ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی بهارانچی، سید محمد، 1323 -
عنوان و نام پديدآور:تفسیر اهلالبیت علیهمالسلام/ تالیف سیدمحمد حسینیبهارانچی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات مطیع، 1393 -
مشخصات ظاهری:9ج.
شابک:280000 ريال: ج.1978-600-7107-24-9 : ؛ ج.3978-600-7107-56-0 : ؛ ج.4978-600-7107-51-5 : ؛ 500000 ریال: ج.5978-600-7107-83-6 : ؛ ج.6978-600-9900-04-6 : ؛ ج.7978-600-9900-08-4 : ؛ 1200000 ﷼: ج.8978-600-9900-09-1 : ؛ ج.9978-600-990014-5 :
يادداشت:ج. 4 و 6 - 8 (چاپ اول: 1397) (فیپا).
يادداشت:ج.5 (چاپ اول: 1397).
يادداشت:ج.8 (چاپ اول: 1399)
يادداشت:ج.9 (چاپ اول: 1398) (فیپا).
یادداشت:کتابنامه.
مندرجات:ج.1. سوره مبارکه حمد و بقره.- ج.4. سورههای مبارکه یونس- هود - یوسف - رعد - ابراهیم - حجر- نحل و اسراء.- ج.5. سورههای مبارکه کهف - مریم سلام الله علیها- طه - انبیاء - حج - مومنون و نور.- ج.6. سوره های فرقان - شعراء - نمل - قصص - عنکبوت - روم - لقمان - سجده - احزاب و سبأ.- ج.7. سورههای فاطر - یس - صافات - ص - زمر - غافر - فصلت - شوری - زخرف - دخان - جاثیه -احقاف.- ج.8. سورههای مبارکه محمد صلیالله علیه و آله - فتح - حجرات - ق- ذاریات - طور- نجم - قمر - الرحمن- واقعه - حدید - مجادله - حشر - ممتحنه - صف - جمعه - منافقین - تغابن - طلاق - تحریم
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن 14
Qur'an -- Shiite hermeneutics -- 20th century
رده بندی کنگره:BP98/ح3ت7 1393
رده بندی دیویی:297/179
شماره کتابشناسی ملی:4922990
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر اهل البیت علیهم السلام
(جلد4)
سوره های مبارکه یونس علیه السلام هود علیه السلام یوسف علیه السلام رعد ، ابراهیم علیه السلام حجر ، نحل و اسراء
تالیف خادم هل البیت علیهم السلام
سید محمد (سید قاسم) حسینی بهارانچی
الحمد لله ربّ العالمین وصلواته الدآئمة علی خاتم النّبییّن و علی اله الائمّة المیامین و الاوصیآء المرضیّین، سیّما الامام المنتظر و الحجّة الثّانيعشر روحي و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدآء، سميّ المصطفی و کنيّ المرتضی، الّذي یملاء الله به الارض قسطًا وعدلًا، کما ملئت ظلمًا و جورًا، و لعنة الله الدآئمة علی اعدآئهم و مخالفیهم و منکري فضآئلهم و امامتهم اجمعین الی یوم الدّین.
سورهی یونس(علیه السلام)
سورهی یونس [10]، آیات 1 تا 10 13
سورهی یونس [10]، آیات 11 تا 20 24
سورهی یونس [10]، آیات 21 تا 30 30
سورهی یونس [10]، آیات 31 تا 43 40
سورهی یونس [10]، آیات 44 تا 56 47
سورهی یونس [10]، آیات 57 تا 67 53
سورهی یونس [10]، آیات 68 تا 82 66
سورهی یونس [10]، آیات 83 تا 93 72
سورهی یونس [10]، آیات 94 تا 106 81
سورهی یونس [10]، آیات 107 تا 109 107
سورهی هود(علیه السلام)
سورهی هود، آیات 1 تا 11 117
سورهی هود، آیات 12 تا 24 131
سورهی هود، آیات 25 تا 39 145
سورهی هود، آیهی 40 تا 49 154
سورهی هود، آیات 50 تا 68 163
سورهی هود، آیات 69 تا 83 180
سورهی هود، آیات 84 تا 95 191
سورهی هود، آیات 96 تا 109 199
سورهی هود، آیات 110 تا 123 208
سورهی یوسف(علیه السلام)
سورهی یوسف، آیات 1 تا 14 229
سورهی یوسف، آیات 15 تا 22 243
سورهی یوسف، آیات 23 تا 34 248
سورهی یوسف، آیات 35 تا 49 253
سورهی یوسف، آیات 50 تا 67 264
سورهی یوسف، آیات 68 تا 86 276
سورهی یوسف، آیات 87 تا 102 285
سورهی یوسف، آیات 103 تا آخر 304
سورهی رعد
سورهی رعد، آیات 1 تا 11 315
سورهی رعد، آیات 12 تا 19 333
سورهی رعد، آیات 20 تا 30 346
سورهی رعد، آیات 31 تا 43 362
سورهی ابراهیم(علیه السلام)
سورهی ابراهیم، آیات 1 تا 10 385
سورهی ابراهیم، آیات 11 تا 18 394
سورهی ابراهیم، آیات 19 تا 31 401
سورهی ابراهیم، آیات 32 تا 52 421
سورهی حِجر
سورهی حِجر، آیات 1 تا 27 447
سورهی حجر، آیات 28 تا 77 466
سورهی حجر، آیهی 78 تا 99 501
سورهی نحل
سورهی نحل، آیات 1 تا 21 521
سورهی نحل، آیهی 22 تا 35 534
سورهی نحل، آیات 36 تا 55 542
سورهی نحل، آیات 56 تا 76 558
سورهی نحل، آیات 77 تا 100 575
سورهی نحل، آیات 101 تا 114 601
سورهی نحل، آیات 115 تا 128 612
سورهی اسراء (بنیاسراییل)
سورهی اسراء، آیات 1 تا 12 625
سورهی اسراء، آیات 13 تا 28 650
سورهی اسراء، آیات 29 تا 48 672
سورهی اسراء، آیات 49 تا 65 696
سورهی اسراء، آیات 66 تا 84 716
سورهی اسراء، آیات 85 تا 100 748
سورهی اسراء، آیات 101 تا 111 767
محل نزول: مکّهی مکرّمه بهجز آیات 40، 94، 95 و 96 که در مدینهی منوّره نازل شده است.
ترتیب نزول: این سوره بعد از سوره اسراء نازل شده است.(1)مرحوم فیض میفرماید:
این سوره مکّی است، مگر آیات 94، 95 و 96 آن که مدنی است؛ و از آیهی «فَاِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا اَنزَلْنَا اِلَیْکَ فَاسْاَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُونَ الْکِتَابَ…» شروع میشود.
ثواب قرائت سورهی یونس(علیه السلام) امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که سورهی یونس را در هر دو ماه یا سه ماه قرائت نماید خوف آن نمیرود که از جاهلان باشد و در قیامت از مقرّبان خدا خواهد بود.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 9]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
کسی که سورهی یونس را قرائت کند به عدد تصدیق کنندگان و تکذیب کنندگان یونس به او پاداش و حسنات داده میشود….(1)
1) 3.. و من کتاب (خواص القرآن): عن النّبی(صلی الله علیه و آله)، انه قال: «من قرا هذه السورة اعطی من الاجر و الحسنات بعدد من کذب یونس(علیه السلام) و صدق به، و من کتبها و جعلها فی منزله و سمی جمیع من فی الدار و کان بهم عیوب ظهرت، و من کتبها فی طست و غسلها بماء نظیف و عجن بها دقیقا علی اسماء المتّهمین و خبزه، و کسر لکل واحد منهم قطعة و اکلها المتّهم، فلا یکاد یبلعها، و لایبلعها ابدا و یقر بالسرقة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 9]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الر تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ الْحَكیمِ اَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا اَنْ اَوْحَیْنا اِلی رَجُلٍ مِنْهُمْ اَنْ اَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ اِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبینٌ اِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ فی سِتَّةِ اَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْاَمْرَ ما مِنْ شَفیعٍ اِلَّا مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ ذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ اَ فَلا تَذَكَّرُونَ اِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمیعًا وَعْدَ اللهِ حَقًّا اِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذاب اَلیمٌ بِما كانُوا یَكْفرُونَ هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللهُ ذلِكَ اِلَّا بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ اِنَّ فی اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللهُ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ اِنَّ الَّذینَ لایَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَاَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ
اُول-ٰٓئِكَ مَاْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدیهِمْ رَبُّهُمْ بِایمانِهِمْ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْاَنْهارُ فی جَنَّاتِ النَّعیمِ دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمینَ
«ثمّ استوی علی العرش» عرش به معنای جای بلند است و در این آیه به معنای علم الهی است چنان که کرسیّ نیز به همین معناست، و استوی، به معنای استقرار است و دربارهی ذات مقدّس حق به معنای استیلا و احاطه بر عالم وجود است مانند «اِنَ اللهَ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی» و در هر دو آیه به معنای قدرت و احاطه بر تدبیر عالم است.
«ما مِن شَفیعٍ اِلّا» شَفع و شفاعت به معنای منضم کردن چیزی به چیز دیگر است و شفع به معنای جفت است و شفیع کسی است که خود را در کنار مجرم قرار میدهد و واسطه عفو و رحمت خدا میشود.
«لا یَرجونَ لِقاءَنا» رجاء، امید صادق است و لقای خداوند رسیدن به وعدههای اوست و امید به لقای خداوند به معنای انتظار و عمل کردن به موجبات خشنودی خداوند است و کسی که چنین امیدی را ندارد حریص به انجام اعمال نیک و موجبات خشنودی خدا نیست و اگر بگوید امید و انتظار لقای خدا را دارم انتظار او کاذب خواهد بود. «تَحیَّتهُم فیها سَلامٌ» تحیّت، دعا و سلام و احترام و ثناگویی است و با توجّه به اصل لغت، درخواست زنده ماندن است.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
الر، این آیات کتاب استوار و حکمت آمیز است! (1) آیا برای مردم، موجب شگفتی
بود که به مردی از آنها وحی فرستادیم که مردم را (از عواقب کفر و گناه) بترسان، و به کسانی که ایمان آوردهاند بشارت ده که برای آنها، سابقه نیک (و پاداشهای مسلّم) نزد پروردگارشان است؟! (امّا) کافران گفتند: «این مرد، ساحر آشکاری است!» (2) پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران] آفرید سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، و به تدبیر کار (جهان) پرداخت هیچ شفاعت کنندهای، جز با اذن او نیست این است خداوند، پروردگار شما! پس او را پرستش کنید! آیا متذکّر نمیشوید؟! (3) بازگشت همه شما بهسوی اوست! خداوند وعده حقّی فرموده او آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، بعدالت جزا دهد و برای کسانی که کافر شدند، نوشیدنی از مایع سوزان است و عذابی دردناک، بهخاطر آنکه کفر میورزیدند! (4) او کسی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاههایی مقدّر کرد، تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید خداوند این را جز بحق نیافریده او آیات (خود را) برای گروهی که اهل دانشند، شرح میدهد! (5) مسلّما در آمد و شد شب و روز، و آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده، آیات (و نشانههایی) است برای گروهی که پرهیزگارند (و حقایق را میبینند).
(6) آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند، و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند، و آنها که از آیات ما غافلند، (7) (همه) آنها جایگاهشان آتش است، بهخاطر کارهایی که انجام میدادند! (8) (ولی) کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمانشان هدایت میکند از زیر (قصرهای) آنها در باغهای بهشت، نهرها جاری است. (9) گفتار (و دعای) آنها در بهشت این است که: «خداوندا، منزهی تو!» و تحیّت آنها در آنجا: سلام و آخرین سخنشان این است که: «حمد، مخصوص پروردگار عالمیان است!» (10)
«الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «الر» «انا الله الرؤف» است.(2)علیّ بن ابراهیم قمّی گوید:
«الر» حرفی از حروف اسم اعظم خداوند است، که در قرآن پراکنده شده، و هنگامی که پیامبر و امام(علیهما السلام) آنها را در کنار هم قرار دهند و خدا را با آنها بخوانند دعایشان مستجاب میشود.(3)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 77]
«وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُواْ اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ…»(4)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «قَدَمَ صِدْقٍ» شفاعت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) است.(5)
1) 4.. سورهی یونس، آیهی 1.
2) 5.. ابن بابویه، قال: اخبرنا ابو الحسن محمّد بن هارون الزنجانی، فیما کتب الی علی یدی علی بن احمد البغدادی الوراق، قال: حدثنا معاذ بن المثنی العنبری، قال: حدثنا عبد الله بن اسماء، قال: حدثنا جویریة، عن سفیان بن سعید الثوری، قال: قلت لجعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب:: یا بن رسول الله، ما معنی الر؟ قال(علیه السلام): «معناه انا الله الرءوف». [تفسیر برهان، ج 3، ص 77]
3) 6.. علی بن ابراهیم، قال: الر هو حرف من حروف الاسم الاعظم المقطع فی القرآن، فاذا الفه الرسول او الامام فدعا به اجیب. ثم قال: اَ کانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا اَنْ اَوْحَیْنا اِلی رَجُلٍ مِنْهُمْ یعنی رسول الله(صلی الله علیه و آله): اَنْ اَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ.
4) 7.. سورهی یونس، آیهی 2.
5) 8.. فی المجمع عن الصّادق(علیه السلام) ان معنی قَدَمَ صِدْقٍ شفاعة محمّد(صلی الله علیه و آله). [تفسیر صافی، ج 2، ص 393]
و در کافی و تفسیر عیّاشی و تفسیر قمّی از آن حضرت نقل شده:
«قَدَمَ صِدْقٍ» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.(1)و در کافی و تفسیر عیّاشی از آن حضرت نقل شده:
مقصود از «قَدَمَ صِدْقٍ» ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.(2)
قال: «ولایة امیرالمؤمنین(علیه السلام)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 12، ح 8]
سپس مرحوم فیض گوید:روایات فوق با همدیگر تنافی ندارند، چرا که امور فوق متلازماند.(3)«اِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضَ فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ»(4)روایات مربوط به خلقت آسمانها و زمین در شش روز، در سورهی اعراف گذشت، و در اینجا به یک روایت اکتفا میشود.
عبدالله بن سنان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند خیر را در روز یکشنبه آفرید و شرّ را قبل از خیر نیافرید، و در روز یکشنبه و دوشنبه زمینها را آفرید، و در روز سه شنبه خوراکیهای روی زمین را آفرید، و آسمانها را در روز چهارشنبه و پنجشنبه آفرید، و خوراکیهای
1) 9.. عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ اَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ اِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ فَقَالَ هُوَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله). [کافی، ج 8، ص 364، ح 554]
2) 10.. و عنه: عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن یونس، قال: اخبرنی من رفعه، الی ابی عبد الله(علیه السلام)، فی قوله تعالی: وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ.
3) 11.. اقول: و هذا لانّ الولایة من شروط الشّفاعة، و هما ملازمتان. [الاصفی فی تفسیرالقرآن، ج 1، ص 503]
4) 12.. سورهی یونس، آیهی 3.
آنها را در روز جمعه آفرید، از این رو آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست را در شش روز آفرید.(1)«هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَ الْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسَابَ…»(2)ابوذر غفاری گوید:
دست من در دست رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود و راه میرفتیم و به خورشید نگاه میکردیم تا غروب نمود و من گفتم: یا رسول الله! خورشید در کجا غروب میکند؟ [و کجا خواهد رفت؟] فرمود: به آسمانها میرود تا به آسمان هفتم میرسد و تحت عرش قرار میگیرد و در پیشگاه خدا همراه ملائکه سجده میکند و سپس میگوید: «خدایا آیا از مشرق طلوع کنم یا از مغرب» چنان که خداوند میفرماید: «وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» یعنی این صنع پروردگار است که مُلک او عزیز و او عالم به خلق خود میباشد، سپس فرمود: پس جبرییل میآید و حلّهای از نور عرش به مقدار ساعات روز در طول سال بر خورشید میپوشاند همانند این که شما لباس خود را میپوشید و سپس خورشید از مشرق خود طلوع میکند. تا این که
1) 13.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن عبد الله بن سنان، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «ان الله خلق الخیر یوم الاحد، و ما کان لیخلق الشر قبل الخیر، و فی یوم الاحد و الاثنین خلق الارضین، و خلق اقواتها فی یوم الثلاثاء، و خلق السماوات یوم الاربعاء و یوم الخمیس، و خلق اقواتها یوم الجمعة، و ذلک قول الله(عزوجل): خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 12، ح 1]
2) 14.. سورهی یونس، آیهی 5.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من میبینم که خورشید سه روز حبس میشود و دیگر حلّهی نوری بر او پوشانده نمیشود و مامور خواهد شد که از مغرب طلوع کند، چنان که خداوند میفرماید: «اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَ اِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ» و ماه نیز همانند خورشید چون غروب مینماید به آسمان هفتم میرود و در زیر عرش سجده میکند و جبرییل حلهای از نور کرسی بر او میپوشاند چنان که خداوند میفرماید: «هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَ الْقَمَرَ نُورًا». ابوذر گوید: سپس با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به کناری رفتیم و نماز مغرب را خواندیم.(1)
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا». قال ابو ذر(رحمه الله): ثم اعتزلت مع رسول الله(صلی الله علیه و آله) و صلینا المغرب. [تفسیر برهان، ج 3، ص 13]
1) 15.. ابن بابویه، قال: حدثنا محمّد بن موسی بن المتوکّل(رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمّد بن ابی عبد الله الکوفی، عن موسی بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید، عن اسماعیل بن مسلم، عن ابی نعیم البلخی، عن مقاتل بن حیان، عن عبدالرّحمن بن ابی ذر، عن ابی ذر الغفاری;، قال: کنت آخذا بید النّبی(صلی الله علیه و آله) و نحن نتماشی جمیعا، فما زلنا ننظر الی الشمس حتّی غابت، فقلت: یا رسول الله، این تغیب؟قال: «فی السماء، ثم ترفع من سماء الی سماء، حتّی ترفع الی السماء السابعة العلیا، حتّی تکون تحت العرش، فتخر ساجدة، فتسجد معها الملائکة الموکلون بها، ثم تقول: یا رب، من این تامرنی ان اطلع، ا من مشرقی او من مغربی؟ فذلک قوله(عزوجل): وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ یعنی بذلک صنع الرب العزیز فی ملکه، العلیم بخلقه قال فیاتیها جبرییل(علیه السلام) بحلة ضوء من نور العرش، علی مقدار ساعات النهار، علی طوله فی ایام الصیف، او قصره فی الشتاء، او ما بین ذلک فی الخریف و الربیع قال فتلبس تلک الحلة کما یلبس احدکم ثیابه، ثم ینطلق بها فی جو السماء حتّی تطلع من مطلعها». قال النّبی(صلی الله علیه و آله): «فکانی بها و قد حبست مقدار ثلاث، ثم لاتکسی ضوءا و تؤمر ان تطلع من مغربها، فذلک قوله(عزوجل): اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ.و القمر کذلک من مطلعه و مجراه فی افق السماء و مغربه، و ارتفاعه الی السماء السابعة، و یسجد تحت العرش، ثم یاتیه جبرییل بالحلة من نور الکرسی، فذلک قوله(عزوجل):
محمّد بن مسلم گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم:
فدای شما شوم برای چه خورشید گرمتر از ماه است؟ امام(علیه السلام) فرمود:
خداوند خورشید را از نور آتش و صفو آب به صورت هفت طبقه خلق نمود و لباسی از آتش بر آن پوشاند، از این رو گرمتر از ماه میباشد. گفتم: فدای شما شوم ماه را چگونه آفرید؟ فرمود: ماه را از نور آتش و صفو آب به صورت هفت طبقه خلق نمود و بر او لباسی از آب پوشاند، از این رو ماه سردتر از خورشید است.(1)
قلت: جعلت فداک، و القمر؟ قال: «ان الله تعالی ذکره خلق القمر من ضوء نور النار و صفو الماء، طبقا من هذا و طبقا من هذا، حتّی اذا کانت سبعة اطباق البسها لباسا من ماء، فمن ثم صار القمر ابرد من الشمس». [تفسیر برهان، ج 3، ص 14، ح3]
«اَنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَ رَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَ اطْمَاَنُّواْ بِهَا وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:مقصود از «آیات» در این آیه، امیرالمؤمنین و ائمّه(علیهم السلام) هستند، و دلیل آن سخن آن حضرت است که فرمود: خداوند آیهای بزرگتر از من ندارد.(3)
1) 16.. و عنه: باسناده عن سهل بن زیاد، عن علی بن حسان، عن علی بن ابی النوار، عن محمّد بن مسلم، قال: قلت لابی جعفر(علیه السلام): جعلت فداک، لای شیء صارت الشمس اشد حرارة من القمر؟ فقال: «ان الله خلق الشمس من نور النار، و صفو الماء، طبقا من هذا و طبقا من هذا، حتّی اذا کانت سبعة اطباق البسها لباسا من نار، فمن ثم صارت اشد حرارة من القمر».
2) 17.. سورهی یونس، آیهی 7.
3) 18.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: اِنَّ الَّذِینَ لایَرْجُونَ لِقاءَنا ای لایؤمنون به و رضوا بالحیوة الدُّنْیا وَ اطْمَاَنُّوا بِها وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ قال: الآیات امیرالمؤمنین و الائمة:، و الدلیل علی ذلک قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) ما لله آیة اکبر منی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 294]
مولّف گوید:
مؤیّد سخن فوق روایاتی است که میگوید: مقصود از نبا عظیم در آیه «عَمَّ یَتَسَاءلُونَ * عَنِ النَّبَاِ الْعَظِیمِ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.(1)تفسیر آیه فوق از آیه «فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ اَحَدًا»، [آخر کهف] روشن میشود.
«اِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِاِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الاَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ…»(2)مولّف گوید:
نوید هدایت خداوند نسبت به مومنان صالح و شایسته در آیات فراوانی از قرآن به چشم میخورد از این رو امام صادق(علیه السلام) در پاسخ سوال عبدالله بن فضل هاشمی از آیه «مَن یَهْدِ اللهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَ مَن یُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُّرْشِدًا» فرمود: خداوند ظالمین را در قیامت از دار کرامت خود گمراه خواهد نمود، و اهل ایمان و عمل صالح را به بهشت هدایت خواهد کرد، همان گونه که میفرماید: «وَ یُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّهُ مَا یَشَاء» و میفرماید: «اِنَّ الَّذِینَ
1) 19.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَبِی عُمَیْرٍ اَوْ غَیْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ اَبِی حَمْزَةَ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ اِنَّ الشِّیعَةَ یَسْاَلُونَکَ عَنْ تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیَةِ عَمَّ یَتَساءَلُونَعَنِ النَّبَاِ الْعَظِیمِ قَالَ ذَلِکَ اِلَیَّ اِنْ شِئْتُ اَخْبَرْتُهُمْ وَ اِنْ شِئْتُ لَمْ اُخْبِرْهُمْ ثُمَّ قَالَ لَکِنِّی اُخْبِرُکَ بِتَفْسِیرِهَا قُلْتُ عَمَّ یَتَساءَلُونَ قَالَ فَقَالَ هِیَ فِی اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ کَانَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ یَقُولُ مَا لِلَّهِ(عزوجل) آیَةٌ هِیَ اَکْبَرُ مِنِّی وَ لَا لِلهِ مِنْ نَبَاٍ اَعْظَمُ مِنِّی. [کافی، ج 1، ص 207، ح 3]
2) 20.. سورهی یونس، آیهی 9.
آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِاِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الاَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ.»(1)
مَنْ یَهْدِ اللهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِدًا.فقال: «ان الله تبارک و تعالی یضل الظالمین یوم القیامة عن دار کرامته، و یهدی اهل الایمان و العمل الصالح الی جنته، کما قال(عزوجل): وَ یُضِلُّ اللهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ و قال(عزوجل): اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِاِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْاَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 16، ح 1]
البتّه معلوم است که مقصود از مومنان در آیه فوق پیروان اهل بیت(علیهم السلام) هستند.«دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
یکی از علمای یهود سوالاتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نمود و در مورد سوال از تسبیح، پیامبر خدا فرمود: هنگامی که بنده میگوید: «سبحان الله» هر چیزی در زیر عرش با او تسبیح میگوید و خداوند به گوینده تسبیح ده برابر آنها پاداش میدهد، و هنگامی که میگوید: «الحمد لله» خداوند نعمتهای دنیا را به او میدهد، تا این که خدا را ملاقات کند و نعمتهای آخرت را نیز به او بدهد؛ سپس فرمود: «الحمد لله» همان کلمهای است که اهل بهشت هنگام دخول در بهشت میگویند؛ و هر ذکری در دنیا پایان میپذیرد، جز «الحمد لله» که در بهشت
1) 21.. ابن بابویه، قال: حدثنا علی بن عبد الله الوراق و محمّد بن احمد السنانی، و علی بن احمد بن محمّد، قالوا: حدثنا ابو العبّاس احمد بن یحیی بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، عن ابیه، عن جعفر بن سلیمان البصری، عن عبد الله بن الفضل الهاشمی، قال: سالت ابا عبد الله جعفر بن محمّد(علیهما السلام) عن قول الله(عزوجل):
2) 22.. سورهی یونس، آیهی 10.
نیز ادامه دارد، چنان که خداوند میفرماید: «دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ و آخر دعواهم ان الحمد لله ربّ العالمین.»(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 17، ح 3]
مولّف گوید:آیه فوق با آیه دیگری تلفیق شده است، و جمله «یوم یلقونه» مربوط به آیه دیگری است. از این رو ما اصلاح نمودیم.
1) 23.. ابن بابویه، قال: حدثنا محمّد بن علی ما جیلویه، عن عمه محمّد بن ابی القاسم، عن احمد بن ابی عبد الله البرقی، عن ابی الحسن علی بن الحسین البرقی، عن عبد الله بن جبلة، عن معاویة بن عمار، عن الحسن بن عبد الله، عن ابی، عن جده الحسن بن علی بن ابیطالب(علیهما السلام) قال: «سال یهودی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال: اخبرنی عن تفسیر (سبحان الله، و الحمد لله، و لااله الا الله، و الله اکبر)، قال النّبی(صلی الله علیه و آله): علم الله(عزوجل) ان بنی آدم یکذبون علی الله(عزوجل)، فقال: (سبحان الله) تنزیها عما یقولون. و اما قوله (الحمد لله) فانه علم ان العباد لایؤدون شکر نعمته، فحمد نفسه قبل ان یحمدوه، و هو اول الکلام، لولا ذلک لما انعم الله علی احد بنعمته. و قوله (لا اله الا الله) یعنی وحدانیته، لایقبل الله الاعمال الا بها، و هی کلمة التقوی، یثقل الله بها الموازین یوم القیامة. و اما قوله تعالی: و الله اکبر فهی کلمة اعلی الکلمات، و احبها الی الله(عزوجل)، یعنی انه لیس شیء اکبر منی، لاتصح الصلاة الا بها لکرامّتها علی الله، و هو الاسم الاکرم.قال الیهودی: صدقت یا محمّد فما جزاء قایلها؟ قال: اذا قال العبد: (سبحان الله) سبح معه مادون العرش، فیعطی قایلها عشر امثالها، و اذا قال: (الحمد لله) انعم الله علیه بنعیم الدنیا موصولا بنعیم الاخرة، و هی الکلمة التی یقولها اهل الجنة اذا دخلوها، و ینقطع الکلام الذی یقولونه فی الدنیا ما خلا (الحمد لله) و ذلک قوله جل و عز: دَعْواهُمْ فِیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، و اما قوله: (لا اله الا الله) فالجنة جزاؤه، و ذلک قوله(عزوجل):هَلْ جَزاءُ الْاِحْسانِ اِلَّا الْاِحْسانُ یقول: هل جزاء لااله الا الله الا الجنة.فقال الیهودی: صدقت یا محمّد».
زید شحّام گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی تسبیح سوال کردم و آن حضرت فرمود:
تسبیح یکی از اسماء الله و سخن اهل بهشت است.(1)
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ اِلَیْهِمْ اَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذینَ لایَرْجُونَ لِقاءَنا فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ وَ اِذا مَسَّ الْاِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ اَوْ قاعِدًا اَوْ قائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَاَنْ لَمْ یَدْعُنا اِلی ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ وَ لَقَدْ اَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ وَ ما كانُوا لِیُؤْمِنُوا كَذلِكَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمینَ ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِی الْاَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَیْفَ تَعْمَلُونَ وَ اِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ لایَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَكُونُ لی اَنْ اُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسی اِنْ اَتَّبِعُ اِلَّا ما یُوحی اِلَیَّ اِنِّی اَخافُ اِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ قُلْ لَوْ شاءَ اللهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَیْكُمْ وَ لااَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فیكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ اَ فَلا تَعْقِلُونَ فَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ كَذِبًا اَوْ كَذَّبَ بِآیاتِهِ اِنَّهُ لایُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لایَضُرُّهُمْ وَ لایَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ اَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لایَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لافِی الْاَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِكُونَ وَ ما كانَ النَّاسُ اِلَّا اُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاكَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فیما فیهِ یَخْتَلِفُونَ وَ یَقُولُونَ لَوْ لااُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیْبُ لِلهِ فَانْتَظِرُوا اِنِّی مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ
1) 24.. العیّاشی: عن زید الشحام، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن التسبیح؟ فقال: «هو اسم من اسماء الله، و دعوی اهل الجنة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 18، ح 4]
«زُیّن للمسرفین» اسراف تجاوز از حدّ را گویند، صاحب صحاح گوید: «السَرَف ضدّ القصد» یعنی اسراف ضدّ میانه روی است مرحوم طبرسی گوید: اگر تجاوز از حدّ در جانب افراط باشد؛ اسراف گفته میشود و اگر در جانب تقصیر باشد، سَرَف گفته میشود و در قرآن همه جا از باب افعّال آمده و اسراف در گناه در آیه «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلَی اَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ…»(1)، آمده است و اسراف در خوردن و آشامیدن در آیه «و کُلُواْ وَ اشْرَبُواْ وَ لَا تُسْرِفُواْ اِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»(2)، آمده است و اسراف در هیچ چیزی صحیح نیست حتّی در انفاق در راه خدا و در انفاق در زندگی چنان که خداوند میفرماید:
«وَ الَّذِینَ اِذَا اَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا»(3)، و یا میفرماید: «وَ لَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلَی عُنُقِکَ وَ لَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ….»(4)«ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلاَئِفَ فِی الاَرْضِ»: ظاهر این است که این آیه و آیه «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ الاَرْضِ…»(5)، به یک معنا باشد و آن یا به معنای خلیفة الله بودن است و یا به معنای جانشین شدن از گذشتگان است و علّامه طباطبائی این دو آیه و آیه «یَا دَاوُودُ اِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْاَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» و آیه «اِنِّی جَاعِلٌ فِی الاَرْضِ خَلِیفَةً»(6)، را به معنای خلافت الهیّه دانسته است. و الله العالم.
اگر همان گونه که مردم در به دست آوردن «خوبی»ها عجله دارند، خداوند در مجازاتشان شتاب میکرد، (بهزودی) عمرشان به پایان میرسید (و همگی نابود
میشدند) ولی کسانی را که ایمان به لقای ما ندارند، به حال خود رها میکنیم تا در طغیانشان سرگردان شوند! (11) هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، میخواند امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان میرود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمیکنند)! (12) ما امّتهای پیش از شما را، هنگامی که ظلم کردند، هلاک نمودیم در حالی که پیامبرانشان دلایل روشن برای آنها آوردند، ولی آنها ایمان نیاوردند این گونه گروه مجرمان را کیفر میدهیم! (13) سپس شما را جانشینان آنها در روی زمین پس از ایشان قرار دادیم تا ببینیم شما چگونه عمل میکنید! (14) و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده میشود، کسانی که ایمان به لقای ما (و روز رستاخیز) ندارند میگویند: «قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را تبدیل کن! (و آیات نکوهش بُتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پیش خود آن را تغییر دهم فقط از چیزی که بر من وحی میشود، پیروی میکنم! من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از مجازات روز بزرگ (قیامت) میترسم!» (15) بگو: «اگر خدا میخواست، من این آیات را بر شما نمیخواندم و خداوند از آن آگاهتان نمیکرد چه اینکه مدّتها پیش از این، در میان شما زندگی نمودم (و هرگز آیهای نیاوردم) آیا نمیفهمید؟!» (16) چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ میبندد، یا آیات او را تکذیب میکند؟! مسلما مجرمان رستگار نخواهند شد! (17) آنها غیر از خدا، چیزهایی را میپرستند که نه به آنان زیان میرساند، و نه سودی میبخشد و میگویند: «اینها شفیعان ما نزد خدا هستند!» بگو: «آیا خدا را به چیزی خبر میدهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد؟!»
منزه است او، و برتر است از آن همتایانی که قرار میدهند! (18) (در آغاز) همه مردم امّت واحدی بودند سپس اختلاف کردند و اگر فرمانی از طرف پروردگارت (درباره عدم مجازات سریع آنان) از قبل صادر نشده بود، در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوری میشد (و سپس همگی به مجازات میرسیدند).
(19) میگویند: «چرا معجزهای از پروردگارش بر او نازل نمیشود؟!» بگو: «غیب (و معجزات) تنها برای خدا (و به فرمان او) است! شما در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم! (شما در انتظار معجزات بهانهجویانه باشید، و من هم در انتظار مجازات شما!)» (20)
«وَ اِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا اَوْ بَدِّلْهُ…»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از این آیه قریش بودهاند که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتند: قرآنی غیر از این قرآن بیاور، چرا که تو این قرآن را از یهود و نصارا تعلیم گرفتهای» و خداوند فرمود: به آنان بگو: اگر امر خداوند نبود من این قرآن را برای شما نمیخواندم و خداوند شما را از آن باخبر نمیکرد و شما دیدید که من چهل سال بین شما زیستم و چیزی از آن را برای شما نگفتم، تا این که خداوند این قرآن را به من وحی نمود.
سپس علی بن ابراهیم گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود قریش از «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا اَوْ بَدِّلْهُ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده است یعنی دیگری جز علی بن ابیطالب(علیه السلام) را برای ما امام و پیشوا قرار ده.
و مقصود از «قُلْ مَا یَکُونُ لِی اَنْ اُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِی اِنْ اَتَّبِعُ اِلَّا مَا یُوحَی اِلَیَّ»
1) 31.. سورهی یونس، آیهی 15.
این است که به آنان بگو: من حق ندارم از پیش خود جز علی(علیه السلام) را معرّفی کنم چرا که وحی الهی مربوط به ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) است و او امیرالمؤمنین خواهد بود و من جز از وحی الهی پیروی نخواهم نمود.(1)
محمّد بن یعقوب: عن علی بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن احمد بن الحسین، عن عمر بن یزید، عن محمّد بن جمهور، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله تعالی: ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ، قال: «قالوا: او بدل علیا(علیه السلام)».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 19، ح 2 و 3]
مفضّل بن عمر گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: معنای قول خداوند: «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا اَوْ بَدِّلْهُ» چیست؟ فرمود:آنان میگفتهاند: به جای علی(علیه السلام) دیگری را جانشین خود قرار ده.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 20، ح 3]
ابوحمزهی ثمالی نیز از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:آنان میگفتند: اگر به جای علی(علیه السلام) ابوبکر یا عمر تعیین میشد ما از او پیروی میکردیم.(3)
1) 32.. ثم قال علی بن ابراهیم: و اما قوله اَوْ بَدِّلْهُ فانه حدثنی الحسن بن علی، عن ابیه، عن حماد ا بن عیسی، عن ابی السفاتج، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، فی قول الله(عزوجل) ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ: «یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) قُلْ ما یَکُونُ لِی اَنْ اُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی اِنْ اَتَّبِعُ اِلَّا ما یُوحی اِلَیَّ یعنی فی علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین(علیه السلام)».
2) 33.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن احمد بن الحسین، عن عمر بن یزید، عن محمّد بن جمهور، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله تعالی: ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ، قال: «قالوا: او بدل علیا(علیه السلام)».
3) 34.. العیّاشی: عن الثمالی، عن ابی جعفر(علیه السلام)، فی قول الله تعالی: وَ اِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ لایَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لِی اَنْ اُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی اِنْ اَتَّبِعُ اِلَّا ما یُوحی اِلَیَّ: «قالوا: لو بدل مکان علی ابو بکر او عمر اتبعناه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 20، ح4؛ از تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 128، ح 10]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از نزول این آیه همواره میفرمود:
«اِنِّی اَخَافُ اِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» یعنی من اگر از امر خدای خود نافرمانی کنم و دیگری جز علی(علیه السلام) را به جای خود معرّفی کنم از عذاب روز بزرگ قیامت ایمن نیستم و هراس دارم» تا این که سورهی فتح نازل شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دیگر این آیه را تکرار نکرد.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 20، ح 6]
«وَ یَقُولُونَ لَوْلاَ اُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیْبُ لِلهِ فَانْتَظِرُواْ اِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:«متّقین» در آیهی «الم * ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» شیعیان علی(علیه السلام) اند و «غیب» حضرت حجّت قائم(علیه السلام) است و شاهد آن آیه «وَ یَقُولُونَ لَوْلاَ اُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیْبُ لِلهِ فَانْتَظِرُواْ اِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ» است.(3)
الم ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ.فقال: «المتقون:
شیعة علی(علیه السلام)، و الغیب: هو الحجة القائم، و شاهد ذلک قول الله(عزوجل):وَ یَقُولُونَ لَوْ لااُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیْبُ لِلهِ فَانْتَظِرُوا اِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 21، ح 1]
1) 35.. عن منصور بن حازم، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، قال: «لم یزل رسول(صلی الله علیه و آله) یقول: اِنِّی اَخافُ اِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ حتّی نزلت سورة الفتح فلم یعد الی ذلک الکلام».
2) 36.. سورهی یونس، آیهی 20.
3) 37.. ابن بابویه، قال: حدثنا علی بن احمد الدقاق(رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمّد بن ابی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسی بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید، عن علی بن ابی حمزة، عن یحیی بن ابی القاسم، قال: سالت الصّادق(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل):
حضرت رضا(علیه السلام) آیه فوق را قرائت نمود و فرمود:
چه قدر صبر و انتظار فرج نیکوست، پس بر شما باد به صبر چرا که فرج بعد از ناامیدی میرسد. سپس فرمود: امّتهای قبل از شما صابرتر از شما بودند!(1)
حدثنا سهل بن زیاد، قال: حدثنی محمّد بن الحسین، عن احمد بن محمّد بن ابی نصر، قال: قال الرّضا(علیه السلام): «ما احسن الصبر و انتظار الفرج! اما سمعت قول الله(عزوجل): وَ ارْتَقِبُوا اِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ و فَانْتَظِرُوا اِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ، فعلیکم بالصبر، فانه انما یجیء الفرج علی الیاس، فقد کان الذین من قبلکم اصبر منکم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 21]
وَ اِذا اَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ اِذا لَهُمْ مَكْرٌ فی آیاتِنا قُلِ اللهُ اَسْرَعُ مَكْرًا اِنَّ رُسُلَنا یَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ هُوَ الَّذی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّی اِذا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ اُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ اَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرینَ فَلَمَّا اَنْجاهُمْ اِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْاَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یا اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّما بَغْیُكُمْ عَلی اَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ اِلَیْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ اِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا كَماءٍ اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْاَرْضِ مِمَّا یَاْكُلُ النَّاسُ وَ الْاَنْعامُ حَتَّی اِذا اَخَذَتِ الْاَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ اَهْلُها اَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها اَتاها اَمْرُنا لَیْلًا اَوْ نَهارًا فَجَعَلْناها حَصیدًا كَاَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْاَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ وَ اللهُ یَدْعُوا اِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ لِلَّذینَ
1) 38.. و عنه: باسناده عن محمّد بن مسعود، قال: حدثنی ابو صالح خلف بن حماد الکشی، قال:
اَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ وَ لایَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاذِلَّةٌ اُول-ٰٓئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ وَ الَّذینَ كَسَبُوا السَّیِّئاتِ جَزاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللهِ مِنْ عاصِمٍ كَاَنَّما اُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِمًا اُول-ٰٓئِكَ اَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ اَشْرَكُوا مَكانَكُمْ اَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ وَ قالَ شُرَكاؤُهُمْ ما كُنْتُمْ اِیَّانا تَعْبُدُونَ فَكَفی بِاللهِ شَهیدًا بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ اِنْ كُنَّا عَنْ عِبادَتِكُمْ لَغافِلینَ هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما اَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا اِلَی اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ
«قُلِ اللّهُ اَسْرَعُ مَکْرًا»: مکر به معنای حیله است و دربارهی خداوند مکر به این معنا نیست بلکه خداوند به آنان کیفر مکر را میدهد. «فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا»: حَصَد الزرع یعنی محصود و مزروع را برداشت نمود و حصید به معنای محصود است. «وَ اللّهُ یَدْعُو اِلَی دَارِ السَّلاَمِ»: دار السّلام به معنای بهشت است که سالم از هر عیب و نقص است.
«وَ لَا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لَا ذِلَّةٌ»: رَهق به معنای پوشاندن و یا رسیدن است یعنی کدورت و تیرگی و ذلّت چهرهی آنان را نمیپوشاند و یا به چهرهی آنان نمیرسد، چنان که میفرماید: «سَاُرْهِقُهُ صَعُودًا»(1)، یعنی او را به عقبه سختی میرسانیم.
هنگامی که به مردم، پس از ناراحتی که به آنها رسیده است، رحمتی بچشانیم، در آیات ما نیرنگ میکنند (، و برای آن نعمت و رحمت توجیهات ناروا میکنند) بگو:
1) 39.. سورهی مدثر، آیهی 17.
«خداوند سریعتر از شما مکر [چارهجویی] میکند و رسولان [فرشتگان] ما، آنچه نیرنگ میکنید (و نقشه میکشید)، مینویسند!» (21) او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر میدهد زمانی که در کشتی قرار میگیرید، و بادهای موافق آنان را (بهسوی مقصد) حرکت میدهد و خوشحال میشوند، ناگهان طوفان شدیدی میوزد و امواج از هر سو به سراغ آنها میآید و گمان میکنند هلاک خواهند شد در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص میخوانند که: «اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتما از سپاسگزاران خواهیم بود!» (22) امّا هنگامی که خدا آنها را رهایی بخشید، (باز) به ناحق، در زمین ستم میکنند.
ای مردم! ستمهای شما، به زیان خود شماست! از زندگی دنیا بهره (میبرید)، سپس بازگشت شما بهسوی ماست و ما، شما را به آنچه عمل میکردید، خبر میدهیم! (23) مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کردهایم که در پی آن، گیاهان (گوناگون) زمین که مردم و چهارپایان از آن میخورند میروید تا زمانی که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته میگردد، و اهل آن مطمئن میشوند که میتوانند از آن بهرهمند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شبهنگام یا در روز، (برای نابودی آن) فرامیرسد (سرما یا صاعقهای را بر آن مسلّط میسازیم) و آن چنان آن را درو میکنیم که گویی دیروز هرگز (چنین کشتزاری) نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که میاندیشند، شرح میدهیم! (24) و خداوند به سرای صلح و سلامت دعوت میکند و هر کس را بخواهد (و شایسته و لایق ببیند)، به راه راست هدایت مینماید. (25) کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک و افزون بر آن دارند و تاریکی و ذلّت، چهرههایشان را نمیپوشاند آنها اهل بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند. (26) امّا کسانی که مرتکب گناهان شدند، جزای بدی بمقدار آن دارند و ذلّت و خواری، چهره آنان را میپوشاند و هیچ چیز نمیتواند آنها را از (مجازات) خدا نگه دارد! (چهرههایشان آن چنان تاریک است که)
گویی با پارههایی از شب تاریک، صورت آنها پوشیده شده! آنها اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند! (27) (به خاطر بیاورید) روزی را که همه آنها را جمع میکنیم، سپس به مشرکان میگوییم: «شما و معبودهایتان در جای خودتان باشید (تا به حسابتان رسیدگی شود!)» سپس آنها را از هم جدا میسازیم (و از هر یک جداگانه سوال میکنیم). و معبودهایشان (به آنها) میگویند: «شما (هرگز) ما را عبادت نمیکردید!» (28) (آنها در پاسخ میگویند:) همین بس که خدا میان ما و شما گواه باشد، اگر ما از عبادت شما غافل بودیم! (29) در آن جا، هر کس عملی را که قبلا انجام داده است، میآزماید. و همگی بهسوی «اللَّه» مولا و سرپرستِ حقیقی خود بازگردانده میشوند و چیزهایی را که بهدروغ همتای خدا قرار داده بودند، گم و نابود میشوند! (30)
«دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ اَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنِّ مِنَ الشَّاکِرِینَ»(1)مولّف گوید:
چون فطرت و خلقت انسان بر خداشناسی و توجّه به خداوند است، در حال بیچارگی که از همه اسباب جدا میشود، به خدا توجّه مینماید و نجات خود را از او میخواهد و باز میثاق بندگی خود را تجدید میکند و میگوید: «لَئِنْ اَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنِّ مِنَ الشَّاکِرِینَ» یعنی خدایا اگر مرا از این مهلکه نجات بدهی حتما از بندگان شاکر تو خواهم بود» و از این خطاب روشن میشود که او در حال بیچارگی خدای خود را میبیند و این دیدن به چشم قلب است، گرچه پس از نجات باز به حال غفلت پیشین خود باز میگردد! و این از ادلّه مسلّم
1) 40.. سورهی یونس، آیهی 22.
خداشناسی است، چنان که امام صادق(علیه السلام) همین را دلیل خداشناسی معرّفی نمود و خداوند نیز در چند جای قرآن به این معنا اشاره نموده است، و امام صادق(علیه السلام) برای تفهیم این مساله به بیچاره شدن در کشتی مثال زد که خداوند میفرماید: «فَاِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ اِلَی الْبَرِّ اِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ.»(1)از آیه فوق بر میآید که افراد غافل به خاطر برخورداری از نعمتهای خداوند به عوض شاکر بودن کفران میکنند و از خدا دور میشوند در حالی که اگر شاکر نعمتهای خدا میبودند نعمت بر آنان افزون میشد و در دنیا و آخرت سعادتمند بودند و لکن در اثر کفران نعمت، دنیا و آخرت خود را از دست میدهند از این رو در حال بیچارگی که به مقتضای فطرت به خدا توجّه میکنند، وعده شکرگذاری میدهند و میگویند: «لَئِنْ اَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنِّ مِنَ الشَّاکِرِینَ» و چون خداوند آنان را نجات میدهد باز به فساد و ظلم خود ادامه میدهند چنان که میفرماید: «فَلَمَّا اَنجَاهُمْ اِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِی الاَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ».
«یَا اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَی اَنفُسِکُم مَّتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ اِلَینَا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
سه چیز است که به صاحب خود باز میگردد: 1. عهدشکنی، 2. ظلم و آزار به مردم، 3. مکر و حیله، چنان که خداوند میفرماید: «یَا اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَی اَنفُسِکُم.»(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 298، ح 37]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامهای که به شیعیان خود نوشت و جریان خروج عایشه به بصره و خطای بزرگ طلحه و زبیر را بیان نمود فرمود:
چه خطایی بزرگتر از عمل طلحه و زبیر است که آنان همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را از خانه بیرون بردند و حجابی که خدا برای او با ماندن در خانه قرار داده بود برطرف نمودند و همسران خود را در خانه حفظ کردند، حقّا آنان حرمت خدا و رسول او را حفظ نکردند؛ سپس فرمود: در کتاب خدا آمده که سه خصلت است که به صاحبانش باز میگردد، 1. ظلم و تجاوز به حقوق دیگران، 2. مکر و حیله با مردم، 3. عهد شکنی؛ چنان که خداوند میفرماید: «یَا اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَی اَنفُسِکُم» و میفرماید: «فَمَن نَّکَثَ فَاِنَّمَا یَنکُثُ عَلَی نَفْسِهِ» و میفرماید: «وَ لَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ اِلَّا بِاَهْلِهِ» و آنان به من ظلم کردند و بیعت شکنی و مکر و حیله نمودند.(1)
اخرجا زوجة رسول الله(صلی الله علیه و آله) من بیتها، و کشفا عنها حجابا ستره الله علیها وصانا حلائلهما فی بیوتهما، ما انصفا لالله و لالرسوله من انفسهما ثلث خصال مرجعها علی الناس فی کتاب الله: البغی و المکر و النکث، قال الله یا اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی اَنْفُسِکُمْ و قال: «فَمَنْ نَکَثَ فَاِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ» و قال: «وَ لایَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ اِلَّا بِاَهْلِهِ» و قد بغیا علینا و نکثا بیعتی و مکرا بی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، 298، ح 36]
«اِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاء اَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء… اَتَاهَا اَمْرُنَا لَیْلًا اَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا…»(2)امام سجّاد(علیه السلام) با تلاوت آیه فوق اصحاب خود را امر به زهد نمود و فرمود:ای بندگان خدا همانگونه که خداوند در ذیل آیه فوق میفرماید: «کَذَلِکَ نُفَصّلُ الْاَیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» شما از تفکّر کنندگان و عاقبت اندیشان باشید.(3)
فازهدوا فیما زهدکم الله(عزوجل) فیه من عاجل الدنیا، فان الله(عزوجل) یقول و قوله الحق: اِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْاَرْضِ مِمَّا یَاْکُلُ النَّاسُ وَ الْاَنْعامُ حَتَّی اِذا اَخَذَتِ الْاَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ اَهْلُها اَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها اَتاها اَمْرُنا لَیْلًا اَوْ نَهارًا فَجَعَلْناها حَصِیدًا کَاَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْاَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ فکونوا عباد الله من القوم الذین یتفکرون. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 298، ح 38]
1) 44.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی کتابه الذی کتب الی شیعته و یذکر فیه خروج عائشة الی البصرة و عظم خطاء طلحة و الزبیر فقال: و ای خطیئة اعظم مما اتیا:
2) 45.. سورهی یونس، آیهی 24
3) 46.. فی روضة الکافی کلام لعلی بن الحسین(علیهما السلام) فی الوعظ و الزهد فی الدنیا یقول فیه(علیه السلام):
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ضمن خطبهای فرمود:
«فاجعلوا عباد اللَّه اجتهادکم فی هذه، التّزوّد من یومها القصیر لیوم الآخرة الطّویلة…» یعنی ای بندگان خدا! با توجّه به بی اعتباری دنیا، شما باید گوش خود را در این دنیای کوتاه مصروف [او معطوف به آیات قرآن] و به دست آوردن توشه برای آخرت طولانی قرار بدهید، چرا که دنیا دار عمل است و آخرت دار قرار و پاداش است پس علایق خود را از دنیا قطع کنید، و بدانید که مغرور و فریب خورده کسی است که فریب دنیا را بخورد… و سپس آیه فوق را تلاوت نمود «اِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا.»(1)«وَ اللّهُ یَدْعُو اِلَی دَارِ السَّلاَمِ وَ یَهْدِی مَن یَشَاء اِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»(2)امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
سلام از نامهای خداوند است و «دَارِ السَّلاَمِ» که خداوند برای بندگان و اولیای خود خلق نموده بهشت است.(3)
1) 47.. و فیها خطبة لامیرالمؤمنین(علیه السلام) و فیها: فاجعلوا عباد الله اجتهاد کم فی هذه التزود من یومها القصیر لیوم الآخرة الطویل، فانها دار عمل و الآخرة دار القرار و الجزاء فتجافوا عنها، فان المغتر من اغتر بها، لن تعدو الدنیا اذا تناهت الیه امنیة اهل الرغبة فیها المحبین لها المطمئنین الیها المفتونین بها ان تکون کما قال الله(عزوجل): کَماءٍ اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْاَرْضِ مِمَّا یَاْکُلُ النَّاسُ وَ الْاَنْعامُ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 298، ح 39]
2) 48.. سورهی یونس، آیهی 25.
3) 49.. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی العلا بن عبد الکریم قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یقول فی قول الله(عزوجل): و الله یدعو الی دار السّلام قال: ان السّلام هو الله(عزوجل) و داره التی خلقها لعباده و لاولیائه الجنة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 300، ح 42]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند نخستین کسی است که مردم را به خود دعوت نموده و آنان را به طاعت و پیروی از خود خوانده است، چنان که میفرماید: «وَ اللّهُ یَدْعُو اِلَی دَارِ السَّلاَمِ وَ یَهْدِی مَن یَشَاء اِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ.»(1)امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «دَارِ السَّلاَمِ» بهشت است و مقصود از «وَ یَهْدِی مَن یَشَاء اِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.(2)«لِّلَّذِینَ اَحْسَنُواْ الْحُسْنَی وَ زِیَادَةٌ وَ لَا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لَا ذِلَّةٌ اُوْلَئِکَ اَصْحَابُ الْجَنَّةِ…»(3)امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه خود به محمّد بن ابی بکر هنگامی که او را برای ولایت مصر اعزام نمود دستور داد که آیه فوق را برای مردم بخواند و فرمود:
مقصود از «الحسنی» بهشت است و مقصود از «زیادة» دنیا میباشد. [یعنی خداوند به نیکوکاران دنیا و آخرت را میدهد.](4)
1) 50.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن بکر بن صالح عن القاسم بن برید عن ابی عمر و الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): فاخبر انه تبارک و تعالی اول من دعا الی نفسه، و دعا الی طاعته و اتباع امره، فبدا بنفسه فقال: «وَ اللهُ یَدْعُوا اِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 300، ح 44]
2) 51.. ابن شهر آشوب: عن علی بن عبد الله بن عبّاس، عن ابیه، و زید بن علی بن الحسین:، فی قوله تعالی: وَ اللهُ یَدْعُوا اِلی دارِ السَّلامِ: «یعنی به الجنة یَهْدِی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ یعنی به ولایة علی بن ابیطالب(علیه السلام)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 24، ح 3]
3) 52.. سورهی یونس، آیهی 26.
4) 53.. الشیخ فی (امالیه)، قال: حدثنا ابو عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان(رحمه الله)، قال: اخبرنی ابو الحسن علی بن محمّد بن حبیش الکتاب، قال: اخبرنا الحسن بن علی الزعفرانی، قال: اخبرنی ابو اسحاق ابراهیم ابن محمّد الثقفی، قال: حدثنا عبد الله بن محمّد بن عثمان، قال: حدثنا علی بن محمّد بن ابی سیف، عن فضیل بن خدیج، عن ابی اسحاق الهمدانی، عن امیرالمؤمنین(علیه السلام)، فیما کتب الی محمّد بن ابی بکر حین ولاه مصر، و امره ان یقراه علی اهل مصر، و فیما کتب(علیه السلام): «قال الله تعالی: لِلَّذِینَ اَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ فاما الحسنی فهی الجنة، و الزیادة هی الدنیا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 25]
امام باقر(علیه السلام) نیز در تفسیر آیه فوق فرمود:
«حسنی» بهشت است و «زیادة» دنیاست و آنچه خداوند از دنیا به نیکوکاران بدهد در آخرت از آنان حساب نمیخواهد و خداوند ثواب دنیا و آخرت را به نیکوترین وجه در دنیا و آخرت به آنان میدهد و بر صورتهای آنان گرد سختی و ذلّت نمینشیند و همواره اهل بهشت خواهند بود.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 25، ح 2]
در نهج البیان از علی بن ابراهیم قمّی نقل شده که گوید:«زیادة» بخشش خداوند است و «قَتَر» گرسنگی و فقر است و «ذلّة» ترس و خوف است.(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر چیزی را کیل و وزنی است، مگر قطره اشکی که از خوف خدا ریخته شود که
1) 54.. علی بن ابراهیم: فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام)، فی قوله: لِلَّذِینَ اَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ: «فاما الحسنی فهی الجنة، و اما الزیادة فالدنیا، ما اعطاهم الله فیها لم یحاسبهم به فی الآخرة، و یجمع الله لهم ثواب الدنیا و الآخرة، و یثیبهم باحسن اعمالهم فی الدنیا و الآخرة، یقول الله: وَ لایَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاذِلَّةٌ اُول-ٰٓئِکَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ».
2) 55.. و روی فی (نهج البیان): عن علی بن ابراهیم، قال: قال: الزیادة هبة الله(عزوجل): وَ لایَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاذِلَّةٌ، قال: القتر: الجوع و الفقر، و الذلة: الخوف. [تفسیر برهان، ج 3، ص 25]
دریاهای آتش دوزخ را خاموش میکند، زمانی که چشم از خوف خدا گریان شود، سایر بدن بر آتش حرام میشود و چون اشک بر گونهها جاری گردد، فقر و ذلّت و ترس برای صاحبش نخواهد بود و خداوند آتش دوزخ را بر او حرام خواهد نمود و اگر یک نفر برای نجات امّتی به درگاه خدا اشک بریزد خداوند به آن امّت ترحّم خواهد کرد.(1)و در روایت دیگری فرمود:
هر چشمی روز قیامت گریان است مگر چشمی که از خوف خدا گریان شده باشد….(2)
و عنه: عن عدة من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن فضال، عن ابی جمیلة و منصور بن یونس، عن محمّد بن مروان، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، قال: «ما من عین الا و هی باکیة یوم القیامة، الا عینا بکت من خوف الله، و ما اغرورقت عین بمائها من خشیة الله(عزوجل) الا حرم الله(عزوجل) سائر جسدها علی النار، و لافاضت علی خده فرهق ذلک الوجه قتر و لاذلة، و ما من شیء الا و له کیل او وزن الا الدمعة، فان الله(عزوجل) یطفئ بالیسیر منها البحار من النار، فلو ان عبدا بکی فی امة لرحم الله(عزوجل) تلک الامة ببکاء ذلک العبد». [تفسیر برهان، ج 3، ص 26، ح 7 و 8]
«وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ اَشْرَکُواْ مَکَانَکُمْ اَنتُمْ وَ شُرَکَآؤُکُمْ فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ…»(3)1) 56.. عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ اَبِیهِ عَنِ ابْنِ اَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَا مِنْ شَیْءٍ اِلَّا وَ لَهُ کَیْلٌ وَ وَزْنٌ اِلَّا الدُّمُوعُ فَاِنَّ الْقَطْرَةَ تُطْفِئُ بِحَارًا مِنْ نَارٍ فَاِذَا اغْرَوْرَقَتِ الْعَیْنُ بِمَائِهَا لَمْ یَرْهَقْ وَجْهًا قَتَرٌ وَ لَا ذِلَّةٌ فَاِذَا فَاضَتْ حَرَّمَهُ اللهُ عَلَی النَّارِ وَ لَوْ اَنَّ بَاکِیًا بَکَی فِی اُمَّةٍ لَرُحِمُوا. [کافی، ج 2، ص 481، ح 1]
2) 57.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن منصور بن یونس، عن محمّد بن مروان، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ما من شیء الا و له کیل او وزن الا الدموع، فان القطرة تطفئ بحارا من نار، فاذا اغرورقت العین بمائها لم یرهق وجها قتر و لاذلة، فاذا فاضت حرمه الله علی النار، و لو ان باکیا بکی فی امة لرحمها الله».
3) 58.. سورهی یونس، آیهی 28.
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ» این است که خداوند آتشی بین جمعیّت کفّار و مومنین قرار میدهد و آنان را از همدیگر جدا میسازد؛ و مقصود از «هُنَالِکَ تَبْلُو کُلُّ نَفْسٍ مَّا اَسْلَفَتْ» این است که هر کسی باید در قیامت به دنبال اعمال گذشته خود برود و در پیشگاه خدا حاضر شود تا این که گوید: بقیّه آیات از محکمات است.(1)
[تفسیر قمی، ج 1، ص 311]
قُلْ مَنْ یَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ اَمَّنْ یَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْاَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْاَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ اَ فَلا تَتَّقُونَ فَذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ اِلَّا الضَّلالُ فَاَنَّی تُصْرَفُونَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَی الَّذینَ فَسَقُوا اَنَّهُمْ لایُؤْمِنُونَ قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ قُلِ اللهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ فَاَنَّی تُؤْفَكُونَ قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ یَهْدی اِلَی الْحَقِّ قُلِ اللهُ یَهْدی لِلْحَقِّ اَ فَمَنْ یَهْدی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لایَهِدِّی اِلَّا اَنْ یُهْدی فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ وَ ما یَتَّبِعُ اَكْثَرُهُمْ اِلَّا ظَنًّا اِنَّ الظَّنَّ لایُغْنی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا اِنَّ اللهَ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ اَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اللهِ وَ لكِنْ
1) 59.. قال علی بن ابراهیم فی قوله وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ اَشْرَکُوا مَکانَکُمْ اَنْتُمْ وَ شُرَکاؤُکُمْ فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ قال یبعث الله نارا تزیل بین الکفار و المؤمنین قوله هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ ما اَسْلَفَتْ ای تتبع ما قدمت وَ رُدُّوا اِلَی اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ ای بطل عنهم ما کانوا یفترون و قوله قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ الی قوله وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ فانه محکم.
تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ الْكِتابِ لارَیْبَ فیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ اَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَاْتِهِمْ تَاْویلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لایُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ اَعْلَمُ بِالْمُفْسِدینَ وَ اِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لی عَمَلی وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ اَنْتُمْ بَریئُونَ مِمَّا اَعْمَلُ وَ اَنَا بَریءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ اِلَیْكَ اَ فَاَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لایَعْقِلُونَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ اِلَیْكَ اَ فَاَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ كانُوا لایُبْصِرُونَ
«حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ»: حقّ به معنای ثابت و ضدّ باطل است؛ راغب گوید: اصل حقّ به معنای مطابقت و موافقت است. صاحب مجمع گوید: حقّ به معنای وقوع هر چیزی در محل خود است و این معنا با جمیع مصادیق سازگار است، و کَلم به معنای زخم و تاثیر است و کلمه و کلام در نفوس تاثیر میگذارد و تکلیم و تکلّم به معنای سخن گفتن است و «کلمة الله» چیز با اهمیّتی را گویند چه خوب باشد و چه بد که به عیسی(علیه السلام) کلمه گفته شده، و به عذاب خدا نیز کلمة آلله گفته میشود، و «کَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ» و آیه «اَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذَابِ» به همین معناست؛ و «کلمات الله» نعمتهای بزرگ خداست و روایت شده که ائمّه معصومین(علیهم السلام) «کلمات الله» هستند.
«و لمّا یات تاویله»: اَوْل و تاویل به معنای رجوع است و تاویل واقع و خارج یک عمل و یک خبر است.(1)
1) 60.. قاموس قرآن.
بگو: «چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی میدهد؟ یا چه کسی مالک (و خالق) گوش و چشمهاست؟ و چه کسی زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون میآورد؟ و چه کسی امور (جهان) را تدبیر میکند؟» بهزودی (در پاسخ) میگویند: «خدا»، بگو: «پس چرا تقوا پیشه نمیکنید (و از خدا نمیترسید)؟! (31) آن است خداوند، پروردگار حقّ شما (دارای همه این صفات)! با این حال، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روی گردان میشوید؟! (32) اینچنین فرمان پروردگارت بر فاسقان مسلّم شده که آنها (پس از این همه لجاجت و گناه)، ایمان نخواهند آورد! (33) بگو: «آیا هیچ یک از معبودهای شما، آفرینش را ایجاد میکند و سپس بازمیگرداند؟!» بگو: «تنها خدا آفرینش را ایجاد کرده، سپس بازمیگرداند با این حال، چرا از حق رویگردان میشوید؟!» (34) بگو: «آیا هیچ یک از معبودهای شما، به سوی حق هدایت میکند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت میکند! آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند برای پیروی شایستهتر است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه میشود، چگونه داوری میکنید؟!» (35) و بیشتر آنها، جز از گمان (و پندارهای بیاساس)، پیروی نمیکنند (در حالی که) گمان، هرگز انسان را از حقّ بینیاز نمیسازد (و به حق نمیرساند)! به یقین، خداوند از آنچه انجام میدهند، آگاه است! (36) شایسته نبود (و امکان نداشت) که این قرآن، بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شود ولی تصدیقی است برای آنچه پیش از آن است (از کتب آسمانی)، و شرح و تفصیلی بر آنها است شکّی در آن نیست، و از طرف پروردگار جهانیان است. (37) آیا آنها میگویند: «او قرآن را بهدروغ به خدا نسبت داده است»؟! بگو: «اگر راست میگویید، یک سوره همانند آن بیاورید و غیر از خدا، هر کس را میتوانید (به یاری) طلبید!» (38)
(ولی آنها از روی علم و دانش قرآن را انکار نکردند) بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند، و هنوز واقعیّتش بر آنان روشن نشده است! پیشینیان آنها نیز همین گونه تکذیب کردند پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود! (39) بعضی از آنها، به آن ایمان میآورند و بعضی ایمان نمیآورند و پروردگارت به مفسدان آگاهتر است (و آنها را بهتر میشناسد)! (40) و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «عمل من برای من، و عمل شما برای شماست! شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام میدهید بیزارم!» (41) گروهی از آنان، بهسوی تو گوش فرامیدهند (امّا گویی هیچ نمیشنوند و کرند)! آیا تو میتوانی سخن خود را به گوش کران برسانی، هر چند نفهمند؟! (42) و گروهی از آنان، به سوی تو مینگرند (امّا گویی هیچ نمیبینند)! آیا تو میتوانی نابینایان را هدایت کنی، هر چند نبینند؟! (43)
«قُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ اَ فَمَن یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَن یُتَّبَعَ اَمَّن لَّا یَهِدِّیَ اِلَّا اَن یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در زمان خلافت ابوبکر قضاوتی نمود که احدی قبل از او چنین قضاوتی نکرده بود و این نخستین قضاوتی بود که آن حضرت بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انجام داد و آن این بود که چون خلافت به دست ابوبکر افتاد مردی را نزد او آوردند که شراب خورده بود و ابوبکر به او گفت: آیا شراب خوردی؟ و آن مرد گفت:
آری. ابوبکر گفت: شراب که حرام بود برای چه خوردی؟ آن مرد گفت:
هنگامی که من مسلمان شدم خانه من بین شرابخواران بود و آنها شراب را حلال
1) 61.. سورهی یونس، آیهی 35.
میدانستند و اگر من میدانستم که آن حرام است پرهیز میکردم. پس ابوبکر رو به عمر کرد و گفت: تو چه میگویی دربارهی این مرد؟ عمر گفت: این مشکل سختی است و تنها ابوالحسن [یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام)] میتواند پاسخگوی آن باشد.
پس ابوبکر به غلام خود گفت: علی(علیه السلام) را بگو بیاید. عمر گفت: ما باید به منزل حاکم برویم. پس با سلمان به منزل امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمدند و قصّه آن مرد را بیان کردند و علی(علیه السلام) به ابوبکر فرمود: او را بین مهاجرین و انصار بگردان و ببین کسی آیه حرمت شراب را به او گفته است یا نگفته؟ و اگر کسی گفته باید شهادت بدهد و گرنه چیزی بر او نیست پس کسی چنین شهادتی نداد و امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را رها نمود، سپس سلمان به آن حضرت گفت: شما آنان را راهنمایی نمودی؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: من میخواستم حجّت را بر آنان نسبت به آیهای که دربارهی من و آنان نازل شده است کامل نمایم و آن این آیه است «اَ فَمَن یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَن یُتَّبَعَ اَمَّن لَّا یَهِدِّیَ اِلَّا اَن یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ.»(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 28، ح 1]
1) 62.. محمّد بن یعقوب: عن عدة من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبد الله، عن عمرو بن عثمان، عن علی بن ابی حمزة، عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، قال: «لقد قضی امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) بقضیة، ما قضی بها احد کان قبله، و کانت اول قضیة قضی بها بعد رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و ذلک انه لما قبض رسول الله(صلی الله علیه و آله) و افضی الامر الی ابی بکر اتی برجل قد شرب الخمر، فقال له ابو بکر: اشربت الخمر؟ فقال الرجل: نعم. فقال: و لم شربتها و هی محرمة؟ فقال: انی لما اسلمت و منزلی بین ظهرانی قوم یشربون الخمر و یستحلونها، و لو اعلم انها حرام اجتنبتها».قال: «فالتفت ابو بکر الی عمر، فقال: ما تقول یا ابا حفص فی امر هذا الرجل؟ فقال: معضلة و ابو الحسن لها. فقال ابو بکر: یا غلام، ادع لنا علیا. فقال عمر: بل یؤتی الحکم فی منزله.فاتوه و معهم سلمان الفارسی، فاخبروه بقضیة الرجل، فاقتص علیه قصته، فقال علی(علیه السلام) لابی بکر:ابعث معه من یدور به علی مجالس المهاجرین و الانصار، فمن کان تلا علیه آیة التحریم فلیشهد علیه، فان لم یکن تلی علیه آیة التحریم فلا شیء علیه. ففعل ابو بکر بالرجل ما قال علی(علیه السلام)، فلم یشهد علیه احد، فخلی سبیله. فقال سلمان لعلی(علیه السلام): لقد ارشدتهم؟ فقال علی(علیه السلام): انما اردت ان اجدد تاکید هذه الآیة فی و فیهم اَ فَمَنْ یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لایَهِدِّی اِلَّا اَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ».
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
خداوند پیامبران و ائمّه(علیه السلام) را موفّق مینماید و از مخازن علم و حکمتهای خود به قدری به آنان عطا میکند که به احدی از اهل زمان آنان عطا نمیکند چنان که میفرماید: «اَ فَمَن یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَن یُتَّبَعَ اَمَّن لَّا یَهِدِّیَ اِلَّا اَن یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ.»(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 28، ح 2]
امام باقر(علیه السلام) فرمود:مقصود از «اَ فَمَن یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ» محمّد و آل محمّد میباشند و مقصود از «مَن لا یَهِدِّیَ اِلَّا اَن یُهْدَی» مخالفین اهل بیت رسول الله(صلی الله علیه و آله) بعد از او هستند.(2)«بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَاْتِهِمْ تَاْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ…»(3)
1) 63.. و عنه: عن ابی محمّد القاسم بن العلاء(رحمه الله)، باسناده عن عبد العزیز بن مسلم، عن الرّضا(علیه السلام) فی حدیث قال فیه: «ان الانبیاء و الائمة (صلوات الله علیهم) یوفقهم الله و یؤتیهم من مخزون علمه و حکمه ما لایؤتیه غیرهم، فیکون علمهم فوق علم اهل زمانهم فی قوله تعالی: اَ فَمَنْ یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لایَهِدِّی اِلَّا اَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ».
2) 64.. علی بن ابراهیم، قال: فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام)، فی قوله: اَ فَمَنْ یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لایَهِدِّی اِلَّا اَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ فاما مَنْ یَهْدِی اِلَی الْحَقِّ فهم محمّد(صلی الله علیه و آله) و آل محمّد: من بعده، و اما من لایَهِدِّی اِلَّا اَنْ یُهْدی فهو من خالف من قریش و غیرهم اهل بیته من بعده». [تفسیر برهان، ج 3، ص 30، ح 10]
3) 65.. سورهی یونس، آیهی 39.
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه درباره ی رجعت نازل شد و مخالفین آن را تکذیب و انکار کردند و گفتند:
رجعتی نخواهد بود.
سپس گوید: در روایت ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت در تفسیر «وَ مِنهُم مَّن لا یُؤْمِنُ بِهِ» فرمود: منکرین رجعت دشمنان محمّد و آل آن حضرت هستند!(1)
و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام)، فی قوله: وَ مِنْهُمْ مَنْ لایُؤْمِنُ بِهِ «فهم اعداء محمّد و آل محمّد من بعده وَ رَبُّکَ اَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ الفساد: المعصیة لله و لرسوله».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 31، ح 1 و 2]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:خداوند بندگان خود را به دو آیه مخصوص نمود، [و از آنان پیمان گرفت] 1. چیزی را که نمیدانند نگویند و فرمود: «اَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِم مِّیثَاقُ الْکِتَابِ اَن لَّا یِقُولُواْ عَلَی اللهِ اِلَّا الْحَقَّ»، 2. چیزی را که از آن آگاهی ندارند انکار نکنند، و فرمود: «بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ.»(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 31، ح 3]
زراره گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی مسایل بزرگی مانند رجعت و امثال آن1) 66.. قال علی بن ابراهیم: قوله تعالی: بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَاْتِهِمْ تَاْوِیلُهُ ای لم یاتهم تاویله. کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، قال: نزلت فی الرجعة کذبوا بها، ای انها لاتکون، ثم قال: وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لایُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ اَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ. قال:
2) 67.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن یونس، عن ابی یعقوب اسحاق بن عبد الله، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، قال: «ان الله خص عباده بآیتین من کتابه ان لایقولوا ما لایعلمون و لایردوا ما لایعلمون». ثم قرا اَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ اَنْ لایَقُولُوا عَلَی اللهِ اِلَّا الْحَقَّ، و قال: بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَاْتِهِمْ تَاْوِیلُهُ.
سوال کردم و آن حضرت فرمود:
زمان این گونه امور نرسیده است و خداوند میفرماید: «بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَاْتِهِمْ تَاْوِیلُهُ.»(1)
سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن هذه الامور العظام من الرجعة و اشباهها. فقال: «ان هذا الذی تسالون عنه لم یجئ اوانه، و قد قال الله(عزوجل): بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَاْتِهِمْ تَاْوِیلُهُ».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 31، ح 4]
علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر «وَ اِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ…» گوید:مقصود رجعت و قیام حضرت مهدی قائم؟عج؟ است.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 31، ح 9]
[سپس گوید: بقیّه آیات از محکمات است.]اِنَّ اللهَ لایَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَ لكِنَّ النَّاسَ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ كَاَنْ لَمْ یَلْبَثُوا اِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذینَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدینَ وَ اِمَّا نُرِیَنَّكَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُمْ اَوْ نَتَوَفَّیَنَّكَ فَاِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللهُ شَهیدٌ عَلی ما یَفْعَلُونَ وَ لِكُلِّ اُمَّةٍ رَسُولٌ فَاِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ اِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ قُلْ لااَمْلِكُ لِنَفْسی ضَرًّا وَ لانَفْعًا
1) 68.. سعد بن عبد الله فی (بصائر الدرجات): عن احمد بن محمّد بن عیسی و محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن احمد بن محمّد بن ابی نصر، عن حماد بن عثمان، عن زرارة، قال:
2) 69.. علی بن ابراهیم: فی قوله تعالی: وَ اِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ الی قوله: وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ انه محکم. ثم قال: وَ اِمَّا نُرِیَنَّکَ یا محمّد بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ من الرجعة و قیام القائم؟عج؟ اَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ من قبل ذلک فَاِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللهُ شَهِیدٌ عَلی ما یَفْعَلُونَ.
اِلَّا ما شاءَ اللهُ لِكُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ اِذا جاءَ اَجَلُهُمْ فَلا یَسْتَاْخِرُونَ ساعَةً وَ لایَسْتَقْدِمُونَ قُلْ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ اَتاكُمْ عَذابُهُ بَیاتًا اَوْ نَهارًا ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ اَ ثُمَّ اِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ اِلَّا بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ وَ یَسْتَنْبِئُونَكَ اَ حَقٌّ هُوَ قُلْ ای وَ رَبِّی اِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما اَنْتُمْ بِمُعْجِزینَ وَ لَوْ اَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی الْاَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ اَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَاَوُا الْعَذابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ اَلا اِنَّ لِلهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ اَلا اِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ اَكْثَرَهُمْ لایَعْلَمُونَ هُوَ یُحْیی وَ یُمیتُ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
«اِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ»: مقصود از «بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ» رجعت و قیام حضرت مهدی قائم؟عج؟ است.
«ان اتاکم عذابه بیاتًا»: بیات در اینجا که مقابل نهار واقع شده مقصود از آن لیل است.
«وَ یَسْتَنبِئُونَکَ اَ حَقٌّ هُوَ»: یعنی از تو اهل مکه: سوال میکنند آیا آن [یعنی امامت علی(علیه السلام)] حق است؟ بگو: آری به خدایم سوگند او حق است و وصیّ من است و شما را قدرتی بر ردّ آن نیست. [و ظالم غاصبین حق خلافتاند].
«وَ لَوْ اَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ»: مظلوم در این آیه، آل محمّد(صلی الله علیه و آله) هستند، و ظلم، حق امامت آنان است.
«لاَفْتَدَتْ بِهِ»: زمان فدا دادن ظالمان رجعت و قیامت است.
«وَ اَسَرُّواْ النَّدَامَةَ»: پوشاندن ندامت هنگام دیدن عذاب، به خاطر شماتت است.(1)
1) 70.. تفسیر قمی.
مولّف گوید: لغات آیات فوق روشن است و نیاز به بیان ندارد چنان که آیات نیز از محکمات است جز برخی که در فضائل اهل بیت(علیهم السلام) تاویل شده است والله العالم.
خداوند هیچ به مردم ستم نمیکند ولی این مردمند که به خویشتن ستم میکند! (44) (به یاد آور) روزی را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) میسازد آن چنان که (احساس میکنند) گویی جز ساعتی از روز، (در دنیا) توقّف نکردند به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند! مسلّما آنها که لقای خداوند (و روز رستاخیز) را تکذیب کردند، زیان بردند و هدایت نیافتند! (45) اگر ما، پارهای از مجازاتهایی را که به آنها وعده دادهایم، (در حال حیات تو (به تو نشان دهیم، و یا) پیش از آنکه گرفتار عذاب شوند،) تو را از دنیا ببریم، در هر حال، بازگشتشان به سوی ماست سپس خداوند بر آنچه آنها انجام میدادند گواه است! (46) برای هر امّتی، رسولی است هنگامی که رسولشان به سوی آنان بیاید، بعدالت در میان آنها داوری میشود و ستمی به آنها نخواهد شد! (47) و میگویند: «اگر راست میگویی، این وعده (مجازات) کی خواهد بود؟» (48) بگو: «من (حتّی) برای خودم زیان و سودی را مالک نیستم، (تا چه رسد برای شما!) مگر آنچه خدا بخواهد. (این مقدار میدانم که) برای هر قوم و ملّتی، سرآمدی است هنگامی که اجل آنها فرا رسد، (و فرمان مجازات یا مرگشان صادر شود،) نه ساعتی تاخیر میکنند، و نه پیشی میگیرند! (49) بگو: «اگر مجازات او، شبهنگام یا در روز به سراغ شما آید (، آیا میتوانید آن را از خود دفع کنید؟!)» پس مجرمان برای چه عجله میکنند؟! (50) یا اینکه آن گاه که واقع شد، به آن ایمان میآورید! (به شما گفته میشود:) حالا؟! در حالی که قبلا برای آن عجله میکردید! (ولی اکنون چه سود!) (51) سپس به کسانی که ستم کردند گفته میشود: عذاب ابدی را بچشید! آیا جز به آنچه انجام میدادید
کیفر داده میشوید؟!» (52) از تو میپرسند: «آیا آن (وعده مجازات الهی) حقّ است؟» بگو: «آری، به پروردگارم سوگند، قطعا حقّ است و شما نمیتوانید از آن جلوگیری کنید!» (53) و هر کس که ستم کرده، اگر تمامی آنچه روی زمین است در اختیار داشته باشد، (همه را از هول عذاب،) برای نجات خویش میدهد! و هنگامی که عذاب را ببینند، (پشیمان میشوند امّا) پشیمانی خود را کتمان میکنند (، مبادا رسواتر شوند)! و در میان آنها، بعدالت داوری میشود و ستمی بر آنها نخواهد شد! (54) آگاه باشید آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست! آگاه باشید وعده خدا حقّ است، ولی بیشتر آنها نمیدانند! (55) اوست که زنده میکند و میمیراند، و به سوی او بازگردانده میشوید! (56)
«وَ لِکُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولٌ فَاِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ»(1)جابر گوید: از امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه سوال کردم فرمود:
تفسیر باطن این آیه این است که در هر قرنی [و زمانی] برای این امّت، رسولی [و امامی] از آل محمّد(صلی الله علیه و آله) قیام میکند. و آنان اولیا و رسولانند. سپس فرمود:
و امّا معنای آیه «فَاِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ» این است که رسولان به عدل بین مردم حکم میکنند و ظلمی به مردم نمیشود، [و این تاویل و باطن آیه است.](2)
و اما قوله: فَاِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ، قال: «معناه ان الرسل یقضون بالقسط وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ کما قال الله». [تفسیر برهان، ج 3، ص 32، ح 1]
1) 71.. سورهی یونس، آیهی 47.
2) 72.. العیّاشی: عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام)، قال: سالته عن تفسیر هذه الآیة: لِکُلِّ اُمَّةٍ رَسُولٌ فَاِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ، قال: «تفسیرها بالباطن: ان لکل قرن من هذه الامة رسولا من آل محمّد یخرج الی القرن الذی هو الیهم رسول، و هم الاولیاء، و هم الرسل».
«اِذَا جَاء اَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَاْخِرُونَ سَاعَةً وَ لَا یَسْتَقْدِمُونَ»(1)حمران بن اعین گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی این آیه سوال کردم فرمود:
مقصود از اجل همان تاریخی است که در شب قدر برای ملکالموت تعیین شده است.(2)و در تفسیر آیه «ثُمَّ قَضَی اَجَلًا وَ اَجَلٌ مُّسمًّی عِندَهُ» در اوّل سوره انعام روایاتی در این معنا گذشت. «قُلْ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ اَتَاکُمْ عَذَابُهُ بَیَاتًا اَوْ نَهَارًا مَّاذَا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ»(3)علی بن ابراهیم گوید: در روایت ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مقصود عذابی است در آخرالزّمان که بر فسّاق اهل قبله نازل میشود، در حالی که آنان نزول عذاب را بر خود انکار میکنند.
سپس علی بن ابراهیم گوید:
مقصود از «اَ ثُمَّ اِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُم بِهِ» زمان رجعت میباشد، و به آنان گفته میشود:
آیا اکنون به امیرالمؤمنین ایمان میآورید؟ در حالی که قبلا او را تکذیب میکردید؟! سپس به کسانی که به آل محمّد ظلم کردند و حق آنان را غصب نمودند گفته میشود: «وَ ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ….»(4)
و قال علی بن ابراهیم، فی قوله تعالی: اَ ثُمَّ اِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ ای صدقتم فی الرجعة، فیقال لهم: آلْآنَ تؤمنون یعنی بامیرالمؤمنین(علیه السلام) وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ من قبل تَسْتَعْجِلُونَ، ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا آل محمّد حقهم ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ اِلَّا بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ. ثم قال:وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ یا محمّد، اهل مکة فی علی اَ حَقٌّ هُوَ ای امام هو قُلْ اِی وَ رَبِّی اِنَّهُ لَحَقٌّ امام.
[تفسیر برهان، ج 3، ص 33]
1) 73.. سورهی یونس، آیهی 49.
2) 74.. العیّاشی: عن حمران، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله: اِذا جاءَ اَجَلُهُمْ فَلا یَسْتَاْخِرُونَ ساعَةً وَ لایَسْتَقْدِمُونَ، قال: «هو الذی سمی لملکالموت(علیه السلام) فی لیلة القدر». [تفسیر برهان، ج 3، ص 33، ح 1]
3) 75.. سورهی یونس، آیهی 50.
4) 76.. علی بن ابراهیم: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام)، فی قوله تعالی: قُلْ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ اَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتًا: «یعنی لیلا او نهارا ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ فهذا عذاب ینزل فی آخر الزّمان علی فسقة اهل القبلة و هم یجحدون نزول العذاب علیهم».
«وَ یَسْتَنبِئُونَکَ اَ حَقٌّ هُوَ قُلْ اِی وَ رَبِّی اِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مَا اَنتُمْ بِمُعْجِزِینَ»(1)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید:
مقصود از «اِنَّهُ لَحَقٌّ» علی(علیه السلام) است و خداوند میفرماید: ای محمّد آنان از وصیّ تو سوال میکنند بگو: به خدایم سوگند او وصیّ من است.(2)
العیّاشی: عن یحیی بن سعید، عن ابی عبد الله(علیه السلام) عن ابیه، فی قول الله: وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ اَ حَقٌّ هُوَ، قال: «یستنبئک یا محمّد اهل مکة عن علی بن ابیطالب(علیه السلام)، امام هو؟ قُلْ اِی وَ رَبِّی اِنَّهُ لَحَقٌّ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 33]
«وَ لَوْ اَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِی الاَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ…»(3)علیّ بن ابراهیم گوید:مقصود: ظلم نسبت به حقّ آل محمّد(صلی الله علیه و آله) است و زمان افتدا رجعت است، سپس از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود: پنهان کردن ندامت به خاطر شماتت است.(4)
وَ اَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَاَوُا الْعَذابَ، قال: قیل له: ما ینفعهم اسرار الندامة و هم فی العذاب؟ قال: «کرهوا شماتة الاعداء». [تفسیر برهان، ج 3، ص 34]
1) 77.. سورهی یونس، آیهی 53.
2) 78.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن القاسم بن محمّد الجوهری، عن بعض اصحابنا، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، فی قوله تعالی: وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ اَ حَقٌّ هُوَ، قال: «ما تقول فی علی؟ قُلْ اِی وَ رَبِّی اِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما اَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ».
3) 79.. سورهی یونس، آیهی 54.
4) 80.. علی بن ابراهیم: فی قوله تعالی: وَ اَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَاَوُا الْعَذابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ، قال: حدثنی محمّد بن جعفر، قال حدثنی محمّد بن احمد، عن احمد بن الحسین، عن صالح بن ابی حماد، عن الحسن بن موسی الخشاب، عن رجل، عن حماد بن عیسی، عمن رواه، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، قال: سئل عن قول الله تبارک و تعالی:
یا اَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ قُلْ اَ رَاَیْتُمْ ما اَنْزَلَ اللهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرامًا وَ حَلالًا قُلْ آللهُ اَذِنَ لَكُمْ اَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ وَ ما ظَنُّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللهِ الْكَذِبَ یَوْمَ الْقِیامَةِ اِنَّ اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لكِنَّ اَكْثَرَهُمْ لایَشْكُرُونَ وَ ما تَكُونُ فی شَاْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاتَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ اِلَّا كُنَّا عَلَیْكُمْ شُهُودًا اِذْ تُفیضُونَ فیهِ وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْاَرْضِ وَ لافِی السَّماءِ وَ لااَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لااَكْبَرَ اِلَّا فی كِتابٍ مُبینٍ اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ الَّذینَ آمَنُوا وَ كانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لاتَبْدیلَ لِكَلِماتِ اللهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ وَ لایَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ اِنَّ الْعِزَّةَ لِلهِ جَمیعًا هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ اَلا اِنَّ لِلهِ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ وَ ما یَتَّبِعُ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ شُرَكاءَ اِنْ یَتَّبِعُونَ اِلَّا الظَّنَّ وَ اِنْ هُمْ اِلَّا یَخْرُصُونَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَكُمُ اللَّیْلَ لِتَسْكُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِرًا اِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَدًا سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ اِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا اَ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ ما لاتَعْلَمُونَ
«قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ»: وعظ به معنای اندرز دادن است و اسم مصدر آن موعظه و عظه میباشد. «وَ شِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ»: شفا به فتح شین به معنای کنار و حاشیه است، و شِفا به کسر شین به معنای صحّت و سلامت است، راغب گوید: شفای از مرض به معنای رسیدن به کنار سلامتی است و آن اسم مصدر است، و شاید مراد از شفا صحّت قلب است چرا که مرض، تنها مرض بدن نیست و قرآن قلوب را نیز بیمار شمرده و میفرماید: «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ.»(1)«اِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ»: فاض فیضا، به معنای جاری شدن است و «فاض السیل» یعنی سیل به سرعت جاری شد و به معنای پر شدن نیز آمده است مانند «فاض الاناء فیضًا» و به معنای وارد شدن نیز آمده و «افضتم من عرفات» به معنای کوچ با کثرت است و در این آیه به معنای ورود است.
«وَ مَا یَعْزُبُ عَن رَّبِّکَ»: عزب عنّی فلان، یعنی غاب و خفی عنّی یعنی چیزی از علم خدا دور و پنهان نیست.
ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آنچه در سینههاست (درمانی برای دلهای شما) و هدایت و رحمتی است برای مومنان! (57) بگو: «به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که این، از تمام آنچه گردآوری کردهاند، بهتر است!» (58) بگو: «آیا روزیهایی را که خداوند بر شما نازل کرده دیدهاید، که بعضی از آن را لال، و بعضی را حرام نمودهاید؟!» بگو: «آیا خداوند به شما اجازه داده، یا بر خدا افترا میبندید (و از پیش خود، حلال و حرام
1) 81.. سورهی بقره، آیهی 10.
میکنید؟!)» (59) آنها که بر خدا افترا میبندند، درباره (مجازات) روز رستاخیز، چه میاندیشند؟! خداوند نسبت به همه مردم فضل (و بخشش) دارد، امّا اکثر آنها سپاسگزاری نمیکنند! (60) در هیچ حال (و اندیشهای) نیستی، و هیچ قسمتی از قرآن را تلاوت نمیکنی، و هیچ عملی را انجام نمیدهید، مگر اینکه ما گواه بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن میشوید! و هیچ چیز در زمین و آسمان، از پروردگار تو مخفی نمیماند حتّی به اندازه سنگینی ذرّهای، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه (همه آنها) در کتاب آشکار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است! (61) آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند! (62) همانها که ایمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز میکردند. (63) در زندگی دنیا و در آخرت، شاد (و مسرور) ند وعدههای الهی تخلّف ناپذیر است! این است آن رستگاری بزرگ! (64) سخن آنها تو را غمگین نسازد! تمام عزّت (و قدرت)، از آن خداست و او شنوا و داناست! (65) آگاه باشید تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از آن خدا میباشند! و آنها که غیر خدا را همتای او میخوانند، (از منطق و دلیلی) پیروی نمیکنند آنها فقط از پندار بی اساس پیروی میکنند و آنها فقط دروغ میگویند! (66) او کسی است که شب را برای شما آفرید، تا در آن آرامش بیابید و روز را روشنی بخش (تا به تلاش زندگی پردازید) در اینها نشانههایی است برای کسانی که گوش شنوا دارند! (67) گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! (از هر عیب و نقص و احتیاجی) منزه است! او بینیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی میدهید که نمیدانید؟! (68)
«یَا اَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ شِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
آیه فوق از محکمات است؛ سپس گوید: مقصود از این آیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و قرآن است؛ و مقصود از «فلیفرحوا» شیعیان هستند؛ و مقصود از «ممّا یجمعون» اموالی است که دشمنان جمع میکنند. یعنی پیامبر و قرآن که شفای صدور و هدایت و رحمت برای شیعیان است بهتر از اموالی است که دشمنان جمع میکنند.(2)
رسول الله(صلی الله علیه و آله) و القرآن. ثم قال: قُلْ لهم یا محمّد بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ [قال: الفضل رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و رحمته امیرالمؤمنین(علیه السلام)] فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا، قال: فلیفرح شیعتنا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا اعطوا اعداؤنا من الذهب و الفضة. [تفسیر برهان، ج 3، ص 34، ح 1]
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:مردی از درد سینه خود به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شکایت نمود و آن حضرت به او فرمود:
از قرآن شفا بگیر، چرا که خداوند میفرماید: «وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ.»(3)
1) 82.. سورهی یونس، آیهی 57.
2) 83.. علی بن ابراهیم: فی قوله تعالی: اَلا اِنَّ لِلهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ اَلا اِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَ لکِنَّ اَکْثَرَهُمْ لایَعْلَمُونَ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ انه محکم. قال: ثم قال: یا اَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ، قال:
3) 84.. العیّاشی: عن السکونی، عن ابی عبد الله، عن ابیه(علیهما السلام)، قال: «شکا رجل الی النّبی(صلی الله علیه و آله) وجعا فی صدره، فقال: استشف بالقرآن، لان الله یقول: وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 34، ح 2]
«قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ»(1)ابوحمزه ثمالی گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از این آیه این است که: اقرار به نبوّت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و قبول ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) [و اقتدای به او] بهتر از آنچه است که مخالفین از مال دنیا جمع میکنند.(2)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید:
«فَلْیَفْرَحُواْ بولایة محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُ هَؤُلَاءِ مِنْ دُنْیَاهُمْ».(3)امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سوار مرکب خود بود و امیرالمؤمنین(علیه السلام) پیاده همراه او میرفت، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: یا اباالحسن یا سوار شو و یا بازگرد، چرا که خداوند به من امر کرده که اگر سواره بودم تو نیز باید سواره باشی و اگر پیاده بودم تو نیز باید پیاده باشی و اگر من نشستم تو نیز بنشینی جز این که بخواهی حدّی از حدود الهی را به پای داری و ناچار باشی که بایستی… سپس فرمود: سوگند به خدایی که محمّد را به حق به نبوّت مبعوث نمود: به من ایمان نیاورده کسی که مقام تو را انکار کند، و اقرار به نبوّت من نکرده کسی که
1) 85.. سورهی یونس، آیهی 58.
2) 86.. عن ابی حمزة، عن ابی جعفر(علیه السلام)، قال: قلت: قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ؟ قال: «الاقرار بنبوّة محمّد(صلی الله علیه و آله) و الائتمام بامیرالمؤمنین(علیه السلام) هو خیر مما یجمع هؤلاء فی دنیاهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 35، ح 4]
3) 87.. عن الاصبغ بن نباتة عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی قول الله: «قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا» قال: فلیفرح شیعتنا هو خیر مما اعطی عدونا من الذهب و الفضة. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 124، ح 28]
حق تو را انکار نماید و به من اعتقاد پیدا نکرده کسی که نسبت به تو کافر باشد، همانا فضل تو از فضل من است و فضل من از فضل خداست چنان که میفرماید:
«قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ».
تا این که فرمود: فضل الله پیامبر شماست و رحمت او ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) است و شیعیان باید با اعتقاد به نبوّت من و ولایت علی شاد باشید و این برای آنان بهتر از آنچه است که مخالفین از مال و اهل و اولاد در دنیا جمع میکنند؛ سپس فرمود:… به راستی کسانی که ولایت تو را نپذیرفتند هدایت نشدند و از دین خدا گمراه گردیدند و این فرمودهی خدای من است که میفرماید:
«وَ اِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی.»(1)
و الذی بعث محمّدا بالحق نبیا، ما آمن بی من انکرک، و لااقر بی من جحدک، و لاآمن بی من کفر بک، و ان فضلک لمن فضلی، و ان فضلی لفضل الله، و هو قول الله(عزوجل): قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ ففضل الله نبوّة نبیکم، و رحمته ولایة علی بن ابیطالب فَبِذلِکَ قال: بالنبوّة و الولایة فَلْیَفْرَحُوا یعنی الشیعة هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ یعنی مخالفیهم، من الاهل و المال و الولد فی دار الدنیا.و الله یا علی ما خلقت الا لتعبد ربک، و لتعرف بک معالم الدین، و یصلح بک دارس السبیل، و لقد ضل من ضل عنک، و لن یهتدی الی الله(عزوجل) من لم یهتد الیک و الی ولایتک، و هو قول ربی(عزوجل): وَ اِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا ثُمَّ اهْتَدی یعنی الی ولایتک.و لقد امرنی ربی تبارک و تعالی ان افترض من خلقک ما افترضه من حقی، و ان حقک لمفروض علی من آمن بی، و لولاک لم یعرف حزب الله، و بک یعرف عدو الله، و من لم یلقه بولایتک لم یلقه بشیء، و لقد انزل الله(عزوجل) الی:
یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ یعنی فی ولایتک یا علی وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ و لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملی، و من لقی الله(عزوجل) بغیر ولایتک فقد حبط عمله، و عد ینجز لی، و ما اقول الا قول ربی تبارک و تعالی، و ان الذی اقول لمن الله(عزوجل) انزله فیک». [تفسیر برهان، ج 3، ص 35، ح 6، از امالی صدوق، ص 399، ح 13]
1) 88.. ابن بابویه، قال: حدثنا علی بن احمد بن عبد الله بن احمد بن ابی عبد الله البرقی، عن ابیه، عن جده احمد بن ابی عبد الله البرقی، عن ابیه محمّد بن خالد، قال: حدثنا سهل بن المرزبان الفارسی، قال: حدثنا محمّد بن منصور، عن عبد الله بن جعفر، عن محمّد بن الفیض بن المختار، عن ابیه، عن ابی جعفر محمّد بن علی الباقر، عن ابیه، عن جده:، قال: «خرج رسول(صلی الله علیه و آله) ذات یوم و هو راکب، و خرج علی(علیه السلام) و هو یمشی، فقال له: یا ابا الحسن، اما ان ترکب و اما ان تنصرف، فان الله(عزوجل) امرنی ان ترکب اذا رکبت، و تمشی اذا مشیت، و تجلس اذا جلست، الا ان یکون حد من حدود الله لابد لک من القیام و القعود فیه. و ما اکرمنی الله بکرامة الا و قد اکرمک بمثلها، و خصنی بالنبوّة و الرسالة، و جعلک ولیی فی ذلک، تقوم فی حدوده و فی صعب اموره.
«قُلْ اَ رَاَیْتُم مَّا اَنزَلَ اللّهُ لَکُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَ حَلاَلًا قُلْ آللّهُ اَذِنَ لَکُمْ اَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از این آیه اهل کتاب [یعنی یهود و نصارا] هستند که خداوند دربارهی آنان میفرماید: «وَ قَالُواْ مَا فِی بُطُونِ هَذِهِ الاَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِّذُکُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَی اَزْوَاجِنَا» «وَ جَعَلُواْ لِلهِ مِمِّا ذَرَاَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الاَنْعَامِ نَصِیبًا…»(2)، و خداوند در این آیه بر آنان احتجاج نموده و میفرماید: «آللّهُ اَذِنَ لَکُمْ اَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ.»(3)«وَ مَا تَکُونُ فِی شَاْنٍ وَ مَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَ لَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ اِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا»(4)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه خطاب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و هر گاه او این آیه را میخواند شدیدا
1) 89.. سورهی یونس، آیهی 59.
2) 90.. سورهی انعام، آیهی 139.
3) 91.. علی بن ابراهیم: و هو ما احلته و حرمته اهل الکتاب لقوله: وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْاَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُکُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلی اَزْواجِنا، و قوله: وَ جَعَلُوا لِلهِ مِمَّا ذَرَاَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْاَنْعامِ نَصِیبًا الآیة، فاحتج الله علیهم، فقال: قُلْ آللَّهُ اَذِنَ لَکُمْ اَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 36، ح 1]
4) 92.. سورهی یونس، آیهی 61.
گریه میکرد.(1)
کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اذا قرا هذه الآیة بکی بکاء شدیدا. [تفسیر برهان، ج 3، ص 37، ح 1]
مرحوم طبرسی نیز در تفسیر مجمع البیان از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هر گاه این آیه را تلاوت مینمود شدیدا گریه میکرد.(2)«اَلا اِنَّ اَوْلِیَاء اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذِینَ آمَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَة…»(3)از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سوال شد: اولیای خدا کیانند؟ فرمود:آنان کسانی هستند که دیدن آنان مردم را به یاد خدا میاندازد.(4)و نیز فرمود: کسی که خدا را شناخته و او را بزرگ بداند، دهان خود را از هر کلام [ناشایست] و شکم خود را از هر طعام [غیر حلال] منع میکند و رنج روزه و نماز را به خود میدهد. گفته شد: پدر و مادر ما فدای شما باد یا رسول الله! آیا چنین مردمی اولیای خدا محسوب میشوند؟ فرمود: اولیای خدا سکوتشان ذکر خداست و نگاهشان عبرت است و سخنشان حکمت است و حرکتشان بین مردم برکتاست و اگر عمرشان تعیین نشده بود، ارواح آنان در بدنهایشان به خاطر ترس از عذاب و شوق بر ثواب قرار نمیگرفت.(5)
1) 93.. علی بن ابراهیم: مخاطبة لرسول الله(صلی الله علیه و آله): وَ لاتَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ اِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا قال:
2) 94.. قال الصّادق(علیه السلام) کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اذا قرا هذه الآیة بکی بکاء شدیدا. [مجمع البیان، ج 5، ص 180]
3) 95.. سورهی یونس، آیهی 62 و 64.
4) 96.. و فی الجَوامِع عن النّبیّ(صلی الله علیه و آله) انّه سئل عن اولیاءِ اللَّه فقال هم الذین یذکّرون اللَّه برؤیتهم یعنی فی السّمت و الهیئة. [تفسیر صافی، ج 2، ص 409]
5) 97.. و فی الکافی عن الصّادق(علیه السلام) عن النّبی(صلی الله علیه و آله) من عرف اللَّه و عظّمه منع فاه من الکلام و بطنه عن الطعام و عنّی نفسه بالصیام و القیام قالوا بآبائنا و امّهاتنا یا رسول اللَّه هؤلاءِ اولیاء اللَّه قال انّ اولیاء اللَّه سکتوا فکان سکوتهم ذکرًا و نظروا فکان نظرهم عبرة و نطقوا فکان نطقهم حکمة و مشوا فکان مشیهم بین النّاس برکة لو لاالآجال التی کتبت علیهم لم تقرّ ارواحهم فی اجسادهم خوفًا مِنَ العذاب و شوقًا الی الثواب. [تفسیر صافی، ج 2، ص 409]
عقبه گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
ای عقبه در قیامت خداوند از بندگان خود عملی را قبول نمیکند مگر آن که مانند شما اعتقاد به ولایت محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) داشته باشند و بین یکی از شما [که ولایت ما را پذیرفته و بین بهشت] و آنچه چشم او را روشن میکند فاصلهای جز رسیدن جان به گلوی او نیست و سپس آن حضرت با دست به گردن خود اشاره نمود و به جای خود تکیه کرد پس معلّی که در کنار من بود مرا فشار داد و گفت: سوال کن در آن هنگام چه چیزی را خواهد دید؟ و من گفتم: ای فرزند رسول خدا در آن حال چه چیزی را خواهد دید؟ فرمود: «خواهد دید» و من سوال خود را بیش از ده مرتبه تکرار نمودم و آن حضرت فقط میفرمود: «خواهد دید» سپس در پایان نشست و فرمود: ای عقبه! گفتم: لبّیک و سعدیک! فرمود: حتما میخواهی بدانی چه خواهد دید؟ گفتم: آری. ای فرزند رسول خدا، چرا که دین من دین شماست و اگر دین من از دستم برود [و نادان باشم] چگونه میتوانم هر ساعت شما را بیابم و گریه مرا گرفت و آن حضرت به من رقّت نمود و فرمود:
«به خدا سوگند آن دو را خواهد دید» گفتم: پدر و مادرم فدای شما آن دو کیانند؟ فرمود: «آن دو رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و علی (صلوات الله علیه) هستند» سپس فرمود: ای عقبه هیچ انسان مومنی نمیمیرد مگر آن که آن دو را خواهد دید» گفتم: هنگامی که مومن آنان را میبیند آیا به دنیا باز میگردد؟ فرمود: به دنیا باز نمیگردد. گفتم:
آنان چیزی به او میگویند؟ فرمود: آری آنان وارد بر مومن میشوند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بالای سر او مینشیند و علی(علیه السلام) پایین پای او مینشیند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خود را بر او
میافکند و میفرماید: «ای ولیّ خدا بشارت بر تو باد من رسول خدا هستم و من برای تو بهتر از دنیا هستم و سپس علی(علیه السلام) خود را بر او میافکند و میفرماید: ای ولیّ خدا بشارت بر تو باد، من علی بن ابیطالب هستم که تو او را دوست میداشتی، آگاه باش که من اکنون برای تو بسیار نافع خواهم بود»! سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: آنچه گفتم در کتاب خدای(عزوجل) موجود است؛ گفتم: فدای شما شوم در کجای کتاب خدا فرمود: در سورهی یونس که خداوند میفرماید: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ.»(1)
یا بن رسول الله، فاذا بلغت نفسه هذه، ای شیء یری؟ فقلت له بضع عشرة مرة: ای شیء؟ فقال فی کلها: «یری»، و لایزید علیها، ثم جلس فی آخرها، فقال: «یا عقبة». فقلت: لبیک و سعدیک. فقال: «ابیت الا ان تعلم؟» فقلت: نعم یا بن رسول الله انما دینی مع دینک، فاذا ذهب دینی کان ذلک، کیف لی بک یا بن رسول الله کل ساعة؟ و بکیت، فرق لی، فقال:
«یراهما، و الله». فقلت: بابی و امی، من هما؟ قال: «ذلک رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و علی(علیه السلام) یا عقبة لن تموت نفس مومنة ابدا حتّی تراهما».قلت: فاذا نظر الیهما المؤمن، ا یرجع الی الدنیا؟ فقال: «لا، یمضی امامه، اذا نظر الیهما».فقلت له: یقولان شیئا؟ قال: «نعم، یدخلان جمیعا علی المؤمن، فیجلس رسول الله(صلی الله علیه و آله) عند راسه، و علی(علیه السلام) عند رجلیه، فیکب علیه رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فیقول: یا ولی الله، ابشر، انا رسول الله، انی خیر لک مما ترکت من الدنیا. ثم ینهض رسول الله(صلی الله علیه و آله) فیقوم علی(علیه السلام) حتّی یکب علیه، فیقول:یا ولی الله، ابشر انا علی بن ابیطالب الذی کنت تحب اما لانفعنک». ثم قال: «ان هذا فی کتاب الله(عزوجل)».فقلت: این جعلنی الله فداک هذا من کتاب الله؟ قال: «فی یونس، قول الله(عزوجل)ها هنا: الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لاتَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 37، ح 2؛ از کافی، ج 3، ص 128، ح 1]
1) 98.. محمّد بن یعقوب: عن عدة من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن فضال، عن علی بن عقبة، عن ابیه، قال: قال لی ابو عبد الله(علیه السلام): «یا عقبة، لایقبل الله من العباد یوم القیامة الا هذا الامر الذی انتم علیه، و ما بین احدکم و بین ان یری ما تقربه عینه الا ان تبلغ نفسه الی هذه». ثم اهوی بیده الی الورید، ثم اتکا.و کان معی المعلی فغمزنی ان اساله، فقلت:
ابن عبّاس گوید:
از امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارهی آیه «اَلا اِنَّ اَوْلِیَاء اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ» سوال شد: این اولیاء کیانند؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آنان مردمی هستند که عبادت خود را خالص انجام میدهند و هنگامی که مردم به ظاهر دنیا مینگرند آنان به باطن دنیا نگاه میکنند و هنگامی که مردم به دنیا مغرور شدهاند آنان به پایان دنیا میاندیشند از این رو دنیا را رها میکنند چرا که میدانند دنیا آنان را رها خواهد نمود و پا روی دنیا میگذارند چرا که میدانند دنیا به زودی با آنان چنین خواهد کرد و آنان را نابود خواهد نمود….(1)و در سخن دیگری فرمود: آیا میدانید اولیای خدا کیانند؟ گفته شد: کیانند آنان یا امیرالمؤمنین؟ فرمود: اولیای خدا ما هستیم و پیروان ما بعد از ما طُوبَی لَنَا وَ طُوبَی
1) 99.. المفید فی (امالیه): قال: اخبرنی ابو عبید الله محمّد بن عمران المرزبانی، قال: حدثنا محمّد بن احمد الکاتب، قال: حدثنا ابن ابی خیثمة، قال: حدثنا عبد الله بن داهر، عن الاعمش، عن عبایة الاسدی، عن ابن عبّاس رحمه الله، قال: سئل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) عن قوله تعالی: اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ. فقیل له: من هؤلاء الاولیاء؟ فقال امیرالمؤمنین(علیه السلام): «هم قوم اخلصوا لله تعالی فی عبادته، و نظروا الی باطن الدنیا حین نظر الناس الی ظاهرها، فعرفوا آجلها حین غر الخلق سواهم بعاجلها، فترکوا منها ما علموا انه سیترکهم، و اماتوا منها ما علموا انه سیمیتهم».ثم قال: «ایها المعلل نفسه بالدنیا، الراکض علی حبائلها، المجتهد فی عمارة ما سیخرب منها، الم تر الی مصارع آبائک فی البلی، و مضاجع ابنائک تحت الجنادل و الثری، کم مرضت بیدیک و عللت بکفیک، تستوصف لهم الاطباء و تستعتب لهم الاحباء، فلم یغن عنهم غناؤک، و لاینجع فیهم دواؤک». [تفسیر برهان، ج 3، ص 39، ح 5؛ از امالی شیخ مفید، ص 86، ح 2]
لَهُمْ اَفْضَلُ مِنْ طُوبَانَا» یعنی آنان بهتر از شما هستند! گفته شد: برای چه آنان بهتر از ما هستند؟ مگر این نیست که ما و آنان به یک آیین معتقدیم؟! فرمود: آنان چیزهایی را تحمّل میکنند و بر آن صبر مینمایند که شما نمیکنید.(1)
اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ، ثم قال: «تدرون من اولیاء الله؟» قالوا: من هم، یا امیرالمؤمنین؟ فقال: «هم نحن و اتباعنا فمن تبعنا من بعدنا، طوبی لنا و طوبی لهم، و طوباهم افضل من طوبانا».قیل: یا امیرالمؤمنین، ما شان طوباهم افضل من طوبانا؟ السنا نحن و هم علی امر؟ قال: «لا، لانهم حملوا ما لم تحمّلوا، و اطاقوا ما لم تطیقوا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 39، ح 6؛ از تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 132، ح 3]
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَةِ» فرمود:هنگامی که یکی از شما جان او به گلو میرسد، ملکالموت بر او نازل میشود و به او میگوید: امّا آنچه به آن امیدوار بودی به تو داده شد، و از آنچه هراس داشتی از آن ایمن گردیدی، و سپس از قبر دری به منزل او در بهشت باز میکند و به او میگوید: به خانه بهشتی خود بنگر و ببین اینها رسول خدا و علی و حسن و حسین (صلوات الله علیهم اجمعین) هستند که رفقای تو میباشند.(2)
1) 100.. العیّاشی: عن عبدالرّحمن بن سالم الاشل، عن بعض الفقهاء، قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام):
2) 101.. عن عبد الرحیم، قال: قال ابو جعفر(علیه السلام): «انما احدکم حین تبلغ نفسه هاهنا، فینزل علیه ملکالموت، فیقول له: اما ما کنت ترجو فقد اعطیته، و اما ما کنت تخافه فقد امنت منه، و یفتح له باب الی منزله من الجنة، و یقال له: انظر الی مسکنک من الجنة، و انظر هذا رسول الله و علی و الحسن و الحسین: رفقاؤک، و هو قول الله: الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 40، ح 8]
سلیم بن قیس گوید:
به امیرالمؤمنین گفتم: اصلحک الله، آیا کسی که ایمان به خدا و معرفت به امام خود داشته باشد و مطیع امر او باشد و از دنیا برود اهل بهشت خواهد بود؟ فرمود:
آری، اگر او خدا را ملاقات کند و از کسانی، باشد که خداوند میفرماید: «اِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ…» و «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ لَمْ یَلْبِسُواْ اِیمَانَهُم بِظُلْمٍ» اهل بهشت خواهد بود. سپس فرمود: و از اهل ایمان کسانی که اهل کبائر باشند و خدا را ملاقات کنند، این مشیّت خداست که اگر بخواهد آنان را به خاطر گناه عذاب میکند و اگر بخواهد با رحمت خود میبخشد. گفتم: آیا آنان را با داشتن ایمان به آتش میبرد؟! فرمود: به خاطر گناه آری، چرا که از مومنینی نیستند که خدا فرموده: «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ» و نیز از کسانی نیستند که خدا فرموده: «وَ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ» و از کسانی هستند که خداوند فرموده: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ» و یا فرموده:
«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ لَمْ یَلْبِسُواْ اِیمَانَهُم بِظُلْمٍ».(1)
قلت: فمن لقی الله منهم علی الکبائر؟ قال: «هو فی مشیئة الله، ان عذبه فبذنبه، و ان تجاوز عنه فبرحمته».قلت: فیدخله النار و هو مومن؟ قال: «نعم، لانه لیس من المؤمنین الذین عنی الله انه ولی المؤمنین، لان الذین عنی الله انه لهم ولی، و انه لاخوف علیهم و لاهم یحزنون، هم المؤمنون الذین یتقون الله، و الذین عملوا الصالحات، و الذین لم یلبسوا ایمانهم بظلم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 41، ح 11؛ از کتاب سلیم بن قیس، ص 88]
1) 102.. سلیم بن قیس الهلالی، قال: سالت علی بن ابیطالب(علیه السلام) قلت: اصلحک الله، من لقی الله مومنا عارفا بامامه مطیعا له، من اهل الجنة هو؟ قال: «نعم، اذا لقی الله و هو من الذین قال الله تعالی: الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ، الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا اِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ».
قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَدًا سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ اِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا اَ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ ما لاتَعْلَمُونَ قُلْ اِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللهِ الْكَذِبَ لایُفْلِحُونَ مَتاعٌ فِی الدُّنْیا ثُمَّ اِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذیقُهُمُ الْعَذابَ الشَّدیدَ بِما كانُوا یَكْفُرُونَ وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَاَ نُوحٍ اِذْ قالَ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اِنْ كانَ كَبُرَ عَلَیْكُمْ مَقامی وَ تَذْكیری بِآیاتِ اللهِ فَعَلَی اللهِ تَوَكَّلْتُ فَاَجْمِعُوا اَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لایَكُنْ اَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا اِلَیَّ وَ لاتُنْظِرُونِ فَاِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَما سَاَلْتُكُمْ مِنْ اَجْرٍ اِنْ اَجْرِیَ اِلَّا عَلَی اللهِ وَ اُمِرْتُ اَنْ اَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمینَ فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْكِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ اَغْرَقْنَا الَّذینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرینَ ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا اِلی قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما كانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلی قُلُوبِ الْمُعْتَدینَ ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسی وَ هارُونَ اِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیاتِنا فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْمًا مُجْرِمینَ فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبینٌ قالَ مُوسی اَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَكُمْ اَ سِحْرٌ هذا وَ لایُفْلِحُ السَّاحِرُونَ قالُوا اَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا وَ تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِیاءُ فِی الْاَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَكُما بِمُؤْمِنینَ وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونی بِكُلِّ ساحِرٍ عَلیمٍ فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالَ لَهُمْ مُوسی اَلْقُوا ما اَنْتُمْ مُلْقُونَ فَلَمَّا اَلْقَوْا قالَ مُوسی ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ اِنَّ اللهَ سَیُبْطِلُهُ اِنَّ اللهَ لایُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدینَ وَ یُحِقُّ اللهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
«اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً»: غُمّه به معنای حزن و شدّت و به معنای مبهم و پوشیده نیز گفته شده است و «امرٌ غُمّه» یعنی امر مبهم و مشکوک و حضرت نوح میخواهد بگوید:
«یارانتان را جمع کنید و دربارهی قتل و طرد من تصمیم بگیرید، تا کار بر شما مشتبه [و یا سخت و یا سبب اندوه شما] نشود» و این امر تعجیزی است یعنی کاری از شما ساخته نیست و خداوند یاور من است.
«ولا تنظرون»: انظار به معنای امهال است و «یاء» به سبب لای ناهیه حذف شده و کسره قائم مقام آن گردیده است. «اجئتنا لِتَلفِتَنا»: لَفت به معنای برگرداندن و منصرف کردن است و التفات به معنای توجّه کردن و روکردن است.
گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! (از هر عیب و نقص و احتیاجی) منزه است! او بینیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی میدهید که نمیدانید؟! (68) بگو: «آنها که به خدا دروغ میبندند، (هرگز) رستگار نمیشوند! (69) بهرهای (ناچیز) از دنیا دارند سپس بازگشتشان بهسوی ماست و بعد، به آنها مجازات شدید به سزای کفرشان میچشانیم! (70) سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام که به قوم خود گفت: «ای قوم من! اگر تذکّرات من نسبت به آیات الهی، بر شما سنگین (و غیر قابل تحمّل) است، (هر کار از دستتان ساخته است بکنید.) من بر خدا توکّل کردهام! فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید سپس هیچ چیز بر شما پوشیده نماند (تمام جوانب کارتان را بنگرید) سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظهای) مهلتم ندهید! (امّا توانایی ندارید!) (71) و اگر از قبول دعوتم روی بگردانید، (کار
نادرستی کردهاید چه اینکه) من از شما مزدی نمیخواهم مزد من، تنها بر خداست! و من مامورم که از مسلمین [تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا] باشم!» (72) امّا آنها او را تکذیب کردند! و ما، او و کسانی را که با او در کشتی بودند، نجات دادیم و آنان را جانشین (و وارث کافران) قرار دادیم و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم! پس ببین عاقبت کار کسانی که انذار شدند (و به انذار الهی اهمیّت ندادند)، چگونه بود! (73) سپس بعد از نوح، رسولانی به سوی قومشان فرستادیم آنان دلایل روشن برایشان آوردند امّا آنها، به چیزی که پیش از آن تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند! اینچنین بر دلهای تجاوزکاران مهر مینهیم (تا چیزی را درک نکنند)! (74) بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم امّا آنها تکبّر کردند (و زیر بار حق نرفتند چرا که) آنها گروهی مجرم بودند! (75) و هنگامی که حق از نزد ما بسراغ آنها آمد، گفتند: «این، سحری است آشکار!» (76) موسی گفت: «آیا درباره حقّ، هنگامی که به سوی شما آمد، (چنین) میگویید؟! آیا این سحر است؟! در حالی که ساحران (هرگز) رستگار (و پیروز) نمیشوند! (77) گفتند: «آیا آمدهای که ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، منصرف سازی و بزرگی (و ریاست) در روی زمین، از آن شما دو تن باشد؟! ما (هرگز) به شما ایمان نمیآوریم!» (78) فرعون گفت: «(بروید و) هر جادوگر (و ساحر) دانایی را نزد من آورید!» (79) هنگامی که ساحران (به میدان مبارزه) آمدند، موسی به آنها گفت: «آنچه (از وسایل سحر) را میتوانید بیفکنید، بیفکنید!» (80) هنگامی که افکندند، موسی گفت: «آنچه شما آوردید، سحر است که خداوند بهزودی آن را باطل میکند چرا که خداوند (هرگز) عمل مفسدان را اصلاح نمیکند! (81) او حق را به وعده خویش، تحقق میبخشد هر چند مجرمان کراهت داشته باشند!» (82)
«فَمَا کَانُواْ لِیُؤْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَی قُلوبِ الْمُعْتَدِینَ»(1)مولّف گوید:
اخباری دربارهی این آیه در سورهی اعراف گذشت و در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
زراره و حُمران از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نقل کردهاند که فرمود:
خداوند خلق خود را در اظلّه [یعنی خلقت ذرّ] آفرید و پیامبر خود حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را بر آنان مبعوث نمود و در آن عالم برخی به او ایمان آوردند و برخی او را تکذیب نمودند. و چون به صورت خلقت دوّم آنان را آفرید و پیامبر خود را آخرین پیامبر قرار داد باز همانهایی که در خلقت اوّل به او ایمان آورده بودند به او ایمان آوردند و کسانی که نبوّت او را نپذیرفته بودند نیز به او ایمان نیاوردند، از این رو خداوند میفرماید: «فَمَا کَانُواْ لِیُؤْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ» یعنی کسانی که این پیامبر را در عالم ذرّ و اظلّه تکذیب کرده بودند در این عالم نیز او را تکذیب نمودند.(2)ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت در تفسیر آیه «ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلًا اِلَی قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُواْ لِیُؤْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ» فرمود:
خداوند پیامبران را بر مردم هنگامی که در پشت پدران و رحمهای مادران بودند مبعوث نمود، و هر کس در آن زمان پیامبران خدا را تصدیق نمود، بعد از آن نیز که
1) 103.. سورهی یونس، آیهی 74.
2) 104.. العیّاشی: عن زرارة و حمران، عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام)، قالا: ان الله خلق الخلق و هی اظلة، فارسل رسوله محمّدا(صلی الله علیه و آله) فمنهم من آمن به، و منهم من کذبه، ثم بعثه فی الخلق الآخر فآمن به من کان آمن به فی الاظلة، و جحده من جحد به یومئذ، فقال: فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 43، ح 2؛ از تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 135]
لباس خلقت پیدا کرد آنان را تصدیق کرد و هر کس در آن زمان آنان را تکذیب کرده بود بعد از آن نیز آنان را تکذیب کرد.(1)مولّف گوید:
از روایات وارده دربارهی ظهور حضرت بقیّة الله(علیه السلام) و آیه شریفه «هَلْ یَنظُرُونَ اِلَّا اَن تَاْتِیهُمُ الْمَلآئِکَةُ اَوْ یَاْتِیَ رَبُّکَ اَوْ یَاْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَاْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لَا یَنفَعُ نَفْسًا اِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فِی اِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انتَظِرُواْ اِنَّا مُنتَظِرُونَ»(2)نیز استفاده میشود که هر کس قبل از ظهور آن حضرت به او ایمان آورده است هنگامی که او ظهور میکند نیز به او ایمان خواهد آورد و الّا فلا، و روایات در ذیل این آیه فراوان است چنان که امام باقر(علیه السلام) فرمود: هنگامی که خورشید از مغرب طلوع میکند، همه مردم در آن روز ایمان میآورند و لکن برای آنان سودی ندارد چرا که قبلا ایمان نیاوردهاند.(3)
1) 105.. عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، فی قوله: ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا اِلی قَوْمِهِمْ الی قوله بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ، قال: «بعث الله الرسل الی الخلق و هم فی اصلاب الرجال و ارحام النّساء، فمن صدق حینئذ صدق بعد ذلک، و من کذب حینئذ کذب بعد ذلک». [تفسیر برهان، ج 3، ص 43، ح 3]
2) 106.. سورهی انعام، آیهی 158.
3) 107.. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَاَلَ رَجُلٌ اَبِی عَنْ حُرُوبِ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) وَ کَانَ السَّائِلُ مِنْ مُحِبِّینَا فَقَالَ لَهُ اَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) بَعَثَ اللهُ مُحَمَّدًا(صلی الله علیه و آله) بِخَمْسَةِ اَسْیَافٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ لَا تُغْمَدُ اِلَی اَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزَارَهَا وَ لَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزَارَهَا حَتَّی تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا فَاِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا آمَنَ النَّاسُ کُلُّهُمْ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ فَیَوْمَئِذٍ لَا یَنْفَعُ نَفْسًا اِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فِی اِیمَانِهَا خَیْرًا وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَکْفُوفٌ وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَغْمُودٌ سَلُّهُ اِلَی غَیْرِنَا وَ حُکْمُهُ اِلَیْنَا فَاَمَّا السُّیُوفُ الثَّلَاثَةُ الشَّاهِرَةُ فَسَیْفٌ عَلَی مُشْرِکِی الْعَرَبِ قَالَ اللهُ تَعَالَی فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَاِنْ تابُوا یَعْنِی فَاِنْ آمَنُوا وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَاِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ فَهَؤُلَاءِ لَا یُقْبَلُ مِنْهُمْ اِلَّا الْقَتْلُ اَوِ الدُّخُولُ فِی الْاِسْلَامِ فَاَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِیُّهُمْ تُسْبَی عَلَی مَا سَبَی رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَاِنَّهُ سَبَی وَ عَفَا وَ قَبِلَ الْفِدَاءَ وَ السَّیْفُ الثَّانِی عَلَی اَهْلِ الذِّمَّةِ قَالَ اللهُ تَعَالَی وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا نَزَلَتْ فِی اَهْلِ الذِّمَّةِ ثُمَّ نَسَخَهَا قَوْلُهُ تَعَالَی قاتِلُوا الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لابِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لایُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ لایَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ اُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ فَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ فِی دَارِ الْاِسْلَامِ فَلَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ اِلَّا الْجِزْیَةُ اَوِ الْقَتْلُ وَ مَالُهُمْ فَیْءٌ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ فَاِذَا قَبِلُوا الْجِزْیَةَ حَرُمَ عَلَیْنَا سَبْیُهُمْ وَ اَمْوَالُهُمْ وَ حَلَّتْ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ وَ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ فِی دَارِ الْحَرْبِ حَلَّ لَنَا سَبْیُهُمْ وَ لَمْ تَحِلَّ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ وَ لَا یُقْبَلُ مِنْهُمْ اِلَّا الْجِزْیَةُ اَوِ الْقَتْلُ وَ السَّیْفُ الثَّالِثُ سَیْفٌ عَلَی مُشْرِکِی الْعَجَمِ یَعْنِی التُّرْکَ وَ الْخَزَرَ وَ الدَّیْلَمَ قَالَ اللهُ تَعَالَی فِی اَوَّلِ السُّورَةِ الَّتِی یَذْکُرُ فِیهَا الَّذِینَ کَفَرُوا فَقَصَّ قِصَّتَهُمْ قَالَ فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَاِمَّا مَنًّا بَعْدُ یَعْنِی السَّبْیَ وَ اِمَّا فِداءً یَعْنِی الْمُفَادَاةَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اَهْلِ الْاِسْلَامِ فَهَؤُلَاءِ لَنْ یُقْبَلَ مِنْهُمْ اِلَّا الْقَتْلُ اَوِ الدُّخُولُ فِی الْاِسْلَامِ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ مَا دَامُوا فِی دَارِ الْحَرْبِ وَ اَمَّا السَّیْفُ الْمَکْفُوفُ فَسَیْفُ اَهْلِ الْبَغْیِ وَ التَّاْوِیلِ قَالَ اللهُ تَعَالَی وَ اِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما الْآیَةَ اِلَی قَوْلِهِ حَتَّی تَفِیءَ اِلی اَمْرِ اللهِ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) اِنَّ مِنْکُمْ مَنْ یُقَاتِلُ بَعْدِی عَلَی التَّاْوِیلِ کَمَا قَاتَلْتُ عَلَی التَّنْزِیلِ فَسُئِلَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) مَنْ هُوَ فَقَالَ هُوَ خَاصِفُ النَّعْلِ یَعْنِی اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) وَ قَالَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ ره قَاتَلْتُ بِهَذِهِ الرَّایَةِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ثَلَاثًا فَهَذِهِ الرَّابِعَةُ وَ اللهِ لَوْ ضَرَبُونَا حَتَّی یَبْلُغُوا بِنَا السَّعَفَاتِ مِنْ هَجَرَ لَعَلِمْنَا اَنَّنَا عَلَی الْحَقِّ وَ اَنَّهُمْ عَلَی الْبَاطِلِ وَ کَانَتِ السِّیرَةُ فِیهِمْ مِنْ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) مَا کَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِی اَهْلِ مَکَّةَ یَوْمَ فَتْحِ مَکَّةَ فَاِنَّهُ لَمْ یَسْبِ لَهُمْ ذُرِّیَّةً وَ قَالَ مَنْ اَغْلَقَ بَابَهُ اَوْ اَلْقَی سِلَاحَهُ اَوْ دَخَلَ دَارَ اَبِی سُفْیَانَ لع فَهُوَ آمِنٌ وَ کَذَلِکَ قَالَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فِیهِمْ لَا تَسْبُوا لَهُمْ ذُرِّیَّةً وَ لَا تُتِمُّوا عَلَی جَرِیحٍ وَ لَا تَتْبَعُوا مُدْبِرًا وَ مَنْ اَغْلَقَ بَابَهُ اَوْ اَلْقَی سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ اَمَّا السَّیْفُ الْمَغْمُودُ فَالسَّیْفُ الَّذِی یُقَامُ بِهِ الْقِصَاصُ قَالَ اللهُ تَعَالَی النَّفْسَ بِالنَّفْسِ الْآیَةَ فَسَلُّهُ اِلَی اَوْلِیَاءِ الْمَقْتُولِ وَ حُکْمُهُ اِلَیْنَا فَهَذِهِ السُّیُوفُ الَّتِی بَعَثَ اللهُ بِهَا اِلَی نَبِیِّهِ(صلی الله علیه و آله) فَمَنْ جَحَدَهَا اَوْ جَحَدَ وَاحِدًا مِنْهَا اَوْ شَیْئًا مِنْ سِیَرِهَا وَ اَحْکَامِهَا فَقَدْ کَفَرَ بِمَا اَنْزَلَ اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله). [تهذیب، ج 4، ص 115]
فَما آمَنَ لِمُوسی اِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ اَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ اِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ وَ قالَ مُوسی یا قَوْمِ اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ فَعَلَیْهِ تَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمینَ فَقالُوا عَلَی اللهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لاتَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرینَ وَ اَوْحَیْنا اِلی مُوسی وَ اَخیهِ اَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُیُوتًا وَ اجْعَلُوا بُیُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ اَقیمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ وَ قالَ مُوسی رَبَّنا اِنَّكَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَاَهُ زینَةً وَ اَمْوالًا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا رَبَّنا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلی اَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ فَلا یُؤْمِنُوا حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْاَلیمَ قالَ قَدْ اُجیبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقیما وَ لاتَتَّبِعانِ سَبیلَ الَّذینَ لایَعْلَمُونَ وَ جاوَزْنا بِبَنی اِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَاَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیًا وَ عَدْوًا حَتَّی اِذا اَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلَّا الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا اِسْرائیلَ وَ اَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ فَالْیَوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آیَةً وَ اِنَّ كَثیرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ وَ لَقَدْ بَوَّاْنا بَنی اِسْرائیلَ مُبَوَّاَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّی جاءَهُمُ الْعِلْمُ اِنَّ رَبَّكَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما كانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ
«رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَی اَمْوَالِهِمْ»: طَمس: به معنای محو شدن و کهنه شدن و به معنای محو کردن و هلاک کردن نیز آمده است، یعنی خدایا اموالشان را محو کن [و هلاک کن] و دلهای آنان را سخت گردان.
«وَ اشْدُدْ عَلَی قُلُوبِهِمْ»: شدّ به معنای محکم بستن است مانند: «و شددنا ملکه» و «نشدّ عضدک باخیک» و در این آیه محکم و سخت بودن قلب به معنای بسته بودن آن است از پذیرش حق که به آن قساوت نیز گفته میشود.
«بَغْیًا وَ عَدْوًا»: «بَغی» به معنای ظلم و ابتغاء به معنای طلب است و بغی طلب همراه با تجاوز است و اصل البغی مجاوزة الحدّ است. «و عَدو» به معنای تجاوز از مرز اعتدال و عدالت است اگر با جوارح باشد و اگر با قلب باشد به آن عداوت و معادات گویند و «عَدو» در راه رفتن نیز تجاوز از حدّ اعتدال است و به معنای دشمنی نیز میآید مانند عدوّ و اعداء، و عداوت دشمنی قلبی است و عدوّ دشمن ظاهری است.
(در آغاز،) هیچ کس به موسی ایمان نیاورد، مگر گروهی از فرزندان قوم او (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شکنجه کنند زیرا فرعون، برتریجویی در زمین داشت و از اسرافکاران بود! (83) موسی گفت: «ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آوردهاید، بر او توکّل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید!» (84) گفتند: «تنها بر خدا توکّل داریم پروردگارا! ما را مورد شکنجه گروه ستمگر قرار مده! (85) و ما را با رحمتت از (دست) قوم کافر رهایی بخش! (86) و به موسی و برادرش وحی کردیم که: «برای قوم خود، خانههایی در سرزمین مصر انتخاب کنید و خانههایتان را مقابل یکدیگر (و متمرکز) قرار دهید! و نماز را برپا دارید! و به مومنان بشارت ده (که سرانجام پیروز میشوند!)» (87) موسی گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی (سرشار) در زندگی دنیا دادهای، پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه میسازند! پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونهای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!» (88) فرمود: «دعای شما پذیرفته شد!
استقامت به خرج دهید و از راه (و رسم) کسانی که نمیدانند، تبعیت نکنید!» (89) (سرانجام) بنیاسراییل را از دریا [رود عظیم نیل] عبور دادیم و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنیاسراییل به او ایمان آوردهاند، وجود ندارد و من از مسلمین هستم!» (90) (امّا به او خطاب شد:) الآن؟! در حالی که قبلا عصیان کردی، و از مفسدان بودی! (91) ولی امروز، بدنت را (از آب) نجات میدهیم، تا عبرتی برای آیندگان باشی! و بسیاری از مردم، از آیات ما غافلند! (92) (سپس) بنیاسراییل را در جایگاه صدق (و راستی) منزل دادیم و از روزیهای پاکیزه به آنها عطا کردیم (امّا آنها به نزاع و اختلاف برخاستند!) و اختلاف نکردند، مگر بعد از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد! پروردگار تو روز قیامت، در آنچه اختلاف میکردند، میان آنها داوری میکند! (93)
«فَقَالُواْ عَلَی اللهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»(1)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
آل فرعون قوم موسی را به [زور] به اطاعت و خدمت خود وا میداشتند و میگفتند:
اگر اینان نزد خدا کرامتی داشتند خداوند ما را بر آنان مسلّط نمیکرد» از این رو موسی(علیه السلام) به قوم خود فرمود: «یَا قَوْمِ اِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُواْ اِن کُنتُم مُّسْلِمِینَ» و قوم او گفتند: ما بر خدا توکّلّ کردیم.(2)
1) 108.. سورهی یونس، آیهی 85.
2) 109.. و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله وَ قالَ مُوسی یا قَوْمِ اِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ فَقالُوا عَلَی اللهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا لاتَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ فان قوم موسی استعبدهم آل فرعون و قالوا لو کان لهؤلاء علی الله کرامة کما یقولون ما سلطنا علیهم فقال موسی لقومه یا قَوْمِ اِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ فَقالُوا عَلَی اللهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا لاتَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکافِرِینَ. [تفسیر قمی، ج 1، ص 314]
زراره و حمران و محمّد بن مسلم روایت کردهاند که امام(علیه السلام) فرمود:
«لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» یعنی«لَا تُسَلِّطْهُمْ عَلَیْنَا فَتَفْتِنَهُمْ بِنَا» آنان را بر ما مسلّط نکن و گمراهی آنان را به سبب ما قرار مده.(1)«وَ اَوْحَیْنَا اِلَی مُوسَی وَ اَخِیهِ اَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَ اجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً…»(2)در مجلسی که مامون برای مناظره علما با حضرت رضا(علیه السلام) تشکیل داد و علما از آن حضرت سوال کردند… آیا خداوند در قرآن برگزیدگان خود را بیان کرده است؟ حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
خداوند جز آنچه در باطن آیات ذکر نموده در ظاهر آیات نیز در دوازده مورد آنان را نام برده است… تا این که فرمود: چهارم این که خداوند دستور داد مردم درهای خانههای خود را به مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ببندند مگر عترت آن حضرت و در این باره اعتراضهایی شد و عبّاس به آن حضرت گفت: یا رسول الله تو ما را از مسجد خود بیرون کردی و علی را به مسجد راه دادی؟! و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«من چنین نکردم این خدا بود که او را آزاد گذارد و شما را بیرون کرد» سپس حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: و این معنای حدیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که به علی(علیه السلام) فرمود: «اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی». پس علمای مجلس گفتند:
این در کجای قرآن آمده است؟ حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: «آیه مربوط به آن را برای شما خواهم خواند» گفتند: آن کدام آیه است؟ فرمود: «وَ اَوْحَیْنَا اِلَی مُوسَی وَ اَخِیهِ
اَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَ اجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» خداوند در این آیه منزلت هارون را نسبت به موسی بیان نموده و منزلت علی(علیه السلام) نیز نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مانند منزلت هارون نسبت به موسی میباشد و این دلیل روشنی است که از سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز معلوم میشود که فرمود: «ای مردم آگاه باشید که هیچ جُنُبی حق وارد شدن به این مسجد را ندارد مگر محمّد و آل او». پس علما گفتند:
یا ابالحسن این تفسیر و این بیان جایی جز نزد شما اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یافت نمیشود؟! حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: چه کسی میتواند این منزلت را برای ما انکار نماید؟! در حالی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَنَا مَدِینَةُ الْحِکْمَةِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا فَمَنْ اَرَادَ الْمَدِینَةَ فَلْیَاْتِهَا مِنْ بَابِهَا».
سپس فرمود: آنچه بیان نمودم و برای شما شرح دادم از فضیلت و شرافت و تقدّم عترت و برگزیده بودن آنان و پاکی و طهارتشان چیزهایی است که هیچ معاندی نمیتواند انکار کند….(1)
یا رسول الله ترکت علیا و اخرجتنا؟ فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ما ترکته و اخرجتکم و لکن الله(عزوجل) ترکه و اخرجکم، و فی هذا تبیان قوله(صلی الله علیه و آله) لعلی(علیه السلام): انت منی بمنزلة هارون من موسی، قالت العلماء: و این هذا من القرآن؟ قال ابو الحسن(علیه السلام): اوجدکم فی ذلک قرآنا و اقراه علیکم، قالوا: هات، قال قول الله(عزوجل) وَ اَوْحَیْنا اِلی مُوسی وَ اَخِیهِ اَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیُوتًا وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً ففی هذه الآیة منزلة هارون من موسی، و فیها ایضا منزلة علی(علیه السلام) من رسول الله(صلی الله علیه و آله) و هذا دلیل ظاهر فی قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) حین قال: الا ان هذا المسجد لایحل لجنب الا لمحمّد و آله، قالت العلماء: یا ابا الحسن هذا الشرح و هذا البیان لایوجد الا عندکم معشر اهل بیت رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فقال: و من ینکر لنا ذلک و رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول: انا مدینة الحکمة و علی بابها فمن اراد المدینة فلیاتها من بابها ففیما اوضحنا و شرحنا من الفضل و الشرف و التقدمة و الاصطفاء و الطهارة ما لاینکره معاند، و لله تعالی الحمد علی ذلک فهذه الرابعة.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 314، ح 112]
1) 112.. فی عیون الاخبار فی باب ذکر مجلس الرّضا(علیه السلام) مع المامون فی الفرق بین العترة و الامة حدیث طویل و فیه: قالت العلماء فاخبرنا هل فسر الله تعالی الاصطفاء فی الکتاب؟ فقال الرّضا(علیه السلام): فسر الاصطفاء فی الظاهر سوی الباطن فی اثنی عشر موطنا و موضعا، فاول ذلک قوله(عزوجل) الی ان قال(علیه السلام): و امّا الرابعة فاخراجه(صلی الله علیه و آله) الناس من مسجده ما خلا العترة حتّی تکلم الناس فی ذلک و تکلم العبّاس فقال:
ابو رافع گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای مردم خطبه خواند و فرمود: ای مردم! خداوند(عزوجل) به موسی و هارون دستور داد تا برای قوم خود در مصر مساجدی بنا کنند و دستور داد تا در مسجد موسی و هارون هیچ جُنُبی نماند و با همسر خود مقاربت نکند مگر هارون و ذریّه او، و علی(علیه السلام) برای من همانند هارون است برای موسی بنابراین نباید در مسجد من کسی با همسر خود مقاربت کند و در حال جنابت در آن بماند مگر علی و فرزندان او، و اگر کسی از این دستور خوش ندارد به آن طرف برود. و با دست مبارک خود اشاره به شام نمود.(1)محمّد بن مسلم گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: آیا هارون برادر پدر و مادری موسی بوده؟ فرمود: آری… تا این که گوید: گفتم: آیا وحی بر هر دو نازل میشده است؟ فرمود: وحی بر موسی نازل میشده و موسی برای هارون بیان میکرده است.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 315، ح 115]
1) 113.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی ابی رافع قال: ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) خطب الناس فقال: ایها الناس ان الله(عزوجل) امر موسی و هارون ان یبنیا لقومهما بمصر بیوتا و امرهما ان لایبیت فی مسجدهما جنب و لایقرب فیه النّساء الا هارون و ذریته، و ان علیا(علیه السلام) منی بمنزلة هارون من موسی فلا یحل لاحد ان یقرب النّساء فی مسجدی و لایبیت فیه جنبا الا علی و ذریته فمن ساءه ذلک فهاهنا و ضرب بیده نحو الشام. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 315، ح 113]
2) 114.. حدثنا ابی عن الحسن بن محبوب عن العلا بن رزین عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: قلت: فکان هارون اخا موسی لابیه و امه؟ قال: نعم، الی قوله: قلت: و کان الوحی ینزل علیهما جمیعا؟ قال: کان الوحی ینزل علی موسی و موسی یوحیه الی هارون.
