ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری ، حسین ، 1312 -
عنوان و نام پدیدآور : ارتباط عاطفی با خداوند/ حسین مظاهری.
مشخصات نشر : اصفهان: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهراء (س)٬ 1393.
مشخصات ظاهری : 166 ص.؛ 5/14×21 س م.
فروست : مجموعه آثار؛ 42. اخلاق؛ 17.
شابک : 60000 ریال : 978-964-2985-49-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [165]- 166؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : عشق و عبادت الهی (اسلام)
موضوع : رجب
موضوع : شعبان
موضوع : رمضان
رده بندی کنگره : BP226/2/م6الف44 1393
رده بندی دیویی : 297/466
شماره کتابشناسی ملی : 3494698
تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری
بسم الله الرحمن الرحيم
پيشگفتار - 11
گفتار يكم
رابطۀ عاطفى با خداوند - 13
كاربرد رابطۀعاطفى در زندگى انسان - 16
برخى از ثمرات رابطۀ عاطفى با خداوند - 18
دستيابى به حالت خشوع - 18
برخوردارى از صفت تواضع - 19
ريشهكن شدن روح فرعونيت - 20
ايجاد محبّت دوطرفه بين بنده و خداوند - 21
محبّت به مخلوقات خداوند - 22 كسب معرفت - 24
گفتار دوم
ضرورت برقرارى رابطۀعاطفى با خداوند - 31
ارتباط با خداوند يا انجام وظايف روزانه؟ - 32
حالات معنوى، متأثر از ارتباط عاطفى - 33
درك و وصف حالات معنوى - 34
موانع برقرارى رابطۀعاطفى با خداوند - 38
رسيدن به حالات معنوى و عرفانى، مشكل، امّا شدنى است - 40
گفتار سوم
آرامش پايدار، در پرتو ارتباط با خداوند - 43
نفس مطمئنّه، در اثر رابطۀ عاطفى با خداوند - 44
اطمينان دل در پناه خداوند - 45
لذّت مناجات با خداوند - 46
نماز حقيقى و امداد الهى - 47
نيل به مقام آدميت در رجب، شعبان و رمضان - 49
ضرورت انس با قرآن، دعا و توسّل - 50
نقش توسّل در ارتباط عاطفى با خداوند - 51
گفتار چهارم
طى مراتب سير و سلوك در ماههاى رجب، شعبان و رمضان - 53
پاداش روزهدار - 54
اهميت دعا و تهذيب نفس از ديدگاه قرآن - 57
عالم وجود براى انسان و انسان براى خدا - 58
ويژگىهاى ماه رجب - 60
هديۀ ارزشمند اميرالمؤمنين در اثر مبارزه با نفس - 61
ميلاد اميرالمؤمنين - 63
مبعث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم - 65
اعتكاف ايامالبيض - 66
يك توصيۀمهم - 67
گفتار پنجم
وزش نسيم رحمت در ماههاى رجب، شعبان و رمضان - 69
غفلت، عامل شقاوت - 70
سازندگى در فرصتهاى معنوى - 74
مراتب ذكر - 75
مراتب ايمان - 76
رجب، شعبان و رمضان فرصتى براى تمرين تقوا - 78
رهبانيت ممنوع! - 81
گفتار ششم
رجب، شعبان و رمضان، پلى به سوى تقوا - 83
آثار تقوا - 83
پاداشى برتر از تقوا براى روزهدار - 87
تأمين غذاى روح، در سه ماه رجب، شعبان و رمضان - 87
سه تأكيد منحصر بهفرد در قرآن - 89
خودسازى - 89
دعا - 89
قرائت قرآن - 89
اعراض از لغو و گناه، دستكم در سه ماه از سال - 90
ارزش و كاربرد تفكّر - 93
دل انسان، عرش الهى - 94
گفتار هفتم
ماه مبارك رمضان، فرصتى براى بهرهمندى از مغفرت الهى - 97
ماه ميهمانى خداوند - 98
مراتب روزه - 99
روزۀصحيح يا فقهى - 99
روزۀمقبول يا اخلاقى - 100
روزه در سيرۀحضرت مريم عليها السلام - 103
نكاتى جهت بهرهگيرى از فرصت ماه رمضان - 104
نشاط درونى براى درك ماه رمضان - 104
توجه به فضايل ماه رمضان - 106
اكتفا نكردن به روزۀفقهى - 106
اجتناب از گناه - 107
گفتار هشتم
فرصت معنوى ماه مبارك رمضان - 111
راهكارهاى درك بهتر ماه مبارك رمضان - 112
پرهيز از غذاى حرام و شبههناك - 112
ارتباط با خداوند از طريق انس با نماز جماعت و قرآن و دعا - 113
رسيدگى به ديگران - 114
اجتناب از گناه - 115
گفتار نهم
ماه رمضان، ماه حركت به سوى خداوند - 117
هدف از خلقت انسان - 119
لذّت و شادمانى حقيقى - 120
انسان، خليفۀ خداوند - 123
ماه مبارك رمضان، فرصتى براى تحقّق مقام خليفة اللهى - 124
سقوط ناشى از بىتوجهى - 125
مراتب روزه - 126
چند توصيۀ كوتاه - 128
گفتار دهم
بدبختترين مردم از نظر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم - 131
اجتناب از گناه، افضل اعمال ماه مبارك رمضان - 132
چند حكايت درسآموز در رابطه با ادب حضور - 134
بركات ادب حضور در محضر خداوند - 136
جلوۀ محبوب، مانع تأثير جلوهگرى اغيار - 138
مقام تبتّل در سيرۀ علماى ربانى - 139
روزهدارى، راهى براى رسيدن به خداوند متعال - 140
مختصّات روزۀ حقيقى - 142
فضيلت خواندن قرآن در ماه مبارك رمضان - 143
سه توصيۀ مهم - 144
گفتار يازدهم
پذيرش توبه، نعمت الهى - 145
گناه هرچه بزرگ و فراوان، خداوند با توبه مىآمرزد. - 146
اركان توبه - 149
اقسام توبه - 151
توبه از حقّالله - 151
توبه از حقّالنّاس - 152
اعتبار لفظ، دل و عمل در امور معنوى - 152
تأثير توسّل در پذيرش توبه - 153
گفتار دوازدهم
فضيلت شب قدر - 155
اركان دعا - 156
خداوند متعال، فريادرس مضطرّان - 158
دعاى قلبى و مقام تبتّل - 161
اركان عبادات - 162
فراگيرى رحمت واسعۀ پروردگار - 163
فهرست منابع - 165
كتاب «ارتباط عاطفى با خداوند»، حاصل درسهاى اخلاقى مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّهالعالى» است كه طى سالهاى اخير و در مناسبتهايى مانند ماههاى مبارك رجب، شعبان و رمضان، در مسجد حكيم اصفهان القاء شده است.
متن اين بيانات، قبلاً در پايگاه اطّلاعرسانى دفتر معظّمله، به نشانى اينترنتى www.almazaheri.ir منتشر شده و اكنون پس از تنظيم و تدوين، به شكل حاضر ارائه مىگردد.
اين كتاب در دوازده گفتار تنظيم شده است كه موضوع اصلى و ساختار كلىّ همه گفتارها، «ارتباط عاطفى با خداوند» است و هر گفتار از آن، بهصورت مستقل، به تبيين موضوعى مرتبط با محور اصلى اختصاص دارد.
اميد آنكه خوانندگان گرامى، با مطالعۀ اين گفتارهاى اخلاقى - عرفانى، بتوانند با بهرهمندى از فرصتهاى معنوى، با خداى خويش ارتباط عاطفى برقرار كنند و بدين وسيله، به سعادت دنيا و آخرت نائل آيند.
انّه وليّ الهداية و التّوفيق
مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام
15 شعبان المعظّم 1435
برقرار كردن ارتباط عاطفى با خداوند تعالى، نزد اهل معرفت، ارزش فراوانى دارد. اولياى الهى، يك لحظه راز و نياز با خداوند و نماز و مناجات در دل شب را با تمام دنيا معاوضه نمىكنند؛ چنانكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: دو ركعت نماز در دل شب، نزد من بيشتر از دنيا و آنچه در دنياست، ارزش دارد:
لَرَكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا(1)
همه بايد با خداى خود دردِ دل و مناجات داشته باشند، به درگاه او تضرّع و زارى كنند و با اظهار قصور و تقصير در پيشگاه بارى تعالى، نظير عبدى كه در مقابل مولاى خويش سرافكنده است، هميشه در مقابل خداوند متعال، حالت شرمسارى و ذلت و سرافكندگى داشته باشند.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به رابطۀ عاطفى با پروردگار خويش بسيار اهميت مىدادند و با سوز و گداز شگفتآور و گريههاى خاصّى، سر روى خاك مىگذاشتند و
1) . عللالشّرائع، ج 2، ص 363.
مىفرمودند: خدايا مرا يك لحظه به خودم وامگذار:
اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً(1)
رابطۀ عاطفى با خداى تعالى در سيرۀ اهل بيت نمود بارزى داشته است. مولا اميرالمؤمنين، شبها چندين مرتبه مدهوش مىشدند و در مناجات با حق تعالى از خود بىخود مىگشتند و مىفرمودند:
آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِد(2)
سير در حالات و شيوۀ زندگانى اهل دل و بزرگان دين نيز حاكى از اهتمام آنان به برقرارى رابطۀ عاطفى با خداوند سبحان و لذتبخش بودن اين رابطه براى ايشان است. در روايات مىخوانيم كه يكى از لذّات اهل بهشت، رابطۀ عاطفى با خداست، به گونهاى كه آنان را در عالم وحدت مدهوش مىكند.
در معراج، به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خطاب شد كه گروهى از بندگان به اندازهاى غرق در رابطۀ عاطفى با معبود و محبوب خويش هستند كه در عالم ملكوت مدهوش مىشوند، اعتنا به بهشت ندارند، به نعمتهاى بهشتى و به حورالعينها توجهى ندارند و تمام توجه آنان به ذات بارى تعالى است. بهشت، نعمتهاى بهشتى و حورالعينها از آنان شكايت مىكنند كه خدايا! تو ما را براى اين بندگان خلق كردهاى و ايشان به ما توجه ندارد. خطاب مىشود كه بگذاريد بندهام منغمر در ذات من باشد و از اينكه تمام توجّهش به من است، لذّت ببرد.
من روزى چندين مرتبه به آنها نظر دارم و در هر نظر، سعۀ وجودى آنان را افزايش مىدهم.
بنابراين، ارزش رابطۀ عاطفى با خداوند متعال بسيار بالاست. از اينرو، از همۀ شما عزيزان تقاضا دارم كه در جهت برقرارى رابطۀ عاطفى با خدا، به خصوص در دل شب، تلاش كنيد و براى درك اين توفيق عظيم، دعا نماييد؛ به گونهاى كه مقيد باشيد قبل از اذان صبح، يك ساعت چنين رابطهاى با خدا داشته باشيد و بدانيد كه خيلى ارزش دارد. ممكن است در ابتداى كار، رابطۀ عاطفى صرفاً در حدّ خواندن نماز شب و بدون حضور قلب باشد، امّا كمكم حضور قلب در همان نماز شب پديد مىآيد و پس از آن، اين رابطه مستحكم مىشود و انسان را به جايگاهى مىرساند كه حاضر است همه چيز را فداى آن كند؛ زيرا لذت اين ارتباط و انس معنوى، از دنيا و آنچه در دنياست، نزد او بالاتر خواهد بود.
خوشا به حال آن كسانى كه حال معنوى دارند و مجالس توبه و دعا را با حال و با سوز و گداز برگزار مىكنند. خوشا به حال آن كسانى كه سر و كار با كلام صاعد و كلام نازل دارند. كلام صاعد يعنى دعا و راز و نياز با خداوند تعالى و كلام نازل يعنى حرف زدن خدا با بنده؛ يعنى خواندن قرآن كريم.
كسى كه در برقرارى ارتباط عاطفى با خداى سبحان موفق بوده، وقتى در نماز به مٰالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ مىرسد، مرتب تكرار مىكند و اشك مىريزد. امام سجاد در نمازهاى مستحب و نماز شب، مرتّباً مٰالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ را تكرار
مىكردند و لذّت مىبردند.(1)به راستى كه بسيار لذّتبخش است و به هيچ وجه با لذّات ديگر قابل مقايسه نيست. هركس در اين باره ترديد دارد، تجربه كند و بر اساس تجربۀ خود دريابد كه رابطۀ عاطفى با خداوند سبحان چقدر لذّتبخش و ارزشمند است.
بسيارى از اعمال ثوابش از اين رابطۀ عاطفى بيشتر است. مثلاً درس خواندن نسبت به نماز شب خواندن ثواب بيشترى دارد. مطالعۀ انسان به صورتى كه بتواند يك نفر را هدايت كند، خيلى ارزشمند است و از ثواب زيادى برخوردار است. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً(2)
ولى مطالعه و درس خواندن و تبليغ دين بدون برقرارى رابطۀ عاطفى با خداى متعال، كاربردى نيست و انسان را به جايى نمىرساند. تبليغ دين، رسالت مهمّ پيامبران الهى است: اَلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ(3)و اجر و ثواب فراوانى دارد، امّا بدون رابطۀ عاطفى و محبّتآميز با حقتعالى، مثل غذاى خشك و بىنمك است. اگر كسى به جاى نماز شب مطالعه كند، ثوابى بيشتر از ثواب نماز شب نصيب
او مىشود، ولى آن مطالعه كاربرد نماز شب را ندارد.
خدمت به خلق خدا بسيار اهميت و ثواب دارد، ولى نبايد كسى بگويد نماز شب نمىخوانم و به جاى آن دو گره از كار مردم مىگشايم؛ در حالى كه گره از كار مردم گشودن ثوابش بالاتر از نماز شب و حتى حج و عمرۀ مقبول است. خيلى ثواب دارد. اگر انسان بتواند گرهاى از كار يك مسلمان باز كند، لااقل به اندازۀ يك حج و يك عمرۀ مقبول ثواب مىبرد. ولى آن خدمت به خلق خدا هم نمىتواند جايگزين نماز شب شود. هر كدام از اين اعمال جايگاه خود را دارد و بايد در جاى خود اهميت داده شود.
نكتۀ ظريف اين بحث آن است كه آن گره از كار مردم گشودن با آن همه ثوابى كه دارد، اگر همراه با برقرارى رابطۀ عاطفى با خدا نباشد، مثل غذاى خشك و بى نمك است و نمىتوان بهرۀ لازم را از آن برد.
تعقيبات نماز نيز چنين است؛ يعنى نماز بدون تعقيب از جايگاه مناسبى برخوردار نيست. اگر انسان نماز بخواند و تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام را نخواند، نمازش را ادا كرده؛ مخصوصاً اگر حضور قلب هم داشته باشد، عالى ادا كرده است، بهشت هم بر او واجب شده، اما نماز او بالا نمىرود و او را به جايى نمىرساند.
مرحوم آقاى حصهاى، از وعاظ قديم اصفهان، مىگفت: «اين بادبادكهاى كاغذى را ديدهايد كه بچهها درست مىكنند؛ اگر آن دنباله را داشته باشد، به هوا مىرود و الا هر چه هم عالى ساخته شده باشد، به هوا نمىرود. تعقيبات نماز هم دنبالۀ نماز است كه موجب بالا رفتن آن مىشود».
اداى فرايض به خصوص نماز، بايد با رابطۀ عاطفى همراه باشد. بعد از نماز، تعقيبات و بعد هم يك حالت تضرع و زارى، ترجيحاً در سجده، بايد براى نمازگزار پديد آيد و وجداناً بيابد كه نماز او، نماز نيست، ولو مراعات حضور قلب را هم كرده باشد. ولى به واقع دريابد كه نماز او در مقابل خداوند و عظمت او هيچ است.
برقرارى رابطۀ عاطفى با خداوند ثمرات مادى و معنوى فراوانى در زندگى انسان دارد. در ادامه، به چند فايده و ثمره به طور مختصر اشاره مىشود:
رابطۀ عاطفى انسان با خداوند متعال، او را به مقام خشوع مىرساند. همۀ پيامبران الهى مبعوث شدند تا آدميان را به «عبد خاشع» مبدّل سازند. عبد خاشع خداى تعالى كسى است كه حقيقتاً در برابر پروردگار خويش، احساس كوچكى و ذلّت داشته باشد و با تضرّع و زارى و همراه با سوز و گداز با حق تعالى مناجات كند و به مقامى از بندگى خداوند برسد كه عبادات و مناجات او معاشقه و مكالمه با خداى خود باشد.
امام على در مناجات شعبانيّۀ خود مىفرمايند:
إِلَهِى هَبْ لِى كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ
أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِى وَ اجْعَلْنِى مِمَّنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ لَاحَظْتَهُ فَصَعِقَ بِجَلَالِكَ فَنَاجَيْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْرا(1)
يعنى خداوندا، به من حالتى عطا فرما كه علاوه بر آنكه من با تو مناجات مىكنم، تو هم با من حرف بزنى و مناجات كنى. خدايا اين مقام خشوع و انقطاع را به من بده، تا برسم به آنجا كه من با تو مناجات كنم و تو نيز با من مناجات كنى، من سوز و گداز داشته باشم و تو جوابم را بدهى، تو با من مناجات كنى و من جوابت را بدهم.
مقام خشوع كه مقام والايى است و چنين حالاتى براى انسان پديد مىآورد، از استمرار رابطۀ عاطفى با خدا و مكالمه و معاشقه با حق تعالى حاصل مىشود.
كسى كه بندۀ حقيقى خداى تعالى شود، خداوند بندگى او را مىپذيرد و به او مقام خشوع عنايت مىفرمايد. اگر رابطۀ عاطفى با خداى سبحان و دعا و راز و نياز به درگاه او، هيچ ثمرهاى به غير از دستيابى به مقام خشوع نداشت، بس بود كه بگوييم: يك لحظهاش به دنيا و آنچه در دنياست، ارزش دارد. آن كسانى كه به مقام خشوع و به مقام بندگى خداوند رسيدهاند، به خوبى درك مىكنند كه يك لحظه رابطۀ عاطفى با خداوند، به دنيا و آنچه در دنياست، ارزش دارد.
فايدۀ دوّم رابطۀ عاطفى با خداوند، برخوردارى از صفت حسنۀ تواضع است.
1) . بحارالانوار، ج 91، ص 98.
قرآن كريم در سورۀ مائده، تواضع در مقابل بندگان خدا را از صفات شيعيان بر مىشمرد:
... يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى اَلْكٰافِرِينَ(1)
رابطۀ عاطفى با خداوند، انسان را در برابر ساير بندگان حقيقى حق تعالى كوچك مىكند. كسى كه بين خود و خداى خود معاشقه و مكالمه دارد، در مقابل خداوند ذليل و در مقابل بندههاى او متواضع است.
صفت حسنه و پسنديدۀ تواضع، به كمتر كسى عنايت مىشود، ولى آنانكه با خداوند رابطۀ عاطفى دارند به اين خصلت نيكو دست خواهند يافت.
ثمرۀ والاتر رابطۀ عاطفى با خداوند، اين است كه روح فرعونيّت را از وجود انسان مىكَند. روح فرعونى و صفات شيطانى، در نهاد همۀ انسانهاى معمولى وجود دارد. اگر العياذ بالله كسى نتواند با اين روحيۀ نفسانى و مخرّب مبارزه كند و قادر به ايستادگى در مقابل آن نباشد، ناگهان نداى «أَنَا رَبُّكُمُ اَلْأَعْلىٰ» سر مىدهد. تصور نكنيد فرعون منحصر بهفرد بود. نه، اگر زمينه پيدا شود، همه فرعون مىشوند؛ چون روح فرعونيّت در همه هست. روح فرعونيّت يعنى زير بار حق نرفتن، يعنى لجاجت، يعنى عناد داشتن، يعنى تكبّر و فخرفروشى در مقابل
1) . مائده، 54: «به زودى خدا گروهى [ديگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند. [اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند.»
ديگران، يعنى دنياپرستى و رياستطلبى كه هر كدام از اين رذائل و صفات ناپسند، براى نابودى و تباهى انسان كافى است.
هنر رابطۀ عاطفى با خداوند آن است كه روح فرعونيّت را در وجود آدمى ريشهكن مىكند. يعنى انسان پس از استمرار چنين رابطۀ محبّتآميزى، ديگر لجوج نيست و زير بار حق مىرود. از آن پس رياستطلب نيست كه براى رياستش، آخرت خود را بفروشد. ريشهكن كردن اينگونه رذائل اخلاقى و خصائل ناپسند، چهل سال خون جگر خوردن مىخواهد، امّا رابطۀ عاطفى با خداوند تعالى، درخت رذائل نفسانى را از دل مىكَند.
يكى از صفات شيعيان كه قرآن كريم نيز بدان اشاره مىفرمايد، اين است كه هم آنها خدا را دوست دارند و هم خداوند آنان را دوست دارد. در واقع يك محبّت دو طرفه بين مؤمنين يا شيعيان و حق تعالى وجود دارد.
فَسَوْفَ يَأْتِي اَللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ(1)
رابطۀ عاطفى بنده با خداوند، چنين محبّتى را در دل او ايجاد مىكند و حالتى براى او پديد مىآورد كه به راستى عاشق خداوند مىشود، به گونهاى كه شنيدن يا گفتن «يا الله»، او را منقلب و دگرگون مىكند. در دعاى ابوحمزۀ ثمالى، همان اول دعا، مىگوييم: «ربّ، ربّ، ربّ» تا نفس قطع شود. يعنى در هر مرتبه
1) . مائده، 54: «به زودى خدا گروهى [ديگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند»
گفتن «رب»، نشاط زايدالوصفى براى انسان پيدا مىشود و بدين طريق با خداى خويش معاشقه و مكالمه مىكند.
چنين بندهاى به جايگاهى مىرسد كه وقتى مىگويد «يا ربّ، يا ربّ، يا ربّ»، نه با گوش ظاهر، بلكه با گوش دل مىشنود كه خداوند مىگويد: «بندهام، بندهام، بندهام لبّيك، لبّيك، لبّيك».
دستيابى به محّبت خداى تعالى كار مشكلى است، اما رابطۀ عاطفى با او، كمكم باعث جذب محبّت حق تعالى به طور ناخودآگاه مىشود. به عبارت ديگر، رابطۀ عاطفى، محبّت خدا را مىآورد و وقتى كه محبّت خدا آمد، بنده در وقت نماز شب، معنا ندارد كه خواب بماند و معنا ندارد كه آلودۀ به خواب باشد و در آن هنگام، نشاط و حال خاصّى به او دست مىدهد و نماز شب او مبدّل به مكالمه و معاشقه با خداوند مىشود.
محبّت بنده به خداوند، موجب افزايش محبّت او نسبت به متعلّقات و مخلوقات و به خصوص ساير بندگان او نيز مىشود. چنانكه قرآن كريم در ادامۀ آيۀ شريفهاى كه بيان شد، مىفرمايد:
أَذِلَّةٍ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى اَلْكٰافِرِينَ
وقتى انسان خداوند را دوست داشته باشد، در مقابل مؤمنين، ذليل است و يك محبّت خاصى به همۀ مؤمنين و بالاتر اينكه يك محبّت خاصى به مخلوقات خداوند دارد.
محبّت واقعى بين بنده و خداوند، او را به مقامى مىرساند كه نظير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، به قدرى نسبت به بندگان خداوند محبت مىورزد كه به دشمنان خود و به آنانى كه به ايشان سنگ مىزنند نيز دعا مىكند و مىفرمايد:
اَللّهُمَّ اهْدِ قَوْمِى فَإنَّهُمْ لايَعْلَمون(1)
چه كسى مىتواند چنين رأفت و رحمتى داشته باشد و به اين اندازه مخلوقات حق تعالى را دوست بدارد؟ كسى كه با خداى خويش رابطۀ عاطفى و محبّتآميز دارد و در پرتو آن رابطه، به مخلوقات نيز عشق مىورزد. چنين كسى در اثر محبّتى كه نسبت به سايرين دارد، هرچه براى خود مىپسندد، براى ديگران نيز مىپسندد و هرچه براى خود نمىپسندد، براى ديگران نيز نمىپسندد؛ يعنى مسلمان واقعى است؛ زيرا در روايات متعدّدى مىخوانيم كه مسلمان كسى است كه:
يحِبُّ لِأَخِيهِ مَا يحِبُ لِنَفْسِهِ وَ يكْرَهُ لَهُ مَا يكْرَهُ لِنَفْسِهِ(2)
تعريف مسلمان اين است كه هرچه براى خود مىخواهد، براى ديگران هم مىخواهد و هرچه براى خود نمىپسندد، براى ديگران هم نمىپسندد. چه موقع اينطور مىشود؟ وقتى كه خدا را دوست داشته باشد و در اثر دوستى خدا، بندههاى خدا را هم دوست داشته باشد. در اين صورت، حتى حاضر نيست يك حيوان گرسنه بماند، چه رسد يك انسان و چه رسد به اينكه يك مؤمن گرسنه و
محتاج باشد. به عبارت ديگر، كسى كه خدا را دوست داشته باشد، مخلوقات او را نيز دوست دارد و از اين جهت، نمىتواند خودخواه و خودپسند باشد.
كسى كه با خداوند متعال رابطۀ عاطفى و صميمانه دارد، قانون تعاون و مواسات را مراعات مىكند و از صفت حسنۀ ديگرخواهى برخوردار مىشود. آنگاه براى او معنا ندارد كه خودش در رفاه باشد و ديگران را در فقر و فلاكت ببيند و نمىتواند در حالى كه ديگران نيازمند و محتاج هستند، با خودخواهى به زندگى خودش رسيدگى كند و نسبت به بندگان خداوند بىتفاوت باشد و از اين رو هرچه دارد با ديگران تقسيم مىكند.
فايدۀ مهمّ ديگرى كه در پرتو برقرارى رابطۀ عاطفى با خداوند نصيب انسان مىشود، كسب معرفت حق تعالى است. خداوند تعالى را از دو طريق مىتوان شناخت. به عبارت رساتر، كسب معرفت حق تعالى دو مرحله دارد:
راه اوّل يا مرحلۀ اوّل كه دستيابى به آن براى همه لازم است، راه استدلال است. يعنى هركس وظيفه دارد از طريق مطالعه و تحقيق و به طور كلّى به صورت نظرى، از اصول اعتقادى دين اسلام آگاه شود. به خصوص جوانان وظيفه دارند كتابهايى در شرح توحيد يا ساير اصول دين بخوانند و از اين طريق، عقل خود را ساكت كنند و در مقابل عقل ديگران يا شبهات روزافزون نيز با ارائۀ برهان و با استدلال پيروز شوند.
رسيدن به اين مرحله از شناخت معارف اسلامى، محتاج آگاهى كامل از
اصول دين، همراه با استدلال است. لذا همۀ فقها فرمودهاند: اصول دين، تقليدى نيست و مسلمان بايد با استدلال، اصول دين را بداند و بشناسد. آگاهى از اصول اعتقادى، براى هر مسلمانى لازم است، امّا كاربرد ندارد و كاربرد آن پس از رسيدن به مرحلۀ دوّم است.
راه دوّم كسب معرفت حق تعالى يا مرحلۀ دوّم شناخت خداوند تعالى، آن است كه انسان نسبت به اصول اعتقادى، «باور» پيدا كند. «باور» و «اطمينان قلبى»، نسبت به اصول دين، در سايۀ برقرارى رابطۀ عاطفى و محبّتآميز با خداوند تعالى حاصل مىشود. از اين جهت افرادى بوده و هستند كه سواد كافى و تحصيلات خاصّى ندارند، امّا وجود آنان سرشار از باور است و گويى يكپارچه يقين هستند.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم به جوانى نگاه كردند و مشاهده كردند كه در عالم ملكوت است. به او فرمودند: «كيف أصبحت؟» چه حالى دارى؟
گفت: «أصبحت موقناً»، يا رسول الله! به مقام باور رسيدهام و در اثر يقينى كه دارم، الهام دارم، مىتوانم اهل بهشت را از اهل جهنّم تشخيص دهم. سپس گفت: اگر اجازه بدهيد، بيشتر بگويم. در اينجا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم او را متوقّف كردند و اجازه ندادند آنچه را دريافته است، بازگو نمايد.(1)
جمله را چون روز رستاخيز من *** فاش مىبينم عيان از مرد و زن
هين بگويم يا فرو بندم دهن *** لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس
1) . ن. ك. المحاسن، ج 1، ص 250؛ الكافى، ج 2، ص 54.
كسب معرفت پروردگار متعال از راه استدلال، مربوط به عقل است و باور آن، مربوط به دل آدمى است. آنچه كاربرد دارد و انسان را بهشتى مىكند و او را تا سر حدّ عصمت پيش مىبرد و نيروى كنترل كننده نيز براى انسان محسوب مىشود، همين باور قلبى است كه از رابطۀ عاطفى با خداوند سرچشمه مىگيرد.
چنين باور و اطمينانى، در سايۀ شركت در مجالس دعا و راز و نياز با خداى متعال، مداومت بر نماز شب و نماز اوّل وقت و با حضور قلب نصيب انسان مىشود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايند:
لَرَكْعَتَانِ فِى جَوفِ اللَّيلِ احَبُّ الَىَّ مِنَ الدُّنيَا وَ مَا فيِهَا(1)
دو ركعت نماز كه همراه با برقرارى رابطۀ عاطفى خوانده شود، نزد اولياى الهى از دنيا و متعلّقات آن، ارزندهتر است و باعث كسب معرفت حقيقى مىشود. در چنين نمازى، كه توأم با معرفت است، وقتى كه نمازگزار مىگويد: إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ، دل او هم همراهى مىكند و مىگويد: إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ و مهمتر اينكه در گفتن خود صادق است؛ يعنى به راستى معبودى جز خداى تعالى نمىشناسد و از هيچ كس و هيچ چيز غير از او يارى نمىطلبد.
خداوند نيز به پاس صداقت عملى بندۀ خويش، پاسخ وى را مىدهد و نمازگزار توجه و پاسخ خداوند را مىيابد. از اين رو، جملات و اذكار نماز را مرتّب تكرار مىكند و نماز او تبديل به مكالمه و معاشقه مىشود و شدّت محبّت، اجازۀ اتمام نماز را به او نمىدهد. دل او مىخواهد پاسخ خداوند را
1) . عللالشّرائع، ج 2، ص 363.
