَبْ بِّکِتَابِی ، قَدْجَاءَتکُم مَّوعِظَة ، لَنْ نَّصْبِرَ ، اِذظَلَموا اُجِیبَتْ دَعَوَتُکُما ، اَلنَّاس
2 سوره «شوری» را ازآیه23 تا آیه 53 تلاوت نمایید.
قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله :
نَوِّرُوا بُيُوتَكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَلَا تَتَّخِذُوهَا قُبُوراً كَمَا فَعَلَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى صَلَّوْا فِي الْكَنَائِسِ وَ الْبِيَعِ وَ عَطَّلُوا بُيُوتَهُمْ فَإِنَّ الْبَيْتَ إِذَاكَثُرَفِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ كَثُرَ خَيْرُهُ وَاتَّسَعَ أَهْلُهُ وَ أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِكَمَا تُضِيءُ نُجُومُ السَّمَاءِلِأَهْلِ الدُّنْيَا .
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند:
خانه هاى خود را بتلاوت قرآن روشن كنيد و آنها را گورستان نكنيد چنانچه يهودى و نصارى كردند، در كليساها و عبادتگاه هاى خود نماز كنند، ولى خانه هايش خويش را معطل گذارنده اند (و در آنها عبادتى انجام ندهند) زيرا كه هرگاه در خانه بسيار تلاوت قرآن شد خير و بركتش زياد شود، و اهل آن به وسعت رسند، و آن خانه براى اهل آسمان درخشندگى دارد چنانچه ستارگان آسمان براى اهل زمين مى درخشند.
اصول کافی، ج 4، كتاب فضل قرآن، ح 1.
ادغام تامّ (کامل) و ناقص
ادغام از نظر باقی ماندن یا باقی نماندن اثر«مدغم» نیزبه ادغام تامّ و ناقص تقسیم می شود. اگر اثری از مدغم بماند، ادغام ناقص است و اگر اثری از مدغم باقی نماند، ادغام تامّ است.
مثال ادغام تامّ:
ادغام «ن» در «ل» و «ر»: مثل: مِنْ لَّدُن خوانده می شود: مِلَّدُن
مثال ادغام ناقص:
ادغام «ن» در «و» و «ی»: مثل: مِنْ وَّرَآء ، مَنْ یَّشآء (غنّه حرف نون باقی می ماند)
ادغام«ط» در«ت» : مثل: اَحَطْتُ (استعلاء حرف طاء باقی می ماند)
ادغام صغیروکبیر
ادغام از نظر ظاهر مدغم (ساکن یا متحرک بودن) به ادغام صغیر و کبیر تقسیم می شود.
در ادغام صغیر، مدغم ساکن و در ادغام کبیر، مدغم متحرّک است.
مثال ادغام صغیر: مِنْ رَبِّکُم
مثال ادغام کبیر: تَامُرُونَنِی - تَامُرُونْنِی - تَامُرُونِّی
تذکّر:
در قرآن های به خط عثمان طه، روی حرفی که ادغام می شود، هیچ حرکتی نیست و حرف بعدی معمولا تشدید دارد. مثل: تَامُرُونِّی
سوره «دخان» را بادقت تلاوت نمایید.
مَدّ
مدّ همان کشیدن صدای حروف مدّی ( آ، ای، او) و قَصر، خواندن حروف مدّ به صورت معمولی (بدون کشش اضافی) است.
ساختمان مدّ به ترتیب از حرف مدّ (آ، ای، او) و سبب مدّ (همزه، سکون، تشدید) تشکیل شده است.
انواع مدّ: مدّ ، با توجه به سبب آن ، دارای اقسامی است:
سبب آن همزه است و حرف مدّ و سبب مدّ دریک کلمه قرار دارد و مقدار کشش آن 4 حرکت است. مثل: سَمَآء ، بَرِیٓء ، سَوآء
سبب آن همزه است و حرف مدّ و سبب مدّ در دو کلمه قراردارد و مقدارکشش آن2،4یا 6 حرکت است. مثل: اِلّآ اَنْفُسَهُم، یَآاَیُّهَاٱلنّبِی
سوره «جاثیه» را از ابتدا تا آیه 22تلاوت نمایید.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام :
الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّيَاطِينُ وَ يُضِي ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِكَمَا تُضِيءُ الْكَوَاكِبُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ إِنَّ الْبَيْتَ الَّذِي لَا يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ لَا يُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِكَةُوَتَحْضُرُهُ الشَّيَاطِينُ
اميرالمؤمنين علیه السلام فرمودند:
خانه اى كه در آن قرآن خوانده شود و ذكر خداى عزوجل (و ياد او) در آن بشود، بركتش بسيار گردد، و فرشتگان در آن بيايند و شياطين از آن دور شوند، و براى اهل آسمان مى درخشد چنانچه ستارگان براى اهل زمين مى درخشد، و خانه اى كه در آن قرآن خوانده نشود و ذكر خداى عزوجل در آن نشود بركتش كم شود، و فرشتگان از آن دور شوند و شياطين در آن حاضر گردند.
اصول کافی، ج 4 ،كتاب فضل قرآن، ح 3.
ادامه انواع مدّ
مدّی است که سبب آن سکون یا تشدید باشد. مقدارکشش آن6حرکت است.
مثل: ءآلْانَ ، ضَآلِّینَ، المٓ، طسٓمٓ
تذکّر: مدّحروف مقطّعه از نوع مدّ لازم می باشد.
مدّی که سبب آن سکون عارضی باشد . این مدّ ، هنگام وقف بر روی کلمات به وجود می آید. این مدّ اختیاری است و مقدارکشش آن2تا6حرکت است.
مثل : فَاسِقِینَ - خوانده می شود: فَاسِقیِٓنْ
«واو» و «یاء» ساکن، ما قبل مفتوح در کلماتی مثل: خَی:رْ، شَی:ءْ ، یَو: مْ ، هنگام وقف بر روی حرف آخر کلمه، مدّ می گیرند.
مدّ لین اختیاری است و مقدار کشش آن ،2تا6 حرکت می باشد.
اگر مدّ لین در حروف مقطّعه واقع شود ، مقدار کشش آن 4 تا 6 حرکت می باشد.
مثل: حم; عَ;سٓق ،کهٓیعٓص
سوره «جاثیه» را از آیه23 تا آخرو سوره «احقاف» را از ابتدا تا انتهای آیه 5 تلاوت نمایید
صفات حروف، عبارت است از کیفیت و حالاتی که هنگام ادای حروف ، در دستگاه تکلم به وجود می آید. هر کدام از حروف عربی، دارای صفات خاصی هستند. برخی از این صفات، مشترک بین چندحرف است و برخی دیگر اختصاص به یک حرف خاص دارد. در بعضی از حروف، رعایت برخی از این صفات لازم است؛ زیرا با این صفت از حرف دیگر مشابه خود ، متمایز میشود. از این رو فرا گرفتن برخی از این صفات، برای صحت قرائت نماز ضروری است. صفات حروف دو دسته هستند: صفاتی که ضدّ دارند و صفاتی که ضدّ ندارند.