«قَالَ قَدْ اُجِیبَت دَّعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیمَا وَ لَا تَتَّبِعَآنِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»(1)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
بین درخواست موسی(علیه السلام) که گفت: «رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَی اَمْوَالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلَی قُلُوبِهِمْ…» و پاسخ و اجابت خداوند که فرمود: «قَدْ اُجِیبَت دَّعْوَتُکُمَا…» چهل سال فاصله شد و خداوند به فرعون مهلت داد و سپس خداوند فرمود: «فَاَخَذَهُ اللهُ نَکَالَ الْآخِرَةِ وَ الْاُولَی» و جبرییل گوید: من با خدای خود دربارهی فرعون منازعه [و مکالمه] شدیدی کردم و گفتم: خدایا! او را رها میکنی، در حالی که میگوید:
«اَنَا رَبُّکُمُ الْاَعْلَی؟!» و خداوند به من فرمود: این حرف را بندهای مانند تو میزند!(2)«حَتَّی اِذَا اَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ…»(3)ابراهیم بن محمّد همدانی گوید:
به حضرت رضا(علیه السلام) گفتم: برای چه خداوند فرعون را غرق نمود در حالی که او ایمان آورد و اقرار به یگانگی او کرد؟ فرمود: به علّت این که او هنگام دیدن عذاب ایمان آورد و ایمان در این حال پذیرفته نیست و این حکم خدا بوده و خواهد بود
1) 115.. سورهی یونس، آیهی 89.
2) 116.. فی کتاب الخصال عن زرارة عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: املی الله تعالی لفرعون ما بین الکلمتین اربعین سنة ثم فَاَخَذَهُ اللهُ نَکالَ الْآخِرَةِ وَ الْاُولی، و کان بین ان قال الله(عزوجل) لموسی و هارون: «قَدْ اُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما» و بین ان عرفه الاجابة اربعون ثم قال: قال جبرییل(علیه السلام): نازلت ربی فی فرعون منازلة شدیدة، فقلت:یا رب تدعه و قد قال: اَنَا رَبُّکُمُ الْاَعْلی؟ فقال: انما یقول مثل هذا عبد مثلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 315]
3) 117.. سورهی یونس، آیهی 90.
چنان که میفرماید: «فَلَمَّا رَاَوْا بَاْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ * فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ اِیمَانُهُمْ لَمَّا رَاَوْا بَاْسَنَا» و نیز میفرماید: «یَوْمَ یَاْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لَا یَنفَعُ نَفْسًا اِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فِی اِیمَانِهَا خَیْرًا» و فرعون هنگام غرق شدن گفت: «آمَنتُ اَنَّهُ لا اِلِهَ اِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو اِسْرَائِیلَ وَ اَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» و در جواب او گفته شد: «آلآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ * فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً…» و فرعون در آن حال از سر تا قدم در لباس آهنین جنگ بود و چون غرق شد خداوند بدن او را بر روی بلندی قرار داد تا مردم ببینند و برای آنان عبرت باشد، چرا که بدن او با آن همه سنگینی آهن باید زیر آب میرفت.
سپس فرمود: و علّت دیگر نجات نیافتن او این بود که در حال غرق شدن به موسی پناه برد و خداوند به موسی فرمود: تو به او پناه مده، چرا که تو خالق او نیستی و اگر او به من پناهنده شده بود من او را پناه میدادم.(1)
لای علة غرق الله تعالی فرعون و قد آمن به و اقر بتوحیده قال: لانه آمن عند رؤیة الباس، و الایمان عند رؤیة الباس غیر مقبول، و ذلک حکم الله تعالی ذکره فی السلف و الخلف، قال الله تعالی: «فَلَمَّا رَاَوْا بَاْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ اِیمانُهُمْ لَمَّا رَاَوْا بَاْسَنا» و قال(عزوجل): «یَوْمَ یَاْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لایَنْفَعُ نَفْسًا اِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فِی اِیمانِها خَیْرًا» و هکذا فرعون لما اَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا اِسْرائِیلَ وَ اَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فقیل له آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً. و قد کان فرعون من قرنه الی قدمه فی الحدید قد لبسه علی بدنه فلما غرق القاه الله تعالی علی نجوة من الارض ببدنه لیکون لمن بعده علامة فیرونه مع تثقله بالحدید علی مرتفع من الارض، و سبیل الثقل ان یرسب و لایرتفع، فکان ذلک آیة و علامة، و لعلة اخری اغرقه الله تعالی و هی انه استغاث بموسی لما ادرکه الغرق و لم یستغث بالله، فاوحی الله(عزوجل) الیه یا موسی لم تغث فرعون لانک لم تخلقه و لو استغاث بی لاغثته. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 316]
1) 118.. فی عیون الاخبار باسناده الی ابراهیم بن محمّد الهمدانی قال: قلت لابی الحسن الرّضا(علیه السلام):
«فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً…»(1)علیّ بن ابراهیم قمّی گوید:
حضرت موسی به بنیاسراییل فرمود: خداوند فرعون را غرق نمود؛ و بنیاسراییل نپذیرفتند، از این رو خداوند به دریا امر نمود تا بدن او را به ساحل بیفکند تا مردم ببینند.(2)«وَ لَقَدْ بَوَّاْنَا بَنِی اِسْرَائِیلَ مُبَوَّاَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ…»(3)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود این است که خداوند فرعون [و فرعونیان] را غرق نمود و بنیاسراییل را به مصر بازگرداند [و اختلاف پیدا کردند و…].
مولّف گوید:
طبیعت امّتها این بوده و هست که چون امنیّت و آرامش پیدا میکنند و از تنگناها خارج میشوند به خوشگذرانی و بهانه گیری و اختلاف میپردازند و خداوند نیز میفرماید: «اِنَّ الْاِنسَانَ لَیَطْغَی * اَن رَّآهُ اسْتَغْنَی»(4)، و یا میفرماید: «فَاِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ اِلَی الْبَرِّ اِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ»(5)، و این از امتحانات بزرگ الهی است و در این امتحان جز مومنان خالص و با
1) 119.. سورهی یونس، آیهی 92.
2) 120.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و قوله(عزوجل): «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ» فان موسی(علیه السلام) اخبر بنیاسراییل ان الله(عزوجل) قد اغرق فرعون فلم یصدقوه، فامر الله(عزوجل) البحر فلفظ به علی ساحل البحر حتّی راوه میتا، و قوله(عزوجل): وَ لَقَدْ بَوَّاْنا بَنِی اِسْرائِیلَ مُبَوَّاَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ قال: ردهم الی مصر و غرق فرعون. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 318، ح 125]
3) 121.. سورهی یونس، آیهی 93.
4) 122.. سوره ی علق، آیهی 6 و 7.
5) 123.. سورهی عکنبوّت، آیهی 65.
بصیرت نجات پیدا نمیکنند، چرا که قانع بودن و راضی بودن به تقدیرات خداوند که بهترین عبادت است در بین اهل عافیت کمتر یافت میشود و اهل بلا هستند که ارزش قناعت و نعمتهای خدا را میدانند، بنیاسراییل نیز تا هنگامی که گرفتار ظلم فرعون بودند ارزش عافیت و آرامش و امنیّت را میدانستند و چون نجات پیدا کردند و از دریا خارج شدند شروع به بهانه گیری نمودند چنان که در سورهی بقره گذشت که آنان پس از نجات از دریا گفتند: «لَن نَّصْبِرَ عَلَیَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الاَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَ قِثَّآئِهَا وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا…» و خداوند فرمود: «اَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ اَدْنَی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُواْ مِصْرًا فَاِنَّ لَکُم مَّا سَاَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ بَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللهِ ذَلِکَ بِاَنَّهُمْ کَانُواْ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِکَ بِمَا عَصَواْ وَّ کَانُواْ یَعْتَدُونَ.»(1)و «مُبَوَّاَ صِدْقٍ…» یعنی ما جایگاه شایسته و مرضیّ مردم را مانند مصر و شامات برای بنیاسراییل آماده کردیم و روزی پاک و طیّب برای آنان قرار دادیم و آنان با آن که حقایق را میدانستند و تورات را خوانده بودند و نشانههای پیامبر موعود را نیز میدانستند اختلاف کردند و چون حقّ برای آنان روشن شد و نپذیرفتند گرفتار عذاب شدند و خداوند دربارهی آنان میفرماید: «اخْتَلَفُواْ حَتَّی جَاءهُمُ الْعِلْمُ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ».
فَاِنْ كُنْتَ فی شَكٍّ مِمَّا اَنْزَلْنا اِلَیْكَ فَسْئَلِ الَّذینَ یَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جاءَكَ
1) 124.. سورهی بقره، آیهی 60 و 61.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرینَ وَ لاتَكُونَنَّ مِنَ الَّذینَ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرینَ اِنَّ الَّذینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لایُؤْمِنُونَ وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آیَةٍ حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْاَلیمَ فَلَوْ لاكانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها ایمانُها اِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ اِلی حینٍ وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْاَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعًا اَ فَاَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَكُونُوا مُؤْمِنینَ وَ ما كانَ لِنَفْسٍ اَنْ تُؤْمِنَ اِلَّا بِاِذْنِ اللهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لایَعْقِلُونَ قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ اِلَّا مِثْلَ اَیَّامِ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا اِنِّی مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا كَذلِكَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنینَ قُلْ یا اَیُّهَا النَّاسُ اِنْ كُنْتُمْ فی شَكٍّ مِنْ دینی فَلا اَعْبُدُ الَّذینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَ لكِنْ اَعْبُدُ اللهَ الَّذی یَتَوَفَّاكُمْ وَ اُمِرْتُ اَنْ اَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اَنْ اَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفًا وَ لاتَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكینَ وَ لاتَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لایَنْفَعُكَ وَ لایَضُرُّكَ فَاِنْ فَعَلْتَ فَاِنَّكَ اِذًا مِنَ الظَّالِمینَ
«کَلِمَتُ رَبِّکَ»: یعنی عذاب الهی و یا مرگ با کفر، و «کلمة الله» به چیز با اهمیّتی گفته میشود و معنای آن در آیه 33 از همین سوره گذشت «کَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُواْ» و به همین معناست آیه «اَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذَابِ».
«وَ اَنْ اَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا»: حَنَف بر وزن فَرَس به معنای میل به حق است و راغب گوید: حَنَف: میل از ضلالت به استقامت است و جَنَف: میل از استقامت به ضلالت است و حنیف: مایل به حق است چنان که خداوند دربارهی ابراهیم(علیه السلام) میفرماید: «کَانَ
حَنِیفًا مُّسْلِمًا»(1)، و خداوند در این آیه به پیامبر خود میفرماید: «وَ اَنْ اَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا».
«وَ مَا تُغْنِی الآیَاتُ وَ النُّذُرُ»: امام صادق(علیه السلام) فرمود: مقصود از «آیات» آل محمّد و مقصود از «نُذُر» پیامراناند.(2)
و اگر در آنچه بر تو نازل کردهایم تردیدی داری، از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی را میخواندند بپرس، به یقین، «حق» از طرف پروردگارت به تو رسیده است بنا بر این، هرگز از تردیدکنندگان مباش! [مسلما او تردیدی نداشت! این درسی برای مردم بود!] (94) و از آنها مباش که آیات خدا را تکذیب کردند، که از زیانکاران خواهی بود! (95) (و بدان) آنها که فرمان پروردگار تو بر آنان تحقق یافته، (و بجرم اعمالشان، توفیق هدایت را از آنها گرفته هرگز) ایمان نمیآورند، (96) هر چند تمام آیات (و نشانههای الهی) به آنان برسد، تا زمانی که عذاب دردناک را ببینند! (زیرا تاریکی گناه، قلبهایشان را فرا گرفته، و راهی به روشنایی ندارند!) (97) چرا هیچ یک از شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند که (ایمانشان بموقع باشد، و) به حالشان مفید افتد؟! مگر قوم یونس، هنگامی که آنها ایمان آوردند، عذاب رسوا کننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدّت معیّنی [پایان زندگی و اجلشان] آنها را بهرهمند ساختیم. (98) و اگر پروردگار تو میخواست، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی به (اجبار) ایمان میآوردند آیا تو میخواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟! (ایمان اجباری چه سودی دارد؟!) (99) (اما)
1) 125.. سورهی آل عمران، آیهی 67.
2) 126.. فی اصول الکافی الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد عن احمد بن محمّد بن عبد الله عن احمد بن هلال عن امیة بن علی عن داود الرقی قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله تبارک و تعالی: وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ قال: الآیات هم الائمة و النذر هم الانبیاء:. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 332، ح 147]
هیچ کس نمیتواند ایمان بیاورد، جز به فرمان خدا (و توفیق و یاری و هدایت او)! و پلیدی (کفر و گناه) را بر کسانی قرار میدهد که نمیاندیشند. (100) بگو: «نگاه کنید چه چیز (از آیات خدا و نشانههای توحیدش) در آسمانها و زمین است!» امّا این آیات و انذارها به حال کسانی که (به خاطر لجاجت) ایمان نمیآورند مفید نخواهد بود! (101) آیا آنها (چیزی) جز همانند روزهای پیشینیان (و بلاها و مجازاتهایشان) را انتظار میکشند؟! بگو: «شما انتظار بکشید، من نیز با شما انتظار میکشم!» (102) سپس (هنگام نزول بلا و مجازات،) فرستادگان خود و کسانی را که (به آنان) ایمان میآورند، نجات میدهیم و همین گونه، بر ما حق است که مومنان (به تو) را (نیز) رهایی بخشیم! (103) بگو: «ای مردم! اگر در عقیده من شک دارید، من آنهایی را که جز خدا میپرستید، نمیپرستم! تنها خداوندی را پرستش میکنم که شما را میمیراند! و من مامورم که از مومنان باشم! (104) و (به من دستور داده شده که:) روی خود را به آیینی متوجّه ساز که از هر گونه شرک، خالی است و از مشرکان مباش! (105) و جز خدا، چیزی را که نه سودی به تو میرساند و نه زیانی، مخوان! که اگر چنین کنی، از ستمکاران خواهی بود! (106)
«فَاِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا اَنزَلْنَا اِلَیْکَ فَاسْاَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءکَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»(1)مولّف گوید:
ظاهر آیه فوق با شان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سازگار نیست و به همین علّت برخی از نادانها گفتهاند: مگر میشود گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی آیات قرآن تردید داشته؟ تا شک خود را با سوال از اهل کتاب برطرف نماید و از ممترین نباشد؟!
1) 127.. سورهی یونس، آیهی 94.
در حالی که معنای آیه چیز دیگری است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هیچ شکّی در آیات الهی نداشته است؛ و به همین علّت اعتقاد نویسنده این است که احدی حق ندارد در تفسیر آیات قرآن بدون مراجعه به سخنان و تفاسیر اهل البیت(علیهم السلام) چیزی بگوید وگرنه گرفتار تفسیر به رای و «منْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَاْیِهِ فَلْیَتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار» خواهد شد و ما در سخنان خاندان وحی(علیهم السلام) اسرار و بطونی را از آیات قرآن دیدهایم که هرگز آن اسرار و بطون به فهم هیچ عالمی نمیرسد و یکی از آن آیات آیه فوق است! علی بن ابراهیم قمّی از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به معراج رفت و خداوند دربارهی علی(علیه السلام) و مقام و شرافت و عظمت او چیزهایی به آن حضرت وحی نمود و سپس او را به بیت المعمور بردند و پیامبران جمع شدند و پشت سر او نماز خواندند، آن حضرت از فضائلی که خداوند دربارهی علی(علیه السلام) به او وحی نموده بود تعجّب نمود و خداوند این آیه را بر او نازل نمود «فَاِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا اَنزَلْنَا اِلَیْکَ فَاسْاَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ» یعنی اگر درباهی فضائل علی(علیه السلام) شکّ و تردیدی داری از پیامبران دیگر سوال کن، چرا که ما فضائل علی(علیه السلام) را در کتابهای آنان نازل نمودهایم همان گونه که بر تو نازل کردیم. «وَ لَا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِ اللهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ» سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند پیامبر خدا نه شک در آیات خدا نمود و نه سوالی نمود.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 320، ح 128]
1) 128.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی عن عمرو بن سعید الراشدی عن ابن مسکان عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لما اسری برسول الله(صلی الله علیه و آله) الی السماء و اوحی الیه فی علی ما اوحی من شرفه و من عظمته عند الله، و رد الی البیت المعمور و جمع له النّبیین و صلوا خلفه عرض فی نفس رسول الله(صلی الله علیه و آله) من عظم ما اوحی الیه فی لی(علیه السلام)، فانزل الله: «فَاِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا اَنْزَلْنا اِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکَ» یعنی الانبیاء فقد انزلنا الیهم فی کتبهم من فضله ما انزلنا فی کتابک لَقَدْ جاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ وَ لاتَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخاسِرِینَ فقال الصّادق(علیه السلام): فوالله ما شک و ما سال.
موسی بن محمّد از برادر خود امام هادی(علیه السلام) برای یحیی بن اکثم که گفته بود:
مخاطب این آیه کیست؟ و اگر مخاطب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد او هرگز شکّی در آیات خدا نداشته و اگر غیر او باشد لازم میآید کتاب بر غیر آن حضرت نازل شده باشد سوال نمود و امام هادی(علیه السلام) فرمود:
مخاطب این آیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و او شکّی در آیات خدا نداشته است و لکن جاهلان گفتند: برای چه خداوند پیامبری از ملائکه برای ما نمیفرستد تا فرق ملائکه و انسانها در عدم نیاز به خوردن و آشامیدن و رفت و آمد در اسواق معلوم شود؟ از این رو خداوند به پیامبر خود وحی نمود: که در حضور این مردم جاهل، از اهل کتاب سوال کن: «آیا خداوند پیامبری قبل از من فرستاده که نیاز به خوردن و آشامیدن و رفت و آمد در اسواق نداشته باشد؟ تا من نیز همانند او باشم؟!» بنابراین شک مربوط به آن جاهلان بوده و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شکّی نداشته است و نسبت شک به آن حضرت برای همراهی و ارفاق به آنان بوده چنان که در آیه «فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ اَبْنَاءنَا وَ اَبْنَاءکُمْ وَ نِسَاءنَا وَ نِسَاءکُمْ… فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ» اگر میفرمود: «فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللهِ عَلَیکم» دعوت آن حضرت را برای مباهله قبول نمیکردند، و خداوند میدانسته که پیامبرش شکّی در آیات او ندارد و از کاذبین نیست و پیامبر او نیز میدانسته که نسبت به آنچه میگوید صادق است و لکن میخواسته با مردم با انصاف و سازگار باشد تا سخن او را بپذیرند.(1)
فَاِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا اَنْزَلْنا اِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکَ من المخاطب بالایة؟ فان کان المخاطب بها النّبی(صلی الله علیه و آله) الیس قد شک فیما انزل الله(عزوجل) الیه؟ و ان کان المخاطب غیره فعلی غیره اذن انزل القرآن؟قال موسی: فسالت اخی علی بن محمّد(علیهما السلام) عن ذلک، فقال: «اما قوله: فَاِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا اَنْزَلْنا اِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکَ فان المخاطب بذلک رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و لم یکن فی شک مما انزل الله(عزوجل)، و لکن قالت الجهلة: کیف لایبعث الینا نبیا من الملائکة؟ انه لم یفرق بینه و بین غیره فی الاستغناء عن الماکل و المشرب و المشی فی الاسواق. فاوحی الله(عزوجل) الی نبیه(صلی الله علیه و آله): فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکَ بمحضر من الجهلة، هل بعث الله رسولا قبلک الا و هو یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق؟ و لک بهم اسوة، و انما قال:
فَاِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ و لم یکن، و لکن لینصفهم، کما قال له(صلی الله علیه و آله):فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ و لو قال: تعالوا نبتهل فنجعل لعنة الله علیکم. لم یکونوا یجیبون للمباهلة و قد عرف ان نبیه(صلی الله علیه و آله) مؤد عنه رسالته، و ما هو من الکاذبین، و کذلک عرف النّبی(صلی الله علیه و آله) انه صادق فیما یقول، و لکن احب ان ینصف من نفسه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 53، ح 3، از علل الشرایع، ج 1، ص 156، باب 107، ح 1]
1) 129.. ابن بابویه، قال: حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی(رضی الله عنه)، قال: حدثنا جعفر بن محمّد ابن مسعود، عن ابیه، قال: حدثنا علی بن عبد الله، عن بکر بن صالح، عن ابی الخیر، عن محمّد بن حسان، عن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن اسماعیل الداری، عن محمّد بن سعید الاذخری و کان ممن یصحب موسی بن محمّد بن علی الرّضا(علیه السلام) ان موسی اخبره، ان یحیی بن اکثم کتب الیه یساله عن مسائل، فیها: و اخبرنی عن قول الله(عزوجل):
صاحب تفسیر صافی گوید:
اخبار دیگری نیز به این معنا آمده و نظیر این آیه در سوره زخرف خواهد آمد، و مطابق هر دو دسته روایات خطاب، در آیه فوق از قبیل «اِیَّاکِ اَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةِ» است.(1)«اِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ * وَ لَوْ جَاءتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّی یَرَوُاْ الْعَذَابَ الاَلِیمَ»(2)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از این آیه کسانی هستند که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر آنان عرضه شد و خداوند ایمان به ولایت او را بر آنان واجب نمود و آنان انکار کردند و ایمان به آن حضرت نیاوردند [گرچه همه آیات برای آنان خوانده شد] تا عذاب دردناک خدا را دیدند!(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 56، ح 1؛ از تفسیر قمّی، ج 1، ص 317]
مولّف گوید:حقّا این آیه خبر اعجازی میدهد، چرا که ما، هر چه بر منکرین ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) خواندیم نپذیرفتند، گرچه حرفی برای گفتن نداشتند، از این رو امام صادق(علیه السلام) فرمود: با آنان مجادله و منازعه نکنید که سودی نخواهد داشت.
«فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا اِیمَانُهَا اِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ…»(2)برخی از مفسّرین گویند:
«لو لا» به معنای «هلّا» میباشد و برای تحضیض است یعنی نباید اهل گناه صبر کنند تا عذاب بر آنان نازل شود، بلکه باید قبل از نزول عذاب ایمان بیاورند و توبه کنند و تا عذاب را معاینه نکردهاند از گناه خود پشیمان شوند، نه آن که مانند فرعون، هنگامی که عذاب را مشاهده نمود گفت: «آمَنتُ اَنَّهُ لا اِلِهَ اِلَّا الَّذِی آمَنَتْ
بِهِ بَنُو اِسْرَائِیلَ وَ اَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» و خداوند به او فرمود: «آلآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» جز قوم یونس که چون آثار عذاب را دیدند توبه کردند و خداوند توبهی آنان را پذیرفت «اِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ فِی الْحَیَاةَ الدُّنْیَا…» بنابراین جملهی «فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا اِیمَانُهَا» به معنای «ما کانت» است.
در تفسیر جوامع الجامع آمده که یونس در قریهای در موصل مبعوث به رسالت شد و مردم او را تکذیب نمودند و یونس با خشم از بین آنان خارج شد، و چون او را نیافتند، از عذاب هراس پیدا کردند و عجّه و ناله نمودند و گریان شدند، و خداوند عذاب را از آنان برطرف نمود در حالی که عذاب به آنان نزدیک شده بود.(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: ما در بعضی از کتابهای امیرالمؤمنین(علیه السلام) یافتیم که نوشته شده بود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از قول جبرییل به من فرمود: یونس بن متی را خداوند در سنّ سی سالگی بین مردم مبعوث به نبوّت نمود، او مردی کم صبر و تندخو بود و قدرت حمل بار نبوّت را نداشت و با مردم مدارا نمیکرد و سی و سه سال مردم را به ایمان به خدا و تصدیق به نبوّت و پیروی از خویش دعوت نمود و کسی به او ایمان نیاورد و او را تصدیق نکرد مگر دو نفر، به نام روبیل و تنوخا، و روبیل از خانوادهی علم و نبوّت و حکمت بود و با یونس قبل از مقام نبوّت رفیق و همنشین بود، و تنوخا مردی مستضعف و عابد و زاهد بود و بهرهای از علم و حکمت نداشت و روبیل دارای گوسفند بود و از آنها
1) 134.. فی الجوامع و کان یونس قد بعث اِلی نینوی من ارض الموصل فکذّبوه فذهب عنهم مغاضبًا فلمّا فقدوه خافوا نزول العذَابِ فلبسوا المسوح و عجّوا و بکوا فصرف اللَّه عنهم العذاب و کان قد نزل و قرب منهم. [تفسیر صافی، ج 2، ص 420]
ارتزاق میکرد و تنوخا هیزم کش بود و هیزمها را بر سر میگذاشت و از این راه معاش میکرد و روبیل را منزلتی نزد یونس بود که تنوخا را نبود و این به خاطر دانش و حکمت روبیل و سابقه رفاقت او با یونس بود، و هنگامی که یونس دید مردم به او ایمان نمیآورند و او را اجابت نمیکنند آزرده شد و دانست که صبر او ناچیز است.(1)از این رو به درگاه پروردگار خود شکوه نمود و گفت: خدایا تو مرا به این قوم مبعوث نمودی و من سی سال داشتم و سی و سه سال است که مردم را دعوت به ایمان به تو و تصدیق به رسالت خود مینمایم و از عذاب و عقوبت تو آنان را میترسانم و آنان مرا تکذیب میکنند و به من ایمان نمیآورند و نبوّت مرا انکار و رسالت مرا سبک میشمارند و مرا تهدید به قتل نمودهاند و من ترس آن را دارم که مرا بکشند! پس تو عذاب خود را بر آنان فرو فرست چرا که آنان ایمان نخواهند آورد.(2)
1) 135.. عن ابی عبیدة الحذاء عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سمعته یقول وجدنا فی بعض کتب امیرالمؤمنین(علیه السلام) قال: حدثنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) ان جبرییل(علیه السلام) حدثه ان یونس بن متی(علیه السلام) بعثه الله الی قومه و هو ابن ثلاثین سنة، و کان رجلا یعتریه الحدة و کان قلیل الصبر علی قومه و المداراة لهم، عاجزا عما حمل من ثقل حمل اوقار النبوّة و اعلامها و انه تفسخ تحتها کما یتفسخ الجذع تحت حمله و انه اقام فیهم یدعوهم الی الایمان بالله و التصدیق به و اتباعه ثلاثا و ثلاثین سنة، فلم یؤمن به و لم یتبعه من قومه الا رجلان، اسم احدهما روبیل و اسم الآخر تنوخا و کان روبیل من اهل بیت العلم و النبوّة و الحکمة و کان قدیم الصحبة لیونس بن متی من قبل ان یبعثه الله بالنبوّة، و کان تنوخا رجلا مستضعفا عابدا زاهدا منهمکا فی العبادة و لیس له علم و لاحکم و کان روبیل صاحب غنم یرعاها و یتقوت منها، و کان تنوخا رجلا حطابا یحتطب علی راسه و یاکل من کسبه، و کان لروبیل منزلة من یونس غیر منزلة تنوخا لعلم روبیل و حکمته و قدیم صحبته فلما رای یونس ان قومه لایجیبونه و لایؤمنون ضجر و عرف من نفسه قلة الصبر.
2) 136.. فشکا ذلک الی ربه و کان فیما یشکی ان قال: یا رب انک بعثتنی الی قومی و لی ثلاثون سنة، فلبثت فیهم ادعوهم الی الایمان بک و التصدیق برسالاتی و اخوفهم عذابک و نقمتک ثلاثا و ثلاثین سنة، فکذبونی و لم یؤمنوا بی، و جحدوا نبوّتی، و استخفوا برسالاتی و قد تواعدونی و خفت ان یقتلونی فانزل علیهم عذابک فانهم قَوْمٌ لایُؤْمِنُونَ.
پس خداوند به یونس فرمود: در بین این مردم حمل و جنین و طفل و پیرمرد و زنهای ناتوان هستند و من حاکم عادل میباشم و رحمت من سابق بر خشم و غضب من است و من صغار از قوم تو را به خاطر گناه کبار عذاب نمینمایم، از سویی آنان بندگان و مخلوق و نان خورهای مناند و من دوست میدارم که به آنان ارفاق کنم و انتظار توبه آنان را دارم و تو را فرستادم تا حافظ و مهربان با آنها باشی و مانند خویشِ نزدیک، آنچه میتوانی از رافت نبوّت دربارهی آنان دریغ نکنی و با حلم رسالت بر آنان صبور باشی و مانند طبیبی دانا آنان را معالجه و مداوا کنی و لکن تو با رفق و مدارا قلوب آنان را به دست نیاوردی و سیاست پیامبران را در حق آنان عمل نکردی و سپس از سوء نظر خود از من برای آنان درخواست عذاب نمودی و این از کم صبری تو بود و بندهی من نوح بیش از تو بر قوم خود صبر نمود و ملایمت و صبر او نزد من بهتر و ابلغ در قطع عذر آنان بود و چون او برای من غضب نمود من نیز برای او غضب کردم و چون مرا خواند او را اجابت نمودم.(1)
1) 137.. قال: فاوحی الله الی یونس ان فیهم الحمل و الجنین و الطفل و الشیخ الکبیر و المراة الضعیفة و لمستضعف المهین، و انا الحکم العدل، سبقت رحمتی غضبی لااعذب الصغار بذنوب الکبار من قومک، و هم یا یونس عبادی و خلقی و بریتی فی بلادی و فی عیلتی احب ان اتاناهم و ارفق بهم و انتظر توبتهم، و انما بعثتک الی قومک لتکون حیطا علیهم تعطف علیهم لسخاء الرحمة الماسة منهم، و تاناهم برافة النبوّة فاصبر معهم باحلام الرسالة، و تکون لهم کهیئة الطبیب المداوی العالم بمداواة الدواء، فخرقت بهم و لم تستعمل قلوبهم بالرفق و لم تسسهم بسیاسة المرسلین، ثم سالتنی عن سوء نظرک العذاب لهم عند قلة الصبر منک و عبدی نوح کان اصبر منک علی قومه، و احسن صحبة و اشد تانیا فی الصبر عندی، و ابلغ فی العذر فغضبت له حین غضب لی، و اجبته حین دعانی.
پس یونس گفت: پروردگارا! من به خاطر تو بر آنان غضب نمودم و هنگامی که نافرمانی تو را کردند به آنان نفرین کردم و به عزّتت سوگند من هرگز به آنان رافتی ندارم و بعد از کفر و تکذیبشان نسبت به نبوّت من هرگز نگاه محبّت و خیرخواهی به آنان نمیکنم پس تو عذاب خود را بر آنان فرو فرست، چرا که آنان هرگز ایمان نخواهند آورد.(1)و خداوند فرمود: «ای یونس! آنان بیش از یکصد هزار جمعیّت هستند و بلاد من را آباد میکنند و دوستان و بندگان من از آنان به دنیا میآیند… و من عالم به اسرار آنان هستم و تو به ظاهر آنان عالم هستی، ای یونس من خواسته تو را نسبت به عذاب آنان اجابت نمودم و [لکن] خواسته تو بهرهی تو را نزد من زیاد نمیکند و شان تو را بالا نمیبرد و زود است که در ماه شوّال چهارشنبه وسط ماه بعد از طلوع خورشید عذاب بر آنان نازل شود و تو آنان را آگاه کن.»(2)پس یونس خشنود شد و رنجی پیدا نکرد و عاقبت آن را ندانست و نزد تنوخای عابد رفت و این خبر را به او ابلاغ نمود و به او گفت: برخیز تا برویم و این خبر را به مردم بگوییم؛ تنوخا گفت: بگذار در گناه و غفلت بمانند تا عذاب بر آنان نازل شود و لکن یونس گفت:
1) 138.. فقال یونس: یا رب انما غضبت علیهم فیک، و انما دعوت علیهم حین عصوک فو عزتک لااتعطف علیهم برافة ابدا و لاانظر الیهم بنصیحة شفیق بعد کفرهم و تکذیبهم ایای، و جحدهم نبوّتی، فانزل علیهم عذابک فانهم لایؤمنون ابدا.
2) 139.. فقال الله: یا یونس انهم مائة الف اَوْ یَزِیدُونَ من خلقی یعمرون بلادی و یلدون عبادی و محبّتی ان اتاناهم للذی سبق من علمی فیهم و فیک، و تقدیری و تدبیری غیر علمک و تقدیرک، و انت المرسل و انا الرب الحکیم و علمی فیهم یا یونس باطن فی الغیب عندی لایعلم ما منتهاه، و علمک فیهم ظاهر لاباطن له، یا یونس قد اجبتک الی ما سالت من انزال العذاب علیهم و ما ذلک یا یونس باوفر لحظک عندی، و لااجمل لشانک، و سیاتیهم العذاب فی شوال یوم الاربعاء وسط الشهر بعد طلوع الشمس فاعلمهم ذلک.
باید با روبیل که مرد عالم و حکیم و از خاندان نبوّت است مشورت کنیم و چون نزد روبیل آمدند و این خبر را به او دادند و گفتند: تو نیز بیا تا این خبر را به مردم بدهیم.(1)روبیل به یونس گفت: «به پروردگار خود بازگرد و مانند پیامبری حکیم و رسولی کریم از او بخواه تا عذاب را از آنان بردارد، چرا که او بینیاز ازعذاب آنان است و ارفاق به بندگان خود را دوست میدارد و این کار برای تو ضرری ندارد و از منزلت تو نزد خداوند نمیکاهد و شاید قوم تو بعد از کفر به ایمان بازگردند پس شتاب مکن و به آنان ارفاق کن» و تنوخا به روبیل گفت: «وای بر تو این چه پیشنهادی است که به یونس میکنی؟! آیا پس از آن که قوم یونس به خدای خود کافر شدهاند و پیامبر او را تکذیب نمودهاند و او را از خانههایش بیرون کرده و میکوشیدهاند تا او را سنگسار نمایند تو چنین میگویی؟! پس روبیل به تنوخا گفت: «ساکت باش تو مردی عابد هستی و علم و دانشی نداری.»(2)
1) 140.. قال فسر ذلک یونس و لم یسؤه و لم یدر ما عاقبته و انطلق یونس الی تنوخا العابد فاخبره بما اوحی الله الیه من نزول العذاب علی قومه فی ذلک الیوم، و قال له: انطلق حتّی اعلمهم بما اوحی الله الی من نزول العذاب، فقال تنوخا: فدعهم فی غمرتهم و معصیتهم حتّی یعذبهم الله، فقال له یونس: بل نلقی روبیل فنشاوره فانه رجل عالم حکیم من اهل بیت النبوّة فانطلقا الی روبیل فاخبره یونس بما اوحی الله الیه من نزول العذاب علی قومه فی شوال یوم الاربعاء فی وسط الشهر بعد طلوع الشمس فقال له: ما تری انطلق بنا حتّی اعلمهم ذلک.
2) 141.. فقال له روبیل: ارجع الی ربک رجعة نبی حکیم و رسول کریم، و اساله ان یصرف عنهم العذاب فانه غنی عن عذابهم و هو یحب الرفق بعباده و ما ذلک باضر لک عنده، و لااسوا لمنزلتک لدیه، و لعل قومک بعد ما سمعت و رایت من کفرهم و جحودهم یؤمنون یوما فصابرهم و تاناهم، فقال له تنوخا: ویحک یا روبیل [علی] ما اشرت علی یونس و امرته به بعد کفرهم بالله و جحدهم لنبیه و تکذیبهم ایاه و اخراجهم ایاه من مساکنه، و ما هموا به من رجمه فقال روبیل لتنوخا: اسکت فانک رجل عابد لاعلم لک.
و سپس رو به یونس نمود و گفت: «بگو بدانم: اگر خدا عذاب بر قوم تو بفرستد، آیا همهی آنان را هلاک میکند و یا برخی را باقی میگذارد؟» یونس گفت: همه آنان را هلاک خواهد نمود و من در وجود خود ترحّمی بر آنان نمیبینم تا از خدای خود بخواهم که عذاب را از آنان برطرف کند؛ روبیل گفت: ای یونس شاید خداوند به آنان ترحّم نماید؟ چرا که او ارحم الراحمین است و ممکن است عذاب را از آنان برطرف نماید و در آن صورت تو نزد آنان کذّاب خواهی بود؛ پس تنوخا گفت: وای بر تو ای روبیل حرف بزرگی زدی! چرا که پیامبر خدا به تو خبر میدهد که خدا به او وعده عذاب داده و تو قول خدا و قول پیامبر او را رد میکنی و تشکیک مینمایی؟! بدان که با این کار اعمال تو حبط خواهد شد.(1)و روبیل به او گفت: رای تو فاسد است و سپس به یونس گفت: بگو بدانم آیا طبق وحیی که خداوند به تو نموده و وعده عذابی که به تو داده و وعدهی او حق است اگر عذاب بر آنان نازل شود و قوم تو هلاک شوند و شهر و دیار آنان خراب گردد، آیا خدا نام تو را از نبوّت محو نمیکند و رسالت تو باطل نمیشود و تو مانند یکی از ضعفای مردم نخواهی بود در حالی که به دست تو بیش از یکصد هزار نفر هلاک شدهاند؟!(2)
1) 142.. ثم اقبل علی یونس فقال: ا رایت یا یونس اذا انزل الله العذاب علی قومک انزله فیهلکهم جمیعا او یهلک بعضا و یبقی بعضا فقال له یونس: بل یهلکهم الله جمیعا و کذلک سالته ما دخلتنی لهم رحمة تعطف فارجع الله فیهم و اساله ان یصرف عنهم فقال له روبیل: ا تدری یا یونس لعل الله اذا انزل علیهم العذاب فاحسوا به، ان تتوبوا الیه و یستغفروه فیرحمهم فانه ارحم الراحمین و یکشف عنهم العذاب من بعد ما اخبرتهم عن الله انه ینزل علیهم العذاب یوم الاربعاء فتکون بذلک عندهم کذابا.فقال له تنوخا: ویحک یا روبیل لقد قلت عظیما یخبرک النّبی المرسل ان الله اوحی الیه بان العذاب ینزل علیهم فترد قول الله و تشک فیه و فی قول رسوله! اذهب فقد حبط عملک.
2) 143.. فقال روبیل لتنوخا: لقد فشل رایک ثم اقبل علی یونس فقال: انزل الوحی و الامر من الله فیهم علی ما انزل علیک فیهم من انزال العذاب علیهم، و قوله الحق، ا رایت اذا کان ذلک فهلک قومک کلهم و خربت قریتهم ا لیس یمحو الله اسمک من النبوّة و تبطل رسالتک و تکون کبعض ضعفاء الناس، و یهلک علی یدیک مائة الف او یزیدون من الناس.
پس یونس به حرف او گوش نکرد و با تنوخا نزد مردم رفت و به آنان خبر داد که خداوند روز چهارشنبه وسط شوّال بعد از طلوع خورشید عذاب را بر آنان نازل خواهد کرد، پس مردم او را تکذیب کردند و با شدّت او را از بین خود اخراج نمودند و یونس با تنوخا از شهر خارج شدند و در نزدیکی آن اقامت کردند و منتظر عذاب بودند و روبیل بین مردم بود تا ماه شوّال رسید و روز موعد نزدیک شد، پس بالای کوه رفت و با صدای بلند به قوم خود گفت: من روبیل هستم و خیر شما را میخواهم و اکنون وقت عذابی که پیامبر شما وعده داده بود فرا رسیده است، پس ببینید چه باید بکنید؟!(1)
فخرج یونس و معه تنوخا من القریة و تنحیا عنهم غیر بعید و اقاما ینتظران العذاب، و اقام روبیل مع قومه فی قریتهم حتّی اذا دخل علیهم شوال صرخ روبیل باعلی صوته فی راس الجبل الی القوم انا روبیل شفیق علیکم الرحیم بکم [الی ربه قد انکرتم عذاب الله] هذا شوال قد دخل علیکم و قد اخبرکم یونس نبیکم و رسول ربکم ان الله اوحی الیه ان العذاب ینزل علیکم فی شوال فی وسط الشهر یوم الاربعاء بعد طلوع الشمس، وَ لَنْ یُخْلِفَ اللهُ وَعْدَهُ رسله، فانظروا ما انتم صانعون فافزعهم کلامه و وقع فی قلوبهم تحقیق نزول العذاب.
پس سخن او آنان را به وحشت انداخت و نزد او آمدند و گفتند: تو مرد عالم و حکیمی هستی و ما ترحّم تو را بر خود شناختهایم و دانستیم که عذاب نزدیک شده است اکنون تو صلاح ما را در چه میدانی؟ هر دستوری بدهی انجام میدهیم؛ روبیل گفت: من صلاح شما را در این میدانم که همگی هنگام طلوع فجر روز چهارشنبه جمع شوید و اطفال را از مادرانشان جدا کنید و اطفال را در پایین کوه قرار دهید و مادرانشان را در دامنه کوه1) 144.. فابی یونس ان یقبل وصیته فانطلق و معه تنوخا من القریة و تنحیا عنهم غیر بعید، و رجع یونس الی قومه فاخبرهم ان الله اوحی الیه انه منزل العذاب علیکم یوم الاربعاء فی شوال فی وسط الشهر بعد طلوع الشمس، فردوا علیه قوله فکذبوه و اخرجوه من قریتهم اخراجا عنیفا.
و همگی از صغیر و کبیر گریه و ناله سر بدهید و به درگاه خدا تضرّع و توبه و استغفار کنید و سرهای خود را به آسمان بالا کنید و بگویید: «رَبَّنَا ظَلَمْنَا وَ کَذَّبْنَا نَبِیَّکَ وَ تُبْنَا اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِنَا وَ اِنْ لَا تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ الْمُعَذَّبِینَ فَاقْبَلْ تَوْبَتَنَا وَ ارْحَمْنَا یَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» و سپس گریه و فریاد و ناله و تضرّع به خدا و توبه خود را ادامه بدهید تا خورشید غروب کند و یا خداوند عذاب را از شما بردارد.(1)پس همه مردم نظر روبیل را پذیرفتند و چون روز چهارشنبه موعود رسید، روبیل مقداری از آنان فاصله گرفت به گونهای که صدای ناله آنان را بشنود و عذاب را نیز ببیند و چون روز چهارشنبه فرا رسید و خورشید بیرون آمد باد زرد تاریکی با سرعت و صدای سختی وزید و چون مردم آن را دیدند همگی مشغول گریه و ناله و تضرّع به درگاه خدا شدند و توبه و استغفار کردند و گریه اطفال نیز بلند شد و مادرانشان را طلب کردند و نیز فرزندان حیوانات صدا بلند کردند و شیر مادرانشان را طلب کردند و چهارپایان به طلب چراگاه خود بودند و به این حال بودند و یونس و تنوخا صدای آنان را میشنیدند و از خدا برای آنان
1) 145.. فاجفلوا نحو روبیل و قالوا له: ما ذا انت مشیر به علینا یا روبیل فانک رجل عالم حکیم لم نزل نعرفک بالرقة [الرافة] علینا و الرحمة لنا، و قد بلغنا ما اشرت به علی یونس فینا: فمرنا بامرک و اشر علینا برایک، فقال لهم روبیل: فانی اری لکم و اشیر علیکم ان تنظروا و تعمدوا اذا طلع الفجر یوم الاربعاء فی وسط الشهر ان تعزلوا الاطفال عن الامهات فی اسفل الجبل فی طریق الاودیة، و تقفوا النّساء فی سفح الجبل [و کل المواشی جمیعا عن اطفالها] و یکون هذا کله قبل طلوع الشمس [فاذا رایتم ریحا صفراء اقبلت من المشرق] فعجوا عجیج الکبیر منکم و الصغیر بالصراخ و البکاء و التضرع الی الله و التوبة الیه و الاستغفار له، و ارفعوا رءوسکم الی السماء و قولوا: رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا و کذبنا نبیک و تبنا الیک من ذنوبنا، وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ المعذبین، فاقبل توبتنا و ارحمنا یا ارحم الراحمین ثم لاتملوا من البکاء و الصراخ و التضرع الی الله و التوبة الیه حتّی تواری الشمس بالحجاب او یکشف الله عنکم العذاب قبل ذلک.
درخواست عذاب سخت میکردند و روبیل نیز صدای آنان را میشنید و از خداوند برای آنان درخواست برطرف شدن عذاب را مینمود.(1)تا این که ظهر شد و درهای آسمان گشوده شد و خشم خداوند ساکت گردید و به آنان ترحّم نمود و دعاهایشان را مستجاب و توبه آنان را قبول کرد و از لغزش آنها درگذشت و به اسرافیل فرمود: آنان به من تضرّع و زاری کردند و توبه نمودند و من به آنان ترحّم کردم و توبه آنان را قبول کردم و من توّاب و رحیم هستم و توبه بنده خود را سریعا قبول میکنم و یونس با من شرط نکرد که عذاب را از آنان برطرف نکنم… اسرافیل گفت: خدایا عذاب تو به آنان نزدیک شده و نزدیک است که هلاک شوند و من چگونه عذاب را از آنان برطرف نمایم؟! پس خداوند فرمود: هرگز وقت آن نگذشته و من ملائکه را امر کردم تا عذاب را از آنان برطرف نماید….(2)
فهبط اسرافیل علیهم فنشر اجنحته فاستاق بها ذلک العذاب حتّی ضرب بها الجبال التی اوحی الله الیه ان یصرفه الیها، قال ابو جعفر ع: و هی الجبال التی بناحیة الموصل الیوم، فصارت حدیدا الی یوم القیامة، فلما رای قوم یونس ان العذاب قد صرف عنهم هبطوا الی منازلهم من رءوس الجبال، و ضموا الیهم نساءهم و اولادهم و اموالهم، و حمدوا الله علی ما صرف عنهم، و اصبح یونس و تنوخا یوم الخمیس فی موضعهما التی کانا فیه لایشکان ان العذاب قد نزل بهم و اهلکهم جمیعا، لما خفیت اصواتهم عنهما، فاقبلا ناحیة القریة یوم الخمیس مع طلوع الشمس ینظران الی ما صار الیه القوم فلما دنوا من القوم و استقبلتهم الحطابون و الحمارة و الرعاة باغنامهم و نظروا الی اهل القریة مطمئنین قال یونس لتنوخا:
یا تنوخا کذبنی الوحی و کذبت وعدی لقومی لاو عزة ربی لایرون لی وجها ابدا بعد ما کذبنی الوحی فانطلق یونس هاربا علی وجهه مغاضبا لربه ناحیة بحر ایلة متنکرا فرارا من ان یراه احد من قومه، فیقول له: یا کذاب، فلذلک قال الله: «وَ ذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِبًا فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» الآیة و رجع تنوخا الی القریة فلقی روبیل فقال له: یا تنوخا ای الرایین کان اصوب و احق ان یتبع رایی او رایک فقال له تنوخا: بل رایک کان اصوب، و لقد کنت اشرت برای الحکماء و العلماء، و قال له تنوخا: اما انی لم ازل اری انی افضل منک لزهدی و فضل عبادتی، حتّی استبان فضلک بفضل علمک و ما اعطاک الله ربک من الحکمة مع ان التقوی افضل من الزهد و العبادة بلا علم، فاصطحبا فلم یزالا مقیمین مع قومهما و مضی یونس علی وجهه مغاضبا لربه، فکان من قصته ما اخبر الله به فی کتابه الی قوله: «فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ اِلی حِینٍ».قال ابو عبیدة قلت لابی جعفر ع: کم کان غاب یونس عن قومه حتّی رجع الیهم بالنبوّة و الرسالة فآمنوا به و صدقوه قال: اربعة اسابیع سبعا منها فی ذهابه الی البحر، و سبعا منها فی رجوعه الی قومه، فقلت له: و ما هذه الاسابیع شهور او ایام او ساعات فقال: یا با عبیدة ان العذاب اتاهم یوم الاربعاء فی النصف من شوال، و صرف عنهم من یومهم ذلک، فانطلق یونس مغاضبا، فمضی یوم الخمیس سبعة ایام فی مسیره الی البحر، و سبعة ایام فی بطن الحوت، و سبعة ایام تحت الشجرة بالعراء و سبعة ایام فی رجوعه الی قومه، فکان ذهابه و رجوعه مسیر ثمانیة و عشرین یوما ثم اتاهم فآمنوا به و صدقوه و اتبعوه، فلذلک قال الله «فَلَوْ لاکانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها اِیمانُها اِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ». [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 129؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 767]
1) 146.. فاجمع رای القوم جمیعا علی ان یفعلوا ما اشار به علیهم روبیل، فلما کان یوم الاربعاء الذی توقّعوا فیه العذاب تنحی روبیل عن القریة حیث یسمع صراخهم و یری العذاب اذا نزل، فلما طلع الفجر یوم الاربعاء فعل قوم یونس ما امرهم روبیل به فلما بزغت الشمس اقبلت ریح صفراء مظلمة مسرعة لها صریر و حفیف و هدیر فلما راوها عجوا جمیعا بالصراخ و البکاء و التضرع الی الله، و تابوا الیه و استغفروه و صرخت الاطفال باصواتها تطلب امهاتها، و عجت سخال البهائم تطلب الثدی و عجت الانعام تطلب الرعی، فلم یزالوا بذلک و یونس و تنوخا یسمعان ضجیجهم [صیحتهم] و صراخهم و یدعوان الله علیهم بتغلیظ العذاب علیهم، و روبیل فی موضعه یسمع صراخهم و عجیجهم و یری ما نزل و هو یدعو الله بکشف العذاب عنهم.
2) 147.. فلما ان زالت الشمس و فتحت ابواب السماء و سکن غضب الرب تعالی رحمهم الرحمن فاستجاب دعاءهم و قبل توبتهم و اقالهم عثرتهم، و اوحی الله الی اسرافیل(علیه السلام) ان اهبط الی قوم یونس فانهم قد عجوا الی البکاء و التضرع و تابوا الی و استغفرونی فرحمتّهم و تبت علیهم، و انا الله التواب الرحیم اسرع الی قبول توبة عبدی التائب من الذنوب و قد کان عبدی یونس و رسولی سالنی نزول العذاب علی قومه و قد انزلته علیهم، و انا الله احق من وفی بعهده و قد انزلته علیهم، و لم یکن اشترط یونس حین سالنی ان انزل علیهم العذاب ان اهلکهم فاهبط الیهم فاصرف عنهم ما قد نزل بهم من عذابی، فقال اسرافیل: یا رب ان عذابک قد بلغ اکتافهم و کاد ان یهلکهم و ما اراه الا و قد نزل بساحتهم فالی این اصرفه فقال الله: کلا انی قد امرت ملائکتی ان یصرفوه [یوقفوه] فلا ینزلوه علیهم حتّی یاتیهم امری فیهم و عزیمتی فاهبط یا اسرافیل علیهم و اصرفه عنهم و اصرف به الی الجبال بناحیة مفاوض العیون و مجاری السیول فی الجبال العاتیة العادیة المستطیلة علی الجبال فاذلها به و لینها حتّی تصیر ملینة حدیدا جامدا.
ابوحمزهی ثمالی گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
قوم یونس چون یونس را آزار کردند به آنان نفرین کرد و روز اوّل صورتشان زرد شد و روز دوّم سیاه شد و خداوند وعده عذاب به آنان داد و عذاب نازل شد و آنان به درگاه خدا ضجّه و ناله نمودند و فرزندان را از مادران جدا کردند و طناب به گردن آویختند و خاکستر بر سر کردند و گفتند: ما به خدای یونس ایمان آوردیم و خداوند عذاب را از آنان دور نمود و یونس گمان کرد آنان هلاک شدهاند و چون آنان را در عافیت دید خشم نمود و از بین آنان خارج شد چنان که خداوند میفرماید:
«وَ ذَا النُّونِ اِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا…» و سوار کشتی شد و در آن کشتی دو نفر بودند، پس کشتی اضطراب پیدا کرد و ملّاح گفت: در کشتی مطلوبی [و گنهکاری] است پس یونس گفت: من هستم و برخاست تا خود را به دریا افکند، و چون ماهی بزرگی را دید که دهن باز کرده پس یونس از او ترسید و آن دو نفر او را گرفتند و گفتند:
ما سه نفر هستیم و باید قرعه بزنیم و سه مرتبه قرعه زدند و به نام یونس در آمد و یونس خود را در آب انداخت و آن ماهی [حوت] او را بلعید و در دریاها سیر نمود تا به بحر مسجور رسید که قارون در آن معذّب بود، پس قارون صدای او را شنید و از ملک
مامور خود خواست تا با او تکلّم نماید و به او اجازه داده شد و به یونس گفت:
موسی چه شد؟ گفت: از دنیا رفت. گفت: هارون چه شد؟ گفت: او نیز از دنیا رفت؛ پس گریه سختی کرد، و از کلثوم خواهر موسی که نامزد او بود سوال کرد و یونس گفت: او نیز از دنیا رفت، پس گفت: «وا اسفا علی آل عمران» و به خاطر این خداوند به آن ملکی که مامور عذاب او بود فرمود: عذاب را تا آخر دنیا از او بردارد، چرا که به [خویشان و] قوم خود ترحّم کرد.(1)
یا قوم، فی سفینتی مطلوب. فقال یونس: انا هو، و قام لیلقی نفسه، فابصر السمکة و قد فتحت فاها، فها بها، و تعلق به الرجلان، و قالا له: انت و حدک و نحن رجلان نتساهم.
فتساهموا فوقعت السهام علیه، فجرت السنة بان السهام اذا کانت ثلاث مرات فانها لاتخطئ، فالقی نفسه فالتقمه الحوت، فطاف به البحار السبعة حتّی صار الی البحر المسجور، و به یعذب قارون، فسمع قارون صوتا، فسال الملک عن ذلک، فاخبره انه یونس، و ان الله قد حبسه فی بطن الحوت. فقال له قارون: ا تاذن لی ان اکلمه؟ فاذن له.فقال:
یا یونس، فما فعل الشدید الغضب لله موسی بن عمران؟ فاخبره انه مات فبکی.
قال: فما فعل الرؤوف العطوف علی قومه هارون بن عمران؟ فاخبره انه مات، فبکی و جزع جزعا شدیدا، و ساله عن اخته کلثم، و کانت سمیت له، فاخبره انها ماتت، فقال: وا اسفا علی آل عمران قال فاوحی الله الی الملک الموکل به: ان ارفع عنه العذاب بقیة الدنیا لرقته علی قومه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 64، ح 8؛ از تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 144]
1) 148.. عن الثمالی، عن ابی جعفر(علیه السلام)، قال: «ان یونس لما آذاه قومه دعا الله علیهم، فاصبحوا اول یوم و وجوههم صفر، و اصبحوا الیوم الثانی و وجوههم سود». قال: «و کان الله واعدهم ان یاتیهم العذاب، فاتاهم العذاب حتّی نالوه برماحهم، ففرقوا بین النّساء و اولادهن و البقر و اولادها، و لبسوا المسوح و الصوف، و وضعوا الحبال فی اعناقهم، و الرماد علی رؤوسهم، و صاحوا صیحة واحدة الی ربهم، و قالوا آمنا باله یونس».قال: «فصرف الله عنهم العذاب الی جبال آمد قال و اصبح یونس و هو یظن انهم هلکوا، فوجدهم فی عافیة، فغضب و خرج کما قال الله: مُغاضِبًا حتّی رکب سفینة فیها رجلان، فاضطربت السفینة، فقال الملاح:
معمّر بن خلّاد گوید: حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
یونس را خدا دستوری داد و او به قوم خویش اعلام نمود و عذاب بر آنان سایه افکند، پس آنها فرزندان را از مادران جدا کردند و چهار پایان را نیز از فرزندانشان جدا ساختند و به درگاه خدا ضجّه و ناله کردند و خداوند عذاب را از آنان برداشت و یونس از آن خمشگین شد و در کشتی سوار شد و آن ماهی بزرگ [حوت] او را بلعید و سه روز در شکم ماهی بود و [چون گفت: «سُبْحانَکَ اِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»] ماهی او را بیرون انداخت و پوست و موی بدن او از بین رفت و خداوند درخت کدو را بر او سایبان قرار داد و چون آن درخت خشکید به خدای خود گفت: خدایا درختی که بر من سایبان قرار دادی خشکید! و خداوند به او فرمود: تو برای درختی که سایبان تو بود جزع میکنی و جزع نکردی برای قومت که بیش از یکصد هزار نفر بودند و عذاب برای آنان آمد.(1)«وَ لَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الاَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا اَفَاَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ»(2)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
معنای آیه فوق این است که اگر خدا میخواست مردم را به اجبار وادار به ایمان
1) 149.. عن معمر، قال: قال ابو الحسن الرّضا(علیه السلام): «ان یونس لما امره الله بما امره، فاعلم قومه فاظلهم العذاب، ففرقوا بینهم و بین اولادهم و بین البهائم و اولادها، ثم عجوا الی الله و ضجوا، فکف الله العذاب عنهم، فذهب یونس مغاضبا فالتقمه الحوت، فطاف به سبعة ابحر».فقلت له: کم بقی فی بطن الحوت؟ قال: «ثلاثة ایام، ثم لفظه الحوت و قد ذهب جلده و شعره، فانبت الله علیه شجرة من یقطین فاظلته، فلما قوی اخذت فی الیبس، فقال: یا رب، شجرة اظلتنی یبست، فاوحی الله الیه: یا یونس، تجزع لشجرة اظلتک و لاتجزع لمائة الف او یزیدون من العذاب؟!» [تفسیر برهان، ج 3، ص 64، ح 9]
2) 150.. سورهی یونس، آیهی 99.
بکند میتوانست. [و در آن صورت ایمان آنان ارزشی نمیداشت و پاداشی برای آن نبود.](1)اباصلت هروی گوید:
مامون الرشید از حضرت رضا(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال نمود و آن حضرت از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نمود که فرمود: مسلمانان به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتند: «اگر شما مردم را به اجبار به اسلام دعوت کنی جمعیّت ما فراوان میشود و در مقابل دشمنان خود قوی خواهیم شد» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در پاسخ آنان فرمود:
«من نمیخواهم خدا را ملاقات کنم و کاری کرده باشم که خدا به من نفرموده باشد و من از متکلّفین و اکراه کنندگان نیستم» پس آیه «وَ لَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الاَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا» نازل شد یعنی خداوند اگر میخواست مردم را در دنیا به اجبار و اضطرار وادار به ایمان میکرد، همانگونه که هنگام دیدن قیامت و عذاب در آخرت مجبور به ایمان میشوند، و خداوند میفرماید: اگر من در دنیا مردم را به اجبار وادار به ایمان میکردم مستحقّ ثواب و ستایش نبودند و لکن من خواستهام آنان با اختیار و بدون اجبار ایمان بیاورند تا مستحقّ ثواب و کرامت و خلود در بهشت شوند و به پیامبر خود فرمود: آیا تو میخواهی مردم را به ایمان اجبار کنی؟ سپس فرمود: و امّا سخن خداوند که میفرماید: «وَ مَا کَانَ لِنَفْسٍ اَن تُؤْمِنَ اِلَّا بِاِذْنِ اللّهِ» به معنای تحریم و جلوگیری از ایمان نیست بلکه به معنای اذن خداوند است و اذن خداوند امر او به ایمان است و اجبار به ایمان زمانی است که تکلیف برطرف شود و تعبّدی وجود نداشته باشد. پس مامون گفت: مساله را برای من
1) 151.. یعنی لو شاء الله ان یجبر الناس کلهم علی الایمان لفعل. [تفسیر قمی، ج 1، ص 319]
روشن نمودی یا اباالحسن فرّج الله عنک.(1)
«حدثنی ابی موسی بن جعفر، عن ابیه جعفر بن محمّد، عن ابیه محمّد بن علی، عن ابیه علی بن الحسین، عن ابیه الحسین بن علی، عن ابیه علی بن ابیطالب:، قال: ان المسلمین قالوا لرسول الله(صلی الله علیه و آله): لو اکرهت یا رسول الله من قدرت علیه من الناس علی الاسلام لکثر عددنا و قوینا علی عدونا. فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ما کنت لالقی الله تعالی ببدعة لم یحدث لی فیها شیئا، و ما انا من المتکلفین.فانزل الله تبارک و تعالی علیه: یا محمّد وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْاَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا علی سبیل الالجاء و الاضطرار فی الدنیا، کما یؤمنون عند المعاینة و رؤیة الباس فی الآخرة، و لو فعلت ذلک بهم لم یستحقوا منی ثوابا و لامدحا، لکنی ارید منهم ان یؤمنوا مختارین غیر مضطرین، لیستحقوا منی الزلفی و الکرامة و دوام الخلود فی جنة الخلد اَ فَاَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 65، ح 2؛ از عیون، ج 2، ص 123، باب 11، ح 33]
امام صادق(علیه السلام) به عقبه فرمود:اعتقاد خود را [به ولایت ما] قرار بدهید نه برای مردم چرا که هر کاری برای خدا باشد، پاداش آن بر خدا خواهد بود و هر کاری برای مردم باشد، به خدا نمیرسد، و با مردم دربارهی اعتقادات خود نزاع و مخاصمه نکنید، چرا که خصومت قلبها را مریض مینماید و خداوند به رسول خود میفرماید: ای محمّد! «تو نمیتوانی هر که را بخواهی هدایت کنی و لکن خداست که هر کس را بخواهد هدایت مینماید». «اَ فَاَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ».
1) 152.. ابن بابویه، قال: حدثنا تمیم عن عبد الله بن تمیم القرشی، قال: حدثنا ابی، عن احمد بن علی الانصاری، عن ابی الصلت عبد السّلام بن صالح الهروی، فی مسائل سالها المامون ابا الحسن علی بن موسی الرّضا(علیه السلام)، فکان فیما ساله ان قال له المامون: فما معنی قول الله تعالی: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْاَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا اَ فَاَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ وَ ما کانَ لِنَفْسٍ اَنْ تُؤْمِنَ اِلَّا بِاِذْنِ اللَّهِ؟.فقال الرّضا(علیه السلام):
سپس فرمود: «این مردم را رها کنید [و کاری به اعتقادات آنان نداشته باشید] چرا که آنان دین خود را از مردم گرفتهاند و لکن شما شیعیان دین خود را از رسول خدا و علی (صلوات الله علیهما) گرفتهاید بنابراین شما با آنان یکسان نیستید» تا این که فرمود: من از پدرم شنیدم که میفرمود: خداوند اگر برای بندهای نوشته باشد که اعتقاد به ولایت ما پیدا کند، او سریعا به ولایت ما میپیوندد، سریعتر از مرغی که به آشیانه خود باز میگردد.(1)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ» فرمود:
رجس در اینجا به معنای شکّ است و به خدا سوگند ما هرگز در دین خود شک نمیکنیم.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 65، ح4؛ کافی، ج 1، ص 228، ح 1]
مولّف گوید:معنای رجس در آیه «اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» به طور تفصیل خواهد آمد ان شاءالله.
1) 153.. العیّاشی: عن علی بن عقبة، عن ابیه، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «اجعلوا امرکم هذا لله و لاتجعلوه للناس، فانه ما کان لله فهو لله، و ما کان للناس فلا یصعد الی الله، و لاتخاصموا الناس بدینکم، فان الخصومة ممرضة للقلب، ان الله قال لنبیه(صلی الله علیه و آله): یا محمّد اِنَّکَ لاتَهْدِی مَنْ اَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ و قال: اَ فَاَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ذروا الناس، فان الناس اخذوا من الناس، و انکم اخذتم من رسول الله و علی، و لاسواء، انی سمعت ابی(علیه السلام) و هو یقول: ان الله اذا کتب الی عبد ان یدخل فی هذا الامر کان اسرع الیه من الطیر الی وکره». [تفسیر برهان، ج 3، ص 65، ح 3؛ تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 14، ح 48]
2) 154.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس و علی بن محمّد، عن سهل بن زیاد ابی سعید، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن ابن مسکان، عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام)، قال: «الرجس هو الشک، و الله لانشک فی ربنا ابدا».
«قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ وَ مَا تُغْنِی الآیَاتُ وَ النُّذُرُ عَن قَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُون»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «آیات» آل محمّد هستند، و مقصود از «نُذُر» پیامبران(علیهم السلام)اند.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 332؛ کافی، ج 1، ص 161؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 204]
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواست به معراج برود جبرییل(علیه السلام) براق را آورد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر آن سوار شد و به بیت المقدّس رفت و گروهی از پیامبران را ملاقات نمود و در همان شب به مکّه بازگشت و به اصحاب خود فرمود: «من در این شب به بیت المقدّس رفتم و با برادران خود از پیامبران ملاقات نمودم» پس مردم گفتند:
یا رسول الله شما چگونه در این شب به بیت المقدّس رفتید [و بازگشتید؟] فرمود:
«جبرییل برای من براق را آورد و من بر آن سوار شدم و به بیت المقدّس رفتم و نشانه آن این است که من شتران ابوسفیان را در کنار آب فلان قبیله دیدم و آنان شتر مادهای را گم کرده بودند و در جستوجوی او بودند» پس مردم به همدیگر گفتند: او با سرعت رفته و بازگشته و لکن شما که شام را دیدهاید از او سوال کنید:
بازارها و درها و تجّار آن چگونه بودند؟ و چون این سوال را کردند، جبراییل شام را مقابل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار داد و آن حضرت فرمود: «سوال کننده کجاست» پس آنان سوالاتی از وضع شام کردند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پاسخ داد و عدهی کمی ایمان آوردند و این معنای قول خداوند است که میفرماید: «وَ مَا تُغْنِی الآیَاتُ وَ النُّذُرُ
1) 155.. سورهی یونس، آیهی 101.
2) 156.. فی اصول الکافی الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد عن احمد بن محمّد بن عبد الله عن احمد بن هلال عن امیة بن علی عن داود الرقی قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله تبارک و تعالی: وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ قال: الآیات هم الائمة و النذر هم الانبیاء:.
عَن قَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ» سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: «نعوذ بالله ان لا نؤمن بالله و رسوله، آمنّا بالله و رسوله.»(1)«ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ آمَنُواْ کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِینَ»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
چه مانع است شما را که شهادت به بهشت بدهید برای کسی که با ولایت ما از دنیا برود؟ چرا که خداوند میفرماید: «کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِینَ.»(3)
[تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 137، ح 51]
1) 157.. عن عبد الله بن یحیی الکاهلی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سمعته یقول لما اسری برسول الله(صلی الله علیه و آله) اتاه جبرییل(علیه السلام) بالبراق، فرکبها فاتی بیت المقدّس، فلقی من لقی [من اخوانه] من الانبیاء، ثم رجع فاصبح یحدث اصحابه انی اتیت بیت المقدّس اللیلة، و لقیت اخوانی من الانبیاء، فقالوا: یا رسول الله و کیف اتیت بیت المقدّس اللیلة فقال: جاءنی جبرییل(علیه السلام) بالبراق فرکبته، و آیة ذلک انی مررت بعیر لابی سفیان علی ماء بنی فلان و قد اضلوا جملا لهم و هم فی طلبه، قال:فقال له القوم بعضهم لبعض: انما جاء راکبا سریعا، و لکنکم قد اتیتم الشام و عرفتموها فسلوه عن اسواقها و ابوابها و تجارها قال: فسلوه فقالوا: یا رسول الله کیف الشام و کیف اسواقها و کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اذا سئل عن الشیء لایعرفه شق علیه حتّی یری ذلک فی وجهه، قال: فبینا هو کذلک اذ اتاه جبرییل(علیه السلام) فقال: یا رسول الله هذه الشام قد رفعت لک فالتفت رسول الله(صلی الله علیه و آله) فاذا هو بالشام، و ابوابها و تجارها، فقال: این السائل عن الشام فقالوا: این بیت فلان و مکان فلان فاجابهم فی کل ما سالوه عنه، قال: فلم یؤمن فیهم الا قلیل، و هو قول الله: «وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ» فنعوذ بالله ان لانؤمن بالله و رسوله، آمنا بالله و رسوله، آمنا بالله و برسوله. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 137، ح 49؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 205، ح4]
2) 158.. سورهی یونس، آیهی 103.
3) 159.. عن مصقلة الطحان عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال ما یمنعکم ان تشهدوا علی من مات منکم علی هذا الامر انه من اهل الجنة، ان الله یقول: «کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ».
امام صادق(علیه السلام) نیز در تفسیر آیه «مَا لَنَا لَا نَرَی رِجَالًا کُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْاَشْرَارِ…» فرمود:
به خدا سوگند مخالفین شما در دوزخ میگردند و دو نفر شما را نمییابند بلکه به خدا سوگند یک نفر شما را هم نمییابند.(1)
و الله لنحن عندهم اشر من الیهود و النصاری و الذین اشرکوا، فقال: امّا و الله لایدخل النار منکم اثنان لاو الله، و لاواحد، انکم الذین قال الله(عزوجل): «وَ قالُوا ما لَنا لانَری رِجالًا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْاَشْرارِ اَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِیًّا اَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْاَبْصارُ اِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ اَهْلِ النَّارِ» قال: طلبوکم و الله فی النار و الله، فما وجدوا منکم احدا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 4، ص 468]
وَ اِنْ یَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ اِلَّا هُوَ وَ اِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ قُلْ یا اَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدی فَاِنَّما یَهْتَدی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما اَنَا عَلَیْكُمْ بِوَكیلٍ وَ اتَّبِعْ ما یُوحی اِلَیْكَ وَ اصْبِرْ حَتَّی یَحْكُمَ اللهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاكِمینَ
«وَ اِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ»: ضَرّ به فتح در قرآن همیشه همراه با نفع آمده، مانند «مَا لَا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لَا نَفْعًا»(2)، بر خلاف ضُرّ بضمّ که هیچ گاه همراه با نفع نیامده است مانند «یَا اَیُّهَا الْعَزِیزُ
مَسَّنَا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ»(1)، و مانند «وَ اَیُّوبَ اِذْ نَادَی رَبَّهُ اَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ اَنتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»(2)، راغب در مفردات و جوهری در صحاح «ضُرّ» به ضمّ را بدحالی و بیچارگی دانستهاند، و طبرسی از صاحب العین نقل کرده که ضَرّ و ضُرّ دو لغت است و اگر مقابل نفع باشد باید مفتوح خوانده شود و اقرب الموارد هر دو را به معنای ضدّ نفع و بدحالی و سختی دانسته است و فرقی بین آنها نگذارده. «فَلاَ کَاشِفَ لَهُ اِلَّا هُوَ»: کَشف به معنای اظهار آمده مانند «وَ کَشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا»(3)، و به معنای ازاله نیز آمده مانند این آیه و آیه «ثُمَّ اِذَا کَشَفَ الضُّرَّ عَنکُمْ.»(4)
و اگر خداوند، (برای امتحان یا کیفر گناه،) زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمیسازد و اگر اراده خیری برای تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد! آن را به هر کس از بندگانش بخواهد میرساند و او غفور و رحیم است!» (107) بگو: «ای مردم! حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده هر کس (در پرتو آن) هدایت یابد، برای خود هدایت شده و هر کس گمراه گردد، به زیان خود گمراه میگردد و من مامور (به اجبار) شما نیستم!» (108) و از آنچه بر تو وحی میشود پیروی کن، و شکیبا باش (و استقامت نما)، تا خداوند فرمان (پیروزی) را صادر کند و او بهترین حاکمان است! (109)
«وَ اِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ اِلَّا هُوَ وَ اِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ…»(5)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس را گرفتاری و یا اندوه و یا مصیبت و یا بلا و یا سختی معیشت رخ دهد باید
بگوید: «اللهُ رَبِّی وَ لَا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئًا تَوَکَّلْتُ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ.»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که حادثه ناگوار و یا پیش آمد سخت و یا مصیبتی بر کسی وارد شود باید زانوها و دستها را برهنه کند و دستها و پاها و سینه خود را به زمین بچسباند و در حال سجده حاجت خود را از خداوند بخواهد.(2)امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود:
هنگامی که برادران یوسف، یوسف را در چاه نداختند، جبرییل(علیه السلام) نزد او آمد و گفت:
ای جوان اینجا چه میکنی؟ یوسف(علیه السلام) گفت: برادرانم مرا در این چاه انداختهاند.
جبرییل(علیه السلام) گفت: آیا دوست میداری که از این چاه نجات پیدا کنی؟ یوسف(علیه السلام) گفت:
این با خداست او اگر بخواهد مرا نجات میدهد. پس جبرییل(علیه السلام) گفت: خداوند میگوید: این دعا را بخوان تا تو را از این چاه نجات بدهیم. یوسف(علیه السلام) گفت: آن دعا چیست؟ جبرییل(علیه السلام) گفت: بگو: «اللَّهُمَّ اِنِّی اَسْاَلُکَ بِاَنَ لَکَ الْحَمْدَ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ* ذُو الْجَلالِ وَ الْاِکْرامِ اَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَ لِی مِمَّا اَنَا فِیهِ فَرَجًا وَ مَخْرَجًا» سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: بقیّه قصّه یوسف همان است که خداوند در کتاب خود بیان نموده.(3)
[کافی، ج 2، ص 556، ح 4]
1) 167.. عِدَّةٌ مِنْ اَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ اَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ ثَابِتٍ عَنْ اَسْمَاءَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ اَصَابَهُ هَمٌّ اَوْ غَمٌّ اَوْ کَرْبٌ اَوْ بَلَاءٌ اَوْ لَاوَاءٌ فَلْیَقُلِ اللهُ رَبِّی وَ لَا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئًا تَوَکَّلْتُ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لایَمُوتُ. [کافی، ج 2، ص 556]
2) 168.. عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ اَبِیهِ عَنِ ابْنِ اَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ اِذَا نَزَلَتْ بِرَجُلٍ نَازِلَةٌ اَوْ شَدِیدَةٌ اَوْ کَرَبَهُ اَمْرٌ فَلْیَکْشِفْ عَنْ رُکْبَتَیْهِ وَ ذِرَاعَیْهِ وَ لْیُلْصِقْهُمَا بِالْاَرْضِ وَ لْیُلْزِقْ جُؤْجُؤَهُ بِالْاَرْضِ ثُمَّ لْیَدْعُ بِحَاجَتِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ. [کافی، ج 2، ص 556، ح 3]
3) 169.. عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ اَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمَّارٍ الدَّهَّانِ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ لَمَّا طَرَحَ اِخْوَةُ یُوسُفَ یُوسُفَ فِی الْجُبِّ اَتَاهُ جَبْرَئِیلُ(علیه السلام) فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا غُلَامُ مَا تَصْنَعُ هَاهُنَا فَقَالَ اِنَّ اِخْوَتِی اَلْقَوْنِی فِی الْجُبِّ قَالَ فَتُحِبُّ اَنْ تَخْرُجَ مِنْهُ قَالَ ذَاکَ اِلَی اللَّهِ(عزوجل) اِنْ شَاءَ اَخْرَجَنِی قَالَ فَقَالَ لَهُ اِنَّ اللهَ تَعَالَی یَقُولُ لَکَ ادْعُنِی بِهَذَا الدُّعَاءِ حَتَّی اُخْرِجَکَ مِنَ الْجُبِّ فَقَالَ لَهُ وَ مَا الدُّعَاءُ فَقَالَ قُلِ اللَّهُمَّ اِنِّی اَسْاَلُکَ بِاَنَّ لَکَ الْحَمْدَ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ* ذُو الْجَلالِ وَ الْاِکْرامِ اَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَ لِی مِمَّا اَنَا فِیهِ فَرَجًا وَ مَخْرَجًا قَالَ ثُمَّ کَانَ مِنْ قِصَّتِهِ مَا ذَکَرَ اللهُ فِی کِتَابِهِ.
مولّف گوید:
نظیر این آیه در سوره انعام(1)گذشت و آیه فوق و آیه قبل از آن دربارهی توحید افعّالی و اعتماد و توکّل به خداوند است و این گونه آیات در قرآن فراوان است، مانند «وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بَالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»(2)، و «اَ لَیْسَ اللهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»(3)، و «وَ مَا یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُم مُّشْرِکُونَ»(4)، و «فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُواْ اِن کُنتُم مُّسْلِمِینَ.»(5)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «وَ مَا یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُم مُّشْرِکُونَ» فرمود: معنای این آیه که میفرماید:
«بیشتر کسانی که ایمان میآورند مشرک هستند» این است که شخصی بگوید:
«اگر فلانی نبود من هلاک شده بودم و اگر فلانی نبود من گرفتار فلان مشکل و فلان مشکل میشدم و اگر فلانی نبود اهل و عیال من تباه میشدند» نمیبینی او برای خدا شریکی در روزی و رفع مشکلات از خود قرار داده؟! راوی حدیث گوید: به امام(علیه السلام) گفتم: اگر بگوییم: «لَوْ لَا اَنَّ اللهَ مَنَّ عَلَیَ بِفُلَانٍ لَهَلَکْتُ» چگونه است؟
فرمود: این گونه و امثال آن [که قدرت خدا و حاکمیّت او را از یاد نبرید] مانعی ندارد.(1)«قُلْ یَا اَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدَی فَاِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَاِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا…»(2)این آیه و آیه «اِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ اِمَّا شَاکِرًا وَ اِمَّا کَفُورًا»(3)، و آیه «لَا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا اِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ»(4)، و آیه «لَا یُکَلِّفُ اللهُ نَفْسًا اِلَّا مَا آتَاهَا»(5)، و آیات فراوان دیگری در قرآن، دلالت روشنی بر اختیار و انتخاب انسان دارد؛ و از این آیات روشن میشود که هدایت و ضلالت و شکر نعمتهای الهی و کفران آنها و حرکت به طرف خیر و شرّ از روی اختیار و اراده و انتخاب اوست و خداوند در وجود انسانها و فطرت آنان قدرت تشخیص حق از باطل را قرار داده و عقول منفصله که پیامبرانند، حقایق را از نظر تکلیف روشن کردهاند، چنان که در این آیه میفرماید: «یَا اَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّکُمْ…» و پیامبران داخلی نیز که عقول متّصل مردم هستند همواره به انسان بیدار باش و تذکّر میدهند چنان که خداوند میفرماید: «وَ هَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ»(6)، و خداوند به اندازهی عقل، مردم را مکلّف نموده و به وسیله عقل، آنان را عقوبت و یا پاداش میدهد و کسی که به راه باطل میرود و یا دست به کارهای زشت و گناه و ظلم دراز میکند، میداند
1) 175.. عن مالک بن عطیة عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» قال: هو الرجل یقول: لو لافلان لهلکت، و لو لافلان لاصبت کذا و کذا، و لو لافلان لضاع عیالی، الا تری انه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه و یدفع عنه، قال: قلت: فیقول: لو لاان الله من علی بفلان لهلکت قال: نعم لاباس بهذا. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 200]
2) 176.. سورهی یونس، آیهی 108.
3) 177.. سورهی انسان، آیهی3.
4) 178.. سوره ی بقره، آیهی 286.
5) 179.. سورهی طلاق، آیهی 7.
6) 180.. سورهی بلد، آیهی 10.
که چه میکند و از روی اختیار و انتخاب به طرف باطل و ظلم و گناه میرود و هرگز کسی او را اجبار نکرده است، و در قیامت راه عذری ندارد و خداوند به چنین افرادی در قیامت میفرماید: «فیم کنتم» و آنان میگویند: «کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْاَرْضِ» و خداوند در پاسخ آنان میفرماید: «اَ لَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا» یعنی ملائکه هنگامی که ستمکاران را قبض روح میکنند، به آنان میگویند: شما در چه وضعی بودید [که با گناه و ظلم و… از دنیا خارج میشوید؟] آنان میگویند: «ما گرفتار ستمکاران بودیم و آنان ما را ناتوان کرده بودند» پس ملائکه به آنان میگویند: «مگر زمین خدا گسترده نبود که از بین ستمکاران خارج شوید [و به آیین پیامبران در آیید؟] و چون عذری ندارند، خداوند میفرماید: «فَاُوْلَئِکَ مَاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سَاءتْ مَصِیرًا.»(1)«وَ اتَّبِعْ مَا یُوحَی اِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتَّیَ یَحْکُمَ اللّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»(2)مولّف گوید:
از این آیه بر میآید که اطاعت و پیروی، و صبر و استقامت، دو وظیفه بزرگ پیامبران، و پیروان آنان است، و هر کدام از این دو نقصانی پیدا کند عبودیّت الهی ناقص میباشد و مورد قبول نخواهد بود؛ و پیامبران الهی به این دو وظیفه عمل میکردهاند و اگر احیانا پیامبری مانند حضرت یونس کم صبری کرده گرفتار سختیها شده است! و امّا امّتها، فراوان از این دو عامل که اساس سعادت و تعالی و تقرّب به درگاه الهی بوده تخلّف کردهاند «الّا القلیل ممّن و فی لرعایة الحقّ فیهم…» و میتوان گفت: کلیّه امّتها در اثر عدم اطاعت از پیامبران و اوصیای آنان گرفتار فشارهای ستمکاران شدند، و در اثر بیصبری و یا کم صبری پیامدهای سختی برای آنان به وجود آمده است، برای
مثال قوم موسی با کم صبری چهل سال در بیابان «تیه» سرگردان بودند و همه امّتها در اثر عدم اطاعت از پیامبران و اوصیای آنان، سالهای متمادی گرفتار طاغوتها گردیدند، و سختتر از آن این که در اثر عدم اطاعت از فرمان پیامبر و امام، خونهای فراوانی از اولیای خدا و مردم دیگر ریخته شد و طاغوتها بر مردم مسلّط شدند چنان که بعد از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در اثر عدم اطاعت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) حوادث بسیار تلخی رخداد، و خونهایی ریخته شد و فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) کشته شدند و به نظر نویسنده همه این خونریزیها و بدعتها و مصیبتها در اثر عدم اطاعت از دستور پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و اوصیای آن حضرت بود وگرنه حکومتها به دست نااهلان داده نمیشد و این امّت هفتاد و سه فرقه نمیشدند و این همه اختلاف و دشمنی ایجاد نمیشد، چنان که حضرت زهرا[[3]] فرمود: «اگر گذارده بودند امامت به دست صاحب اصلی آن قرار بگیرد، تا قیامت دو نفر هم اختلاف پیدا نمیکردند، «وَ لَکِنْ قَدَّمُوا مَنْ اَخَّرَهُ اللهُ وَ اَخَّرُوا مَنْ قَدَّمَهُ اللَّهُ…».
و چه زیبا خداوند از این خطر جلوگیری نموده و میفرماید: «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اَطِیعُواْ اللّهَ وَ اَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ اُوْلِی الاَمْرِ مِنکُمْ»(1)و یا میفرماید: «اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لَا تُبْطِلُوا اَعْمَالَکُمْ»(2)و یا میفرماید: «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ»(3)و چه زیبا خداوند قلم را امر نمود تا این مجلّد، به کلمهی صادقین پایان یابد «و لله الحمد اوّلًا وَ آخرًا».
محل نزول: مطابق نظر اکثر مفسّرین مکّه است.(1)جز آیات 12، 17 و 114 که مدنی هستند.(2)تعداد آیات: 123 آیه.
ترتیب نزول: این سوره بعد از سورهی یونس نازل شده است.
ثواب قرائت سورهی هود(علیه السلام) امام باقر(علیه السلام) فرمود:
هر کس این سوره را در روز جمعه قرائت کند خداوند او را در روز قیامت با پیامبران محشور خواهد نمود، و مانند کسی خواهد بود که گناهی را مرتکب نشده است.(3)
1) 186.. تفسیر صافی.
2) 187.. تفسیر برهان.
3) 188.. بِهَذَا الْاِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ صَنْدَلٍ عَنْ کَثِیرِ بْنِ کَاثِرَةَ عَنْ فَرْوَةَ بْنِ الْآجُرِّیِّ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ مَنْ قَرَاَ سُورَةَ هُودٍ فِی کُلِّ جُمُعَةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ(عزوجل) یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی زُمْرَةِ النَّبِیِّینَ وَ لَمْ یُعْرَفْ لَهُ خَطِیئَةٌ عَمِلَهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ. [ثواب الاعمال، ص 106]
در سخن دیگری فرمود:
هر کس سورهی هود را در هر جمعه قرائت کند، خداوند او را در زمرهی مومنان و پیامبران محشور مینماید، و حساب او را آسان میکند، و چون در قیامت برانگیخته میشود گناهی بر او نوشته نشده است.(1)
[تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 139، ح 1]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:هر کس این سوره را بنویسد و همراه خود ببرد، خداوند به او نیرویی میدهد که بر یکصد نفر پیروز شود، و دشمنان مرعوب او خواهند شد.(2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس این سوره را قرائت کند، خداوند به عدد کسانی که حضرت هود و پیامبران دیگر را تکذیب و یا تصدیق کردهاند به او پاداش خواهد داد، و روز قیامت، درجهی شهدا را دارد و حساب آسانی برای او خواهد بود.(3)
1) 189.. عن ابن سنان عن جابر عن ابی جعفر ع قال من قرا سورة هود فی کل جمعة بعثه الله یوم القیمة فی زمرة [المؤمنین] و النّبیین و حوسب حسابا یسیرا و لم یعرف خطیئة عملها یوم القیمة.
2) 190.. و روی عن الصادق(علیه السلام): «من کتب هذه السورة علی رقّ ظبی» و یاخذها معه اعطاه الله قوةً و نصراً، و لو حاربه مائة رجل لانتصر علیهم و غلبهم، و ان صاح بهم انهزموا، و کل من رآه یخاف منه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 71]
3) 191.. و من کتاب (خواص القرآن): روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: «من قرا هذه السورة اعطی من الاجر و الثواب بعدد من صدق هودا و الانبیاء: و من کذب بهم، و کان یوم القیامة فی درجة الشهداء، و حوسب حسابا یسیرا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 71]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الر کِتابٌ اُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ خَبیرٍ اَلَّا تَعْبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنَّنی لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ وَ اَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعًا حَسَنًا اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ اِنْ تَوَلَّوْا فَاِنِّی اَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبیرٍ اِلَی اللهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ اَلا اِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ اَلا حینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ اِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْاَرْضِ اِلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فی کِتابٍ مُبینٍ وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ فی سِتَّةِ اَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا وَ لَئِنْ قُلْتَ اِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اِنْ هذا اِلَّا سِحْرٌ مُبینٌ وَ لَئِنْ اَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ اِلی اُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ اَلا یَوْمَ یَاْتیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ وَ لَئِنْ اَذَقْنَا الْاِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ
نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ وَ لَئِنْ اَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی اِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ اِلَّا الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ کَبیرٌ
«یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ»: یعطفونها بنجواهم. یعنی با نجوای خود سینههای خویش را به همدیگر نزدیک میکنند. «اَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیَابَهُمْ»، یعنی حین یتغطّون بثیابهم یعنی هنگامی که آنان لباس بر سر میکشند تا سخن خدا را نشنوند را، ما میدانیم. چنان که خداوند میفرماید: «جَعَلُوا اَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ»(1). «وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا»: یعنی خداوند نسبت به هر جنبنده و رزق او و هر کدام آنان که در رحم مادرها مستقرّ و ثابتاند و یا مستقرّ نمیشوند و ثابت نمیمانند، آگاه است. «وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاء»: یعنی قبل از خلقت آسمانها و زمین عرش الهی بر روی آب بوده است.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر الر، این کتابی است که آیاتش استحکام یافته سپس تشریح شده و از نزد خداوند حکیم و آگاه (نازل گردیده) است! (1) (دعوت من این است) که: جز «اللَّه» را نپرستید! من از سوی او برای شما بیم دهنده و بشارت دهندهام! (2) و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بهسوی او بازگردید تا شما را تا مدّت معیّنی، (از مواهب زندگی این جهان،) به خوبی بهرهمند سازد و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضیلتش
1) 192.. سورهی نوح، آیهی 7.
ببخشد! و اگر (از این فرمان) روی گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگی بیمناکم! (3) (بدانید) بازگشت شما بهسوی «اللَّه» است، و او بر هر چیز تواناست! (4) آگاه باشید، آنها (سرها را به هم نزدیک ساخته، و) سینههاشان را در کنار هم قرار میدهند، تا خود (و سخنان خویش) را از او [پیامبر] پنهان دارند! آگاه باشید، آن گاه که آنها لباسهایشان را به خود میپیچند و خویش را در آن پنهان میکنند، (خداوند) میداند آنچه را پنهان میکنند و آنچه را آشکار میسازند چرا که او، از اسرار درون سینهها، آگاه است! (5) هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را میداند همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است! [در لوح محفوظ، در کتاب علم خدا] (6) او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران] آفرید و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت (بهخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگویی: «شما بعد از مرگ، برانگیخته میشوید! «مسلّما» کافران میگویند: «این سحری آشکار است!» (7) و اگر مجازات را تا زمان محدودی از آنها به تاخیر اندازیم، (از روی استهزا میگویند: «چه چیز مانع آن شده است؟!» آگاه باشید، آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد (و هیچ قدرتی مانع آن نخواهد بود) و آنچه را مسخره میکردند، دامانشان را میگیرد! (8) و اگر از جانب خویش، نعمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود! (9) و اگر بعد از شدّت و رنجی که به او رسیده، نعمتهایی به او بچشانیم، میگوید: «مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت!» و غرق شادی و غفلت و فخرفروشی میشود… (10) مگر آنها که (در سایه ایمان راستین) صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند که برای آنها، آمرزش و اجر بزرگی است! (11)
«وَ اَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ اِلَیْهِ یُمَتِّعْکُم مَّتَاعًا حَسَنًا اِلَی اَجَلٍ مُّسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ اِن تَوَلَّوْاْ فَاِنِّیَ اَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ»(1)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «وَ اَنِ اسْتَغْفِرُواْ» مومنان شیعهاند، و مقصود از «وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ» علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.(2)و در روایات اهل سنّت نیز از ابن عبّاس نقل شده که گوید:
مقصود از «وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ» علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.(3)«وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الاَرْضِ اِلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ»(4)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «عَلَی اللهِ رِزْقُهَا» این است که خداوند رزق همه مخلوق خود را تکفّل و ضمانت نموده است، و مقصود از «وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا» این است که خداوند آگاه است از کسی که زنده میماند و یا میمیرد.(5)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 78، ح 10]
1) 193.. سورهی هود، آیهی 3.
2) 194.. فی روایة ابی الجارود عن الباقر(علیه السلام) قال: (وَ اَنِ اسْتَغْفِرُواْ) یعنی المؤمنین «وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ هُوَ عَلِیُ بْنُ اَبِی طَالِبٍ(علیهما السلام)». [تفسیر برهان ؛ تفسیر قمی، ج 1، 322]
3) 195.. و من طریق المخالفین عن ابن عبّاس قال: قوله تعالی: «وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ» انَّ المعنی عَلِیُ بْنُ اَبِی طَالِبٍ(علیهما السلام)». [تفسیر برهان، از شواهد التّنزیل، 18/ 271، ح 367 ؛ تاویل الآیات، ج 1، ص 223، ح 1]
4) 196.. سورهی هود، آیهی 6.
5) 197.. و قال علی بن ابراهیم: قوله: وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْاَرْضِ اِلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُها یقول: تکفل بارزاق الخلق. قال: قوله: وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها یقول: حیث تاوی باللیل وَ مُسْتَوْدَعَها حیث تموت.
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
مردی از اهل بادیه نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: «یا رسول الله! مرا عائلهای سنگین است و من دارای پسر و دختر و برادران و خواهران، و فرزندان فرزندان، و فرزندان برادران، و فرزندان خواهران خود هستم و معیشت ما به سختی میگذرد و اگر صلاح میدانید، از خداوند بخواهید تا به ما وسعت بدهد؟» و سپس گریان شد و مسلمانان بر او رقّت نمودند، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:«وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الاَرْضِ اِلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ».
سپس فرمود: «کسی که این شکمهای گرسنه و مورد ضمانت خدا را کفالت کند، بر خداوند واجب است که رزق او را فراوان نماید، به همان اندازه که به آنان کمک مینماید» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حقّ آن مرد دعا نمود و مردم آمّین گفتند، جابر گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
من از شخصی شنیدم که آن مرد در زمان خلافت عمر در بهترین وضعیّت اجتماعی و مالی قرار داشته و دعای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حقّ او به اجابت رسیده است.(1)
«فحدثنی من رای الرجل فی زمن عمر فساله عن حاله، فقال: من احسن من خوله حلالا و اکثرهم مالا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 78، ح 11]
1) 198.. العیّاشی: عن محمّد بن الفضیل، عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «اتی رسول الله(صلی الله علیه و آله) رجل من اهل البادیة، فقال: یا رسول الله، ان لی بنین و بنات، و اخوة و اخوات، و بنی بنین و بنی بنات، و بنی اخوة و بنی اخوات، و المعیشة علینا خفیفة، فان رایت -- یا رسول الله -- ان تدعوا الله ان یوسع علینا؟ -- قال: -- و بکی، فرق له المسلمون، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْاَرْضِ اِلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ» من کفل بهذه الافواه المضمونة علی الله رزقها صب الله علیه الرزق صبا کالماء المنهمر، ان قلیلا فقلیلا، و ان کثیرا فکثیرا -- قال: -- ثم دعا رسول الله(صلی الله علیه و آله) و امن له المسلمون». قال: قال ابو جعفر(علیه السلام):
«وَ هُوَ الَّذِی خَلَق السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضَ فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاء لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً»(1)تفسیر این آیه در اوّل سورهی یونس گذشت و در روایتی، از تفسیر عیّاشی نقل شده که مقدّرات خداوند در ایّام هفته، بیان شده است.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 79، ح 1]
داوود رقّی گوید:از امام صادق(علیه السلام) دربارهی «وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاء» سوال نمودم و آن حضرت فرمود: مردم [یعنی اهل سنّت] دربارهی این آیه چه میگویند؟ گفتم: آنان میگویند: «عرش بر روی آب قرار داشته و خداوند بر فراز آن قرار گرفته بوده است» امام صادق(علیه السلام) فرمود: دروغ میگویند، و کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، خداوند را نیاز به محلّی قرار داده و او را به اوصاف مخلوق توصیف نموده است، و چنین کسی باید بگوید: محلّی که خدا بر آن قرار گرفته قویّتر از او میباشد؛ من گفتم: فدای شما شوم برای من معنای این آیه را بیان فرمایید؟ امام(علیه السلام) فرمود:
خداوند قبل از آن که زمین و آسمان و جنّ و انس و خورشید و ماهی وجود داشته باشد، دین و دانش خود را بر روی آب قرار داد و چون خواست که خلق را بیافریند، آنان را [در عالم ذرّ] مقابل خود قرار داد و فرمود: پروردگار شما کیست؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین و ائمّه(علیهم السلام) نخستین کسانی بودند که گفتند: «انت ربّنا»
1) 199.. سورهی هود، آیهی 7.
2) 200.. العیّاشی: عن عبد الله بن سنان، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان الله خلق الخیر یوم الاحد، و ما کان لیخلق الشر قبل الخیر، و خلق یوم الاحد و الاثنین الارضین و خلق یوم الثلاثاء اقواتها، و خلق یوم الاربعاء السماوات، و خلق یوم الخمیس اقواتها، و الجمعة، و ذلک فی قوله تعالی: خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ فلذلک امسکت الیهود یوم السبت».
و خداوند علم و دین خود را به آنان داد و به ملائکه فرمود: اینان حاملان دین و علم و امنای من بین مردم میباشند و از مردم نسبت به آنان سوال خواهد شد، سپس خداوند به بنی آدم فرمود: «به ربوبیّت خداوند، و ولایت و اطاعت از محمّد و آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) اقرار نمایید» و مردم گفتند: «ربّنا اقررنا» یعنی پروردگارا ما اقرار نمودیم. سپس خداوند به ملائکه فرمود: «شما شاهد باشید» ملائکه گفتند:
ما بر آنان گواه خواهیم بود، تا فردا نگویند: ما از این غافل بودیم و یا بگویند:
«پدران ما پیش از ما مشرک بودند و ما ذریّهی آنان بودیم، آیا ما را به عمل پدرانمان که اهل باطل بودند مؤاخذه میکنید؟! چنان که خداوند میفرماید:» «اَوْ تَقُولُواْ اِنَّمَا اَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ اَ فَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؟» سپس امام صادق(علیه السلام) به داود رقّی فرمود: ای داود! ولایت ما در میثاق و عالم ذرّ بر مردم تاکید شده است.(1)
«ما یقولون؟» قلت: یقولون: ان العرش کان علی الماء، و الرب فوقه! فقال(علیه السلام): «کذبوا، من زعم هذا فقد صیر الله محمولا، و وصفه بصفة المخلوقین، و لزمه ان الشیء الذی یحمله اقوی منه». قلت:
بین لی، جعلت فداک، فقال: «ان الله حمل دینه و علمه الماء، قبل ان تکون ارض او سماء، او جن او انس، او شمس او قمر، فلما اراد ان یخلق الخلق نثرهم بین یدیه، فقال لهم: من ربکم؟ فاول من نطق رسول الله(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین و الائمة: فقالوا: انت ربنا، فحملهم العلم و الدین.
ثم قال للملائکة: هؤلاء حملة دینی و علمی، و امنائی فی خلقی، و هم المسؤولون. ثم قال لبنی آدم: اقروا لله بالربوبیة، و لهؤلاء النفر بالولایة و الطاعة، فقالوا: نعم -- ربنا -- اقررنا. فقال الله للملائکة:
اشهدوا فقالت الملائکة: شهدنا علی ان لا یقولوا غدا: انا کنا عن هذا غافلین، او یقولوا: انما اشرک آباؤنا من قبل، و کنا ذریة من بعدهم ا فتهلکنا بما فعل المبطلون. یا داود، ولایتنا مؤکدة علیهم فی المیثاق».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 79]
1) 201.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عن عبدالرحمن ابن کثیر، عن داود الرقی، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ فقال:
محمّد بن مسلم گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
نخست، هر چیزی [از] آب بود و عرش خداوند بر آب قرار داشت و خداوند به آب امر کرد تا آتش شد، و به آتش امر کرد تا جماد شد و دودی از آن برخاست و خداوند از آن دود، آسمانها را آفرید، و زمین را از آب آفرید، سپس آب و آتش و باد، با همدیگر نزاع کردند و هر کدام میگفتند: من جند بزرگ خدایم. و خداوند به باد فرمود: تو جند بزرگ من هستی.(1)
«کان کل شیء ماء، و کان عرشه علی الماء، فامر الله عز ذکره الماء فاضطرم نارا، ثم امر النار فخمدت، فارتفع من خمودها دخان، فخلق الله(عزوجل) السماوات من ذلک الدخان، و خلق الله الارض من الرماد، ثم اختصم الماء و النار و الریح، فقال الماء: انا جند الله الاکبر، و قالت النار:
انا جند الله الاکبر، و قالت الریح: انا جند الله الاکبر، فاوحی الله(عزوجل) الی الریح: انت جندی الاکبر». [تفسیر برهان، ج 3، ص 80]
سفیان بن عیینه گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً» فرمود:مقصود خداوند این نیست که عمل چه کسی بیشتر است، بلکه مقصود او این است که عمل چه کسی بهتر و صحیحتر است و درستی و صحّت عمل، به معنای ترس از خدا و نیّت درست و صادق است؛ سپس فرمود: و خلوص تا آخر عمل، سختتر از اصل عمل است، و عمل خالص آن عملی است که تو نخواهی جز خدا کسی از تو ستایش نماید، و نیّت افضل از عمل است؛ سپس فرمود: آگاه باشید که نیّت اساس عمل است، چنانکه خداوند میفرماید: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ» یعنی علی نیّته.(2)
1) 202.. و عنه: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم و الحجال، عن العلاء، عن محمّد بن مسلم، قال: قال لی ابو جعفر(علیه السلام):
2) 203.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقری، عن سفیان بن عیینة، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا. قال: «لیس یعنی اکثر عملا، و لکن اصوبکم عملا، و انما الاصابة خشیة الله و النیة الصادقة». ثم قال: «الابقاء علی العمل حتّی یخلص اشد من العمل، و العمل الخالص الذی لا ترید ان یحمدک علیه احد الا الله(عزوجل)، و النیة افضل من العمل، الا ان النیة هی العمل -- ثم تلا قوله(عزوجل) -- قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ یعنی علی نیته». [تفسیر برهان، ج 3، ص 80]
مولّف گوید:
مشابه روایات فوق روایاتی در تفسیر برهان از عیون و تفسیر عیّاشی نقل شده است.(1)
فقال: «ان الله تبارک و تعالی خلق العرش و الماء و الملائکة قبل خلق السموات و الارض، و کانت الملائکة تستدل بانفسها و بالعرش و بالماء علی الله(عزوجل)، ثم جعل عرشه علی الماء، لیظهر بذلک قدرته للملائکة، فیعلمون انه علی کل شیء قدیر، ثم رفع العرش بقدرته و نقله فجعله فوق السماوات السبع، و خلق السماوات و الارض فی ستة ایام، و هو مستول علی عرشه، و کان قادرا علی ان یخلقها فی طرفة عین، و لکنه(عزوجل) خلقها فی ستة ایام، لیظهر للملائکة ما یخلقه منها شیئا بعد شیء، فیستدل بحدوث ما یحدث علی الله تعالی مرة بعد اخری، و لم یخلق الله(عزوجل) العرش لحاجة به الیه، لانه غنی عن العرش و عن جمیع ما خلق، و لا یوصف بالکون علی العرش، لانه لیس بجسم، تعالی الله عن صفة خلقه علوا کبیرا، و امّا قوله(عزوجل): لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا فانه(عزوجل) خلق خلقه لیبلوهم بتکلیف طاعته و عبادته، لا علی سبیل الامتحان و التجربة، لانه لم یزل علیما بکل شیء». فقال المامون: فرجت عنی -- یا ابا الحسن -- فرج الله عنک.
-- و عنه، قال: حدثنا محمّد بن الحسن بن احمد بن الولید;، قال: حدثنا محمّد بن الحسن الصفار، عن علی بن اسماعیل، عن حماد بن عیسی، عن ابراهیم بن عمر الیمانی، عن ابی الطفیل، عن ابی جعفر، عن علی بن الحسین(علیهما السلام) قال: «ان الله(عزوجل) خلق العرش ارباعا، لم یخلق قبله الا ثلاثة اشیاء: الهواء، و القلم، و النور، ثم خلقه من انوار مختلفة، فمن ذلک النور نور اخضر اخضرت منه الخضرة، و نور اصفر اصفرت منه الصفرة، و نور احمر احمرت منه الحمرة، و نور ابیض و هو نور الانوار، و منه ضوء النهار. ثم جعله سبعین الف طبق، غلظ کل طبق کاول العرش الی اسفل السافلین، لیس من ذلک طبق الا یسبح بحمد ربه، و یقدسه باصوات مختلفة، و السنة غیر مشتبهة، و لو اذن للسان منها فاسمع شیئا مما تحته لهدم الجبال و المدائن و الحصون، و لخسف البحار، و لاهلک ما دونه. له ثمانیة ارکان، علی کل رکن منها من الملائکة ما لا یحصی عددهم الا الله(عزوجل)، یسبحون فی اللیل و النهار لا یفترون، و لو احسن شیء مما فوقه ما قام لذلک طرفة عین، بینه و بین الاحساس الجبروت و الکبریاء و العظمة و القدس و الرحمة ثم العلم، و لیس وراء هذا مقال». [تفسیر برهان، ج 3، ص 81]
1) 204.. ابن بابویه، قال: حدثنا تمیم بن عبد الله بن تمیم القرشی، قال: حدثنا ابی، عن احمد بن علی الانصاری، عن ابی الصلت عبد السّلام بن صالح الهروی، قال: سال المامون ابا الحسن علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا.
«وَ لَئِنْ اَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ اِلَی اُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّیَقُولُنَّ مَا یَحْبِسُهُ اَلاَ یَوْمَ یَاْتِیهِمْ…»(1)مقصود از امّت معدوده در روایات: اصحاب و یاران حضرت مهدی(علیه السلام) میباشند که عدد آنان در ابتدای امر، عدد اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر خواهد بود و در این آیه خداوند میفرماید: اگر ما عذاب را از مشرکین تا زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) به تاخیر بیندازیم خواهند گفت: چه چیز مانع آن شده است؟ اسحاق بن عبدالعزیز گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از عذاب در این آیه خروج مهدی قائم(علیه السلام) است، و مقصود از امّت معدوده اهل بدر هستند [که عدد آنان 313 نفر بوده است] و عدد اصحاب حضرت مهدی(علیه السلام) نیز در ابتدای امر 313 میباشد.(2)
1) 205.. سورهی هود، آیهی 8.
2) 206.. محمّد بن ابراهیم النعمانی، قال: اخبرنا احمد بن محمّد بن سعید، قال: حدثنا حمید بن زیاد، قال: حدثنا علی بن الصباح، قال: حدثنا ابو علی الحسن بن محمّد الحضرمی قال: حدثنا جعفر بن محمّد، عن ابراهیم بن عبد الحمید، عن اسحاق بن عبد العزیز، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله تعالی: وَ لَئِنْ اَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ اِلی اُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ. قال: «العذاب خروج القائم(علیه السلام)، و الامة المعدودة [عدة] اهل بدر، اصحابه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 82]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
«امّت معدودة» اصحاب قائم(علیه السلام) هستند و آنان 313 نفر خواهند بود.
سپس علی بن ابراهیم گوید: امّت در کتاب خدا به معانی زیادی آمده است:
به معنای مذهب، چنان که خداوند میفرماید:
«کَانَ النَّاسُ اُمَّةً وَاحِدَةً» یعنی مذهبًا واحدًا.
جماعتی از مردم، چنان که خداوند میفرماید:
«وَجَدَ عَلَیْهِ اُمَّةً مِّنَ النَّاسِ» یعنی حضرت موسی(علیه السلام) هنگامی که به مدین رسید جماعتی از مردم را دید… خداوند یک نفر را نیز امّت دانسته است، چنان که میفرماید:
«اِنَّ اِبْرَاهِیمَ کَانَ اُمَّةً قَانِتًا لِلهِ حَنِیفًا».
اصناف همه حیوانات [و انسانها] را خداوند امّت دانسته است چنان که میفرماید:
«وَ اِن مِّنْ اُمَّةٍ اِلَّا خلَا فِیهَا نَذِیرٌ».
امّت به معنای پیروان حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) نیز آمده چنان که خداوند میفرماید:
«کَذَلِکَ اَرْسَلْنَاکَ فِی اُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا اُمَمٌ» و مقصود امّت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) است.
امّت به معنای وقت و زمان نیز آمده چنان که خداوند میفرماید:
«وَ قَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَ ادَّکَرَ بَعْدَ اُمَّةٍ» یعنی بعد وقتٍ و نیز میفرماید: «اِلَی اُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ» یعنی الی وقتٍ معدودٍ.
به معنای همهی مخلوق، چنان که میفرماید:
«وَ تَرَی کُلَّ اُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ اُمَّةٍ تُدْعَی اِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ» و یا میفرماید: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِن کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیدًا ثُمَّ لَا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ وَ لَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ» و به این معنا در قرآن
فراوان آمده است.(1)
قال: «الامة المعدودة: اصحاب القائم(علیه السلام) الثلاثمائة و البضعة عشر».
-- قال علی بن ابراهیم: و الامة فی کتاب الله علی وجوه کثیرة، فمنها: المذهب، و هو قوله:
کانَ النَّاسُ اُمَّةً واحِدَةً (البقرة 2: 213) ای علی مذهب واحد. و منها: الجماعة من الناس، و هو قوله: وَجَدَ عَلَیْهِ اُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ (القصص 28: 23) ای جماعة. و منها: الواحد، قد سماه الله امة، و هو قوله: اِنَّ اِبْراهِیمَ کانَ اُمَّةً قانِتاً لِلهِ حَنِیفاً (النحل 16: 120).
و منها: جمیع اجناس الحیوان، و هو قوله: وَ اِنْ مِنْ اُمَّةٍ اِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ (فاطر 35: 24). و منها:
امة محمّد(صلی الله علیه و آله)، و هو قوله: کَذلِکَ اَرْسَلْناکَ فِی اُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها اُمَمٌ (الرعد 13: 30) و هی امة محمّد(صلی الله علیه و آله). و منها: الوقت، و هو قوله: وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما وَ ادَّکَرَ بَعْدَ اُمَّةٍ (یوسف 12: 45) ای بعد وقت. و قوله: اِلی اُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ یعنی به الوقت. و منها: الخلق کله، و هو قوله: وَ تَری کُلَّ اُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ اُمَّةٍ تُدْعی اِلی کِتابِهَا الْیَوْمَ (الجاثیة 45: 28) و قوله: وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (النحل 16: 84) و مثله کثیر. [تفسیر برهان، ج 3، ص 83]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه فوق گوید:معنای این آیه این است که خداوند میفرماید: اگر ما آنان را تا زمان خروج قائم(علیه السلام) در دنیا نگه بداریم و سپس در زمان خروج او آنان را عذابشان کنیم آنان خواهند گفت: «چرا از اوّل به ما گفته نشد که عذاب شما در زمان خروج قائم(علیه السلام) است؟» و با این معنا، جملهی «ما یحبسه» به معنای استهزاء خواهد بود.(2)
الا لا یقوم القائم، و لا یخرج؟ علی حد الاستهزاء، فقال الله: اَلا یَوْمَ یَاْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 84]
1) 207.. علی بن ابراهیم، قال: اخبرنا احمد بن ادریس، قال: حدثنا احمد بن محمّد، عن علی بن الحکم، عن سیف، عن حسان، عن هاشم بن عمار، عن ابیه -- و کان من اصحاب علی(علیه السلام) -- عن علی فی قوله تعالی: وَ لَئِنْ اَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ اِلی اُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ.
2) 208.. علی بن ابراهیم، فی قوله تعالی: «وَ لَئِنْ اَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ اِلی اُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ.» قال: ان متعناهم فی هذه الدنیا الی خروج القائم(علیه السلام) فنردهم و نعذبهم لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ ای یقولون:
«وَ لَئِنْ اَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی اِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
یعنی اگر خداوند بندهای را بینیاز کند و سپس تهیدست شود، سخت گرفتار یاس و ناامیدی و بیتابی میشود و چون خداوند مشکل او را برطرف نماید، گوید:
ناهان من برطرف شد و شادی و فخر او را احاطه میکند!(2)برخی از مفسّرین «کفر» در آیه قبل را که میفرماید:
«اِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ» به معنای کفران نعمت دانستهاند چنان که در آیه «لَئِن شَکَرْتُمْ لاَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِن کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» نیز به معنای کفران نعمت است و یَؤُس و کَفُور مبالغه در یاس و کفر است.
در روایات و دعاها آمده که رضای به تقدیرات خداوند بهترین عبادت است. و قانع بودن سبب بینیازی انسان میشود و در دعای زیبایی نقل شده که امام(علیه السلام) میفرماید:
«اللَّهُمَ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا آتَیْتَنِی».(3)«اِلَّا الَّذِینَ صَبَرُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ اُوْلَئِکَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ کَبِیرٌ»(4)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«یعنی صبروا فی الشدّة و عملوا الصالحات فی الرخاء» یعنی مومنان شایسته در
1) 209.. سورهی هود، آیهی 10.
2) 210.. و قوله وَ لَئِنْ اَذَقْنَا الْاِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ وَ لَئِنْ اَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی اِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ قال اذا اغنی الله العبد ثم افتقر اصابه الایاس و الجزع و الهلع فاذا کشف الله عنه ذلک فرح و قال ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی اِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ. [تفسیر قمی، ج 1، ص 323]
3) 211.. بحارالانوار، ج 96، ص 191.
4) 212.. سورهی هود، آیهی 11.
سختیها صبر میکنند و در حال آرامش و راحتی و نعمت، به اعمال صالحه میپردازند.(1)مرحوم کلینی در کتاب کافی در باب صبر روایاتی را آورده که به برخی از آنها اشاره میشود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«الصَّبْرُ رَاْسُ الْاِیمَانِ» یعنی صبر اساس ایمان است.(2)و نیز فرمود: کسی که صبر کند، مدّت کوتاهی را صبر کرده، و کسی که جزع و بیتابی کند نیز مدّت کوتاهی را بیتابی نموده. سپس فرمود: بر تو باد به صبر در جمیع امور خود، چرا که خداوند حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را مبعوث به رسالت نمود و او را امر به صبر کرد و فرمود: «وَ اصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا» و فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَ مَا یُلَقَّاهَا اِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مَا یُلَقَّاهَا اِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ» (3)، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صبر کرد تا جایی که او را کذّاب و مجنون و ساحر و مفتری و… دانستند و سینه او تنگ شد و خداوند به او فرمود:
«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُن مِّنَ السَّاجِدِینَ.»(4)و(5)
1) 213.. ثم قال: اِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قال: صبروا فی الشدة، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی الرخاء. [نور الثّقلین، ج 2، ص 342]
2) 214.. کافی، ج 2، ص 86.
3) 215.. سورهی فصّلت، آیهی 35.
4) 216.. سورهی حجر، آیات 97-98.
5) 217.. عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ اَبِیهِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ جَمِیعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْاَصْبَهَانِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ قَالَ قَالَ اَبُو عَبْدِ اللهِ ع یَا حَفْصُ اِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِیلًا وَ اِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِیلًا ثُمَّ قَالَ عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ فِی جَمِیعِ اُمُورِکَ فَاِنَّ اللَّهَ(عزوجل) بَعَثَ مُحَمَّداً ص فَاَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ فَقَالَ وَ اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ اُولِی النَّعْمَةِ وَ قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ -- [السَّیِّئَةَ] فَاِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ ما یُلَقَّاها اِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها اِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ فَصَبَرَ رَسُولُ اللهِ ص حَتَّی نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا فَضَاقَ صَدْرُهُ فَاَنْزَلَ اللَّهُ(عزوجل) عَلَیْهِ -- وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ. [کافی، ج 2، ص 88]
فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما یُوحی اِلَیْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ اَنْ یَقُولُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ اِنَّما اَنْتَ نَذیرٌ وَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ وَکیلٌ اَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَاْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ فَاِلَّمْ یَسْتَجیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللهِ وَ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ اِلَیْهِمْ اَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ اُولئِكَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ اِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ اَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی اِمامًا وَ رَحْمَةً اُولئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْاَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فی مِرْیَةٍ مِنْهُ اِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِبًا اُولئِكَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الْاَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذینَ کَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ اَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمینَ الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجًا وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ اُولئِكَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزینَ فِی الْاَرْضِ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ اَوْلِیاءَ یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما کانُوا یَسْتَطیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ اُولئِكَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ لا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْاَخْسَرُونَ اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ اَخْبَتُوا اِلی رَبِّهِمْ اُولئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها
خالِدُونَ مَثَلُ الْفَریقَیْنِ کَالْاَعْمی وَ الْاَصَمِّ وَ الْبَصیرِ وَ السَّمیعِ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا اَ فَلا تَذَکَّرُونَ
«ضائق و ضیق» به یک معناست و ضائق در اینجا انسب است به خاطر عروض و تطابق با تارک. و «کنز» به معنای مال مدفون و مجتمع است و در شرع مقدّس هر مالی که حق واجب آن پرداخت نشود کنز و گنج نامیده میشود گرچه مدفون نباشد؛ و «افتری و خلق و خرص و خرق» به معنای کذب است؛ و «استجاب و اجاب» به معنای طلب حاجت است، و «زینت» به معنای تحسین الشئ بشئ آخر است؛ و «توفیة» به معنای تادیة الحق بالتمام است؛ و «البخس» نقصان الحق، و «بیّنه» حجّت فارق بین حقّ و باطل است؛ و «یعرضون علی ربّهم» عرض علی الله: حضور در مقام حساب اعمال است؛ و «اخبات» به معنای طمانینه و استواء است، و عِوَج: عدول از طریق صواب است، و عوج در دین بالکسر است و در اجسام بالفتح است، و «ما انتم بمعجزین» یعنی ما انتم بممتنعین، و «لا جَرَم» ای لا قطع قاطع.(1)
شاید (ابلاغ) بعض آیاتی که به تو وحی میشود را، (بهخاطر عدم پذیرش آنها) ترک کنی (و به تاخیر اندازی) و سینهات از این جهت تنگ (و ناراحت) شود که میگویند:
«چرا گنجی بر او نازل نشده؟! و یا چرا فرشتهای همراه او نیامده است؟!» (ابلاغ کن، و نگران و ناراحت مباش! چرا که) تو فقط بیم دهندهای و خداوند، نگاهبان و ناظر بر همه
1) 218.. تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 51.
چیز است (و به حساب آنان میرسد)! (12) آنها میگویند: «او به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (و ساختگی است)!» بگو: «اگر راست میگویید، شما هم ده سوره ساختگی همانند این قرآن بیاورید و تمام کسانی را که میتوانید -- غیر از خدا -- (برای این کار) دعوت کنید!» (13) و اگر آنها دعوت شما را نپذیرفتند، بدانید (قرآن) تنها با علم الهی نازل شده و هیچ معبودی جز او نیست! آیا با این حال، تسلیم میشوید؟ (14) کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را بخواهند، (نتیجه) اعمالشان را در همین دنیا بطور کامل به آنها میدهیم و چیزی کم و کاست از آنها نخواهد شد! (15) (ولی) آنها در آخرت، جز آتش، (سهمی) نخواهند داشت و آنچه را در دنیا (برای غیر خدا) انجام دادند، بر باد میرود و آنچه را عمل میکردند، باطل و بیاثر میشود! (16) آیا آن کس که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد، و بهدنبال آن، شاهدی از سوی او میباشد، و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (گواهی بر آن میدهد، همچون کسی است که چنین نباشد)؟ ! آنها [حقطلبان و حقیقتجویان] به او (که دارای این ویژگیهاست،) ایمان میآورند! و هر کس از گروههای مختلف به او کافر شود، آتش وعدهگاه اوست! پس، تردیدی در آن نداشته باش که آن حق است از پروردگارت! ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند! (17) چه کسی ستمکارتر است از کسانی که بر خدا افترا میبندند؟! آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه میشوند، در حالی که شاهدان [پیامبران و فرشتگان] میگویند: «اینها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! ای لعنت خدا بر ظالمان باد!» (18) همانها که (مردم را) از راه خدا بازمیدارند و راه حق را کج و معوج نشان میدهند و به سرای آخرت کافرند! (19) آنها هیچ گاه توانایی فرار در زمین را ندارند و جز خدا، پشتیبانهایی نمییابند! عذاب خدا برای آنها مضاعف خواهد بود (چرا که هم خودشان گمراه بودند، و هم دیگران را گمراه ساختند) آنها هرگز
توانایی شنیدن (حق را) نداشتند و (حقیقت را) نمیدیدند! (20) آنان کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست دادهاند و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند… (21) (به ناچار) آنها در سرای آخرت، قطعا از همه زیانکارترند! (22) کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و در برابر پروردگارشان خضوع و خشوع کردند، آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند! (23) حال این دو گروه [مومنان و منکران]، حال «نابینا و کر» و «بینا و شنوا» است آیا این دو، همانند یکدیگرند؟! آیا پند نمیگیرند؟! (24)
«فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَی اِلَیْکَ وَ ضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُکَ اَن یَقُولُواْ لَوْلاَ اُنزِلَ عَلَیْهِ کَنزٌ…»(1)در شان نزول این آیه سه روایت نقل شده است:
روایت عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) که فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) فرمود:
«من از خدای خود خواستم که بین من و تو برادری قرار بدهد و او اجابت نمود، و از او خواستم که تو را وصیّ من قرار بدهد و او اجابت نمود» پس برخی از قریش گفتند: «به خدا سوگند صاعی از خرما -- در مشک پوسیده -- نزد ما بهتر از این خواسته است که محمّد(صلی الله علیه و آله) از پروردگار خود طلب نموده، برای چه از پروردگار خود ملکی در خواست نکرد که او را کمک نماید و یا گنجی طلب ننمود تا فقر خود را برطرف کند» پس این آیه نازل شد.(2)
1) 219.. سورهی هود، آیهی 12.
2) 220.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِّ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ سُوَیْدٍ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا عَبْدِ اللهِ ع یَقُولُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی اِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ اَنْ یَقُولُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ فَقَالَ اِنَّ رَسُولَ اللهِ ص لَمَّا نَزَلَ قُدَیْدَ قَالَ لِعَلِیٍّ ع یَا عَلِیُّ اِنِّی سَاَلْتُ رَبِّی اَنْ یُوَالِیَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فَفَعَلَ وَ سَاَلْتُ رَبِّی اَنْ یُوَاخِیَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فَفَعَلَ وَ سَاَلْتُ رَبِّی اَنْ یَجْعَلَکَ وَصِیِّی فَفَعَلَ فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ اللهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِی شَنٍّ بَالٍ اَحَبُّ اِلَیْنَا مِمَّا سَاَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ فَهَلَّا سَاَلَ رَبَّهُ مَلَکاً یَعْضُدُهُ عَلَی عَدُوِّهِ اَوْ کَنْزاً یَسْتَغْنِی بِهِ عَنْ فَاقَتِهِ وَ اللهِ مَا دَعَاهُ اِلَی حَقٍّ وَ لَا بَاطِلٍ اِلَّا اَجَابَهُ اِلَیْهِ فَاَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی -- فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی اِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ اِلَی آخِرِ الْآیَةِ. [کافی، ج 8، ص 378، ح 572]
ابن عبّاس گوید:
بزرگان مکّه -- از قریش -- نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند و گفتند: «ای محمّد! اگر تو رسول خدا هستی این کوههای مکّه را برای ما تبدیل به طلا کن، و یا ملائکه را حاضر کن تا نزد ما شهادت به پیامبری تو بدهند» پس این آیه نازل شد.(1)شیخ طوسی در کتاب امالی با سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [در حجة الوداع] به وادی قُدَید [غدیر] رسید، به علی بن ابیطالب(علیه السلام) فرمود: «یا علی! من از خدای(عزوجل) خواستم که بین من و تو ولایت و دوستی قرار بدهد و او اجابت نمود، و نیز از او خواستم که بین من و تو برادری قرار بدهد و او اجابت نمود، و از او نیز خواستم که تو را وصیّ من قرار بدهد، و او اجابت نمود» پس دو نفر از قریش [یعنی ابوبکر و عمر] گفتند: به خدا سوگند یک صاع از خرما در یک مَشک پوسیده نزد ما بهتر از چیزهایی است که محمّد(صلی الله علیه و آله) از خدای خود خواسته است، برای چه او از خدای خود ملکی را درخواست نمیکند، که بر دشمن خود پیروز شود و یا گنجی را طلب نمیکند که فقر او برطرف
1) 221.. روی عن ابن عبّاس ان رؤساء مکة من قریش اتوا رسول الله ص فقالوا یا محمّد ان کنت رسولا فحول لنا جبال مکة ذهبا او ائتنا بملائکة یشهدون لک بالنبوّة فانزل الله تعالی «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ» الآیة. [تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 221]
شود. سپس گفتند: «به خدا سوگند او هر [حقّی و] باطلی را از خدای خود طلب کند، به او میدهد». پس این آیه نازل شد.
امام صادق(علیه السلام) سپس فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) دعا نمود و در آخرین نمازهای خود دست به دعا بلند کرد و با صدای بلند که مردم میشنیدند فرمود: «اَللَّهُمَ هَبْ لِعَلِیٍ الْمَوَدَّةَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْهَیْبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فِی صُدُورِ الْمُنَافِقِینَ» و چون این دعا را نمود خداوند این آیه را نازل کرد «اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» پس آن دو نفر آن جملات را گفتند…(1)
و الله لصاع من تمر فی شن بال احب الینا مما سال محمّد ربه، فهلا ساله ملکا یعضده علی عدوه، او کنزا یستعین به علی فاقته؟! و الله ما دعاه الی باطل الا اجابه الیه. فانزل الله علیه:
فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی اِلَیْکَ الی آخر الآیة». قال: «و دعا رسول الله(صلی الله علیه و آله) لامیرالمؤمنین فی آخر صلاته، رافعا بها صوته، یسمع الناس: اللهم هب لعلی المودة فی صدور المؤمنین، و الهیبة و العظمة فی صدور المنافقین، فانزل الله: اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا فَاِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا بنی امیة.
[تفسیر برهان، ج 3، ص 86]
«اَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَاْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللهِ اِن کُنتُمْ صَادِقِینَ»(2)ظاهر، این آیه این است که منافقین میگفتند: محمّد(صلی الله علیه و آله) این قرآن را خود ساخته و پیوسته است و به دروغ به خداوند نسبت میدهد» و خداوند در پاسخ آنان میفرماید:1) 222.. العیّاشی: عن عمار بن سوید، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام): یقول فی هذه الآیة: فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی اِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ الی قوله: اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ. قال: «ان رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) لما نزل قدیدا، قال: لعلی(علیه السلام): انی سالت ربی ان یوالی بینی و بینک ففعل، و سالت ربی ان یؤاخی بینی و بینک ففعل، و سالت ربی ان یجعلک وصیی ففعل. فقال رجل من قریش:
2) 223.. سورهی هود، آیهی 13.
به آنان بگو: شما نیز اگر راست میگویید ده سوره همانند آن را بسازید و بیاورید و از هر که میخواهید کمک بگیرید.
و لکن علی بن ابراهیم قمّی در تاویل آن میگوید:
مشرکین و منافقین میگفتند: «خداوند محمّد(صلی الله علیه و آله) را امر به اعلان ولایت علی بن ابیطالب نکرده و او از پیش خود دربارهی او چنین میگوید: و خداوند در پاسخ آنان در این آیه میفرماید: «اَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ…» و در آیه دیگری میفرماید: «فَاِن لَّمْ یَسْتَجِیبُواْ لَکُمْ فَاعْلَمُواْ اَنَّمَا اُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ» یعنی ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از ناحیه خداوند و با علم او نازل شده است.(1)«مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا نُوَفِّ اِلَیْهِمْ اَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ»(2)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
معنای این آیه این است که، کسی که عمل خیری را انجام بدهد تا خداوند در دنیا به او پاداش بدهد، خداوند پاداش او را در دنیا به او میدهد و در آخرت جز آتش برای او نخواهد بود.(3)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
شخصی پس از موقف عرفات از پدرم سوال نمود: آیا شما اعتقاد دارید که خداوند
1) 224.. و قال علی بن ابراهیم، فی قوله تعالی: اَمْ یَقُولُونَ الی قوله: صادِقِینَ: یعنی قولهم: ان الله لم یامره بولایة علی، و انما یقول من عنده فیه. فقال الله(عزوجل) فَاِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللهِ ای بولایة امیرالمؤمنین(علیه السلام) من عند الله. [تفسیر برهان، ج 3، ص 89]
2) 225.. سورهی هود، آیهی 15.
3) 226.. و قوله مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ اِلَیْهِمْ اَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ اُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ اِلَّا النَّارُ قال من عمل الخیر علی ان یعطیه الله ثوابه فی الدنیا اعطاه ثوابه فی الدنیا و کان له فی الآخرة النار. [تفسیر قمی، ج 1، ص 324]
دعای همه این مردم را اجابت میکند؟ و پدرم فرمود: هر کس در این موقف عرفات حضور پیدا کند خداوند او را میبخشد چه مومن باشد و چه کافر، تا آن که فرمود:
اگر کافر برای دنیا، در این موقف حضور پیدا کند خداوند گناهان گذشته او را میآمرزد به شرط آن که از شرک خود توبه کند، و اگر توبه نکند باز خداوند پاداش حضور او را [در دنیا] خواهد داد، چنان که میفرماید: «مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا نُوَفِّ اِلَیْهِمْ اَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ * اُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ اِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ.»(1)مولّف گوید:
تفصیل روایت فوق در ذیل آیه «فَاِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ» گذشت.
«اَ فَمَن کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَ مِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَی اِمامًا وَ رَحْمَةً اُوْلَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ»(2)علیّ بن ابراهیم قمّی با سند خود از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
1) 227.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه و علی بن محمّد القاسانی جمیعا، عن القاسم ابن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقری، عن سفیان بن عیینة، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «سال رجل ابی بعد منصرفه من الموقف، فقال: ا تری یجیب الله هذا الخلق کله؟ فقال ابی: ما وقف بهذا الموقف احد الا غفر الله له، مومنا کان او کافرا، الا انهم فی مغفرتهم علی ثلاث منازل -- و ذکر المنازل الثلاث فقال فی الثالثة -- و کافر وقف هذا الموقف، زینة الحیاة الدنیا، غفر الله له ما تقدم من ذنبه، ان تاب من الشرک فیما بقی من عمره، و ان لم یتب وفاه اجره و لم یحرمه اجر هذا الموقف، و ذلک قوله(عزوجل): مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ اِلَیْهِمْ اَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ اُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ اِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 90]
2) 228.. سورهی هود، آیهی 17.
آیه فوق این چنین نازل شده است «اَ فَمَن کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ اِمامًا وَ رَحْمَةً وَ مِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَی اُوْلَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ». سپس فرمود: دشمنان در این آیه تقدیم و تاخیر انجام دادهاند.(1)امام کاظم(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و مقصود از «شَاهِدٌ مِّنْهُ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.(2)اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
اگر مسند قضاوت برای من آماده شود، من بین اهل تورات با تورات حکم خواهم نمود، و بین اهل انجیل با انجیل خواهم حکم نمود، و بین اهل قرآن با قرآن حکم خواهم نمود به گونهای که قضاوت من به آسمان صعود کند [و اهل آسمانها از آن خشنود شوند]. سپس فرمود: به خدا سوگند هیچ آیهای از قرآن در شب و یا در روز نازل نشد، جز آن که من دانستم درباره چه کسی نازل شد… پس مردی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! کدام آیه دربارهی شما نازل شد؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آیا این آیه را نشنیدهای که خداوند میفرماید: «اَ فَمَن کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ» سپس فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) «عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ» است، و «وَ یَتْلُوهُ
1) 229.. فانه حدثنی ابی عن یحیی بن ابی عمران عن یونس عن ابی بصیر و الفضیل عن ابی جعفر قال انما نزلت اَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ، یعنی رسول الله ص و یتلوه شاهد منه اماما و رحمة و من قبله کتاب موسی اولئک یؤمنون به فقدموا و اخروا فی التالیف. [تفسیر قمی، ج 1، ص 324]
2) 230.. محمّد بن یعقوب: عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن الحسن بن علی، عن احمد ابن عمر الحلال، قال: سالت ابا الحسن(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): اَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ. فقال: «امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) الشاهد من رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و رسول الله(صلی الله علیه و آله) علی بینة من ربه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 91]
شَاهِدٌ مِّنْهُ» من هستم.(1)مولّف گوید:
مضمون روایات فوق را شیخ طوسی در امالی(2)و شیخ مفید در امالی(3)، و سلیم بن قیس در کتاب خود(4)و عیّاشی در تفسیر خود(5)، و دیگران نیز در کتب حدیث نقل کردهاند، و از اهل سنّت نیز صاحب کشف الغمّه(6)و ابونعیم و ثعلبی و ابن مغازلی و خوارزمی و ابن مردویه و دیگران نیز نقل کردهاند.(7)«وَ مَن یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الاَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ»(8)این قسمت از آیه 17 و آیه 18 در مقام مذمّت از منکرین نبوّت و امامت است و خداوند در این قسمت از آیه آنان را کافر نامیده و در آیه 18 آنان را سختترین ظالمان و مفتریان و دروغگویان بر خداوند نامیده است.
1) 231.. محمّد بن الحسن الصفار: عن محمّد بن الحسین، عن عبد الله بن حماد، عن ابی الجارود، عن الاصبغ بن نباتة، قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): «لو کسرت لی الوسادة فقعدت علیها، لقضیت بین اهل التوراة بتوراتهم، و اهل الانجیل بانجیلهم، و اهل الزبور بزبورهم، و اهل الفرقان بفرقانهم، بقضاء یصعد الی الله یزهر. و الله ما نزلت آیة فی کتاب الله، فی لیل او نهار، الا و قد علمت فیمن انزلت، و لا احد ممن مرت علی راسه المواسی من قریش الا و قد انزلت فیه آیة من کتاب الله، تسوقه الی الجنة او النار». فقام الیه رجل، فقال: یا امیرالمؤمنین، ما الآیة التی نزلت فیک؟ قال: «اما سمعت الله یقول: «اَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» فرسول الله(صلی الله علیه و آله) علی بینة من ربه، و انا الشاهد له، و اتلوه منه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 91]
2) 232.. ج 1، ص 381.
3) 233.. ص 145، ح 5.
4) 234.. کتاب سلیم، ص 186.
5) 235.. ج 2، ص 152، ح 12.
6) 236.. ج 1، ص 315.
7) 237.. تفسیر برهان، ج 3، ص 92 -- 96.
8) 238.. سورهی هود، آیهی 17.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بخشی از خطبه وسیله میفرماید: خداوند در کتاب خود میفرماید:
«مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطَاعَ اللّهَ وَ مَن تَوَلَّی فَمَا اَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا» و در این آیه اطاعت پیامبر خود را مقرون به طاعت خود، و معصیت و نافرمانی از او را نافرمانی از خود دانسته است و این دلیل بر تفویض و اختیارات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و معیار اطاعت و عصیان است و خداوند این معنا را در عدّهای از آیات قرآن بیان نموده چنان که در تحریص بر پیروی از پیامبر خود و تصدیق و قبول دعوت او میفرماید:
«قُلْ اِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» و مقتضای این آیه این است که پیروی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مساوی با محبّت خداست و رضایت و خشنودی او مساوی با آمرزش گناهان و نهایت رستگاری و واجب شدن بهشت است، چنان که اعراض از اطاعت او مساوی با خشم و سخط و دوری از خداوند و دخول در آتش خواهد بود، همان گونه که خداوند میفرماید: «وَ مَن یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الاَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ» یعنی انکار و نافرمانی او از روی عصبیّت سبب دخول در آتش خواهد شد.(1)
«قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» فاتباعه(صلی الله علیه و آله) محبة الله، و رضاه غفران الذنوب و کمال الفوز و وجوب الجنة، و فی التولی عنه و الاعراض محادة الله و غضبه و سخطه. و البعد منه سکن النار، و ذلک قوله تعالی: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْاَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ» یعنی الجحود به و العصیان له». [تفسیر برهان، ج 3، ص 96]
1) 239.. محمّد بن یعقوب: باسناده عن جابر بن یزید، عن ابی جعفر(علیه السلام) عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) -- فی خطبة له -- قال: «و قال فی محکم کتابه: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللهَ وَ مَنْ تَوَلَّی فَما اَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظا»ً فقرن طاعته بطاعته، و معصیته بمعصیته، فکان ذلک دلیلا علی ما فوض الیه، و شاهدا له علی من اتبعه و عصاه. و بیّن ذلک فی غیر موضع من الکتاب العظیم، فقال تبارک و تعالی، فی التحریض علی اتباعه، و الترغیب فی تصدیقه و القبول لدعوته:
«وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللهِ کَذِبًا اُوْلَئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَی رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الاَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَی رَبِّهِمْ…»(1)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق تا «وَ یَبْغُونَهَا عِوَجًا» میفرماید:
آنان کسانی بودند که راه خدا را خارج از استقامت و صواب میدانستند.(2)از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
خداوند پنج چیز را بر مردم واجب نمود و آنان چهار چیز آن را گرفتند و پنجمی را رها کردند. مردم گفتند: آن چهار چیز چیست؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «نماز، زکات، حجّ و روزه» گفتند: آن پنجمی که مردم رها کردند چیست؟ فرمود: «ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام)» گفتند: آیا ولایت علی بن ابیطالب از طرف خدا واجب شده است؟ فرمود: آری خدا ولایت او را واجب نموده است، چنان که میفرماید:
«وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللهِ کَذِبًا…».(3)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «وَ یَقُولُ الاَشْهَادُ» ائمّه(علیهم السلام) هستند.(4)
1) 240.. سورهی هود، آیهی 18.
2) 241.. «العیّاشی عن ابیعبد اللَّه عقال: سالت ابا جعفر عفی قول اللَّه وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً اُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ الی قوله یَبْغُونَها عِوَجاً ای یطلبون لسبیل اللَّه ربقاً عن الاستقامة یحرفونها بالتاویل و یصفونها بالانحراف عن الحق و الصواب. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 143]
3) 242.. و عن النّبی(صلی الله علیه و آله) فی خبر: «ان الله تعالی فرض علی الخلق خمسة، فاخذوا اربعة و ترکوا واحدا، فسالوا عن الاربعة، قال: الصلاة و الزکاة و الحج و الصوم». قالوا: فما الواحد الذی ترکوا؟ قال: «ولایة علی بن ابیطالب» قالوا: هی واجبة من الله تعالی؟ قال: «نعم، قال الله: وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً» الآیات. [تفسیر برهان، ج 3، ص 97؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 199]
4) 243.. قوله: «وَ یَقُولُ الْاَشْهادُ» هم الائمة ع. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 142، ح 11]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «اشهاد» ائمّه(علیهم السلام)اند، و مقصود از «اَلَا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ» ظالمین به آلمحمّد صلوات علیهم اجمعین هستند که حق آنان را غصب نمودند، و مقصود از «وَ یَبْغُونَهَا عِوَجًا» کسانی هستند که راه خدا -- یعنی امامت -- را میبندند، و آن را انحراف از حقّ میدانند، و معنای «مَا کَانُواْ یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ» این است که آنان نمیتوانند نام امیرالمؤمنین(علیه السلام) [و فضایل او] را بشنوند، و خداوند دربارهی آنان میفرماید: «اُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُواْ اَنفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ» یعنی روز قیامت اعتقاد کسانی که جز امیرالمؤمنین(علیه السلام) را امام خود میدانستند باطل میشود و آن را از یاد میبرند.(1)«اِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ اَخْبَتُواْ اِلَی رَبِّهِمْ اُوْلَئِکَ اَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(2)مرحوم کلینی با سند خود از زید شحّام نقل نموده که گوید:
من به امام صادق(علیه السلام) گفتم: در بین ما مردی است که به او کُلَیْب گفته میشود، و هر چه از شما نقل میشود او میگوید: من تسلیم هستم و ما او را کلیب تسلیم میگوییم؟ پس امام صادق(علیه السلام) بر او ترحّم نمود و فرمود: آیا میدانید تسلیم
1) 244.. علی بن ابراهیم، فی معنی الآیة: یعنی بالاشهاد الائمة:، اَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ لآلمحمّد(صلی الله علیه و آله) حقهم. ثم قال: و قوله: «الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً» یعنی یصدون عن طریق الله، و هی الامامة وَ یَبْغُونَها عِوَجاً یعنی حرفوها الی غیرها. ثم قال: و قوله: ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ قال: ما قدروا ان یسمعوا بذکر امیرالمؤمنین(علیه السلام). ثم قال: و قوله: اُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَ ای بطل عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ یعنی یوم القیامة، بطل الذی یدعونه غیر امیرالمؤمنین(علیه السلام). [تفسیر برهان، ج 3، ص 97؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 326]
2) 245.. سورهی هود، آیهی 23.