بشنود و با او معاشقه كند و نمىگذارد از آيۀ إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ رد شود و آيۀ بعدى را بخواند. لذا گاهى ديده مىشد كه اهلبيت در نمازهاى مستحب، هفتاد مرتبه اين آيه را تكرار مىفرمودند و اشك مىريختند و لذّت مىبردند.
در نماز توأم با معرفت، وقتى كه نمازگزار حمد و سوره مىخواند، توجه دارد و مىيابد كه خداوند با او حرف مىزند. آيات الهى را از معبود خويش مىشنود، ولى شنيدن او با شنيدن معمولى تفاوتها دارد و بسيار والاتر از آن است. هنگام گفتن اذكار ركوع و سجود نيز، حرف زدن خودش را با خداوند درك مىكند. خداوند به گفتن «سبحان ربىّ العظيم و بحمده» و «سبحان ربىّ الاعلى و بحمده» كه توسط بنده گفته مىشود، توجه دارد و بنده، توجه خداوند به خودش را مىيابد.
نيمى از نماز عارفانه و همراه با معرفت، حرف زدن خداوند با بنده و نصف ديگرش، حرف زدن بنده با خداست. دو ركعت چنين نمازى، دعاى مستجاب در پى دارد و بهشت را بر نمازگزار واجب مىكند. بلكه بيش از اين ارزش دارد و يك جمله يا يك كلمه در اين نماز، انسان را به نور خدا متّصل مىكند و آنگاه او را به مقام عنداللّهى مىرساند كه از بهشت و نعمتهاى آن برتر، والاتر و محبوبتر است.
اگر در اين مجلس نورانى، اينگونه افراد حضور داشته باشند، درك مىكنند كه لذّت نماز با حضور قلب و با معرفت، در دل شب، از لذّت بهشت و نعمتهاى بهشتى بيشتر است. اين افراد، يك مكالمه، يك معاشقه، يك سوز و گداز و يك قطره اشك واقعى و باطنى در دل شب را با هيچ چيزى معاوضه نمىكنند.
روزۀ واقعى نيز، باور و معرفت حق تعالى را در دل آدمى مىنشاند، روزهاى كه خداى متعال در مورد آن مىفرمايد: روزه متعلّق من است و پاداش آن خودِ من هستم.
الصَّومُ لِى وَ انَا اجزى بِهِ(1)
هركه به راستى چنين روزهاى بگيرد، در موقع افطار، خودِ خداوند را پاداش خواهد گرفت. روزۀ واقعى روزهاى است كه در آن، اولاً شرايط صحّت روزه مراعات شود؛ يعنى روزهدار مبطلات روزه را انجام ندهد، ثانياً روزهدار شرايط قبول روزه را نيز رعايت نمايد؛ يعنى هنگام روزه، علاوه بر زبان، ساير اعضاء و جوارح او هم روزه باشد و مرتكب گناه نشود، ثالثاً به مراعات شرايط كمال روزه بپردازد و كمال روزه در آن است كه دل انسان روزهدار باشد و به هيچ چيز و هيچ كس ديگرى به غير از خداوند تعالى توجه ننمايد. در اين حالت، خداوند سبحان بر دل او حكومت خواهد كرد و او خداوند و حاكميت خداوند بر دل خويش را خواهد يافت؛ نظير انسان تشنهاى كه تشنگى و سپس سيراب شدن را مىيابد. خداوند بر دل او تجلّى مىكند و او جلوۀ خدا را بر دل خويش در مىيابد.
برقرارى رابطۀ عاطفى با خداوند متعال، ثمرات مادى و معنوى فراوان ديگرى نيز دارد كه در اين فرصت كوتاه، نمىتوان بيان كرد. ثمرات ارزشمندى كه استجابت دعا، در برابر آن ثمرات ارزشى ندارد. لذا اهل دل، اصلاً و ابداً به فكر
1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 75.
اينكه دعايشان مستجاب شود، نيستند؛ ولو اينكه در پرتو رابطۀ عاطفى، قطعاً دعا نيز مستجاب خواهد شد، امّا آنكه عاشق خداوند است، صرفاً به محبوب و معشوق خود مىانديشد و در تكاپوى آن است كه چگونه با گفتن «ربّ، ربّ، ربّ» با خداى خويش معاشقه كند و جواب خدا را نيز بشنود.
لذا از همۀ شما تقاضا دارم كه به مجالس دعا و راز و نياز با خدا اهميت بدهيد و در برنامۀ زندگى خود نيز حتماً يك ساعت قبل از اذان صبح، راز و نياز و مناجات با خداوند متعال داشته باشيد كه بسيار مفيد و مثمر ثمر است.
اهميت رابطۀ عاطفى با خداوند به قدرى است كه حضرت سيدالشّهداء و حضرت زينب مظلومه عليها السلام و بسيارى از ياران و اصحاب ايشان، در مسافرت خود به كربلا، هيچگاه از آن غافل نشدند و هيچ شبى، نماز شب آنان ترك نشد. حتى در شام عاشورا كه حضرت زينب عليها السلام، لحظات بسيار سخت و ناگوارى را سپرى مىكرد، بعد از آنكه اطفال را جمع كرد و دلش از عيال و فرزندان اهل بيت، فارغ شد و به آنان آب نوشانيد، به خواندن نماز شب پرداخت، ولى نماز خود را نشسته خواند. امام چهارم حضرت زينالعابدين، به حضرت زينب فرمودند: «عمّه جان نديده بودم نماز شب خود را نشسته بخوانيد». حضرت زينب عليها السلام گفت: مىخواستم نمازم را ايستاده بخوانم، امّا زانوهايم تاب ايستادن نداشت.
توجّه كنيد كه امام سجاد با عنايت به اينكه امكان ندارد نماز شب حضرت زينب عليها السلام، حتّى يك شب و حتّى در چنين شبى با آن همه مصيبت كه به ايشان وارد شده است، ترك شود، چنين سؤالى پرسيدهاند. آن حضرت مىدانند
كه حضرت زينب عليها السلام، تحت هر شرايطى با خداوند رابطۀ عاطفى دارد و در حالى كه همواره براى بقاى اسلام عزيز، در ركاب برادر خويش مجاهدت كرده است، امّا آن رابطۀ عاطفى نزد حضرت زينب عليها السلام، از مجاهدت او مهمتر و ارزشمندتر بوده است.
امام حسين نيز به اندازهاى با خداى خويش رابطۀ عاطفى دارد و اين رابطه، براى ايشان ارزشمند است كه در گودال قتلگاه و هنگام شهادت زمزمهاى دارند و مىگويند:
الهى رِضي بقَضائكَ لا مَعْبُودَ سِواكَ(1)
يعنى در همان موقع كه حسّاسترين لحظات است نيز با خداوند متعال، رابطۀ عاطفى و محبّتآميز دارند.
1) . شرح اصول كافى (ملا صدرا)، ج 1، ص 96.
يكى از امورى كه بايد در زندگى همه، مخصوصاً جوانان باشد، رابطۀ عاطفى با خداوند متعال است. همه بايد در مقابل خداى خود تضرع و زارى داشته باشند، در پيشگاه او اظهار قصور و تقصير كنند و در نهايت مانند عبد در مقابل مولا، هميشه احساس ذلّت در مقابل خدا داشته باشند. معلوم است چنين رابطۀ عاطفى ثواب فراوانى دارد. به فرمودۀ قرآن كريم، «مقام محمود» مرهون همين رابطۀ عاطفى با خداست:
وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَكَ عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً(1)
مقام محمود يعنى مقام عبوديت؛ يعنى مقامى كه در روز قيامت يا در همين دنيا، ديگران غبطۀ آن مقام را مىخورند. پر واضح است كه رسيدن به اين مقام خيلى ثواب دارد، اما چيزى كه بايد توجه به آن داشته باشيم، ثواب آن نيست؛ بلكه معنويّت و كاربرد آن است.
1) . اسراء، 79: «و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله] نافلهاى باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.»
نكتۀ مهم اين است كه غفلت از وظايف زندگى و غفلت از رابطۀ عاطفى با خداوند، هر دو مذموم است. بايد اميرالمؤمنين را اسوه قرار دهيم؛ يعنى
«رُهبانٌ بِاللَّيْل، أسدٌ بِالنَّهَار»(1)راهبان شب و شيران روز باشيم. آن حضرت در طول بيست و پنج سال، بيست و شش مزرعه به دست مبارك خود آباد كرد. اما همين اميرالمؤمنين، هنگامى كه نخلستان را براى فقرا آبيارى مىكرد، پاى هر درختى دو ركعت نماز در دل شب مىخواند و آنقدر باخداى خويش مناجات و راز و نياز مىكرد كه مدهوش مىشد، از خود بىخود مىشد، در آن لحظات فقط و فقط بهخداوند سبحان توجه مىنمود و به هيچ كس و هيچ چيز ديگرى توجه نداشت. اگر تير هم از پاى ايشان در مىآوردند، متوجه نمىشد.
تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ(2)
يعنى نمىدانى در دل شب براى اهل نماز شب چه لذتى است؛
«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ»؛ اين لذت مربوط به آخرت نيست. آنجا معلوم است بالاتر از اينهاست. آن لذت، لذت رابطۀ عاطفى و صميمانه با خداوند مهربان است. مناجات اهل دل در دل شب، آنان را مدهوش مىكند. از اين جهت اولياى الهى
1) . بخشى از سخنان پيامبراكرمخطاب به اميرالمؤمنيندر توصيف مؤمن: الكافى، ج 2، ص 232.
2) . سجده، 16 و 17: «پهلوهايشان از خوابگاهها جدا مىگردد [و] پروردگارشان را از روى بيم و طمع مىخوانند و از آنچه روزيشان دادهايم، انفاق مىكنند. هيچ كس نمىداند چه چيز از آنچه روشنىبخش ديدگان است به [پاداش] آنچه انجام مىدادند براى آنان پنهان شده است.»
تمام عالم وجود را با دو ركعت نماز در دل شب معاوضه نمىكنند و براى اين نماز، به همۀ عالم پشت پا مىزنند. اين همه به خاطر آن لذتى است كه در نماز شب دارند.
«لَرَكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(1)
رابطۀ عاطفى اهل معرفت را مدهوش مىكند. بعضى اوقات حالت خشيت براى آنان پديد مىآورد و در برخى موارد، حالت رحمت و در هر دو صورت آنان را در دل شب مدهوش مىكند. وقتى چنين شد، هيچ توجهى به هيچكس و هيچجا ندارند، به جز معاشقه و مكالمه با خداوند منّان؛ يعنى همان رابطۀ عاطفى؛ يعنى همان كه قرآن كريم مىفرمايد: تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
گاهى ظهور حقيقت در دل اين افراد با خشيت است و گاهى با طمع، اميدوارى و رحمت، ظهور حقيقت را در دل خويش به نظاره مىنشينند. و در هر دو صورت، نماز شب آنان را مدهوش مىكند. هر دو حالت خشيت و رحمت را دارند و هيچ كدام اين حالات نيز بر ديگرى نمىچربد.
يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
اميرالمؤمنين على در دل شب جداً چنين حالاتى داشته است. گاهى تجلّى
1) . عللالشّرائع، ج 2، ص 363. دو ركعت نماز در دل شب نزد من از دنيا و هر آنچه در دنياست، محبوبتر است.
خداوند بر دل او با صفت خشيت صورت مىگرفته است و گاهى با صفت رحمت؛ گاهى ظهور رحمت بوده است و گاهى ظهور خشيت و هر دو براى اهل معرفت و سالكان الى الله، لذت دارد. وقتى كه ظهور خشيت باشد، گريه و فغان و ناله، امان نمىدهد. اين گريه و زارىها براى معصيت و گناه نيست، بلكه نشانۀ معاشقه است. همچنانكه در آن وقتى كه رحمت بر دل او استيلا پيدا مىكند، در حال معاشقه با خداوند است. هم خشيت دارد و هم رحمت و هر دو نوعى معاشقه با خداوند است.
«يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ وَ يَبْكِي بُكَاءَ الْحَزِينِ وَ هُوَ يَقُولُ... آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»(1)
چون مار گزيده به خود مىپيچيد و چون اندوهگينى مىگريست، و مىگفت: «... آه از توشۀ اندك و درازى راه و دورى منزل و عظمت روز قيامت!»
ما معناى اين حالات را خيلى نمىفهميم، اما مىدانيم وجود دارد. اين حالات «يدرك و لا يوصف» است. علمى نيست، يابيدنى است. فقط بايد درك شود و توصيف آن امكان ندارد؛ چون علم هر چه توسعه يابد، باز حصولى است. تصويرى است كه از خارج برداشت مىكنند. آن علم كاربرد ندارد و به قول شيخ
1) . نهج البلاغة، حكمت 77.
الرئيس ابوعلى سينا كه از افلاطون هم نقل مىكند: «معلومم شد كه هيچ معلوم نشد». بزرگان مىگويند: از اين جمله بر مىآيد كه شيخالرئيس خيلى دانا بوده كه فهميده است هيچ نمىداند. لذا دانستنىها در اين خصوص به كار نمىآيد. ما يك يابيدنىهايى داريم كه تا وقتى به آن يابيدنىها نرسيم، حقيقت آن را درك نمىكنيم. درك هم كه بكنيم، نمىتوانيم آن را براى ديگران توصيف كنيم. هركس بايد خود بيابد. همه مىدانند كه آب، آدم را سيراب مىكند. حال چه كسى مىتواند اين سيراب شدن را وصف كند؟ نمىشود آن را وصف كرد. به قول حاجى سبزوارى ولو «من ابده البديهيات» است، اما «كنهه فى غاية الخفا» ست و وصف آن غير ممكن.
به قول بزرگان مىگويند: «بايد از اين نمد كلاهى داشته باشد». اگر بيابد و شباهتى به اميرالمؤمنين در دل شب داشته باشد، آن وقت مىفهمد كه اين
«يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ؛ چون مار گزيده به خود مىپيچيد» براى معصومى مثل اميرالمومنين يعنى چه؟
اميرالمؤمنين در وقتى كه مقام خشيت براى او پديدار مىشد، دعاى كميل مىخواند. با آن همه نسبت گناه كه به خودش مىداد، اما در همان دعاى كميل وقتى كه مقام رحمت بر دلش جلوهگر مىشد، با خدا معاشقه مىكرد و مىگفت: «خدايا اگر مرا به جهنّم ببرى، فرياد مىزنم كه من بندۀ خدا بودم، خدا مرا به جهنّم برد».
يك معاشقههاى عجيبى، نظير دو نفر عاشق و معشوق كه دارند با هم حرف مىزنند، در سيرۀ آن حضرت بوده است.
اگر اينگونه رابطهها و معاشقهها بين بنده و خدا نباشد، زندگى تكرار
مكررّات است و اين زندگى خيلى خسارت دارد. انسان يك عمر عبادت كند، ولى مقبول درگاه پروردگار متعال واقع نشود، خسران عظيمى است.
امام صادق مىفرمايد:
«لَيَأْتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمْسُونَ سَنَةً وَ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَيُّ شَيْءٍ أَشَدُّ مِنْ هَذَا»(1)
چه بسا يك نفر پنجاه سال نماز بخواند، اما يك نماز مقبول نداشته باشد. بدتر از اين چيست؟ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز از اين معاشقهها فراوان داشتهاند. امّ سلمه مىگويد: در دل شب صورت مبارك خويش را روى خاك مىگذاشتند و گريه مىكردند و مرتّب مىگفتند:
«اللّهمّ وَ لَاتَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا»(2)
اين مكالمه و معاشقۀ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با مولاى خود چه لذتى دارد! همچنين وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با آن مقام عصمت مىفرمايد:
«إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً»(3)
اين مطلب ساده نيست، صرفاً زبانى نيست؛ واقعاً پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم استغفار
1) . الكافى، ج 3، ص 269.
2) . تفسير القمى، ج 2، ص 75؛ «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ فِى بَيتِ أُمِّ سَلَمَةَ فِى لَيلَتِهَا فَفَقَدَتْهُ مِنَ الْفِرَاشِ فَدَخَلَهَا فِى ذَلِكَ مَا يدْخُلُ النِّسَاءَ فَقَامَتْ تَطْلُبُهُ فِى جَوَانِبِ الْبَيتِ حَتَّى انْتَهَتْ إِلَيهِ وَ هُوَ فِى جَانِبٍ مِنَ الْبَيتِ قَائِمٌ رَافِعٌ يدَيهِ يبْكِى وَ هُوَ يقُولُ اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّى صَالِحَ مَا أَعْطَيتَنِى أَبَداً اللَّهُمَّ لَا تُشْمِتْ بِى عَدُوّاً وَ لَا حَاسِداً أَبَداً اللَّهُمَّ وَ لَا تَرُدَّنِى فِى سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِى مِنْهُ أَبَداً اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِى إِلَى نَفْسِى طَرْفَةَ عَينٍ أَبَدا»
3) . مستدركالوسائل، ج 5، ص 320.
داشتهاند. در حالى كه بنابر آيۀ تطهير، مافوق عصمت است و اساساً نمىشود گناهى براى ايشان تصور كرد. پس استغفار ايشان براى چيست؟ نمىدانيم. اما يك چيز مىدانيم و آن اين است كه هر كه عصمتش بيشتر باشد، به عبارت ديگر هر كه معرفتش بيشتر باشد، مقام خضوع و خشوع او بيشتر است. مقام خضوع از ادب ظاهرى سرچشمه مىگيرد و مقام خشوع يعنى دل، ذليل در مقابل خداوند باشد. و اين همان رابطۀ عاطفى و عاشقانه با خداوند تبارك و تعالى است.
اين حرفها بر زبان جارى مىشود. من مىگويم و شما مىشنويد، اما واقعيّت آن را نمىتوان درك كرد. آن اندازه كه مىتوانيم درك كنيم اين است كه خود ما بايد اين مقام خشوع را در زندگى داشته باشيم. بهدست آوردن چنين مقامى نيز مشكل است.
اهل دلى مىگفت: در مدت عمرم، دو ركعت نماز نخواندهام؛ يعنى دو ركعت نماز كه به كار بيايد، نخواندهام. خيلى مشكل است، اما خيلى لازم است.
مقام خشوع فقط مخصوص نماز و نماز شب هم نيست؛ در همۀ امور زندگى بايد باشد. در انفاق هم بايد در نظر گرفته شود. علماى علم اخلاق انفاقى را كه فقط براى خدا نباشد، مقبول نمىدانند.
مرحوم شهيد ثانى مىگويد: اگر كسى انفاق كند براى اينكه دل ديگران را خوش بكند، براى اينكه ثواب ببرد و به بهشت برود، انفاق او باطل است. پس براى چه انفاق كند؟ فقط خدا، و مقام خشوع نزد اهل معرفت همين معنا را دارد. لذا اين مقام خشوع بايد نمك آش ما باشد. اعمال ما بايد رنگ خدايى
داشته باشد. و بهراستى اگر كسى بخواهد يك مرجع دينى شود و براى حوزهها و براى اسلام عزيز، مفيد و مؤثر واقع شود، بايد به مقام خشوع برسد و رسيدن به اين مقام از برقرارى رابطۀ عاطفى با پروردگار متعال نشأت مىگيرد.
خوشا به حال كسانى كه مىتوانند به همۀ امور زندگى رنگ خدايى بدهند؛ حتى به خوردن و آشاميدن و حتّى به اعمال زناشويى.
كسى كه نماز اول وقت و نماز شب در زندگى او نباشد، در واقع رابطۀ صميمانه و عاطفى با خداوند ندارد و علاوه بر اينكه ننگ بزرگى براى او محسوب مىشود، به جايى هم نخواهد رسيد. اگر هم مثلاً طلبه باشد و از حيث علمى به درجاتى برسد، علم او بركت ندارد. ناگهان مشاهده مىكنيم عالم است، ولى در ضمن درس غيبت مىكند. بيچاره طلبههايى كه بايد از درس او استفاده كنند.
گناه، مانع بزرگى براى نماز شب و ارتباط معنوى با خداوند است. يك گناه در روز، توفيق نماز شب را از انسان سلب مىكند. «ما لا يعنى» هم، يعنى كردار و گفتار بيهوده كه نه نتيجه در دنيا دارد و نه نتيجه در آخرت، توفيق نماز شب را از آدمى مىگيرد. حرفهاى لغو و بيهوده اثرات سوئى در سير معنوى انسان دارد.
غذاى شبههناك و غذاى حرام كه پر واضح است باعث افت معنوى مىشود و رابطۀ عاطفى بين انسان و معبود خويش را از بين مىبرد. به دست آوردن غذاى
حلال هم بسيار مشكل است. امام صادق مىفرمايند:
«مُجَادَلَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ»(1)
كسب روزى حلال، از جنگيدن در خط مقدم جبهه سختتر است، اما لازم است، وگرنه ارتباطات معنوى نابود مىشود. به تجربه هم اثبات شده است و بزرگان اهل دل در اين زمينه مطالبى بيان كردهاند كه گناه و غذاى شبههناك، سير معنوى انسان را متوقف مىكند و توفيق معاشقه با خداوند را از وى سلب مىنمايد.
نمىتوان غير از اين بود، نمىتوان در مدت عمر دو ركعت نماز با حضور قلب نخواند، وگرنه علم بىبركت نصيب ما مىشود. بايد خشيت خداوند بر دل ما حكمفرما باشد. آن عاطفۀ رحمانى و آن رابطۀ عاطفى حتماً بايد باشد. با خدا حرفهاى خودمانى بزنيم و خدا خدا خدا كنيم، تا او هم بگويد «لبيك لبيك لبيك».
نگوييد نمىشود؛ حتماً مىشود. يك بزرگى به من مىگفت: هنگامى كه در نماز مىگويم: «السّلام عليك ايّها النّبى»، تا وقتى جواب از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشنوم، جملۀ بعدى را نمىگويم. هنگامى كه مىگويم: «السلام علينا و على عباد الله الصالحين»، تا وقتى حضرت ولىعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف جوابم را ندهند، جلو نمىروم. و در
1) . الكافى، ج 5، ص 161.
آن وقتى كه مىگويم: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»، به همۀ موجودات و به عالم وجود سلام مىكنم و تا جواب نشنوم، تعقيب نماز را شروع نمىكنم.
خيال نكنيد نمىشود. بايد بخواهيم و اين خواستن البته مشكل است. اما اگر از من بپرسند، براى همه مخصوصاً براى طلاب و فضلا اوجب واجبات چيست؟ مىگويم: اين رابطۀ عاطفى با خداوند متعال.
مرحوم شهيد اوّل مىگويد: روزى هفت هشت مرتبه به ياد مرگ باشيد؛ يعنى راز و نياز با خدا داشته باشيد و با اين مناجات و راز و نياز، كدورتهاى دل خود را بزداييد. مخصوصاً در دل شب مىتوان پليدىها و كدورتهايى را كه بر دل نشسته است، زدود.
از همهتقاضا دارم به اين روابط عاطفى با خداوند خيلى اهميت بدهند. همين اعتكافى كه الحمدلله در جمهورى اسلامى جا افتاده و شهرتى پيدا كرده است، خيلى خوب است، اما يك شرط دارد و آن اينكه در اين دو سه روزه گناه نشود. در اين صورت خودشان يك حال خوشى مخصوصاً در روز آخر مىدهند.
آن كسانى كه نماز شب مىخوانند هم بايد هيچ چيز و هيچ كس بر دلشان حكمفرما نباشد، جز خداوند تعالى.
خوشا به حال اين افراد. لذت يعنى همين كه از بهشت هم لذتش بالاتر است؛ يعنى همين كه مقام عنداللهى است. گاهى در عالم آخرت است، خيلى خوب است كه مقام عنداللهى برايش پيدا مىشود. ديگر بهشت برايش كوچك است. حتى بهشت عدن و رضوان برايش كوچك است.
يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي(1)
اما فراموش نكنيد كه در همين دنيا نيز مىتوانيم اين آيه را تطبيق دهيم. مصداق اين آيۀ شريفه در دنيا وجود دارد. يعنى بندههايى هستند كه در دل شب مىرسند به مقام عنداللهى، مقامى كه در آن، بهشت براى انسان كوچك است و چنين مقامى براى اهل دل در دل شب و هنگامى كه با خداى خويش رابطۀ عاطفى برقرار مىكنند، پديد مىآيد. لذت واقعى دنيا همين است و الا مابقى تكرار مكرّرات است.
خدا را قسمش مىدهم به حقّ آن كسانى كه آن حالات را در دل شب دارند، آن حالات را ولو مرتبۀ ضعيفش را كه از اوجب واجبات است، به همه عنايت بفرمايد.
1) . فجر، 27 تا 30: «اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو.»
ماه رجب متعلق به خداوند، ماه شعبان متعلق به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و ماه رمضان متعلق به امّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است. در اين سه ماه بايد در جهت تقويت ارتباط عاطفى با خداى متعال كوشش فراوانى داشته باشيم.
اگر انسان با خداى خويش رابطۀ عاطفى نداشته باشد، در دنيا و آخرت سقوط مىكند و راه نجاتى نخواهد داشت. رابطۀ عاطفى از طريق انس با قرآن، دعا و توسّل، مىتواند انسان را از افسردگى، ضعف اعصاب و ساير مشكلات زندگى روزمره رهايى بخشد و آدمى را به جايى برساند كه وقتى قرآن مىخواند، بيابد كه خدا در حال حرف زدن با اوست. وقتى در دل شب استغفار مىكند و دعا مىخواند، بيابد كه در حال حرف زدن با خداست. قرآن، كلام نازل و دعا، كلام صاعد است و هر دو مكالمه و معاشقه با خداوند سبحان است.
نماز، نوعى مكالمه با خداست. در حمد و سوره، خدا با انسان و در ساير اذكار، انسان با خدا مكالمه مىكند و اين مكالمه براى اهل معرفت، معاشقه
است. بالاترين لذّت آنان در دل شب، مكالمه و معاشقه با خدا از طريق نماز شب و خواندن قرآن است.
«لَرَكْعَتَانِ فِي جَوفِ اللَّيلِ اَحَبُّ الَيَّ مِنَ الدُّنيَا وَ مَا فيِهَا»(1)
اولياى الهى به دنيا و آنچه در آن است، پشت پا مىزنند تا بتواند دو ركعت نماز شب بخوانند. در نظر ايشان دنيا هيچ ارزشى ندارد و صرفاً وسيلهاى براى صعود است و لذا به دنيا و ماديات، هيچگونه تعلّق و دلبستگى ندارند و دل آنان فقط به خداوند متعال وابسته است.
اهل دل گاهى قرآن مىخوانند، گاهى نماز مىخوانند، گاهى استغفار مىكنند و گاهى نيز با خداى خويش راز و نياز مىكنند و در هر صورت، بالاترين لذّت را از معاشقۀ خويش مىبرند. رابطۀ عاطفى با خدا، نفس مطمئنّه را در وجود انسان متجلّى مىكند:
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ(2)
كسانى كه با خدا رابطۀ عاطفى دارند، غم و غصّه و دلهره و اضطراب و نگرانى ندارند؛ نه غم گذشته را مىخورند و نه از آينده نگراناند؛ زيرا خدا را دارند. كسى غم و غصّه و نگرانى دارد كه خدا را نداشته باشد.
دنياى امروز مملو از غم، غصّه، اضطراب، نگرانى و اختلاف بين افراد خانواده
و اجتماع است و متأسّفانه اين نگرانىها و دغدغهها افراد را وادار به گناه كرده است. كسانى كه جاهل و غافلاند، براى رفع نگرانى و دستيابى به آرامش موقّت و زودگذر به موادّ مخدّر و مسكرات مبتلا شدهاند. سايرين نيز مجبورند زندگى توأم با اضطراب خاطر و نگرانى و دلهره را تحمّل كنند و بسوزند تا از دنيا بروند.
بسيارى از مردم راه را گم كردهاند و دچار نگرانى روى نگرانى شدهاند و پناهگاه مطمئنّى در دنيا ندارند. نمىفهمند كه تنها پناهگاه انسان، خداوند است و ياد او آرامبخش دلهاى نگران و مضطرب است:
أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ(1)
آرامش مطلق و آسودگى پايدار، در پرتو ارتباط با خداى تعالى حاصل مىشود. «ذكر الله» در قرآن، گاهى خواندن قرآن است، همراه با توجه به اينكه خدا با او حرف مىزند و او هم در پاسخ با خداى خويش راز و نياز و درد دل كند. همين مكالمه و گفتگو، غم و غصّه را زايل مىكند و به انسان آرامش مىبخشد. چنين آرامش پايدارى از نفس مطمئنّه ناشى مىشود؛ يعنى وقتى خدا بر دل انسان حكومت كند، هنگامى كه همۀ اغيار از دل آدمى خارج شوند و تنها خدا در دل باشد، دل انسان جايگاه خداى رحمان مىشود.
«قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن»(2)
چقدر عالى مىفرمايد:
«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ»(1)
من در اين جهان نمىگنجم، امّا دل مؤمن جايگاه من است. وقتى دل انسان جاى خدا شد، خدا بر دل او حكومت پيدا مىكند. در چنين حالتى، مكالمۀ آدمى با خدايى كه در دل او جاى دارد، بسيار لذّتبخش است. از اين جهت مكرّراً در پى مكالمه و معاشقه با خداست.
وقتى انسان به كسى علاقهمند باشد، دوست دارد با او حرف بزند و صداى او را بشنود. مثلاً وقتى كودك خردسال كه پدر و مادر بسيار او را دوست دارند، با آنان حرف بزند، چقدر خوشحال مىشوند؟ كسانى كه محبّت خدا را چشيدهاند و خدا در دل آنان جاى دارد، از مكالمه با خداوند مسرور مىشوند و به آرامشى پايدار دست مىيابند.
اهل بيت هنگام مكالمه با خدا و راز و نياز با او، مدهوش مىشدند و توجّه به هيچچيز و هيچكس نداشتند. اميرالمؤمنين نماز مىخواندند و مدهوش مىشدند. دعاى كميل مىخواندند و چه تضرّع و زارىها و چه اظهار قصور و تقصيرها كه در مقابل خدا داشتند. آن حضرت در عالم وحدت منغمر مىشدند و سر و كارى با عالم كثرت نداشتند و آنچه اميرالمؤمنين را مجذوب خود مىكرد، نماز و مكالمۀ با خدا بود. امام سجاد دعاى ابوحمزۀ
1) . همان.
