زلال مودت امام هادی علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -

عنوان و نام پدیدآور:زلال مودت، صلی‌الله علیک یا علی‌بن‌محمد‌الهادی ... [کتاب]/نویسنده محمد مصطفوی.

مشخصات نشر:تهران : فرهیزش ، 1393.

مشخصات ظاهری:52 ص.؛ 20/5×10 س‌م.

شابک:978-600-7458-05-1

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:عنوان روی جلد: امام هادی علیه‌السلام.

یادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت،حضرت امام هادی علیه‌السلام.

یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان روی جلد:امام هادی علیه‌السلام.

عنوان دیگر:زلال مودت،حضرت امام هادی علیه‌السلام.

موضوع:علی‌بن محمد (علیه السلام)، امام دهم، 212 - 254ق.

موضوع:علی‌بن محمد (علیه السلام)، امام دهم، 212 - 254ق. -- فضایل

موضوع:علی‌بن محمد (علیه السلام)، امام دهم، 212 - 254ق. -- احادیث

رده بندی کنگره:BP49/م6ز8 1393

رده بندی دیویی:297/9583

شماره کتابشناسی ملی:3513144

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

زلال مودّت

صلّی الله علیک

یا علیّ بن محمّد الهادی

شناسنامه

گزیدۀ فضائل و کرامات

چند حدیث ناب

صلوات مخصوص

(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمۀ توضیحی)

اشاره

شناسنامه حضرت امام هادی (علیه السلام)

شناسنامه حضرت امام هادی (علیه السلام)(1)

نام: علیّ (علیه السلام)

لقب(2): هادی، نقیّ(3)، مرتضی، عسکریّ(4)، عالم، دلیل(5)، رشید، شهید، وفیّ(6)، نجیب، متّقی، متوکّل، خالص (علیه السلام)

کنیه(7): ابو الحسن (علیه السلام)

پدر: حضرت امام جواد (علیه السلام)

مادر: حضرت سَمانة مغربیّة (علیها السلام)

تولّد: پانزدهم ذی الحجّة الحرام سال 212 هجری قمری در مدینة منوّرة

مدّت امامت: 33 سال


1) . برگرفته از مقتل معصومین (علیهم السلام)، تألیف: گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی

2) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.

3) . پاکیزه

4) . لشکری (محصور و تحت نظر بودن در لشکرگاه حکومت بنی العبّاس علیهم اللعنة)

5) . راه‌نما

6) . بسیار با وفا

7) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمۀ «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع می‌شود.

مدّت عمر: 41 سال

طاغوت‌های زمان امامت حضرت: معتصم عبّاسیّ، واثق بالله، متوکّل، منتصر، مستعین، معتزّ لعنة الله علیهم

تعداد فرزندان: چهار پسر و یک دختر(1)

شهادت: سوم رجب سال 254 هجری قمری.


1) . قاموس الرّجال مرحوم شوشتری ج12

از فضائل و کرامات حضرت امام هادی (علیه السلام)

اشاره

از فضائل و کرامات حضرت امام هادی (علیه السلام)(1)

تکلّم به هفتاد و سه زبان

راوی گوید: خدمت حضرت امام ابو الحسن الهادی (علیه السلام) شرف‌یاب شدم، آن حضرت با من به زبان هندی سخن گفتند و من نتوانستم به خوبی پاسخ دهم.

در مقابل آن حضرت سطل کوچکی بود که پر از سنگ‌ریزه بود. امام (علیه السلام)یکی از آن سنگ‌ریزه‌ها را برداشتند و در دهان مبارک خود نهادند و مدّتی طولانی آن را مکیدند. آن‌گاه آن را به من مرحمت نمودند و من آن را در دهانم گذاشتم. به خدا سوگند از نزد آن حضرت برنخاستم مگر این‌که با هفتاد و سه زبان می‌توانستم سخن بگویم که نخستین آن‌ها، زبان هندی بود.(2)


1) . برگرفته از کتاب قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام) (ترجمه‌ی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)

2) . دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)فَكَلَّمَنِي بِالْهِنْدِيَّةِ فَلَمْ أُحْسِنْ أَنْ أَرُدَّ عَلَيْهِ وَ كَانَ بَيْنَ يَدَيْهِ رَكْوَةٌ مَلْأَى حَصًا فَتَنَاوَلَ حَصَاةً وَاحِدَةً وَ وَضَعَهَا فِي فِيهِ وَ مَصَّهَا مَلِيّاً ثُمَّ رَمَى بِهَا إِلَيَّ فَوَضَعْتُهَا فِي فَمِي فَوَ اللَّهِ مَا بَرِحْتُ مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى تَكَلَّمْتُ بِثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِينَ لِسَاناً أَوَّلُهَا الْهِنْدِيَّةُ (بحار الانوار ج 50 ص136)

پرندۀ بهشت

راوی گوید: به حضرت امام علیّ نقیّ (علیه السلام) عرض کردم: «آیا شما می‌توانید به آسمان بالا روید و چیزی با خود بیاورید که نمونه‌اش در زمین نیست؟»

بی‌درنگ امام (علیه السلام)در هوا بالا رفتند و من نظاره‌گر ایشان بودم تا از دیده‌ام پنهان گردیدند.

پس از مدّتی باز گشتند و با خود، پرنده‌ای طلائی آوردند که در گوش‌هایش گوشواره‌های طلا و در منقارش درّ گران‌بهائی بود و می‌گفت: «لا إله إلّا الله محمّدٌ رسولُ الله عليٌّ وليُّ الله.» (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)

امام (علیه السلام) فرمودند: «این، پرنده‌ای از پرندگان بهشت است.»

سپس آن را رها کردند و باز گشت.(1)


1) . ... فقال (علیه السلام): هَذا طَيرٌ مِن طُيُورِ الجَنَّةِ ثُمَّ سَيَّبَهُ فَرَجَعَ (دلائل الامامة ص218)

اسم اعظم

راوی گوید: از حضرت امام هادی (علیه السلام)شنیدم که فرمودند: «اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است که نزد آصَف بن بَرخِیا (وصیّ و جانشین حضرت سلیمان سلام الله علیهما) فقط یک حرف بود و با خواندن آن، زمین میان او و ملکۀ سبا درنوردیده شد و تخت بِلقیس را گرفت و نزد سلیمان حاضر نمود، آن‌گاه زمین گسترده گردید. و این در کم‌تر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت.

و در نزد ما از آن اسم اعظم، هفتاد و دو حرف هست و یک حرف آن نزد خداوند هست(1)

که آن را در علم غیب، به خویش اختصاص داده است.»(2)

مرحوم علّامه طباطبایی (قدس سره) فرموده: اسماء الهى- و مخصوصاً اسم اعظم او- هر چند مؤثّر در عالم بوده و اسباب و وسائطى براى نزول فیض از ذات خداى تعالى در این عالم مشهود بوده باشند، لیکن این تأثیرشان به خاطر حقایق‌شان است، نه به الفاظ‌شان که در فلان لغت دلالت بر فلان معنا دارد، و همچنین نه به معانی‌شان که از الفاظ فهمیده می‌شود و در ذهن تصوّر مى‌گردد. (ترجمه تفسیر المیزان ج8 ص465)


1) . منظور از آن یک حرف، همان واجب الوجود بودن خداوند متعال است که به ذات اقدس او اختصاص دارد و سایر موجودات - حتّی حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام)- ممکن الوجود هستند هرچند تمام کمالات خداوند متعال به آنان عطا شده است و آئینه‌ی تمام‌نمای صفات جمال و جلال الهی، و مفتخر به «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك» می‌باشند.

2) . «اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً كَانَ عِنْدَ آصَفَ حَرْفٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَانْخَرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَبَإٍ فَتَنَاوَلَ عَرْشَ بِلْقِيسَ حَتَّى صَيَّرَهُ إِلَى سُلَيْمَانَ ثُمَّ انْبَسَطَتِ الْأَرْضُ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ عِنْدَنَا مِنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ مُسْتَأْثِرٌ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ» کافی ج1 ص231

منزلت امام (علیه السلام)

راوی گوید: خدمت حضرت امام هادی (علیه السلام)مشرّف شدم هنگامی که متوکّل عبّاسی (لَعَنَۀُ الله) آن حضرت را به سامرّاء دعوت کرده بود و در جای نامناسبی منزل داده بود!

عرض کردم: «فدایت شوم، این‌ها در همۀ امور قصد نموده‌اند نور شما را خاموش کنند و در حقّ شما کوتاهی کنند! تا آن‌جا که شما را در این کاروان‌سرای بسیار زشت که جای فقراء و تهی‌دستان است منزل داده‌اند!»

امام (علیه السلام) فرمودند: «تو (در واقع) این‌جا هستی (که الآن نشانت می‌دهم) ای پسر سعید!» سپس با دست مبارک اشاره نمودند و فرمودند: «بنگر!»