چیست؟ پس ما سکوت نمودیم و آن حضرت فرمود: به خدا سوگند تسلیم، همان اخبات است که خداوند میفرماید: «اِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ اَخْبَتُواْ اِلَی رَبِّهِمْ.»(1)
[تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 143، ح 15]
«مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالاَعْمَی وَ الاَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً اَ فَلاَ تَذَکَّرُونَ»(2)این آیه از محکمات است و خداوند در این آیه مومن را بصیر و سمیع و کافر و مخالف را کور و کر معرّفی نموده و از عدم توجّه به این معنا مذمّت نموده و در آیات فراوانی امر به تذکّر و تدّبر و تعقّل کرده است.برای نمونه خداوند میفرماید:
«اَ فَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلَی قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا»(3)و یا میفرماید: «وَ قالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی اَصْحابِ السَّعِیرِ»(4)و یا میفرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَاْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَ الاِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا اُوْلَئِکَ کَالاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ.»(5)امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز میفرماید:
«اَلَا لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَیْسَ فِیهِ تَفَهُّمٌ اَلَا لَا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ اَلَا لَا خَیْرَ فِی عِبَادَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَفَکُّر…»(6)یعنی آگاه باشید که علم بدون فهم، و قرائت بدون تدبّر، و عبادت بدون تفکّر، خیری ندارد.
1) 246.. عن ابی اسامة قال قلت لابی عبد الله ع: ان عندنا رجلا یسمی کلیب، لا یجیء عنکم شیء الا قال انا اسلم فسمیناه کلیب تسلیم قال: فترحم علیه ثم قال: ا تدرون ما التسلیم فسکتنا فقال: هو و الله الاخبات قول الله: «اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ اَخْبَتُوا اِلی رَبِّهِمْ».
2) 247.. سورهی هود، آیهی 24.
3) 248.. سورهی محمّد، آیهی 24.
4) 249.. سورهی ملک، آیهی 10.
5) 250.. سورهی اعراف، آیهی 179.
6) 251.. کافی، ج 1، ص 36.
امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود:
«تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ، قال الله: اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْاَلْباب.»(1)یعنی یک ساعت فکر کردن بهتر از یک سال عبادت است، و خداوند میفرماید:
تنها صاحبان عقل متذکّر و بیدار میشوند.
وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا نُوحًا اِلی قَوْمِهِ اِنِّی لَکُمْ نَذیرٌ مُبینٌ اَنْ لا تَعْبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنِّی اَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ اَلیمٍ فَقالَ الْمَلَاُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ اِلَّا بَشَرًا مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ اِلَّا الَّذینَ هُمْ اَراذِلُنا بادِیَ الرَّاْیِ وَ ما نَری لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبینَ قالَ یا قَوْمِ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ اَ نُلْزِمُکُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها کارِهُونَ وَ یا قَوْمِ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا اِنْ اَجرِیَ اِلَّا عَلَی اللهِ وَ ما اَنَا بِطارِدِ الَّذینَ آمَنُوا اِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لکِنِّی اَراکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ وَ یا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنی مِنَ اللهِ اِنْ طَرَدْتُهُمْ اَ فَلا تَذَکَّرُونَ وَ لا اَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللهِ وَ لا اَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا اَقُولُ اِنِّی مَلَكٌ وَ لا اَقُولُ لِلَّذینَ تَزْدَری اَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللهُ خَیْرًا اللهُ اَعْلَمُ بِما فی اَنْفُسِهِمْ اِنِّی اِذًا لَمِنَ الظَّالِمینَ قالُوا یا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَاَکْثَرْتَ جِدالَنا فَاْتِنا بِما تَعِدُنا اِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقینَ قالَ اِنَّما یَاْتیکُمْ بِهِ اللهُ اِنْ شاءَ وَ ما اَنْتُمْ بِمُعْجِزینَ وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحی اِنْ اَرَدْتُ اَنْ اَنْصَحَ لَکُمْ اِنْ کانَ اللهُ یُریدُ اَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ اَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ اِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ اِجْرامی وَ اَنَا بَریءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ وَ اُوحِیَ اِلی نُوحٍ اَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ اِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ
1) 252.. تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 208، ح 26.
بِما کانُوا یَفْعَلُونَ وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِاَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا وَ لا تُخاطِبْنی فِی الَّذینَ ظَلَمُوا اِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ وَ یَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَاٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ اِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَاِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَاْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ
«وَ مَآ اَنَاْ بِطَارِدِ»، طرد به معنای دور کردن با خواری است؛ و از دراء: به معنای ناچیز شمردن است؛ و جدال و مجادله: مقابله با خصم و سست کردن دلیل او با دلیلی مطابق مذهب اوست؛ و فرق بین حِجاج و جدال این است که هدف از حِجاج اثبات حق است و هدف از جِدال رجوع خصم از مذهب خود میباشد؛ «فَلاَ تَبْتَئِسْ» ابتئاس به معنای حزن با آرامش است، و بُؤْس به معنای فقر نیز آمده است، و صناعت به معنای حرفه است، و سخریّه به معنای ضعیف شمردن عقل دیگران است؛ و خِزی به معنای خواری است.
ما نوح را بهسوی قومش فرستادیم (نخستین بار به آنها گفت): «من برای شما بیمدهندهای آشکارم! (25) جز «اللَّه» [خدای یگانه یکتا] را نپرستید زیرا بر شما از عذاب روز دردناکی میترسم! (26) اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمیبینیم! و کسانی را که از تو پیروی کردهاند، جز گروهی اراذل سادهلوح، مشاهده نمیکنیم و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمیبینیم بلکه شما را دروغگو تصوّر میکنیم!» (27) (نوح) گفت: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته
باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد -- و بر شما مخفی مانده -- (آیا باز هم رسالت مرا انکار میکنید)؟ ! آیا ما میتوانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟! (28) ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمیطلبم اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را که ایمان آوردهاند، (بهخاطر شما) از خود طرد نمیکنم چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود) ولی شما را قوم جاهلی میبینم! (29) ای قوم! چه کسی مرا در برابر (مجازات) خدا یاری میدهد اگر آنان را طرد کنم؟! آیا اندیشه نمیکنید؟! (30) من هرگز به شما نمیگویم خزائن الهی نزد من است! و غیب هم نمیدانم! و نمیگویم من فرشتهام! و (نیز) نمیگویم کسانی که در نظر شما خوار میآیند، خداوند خیری به آنها نخواهد داد خدا از دل آنان آگاهتر است! (با این حال، اگر آنها را برانم،) در این صورت از ستمکاران خواهم بود!» (31) (نوح) گفت: «اگر خدا اراده کند، خواهد آورد و شما قدرت فرار (از آن را) نخواهید داشت! (32) گفتند: «ای نوح! با ما جر و بحث کردی، و زیاد هم جر و بحث کردی! (بس است!) اکنون اگر راستی میگویی، آنچه را (از عذاب الهی) به ما وعده میدهی بیاور!» (33) (اما چه سود که) هر گاه خدا بخواهد شما را (بهخاطر گناهانتان) گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودی به حالتان نخواهد داشت! او پروردگار شماست و بهسوی او بازگشت داده میشوید.» (34) (مشرکان) میگویند: «او [محمّد (ص)] این سخنان را بدروغ به خدا نسبت داده است! «بگو: «اگر من اینها را از پیش خود ساخته باشم و به او نسبت دهم، گناهش بر عهده من است ولی من از گناهان شما بیزارم!» (35) به نوح وحی شد که:
«جز آنها که (تا کنون) ایمان آوردهاند، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که میکردند، غمگین مباش! (36) و (اکنون) در حضور ما و طبق وحی ما،
کشتی بساز! و درباره آنها که ستم کردند شفاعت مکن، که (همه) آنها غرق شدنی هستند!» (37) او مشغول ساختن کشتی بود، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او میگذشتند، او را مسخره میکردند (ولی نوح) گفت: «اگر ما را مسخره میکنید، ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد! (38) بهزودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش خواهد آمد، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!» (39)
«وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا نُوحًا اِلَی قَوْمِهِ اِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ * اَنْ لا تَعْبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنِّی اَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ اَلیمٍ * فَقالَ الْمَلَاُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ اِلَّا بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ اِلَّا الَّذینَ هُمْ اَراذِلُنا بادِیَ الرَّاْیِ وَ ما نَری لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبینَ * قالَ یا قَوْمِ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ اَ نُلْزِمُکُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها کارِهُونَ * وَ یا قَوْمِ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالاً اِنْ اَجرِیَ اِلَّا عَلَی اللهِ وَ ما اَنَا بِطارِدِ الَّذینَ آمَنُوا اِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لکِنِّی اَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «فریقین» در آیه قبل مومنین و کافریناند و مقصود از «الَّذِینَ هُمْ اَراذِلُنا» فقرا و مساکینی از قوم نوح بودهاند که در ظاهر آنان را پست میشمردهاند.(2)و نوح فرمود:
من هرگز مومنان را از خود طرد نخواهم نمود و حساب آنان با خداست چنان که خداوند به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز میفرماید: «وَ لَا تَطْرُدِ الَّذِینَ آمنوا…» و یا
میفرماید: «عبَسَ وَ تَوَلَّی… وَ اَمَّا مَنْ جاءَکَ یَسْعی وَ هُوَ یَخْشی فَاَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّی…» و نیز به دنبال آیات فوق از قول نوح(علیه السلام) میفرماید: «وَ لا اَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی اَعْیُنُکُمْ…» یعنی نوح به اشراف از امّت خود گفت: «من نسبت به کسانی که شما به چشم کم به آنان نگاه میکنید و آنان را کوچک میشمارید هرگز نمیگویم خداوند خیری در آنان قرار نداده است».
«وَ اُوحِیَ اِلَی نُوحٍ اَنَّهُ لَن یُؤْمِنَ مِن قَوْمِکَ اِلَّا مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ»(1)مرحوم صدوق با سند خود از عبدالسّلام هروی نقل نموده که گوید:
به امام رضا(علیه السلام) گفتم: برای چه خداوند قوم نوح(علیه السلام) را غرق نمود در حالی که بین آنان اطفال و افراد بیگناه وجود داشتند؟! امام(علیه السلام) فرمود: اطفال و بیگناهی بین آنان نبود، چرا که خداوند، مردان و زنان آنان را چهل سال عقیم نمود و سپس آنان را غرق کرد و خداوند هرگز بیگناهان را عذاب نمیکند و آنان که غرق شدند کسانی بودند که پیامبر خدا را تکذیب میکردند و اگر تکذیب نمیکردند به عمل تکذیب کنندگان راضی بودند، و اگر کسی غایب باشد و گناهی را انجام ندهد و راضی به عمل گناهکاران باشد، مانند همان حاضرین در گناه خواهد بود.(2)
لای علة اغرق الله(عزوجل) الدنیا کلها فی زمن نوح(علیه السلام)، و فیهم الاطفال و من لا ذنب له؟ فقال:
«ما کان فیهم الاطفال، لان الله(عزوجل) اعقم اصلاب قوم نوح و ارحام نسائهم اربعین عاما، فانقطع نسلهم، فاغرقوا و لا طفل فیهم، ما کان الله(عزوجل) لیهلک بعذابه من لا ذنب له. و امّا الباقون من قوم نوح(علیه السلام) فاغرقوا لتکذیبهم نبی الله نوحا(علیه السلام)، و سائرهم اغرقوا برضاهم تکذیب المکذبین، و من غاب عن امر فرضی به کان کمن شاهده و اتاه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 101]
«وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِاَعْیُنِنَا وَ وَحْیِنَا وَ لَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُواْ اِنَّهُم مُّغْرَقُونَ»(1)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
طول کشتی نوح ششصد متر و عرض آن چهارصد متر و ارتفاع آن یکصد متر بوده است و چون روی آب قرار گرفت، گرد کعبه هفت دور طواف نمود و بین صفا و مروه نیز هفت شوط رفت و آمد کرد و سپس بر کوه جودی قرار گرفت.(2)مفضّل گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
… نوح(علیه السلام) مردی نجّار بود و خداوند او را به پیامبری مبعوث کرد، و نوح نخستین کسی بود که کشتی را اختراع کرد. سپس فرمود: نوح نُهصد و پنجاه سال مردم را دعوت کرد و مردم او را مسخره و استهزا میکردند [و تنها هشت نفر به او ایمان آوردند] و چون چنین دید به آنان نفرین کرد و گفت: «یَا رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَی الْاَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا * اِنَّکَ اِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَ لَا یَلِدُوا اِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا». از این رو خداوند به او فرمود: «با سرعت یک کشتی بزرگ را بساز» پس نوح در مسجد کوفه با دست خود با چوب کشتی را ساخت….
مفضّل گوید: گفتم: فدای شما بشوم چه قدر طول کشید تا او کشتی را ساخت؟ فرمود: هشتاد سال گفتم: عامّه میگویند: «پانصد سال طول کشید» فرمود: هرگز چنین نبود چرا که خداوند میفرماید: «اَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِاَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا.» مفضّل گوید: گفتم: معنای آیه «حَتَّی اِذا جاءَ اَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ» چیست؟ و تنّور کجا
1) 257.. سورهی هود، آیهی 37.
2) 258.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن محبوب، عن الحسن بن صالح، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یحدث عطاء، قال: «کان طول سفینة نوح الف ذراع و مائتی ذراع، و عرضها ثمانمائة ذراع، و طولها فی السماء مائتی ذراع، و طافت بالبیت و سعت بین الصفا و المروة سبعة اشواط، ثم استوت علی الجودی». [تفسیر برهان، ج 3، ص 101]
قرار داشته است؟! فرمود: «تنّور در خانه پیرزن مومنهای پشت به قبله در زاویه باب الفیل امروز قرار داشته است» گفتم: آیا آب از آن تنّور شروع شده است؟ فرمود:
آری خداوند میخواسته معجزهای برای قوم نوح باشد، و سپس خداوند باران شدید و چشمههای جوشان را بر آن افزوده و قوم نوح را غرق نموده و نوح و همراهان او را که در کشتی بودهاند نجات داده است.
مفضّل گوید: گفتم: نوح(علیه السلام) چند روز در کشتی مانده تا آب فرو رفته است؟ فرمود:
هفت شبانه روز و در این روزها هفت دور گرد کعبه طواف [و سعی] نموده است.
گفتم: آیا مسجد کوفه در آن زمان وجود داشته است؟ فرمود: آری مسجد کوفه مصلّای پیامبران بوده و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که به معراج رفت جبرییل به او گفت: به مسجد پدرت آدم فرود آی و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آمد و در مسجد کوفه نماز خواند و سپس جبرییل او را به آسمان برد.(1)
قال المفضّل: ثم انقطع حدیث ابی عبد الله(علیه السلام) عند زوال الشمس، فقام ابو عبد الله(علیه السلام) فصلی الظهر و العصر، ثم انصرف من المسجد، فالتفت عن یساره، و اشار بیده الی موضع الداریین، و هو موضع دار ابن حکیم، و ذلک فرات الیوم، فقال لی: «یا مفضّل، و هاهنا نصبت اصنام قوم نوح(علیه السلام) یغوث، و یعوق، و نسر». ثم مضی حتّی رکب دابته، فقلت:
جعلت فداک، فی کم عمل نوح سفینته حتّی فرغ منها؟ قال: «فی دورین». قلت: و کم الدوران؟ قال: «ثمانون سنة». قلت: فان العامة یقولون: عملها فی خمسمائة عام؟ فقال:
«کلا، کیف و الله یقول: وَ وَحْیِنا»؟ قال: قلت: فاخبرنی عن قول الله(عزوجل): حَتَّی اِذا جاءَ اَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ فاین کان موضعه، و کیف کان؟ فقال: «کان التنور فی بیت عجوز مومنة فی دبر قبلة میمنة المسجد». فقلت له: فاین ذلک؟ قال: «موضع زاویة باب الفیل الیوم». ثم قلت له: و کان بدء خروج الماء من ذلک التنور؟ فقال: «نعم، ان الله(عزوجل) احب ان یری قوم نوح آیة، ثم ان الله تبارک و تعالی ارسل علیهم المطر یفیض فیضا، و فاض الفرات فیضا، و العیون کلهن فیضا، فاغرقهم الله(عزوجل) و انجی نوحا و من معه فی السفینة». فقلت له: کم لبث نوح فی السفینة حتّی نضب الماء فنزل منها؟ فقال: «لبث فیها سبعة ایام و لیالیها، و طافت بالبیت اسبوعا، ثم استوت علی الجودی و هو فرات الکوفة». فقلت له: مسجد الکوفة قدیم؟ فقال: «نعم، و هو مصلی الانبیاء، و لقد صلی فیه رسول الله(صلی الله علیه و آله) حین اسری به الی السماء، فقال له جبرییل(علیه السلام): یا محمّد، هذا مسجد ابیک آدم(علیه السلام)، و مصلی الانبیاء:، فانزل فصل فیه. فنزل رسول الله(صلی الله علیه و آله) فصلی فیه، ثم ان جبرییل(علیه السلام) عرج به الی السماء».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 101]
1) 259.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن محبوب، عن هشام الخراسانی، عن المفضّل بن عمر، قال: کنت عند ابی عبد الله(علیه السلام) بالکوفة ایام قدم علی ابی العبّاس، فلما انتهینا الی الکناسة، قال: «هاهنا صلب عمی زید;» ثم مضی حتّی انتهی الی طاق الزیاتین، و هو آخر السراجین، فنزل، و قال: «انزل، فان هذا الموضع کان مسجد الکوفة الاول، الذی خطه آدم(علیه السلام)، و انا اکره ان ادخله راکبا». قال: قلت: فمن غیره عن خطته؟ قال: «اما اوّل ذلک فالطوفان فی زمن نوح(علیه السلام)، ثم غیره اصحاب کسری و النعمان، ثم غیره بعد زیاد بن ابی سفیان». فقلت: و کانت الکوفة و مسجدها فی زمن نوح(علیه السلام)؟ فقال لی: «نعم -- یا مفضّل -- و کان منزل نوح و قومه فی قریة علی منزل من الفرات مما یلی غربی الکوفة -- قال -- و کان نوح(علیه السلام) رجلا نجارا، فجعله الله(عزوجل) نبیا و انتجبه، و نوح(علیه السلام) اوّل من عمل سفینة تجری علی ظهر الماء -- قال -- و لبث نوح(علیه السلام) فی قومه الف سنة الا خمسین عاما، یدعوهم الی الله(عزوجل)، فیهزءون به و یسخرون منه، فلما رای ذلک منهم دعا علیهم، فقال: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْاَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً اِنَّکَ اِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا اِلَّا فاجِراً کَفَّاراً (نوح 71: 26 -- 27) فاوحی الله(عزوجل) الی نوح: ان اصنع سفینة و اوسعها، و عجل عملها، فعمل نوح سفینة فی مسجد الکوفة بیده، فاتی بالخشب من بعد حتّی فرغ منها».
سلمان فارسی گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارهی فضیلت مسجد کوفه فرمود:
کشتی نوح در مسجد کوفه ساخته شد و در مسجد کوفه آب از تنّور فوران نمود و خانه و مسجد نوح، مسجد کوفه بوده است و تنّور در زاویه سمت راست قبله مسجد بوده است.(1)
1) 260.. عن سلمان الفارسی، عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی حدیث له فی فضل مسجد الکوفة -- «فیه نجرت سفینة نوح، و فیه فار التنور، و به کان بیت نوح و مسجده، و فی الزاویة الیمنی فار التنور». یعنی بمسجد الکوفة. [تفسیر برهان، ج 3، ص 110]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
نوح(علیه السلام) کشتی را در مدّت یکصد سال ساخت و سپس خداوند او را امر نمود تا از هر هشت جفت از حیواناتی که آدم از بهشت آورد، دو عدد داخل کشتی قرار بدهد، تا زندگی مردم بعد از نوح تامین شود، و نوح از چهارپایان هشت گانه: دو گوسفند و دو بُز و دو شتر و دو گاو اهلی و وحشی در کشتی قرار داد و سپس همه حیوانات و انسانها غرق شدند.(1)
[تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 147، ح 26]
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «وَ ما آمَنَ مَعَهُ اِلَّا قَلِیلٌ» فرمود:هشت نفر به نوح ایمان آوردند.(2)
[تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 148، ح 29]
مولّف گوید:تفصیل بیشتر این قصّه در آیات آینده بیان خواهد شد.
1) 261.. عن اسماعیل بن جابر الجعفی عن ابی عبد الله ع قال صنعها فی مائة سنة، ثم امره ان یحمل فیها من کل زوجین اثنین الازواج الثمانیة [الحلال] التی خرج بها آدم من الجنة لیکون معیشة لعقب نوح فی الارض، کما عاش عقب آدم، فان الارض تغرق و ما فیها الا ما کان معه فی السفینة، قال: فحمل نوح فی السفینة من الازواج الثمانیة التی قال الله: «وَ اَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْاَنْعامِ ثَمانِیَةَ اَزْواجٍ مِنَ الضَّاْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْاِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ» فکان زوجین من الضان زوج یربیها الناس و یقومون بامرها و زوج من الضان التی تکون فی الجبال الوحشیة احل لهم صیدها، و من المعز اثنین یکون زوج یربیه الناس، و زوج من الظباء [سمی الزوج الثانی] و من البقر اثنین زوج یربیه الناس، و زوج هو البقر الوحشی و من الابل زوجین و هی البخاتی و العراب و کل طیر وحشی او انسی ثم غرقت الارض.
2) 262.. عن حمران عن ابی جعفر ع فی قول الله: «وَ ما آمَنَ مَعَهُ اِلَّا قَلِیلٌ» قال: کانوا ثمانیة.
حَتَّی اِذا جاءَ اَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ اَهْلَكَ اِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ اِلَّا قَلیلٌ وَ قالَ ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللهِ مَجْراها وَ مُرْساها اِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحیمٌ وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ قالَ سَآوی اِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنی مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ اَمْرِ اللهِ اِلَّا مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقینَ وَ قیلَ یا اَرْضُ ابْلَعی ماءَكِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعی وَ غیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْاَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ وَ نادی نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ اِنَّ ابْنی مِنْ اَهْلی وَ اِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ اَنْتَ اَحْکَمُ الْحاکِمینَ قالَ یا نُوحُ اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِكَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ اِنِّی اَعِظُكَ اَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ قالَ رَبِّ اِنِّی اَعُوذُ بِكَ اَنْ اَسْئَلَكَ ما لَیْسَ لی بِهِ عِلْمٌ وَ اِلَّا تَغْفِرْ لی وَ تَرْحَمْنی اَکُنْ مِنَ الْخاسِرینَ قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْكَ وَ عَلی اُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَ اُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ اَلیمٌ تِلْكَ مِنْ اَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها اِلَیْكَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها اَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ اِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقینَ
«وَ فَارَ التَّنُّورُ»: فور، به معنای غلیان و ارتفاع است، و تنّور، یا تنوّر، طبخ نان است و خداوند میخواسته به اعجاز از محل غیر متعارف آب جاری شود و آن تنّور آدم بوده که در خانه پیرزنی در کنار مسجد کوفه قرار داشته است چنان که در روایت گذشته به آن اشاره
شد، و یا به معنای طلوع صبح است که میگویند: نوّر الصبح تنویراً چنان که از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده است، و «مدرارا»: جریان پیوسته و به اندازهی باران است و لفظ آن مِفعّال برای مبالغه است.(1)
(این وضع هم چنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت (به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن) -- مگر آنها که قبلًا وعده هلاک آنان داده شده [همسر و یکی از فرزندانت] -- و همچنین مومنان را!» امّا جز عدّه کمی همراه او ایمان نیاوردند! (40) او گفت: «به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است!» (41) و آن کشتی، آنها را از میان امواجی همچون کوهها حرکت میداد (در این هنگام،) نوح فرزندش را که در گوشهای بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش!» (42) گفت: «بهزودی به کوهی پناه میبرم تا مرا از آب حفظ کند!» (نوح) گفت: «امروز هیچ نگهداری در برابر فرمان خدا نیست مگر آن کس را که او رحم کند!» در این هنگام، موج در میان آن دو حایل شد و او در زمره غرقشدگان قرار گرفت! (43) و گفته شد: «ای زمین، آبت را فرو بر! و ای آسمان، خودداری کن! و آب فرو نشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر (دامنه کوه) جودی، پهلو گرفت و (در این هنگام،) گفته شد:» دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا!)» (44) نوح به پروردگارش عرض کرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکمکنندگان برتری!» (45) فرمود:
«ای نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است [فرد ناشایستهای است]! پس،
1) 263.. مجمع البیان.
آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز میدهم تا از جاهلان نباشی!» (46) عرض کرد: «پروردگارا! من به تو پناه میبرم که از تو چیزی بخواهم که از آن آگاهی ندارم! و اگر مرا نبخشی، و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود!» (47) (به نوح) گفته شد: «ای نوح! با سلامت و برکاتی از ناحیه ما بر تو و بر تمام امّتهایی که با تواند، فرود آی! و امّتهای نیز هستند که ما آنها را از نعمتها بهرهمند خواهیم ساخت، سپس عذاب دردناکی از سوی ما به آنها میرسد (، چرا که این نعمتها را کفران میکنند!)» (48) اینها از خبرهای غیب است که به تو (ای پیامبر) وحی میکنیم نه تو، و نه قومت، اینها را پیش از این نمیدانستید! بنا بر این، صبر و استقامت کن، که عاقبت از آن پرهیزگاران است! (49)
«وَ قالَ ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللهِ مَجْراها وَ مُرْساها اِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحیمٌ * وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
نوح(علیه السلام) سگ را داخل کشتی نمود و ولدالزنا را داخل نکرد.(2)در کافی و تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هنگامی که نوح مشغول ساختن کشتی بود همسر نوح نزد نوح آمد و گفت: «از تنّور آب جاری شده است» پس نوح با سرعت نزد تنّور آمد و طبقی بر در تنّور گذارد
و آن را مهر کرد و آب ساکن شد و چون از ساختن کشتی فارغ گردید، مهر را باز کرد و طبق را برطرف نمود و آب فواران نمود.(1)و در کافی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هنگامی که نوح از ساختن کشتی فارغ گردید، آب تنّور فوارن نمود و وعده شروع عذاب از ناحیه خداوند همین بود، پس همسر نوح آمد و گفت: تنّور فوران نمود و نوح بر آن مهری زد و آب ایستاد و سپس نوح کسانی را که میخواست، داخل کشتی قرار داد و هر که را نمیخواست خارج نمود و خاتم و مهر را از در تنّور برداشت و آب جوشش کرد چنان که خداوند میفرماید: «فَفَتَحْنَا اَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ» [یعنی درهای آسمان را سریع و فراوان از آب باز نمودیم] و میفرماید: «وَ فَجَّرْنَا الْاَرْضَ عُیُوناً، فَالْتَقَی الْماءُ عَلی اَمْرٍ قَدْ قُدِرَ» سپس فرمود: جریان آب از وسط مسجد کوفه شما شروع شد.(2)و در تفسیر قمّی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هنگامی که نوح از ساختن کشتی فارغ گردید خداوند او را امر نمود تا با لغت سریانیّه همه حیوانات را صدا بزند و چون چنین کرد حیوانات حاضر شدند
1) 266.. و فیه و العیّاشی عنه(علیه السلام) جاءت امراة نوح الیه و هو یعمل السفینة فقالت له ان التَّنُّورُ قد خرج منه ماء فقام الیه مسرعاً حتّی جعل الطّبق علیه فختمه بخاتمه فقام الماء فلّما فرغ من السفینة جاءَ الی خاتمه ففضه و کشف الطّبق ففار الماء. [تفسیر صافی، ج 2، ص 443]
2) 267.. و فی الکافی عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) انّ نوحاً لمّا فرغ من السفینة و کان میعاده فیما بینه و بین ربّه فی اهلاک قومه ان یفور التَّنُّورُ ففار فقالت امراته انّ التّنور قد فار فقام الیه فختمه فقام الماء و ادخل من اراد ان یدخل و اخرج من اراد ان یخرج ثمّ جاء الی خاتمه و نزعه یقول اللَّه فَفَتَحْنا اَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ وَ فَجَّرْنَا الْاَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی الْماءُ عَلی اَمْرٍ قَدْ قُدِرَ و کان نجرها فی وسط مسجدکم. [تفسیر صافی، ج 2، ص 443]
و نوح از هر جنسی از حیوانات یک جفت را در کشتی سوار نمود و کلّ کسانی که از همه دنیا به او ایمان آورده بودند هشتاد نفر بودند، و خداوند به نوح فرمود:
«احْمِلْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» و محل ساختن کشتی در مسجد کوفه بود و در آن روزی که خداوند ارادهی هلاک نمودن قوم نوح را نمود، همسر نوح خبر از فوران تنّور را داد و نوح قبل از آن، محل حیوانات را در کشتی تعیین نموده بود، و غذای آنان را نیز آماده کرده بود و چون همسر نوح فریاد کرد: که آب از تنّور جاری شده، نوح آمد و با گِل درب تنّور را مهر کرد و پس از آماده شدن و جایگزین شدن حیوانات درب تنّور را باز نمود و ابری آمد و خورشید را پوشاند و از آسمان آب یکباره جاری شد و از زمین نیز آب جوشش کرد، چنان که خداوند میفرماید: «فَفَتَحْنَا اَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ * وَ فَجَّرْنَا الْاَرْضَ عُیُونًا فَالْتَقَی الْمَاء عَلَی اَمْرٍ قَدْ قُدِرَ.»(1)
[تفسیر صافی، ج 2، ص 444]
1) 268.. و فی المعانی عن الباقر(علیه السلام) مثله و القمّی عن الصادق(علیه السلام) فی حدیث فلمّا فرغ نوح من اتخاذ السفینة امره اللَّه ان ینادی بالسّریانیّة لا یبقی بهیمة و لا حیوان الّا حضر فادخل من کلّ جنس من اجناس الحیوان زوجین السفینة و کان الذین آمنوا به من جمیع الدنیا ثمانین رجلًا فقال اللَّه احْمِلْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ الآیة و کان نجر السفینة فی مسجد الکوفة فلّما کان فی الیوم الذی اراد اللَّه(عزوجل) اهلاکهم کانت امراة نوح تخبر فی الموضع الذی یعرف بفار التّنور فی مسجد الکوفة و کان نوح(علیه السلام) قد اتّخذ لکل ضرب من اجناسِ الحیوان موضعاً فی السفینة و جمع لهم فیها ما یحتاجون الیه من الغذاء فصاحت امراته لمّا فار التّنور فجاء نوح الی التّنور فوضع علیها طیناً و ختمه حتّی ادخل جمیع الحیوان السفینة ثم جاء الی التّنور ففضّ الخاتم و رفع الطین و انکسفت الشمس و جاء من السماء ماء منهمر صبّ بلا قطر و تفجّرت الارض عیوناً و هو قوله سبحانه فَفَتَحْنا اَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ وَ فَجَّرْنَا الْاَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی الْماءُ عَلی اَمْرٍ قَدْ قُدِرَ.
«وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ»(1)امام کاظم و امام رضا(علیهما السلام) فرمودند:
هنگامی که نوح سوار کشتی شد، خداوند به او فرمود: «ای نوح! اگر از غرق شدن میترسی، هزار مرتبه «لا اله الّا الله» بگو و سپس درخواست نجات کن تا من تو را و همراهانت را نجات بدهم» و چون نوح و همراهانش در کشتی مستقرّ شدند و کشتی روی آب قرار گرفت باد شدیدی وزید و مهلت نداد که نوح هزار مرتبه «لا اله الّا الله» را بگوید، پس به لغت سریانیّه گفت: «هیلولیا اَلْفاً اَلْفاً یَا ماریا یَا ماریا اتقن» و باد آرام شد و کشتی به راه خود ادامه داد و نوح گفت: «سزاوار است که من «لا اله الّا الله» را از خود جدا نکنم، چرا که خداوند به واسطه آن مرا از غرق شدن نجات داد» پس نقش خاتم خود را «لا اله الّا الله اَلْفَ مَرَّةٍ یَا رَبِ اَصْلِحْ» قرار داد.(2)در احتجاج از امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
هنگامی که نوح سوار بر کشتی شد و از غرق شدن ترسید گفت: «اللّهمّ، انّی اسالک بمحمّد و آلمحمّد لمّا انجیتنی من الغرق» و خداوند او را نجات داد.(3)
1) 269.. سورهی هود، آیهی 42.
2) 270.. فی الخصال عن الکاظم(علیه السلام) و فی العیون عن الرّضا(علیه السلام) انّ نوحاً(علیه السلام) لمّا رکب السفینة اوحی اللَّه الیه یا نوح ان خفت الغرق فهَلِّلنی الفاً ثم سلنی النّجاة انجک من الغرق و من آمن معک قال فلمّا استوی نوح و من معه فی السّفینة و رفع القلس القلص خ ل عصفت الریح علیهم فلم یامن نوح(علیه السلام) و اعجلته الریح فلم یدرک ان یهلّل الف مرة فقال بالسّریانّیة هیلولیاً الفاً الفاً یا ماریا اتقن قال فاستوی القلص و استمرّت السفینة فقال نوح(علیه السلام) انّ کلاماً نجّانی اللَّه به من الغرق لحقیق ان لا یفارقنی قال فنقش فی خاتمه لا اله الا اللهُ الف مرّة یا ربّ اصلح. [تفسیر صافی، ج 2، ص 447]
3) 271.. و فی الاحتجاج عن الصادق(علیه السلام) عن النّبیّ(صلی الله علیه و آله) ان نوحاً لمّا رکب السفینة و خاف الغرق قال اللهم انّی اسالک بمحمّد و آلمحمّد لمّا انجیتنی من الغرق فنّجاه اللَّه(عزوجل). [تفسیر صافی، ج 2، ص 447]
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَ نادی نُوحٌ ابْنَهَ» فرمود:
کنعان فرزند نوح نبوده بلکه فرزند همسر او بوده است، چرا که در لغت طیّ فرزند همسر، فرزند گفته میشود…(1)و از امام امیرالمؤمنین و امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) نقل شده که آیه فوق را «وَ نادی نُوحٌ ابْنَهَ» قرائت نمودهاند. و مرحوم فیض پس از نقل روایت فوق میگوید:
و روایت شده که «ابنَها» قرائت نمودهاند و ضمیر به همسر نوح بر میگردد.(2)«قالَ سَآوی اِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنی مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ اَمْرِ اللهِ اِلَّا مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقینَ»(3)امام صادق(علیه السلام) هنگامی که مشرّف به نجف شد، فرمود:
این همان کوهی است که فرزند جدّم به آن پناه برد و گفت: «سَآوِی اِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاء» و خداوند به این کوه وحی نمود: ای کوه آیا احدی میتواند از قدرت من فرار کند و به تو پناهنده شود؟! پس کوه در زمین فرو رفت و تا شام قطعه قطعه شد.(4)
[تفسیر صافی، ج 2، ص 448]
1) 272.. وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ: کنعان. القمی و العیّاشی عن الصادق(علیه السلام) لیس بابنه انّما هو ابن امراته و هو لغة طیّ یقولون لابن الامراة ابنهَ یعنی بفتح الهاء. [تفسیر صافی، ج 2، ص 447]
2) 273.. فی المجمع عن علی و الباقر و الصادق: انّهم قراوا کذلک. و روی ایضاً ابنها و الضمیر لامراته. [همان]
3) 274.. سورهی هود، آیهی 43.
4) 275.. القمّی عن الصادق(علیه السلام) نظر نوح(علیه السلام) الی ابنه یقع و یقوم فقال له یا بُنَیَّ ارْکَبْ الآیة. قالَ سَآوِی اِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ فی الفقیه عن الصادق(علیه السلام) انّه قال حین اشرف علی النجف هو الجبل الذی اعتصم به ابن جدی نوح(علیه السلام)ف قالَ سَآوِی اِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ فاوحی اللَّه الیه یا جبل ا یعتصِم بک منّی احد فغار فی الارض و تقطّع الی الشّام.
بعضی خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کردند: افلاطون گفته است: «حوادث، تیرهایی است، و افلاک کمانهایی است، و انسانها هدف هستند، و تیرانداز خداوند است، پس راه فرار کجاست؟» امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
راه فرار خداست که میفرماید: «فَفِرُّوا اِلَی اللَّهِ.»(1)و(2)«وَ قیلَ یا اَرْضُ ابْلَعی ماءَکِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعی وَ غیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْاَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ»(3)امام صادق(علیه السلام) فرمود…:
پس از هلاکت فرزند نوح و امّت او، موج، کشتی نوح را به مکّه سیر داد و نوح گرد کعبه طواف نمود و همه دنیا جز محل کعبه زیر آب رفت و به همین علّت کعبه را بیت عتیق گفتند، چرا که کعبه غرق نشد و نجات یافت، در حالی که چهل روز از آسمان آب فرو میریخت و از زمین نیز آب میجوشید… و نوح دست به دعا بلند کرد و گفت:
«یا دهان ایقن» یعنی یا ربّ احبس، خدایا بس کن» پس خداوند به زمین امر نمود تا آب خود را ببلعد و فرمود: «یا اَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعِی» یعنی ای آسمان بس کن و «وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْاَمْرُ، وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِ» پس زمین آب خود را بلعید و آب آسمان خواست که روی زمین بریزد و زمین اجازه نداد و گفت: خداوند مرا امر کرده که آب خود را ببلعم و آب آسمان در قسمتی از زمین باقیمانده، و کشتی نوح بر کوه جودی در موصل، که کوه بزرگی است، قرار گرفت، و آب [آسمان] به دریاهای اطراف دنیا رفت و خداوند به نوح خطاب نمود: «یَا نُوحُ اهْبِطْ…».
«یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَرکَاتٍ عَلَیْکَ وَعَلَی اُمَمٍ مِّمَّن مَّعَکَ وَاُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ اَلِیمٌ»(1)پس نوح در موصل با هشتاد نفری که همراه او بودند [و حیوانات داخل کشتی] پیاده شد، و نوح را دختری بود در کشتی و به وسیله او نسل نوح ادامه پیدا کرد، چنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
نوح یکی از دو پدر بنی آدم است.(2)
فامر الله الارض ان تبلغ ماءها، و هو قوله: وَ قِیلَ یا اَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعِی ای امسکی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْاَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ فبلعت الارض ماءها، فاراد ماء السماء ان یدخل فی الارض، فامتنعت الارض عن قبوله، و قالت: انما امرنی الله(عزوجل) ان ابلع مائی، فبقی ماء السماء علی وجه الارض، و استوت السفینة علی جبل الجودی، و هو بالموصل جبل عظیم، فبعث الله جبرییل فساق الماء الی البحار حول الدنیا. و انزل الله علی نوح: یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلی اُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ اُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ اَلِیمٌ فنزل نوح -- بالموصل -- من السفینة مع الثمانین، و بنوا مدینة الثمانین، و کان لنوح بنت رکبت معه فی السفینة، فتناسل الناس منها، و ذلک قول النّبی(صلی الله علیه و آله): نوح احد الابوین. ثم قال الله تعالی لنبیه: تِلْکَ مِنْ اَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها اِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها اَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ اِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 107، ح 19]
مرحوم صدوق در کتاب فقیه با سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:نوح در روز اوّل ماه رجب سوار بر کشتی شد، و به همراهان خود فرمود: «این روز را روزه بگیرید» و فرمود: کسی که این روز را روزه بگیرد دوزخ به اندازه یک سال
1) 279.. سورهی هود، آیهی 48.
2) 280.. فقال: ابو عبد الله(علیه السلام): «فدارت السفینة، فضربها الموج حتّی وافت مکة و طافت بالبیت، و غرق جمیع الدنیا الا موضع البیت و انما سمی البیت العتیق لانه اعتق من الغرق، فبقی الماء ینصب من السماء اربعین صباحا، و من الارض عیونا، حتّی ارتفعت السفینة، فسحت السماء -- قال -- فرفع نوح(علیه السلام) یده، فقال: یا دهمان، ایقن. و تفسیرها یا رب احبس.
از او دور میشود.(1)حسن بن علی وشّا گوید: از حضرت رضا(علیه السلام) شنیدم که فرمود: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِکَ، اِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» فرمود:
مردم گمان میکنند که معنای آیه این است که «کنعان فرزند نوح نبوده بلکه فرزند انسان غیر صالحی بوده است» در حالی که دروغ میگویند او فرزند نوح بوده و لکن چون در عمل مخالف پدر خود بود، خداوند او را عمل غیر صالح دانسته است.(2)
«اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِکَ» لانه کان مخالفا له، و جعل من اتبعه من اهله قال: و سالنی کیف یقرءون هذه الآیة فی نوح قلت: یقرؤها الناس علی وجهین، اِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ و انه عمل غیر صالح فقال: کذبوا هو ابنه، و لکن الله نفاه عنه حین خالفه فی دینه. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 151، ح 41]
وَ اِلی عادٍ اَخاهُمْ هُودًا قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ اِنْ اَنْتُمْ اِلَّا مُفْتَرُونَ یا قَوْمِ لااَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرًا اِنْ اَجْرِیَ اِلَّا عَلَی الَّذی فَطَرَنی اَ فَلا تَعْقِلُونَ وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارًا وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً اِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ قالُوا یا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَیِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِکی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ وَ ما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنینَ اِنْ نَقُولُ اِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ اِنِّی اُشْهِدُ اللهَ
1) 281.. ابن بابویه فی (الفقیه): باسناده عن کثیر النواء، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان نوحا(علیه السلام) رکب السفینة اوّل یوم من رجب، فامر من معه ان یصوموا ذلک الیوم، و قال: من صام ذلک الیوم تباعدت عنه النیران مسیرة سنة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 108، ح 9]
2) 282.. عن الحسن بن علی الوشاء قال: سمعت الرّضا ع یقول: قال ابو عبد الله ع ان الله قال لنوح:
وَ اشْهَدُوا اَنِّی بَریءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ مِنْ دُونِهِ فَکیدُونی جَمیعًا ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ اِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ اِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ ما اُرْسِلْتُ بِهِ اِلَیْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَیْئًا اِنَّ رَبِّی عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَفیظٌ وَ لَمَّا جاءَ اَمْرُنا نَجَّیْنا هُودًا وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ نَجَّیْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلیظٍ وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا اَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ وَ اُتْبِعُوا فی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَلا اِنَّ عادًا کَفَرُوا رَبَّهُمْ اَلا بُعْدًا لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ وَ اِلی ثَمُودَ اَخاهُمْ صالِحًا قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ اَنْشَاَکُمْ مِنَ الْاَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ اِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا اَ تَنْهانا اَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا وَ اِنَّنا لَفی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا اِلَیْهِ مُریبٍ قالَ یا قَوْمِ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانی مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ یَنْصُرُنی مِنَ اللهِ اِنْ عَصَیْتُهُ فَما تَزیدُونَنی غَیْرَ تَخْسیرٍ وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَاْکُلْ فی اَرْضِ اللهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَاْخُذَکُمْ عَذابٌ قَریبٌ فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فی دارِکُمْ ثَلاثَةَ اَیَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ فَلَمَّا جاءَ اَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحًا وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزیزُ وَ اَخَذَ الَّذینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَاَصْبَحُوا فی دِیارِهِمْ جاثِمینَ کَاَنْ لَمْ یَغْنَوْا فیها اَلا اِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ اَلا بُعْدًا لِثَمُودَ
فَطر، به معنای شقّ و شکافتن است و خداوند، فاطر است، یعنی خالق است چرا که او دانه اوّل را میشکافد. و مدرار، فرو ریختن پیوسته و فراوان و به اندازهی نیاز است. و فرق بین انظار و تاخیر این است که انظار، امهال برای دقّت و مطالعه است و تاخیر خلاف
تقدیم است، و انشاء ایجاد ابتدایی بدون کمک گرفتن است، و استعمار، در خواست عمران است، و مسّ و لمس به یک معناست، و غنا در اصل به معنای اکتفاء است و غنی بالمال یعنی اکتفی به.
(ما) به سوی (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم (به آنها) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! شما فقط تهمت میزنید (و بُتها را شریک او میخوانید)! (50) ای قوم من! من از شما برای این (رسالت)، پاداشی نمیطلبم پاداش من، تنها بر کسی است که مرا آفریده است آیا نمیفهمید؟! (51) و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روی (از حق) بر نتابید!» (52) گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاوردهای! و ما خدایان خود را بهخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصلًا) به تو ایمان نمیآوریم! (53) ما (درباره تو) فقط میگوییم: بعضی از خدایان ما، به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده) اند!» (هود) گفت: «من خدا را به شهادت میطلبم، شما نیز گواه باشید که من بیزارم از آنچه شریک (خدا) قرار میدهید… (54) از آنچه غیر او (میپرستید)! حال که چنین است، همگی برای من نقشه بکشید و مرا مهلت ندهید! (اما بدانید کاری از دست شما ساخته نیست!) (55) من، بر «اللَّه» که پروردگار من و شماست، توکّل کردهام! هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه او بر آن تسلّط دارد (اما سلطهای با عدالت! چرا که) پروردگار من بر راه راست است! (56) پس اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مامور بودم به شما رساندم و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما میکند و شما کمترین ضرری به او نمیرسانید پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است!» (57) و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، «هود»
و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنها را از عذاب شدید، رهایی بخشیدیم! (58) و این قوم «عاد» بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند و پیامبران او را معصیت نمودند و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروی کردند! (59) آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینی) بهدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! دور باد «عاد» -- قوم هود -- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)! (60) و بهسوی قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابتکننده (خواستههای آنها) است!» (61) گفتند: «ای صالح! تو پیش از این، مایه امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند، نهی میکنی؟! در حالی که ما، در مورد آنچه به سوی آن دعوتمان میکنی، در شک و تردید هستیم!» (62) گفت: «ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رحمتی از جانب خود به من داده باشد (، میتوانم از ابلاغ رسالت او سرپیچی کنم)؟ ! اگر من نافرمانی او کنم، چه کسی میتواند مرا در برابر وی یاری دهد؟! پس، (سخنان) شما، جز اطمینان به زیانکار بودنتان، چیزی بر من نمیافزاید! (63) ای قوم من! این «ناقه» خداوند است، که برای شما نشانهای است بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود هیچ گونه آزاری به آن نرسانید، که بهزودی عذاب خدا شما را خواهد گرفت!» (64) (اما) آنها آن (ناقه) را از پای در آوردند! و (صالح به آنها) گفت:
«(مهلت شما تمام شد!) سه روز در خانههایتان بهرهمند گردید (و بعد از آن، عذاب الهی فرا خواهد رسید) این وعدهای است که دروغ نخواهد بود!» (65) و هنگامی که فرمان (مجازات) ما فرا رسید، صالح و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود
(از آن عذاب) و از رسوایی آن روز، رهایی بخشیدیم چرا که پروردگارت قوی و شکست ناپذیر است! (66) و کسانی را که ستم کرده بودند، صیحه (آسمانی) فروگرفت و در خانههایشان به روی افتادند و مردند… (67) آن چنان که گویی هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود (از رحمت پروردگار)! (68)
«وَ اِلَی عَادٍ اَخَاهُمْ هُودًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ اِلَهٍ غَیْرُهُ…»(1)در تفسیر قمّی آمده:
شهرهای قوم عاد در بادیه، سمت مشرق بود و آنان را چهار منزلگاه و زراعت و نخلستان فراوانی بود و قامتهای بلندی داشتند و عمرهای طولانی میکردند و بُت میپرستیدند و خداوند هود را فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند و از بُت پرستی دست بردارند، پس آنان هود را نپذیرفتند و به او ایمان نیاوردند و به او آزار نمودند، پس هفت سال باران نیامد و گرفتار قحطی شدند.
از سویی عاد [یعنی هود] زراعت فراوانی داشت و کشت خود را آب میداد، از این رو گروهی به درب خانه او آمدند و گفتند: «بلاد ما را بیآبی گرفته و ما آمدهایم تا از هود بخواهیم دعا کند و باران برای ما ببارد» پس زنی از خانه خارج شد و به آنان گفت: اگر هود دعایی میداشت برای خود دعا میکرد، که زراعت او سوخته است! گفتند: هود اکنون کجاست؟ آن زن گفت: در فلان منطقه است. پس آنان نزد هود آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! بلاد ما، بیآب شده و باران نیامده و شما از خدا بخواه تا باران را بفرستد و دیار ما سیراب شود.
1) 283.. سورهی هود، آیات 53-50.
پس هود آماده نماز شد و برای آنان دعا کرد، و فرمود: باز گردید، که باران خواهد آمد و بلاد شما سیراب خواهد گردید. آنان گفتند: ای هود ما امر عجیبی را دیدیم. فرمود: چه دیدید؟ گفتند: ما، در منزل شما زن زشت رو و شمطا و عورایی را دیدیم که به ما گفت: اگر هود را دعایی بود برای خود دعا میکرد که کشت او سوخته است! هود فرمود: او همسر من است و من برای او از خدا طول عمر میطلبم! پس آنان به هود گفتند: برای چه؟! فرمود: به خاطر این که خداوند مومنی را خلق نکرده مگر آن که دشمنی او را آزار میدهد، و آن زن دشمن من است و من دوست میدارم که دشمن من مملوک من باشد نه مالک من.
پس هود در بین قوم خود مشغول دعوت به توحید و پرهیز از بُت پرستی بود، تا بلاد آنان آباد و سیراب شد، چنان که خداوند میفرماید: «اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ اِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَارًا…» و چون ایمان نیاوردند خداوند «رِیحٍ صَرْصَرٍ» یعنی باد تند و سرد را بر آنان نازل نمود [و هلاک شدند] چنان که خداوند در سورهی قمر میفرماید: «کَذَّبَتْ عَادٌ فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَ نُذُرِ * اِنَّا اَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ» و در سورهی الحاقّه نیز میفرماید: «وَ اَمَّا عَادٌ فَاُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ * سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَ ثَمَانِیَةَ اَیَّامٍ حُسُومًا…».(1)
1) 284.. القمّی انّ عاداً کانت بلادهم فی البادیة من المشرق الی الاجفر اربعة منازل و کان لهم زرع و نخل کثیر و لهم اعمار طویلة و اجسام طویلة فعبَدُوا الاصنام و بعث اللَّه الیهم هوداً یدعوهم الی الاسلام و خلع الانداد فابوا و لم یؤمنوا یهود و آذوه فکفّت السماء عنهم سبع سنین حتّی قحطوا و کان هود زرّاعاً و کان یسقی الزّرع فجاء قوم الی بابه یریدونه فخرجت علیهم امراة شمطاء عوراء فقالت من انتم فقالوا نحن من بلاد کذا و کذا اجدبت بلادنا فجئنا الی هود نساله ان یدعو اللَّه حتّی یمطر و یخصب بلادنا فقالت لو استجیب لهود لدعا لنفسه فقد احترق زرعه لقلة الماءِ قالوا فاین هو قالت هو فی موضع کذا و کذا فجاءوا الیه فقالوا یا نبیّ اللَّه قد اجدبت بلادنا و لم یمطر فسل اللَّه ان یخصب بلادنا و یمطر فتهیّا للصّلوة و صلَّی و دعا لهم فقال لهم ارجعُوا فقد امطرتم و اخصبت بلادکم فقالوا یا نبیّ اللَّه انّا راینا عجباً قال و ما رایتم قالوا راینا فی منزلک امراة شمطاء عوراء قالت لنا من انتم و من تریدون فقلنا جئنا الی هود لیدعو اللَّه لنا فنمطر فقالت لو کان هود داعیاً لدعا لنفسه فانّ زرعه قد احترق فقال هود ذاک اهلی و انا ادعو اللَّه لها بطول البقاء فقالوا و کیف ذلک قال لانّه ما خلق اللَّه مومناً الّا و له عدّو یؤذیه و هی عدّوی فَلَانَ یکون عدّوی ممّن املکه خیر من ان یکون عدویّ و ممّن یملکنی فبقی هود فی قومه یدعوهم الی اللَّه و ینهاهم عن عبادة الاصنام حتّی اخصبت بلادهم و انزل اللَّه علیهم المطر و هو قوله(عزوجل) یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ الآیات فلّما لم یؤمنوا ارسل اللهُ علیهم الریح الصرصر یعنی الباردة و هو قوله تعالی فی سورة القمر کَذَّبَتْ عادٌ فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ اِنَّا اَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ و حکی فی سورة الحاقة فقال وَ اَمَّا عادٌ فَاُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ اَیَّامٍ حُسُوماً قال کان القمر منحوساً بزجل سبع لیال و ثمانیة ایّامٍ. [تفسیر صافی، ج 2، ص 457]
مولّف گوید:
در سورهی اعراف کیفیّت هلاکت قوم هود گذشت.
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی سپس گوید:
هنگامی که قوم هود گفتند: «یَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَیِّنَةٍ وَ مَا نَحْنُ بِتَارِکِی آلِهَتِنَا عَن قَوْلِکَ وَ مَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ» و به هود ایمان نیاوردند خداوند عذاب «رِیحٍ صَرْصَرٍ» یعنی باد سرد را بر آنان نازل نمود و هلاک شدند.(1)
1) 285.. فبقی هود فی قومه یدعوهم الی الله، و ینهاهم عن عبادة الاصنام حتّی خصبت بلادهم، و انزل الله علیهم المطر، و هو قوله(عزوجل): وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً اِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ قالوا، کما حکی الله: یا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَیِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ وَ ما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ الآیة، فلما لم یؤمنوا ارسل الله علیهم الریح الصرصر، یعنی الباردة. [تفسیر برهان، ج 3، ص 114]
عبدالله بن سنان از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
و امّا «ریح عقیم» باد نابود کننده و عذابی است که به هر چیزی، از انسان و گیاه برخورد کند، آن را نابود مینماید، و آن بادی است که در زیر هفت زمین قرار دارد و تا کنون برای [هلاکت] کسی خارج نشده مگر برای هلاکت قوم هود هنگامیکه مورد غضب خدا قرار گرفتند…(1)«اِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مردی از اهل کوفه به علی بن الحسین(علیه السلام) که در مسجدالحرام نشسته بود گفت:
علی(علیه السلام) میفرمود: «ان اخواننا بغوا علینا» یعنی «برادران ما بر ما ستم کردند؟! و ما آنان را کشتیم» و این اقرار به این است که او برادران خود از مومنین را کشته است» پس امام سجّاد(علیه السلام) گریان شد و دست خود را بر چشم خویش کشید و فرمود: چگونه تو یقین پیدا کردهای که پدر من مومنین را کشته است؟! سپس به او فرمود: مگر کتاب خدا را نخواندهای که میفرماید: «وَ اِلی عادٍ اَخاهُمْ هُوداً…» و خداوند قوم هود را هلاک نمود، و هود را نجات داد، و نیز خداوند میفرماید: «وَ اِلی ثَمُودَ اَخاهُمْ صالِحاً» و خداوند قوم ثمود را هلاک کرد و صالح را نجات داد؟!(3)
1) 286.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن عبد الله بن سنان، عن معروف بن خربوذ، عن ابی جعفر(علیه السلام) -- فی حدیث -- قال: قال: «و امّا الریح العقیم فانها ریح عذاب، لا تذر شیئا من الارحام، و لا شیئا من النبات، و هی ریح تخرج من تحت الارضین السبع، و ما خرجت منها ریح قط، الا علی قوم عاد حین غضب الله تعالی علیهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 115]
2) 287.. سورهی هود، آیهی 56.
3) 288.. العیّاشی: عن المفضّل بن عمر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان علی بن الحسین (علیه السلام) کان فی المسجد الحرام جالسا، فقال له رجل من اهل الکوفة. قال علی(علیه السلام): «ان اخواننا بغوا علینا»؟ فقال له علی بن الحسین (صلوات الله علیه): یا عبد الله، امّا تقرا کتاب الله: وَ اِلی عادٍ اَخاهُمْ هُوداً؟ فاهلک الله عادا، و انجی هودا: وَ اِلی ثَمُودَ اَخاهُمْ صالِحاً فاهلک الله ثمودا و انجی صالحا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 116]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
یعنی خداوند بر حقّ است و به حقّ عمل میکند و پاداش احسان را به احسان میدهد، و پاداش بدی را به بدی میدهد، و هر که را بخواهد عفو میکند و میبخشد.(1)«وَ اِلَی ثَمُودَ اَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ اِلَهٍ غَیْرُهُ»(2)مرحوم کلینی در کتاب کافی با سند خود از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از جبرییل سوال کرد: هلاکت قوم صالح چگونه بوده است؟ جبرییل گفت: ای محمّد! صالح در سنّ شانزده سالگی در بین قوم خود مبعوث به رسالت شد و تا یکصد و بیست سال مردم را دعوت نمود و مردم جوابی به او ندادند، و آنان هفتاد بُت داشتند و آنها را میپرستیدند و خدایان خود میدانستند! و چون صالح چنین دید، به آنان گفت: «من در سنّ شانزده سالگی مبعوث برای شما شدم و اکنون یکصد و بیست سال دارم و [شما هنوز دعوت مرا نپذیرفتهاید!] اکنون دو چیز را به شما پیشنهاد مینمایم: آنچه را میخواهید، بگویید، تا من از خدای خود سوال کنم و او خواسته شما را انجام بدهد، [و شما به حقانیّت من پی ببرید]. و یا من از خدایان شما درخواست میکنم و آنان مرا
اجابت کنند، پس اگر خدایان شما به خواسته من عمل کردند من از بین شما بیرون میروم، چرا که من شما را خسته کردم و شما نیز مرا خسته کردید!(1)قوم صالح گفتند: «ای صالح به راستی با انصاف با ما سخن گفتی» و سپس با صالح(علیه السلام) وعده کردند که در روز معیّنی بیایند و به این پیمان عمل کنند، پس در آن روز آمدند و بُتهای خویش را به پشت گرفته و آوردند و طعام و غذای خود را خوردند و چون فارغ شدند به صالح(علیه السلام) گفتند: بیا و خواسته خود را از بُتهای ما طلب کن؛ پس صالح(علیه السلام) به بزرگ آنان فرمود: نام این بُت چیست؟ و چون نام او را گفت، صالح او را صدا زد و بُت پاسخی نداد، پس صالح(علیه السلام) فرمود: چرا پاسخ نمیدهد؟ گفتند: از دیگری سوال کن، پس صالح(علیه السلام) از همه بُتها سوال کرد و پاسخی نشنید.(2)
1) 291.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن الحسن بن محبوب، عن ابی حمزة، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) سال جبرییل(علیه السلام) کیف کان مهلک قوم صالح(علیه السلام)؟ فقال: یا محمّد، ان صالحا بعث الی قومه و هو ابن ست عشرة سنة، فلبث فیهم حتّی بلغ عشرین و مائة سنة، لا یجیبونه الی خیر، قال: و کان لهم سبعون صنما یعبدونها من دون الله عز ذکره فلما رای ذلک منهم، قال: یا قوم، بعثت الیکم و انا ابن ست عشرة سنة، و قد بلغت عشرین و مائة سنة، و انا اعرض علیکم امرین: ان شئتم فاسالونی حتّی اسال الهی فیجیبکم فیما سالتمونی الساعة. و ان شئتم سالت آلهتکم، فان اجابتنی بالذی سالت خرجت عنکم، فقد سئمتکم و سئمتمونی.
2) 292.. قالوا: لقد انصفت، یا صالح. فاتعدوا لیوم یخرجون فیه، قال: فخرجوا باصنامهم الی ظهرهم، ثم قربوا طعامّهم و شرابهم فاکلوا و شربوا، فلما ان فرغوا دعوه، فقالوا: یا صالح اسال، فقال لکبیرهم: ما اسم هذا؟ قالوا: فلان. فقال له صالح: یا فلان، اجب. فلم یجبه، فقال صالح: ماله لا یجیب؟ قالوا: ادع غیره. فدعاها کلها باسمائها فلم یجبه منها شیء، فاقبلوا علی اصنامهم.
و صاحبان آنها به بُتهای خود گفتند: برای چه پاسخ صالح را نمیدهید؟! و آنان پاسخی ندادند، پس آنان به صالح گفتند: ساعتی از ما و بُتهایمان فاصله بگیر، و سپس بساط و لباس و فرشهای خود را دور انداختند و در خاک غوطهور شدند و خاک بر سر ریختند و به بُتهای خود گفتند: اگر امروز پاسخ صالح را ندهید او ما را رسوا خواهد نمود؛ و سپس به صالح(علیه السلام) گفتند: اکنون خواسته خود را از بُتهای ما مطرح کن.(1)
ثم نحوا بسطهم و فرشهم، و نحوا ثیابهم، و تمرغوا علی التراب، و طرحوا التراب علی رؤوسهم، و قالوا لاصنامهم: لئن لم تجبن صالحا الیوم لیفضحنا. قال: ثم دعوه. فقالوا: یا صالح، ادعها.
پس صالح آنان را صدا زد و پاسخی ندادند، و صالح فرمود: ای مردم! این روز به پایان رسید و بُتهای شما به من پاسخی ندادند، اکنون شما هر چه میخواهید بگویید تا من از خدای خود طلب کنم و او فوراً به شما پاسخ بدهد و خواسته شما را عمل کند.(2)پس هفتاد نفر از بزرگان آنان که مورد توجّه مردم بودند آماده شدند و گفتند:ای صالح! ما خواسته خود را میگوییم، اگر خدای تو ما را اجابت نمود ما از تو پیروی میکنیم و دعوت تو را اجابت مینماییم و همه مردم با تو بیعت خواهند نمود.(3)
1) 293.. فقالوا لها: مالک لا تجیبین صالحا؟ فلم تجب. فقالوا: تنح عنا، و دعنا و آلهتنا ساعة.
2) 294.. فدعاها فلم تجبه. فقال لهم: یا قوم، قد ذهب صدر النهار، و لا اری آلهتکم تجیبنی، فسالونی حتّی ادعوا الی فیجیبکم الساعة.
3) 295.. فانتدب له منهم سبعون رجلا من کبرائهم و المنظور الیهم منهم، فقالوا: یا صالح، نحن نسالک، فان اجابک ربک اتبعناک و اجبناک، و یبایعک جمیع اهل قریتنا.
صالح(علیه السلام) فرمود: هر چه میخواهید بگویید، آنان گفتند: ما را نزدیک این کوه ببر؛ پس صالح با آنان نزد آن کوه آمد و آنان گفتند: از خدای خود بخواه که برای ما الآن از این کوه یک شتر سرخ سالم ده ساله که خطّی در دو پهلوی او باشد خارج نماید.(1)صالح(علیه السلام) فرمود: «شما سوالی کردید که برای من بزرگ است و برای خدای من ناچیز و آسان است» و چون صالح خواستهی آنان را به درگاه خدای خود عرضه نمود، ناگهان از کوه صدایی بلند شد که نزدیک بود عقول آنان پرواز کند و سپس آن کوه سخت به خود لرزید و مانند زنی که درد زایمان پیدا کند، اضطراب پیدا کرد و فوراً سر شتر از آن خارج شد و پس از آن گردن و سایر بدن او از کوه خارج گردید و روی پاهای خود ایستاد.(2)
فسال الله تبارک و تعالی صالح ذلک، فانصدع الجبل صدعا کادت تطیر منه عقولهم لما سمعوا ذلک، ثم اضطرب ذلک الجبل اضطرابا شدیدا، کالمراة اذا اخذها المخاض، ثم لم یفجاهم الا راسها قد طلع علیهم من ذلک الصدع، فما استتمت رقبتها حتّی اجترت، ثم خرج سائر جسدها، ثم استوت قائمة علی الارض.
و چون مردم چنین دیدند گفتند: «چه زود خدای تو خواسته ما را بر آورده نمود؟! اکنون از خدای خود بخواه که این شتر فرزند خود را نیز به دنیا بیاورد» و صالح درخواست آنان را از خدای خود خواست و ناگهان آن شتر فرزند خود را به دنیا آورد و گرد مادر خود حرکت نمود و صالح به آنان گفت: آیا شما خواسته دیگری1) 296.. فقال لهم صالح(علیه السلام): سلونی ما شئتم. فقالوا: تقدم بنا الی هذا الجبل. و کان الجبل قریبا منهم، فانطلق معهم صالح، فلما انتهوا الی الجبل، قالوا: یا صالح، ادع لنا ربک یخرج لنا من هذا الجبل الساعة ناقة حمراء شقراء وبراء عشراء، بین جنبیها میل،
2) 297.. فقال لهم صالح: قد سالتمونی شیئا یعظم علی و یهون علی ربی جل و عز و تعالی. قال:
دارید؟ گفتند: سوال دیگری نداریم و اکنون شما با ما نزد مردم بیا تا آنچه ما دیدیم را به آنان بگوییم و آنان نیز ایمان بیاورند.(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
هنوز آن هفتاد نفر به مردم نرسیده بودند که شصت و چهار نفر آنان مرتد شدند و گفتند: این سحر و دروغ بود؛ و چون نزد مردم رسیدند، آن شش نفر گفتند: «صالح حق است» و بقیّه آنان گفتند: دروغ و سحر است و چون بازگشتند یک نفر از آن شش نفر باز مرتد شد و او از کسانی بود که ناقهی صالح را پی کردند!(2)
فانصرفوا علی ذلک ثم ارتاب من الستة واحد، فکان فیمن عقرها».
قال ابن محبوب: فحدثت بهذا الحدیث رجلا من اصحابنا، یقال له: سعید بن یزید، فاخبرنی انه رای الجبل الذی خرجت منه بالشام، قال: فرایت جنبها قد حک الجبل فاثر جنبها فیه، و جبل آخر بینه و بین هذا میل. [تفسیر برهان، ج 3، ص 116]
«فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِی دَارِکُمْ ثَلاَثَةَ اَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»(3)ابوبصیر گوید:از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ * فَقَالُوا اَ بَشَرًا مِّنَّا وَاحِدًا نَّتَّبِعُهُ اِنَّا اِذًا لَّفِی ضَلَالٍ وَ سُعُرٍ» سوال کردم.
امام(علیه السلام) فرمود:
این آیه دربارهی کسانی است که صالح پیغمبر(علیه السلام) را تکذیب نمودند و گفتند:
1) 298.. فلما راوا ذلک، قالوا یا صالح، ما اسرع ما اجابک ربک! ادع لنا ربک یخرج لنا فصیلها، فسال الله(عزوجل)، فرمت به، فدب حولها. فقال لهم: یا قوم، ابقی شیء قالوا: لا، انطلق بنا الی قومنا نخبرهم بما راینا و یؤمنون بک.
2) 299.. قال: فرجعوا، فلم یبلغ السبعون الیهم حتّی ارتد منهم اربعة و ستون رجلا، قالوا: سحر و کذب. قال: فانتهوا الی الجمیع، فقال الستة: حق، و قال الجمیع: کذب و سحر، قال:
3) 300.. سورهی هود، آیهی 65.
«آیا ما باید از یک نفر انسانی مانند خودمان، پیروی کنیم؟! اگر چنین باشد ما در ضلالت و گمراهی خواهیم بود.» سپس فرمود:
خداوند هیچ قومی را هلاک نکرد، جز آن که پیش از آن پیامبرانی را فرستاد و حجّت را بر آنان تمام نمود، برای مثال، خداوند صالح را به طرف قوم ثمود فرستاد [و او بیش از یکصد سال آنان را موعظه و انذار نمود] و دعوت او را نپذیرفتند و با او تندی و سرکشی کردند و گفتند: ما به تو ایمان نمیآوریم تا از این کوه برای ما شتر ده ساله بیرون بیاوری؛ و آن کوه را آنان میپرستیدند و مقابل او تعظیم میکردند و هر سال برای آن قربانی مینمودند و گرد او جمع میشدند! و به صالح(علیه السلام) گفتند: «اگر تو پیامبری، از خدای خود بخواه تا برای ما از این کوه شتر ده ساله خارج کند» و خداوند خواسته آنان را انجام داد و به صالح فرمود: «به آنان بگو: یک روز آب مخصوص این شتر است و یک روز مخصوص شماست» و چون روز آب آن شتر میرسید و آب مینوشید او را میبستند و محبوس مینمودند و صغیر و کبیر آنان از شیر او مینوشیدند و چون روز بعد میرسید به آن شتر سهم آبی نمیدادند و خود مینوشیدند.
و سالها به این کارشان ادامه دادند و سپس با خدای خود به ستیز برخاستند و به همدیگر گفتند: «این شتر را بکشید و خود را راحت نمایید، ما راضی نیستیم که یک روز آب مخصوص او باشد و یک روز مخصوص ما باشد» پس برای کسی که آن شتر را بکشد اجرتی تعیین کردند و گفتند: ما هر چه بخواهد به او میدهیم، پس مرد سرخ روی زنازادهای نزد آنان آمد که به او «قدّار شقیّ» میگفتند --
و او نزد آنان از اشقیا و بدترین مردم بود، پس پولی به او دادند و او در کمین نشست و چون شتر در روز خود آب نوشید و خواست بازگردد ضربتی به او زد و چون کارساز نشد ضربت دیگری به او زد و شتر روی زمین افتاد و کشته شد و فرزند او به کوه فرار نمود و سر به آسمان بلند نمود و سه مرتبه ناله زد و قوم صالح همگی در کشتن او شرکت نمودند و گوشت او را بین خود تقسیم کردند و صغیر و کبیر آنان از آن گوشت خوردند و چون صالح(علیه السلام) چنین دید به آنان فرمود: برای چه چنین کردید، آیا از دستور پروردگار خود تخلّف نمودید؟! پس خداوند به صالح(علیه السلام) وحی نمود: «قوم تو طغیان و سرکشی کردند و ناقه الهی را که حجّت بر آنان بود کشتند، در حالی که زیانی برای آنان نداشت، بلکه بزرگترین منفعت را از آن میبردند! پس به آنان بگو: «من تا سه روز دیگر عذاب خود را بر شما میفرستم و اگر توبه کردند و به خدای خود بازگشتند من توبه آنان را میپذیرم و عذاب را از آنان بر میدارم و گرنه عذاب من در روز سوم به آنان خواهد رسید» و صالح(علیه السلام) نزد آنان آمد و پیام خداوند را به آنان ابلاغ نمود و لکن آنان سخت دل تر شدند و گفتند:
«ای صالح اگر راست میگویی آنچه به ما وعده میدادی را بیاور» صالح(علیه السلام) فرمود: «شما فردا صورتهایتان زرد میشود و روز دوّم سرخ میشود و روز سوّم سیاه میشود» و چون روز اوّل صورتهای آنان زرد شد، به همدیگر گفتند: آنچه صالح میگفت انجام گرفت! پس متمرّدین از آنان گفتند: «ما گوش به حرف صالح نمیدهیم، و حرف او را نمیپذیریم، گرچه بزرگ و خطرناک باشد» و چون روز دوّم رسید و صورتهایشان قرمز شد، به همدیگر گفتند: آنچه صالح گفت
انجام گرفت! و لکن متمرّدین و سرکشان آنان گفتند: «اگر همهی ما هلاک شویم، ما به سخن صالح گوش نمیکنیم، و خدایان خود را -- که پدرانمان میپرستیدهاند -- رها نمیکنیم» و چون توبه نکردند و به خدای خود باز نگشتند، روز سوّم صورتهای آنان سیاه شد و به همدیگر گفتند: «وعدهی صالح فرا رسید!» و متمرّدین از آنان گفتند:
آنچه صالح میگفت انجام گرفت و چون نیمه شب فرا رسید جبرییل فریادی بر آنان زد که گوشهایشان را پاره کرد و دلهای آنان دو نیم شد و جگرهایشان متلاشی گردید و مردم در این سه روز کفن پوشیدند و بر خود حنوط و کافور پاشیدند و یقین کردند که عذاب بر آنان نازل خواهد شد، و با صیحه جبرییل(علیه السلام) در یک چشم بر هم زدن صغیر و کبیرشان هلاک شدند، بلکه حیواناتشان نیز هلاک شدند و احدی در دیارشان باقی نماند، و پس از صیحهی جبرییل خداوند آتشی از آسمان فرستاد و همه آنان سوختند، و قصّهی قوم صالح این چنین رقم خورد!(1)
ان -- یا صالح -- قال لهم: ان الله قد جعل لهذه الناقة من الماء شرب یوم، و لکم شرب یوم.
و کانت الناقة اذا کان یوم شربها شربت الماء ذلک الیوم، فیحلبونها فلا یبقی صغیر و لا کبیر الا شرب من لبنها یومهم ذلک فاذا کان اللیل و اصبحوا، غدوا الی مائهم فشربوا منه ذلک الیوم، و لم تشرب الناقة ذلک الیوم، فمکثوا بذلک ما شاء الله.
ثم انهم عتوا علی الله، و مشی بعضهم الی بعض، و قالوا: اعقروا هذه الناقة و استریحوا منها، لا نرضی ان یکون لنا شرب یوم و لها شرب یوم. ثم قالوا: من الذی یلی قتلها، و نجعل له جعلا ما احب؟ فجاءهم رجل احمر اشقر ازرق، ولد زنا، لا یعرف له اب، یقال له: قدار، شقی من الاشقیاء، مشؤوم علیهم، فجعلوا له جعلا، فلما توجّهت الناقة الی الماء الذی کانت ترده، ترکها حتّی شربت و اقبلت راجعة، فقعد لها فی طریقها، فضربها بالسیف ضربة فلم تعمل شیئا، فضربها ضربة اخری فقتلها، و خرت الی الارض علی جنبها، و هرب فصیلها حتّی صعد الی الجبل، فرغا ثلاث مرات الی السماء. و اقبل قوم صالح، فلم یبق منهم احد الا شرکه فی ضربته، و اقتسموا لحمها فیما بینهم، فلم یبق منهم صغیر و لا کبیر الا اکل منها.
فلما رای ذلک صالح اقبل الیهم، فقال: یا قوم، ما دعاکم الی ما صنعتم، ا عصیتم امر ربکم؟ فاوحی الله تبارک و تعالی الی صالح(علیه السلام): ان قومک قد طغوا و بغوا، و قتلوا ناقة بعثتها الیهم حجة علیهم، و لم یکن علیهم فیها ضرر، و کان لهم منها اعظم المنفعة، فقل لهم: انی مرسل علیهم عذابی الی ثلاثة ایام، فان هم تابوا و رجعوا قبلت توبتهم، و صددت عنهم، و ان هم لم یتوبوا و لم یرجعوا بعثت علیهم عذابی فی الیوم الثالث.
فاتاهم صالح(علیه السلام)، فقال لهم: یا قوم، انی رسول ربکم الیکم، و هو یقول لکم: ان انتم تبتم و رجعتم و استغفرتم غفرت لکم، و تبت علیکم، فلما قال لهم ذلک کانوا اعتی ما کانوا و اخبث، و قالوا: یا صالح، ائتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین. قال: یا قوم، انکم تصبحون غدا و وجوهکم مصفرة، و الیوم الثانی وجوهکم محمرة، و الیوم الثالث وجوهکم مسودة. فلما ان کان اوّل یوم اصبحوا و وجوههم مصفرة، فمشی بعضهم الی بعض، و قالوا: قد جاءکم ما قال لکم صالح، فقال العتاة منهم: لا نسمع قول صالح و لا نقبل قوله، و ان کان عظیما فلما کان الیوم الثانی اصبحت وجوههم محمرة، فمشی بعضهم الی بعض، فقالوا: یا قوم، قد جاءکم ما قال لکم صالح. فقال العتاة منهم: لو اهلکنا جمیعا ما سمعنا قول صالح، و لا ترکنا آلهتنا التی کان آباؤنا یعبدونها، و لم یتوبوا و لم یرجعوا فلما کان الیوم الثالث اصبحوا و وجوههم مسودة، فمشی بعضهم الی بعض، فقالوا: یا قوم، اتاکم ما قال لکم صالح. فقال العتاة منهم: قد اتانا ما قال لنا صالح فلما کان نصف اللیل اتاهم جبرییل(علیه السلام)، فصرخ بهم صرخة خرقت تلک الصرخة اسماعهم، و فلقت. قلوبهم، و صدعت اکبادهم، و قد کانوا فی تلک الثلاثة ایام قد تحنطوا و تکفنوا، و علموا ان العذاب نازل بهم، فماتوا جمیعا فی طرفة عین، صغیرهم و کبیرهم، فلم یبق لهم ناعقة و لا راغیة و لا شیء الا اهلکه الله، فاصبحوا فی دیارهم و مضاجعهم موتی اجمعین، ثم ارسل الله علیهم مع الصیحة النار من السماء فاحرقتهم اجمعین، و کانت هذه قصتهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 117]
1) 301.. و عنه: عن علی بن محمّد، عن علی بن العبّاس، عن الحسن بن عبدالرّحمن، عن علی بن ابی حمزة، عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قلت له: کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ فَقالُوا اَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ اِنَّا اِذاً لَفِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ اَ اُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ اَشِرٌ «القمر 54: 23-25»؟ قال: «هذا فیما کذبوا به صالحا، و ما اهلک الله(عزوجل) قوما قط حتّی یبعث الیهم قبل ذلک الرسل، فیحتجوا علیهم، فبعث الله الیهم صالحا فدعاهم الی الله، فلم یجیبوه و عتوا علیه، و قالوا: لن نؤمن لک حتّی تخرج لنا من هذه الصخرة ناقة عشراء، و کانت الصخرة یعظمونها و یعبدونها، و یذبحون عندها فی راس کل سنة، و یجتمعون عندها، فقالوا له: ان کنت کما تزعم نبیا رسولا، فادع لنا الهک حتّی یخرج لنا من هذه الصخرة الصماء ناقة عشراء، فاخرجها الله کما طلبوا منه. ثم اوحی الله تبارک و تعالی الیه:
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا اِبْراهیمَ بِالْبُشْری قالُوا سَلامًا قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ اَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنیذٍ فَلَمَّا رَای اَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ اِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ اَوْجَسَ مِنْهُمْ خیفَةً قالُوا لا تَخَفْ اِنَّا اُرْسِلْنا اِلی قَوْمِ لُوطٍ وَ امْرَاَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِاِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ اِسْحاقَ یَعْقُوبَ قالَتْ یا وَیْلَتی اَ اَلِدُ وَ اَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلی شَیْخًا اِنَّ هذا لَشَیْءٌ عَجیبٌ قالُوا اَ تَعْجَبینَ مِنْ اَمْرِ اللهِ رَحْمَتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ اِنَّهُ حَمیدٌ مَجیدٌ فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ اِبْراهیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْری یُجادِلُنا فی قَوْمِ لُوطٍ اِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوَّاهٌ مُنیبٌ یا اِبْراهیمُ اَعْرِضْ عَنْ هذا اِنَّهُ قَدْ جاءَ اَمْرُ رَبِّكَ وَ اِنَّهُمْ آتیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطًا سیءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصیبٌ وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ اِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتی هُنَّ اَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللهَ وَ لا تُخْزُونِ فی ضَیْفی اَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشیدٌ قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فی بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ اِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُریدُ قالَ لَوْ اَنَّ لی بِکُمْ قُوَّةً اَوْ آوی اِلی رُکْنٍ شَدیدٍ قالُوا یا لُوطُ اِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ یَصِلُوا اِلَیْكَ فَاَسْرِ بِاَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِتْ
مِنْکُمْ اَحَدٌ اِلَّا امْرَاَتَكَ اِنَّهُ مُصیبُها ما اَصابَهُمْ اِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ اَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ فَلَمَّا جاءَ اَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ اَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمینَ بِبَعیدٍ
«عِجل و عَجول» فرزند گاو مادّه را گویند و این نام به خاطر تعجیل و قرب ولادت اوست؛ و «حنیذ» به معنای گوشت مشویّ و بریان کرده است؛ و «نکرتُه و انکرتُه» به معنای ناشناخته بودن است؛ و «اوجَسَ» به معنای ترس باطنی است و «بَعل» به معنای زوج است و اصل آن به معنای قائم به امر است؛ و «مجید» به معنای کریم است؛ و «روع» به معنای ترس است و به معنای نَفس و قلب نیز آمده چنان که گفته میشود: «القی فی روعی»؛ و «ردّ» و «دفع» به یک معناست و دفع اعمّ از ردّ است چرا که ردّ، دفع به طرف خلف است، و «سیئ بهم» از سوء است و یقال: سَوؤتُه فسیء کما یقال: سررته فسرّ، و فرق بین سوء و قبیح این است که سوء بدی و زشتی ظاهری است و قبیح زشتی باطنی است؛ و «ضاق فلان ذَرعاً» در جایی گفته میشود که انسان راه نجات و خلاصی ندارد؛ و «عصیب» به معنای شدید در شرّ است، و عصبت الشئ یعنی شدّدته، و «قِطَع من اللیل» قطعه عظیمه شب و یا نصف شب را گویند؛ و «سجّیل» فارسی و به معنای سنگ و گل است؛ و سجّیل و سجیّن به یک معناست؛ و «منضود» به معنای پیوستگی و در کنار همدیگر قرار گرفتن است؛ و «مسوّمةً» از سیماء به معنای علامت است؛ و حیوان سائِمه را به این علّت سائمّه گویند که علامتی بر او قرار میدهند.(1)
1) 302.. مجمع البیان.
فرستادگان ما [فرشتگان] برای ابراهیم بشارت آوردند گفتند: «سلام!» (او نیز) گفت:
«سلام!» و طولی نکشید که گوساله بریانی (برای آنها) آورد. (69) (اما) هنگامی که دید دست آنها به آن نمیرسد (و از آن نمیخورند، کار) آنها را زشت شمرد و در دل احساس ترس نمود. به او گفتند: «نترس! ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم!» (70) و همسرش ایستاده بود، (از خوشحالی) خندید پس او را بشارت به اسحاق، و بعد از او یعقوب دادیم.
(71) گفت: «ای وای بر من! آیا من فرزند میآورم در حالی که پیر زنم، و این شوهرم پیر مردی است؟! این راستی چیز عجیبی است!» (72) گفتند: «آیا از فرمان خدا تعجّب میکنی؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است چرا که او ستوده و والا است!» (73) هنگامی که ترس ابراهیم فرو نشست، و بشارت به او رسید، درباره قوم لوط با ما مجادله میکرد… (74) چرا که ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشتکننده (بهسوی خدا) بود! (75) ای ابراهیم! از این (درخواست) صرف نظر کن، که فرمان پروردگارت فرا رسیده و بطور قطع عذاب (الهی) به سراغ آنها میآید و برگشت ندارد! (76) و هنگامی که رسولان ما [فرشتگان عذاب] به سراغ لوط آمدند، از آمدنشان ناراحت شد و قلبش پریشان گشت و گفت: «امروز روز سختی است!» (زیرا آنها را نشناخت و ترسید قوم تبهکار مزاحم آنها شوند.) (77) قوم او (بقصد مزاحمت میهمانان) بسرعت به سراغ او آمدند -- و قبلًا کارهای بد انجام میدادند -- گفت: «ای قوم من! اینها دختران منند برای شما پاکیزهترند! (با آنها ازدواج کنید و از زشتکاری چشم بپوشید!) از خدا بترسید و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید! آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟!» (78) گفتند: «تو که میدانی ما تمایلی به دختران تو نداریم و خوب میدانی ما چه میخواهیم!» (79) گفت: «(افسوس!) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تکیهگاه
و پشتیبان محکمی در اختیار من بود! (آن گاه میدانستم با شما زشتسیرتان ددمنش چه کنم!)» (80) (فرشتگان عذاب) گفتند: «ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم! آنها هرگز دسترسی به تو پیدا نخواهند کرد! در دل شب، خانوادهات را (از این شهر) حرکت ده! و هیچ یک از شما پشت سرش را نگاه نکند مگر همسرت، که او هم به همان بلایی که آنها گرفتار میشوند، گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است آیا صبح نزدیک نیست؟!» (81) و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن (شهر و دیار) را زیر و رو کردیم و بارانی از سنگ [گِلهای متحجر] متراکم بر روی هم، بر آنها نازل نمودیم… (82) (سنگهایی که) نزد پروردگارت نشاندار بود و آن، (از سایر) ستمگران دور نیست! (83)
«وَ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا اِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَی قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ اَن جَاء بِعِجْلٍ حَنیذٍ»(1)در کتاب کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
خداوند چهار ملک را برای هلاکت قوم لوط فرستاد: جبرییل، میکائیل، اسرافیل و کروبیل، و آنان نزد ابراهیم(علیه السلام) آمدند و بر او سلام کردند در حالی که صورتهای خود را پوشانده بودند و ابراهیم(علیه السلام) آنان را نشناخت و لکن قیافههای نیکی را از آنان مشاهده نمود از این رو به خود گفت:
من خود باید به آنان خدمت نمایم و چون میهمان نواز بود برای آنان گوساله سمینی را طبخ نمود و نزد آنان آورد و چون دید دستهای آنان به طرف آن نمیرود هراس پیدا کرد و ترسید، از این رو جبرییل(علیه السلام) عمامه خود را کنار زد و ابراهیم(علیه السلام) او را شناخت و فرمود: تو جبرییل هستی؟ فرمود: آری. پس همسر ابراهیم(علیه السلام) نیز او را شناخت [و خشنود و خندان شد] و جبرییل(علیه السلام) به او بشارت اسحاق و پس از
1) 303.. سورهی هود، آیهی 69.
اسحاق بشارت یعقوب را داد همسر ابراهیم گفت: آیا من که پیرزنی هستم و شوهرم نیز پیرمردی است فرزند پیدا میکنیم؟! جبرییل فرمود: آری، از امر خدا دور نیست و تعجّب مکن… سپس ابراهیم(علیه السلام) به آنان فرمود: شما برای چه به زمین فرود آمدهاید؟ گفتند: «ما برای هلاک نمودن قوم لوط آمدهایم» ابراهیم(علیه السلام) فرمود: آیا اگر بین آنان یکصد نفر مومن باشد آنان را هلاک میکنید؟ جبرییل گفت: نه. ابراهیم گفت: اگر بین آنان پنجاه نفر مومن باشد آنان را هلاک میکنید؟ جبرییل گفت: نه. ابراهیم گفت:
اگر بین آنان سی نفر مومن باشد آنان را هلاک میکنید؟ جبرییل گفت: نه. ابراهیم گفت: اگر بین آنان بیست نفر مومن باشد آنان را هلاک میکنید؟ جبرییل گفت: نه. ابراهیم گفت: اگر پنج نفر بین آنان مومن باشند آنان را هلاک میکنید؟ جبرییل گفت: نه. ابراهیم(علیه السلام) فرمود: اگر یک نفر بین آنان مومن باشد آنان را هلاک میکنید؟ جبرییل(علیه السلام) گفت: نه. ابراهیم(علیه السلام) فرمود: در بین آنان لوط میباشد! جبرییل و ملائکه دیگر گفتند: ما داناتریم که لوط بین آنان است و ما خانواده او، جز همسرش را نجات خواهیم داد و همسر او از هلاک شوندگان خواهد بود و سپس از ابراهیم(علیه السلام) جدا شدند.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: امام حسن(علیه السلام) فرمود:
این سخنان، نشان میدهد که ابراهیم میخواسته از هلاکت قوم لوط جلوگیری کند، چنان که خداوند پس از آن میفرماید: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ اِبْراهیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْری یُجادِلُنا فی قَوْمِ لُوطٍ.» سپس جبرییل با همراهانش صورتهای خود را پوشاندند و نزد لوط آمدند و او در نزدیکی قریه مشغول زراعت بود پس بر او سلام کردند، و چون حضرت لوط آنان را
دید که دارای قیافههای زیبا و لباسها و عمامههای سفید هستند به آنان فرمود:
به منزل من بیایید؛ و آنان را به منزل خود برد و لکن از آبروی خود هراس پیدا کرد و پیش خود گفت: این چه کاری بود که من کردم، من که قوم خود را میشناسم که با میهمانان چه میکنند؟! پس به آنان گفت:
شما بر بدترین خلق خدا وارد شدهاید! جبرییل گفت: ما، در هلاکت آنان عجله نمیکنیم تا تو سه مرتبه بر [عمل] آنان شهادت بدهی؛ اکنون یک مرتبه شهادت دادی. پس ساعتی حرکت کردند و باز لوط به آنان گفت: شما بر بدترین خلق خدا وارد شدهاید! و جبرییل گفت: این شهادت دوّم؛ و چون گذشتند و به درب مدینه رسیدند، باز لوط به آنان گفت: شما بر بدترین خلق خدا وارد شدهاید؛ و جبرییل گفت: این شهادت سوّم است. پس لوط و ملائکه وارد شهر شدند و به منزل لوط داخل گردیدند، و چون همسر لوط آنان را با آن زیبایی دید، بالای بام خانه رفت و دستهای خود را بر هم زد و لکن مردم نشنیدند.
پس پایین آمد و آتش روشن نمود و دودی از آن بالا رفت، و مردم چون دود را دیدند به سرعت به در خانه لوط آمدند، و همسر لوط به آنان گفت: در خانهی ما مردان زیبایی آمدهاند که من تا کنون مانند آنان را ندیدهام. پس لوط در مقابل آنان قرار گرفت و فرمود: «ای مردم از خدا بترسید و مرا در مقابل میهمانانم شرمسار نکنید، آیا یک مرد رشید و فهمیدهای بین شما نیست؟! سپس فرمود: «این دختران من آمادهاند و اگر با آنان ازدواج کنید برای شما پاکتر خواهند بود» و سپس همه آنان را به حلال دعوت کرد، و آنان گفتند: «ما را در دختران تو حقّی نیست و تو میدانی که ما چه میخواهیم» لوط فرمود: ای کاش مرا بر شما قدرتی میبود، و یا میتوانستم به محل امنی بروم» پس جبرییل فرمود:
ای کاش لوط میدانست که چه قدرتی در اختیار اوست.
تا این که مردم به خانه لوط هجوم بردند و جبرییل صیحه و فریادی بر آنان زد و به لوط فرمود: رها کن آنان را تا داخل شوند، و چون داخل شدند جبرییل با انگشت خود به آنان اشاره کرد و کور شدند، چنان که خداوند میفرماید: «فَطَمَسْنَا اَعْیُنَهُمْ» و سپس جبرییل به لوط فرمود: ما فرستادگان پرورگار توایم و آنان به تو آسیبی نمیتوانند برسانند، و تو با خانواده خود در نیمه شب از شهر خارج شوید و خداوند ما را برای هلاکت این مردم فرستاده است.
لوط(علیه السلام) فرمود: «ای جبرییل در کار خود شتاب کن» جبرییل(علیه السلام) فرمود: وعدهی هلاکت آنان صبح است آیا صبح نزدیک نیست؟ و جبرییل لوط را گفت تا با اهل خود خارج شوند -- مگر همسر او -- و سپس با بال خود شهر قوم لوط را از هفت طبقه زمین بالا برد تا جایی که اهل آسمان دنیا صدای سگها و خروسهای آنان را شنیدند و سپس آن را وارونه کرد و بر آن شهر و اطراف آن سنگ بارید.
[چنان که خداوند میفرماید: «جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَ اَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّیلٍ…»](1)
و ان کان فیهم عشرة؟ قال: لا. قال: و ان کان فیهم خمسة؟ قال: لا. قال: فان فیها لوطا. قالوا: نحن اعلم بمن فیها، لننجینه و اهله الا امراته کانت من الغابرین. ثم مضوا». قال: و قال الحسن بن علی:
لا اعلم هذا القول الا و هو یستبقیهم، و هو قول الله(عزوجل): یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ.
«فاتوا لوطا و هو فی زراعة له قرب المدینة، فسلموا علیه و هم معتمون، فلما رآهم رای هیئة حسنة، علیهم عمائم بیض و ثیاب بیض، فقال لهم: المنزل؟ فقالوا: نعم فتقدمهم و مشوا خلفه، فندم علی عرضه المنزل علیهم، فقال: ای شیء صنعت، آتی بهم قومی و انا اعرفهم؟ فالتفت الیهم، فقال: انکم لتاتون شرارا من خلق الله. قال جبرییل(علیه السلام): لا تعجل علیهم حتّی یشهد علیهم ثلاث مرات. فقال جبرییل(علیه السلام): هذه واحدة. ثم مشی ساعة ثم التفت الیهم، فقال: انکم لتاتون شرارا من خلق الله. فقال جبرییل(علیه السلام): هذه اثنتان. ثم مضی فلما بلغ باب المدینة التفت الیهم، فقال: انکم لتاتون شرارا من خلق الله، فقال جبرییل(علیه السلام): هذه الثالثة.
ثم دخل و دخلوا معه. حتّی دخل منزله، فلما راتهم امراته رات هیئة حسنة، فصعدت فوق السطح فصفقت، فلم یسمعوا، فدخنت، فلما راوا الدخان اقبلوا یهرعون، حتّی جاءوا الی الباب، فنزلت الیهم، فقالت: عندنا قوم ما رایت قوما قط احسن منهم هیئة. فجاءوا الی الباب لیدخلوا، فلما رآهم لوط قام الیهم، فقال لهم یا قوم: فَاتَّقُوا اللهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی اَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ ثم قال: هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ اَطْهَرُ لَکُمْ فدعاهم کلهم الی الحلال، فقالوا:
لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ اِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ فقال لهم: لَوْ اَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً اَوْ آوِی اِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ -- قال -- فقال جبرییل(علیه السلام): لو یعلم ای قوة له! فکاثروه حتّی دخلوا الباب، فصاح به: جبرییل، و قال: یا لوط، دعهم یدخلون، فلما دخلوا اهوی جبرییل باصبعه نحوهم، فذهبت اعینهم، و هو قول الله(عزوجل): فَطَمَسْنا اَعْیُنَهُمْ.
ثم ناداه جبرییل، فقال له: اِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا اِلَیْکَ فَاَسْرِ بِاَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ و قال له جبرییل: انا بعثنا فی اهلاکهم. فقال: یا جبرییل، عجل. فقال: اِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ اَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ فامره فتحمّل و من معه الا امراته، ثم اقتلعها -- یعنی المدینة -- جبرییل بجناحه من سبع ارضین، ثم رفعها حتّی سمع اهل السماء الدنیا نباح الکلاب و صراخ الدیوک، ثم قلبها و امطر علیها و علی من حول المدینة حجارة من سجیل». [تفسیر برهان، ج 3، ص 119]
1) 304.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضال، عن داود بن فرقد، عن ابی یزید الحمار، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان الله تعالی بعث اربعة املاک فی اهلاک قوم لوط: جبرییل، و میکائیل، و اسرافیل، و کروبیل:، فمروا بابراهیم(علیه السلام) و هم معتمون، فسلموا علیه فلم یعرفهم، و رای هیئة حسنة، فقال: لا یخدم هؤلاء احد الا انا بنفسی، و کان صاحب ضیافة، فشوی لهم عجلا سمینا حتّی انضجه ثم قربه الیهم، فلما وضعه بین ایدیهم رای ایدیهم لا تصل الیه، نکرهم و اوجس منهم خیفة، فلما رای ذلک جبرییل(علیه السلام) حسر العمامة عن وجهه و عن راسه فعرفه ابراهیم(علیه السلام)، فقال: انت هو؟ قال: نعم: و مرت امراته سارة، فبشرها باسحاق، و من وراء اسحاق یعقوب. فقالت ما قال الله(عزوجل)، و اجابوها بما فی الکتاب العزیز. فقال لهم ابراهیم(علیه السلام): لماذا جئتم؟ قالوا: فی اهلاک قوم لوط. فقال لهم: ان کان فیها مائة من المؤمنین. ا تهلکونهم؟ قال جبرییل لا. قال: و ان کان فیهم خمسون؟ قال: لا. قال: و ان کان فیهم ثلاثون؟ قال: لا. قال: و ان کان کان فیهم عشرون؟ قال: لا. قال:
در روایت مفصّلی آمده که امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
قوم لوط بهترین مردمی بودند که خداوند خلق نموده بود، و لکن ابلیس برای گمراه کردن آنان کوشید، و از خوبیهای آنان این بود که همگی با هم برای کار و تلاش از شهر خارج میشدند و زنها در شهر باقی میماندند، و چون به خانه باز میگشتند ابلیس کشت و زرع آنان را تخریب میکرد تا این که در کمین او نشستند و دیدند او جوان زیبایی است! پس به او گفتند: تویی که متاع و کشت ما را تخریب میکنی؟! و همگی بر آن شدند که او را بکشند، پس او را نزد مردی سپردند و چون شب فرا رسید، او صاحب خانه را صدا زد و گفت:
پدر من شبها مرا روی شکم خود میخوابانید؛ صاحب خانه گفت: بیا روی شکم من بخواب و چون روی شکم او خوابید، لواط را به او یاد داد و این عمل بین مردان رایج شد و مردم دیگر، به سراغ زنها نرفتند، و هر که را میدیدند که از جادّه عبور میکند او را میگرفتند و با او لواط میکردند، از این رو مردم، از مسیر شهر آنان سفر نمیکردند؛ و چون ابلیس دانست که آنان زنها را رها نمودند، به سراغ آنان آمد و خود را به صورت یک زن در آورد و به آنان گفت:
آیا مردان شما با همدیگر لواط میکنند؟ گفتند: «آری ما دیدهایم که چنین میکنند» پس ابلیس خود ارضایی [و مساحقه] را نیز به آنان یاد داد، و هر چه حضرت لوط آنان را نصیحت و اندرز میداد و از این عمل نهی میکرد، ابلیس آنان را به این عمل ترغیب مینمود، تا این که زنها نیز خود را از مردان بینیاز دانستند و چون حجّت بر آنان تمام شد، خداوند جبرییل و میکائیل و اسرافیل را برای هلاکت آنان فرستاد…
[همان گونه که در حدیث قبل با اختلاف مختصری بیان شد.](1)
اخبرنی زکریا بن محمّد، عن ابیه، عن عمرو، عن ابی جعفر(علیه السلام)، قال: «کان قوم لوط من افضل قوم خلقهم الله، فطلبهم ابلیس الطلب الشدید، و کان من فضلهم و خیرتهم انهم اذا خرجوا الی العمل خرجوا باجمعهم، و تبقی النساء خلفهم، فلم یزل ابلیس یعتادهم، فکانوا اذا رجعوا خرب ابلیس ما یعملون، فقال بعضهم لبعض: تعالوا نرصد هذا الذی یخرب متاعنا.
فرصدوه فاذا هو غلام احسن ما یکون من الغلمان، فقالوا له: انت الذی تخرب متاعنا مرة بعد اخری، فاجتمع رایهم علی ان یقتلوه، فبیتوه عند رجل، فلما کان اللیل صاح، فقال له:
ما لک؟ فقال: کان ابی ینومنی علی بطنه. فقال له: تعال فنم علی بطنی -- قال -- فلم یزل یدلک الرجل حتّی علمه ان یفعل بنفسه، فاولا علمه ابلیس، و الثانیة علمه هو، ثم انسل ففر منهم، و اصبحوا فجعل الرجل یخبر بما فعل بالغلام، و یعجبهم منه، و هم لا یعرفونه، فوضعوا ایدیهم فیه حتّی اکتفی الرجال بعضهم ببعض. ثم جعلوا یرصدون مارة الطریق فیفعلون بهم، حی تنکب مدینتهم الناس، ثم ترکوا نساءهم و اقبلوا علی الغلمان، فلما رای انه قد احکم امره فی الرجال جاء الی النساء، فصیر نفسه امراة، فقال: ان رجالکن یفعل بعضهم ببعض: قلن: نعم قد راینا ذلک، و کل ذلک یعظهم لوط و یوصیهم، و ابلیس یغویهم حتّی استغنی النساء بالنساء. فلما کملت علیهم الحجة، بعث الله جبرییل و میکائیل و اسرافیل:… [تفسیر برهان، ج 3، ص 121]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:کسی که اصرار بر لواط داشته باشد نمیمیرد تا خداوند سنگی از سنگهای قوم لوط را بر او پرتاب کند و بمیرد، و احدی آن را نبیند.(2)
«من مات مصرا علی اللواط لم یمت حتّی یرمیه الله بحجر من تلک الحجارة، تکون فیه منیته، و لا یراه احد». [تفسیر برهان، ج 3، ص 122]
1) 305.. و عنه: عن عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن سعید، قال:
2) 306.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن عثمان بن سعید، عن محمّد بن سلیمان، عن میمون البان، قال: کنت عند ابی عبد الله(علیه السلام) فقرئ عنده آیات من هود، فلما بلغ وَ اَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ قال: فقال:
و در تفسیر آیه «وَ اَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّیلٍ مَّنضُودٍ» فرمود:
هر بندهای که عمل قوم لوط را حلال بداند، خداوند هنگام مرگ یکی از سنگهایی که بر سر قوم لوط کوبید، بر سر او خواهد کوبید، تا هلاک شود، و لکن مردم آن را نخواهند دید!(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی روایت نموده:
مقصود لوط(علیه السلام) که به قوم خود گفت: «هؤُلاءِ بَناتِی» همسران آنان بود نه دختران خود، چرا که پیامبر، پدر امّت خود میباشد و لوط میخواست مردم را به حلال دعوت کند و نمیخواست به حرام دعوت نماید.(2)و روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تفسیر «وَ مَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ» فرمود:
جبرییل به من گفت: مقصود، ظالمین از امّت تو میباشند، که در هر ساعت به خاطر ظلمی که میکنند سزاوار است سنگی بر سر آنان فرود آید.
و در کافی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مقصود این است که: امّت تو نیز اگر عمل قوم لوط را انجام بدهند همان کیفر را خواهند داشت.(3)
1) 307.. و عنه، قال: حدثنی ابی، عن سلیمان الدیلمی، عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: وَ اَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً. قال: «ما من عبد یخرج من الدنیا یستحل عمل قوم لوط الا رماه الله جندلة من تلک الحجارة، تکون منیته فیها، و لکن الخلق لا یرونه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 123]
2) 308.. و القمّی مقطوعاً قال عنی به ازواجهم و ذلک انّ النّبیّ هو ابو امّته فدعاهم الی الحلال و لم یکن یدعوهم الی الحرام هُنَّ اَطْهَرُ لَکُمْ هنّ انظف فعلًا و اقلّ فحشاً قیل یعنی ادبارهنّ. [تفسیر صافی، ج 2، ص 461]
3) 309.. و فی الکافی عن الباقر(علیه السلام) وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ ظالمی امّتک ان عملوا ما عمل قوم لوط و فیه و العیّاشی عن الصادق(علیه السلام) من مات مصرّاً علی اللّواط لم یمت حتّی یرمیه اللَّه بحجر من تلک الاحجار فیکون فیه منیّته و زاد العیّاشی و لا یراه احد. [تفسیر صافی، ج 2، ص 463]
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «فَما لَبِثَ اَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» فرمود:
ابراهیم(علیه السلام) به ملائکه فرمود: بخورید، و آنان گفتند: «نمیخوریم تا قیمت و عوض آن را به ما خبر بدهی» پس ابراهیم(علیه السلام) فرمود: هنگام شروع بگویید: «بسم الله» و چون فارغ شدید بگویید: «الحمد لله» پس جبرییل رو به اصحاب خود نمود و گفت: حق است که خدا او را خلیل خود قرار بدهد!(1)
وَ اِلی مَدْیَنَ اَخاهُمْ شُعَیْبًا قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ اِنِّی اَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ اِنِّی اَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحیطٍ وَ یا قَوْمِ اَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ اَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْاَرْضِ مُفْسِدینَ بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما اَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ قالُوا یا شُعَیْبُ اَ صَلاتُكَ تَاْمُرُكَ اَنْ نَتْرُكَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا اَوْ اَنْ نَفْعَلَ فی اَمْوالِنا ما نَشؤُا اِنَّكَ لَاَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشیدُ قالَ یا قَوْمِ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ ما اُریدُ اَنْ اُخالِفَکُمْ اِلی ما اَنْهاکُمْ عَنْهُ اِنْ اُریدُ اِلَّا الْاِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی اِلَّا بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ اِلَیْهِ اُنیبُ وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقی اَنْ یُصیبَکُمْ مِثْلُ ما اَصابَ قَوْمَ نُوحٍ اَوْ قَوْمَ هُودٍ اَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعیدٍ وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ اِنَّ رَبِّی رَحیمٌ وَدُودٌ قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثیرًا مِمَّا تَقُولُ وَ اِنَّا لَنَراكَ فینا ضَعیفًا وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما اَنْتَ عَلَیْنا بِعَزیزٍ قالَ یا قَوْمِ اَ رَهْطی اَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللهِ
1) 310.. و عنه(علیه السلام) انّه قال کلوا فقالوا لا ناکل حتّی تخبرنا ما ثمنه فقال اذا اکلتم فقولوا بسم اللَّه و اذا فرغتم فقولوا الحمد للَّه قال فالتفت جبرییل الی اصحابه و کانوا اربعة رئیسهم جبرییل فقال حقّ للَّه ان یتخذ هذا خلیلًا. [تفسیر صافی، ج 2، ص 459]
وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا اِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحیطٌ وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ اِنِّی عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَاْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا اِنِّی مَعَکُمْ رَقیبٌ وَ لَمَّا جاءَ اَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْبًا وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ اَخَذَتِ الَّذینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَاَصْبَحُوا فی دِیارِهِمْ جاثِمینَ کَاَنْ لَمْ یَغْنَوْا فیها اَلا بُعْدًا لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ
اوفوا المکیال و المیزان: «وزن» به معنای تعدیل چیزی با چیز دیگر است؛ با آلت تعدیل، و «توفیق» موافقت عمل با صواب است و مُوَفِّق جز خداوند نیست، و «شقاق و مُشاقّه» جدایی همراه با دشمنی است. و «فِقه» به معنای فهم است، و «فقیه» اصطلاحاً به معنای فهیم و دانای به بخشی از علوم سمعیّه دین است، و عالم و فقیه در اصول دین، فهیم و عالم به دلائل عقلیّه است، و «رَجْم» به معنای سنگسار کردن است، و «اعزّ» به معنای قویّتر، ضدّ اذلّ است، و ظِهریّ، به معنای بیاعتنایی و چیزی را پشت سر انداختن است [و در فارسی گفته میشود: او فلان چیز را پشت سر انداخت و یا پشت گوش انداخت و به آن اعتنایی نکرد.](1)
و بهسوی «مدین» برادرشان شعیب را (فرستادیم) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که جز او، معبود دیگری برای شما نیست! پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کمفروشی نزنید)! من (هم اکنون) شما را در نعمت میبینم (ولی) از عذاب روز فراگیر،
1) 311.. مجمع البیان.
بر شما بیمناکم! (84) و ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت، تمام دهید! و بر اشیاء (و اجناس) مردم، عیب نگذارید و از حق آنان نکاهید! و در زمین به فساد نکوشید! (85) آنچه خداوند برای شما باقی گذارده (از سرمایههای حلال)، برایشان بهتر است اگر ایمان داشته باشید! و من، پاسدار شما (و مامور بر اجبارتان به ایمان) نیستم! (86) گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند، ترک کنیم یا آنچه را میخواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیدهای هستی!» (87) گفت: «ای قوم! به من بگویید، هر گاه من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبی به من داده باشد، (آیا میتوانم بر خلاف فرمان او رفتار کنم؟!) من هرگز نمیخواهم چیزی که شما را از آن باز میدارم، خودم مرتکب شوم! من جز اصلاح -- تا آنجا که توانایی دارم -- نمیخواهم! و توفیق من، جز به خدا نیست! بر او توکّل کردم و به سوی او بازمیگردم! (88) و ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من، سبب نشود که شما به همان سرنوشتی که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید! و قوم لوط از شما چندان دور نیست! (89) از پروردگار خود، آمرزش بطلبید و به سوی او بازگردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبهکار) است!» (90) گفتند: «ای شعیب! بسیاری از آنچه را میگویی، ما نمیفهمیم! و ما تو را در میان خود، ضعیف مییابیم و اگر (بهخاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار میکردیم و تو در برابر ما قدرتی نداری!» (91) گفت: «ای قوم! آیا قبیله کوچک من، نزد شما عزیزتر از خداوند است؟! در حالی که (فرمان) او را پشت سر انداختهاید! پروردگارم به آنچه انجام میدهید، احاطه دارد (و آگاه است)! (92) ای قوم! هر کاری از دستتان ساخته است، انجام دهید، من هم کار خود را خواهم کرد و بهزودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش میآید، و چه کسی دروغگوست! شما انتظار بکشید، من هم در
انتظارم!» (93) و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنها را که ستم کردند، صیحه (آسمانی) فرو گرفت و در دیار خود، به رو افتادند (و مردند). .. (94) آن چنان که گویی هرگز از ساکنان آن (دیار) نبودند! دور باد مدین (و اهل آن) از رحمت خدا، همان گونه که قوم ثمود دور شدند! (95)
«وَ اِلی مَدْیَنَ اَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ اِنِّی اَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ اِنِّی اَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحیطٍ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
خداوند شعیب را به اهل مدین مبعوث نمود و مدین قریهای است در راه شام [و بین مصر و شام است] و اهل مدین به شعیب ایمان نیاوردند و خداوند سخنان آنان را برای شعیب نقل نموده که گفتند: «ای شعیب آیا نماز تو، تو را امر میکند، که ما دست از آنچه پدرانمان میپرستیدهاند، بر داریم؟!» و نیز گفتند: «تو سفیه و جاهل هستی» در حالی که خداوند از قول آنان حکایت نموده که گفتهاند: «لَاَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ» [و شعیب را به خوبی یاد نمودهاند] سپس گوید: خداوند قوم شعیب را به خاطر کمفروشی و نقص در مکیال و میزان هلاک نمود، و شعیب به آنان فرمود: «اَ رَاَیْتُمْ اِن کُنتُ عَلَیَ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا…»(2)
1) 312.. سورهی هود، آیهی 84.
2) 313.. علی بن ابراهیم، قال: بعث الله شعیبا الی مدین، و هی قریة علی طریق الشام، فلم یؤمنوا به، و حکی الله قولهم، قال: یا شُعَیْبُ اَ صَلاتُکَ تَاْمُرُکَ اَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا الی قوله: الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ. قال: قالوا: انک لانت السفیه الجاهل. فکنی الله(عزوجل) قولهم فقال: اِنَّکَ لَاَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ و انما اهلکهم الله بنقص المکیال و المیزان، قال: یا قَوْمِ اَ رَاَیْتُمْ اِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما اُرِیدُ اَنْ اُخالِفَکُمْ اِلی ما اَنْهاکُمْ عَنْهُ اِنْ اُرِیدُ اِلَّا الْاِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی اِلَّا بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ اِلَیْهِ اُنِیبُ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 130]
امام رضا(علیه السلام) در تفسیر آیه «وَ ارْتَقِبُواْ اِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ» و «فَانتَظِرُواْ اِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ» فرمود:
«چه قدر صبر و انتظار فرج نیکوست سپس فرمود: «بر شما باد به صبر، چرا که فرج تنها پس از ناامیدی میرسد؛ و آنان که قبل از شما بودند، از شما صابرتر بودند.(1)
«ما احسن الصبر و انتظار الفرج، امّا سمعت قول الله(عزوجل): وَ ارْتَقِبُوا اِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ و فَانْتَظِرُوا اِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ فعلیکم بالصبر فانه انما یجیء الفرج علی الیاس، فقد کان الذین من قبلکم اصبر منکم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 130، ح 4]
«بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما اَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ»(2)از امام صادق(علیه السلام) سوال شد: آیا به حضرت بقیّة الله، امیرالمؤمنین گفته میشود؟ فرمود:این لقب جز به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) گفته نمیشود، و احدی قبل از او و بعد او خود را امیرالمؤمنین نمینامد مگر آن که کافر باشد؛ راوی گوید: گفتم:
فدای شما شوم، چگونه بر حضرت قائم(علیه السلام) سلام میکنند؟ فرمود: میگویند:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ» سپس امام(علیه السلام) این آیه را قرائت نمود «بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین.»(3)
1) 314.. ابن بابویه، قال: حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی السمرقندی;، قال: حدثنا محمّد بن مسعود، قال: حدثنی ابو صالح خلف بن حماد الکشی، قال: حدثنا سهل بن زیاد ، قال: حدثنی محمّد بن الحسین، عن احمد بن محمّد بن ابی نصر، قال: قال الرّضا(علیه السلام):
2) 315.. سورهی هود، آیهی 86.
3) 316.. فی اصول الکافی محمّد بن یحیی عن حفص بن محمّد قال: حدثنی اسحق بن ابراهیم الدینوری عن عمر بن زاهر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ساله رجل عن القائم یسلم علیه بامرة المؤمنین؟ قال: لا ذاک اسم سمی الله به امیرالمؤمنین(علیه السلام)، لم یسم به احد قبله و لا یتسمی به بعده الا کافر، قلت: جعلت فداک کیف یسلم؟ قال: یقولون السّلام علیک یا بقیة الله، ثم قرا: بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 390]
احمد بن اسحاق بن سعد اشعری گوید:
[ما در خانه امام عسکری(علیه السلام) بودیم] و آن حضرت بر ما وارد شد در حالی که فرزندی سه ساله و نورانی مانند «لیلة البدر» ماه شب چهاردهم در روی شانه او بود و به من فرمود: ای احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نزد خدا و اولیای او ایجاب نمیکرد، من این فرزندم را به تو نشان نمیدادم، او همنام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است… تا این که گوید:
آن فرزند به زبان فصیح عربی فرمود: «اَنَا بَقِیَّةُ اللهِ فِی اَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ اَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ» یعنی «من بقیة الله روی زمین هستم و من انتقام گیرندهی از دشمنان خدا هستم، ای احمد بن اسحاق بعد از معاینه و دیدن دنبال دلیل دیگری نباش…»(1)امام باقر(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی که سخن از حضرت قائم(علیه السلام) به میان آورده فرمود:
هنگامی که او قیام مینماید پشت خود را به کعبه میدهد و اصحاب او که
1) 317.. فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة حدثنا علی بن عبد الله الوراق قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن احمد بن اسحق بن سعد الاشعری قال: خرج ابو محمّد الحسن بن علی(علیه السلام) علینا و علی عاتقه غلام کان وجهه القمر لیلة البدر من ابناء ثلث سنین، فقال: یا احمد بن اسحق لولا کرامتک علی الله(عزوجل) و علی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا، انه سمی رسول الله(صلی الله علیه و آله) الی ان قال: فنطق الغلام(علیه السلام) بلسان عربی فصیح فقال. انا بقیة الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه، و لا تطلب اثرا بعد عین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 392]
سیصد و سیزده نفر هستند گرد او جمع میشوند، و نخستین سخن او این آیه است «بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین» سپس میفرماید: «من هستم بقیّة الله و حجّت خدا و خلیفهی او بر شما» پس هر کس به او سلام میکند میگوید:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللهِ فِی اَرْضِهِ.»(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 392]
«وَ مَا تَوْفِیقِی اِلَّا بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ اِلَیْهِ اُنِیبُ»(2)عبدالله فضل هاشمی گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال کردم فرمود:هنگامی که بنده امر خدا را اطاعت نمود، عمل او موافق امر الهی قرار میگیرد، و آن بنده را موفّق میگویند، و هنگامی که بنده بخواهد داخل گناه و معصیت خدا بشود و خداوند بین او و آن گناه مانع شود، ترک آن گناه با توفیق خداوند بوده است، و اگر مانع او از گناه نشود و بنده آن گناه را انجام بدهد، خداوند او را خوار کرده و یاریش ننموده و توفیق ترک گناه را به او نداده است!(3)
1) 318.. و باسناده الی محمّد بن مسلم الثقفی عن ابی جعفر محمّد بن علی الباقر(علیهما السلام) حدیث طویل یذکر فیه القائم(علیه السلام) یقول: فیه، فاذا خرج اسند ظهره الی الکعبة و اجتمع الیه ثلثمائة و ثلثة عشر رجلا فاول ما ینطق به هذه الآیة «بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» ثم یقول: انا بقیة الله و حجته و خلیفته علیکم فلا یسلم الیه مسلم الا قال: السّلام علیک یا بقیة الله فی ارضه.
2) 319.. سورهی هود، آیهی 88.
3) 320.. فی کتاب التوحید باسناده الی عبد الله بن الفضل الهاشمی عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل و فیه فقلت: قوله(عزوجل): وَ ما تَوْفِیقِی اِلَّا بِاللهِ و قوله(عزوجل): «اِنْ یَنْصُرْکُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ اِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ» فقال: اذا فعل العبد ما امره الله(عزوجل) به من الطاعة کان فعله وفقا لامر الله(عزوجل)، و سمی العبد به موفّقا، و اذا اراد العبد ان یدخل فی شیء من معاصی الله فحال الله تبارک و تعالی بینه و بین تلک المعصیة فترکها کان ترکه لها بتوفیق الله تعالی ذکره، و متی خلی بینه و بین المعصیة فلم یخل بینه و بینها حتّی یرتکبها فقد خذله و لم ینصره و لم یوفقه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 393]
«وَ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ اِلَیْهِ اِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ»(1)امام باقر(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیث مفصّلی نقل نموده که آن حضرت به اصحاب خود فرمود:
اگر شما گناه نمیکردید، و استغفار نمینمودید، خداوند مخلوق دیگری را خلق میکرد تا گناه کنند و استغفار نمایند و او آنان را بیامرزد! سپس فرمود:
مومن [همواره] مورد آزمایش قرار میگیرد [و خطا میکند] و فراوان توبه مینماید، چنان که خداوند میفرماید: «اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» و یا میفرماید: «اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ اِلَیْهِ.»(2)
و لو لا انکم تذنبون فتستغفرون الله لخلق الله خلقا حتّی یذنبوا ثم یستغفروا الله فیستغفر لهم ان المؤمن مفتن تواب، امّا سمعت قول الله(عزوجل): «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» و قال: اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 393]
امام صادق(علیه السلام) از پدر خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
چهار خصلت است که در هر کس باشد در نور اعظم خدا خواهد بود… تا این که فرمود: و کسی که خطایی بکند و سپس بگوید: «اَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ.»(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 393]
وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبینٍ اِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا اَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما اَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشیدٍ یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَاَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ وَ اُتْبِعُوا فی هذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ ذلِكَ مِنْ اَنْباءِ الْقُری نَقُصُّهُ عَلَیْكَ مِنْها قائِمٌ وَ حَصیدٌ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ فَما اَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ شَیْءٍ لَمَّا جاءَ اَمْرُ رَبِّكَ وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبیبٍ وَ کَذلِكَ اَخْذُ رَبِّكَ اِذا اَخَذَ الْقُری وَ هِیَ ظالِمَةٌ اِنَّ اَخْذَهُ اَلیمٌ شَدیدٌ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَةِ ذلِكَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ وَ ما نُؤَخِّرُهُ اِلَّا لِاَجَلٍ مَعْدُودٍ یَوْمَ یَاْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلَّا بِاِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعیدٌ فَاَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ اِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ اِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما یُریدُ وَ اَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ اِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ فَلا تَكُ فی مِرْیَةٍ مِمَّا یَعْبُدُ هؤُلاءِ ما یَعْبُدُونَ اِلَّا کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ اِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ
«اقدَمَ قَومَه و یُقدِمُ قَومَه» هنگامی گفته میشود که کسی از جلو حرکت کند و بقیّه به دنبال او بروند، و «ورد» به معنای ورود و دخول است، و «اورَدَهُم النارَ» به معنای وارد کردن فرعون پیروان خود را در آتش است، و «وِرْد» به معنای آب است و فرعون به
1) 323.. فی کتاب الخصال عن ابی عبد الله عن ابیه(علیهما السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) اربع خصال من کن فیه کان فی نور الله الاعظم الی ان قال: و من اذا اصاب خطیئة قال: استغفر الله و اتوب الیه.
جای سیراب کردن قوم خود آنان را در آتش وارد نمود! چنان که «رِفد» به معنای کمک و احسان است و در مورد نفع استعمال میشود و فرعون عوض کمک و احسان، قوم خود را گرفتار عذاب کرد، از این رو خداوند میفرماید: «بئس الورد المورود» و «بئس الرفد المرفود» و «حصید» به معنای محصود است و «حَصْد» قطع زرع است، و «شقا و شقاوت و شِقوة» به یک معناست و ضدّ سعادت است، و «زفیر» صدای اوّل الاغ است و شهیق آخر آن است. و «تتبیب» به معنای هلاک نمودن است و «تبّت یده» یعنی قطعت و خسرت، و «یَوْمٌ مَشْهُودٌ»، و «یوم الموعود»، و «یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ» یوم القیامة است که خداوند اوّلین و آخرین را در آن جمع مینماید، و «مجذوذ» به معنای مقطوع است، و «مِریة» به معنای شکّ است.(1)
ما، موسی را با آیات خود و دلیل آشکاری فرستادیم… (96) بهسوی فرعون و اطرافیانش امّا آنها از فرمان فرعون پیروی کردند در حالی که فرمان فرعون، مایه رشد و نجات نبود! (97) روز قیامت، او در پیشاپیش قومش خواهد بود و (به جای چشمههای زلال بهشت) آنها را وارد آتش میکند! و چه بد آبشخوری است (آتش)، که بر آن وارد میشوند! (98) آنان در این جهان و روز قیامت، لعنتی بهدنبال دارند و چه بد عطایی است (لعن و دوری از رحمت خدا)، که نصیب آنان میشود! (99) این از اخبار شهرها و آبادیهاست که ما برای تو بازگو میکنیم که بعضی (هنوز) برپا هستند، و بعضی درو شدهاند (و از میان رفتهاند)! (100) ما به آنها ستم نکردیم بلکه آنها خودشان بر خویشتن ستم روا داشتند! و هنگامی که فرمان مجازات الهی فرا رسید، معبودانی را که غیر از خدا میخواندند، آنها را یاری نکردند و جز بر هلاکت آنان
1) 324.. تفسیر مجمع البیان؛ تفسیر صافی.
نیفزودند! (101) و اینچنین است مجازات پروردگار تو، هنگامی که شهرها و آبادیهای ظالم را مجازات میکند! (آری،) مجازات او، دردناک و شدید است! (102) در این، نشانهای است برای کسی که از عذاب آخرت میترسد همان روزی است که مردم در آن جمع میشوند، و روزی که همه آن را مشاهده میکنند. (103) و ما آن (مجازات) را، جز تا زمان محدودی، تاخیر نمیاندازیم! (104) آن روز که (قیامت و زمان مجازات) فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمیگوید گروهی بدبختند و گروهی خوشبخت! (105) امّا آنها که بدبخت شدند، در آتشند و برای آنان در آنجا، «زفیر» و «شهیق» [نالههای طولانی دم و بازدم] است… (106) جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد! پروردگارت هر چه را بخواهد انجام میدهد! (107) امّا آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد! بخششی است قطع نشدنی! (108) پس شکّ و تردیدی (در باطل بودن) معبودهایی که آنها میپرستند، به خود راه مده! آنها همانگونه این معبودها را پرستش میکنند که پدرانشان قبلًا میپرستیدند، و ما نصیب آنان را بیکم و کاست خواهیم داد! (109)
«وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِینٍ * اِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا اَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما اَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشیدٍ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
«بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ» یعنی هلاکت و غرق در دنیا، و عذاب در قیامت.
1) 325.. سورهی هود، آیهی 96 و 97.
«اِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِکَ یَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَ ذَلِکَ یَوْمٌ مَّشْهُودٌ»(1)و نیز گوید:
مقصود از «یَوْمٌ مَشْهُودٌ» روزی است که پیامبران و مرسلین بر امّتهای خود گواهی میدهند. [و آن روز قیامت است].(2)امام صادق و امام باقر(علیهما السلام) میفرمایند:
«یَوْمٌ مَشْهُودٌ» روز عرفه است، و «یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ» روز قیامت است، چنان که «یوم الموعود» نیز روز قیامت است.(3)«یَوْمَ یَاْتِ لَا تَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلَّا بِاِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ»(4)در کتاب توحید از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
منافاتی بین آیه «لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلَّا بِاِذْنِهِ» و امثال این آیه مانند «لا یتکلمون اِلَّا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا» با آیه «هَذَا یَوْمُ لَا یَنطِقُونَ * وَ لَا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» نیست چرا که آیه دوّم مربوط به مواقف دیگری است غیر از موقف آیه اوّل.(5)مولّف گوید:
بحث شقیّ و سعید در آیات گذشته و آینده بیان شده و بیان خواهد شد و در این آیه از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «کسی که در ولایت آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) وارد شود [سعادتمند است و] داخل بهشت میشود و کسی که در ولایت دشمنان آنان وارد
1) 326.. سورهی هود، آیهی 103.
2) 327.. علی بن ابراهیم: ای یشهد علیهم الانبیاء و الرسل. [تفسیر برهان، ج 3، ص 131]
3) 328.. قال: «المشهود: یوم عرفة، و المجموع له الناس: یوم القیامة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 132]
4) 329.. سورهی هود، آیهی 105.
5) 330.. و هذا فی موطن من مواطن ذلک الیوم و قوله هذا یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ فی مواطن اخر منها کما فی التوحید عن امیرالمؤمنین. [تفسیر صافی، ج 2، ص 472]
شود [شقیّ است و] داخل آتش میشود، و مراد از استثناء در آیه «اِلَّا مَا شَاء رَبُّکَ» خروج و دخول به خاطر قبول ولایت آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) و عدم قبول آن است.(1)
ان هذا الاستثناء من الله انما هو لمن دخل الجنة و النار، و ذلک ان الفریقین جمیعا یخرجان منهما، فیبقیان و لیس فیهما احد. و کذبوا، لکن عنی بالاستثناء ان ولد آدم کلهم و ولد الجان معهم علی الارض، و السماوات تظلهم، فهو ینقل المؤمنین حتّی یخرجهم الی ولایة الشیاطین، و هی النار، فذلک الذی عنی الله فی اهل الجنة و اهل النار: ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ یقول: فی الدنیا، و الله تبارک و تعالی لیس بمخرج اهل الجنة منها ابدا، و لا کل اهل النار منها ابدا، و کیف یکون ذلک و قد قال الله فی کتابه: ماکِثِینَ فِیهِ اَبَداً«الکهف 18: 3» لیس فیها استثناء؟! و کذلک قال ابو جعفر(علیه السلام): من دخل فی ولایة آلمحمّد: دخل الجنة، و من دخل فی ولایة عدوهم دخل النار، و هذا الذی عنی الله من الاستثناء فی الخروج من الجنة و النار و الدخول». [تفسیر برهان، ج 3، ص 135، ح 12]
«خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الاَرْضُ اِلَّا مَا شَاء رَبُّکَ اِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در این آیه و آیه بعد از آن میفرماید:این دو آیه مربوط به آتش برزخ قبل از قیامت است و مقصود از «وَ اَمَّا الَّذِینَ سُعِدُواْ فَفِی الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا» بهشتهای برزخی است که ارواح مومنین منتقل به آنها میشوند، و مقصود از «عَطَاء غَیْرَ مَجْذُوذٍ» غیر مقطوع از نعمتهای آخرت و بهشت عدن است که متّصل به بهشت برزخی خواهد بود، و این آیه ردّ بر کسانی است که منکر عذاب قبر و ثواب و عقاب آن میباشند.(3)
1) 331.. عن مسعدة بن صدقة، قال: قص ابو عبد الله(علیه السلام) قصص اهل المیثاق، من اهل الجنة و اهل النار، فقال فی صفات اهل الجنة: «فمنهم من لقی الله شهیدا لرسله». ثم مر فی صفتهم حتّی بلغ من قوله: «ثم جاء الاستثناء من الله فی الفریقین جمیعا، فقال الجاهل بعلم التفسیر:
2) 332.. سورهی هود، آیهی 107.
3) 333.. فهذا هو فی نار الدنیا قبل القیامة ما دامت السماوات و الارض و قوله وَ اَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها یعنی فی جنات الدنیا التی تنقل الیها ارواح المؤمنین ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ اِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ یعنی غیر مقطوع من نعیم الآخرة فی الجنة یکون متصلا به و هو رد علی من ینکر عذاب القبر و الثواب و العقاب فی الدنیا فی البرزخ قبل یوم القیامة. [تفسیر قمی، ج 1، ص 338]
مرحوم فیض پس از نقل سخن فوق گوید: مؤیّد این تفسیر [که از روایات گرفته شده] قول خداوند است که میفرماید:
«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» و امام صادق(علیه السلام) فرمود: این آیه مربوط به آتش برزخ است قبل از قیامت، چرا که صبح و شامی در قیامت نیست، سپس فرمود:
مگر نشنیدهای که خداوند میفرماید: «َیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذَابِ.» سپس گوید:
مؤیّد این معنا این است که در همین آیات آمده: «مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الاَرْضُ» و مقصود، سماوات دنیا و ارض دنیا میباشد، و این چیز معلومی است.
تا این که گوید: در تفسیر عیّاشی از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نقل شده که فرمودند:
مراد از بهشت و نار در این آیه، ولایت آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) و ولایت دشمنان آنان است.
سپس گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
جاهل به علم تفسیر [از مخالفین] میگوید: معنای «اِلَّا مَا شَاء رَبُّکَ» این است که خداوند اهل بهشت و دوزخ را پس از مدّتی از بهشت و دوزخ خارج مینماید و کسی در بهشت و دوزخ نمیماند» و این دروغی است که آنان میگویند، و خداوند در قیامت هرگز اهل بهشت و اهل دوزخ را از بهشت و دوزخ خارج نخواهد نمود، آری برخی از اهل دوزخ [که گنهکاران اهل ایماناند] از دوزخ
خارج میشوند، و جز آنان احدی خارج نمیشود، چنان که خداوند میفرماید:
«ماکِثِینَ فِیهِ اَبَداً.» از این رو امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
دو آیه فوق دربارهی غیر اهل خلود از اهل شقاوت و سعادت است.(1)
[تفسیر صافی، ج 2، ص 473]
مولّف گوید:مؤیّد آنچه گذشت روایات دیگری است که در حدّ اختصار بیان میشود.
حسین بن سعید اهوازی در کتاب زهد از ابو جعفر احول نقل کرده که گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: به ما رسیده که درهای جهنّم پس از مدّتی بسته میشود؟! امام صادق(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند چنین نیست و همواره دوزخیان در دوزخ
1) 334.. القمّی فی هذه الآیة یَوْمَ یَاْتِ و التی بعدها هذا فی نار الدنیا قبل یوم القیامة قال و امّا قوله وَ اَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها یعنی فی جنان الدّنیا التی تنقل الیها ارواح المؤمنین ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ اِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ یعنی غیر مقطوع من نعیم الآخِرة فی الجنةِ یکون متّصلًا به قال و هو ردّ علی من انکر عذاب القبر و الثّواب و العقاب فی الدّنیا و البرزخ قبل یوم القیامة. اقول: و یؤیّد هذا التفسیر قوله تعالی النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا. قال الصادق(علیه السلام) انّ هذا فی نار البرزخ قبل یوم القیامة اذ لا غدوّ و لا عشیّ فی القیامة ثم قال ا لم تسمع قول اللَّه(عزوجل) یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ و یؤیّد ایضاً قوله ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ یعنی سموات الدنیا و ارضها کما هو معلُوم. و العیّاشی عن الباقر و الصادق(علیهما السلام) ما معناه انّ المراد بالجنّة و النّار فی هذه الآیة ولایة آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) و ولایة اعدائهم. قال قال الصادق(علیه السلام) قال الجاهل بعلم التفسیر انّ هذا الاستثناء من اللَّه انّما هو لمن دخل الجنّة و النّار و ذلک انّ الفریقین جمیعاً یخرجان منهما فتبقیان و لیس فیهما احد و کذبوا قال و اللَّه تبارک و تعالی لیس یخرج اهل الجنّة و لا کلّ اهل النار منهما ابداً کیف یکون ذلک و قد قال اللَّه تعالی فی کتابه ماکِثِینَ فِیهِ اَبَداً لیس فیهِ استثناء. و قال الباقر(علیه السلام) هاتان الآیتان فی غیر اهل الخلود من اهل الشقاوة و السَّعادة.
خواهند بود؛ گفتم: پس معنای این آیه چیست؟ «خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الاَرْضُ اِلَّا مَا شَاء رَبُّکَ؟» فرمود: این آیه دربارهی کسانی است که از دوزخ نجات مییابند.(1)محمّد بن مسلم گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی اهل جهنّم سوال کردم، فرمود: پدرم میفرمود:
[برخی از] اهل جهنّم نجات پیدا میکنند و به چشمهای کنار درب بهشت به نام چشمه حَیَوان میرسند و از آب آن به بدن آنان میپاشند و گوشت و پوست و موی بدن آنان میروید [و داخل بهشت میشوند.](2)عمر بن ابان گوید: از امام کاظم(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
[برخی از] اهل جهنّم به سبب گناهانشان جهنّم میروند، و با عفو خداوند نجات پیدا میکنند و از دوزخ خارج میشوند.(3)ابوبصیر گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
گروهی به سبب شفاعت ما از دوزخ خارج میشوند و در آبی که از بهشت
1) 335.. الحسین بن سعید الاهوازی، فی کتاب (الزهد): عن النضر بن سوید، عن درست، عن ابی جعفر الاحول، عن حمران، قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): انه بلغنا انه یاتی علی جهنم حتّی تصفق ابوابها. فقال: «لا و الله انه الخلود». قلت: خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ اِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ؟ فقال: «هذه فی الذین یخرجون من النار». [تفسیر برهان، ج 3، ص 132]
2) 336.. و عنه، قال: حدثنا فضالة، عن القاسم بن برید، عن محمّد بن مسلم، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن الجهنمیین. فقال: «کان ابو جعفر(علیه السلام) یقول: یخرجون منها فینتهی بهم الی عین عند باب الجنة. تسمی عین الحیوان، فینضح علیهم من مائها، فینبتون کما ینبت الزرع، تنبت لحومهم و جلودهم و شعورهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 133]
3) 337.. و عنه: عن فضالة، عن عمر بن ابان، قال: سمعت عبدا صالحا یقول فی الجهنمیین: «انهم یدخلون النار بذنوبهم، و یخرجون بعفو الله». [تفسیر برهان، ج 3، ص 133]
خارج میشود غسل میکنند و گوشت و خون در بدنشان میروید و آثار عذاب از آنان برطرف میشود و چون داخل بهشت میشوند، به آنان اهل جهنّم گفته میشود، و همه آنان میگویند: خدایا این نام را از ما برطرف کن. پس این نام برداشته میشود [و اهل بهشت این نام را فراموش میکنند].
ابوبصیر گوید: سپس امام باقر(علیه السلام) به من فرمود:
ای ابوبصیر! دشمنان علی(علیه السلام) همان کسانی هستند که در آتش مخلّد خواهند بود و شفاعت به فریاد آنان نمیرسد.(1)حمران بن اعین گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
کفّار و مشرکین در دوزخ، اهل توحید را سرزنش میکنند و میگویند: ما نمیبینیم که توحید برای شما فایدهای داشته باشد! و اکنون ما و شما یکسان هستیم! پس خداوند از اهل توحید حمایت میکند، و به ملائکه میفرماید: از آنان شفاعت کنید، پس ملائکه برای هر کس، خدا بخواهد شفاعت میکنند، سپس خداوند به مومنین نیز میفرماید از آنان شفاعت کنید. و چون شفاعت میکنند و کسی باقی نمیماند خداوند میفرماید: «من ارحم الراحمین هستم، همگی با رحمت من، از دوزخ خارج شوید» پس آنان مانند ملخ [های فراوان] از دوزخ خارج میشوند.(2)
ما نری توحیدکم اغنی عنکم شیئا، و ما نحن و انتم الا سواء -- قال -- فیانف لهم الرب(عزوجل)، فیقول للملائکة: اشفعوا، فیشفعون لمن شاء الله، و یقول للمؤمنین مثل ذلک، حتّی اذا لم یبق احد الا تبلغه الشفاعة، قال الله تبارک و تعالی: انا ارحم الراحمین، اخرجوا برحمتی، فیخرجون کما یخرج الفراش». [تفسیر برهان، ج 3، ص 134، ح 8]
1) 338.. و عنه: عن عثمان بن عیسی، عن ابن مسکان، عن ابی بصیر، قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یقول: «ان قوما یحرقون بالنار حتّی اذا صاروا حمما ادرکتهم الشفاعة -- قال -- فینطلق بهم الی نهر یخرج من رشح اهل الجنة فیغتسلون فیه، فتنبت لحومهم و دماؤهم، و یذهب عنهم قشف النار، و یدخلون الجنة، فیسمون الجهنمیین فینادون باجمعهم: اللهم اذهب عنا هذا الاسم -- قال -- فیذهب عنهم». ثم قال: «یا ابا بصیر، ان اعداء علی هم الخالدون فی النار لا تدرکهم الشفاعة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 133، ح 6]
2) 339.. و عنه: عن محمّد بن ابی عمیر، عن عبدالرّحمن بن الحجاج، عن الاحول، عن حمران، قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یقول: «ان الکفار و المشرکین یرون اهل التوحید فی النار، فیقولون:
مولّف گوید:
در روایات معصومین(علیهم السلام) نقل شده و مرحوم صدوق نیز در کتاب اعتقادات امامیه تحریر نموده که خداوند نسبت به اطفال و مجانین و کسانی که در فترة رسل از دنیا رفتهاند و… در قیامت امتحانی برگذار میکند و آتشی آماده مینماید و به آنان گفته میشود: پروردگار شما امر نموده که داخل آتش شوید و هر کس داخل شود آتش بر او سلامت خواهد بود و هر کس داخل نشود معذّب خواهد شد.
وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ اِنَّهُمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ وَ اِنَّ کُلاًّ لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّكَ اَعْمالَهُمْ اِنَّهُ بِما یَعْمَلُونَ خَبیرٌ فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ وَ لا تَرْکَنُوا اِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ اَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ وَ اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِكَ ذِکْری لِلذَّاکِرینَ وَ اصْبِرْ فَاِنَّ اللهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ اُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْاَرْضِ اِلَّا قَلیلًا مِمَّنْ اَنْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا ما اُتْرِفُوا فیهِ وَ کانُوا مُجْرِمینَ وَ ما کانَ رَبُّكَ لِیُهْلِكَ
الْقُری بِظُلْمٍ وَ اَهْلُها مُصْلِحُونَ وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ اُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفینَ اِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّكَ لَاَمْلَاَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ اَجْمَعینَ وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ اَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ فی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنینَ وَ قُلْ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ اِنَّا عامِلُونَ وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ وَ لِلهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ اِلَیْهِ یُرْجَعُ الْاَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
«وَ لَا تَرْکَنُواْ اِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ» رکون به معنای اعتماد به چیزی یا شخصی است و ضدّ آن نفور و نفرت و بیزاری است، و «صبر» تحمّل و حبس نفس است از خروج و حرکت به باطل و خلاف، و اصل صبر به معنای تلخی و مرارت است و به همین علّت گفته میشود: «الحقُ مرّ» چرا که پذیرفتن و قبول حقّ بسا تلخ است، از این رو پاداش صابران بدون حساب داده میشود، و «بقیّه» باقیماندهی چیزی است که بیشتر آن تلف شده است، و گفته میشود: «فی فلانٍ بقیّة خیرٍ» یعنی در او خیر و فضیلتی است قابل ستایش؛ و «و اترفوا فی هذه الدنیا» ترفه به معنای نعمت و لذّت است، یعنی ستمکاران از لذّتهای دنیا پیروی کردند و به آنها سرگرم شدند! و «قَصَص» خبرهای پیوسته و دنباله دار است، و قَصَّه یَقُصّهُ: اذا اتّبع اثره: و «نبا» خبر بزرگ و با اهمیّت است، و «فؤاد» به معنای قلب است، و «مکانة» به معنای طریقهی عملی است و به معنای منزلت و قدر نیز آمده چنان که گفته میشود: «له مکانة عند السلطان» و «انتظار» طلب ادراک است، و فرق بین انتظار و ترجّی این است که ترجّی انتظار خیر است و انتظار اعمّ از خیر و شرّ است.(1)
1) 340.. مجمع البیان.