صفاتی که ضدّ دارند شامل:
استعلا در مقابل استفال
جهر در مقابل همس
3 . شدت در مقابل رخوت
اطباق در مقابل انفتاح
اصمات در مقابل اذلاق
استعلاء و استفال
صفت استعلاء
استعلاء در لغت به معنای میل به بلندی و در اصطلاح تجویدی عبارت است از: بالا آمدن ریشۀ زبان به سمت کام بالا در حین تلفظ حرف .حروف (ص ض ط ظ خ غ ق) دارای صفت استعلاء هستند ،که به آنها حروف مستعلیه نیز گفته می شود.
صفت استفال
استفال در لغت به معنای پایین آمدن و در اصطلاح تجویدی عبارت است از: پایین آمدن و دور شدن ریشۀ زبان از کام بالا در حین تلفظ حرف. غیر از حروف استعلاء ، بقیهحروف دارای صفت استفال هستند. البته از میان حروف استفال دو حرف (ل ر) همیشه
ترقیق نمی شوند ، بلکه این دو حرف تحت شرایطی تفخیم و تحت شرایط دیگری ترقیق می شوندکه احکام مخصوص آنها در مباحث قبلی بیان شد .
جهر و همس
صفت جهر
جهر در لغت به معنای آشکار بودن و آواز بلند می باشد و در اصطلاح تجویدی عبارت است از: ارتعاش تارهای صوتی حنجره در هنگام تلفظ حروف.
حروف (ء ب ج د ذ ر ز ض ط ظ ع غ ق ل م ن و ی) دارای صفت جهر هستند ، که به آنها حروف مجهوره نیز گفته می شود .
صفت همس
همس در لغت به معنای (مخفی بودن صدای آهسته) می باشد و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: (عدم ارتعاش تارهای صوتیِ حنجره در هنگام تلفظ حروف)
حروف (ت ث ح خ س ش ص ف ک ه) دارای صفت همس هستند ، که به آنها حروف مهموسه نیز گفته می شود و برای یادگیری ، می توان این حروف را در کلمات(فَحَثَّهُ شَخصٌ سَکَت) جمع آوری نمود.
نحوۀ تشخیص عملی جهر از همس
برای تشخیص حروف مجهوره از حروف مهموسه ، می توانیم با انگشتان سبابه ، گوش های خود را ببندیم و در این حال حروف مختلف را به صورت ساکن و کشیده ادا نماییم. مشاهده می کنیم ، در هنگام تلفظ حروف مجهوره ، صدای به صورت قوی در تمام جمجمه می پیچد ، ولی در هنگام تلفظ حروف مهموسه صدای آهسته ای به گوش می رسد.
فایدۀ شناخت صفات فوق:
اگر در تلفظ حروف ، جای دو صفت جهر و همس جا به جا شود ، یعنی حرفی که لازمۀ تلفظ صحیحش جهر است ، با همس ادا شود و یا بالعکس ، حرف به صورت صحیح ادا نشده و یا اینکه تلفظ حرف به جای لهجۀ عربی در لهجۀ دیگری ادا می شود. به عنوان مثال اگر حرف جیم که دارای جهر می باشد ، اشتباهاً با همس ادا شود ، تلفظ جیم به لهجۀ فارسی یا ترکی تبدیل می شود.
سوره «احقاف» را از آیه 6تا انتهای آیه20 تلاوت نمایید .
عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام :
قَالَ مَنِ اسْتَمَعَ حَرْفاً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ غَيْرِ قِرَاءَةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَيِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً وَ مَنْ قَرَأَ نَظَراً مِنْ غَيْرِ صَوْتٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَيِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً وَ مَنْ تَعَلَّمَ مِنْهُ حَرْفاً ظَاهِراً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ مَحَاعَنْهُ عَشْرَ سَيِّئَاتٍ وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرَ دَرَجَاتٍ قَالَ لَا أَقُولُ بِكُلِّ آيَةٍ وَ لَكِنْ بِكُلِّ حَرْفٍ بَاءٍ أَوْ تَاءٍ أَوْ شِبْهِهِمَا قَالَ وَ مَنْ قَرَأَ حَرْفاً ظَاهِراً وَ هُوَ جَالِسٌ فِي صَلَاتِهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهِ خَمْسِينَ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ خَمْسِينَ سَيِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ خَمْسِينَ دَرَجَةً وَ مَنْ قَرَأَ حَرْفاً وَ هُوَ قَائِمٌ فِي صَلَاتِهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ مِائَةَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ مِائَةَ سَيِّئَةٍ وَرَفَعَ لَهُ مِائَةَ دَرَجَةٍ وَمَنْ خَتَمَهُ كَانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ مُؤَخَّرَةً أَوْ مُعَجَّلَةً قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ خَتَمَهُ كُلَّهُ قَالَ خَتَمَهُ كُلَّهُ
حضرت على بن الحسين علیهما السلام فرمودند :
هركس فقط يك حرف از قرآن را گوش كند، گر چه نخواند، خداوند براى او يك حسنه بنويسد و يك گناه از او محو كند و يك درجه برايش بالا برد، و هر كس با نگاه و بدون صوت و تلفظ آن را بخواند، برايش به هر حرفى حسنه اى بنويسد و گناهى از او محو كند و درجه او را بالا برد، و هركس يك حرف ظاهر از آن را بياموزد خداوند برايش ده حسنه بنويسد و ده گناه از او محو كند و ده درجه برايش بالا برد، فرمود: نمى گويم به هر آيه بلكه به هر حرفى چون باء. تاء. يا مانند اينها، و هركس يك حرف ظاهر آن را در نماز در حال نشسته بخواند خداوند براى او پنجاه حسنه بنويسد و پنجاه گناه از او محو كند و پنجاه درجه براى او بالا برد، و هر كس يك حرف از آن در حال ايستاده در نمازش بخواند خداوند در برابر يك حرف ، صد حسنه برايش بنويسد و صد گناه از او محو كند و صد درجه برايش بالا برد، و هركس آن را ختم كند يك دعاى اجابت شده (نزد خداوند) دارد چه تأثير افتد و چه همان زمان به او بدهند، گويد: عرض كردم : قربانت گردم همه قرآن را ختم كند؟ فرمود: همه آن را ختم كند.
اصول کافی، ج4، كتاب فضل قرآن ، ح 6.