چون نگاه کردم، ناگاه خود را در میان باغ‌های زیبای شگفت آور و فرح‌بخش و بوستان‌های پرطراوتی دیدم که در آن‌ها حوریانی عطر‌آگین - همچون مروارید در صدف - و نوپسرانی (خدمت‌گزار) و پرندگان و آهوان و نهرهای جوشان بود که چشمم حیران و سرگشته شد و دیده‌ام وامانده و ناتوان گشت!

امام (علیه السلام) فرمودند: «ما هر کجا باشیم، این‌ها برای ما مهیّاست و در حقیقت در کاروان‌سرای فقراء و تهی‌دستان نیستیم.»(1)

فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَنَا بِرَوْضَاتٍ آنِقَاتٍ وَ رَوْضَاتٍ بَاسِرَاتٍ فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ عَطِرَاتٌ وَ وِلْدَانٌ كَأَنَّهُنَّ اللُّؤْلُؤُ الْمَكْنُونُ وَ أَطْيَارٌ وَ ظِبَاءٌ وَ أَنْهَارٌ تَفُورُ فَحَارَ بَصَرِي وَ حَسَرَتْ عَيْنِي!

فَقَالَ (علیه السلام):حَيْثُ كُنَّا فَهَذَا لَنَا عَتِيدٌ لَسْنَا فِي خَانِ الصَّعَالِيكِ. (کافی ج1 ص498)

اجابت تشنۀ وصال

روزی جناب ابو هاشم جعفریّ (قدس سره) به محضر امام هادی (علیه السلام)از فراق و اشتیاق دیدار ایشان - بعد از بازگشتش به بغداد - شکوه کرد و عرض کرد: «ای آقا و سرور من! برایم دعا کنید؛ چرا که مرکبی جز همین مرکب ضعیف ندارم.»


1) . ... فَقَالَ (علیه السلام): هَاهُنَا أَنْتَ يَا ابْنَ سَعِيدٍ! ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ وَ قَالَ: انْظُرْ!

امام (علیه السلام)به او فرمودند: «خداوند تو را قوّت بخشد ای ابا هاشم! و مرکبت را نیز قوّت بخشد.»

راوی گوید: بعد از دعای آن حضرت، همواره ابو هاشم نماز صبح را در بغداد می‌خواند و با همان مرکب به راه می‌افتاد و هنگام ظهر به لشکرگاه سُرَّ مَن رَأی (اقامت‌گاه حضرت امام هادی (علیه السلام)) می‌رسید!(1)

و دوباره اگر می‌خواست، همان روز سوار بر همان مرکب، به بغداد باز می‌گشت!(2)

قَالَ فَكَانَ أَبُو هَاشِمٍ يُصَلِّي الْفَجْرَ بِبَغْدَادَ وَ يَسِيرُ عَلَى الْبِرْذَوْنِ فَيُدْرِكُ الزَّوَالَ مِنْ يَوْمِهِ ذَلِكَ عَسْكَرَ سُرَّمَنْ‌رَأَى وَ يَعُودُ مِنْ يَوْمِهِ إِلَى بَغْدَادَ إِذَا شَاءَ عَلَى ذَلِكَ الْبِرْذَوْنِ بِعَيْنِهِ. (الخرائج ح2 ص673)

مشیّت و ارادۀ امامان (علیهم السلام)

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمودند: «به راستی خداوند، قلوب امامان (علیه السلام)را ورودگاه ارادۀ خودش قرار داده است؛ پس هرگاه خداوند چیزی را بخواهد، آنان نیز همان را می‌خواهند. و این، مضمون گفتار خداوند است: "وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ"(3)


1) . فاصله‌ی میان بغداد و سامرّاء، سی فرسخ (صد و هشتاد کیلومتر) است.

2) . ... فَقَالَ (علیه السلام): قَوَّاكَ اللَّهُ يَا أَبَا هَاشِمٍ! وَ قَوَّى بِرْذَوْنَكَ.

3) . سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 30

نمی‌خواهید مگر آن‌که خداوند - مالکِ مدبّر تمام جهان‌ها - بخواهد.)»(1)

نفع همگانی دوستی اهل بیت: (علیهم السلام)

راوی گوید: روزی کاتبی نصرانی به نام یوسف بن یعقوب که از دوستان پدرم بود، نزد پدرم آمد.

پدرم گفت: «چه پیش آمده که در این وقت آمده‌ای؟! چه خبر تازه‌ای داری؟»

گفت: «متوکّل مرا احضار کرده است و نمی‌دانم چه اراده‌ای نسبت به من دارد! و چون از این قضیّه وحشت دارم، جانم را از خداوند به صد دینار خریده‌ام و این مبلغ را به همراه آورده‌ام تا به حضرت علیّ بن محمّد بن الرضا (علیه السلام)تقدیم نمایم.»

پدرم به او گفت: «حتماً موفّق و کام‌روا می‌شوی.»

او وداع کرد و به سوی کاخ متوکّل رهسپار شد.

بعد از چند روزی اندک دوباره نزد ما آمد در حالی که مسرور و شادمان بود! پدرم به او گفت: «قصّه و سرگذشت خودت را برای ما تعریف کن.»


1) . «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ: "وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ."» بحار الانوار ج 5 ص114

گفت: «به سوی سُرَّ مَن رَأی حرکت کردم و تا آن زمان آن‌جا را ندیده بودم. چون وارد شدم و در خانه‌ای منزل نمودم، با خود گفتم: "دوست دارم پیش از آن‌که نزد متوکّل بروم و کسی از آمدنم با خبر شود، این صد دینار را به ابن الرّضا (علیه السلام)برسانم." و می‌دانستم که ایشان به دستور متوکّل خانه‌نشین است و حقّ خارج شدن از منزل را ندارد! متحیّر مانده بودم چه کنم؛ از طرفی خانۀ آن حضرت را نمی‌دانستم و از طرفی می‌ترسیدم که اگر نشانی منزل ایشان را بپرسم، خبر به متوکّل برسد و گرفتاری و دردسرم زیادتر گردد!

پس از مدّتی که با خود اندیشیدم، به قلبم چنین خطور کرد که بر مرکبم سوار شوم و افسارش را رها کنم تا هر کجا می‌خواهد برود؛ شاید به این وسیله بدون این‌که از کسی بپرسم، خانۀ حضرت را پیدا کنم.

پس دینارها را در میان کاغذی گذاشتم و آن را در آستینم پنهان کردم و سوار مرکب شدم.

آن حیوان از میان خیابان‌ها و بازارها عبور می‌کرد و مطابق میل خود می‌رفت تا این‌که کنار خانه‌ای توقّف کرد. هر چه کوشش کردم برود، قدم از قدم برنداشت. به غلامم گفتم: "آهسته از یک نفر بپرس که این خانۀ

کیست." به او گفته شد: "این، خانۀ ابن الرّضا (علیه السلام) است."

گفتم: "الله اکبر! به خدا سوگند این، دلیل روشن و قانع‌کننده‌ای (بر حقّانیّت آن حضرت) است."

ناگهان خادم سیه‌چرده‌ای از آن خانه بیرون آمد و گفت: "شما یوسف بن یعقوب هستید؟" گفتم: "بله."

گفت: "فرود آئید." من از مرکب پیاده شدم و او مرا در دالان خانه نشانید و خود داخل خانه شد.

با خود گفتم: "این هم دلیلی دیگر؛ از کجا این خادم، نام مرا می‌دانست!؟ در این شهر که کسی مرا نمی‌شناسد و من هرگز تا کنون این‌جا نیامده‌ام!"

خادم برگشت و گفت: "آن صد دیناری را که در آستینت درون کاغذ گذاشته‌ای بده."

به او تقدیم کردم و گفتم: "این هم دلیل سوم!"

آن‌گاه به سوی من باز گشت و گفت: "بفرمائید داخل."

چون بر آن بزرگوار داخل شدم، دیدم تنها نشسته است. به من فرمود: "ای یوسف! آیا هنوز وقت آن نرسیده که مسلمان شوی؟!"

عرض کردم: "ای مولای من! به راستی به قدر کافی برایم دلیل و برهان آشکار گشت!"

فرمود: "بعید است! بدان که تو مسلمان نخواهی شد، ولی فلان پسرت به زودی مسلمان می‌شود و او از شیعیان ماست.

ای یوسف! بی‌گمان گروهی می‌پندارند که قطعاً دوستی ما به اشخاصی مانند تو سود نمی‌بخشد؛ دروغ می‌گویند! به خدا سوگند یقیناً دوستی ما حتماً برای امثال تو سود می‌بخشد.

اکنون به سوی مقصدی که به منظور آن آمده‌ای برو، که قطعاً با آن‌چه که دوست داری، به زودی مواجه خواهی شد و به زودی پسری مبارک برایت متولّد می‌شود."

پس به سوی متوکّل رهسپار شدم و آن‌چه را که می‌خواستم گفتم و به سلامت باز گشتم.»