ثمالى مىخواندند و در آن دعا، لذّت دنيا و آخرت را مىبردند.
وقتى خدا بر دل كسى حكومت كند، او عاشق خدا مىشود و بالاترين لذّت براى يك عاشق اين است كه با معشوق خودش حرف بزند و لذّت بالاتر آن است كه معشوق به مكالمۀ با او توجّه داشته باشد و از آن بالاتر و محبوبتر، حرف زدن معشوق با عاشق است.
اگر انسان به اندازۀ فرزند خود خدا را دوست داشته باشد، از حرف زدن با خدا و حرف زدن خدا با او لذّت مىبرد و اگر چنين محبّتى در كار باشد، امكان ندارد نماز شب نخواند و هنگام سحر خواب بماند.
بزرگترين مصيبت براى انسان اين است كه از مناجات با خداى خويش لذّت نبرد. حضرت موسى براى مناجات با خدا مىرفت، يك بىادبى به او گفت: از طرف من به خدا بگو: چقدر گناه كنم و تو كيفر نكنى؟! حضرت موسى رفت، مناجات كرد و قصد بازگشت داشت كه از سوى خداى متعال خطاب آمد: چرا پيام بندهام را نمىرسانى؟ گفت: خدايا تو مىدانى او چه گفت. خداوند فرمود: به او بگو: بالاترين بلا را بر تو نازل كردهام و تو نمىفهمى! بلا و كيفر تو اين است كه از مناجات با من لذّت نمىبرى و توجّه به اين مصيبت ندارى.
بسيارى از مردم از سر شب تا آخر شب، در حال گفتگوهاى بىفايده و تماشاى فيلمهاى تلويزيون و اتلاف وقت هستند و حتى حال خواندن نماز واجب را نيز در اوّل وقت ندارند، چه رسد به نماز شب. توجّه ندارند كه نماز، رابطۀ عاطفى با خداست، بايد با ادب حضور نماز بخوانند، بايد توجّه داشته باشند كه با
خدا صحبت مىكنند و خدا با آنان حرف مىزند و مراعات خشوع و خضوع نماز را بكنند؛ امّا يك نماز اجبارى، آن هم براى رفع تكليف و براى رهايى از جهنّم مىخوانند.
نماز اهل دل براى رفتن به بهشت و يا نرفتن به جهنّم نيست، بلكه همين نماز براى آنان بهشت است و از آن لذّت مىبرند. اگر مردم به اندازۀ يك سريال يا يك فيلم، به خواندن نماز علاقه داشتند و به آن اهميت مىدادند، بسيارى از مشكلات اصلاح مىشد.
اگر نماز واقعى باشد، بعد از هر نمازى بايد دعاى نمازگزار مستجاب شود. چرا دعاها مستجاب نمىشود؟ براى اينكه نمازها واقعى و حقيقى نيست؛ يا براى رفع تكليف است يا براى فرار از جهنّم و اينچنين نمازى دعاى مستجاب ندارد. نمازگزار واقعى كه حقّ نماز را ادا مىكند، دلهره و اضطراب و نگرانى و افسردگى ندارد و خداوند دست او را مىگيرد و در بنبستها او را نجات مىبخشد.
وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ(1)
كَذٰلِكَ حَقًّا عَلَيْنٰا نُنْجِ اَلْمُؤْمِنِينَ(2)
اين دو آيه مختصر است، امّا يك دنيا معنا دارد. پروردگار عالم بندگان خود را خيلى دوست دارد. از هفتاد پدر و مادر مهربان، نسبت به بندگان خويش مهربانتر است؛ امّا متأسّفانه اين مهر و محبّت يك طرفه است. علامت اينكه
انسانها خدا را دوست ندارند، اين است كه گناه مىكنند و نماز واقعى نمىخوانند.
ماه رجب، ماه شعبان و ماه رمضان، ماههاى خودسازى است. اين سه ماه بايد بر انسان بگذرد و او آدم شده باشد. چگونه؟ وقتى دو ركعت نماز مىخواند، توجّه داشته باشد كه خدا با او حرف مىزند؛ يعنى حضور قلب داشته باشد. توجه خدا را در نماز درك كند و نتواند از ذكر خدا و از نماز جدا شود، نتواند نماز خويش را تمام كند؛ چون مىيابد كه خدا به او توجّه كرده است.
وقتى درك محبّت خدا در كسى نباشد و دل او خالى از خدا شود، خواه ناخواه ديگران دل او را پر مىكنند و به عشقهاى مجازى مبتلا مىشود. به جاى اينكه براى خواندن دو ركعت نماز در دل شب، خواب و خوراك نداشته باشد، دچار سرگردانى و تحير در عشق مجازى مىشود و نتيجهاى جز شقاوت و بدبختى نمىگيرد.
جوانان امروزى در اثر دورى از خدا، دچار عشق مجازى مىشوند كه يك درد بدون علاج است. حاضرند دين، آبرو و همۀ دارايى خويش را فداى عشق مجازى كنند. چرا؟ چون خدا را ندارند. اما اگر جوان باخدا شد و خدا در دل او قرار گيرد، حضور قلب پيدا مىكند. در نيمى از نماز خدا با او حرف مىزند و در نيمۀ دوّم نماز، او با خدا حرف مىزند و نمىتواند مكالمۀ خود را تمام كند. بهانهاى مىجويد، ذكرى مىگويد تا نماز تمام نشود و هرچه بتواند ركوع و
سجود و قنوتش را طولانى مىكند و با خدا راز و نياز مىنمايد.
خوشا به حال اين افراد كه در اثر ذكر و نماز، در دنيا گرفتارى ندارند، گرههاى زندگى آنان باز مىشود. اصلا گره پيدا نمىكنند كه باز شود. پول و ثروت و امكانات ندارند، اما يك زندگى سراسر نشاط و آرامش دارند، چون خدا بر دل آنها حكومت مىكند و خواست آنان خواست خداست.
يكى درد و يكى درمان پسندد *** يكى وصل و يكى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران *** پسندم آنچه را جانان پسندد
وقتى چنين شد، خدا در همين دنيا به او مقام محمود عنايت مىكند. چگونه؟ همه جا را محضر خدا مىداند و در محضر خدا با او مكالمه مىكند.
تقاضا دارم با قرآن مأنوس باشيد، قرآن زياد بخوانيد؛ به خصوص در دل شب قرآن بخوانيد. بسيارى از بلاهايى كه در خانهها آمده، ناشى از مطرود شدن قرآن كريم در آن خانههاست. وقتى قرآن در خانهاى فراموش شود، خدا فراموش شده و وقتى خدا فراموش شود، آن خانه و آن زندگى تاريك است و نور ندارد.
تقاضاى ديگرى كه دارم اين است كه با دعا انس داشته باشيد و هميشه دعا بخوانيد. به دعاى كميل شب جمعه و دعاى ندبۀ صبح جمعه اكتفا نكنيد، بلكه هميشه با دعا سر و كار داشته باشيد. خدا نزديك و سريعالاجابه است.
وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ(1)
وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(2)
يار نزديكتر از من به من است *** اين عجب بين كه من از وى دورم
با كه اين راز توان گفت كه او *** در كنار من و من مهجورم
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ(3)و سعدى نيز شعر خود را از قرآن كريم گرفته است، امّا همان بيت اوّل كه مىگويد: «يار نزديكتر از من به من است»، عالى گفته است و اينكه در بيت دوّم مىگويد: «خداوند در كنار من است»، اشتباه كرده است. اگر هم بنا داشت چنين حرفى بزند، بايد اوّل بيت دوّم را مىگفت تا بعد به جملۀ شيرين «يار نزديكتر از من به من است»، برسد.
در هر حال، او به ما نزديك است و ما از او دوريم. چگونه نزديك شويم؟ با نماز، با قرآن، با دعا و راز و نياز با خداى متعال و به خصوص با توسّل. رابطۀ عاطفى با خدا، محتاج توسّل است:
1) . انفال، 24: «و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مىگردد.»
2) . بقره، 186: «و هر گاه بندگان من، از تو در بارۀ من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند، اجابت مىكنم؛ پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.»
3) . ق، 16: «و ما از رگ گردن [او] به او نزديكتريم»
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ(1)
دعا كلام صاعد است و واسطۀ فيض بايد اين كلام را بالا ببرد. واسطۀ فيض، اهلبيت هستند و در زمان حاضر، قطب عالم امكان، محور عالم وجود و واسطۀ بين غيب و شهود، حضرت ولىعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف، واسطۀ فيض مىباشند و بايد با توسّل به آن حضرت دعا كنيم.
قرآن كريم به واسطۀ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از جانب خداى متعال به ما رسيده است و دعاى ما نيز بايد به واسطۀ اهل بيت به درگاه الهى برود.
توسل به اهل بيت دل انسان را به عالم ملكوت نزديكتر مىكند. اگر محبّت امامزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در دل كسى رسوخ كند، آن حضرت را مىيابد و به واسطۀ ايشان مىتواند با خداوند متعال رابطۀ عاطفى برقرار كند. در اين صورت مقام شهود پيدا مىكند و نيازى نيست به دنبال تشرّف باشد، بلكه هميشه در محضر امامزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف است.
1) . مائده، 35: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا بترسيد و [براى تقرب] به سوى او وسيله بجوييد.»
از ميان ماههاى سال، سه ماه رجب و شعبان و رمضان فوقالعاده اهميت دارند. اهل دل معتقدند بين اين سه ماه ارتباط تنگاتنگى برقرار است. چقدر عالى گفتهاند كه ماه رجب، ماه تخليه است. ماه شعبان، ماه تحليه و ماه مبارك رمضان، ماه تجليه است. يعنى در ماه مبارك رجب، بايد خودسازى كرد. بايد صفات رذيله را از دل كند و آن را طاهر و مطهّر كرد. اگر اين مقدار هم ممكن نيست، حدّاقل جلوى شعلهور شدن و طغيان صفات رذيله را بايد گرفت. اين تخليه كه يكى از مراتب سير و سلوك است، در ماه رجب انجام مىشود.
بعد از آن، ماه شعبان مىآيد كه ماه تحليه است؛ يعنى درخت فضيلت را در دل كاشتن و بارور كردن و از ميوۀ آن استفاده كردن. اگر اين اندازه هم نمىتواند، حدّاقل خود را مزين كند به فضائل، ولو اينكه ملكۀوجود او نباشد.
بعد از اينكه اين دو اتفاق افتاد، نوبت به ماه مبارك رمضان مىرسد كه ماه تجليه است؛ يعنى حكومت خدا بر دل؛ يعنى انسان نورانيت خاصى را كه همان
نور خداست، در دل بيابد، كه اگر اين نورانيت را يافت، به فرمودۀقرآن به «سُبُل سلام» هدايت مىشود. نه تنها در صراط مستقيم قرار مىگيرد، بلكه تا آخر مىماند.
قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ(1)
سُبل سلام، يعنى راههاى سلامتى را مىيابد. اينها تعليم و تعلّم و دانستنى نيست، بلكه يابيدنى است. وقتى خدا بر دل حاكم شد، اين دل راههاى سلامتى را مىيابد و به نور خدا نورانى مىشود، ظلمتها از بين مىرود و نور مطلق وجودش را منور مىكند: يهداهم إلى صراط مستقيم
اين هدايت، هدايت تكوينى است؛ يعنى خداوند دست عنايت خود را روى سر او قرار مىدهد و نمىگذارد بلغزد.
راجع به ماه مبارك رمضان روايتى قدسى داريم كه بسيار پرمحتوا و شيرين است. خداوند مىفرمايد:
«الصوم لي و أنا أجزي به»(2)
ماه مبارك رمضان ماه من است و خود پاداش روزهگير هستم. بهشت براى او كوچك است و پاداش او خود من هستم.
1) . مائده، 15 و 16: قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است. خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن [كتاب] به راههاى سلامت رهنمون مىشود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون مىبرد و به راهى راست هدايتشان مىكند.
2) . من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 75.
يعنى انسان مىرسد به جايى كه خدا را در دلش مىيابد. در وقت نماز، نماز برايش مكالمه و معاشقه مىشود؛ مخصوصاً نماز شب. وقتى حمد و سوره مىخواند، مىيابد كه پروردگار عالم با او حرف مىزند و مىشنود؛ البته نه با اين گوش. به قول مولوى، اين گوش را بايد كَند و گوش ديگرى مىخواهد؛ يعنى گوش دل. حمد و سوره آيات قرآن است و قرآن كلام خداست؛ يعنى پروردگار عالم با زبان ما با ما حرف مىزند. وقتى به سجده مىرود و مىگويد: «سبحان ربى الاعلى و بحمده»، توجه خدا را مىيابد و مىيابد كه خدا لطف خود را شامل حال او كرده است كه ذكر مىگويد.
نزد چنين شخصى، همۀ دنيا يك طرف و آن نماز و راز و نياز در دل شب يك طرف. آن معاشقه و مكالمه با معبود را به تمام دنيا نمىدهد.
به قول پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم:
«لَرَكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(1)
دو ركعت نماز در دل شب براى من از دنيا و آنچه در دنياست، بالاتر است. چنين انسانى ديگر گناه نمىكند و اصلاً ممكن نيست گناه كند.
جملۀ معروفى است از اميرالمؤمنين كه فرمودند:
«وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه»(2)
به خدا قسم، اگر عالم هستى را به من بدهند و بگويند گناه كن، آن هم در اين حد كه پوست جويى را از دهان مورچهاى بگيرم و به يك مورچه ظلم كنم، والله! نمىكنم. اگر همۀ عالم هستى را به حضرت على بدهند، چنين گناهى نمىكند. اين معناى
«الصوم لي و أنا أجزي به» است. لذا اهل دل و علماى علم اخلاق مىگويند: اين سه ماه بسيار اهميت دارد و انسان مىتواند سه منزل مهمّ سير و سلوك را در اين سه ماه بپيمايد.
اهل دل مىگويند: در سير و سلوك هفت منزل داريم: منزل يقظه، منزل توبه، منزل تقوا، منزل تخليه، منزل تحليه، منزل تجليه و منزل فنا و لقا كه خداوند در قرآن بيست و يك مرتبه دربارۀمنزل هفتم سخن گفته است.(1)
بقره، 45 و 46: وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَكَبِيرَةٌ إِلاّٰ عَلَى اَلْخٰاشِعِينَ اَلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ؛ از شكيبايى و نماز يارى جوييد. و به راستى اين [كار] گران است، مگر بر فروتنان؛ همان كسانى كه مىدانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد؛ و به سوى او باز خواهند گشت.
بقره، 249: قٰالَ اَلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اَللّٰهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اَللّٰهِ؛ كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند: «بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار، به اذن خدا پيروز شدند.
هود، 29: وَ يٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مٰالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ؛ و اى قوم من، بر اين [رسالت،] مالى از شما درخواست نمىكنم. مُزد من جز بر عهده خدا نيست. و كسانى را كه ايمان آوردهاند طرد نمىكنم. قطعاً آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد.
انشقاق، 6: يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ؛ اى انسان، حقّاً كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى كرد.
رسيدن به منزل هفتم، كار مشكلى است و تا منازل قبلى طى نشود، نمىتوان به منزل هفتم رسيد. و ماه رجب براى طىّ منزل چهارم يعنى تخليه و خودسازى و تهذيب نفس است.1) . از جمله:
اين همان چيزى است كه قرآن به طور جدّى آن را از انسان مىخواهد.
بعضى آيات قرآن منحصر به فرد است؛ از جمله آيهاى از سورۀ بقره كه دربارۀدعا و راز و نياز با خدا است. تأكيد اين آيه در ميان آيات قرآن منحصر به فرد است. خداوند در اين آيه هفت مرتبه ضمير متكلّم وحده براى خود به كار برده است و با تأكيدات فراوان مىفرمايد: بندهام! دعا، دعا، دعا. با دعا و راز و نياز با من سر و كار داشته باش.
وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (1)
يك آيه هم مربوط به تهذيب نفس است كه آن هم منحصر به فرد است. بعد از آنكه خداوند يازده قسم مىخورد، با چندين تأكيد مىفرمايد:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّٰاهٰا وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا(2)
رستگار تنها كسى است كه به مقام تخليه برسد و بتواند صفات رذيله را از دل بكَند و شقاوت و بدبختى از آنِ كسى است كه دل او پاك نباشد و صفات رذيله بر او حكمفرما باشد. لذا بايد به دعا و راز و نياز با خدا از يك سو و تهذيب
نفس از سوى ديگر اهميت فراوان بدهيم. و اين ماه رجب و شعبان و رمضان براى همين است كه ما مهذّب شويم و بتوانيم درخت رذالت را از دل بكنيم و بهجاى آن درخت فضيلت را بارور كنيم. و بعد از آن برسيم به آنجا كه يك ماه مهمان خدا شويم و پروردگار عالم بگويد پاداش تو خودِ من هستم. پاداش عبادات و اجتناب از گناه، بهشت عدن و بهشت رضوان و مقام عنداللهى است. اما در مورد روزه مىفرمايد: پاداش آن بالاتر از اينهاست؛ البته روزۀبا مقدمات؛ يعنى در ماه رجب و شعبان، تخليه و تحليه كن، بعد وارد ماه مبارك رمضان شو و روزه بگير. پاداش چنين روزهاى من هستم.
در قرآن نيز به اين مطلب اشاره شده است كه اصلاً انسان براى خدا ساخته شده است. قرآن در آيهاى مىفرمايد: همۀ عالم هستى براى انسان ساخته شده است:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً(1)
اما در آيۀ ديگر مىفرمايد:
وَ اِصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي(2)
اين مقام بسيار بالايى است. آيه خيلى كوتاه است، اما يك دنيا معنا دارد. يعنى
تو را براى خودم خلق كردم؛ يعنى برسى به آنجا كه نماز تو معاشقه و حدّأقل مكالمه باشد. برسى به آنجا كه شيطان تسلطى بر تو نداشته باشد. ننگ است آدمى كه همۀ ملائكه بر او سجده كردند و شيطان بهخاطر سجده نكردن به او از درگاه خدا رانده شد، برسد به آنجا كه تابع شيطان شود. اگر انسان همانى باشد كه خدا خواسته، شيطان هيچگونه تسلطى بر او ندارد.
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(1)
اگر انسان به راستى متقى باشد و نورانيت داشته باشد و از مقام تخليه به تحليه و از تحليه به تجليه برود، شيطان هيچگونه راه نفوذى به او ندارد. در ادامه با دو سه تأكيد مىفرمايد:
إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَى اَلَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ(2)
خودت زير پرچم شيطان مىروى و وقتى زير پرچم شيطان رفتى، شيطان تو را فريب مىدهد و جهنّمى مىكند. هرچه هست، از خود توست. زير پرچم خدا بيا، آنگاه شيطان مىرود. معنا ندارد كسى زير پرچم خدا باشد و شيطان بتواند به او دسترسى داشته باشد.
ماه رجب خيلى فضيلت دارد؛ دو سه خصوصيت دارد كه هيچ ماهى اين
خصوصيات را ندارد. به جز روز اوّل و دهم رجب كه سالروز ولادت دو امام بزرگوار، امام محمد باقر و امام جواد است، در ادامه به چند ويژگى مهم از ماه رجب اشاره مىشود:
اولين خصوصيّت آن وجود ليلةالرغائب در اين ماه است؛ يعنى اولين شب جمعۀ ماه رجب. كسانى كه متوجه هستند و سر و كار با اين حرفها و كارها دارند، در اين شب رغبت زيادى دارند به معاشقه با خدا و مكالمه با او و راز و نياز و درد دل با معبود. اينكه از خدا مقام تخليه را بخواهند و از خدا بخواهند در ماه شعبان به مقام تحليه نائل شوند و در ماه مبارك رمضان خدا را بيابند. اين يابيدنىها خيلى مهم است. عمدۀ آن هم يابيدن خداست و معناى ليلةالرغائب همين است؛ يعنى شبى است كه اهل دل رغبت دارند كه خدا را بيابند و اهل دل رغبت دارند كه به مقام تخليه و از تخليه به تحليه و بعد به تجليه برسند. اهل دل رغبت دارند كه بتوانند آدم شوند، بتوانند به جايى برسند كه به جز خدا نداند.
رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نداند *** بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت
ما چون به قول سعدى درندهخوى هستيم و دل ما پر از هوى و هوس است و به جاى اينكه جاى خدا باشد، جاى هوى و هوس است و سرتا پاى ما شهوت و رذالت است، آنگاه معلوم است كه رفيق ما شيطان است. معناى ليلةالرغائب اين است كه شيطان را رها كن و دنبال خدا باش. در اين شب مىتوان راه صد ساله
را يك شبه پيمود، البته تمايل و همت و اراده مىخواهد. مىتواند در يك ليلةالرغائب ناگهان به مقام عبوديت برسد؛ البته توجه مىخواهد. به قول استاد بزرگوار ما علامۀطباطبايى كه هنگام رحلت گفتند و گفتند تا از دنيا رفتند: توجه، توجه، توجه.
بين ما و خدا يك قدم فاصله است. اگر انسان پا بگذارد روى نفس امارۀخود، با قدم بعدى خدا را مىيابد. اگر انسان منيّت را كنار بگذارد، به مقام عبوديت مىرسد؛ اما حال و توجه مىخواهد.
مرحوم شهريار شاعر خوبى است و اشعار او ممتاز است؛ نظير محتشم كاشانى كه او نيز اشعار برجستهاى دارد و هر دو به خاطر لطف اميرالمؤمنين و امام حسين است.
مرحوم آيت الله مرعشى كه من ايشان را خيلى دوست داشتم و نزد ايشان درس مىخواندم و بسيار به بنده لطف داشتند، در عالم خواب ديدند كه اميرالمؤمنين در جلسهاى، شعرا را دعوت فرمودهاند؛ از جمله شهريار را. شهريار در آن جلسه شعرى در مدح حضرت خواند و اميرالمؤمنين هديهاى به او دادند. آيت الله مرعشى از خواب بيدار شدند، در حالى كه اصلاً شهريار را نمىشناختند. از فرزند خود پرسيدند: شهريار كيست؟! گفتند: شاعرى است در تبريز كه اشعارى با مضامين دينى هم گفته است. گفتند: او را بخواهيد تا من با او صحبت كنم. شهريار خدمت آيت الله مرعشى آمد و آيت الله مرعشى به او
گفتند: آقاى شهريار! اين اشعارى كه براى اميرالمؤمنين خواندى، براى من بخوان. شهريار گفت: من تا به حال اين اشعار را براى احدى نخواندهام. شما از كجا مىدانيد كه اين اشعار را سرودهام؟ آيت الله مرعشى قضيۀخواب را تعريف كردند و گفتند: بگو چه كردى كه اين اشعار اينقدر مورد لطف اميرالمؤمنين واقع شد؟!
شهريار گفته بود: من شب بيست و يكم ماه رمضان به مسجد رفتم و ديدم كه مسجد پر از جمعيت است. يك دفعه متوجه شدم كه من آلوده هستم. من اگر به اين مسجد بروم، مسجد را آلوده مىكنم. رحمت خدا در اين مسجد نازل است و اگر من به اين مسجد بروم، مانع نزول رحمت الهى مىشوم. خوشا به حال افرادى كه چنين حالتهايى برايشان اتفاق مىافتد.
شهريار گفته بود كه من به ميان مردم نرفتم و به خانه برگشتم. وقتى به خانه آمدم، خيلى ناراحت و بىحال بودم كه شب بيست و يكم ماه رمضان نتوانستم در جلسۀ دعا و توبه شركت كنم. آنگاه گفتم حال كه به مسجد نرفتم، اشعارى براى اميرالمؤمنين بخوانم و در شب بيست و يكم كه مربوط به اميرالمؤمنين بود، اين اشعار را خواندم.
آيت الله مرعشى در همان شب خواب مىبيند كه در ميان شعرا، اين شعر اول شد و اميرالمؤمنين هم هديۀارزشمندى به او دادند.
امروزه مرحوم شهريار يك نخبه در ميان شعراست؛ به خاطر يك توجه و به عبارت عرفا و بزرگان پا گذاشتن روى نفس و رسيدن به خدا. معناى
ليلةالرغائب همين است كه انسان اگر به راستى منيّت را كنار بگذارد، مقام عبوديت را مىيابد.
پس، ليلةالرغائب، يكى از امتيازات ماه رجب است. البته همۀشبهاى ماه رجب چنين ظرفيتى را در خود دارد. و خوشا به حال كسانى كه هر شب سال، برايشان ماه رجب و شعبان و رمضان است. خوشا به حال آنها كه به راستى در دل شب معاشقه با خدا و مكالمه با حضرت حق دارند. خداوند نيز در پاسخ به آنان مىگويد: «لبيك، لبيك، لبيك». بعضى اوقات خداوند در برابر ملائكه افتخار مىكند و مىفرمايد حالات اين انسان را نگاه كنيد.
تقاضا دارم از همۀ شما كه به اين ماه پرفيض اهميت دهيد.
خصوصيت دوم ماه رجب، ميلاد پربركت اميرالمؤمنين على است كه آن هم بسيار ارزشمند است. بالاترين معجزۀ اميرالمؤمنين است و بالاترين افتخار براى شيعه. مسئلهاى هم نيست كه فقط شيعيان نوشته باشند؛ اهل سنت هم كيفيّت تولد اميرالمؤمنين را نوشتهاند.(1)از قضاياى متواتر در تاريخ اسلام است كه مادر اميرالمؤمنين على، يعنى فاطمه بنت اسد در اثناء طواف درد زايمان گرفت. من فكر مىكنم كه خودش مىدانسته و بچه در شكم به او گفته بوده و قضيه اتفاقى نبوده، اما مورخين مىگويند قضيه اتفاقى بوده است؛ يعنى در ميان طواف، ناخواسته درد زايمان گرفت. در همين لحظه، كعبه شكافته شد و
1) . ر. ك. مظهر حق
به او امر شد كه به كعبه بيا. فاطمه بنت اسد وارد كعبه شد. سه روز در آنجا بود و معلوم است كه در اين مدت چه توجهاتى از طرف خدا و ملائكه به او شد. بالاخره بعد از سه روز مرخص شد. باز همان جا شكافته شد. مردم هم در اين سه روز در آنجا جمع بودند و مىخواستند در را باز كنند، اما هرچه كردند، نشد. وقتى روز سوم تمام شد، ناگهان همان جا شكافته شد و اميرالمؤمنين روى دست مادر، بيرون آمدند و دوباره ديوار به حالت سابق خود برگشت.
اميرالمؤمنين چشمهاى مباركش بسته بود، تا رسيد به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، كه البته هنوز به رسالت مبعوث نشده بود. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را در آغوش گرفت و اميرالمؤمنين چشمهايش را باز كرد و به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سلام كرد. بعد شروع كرد به تلاوت آيات ابتدايى سورۀمؤمنون(1):
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ اَلَّذِينَ هُمْ لِلزَّكٰاةِ فٰاعِلُونَ
آيات ابتدايى سورۀ مؤمنون داراى مضامين بسيار والايى است و ما بايد بسيار بهآن اهميت دهيم؛ به نماز و مكالمۀبا خدا اهميت دهيم و آن را با حالت خضوع و خشوع بهجا آوريم. از سخنان نامربوط و لغو و بيهوده رويگردان باشيم؛ چه رسد به غيبت و تهمت و شايعه. به هر اندازه هم كه مىتوانيم نسبت
به شيعه رسيدگى كنيم. اين مطلب هم از خصوصيات ماه رجب است. از ابتداى خلقت تا روز قيامت چنين چيزى واقع نشده و نخواهد شد.
1) . ن. ك: الأمالى (للصدوق)، ص 132؛ الأمالى (للطوسى)، ص 706.
خصوصيت سوم ماه رجب مربوط به مبعث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است كه آن هم بسيار باعظمت است و شرح خصوصيّات آن در اين فرصت اندك نمىگنجد، امّا به طور خلاصه به دستورالعمل خداوند براى آغاز رسالت آن حضرت اشاره مىشود. دستورالعمل سازندهاى كه براى موفقيّت در هر حركتى، به خصوص حركت به سوى خداوند متعال و برقرارى رابطۀ عاطفى با حقتعالى تا رسيدن به فنا و لقاى الهى بسيار مفيد و مؤثر است.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم پس از مبعوث شدن به رسالت، از غار حرا به خانه بازگشتند. بارى سنگين بر دوش آن رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم آمده بود: إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً، جبرئيل نازل شد وآيات اوّل سورۀ مزّمّل را آورد:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ يٰا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ قُمِ اَللَّيْلَ إِلاّٰ قَلِيلاً نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهٰارِ سَبْحاً طَوِيلاً وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً وَ اِصْبِرْ عَلىٰ مٰا يَقُولُونَ وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً
در حقيقت يك دستورالعمل دوازدهگانه كه بهترين ابزار كار براى تحمّل آن بار سنگين بود، بر پيامبر اكرم نازل شد. مفاد دستورالعمل عبارتند از: اوّل: شبزندهدارى؛ دوّم: نماز شب؛ سوّم: تمسّك به قرآن؛ چهارم: اراده؛ پنجم: قاطعيت در گفتار؛ ششم: فعّاليت مدام؛ هفتم: ذكر مدام؛ هشتم و نهم: دعا و انقطاع الى الله؛ دهم: توكّل؛ يازدهم: صبر؛ دوازدهم: سعۀ صدر؛
در واقع خداى سبحان با ابلاغ اين دستورالعمل، برنامۀ رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را تدوين فرموده است. برنامۀ جامعى كه نقشى اساسى و حسّاس، در امر رسالت براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ايفا كرد. پيامبر اكرم با استفاده از اين دستورالعمل، فعّاليّت تبليغى و رسالت خويش را آغاز نمودند و پس از تحمّل شدايد و پشت سر نهادن موانع فراوان و فشارهاى كفّار، توانستند در مدّت كوتاهى جامعۀ عرب جاهلى را دگرگون سازند و با يك انقلاب دفعى، افرادى مهذّب و باتقوا تربيت نمايند.(1)
چهارمين ويژگى اين ماه مبارك كه در چند سالۀاخير رايج شده و بسيار ارزشمند است، اعتكاف جوانان در مساجد در ماه مبارك رجب است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مواقع مختلفى از سال معتكف مىشدند؛ خصوصاً دهۀ آخر ماه رمضان. همۀ ائمۀ طاهرين هم معتكف مىشدند. لازم نيست اين اعتكاف در مسجد جامع باشد؛ همين كه انسان سه روز در مسجدى روزه بگيرد و معتكف شود، كافى است.