شدّت و رخوت
صفت شدّت
شدّت در لغت به معنای قوت می باشد و در اصطلاح تجویدی عبارت است از:(حبس شدن جریان صوت یا هوا در هنگام تلفظ حروف . حروف (ء ب ت ج د ط ق ک) دارای صفت شدّت هستند ، که به آنها حروف شدیده نیز گفته می شود و برای یادگیری ، می توان این حروف را در کلمات (أجدتُ طبقک) جمع آوری نمود.
صفت رخوت
رخوت در لغت به معنای (نرمی سستی) می باشد و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: (جریان داشتن صوت یا هوا در هنگام تلفظ حروف .حروف (ث ح خ ذ ز س ش ص ض ظ غ ف و ه ی) دارای صفت رخوت هستند .
صفت توسط
حالتی بین صفت شدت و رخوت است دراین حروف نه جریان صوت یا هوا به طور کامل حبس می شود و نه به طور کامل جریان پیدا می کند ، بلکه حالتی بین صفت شدت و رخوت ، که به این حالت صفت توسط گفته می شود.حروف (ل ن ع م ر) دارای صفت توسط هستند و برای یادگیری ، می توان این حروف را در کلمات (لن عمر) جمع آوری نمود.
صفات (شدت ، رخوت ، توسط) در عمل
برای تشخیص بهتر صفات فوق می توانیم حروف را به حالت ساکن یا مشدد تلفظ کنیم . در زمان تلفظ حروفی که رخوت یا توسط دارند ، نباید صوت خود را قطع کنیم و قطع شدن صوت در هنگام تلفظ حروف با این صفات صحیح نمی باشد و بالعکس در زمان تلفظ حروفی که شدت دارند ، نباید صوت در داخل آنها دمیده شود ، بلکه ابتدا بایستی صوت ، قطع و سپس به صورت انفجاری خارج شود.
در تلفظ حروف با صفت شدّت، در هنگام تلفظ حروف (ء ب ت ج د ط ق ک) که صفت شدت دارند ، زمانی که ساکن هستند بایستی دقت بیشتری کنیم که اولاً با حبس صوت یا هوا ، صدا به صورت کامل خاموش (خفه) نشود و ثانیاً بعد از رهاسازی ، صوت در داخل آنها دمیده نشود.
با این اوصاف 6 حرف (ء ب ج د ط ق) در زمان تحرک یا سکون به لطف رعایت صفات فرعی نبره و قلقله که در دروس آینده به آنها اشاره می شود ، رعایت صفت شدت آسانتر از دو حرف(ت ک) می باشد ، لذا در هنگام تلفظ دو حرف (ت ک) خصوصاً در زمان سکون و به جهت رعایت صفت شدت ، بایستی به نکاتی دقت کنیم.
صفت شدّت در حرف کاف
1- در هنگام تلفظ حرف کاف در همۀ شرایط(ساکن یا متحرک) دقت نمایید ، این حرف به صورت ظریف و بدون پخش شدن مانند زمانی که کلمۀ (کوکو) را در فارسی تلفظ می کنیم ادا شود و تلفظ این حرف با پخش شدن و دمیده شدن هوا مانند تلفظ کلمۀ (کباب) در فارسی صحیح نمی باشد .
2- در هنگام تلفظ کاف در حالت ساکن بعد از حبس هوا و هنگام رهاسازی هوا ، حرف باید به صورت نازک و ظریف و بدون پخش شدن (و فقط در حد شنیده شدن این حرف) ادا شود ، برای انجام این کار می توانیم تلفظ حرف کاف را فقط به حرف گاف فارسی متمایل کنیم ، نه اینکه حرف گاف فارسی را ادا کنیم.
صفت شدّت در حرف تاء
در هنگام تلفظ حرف تاء در حالت ساکن بعد از حبس هوا و هنگام رهاسازی هوا ، حرف باید به صورت نازک و ظریف و بدون پخش شدن (و فقط در حد شنیده شدن این حرف) ادا شود ، برای انجام این کار می توانیم تلفظ حرف تاء را فقط به حرف دال متمایل کنیم ، نه اینکه حرف دال را ادا کنیم.
اطباق و انفتاح
صفت اطباق
در لغت به معنای قرار گرفتن دو سطح بر روی هم و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: منطبق شدن سطحی از زبان با سقف دهان در هنگام تلفظ حرف. حروف (ص ض ط ظ)دارای صفت اطباق اشند که به آنها حروف مطبقه نیز گفته می شود. در میان حروف مطبقه ، میزان اطباق به ترتیب از زیاد به کم : 1 طاء 2 صاد ضاد 3 ظاء می باشد.
صفت انفتاح
در لغت به معنای( باز شدن گسترده شدن) و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: جدا بودن و دور بودن سطح زبان از سقف دهان در هنگام تلفظ حرف.24 حرف باقیمانده به غیر از حروف اطباق دارای صفت انفتاح هستند.
صفات (اطباق انفتاح) در عمل
همانگونه که ملاحظه گردید از میان حروف هفتگانۀ استعلاء ، حروف (ص ض ط ظ) دارای صفت اطباق نیز هستند. اصولاً اطباق در این حروف باعث می شود که صدای حروف به عمق دهان منتقل شده و قدرت و حجم لازمه را پیدا نموده و باعث رعایت کامل صفت استعلاء در این حروف می گردد. پس صفات استعلاء و اطباق در این چهار حرف از یکدیگر تفکیک ناپذیرند.
اِصمات و اِذلاق
صفت اصمات
در لغت به معنای (منع کردن مانع شدن) و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: سنگین و سخت ادا شدن حرف و امتناع از سهل و آسان تلفظ شدن حرف . به غیر از حروف (ف ر م ن ل ب) 24 حرف مابقی دارای صفت اصمات هستند.
صفت اذلاق
در لغت به معنای تیزی سر زبان و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: به سرعت و سهولت ادا شدن حرف از مخرجش .شش حرف (ف ر م ن ل ب) دارای صفت اذلاق هستند و برای یادگیری می توان این حروف را در کلمات (فَرَّمن لُب) جمع آوری نمود.
سوره «احقاف» را از آیه 21 تاآخرسوره تلاوت نمایید.
صفات قلقله، لین و نَبر
قلقله
اگرحروف قطب جد (ق،ط،ب،ج،د) ساکن باشند (چه در وسط کلمه وچه در آخر کلمه)، بعد از تلفظ آنها ، یکباره دهان از مخرج تلفظ ، رها می شود. در هنگام تلفظ این چند حرف از زبان عربی در حال سکون حق حرف ادا نشده و صدای حرف به گوش نمی رسد ، که برای به گوش رسیدن صدای حرف بایستی حرف را از مخرجش به طرف بیرون پرتاب کنیم ، یعنی در هنگام تلفظ این حروف در حالت سکون مختصر حرکت کوتاه به این حروف بدهیم تا صدای این حروف از مخرجشان شنیده شود. به این حالت صفت قلقله گفته می شود. لازم به ذکر است که صفت قلقله از ترکیب 2 صفت اصلی جهر و شدت به وجود می آید.