ما به موسی کتاب آسمانی دادیم سپس در آن اختلاف شد و اگر فرمان قبلی خدا (در زمینه آزمایش و اتمام حجّت بر آنها) نبود، در میان آنان داوری میشد! و آنها (هنوز) در شکّاند، شکّی آمیخته به بدگمانی! (110) و پروردگارت اعمال هر یک را بیکم و کاست به آنها خواهد داد او به آنچه عمل میکنند آگاه است! (111) پس همانگونه که فرمان یافتهای، استقامت کن و همچنین کسانی که با تو بهسوی خدا آمدهاند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام میدهید میبیند! (112) و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب میشود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ ولیّ و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمیشوید! (113) در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپا دار چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها را) از بین میبرند این تذکّری است برای کسانی که اهل تذکّرند! (114) و شکیبایی کن، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد! (115) چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؟! مگر اندکی از آنها، که نجاتشان دادیم! و آنان که ستم میکردند، از تنعّم و کامجویی پیروی کردند و گناهکار بودند (و نابود شدند)! (116) و چنین نبود که پروردگارت آبادیها را بظلم و ستم نابود کند در حالی که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند! (117) و اگر پروردگارت میخواست، همه مردم را یک امّت (بدون هیچ گونه اختلاف) قرار میداد ولی آنها همواره مختلفند… (118) مگر کسی را که پروردگارت رحم کند! و برای همین (پذیرش رحمت) آنها را آفرید! و فرمان پروردگارت قطعی شده که: جهنّم را از همه (سرکشان و طاغیان) جنّ و انس پر خواهم کرد! (119) ما از هر یک از سرگذشتهای انبیا برای تو بازگو کردیم، تا به وسیله آن، قلبت را آرامش بخشیم و ارادهات قویّ گردد. و در این (اخبار
و سرگذشتها،) برای تو حقّ، و برای مومنان موعظه و تذکّر آمده است. (120) و به آنها که ایمان نمیآورند، بگو: «هر چه در قدرت دارید، انجام دهید! ما هم انجام میدهیم! (121) و انتظار بکشید! ما هم منتظریم! (122) و (آگاهی از) غیب (و اسرار نهان) آسمانها و زمین، تنها از آن خداست و همه کارها به سوی او بازمیگردد! پس او را پرستش کن! و بر او توکّل نما! و پروردگارت از کارهایی که میکنید، هرگز غافل نیست! (123)
«فَاسْتَقِمْ کَمَا اُمِرْتَ وَ مَن تَابَ مَعَکَ وَ لَا تَطْغَوْاْ اِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«شَیَّبَتْنِی سُورَةُ هُودٍ» و مقصود آن حضرت این آیه بوده است و چون از آن حضرت سوال شد: چه زود پیری به سراغ شما آمده؟ فرمود: «شَیَّبَتْنِی سُورَةُ هُودٍ لمکان فَاسْتَقِمْ.» مولّف گوید:
حقا تحمّل بار سنگین رسالت و استقامت در آن بسیار سخت است، و جمله «وَ مَن تَابَ مَعَکَ» نیز برای امّت و پیروان او بسیار سنگین و خطرناک است، و لکن ما غافلیم! «وَ لَا تَرْکَنُواْ اِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللهِ مِنْ اَوْلِیَاء…»(2)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید:
مردی نزد سلطانی برود و دوست داشته باشد که او زنده باشد و دست خود را در کیسه نماید و به او چیزی بدهد.(3)
1) 341.. سورهی هود، آیهی 112.
2) 342.. سورهی هود، آیهی 113.
3) 343.. محمّد بن یعقوب: عن عدة من اصحابنا، عن سهل بن زیاد رفعه، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): وَ لا تَرْکَنُوا اِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ. قال: «هو الرجل یاتی السلطان فیحب بقاءه الی ان یدخل یده الی کیسه فیعطیه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 137]
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «رکون به ظالمان» دوستی و خیرخواهی و اطاعت از آنان است.
صاحب تفسیر مجمع این معنا را از ائمّه معصومین(علیهم السلام) نقل نموده است.
در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ» خلود نیست و لکن [میل و اطاعت و خیرخواهی از آنان] سبب میشود که آتش با شما تماس پیدا کند، پس شما نباید به آنان تمایل پیدا کنید.(1)مولّف گوید:
در روایات ما فراوان آمده که ظالم و معین ظالم و راضی به ظلم ظالم هر سه شریک هستند!(2)«وَ اَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَ زُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ اِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرینَ»(3)زراره گوید: از امام باقر(علیه السلام) دربارهی نمازهای واجب سوال کردم، فرمود:
در شبانه روز پنج نماز واجب است، گفتم: آیا خداوند آنها را در کتاب خود نام برده؟ فرمود: آری، خداوند به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «اقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ
1) 344.. عن عثمان بن عیسی، عن رجل، عن ابی عبد الله(علیه السلام): وَ لا تَرْکَنُوا اِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ. قال: «اما انه لم یجعلها خلودا و لکن تمسکم النار، فلا ترکنوا الیهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 137، ح 4]
2) 345.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ(علیه السلام) قَالَ الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِینُ لَهُ وَ الرَّاضِی بِهِ شُرَکَاءُ ثَلَاثَتُهُمْ. [کافی، ج 2، ص 333، ح 16]
3) 346.. سورهی هود، آیهی 114.
الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ» و دلوک شمس زوال شمس است و بین دلوک شمس تا غسق لیل، چهار نماز واجب است، و «غَسَقِ اللَّیْلِ» نصف شب میباشد. سپس فرمود: «و قرآن الفجر انّ قرآن الفجر کان مشهوداً» و این پنجمین نماز است؛ و در آیه دیگری نیز خداوند [به طور اجمال] نمازهای واجب را بیان نموده و فرموده است:
«وَ اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ…» و «وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ» اشارهی به نماز عشا میباشد، و در آیه دیگری نیز [به اجمال] به نمازهای واجب اشاره نموده و فرموده است: «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی» و «صَّلاةِ الْوُسْطی» نماز ظهر است و این نخستین نمازی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در وسط روز خوانده و آن بین نماز صبح و نماز عصر است.(1)
ثم قال: وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً «الاسراء 17: 78» فهذه الخامسة. و قال فی ذلک: وَ اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ و طرفاه: المغرب و الغداة وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ و هی صلاة العشاء الآخرة، و قال: حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی «البقرة 2: 238» و هی صلاة الظهر، و هی اوّل صلاة صلاها رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و هی وسط النهار، و وسط صلاتین بالنهار: صلاة الغداة، و صلاة العصر». و فی بعض القراءات: «حافظوا علی الصلوات و الصلاة الوسطی صلاة لعصر و قوموا لله قانتین». قال: «و نزلت هذه الآیة یوم الجمعة، و رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی سفر، فقنت فیها و ترکها علی حالها فی السفر و الحضر، و اضاف للمقیم رکعتین، و انما وضعت الرکعتان اللتان اضافهما النّبی(صلی الله علیه و آله) یوم الجمعة للمقیم لمکان الخطبتین مع الامام، فمن صلی یوم الجمعة فی غیر جماعة فلیصلها اربع رکعات کصلاة الظهر فی سائر الایام». [تفسیر برهان، ج 3، ص 137، ح 5]
1) 347.. الشیخ: باسناده عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن حماد بن عیسی، عن حریز، عن زرارة، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سالته عما فرض الله من الصلاة. فقال: «خمس صلوات فی اللیل و النهار». فقلت: هل سماهن و بینهن فی کتابه؟ فقال: «نعم، قال الله(عزوجل) لنبیه(صلی الله علیه و آله): اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ «الاسراء 17: 78» و دلوکها: زوالها، ففی ما بین دلوک الشمس الی غسق اللیل اربع صلوات، سماهن و بینهن و وقتهن، و غسق اللیل: انتصافه.
فضیل بن عثمان مرادی گوید: امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نمود که فرمود:
چهار چیز در هر کس باشد هلاک نخواهد شد:
بندهای که کار نیکی را انجام بدهد و نیّت او نیکو باشد، خداوند ده حسنه به او میدهد، و اگر نیّت انجام دادن آن را داشته و نتوانسته انجام بدهد، به خاطر حسن نیّت خداوند یک حسنه به او میدهد و اگر نیّت کار بدی را بکند و انجام ندهد چیزی بر او نوشته نمیشود و اگر آن عمل را انجام بدهد هفت ساعت بر او مهلت داده میشود، و ملک حسنات به ملک سیّئات میگوید: شتاب مکن شاید او پس از آن گناه کار نیکی انجام بدهد و گناه او محو و نابود شود، چرا که خداوند میفرماید «اِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ» و یا استغفار کند و بگوید: «اَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِی لَا اِلَهَ اِلَّا هُوَ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِیزَ الْحَکِیمَ الْغَفُورَ الرَّحِیمَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِکْرَامِ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» و اگر چنین کند، چیزی بر او نوشته نمیشود، و اگر آن هفت ساعت بگذرد و کار نیکی نکند و استغفار نیز ننماید، ملک حسنات به ملک سیّئات میگوید: گناه این شقّی محروم را بنویس.(1)
1) 348.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن الفضل بن عثمان المرادی، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): اربع من کن فیه لم یهلک علی الله بعد هن الا هالک: یهم العبد بالحسنة ان یعملها، فان هو لم یعملها کتب الله له حسنة بحسن نیته، و ان هو عملها کتب الله له عشرا و یهم بالسیئة ان یعملها، فان لم یعملها لم یکتب علیه شیء، و ان هو عملها اجل سبع ساعات، و قال صاحب الحسنات لصاحب السیئات، و هو صاحب الشمال: لا تعجل، عسی ان یتبعها بحسنة تمحوها، فان الله(عزوجل) یقول: اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ. او استغفار، فان هو قال: استغفر الله الذی لا اله الا هو، عالم الغیب و الشهادة، العزیز الحکیم، الغفور الرحیم، ذا الجلال و الاکرام و اتوب الیه. لم یکتب علیه شیء، و ان مضت سبع ساعات و لم یتبعها بحسنة او استغفار، قال صاحب الحسنات لصاحب السیئات: اکتب علی الشقی المحروم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 138]
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «اِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ» فرمود:
نمازهای شب مومن گناهان روز او را از بین میبرد.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 138]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:از حبیب خود رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: امیدوار کنندهترین آیات قرآن آیه «وَ اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ…» است. سپس فرمود: یا علی سوگند به خدایی که مرا به حقّ «بشیر و نذیر» مبعوث نمود، هنگامی که یکی از شما شروع به وضو گرفتن میکند، گناهان او از اعضا و جوارح او میریزد و چون با صورت و قلب خود به خدا رو میکند و به نماز میایستد، از نماز خود فارغ نمیشود مگر این که همانند وقت ولادت خود از مادر، از گناه پاک میشود و اگر گناهی بین دو نماز انجام بدهد نیز از او بخشوده میشود.
سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همهی نمازهای پنجگانه را شماره نمود و فرمود:
یا علی مَثَل نمازهای شبانه روزی برای امّت من مَثَل نهر جاری در کنار خانه یکی از شماست و همان گونه که یکی از شما اگر در آن نهر پنج نوبت در شبانه روز غسل کند هیچ چرکی در بدن او باقی نمیماند، نمازهای شبانه روزی نیز به خدا سوگند همین گونه است، [و پس از انجام آنها، هیچ گناهی برای صاحب آنها باقی نخواهد ماند و بخشوده خواهد شد.](2)
یا علی و الذی بعثنی بالحق بشیرا و نذیرا ان احدکم لیقوم الی وضوئه فتساقط عن جوارحه الذنوب، فاذا استقبل الله بقلبه و وجهه لم ینفتل و علیه من ذنوبه شیء کما ولدته امه، فان اصاب شیئا بین الصلوتین کان له مثل ذلک حتّی عد الصلوات الخمس ثم قال: یا علی انما منزلة الصلوات الخمس لامتی کنهر جار علی باب احدکم، فما یظن احدکم اذا کان فی جسده دون ثم اغتسل فی ذلک النهر خمس مرات کان یبقی فی جسده درن؟ فکذلک و الله الصلوات الخمس لامتی.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 401]
1) 349.. ابن بابویه، قال: حدثنی ابی;، قال: حدثنا علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن حماد بن عیسی، عن ابراهیم بن عمر، عمن حدثه، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ، قال: «صلوات المؤمن باللیل یذهبن بما عمل من ذنب النهار».
2) 350.. و روی عن ابی حمزة الثمالی قال: سمعت احدهما(علیهما السلام) یقول: ان علیا قال: سمعت حبیبی رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول: ارجی آیة فی کتاب الله «اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ» و قرا الآیة کلها، قال:
شیخ طوسی در کتاب امالی خود در حدیث مفصّلی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
خداوند با انجام هر عمل نیکی گناهی را از صاحبش برطرف مینماید، چنان که میفرماید: «اِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ.»(1)
و ان الله تعالی یکفر بکل حسنة سیئة، قال الله(عزوجل): «اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 401]
جمیل بن صالح گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:فریب سخنان مردم را مخور [و از تعریف و تمجید آنان خود را منزّه مشمار]، چرا که آنان گناهان تو را به دوش نمیگیرند، نکند روز خود را به حرفهای بیهوده تمام کنی، همانا اعمال تو را ملائکه ضبط میکنند.
سپس فرمود:
هیچ چیزی برای محو گناهان بزرگ گذشته، بهتر از اعمال نیک نیست، چرا که تو اعمال خیر خود را میبینی و شاد و مسرور میشوی، و هیچ عمل شرک آمیزی را کوچک مشمار که فردای قیامت آن را میبینی و شرمسار میشوی.
1) 351.. فی امالی شیخ الطائفة قدس سره باسناده الی امیرالمؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه:
از این رو خداوند میفرماید:
«اِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ.»(1)از امام صادق(علیه السلام) سوال شد، شخصی اموال حرامی را به دست میآورد و با آنها صدقه میدهد و صله رحم میکند و حجّ میرود تا گناهان او بخشوده شود، و میگوید:
«اِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ»؟ امام(علیه السلام) فرمود:
گناه کفّاره گناه نمیشود و لکن کار نیک کفّاره گناه میشود…(2)
اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ. فقال ابو عبد الله(علیه السلام): «ان الخطیئة لا تکفر الخطیئة، و لکن الحسنة تکفر الخطیئة». ثم قال ابو عبد الله(علیه السلام): «ان کان خلط الحلال حراما فاختلط جمیعا فلم یعرف الحلال من الحرام، فلا باس». [تفسیر برهان، ج 3، ص 144]
مولّف گوید:در بحث حبط و تکفیر ذیل آیه 53 مائده روایات زیادی در کتاب تفسیر برهان (ج 2، ص 313) مناسب این آیه نقل شده، مراجعه شود.
1) 352.. و عنه، قال: حدثنی ابی;، قال: حدثنی محمّد بن یحیی، عن الحسین بن اسحاق التاجر، عن علی بن مهزیار، عمن رواه، عن الحارث بن الاحول صاحب الطاق، عن جمیل بن صالح، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): «لا یغرنک الناس من نفسک، فان الامر یصل الیک من دونهم، لا تقطع النهار بکذا و کذا، فان معک من یحفظ علیک. و لم ار شیئا قط اشد طلبا و لا اسرع درکا من الحسنة للذنب العظیم القدیم. و لا تستصغر شیئا من الخیر فانک تراه غدا حیث یسرک، و لا تستصغر شیئا من الشر فانک تراه غدا حیث یسوؤک، ان الله(عزوجل) یقول: اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 139، ح 5]
2) 353.. عن سماعة بن مهران، قال: سال ابا عبد الله(علیه السلام) رجل من اهل الجبال عن رجل اصاب مالا من اعمال السلطان، فهو یتصدق منه، و یصل قرابته، و یحج لیغفر له ما اکتسب، و هو یقول:
«فَلَوْلاَ کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ اُوْلُواْ بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الاَرْضِ اِلَّا قَلِیلاً مِّمَّنْ اَنجَیْنَا مِنْهُمْ…»(1)این آیه تذکّر به این امّت است که اگر در بین امّتهای پیشین گروهی امر به معروف و نهی از منکر میکردند گرفتار عذاب نمیشدند، و این امّت نیز اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند مانند امّتهای پیشین که گرفتار عذاب شدند، گرفتار عذاب خواهند شد.
و این معنا در روایات فراوانی نقل شده است، و در تاریخ بعضی از امتها مانند امّت شعیب آمده که خداوند به او وحی نمود: «ما میخواهیم یکصد هزار نفر از امّت تو را هلاک کنیم، چهل هزار نفر از فسّاق و شصت هزار نفر از ابرار» پس شعیب عرضه داشت:
خدایا! گنهکاران را به خاطر گناهشان هلاک میکنی «فَمَا بَالُ الْاَخْیَارِ؟!» خوبان را برای چه؟! خطاب شد: به خاطر این که با گنهکاران سازش نمودند و امر به معروف و نهی از منکر نکردند و به خاطر ما خشم ننمودند!(2)«وَ مَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَی بِظُلْمٍ وَ اَهْلُهَا مُصْلِحُونَ»(3)این آیه مانند آیه «اِنَّ اللّهَ لَا یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ»(4)، و آیه «وَ ما کانَ اللهُ لِیَظْلِمَهُمْ»(5)، و آیه «وَ مَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لکِن کَانُواْ اَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»(6)، دلالت میکند که خداوند عادل است و به احدی ظلم نخواهد نمود و این اعتقاد شیعه امامیّه و معتزله است و لکن اشاعره
1) 354.. سورهی هود، آیهی 116.
2) 355.. قال ابو جعفر(علیه السلام) و اوصی اللَّه الی شعیب النّبی(علیه السلام) انّی معذب من قومک مائة الف، اربعین الفاً من شرارهم و ستین الفاً من خیارهم فقال یا رب هؤلاء الاشرار فما بال الاخیار فاوحی اللَّه(عزوجل) الیه انهم داهنوا اهل المعاصی و لم یغضبوا لغَضَبی. [صافی، ج 1، ص 368]
3) 356.. سورهی هود، آیهی 117.
4) 357.. سورهی نساء، آیهی 40.
5) 358.. سورهی عنکبوت، آیهی 40.
6) 359.. سورهی نحل، آیهی 33.
و یهود و نصارا منکر عدل خدا هستند و میگویند: «خدا قدرت بر هر چیزی را دارد و امکان دارد و میتواند بهترین خلق خود مانند حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و سایر پیامبران و اولیای خود را به جهنّم ببرد و کسانی مانند فرعون و شدّاد و نمرود و قاتلین اولیای خود را به بهشت ببرد و اگر چنین کاری را بکند کسی حق اعتراض ندارد و ملامتی بر او نخواهد بود» «لَا یُسْاَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْاَلُونَ»(1)، در حالی که قدرت ملازمهی با انجام ظلم و کار قبیح ندارد و کار قبیح بر خداوند بلکه بر اولیای او ممتنع است و امکان ندارد آنان کار خلاف عقل انجام بدهند، در حالی که قدرت آن را دارند و همین ارزش است که با داشتن قدرت کار خلاف و قبیح و زشتی را انجام ندهند وگرنه فضیلتی نخواهند داشت و مستحقّ تمجید و تفضیل نخواهند بود، تا چه رسد به خداوند که منزّه از هر عیبی است، چنین چیزی را نسبت بدهند! «وَ لَوْ شَاء رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ اُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * اِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ»(2)مرحوم کلینی با سند خود از ابی عبیدهی حَذّاء نقل نموده که گوید:
از امام باقر(علیه السلام) دربارهی استطاعت [و اختیار] و سخنان [مخالفین از] مردم [دربارهی جبر و تفویض و…] سوال کردم و آن حضرت این آیه را تلاوت نمود «وَ لَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * اِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ».
و سپس فرمود:
ای ابوعبیده، مردم در رسیدن به حق و انتخاب صحیح مختلفاند و همه آنان در هلاکت قرار گرفتهاند! گفتم: معنای «اِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ» چیست؟ فرمود:
مقصود از این آیه شیعیان ما هستند و خداوند با رحمت خود آنان را خلق نمود،
چنان که میفرماید: «وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ» سپس فرمود: مقصود از رحمت اطاعت از امام است که خداوند میفرماید: «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» و آن علم امام است و مقصود از «کُلَّ شَیْءٍ» شیعیان ما هستند [که از علوم ما بهرهمند میشوند].
سپس فرمود:
مقصود از «فَسَاَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» شیعیان ما هستند که از ولایت غیر امام و اطاعت از غیر او پرهیز میکنند [و تنها ولایت ما را میپذیرند] سپس فرمود: مقصود از آیه «یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْاِنْجِیلِ» این است که پیروان مسیح(علیه السلام) در تورات و انجیل وصف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و وصیّ و قائم ما(علیه السلام) را مشاهده کرده بودند و در تورات و انجیل آمده بود که پیامبر خدا و اوصیای او به آنان امر به معروف و نهی از منکر خواهند نمود و مقصود از «منکر» انکار فضل امام است، و مقصود از «وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ» علومی است که مردم از آنان میگیرند و بهرهمند میشوند، و مقصود از «وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ» سخن مخالف حقّ امام است، و مقصود از «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ» گناهانی است که قبل از معرفت به امام داشتهاند، و مقصود از «وَ الْاَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ» سخنانی است که قبل از معرفت به امام میگفتهاند و فضل امام را انکار میکردهاند، و مقصود از «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ» گناهان آنان است، و پس از اعتقاد به ولایت امام، خداوند دربارهی آنان میفرماید: «فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ اُنزِلَ مَعَهُ اُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» یعنی آنان که ایمان به امام آوردند، و مقام او را تصدیق کردند، و او را یاری نمودند، و از نوری که با او نازل شده [یعنی قرآن] پیروی کردند حقاً رستگار شدند، یعنی کسانی که از پرستش طاغوت و جبت پرهیز کردند؛ و جبت و طاغوت: فلان و فلاناند، و مقصود از عبادت
اطاعت از آنان است. و سپس خداوند به آنان میفرماید: «اَنِیبُوا اِلی رَبِّکُمْ وَ اَسْلِمُوا لَهُ» و پاداش آنان را میدهد و میفرماید: «لَهُم الْبُشْری فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ فِی الاخِرَةِ» و آنان را بشارت میدهد به قیام حضرت قائم(علیه السلام) و ظهور او و کشته شدن دشمنان خدا و نجات پیروان او [در دنیا و در آخرت، و وارد شدن بر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و آل آن حضرت در کنار کوثر.(1)
«هم شیعتنا، و لرحمته خلقهم، و هو قوله: وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ یقول: لطاعة الامام، الرحمة التی یقول: وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ یقول: علم الامام، و وسع علمه الذی هو من علمه کل شیء، هم شیعتنا. ثم قال: فَسَاَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ یعنی ولایة غیر الامام و طاعته، ثم قال:
یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْاِنْجِیلِ یعنی النّبی(صلی الله علیه و آله) و الوصی و القائم، یَاْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ اذا قام وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ و المنکر من انکر فضل الامام و جحده وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ و هو اخذ العلم من اهله وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ و الخبائث: قول من خالف وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ و هی الذنوب التی کانوا فیها قبل معرفتهم فضل الامام وَ الْاَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ و الاغلال: ما کانوا یقولون مما لم یکونوا امروا به من ترک فضل الامام، فلما عرفوا فضل الامام وضع عنهم اصرهم و الاصر الذنب، و هی الآصار. ثم نسبهم، فقال: فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ یعنی بالامام وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی اُنْزِلَ مَعَهُ اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «الاعراف 7: 157» یعنی الذین اجتنبوا الجبت و الطاغوت ان یعبدونها، و الجبت و الطاغوت: فلان و فلان و فلان، و العبادة: طاعة الناس لهم. ثم قال: وَ اَنِیبُوا اِلی رَبِّکُمْ وَ اَسْلِمُوا لَهُ «الزمر 39: 54» ثم جزاهم فقال:هُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ «یونس 10: 64» و الامام یبشرهم بقیام القائم و بظهوره، و بقتل اعدائهم، و بالنجاة فی الآخرة، و الورود علی محمّد(صلی الله علیه و آله) علی الحوض». [تفسیر برهان، ج 3، ص 145، ح 2]
1) 362.. محمّد بن یعقوب: عن عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمّد بن ابی نصر، عن حماد بن عثمان، عن ابی عبیدة الحذاء، قال سالت ابا جعفر(علیه السلام) عن الاستطاعة و قول الناس، فقال و تلا هذه الآیة: وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ اِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ «یا ابا عبیدة، الناس مختلفون فی اصابة القول، و کلهم هالک». قال: قلت: قوله: اِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ؟ قال:
ابوبصیر گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنسَ اِلَّا لِیَعْبُدُونِ» سوال کردم، فرمود:
مقصود این است که آنان را خلق نمود تا امر به عبادت بکند و به آنان ترحم نماید سپس از آن حضرت دربارهی آیهی «وَ لَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * اِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ» سوال نمودم فرمود: آنان را خلق نمود تا اعمالی که موجب رحمت اوست را انجام بدهند و به آنان ترّحم نماید.(1)
قال: و سالته عن قوله(عزوجل): وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ اِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ قال: «خلقهم لیفعلوا ما یستوجبون به رحمته فیرحمهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 146، ح 4]
عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی «وَ لَوْ شَاء رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ اُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * اِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ» سوال شد و آن حضرت فرمود:مردم قبل از پیامبران، امّت واحده بودند. [و آئینی نداشتند] و خداوند پیامبران را فرستاد تا حجّت بر آنان تمام شد.(2)امام سجّاد(علیه السلام) در تفسیر «وَ لَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ…» فرمود:
مقصود، مخالفین ما هستند که همه آنان با همدیگر در دین خود اختلاف دارند، و مقصود از «اِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ» دوستان ما از مومنیناند و خداوند
1) 363.. و عنه، قال: حدثنا محمّد بن احمد الشیبانی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمّد بن ابی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسی بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن ابیه، عن ابی بصیر، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلَّا لِیَعْبُدُونِ «الذاریات 51: 56» قال: «خلقهم لیامرهم بالعبادة».
2) 364.. العیّاشی: عن عبد الله بن سنان، قال: سئل ابو عبد الله(علیه السلام) عن قوله الله: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ اُمَّةً واحِدَةً -- الی -- مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ. قال: «کانوا امة واحدة، فبعث الله النّبیین لیتخذ علیهم الحجة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 146، ح 6]
آنان را از طینت پاک آفرید! چنان که ابراهیم(علیه السلام) به خدای خود گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَ ارْزُقْ اَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ» و مقصود از این آیه ما هستیم و شیعیان ما، سپس فرمود: «وَ مَن کَفَرَ فَاُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ اَضْطَرُّهُ اِلَی عَذَابِ النَّارِ» و به خدا سوگند مقصود خداوند از این آیه کسانی از این امّت هستند که خلافت وصیّ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را انکار کردند و از او پیروی نکردند، و این چنین است، به خدا سوگند، حال این امّت.(1)
وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ قال: «عنی بذلک من خالفنا من هذه الامة، و کلهم یخالف بعضهم بعضا فی دینهم، و امّا قوله: اِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ فاولئک اولیاؤنا من المؤمنین، و لذلک خلقهم من الطینة الطیبة، امّا تسمع لقول ابراهیم: رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ اَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللهِ قال -- ایانا عنی و اولیاءه و شیعته و شیعة وصیه، قال:
وَ مَنْ کَفَرَ فَاُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ اَضْطَرُّهُ اِلی عَذابِ النَّارِ «البقرة 2: 126» -- قال -- عنی بذلک و الله من جحد وصیه و لم یتبعه من امته، و کذلک و الله حال هذه الامة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 147، ح 7]
مولّف گوید:روایات مربوط به خلقت و آفرینش خداوند در کتاب کافی نقل شده مراجعه شود.
«وَ لِلهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ وَ اِلَیْهِ یُرْجَعُ الاَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ مَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»(2)معنای توکّل:
مرحوم صدوق در کتاب معانی الاخبار با سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای رسول خدا! خداوند تبارک و تعالی مرا نزد تو
فرستاده با هدیّهای که به احدی قبل از تو نداده است». رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آن هدیّه چیست؟ جبرییل گفت: «صبر و چیزی بهتر از صبر» گفتم: بهتر از صبر چیست؟ جبرییل گفت: «رضا و چیزی بهتر از رضا» گفتم: بهتر از رضا چیست؟ جبرییل گفت: «اخلاص و چیزی بهتر از اخلاص» گفتم: بهتر از اخلاص چیست؟ جبرییل گفت: «یقین و چیزی بهتر از یقین» گفتم: بهتر از یقین چیست؟ جبرییل گفت: «توکّل به خدا» گفتم: توکّل به خدا چیست؟ جبرییل گفت: «این که بدانی، مخلوق نمیتوانند به تو نفع و زیانی برسانند و نمیتوانند عطا و منعی بکنند؟ و عبد متوکّل باید از مخلوق خدا مایوس باشد، و اگر چنین بود هرگز برای غیر خدا کار نمیکند، و امید به غیر خدا ندارد و از غیر خدا نمیترسد و به غیر او طمع نمیکند، و این معنای توکّل است» گفتم: ای جبرییل معنای صبر چیست؟ جبرییل گفت: «این است که در سختی صبر کنی همان گونه که در عافیت صبر میکنی و در ناداری و فقر صبر کنی همان گونه که در حال غنا و ثروت صبر میکنی، و در بلا صبر کنی همان گونه که در عافیت صبر میکنی و به خاطر بلا -- نزد مخلوق -- از خالق شکایت نکنی» گفتم: معنای قناعت چیست؟ جبرییل گفت: «به قلیل دنیا قانع باشی و بر آن شکر کنی» گفتم: معنای رضا چیست؟ جبرییل گفت: «در بود و نبود دنیا بر خالق خود خشم نکنی، و به عمل ناچیز خود راضی نشوی» گفتم: معنای زهد چیست؟ جبرییل گفت: «زاهد کسی است که آنچه خدا دوست میدارد را دوست بدارد، و آنچه خدا دشمن میدارد را دشمن بدارد، و از حلال دنیا و زینتهای آن صرف نظر نماید و پرهیز کند همان گونه که از
آتش پرهیز مینماید، و آرزوی خود را از دنیا کوتاه کند، و اجل را مقابل چشم خود ببیند.» گفتم: معنای اخلاص چیست؟ جبرییل گفت: «بندهی مخلص کسی است که از مردم چیزی نخواهد تا خود بیابد، و چون به دست آورد راضی باشد و اگر چیزی از دنیا نزد او باقی ماند در راه خدا بدهد، چرا که هر کس از مخلوق سوال نکرد، به عبودیّت خدا اقرار نموده است، و اگر یافت، و راضی شد، از خدا راضی شده است و خداوند تبارک و تعالی نیز از او راضی خواهد بود، و اگر از آنچه داشت در راه خدا داد، به پروردگار خود اطمینان داشته است.» گفتم: معنای یقین چیست؟ جبرییل گفت: «مؤمن چون کاری را برای خدا میکند، مانند این است که او را میبیند، و اگر او خدا را نبیند، خدا او را میبیند، پس باید یقین داشته باشد که آنچه به او میرسد، خطایی در آن رخ نداده و آنچه به او نمیرسد نیز خطایی در آن نبوده و در این حال دارای یقین شده است، و همه اینها شاخههای توکّل و درجات زهد است.(1)
قلت: و ما هی؟ قال: الصبر، و احسن منه. قلت: و ما هو؟ قال: الرّضا، و احسن منه. قلت:
و ما هو؟ قال: الزهد، و احسن منه. قلت: و ما هو؟ قال: الاخلاص، و احسن منه. قلت: و ما هو؟ قال: الیقین، و احسن منه، قلت: و ما هو، یا جبرییل؟ قال: ان مدرجة ذلک التوکّل علی الله(عزوجل) فقلت: و ما التوکّل علی الله(عزوجل)؟ فقال: العلم بان المخلوق لا یضر و لا ینفع، و لا یعطی و لا یمنع، و استعمال الیاس من الخلق، فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوی الله، و لم یرج و لم یخف سوی الله، و لم یطمع فی احد سوی الله، فهذا هو التوکّل. قال:
قلت: یا جبرییل، فما تفسیر الصبر؟ قال: تصبر فی الضراء کما تصبر فی السراء، و فی الفاقة کما تصبر فی الغناء، و فی البلاء کما تصبر فی العافیة، و لا یشکو حاله عند المخلوق بما یصیبه من البلاء. قلت: و ما تفسیر القناعة؟ قال: یقنع بما یصیبه من الدنیا، یقنع بالقلیل و یشکر الیسیر. قلت: فما تفسیر الرّضا؟ فقال: الرّضا ان لا یسخط علی سیده، اصاب من الدنیا او لم یصب، و لا یرضی لنفسه بالیسیر من العمل. قلت: یا جبرییل، فما تفسیر الزهد؟ قال: الزاهد یحب من یحب خالقه، و یبغض من یبغض خالقه، و یتحرج من حلال الدنیا و لا یلتفت الی حرامها، فان حلالها حساب و حرامها عقاب، و یرحم جمیع المسلمین کما یرحم نفسه، و یتحرج من الکلام کما یتحرج من المیتة التی قد اشتد نتنها، و یتحرج عن حطام الدنیا و زینتها کما یجتنب النار ان یغشاها و ان یقصر امله و کان بین عینیه اجله.
قلت: یا جبرییل، فما تفسیر الاخلاص؟ قال: المخلص الذی لا یسال الناس شیئا حتّی یجد، و اذا وجد رضی، و اذا بقی عنده شیء اعطاه فی الله، فان من لم یسال المخلوق فقد اقر لله(عزوجل) بالعبودیة، و اذا وجد فرضی، فهو عن الله راض، و الله تبارک و تعالی عنه راض، و اذا اعطی لله(عزوجل) فهو علی حد الثقة بربه(عزوجل). قلت: فما تفسیر الیقین؟ قال: الموقن یعمل لله کانه یراه، فان لم یکن یری الله فان الله یراه، و ان یعلم یقینا ان ما اصابه لم یکن لیخطئه، و ان ما اخطاه لم یکن لیصیبه، و هذا کله اغصان التوکّل، و مدرجة الزهد». [تفسیر برهان، ج 3، ص 148، ح 1]
1) 367.. ابن بابویه، قال: حدثنا ابی، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، عن احمد بن ابی عبد الله، عن ابیه، فی حدیث مرفوع الی النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: «جاء جبرییل(علیه السلام) الی النّبی(صلی الله علیه و آله)، فقال: یا رسول الله، ان الله تبارک و تعالی ارسلنی الیک بهدیة لم یعطها احدا قبلک، قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):
محل نزول: مکّه، مگر آیه 1، 2، 3 و 7 که در مدینه نازل شده است.
تعداد آیات: 111 آیه.(1)از ابن عبّاس نقل شده که چهار آیه اوّل و آیه هفتم «لَقَدْ کانَ فِی یُوسُفَ وَ اِخْوَتِهِ آیاتٌ لِلسَّائِلِینَ» در مدینه نازل شده است. (2)ثواب قرائت سورهی یوسف(علیه السلام) امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
کسی که سورهی یوسف را در هر روز و یا در هر شب بخواند، خداوند در روز قیامت، جمال او را جمال یوسف قرار میدهد، و ترس و وحشتی نخواهد داشت، و از بندگان شایسته خدا خواهد بود، و این در تورات نوشته شده است.(3)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 153، ح 1]
1) 368.. تفسیر برهان.
2) 369.. تفسیر صافی.
3) 370.. ابن بابویه: باسناده عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «من قرا سورة یوسف(علیه السلام) فی کل یوم او فی کل لیلة، بعثه الله تعالی یوم القیامة و جماله مثل جمال یوسف(علیه السلام)، و لا یصیبه فزع یوم القیامة، و کان من خیار عباد الله الصالحین». و قال: «انها کانت فی التوراة مکتوبة».
و در روایت دیگری فرمود:
… از زنا و فحشا ایمن خواهد بود.(1)امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
زنها را در غرفهها جای ندهید، و نوشتن را به آنان تعلیم نکنید، و سورهی یوسف را به آنان یاد ندهید، و به آنان ریسندگی و سورهی نور را یاد بدهید.(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
به زنها سورهی یوسف را یاد ندهید و بر آنان نخوانید، چرا که این سوره برای آنان فتنه است، و سورهی نور را به آنان یاد بدهید که در آن مواعظ و نصایح خواهد بود.(3)و نیز فرمود:
سورهی یوسف را به غلامان خود یاد بدهید تا خداوند سکرات و سختیهای مرگ را برای شما آسان نماید و نیرویی به شما بدهد که هیچ مسلمانی بر شما حسد نبرد.(4)
1) 371.. العیّاشی: عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سمعته یقول: «من قرا سورة یوسف(علیه السلام) فی کل یوم او فی کل لیلة، بعثه الله یوم القیامة و جماله علی جمال یوسف(علیه السلام)، و لا یصیبه یوم القیامة ما یصیب الناس من الفزع، و کان جیرانه من عباد الله الصالحین». ثم قال: «انّ یوسف کان من عباد الله الصالحین و اومن فی الدنیا ان یکون زانیا او فحاشا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 153]
2) 372.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لا تنزلوا النساء بالغرف، و لا تعلموهن الکتابة، و لا تعلموهن سورة یوسف، و علموهن المغزل و سورة النور». [تفسیر برهان، ج 3، ص 153، ح 3]
3) 373.. و عنه: عن عدة من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن علی بن اسباط، عن عمه یعقوب بن سالم، رفعه، قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): «لا تعلموا نساءکم سورة یوسف، و لا تقرئوهن ایاها فان فیها الفتن، و علموهن سورة النور فان فیها المواعظ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 153]
4) 374.. (مجمع البیان): عن رسول الله(صلی الله علیه و آله) انه قال: «علموا ارقاءکم سورة یوسف، فانه ایما مسلم تلاها و علمها اهله و ما ملکت یمینه، هون الله تعالی علیه سکرات الموت، و اعطاه من القوة ان لا یحسده مسلم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 154، ح 5]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الر تِلْكَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبینِ اِنَّا اَنْزَلْناهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَوْحَیْنا اِلَیْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ اِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ اِذْ قالَ یُوسُفُ لِاَبیهِ یا اَبَتِ اِنِّی رَاَیْتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَاَیْتُهُمْ لی ساجِدینَ قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاكَ عَلی اِخْوَتِكَ فَیَکیدُوا لَكَ کَیْدًا اِنَّ الشَّیْطانَ لِلْاِنْسانِ عَدُوٌّ مُبینٌ وَ کَذلِكَ یَجْتَبیكَ رَبُّكَ وَ یُعَلِّمُكَ مِنْ تَاْویلِ الْاَحادیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَ عَلی آلِ یَعْقُوبَ کَما اَتَمَّها عَلی اَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ اِبْراهیمَ وَ اِسْحاقَ اِنَّ رَبَّكَ عَلیمٌ حَکیمٌ لَقَدْ کانَ فی یُوسُفَ وَ اِخْوَتِهِ آیاتٌ لِلسَّائِلینَ اِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ اَخُوهُ اَحَبُّ اِلی اَبینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ اِنَّ اَبانا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ اقْتُلُوا یُوسُفَ اَوِ اطْرَحُوهُ اَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ اَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صالِحینَ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ اَلْقُوهُ فی غَیابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ اِنْ کُنْتُمْ فاعِلینَ قالُوا یا اَبانا
ما لَكَ لا تَاْمَنَّا عَلی یُوسُفَ وَ اِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ اَرْسِلْهُ مَعَنا غَدًا یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ قالَ اِنِّی لَیَحْزُنُنی اَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ اَخافُ اَنْ یَاْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ اَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ قالُوا لَئِنْ اَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ اِنَّا اِذًا لَخاسِرُونَ
«رؤیا» به معنای خواب دیدن و تصوّر معنا در خواب است و چون در خواب تصوّر میکند خیال میکند آن را دیده است، و «کید» به معنای طلب حیله است، از کاد یکید کیداً، و «اجتباء» به معنای انتخاب است و آن در امور عالیه استعمال میشود، و «جَبَیتَ الماء» اذا جمعته، و آیه و علامت و عبرت به یک معناست، و «عُصبة» به معنای جماعتی است که برای همدیگر تعصّب دارند و از همدیگر حمایت میکنند، و عدد آنان بین ده تا پانزده میباشد و یا بین ده تا چهل میباشد، و مفردی ندارد، مانند قوم و رَهْط و نَفَر، و فرق بین محبّت و شهوت این است که در محبّت شهوت و لذّت نیست و در شهوت لذّت جنسی وجود دارد، و «جُبّ» به معنای چاه است، چرا که خاک آن جدا شده و به آب رسیده است، و «سیّاره» گروه مسافر را گویند که در بلاد سیر میکنند، و التقاط و لقطة و لقیط به معنای چیزی است که بدون گمان به دست میآید.(1)
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر الر، آن آیات کتاب آشکار است! (1) ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، شاید شما درک کنید (و بیندیشید)! (2) ما بهترین سرگذشتها را از طریق این قرآن -- که به تو وحی کردیم
1) 375.. مجمع البیان.
-- بر تو بازگو میکنیم و مسلّما پیش از این، از آن خبر نداشتی! (3) (به خاطر بیاور) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده میکنند!» (4) گفت: «فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، که برای تو نقشه (خطرناکی) میکشند چرا که شیطان، دشمن آشکار انسان است! (5) و این گونه پروردگارت تو را برمیگزیند و از تعبیر خوابها به تو میآموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام و کامل میکند، همانگونه که پیش از این، بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد به یقین، پروردگار تو دانا و حکیم است!» (6) در (داستان) یوسف و برادرانش، نشانهها (ی هدایت) برای سوال کنندگان بود! (7) هنگامی که (برادران) گفتند: «یوسف و برادرش [بنیامین] نزد پدر، از ما محبوبترند در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم! مسلّما پدر ما، در گمراهی آشکاری است! (8) یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید تا توجّه پدر، فقط به شما باشد و بعد از آن، (از گناه خود توبه میکنید و) افراد صالحی خواهید بود! (9) یکی از آنها گفت: «یوسف را نکشید! و اگر میخواهید کاری انجام دهید، او را در نهانگاه چاه بیفکنید تا بعضی از قافلهها او را برگیرند (و با خود به مکان دوری ببرند)!» (10) (و برای انجام این کار، برادران نزد پدر آمدند و) گفتند: «پدرجان! چرا تو درباره (برادرمان) یوسف، به ما اطمینان نمیکنی؟! در حالی که ما خیرخواه او هستیم! (11) فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست، تا غذای کافی بخورد و تفریح کند و ما نگهبان او هستیم!» (12) (پدر) گفت: «من از بردن او غمگین میشوم و از این میترسم که گرگ او را بخورد، و شما از او غافل باشید!» (13) گفتند: «با اینکه ما گروه نیرومندی هستیم، اگر گرگ او را بخورد، ما از زیانکاران خواهیم بود (و هرگز چنین چیزی) ممکن نیست!)» (14)
«اِنَّا اَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ…»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
زبان عربی را یاد بگیرید، چرا که آن زبانی است که خداوند با آن با مردم سخن گفته است.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 409، ح 6]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در یکی از خطبههای خود فرمود:… «اَحْسَنَ الْقَصَصِ» این قرآن است.(3)امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در یکی از خطبههای خود فرمود:
«اَحْسَنَ الْقَصَصِ»، «وَ اَبْلَغَ الْمَوْعِظَةِ وَ اَنْفَعَ التَّذَکُّرِ»، کتاب خدای(عزوجل) است.(4)امام باقر(علیه السلام) نیز در خطبهای که به آن حضرت نسبت داده شده فرمود:
کتاب خدا، اصدق الحدیث و احسن القصص میباشد…(5)«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَ اِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ»(6)
1) 376.. سورهی یوسف، آیهی 2.
2) 377.. فی کتاب الخصال عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: تعلموا العربیة فانها کلام الله الذی تکلم به خلقه.
3) 378.. فی تفسیر علی بن ابراهیم خطبة له(صلی الله علیه و آله): و احسن القصص هذا القرآن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 409، ح 7]
4) 379.. فی روضة الکافی خطبة لامیرالمؤمنین(علیه السلام) و فیها: ثم ان احسن القصص و ابلغ الموعظة و انفع التذکّر کتاب الله عز ذکره. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 409، ح 8]
5) 380.. فی الکافی خطبة مسندة الی ابی جعفر(علیه السلام) و فیها: و ان کتاب الله اصدق الحدیث و احسن القصص. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 409، ح 9]
6) 381.. سورهی یوسف، آیهی 3.
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
پیامبران، وحی الهی را به یکی از پنج صورت دریافت میکنند: برخی از آنان صدایی مانند صدای رشتههای زنجیر را میشنوند و مقصود خداوند را از آن دریافت میکنند، و برخی مانند یوسف و ابراهیم، در خواب به آنان خبر داده میشود، و برخی ملک وحی را میبینند [مانند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)] و وحی را از او میشنوند، و برخی وحی در قلوبشان ثبت و در گوشهایشان وارد میشود.(1)«اِذْ قَالَ یُوسُفُ لِاَبِیهِ یَا اَبتِ اِنِّی رَاَیْتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَاَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ»(2)جابربن عبدالله انصاری گوید:
یکی از علمای یهود به نام «بشان» نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: ای محمّد! نام ستارگانی که یوسف در خواب دید و بر او سجده کردند چیست؟ پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او پاسخ نداد، تا این که جبرییل بر او نازل شد و نام آنها را به او خبر داد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به بشان یهودی فرمود: اگر من نام آنها را به تو بگویم، تو مسلمان میشوی؟ بشان گفت: آری. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «نام آنها: خوبان، طارق، ذیال، ذوالکتفان، قابس، وثاب، عموران، فیلق، صبیح، صدوح، ذوالفروع، ضیاء و نور است، و یوسف در افق آسمان دید که آنان بر او سجده میکنند، و چون به پدر خود گفت، یعقوب گفت: «این نشانه امر پراکندهای است
1) 382.. فی تفسیر العیّاشی عن زرارة عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: الانبیاء علی خمسة انواع: منهم من یسمع الصوت مثل صوت السلسلة فیعلم ما عنی به، و منهم من ینبا فی منامه مثل یوسف و ابراهیم، و منهم من یعاین، و منهم من ینکت فی قلبه و یوقر فی اذنه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 409، ح 10]
2) 383.. سورهی یوسف، آیهی 4.
که خداوند آن را جمع خواهد نمود» پس بشان یهودی گفت: «به خدا سوگند این نامها همان نامهای ستارگان است» و سپس مسلمان شد.(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
تاویل و تعبیر خواب یوسف این بوده که او به زودی مالک مصر میشود و پدر و برادرانش بر او وارد میشوند، و مراد از شمس، مادر یوسف راحیل بوده و مراد از قمر، پدر او یعقوب بوده که چون بر او وارد شدند مقابل او برای خدا سجدهی شکر کردند.(2)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
یوسف یازده برادر داشت و یکی از آنان به نام «بنیامین» برادر پدر و مادری او بود [و بقیّه برادران پدری او بودند] و یعقوب، اسراییل الله، یعنی خالص الله، فرزند اسحاق نبی الله، فرزند ابراهیم خلیل الله بود، و هنگامی که یوسف آن خواب را دید
1) 384.. و عن جابر بن عبد الله قال: اتی النّبی رجل من الیهود یقال له بشان الیهودی فقال: یا محمّد اخبرنی عن الکواکب التی رآها یوسف انها ساجدة له فما اسماءها؟ فلم یجبه نبی الله(صلی الله علیه و آله) یومئذ فی شیء، قال: فنزل جبرییل(علیه السلام) فاخبر النّبی(صلی الله علیه و آله) باسمائها، قال: فبعث رسول الله(صلی الله علیه و آله) الی بشان فلما ان جاءه قال النّبی(صلی الله علیه و آله) هل انت مسلم ان اخبرتک باسمائها؟ قال: نعم، فقال له النّبی(صلی الله علیه و آله): خوبان و الطارق و الذیال و ذو الکتفان و قابس و وثاب و عموران و الفیلق و الصبیح و الصدوح و ذو القروع و الضیاء و النور رآها فی افق السماء ساجدة له، فلما قصها یوسف(علیه السلام) قال یعقوب: هذا امر متشتت یجمعه الله(عزوجل) من بعد، فقال بشان: و الله ان هذه لاسماؤها ثم اسلم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 409، ح 12]
2) 385.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: تاویل هذه الرؤیا انه سیملک مصر و یدخل علیه ابو اه و اخوته، امّا الشمس فام یوسف راحیل، و القمر یعقوب، و امّا الاحد عشر کوکبا فاخوته فلما دخلوا علیه سجدوا شکرا لله وحده حین نظروا الیه و کان ذلک السجود لله تعالی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 410، ح 13]
نه سال داشت و پدر او یعقوب به او گفت: «لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً…»(1)امام کاظم(علیه السلام) میفرماید:
در اوایل خلقت کسی خواب نمیدید، تا این که خداوند پیامبری را بین مردم مبعوث نمود، و او مردم را به اطاعت و عبادت خداوند دعوت کرد، و مردم به او گفتند: اگر ما عبادت و اطاعت خدا را بکنیم، پاداش ما چه خواهد بود؟ سپس [آن پیامبر را تحقیر نمودند و] گفتند: «تو از جهت مالی و قبیلهای عزیزتر و قویتر از ما نیستی!» آن پیامبر به آنان گفت: «اگر شما از من اطاعت کنید، خداوند شما را به بهشت میبرد و اگر نافرمانی کنید، شما را در آتش میبرد» مردم به او گفتند:
بهشت و آتش چیست؟ و چون برای آنان توصیف کرد، گفتند: در چه زمانی ما در بهشت و یا آتش وارد میشویم؟ فرمود: «پس از مردن» مردم گفتند: «ما مردگان خود را دیدهایم که پس از مرگ تبدیل به خاک و استخوان شدهاند!» و سپس بر تکذیب و توهین خود نسبت به آن پیامبر افزودند، تا این که خداوند خواب را برای آنان پدید آورد، و از آن پس آن پیامبر فرمود: خداوند حجّت را بر شما تمام نمود، و ارواح شما این چنین پس از مرگ متنعّم و یا معذّب
1) 386.. حدثنی ابی عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر(علیه السلام) انه کان من خبر یوسف(علیه السلام) انه کان له احد عشر اخا و کان له من امه اخ واحد یسمی بنیامین، و کان یعقوب اسراییل الله ای خالص الله بن اسحق نبی الله بن ابراهیم خلیل الله، فرای یوسف هذه الرؤیا و له تسع سنین، فقصها علی ابیه فقال یعقوب: یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً اِنَّ الشَّیْطانَ لِلْاِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 410، ح 14]
خواهند بود، گرچه بدنهای شما میپوسد، تا زمانی که قیامت بر پا شود و خداوند همین بدنها را باز زنده نماید.(1)
و ما العلة فی ذلک؟ فقال: ان الله عز ذکره بعث رسولا الی اهل زمانه فدعاهم الی عبادة الله و طاعته فقالوا: ان فعلنا ذلک فما لنا؟ فوالله ما انت باکثرنا مالا و لا باعزنا عشیرة، فقال:
ان اطعتمونی ادخلکم الله الجنة و ان عصیتم ادخلکم الله النار، فقالوا: و ما الجنة و ما النار؟ فوصف لهم ذلک، فقالوا: متی نصیر الی ذلک؟ فقال: اذا متم، فقالوا: لقد راینا امواتنا صاروا عظاما و رفاتا، فازدادوا له تکذیبا و به استخفافا، فاحدث الله(عزوجل) فیهم الاحلام، فاتوه فاخبروه بما راوا و ما انکروا من ذلک، فقال: ان الله عز ذکره اراد ان یحتج علیکم بهذا، هکذا تکون ارواحکم اذا متم، و ان بلیت ابدانکم تصیر الارواح الی عقاب حتّی تبعث الابدان.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 410، ح 15]
ابوحمزهی ثمالی گوید:من روز جمعهای نماز صبح را با امام سجّاد(علیه السلام) در مدینه خواندم و چون آن حضرت از نماز و تعقیب خود فارغ گردید، من همراه او بودم تا به خانه بازگشت و به کنیز خود به نام سکینه فرمود: «هر سایلی به درب خانه من میآید او را اطعام کنید، چرا که امروز روز جمعه است» پس من گفتم: هر سایلی مستحق و نیازمند نیست! امام(علیه السلام) فرمود:
«ای ثابت [نام ابوحمزه] من میترسم برخی از سایلها نیازمند باشد و اگر ما او را رد کنیم، همان بلایی که بر یعقوب و آل یعقوب وارد شد، بر ما اهل البیت نیز وارد شود» سپس فرمود: هر سایلی را اطعام کنید، هر سایلی را اطعام کنید، همانا یعقوب هر روز گوسفندی را ذبح میکرد و از آن صدقه میداد
1) 387.. فی روضة الکافی بعض اصحابنا عن علی بن العبّاس عن الحسن بن عبد الرّحمن عن ابی الحسن(علیه السلام) قال: ان الاحلام لم تکن فیما مضی فی اوّل الخلق و انما حدثت، فقلت:
و خود و عیال او نیز از آن میخوردند، تا این که روزی سایل مومن غریب و روزهدار فقیری که نزد خداوند منزلتی داشت و شب جمعهای بود به درب خانه یعقوب عبور نمود و هنگام افطار صدا زد:
«سایل غریب گرسنهای را، از فضل طعام خود اطعام کنید» و این سخن را چند مرتبه تکرار کرد و آنان صدای او را شنیدند و حق او را نشناختند و او را تصدیق نکردند و چون سایل مایوس شد و او را اطعام نکردند و شب فرا رسید، با چشم گریان بازگشت و به خداوند شکوه نمود و اشک او جاری بود و آن شب را با گرسنگی گذراند و باز روزه گرفت و بر گرسنگی صبر کرد و خدا را ستایش نمود، و در آن شب یعقوب و اهل بیت او با شکمهای سیر خوابیدند و چون صبح شد هنوز طعام اضافهای داشتند! امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید:
صبح آن روز خداوند به یعقوب وحی نمود: «ای یعقوب بنده من را ذلیل کردی و خشم من را به وجود آوردی و مستحق ادب و نزول عقوبت و بلای من شدی و اکنون تو و فرزندانت گرفتار بلا خواهید شد» سپس فرمود: ای یعقوب محبوبترین و گرامیترین پیامبران من کسانی هستند که به مساکین از بندگان من ترحّم کنند و آنان را به خود نزدیک نموده و اطعام نمایند، و ملجا و پناه آنان باشند.
ای یعقوب! آیا به بندهی من ذمیال [نام آن فقیر] که کوشای در عبادت من بود و به چیز کمی قانع بود و به درب خانه تو آمد و هنگام افطار تو را صدا زد و گفت:
«به سایل غریب قانع اطعام نمایید» شما او را اطعام نکردید و او با چشم گریان بازگشت و به من شکایت نمود و شب را گرسنه طی کرد و مرا ستایش کرد و صبر نمود
و با گرسنگی، باز روزه گرفت و تو ای یعقوب و فرزندانت سیر بودید و چون صبح شد هنوز طعام اضافه شما باقی بود؟! سپس فرمود:
«ای یعقوب! آیا ندانستی که عقوبت و گرفتاری به اولیای من، سریعتر از دشمنان من است؟! و این به خاطر این است که من نظر به اولیایم دارم و دشمنان خود را با نعمتهای خود غافلگیر میکنم؟! پس آگاه باش که به عزّتم سوگند بر تو بلای خود را خواهم فرستاد و تو و فرزندانت را گرفتار مصائب خواهم نمود و تو را با عقوبت خود تادیب خواهم کرد، پس آماده بلای من باشید و به قضای من راضی و بر مصائب من صابر باشید.
ابوحمزه گوید: به امام سجاد(علیه السلام) گفتم:
فدای شما شوم، یوسف آن خواب را در چه زمانی دید؟ امام(علیه السلام) فرمود:
در همان شبی که یعقوب و فرزندانش سیر خوابیدند و به آن سایل گرسنه چیزی ندادند، و چون یوسف آن خواب را دید و برای پدر خود بیان کرد، یعقوب با توجّه به وحی خداوند، برای آماده شدن بلا، غمگین شد، و به یوسف فرمود: «لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ» چرا که من میترسم آنان برای تو حیلهای کنند. و لکن یوسف کتمان نکرد و خواب خود را بر برادران خود آشکار نمود.
سپس امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:
نخستین بلایی که بر یعقوب و آل او نازل شد، حسد برادران یوسف بود نسبت به یوسف و به دنبال آن، اندوه یعقوب بر یوسف شدید شد، و هراس پیدا کرد که وعدهی عقوبت خداوند، دربارهی یوسف باشد و چون برادران یوسف محبّت پدر خود را نسبت به یوسف دیدند بر آنان سخت آمد [و گرفتار
حسد شدند] و…(1)
لا یعبر علی بابی سایل الا اطعمتموه، فان الیوم یوم الجمعة، قلت له:
لیس کل من یسال مستحق، فقال: یا ثابت اخاف ان یکون بعض من یسالنا محقا فلا نطعمه و نرده فینزل بنا اهل البیت ما نزل بیعقوب و آله اطعموهم اطعموهم، ان یعقوب کان یذبح کل یوم کبشا فیتصدق منه و یاکل هو و عیاله منه، و ان سایلا مومنا صواما محقا، له عند الله منزلة و کان مجتازا غریبا اعتر علی باب یعقوب عشیة جمعة عند اوان افطاره یهتف علی بابه: اطعموا السایل المجتاز الغریب الجائع من فضل طعامکم یهتف بذلک علی بابه مرارا و هم یسمعونه و قد جهلوا حقه و لم یصدقوا قوله، فلما یئس ان یطعموه و غشیه اللیل استرجع و استعبر و شکی جوعه الی الله(عزوجل) و بات طاویا و اصبح صائما جائعا صابرا حامدا الله و بات یعقوب و آل یعقوب شباعا بطانا و اصبحوا و عندهم فضلة من طعامّهم.
قال: فاوحی الله(عزوجل) الی یعقوب فی صبیحة تلک اللیلة: لقد اذللت یا یعقوب عبدی ذلة استحدثت بها غضبی، و استوجبت بها ادبی و نزول عقوبتی و بلوای علیک و علی ولدک، یا یعقوب ان احب انبیائی الی و اکرمهم علی من رحم مساکین عبادی و قربهم الیه و اطعمهم، و کان لهم ماوی و ملجئا. یا یعقوب امّا رحمت ذمیال عبدی المجتهد فی عبادته القانع بالیسیر من ظاهر الدنیا عشاء امس لما اعتر ببابک عند اوان افطاره، و هتف بکم: اطعموا السایل الغریب المجتاز القانع فلم تطعموه شیئا فاسترجع و استعبر و شکی ما به الی، و بات طاویا حامدا لی صابرا و اصبح صائما، و انت یا یعقوب و ولدک شباعا، و اصبحت و عندکم فضلة من طعامکم؟ ا و ما علمت یا یعقوب ان العقوبة و البلوی الی اولیائی اسرع منها الی اعدائی؟ و ذلک حسن النظر منی لاولیائی و استدراج منی لاعدائی؟ امّا و عزتی لانزل بک بلوائی و لاجعلنک و ولدک غرضا لمصائبی و لاؤدبنک بعقوبتی فاستعدوا لبلوای و ارضوا بقضائی و اصبروا للمصائب.
فقلت لعلی بن الحسین(علیهما السلام): جعلت فداک متی رای یوسف الرؤیا؟ فقال فی تلک اللیلة التی بات فیها یعقوب و آل یعقوب شباعا، و بات فیها ذمیال طاویا جائعا، فلما رای یوسف الرؤیا و اصبح فقصها علی ابیه یعقوب فاغتم یعقوب لما سمع من یوسف الرؤیا مع ما اوحی الله(عزوجل) الیه ان استعد للبلاء، فقال یعقوب لیوسف: لا تقصص رؤیاک هذه علی اخوتک فانی اخاف ان یکیدوا لک کیدا، فلم یکتم یوسف رؤیاه و قصها علی اخوته، قال علی بن الحسین(علیهما السلام): و کانت اوّل بلوی نزلت بیعقوب و آل یعقوب الحسد لیوسف لما سمعوا منه الرؤیا، قال: فاشتدت رقة یعقوب علی یوسف و خاف ان یکون ما اوحی الله(عزوجل) الیه من الاستعداد للبلاء هو فی یوسف خاصة فاشتدت رقته علیه من بین ولده، فلما رای اخوة یوسف ما یصنع یعقوب بیوسف من تکرمته ایاه و ایثاره ایاه علیهم، اشتد ذلک علیهم و بدا البلاء فیهم، فتؤامروا فیما بینهم و قالوا: ان یوسف و اخاه اَحَبُّ اِلی اَبِینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ اِنَّ اَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ اقْتُلُوا یُوسُفَ اَوِ اطْرَحُوهُ اَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ اَبِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِینَ ای تتوبون فعند ذلک قالُوا: یا اَبانا ما لَکَ لا تَاْمَنَّا عَلی یُوسُفَ وَ اِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ اَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ الآیة فقال یعقوب: اِنِّی لَیَحْزُنُنِی اَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ اَخافُ اَنْ یَاْکُلَهُ الذِّئْبُ فانتزعه حذرا علیه منه ان یکون البلوی من الله علی یعقوب فی یوسف خاصة لموقعه من قلبه و حبه له… [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 411، ح 17]
1) 388.. فی کتاب علل الشرائع حدثنا محمّد بن موسی بن المتوکّل(رضی الله عنه) قال: حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری عن احمد بن محمّد بن عیسی عن الحسن بن محبوب عن مالک بن عطیة عن الثمالی قال: صلیت مع علی بن الحسین(علیهما السلام) الفجر بالمدینة یوم جمعة فلما فرغ من صلوته و سبحته نهض الی منزله و انا معه، فدعا مولاة له تسمی سکینة فقال لها:
«لَّقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَ اِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِّلسَّائِلِینَ * اِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَ اَخُوهُ اَحَبُّ اِلَی اَبِینَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ اِنَّ اَبَانَا لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ * اقْتُلُواْ یُوسُفَ اَوِ اطْرَحُوهُ اَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ اَبِیکُمْ»(1)امام سجّاد(علیه السلام) به دنبال حدیث قبل میفرماید:
به خاطر محروم کردن آن سایل، قدرت و قضا و امر الهی دربارهی یعقوب و یوسف و برادران او غالب شد، و یعقوب نتوانست بلا را از خود و فرزندان خود دفع کند، از این رو با کراهت یوسف را تحویل برادران او داد و آمادهی بلا گردید، و چون برادران یوسف، یوسف را با خود بردند، یعقوب با سرعت خود را به آنان رساند و یوسف را از آنان گرفت و به آغوش کشید و گریان شد و سپس او را به آنان باز گرداند،
1) 389.. سورهی یوسف، آیات 9-7.
و برادران یوسف از آن پس یوسف را به سرعت بردند، از ترس آن که پدرشان باز به آنان برسد و یوسف را بگیرد و به آنان باز نگرداند و چون از پدر دور شدند، یوسف را داخل جنگلی بردند و گفتند: «او را میکشیم و بدن او را زیر این درخت میاندازیم تا امشب گرگ او را بخورد» پس بزرگ آنان گفت:
«یوسف را نکشید و لکن او را داخل چاه اندازید، تا اهل قافله و عابرین او را برای خود بردارند پس او را نزد چاه آوردند و داخل چاه انداختند و گمان کردند که او غرق خواهد شد و چون یوسف به قعر چاه رسید صدا زد: «ای فرزندان رومین! سلام من را به یعقوب برسانید» و چون سخن او را شنیدند به همدیگر گفتند: «از این جا نمیرویم تا یقین کنیم او مرده است» پس کنار چاه ماندند تا از حیات او ناامید شدند و شبانه نزد پدر آمدند و با چشم گریان گفتند: «ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد متاع خود قرار دادیم و گرگ او را خورد» پس یعقوب با شنیدن سخنان آنان گریان شد و گفت: «اِنَّا لِلهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعونَ» و به یاد آمادگی بلای خدا افتاد و صبوری نمود و به فرزندان خود گفت: «شما اشتباه فهمیدهاید» چرا که خداوند قبل از آن که تعبیر خواب صادق یوسف را به من نشان دهد، او را خوراک گرگ نخواهد نمود.
ابوحمزه گوید:
سخن امام(علیه السلام) از اینجا قطع شد و من روز دیگر به آن حضرت گفتم: فدای شما شوم، شما سخن خود را دیروز درباره یعقوب و یوسف و برادران او قطع کردید، اکنون به سخن خود ادامه بدهید؟ امام(علیه السلام) فرمود:
برادران یوسف چون صبح شد، با خود گفتند! برویم ببینیم آیا یوسف زنده مانده
یا مرده است؟ و چون نزد آن چاه آمدند دیدند گروهی نزد آن چاه آمده و یکی از آنان دلو خود را وارد چاه کرد و دید جوانی به دلو آویزان شده، پس به رفقای خود گفت:
«یا بشری هذا غلام» پس برادران یوسف نزدیک آمدند و گفتند: «این غلام از ما میباشد و دیروز از دست ما رها شده و در این چاه افتاده است و امروز ما آمدهایم او را از چاه خارج کنیم» پس او را از دست اهل قافله گرفتند و به کناری بردند و به او گفتند: «یا باید اقرار کنی که غلام ما هستی، تا تو را به اهل این قافله بفروشیم و یا تو را خواهیم کشت» یوسف گفت: مرا نکشید و هر کار دیگری میخواهید بکنید» پس او را نزد قافله آوردند و گفتند: آیا کسی بین شما هست که این غلام را خریداری کند؟ پس یکی از آنان او را به بیست درهم خریداری نمود و به شهر مصر آورد و او را به پادشاه مصر فروخت چنان که خداوند میفرماید: «وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَاَتِهِ اَکْرِمِی مَثْواهُ عَسی اَنْ یَنْفَعَنا…»(1)
نذبحه و نلقیه تحت هذه الشجرة فیاکله الذئب اللیلة، فقال کبیرهم: لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ اَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ اِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ فانطلقوا به الی الجب و القوه فیه و هم یظنون انه یغرق فیه، فلما صار فی قعر الجب ناداهم: یا ولد رومین اقراوا یعقوب السّلام منی، فلما راوا کلامه قال بعضهم لبعض: لا تزالوا من هاهنا حتّی تعلموا انه قد مات، فلم یزالوا بحضرته حتّی آیسوا و رجعوا الی ابیهم عشاء یبکون «قالُوا: یا اَبانا اِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَاَکَلَهُ الذِّئْبُ» فلما سمع مقالتهم استرجع و استعبر و ذکر ما اوحی الله(عزوجل) الیه من الاستعداد للبلاء فصبروا اذعن للبلوی، فقال لهم:
«بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً» و ما کان الله لیطعم لحم یوسف للذئب من قبل ان اری تاویل رؤیاه الصادقة. قال ابو حمزة: ثم انقطع حدیث علی بن الحسین(علیهما السلام) عند هذا فلما کان من الغد غدوت علیه فقلت له: جعلت فداک انک حدثتنی امس بحدیث لیعقوب و ولده ثم قطعته فما کان من قصة اخوة یوسف و قصة یوسف بعد ذلک؟ فقال انهم لما اصبحوا قالوا: انطلقوا بنا حتّی ننظر ما حال یوسف ا مات ام هو حی؟ فلما انتهوا الی الجب وجدوا بحضرة الجب سیارة و قد ارسلوا واردهم و ادلی دلوه، اذ هو بغلام متعلق بدلوه فقال لاصحابه: «یا بُشْری هذا غُلامٌ» فلما اخرجوه اقبلوا الیهم اخوة یوسف فقالوا:
هذا عبدنا سقط منا امس فی هذا الجب و جئنا الیوم لنخرجه فانتزعوه من ایدیهم و تنحوا به ناحیة فقالوا له: امّا ان تقر لنا انک عبدنا فنبیعک بعض هذه السیارة او نقتلک فقال لهم یوسف: لا تقتلونی و اصنعوا ما شئتم، فاقبلوا به الی السیارة فقالوا: امنکم من یشتری منا هذا العبد؟ فاشتراه رجل منهم بعشرین درهما و کان اخوته فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ، و سار به الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ البدو حتّی ادخله مصر، فباعه الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ البدو من ملک مصر و ذلک قول الله(عزوجل): «وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَاَتِهِ اَکْرِمِی مَثْواهُ عَسی اَنْ یَنْفَعَنا اَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً»… [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 411، ح 17]
1) 390.. قال: فغلبت قدرة الله و قضائه و نافذ امره فی یعقوب و یوسف و اخوته، فلم یقدر یعقوب علی دفع البلاء عن نفسه و لا عن یوسف و ولده، فدفعه الیهم و هو لذلک کاره متوقّع للبلوی من الله فیوسف، فلما خرجوا من منزلهم لحقهم مسرعا فانتزعه من ایدیهم فضمه الیه و اعتنقه و بکی و دفعه الیهم، فانطلقوا به مسرعین مخافة ان یاخذه منهم و لا یدفعه الیهم، فلما ایقنوا به اتوا به غیضة اشجار فقالوا:
فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ اَجْمَعُوا اَنْ یَجْعَلُوهُ فی غَیابَتِ الْجُبِّ وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِاَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ وَ جاؤُ اَباهُمْ عِشاءً یَبْکُونَ قالُوا یا اَبانا اِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَاَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما اَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنَّا صادِقینَ وَ جاؤُ عَلی قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْرًا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ فَاَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَاَدْلی دَلْوَهُ قالَ یا بُشْری هذا غُلامٌ وَ اَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللهُ عَلیمٌ بِما یَعْمَلُونَ وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کانُوا فیهِ مِنَ الزَّاهِدینَ وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَاَتِهِ اَکْرِمی مَثْواهُ عَسی اَنْ یَنْفَعَنا اَوْ
نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَ کَذلِكَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْاَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَاْویلِ الْاَحادیثِ وَ اللهُ غالِبٌ عَلی اَمْرِهِ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ وَ لَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا وَ کَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ
«حُزن» یعنی اندوه و آن دردی است که از فراق محبوب بر قلب وارد میشود، و «عشاء» آخر روز را گویند، و بعضی گفتهاند: عشاء اوّل تاریکی شب است، و استباق، از مسابقه است و هدف از آن روشن شدن فرد قویتر است و صِراع نیز به همین معناست، و «دمٍ کَذِبٍ» یعنی دم مکذوب، و «تسویل» تزیین نفس به نحو فریب است، و «وارد» کسی است که قبل از اهل قافله سراغ آب میرود، و «بضاعة» سرمایه است، و «شراء» به معنای فروختن است، و «ثَمَن» عوض چیزی است که فروخته میشود، و «بَخس» کمفروشی در کیل و وزن است، و «ثوی و مثوا» محل اقامت است، و «اکرام» عطا و احسان بزرگ است، و «اشُدّ» جمعی است بدون مفرد، و یا واحدی است که بر وزن جمع آمده است.(1)
هنگامی که او را با خود بردند، و تصمیم گرفتند وی را در مخفیگاه چاه قرار دهند، (سرانجام مقصد خود را عملی ساختند) و به او وحی فرستادیم که آنها را در آینده از این کارشان با خبر خواهی ساخت در حالی که آنها نمیدانند! (15) (برادران یوسف) شب هنگام، گریان به سراغ پدر آمدند. (16) گفتند: «ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم، و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما
1) 391.. مجمع البیان.
را باور نخواهی کرد، هر چند راستگو باشیم!» (17) و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند گفت: «هوسهای نفسانی شما این کار را برایشان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت و در برابر آنچه میگویید، از خداوند یاری میطلبم!» (18) و (در همین حال) کاروانی فرا رسید و مامور آب را (به سراغ آب) فرستادند او دلو خود را در چاه افکند (ناگهان) صدا زد: «مژده باد! این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی!)» و این امر را بعنوان یک سرمایه از دیگران مخفی داشتند. و خداوند به آنچه آنها انجام میدادند، آگاه بود. (19) و (سرانجام،) او را به بهای کمی -- چند درهم -- فروختند و نسبت به (فروختن) او، بیرغبت بودند (چرا که میترسیدند رازشان فاش شود). (20) و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [عزیز مصر]، به همسرش گفت: «مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما سودمند باشد و یا او را بعنوان فرزند انتخاب کنیم!» و اینچنین یوسف را در آن سرزمین متمکّن ساختیم! (ما این کار را کردیم، تا او را بزرگ داریم و) از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم خداوند بر کار خود پیروز است، ولی بیشتر مردم نمیدانند! (21) و هنگامی که به بلوغ و قوّت رسید، ما «حکم» [نبوّت] و «علم» به او دادیم و اینچنین نیکوکاران را پاداش میدهیم! (22)
«وَ قَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَاَتِهِ اَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَی اَن یَنفَعَنَا اَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا…»(1)در ادامه حدیث پیشین ابوحمزه گوید: به امام سجّاد(علیه السلام) گفتم:
هنگامی که یوسف را در چاه انداختند او چند ساله بود؟ فرمود: نه ساله بود.
گفتم: بین منزل یعقوب و مصر چه قدر فاصله بود؟ فرمود: دوازده روز راه بود، سپس فرمود: یوسف زیباترین انسان زمان خود بود، از این رو زن پادشاه مصر
1) 392.. سورهی یوسف، آیهی 21.
به او علاقهمند شد و از او درخواست زناشویی نمود و یوسف به او گفت:
معاذالله! ما از خانوادهای هستیم که زنا نمیکنیم». پس [زلیخا] درها را بست و گفت: هراسی بر تو نیست و خود را بر روی یوسف انداخت، پس یوسف در را باز نمود و از او فرار کرد و زلیخا خود را به او رساند و لباس او را از پشت کشید و لباس را از او جدا کرد و یوسف باز از دست او فرار نمود، ناگهان عزیز مصر وارد خانه شد و زلیخا گفت: آیا کیفر کسی که به خانواده تو قصد سویی بکند جز زندان و یا عذاب دردناک است؟ و چون پادشاه خواست که یوسف را کیفر دهد، یوسف به او گفت: به پروردگار یعقوب سوگند، که من نیّت بدی به خانواده تو نداشتم و او مرا به خود دعوت نمود و من از او دوری کردم، و تو از این بچّه شیرخواره سوال کن تا بگوید: کدام یک از ما قصد سویی داشته است؟ امام سجّاد(علیه السلام) سپس فرمود:
در آن روز بچّه شیرخواری از خویشان زلیخا نزد او بود و خداوند برای قضاوت، آن بچّه را به سخن آورد و آن بچّه به پادشاه گفت: به پیراهن یوسف بنگر اگر از جلو پاره شده است، او اهل گناه بوده و اگر از پشت پاره شده است زلیخا اهل گناه بوده است و چون پادشاه دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است از سخن آن بچّه بر آشفته شد و به همسر خود گفت: این کید و مکر از شما زنان است و مکر شما بزرگ میباشد، و به یوسف گفت: این سخن را بازگو مکن.
امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید:
و لکن یوسف این قصّه را پنهان نکرد و در شهر منتشر شد و زنان مصر گفتند:
«زن پادشاه شیفته غلام خود یوسف شده است» و چون این خبر به گوش زلیخا رسید، زنان مصر را دعوت به اطعام کرد و جلسهای تشکیل داد و به دست هر کدام آنان کاردی داد و سپس به یوسف گفت: بر آنان وارد شود، و چون زنان مصر یوسف را دیدند زیبایی او را بزرگ شمردند و بیاختیار دستهای خود را بریدند و گفتند:
«مَا هَذَا بَشَرًا اِنْ هَذَا اِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ»، پس زلیخا، به آنان گفت: «این همان جوانی است که شما مرا نسبت به علاقه به او ملامت کردید» تا این که همه آن زنها، پنهان از شوهران خود از یوسف درخواست ملاقات نمودند و یوسف از زیارت آنان امتناع ورزید و فرمود: «وَ اِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ»، یعنی «خدایا اگر کید آنان را از من دور نکنی من به آنها مایل میشوم و از جاهلان خواهم بود» و خداوند کید آنان را از یوسف برطرف نمود، و چون قصّه یوسف و زلیخا و زنهای مصری شایع شد، پادشاه با شنیدن سخنان آن بچّه شیرخواره، مصلحت دید که یوسف را زندانی کند و چون یوسف زندانی شد دو نفر جوان نیز در کنار او زندانی شدند و خداوند ماجرای آنان را در این آیات بیان نموده است.(1)
کان ابن تسع سنین، فقلت: کم کان بین منزل یعقوب یومئذ و بین مصر؟ فقال: مسیرة اثنی عشر یوما، قال: و کان یوسف من اجمل اهل زمانه فلما راهق یوسف راودته امراة الملک عن نفسه فقال لها: معاذ الله انا من اهل بیت لا یزنون فغلقت الابواب علیها و علیه و قالت:
لا تخف و القت نفسها علیه فافلت منها هاربا الی الباب ففتحته فلحقته فجذبت قمیصه من خلفه فاخرجته منه فافلت یوسف منها فی ثیابه «وَ اَلْفَیا سَیِّدَها لَدَی الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ اَرادَ بِاَهْلِکَ سُوءاً اِلَّا اَنْ یُسْجَنَ اَوْ عَذابٌ اَلِیمٌ» قال: فهم الملک بیوسف لیعذبه فقال له یوسف: و اله یعقوب ما اردت باهلک سوءا بل هِیَ راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی فسل هذا الصبی اینا راود صاحبه عن نفسه؟ قال: و کان عندها صبی من اهلها زائر لها فانطق الله الصبی لفصل القضاء فقال: ایها الملک انظر الی قمیص یوسف فان کان مقدودا من قدامه فهو الذی راودها؟ و ان کان مقدودا من خلفه فهی التی راودته فلما سمع الملک کلام الصبی و ما اقتص افزعه ذلک فزعا شدیدا فجیء بالقمیص فنظر الیه فلما رآه مقدودا من خلفه قال لها: «اِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ اِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ» و قال لیوسف: اَعْرِضْ عَنْ هذا و لا یسمعه منک احد و اکتمه قال:
فلم یکتمه یوسف و اذاعه فی المدینة حتّی قلن نسوة منهن: «امْرَاَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ» فبلغها ذلک فارسلت الیهن و هیئت لهن طعاما و مجلسا ثم اتتهن باترج «وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً» ثم قالت لیوسف: «اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَاَیْنَهُ اَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ اَیْدِیَهُنَّ» و قلن ما قلن، فقالت لهن: «فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ» یعنی فی حبه، و خرجن النسوة من عندها فارسلت کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ الی یوسف سرا من صاحبتها تساله الزیارة، فابی علیهن و قال: «اِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلِینَ» فصرف الله عنه کیدهن فلما شاع امر یوسف و امر امراة العزیز و النسوة فی مصر بدا للملک بعد ما سمع قول الصبی لیسجنن یوسف فسجنه فی السجن و دخل السجن مع یوسف فتیان و کان من قصتهما و قصة یوسف ما قصه الله فی الکتاب قال ابو حمزة: ثم انقطع حدیث علی بن الحسین (علیه السلام).
[تفسیر نورالثقیلن، ج 2، ص 411، ح 17]
1) 393.. قال ابو حمزة: فقلت لعلی بن الحسین(علیهما السلام): ابن کم کان یوسف یوم القوه فی الجب؟ فقال:
وَ راوَدَتْهُ الَّتی هُوَ فی بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْاَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللهِ اِنَّهُ رَبِّی اَحْسَنَ مَثْوایَ اِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا اَنْ رَای بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ اَلْفَیا سَیِّدَها لَدَی الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ اَرادَ بِاَهْلِكَ سُوءًا
اِلَّا اَنْ یُسْجَنَ اَوْ عَذابٌ اَلیمٌ قالَ هِیَ راوَدَتْنی عَنْ نَفْسی وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ اَهْلِها اِنْ کانَ قَمیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکاذِبینَ وَ اِنْ کانَ قَمیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقینَ فَلَمَّا رَای قَمیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ اِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ اِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظیمٌ یُوسُفُ اَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِری لِذَنْبِكِ اِنَّكِ کُنْتِ مِنَ الْخاطِئینَ وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدینَةِ امْرَاَتُ الْعَزیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا اِنَّا لَنَراها فی ضَلالٍ مُبینٍ فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ اَرْسَلَتْ اِلَیْهِنَّ وَ اَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکًَا وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَاَیْنَهُ اَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ اَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلهِ ما هذا بَشَرًا اِنْ هذا اِلَّا مَلَكٌ کَریمٌ قالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذی لُمْتُنَّنی فیهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُونًا مِنَ الصَّاغِرینَ قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی اِلَیْهِ وَ اِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ
«مراودة» خواستار شدن چیزی است با نرمی و ارفاق تا رسیدن به مقصد، و در این آیه کنایه از چیزی است که زنها از مردها میخواهند؛ «وَغَلَّقَتِ الاَبْوَابَ» به معنای بستن درهاست به گونهای که باز کردن آنها سخت باشد، «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا» یعنی زلیخا عزم و اراده جدّی نمود که یوسف را به زنا وادارد و یوسف عزم و اراده نمود که زلیخا را بکشد، چنان که در تفسیر روایی خواهد آمد، «و معاذ الله» مفعول مطلق و برای تاکید است و تقدیر آن «اعوذ بالله معاذاً» است یعنی به شدّت به خدا پناه میبرم؛ و «قُدَّ مِن قُبُلٍ»، به معنای پاره شدن طولی است، و «عزیز» به معنای منیع و غالب است
«و فتی» به معنای پسر جوان است و «فتاة» به معنای دختر جوان است و عرب به عبد نیز فتی میگوید، و «اکبار» به معنای اعظام و اجلال است؛ و بعضی گفتهاند: معنای «اکبرنه» این است که زنهای مصری چون یوسف را دیدند حیض شدند.(1)
و هنگامی که به بلوغ و قوّت رسید، ما «حکم» [نبوّت] و «علم» به او دادیم و اینچنین نیکوکاران را پاداش میدهیم! (22) و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنّای کامجویی کرد درها را بست و گفت: «بیا (بهسوی آنچه برای تو مهیاست!)» (یوسف) گفت: «پناه میبرم به خدا! او [عزیز مصر] صاحب نعمت من است مقام مرا گرامی داشته (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلّما ظالمان رستگار نمیشوند!» (23) آن زن قصد او کرد و او نیز -- اگر برهان پروردگار را نمیدید -- قصد وی مینمود! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود! (24) و هر دو به سوی در، دویدند (در حالی که همسر عزیز، یوسف را تعقیب میکرد) و پیراهن او را از پشت (کشید و) پاره کرد. و در این هنگام، آقای آن زن را دم در یافتند! آن زن گفت: «کیفر کسی که بخواهد نسبت به اهل تو خیانت کند، جز زندان و یا عذاب دردناک، چه خواهد بود؟!» (25) (یوسف) گفت: «او مرا با اصرار به سوی خود دعوت کرد!» و در این هنگام، شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد که: «اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده، آن آن راست میگوید، و او از دروغگویان است. (26) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، آن زن دروغ میگوید، و او از راستگویان است.» (27) هنگامی که (عزیز مصر) دید پیراهن او [یوسف] از پشت پاره شده، گفت: «این از مکر و حیله شما زنان است و مکر و حیله شما زنان، عظیم است! (28) یوسف از این موضوع، صرف نظر کن!
1) 394.. مجمع البیان.
و تو ای زن نیز از گناهت استغفار کن، که از خطاکاران بودی!» (29) (این جریان در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز، جوانش [غلامش] را بهسوی خود دعوت میکند! عشق این جوان، در اعماق قلبش نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم!» (30) هنگامی که (همسر عزیز) از فکر آنها با خبر شد، به سراغشان فرستاد (و از آنها دعوت کرد) و برای آنها پشتی (گرانبها، و مجلس باشکوهی) فراهم ساخت و به دست هر کدام، چاقویی (برای بریدن میوه) داد و در این موقع (به یوسف) گفت:
«وارد مجلس آنان شو!» هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند و (بیتوجّه) دستهای خود را بریدند و گفتند: «منزّه است خدا! این بشر نیست این یک فرشته بزرگوار است!» (31) (همسر عزیز) گفت: «این همان کسی است که بهخاطر (عشق) او مرا سرزنش کردید! (آری،) من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد! و اگر آنچه را دستور میدهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلّما خوار و ذلیل خواهد شد!» (32) (یوسف) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بهسوی آن میخوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بهسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!» (33) پروردگارش دعای او را اجابت کرد و مکر آنان را از او بگردانید چرا که او شنوا و داناست! (34)
«رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی اِلَیْهِ وَ اِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ»(1)تفسیر آیات فوق در بخش پیشین گذشت و نکاتی از آنها باقی مانده است که به اختصار بیان میشود.
1) 395.. سورهی یوسف، آیهی 33.
امام هشتم حضرت علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) دربارهی عصمت پیامبران(علیهم السلام) و آیهی «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا» میفرماید:
زلیخا برای معصیت خدا میکوشید و یوسف میکوشید که اگر زلیخا بخواهد او را مجبور به زنا کند، او را بکشد، چرا که یوسف سخت از انجام گناه بیزار بود، از این رو خداوند یوسف را از خطر زنا و خطر قتل نجات داد، چنان که میفرماید: «کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاء»، و مقصود از «سُّوء وَ فَحْشَاء» قتل و زنا میباشد.(1)
و امّا قوله فی یوسف(علیه السلام): و لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها فانها همت بالمعصیة و هم یوسف بقتلها ان اجبرته لعظم ما تداخله، فصرف الله عنه قتلها و الفاحشة، و هو قوله: کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ یعنی القتل و الزنا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 419، ح 41]
و در مجلس دیگری آن حضرت در پاسخ همین سوال به مامون عبّاسی فرمود:زلیخا میکوشید که یوسف را به زنا وادار کند، و اگر یوسف برهان پروردگار خود را نمیدید او نیز همّت به زنا میکرد، جز آن که یوسف معصوم بود و معصوم همّت به گناه نمیکند.
سپس فرمود: پدرم از پدر خود امام صادق(علیه السلام) نقل نمود که فرموده:
زلیخا میکوشید تا زنا کند و یوسف میکوشید تا زنا نکند؛ پس مامون گفت:
«لِلهِ دَرُّکَ یَا اَبَا الْحَسَنِ.»(2)
فاخبرنی عن قول الله تعالی: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا اَنْ رَای بُرْهانَ رَبِّهِ» فقال الرّضا(علیه السلام):
لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ و لَوْ لا اَنْ رَای بُرْهانَ رَبِّهِ لهم بها کما همت به لکنه کان معصوما و المعصوم لا یهم بذنب و لا یاتیه و لقد حدثنی ابی عن الصادق(علیه السلام) انه قال: همت بان تفعل و هم بان لا یفعل، فقال المامون: لله درک یا ابا الحسن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 419، ح 42]
1) 396.. فی عیون الاخبار فی باب مجلس الرّضا(علیه السلام) عند المامون مع اهل الملل و المقالات و ما اجاب به علی بن الجهم فی عصمة الانبیاء صلوات الله علیهم حدیث طویل و فیه یقول(علیه السلام):
2) 397.. و فی باب مجلس آخر للرضا(علیه السلام) عند المامون فی عصمة الانبیاء باسناده الی علی بن محمّد بن الجهم قال: حضرت مجلس المامون و عنده الرّضا(علیه السلام) فقال له المامون: یا ابن رسول الله الیس من قولک ان الانبیاء معصومون؟ قال: بلی، قال: فما معنی قول الله(عزوجل) الی ان قال:
و از علی بن الحسین(علیه السلام) در تفسیر آیه «لَوْلا اَن رَّاَی بُرْهَانَ رَبِّهِ»، نقل شده که فرمود:
زلیخا همسر عزیز مصر [هنگام دعوت یوسف به زنا] برخاست و لباسی بر روی بُت خود انداخت و یوسف به او گفت: برای چه چنین کردی؟ زلیخا گفت: از این بُت حیا میکنم که مرا در این حال ببیند! پس یوسف به او گفت: آیا تو از چیزی که نمیبیند و نمیشنود و نمیفهمد و نمیخورد و نمیآشامد، حیا میکنی؟! و من از کسی که انسان را آفریده و به او دانش تعلیم نموده، حیا نکنم؟! سپس امام سجاد(علیه السلام) فرمود: این معنای «لَوْلا اَن رَّاَی بُرْهَانَ رَبِّهِ» است.(1)
ا تستحین ممن لا یسمع و لا یبصر و لا یفقه و لا یاکل و لا یشرب، و لا استحی انا ممن خلق الانسان و علمه؟ فذلک قوله تعالی: «لَوْ لا اَنْ رَای بُرْهانَ رَبِّهِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 419، ح 43]
مولّف گوید:سخنانی در بین اهل سنّت دربارهی «لَوْلا اَن رَّاَی بُرْهَانَ رَبِّهِ» گفته شده و لکن حق همان چیزی است که امام سجّاد(علیه السلام) فرموده است.
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَاَوُا الْآیاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی حینٍ وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ قالَ اَحَدُهُما اِنِّی اَرانی اَعْصِرُ خَمْرًا وَ قالَ الْآخَرُ اِنِّی اَرانی اَحْمِلُ فَوْقَ رَاْسی خُبْزًا تَاْکُلُ الطَّیْرُ
1) 398.. و فی باب آخر فیما جاء عن الرّضا(علیه السلام) من الاخبار المجموعة، و بهذا الاسناد عن علی بن الحسین(علیهما السلام) انه قال فی قول الله(عزوجل): «لَوْ لا اَنْ رَای بُرْهانَ رَبِّهِ» قال: قامت امراة العزیز الی الصنم فالقت علیه ثوبا فقال لها یوسف. ما هذا؟ فقالت: استحیی من الصنم ان یرانا، فقال لها یوسف:
مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَاْویلِهِ اِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنینَ قالَ لا یَاْتیکُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ اِلَّا نَبَّاْتُکُما بِتَاْویلِهِ قَبْلَ اَنْ یَاْتِیَکُما ذلِکُما مِمَّا عَلَّمَنی رَبِّی اِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی اِبْراهیمَ وَ اِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما کانَ لَنا اَنْ نُشْرِكَ بِاللهِ مِنْ شَیْءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللهِ عَلَیْنا وَ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ یا صاحِبَیِ السِّجْنِ اَ اَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ اَمِ اللهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ اِلَّا اَسْماءً سَمَّیْتُمُوها اَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما اَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ اِنِ الْحُکْمُ اِلَّا لِلهِ اَمَرَ اَلَّا تَعْبُدُوا اِلَّا اِیَّاهُ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ یا صاحِبَیِ السِّجْنِ اَمَّا اَحَدُکُما فَیَسْقی رَبَّهُ خَمْرًا وَ اَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَاْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَاْسِهِ قُضِیَ الْاَمْرُ الَّذی فیهِ تَسْتَفْتِیانِ وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ اَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّكَ فَاَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ وَ قالَ الْمَلِكُ اِنِّی اَری سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ یَاْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ اُخَرَ یابِساتٍ یا اَیُّهَا الْمَلَاُ اَفْتُونی فی رُءْیایَ اِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ قالُوا اَضْغاثُ اَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَاْویلِ الْاَحْلامِ بِعالِمینَ وَ قالَ الَّذی نَجا مِنْهُما وَ ادَّکَرَ بَعْدَ اُمَّةٍ اَنَا اُنَبِّئُکُمْ بِتَاْویلِهِ فَاَرْسِلُونِ یُوسُفُ اَیُّهَا الصِّدِّیقُ اَفْتِنا فی سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ یَاْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ اُخَرَ یابِساتٍ لَعَلِّی اَرْجِعُ اِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنینَ دَاَبًا فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فی سُنْبُلِهِ اِلَّا قَلیلًا مِمَّا تَاْکُلُونَ ثُمَّ یَاْتی مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ یَاْکُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ اِلَّا قَلیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ثُمَّ یَاْتی مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فیهِ یَعْصِرُونَ
«فَتَیان» تثنیه فتی میباشد، و عرب به مملوک خود فتی و فتاة میگوید و در حدیث آمده: «لَا یَقُولَنَ اَحَدُکُمْ عَبْدِی وَ اَمَتِی، وَ لَکِنْ لِیَقُلْ فَتَایَ وَ فَتَاتِی». و «تاویل» به معنای خبر
دادن از چیز حاضر است به آنچه به آن بازگشت خواهد نمود، و «تاویل قرآن» به معنای، مآل و بازگشت به معنای دیگر است، و «تعلیم» به معنای تفهیم دلالت لفظ است، و «اتّباع» به معنای پیروی از متبوع و طلب الحاق به اوست و «صاحب» به معنای ملازم است، و اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ملازمین آن حضرت هستند، و «قیّم» به معنای مستقیم است، و «بضعة سنین» یعنی قطعهای از روزگار، و به همین معناست حدیث «فاطمة بضعة منّی» و «عجاف» جمع عَجْف به معنای لاغری است و «تعبیر» تفسیر رؤیا و خواب است، و «اضغاث» خوابهای آشفته است.(1)
و بعد از آنکه نشانهها (ی پاکی یوسف) را دیدند، تصمیم گرفتند او را تا مدّتی زندانی کنند! (35) و دو جوان، همراه او وارد زندان شدند یکی از آن دو گفت: «من در خواب دیدم که (انگور برای) شراب میفشارم!» و دیگری گفت: «من در خواب دیدم که نان بر سرم حمل میکنم و پرندگان از آن میخورند ما را از تعبیر این خواب آگاه کن که تو را از نیکوکاران میبینیم.» (36) (یوسف) گفت: «پیش از آنکه جیره غذایی شما فرا رسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت. این، از دانشی است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومی را که به خدا ایمان ندارند، و به سرای دیگر کافرند، ترک گفتم (و شایسته چنین موهبتی شدم)! (37) من از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم! برای ما شایسته نبود چیزی را همتای خدا قرار دهیم این از فضل خدا بر ما و بر مردم است ولی بیشتر مردم شکرگزاری نمیکنند! (38) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟! (39) این معبودهایی که غیر از خدا میپرستید، چیزی جز اسمهایی (بیمسمّا) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیدهاید،
1) 399.. مجمع البیان.
نیست خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده حکم تنها از آن خداست فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا ولی بیشتر مردم نمیدانند! (40) ای دوستان زندانی من! امّا یکی از شما (دو نفر، آزاد میشود و) ساقی شراب برای صاحب خود خواهد شد و امّا دیگری به دار آویخته میشود و پرندگان از سر او میخورند! و مطلبی که درباره آن (از من) نظر خواستید، قطعی و حتمی است!» (41) و به آن یکی از آن دو نفر، که میدانست رهایی مییابد، گفت: «مرا نزد صاحبت [سلطان مصر] یادآوری کن!» ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد و بهدنبال آن، (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند. (42) پادشاه گفت: «من در خواب دیدم هفت گاو چاق را که هفت گاو لاغر آنها را میخورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده (که خشکیدهها بر سبزها پیچیدند و آنها را از بین بردند.) ای جمعیّت اشراف! درباره خواب من نظر دهید، اگر خواب را تعبیر میکنید!» (43) گفتند: «خوابهای پریشان و پراکندهای است و ما از تعبیر این گونه خوابها آگاه نیستیم!» (44) و یکی از آن دو که نجات یافته بود -- و بعد از مدّتی به خاطرش آمد -- گفت: «من تاویل آن را به شما خبر میدهم مرا (به سراغ آن جوان زندانی) بفرستید!» (45) (او به زندان آمد، و چنین گفت:) یوسف، ای مرد بسیار راستگو! درباره این خواب اظهار نظر کن که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر میخورند و هفت خوشه تر، و هفت خوشه خشکیده تا من بهسوی مردم بازگردم، شاید (از تعبیر این خواب) آگاه شوند! (46) گفت: «هفت سال با جدیّت زراعت میکنید و آنچه را درو کردید، جز کمی که میخورید، در خوشههای خود باقی بگذارید (و ذخیره نمایید). (47) پس از آن، هفت سال سخت (و خشکی و قحطی) میآید، که آنچه را برای آن سالها ذخیره کردهاید، میخورند جز کمی که (برای بذر) ذخیره خواهید کرد. (48) سپس سالی فرامیرسد که باران فراوان نصیب
مردم میشود و در آن سال، مردم عصاره (میوهها و دانههای روغنی را) میگیرند (و سال پر برکتی است.)» (49)
«ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَاَوُاْ الآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی حِینٍ…»(1)امام هشتم(علیه السلام) فرمود:
«زندانبان یوسف به یوسف(علیه السلام) گفت: من بسیار تو را دوست دارم.» یوسف به او گفت: هر چه بر سر من آمده به خاطر همین دوستی بوده، چرا که خاله من به سبب دوستی با من، مرا دزدید، و پدرم چون مرا دوست میداشت برادرانم به من حسد بردند، و همسر عزیز مصر که مرا دوست داشت به زندانم انداخت! سپس فرمود:
یوسف در زندان به خدای خود گفت: خدایا برای چه من به زندان افتادم؟ خطاب شد: تو خود گفتی: «رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی اِلَیْهِ»، و چرا نگفتی: «خدایا من عافیت را بیشتر دوست دارم از چیزی که این زنها مرا به آن دعوت میکنند؟»(2)
قال السجان لیوسف: انی لاحبک، فقال یوسف(علیه السلام): ما اصابنی الا من الحب، ان کانت خالتی احبتنی سرقتنی، و ان کان ابی احبنی حسدنی اخوتی، و ان کانت امراة العزیز احبتنی حبستنی، قال: و شکی فی السجن الی الله فقال: یا رب بما استحققت السجن؟ فاوحی الله الیه انت اخترته حین قلت: «رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی اِلَیْهِ» هلا قلت:
العافیة اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی اِلَیْهِ؟ [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 424، ح 59]
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید:
مقصود از آیات: شهادت آن بچّه، و پاره شدن پیراهن یوسف از پشت، و شنیدن عزیز مصر صدای آن را از پشت در نسبت به دویدن زلیخا به دنبال یوسف است، و چون یوسف از زلیخا نافرمانی نمود زلیخا همواره به شوهر خود اصرار نمود تا یوسف را زندانی کرد.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 424، ح 60]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:جبرییل در زندان نزد یوسف آمد و گفت: ای یوسف! پس از هر نمازی بگو:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ اَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لَا اَحْتَسِبُ.»(2)«وَ قَالَ لِلَّذِی ظَنَّ اَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ فَاَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ…»(3)در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هنگامی که پادشاه مصر دستور حبس یوسف را صادر نمود و یوسف در زندان خواب آن دو نفر را تعبیر کرد و به یکی از آنان که گمان کرد نجات مییابد و ساقی
1) 402.. و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَاَوُا الْآیاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی حِینٍ و الآیات شهادة الصبی و القمیص المخروق من دبر و استباقهما الباب حتّی سمع مجاذبتها ایاه علی الباب، فلما عصاها لم تزل مولعة بزوجها حتّی حبسه.
2) 403.. فی اصول الکافی علی عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد بن عثمان عن سیف بن عمیرة قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: جاء جبرییل(علیه السلام) الی یوسف و هو فی السجن فقال له یا یوسف قل فی دبر کل صلوة: اللهم اجعل لی فرجا و مخرجا و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسب. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 425، ح 64]
3) 404.. سورهی یوسف، آیهی 42.
عزیز مصر میشود گفت: «اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ» و به خدای خود پناه نبرد و نجات خود را از او نخواست و آن یار یوسف فراموش نمود و یوسف هفت سال در زندان ماند و خداوند در همان ساعت به او وحی نمود:
ای یوسف! چه کسی خوابی که دیدی را به تو تعلیم و نشان داد؟ یوسف گفت: پروردگارا تو به من نشان دادی. خطاب شد: چه کسی تو را محبوب پدرت نمود؟ گفت: خدایا تو بودی. خطاب شد: چه کسی آن قافله را فرستاد تا تو از چاه نجات یافتی؟ یوسف گفت: خدایا تو بودی. خطاب شد: چه کسی آن دعا را تعلیم تو کرد تا از چاه نجات یافتی؟ یوسف گفت: خدایا تو بودی. خطاب شد: چه کسی تو را از کید و مکر آن زن نجات داد؟ یوسف گفت: خدایا تو بودی. خطاب شد:
چه کسی آن بچّه را به زبان آورد تا تو از تهمت نجات یافتی؟ یوسف گفت: خدایا تو بودی. خطاب شد: چه کسی علم تعبیر خواب را به تو الهام نمود؟ یوسف گفت:
خدایا تو الهام نمودی. خطاب شد: پس برای چه به غیر من پناهنده شدی و به من پناه نبردی تا تو را از زندان نجات بدهم و به بندهای از بندگان من پناه بردی تا تو را نزد مخلوق من یاد کند! و به من پناه نبردی؟! اکنون به خاطر خطای خود باید هفت سال در زندان بمانی!(1)
فاوحی الله الی یوسف فی ساعته تلک: یا یوسف من اراک الرؤیا التی رایتها؟ فقال: انت یا ربی قال: فمن حببک الی ابیک؟ قال: انت یا ربی، قال: فمن وجه السیارة الیک، قال:
انت یا ربی؟ قال: فمن علمک الدعاء الذی دعوت به حتّی جعل لک من الجب فرجا؟ قال انت یا ربی، قال: فمن جعل لک من کید المراة مخرجا؟ قال: انت یا ربی، قال: فمن انطق لسان الصبی بعذرک؟ قال: انت یا ربی، قال: فمن صرف [عنک] کید امراة العزیز و النسوة؟ قال: انت یا ربی، قال: فمن الهمک تاویل الرؤیا؟ قال: انت یا ربی، قال: فکیف استغثت بغیری و لم تستغث بیو تسالنی ان اخرجک من السجن و استغثت و املت عبدا من عبادی لیذکرک الی مخلوق من خلقی فی قبضتی و لم تفزع الی؟ البث فی السجن بذنبک بضع سنین بارسالک عبدا الی عبد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 426، ح 73]
1) 405.. فی تفسیر العیّاشی عن طربال عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لما امر الملک بحبس یوسف الی قوله: ثم قالَ لِلَّذِی ظَنَّ اَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ قال و لم یفزع یوسف فی حاله الی الله فیدعوه فلذلک قال الله: فَاَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ قال:
و در حدیث دیگری امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که یوسف به یکی از آن دو زندانی که نجات مییافت گفت: «اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ» جبرییل نزد او آمد و پای خود را به او زد و طبقه هفتم زمین را برای او آشکار نمود و به یوسف گفت: بنگر چه میبینی؟ یوسف گفت: سنگ کوچکی را میبینم. پس جبرییل آن سنگ را شکافت و گفت: چه میبینی؟ یوسف گفت:
کرم کوچکی را در وسط آن میبینم! جبرییل گفت: رازق این کرم کوچک کیست؟ یوسف گفت: رازق او خداست. جبرییل گفت: پروردگار تو میگوید: من این کرم را در وسط سنگ در قعر زمین فراموش نمیکنم، آیا تو گمان میکنی که من تو را فراموش میکنم و تو به آن زندانی میگویی: «اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ»؟! همانا به طور مسلّم، تو به سبب این سخن، هفت سال در زندان خواهی ماند.
پس یوسف گریان شد و به سبب گریه او ماهیان دریا گریان شدند، تا این که اهل زندان از گریه او اذیّت شدند و گفتند: یک روز گریه کند و یک روز ساکت بماند، و حال یوسف در آن روزی که گریه نمیکرد بدتر بود.(1)
1) 406.. عن عبد الله بن عبد الرّحمن عمن ذکره عنده قال قال: لما قال للفتی: «اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ» اتاه جبرییل(علیه السلام) فضربه برجله حتّی کشط له عن الارض السابعة فقال له: یا یوسف انظر ما ذا تری؟ فقال: اری حجرا صغیرا، ففلق الحجر فقال: ما ذا تری؟ قال: اری دودة صغیرة، قال: فمن رازقها؟ قال: الله، قال: فان ربک یقول: لم انس هذه الدودة فی ذلک الحجر فی قعر الارض السابعة ا ظننت انی انساک حتّی تقول للفتی: «اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ»؟ لتلبثن فی السجن بمقالتک هذه بضع سنین، قال: فبکی یوسف عند ذلک حتّی بکی لبکائه الحیطان، قال: فتاذی به اهل السجن، فصالحهم علی ان یبکی یوما و یسکت یوما، فکان فی الیوم الذی یسکت اسوء حالا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 427، ح 75]
«وَ قَالَ الْمَلِکُ اِنِّی اَرَی سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَاْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَ سَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ اُخَرَ یَابِسَاتٍ…»(1)در تفسیر قمّی آمده که چون حجّت خداوند بر یوسف تمام شد، و در اثر توجّه به مخلوق، خداوند به او فرمود:
«باید هفت سال دیگر در زندان بمانی» یوسف گفت: «خدایا به حق پدرانم بر تو، فرجی برای من برسان» پس خداوند به او وحی نمود: «ای یوسف چه حقّی پدران تو بر من دارند؟! اگر پدرت آدم را میگویی همانا من او را به دست قدرت خود خلق نمودم و از روح خود در او دمیدم و او را در بهشت خود ساکن کردم و به او امر کردم که به یکی از درختان آن نزدیک نشود و او مرا عصیان نمود و از من سوال کرد و من توبه او را پذیرفتم، و اگر پدرت نوح را میگویی، همانا من او را از بین خلق خود برگزیدم و رسول خود قرار دادم و چون مردم از او اطاعت نکردند، او هلاکت قوم خود را از من خواست و من دعای او را مستجاب کردم و قوم او را غرق نمودم و او و یارانش را نجات دادم؛ و اگر پدرت ابراهیم را میگویی، همانا من او را خلیل خود قرار دادم و از آتش نجاتش دادم و آتش را برای او سرد و سلامت قرار دادم؛ و اگر پدرت یعقوب را میگویی، همانا من به او دوازده فرزند عطا کردم و یکی از آنان را از او دور کردم، و او آنقدر گریه کرد تا نابینا شد، و در کنار راه مینشست و شکایت مرا به مخلوق میبرد! پس چه حقّی پدران تو بر من دارند؟ تا این که جبرییل(علیه السلام) به یوسف گفت: بگو: «اَسْاَلُکَ بِمَنِّکَ الْعَظِیمِ وَ اِحْسَانِکَ
1) 407.. سورهی یوسف، آیهی 43.
الْقَدِیمِ…» و چون چنین گفت خداوند فرجی برای او رساند و پادشاه آن خواب را دید و یوسف نجات پیدا کرد.(1)
اسالک بحق آبائی علیک الا فرجت عنی، فاوحی الله الیه: یا یوسف و ای حق لابائک و اجدادک علی ان کان ابوک آدم خلقته بیدی و نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی و اسکنته جنتی و امرته ان لا یقرب شجرة منها فعصانی و سالنی فتبت علیه، و ان کان ابوک نوح انتجبته من بین خلقی و جعلته رسولا الیهم، فلما عصوا دعانی فاستجبت له و غرقتهم و انجیته وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ، و ان کان ابوک ابراهیم اتخذته خلیلا و انجیته من النار و جعلتها علیه بردا و سلاما، و ان کان یعقوب وهبت له اثنی عشر ولدا فغیبت عنه واحدا فما زال یبکی حتّی ذهب بصره و قعد علی الطریق یشکونی الی خلقی، فای حق لآبائک علی؟ قال: فقال له جبرییل(علیه السلام): قل یا یوسف: اسالک بمنک العظیم و احسانک القدیم فقالها فرای الملک الرؤیا و کان فرجه فیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 428، ح 80]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:خواب سه قسم است، 1. بشارت خداوند به مومن؛ 2. تحذیر از شیطان؛ 3. اضغاث و احلام.(2)
1) 408.. و فیه و قال: و لما امر الملک بحبس یوسف فی السجن الهمه الله تاویل الرؤیا فکان یعبر لاهل السجن، فلما سالاه الفتیان الرؤیا و عبر لهما «وَ قالَ لِلَّذِی ظَنَّ اَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ» و لم یفزع فی تلک الحالة الی الله اوحی الله الیه: من اراک الرؤیا التی رایتها؟ فقال یوسف: انت یا رب، قال: فمن حببک الی ابیک؟ قال: انت یا رب، قال: فمن وجه الیک السیارة التی رایتها؟ قال: انت یا رب، قال: فمن علمک الدعاء الذی دعوت به حتّی جعلت لک من الجب فرجا؟ قال انت یا رب، قال: فمن انطق لسان الصبی بعذرک؟ قال: انت یا رب، قال: فمن الهمک تاویل الرؤیا؟ قال: انت یا رب، قال: فکیف استعنت بغیری و لم تستعن بی، و املت عبدا من عبیدی لیذکرک الی مخلوق من خلقی. و فی قبضتی و لم تفزع الی؟ البث فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ، فقال یوسف:
2) 409.. فی روضة الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن سعد بن ابی خلف عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال. الرؤیا علی ثلثة وجوه: بشارة من الله للمؤمن و تحذیر من الشیطان، و اضغاث احلام. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 429، ح 83]
و در سخن دیگری فرمود: مومن هنگام خواب روح او به آسمان میرود و آنچه در ملکوت آسمانها از تقدیر و تدبیر ببیند حق و ثابت است. و آنچه در زمین ببیند، اضغاث و احلام است…(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 429، ح 85]
در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:فاطمه[[3]] در خواب دید که حسن و حسین او(علیهما السلام) ذبح شدند و یا کشته شدند و به این خاطر محزون شد، و چون به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خبر داد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواب را احضار نمود و فرمود: یا رؤیا! پس خواب مقابل او حاضر شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: آیا تو این بلا را به فاطمه نشان دادی؟ گفت: خیر. پس به اضغاث و احلام فرمود: آیا تو این بلا را به فاطمه نشان دادهای؟ او گفت: آری یا رسول الله؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: برای چه؟ او گفت: خواستم او را محزون نمایم؛ پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به فاطمه فرمود: سخن او را شنیدی؟ خواب تو اثری ندارد.(2)
اسمعی لیس هذا بشیء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 429، ح 86]
1) 410.. و باسناده الی علی(علیه السلام)، قال: سالت رسول الله(صلی الله علیه و آله) عن الرجل ینام فیری الرؤیا فربما کانت حقا و ربما کانت باطلا؟ فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): انه ما من عبد ینام الاعرج بروحه الی رب العالمین، فما رای عند رب العالمین فهو حق، ثم اذا امر العزیز الجبار برد روحه الی جسده فصارت الروح بین السماء و الارض، فما راته فهو اضغاث احلام.
2) 411.. فی تفسیر العیّاشی عن ابی بصیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: رات فاطمة فی النوم کان الحسن و الحسین ذبحا او قتلا فاحزنها ذلک، فاخبرت به رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال: یا رؤیا فتمثلت بین یدیه قال: ارایت فاطمة هذا البلاء؟ قالت: لا قال: یا اضغاث ا رایت فاطمة هذا البلاء؟ قالت: نعم، یا رسول الله قال: فما اردت بذلک؟ قالت: اردت ان احزنها، فقال لفاطمة:
امام صادق(علیه السلام) آیه «عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ» را «یُعْصَرُونَ» به معنای یُمطَرون به صیغه مجهول قرائت نمود و فرمود:
خداوند میفرماید: «وَ اَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاء ثَجَّاجًا.»(1)
«وَ اَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً».
-- فی تفسیر العیّاشی عن محمّد بن علی الصیرفی عن رجل عن ابی عبد الله(علیه السلام) «عامٌ فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یُعْصَرُونَ» بالیاء یمطرون، ثم قال: امّا سمعت قوله: «وَ اَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً».
-- عن علی بن معمر عن ابیه عن ابی عبد الله(علیه السلام) عن قول الله: «عامٌ فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یُعْصَرُونَ» مضمومة ثم قال: و اَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 430، ح 89،88 و 90]
وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونی بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ اِلی رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللاَّتی قَطَّعْنَ اَیْدِیَهُنَّ اِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلیمٌ قالَ ما خَطْبُکُنَّ اِذْ راوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلهِ ما عَلِمْنا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قالَتِ امْرَاَةُ الْعَزیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ اَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقینَ ذلِكَ لِیَعْلَمَ اَنِّی لَمْ اَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ اَنَّ اللهَ لا یَهْدی کَیْدَ الْخائِنینَ وَ ما اُبَرِّئُ نَفْسی اِنَّ النَّفْسَ لَاَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی اِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونی بِهِ اَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قالَ اِنَّكَ الْیَوْمَ لَدَیْنا
1) 412.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و قال الصادق(علیه السلام): انما انزل ما قربتم لهن و قال ابو عبد الله(علیه السلام) قرا رجل علی امیرالمؤمنین(علیه السلام): ثُمَّ یَاْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ فقال: ویحک ای شیء یعصرون؟ قال الرجل: یا امیرالمؤمنین کیف اقراها؟ فقال: انما انزلت «عامٌ فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یُعْصَرُونَ» ای یمطرون بعد المجاعة و الدلیل علی ذلک قوله:
مَکینٌ اَمینٌ قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الْاَرْضِ اِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ وَ کَذلِكَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْاَرْضِ یَتَبَوَّاُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ وَ لَاَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ وَ جاءَ اِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونی بِاَخٍ لَکُمْ مِنْ اَبیکُمْ اَ لا تَرَوْنَ اَنِّی اُوفِی الْکَیْلَ وَ اَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلینَ فَاِنْ لَمْ تَاْتُونی بِهِ فَلا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدی وَ لا تَقْرَبُونِ قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ اَباهُ وَ اِنَّا لَفاعِلُونَ وَ قالَ لِفِتْیانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فی رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَها اِذَا انْقَلَبُوا اِلی اَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ فَلَمَّا رَجَعُوا اِلی اَبیهِمْ قالُوا یا اَبانا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَاَرْسِلْ مَعَنا اَخانا نَکْتَلْ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ قالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ اِلَّا کَما اَمِنْتُکُمْ عَلی اَخیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللهُ خَیْرٌ حافِظًا وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمینَ وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ اِلَیْهِمْ قالُوا یا اَبانا ما نَبْغی هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ اِلَیْنا وَ نَمیرُ اَهْلَنا وَ نَحْفَظُ اَخانا وَ نَزْدادُ کَیْلَ بَعیرٍ ذلِكَ کَیْلٌ یَسیرٌ قالَ لَنْ اُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللهِ لَتَاْتُنَّنِی بِهِ اِلَّا اَنْ یُحاطَ بِکُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللهُ عَلی ما نَقُولُ وَکیلٌ وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ اَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما اُغْنی عَنْکُمْ مِنَ اللهِ مِنْ شَیْءٍ اِنِ الْحُکْمُ اِلَّا لِلهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ
«مَا خَطْبُکُنَّ» خَطب: امر مهمّی را گویند که انسان با برادر دینی خود به سبب آن برخورد میکند و «خطب جلیل» یعنی «امر عظیم» و «حَصحَصَ الحقّ» یعنی ثَبَت الحقّ و استقَرّ، برخی گفتهاند «حَصْحَصَ» از حصّه است یعنی حق از باطل جدا شد و روشن گردید.
و «کید» به معنای حیله است، برای اضرار به دیگری. «استخلصه لنفسی» استخلاص
به معنای طلب خلوص چیزی است از شایبهی اشتراک یعنی او را مخصوص خود قرار میدهم؛ خلاصه نیز به معنای خالص معنا است؛ و «مکین» از مکانت است و اصل آن تمکّن در امور است؛ «یَتَبَوَّاُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاء» یعنی هر کجا بخواهد در زمین اتّخاذ مسکن کند و ماوا گزیند، و «جهاز بیت» متاع آن است، جهّزت فلاناً: هیّات جهاز سفره، و «رحال» اوعیه و ظرفهای متاع میباشد و مفرد آن رحل است، و «کِلتُ فلاناً» یعنی کیلی به او دادم و «اکتلت علیه» یعنی کیلی از او گرفتم.(1)
پادشاه گفت: «او را نزد من آورید!» ولی هنگامی که فرستادهی او نزد وی [یوسف] آمد گفت: «به سوی صاحبت بازگرد، و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدند چه بود؟ که خدای من به نیرنگ آنها آگاه است.» (50) (پادشاه آن زنان را طلبید و) گفت: «به هنگامی که یوسف را به سوی خویش دعوت کردید، جریان کار شما چه بود؟» گفتند: «منزّه است خدا، ما هیچ عیبی در او نیافتیم!» (در این هنگام) همسر عزیز گفت: «الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم و او از راستگویان است! (51) این سخن را بهخاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم و خداوند مکر خائنان را هدایت نمیکند! (52) من هرگز خودم را تبرئه نمیکنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر میکند مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.» (53) پادشاه گفت: «او [یوسف] را نزد من آورید، تا وی را مخصوص خود گردانم!» هنگامی که (یوسف نزد وی آمد و) با او صحبت کرد، (پادشاه به عقل و درایت او پی برد و) گفت: «تو امروز نزد ما جایگاهی والا داری، و مورد اعتماد هستی!» (54) (یوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده،
1) 413.. تفسیر مجمع البیان.
که نگهدارنده و آگاهم!» (55) و این گونه ما به یوسف در سرزمین (مصر) قدرت دادیم، که هر جا میخواست در آن منزل میگزید (و تصرّف میکرد)! ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم (و شایسته بدانیم) میبخشیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکنیم! (56) (امّا) پاداش آخرت، برای کسانی که ایمان آورده و پرهیزگاری داشتند، بهتر است! (57) (سرزمین کنعان را قحطی فرا گرفت) برادران یوسف (در پی موادّ غذایی به مصر) آمدند و بر او وارد شدند. او آنان را شناخت ولی آنها او را نشناختند. (58) و هنگامی که (یوسف) بارهای آنان را آماده ساخت، گفت: «(نوبت آینده) آن برادری را که از پدر دارید، نزد من آورید! آیا نمیبینید من حق پیمانه را ادا میکنم، و من بهترین میزبانان هستم؟! (59) و اگر او را نزد من نیاورید، نه کیل (و پیمانهای از غلّه) نزد من خواهید داشت و نه (اصلًا) به من نزدیک شوید!» (60) گفتند: «ما با پدرش گفتوگو خواهیم کرد (و سعی میکنیم موافقتش را جلب نمائیم) و ما این کار را خواهیم کرد!» (61) (سپس) به کارگزاران خود گفت: «آنچه را بعنوان قیمت پرداختهاند، دربارهایشان بگذارید! شاید پس از بازگشت به خانواده خویش، آن را بشناسند و شاید برگردند!» (62) هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: «ای پدر! دستور داده شده که (بدون حضور برادرمان بنیامین) پیمانهای (از غلّه) به ما ندهند پس برادرمان را با ما بفرست، تا سهمی (از غلّه) دریافت داریم و ما او را محافظت خواهیم کرد!» (63) گفت: «آیا نسبت به او به شما اطمینان کنم همانگونه که نسبت به برادرش (یوسف) اطمینان کردم (و دیدید چه شد)؟ ! و (در هر حال،) خداوند بهترین حافظ، و مهربانترین مهربانان است» (64) و هنگامی که متاع خود را گشودند، دیدند سرمایه آنها به آنها بازگردانده شده! گفتند: «پدر! ما دیگر چه میخواهیم؟! این سرمایه ماست که به ما باز پس گردانده شده است! (پس چه بهتر که برادر را با ما بفرستی) و ما برای خانواده خویش موادّ غذایی
میآوریم و برادرمان را حفظ خواهیم کرد و یک بار شتر زیادتر دریافت خواهیم داشت این پیمانه (بار) کوچکی است!» (65) گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد، تا پیمان مؤکّد الهی بدهید که او را حتماً نزد من خواهید آورد! مگر اینکه (بر اثر مرگ یا علّت دیگر،) قدرت از شما سلب گردد. و هنگامی که آنها پیمان استوار خود را در اختیار او گذاردند، گفت: «خداوند، نسبت به آنچه میگوییم، ناظر و نگهبان است!» (66) و (هنگامی که میخواستند حرکت کنند، یعقوب) گفت: «فرزندان من! از یک در وارد نشوید بلکه از درهای متفرّق وارد گردید (تا توجّه مردم به سوی شما جلب نشود)! و (من با این دستور،) نمیتوانم حادثهای را که از سوی خدا حتمی است، از شما دفع کنم! حکم و فرمان، تنها از آنِ خداست! بر او توکّل کردهام و همه متوکّلان باید بر او توکّل کنند!» (67)
«وَ قَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ اِلَی رَبِّکَ فَاسْاَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِی قَطَّعْنَ اَیْدِیَهُنَّ»(1)امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
من اگر به جای یوسف بودم هنگامی که پادشاه فرستاد، تا او را از زندان خارج و نزد پادشاه حاضر کنند، تا خواب او را تعبیر نماید، با آنان سخن نمیگفتم تا مرا از زندان خارج کنند، و من از صبر یوسف تعجّب دارم، که چیزی دربارهی همسر پادشاه نگفت تا خداوند، عذر او را آشکار نمود.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 431، ح 94]
و روایت شده که یوسف(علیه السلام) هنگام خروج از زندان، برای زندانیان دعا کرد و گفت:
«خدایا قلوب خوبان را به آنان معطوف کن، و اخبار را از آنان پنهان مدار» و به همین علّت زندانیان به اخبار بلاد آگاهتر بودند، و بر درب زندان نیز نوشت: «اینجا قبور احیاء، و بیت الاحزان، و محلّ عبرت خوبان، و شماتت دشمنان است.»(1)شخصی به حضرت رضا(علیه السلام) گفت:
چگونه شما ولایت عهدی مامون را پذیرفتید؟! حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
ای مرد آیا پیامبر افضل است یا وصیّ پیامبر؟ آن مرد گفت: پیامبر. فرمود: مسلمان بهتر است یا مشرک؟ آن مرد گفت: مسلمان. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: عزیز مصر مشرک بود و یوسف پیامبر بود، در حالی که مامون مسلمان است و من وصیّ پیامبرم، و یوسف از عزیز مصر خواست که او را خزینه دار [و وزیر دارایی خود] قرار بدهد، و گفت: «اجْعَلْنِی عَلَی خَزَآئِنِ الاَرْضِ اِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»، در حالی که من مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی مامون شدم [وگرنه او مرا میکشت و شرط کردم که در کاری دخالت نکنم، «فَاِلَی اللهِ الْمُشْتَکَی وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ.»](2)
فان العزیز عزیز مصر کان مشرکا و کان یوسف(علیه السلام) نبیا، و ان المامون مسلم و انا وصی، و یوسف سال العزیز ان یولیه حین قال: «اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْاَرْضِ اِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» و انا اجبرت علی ذلک و قال(علیه السلام) فی قوله: «اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْاَرْضِ اِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» قال: حافظ لما فی یدی عالم بکل لسان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 432، ح 100]
1) 416.. و روی ان یوسف لما خرج من السجن دعا لهم و قال: اللهم اعطف علیهم بقاوب الاخیار و لا تعم علیهم الاخبار، فلذلک یکون اصحاب السجن اعرف الناس بالاخبار فی کل بلدة، و کتب علی باب السجن: هذا قبور الاحیاء و بیت الاحزان و تجربة الاصدقاء و شماتة الاعداء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 432، ح 97]
2) 417.. حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی السمرقندی(رضی الله عنه) قال حدثنا جعفر بن محمّد بن مسعود العیّاشی عن ابیه قال: حدثنا محمّد بن نصیر عن الحسن بن موسی قال: روی اصحابنا عن الرّضا(علیه السلام) انه قال له رجل: اصلحک الله کیف صرت الی ما صرت الیه من المامون و کانه انکر ذلک علیه؟ فقال له ابو الحسن الرّضا(علیه السلام): یا هذا ایهما افضل النّبی او الوصی؟ فقال: لا، بل النّبی، قال: فایهما افضل مسلم او مشرک؟ قال: لا، بل مسلم، قال:
مولّف گوید:
مضمون روایت فوق در چندین روایت دیگر نقل شده است، به تفسیر برهان و نورالثّقلین مراجعه شود.
«قالَ اجْعَلْنی عَلَی خَزَآئِنِ الاَرْضِ اِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ * وَ کَذَلِکَ مَکَّنِّا لِیُوسُفَ فِی الاَرْضِ…»(1)حضرت رضا(علیه السلام) میفرماید:
حضرت یوسف [پس از تعبیر خواب عزیز مصر] شروع به ذخیرهی گندم کرد و در هفت سال فراوانی، گندمها را ذخیره نمود [و جز مقدار ضروری بقیّه را در خوشه باقی گذارد] و در انبارها نگهداری میکرد و چون هفت سال فراوانی گذشت و هفت سال قحطی رسید شروع به فروختن گندمها کرد و در سال اوّل گندمها را به درهم و دینار فروخت تا در مصر درهم و دیناری باقی نماند، و در سال دوّم گندمها را به زیورها و جواهر فروخت تا در مصر زیور و جواهری باقی نماند، و همه آنها در اختیار یوسف قرار گرفت. و در سال سوّم گندمها را به چهارپایان و گوسفندان فروخت، تا این که در مصر و حوالی آن چهارپا و گوسفندانی باقی نماند و در ملک یوسف قرار گرفت، و در سال چهارم، گندمها را به غلامها و کنیزها
1) 418.. سورهی یوسف، آیات 55 و 56.
فروخت تا در مصر و اطراف آن غلام و کنیزی باقی نماند و در ملک یوسف قرار گرفت، و در سال پنجم، گندمها را به خانهها و زمینها فروخت، تا در مصر خانه و زمینی نماند و در ملک یوسف قرار گرفت و در سال ششم گندمها را به مزارع و نهرها فروخت، تا در مصر و اطراف آن مزارع و نهری باقی نماند و در ملک یوسف قرار گرفت، و در سال هفتم، گندمها را در مقابل خود مردم فروخت و هر که در مصر و اطراف آن بود غلام یوسف شد، تا این که یوسف مالک مردم و غلامان و اموال آنان گردید، و مردم گفتند: ما تا کنون ندیده بودیم و نشنیده بودیم که خداوند به پادشاهی چنین حکمت و علم و تدبیری داده باشد! سپس یوسف به پادشاه مصر فرمود: نظر تو دربارهی آنچه خداوند از ملک مصر و اهل آن به من داده است چیست؟ همانا من نخواستم زندگی مردم را تباه کنم و آنان را گرفتار بلا نمایم و وبال بر آنان باشم، و لکن خداوند آنان را به سبب من نجات داد؟ پادشاه مصر گفت: رای، رای تو است و هر چه میخواهی بکن. پس یوسف گفت: من خدا را و تو را گواه میگیرم، که اهل مصر را آزاد نمودم و اموال و غلامانشان را به آنان بازگرداندم و خاتم پادشاهی و تخت و تاج تو را به تو باز گرداندم که عوض آن تو به روش و سیرهی من عمل کنی و به حکم من حکم نمایی.
پس پادشاه گفت: این افتخار و شرف من است که جز به سیره و روش تو عمل نکنم و جز به حکم تو حکم ننمایم، و اگر تو نبودی من توان چنین کاری را نداشتم و چنین چیزی به فکر من نمیآمد و من اکنون شهادت میدهم و میگویم: «لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ اَنَّک رَسُولُهُ» و تو را بر ولایتی که به تو دادم ابقاء میکنم، «فانَّکَ لَدَیْنا مَکِینٌ اَمِینٌ.»(1)
ایها الملک ما تری فیما خولنی ربی من ملک مصر و اهلها اشر علینا برایک، فانی لم اصلحهم لافسدهم، و لم انجهم من البلاء لیکون وبالا علیهم، و لکن الله نجاهم علی یدی، قال له الملک: الرای رایک، قال یوسف: انی اشهد الله و اشهدک ایها الملک انی قد اعتقت اهل مصر کلهم، و رددت الیهم اموالهم و عبیدهم، و رددت الیک ایها الملک خاتمک و سریرک و تاجک علی ان لا تسیر الا بسیرتی، و لا تحکم الا بحکمی، قال له الملک: ان ذلک لشرفی و فخری لا اسیر الا بسیرتک و لا احکم الا بحکمک، و لو لاک ما قویت علیه و لا اهتدیت له، و لقد جعلت سلطانی عزیزا ما یرام، و انا اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و انک رسوله فاقم علی ما ولیتک فانک لَدَیْنا مَکِینٌ اَمِینٌ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 435، ح 107]
1) 419.. فی مجمع البیان فی کتاب النبوّة بالاسناد عن احمد بن محمّد بن عیسی عن الحسن بن علی بن بنت الیاس قال: سمعت الرّضا(علیه السلام) یقول: و اقبل یوسف علی جمع الطعام فجمع فی السبع السنین المخصبة فکبسه فی الخزائن، فلما مضت تلک السنون و اقبلت السنون المجدبة اقبل یوسف علی بیع الطعام فباعهم فی السنة الاولی بالدراهم و الدنانیر حتّی لم یبق بمصر و ما حولها دینار و لا درهم الا صار فی ملکیة یوسف و باعهم فی السنة الثانیة بالحلی و الجواهر حتّی لم یبق بمصر و ما حولها حلی و لا جوهر الا صار فی ملکیة یوسف، و باعهم فی السنة الثالثة بالدواب و المواشی حتّی لم یبق بمصر و ما حولها دابة و لا ماشیة الا صار فی ملکیة یوسف، و باعهم فی السنة الرابعة بالعبید و الاماء حتّی لم یبق بمصر و ما حولها عبد و لا امة الا صار فی ملکیة یوسف، و باعهم فی السنة الخامسة بالدور و العقار حتّی لم یبق بمصر و ما حولها دار و لا عقار الا صار فی ملکیة یوسف، و باعهم فی السنة السادسة بالمزارع و الانهار حتّی لم یبق بمصر و ما حولها نهر و لا مزرعة الا صار فی ملکیة یوسف، و باعهم فی السنة السابعة برقابهم حتّی لم یبق بمصر و ما حولها عبد و لا حر الا صار عبد یوسف، فملک احرارهم و عبیدهم و اموالهم و قال الناس: ما راینا و لا سمعنا بملک اعطاه الله من الملک ما اعطی هذا الملک حکما و علما و تدبیرا، ثم قال یوسف للملک:
ابوبصیر گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که در سخنان خود میفرمود:
هنگامی که یعقوب یوسف را از دست داد و دیگر او را نیافت اندوه و گریه او شدید شد، تا به سبب آن چشمان او سفید و نابینا شد و نیاز شدیدی پیدا کرد و احوال او دگرگون گردید…(1)
1) 420.. فی تفسیر العیّاشی عن ابی بصیر قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یحدث قال: لما فقد یعقوب یوسف(علیهما السلام) اشتد حزنه علیه و بکاؤه حتّی ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ، و احتاج حاجة شدیدة و تغیرت حاله. [رواه فی تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 438، ح 122]
«وَ جَاء اِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنکِرُونَ»(1)امام باقر(علیه السلام) به دنبال حدیث فوق فرمود:
یعقوب هر سال در زمستان و تابستان از مصر گندم میخرید، تا این که گروهی از فرزندان خود را با مال کمی به مصر فرستاد و آنان با رفقای خود وارد بر یوسف شدند -- و این در زمانی بود که عزیز مصر، یوسف را ولایت بر مصر داده بود -- پس یوسف برادران خود را شناخت و آنان او را به خاطر قدرت و هیبت نشناختند.
و یوسف به آنان فرمود: شما پولی که آوردهاید قبل از دیگران بیاورید؛ و سپس به مامورین خود فرمود: هر چه زودتر کیل [و سهم] اینها را کامل تحویل دهید و چون فارغ شدید پولشان را در بین بارها قرار دهید و به آنان خبر ندهید، پس مامورین امتثال امر نمودند.
و یوسف به برادران خود [که او را نمیشناختند] گفت: به من خبر رسیده که شما دو برادر پدری داشتهاید، آیا آنان چه شدهاند؟ برادران گفتند: «یکی از آنان -- که بزرگتر بود -- را گرگ خورد و آن دیگری که کوچکتر بود نزد پدرمان میباشد، و پدرمان او را از خود جدا نمیکند، و علاقه شدیدی به او دارد.» یوسف گفت: من دوست میدارم که در سفر آینده او را با خود بیاورید، تا بتوانید کیل و گندم خود را بگیرید، و اگر او را نیاورید برای شما کیلی و گندمی نخواهد بود، و من علاقهای به شما نخواهم داشت؛ «فَاِن لَّمْ تَاْتُونِی بِهِ فَلاَ کَیْلَ لَکُمْ عِندِی وَ لَا تَقْرَبُونِ * قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ اَبَاهُ وَ اِنَّا لَفَاعِلُونَ…» گفتند: ما پدر را قانع خواهیم نمود و او را خواهیم آورد.
1) 421.. سورهی یوسف، آیهی 58.
و چون در بازگشت نزد پدر آمدند و بار خود را باز کردند و سرمایه خویش را بین آن یافتند به پدر خود گفتند: ما ستم نکردهایم [و دروغ نمیگوییم] اکنون یک بار اضافه گرفتهایم و سرمایه ما به ما، بازگردانده شده [و عزیز مصر گفته باید آن برادر خود را در سفر آینده بیاورید تا من به شما کیل بیشتری بدهم وگرنه کیلی برای شما نیست و من شما را نخواهم پذیرفت]. پس بنیامین را با ما بفرست تا ما کیل خود را بگیریم، و ما او را حفظ خواهیم نمود.
یعقوب(علیه السلام) گفت: «آیا من به شما اطمینان کنم، همان گونه که نسبت به برادرش یوسف اطمینان کردم؟!» و چون شش ماه گذشت و نیاز به گندم پیدا کردند، یعقوب(علیه السلام) آنان را با بنیامین و سرمایه کمی فرستاد و از آنان پیمان مؤکّد گرفت که بنیامین را به من بازگردانید، جز آن که همگی مغلوب شوید و نتوانید او را بازگردانید.
پس آنان با قافله به طرف مصر حرکت کردند و چون وارد بر یوسف شدند، یوسف به آنان گفت: آیا بنیامین را با خود آوردهاید؟ گفتند: آری. یوسف گفت: او را نزد من بیاورید. و چون او را بهکاخ یوسف -- که کسی را در آن راه نمیداد -- فرستادند، یوسف او را در آغوش گرفت و گریه کرد و به او گفت: «من برادر تو یوسف هستم پس از کار من ناراحت مشو و آنچه به تو گفتم را کتمان کن و اندوهی به خود راه مده.» سپس بنیامین را از نزد خود خارج نمود و دستور داد تا سرمایه آنان را بگیرند و با سرعت بار آنان را تحویل دهند و چون فارغ شدند ظرف کیل پادشاه را در بار بنیامین قرار دهند و این چنین کردند و چون قافله به سوی کنعان رهسپار شد،
مامورین، خود را به آنان رساندند و گفتند: «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ…»(1)
فقال لهم: هلموا بضاعتکم قبل الرفاق و قال لفتیانه: عجلوا لهؤلاء الکیل و اوفوهم فاذا فرغتم فاجعلوا بضاعتهم هذه فی رحالهم و لاتعلموهم بذلک ففعلوا ثم قال لهم یوسف:
قد بلغنی ان لکم اخوان لابیکم فما فعلا؟ قالوا: امّا الکبیر منهما فان الذئب اکله و امّا الصغیر فخلفناه عند ابیه و هو به ضنین و علیه شفیق قال: فانی احب ان تاتونی به معکم اذا جئتم لتمتارون فَاِنْ لَمْ تَاْتُونِی بِهِ فَلا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَ لا تَقْرَبُونِ قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ اَباهُ وَ اِنَّا لَفاعِلُونَ فَلَمَّا رَجَعُوا اِلی اَبِیهِمْ فتحوا متاعهم فوجدوا بضاعتهم فیه، قالُوا یا اَبانا ما نَبْغِی هذِهِ بِضاعَتُنا قد ردت الینا و کیل لنا کیل قد زاد حمل بعیر فَاَرْسِلْ مَعَنا اَخانا نَکْتَلْ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ قالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ اِلَّا کَما اَمِنْتُکُمْ عَلی اَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فلما احتاجوا الی المیرة بعد ستة اشهر بعثهم یعقوب و بعث معهم بضاعة یسیرة و بعث معهم ابن یامیل فاخذ علیهم بذلک مَوْثِقاً مِنَ اللهِ لَتَاْتُنَّنِی بِهِ اِلَّا اَنْ یُحاطَ بِکُمْ اجمعین، فانطلقوا مع الرفاق حتّی دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ.
فقال لهم: معکم ابن یا میل؟ قالوا: نعم فی الرحل، قال لهم: فاتونی به، فاتوه به و هو فی دار الملک قد خلا وحده فادخلوه علیه فضمه الیه یوسف و بکی و قال له: انا اخوک یوسف فلا تبتئس بما ترانی اعمل و اکتم بما اخبرک به، و لا تحزن و لا تخف ثم اخرجه الیهم و امر فتیته ان یاخذوا بضاعتهم و یعجلوا لهم الکیل فاذا فرغوا جعلوا المکیال فی رحل ابن یامیل، ففعلوا به ذلک و ارتحل القوم مع الرفقة فمضوا، فلحقهم یوسف و فتیته فنادوا فیهم: اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ قالُوا وَ اَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ… [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 438، ح 112]
1) 422.. فی تفسیر العیّاشی عن ابی بصیر قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یحدث قال: لما فقد یعقوب یوسف(علیهما السلام) اشتد حزنه علیه و بکاؤه حتّی ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ، و احتاج حاجة شدیدة و تغیرت حاله، قال و کان یمتار القمح من مصر فی السنة مرتین فی الشتاء و الصیف و انه بعث عدة من ولده ببضاعة یسیرة الی مصر مع رفقة خرجت فلما دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ و ذلک بعد ما ولاه العزیز مصر فعرفهم یوسف و لم یعرفه اخوته لهیبة الملک و عزته.
وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ اَمَرَهُمْ اَبُوهُمْ ما کانَ یُغْنی عَنْهُمْ مِنَ اللهِ مِنْ شَیْءٍ اِلَّا حاجَةً فی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضاها وَ اِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ آوی اِلَیْهِ اَخاهُ قالَ اِنِّی اَنَا اَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقایَةَ فی رَحْلِ اَخیهِ ثُمَّ اَذَّنَ مُؤَذِّنٌ اَیَّتُهَا الْعیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ قالُوا وَ اَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعیرٍ وَ اَنَا بِهِ زَعیمٌ قالُوا تَاللهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْاَرْضِ وَ ما کُنَّا سارِقینَ قالُوا فَما جَزاؤُهُ اِنْ کُنْتُمْ کاذِبینَ قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ کَذلِكَ نَجْزِی الظَّالِمینَ فَبَدَاَ بِاَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ اَخیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ اَخیهِ کَذلِكَ کِدْنا لِیُوسُفَ ما کانَ لِیَاْخُذَ اَخاهُ فی دینِ الْمَلِكِ اِلَّا اَنْ یَشاءَ اللهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذی عِلْمٍ عَلیمٌ قالُوا اِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَاَسَرَّها یُوسُفُ فی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ قالَ اَنْتُمْ شَرٌّ مَکانًا وَ اللهُ اَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ قالُوا یا اَیُّهَا الْعَزیزُ اِنَّ لَهُ اَبًا شَیْخًا کَبیرًا فَخُذْ اَحَدَنا مَکانَهُ اِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنینَ قالَ مَعاذَ اللهِ اَنْ نَاْخُذَ اِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ اِنَّا اِذًا لَظالِمُونَ فَلَمَّا اسْتَیْاَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا قالَ کَبیرُهُمْ اَ لَمْ تَعْلَمُوا اَنَّ اَباکُمْ قَدْ اَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فی یُوسُفَ فَلَنْ اَبْرَحَ الْاَرْضَ حَتَّی یَاْذَنَ لی اَبی اَوْ یَحْکُمَ اللهُ لی وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ ارْجِعُوا اِلی اَبیکُمْ فَقُولُوا یا اَبانا اِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا اِلَّا بِما عَلِمْنا وَ ما کُنَّا لِلْغَیْبِ حافِظینَ وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتی کُنَّا فیها وَ الْعیرَ الَّتی اَقْبَلْنا فیها وَ اِنَّا لَصادِقُونَ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْرًا فَصَبْرٌ جَمیلٌ عَسَی اللهُ اَنْ
یَاْتِیَنی بِهِمْ جَمیعًا اِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ وَ تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا اَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظیمٌ قالُوا تَاللهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضًا اَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکینَ قالَ اِنَّما اَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنی اِلَی اللهِ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ
«آوی الیه» آوی یاوی: اذا صار الیه یعنی به سوی او رفت؛ «و لا تبتئس» یعنی لا تحزن؛ «و سقایة» ظرفی است که از آن آب مینوشند، و بعضی گفتهاند: «سقایة» و صواع به یک معناست، و «اذان و تاذین» به معنای اعلان است که با اُذُن شنیده میشود، و آذنته یعنی اعلمته، و «عیر» به معنای قافله است، و «حِمل» با کسر حاء، باری است که بر حمار و غیر آن قرار نگرفته باشد، و با فتح حاء «حَمل» وقتی است که حمل شده باشد و جمع آن حمول و احمال است، و «زعیم» به معنای کفیل و ضمین است، و «زعیم» قائم به امر قوم و رئیس آنان را میگویند، و «یاس» به معنای قطع امید و طمع است و به صیغه استفعّال نیز به همین معناست، و «نجوی» اسم و مصدر استعمال شده مانند «و اذهم نجوی» یعنی یتناجون و مصدر آن مانند «انّما النجوی من الشیطان» است، و «کظم» به معنای فرو بردن حزن و نگهداری آن در قلب و اظهار نکردن به دیگران است، «و تفتؤ تذکّر» یعنی تو همواره یوسف را یاد میکنی، و «حَرَض»، مشرّف بر هلاک را گویند و به معنای فاسد در جسم و عقل نیز آمده است، و «احرضه» یعنی افسده، و حرضته علی کذا یعنی امرته به.(1)
1) 423.. مجمع البیان.