راوی گوید: فرزند این نصرانی را بعد از وفات پدرش ملاقات کردم در حالی که مسلمان و نیکوشیعه‌ای بود و به من گفت: «پدرم بر آئین نصرانیّت از دنیا رفت و من بعد از وفات او مسلمان شدم.» و همواره می‌گفت: «من همان بشارتی هستم که مولایم (علیه السلام) فرموده بود!»(1)

فَقُلْتُ: يَا مَوْلَايَ! قَدْ بَانَ لِي مِنَ الْبُرْهَانِ مَا فِيهِ كِفَايَةٌ لِمَنِ اكْتَفَى.

فَقَالَ (علیه السلام): هَيْهَاتَ! أَمَا إِنَّكَ لَا تُسْلِمُ وَ لَكِنْ سَيُسْلِمُ وَلَدُكَ فُلَانٌ وَ هُوَ مِنْ شِيعَتِنَا.

فَقَالَ (علیه السلام): يَا يُوسُفُ! إِنَّ أَقْوَاماً يَزْعُمُونَ أَنَّ وَلَايَتَنَا لَا تَنْفَعُ أَمْثَالَكَ كَذَبُوا وَ اللَّهِ إِنَّهَا لَتَنْفَعُ أَمْثَالَكَ امْضِ فِيمَا وَافَيْتَ لَهُ فَإِنَّكَ سَتَرَى مَا تُحِبُّ وَ سَيُولَدُ لَكَ وَلَدٌ مُبَارَكٌ. ... (الخرائج ج1 ص398)


1) . ... فَقَالَ (علیه السلام): يَا يُوسُفُ! أَ مَا آنَ لَكَ أَنْ تُسْلِمَ؟!

راه ارتباط دائم با امام (علیه السلام)

راوی گوید: به حضرت امام ابو الحسن الهادی (علیه السلام) نوشتم که به راستی شخصی دوست دارد که با امام خود راز و نیاز کند و مشکلات خود را با ایشان در میان بگذارد همان‌طور که با پروردگارش راز و نیاز می‌کند و حوائجش را اظهار می‌دارد.

امام (علیه السلام) در پاسخ مرقوم فرمودند: «هرگاه حاجتی داشتی، فقط لب‌های خود را حرکت بده؛ که قطعاً جواب به تو می‌رسد.»(1)

قَالَ: فَكَتَبَ (علیه السلام): «إِنْ كَانَ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْكَ فَإِنَّ الْجَوَابَ يَأْتِيك» بحار الانوار ج 50 ص155

ایمنی‌بخشی ولایت

حضرت امام علیّ النقیّ (علیه السلام) فرموده‌اند: «... به راستی برای شیعیان ما به واسطۀ ولایت ما حافظ و


1) . كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)أَنَّ الرَّجُلَ يُحِبُّ أَنْ يُفْضِيَ إِلَى إِمَامِهِ مَا يُحِبُّ أَنْ يُفْضِيَ إِلَى رَبِّهِ.

نگه‌دارنده‌ای هست که اگر در قعر دریاهای عمیق فرو روند یا در دشت بی‌آب و علف و بیابان‌های خطرناک بین درندگان و گرگ‌ها و دشمنان جنّی و انسی قرار بگیرند، قطعاً از خوف و خطر آن‌ها ایمن می‌باشند به واسطۀ ولایت شیعیان نسبت به ما.

پس به خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال اعتماد کن و ولایت خود را نسبت به امامان پاک و طاهرت (علیه السلام) خالص گردان و به هر کجا که خواهی رو کن و دنبال هر مقصدی که داری برو.»(1)

ادب حیوانات نسبت به امام (علیه السلام)

راوی گوید: متوکّل عبّاسی محلّ جلوسی برای خود داشت که پرندگان آوازخوان فراوانی در آن‌جا قرار داده بود. چون روز ملاقات و دیدار عمومی او می‌رسید در آن مجلس می‌نشست ولی از صدای زیاد آن پرندگان نه آن‌چه را که به او گفته می‌شد می‌شنید و نه آن‌چه را که او به دیگران می‌گفت می‌شنیدند!


1) . «إِنَّ لِشِيعَتِنَا بِوَلَايَتِنَا لَعِصْمَةً لَوْ سَلَكُوا بِهَا فِي لُجَّةِ الْبِحَارِ الْغَامِرَةِ وَ سَبَاسِبِ الْبَيْدَاءِ الْغَابِرَةِ بَيْنَ سِبَاعٍ وَ ذِئَابٍ وَ أَعَادِي الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَأَمِنُوا مِنْ مَخَاوِفِهِمْ بِوَلَايَتِهِمْ لَنَا فَثِقْ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَخْلِصْ فِي الْوَلَاءِ لِأَئِمَّتِكَ الطَّاهِرِينَ (علیهم السلام)وَ تَوَجَّهْ حَيْثُ شِئْتَ وَ اقْصِدْ مَا شِئْت» مستدرک الوسائل ج8 ص242

امّا زمانی که حضرت امام هادی (علیه السلام)تشریف می‌آوردند، تمام پرندگان ساکت می‌شدند و تا زمان خروج آن حضرت، حتّی یک صدا از آن‌ها شنیده نمی‌شد.

و چون امام (علیه السلام)پای مبارک خود را از درِ مجلس بیرون می‌نهادند، دوباره صدای پرندگان بلند می‌شد و شروع به خواندن می‌کردند!

و نیز تعدادی کبک داشت که وقتی در مجلس می‌نشست آن‌ها را رها می‌کرد؛ کبک‌ها با هم زد و خورد می‌کردند و متوکّل با تماشای آن‌ها می‌خندید.

امّا هنگامی که حضرت امام هادی (علیه السلام)تشریف می‌آوردند، آن کبک‌ها روی دیوار آرام می‌گرفتند و تا آن حضرت در مجلس حضور داشتند از جای خود حرکت نمی‌کردند.

و زمانی که حضرت خارج می‌شدند، دوباره آن‌ها به جان هم می‌افتادند و زد و خورد می‌کردند! (1)


1) . ... فَإِذَا وَافَى عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)ذَلِكَ الْمَجْلِسَ لَصِقَتِ الْقَوَابِجُ بِالْحِيطَانِ فَلَا تَتَحَرَّكُ مِنْ مَوَاضِعِهَا حَتَّى يَنْصَرِفَ فَإِذَا انْصَرَفَ عَادَتْ فِي الْقِتَالِ (بحار الانوار ج 50 ص148)

پاسخ‌گویی دائم

راوی گوید: حضرت امام هادی (علیه السلام)به من فرمودند: «هرگاه خواستی مسأله‌ای را بپرسی، آن را بنویس و در زیر جانماز خود بگذار و اندک زمانی صبر کن، آن‌گاه آن را بیرون بیاور و در آن نظاره کن.»

من طبق دستور امام (علیه السلام) این کار را کردم و جواب سؤال خود را همراه با امضای امام (علیه السلام)در آن مشاهده نمودم.(1)

قَالَ: فَفَعَلْتُ فَوَجَدْتُ جَوَابَ مَا سَأَلْتُ عَنْهُ مُوَقَّعاً فِيهِ. (کشف الغُمّة ج2 ص395)

پاداش دعا برای امام (علیه السلام)

در اصفهان شخصی به نام عبد الرحمن بود که مذهب شیعه داشت. از او پرسیدند که چه چیز باعث شد که مذهب شیعه را اختیار کردی و امامت حضرت امام علیّ النقیّ (علیه السلام)را پذیرفتی؟

گفت: «کرامتی را از آن حضرت مشاهده کردم که بر من لازم شد به امامت ایشان اعتراف کنم، و قضیّه‌اش این است که من گرفتار فقر و ناداری بودم ولی زبان


1) . قالَ (علیه السلام): «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ مَسْأَلَةً فَاكْتُبْهَا وَ ضَعِ الْكِتَابَ تَحْتَ مُصَلَّاكَ وَ دَعْهُ سَاعَةً ثُمَّ أَخْرِجْهُ وَ انْظُرْ»

قوی و جرأت زیادی داشتم. در یکی از سال‌ها اهل اصفهان مرا با گروه دیگری برای شکایت و دادخواهی به نزد متوکّل عبّاسی فرستادند.

روزی بر درِ سرای متوکّل بودم که ناگهان دستور احضار حضرت علیّ بن محمّد بن الرضا (علیهم السلام) صادر شد!

به بعضی از حاضرین گفتم: "شخصی که متوکّل دستور احضار او را صادر کرده چه کسی است؟"

گفتند: "یکی از علویّون (فرزندان حضرت علیّ (علیه السلام)) است که رافضی‌ها(1)

اهل تسنّن تمام فرقه‌های شیعه را رافضه و پیروان این مذهب را رافضی می‌گویند؛ زیرا که شیعه، خلافت سه خلیفه‌ی اوّل را رفض و ردّ کردند. (فرهنگ عمید، تألیف مرحوم حسن عمید)

(شیعیان) او را امام می‌دانند، و ممکن است که متوکّل او را طلبیده تا به قتل برساند!"