مثال: اَحَدْ ، یَدْعُوا ، فَلَقْ ، اَجْمَعِین ، اَدْبَرَ ، اَطۡراف
تذکر:
الف فایده قلقله، ظاهرکردن صدای حرف در حالت سکون می باشد تا با حرف دیگری اشتباه نشود.
ب اگربرروی حرف قلقله ای که مشدّد است ، وقف کنیم، ظهور صدای حرف (قلقله) محکم تر است. مثل: حَجّْ ، حَقّۡ
مراتب قلقله:
1- قلقلۀ ضعیف: زمانی که حروف قلقله به صورت ساکن و در وسط کلمه واقع شده باشند ، قلقله دارای کمترین مرتبۀ خود می باشد.
2- قلقلۀ متوسط: زمانی که حروف قلقله به صورت ساکن و در آخر کلمه واقع شده باشد ، قلقله در مرتبۀ متوسط خود می باشد.
3- قلقلۀ قوی: زمانی که حروف قلقله به صورت مشدّد در آخر کلمه واقع شده باشد و قاری قرآن در هنگام وقف بر کلمه ، حرف قلقلۀ مشدد آخر کلمه را به ساکن تبدیل می کند ، قلقله در مرتبۀ قوی خود می باشد. در هنگام انجام این مرتبه از قلقله بایستی اندکی مکث بین حبس و پرتاب شدن حرف قلقله صورت پذیرد.
لین
لین در لغت به معنای نرمی و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: به نرمی ادا شدن حرف. این صفت مخصوص دو حرف «واو ساکن ماقبل مفتوح و یاء ساکن ماقبل مفتوح» می باشد.
توضیح: در هنگام تلفظ دو حرف واو ساکن ماقبل مفتوح و یاء ساکن ما قبل مفتوح بایستی این حروف به صورت کاملاً نرم ادا شوند و فتحۀ قبل از واو ساکن صدای ضمه به خود نگیرد ، و فتحۀ قبل از یاء ساکن نیز ، صدای کسره پیدا نکند. مانند: یَوم ، عَلَیک
نبره
نبره، به حالت سنگینی و تیزی که در اثر حبس و انفجار صدا در تلفظ همزه به گوش می رسد ، صفت نبره می گویند . این صفت مخصوص حرف «همزه» می باشد. بایستی دقت کنیم زمانی که همزه در بین کلمه و یا در حال سکون می باشد ، این حالت سنگینی و تیزی مخصوص از همزه حذف نشود.
سوره حضرت «محمّد صلي الله عليه و آله » را ازابتدا تا انتهای آیه 19 تلاوت نمایید.
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله :
مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آيَاتٍ فِي لَيْلَةٍ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ وَمَنْ قَرَأَ خَمْسِينَ آيَةً كُتِبَ مِنَ الذَّاكِرِينَ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَةَ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْقَانِتِينَ وَمَنْ قَرَأَ مِائَتَيْ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْخَاشِعِينَ وَ مَنْ قَرَأَ ثَلَاثَ مِائَةِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْفَائِزِينَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسَمِائَةِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَنْ قَرَأَ أَلْفَ آيَةٍ كُتِبَ لَهُ قِنْطَارٌمِنْ تِبْرٍ الْقِنْطَارُ خَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفَ مِثْقَالٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ الْمِثْقَالُ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ قِيرَاطاً أَصْغَرُهَا مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ وَ أَكْبَرُهَا مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ
امام باقر علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرمایند :
هركس در يك شب ده آيه از قرآن بخواند از غالفين نوشته نشود، و هركس پنجاه آيه بخواند در زمره ذاكرين نوشته شود و هر كس صد آيه بخواند در زمره قانتين نوشته شود، و هركس دويست آيه بخواند از خاشعين نوشته شود، و هر كه سيصد آيه بخواند از فائزين نوشته شود، و هر كه پانصد آيه بخواند از جمله مجتهدين نوشته شود، و هر كه هزار آيه بخواند براى او (ثواب انفاق ) يك قنطار از طلا نوشته شود و قنطار پانزده هزار مثقال طلا است ، كه هر مثقالى بيست و چهار قيراط است كه كوچکترين آنها به اندازه كوه احد و بزرگترين آنها به اندازه آنچه ميان زمين و آسمان است .
اصول کافی، ج4 ، كتاب فضل قرآن ، ح 5.
صفیر
به صدای سوت ریز(صدایی شبیه پرنده) که در هنگام تلفظ سه حرف «س، ص، ز» شنیده می شود، صفیر می گویند. البته بایستی دقت شود در هنگام تلفظ حروف فوق صدای سوت شدید از مخرج حرف شنیده نشود ، بلکه در این صفت ، رعایت اعتدال الزامی می باشد.
انحراف
یعنی منحرف شدن زبان به طرف جلو و کام بالا و مخصوص دو حرف « ل ، ر » می باشد. هنگام تلفظ دو حرف(لام راء) و در اثر این صفت ممکن است ، زبان به مخرج یکدیگر و یا مخرج حروف دیگر نظیر (ضاد یاء) منحرف شود ، که باید دقت شود ، این حالت برای حروف مذکور اصلاً به وجود نیاید.
تَکریر
عبارت است از تکرار حروف در محل خود و آن مخصوص حرف « ر » می باشد و باید مخفی و ریز انجام گردد نه آنکه آنقدر درشت و آشکار باشد که چند « ر» شنیده شود .
تَفَشّی
انتشار هوا در فضای دهان هنگام تلفظ حرف می باشد . این صفت، مخصوص حرف« ش » می باشد .
اِستطلاله
امتداد صوت از اول کناره زبان تا آخر آن. این حالت فقط در حرف « ض » می باشد.
نَفخ
به دمیده شدن هوا در مخرج حرف «ف» ، یعنی محل مماس شدن لب پایین و دندان های پیشین بالایی ، صفت نفخ گفته می شود.
بُحَّه
یعنی گرفتگی و خفگی صوت است هنگام ادا شدن و مخصوص حرف « ح » می باشد که باید در موقع تلفظ در گلو فشار داده شود.
نَفث
به دمیده شدن هوا در مخرج حرف «ث » ، نفث گفته می شود.
غُنّه
صوتی است که از فضای بینی خارج می شود و مخصوص حرف « م » و « ن » می باشد .
سوره حضرت «محمّد صلي الله عليه و آله » را از آیه20 تا انتهای سوره تلاوت نمایید.