و هنگامی که از همان طریق که پدر به آنها دستور داده بود وارد شدند، این کار هیچ حادثه حتمی الهی را نمیتوانست از آنها دور سازد، جز حاجتی در دل یعقوب (که از این طریق) انجام شد (و خاطرش آرام گرفت) و او به خاطر تعلیمی که ما به او دادیم، علم فراوانی داشت ولی بیشتر مردم نمیدانند! (68) هنگامی که (برادران) بر یوسف وارد شدند، برادرش را نزد خود جای داد و گفت: «من برادر تو هستم، از آنچه آنها انجام میدادند، غمگین و ناراحت نباش!» (69) و هنگامی که (مامور یوسف) بارهای آنها را بست، ظرف آبخوری پادشاه را در بارِ برادرش گذاشت سپس کسی صدا زد «ای اهل قافله، شما دزد هستید!» (70) آنها رو به سوی او کردند و گفتند: «چه چیز گم کردهاید؟» (71) گفتند: «پیمانه پادشاه را! و هر کس آن را بیاورد، یک بار شتر (غلّه) به او داده میشود و من ضامن این (پاداش) هستم!» (72) گفتند: «به خدا سوگند شما میدانید ما نیامدهایم که در این سرزمین فساد کنیم و ما (هرگز) دزد نبودهایم!» (73) آنها گفتند: «اگر دروغگو باشید، کیفرش چیست؟» (74) گفتند: «هر کس (آن پیمانه) در بارِ او پیدا شود، خودش کیفر آن خواهد بود (و بهخاطر این کار، برده شما خواهد شد) ما این گونه ستمگران را کیفر میدهیم!» (75) در این هنگام، (یوسف) قبل از بار برادرش، به کاوش بارهای آنها پرداخت سپس آن را از بارِ برادرش بیرون آورد این گونه راه چاره را به یوسف یاد دادیم! او هرگز نمیتوانست برادرش را مطابق آیین پادشاه (مصر) بگیرد، مگر آنکه خدا بخواهد! درجات هر کس را بخواهیم بالا میبریم و برتر از هر صاحب علمی، عالمی است! (76) (برادران) گفتند: «اگر او [بنیامین] دزدی کند، (جای تعجّب نیست) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدی کرد» یوسف (سخت
ناراحت شد، و) این (ناراحتی) را در درون خود پنهان داشت، و برای آنها آشکار نکرد (همین اندازه) گفت: «شما (از دیدگاه من،) از نظر منزلت بدترین مردمید! و خدا از آنچه توصیف میکنید، آگاهتر است!» (77) گفتند: «ای عزیز! او پدر پیری دارد (که سخت ناراحت میشود) یکی از ما را به جای او بگیر ما تو را از نیکوکاران میبینیم!» (78) گفت: «پناه بر خدا که ما غیر از آن کس که متاع خود را نزد او یافتهایم بگیریم در آن صورت، از ظالمان خواهیم بود!» (79) هنگامی که (برادران) از او مایوس شدند، به کناری رفتند و با هم به نجوا پرداختند (برادر) بزرگشان گفت: «آیا نمیدانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته و پیش از این درباره یوسف کوتاهی کردید؟! من از این سرزمین حرکت نمیکنم، تا پدرم به من اجازه دهد یا خدا درباره من داوری کند، که او بهترین حکمکنندگان است! (80) شما به سوی پدرتان بازگردید و بگویید: پدر (جان)، پسرت دزدی کرد! و ما جز به آنچه میدانستیم گواهی ندادیم و ما از غیب آگاه نبودیم! (81) (و اگر اطمینان نداری،) از آن شهر که در آن بودیم سوال کن، و نیز از آن قافله که با آن آمدیم (بپرس)! و ما (در گفتار خود) صادق هستیم!» (82) (یعقوب) گفت: «(هوای) نفس شما، مساله را چنین در نظرتان آراسته است! من صبر میکنم، صبری زیبا (و خالی از کفران)! امیدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند چرا که او دانا و حکیم است! (83) و از آنها روی برگرداند و گفت: «وا اسفا بر یوسف!» و چشمان او از اندوه سفید شد، امّا خشم خود را فرو میبرد (و هرگز کفران نمیکرد)! (84) گفتند: «به خدا تو آن قدر یاد یوسف میکنی تا در آستانه مرگ قرار گیری، یا هلاک گردی!» (85) گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا میگویم (و شکایت نزد او میبرم)! و از خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید! (86)
«فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَایَةَ فِی رَحْلِ اَخِیهِ ثُمَّ اَذَّنَ مُؤَذِّنٌ اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ…»(1)به دنبال حدیث قبل امام باقر(علیه السلام) فرمود:
یوسف ظرف پادشاه را در بار برادر خود بنیامین قرار داد و چون قافله به طرف کنعان حرکت کرد، آنان را صدا زد و گفت: «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ…»، و سپس همان گونه که در آیات آمده برادر خود بنیامین را گرفت و به آنان فرمود: از شهر ما خارج شوید و آنان هر چه کردند که یوسف یکی از آنان را به جای بنیامین بگیرد نپذیرفت، و چون بر پدر خود وارد شدند یعقوب به آنان فرمود: ابن یامین چه شد؟! گفتند: «او جام پادشاه را سرقت نمود و پادشاه او را نگهداشت و محبوس شد و تو اگر حرف ما را باور نداری از قافله و اهل آن شهر سوال کن تا به تو خبر بدهند» پس یعقوب گفت: «اِنَّا لِلهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعونَ» و اشک او جاری گردید و اندوه او شدید شد و کمر او خمیده گردید.(2)
1) 424.. سورهی یوسف، آیهی 70.
2) 425.. … و ارتحل القوم مع الرفقة فمضوا، فلحقهم یوسف و فتیته فنادوا فیهم: اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ قالُوا وَ اَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ اَنَا بِهِ زَعِیمٌ قالُوا تَاللهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْاَرْضِ وَ ما کُنَّا سارِقِینَ قالُوا فَما جَزاؤُهُ اِنْ کُنْتُمْ کاذِبِینَ قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ قالوا هو جزاؤه قال فَبَدَاَ بِاَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ اَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ اَخِیهِ قالُوا اِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فقال لهم یوسف: ارتحلوا عن بلادنا قالُوا یا اَیُّهَا الْعَزِیزُ اِنَّ لَهُ اَباً شَیْخاً کَبِیراً و قد اخذ علیه مَوْثِقاً مِنَ اللهِ لنرده الیه فَخُذْ اَحَدَنا مَکانَهُ اِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ان فعلت، قالَ مَعاذَ اللهِ اَنْ نَاْخُذَ اِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ فقال کبیرهم: انی لست اَبْرَحَ الْاَرْضَ حَتَّی یَاْذَنَ لِی اَبِی اَوْ یَحْکُمَ اللهُ لِی، و مضی اخوة یوسف حتّی دخلوا علی یعقوب فقال لهم: این ابن یامین؟ قالوا: ابن یامین سرق مکیال الملک فاخذه الملک بسرقته فحبسه عنده، فسل اهل القریة و العیر حتّی یخبروک بذلک، فاسترجع و استعبر و اشتد حزنه حتّی تقوس ظهره. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 438، ح 112]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که برادران یوسف برای بار دوّم نزد یوسف آمدند و برادر خود بنیامین را با خود آوردند، یوسف برای آنان سفرههایی گسترد و فرمود: «هر کدام از شما در کنار برادر مادری خود بنشیند» پس همه آنان بر سر سفره نشستند جز بنیامین که ایستاده بود، پس یوسف به او گفت: چرا در کنار برادران خود نمینشینی؟ بنامین گفت: من در بین آنان برادر مادری ندارم» یوسف گفت: آیا برادر مادری تو همان کسی بوده که اینها گمان کردهاند: گرگ او را خورده است؟ بنیامین گفت: آری. پس یوسف گفت:
بیا در کنار من بنشین. و چون برادران یوسف چنین دیدند، دست از غذا کشیدند و گفتند: ما چیزی را اراده کردیم و خداوند از انجام آن امتناع دارد و میخواهد فرزندان یامین را بر ما فضیلت بدهد…(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 441، ح 124]
1) 426.. عن ابان الاحمر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لما دخل اخوة یوسف علیه و قد جاؤا باخیهم معهم وضع لهم الموائد ثم قال: یمتار کل واحد منکم مع اخیه لامه علی الخوان، فجلسوا و بقی اخوه قائما، فقال: مالک لا تجلس مع اخوتک؟ قال لیس لی فیهم اخ من امی، قال: فلک اخ من امک زعم هؤلاء ان الذئب اکله؟ قال نعم، قال: فاقعدوا کل معی، قال: فترک اخوته الاکل و قالوا: انا نرید امرا و یابی الله الا ان یرفع ولد یامین علینا، قال: ثم حین فرغوا من جهازهم امر ان یضع الصاع فِی رَحْلِ اَخِیهِ، فلما فعلوا نادی مناد: «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ» قال: فرجعوا فقالوا «ما ذا تَفْقِدُونَ قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ» الی قوله: «جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ» یعنون السنة التی تجری فیهم ان یحبسه «فَبَدَاَ بِاَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ اَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ اَخِیهِ فقالوا اِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ» قال الحسن بن علی الوشاء فسمعت الرّضا(علیه السلام) یقول یعنون المنطقة.
«فَبَدَاَ بِاَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء اَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء اَخِیهِ کَذَلِکَ کِدْنَا لِیُوسُفَ…»(1)ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«تقیّه از دین خداست» گفتم: آیا راستی تقیّه از دین خداست؟ فرمود: آری به خدا قسم از دین خداست، چنان که یوسف گفت: «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ».
سپس فرمود: به خدا سوگند شتردارها چیزی را ندزدیده بودند، و یوسف به خاطر تقیّه فرمود: «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ» ابراهیم نیز به همین علّت فرمود:
«انّی سقیم» و به خدا سوگند او سقیم و مریض نبود.(2)حسن صیقل گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: برای ما از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت در تفسیر آیه «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ» فرمود:
به خدا سوگند آنان سارق نبودند و یوسف نیز دروغ نگفته است، چنان که ابراهیم نیز در سخن خود که فرمود: «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ اِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ» به خدا سوگند دروغ نگفته است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: ای صیقل شما چه میگویید؟ صیقل گوید: گفتم: ما چیزی جز تسلیم نداریم.
پس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
1) 427.. سورهی یوسف، آیهی 76.
2) 428.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن عثمان ابن عیسی عن سماعة عن ابی بصیر قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): التقیة من دین الله، قلت من دین الله؟ قال: ای و الله من دین الله و لقد قال یوسف: «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ» و الله ما کانوا سرقوا شیئا و لقد قال ابراهیم: «اِنِّی سَقِیمٌ» و الله ما کان سقیما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 443، ح 127]
خداوند دو چیز را دوست میدارد و دو چیز را دشمن میدارد: خداوند تکبّر مومن را در جنگ مقابل دشمن دوست میدارد و نیز دروغ را برای اصلاح دوست میدارد؛ در حالی که تکبّر و بزرگی کردن را بین مردم، و در راه رفتن دشمن میدارد، و نیز دروغ را در غیر اصلاح دشمن میدارد سپس فرمود: ابراهیم(علیه السلام) به خاطر اصلاح فرمود: «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا» و مقصود او این بود که از بُتها کاری نمیآید، و یوسف(علیه السلام) نیز به خاطر اصلاح فرمود: «اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ» [و میخواست طبق قانون عزیز مصر برادر خود بنیامین را نگهدارد.](1)
«اَیَّتُهَا الْعِیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ» فقال: و الله ما سرقوا و ما کذب و قال ابراهیم: «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ اِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ» فقال: و الله ما فعلوا و ما کذب قال فقال ابو عبد الله(علیه السلام):
ما عندکم فیها یا صیقل؟ قلت: ما عندنا فیها الا التسلیم قال فقال ان الله احب اثنین و ابغض اثنین: احب الخطر فیما بین الصفین و احب الکذب فی الاصلاح، و ابغض الخطر فی الطرقات و ابغض الکذب فی غیر الاصلاح ان ابراهیم(علیه السلام) انما قال: «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا» ارادة الاصلاح، و دلالة علی انهم لا یفعلون و قال یوسف(علیه السلام) ارادة الاصلاح.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 443]
«قَالُواْ اِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَاَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قالَ اَنْتُمْ شَرٌّ مَکاناً وَ اللهُ اَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ»(2)داود بن قاسم جعفری گوید: مردی از قم از امام عسکری(علیه السلام) دربارهی آیه «اِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَّهُ…» سوال نمود و من حاضر بودم و امام عسکری(علیه السلام) به او فرمود:یوسف سرقتی نکرده بود، جز این که یعقوب را کمربندی بود که از ابراهیم به ارث برده بود و هر کس این کمربند را میدزدید، عبد صاحب آن میشد و جبرییل از آن سرقت خبر میداد، و آن کمربند نزد ساره دختر اسحاق بن ابراهیم
بود، و ساره یوسف را دوست میداشت و میخواست او را فرزند خود قرار بدهد، از این رو آن کمربند را گرفت و به کمر یوسف بست و لباس او را بر روی آن قرار داد و به یعقوب گفت:
کمربند دزدیده شده است. پس جبرییل نزد یعقوب آمد و گفت: کمربند نزد یوسف است و نگفت ساره به کمر او بسته است -- چرا که خداوند ارادهای کرده بود -- پس یعقوب یوسف را تفتیش نمود و چون کمربند را از کمر او باز کرد ساره گفت: «یوسف کمربند را از من دزدیده است و من سزاوارتر به او هستم» پس یعقوب گفت: «او عبد تو باشد به شرط آن که او را نفروشی و به او آزار نکنی» ساره گفت:
«من او را میپذیرم به شرط آن که او را از من نگیری و من فوراً او را آزاد نمایم» پس یعقوب یوسف را به ساره داد و ساره او را آزاد نمود، و به همین خاطر برادران یوسف گفتند: «اِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ». ابوهاشم جعفری گوید: من پیش خود فکر کردم و تعجّب نمودم از قصّه یوسف، که فاصله زیادی بین یعقوب و یوسف نبوده و یعقوب از فراق یوسف نابینا شده از بس برای او محزون بوده است؟! پس امام عسکری(علیه السلام) از باطن من آگاه شد و فرمود: به خدا پناه ببر از آنچه فکر میکنی، چرا که خداوند اگر میخواست، با فاصله بیش از این حجاب را برطرف مینمود تا یعقوب یوسف خود را ببیند، و لکن برای هر چیزی اجلی است و آنچه در علم خدا گذشته باید عملی شود و اختیار اولیای خدا به دست خداست.(1)
متی سرقها یوسف فانا احق به فقال لها یعقوب: فانه عبدک علی ان لا تبیعیه و لا تهیبیه، قالت:
فانا اقبله علی ان لا تاخذه منی و اعتقه الساعة فاعطاها ایاه فاعتقته، و لذلک قال اخوة یوسف: اِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ قال ابو هاشم: فجعلت اخیل هذا فی نفسی افکر و اتعجّب من هذا الامر مع قرب یعقوب من یوسف و حزن یعقوب علیه حتّی ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ و المسافة قریبة، فاقبل علی ابو محمّد(علیه السلام) فقال یا با هاشم تعوذ بالله مما جری فی نفسک من ذلک، فان الله لو شاء یرفع الساتر من الاعلی ما بین یعقوب و یوسف حتّی کان یراه لفعل، و لکن له اجل هو بالغه و معلوم ینتهی الیه ما کان من ذلک فالخیار من الله لاولیائه.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 444، ح 135]
1) 431.. فی الخرائج و الجرائح و روی سعید بن عبد الله عن محمّد بن الحسن ابن میمون عن داود بن قاسم الجعفری قال: سئل ابو محمّد(علیه السلام) عن قوله تعالی «اِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ» و السایل رجل من قم و انا حاضر فقال(علیه السلام): ما سرق یوسف انما کان لیعقوب منطقة ورثها من ابراهیم(علیه السلام) و کانت تلک المنطقة لا یسرقها احد الا استعبد، فکان اذا سرقها انسان نزل جبرییل(علیه السلام) فاخبره بذلک، فاخذت منه و صار عبدا، و ان المنطقة کانت عند سارة بنت اسحق بن ابراهیم و کانت سمیة امه، و ان سارة احبت یوسف و ارادت ان تتخذه ولدا لها، و انها اخذت المنطقة فربطتها فی وسطه ثم سدلت علیه سرباله و قالت لیعقوب: ان المنطقة سرقت فاتاه جبرییل فقال: یا یعقوب ان المنطقة مع یوسف و لم یخبره بخبر ما صنعت سارة لما اراد الله، فقام یعقوب الی یوسف ففتشه و هو یومئذ غلام یافع و استخرج المنطقة فقالت سارة بنت اسحق:
یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اَخیهِ وَ لا تَیْاَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ اِنَّهُ لا یَیْاَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ اِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا اَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا اِنَّ اللهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ اَخیهِ اِذْ اَنْتُمْ جاهِلُونَ قالُوا اَ اِنَّكَ لَاَنْتَ یُوسُفُ قالَ اَنَا یُوسُفُ وَ هذا اَخی قَدْ مَنَّ اللهُ عَلَیْنا اِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَاِنَّ اللهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ
قالُوا تَاللهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللهُ عَلَیْنا وَ اِنْ کُنَّا لَخاطِئینَ قالَ لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمینَ اذْهَبُوا بِقَمیصی هذا فَاَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ اَبی یَاْتِ بَصیرًا وَ اْتُونی بِاَهْلِکُمْ اَجْمَعینَ وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعیرُ قالَ اَبُوهُمْ اِنِّی لَاَجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَوْ لا اَنْ تُفَنِّدُونِ قالُوا تَاللهِ اِنَّكَ لَفی ضَلالِكَ الْقَدیمِ فَلَمَّا اَنْ جاءَ الْبَشیرُ اَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصیرًا قالَ اَ لَمْ اَقُلْ لَکُمْ اِنِّی اَعْلَمُ مِنَ اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ قالُوا یا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنَّا کُنَّا خاطِئینَ قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ فَلَمَّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ آوی اِلَیْهِ اَبَوَیْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ اِنْ شاءَ اللهُ آمِنینَ وَ رَفَعَ اَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَ قالَ یا اَبَتِ هذا تَاْویلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ اَحْسَنَ بیاِذْ اَخْرَجَنی مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ اَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنی وَ بَیْنَ اِخْوَتی اِنَّ رَبِّی لَطیفٌ لِما یَشاءُ اِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَاْویلِ الْاَحادیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ اَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنی مُسْلِمًا وَ اَلْحِقْنی بِالصَّالِحینَ ذلِكَ مِنْ اَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ اِلَیْكَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ اِذْ اَجْمَعُوا اَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ
«جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ» ازجاء، به معنای بازار و به معنای پرداخت تدریجی آمده چنان که خداوند میفرماید: «یُزجی سَحاباً» و مراد از «بضاعت مزجاة» در این آیه سرمایه ناچیز و ناقص است، و «قَدْ مَنَ اللهُ عَلَیْنا» مَنَّ به معنای نعمت است، و ایثار، تفضیل یکی از دو چیز بر دیگری است مانند اختبار و اجتباء، و «ماثرة» به معنای مکرمه است، و «تثریب» به معنای توبیخ است، و «فصَلَت العیر» یعنی قطع العیر، و «تفنید» به معنای تضعیف رای است و «فَنَد» به معنای ضعف رای است. (و بقیّه لغات قبلاً بیان شد.)
پسرانم! بروید، و از یوسف و برادرش جستوجو کنید و از رحمت خدا مایوس نشوید که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مایوس میشوند!» (87) هنگامی که آنها بر او [یوسف] وارد شدند، گفتند: «ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فرا گرفته، و متاع کمی (برای خرید موادّ غذایی) با خود آوردهایم پیمانه را برای ما کامل کن و بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش میدهد!» (88) گفت: «آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آن گاه که جاهل بودید؟!» (89) گفتند: «آیا تو همان یوسفی؟!» گفت: «(آری،) من یوسفم، و این برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد هر کس تقوا پیشه کند، و شکیبایی و استقامت نماید، (سرانجام پیروز میشود) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند!» (90) گفتند: «به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برتری بخشیده و ما خطاکار بودیم!» (91) (یوسف) گفت: «امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست! خداوند شما را میبخشد و او مهربانترین مهربانان است! (92) این پیراهن مرا ببرید، و بر صورت پدرم بیندازید، بینا میشود! و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید!» (93) هنگامی که کاروان (از سرزمین مصر) جدا شد، پدرشان [یعقوب] گفت: «من بوی یوسف را احساس میکنم، اگر مرا به نادانی و کم عقلی نسبت ندهید!» (94) گفتند: «به خدا تو در همان گمراهی سابقت هستی!» (95) امّا هنگامی که بشارت دهنده فرا رسید، آن (پیراهن) را بر صورت او افکند ناگهان بینا شد! گفت: «آیا به شما نگفتم من از خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید؟!» (96) گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم!» (97) گفت: «بهزودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم، که او آمرزنده و مهربان است!» (98) و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگی داخل مصر شوید، که
انشاء اللَّه در امن و امان خواهید بود!» (99) و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی بهخاطر او به سجده افتادند و گفت: «پدر! این تعبیر خوابی است که قبلًا دیدم پروردگارم آن را حقّ قرار داد! و او به من نیکی کرد هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد، و شما را از آن بیابان (به اینجا) آورد بعد از آنکه شیطان، میان من و برادرانم فساد کرد. پروردگارم نسبت به آنچه میخواهد (و شایسته میداند،) صاحب لطف است چرا که او دانا و حکیم است! (100) پروردگارا! بخشی (عظیم) از حکومت به من بخشیدی، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساختی! ای آفریننده آسمانها و زمین! تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما!» (101) این از خبرهای غیب است که به تو وحی میفرستیم! تو (هرگز) نزد آنها نبودی هنگامی که تصمیم میگرفتند و نقشه میکشیدند! (102)
«یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَ اَخِیهِ وَ لَا تَیْاَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ…»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که بنیامین از یعقوب گرفته شد، یعقوب خدای خود را صدا زد و گفت:
پروردگارا! آیا به من رحم نمیکنی؟ چشمم را از من گرفتی، و فرزندم را نیز از من گرفتی؟! پس خداوند به او وحی نمود: اگر آن دو را بمیرانم، باز زنده میکنم تا بین تو و آنان را جمع نمایم، و لکن به یاد آور گوسفندی را که ذبح نمودی و بریان کردی و خوردی و فلان فقیر و فلان فقیر در کنار تو روزهدار بودند و تو چیزی از آن را به آنان ندادی؟!(2)
1) 432.. سورهی یوسف، آیهی 87.
2) 433.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن علی بن اسباط عن عمه یعقوب بن سالم عن اسحق بن عمار عن الکاهلی قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: ان یعقوب(علیه السلام) لما ذهب منه بنیامین نادی: یا رب امّا ترحمنی اذهبت عینی و اذهبت ابنی؟ فاوحی الله تبارک و تعالی: لو امتّهما لاحییتهما لک حتّی اجمع بینک و بینهما، و لکن تذکّر الشاة التی ذبحتها و شویتها و اکلت و فلان و فلان الی جانبک صائم لم تنله منها شیئا؟. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 455، ح 164]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
یعقوب به ملکالموت گفت: آیا ارواحی که قبض روح میکنی را به طور اجتماع قبض روح میکنی و یا متفرقاً و منفرداً قبض روح میکنی؟ ملکالموت گفت:
متفرّق و منفرد قبض روح میکنم. یعقوب گفت: آیا در بین ارواح، یوسف را قبض روح کردهای؟ ملکالموت گفت: خیر. پس یعقوب به فرزندان خود گفت:
«اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَ اَخِیهِ.»(1)
اخبرنی عن الارواح تقبضها مجتمعة او متفرقة؟ قال: بل متفرقة، قال: فهل قبضت روح یوسف فی جملة ما قبضت من الارواح؟ فقال: لا فعند ذلک قال لبنیه: «یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اَخِیهِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 455، ح 166]
در تفسیر عیّاشی در ادامه بحث گذشته ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:اندوه و حزن یعقوب شدید شد تا جایی که کمر او خمیده گردید، و دنیا به یعقوب و فرزندان او پشت کرد و سخت نیازمند و فقیر شدند و غذایی در خانه نداشتند، و در این هنگام یعقوب به فرزندان خود گفت:
«اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَ اَخِیهِ وَ لَا تَیْاَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ…» پس چند نفر از فرزندان یعقوب حرکت کردند و یعقوب سرمایهی کمی را همراه نامهای به عزیز مصر فرستاد و از او خواست که در حق او و فرزندانش مرحمتی بکند، و به فرزندان خود سفارش کرد که نامه را قبل از پرداخت بضاعت و سرمایه، تحویل عزیز مصر
1) 434.. فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة و قال الصادق(علیه السلام): ان یعقوب قال لملکالموت:
بدهند، و در آن نامه نوشت:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»، به عزیز مصر و مظهر عدل و کامل دهنده کیل، از یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل الرّحمن صاحب نمرود، آن کسی که هیزم و آتش فراهم کرد، برای سوزاندن ابراهیم و خدا آتش او را برای ابراهیم سرد و سلامت قرار داد و ابراهیم را از آتش نمرود نجات بخشید، ای عزیز مصر! من به تو اطّلاع میدهم که ما از خانوادههای قدیمی هستیم و همواره از ناحیه خداوند -- برای امتحان -- بر ما بلا سرازیر بوده و خداوند میخواسته ما را در بلا و آسایش بیازماید، و اکنون بیست سال است که بلا پیاپی بر من فرود آمده، و اوّل آنها این بوده که من فرزندی داشتم و نام او را یوسف قرار داده بودم، و او از بین فرزندان من، میوهی دلم و نور چشمم و سبب سرور و شادی من بود، و برادران او -- که از مادر از او جدا بودند -- از من خواستند که او را با خود ببرند تا به بازی و چرا مشغول باشد، و من او را صبحگاهی با آنان فرستادم و شبانگاه بازگشتند و گفتند: «گرگ او را خورد» در حالی که گریه میکردند و پیراهن خونی او را به گمان خود آورده بودند، و از آن روز اندوه من بر او سخت شد و گریه من فراوان گردید، تا این که چشمانم از اندوه سفید و نابینا شد، و برادر دیگری داشت که از یک مادر و پدر بودند، و او نیز انیس و رفیق من بود و من او را شدیداً دوست میداشتم، و هر گاه به یاد یوسف میافتادم، او را به سینه و آغوش خود میگرفتم و برخی از غمها و غصّههای من برطرف میشد، و برادران او به من گفتند: شما او را از من خواستهای و به آنان گفتهای:
«اگر [در سفر آینده] او را با خود نیاورید من غلّه و گندمی به شما نخواهم داد پس من او را نیز همراه برادرانش فرستادم تا بتوانند غلّه و گندم خود را بگیرند و چون بازگشتند او را نیاوردند و گفتند: فرزند تو کیل پادشاه را دزدیده است! در حالی که
ما خانواده، اهل دزدی و سرقت نیستیم و شما این فرزند من را نیز حبس کردهاید و مرا گرفتار مصیبت و فراق او نمودهاید و اکنون از فراق و اندوه کمر من خمیده شده و به واسطه این گرفتاری و گرفتاریهای پیاپی پیشین، مصیبت من بزرگ شده است، پس تو بر من منّت گذار و او را آزاد کن و سهم غلّه و گندم ما را از لطف خود با قیمت نازل بپرداز و در تسهیل و آزادی آل یعقوب شتاب کن».
و چون فرزندان یعقوب نامه پدر خود را گرفتند و به طرف مصر حرکت کردند، جبرییل بر یعقوب نازل شد و گفت: ای یعقوب! پروردگارت به تو میگوید:
چه کسی تو را به مصائبی که به عزیز مصر نوشتی مبتلا نمود؟ یعقوب گفت: «تو مرا به آنها مبتلا نمودی و این عقوبت و تادیب تو بود» خطاب شد: چه کسی غیر از من میتواند این بلاها را از تو برطرف کند؟ یعقوب گفت: جز تو کسی نمیتواند . خطاب شد: پس چرا از من حیا نکردی و مصائب خود را به غیر من شکایت کردی و به من شکوه ننمودی؟! یعقوب گفت: «اَسْتَغْفِرُکَ یَا اِلَهِی وَ اَتُوبُ اِلَیْکَ وَ اَشْکُو بَثِّی وَ حُزْنِی اِلَیْکَ» پس خداوند فرمود: «تادیب و مجازات من نسبت به تو و فرزندان گنهکارت به پایان رسید؛ و اگر تو مصائب خود را از همان اوّل به من شکوه میکردی و استغفار و توبه مینمودی، من آن مصیبتها را از تو برطرف مینمودم، و لکن شیطان تو را از یاد من فراموشی داد و تو را از رحمت من ناامید نمود، در حالی که من خدای بخشنده و کریمی هستم، و مستغفرین از بندگان و تائبین و راغبین به رحمت خود را دوست میدارم، ای یعقوب! اکنون من یوسف و برادر او را به تو باز خواهم گرداند، و آنچه از مال دنیا و گوشت و خون بدن تو از بین رفته است را به تو باز خواهم داد و چشمان تو را بینا خواهم نمود و کمر تو را راست خواهم کرد، پس
شاد باش و آرامش پیدا کن، و بدان که آنچه من بر سر تو آوردم برای تادیب تو بود و تو باید تادیب من را بپذیری».
امام باقر(علیه السلام) در ادامه میفرماید:
فرزندان یعقوب نامهی پدر خود را به مصر بردند و در دارالسلطنة به دست یوسف دادند و گفتند: «یَا اَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنَآ» سپس گفتند: برادرمان ابن یامین را به ما بازگردان و این نامهی پدر ماست که به شما نوشته و از شما خواسته که بر ما منّت نهید و او را آزاد نمایید».
پس یوسف نامه پدر خود را گرفت و بوسید و بر چشمان خود گذارد و به قدری گریه کرد که پیراهن او از اشک چشمش خیس شد. و سپس رو به برادران خود نمود و گفت: «هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ اَخِیهِ»؟! برادران یوسف گفتند: آیا تو یوسف هستی؟ فرمود: آری من یوسفم و این برادرم میباشد و خداوند بر ما منّت نهاد.
برادران یوسف گفتند: «به خدا سوگند! خداوند تو را بر ما فضیلت داد و اکنون تو ما را رسوا مکن و مجازاتمان منما و ما را ببخش» یوسف فرمود: امروز ملامتی بر شما نیست خداوند شما را بیامرزد، همانا او ارحم الراحمین است.(1)
فلما مضی ولد یعقوب من عنده نحو مصر بکتابه نزل جبرییل علی یعقوب فقال له: یا یعقوب ان ربک یقول لک: من ابتلاک بمصائبک التی کتبت بها الی عزیز مصر؟ قال یعقوب: بلوتنی بها عقوبة منک و ادبا، قال الله: فهل کان یقدر علی صرفها عنک احد غیری؟ قال: یعقوب اللهم لا، قال: فما استحییت منی حین شکوت مصائبک الی غیری و لم تستغث بیو تشکو ما بک الی؟ فقال یعقوب: استغفرک یا الهی و اتوب الیک و اشکو بثی و حزنی الیک، فقال الله تبارک و تعالی:
قد بلغت بک یا یعقوب و بولدک الخاطئین العنایة فی ادبی، و لو کنت یا یعقوب شکوت مصائبک الی عند نزولها بک و استغفرت و تبت الی من ذنبک لصرفتها عنک بعد تقدیری ایاها علیک، و لکن الشیطان انساک ذکری فصرت الی القنوط من رحمتی، و انا الله الجواد الکریم احب عبادی المستغفرین التائبین الراغبین الی فیما عندی، یا یعقوب انا راد الیک یوسف و اخاه و معید الیک ما ذهب من مالک و لحمک و دمک، و راد الیک بصرک و مقوم لک ظهرک و طب نفسا و قر عینا، و ان الذی فعلته بک کان ادبا منی لک فاقبل ادبی. قال:
و مضی ولد یعقوب بکتابه نحو مصر حتّی دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ فی دار المملکة، فقالوا: اَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا باخینا ابن یامین، و هذا کتاب ابینا یعقوب الیک فی امره یسئلک تخلیة سبیله، و ان تمن به علیه، قال:
فاخذ یوسف کتاب یعقوب فقبله و وضعه علی عینیه و بکی و انتحب حتّی بلت دموعه القمیص الذی علیه، ثم اقبل علیهم فقال: هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ من قبل و اخیه من بعد قالوا اِنَّکَ لَاَنْتَ یُوسُفُ قالَ اَنَا یُوسُفُ وَ هذا اَخِی قَدْ مَنَّ اللهُ عَلَیْنا قالُوا تَاللهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللهُ عَلَیْنا فلا تفضحنا و لا تعاقبنا الیوم و اغفر لنا قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 456، ح 173]
1) 435.. فی تفسیر العیّاشی متصلا بآخر ما نقلناه عنه سابقا اعنی و ذکر نحوه عنه: عن ابی بصیر عن ابی جعفر(علیه السلام) عاد الی الحدیث الاول قال: و اشتد حزنه یعنی یعقوب حتّی تقوس ظهره، و ادبرت الدنیا عن یعقوب و ولده حتّی احتاجوا حاجة شدیدة، و فنیت میرتهم فعند ذلک قال یعقوب لولده: «اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اَخِیهِ وَ لا تَیْاَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ اِنَّهُ لا یَیْاَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ اِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» فخرج منهم نفر و بعث منهم ببضاعة یسیرة، و کتب معهم کتابا الی عزیز مصر یتعطفه علی نفسه و ولده، و اوصی ولده ان یبدؤا بدفع کتابه قبل البضاعة، فکتب: بسم الله الرحمن الرحیم الی عزیز مصر و مظهر العدل و موفی الکیل من یعقوب بن اسحق بن ابراهیم خلیل الله صاحب نمرود الذی جمع لابراهیم الحطب و النار لیحرقه بها فجعلها الله علیه بردا و سلاما و انجاه منها، اخبرک ایها العزیز انا اهل بیت قدیم لم یزل البلاء سریعا الینا من الله لیبلونا بذلک عند السراء و الضراء، و ان مصائبی تتابعت علی منذ عشرین سنة، اولها انه کان لی ابن سمیته یوسف و کان سروری من بین ولدی و قرة عینی و ثمرة فؤادی و ان اخوته من غیر امه سالونی ان ابعثه معهم یرتع و یلعب، فبعثته معهم بکرة و انه جاؤنی عشاء یبکون و جاؤنی عَلی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ، فزعموا ان الذئب اکله فاشتد لفقده حزنی و کثر علی فراقه بکائی حتّی ابیضت عینای من الحزن، و انه کان له اخ من خالته و کنت له معجبا علیه رفیقا و کان لی انیسا، و کنت اذا ذکرت یوسف ضممته الی صدری فیسکن بعض ما اجد فی صدری و ان اخوته ذکروا لی انک ایها العزیز سالتهم عنه و امرتهم ان یاتوک به و ان لم یاتوک به منعتهم المیرة لنا من القمح من مصر فبعثته معهم لیمتاروا لنا قمحا فرجعوا الی و لیس هو معهم، و ذکروا انه سرق مکیال الملک، و نحن اهل بیت لا نسرق و قد حبسته و فجعتنی به، و قد اشتد لفراقه حزنی حتّی تقوس لذلک ظهری، و عظمت به مصیبتی مع مصائب متتابعات علی، فمن علی بتخلیة سبیله و اطلاقه من محبسه، و طیب لنا القمح و اسمح لنا فی السعر، و عجل بسراح آل یعقوب.
سدیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
قائم [آلمحمّد(صلی الله علیه و آله)] شباهتی به یوسف(علیه السلام) دارد. گفتم: مثل این که شما به یاد او و یاد غیبت او افتادهاید؟ فرمود: در این امّت کسانی که منکر او شوند، خوک صفتانی بیش نیستند! سپس فرمود: برادران یوسف همانند کالای تجارتی به یوسف نگریستند و او را فروختند، و بعدها او را دیدند و با وی به گفتوگو پرداختند، و او نیز با آنان سخن گفت، و او را نشناختند، تا آن که گفت: «من یوسفم و این برادر من است» و چه بسا به خاطر افکاری که این امّت ملعونه نسبت به صاحب الامر(علیه السلام) دارند خداوند تبارک و تعالی، با حجّت خویش آن کند که با یوسف کرد.
یوسف حکومت مصر را داشت و میان او و پدرش هیجده روز فاصله بود، و اگر میخواست پدر را با خبر کند، میتوانست، [و این کار را انجام نداد] و یعقوب با پسرانش از زمان بشارت تا رسیدن به مصر نُه روز در راه بودند، و این امّت [یعنی منکرین امامت حضرت مهدی(علیه السلام)] نمیتوانند بپذیرند که خداوند متعال
میتواند همان کاری را که با یوسف نمود، با حجّت خود بکند! یعنی حجّت او در بازارهایشان راه برود و بر فرشهایشان قدم گذارد، تا زمانی که خداوند متعال این اجازه را به او بدهد، همان گونه که به یوسف اجازه داد و در جواب برادرانش که گفتند: «آیا تو همان یوسفی؟ فرمود: من یوسف هستم.(1)
فقال لی: «و ما تنکر من ذلک هذه الامة اشباه الخنازیر؟ ان اخوة یوسف(علیه السلام) کانوا اسباطا اولاد الانبیاء، تاجروا یوسف و بایعوه و خاطبوه و هم اخوته و هو اخوهم، فلم یعرفوه حتّی قال:
انا یوسف، و هذا اخی، فما تنکر هذه الامة الملعونة ان یفعل الله(عزوجل) بحجته فی وقت من الاوقات کما فعل بیوسف(علیه السلام)» ؟ ان یوسف(علیه السلام) کان الیه ملک بمصر، و کان بینه و بین والده مسیرة ثمانیة عشر یوما، فلو اراد ان یعلمه لقدر علی ذلک، لقد سار یعقوب(علیه السلام) و ولده عند البشارة تسعة ایام من بدوهم الی مصر، فما تنکر هذه الامة ان یفعل الله(عزوجل) بحجته کما فعل بیوسف؟ ان یمشی فی اسواقهم، و یطا بسطهم، حتّی یاذن الله فی ذلک له، کما اذن لیوسف، قالوا: اَ اِنَّکَ لَاَنْتَ یُوسُفُ قالَ اَنَا یُوسُفُ؟». [تفسیر برهان، ج 3، ص 204، ح 37]
مفضّل گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:هنگامی که آن آتش را برای سوزاندن ابراهیم افروختند، جبرییل آمد و لباسی از لباسهای بهشت را بر او پوشاند، و در اثر آن لباس سرما و گرما به او اصابت نکرد، و هنگام مرگ، ابراهیم آن لباس را در یک تمیمه [یعنی حرزی] قرار داد، و آن را به گردن اسحاق آویخت و اسحاق نیز آن را به گردن یعقوب انداخت، و چون یوسف به دنیا آمد، یعقوب آن را به گردن یوسف انداخت، تا یوسف گرفتار آن بلاها شد، و چون یوسف آن پیراهن را از داخل آن تمیمه بیرون آورد، یعقوب بوی آن را شنید و گفت: «اِنِّی لَاَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ اَن تُفَنِّدُونِ» و این پیراهن همان پیراهنی است که از بهشت فرود آمد.
1) 436.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن محمّد بن الحسین، عن ابن ابی نجران، عن فضالة بن ایوب، عن سدیر الصیرفی، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «ان فی صاحب هذا الامر شبها من یوسف(علیه السلام)». قال: قلت له: کانک تذکّر حیاته او غیبته؟ قال:
مفضّل گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم، سرانجام، این پیراهن به دست چه کسی رسید؟ فرمود:
هر پیامبری علم و یا هر چیز دیگری را که به ارث بگذارد، به حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) خواهد رسید، و ما وارثان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم.(1)در کمال الدین روایت شده:
که چون حضرت قائم(علیه السلام) قیام نماید، پیراهن یوسف و عصای موسی و خاتم سلیمان با او خواهد بود.(2)«قَالُواْ یَا اَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا اِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ * قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»(3)اسماعیل بن فضل هاشمی گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: برای چه یعقوب(علیه السلام) در پاسخ فرزندان خود که گفتند:
«یَا اَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا…» فرمود: در آینده برای شما استغفار خواهم نمود؟ و لکن
1) 437.. عن مفضّل الجعفی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سمعته یقول: «ا تدری ما کان قمیص یوسف؟» قال: قلت: لا. قال: «ان ابراهیم لما اوقدوا النار له، اتاه جبرییل من ثیاب الجنة فالبسه ایاه، فلم یضره معه حر و لا برد، فلما حضر ابراهیم الموت، جعله فی تمیمة، و علقه علی اسحاق، و علقه اسحاق علی یعقوب، فلما ولد لیعقوب یوسف. علقه علیه، و کان فی عضده حتّی کان من امره ما کان، فلما اخرج یوسف القمیص من التمیمة وجد یعقوب ریحه، و هو قوله: اِنِّی لَاَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا اَنْ تُفَنِّدُونِ فهو ذلک القمیص الذی انزل من الجنة». قلت: جعلت فداک، فالی من صار ذلک القمیص؟ فقال: «الی اهله -- ثم قال -- کل نبی ورث علما او غیره فقد انتهی الی محمّد(صلی الله علیه و آله)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 197، ح 19؛ همان، ج 3، ص 202، ح 33]
2) 438.. فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة و روی ان القائم(علیه السلام) اذا خرج یکون علیه قمیص یوسف و معه عصا موسی و خاتم سلیمان علیهم السّلام. [نورالثّقلین، ج 2، ص 464، ح 191]
3) 439.. سورهی یوسف، آیات 97 و 98.
یوسف در پاسخ برادران خود که گفتند: «تَاللهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنَا وَ اِن کُنَّا لَخَاطِئِینَ» فرمود: «لَا تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» و پاسخ آنان را به آینده موکول نکرد؟! امام صادق(علیه السلام) فرمود:
به خاطر این که قلب جوان رقیقتر و نرمتر از قلب پیر است، از سویی جنایت فرزندان یعقوب مستقیماً بر یوسف بوده است و جنایتشان بر یعقوب با واسطه بوده، از این رو یوسف زودتر از حق خود گذشت و یعقوب عفو خود را به تاخیر انداخت چرا که عفو او مربوط به حق دیگری بود، از این رو استغفار را به سحر شب جمعه موکول کرد.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 465، ح 196]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:بهترین وقت برای دعا و درخواست از خداوند سحرها میباشد. و سپس آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: به همین خاطر یعقوب دعا را به سحر انداخت.(2)
1) 440.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی اسمعیل بن الفضل الهاشمی قال قلت لجعفر بن محمّد(علیه السلام): اخبرنی عن یعقوب(علیه السلام) لما قال له بنوه: یا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی فاخر الاستغفار لهم، و یوسف(علیه السلام) لما قالوا له: «تَاللهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللهُ عَلَیْنا وَ اِنْ کُنَّا لَخاطِئِینَ قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»؟ قال: لان قلب الشاب ارق من قلب الشیخ، و کانت جنایة ولد یعقوب علی یوسف، و جنایتهم علی یعقوب انما کانت بجنایتهم علی یوسف، فبادر یوسف الی العفو عن حقه، و اخر یعقوب العفو لان عفوه انما کان عن حق غیره فاخرهم الی السحر لیلة الجمعة.
2) 441.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن شریف بن سابق عن المفضّل بن ابی قرة عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) خیر وقت دعوتم الله فیه الاسحار، و تلا هذه الآیة فی قول یعقوب(علیه السلام): «سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی» و قال: اخرهم الی السحر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 466، ح 197]
حنّان بن سُدیر از پدر خود سدیر نقل کرده که گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: آیا فرزندان یعقوب پیامبر بودند؟ فرمود:
پیامبر نبودند و لکن فرزندان پیامبر و اسباط بودند و از دنیا خارج نشدند مگر با توبه و یادآوری و اعتراف به خطا، و سعادتمند، از دنیا رفتند، در حالی که شیخین بدون توبه از دنیا رفتند و به ظلم خود بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) اعتراف نکردند، و لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر آنان باد.(1)«وَ رَفَعَ اَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ یَا اَبَتِ هَذَا تَاْوِیلُ رُؤْیَایَ…»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
یوسف هنگامی که پدر پیرمرد او، بر او وارد شد، عزّتِ سلطنت او را گرفت و به احترام پدر پایین نیامد و به این خاطر جبرییل(علیه السلام) نازل شد و گفت: ای یوسف دست خود را باز کن.
و چون کف دست خود را باز نمود نوری از آن جدا شد و به آسمان بالا رفت، و یوسف به جبرییل گفت: این نوری که از دست من جدا شد چه بود؟ جبرییل گفت: این نور نبوّت بود که از نسل تو جدا شد، و این عقوبت تو است که در مقابل پدر پیرمرد خود، پایین نیامدی، از این رو از نسل تو، پیامبری به وجود نخواهد آمد! (3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 466، ح 201]
1) 442.. فی روضة الکافی عن حنان عن ابیه عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: قلت له: ما کان ولد یعقوب انبیاء؟ قال: لا و لکنهم کانوا اسباطا اولاد الانبیاء، و لم یکن یفارقوا الدنیا الا سعداء تابوا و تذکّروا ما صنعوا، و ان الشیخین فارقا الدنیا و لم یکن یتوبا و لم یذکرا ما صنعا بامیرالمؤمنین(علیه السلام) فعلیهما لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ اَجْمَعِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 466، ح 200]
2) 443.. سورهی یوسف، آیهی 100.
3) 444.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن مروک بن عبید عمن حدثه عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان یوسف لما قدم علیه الشیخ یعقوب(علیه السلام) دخله عز الملک فلم ینزل الیه، فهبط جبرییل(علیه السلام) فقال: یا یوسف ابسط راحتک فخرج منها نور ساطع فصار فی جو السماء فقال یوسف: یا جبرییل ما هذا النور الذی خرج من راحتی؟ فقال: نزعت النبوّة من عقبک عقوبة لما لم تنزل الی الشیخ یعقوب، فلا یکون من عقبک نبی.
یحیی بن اکثم از حضرت رضا(علیه السلام) سوال کرد: معنای آیه «وَ رَفَعَ اَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا» چیست؟ آیا یعقوب و فرزندان او در مقابل یوسف سجده کردند در حالی که پیامبر بودند؟! حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
سجده یعقوب و فرزندان او برای یوسف نبود، بلکه اطاعت از خدا و احترام به یوسف بود، چنان که سجود ملائکه به آدم، اطاعت خدا و تحیّت برای آدم بود، از این رو یعقوب و فرزندان او و یوسف همگی در مقابل خدا سجده کردند، برای شکرانه ملاقات و اجتماع خود، و یوسف در آن حال گفت: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِن تَاْوِیلِ الاَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ اَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَ الآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَ اَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ» پس جبرییل نازل شد و به یوسف گفت:
دست خود را باز کن و چون باز نمود نوری از بین انگشتان او خارج گردید، و یوسف گفت: ای جبرییل! این نور چیست؟ جبرائیل گفت: «این نور نبوّت است که خداوند از صلب تو خارج کرد، چرا که در مقابل پدر خود به پا نخواستی» و نور نبوّت را خداوند از آن روز در صلب برادر یوسف لاوی قرار داد چرا که او هنگامی که میخواستند یوسف را بکشند گفت: «لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ اَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِ» و خداوند از او تشکّر نمود، و هنگامی که یوسف بنیامین را نگهداشت و برادران او خواستند به کنعان بازگردند لاوی گفت: «لَنْ اَبْرَحَ الاَرْضَ حَتَّیَ یَاْذَنَ لِی اَبِی اَوْ یَحْکُمَ اللّهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ» و خداوند از او تشکّر نمود و پیامبران بنیاسراییل، از نسل لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(علیهم السلام) به وجود آمدند….
تا این که فرمود:
یعقوب به فرزند خود یوسف گفت: بگو بدانم برادران تو هنگامی که تو را از نزد من بردند با تو چه کردند؟ یوسف گفت: ای پدر مرا از این سوال معاف بدار. یعقوب گفت: پس برخی از آن را به من بگو، یوسف گفت: «برادران من هنگامی که مرا نزد چاه بردند گفتند: پیراهن خود را بیرون کن. پس من به آنان گفتم: ای برادران! از خدا بترسید و مرا برهنه نکنید، پس کارد خود را بیرون کردند و گفتند: اگر پیراهن خود را بیرون نکنی تو را سر میبریم. و من پیراهن خود را بیرون کردم و آنان مرا عریان در چاه انداختند» پس یعقوب نالهای زد و بیهوش شد، و چون به حال خود بازگشت گفت:
فرزندم ادامه بده. یوسف به پدر خود گفت: من از شما مسالت میکنم که به حق خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب مرا معاف نمایی، و یعقوب او را معاف نمود.(1)
«رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَاْوِیلِ الْاَحادِیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ اَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ اَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ» فنزل علیه جبرییل(علیه السلام) فقال له: یا یوسف! اخرج یدک فاخرجها فخرج من بین اصابعه نور، فقال یوسف: ما هذا یا جبرییل؟ فقال هذه النبوّة اخرجها الله من صلبک لانک لم تقم الی ابیک فحط الله نوره و محی النبوّة من صلبه، و جعلها فی ولد لاوی اخی یوسف و ذلک لانهم لما ارادوا قتل یوسف قال:
«لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ اَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ» فشکره الله علی ذلک، و لما ارادوا ان یرجعوا الی ابیهم من مصر و قد حبس یوسف اخاه قال:
«فَلَنْ اَبْرَحَ الْاَرْضَ حَتَّی یَاْذَنَ لِی اَبِی اَوْ یَحْکُمَ اللهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ» فشکر الله له ذلک و کانوا انبیاء بنیاسراییل من ولد لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم(علیه السلام)، و کان موسی من ولده، و هو موسی بن عمران بن یهصر بن واهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم(علیه السلام) فقال یعقوب لابنه: یا بنی اخبرنی ما فعل بک اخوتک حین اخرجوک من عندی؟ قال: یا ابت اعفنی من ذلک، قال: فاخبرنی ببعضه، قال: انهم لما ادنونی من الجب قالوا:
انزع القمیص، فقلت لهم: یا اخوتی اتقوا الله و لا تجردونی فسلوا علی السکین، و قالوا: لئن لم تنزع لنذبحنک، فنزعت القمیص و القونی فی الجب عریانا، قال: فشهق یعقوب شهقة و اغمی علیه، فلما افاق قال: یا بنی حدثنی، قال: یا ابت اسئلک باله ابراهیم و اسحق و یعقوب الا اعفیتنی فاعفاه [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 468، ح 209]
1) 445.. حدثنی محمّد بن عیسی ان یحیی بن اکثم سال موسی بن محمّد بن علی ابن موسی مسایل فعرضها علی ابی الحسن و کان احدها: اخبرنی عن قول الله(عزوجل): «وَ رَفَعَ اَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً» سجد یعقوب و ولده لیوسف و هم انبیاء، فاجاب ابو الحسن(علیه السلام): امّا سجود یعقوب و ولده فانه لم یکن لیوسف و انما کان من یعقوب و ولده طاعة الله و تحیة لیوسف، کما کان السجود من الملائکة لادم و لم یکن لآدم و انما کان منهم ذلک طاعة لله و تحیة لآدم، فسجد یعقوب و ولده و یوسف معهم شکرا لله لاجتماع شملهم، الم تر انه یقول فی شکر ذلک الوقت:
«یَا اَبَتِ هَذَا تَاْوِیلُ رُؤْیَایَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ اَحْسَنَ بَی اِذْ اَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَ جَاء بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ…»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند در زندان به یوسف وحی نمود: «ای پسر یعقوب! چه شد که در کنار گنهکاران زندانی، محبوس شدی؟ پس یوسف به خطای خود اعتراف نمود… و خداوند به او فرمود: این دعا را بخوان [تا نجات یابی]: «یَا کَبِیرَ کُلِ کَبِیرٍ یَا مَنْ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ لَا وَزِیرَ یَا خَالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنِیرِ یَا عِصْمَةَ الْمُضْطَرِّ الضَّرِیرِ یَا قَاصِمَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ یَا مُغْنِیَ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ یَا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الْاَسِیرِ اَسْاَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَنْ تَجْعَلَ لِی مِنْ اَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ تَرْزُقَنِی مِنْ حَیْثُ اَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لَا اَحْتَسِبُ». و چون صبح شد پادشاه دستور داد او را آزاد کردند، چنان که خداوند از قول او میفرماید: «وَ قَدْ اَحْسَنَ بَی اِذْ اَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ.»(2)
1) 446.. سورهی یوسف، آیهی 100.
2) 447.. فی تفسیر العیّاشی عن اسحق بن بشار عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال: ان الله بعث الی یوسف و هو فی السجن یا ابن یعقوب ما اسکتک مع الخطائین؟ قال: جرمی فاعترف بمجلسه منها مجلس الرجل من اهله فقال له: ادع بهذا الدعاء: یا کبیر کل کبیر، یا من لا شریک له و لا وزیر، یا خالق الشمس و القمر المنیر، یا عصمة المضطر الضریر، یا قاصم کل جبار مبیر، یا مغنی البائس الفقیر، یا جابر العظم الکسیر، یا مطلق المکبل الاسیر اسئلک بحق محمّد و آلمحمّد ان تجعل لی من امری فرجا و مخرجا، و ترزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسب، قال: فلما اصبح دعا به الملک فخلی سبیله و ذلک قوله و قَدْ اَحْسَنَ بِی اِذْ اَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 469، ح 212]
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
[پس از آن که عزیز مصر در ایّام قحطی از دنیا رفت] همسر او فقیر و نیازمند شد [و کنار راه مینشست و گدایی میکرد] به او گفتند: خوب است نزد یوسف بروی و از او راه خلاصی بیابی تا این که مشورت کرد و بعضی گفتند: ما بر جان تو از او هراس داریم [چرا که تو در حق او ستم کردهای] زلیخا گفت: هیهات! من از کسی که از خدا میترسد نمیترسم، و چون زلیخا وارد بر یوسف شد و او را در جایگاه سلطنتی دید، گفت: «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی جَعَلَ الْعَبِیدَ مُلُوکاً بِطَاعَتِهِ، وَ جَعَلَ الْمُلُوکَ عَبِیداً بِمَعْصِیَتِهِ» یعنی ستایش خدایی را که غلامان را به سبب اطاعت و بندگی، پادشاه قرار داد، و پادشاهان را به سبب معصیت و گناه، غلام قرار داد. یوسف گفت: چه میخواهی؟ زلیخا گفت: دعا کن جوانی من باز گردد پس یوسف دعا کرد و او جوان شد و یوسف با او ازدواج نمود و او را باکره یافت و به او گفت: آیا این بهتر و زیباتر نبود؟! پس زلیخا گفت: من شیفته تو شدم به خاطر چهار چیز: 1. من زیباترین زنِ زمان خود بودم؛ 2. تو نیز زیباترین مرد زمانِ خود بودی؛ 3. من بکر بودم؛ 4. همسرم عنین و ناتوان از زناشویی بود.(1)
لما اصابت امراة العزیز الحاجة قیل لها: لو اتیت یوسف بن یعقوب(علیهما السلام) فشاورت فی ذلک، فقیل لها: انا نخافه علیک، قالت: کلا انی لا اخاف من یخاف الله، فلما دخلت علیه فراته فی ملکه، قالت: الحمد لله الذی جعل العبید ملوکا بطاعته، و جعل الملوک عبیدا بمعصیته فتزوجها فوجدها بکرا، فقال: ا لیس هذا احسن؟ ا لیس هذا اجمل؟ فقالت: انی کنت بلیت منک باربع خصال: کنت اجمل اهل زمانی، و کنت اجمل زمانک، و کنت بکرا، و کان زوجی عنینا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 472، ح 219]
1) 448.. فی امالی شیخ الطائفة قدس سره باسناده الی ابی جعفر محمّد بن علی الباقر(علیه السلام) قال:
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
یوسف هنگامی که داخل زندان شد، دوازده ساله بود، و هیجده سال در زندان ماند، و پس از خروج از زندان هشتاد سال زنده بود، بنابراین مدّت عمر او یکصد و ده سال بوده است.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 473، ح 224]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:[پس از مرگ عزیز مصر زلیخا فقیر شد] و خواست که بر یوسف [که عزیز مصر بود] وارد شود، به او گفتند: «ما میترسیم تو را نزد یوسف ببریم، چرا که تو، به او آزار رساندهای» زلیخا گفت: «من از کسی که از خدا میترسد نمیترسم» و چون وارد بر یوسف شد، یوسف به او فرمود: چرا رنگ صورت تو تغییر کرده [و پژمرده شدهای]؟ زلیخا گفت: «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی جَعَلَ الْمُلُوکَ بِمَعْصِیَتِهِمْ عَبِیداً وَ جَعَلَ الْعَبِیدَ بِطَاعَتِهِمْ مُلُوکاً» یوسف فرمود: برای چه با من آن گونه عمل کردی؟! زلیخا گفت: «به خاطر زیبایی تو بود» یوسف فرمود: «چگونه خواهی بود اگر پیامبری مانند حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را در آخر الزمان ببینی؟! همانا او زیباتر از من خواهد بود، اخلاق او نیز نیکوتر از من است، سخاوت او نیز بیشتر از من است؟!» زلیخا گفت:
راست میگویی. یوسف فرمود: از کجا دانستی که من راست میگویم؟ زلیخا گفت:
1) 449.. فی مجمع البیان و فی کتاب النبوّة بالاسناد عن محمّد بن مسلم الی قوله: و بالاسناد عن ابی خالد عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: دخل یوسف السجن و هو ابن اثنی عشرة سنة و مکث فیه ثمانی عشرة سنة، و بقی بعد خروجه ثمانین سنة، فذلک ماة سنة و عشر سنین.
«به خاطر این که محبّت او در قلب من جای گرفت» پس خداوند به یوسف وحی نمود:
«او راست میگوید، و من او را دوست میدارم، به خاطر این که او محمّد(صلی الله علیه و آله) را دوست میدارد». سپس خداوند یوسف را امر نمود تا با او ازدواج نماید.(1)
استاذنت زلیخا علی یوسف فقیل لها: انا نکره ان نقدم بک علیه لما کان منک الیه قالت:
انی لا اخاف من یخاف الله، فلما دخلت قال لها: یا زلیخا ما لی اراک قد تغیر لونک؟ قالت:
الحمد لله الذی جعل الملوک بمعصیتهم عبیدا، و جعل العبید بطاعتهم ملوکا فقال لها:
ما الذی دعاک الی ما کان منک؟ قالت: حسن وجهک یا یوسف. فقال: کیف لو رایت نبیا یقال له محمّد(صلی الله علیه و آله) یکون فی آخر الزمان احسن منی وجها، و احسن منی خلقا، و اسمح منی کفا؟ قالت: صدقت، قال: و کیف علمت انی صدقت؟ قال: لانک حین ذکرته وقع حبه فی قلبی، فاوحی الله(عزوجل) الی یوسف: انها قد صدقت و انی قد احببتها لحبها محمّدا، فامره الله تبارک و تعالی ان یتزوجها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 471، ح 217]
وَ ما اَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنینَ وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ اِنْ هُوَ اِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ وَ کَاَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ اَ فَاَمِنُوا اَنْ تَاْتِیَهُمْ غاشِیَةٌ مِنْ عَذابِ اللهِ اَوْ تَاْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللهِ عَلی بَصیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحانَ اللهِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ اِلَّا رِجالًا نُوحی اِلَیْهِمْ مِنْ اَهْلِ الْقُری اَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْاَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ اتَّقَوْا اَ فَلا تَعْقِلُونَ حَتَّی اِذَا اسْتَیْاَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَاْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ
1) 450.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی عبد الله بن المغیرة عمن ذکره عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال:
لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِی الْاَلْبابِ ما کانَ حَدیثًا یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
«حِرص» طلب کردن چیزی است با جدیّت و وَلَع، «و عالَم و عالَمین» همه موجودات زندهای است که قابل دانستن باشند، و بعضی گفتهاند: «عالَم» همهی موجوداتی است که فلک آنها را احاطه نموده است، و «غاشیة» به معنای پوشاننده است و مقصود عذابی است که همه را در بر میگیرد، و «بَغتَةً» یعنی فُجاةً و ناگهانی، و فرود آمدن چیزی که انتظار و توقّع آن نبوده است را بغتةً و فجاةً گویند، و «دین اسلام» یعنی دین تسلیم، «و سبیل» مؤنّث و مذکّر آن یکسان است و آن طریقه رسیدن به حق و خداوند است، و «بصیرة» نیروی بینش [صحیح] حقایق است، و «سَیْر» مرور طولانی را گویند، و «اِسْتَیْاَسَ» از یاس و ناامیدی است، و یَئِسَ و اِسْتَیْاَسَ به یک معناست، و «بَاس» به معنای شدّت امر بر نفس است و لذا بُؤْس به معنای فقر آمده است، و به همین معناست، لا باس علیک، و «قَصَص» به معنای خبرهای پی در پی میباشد، و «عبرت» به معنای دلالت و راهنمایی بر طلب چیزی است، و «الباب» جمع لُبّ به معنای عقل است، و لُبّ، خالص چیزی را گویند و چون عقل، نفیسترین چیزی است که در انسان وجود دارد، آن را لُبّ گویند و لُبّ هر چیزی بهترین آن است. و «تصدیق» به معنای اقرار به صدق و راستی و حقانیّت چیزی است، و «تفصیل» به معنای تنظیم و مرتّب نمودن است، از این رو بیان حقایق و جدا نمودن حق از باطل را تفصیل گویند.
و الله العالم.(1)
1) 451.. مجمع البیان با اضافات.
و بیشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشی، ایمان نمیآورند! (103) و تو (هرگز) از آنها پاداشی نمیطلبی آن نیست مگر تذکّری برای جهانیان! (104) و چه بسیار نشانهای (از خدا) در آسمانها و زمین که آنها از کنارش میگذرند، و از آن رویگردانند! (105) و بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند! (106) آیا ایمن از آنند که عذاب فراگیری از سوی خدا به سراغ آنان بیاید، یا ساعت رستاخیز ناگهان فرارسد، در حالی که متوجّه نیستند؟! (107) بگو: «این راه من است من و پیروانم، و با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت میکنیم! منزّه است خدا! و من از مشرکان نیستم!» (108) و ما نفرستادیم پیش از تو، جز مردانی از اهل آبادیها که به آنها وحی میکردیم! آیا (مخالفان دعوت تو،) در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چه شد؟! و سرای آخرت برای پرهیزکاران بهتر است! آیا فکر نمیکنید؟! (109) (پیامبران به دعوت خود، و دشمنان آنها به مخالفت خود هم چنان ادامه دادند) تا آن گاه که رسولان مایوس شدند، و (مردم) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است در این هنگام، یاری ما به سراغ آنها آمد آنان را که خواستیم نجات یافتند و مجازات و عذاب ما از قوم گنهکار بازگردانده نمیشود! (110) در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود! اینها داستان دروغین نبود بلکه (وحی آسمانی است، و) هماهنگ است با آنچه پیش روی او (از کتب آسمانی پیشین) قرار دارد و شرح هر چیزی (که پایه سعادت انسان است) و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان میآورند! (111)
«وَ مَا اَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ»(1)
1) 452.. سورهی یوسف، آیهی 103.
تردیدی نیست که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حریص و کوشا برای هدایت مردم بوده تا جایی که خداوند میفرماید:
«فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ اِن لَّمْ یُؤْمِنُوا»(1)، و یا میفرماید: «لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ اَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ»(2)، و یا میفرماید: «اَمَّا مَنِ اسْتَغْنَی * فَاَنتَ لَهُ تَصَدَّی * وَ مَا عَلَیْکَ اَلَّا یَزَّکَّی»(3). از این رو در آیات زیادی آمده که خداوند به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «اِنْ اَنتَ اِلَّا نَذِیرٌ» و یا میفرماید: «اِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ اَحْبَبْتَ وَ لَکِنَّ اللهَ یَهْدِی مَن یَشَاء»(4). و علّت این است که از اوّل دنیا تا کنون اکثر مردم در گمراهی و باطل و عدم تعقّل و عدم شعور و عدم علم و عدم ایمان بودهاند و خواهند بود، و با بودن پیامبران و اوصیا و انذار و تبشیر و اتمام حجّت، باز مردم به واسطه علاقه به دنیا و قساوتها و علاقه و ارتباطی که با طاغوتها و حکّام ستمگر دارند کمتر توفیق و قابلیّت پذیرفتن سخنان پیامبران را پیدا میکنند، و دشمنان پیدا و پنهان آنان را به انواع مختلف به طرف باطل دعوت میکنند، از این رو خداوند میفرماید: «وَ مَا اَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ».
«وَ مَا یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُم مُّشْرِکُونَ»(5)و در بین مومنان نیز اکثر آنان مشرک در طاعت و یا مشرک افعّالی هستند یعنی ایمان آنان همراه با اطاعت از شیطان و یا حاکم ستمگر و یا نفس امّاره و یا زن و فرزند میباشد، و کارها را به دست خدا نمیدانند و خدا را از یاد میبرند و تکیه بر مال و قدرت و همنشین و… میکنند!
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از این آیه، شرک در طاعت است نه شرک در عبادت.
امام باقر(علیه السلام) نیز میفرماید:
مقصود از آیه فوق شرک در طاعت است نه شرک در عبادت، سپس میفرماید:
گناهانی که مردم انجام میدهند، شرک در طاعت است، چرا که اطاعت از شیطان میکنند و مشرک در طاعت میشوند، نه این که غیر خدا را بپرستند.
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری در تفسیر آیه فوق میفرماید:
مقصود این است که کسی بگوید: «اگر فلانی نبود من چنین و چنان میشدم، و اگر فلانی نبود، زن و بچّه من تباه میشدند» سپس فرمود: «آیا نمیبینی او برای خدا در ملک و ملکوت او شریک قرار داد، و گمان کرد مخلوق روزی او را فراهم کرده، و او بلا را از او دور نموده است؟!» راوی حدیث مالک بن عطیّه گوید: به آن حضرت گفتم: آیا اگر بگوید: «لَوْ لَا اَنْ مَنَ اللهُ عَلَیَ بِفُلَانٍ لَهَلَکْتُ» چگونه است؟ فرمود: آری این شرک نیست. [چرا که خدا را اصل قرار داده است.](1)
-- فی کتاب التوحید باسناده الی حنان بن سدیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه:
و لَهُ الْاَسْماءُ الْحُسْنی التی لا یسمی لها غیره و هی التی وصفها فی الکتاب فقال: «فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی اَسْمائِهِ» جهلا بغیر علم فالذی یلحد فی اسمائه بغیر علم یشرک و هو لا یعلم، و یکفر به و هو یظن انه یحسن، فلذلک قال: «وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» فهم الذین یلحدون فی اسمائه بغیر علم فیضعونها غیر مواضعها.
-- فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن یحیی بن المبارک عن عبد الله بن جبلة عن سماعة عن ابی بصیر و اسحق بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): «وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» قال: یطیع الشیطان من حیث لا یعلم فیشرک.
-- عن مالک بن عطیة عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» قال:
هو الرجل یقول: لولا فلان لهلکت، و لو لا فلان لاصبت کذا و کذا، و لولا فلان لضاع عیالی، الا تری انه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه و یدفع عنه، قال: قلت: فیقول: لولا ان منّ الله علی بفلان لهلکت؟ قال: نعم لا باس بهذا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 475، ح 228، 229، 230و 235]
1) 458.. اخبرنا احمد بن ادریس قال: حدثنا احمد بن محمّد عن علی بن الحکم عن موسی بن بکر عن الفضیل عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله تبارک و تعالی: وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قال: شرک طاعة و لیس شرک عبادة، و المعاصی التی یرتکبون فهی شرک طاعة اطاعوا فیها الشیطان، فاشرکوا بالله فی الطاعة لغیره، و لیس باشراک عبادة ان یعبدوا غیر الله.
«قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی اَدْعُو اِلَی اللهِ عَلَی بَصِیرَةٍ اَنَاْ وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحَانَ اللهِ وَ مَا اَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»(1)امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید:
مقصود از «اَدْعُو اِلَی اللّهِ…»، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و مقصود از «وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» علی بن ابیطالب و آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) هستند.(2)علی بن حسّان گوید: به امام جواد(علیه السلام) گفتم: مولای من! مردم به خاطر کمی سنّ و نوجوان بودن شما، امامت شما را انکار میکنند؟! امام جواد(علیه السلام) فرمود:
برای چه انکار میکنند؟! مگر خداوند به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) نمیفرماید: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی اَدْعُوا اِلَی اللهِ عَلی بَصِیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی؟» سپس فرمود: به خدا سوگند [در اوّل بعثت] جز علی(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیروی نکرد، و او نه سال داشت و من نیز نه سال دارم.(3)
1) 459.. سورهی یوسف، آیهی 108.
2) 460.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی اَدْعُوا اِلَی اللهِ عَلی بَصِیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» یعنی نفسه، و من تبعه علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و آلمحمّد(صلی الله علیه و آله). [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 477، ح 243]
3) 461.. علی بن ابراهیم عن ابیه قال: قال علی بن حسان لابی جعفر: یا سیدی ان الناس ینکرون علیک حداثة سنک فقال: و ما ینکرون؟ ذلک قول الله(عزوجل) لقد قال لنبیه: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی اَدْعُوا اِلَی اللهِ عَلی بَصِیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» فوالله ما تبعه الا علی(علیه السلام) و له تسع سنین، و انا ابن تسع سنین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 476، ح 239]
مولّف گوید:
روایات دیگری نیز به این معنا وارد شده و ما به خاطر اختصار بیان نکردیم.
«حَتَّی اِذَا اسْتَیْاَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّواْ اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا…»(1)علیّ بن محمّد بن جهم گوید:
من در مجلس مامون حاضر بودم که مامون به حضرت رضا(علیه السلام) گفت: ای فرزند رسول خدا! آیا شما پیامبران خدا را معصوم میدانید؟ امام(علیه السلام) فرمود: آری. مامون گفت: پس معنای قول خداوند چیست که میفرماید: «حَتَّی اِذَا اسْتَیْاَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّواْ اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا…»، [و یاس آنان چه معنایی دارد؟] امام(علیه السلام) فرمود: «معنای آیه این است که پیامبران از هدایت قوم خود مایوس شدند، و قوم آنان گمان کردند که پیامبران دروغ میگویند، و در این هنگام خداوند نصرت و یاری خود را برای پیامبران فرستاد». پس مامون گفت: «لِلهِ دَرُّکَ یَا اَبَا الْحَسَنِ» یعنی چه نیکو سخن گفتی یا ابا الحسن.(2)
یا ابن رسول الله ا لیس من قولک: ان الانبیاء معصومون قال: بلی، قال: فما معنی قول الله(عزوجل) الی ان قال: فاخبرنی عن قول الله تعالی: «حَتَّی اِذَا اسْتَیْاَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا» قال الرّضا(علیه السلام): یقول الله تعالی: «حَتَّی اِذَا اسْتَیْاَسَ الرُّسُلُ» من قومهم فظن قومهم ان الرسل قد کذبوا جاء الرسل نصرنا، فقال المامون: لله درک یا ابا الحسن.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 479، ح 251]
1) 462.. سورهی یوسف، آیهی 110.
2) 463.. فی عیون الاخبار فی باب مجلس الرّضا(علیه السلام) عند المامون فی عصمة الانبیاء علیهم السّلام حدثنا تمیم بن عبد الله بن تمیم القرشی(رضی الله عنه) قال: حدثنا ابی عن حمدان بن سلیمان النیسابوری عن علی بن محمّد بن الجهم قال: حضرت مجلس المامون و عنده الرّضا(علیه السلام) فقال له المامون:
زراره گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: چگونه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نترسید که آنچه از طرف خداوند بر او نازل میشود را شیطان در آن رخنه کرده باشد؟! امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند هنگامی که بندهای را رسول خود قرار میدهد، سکینه و وقار را برای او میفرستد، و او آنچه از طرف خدا نازل میشود را به چشم میبیند. [و هیچ شکّ و تردیدی پیدا نمیکند.](1)
1) 464.. عن زرارة قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): کیف لم یخف رسول الله(صلی الله علیه و آله) فیما یاتیه من قبل الله ان یکون ذلک ما ینزعْ به الشیطان؟ قال: فقال: ان الله اذا اتخذ عبدا رسولا انزل علیه السکینة و الوقار، و کان یاتیه من قبل الله مثل الذی یراه بعینه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 478، ح 250]
سورهی رعد محلّ نزول: مکیّة کلّاً 43 آیة(1)«مدنیّه کلاً نزلت بعد سورة محمّد(صلی الله علیه و آله) و هی ثلاث و اربعون آیة».(2)و قیل: الّا آخر آیةٍ منها.
و قیل: الّا آیتین منها نزلتا بمکّة و هما: «و لو انّ قرآناً سیّرت…» و ما بعدها.
ثواب قرائت سورهی رعد امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که فراوان سورهی رعد را قرائت کند، خداوند او را مبتلای به صاعقه نمیکند، گرچه ناصبی باشد، و ناصبی از همه مردم بدتر است، و اگر مومن و شیعه باشد خداوند بدون حساب او را وارد بهشت میکند. و شفاعت همهی آشنایان -- از خانواده و برادران مومن -- خود را خواهد کرد.(3)
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود:
هر کس این سوره را بخواند، پاداش او ده حسنه است که وزن آنها به اندازهی ابرهای گذشته و آینده باشد، و روز قیامت از وفاکنندگان به عهد خدا مبعوث میشود، و کسی که آن را بنویسد و بر درب خانه سلطان ظالمی قرار بدهد، آن سلطان هلاک میشود و حکومت او از بین میرود.(1)مضمون روایت فوق با مختصر تغییری از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است.(2)
1) 468.. و من (خواص القرآن): روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: «من قرا هذه السورة کان له من الاجر عشر حسنات بوزن کل سحاب مضی، و کل سحاب یکون، و یبعث یوم القیامة من الموفین بعهد الله، و من کتبها و علقها فی لیلة مظلمة بعد صلاة العشاء الآخرة علی ضوء نار، و جعلها من ساعته علی باب سلطان جائر و ظالم، هلک و زال ملکه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 221، ح 3]
2) 469.. العیّاشی: عن عثمان بن عیسی، عن الحسین بن ابی العلاء، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «من اکثر قراءة سورة الرعد لم تصبه صاعقة ابدا، و ان کان ناصبیا، فانه لا یکون اشر من الناصب، و ان کان مومنا ادخله الله الجنة بغیر حساب، و یشفع فی جمیع من یعرف من اهل بیته و اخوانه من المؤمنین». [تفسیر برهان، ج 3، ص 221، ح 2]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ المر تِلْكَ آیاتُ الْکِتابِ وَ الَّذی اُنْزِلَ اِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ اللهُ الَّذی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لِاَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْاَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ اَنْهارًا وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ وَ فِی الْاَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ اَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْاُکُلِ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ وَ اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ اَ اِذا کُنَّا تُرابًا اَ اِنَّا لَفی خَلْقٍ جَدیدٍ اُولئِكَ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ اُولئِكَ الْاَغْلالُ فی اَعْناقِهِمْ وَ اُولئِكَ اَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ وَ یَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ اِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ
وَ اِنَّ رَبَّكَ لَشَدیدُ الْعِقابِ وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّه اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ اللهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ اُنْثی وَ ما تَغیضُ الْاَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْکَبیرُ الْمُتَعالِ سَواءٌ مِنْکُمْ مَنْ اَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللهِ اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ وَ اِذا اَرادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوْءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ
«بغیر عَمَدٍ» عُمُد و عَمَد، هر دو جمع عمود و عماداند جز این که عَمَد اسم جمع است.
«و ان تعجّب فعجب» عجب و تعجّب، هجوم مالا یعرف سببه علی النفس است، و «اَغلال» جمع غلّ است و آن طوقی است که به وسیله آن دستها به گردن بسته میشود، و «تعجیل» تقدیم چیزی است قبل از وقت آن، و «سیّئه» خصلتی است که نفس را آزرده میکند، و نقیض آن حسنه است که نفس را شاد میکند، و «مُثُلات» به معنای عقوبات است و مفرد آن «مُثلة» است مانند غرفة و غُرفات، و «تغیض الارحام» ای تنقص الارحام، و «متعالی» یعنی جلّ عن کلّ ثناءٍ.
و بعضی گفتهاند:
«متعالی» مقتدری است که محال است کسی با او برابر باشد، و «سارب» به معنای ساری و جاری با سرعت است، و سَرَب با فتح سین و فتح راء، آبی است که لبریز میشود، و گفته شده: که «سارب» به معنای ذاهب فی الارض است، و خَلَّ سَرَبَه، یعنی خلّ طریقه، و «معقّبات» به معنای متناوبات است که هر کدام جایگزین دیگری میشوند، و «تعقیب» چیزی را به عقب چیز دیگری آوردن است،
و «معقّب» کسی است که دین و طلب خود را پیاپی مطالبه مینماید، و از این معناست، عقاب، چرا که به دنبال جرم میآید.(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر المر، اینها آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حقّ است ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند! (1) خدا همان کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد، برافراشت، سپس بر عرش استیلا یافت (و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت) و خورشید و ماه را مسخّر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند! کارها را او تدبیر میکند آیات را (برای شما) تشریح مینماید شاید به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید! (2) و او کسی است که زمین را گسترد و در آن کوهها و نهرهایی قرار داد و در آن از تمام میوهها دو جفت آفرید (پرده سیاه) شب را بر روز میپوشاند در اینها آیاتی است برای گروهی که تفکر میکنند! (3) و در روی زمین، قطعاتی در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوتند و (نیز) باغهایی از انگور و زراعت و نخلها، (و درختان میوه گوناگون) که گاه بر یک پایه میرویند و گاه بر دو پایه (و عجیبتر آنکه) همه آنها از یک آب سیراب میشوند! و با این حال، بعضی از آنها را از جهت میوه بر دیگری برتری میدهیم در اینها نشانههایی است برای گروهی که عقل خویش را به کار میگیرند! (4) و اگر (از چیزی) تعجّب میکنی، عجیب گفتار آنهاست که میگویند: «آیا هنگامی که ما خاک شدیم، (بار دیگر زنده میشویم و) به خلقت جدیدی بازمیگردیم؟!» آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شدهاند و آنان غل و زنجیرها در گردنشان است و آنها اهل دوزخند، و جاودانه در آن خواهند ماند! (5) آنها
1) 470.. مجمع البیان.
پیش از حسنه (و رحمت)، از تو تقاضای شتاب در سیّئه (و عذاب) میکنند با اینکه پیش از آنها بلاهای عبرت انگیز نازل شده است! و پروردگار تو نسبت به مردم -- با اینکه ظلم میکنند -- دارای مغفرت است و (در عین حال،) پروردگارت دارای عذاب شدید است! (6) کسانی که کافر شدند میگویند: «چرا آیه (و معجزهای) از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بیم دهندهای! و برای هر گروهی هدایت کنندهای است (و اینها همه بهانه است، نه برای جستوجوی حقیقت)! (7) خدا از جنینهایی که هر (انسان یا حیوان) مادّهای حمل میکند آگاه است و نیز از آنچه رحمها کم میکنند (و پیش از موعد مقرّر میزایند)، و هم از آنچه افزون میکنند (و بعد از موقع میزایند) و هر چیز نزد او مقدار معینی دارد. (8) او از غیب و شهود آگاه، و بزرگ و متعالی است! (9) برای او یکسان است کسانی از شما که پنهانی سخن بگویند، یا آن را آشکار سازند و کسانی که شبانگاه مخفیانه حرکت میکنند، یا در روشنایی روز. (10) برای انسان، مامورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غیر حتمی] حفظ میکنند (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی (بهخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت! (11)
«المر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَ الَّذِیَ اُنزِلَ اِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ الْحَقُّ…»(1)«اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ…»(2)تفسیر حروف مقطّعهی قرآن در اوّل بقره و سورههای بعد از آن بیان گردید و در این جا
مختصری دربارهی «المر» از آنچه معصومین(علیهم السلام) فرمودهاند بیان میشود.
سفیان بن سعید ثوری گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: معنای «المر» چیست؟ فرمود:
خداوند [با این حروف] میخواهد بفرماید: «اَنَا اللهُ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ الرَّازِقُ» یعنی تنها منم خدای زنده کننده و میراننده و رزق دهنده.(1)ابو لبید گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
در حروف [مقطّعه] قرآن دانش فراوانی است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با عدد «الم» قیام نمود و نورش آشکار گردید و سخن او ثابت شد، و آن روزی که باید به دنیا میآمد، به دنیا آمد، و از هزارهی هفتم یکصد و سه سال گذشته بود، و اگر عدد حروف مقطّعه را با حذف مکرّرات جمع کنند چنین تاریخی به دست خواهد آمد، و هر حرفی از آن حروف که روزگارش منقضی شود، حتماً شخصی از بنی هاشم قیام خواهد نمود. سپس دربارهی «المص» فرمود: الف یعنی یک و لام یعنی سی، و میم یعنی چهل و صاد یعنی نود و جمع آنها «161» میشود و آن آغاز قیام امام حسین(علیه السلام) است و «المر الله» چون بگذرد یکی از فرزندان عبّاس قیام میکند و مدّت حکومت آنان «المص» است و قائم ما هنگام انقضای آن قیام مینماید، پس تو آن را خوب بفهم و به یاد داشته باش و آن را کتمان کن.(2)
1) 473.. ابن بابویه، قال: اخبرنا ابو الحسن محمّد بن هارون الزنجانی، فیما کتب الی علی یدی علی بن احمد البغدادی الوراق، قال: حدثنا معاذ بن المثنی العنبری، قال: حدثنا عبد الله بن محمّد بن اسماء، قال: حدثنا جویریة، عن سفیان بن سعید الثوری، قال: قلت لجعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب:: یا بن رسول الله، ما معنی قول الله(عزوجل): المر؟ قال: «المر معناه: انا الله المحیی الممیت الرزاق». [تفسیر برهان، ج 3، ص 223، ح 1]
2) 474.. العیّاشی: عن ابی لبید، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «یا ابا لبید، ان فی حروف القرآن لعلما جما، ان الله تبارک و تعالی انزل الم ذلِکَ الْکِتابُ فقام محمّد(صلی الله علیه و آله) حتّی ظهر نوره، و ثبتت کلمته، و ولد یوم ولد و قد مضی من الالف السابع مائة سنة و ثلاث سنین -- ثم قال: -- و تبیانه فی کتاب الله فی الحروف المقطعة اذا عددتها من غیر تکرار، و لیس من حروف مقطعة حرف تنقضی ایامه الا و قائم من بنی هاشم عند انقضائه -- ثم قال -- الالف واحد، و اللام ثلاثون، و المیم اربعون، و الصاد تسعون، فذلک مائة و احدی و ستون، ثم کان بدء خروج الحسین بن علی(علیه السلام): الم اللهُ فلما بلغت مدّتها قام قائم من ولد العبّاس عند المص و یقوم قائمنا عند انقضائها. المر فافهم ذلک و عه و اکتمه». [تفسیر برهان، ج 2، ص 277، ح 2]
حسین بن خالد گوید: به حضرت رضا(علیه السلام) گفتم: معنای «وَ السَّمَاء ذَاتِ الْحُبُکِ» چیست؟ پس آن حضرت انگشتان خود را مشبّک نمود و فرمود:
آسمان نیز به طور مشبّک بر بالای زمین است. گفتم: چگونه آسمان بر زمین مشبّک است در حالی که خداوند میفرماید: «رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا؟» پس امام(علیه السلام) فرمود: سبحان الله! مگر نمیفرماید: «بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا؟» گفتم: آری.
فرمود: آسمان پایه دارد امّا شما نمیبینید. گفتم: چگونه؟ پس آن حضرت دست چپ خود را باز نمود و دست راست خود را بر روی کف دست چپ قرار داد، و فرمود:
این معنای قرار گرفتن آسمان بر بالای زمین است.(1)تفسیر آیه «ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ» در سورهی «طه» خواهد آمد ان شاء الله.
«وَ فِی الاَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَ جَنَّاتٌ مِّنْ اَعْنَابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَ غَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَی بِمَاء وَاحِدٍ»(2)
1) 475.. العیّاشی: عن الحسین بن خالد، قال: قلت لابی الحسن الرّضا(علیه السلام): اخبرنی عن قول الله: وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ قال: «محبوکة الی الارض» و شبک بین اصابعه. فقلت: کیف تکون محبوکة الی الارض، و هو یقول: رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ فقال: «سبحان الله! ا لیس یقول: بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟!». فقلت: بلی. فقال: «ثم عمد و لکن لا تری». فقلت: کیف ذاک؟ فبسط کفه الیسری ثم وضع الیمنی علیها، فقال: هذه الارض الدنیا و السماء الدنیا علیها قبة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 224، ح 3]
2) 476.. سورهی رعد، آیهی 4.
جابربن عبدالله انصاری گوید: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که به علی(علیه السلام) میفرمود:
«مردم از درختهای گوناگون به وجود آمدند، و من و تو از یک درخت به وجود آمدیم» سپس این آیه را قرائت نمود «وَ جَنَّاتٌ مِّنْ اَعْنَابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَ غَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَی بِمَاء وَاحِدٍ» یعنی بالنّبی و بک.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 225، ح 1]
سلمان نیز روایت فوق را از آن حضرت نقل نموده و در روایتی آمده که فرمود:«من و علی از یک ریشه و یک درخت هستیم و مردم از درختان مختلفی هستند.»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ» یعنی متّصلةٌ بعضها ببعضٍ. و «صِنْوَانٌ وَ غَیْرُ صِنْوَانٍ» یعنی نحلهایی که برخی از اصل واحداند، و «غَیْرُ صِنْوَانٍ» یعنی نخلهایی که اصول آنها مختلف است. [و یا مراد: امثال و غیر امثال است] سپس گوید: مراد از «مثلات» عذاب [و عقوبات] است.(3)
1) 477.. ابن شهر آشوب: عن الخرکوشی فی (شرف المصطفی) و الثعلبی فی (الکشف و البیان) و الفضل ابن شاذان فی (الامالی) و اللفظ له، باسنادهم عن جابر بن عبد الله، قال: سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول لعلی(علیه السلام): «الناس من شجر شتی، و انا و انت من شجرة واحدة -- ثم قرا -- وَ جَنَّاتٌ مِنْ اَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ بالنّبی و بک».
2) 478.. و فی روایة: «انا و علی من شجرة، و الناس من اشجار شتی». [تفسیر برهان، ج 3، ص 225، ح 1]
3) 479.. و قال علی بن ابراهیم: و قوله: وَ فِی الْاَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ ای متصلة بعضها ببعض وَ جَنَّاتٌ مِنْ اَعْنابٍ ای بساتین وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ و الصنوان: التالة التی تنبت من اصل الشجرة وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْاُکُلِ فمنه حلو، و منه حامض، و منه مر، یسقی بماء واحد اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. ثم حکی الله(عزوجل) قول الدهریة من قریش، فقال: وَ اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ اَ اِذا کُنَّا تُراباً اَ اِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ ثم قال: اُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ اُولئِکَ الْاَغْلالُ فِی اَعْناقِهِمْ وَ اُولئِکَ اَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ و کانوا یستعجلون بالعذاب، فقال الله(عزوجل): وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ ای العذاب. [تفسیر برهان، ج 3، ص 225، ح 3]
و در نهج البلاغة آمده که امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
از عذابهایی که بر امّتهای پیشین نازل شد بترسید. نکند مثلات [و عقوبتهایی] که به سبب اعمال بد، بر آنان واقع شد بر شما نیز نازل شود، پس باید نسبت به اعمال خوب و بد خود هوشیار باشید.(1)«اِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَی ظُلْمِهِمْ…»(2)در تفسیر مجمع نقل شده که چون این آیه نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
اگر عفو و گذشت خدا نبود، احدی زندگی گوارا نمیداشت، و اگر وعید و عقوبت خدا نبود، هر کسی غافل و متّکی به رحمت خدا میبود.(3)ابراهیم بن عبّاس گوید:
ما در مجلس حضرت رضا(علیه السلام) صحبت از گناهان کبیره میکردیم و این که معتزله میگویند: «گناهان کبیره بخشوده نمیشود».
پس حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: امام صادق(علیه السلام) میفرمود:
قرآن بر خلاف اعتقاد معتزله نازل شده است، چرا که میفرماید: «اِنَّ رَبَّکَ لَذُو
1) 480.. وَ قَدْ خَلَتْ مضت مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ عقوبات امثالهم من المکذبین فما بالهم لم یعتبروا بها، فی نهج البلاغة احذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلاث بسوءِ الافعّال و ذمیم الاعمال فتذکّرُوا فی الخیر و الشر احوالهم و احذروا ان تکونوا امثالهم وَ اِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ ای مع ظلمهم انفسهم بالذنُوب وَ اِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ. [تفسیر صافی، ج 3، ص 58]
2) 481.. سورهی رعد، آیهی 6.
3) 482.. فی المجمع لما نزلت هذه الآیة قال رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم لو لا عفو اللَّه و تجاوزه ما هنا احد العیش و لو لا وعید اللَّه و عقابه لاتّکل کل احد. [تفسیر صافی، ج 3، ص 58]
مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَی ظُلْمِهِمْ…»(1)
وَ اِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 226، ج 1]
«وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْلآ اُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ اِنَّمَا اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»(2)مسعدة بن صدقه گوید:من خدمت امام صادق(علیه السلام) بودم که پیرمرد کمر خمیدهی عصا به دستی وارد شد و سلام کرد و امام(علیه السلام) پاسخ سلام او را داد و آن پیرمرد گفت: ای فرزند رسول خدا دست خود را بدهید تا ببوسم. پس دست آن حضرت را بوسه زد و گریان شد و امام(علیه السلام) فرمود: ای پیرمرد برای چه گریه میکنی؟ پیرمرد گفت: فدای شما شوم! من یکصدسال است که منتظر قائم شما هستم و همواره میگویم: این ماه و این سال میآید، در حالی که به پیری رسیدهام و ناتوان و فرسوده شدهام و مرگ من نزدیک شده و هنوز آن امیدی که دربارهی شما داشتهام حاصل نشده است، جز این که میبینم شما را میکشند و آواره میکنند، و دشمنان شما را میبینم که بال در آوردهاند و بر بالای سر مردم پرواز میکنند! چگونه گریان نباشم؟! امام صادق(علیه السلام) گریان شد و فرمود:
ای پیرمرد! اگر خدا تو را زنده بدارد و قائم ما را به ببینی، درجه بلندی خواهی داشت، و اگر قبل از آن، مرگ تو فرا برسد روز قیامت با ثقل رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
1) 483.. ابن بابویه، قال: حدثنا ابو علی الحسین بن احمد البیهقی بنیسابور، سنة اثنتین و خمسین و ثلاثمائة، قال: اخبرنا محمّد بن یحیی الصولی، قال: حدثنا ابن ذکوان، قال: سمعت ابراهیم بن العبّاس یقول: کنا فی مجلس الرّضا(علیه السلام) فتذاکرنا الکبائر، و قول المعتزلة فیها: انها لا تغفر، فقال الرّضا(علیه السلام): «قال ابو عبد الله(علیه السلام): قد نزل القرآن بخلاف قول المعتزلة، قال الله جل جلاله:
2) 484.. سورهی رعد، آیهی 7.
خواهی بود و ماییم ثقل آن حضرت، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «اِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی اَهْلَ بَیْتِی» پس پیرمرد گفت: پس از این سخن، مرا باکی نیست.
سپس امام صادق(علیه السلام) به او فرمود:
ای پیرمرد بدان که قائم ما از صلب امام حسن عسکری خواهد بود، و او از صلب امام هادی خواهد بود، و امام هادی از صلب امام جواد خواهد بود، و امام جواد از صلب امام رضا خواهد بود، و امام رضا از صلب فرزندم امام کاظم خواهد بود و سپس اشاره به فرزند خود امام کاظم نمود و فرمود: او نیز از صلب من خارج شده است، و ما دوازده امام هستیم و همه ما معصوم و پاک هستیم. پیرمرد گفت:
مولای من! آیا برخی از شما فضیلت بر برخی دیگر دارد؟ فرمود: ما در فضیلت یکسان هستیم و لکن بعضی از ما اعلم از بعض دیگری است.
سپس فرمود:
ای پیرمرد! به خدا سوگند اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را طولانی خواهد نمود، تا قائم ما اهل بیت قیام نماید، و تو آگاه باش که شیعیان ما در زمان غیبت قائم ما گرفتار فتنه و حیرت خواهند شد، و در آن زمان خداوند مخلصین و پاکان را بر امامت ما پایدار و ثابت نگاه خواهد داشت، و سپس فرمود: خدایا تو آنان را بر اعتقاد به ولایت ما کمک کن.(1)
لا ابالی بعد ما سمعت هذا الخبر.
ثم قال: «یا شیخ، اعلم ان قائمنا یخرج من صلب الحسن، و الحسن یخرج من صلب علی، و علی یخرج من صلب محمّد، و محمّد یخرج من صلب علی، و علی یخرج من صلب ابنی هذا -- و اشار الی ابنه موسی(علیه السلام) -- و هذا خرج من صلبی. نحن اثنا عشر، کلنا معصومون مطهّرون». فقال الشیخ: یا سیدی، بعضکم افضل من بعض؟ فقال: «لا، نحن فی الفضل سواء، و لکن بعضنا اعلم من بعض». ثم قال: «یا شیخ، و الله لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتّی یخرج قائمنا اهل البیت، الا و ان شیعتنا یقعون فی فتنة و حیرة فی غیبته، هناک یثبت الله علی هداه المخلصین، اللهم اعنهم علی ذلک». [تفسیر برهان، ج 3، ص 226، ج 2]
1) 485.. ابن بابویه، قال: حدثنا احمد بن اسماعیل، قال: حدثنا محمّد بن همام، عن عبد الله بن جعفر الحمیری، عن موسی بن مسلم، عن مسعدة، قال: کنت عند الصادق(علیه السلام) اذ اتاه شیخ کبیر قد انحنی متکئا علی عصاه، فسلم فرد علیه ابو عبد الله(علیه السلام) الجواب، ثم قال: یا بن رسول الله، ناولنی یدک لاقبلها. فاعطاه یده فقبلها ثم بکی، فقال له ابو عبد الله(علیه السلام): «ما یبکیک یا شیخ؟» فقال: جعلت فداک، اقمت علی قائمکم منذ مائة سنة، اقول: هذا الشهر، و هذه السنة. و قد کبر سنی ورق جلدی و دق عظمی و اقترب اجلی، و لا اری فیکم ما احب، اراکم مقتولین مشردین، و اری اعداءکم یطیرون بالاجنحة، فکیف لا ابکی؟! فدمعت عینا ابی عبد الله(علیه السلام) ثم قال: «یا شیخ، ان ابقاک الله حتّی تری قائمنا کنت معنا فی السنام الاعلی، و ان حلت بک المنیة جئت یوم القیامة مع ثقل محمّد(صلی الله علیه و آله)، و نحن ثقله، فقال(صلی الله علیه و آله): انی مخلف فیکم الثّقلین فتمسکوا بهما لن تضلوا: کتاب الله، و عترتی اهل بیتی». فقال الشیخ:
برید عجلی از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت در تفسیر «اِنَّمَا اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» فرمود:
«مُنذِرٌ» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و (هَادٍ) هر امامی از ما خانواده است که مردم را به آنچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آورده، هدایت مینماید و هادیان بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) و اوصیای او یکی پس از دیگری میباشند.(1)
1) 486.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن محمّد بن ابی عمیر، عن ابن اذینة، عن برید العجلی، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. فقال: «رسول الله(صلی الله علیه و آله) المنذر، و لکل زمان منا هاد یهدیهم الی ما جاء به النّبی(صلی الله علیه و آله)، ثم الهداة من بعده علی(علیه السلام)، ثم الاوصیاء واحدا بعد واحد». [تفسیر برهان، ج 3، ص 228، ج 4]
عبّاد بن عبدالله گوید: علی(علیه السلام) فرمود:
«هیچ آیهای از قرآن نازل نشد، جز این که من دانستم کجا نازل شد، و دربارهی چه کسی نازل شد، و در کوه نازل شد، و یا روی زمین نازل شد». پس به آن حضرت گفته شد: چه آیهای دربارهی شما نازل شد؟ علی(علیه السلام) فرمود: اگر سوال نمیکردید نمیگفتم و اکنون میگویم: [یکی از آیاتی که دربارهی من نازل شد] آیهی «اِنَّمَا اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» است، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) «مُنذِرٌ» است، و من هادی و راهنمای به چیزهایی هستم که بر او نازل شده است.(1)
«ما نزلت من القرآن آیة الا و قد علمت این نزلت، و فیمن نزلت، و فی ای شیء نزلت، و فی سهل نزلت او فی جبل». قیل: فما نزل فیک؟ فقال: «لو لا انکم سالتمونی ما اخبرتکم، نزلت فی هذه الآیة: اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ فرسول الله(صلی الله علیه و آله) المنذر، و انا الهادی الی ما جاء به». [تفسیر برهان، ج 3، ص 229، ح 7]
«اللّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ اُنثَی وَ مَا تَغِیضُ الاَرْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ * عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:مقصود از آیه فوق این است که تنها خدا میداند که فرزندی در ارحام هست و یا نیست [و یا بیش از یک فرزند است] و یا پسر و دختر با هم هستند [و یا یکی از آنان میباشند.](3)
1) 487.. ابن بابویه، قال: حدثنا محمّد بن ابراهیم بن اسحاق;، قال: حدثنا ابو احمد عبد العزیز بن یحیی البصری، قال: حدثنا المغیرة بن محمّد، قال: حدثنی ابراهیم بن محمّد بن عبدالرّحمن الازدی سنة ست عشرة و مائة، قال: حدثنا قیس بن الربیع و منصور بن ابی الاسود، عن الاعمش، عن المنهال بن عمرو، عن عباد ابن عبد الله، قال: قال علی(علیه السلام):
2) 488.. سورهی رعد، آیات 8 و 9.
3) 489.. عن محمّد بن مسلم، و حمران، و زرارة، عنهما(علیهما السلام) قالا: «ما تَحْمِلُ کُلُّ اُنْثی من انثی او ذکر وَ ما تَغِیضُ الْاَرْحامُ -- قال -- ما لم یکن حملا وَ ما تَزْدادُ من انثی او ذکر». [تفسیر برهان، ج 3، ص 234، ح 3]
و در سخن دیگری فرمود:
«ما تَحْمِلُ کُلُ اُنْثی» یعنی تنها خدا میداند که در ارحام، فرزند پسر قرار گرفته یا دختر و «وَ ما تَغِیضُ الْاَرْحامُ» یعنی تنها خدا میداند که حمل کمتر از نه ماه است و یا به اندازهای که زن در دوران حمل خون دیده بر نه ماه افزوده شده است، یعنی اگر زن در ایّام حمل پنج روز و یا بیشتر خون دیده باشد، بر نه ماه او افزوده میشود.(1)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ» فرمود:
غیب چیزی است که وجود پیدا نکرده و شهادت چیزی است که وجود پیدا کرده است.(2)
ما قد کان». [تفسیر برهان، ج 3، ص 234، ح 7]
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه «سَوَاء مِّنکُم مَّنْ اَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَن جَهَرَ بِهِ» فرمود:برای خدا پنهان و آشکار یکسان است.
مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
مقصود از «مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ» کاری است که در جوف خانه خود انجام دهد، و مقصود از «سَارِبٌ بِالنَّهَارِ» کاری است که زیر زمین انجام دهد، و همه اینها برای خداوند معلوم است و او میداند.(3)
-- و قال علی بن ابراهیم فی قوله تعالی: وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ مستخف فی جوف بیته. وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ یعنی تحت الارض، فذلک کله عند الله(عزوجل) واحد یعلمه. [تفسیر برهان، ج 3، ص 234]
1) 490.. عن زرارة، عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام) فی قوله: ما تَحْمِلُ کُلُّ اُنْثی «یعنی الذکر و الانثی وَ ما تَغِیضُ الْاَرْحامُ -- قال -- الغیض: ما کان اقل من الحمل وَ ما تَزْدادُ: ما زاد علی الحمل، فهو مکان ما رات من الدم فی حملها». [تفسیر برهان، ج 3، ص 234، ح 3]
2) 491.. ابن بابویه: قال: حدثنا ابی;، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علی بن فضال، عن ثعلبة بن میمون، عن بعض اصحابنا، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ. فقال: «الغیب: ما لم یکن، و الشهادة:
3) 492.. قال علی بن ابراهیم: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله تعالی: سَواءٌ مِنْکُمْ مَنْ اَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ، قال: «فالسر و العلانیة عنده سواء».
«لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللّهِ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه نزد امام صادق(علیه السلام) قرائت شد، و آن حضرت به قاری فرمود: آیا شما عرب نیستید؟ چگونه صحیح است که «مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَیْنِ یَدَیْهِ» باشد؟ بلکه معقّب از خلف است. آن مرد قاری گفت: فدای شما شوم! چگونه باید بخوانم؟ فرمود:
این آیه چنین نازل شده است: «لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن خَلْفِهِ وَ رَقِیبٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللّهِ»، سپس فرمود: چه کسی قدرت دارد که در مقابل خدا از چیزی نگهداری کند؟! و مقصود از این آیه، ملائکه هستند که مامور به حفظ مردم میباشند.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 235، ح 3]
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:ملائکه مامورند، که انسان را از افتادن در چاه و قرار گرفتن زیر دیوار و هر خطر دیگری حفظ نمایند، و چون تقدیر خداوند فرا رسد، او را رها میکنند و به مقادیر الهی میسپارند، و محافظان انسان دو ملک شب هستند، و به دنبال آنان دو ملک روز میآیند و او را حفظ میکنند [تا تقدیر حتمی او فرا رسد.](3)
1) 493.. سورهی رعد، آیهی 11.
2) 494.. علی بن ابراهیم: انها قرئت عند ابی عبد الله(علیه السلام) فقال لقارئها: «ا لستم عربا، فکیف تکون المعقبات من بین یدیه؟! و انما المعقب من خلفه». فقال الرجل: جعلت فداک، کیف هذا؟ فقال: «انما نزلت (له معقبات من خلفه و رقیب من بین یدیه یحفظونه بامر الله) و من ذا الذی یقدر ان یحفظ الشیء من امر الله؟ و هم الملائکة الموکلون بالناس».
3) 495.. قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللَّهِ. یقول: «بامر الله، من ان یقع فی رکی، او یقع علیه حائط، او یصیبه شیء حتّی اذا جاء القدر، خلوا بینه و بینه، یدفعونه الی المقادیر، و هما ملکان یحفظانه باللیل، و ملکان بالنهار یتعاقبانه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 235، ح 4]
مولّف گوید:
روایات دیگری نیز به این معنا نقل شده که از ذکر آنها خودداری شد.
«اِنَّ اللّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِاَنْفُسِهِمْ وَ اِذَا اَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ»(1)حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
آیهی «اِنَّ اللّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِاَنْفُسِهِمْ» و آیه سورهی نوح که میفرمایند: «وَ لَا یَنفَعُکُمْ نُصْحِی اِنْ اَرَدتُّ اَنْ اَنصَحَ لَکُمْ اِن کَانَ اللّهُ یُرِیدُ اَن یُغْوِیَکُمْ» میفرماید: امور به دست خداوند است و او هر که را بخواهد هدایت مینماید. [یعنی هر کس را شایسته بداند او را هدایت مینماید و هر کس را شایسته نداند به حال خود وا میگذارد.](2)
سمعته -- یعنی الرّضا(علیه السلام) -- یقول، فی قول الله تبارک و تعالی: ا«ِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ وَ اِذا اَرادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ.» فقال: «ان القدریة یحتجون باولها، و لیس کما یقولون، الا تری ان الله تعالی یقول: وَ اِذا اَرادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ و قال نوح: وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی اِنْ اَرَدْتُ اَنْ اَنْصَحَ لَکُمْ اِنْ کانَ اللهُ یُرِیدُ اَنْ یُغْوِیَکُمْ» -- قال -- الامر الی الله یهدی من یشاء». [تفسیر برهان، ج 3، ص 236، ح 2]
امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:گناهانی که نعمتها را تغییر میدهند عبارتند از: 1. ظلم به مردم؛ 2. دست برداشتن از کارهای خیر؛ 3. کفران نعمتها؛ 4. شاکر نبودن نسبت به نعمتهای خدا؛ چنان که خداوند میفرماید: «اِنَّ اللّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِاَنْفُسِهِمْ.»(3)
1) 496.. سورهی رعد، آیهی 11.
2) 497.. عبد الله بن جعفر الحمیری: عن احمد بن محمّد، عن احمد بن محمّد بن ابی نصر، قال:
3) 498.. ابن بابویه، قال: حدثنا احمد بن الحسن القطان، قال حدثنا احمد بن یحیی بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، عن ابیه، عن عبد الله بن الفضل، عن ابیه، قال: سمعت ابا خالد الکابلی یقول: سمعت زین العابدین علی بن الحسین(علیهما السلام) یقول: «الذنوب التی تغیر النعم: البغی علی الناس، و الزوال عن العادة فی الخیر و اصطناع المعروف، و کفران النعم، و ترک الشکر، قال الله(عزوجل): اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 236، ح 3]
مرحوم عیّاشی از سلیمان بن عبدالله نقل نموده که گوید:
خدمت حضرت رضا(علیه السلام) نشسته بودم که زنی نزد او آمد که صورتش به پشت برگردانیده شده بود، پس امام(علیه السلام) دست راست خود را به پیشانی آن زن گذارد، و دست چپ خود را به پشت سر او گذارد، و از سمت راست صورت آن زن را فشار داد و این آیه را خواند: «اِنَّ اللّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِاَنْفُسِهِمْ» و صورت آن زن به حال اوّلیه آن بازگشت، و امام(علیه السلام) به او فرمود: «مواظب باش که دیگر آن کار را انجام ندهی» از امام(علیه السلام) پرسیدند: ای فرزند رسول خدا! مگر او چه کرده بوده است؟! فرمود:
«تا خود او دربارهی کار خود سخن نگوید پنهان خواهد بود» پس از آن زن سوال کردند و او گفت: هوویی داشتم و در بین نماز گمان کردم شوهرم با اوست، پس روی خود را برگرداندم و دیدم او تنهاست، پس صورتم به این شکل درآمد.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید: پدرم فرمود:
خداوند قضای حتمی نموده که اگر به بندهای نعمتی را عطا کند آن نعمت را از او نگیرد، مگر آن که آن بنده مرتکب گناهی شود و مستوجب محرومیّت
1) 499.. العیّاشی: عن سلیمان بن عبد الله، قال: کنت عند ابی الحسن موسی(علیه السلام) قاعدا، فاتی بامراة قد صار وجهها قفاها، فوضع یده الیمنی فی جبینها، و یده الیسری من خلف ذلک، ثم عصر وجهها عن الیمین، ثم قال: اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ فرجع وجهها، و قال: «احذری ان تفعلی کما فعلت». فقالوا: یا بن رسول الله، و ما فعلت؟ فقال: «ذلک مستور الا ان تتکلم به» فسالوها، فقالت: کانت لی ضرة، فقمت اصلی، فظننت ان زوجی معها، فالتفت الیها فرایتها قاعدة و لیس هو معها. فرجع وجهها علی ما کان. [تفسیر برهان، ج 3، ص 236، ح 4]
از آن نعمت گردد، از این رو میفرماید: «اِنَّ اللّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِاَنْفُسِهِمْ.»(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 237، ح 5]
حسین بن مکفوف در نامه خود به امام هشتم(علیه السلام) نوشت:فدای شما شوم، دعایی به من بیاموزید که استجابت آن به تاخیر نیفتد، و بفرمایید معنای استغفاری که نوح به آن وعده داده چیست؟ و استغفاری که صاحب آن به عذاب مبتلا نمیشود چیست؟ و معنای آیه «وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا…» چیست؟ و جمله، «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ» یعنی چه؟ و جمله، «وَ مَنْ اَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَاِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا» یعنی چه؟ و نیز جمله، «اِنَّ اللّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِاَنْفُسِهِمْ» چه معنایی دارد؟ امام(علیه السلام) در پاسخ او مرقوم فرمود:
خداوند پاداش شما را دو چندان کند و جزای نیکی به شما بدهد، سلام و درود خدا و رحمت و برکاتش بر همه شما باد، امّا پاسخ به سوالات تو چنین است:
استغفاری که نوح به قوم خود دستور داد و گفت: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا» هزار مرتبه است؛ معنای «وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» این است که خداوند مومن متوکّل را کفایت مینماید، و هر کس از مخالفت خدا پرهیز نماید، خداوند او را از مشکلات نجات میدهد و روزی بیگمان به او عطا میکند؛ معنای «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ» این است که هر کس به امامان معصوم(علیهم السلام) ایمان
1) 500.. عن ابی عمرو المدائنی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان ابی کان یقول: ان الله قضی قضاء حتما لا ینعم علی عبد بنعمة فیسلبها ایاه قبل ان یحدث العبد ذنبا یستوجب بذلک الذنب سلب تلک النعمة، و ذلک قول الله: اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ».
داشته باشد؛ و به نیکی از آنان اطاعت نماید به راه خدا رفته و از هدایت او پیروی نموده است؛ و مقصود از «اِنَّ اللّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِاَنْفُسِهِمْ» این است که خداوند برای هیچ کس بدی نمیخواهد، مگر آن که او با گناهان خویش که مرتکب میشود، سبب تغییر حال و سختی زندگی خود بشود.
و امام(علیه السلام) این جملات را به دست مبارک خود نوشت.(1)
وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ «الطلاق 65: 2، 4، 5» وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ «الانفال 8: 49» و قوله: فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ «طه 20: 123»، وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی «طه 20: 124» و اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ؟ و کیف یغیر القوم ما بانفسهم؟ فکتب (صلوات الله علیه): «کافاکم الله عنی بتضعیف الثواب، و الجزاء الحسن الجمیل، و علیکم جمیعا السّلام و رحمة الله و برکاته، الاستغفار الف، و التوکّل: من توکّل علی الله فهو حسبه، و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب، و امّا قوله: فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ ای من قال بالائمة و اتبع امرهم بحسن طاعتهم، و امّا التغیر فانه لا یسیء الیهم حتّی یتولوا ذلک بانفسهم بخطایاهم، و ارتکابهم ما نهی عنه» و کتب بخطه. [تفسیر برهان، ج 3، ص 237، ح 7]
مولّف گوید:آیه فوق یک قانون کلّی است به نام قانون «مکافات اعمال» و خداوند آن را سبب عبرت و تنبّه قرار داده و در آیات قرآن و روایات نیز فراوان به آن اشاره شده است، مانند «کَمَا تَدِینُ تُدَانُ» و «ان تَظلم تُظلم» و «ان تغفر تغفر» و «من کان لله کان الله له» و «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» و میتوان گفت: دنیا نیز قیامت صغرایی است و هر کسی به لوازم اعمال خود در این
1) 501.. عن الحسین بن سعید المکفوف، کتب الیه(علیه السلام) فی کتاب له: جعلت فداک، یا سیدی، علم مولاک ما لا یقبل لقائله دعوة، و ما لا یؤخر لفاعله دعوة، و ما حد الاستغفار الذی وعد علیه نوح، و الاستغفار الذی لا یعذب قائله، و کیف یلفظ بهما؟ و معنی قوله:
دنیا میرسد، همان گونه که در قیامت کبرا هر کسی به لوازم نهایی اعمال خود خواهد رسید.
هُوَ الَّذی یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللهِ وَ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ اِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ اِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ اِلَّا فی ضَلالٍ وَ لِلهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ طَوْعًا وَ کَرْهًا وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ قُلِ اللهُ قُلْ اَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِاَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْاَعْمی وَ الْبَصیرُ اَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ اَمْ جَعَلُوا لِلهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رابِیًا وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِكَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ کَذلِكَ یَضْرِبُ اللهُ الْاَمْثالَ لِلَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنی وَ الَّذینَ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَهُ لَوْ اَنَّ لَهُمْ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ اُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَاْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ اَ فَمَنْ یَعْلَمُ اَنَّما اُنْزِلَ اِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ اَعْمی اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْاَلْبابِ
«یریکم البرق» اراه یُریه اراءةً، به معنای نشان دادن است، و مرئیّ، دیده شده را گویند، و «سحاب» جمع سحابة است چرا که وصف او ثقال آمده، و «صواعق» جمع صاعقه است و آن آتشی است که از آسمان فرود میآید، و «رعد و برق» در اوّل سورهی بقره بیان شد، و «مِحال» در اینجا به معنای اخذ مجرم با عقوبت است، و «مماحله» زورآزمایی را گویند، و «استجابَهُ وَ اَجابَه» به یک معناست، جز آن که در استجابه معنای طلب وجود دارد، و «ظِلال» به معنای ستر از دیدن شئ مقابل است، و «ظِلّ و ظَلیل» به معنای پوشاندن خود از نور خورشید است، و «فِیء» به معنای سایه است مانند ظُلّه، و «آصال» جمع اصُل و اصُل جمع اصیل است و جمع الجمع میباشد و به معنای زمان بین عصر و مغرب است، و «اودیة» جمع وادی، پایین کوه را گویند که آب باران در آن جمع میشود و به آن درّه نیز گفته میشود، و «قَدْر» به معنای اندازه است، و «ایقاد» به معنای انداختن هیزم در آتش است مانند استوقدت و توقّدت، و «متاع» چیزی است که از آن بهرهمند میشوند، و «مکث» ماندن طولانی در محلّی است، و «الباب» به معنای عقول است و لبّ الشئ، خالصه و اجوده و لبّ الانسان عقله لانّه اجلّ ما فیه و لبّ النخلة، قلبها.(1)
او کسی است که برق را به شما نشان میدهد، که هم مایه ترس است و هم مایه امید و ابرهای سنگینبار ایجاد میکند! (12) و رعد، تسبیح و حمد او میگوید و (نیز) فرشتگان از ترس او! و صاعقهها را میفرستد و هر کس را بخواهد گرفتار آن میسازد، (در حالی که آنها با مشاهده این همه آیات الهی، باز هم) درباره خدا به مجادله مشغولند! و او قدرتی بیانتها (و مجازاتی دردناک) دارد! (13) دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا
1) 502.. مجمع البیان.
میخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمیگویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست! (14) تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند -- از روی اطاعت یا اکراه -- و همچنین سایههایشان، هر صبح و عصر برای خدا سجده میکنند. (15) بگو: «چه کسی پروردگار آسمانها و زمین است؟» بگو: «اللَّه!» (سپس) بگو:
«آیا اولیا (و خدایانی) غیر از او برای خود برگزیدهاید که (حتّی) مالک سود و زیان خود نیستند (تا چه رسد به شما؟!)» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟! یا ظلمتها و نور برابرند؟! آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند بهخاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، و این آفرینشها بر آنها مشتبه شده است؟!» بگو: «خدا خالق همه چیز است و اوست یکتا و پیروز!» (16) خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر درّه و رودخانهای به اندازه آنها سیلابی جاری شد سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد و از آنچه (در کورهها،) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن میکنند نیز کفهایی مانند آن به وجود میآید -- خداوند، حق و باطل را چنین مثل میزند! -- امّا کفها به بیرون پرتاب میشوند، ولی آنچه به مردم سود میرساند [آب یا فلز خالص] در زمین میماند خداوند اینچنین مثال میزند! (17) برای آنها که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، (سرانجام و) نتیجه نیکوتر است و کسانی که دعوت او را اجابت نکردند، (آن چنان در وحشت عذاب الهی فرو میروند، که) اگر تمام آنچه روی زمین است، و همانندش، از آنِ آنها باشد، همه را برای رهایی از عذاب میدهند! (ولی از آنها پذیرفته نخواهد شد!) و حساب بدی برای آنها است و جایگاهشان جهنم، و چه بد جایگاهی است! (18) آیا کسی که میداند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند کسی است که نابیناست؟! تنها صاحبان اندیشه متذکّر میشوند… (19)
«هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ یُنْشِیءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ…»(1)حضرت رضا(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
برق آسمان، خوف برای مسافر، و طمع برای مقیم است.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 238، ح 1]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:مومن همه گونه میمیرد و لکن اگر ذاکر خدا باشد با صاعقه نمیمیرد.(3)و در سخن دیگری فرمود:
صاعقهها به کسی که ذاکر خدا باشد نمیرسد، و ذاکر خدا کسی است که [هر روز] یکصد آیه از قرآن بخواند.(4)امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خداوند ابرها را وسیلهی غربال باران قرار داده است و تگرگ را ذوب میکند، تا به
1) 503.. سورهی رعد، آیهی 12.
2) 504.. ابن بابویه، قال: حدثنا احمد بن الحسن القطان، و محمّد بن بکران النقاش، و محمّد بن ابراهیم ابن اسحاق الطالقانی (رضی الله عنهم)، قالوا: حدثنا احمد بن محمّد بن سعید الهمدانی، قال: اخبرنا علی بن الحسن بن فضال، عن ابیه، قال: قال الرّضا(علیه السلام) فی قوله تعالی: هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً. قال(علیه السلام): «خوفا للمسافر، و طمعا للمقیم».
3) 505.. و عنه: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن اسماعیل، عن محمّد ابن الفضیل، عن ابی الصباح الکنانی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «یموت المؤمن بکل میتة الا الصاعقة، لا تاخذه و هو یذکر الله(عزوجل)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 239، ح 4]
4) 506.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن ابن اذینة، عن برید بن معاویة العجلی، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): «ان الصواعق لا تصیب ذاکرا» قال: قلت: و ما الذاکر؟ قال: «من قرا مائة آیة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 239، ح 6]
آب تبدیل شود، مبادا با چیزی برخورد کند و زیانی وارد نماید، و آن تگرگهایی که سرد است [و تبدیل به آب نشده] و صاعقههایی که میبینید عقوبتی است از ناحیه خداوند، که بر هر کسی از بندگان خود بخواهد وارد مینماید. سپس فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: به باران و هلال ماه اشاره نکنید، چرا که خداوند از این کار خوش ندارد.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 238، ح 3]
ابوبصیر گوید:به امام صادق(علیه السلام) گفتم: رعد چیست؟ فرمود: رعد مانند مردی است که به دنبال شترها میرود و آنان را با گفتن: هایهای حرکت میدهد، رعد نیز این گونه ابرها را حرکت میدهد. گفتم: برق چیست؟ فرمود: برق نیز ابزار و آلتی است در دست ملائکه و به سبب آن ابرها را میزنند تا به جایی بروند که خداوند باران را در آن جا تقدیر نموده است.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 239، ح 8]
شیخ طوسی در امالی از انس بن مالک روایت کرده:که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شخصی را نزد یکی از پادشاهان بزرگ عرب که خود را خدای مردم میدانست فرستاد تا او را به خدای ربّ العالمین دعوت کند، پس آن
1) 507.. قال: و حدثنی ابو عبد الله(علیه السلام)، قال: «قال لی ابی(علیه السلام) قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ان الله(عزوجل) جعل السحاب غرابیل للمطر، هی تذیب البرد حتّی یصیر ماء کی لا یضر به شیئا یصیبه، و الذی ترون فیه من البرد و الصواعق نقمة من الله(عزوجل) یصیب بها من یشاء من عباده. ثم قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لا تشیروا الی المطر، و لا الی الهلال، فان الله یکره ذلک».
2) 508.. عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن الرعد، ای شیء یقول؟ قال: «انه بمنزلة الرجل یکون فی الابل فیزجرها،های های، کهیئة ذلک». قلت: فما البرق؟ قال لی: «تلک من مخاریق الملائکة، تضرب السحاب فتسوقه الی الموضع الذی قضی الله فیه المطر».
پادشاه پرسید خدایی که مرا به آن دعوت میکنی آیا از جنس طلا و یا نقره و یا آهن است؟ فرستاده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باز آمد و عرض کرد: چنین میگوید؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
باز نزد او برگرد و او را به توحید دعوت کن. فرستاده عرض کرد او مرد متمرّدی است و هدایت نمیشود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: نزد او بازگرد و او را دعوت کن و چون فرستادهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد او بازگشت و همان سخنان را با او در میان گذارد و او تمرّد و فرعونیّت نمود، ناگهان ابر غرّش کرد و بر سر آن فرعون صاعقهی آتشی فرستاد و کاسه سر او را جدا کرد، از این رو خداوند میفرماید: «وَ یُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَیُصِیبُ بِهَا مَن یَشَاء وَ هُمْ یُجَادِلُونَ فِی اللهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحَالِ.»(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 240، ح 11]
«لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ اِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ…»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:این مَثَلی است که خداوند برای بُت پرستان و کسانی که غیر خدا را میپرستند زده است چرا که بُتها و چیزهای دیگری که مردم میپرستند، پاسخی به آنان
1) 509.. الشیخ فی (الامالی)، قال: اخبرنا جماعة، عن ابی المفضّل، قال: حدثنا نصر بن القاسم بن نصر ابو لیث الفرائضی، و عمرو بن ابی حسان الزیادی، قال: حدثنا اسحاق بن ابی اسراییل، قال: حدثنا دیلم بن غزوان العبدی، و علی بن ابی سارة الشیبانی، قالا: حدثنا ثابت البنانی، عن انس بن مالک، ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) بعث رجلا الی فرعون من فراعنة العرب یدعوه الی الله(عزوجل)، فقال لرسول النّبی(صلی الله علیه و آله): اخبرنی عن هذا الذی تدعونی الیه، امن فضة هو، ام من ذهب، ام من حدید؟ فرجع الی النّبی(صلی الله علیه و آله)، و اخبره بقوله، فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): «ارجع الیه فادعه»، قال: یا نبی الله، انه اعتی من ذلک. قال: «ارجع الیه» فرجع الیه، فقال کقوله، فبینا هو یکلمه اذ رعدت سحابة رعدة فالقت علی راسه صاعقة ذهبت بقحف راسه، فانزل الله جل ثناؤه: وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ.
2) 510.. سورهی رعد، آیهی 14.
نمیدهند و سودی برای ایشان ندارند و مانند کسی میمانند که بخواهد با دو دست خود آبی بردارد و به دهان برساند و نتواند و خواندن بُتها و معبودها [ی بیشعور] چیزی جز ضلالت و باطل نیست.(1)سپس علی بن ابراهیم قمّی از جابر از امام باقر(علیه السلام) نقل میکند:
مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: یا رسول الله! من امر عظیمی را مشاهده کردم. فرمود: چه دیدی؟ آن مرد گفت: من یک بیماری داشتم و گفته شد که از آب چاهی در احقاف بنوشم، پس من مشک آبی را با ظرفی با خود بردم تا از آب آن چاه بردارم و چون چنین کردم، ناگهان دیدم چیزی مانند زنجیر از آسمان پایین آمد و گفت: «الآن به من آب بده که میمیرم» پس من سر خود را بالا کردم و قدح آب را بلند کردم تا به او آب بدهم، ناگهان دیدم او مردی است که زنجیر به گردن او آویخته شده و چون خواستم به او آب بدهم کسی او را گرفت و در مقابل خورشید بیاویخت و چون من به کار خود مشغول شدم، برای مرتبهی دوّم آمد و گفت:
«العطش العطش، الآن به من آب بده که میمیرم» و چون من قدح آب را برای او بالا بردم، کسی او را گرفت و مقابل خورشید قرارش داد، و این عمل سه مرتبه تکرار شد، پس من مشک خود را بستم و به او آب ندادم! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: این قابیل فرزند آدم است که برادر خود را کشت و خداوند دربارهی او میفرماید: «وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ اِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ اِلَی الْمَاء -- الی قوله:
1) 511.. علی بن ابراهیم، قال: فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ «فهذا مثل ضربه الله للذین یعبدون الاصنام، و الذین یعبدون آلهة من دون الله، فلا یستجیبون لهم بشیء، و لا ینفعهم اِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ اِلَی الْماءِ لیبلغ فاه لیتناوله من بعید و لا یناله». [تفسیر برهان، ج 3، ص 240، ح 1]
فِی ضَلاَلٍ.»(1)
کان لی مریض، و نعت له ماء من بئر بالاحقاف یستشفی به فی برهوت، قال: فانتهیت و معی قربة و قدح لآخذ من مائها و اصب فی القربة و اذا بشیء قد هبط من جو السماء کهیئة السلسلة، و هو یقول: یا هذا، اسقنی، الساعة اموت. فرفعت راسی، و رفعت الیه القدح لاسقیه، فاذا رجل فی عنقه سلسلة، فلما ذهبت اناوله القدح، اجتذب منی حتّی علق بالشمس، ثم اقبلت علی الماء اغترف اذ اقبل الثانیة و هو یقول: العطش العطش، یا هذا، اسقنی، الساعة اموت. فرفعت القدح لاسقیه، فاجتذب منی حتّی علق بالشمس، حتّی فعل ذلک الثالثة، فقمت و شددت قربتی و لم اسقه. فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ذاک قابیل بن آدم الذی قتل اخاه، و هو قوله(عزوجل): وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ الی قوله:
اِلَّا فِی ضَلالٍ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 240، ح 3]
«وَ لِلهِ یَسْجُدُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ طَوْعًا وَ کَرْهًا وَ ظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ»(2)در روایت ابی الجارود آمده که امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:از اهل آسمان، ملائکهای هستند که طوعاً و رغبتاً در مقابل خدا سجده میکنند، و از اهل زمین نیز کسانی هستند که در اسلام متولّد شدهاند، و طوعاً و رغبتاً خدا را سجده میکنند، و لکن کسانی که اجبار به اسلام شدهاند، با کراهت سجده میکنند، و کسی که سجده نمیکند سایه او در هر صبح و شام برای خدا سجده میکند.(3)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 241، ح 2]
1) 512.. ثم قال: حدثنی ابی، عن احمد بن النضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «جاء رجل الی النّبی(صلی الله علیه و آله)، فقال: یا رسول الله، رایت امرا عظیما، فقال: و ما رایت؟ قال:
2) 513.. سورهی رعد، آیهی 15.
3) 514.. قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: وَ لِلهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً الآیة: «اما من یسجد من اهل السماوات طوعا، فالملائکة یسجدون لله طوعا، امّا من یسجد من اهل الارض طوعا، فمن ولد فی الاسلام فهو یسجد له طوعا، و امّا من یسجد له کرها، فمن اجبر علی الاسلام، و امّا من لم یسجد فظله یسجد له بالغداة و العشی».
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «وَ ظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ» دعا کردن قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب خورشید است و این دو ساعت وقت اجابت دعا میباشد.(1)«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ اَ فَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ اَوْلِیَاء لَا یَمْلِکُونَ لِاَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْاَعْمی وَ الْبَصیرُ اَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ اَمْ جَعَلُوا لِلهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه از محکمات است و مقصود از ظلمات، کفر است و مقصود از نور، ایمان است و مقصود از اعمی و بصیر، کافر و مومن است.(3)
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ قُلِ اللَّهُ: الآیة محکمة. [تفسیر برهان، ج 3، ص 242]
«اَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا…»(4)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:مقصود از «اَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء» نزول حقّ است، و مقصود از «فَسَالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا» این است که قلوب مردم هر کدام به اندازهی یقین خود حق را میپذیرند، یعنی صاحب یقین به اندازهی یقین خود و صاحب شکّ به اندازهی شکّ خود، و «فَاحْتَمَلَ
1) 515.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن علی بن اسباط، عن غالب بن عبد الله، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله تبارک و تعالی: وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ. قال: «هو الدعاء قبل طلوع الشمس و قبل غروبها، و هی ساعة اجابة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 241، ح 3]
2) 516.. سورهی رعد، آیهی 16.
3) 517.. قال علی بن ابراهیم: قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ قُلِ اللهُ قُلْ اَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِاَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْاَعْمی وَ الْبَصِیرُ یعنی المؤمن و الکافر اَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ امّا الظلمات فالکفر، و امّا النور فهو الایمان، ثم قال فی قوله:
4) 518.. سورهی رعد، آیات 17 و 18.
السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا» یعنی، فاحتمل الهواء باطلاً کثیراً، و «مَاء»، به معنای حق است، و «اَوْدِیَةٌ» به معنای قلوب است، و «سَّیْلُ» هوای نفس است، و «زَبَدً» باطل است، و «حِلْیَةٍ اَوْ مَتَاعٍ» حقّ است، و همان گونه که کف آب در دنیا آهن را فاسد میکند و از استفاده ساقط مینماید، کسی که همراه با باطل باشد فاسد میشود، و روز قیامت مورد استفاده قرار نمیگیرد، بنابراین متاع و حُلیه حق است و هر کس در دنیا همراه حق باشد روز قیامت بهرهمند خواهد شد، و این چنین خداوند مَثَلها را بیان میکند.
سپس گوید:
«فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا» یعنی مُرتفعاً، و «وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیَةٍ اَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ» یعنی «مَا یَخْرُجُ مِنَ الْمَاءِ مِنَ الْجَوَاهِرِ» و این مَثَل برای ثبوت حقّ در قلوب مومنین است که ثابت میماند و در قلوب کفّار ثابت نمیماند. «کَذلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ» و «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً» یعنی یبطل [و یزول] و این مثل مشرکین است و «وَ اَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ» مَثَل مومنین است، از این رو خداوند میفرماید:
«کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَمْثَالَ * لِلَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَی وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُواْ لَهُ لَوْ اَنَّ لَهُم مَّا فِی الاَرْضِ جَمِیعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ اُوْلَئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَ مَاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهَادُ» و لکن مومنین هنگامی که حدیثی را میشنوند در قلب آنان ثابت میماند و به آن امیدوار میشوند و ایمان پیدا میکنند و مَثَل آنان مَثَل آبی است که روی زمینی قرار بگیرد و از آن گیاه و میوه و امثال آن بروید، امّا مَثَل آن زمینی که از آب منتفع نمیشود، مَثَل آن کفی است که روی دریا قرار گیرد و باد آن را از بین ببرد و نابود شود.(1)
1) 519.. و قال علی بن ابراهیم: قوله: اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها یقول: الکبیر علی قدر کبره، و الصغیر علی قدر صغره: فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ. ثم قال: قول الله: اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً یقول: انزل الحق من السماء فاحتملته القلوب باهوائها، ذو الیقین علی قدر یقینه، و ذو الشک علی قدر شکه، فاحتمل الهوی باطلا کثیرا و جفاء، فالماء هو الحق، و الاودیة هی القلوب، و السیل هو الهوی، و الزبد هو الباطل، و الحلیة و المتاع هو الحق، قال الله: کَذلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ فالزبد و خبث الحدید هو الباطل، و المتاع و الحلیة هو الحق، من اصاب الزبد و خبث الحدید فی الدنیا لم ینتفع به، و کذلک صاحب الباطل یوم القیامة لا ینتفع به، و امّا المتاع و الحلیة فهو الحق، من اصاب الحلیة و المتاع فی الدنیا انتفع به، و کذلک صاحب الحق یوم القیامة ینتفع به، کَذلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْاَمْثالَ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 242، ح 6] -- ثم قال ایضا: قوله: اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً ای مرتفعا، وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ یعنی ما یخرج من الماء من الجواهر و هو مثل، ای یثبت الحق فی قلوب المؤمنین، و فی قلوب الکفار لا یثبت کَذلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً یعنی یبطل وَ اَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ و هذا مثل للمؤمنین و المشرکین، و قال الله(عزوجل): کَذلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْاَمْثالَ لِلَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنی وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ اَنَّ لَهُمْ ما فِی الْاَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ اُولئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَاْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ فالمؤمن اذا سمع الحدیث ثبت فی قلبه و اجابه و آمن به، فهو مثل الماء الذی یبقی فی الارض فینبت النبات، و الذی لا ینتفع به یکون مثل الزبد الذی تضربه الریاح فیبطل. [تفسیر برهان، ج 3، ص 243]
مرحوم طبرسی نیز در احتجاج از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت در توصیف کفّار فرمود:
کفر و کافر مانند کف روی آب است که نابود میشود و امّا آنچه برای مومنان سودمند است مانند آبی است که روی زمین صالح قرار بگیرد و سودمند باشد.
سپس فرمود:
«زَبَد» در این آیه سخن باطل کافران است که در کنار قرآن قرار میدهند و مضمحل و نابود خواهد شد، و آنچه برای مردم سودمند است آیات الهی است که باطلی از پیش رو و از پشت سر به او زیان نمیرساند و قلبها آن را باور میکنند، و مقصود از «ارض» در این آیه محل و قرار علم است [و آن قلوب مومنین است.](1)
«و ضرب مثلهم بقوله: فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ فالزبد فی هذا الموضع کلام الملحدین الذین اثبتوه فی القرآن، فهو یضمحل و یبطل و یتلاشی عند التحصیل، و الذی ینفع الناس منه فالتّنزیل الحقیقی الذی لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه، و القلوب تقبله، و الارض فی هذا الموضع هی محل العلم و قراره».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 243، ح 3]
صاحب مجمع البیان در معنای «سوء الحساب» از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:«سوء الحساب» این است که خداوند از آنان، نه عمل نیکی را میپذیرد، و نه گناهی را عفو میکند.(2)«اَ فَمَن یَعْلَمُ اَنَّمَا اُنزِلَ اِلَیْکَ مِن رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ اَعْمَی اِنَّمَا یَتَذَکَّرُ اُوْلُواْ الاَلْبَابِ»(3)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «اَ فَمَن یَعْلَمُ اَنَّمَا اُنزِلَ اِلَیْکَ مِن رَبِّکَ» علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.(4)
قال: «علی بن ابیطالب(علیه السلام)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 244، ح 2]
ابن عبّاس گوید:1) 520.. الطبرسی فی (الاحتجاج): عن امیرالمؤمنین(علیه السلام)، فی حدیث یذکره فی احوال الکفار:
2) 521.. و قال الطبرسی فی معنی سوء الحساب، عن ابی عبد الله(علیه السلام): «هو ان لا یقبل منهم حسنة، و لا یغفر لهم سیئة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 243، ح 4]
3) 522.. سورهی رعد، آیهی 19.
4) 523.. ابن شهر آشوب: عن ابی الورد، عن ابی جعفر(علیه السلام) اَ فَمَنْ یَعْلَمُ اَنَّما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ.
آیه فوق دربارهی علی(علیه السلام) نازل شده است، و «کَمَنْ هُوَ اَعْمی» درباره اوّلی است.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 244، ح 3]
امام حسن(علیه السلام) فرمود:حوائج خود را از «اُوْلُواْ الاَلْبَابِ» طلب کنید و مقصود از «اُوْلُواْ الاَلْبَابِ» صاحبان عقول است، و آنان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرموده: «اِنَّمَا یَتَذَکَّرُ اُوْلُواْ الاَلْبَابِ.»(2)عقبة بن خالد گوید: امام صادق(علیه السلام) چون نگاهش بر ما افتاد فرمود:
من ملاقات شما را دوست میدارم. و سپس نزد ما نشست و فرمود: شما در قرآن «اُوْلُواْ الاَلْبَابِ» نامیده شدهاید، چنان که خداوند میفرماید: «اِنَّمَا یَتَذَکَّرُ اُوْلُواْ الاَلْبَابِ.»(3)امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود:
یک ساعت اندیشیدن بهتر از یک سال عبادت است چرا که خداوند میفرماید:
«اِنَّمَا یَتَذَکَّرُ اُوْلُواْ الاَلْبَابِ.»(4)
1) 524.. عن محمّد بن مروان، عن السدی، عن الکلبی، عن ابی صالح، عن ابن عبّاس، فی قوله تعالی: اَ فَمَنْ یَعْلَمُ اَنَّما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ، قال: علی(علیه السلام) کَمَنْ هُوَ اَعْمی قال: الاول.
2) 525.. و قال الحسن بن علی(علیهما السلام): «اذا طلبتم الحوائج فاطلبوها من اهلها، قیل: یا بن رسول الله، و من اهلها؟ قال: «الذین قص الله فی کتابه و ذکرهم، فقال: اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْاَلْبابِ -- قال -- هم اولو العقول». [تفسیر برهان، ج 3، ص 244، ح 5]
3) 526.. العیّاشی: عن عقبة بن خالد، قال: دخلت علی ابی عبد الله(علیه السلام) فاذن لی، و لیس هو فی مجلسه، فخرج علینا من جانب البیت من عند نسائه و لیس علیه جلباب، فلما نظر الینا، قال: «احب لقاءکم» ثم جلس، ثم قال: «انتم اولو الالباب فی کتاب الله، قال الله: اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْاَلْبابِ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 244، ح 6]
4) 527.. عن ابی العبّاس، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «تفکر ساعة خیر من عبادة سنة، قال الله: اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْاَلْبابِ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 245، ح 7]
الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ اَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ اُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ اَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْاَرْضِ اُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ اللهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ اِلَّا مَتاعٌ وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ اِنَّ اللهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی اِلَیْهِ مَنْ اَنابَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ کَذلِكَ اَرْسَلْناكَ فی اُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها اُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْكَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا اِلهَ اِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ اِلَیْهِ مَتابِ
«میثاق» به معنای پیمان محکم است، و «وصل» ضمیمه شدن چیزی به چیز دیگری است بدون فاصله، و «خَوف و خَشیَت و فَزَع» هراس از ضرر و خطر است، و «سوء» رخداد ناگوار است، و «حساب» احصاء عمل عامل است چه خوب و چه بد، و «سِرّ» اخفای
معنا در نفس است، و «سرور» نیز شادی باطن است و به همین معناست، و «دَرءْ» به معنای دفع است، و «جنّات عَدن» یعنی جنّات با اقامت طولانی، و «صَلاح» چیزی است که عقل و شرع به آن دعوت میکند، و «عقبی» به معنای عاقبت و نهایت است، و «انابه» رجوع به حق است با توجّه، و ناب ینوب نوباً و نوبَةً، به معنای رجوع بعد از رجوع است، و «طوبی» مؤنّث اطیب است، و «مَتاب» از تاب یتوب توبةً و توباً و متاباً است.(1)
آنها که به عهد الهی وفا میکنند، و پیمان را نمیشکنند… (20) و آنها که پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، برقرار میدارند و از پروردگارشان میترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند… (21) و آنها که بهخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی میکنند و نماز را برپا میدارند و از آنچه به آنها روزی دادهایم، در پنهان و آشکار، انفاق میکنند و با حسنات، سیئات را از میان میبرند پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست… (22) (همان) باغهای جاویدان بهشتی که وارد آن میشوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد میگردند… (23) (و به آنان میگویند:) سلام بر شما بهخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرای (جاویدان)! (24) آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن میشکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده قطع میکنند، و در روی زمین فساد مینمایند، لعنت برای آنهاست و بدی (و مجازات) سرای آخرت! (25) خدا روزی را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) وسیع، برای هر کس بخواهد (و مصلحت بداند،) تنگ قرار میدهد ولی آنها [کافران] به زندگی دنیا، شاد (و خوشحال) شدند
1) 528.. تفسیر مجمع البیان.