با خود گفتم: "از این‌جا حرکت نمی‌کنم و می‌مانم تا او را مشاهده کنم و ببینم چه‌گونه شخصی است."

مدّتی که گذشت دیدم او در حالی که بر اسبی سوار شده و مردم در دو طرف مسیر ایستاده‌اند و به او نگاه می‌کنند، به سمت ما می‌آید. همین که او را از نزدیک دیدم، محبّت و دوستی‌اش در قلبم جای گرفت و


1) رافض: ترک‌کننده، واگذارنده.

شروع کردم در دل برایش دعا کردن که خداوند شرّ متوکّل را از او دور سازد.

او در میان مردم عبور می‌کرد و سر را پائین انداخته، به یال اسبش نگاه می‌کرد و به راست و چپ نمی‌نگریست. و من هم پیوسته در دلم برایش دعا می‌کردم.

به محض این‌که در مقابل من قرار گرفت، رو به من کرد و فرمود: "به راستی خداوند دعایت را مستجاب کرد و عمرت را طولانی ساخت و مال و فرزندانت را فراوان نمود."

از هیبت کلام او به لرزه درآمدم و در میان همراهانم بر زمین افتادم! آن‌ها از من پرسیدند: "چه شد و چه اتّفاقی افتاد؟!"

گفتم: "خیر است." و قضیّه را از آن‌ها پنهان کردم.

چون به اصفهان باز گشتم، خداوند به دعای آن حضرت درهای رحمت خود را به روی من گشود و مال و ثروت فراوانی نصیب من گردانید، به طوری که امروز اموال من در خانه معادل هزار هزار درهم است، غیر از اموالی که خارج از خانه دارم، و ده فرزند روزی من شده است، و از عمرم تا کنون هفتاد و چند سال می‌گذرد، و من به امامت این بزرگوار که آن‌چه را که در قلب و ضمیرم

بود دانست و خداوند دعای او را دربارۀ من اجابت فرمود معتقد هستم.»(1)

قدرت مطلق

جناب ابو هاشم جعفریّ (قدس سره) گوید: همراه مولایم حضرت امام ابو الحسن الهادی (علیه السلام)در سُرَّ مَن رَأی برای استقبال عدّه‌ای از واردین، به بیرون شهر رفتیم. ورود آنان تأخیر افتاد، به همین جهت زیرانداز زین اسب را در کناری فرش کردند تا حضرت روی آن بنشینند، من نیز از مرکبم پائین آمدم و در مقابل حضرت نشستم.

امام (علیه السلام)با من سخن می‌فرمودند. در آن میان من از تنگ‌دستی خود شکوه کردم.

امام (علیه السلام)دست بردند و از همان شن و ریگ‌هایی که بر روی آن نشسته بودند، یک مشت برداشتند و به من عنایت نمودند و فرمودند: «با این‌ها زندگی خود را وسعت ده ای ابا هاشم! و آن‌چه را دیدی، کتمان کن.»


1) . ... فَلَمَّا رَأَيْتُهُ وَقَعَ حُبُّهُ فِي قَلْبِي فَجَعَلْتُ أَدْعُو فِي نَفْسِي بِأَنْ يَدْفَعَ اللَّهُ عَنْهُ شَرَّ الْمُتَوَكِّلِ فَأَقْبَلَ يَسِيرُ بَيْنَ النَّاسِ وَ هُوَ يَنْظُرُ إِلَى عُرْفِ دَابَّتِهِ لَا يَنْظُرُ يَمْنَةً وَ لَا يَسْرَةً وَ أَنَا دَائِمُ الدُّعَاءِ فَلَمَّا صَارَ إِلَيَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَيَّ وَ قَالَ: اسْتَجَابَ اللَّهُ دُعَاءَكَ وَ طَوَّلَ عُمُرَكَ وَ كَثَّرَ مَالَكَ وَ وُلْدَك ... (بحار الانوار ج 50 ص141)

هنگامی که باز گشتیم، به آن‌ها نگاه کردم، ناگهان دیدم طلای سرخی است که همانند آتش، فروزان و مشتعل است!

زرگری را به خانه‌ام دعوت کردم و گفتم: «این‌ها را برایم ذوب کن و در قالب بریز.» او انجام داد و گفت: «طلایی ناب‌تر از این ندید‌ه‌ام در حالی که به شکل ریگ است! از کجا آورده‌ای؟! از این شگفت‌انگیزتر ندیده‌ام!»

و من به جهت امر امام (علیه السلام)، آن کرامت را کتمان کردم. ...(1)

زنده بودن و روزی خوردن شهیدان

راوی گوید: من یکی از دربانان متوکّل بودم. روزی پنجاه غلام از ناحیۀ خزر به او اهداء شد. او به من دستور داد تا آن‌ها را تحویل گرفته، به آنان احسان و نیکی کنم.

یک سال از این ماجرا گذشت. روزی من در دربار متوکّل بودم که ناگاه حضرت ابو الحسن علیّ بن محمّد


1) . ... فَأَهْوَى (علیه السلام) بِيَدِهِ إِلَى رَمْلٍ كَانَ عَلَيْهِ جَالِساً فَنَاوَلَنِي مِنْهُ كَفّاً وَ قَالَ: اتَّسِعْ بِهَذَا يَا أَبَا هَاشِمٍ وَ اكْتُمْ مَا رَأَيْت‌َ ... (بحار الانوار ج 50 ص139

النقیّ (علیه السلام)وارد شد. وقتی حضرت در جایگاه خود نشست، متوکّل به من دستور داد که غلامان را وارد مجلس نمایم.

من دستور او را اجرا نمودم، وقتی آنان وارد شدند و چشم‌شان به حضرت افتاد، همگی برای آن حضرت به سجده افتادند!

چون متوکّل این صحنه را دید، توان برخاستن نداشت و خود را کشان کشان حرکت داد و پشت پرده پنهان گشت. آن‌گاه حضرت برخاست و از دربار خارج شد.

وقتی متوکّل متوجّه خروج امام (علیه السلام)شد، از پشت پرده بیرون آمد و به من گفت: «وای بر تو! این چه رفتاری بود که غلامان انجام دادند؟!»

گفتم: «سوگند به خدا، نمی‌دانم!»

گفت: «از آنان بپرس.»

من از غلامان پرسیدم که این چه کاری بود که کردید؟!

گفتند: «این آقا هر سال نزد ما می‌آید و دین را بر ما عرضه می‌دارد و در نزد ما ده روز اقامت می‌گزیند. او وصیّ و جانشین پیامبر مسلمانان است.»

وقتی متوکّل از این جریان با خبر شد، دستور داد همۀ غلامان را از دم تیغ گذرانده، سر ببرم!

من نیز اطاعت کرده، سر همۀ آن‌ها را بریدم.

شامگاهان نزد امام هادی (علیه السلام)رفتم، دیدم خادمش کنار در ایستاده و به من نگاه می‌کند. وقتی مرا شناخت گفت: «داخل شو.»

من داخل شدم، دیدم آن حضرت نشسته است. رو به من کرد و فرمود که با آن غلامان چه کردند؟

عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! به خدا سوگند، سر همه‌شان بریده شد!»

فرمود: «همه‌شان؟»

عرض کردم: «آری، به خدا قسم.»

فرمود: «آیا دوست داری آن‌ها را ببینی؟»

عرض کردم: «آری ای فرزند رسول خدا!»

پس حضرت با دست مبارکش به من اشاره فرمود که به پشت پرده وارد شو!

من وارد شدم، ناگاه دیدم همۀ آن غلامان نشسته‌اند و در برابرشان میوه هست و مشغول خوردن می‌باشند!(1)


1) . ... فَأومَأ بِیَدِهِ اَن اَدخُلَ السِّترَ، فَدَخَلتُ فَاِذا اَنا بِالقَومِ قُعودٌ و بَینَ اَیدیهِم فاکِهَةٌ یَأکَلونَ. (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص726 به نقل از الثاقب فی المناقب ص529)

نسیم هدایت

یکی از خطبای متوکّل به نام هَریسَه به او گفت: «هیچ کس مثل خودت بر ضرر تو کار نمی‌کند آن‌طور که خودت در مورد علیّ بن محمّد (علیه السلام)رفتار می‌کنی! وقتی او وارد خانۀ تو می‌شود همه به او خدمت می‌نمایند و همواره برای ورود او پرده را کنار می‌زنند و این زحمت اندک را هم از او بر می‌دارند!»

متوکّل به همۀ دربایان دستور داد که دیگر برای آن حضرت خدمتی نکنند و پرده را کنار نزنند.

روزی حضرت امام هادی (علیه السلام)وارد خانۀ متوکّل شدند، و کسی به ایشان خدمت نکرد و پرده را برای ورودشان کنار نزد، امّا نسیمی وزید و پرده را بالا برد و هنگام خروج آن حضرت نیز نسیمی وزید و پرده را بالا برد.