قبلاً درباره مخرج تلفظ حروف(1)
حروف حلقی: مخرج حروف« همزه ه ع ح غ خ»
حروف لَهوی : مخرج حروف « ق ، ک»
حرف ضِرسی: مخرج حرف « ض»
حروف شجری : مخرج حروف « ج ش ی»
حروف لِثَوی: مخرج حروف « ل ن ر»
حروف نِطعی : مخرج حروف « ط د ت»
حروف اَسَلی: مخرج حروف « ص س ز»
حروف ذَولَقی: مخرج حروف « ظ ذ ث»
حروف شَفَهی(یا شفوی): مخرج حروف « ف ب م و»
صحبت شد ضمن آنکه با صفات اصلی و فرعی حروف نیز آشنا شده اید. در این درس به مقایسه و بررسی تفاوت و تمایز مخارج و صفات حروف می پردازیم.تمایز دو حرف (زاء و ذال)
محل ادای حرف زاء قسمت جلوی سطح زبان و لثه دندان های ثنایای بالا می باشد ولی حرف ذال از برخورد بخش مجاور نوک زبان به سر دندان های ثنایای بالا ادا می شود.
تمایز دو حرف (ثاء و ذال)
هر دو از برخورد بخش مجاور نوک زبان به سر دندان های ثنایای بالا تلفظ می شود و تفاوت آن دو در صفات می باشد که حرف ذال دارای صفت جهر و حرف ثاء دارای صفت همس می باشد.
1) . مخارج حروف از ابتدای حلق به سوی دهان و لب ها عبارتند از:
تمایز دو حرف (ذال و ظاء)
هر دو از برخورد بخش مجاور نوک زبان با سر دندان های ثنایای بالا ادا می شود با این تفاوت که حرف ذال به دلیل دارابودن صفت استفال و انفتاح به صورت نازک و کم حجم ادا می شود ولی حرف ظاء به علت دارا بودن صفت اطباق و استعلاء به صورت درشت و پر حجم ادا می شود.
تمایز دو حرف (زاء و ضاد)
محل ادای حرف زاء قسمت جلوی سطح زبان و لثه دندان های ثنایای بالا می باشد ولی حرف ضاد در زبان عربی از برخورد کناره زبان با دندان های اضراس (آسیا) فک بالا ادا می شود همراه با صفات اطباق ، استعلاء و استطاله ادا می شود.
تمایز دو حرف(سین و ثاء)
در تلفظ حرف سین، قسمت جلوی سطح زبان به لثه دندان های ثنایای بالا نزدیک شده و با صفیر ادا می شود ولی حرف ثاء از برخورد بخش مجاور نوک زبان به سر دندان های ثنایای بالا با صفت نفث (دمیدن هوا) تلفظ می شود.
سوره «غافر» را از ابتدا تا انتهای آیه 16 تلاوت نمایید.
قَالَ أَبا جَعْفَرٍ علیه السلام :
مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَرَّةً بُورِكَ عَلَيْهِ وَ مَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَيْنِ بُورِكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِهِ وَ مَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ بُورِكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِهِ وَ عَلَى جِيرَانِهِ وَ مَنْ قَرَأَهَا اثْنَيْ عَشَرَ مَرَّةً بَنَى اللَّهُ لَهُ اثْنَيْ عَشَرَ قَصْراً فِي الْجَنَّةِ فَيَقُولُ الْحَفَظَةُ اذْهَبُوا بِنَا إِلَى قُصُورِ أَخِينَا فُلَانٍ فَنَنْظُرَ إِلَيْهَا وَ مَنْ قَرَأَهَا مِائَةَ مَرَّةٍ غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُ خَمْسَةٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةً مَا خَلَا الدِّمَاءَ وَ الْأَمْوَالَ وَ مَنْ قَرَأَهَا أَرْبَعَمِائَةِ مَرَّةٍ كَانَ لَهُ أَجْرُ أَرْبَعِمِائَةِ شَهِيدٍ كُلُّهُمْ قَدْ عُقِرَ جَوَادُهُ وَ أُرِيقَ دَمُهُ وَ مَنْ قَرَأَهَا أَلْفَ مَرَّةٍ فِي يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَرَى مَقْعَدَهُ فِي الْجَنَّةِ أَوْ يُرَى لَهُ .
امام باقر علیه السلام می فرمایند:
هر كس «قل هو اللّه احد» را يك بار بخواند بر او مبارك باش (و بركت به او داده شود) و هر كس دو بار بخواند خودش و خاندانش بركت يابند، و هر كس سه بار بخواند خودش و خاندانش و همسايگانش بركت يابند، و هر كس دوازده بار بخواند خداوند برايش دوازده قصر در بهشت بنا كند و نگهبانان بهشت گويند: برويم قصرهاى فلان برادرمان را تماشا كنيم ، و هركس صدبار بخواند گناهان بيست و پنج سال او به جز خون ها و مال ها (كه بناحق ريخته و يا خورده است ) آمرزيده شود، هركس چهار صد بار بخواند مزد چهارصد شهيد دارد كه همه آنها اسبش را در راه خداى پى كرده و خونش ريخته شده است ، و هر كس در يك شبانه روز هزار بار آن را بخواند نميرد تا جايگاه خويش در بهشت ببيند يا به او نشان داده شود.
اصول کافی، ج4، كتاب فضل قرآن ، ح 1.
تمایز دو حرف (سین وصاد)
در هر دو حرف، قسمت جلوی سطح زبان به لثه دندان های ثنایای بالا نزدیک شده و با صفیر ادا می شود ولی حرف صاد دارای صفت اطباق و استعلاء می باشد و بنابراین درشت و پرحجم ادا می شود.
تمایز دو حرف (هاء وحاء)
حرف هاء از انتهای حلق با محدود شدن هوا در میان تارهای صوتی ادا می شود ولی حرف حاء از وسط حلق و با فشردگی دیواره حلق همراه با صفت بحّه ادا می شود.
تمایز دو حرف (همزه وعین)
حرف همزه از انتهای حلق با اتصال تارهای صوتی به همدیگر با صفت نبره ادا می شود ولی حرف عین از وسط حلق و با فشردگی دیواره حلق همراه باکشش کوتاه صدا ادا می شود.
تمایز دو حرف (قاف وغین)
در حرف قاف، ریشه زبان به ابتدای زبان کوچک (لهات) متصل شده به صورت انفجاری، همراه باصفت شدّت تلفظ می شود ولی در حرف غین، ریشه زبان به زبان کوچک نزدیک شده به صورت نرم با صوت دنباله دار همراه با صفت رخوه، ادا می شود.
تمایز دو حرف (تاء وطاء)
هر دو از برخورد قسمت جلوی سطح زبان با برآمدگی کام بالا و لثه دندان های ثنایای بالا تلفظ می شود ولی حرف طاء دارای صفات اطباق و استعلاء می باشد و بنابراین درشت و پرحجم ادامی شود.