تقاضايى كه از معتكفين و به طور عموم از همۀ مردم دارم، اين است كه مواظب باشيد در اين سه روز حرفهاى بيهوده و لغو نزنيد و رابطۀ شما با خدا محكم باشد. نشستن و حرف زدن و العياذبالله تهمت و غيبت و شايعه بين شما نباشد. اگر قرار باشد در اين سه روز به گناه مشغول شويم، ديگر اعتكاف نيست.
1) . براى دستيابى به تفصيل اين موضوع، ر. ك: سير و سلوك؛ مقدمه.
اگر با كيفيتترين و بهترين غذا هم پخته شود، اما بعد از پخت آن، ترشح دهان شخصى روى اين غذا بيفتد، كسى از اين غذا نخواهد خورد و بايد دور ريخته شود. ممكن است سه روز اعتكاف كنيد، اما با يك غيبت از بين برود. مؤمن با حرف لغو ميانهاى ندارد؛ چه رسد به غيبت و تهمت و توهين. مبادا شيطان اين اعتكاف با اين ارزش بالا را از بين ببرد.(1)
در همين زمينه توجه به روايتى از امام حسين بسيار مفيد است.
شخصى به امام حسين نامهاى نوشت و تقاضا كرد، حضرت او را به صورت مختصر موعظه كند.
امام در پاسخ نوشتند:
«مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِيءِ مَا يَحْذَرُ»(2)
هركه بخواهد چيزى را به دست بياورد، اما از راه گناه، دوان دوان به سوى ضدّ مطلوب خود رفته است و عاقبت به خير نخواهد شد. اين مطلب به تجربه نيز اثبات شده است.
جرج جرداق در كتاب خود جملهاى دارد كه خيلى قابل تأمل است. مىگويد: گاهى انسان مىرسد به آنجا كه ولى خدا را در خانۀ خدا مىكشد، قُربةًالىالله. يعنى ابن ملجم شمشير به فرق سر اميرالمؤمنين در مسجد مىزند، قربةًالىالله.
برخى افراد قربةًالىالله تهمت مىزنند و تخريب مىكنند؛ اما به يقين شيطان در پوست آنها رفته است و به آنان فرمان مىدهد. روشن است چنين كسى عاقبت به خير نمىشود و از عهدۀكارى بر نخواهد آمد.
ماه رجب خيلى مقدس است و تقاضا دارم اين تقدس ماه رجب و شعبان را از بين نبريد و براى عاقبت به خيرى خود و ديگران بسيار دعا كنيد.
آدمى همواره در زندگى با فرصتهايى روبهرو مىشود كه اگر از آن استفاده كند، مىتواند سعادتمند شود و چنانچه آن فرصتها را از دست دهد، خسارات فراوانى خواهد ديد. بر اساس روايتى كه هم از رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و هم از ائمّۀ اطهار نقل شده، انسان بايد خود را در معرض نسيمهاى الهى و معنوى قرار دهد تا رستگار شود.
«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(1)
نسيمهاى رحمانى در حال وزيدن است و همه بايد مراقب باشند و خود را در معرض آن نسيمها قرار دهند.
اهل سير و سلوك براى اين روايت شريف، اهميّت بسيارى قائل شده و عمل به آن را در سرلوحۀ دستور العملهاى سلوكى خويش قرار مىدهند.
يكى از فرصتهاى معنوى و ارزشمند و از جمله نسيمهاى الهى كه هر سال بهسوى بندگان مىوزد، آغاز ماه رجب و به دنبال آن، فرارسيدن ماههاى مبارك
1) . بحار الانوار، ج 68، ص 221.
شعبان و رمضان است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: رحمت خداوند در ماه رجب، مثل باران جارى است.
«رَجَبٌ شَهْرُ اللَّهِ الْأَصَمُّ يَصُبُّ اللَّهُ فِيهِ الرَّحْمَةَ عَلَي عِبَادِه»(1)
در اين سه ماه، رحمت الهى بر بندگان پيوسته و انبوه، ريزش مىكند.
آيا تاكنون ديدهايد باران تند با زمين كشاورزى چه مىكند؟ باران رحمت الهى نيز مملكت دل انسان را به همان صورت زير و رو مىكند؛ امّا آن دلى مىتواند از اين نعمت الهى بهرهمند شود كه در معرض نسيم رحمانى واقع شده باشد يا خود را در معرض آن قرار دهد.
هنگام بارش باران، كسى مىتواند از بركت آن استفاده كند كه خود را زير باران قرار دهد، ولى كسى كه هنگام نزول باران به زير سقف مىرود، خود بهخود از اين نعمت عظيم خداوند محروم مىگردد.
يكى از معانى «توجّه و بيدارى»، كه منزل اوّل از منازل هفتگانۀ سيروسلوك است، همين هوشيارى و آگاهى نسبت به وزش نسيم رحمت الهى است.
انسان بايد توجّه داشته باشد كه ماه رجب، ماه رحمت الهى است. بداند و بفهمد كه وارد ماه رحمت شده است و خود را در معرض باران رحمت و مغفرت خداوند سبحان قرار دهد.
نقطۀ مقابل توجّه، غفلت است. از اينرو به كسى كه توجّه ندارد، غافل مىگويند.
1) . همان، ج 93، ص 366.
يكى از مهمترين و مؤثرترين عوامل شقاوت و بدبختى آدمى، غفلت است. غفلت از خداوند، غفلت از معنويّات، غفلت از معاد و غفلت از آدميّت و صفات انسانى، موجب بدبختى و تباهى آدمى است.
منغمر شدن در دنيا و مشغول بودن به روزمرگى زندگى دنيوى، به گونهاى كه موجب فراموشى معنويت و آخرت شود، انسان را كر و كور و بىدل مىكند. او را از مدار انسانيّت خارج مىكند و به يك حيوان و بلكه پستتر از حيوان تبديل مىكند.
وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ(1)
بنا بر تعبير تكان دهندۀ قرآن كريم، گويا گروهى از انسانها براى جهنّم خلق شدهاند و دوان دوان به سمت آن مىشتابند.
اگر راجع به مذمّت غفلت، آيهاى جز اين آيه نداشتيم، بس بود كه بدانيم بايد توجّه داشته باشيم، بايد بيدار باشيم، بايد بدانيم كه از كجا آمدهايم، براى چه آمدهايم و به كجا خواهيم رفت.
افراد غافل، دل ندارند، چشم حقيقتبين ندارند، گوش حقيقتشنو ندارند و بالاخره پستتر از حيوانات هستند. دنيا و زرق و برق آن، غافلان را به خود
1) . اعراف، 179: «و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم. [چرا كه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمىكنند و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند. [آرى،] آنها همان غافلماندگاناند.»
مشغول كرده و آنان را از درك ارزشهاى معنوى و كمالات روحى و فضائل اخلاقى باز داشته است. اينگونه افراد، وقتى از خواب غفلت بيدار مىشوند كه ديگر فايده ندارد و بسيار دير شده است. لذا التماس مىكنند كه به دنيا برگردند وعمل صالح انجام دهند، ولى به آنان خطاب مىشود كه بازگشت شما امكان ندارد.
حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ كَلاّٰ إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (1)
اميرالمؤمنين در شعرى كه منسوب به ايشان است، مىفرمايند:
يا من بدنياه اشتغل *** قد غره طول الأمل
الموت يأتى بغتة *** و القبر صندوق العمل(2)
اى كسى كه دنيا تو را مشغول كرده است و اين عالم براى تو مملو از آمال و آرزوهاى دور و دراز است، ناگهان مرگ به سراغ تو مىآيد و عالم قبر، محلِّ اعمال و كارهاى واقعى تو خواهد بود؛ «نه آمال و آرزوها».
كسى كه در به دست آوردن ثروت و قدرت دنيوى كوشا باشد و از معنويّت و ارزشهاى روحانى غافل بماند، بهجاى رسيدن به يك دنياى آبادو سالم، يك زندگى ناخوش نصيب او مىشود و به درد «چه كنم، چه كنم؟» مبتلا مىگردد.
زندگى براى چنين كسى تنگ مىشود و همواره بايد با عسرت و بدبختى و سختى، امور زندگى را بگذارند و اين در حالى است كه در بسيارى از موارد ثروتمند هم شده است، ولى زندگى خوش و خرّم ندارد.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ(1)
هر كه از ياد خدا، از ذكر خدا و از معنويّات، غافل شود، به عبارت ديگر هر كس مشغول اين سراى فانى شود و عالم باقى را فراموش كند، زندگى ناخوش به سراغ او مىآيد كه توأم با دلهره و اضطراب خاطر و پريشانى است. ثروت و قدرت و امكانات دارد، امّا گرههاى درهم پيچيدهاى سراسر زندگى او را فرا گرفته است و قدرت باز كردن آن گرهها را ندارد.
ممكن است نزد برخى از مردم، آبروى اجتماعى داشته باشد، ولى نزد پروردگار متعال، بىآبرو است و از اين جهت، همواره پريشان است و آرام و قرار ندارد؛ چنين كسى كور وارد صف محشر مىشود.
ناگهان فرياد مىزند: من كه در دنيا چشم داشتم، چرا اكنون كور هستم؟ خطاب مىشود: براى اينكه تو در دنيا ما را فراموش كردى و چشم حقيقتبين نداشتى و اكنون نيز ما تو را فراموش مىكنيم.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ(2)
1) . طه، 124: «و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگىِ تنگ [و سختى] خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مىكنيم.»
2) . طه، 125 و 126: «مىگويد: «پروردگارا، چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم؟» مىفرمايد: «همان طور كه نشانههاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مىشوى.»
معلوم است كسى در آخرت چشم بينا دارد كه در دنيا چشم بصيرت پيدا كرده باشد. اساساً تجسم عمل چنين اقتضا مىكند. يعنى اگر غفلت، آدمى را در دنيا كور كرده باشد و مانع ديدن حقايق و معنويّات توسط وى شده باشد، در آخرت هم كور وارد صف محشر مىشود.
وَ مَنْ كٰانَ فِي هٰذِهِ أَعْمىٰ فَهُوَ فِي اَلْآخِرَةِ أَعْمىٰ وَ أَضَلُّ سَبِيلاً(1)
همانگونه كه كورى دنيا انسان را به چاه مىافكند، كورى در آخرت، آدمى را به اعماق جهنّم فرو مىبرد و مانع قرار گرفتن وى در صراط مستقيم الهى مىگردد.
از آنچه تاكنون بيان شد، اين نتيجه حاصل مىشود كه بدترين دردها براى انسان، غفلت از معنويّات است و توجّه و بيدارى، به خصوص در فرصتهاى الهى و رحمانى، موجب برون رفت انسان از ورطۀ غفلت و گمراهى مىشود.
ماههاى رجب، شعبان و رمضان، فرصتهاى ارزشمند و گرانبهايى براى بيدارى و تنبّه آدمى هستند. اين سه ماه، ماههاى نماز و قرآن و به طور كلّى ماههاى ذكر و ياد خداوند و برقرارى ارتباط عاطفى با خداى سبحان هستند. ذكر و ياد خداى تعالى در تعاليم قرآن و عترت، جايگاه برجستهاى دارد.
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّٰهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً(2)
امام صادق در شرح اين آيۀ شريفه مىفرمايند: خداوندتبارك و تعالى هر چه از بندگان خويش خواستهاست، محدود خواسته است.
نماز، هفده ركعت در شبانه روز؛ روزه، يك ماه در سال؛ حج، يك مرتبه در عمر و بالاخره همۀ عبادات محدود به حدِّ مشخصى است، به جز ذكر و ياد خداوند كه نامحدود خواسته شده است.(1)
منظور قرآن كريم از نامحدود خواستن ذكر، اين است كه اى مؤمن، اگر مىخواهى در خواب غفلت فرو نروى، بايد در همۀ اوقات شبانهروز به ياد خداى سبحان باشى!
اساساً از منظر قرآن كريم، وجوب ساير عبادات نظير نماز نيز براى زنده شدن و زنده ماندن ياد خداوند در نهاد آدمى است.
وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِكْرِي(2)
ياد خداوند موجب مىشود انسان از غفلت خارج شده و با توجّه و بيدارى كه براى وى حاصل مىشود، به يك حالت معنوى هميشگى و دائمى دست يابد.
ذكر، مراتبى دارد كه عبارتاند از: ذكر لفظى (لقلقۀ زبان)، ذكر قلبى (همراهى دل انسان در گفتن ذكر) و ذكر عملى.
والاترين و بلند مرتبهترين ذكر، ذكر عملى است. به اين معنا كه انسان همه جا را محضر خداوند سبحان بداند و ادب حضور را مراعات كند. به عبارت روشنتر، معناى ذكر عملى اين است كه ياد خداى تعالى در عمق جان آدمى رسوخ كرده باشد و عمل او مطابق با ذكرى كه بر زبان مىراند، باشد. در واقع كسى كه ذكر عملى دارد، بندۀ حقيقى خداوند است. چنين كسى مطيع اوامر خداوند است و از نواهى و محرّمات الهى اجتناب مىورزد.
از نظرگاه قرآن و عترت، بندۀ حقيقى خداوند كسى است كه اعتقاد قلبى به اصول دين داشته باشد، اعتقاد خويش را به زبان اقرار نمايد و بر طبق آن عمل كند.
از ائمّۀ معصومين نقل شده است كه فرمودند: ايمان سه مرتبه دارد: مرتبۀ اوّل، اقرار زبانى است؛ يعنى با زبان خويش ذكر «لااله الا الله» را بگويد. مرتبۀ دوّم ايمان، اعتقاد قلبى است؛ يعنى باور اينكه خداوند يگانه وجود دارد و معاد پيش روى انسان است و اين اعتقاد، در دل او رسوخ كرده باشد. و مرتبۀ سوّم ايمان، عمل است. يعنى به آنچه زبان مىگويد و قلب او اعتقاد دارد، عمل نمايد.
«الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ»(1)
مرتبۀ سوّم ايمان كه در بيان گهربار معصومين مكرّراً مورد تأكيد واقع
1) . بحارالانوار، ج 10، ص 367: «ايمان، اقرار به زبان و معرفت با دل و عمل به اركان است.»
شده است، همان تقواست. تقوا يعنى اهميّت به همۀ واجبات، اجتناب از همۀ گناهان و محرّمات و دورى از مكروهات و عمل به مستحبّات به اندازۀ توان و نشاط، به خصوص در ماههاى رجب، شعبان و رمضان.
اهميّت به نمازهاى مستحب و اذكار و اورادى كه براى اين سه ماه تعيين شده است، بسيار براى انسان سازندگى روحى و معنوى دارد و بايد در شمار مهمترين كارها قرار گيرد. ولى آنچه در امور مذكور بسيار اهميّت دارد، اجتناب و پرهيز از گناه است كه از جايگاه ويژهاى در تقوا برخوردار مىباشد. انسان بايد از هر آنچه نافرمانى خداوند سبحان است، چه صغيره و چه كبيره، پرهيز كند. حال اگر اشتباه كرد و گناهى مرتكب شد، فوراً بايد جبران كند و جبران گناه با استغفار ميسّر مىشود.
خجالتزدگى و شرمندگى در پيشگاه پروردگار متعال، گناه او را محو و نابود مىكند و سياهى پروندۀ اعمال وى را از بين مىبرد و به جاى آن، پروندۀ درخشانى با ثواب توبه بر جاى مىگذارد. لذا به همه، به ويژه به جوانان عزيز، توصيه مىشود در ماههاى رجب، شعبان و رمضان، بسيار استغفار كنند و در محضر خداى متعال احساس شرمندگى و خجالتزدگى داشته باشند.
اگر انسان در زندگى ذكر داشته باشد و همواره ياد خداوند همراه او باشد، به تقوا دست مىيابد. امّا آنچه مهمتر است، اين است كه ياد خداوند به واسطۀ نماز، قرآن و ساير ارزشهاى معنوى و تقويت ارتباط با خالق يكتا، موجب پديد آمدن ملكۀ تقوا در وجود آدمى مىشود.
وقتى انسان به ياد خداوند بوده و با عبادات مأنوس باشد، حالتى پيدا مىكند
كه خودبهخود و به طور ناخودآگاه، از گناه و معصيت پرهيز مىكند و در وقت انجام واجبات، متلاطم شده و به اداى فريضه مىپردازد.
ماههاى رجب، شعبان و رمضان فرصتى است براى دستيابى به ملكۀ تقوا و كسى كه توجّه داشته باشد، مىتواند در اين سه ماه، ملكۀ عدالت و تقوا پيدا كند. مىتواند براى چشم و گوش و زبان خود و مهمتر از آن براى دل خود، درب و دربان درست كند. مىتواند اعضا و جوارح خويش را به كنترل در آورد. حتّى مىتواند از ورود وسوسهها و تخيّلها و توهمها به دل خويش جلوگيرى كند. چنين كسى مىتواند نفى خواطر داشته باشد. رسيدن به اين مقام، به راحتى امكانپذير نيست، ولى نزول باران رحمت الهى، راه را هموار مىكند و موانع را برطرف مىسازد. لذا اينكه توصيه مىشود همه به ويژه جوانان عزيز بايد خود را در معرض نسيم رحمانى قرار دهند و از اين فرصتهاى گرانقدر بهرهمند شوند، به خاطر اين است كه رسيدن به مقامات والاى معنوى و عرفانى كه در حالت عادى بسيار مشكل است، در اينگونه فرصتها ميسّر مىشود. در ماههاى مبارك رجب، شعبان و رمضان، انسان مىتواند راه صد ساله را در يك شب بپيمايد، به شرط آنكه خود را در معرض باران بىكران رحمت و مغفرت پروردگار قرار دهد.
اين ماههاى عزيز، مىتواند اين واقعيّت را به انسان يادآورى كند كه دل او متعلّق به خداوند يگانه است و صاحب اصلى قلب انسان، خداى تعالى است.
يادآورى اين حقيقت موجب مىشود آدمى مملكت دل خويش را از وجود اغيار تهى كند و كليد خانه را به دست صاحب آن بسپارد. خداوند متعال در حديث قدسى مىفرمايد:
«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِن»(1)
بسيار شايسته است هر انسانى در همۀ ايّام سال به خصوص در اين روزها و ماههاى گرامى، قدرى به اين موضوع مهم بينديشد كه چرا دنيا و مشتهيات نفس و قدرت و ثروت و تجمّلات فريبنده، جاى خدا را در دل گرفته است؟
بالاترين گناه نزد اهل معرفت اين است كه آدمى غير خدا را به دل خويش راه دهد. اين نوعى غصب است و گناه آن از منظر علماى علم اخلاق و سالكان الى الله بسيار بزرگ مىباشد.
سه ماه رجب، شعبان و رمضان، فرصت مناسبى براى تمرين تقوا است. فرصت مناسبى است براى زدودن دل از اغيار و غاصبانى كه جاى خدا را در قلب و دل آدمى گرفتهاند و او را در زمرۀ غافلان قرار دادهاند.
شگفتآور است كه همۀ انسانها براى خانههاى خود درب مىسازند و قفل محكمى بر آن مىنهند و كليد آن را در اختيار بيگانگان قرار نمىدهند تا مبادا غريبهاى بدون اجازه به خانۀ آنان راه يابد، ولى راه ورود به قلب و دل خويش را باز گذاشتهاند و هر بيگانه و غاصبى به راحتى مىتواند وارد خانۀ دل آنان شود و سرمايۀ دينى و معرفتى آنان را نابود سازد. در حالى كه مراقبت و مواظبت از دل، بسيار مهمتر از مراقبت از خانه و لوازم زندگى است.
1) . بحار الأنوار، ج 55، ص 39: «آسمان و زمين مرا فرا نگيرد، ولى قلب بندۀ مؤمن جايگاه من است.»
دل انسان تجلّىگاه خداوند است، عرش الهى است و اگر كسى بتواند از ورود غير خدا به آن جلوگيرى كند، تابش انوار ربوبى را در دل خويش به نظاره خواهد نشست. و همۀ اين مقامات عالى مرتبه، با توجّه، بيدارى، ذكر و ارتباط با معنويّات به دست مىآيد.
خواندن نماز با حضور قلب، انس با قرآن كريم، ارتباط با دعا از طريق مفاتيح محدّث قمى و بالاخره راز و نياز حقيقى با پروردگار متعال، انسان را بيدار مىكند و از ورطۀ غفلت نجات مىبخشد. وقتى چنين شد، دل آدمى جايگاه و تجلّىگاه خداوند مىشود.
ماههاى رجب و شعبان و رمضان، مىتواند دل انسان را تبديل به عرش الهى كند، به شرط آنكه از هر موجودى غير از خداى سبحان منقطع گردد و به خداوند وصل شود. انسان بايد از همه چيز و همه كس، حتّى از خودش ببرد و به خداوند متّصل گردد. نور خداى تعالى وقتى در دل انسان متجلّى مىشود كه او رشتۀ دل خويش را به نيروگاه لايزال الهى وصل كرده باشد.
انقطاع از تمام تعلّقات و وابستگىها، جمال منّور وجه الله را در قلب آدمى مىنشاند. بر اساس همين نكته، در مناجات شعبانيه مىخوانيم:
«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»(1)
1) . إقبال الأعمال، ص 687.
ذكر يك نكته در پايان اين گفتار ضرورى به نظر مىرسد و آن اينكه اسلام با رهبانيّت مخالف است. آنچه در مورد اهميّت به نماز و قرآن و ذكر و دعا، بيان شد، در كنار كار و تلاش براى گذراندن زندگى روزمره ارزشمند است. دين مبين اسلام با هرگونه افراط و تفريط مخالف است و طرفدار اعتدال و ميانهروى است. دائمالذّكر بودن، به معنى دست كشيدن از امور زندگى و رو به قبله نشستن و فقط اذكارى را بر زبان جارى ساختن نيست؛ بلكه مقصود اين است كه انسان در هر حالى، از ياد خداى سبحان غافل نباشد.
در معارف دينى، بر تلاش و كوشش انسان براى آبادانى دنيا و آخرت، تأكيد فراوان شده است. و آنچه تذكّر آن ضرورى به نظر مىرسد، اينكه، آموزههاى دينى، آبادانى دنيا يا آخرت به تنهايى را نمىپذيرد و آبادى هر دو سرا را از انسان مىخواهد.
وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا(1)
به بيان رساتر، فعّاليت مؤمن بايد دو بعدى باشد. در يك بعد، به عباداتى نظير نماز، روزه، تلاوت قرآن، حج، اعتكاف، شب زندهدارى و... بپردازد و در بعد ديگر، بايد به اندازۀ كافى و به قدرى كه از او رفع نياز كند، در راستاى تحصيل يك زندگى مطلوب و رفاهى تلاش نمايد. مبغوضترين مردم در نزد خداوند كسى است كه عمر خود را به بطالت و تنبلى سپرى كند.
«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغَ»(2)
آنچه در اين مبحث شايستۀ توجّه جدّى است، اينكه تلاش در جهت آبادانى دنيا و تحصيل زندگى مطلوب دنيوى نيز نبايد انسان را از ياد خداوند تعالى و معنويّات غافل كند و او را در زمرۀ ورشكستگان دينى و معنوى قرار دهد؛ وگرنه كار و كوشش در هر شغل مشروعى كه براى جامعه مفيد باشد و عقل انسان آن را بپسندد، لازم و ضرورى است و مقبول درگاه الهى واقع خواهدشد.
ماههاى رجب و شعبان و ماه مبارك رمضان سه نعمت بزرگ از طرف خداوند متعال است. در اين سه ماه مبارك، ما مهمان خداونديم و ذات بارى تعالى ميزبان ماست. اگر در اين ماهها، به خصوص در ماه مبارك رمضان توجه داشته باشيم، چنانچه نعمت ديگرى جز تقوا نصيب و روزى ما نشود، بس است كه بگوييم ماه مبارك رمضان نعمت بزرگى است. قرآن كريم به خوبى دلالت دارد كه روزه و ماه مبارك رمضان براى تقوا وضع شده است.
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيٰامُ كَمٰا كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(1)
خداوند دوست دارد متقى بشوى؛ لذا به تو مىگويد روزه بگير. و اين كلمۀ
1) . بقره، 183: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهيزگارى كنيد.»
تقوا خيلى ارزش دارد، خير دنيا و آخرت را به همراه دارد و زندگى بدون غم و غصه و دلهره و اضطراب خاطر براى انسان به ارمغان مىآورد؛ اگر به راستى متقى باشد.
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ(1)
اولياى خدا از گذشته غم و غصه ندارند، از آينده نيز ترس و اضطراب خاطر و واهمه ندارند.
قرآن مجيد مىفرمايد: امنيت دل متعلق به كسى است كه متّقى باشد.
أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ(2)
ذكر، اقسامى دارد كه عبارتند ازذكر زبانى، ذكر قلبى و ذكر عملى. بازگويى شرح اقسام ذكر در اين فرصت نمىگنجد، امّا آنچه اكنون مربوط به بحث ماست، اينكه ذكر عملى كه والاترين مرتبۀ ذكر است، همان رعايت تقواى الهى است؛ به اين معنا كه انسان با عمل خود به ياد خداوند متعال باشد و هر عملى از او سرمىزند مطابق خواست و رضاى پروردگار متعال باشد.
گرههاى زندگى انسان باتقوا، از راه بىگمان باز مىشود.
وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ(3)
زندگى انسان متّقى پايدار، ريشهدار و پرمغز است.
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ تَقْوىٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِي نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ(1)
كسى كه تقوا پيشه كند، از يك زندگى ريشهدار، محكم، مستحكم، منهاى غم و غصه، منهاى ذلت، منهاى خوارى همراه با عاقبت بهخيرى برخوردار مىشود. اما زندگى انسان غير متقى بىريشه و همراه با پوچى خواهد بود؛ مانند ساختمانى كه لب درۀ سيل زده بنا شده باشد، هنگام طوفان به اعماق دره سقوط مىكند. زندگى ظالم، كسى كه به نفس خود يا به خدا يا به مردم ظلم مىكند، ممكن است زرق و برق داشته باشد، ولى وقتى طوفان آمد، او را به اعماق درۀجهنّم پرتاب مىكند.
اگر براى تقوا آيهاى نداشتيم جز همين آيه، بس بود كه بفهميم تقوا يعنى ترس از خدا، اهميت به واجبات، اهميت به مستحبات و اجتناب از گناه و مكروهات، خيلى اهميت دارد. اگر كسى واقعاً تقوا داشته باشد، كارهاى او اصلاح مىشود. به تجربه اثبات شده است كه وعدۀ خداوند تحقق مىيابد و روزى انسان متقى از راه بىگمان و «مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ» توسط خود خداوند به دست او مىرسد.
بالاخره هدف از روزه پديد آمدن تقواست. اين ساده نيست؛ خيلى ارزش دارد. اگر يك انسان متقى را با يك انسان غير متقى مقايسه كنيد، خواهيد ديد آنكه متقى است، چقدر در دنيا نعمت دارد كه آن غير متقى ندارد. همين كه
1) . توبه، 109: «آيا كسى كه بنياد [كار] خود را بر پايۀ تقوا و خشنودى خدا نهاده، بهتر است يا كسى كه بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پىريزى كرده و با آن در آتش دوزخ فرو مىافتد؟ و خدا گروه بيدادگران را هدايت نمىكند.»
انسان متقى به درد «چه كنم؟ چه كنم؟» مبتلا نيست، فوقالعاده ارزش دارد؛ ولى انسان بىتقوا به اين درد مبتلاست.
البته اين كمترين اثر تقواست. اگر كسى بتواند در ماه مبارك رمضان، روح خداترسى و تقوا را در عمق جان خود حكمفرما كند و ملكۀ تقوا را پيدا كند، ارزش والاترى دارد.
از ديگر فوائد و آثار تقوا اين است كه شيطان جرأت ندارد به انسان متقى نزديك شود.
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(1)
قرآن كريم مىفرمايد: يقين بدان، شك نكن، حتماً چنين است كه شيطان بر كسى كه مؤمن است و به خدا توكّل مىكند و به عبارت ديگر بر متّقى، سلطنت ندارد.
إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَى اَلَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ اَلَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ
شيطان بر آدم گنهكار، فاسق و فاجر، يعنى انسان بىتقوا سلطنت دارد.
خصوصاً در زمان حاضر كه زمان شبهه شده است، بيش از هر زمان ديگرى نياز به تقوا حس مىشود. ماهواره، اينترنت و ساير وسائل ارتباط جمعى براى جوانها ايجاد شبهه مىكنند و اگر جوان متقى نباشد، او را با خود مىبرند. كافى است جوان يك فيلم غير اخلاقى ببيند يا در اينترنت و ماهواره به شبهات ضد دينى گوش دهد، دين او در مخاطره واقع مىشود. لذا همه بايد پناه به خدا ببرند و تقوا پيشه كنند.
1) . نحل، 99: «چرا كه او را بر كسانى كه ايمان آوردهاند، و بر پروردگارشان توكل مىكنند، تسلطى نيست.»
سه ماه رجب، شعبان و رمضان كه تمام مىشود، بايد از خدا اين ملكۀتقوا را عيدى بگيريد، بلكه بالاتر از آن از خدا خود خدا را عيدى بگيريد؛ چنانكه مىفرمايد:
«الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزي به»(1)يعنى روزه مال من است، تعلق به من دارد و پاداش آن هم خود من هستم. نگوييد ممكن نيست. انسان مىتواند روز عيد فطر از خدا خودش را عيدى بگيرد و ديگر هيچ چيز و هيچ كس در دل او نباشد جز خداى تبارك و تعالى. مقام «انقطاع عن الناس» و «انقطاع الى الله» براى او به وجود آيد. ارزش اين مقام را با دنيا و آنچه درون آن است، نمىتوان مقايسه كرد؛ بايد بگوييم قيمت آن از بهشت هم بالاتر است و در اين سه ماه با توجهات، با رابطهها، با توسلها، با روزه گرفتن واقعى، انسان مىتواند به چنين مقامى دست يابد. ممكن است در ابتدا روزۀفقهى باشد، امّا كمكم به روزۀاخلاقى تبديل مىشود و در آخر كار به روزۀعرفانى مبدّل مىگردد.