در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی است! (26) کسانی که کافر شدند میگویند: «چرا آیه (و معجزه) ای از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه، و هر کس را که بازگردد، به سوی خودش هدایت میکند! (کمبودی در معجزهها نیست لجاجت آنها مانع است!)» (27) آنها کسانی هستند که ایمان آوردهاند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد! (28) آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پاکیزهترین (زندگی) نصیبشان است و بهترین سرانجامها! (29) همان گونه (که پیامبران پیشین را مبعوث کردیم،) تو را به میان امّتی فرستادیم که پیش از آنها امّتهای دیگری آمدند و رفتند، تا آنچه را به تو وحی نمودهایم بر آنان بخوانی، در حالی که به رحمان [خداوندی که رحمتش همگان را فراگرفته] کفر میورزند بگو: «او پروردگار من است! معبودی جز او نیست! بر او توکّل کردم و بازگشتم بهسوی اوست!» (30)
«الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لَا یِنقُضُونَ الْمِیثَاقَ * وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ…»(1)ابوبصیر گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
رَحِم، به عرش خدا آویخته است و میگوید: «خدایا رحمت خود را وصل کن به کسی که مرا وصل میکند، و رحمت خود را قطع کن از کسی که مرا قطع میکند» و این رَحِم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) است و رَحِم هر صاحب رحمی نیز چنین است چنان که خداوند میفرماید: «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ…».(2)
«ان الرحم معلقة بالعرش، تقول: اللهم صل من وصلنی و اقطع من قطعنی، و هی رحم آلمحمّد، و هو قول الله(عزوجل): وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ و رحم کل ذی رحم».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 245، ح 1]
و در سخن دیگری فرمود:
مقصود از «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ» خویشان تواند.(1)و در سخن دیگری فرمود:
مقصود، رحم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) است و دربارهی خویشان تو نیز میباشد؛ سپس فرمود: تو از کسانی مباش که میگویند: آیه فقط دربارهی یک چیز نازل شده است.(2)
«فلا تکونن ممن یقول للشیء انه فی شیء واحد». [تفسیر برهان، ج 3، ص 246، ح 4]
محمّد بن فضیل گوید: حضرت ابی الحسن [موسی بن جعفر(علیهما السلام)] فرمود:رحم آلمحمّد معلّق به عرش میباشد و میگوید: «خدایا! رحمت خود را وصل کن به کسی که مرا وصل میکند و قطع کن از کسی که مرا قطع میکند» و این دربارهی هر رحمی نیز میباشد و آیه «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ» دربارهی آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) و پیمانی است که [خداوند] از مردم گرفته و میثاقی است که در عالم ذرّ نسبت به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ائمّه بعد از او(علیهم السلام) از آنان گرفته شده است. چنان که خداوند میفرماید: «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لَا یَنقُضُونَ
1) 531.. و عنه: عن عدة من اصحابنا، عن احمد بن ابی عبد الله، عن ابن فضال، عن ابن بکیر، عن عمر بن یزید، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): الَّذِینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ فقال: «قرابتک». [تفسیر برهان، ج 3، ص 245، ح 3]
2) 532.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن حماد بن عثمان و هشام بن الحکم، و درست بن ابی منصور، عن عمر بن یزید، قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام) الَّذِینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ؟ قال: «نزلت فی رحم آلمحمّد(علیه السلام) و قد تکون فی قرابتک» ثم قال:
الْمِیثَاقَ.» سپس خداوند دشمنان آنان را ذکر کرده و میفرماید:
«وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الاَرْضِ اُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»(1)، و این نقض عهد دربارهی امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، و این همان چیزی است که خداوند در عالم ذرّ از مردم پیمان گرفته و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز در غدیر خمّ از آنان بیعت و پیمان گرفت و دربارهی نقض این بیعت خداوند میفرماید: «اُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ.»(2)حمّاد بن عثمان گوید:
مردی خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و از یکی از اصحاب آن حضرت شکایت کرد، ناگهان آن شخص -- مورد شکایت -- وارد شد و امام(علیه السلام) به او فرمود: برای چه این مرد از تو شکایت میکند؟! او گفت: او به خاطر این که من دین خود را از او مطالبه کردهام از من شکایت مینماید! پس امام(علیه السلام) خشمگین شد و نشست و فرمود:
آیا تو فکر میکنی که چون طلب خود را مطالبه کردهای گناهی نکردهای؟! بگو بدانم: آیا خداوند که میفرماید: «وَ یَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ» مردم در قیامت از ظلم
1) 533.. سورهی رعد، آیهی 25.
2) 534.. علی بن ابراهیم، قال: حدثنی ابی عن محمّد بن الفضیل، عن ابی الحسن(علیه السلام) قال: «ان رحم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) معلقة بالعرش تقول: اللهم صل من وصلنی و اقطع من قطعنی، و هی تجری فی کل رحم، و نزلت هذه الآیة فی آلمحمّد، و ما عاهدهم علیه، و ما اخذ علیهم من المیثاق فی الذر من ولایة امیرالمؤمنین و الائمة: بعده، و هو قوله: الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ الآیة، ثم ذکر اعداهم، فقال: وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ یعنی فی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، و هو الذی اخذ الله علیهم فی الذر، و اخذ علیهم رسول الله(صلی الله علیه و آله) بغدیر خم ثم قال: اُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 246، ح 7]
خدا هراس دارند؟ به خدا سوگند ترس آنان فقط از مطالبه حقوق و بدهکاریهاست و خداوند آن را «سُوءَ الحِسَابِ» نامیده است، پس تو بدان که هر کس در دنیا به برادر خود سختگیری کند گناه کرده است [و حساب سختی در قیامت خواهد داشت.](1)
جعلت فداک، کان لی علیه شیء فاستقصیت فی حقی، فقال ابو عبد الله(علیه السلام): «اخبرنی عن قول الله(عزوجل): وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ ا تراهم خافوا ان یجور علیهم او یظلمهم؟ لا، و لکنهم خافوا الاستقصاء و المداقة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 247، ح 8]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:«احسان به پدر و مادر و صله رحم، حساب قیامت را آسان میکند» سپس این آیه را تلاوت نمود «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ.»(2)صفوان بن مهران جمّال گوید:
بین عبدالله بن حسن و بین امام صادق(علیه السلام) نزاعی رخ داد، تا جایی که صدای آنان بلند شد و مردم جمع شدند و آنان در آن شب از همدیگر جدا شدند، و چون صبح شد، من برای کاری از خانه خارج شدم و امام صادق(علیه السلام) را دیدم که درب خانه عبدالله بن حسن ایستاده و به کنیز عبدالله میگوید: به عبدالله بگو: ابو عبدالله درب خانه است. پس من دیدم ناگهان عبدالله بن حسن از خانه خارج شد
1) 535.. ابن بابویه، عن ابیه;، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، عن احمد بن محمّد، عن ابیه، عن محمّد بن یحیی، عن حماد بن عثمان، عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال لرجل: «یا فلان، ما لک و لاخیک؟» فقال:
2) 536.. عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام)، قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): بر الوالدین و صلة الرحم یهون الحساب. ثم تلا هذه الآیة وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 247، ح 11]
و به امام صادق(علیه السلام) گفت:
برای چه شما [خود را به زحمت انداختهاید و] صبح زودی به اینجا آمدهاید؟! و امام صادق(علیه السلام) در پاسخ او فرمود: من امروز صبح این آیه را تلاوت کردم «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ». پس دیدم امام صادق(علیه السلام) و عبدالله بن حسن همدیگر را به آغوش گرفتند و هر دو گریه میکردند و عبدالله ابن حسن گفت: «مثل این که من تا کنون به این آیه برخورد نکرده بودم!»(1)
یا ابا عبد الله، ما بکر بک؟ قال: «انی تلوت البارحة آیة من کتاب الله فاقلقتنی». قال: و ما هی؟ قال: «قوله(عزوجل): الَّذِینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ».
قال: فاعتنقا و بکیا جمیعا ثم قال عبد الله بن الحسن: صدقت -- و الله -- یا ابا عبد الله، کان لم تمر بیهذه الآیة قط. [تفسیر برهان، ج 3، ص 247، ح 14]
یکی از کنیزان [امّ ولد] امام صادق(علیه السلام) گوید: امام(علیه السلام) هنگام مرگ فرمود:«به حسن بن علی بن الحسین -- که او را حسن افطس میگفتند -- هفتاد دینار بدهید» پس من گفتم: آیا شما به کسی که کارد به روی شما کشید، چنین مبلغی را میدهید؟! فرمود: آرام باش مگر قرآن نخواندهای؟! گفتم: آری. فرمود: سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ»؟ و نیز میفرماید: «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ»؟! سپس فرمود: مقصود از «یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ» صله به امام است
1) 537.. عن صفوان بن مهران الجمال، قال: وقع بین عبد الله بن الحسن و بین ابی عبد الله کلام، حتّی ارتفعت اصواتهما، و اجتمع الناس، ثم افترقا تلک العشیة، فلما اصبحت غدوت فی حاجة لی، فاذا ابو عبد الله(علیه السلام) علی باب عبد الله بن الحسن، و هو یقول: «قولی -- یا جاریة -- لابی محمّد: هذا ابو عبد الله بالباب» فخرج عبد الله بن الحسن و هو یقول:
در هر سال، کم یا زیاد. سپس فرمود: مقصود من فقط تزکیه و پاک شدن شماست.(1)«وَ الَّذِینَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ اَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَ اَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلاَنِیَةً…»(2)ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که آن حضرت به علی(علیه السلام) فرمود:
«یا علی! هیچ خانهای نیست که در آن شادمانی و سروری باشد و در پی آن غم و اندوهی برای اهل آن نیاید، و هیچ اندوهی نیست مگر آن که گشایشی در پی آن خواهد بود، به جز اندوه دوزخیان که آن را پایانی نیست، بنابراین، هر گاه مرتکب کار زشتی شدی، در پی آن، کار خوبی را انجام بده، تا به سرعت آن را محو کند، و بر تو باد به کارهای خوب، چرا که کارهای خوب از شکستها و خطرها جلوگیری مینماید». سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: این سخنان را رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنها برای تادیب مردم میفرمود، نه این که علی(علیه السلام) مرتکب عمل زشتی شده باشد.(3)
1) 538.. و کتب الینا الفضل بن شاذان، عن ابی عبد الله قال: حدثنا ابراهیم بن عبد الحمید، عن سالمة -- مولاة ام ولد کانت لابی عبد الله -- قالت: کنت عند ابی عبد الله(علیه السلام)، حین حضرته الوفاة، فاغمی علیه، فلما افاق، قال: «اعطوا الحسن بن علی بن الحسین -- و هو الافطس -- سبعین دینارا». قلت: ا تعطی رجلا حمل علیک بالشفرة؟ قال: «ویحک، امّا تقرئین القرآن؟». قالت: بلی، قال: «اما سمعت قول الله تبارک و تعالی: الَّذِینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» قال: «و قال: یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ -- قال -- هو صلة الامام». [تفسیر برهان، ج 3، ص 248، ح 15]
2) 539.. سورهی رعد، آیهی 22.
3) 540.. و عنه، قال: و حدثنی ابی، عن حماد، عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لعلی (صلوات الله علیه): یا علی، ما من دار فیها فرحة الا تبعتها ترحة، و ما من هم الا و له فرج، الا هم اهل النار، فاذا عملت سیئة فاتبعها بحسنة تمحها سریعا، و علیک بصنائع الخیر، فانها تدفع مصارع السوء. و انما قال رسول(صلی الله علیه و آله) لامیرالمؤمنین(علیه السلام) علی حد التادیب للناس، لا بان لامیرالمؤمنین(علیه السلام) سیئات عملها». [تفسیر برهان، ج 3، ص 250، ح 2]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست خود را بر شانه عبّاس گذارد و چون علی(علیه السلام) وارد شد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست بر گردن او انداخت و بین دو چشم او را بوسه زد، پس عبّاس بر علی(علیه السلام) سلام کرد و چون علی(علیه السلام) پاسخ او را به آرامی داد، عبّاس ناراحت شد و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: یا رسول الله! مثل این که علی نمیخواهد دست از غرور و تکبّر خود بردارد؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: دربارهی علی چنین مگو، چرا که همین چند لحظه پیش، جبرییل بر من نازل شد و به من گفت: من دو فرشتهی موکّل بر علی(علیه السلام) را دیدم و به من گفتند: «از روزی که علی(علیه السلام) پا به این جهان گذارده، ما ندیدهایم که گناهی از او سر بزند و گناهی ما بر او ننوشتهایم.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
اگر برای حساب قیامت ترس و وحشتی نبود، مگر شرم از حضور در پیشگاه خداوند، و آشکار شدن امور پنهان، سزاوار بود که انسان [مؤمن] از بالای کوهها پایین نیاید و به شهر و دیار وارد نشود و از خوردن و آشامیدن صرف نظر کند،
1) 541.. و عنه، قال: حدثنی ابی، عن النضر بن سوید، عن محمّد بن قیس، عن ابی سیار، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «اقبل رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوما، واضعا یده علی کتف العبّاس، فاستقبله امیرالمؤمنین(علیه السلام)، فعانقه رسول الله(صلی الله علیه و آله) و قبل ما بین عینیه، ثم سلم العبّاس علی علی(علیه السلام) فرد علیه ردا خفیفا، فغضب العبّاس، فقال: یا رسول الله، لا یدع علی زهوه. فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): یا عبّاس، لا تقل ذلک فی علی، فانی لقیت جبرییل آنفا، فقال لی: لقینی الملکان الموکلان بعلی الساعة، فقالا: ما کتبنا علیه ذنبا منذ ولد الی هذا الیوم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 250، ح 3]
جز به اندازهی اضطرار و جلوگیری از تلف!(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 497، ح 98]
«جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ اَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ المَلاَئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ * سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ»(2)علیّ بن ابراهیم قمّی گوید:این دو آیه دربارهی ائمّه و شیعیان آنان که صابر هستند نازل شده است.(3)یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) گوید: امام(علیه السلام) فرمود:
ما صابریم و شیعیان ما از ما صابرتراند. گفتم: فدای شما شوم! چگونه شیعیان شما صابرتر از شما هستند؟! فرمود: به خاطر این که ما بر چیزی که [عاقبت آن را] میدانیم صبر میکنیم و آنان بر چیزی که نمیدانند صبر مینمایند.(4)امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
1) 542.. فی مصباح الشریعة قال الصادق(علیه السلام) لو لم یکن للحساب مهولة الاحیاء العرض علی الله و فضیحة هتک الستر علی المخفیات لحق للمرء ان لا یهبط من رؤس الجبال و لا یاوی الی عمران، و لا یاکل و لا یشرب و لا ینام الا عن اضطرار متصل بالتلف.
2) 543.. سورهی رعد، آیهی 23 و 24.
3) 544.. و قوله جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ اَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ قال نزلت فی الائمة ع و شیعتهم الذین صبروا [تفسیر قمی، ج 1، ص 365]
4) 545.. محمّد بن یعقوب: عن ابی علی الاشعری، عن معلی بن محمّد، عن الوشاء، عن بعض اصحابه، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «انا صبر و شیعتنا اصبر منا»، قلت: جعلت فداک، کیف صارت شیعتکم اصبر منکم؟ قال: «لانا نصبر علی ما نعلم، و شیعتنا یصبرون علی ما لا یعلمون». [تفسیر برهان، ج 3، ص 251، ح 3]
«صبر دو قسم است: 1 -- صبر هنگام مصیبت که نیکو و زیباست؛ 2 -- بهتر از صبر هنگام مصیبت صبر هنگام محرّمات خداوند است. سپس فرمود: ذکر و یاد خدا نیز دو قسم است: 1 -- ذکر خدا هنگام مصیبت؛ 2 -- و بهتر از آن، ذکر و یاد خدا هنگام حرام الهی است که تو را از انجام حرام مانع شود.(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
صبر سه قسم است: 1 -- صبر هنگام مصیبت؛ 2 -- صبر بر طاعت خداوند؛ 3 -- صبر بر ترک معصیت.
پس کسی که بر مصیبتی صبر کند تا آن مصیبت برطرف شود، خداوند سیصد درجه برای او مینویسد، که ما بین هر درجه تا درجه دیگر فاصله زمین تا آسمان است، و کسی که بر طاعت خدا صبر کند، خداوند ششصد درجه برای او مینویسد، که ما بین هر درجه تا درجهی دیگر فاصله قعر زمین تا عرش الهی است، و کسی که بر معصیت خدا صبر کند، خداوند برای او نُهصد درجه مینویسد، که ما بین هر درجه تا درجهی دیگر از قعر زمین تا انتهای عرش الهی است.(2)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 251، ح 5]
1) 546.. و عنه: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد، عن ابن سنان، عن ابی الجارود، عن الاصبغ، قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): «الصبر صبران: صبر عند المصیبة حسن جمیل، و احسن من ذلک الصبر عند ما حرم الله(عزوجل) علیک، و الذکر ذکران: ذکر الله(عزوجل) عند المصیبة، و افضل من ذلک ذکر الله عند ما حرم علیک فیکون حاجزا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 251، ح 4]
2) 547.. و عنه: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد بن عیسی، قال: اخبرنی یحیی بن سلیم الطائفی، قال: اخبرنی عمرو بن شمر الیمانی، یرفع الحدیث الی علی(علیه السلام)، قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): الصبر ثلاثة: صبر عند المصیبة، و صبر علی الطاعة، و صبر المعصیة فمن صبر علی المصیبة حتّی یردها بحسن عزائها، کتب الله له ثلاثمائة درجة، ما بین الدرجة، الی الدرجة، کما بین السماء الی الارض و من صبر علی الطاعة، کتب الله له ستمائة درجة، ما بین الدرجة الی الدرجة، کما بنی تخوم الارض الی العرش و من صبر عن المعصیة، کتب الله له تسعمائة درجة، ما بین الدرجة الی الدرجة، کما بین تخوم الارض الی منتهی العرش».
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
از مومنان، هر کس بر بلا صبر کند، پاداش هزار شهید را خواهد داشت.(1)امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود:
ملائکه چون هنگام مرگ، مومن را ملاقات میکنند، میگویند: «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ»، یعنی سلام بر شما به خاطر صبر بر فقر دنیا، چه نیکوست عاقبت شما یعنی شهدا.(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که مومن داخل قبر میشود، نماز در سمت راست او، و زکات در سمت چپ او، و احسان او، بر او سایه افکنده، و صبر در کناری قرار گرفته، و چون دو ملک قبر وارد میشوند تا از او سوال کنند، صبر به نماز و زکات و احسان میگوید: به فریاد صاحب خود برسید، و اگر شما ناتوانید، من به فریاد او خواهم رسید.(3)ابو ولّاد گوید:
1) 548.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن سیف بن عمیرة، عن ابی حمزة الثمالی، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): «من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه، کان له من الاجر مثل الف شهید». [تفسیر برهان، ج 3، ص 251، ح 6]
2) 549.. عن محمّد بن الهیثم، عن رجل، عن ابی عبد الله(علیه السلام): سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ علی الفقر فی الدنیا فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ -- قال -- یعنی الشهداء». [تفسیر برهان، ج 3، ص 252، ح 9]
3) 550.. و عنه: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن محبوب، عن عبد الله بن مرحوم، عن ابی سیار، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «اذا دخل المؤمن فی قبره، کانت الصلاة عن یمینه، و الزکاة عن یساره، و البر مطل علیه، و یتنحی الصبر ناحیة، فاذا دخل علیه الملکان اللذان یلیان مساءلته، قال الصبر للصلاة و الزکاة و البر: دونکم صاحبکم، فان عجزتم عنه فانا دونه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 252، ح 7]
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم! یکی از اصحاب ما که مرد با تقوا و مسلمان کثیر الصلاة بود، گرفتار لهو و غنا شده است؟! امام(علیه السلام) فرمود: آیا این کار، او را از نماز اوّل وقت و روزه و عیادت مریض و تشییع جنازه و زیارت برادران مومن، باز داشته است؟ گفتم: خیر. فرمود: این از خطوات شیطان است و بر او بخشوده خواهد شد، ان شاءالله.
سپس فرمود:
گروهی از ملائکه فرزندان آدم را به خاطر مشغول شدن به انواع لذّات و شهوات سرزنش کردند -- مقصودم لذّتهای حلال است نه حرام -- و خداوند نکوهش آنان را نپذیرفت و در وجود آنان نیز لذّات و شهوات قرار داد تا دیگر بندگان مومن را ملامت نکنند، و چون گرفتار لذّتها و شهوتها شدند، به درگاه خدا تضرّع کردند و گفتند: «پروردگارا! از ما در گذر و ما را به همان فطرت و سرشتی که آفریده بودی بازگردان، چرا که ما میترسیم در وادی حیرت و شبهه قرار بگیریم» و خداوند آن حالت را از آنان برداشت.
سپس فرمود:
هنگامی که در قیامت بهشتیان وارد بهشت میشوند، همین فرشتهها اجازهی ورود بر آنان را میطلبند و خداوند به آنان اجازه میدهد و آنان وارد بر بهشتیان میشوند و میگویند: «سلام علیکم بما صبرتم.»(1)
«هذا من خطوات الشیطان، مغفور له ذلک ان شاء الله». ثم قال: «ان طائفة من الملائکة عابوا ولد آدم فی اللذات و الشهوات، اعنی لکم الحلال لیس الحرام، -- قال -- فانف الله للمؤمنین من ولد آدم من تعییر الملائکة لهم -- قال -- فالقی الله فی اولئک الملائکة اللذات و الشهوات، کیلا یعیبوا المؤمنین -- قال -- فلما جری ذلک فی همهم، عجوا الی الله من ذلک، فقالوا: ربنا عفوک عفوک، ردنا الی ما خلقتنا له و اخترتنا علیه، فانا نخاف ان نصیر فی امر مریج -- قال -- فنزع الله ذلک من همهم -- قال -- فاذا کان یوم القیامة، و صار اهل الجنة فی الجنة، استاذن اولئک الملائکة علی اهل الجنة، فیؤذن لهم، فیدخلون علیهم فیسلمون علیهم، و یقولون لهم: سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فی الدنیا عن اللذات و الشهوات الحلال».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 252، ح 8]
1) 551.. العیّاشی: عن الحسن بن محبوب، عن ابی ولاد، قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): جعلت فداک، ان رجلا من اصحابنا ورعا مسلما کثیر الصلاة، قد ابتلی بحب اللهو، و هو یسمع الغناء؟ فقال: «ا یمنعه ذلک من الصلاة لوقتها، او من صوم، او من عبادة مریض، او حضور جنازة، او زیارة اخ؟» قال: قلت: لا، لیس یمنعه ذلک من شیء من الخیر و البر. قال: فقال:
«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللهِ اَلاَ بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1)«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»(2)علی بن ابراهیم قمّی در تاویل آیه فوق گوید:
مقصود از «الَّذِینَ آمَنُواْ» شیعیانند و مقصود از «بِذِکْرِ اللّهِ» امیرالمؤمنین و ائمّه(علیهم السلام) هستند.(3)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ذکر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) [نیز] ذکر الله و حجاب خداست و دلها به سبب او آرامش مییابد.(4)
1) 552.. سورهی رعد، آیهی 28.
2) 553.. سورهی رعد، آیهی 29.
3) 554.. و قوله الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ قال الذین آمنوا الشیعة و ذکر الله امیرالمؤمنین و الائمّة:.[تفسیر قمی، ج 1، ص 365]
4) 555.. العیّاشی: عن خالد بن نجیح، عن جعفر بن محمّد(علیهما السلام)، فی قوله: اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. فقال: «بمحمّد(صلی الله علیه و آله) تطمئن القلوب، و هو ذکر الله و حجابه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 253]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
مقصود از «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللهِ اَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ» ما اهل بیت و شیعیانمان هستیم.(1)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» فرمود:
طوبی درختی است در بهشت در خانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و در خانه هر یک از شیعیان آن حضرت، شاخهای از آن قرار دارد و زیر سایه هر برگی از آن امّتی از امّتها استفاده میکنند.
سپس فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همواره فاطمه[[3]] را میبوسید و چون عایشه اظهار کراهت نمود، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای عایشه! هنگامی که مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، جبرییل مرا نزد درخت طوبی برد و از میوهی آن به من داد و چون خوردم و به زمین آمدم و با خدیجه هم بستر شدم او به فاطمه باردار شد و هر گاه من فاطمه را میبوسم بوی درخت طوبی را از او مییابم.(2)
1) 556.. و عن انس بن مالک، انه قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ثم قال لی: «ا تدری یا بن ام سلیم، من هم؟» قلت: من هم، یا رسول الله؟ قال: «نحن اهل البیت، و شیعتنا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 253، ح 3]
2) 557.. علی بن ابراهیم: قال: حدثنی ابی، عن الحسن بن محبوب، عن علی بن رئاب، عن ابی عبیدة، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «طوبی: شجرة فی الجنة، فی دار امیرالمؤمنین(علیه السلام)، و لیس احد من شیعته الا و فی داره غصن من اغصانها، و الورقة من اوراقها تستظل تحتها امة من الامم». و قال: «کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یکثر تقبیل فاطمة (علیها السّلام)، فانکرت ذلک عائشة، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): یا عائشة، انی لما اسری بیالی السماء، دخلت الجنة، فادنانی جبرییل من شجرة طوبی، و ناولنی من ثمارها فاکلته، فحول الله تعالی ذلک ماء، فی ظهری، فلما هبطت الی الارض، واقعت خدیجة فحملت بفاطمة، فما قبلتها قط الا وجدت رائحة شجرة طوبی منها». [تفسیر برهان، ج 3، ص 253، ح 4]
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«درخت طوبی برای کسی است که در زمان غیبت قائم ما، به ولایت ما تمسّک نموده باشد، و انحرافی از آن پیدا نکرده باشد» پس من گفتم: فدای شما شوم درخت طوبی چیست؟ فرمود: درختی است در بهشت که اصل آن در خانه علی(علیه السلام) است و در خانه هر مومنی شاخهای از آن قرار دارد، چنان که خداوند میفرماید: «طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ.»(1)
فقلت له: جعلت فداک، و ما طوبی؟ قال: «شجرة فی الجنة، اصلها فی دار علی بن ابیطالب(علیه السلام)، و لیس من مومن الا و فی داره غصن من اغصانها، و ذلک قول الله(عزوجل): طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 254، ح 6]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر ما وارد شد و صورت مبارکش مانند دائره ماه نورانی بود، پس عبدالرّحمن بن عوف برخاست و گفت: یا رسول الله! این چه نوری است؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: بشارتی از ناحیه خداوند دربارهی علی و فاطمه برای من آمده که خداوند علی را به فاطمه تزویج نموده و به رضوان خازن بهشت دستور داده، تا درخت طوبی را تکان بدهد و چون چنین کرده از آن درخت به عدد دوستان اهل بیت من، چکها [و ورقعهها]یی فرود آمده [که سند ورود به بهشت خواهد بود] و خداوند در زیر آن درخت ملائکهای از نور آفریده و به دست هر کدام
1) 558.. ابن بابویه: قال: حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا جعفر بن محمّد ابن مسعود، عن ابیه محمّد بن مسعود العیّاشی، عن جعفر بن احمد، عن العمرکی البوفکی، عن الحسن بن علی ابن فضال، عن مروان بن مسلم، عن ابی بصیر، قال: قال الصادق(علیه السلام): «طوبی لمن تمسک بامرنا فی غیبة قائمنا، فلم یزغ قلبه بعد الهدایة».
آنان یکی از آن چکها را داده و چون قیامت بر پا میشود، آن ملائکه بین مردم ندا خواهند کرد و به هر یک از دوستان ما یکی از آنها را خواهند داد و به برکت پسر عمم علی و دخترم فاطمه آنان از دوزخ نجات پیدا میکنند و داخل بهشت میشوند.(1)
«بشارة اتتنی من ربی فی اخی و ابن عمی، و ابنتی، و ان الله قد زوج علیا بفاطمة، و امر رضوان خازن الجنان فهز شجرة طوبی، فحملت رقاعا -- یعنی صکاکا -- بعدد محبی اهل بیتی، و انشا من تحتها ملائکة من نور، و دفع الی کل ملک صکا، فاذا استوت القیامة باهلها، نادت الملائکة فی الخلائق: یا محبی علی بن ابیطالب، هلموا خذوا ودائعکم. فلا تلقی محبا لنا اهل البیت الا دفعت الملائکة الیه صکا فیه فکاکه من النار، فباخی و ابن عمی و ابنتی فکاک رجال و نساء من النار. [تفسیر برهان، ج 3، ص 256، ح 16]
مولّف گوید:دربارهی درخت طوبی در ذیل آیه فوق روایات فراوانی است. علاقهمندان به تفسیر برهان و نور الثّقلین مراجعه فرمایند.
وَ لَوْ اَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ اَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْاَرْضُ اَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی بَلْ لِلهِ الْاَمْرُ جَمیعًا اَ فَلَمْ یَیْاَسِ الَّذینَ آمَنُوا اَنْ لَوْ یَشاءُ اللهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمیعًا وَ لا یَزالُ الَّذینَ کَفَرُوا تُصیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ اَوْ تَحُلُّ قَریبًا مِنْ دارِهِمْ حَتَّی یَاْتِیَ وَعْدُ اللهِ اِنَّ اللهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَاَمْلَیْتُ لِلَّذینَ کَفَرُوا ثُمَّ اَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ
1) 559.. الشیخ الفقیه ابو الحسن محمّد بن احمد بن علی بن الحسن بن شاذان، فی (مناقب امیرالمؤمنین): باسناده عن بلال بن حمامة، قال: طلع علینا النّبی(صلی الله علیه و آله) ذات یوم و وجهه مشرق کدائرة القمر، فقام عبدالرّحمن بن عوف، فقال: یا رسول الله، ما هذا النور؟ فقال:
اَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلهِ شُرَکاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ اَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْاَرْضِ اَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ لَهُمْ عَذابٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ اَشَقُّ وَ ما لَهُمْ مِنَ اللهِ مِنْ واقٍ مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ اُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْكَ عُقْبَی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَی الْکافِرینَ النَّارُ وَ الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ بِما اُنْزِلَ اِلَیْكَ وَ مِنَ الْاَحْزابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ اِنَّما اُمِرْتُ اَنْ اَعْبُدَ اللهَ وَ لا اُشْرِكَ بِهِ اِلَیْهِ اَدْعُوا وَ اِلَیْهِ مَآبِ وَ کَذلِكَ اَنْزَلْناهُ حُکْمًا عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ اَزْواجًا وَ ذُرِّیَّةً وَ ما کانَ لِرَسُولٍ اَنْ یَاْتِیَ بِآیَةٍ اِلَّا بِاِذْنِ اللهِ لِکُلِّ اَجَلٍ کِتابٌ یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ وَ اِنْ ما نُرِیَنَّكَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُمْ اَوْ نَتَوَفَّیَنَّكَ فَاِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ اَ وَ لَمْ یَرَوْا اَنَّا نَاْتِی الْاَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ اَطْرافِها وَ اللهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ وَ قَدْ مَکَرَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلهِ الْمَکْرُ جَمیعًا یَعْلَمُ ما تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَ سَیَعْلَمُ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَی الدَّارِ وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفی بِاللهِ شَهیدًا بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ
«تسییر» تفعیل، از سار یَسیرُ سَیراً، به معنای سیر کردن و به سیر انداختن است، و «تقطیع» تکثیر از قطع است و «قطع» تفصیل متّصل است، و «قارعة» حادثهی سخت روزگار است، و به همین علّت قیامت را قارعه میگویند، و «قَرْع» به معنای کوبیدن و ضَرْب است، و «قوارع قرآن» آیاتی است که هر کس قرائت کند، ایمن از شیطان
میباشد، و «استهزاء» به معنای کوچک شمردن است، و «املاء» به معنای تاخیر است، و «مَلَوان» به معنای شب و روز است، و «اطراف الارض» نواحی آن را گویند، و «مکر» به معنای حیله است، و «شاهد و شهید» به معنای گواه است و در شهید مبالغه وجود دارد، و «شهادت» به معنای بیان حقیقت از راه مشاهده است و به آن «بیّنة» نیز میگویند، و «من عنده علم الکتاب» اضافه علم به کتاب است و دلالت بر علم به جمیع کتاب میکند، بر خلاف «و قال الذی عنده علم من الکتاب» که دلالت بر علم به برخی از کتاب دارد.
اگر بهوسیله قرآن، کوهها به حرکت درآیند یا زمینها قطعه قطعه شوند، یا بهوسیله آن با مردگان سخن گفته شود، (باز هم ایمان نخواهند آورد!) ولی همه کارها در اختیار خداست! آیا آنها که ایمان آوردهاند نمیدانند که اگر خدا بخواهد همه مردم را (به اجبار) هدایت میکند (امّا هدایت اجباری سودی ندارد)! و پیوسته بلاهای کوبندهای بر کافران بهخاطر اعمالشان وارد میشود، و یا به نزدیکی خانه آنها فرود میآید، تا وعده (نهایی) خدا فرا رسد به یقین خداوند در وعد خود تخلّف نمیکند! (31) (تنها تو را استهزا نکردند،) پیامبران پیش از تو را نیز مورد استهزا قرار دادند من به کافران مهلت دادم سپس آنها را گرفتم دیدی مجازات من چگونه بود؟! (32) آیا کسی که بالای سر همه ایستاده، (و حافظ و نگهبان و مراقب همه است،) و اعمال همه را میبیند (، همچون کسی است که هیچ یک از این صفات را ندارد)؟ ! آنان برای خدا همتایانی قرار دادند بگو: «آنها را نام ببرید! آیا چیزی را به او خبر میدهید که از وجود آن در روی زمین بیخبر است، یا سخنان ظاهری (و تو خالی) میگویید؟!» (نه، شریکی برای خدا وجود ندارد) بلکه در نظر کافران، دروغهایشان زینت داده شده، (و بر اثر ناپاکی درون، چنین
میپندارند که واقعیتی دارد) و آنها از راه (خدا) بازداشته شدهاند و هر کس را خدا گمراه کند، راهنمایی برای او وجود نخواهد داشت! (33) در دنیا، برای آنها عذابی (دردناک) است و عذاب آخرت سختتر است و در برابر (عذاب) خدا، هیچ کس نمیتواند آنها را نگه دارد! (34) توصیف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده، (این است که) نهرهای آب از زیر درختانش جاری است، میوه آن همیشگی، و سایهاش دائمی است این سرانجام کسانی است که پرهیزگاری پیشه کردند و سرانجام کافران، آتش است! (35) کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادهایم، از آنچه بر تو نازل شده، خوشحالند و بعضی از احزاب (و گروهها)، قسمتی از آن را انکار میکنند بگو: «من مامورم که «اللَّه» را بپرستم و شریکی برای او قائل نشوم! به سوی او دعوت میکنم و بازگشت من بهسوی اوست!» (36) همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانی دادیم،) بر تو نیز این (قرآن) را بعنوان فرمان روشن و صریحی نازل کردیم و اگر از هوسهای آنان -- بعد از آنکه آگاهی برای تو آمده -- پیروی کنی، هیچ کس در برابر خدا، از تو حمایت و جلوگیری نخواهد کرد. (37) ما پیش از تو (نیز) رسولانی فرستادیم و برای آنها همسران و فرزندانی قرار دادیم و هیچ رسولی نمیتوانست از (پیش خود) معجزهای بیاورد، مگر به فرمان خدا! هر زمانی نوشتهای دارد (و برای هر کاری، موعدی مقرّر است)! (38) خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات میکند و «امّ الکتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست! (39) و اگر پارهای از مجازاتها را که به آنها وعده میدهیم به تو نشان دهیم، یا (پیش از فرا رسیدن این مجازاتها) تو را بمیرانیم، در هر حال تو فقط مامور ابلاغ هستی و حساب (آنها) بر ماست. (40) آیا ندیدند که ما پیوسته به سراغ زمین میآییم و از اطراف (و جوانب) آن کم میکنیم؟! (و جامعهها، تمدّنها، و دانشمندان تدریجاً از میان میروند.) و خداوند حکومت میکند و هیچ کس را یارای جلوگیری یا ردّ احکام
او نیست و او سریع الحساب است! (41) پیش از آنان نیز کسانی طرحها و نقشهها کشیدند ولی تمام طرحها و نقشهها از آن خداست! او از کار هر کس آگاه است و بهزودی کفّار میدانند سرانجام (نیک و بد) در سرای دیگر از آن کیست! (42) آنها که کافر شدند میگویند: «تو پیامبر نیستی!» بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!» (43)
«وَ لَوْ اَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ اَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الاَرْضُ اَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَی…»(1)در کافی و بصائر الدرجات از موسی بن جعفر(علیه السلام) نقل شده که عبدالحمید گوید:
به آن حضرت گفتم: فدای شما شوم، آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارث علوم همه پیامبران بوده است؟ فرمود: آری. گفتم: از زمان آدم تا زمان خود؟ فرمود: خداوند هیچ پیامبری را به رسالت معبوث نکرده، مگر آن که حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) اعلم از او بوده.
گفتم: عیسی بن مریم مرده را زنده میکرد؟ فرمود: راست گفتی، سلیمان بن داود نیز سخن پرندگان را میفهمید، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز قدرت این چیزها را داشت.
سپس فرمود: سلیمان بن داود، هنگامی که هُدهُد را غایب دید گفت: «ما لِیَ لا اَرَی الْهُدْهُدَ اَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ» و بر او غضب نمود و گفت: «لَاُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا اَوْ لَاَذْبَحَنَّهُ اَوْ لَیَاْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ» و به این خاطر بر هُدهُد خشم کرد که هدهد از بالا مکان آب را روی زمین میدانست و این چیزی بود که خدا به این پرنده داده بود و به سلیمان نداده بود، در حالی که باد و مورچه و جنّ و انس و شیاطین مطیع سلیمان بودند سپس فرمود: این در حالی است که خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ لَوْ اَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ…» و ما وارث این قرآن هستیم که به سبب آن کوهها
1) 560.. سورهی رعد، آیهی 31.
به حرکت در میآید، و شهرها قطعه قطعه میشود، و مردهها زنده میشوند، و ما آنچه را هُدهُد میدانست میدانیم…(1)
قلت له: جعلت فداک، اخبرنی عن النّبی(صلی الله علیه و آله)، ورث النّبیین کلهم؟ قال: «نعم». قلت: من لدن آدم حتّی انتهی الی نفسه؟ قال: «ما بعث الله نبیا الا و محمّد(صلی الله علیه و آله) اعلم منه». قال:
قلت: ان عیسی بن مریم کان یحیی الموتی باذن الله؟ قال: «صدقت، و سلیمان بن داود کان یفهم منطق الطیر، و کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقدر علی هذه المنازل». قال: و قال: «ان سلیمان بن داود قال للهدهد حین فقده و شک فی امره، فقال: ما لِیَ لا اَرَی الْهُدْهُدَ اَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ «النمل 27: 20» حین فقده فغضب علیه، فقال: لَاُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِیداً اَوْ لَاَذْبَحَنَّهُ اَوْ لَیَاْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ مُبِینٍ «النمل 27: 21» و انما غضب لانه کان یدله علی الماء، فهذا و هو طائر قد اعطی ما لم یعط سلیمان، و قد کانت الریح و النمل و الانس و الجن و الشیاطین و المردة له طائعین، و لم یکن یعرف الماء تحت الهواء، و کان الطیر یعرفه. و ان الله یقول فی کتابه وَ لَوْ اَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ اَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْاَرْضُ اَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی و قد ورثنا نحن هذا القرآن الذی فیه ما تسیر به الجبال و تقطع به البلدان و تحیا به الموتی، و نحن نعرف الماء تحت الهواء . و ان فی کتاب الله لآیات ما یراد بها امر الا ان یاذن الله به، مع ما قد یاذن الله مما کتبه الماضون، و جعله الله لنا فی ام الکتاب، ان الله یقول: وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِی السَّماءِ وَ الْاَرْضِ اِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ «النمل 27: 75» ثم قال: ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا «فاطر 35: 32» فنحن الذین اصطفانا الله(عزوجل) و اورثنا هذا الذی فیه تبیان کل شیء».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 261، ح 2]
مولّف گوید:علوم قرآن که در آن «تبیان لکلّ شئ» است و خداوند میفرماید: «وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا یَابِسٍ اِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» مخصوص رسول خدا و جانشینان او(صلی الله علیه و آله) است و این مساله در انتهای سوره رعد بیان خواهد شد ان شاء الله.
1) 561.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن ابی زاهر -- او غیره -- عن محمّد بن حماد، عن اخیه احمد بن حماد، عن ابراهیم، عن ابیه، عن ابی الحسن الاول(علیه السلام)، قال:
«… وَ لَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُواْ تُصِیبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ اَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِّن دَارِهِمْ…»(1)امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید:
مقصود از «قارعة» نقمت و عذاب است که یا بر خود آنان وارد میشود، و یا بر مردمی در نزدیکی آنان واقع میشود و آنها میشنوند و میبینند، و کسانی که این نقمت و عذاب بر آنان واقع میشود گناهکاران از کفّارند، و از این رخداد، عبرت پیدا نمیکنند، و از مصیبتی که در کنارشان واقع میشود پند نمیگیرند، و این گونه هستند تا وعدهی خداوند نسبت به نصرت و یاری مومنان فرا رسد و خداوند کافران را خوار نماید.(2)مولّف گوید:
این آیه نقطه مقابل آیه 28 و 29، این سوره میباشد که ایمان را سبب امنیّت و آرامش دانسته و میفرماید: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللهِ اَلاَ بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» و در آیهی فوق خداوند کفر و نافرمانی را سبب نقمت و عذاب و گرفتاری و ترس و وحشت دانسته است.
«لَّهُمْ عَذَابٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ لَعَذَابُ الآخِرَةِ اَشَقُّ وَ مَا لَهُم مِّنَ اللهِ مِن وَاقٍ»(3)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
این آتشی که در دنیاست، یک جزء از هفتاد جزء آتش جهنّم است و هفتاد مرتبه
1) 562.. سورهی رعد، آیهی 31.
2) 563.. و عنه، قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ: «و هی النقمة اَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ فتحل بقوم غیرهم، فیرون ذلک و یسمعون به، و الذین حلت بهم عصاة کفار مثلهم، و لا یتعظ بعضهم ببعض، و لا یزالون کذلک حتّی یاتی وعد الله الذی وعد المؤمنین من النصر، و یخزی الله الکافرین». [تفسیر برهان، ج 3، ص 262، ح 2]
3) 564.. سورهی رعد، آیهی 34.
خاموش شده و سپس شعلهور گردیده است و اگر جز این میبود، هیچ انسانی نمیتوانست آن را خاموش کند، و آتش دنیا را چون در قیامت میآورند و وارد بر آتش جهنّم میشود، فریاد و نالهای از او بلند میگردد که هر ملک مقرّب و هر پیامبر مرسلی به زانو در میآید.(1)«مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الاَنْهَارُ اُکُلُهَا دَآئِمٌ وِ ظِلُّهَا تِلْکَ عُقْبَی الَّذِینَ اتَّقَواْ…»(2)بعضی از مفسّرین «مَّثَلُ الْجَنَّةِ» را به معنای توصیف بهشت دانستهاند، در حالی که «مَثَل» به معنای تشبیه است و چون اوصاف بهشت و دوزخ را نمیتوان بیان نمود، خداوند برای فهم عموم، به چیزهایی که بین مردم مشاهده میشود، بهشت را تشبیه نموده و میفرماید: «مثل بهشت مثل باغهای مشجّر و جویهای در بین آنهاست که در تمام فصول سبز و خرّم و دارای میوه باشد» وگرنه خداوند میفرماید: «فِیهَا مَا تَشْتَهِی الْاَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْاَعْیُنُ» و در روایات آمده که: «فِیهَا مَا لَا عَیْنٌ رَاَتْ وَ لَا اُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَی قَلْبِ بَشَرٍ.»(3)«وَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَفْرَحُونَ بِمَا اُنزِلَ اِلَیْکَ وَ مِنَ الاَحْزَابِ مَن یُنکِرُ بَعْضَهُ»(4)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
برخی از اهل کتاب چون قرآن بر آنان تلاوت شد، خشنود شدند و اشک شوق
1) 565.. و عنه: قال: ابو عبد الله(علیه السلام): «ان نارکم هذه جزء من سبعین جزءا من نار جهنم، و قد اطفئت سبعین مرة بالماء ثم التهبت، و لو لا ذلک ما استطاع آدمی ان یطفئها، و انها لیؤتی بها یوم القیامة حتّی توضع علی النار، فتصرخ صرخة لا یبقی ملک مقرب و لا نبی مرسل الا جثا علی رکبتیه فزعا من صرختها». [تفسیر برهان، ج 3، ص 262، ح 6]
2) 566.. سورهی رعد، آیهی 35.
3) 567.. امالی صدوق، ص 281.
4) 568.. سورهی رعد، آیهی 36.
ریختند، سپس فرمود: مقصود از آیه فوق [به زبان تاویل] علی بن ابیطالب(علیه السلام) است، و مقصود از «وَ مِنَ الاَحْزَابِ مَن یُنکِرُ بَعْضَهُ» کسانی هستند که تاویل آن را دربارهی علی و آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) انکار کردند و به برخی از آیات قرآن ایمان داشتند و برخی را انکار کردند، و امّا مشرکان، همه آیات را انکار کردند و رسالت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را نیز انکار کردند.(1)«وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِکَ وَ جَعَلْنَا لَهُمْ اَزْوَاجًا وَ ذُرِّیَّةً وَ ما کانَ لِرَسُولٍ اَنْ یَاْتِیَ بِآیَةٍ اِلَّا بِاِذْنِ اللهِ لِکُلِّ اَجَلٍ کِتابٌ»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
پدرم به شیعیان خود میفرمود: فاصلهای بین شما و رسیدن به آن وقتی که چشم شما روشن شود و مورد غبطه [دشمنانتان] قرار بگیرد، نمانده جز این که جان شما به گلویتان برسد. و با دست خود اشاره به حلق خویش نمود و سپس این آیه را قرائت نمود «وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِکَ وَ جَعَلْنَا لَهُمْ اَزْوَاجًا وَ ذُرِّیَّةً» و فرمود: ماییم ذریّهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) .(3)
1) 569.. ثم قال علی بن ابراهیم: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ بِما اُنْزِلَ اِلَیْکَ «فرحوا بکتاب الله اذا تلی علیهم، و اذا تلوه تفیض اعینهم دمعا من الفزع و الحزن، و هو علی بن ابیطالب(علیه السلام)». و هی فی قراءة ابن مسعود: (و الذی انزلنا الیک الکتاب هو الحق، و من یؤمن به) ای علی بن ابیطالب(علیه السلام) یؤمن به وَ مِنَ الْاَحْزابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ انکروا من تاویله ما انزله فی علی و آلمحمّد (صلوات الله علیهم)، و آمنوا ببعضه، فاما المشرکون، فانکروه کله، اوله و آخره، و انکروا ان محمّدا رسول الله. [تفسیر برهان، ج 3، ص 262، ح 7]
2) 570.. سورهی رعد، آیهی 38.
3) 571.. عن علی بن عمر بن ابان الکلبی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «اشهد علی ابی انه کان یقول: ما بین احدکم و بین ان یغبط او یری ما تقربه عینه، الا ان تبلغ نفسه هذه -- و اهوی الی حلقه -- ، قال الله فی کتابه: وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ اَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً فنحن ذریة رسول الله(صلی الله علیه و آله)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 264]
امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرموده:
خداوند مردم را در دو بخش آفرید و یک بخش را انتخاب نمود و آن را سه قسمت نمود و باز دو قسمت را رها کرد و یک قسمت را انتخاب نمود و قریش را از این قسمت آفرید و از قریش فرزندان عبدالمطلب را انتخاب کرد. سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: و از بین آنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را انتخاب کرد و ما ذریّه اوییم، و اگر گفته شود: برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذریّهای هست، این مردم انکار میکنند در حالی که خداوند میفرماید: «وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِکَ وَ جَعَلْنَا لَهُمْ اَزْوَاجًا وَ ذُرِّیَّةً»، و ما ذریّهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم.
راوی حدیث فوق مفضّل بن صالح که این حدیث را از امام صادق(علیه السلام) شنیده گوید:
به آن حضرت گفتم: من شهادت میدهم که شما ذرّیهی پیامبر هستی. سپس گفتم: فدای شما شوم، از خدا بخواهید که مرا در دنیا و آخرت با شما قرار بدهد؟ پس امام صادق(علیه السلام) برای من دعا کرد و من دست او را بوسیدم.(1)
انا اشهد انکم ذریته. ثم قلت له: ادع الله لی -- جعلت فداک -- ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة. فدعا لی ذلک، قال: و قبلت باطن یده. [تفسیر برهان، ج 3، ص 264]
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود:ما ذرّیهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم. سپس فرمود: به خدا سوگند من نمیدانم برای چه این مردم با ما دشمنی میکنند؟! آنان با ما دشمنی نمیکنند، مگر به خاطر
1) 572.. عن المفضّل بن صالح، عن جعفر بن محمّد(علیهما السلام)، قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): خلق الله الخلق قسمین، فالقی قسما، و امسک قسما، ثم قسم ذلک القسم علی ثلاثة اثلاث، فالقی ثلثین و امسک ثلثا، ثم اختار من ذلک الثلث قریشا، ثم اختار من قریش بنی عبد المطلب، ثم اختار من بنی عبد المطلب رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فنحن ذریته، فان قلت للناس: لرسول الله ذریة، جحدوا، و لقد قال الله: وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ اَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً فنحن ذریته». قال: فقلت:
این که ما خویشان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم!(1)«یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الْکِتَابِ»(2)مولّف گوید:
روایات دربارهی محو و اثبات و معنای آیه فوق فراوان است و در تفسیر برهان و نورالثّقلین بیشتر آنها نقل شده است و ما نمونههایی از آنها را نقل میکنیم.
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید:
تردیدی نیست که محو نسبت به چیزی گفته میشود که قبل از آن ثابت بوده، و اثبات دربارهی چیزی است که قبلاً نبوده و به اثبات میرسد؟(3)عمّار بن موسی گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال شد، و آن حضرت فرمود:
کتابی که مقادیر امور در آن نوشته شده، خداوند هر چه را بخواهد از آن محو میکند و هر چه را بخواهد اثبات مینماید، مانند این که به وسیله دعا قضای الهی محو میشود [و آن دعا به اجابت میرسد] و بر آن دعا نوشته شده که این دعا قضا را برطرف میکند، و چون چیزی در حکم الهی به «امّ الکتاب» برسد، دعا آن را تغییری نمیدهد.(4)
1) 573.. و فی روایة شعیب، عنه(علیه السلام) انه قال: «نحن ذریة رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و الله ما ادری علی ما یعادوننا! الا لقرابتنا من رسول الله(صلی الله علیه و آله)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 264، ح 6]
2) 574.. سورهی رعد، آیهی 39.
3) 575.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن هشام بن سالم، و حفص ابن البختری و غیرهما، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال فی هذه الآیة: یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ قال: فقال: «و هل یمحی الا ما کان ثابتا، و هل یثبت الا ما لم یکن؟». [تفسیر برهان، ج 3، ص 264، ح 1]
4) 576.. عن عمار بن موسی عن ابی عبد الله(علیه السلام) سئل عن قول الله: «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ» قال: ان ذلک الکتاب کتاب یمحو الله فیه ما یشاء و یثبت فمن ذلک الذی یرد الدعاء القضاء، و ذلک الدعاء مکتوب علیه: الذی یرد به القضاء حتّی اذا صار الی ام الکتاب لم یغن الدعاء فیه شیئا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 512، ح 157]
حمران بن اعین گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال کردم، فرمود:
ای حمران هنگامی که شب قدر فرا میرسد، و ملائکه کاتب، به آسمان دنیا فرود میآیند، مقدّرات آن سال را در آن شب مینویسند، [و لکن این مقدّرات حتمی نیست] و اگر خدا بخواهد چیزی را جلو میاندازد، و یا به تاخیر میاندازد، و یا کم میکند و یا زیاد مینماید، و به آن ملک دستور میدهد: تا هر چه را میخواهد محو کند و به جای آن چیز دیگری را ثبت نماید. پس من به آن حضرت گفتم: آیا هر چیزی که باید انجام شود، نزد خداوند در کتاب ثبت شده است؟ فرمود: آری. گفتم: آیا پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: سبحان الله! پس از آن نیز خداوند هر چه را بخواهد به وجود میآورد، [و دست خدا بسته نیست و تقدیر او نهایتی ندارد.](1)حضرت رضا(علیه السلام) میفرماید: امام صادق و امام باقر و امام سجّاد و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) میفرمودند:
به خدا سوگند اگر آیه «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الْکِتَابِ» در قرآن نمیبود، ما برای شما اخبار و حوادث را تا قیامت بیان میکردیم.(2)
«یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 513]
1) 577.. عن حمران قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ» فقال: یا حمران انه اذا کان لیلة القدر و نزلت الملائکة الکتبة الی السماء الدنیا فیکتبون ما یقضی فی تلک السنة من امر، فاذا اراد الله ان یقدم شیئا او یؤخره او ینقص منه او یزید، امر الملک فمحا ما شاء، ثم اثبت الذی اراد، قال: فقلت له عند ذلک: فکل شیء یکون و هو عند الله فی کتاب؟ قال: نعم، قلت: فیکون کذا و کذا ثم کذا و کذا حتّی ینتهی الی آخره؟ قال: نعم، قلت: فای شیء یکون بعده؟ قال: سبحان الله، ثم یحدث الله ایضا ما شاء تبارک و تعالی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 512، ح 162]
2) 578.. فی قرب الاسناد للحمیری احمد بن محمّد عن احمد بن محمّد بن ابی نصر عن ابی الحسن الرّضا(علیه السلام) قال: قال ابو عبد الله، و ابو جعفر و علی بن الحسین، و الحسین بن علی و الحسن بن علی بن ابیطالب علیهم السّلام: و الله لو لا آیة فی کتاب الله لحدثناکم بما یکون الی ان تقوم الساعة:
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
خداوند به صورت ذرّ، فرزندان آدم را بر آدم عرضه نمود، در حالی که برخی پیامبر و برخی پادشاه و برخی مومن و برخی کافر بودند و چون آدم فرزند خود، داود را دید، عرضه داشت: پروردگارا! این کیست که به او کرامت و قدرت دادهای و عمر او کوتاه است؟ پس خداوند به او وحی نمود: این فرزند تو داود است و عمر او چهل سال است، و من آجال و ارزاق خلایق را نوشتهام و هر کدام را بخواهم محو میکنم و هر کدام را بخواهم اثبات مینمایم، و اگر تو چیزی از عمر خود را برای او قرار بدهی، من بر عمر او میافزایم.
پس آدم(علیه السلام) گفت: «خدایا من شصت سال از عمر خود را به داود دادم تا عمر او یکصد سال باشد» و خداوند به جبرییل و میکائیل و ملکالموت فرمود: «این را بر او مکتوب کنید چرا که فراموش خواهد کرد» پس آنان گفتهی آدم را نوشتند و با بالهای خود با طینت علیین مهر کردند.
[و ملکالموت برای قبض روح آدم در تاریخ معیّن فرود آمد و آدم گفت: «هنوز عمر من به پایان نرسیده است» ملکالموت گفت: «مگر مقداری از عمر خود را به داود نبخشیدی؟» آدم گفت: «من به یاد ندارم و باید آن نوشته را بیاوری.» امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
از آن روز خداوند به بندگان خود دستور داد که دیون خود را مکتوب نمایند،
چرا که آدم فراموش کرد و آنچه به عهده گرفته بود را انکار نمود، در حالی که دروغ نمیگفت و فراموش نموده بود.(1)
فی تفسیر العیّاشی عن ابی حمزة الثمالی عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ان الله عرض علی آدم اسماء الانبیاء و اعمارهم، قال: فمر آدم باسم داود النّبی(علیه السلام) و اذا عمره اربعون سنة فقال: یا رب ما اقل عمر داود و اکثر عمری؟ یا رب ان انا زدت داود من عمری ثلثین سنة ا ینفذ ذلک له؟ قال: نعم یا آدم، قال: فانی قد زدته من عمری ثلثین سنة فانفذ ذلک له و اثبتها له عندک و اطرحها من عمری، قال فاثبت الله لداود من عمره ثلثین سنة و لم یکن عند الله مثبتة و محی من عمر آدم ثلثین سنة و کانت له عند الله مثبتة فقال ابو جعفر(علیه السلام):
فذلک قول الله «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ» قال: یمحوا الله ما کان عنده مثبتا لآدم، و اثبت لداود ما لم یکن عنده مثبتا، قال: فلما دنی عمر آدم(علیه السلام) هبط علیه ملکالموت لیقبض روحه فقال له آدم: یا ملکالموت قد بقی من عمری ثلثون سنة؟ فقال له ملکالموت: الم تجعلها لابنک داود النّبی و طرحتها من عمرک حیث عرض علیک اسماء الانبیاء من ذریتک و عرض علیک اعمارهم و انت یومئذ بوادی دحنا فقال آدم: یا ملکالموت ما اذکر هذا، فقال له ملکالموت: یا آدم لا تجهل الم تسئل الله ان یثبتها لداود و یمحوها من عمرک فاثبتها لداود فی الزبور و محاها من عمرک من الذکر، قال: فقال آدم: فاحضر الکتاب حتّی اعلم ذلک قال ابو جعفر(علیه السلام): فمن ذلک الیوم امر الله العباد ان یکتبوا بینهم اذا تداینوا و تعاملوا الی اجل مسمی لنسیان آدم و جحده ما جعل علی نفسه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 510، ح 155 و 156]
1) 579.. فی روضة الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن ابیه عن خلف بن حماد عن عبد الله بن سنان قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): ان الله(عزوجل) عرض علی آدم ذریته عرض العین فی صور الذر، نبیا فنبیا و ملکا فملکا و مومنا فمؤمنا، و کافرا فکافرا فلما انتهی الی داود(علیه السلام) قال: من هذا الذی مکنته و کرمته و قصرت عمره؟ قال: فاوحی الله(عزوجل) الیه: هذا ابنک داود عمره اربعون سنة، فانی قد کتبت الآجال و قسمت الارزاق و انا امحو ما اشاء و اثبت و عندی ام الکتاب، فان جعلت له شیئا من عمرک اثبته له، قال: یا رب قد جعلت له من عمری ستین سنة تمام الماة، قال: فقال الله(عزوجل) لجبرییل و میکائیل و ملکالموت: اکتبوا علیه کتابا فانه سینسی، فکتبوا علیه کتابا و ختموه باجنحتهم من طینة علیین.
ابوحمزه ثمالی گوید: امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) به من فرمودند:
ای ابوحمزه! اگر ما به تو خبر دادیم که فلان کار، در فلان تاریخ انجام میشود [دست خدا بسته نیست و] خداوند هر چه را اراده کند انجام میشود، و اگر امروز به تو خبری دادیم، و فردا خلاف آن را به تو خبر دادیم، به خاطر این است که خداوند هر چه را بخواهد محو میکند و هر چه را بخواهد اثبات مینماید.(1)عمرو بن حَمِق گوید:
هنگامی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در مسجد کوفه ضربت زدند، من به عیادت او رفتم و به آن حضرت گفتم: باکی بر شما نیست و این ضربت خدشهای بوده [و ان شاءالله شما بهبودی پیدا میکنید] امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «به جان خودم سوگند، من از بین شما خواهم رفت» سپس سه مرتبه فرمود: «تا هفتاد سال دیگر بلا ادامه دارد.» گفتم:
آیا پس از آن، رخاء و آسایش خواهد بود؟ پس جواب نداد و بیهوش شد، و امّ کلثوم شروع به گریه نمود، و چون به هوش آمد، به امّ کلثوم فرمود: «مرا آزار مده، هرگز تو آنچه را من میبینم نمیبینی، همانا ملائکه آسمانهای هفتگانه پشت سر همدیگر ایستادهاند و پیامبران میگویند: یا علی! بیا به طرف ما که برای تو بهتر خواهد بود.»
1) 580.. عن ابی حمزة الثمالی قال: قال ابو جعفر و ابو عبد الله(علیهما السلام): یا با حمزة ان حدثناک بامر انه یجیء من هاهنا فان الله یصنع ما یشاء، و ان حدثناک الیوم بحدیث و حدثناک غدا بخلافه فان الله یمحو ما یشاء و یثبت. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 512، ح 163]
پس من گفتم: یا امیرالمؤمنین! شما گفتید: «تا هفتاد سال دیگر بلا ادامه دارد» آیا پس از آن رخا و آسایشی هست؟ فرمود: آری. بعد از بلا، رخا و آسایش خواهد بود، سپس فرمود: «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الْکِتَابِ.»(1)
فهل بعد البلاء رخاء؟ فلم یجبنی و اغمی علیه، فبکت ام کلثوم فلما افاق قال: لا تؤذینی یا ام کلثوم فانک لن تری ما اری ان الملائکة من السموات السبع بعضهم خلف بعض و النّبیون یقولون:
یا علی انطلق فما امامک خیر لک مما انت فیه، فقلت: یا امیرالمؤمنین انک قلت الی السبعین بلاء فهل بعد السبعین رخاء؟ قال: نعم، و ان بعد البلاء رخاء «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ». قال ابو حمزة قلت لابی جعفر: ان علیا قال: الی السبعین بلاء و قال بعد السبعین رخاء و قد مضت السبعون و لم نر رخاء؟ فقال ابو جعفر(علیه السلام): ان الله قد کان وقت هذا الامر فی السبعین، فلما قتل الحسین(علیه السلام) غضب الله علی اهل الارض فاخره الی الاربعین و مائة سنة، فحدثناکم فاذعتم الحدیث و کشفتم القناع فاخره الله، و لا یجعل له بعد ذلک وقتا و الله یمحو ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ، قال ابو حمزة: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): و کان ذلک؟ فقال: قد کان ذلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 513]
امام صادق از پدر خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:انسانی از عمر او جز سه سال باقی نمانده و چون صله رحم میکند، خداوند عمر او را به سی و سه سال طولانی میکند، و انسانی سی و سه سال به عمر او باقی است و چون قطع رحم میکند، خداوند عمر او را سه سال یا کمتر قرار میدهد. راوی گوید: امام صادق(علیه السلام) پس از روایت فوق این آیه را تلاوت نمود: «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الْکِتَابِ.»(2)
ان المرء لیصل رحمه و ما بقی من عمره الا ثلاث سنین فیمدها الله الی ثلاث و ثلاثین سنة، و ان المرء لیقطع رحمه و قد بقی من عمره ثلاث و ثلاثون سنة، فیقصرها الله ثلاث سنین او ادنی» قال الحسین: و کان جعفر(علیه السلام) یتلو هذه الآیة یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ.
[تفسیر برهان، ج 3، ص 271]
1) 581.. فی الخرائج و الجرائح روی عن ابی حمزة الثمالی عن ابی اسحق السبیعی عن عمرو بن الحمق قال: دخلت علی علی(علیه السلام) حین ضرب الضربة بالکوفة، فقلت: لیس علیک باس انما هو خدش، قال: لعمری انی لمفارقکم. ثم قال: الی السبعین بلاء، قالها ثلثا، قلت:
2) 582.. عن الحسین بن زید بن علی، عن جعفر بن محمّد، عن ابیه(علیهما السلام)، قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):
«اَ وَ لَمْ یَرَوْاْ اَنَّا نَاْتِی الاَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ اَطْرَافِهَا…»(1)جابر گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: پدرم علی بن الحسین میفرمود:
نفس من با سرعت علاقه به مرگ و کشته شدن دارد سپس فرمود: مقصود از آیه «اَ وَ لَمْ یَرَوْاْ اَنَّا نَاْتِی الاَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ اَطْرَافِهَا» فقدان علما میباشد.(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از آیه فوق: فقدان علما و فقها و خوبان امّت است.(3)«وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفَی بِاللهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»(4)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
خداوند از آیه «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» ما را اراده کرده و علی اوّل ما و افضل ما و بهترین ماست بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) .(5)
1) 583.. سورهی رعد، آیهی 41.
2) 584.. محمّد بن یعقوب: عن عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمّد، عن محمّد بن علی، عمن ذکره، عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «کان علی بن الحسین(علیهما السلام)، یقول: انه یسخی نفسی فی سرعة الموت او القتل فینا، قول الله(عزوجل): اَ وَ لَمْ یَرَوْا اَنَّا نَاْتِی الْاَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ اَطْرافِها و هو فقد العلماء». [تفسیر برهان، ج 3، ص 271، ح 1]
3) 585.. فی مجمع البیان اختلف فی معناه علی اقوال الی قوله: «ثانیها» ننقصها بذهاب علمائها و فقهائها و خیار اهلها و روی ذلک عن ابی عبد الله(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 521]
4) 586.. سورهی رعد، آیهی 43.
5) 587.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عمن ذکره، جمیعا عن ابن ابی عمیر، عن ابن اذینة، عن برید بن معاویة، قال: قلت لابی جعفر(علیه السلام): قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ، قال: «ایانا عنی، و علی(علیه السلام) اولنا و افضلنا و خیرنا بعد النّبی(صلی الله علیه و آله)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 272، ح 1]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. سوال شد: آیا صاحب آیه «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ من الْکِتابِ» که [عاصف برخیا وصیّ سلیمان بوده] اعلم بوده و یا صاحب آیه «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» [که مقصود امیرالمؤمنین(علیه السلام) است]؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «نسبت کسی که برخی از کتاب را عالم بوده، به کسی که همه کتاب را عالم بوده، [نسبت قطره به دریاست و] نسبت آبی است که پشهای با بال خود از دریا بردارد و آن را با همهی دریا مقایسه کنند» سپس فرمود:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمود: آگاه باشید! علمی که خدا به آدم داد و همه علومی که به سبب آنها پیامبران خود را تا خاتم پیامبران فضیلت داد، نزد عترت خاتم النّبیّین(صلی الله علیه و آله) است.(1)عبدالله بن بکیر گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) بودم و سخن از سلیمان و علم و ملک او به میان آمد، پس امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
«به سلیمان بن داود جز یک حرف از اسم اعظم خدا، داده نشد و امام شما
1) 588.. علی بن ابراهیم: قال: حدثنی ابی، عن ابن ابی عمیر، عن عمر بن اذینة، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «الذی عنده علم الکتاب هو امیرالمؤمنین(علیه السلام)». و سئل عن الذی عنده علم من الکتاب اعلم، ام الذی عنده علم الکتاب؟ فقال: «ما کان علم الذی عنده علم من الکتاب عند الذی عنده علم الکتاب، الا بقدر ما تاخذ البعوضة بجناحها من ماء البحر. و قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): الا ان العلم الذی هبط به آدم(علیه السلام) من السماء الی الارض، و جمیع ما فضلت به النّبیون الی خاتم النّبیین، فی عترة خاتم النّبیین(صلی الله علیه و آله)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 273، ح 3]
علی بن ابیطالب(علیه السلام) را خداوند دربارهی او میفرماید: «قُلْ کَفَی بِاللهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» و به خدا سوگند او دارای علم کلّ کتاب بوده است» پس من گفتم: فدای شما شوم، به خدا سوگند راست گفتید، همین گونه است.(1)عبدالله بن ولید گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
«این مردم [یعنی مخالفین] دربارهی پیامبران اولوالعزم و امیرالمؤمنین(علیه السلام) چه میگویند؟» گفتم: «آنان احدی را بر پیامبران اولوالعزم مقدّم نمیکنند!» امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند دربارهی موسی میفرماید: «وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْاَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً» و نمیفرماید: «کُلِّ شَیْءٍ» و دربارهی عیسی میفرماید: «وَ لِاُبَیِّنَ لَکُم بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ» و دربارهی امام شما امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
«قُلْ کَفَی بِاللهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» و خداوند [امیرالمؤمنین] علی(علیه السلام) را عالم به کلّ کتاب معرّفی نموده است، در حالی که دربارهی کتاب خود قرآن میفرماید: «وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا یَابِسٍ اِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» و علم این کتاب کلاًّ نزد علی(علیه السلام) میباشد.(2)
کل شیء. و قال عن عیسی: وَ لِاُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ «الزخرف 43: 63» و لم یقل: کل الذی تختلفون، و قال عن صاحبکم -- یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام) -- : قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ و قال الله(عزوجل): وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ اِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ «الانعام 6: 59» و علم هذا الکتاب عنده». [تفسیر برهان، ج 3، ص 276]
1) 589.. محمّد بن الحسن الصفار: عن یعقوب بن یزید، عن الحسن بن علی بن فضال، عن عبد الله بن بکیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: کنت عنده فذکروا سلیمان و ما اعطی من العلم، و ما اوتی من الملک، فقال لی: «و ما اعطی سلیمان بن داود؟ انما کان عنده حرف واحد من الاسم الاعظم، و صاحبکم الذی قال الله: قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ کان و الله عند علی(علیه السلام) علم الکتاب». فقلت: صدقت و الله، جعلت فداک. [تفسیر برهان، ج 3، ص 273]
2) 590.. الطبرسی فی کتاب (الاحتجاج): روی عن محمّد بن ابی عمیر، عن عبد الله بن الولید السمان، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): «ما تقول الناس فی اولی العزم، و عن صاحبکم؟» یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام). قال: قلت: ما یقدمون علی اولی العزم احدا. قال: فقال: «ان الله تبارک و تعالی قال عن موسی: وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْاَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً «الاعراف 7: 145» و لم یقل:
ثعلبی در تفسیر خود از ابن عبّاس و از عبدالله بن عطا از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که به آن حضرت گفته شد: مردم گمان کردهاند که مقصود از «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» عبدالله بن سلام است؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود:
چنین نیست، بلکه مقصود، علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.(1)نیز ثعلبی روایت نموده که از سعید بن جبیر سوال شد: آیا مقصود از «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» عبدالله بن سلام است؟ سعید بن جبیر گفت:
چنین نیست چرا که این سوره در مکّه نازل شده و عبدالله بن سلام در مدینه مسلمان شده است.(2)سپس ثعلبی گوید: ابن عبّاس نیز گفته: به خدا سوگند مقصود از این آیه علی بن ابیطالب(علیه السلام) است، چرا که تنها او بود که عالم به تفسیر و تاویل و ناسخ و منسوخ و حلال و حرام قرآن بود.(3)
1) 591.. و الثعلبی فی (تفسیره) باسناده عن ابی معاویة، عن الاعمش، عن ابی صالح، عن ابن عبّاس، و روی عن عبد الله بن عطاء، عن ابی جعفر(علیه السلام)، انه قیل لهما، زعموا ان الذی عنده علم الکتاب عبد الله بن سلام؟ قال: «لا، ذلک علی بن ابیطالب(علیه السلام)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 277، ح 20]
2) 592.. و روی انه سئل سعید بن جبیر وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ عبد الله بن سلام؟ قال: لا، و کیف و هذه السورة مکیة؟ [تفسیر برهان، ج 3، ص 277، ح 21]
3) 593.. و قد روی عن ابن عبّاس: لا و الله، ما هو الا علی بن ابیطالب(علیه السلام)، لقد کان عالما بالتفسیر و التاویل و الناسخ و المنسوخ و الحلال و الحرام. [تفسیر برهان، ج 3، ص 277]
ثعلبی نیز گوید: از ابن حنفیّه روایت شده که مقصود از «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» علی بن ابیطالب(علیه السلام) است، و علم کتاب از ابتدا تا انتها نزد او بوده است.(1)
1) 594.. و روی عن ابن الحنفیة: ان علی بن ابیطالب(علیه السلام) عنده علم الکتاب، الاول و الآخر، رواه النطنزی فی (الخصائص). [تفسیر برهان، ج 3، ص 277، ح 23]
سورهی ابراهیم(علیه السلام) محلّ نزول: مکّه، جز آیه 28 و 29 که در مدینه نازل شده است.
ترتیب نزول: این سوره بعد از سوره نوح نازل شده است.(1)مرحوم فیض گوید: محلّ نزول: مکّه، جز دو آیه «ا لَم تر الَی الَّذینَ بَدَّلوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْراً» تا «فبِئْسَ الْقَرارُ» که دربارهی کشتههای مشرکین در بدر نازل شده است و عدد آیات این سوره، 55 آیه است.(2)ثواب قرائت سورهی ابراهیم(علیه السلام) مرحوم صدوق در کتاب ثواب الاعمال از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هر کس سورهی ابراهیم و حجر را در دو رکعت نماز جمعه بخواند، هرگز گرفتار فقر و دیوانگی و مصیبت نشود.(3)
صاحب کتاب خواصّ القرآن از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
هر کس سورهی ابراهیم را بخواند، خداوند به تعداد مردمی که بُت میپرستیده و یا بُت نمیپرستیدهاند به او حسنه و پاداش میدهد، و هر کس این سوره را بر روی پارچه سفیدی بنویسد، و بر بازوی کودکی بیاویزد، آن کودک از گریه و بیتابی و آنچه کودکان به آن مبتلا میشوند، در امان خواهد بود.(1)و در حدیث دیگری آمده که امام صادق(علیه السلام) در پایان حدیث فوق فرمود:
و خداوند به لطف خویش، از شیر گرفتن را بر آن کودک آسان مینماید.(2)
1) 598.. و من (خواص القرآن): روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: «من قرا هذه السورة اعطی من الحسنات بعدد من عبد الاصنام، و عدد من لم یعبدها، و من کتبها فی خرقة بیضاء و علقها علی طفل، امن علیه من البکاء و الفزع، و مما یصیب الصبیان». [تفسیر برهان، ج 3، ص 283، ح 3]
2) 599.. و قال الصادق(علیه السلام): «من کتبها علی خرقة بیضاء و جعلها علی عضد طفل صغیر، امن من البکاء و الفزع و التوابع، و سهل الله فطامه علیه باذن الله تعالی». [تفسیر برهان، ج 3، ص 283، ح 4]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الر کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ اِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ اللهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْکافِرینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجًا اُولئِكَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا اَنْ اَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیَّامِ اللهِ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ وَ اِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَیْکُمْ اِذْ اَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ اَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ وَ اِذْ تَاَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَاَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ وَ قالَ مُوسی اِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعًا فَاِنَّ اللهَ لَغَنِیٌّ
حَمیدٌ اَ لَمْ یَاْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ اِلَّا اللهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا اَیْدِیَهُمْ فی اَفْواهِهِمْ وَ قالُوا اِنَّا کَفَرْنا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ اِنَّا لَفی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا اِلَیْهِ مُریبٍ قالَتْ رُسُلُهُمْ اَ فِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی قالُوا اِنْ اَنْتُمْ اِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ اَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا فَاْتُونا بِسُلْطانٍ مُبینٍ
«عزیز» به معنای قادر و توانای بر هر چیزی است، که هرگز مغلوب کسی نشود، و «حمید» به معنای محمود و ستوده است، و «استحباب» طلب چیزی است با محبّت، و به معنای میل و علاقه و طلب نیز آمده است، و «ابتغاء» به معنای طلب است. و «تذکیر» به معنای بیدار باش است بر خلاف سهو، و «صَبّار» کثیر الصبر است و «تاذّن» به معنای اعلام است. و «اذّن» و «تاذّن» به یک معناست، و «ریب» بدترین شک است، و «مریب» متّهم را گویند که سخن او اتّهام آور است.(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر الر، (این) کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکیها (ی شرک و ظلم و جهل،) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی،) بفرمان پروردگارشان در آوری، بهسوی راه خداوند عزیز و حمید. (1) همان خدایی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین
1) 600.. مجمع البیان.
است، از آن اوست وای بر کافران از مجازات شدید (الهی)! (2) همانها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و (مردم را) از راه خدا باز میدارند و میخواهند راه حق را منحرف سازند آنها در گمراهی دوری هستند! (3) ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش، نفرستادیم تا (حقایق را) برای آنها آشکار سازد سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت میکند و او توانا و حکیم است. (4) ما موسی را با آیات خود فرستادیم (و دستور دادیم:) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر! و «ایّام اللَّه» را به آنان یاد آور! در این، نشانههایی است برای هر صبر کننده شکرگزار! (5) و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب میکردند پسرانتان را سر میبریدند، و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده میگذاشتند و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» (6) و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است!» (7) و موسی (به بنیاسراییل) گفت: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، (به خدا زیانی نمیرسد چرا که) خداوند، بینیاز و شایسته ستایش است!» (8) آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آنها که پس از ایشان بودند همانها که جز خداوند از آنان آگاه نیست پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آنها (از روی تعجّب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند:
«ما به آنچه شما به آن فرستاده شدهاید، کافریم! و نسبت به آنچه ما را به سوی آن میخوانید، شکّ و تردید داریم!» (9) رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده او شما را دعوت میکند تا گناهانتان را ببخشد،
و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمیفهمیم! همین اندازه میدانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند بازدارید شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید!» (10)
«الَر کِتَابٌ اَنزَلْنَاهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ اِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«یَعْنِی مِنَ الْکُفْرِ اِلَی الْاِیمَانِ»، و مقصود از صراط، طریق واضح و امامت ائمّه(علیهم السلام) است.(2)مولّف گوید:
مقصود از «صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ» همان صراط مستقیمی است که در سوره حمد خداوند میفرماید: بگویید: «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ اَنعَمتَ عَلَیهِمْ…» و معنای صراط دنیا و صراط آخرت، و مقصود از «مَن اَنعَمتَ عَلَیهِمْ» در تفسیر سورهی حمد گذشت.
و در تفسیر آیه «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ اِلَی النُّوُرِ» در سوره بقرة ذیل آیة الکرسی -- گذشت که مقصود: خروج از ظلمات گناه به نور توبه است و خداوند در آن آیه نسبت اخراج را به خود داده است و در این آیه نسبت اخراج را به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) داده است.
«وَ مَا اَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ اِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء…»(1)جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) -- ضمن حدیث مفصّلی -- نقل نموده که فرمود:
خداوند بر من منّت نهاد و فرمود: ای محمّد! من هر پیامبری را که به امّت خود مبعوث نمودم، او را با زبان آنان فرستادم، و تو را مبعوث بر هر انسان سیاه و سفیدی نمودم. [و زبان همه آنان را به تو آموختم.](2)امام صادق از پدر خود امام باقر(علیهما السلام) نقل نموده که فرمود:
خداوند هیچ کتابی و هیچ وحیی را نازل نکرده مگر به زبان عربی، و لکن هنگام رسیدن به گوش پیامبران، به زبان قوم آنان تبدیل میشده است، و وحی در گوش مبارک پیامبر ما(صلی الله علیه و آله) به عربی وارد میشده و چون با قوم خود به عربی سخن میگفته، سخن او در گوش آنان به زبان خودشان توسّط جبرییل ترجمه میشده است و این تشریف و تعظیم الهی بوده نسبت به آن حضرت.(3)عبدالله بن بکیر رجایی گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مبعوث به عموم مردم نبود، و آیا خداوند در قرآن نفرموده:
1) 603.. سورهی ابراهیم، 4.
2) 604.. فی کتاب الخصال عن جابر بن عبد الله عن النّبی(صلی الله علیه و آله) حدیث طویل یقول فیه: و من علی ربی فقال: یا محمّد قد ارسلت کل رسول الی امته بلسانها و ارسلتک الی کل احمر و اسود من خلقی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 525، ح 3]
3) 605.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی مسلم بن خالد المکی عن جعفر بن محمّد عن ابیه(علیهما السلام) قال: ما انزل الله تبارک و تعالی کتابا و لا وحیا الا بالعربیة فکان یقع فی مسامع الانبیاء بالسنة قومهم و کان یقع فی مسامع نبینا(صلی الله علیه و آله) بالعربیة فاذا کلم به قومه کلمهم بالعربیة، فیقع فی مسامعهم بلسانهم و کان احد لا یخاطب رسول الله(صلی الله علیه و آله) بای لسان خاطبه الا وقع فی مسامعه بالعربیة کل ذلک یترجم جبرییل(علیه السلام) عنه تشریفا من الله(عزوجل) له(صلی الله علیه و آله). [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 525، ح 4]
«وَ مَا اَرْسَلْنَاکَ اِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ»؟ و آیا او مبعوث به شرق و غرب و اهل آسمان و اهل زمین از جنّ و انس نبوده؟ و آیا رسالت او به همه آنان نرسیده است؟ گفتم:
نمیدانم. فرمود:
ای ابن بکیر! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مدینه خارج نشد، پس چگونه شرق و غرب عالم صدای او را شنیدند؟ گفتم: نمیدانم. فرمود: خدای تبارک و تعالی به جبرییل دستور داد، و او زمین را با بال خود از جای خود کند و مقابل چشم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار داد، و زمین مقابل او همانند کف دست او بود و اهل مشرق و مغرب را میدید و با هر قومی به زبان خودشان سخن میگفت و آنان را به خدا و نبوّت خود دعوت مینمود، بنابراین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اهل هر قریه و هر شهری را دعوت به رسالت خود کرد.(1)
حدثنا محمّد بن ابی عمیر قال: حدثنا حفص الکناسی قال: سمعت عبد الله بن بکیر الرجائی قال: قال الصادق جعفر بن محمّد(علیهما السلام): اخبرنی عن الرسول(صلی الله علیه و آله) کان عاما للناس، الیس قد قال الله فی محکم کتابه: «وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ» لاهل الشرق و الغرب، و اهل السماء و الارض، من الجن و الانس، هل بلغ رسالته الیهم کلهم قلت: لا ادری؟ قال:
یا ابن بکیر ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) لم یخرج من المدینة فکیف بلغ اهل الشرق و الغرب؟ قلت:
لا ادری، قال: ان الله تبارک و تعالی امر جبرییل فاقتلع الارض بریشة من جناحه و نصبها لمحمّد(صلی الله علیه و آله) و کانت بین یدیه مثل راحته فی کفه ینظر الی اهل المشرق و المغرب، و یخاطب کل قوم بالسنتهم و یدعوهم الی الله و الی نبوّته بنفسه، فما بقیت قریة و لا مدینة الا دعاهم النّبی(صلی الله علیه و آله) بنفسه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 525، ح 5]
«وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا اَنْ اَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیَّامِ اللّهِ…»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیَّامِ اللّهِ» یعنی بآلاء الله [و نعمه.]»(1)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«اَیَّامِ اللّهِ» روز قیام حضرت مهدی(علیه السلام) و روز مرگ [و روز رجعت ائمّه(علیهم السلام)] و روز قیامت است.(2)جابر گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«اَیَّامِ اللّهِ» نعمتهای خداوند و بلاهای اوست، و «بلاء» امتحان خداوند است.(3)«وَ اِذْ تَاَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لاَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِن کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ»(4)معاویة بن عمّار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس را خداوند سه چیز عطا نمود، از سه چیز محروم نخواهد شد، کسی که توفیق دعا داده شد، از اجابت محروم نمیشود، و کسی که توفیق شکر داده شد، توفیق زیاده نعمت داده خواهد شد، و کسی که توفیق توکّل داده شد، خداوند او را کفایت خواهد نمود، چرا که خداوند میفرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
1) 608.. عن ابراهیم بن عمر عمن ذکره عن ابی عبد الله ع فی قول الله «وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیَّامِ اللَّهِ» قال: بآلائه یعنی نعمه. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 222، ح 2]
2) 609.. فی تفسیر علی بن ابراهیم «وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیَّامِ اللَّهِ» قال: ایام الله ثلثة: یوم القائم صلوات الله علیه، و یوم الموت، و یوم القیمة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 526، ح 8]
3) 610.. فی امالی شیخ الطائفة قدس سره باسناده الی ابی جعفر(علیه السلام) قال: حدثنی عبد الله بن عبّاس و جابر بن عبد الله الانصاری ان النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: فی قوله(عزوجل): «وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیَّامِ اللهِ اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ» ایام الله نعماؤه، و بلائه ببلائه سبحانه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 526، ح 9]
4) 611.. سورهی ابراهیم، 7.
و «لَئِن شَکَرْتُمْ لاَزِیدَنَّکُمْ» و «ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ.»(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که گوشههایی از نعمت به سوی شما آمد، با کوتاهی از شکر، ادامه آن را مانع نشوید.(2)علیّ بن فضّال گوید: حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
سجده شکر بعد از نماز واجب، تشکّر از خداست که به بندهی خود توفیق ادای فریضه نماز را داده و کمترین آن این است که در حال سجده بگوید: «شُکْراً لِلَّهِ، شُکْراً لِلَّهِ، شُکْراً لِلَّهِ». علی بن فضّال گوید: گفتم: معنای «شُکْراً لِلَّهِ» چیست؟ فرمود:
میگوید: «این سجده من تشکّر از خداست که به من توفیق خدمت و انجام این واجب را داده است» و شکر موجب زیادی نعمت میشود و اگر در این نماز تقصیری داشته به سبب سجدهی شکر جبران میشود.(3)
1) 612.. فی کتاب الخصال عن معاویة بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: یا معاویة من اعطی ثلثة لم یحرم ثلثة: من اعطی الدعاء اعطی الاجابة، و من اعطی الشکر اعطی الزیادة، و من اعطی التوکّل اعطی الکفایة، فان الله(عزوجل) یقول فی کتابه: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» و یقول: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَاَزِیدَنَّکُمْ و یقول: «ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 526، ح 11]
2) 613.. فی مجمع البیان قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): اذا اقبلت علیکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاها بقلة الشکر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 529، ح 28]
3) 614.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی علی بن الحسن بن علی بن فضال عن ابی الحسن الرّضا(علیه السلام) قال: السجدة بعد الفریضة شکرا لله تعالی ذکره علی ما وفق العبد من اداء فرائضه، و ادنی ما یجزی فیها من القول ان یقال: شکرا لله شکرا لله شکرا لله ثلاث مرات قلت: فما معنی قوله، شکرا لله؟ قال: یقول هذه السجدة منی شکرا لله علی ما وفقنی له من خدمته و اداء فرضه، و الشکر موجب للزیادة فان کان فی الصلوة تقصیر تم بهذه السجدة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 529]
مولّف گوید:
روایات دربارهی شکر نعمتهای خداوند در ذیل آیه فوق فراوان است به تفسیر برهان و نورالثّقلین مراجعه شود.
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
معنای «وَ لَئِن کَفَرْتُمْ…» کفر به نعمتهای الهی میباشد.(1)«اَ لَمْ یَاْتِکُمْ نَبَاُ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ… فَرَدُّواْ اَیْدِیَهُمْ فِی اَفْوَاهِهِمْ»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«فَرَدُّواْ اَیْدِیَهُمْ فِی اَفْوَاهِهِمْ» «یَعْنِی فِی اَفْوَاهِ الْاَنْبِیَاءِ». «وَ قَالُواْ اِنَّا کَفَرْنَا بِمَا اُرْسِلْتُم بِهِ…» یعنی هنگامی که پیامبران آنان را دعوت به دین خدا میکردند، دستهای خود را در دهان پیامبران قرار میدادند و میگفتند: ما به آنچه شما بر آن فرستاده شدهاید کافریم.(3)مولّف گوید:
استفهام در آیه فوق تقریری و توبیخی است، و هدف بیان احوال امّتهای گذشته و عبرت آموزی از سرنوشت آنان است و خداوند در مقام قصّه پردازی نبوده است، از این رو تفکّر و تامّل در احوالات گذشتگان عبادت است، چنان که معصومین(علیهم السلام) فرمودهاند: «تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ یومٍ و لیلةٍ» و یا «خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ» و یا «خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِینَ سَنَةً» و یا «خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِینَ الف سَنَة».
1) 615.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن بکر بن صالح عن القاسم بن یزید عن ابی عمرو الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: الوجه الثالث من الکفر کفر النعم، قال: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَاَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 530، ح 29]
2) 616.. سورهی ابراهیم، آیهی 9.
3) 617.. فَرَدُّوا اَیْدِیَهُمْ فِی اَفْواهِهِمْ یعنی فی افواه الانبیاء. [تفسیر قمی، ج 1، ص 368]
قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ اِنْ نَحْنُ اِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللهَ یَمُنُّ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما کانَ لَنا اَنْ نَاْتِیَکُمْ بِسُلْطانٍ اِلَّا بِاِذْنِ اللهِ وَ عَلَی اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ وَ ما لَنا اَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَی اللهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ اَرْضِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا فَاَوْحی اِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمینَ وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْاَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامی وَ خافَ وَعیدِ وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنیدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقی مِنْ ماءٍ صَدیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ وَ یَاْتیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلیظٌ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ اَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی شَیْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعیدُ
«و استفتحوا» استفتاح طلب فتح و پیروزی است، و «خَیْبَة» ناامیدی است و خلاف آن، قدرت بر به دست آوردن منفعت است و آن ضدّ نجاح به معنای درک مطلوب است، و «جبّار عنید» طالب منزلتی بلند است که حق او نیست، و اگر عبدی موصوف به جبّار شود، مذمّت اوست و اگر خداوند موصوف به جّبار شود مدح اوست، چرا که او را قدرت و علوّ منزلت بیپایان است، و «عنید» مبالغهی در عناد و امتناع از پذیرفتن حق است به خاطر کبر و ظلم و بغی، و «صدید» چرکی است که از جراحت خارج میشود، و «قیح» خون مخلوط با چرک است و این نوشابه دوزخیان است و «تجرّع» نوشیدن جرعه، جرعه است، و «اساغة» ریختن نوشابه در حلق است.(1)
1) 618.. مجمع البیان.
پیامبرانشان به آنها گفتند: «درست است که ما بشری همانند شما هستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته بداند)، نعمت میبخشد (و مقام رسالت عطا میکند)! و ما هرگز نمیتوانیم معجزهای جز بفرمان خدا بیاوریم! (و از تهدیدهای شما نمیهراسیم) افراد باایمان باید تنها بر خدا توکّل کنند! (11) و چرا بر خدا توکّل نکنیم، با اینکه ما را به راههای (سعادت) رهبری کرده است؟! و ما بطور مسلّم در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد (و دست از رسالت خویش بر نمیداریم)! و توکّل کنندگان، باید فقط بر خدا توکّل کنند!» (12) (ولی) کافران به پیامبران خود گفتند: «ما قطعا شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما بازگردید!» در این حال، پروردگارشان به آنها وحی فرستاد که: «ما ظالمان را هلاک میکنیم! (13) و شما را بعد از آنان در زمین سکوت خواهیم داد، این (موفقیّت)، برای کسی است که از مقام (عدالت) من بترسد و از عذاب (من) بیمناک باشد!» (14) و آنها (از خدا) تقاضای فتح و پیروزی (بر کفار) کردند و (سرانجام) هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد! (15) به دنبال او جهنم خواهد بود و از آب بد بوی متعفّنی نوشانده میشود! (16) بزحمت جرعه جرعه آن را سرمیکشد و هرگز حاضر نیست به میل خود آن را بیاشامد و مرگ از هر جا به سراغ او میآید ولی با این همه نمیمیرد! و بهدنبال آن، عذاب شدیدی است! (17) اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی! آنها توانایی ندارند کمترین چیزی از آنچه را انجام دادهاند، به دست آورند و این همان گمراهی دور و دراز است! (18)
«وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُم مِّنْ اَرْضِنَآ اَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا فَاَوْحَی اِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ * وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الاَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَلِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَ خَافَ وَعِیدِ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
کسی که برای طمع به خانه همسایه، به او ظلم کند، خداوند همسایه او را وارث خانه او قرار خواهد داد. و سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آیه فوق را تلاوت نمود.(2)صاحب تفسیر مجمع البیان نیز در ذیل آیه فوق گوید:
«جاء فی الحدیث من آذی جاره ورّثه الله داره.» در کتاب جعفر بن محمّد دوریستی از ابن مسعود نقل شده که گوید:
هنگامی که آیه «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا اَنفُسَکُمْ وَ اَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ» نازل شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را برای اصحاب خود تلاوت نمود، جوانی به رو افتاد و غش کرد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست بر سینه او گذارد و احساس نمود که قلب او میخواهد از بدنش خارج شود، پس به او فرمود: ای جوان بگو: «لا اله الّا الله» پس آن جوان تکانی خورد و گفت: «لا اله الّا الله» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او بشارت بهشت داد و اصحاب گفتند: یا رسول الله! تنها او را بشارت بهشت دادید؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: مگر سخن خدا را نشنیدهاید که میفرماید: «ذَلِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَ خَافَ وَعِیدِ.»(3)
1) 619.. سورهی ابراهیم، آیهی 13 و 14.
2) 620.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی رفعه الی النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: من آذی جاره طمعا فی مسکنه ورثه الله داره، و هو قوله: و قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا الی قوله: فَاَوْحی اِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْاَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ. [نورالثّقلین، ج 2، ص 530، ح 33]
3) 621.. فی کتاب جعفر بن محمّد الدوریستی و فی خبر آخر عن ابن مسعود قال: لما نزلت هذه الآیة: «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ» تلاها رسول الله(صلی الله علیه و آله) علی اصحابه فخر فتی مغشیا علیه، فوضع النّبی(صلی الله علیه و آله) یده علی فؤاده فوجده یکاد یخرج من مکانه، فقال: یا فتی قل لا اله الا الله، فتحرّک الفتی فقالها، فبشره النّبی(صلی الله علیه و آله) بالجنة، فقال القوم: یا رسول الله من بیننا؟ فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): امّا سمعتم الله تعالی یقول: ذلِکَ لِمَنْ خافَ مَقامِی وَ خافَ وَعِیدِ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 530، ح 35]
«وَ اسْتَفْتَحُواْ وَ خَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ * مِّن وَرَآئِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقَی مِن مَّاء صَدِیدٍ»(1)ابو بصیر گوید:
روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بین اصحاب خود نشسته بود، ناگهان امیرالمؤمنین(علیه السلام) وارد شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: در تو شباهتی از عیسی بن مریم وجود دارد، و اگر ترس از این نبود که مردم آنچه دربارهی عیسی بن مریم گفتند را دربارهی تو بگویند [و تو را خدای خود بدانند] من امروز دربارهی تو سخنی را میگفتم که مردم خاک زیر قدم تو را برای تبرّک بردارند.
ابو بصیر گوید:
با شنیدن این سخن آن دو اعرابی [نادان] خشمگین شدند و خداوند این آیه را نازل نمود «وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا اِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ * وَ قَالُوا اَ آلِهَتُنَا خَیْرٌ اَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ اِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ * اِنْ هُوَ اِلَّا عَبْدٌ اَنْعَمْنَا عَلَیْهِ وَ جَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِّبَنِی اِسْرَائِیلَ * وَ لَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَا مِنکُم» -- یعنی من بنی هاشم -- «مَّلَائِکَةً فِی الْاَرْضِ یَخْلُفُونَ».
ابو بصیر گوید:
با شنیدن این سخنان حارث بن عمرو فهری به خشم آمد و گفت: «اللَّهُمَّ اِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَاَمْطِرْ عَلَیْنَا…» یعنی «خدایا اگر آنچه رسول تو دربارهی
1) 622.. سورهی ابراهیم، آیهی 15 و 16.
علی بن ابیطالب میگوید حق است و از جانب تو میباشد، تو سنگی از آسمان بر ما فرو فرست و یا عذاب دردناکی بر ما وارد کن» پس خداوند گفته حارث فهری را [برای اثبات حقانیّت سخن پیامبر خود] دربارهی او عملی کرد [و سنگی از آسمان فرود آمد و او را هلاک نمود و دربارهی بقیّه مسلمانان] این آیه نازل شده «وَ مَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حارث فهری فرمود:
«یا توبه کن و یا از اینجا خارج شو؟» حارث فهری گفت: ای محمّد! تو باید برای سایر قریش نیز کرامتی قرار میدادی و چنین نکردی و بنی هاشم را بر عرب و عجم فضیلت دادی؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: این کار حق من نیست بلکه حق خداست [او هر کس را بخواهد عزّت میدهد و هر کس را بخواهد خوار مینماید] حارث فهری گفت:
«قلب من مایل به توبه نیست، و لکن از نزد شما خارج میشوم» پس سوار بر مرکب خود شد و چون از مدینه خارج گردید، سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک نمود و این آیه نازل شد: «سَاَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِّلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِّنَ اللهِ ذِی الْمَعَارِجِ». پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به منافقین اطراف خود فرمود: بروید رفیق خود را بنگرید که آنچه از خدا درخواست کرد، بر سر او فرود آمد، همان گونه که خداوند میفرماید: «وَ اسْتَفْتَحُواْ وَ خَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ.»(1)
ان فیک شبها من عیسی بن مریم لولا ان یقول فیک طوائف من امتی ما قالت النصاری فی عیسی بن مریم لقلت فیک قولا لا تمر بملاء من الناس الا اخذوا التراب من تحت قدمیک یلتمسون بذلک البرکة، قال: فغضب الاعرابیان، فانزل الله علی نبیه(صلی الله علیه و آله) «وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا اِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ وَ قالُوا اَ آلِهَتُنا خَیْرٌ اَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ اِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ اِنْ هُوَ اِلَّا عَبْدٌ اَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِی اِسْرائِیلَ وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ» یعنی من بنی هاشم «ملائکة فی الارض یخلفون» قال: فغضب الحارث بن عمرو الفهری فقال:
«اللَّهُمَّ اِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَاَمْطِرْ عَلَیْنا» ان بنی هاشم یتوارثون هرقلا بعد هرقل «فَاَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَلِیمٍ» فانزل الله علیه مقالة الحارث و نزلت هذه الآیة «وَ ما کانَ اللهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» ثم قال له:
یا عمرو امّا تبت و امّا رحلت؟ فقال: یا محمّد بل تجعل لسایر قریش شیئا مما فی یدیک فقد ذهبت بنو هاشم بمکرمة العرب و العجم؟ فقال له النّبی(صلی الله علیه و آله) لیس ذلک الی، ذلک الی الله تبارک و تعالی، فقال: یا محمّد قلبی ما یتابعنی علی التوبة و لکن ارحل عنک، فدعا براحلته فرکبها فلما صار بظهر المدینة اتته جندلة فرضت هامته ثم اتی الوحی الی النّبی(صلی الله علیه و آله) فقال: «سَاَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ مِنَ اللهِ ذِی الْمَعارِجِ» قال:
قلت: جعلت فداک انا لا نقراها هکذا، فقال، هذا انزل الله بها جبرییل علی محمّد(صلی الله علیه و آله) و هکذا هو و الله مثبت فی مصحف فاطمة علیها السّلام، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لمن حوله من المنافقین: انطلقوا الی صاحبکم فقد اتاه ما استفتح به قال الله(عزوجل): وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 530، ح 36]
1) 623.. فی روضة الکافی عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمّد بن سلیمان عن ابیه عن ابی بصیر قال: بینا رسول الله(صلی الله علیه و آله) ذات یوم جالسا اذ اقبل امیرالمؤمنین(علیه السلام) فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله):
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«جَبَّارٍ عَنِیدٍ» هر کسی است که از گفتن: «لا اله الّا الله» انکار داشته باشد.(1)
«کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ» من ابی ان یقول: لا اله الا الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 532]
امام باقر(علیه السلام) فرمود:«جَبَّارٍ عَنِیدٍ» کسی است که از حقّ روی بگرداند و زیر بار حق نرود.(2)
«وَ یُسْقَی مِن مَّاء صَدِیدٍ * یَتَجَرَّعُهُ وَ لَا یَکَادُ یُسِیغُهُ وَ یَاْتِیهِ الْمَوْتُ مِن کُلِّ مَکَانٍ وَ مَا هُوَ بِمَیِّتٍ»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«مَّاء صَدِیدٍ» خون و چرکی است که در دوزخ از فروج زنهای زناکار خارج میشود.(2)ابو امامه گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تفسیر «وَ یُسْقَی مِن مَّاء صَدِیدٍ» فرمود:
چون آب صدید را نزد او میآورند، از آن کراهت دارد و دوری میکند و چون به او نزدیک میشود، صورتش بریان میشود و پوست سرش میریزد و چون مینوشد، رودههای او از پاییناش خارج میگردد، چنان که خداوند میفرماید: «وَ سُقُوا مَاء حَمِیمًا فَقَطَّعَ اَمْعَاءهُمْ» و یا میفرماید: «وَ اِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ.»(3)
«وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ اَمْعاءَهُمْ» و یقول: «وَ اِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 532، ح 40]
«مَّثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ اَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُواْ عَلَی شَیْءٍ…»(4)محمّد بن مسلم گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:پیشوایان ظلم و پیروانشان، از دین خدا جدا شدهاند، آنان گمراه شده و مردم
1) 626.. سورهی ابراهیم، آیهی 17.
2) 627.. فی مجمع البیان: وَ یُسْقی مِنْ ماءٍ صَدِیدٍ ای و یسقی مما یسیل من الدم و القیح من فروج الزوانی فی النار عن ابی عبد الله(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 532، ح 39]
3) 628.. و روی ابو امامة عن النّبی(صلی الله علیه و آله) فی قوله: «وَ یُسْقی مِنْ ماءٍ صَدِیدٍ» قال یقرب الیه فیتکره، فاذا ادنی منه شوی وجهه و وقع فروة راسه فاذا شرب قطع امعاؤه حتّی یخرج من دبره، یقول الله(عزوجل):
4) 629.. سورهی ابراهیم، آیهی 18.
را نیز گمراه کردهاند، و خداوند دربارهی اعمال آنان میفرماید: «اَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ…» یعنی اعمال آنان مانند خاکستری است که باد تندی بر آن بوزد و چیزی از آن باقی نماند…(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 533، ح 44]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه فوق گوید:مقصود کسانی هستند که اقرار به ولایت امیرالمؤمنین -- صلوات الله علیه -- نکردند و اعمالشان باطل گردیده و همانند خاکستر به باد رفته است.(2)
اَ لَمْ تَرَ اَنَّ اللهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ بِالْحَقِّ اِنْ یَشَاْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَاْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ وَ ما ذلِكَ عَلَی اللهِ بِعَزیزٍ وَ بَرَزُوا لِلهِ جَمیعًا فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا اِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ اَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللهِ مِنْ شَیْءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللهُ لَهَدَیْناکُمْ سَواءٌ عَلَیْنا اَ جَزِعْنا اَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحیصٍ وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْاَمْرُ اِنَّ اللهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَاَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ اِلَّا اَنْ دَعَوْتُکُمْ
1) 630.. فی اصول الکافی محمّد بن یحیی عن محمّد بن الحسین عن صفوان بن یحیی عن علا بن رزین عن محمّد بن مسلم قال: قال ابو جعفر(علیه السلام): اعلم یا محمّد ان ائمة الجور و اتباعهم لمعزولون عن دین الله قد ضلوا و اضلوا، فاعمالهم التی یعملونها کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی شَیْءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ.
2) 631.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ اَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ» قال: من لم یقر بولایة امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بطل عمله مثله مثل الرماد الذی تجیء الریح فتحمّله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 533، ح 45]
فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا اَنْفُسَکُمْ ما اَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما اَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ اِنِّی کَفَرْتُ بِما اَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ اِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ وَ اُدْخِلَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ اَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللهُ الْاَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْاَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ یُثَبِّتُ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللهُ الظَّالِمینَ وَ یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْرًا وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ وَ جَعَلُوا لِلهِ اَنْدادًا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَاِنَّ مَصیرَکُمْ اِلَی النَّارِ قُلْ لِعِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً مِنْ قَبْلِ اَنْ یَاْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خِلالٌ
«و بَرَزوا لله» بروز به معنای خروج از ابهام و محسوس شدن است و بَرَزَ للقتال ای ظهر له و «ضَعف» نقصان قوّه است و اضعفه فضعف به معنای اِضْعاف و قبول ضعف است، و استکبار و تکبّر و تجبّر به یک معناست، و آن به معنای بلند پروازی میباشد، و «تَبَع» جمع تابع است، و «اغنی عنه» به معنای دفع عنه فاغناه است، و «ما لنا من محیص» یعنی مالنا من زوالٍ عن المکروه، و «الجزَعْ» بیصبری و انزعاج النفس بورود المکروه میباشد و آن مقابل صبر است، و «اِصراخ» به معنای فریادرسی است، چنان که گفته میشود:
استصرخنی فاصرخته یعنی به من پناه آورد و من او را پناه دادم، و «تحیّت» ملاقات با کرامت است، و «اجتثاث» کندن چیزی از ریشه است و «احلال» قرار دادن چیزی
در محلّی است، و «بَوار» به معنای هلاکت است، و «قوم بور» قوم هلاک شده است و «خِلال و خُلّه» به معنای مصادقه و دوستی است، و ممکن است خِلال جمع خُلّه باشد، مانند قُلّه و قِلال، و خِلال به معنای خصال نیز آمده است.
آیا ندیدی خداوند، آسمانها و زمین را بحق آفریده است؟! اگر بخواهد، شما را میبرد و خلق تازهای میآورد! (19) و این کار برای خدا مشکل نیست! (20) و (در قیامت)، همه آنها در برابر خدا ظاهر میشوند در این هنگام، ضعفا [دنبالهروان نادان] به مستکبران (و رهبران گمراه) میگویند: «ما پیروان شما بودیم! آیا (اکنون که بهخاطر پیروی از شما گرفتار مجازات الهی شدهایم،) شما حاضرید سهمی از عذاب الهی را بپذیرید و از ما بردارید؟» آنها میگویند: «اگر خدا ما را هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت میکردیم! (ولی کار از اینها گذشته است،) چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد راه گریزی برای ما نیست!» (21) و شیطان، هنگامی که کار تمام میشود، میگوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابراین، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّما ستمکاران عذاب دردناکی دارند! (22) و کسانی را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغهای بهشت وارد میکنند باغهایی که نهرها از زیر درختانش جاری است به اذن پروردگارشان، جاودانه در آن میمانند و تحیّت آنها در آن، «سلام» است. (23) آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمه طیبه» (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که ریشه آن (در زمین) ثابت،
و شاخه آن در آسمان است؟! (24) هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش میدهد.
و خداوند برای مردم مثلها میزند، شاید متذکّر شوند (و پند گیرند)! (25) (همچنین) «کلمه خبیثه» (و سخن آلوده) را به درخت ناپاکی تشبیه کرده که از روی زمین برکنده شده، و قرار و ثباتی ندارد. (26) خداوند کسانی را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار میدارد هم در این جهان، و هم در سرای دیگر! و ستمگران را گمراه میسازد، (و لطف خود را از آنها برمیگیرد) خداوند هر کار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام میدهد! (27) آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی کشاندند؟! (28) (سرای نیستی و نابودی، همان) جهنم است که آنها در آتش آن وارد میشوند و بد قرارگاهی است! (29) آنها برای خدا همتایانی قرار دادهاند، تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند بگو: «(چند روزی از زندگی دنیا و لذّات آن) بهره گیرید امّا عاقبت کار شما به سوی آتش (دوزخ) است!» (30) به بندگان من که ایمان آوردهاند بگو نماز را برپا دارند و از آنچه به آنها روزی دادهایم، پنهان و آشکار، انفاق کنند پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه در آن خرید و فروش است، و نه دوستی! (نه با مال میتوانند از کیفر خدا رهایی یابند، و نه با پیوندهای مادی!) (31)
«وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الاَمْرُ اِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَاَخْلَفْتُکُمْ…»(1)مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
«لَمَّا قُضِیَ الاَمْرُ» یعنی هنگامی که دنیا پایان یافت؛ سپس گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: هر کجا در قرآن «وَ قَالَ الشَّیْطَانُ» آمده، مقصود دوّمی میباشد که از اولیای شیطان است.(2)
و عن ابی جعفر(علیه السلام) کلما فی القرآن «و قال -- الشیطان» یرید به الثانی من اولیائه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 534، ح 47]
و در سخن دیگری فرمود:
مقصود از «وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الاَمْرُ» دومی میباشد، و در قرآن هر کجا «وَ قَالَ الشَّیْطَانُ» گفته شده، جز دوّمی نیست.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 534، ح 48]
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:هنگامی که قیامت بر پا میشود، ابلیس را در حالی که هفتاد غلّ و هفتاد قید به او زدهاند میآورند، پس اوّلی نگاه میکند به «زَفَر» [یعنی دوّمی] که یکصد و بیست غلّ و یکصد و بیست قید به او زدهاند تا این که ابلیس میگوید:
این کیست که خدا عذاب او را دو چندان نموده؟! در حالی که همهی این خلق را من گمراه کردهام؟! پس به او گفته میشود:
«این زَفَر است» ابلیس میگوید: برای چه این عذاب بزرگ برای او آماده شده است؟! گفته میشود: به خاطر ظلم و ستمی که به علی(علیه السلام) کرده است. پس ابلیس به او میگوید: ویل و ثبور بر تو باد، آیا نمیدانی که خداوند مرا امر کرد تا به آدم(علیه السلام) سجده کنم و من نافرمانی کردم، و از خدا خواستم تا به من قدرت بر محمّد و اهل بیت او(صلی الله علیه و آله) و شیعیان او را بدهد، و خدا خواسته مرا اجابت نکرد، و فرمود:
«اِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ اِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ» پس من از این استثناء آنان را نشناختم و گفتم: «وَ لَا تَجِدُ اَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ» و تو را غرور گرفت
1) 634.. فی تفسیر العیّاشی عن حریز عمن ذکره عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قول الله: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْاَمْرُ» قال: هو الثانی و لیس فی القرآن شیء «و قال -- الشیطان» الا و هو الثانی.
[و در حقّ علی(علیه السلام) ظلم کردی؟!] پس «زَفَر» را احضار میکنند، و ابلیس به او خطاب میکند: برای چه به علی(علیه السلام) و به مردمی که از او پیروی کردند ظلم کردی؟ پس «زَفَر» به ابلیس میگوید: «تو مرا ه این کار امر کردی» و ابلیس به او میگوید: برای چه تو خدای خود را نافرمانی کردی و از من اطاعت نمودی؟! در حالی که خدا بر شما وعدهی حق داد و من به شما وعدهی دروغ دادم، و اجباری بر شما نداشتم؟! «اِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَاَخْلَفْتُکُمْ وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ.»(1)
بما جدد له هذا العذاب؟ فیقول: ببغیه علی علی(علیه السلام) فیقول له ابلیس: ویل لک و ثبور لک، امّا علمت ان الله امرنی بالسجود لادم(علیه السلام) فعصیته، و سالته ان یجعل لی سلطانا علی محمّد(صلی الله علیه و آله) و اهل بیته و شیعته فلم یجبنی الی ذلک، و قال: اِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ اِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ و ما عرفتهم من استثنائهم اذ قلت: «وَ لا تَجِدُ اَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ» فمنتک به نفسک غرورا فیوقف بین یدی الخلایق فقال له: ما الذی کان منک الی علی و الی الخلق الذی اتبعوک علی الخلاف؟ فیقول الشیطان و هو زفر لابلیس: انت امرتنی بذلک فیقول له ابلیس: فلم عصیت ربک و اطعتنی؟ فیرد زفر علیه ما قال الله: اِنَّ اللهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَاَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ الآیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 534، ح 49]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:خداوند این مردم را [به حق] دعوت نمود و آنان [اطاعت نکردند و] اختلاف نمودند! و اگر شیطان آنان را دعوت نموده بود میپذیرفتند و اجابت میکردند!(2)
1) 635.. عن ابی بصیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه اذا کان یوم القیمة یؤتی بابلیس فی سبعین غلا و سبعین کبلا فینظر الاول الی زفر فی عشرین و ماة کبل و عشرین و ماة غل، فینظر ابلیس فیقول: من هو الذی اضعف الله له العذاب و انا اغویت هذا الخلق جمیعا؟ فیقال: هذا زفر، فیقول:
2) 636.. فی نهج البلاغة قال(علیه السلام): دعاهم ربهم فتفرقوا و لو دعاهم الشیطان فاستجابوا و اقبلوا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 534، ح 50]
«اِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ اَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ اِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ اَلِیمٌ»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از کفر در این آیه کفر برائت است و ابلیس در قیامت از اولیا و دوستان خود برائت میجوید و میگوید: «اِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ اَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ» [و مقصود از شرک نیز شرک در طاعت است.](2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز میفرماید:
کفر در آیه فوق و آیه «یَکْفُرُ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً» کفر برائت است، و مقصود ابراهیم(علیه السلام) نیز که میفرماید: «کفرنا بکم» یعنی، تبرانا منکم.(3)
«یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً»: و الکفر فی هذه الآیة البراءة یقول: فیبرا بعضهم من بعض و نظیرها فی سورة ابراهیم قول الشیطان «اِنِّی کَفَرْتُ بِما اَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» و قول ابراهیم خلیل الرحمن: «کفرنا بکم» یعنی تبرانا منکم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 535، ح 52]
«اَ لَمْ تر کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّمَاء»(4)عمرو بن حریث گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی این آیه سوال کردم فرمود:رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اصل شجرهی طیّبه است، و امیرالمؤمنین فرع آن است، و ائمّهی از ذریّهی آنان، شاخههای آن هستند، و علم ائمّه(علیهم السلام) میوههای آن است، و شیعیانشان از مومنین، برگهای آن درخت هستند.
1) 637.. سورهی ابراهیم، آیهی 22.
2) 638.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن بکر بن صالح عن القاسم ابن یزید عن ابی عمرو الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: و الوجه الخامس من الکفر کفر البراءة، قال: یذکر ابلیس و تبریه من اولیائه من الانس یوم القیمة اِنِّی کَفَرْتُ بِما اَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 534، ح 51]
3) 639.. فی کتاب التوحید عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام) و قد ذکر قوله تعالی:
4) 640.. سورهی ابراهیم، آیهی 24.
سپس فرمود: آیا این درخت چیز دیگری دارد؟ گفتم: نه به خدا! فرمود: هنگامی که مومن به دنیا میآید برگی به آن درخت افزوده میشود، و هنگامی که مومنی از دنیا میرود برگی از آن میریزد.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 535، ح 53]
سلام بن المستنیر گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیهی فوق فرمود:رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اصل شجره است از بنی هاشم، و علی(علیه السلام) فرع آن است، و فاطمه[[3]] عنصر [و شاخهای از] آن است، و شاخههای دیگر آن ائمّه(علیهم السلام) اند و برگهای آن شیعیاناند، و هر گاه یکی از آنان بمیرد برگی از آن ساقط میشود، و هر گاه یکی از آنان به دنیا آید برگی بر آن افزوده میگردد. گفتم: فدای شما شوم معنای «تُؤْتِی اُکُلَها کُلَ حِینٍ بِاِذْنِ رَبِّها» چیست؟ فرمود: احکام حلال و حرام است که هر سال از امام به شیعیان میرسد.(2)
قال: قلت له: جعلت فداک، قوله تعالی: تُؤْتِی اُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِاِذْنِ رَبِّها؟ قال: «هو ما یخرج من الامام من الحلال و الحرام فی کل سنة الی شیعته». [تفسیر برهان، ج 3، ص 297]
1) 641.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد عن علی بن یوسف عن ابیه عن عمرو بن حریث قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ قال: فقال: رسول الله(صلی الله علیه و آله) اصلها و امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرعها، و الائمة من ذریتهما اغصانها، و علم الائمة ثمرها، و شیعتهم المؤمنون ورقها، هل فیها فضل؟ قال: قلت: لا و الله، قال: و الله ان المؤمن لیولد فتورق ورقة فیها، و ان المؤمن لیموت فتسقط ورقة منها.
2) 642.. و عنه: عن یعقوب بن یزید، عن الحسن بن محبوب، عن الاحول، عن سلام بن المستنیر، قال: سالت ابا جعفر(علیه السلام) عن قول الله تبارک و تعالی: کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی اُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِاِذْنِ رَبِّها، فقال: «الشجرة رسول الله(صلی الله علیه و آله)، نسبة ثابت فی بنی هاشم، و فرع الشجرة علی(علیه السلام)، و عنصر الشجرة فاطمة: و اغصانها الائمة، و ورقها الشیعة، و ان الرجل منهم لیموت فتسقط منها ورقة، و ان المولود منهم لیولد فتورق ورقة».
و از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمّه(علیهم السلام) اصل شجرهاند، و فرع آن ولایت اهل البیت(علیهم السلام) است برای کسی که داخل ولایتشان بشود.(1)«وَ مَثلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الاَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ»(2)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
این آیه را خداوند برای مَثَل و نمودار دشمنان آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) بیان نموده، و میفرماید: آنان مانند درخت خبیثهای هستند که از زمین بیرون افتاده و قرار و ثباتی ندارد.(3)
«الشجرة رسول الله(صلی الله علیه و آله) و اصلها نسبه ثابت فی بنی هاشم، و فرع الشجرة علی بن ابیطالب(علیه السلام)، و غصن الشجرة فاطمة (علیها السّلام)، و ثمرها الائمة من ولد علی و فاطمة:، و شیعتهم ورقها، و ان المؤمن من شیعتنا لیموت فتسقط من الشجرة ورقه، و ان المؤمن لیولد فتورق الشجرة ورقة». قلت: ا رایت قوله تعالی: تُؤْتِی اُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِاِذْنِ رَبِّها؟ قال: «یعنی بذلک ما یفتی به الائمة شیعتهم فی کل حج و عمرة من الحلال و الحرام». ثم ضرب الله لاعداء آلمحمّد مثلا، فقال: وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْاَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 298، ح 7]
1) 643.. و عنه: عن احمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن المفضّل بن صالح، عن محمّد الحلبی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله تبارک و تعالی: کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ. قال: «النّبی(صلی الله علیه و آله) و الائمة هم الاصل الثابت، و الفرع: الولایة لمن دخل فیها». [تفسیر برهان، ج 3، ص 297، ح 4]
2) 644.. سورهی ابراهیم، آیهی 26.
3) 645.. علی بن ابراهیم، قال: حدثنی ابی، عن الحسن بن محبوب، عن ابی جعفر الاحول، عن سلام بن المستنیر، عن ابی جعفر(علیه السلام)، قال: سالته عن قول الله: مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً الآیة. قال:
و در سخن دیگری ابوجارود از آن حضرت نقل نموده که فرمود:
مقصود، کفّار هستند، که اعمالشان به آسمان بالا نمیرود، و بنی امیّه نیز اعمالشان -- جز کمی از آنان -- به آسمان بالا نمیرود و در هیچ مجلس و مسجدی خدا را یاد نمیکنند.(1)مرحوم طبرسی نیز در تفسیر مجمع البیان از ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
این آیه، مَثَل بنی امیّه است.(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارهی کسی که نذر کرده بود: زمانی را روزه بگیرد، فرمود:
«زمان» پنج ماه است و «حین» شش ماه است چنان که خداوند میفرماید: «تُؤْتِی اُکُلَها کُلَ حِینٍ بِاِذْنِ رَبِّها.»(3)
الزمان خمسة اشهر، و الحین ستة اشهر، ان الله(عزوجل) یقول: تُؤْتِی اُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِاِذْنِ رَبِّها».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 299، ح 13]
مولّف گوید:روایات دیگری نیز به این معنا در تفسیر قمّی و عیّاشی نقل شده که نیازی به ذکر آنها نیست.
1) 646.. ثم قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام): «کذلک الکافرون لا تصعد اعمالهم الی السماء، و بنو امیة لا یذکرون الله فی مجلس و لا فی مسجد، و لا تصعد اعمالهم الی السماء الا قلیل منهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 298، ح 8]
2) 647.. الطبرسی، قال: روی ابو الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام): «ان هذا مثل بنی امیة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 298، ح 9]
3) 648.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن جعفر بن محمّد، عن آبائه:: «ان علیا (صلوات الله علیه) قال فی رجل نذر ان یصوم زمانا، قال:
در مصباح کفعمی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
کسی که بر بدن او ثؤلول [یعنی زگیل و میخک] باشد، هفت مرتبه، در ماههای ناقص، این آیه و آیهی «وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا * فَکَانَتْ هَبَاء مُّنبَثًّا» را بخواند، تا برطرف شود.(1)«یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَةِ…»(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که برای فرزند آدم آخرین روز دنیا و اوّلین روز آخرت فرا میرسد، مال و فرزند و عمل او مقابلش مجسّم میشوند، پس او روی خود را به مال خویش میکند و میگوید: به خدا سوگند من برای به دست آوردن تو حریص بودم و [برای صرف کردن تو در راه خیر] بخیل بودم، تو برای من چه سودی داری؟ مال میگوید:
«کفن خود را از من بگیر» سپس روی خود را به فرزندان خویش میکند و میگوید:
به خدا سوگند من شما را دوست میداشتم، و از شما حمایت میکردم، اکنون شما برای من چه میکنید؟ و آنان میگویند: ما تو را تا قبر همراهی میکنیم و سپس تو را زیر خاک پنهان مینماییم.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
سپس به عمل خود توجّه میکند و میگوید: به خدا سوگند من از کار [خیر] پرهیز میکردم و عمل [خیر] بر من سنگین بود، امروز تو برای من چه خواهی کرد؟ پس عمل او میگوید: من همراه و قرین تو هستم -- در قبر و قیامت -- تا بر خداوند عرضه
1) 649.. فی مصباح الکفعمی عن علی(علیه السلام) من به الثؤلول فلیقرا علیها هذه الآیات سبعا فی نقصان الشهر «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْاَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ» «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 538، ح 70]
2) 650.. سورهی ابراهیم، آیهی 27.
شویم. سپس امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: اگر او ولیّ خدا باشد، شخص بسیار خوشبو و بسیار زیبا و با لباس فاخری نزد او میآید و به او میگوید: من به تو بشارت به روح و ریحان و بهشت میدهم و مقدم تو را «خیر مقدم» میگویم، پس محتضر به او میگوید: تو کیستی؟ او میگوید: من عمل صالح تو هستم و از دنیا تا بهشت همراه تو خواهم بود.
سپس فرمود: او [یعنی میّت] به خوبی غسل دهندهی خود را میشناسد و حاملین خود را سوگند میدهد و میگوید: «در دفن من تعجیل کنید» و چون داخل قبر خود میشود، آن دو ملک قبر، در حالی که موهای آنان روی زمین کشیده میشود، و زمین را با قدمهای خود میخراشند، و صدایشان مانند رعد قاصف [و صدای کوبنده است] و چشمانشان مانند برق زننده است، وارد قبر میشوند، و به او میگویند: پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟ پس او میگوید: «الله ربّی، و دینی الاسلام، و نبییّ محمّد(صلی الله علیه و آله)» و آنان میگویند:
«خدا تو را در آنچه دوست میداری و خشنود میشوی ثابت بدارد» و این معنای آیه قرآن است که خداوند میفرماید: «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَةِ» و سپس آن دو ملک به اندازهی دید چشم، قبر او را میگشایند و دری از بهشت به روی او باز مینمایند و به او میگویند: «با دلی شاد و چشمی روشن همانند جوانی خوشخواب بخواب» چنان که خداوند میفرماید:
«اَصْحَابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُّسْتَقَرًّا وَ اَحْسَنُ مَقِیلًا…»(1)
و الله انی کنت علیک حریصا شحیحا فما لی عندک؟ فیقول: خذ منی کفنک، قال: فیلتفت الی ولده فیقول: و الله انی کنت لکم محبا، و انی کنت علیکم محامیا فما ذا عندکم؟ فیقولون: نؤدیک الی حفرتک نواریک فیها، قال: فیلتفت الی عمله فیقول: و الله انی کنت فیک لزاهدا و ان کنت علی لثقیلا فما ذا عندک؟ فیقول: انا قرینک فی قبرک و یوم نشرک حتّی اعرض انا و انت علی ربک قال: فان کان الله ولیا اتاه اطیب الناس ریحا، و احسنهم منظرا، و احسنهم ریاشا فیقول: ابشر بروح و ریحان و جنة نعیم، و مقدمک خیر مقدم، فیقول له: من انت؟ فیقول: انا عملک الصالح ارتحل من الدنیا الی الجنة، و انه لیعرف غاسله و یناشد حامله ان یعجله، فاذا ادخل قبره اتاه ملکا القبر یجران اشعارهما و یخدان الارض باقدامهما اصواتهما کالرعد القاصد، و ابصارهما کالبرق الخاطف، فیقولان له:
من ربک و ما دینک و من نبیک؟ فیقول:
الله ربی، و دینی الاسلام، و نبیی محمّد(صلی الله علیه و آله)، فیقولان: ثبتک الله فیما تحب و ترضی و هو قول الله(عزوجل):
«یُثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فی الحیوة الدنیا و فی الآخرة» ثم یفسحان له فی قبره مد بصره، ثم یفتحان بابا الی الجنة ثم یقولان له: نم قریر العین نوم الشاب الناعم قال الله(عزوجل):
«اَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ اَحْسَنُ مَقِیلًا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 539]
1) 651.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن عمرو بن عثمان و عدة من اصحابنا عن سهل ابن زیاد عن احمد بن محمّد بن ابی نصر و الحسن بن علی جمیعا عن ابی جمیلة مفضّل بن صالح عن جابر عن عبد الاعلی، و علی بن ابراهیم عن محمّد بن عیسی عن یونس عن ابراهیم بن عبد الاعلی، و علی بن ابراهیم عن محمّد بن عیسی عن یونس عن ابراهیم بن عبد الاعلی عن سوید بن غفلة قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): ان ابن آدم اذا کان فی آخر یوم من ایام الدنیا و اوّل یوم من ایام الاخرة، مثل له ماله و ولده و عمله، فیلتفت الی ماله فیقول:
مرحوم کلینی با سند خود از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که جنازه مومن از خانهی او خارج میشود، ملائکهی زیادی او را تشییع میکنند [و برای او درخواست رحمت مینمایند] و چون به قبر خود نزدیک میشود زمین [قبر] به او میگوید: «خوش آمدی، به خدا سوگند من دوست میداشتم که مثل تو بر روی من راه برود، اکنون خواهی دید که من با تو چه خواهم نمود؟» پس قبر او، به اندازهی دید چشم وسیع میشود، و آن دو ملک قبر، بر او وارد میشوند و آنان «منکر و نکیر» در قبر میباشند، و روح او را تا گردن باز میگردانند، و او را مینشانند و به او میگویند:
«دین تو چیست؟ میگوید: «اسلام» میگویند: «پیامبر تو کیست؟» میگوید:
«محمّد(صلی الله علیه و آله)» میگویند: امام تو کیست؟ میگوید: امام من فلانی است [و نام امام خود را میبرد] پس منادی از طرف آسمان ندا میکند: «بندهی من راست میگوید، قبر او را از بهشت مفروش کنید، و دری از بهشت به روی او باز نمایید، و لباس بهشتی به او بپوشانید، تا وقتی که نزد ما بیاید، و آنچه نزد ما میباشد برای او بهتر خواهد بود.» سپس به او گفته میشود: «همانند عروس بخواب خوابی که در آن آشفتگی نباشد».
سپس فرمود: و اگر کافر باشد، ملائکه [عذاب] به تشییع او میآیند و او را تا قبر لعنت میکنند، و قبر به او میگوید: «لَا مَرْحَباً بِکَ وَ لَا اَهْلًا» به خدا سوگند، من دشمن میداشتم که مثل تو بر روی من راه برود و خواهی دید که من با تو چه خواهم نمود؟ پس زمین آن چنان او را فشار میدهد که درون او در هم فشرده میشود. تا این که فرمود: سپس آن دو ملک قبر بر او وارد میشوند.
ابوبصیر گوید:
من به امام(علیه السلام) عرض کردم: فدای شما شوم، آیا آن دو ملک قبر بر مومن و کافر یکسان و به یک صورت وارد میشوند؟ فرمود: نه. آن دو ملک او را مینشانند و روح او را تا بالای سینه به او بر میگردانند و به او میگویند: پروردگار تو کیست؟ پس زبان او گره میخورد و میگوید: من از مردم شنیدهام که چنین و چنان میگویند. پس آن دو ملک میگویند:
آیا تو چنین چیزی را ندانستهای؟ سپس به او میگویند: دین تو چیست؟ پس زبان او گره میخورد، و آنان میگویند: «نفهمیده [و ندانسته]ای» تا این که به او میگویند: پیامبر تو کیست؟ و او میگوید: من از مردم شنیدهام که میگویند…»
و آنان میگویند: تو پیامبر خود را نشناختهای» سپس گویند: امام زمان تو کیست؟ [و او باز میگوید: من از مردم شنیدهام که میگویند…] پس منادی از طرف آسمان صدا میزند: «بندهی من دروغ میگوید، قبر او را با آتش فرش کنید، و از لباسهای آتشین بر او بپوشانید و دری از آتش [دوزخ] را به روی او باز نمایید، تا [قیامت بر پا شود و] نزد ما بیاید و آنچه ما برای او اندوختهایم بدتر از این است».
پس آن دو ملک با گرزهای آتشین سه مرتبه بر قبر او میزنند، و در هر مرتبه چنان قبر او شعلهور میشود که پرواز میکند و اگر یکی از این ضربههای آتشین را بر کوههای مکّه بزنند خاکستر میشوند.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند مارهایی را در قبر، بر او مسلّط مینماید و آنها او را شدیداً نیش میزنند و شیطان اندوه او را فراوان مینماید، و عذاب او را همه خلایق جز جنّ و انس میشنوند، و او صدای راه رفتن و تکان دادن دستهای آنان را میشنود، و این معنای آیه قرآن است که میفرماید: «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّهُ مَا یَشَاء.»(1)
منکر و نکیر، فیلقیان فیه الروح الی حقویه، فیقعدانه و یسالانه، فیقولان له: من ربک؟ فیقول: الله. فیقولان: ما دینک؟ فیقول: الاسلام. فیقولان: و من نبیک؟ فیقول: محمّد(صلی الله علیه و آله).
فیقولان: و من امامک؟ فیقول: فلان -- قال -- فینادی مناد من السماء: صدق عبدی، افرشوا له فی قبره من الجنة، و افتحوا له فی قبره بابا الی الجنة، و البسوه من ثیاب الجنة، حتّی یاتینا و ما عندنا خیر له، ثم یقال له: نم نومة العروس، لا حلم فیها. قال: و ان کان کافرا خرجت الملائکة تشیعه الی قبره یلعنونه، حتّی اذا انتهی به الی قبره، قالت له الارض: لا مرحبا بک و لا اهلا، امّا و الله لقد کنت ابغض ان یمشی علی مثلک، لا جرم لترین ما اصنع بک الیوم. فتضیق علیه حتّی تلتقی جوانحه -- قال -- ثم یدخل علیه ملکا القبر، و هما قعیدا القبر: منکر و نکیر».
قال ابو بصیر: جعلت فداک، یدخلان علی المؤمن و الکافر فی صورة واحدة؟ فقال: «لا».
قال: «فیقعدانه فیلقیان فیه الروح الی حقویه، فیقولان له: من ربک؟ فیتلجلج، و یقول:
قد سمعت الناس یقولون. فیقولان له: لا دریت. و یقولان له: ما دینک؟ فیتلجلج، فیقولان له: لا دریت. و یقولان له: من نبیک؟ فیقول: قد سمعت الناس یقولون، فیقولان له: لا دریت.
و یسالانه عن امام زمانه -- قال -- : فینادی مناد من السماء: کذب عبدی، افرشوا له فی قبره من النار، و البسوه من ثیاب النار، و افتحوا له بابا الی النار، حتّی یاتینا، و ما عندنا شر له، فیضربانه بمرزبة ثلاث ضربات، لیس منها ضربة الا یتطایر قبره نارا، لو ضربت بتلک المرزبة جبال تهامة لکانت رمیما».
و قال ابو عبد الله(علیه السلام): «و یسلط الله علیه فی قبره الحیات تنهشه نهشا، و الشیطان یغمه غما -- قال -- و یسمع عذابه من خلق الله الا الجن و الانس -- قال -- و انه لیسمع خفق نعالهم و نفض ایدیهم، و هو قول الله(عزوجل): یُثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 300، ح 2]
1) 652.. و عنه: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن القاسم ابن محمّد، عن علی بن ابی حمزة، عن ابی بصیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان المؤمن اذا اخرج من بیته شیعته الملائکة الی قبره، یزدحمون علیه، حتّی اذا انتهی به الی قبره، قالت له الارض: مرحبا بک و اهلا، امّا و الله لقد کنت احب ان یمشی علی مثلک، لترین ما اصنع بک. فیوسع له مد بصره، و یدخل علیه فی قبره ملکا القبر و هما قعیدا القبر:
در روایات اهل سنّت نیز از ابن عبّاس نقل شده که گوید:
مقصود از «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا…» ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
شیطان هنگام مرگِ همه اولیا و شیعیان ما حاضر میشود و میکوشد تا او را
1) 653.. و من طریق المخالفین: ما رواه النطنزی، عن ابن عبّاس، فی قوله: یُثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ، قال: بولایة علی بن ابیطالب(علیه السلام). [تفسیر برهان، ج 3، ص 305، ح 10]
از اعتقاد خود بازگرداند و گمراه کند، و خداوند چنین چیزی را نمیخواهد [و ایمان و اعتقاد او را حفظ میکند] چنان که میفرماید: «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَةِ.»(1)
«یُثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 541، ح 73]
«اَ لَمْ تر اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللهِ کُفْرًا وَ اَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ»(2)اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:برای چه مردم سنّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تغییر دادند و دیگران را به جای وصیّ او برگزیدند آیا نمیترسند که عذاب خدا بر آنان نازل شود؟! و سپس آیه «اَ لَمْ تر اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ…» را تلاوت نمود و فرمود: ما هستیم آن نعمتی که خداوند بر بندگان خود ارزانی داشته است، در حالی که در قیامت هر که نجات پیدا میکند به وسیله ما نجات پیدا میکند!(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 542، ح 79]
عبدالرّحمن بن کثیر گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه «اَ لَمْ تر اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللهِ کُفْرًا…» سوال نمودم، و آن حضرت فرمود:1) 654.. فی من لا یحضره الفقیه و قال الصادق(علیه السلام): ان الشیطان لیاتی الرجل من اولیائنا عند موته عن یمینه و عن شماله، لیضله عما هو علیه، فیابی الله(عزوجل) له ذلک، و ذلک قول الله(عزوجل):
2) 655.. سورهی ابراهیم، آیهی 29.
3) 656.. فی اصول الکافی الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد عن بسطام بن مرة عن اسحق بن حسان عن الهیثم بن واقد عن علی بن الحسین العبدی عن سعد الاسکاف عن الاصبغ قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): ما بال اقوام غیروا سنة رسول الله(صلی الله علیه و آله) و عدلوا عن وصیه لا یتخوفون ان ینزل بهم العذاب؟ ثم تلا هذه الآیة: اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْراً وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ ثم قال: نحن النعمة التی انعم الله بها علی عباده، و بنا یفوز من فاز یوم القیمة.
مقصود خداوند همه قریش هستند که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دشمنی کردند و با او جنگیدند و وصیّ او را انکار نمودند.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 542، ح 80]
حارث نضری گوید: از امام باقر(علیه السلام) دربارهی آیهی «الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللهِ کُفْرًا» سوال کردم، آن حضرت فرمود:مردم دربارهی این آیه چه میگویند؟ گفتم: میگویند: «مقصود از این آیه آن دو گروه بسیار فاجر [و خطرناک] از قریش یعنی بنی امیّه و بنی مغیرة میباشند» امام(علیه السلام) فرمود:
به خدا سوگند مقصود همهی قریش میباشند، چرا که خداوند به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) فرمود: من قریش را بر عرب فضیلت دادم و نعمت خود را بر آنان نازل کردم و پیامبری برای آنان فرستادم، و آنان نعمت من را کفران نمودند [و نبوّت پیامبر من را انکار کردند] و قوم خود را به هلاکت رساندند! «وَ اَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ.»(2)
انی فضلت قریشا علی العرب و اتممت علیکم نعمتی، و بعثت الیهم رسولا (رسولی خ) فبدلوا نعمتی کُفْراً وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 543]
عثمان بن عیسی گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیهی «اَ لَمْ تر اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ1) 657.. الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد بن اورمة عن علی بن حسان عن عبد الرّحمن بن کثیر قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): «اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْراً» الآیة قال: عنی قریشا قاطبة الذین عادوا رسول الله(صلی الله علیه و آله) و نصبوا له الحرب و جحدوا وصیه.
2) 658.. فی روضة الکافی الحسین بن محمّد الاشعری عن معلی بن محمّد عن الوشاء عن ابان بن عثمان عن الحارث النضری، قال: سالت ابا جعفر(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): «الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْراً» قال: ما یقولون فی ذلک؟ قلت: یقولون هم الافجران من قریش بنو امیة و بنو المغیرة، قال: ثم قال: هی و الله قریش قاطبة، ان الله تبارک و تعالی خاطب نبیه(صلی الله علیه و آله) فقال:
نِعْمَةَ اللهِ کُفْرًا…» سوال کردم و آن حضرت فرمود:
این آیه دربارهی دو گروه ستمگر از قریش نازل شد و آنان بنی امیّه و بنی مغیره بودند و بنی مغیره را خداوند در جنگ بدر هلاک نمود و بنی امیّه مدّتی مهلت پیدا میکنند [و سپس هلاک میشوند]. سپس فرمود: به خدا سوگند ما هستیم آن نعمتی که خدا بر بندگان خود ارزانی داشته است و به واسطه ما رستگار میشود هر که رستگار میشود.(1)زید شحّام گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم:
از امیرالمؤمنین(علیه السلام) به من رسیده که مقصود از آیه فوق بنی امیّه و بنی مغیرهاند؟ و بنی مغیره در بدر کشته شدند و بنی امیّه تا زمانی مهلت پیدا میکنند؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند خداوند از این آیه همه قریش را اراده نموده است، آنان که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دشمنی کردند و با او جنگیدند!(2)
«عنی بذلک الافجرین من قریش: امیة و محزوم، فاما مخزوم فقتلها الله یوم بدر، و امّا امیة فمتعوا الی حین»؟ فقال ابو عبد الله(علیه السلام): «عنی الله و الله بها قریشا قاطبة، الذین عادوا رسول الله و نصبوا له الحرب». [تفسیر برهان، ج 3، ص 307، ح 7]
«قُل لِّعِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُواْ یُقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَ یُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً مِنْ قَبْلِ اَنْ یَاْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خِلالٌ»(3)1) 659.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی عن محمّد بن ابی عمیر عن عثمان ابن عیسی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله(عزوجل): «اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْراً»، قال: نزلت فی الافجرین من قریش بنی امیة و بنی المغیرة، فاما بنو المغیرة فقطع الله دابرهم یوم بدر، و امّا بنو امیة فمتعوا الی حین، ثم قال: و نحن و الله نعمة الله التی انعم بها علی عباده و بنا یفوز من فاز. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 543، ح 82]
2) 660.. و فی روایة زید الشحام، عنه(علیه السلام)، قال: قلت له: بلغنی ان امیرالمؤمنین(علیه السلام) سئل عنها، فقال:
3) 661.. سورهی ابراهیم، آیهی 31.