سوره «غافر» را ازآیه17تا انتهای آیه 33 تلاوت نمایید.
بسمله
بسمله، مخفّف «بسماللّهالرّحمنالرّحیم» است که در ابتدای سورههای قرآن مجید به جز سوره توبه میباشد. «بسماللّهالرّحمنالرّحیم» ، آیه مستقلی میباشد، و برای هر سوره جداگانه نازل شده است، و خواندن آن در اوّل هر سوره لازم است. آنچه مربوط به تجوید میباشد این است که قطع و وصل «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به سوره ماقبل یا ما بعد آن به چهار شیوه زیر میباشد:
وصل به طرفین آن، یعنی وصل از آخر سوره قبلی به اول سوره بعدی
قطع از طرفین، یعنی جداکردن آن از آخر سوره قبل و اول سوره بعد
قطع از آخر سوره قبل و وصل به اول سوره بعد
وصل به آخر سوره قبل و قطع از اول سوره بعد
سه شیوه اوّل و دوّم و سوّم جایز است و شیوه چهارم ممنوع و مردود میباشد؛ زیرا «بسم اللّه» برای افتتاح سوره است. البته شیوه سوّم بهتر و اولی میباشد.
تسهیل
اگر دو همزه در كنار هم قرار گيرند همزه دوم به صورت خالص اداء نشده، بلكه بين همزه و حرف مدّى مجانس با حركت آن، خوانده مىشود، مانند همزه دوم در كلمه «ءَاعْجَمِىٌّ» كه بين «همزه» و «الف» تلفظ مىشود يعنی صفت شدّت آن حذف گردد.
اشمام
اشمام در لغت به معنای اشاره به حركت ضمه ، بدون صوت است و در تجويد به معناي به حالت در آوردن لب ها می باشد .نون مشدد در عبارت « لا تَأْمَنّا » در آيه11 سوره يوسف به اشمام خوانده می شود و لب ها در حین ادای نون مشدد،گِرد می شوند؛ زيرا در اصل ، حرف نون ، مضموم بوده است وکلمه چنين بوده است «لا تَأْمَنُنا».
سجده های واجب درتلاوت
در قرآن مجید پانزده آیه سجدهدار وجود دارد که در چهار مورد آن ، سجده واجب میگردد و در یازده آیه دیگر، سجده ها مستحب(1)
سوره اعراف/ 206، سوره رعد/ 15 ، سوره نحل/ 48، سوره اسراء/ 107 ، سوره مریم/ 58، سوره حج / 18 ، سوره حج/ 77 ، سوره فرقان/60 ، سوره نمل /25 ، سوره ص/ 24، سوره انشقاق/ 21.
است.آیات دارای سجده واجب عبارتند از:
1 .آیه 15 سوره سجده
آیه 37 سوره فصلت
آخرین آیه سوره نجم
آخرین آیه سوره علق
کلمات دو وجهی
تعداد شش كلمه در قرآن به دو وجه خوانده می شوند:
الف- يَبصُطُ در سوره بقره آيه 245 به صورت يَبْسُطُ نيز خوانده می شود.
ب- بَصْطَةً در سوره اعراف آيه 69 به صورت بَسْطَةً نيز خوانده می شود .
ج- مُصَيْطِرونَ در سوره طور آيه 37 به صورت مُسَيْطِرونَ نیز نيز خوانده می شود .
د- بِمُصَيْطِرٍ در سوره غاشيه آيه 22 به صورت بِمُسَيْطِرٍ نيز خوانده می شود.
1) . سجدههای مستحب عبارتند از:
ه- ضَعْفٍ در سوره روم آيه 54 به ضُعْفٍ نيز خوانده شده است .
و- ضَعْفاً در سوره روم آيه 54 به ضُعْفاً نيز خوانده شده است .
سکت
سکت به معنی اندکی توقف در صوت می باشد به طوری که نفس قطع نشود. در9موضع از قرآن سکته داده شده که فقط 4در موضع،مراعات آنها لازم است.
موضع اول :
در سوره کهف آیه 1 بعد از کلمه « عِوَجَاً » و قبل از کلمه « قَیِّمَاً ».
موضع دوم :
در سوره یس آیه 51 بعد از کلمه « مِنْ مَرْقَدِنا » و قبل از کلمه « هذا ».
موضع سوم :
در سوره قیامه آیه 26 بعد از کلمه «مَنْ» و قبل از کلمه « راق » ،نباید نون ساکن در حرف یرملون ادغام شود .
موضع چهارم :
در سوره مطفّفین آیه 13 بعد از کلمه « بَلْ » و قبل از کلمه «ران » تا ادغام قریب المخرج صورت نگیرد.
سوره «غافر» را ازآیه34 تا انتهای آیه 49 تلاوت نمایید.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام علیه السلام :
قَالَ لَمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ هَذِهِ الْآيَاتِ أَنْ يَهْبِطْنَ إِلَى الْأَرْضِ تَعَلَّقْنَ بِالْعَرْشِ وَ قُلْنَ أَيْ رَبِّ إِلَى أَيْنَ تُهْبِطُنَا إِلَى أَهْلِ الْخَطَايَا وَ الذُّنُوبِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَيْهِنَّ أَنِ اهْبِطْنَ فَوَعِزَّتِيوَجَلَالِي لَايَتْلُوكُنَّ أَحَدٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍوَ شِيعَتِهِمْ فِي دُبُرِمَا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ مِنَ الْمَكْتُوبَةِ فِي كُلِّ يَوْمٍ إِلَّا نَظَرْتُ إِلَيْهِ بِعَيْنِيَ الْمَكْنُونَةِ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ نَظْرَةً أَقْضِي لَهُ فِي كُلِّ نَظْرَةٍ سَبْعِينَ حَاجَةً وَ قَبِلْتُهُ عَلَى مَافِيهِ مِنَ الْمَعَاصِي وَهِيَ أُمُّ الْكِتَابِ وَشَهِدَ اللّهُ أَنَّه لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ وَ آيَةُ الْكُرْسِيِّ وَآيَةُ الْمُلْكِ
امام صادق علیه السلام علیه السلام می فرمایند :
چون خداى عزوجل به اين آيات (كه در آخر حديث بيايد) فرمان داد كه به زمين فرود آيند، آنها به عرش در آويختند و گفتند: پروردگارا به كجا ما را فرو مى فرستى . بسوى خطا كاران و گنه كاران ؟ پس خداى عزوجل به آنها فرمود: فرود شويد كه به عزت و جلال خودم سوگند كه هيچ كس از آل محمد و شيعيان آنها شما را در هر روز دنبال نماز واجبش نخواند جز اينكه به نظر مخصوصى در هر روز هفتاد بار به او نظر كنم و در هر نظر هفتاد حاجت او را بر آورم ، و او را به آنچه گناه دارد بپذيرم و آن آيات عبارت است از ام الكتاب (يعنى سوره مباركه حمد) و آيه « شَهِدَ اللّهُ أَنَّه لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ » (سوره آل عمران آیه 18) و آية الكرسى، و آيه ملك«قل اللهم مالك الملك..» (آيه 26 از سوره آل عمران)
اصول کافی ، ج 4، كتاب فضل قرآن ، ح 2 .