انسان وارد ماه رمضان كه مىشود، بايد توجه به اين مطلب داشته باشد كه مهمان خدا هستم و از خداوند غذاى روح، يعنى تقوا را مىخواهم. قصد دارم برسم به آنجا كه حدّاقل در نماز توجه و حضور قلب داشته باشم. بيابم خدا را؛ نظير آدم تشنهاى كه مىيابد تشنگى را و با اين نيت وارد اين ماه مبارك شود. با توجه و قانون مراقبه در روزهاى اول ماه مبارك رمضان روزه بگيرد و كمكم در
1) . منلايحضرهالفقيه، ج 2، ص 75.
روزهاى آخر، روزۀاخلاقى و عرفانى بگيرد. شبهاى قدر ماه رمضان كه تمام مىشود، خود خدا را عيدى بگيرد و دائم التّوجه شود. اين دوام توجه بسيار اهميت دارد. كسى كه دوام توجه دارد، خواب هم كه باشد، باز خواب خدا را مىبيند، خواب معنويت مىبيند. بيدار هم كه باشد، خدا را مىبيند.
در همين اوضاعى كه داريم و فساد اخلاقى فراوان است، انسان مىتواند چشم و گوش و زبانش روزه باشد. مشكل است؛ اما محال نيست.
من از همه يك تقاضا دارم و آن اينكه كارى كنيد اين سياستبازىها كه در همۀ خانهها پيدا شده، در سه ماه رجب، شعبان و رمضان ديگر نباشد. اينكه چه كسى خوب است و چه كسى بد، چه كسى برد و چه كسى باخت، چه گفت و چه مىگويد و اينها همه در اين سه ماه كنار برود. بگذاريد دستكم سه ماه از سال را خداوند بيايد در زندگى شما. سه ماه انس با قرآن و نماز و دعاى افتتاح و دعاى ابوحمزۀ ثمالى در زندگى حاكم باشد.
افرادى هستند كه در مدت دو سه روز يك مرتبه ختم قرآن دارند. خواندن قرآن بهترين جايگزين براى تلويزيون و حرفهاى سياسى است كه امروزه وارد همۀ خانهها شده است كه حدّاقل حرفهاى لغو و بيهوده است؛ اگر غيبت و تهمت نباشد.
روزهدار دو نوع كلام بايد داشته باشد؛ يكى كلام نازل يعنى خواندن قرآن و يكى كلام صاعد يعنى دعا و راز و نياز با خدا. مداومت بر خواندن دعا موجب مىشود انسان در وقت دعا خواندن حس كند دارد با خدا حرف مىزند و خدا هم توجه به او دارد. در دهۀ آخر ماه رمضان قرآن بخواند و ببيند كه خدا با زبان او دارد با او حرف مىزند.
قرآن كريم در سه موضوع تأكيد منحصر بهفرد دارد.
يك تأكيد مربوط به خودسازى و تهذيب نفس است. در سورۀ شمس بعد از يازده قسم و چندين تأكيد مىفرمايد:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّٰاهٰا وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا(1)
تأكيد ديگر در مورد دعاست كه مىفرمايد:
وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(2)
در اين آيه ضمير متكلم هفت مرتبه تكرار شده است. و نهايتاً مىفرمايد: رشد شما در دعا و راز و نياز با خداوند متعال است.
تأكيد سوم هم در مورد خواندن قرآن كريم است كه مىفرمايد:
1) . شمس، 9 و 10: «كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد، و هر كه آلودهاش ساخت، قطعاً درباخت.»
2) . بقره، 186: «و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند، اجابت مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.»
فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضىٰ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ آخَرُونَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنْهُ(1)
يعنى تا مىتوانى قرآن بخوان. اين غير از تدبّر در قرآن است. اين غير تفسير قرآن و تبيين قرآن است. خواندن قرآن روشى است كه همۀ بزرگان دارند. بعد قرآن مىفرمايد: خدا مىداند كه تو گاهى مريضى، بيمارى تو هم سخت است، گاهى خيلى مشغله دارى، حال خواندن قرآن ندارى، اما فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ تا مىتوانى قرآن بخوان. خدا مىداند گاهى در خط مقدّم جبهه هستى، باز هم فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنْهُ
در سه ماه مبارك رجب، شعبان و رمضان به اين سه موضوع مورد تأكيد قرآن كريم بايد عمل شود. هم مسألۀ خودسازى، هم مسألۀ خواندن قرآن و هم مسألۀ دعا و راز و نياز با خداوند تبارك و تعالى.
بياييد تعهد كنيد، از خانوادۀ خود تقاضا كنيد، التماس كنيد كه حدّاقل در سه ماه رجب، شعبان و رمضان، حرفهاى بيهوده در خانه نباشد. اين حرفها اگر غيبت نباشد كه هست، اگر تهمت نباشد كه در بسيارى از موارد هست، اگر
1) . مزمّل، 20: «هر چه از قرآن ميسّر مىشود بخوانيد. [خدا] مىداند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود، و [عدّهاى] ديگر در زمين سفر مىكنند [و] در پى روزى خدا هستند، و [گروهى] ديگر در راه خدا پيكار مىنمايند. پس هر چه از [قرآن] ميسّر شد تلاوت كنيد.»
شايعهپراكنى نباشد كه هست، حدّاقل لغو است و بيهوده و همين هم دل را مىميراند. از چيزهايى كه دل را مىميراند و حال عبادت و رابطه با خداوند را از انسان مىگيرد، كارهاى بيهوده و حرفهاى بيهوده است. خداوند متعال در ابتداى سورۀ مؤمنون، يكى از صفات مؤمنين را اعراض از «لغو» بر مىشمرد:
قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ(1)
بنابراين همه بايد حدّاقل در اين سه ماه، مراقب زبان خويش باشند و از گفتار لغو و بيهوده پرهيز نمايند. مرحوم آيت الله العظمى اراكى مىگفتند به جهت كارى به مغازۀ يك نجار رفتم. در آخر كار گفت: هركس به مغازۀ من مىآيد، من از او تقاضاى نصيحت مىكنم. شما هم نصيحتى بكنيد. آقاى اراكى مىگفتند: به او گفتم: تقاضا دارم مواظب زبانت باش.
مراقبت از زبان خيلى مهم است. شخصى خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت: يا رسول الله! مرا موعظه كنيد. فرمودند: مراقب زبانت باش. باز گفت: مرا موعظه كنيد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم باز فرمودند: مراقب زبانت باش. براى بار سوم، باز تقاضاى موعظه كرد. گويا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از بىتوجهى او ناراحت شدند. لذا فرمودند: واى بر تو! آيا مردم را جز درو شدههاى زبانشان در آتش مىاندازد؟!(2)
حرفهاى بيهوده فشار قبر را به دنبال خود دارد. حساب دروغ و غيبت و
تهمت و نظاير آن كه جداست. دروغهايى كه در بازار گفته مىشود، حق الناس، كمكارى و بىكارى در ادارات، گناهان بزرگى هستند كه ارزش عبادات را از بين مىبرند. گناه تحقير ارباب رجوع و توهين و بداخلاقى نسبت به او و فريب دادن ديگران كه جاى خود دارد. كسى كه در حين انجام وظيفه در جهت حلّ مشكلات مردم تلاش نمىكند و گره در كار ديگران مىاندازد، نمىتواند زمان افطار بگويد:
«الهمَّ لَكَ صُمتُ و عَلى رِزقِكَ أفطَرتُ و عَليكَ تَوكَّلتُ»
خداوند ميزبان چنين شخصى نيست و لذا پاداشى نظير تقوا يا خود خداوند براى آنان در نظر گرفته نمىشود.
قرآن كريم مىفرمايد:
وَ لاٰ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ(1)
بسيارى از مردم سر سفرۀ افطار يا هنگام سحر، گوشت مرده مىخورند؛ زيرا يا غيبت مىشنوند يا مىگويند. بياييد اين سه ماه به جاى «ما لا يعنى»، قرآن بخوانيم، دعا بخوانيم. به جاى اين تهمتها، غيبتها و شايعهها، خودسازى كنيم.
غيبتهاى سياسى بايد از خانهها بيرون برود. امروزه در بسيارى از خانهها غيبت و تهمت سياسى و دامن زدن به شايعات رايج شده است. دو برادر بر سر اختلاف نظر
1) . حجرات، 12: «و بعضى از شما غيبت بعضى نكند؛ آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ از آن كراهت داريد. [پس] از خدا بترسيد، كه خدا توبهپذير مهربان است.»
سياسى مثل دو گرگ با هم مىجنگند. فتنهاى به پا شده است كه اعضاى خانوادهها را با هم دشمن كرده است. بياييد در ماه مبارك رمضان آتش اين فتنه را خاموش كنيم.
قدرى فكر كنيد. قدرى از نفس خويش مواظبت كنيد. در رواياتى از بيان مبارك امام حسينآمده است: ثواب يك ساعت تفكّر، از يك سال عبادت بيشتر است:
«تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»(1).
استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى قدس سره در شرح چهل حديث، روايتى متذكّر مىشوند كه مىفرمايد: يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است.(2)انسان بايد با پايبندى به قانون مراقبه، شب و روز از نفس خويش مراقبت نمايد.
مرحوم صاحب وسائل در كتاب «صوم» چندين روايت نقل مىكند با اين مضمون كه هركه غيبت كند، روزهاش باطل است.(3)اين بطلان، بطلان اخلاقى است؛ يعنى روزهاى كه در آن غيبت بشود، فايده ندارد و مقبول نيست.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در ماه شعبان براى اينكه مردم را مهيا كنند، فرمودند: همه بايد روزه بگيرند. به حكم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم همه روزه گرفتند. و فرمودند هركه مىخواهد افطار كند، بايد از من اجازه بگيرد. مردم دسته دسته مىآمدند و براى
افطار اجازه مىگرفتند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز اجازه مىدادند. پيرمردى آمد و اجازه گرفت. گفت: يا رسول الله! دو دختر هم دارم كه حيا كردند و از خانه بيرون نيامدند. اجازه دهيد آن دو نفر هم افطار كنند.
حضرت فرمودند: تو روزهاى، امّا اين دو دختر روزه نيستند. گفت: يا رسول الله! اين دو تابع دستور شما هستند و طبق دستور شما روزه گرفتند.
حضرت فرمودند: برو به آنها بگو استفراغ كنند. استفراغ كه كردند، دو لخته گوشت متعفّن از دهان آن دو افتاد. آمدند خدمت رسولگرامى صلى الله عليه و آله و سلم و گفتند: يا رسول الله! ما گوشت نخورده بوديم.
حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانديد: وَ لاٰ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ(1)؟
مراد چنين رواياتى همين است كه روزۀهمراه با غيبت، آن روزهاى نيست كه خدا مىخواهد؛ اگرچه قضا و كفّاره ندارد.
مطلب مهمتر اينكه علاوه بر گوش و چشم و زبان، دل انسان هم بايد كنترل بشود. مرحوم آيت الله العظمى اراكى پس از نصيحت كنترل زبان، به آن نجّار گفته بودند: تو براى همه درب مىسازى. اگر مىتوانى، يك درب هم براى دل خودت بساز. يكى از بزرگان اين داستان را روى منبر نقل كرده بود. اهلدل
1) . حجرات، 12
ديگرى، پاى منبر بلند بلند گريه كرده و گفته بود: آقا دل نداريم تا براى آن درب بسازيم.
در اين سه ماه انسان بايد دل پيدا كند، سپس براى آن دل درب بسازد. تخيّلها و وسوسهها بايد از حريم دل كنار برود و صاحب دل جايگزين آن شود. صاحب دل چه كسى است؟
«إنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن»(1)
چنين كسى مىتواند روز عيد فطر، از خدا خود خدا را عيدى بگيرد.
خدايا اين سه ماه رجب، شعبان و رمضان، نعمت و فرصت بزرگى است؛ توفيق عمل به آنچه گفته شد، به همۀ ما عنايت بفرما.
1) . بحارالانوار ج 55، ص 39.
قبل از هر چيز بايد توجه داشته باشيم كه ماه مبارك رمضان بسيار عزيز و گرامى و اوقات آن بسيار پر بركت و شريف است.
در روايتى آمده است كه روزى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم بعد از نماز به منبر رفتند. وقتى روى منبر نشستند، سه بار فرمودند: آمين.
يكى از اصحاب پرسيد: يا رسول الله، اين آمينها براى چه بود؟
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: جبرئيل آمد و سه دعا و به عبارتى سه نفرين كرد و من نيز آمين گفتم. اول اينكه فرمود: لعنت خدا بر كسى باد كه پدر و مادر يا يكى از آن دو را درك كند، اما آمرزيده از دنيا نرود. من نيز آمين گفتم.
ديگر اينكه فرمود: لعنت خدا بر كسى كه اسم مرا (محمد صلى الله عليه و آله و سلم) بشنود و صلوات نفرستد. من نيز بار ديگر آمين گفتم و هنگامى كه بر بالاى منبر نشستم، فرمود: لعنت خدا بر كسى باد كه ماه مبارك رمضان بر او بگذرد و آمرزيده و بهشتى
نشود. و باز من آمين گفتم.(1)بهراستى چنين است. بدبخت و ملعون كسى است كه از فرصتهاى بىنظيرى مثل ماههاى رجب، شعبان و رمضان بهرۀ كافى نبرد. بيچاره آن كسى كه در اين ماه سعادت دنيا و آخرت خود و خانوادهاش را تأمين نكند و از فيض اين ايام براى عاقبت به خيرى خود و تأمين دنيا و آخرتش بهرهمند نگردد.
در ماه مبارك رمضان همۀ ما مهمان خداوند تبارك و تعالى هستيم و معناى مهمان اين نيست كه خداوند به ما افطارى مىدهد و شكم ما را سير مىكند. اين برداشت صحيحى از مهمانى خدا در ماه مبارك رمضان نيست. بلكه مقصود از مهمانى خدا اين است كه به بركت اين ماه عزيز بايد ما عيدى و پاداش خود را با آدم شدن دريافت كنيم و از ماه مبارك رمضان بگذريم.
بايد در ماه مبارك رمضان روزهها، راز و نيازها و عبادات و توجهاتمان هر روز ما را به سازندگى و كمال و آدميت نزديك سازد. بايد هنگامى كه اين ماه را پشت سر نهاديم، صفات رذيله را از دل كنده و فضايل را به جاى آن غرس و بارور كرده باشيم، تا در مدت عمر و زندگى خويش از آن بهره ببريم و ديگران نيز از آن بهرهمند شوند.
مقصود از مهمان خدا شدن در اين ماه اين است كه وقتى ماه مبارك رمضان به پايان مىرسد، نه فقط آمرزيده شويم، بلكه به مقام قرب الهى برسيم. بايد با هر روزهاى كه
1) . المقنعة، ص 308.
مىگيريم، يك درجه، بلكه درجاتى به كمال و قرب الهى صعود كنيم. در شبهاى قدر ماه مبارك رمضان مىشود ره صد ساله را پيمود. در شبهاى قدر مىتوان زمينه را براى آدم شدن و گرفتن پاداش و عيدى الهى فراهم كرد.
در اين مهمانى بايد از خداوند تبارك و تعالى يعنى ميزبان عزيز و مقتدر اين ماه براى تقويت روح خود در ريشهكنى هوى و هوس استمداد بطلبيم؛ يعنى ماه مبارك رمضان تمام شود و ديگر ما هوى و هوس نداشته باشيم و بت بزرگ خودخواهى و نفس اماره را به قول قرآن شريف بشكنيم. يعنى با به پايان رسيدن اين ماه ما توانايى تسلط كامل بر دشمن درون يعنى نفس اماره را پيدا كرده باشيم.
اگر چنين توفيقى در اين ماه يافتيم، به خير دنيا و آخرت رسيدهايم؛ يعنى هم تأمين آتيه است و هم عاقبت به خيرى. توجه به اين مطالب دستكم در هنگام افطار موجب مىشود با توجه بيشتر به استجابت دعاهايمان دست يابيم؛ چنانكه در روايت آمده است، مؤمن روزهدار در هنگام افطار توجه داشته باشد كه دعاى مستجاب دارد. البته شرط استجابت آن دعا، توجه است؛ توجه به اين نكته كه راستى مهمان خدا باشد و خدا را ميزبان اين ضيافت بداند. شرط استجابت آن دعا اين است كه واقعاً روزه باشيم.
روزه داشتن منحصر به ترك مفطرات كه در رسالۀ عمليه آمده است، نيست، بلكه اجتناب از مفطرات تنها شرط صحّت روزه است، نه شرط مقبول واقع شدن آن. بايد
روزۀ مقبول بگيريم. روزۀ صحيح آن است كه بر طبق رسالۀ مرجع تقليد خود عمل كنيم و تا هنگام افطار از مفطراتى كه در رساله اجتناب از آنها بر روزهدار واجب شده است، اجتناب كرده باشيم. چنين روزهاى را روزۀ صحيح مىنامند. يعنى اين روزه ديگر قضا و كفّاره ندارد.
اما روزۀ مقبول آن است كه مورد قبول و رضايت حضرت حقّ باشد؛ يعنى فرد روزهدار رضايت خداوند متعال را به دست آورده باشد و چنانچه توفيق روزهدارى در ماه مبارك رمضان را با چنين شرايطى داشته باشيم، حتى يك روز آن هم ما را به مقامات رفيع مىرساند و راه صد ساله را با همين يك روزه مىتوان پيمود. براى دست يافتن به چنين روزهاى بايد علاوه بر عمل به دستورات فقهى، اعضا و جوارح ديگرمان نيز روزه باشد؛ يعنى از نگاه به نامحرم و گوش دادن به موسيقى شهوتانگيز و غيبت و تهمت و شايعهپراكنى و گوش دادن به شايعات و نظاير آن بايد اجتناب كرده باشيم. چشم و گوش ما روزه باشد و مهمتر و عمدهتر زبان ما روزه باشد؛ يعنى سخن كه مىگوييم، عنان سخن در اختيار ما باشد.
ما روزۀ «صُمت» نداريم. در زمان حضرت عيسى و قبل از آن روزۀ صمت وجود داشته است. معناى روزۀ صمت اين است كه در آن مىخوردند و مىآشاميدند و بقيۀ مفطرات را انجام مىدادند، اما فقط حرف نمىزدند.
اسلام اين روزه را نسخ كرد و شرايط روزه را متغيّر ساخت. با اين حال، روزۀ
صمت به اين معنى كه ما مواظب سخنان خويش باشيم و از دروغ و غيبت و تهمت و هر سخن ناروايى اجتناب و پرهيز كنيم و مواظب كلام خود باشيم، بسيار لازم و ضرورى است و البته توجه به اين مسأله كار فوقالعاده مشكلى است.
هر چند در رسالههاى عمليّه صرفاً به دروغ بستن به خدا و رسول صلى الله عليه و آله و سلم در مبطلات روزه اشاره شده است، اما بايد توجه داشته باشيم كه علماى علم اخلاق مىگويند اگر روزهدار غيبت كند يا دروغ بگويد يا شايعهپراكنى كند يا زبانش در سخن ناروا رها باشد و فحش و ناسزا بگويد، روزۀ او باطل است. البته بطلان آن اخلاقى است؛ يعنى قضا و كفّاره ندارد، اما مقبول حضرت حق جلّ و علا نخواهد بود.
اين روزه، روزهاى نيست كه هنگام افطار وقتى بگويد: «اللهم لك صمت»، ملائكه در پاسخ او بگويند: بارك الله! راست مىگويى. هنگامى ملائكه سخن او را تصديق مىكنند كه واقعاً همۀ شرايط يك روزۀ حقيقى را مراعات كرده باشد؛ يعنى به همان ميزان كه مواظب شكمش بوده است، مواظب سخن و كلامش نيز بوده باشد. به اين روزه، روزۀ اخلاقى مىگويند و در اين خصوص، روايات فراوانى در كتب روايى و اخلاقى ما بيان شده است.
چنانكه نقل كردهاند: رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در ماه مبارك رمضان از كوچهاى مىگذشتند و زنى را ديدند كه به كنيز خود ناسزا مىگويد. فرمودند: غذا بياوريد تا اين زن افطار كند. آن زن گفت: يا رسول الله! من روزه هستم. فرمودند: اگر روزه هستى، چرا فحش و ناسزا مىگويى؟! چرا عصبانى شدى؟! و فرمودند: چه
بسيارند گرسنگان، اما روزهداران كماند.(1)آن حضرت مىخواستند به همراهان و اصحاب خود بياموزند كه روزۀ واقعى آن است كه انسان مواظب همۀ اعضا و جوارح خود باشد.
بنابراين روزۀ صحيح غير از روزۀ مقبول است و به عبارت ديگر روزۀ فقهى با روزۀ اخلاقى متفاوت است. ما بايد در ماه مبارك رمضان بكوشيم كه به مرور زمان توفيق گرفتن روزۀ مقبول را پيدا كنيم و مسلّم است كسب چنين توفيق مهمى به يك باره امكانپذير نيست، بلكه بايد كم كم به سوى روزۀ مقبول حركت كنيم و توفيق روزهاى را داشته باشيم كه غير خدا در دل ما جايى نداشته باشد و به بركت آن روزه به كمال دست يابيم كه همۀ وجودمان و دلمان از آنِ خدا شود.
مقصود از مهمانى خدا رسيدن به چنين مقام معنوى است و اين همان پاداش و عيدى خداوند به بندگان مخلص و روزهدار خويش مىباشد؛ چنانكه در روايتى آمده است:
«الصوم لى و انا اجزى به»(2)يعنى روزه مال من است، تشبّه به من است و اگر كسى روزۀ واقعى بگيرد، پاداش او بهشت نيست؛ زيرا بهشت براى او كم است. حتى پاداش او سعادت دنيا و آخرت نيست؛ زيرا سعادت دنيا و آخرت نيز براى او كم است. «انا اجزى به» يعنى من خود پاداش او هستم.
خوشا به سعادت آن انسانى كه روز عيد، چنين عيدى ارزشمندى را از حضرت بارى تعالى دريافت مىكند. مؤمن روزه مىگيرد كه سعادت دنيا و آخرترا
بهدست آورد؛ اما به آنجا مىرسد كه خداوند متعال در روز عيد به او مىگويد: اى بندۀ من، من خودم پاداش روزۀ تو هستم. در چنين روزهاى است كه انسان صددرصد تسليم خدا مىشود و دلش عرش رحمان مىگردد؛ چنانكه در روايت داريم:
«قَلبُ المُؤمِنِ عَرشُ الرَّحمنِ»(1)
«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِن»(2)
خداوند مىفرمايد: من جا و مكان ندارم، ولى اگر مىخواهى جايى برايم فراهم كنى، دل پيدا كن تا ببينى جاى من كجاست.
خوشا به حال آن بندهاى كه به مقامى برسد كه روزه براى او بالاترين لذتها باشد؛ حتى لذت روزه از بهشت و نعمتهاى فراوان آن برايش گواراتر باشد.
در شرح حال حضرت مريم عليها السلام نقل كردهاند كه در بيابانها سرگردان بود. او را به همراه فرزندش تبعيد كرده بودند؛ چون حضرت عيسى همسرى نداشت و فقط مادرش حضرت مريم عليها السلام همراهش بود و از ترس دشمن گاه از اين غار به آن غار، از اين بيابان به آن بيابان سرگردان بود تا مكانى و ياورى و سر پناهى بيابد. حضرت عيسى بن مريم براى ابلاغ رسالتش بسيار زحمت كشيد و خون جگر خورد. خلاصۀ مطلب اينكه نقل كردهاند يكى از روزهايى كه حضرت مريم عليها السلام در بيابان
سرگردان بود، باران شديدى گرفت. به طرف غارى رفت. ديد شيرى در آن غار مسكن گزيده است. به غار ديگرى رفت. در آن نيز حيوان درّندهاى پناه گرفته بود و بالاخره پناهگاهى نيافت. گفت: «الحمد لله رب العالمين» كه حتى يك غارى كه مرا از سرما و گرما محافظت كند، ندارم. حضرت مريم عليها السلام اين چنين با سختى دست و پنجه نرم مىكرد و زندگى برايش بسيار مشكل بود. روزه بود كه حضرت عيسى رفته بود علف بيابان پيدا كند تا براى افطار، آن را بپزند و افطار كنند. وقتى به نزد مادرش برگشت، مادرش از دنيا رفته بود. علت مرگ او را نمىدانم كه در اثر گرسنگى و تشنگى بود يا از بىكسى يا سرما و گرما؟ به هر حال حضرت مريم عليها السلام از دنيا رفته بود. حضرت عيسى مادر را صدا كرد. گفت: مادرم! آيا مىخواهى به دنيا بازگردى؟ مادرش پاسخ داد: آرى، مىخواهم برگردم تا در روزهاى بسيار گرم روزه بگيرم و در شبهاى بسيار سرد نماز شب بخوانم، كه راه ترسناك است.(1)
اين روايات را نبايد ساده گرفت و از كنار آن گذشت. اين روايات واقعياتى را بيان مىكند كه متأسفانه ما به سادگى از كنار آن مىگذريم و از نكات بسيار ارزشمند آن غافليم و اين غفلتها بسيار مصيبتبار است.
ماه مبارك رمضان ماه بسيار شريف و عزيزى است و بايد بسيار قدرش را بدانيم.
1) . مستدرك الوسائل، ج 6، ص 338.
توجه داشته باشيم كه هرچه بخواهيم، در ماه مبارك رمضان دستيافتنى است. مىتوانيم به جايى برسيم كه عالم وجود تابع ما بشود، به جايى برسيم كه ملائكه بيايند و با ما تماس بگيرند و با ما سخن بگويند و در وقت مرگ به فرياد ما برسند. در ماه مبارك رمضان مىتوان به اين خواستهها دست پيدا كرد. در اين ماه انسان مىتواند به آن حال معنوى برسد كه اعمالش از آنِ خدا و براى خدا باشد و دلش نيز متعلق به خدا شود؛ چنانكه در روايت آمده است:
«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»(1)
كسى كه چهل روز اعمال خود را براى خداوند خالص گرداند، چشمهها و منابع حكمت از قلبش به سوى لسانش جارى مىشود. به بيان سادهتر، كسى كه همه چيز خود را براى خدا خالص گرداند، به هر جايى كه بخواهد، مىتواند برسد.
نبايد فراموش كنيم كه اصلاً خداوند انسان را خليفةالله و جانشين خود خلق كرده است؛ يعنى انسان مىتواند به مقامى دست يابد كه هرچه خداوند در عالم خلقت مىتواند خلق كند، انسان هم قادر به خلق آن باشد. اين زمانى ميسر است كه آدم شود و به قول قرآن شريف وقتى كه خليفةالله شود. در اين صورت، انجام چنين كارهايى خيلى آسان است. بنابراين از اينكه به چنين ماه با عظمت و عزيزى توفيق ورود يافتهايد، خوشحال باشيد. متأسفانه گاهى برخى افراد با حلول ماه مبارك
1) . عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 69.
رمضان از اينكه چند ساعتى از خوردن و آشاميدن منع شدهاند، ناراحت و نگراناند. اين نشان از عجز و بيچارگى آدمى دارد كه اينقدر تابع نفس امّاره است. در اولين مرحله براى بهرهبردارى از اين ماه بايد بسيار خوشحال باشيم كه توفيق درك اين ماه را يافتهايم.
نكتۀ ديگر، توجه بيشتر به اوقات شريف آن است. استاد بزرگوار ما علامه طباطبايى هنگام مرگ بارها اين كلمه را تكرار مىفرمودند و از دنيا رفتند: توجه، توجه، توجه. توجه داشته باشيم خداى نكرده ماه مبارك رمضان تمام نشود و ما آمرزيده نشده باشيم كه در اين صورت، نفرين جبرئيل و آمين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مورد ما مصداق پيدا مىكند.
بهراستى بدبخت و شقى كسى است كه ماه مبارك رمضان بر او بگذرد و قدمى جلوتر نرفته باشد و درجا زده باشد؛ چنانكه حضرت اميرالمؤمنين مىفرمايند: كسى كه دو روزش يكسان باشد، مغبون است و فريبخورده، اما كسى كه روز دومش بدتر از روز اول باشد، ملعون است.(1)
نكتۀسوم اينكه در اين ماه روزۀ خداپسندانه و روزۀ مقبول بگيريم. در پايان ماه
1) . الامالى (للصدوق)، ص 668.
شعبان كه دعا مستجاب مىشود، شايد بهترين دعا اين باشد كه ما از خدا بخواهيم در اين ماه مبارك رمضان بتوانيم، ولو يك روز، روزۀ مقبول بگيريم؛ يعنى علاوه بر اينكه از حلول ماه رمضان خوشحال باشيم، دعا كنيم كه خدا صحت، سلامتى، امنيت، دلخوشى، تقوا و محبّت را در اين ماه به ما عطا كند. توفيق عنايت كند كه بتوانيم روزۀ مقبول و اخلاقى و روزۀ خواص بگيريم. حتى به روزۀ خواص هم اكتفا نكنيم. از خدا بخواهيم عنايت كند كه بتوانيم روزۀ اخصّ الخواص بگيرم. توفيق عطا كند حدّاقل روزهاى بگيريم كه در آن، دل ما نيز روزه باشد؛ يعنى روزهاى با حضور قلب؛ همانطور كه در نماز هم اگر حضور قلب نباشد، نماز مقبول نيست.
مقصود از حضور قلب در نماز اين است كه بنده خويش را در محضر خدا ببيند، با چشم دل ببيند و با گوش دل بشنود كه خدا در حقيقت دارد با او حرف مىزند. حضور قلب در روزه يعنى اينكه از همان اذان صبح تا اذان مغرب كه قصد افطار دارد، دلش جايى جز نزد خداوند نرود و غير خدا در حريم دل او وارد نشود و اين معناى مهمانى خداست.
چهارمين نكتهاى كه توصيه مىشود در اين ماه بدان توجه داشته باشيم و بر آن بسيار سفارش شده است، اجتناب از گناه است.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در خطبۀ نماز جمعۀ آخر ماه شعبان در فضائل ماه مبارك رمضان فرمودند: نَفَسها در آن عبادت است و شيطان در اين ماه به غلّ و زنجير
كشيده شده است. هر روز فوج فوج مردم گناهكار آمرزيده شده و به بهشت وارد مىشوند.