متوکّل گفت: «پس از این برای او پرده را کنار بزنید؛ نمی‌خواهیم باد برای او پرده را کنار بزند (و بر کراماتش افزوده شود)!»(1)


1) . ... أَنَّ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)دَخَلَ الدَّارَ فَلَمْ يُخْدَمْ وَ لَمْ يَشِلْ أَحَدٌ بَيْنَ يَدَيْهِ السِّتْرَ فَهَبَّ هَوَاءٌ فَرَفَعَ السِّتْرَ حَتَّى دَخَلَ وَ خَرَجَ فَقَالَ المتوکّل: شِيلُوا لَهُ السِّتْرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَلَا نُرِيدُ أَنْ يَشِيلَ لَهُ الْهَوَاء! (بحار الانوار ج 50 ص203)

صالح بن حَكَم بَيّاع گوید: من واقفی مذهب بودم(1)

وقتی دربان متوکّل این جریان را برایم نقل کرد، شروع به مسخره نمودن او کردم! ناگاه حضرت امام ابو الحسن الهادی (علیه السلام)خارج گردید، لبخندی در چهرۀ من زد - بدون این‌که سابقۀ شناخت میان‌مان باشد - و فرمود: «ای صالح! به راستی خداوند متعال دربارۀ حضرت سلیمان می‌فرماید: "فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ"(2)(پس باد را مسخّر وی ساختیم که به فرمان سلیمان به هر جایی که او می‌خواست روان می‌شد و به آسانی او را فرمان‌بری می‌کرد.) و پیامبر تو و اوصیاء و جانشینان پیامبر تو، در نزد خداوند متعال از سلیمان گرامی‌ترند.»

با مشاهدۀ این کرامت، گویا ضلالت و گم‌راهی به نرمی از قلبم خارج شد و دیگر مذهب واقفی را رها کردم و به امامت آن حضرت ایمان آوردم.(3)

قَالَ: وَ كَأَنَّمَا انْسَلَّ مِنْ قَلْبِي الضَّلَالَةُ فَتَرَكْتُ الْوَقْف. (بحار الانوار ج 50 ص304)


1) . یعنی کسانی که در امامت حضرت امام کاظم (علیه السلام)توقّف کردند و به امامت امامان بعدی:معتقد نگشتند!

2) . سوره مبارکه ص، آیه شریفه 36

3) . ... خَرَجَ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام) فَتَبَسَّمَ فِي وَجْهِي مِنْ غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ قَالَ: يَا صَالِحُ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ فِي سُلَيْمَانَ: فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ وَ نَبِيُّكَ وَ أَوْصِيَاءُ نَبِيِّكَ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ سُلَيْمَانَ

عالم الغیب و مقلّب القلوب

راوی گوید: در سُرَّ مَن رَأی اسیر بودم، روزی همراه یزداد مسیحی در مسیری می‌رفتیم که به خانه‌ای رسیدیم. گفت: «آیا صاحب این خانه را می‌شناسی؟» گفتم: «نه، صاحب آن کیست؟»

گفت: «جوانمردی علویّ و اهل حجاز است که علیّ بن محمّد بن الرّضا (علیه السلام)نام دارد.»

گفتم: «راجع به او چه می‌دانی؟»

گفت: «اگر مخلوقی از غیب خبر داشته باشد اوست!»

گفتم: «از کجا می‌دانی؟»

گفت: «قضیّۀ عجیبی از او برایت تعریف می‌کنم که هرگز مثل آن را تو و دیگران نشنیده‌اید! ولی خداوند را کفیل و سرپرست خود در مقابل تو قرار می‌دهم که آن را از طرف من برای احدی نقل نکنی؛ زیرا من مردی طبیب هستم و خرجی زندگی من از طریق سلطان تأمین می‌شود، و شنیده‌ام که خلیفه - به خاطر ترس و هراسش از او - او را از حجاز به این‌جا کشانیده است که مردم به او روی نیاورند و گرد او جمع نشوند و در نتیجه سلطنت از میان بنی العبّاس خارج نشود.»

گفتم: «قول می‌دهم به کسی نگویم. قضیّه‌ات را برایم تعریف کن و ترسی به خود راه نده؛ چون تو یک نفر نصرانی هستی و نسبت به آن‌چه از این خاندان تعریف کنی، کسی تو را متّهم نمی‌کند، و مطمئنّ باش که من آن را کتمان می‌کنم.»

گفت: «آری، ماجرا از این قرار است که روزی او را ملاقات کردم در حالی که بر اسب سیاهی سوار شده بود، عبای سیاهی بر دوش داشت و عمامۀ سیاهی بر سر نهاده بود. ... همین که چشمم به ایشان افتاد، به جهت بزرگ‌داشت و احترام‌شان ادب کردم و ایستادم(1)

و به حقّ مسیح سوگند، بدون آن‌که از دهان من مطلبی خارج شود و کسی از من حرفی بشنود، فقط در دل خود گذراندم که عبای او سیاه، عمامۀ او سیاه، مرکب او سیاه! سیاهی در سیاهی در سیاهی!

همین که به من رسید، نگاه تیزی به من کرد و فرمود: «قلب تو سیاه‌تر است از آن‌چه چشمان تو می‌بیند از سیاهی در سیاهی در سیاهی!»


1) . اکسیر ادب را در نظر داشته باشیم ...

راوی گوید: به او گفتم: «آری، این ماجرا را برای احدی نقل نکن. خوب، بعد از آن چه کردی و چه جوابی به ایشان دادی؟»

گفت: «پشیمان و متحیّر گشتم و جوابی نداشتم!»

گفتم: «آیا قلبت از مشاهدۀ این کرامت، سپید و نورانی نشد؟»

گفت: «خدا داناتر است.»

راوی گوید: هنگامی که یزداد مریض و ناتوان گردید، کسی را به سوی من فرستاد، و من نزد او حاضر شدم. به من گفت: «به راستی قلب من بعد از تاریکی و سیاهی‌اش (به برکت کرامت امام هادی (علیه السلام)) سپید و نورانی شد و اکنون شهادت می‌دهم: لا اله الّا الله و اَنّ محمّداً رسولُ الله و اَنّ علیَّ بنَ محمّد حجّةُ الله عَلَی خَلقِهِ و ناموسُهُ الاَعظَم (معبودی جز خداوند وجود ندارد، و به یقین حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، فرستادۀ خداوند است و به یقین حضرت علیّ بن محمّد الهادی (علیه السلام)، حجّت خداوند بر آفریدگانش و ناموس اعظم(1)

خداوند است!)»


1) . ناموس: صاحب سرّ، وصیّ و جانشین، قانون، شریعت و ... (المعجم الوسیط)

سپس در همان بیماری از دنیا رفت و من در نمازی که بر او خواندند شرکت کردم.(1)

مافوق انبیاء (علیهم السلام)

روزی حضرت امام هادی (علیه السلام)با اسب خود سخن گفتند و به او دستوری دادند. آن حیوان رفت و انجام داد و باز گشت.

شخصی که شاهد این صحنه بود گوید: شیطان در دلم وسوسه نمود (و این امر را فوق بشری شمردم و نزدیک بود که به غلوّ دچار شوم).

بلافاصله امام (علیه السلام)به من فرمودند: «این امر بر تو بزرگ نیاید؛ یقیناً خداوند به آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگ‌تر از آن‌چه که به داوود و سلیمان عطا کرد(2)، عطا نموده است.»(3)


1) . ... فَلَمَّا بَلَغَ إِلَيَّ نَظَرَ إِلَيَّ وَ أَحَدَّ النَّظَرَ وَ قَالَ: قَلْبُكَ أَسْوَدُ مِمَّا تَرَى عَيْنَاكَ مِنْ سَوَادٍ فِي سَوَادٍ فِي سَوَاد. ... (بحار الانوار ج 50 ص161)

2) . یکی از عطایای الهی به حضرت داوود و سلیمان علی نبیّنا و آله و علیهما السّلام: وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتينا مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبينُ (سوره مبارکه نمل، آیه شریفه 16) (و پس از داوود، سلیمان دارایی‌ها و سلطنت او را به ارث برد و گفت: ای مردم! به من و پدرم زبان پرندگان را آموخته‌اند و از هر نعمتی، فراوان به ما عطا شده است. به راستی این است فضل و عنایت آشکار که خداوند به ما ارزانی داشته است.)

3) . ... لا یُعَظَّم عَلَیکَ اِنَّما اَعطَی اللهُ آلَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) اَکبَرَ مِمّا اَعطَی داوُدَ و سُلَیمانَ. (الصراط المستقیم ج2 ص204)

هیبت و عظمت

راوی گوید: در کودکی همراه پدرم با عدّه‌ای از افراد لشکری و کشوری و گروهی از آل ابو طالب و بنی عبّاس کنار ورودی کاخ متوکّل بودیم. همواره چنین بود که وقتی حضرت امام ابو الحسن الهادی (علیه السلام) وارد می‌شدند، همۀ مردم به احترام ایشان از اسب پیاده می‌شدند.