اهمیت وقف و ابتدا
خداوند متعال درقرآن کریم می فرماید: «وَرَتِّلِ القُرآنَ تَرتیلاً ». امام علی علیه السلام در بیان مراد خداوند در این آیه، فرمودند: « اَلتَّرتِیلُ مَعرِفةُ الوُقُوفِ وتَجوِیدُ الحُرُوفِ» ترتیل، شناخت محل های وقف و نیکو ادا کردن حروف است.» برای قاری ممکن نیست مقدار قابل توجهی از قرآن را با یک نَفَس و بدون وقف بخواند، پس لازم است محل هایی از آیات را انتخاب کند تا بر آن ها وقف نماید. گاهی وصل همه کلمات به یکدیگر، ایجاد خلل در معنا می کند و معنایی را به ذهن شنونده می آورد که مقصود خداوندمتعال نیست.
تعریف وقف
وقف به معنی درنگ کردن و در اصطلاح تجوید، جدا ساختن کلمه از ما بعدش میباشد. هنگام وقف، صوت و نفس هر دو قطع میشود. و نفس تازه میگردد.
انواع وقف:
از جهت اینکه در کجای آیه وقف شود، با توجه به محتوای آیه و علائم وقف و غیره به دو نوع تقسیم میشود: اختیاری و اضطراری و وقف اختیاری سه نوع است:
وقف تام
وقف کافی
وقف حسن
وقف اختیاری و اضطراری مربوط به محلهایی است که قاری در حین خواندن ممکن است بر آن، وقف کند.
قبل از تعريف و تبيين اين وقفها بايد بدانيم كه مبناى تقسيم بندى ياد شده، رابطه دو جمله قبل و بعد از محلّ وقف مىباشد. به سخنى ديگر، چگونگى رابطه دو عبارت، نوع وقف را تعيين مىكند.
دو عبارتِ قبل و بعد از محلّ وقف، دو گونه رابطه مىتوانند داشته باشند:
الف- رابطه لفظى:
و آن عبارت است از رابطه دو جمله از نظر دستور زبان عربى، به اين معنا كه دو جمله از نظر لفظى و دستور زبان، يا رابطهاى با هم نداشته و وابسته به يكديگر نباشند، و يا اينكه دو عبارت از نظر لفظى به هم وابسته و بدون ديگرى ناقصباشند.
ب- رابطه معنوى:
شامل رابطه دو جمله از نظر معنا و مفهوم است. گاهى دو جملهاى كه در كنار هم هستند از نظر معنا و مفهوم، جدا و مستقل هستند و يا از نظر معنا با هم داراى معناى كاملى مىشوند.
بعد از تشريح اين دو نوع رابطه، به بيان اقسام وقف مىپردازيم.
وقف تامّ
وقتی کلام از حیث لفظ (ترکیب نحوی) و معنا کامل بوده، و وابستگی به آیه بعد نداشته باشد . این نوع وقف، مورد قبول تمام قراء است ؛ زیرا با انجام آن، کلام و سخن تمام شده و برای شنونده انتظاری باقی نمیماند.
وقف تام بیشتر در پایان آیهها و انتهای قصص و کلام و پیش از یاء نداء و فعل امر میباشد.
مانند: وقف بر «مالِکِ یَومِ الدّین» و شروع از « اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعین » البته در بین آیات نیز به اعتبار تمام شدن مطلب و کلام نیز آمده است.
مانند: وقف بر «لَقَد اَضَلَّنی عَنِ الذِّکرِ بَعدَ اِذ جاءَنی» و شروع کردن از دنبال آیه « وَکانَ الشّیطانُ لِلاِنسانِ خَذولاً»
معنای آیه این است که (هر آینه به تحقیق شیطان پس از آمدن قرآن، مرا از پیروی آن گمراه کرد، و شیطان گمراه کننده انسان است.) چنانکه ملاحظه میشود جمله اول سخن شخص گمراه و جمله دوم بیان خداوند است.
وقف كافى
آن است که کلام از جهت لفظ، تمام و از جهت معنی، ارتباط به آیه بعد داشته باشد. که در این صورت وقف بر آن نیکو و کافی است.
این نوع وقف نیز در انتها و نیز در میان آیات یافت میشود.و غالباً قبل از: ان ، س ، سوف ، همزه ، هل و یا افعال مدح و ذم (نعم و بئس) واقع میشود.
مانند: «رَبَّنا تَقَبَّل مِنّا اِنَّکَ اَنتَ السَّمیعُ العَلیم»
وقف كافى، در پايان جملهاى است كه از نظر لفظى مستقل و كامل است ولى از جهت معنايى پيوستگى و ارتباط باجمله بعدى دارد وبا آن كامل مىشود.
وقف در چنين مواضعى را وقف كافى مىگويند زيرا بدون درنظر گرفتن جمله بعد از آن، وقف كفايت مىكند. چون ميان پايان جمله مورد وقف، و جمله بعد از آن از نظر لفظ ارتباطى وجود ندارد، اگر چه به لحاظ معنا با هم مرتبط هستند.
وقف حَسَن
آن است که کلام از جهت معنا تمام باشد، و از جهت لفظ بستگی به آیه بعد داشته باشد. این گونه وقف را به سبب اینکه در معنا تغییری نمیدهد، وقف حسن نامیدهاند، ولی وصلکردن آن بهتر و سزاوارتر است. و در صورتی که قاری در آن محل وقف کند، شروع از قسمت بعد آیه نیکو نبوده، و بهترآن است که کلمهای را که روی آن وقف کرده، دوباره بخواند.مانند وقف میان موصوف و صفت و یا معطوف علیه و معطوف.
حروف عطف عبارتند از: واو فاء ثم حتّی او ام بل لکنّ لا
موصوف و صفت مانند: وقف بر « اَلحَمدُلِلّه » و شروع از « رَبِّ العالَمین»
معطوف علیه و معطوف مانند: ، وقف بر« اِیّاکَ نَعبُدُ » و شروع از « واِیّاکَ نَستَعین»البته اگر وقف حسن در انتهای آیه باشد، در صورت وقف بر آن، اعاده و دوباره خواندن قسمتی از آیه قبل ضرورتی ندارد.
وقف قبیح
هرگاه بین دو عبارت رابطه لفظی و معنوی باشد اما یکی از شرایط وقف حسن را نداشته باشد یعنی یا معنای عبارت کامل نباشد و یا مقصود خداوند نباشد وقف بر آن قبیح است.