نقل مىكنند اميرالمؤمنين على در ميان سخنان آن حضرت از جا بلند شدند و پرسيدند: يا رسول الله! در اين ماه مبارك رمضان، برترين اعمال چيست؟ حضرت فرمودند: الورع عن محارم الله. يعنى در اين ماه سراغ گناه نرويم.(1)از نماز شب و از خواندن قرآن و از هر عبادتى در ماه مبارك رمضان بالاتر، از حج و عمره و زيارت عتبات عاليات بالاتر، اين است كه در اين ماه از گناه و معاصى اجتناب كنيم.
پنجمين توصيه براى اين ماه، تقويت رابطه با خداوند و قرآن و دعاست. علماى اخلاق و بزرگان اهل دل، دعا و راز و نياز با خداوند را كلام صاعد يا قرآن صاعد مىنامند و معتقدند اين دعا بالا مىرود و در محضر ربوى، حضرت حق به آن توجه مىفرمايد و قرآن را كلام نازل مىنامند. وقتى قرآن مىخوانيم؛ يعنى خداوند با ما سخن مىگويد. بايد در اين ماه دلها را متوجه اين مطلب كنيم كه خداوند با آياتش با ما سخن مىگويد. بهرهمندى از آيات الهى، دلى متوجه مىخواهد كه حرف و سخن پروردگار را بشنود؛ چنانكه حضرت موسى در كوه طور سخنان حضرت حق را مىشنيد.
در اين ماه بايد به اين دو كلام صاعد و نازل بيشتر از هميشه توجه داشته باشيم.
1) . عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 297.
برخى از بزرگان در اين ماه هر سه روز يك بار ختم قرآن داشتهاند و خيال نكنيد اين كار مشكلى است. انسان اگر واقعاً توجه داشته باشد و عاشق خدا باشد، وقتى با معشوق خود سخن مىگويد، اگر يك سال هم طول بكشد، در نظر او يك لحظه مىنمايد. در عشقهاى مجازى مىبينيد گاه از اول شب تا به صبح با معشوق خود مشغول سخن گفتن مىشود و ناگهان مىبيند صبح شده است؛ يعنى دوازده ساعت، يك لحظه جلوه مىكند و بر عكس آن، مىبينيد مثلاً اگر كسى عشق به فرزندش دارد، همين كه فرزندش به مسافرت يك هفتهاى مىرود، براى او يك سال جلوه مىكند. انسان بايد به آنجايى برسد كه خواندن قرآن برايش بالاترين لذت باشد؛ چون با معشوق واقعى سخن مىگويد.
از اين رو مىبينيم امام سجاد از خواندن دعاى ابوحمزۀ ثمالى اصلاً خسته نمىشدند؛ زيرا آن حضرت توجه داشتهاند كه با چه كسى سخن مىگويند و بر اين اساس، نه تنها خستگى در وجودشان راه نمىيافت، بلكه از زمزمه و راز و نياز با حضرت حق بسيار احساس لذت و وجد و نشاط مىكردند. بايد از برنامههاى اصلى هر مؤمن در اين ماه تضرّع و راز و نياز با خداوند و قرائت قرآن و به طور كلّى برقرارى ارتباط عاطفى با خداوند باشد و همانگونه كه شنيدهايد، ثواب قرائت يك آيه از قرآن در اين ماه با ثواب ختم قرآن در غير ماه مبارك رمضان برابر است.(1)
دريغا كه از لحظات پر فيض اين ماه غافل شويم و از بركات ثوابهاى آن بىبهره بمانيم.
1) . فضائل الاشهر الثلاثة، ص 97.
سفارش اكيد اينجانب به مسئولين و خانوادهها اين است كه ارتباط نسل جوان را با نماز جماعت و مجالس سخنرانى مفيد و مورد تأييد محكم كنيد. جامعهاى كه به نماز اول وقت و نماز جماعت اهميت ندهد و جلسات دينى در آن كمرنگ وخلوت باشد، دچار گرفتارى و مرگ تدريجى خواهد شد.
بىتوجهى به منبر و محراب موجب مىشود زندگى با ناخوشى و سرگردانى و بدبختى گريبانگير جامعه و خانوادهها باشد و در چنين اوضاعى كار به جايى مىرسد كه محبت در خانوادهها كمرنگ مىشود به طورى كه زن و شوهر از يكديگر متنفر مىشوند؛ در حالى كه در قرآن مىخوانيم:
وَ مِنْ آيٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهٰا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ(1)
زن وقتى همسرش از خانه بيرون مىرود، بايد دلش با او باشد، دلش براى بازگشت شوهرش بتپد و با آمدن او آرامش يابد. حال اين اختلاف بين همسران از كجا آمده است؟ وقتى مردم با منبر و محراب سر و كار نداشته نباشد، چنين خواهد شد. شيطان از كم شروع مىكند، ولى به كم قانع نيست و بسيار بايد مواظب باشيم كه ايمان ما را نبرد.
1) . روم، 21: و از نشانههاى او اينكه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.
ماه مبارك رمضان يكى از فرصتهاى معنوى است كه از ارزش فوقالعادهاى برخوردار است و لازم است از آن بهرهبردارى كامل بشود.
درهاى رحمت پروردگار در اين ماه باز است و فوج فوج از بندگان آمرزيده مىشوند. ماهى كه نفس كشيدن در آن عبادت است و ثواب عبادات و اعمال خير در آن، چندين برابر مىشود.
شب قدر كه در ماه مبارك رمضان است، فرصت ويژهاى است علاوه بر فرصت اين ماه مبارك كه عبادت در اين شب، برتر از هزار ماه عبادت است. بنابراين فرصتهاى كم نظيرى در پيشِ روست و نسيمهاى رحمت در حال وزيدن.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(1)
بنابر فرمايش پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم نسيمهايى در زندگى انسان مىوزد و همه بايد خود را در معرض اين نسيمها قرار دهند تا از بركات آن بهرهمند گردند.
1) . بحارالانوار، ج 68، ص 221.
براى استفادۀ بهتر از فرصت معنوى ماه مبارك رمضان، براى اينكه مشمول لطف خدا شويم، توفيق عبادت و بندگى و ترك معصيت پيدا كنيم، بايد در اين ماه مبارك قدمى در معنويت برداريم، خودسازى و تهذيب نفس كنيم، براى اينكه بتوانيم به حسن عاقبت دست يابيم و حوائج ما مستجاب و گرفتارىها رفع گردد، چهار راهكار وجود دارد كه ذيلاً به آن اشاره مىشود:
مراقب باشيد دستكم در ماه مبارك رمضان غذاى حرام و شبههناك نخوريد. خداوند به كسى كه در شكم او غذاى حرام وجود دارد، نظر لطف نمىكند. عبادات چنين كسى ممكن است از نظر ظاهرى صحيح باشد، اما مورد قبول و پذيرش خداوند سبحان واقع نمىشود.
حتى اگر نمىتوانيد درآمد خود را براى هميشه حلال و پاك كنيد، اگر توفيق پرداخت خمس و زكات نداريد، حدّاقل براى اين يك ماه، مبلغى جدا كنيد و خمس و زكات آن را پرداخت كنيد و با اجازۀ يك مجتهد جامعالشّرايط مبلغ مصرفى خوراك خود و خانواده را از آن مبلغ بپردازيد.
قبل از ماه مبارك رمضان، دارايى خود را حلال كنيد تا بتوانيد توبه كنيد و پاك و پاكيزه و با آمادگى به استقبال اين ماه شريف برويد و بتوانيد از بركات آن استفادۀ لازم را ببريد. كسب حلال به خصوص در زمان حاضر بسيار مشكل است، اما امر لازمى است و ممكن نيست كسى رستگار شود و عاقبت بهخير گردد، اما مال حرام در زندگى او باشد.
لذا تقاضا دارم حدّاقل در ماه مبارك رمضان از غذاى حرام و شبههناك پرهيز كنيد تا بتوانيد اين ماه را با دعاى مستجاب سپرى كنيد و به ملكۀ تقوا دست يابيد.
بنابر تأكيد اسلام، مساجد هميشه بايد در وقت نماز پر از جمعيت باشد. قرآن كريم همواره تأكيد مىفرمايد كه:
وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ(1)
يعنى نماز را زنده بداريد. نمىگويد نماز بخوانيد، بلكه بر زنده نگاه داشتن نماز تأكيد دارد و مقصود قرآن كريم، اقامۀ نماز جماعت در مسجد است.
در وقت نماز، همهجا بايد تعطيل و مساجد مملو از جمعيت مسلمانان باشد. عدم اهميت به نماز، يعنى شلوغ بودن خيابان و مراكز تفريحى و ساير مكانها در وقت نماز و خلوت بودن مساجد، ننگ بزرگى براى مسلمين محسوب مىشود و مورد مذمّت و نكوهش قرآن كريم مىباشد.
چنانكه مىفرمايد:
فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ(2)
حال اگر اين ننگ بزرگ را در طول سال داريم، تقاضا دارم حدّاقل در ماه مبارك رمضان، حضور جدى در مساجد داشته باشيد و با نماز جماعت و قرآن كريم انس بگيريد.
اگر مىخواهيد خداوند متعال نظر لطفى به شما بكند، مساجد را پر كنيد و از طريق نماز جماعت و قرآن كريم و دعا، رابطۀ خود را با خداوند محكم كنيد تا مشمول عنايات ويژۀ حق تعالى شويد.
همچنين لازم است ائمۀ جماعات و روحانيون مساجد، پس از نماز براى مردم سخنرانى كنند و «اعتقادات»، «اخلاق» و «احكام» اسلام را براى مردم تبيين نمايند.
رابطه با خداوند متعال، يك بال براى پرواز است و بال ديگرى كه براى حركت صعودى انسان به سوى معنويات لازم است، رابطه با مردم مىباشد.
قرآن كريم مكرراً مىفرمايد كه: أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ يعنى هم با خداوند و هم با مردم رابطه داشته باشيد.
همه بايد به هر اندازه كه مىتوانند، به مستمندان رسيدگى كنند. از ما انتظار نمىرود كه مثل اهلبيت از افطار خود بگذريم و به ديگران ببخشيم، ولى وظيفه داريم كه تشريفات و تجمّلات را حذف كنيم و به جاى آن نسبت به نيازمندان دستگيرى نماييم.
همه بايد سادهزيست باشند و هرچه اضافه مىآورند، با احترام كامل و مخفيانه به فقرا ببخشند. اختلاف طبقاتى در جامعۀ امروزى بيداد مىكند. عدهاى از مردم بسيار ثروتمند و عدۀ زيادى بسيار فقيرند. گروهى تجملگرا شدهاند و تشريفات زيادى در زندگى دارند و گروهى ديگر حتى در تهيۀ افطار خود مشكل دارند.
چنين افرادى كه زياد هم هستند، آبرومندند و نمىتوانند به كسى رو بيندازند.
اگر به دستور قرآن كريم عمل شود و رسيدگى به نيازمندان جايگزين تجملگرايى شود، فقر از جامعه رخت بر مىبندد. لذا تقاضا دارم در اين يك ماه به فكر ديگران باشيد و از مستمندان دستگيرى كنيد.
در اين يك ماه، مبلغى كه هميشه صرف تشريفات مىكنيد، به فقرا ببخشيد. اگر كسى بتواند شكم يك نفر گرسنه را سير كند، خداوند وعده داده است او را عاقبت بهخير مىكند. چنين كسى ذلّت بعد از عزّت پيدا نمىكند و خود او و فرزندانش از انحراف فكرى كه امروزه بسيارى از جوانان را مبتلا كرده است و نزديك است دين و مذهب آنان را بگيرد، مصون مىمانند. نهايتاً با دين از دنيا مىرود و هنگام مرگ اميرالمؤمنين به فرياد او خواهند رسيد.
در ماه مبارك رمضان، چشم و گوش و زبان خود را كنترل كنيد. از نگاههاى آلوده بپرهيزيد. از ديدن فيلمها و برنامههاى حرام و بيهوده در ماهواره و اينترنت و تلويزيون دورى گزينيد. غنا و موسيقى و حرفهاى حرام و بيهوده نشنويد. غيبت نكنيد، تهمت نزنيد، شايعهپراكنى نكنيد، دروغ نگوييد و به كسى توهين نكنيد.
گاهى مشاهده مىشود هنگام افطار، برخى غيبت مىكنند و تهمت مىزنند. معلوم است چنين افرادى روزه نبودهاند و فقط گرسنگى و تشنگى را تحمل كردهاند. روزهاى كه همراه با گناه باشد، روزۀ واقعى نيست و مقبول درگاه الهى واقع نمىشود.
علاوه بر گناه، از گفتار و كردار بيهوده و بىنتيجه هم بايد اجتناب شود. بعضى صحبتها غيبت و تهمت و دروغ نيست، ولى بيهوده است و نه نتيجۀ دنيوى دارد، نه نتيجۀ اخروى. اينگونه حرفها فشار قبر دارد و بايد از آن پرهيز شود. بياييد حدّاقل در اين ماه زبان خود را از گناه و بيهودهگويى حفظ كنيم.
كسى كه گناه و كردار بيهوده و بىنتيجه داشته باشد، نمىتواند از ماه مبارك رمضان استفادۀ مطلوب نمايد.
ماه مبارك رمضان بايد مقدمهاى باشد براى رفع فساد اخلاقى. فساد اخلاقى اكنون يك زنگ خطر براى اسلام و نظام مقدس جمهورى اسلامى است. بىبند و بارى در خيابانها، بىحجابى و بدحجابى و ساير مصاديق فساد اخلاقى، بحران بزرگى است كه بايد براى آن فكرى بشود.
در ماه مبارك رمضان دعا كنيد اين آتش فساد اخلاقى خاموش شود و غيرت و عفت به جامعه برگردد كه اگر همينطور ادامه پيدا كند و چارهاى براى آن انديشيده نشود، جامعه را نابود خواهد كرد.
فساد اخلاقى در جامعۀ فعلى كولاك مىكند و برخى هم متأسفانه به آتش دامن مىزنند كه براى خانوادهها و جوانان و آيندۀ آنان تهديد بزرگى است. نسل آينده در معرض نابودى فرهنگى است و اين بحران مىتواند قضيۀ «آندلس» يا «اسپانيا» را تكرار كند كه يك كشور اسلامى را به كشورى بىبندوبار و غيراسلامى تبديل كرد.
لذا تقاضا دارم در ماه مبارك رمضان علاوه بر دعاهاى شخصى، براى رفع و ريشهكن شدن فساد اخلاقى كه جامعه را فرا گرفته است، دعا كنيد.
ارزشهاى معنوى و بركات بىنظير ماه مبارك رمضان در ميان مسلمانان مغفول مانده است و از اين جهت توجه لازم به اين ماه پر نور و بركت نمىشود. در اين ماه مبارك، انسان مىتواند خود خداوند را عيدى بگيرد. توجه به بركات اين ماه و استفادۀ معنوى از آن موجب مىشود در روز عيد فطر، عيدى انسان خود حق تعالى باشد.
ماه مبارك رمضان، ماه تزكيه و تهذيب نفس است و چنان انسان را تزكيه مىكند كه مصداق
«قَلْب الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ»(1)مىشود؛ يعنى قلب او را جايگاه خداوند متعال مىگرداند. ماه مبارك رمضان مىتواند انسان را به مقام وصل و مقام شهود برساند، به گونهاى كه عبادات و به خصوص نماز او مكالمه و معاشقه با پروردگار عالم باشد. ماه مبارك رمضان مىتواند انسان را به جايى برساند كه بر عالم وجود مسلّط شود و بتواند هرچه مىخواهد، انجام دهد؛ همانگونه كه خداوند در حديث
1) . بحارالانوار، ج 55، ص 39.
قدسى فرموده است: «اى بندۀ من! تو به مقام عبوديت برس، آنگاه هرچه من مىكنم، تو هم مىتوانى همان را انجام دهى.»(1)
چنين انسانى نه فقط مىتواند شيطان انسى و شيطان جنّى را در غل و زنجير كند، بلكه مىتواند عالم مجردات و ملائك را تسخير نمايد و بر عالم وجود تسلّط پيدا كند. اگر در روايات بسيارى تأكيد شده است كه متوجه بركات ماه مبارك رمضان باشيد و علاوه بر روزهدارى، با خداوند منّان رابطۀ عاطفى بر قرار كنيد، براى اين است كه در اين ماه، انسان مىتواند راه صد ساله را طى كند و به مقصود برسد.
البته پيمودن مسير حركت به سوى خداوند و رسيدن به لقاى الهى، سخت نيازمند توجّه و بيدارى است؛ همان توجه و بيدارى كه استاد بزرگوار ما علامه طباطبايى در آخرين لحظات حيات، اين واژه را مرتّب تكرار كردند تا از دنيا رفتند: «توجّه، توجّه، توجّه».
حيف است ماه مبارك رمضان بيايد و به غفلت بگذرد. حيف است در اين ماه عزيز، روزه گرفتن براى ما سخت و سنگين باشد. حيف است روزها و شبهاى ماه مبارك رمضان با ساير ايام و ليالى سال، براى ما تفاوتى نداشته باشد.
حيف است براى رفع تكليف و براى فرار از جهنّم مجبور باشيم روزهاى بگيريم و نمازى بخوانيم. بايد بدانيم كه هدف اصلى از روزه، تحمّل سختى گرسنگى و تشنگى نيست و اساساً هدف خلقت انسان، گذران چند سال زندگى توأم با مشقّت و سختى نيست.
1) . مستدركالوسائل، ج 11، ص 258.
در ذهن بسيارى اين سؤال مطرح است كه انسان براى چه خلق شده است؟ به خصوص افرادى كه زندگى خود را با مشقّت مىگذرانند، بيشتر با اين سؤال مواجه هستند و حتّى گاه گاهى با زبان مىپرسند كه خداوند براى چه ما را خلق كرده است؟
جداً اگر هدف از خلقت انسان اين باشد كه عمرى براى خوردن، پوشيدن، مسكن و ازدواج، تلاش و كوشش كند تا در رفاه قرار گيرد و پس از اين تلاشها و فارغ از برخوردارى يا محروميت از رفاه دلخواه خود، بميرد، بايد بگوييم خداوند متعال ظلم كرده است. معلوم است كه اين نوع زندگى، عبث و بيهوده است و مسلّماً چنين نسبتى براى خداوند حكيم سزاوار نيست؛ لذا قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ(1)
خيال مىكنيد براى خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج و تلاش و كوشش شبانهروز و زحمت و مشقّت دنيوى خلق شدهايد؟ نه! براى اين كارها خلق نشدهايد. پس براى چه خلق شدهايد؟! قرآن شريف در اين باره، نكات آموزنده و روشنگرانۀ بسيارى دارد. گاهى احترام به انسان را به آنجا رسانده كه مىفرمايد: اى انسان! عالم هستى را براى تو و تو را براى خودم خلق كردم:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً(2)
قريب به مضمون اين آيۀ شريفه، در قرآن كريم تكرار شده است و تكرار اين معانى و مضامين، دليل بر تأكيد است. تأكيدات قرآن كريم نيز ضرورت توجّه انسانها به موضوع مورد نظر را مىنماياند. قرآن كريم در آيۀ ديگرى مىفرمايد: وَ اِصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي(1)يعنى تو را براى خودم خلق كردم. اين جمله به اين معناست كه انسان مىتواند به جايى برسد كه دل او عرش خدا شود:
«قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ»(2). به بيان ديگر انسان مىتواند در همين دنيا به مقام «تبتّل» برسد.(3)تبتّل به معناى دلكندن از همه چيز و همه كس و فقط دل بستن به خداوند رحمان است. رسيدن به اين مقام، بيش از دنيا و آنچه در دنياست و حتّى بيش از بهشت و آنچه در بهشت است، ارزش دارد.
در روايتى(4)آمده است كه در بهشت، بعضى افراد منغمر در عالم وحدت هستند. به قدرى خداوند بر دل اين افراد حكومت دارد و آنان متوجّه خداوند هستند كه از همه چيز حتّى بهشت و نعمتهاى آن دل كندهاند. به همين علّت، بهشت و انواع نعمتهاى آن در پيشگاه خداوند شكايت مىكنند كه خدايا! تو ما را براى او خلق فرمودهاى، ولى هيچ توجّهى به ما ندارد و از ما دل كنده است. خطاب مىشود: اين بنده به من دل بسته است، بگذاريد منغمر در عالم وحدت باشد. در ادامۀ روايت
مىفرمايد: پروردگار عالم در شبانه روز چندين مرتبه به اين افراد نظر دارد و آنها در هر نظرى، سعۀ وجودى پيدا مىكنند. در روايت مىفرمايد: مُلك او زياد مىشود، ولى معناى حقيقى روايت اين است كه سعۀ وجودى پيدا مىكند. آنگاه بهشت براى او كوچك مىشود و به مقامى مىرسد كه به او خطاب مىشود:
يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي(1)
بندهام! چون بهشت، حتّى بهشت عدن و بهشت رضوان براى تو كوچك است، پس جاى تو نزد من است. نزد خود من بيا. من از تو راضىام و تو از من راضى هستى و جايگاه تو در بهشت، در همسايگى حضرت فاطمۀ زهرا و اهلبيت است.
انسان خلق شده تا به اين مقامات بلند الهى دست پيدا كند، ولى از آنجا كه توجه ندارد، با غم و غصّهاز خداوند متعال گله و شكايت مىكند و غافل از علّت خلقت و ارزش والاى آن، مىگويد: اى كاش خداوند اصلاً من را خلق نكرده بود و من به دنيا نيامده بودم!
بالاترين ناشكرىها و بالاترين بىوفايىها نسبت به پروردگار عالم، همين نوع شكايات است. البته پروردگار عالم هم جواب مىدهد، ولى گوش شنوايى وجود ندارد كه پاسخ خداوند را بشنود. خداوند سبحان مىفرمايد: من شما را خلق نكرده بودم تا مثل كرم ابريشم دور خود تار بتنيد و به اين دنيا دلبستگى پيدا كنيد. بلكه من شما را خلق كردم تا با عباداتى نظير روزه، به جايى برسيد كه موقع افطار و لقاى
1) . فجر، 27 تا 30: «اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو.»
خداوند، بالاترين لذّتها را داشته باشيد:
«لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّه»(1)
البته روزههنگامى از اين بركات نورانى برخوردار است كه مشتاقانه، واقعى و براى رضاى خداوند باشد، و الاّ روزه گرفتن و نماز خواندن از ترس جهنّم، براى انسان سخت و سنگين و مشقّتبار است. به همين علّت وقتى ماه رمضان در تابستان و در هواى گرم فرا مىرسد، بسيارى از مردم از آن واهمه دارند و با دلهره و نگرانى وارد اين ماه عزيز مىشوند، در حالى كه اهل دل، ساعت و دقيقه شمارى مىكنند كه ماه رمضان بيايد و روزه بگيرند و موقع افطار، به لذّتى وصف ناشدنى دست يابند كه بيش از دنيا و آنچه در دنياست، ارزش دارد.
پس از آن، به لذّت حضور در محضر پروردگار متعال و لقاى او مىانديشند و در شبهاى ماه مبارك رمضان با دعا و راز و نياز، با نماز شب و قرائت دعاى ابوحمزۀ ثمالى در دل شب، با خداى خويش معاشقه و مكالمه مىكنند و لذّت روى لذّت مىبرند و هر كدام از اين لذّتها، بهتر و برتر از ديگرى است.
بنابر آياتى كه تلاوت شد، انسان خلق شده تا عالم وجود براى او و او براى خداوند متعال باشد. وقتى چنين شد، يك «يا الله» او مىتواند عالم را تكان دهد و در اين صورت است كه خواب او هم در ماه رمضان عبادت است، نفس كشيدن او نيز عبادت محسوب مىشود؛ زيرا او خود را براى خدا مىداند. خوشا به حال كسانى كه با شناخت وظيفه، به آن عمل مىكنند.
1) . الكافى، ج 4، ص 65.
دستۀ ديگرى از آيات قرآن كريم، هدف از خلقت انسان را با زبان ديگرى بيان مىكنند و مىفرمايند: خداوند به ملائكه گفت: اى ملائكه! مىخواهم كسى را خلق كنم كه خليفةالله باشد:
وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلاٰئِكَةِ إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً(1)
اين آيۀ شريفه در ابتداى قرآن كريم، بيان شده است و صرفاً مربوط به حضرت آدم و نبوّت و ولايت نيست، بلكه مربوط به انسان، يعنى همان خليفۀ خداست.
حال بايد بدانيم انسان كه خليفه و جانشين خداى تعالى در زمين است، چه ويژگىهايى دارد كه چنين مقام بلندى به وى عطا شده است؟ استاد بزرگوار ما علاّمه طباطبايى مىفرمودند: خليفه يا جانشين شدن، وقتى تحقّق مىيابد كه خليفه، قادر به انجام كارهاى آن موجود اصلى باشد؛ لذا خداوند به ملائكه فرمود: مىخواهم خليفةالله خلق كنم. ملائكه به اين امر توجّه نكردند و گفتند: خدايا اگر عبادت مىخواهى، ما تو را عبادت و تقديس مىكنيم، امّا در ميان انسانها، قتل و غارت، زد و خورد و ظلم و فساد زياد مىشود. خداوند به آنها جواب روشنى نداد و صرفاً فرمود: من از چيزهايى خبر دارم كه شما خبر نداريد. و آدم را خلق فرمود. وقتى آدم خلق شد، خداوند او را مظهر اسماء و صفات خود قرار داد و با همۀ اسماء و صفات در دل و جان آدم، تجلّى كرد:
وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْمٰاءَ كُلَّهٰا(2)
پس از آن، آدم را به عنوان خليفةالله بر ملائكه عرضه داشت و ملائكه عذرخواهى كردند. سپس پروردگار عالم خطاب به ملائكه فرمود: همگان بر اين آدم سجده كنيد و همۀ ملائكه و فرشتگان سجده كردند:
فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ(1)
جبرئيل امين با همۀ عظمتش، حملۀ عرش با همۀ تقرّبشان و ساير ملائكه به آدم سجده كردند. معناى اين سجده آن است كه فهميدند آدم، برتر از همۀ آنهاست.
همانطور كه بيان شد، خداوند متعال انسان را خليفۀ خود در زمين قرار داده است، امّا نكتۀ مهم آن است كه انسان بايد زمينۀ برخوردارى از مقام خليفةاللهى را در وجود خود ايجاد كند تا از آن مقام رفيع بهرهمند گردد. به بيان ديگر، هر انسانى، لياقت و توفيق جانشينى خداوند را ندارد، هرچند خمير مايۀ اين جانشينى در وجود او نهفته باشد. پس بايد تلاش كند و به توفيق بهرهمندى از مقام جانشينى خداوند تعالى دست يابد. ماه مبارك رمضان، فرصت بسيار ارزشمند و كمنظيرى براى نيل انسان به مقام خليفةاللهى محسوب مىشود و آدمى مىتواند در اين ماه، به جايگاهى والاتر و برتر از ملائكه دست يابد. به قول مثنوى، به جايى برسد كه:
گفت جبريلا بيا اندر پىام *** گفت رو رو من حريف تو نىام
قرآن كريم مىفرمايد: انسان مىتواند به مقامى برسد كه ملائكه را ببيند و ملائكه با او حرف بزنند و او را دلدارى دهند:
1) . حجر، 30: «پس فرشتگان همگى يكسره سجده كردند.»
إِنَّ اَلَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِيٰاؤُكُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ(1)
ملائكه بر كسانى كه عاشقانه و حقيقتاً خداوند را مىخوانند و دلشان تجلّىگاه خدا شده است، نازل مىشوند و آنها ملائكه را مىبينند و ملائكه به ايشان دلدارى مىدهند و مىگويند: دنيا چيست كه شما براى آن غم و غصّه بخوريد؟ شما كه خدا را داريد، چه غم داريد؟! در مورد گذشتهها غم مخوريد و از آينده نگران نباشيد، ما كمككار شما در دنيا و آخرت هستيم.
توجّه و بيدارى در ماه مبارك رمضان، انسان را به مقام خليفةاللهى مىرساند. در مقابل، غفلت و بىتوجهى، سقوط شديد انسان را در پى خواهد داشت. قرآن شريف مىفرمايد: اى خليفۀ خدا! صعود يا سقوط تو، در دست خود توست. اگر صعود كنى، ملائكه با تو همصحبت مىشوند، اما در صورت سقوط، بدتر از هر درنده و ميكروبى خواهى شد.
إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ(2)
بسيارى از ميكروبها خطرناك هستند؛ بعضى از ميكروبها كشندهاند. اما قرآن
1) . فصّلت، 30 و 31: «در حقيقت، كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند [و مىگويند:] «هان، بيم مداريد و غمين مباشيد، و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد، در زندگى دنيا و در آخرت دوستانتان ماييم.»
2) . انفال، 22: «قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانىاند كه نمىانديشند.»
كريم مىفرمايد: بدتر از ميكروب، كسى است كه به جاى اينكه خليفةالله شود، سقوط كند. سقوط، او را به جايى مىرساند كه به وسط جهنّم مىافتد و حميم جوشان روى سر او مىريزند و مىگويند: بدىها، ظلم و جورها و خيانتهايى را كه در دنيا انجام دادى، بچش! او در جهنم داد و فرياد مىكند، ولى از جانب پروردگار خطاب مىشود:
قٰالَ اِخْسَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تُكَلِّمُونِ(1)
اعمال زشت، گناهان و ظلمهاى اين افراد، آنها را به صورت سگ درآورده است؛ لذا پروردگار عالم به ايشان نمىگويد دور شويد، بلكه واژهاى را به كار مىگيرد كه در زبان عربى، در پاسخ به سر و صداى بيجاى سگان به كار گرفته مىشود: اِخْسَؤُا فِيهٰا؛ زيرا كردار آنان به گونهاى بوده است كه به جاى رسيدن به مقام خليفةاللهى، به حيوانات درنده شبيه شدهاند.
بايد توجه داشت كه هر روزهاى انسان را به اين مقام والا نمىرساند. توضيح اينكه روزه سه مرتبه دارد: «روزۀ عوام يا فقهى»، «روزۀ خواص يا روزۀ اخلاقى» و «روزۀ اخصُ الخواص يا روزۀ دل».
روزۀ عوامانه، روزهاى است كه معمولاً عموم مردم مىگيرند و هدف اين است كه به جهنّم نروند. روزۀعوام صرفاً با اجتناب از آنچه به عنوان مبطلات روزه در
1) . مؤمنون، 108: «مىفرمايد: «[برويد] در آن گم شويد و با من سخن مگوييد.»»