بعضی از افراد به همدیگر گفتند: «برای چه ما برای این جوان از مرکب پیاده می‌شویم!؟ در حالی که او نه شرافتش از ما بیش‌تر است و نه از نظر سنّ، از ما بزرگ‌تر است و نه از ما عالم‌تر است.» آن‌گاه گفتند: «به خدا سوگند، دیگر برای او از مرکب پیاده نخواهیم شد.»

ابو هاشم جعفریّ (قدس سره) خطاب به آنان گفت: «سوگند به خدا، قطعاً وقتی او را دیدید، با کوچکی و خواری پیاده خواهید شد!»

دیری نگذشت که امام (علیه السلام)تشریف آوردند. وقتی چشم‌شان به حضرت افتاد، همگی به احترام ایشان از مرکب پیاده شدند.

ابو هاشم رو به آنان کرد و گفت: «مگر شما نبودید که تصمیم داشتید دیگر برای حضرت از مرکب پیاده نشوید؟!»

گفتند: «به خدا سوگند، ما بر خودمان تسلّط نداشتیم و بی‌اختیار از مرکب پیاده شدیم!»(1)

فَمَا هُوَ إِلَّا أَنْ أَقْبَلَ وَ بَصُرُوا بِهِ فَتَرَجَّلَ لَهُ النَّاسُ كُلُّهُمْ. فَقَالَ لَهُمْ أَبُو هَاشِمٍ: أَ لَيْسَ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ لَا تَتَرَجَّلُوَن لَهُ؟! فَقَالُوا: وَ اللَّهِ مَا مَلَكْنَا أَنْفُسَنَا حَتَّى تَرَجَّلْنَا! (الخرائج ج2 ص672)

نشانۀ امامت

راوی گوید: حضرت ابو الحسن الهادی (علیه السلام)را در روزی که پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند دیدم که می‌فرمود: «إنّا لله و إنّا إليه راجعون؛ به خدا سوگند حضرت ابو جعفر (امام جواد (علیه السلام)) از دنیا رفت.»

عرض کردم: «چه‌گونه دانستید و حال آن‌که ایشان در بغداد و شما در مدینه هستید!؟»


1) . ... فَقَالُوا: وَ اللَّهِ لَا تَرَجَّلْنَا لَهُ. فَقَالَ لَهُمْ أَبُو هَاشِمٍ: وَ اللَّهِ لَتَرَجَّلُنَّ لَهُ صَغَاراً وَ ذِلَّةً إِذَا رَأَيْتُمُوهُ.

فرمود: «از آن‌جا که ذلّت و خضوع و خشوع خاصّی برای خداوند در خود احساس می‌کنم که پیش از آن نبود.»(1)

فَقُلتُ: تَعلَمُ و هُوَ بِبَغدادَ و أنتَ بِالمَدينَةِ!؟ قالَ (علیه السلام): تَداخَلَتنى ذِلَّةٌ وَ استِكانَةٌ لِلّهِ لَم أكُن أعرِفُها. (دلائل الامامة ص219)

نجات‌بخش متوسّلان

یَسَع بن حَمزَه القُمّیّ گوید: عَمرِو بن مَسعَدَه - وزیر معتصم عبّاسی - به من گفت: «پروندۀ سختی در مورد توست!»

آن‌گاه مرا دستگیر و زندانی کردند و با غل و زنجیر بستند!

من بر جان خود بیمناک شده، ترسیدم کشته شوم و اموالم را مصادره نمایند و فرزندان و بازماندگانم پس از من فقیر شوند! به همین جهت طیّ نامه‌ای، جریان را به آقا و سرورم حضرت امام هادی (علیه السلام) نوشتم و از گرفتاری‌ام به محضرشان شکوه بردم.

حضرت در پاسخم مرقوم فرمودند: «ترسی بر تو نیست و مشکلی پیش نمی‌آید. خداوند را با این کلمات (که


1) . رَأيتُ أبا الحَسَنِ صاحبَ العَسكَرِ (علیه السلام) فِي اليَومِ الَّذي تُوُفِّيَ فيهِ أبوهُ يَقولُ: إنّا لِلّهِ و إنّا إلَيهِ راجِعونَ مَضَى وَ اللهِ أبو جَعفَر (علیه السلام).

برایت می‌نویسم) بخوان، به زودی خداوند تو را نجات می‌دهد و برای تو فرج و گشایشی قرار می‌دهد. چرا که این دعائی است که آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام فرود آمدن بلا و آشکار شدن دشمنان و هنگام فقر و تنگی سینه می‌خوانند.»

ابتدای روز بود که من آن دعا را خواندم. سوگند به خدا، هنوز خیلی از روز نگذشته بود که فرستادۀ عمرو بن مسعده آمد و گفت: وزیر تو را می‌خواهد.

برخاستم و نزد وزیر رفتم، وقتی چشمش به من افتاد لب‌خندی زد و دستور داد غل و زنجیر را از من باز کردند. آن‌گاه دستور داد خِلعَت و لباس فاخری برای من آوردند و عطر خاصّی به من تحفه داد و مرا در کنار خود نشانید و شروع کرد با من صحبت کردن و عذرخواهی نمودن.

او همۀ اموالی را که از من گرفته بود پس داد و به نیکوترین وجه از من پذیرایی کرد. آن‌گاه مرا به همان منطقه‌ای که تحت نظر من بود فرستاد وبخش دیگری را نیز به آن افزود.(1)


1) . ... فَكَتَبَ إِلَيَّ: «لَا رَوْعَ عَلَيْكَ وَ لَا بَأْسَ فَادْعُ اللَّهَ بِهَذِهِ الْكَلِمَاتِ يُخَلِّصْكَ اللَّهُ وَشِيكاً مِمَّا وَقَعْتَ فِيهِ وَ يَجْعَلْ لَكَ فَرَجاً فَإِنَّ آلَ مُحَمَّدٍ ص يَدْعُونَ بِهَا عِنْدَ إِشْرَافِ الْبَلَاءِ وَ ظُهُورِ الْأَعْدَاءِ وَ عِنْدَ تَخَوُّفِ الْفَقْرِ وَ ضِيقِ الصَّدْر.» ... (بحار الانوار ج 50 ص224)

دعایی که حضرت به من آموختند این بود: «يَا مَنْ تُحَلُّ بِأَسْمَائِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ وَ يَا مَنْ يُفَلُّ بِذِكْرِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ وَ يَا مَنْ يُدْعَى بِأَسْمَائِهِ الْعِظَامِ مِنْ ضِيقِ الْمَخْرَجِ إِلَى مَحَلِّ الْفَرَجِ ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ وَ جَرَى بِطَاعَتِكَ الْقَضَاءُ وَ مَضَتْ عَلَى ذَلِكَ الْأَشْيَاءِ فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ وَحْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ وَ أَنْتَ الْمَرْجُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ لِلْمُلِمَّاتِ لَا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ ...»(1)

فرازهایی از زیارت جامعۀ کبیره

اشاره

فرازهایی از زیارت جامعۀ کبیره(2)

سیاست‌مداران و زمام‌داران بندگان

حضرت امام هادی (علیه السلام)در زیارت جامعۀ کبیره - عرش‌نامۀ ولایت و امامت - فرموده‌اند: «اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ»


1) . بحار الانوار ج 92 ص229

2) . مفاتیح الجنان

سلام بر شما ای خاندان نبوّت، و جایگاه و خاستگاه رسالت، و مرکز رفت و آمد فرشتگان، و جای فرود آمدن وحی

«وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ»

و معدن رحمت، و گنجینه‌داران علم، و سر حدّ نهایی بردباری

«وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ»

و اساس و ریشه‌های کرم و بزرگواری، و رهبران امّت‌ها، و ولیّ و صاحبان نعمت‌ها، و اصل و حسب و ارکان نیکان، و استوانه‌های خوبان

«وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ ...»

و سیاست‌مداران و زمام‌داران بندگان(1)، و رکن و ستون‌های بلاد و سرزمین ها، و ابواب ایمان، و ...


1) . قابل توجّه کسانی که دیانت را از سیاست جدا می‌پندارند!

جایگاه‌های معرفت خداوند

«... اَلسَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّه و ...»

سلام بر جایگاه‌های معرفت خداوند(1)، و منزلگاه‌های برکت خداوند، و معادن حکمت خداوند، و حافظان راز خداوند، و حاملان کتاب خداوند، و ...