سماعة بن مِهران گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند برای فقرا در اموال اغنیا فریضه و واجبی قرار داده که چارهای از پرداخت آن ندارند و ستایشی برای آنان نخواهد بود، و آن زکات است که با پرداخت آن از کشته شدن محفوظ میمانند و مسلمان محسوب میشوند، و لکن خداوند در اموال اغنیا چیزی غیر از زکات قرار داده و فرموده است: «فِی اَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» و حقّ معلوم غیر از زکات است و آن چیزی است که انسان مسلمان در مال خود واجب مینماید و لازم است که به اندازهی طاقت و توان خود آن را در هر هفته و یا هر ماه بر خود لازم نماید و بپردازد، چنان که خداوند میفرماید:
«وَ اَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلاَنِیَةً» و ماعون نیز همین گونه است، و آن قرض و یا متاعی است که به دیگری عاریه میدهد و عمل خیر و نیکی است که انجام میدهد، و نیز از چیزهایی که غیر از زکات خداوند واجب نموده صلهای است که به خویشان خود مینماید و آن غیر از زکات است، چنان که میفرماید:
«وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ» و هر کس آنچه را خداوند بر او واجب نموده بپردازد، وظیفه خود را انجام داده و شاکر نعمتهای خداوند بوده و خداوند او را بر انجام این وظیفه ستایش نموده و باید مطابق آنچه توانایی دارد، بر دیگران [یعنی ارحام و فقرا] انفاق نماید و با توفیق و کمک خداوند از انجام چنین عملی دریغ نکند و خدا را شاکر باشد به خاطر توفیق و کمکی که به او نموده است.(1)
1) 662.. عن سماعة، قال: ان الله فرض للفقراء من اموال الاغنیاء فریضة، لا یحمدون بادائها، و هی الزکاة، بها حقنوا دماءهم، و بها سموا مسلمین، و لکن الله فرض فی الاموال حقوقا غیر الزکاة، و مما فرض الله فی المال غیر الزکاة، قوله: الَّذِینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ و من ادی ما فرض الله علیه فقد قضی ما علیه، و ادی شکر ما انعم الله علیه من ماله، اذا هو حمده علی ما انعم علیه، بما فضله به من السعة علی غیره، و لما وفقه لاداء ما افترض الله، و اعانه علیه. [تفسیر برهان، ج 3، ص 248]
سماعه نیز از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
خداوند برای فقرا در اموال اغنیا سهمی واجب نموده و آن زکات است که با پرداخت آن مردم مورد ستایش قرار نمیگیرند، چرا که با پرداخت زکات خون آنان محفوظ میماند، و مسلمان نامیده میشوند، و لکن خداوند در اموال اغنیاء حقوقی برای فقرا -- غیر از زکات -- قرار داده و فرموده است: «وَ اَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلاَنِیَةً.»(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 309، ح 2]
اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِاَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْاَنْهارَ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَاَلْتُمُوهُ وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها اِنَّ الْاِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَ اجْنُبْنی وَ بَنِیَّ اَنْ نَعْبُدَ الْاَصْنامَ رَبِّ اِنَّهُنَّ اَضْلَلْنَ کَثیرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنی فَاِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانی فَاِنَّكَ غَفُورٌ رَحیمٌ رَبَّنا اِنِّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی اِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ رَبَّنا اِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفی عَلَی اللهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْاَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذی وَهَبَ لی
1) 663.. العیّاشی: عن زرعة، عن سماعة، قال: ان الله فرض للفقراء فی اموال الاغنیاء فریضة لا یحمدون بادائها و هی الزکاة، بها حقنوا دماءهم، و بها سموا مسلمین و لکن الله فرض فی الاموال حقوقا غیر الزکاة، و قد قال الله تبارک و تعالی: وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً.
عَلَی الْکِبَرِ اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقَ اِنَّ رَبِّی لَسَمیعُ الدُّعاءِ رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ رَبَّنَا اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ وَ لا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ اِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیهِ الْاَبْصارُ مُهْطِعینَ مُقْنِعی رُؤُسِهِمْ لا یَرْتَدُّ اِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ اَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ وَ اَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَاْتیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذینَ ظَلَمُوا رَبَّنا اَخِّرْنا اِلی اَجَلٍ قَریبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ اَ وَ لَمْ تَکُونُوا اَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ وَ سَکَنْتُمْ فی مَساکِنِ الَّذینَ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْاَمْثالَ وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللهِ مَکْرُهُمْ وَ اِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ فَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ اِنَّ اللهَ عَزیزٌ ذُو انتِقامٍ یَوْمَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ وَ تَرَی الْمُجْرِمینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنینَ فِی الْاَصْفادِ سَرابیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشی وُجُوهَهُمُ النَّارُ لِیَجْزِیَ اللهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ اِنَّ اللهَ سَریعُ الْحِسابِ هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا اَنَّما هُوَ اِلهٌ واحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ اُولُوا الْاَلْبابِ
«دائِبَیْن» به معنای جاریین است، و «بوادٍ» وادی به معنای دامنه کوه است، و نهرهای بزرگ را اودیه میگویند، چرا که اطراف آنها کوه است، و «مهطعین» به معنای مسرعین است، و «مقنعین» به معنای رافعین است، یعنی آنان سرهای خود را بالا نموده و به سرعت به سوی جزا حرکت میکنند و از هراسی که دارند چشم بر هم نمیگذارند، و «افئدتهم هواء» یعنی دلهای آنان از خوف و ترس تهی شده و مانند هوا گردیده است. و «بُروز» به معنای ظهور است، و «اَصفاد» جمع صَفَد به معنای غلّ است که به وسیله آن دستها
به گردن بسته میشود، و «مُقرَّنین» از تقرین به معنای جمع کردن و بستن اعضا به همدیگر با غلّ و زنجیر و طناب است، و «اصفاد» جمع صفد است و صفّدته بالحدید: قیّدته به، و «اصفاد» چیزهایی است که به وسیله آنها مجرم را میبندند.(1)
خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان، آبی نازل کرد و با آن، میوهها (ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد و کشتیها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود (32) و خورشید و ماه را -- که با برنامه منظّمی در کارند -- به تسخیر شما درآورد و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت (33) و از هر چیزی که از او خواستید، به شما داد و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است! (34) (به یاد آورید) زمانی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر [مکّه] را شهر امنی قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بُتها دور نگاه دار! (35) پروردگارا! آنها [بتها] بسیاری از مردم را گمراه ساختند! هر کس از من پیروی کند از من است و هر کس نافرمانی من کند، تو بخشنده و مهربانی! (36) پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بیآب و علفی، در کنار خانهای که حرم توست، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند تو دلهای گروهی از مردم را متوجّه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزی ده شاید آنان شکر تو را بجای آورند! (37) پروردگارا! تو میدانی آنچه را ما پنهان و یا آشکار میکنیم و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست! (38) حمد خدای را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید مسلّما پروردگار من، شنونده (و اجابت کننده) دعاست. (39) پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعای مرا
1) 664.. مجمع البیان.
بپذیر! (40) پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب برپا میشود، بیامرز! (41) گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام میدهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را برای روزی تاخیر انداخته است که چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت بازمیایستد… (42) گردنها را کشیده، سرها را به آسمان بلندکرده، حتّی پلک چشمهایشان از حرکت بازمیماند زیرا به هر طرف نگاه کنند، آثار عذاب آشکار است!) و (در این حال) دلهایشان (فرومیریزد و از اندیشه و امید،) خالی میگردد! (43) و مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان میآید، بترسان! آن روز که ظالمان میگویند: «پروردگارا! مدّت کوتاهی ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم!» (امّا پاسخ میشنوند که:) مگر قبلًا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟! (44) (آری شما بودید که) در منازل (و کاخهای) کسانی که به خویشتن ستم کردند، ساکن شدید و برای شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم و برای شما، مثلها (از سرگذشت پیشینیان) زدیم (باز هم بیدار نشدید)! (45) آنها نهایت مکر (و نیرنگ) خود را به کار زدند و همه مکرها (و توطئههایشان) نزد خدا آشکار است، هر چند مکرشان چنان باشد که کوهها را از جا برکند! (46) پس گمان مبر که خدا وعدهای را که به پیامبرانش داده، تخلّف کند! چرا که خداوند قادر و انتقام گیرنده است. (47) در آن روز که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدل میشود، و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر میگردند! (48) و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر میبینی! (که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است!) (49) لباسهایشان از قطران [ماده چسبنده بد بوی قابل اشتعال] است و صورتهایشان را آتش میپوشاند… (50) تا خداوند هر کس را، هر آنچه انجام داده، جزا دهد! به یقین، خداوند سریع الحساب است! (51) این (قرآن،) پیام (و ابلاغی) برای (عموم) مردم است تا همه به وسیله آن انذار شوند، و بدانند او خدا یکتاست و تا صاحبان مغز (و اندیشه) پند گیرند! (52)
«اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضَ وَ اَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ… * وَ سَخَّر لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ…»(1)مولّف گوید:
تفسیر روایی این آیه در اوّل سورهی هود آیه «وَ هُوَ الَّذِی خَلَق السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضَ فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاء»(2)، و در اوّل سورهی بقره آیه «الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الاَرْضَ فِرَاشاً وَ السَّمَاء بِنَاء وَ اَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء…»(3)، بیان شد، و نیز تفسیر روایی آیه «وَ سَخَّر لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» در سورهی یونس ذیل آیه «هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَ الْقَمَرَ نُورًا»(4)بیان گردید، مراجعه شود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر «وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَینَ» فرمود:
«ساریین فِی مَرْضَاتِهِ یُبْلِیَانِ کُلَ جَدِیدٍ وَ یُقَرِّبَانِ کُلَّ بَعِیدٍ». یعنی خورشید و ماه همواره در مسیر رضایت خداوند سیر میکنند و هر تازهای را کهنه و هر دوری را نزدیک مینمایند.(5)«وَ آتَاکُم مِّن کُلِّ مَا سَاَلْتُمُوهُ وَ اِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللهِ لَا تُحْصُوهَا…»(6)امام سجّاد(علیه السلام) میفرمود:
منزّه است خدایی که معرفت خود را به احدی نداد، مگر با اقرار به تقصیر در
1) 665.. سورهی ابراهیم، آیهی 32 و 33.
2) 666.. سورهی هود، آیهی 7.
3) 667.. سورهی بقره، آیهی 22.
4) 668.. سورهی یونس، آیهی 5.
5) 669.. فی نهج البلاغة قال(علیه السلام): و الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ فی مرضاته یبلیان کل جدید و یقربان کل بعید. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 545، ح 91]
6) 670.. سورهی ابراهیم، آیهی 34.
معرفت، چنان که معرفت ادراک خود را نیز به احدی نداد، جز به اندازهی علم به عدم ادراک خود، از این رو خداوند از عارفین معترف به تقصیر در معرفت تشکّر نمود، و معرفت به تقصیر را شکر آنان قرار داد، چنان که اعتراف علما را به عدم درک او، ایمان آنان محسوب نمود، چرا که او میدانست: وسعت و طاقت بندگان او بیش از این نیست، و احدی از مخلوق او به نهایت عبادت نمیرسد، و چگونه کسی میتواند به منتهای عبادت خدایی برسد که حدّ و اندازه و کیفیّتی برای او نیست، و او از حدّ و اندازه متعالی و منزّه است؟!(1)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَ اِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللهِ لَا تُحْصُوهَا» فرمود:
کسی که در سختی باشد و نتواند به حجّ برود، باید نزد قبر امام حسین(علیه السلام) برود، و معرفت پیدا کند، و این برای او از حجّ کفایت میکند. سپس فرمود: این اختصاص به معسر و فقیر ندارد، بلکه متمکّن از حجّ نیز، اگر حجّ واجب خود را انجام داده باشد و باز بخواهد، حجّ مستحبّی انجام بدهد و مانعی برای او رخ بدهد و در روز عرفه به زیارت امام حسین(علیه السلام) برود، از حجّ و عمرهی او کفایت میکند و خداوند پاداش چندین حجّ به او خواهد داد. راوی گوید: گفتم: زیارت امام حسین(علیه السلام) با چند حج و چند عمره برابر است؟ فرمود: قابل شماره نیست.
1) 671.. فی روضة الکافی علی بن محمّد عن بعض اصحابه رفعه قال: کان علی بن الحسین(علیهما السلام) اذا قرا هذه الآیة و اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها یقول: سبحان من لم یجعل فی احد من معرفة نعمه الا المعرفة بالتقصیر عن معرفتها، کما لم یجعل فی احد من معرفة ادراکه اکثر من العلم انه لا یدرکه فشکر جل و عز معرفة العارفین بالتقصیر عن معرفة شکره، فجعل معرفتهم بالتقصیر شکرا کما علم علم العالمین انهم لا یدرکونه فجعله ایمانا، علما منه انه وسع العباد فلا یتجاوز ذلک، فان شیئا من خلقه لا یبلغ مدی عبادته و کیف یبلغ مدی عبادته من لا مدی له و لا کیف؟ تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 545]
گفتم: آیا یکصد حج و عمره پاداش آن است؟ فرمود: چه کسی میتواند شماره کند؟ گفتم: آیا به اندازهی هزار حج و عمره پاداش دارد؟ فرمود: بیش از آن است.
و سپس فرمود: «وَ اِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللهِ لَا تُحْصُوهَا.»(1)«وَ اِذْ قَالَ اِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ اَن نَّعْبُدَ الاَصْنَامَ…»(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) ضمن کلام مفصّلی فرمود:
خداوند امامت را از کسی که سابقه کفر [و پرستش بت] داشته منع نموده، چرا که آنچه را به عهدهی پیامبران و اولیای خود واگذار نموده، شایسته نیست به کسانی بدهد که بُت میپرستیدهاند، از این رو به ابراهیم میفرماید: «لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» یعنی مشرکین، چرا که شرک ظلم بزرگی است، و چون ابراهیم(علیه السلام) دانست که عهد الهی و امامت به بُت پرستان داده نمیشود گفت: «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَ اَنْ نَعْبُدَ الْاَصْنام.»(3)
قد حظر علی من مسه الکفر تقلد ما فوضه الی انبیائه و اولیائه یقول لابراهیم: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» ای المشرکین لانه سمی الشرک ظلما بقوله «اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» فلما علم ابراهیم(علیه السلام) ان عهد الله تبارک و تعالی بالامامة لا ینال عبدة الاصنام قال: وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ اَنْ نَعْبُدَ الْاَصْنامَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 546، ح 97]
1) 672.. فی تهذیب الاحکام سعد بن عبد الله عن محمّد بن عیسی عن محمّد بن سنان عن ابی اسمعیل القماط عن بشار عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: من کان معسرا فلم یتهیا له حجة الاسلام فلیات قبر ابی عبد الله(علیه السلام) فلیعرف عنده، فذلک یجزیه عن حجة الاسلام، امّا انی لا اقول یجزی ذلک عن حجة الاسلام الا لمعسر، فاما الموسر اذا کان قد حج حجة الاسلام فاراد ان یتنفل بالحج و العمرة فمنعه من ذلک شغل دنیاه او عائق فاتی الحسین بن علی(علیهما السلام) فی یوم عرفة اجزاه ذلک عن اداء حجته و عمرته، و ضاعف الله له بذلک اضعافا مضاعفة قلت: کم تعدل حجة و کم تعدل عمرة؟ قال: لا یحصی ذلک، قلت: ماة؟ قال: و من یحصی ذلک، قلت: الف؟ قال: و اکثر، ثم قال: «وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 545]
2) 673.. سورهی ابراهیم، آیهی 35.
3) 674.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی رحمه الله عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل و فیه یقول(علیه السلام):
عبدالله بن مسعود گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«من با دعای پدرم ابراهیم به وجود آمدهام» پس ما گفتیم: چگونه شما با دعای ابراهیم به وجود آمدهاید؟ فرمود: خداوند به ابراهیم وحی نمود: «اِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِمَامًا» و چون این وحی بر او نازل شد، خشنود گردید و گفت: «وَ مِن ذُرِّیَّتِی»؟ یعنی از ذریّه من نیز امام خواهند بود؟ و خداوند به او خطاب کرد: «ای ابراهیم! من به تو عهد و پیمان و وعدهای نمیدهم که به آن وفا نکنم» ابراهیم گفت:
آن وعده و عهد چیست که به آن وفا نمیکنی؟ فرمود: «من به ذریّهی تو اگر ظالم باشند امامت را نمیدهم» ابراهیم گفت: خدایا ظالم از ذریّه من کیست که تو امامت را به او نمیدهی؟ خطاب شد: «من هرگز به کسی که در مقابل بُت سجده کرده باشد، عهد امامت را نمیدهم و او شایستهی آن نیست» از این رو ابراهیم گفت: «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ اَنْ نَعْبُدَ الْاَصْنامَ * رَبِ اِنَّهُنَ اَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ».
سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: به همین علّت امامت و دعوت الهی به من و برادرم علی منتهی شد، چرا که هیچ کدام از ما هرگز در مقابل بُت سجده نکردیم و خداوند مرا پیامبر، و علی را وصیّ من قرار داد.(1)
انا دعوة ابی ابراهیم، قلنا: یا رسول الله و کیف صرت دعوة ابیک ابراهیم؟ قال: اوحی الله(عزوجل) الی ابراهیم: «اِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً» فاستحق ابراهیم الفرح فقال: یا رب «و من ذریتی» ائمة مثلی فاوحی الله(عزوجل) ان یا ابراهیم انی لا اعطیک عهدا لا اوفی لک به، قال: یا رب ما العهد الذی لا تفی لی به قال: لا اعطیک لظالم من ذریتک، قال: یا رب و من الظالم من ولدی الذی لا ینال عهدک؟ قال: من سجد لصنم من دونی لا اجعله اماما ابدا، و لا یصح ان یکون اماما، قال ابراهیم: «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ اَنْ نَعْبُدَ الْاَصْنامَ رَبِّ اِنَّهُنَّ اَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ» قال النّبی(صلی الله علیه و آله): فانتهت الدعوة الی و الی اخی علی، لم یسجد احد منا لصنم قط، فاتخذنی الله نبیا، و علیا وصیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 546، ح 98]
1) 675.. فی امالی شیخ الطائفة قدس سره باسناده الی عبد الله بن مسعود قال قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):
«فَمَن تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَانِی فَاِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یکی از خطبههای خود فرمود:
«اِنَ اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ»(2)، یعنی «سزاوارترین مردم به ابراهیم و این پیامبر، پیروان آنانند» سپس فرمود: این آیه و آیه «وَ اُوْلُو الْاَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ» دلیل بر آن است که ما از همه مردم سزاوارتر به ابراهیم(علیه السلام) هستیم و ما وارث اوییم و ما اولو الارحامی هستیم که وارث کعبه میباشیم و ما آل ابراهیم هستیم، آیا شما میتوانید از ملّت ابراهیم اعراض کنید در حالی که خداوند میفرماید: «فَمَن تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنِّی»؟!(3)عمر بن یزید گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
«ای پسر یزید! به خدا سوگند تو از ما خانواده هستی» گفتم: فدای شما شوم، مقصود شما این است که از آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) هستم؟ فرمود: «به خدا سوگند آری از آنان هستی» گفتم: فدای شما شوم، راستی از آنان هستم؟! فرمود: آری به خدا سوگند از آنان هستی، مگر تو قرآن نخواندهای که خدای(عزوجل) میفرماید: «اِنَّ اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هَذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ اللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» و یا
1) 676.. سورهی ابراهیم، آیهی 36.
2) 677.. سورهی آل عمران، آیهی 68.
3) 678.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی (ره) خطبة لامیرالمؤمنین(علیه السلام) و فیها قال الله(عزوجل): «اِنَّ اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ» و قال(عزوجل): «وَ اُولُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ» فنحن اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ(علیه السلام) و نحن ورثناه، و نحن اولوا الارحام الذین ورثنا الکعبة، و نحن آل ابراهیم. ا فترغبون عن ملة ابراهیم و قد قال الله تعالی: «و فَمَنْ تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنِّی». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 547، ح 100]
میفرماید: «فَمَن تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَانِی فَاِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؟(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 547، ح 101]
ابوعمرو زبیری گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:هر کس ولایت آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) را پذیرفته باشد و آنان را به خاطر قرابت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر همه مردم مقدّم [و افضل] بداند، او از آلمحمّد محسوب میشود، نه آن که ذاتاً از آنان باشد، بلکه به خاطر ولایت پذیری و پیروی از آنها، منسوب به آنان میشود، چنان که خداوند میفرماید: «وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ» و نیز از قول ابراهیم میفرماید: «فَمَن تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَانِی فَاِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.»(2)«رَّبَّنَا اِنِّی اَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ…»(3)هشام بن حکم گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ابراهیم(علیه السلام) در بادیه و اطراف شام سکونت داشت و چون از هاجر اسماعیل به دنیا آمد، ساره همسر اوّل ابراهیم بسیار غمگین شد، که فرزندی از ابراهیم به دنیا نیاورده است، از این رو ابراهیم را درباره هاجر آزار میداد و غصّهمند مینمود،
1) 679.. فی امالی شیخ الطائفة قدس سره باسناده الی عمر بن یزید قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): یا ابن یزید انت و الله منا اهل البیت، قلت: جعلت فداک من آلمحمّد(صلی الله علیه و آله)؟ قال: ای و الله من انفسهم، قلت: من انفسهم جعلت فداک؟ قال: ای و الله من انفسهم، یا عمر امّا تقرا کتاب الله(عزوجل): «اِنَّ اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» او ما تقرا قول الله عز اسمه: «فَمَنْ تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَاِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ».
2) 680.. عن ابی عمر و الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: من تولی آلمحمّد و قدمهم علی جمیع الناس بما قدمهم من قرابة رسول الله(صلی الله علیه و آله) فهو من آلمحمّد بمنزلة آلمحمّد لا انه من القوم باعیانهم، و انما هو منهم بتولیه الیهم و اتباعه ایاهم، و کذلک حکم الله فی کتابه «و من یتوله منکم فانه منهم» و قول ابراهیم: «فَمَنْ تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَاِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 548]
3) 681.. سورهی ابراهیم، آیهی 37.
و ابراهیم به خدای خود شکوه نمود و خداوند به او فرمود: «مَثَل زن مَثَل استخوانی است که کج باشد، اگر آن را رها کنی بهرهی خود را از او میبری و اگر بخواهی آن را راست کنی میشکند و تو از آن بیبهره میشوی.» سپس به ابراهیم دستور داد تا هاجر و اسماعیل را در جای دیگری ببرد، ابراهیم عرضه داشت: خدایا آنان را به کجا ببرم؟ خطاب شد: به حرم من و محل امن من و اوّلین بقعهای که از زمین خلق نمودم و آن مکّه است. پس جبرییل را فرستاد و او مرکب بُراق را آماده نمود و ابراهیم و هاجر و اسماعیل را سوار کرد و آنان را حرکت داد و ابراهیم به هر مکان سبز و دارای درخت و نخلستانی میرسید میگفت: اینجا، اینجا، و جبرییل میگفت: بیا بیا، تا او را در مکّه در کنار کعبه فرود آورد.
از سویی ابراهیم با ساره عهد بسته بود که هر کجا آنان را ببرد خود از مرکب پیاده نشود تا به نزد ساره بازگردد، و چون هاجر و اسماعیل در کنار کعبه پیاده شدند درختی در آن محل بود و هاجر عبای خود را بر آن انداخت و زیر سایهی آن نشستند، و چون ابراهیم خواست که از آنان خداحافظی کند و نزد ساره برود، هاجر به او گفت: ای ابراهیم! برای چه ما را در جایی که هیچ انیس و آب و زرعی نیست، رها میکنی؟! ابراهیم فرمود: خدایی که مرا چنین امر کرده شما را کفایت خواهد نمود، سپس بازگشت و چون به کوه ذی طوی رسید، به خدای خود گفت:
«رَّبَّنَا اِنِّی اَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی اِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ» و سپس گذشت و هاجر و اسماعیل در آن جا ماندند…. بقیّه این حدیث در سورة بقره ذیل آیه «وَ اِذْ یَرْفَعُ اِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ اِسْمَاعِیلُ…» بیان شد.(1)
یا رب، الی ای مکان؟ قال: الی حرمی و امنی و اوّل بقعة خلقتها من الارض، و هی مکة.
فانزل الله علیه جبرییل بالبراق، فحمل هاجر و اسماعیل و ابراهیم(علیهما السلام)، و کان ابراهیم(علیه السلام) لا یمر بموضع حسن فیه شجر و نخل و زرع الا قال: یا جبرییل، الیها هنا، الیها هنا. فیقول جبرییل: لا، امض امض، حتّی وافی مکة، فوضعه فی موضع البیت.
و قد کان ابراهیم (علیه الصلاة و السّلام) عاهد سارة ان لا ینزل حتّی یرجع الیها، فلما نزلوا فی ذلک المکان کان فیه شجر، فالقت هاجر علی ذلک الشجر کساء کان معها، فاستظلوا تحته، فلما سرحهم ابراهیم(علیه السلام) و وضعهم و اراد الانصراف عنهم الی سارة، قالت له هاجر:
یا ابراهیم، لم تدعنا فی موضع لیس فیه انیس و لا ماء و لا زرع؟ فقال ابراهیم(علیه السلام): الله الذی امرنی ان اضعکم فی هذا المکان و هو یکفیکم، ثم انصرف عنهم. فلما بلغ کدی، -- و هو جبل بذی طوی -- التفت الیهم ابراهیم(علیه السلام)، فقال: رَبَّنا اِنِّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی اِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ ثم مضی، و بقیت هاجر» و الحدیث طویل ذکرناه فی سورة البقرة عند قوله تعالی: وَ اِذْ یَرْفَعُ اِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ اِسْماعِیلُ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 312]
1) 682.. علی بن ابراهیم، قال: حدثنی ابی، عن النضر بن سوید، عن هشام، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان ابراهیم(علیه السلام) کان نازلا فی بادیة الشام، فلما ولد له من هاجر اسماعیل(علیه السلام)، اغتمت سارة من ذلک غما شدیدا لانه لم یکن له منها ولد، فکانت تؤذی ابراهیم(علیه السلام) فی هاجر و تغمه، فشکا ابراهیم(علیه السلام) ذلک الی الله(عزوجل) فاوحی الله الیه: انما مثل المراة مثل الضلع العوجاء، ان ترکتها استمتعت بها، و ان اقمتها کسرتها، ثم امره ان یخرج اسماعیل و امه. فقال ابراهیم:
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
ماییم ذریّه ابراهیم و ماییم بقیّه آن ذریّه ابراهیمی.(1)و در سخن دیگری فرمود:
به خدا سوگند ما بقیّه آن عترت و ذریّه [ابراهیمی] هستیم.(2)
-- فی تفسیر العیّاشی عن رجل ذکره عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قول الله «اِنِّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ» الی قوله: «یشکرون» قال: فقال ابو جعفر: نحن هم و نحن بقیة تلک الذریة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 549، ح 106 و 107]
1) 683.. و عنه، قال: حدثنی ابی، عن حنان، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: رَبَّنا اِنِّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی الآیة، قال: «نحن و الله بقیة تلک العترة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 313، ح 2]
2) 684.. حدثنی ابی عن حنان عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله «رَبَّنا اِنِّی اَسْکَنْتُ» الآیة قال: نحن و الله بقیة تلک العترة.
فضیل بن یسار گوید: امام باقر(علیه السلام) هنگامی که دید مردم اطراف کعبه طواف میکنند، فرمود:
در جاهلیّت نیز مردم همین گونه طواف میکردند! سپس فرمود: [طواف مقبول این است که] خداوند به آنان فرموده: پس از طواف [و انجام حجّ] نزد ما بیایند و ولایت و محبّت خود را نسبت به ما عرضه کنند [و تجدید نمایند] و آمادگی خود را برای یاری ما اعلام کنند. و سپس این آیه را تلاوت نمود «فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی اِلَیْهِمْ.»(1)امام باقر(علیه السلام) به قتادة بن دعامّه [یکی از مشاهیر علمای عامّه] فرمود:
کسی که با زاد و توشه و مرکب حلال از خانه خود به قصد زیارت کعبه خارج شود و حق ما را [در امامت] شناخته باشد، قلب او مایل به ما خواهد بود، چنان که خداوند میفرماید: «فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی اِلَیْهِمْ» و مقصود از «اِلَیْهِمْ» ما هستیم و کعبه نیست و اگر کعبه میبود، باید «اِلَیْهِ» میفرمود. سپس فرمود:
به خدا سوگند، ماییم نتیجه دعای ابراهیم(علیه السلام) [که فرمود: «فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی اِلَیْهِمْ»] و ماییم که هر کس قلبش ما را دوست بدارد، حجّ او قبول است،
1) 685.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن ابن اذینة عن الفضیل عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: نظر الی الناس یطوفون حول الکعبة فقال: هکذا کانوا یطوفون فی الجاهلیة، انما امروا ان یطوفوا بها ثم ینفروا الینا فیعلمونا ولایتهم و مودتهم، و یعرضوا علینا نصرتهم ثم قرا هذه الآیة: «و فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی اِلَیْهِمْ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 550، ح 109]
وگرنه حج او قبول نخواهد بود، سپس فرمود: ای قتاده! اگر کسی این گونه باشد، ایمن از عذاب جهنّم خواهد بود…(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 550، ح 110]
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ» فرمود:مقصود: ثمرات قلوب است.(2)
هو ثمرات القلوب. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 551، ح 117]
امام باقر(علیه السلام) فرمود:[با دعای حضرت ابراهیم(علیه السلام)] همه میوهها از اطراف عالم به طرف مکّه حمل میشود، و خداوند دعای ابراهیم(علیه السلام) را به گونهای مستجاب نموده که هر میوهای در بلاد شرق و غرب باشد در مکّه یافت میشود، تا جایی که حکایت شده: در یک روز میوههای چهار فصل در مکّه یافت میشود.(3)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَ مَا یَخْفَی عَلَی اللهِ مِن شَیْءٍ» فرمود:
خداوند تبارک و تعالی نیّت عبد خود را هنگام دعا میداند و لکن دوست میدارد که حوائج او مطرح شود، پس هر گاه حاجتی داشتی نام حاجت خود را به درگاه
1) 686.. فی روضة الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن ابیه عن محمّد بن سنان عن زید الشحام قال: قال ابو جعفر(علیه السلام) لقتادة: من خرج من بیته بزاد و راحلة و کری حلال یروم هذا البیت عارفا بحقنا یهوانا قلبه کما قال الله(عزوجل): «و فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی اِلَیْهِمْ» و لم یعن البیت فیقول الیه، فنحن و الله دعوة ابراهیم(صلی الله علیه و آله) التی من هوانا قلبه قبلت حجته، و الا فلا یا قتادة فاذا کان کذلک کان آمنا من عذاب جهنم یوم القیمة.
2) 687.. فی کتاب عوالی اللئالی و قال الصادق(علیه السلام) فی تفسیر قوله تعالی: «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ»:
3) 688.. و قال الباقر(علیه السلام): ان الثمرات تحمّل الیهم من الآفاق و قد استجاب الله له حتّی لا یوجد فی بلاد الشرق و الغرب ثمرة لا توجد فیها، حتّی حکی انه یوجد فیها فی یوم واحد فواکه ربیعة و صیفیة و خریفیة و شتائیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 551، ح 118]
خداوند ببر.(1)«وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ قَالَ قَالَ: اِنَّ اللَّهَ(عزوجل) یَعْلَمُ حَاجَتَکَ وَ مَا تُرِیدُ وَ لَکِنْ یُحِبُّ اَنْ تُبَثَّ اِلَیْهِ الْحَوَائِج.»(2)«رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ»(3)جابر گوید: از امام باقر(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال کردم فرمود:
این کلمه را کتّاب وحی به غلط نوشتهاند و استغفار ابراهیم برای پدر خود به خاطر وعدهای بود که به او داده بود [وگرنه هنگامی که دانست او دشمن خداست برای او استغفار نکرد و فرمود: «رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَلَدَیَّ» یعنی اسماعیل و اسحاق و حسن و حسین» سپس فرمود: به خدا سوگند حسن و حسین فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.(4)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 316، ح 4]
علی بن ابراهیم قمّی نیز گوید:این آیه این گونه نازل شده است: «وَ لِوَلَدَیَّ اِسْمَاعِیلَ وَ اِسْحَاقَ.»(5)
1) 689.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن ابی عبد الله الفراء عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان الله تبارک و تعالی یعلم ما یرید العبد اذا دعاه، و لکنه یحب ان تبث الیه الحوائج فاذا دعوت فسم حاجتک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 552، ح 120]
2) 690.. تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 552.
3) 691.. سورهی ابراهیم، آیهی 41.
4) 692.. عن جابر، قال سالت ابا جعفر(علیه السلام) عن قول الله تعالی: رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ. قال: «هذه کلمة صحفها الکتاب، انما کان استغفار ابراهیم(علیه السلام) لابیه عن موعدة وعدها ایاه، و انما قال: رب اغفر لی و لولدی. یعنی اسماعیل و اسحاق. و الحسن و الحسین و الله ابنا رسول الله(صلی الله علیه و آله)».
5) 693.. علی بن ابراهیم: و امّا قوله رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ قال: انما انزلت: (و لولدی) اسماعیل و اسحاق. [تفسیر برهان، ج 3، ص 317، ح 5]
«وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ اِنَّمَا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الاَبْصَارُ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه گوید:
ستمکاران از ترس دوزخ چشمانشان خیره میشود و باز میماند و قدرت بر هم گذاردن آن را ندارند و قلوب آنان از خفقان و وحشت پاره پاره میشود!(2)مولّف گوید:
سختی قیامت برای اهل دوزخ و سمتکاران، قابل توصیف نیست، و چه خوب است که ما از این آیات پند بگیریم و بدانیم که حساب قیامت دقیق است و ذرّة المثقال کار خوب و کار بد ما محاسبه میشود و در بین این آیات، آیات سورهی زلزال و آیهی «… یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا اَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَ مَا هُم بِسُکَارَی وَ لَکِنَّ عَذَابَ اللهِ شَدِیدٌ» بیشتر وضع آن روز را روشن مینماید، «اعاذنا الله من بلایا الدنیا و عذاب الاخرة انّه رحیم بعباده».
«رَبَّنَا اَخِّرْنَا اِلَی اَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ…»(3)«رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلا اَخَّرْتَنَا اِلَی اَجَلٍ قَرِیبٍ»(4)محمّد بن مسلم گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
به خدا سوگند آنچه حسن بن علی(علیه السلام) انجام داد برای این امّت بهتر از آنچه بود که خورشید بر آن میتابد. سپس فرمود: به خدا سوگند دربارهی صلح امام حسن(علیه السلام) آیه «اَ لَمْ تر اِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّواْ اَیْدِیَکُمْ وَ اَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَ آتُواْ الزَّکَاةَ» نازل شد و مقصود ترک قتال و اطاعت از امام بود و مردم در زمان امام حسن(علیه السلام)
1) 694.. سورهی ابراهیم، آیهی 42.
2) 695.. و قوله: وَ لا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ اِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْاَبْصارُ قال: تبقی اعینهم مفتوحة من هول جهنم، لا یقدرون ان یطرفوها. [تفسیر برهان، ج 3، ص 317]
3) 696.. سورهی ابراهیم، آیهی 44.
4) 697.. سورهی نساء، آیهی 77.
درخواست جنگ کردند [در حالی که شرایط آن فراهم نبود] و چون در زمان امام حسین(علیه السلام) خداوند جنگ را بر آنان واجب نمود تا از امام خود دفاع کنند گفتند: «رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلا اَخَّرْتَنَا اِلَی اَجَلٍ قَرِیبٍ»، «رَبَّنَا اَخِّرْنَا اِلَی اَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ…» و مقصود آنان تاخیر جنگ به زمان حضرت قائم(علیه السلام) بود.(1)«وَ قَدْ مَکَرُواْ مَکْرَهُمْ وَ عِندَ اللهِ مَکْرُهُمْ وَ اِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ»(2)روایت شده که خدمت امام صادق(علیه السلام) سخن از خانههای خلفای عبّاسی برده شد و یکی از اصحاب آن حضرت گفت: «ای کاش ببینیم خدا آنها را خراب نموده و یا به دست ما خراب شود» پس امام(علیه السلام) به او فرمود:
چنین مگو، بلکه بگو: از مساکن قائم(علیه السلام) و یاران او شود، مگر سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «وَ سَکَنتُمْ فِی مَسَاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ اَنفُسَهُمْ»(3)
وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ؟». [تفسیر برهان، ج 3، ص 317، ح 8]
1) 698.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن ابی الصباح بن عبد الحمید، عن محمّد بن مسلم، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «و الله للذی صنعه الحسن بن علی(علیهما السلام) کان خیرا لهذه الامة مما طلعت علیه الشمس، فو الله، فیه نزلت هذه الآیة: اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا اَیْدِیَکُمْ وَ اَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ انما هی طاعة الامام، و طلبوا القتال فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ مع الحسین(علیه السلام) قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا اَخَّرْتَنا اِلی اَجَلٍ قَرِیبٍ، نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ «النساء 4: 77» ارادوا تاخیر ذلک الی القائم(علیه السلام)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 317، ح 6]
2) 699.. سورهی ابراهیم، آیهی 46.
3) 700.. عن سعد بن عمر، عن غیر واحد ممن حضر ابا عبد الله(علیه السلام)، و رجل یقول: قد ثبت دار صالح و دار عیسی بن علی -- ذکر دور العبّاسین -- فقال رجل: اراناها الله خرابا، او خربها بایدینا. فقال له ابو عبد الله(علیه السلام): «لا تقل هکذا، بل تکون مساکن القائم و اصحابه، امّا سمعت الله یقول:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) [در تفسیر آیه «وَ اِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ»] میفرماید:
نمرود میخواست به آسمان دست پیدا کند، پس چهار باز شکاری را گرفت و آنها را تربیت نمود و سپس تابوتی از چوب تهیّه نمود و به چهار گوشه آن طنابی بست و طنابها را به پاهای چهار باز شکاری بست و مردی را در بین آن تابوت قرار داد و در وسط تابوت عمودی قرار داد و بر سر آن گوشتی آماده نمود و بازهای شکاری را پرواز داد و آنان به طرف طعمه پرواز نمودند و بسیار بالا رفتند و هر چه آن مرد نگاه کرد آسمان را همان گونه دید و چون به طرف زمین نگاه کرد کوهها را ندید و پس از ساعتی باز نگاه کرد و آسمان را همان گونه دید و زمین را به صورت آب مشاهده کرد و چون عمود را به طرف پایین قرار داد و بازهای شکاری به خاطر طعمه خود به طرف پایین آمدند، کوهها هراس پیدا کردند [از این که وعدهی قیامت رسیده باشد] چنان که خداوند میفرماید: «وَ اِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ.»(1)
وَ اِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 318]
1) 701.. عن الحارث، عن علی بن ابیطالب(علیه السلام) قال: «ان نمرود اراد ان ینظر الی ملک السماء، فاخذ نسورا اربعة فرباهن حتّی کن نشاطا، و جعل تابوتا من خشب، و ادخل فیه رجلا، ثم شد قوائم النسور بقوائم التابوت، ثم اطارهن، ثم جعل فی وسط التابوت عمودا، و جعل فی راس العمود لحما، فلما رای النسور اللحم طرن، و طرن بالتابوت و الرجل، فارتفعن الی السماء، فمکثن ما شاء الله. ثم ان الرجل اخرج من التابوت راسه فنظر الی السماء فاذا هی علی حالها، و نظر الی الارض فاذا هو لا یری الجبال الا کالذر، ثم مکث ساعة فنظر الی السماء فاذا هی علی حالها، و نظر الی الارض فاذا هو لا یری الا الماء، ثم مکث ساعة فنظر الی السماء فاذا هی علی حالها، و نظر الی الارض فاذا هو لا یری شیئا فلما نزل اللحم الی سفل العمود، و طلبت النسور اللحم، سمعت الجبال هدة النسور فخافت من امر السماء، و هو قول الله:
شیخ طوسی در کتاب مجالس خود از ابو بصیر نقل نموده که گوید: امام صادق(علیه السلام) به شیعیان خود میفرمود:
از خدا بترسید و از امامان خود اطاعت کنید و آنچه آنان میگویند را بگویید و نسبت به آنچه سکوت میکنند ساکت باشید، چرا که شما در حکومت کسانی زندگی میکنید که خداوند دربارهی آنان میفرماید: «وَ اِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ» و مقصود آن حضرت بنی عبّاس بود، سپس فرمود: از خدا بترسید و در چنین زمانی با عشایر آنان نیکی کنید و به تشییع جنازه آنان بروید و امانت آنان را ادا کنید و بر شما باد به حج خانه خدا و آن را ترک نکنید، چرا که اگر همه ساله حج به جا بیاورید مکاره و مصائب دنیا و سختیهای قیامت از شما برطرف میشود.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 318]
«یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَرْضُ غَیْرَ الاَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»(2)زراره گوید: ابرش کلبی از امام باقر(علیه السلام) دربارهی این آیه سوال نمود و امام(علیه السلام) فرمود:زمین در روز قیامت تبدیل به قرصه نانهایی پاکیزه میشود، و مردم در مدّت حساب قیامت از آنها میخورند. ابرش گفت: آیا مردم در آن روز به فکر خوردن
1) 702.. الشیخ فی (مجالسه): قال: اخبرنا الحسین بن ابراهیم القزوینی، قال: حدثنا ابو عبد الله محمّد ابن وهبان، قال: حدثنا ابو القاسم علی بن حبشی، قال: حدثنا ابو الفضل العبّاس بن محمّد بن الحسین، قال: حدثنا ابی، قال: حدثنا صفوان بن یحیی، عن الحسین بن ابی غندر، عن ابی بصیر، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «اتقوا الله، و علیکم بالطاعة لائمتکم، قولوا ما یقولون، و اصمتوا عما صمتوا، فانکم فی سلطان من قال الله تعالی: وَ اِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ -- یعنی بذلک ولد العبّاس -- فاتقوا الله فانکم فی هدنة، صلوا فی عشائرهم، و اشهدوا جنائزهم، و ادوا الامانة الیهم، و علیکم بحج هذا البیت فادمنوه، فان فی ادمانکم الحج دفع مکاره الدنیا عنکم و اهوال یوم القیامة».
2) 703.. سورهی ابراهیم، آیهی 48.
و آشامیدن هستند؟! امام(علیه السلام) فرمود: مردم در آتش از خوردن و آشامیدنِ ضریع و حمیم مشغول نیستند، و در قیامت و وقت حساب نیز به طور مسلّم مشغول نخواهند بود.(1)
یَوْمَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاَرْضِ. قال: «تبدل خبزة نقیة یاکل الناس منها حتّی یفرغ من الحساب». فقال الابرش: فقلت: ان الناس یومئذ لفی شغل عن الاکل! فقال ابو جعفر(علیه السلام): «هم فی النار لا یشتغلون عن اکل الضریع و شرب الحمیم و هم فی العذاب، فکیف یشتغلون عنه فی الحساب؟». [تفسیر برهان، ج 3، ص 319، ح 1]
محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود:«خداوند هنگامی که زمین را آفرید، هفت گروه از مخلوق را آفرید که از فرزندان آدم نبودند و هر کدام را روی زمین ساکن نمود و سپس آدم و ذریّه او را آفرید.» تا این که فرمود: به خدا سوگند بهشت از زمانی که خلق شده، از ارواح مومنین خالی نبوده، و آتش و دوزخ نیز از آن هنگام که خلق شده، خالی از کفّار و عصاة نبوده است، و شاید شما گمان کردهاید که چون در قیامت ارواح مومنین با بدنهایشان به بهشت میروند، و ارواح کافران با بدنهایشان به دوزخ میروند، پس از آن کسی خدا را پرستش نمیکند، و خداوند مخلوق دیگری را خلق نمیکند، تا او را عبادت کنند و به یگانگی او اقرار نمایند؟! آری به خدا سوگند او خلق دیگری را -- که به صورت زن و مرد نباشند -- خلق خواهد کرد، تا او را عبادت کنند و به یگانگی او اعتراف نمایند و به عظمت او پی ببرند، و برای آنان نیز زمین و آسمانی را خلق خواهد نمود.
1) 704.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن سلیمان بن جعفر، عن هشام بن سالم، عن زرارة، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال ساله الابرش الکلبی عن قول الله(عزوجل):
همان گونه که میفرماید: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَرْضُ غَیْرَ الاَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ» و نیز میفرماید:
«اَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْاَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ.»(1)از امام سجّاد(علیه السلام) نقل شده که در سخنی قیامت را توصیف نموده و فرمود:
«تُبَدَّلُ الاَرْضُ غَیْرَ الاَرْضِ» یعنی زمین تبدیل به زمین دیگری میشود که بر روی آن گناه نشده باشد و آن زمین صاف و آشکار است و کوه و گیاهی بر آن نیست همان گونه که خداوند از اوّل آن را آفریده است [«یعنی یوم دحو الارض.»](2)
1) 705.. و عنه، قال: حدثنا محمّد بن الحسن بن احمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمّد بن الحسن الصفار، عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن محمّد بن عبد الله بن هلال، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یقول: «لقد خلق الله(عزوجل) فی الارض منذ خلقها سبعة عالمین لیس هم من ولد آدم، خلقهم من ادیم الارض، فاسکنهم فیها واحدا بعد واحد مع عالمه، ثم خلق الله(عزوجل) آدم ابا هذا البشر، و خلق ذریته منه، و لا و الله ما خلت الجنة من ارواح المؤمنین منذ خلقها، و لا خلت النار من ارواح الکفار و العصاة منذ خلقها(عزوجل)، لعلکم ترون اذا کان یوم القیامة و صیر الله ابدان اهل الجنة مع ارواحهم فی الجنة، و صیر ابدان اهل النار مع ارواحهم فی النار، ان الله تعالی لا یعبد فی بلاده، و لا یخلق خلقا یعبدونه و یوحدونه و یعظمونه! بلی و الله، لیخلقن الله خلقا من غیر فحولة و لا اناث، یعبدونه و یوحدونه و یعظمونه، و یخلق لهم ارضا تحمّلهم، و سماء تظلهم، الیس الله(عزوجل) یقول: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاَرْضِ وَ السَّماواتُ، و قال الله(عزوجل): اَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْاَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» «سورة ق 50: 15». [تفسیر برهان، ج 3، ص 320]
2) 706.. علی بن ابراهیم، قال: حدثنی ابی، عن الحسن بن محبوب، عن محمّد بن النعمان الاحول، عن سلام بن المستنیر، عن ثویر بن ابی فاختة، عن علی بن الحسین(علیهما السلام) فی حدیث یصف فیه المحشر، قال: «تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاَرْضِ یعنی بارض لم تکسب علیها الذنوب، بارزة لیس علیها جبال و لا نبات، کما دحاها اوّل مرة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 320]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه فوق گوید:
زمین در موقف قیامت تبدیل به نان سفید میشود و مومنین از آن میخورند «وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِینَ فِی الاَصْفَادِ» یعنی مجرمین را میبینی که در آن روز بعضی را به بعض دیگر میبندند.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 322، ح 14]
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «سَرَابِیلُهُم مِّن قَطِرَانٍ» فرمود:پیراهنهای آنان از قَطِران است و قطران پیراهن زرد آتشین است که مذاب میباشد و در نهایت حرارت است، چنان که خداوند میفرماید: «وَ تَغْشَی وُجُوهَهُمْ النَّارُ» یعنی آنان پیراهنهای زرد آتشین را میپوشند و آتش صورتهایشان را احاطه میکند!(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرییل گفت:
اگر سربالی [و بیرجامهای] از سرابیل اهل آتش بین آسمان و زمین معلّق شود اهل زمین از بوی بد آن میمیرند.(3)
1) 707.. قال علی بن ابراهیم: قوله: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاَرْضِ قال: تبدل خبزة بیضاء نقیة فی الموقف، یاکل منها المؤمنون. قال علی بن ابراهیم: قوله: وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْاَصْفادِ قال: مقیدین بعضهم الی بعض: سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ قال: السرابیل: القمص.
2) 708.. قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ: «و هو الصفر الحار الذائب، انتهی حره، یقول الله(عزوجل): وَ تَغْشی وُجُوهَهُمُ النَّارُ سربلوا ذلک الصفر فتغشی وجوههم النار». [تفسیر برهان، ج 3، ص 323، ح 2]
3) 709.. حدثنی ابی عن محمّد بن ابی عمیر عن ابی بصیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال جبرییل(علیه السلام): لو ان سربالا من سرابیل اهل النار علق بین السماء و الارض لمات اهل الارض من ریحه و وهجه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، ص 558، ح 148]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز همان گونه که در نهج البلاغة آمده میفرماید:
«وَ اَلْبَسَهُمْ سَرَابِیلَ الْقَطِرَانِ وَ مُقَطَّعَاتِ النِّیرَانِ فِی عَذَابٍ قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ وَ بَابٍ قَدْ اُطْبِقَ عَلَی اَهْلِهِ» یعنی خداوند لباسهای بدبو و آتشین بر دوزخیان میپوشاند و آنان را در عذابی از آتش قرار میدهد که حرارت آن شدید است، و آنان را در خانهای از آتش قرار میدهد و درب آن را بر آنان میبندد!(1)«اقول مسکیناً ضعیفاً خائفاً مستجیراً: یا ربّ اسالک بحقّ محمّد و اهل بیته صلواتک علیهم اجمعین ان تعتقنا من النار و تدخلنا الجنّة مع الابرار برحمتک الواسعة التی وسعت کلّ شئٍ یا ربّ برحمتک استغیث فاغثنی یا ارحم الراحمین.»
1) 710.. و فی نهج البلاغة و البسهم سرابیل القطران و مقطّعات النیران فی عذاب قد اشتدّ حره و باب قد اطبق علی اهله. [تفسیر صافی، ج 3، ص 198]
محل نزول: مکّهی مکرّمه محل نزول: مکّه، جز آیه 87 که در مدینه نازل شده است.
ترتیب نزول: بعد از سوره یوسف نازل شده است.
عدد آیات: 99 آیه.(1)محل نزول: در مکّه نازل شده است مگر آیه «و لقد آتیناک سبعاً من الثانی» و آیه «کَمَا اَنزَلْنَا عَلَی المُقْتَسِمِینَ * الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ.»(2)ثواب قرائت سورهی حِجر در کتاب خواصّ القرآن از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود:
کسی که سوره حِجر را قرائت کند، به عدد مهاجرین و انصار [و مستهزئین] به او پاداش داده میشود، و کسی که آن را با زعفران بنویسد و به زنی که شیر او ناچیز است بدهد، شیر او فراوان میشود، و اگر بر بازوی خود ببندد و خرید و فروش کند، خرید و فروش او زیاد میشود، و مردم معامله کردن با او را دوست میدارند و تا
این نوشته بر بازوی او باشد، رزق او فراوان میگردد، با اذن خداوند متعال.(1)امام صادق(علیه السلام) اضافه بر حدیث فوق فرمود:
… و اگر آن را در خزینه و یا جیب خود قرار بدهد، کسب او فراوان میشود و کسی از معامله با او دوری نمیکند و مردم معامله با او را دوست میدارند.(2)امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود:
کسی که سورهی ابراهیم و حِجر را در هر جمعه در دو رکعت نماز خود قرائت کند، هرگز فقر و جنون و بلا به او نمیرسد.(3)
1) 713.. خواص القرآن: روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: «من قرا هذه السورة اعطی من الحسنات بعدد المهاجرین و الانصار، و من کتبها بزعفران و سقاها امراة قلیلة اللبن کثر لبنها، و من کتبها و جعلها فی عضده، و هو یبیع و یشتری، کثر بیعه و شراؤه، و یحب الناس معاملته، و کثر رزقه باذن الله تعالی ما دامت علیه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 330، ح 1]
2) 714.. و قال الصادق(علیه السلام): «من کتبها بزعفران و سقاها امراة قلیلة اللبن کثر لبنها، و من کتبها و جعلها فی خزینته او جیبه، و غدا و خرج و هی فی صحبته فانه یکثر کسبه، و لا یعدل احد عنه بما یکون عنده مما یبیع و یشتری، و تحب الناس معاملته». [تفسیر برهان، ج 3، ص 330، ح 2]
3) 715.. عن عنبسة بن مصعب عن ابی عبد الله ع قال من قرا سورة ابراهیم و الحجر فی رکعتین جمیعا فی کل جمعة لم یصبه فقر ابدا، و لا جنون و لا بلوی. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 222]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الر تِلْكَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبینٍ رُبَما یَوَدُّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمینَ ذَرْهُمْ یَاْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْاَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ وَ ما اَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ اِلَّا وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومٌ ما تَسْبِقُ مِنْ اُمَّةٍ اَجَلَها وَ ما یَسْتَاْخِرُونَ وَ قالُوا یا اَیُّهَا الَّذی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ اِنَّكَ لَمَجْنُونٌ لَوْ ما تَاْتینا بِالْمَلائِکَةِ اِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقینَ ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ اِلَّا بِالْحَقِّ وَ ما کانُوا اِذًا مُنْظَرینَ اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فی شِیَعِ الْاَوَّلینَ وَ ما یَاْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ اِلَّا کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ کَذلِكَ نَسْلُکُهُ فی قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْاَوَّلینَ وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ بابًا مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فیهِ یَعْرُجُونَ لَقالُوا اِنَّما سُکِّرَتْ اَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجًا وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرینَ وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجیمٍ اِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَاَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ وَ الْاَرْضَ
مَدَدْناها وَ اَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ اَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقینَ وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ وَ اَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَاَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما اَنْتُمْ لَهُ بِخازِنینَ وَ اِنَّا لَنَحْنُ نُحْیی وَ نُمیتُ وَ نَحْنُ الْوارِثُونَ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَاْخِرینَ وَ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ اِنَّهُ حَکیمٌ عَلیمٌ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَاٍ مَسْنُونٍ وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ
«فی شیع الاوّلین» شیع جمع شیعه به معنای فرقه است و اصل آن از مشایعت و متابعت است و شایع فلاناً علی امرٍ، تابعه علیه، و از این قبیل است، شیعهی علی(علیه السلام) و مقصود پیروان و معتقدین به امامت اویند و در حدیث امّ سلمه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «شِیعَةُ عَلِیٍ هُمُ الْفَائِزُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» و «سَلَکَ و اَسلَکَ» به یک معناست و مصدر آن سَلک و سُلوک است. و «یعرجون» از عروج به معنای صعود با نردبان و امثال آن است، و «سکّرت ابصارنا» یعنی غشّیت ابصارنا و معنای آن عدم درک اشیاء علی حقیقتها میباشد، و «بُروج جمع برج» به معنای ظهور است، و در روایتی آمده است که مقصود کواکب و ستارگان است، و تبرّجت المراة اذا اظهرت زینتها، و «رجیم» به معنای مرجوم است، و «رَجم» به معنای رَمی بدون آلت است که اکثراً به خطا میرود، و از این قبیل است «رجم به غیب» در انتسابهای بدون دلیل، و «رجمته» به معنای شتمته نیز آمده است، و «شهاب» قطعهای از آتش است و شیاطین را خداوند پس از ولادت رسول خود(صلی الله علیه و آله) به وسیله شهاب از آسمانها رمی نمود. و «رواسی» جبال ثابت
را گویند [که اعتدال زمین را حفظ میکنند] و «معایش» جمع معیشت است و آن طلب نمودن اسباب رزق است در طول حیات. و رزق را بسا انسان طلب میکند با تکسّب و تلاش، و بسا بدون طلب برای او فراهم میشود و آن را عیش و معیشت گوارا گویند، و «لواقح» بادهایی است که ابرها را به حرکت در میآورد تا آب را حمل کنند؛ و «صلصال» گِل خشکیده را گویند، و «مسنون» به معنای مصبوب است، و بعضی گفتهاند: به معنای متغیّر است و «سنّت» به معنای طریقت است، و جمع «جانّ» جَنان است و «ریح سموم» باد آتشین است.(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر الر، این آیات کتاب، و قرآن مبین است. (1) کافران (هنگامی که آثار شوم اعمال خود را ببینند،) چه بسا آرزو میکنند که ای کاش مسلمان بودند! (2) بگذار آنها بخورند، و بهره گیرند، و آرزوها آنان را غافل سازد ولی بهزودی خواهند فهمید! (3) ما اهل هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم مگر اینکه اجل معیّن (و زمان تغییر ناپذیری) داشتند! (4) هیچ گروهی از اجل خود پیشی نمیگیرد و از آن عقب نخواهد افتاد! (5) و گفتند: «ای کسی که «ذکر» [قرآن] بر او نازل شده، مسلماً تو دیوانهای! (6) اگر راست میگویی، چرا فرشتگان را نزد ما نمیزوری؟!» (7) (امّا اینها باید بدانند) ما فرشتگان را، جز بحق، نازل نمیکنیم، و هر گاه نازل شوند، دیگر به اینها مهلت داده نمیشود (و در صورت انکار، به عذاب الهی نابود میگردند)! (8) ما قرآن را نازل کردیم و ما بطور قطع نگهدار آنیم! (9) ما پیش از تو (نیز) پیامبرانی در میان امّتهای نخستین فرستادیم. (10) هیچ پیامبری به سراغ آنها نمیآمد مگر اینکه او را مسخره میکردند. (11) ما اینچنین (و از هر طریق
1) 716.. مجمع البیان.
ممکن) قرآن را به درون دلهای مجرمان راه میدهیم! (12) (اما با این حال،) آنها به آن ایمان نمیآورند روش اقوام پیشین نیز چنین بود! (13) و اگر دری از آسمان به روی آنان بگشاییم، و آنها پیوسته در آن بالا روند… (14) باز میگویند: «ما را چشمبندی کردهاند بلکه ما (سر تا پا) سحر شدهایم!» (15) ما در آسمان برجهایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان آراستیم. (16) و آن را از هر شیطان رانده شدهای حفظ کردیم (17) مگر آن کس که استراق سمع کند (و دزدانه گوش فرا دهد) که «شهاب مبین» او را تعقیب میکند (و میراند) (18) و زمین را گستردیم و در آن کوههای ثابتی افکندیم و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم (19) و برای شما انواع وسایل زندگی در آن قرار دادیم همچنین برای کسانی که شما نمیتوانید به آنها روزی دهید! (20) و خزائن همه چیز، تنها نزد ماست ولی ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمیکنیم! (21) ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم، و شما را با آن سیراب ساختیم در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید! (22) ماییم که زنده میکنیم و میمیرانیم و ماییم وارث (همه جهان)! (23) ما، هم پیشینیان شما را دانستیم و هم متاخّران را! (24) پروردگار تو، قطعا آنها را (در قیامت) جمع و محشور میکند چرا که او حکیم و داناست! (25) ما انسان را از گِل خشکیدهای (همچون سفال) که از گِل بد بوی (تیره رنگی) گرفته شده بود آفریدیم! (26) و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق کردیم! (27)
«رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ کَانُواْ مُسْلِمِینَ»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
روز قیامت که میشود، منادی از طرف خداوند ندا میکند: «داخل بهشت
1) 717.. سورهی حجر، آیهی 2.
نمیشود مگر مسلمان» و در آن روز، کافران دوست میدارند [و آرزو میکنند] که ای کاش مسلمان میبودند.(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید:
هنگامی که من و شیعیانم در قیامت حاضر میشویم، عثمان و شیعیان او و بزرگان بنی امیّه و کافران دوست میدارند که ای کاش مسلمان بودند [و کافر نشده بودند.](2)
«قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ قال: هو اذا خرجت انا و شیعتی، و خرج عثمان و شیعته، و نقتل بنی امیة، فعندها یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین». [تفسیر برهان، ج 3، ص 331، ح 2]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:«لَوْ کَانُواْ مُسَلِّمِین» صحیح است. [یعنی ای کاش ما تسلیم امر خدا و رسول او شده بودیم و از ولایت اوصیای پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپیچی نکرده بودیم.](3)امام عسکری(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید: «خداوند(عزوجل) فرموده است:
«وَ اتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً» یعنی بترسید از روزی که کسی هنگام جان
1) 718.. علی بن ابراهیم: قال: حدثنی ابی، عن محمّد بن ابی عمیر، عن عمر بن اذینة، عن رفاعة، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «اذا کان یوم القیامة، نادی مناد من عند الله: لا یدخل الجنة الا مسلم. فیومئذ یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین. ثم قال: ذَرْهُمْ یَاْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْاَمَلُ ای یشغلهم فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 331، ح 1]
2) 719.. سعد بن عبد الله، قال: حدثنا محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن محمّد بن سنان، عن عمار ابن مروان، عن المنخل بن جمیل، عن جابر بن یزید، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام):
3) 720.. و عنه، قال: حدثنا الحسن بن علی بن النعمان، عن ابیه، عن عبد الله بن مسکان، عن کامل التمار، قال: و قال ابو عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسَلِّمِینَ بفتح السین مثقلة اللام، هکذا قراها. [تفسیر برهان، ج 3، ص 331، ح 3]
دادن نمیتواند از دیگری عذابی را برطرف کند، و کسی نمیتواند از کسی برای تاخیر مرگ شفاعت نماید، و کسی نمیتواند فدای دیگری شود و او را رها کنند.
سپس میفرماید: امام صادق(علیه السلام) میفرمود:
چنین کسی آرزوی مرگ میکند، چرا که شفاعت و فدیه و فداکاری برای او نیست، و امّا در قیامت ما و نزدیکانمان -- به نهایت -- از شیعیانمان دفاع میکنیم، و حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) و پاکان از آل آنان در اعراف [که آن محلّی است بین بهشت و دوزخ] جمع میشوند، و چون برخی از شیعیان خود را در عرصه قیامت مقصّر و در سختی میبینیم، خوبان از شیعیان خود -- مانند سلمان و مقداد و ابیذر و عمّار و امثال آنان در هر عصری تا قیامت -- را میفرستیم و آنان مانند باز شکاری [و صَقر] میروند و همانند طعمه، گنهکاران از شیعیان ما را بر میگیرند و به بهشت میبرند، و سپس ما خوبان از شیعیان خود را برای نجات دوستان [گنهکارمان] میفرستیم و آنان مانند پرندهای که دانهی خود را از روی زمین بر میدارد، دوستان ما را از عرصه قیامت بر میگیرند و در حضور ما به بهشت میبرند، و بسا برای یک نفر از گنهکاران شیعیان ما -- پس از آن که از موقف ولایت و تقیّه و حقوق برادران خود گذشته -- یکصد هزار و بیشتر از ناصبیها و دشمنان اهل البیت(علیهم السلام) را میآورند و به عوض او به دوزخ میبرند و به او میگویند: «اینها به جای تو به دوزخ میروند!» چنان که خداوند میفرماید: «رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ…» یعنی کفروا بالولایة، «لَوْ کَانُواْ مُسْلِمِینَ».
یعنی کافرانِ به ولایت اهل البیت(علیهم السلام) در آن روز میگویند: ای کاش ما در دنیا مطیع ائمّه(علیهم السلام) میبودیم تا مخالفین در این روز فدای ما بشوند و به جای ما به دوزخ بروند.(1)
1) 721.. الامام العسکری(علیه السلام)، قال: «قال الله(عزوجل): وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً لا تدفع عنها عذابا قد استحقته عند النزع وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ یشفع لها بتاخیر الموت عنها وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ «البقرة 2: 48» لا یقبل منها فداء مکانه، یمات و یترک هو فداء. قال الصادق(علیه السلام): و هذا الیوم یوم الموت، فان الشفاعة و الفداء لا یغنی عنه، فاما فی القیامة، فانا و اهلنا نجزی عن شیعتنا کل جزاء، لیکونن علی الاعراف -- بین الجنة و النار -- محمّد، و علی، و فاطمة، و الحسن، و الحسین:، و الطیبون من آلهم، فنری بعض شیعتنا فی تلک العرصات، ممن کان مقصّرا، فی بعض شدائدها، فنبعث علیهم خیار شیعتنا، کسلمان، و المقداد، و ابی ذر، و عمار، و نظرائهم فی العصر الذی یلیهم، ثم فی کل عصر الی یوم القیامة، فینقضون علیهم کالبزاة و الصقور، و یتناولونهم کما تتناول البزاة و الصقور صیدها، فیزفونهم الی الجنة زفا. و انا لنبعث علی آخرین من محبینا من خیار شیعتنا کالحمام، فیلتقطونهم من العرصات کما یلتقط الطیر الحب، و ینقلونهم الی الجنان بحضرتنا. و سیؤتی بالواحد من مقصّری شیعتنا فی اعماله، بعد ان قد حاز الولایة و التقیة و حقوق اخوانه، و یوقف بازائه ما بین مائه و اکثر من ذلک، الی مائة الف من النصاب، فیقال له: هؤلاء -- فداؤک من النار فیدخل هؤلاء المؤمنون الجنة، و اولئک النصاب النار، و ذلک ما قال الله(عزوجل): رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنی بالولایة: لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ فی الدنیا، منقادین للامامة، لیجعل مخالفوهم فداءهم من النار». [تفسیر برهان، ج 3، ص 332، ح4]
«وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَ زَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ * وَ حَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ * اِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَاَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
قبل از ولادت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شیاطین به آسمانها میرفتند و تجسّس مینمودند [و اخباری را به دست میآورند] و چون آن حضرت به دنیا آمد شیاطین [به وسیله شهاب مبین] از آسمانها ممنوع گردیدند.(2)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
از آمنه مادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: هنگامی که من به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باردار شدم، حمل او را احساس نکردم، و در خواب دیدم که به من گفته شد:
«تو، به بهترین مردم باردار شدهای» و چون فرزندم به دنیا آمد، دستها و زانوهای خود را روی زمین گذارد و سر مبارک خود را به آسمان بالا نمود، و نوری از من خارج شد، و بین زمین و آسمان را روشن کرد، و شیاطین از آسمان به وسیله ستارگان رانده شدند، و قریش چون مشاهده نمودند که شهابها در آسمان حرکت میکنند، ترسیدند و گمان کردند: قیامت میخواهد بر پا شود، از این رو نزد شیخ خود ولید بن مغیره جمع شدند و از او در این باره سوال کردند، او گفت:
«اگر ستارههایی که به وسیله آنها در تاریکی شب استفاده میکنید از بین رفته است، قیامت میخواهد رخ بدهد، وگرنه حادثهای روی زمین رخ داده است» و کاهن یهود گفت: «در این شب بهترین پیامبران و خاتم آنان به دنیا آمده است، و او آن پیامبری است که در کتابهای ما به آن وعده داده شده است، و چون او به دنیا بیاید، شیاطین رانده خواهند شد، و از آسمان ممنوع میگردند» پس مردم از همدیگر سوال کردند، و معلوم شد که از عبدالله فرزند عبدالمطلب فرزندی به دنیا آمده است، پس نزد آمنه آمدند، و به او گفتند:
فرزند خود را بیاور تا این یهودی او را ببیند، پس آمنه فرزند خود را در قماطی پیچید، و نزد او آورد، و مرد یهودی نگاهی در چشم او کرد و چون مهر نبوّت را در پشت او دید، روی زمین افتاد، و غش کرد، و مردم به او خندیدند، و او گفت: «آیا میخندید؟! این همان پیامبر صاحب شمشیر است، و شما را نابود خواهد نمود، و از این پس نبوّت از بنیاسراییل قطع شد» پس مردم متفرّق شدند، و سخن یهودی را
به یکدیگر خبر دادند، و چون شیاطین از آسمان رانده شدند، آنان را خوش نیامد و نزد ابلیس جمع شدند و گفتند: ما از آسمان رانده شدیم؟! ابلیس گفت: «جستوجو کنید، همانا امری در دنیا حادث شده است» پس هر چه کردند چیزی نیافتند و ابلیس گفت: من خود باید جستوجو کنم، پس او مشرق و مغرب عالم را سیر کرد تا به حرم رسید و دید اطراف حرم را ملائکه احاطه کردهاند و جبرییل بر در حرم ایستاده و به دست او حربهای است و چون ابلیس خواست وارد شود بر او صیحهای زد و فرمود:
«اخسا یا ملعون» پس او خود را به صورت گنجشکی قرار داد و گفت: من سوالی دارم، جبرییل فرمود: سوال تو چیست؟ ابلیس گفت: چه خبر تازهای است و شما برای چه جمع شدهاید؟ جبرییل فرمود: «پیامبر این امّت به دنیا آمده و او خاتم پیامبران و افضل آنان است» ابلیس گفت: آیا مرا در او نصیبی هست؟ فرمود:
نه. ابلیس گفت: آیا در امّت او نصیبی دارم؟ جبرییل گفت: آری. ابلیس گفت:
به همین راضی شدم.(1)
لم اشعر بالحمل، و لم یصبنی ما یصیب النساء من ثقل الحمل، و رایت فی نومی کان آتیا اتانی، فقال لی: قد حملت بخیر الانام. ثم وضعته یتقی الارض بیدیه و رکبتیه، و رفع راسه الی السماء، و خرج منی نور، اضاء ما بین السماء و الارض. و رمیت الشیاطین بالنجوم، و حجبوا من السماء، و رات قریش الشهب تتحرّک و تزول و تسیر فی السماء ففزعوا، و قالوا:
هذا قیام الساعة. و اجتمعوا الی الولید بن المغیرة، و کان شیخا کبیرا مجربا، فسالوه عن ذلک، فقال:
انظروا الی هذه النجوم التی تهتدون بها فی ظلمات البر و البحر، فان کانت قد زالت فهی الساعة، و ان کانت ثابتة فهو لامر قد حدث. و کان بمکة رجل یهودی یقال له: یوسف، فلما رای النجوم تتحرّک و تسیر فی السماء، خرج الی نادی قریش و قال: یا معشر قریش، هل ولد اللیلة فیکم مولود؟ فقالوا: لا، فقال: اخطاتم و التوراة، قد ولد فی هذه اللیلة آخر الانبیاء و افضلهم، و هو الذی نجده فی کتبنا، انه اذا ولد ذلک النّبی رجمت الشیاطین، و حجبوا من السماء. فرجع کل واحد الی منزله یسال اهله، فقالوا: قد ولد لعبد الله بن عبد المطلب ابن. فقال الیهودی:
اعرضوه علی. فمشوا معه الی باب آمنة، فقالوا لها: اخرجی ابنک ینظر الیه هذا الیهودی، فاخرجته فی قماطه، فنظر فی عینیه، و کشف عن کتفه، فرای شامة سوداء علیها شعرات، فسقط الی الارض مغشیا علیه، فضحکوا منه، فقال: ا تضحکون، یا معشر قریش؟ هذا نبی السیف، لیبیدنکم، و ذهبت النبوّة من بنیاسراییل الی آخر الابد. و تفرق الناس یتحدثون بخیر الیهودی. فلما رمیت الشیاطین بالنجوم انکرت ذلک، و اجتمعوا الی ابلیس، فقالوا:
قد منعنا من السماء، و قد رمینا بالشهب! فقال: اطلبوا، فان امرا قد حدث فی الدنیا. فتفرقوا، فرجعوا، و قالوا: لم نر شیئا. فقال ابلیس: انا لها بنفسی. فجال ما بین المشرق و المغرب، حتّی انتهی الی الرحم فرآه محفوفا بالملائکة، و جبرییل علی باب الحرم بیده حربة، فاراد ابلیس ان یدخل، فصاح به جبرییل، فقال: اخسا یا ملعون. فجاء من قبل حراء، فصار مثل الصر، ثم قال: یا جبرییل حرف اسالک عنه. قال: و ما هو؟ قال: ما هذا، و ما اجتماعکم فی الدنیا؟ فقال: نبی هذه الامة قد ولد، و هو آخر الانبیاء و افضلهم. قال: هل لی فیه نصیب؟ قال: لا. قال: ففی امته؟ قال: بلی. قال: قد رضیت. [تفسیر برهان، ج 3، ص 333]
1) 724.. قال علی بن ابراهیم: و روی عن آمنة ام النّبی(صلی الله علیه و آله) انها قالت: لما حملت برسول الله(صلی الله علیه و آله):
مولّف گوید:
روایات دربارهی ولادت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و حوادثی که هنگام ولادت آن حضرت رخ داده است در احوالات آن بزرگوار ذکر شده و در تفسیر برهان(1)، و کتب دیگر نقل شده است، ما نیز در کتاب «پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)» و کتاب «رهبران معصوم» به تفصیل بیان نمودهایم، مراجعه شود.
1) 725.. تفسیر برهان، ج 3، ص 333.
«وَ اِن مِّن شَیْءٍ اِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ اِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از خزائن آبی است که از آسمان نازل میشود و به وسیله آن غذای هر نوع از حیوان -- به همان اندازه که خداوند مقدّر نموده -- از زمین میروید.(2)
[تفسیر قمیّ، ج 1، ص 375]
امام صادق از پدر خود از جدّ خود(علیهم السلام) نقل نموده که فرمود:«معنای «وَ اِن مِّن شَیْءٍ اِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ» این است که در عرش خدا تمثال جمیع آنچه خدا در زمین و دریا خلق نموده موجود است…»(3)
هل فوق العرش شیء؟ فزاده الله مثلها اجنحة اخری، فکان له ست و ثلاثون الف جناح، ما بین الجناح، الی الجناح خمسمائة عام، ثم اوحی الله الیه: ایها الملک، طر، فطار مقدار عشرین الف عام و لم ینل راس قائمة من قوائم العرش، ثم ضاعف الله له فی الجناح و القوة، و امره ان یطیر، فطار مقدار عشرین الف عام، و لم ینل ایضا، فاوحی الله الیه: ایها الملک، لو طرت الی نفخ الصور مع اجنحتک و قوتک، لم تبلغ الی ساق العرش. فقال الملک: سبحان ربی الاعلی، فانزل الله(عزوجل): سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْاَعْلَی «الاعلی 87: 1» فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): اجعلوها فی سجودکم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 337، ح 2]
1) 726.. سورهی حجر، آیهی 21.
2) 727.. و قال علی بن ابراهیم فی قوله وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ قال الخزانة الماء الذی ینزل من السماء و ینبت لکل ضرب من الحیوان ما قدر الله له من الغذاء.
3) 728.. ابن الفارسی فی (الروضة): روی عن جعفر بن محمّد، عن ابیه، عن جده: انه قال: «فی العرش تمثال جمیع ما خلق الله فی البر و البحر -- قال -- و هذا تاویل قوله: وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ و ان بین القائمة من قوائم العرش، و القائمة الثانیة خفقان الطیر المسرع مسیرة الف عام، و العرش یکسی کل یوم سبعین لونا من النور، لا یستطیع ان ینظر الیه خلق من خلق الله، و الاشیاء کلها فی العرش کحلقة فی فلاة. و ان کان لله ملکا یقال له: حزقائیل، له ثمانیة عشر الف جناح، ما بین الجناح الی الجناح خمسمائة عام، فخطر له خاطر بان قال:
مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: پدرم از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل کرد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«خداوند(عزوجل) ابر را غربال باران قرار داد، و ابرها یخها را آب میکنند تا به صورت باران بر مردم ببارد و آسیبی به کسی نرساند، و آنچه را شما از سرما و صاعقهها میبینید عقوبت الهی است که بر سر هر کس بخواهد فرو میریزد» سپس فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرمود:
به باران و ماه اشاره نکنید، چرا که خداوند آن را مکروه میدارد.(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که موسی(علیه السلام) به کوه طور رفت به خدای خود گفت: پروردگارا خزائن خود را به من نشان ده؟ خطاب شد: ای موسی! خزائن من این است که هر چه را اراده کنم میگویم: بشو و آن میشود.(2)«وَ اَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَاَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَاَسْقَیْنَاکُمُوهُ وَ مَا اَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ»(3)مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
1) 729.. و عنه، قال: و حدثنی ابو عبد الله(علیه السلام) قال: «قال لی ابی(علیه السلام): قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ان الله(عزوجل) جعل السحاب غرابیل للمطر، هی تذیب البرد حتّی یصیر ماء لکیلا یضر به شیئا یصیبه، و الذی ترون فیه من البرد و الصواعق نقمة من الله(عزوجل)، یصیب بها من یشاء من عباده. ثم قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لا تشیروا الی المطر، و لا الی الهلال، فان الله یکره ذلک». [تفسیر برهان، ج 3، ص 337، ح 4]
2) 730.. ابن بابویه، قال: حدثنا جعفر بن محمّد بن مسرور;، قال: حدثنا الحسین بن محمّد بن عامر، عن عمه عبد الله بن عامر، عن الحسن بن محبوب، عن مقاتل بن سلیمان، قال: قال ابو عبد الله الصادق(علیه السلام): «لما صعد موسی(علیه السلام) الطور، فنادی ربه(عزوجل)، قال: رب ارنی خزائنک قال: یا موسی: انما خزائنی اذا اردت شیئا ان اقول له: کن: فیکون». [تفسیر برهان، ج 3، ص 338، ح 5]
3) 731.. سورهی حجر، آیهی 22.
مقصود از «وَ اَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ» این است که خداوند به سبب بادها درختان را تلقیح و باردار مینماید.(1)امام باقر(علیه السلام) در پاسخ ابو بصیر که از بادها سوال کرد فرمود:
برخی از بادهای رحمت درختان را تلقیح میکنند، و برخی را خداوند قبل از نزول رحمت میفرستد، و برخی از آنها ابرها را برای باران به حرکت در میآورد، و برخی، ابرها را بین آسمان و زمین ثابت نگاه میدارد، و برخی ابرها را میفشارد تا با اذن خداوند باران ببارند.(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
از بادها بدگویی نکنید چرا که برخی، بشارتاند و برخی، برای بیم دادناند و برخی، درختان را باردار میکنند، و شما از خداوند درخواست خیر آنها را بکنید، و به خدا پناه ببرید از شرّ آنها [نکند عذاب الهی باشند.](3)«وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَاْخِرِینَ»(4)
1) 732.. قوله تعالی: وَ اَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ علی بن ابراهیم، قال: التی تلقح الاشجار. [تفسیر برهان، ج 3، ص 338، ح 1]
2) 733.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن علی بن رئاب، و هشام بن سالم، عن ابی بصیر، عن ابی جعفر(علیه السلام) حین ساله عن الریاح، قال: «و لله عز ذکره ریاح رحمة لواقح و غیر ذلک، ینشرها بین یدی رحمته، منها ما یهیج السحاب للمطر، و منها ریاح تحبس السحاب بین السماء و الارض، و ریاح تعصر السحاب فتمطره باذن الله». [تفسیر برهان، ج 3، ص 338، ح 2]
3) 734.. العیّاشی: عن ابن وکیع، عن رجل، عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لا تسبوا الریح، فانها بشر، و انها نذر، و انها لواقح، فاسالوا الله من خیرها، و تعوذوا به من شرها». [تفسیر برهان، ج 3، ص 338، ح 3]
4) 735.. سورهی حجر، آیهی 24.
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «مُسْتَاْخِرِینَ» مومنین از این امّت هستند.(1)در نهج البیان شیبانی از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود:
مقصود از «مُسْتَقْدِمِینَ» اصحاب حسناتاند، و مقصود از «مُسْتَاْخِرِینَ» اصحاب سیئّات و گنهکارانند.(2)«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَاٍ مَّسْنُونٍ * وَ الْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ»(3)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«مِن صَلْصَالٍ» یعنی من الماء المتصلصل بالطین و «حَمَاٍ مَّسْنُونٍ» یعنی طین متغیّر.(4)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
خداوند(عزوجل) مومن را از خاک بهشت و کافر را از خاک آتش خلق نمود سپس فرمود:
هنگامی که خداوند به بندهای ارادهی خیر بکند، روح و جسد او را پاک مینماید، از این رو هر عمل خیری را بشنود میشناسد [و میپذیرد] و هر منکری را بشنود انکار میکند. راوی این حدیث عبد الغفّار جازی گوید: از آن حضرت نیز شنیدم که
1) 736.. العیّاشی: عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَاْخِرِینَ، قال: «هم المؤمنون من هذه الامة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 339]
2) 737.. الشیبانی فی (نهج البیان) قال: روی عن الصادق(علیه السلام): «ان المستقدمین اصحاب الحسنات، و المستاخرین اصحاب السیئات». [تفسیر برهان، ج 3، ص 339، ح 3]
3) 738.. سورهی حجر، آیهی 27.
4) 739.. علی بن ابراهیم: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ قال: الماء المتصلصل بالطین: مِنْ حَمَاٍ مَسْنُونٍ قال: حما متغیر. [تفسیر برهان، ج 3، ص 339، ح 4]
میفرمود: طینتها سه طینتاند: 1. طینت پیامبران؛ 2. طینت مومنین و طینت مومنین از همان طینت پیامبران است، جز این که طینت پیامبران زبده و اصل است و پیامبران را بر مومنین فضیلتی است، و مومنین فرع آنان هستند و از طین لازب میباشند و خداوند بین پیامبران و شیعیانشان فرق نگذارده است؛ 3.
طینت ناصبیها و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) که از «حماء مسنون» میباشد؛ 4. و امّا مستضعفین طینتشان از خاک است، از این رو مومن از ایمان خود باز نمیگردد و ناصبی نیز از دشمنی خود دست بر نمیدارد، و البتّه مشیّت خداوند دربارهی آنان ثابت است. [«یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الْکِتَابِ.»](1)مرحوم عیّاشی از جابر از امام باقر از امیرالمؤمنین(علیهما السلام) نقل نموده که فرمود: خداوند به ملائکه فرمود:
«اِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَاٍ مَّسْنُونٍ * فَاِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ» و این را خداوند از پیش به ملائکه فرمود، تا حجّت را بر آنان تمام نموده باشد، و هیچ قومی را خداوند تغییر وضعیّت نمیدهد مگر پس از اتمام حجّت و بسته شدن راه عذر آنان، از این رو خداوند با دست قدرت خود کفی از آب شیرین را برداشت و آن را آمیخت تا جامد شد.
1) 740.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن النضر بن شعیب، عن عبد الغفار الجازی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «ان الله(عزوجل) خلق المؤمن من طینة الجنة، و خلق الکافر من طینة النار -- و قال -- اذا اراد الله(عزوجل) بعبد خیرا، طیب روحه و جسده، فلا یسمع شیئا من الخیر الا عرفه، و لا یسمع شیئا من المنکر الا انکره». قال: و سمعته یقول: «الطینات ثلاث: طینة الانبیاء، و المؤمن من تلک الطینة، الا ان الانبیاء من صفوتها، هم الاصل و لهم فضلهم، و المؤمنون الفرع من طین لازب، کذلک لا یفرق الله(عزوجل) بینهم و بین شیعتهم -- و قال -- طینة الناصب من حما مسنون، و امّا المستضعفون فمن تراب، لا یتحوّل مومن عن ایمانه، و لا ناصب عن نصبه، و لله المشیئة فیهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 340، ح 2]
و سپس فرمود:
پیامبران و مرسلین و بندگان صالح و ائمّهی هادین و مهتدین و دعوت کنندگان به بهشت و پیروان آنان را تا قیامت از تو خلق میکنم و باکی ندارم و کسی را حق اعتراض و سوال از من نیست و مردم هستند که مورد اعتراض و سوال واقع میشوند، و سپس خداوند کفی از آب شور و تلخ را برداشت و آنها را بیامیخت تا جامد شد و فرمود: جبّارین و فرعونها و مستکبران سرکش و اخوان شیاطین و پیشوایان کفر و دعوت کنندگان به دوزخ و پیروان آنان را تا قیامت از تو خلق میکنم و کسی را حق سوال از من نیست و این مردماند که مورد سوال واقع میشوند. و سپس خداوند برای خود در اینها مشیّت و بداء را قرار داد، و لکن دربارهی اصحاب الیمین شرط بدا قرار نداد و سپس آن دو آب را به همدیگر آمیخت و آن را مقابل عرش خود قرار داد و آن دو آب به صورت گِل تازه بود.(1)
1) 741.. العیّاشی: عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): قال الله للملائکة: اِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَاٍ مَسْنُونٍ فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ قال: و کان ذلک من الله تقدمة منه الی الملائکة احتجاجا منه علیهم، و ما کان الله لیغیر ما بقوم الا بعد الحجة عذرا و نذرا، فاغترف الله غرفة بیمینه -- و کلتا یدیه یمین -- من الماء العذب الفرات، فصلصلها فی کفه فجمدت، ثم قال: منک اخلق النّبیین و المرسلین و عبادی الصالحین، الائمة المهدیین، الدعاة الی الجنة، و اتباعهم الی یوم القیامة و لا ابالی، و لا اسال عما افعل و هم یسالون. ثم اغترف الله غرفة بکفه الاخری من الماء الملح الاجاج، فصلصلها فی کفه فجمدت، ثم قال لها: منک اخلق الجبارین، و الفراعنة، و العتاة، و اخوان الشیاطین، و ائمة الکفر، و الدعاة الی النار، و اتباعهم الی یوم القیامة، و لا ابالی، و لا اسال عما افعل و هم یسالون. و اشترط فی ذلک البداء فیهم، و لم یشترط فی اصحاب الیمین البداء لله فیهم، ثم خلط الماءین فی کفه جمیعا فصلصلهما، ثم اکفاهما قدام عرشه، و هما بلة من طین». [تفسیر برهان، ج 3، ص 340، ح 3]
در کتاب تحفة الاخوان از ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هنگامی که خداوند نار سموم را آفرید و آن آتشی بود که در آن حرارت و دودی نبود و از آن «جانّ» را آفرید، چنان که میفرماید: «وَ الْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ» و آن را مارِج نامید و همسر او را نیز از آن آفرید و نام او را مارِجه قرار داد و چون با هم مواقعه نمودند فرزندی به نام جانّ به دنیا آمد و سپس جانّ فرزندی پیدا کرد و آن را جنّ نامید و قبائل جنّ از او پیدا شدند و ابلیس ملعون نیز از آنان بود…(1)
و تزوج ابلیس بامراة من ولد الجان یقال لها: لهبا بنت روحا بن سلساسل، فولدت منه بیلقیس و طونة فی بطن واحد، ثم شعلا و شعیلة فی بطن واحد، ثم دوهر و دوهرة فی بطن واحد، ثم شوظا و شیظة فی بطن واحد، ثم فقطس و فقطسة فی بطن واحد، فکثر اولاد ابلیس (لعنة الله) حتّی صاروا لا یحصون، و کانوا یهیمون علی وجوههم کالذر، و النمل، و البعوض، و الجراد، و الطیر، و الذباب. و کانوا یسکنون المفاوز و القفار، و الحیاض، و الآجام، و الطرق، و المزابل، و الکنف، و الانهار، و الآبار، و النواویس، و کل موضع وحش، حتّی امتلات الارض منهم. ثم تمثلوا بولد آدم بعد ذلک، و هم علی صور الخیل، و الحمیر، و البغال، و الابل، و المعز، و البقر، و الغنم، و الکلاب، و السباع، و السلاحف.
فلما امتلات الارض من ذریة ابلیس (لعنه الله) اسکن الله الجان الهواء دون السماء، و اسکن ولد الجن فی سماء الدنیا، و امرهم بالعبادة و الطاعة و هو قوله تعالی: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلَّا لِیَعْبُدُونِ «الذاریات 51: 56». و کانت السماء تفتخر علی الارض، و تقول: ان ربی رفعنی فوقک، و انا مسکن الملائکة، و فی العرش و الکرسی و الشمس و القمر و النجوم، و خزائن الرحمة، و منی ینزل الوحی. فقالت الارض: ان ربی بسطنی و استودعنی عروق الاشجار و النبات و العیون، و خلق فی الثمرات و الانهار و الاشجار. فقالت لها السماء: لیس علیک احد یذکر الله تعالی؟ فقالت الارض:
یا رب، ان السماء تفتخر علی، اذ لیس علی احد یذکرک. فنودیت الارض: ان اسکنی، فانی اخلق من ادیمک صورة لا مثل لها من الجن، و ارزقه العقل و العلم و الکتاب و اللسان، و انزل علیه من کلامی، ثم املا بطنک و ظهرک و شرقک و غربک علی مزاج تربک فی اللون، و الحریة، و السریة، و افتخری یا ارض علی السماء بذلک. ثم استقرت الارض و سالت ربها ان یهبط الیها خلقا، فاذن لها بذلک، علی ان یعبدوه و لا یعصوه -- قال -- و هبط الجن و ابلیس اللعین و سکنا الارض، فاعطوا علی ذلک العهد، و نزلوا و هم سبعون الف قبیلة یعبدون الله حق عبادته دهرا طویلا. ثم رفع الله ابلیس الی سماء الدنیا لکثرة عبادته، فعبد الله تعالی فیها الف سنة، ثم رفع الی السماء الثانیة، فعبد الله تعالی فیها الف سنة، و لم یزل یعبد الله فی کل سماء الف سنة حتّی رفعه الله الی السماء السابعة، و کان اوّل یوم فی السماء الاولی السبت، و الاحد فی الثانیة، حتّی کان یوم الجمعة صیر فی السماء السابعة، و کان یعبد الله حق عبادته، و یوحده حق توحیده، و کان بمنزلة عظیمة حتّی اذا مر به جبرییل و میکائیل، یقول بعضهم لبعض لقد اعطی هذا العبد من القوة علی طاعة الله و عبادته ما لم یعط احد من الملائکة. فلما کان بعد ذلک بدهر طویل، امر الله تعالی جبرییل ان یهبط الی الارض، و یقبض من شرقها و غربها و قعرها و بسطها قبضة، لیخلق منها خلقا جدیدا، لیجعله افضل الخلائق». [تفسیر برهان، ج 3، ص 341]
1) 742.. (تحفة الاخوان) قال: ذکر بعض المفسرین، بحذف الاسناد، عن ابی بصیر، عن الصادق جعفر بن محمّد(علیهما السلام)، انه قال: اخبرنی عن خلق آدم، کیف خلقه الله تعالی؟ قال: «ان الله تعالی لما خلق نار السموم، و هی نار لا حر لها و لا دخان، فخلق منها الجان، فذلک معنی قوله تعالی: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ و سماه مارجا، و خلق منه زوجه و سماها مارجة، فواقعها فولدت الجان، ثم ولد الجان ولدا و سماه الجن، و منه تفرعت قبائل الجن، و منهم ابلیس اللعین، و کان یولد الجان الذکر و الانثی، و یولد الجن کذلک توامین، فصاروا تسعین الفا ذکرا و انثی، و ازدادوا حتّی بلغوا عدة الرمال.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
پدرها، سه پدر بودند: 1. آدم و او مومن متولّد شد؛ 2. جانّ که کافر متولّد شد؛ 3. ابلیس، او نیز کافر متولّد شد، و این دو گروه زایمان و نتاجی نداشتند بلکه مانند مرغ تخم میگذاشتند و جوجه میشد و فرزندانشان تنها مرد بودند و زن در بین آنان نبود.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 8، ح 26]
1) 743.. فی کتاب الخصال عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: الاباء ثلثة: آدم ولد مومنا و الجان ولد کافرا، و ابلیس ولد کافرا، و لیس فیهم نتاج انما یبیض و یفرخ، و ولده ذکور لیس فیهم اناث.
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر «وَ الْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ» گوید:
جانّ پدر ابلیس بوده و فرزندان او مومن و کافر و یهود و نصارا بودهاند و دین آنان مختلف بوده است، و شیاطین از فرزندان ابلیس میباشند و در بین آنان تنها یک نفر مومن بوده است و نام او «هام بن همیم بن لا قیس بن ابلیس» است، او نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را مردی جسیم و عظیم و وحشتناک دید و به او فرمود:
تو کیستی؟ او گفت: «من هام بن همیم بن لاقیس بن ابلیس هستم، و هنگامی که قابیل، هابیل را کشت من جوانی بودم و از اعتصام و سلامت طعام نهی میکردم و به افساد طعام امر میکردم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «چه بد بندهای بودهای، چه خوب بود جوان با خیر و پیرمرد مطیعی میبودی» او گفت: «ای محمّد شما گذشته مرا رها کنید، من به دست نوح توبه کردم، و در کشتی با او بودم و او را از نفرین به قوم خود سرزنش نمودم، و با ابراهیم بودم در آن هنگام که او را در آتش انداختند و خداوند آتش را برای او سرد و سلامت قرار داد، و با موسی بودم هنگامی که خداوند فرعون را غرق کرد و بنیاسراییل را نجات داد، و با هود بودم هنگامی که به قوم خود نفرین کرد و من او را سرزنش نمودم، و با صالح بودم و چون او به قوم خود نفرین نمود او را سرزنش کردم، و من کتابهای آسمانی را قرائت کردم و آنها آمدن تو را بشارت داده بودند و مرا نیز نسبت به ایمان به تو بشارت داده بودند و بر تو سلام فرستاده بودند که تو افضل پیامبران و گرامیترین آنان هستی، چیزی از آنچه خدا بر تو نازل نموده را به من تعلیم کن».
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «چیزی به او یاد بده» هام گفت: ای محمّد من جز از پیامبر و یا وصیّ پیامبر اطاعت نمیکنم، این جوان کیست؟
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «او برادر و وصیّ و وزیر و وارث من علی بن ابیطالب است» هام گفت: «آری ما نام او را در کتب الیا یافتهایم» پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را تعلیم نمود و او در لیلة الهریر صفّین نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد.(1)
الجان من ولد الجان منهم مومنون و کافرون و یهود و نصاری و تختلف ادیانهم، و الشیاطین من ولد ابلیس و لیس فیهم مومن الا واحد اسمه هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس، جاء الی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرآه جسیما عظیما و امرءا مهولا، فقال له: من انت؟ قال: انا هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس، کنت یوم قتل قابیل هابیل غلاما ابن اعوام انهی عن الاعتصام و آمر بافساد الطعام، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): بئس لعمری الشاب المؤمل، و الکهل المؤمر، فقال: دع عنک هذا یا محمّد فقد جرت توبتی علی ید نوح، و لقد کنت معه فی السفینة فعاتبته علی دعائه علی قومه، و لقد کنت مع ابراهیم حین القی فی النار فجعلها الله علیه بردا و سلاما، و لقد کنت مع موسی حین غرق الله فرعون و نجی بنیاسراییل، و لقد کنت مع هود حین دعا علی قومه فعاتبته، و لقد کنت مع صالح فعاتبته علی دعائه علی قومه.
و لقد قرات الکتب تبشرنی بک و یقرءونک السّلام و یقولون: انت افضل الانبیاء و اکرمهم، فعلمنی مما انزل الله علیک شیئا، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لامیرالمؤمنین صلوات الله علیه:
علمه، فقال هام: یا محمّد انا لا نطیع الا نبیا او وصی نبی، فمن هذا؟ قال: هذا اخی و وصیی و وزیری و وارثی علی بن ابیطالب، قال: نعم نجد اسمه فی الکتب الیا، فعلمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، فلما کانت لیلة الهریر بصفین جاء الی امیرالمؤمنین(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 8، ح 27]
وَ اِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِکَةِ اِنِّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَاٍ مَسْنُونٍ فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ اِلَّا
1) 744.. فی تفسیر علی بن ابراهیم: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ قال: ابو ابلیس و قال:
اِبْلیسَ اَبی اَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ قالَ یا اِبْلیسُ ما لَكَ اَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ قالَ لَمْ اَکُنْ لِاَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَاٍ مَسْنُونٍ قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَاِنَّكَ رَجیمٌ وَ اِنَّ عَلَیْكَ اللَّعْنَةَ اِلی یَوْمِ الدِّینِ قالَ رَبِّ فَاَنْظِرْنی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَاِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ قالَ رَبِّ بِما اَغْوَیْتَنی لَاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقیمٌ اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ اِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوینَ وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعینَ لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ اِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اِخْوانًا عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ لا یَمَسُّهُمْ فیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجینَ نَبِّئْ عِبادی اَنِّی اَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ وَ اَنَّ عَذابی هُوَ الْعَذابُ الْاَلیمُ وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ اِبْراهیمَ اِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلامًا قالَ اِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ قالُوا لا تَوْجَلْ اِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلیمٍ قالَ اَ بَشَّرْتُمُونی عَلی اَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطینَ قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ اِلَّا الضَّالُّونَ قالَ فَما خَطْبُکُمْ اَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ قالُوا اِنَّا اُرْسِلْنا اِلی قَوْمٍ مُجْرِمینَ اِلَّا آلَ لُوطٍ اِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ اَجْمَعینَ اِلَّا امْرَاَتَهُ قَدَّرْنا اِنَّها لَمِنَ الْغابِرینَ فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ قالَ اِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ قالُوا بَلْ جِئْناكَ بِما کانُوا فیهِ یَمْتَرُونَ وَ اَتَیْناكَ بِالْحَقِّ وَ اِنَّا لَصادِقُونَ فَاَسْرِ بِاَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ اتَّبِعْ اَدْبارَهُمْ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ اَحَدٌ وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ وَ قَضَیْنا اِلَیْهِ ذلِكَ الْاَمْرَ اَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحینَ وَ جاءَ اَهْلُ الْمَدینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ قالَ اِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفی فَلا تَفْضَحُونِ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ لا تُخْزُونِ قالُوا اَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمینَ قالَ هؤُلاءِ بَناتی اِنْ کُنْتُمْ فاعِلینَ لَعَمْرُكَ اِنَّهُمْ لَفی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ فَاَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقینَ فَجَعَلْنا عالِیَها
سافِلَها وَ اَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمینَ وَ اِنَّها لَبِسَبیلٍ مُقیمٍ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنینَ
«صلصال» گِل خشکیده است، و به صدای آهن و صدای رعد صلصله گویند، و «رعد» صدای شدیدی است که در هوا میپیچد، و «صَلَّ یُصِلُّ» یعنی صَوَّتَ یُصّوِتُ، و معنای صلصال در بخش قبل بیان شد، و «حما» جمع حَمَاَة میباشد، و آن طین متغیّر مایل به سواد است، و مسنون، به معنای مصبوب است و آن از «سننت الماء علی وجهه» به معنای صَبَبتُه میباشد، و معنای جانّ و سموم گذشت، و «اغواء» دعوت به غیّ و شقاوت است، خلاف ارشاد و هدایت، و این اصل معنای غیّ است و امکان دارد، «اغوا» به معنای حکم به غیّ باشد و این در مقام مذمّت میباشد، و «تزیین» این است که چیزی در نفس و یا عقل به حقانیّت و یا باطل بودن مورد قبول قرار بگیرد، و «اغواء شیطان» تزیین باطل است به صورت حق، تا باطل را به گمان حق بودن بپذیرند، و «غِلّ» به معنای حِقد و کینه است و غُلّ چیزی است که به گردن آویخته میشود، و «غَلول» به معنای خیانت نیز آمده است، و «سریر» مجلس رفیع و محل سرور است، و جمع آن اسِرَّة و سُرُر میباشد، و «نَصْب» به معنای تعب و وهن میباشد و مشتقّ از انتصاب است، و «ضَیف» کسی را گویند که وارد بر دیگری میشود برای پذیرایی و مفرد و تثنیه و جمع آن یکسان است و بسا به صورت جمع استعمال میشود مانند «اضیاف و ضیوف و ضیفان» و «وَجَل» به معنای خوف است، و «خَطْب» امر جلیل و مهمّی را گویند و از آن است «خِطبه» به معنای خواستگاری و «خُطبه» به معنای خطابه، و «مجرم» منقطع از حق را گویند که به باطل گراییده و خود را از محاسن و خوبیها جدا کرده و به قبایح
و بدیها روی آورده، و «غابر» باقیمانده از هالکین را گویند، و «اسراء» سیر دادن در شب میباشد، و «قِطَع» جمع قطعه است مانند تمر و تمره، و «ادبار» جمع دَبر به معنای خلف است، و «قُبُل» جهت قُدّام و جلو را گویند، و استعمال در فرج نیز شده است، و «دابر» به معنای اصل است، و برخی گفتهاند «دابر» به معنای آخر است، و عقب مرد را نیز دابر او گویند، و «عُمْر و عَمْر» به یک معناست و اگر به عَمْر سوگند یاد شود با فتح خوانده میشود مانند لَعَمری و لعمرک.(1)
و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل خشکیدهای که از گل بدبویی گرفته شده، میآفرینم. (28) هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!» (29) همه فرشتگان، بیاستثنا، سجده کردند… (30) جز ابلیس، که ابا کرد از اینکه با سجده کنندگان باشد. (31) (خداوند) فرمود: «ای ابلیس! چرا با سجده کنندگان نیستی؟!» (32) گفت: «من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیدهای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریدهای، سجده نخواهم کرد!» (33) فرمود: «از صف آنها [فرشتگان] بیرون رو، که راندهشدهای (از درگاه ما!). (34) و لعنت (و دوری از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود!» (35) گفت: «پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!)» (36) فرمود: «تو از مهلت یافتگانی! (37) (امّا نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا روز وقت معیّنی.» (38) گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمتهای مادّی را) در زمین در نظر آنها زینت میدهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت، (39) مگر بندگان مخلصت را.» (40) فرمود: «این راه مستقیمی است که بر عهده من است
1) 745.. مجمع البیان.
(و سنّت همیشگیم). .. (41) که بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند (42) و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست! (43) هفت در دارد و برای هر دری، گروه معیّنی از آنها تقسیم شدهاند! (44) به یقین، پرهیزگاران در باغها (ی سرسبز بهشت) و در کنار چشمهها هستند. (45) (فرشتگان به آنها میگویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیّت! (46) هر گونه غلِّ [حسد و کینه و دشمنی] را از سینه آنها برمیکنیم (و روحشان را پاک میسازیم) در حالی که همه برابرند، و بر تختها رو به روی یکدیگر قرار دارند. (47) هیچ خستگی و تعبی در آنجا به آنها نمیرسد، و هیچ گاه از آن اخراج نمیگردند! (48) بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم! (49) و (اینکه) عذاب و کیفر من، همان عذاب دردناک است! (50) و به آنها از مهمانهای ابراهیم خبر ده! (51) هنگامی که بر او وارد شدند و سلام کردند (ابراهیم) گفت: «ما از شما بیمناکیم!» (52) گفتند: «نترس، ما تو را به پسری دانا بشارت میدهیم!» (53) گفت:
«آیا به من (چنین) بشارت میدهید با اینکه پیر شدهام؟! به چه چیز بشارت میدهید؟!» (54) گفتند: «تو را به حق بشارت دادیم از مایوسان مباش!» (55) گفت:
«جز گمراهان، چه کسی از رحمت پروردگارش مایوس میشود؟!» (56) (سپس) گفت:
«ماموریت شما چیست ای فرستادگان خدا؟» (57) گفتند: «ما به سوی قومی گنهکار ماموریت یافتهایم (تا آنها را هلاک کنیم)! (58) مگر خاندان لوط، که همگی آنها را نجات خواهیم داد… (59) بهجز همسرش، که مقدّر داشتیم از بازماندگان (در شهر، و هلاکشوندگان) باشد!» (60) هنگامی که فرستادگان (خدا) به سراغ خاندان لوط آمدند… (61) (لوط) گفت: «شما گروه ناشناسی هستید!» (62) گفتند: «ما همان چیزی را برای تو آوردهایم که آنها [کافران] در آن تردید داشتند (آری،) ما مامور عذابیم)! (63) ما واقعیّت مسلّمی را برای تو آوردهایم و راست میگوییم! (64) پس، خانوادهات را در
اواخر شب با خود بردار، و از اینجا ببر و خودت به دنبال آنها حرکت کن و کسی از شما به پشت سر خویش ننگرد مامور هستید بروید!» (65) و ما به لوط این موضوع را وحی فرستادیم که صبحگاهان، همه آنها ریشهکن خواهند شد. (66) (از سوی دیگر،) اهل شهر (از ورود میهمانان با خبر شدند، و بطرف خانه لوط) آمدند در حالی که شادمان بودند. (67) (لوط) گفت: «اینها میهمانان منند آبروی مرا نریزید! (68) و از خدا بترسید، و مرا شرمنده نسازید!» (69) گفتند: «مگر ما تو را از جهانیان نهی نکردیم (و نگفتیم کسی را به میهمانی نپذیر؟!» (70) گفت: «دختران من حاضرند، اگر میخواهید کار صحیحی انجام دهید (با آنها ازدواج کنید، و از گناه و آلودگی بپرهیزید!)» (71) به جان تو سوگند، اینها در مستی خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست دادهاند)! (72) سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه (مرگبار -- بصورت صاعقه یا زمینلرزه -- ) آنها را فراگرفت! (73) سپس (شهر و آبادی آنها را زیر و رو کردیم) بالای آن را پایین قرار دادیم و بارانی از سنگ بر آنها فرو ریختیم! (74) در این (سرگذشت عبرتانگیز)، نشانههایی است برای هوشیاران! (75) و ویرانههای سرزمین آنها، بر سر راه (کاروانها)، همواره ثابت و برقرار است (76) در این، نشانهای است برای مومنان! (77)
«وَ اِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ اِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَاٍ مَّسْنُونٍ * فَاِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ»(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
خداوند جلّ جلاله به ملائکه فرمود: «اِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ…» و این را قبل از خلقت آدم به ملائکه فرمود تا حجّت را بر آنان تمام نموده باشد… و ما این روایت را
1) 746.. سورهی حجر، آیهی 28 و 29.
در ذیل آیه 26 ترجمه نمودیم و آن روایت بسیار مفصّلی بود و در تفسیر عیّاشی و علل الشرایع و تفسیر نورالثّقلین(1)نیز نقل شده است.
در کتاب علل نیز از امام باقر(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی آمده که فرمود:
چون خداوند منفرد به وحدانیّت بود، هر چیزی را از عدم و نیستی به وجود آورد، و هفت روز آب شیرین را بر زمین طیّب و طاهری جاری ساخت و سپس آب را از آن برطرف نمود و قبضهای از گِل زبده آن را برداشت و آن را طینت ما اهل البیت قرار داد، و سپس قبضهی دیگری از پایین آن برداشت، و آن طینت شیعیان ما شد، و سپس ما را برای خود برگزید، و اگر طینت شیعیان ما همین گونه میماند [و آمیخته به طینت دشمنان ما نمیشد] احدی از شیعیان ما زنا و سرقت و لواط و شرب خمر و گناهان دیگر را مرتکب نمیشدند.
و باز خداوند، هفت روز آب شور را بر زمین ملعونهای جاری نمود و سپس آب را قطع کرد و قبضهای از طینت ملعونه را -- که آن از «حما مسنون» و طینت خبال و فساد است و طینت دشمنان ما میباشد را -- برگرفت و با طینت شیعیان ما آمیخت و اگر چنین نمیکرد و طینت آنان را با طینت شیعیان ما آمیخته نمینمود، آنان به صورت آدمها نمیبودند و اقرار به شهادتین نمیکردند و نماز و روزه و زکات و حجّ انجام نمیدادند و احدی از آنان را به اخلاق نیک نمیدیدی و لکن خداوند، این دو طینت را مخلوط نمود و مانند پوستی که دباغی شود آنها را با آن دو آب به همدیگر آمیخت، و آنچه تو از برادر خود میبینی از لواط و شراب و غیره، از طینت اوّلیّه و جوهر ذات و ایمان او نیست بلکه به سبب برخورد با طینت دشمنان ما میباشد، و اگر از دشمنان ما زیبایی و حسن خلق و نماز و روزه
1) 747.. تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 8، ح 28.
و حج و صدقه و کار خیر میبینی، از جوهر ذات آنان نیست، بلکه به خاطر تماسّ با طینت اهل ایمان است.(1)
و لکن الله تبارک و تعالی جمیع الطینتین طینتکم و طینتهم، فخلطهما و عرکهما عرک الادیم و مزجهما بالمائین، فما رایت من اخیک المؤمن من شر: لواط او زنا او شیء مما ذکرت من شرب مسکر او غیره، فلیس من جوهریته و لا من ایمانه، انما هو بمسحة الناصب اجترح هذه السیئات التی ذکرت، و ما رایت من الناصب من حسن وجهه و حسن خلق او صوم او صلوة او حج بیت الله او صدقة او معروف فلیس من جوهریته، انما تلک الافاعیل من مسحة الایمان اکتسبها، و هو اکتساب مسحة الایمان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 10]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:مقصود از روح در کلام خداوند که میفرماید: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» روح مخلوقه است، چنان که روحی که در عیسی(علیه السلام) دمیده شد روح مخلوقه بود.(2)
1) 748.. و باسناده الی اسحق القمی عن ابی جعفر الباقر(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): لما کان الله منفردا بالوحدانیة ابتدا الاشیاء لا من شیء، فاجری الماء العذب علی ارض طیبة طاهرة سبعة ایام مع لیالیها، ثم نضب الماء عنها فقبض قبضة من صفاء ذلک الطین و هی طینتنا اهل البیت، ثم قبض قبضة من اسفل ذلک الطینة و هی طینة شیعتنا ثم اصطفانا لنفسه، فلو ان طینة شیعتنا ترکت کما ترکت طینتنا لما زنی احد منهم و لا سرق و لا لاط و لا شرب المسکر، و لا ارتکب شیئا مما ذکرت، و لکن الله(عزوجل) اجری الماء المالح علی ارض ملعونة سبعة ایام و لیالیها، ثم نضب الماء عنها، ثم قبض قبضة و هی طینة ملعونة مِنْ حَمَاٍ مَسْنُونٍ و هی طینة خبال و هی طینة اعدائنا، فلو ان الله(عزوجل) ترک طینتهم کما اخذناها لم تروهم فی خلق الآدمیین، و لم یقروا بالشهادتین و لم یصوموا و لم یصلوا و لم یزکوا و لم یحجوا البیت، و لم تروا احدا منهم بحسن خلق.
2) 749.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن عیسی عن ابن ابی عمیر عن ابن اذینة عن الاحول قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن الروح التی فی آدم قوله فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی قال: هذه روح مخلوقة، و الروح التی فی عیسی مخلوقة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 11]
امام باقر(علیه السلام) در چند روایت فرمود:
«نسبت روح به خداوند به اعتبار خلقت است نه آن که خداوند از روح خود آدم را خلق نموده باشد، و این مانند نسبتهایی است که خداوند به خود داده و میفرماید: بیتی و کعبتی [و داری.](1)
-- فی کتاب التوحید باسناده الی محمّد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل):
«وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» قال: روح اختاره الله و اصطفاه و خلقه و اضافه الی نفسه، و فضله علی جمیع الارواح فنفخ منه فی آدم.
-- و باسناده الی ابی جعفر الاصم قال: سالت ابا جعفر(علیه السلام) عن الروح التی فی آدم و التی فی عیسی ما هما؟ قال: روحان مخلوقان اختارهما الله و اصطفاهما: روح آدم و روح عیسی(علیهما السلام).
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 11، ح 31، 32 و 33]
«اِلَّا اِبْلِیسَ اَبَی اَن یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ * قَالَ لَمْ اَکُن لِّاَسْجُدَ لِبَشَرٍ…»(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:… خداوند آنچه نزد ملائکه ودیعه سپرده بود، و پیمانی که در وصیّت خود به آنان دربارهی اعتقاد به سجده به آدم، گرفته بود را مطالبه نمود که باید در مقابل آدم به خاطر کرامت او خضوع کنند و سجده نمایند، از این رو به آنان فرمود: «اسْجُدُواْ لآدَمَ» پس همه ملائکه سجده نمودند، مگر ابلیس و قبیلهی او که به خاطر حمیّت و غلبه شقاوت و بالیدن به خلقت از آتش و ناچیز شمردن خلقت خاکی،
1) 750.. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن ابیه عن عبد الله بن بحر عن ابی ایوب الخزاز عن محمّد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر(علیه السلام) عما یروون ان الله خلق آدم علی صورته؟ فقال: هی صورة محدثة مخلوقة اصطفاها الله و اختارها علی سایر الصور المختلفة، فاضافها الی نفسه کما اضاف الکعبة الی نفسه، و الروح الی نفسه فقال: «بیتی» «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی».
2) 751.. سورهی حجر، آیهی 31 و 32.
از سجدهی به آدم امتناع نمودند [و از درگاه خداوند رانده شدند و ابلیس گفت:
حال که مرا گمراه کردی، تا قیامت مرا زنده بدار [و مهلت بده] و خداوند به خاطر خشم بر ابلیس و تمامیّت بلا و امتحان و انجام وعدهای که به او داده بود، او را مهلت داد و فرمود: «فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * اِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ابلیس چهار مرتبه، صدا به ناله و فریاد بلند نمود: 1. روزی که مورد لعنت خدا قرار گرفت؛ 2. روزی که به زمین هبوط نمود؛ 3. هنگامی که حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) مبعوث به رسالت شد؛ 4. هنگامی که سورهی امّ الکتاب نازل شد.(2)
1) 752.. فی نهج البلاغة قال(علیه السلام): ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها تربة سنها بالماء حتّی خلصت و لاطها بالبلة حتّی لزبت فجبل منها صورة ذات احناء و وصول و اعضاء و فصول اجمدها حتّی استمسکت و اصلدها حتّی صلصلت لوقت معدود و اجل معلوم، ثم نفخ فیها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان یجیلها و فکر یتصرف بها، و جوارح یختدمها، و ادوات یقلبها، و معرفة یفرق بها بین الاذواق و المشام و الالوان و الاجناس، معجونا بطینة الالوان المختلفة و الاشباه المؤتلفة، و الاضداد المتعادیة، و الاخلاط المتباینة، من الحر و البرد، و البلة و الجمود، و المساءة و السرور، و استادی الله سبحانه الملائکة ودیعته لدیهم، و عهد وصیته الیهم فی الاذعان بالسجود له، و الخنوع لتکرمته، فقال تعالی: «اسْجُدُوا لِآدَمَ» فَسَجَدُوا اِلَّا اِبْلِیسَ و قبیله اعترتهم الحمیة، و غلبت علیهم الشقوة، و تعززوا بخلقة النار، و استوهنوا خلق الصلصال، فاعطاه النظرة استحقاقا للسخطة، و استتماما للبلیة، و انجازا للعدة، فقال: فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 12]
2) 753.. حَدَّثَنَا اَبِی رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بَعْضِ اَصْحَابِنَا عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ ع قَالَ رَنَّ اِبْلِیسُ اَرْبَعَ رَنَّاتٍ اَوَّلُهُنَّ یَوْمَ لُعِنَ وَ حِینَ اُهْبِطَ اِلَی الْاَرْضِ وَ حِینَ بُعِثَ مُحَمَّدٌ ص عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ حِینَ اُنْزِلَتْ اُمُّ الْکِتَابِ وَ نَخَرَ نَخْرَتَیْنِ حِینَ اَکَلَ آدَمُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ حِینَ اُهْبِطَ مِنَ الْجَنَّةِ. [خصال، ج 1، ص 263، ح 141]
امام هادی(علیه السلام) فرمود:
رجیم به معنای مرجوم به لعن و مطرود از خیر میباشد، و هر مومنی شیطان را یاد میکند به او لعنت خواهد نمود، و در علم خدا گذشته که چون قائم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) قیام کند، هر مومنی در زمان او به ابلیس سنگ خواهد زد، همان گونه که قبل از آن مرجوم به لعن بوده است.(1)وهب بن جمیع گوید: از امام صادق(علیه السلام) نسبت به سخن ابلیس که گفت:
«فَاَنظِرْنِی اِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» و خداوند که به او فرمود: «فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * اِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ». سوال کردم و گفتم: فدای شما شوم! یوم وقت معلوم چه روزی است؟ فرمود: آیا تو گمان میکنی که روز قیامت است؟ چنین نیست، بلکه خداوند او را تا روز قیام قائم ما مهلت داده است، و چون آن حضرت قیام کند، ابلیس در مسجد کوفه مقابل او به زانو میافتد و میگوید: ای وای از این روز؛ پس حضرت مهدی(علیه السلام) پیشانی او را میگیرد و گردن او را میزند، و این همان روز معلوم است.(2)
1) 754.. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال: سمعت ابا الحسن علی بن محمّد العسکری(علیهما السلام) یقول: معنی الرجیم انه مرجوم باللعن، مطرود من الخیر، لا یذکره مومن الا لعنه، و ان فی علم الله السابق اذا خرج القائم(علیه السلام) لا یبقی مومن فی زمانه الا رجمه بالحجارة، کما کان قبل ذلک مرجوما باللعن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 13، ح 43]
2) 755.. فی تفسیر العیّاشی عن وهب بن جمیع مولی اسحق بن عمار قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول ابلیس: «فَاَنْظِرْنِی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» قال له وهب: جعلت فداک ای یوم هو؟ قال: یا وهب ا تحسب انه یوم یبعث الله فیه الناس، ان الله انظره الی یوم یبعث فیه قائمنا، فاذا بعث الله قائمنا کان فی مسجد الکوفة و جاء ابلیس حتّی یجثو بین یدیه علی رکبتیه فیقول: یا ویله من هذا الیوم، فیاخذنا صیته فیضرب عنقه، فذلک الیوم الوقت المعلوم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 14، ح 46]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: امام سجّاد(علیه السلام) نزد ملتزم [قبل از رکن یمانی] میگفت:
«اللَّهُمَّ اِنَ عِنْدِی اَفْوَاجاً مِنْ ذُنُوبٍ وَ اَفْوَاجاً مِنْ خَطَایَا وَ عِنْدَکَ اَفْوَاجٌ مِنْ رَحْمَةٍ وَ اَفْوَاجٌ مِنْ مَغْفِرَةٍ یَا مَنِ اسْتَجَابَ لِاَبْغَضِ خَلْقِهِ اِلَیْهِ اِذْ قَالَ اَنْظِرْنِی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ اسْتَجِبْ لِی وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا.»(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 14]
«قَالَ رَبِّ فَاَنظِرْنِی اِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * اِلَی یَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»(2)مولّف گوید:در روایت قبل، از تفسیر عیّاشی گذشت که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «وقت معلوم، زمان قیام حضرت مهدی(علیه السلام) است و ابلیس به دست او کشته خواهد شد» و در روایت دیگری که مرحوم صدوق از آن حضرت نقل نموده آمده که ابلیس بین دو نفخه صور که پانصد سال است میمیرد.(3)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 365، ح 1]
و باز از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:در یوم وقت معلوم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ابلیس را بر روی صخرهی بیت المقدّس ذبح
1) 756.. عن ابان قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): ان علی بن الحسین اذا اتی الملتزم قال: اللهم ان عندی افواجا من الذنوب و افواجا من خطایا و عندک افواج من رحمة و افواج من مغفرة، یا من استجاب لا بغض خلقه الیه اذ قال: «فَاَنْظِرْنِی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» استجب لی و افعل بیکذا.
2) 757.. سورهی حجر، آیهی 36 و 38.
3) 758.. ابن بابویه، قال: اخبرنا علی بن حبشی بن قونی; فیما کتب الی، قال: حدثنا حمید بن زیاد، قال: حدثنا القاسم بن اسماعیل، قال: حدثنا محمّد بن سلمة، عن یحیی بن ابی العلاء الرازی: ان رجلا دخل علی ابی عبد الله(علیه السلام) فقال: جعلت فداک، اخبرنی عن قول الله(عزوجل) لابلیس: فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. قال: «الی یوم الوقت المعلوم، یوم ینفخ فی الصور نفخة واحدة، فیموت ابلیس ما بین النفخة الاولی و الثانیة».
خواهد نمود.(1)و در روایتی دیگر: در زمان رجعت جنگی سخت بین ابلیس و امیرالمؤمنین(علیه السلام) واقع میشود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با حربهای بر کتف او میزند و او و جمیع پیروانش هلاک میشوند و چون ابلیس کشته میشود، تنها خداوند پرستش میشود و کسی به او شرک نمیورزد و امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از آن چهل و چهار هزار سال حکومت میکند…(2)
و انها لکرات؟ قال: «نعم، انها لکرات و کرات، ما من امام فی قرن الا و یکر فی قرنه، و یکر معه البر و الفاجر فی دهره، حتّی یدیل الله(عزوجل) المؤمن من الکافر، فاذا کان یوم الوقت المعلوم کر امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی اصحابه، و جاء ابلیس فی اصحابه، و یکون میقاتهم فی ارض من اراضی الفرات یقال لها (الروحاء) قریبا من کوفتکم، فیقتتلون قتالا لم یقتتل مثله منذ خلق الله(عزوجل) العالمین، فکانی انظر الی اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) قد رجعوا الی خلفهم القهقری مائة قدم، و کانی انظر الیهم و قد وقعت بعض ارجلهم فی الفرات، فعند ذلک یهبط الجبار(عزوجل) فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْاَمْرُ «البقرة 2: 210» و رسول الله(صلی الله علیه و آله) امامه، بیده حربة من نور، فاذا نظر الیه ابلیس رجع القهقری ناکصا علی عقبیه، فیقولون له اصحابه: این ترید و قد ظفرت؟ فیقول: انی اری مالا ترون، انی اخاف الله رب العالمین، فیلحقه النّبی(صلی الله علیه و آله)، فیطعنه طعنة بین کتفیه، فیکون هلاکه و هلاک جمیع اشیاعه، فعند ذلک یعبد الله(عزوجل) و لا یشرک به شیء، و یملک امیرالمؤمنین(علیه السلام) اربعا و اربعین الف سنة، حتّی یلد الرجل من شیعة علی(علیه السلام) الف ولد من صلبه ذکر، فی کل سنة ذکر، و عند ذلک تظهر الجنتان المدهامتان، عند مسجد الکوفة و ما حوله بما شاء الله». [تفسیر برهان، ج 3، ص 365، ح 3]
1) 759.. علی بن ابراهیم، قال: اخبرنا احمد بن ادریس، قال: حدثنا احمد بن محمّد، عن محمّد بن یونس، عن رجل، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله تبارک و تعالی: فَاَنْظِرْنِی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. قال: «یوم الوقت المعلوم، یوم یذبحه رسول الله(صلی الله علیه و آله) علی الصخرة التی فی بیت المقدّس». [تفسیر برهان، ج 3، ص 365، ح 2]
2) 760.. سعد بن عبد الله: عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن موسی بن سعدان، عن عبد الله بن القاسم الحضرمی، عن عبد الکریم بن عمرو الخثعمی، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «ابلیس قال: انظرنی الی یوم یبعثون، فابی الله ذلک علیه، فقال: فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فاذا کان یوم الوقت المعلوم ظهر ابلیس لعنه الله فی جمیع اشیاعه منذ خلق الله آدم(علیه السلام) الی یوم الوقت المعلوم، و هی آخر کرة یکرها امیرالمؤمنین(علیه السلام)». قلت:
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ابلیس در آسمان چهارم دو رکعت نماز خواند که شش هزار سال طول کشید و این عبادت سبب شد که خداوند او را مهلت بدهد تا یوم وقت معلوم.(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 365]
«قَالَ رَبِّ بِمَآ اَغْوَیْتَنِی لاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الاَرْضِ وَ لاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ * اِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»(2)امیرالمؤمنین(علیه السلام) در معنای اغوای شیطان -- که به صورت تزیین دنیا و تاکید در اغوا بیان شده -- میفرماید:سوگند به جان خودم که ابلیس تیرهای خطرناک خود را بالا برده، و کمان خود را به شدّت کشیده، تا شما را هدف قرار بدهد، و از نزدیک به شما تیراندازی کند، همان گونه که میگوید: «رَبِّ بِمَآ اَغْوَیْتَنِی لاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الاَرْضِ وَ لاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ» و این تیراندازی از چشم شما پنهان است و تیرهای او به هدف میرسد، و اهل حمیّت و عصبیّت و تکبّر و جاهلیّت او را تصدیق میکنند، [و از او پیروی مینمایند.](3)
1) 761.. عن الحسن بن عطیة، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «ان ابلیس عبد الله فی السماء الرابعة فی رکعتین ستة آلاف سنة، و کان من انظار الله ایاه الی یوم الوقت المعلوم بما سبق من تلک العبادة».
2) 762.. سورهی حجر، آیهی 39 و 40.
3) 763.. فی نهج البلاغة قال(علیه السلام): فلعمری لقد فوق لکم سهم الوعید و اغرق لکم بالنزع الشدید و رماکم عن مکان قریب فقال: رَبِّ بِما اَغْوَیْتَنِی لَاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ قذفا بغیب بعید، و رجما بظن مصیب صدقه به ابناء الحمیة، و اخوان العصبیة، و فرسان الکبر و الجاهلیة. قال عز من قائل: اِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 14]
مرحوم صدوق در کتاب معانی الاخبار گوید:
جبرییل نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: ای جبرائیل! معنای اخلاص چیست؟ جبرییل گفت: مخلص کسی است که از مردم چیزی نخواهد تا خود بیابد و چون به خواسته خود رسید راضی باشد، و اگر چیزی نزد او بماند به دیگران بدهد، و چون از مخلوق سوال نکند به عبودیّت خدا اقرار نموده، و چون راضی شود، از خدا راضی شده است، و خداوند از او راضی خواهد بود، و چون چیزی را در راه خدا میدهد، به خدای خود اطمینان نموده…(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 15]
«قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ * اِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ اِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ»(2)ابوحمزهی ثمالی گوید: از امام صادق(علیه السلام) در معنای «هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ» سوال نمودم فرمود:به خدا سوگند علی(علیه السلام) مقصود است و به خدا سوگند او میزان و صِرَاط مُسْتَقِیم است.(3)
1) 764.. فی کتاب معانی الاخبار حدثنا ابی رحمه الله قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن احمد بن ابی عبد الله عن ابیه قال: جاء جبرییل الی النّبی(صلی الله علیه و آله)، فقال له النّبی: یا جبرییل ما تفسیر الاخلاص؟ قال: المخلص الذی لا یسال الناس شیئا حتّی یجد، و اذا وجد رضی، و اذا بقی عنده شیء اعطاه، فان من لم یسال المخلوق اقر لله(عزوجل) بالعبودیة، و اذا وجد فرضی فهو عن الله راض، و الله تبارک و تعالی عنه راض، و اذا اعطی لله(عزوجل) فهو علی حد الثقة بربه(عزوجل).
2) 765.. سورهی حجر، آیهی 41 و 42.
3) 766.. سعد بن عبد الله، قال: حدثنا موسی بن جعفر بن وهب البغدادی، عن علی بن اسباط، عن محمّد بن الفضیل، عن ابی حمزة الثمالی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله(عزوجل): قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ، قال: «هو -- و الله -- علی(علیه السلام)، هو -- و الله -- المیزان و الصراط المستقیم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 367، ح 2]
امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:
عمر بن خطّاب نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: شما همواره به علی بن ابیطالب میگویی: «اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی» در حالی که نام هارون در قرآن آمده و نام علی نیامده است؟! پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای غلیظ ای اعرابی! آیا نشنیدهای که خدا میفرماید: «هَذَا صِرَاط عَلیٍّ مُسْتَقِیمٌ»؟!(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 367، ح 3]
در تفسیر عیّاشی نیز از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:مقصود از «صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.(2)
هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ، قال: «هو امیرالمؤمنین(علیه السلام)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 367]
جابر گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم:معنای «اِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ» چیست؟ فرمود: خداوند به ابلیس میفرماید: تو را قدرت نیست که بندگان مرا به بهشت و یا دوزخ بفرستی.(3)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
یعنی، «لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ اَنْ تُحَبِّبَ اِلَیْهِمُ الْکُفْرَ وَ تُبَغِّضَ اِلَیْهِمُ الْاِیمَان». یعنی
1) 767.. ابو الحسن محمّد بن احمد بن علی بن الحسین بن شاذان، فی (مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام) المائة) قال: الخامس و الثمانون: عن جعفر بن محمّد، عن ابیه، عن علی بن الحسین(علیه السلام) عن ابیه(علیه السلام)، قال: «قام عمر بن الخطاب الی النّبی(صلی الله علیه و آله)، فقال: انک لا تزال تقول لعلی بن ابیطالب: انت منی بمنزلة هارون من موسی و قد ذکر الله هارون فی القرآن و لم یذکر علیا؟ فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): یا غلیظ، یا اعرابی، انک ما تسمع الله یقول: هذا صراط علی مستقیم».
2) 768.. العیّاشی: عن ابی جمیلة، عن عبد الله بن ابی جعفر، عن اخیه جعفر الصادق(علیه السلام)، عن قوله:
3) 769.. عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: قلت: ا رایت قول الله: اِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ ما تفسیر هذا؟ قال: «قال الله: انک لا تملک ان تدخلهم جنة و لا نارا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 367، ح 5]
تو قدرت نداری که آنان را علاقهمند به کفر بکنی و یا ایمان را مبغوض آنان قرار بدهی.(1)و در سخن دیگری فرمود:
مقصود از «اِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ» ما و شیعیانمان هستیم، و ما اهل بیت رحمت، و اهل بیت نعمت، و اهل بیت برکت هستیم، و ما روی زمین بنیان [حق و اسلام] هستیم و شیعیان ما دستگیرههای اسلامند و دعای ابراهیم مربوط به ما و شیعیان ما بوده است.(2)ابو بصیر وارد بر امام صادق(علیه السلام) شد، در حالی که نَفَس، او را از کار انداخته بود، و چون به جای خود نشست، امام صادق(علیه السلام) به او فرمود: این چه حالی است که از تو میبینم؟ تا این که فرمود: خداوند شما را در کتاب خود یاد نموده و میفرماید: «اِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ» سپس فرمود: به خدا سوگند مقصود از این آیه جز ائمّه و شیعیانشان نیستند.(3)
1) 770.. عن علی بن النعمان، عن بعض اصحابنا، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله: اِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ، قال: «لیس علی هذه العصابة خاصة سلطان». قال: قلت و کیف -- جعلت فداک -- و فیهم ما فیهم؟ قال: «لیس حیث تذهب، انما قوله: لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ ان یحبب الیهم الکفر و یبغض الیهم الایمان». [تفسیر برهان، ج 3، ص 367]
2) 771.. عن ابی بصیر، قال: سمعت جعفر بن محمّد(علیهما السلام) و هو یقول: «نحن اهل بیت الرحمة و بیت النعمة و بیت البرکة، و نحن فی الارض بنیان، و شیعتنا عری الاسلام، و ما کانت دعوة ابراهیم(علیه السلام) الا لنا و لشیعتنا، و لقد استثنی الله الی یوم القیامة علی ابلیس، فقال: اِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 367، ح 7]
3) 772.. محمّد بن یعقوب: عن عدة من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن سلیمان، عن ابیه، قال: کنت عند ابی عبد الله(علیه السلام)، اذ دخل علیه ابو بصیر و قد حفزه النفس، فلما اخذ مجلسه، قال له ابو عبد الله(علیه السلام): «یا ابا محمّد، ما هذا النفس العالی؟» و ذکر الحدیث الی ان قال: قال: «یا ابا محمّد، لقد ذکرکم الله(عزوجل) فی کتابه، فقال: اِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ و الله، ما اراد بهذا الا الائمة: و شیعتهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 367]
مولّف گوید:
در روایات فراوانی در کتب شیعه و اهل سنّت آمده که صراط مستقیم امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و یا او و اوصیای اویند، و ما در تفسیر «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ» در سوره حمد آن روایات را نقل کردیم.
«وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعِینَ * لَهَا سَبْعَةُ اَبْوَابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ»(1)امام صادق(علیه السلام) از پدر خود از جدّ خود زین العابدین(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
دوزخ را هفت در میباشد از یکی از درهای آن فرعون و هامان و قارون وارد میشوند، و از دری مشرکان و کفّار -- که طرفة العینی به خدا ایمان نیاوردهاند -- وارد میشوند، و از دری بنی امیّه وارد میشوند و آن در، مخصوص آنان است و کسی با آنان تزاحم ندارد، و آنها باب «لَظی» و باب «سَقَر» و باب «هاویة» است و چون وارد میشوند به مدّت هفتاد خریف [که هر خریف هفتاد سال است] در آن سقوط میکنند و چون آتش فوران و جوشش میکند به مدّت هفتاد خریف آنان را بالا میاندازد و همواره و تا ابد چنین خواهند بود، و آنان مخلّد و جاوید در آتش هستند؛ و از دری نیز دشمنان ما و کسانی که با ما جنگیدهاند و ما را حمایت نکردهاند وارد میشوند، و این بزرگترین و سوزانترین [و سختترین] ابواب دوزخ است.
محمّد بن فضیل راوی حدیث فوق گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: آن دری که فرمودید: بنی امیّه از آن وارد میشوند، آیا مقصود شما کسانیاند که با حال شرک مردهاند؟ و یا شامل کسانی نیز از بنی امیّه میشود که اسلام را درک کرده و مسلمان شدهاند؟ امام(علیه السلام) فرمود: بیمادر شوی! مگر نشنیدی که جدّم فرمود:
1) 773.. سورهی حجر، آیهی 43 و 44.
دوزخ دری مخصوص به مشرکان و کافران دارد و هر مشرک و کافری که ایمان به روز حساب نداشته از آن در وارد میشود؟! و درِ دیگری مخصوص به بنی امیّه و ابوسفیان و معاویه و آل مروان است و آنان از این در وارد میشوند، و چنان آتش، آنان را نابود میکند که صدای فریاد و واعیهی آنان شنیده نمیشود، و آنان در آن آتش نه زنده میمانند و نه میمیرند!(1)
حدثنی علی بن الحکم، عن ابان بن عثمان، عن محمّد بن الفضیل الزرقی، عن ابی عبد الله، عن ابیه، عن جده: قال: «للنار سبعة ابواب: باب یدخل منه فرعون و هامان و قارون، و باب یدخل منه المشرکون و الکفار ممن لم یؤمن بالله طرفة عین، و باب یدخل منه بنو امیة، هو لهم خاصة لا یزاحمهم فیه احد، و هو باب لظی، و هو باب سقر، و هو باب الهاویة، تهوی بهم سبعین خریفا، فکلما فارت بهم فورة، قذف بهم فی اعلاها سبعین خریفا، فلا یزالون هکذا ابدا خالدین مخلدین، و باب یدخل منه مبغضونا و محاربونا و خاذلونا، و انه لاعظم الابواب و اشدها حرا».
قال محمّد بن الفضیل الزرقی: فقلت لابی عبد الله(علیه السلام): الباب الذی ذکرته -- عن ابیک عن جدک(علیهما السلام) -- انه یدخل منه بنو امیة، یدخل منه من مات منهم علی الشرک، او من ادرک منهم الاسلام؟ فقال: «لا ام لک، الم تسمعه یقول: و باب یدخل منه المشرکون و الکفار، فهذا الباب یدخل منه کل مشرک و کل کافر لا یؤمن بیوم الحساب، و هذا الباب الآخر یدخل منه بنو امیة لانه هو لابی سفیان و معاویة و آل مروان خاصة، یدخلون من ذلک الباب، فتحطبهم النار حطبا، لا تسمع لهم فیها واعیة، و لا یحیون فیها و لا یموتون». [تفسیر برهان، ج 3، ص 369، ح 1]
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری از پدران خود از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:برای بهشت هشت در میباشد، از یکی از درهای آن، پیامبران و صدّیقین وارد میشوند، و از دری از آن، شهدا و صالحین وارد میشوند و از پنج در دیگر شیعیان
1) 774.. ابن بابویه، قال: حدثنا احمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا احمد بن یحیی بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنی محمّد بن عبد الله، قال:
و دوستان ما وارد میشوند، و من همواره بر صراط میایستم و دعا میکنم و میگویم: پروردگارا شیعیان و دوستان و یاوران من و کسانی که در دنیا مرا دوست میداشته [و ولایت مرا پذیرفتهاند] را سالم بدار [تا از صراط عبور کنند و داخل بهشت شوند].
پس ندایی از عرش میرسد: «دعای تو پذیرفته شده و ما تو را شفیع شیعیان تو قرار دادیم» و به هر مردی از شیعیان و دوستان و یاوران من که با دشمنان من جنگیده است، و با عمل و گفتار خود از من حمایت کرده است، اجازه داده میشود که از هفتاد هزار از همسایگان و خویشان خود شفاعت نماید.
تا این که فرمود: و از در دیگری از بهشت، بقیّه مسلمانانی که گویندهی شهادتین بودهاند و در قلوب آنان ذرّهای دشمنی نسبت به ما خانواده نبوده است، وارد بهشت میشوند.(1)
حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا محمّد بن عبد الله قال: حدثنا علی بن الحکم، عن ابان بن عثمان، عن محمّد بن الفضیل الزرقی، عن ابی عبد الله، عن ابیه، عن جده، عن علی:، قال: «ان للجنة ثمانیة ابواب: باب یدخل منه النّبیون و الصدیقون، و باب یدخل منه الشهداء و الصالحون، و خمسة ابواب یدخل منها شیعتنا و محبونا، فلا ازال واقفا علی الصراط ادعو و اقول: رب سلم شیعتی و محبی و انصاری، و من تولانی فی دار الدنیا فاذا النداء من بطنان العرش: قد اجبت دعوتک، و شفعتک فی شیعتک و یشفع کل رجل من شیعتی، و من تولانی و نصرنی، و حارب من حاربنی بفعل او قول، فی سبعین الفا من جیرانه و اقربائه. و باب یدخل منه سائر المسلمین ممن یشهد ان لا اله الا الله، و لم یکن فی قلبه مثقال ذرة من بغضنا اهل البیت».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 369، ح 2]
مرحوم سیّد بن طاوس در کتاب «الدُّرُوعِ الْوَاقِیَةِ» از کتاب «زهد النّبیّ(صلی الله علیه و آله)» از ابو محمّد جعفر بن احمد قمّی نقل نموده که گوید:1) 775.. و عنه، قال: حدثنا احمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا احمد بن یحیی بن زکریا القطان، قال:
هنگامی که آیه «وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعِینَ * لَهَا سَبْعَةُ اَبْوَابٍ…» نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به شدّت گریان شد، و اصحاب او نیز به خاطر آن حضرت گریان شدند و نمیدانستند که جبرییل چه آیهای بر آن حضرت نازل نموده است و هیچ کدام جرئت سخن گفتن با آن حضرت را نداشتند، از سویی عادت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این بود که چون فاطمه[[3]] را میدید خشنود میشد، از این رو یکی از اصحاب [مانند سلمان] به درب خانه فاطمه[[3]] آمد و دید آن بانو مشغول آسیاب کردن جو میباشد و میگوید:
«وَ ما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ وَ اَبْقی» پس سلام کرد و قصّهی حال رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و گریه او را بیان نمود، پس فاطمه[[3]] برخاست و چادر کهنه خود را -- که دوازده جای آن را با لیف خرما وصله نموده بود -- بر سر نمود و چون خارج شد و نظر سلمان به چادر او افتاد گریه کرد و گفت: چه قدر حزن آور است که قیصر و کسرا در لباس حریر و سندس به سر ببرند و دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با چنین چادری زندگی میکند؟! و چون فاطمه[[3]] وارد بر پدر خود شد گفت:
«یا رسول الله! سلمان از لباس من تعجّب نموده است، سوگند به خدایی که شما را به حق مبعوث به رسالت نمود، پنج سال است که فرش من و علی تنها پوست گوسفندی است که روزها برای شتر خود علف روی آن میریزیم و چون شب میشود فرش ما میباشد و بالش ما نیز پوستی است که از لیف خرما پر شده است» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به سلمان فرمود: «ای سلمان! دخترم فاطمه از پیشگامان در خوبیهاست» سپس فاطمه[[3]] عرضه داشت: پدر جان فدای شما شوم، چه چیزی شما را گریان کرده است؟! و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این دو آیهای که جبرائیل آورده بود را تلاوت نمود و فاطمه[[3]] به رو افتاد و فرمود:
«وای وای بر کسی که داخل آتش شود» و سلمان گفت: «ای کاش من گوسفندی بودم و مرا ذبح میکردند و گوشت مرا میخوردند و نام آتش را نمیشنیدم» و ابوذرّ گفت: «ای کاش مادرم نازا بود و مرا به دنیا نیاورده بود و من اسم آتش را نمیشنیدم» و عمّار گفت: «ای کاش من پرندهای بودم و در بیابانها پرواز میکردم و در بین پرندگان محشور میشدم و بر من حساب و عقابی نبود و نام آتش را نمیشنیدم» و علی(علیه السلام) فرمود: «ای کاش درّندگان گوشت مرا پاره پاره میکردند و ای کاش مادر مرا نزاییده بود و نام آتش را نمیشنیدم و سپس علی(علیه السلام) دست روی سر گذارد و شروع به گریه نمود و فرمود:
«وای از سفر طولانی قیامت، و وای از کمی زاد و توشهی سفر و وای از روزی که دوزخیان وارد آتش میشوند و در بین آتش رفت و آمد میکنند و از سگهای دوزخ فرار میکنند! آنان مریضانی هستند که احدی، از آنان عیادت نمیکند، و مجروحانی هستند که معالجه نمیشوند، و اسیرانی هستند که آزاد نمیشوند، آنان از آتش میخورند، و از آتش میآشامند، و در طبقات آن رفت و آمد میکنند، و پس از پوشیدن لباس پنبه و کتان، لباس آنان پارههای آتش است، و بعد از معانقه با همسران خود در دنیا، در آغوش شیاطین خواهند بود!(1)
«یا رسول الله، ان سلمان تعجّب من لباسی، فو الذی بعثک بالحق نبیا، ما لی و لعلی منذ خمس سنین الا مسک کبش نعلف علیه بالنهار بعیرنا، فاذا کان اللیل افترشناه، و ان مرفقتنا لمن ادم حشوها لیف». فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): «یا سلمان، ان ابنتی لفی الخیل السبق».