رسالهها آمده، محقّق مىشود. گرچه اين نوع روزه لازم و واجب است، ولى كافى نيست. حقيقتاً بايد گفت: هدف خداوند متعال از وجوب روزه، گرفتن روزۀ عوامانه نيست. انسان وقتى روزه مىگيرد، بايد علاوه بر اينكه شكم او روزه است، چشم و گوش و زبان او نيز روزه باشد. اين مسائل در رسالۀ مراجع تقليد نيست، امّا اگر كسى گناه كند، نظير اينكه غيبت كند، تهمت بزند، نگاهحرام كند و دوستيابىهاى خلاف شرع داشته باشد، روزۀ او روزۀ واقعى نيست و از نظر اخلاقى باطل است، گرچه قضا و كفّاره ندارد.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ديدند زن روزهدارى در حال فحش دادن به كنيز خود است. فرمودند: غذا بياوريد تا اين فرد بخورد. زن گفت: من روزه هستم. حضرت فرمودند: چگونه روزه هستى اما زبانت را به فحش آلوده مىكنى؟!(1)روزهاى كه در آن غيبت باشد، روزهاى كه همراه با فحش باشد، روزهاى كه در آن تهمت باشد، روزهاى كه در آن نگاه آلوده و برخورد نامناسب با نامحرم باشد، روزهاى كه در آن ظلم به ديگران باشد و امثال آن، گرچه از نظر رساله و فقه درست است و قضا و كفّاره ندارد، امّا مقبول خداوند نيست و نمىتواند از انسان خليفةالله بسازد.
بعضى از مردم در مراتب بالاترى روزهمىگيرند؛ يعنى علاوه بر اينكه از مبطلات فقهى روزه اجتناب مىكنند و شكم و اعضا و جوارحشان روزه است، دل و قلبشان نيز روزه است. آنها در پايان ماه مبارك رمضان به جايى مىرسند كه فقط به خداوند متعال دل بستهاند.
1) . الكافى، ج 4، ص 87.
ماه مبارك رمضان، فرصتى براى تمرين روزهدارى دل است. دل از آنِ خداست؛ نبايد باغ وحش باشد. اگر هر گوشهاى از دل را چيزى تصاحب كند، در حقيقت شرك و ظلم به خداست.
اگر نمىتوانيم اينطور روزه بگيريم، حدّاقل بايد مواظب باشيم چشم و گوش و زبان ما روزه باشد تا مورد قبول خداوند واقع شود؛ زيرا قرآن شريف مىفرمايد:
إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ(1)
در ماه مبارك رمضان، موقع افطار، دعا كنيد و به دعاهاى كوچك و دنيوى نيز بسنده نكنيد. از خداوند بزرگ و بلند مرتبه، خواستههاى بزرگ داشته باشيد. يكى از دعاهايتان اين باشد كه: خدايا! تو بايد دستم را بگيرى. خدايا دست مرا بگير تا من خليفةالله شوم. يكى از دعاهايتان اين باشد كه: خدايا! عاقبت امر ما، فرزندان ما و خانوادۀ ما را ختم به خير كن. نكند يك دفعه منحرف شويم و به خاطر دنيا، زير همه چيز بزنيم.
هرچه مىتوانيد به خلق خدا خدمت كنيد، به خصوص در اين وضعيت اقتصادى نامناسب كه مردم از نظر معيشتى در تنگنا هستند، در حد توان از همديگر دستگيرى كنيد و مشكلات يكديگر را رفع نماييد. نكند در نزديكى و در همسايگى شما افراد گرسنه و نيازمند باشند و شما خبر نداشته باشيد و آنان را يارى نكنيد!
1) . مائده، 27: «خدا فقط از تقواپيشگان مىپذيرد.»
به ديگران بسيار دعا كنيد. حتّى اگر نمىتوانيد مشكلات زندگى مردم را رفع كنيد، براى آنها دلسوزى كنيد و موقع افطار، براى رفع گرفتارى همۀ مردم دعا كنيد.
از همگان تقاضا دارم كه در ماه مبارك رمضان، با قرآن كريم انس داشته باشيد. هم قرآن بخوانيد، هم تفاسير آن را ملاحظه كنيد و هم در آن تدبّر و انديشه كنيد. نمازهاى جماعت، جلسات قرآن و حضور در مساجد را پررنگتر و باشكوهتر برگزار نماييد.
در اين ماه مبارك، از منبرها و سخنرانىهاى مفيد استفاده كنيد. از نوارهاى خوب دينى استفاده كنيد و آگاهى و اطّلاعات دينى خود را افزايش دهيد.
همۀ وقت خود را صرف تماشاى فيلم و سريالهاى تلويزيون نكنيد. حدّاقل نصف آن زمان را به خواندن قرآن و مطالعۀ كتابهاى دينى و رفتن به مساجد اختصاص دهيد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در خطبهاى دربارۀ ماه مبارك رمضان، ضمن توصيههاى مفصّلى كه به مسلمانان داشتند، فرمودند:
«إِنَّ الشَّقِيَّ حَقَّ الشَّقِيِّ مَنْ خَرَجَ عَنْهُ هَذَا الشَّهْرُ وَ لَمْ يُغْفَرْ ذُنُوبُهُ»(1)
شقىترين مردم كسى است كه ماه مبارك رمضان بر او بگذرد و او سعادتمند و آمرزيده نشود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با اين بيان نورانى، از يك سو مژده و بشارت امكان دستيابى به رستگارى و حسن عاقبت در ماه مبارك رمضان را به مسلمين مىدهند و از سوى ديگر، جملۀ ايشان يك تهديد جدّى براى افراد بىتفاوت نسبت به بركات ماه مبارك رمضان محسوب مىشود. در واقع، افرادى كه ماه مبارك رمضان را درك كنند و نتوانند از اين فرصت معنوى گرانبها بهرهمند شوند و غفران حقتعالى شامل حال آنان نشود و نيز كسانى كه نتوانند در اين فرصت بىنظير، رشد معنوى بيابند و قدمى به سوى كمال و پيشرفت بردارند، در بيان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم شقىترين و بدبختترين مردم هستند.
1) . عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 293.
همچنين آن حضرت در خطبۀ آخرين جمعۀ ماه شعبان دربارۀ بركات اين ماه فرمودند: نفسهاى شما در ماه مبارك رمضان تسبيح و خواب شما عبادت است و همۀ شياطين در غل و زنجيرند.
بايد مراقب باشيد در اين ماه، خود شما غل و زنجير شياطين را باز نكنيد. فرمودند: ملائكۀ رحمت، مواظبت كامل نسبت به شما دارند و مراقب باشيد خود را از حفظ و حراست آنها خارج نكنيد و مواظبت ملائكه را از دست ندهيد.
در حين خطبۀ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، اميرالمؤمنين از جا برخاستند و عرض كردند: يا رسول الله! برترين و والاترين عمل در ماه مبارك رمضان چيست؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ فرمودند:
«أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(1)
برترين عمل اين است كه انسان در ماه مبارك رمضان گناه نكند.
حتى اگر كسى ملكۀ عدالت را هم نداشته باشد، اما لازم است در اين ماه عزيز از گناه اجتناب ورزد. زبان، چشم و گوش او آلوده به گناه نشود و با تمرين اجتناب از گناه، كمكم در آخر ماه مبارك رمضان به جايگاهى برسد كه دل او هم گناه نداشته باشد. چنين كسى مىتواند روز عيد فطر، از خداوند متعال عيدى بگيريد. عيدى هر كسى هم به فراخور حال او و مطابق با ميزان بهرهمندى او از
1) . امالى الصدوق، ص 95.
بركات ماه مبارك رمضان است؛ اما آنچه خود خداوند متعال فرموده است، اين است كه «روزه مال من است و من خودم پاداش آن هستم».
«الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزي بِهِ»(1)
اين عيدى عظيم و اين پاداشى كه حق تعالى براى روزه مقرّر فرموده است، براى هيچ عبادت ديگرى مقرّر نفرموده است و معلوم مىشود كه نزد خداوند، روزه اهميت بسيارى دارد و نيز معلوم مىشود كه روزۀ ماه مبارك رمضان مىتواند انسان را به مقام عبوديت برساند. يعنى روزه قادر است به آدمى نفس مطمئنه ببخشد و او را چنان به مقامات والاى عرفانى و روحانى صعود دهد كه در روز عيد فطر نظارهگر حكومت خداوند بر دل خويش باشد.
در اين حالت، هيچ چيزى و هيچ كسى بر دل او حكومت نمىكند به جز خداوند متعال و به عبارت ديگر، دوام توجه دارد.
قرآن كريم به چنين مقام بلندى، «تبتّل» مىگويد و در بيان عرفا و سالكان الىالله چنين كسى «انقطاع عنالناس» و «انقطاع الىالله» دارد و تنها و تنها خدا را دارد و به سوى خدا در حركت است.
تبتّل يا دوام توجه آن است كه حضرت امام خمينى قدس سره به زبان ساده فرمودند: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت خدا نكنيد.»(2)
قرآن كريم مىفرمايد:
وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ(1)
مىفرمايد: هر عملى كه مىخواهيد، انجام دهيد، اما حيا داشته باشيد و توجه كنيد كه در محضر خداوند هستيد، توجه كنيد در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستيد، توجه كنيد در محضر همۀ معصومين و از جمله در محضر حضرت ولىعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف هستيد كه در حال حاضر واسطۀ فيض عالم هستند.
به عبارت ديگر، قرآن كريم مىفرمايد: حيا داشته باشيد و ادب حضور را در محضر خداوند و معصومين رعايت كنيد.
اگر انسان در مقابل يكى از بزرگان نشسته باشد و بداند كه آن بزرگ به او توجّه مىكند، در آن حالت چشم و گوش و زبانش و حتّى دلش در اثر توجّه آن شخص بزرگ به او و در اثر توجّهى كه او به آن شخص بزرگ دارد، منحرف نخواهد شد؛ يعنى به هيچ چيزى و هيچ كسى غير از او توجّه ندارد.
نقل مىكنند سلطان محمود غزنوى، يكى از پادشاهان ايران، غلامى به نام اياز داشت كه نزد او بسيار محبوب بود. اياز، غلامى بسيار مؤدب بود و به خاطر محبوبيتى كه نزد سلطان محمود داشت، افراد حسود مكرراً سعايت و بدگويى او را مىكردند تا بتوانند از التفات و محبت سلطان نسبت به او بكاهند.
روزى از روزها بدخواهان در كفش او عقربى انداختند تا او نتواند ادب
1) . توبه، 105: «و بگو: «[هر كارى مىخواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست.»
ايستادن نزد ارباب خود را مراعات كند، ولى اياز وقتى در مقابل سلطان ايستاده بود و با وى صحبت مىكرد، توجّهى به نيش عقرب نداشت و در حالى كه عقرب او را مىگزيد، همچنان در مقابل ارباب خود مؤدّب ايستاد و صحبت كرد و نيش عقرب از ادب او نكاست.
وقتى سلطان متوجّه موضوع شد، به او گفت: چرا چنين كردى؟ اياز گفت: در هر حال و حتّى با نيش عقرب، ادب حضور بايد مراعات شود.
در حكايت ديگرى نقل مىكنند كه سلطان محمود غزنوى و همراهان او از سفر هندوستان بر مىگشتند و بار آنها مرواريدها و دُرهايى بود كه از هندوستان به وطن خود مىبردند. در بين راه يكى از كيسههاى پر از درّ گرانبها بر زمين افتاد و درّهاى آن در بيابان پخش شد. سلطان محمود غزنوى از درهاى ريخته گذشت و اعلام كرد، هر كس هر مقدار در و مرواريد بردارد، مال خودش مىشود.
در آن هنگام همۀ اهل كاروان به سوى درها شتافتند و هر كس هر چه مىتوانست جمع كرد، ولى از بين كاروان فقط يك نفر از سلطان جدا نشد و براى جمعآورى در نرفت و او اياز بود.
سلطان محمود از او پرسيد: تو چرا نرفتى؟
اياز گفت: من درّى گرانبهاتر و مطلوبتر از محمود غزنوى سراغ نداشتم و به اين جهت نزد شما ماندم.
در حكايت ديگرى، نقل مىكنند روزى محمود غزنوى يك دُرّ شب چراغ را آورد و از وزراى خود خواست كه در مقابل جمعيت، آن دُر را بشكنند. وزرا و
سران حكومت، هر يك در برابر دستور پادشاه توجيهى درست كردند و چون آن دُر بسيار باارزش بود، حرف پادشاه را نشنيدند و در را نشكستند.
پس از آن، محمود، آن در را به دست اياز داد و گفت: بشكن. اياز هم بدون درنگ و معطلّى در را شكست. وزرا او را ملامت كردند و گفتند: چرا اين درّ با ارزش را شكستى؟
اياز گفت: اگر در را نمىشكستم، كلام محمود را مىشكستم و شكستن در براى من بهتر از شكستن كلام مولا و اربابم است.
از اين حكايات آموزنده بايد استفاده و بهرهبردارى معنوى در جهت رعايت ادب حضور در محضر خداوند متعال بشود. اهل معرفت با درسآموزى از اينگونه داستانها و با عمل به نكات آموزندۀ آن، مسير كمال و تقرب را طى مىكنند.
كسانى كه به راستى به ماه مبارك رمضان و بركات و ارزشهاى معنوى آن اهميت مىدهند و ادب حضور در محضر خداوند متعال را نظير ادب اياز در مقابل مولاى خود، مراعات مىكنند، در آخر ماه مبارك رمضان خود مولا و خود خداوند متعال را پاداش مىگيرند. نظير اياز كه با مراعات ادب در برابر مولا، تمام محبت و التفات محمود غزنوى را به سوى خود جلب كرده بود و در واقع، محمود غزنوى را پاداش گرفته بود.
وقتى خداوند، خودش عيدى و پاداش كسى شود، همۀعالم وجود و همۀ ثروتها و متعلقات دنيا، در نظر او و در برابر خداوند متعال و ارزشهاى معنوى،
هيچ ارزش و جلوهاى ندارد. به همۀ دنيا پشت پا مىزند؛ زيرا دائماً و كاملاً به خداوند توجه دارد.
امام حسيننه فقط دنيا و زندگى دنيوى، بلكه خود و حتّى عيال و فرزندان خود را فداى خدا و دين خدا كردند؛ چرا كه هيچ چيزى و هيچ كسى در نظر آن حضرت، با ارزشتر از خداوند و محبوبتر از اطاعت امر خداوند متعال نيست.
اميرالمؤمنين مىفرمايند:
«وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ»(1)
به خدا قسم، اگر نه تنها كرۀ زمين، بلكه عالم وجود را به من بدهند و بگويند با امر خداوند مخالفت كن، چنين نخواهم كرد.
اميرالمؤمنين حاضر نيستند به اندازۀ گرفتن پوست جو از دهان مورچه، با فرمان حق تعالى مخالفت كنند، گر چه در مقابل اين مخافت به ظاهر كوچك، همۀ عالم را به ايشان بدهند.
پيام اين روايت اميرالمؤمنين و پيام آن ايثار و فداكارى امام حسين در كربلا و نيز پيام گفتار و رفتار همۀ معصومين اين است كه اى شيعيان! بايد در برابر خداوند متعال، ادب حضور را مراعات كنيد و خود را در محضر خداوند متعال و معصومين بدانيد و گناه نكنيد، نافرمانى خداوند متعال را نكنيد، ظلم نكنيد و با گفتار و كردار خود، خداوند متعال و معصومين را نيازاريد.
1) . نهج البلاغه، خطبۀ 224.
نتيجۀ رعايت ادب حضور و نتيجۀ اجتناب از گناه و نافرمانى خداوند متعال، رسيدن به مقام تبتّل است؛ مقامى كه در آن، انسان از همه چيز و همه كس مىبُرد و به حق تعالى مىپيوندد.
خداوند متعال وعده فرموده است كه اگر كسى ماه مبارك رمضان، ادب حضور را مراعات كند، در آخر ماه، او را به مقام تبتّل برساند؛ يعنى او را به جايگاهى مىرساند كه خود خداوند، پاداش اوست.
معمولاً بزرگان، روايت
«الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزي بِهِ»(1)را چنين معنا مىكنند كه خداوند مىفرمايد: روزه، مال من است و من خودم پاداش آن را مىدهم؛ يعنى مثلاً بهشت را به عنوان پاداش، به روزهدار حقيقى عطا مىكنم. اما من تصور مىكنم معناى اين روايت بالاتر از اين حرفهاست و خداوند متعال مىفرمايد: «روزه، مال من است و من، خودم، پاداش آن هستم»؛ زيرا بهشت و نعمتهاى آن در نظر كسى كه حقيقتاً روزهدار بوده و از گناه اجتناب كرده و حتى توجه خود را به غير خداوند معطوف نكرده است، جلوه و ارزشى ندارد و چنين كسانى به كمتر از خود خداوند و توجه دائمى او قانع نيستند.
مرحوم ديلمى در ارشاد روايتى نقل مىكند كه خداوند متعال به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: بندگانى در بهشت دارم كه هر روز به آنان نظر مىافكنم و آنها با هر نظرى، سعۀ وجودى مىيابند. بهشت و نعمتهاى بهشت كه براى آن
1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 75.
بندگان مهيا شده، از آنها نزد خداوند شكايت مىكنند و مىگويند: خدايا تو ما را براى اين بندگان خلق كردى، اما آنان به ما اعتنا و توجه ندارند.
خطاب مىشود: بگذاريد بندگان من از رابطۀ با من لذت ببرند.(1)
در واقع، بهشت و نعمتهاى آن در برابر خداوند نزد اين افراد، پوچ و بىارزش است.
تصور نكنيد اين حرفها محال است و چنين افرادى با اين سعۀ وجودى، افراد خارج از تصور و دور از ذهنى هستند.
استاد بزرگوار ما علامه طباطبايى قدس سره در جلسۀ خصوصى شبهاى جمعه، از قول استاد بزرگوارشان مرحوم آيتالله قاضى قدس سره مىفرمودند كه آقاى قاضى در دستورات اخلاقى به شاگردان خود مىگفتند: در ارتباطهاى معنوى و در حين راز و نياز و مناجات خود، اگر چيزى ديديد، نسبت به آن بىاعتنا باشيد و فقط خداوند را در نظر داشته باشيد.
خود علامه طباطبايى قدس سره با تبسّم شيرينى مىفرمودند: مشغول نماز شب بودم كه حورالعين با يك ظرف شراب طهور آمد. از جلو آمد، اعتنا نكردم. رفت و از طرف راست آمد، اعتنا نكردم. از طرف چپ آمد، اعتنا نكردم. مأيوس شد و رفت.
ايشان فرمودند: هرگاه يأس او را به ياد مىآورم، براى او ناراحت مىشوم.
1) . ارشاد القلوب، ج 1، ص 200.
رسيدن به اين مقامات مشكل است، اما كسى نبايد تصوّر كند غير ممكن است. انسان مىتواند در يك ماه مبارك رمضان، با عمل دقيق به واجبات و با اجتناب جدى از گناه و پرهيز از مكروهات و شبهات و نيز با اهميت به مستحبّات و نوافل، به چنين جايگاهى برسد و در عيد فطر، خود خداوند را عيدى بگيريد.
گروهى از مردم در پايان ماه مبارك رمضان، به بهشت مىرسند، گروهى حسن عاقبت از خدا مىگيرند، پاداش برخى آخرت است و بالاخره هر كسى متناسب با اعمال خود و بر اساس ميزان بهرهمندى خود از بركات ماه رمضان، پاداشى مىگيرد، امّا انسان زرنگ آن است كه در عيد فطر، خود خداوند را عيدى بگيرد و به كمتر از رسيدن به حق تعالى رضايت ندهد.
روزهدارى، مخصوصاً در تابستان و هواى گرم مشكل است، اما كسانى كه به مقام و منزلت معنوى خاصى رسيدهاند، برترين لذت آنان همين روزهدارى، آن هم در روزهاى گرم و طاقتفرساست. حضرت مريم عليها السلام در پايان عمر به همراه حضرت عيسى آوارۀ كوه و بيابان بودند. اما با اين اوضاع و در روزهاى گرم روزهدار بودند. حضرت عيسى براى تهيۀ مقدارى گياه بيابان رفته بود تا افطار كنند. وقتى برگشت، حضرت مريم عليها السلام از دنيا رفته بود. حضرت عيسى با معجزۀ الهى، مادر خويش را زنده كرد و گفت: آيا مىخواهى به دنيا برگردى؟ حضرت مريم با اينكه در بهشت بود و مقام عنداللهى داشت، گفت: آرى، مىخواهم به دنيا برگردم. چرا؟ براى اينكه در دل شب عبادت كنم و نماز
بخوانم و در روزهاى گرم و طاقتفرسا روزه بگيرم.(1)يعنى مىخواهد بهشت و نعمتهاى فراوان آن را رها كند و به دنيايى برگردد كه در زير آفتاب سوزان و در روزهاى گرم، آوارۀ بيابان شود و افطار او گياه بيابان باشد.
انسان بايد مثل حضرت مريم روزه بگيرد و مانند ايشان اشتياق به روزهدارى داشته باشد. نگرانى از گرماى هوا و طولانى بودن روزها و روزهدارى با اجبار و اكراه، نه تنها خوب نيست، بلكه موجب مشقّت بيشتر روزهدار مىشود.
مسلمانان صدر اسلام در ده سال حكومت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، هشتاد و چهار جنگ پشت سر گذاشتند. جرجى زيدان كه مورّخ مسيحى است، مىنويسد: مسلمانان صدر اسلام در حالى مىجنگيدند كه گاهى يك خرما، جيرۀ روزانۀ دو مسلمان بود و يكى از آنها بايد آب خرما را مىخورد و ديگرى از سلف آن استفاده مىكرد. مسلمانان با اين اوضاع و با نبود امكانات جنگيدند و پيروز شدند. آنچه توجه مىطلبد اين است كه در آن ده سال، ده ماه مبارك رمضان بود و مسلمانان صدر اسلام، در حالى بدون خورد و خوراك و بدون امكانات جنگيدند و پيروز شدند كه روزهدار بودند.
مثلاً در تاريخ مىخوانيم در جنگ احزاب، در آن بيابان گرم حجاز، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان، روزهدار بودند. با روزهدارى خندق حفر كردند و بعد هم جنگيدند و پيروز شدند.
رزمندگان عزيز كشور خودمان هم، چه پير و چه جوان، در هشت سال دفاع مقدس، در گرماى جنوب جنگيدند و از كشور دفاع كردند و در آن دوران، در
1) . مستدرك الوسائل، ج 6، ص 338.
هشت ماه مبارك رمضان هم در حالى كه روزهدار بودند، جنگيدند. در پشت جبهه هم مردم و به خصوص خانمها در حالى كه تشنه و گرسنه بودند، زحمت مىكشيدند و هرچه داشتند، براى رزمندگان مىفرستادند و نتيجۀ ايثار و عبادت خالصانۀ آنان پيروزى مردم بر دنيا شد؛ زيرا در آن دوران ما با دنيا با تمام تجهيزات جنگى كه داشتند در حال جنگ بوديم.
بنابراين افراد عادى و كسانى كه عذر جدى ندارند، حق ندارند بگويند نمىتوانيم روزه بگيريم و نبايد گرما يا طولانىبودن روزها يا تشنگى و نظاير آن را بهانه كنند و روزه نگيرند، بلكه هر كس، حتّى آنان كه به اقتضاى شغلى كه دارند، از گرماى شديد و تشنگى رنج مىبرند، بايد با در نظر گرفتن ارزش معنوى روزه و بركات و فضائل بىنظير آن، با اشتياق كامل روزه بگيرند تا بتوانند در روز عيد فطر از بركات و پاداشهاى الهى بهرهمند گردند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با يك جمله در پاسخ به سؤال اميرالمؤمنين، مختصّات روزۀ حقيقى و روزۀ مقبول را ترسيم فرمودند. بنابر فرمايش آن حضرت، روزۀ واقعى آن است كه روزهدار، علاوه بر شكم، چشم و گوش و زبانش روزه باشد؛ يعنى اعضا و جوارح او تحت كنترل او باشد. چشم او آلودگى نداشته باشد و مناظر تحريكآميز و شهوتانگيز و برنامهها و فيلمهاى مبتذل و حرام و حتى بيهوده را نبيند. گوش او به شنيدن حرفهاى حرام و موسيقىهاى مبتذل آلوده نشود. زبانش دروغ نگويد، غيبت نكند، سخنچينى نداشته باشد و حرفهاى بيهوده هم نزند. به جاى آن ذكر بگويد، با خداوند ارتباط داشته باشد و هر چه مىتواند قرآن بخواند.
قرآن كريم در يك آيه بر خواندن مكرر آيات الهى تأكيد مىورزد و تأكيد آن منحصر به فرد است:
فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضىٰ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ آخَرُونَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنْهُ(1)
اين تأكيد به خواندن قرآن كريم، مربوط به ايام عادى است و امّا دربارۀ ماه مبارك رمضان كه خواندن يك آيه از قرآن، ثواب يك ختم قرآن را دارد، بر تأكيد آن مىافزايد.
واقعاً رهاكردن خواندن قرآن و محروم شدن از انس با قرآن و ارتباط با خداوند و اتلاف وقت با ديدن فيلمها و برنامههاى مبتذل و دستكم بيهوده، حماقت نيست؟
اگر انسان به جاى ذكر و ارتباط با قرآن، غيبت كند، تهمت بزند و دروغ بگويد، جهالت خود را اثبات نكرده است؟
در پايان توصيۀ من براى درك بهتر ماه مبارك رمضان اين است كه:
اوّلاً بايد در يك ماه پيش رو همه با خدا آشتى كنند و به سوى او بازگردند.
1) . مزمَل، 20: «هر چه از قرآن ميسّر مىشود بخوانيد. [خدا] مىداند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود و [عدّهاى] ديگر در زمين سفر مىكنند [و] در پى روزى خدا هستند، و [گروهى] ديگر در راه خدا پيكار مىنمايند. پس هر چه از [قرآن] ميسّر شد تلاوت كنيد»
همه مراقب باشند گناه در زندگى نباشد، كه گناه زندگى را تباه مىكند و به خصوص چشم و گوش و زبان انسان بايد تحت كنترل او باشد و به گناه و معصيت و حتّى بيهودگى مبتلا نشود.
ثانياً در اين يك ماه، همه بايد در مساجد، در نماز جماعت، در جلسات ختم قرآن و دعا، شركت فعال داشته باشند و از وقت پر ارزش خود در جهت رشد معنوى و پيشرفت رو به كمال استفاده كنند.
يكى از مصائبى كه امروزه گريبان مردم را گرفته، اين است كه متأسفانه مساجد آن طور كه شايسته است، پر از جمعيت نيست و اين بلاى بزرگى است كه بايد دست كم در ماه مبارك رمضان جبران مىشود.
ثالثاً در ماه مبارك رمضان به خواندن قرآن اهميت بدهند و دستكم روزى يك جزء قرآن بخوانند تا در پايان، يك ختم قرآن كه معادل بيش از شش هزار مرتبه ختم قرآن ثواب دارد، در پروندۀ اعمال ثبت شود. اگر نمى شود، هرچه انسان مىتواند بايد قرآن بخواند و دست كم در راه و در حين كار بايد سورههايى را كه حفظ هستند، مرتب بخوانند تا دست كم به اين اندازه از بركات ماه مبارك رمضان استفاده كرده باشند.
يكى از نعمتهاى بسيار بزرگ از طرف خداوند، قبول توبه است. اگر پروردگار عالم توبۀ آدميان را قبول نمىكرد، همه مستحقّ جهنّم بودند. امّا حقتعالى در قرآن كريم وعده داده است كه گناه، هرچه بزرگ و هرچه فراوان باشد، اگر گناهكار جداً توبه كند، توبه را مىپذيرد و علاوه بر آن، پروندۀ سياه گناهكار را نابود مىكند:
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ(1)
نه فقط پروندۀ سياه را نابود مىكند، بلكه پروندۀ درخشانى براى او باز مىكند كه صفحۀ اولش ثواب توبه است كه از هر عبادتى ارزشمندتر است. شما هر عبادتى را كه فرض كنيد، ثواب توبه از آن بالاتر است و اين، از الطاف بزرگ خداى تعالى است.(2)
خداوند تبارك و تعالى خطاب به بندگان خويش مىفرمايد:
قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ(1)
اين آيۀ شريفه چندين تأكيد دارد. به كارگيرى واژۀ «عباد»، يعنى اينكه گناهكار را «بنده» خطاب فرموده و مهربانى خود را با افزودن ضمير متكلّم به آن، اثبات كرده و فرموده است: بندۀ من، هرچه گناه تو بزرگ و فراوان است، مبادا از رحمت پروردگار خود مأيوس شوى كه إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً، حتماً پروردگار عالم همۀ آن گناهان را مىآمرزد.
بعد هم فرموده است: إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ، پروردگار عالم غفور است، خيلى آمرزنده است. او رحيم است. توجه داشته باشيد كه در اين آيه نفرموده كه «رحمان» است، بلكه فرموده «رحيم» است. يعنى بندۀ گناهكار اگر توبه كند، نه فقط رحمانيّت خداوند، شامل حال او مىشود، بلكه مورد رحيميّت خدا مىگردد و از عباد و بندگان مخلص خدا شده و در زمرۀ مقرّبين جاى مىگيرد.
تأكيدات منحصر بهفرد ديگرى نيز در آيه وجود دارد كه به ما مىفهماند: اگر بندۀ گناهكار واقعاً توبه كند و توبۀ او جدّى باشد، علاوه بر آمرزش گناه، جهش عجيبى در معنويات پيدا مىكند و با ارتقاء درجۀ معنوى، تغيير مسير داده و به سوى رحمت پروردگار متعال، مىشتابد. در واقع يك توبۀ واقعى مىتواند انسان
1) . زمر، 53: «بگو: «اى بندگان من كه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد، از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همۀ گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.»
را از «اسفل السّافلين» رهانيده و به «أعلى علّيّين» برساند.
همين جلسۀ مقدّس، اگر جداً با توبۀ شركت كنندگان همراه گردد، «أعلى علّيّين» مىشود و ملائكه افتخار مىكنند كه در اين جلسه شركت كنند. بهشت بر همگان واجب و جهنّم بر همه حرام مىشود. همه «مستجاب الدّعوه» مىشوند؛ زيرا با توبه، عبد صالح خدا مىشوند و معنا ندارد كسى از «عبادالله الصّالحين» باشد و دعايش مستجاب نشود.