مراتب وقف قبیح:
قطعاً همه موارد وقف قبیح در یک مرتبه نبوده و مختلف می باشند:
الف- وقف بر عبارتی که مفید معنا نباشد.
مثال: وقف بر « اَلحَمدُ» در آیه « اَلحَمدُ لِلّه ِرَبِّ العالَمین » یا وقف بر « تَنصُرُاللّه » در عبارت « اِن تَنصُرُاللّهَ یَنصُرکُم »
ب- وقف بر عبارتی که موجب تغییر معنای آیه شده و یا حکمی را به موضوع و حکم دیگر نسبت دهد.
مثال: وقف بر «کَفَرتُم» در آیه « لَاِن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم وَ لَاِن کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدید» که در این صورت معنای آیه این گونه تغییر می کند: چه شکر کنید یا ناسپاسی کنید در هر صورت نعمتم را بر شما می افزایم.
ج- وقف بر عبارتی که معنای فاسد و کفر آمیز را افاده کند.
مثال: وقف بر « وَاللّه » در آیه شریفه « فبُهِتَ الّذی کَفَر وَاللّهُ لا یَهدِی القومَ الظّالِمین»
د- ابتدا از مقول قول و سخنان کافرین و مشرکین، نیز، همیشه قبیح است.
مثال: ابتدا از « اِتَّخَذَ اللّهُ وَلَدَاً » در آیه شریفه « وَ قالُوا اتَّخَذَ اللّهُ وَلَداً »
ه- وقف بر عبارتی که قبل از آن نفی و بعد آن ایجاب باشد.مثال : وقف بر «اَرسَلناکَ» در آیه شریفه « وَما اَرسَلناکَ اِلّا مُبَشِّراً وَ نَذیراً »
سوره غافر را ازآیه50 تا انتهای آیه 62 تلاوت نمایید.
ابتدا بعد از وقف
این نوع از ابتدا، از اهمیت خاصى برخوردار است ، زیرا قارى قرآن همیشه بعد از وقف ، خود را موظف مى بیند که از بهترین محل شروع کند.به طور کلى ابتدا بر دو نوع است : جایز و غیرجایز (قبیح).
ابتداى جایز:
ابتدا کردن از عبارتى است که از نظر لفظ و معنا کامل و مستقل و موافق منظور اصلى آیه باشد.
انواع ابتداى جایز
مى توان گفت که ابتداى جایز نیز مانند وقف جایز بر سه قسم است :
تام ، کافى و حسن .
ابتداى تام
ابتدایى را گویند که به کلام قبلش هیچ گونه وابستگى لفظى و معنوى نداشته باشد، به عبارت روشن تر مى توان گفت : هرگاه وقف بر کلمه اى تام باشد، ابتداى به مابعدش نیز تام خواهد بود.
مانند: ابتدا به آیه 8 سوره بقره: «وَمِنَ النّاس...» و نیز ابتدا به آیه 21 همین سوره: «یا اَیُّهَا النّاسُ اعبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذى خَلَقَکُم»
ابتداى کافى
ابتدایى را گویند که از نظر معنوى به کلام قبلش وابسته باشد، ولى از نظر لفظى هیچگونه رابطه اى با آن نداشته باشد، و به عبارت دیگر، هرگاه وقف بر کلمه اى کافى باشد، ابتداى به مابعدش نیز کافى خواهد بود .
مانند: ابتدا به «وَالَّذینَ یُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیکَ »، در آیه 4 سوره بقره ، و ابتدا به آیه5 در همین سوره :«اُولئکَ عَلى هُدىً مِن رَبِّهِم»، و ابتدا به آیه7: « خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلوبِهِم» ، در همین سوره
ابتداى حسن
ابتدایى را گویند که با کلمه یا عبارت قبل از خود رابطه لفظى و معنوى دارد ولى خود داراى معناى مفید و مستقل است.
مانند: ابتدا به « الّذین » در آیه 16سوره بقره : «اُولئکَ الَّذینَ اشتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالهُدى فَما رَبِحَت تِّجارَتُهُم وَما کانُوامُهتَدین » و یا مانند: ابتدا به « الّذین » در آیه 86 سوره بقره « اُولئکَ الّذینَ اشتَرَوُا الحَیوةَ الدُّنیا بِالاخِرة فَلا یُخَفَّفُ عَنهُمُ العَذاب وَلا هُم یُنصَرون»
ابتداى قبیح (غیرجائز)
ابتدا نمودن از عبارتى که موجب تغییر و خلل در معناى موردنظر آیه مى شود،
ابتدای قبیح بردو قسم است:
1- ابتدا نمودن از عبارتى که از نظر لفظى و معنوى ، وابسته به پیش از خود است ، مانند: ابتدا کردن به « اَبى لَهَبٍ وَّتَبّ » ، روشن است که هیچگاه جمله عربى با اسم
مجرور شروع نمى شود، پس معلوم مى شود که عامل جر در ابى لهب ، در عبارت قبل است ، و آن کلمه «یَدا» است که به آن اضافه شده است .
2- ابتدا نمودن به عبارتى که موجب پیدایش معنایى مى شود که خلاف منظور اصلى آیه است .
مانند: «اِتَّخَذَ اللّهُ وَلَداً» (بقره ، آیه 116) « اِنَّ اللّهَ فَقیٌر وَنَحنُ اَغنِیاء» (آل عمران ، آیه 181)
معمولاً ابتدا نمودن به کلمه مابعد وقف حسن و قبیح ، غیرجایز است . حال اگر قارى بر موردى وقف کرد که وقفش حسن است ، و یا از روی اضطرار بر قبیح، وقف کرد، چنانچه ابتدای آیه نباشد، باید برگردد و از جاى مناسب آغاز کند.
سوره «غافر» را ازآیه 63 تا انتهای سوره تلاوت نمایید.
قرآن کریم
نهج البلاغه
اصول کافی،ثقة الاسلام کلینی، محمد بن یعقوب، دارالکتاب الاسلامیه،تهران،1363
آشنایی با علم قرائت، ستوده نیا ،محمدرضا و علامی،ابوالفضل، انتشارات هجرت، 1375
آموزش قرائت قرآن ، قاسمی، علی، مرکزمدیریت حوزه های علمیه،1398
حلیة القرآن، موسوی بلده، سیدمحسن ، انتشارات احیاء کتاب،1386
دانش تجوید، ستوده نیا،محمدرضا،انتشارات اندیشه مولانا،1392
رساله عملیه مراجع تقلید شیعه
روانخوانی وتجوید قرآن کریم، حبیبی ، علی و شهیدی ،محمدرضا شرکت چاپ و نشربین الملل،1393
النشر فى القراءات العشر، ابن الجزری ،کتابفروشی جعفری،تبریز.