1) . علاوه بر آن‌که قلب قدسی حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام)کانون و جایگاه معرفت خدای سبحان است، دیگران هم تنها به واسطه‌ی آنان می توانند به خداوند سبحان معرفت یابند. حضرت امام باقر (علیه السلام)فرموده‌اند: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ...» فقط به واسطه‌ی ما می توان خداوند را بندگی کرد، و فقط به واسطه‌ی ما می‌توان به خداوند معرفت یافت، و فقط به واسطه‌ی ما، خداوند - که پر خیر و برکت است و والا - یگانه شمرده می‌شود (و می‌توان به مقام توحید ناب نائل شد). کافی ج1 ص145

ولیّ مطلق و همه‌کارۀ دستگاه خداوند

«... وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ»

... و میراث نبوّت نزد شماست. و بازگشت خلق به سوی شما و حساب‌شان با شماست.(1)

و چون هیچ فرقی میان خداوند سبحان و حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام)وجود ندارد - مگر بندگی و مخلوق بودن - (لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك - از دعای هر روز ماه رجب المکرّم - ) و آنان ولیّ و نماینده و همه کاره‌ی دستگاه خداوند متعال هستند، لذا در این فراز زیارت، عرضه می‌داریم که بازگشت خلق، به سوی شما، و حساب خلق بر شماست.

و

فصل الخطاب (سخن قاطعی که حقّ و باطل را جدا کند) نزد شماست.

«وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُمْ»

و آیات و نشانه‌های خداوند نزد شماست. و تصمیمات و اراده‌های او در شما (متجلّی) است (شما واسطۀ اجرای آن‌ها هستید). و نور و برهان و دلیل قاطع او نزد شماست. و امر او محوّل به شماست.


1) . قرآن کریم در سوره‌ی مبارکه‌ی غاشیه، فرموده است: «اِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ (25) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ (26)» به راستی فقط به سوی ما، بازگشت آن‌هاست. سپس به راستی فقط بر ماست حساب آنها.

«مَنْ وَالَاكُمْ(1)

(المعجم الوسیط، مادّه‌ی ولی)

فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّه ...»

کسی که تابع و دوست و یاور شما باشد و صرفاً به شما تمایل یابد، حقیقتاً تابع و دوست و یاور خداوند گشته و صرفاً به او تمایل یافته است. ...

انوار گرداگرد عرش

«... وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ»

... و به راستی ارواح شما و نور شما و طینت و سرشت شما یکی است؛ همگی پاک و طاهر و درهم‌تنیده و از یک گوهر است.(2)

امیر المؤمنین (علیه السلام)فرموده‌اند: «... لِأَنَّا كُلَّنَا وَاحِدٌ أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ» بحار الانوار ج 26 ص5


1) . (والَی) بین الامرین مُوالاةً، و وِلاءً: تابع. و - الشیءَ: تابعه. و - فلاناً: اَحبّه. و - نصره. و - حاباه (اختصّه و مال الیه).

2) . شما حضرات چهارده معصوم - صلوات الله علیکم - یک حقیقت و یک گوهر لاهوتی و عین یکدیگرید.

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ»

خداوند شما را به صورت نورهایی آفرید، سپس شما را گرداگرد عرش خود قرار داد، تا آن‌که شما را به عنوان نعمت سنگینی به ما بخشید.

«فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»

پس قرار داد شما را در خانه‌هایی که اجازه داد رفیع و بلند گردند، و نامش در آن خانه ها یاد شود.(1)

حضرت امام باقر (علیه السلام)در حدیثی، وجود مبارک ائمّۀ اطهار (علیهم السلام)را، آن بیوت مذکور دانستند:«... أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ "بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ. رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ" فَأَنْتَ ثَمَّ وَ نَحْنُ أُولَئِك» کافی ج6 ص256

«وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا ...»

و مقرّر داشت که صلوات و درودهای ما بر شما، و آن‌چه که خداوند از ولایت شما به ما اختصاص داده است، موجب پاکی خلقت ما و طهارت جان‌های ما و تزکیه و رشد و تهذیب ما و کفّاره و جبران‌کنندۀ گناهان ما باشد. ...


1) . اشاره به آیه‌ی شریفه 36 از سوره مبارکه‌ی نور: «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال»

مقدّم در تمام احوال و امور

«... مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ زَائِرٌ لَكُمْ لَائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَيْهِ وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي ...»

... به شما پناه می‌جویم. زائر شما هستم. به قبور مطهّر شما ملتجی و پناه‌آورنده هستم. به واسطۀ شما طلب شفاعت و میانجی‌گری می‌کنم به سوی خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال و به واسطۀ شما به سویش تقرّب می‌جویم. و شما را پیشاپیش مطلوب و حاجات و خواست و اراده‌ام در تمام احوال و امورم مقدّم می دارم. ...

مدح و ثنای بی‌کران

«... مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ»

... هر کس آهنگ خدا کرد، از شما شروع کرد.(1)و هر کس موحّد واقعی شد و خدا را به یگانگی شناخت،


1) . چون یگانه باب خداوند، شما هستید؛ «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْه»

فرامین شما را مطلقاً قبول کرد. و هر کس قصد او کرد، به شما رو کرد.(1)

«مَوَالِيَّ لاَ أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لاَ أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ ...»

سروران من! نمی توانم ثناء شما را احصاء کنم و بشمارم. و در مدح و ستایش، به کنه و حقیقت شما نمی‌رسم، و در وصف، به قدر و منزلت شما دست نمی‌یابم. ...

یگانه طریق سیر و سلوک

«... وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلاَيَتِكُمْ بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وِلاَيَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي ...»

... و رستگار شدند جمیع رستگاران، به واسطۀ ولایت شما.

فقط به واسطۀ شما، سیر و سلوک به سوی رضوان الهی،(2)

ممکن است. و بر کسانی که منکر ولایت و


1) . چون راهی به خدا نیست مگر از طریق اهل بیت (علیهم السلام)؛ حضرت امام باقر (علیه السلام)فرموده اند: «... وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّه ...» کافی ج1 ص145

2) . خداوند متعال در سوره‌ی مبارکه‌ی توبه، آیه‌ی شریفه‌ی 72 فرموده است: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيم» خداوند به مردان و زنان باایمان، بهشت‌هایی وعده داده که نهرها از زیر آن‌ها جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‌هاى پاکیزه‌اى در بهشت‌هاى جاودان(نصیب آن‌ها ساخته)؛ و رضا و رضوان خداوند، (از همه‌ی این‌ها) بزرگ‌تر و برتر است؛ و رستگاری و پیروزى بزرگ، همین است!

رهبری شمایند، غضب خداوند رحمان هست. پدر و مادر و جان و خاندان و دارایی‌ام فدای شما باد. ...

پدر و مادر و جانم فدای شما باد

«... كَلاَمُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ»

کلام‌تان نور است. و امر و فرمان‌تان رشد و هدایت است. و سفارش‌تان تقوا و خداپروایی است. و کارتان خیر و خوبی است. و عادت‌تان احسان و نیکی است. و طبیعت‌تان کرم و بزرگواری است.

«وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ»

و شأن و رفتارتان حقّ و صدق و مداراست. و گفتارتان قطعی و حتمی است. و رأی و نظرتان علم و حلم و دوراندیشی است.

«إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ»

اگر از خیر و خوبی ذکری به میان آید، شما آغاز و ریشه و شاخه و معدن و جایگاه و حدّ نهایی آن می‌باشید.

«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي كَيْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِكُمْ وَ أُحْصِي جَمِيلَ بَلاَئِكُمْ ؟! ...»

پدر و مادر و جانم فدای شما باد! چه‌گونه وصف کنم ثنای نیکوی شما را!؟ و چه‌گونه شماره کنم بلا و آزمایش‌های زیبای‌تان را (که در آن‌ها سرافراز شدید)!؟

چند هدیّه آسمانی از حضرت امام هادی7 (علیه السلام)

فقط خدا

«هر کس از خداوند پروا کند، دیگران از او پروا می‌کنند.

و هر کس خداوند را اطاعت نماید، دیگران از او اطاعت می‌نمایند.

هر کس از خالق اطاعت کند، از خشم مخلوق، باکی ندارد.