اساساً امكان ندارد كسى توبه كند و توبۀ او قبول نشود. ممكن نيست كسى در معرض رحمت خداوند واقع شود، اما رحمت ذات بارىتعالى شامل حال او نگردد.
قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ
اين آيۀ شريفه، نظير برخى ديگر از آيات و سور نورانى قرآن كريم، چندين مرتبه نازل شده است و در هر مرتبه، نزول آن از حكمتى برخوردار بوده است. در اين جلسه به سه شأن نزول اين آيه اشاره مىكنيم.
آيۀ مزبور يك مرتبه پس از پشيمانى قاتل حضرت حمزه نازل شد. غلام يكى از مشركين، حضرت حمزه را به شهادت رسانيد و جگر ايشان را براى هند جگرخوار هديه برد، اما بعد پشيمان شد و خجالت مىكشيد به محضر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم شرفياب شود.
ديگران نيز تصوّر مىكردند توبۀ او قبول نمىشود و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم، او را نمىپذيرند. در اين هنگام، آيه نازل شد:
قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز قاتل حضرت حمزه را پذيرفتند و توبۀ او را قبول كردند.
مرتبۀ ديگر نزول آيه، پس از فتح مكّه واقع شد. آن كسانى كه سيزده سال در مكه، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را آزرده بودند و با هشتاد و چهار جنگ در مدينه، مسلمانان را اذيت كرده بودند، در خانۀ خدا جمع شده بودند و با يادآورى كردار گذشته، سختترين مجازات از سوى پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم را براى خود انتظار مىكشيدند. خود آنان و ديگران مىدانستند كه كمترين عقاب برايشان جهنّم است و تصوّر مىكردند كه حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم اعلام قتل عام كند و همۀ آنان را به سزاى اعمالشان برساند. امّا آيۀ شريفه نازل شد:
قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم همۀ آنها را پذيرفتند و توبۀ آنان را قبول كردند و فرمودند: همانطور كه برادرم يوسف، توبۀ همۀ برادرانش را قبول كرد و به آنان گفت: لاٰ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ(1)، من هم همۀ شما را بخشيدم.
اين آيۀ شريفه، بار ديگر در زمان توبۀ يك جوان نازل گرديد. ماجرا اين بود كه آن جوان در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، به قصد دزديدن كفن، قبر زنى را نبش كرد، امّا در اثر فريب شيطان، به جنازۀ آن زن تجاوز نمود. سپس پشيمان
1) . يوسف، 92: «[يوسف] گفت: «امروز بر شما سرزنشى نيست. خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است.»
شد، ولى مىدانست كه گناه او بسيار بزرگ است و يقين داشت كه خداوند توبۀ او را قبول نمىكند. با اين حال خود را به خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسانيد تا دست او را بگيرند، امّا شدّت و بزرگى گناه او، حضرت رحمةللعالمين را نيز عصبانى كرد، امّا بعد آيۀ شريفه نازل شد:
قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ
و خداوند رحمان و رحيم، آن جوان را نيز چون توبۀ واقعى داشت، آمرزيد.
لذا اين آيۀ شريفه، به ما مىفهماند كه گناه، هرچه بزرگ و هرچه فراوان باشد، اگر واقعاً توبه شود، پروردگار عالم توبه را قبول مىكند.
آنچه توجه جدى مىطلبد، اين است كه توبۀ واقعى، نبايد صرفاً لقلقۀ زبان باشد. متأسّفانه بسيارى تصور مىكنند كه گفتن «أستغفرالله»، براى آمرزش گناهان كافى است؛ در حالى كه همراه با توبۀ زبانى، دل انسان بايد نادم و پشيمان باشد. در واقع كسى كه مىخواهد توبۀ او پذيرفته شود، بايد احساس ندامت قلبى داشته باشد و در مقابل حقتعالى پشيمان، خجالتزده و سرافكنده باشد.
شرمندگى در مقابل خداوند و درك اينكه بندگان بدى هستيم، براى توبه لازم است. يادآورى نعمتهاى فراوان الهى و مخالفتها و نافرمانىهاى متعدّد آدميان، راه توبه را براى آنان هموار مىسازد. يادآورى اينكه هركسى با گناهان خود، علاوه بر نافرمانى خداوند، اهل بيت را رنجانده و آزرده است، انسان را شرمنده و خجالت زده مىكند.
شخصى به محضر ثامنالائمه حضرت رضا رسيد(1)و از ايشان تقاضاى دعا براى خود و خانوادهاش كرد. آن حضرت فرمودند: مگر هميشه چنين نمىكنم؟! بعد فرمودند: به خدا سوگند اعمال شما هر شب و روز به من عرضه مىشود. آن شخص تعجب كرد. امام رضا فرمودند: مگر قرآن نخواندهاى كه مىفرمايد:
اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ
انسان بايد يك حالى پيدا كند و از اعماق دل، از خداوند سبحان و اهل بيت عذرخواهى كند و توجه داشته باشد كه امامزمان حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، در طول سال، اعمال بد او را ديده و تحمل كردهاند.
پس از آن بايد تصميم جدى بگيرد كه ديگر گناه نكند؛ يعنى عزم واقعى مبنى بر اصلاح اعمال خود داشته باشد. و مهمتر از آن، اصلاح اعمال است كه در همۀ آيات مربوط به توبه به آن تصريح شده است:
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ
به عبارت ديگر، اگر لفظ توبه و «يا رب، يا رب» و «بك يا الله» و نظاير آن نباشد، توبه محقّق نمىشود، ولى لفظ توبه، بايد از دل سرچشمه بگيرد، يعنى دل حاضر باشد و جداً احساس پشيمانى كند و علاوه بر زبان، دل هم خدا را صدا بزند و طلب عفو و بخشش كند. بعد هم تصميم جدى براى ترگ گناه داشته باشد و از همان لحظه، اعمال خويش را اصلاح نمايد.
اگر خداوند سبحان، تصميم واقعى بنده را مبنى بر ترك گناه و اصلاح اعمال ببيند، قطعاً توبۀ او را خواهد پذيرفت و دعاى او را نيز مستجاب خواهد فرمود.
1) . الكافى، ج 1، ص 219.
گاهى توبه مربوط به حق الله است؛ مثلاً عباداتى مثل نماز از انسان فوت شده و قضا دارد. با اينكه اين گناه خيلى بزرگ است و انسان بىنماز و كسى كه به نماز اهميّت نمىدهد و نماز را ضايع مىكند، حتماً گمراه و بدبخت است، ولى توبۀ او پذيرفته مىشود.
البته پس از توبه، جبران كوتاهى از عبادت فوت شده، لازم است. بايد تصميم جدى بگيرد كه نماز و روزه و ساير عباداتى را كه از او قضا شده است، به مرور زمان جبران نمايد.
پروردگار عالم توبۀ واقعى چنين شخصى را مىپذيرد و انتظار هم ندارد بعد از توبه، تمام وقتش را صرف جبران آن عبادات كند، بلكه بايد به وظايف روزانهاش رسيدگى كند و هرچه مىتواند نمازها و روزهها يا ساير عباداتش را قضا كند تا تمام شود. ولى تصميم جدّى براى جبران اين عبادات لازم است.
توبه از گناهانى نظير دروغ و غيبت و تهمت نيز پذيرفته مىشود و در بسيارى از اين موارد، راضى كردن شخصى كه از او غيبت شده يا به او تهمت زده شده است هم لازم نيست و فقط توبۀ واقعى در محضر پروردگار متعال كفايت مىكند.(1)
1) . جهت اطلاع از تفصيل اين موضوع ر. ك. بخش اخلاق رسالۀ توضيح المسائل معظّمله.
كسى كه حقى از مردم ضايع كرده است و اموال ديگران را به باطل خورده است يا دزدى و حيف و ميل و ربا و رشوه و... در زندگى خود داشته است، اولاً بايد توبه كند و پشيمانى خود را در محضر پروردگار عالم اظهار نمايد، ولى اين موارد نياز به جبران دارد. بايد حقّ الناس را به صاحب آن برگرداند. اگر صاحب آن مال را پيدا نكرد و دسترسى به او نبود، بايد با حاكم شرع در ميان بگذارد. اگر هم واقعاً سرمايهاى جهت جبران حقّ الناس ندارد، بايد توبه كند و تصميم جدّى بگيرد كه هر وقت توانست مال مردم را به آنها برگرداند و اگر هم تا آخر عمر بر اين تصميم واقعى بماند و توان پرداخت بدهى خود را نداشته باشد، در روز قيامت پروردگار عالم آن بستانكار را راضى خواهد كرد.
كسانى هم كه در اداى ديون شرعى نظير خمس و زكات و كفّارات، كوتاهى كردهاند، بايد توبه كنند و در مورد نحوۀ پرداخت بدهى خود، به حاكم شرع مراجعه نمايند.
خلاصه بنبست در اسلام نيست. كسى نمىتواند بگويد ديگر فايده ندارد و من بخشيده نمىشوم. اين غلط است و همه بايد توبه كنند و به هر روشى كه مىتوانند جبران حقّ الله يا حقّ الناس را بنمايند يا در صورت عدم توان، تصميم جدّى براى جبران بگيرند.
به طور كلّى مثلث لفظ، دل و عمل، در ساير امور معنوى نيز معتبر است؛ مثلاً شيعۀ حقيقى را نيز با همين مختصات مىتوان شناخت. به عبارت روشنتر،
شيعه، بر اساس روايات متعدّد، كسى است كه اوّلاً تشيع خود را با زبان و به وسيلۀ شعائر تشيع، اظهار كند. ثانياً اعتقاد قلبى و باطنى به حقّانيت تشيع داشته باشد و ثالثاً از حيث عمل، پيرو اهلبيت باشد.
صِرف بهكارگيرى لفظ در همۀ امور معنوى ثواب دارد، امّا نتيجهاى كه بايد داشته باشد، ندارد. صرف پشيمانى در توبه يا صِرف اعتقاد قلبى در ساير موارد، مطلوب است، امّا نتيجهبخش نيست. وقتى عمل، ضميمۀ دو ركن لفظ و دل شود، مثمر ثمر خواهد بود.
نكتۀ مهم و شايستۀ عنايت ديگر در مبحث توبه، تأثير بهسزايى است كه توسّل در پذيرش توبه دارد. پذيرش توبه و استجابت دعاى بندگان، نياز به واسطه دارد. در واقع، فيض و رحمت الهى بدون واسطه به بندگان نمىرسد.
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ(1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خداوند پروا كنيد و (براى تقرّب) به سوى او وسيله بجوييد.
خداوند متعال، در آياتى به بيان تأثير توسّل در استجابت دعا و به خصوص در پذيرش استغفار بندگان مىپردازد. روايات شريف اهلبيت در شرح اين آيات نيز بر تصريح نكات آيات شريفه مىافزايد:
1) . مائده، 35.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً(1)
و اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند نزد تو مىآمدند، آنگاه از خداوند آمرزش مىخواستند و رسول خدا نيز براى آنان طلب آمرزش مىكرد، بىترديد خدا را بسيار توبهپذير و مهربان مىيافتند.
بر اين اساس، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين در دعاهاى خود، يكديگر را واسطه قرار مىدادند. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در نماز مىفرمودند:
«اللَّهُمَّ بِحَقِّ عَلِيٍّ بن أبِى طاَلِب عَبْدِكَ اغْفِرْ لِلْخَاطِئِينَ مِنْ أُمَّتِي»
خدايا به حقِّ بندهات على بن ابىطالب، گناهكاران از امّت مرا بيامرز.
و اميرالمؤمنيندر ركوع و سجود نماز خويش مىگفتند:
«اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ اغْفِرْ لِلْخَاطِئِينَ مِنْ شِيعَتِي»(2)
خدايا به حقِّ بندهات محمد صلى الله عليه و آله و سلم، گناهكاران از شيعيان مرا بيامرز.
بنابراين، توبه نيازمند توسّل است و همانطور كه انجام ساير امور عالم به سلسلۀ اسباب و علل نيازمند است، خداوند متعال به واسطۀ توسّل به اهلبيت توبۀ بندگان را مىپذيرد.
قبل از ورود به بحث، تذكر چند نكته در مورد شب قدر لازم است. اوّلاً خدا را شكر كنيد كه در اين چند شب، توفيق راز و نياز با خداوند و توبه و دعا و بيدارى شب به شما عنايت شد. همين مقدار كه در جلسۀ دعا و جلسۀ توبه، شركت كردهايد و شب قدر را زنده نگاه داشتهايد، پروردگار عالم ثواب يك عمر عبادت در نامۀ عمل شما مىنويسد:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ(1)
مىفرمايد: شب قدر از فضايل والايى برخوردار است و نمىدانيد چه شبى است! بعد مىفرمايد: فضيلتش ايناست كه ثواب هزار ماه عبادت دارد. هزار ماه، معادل هشتاد سال يا يك عمر معمولى است و پروردگار متعال سند قرآنى داده و فرموده است: اگر كسى شب قدر را درك كند، ثواب يك عمر عبادت
1) . قدر، 1 تا 3: «به نام خداوند بخشنده و مهربان، ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم، و از شب قدر، چه آگاهت كرد، شبِ قدر از هزار ماه ارجمندتر است.»
دارد؛ لذا اگر خداى نخواسته دعاى كسى در اينگونه جلسات مستجاب نشود يا توبۀ او قبول نشود، صرف شركت در جلسه و دعا و راز و نياز با خدا، ثواب يك عمر عبادت براى او خواهد داشت. اين لطف و مرحمت الهى شكر دارد و لازم است همۀ شما الان شكر آن را به جا آوريد.
اگر انسان بخواهد اعمال شب قدر او فايده داشته باشد و سرنوشت خوبى براى او مقدّر گردد، بايد در شب قدر و در اينگونه جلسات، ابتدا توبه و پس از آن دعا كند و در صورت توبۀ حقيقى، يقين بداند كه دعاى او مستجاب خواهد شد و سال نيكويى براى او رقم خواهد خورد.
انسان مىتواند پس از توبه، دعا كند و دعاى خود را مستجاب بيابد. دليل آن هم واضح است؛ اگر آدمى واقعاً از گناه پاك شود و با حالت شرمندگى خداى خود را صدا بزند، قطعاً خداوند متعال پاسخ او را خواهد داد:
فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ(1)
امّا بايد توجه داشت كه دعا نيز نظير توبه و ساير عبادات، اركانى دارد و در صورت تحقّق آن اركان، دعا مستجاب مىگردد. ركن اول دعا، درخواست به وسيلۀ زبان است. گفتن «يارب»، «اللهمّ إنّى أسئلك»، «الهى» و نظاير آن با هر زبان و گويشى كه باشد و پس از آن بازگويى حاجات و نيازها به درگاه خداى تعالى، به منزلۀ ركن اوّل دعاست و بايد باشد.
1) . هود، 61: «پس، از او آمرزش بخواهيد، آنگاه به درگاه او توبه كنيد، كه پروردگارم نزديك [و] اجابتكننده است.»»
ركن بعدى يا مرتبۀ بعدى دعا، اين است كه دل نيز زبان را همراهى كند و خداى خويش را صدا بزند. يعنى وقتى كه انسان «يا الله» مىگويد، دل او هم به راستى «يا الله» بگويد و همراه زبان باشد. اگر زبان و دل، در دعا همراه نباشند، آن دعا لقلقۀ زبان است و صرفاً ثواب دارد، ولى كاربردى نخواهد داشت؛ چنانكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
«ادْعُوا اللَّهَ وَ أَنْتُمْ مُوقِنُونَ بِالْإِجَابَةِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ لَا يَقْبَلُ دُعَاءً مِنْ قَلْبٍ غَافِلٍ»(1)
مهمترين ركن دعا، رعايت تقوا توسط شخص دعا كننده است. به عبارت روشنتر، دعاى انسانِ مقدّس و متّقى مستجاب مىشود؛ يعنى اگر انسان، جداً توبه كند و دل خويش را از هرگونه آلودگى پاك كرده و بعد از آن، خدا، خدا كند، استجابت دعاى خود را خواهد ديد. دعاى انسان قسىّالقلب مستجابنمىشود و قساوت قلب، از گناه انسان نشأت مىگيرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در روايت ديگرى فرمودند:
«لَا يَقْبَلُ اللَّهُ دُعَاءَ قَلْبٍ سَاه»(2)
حضرت يونس به جهت اينكه بدون اجازۀ خداوند از شهر بيرون آمد، در دل نهنگ زندانى شد و مجبور بود ظلمت شب، تاريكى دريا و ظلمت دل نهنگ را يكجا تحمّل كند. ولى در آن ظلمتها با دل و زبان خويش گفت:
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِينَ(3)
به راستى با دل مىگفت: خدا، خدا، خدا، مىخواهم نجات پيدا كنم. قرآن هم
مىفرمايد: وقتى اينگونه دعا كرد، دعايش را قبول كرديم: «فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ»(1)
قرآن كريم، در آيات فراوانى تأكيد مىفرمايد كه اگر اين حالت براى كسى پيدا شود، مستجابالدّعوه خواهد شد و در بنبستها نجات مىيابد:
فَإِذٰا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ(2)
بعضى اوقات انسان در بنبست واقع مىشود و دستش از همه جا كوتاه مىگردد. در آن موقع، فطرت او بيدار مىشود؛ زيرا فطرت، خداياب و خداجوست و در آن موقع، خدا را مىيابد و به راستى خدا را مىبيند، اما با چشم دل، نه با چشم سر. نه فقط خدا را مىبيند، بلكه او را مىيابد و نه فقط مىيابد، بلكه او را مستجمع جميع صفات كمالات مىيابد. يعنى خدايى را مىيابد كه رئوف، مهربان، جواد و كريم است و نسبت به حالات و گرفتارىهاى او علم و آگاهى دارد و نيز قادر به نجات وى مىباشد؛ لذا مكرراً و بىاختيار خدا را صدا مىزند و در آن حالت، هم توبه مىكند و هم مشغول دعا كردن است.
يعنى وقتى كه خدا را يافت و خود را حاضر در محضر ذات بارىتعالى احساس كرد، نسبت به كردار و گفتار گذشتۀ خود شرمنده مىشود و از حق
تعالى طلب عفو مىنمايد. چنين دلى را دل پاك مىگويند؛ دلى كه خدا را يافته است و همۀ اغيار را بيرون كرده و صاحب اصلى دل را در خانه راه داده است. خداوند بر چنين دلى حكومت دارد و حكومت خدا بر دل، موجب مىشود كه خدا را ببيند و او را بيابد. در آن موقع است كه خالصانه و با تمام وجود خدا را صدا مىزند و خداوند نيز طبق وعدۀ قرآن كريم، او را اجابت كرده، به فرياد وى خواهد رسيد.
همۀ انبياء الهى مبعوث شدهاند كه اين حالت را در آدميان دايمى و هميشگى كنند. سفارش به احياى شبهاى قدر و اهميت به ايام و ليالى مقدّس و تأكيد بر اهتمام به دعا و راز و نياز با خداى سبحان نيز براى رسيدن انسان به حالت تضرّع و زارى در پيشگاه خداوند منّان و توجه پيوسته به حضور در محضر ذات بارى تعالى است كه موجب استجابت دعا نيز مىگردد. خداوند متعال در آيات فراوانى، با عباراتى نظير اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ(1)، استجابت قطعى دعاى بندگان را وعده داده است. در برخى آيات نيز تأكيدات بىنظيرى براى اجابت دعا به كار برده است:
وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(2)
اگر دعا، لقلقۀ لسان باشد، ثواب دارد و اگر با دل باشد، ثواب بيشترى دارد و مورد قبول خداوند واقع مىشود، اما اگر دعا با توبه همراه شود، يعنى دعا كننده در سايۀ توبه متّقى شده و از دل پاكى برخوردار گردد، آنگاه خداى تعالى در دل او حاكم مىشود و هرچه بخواهد به او عنايت مىفرمايد.
اگر چنين دعايى پس از دستيابى به حالت توبه، از پيامبرى مانند حضرت يونس و در دل نهنگ سر بزند، دعاى او مستجاب مىشود و اگر انسان گناهكار نيز به اين حالت نورانى دست يابد، خداوند متعال به فرياد او مىرسد، او را نجات مىبخشد و دعاى او را اجابت مىكند. كسانى هم كه هميشه خدا را در نظر دارند و او را با زبان و با دل مىخوانند و از هر گونه گناه و آلودگى اجتناب مىورزند، همواره مستجاب الدّعوه هستند و مشكلات بزرگى را با دعاى خود رفع مىنمايند؛ زيرا اركان دعا را مراعات كردهاند و هرچه بخواهند، پروردگار عالم جواب آنان را با مهربانى خاصّى مىدهد.
فطرت همۀ آدميان، حتّى فطرت انسان، خداجو است. فطرت انسانِ بىدين و بىخدا نيز خداياب و خداجوست. از اين رو، هركس در بنبست قرار گيرد و چارهاى نيابد، خداياب و خداجو مىشود و در آن وقت خدا را مىيابد، نظير آدم تشنه شده و آب مىخورد و هم تشنگى و هم سيراب شدن را مىيابد.
وقتى انسان مضطر و بيچاره شود، با حالت توبه خدا را مىجويد و مىيابد و معلوم است كه پس از توبه، در سر حدّ عصمت است و حتماً دعايش مستجاب خواهد شد. افراد بسيارى بودهاند كه هنگام درماندگى و اضطرار توانستهاند امامزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را به يارى بطلبند و در كنار خويش بيابند.
اتومبيل شخصى در بيابان و در هنگام بارش شديد برف، خراب شده بود و در آن بيابان در بنبست مانده بود. وقتى دستش از همه جا كوتاه شده و فريادرسى نيافت، خداوند را در حالت اضطرار يافته و گفته بود: خدايا نذر مىكنم اگر مرا نجات دادى، تا آخر عمرم گناه نكنم. سپس امامزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف براى نجات او در كنارش حاضر شده بودند، ولى او ايشان را نشناخته بود. نگاهى به ماشين او كرده بودند و فرموده بودند: ماشين تو سالم است. برو، به مقصد مىرسى. مىگويد: به آن آقا گفتم: آقا! مرا از مرگ نجات داديد. چگونه لطف شما را جبران كنم؟ حضرت ولىعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف فرموده بودند: «به همان نذرى كه كردى، عمل كن.»
در واقع، آن شخص، موقعى كه در بنبست واقع شده، از اعماق وجود، از خداى خويش مدد جسته و با نذر خود مبنى بر ترك گناه، توبه را ضميمۀ دعا كرده و از اين جهت دعاى او مستجاب شده است.
به اين حالت كه حالت بسيار ارزشمندى است، «تبتّل» مىگويند؛ حالتى كه انسان از هرچه غير خداست، مىبُرَد (انقطاععنغيرالله) و به خداوند تعالى مىپيوندد. (انقطاعالىالله)
هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به رسالت مبعوث شدند، به خانه رفتند و پس از آن، خداوند متعال با نزول آيات اوّل سورۀ مزمّل، دستورالعمل ارزندهاى براى پيشبرد اهداف رسالت، تدوين فرمودند كه يكى از آن دستورات راهگشا، رسيدن به حالت تبتّل است:
وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً(1)
يعنى انسان بايد هيچ چيزى و هيچ كسى به غير از خداوند تعالى را در نظر نداشته باشد و در حالى كه حق تعالى را مستجمع جميع صفات كماليه مىيابد، بگويد: خدا، خدا، خدا، قرآن كريم وعده داده است كه اگر چنين حالتى براى آدمى پديدار شود، خداوند به فرياد او مىرسد و دعايش را مستجاب مىفرمايد.
سه ركن زبان، دل و عمل براى قبولى همۀ عبادات، از جمله نماز و روزه نيز لازم است. مثلاً كسى كه نماز مىخواند، اگر نماز او لقلقۀ لسان باشد، ثواب دارد و از او رفع تكليف مىكند، اما كاربرد ندارد.
مرتبۀ بعدى يا ركن والاتر نماز، برخوردارى از حضور قلب است؛ يعنى به راستى در وقتى كه نماز مىخواند، نماز او مكالمه و گفتگو با خداوند سبحان باشد. حمد و سوره كه مىخواند، بيابد كه پروردگار عالم با او حرف مىزند و در وقتى كه مىگويد: «سبحان ربىَّ العظيم و بحمده»، بيابد كه او با خداوند تعالى حرف مىزند. بدين ترتيب، نماز، مبدّل به يك مكالمه و براى بعضى مبدّل به يك معاشقه مىشود كه بالاترين لذتهاست.
ركن سوّم نماز، كه موجب قبولى آن است، تقواى نمازگزار مىباشد. خداوند، نماز انسان متّقى را مىپذيرد و پس از نماز، دعاى او را نيز مستجاب مىفرمايد:
1) . مزمّل، 8: «و تنها به او بپرداز.»
إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ(1)
روزه نيز داراى همان اركان است؛ مرتبۀ اوّل روزه، روزۀ فقهى است كه خيلى ثواب دارد و رفع تكليف مىكند. امّا روزۀ ارزشمندتر روزۀ اخلاقى است كه در آن ساير اعضاء و جوارح بدن روزهاند. مرتبۀ والاتر روزه، روزهاى است كه دل روزهدار هم روزه باشد و تمام توجه او معطوف به خداى تعالى باشد و در آن موقع كه مىگويد: «اللّهم لَكَ صُمتُ»، راست بگويد.
اگر كسى چنين روزهاى بگيرد، مسلّم همين يك روزه براى رسانيدن او به بهشت كافى است. ضمن اينكه دعاى انسان نيز در پرتو اينگونه عبادات، مستجاب خواهد شد.
نكتۀ ديگرى كه توجه به آن مطلوب است، اينكه وقتى كسى به اين حالات نورانى در توبه و دعا رسيد و توانست رحمت خداى سبحان را جلب كند، آن رحمت و مغفرت، همهگير و فراگير مىشود. به عبارت رساتر، اگر در جلسۀ دعا يا جلسۀ توبه، دل يك نفر بشكند و دعا و توبۀ او پذيرفته شود، دعا و توبۀ همۀ حاضرين در آن جلسه، مورد قبول حق تعالى واقع مىشود؛ حتّى كسانى كه دعاى آنان لقلقۀ لسان است يا توجه به دعا و توبۀ خود ندارند نيز مشمول رحمت واسعۀ پروردگار خواهند شد. بنابراين اگر حتّى يك نفر در جلسات نورانى و مقدّس، به راستى «يا الله» بگويد، جداً «ياربّ، ياربّ، ياربّ» بگويد و مثل
1) . مائده، 27: «خدا فقط از تقواپيشگان مىپذيرد.»»
حضرت يونس در دل نهنگ، يا نظير كسانى كه در بنبست واقع شدهاند و فريادرسى جز خدا نمىيابند، واقعاً خداوند را صدا بزند يا بتواند نظر لطف حضرت ولىعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف را به جلسه جلب كند، همۀ حضّار جلسه از رحمت الهى برخوردار مىگردند.
دعاى واقعى خيلى كارها مىتواند بكند. «دعاى نيمه شبى، دفع صد بلا بكند». اميدوارم يك دلى در جلسه پيدا شود، اميدوارم حالتى برايتان پديد آيد كه حضرت ولىعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف، آن حالت را دوست داشته باشند و دست كم نظر لطفى به جلسه بيفكنند.
آنان كه خاك را به نظر كيميا مىكنند آيا شود كه گوشۀ چشمى به ما كنند؟
معلوم است كه اگر نظر عنايت آن حضرت به جلسه بيفتد، اين جلسه بهشت و همۀ حضّار، مستجاب الدّعوه مىشوند. جلب نظر ايشان نيز محتاج توبه، دعا و توسّل است كه بايد در اينگونه جلسات به آن پرداخته شود.
قرآن كريم
إرشاد القلوب، ابو محمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى، قم، شريف رضى، 1412 ق.
اعتكاف، سلوك منتظران، حضرت آيت الله العظمى مظاهرى، اصفهان، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، چاپ پنجم، 1391 ش.
الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرة فى السنة، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، تهران، دار الكتب الإسلامية، الطبعة الثانية، 1367 ش.
الأمالى، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى، قم، دار الثقافة، 1414 ق.
الأمالى، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، شيخ صدوق، كتابخانه اسلاميه، 1362 ش.
بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود على مجلسى، علامه مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
تفسير العياشى (كتاب التفسير)، محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى، تهران، چاپخانه علميه تهران، 1380 ق.
تفسير القمى، ابو الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، قم، دارالكتاب، 1404 ق.
تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين، معروف به شيخ حر عاملى، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، قم، اوّل، 1409 ق.
ديوان الإمام على، منسوب به اميرالمؤمنين على، قم، انتشارات پيام اسلام، چاپ دوّم، 1369 ق.
رساله توضيح المسائل، حضرت آيت الله العظمى مظاهرى، اصفهان، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، چاپ نوزدهم، 1391 ش.
سير و سلوك؛ مقدمه، حضرت آيت الله العظمى مظاهرى، اصفهان، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، چاپ پنجم، 1392 ش.
شرح اصول كافى (ملا صدرا)، محمد بن ابراهيم صدر الدين شيرازى، تصحيح: محمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1383 ش.
شرح چهل حديث، امام روح الله الموسوى الخمينى، تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1383 ش.
صحيفه نور، امام روح الله الموسوى الخمينى، تهران، تدوين و تنظيم: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ چهارم، 1386 ش.
علل الشّرائع، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، شيخ صدوق، قم، مكتبة الداورى، [بى تا].
عيون أخبار الرّضا، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، شيخ صدوق، تحقيق: سيد مهدى حسينى لاجوردى، تهران، جهان، 1378 ق.
فضائل الاشهر الثلاثة، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، شيخ صدوق، قم، كتابفروشى داورى، 1396 ق.
الفضائل، شاذان بن جبرئيل قمى، قم، انتشارات رضى، 1363 ش.
الكافى، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1365 ش.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى مشهور به محدث نورى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، 1408 ق.
مظهر حق، حضرت آيت الله العظمى مظاهرى، اصفهان، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، چاپ دوّم، 1389 ش.
المقنعه، محمّد بن محمّد بن نعمان، شيخ مفيد، قم، كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413 ق.
من لا يحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، جامعه مدرسين، الطبعةالثالثة، 1413 ق.
نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى، تحقيق: صبحى صالح، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].