و هر کس خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که خشم مخلوقین بر او فرود می‌آید.»(1)

سرای بلا و آزمایش

«به راستی خداوند دنیا را سرای بلا و آزمایش، و آخرت را سرای فرجام قرار داده است. و بلا و آزمایش دنیا را سبب ثواب آخرت مقرّر نموده است.»(2)


1) . «مَنِ اتَّقَى اللَّهَ يُتَّقَى وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ يُطَاعُ ... مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ يُبَالِ بِسَخَطِ الْمُخْلُوقِينَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْيُوقِنْ أَنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِين» مستدرک الوسائل ج12 ص208

2) . «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الدُّنْيَا دَارَ بَلْوَى وَ الْآخِرَةَ دَارَ عُقْبَى وَ جَعَلَ بَلْوَى الدُّنْيَا لِثَوَابِ الْآخِرَةِ سَبَباً» تحف العقول ص483

بازار دنیا

«دنیا، بازاری است؛ گروهی در آن سود بردند، و گروهی دیگر زیان کردند!»(1)

سبک شدن مصائب

«کسی که (در اعتقاد و عمل خود) بر پایۀ دلیل روشنی از جانب پروردگار خویش باشد، مصائب دنیا بر او سبک آید، هر چند با قیچی قطعه قطعه شود و ذرّات بدنش پراکنده گردد!»(2)

سعادت شکر

«شکرگزار، به خودِ شکر سعادت‌مندتر است از نعمتی که که موجب شکر شده؛ زیرا نعمت‌ها مایۀ بهره‌مندی دنیایند ولی شکر، متضمّن نعمت‌هایی است همراه با پاداش آخرت.»(3)


1) . «الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ» بحار الانوار ج 75 ص366

2) . «مَن كانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّهِ هانَت عَلَيهِ مَصائبُ الدُّنيا و لَو قُرِضَ و نُشِرَ» تحف العقول ص483

3) . «اَلشَّاكِرُ أَسْعَدُ بِالشُّكْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتِي أَوْجَبَتِ الشُّكْرَ لِأَنَّ النِّعَمَ مَتَاعٌ وَ الشُّكْرَ نِعَمٌ وَ عُقْبَى» تحف العقول ص483

احساس شخصیّت

«هرکه خود را سبک شمارد و برای خود شخصیّت و ارزشی قائل نشود، از شرّ و گزند او ایمن مباش.»(1)

رأی و نظر دوستانه

«هرکه دوستى آشکار و رأی و نظرش را براى تو جمع کند (و دوستانه رأی و نظری دهد)، به طور کامل مطیع او باش.»(2)

پی‌آمد ازخودراضی بودن

«کسی که از خودش راضی و خشنود باشد، خشم‌گیرندگانِ بر او زیاد می‌شوند!»(3)

غنا و بی‌نیازی

«غنی و بی‌نیازی عبارت است از: کمیِ آرزو کردنت و رضایت به آن‌چه که تو را کفایت می‌کند.»(4)


1) . «مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّه» تحف العقول ص483

2) . «مَنْ جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ وَ رَأْيَهُ فَاجْمَعْ لَهُ طَاعَتَك» تحف العقول ص483

3) . «مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَيْه» بحار الانوار ج 75 ص368

4) . «اَلْغِنَى قِلَّةُ تَمَنِّيكَ وَ الرِّضَا بِمَا يَكْفِيكَ» همان

اموال و اعمال

«( فقر و غنای) مردم در دنیا، به اموال و در آخرت، به اعمال (است).»(1)

صبر و جزع

«مصیبت برای صابر، یکی است و برای بی‌تابی‌کننده، دو تا!»(2)

حسد

«حسد، محوکنندۀ حسنات و نیکی‌هاست!»(3)

خودشگفتی

«عُجب و خودشگفتی، بازگرداننده از طلب علم و دانش است و به سوی حقیر و کوچک شمردن دیگران، و انکار حقّ، و جهالت و نادانی فرا می‌خواند!»(4)

خسّت

«بخل و خسّت، مذموم‌ترینِ خلق و خوی‌هاست!»(5)


1) . «اَلنَّاسُ فِي الدُّنْيَا بِالْأَمْوَالِ وَ فِي الْآخِرَةِ بِالْأَعْمَال» همان

2) . «اَلْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَان» همان ص369

3) . «اَلْحَسَدُ مَاحِي الْحَسَنَاتِ» همان

4) . «اَلْعُجْبُ صَارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ دَاعٍ إِلَى الغَمْطِ وَ الْجَهْل» همان‌

5) . «اَلْبُخْلُ أَذَمُّ الْأَخْلَاق» همان‌

آزردن و نافرمانی والدین

«آزردن و نافرمانی پدر و مادر، قلّت و کمبود به دنبال دارد و به ذلّت و خواری می‌کشاند!»(1)

مقدّرات الهی

«مقدّرات الهی، آن‌چه را که به قلبت هم خطور نمی‌کرد پیوسته به تو نشان می‌دهد!»(2)

پی‌آمد جرّ و بحث

«جدال و جرّ و بحث، دوستی قدیمی را تباه می‌سازد و گره و پیوند محکم را باز می‌کند. و کم‌ترین چیزی که در آن هست غلبه نمودن بر یکدیگر است که اساس اسباب جدایی و قطع ارتباط است!»(3)

عتاب و سرزنش

«عتاب و سرزنش، کلید دل‌خوری و سرسنگینی است ولی در عین حال بهتر از حقد و کینه است.»(4)


1) . «اَلْعُقُوقُ يُعَقِّبُ الْقِلَّةَ وَ تُؤَدِّي إِلَى الذِّلَّةِ» همان

2) . «اَلْمَقَادِيرُ تُرِيكَ مَا لَمْ يَخْطُرْ بِبَالِكَ» همان

3) . «اَلْمِرَاءُ يُفْسِدُ الصَّدَاقَةَ الْقَدِيمَةَ وَ يُحَلِّلُ الْعُقْدَةَ الْوَثِيقَةَ وَ أَقَلُّ مَا فِيهِ أَنْ تَكُونَ فِيهِ الْمُغَالَبَةُ وَ الْمُغَالَبَةُ أُسُّ أَسْبَابِ الْقَطِيعَةِ» همان

4) . «اَلْعِتَابُ مِفْتَاحُ الثِّقَالِ وَ الْعِتَابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ» همان

تشویق به نماز شب و روزه

«نخوابیدن در بخشی از شب، خواب را لذیذتر می‌کند. و گرسنگی، به خوش‌مزگی غذا می‌افزاید.»(1)

آمادۀ سفر

«یاد کن جای افکنده شدنت بر زمین و بستر مرگت را در مقابل خانواده‌ات؛ نه طبیبی تو را (از مرگ) بازمی‌دارد و نه دوست و رفیقی به تو نفعی می‌بخشد!»(2)

محکم‌کاری و دوراندیشی

«یاد کن حسرت‌های کوتاهی نمودن را (و از آن پیش‌گیری کن) با مقدّم داشتن محکم‌کاری و دوراندیشی.»(3)

وجوب تقیّه

«اگر بگویم یقیناً ترک‌کنندۀ تقیّه، مانند ترک‌کنندۀ نماز است، قطعاً راست گفته‌ام.»(4)


1) . «اَلسَّهَرُ أَلَذُّ لِلْمَنَامِ وَ الْجُوعُ يَزِيدُ فِي طِيبِ الطَّعَام» همان

2) . «اُذْكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَيْ أَهْلِكَ وَ لَا طَبِيبَ يَمْنَعُكَ وَ لَا حَبِيبَ يَنْفَعُكَ» همان ص370

3) . «اُذْكُرْ حَسَرَاتِ التَّفْرِيطِ بِأَخْذِ تَقْدِيمِ الْحَزْمِ» همان

4) . «لَوْ قُلْتُ إِنَّ تَارِكَ التَّقِيَّةِ كَتَارِكِ الصَّلَاةِ لَكُنْتُ صَادِقاً» تحف القول ص483

صلوات مخصوص حضرت امام هادی (علیه السلام)

صلوات مخصوص حضرت امام هادی (علیه السلام)(1)

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَصِيِّ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامِ الْأَتْقِيَاءِ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ وَ الْحُجَّةِ عَلَى الْخَلاَئِقِ أَجْمَعِينَ

بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام علیّ بن محمّد، جانشین اوصیاء، و امام خدا‌پروایان، و یادگار امامان دین، و حجّت بر جمیع آفریدگان.

اللَّهُمَّ كَمَا جَعَلْتَهُ نُوراً يَسْتَضِي‌ءُ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ فَبَشَّرَ بِالْجَزِيلِ مِنْ ثَوَابِكَ

بارالها! همان‌گونه که او را نوری قرار دادی که پیوسته مؤمنان از او روشنی می‌جویند، پس به ثواب و پاداش بزرگ تو بشارت داد،


1) . مفاتیح الجنان

وَ أَنْذَرَ بِالْأَلِيمِ مِنْ عِقَابِكَ وَ حَذَّرَ بَأْسَكَ وَ ذَكَّرَ بِآيَاتِكَ وَ أَحَلَّ حَلاَلَكَ وَ حَرَّمَ حَرَامَكَ

و از کیفر دردناک تو بیم داد، و از شدّت عمل و عقاب تو بر حذر داشت، و آیات تو را یادآور شد، و حلال تو را حلال کرد و حرام تو را حرام کرد،

وَ بَيَّنَ شَرَائِعَكَ وَ فَرَائِضَكَ وَ حَضَّ عَلَى عِبَادَتِكَ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِكَ

و شرایع و احکام و واجبات تو را بیان کرد، و بر بندگی تو ترغیب و تشویق نمود، و به طاعت تو فرمان داد، و از معصیت تو نهی کرد،

فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِين

پس صلوات و رحمت فرست بر او، برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از اولیاء و ذرّیّۀ انبیائت نثار کردی. ای اله و دلبر قابل عبودیّت تمام جهان‌ها!