ثم قالت: «یا ابت -- فدتک نفسی -- ما الذی ابکاک؟». فذکر لها ما نزل به جبرییل(علیه السلام) من الآیتین المتقدمتین. قال: فسقطت فاطمة (علیها السّلام) علی وجهها، و هی تقول: «الویل ثم الویل لمن دخل النار». فسمع سلمان، فقال: یا لیتنی کنت کبشا لاهلی، فاکلوا لحمی و مزقوا جلدی، و لم اسمع بذکر النار. و قال ابو ذر: یا لیت امی کانت عاقرا و لم تلدنی، و لم اسمع بذکر النار، و قال عمار: یا لیتنی کنت طائرا اطیر فی القفار، و لم یکن علی حساب و لا عقاب، و لم اسمع بذکر النار. و قال علی(علیه السلام): «یا لیت السباع مزقت لحمی، و لیت امی لم تلدنی، و لم اسمع بذکر النار» ثم وضع علی(علیه السلام) یده علی راسه و جعل یبکی، و یقول: وا بعد سفراه، وا قلة زاداه، فی سفر القیامة یذهبون، و فی النار یترددون، و بکلالیب النار یتخطفون، مرضی لا یعاد سقیمهم، و جرحی لا یداوی جریحهم، و اسری لا یفک اسیرهم. من النار یاکلون، و منها یشربون، و بین اطباقها یتقلبون، و بعد لبس القطن و الکتان مقطعات النیران یلبسون، و بعد معانقة الازواج مع الشیاطین مقرنون». [تفسیر برهان، ج 3، ص 371]
1) 776.. ابن طاوس فی (الدروع الواقیة)، قال: فی کتاب (زهد النّبی(صلی الله علیه و آله)) لابی محمّد جعفر بن احمد القمی، قال: انه لما نزلت هذه الآیة علی النّبی(صلی الله علیه و آله) وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعِینَ لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ بکی النّبی(صلی الله علیه و آله) بکاء شدیدا، و بکی اصحابه لبکائه، فلم یدروا ما نزل به جبرییل(علیه السلام)، و لم یستطع احد من اصحابه ان یکلمه. و کان النّبی(صلی الله علیه و آله) اذا رای فاطمه[[3]] فرح بها، فانطلق بعض اصحابه الی باب بیتها، فوجد بین یدیها شعیرا و هی تطحن فیه، و تقول: وَ ما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ وَ اَبْقی «القصص 28: 60» فسلم علیها، و اخبرها بخبر النّبی(صلی الله علیه و آله) و بکائه، فنهضت و التفت بشملة لها خلق، قد خیطت فی اثنی عشر مکانا بسعف النخل. فلما خرجت نظر سلمان الفارسی الی الشملة و بکی، و قال: وا حزناه، ان قیصر و کسری فی الحریر و السندس، و ابنة محمّد رسول الله(صلی الله علیه و آله) علیها شملة صوف خلق قد خیطت فی اثنی عشر مکانا! فلما دخلت فاطمة (علیها السّلام) علی النّبی(صلی الله علیه و آله)، قالت:
مولّف گوید:
روایات مفصّل دیگری نیز دربارهی ابواب دوزخ و درکات آن در تفسیر نورالثّقلین نقل شده که در پاورقی مشاهده میشود.(1)
-- فی تفسیر العیّاشی عن ابی بصیر قال: یؤتی بجهنم لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ، بابها الاول للظالم و هو زریق، و بابها الثانی لحبتر، و الباب الثالث للثالث، و الرابع لمعاویة، و الخامس لعبد الملک، و السادس لعکر بن هوسر و السابع لابی سلامة فهم ابواب لمن اتبعهم.
-- فی کتاب الخصال فی سوال بعض الیهود علیا(علیه السلام) عن الواحد الی المائة قال له الیهودی:
فما السبعة؟ قال: سبعة ابواب النار متطابقات.
-- عن ابی عبد الله(علیه السلام) عن ابیه عن جده علیهم السّلام قال: ان للنار سبعة ابواب یدخل منه فرعون و هامان، و قارون و باب یدخل منه المشرکون و الکفار من لم یؤمن بالله طرفة عین، و باب یدخل منه بنو امیة هو لهم خاصة لا یزاحمهم فیه احد، و هو باب لظی و هو باب سقر و هو باب الهاویة یهوی بهم سبعین خریفا، فکلما هوی بهم سبعین خریفا فار بهم فورة قذف بهم فی اعلاها سبعین خریفا، ثم هوی بهم هکذا سبعین خریفا، فلا یزالون هکذا ابدا خالدین مخلدین، و باب یدخل منه مبغضونا و محاربونا و خاذلونا، و انه لاعظم الابواب و اشدها حرا.
قال محمّد بن الفضیل الزرقی: فقلت لابی عبد الله(علیه السلام): الباب الذی ذکرت عن ابیک عن جدک(علیهما السلام) انه یدخل منه بنو امیة یدخله من مات منهم علی الشرک او ممن ادرک الاسلام منهم؟ فقال: لا ام لک الم تسمعه یقول: و باب یدخل منه المشرکون و الکفار، فهذا باب یدخل منه کل مشرک و کل کافر لا یؤمن بیوم الحساب، و هذا الباب الآخر یدخل منه بنو امیة لانه هو لابی سفیان و معاویة و آل مروان خاصة، یدخلون من ذلک الباب فتحطمهم النار فیه حطما لا یسمع لهم واعیة و لا یحیون فیها و لا یموتون.
-- فی مجمع البیان «لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ» فیه قولان: احدهما ما روی عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) ان جهنم لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ اطباق بعضها فوق بعض، و وضع احدی یدیه علی الاخری فقال: هکذا، وان الله وضع الجنان علی العرض و وضع النیران بعضها فوق بعض فاسفلها جهنم، و فوقها لظی، و فوقها الحطمة و فوقها سقر، و فوقها الجحیم، و فوقها السعیر، و فوقها الهاویة، و فی روایة الکلبی: اسفلها الهاویة و اعلاها جهنم.
-- فی تهذیب الاحکام محمّد بن علی بن محبوب عن احمد بن محمّد عن ابن ابی نصر قال:
سالت ابا الحسن(علیه السلام) عن رجل اوصی بجزء من ماله؟ فقال: واحد من سبعة ان الله تعالی یقول: «لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» -- احمد بن محمّد بن عیسی عن اسمعیل بن همام الکندی عن الرّضا(علیه السلام) فی رجل اوصی بجزء من ماله؟ قال: الجزء من سبعة، ان الله تعالی یقول: «لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ.» [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 17]
1) 777.. و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعِینَ» وقوفهم علی الصراط، و امّا «لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» فبلغنی و الله اعلم ان الله جعلها سبع درجات اعلاها الجحیم، یقوم اهلها علی الصفا منها، تغلی ادمغتهم فیها کغلی القدور بما فیها، و الثانیة «لَظی نَزَّاعَةً لِلشَّوی تَدْعُوا مَنْ اَدْبَرَ وَ تَوَلَّی وَ جَمَعَ فَاَوْعی» و الثالثة «سَقَرُ لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ» و الرابعة الحطمة و منها تثور «شرر کالقصر کانه جمالة صفر» تدق من صار الیها مثل الکحل، فلا تموت الروح، کلما صاروا مثل الکحل عادوا و الخامسة الهاویة فیها مالک، یدعون یا مالک اغثنا فاذا اغاثهم جعل لهم آنیة من صفر من نار فیها صدید ما یسیل من جلودهم کانه مهل، فاذا رفعوه لیشربوا منه تساقطت لحم وجوههم من شدة حرها، و هو قول الله «وَ اِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً» و من هوی فیها هوی سبعین عاما فی النار، کلما احترق جلده بدل جلدا غیره و السادسة هی السعیر فیها ثلثمائة سرادق من نار، فی کل سرادق ثلثمائة قصر من نار، فی کل قصر ثلاثمائة بیت من نار، فی کل بیت ثلثمائة لون من العذاب من غیر عذاب النار، فیها حیّات من نار، و عقارب من نار، و جوامع من نار، و سلاسل من نار، و اغلال من نار، و هو الذی یقول الله: «اِنَّا اَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَلاسِلَ وَ اَغْلالًا وَ سَعِیراً» و السابعة جهنم و فیها الفلق، و هو جب فی جهنم اذا فتح اسعر النار سعرا، و هو اشد النار عذابا، و امّا صعود فجبل من صفر من نار وسط جهنم، و امّا اثاما فهو واد من صفر مذاب یجری حول الجبل، فهو اشد النار عذابا.
«اِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ»(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یکی از خطب خود میفرماید:
آگاه باشید که تقوا مرکب آرام و ذلیلی است، [برای رسیدن به بهشت و سعادت] و افسر آن، به دست مومنان داده شده و اگر آنان بر این مرکب رام سوار شوند او آنان را به بهشت میرساند و درهای بهشت به روی آنها باز میشود و بوی بهشت را میشنوند و به آنان گفته میشود: «ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ.»(2)
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 19، ح 67]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ضمن حدیث مفصّلی پس از ذکر علی و اولاد او(علیهم السلام) میفرماید:
آگاه باشید که دوستان [و شیعیان] آنان کسانی هستند که با امنیت و آرامش وارد بهشت میشوند، و ملائکه با آنان ملاقات میکنند و بر آنان سلام مینمایند و میگویند: «طبتم فادخلوها خالدین» یعنی شما پاکیزه شدید، پس برای همیشه وارد بهشت شوید.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید: علی(علیه السلام) میفرمود:
خشم نکنید و خشم نکنید، و آشکارا، سلام کنید و زیبا سخن بگویید، و شبانگاه که مردم در خوابند نماز [شب] بخوانید، تا با سلامت داخل بهشت شوید. سپس این آیه را تلاوت نمود: «السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ…»(2)
«السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 20، ح 69]
«وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ اِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ»(3)عمرو بن ابی المقدام میگوید: امام صادق(علیه السلام) به شیعیان خود میفرمود:به خدا سوگند تنها شمایید که خداوند دربارهی شما میفرماید: «وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ اِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ…»(4)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 20، ح 70]
1) 780.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی (ره) عن النّبی(صلی الله علیه و آله) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام) و قد ذکر علیا و اولاده علیهم السّلام: الا ان اولیاءهم الذین یدخلون الجنة آمنین، و تتلقیهم الملائکة بالتسلیم ان طبتم فادخلوها خالدین.! [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 19، ح 68]
2) 781.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن جعفر بن محمّد الاشعری عن ابن القداح عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: کان علی(علیه السلام) یقول: لا تغضبوا و لا تغضبوا، افشوا السّلام و اطیبوا الکلام و صلوا باللیل و الناس نیام، تدخلوا الجنة بسلام ثم تلا علیهم قول الله(عزوجل):
3) 782.. سورهی حجر، آیهی 47.
4) 783.. فی روضة الکافی عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمّد بن الحسن بن شمون عن عبد الله بن عبدالرّحمن عن عبد الله بن القاسم عن عمرو بن ابی المقدام عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال: انتم و الله الذین قال الله(عزوجل): وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ.
و در سخن دیگری به ابو بصیر فرمود:
ای ابا محمّد! خداوند شما را در کتاب خود یاد نموده و میفرماید: «اِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ» سپس فرمود: به خدا سوگند خداوند از این سخن جز شما را اراده نکرده است…(1)محمّد بن مروان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هیچ مرد و زنی از شما نیست جز آن که ملائکه بر آنان سلام میکنند. سپس فرمود:
شما هستید که خداوند میفرماید: «وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ اِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ.»(2)در روایات اهل سنّت نیز تفسیر فوق دیده میشود چنان که حافظ ابو نعیم از ابو هریره نقل کرده که گوید: علی بن ابیطالب(علیه السلام) به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت:
یا رسول الله! آیا شما من را بیشتر دوست میدارید و یا فاطمه را؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه را بیشتر از تو دوست میدارم و تو را عزیزتر از او میدانم. سپس فرمود:
مثل این که میبینم تو نزد حوض من قرار داری و مردم را از ورود به حوض من دور میکنی و بر حوض من ظرفهایی است به عدد ستارگان آسمان و تو و حسن
1) 784.. عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمّد بن زیاد عن محمّد بن سلیمان عن ابیه عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال لابی بصیر: یا با محمّد لقد ذکرکم الله فی کتابه فقال: «اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ» و الله ما اراد بهذا غیرکم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 20، ح 71]
2) 785.. فی تفسیر العیّاشی عن محمّد بن مروان عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لیس منکم رجل و لا امراة الا و ملائکة الله یاتونه بالسّلام، و انتم الذین قال الله: «وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 20، ح 72]
و حسین و حمزه و جعفر در بهشت هستید «اِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ» سپس فرمود: «و تو و شیعیانت با من خواهید بود» و این آیه را تلاوت نمود «وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ اِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ» و هیچ کدام از شما پشت سر دیگری نگاه نمیکنید [بلکه روبروی همدیگر هستید.](1)«وَ نَبِّئْهُمْ عَن ضَیْفِ اِ بْراَهِیمَ *… * قَالُواْ لَا تَوْجَلْ اِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ»(2)مولّف گوید:
قصّه ضیف ابراهیم(علیه السلام) در سورهی هود گذشت و در اینجا روایتی که عیّاشی نقل نموده ما نقل میکنیم:
محمّد بن قاسم گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ساره به ابراهیم(علیه السلام) گفت: «پیر شدی [و فرزندی پیدا نکردی! خوب است از خدا بخواهی که فرزندی به تو بدهد و چشمان تو روشن شود؟ همانا خداوند تو را خلیل خود برگزیده و او دعای تو را مستجاب خواهد کرد ان شاء الله». از این رو ابراهیم(علیه السلام) از خدای خود خواست تا فرزند علیم و دانایی به او عطا کند، و خداوند به او وحی کرد: «من به تو غلام علیمی میدهم، امّا تو را به خاطر او نسبت به اطاعت از خود امتحان خواهم نمود».
1) 786.. و من طریق المخالفین، ما نقله ابو نعیم الحافظ، عن رجاله، عن ابی هریرة، قال: قال علی بن ابیطالب(علیه السلام): «یا رسول الله، ایما احب الیک، انا ام فاطمة؟ قال: فاطمة احب الی منک، و انت اعز علی منها. و قال: و کانی بک و انت علی حوضی تذود عنه الناس، و ان علیه اباریق عدد نجوم السماء، و انی و انت و الحسن و الحسین و حمزة و جعفر فی الجنة: اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ و انت معی و شیعتک، ثم قرا رسول الله(صلی الله علیه و آله): وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ لا ینظر احدکم فی قفا صاحبه». [تفسیر برهان، ج 3، ص 374]
2) 787.. سورهی حجر، آیات 53-51.
امام صادق(علیه السلام) سپس فرمود: پس از این بشارت، سه سال طول کشید تا خداوند اسماعیل را به ابراهیم(علیه السلام) عطا نمود. [و امتحان سختی پیدا کرد و مامور شد تا فرزند خود را قربانی کند…](1)«قَالُواْ اِنَّا اُرْسِلْنَا اِلَی قَوْمٍ مُّجْرِمِینَ * اِلَّا آلَ لُوطٍ اِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ اَجْمَعِینَ»(2)ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
لوط سی سال در بین قوم خود ماند و آنان را به دین خدا دعوت نمود و از عقاب و عذاب خداوند بر حذر داشت. امام باقر(علیه السلام) سپس فرمود: «قوم لوط، پس از قضای حاجت، خود را نمیشستند و غسل جنابت نمیکردند و لوط و اهل بیت او، پس از قضای حاجت خود را میشستند و نظافت میکردند و غسل جنابت مینمودند و لوط و ابراهیم پسر خاله همدیگر بودند، و ساره همسر ابراهیم خواهر لوط بود، و ابراهیم و لوط دو پیامبر مرسل و انذار کننده بودند، و لوط مرد با سخاوت و کریم و میهمان نوازی بود، و مردم او را از این کار منع میکردند، و چون دیدند لوط میهمانان غریبی پیدا کرده است، به او گفتند: «ما تو را از این کار نهی کردیم و اگر چنین کنی ما سراغ میهمانان تو خواهیم آمد و تو را خوار خواهیم نمود» از این رو، لوط میهمانان خود را پنهان میکرد، و عشیره و خویشاوندی نداشت [که از او حمایت کنند].
1) 788.. عن محمّد بن القاسم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان سارة قالت لابراهیم(علیه السلام): قد کبرت فلو دعوت الله ان یرزقک ولدا فتقر اعیننا؟ فان الله قد اتخذک خلیلا و هو مجیب دعوتک ان شاء الله، فسال ابراهیم ربه ان یرزقه غلاما علیما، فاوحی الله الیه: انی واهب لک غلاما علیما، ثم ابلوک فیه بالطاعة لی، قال ابو عبد الله(علیه السلام): فمکث ابراهیم بعد البشارة ثلث سنین، ثم جائته البشارة من الله باسماعیل مرة اخری بعد ثلث سنین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 20]
2) 789.. سورهی حجر، آیهی 58 و 59.
امام باقر(علیه السلام) سپس فرمود: لوط و ابراهیم توقّع عذاب برای قوم لوط نداشتند و ابراهیم و لوط منزلت بزرگی نزد خداوند داشتند، و خداوند همواره به خاطر ابراهیم که خلیل او بود و لوط که مورد محبّت او بود، عذاب را از قوم لوط تاخیر میانداخت، تا این که غضب الهی بر آنان شدید شد و خداوند عذاب را بر آنان مقدّر نمود و به عوض آن، به ابراهیم(علیه السلام) فرزندی داد، تا تسلّی خاطر او باشد، و ملائکه را نزد ابراهیم فرستاد و آنان شبانه بر او وارد شدند و ابراهیم(علیه السلام) از آنان هراس پیدا کرد که شاید دزدانی باشند، و چون ملائکه فزع و ترس ابراهیم(علیه السلام) را دیدند گفتند: «سلام» و ابراهیم(علیه السلام) پاسخ داد و گفت: «ما از شما هراس پیدا کردیم» و آنان گفتند:
«هراس مکن، ما تو را به فرزند دانایی بشارت میدهیم، و مقصودشان اسماعیل بود و ابراهیم(علیه السلام) به آنان گفت: آیا بعد از پیری به من بشارت فرزند میدهید؟! آنان گفتند: «ما به حق، به تو بشارت میدهیم، ناامید مباش» پس ابراهیم(علیه السلام) به آنان فرمود: بعد از این بشارت کار شما چیست؟ گفتند: ما برای هلاکت قوم مجرم و گنهکار لوط آمدهایم تا آنان را از عذاب خدای ربّ العالمین هراس بدهیم» ابراهیم به آنان فرمود: در بین این قوم، لوط قرار دارد [آیا او را نیز هلاک میکنید؟!] آنان گفتند:
«ما بهتر میدانیم که لوط بین آنان است و ما او را با خانوادهاش نجات خواهیم داد جز همسرش را که از هلاک شوندگان خواهد بود».
و چون مامورین خداوند نزد لوط آمدند، لوط گفت: «شما ناآشنا هستید» گفتند:
«ما آمدهایم برای انذار قوم تو نسبت به عذاب الهی، پس تو باید پس از هفت شبانه روز، شبانه از بین قوم خود خارج شوی و احدی از شما به پشت سر خود نگاه نکند، جز همسر تو که همانند مردم دیگر گرفتار عذاب خواهد شد».
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که طلوع صبح روز هشتم فرا رسید، فرستادگان خدا نزد ابراهیم آمدند و او را به اسحاق بشارت دادند و هلاکت قوم لوط را نیز به او تسلیت گفتند…(1)
فلما رای قوم لوط ذلک قالوا: انا ننهاک عن العالمین لا تقری ضیفا ینزل بک، فانک ان فعلت فضحنا ضیفک و اخزیناک فیه، و کان لوط اذا نزل به الضیف کتم امره مخافة ان یفضحه قومه، و ذلک ان لوطا کان فیهم لا عشیرة له. قال: و ان لوطا و ابراهیم لا یتوقّعان نزول العذاب علی قوم لوط، و کانت لابراهیم و لوط منزلة من الله شریفة، و ان الله تبارک و تعالی کان اذا هم بعذاب قوم لوط ادرکته فیهم مودة ابراهیم و خلته و محبة لوط فیراقبهم فیه فیؤخر عذابهم، قال ابو جعفر:
فلما اشتد اسف الله علی قوم لوط و قدر عذابهم و قضاه احب ان یعوض ابراهیم من عذاب قوم لوط بغلام علیم فیسلی به مصابه بهلاک قوم لوط، فبعث الله رسلا الی ابراهیم یبشرونه باسماعیل، فدخلوا علیه لیلا ففزع منهم و خاف ان یکونوا سراقا، قال: فلما ان راته الرسل فزعا وجلا قالوا: سلاما قال سلام قالَ اِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ قالُوا لا تَوْجَلْ اِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ قالَ ابو جعفر(علیه السلام): و الغلام العلیم هو اسمعیل من هاجر فقال ابراهیم للرسل: اَ بَشَّرْتُمُونِی عَلی اَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطِینَ فقال ابراهیم للرسل:
فما خطبکم بعد البشارة؟ قالُوا اِنَّا اُرْسِلْنا اِلی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ انهم کانوا قوما فاسقین لننذرهم عذاب رب العالمین، قال ابو جعفر(علیه السلام): فقال ابراهیم للرسل: «اِنَّ فِیها لُوطاً قالُوا نَحْنُ اَعْلَمُ بِمَنْ فِیها لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ اَهْلَهُ اِلَّا امْرَاَتَهُ کانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ قالَ اِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ قالُوا بَلْ جِئْناکَ بِما کانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ» یقول: من عذاب الله لننذر قومک العذاب «فَاَسْرِ بِاَهْلِکَ» یا لوط اذا مضی من یومک هذا سبعة ایام و لیالیها «بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ اَحَدٌ اِلَّا امْرَاَتَکَ اِنَّهُ مُصِیبُها ما اَصابَهُمْ» قال ابو جعفر(علیه السلام) فقضوا الی لوط ذلک الامر «اَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ» قال ابو جعفر(علیه السلام): فلما کان یوم الثامن مع طلوع الفجر قدم الله رسلا الی ابراهیم یبشرونه باسحاق و یعزونه بهلاک قوم لوط «الحدیث» [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 20]
1) 790.. عن ابی بصیر عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ان لوطا لبث فی قومه ثلثین سنة یدعوهم الی الله و یحذرهم عقابه، قال: و کانوا قوما لا یتنظفون من الغائط و لا یتطهرون من الجنابة و کان لوط و آله یتنظفون من الغائط و یتطهرون من الجنابة، و کان لوط ابن خالة ابراهیم و ابراهیم ابن خالة لوط و کانت امراة ابراهیم سارة اخت لوط، و کان ابراهیم و لوط نبیین مرسلین منذرین، و کان لوط رجلا سخیا کریما یقری الضیف اذا نزل به و یحذره قومه، قال:
«قَالَ وَ مَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ اِلَّا الضَّآلُّونَ»(1)ابراهیم(علیه السلام) که بعد از پیری و کبر سنّ بشارت اسماعیل به او داده شد، تعجّب نمود و گفت: آیا بعد از پیری به من بشارت فرزند میدهید؟ و ملائکه به او گفتند:
ما به حق، به تو بشارت دادیم و تو نباید ناامید [از رحمت و عطای خدا] باشی و ابراهیم فرمود: از رحمت خدا ناامید نمیشوند مگر گمراهان.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
نشانه کبر سن و پیری سه چیز است: 1. ضعف بصر و بینایی؛ 2. خمیده شدن کمر؛ 3. ضعف و ناتوانی قدم.(2)
کلال البصر و انحناء الظهر ورقة القدم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 22، ح 75]
صفوان جمّال گوید:من نماز خود را با امام صادق(علیه السلام) خواندم، و آن حضرت سر به زیر انداخت و گفت:
«خدایا مرا از رحمت خود ناامید مگردان» و سپس با صدای بلند فرمود: «وَ مَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ اِلَّا الضَّآلُّونَ ؟!»(3)
اللهم لا تقنطنی من رحمتک، ثم جهر فقال: وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ اِلَّا الضَّالُّونَ.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 22، ح 76]
1) 791.. سورهی حجر، آیهی 56.
2) 792.. فی کتاب الخصال عن الصباح مولی ابی عبد الله(علیه السلام) قال: کنت مع ابی عبد الله فلما مررنا باحد قال: تری الثقب الذی فیه؟ قلت: نعم، قال امّا انا فلست اراه. و علامة الکبر ثلث:
3) 793.. فی تفسیر العیّاشی عن صفوان الجمال قال: صلیت خلف ابی عبد الله(علیه السلام) فاطرق ثم قال:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیث مفصّلی فرمود: خداوند میفرماید:
«ای فرزند آدم! تو با احسان من، قدرت بر اطاعت من پیدا کردی، و با بدگمانی خود به من، از رحمت من ناامید شدی!(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
چند چیز از گناهان کبیره است: 1 -- قنوط و ناامیدی از رحمت خدا، 2 -- امن از مکر خدا، 3 -- قتل نفس حرام، 4 -- عقوق والدین، 5 -- خوردن مال یتیم 6 -- رباخواری.(2)«اِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ * وَ اِنَّهَا لَبِسَبِیلٍ مُّقیمٍ * اِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّلْمُؤمِنِینَ»(3)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
هیچ مخلوقی نیست مگر آن که بین دو چشم او نوشته شده، مومن است یا کافر، و این از چشم شما پوشیده است و لکن از چشم ائمّه آلمحمّد(صلی الله علیه و آله)پوشیده نیست،
1) 794.. فی کتاب التوحید باسناده الی معاذ بن جبل حدیث طویل عن النّبی(صلی الله علیه و آله) یقول فیه: قال الله یا ابن آدم باحسانی الیک قویت علی طاعتی و بسوء ظنک بیقنطت من رحمتی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 22، ح 77]
2) 795.. عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا عَبْدِ اللهِ ع یَقُولُ الْکَبَائِرُ الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ وَ الْیَاْسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ وَ الْاَمْنُ مِنْ مَکْرِ اللهِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ اَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً وَ اَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَةِ وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَةِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ فَقِیلَ لَهُ اَ رَاَیْتَ الْمُرْتَکِبُ لِلْکَبِیرَةِ یَمُوتُ عَلَیْهَا اَ تُخْرِجُهُ مِنَ الْاِیمَانِ وَ اِنْ عُذِّبَ بِهَا فَیَکُونُ عَذَابُهُ کَعَذَابِ الْمُشْرِکِینَ اَوْ لَهُ انْقِطَاعٌ قَالَ یَخْرُجُ مِنَ الْاِسْلَامِ اِذَا زَعَمَ اَنَّهَا حَلَالٌ وَ لِذَلِکَ یُعَذَّبُ اَشَدَّ الْعَذَابِ وَ اِنْ کَانَ مُعْتَرِفاً بِاَنَّهَا کَبِیرَةٌ وَ هِیَ عَلَیْهِ حَرَامٌ وَ اَنَّهُ یُعَذَّبُ عَلَیْهَا وَ اَنَّهَا غَیْرُ حَلَالٍ فَاِنَّهُ مُعَذَّبٌ عَلَیْهَا وَ هُوَ اَهْوَنُ عَذَاباً مِنَ الْاَوَّلِ وَ یُخْرِجُهُ مِنَ الْاِیمَانِ وَ لَا یُخْرِجُهُ مِنَ الْاِسْلَامِ. [الکافی، ج 2، ص 280]
3) 796.. ، سورهی حجر، آیات 77-75.
از این رو هر کس بر آنان وارد شود، او را میشناسند که مومن است یا کافر. سپس این آیه را تلاوت نمود «اِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ.»(1)
مومن او کافر، و ذلک محجوب عنکم و لیس محجوبا عن الائمة من آلمحمّد(صلی الله علیه و آله)، ثم لیس یدخل علیهم احد الا عرفوه مومن او کافر، ثم تلا هذه الآیة: ان فی ذلک لآیات للمتوسمین.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 22، ح 78]
عبد الکریم بن کثیر گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:هیچ بندهای به دنیا نمیآید جز آن که بین دو چشمان او نوشته شده، مومن است یا کافر، چنان که خداوند میفرماید: «اِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ». سپس فرمود: «ما دشمنان و دوستان خود را میشناسیم…»(2)اسباط بیّاع زطی گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) بودم که مردی دربارهی آیه فوق سوال نمود و امام(علیه السلام) فرمود:
«مُتَوَسِّمِینَ» ما هستیم، و «سَبِیلٍ مُّقیمٍ» نیز بین ما مقیم است.(3)
«اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ وَ اِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» قال: نحن المتوسمون و السبیل فینا مقیم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 22، ح 80]
1) 797.. فی بصائر الدرجات حدثنی السندی بن الربیع عن الحسن بن علی بن فضال عن علی بن رئاب عن ابی بکر الحضرمی عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: لیس مخلوق الا و بین عینیه مکتوب:
2) 798.. احمد بن الحسن بن احمد بن ابراهیم عن الحسن بن البرة عن علی بن حسان عن عبد الکریم بن کثیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ویحک یا ابا سلیمان! انه لیس من عبد یولد الا کتب بین عینیه مومن او کافر، قال الله(عزوجل): «اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» نعرف عدونا من ولینا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 22، ح 79]
3) 799.. فی اصول الکافی احمد بن مهران عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی عن ابن ابی عمیر قال: اخبرنی اسباط بیاع الزطی قال: کنت عند ابی عبد الله(علیه السلام) فسئله رجل عن قول الله(عزوجل):
امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارهی آیه فوق فرمود:
پیامبر(صلی الله علیه و آله) «متوسّم» بود و بعد از او من و امامان از ذریّه من «مُتَوَسِّمِینَ» هستند.(1)
کنت عند ابی عبد الله(علیه السلام) فدخل علیه رجل من اهل هیت فقال له: اصلحک الله ما تقول فی قول الله(عزوجل): «اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» قال: نحن المتوسمون و السبیل فینا مقیم.
-- محمّد بن اسمعیل عن الفضل بن شاذان عن حماد بن عیسی عن ربعی بن عبد الله عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): «اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» قال: هم الامة، قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله(عزوجل) فی قول الله(عزوجل) «اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ».
-- محمّد بن یحیی عن الحسن بن علی الکوفی عن عبیس بن هشام عن عبد الله بن سلیمان عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): «اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» فقال: هم الائمة «وَ اِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» قال: لا یخرج منا ابدا.
-- محمّد بن یحیی عن محمّد بن الحسین عن محمّد بن اسلم عن ابراهیم بن ایوب عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی قوله: «اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» قال: کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) المتوسم و انا من بعده، و الائمة من ذریتی المتوسمون و فی نسخة اخری: احمد بن مهران عن محمّد بن علی عن محمّد بن اسلم عن ابرایم بن ایوب باسناده مثله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 23، ح 84-80]
شخصی به نام «هلال» -- امیر مدینه -- گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم:ای فرزند رسول خدا مسالهای در فکر من هست و میخواهم از شما سوال کنم؟ امام(علیه السلام) فرمود:
«اگر بخواهی من از مساله تو خبر خواهم داد وگرنه سوال کن» پس من گفتم:
شما از چه راهی به آنچه در باطن من هست اطّلاع پیدا میکنید؟!
1) 800.. محمّد بن یحیی عن سلمة بن الخطاب عن یحیی بن ابراهیم، قال حدثنی اسباط بن سالم قال:
حضرت(علیه السلام) فرمود:
بهوسیله توسّم و تفرّس، مگر سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «اِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ»؟! و مگر سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نشنیدهای که میفرماید:
«فَاتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ؟!»(1)
وَ اِنْ کانَ اَصْحابُ الْاَیْکَةِ لَظالِمینَ فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَ اِنَّهُما لَبِاِمامٍ مُبینٍ وَ لَقَدْ کَذَّبَ اَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلینَ وَ آتَیْناهُمْ آیاتِنا فَکانُوا عَنْها مُعْرِضینَ وَ کانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتًا آمِنینَ فَاَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحینَ فَما اَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلَّا بِالْحَقِّ وَ اِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمیلَ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیمُ وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثانی وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ اِلی ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجًا مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ قُلْ اِنِّی اَنَا النَّذیرُ الْمُبینُ کَما اَنْزَلْنا عَلَی الْمُقْتَسِمینَ الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعینَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ اِنَّا کَفَیْناكَ الْمُسْتَهْزِئینَ الَّذینَ یَجْعَلُونَ
1) 801.. فی کتاب معانی الاخبار الهلالی امیر المدینة یقول: سالت جعفر بن محمّد فقلت له: یا بن رسول الله فی نفسی مسالة ارید ان اسئلک عنها، قال: ان شئت اخبرتک بمسالتک قبل ان تسالنی، و ان شئت فاسئل، قال: فقلت له: یا بن رسول الله و بای شیء تعرف ما فی نفسی قبل سوالی عنه؟ قال: بالتوسم و التفرس، امّا سمعت قول الله(عزوجل): «اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» و قول رسول الله(صلی الله علیه و آله): اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 25]
مَعَ اللهِ اِلهًا آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّكَ یَضیقُ صَدْرُكَ بِما یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدینَ وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّی یَاْتِیَكَ الْیَقینُ
«اَیْکة» مفرد اَیْک است، به معنای درختان درهم پیچیده، و بعضی گفتهاند: «ایکه» به معنای غیضه است، و متوسّم ناظر در علامت است، و «توسّم فیه الخیر» اذ عرف سمة ذلک فیه، و «امام» به معنای طریق است و «امام مبین» لوح محفوظ است، و امّا اِمام در لغت به معنای پیشوا و کسی است که از او پیروی میشود، و «حِجر» به معنای منع است و عقل را حِجر گویند، به خاطر این که مانع از قبایح است، و «عِضین» جمع «عِضة» است و اصل آن عِضْوَة و تعضیة است و آن به معنای تفریق و جداسازی است، و عَضَیتُ الشئ اَی فرّقته و بعّضته.(1)
«اصحاب الایکه» [صاحبان سرزمینهای پردرخت قوم شعیب] مسلماً قوم ستمگری بودند! (78) ما از آنها انتقام گرفتیم و (شهرهای ویران شده) این دو [قوم لوط و اصحاب الایکه] بر سر راه (شما در سفرهای شام)، آشکار است! (79) و «اصحاب حجر» [قوم ثمود] پیامبران را تکذیب کردند! (80) ما آیات خود را به آنان دادیم ولی آنها از آن روی گرداندند! (81) آنها خانههای امن در دل کوهها میتراشیدند. (82) امّا سرانجام صیحه (مرگبار)، صبحگاهان آنان را فرا گرفت (83) و آنچه را به دست آورده بودند، آنها را از عذاب الهی نجات نداد! (84) ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز بحق نیافریدیم و ساعت موعود [قیامت] قطعا فرا خواهد رسید (و جزای
1) 802.. مجمع البیان.
هر کس به او میرسد)! پس، از آنها به طرز شایستهای صرف نظر کن (و آنها را بر نادانیهایشان ملامت ننما)! (85) به یقین، پروردگار تو، آفریننده آگاه است! (86) ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم! (87) (بنا بر این،) هرگز چشم خود را به نعمتهای (مادّی)، که به گروههایی از آنها [کفّار] دادیم، میفکن! و بهخاطر آنچه آنها دارند، غمگین مباش! و بال (عطوفت) خود را برای مومنین فرود آر! (88) و بگو: «من انذارکننده آشکارم!» (89) (ما بر آنها عذابی میفرستیم) همان گونه که بر تجزیهگران (آیات الهی) فرستادیم! (90) همانها که قرآن را تقسیم کردند (آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهایشان بود رها نمودند)! (91) به پروردگارت سوگند، (در قیامت) از همه آنها سوال خواهیم کرد… (92) از آنچه عمل میکردند! (93) آنچه را ماموریت داری، آشکارا بیان کن! و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتنا نکن)! (94) ما شرّ استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد (95) همانها که معبود دیگری با خدا قرار دادند امّا بهزودی میفهمند! (96) ما میدانیم سینهات از آنچه آنها میگویند تنگ میشود (و تو را سخت ناراحت میکنند). (97) (برای دفع ناراحتی آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده کنندگان باش! (98) و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [مرگ] تو فرا رسد! (99)
«وَ لَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»(1)در آیه قبل خداوند پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در مقابل کفّار و مشرکین امر به صفحِ جمیل نمود:
«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ».
1) 803.. سورهی حجر، آیهی 87.
امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید:
«صفح جمیل عفو بدون عتاب و تندی است» و عین این سخن از حضرت رضا(علیه السلام) نیز نقل شده است.(1)
-- فی امالی الصدوق (ره) باسناده عن الصادق جعفر بن محمّد عن ابیه(علیهما السلام) قال قال علی بن الحسین زین العابدین(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ» قال: العفو من غیر عتاب. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 27، ح 95 و 96]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:سبع مثانی و قرآن عظیم، سورهی فاتحه است، راوی حدیث محمّد بن مسلم میگوید: گفتم: آیا «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» از آیات سبع مثانی میباشد؟ فرمود:
آری افضل آنهاست.(2)در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
سبع مثانی، سورهی حمد است و آن هفت آیه میباشد و یکی از آیات آن «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» است و به این سبب سبع مثانی به آن گفته شده که در دو رکعت اوّل نمازها خوانده میشود.(3)
1) 804.. فی عیون الاخبار عن الرّضا(علیه السلام) حدیث طویل و فیه قال(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ قال: العفو من غیر عتاب.
2) 805.. فی تهذیب الاحکام محمّد بن علی بن محبوب عن العبّاس عن محمّد بن ابی عمیر عن ابی ایوب عن محمّد بن مسلم قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن السبع الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ هی الفاتحة؟ قال: نعم، قلت: بسم الله الرحمن الرحیم من السبع المثانی؟ قال: نعم هی افضلهن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 27، ح 97]
3) 806.. فی تفسیر العیّاشی ابن عبدالرّحمن عمن رفعه قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ قال: هی سورة الحمد، و هو سبع آیات: منها «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» و انما سمیت المثانی لانها تثنی فی الرکعتین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 27]
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
ماییم «سبع مثانی» که خداوند آن را به پیامبر خود داده است، و ماییم «وجه الله» که بین شما رفت و آمد میکنیم و هر کس ما را بشناسد [به سعادت رسیده و] معرفت پیدا کرده و هر کس ما را نشناخته [و امامت ما را نپذیرفته] راه یقین و معرفت برای او باز است.
و در نسخهای آمده که فرمود:
«وَ مَنْ جَهِلَنَا فَاَمَامُهُ السَّعِیر» یعنی هر کس ما را نشناسد مقابل او سعیر دوزخ است.
والله العالم.(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس [بهرهای از] قرآن به او داده شود، و گمان کند به کسی بهرهی بیشتری داده شده است، به راستی بزرگ شمرده چیزی را که خدا کوچک شمرده و کوچک شمرده چیزی را که خدا بزرگ شمرده است!(2)
1) 807.. فی کتاب التوحید باسناده الی ابی سلام عن بعض اصحابنا عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: نحن المثانی التی اعطاها الله نبینا،(صلی الله علیه و آله)، و نحن وجه الله، نتقلب فی الارض بین اظهر کم عرفنا من عرفنا، و من جهلنا فامامه الیقین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 29، ح 110] -- عن سورة بن کلیب عن ابی جعفر ع قال: سمعته یقول نحن المثانی التی اعطی نبینا و نحن وجه الله فی الارض، نتقلب بین اظهرکم عرفنا من عرفنا فامامه الیقین و من انکرنا فامامه السعیر. [تفسیر عیاشی، ج 2، ص، 249]
2) 808.. ابو علی الاشعری عن الحسن بن علی بن عبد الله و حمید بن زیاد عن الخشاب جمیعا عمرو بن جمیع عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): و من اوتی القرآن فظن ان احدا من الناس اوتی افضل مما اوتی، فقد عظم ما حقر الله، و حقر ما عظم الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 29، ح 113]
«لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ اَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَ لَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ»(1)در شان نزول آیه فوق روایت شده که امام صادق و یا امام باقر(علیهما السلام) میفرمایند:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تنگنا و سختی واقع شد، و از یکی از یهودیان درخواست وام و قرض نمود، و آن مرد یهودی گفت: به خدا سوگند محمّد را گوسفند و شتری نیست، پس من برای چه به او قرض بدهم؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من امین خدا هستم در زمین و آسمان و اگر تو مرا برای چیزی امین قرار بدهی، آن چیز را به تو خواهم داد. و سپس «بدرقة» یعنی سپری از پوست را نزد او گرو گذارد، و این آیه نازل شد، «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی مَا مَتَّعْنَا…»(2)مولّف گوید:
این خطاب از قبیل، «اِیَّاکِ اَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةِ» میباشد.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: هنگامی که آیه فوق نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
کسی که راضی و تسلیم به مقدّرات خدا نباشد خود را به خاطر حسرتهای دنیا هلاک میکند، و کسی که چشم خود را به اموال مردم بدوزد، اندوه او فراوان میشود و غیظ او شفا نمییابد، و کسی که نعمتهای خدا را منحصر
1) 809.. سورهی حجر، آیهی 88.
2) 810.. فی تفسیر العیّاشی عن حماد عن بعض اصحابه عن احدهما(علیهما السلام) قول الله: لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلی ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ قال: ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی نزل به ضیقة، [فاستسلف من یهودی] فقال الیهودی: و الله ما لمحمّد ثاغیة و لا راغیة فعلی ما اسلفه؟ فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): انی لامین الله فی سمائه و ارضه و لو ائتمنتنی علی شیء لادیته الیک، قال: فبعث بدرقة فرهنها عنده، و انزلت علیه: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلی ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 30، ح 115]
در خوراک و پوشاک بداند [و توجّه به نعمتهای دیگر خدا نداشته باشد] دانش او ناچیز و عذاب او نزدیک است، و کسی که غصّه دنیا را بخورد، بر خدا خشم نموده است، و کسی که از مصیبتی که بر او وارد شده به مردم شکایت کند، از خدا شکایت نموده است، و از این امّت کسی که قاری قرآن باشد و داخل آتش شود، از کسانی خواهد بود که «یَتَّخِذُ آیاتِ اللهِ هُزُواً»، و کسی که نزد ثروتمندی برود و در مقابل او خضوع کند تا از مال او چیزی به او برسد، دو ثلث دین او از بین رفته است!(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 30]
«کَمَا اَنزَلْنَا عَلَی المُقْتَسِمِینَ * الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ * فَوَرَبِّکَ لَنَسْاَلَنَّهُمْ اَجْمَعِیْنَ»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:مقصود این است که آنان [یعنی قریش] قرآن را تقسیم و تفریق نمودند و از آن ترتیب و تالیفی که خدا در آن قرار داده بود خارج نمودند [و مطابق خواستههای خود آن را جابه جا کردند.](3)
قسموا القرآن و لم یؤلفوه علی ما انزله الله، فقال: لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 31، ح 118]
1) 811.. فی تفسیر علی بن ابراهیم اخبرنا احمد بن ادریس قال: حدثنا احمد بن محمّد عن محمّد بن سنان عن المفضّل بن عمر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لما نزلت هذه الآیة «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلی ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): من لم یتعز بعزاء الله تقطعت نفسه علی الدنیا حسرات، و من رمی ببصره الی ما فی یدی غیره کثر همه و لم یشف غیظه، و من لم یعلم ان لله علیه نعمة الا فی مطعم او ملبس فقد قصر علمه و دنا عذابه، و من اصبح علی الدنیا حزینا اصبح علی الله ساخطا، و من شکی مصیبة نزلت به فانما یشکو ربه، و من دخل النار من هذه الامة ممن قرا القرآن فهو ممن یتخذ آیات الله هزوا، و من اتی ذا میسرة فتخشع له طلب ما فی یدیه ذهب ثلثا دینه.
2) 812.. سورهی حجر، آیات 92-90.
3) 813.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قال علی بن ابراهیم فی قوله: الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ قال:
از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نقل شده که فرمودند:
مقصود از این آیه قریش هستند.(1)
-- عن زرارة و حمران و محمّد بن مسلم، عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام)، عن قوله الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ. قال: «هم قریش». [تفسیر برهان، ج 3، ص 388، ح 5 و 6]
مولّف گوید:در روایات فراوانی که گذشت و خواهد آمد، این معنا یادآوری شده است، مانند تغییر در آیه «آل یاسین» که «الیاسین» خواندهاند و تغییر در آیه «وَ صِراطُ عَلَیٍّ مُسْتَقِیمٌ» که «صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ» خواندهاند و… و با این جابهجاییها خواستهاند، فضایل اهل البیت(علیهم السلام) را پنهان نمایند و خداوند سوگند یاد نموده که از آنها مؤاخذه خواهد نمود.
و بعضی گفتهاند: شاید مقصود، یهود و نصارا باشند که برخی از آیات قرآن را پذیرفتند و برخی را انکار نمودند و خداوند از آنان مذمّت نموده است. و الله العالم.
«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ * اِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پنج سال در مکّه پنهان و خائف بود و رسالت خود را آشکار نمیکرد و تنها علی و خدیجه(علیهما السلام) به او ایمان آورده بودند و سپس خداوند به او امر نمود تا رسالت خود را آشکار سازد و فرمود: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ…» و چون این آیه نازل شد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امر خود را آشکار نمود.(3)
1) 814.. العیّاشی: عن محمّد بن مسلم، عن احدهما، قال فی الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ قال: هم قریش».
2) 815.. سورهی حجر، آیهی 95.
3) 816.. ابن بابویه، قال: حدثنا محمّد بن الحسن، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، و محمّد بن الحسن الصفار جمیعا، قالا: حدثنا محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب و محمّد بن عیسی بن عبید، قالا: حدثنا صفوان بن یحیی، عن عبد الله بن مسکان، عن محمّد بن علی الحلبی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «اکتتم رسول الله(صلی الله علیه و آله) بمکة مختفیا خائفا خمس سنین، لیس یظهر امره، و علی(علیه السلام) معه و خدیجة، ثم امره الله(عزوجل) ان یصدع بما امر به، فظهر رسول الله(صلی الله علیه و آله) و اظهر امره». [تفسیر برهان، ج 3، ص 389، ح 1]
عبید الله بن علی حلبی گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از نزول وحی، سیزده سال در مکّه ماند و چند سال در پنهانی به سر میبرد و رسالت خود را آشکار نمیکرد، سه سال در [مضیقه و] هراس از مشرکین به سر برد و امر خود را آشکار نکرد، تا خداوند به او فرمود: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ…» و پس از نزول این آیه رسالت خود را آشکار نمود.(1)محمّد بن ابی عمیر نقل نموده:
که مستهزئین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پنج نفر بودهاند: 1. ولید بن مغیرهی مخزومی؛ 2. عاص بن وائل سهمی؛ 3. اسود بن عبد یغوث زهری؛ 4. اسود بن مطلّب؛ 5. حارث بن طلاطله ثقفی.(2)
«المستهزئون برسول الله(صلی الله علیه و آله) خمسة: الولید بن المغیرة المخزومی، و العاص بن وائل السهمی، و الاسود بن عبد یغوث الزهری، و الاسود بن المطلب، و الحارث بن الطلاطلة الثقفی». [تفسیر برهان، ج 3، ص 389، ح 3]
1) 817.. و عنه، قال: حدثنا ابی، و محمّد بن الحسن (رضی الله عنه)، قالا: حدثنا سعد بن عبد الله و عبد الله بن جعفر الحمیری و محمّد بن یحیی العطار و احمد بن ادریس جمیعا، عن احمد بن محمّد بن عیسی و محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب و ابراهیم بن هاشم جمیعا، عن الحسن بن محبوب، عن علی بن رئاب، عن عبید الله بن علی الحلبی، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «مکث رسول الله(صلی الله علیه و آله) بمکة بعد ما جاءه الوحی عن الله تبارک و تعالی ثلاث عشرة سنة، منها ثلاث سنین مختفیا خائفا لا یظهر حتّی امره الله(عزوجل) ان یصدع بما امره به، فاظهر حینئذ الدعوة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 389، ح 2]
2) 818.. و عنه، قال: حدثنا احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن ابیه، عن محمّد بن ابی عمیر، عن ابان بن عثمان الاحمر، رفعه، قال:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ یکی از یهودیان شام و علمای آنان که دربارهی مستهزئین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سوال نمود فرمود:
خداوند به پیامبر خود فرمود: «اِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» و آنان پنج نفر بودند، و همه آنان را در یک روز خداوند کشت بدون آن که بتوانند کسی را بکشند، امّا ولید بن مغیره، با تیر مردی از بنی خزاعه کشته شد، و آن مرد خزاعی به تیر خود پر بسته بود و به ولید اصابت کرد و رگ بالای صاعد او را قطع نمود و ولید از پای در آمد و گفت:
خدای محمّد(صلی الله علیه و آله) مرا کشت؛ و عاص بن وائل سهمی برای کاری به گردنهی کداء در بالای مکّه رفته بود و سنگی از زیر پایش لغزید و سقوط نمود و تکّه تکّه شد، در حالی که میگفت:
خدای محمّد(صلی الله علیه و آله) مرا کشت، اسود بن عبد یغوت نیز همراه غلامش میخواست نزد پسرش زمعه برود، پس اندکی در گردنه کداء -- زیر سایه درختی -- نشست و جبرییل آمد و سر او را محکم به درخت کوبید، او به غلامش گفت: مرا نجات بده، غلام گفت: من کسی را نمیبینم جز این که تو خود سر خویش را به درخت میکوبی، او نیز به هلاکت رسید، در حالی که میگفت: خدای محمّد(صلی الله علیه و آله) مرا کشت.
امّا حارث بن طلاطله، هنگامی که باد گرم و سوزانی میوزید از خانه بیرون آمد و به یک مرد حبشی سیاه چهره تبدیل شد و چون به خانه بازگشت و گفت: «من حارث هستم» اهل خانه حرف او را نپذیرفتند و او را کشتند، و او نیز در آن حال میگفت: خدای محمّد(صلی الله علیه و آله) مرا کشت؛ اسود بن مطلّب نیز ماهی شوری را خورد
و بیماری عطش پیدا کرد و آنقدر آب خورد تا شکمش پاره شد و هلاک گردید و در آن حال گفت: خدای محمّد(صلی الله علیه و آله) مرا کشت؛ و همه این حوادث در یک ساعت واقع شد. سپس امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
آنان صبح آن روز نزد حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) بودند و به او میگفتند: «ای محمّد ما تا ظهر به تو مهلت میدهیم، اگر از سخنان خود بازنگشتی تو را خواهیم کشت» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سخن آنان غمگین شد و به خانه خود رفت و در را بست و در ساعت مقرّر جبرییل نزد او آمد و گفت: خدایت سلام میرساند و میفرماید:
«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» یعنی رسالت خود را برای اهل مکّه آشکار کن «وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای جبرییل! با تهدید مسخره کنندگان (چه کنم)؟ جبرییل گفت: «اِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» یعنی ما شرّ آنان را از تو برطرف نمودیم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ساعتی پیش آنان نزد من بودند؟! جبرییل گفت:
«شرّ آنان از تو برطرف شد» و این گونه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسالتش را آشکار نمود!(1)
حدثنی ابی محمّد بن علی، قال: حدثنی ابی علی بن الحسین، قال: حدثنی ابی الحسین بن علی:: «ان امیرالمؤمنین(علیه السلام) قال لیهودی من یهود الشام و احبارهم، و قد اخبره فیما اجاب عنه من جواب مسایله: فاما المستهزئون، فقال الله(عزوجل):
اِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ فقتل الله خمستهم، قد قتل کل واحد منهم بغیر قتلة صاحبه فی یوم واحد امّا الولید بن المغیرة، فانه مر بنبل لرجل من بنی خزاعة قد راشه فی الطریق، فاصابته شظیة منه فانقطع اکحله حتّی ادماه، فمات و هو یقول: قتلنی رب محمّد و امّا العاص بن وائل السهمی، فانه خرج فی حاجة له الی کداء، فتدهده تحته حجر، فسقط فتقطع قطعة قطعة، فمات و هو یقول:
قتلنی رب محمّد و امّا الاسود بن عبد یغوث، فانه خرج یستقبل ابنه زمعة، و معه غلام له، فاستظل بشجرة تحت کداء، فاتاه جبرییل(علیه السلام)، فاخذ راسه فنطح به الشجرة، فقال لغلامه: امنع عنی هذا فقال: ما اری احدا یصنع بک شیئا الا نفسک. فقتله و هو یقول: قتلنی رب حمّد».
قال مصنف هذا الکتاب: و فی خبر آخر فی الاسود، یقال: «ان النّبی(صلی الله علیه و آله) کان قد دعا علیه ان یعمی الله بصره، و ان یثکله بولده. فلما کان فی ذلک الیوم، جاء حتّی صار الی کداء، فاتاه جبرییل(علیه السلام) بورقة خضراء، فضرب بها وجهه فعمی، و بقی حتّی اثکله الله(عزوجل) بولده یوم بدر، ثم مات». «و امّا الحارث بن الطلاطلة، فانه خرج من بیته فی السموم، فتحوّل حبشیا، فرجع الی اهله، فقال: انا الحارث. فغضبوا علیه و قتلوه، و هو یقول: قتلنی رب محمّد و امّا الاسود بن المطلب، فانه اکل حوتا مالحا، فاصابه غلبة العطش، فلم یزل یشرب الماء حتّی انشق بطنه فمات، و هو یقول:
قتلنی رب محمّد. و کل ذلک فی ساعة واحدة، و ذلک انهم کانوا بین یدی رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فقالوا له: یا محمّد، ننتظر بک الی الظهر، فان رجعت عن قولک و الا قتلناک. فدخل النّبی(صلی الله علیه و آله) منزله، فاغلق علیه بابه مغتما بقولهم، فاتاه جبرییل(علیه السلام) ساعته، فقال له: یا محمّد، السّلام یقرئک السّلام، و هو یقول: فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ یعنی اظهر امرک لاهل مکة و ادع، وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ. قال: یا جبرییل، کیف اصنع بالمستهزئین و ما او عدونی؟ قال: اِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ. قال: یا جبرییل، کانوا عندی الساعة بین یدی. فقال: قد کفیتهم. فاظهر امره عند ذلک». [تفسیر برهان، ج 3، ص 389، ح 4]
1) 819.. و عنه، قال: حدثنا احمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا ابو القاسم عبدالرّحمن بن محمّد الحسینی، قال: حدثنا ابو العبّاس محمّد بن علی الخراسانی، قال: حدثنا ابو سعید سهل بن صالح العبّاسی، عن ابیه و ابراهیم بن عبدالرّحمن الآملی، قال: حدثنا موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، قال: حدثنا جعفر بن محمّد، قال:
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
آیه «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ * اِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» سه سال پس از نبوّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد، و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز دوشنبه به رسالت رسید علی(علیه السلام) روز سه شنبه اسلام آورد و سپس خدیجه همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مسلمان شد، تا این که ابوطالب وارد بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شد و دید آن حضرت به نماز ایستاده و علی(علیه السلام) در کنار او قرار دارد پس ابوطالب به جعفر که همراه او بود فرمود: تو نیز در کنار پسر عمّ خود به نماز بایست، پس جعفر نیز در طرف چپ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایستاد
و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از بین آنان به جلو رفت و آنان پشت سر آن حضرت قرار گرفتند و پس از آن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به نماز میایستاد و علی و جعفر و زید بن حارثه و خدیجه به او اقتدا میکردند و چون سه سال گذشت، خداوند به رسول خود(صلی الله علیه و آله) فرمود: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ * اِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ…»(1)
«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ اِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» و کان المستهزؤن برسول الله خمسة الولید بن المغیرة، و العاص بن وائل، و الاسود بن المطلب، و الاسود بن عبد یغوث، و الحارث بن طلاطلة الخزاعی، فمر الولید بن المغیرة و کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) دعا علیه لما کان بلغه من اذائه و استهزائه، فقال: اللهم اعم بصره، و اثکله بولده، فعمی بصره و قتل ولده ببدر فمر الولید بن المغیرة برسول الله(صلی الله علیه و آله) و معه جبرییل(علیه السلام)، فقال جبرییل: یا محمّد هذا الولید بن المغیرة و هو من المستهزئین بک. قال: نعم، و قد کان مر برجل من خزاعة و هو یریش نبالا له، فوطئ علی بعضها فاصاب اسفل عقبه قطعة من ذلک، فدمیت فلما مر بجبرییل(علیه السلام) اشار الی ذلک، فرجع الولید الی منزله و نام علی سریره، و کانت ابنته نائمة اسفل منه فانفجر الموضع الذی اشار الیه جبرییل(علیه السلام) اسفل عقبه فسال منه الدم حتّی صار الی فراش ابنته، فانتبهت ابنته فقالت: یا جاریة ا تحل وکاء القربة؟ قال الولید: ما هذا وکاء القربة و لکنه دم ابیک، فاجمعی لی ولدی و ولد اخی فانی میت فجمعتهم فقال لعبد الله بن ابی ربیعة:
ان عمارة بن الولید بارض الحبشة بدار مضیعة، فخذ کتابا من محمّد الی النجاشی ان یرده، ثم قال لابنه هاشم و هو اصغر ولده: یا بنی اوصیک بخمس خصال فاحفظها: اوصیک بقتل ابی دهم الدوسی فانه غلبنی علی امراتی و هی بنته، و لو ترکها و بعلها کانت تلد لی ابنا مثلک، و دمی فی خزاعة و ما تعمدوا قتلی، و اخاف ان تفتنوا بعدی، و دمی فی بنی خزیمة بن عامر و دیاتی فی ثقیف فخذه و لا سقف نجران علی مائتا دینار فاقضها، ثم فاضت نفسه، و مر ربیعة بن الاسود برسول الله(صلی الله علیه و آله) فاشار جبرییل الی بصره فعمی و مات، و مر به الاسود بن عبد یغوث، فاشار جبرییل الی بطنه فلم یزل یستسقی حتّی شق بطنه، و مر العاص بن وائل فاشار جبرییل الی رجله فدخل یداه فی اخمص قدمیه و خرجت من ظاهره و مات، و مر ابن الطلاطلة فاشار جبرییل الی وجهه فخرج الی جبال تهامة فاصابته السمائم و استسقی حتّی انشق بطنه، و هو قول الله: «اِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» فخرج رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقام علی الحجر فقال: یا معشر قریش، یا معاشر العرب ادعو کم الی شهادة ان لا اله الا الله، و انی رسول الله، و آمر کم بخلع الانداد و الاصنام فاجیبونی تملکون بها العرب، و تدین لکم العجم، و تکونون ملوکا فی الجنة، فاستهزؤا منه و قالوا: جن محمّد بن عبد الله، و لم یجسروا علیه لموضع ابیطالب، فاجتمعت قریش الی ابیطالب فقالوا: یا ابا طالب ان ابن اخیک قد سفه احلامنا و سب آلهتنا، و افسد شباننا، و فرق جماعتنا، فان کان یحمله علی ذلک الغرم جمعنا له مالا فیکون اکثر قریش مالا، و نزوجه ای امراة شاء من قریش، فقال له ابو طالب:
ما هذا یا ابن اخی؟ فقال: یا عم هذا دین الله الذی ارتضاه لانبیائه و رسله، بعثنی الله رسولا الی الناس، فقال: یا بن اخی ان قومک قد اتونی یسالونی ان اسئلک ان تکف عنهم، فقال:
یا عم انی لا استطیع ان اخالف امر ربی، فکف عنه ابو طالب، ثم اجتمعوا الی ابیطالب فقالوا: انت سیّد من ساداتنا فادفع الینا محمّدا لنقتله و تملک علینا، فقال ابو طالب قصیدته الطویلة، و یقول فیها:
و لما رایت القول لاود بینهم و قد قطعوا کل العری و الوسایل کذبتم و بیت الله یبزی محمّد و لما نطاعن دونه و نناضل و ننصره حتّی نصرع حوله و نذهل عن ابنائنا و الحلائل قال:
فلما اجتمعت [قریش] علی قتل رسول الله(صلی الله علیه و آله) و کتبوا الصحیفة القاطعة، جمع ابو طالب بنی هاشم و حلف لهم بالبیت و الرکن و المقام و المشاعر فی الکعبة، لئن شاکت محمّدا شوکة لاتین علیکم یا بنی هاشم فادخله الشعب، و کان یحرسه باللیل و النهار قائما بالسیف علی راسه اربع سنین، فلما خرجوا من الشعب حضرت ابا طالب الوفاة، فدخل علیه رسول الله(صلی الله علیه و آله) و هو یجود بنفسه، فقال: یا عم ربیت صغیرا و کفلت یتیما، فجزاک الله عنی خیرا اعطنی کلمة اشفع لک بها عند ربی، فروی انه لم یخرج من الدنیا حتّی اعطی رسول الله الرّضا، و قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لو قمت المقام المحمود لشفعت لابی و امی و عمی و اخ کان لی مواخیا فی الجاهلیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 32]
1) 820.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ اِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» فانها نزلت بمکة بعد ان نبئ رسول الله(صلی الله علیه و آله) بثلث سنین، و ذلک ان النبوّة نزلت علی رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم الاثنین و اسلم علی یوم الثلثاء ثم اسلمت خدیجة بنت خویلد زوجة رسول الله(صلی الله علیه و آله) ثم دخل ابو طالب الی النّبی و هو یصلی و علی بجنبه، و کان مع ابیطالب جعفر فقال له ابو طالب: صل جناح ابن عمک، فوقف جعفر علی یسار رسول الله فبدر رسول الله(صلی الله علیه و آله) من بینهما، فکان یصلی رسول الله و علی(علیه السلام) و جعفر و زید بن حارثة و خدیجة، فلما اتی لذلک ثلث سنین، انزل الله علیه:
«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ…»(1)امام صادق(علیه السلام) در حدیث مفصّلی میفرماید:
… رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون فضایل وصیّ خود علی(علیه السلام) را بیان نمود در قلوب اصحاب او نفاق به وجود آمد، و سخنانی را در این باره گفتند، و چون به گوش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسید غمگین و ناراحت شد، و خداوند به او فرمود:
ای محمّد! «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ»، «فَاِنَّهُمْ لَا یُکَذِّبُونَکَ وَ لَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللهِ یَجْحَدُونَ» یعنی آنان بدون حجّت سخن میگویند. از سویی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با آنان الفت برقرار مینمود، و از آنان کمک میگرفت، و همواره چیزی از فضایل وصیّ خود را بیان مینمود، تا این که این سوره نازل شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون مرگ خود را نزدیک دید رسماً دربارهی وصیّ خود با آنان احتجاج نمود.(2)
1) 821.. سورهی حجر، آیهی 97.
2) 822.. فی اصول الکافی محمّد بن الحسین و غیره عن سهل عن محمّد بن عیسی و محمّد بن یحیی و محمّد بن الحسین جمیعا عن محمّد بن سنان عن اسمعیل بن جابر و عبد الکریم بن عمرو عن عبد الحمید بن ابی الدیلم عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه حاکیا عن رسول الله(صلی الله علیه و آله) ذکر من فضل وصیه ذکرا، فوقع النفاق فی قلوبهم فعلم رسول الله(صلی الله علیه و آله) ذلک و ما یقولون، فقال الله جل ذکره: یا محمّد و لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ فَاِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللهِ یَجْحَدُونَ لکنهم یجحدون بغیر حجة لهم و کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یتالفهم و یستعین ببعضهم علی بعض، و لا یزال یخرج لهم شیئا فی فضل وصیه حتّی نزلت هذه السورة، فاحتج علیهم حین اعلم بموته و نعیت الیه نفسه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 37]
حفص بن غیاث گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
کسی که [در دنیا] صبر کند، مدّت کوتاهی را صبر کرده است، و کسی که جزع و بیصبری کند مدّت کوتاهی را بیصبری کرده است. سپس فرمود: بر تو باد به صبر در همه امور چرا که خداوند پیامبر خود حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را مبعوث به رسالت خود نمود و او را امر به صبر و ارفاق کرد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صبر نمود، چرا که خداوند به او فرمود: «وَ اصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا * وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ اُولِی النَّعْمَةِ»(1)، و فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَ مَا یُلَقَّاهَا اِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مَا یُلَقَّاهَا اِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ.»(2)سپس فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به قدری در مقابل مشرکین صبر کرد، تا نسبتهای خطرناکی به او دادند و صبر او لبریز شد، و به ستوه آمد، و خداوند به او فرمود: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُن مِّنَ السَّاجِدِینَ.»(3)
قال ابو عبد الله(علیه السلام): «یا حفص ان من صبر صبر قلیلا، و من جزع جزع قلیلا، ثم قال: علیک بالصبر فی جمیع امورک، فان الله(عزوجل) بعث محمّدا(صلی الله علیه و آله)، فامره بالصبر و الرفق، فقال: وَ اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ اُولِی النَّعْمَةِ، و قال تبارک و تعالی:
ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ ما یُلَقَّاها اِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها اِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ فصبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) حتّی نالوه بالعظائم و رموه بها، فضاق صدره، فانزل الله(عزوجل) علیه: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 395، ح 1]
«وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَاْتِیَکَ الْیَقِینُ»(1)در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
عمل کنندگان همه هلاک شدند، جز آنان که عملشان عبادت و بندگی خدا بود، و عابدان نیز همه هلاک شدند، جز آنان که عبادتشان از روی علم و آگاهی بود، و عالمان نیز همه هلاک شدند، جز آنان که در علم خود صادق و راستگو بودند، و صادقان نیز همه هلاک شدند، جز آنان که اهل اخلاص بودند، و مخلصان نیز همه هلاک شدند، جز آنان که باتقوا و پرهیزکار بودند، و با تقواها نیز همه هلاک شدند، جز آنان که اهل یقین بودند، و آنان که به یقین رسیدهاند، بر خُلق و سرشتی عظیم دست یافتهاند، از این رو خداوند میفرماید: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَاْتِیَکَ الْیَقِینُ.»(2)
1) 826.. سورهی حجر، آیهی 99.
2) 827.. فی کتاب (مصباح الشریعة): قال الصادق(علیه السلام): «هلک العاملون الا العابدون، و هلک العابدون الا العالمون، و هلک العالمون الا الصادقون، و هلک الصادقون الا المخلصون، و هلک المخلصون الا المتقون، و هلک المتقون الا الموقنون، و ان الموقنین لعلی خلق عظیم، قال الله تعالی: وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَاْتِیَکَ الْیَقِینُ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 398]
سورهی نحل محلّ نزول: مکّه، جز سه آیهی آخر آن که در مدینه نازل شده است.
ترتیب نزول: این سوره بعد از سورهی کهف نازل شده است.
عدد آیات: آیات این سوره 118 آیه است.(1)مرحوم فیض گوید: سوره نحل 118 آیه است و چهل آیه اوّل آن در مکّه نازل شده و بقیّه آن از «وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ فِی اللّهِ» تا آخر سوره در مدینه نازل شده است و برخی گفتهاند: همه سوره در مکّه نازل شده جز سه آیه آخر آن که در مدینه نازل شده است.(2)ثواب قرائت سورهی نحل مرحوم صدوق در کتاب ثواب الاعمال از محمّد بن مسلم از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هر کس در هر ماه سورهی نحل را بخواند، از خسارت و ضرر و زیان محفوظ میماند، و هفتاد نوع از بلاها و مصائب از او دور میشود، که سادهترین آنها، دیوانگی
و جذام و پیسی خواهد بود، و جایگاه او بهشت «عَدن» میباشد که در وسط بهشت قرار دارد.(1)و در کتاب خواصّ القرآن از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
هر کس این سوره را بخواند، خداوند نعمتهایی که به او داده است را، بر او حساب نمیکند، و اگر در آن روز و آن شبی که این سوره را خوانده از دنیا برود، پاداش کسی را خواهد داشت که با وصیّت نیکو از دنیا رفته باشد، و اگر آن را بنویسد و در باغی دفن کند، همهی درختان آن باغ میسوزد، و اگر در خانهای گذاشته شود قبل از پایان سال اهل آن خانه میمیرند.(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر این سوره را بنویسد، و در دیوار باغی بگذارد، میوههای آن باغ میریزد، و اگر در منزلی گذارده شود، اهل آن قبل از پایان سال هلاک میشوند، پس باید از خدا ترسید، و این کار را به جز در حق ظالم، انجام نداد.(3)
1) 830.. فی کتاب ثواب الاعمال باسناده الی ابی جعفر(علیه السلام) قال: من قرا سورة النحل فی کل شهر کفی المغرم فی الدنیا، و سبعین نوعا من انواع البلاء اهونه الجنون و الجذام و البرص، و کان مسکنه فی جنة عدن و هی وسط الجنان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 38، ح 1]
2) 831.. و من (خواص القرآن): روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: «من قرا هذه السورة لم یحاسبه الله تعالی بما انعم علیه، و ان مات یومه او لیلته و تلاها کان له من الاجر کالذی مات و احسن الوصیة، و من کتبها و دفنها فی بستان احترق جمیعه، و ان ترکت فی منزل قوم هلکوا قبل السنة جمیعهم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 401، ح 3]
3) 832.. و عن الصادق(علیه السلام) قال: «من کتبها و جعلها فی حائط البستان لم تبق شجرة تحمّل الا و سقط حملها و تنثر، و ان جعلها فی منزل قوم بادوا و انقرضوا من اولهم الی آخرهم فی تلک السنة، فاتق الله -- یا فاعله -- و لا تعمله الا لظالم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 401، ح 4]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَتی اَمْرُ اللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ اَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ اَنْ اَنْذِرُوا اَنَّهُ لا اِلهَ اِلَّا اَنَا فَاتَّقُونِ َلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ بِالْحَقِّ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ خَلَقَ الْاِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَاِذا هُوَ خَصیمٌ مُبینٌ وَ الْاَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فیها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَاْکُلُونَ وَ لَکُمْ فیها جَمالٌ حینَ تُریحُونَ وَ حینَ تَسْرَحُونَ وَ تَحْمِلُ اَثْقالَکُمْ اِلی بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغیهِ اِلَّا بِشِقِّ الْاَنْفُسِ اِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زینَةً وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ وَ عَلَی اللهِ قَصْدُ السَّبیلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ اَجْمَعینَ هُوَ الَّذی اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فیهِ تُسیمُونَ یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخیلَ وَ الْاَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِاَمْرِهِ اِنَّ فی ذلِكَ
لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ وَ ما ذَرَاَ لَکُمْ فِی الْاَرْضِ مُخْتَلِفًا اَلْوانُهُ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَاْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ وَ اَلْقی فِی الْاَرْضِ رَواسِیَ اَنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ اَنْهارًا وَ سُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ اَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ اَ فَلا تَذَکَّرُونَ وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها اِنَّ اللهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ وَ اللهُ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَ هُمْ یُخْلَقُونَ اَمْواتٌ غَیْرُ اَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ اَیَّانَ یُبْعَثُونَ
برخی گفتهاند: «تسبیح» در لغت [و استعمالات قرآن] چهار معنی دارد: 1. تنزیه کقوله تعالی: «سُبْحانَ الَّذِی اَسْری بِعَبْدِهِ»؛ 2. به معنای استثناء کقوله: «لَوْ لا تُسَبِّحُونَ»؛ ای تستثنون، و استثناء به معنای «ان شاء الله» گفتن است، 3. به معنای نماز کقوله: «فَلَوْ لا اَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ»؛ 4. به معنای نور، چنان که در حدیث آمده: «فلو لا سبحات وجهه» یعنی نور وجهه، و روح نیز به ده معنا آمده است: 1. حیاة النفوس؛ 2. رحمت؛ چنان که در آیه «فَرَوح و ریحان» آمده؛ 3. نبوّت، چنان که در «یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ اَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ»؛ 4. عیسی روح الله؛ 5. جبرییل؛ 6. به معنای نفخ؛ 7. به معنای وحی، چنان که در آیه «وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ رُوحاً مِنْ اَمْرِنا» آمده است؛ 8. ملکی اعظم از همه ملائکه؛ 9. به معنای نفس، «فاذا نام العبد خرجت نفسه و بقی روحه و اذا مات خرجت نفسه و روحه معاً…»، و اَنْعام جمع نَعَم به معنای شتر است، و «دِفْئ» وسیله پوشش است، و «اراحة» بازگرداندن گلّه به خوابگاه آنان است، و «سروح» خروج گلّه به چراگاه است،
و «قصد السبیل» یعنی استقامت طریق، و «جائر» به معنای مایل به باطل است، و «تسیمون الابل» به معنای چرانیدن ابل است، و «سامَتَ» یعنی رَعَت و «ابل سائمّه» شتری است که خود به چرا میرود و «ابل معلوفه» آن شتری است که به او علف میدهند، و «مواخر» جمع مَخْربه معنای شکافته شدن آب است، چنان که گفته میشود: «مخرت السفینة الماء»، یعنی کشتی آب را شکافت، و «مَخْر» صدای وزیدن باد را نیز گویند، و مَخَر الارض یعنی شقّها للزراعة، و «ان تمید بکم» یعنی تضطرب بکم.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر فرمان خدا (برای مجازات مشرکان و مجرمان،) فرا رسیده است برای آن عجله نکنید! منزّه و برتر است خداوند از آنچه همتای او قرار میدهند! (1) فرشتگان را با روح (الهی) بفرمانش بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل میکند (و به آنها دستور میدهد) که مردم را انذار کنید (و بگویید:) معبودی جز من نیست از (مخالفت دستور) من، بپرهیزید! (2) آسمانها و زمین را بحق آفرید او برتر است از اینکه همتایی برای او قرار میدهند! (3) انسان را از نطفه بیارزشی آفرید و سرانجام (او موجودی فصیح، و) مدافع آشکار از خویشتن گردید! (4) و چهارپایان را آفرید در حالی که در آنها، برای شما وسیله پوشش، و منافع دیگری است و از گوشت آنها میخورید! (5) و در آنها برای شما زینت و شکوه است به هنگامی که آنها را به استراحتگاهشان بازمیگردانید، و هنگامی که (صبحگاهان) به صحرا میفرستید! (6) آنها بارهای سنگین شما را به شهری حمل میکنند که جز با مشقّت زیاد، به آن نمیرسیدید پروردگارتان رؤوف و رحیم است (که این وسایل حیات را در اختیارتان قرار داده)! (7) همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایی میآفریند که نمیدانید. (8) و بر
خداست که راه راست را (به بندگان) نشان دهد امّا بعضی از راهها بیراهه است! و اگر خدا بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت میکند (ولی اجبار سودی ندارد). (9) او کسی است که از آسمان، آبی فرستاد، که نوشیدن شما از آن است و (همچنین) گیاهان و درختانی که حیوانات خود را در آن به چرا میبرید، نیز از آن است. (10) خداوند با آن (آب باران)، برای شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوهها میرویاند مسلماً در این، نشانه روشنی برای اندیشمندان است. (11) او شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما ساخت و ستارگان نیز به فرمان او مسخّر شمایند در این، نشانههایی است (از عظمت خدا،) برای گروهی که عقل خود را به کار میگیرند! (12) (علاوه بر این،) مخلوقاتی را که در زمین به رنگهای گوناگون آفریده نیز مسخّر (فرمان شما) ساخت در این، نشانه روشنی است برای گروهی که متذکّر میشوند! (13) او کسی است که دریا را مسخّر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید و زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید و کشتیها را میبینی که سینه دریا را میشکافند تا شما (به تجارت پردازید و) از فضل خدا بهره گیرید شاید شکر نعمتهای او را بجا آورید! (14) و در زمین، کوههای ثابت و محکمی افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد و نهرها و راههایی ایجاد کرد، تا هدایت شوید. (15) و (نیز) علاماتی قرار داد و (شب هنگام) به وسیله ستارگان هدایت میشوند. (16) آیا کسی که (این گونه مخلوقات را) میآفریند، همچون کسی است که نمیآفریند؟! آیا متذکّر نمیشوید؟! (17) و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمیتوانید آنها را احصا کنید خداوند بخشنده و مهربان است! (18) خداوند آنچه را پنهان میدارید و آنچه را آشکار میسازید، میداند. (19) معبودهایی را که غیر از خدا میخوانند، چیزی را خلق نمیکنند بلکه خودشان هم مخلوقند! (20) آنها مردگانی هستند که هرگز استعداد حیات ندارند و نمیدانند (عبادتکنندگانشان) در چه زمانی محشور میشوند! (21)
«اَتَی اَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ * یُنَزِّلُ الْمَلآئِکَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ اَمْرِهِ»(1)یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) از آن حضرت دربارهی آیه فوق سوال نمود و امام(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که خداوند به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از امری تا زمان معیّنی خبر بدهد، نباید مردم شتاب کنند، تا آن وقت فرا برسد، سپس فرمود: خدا اگر خبر بدهد چیزی به وقوع خواهد رسید، مثل آن است که واقع شده باشد، چنان که خداوند میفرماید: «اَتَی اَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ…»(2)ابان بن تغلب گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
هنگامی که خداوند قیام قائم(علیه السلام) را اراده نماید، جبرییل را به صورت پرنده سفیدی میفرستد، و او یک پای خود را روی کعبه میگذارد و پای دیگر خود را روی بیت المقدّس میگذارد، و با صدای بلند میگوید: «اَتَی اَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ»، سپس قائم(علیه السلام) حضور پیدا میکند و دو رکعت نماز نزد مقام ابراهیم میخواند و باز میگردد و اصحاب او که 313 نفر هستند اطراف او خواهند بود، و برخی از آنان شبانه از بستر خود جدا میشوند و خود را به آن حضرت میرسانند، پس حضرت مهدی(علیه السلام) قیام میکند در حالی که در دست او سنگی است و چون آن را میاندازد، زمین سبز و خرّم میشود.(3)
1) 833.. سورهی نحل، آیهی 1 و 2.
2) 834.. العیّاشی: عن هشام بن سالم، عن بعض اصحابنا، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله اَتی اَمْرُ اللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ. قال: «اذا اخبر الله النّبی(صلی الله علیه و آله) بشیء الی الوقت فهو قوله اَتی اَمْرُ اللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ حتّی یاتی ذلک الوقت». و قال: «ان الله اذا اخبر ان شیئا کائن فکانه قد کان». [تفسیر برهان، ج 3، ص 405]
3) 835.. عن ابان بن تغلب، عن ابی عبد الله(علیه السلام): «ان اوّل من یبایع القائم جبرییل(علیه السلام)، ینزل علیه فی صورة طیر ابیض فیبایعه، ثم یضع رجلا علی البیت الحرام و رجلا علی بیت المقدّس، ثم ینادی بصوت رفیع یسمع الخلائق: اَتی اَمْرُ اللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 405]
عبد الرّحمن بن کثیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
مقصود از «اَتَی اَمْرُ اللّهِ» امر ما میباشد و خداوند امر نموده که دربارهی آن عجله و شتاب نکنید و خداوند قائم ما را به وسیله گروهی از ملائکه و مومنین و رعب و ترس تایید خواهد نمود، همانند وقتی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) قیام نمود، و خداوند دربارهی او فرمود: «کَمَا اَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِن بَیْتِکَ بِالْحَقِّ.»(1)شیخ مفید نیز این روایت را در کتاب غیبت خود(2)، از عبد الرّحمن بن کثیر نقل نموده است.
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه زمانی نازل شد که قریش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواستند که عذاب بر آنان نازل شود و خداوند در پاسخ آنان فرمود: «اَتَی اَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ.»(3)«یُنَزِّلُ الْمَلآئِکَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ اَمْرِهِ عَلَی مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ اَنْ اَنذِرُواْ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلَّا اَنَا فَاتَّقُونِ»(4)ابو بصیر گوید: از امام باقر(علیه السلام) دربارهی آیهی فوق سوال کردم، فرمود:
مقصود جبرییل است که بر پیامبران نازل میشود، و مقصود از روح آن ملکی است
1) 836.. محمّد بن ابراهیم النعمانی، قال: اخبرنا علی بن احمد، عن عبید الله بن موسی العلوی، قال: حدثنا علی بن الحسین، عن علی بن حسان، عن عبدالرّحمن بن کثیر، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله(عزوجل): اَتی اَمْرُ اللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ. قال: «هو امرنا، امر الله(عزوجل) ان لا یستعجل به حتّی یؤیده الله بثلاثة اجناد: الملائکة، و المؤمنین، و الرعب، و خروجه کخروج رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و ذلک قوله(عزوجل): کَما اَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 403]
2) 837.. کتاب غیبت، ص 162.
3) 838.. القمیّ قال نزلت لمّا سالت قریش رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم ان ینزل علیهم العذاب فانزل اللَّه اَتی اَمْرُ اللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ. [تفسیر صافی، ج 3، ص 126]
4) 839.. سورهی نحل، آیهی 2.
که همواره با پیامبران و اوصیای آنان میباشد و از آنان جدا نمیشود و حقایق را به آنان تفهیم میکند و از طرف خداوند آنان را تقویت و کمک مینماید، تا با «لا اله الّا الله و محمّد رسول الله» خداوند پرستش شود و مردم بنده مطیع و منقاد او گردند، چه این که جنّ و انس و ملک، تنها، با شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) خدا را میپرستند و عبادت میکنند و خداوند همه مخلوقات را برای عبادت خویش خلق نموده است.(1)
سالته عن قول الله(عزوجل): یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ اَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ. فقال: «جبرییل الذی انزل علی الانبیاء، و الروح یکون معهم و مع الاوصیاء، لا یفارقهم، یفقههم و یسددهم من عند الله، و انه لا اله الا هو، محمّد رسول الله، و بهما عبد الله و استعبد الخلق علی هذا، الجن و الانس و الملائکة، و لم یعبد الله ملک و لا انس و لا جان الا بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمّدا رسول الله، و ما خلق الله(عزوجل) خلقا الا لعبادته». [تفسیر برهان، ج 3، ص 404، ح 5]
امام باقر(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:مقصود خداوند از «اَنذِرُواْ اَنَّهُ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَاْ فَاتَّقُونِ» کتاب خدا و دعوت پیامبران است [و ملائکه به آنان میگویند که این گونه بگویند.](2)«خَلَقَ الاِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَاِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ * وَ الاَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ…»(3)مولّف گوید:
از این آیه تا آیه 18 خداوند دربارهی خلقت انسان و حیوانات و نزول باران و روئیدن گیاه و درخت و میوهها و خلقت شب و روز و خورشد و ماه و ستارگان و بهرهگیری
1) 840.. سعد بن عبد الله، قال: حدثنا محمّد بن عیسی بن عبید و محمّد بن الحسین، و موسی بن عمر بن یزید الصیقل، عن علی بن اسباط، عن علی بن ابی حمزة، عن ابی بصیر، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال:
2) 841.. ثم قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ اَنْ اَنْذِرُوا اَنَّهُ لا اِلهَ اِلَّا اَنَا فَاتَّقُونِ یقول: «بالکتاب و النبوّة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 405، ح 9]
3) 842.. سورهی نحل، آیهی 4 و 5.
انسان از نعمتهای زمینی و دریائی و خلقت کوهها برای آرامش زمین و نعمتهای گوناگون دیگر سخن گفته و در پایان فرموده است: «اگر شما نعمتهای خدا را شماره کنید به نهایتی نخواهید رسید و نمیتوانید آنها را احصا نمایید».
این آیات حقّا نشانههایی از قدرت و حکمت و علم الهی است و باید سبب تقویت ایمان و اقرار به عجز و ناتوانی انسان از شکر نعمتهای الهی بشود و حق شکر او را به جا بیاورد، و حق شکر خداوند همان گونه که در روایات آمده این است که خود را عاجز از شکر نعمتهای خدا بداند از این رو معصومین(علیهم السلام) در سخنان و دعاهای خود فرمودهاند: «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یُحْصِی نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یُؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ…»(1)روایت شده که حضرت زین العابدین(علیه السلام) هنگامی که آیهی «وَ اِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللهِ لَا تُحْصُوهَا» را قرائت مینمود، میفرمود:
«سُبْحَانَ مَنْ لَمْ یَجْعَلْ فِی اَحَدٍ مِنْ مَعْرِفَةِ نِعَمِهِ اِلَّا الْمَعْرِفَةَ بِالتَّقْصِیرِ عَنْ مَعْرِفَتِهَا، کَمَا لَمْ یَجْعَلْ فِی اَحَدٍ مِنْ مَعْرِفَةِ اِدْرَاکِهِ اَکْثَرَ مِنَ الْعِلْمِ باَنَّهُ لَایُدْرِکُهُ، فَشَکَرَ -- جَلَّ وَ عَزَّ -- مَعْرِفَةَ الْعَارِفِینَ بِالتَّقْصِیرِ عَنْ مَعْرِفَةِ شُکْرِهِ، فَجَعَلَ مَعْرِفَتَهُمْ بِالتَّقْصِیرِ شُکْراً کَمَا عَلِمَ عِلْمَ الْعَالِمِینَ اَنَّهُمْ لَایُدْرِکُونَهُ، فَجَعَلَهُ اِیمَاناً، عِلْماً مِنْهُ اَنَّهُ قَدرُ وُسْعِ الْعِبَادِ، فَلَا یَتَجَاوَزُ ذلِکَ، فَاِنَّ شَیْئاً مِنْ خَلْقِهِ لَایَبْلُغُ مُدی عِبَادَتِهِ، وَ کَیْفَ یُبْلَغُ مَدی عِبَادَتِهِ مَنْ لَامُدی لَهُ وَ لَا کَیْفَ، تَعَالَی اللهُ عَنْ ذلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً.»(2)
1) 843.. نهج البلاغه، ج 1، ص 13، خطبه 1.
2) 844.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن محمّد، عن بعض اصحابه، رفعه، قال: کان علی بن الحسین(علیهما السلام) اذا قرا هذه الآیة: وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها یقول: «سبحان من لم یجعل فی احد من معرفة نعمه الا المعرفة بالتقصیر عن معرفتها، کما لم یجعل فی احد من معرفة ادراکه اکثر من العلم انه لا یدرکه، فشکر جل و عز معرفة العارفین بالتقصیر عن معرفة شکره، فجعل معرفتهم بالتقصیر شکرا. کما علم علم العالمین انهم لا یدرکونه فجعله ایمانا، علما منه انه قد وسع العباد فلا یتجاوز ذلک، فان شیئا من خلقه لا یبلغ مدی عبادته، و کیف یبلغ مدی عبادته من لا مدی له و لا کیف؟ تعالی الله قدرا عن ذلک علوا کبیرا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 410، ح 1]
مولّف گوید:
حقّا در این جملات باید تامّل نمود وگرنه انسان گرفتار غرور و عجب و خودپسندی و غفلت خواهد شد، و در سورهی ابراهیم نیز در تفسیر آیه «وَ آتَاکُم مِّن کُلِّ مَا سَاَلْتُمُوهُ وَ اِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللهِ لَا تُحْصُوهَا» روایاتی در این معنا گذشت و ما باید عاجزانه اعتراف به تقصیر و نادانی و ناتوانی خود بکنیم و بگوییم: «اللَّهُمَّ لَاتَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ، وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ.»(1)
قَالَ: قُلْتُ: اَمَّا الْمُعَارُونَ، فَقَدْ عَرَفْتُ اَنَّ الرَّجُلَ یُعَارُ الدِّینَ، ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْهُ، فَمَا مَعْنیٰ «لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ»؟ فَقَالَ: «کُلُّ عَمَلٍ تُرِیدُ بِهِ اللّٰهَ(عزوجل) فَکُنْ فِیهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِکَ؛ فَاِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ فِی اَعْمَالِهِمْ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ اللّٰهِ مُقَصِّرُونَ اِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللّٰهُ(عزوجل)». [کافی، ج 3، ص 186]
اکنون میگوییم:آیات فوق از محکمات است و ما به برخی از لغات آنها اشاره میکنیم. مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر «وَ الْاَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فِیها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ» گوید:
«دفء» حواشی شتر را گویند؛ بلکه باید ادفاء گفته شود و آنها پوششهایی است مانند پشم و کرک شتر که مردم به وسیله آنها خود را میپوشانند.
و در تفسیر «وَ لَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ» گوید:
یعنی هنگامی که این چهارپایان از چراگاه باز میگردند و هنگامی که به چراگاه میروند برای شما زیبایی دارند.
1) 845.. اَبُو عَلِیٍّ الْاَشْعَرِیُّ، عَنْ عِیسَی بْنِ اَیُّوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ یُونُسَ: عَنْ اَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام)، قَالَ: قَالَ: «اَکْثِرْ مِنْ اَنْ تَقُولَ: اللّٰهُمَّ لَاتَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ، وَلَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ».
و در تفسیر «وَ تَحْمِلُ اَثْقَالَکُمْ اِلَی بَلَدٍ لَّمْ تَکُونُواْ بَالِغِیهِ اِلَّا بِشِقِّ الاَنفُسِ» گوید:
یعنی شما بارهای سنگین خود را از شهری مانند مکّه و مدینه و شهرهای دیگر بر این چهارپایان حمل میکنید، در حالی که خود نمیتوانید این بارهای سنگین را جابه جا کنید مگر با سختی فراوان.(1)
-- ثم قال: و قال ابو الجارود فی قوله: وَ الْاَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فِیها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ و الدفء: حواشی الابل، و یقال: بل هی الادفاء من البیوت و الثیاب.
-- ثم قال علی بن ابراهیم فی قوله: دِفْءٌ ای ما یستدفئون به، مما یتخذ من صوفها و وبرها.
-- ثم قال: و قوله: وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ قال: حین ترجع من المرعی، وَ حِینَ تَسْرَحُونَ حین تخرج الی المرعی.
-- علی بن ابراهیم فی معنی الآیة، قال: الی مکة و المدینة و جمیع البلدان. [تفسیر برهان، ج 2، ص 405]
و در تفسیر «وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَ زِینَةً» زراره گوید:از امام باقر و یا امام صادق(علیهما السلام) دربارهی گوشت آنها سوال نمودم، فرمود: «ما از گوشت آنها کراهت داریم» زراره گوید: گفتم: مگر این نیست که گوشت آنها حلال است؟ فرمود: آری حلال است و لکن مردم از گوشت آنها اعراض نمودهاند، و خداوند حیواناتی را به خاطر گوشت آفریده [مانند گوسفند و گاو و…] و این حیوانات را برای سواری آفریده است.(2)
فکرهها. قلت: الیس لحمها حلالا؟ قال: فقال: «الیس قد بین الله لکم: وَ الْاَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فِیها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَاْکُلُونَ و قال فی الخیل و البغال و الحمیر: لِتَرْکَبُوها وَ زِینَةً فجعل للاکل الانعام التی قص الله فی الکتاب، و جعل للرکوب الخیل و البغال و الحمیر، و لیس لحومها بحرام و لکن الناس عافوها». [تفسیر برهان، ج 3، ص 407، ح 1]
و در تفسیر «وَ یَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» گوید:
مقصود عجایبی از مخلوقات دریائی و زمینی است [که بشر به آنها پی نبرده است.](1)و در تفسیر «تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها» گوید:
مقصود جواهر و چیزهای ارزشمندی است که از دریا به دست میآید.(2)«وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ»(3)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه فرمود:
مقصود از نجم ستاره «جُدیّ» است که ثابت است و بنای قبله بر آن است، و به وسیله این ستاره در دریا و خشکی مردم [قبله و] راهها را پیدا میکنند.(4)امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید:
این آیه ظاهری دارد و باطنی دارد و ظاهر آن این است که مقصود از «نجم» ستارهی جُدیّ میباشد که هیچ گاه غروب نمیکند و به وسیله آن در خشکی و دریا قبله
1) 848.. علی بن ابراهیم: قال: وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها و لم یقل(عزوجل) لترکبوها و تاکلوها، کما قال فی الانعام. وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ قال: العجائب التی خلقها الله فی البر و البحر وَ عَلَی اللهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْها جائِرٌ یعنی الطریق و قوله: هُوَ الَّذِی اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ ای تزرعون و قوله: یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْاَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ یعنی بالمطر: اِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. [تفسیر برهان، ج 3، ص 407، ح 4]
2) 849.. وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها یعنی ما یخرج من البحر من انواع الجواهر. [تفسیر قمی، ج 1، ص 383]
3) 850.. سورهی نحل، آیهی 16.
4) 851.. عن اسماعیل بن ابی زیاد عن جعفر بن محمّد عن ابیه عن آبائه عن علی بن ابیطالب(علیه السلام) قال: قال رسول الله ص «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» قال: هو الجدی لانه نجم لا تزول و علیه بناء القبلة، و به یهتدی اهل البر و البحر. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 256، ح 12]
و راهها شناخته میشود.(1)
-- عن اسماعیل بن ابی زیاد، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ. قال:
«ظاهر و باطن، الجدی، علیه تبنی القبلة، و به یهتدی اهل البر و البحر لانه لا یزول».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 409، ح 12 و 13]
داود جصّاص گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:مقصود از نجم رسول خداست(صلی الله علیه و آله) و مقصود از علامات، ائمّه(علیهم السلام) هستند.(2)حضرت رضا(علیه السلام) نیز فرمود:
علامات ما هستیم و نجم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میباشد.(3)و در روایت دیگری از امام صادق و یا امام باقر(علیهما السلام) نقل شده که فرمود:
مقصود از نجم، امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. و در چندین روایت در تفسیر عیّاشی آمده که نجم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و علامات اوصیای او(علیهم السلام) هستند که مردم به واسطه آنان هدایت میشوند.(4)
فقال: «رسول الله(صلی الله علیه و آله): النجم، و العلامات: الائمة:».
-- و عنه: عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن الوشاء، قال: سالت الرّضا(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ، قال: «نحن العلامات، و النجم: رسول الله(صلی الله علیه و آله)».
-- علی بن ابراهیم، قال: حدثنی ابی، عن النضر بن سوید، عن القاسم بن سلیمان، عن معلی بن خنیس، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «النجم: رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و العلامات: الائمة:».
[تفسیر برهان، ج 2، ص 408، ح 2، 3 و 4]
1) 852.. عن اسماعیل بن ابی زیاد، عن جعفر بن محمّد، عن ابیه، عن آبائه، عن علی بن ابیطالب: قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ قال: هو الجدی، لانه نجم لا یزول، و علیه بناء القبلة، و به یهتدی اهل البر و البحر».
2) 853.. محمّد بن یعقوب: عن الحسین بن محمّد الاشعری، عن معلی بن محمّد، عن ابی داود المسترق، قال: حدثنا داود الجصاص، قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ، قال: «النجم: رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و العلامات: الائمة:». [تفسیر برهان، ج 3، ص 408]
3) 854.. و عنه، قال: حدثنی ابی، عن الحسین بن خالد، عن ابی الحسن الرّضا(علیه السلام) قال: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ، قال: «العلامات: الاوصیاء، و النجم: رسول الله(صلی الله علیه و آله)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 408، ح 5]
4) 855.. و عنه: عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن الوشاء، عن اسباط بن سالم، قال: سال الهیثم ابا عبد الله(علیه السلام) -- و انا عنده -- عن قوله(عزوجل): وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ.
مرحوم طبرسی از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
مائیم علامات و نجم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و آن حضرت فرمود: خداوند نجوم را، امان برای اهل آسمانها قرار داد، و اهل بیت من را نیز امان برای اهل زمین قرار داد.(1)مولّف گوید:
در سوره ابراهیم ذیل آیه «وَ آتَاکُم مِّن کُلِّ مَا سَاَلْتُمُوهُ…»(2)تفسیر آیه «وَ اِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ…»(3)گذشت.
«وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ لَا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَ هُمْ یُخْلَقُونَ * اَمْواتٌ غَیْرُ اَحْیَاء…»(4)مولّف گوید:
خداوند در آیات پیشین نعمتهای خود را که دلالت بر خلقت و قدرت و علم و حکمت و رحمت او داشت بیان نمود، و اکنون در ردّ مشرکین و بُت پرستان میفرماید: «آنان بُتهایی را میپرستند که هرگز چیزی را نمیآفرینند و خود مخلوق و آفریده دیگری هستند، بلکه مردگانی میباشند که نمیدانند در چه زمانی در قیامت محشور خواهند شد» چنان که در آیات دیگری نیز میفرماید:
1) 856.. الطبرسی، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): «نحن العلامات، و النجم رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و لقد قال: ان الله جعل النجوم امانا لاهل السماء، و جعل اهل بیتی امانا لاهل الارض». [تفسیر برهان، ج 2، ص 410، ح 14]
2) 857.. آیات 36-34.
3) 858.. سورهی نحل، 18.
4) 859.. سورهی نحل، آیات 20 و 21.
«اَ فَمَن یَخْلُقُ کَمَن لاَّ یَخْلُقُ اَ فَلا تَذَکَّرُونَ»(1)، و یا میفرماید: «اَ یُشْرِکُونَ مَا لَا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ * وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَ لَا اَنفُسَهُمْ یَنصُرُونَ * وَ اِن تَدْعُوهُمْ اِلَی الْهُدَی لَا یَتَّبِعُوکُمْ سَوَاء عَلَیْکُمْ اَ دَعَوْتُمُوهُمْ اَمْ اَنتُمْ صَامِتُونَ…»(2)، و یا میفرماید:
«وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لآ اَنفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ * وَ اِن تَدْعُوهُمْ اِلَی الْهُدَی لَا یَسْمَعُواْ وَ تَرَاهُمْ یَنظُرُونَ اِلَیْکَ وَ هُمْ لَا یُبْصِرُونَ…»(3)
اِلهُکُمْ اِلهٌ واحِدٌ فَالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ لا جَرَمَ اَنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرینَ وَ اِذا قیلَ لَهُمْ ما ذا اَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا اَساطیرُ الْاَوَّلینَ لِیَحْمِلُوا اَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ اَوْزارِ الَّذینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ اَلا ساءَ ما یَزِرُونَ قَدْ مَکَرَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَاَتَی اللهُ بُنْیانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ اَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُخْزیهِمْ وَ یَقُولُ اَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فیهِمْ قالَ الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ اِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکافِرینَ الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی اَنْفُسِهِمْ فَاَلْقَوُا السَّلَمَ ما کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلی اِنَّ اللهَ عَلیمٌ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ وَ قیلَ لِلَّذینَ اتَّقَوْا ما ذا اَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْرًا لِلَّذینَ اَحْسَنُوا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقینَ جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ لَهُمْ فیها ما یَشاؤُنَ کَذلِكَ یَجْزِی اللهُ
الْمُتَّقینَ الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ هَلْ یَنْظُرُونَ اِلَّا اَنْ تَاْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ اَوْ یَاْتِیَ اَمْرُ رَبِّكَ کَذلِكَ فَعَلَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللهُ وَ لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ فَاَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ وَ قالَ الَّذینَ اَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذلِكَ فَعَلَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ اِلَّا الْبَلاغُ الْمُبینُ
«قواعد» جمع قاعدة، به معنای اساس و بنیان و پایه است، و «شقاق» به معنای خلاف و جدایی در معنا است، و «تُشاقّون» یعنی شما در یک جانب، و مسلمانان در جانب دیگر، از این رو به کسی که از اطاعت امام و جماعت مسلمین جدا شده باشد میگویند: «شقّ عصا المسلمین» و اصل شِقّ، به معنای نصف است یعنی او در شقِّ، غیر از شقّ مسلمانان قرار گرفته است، و «بلاغ و ابلاغ» رساندن معنا به غیر است، و حرص، طلب چیزی است با جدیّت و کوشش.(1)
معبود شما خداوند یگانه است امّا کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند، دلهایشان (حق را) انکار میکند و مستکبرند. (22) قطعا خداوند از آنچه پنهان میدارند و آنچه آشکار میسازند با خبر است او مستکبران را دوست نمیدارد! (23) و هنگامی که به آنها گفته شود: «پروردگار شما چه نازل کرده است؟» میگویند: «اینها
1) 863.. مجمع البیان.
(وحی الهی نیست) همان افسانههای دروغین پیشینیان است!» (24) آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند و هم سهمی از گناهان کسانی که بهخاطر جهل، گمراهشان میسازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش میکشند! (25) کسانی که قبل از ایشان بودند (نیز) از این توطئهها داشتند ولی خداوند به سراغ شالوده (زندگی) آنها رفت و آن را از اساس ویران کرد و سقف از بالا بر سرشان فرو ریخت و عذاب (الهی) از آن جایی که نمیدانستند به سراغشان آمد! (26) سپس روز قیامت خدا آنها را رسوا میسازد و میگوید: «شریکانی که شما برای من ساختید، و بهخاطر آنها با دیگران دشمنی میکردید، کجا هستید؟!» (در این هنگام،) کسانی که به آنها علم داده شده میگویند: «رسوایی و بدبختی، امروز بر کافران است!» (27) همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را میگیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها تسلیم میشوند (و بدروغ میگویند:) ما کار بدی انجام نمیدادیم! آری، خداوند به آنچه انجام میدادید عالم است! (28) (به آنها گفته میشود:) اکنون از درهای جهنم وارد شوید در حالی که جاودانه در آن خواهید بود! چه جای بدی است جایگاه مستکبران! (29) (ولی هنگامی که) به پرهیزگاران گفته میشد: «پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟» میگفتند: «خیر (و سعادت)» (آری،) برای کسانی که نیکی کردند، در این دنیا نیکی است و سرای آخرت از آن هم بهتر است و چه خوب است سرای پرهیزگاران! (30) باغهایی از بهشت جاویدان است که همگی وارد آن میشوند نهرها از زیر درختانش میگذرد هر چه بخواهند در آنجا هست خداوند پرهیزگاران را چنین پاداش میدهد! (31) همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را میگیرند در حالی که پاک و پاکیزهاند به آنها میگویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام میدادید!» (32) آیا آنها انتظاری جز این دارند که فرشتگان (قبض ارواح) به سراغشان
بیایند، یا فرمان پروردگارت (برای مجازاتشان) فرا رسد (آن گاه توبه کنند؟! ولی توبه آنها در آن زمان بیاثر است! آری،) کسانی که پیش از ایشان بودند نیز چنین کردند! خداوند به آنها ستم نکرد ولی آنان به خویشتن ستم مینمودند! (33) و سرانجام بدیهای اعمالشان به آنها رسید و آنچه را (از وعدههای عذاب) استهزا میکردند، بر آنان وارد شد. (34) مشرکان گفتند: «اگر خدا میخواست، نه ما و نه پدران ما، غیر او را پرستش نمیکردیم و چیزی را بدون اجازه او حرام نمیساختیم!» (آری،) کسانی که پیش از ایشان بودند نیز همین کارها را انجام دادند ولی آیا پیامبران وظیفهای جز ابلاغ آشکار دارند؟! (35)
«اِلَهُکُمْ اِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنکِرَةٌ وَ هُم مُّسْتَکْبِرُونَ * لا جَرَمَ اَنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرینَ»(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «فَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ» عدم ایمان به رجعت است، و مقصود از «قُلُوبُهُم مُّنکِرَةٌ»، «قُلُوبُهُم کافرة» میباشد، و مقصود از «وَ هُم مُّسْتَکْبِرُونَ» تکبّر از پذیرفتن ولایت علی(علیه السلام) است، از این رو خداوند پس از آن میفرماید: «لَا جَرَمَ اَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَ مَا یُعْلِنُونَ» یعنی خداوند به خوبی سخنان آشکار و پنهان آنان را دربارهی علی(علیه السلام) میداند، و او مستکبران از ولایت علی(علیه السلام) را دوست نمیدارد، بلکه آنان مبغوض اویند.(2)
«نزلت هذه الآیة هکذا: وَ اِذا قِیلَ لَهُمْ ما ذا اَنْزَلَ رَبُّکُمْ فی علی قالُوا اَساطِیرُ الْاَوَّلِینَ».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 411، ح 2]
1) 864.. سورهی نحل، آیهی 22 و 23.
2) 865.. علی، بن ابراهیم، قال: حدثنی جعفر بن احمد، قال: حدثنا عبد الکریم بن عبد الرحیم، عن محمّد بن علی، عن محمّد بن الفضیل، عن ابی حمزة الثمالی، قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یقول فی قوله: فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ: «یعنی انهم لا یؤمنون بالرجعة انها حق قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ یعنی انها کافرة وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ یعنی انهم عن ولایة علی(علیه السلام) مستکبرون لا جَرَمَ اَنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ عن ولایة علی(علیه السلام)». و قال:
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
آیه «24» این گونه نازل شده است: «وَ اِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا اَنزَلَ رَبُّکُمْ فی علیٍّ قَالُواْ اَسَاطِیرُ الاَوَّلِینَ» و مقصودشان گفتههای بنیاسراییل است، و مقصود از «لِیَحْمِلُواْ اَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ» این است که آنان کفر خود را در قیامت کامل خواهند نمود، و گناه خود و گناه کسانی که از روی جهل گمراهشان نمودهاند را نیز به دوش خواهند گرفت.(1)«لِیَحْمِلُواْ اَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مِنْ اَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ…»(2)کمیت اسدی شاعر گوید:
خدمت امام باقر(علیه السلام) رسیدم، و آن حضرت به من فرمود: به خدا سوگند اگر مالی نزد ما بود به تو میدادیم، و لکن من آنچه را رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی حسّان گفت:
به تو میگویم، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «همواره روح القدس با تو خواهد بود تا وقتی که از ما دفاع کنی».
کمیت میگوید: گفتم: از وضع آن دو نفر به من خبر دهید؟ ناگهان امام(علیه السلام) بالش و وساده را گرفت و آن را دو نیم کرد و به سینه گرفت و فرمود: به خدا سوگند ای
1) 866.. … و قال نزلت هذه الآیة هکذا «و اذا قیل لهم ما ذا انزل ربکم فی علی قالوا اساطیر الاوّلین» و قال علی بن ابراهیم فقال الله(عزوجل) لِیَحْمِلُوا اَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ اَوْزارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ قال یحملون آثامهم یعنی الذین غصبوا امیرالمؤمنین ع و آثام کل من اقتدی بهم. [تفسیر قمّی، ج 1، ص 383]
2) 867.. سورهی نحل، آیهی 25.
کمیت! هر خون ناحقّی که ریخته شود، و هر مالی که به ناحق گرفته شود و هر سنگی جای سنگ دیگری قرار بگیرد، گناه آن به گردن آن دو نفر خواهد بود!(1)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 412]
«قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَاَتَی اللّهُ بُنْیَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَ اَتَاهُمُ الْعَذَابُ…»(2)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:«این آیه دربارهی دشمنان آلمحمّد(علیهم السلام) است و مقصود از «بنیان» خانه مکرشان میباشد که در آن اجتماع مینمودند، و آن خانه را خداوند از بنیان بر کند چرا که در آن خانه، هدف خطرناکی داشتند و مومنین نمیدانستند، و چون مردند خداوند برای همیشه آنان را در آتش قرار داد.»(3)مولّف گوید:
آنچه گذشت خلاصه چند روایت است از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام).
مردی در مسجد کوفه مقابل امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایستاد و گفت: یا امیرالمؤمنین!
1) 868.. محمّد بن یعقوب: عن الحسین بن محمّد الاشعری، عن معلی بن محمّد، عن الوشاء، عن ابان، عن عقبة بن بشیر الاسدی، عن الکمیت بن زید الاسدی، قال: دخلت علی ابی جعفر(علیه السلام) فقال: «و الله -- یا کمیت -- لو کان عندنا مال لاعطیناک منه، و لکن لک ما قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لحسان بن ثابت: لن یزال معک روح القدس ما ذببت عنا». قال: قلت: خبرنی عن الرجلین؟ قال: فاخذ الوسادة فکسرها فی صدره، ثم قال: «و الله -- یا کمیت -- ما اهریقت محجمة من دم، و لا اخذ مال من غیر حله، و لا قلب حجر عن حجر، الا ذاک فی اعناقهما».
2) 869.. سورهی نحل، آیهی 26.
3) 870.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی عن محمّد بن ابی عمیر عن ابی ایوب عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله «قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَاَتَی اللهُ بُنْیانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ اَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ» قال: بیت مکر هم ای ماتوا فالقاهم هم الله فی النار، و هو مثل لاعداء آلمحمّد علیهم السّلام. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 50]
دربارهی روز چهارشنبه و فال بد زدن به آن، برای من توضیح بدهید که آن کدام چهارشنبه است؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آن، چهارشنبه آخر ماه است که به آن محاق گویند، و در آن روز قابیل برادر خود هابیل را کشته است، و ابراهیم را در آتش انداختهاند، و سقف بر آنان فرود آمده است «فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَ اَتَاهُمُ الْعَذَابُ.»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «قَالَ الَّذِینَ اُوتُواْ الْعِلْمَ اِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ الْسُّوءَ عَلَی الْکَافِرِینَ» ائمّه(علیهم السلام) هستند، که در روز قیامت به دشمنان خود میگویند: کجا رفتند کسانی که شما به آنان شرک میورزیدید و از آنان در دنیا اطاعت میکردید؟!(2)«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظَالِمِی اَنفُسِهِمْ فَاَلْقَوُاْ السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِن سُوءٍ بَلَی اِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ…»(3)امیرالمؤمنین(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی میفرماید:
هیچ کس از مردم نیست مگر آن که هنگام جان دادن میداند که از کدام گروه خواهد بود، و آیا برای او بهشت آماده شده است و یا دوزخ؟ او اگر ولیّ خدا باشد، درهای بهشت برای او باز میشود، و راه بهشت برای او آماده خواهد بود، و آنچه
1) 871.. فی کتاب الخصال عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال قام رجل الی امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی الجامع بالکوفة فقال: یا امیرالمؤمنین اخبرنی عن یوم الاربعاء و التطیر منه و ثقله و ای اربعاء هو؟ فقال(علیه السلام): آخر اربعاء فی الشهر و هو المحاق، و فیه قتل قابیل هابیل اخاه، و یوم الاربعاء القی ابراهیم فی النار، و یوم الاربعاء فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ (الحدیث) و فی عیون الاخبار مثله سواء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 50، ح 70]
2) 872.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: ثم یوم القیمة یُخْزِیهِمْ وَ یَقُولُ اَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قالَ الَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ اِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکافِرِینَ قالَ: الَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ الائمة علیهم السّلام یقولون لاعدائهم: این شرکاؤکم و من اطعتموهم فی الدنیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 50]
3) 873.. سورهی نحل، آیهی 28.
خداوند برای او آماده کرده است را میبیند و به همین خاطر، خود را فارغ از هر چیزی میکند، و هر سخنی و بار سنگینی از او برداشته میشود.
و اگر دشمن خدا باشد در آن حال درهای آتش به روی او باز میشود، و راههای آتش برای او آماده میگردد، و به آنچه خداوند برای او آماده نموده مینگرد، و به سوی هر سختی و مکروهی رو میآورد، و وارد بر هر شرّی میشود، و همه این مناظر را هنگام مرگ میبیند و یقین میکند، چنان که خداوند [دربارهی آنان] میفرماید:
«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظَالِمِی اَنفُسِهِمْ فَاَلْقَوُاْ السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِن سُوءٍ بَلَی اِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ».
و [دربارهی زیانکاران] میفرماید:
«بَلَی اِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ * فَادْخُلُواْ اَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ».
سپس امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
بر شما باد به تقوای خدا، چرا که همه خیر در تقوا میباشد، و خیری در غیر تقوا نیست، و با تقوا خوبیها [و برکات] به دست میآید، و خیر دنیا و آخرت در آنهاست و تقوی به غیر عنایت خدا به دست نخواهد آمد، چنان که خداوند میفرماید: «وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْاْ مَاذَا اَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ خَیْرًا لِّلَّذِینَ اَحْسَنُواْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَ لَدَارُ الآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ.»(1)
انه لیس من احد من الناس تفارقه روحه جسده حتّی یعلم الی ای منزلین یصیر، الی الجنة ام الی النار، اعد و هو الله او ولی، فان کان ولیا لله فتحت له ابواب الجنة، و شرع طرقها و نظر الی ما اعد الله له فیها، ففرغ من کل شغل، و وضع عنه کل ثقل، و ان کان عدو لله فتحت له ابواب النار و شرع له طرقها، و نظر الی ما اعد الله له فیها، فاستقبل کل مکروه و نزل کل شرور، کل هذا یکون عند الموت و عنده یکون بیقین، قال الله تعالی:
«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» و یقول، الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی اَنْفُسِهِمْ فَاَلْقَوُا السَّلَمَ ما کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلی اِنَّ اللهَ عَلِیمٌ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ و یقول فیه(علیه السلام) ایضا، علیکم بتقوی الله فانها تجمع الخیر و لا خیر غیرها، و یدرک بها من الخیر ما لا یدرک بغیرها من خیر الدنیا و الآخرة، قال الله(عزوجل): وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ما ذا اَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ اَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 52، ح 75]
1) 874.. فی امالی شیخ الطائفة قدس سره باسناده الی امیرالمؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام):
«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از (طَیِّبِینَ) مومنانی هستند، که ولادت و نطفه آنان پاک بوده است.
سپس گوید: مقصود از بشارت در دنیا، و بشارت در آخرت در آیه «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الآخِرَةِ» این است که در دنیا مومن خوابهای خوب میبیند و در آخرت و هنگام مرگ نیز به او بشارت داده میشود، چنان که خداوند میفرماید: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ.»(2)
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولًا اَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللهُ
1) 875.. سورهی نحل، آیهی 32.
2) 876.. و فیه قوله: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ» قال: فی الحیوة الدنیا الرؤیا الحسنة یراها المؤمن، و فی الآخرة عند الموت و هو قوله: «تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 53، ح 78]
وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسیرُوا فِی الْاَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ اِنْ تَحْرِصْ عَلی هُداهُمْ فَاِنَّ اللهَ لا یَهْدی مَنْ یُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ وَ اَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ اَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللهُ مَنْ یَمُوتُ بَلی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذی یَخْتَلِفُونَ فیهِ وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ کَفَرُوا اَنَّهُمْ کانُوا کاذِبینَ اِنَّما قَوْلُنا لِشَیْءٍ اِذا اَرَدْناهُ اَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ وَ الَّذینَ هاجَرُوا فِی اللهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ لَاَجْرُ الْآخِرَةِ اَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ اِلَّا رِجالًا نُوحی اِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ اَنْزَلْنا اِلَیْكَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ اَ فَاَمِنَ الَّذینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ اَنْ یَخْسِفَ اللهُ بِهِمُ الْاَرْضَ اَوْ یَاْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ اَوْ یَاْخُذَهُمْ فی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزینَ اَوْ یَاْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ فَاِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ اَ وَ لَمْ یَرَوْا اِلی ما خَلَقَ اللهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمینِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّدًا لِلهِ وَ هُمْ داخِرُونَ وَ لِلهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ وَ قالَ اللهُ لا تَتَّخِذُوا اِلهَیْنِ اثْنَیْنِ اِنَّما هُوَ اِلهٌ واحِدٌ فَاِیَّایَ فَارْهَبُونِ وَ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ واصِبًا اَ فَغَیْرَ اللهِ تَتَّقُونَ وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ ثُمَّ اِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَاِلَیْهِ تَجْئَرُونَ ثُمَّ اِذا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ اِذا فَریقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
«حِرص» طلب نمودن چیزی با جدیّت و کوشش است و «حَرَصَ یَحْرصُ» از باب علم
یعلم است و «تخوّف» به معنای تنقّص است، و آن این است که به تدریج از آنان گرفته شود، تا احدی باقی نماند و این حالتی است که از آن خوف فنا و هلاک پیدا میشود، و «دین واصب» دین دائم و واجب است، و «وَصَبَ الشئ وَصُوباً» اذا دام و «وصب الدین» یعنی وجب و ثبت، و «وَصْب» به معنای اَلَم و درد نیز میآید و آن به خاطر دوام عمل است که سبب ناتوانی و بیماری میشود، و «تجئرون» از جُؤار، به معنای فریاد و استغاثه است و «جَاَرَ الثور» اذا رفع صوته من جوعٍ و غیره.
ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیبکنندگان چگونه بود! (36) هر قدر بر هدایت آنها حریص باشی، (سودی ندارد چرا) که خداوند کسی را که گمراه ساخت، هدایت نمیکند و آنها یاورانی نخواهند داشت! (37) آنها سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که: «هرگز خداوند کسی را که میمیرد، برنمیانگیزد!» آری، این وعده قطعی خداست (که همه مردگان را برای جزا بازمیگرداند) ولی بیشتر مردم نمیدانند! (38) هدف این است که آنچه را در آن اختلاف داشتند، برای آنها روشن سازد و کسانی که منکر شدند، بدانند دروغ میگفتند! (39) (رستاخیز مردگان برای ما مشکل نیست زیرا) وقتی چیزی را اراده میکنیم، فقط به آن میگوییم: «موجود باش!» بلافاصله موجود میشود. (40) آنها که پس از ستم دیدن در راه خدا، هجرت کردند، در این دنیا جایگاه (و مقام) خوبی به آنها میدهیم و پاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر میدانستند! (41) آنها کسانی هستند که صبر و استقامت پیشه کردند، و تنها بر پروردگارشان توکّل میکنند. (42) و پیش از تو، جز مردانی که به آنها وحی میکردیم، نفرستادیم! اگر نمیدانید، از آگاهان
بپرسید (تا تعجّب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است)! (43) (از آنها بپرسید که) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند!) و ما این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند! (44) آیا توطئهگران از این ایمن گشتند که ممکن است خدا آنها را در زمین فروبرد، و یا مجازات (الهی)، از آن جا که انتظارش را ندارند، به سراغشان آید؟!… (45) یا به هنگامی (که برای کسب مال و ثروت افزونتر) در رفت و آمدند، دامانشان را بگیرد در حالی که قادر به فرار نیستند؟!… (46) یا بطور تدریجی، با هشدارهای خوفانگیز آنان را گرفتار سازد؟! چرا که پروردگار شما، رؤوف و رحیم است.
(47) آیا آنها مخلوقات خدا را ندیدند که سایههایشان از راست و چپ حرکت دارند، و با خضوع برای خدا سجده میکنند؟! (48) (نه تنها سایهها، بلکه) تمام آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان وجود دارد، و همچنین فرشتگان، برای خدا سجده میکنند و تکبّر نمیورزند. (49) آنها (تنها) از (مخالفت) پروردگارشان، که حاکم بر آنهاست، میترسند و آنچه را ماموریت دارند انجام میدهند. (50) خداوند فرمان داده: «دو معبود (برای خود) انتخاب نکنید معبود (شما) همان خدای یگانه است تنها از (کیفر) من بترسید!» (51) آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست و دین خالص (نیز) همواره از آن او میباشد آیا از غیر او میترسید؟! (52) آنچه از نعمتها دارید، همه از سوی خداست! و هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را میخوانید! (53) (امّا) هنگامی که ناراحتی و رنج را از شما برطرف میسازد، ناگاه گروهی از شما برای پروردگارشان همتا قائل میشوند. (54) (بگذار) تا نعمتهایی را که به آنها دادهایم کفران کنند! (اکنون) چند روزی (از متاع دنیا) بهره گیرید، امّا بهزودی خواهید دانست (سرانجام کارتان به کجا خواهد کشید)! (55)
«وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولاً اَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ…»(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
خداوند هرگز پیامبری را به رسالت مبعوث نکرد، مگر آن که او را به ولایت ما، و برائت و بیزاری از دشمنان ما موظّف نمود، چنان که میفرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولاً اَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ…» و در آیهی «وَ مِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ» فرمود:
ضلالت به خاطر تکذیب آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) است، و سپس فرمود: «فَسِیرُواْ فِی الاَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ». [مانند عاد و ثمود و…](2)«وَ اَقْسَمُواْ بِاللهِ جَهْدَ اَیْمَانِهِمْ لَا یَبْعَثُ اللّهُ مَن یَمُوتُ بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»(3)ابو بصیر گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: معنای آیه «وَ اَقْسَمُواْ بِاللّهِ…» چیست؟ فرمود: تو چه میگویی دربارهی این آیه؟ گفتم: مشرکین چنین گمانی میکنند، و برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سوگند یاد میکنند، که مردگان دیگر زنده نمیشوند. فرمود: «تَبّاً لِمَنْ قَالَ هَذَا» سپس فرمود: «آیا مشرکان چنین سوگندی را به خدا یا به لات و عُزّی میخورند؟!» گفتم: فدای شما شوم معنای آیه را شما بیان کنید، فرمود:
1) 877.. سورهی نحل، آیهی 36.
2) 878.. العیّاشی: عن خطاب بن مسلمة، قال: قال ابو جعفر(علیه السلام): «ما بعث الله نبیا قط الا بولایتنا و البراءة من اعدائنا، و ذلک قول الله(عزوجل) فی کتابه: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولًا اَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ بتکذیبهم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله)، ثم قال: فَسِیرُوا فِی الْاَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 419]
3) 879.. سورهی نحل، آیهی 38.
ای ابو بصیر هنگامی که قائم ما قیام میکند، خداوند گروهی از شیعیان ما را پس از مرگ زنده میکند، و با او بیعت میکنند، در حالی که شمشیرهایشان را به شانه گذارده و آماده حمایت از ولیّ خدا هستند، و چون این خبر به شیعیان ما که زندهاند میرسد، میگویند: «فلانی و فلانی و فلانی از قبرهایشان خارج شدهاند، و در خدمت حضرت قائم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) میباشند» و چون این خبر به گوش دشمنان ما میرسد، میگویند: «ای جماعت شیعه چقدر شما دروغ میگویید، آیا این دولت شماست و شما چنین دروغی را در این دولت میگویید؟! نه به خدا کسی که مرده است تا قیامت زنده نمیشود، و زندگی نخواهد نمود» و خداوند سخن آنان را در این آیه حکایت نموده و میفرماید:
«وَ اَقْسَمُواْ بِاللهِ جَهْدَ اَیْمَانِهِمْ…»(1)
«تبا لمن قال هذا، هل کان المشرکون یحلفون بالله ام باللات و العزی؟». قال: قلت: جعلت فداک، فاوجدنیه؟ قال: فقال لی: «یا ابا بصیر، لو قد قام قائمنا بعث الله الیه قوما من شیعتنا، قبائع سیوفهم علی عواتقهم، فیبلغ ذلک قوما من شیعتنا لم یموتوا، فیقولون: بعث فلان و فلان و فلان من قبورهم، و هم مع القائم. فیبلغ ذلک قوما من عدونا، فیقولون: یا معشر الشیعة، ما اکذبکم! هذه دولتکم و انتم تقولون فیها الکذب! لا و الله ما عاش هؤلاء و لا یعیشون الی یوم القیامة -- قال -- فحکی الله قولهم فقال: وَ اَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ اَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللهُ مَنْ یَمُوتُ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 420، ح 1]
فضیل بن یسار گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم:اگر سفیانی قیام کند، وظیفه من چیست؟ فرمود: «اگر او قیام کرد من به تو نامهای
1) 880.. محمّد بن یعقوب: باسناده عن سهل، عن محمّد، عن ابیه، عن ابی بصیر، قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): قوله تبارک و تعالی: وَ اَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ اَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللهُ مَنْ یَمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ؟ قال: فقال لی: «یا ابا بصیر، ما تقول فی هذه الآیة؟» قال: قلت: ان المشرکین یزعمون و یحلفون لرسول الله(صلی الله علیه و آله) ان الله لا یبعث الموتی. قال: فقال:
مینویسم» گفتم: نشانه نامه شما چیست؟ فرمود: نامه من فلان نشانه و فلان نشانه را دارد… و سپس این آیه را تلاوت نمود: «وَ اَقْسَمُواْ بِاللهِ جَهْدَ اَیْمَانِهِمْ لَا یَبْعَثُ اللّهُ مَن یَمُوتُ بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ…»(1)
قلت لفضیل: و ما تلک الآیة؟ قال: ما حدثت بها احدا غیر برید العجلی. قال زرارة: انا احدثک بها: وَ اَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ اَیْمانِهِمْ الی آخر الآیة، قال: فسکت الفضیل، و لم یقل لا، و لا نعم. [تفسیر برهان، ج 3، ص 420، ح 6]
مولّف گوید:روایات دیگری نیز به این معنا در کافی و تفسیر قمّی و عیّاشی نقل شده و ما به خاطر اختصار نقل نکردیم.
«اِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ اِذَا اَرَدْنَاهُ اَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ»(2)مرحوم کلینی با سند خود از صفوان بن یحیی نقل نموده که گوید:
به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: معنای ارادهی خداوند و ارادهی مردم را برای من بیان فرمایید؟ امام(علیه السلام) فرمود: اراده مردم چیزی است که در باطن خود آماده میکنند، و سپس طبق آن عمل میکنند، و امّا ارادهی خداوند، ایجاد کاری است که او اراده نموده است، و نیاز به چیز دیگری ندارد، چرا که خداوند نیاز به فکر و تصمیم و حرکت ندارد، و این صفات مربوط به خلق اوست، و ارادهی خداوند این است که به چیزی بگوید: موجود باش و آن چیز موجود میشود و نیاز به لفظ و زبان و فکر و کوشش ندارد.(3)
1) 881.. عن الفضیل، قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): [ان خرج السفیانی ما تامرنی؟ قال: «اذا کان ذلک کتبت الیک». قلت:] اعلمنی آیة کتابک؟ قال: «اکتب الیک بعلامة کذا و کذا» و قرا آیة من القرآن.
2) 882.. سورهی نحل، آیهی 40.
3) 883.. محمّد بن یعقوب: عن احمد بن ادریس، عن محمّد بن عبد الجبار، عن صفوان بن یحیی، قال: قلت لابی الحسن(علیه السلام): اخبرنی عن الارادة، من الله و من الخلق؟ قال: فقال: «الارادة من الخلق الضمیر، و ما یبدو لهم بعد ذلک من الفعل و امّا من الله تعالی فارادته احداثه، لا غیر ذلک، لانه لا یروی و لا یهم، و لا یتفکر، و هذه الصفات منفیة عنه، و هی صفات الخلق، فارادة الله الفعل، لا غیر ذلک، یقول له: کن فیکون، بلا لفظ و لا نطق بلسان، و لا همة، و لا تفکر، و لا کیف لذلک، کما انه لا کیف له». [تفسیر برهان، ج 3، ص 422]
«وَ مَا اَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ اِلَّا رِجَالاً نُّوحِی اِلَیْهِمْ فَاسْاَلُواْ اَهْلَ الذِّکْرِ اِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ…»(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«ذِکر» من هستم و امامان بعد از من اهل ذکر میباشند.(2)امام باقر(علیه السلام) نیز در تفسیر آیه «وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَّکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْاَلُونَ»، فرمود:
مائیم قوم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مائیم «مسوولون» و از ما سوال خواهد شد.(3)وشّاء گوید:
به حضرت رضا(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم، مقصود از «فَاسْاَلُواْ اَهْلَ الذِّکْرِ اِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ…» چیست؟ فرمود: ما اهل «ذکر» هستیم و از ما باید سوال شود. گفتم:
شما مسؤلون هستید، و ما سایل میباشیم؟ فرمود: آری. گفتم: بر ما واجب است که از شما سوال کنیم؟ فرمود: آری. گفتم:
بر شما نیز واجب است که به ما پاسخ بدهید؟ فرمود: بر ما واجب نیست پاسخ بدهیم و ما اگر بخواهیم پاسخ میدهیم و اگر نخواهیم پاسخ نمیدهیم.
1) 884.. سورهی نحل، آیهی 43 و 44.
2) 885.. محمّد بن یعقوب: عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن الوشاء، عن عبد الله بن عجلان، عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): الذکر انا، و الائمة:، اهل الذکر». [تفسیر برهان، ج 3، ص 423، ح 1]
3) 886.. و قوله(عزوجل): وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ «الزخرف 43: 44» قال ابو جعفر(علیه السلام): «نحن قومه، و نحن المسؤولون». [همان]
مگر سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ اَوْ اَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ.»(1)مولّف گوید:
روایات فراوانی به این معنا در کتب حدیث آمده و ما از ذکر آنها صرف نظر کردیم.
احمد بن ابی نصر بزنطی گوید:
من نامهای به حضرت رضا(علیه السلام) نوشتم و مسایلی را سوال کردم و آن حضرت در پاسخ به برخی از سوالات من آیه «فَاسْاَلُواْ اَهْلَ الذِّکْرِ اِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ…» و آیه «وَ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَ لِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُواْ اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»، را مرقوم نمود و فرمود: بر شما واجب است که سوال کنید، و بر ما واجب نیست که پاسخ بدهیم، چرا که خداوند میفرماید: «فَاِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ اَنَّمَا یَتَّبِعُونَ اَهْوَاءهُمْ وَ مَنْ اَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًی مِّنَ اللَّهِ.»(2)
1) 887.. و عنه: عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن الوشاء، قال: سالت الرّضا(علیه السلام) فقلت له: جعلت فداک فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؟ فقال: «نحن اهل الذکر، و نحن المسؤولون». قلت: فانتم المسؤولون، و نحن السایلون؟ قال: «نعم». قلت: حقا علینا ان نسالکم؟ قال: «نعم». قلت: حقا علیکم ان تجیبونا؟ قال: «لا، ذاک الینا، ان شئنا فعلنا، و ان شئنا لم نفعل، امّا تسمع قول الله تبارک و تعالی: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ اَوْ اَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ «سورة ص 38: 39»». [تفسیر برهان، ج 3، ص 423، ح 3]
2) 888.. احمد بن محمّد، عن احمد بن محمّد بن ابی نصر، قال: کتبت الی الرّضا(علیه السلام) مسایل، فکان فی بعض ما کتب: «قال الله(عزوجل): فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ و قال الله(عزوجل): وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ «التوبة 9: 122» فقد فرضت علیکم المسالة، و لم یفرض علینا الجواب، قال الله(عزوجل): فَاِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ اَنَّما یَتَّبِعُونَ اَهْواءَهُمْ وَ مَنْ اَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللهِ «القصص 28: 50»». [تفسیر برهان، ج 3، ص 424]
و در برخی از روایات نیز آمده که مقصود از ذکر قرآن است و اهل آن آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) هستند.(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کتاب خدا «ذکر» است و «اهل ذکر» آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) میباشند، و خداوند مردم را امر نموده که از آنان سوال کنند و از جهّال و نادانها سوال نکنند و خداوند قرآن را ذکر نامیده چنان که میفرماید: «وَ اَنزَلْنَا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ اِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»، و در آیه دیگری میفرماید: «وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَّکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْاَلُونَ.»(2)مولّف گوید:
این معنا نیز در عدّهای از روایات آمده، طالبین به تفسیر برهان و نورالثّقلین مراجعه نمایند.
1) 889.. و عنه: عن محمّد بن الحسین و غیره، عن سهل، عن محمّد بن عیسی و محمّد بن یحیی و محمّد ابن الحسین، جمیعا عن محمّد بن سنان، عن اسماعیل بن جابر، و عبد الکریم بن عمرو، عن عبد الحمید بن ابی الدیلم، عن ابی عبد الله(علیه السلام): قال جل ذکره: فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. قال: «الکتاب: الذکر، و اهله: آلمحمّد:، امر الله(عزوجل) بسوالهم و لم یامر بسوال الجهال، و سمی الله(عزوجل) القرآن ذکرا، فقال تبارک و تعالی: وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ و قال(عزوجل): وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 425، ح 8]
2) 890.. و عنه: عن محمّد بن الحسین و غیره، عن سهل، عن محمّد بن عیسی و محمّد بن یحیی و محمّد ابن الحسین، جمیعا عن محمّد بن سنان، عن اسماعیل بن جابر، و عبد الکریم بن عمرو، عن عبد الحمید بن ابی الدیلم، عن ابی عبد الله(علیه السلام): قال جل ذکره: فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. قال: «الکتاب: الذکر، و اهله: آلمحمّد:، امر الله(عزوجل) بسوالهم و لم یامر بسوال الجهال، و سمی الله(عزوجل) القرآن ذکرا، فقال تبارک و تعالی: وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ «نحل 16: 44» و قال(عزوجل): وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ «الزخرف 43: 44»».
«اَ فَاَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُواْ السَّیِّئَاتِ اَن یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الاَرْضَ اَوْ یَاْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ…»(1)از روایات استفاده میشود که آیه فوق اشاره به قیام حضرت مهدی(علیه السلام) و هلاکت لشکر سفیانی در سرزمین بیدا -- بین مکّه و مدینه -- دارد و ائمّه(علیهم السلام) به اصحاب خود تذکّر دادهاند: که اگر حضرت مهدی(علیه السلام) را با پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و یاران او که 313 نفر هستند، مشاهده کردید، و دیدید که به طرف مدینه میرود و به بیدا که میرسد، میفرماید: اینجا جایی است که خداوند دشمنان را در زمین فرو میبرد و آیه فوق دربارهی آنان نازل شده است، بدانید که باید از او اطاعت و پیروی نمایید.(2)امام باقر(علیه السلام) به جابر جعفی میفرماید:
… بپرهیزید از قیام گروههای اندک از آلمحمّد، چرا که آنان را پرچمی است [و آن پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیست] و برای آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) نیز پرچمی است [و آن پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، و شما باید از این پرچم حمایت کنید، و چون یکی از آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) [یعنی حضرت مهدی(علیه السلام)] با اصحاب خود که 313 نفر هستند، قیام نمود، و پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به دست او بود، و به طرف مدینه آمد، و به سرزمین بیدا رسید، خواهد گفت: اینجا مکان هلاکت دشمنان ماست، که زمین آنان را
1) 891.. سورهی نحل، آیهی 45.
2) 892.. عن ابراهیم بن عمر عمن سمع ابا جعفر ع یقول ان عهد نبی الله صار عند علی بن الحسین(علیه السلام)، ثم صار عند محمّد بن علی ع، ثم یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ، فالزم هؤلاء فاذا خرج رجل منهم معه ثلاثمائة رجل و معه رایة رسول الله ص عامدا الی المدینة حتّی یمر بالبیداء فیقول: هذا مکان القوم الذین خسف الله بهم، و هی الآیة التی قال الله «اَ فَاَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ اَنْ یَخْسِفَ اللهُ بِهِمُ الْاَرْضَ اَوْ یَاْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ اَوْ یَاْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ». [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 261، ح 34]
فرو میبرد و خداوند دربارهی آنان فرموده است: «اَ فَاَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُواْ السَّیِّئَاتِ اَن یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الاَرْضَ اَوْ یَاْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ * اَوْ یَاْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِینَ.»(1)
«فَاخْتَلَفَ الْاَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ» و یظهر السفیانی و من معه حتّی لا یکون همه الا آلمحمّد ص و شیعتهم، فیبعث بعثا الی الکوفة، فیصاب باناس من شیعة آلمحمّد بالکوفة قتلا و صلبا و تقبل رایة من خراسان حتّی تنزل ساحل دجلة یخرج رجل من الموالی ضعیف و من تبعه، فیصاب بظهر الکوفة، و یبعث بعثا الی المدینة فیقتل بها رجلا و یهرب المهدی و المنصور منها، و یؤخذ آلمحمّد صغیرهم و کبیرهم لا یترک منهم احد الا حبس و یخرج الجیش فی طلب الرجلین و یخرج المهدی منها علی سنة موسی خائِفاً یَتَرَقَّبُ حتّی یقدم مکة و تقبل الجیش حتّی اذا نزلوا البیداء و هو جیش الهملات خسف بهم فلا یفلت منهم الا مخبر فیقوم القائم بین الرکن و المقام فیصلی و ینصرف و معه وزیره، فیقول:
یا ایها الناس انا نستنصر الله علی من ظلمنا و سلب حقنا من یحاجنا فی الله فانا اولی بالله و من یحاجنا فی آدم فانا اولی الناس بآدم، و من حاجنا فی نوح فانا اولی الناس بنوح، و من حاجنا فی ابراهیم فانا اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ، و من حاجنا بمحمّد فانا اولی الناس بمحمّد(صلی الله علیه و آله)، و من حاجنا فی النّبیین فنحن اولی الناس بالنّبیین و من حاجنا فی کتاب الله فنحن اولی الناس ب کتاب الله، انا نشهد و کل مسلم الیوم انا قد ظلمنا و طردنا و بغی علینا و اخرجنا من دیارنا و اموالنا و اهالینا و قهرنا، الا انا نستنصر الله الیوم و کل مسلم و یجیء، و الله ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امراة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم بعضا و هی الآیة التی قال الله «ایْنَ ما تَکُونُوا یَاْتِ بِکُمُ اللهُ جَمِیعاً اِنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» فیقول رجل من آلمحمّد ص و هی القریة الظالمة اهلها ثم یخرج من مکة هو و من معه الثلاثمائة و بضعة عشر یبایعونه بین الرکن و المقام، و معه عهد نبی الله و رایته و سلاحه و وزیره معه، فینادی المنادی بمکة باسمه و امره من السماء حتّی یسمعه اهل الارض کلهم اسمه اسم نبی، ما اشکل علیکم فلم یشکل علیکم عهد نبی الله ص و رایته و سلاحه و النفس الزکیة من ولد الحسین، فان اشکل علیکم هذا فلا یشکل علیکم الصوت من السماء باسمه و امره و ایاک و شذاذ من آلمحمّد، فان لآلمحمّد و علی رایة و لغیرهم رایات، فالزم الارض و لا تتبع منهم رجلا ابدا حتّی تری رجلا من ولد الحسین، معه عهد نبی الله و رایته و سلاحه فان عهد نبی الله صار عند علی بن الحسین، ثم صار عند محمّد بن علی وَ یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ فالزم هؤلاء ابدا و ایاک و من ذکرت لک فاذا خرج رجل منهم معه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا و معه رایة رسول الله ص عامدا الی المدینة حتّی یمر بالبیداء، حتّی یقول هکذا مکان القوم الذین یخسف بهم و هی الآیة التی قال الله «اَ فَاَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ اَنْ یَخْسِفَ اللهُ بِهِمُ الْاَرْضَ اَوْ یَاْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ اَوْ یَاْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ» فاذا قدم المدینة اخرج محمّد بن الشجری علی سنة یوسف ثم یاتی الکوفة فیطیل بها المکث ما شاء الله ان یمکث حتّی یظهر علیها: ثم یسیر حتّی یاتی العذراء هو و من معه و قد لحق به ناس کثیر و السفیانی یومئذ بوادی الرملة، حتّی اذا التقوا و هم یوم الابدال یخرج اناس کانوا مع السفیانی من شیعة آلمحمّد، و یخرج ناس کانوا مع آلمحمّد الی السفیانی فهم من شیعته حتّی یلحقوا بهم و یخرج کل ناس الی رایتهم و هو یوم الابدال.
قال امیرالمؤمنین ع: و یقتل یومئذ السفیانی و من معه حتّی لا یترک منهم مخبر و الخائب یومئذ من خاب من غنیمة کلب، ثم یقبل الی الکوفة فیکون منزله بها، فلا یترک عبدا مسلما الا اشتراه و اعتقه، و لا غارما الا قضی دینه، و لا مظلمة لاحد من الناس الا ردها، و لا یقتل منهم عبد الا ادی ثمنه دیة مسلمة الی اهلها و لا یقتل قتیل الا قضی عنه دینه و الحق عیاله فی العطاء حتّی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا و عدوانا، و یسکنه هو و اهل بیته الرحبة و الرحبة انما کانت مسکن نوح و هی ارض طیبة و لا یسکن رجل من آلمحمّد ع و لا یقتل الا بارض طیبة زاکیة فهم الاوصیاء الطیبون. [تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 64]
1) 893.. عن جابر الجعفی عن ابی جعفر ع یقول الزم الارض لا تحرّکن یدک و لا رجلک ابدا حتّی تری علامات اذکرها لک فی سنة، و تری منادیا ینادی بدمشق، و خسف بقریة من قراها، و یسقط طائفة من مسجدها، فاذا رایت الترک جازوها فاقبلت الترک حتّی نزلت الجزیرة و اقبلت الروم حتّی نزلت الرملة، و هی سنة اختلاف فی کل ارض من ارض العرب، و ان اهل الشام یختلفون عند ذلک علی ثلاث رایات الاصهب و الابقع و السفیانی، مع بنی ذنب الحمار مضر، و مع السفیانی اخواله من کلب فیظهر السفیانی و من معه علی بنی ذنب الحمار حتّی یقتلوا قتلا، لم یقتله شیء قط و یحضر رجل بدمشق فیقتل هو و من معه قتلا لم یقتله شیء قط و هو من بنی ذنب الحمار، و هی الآیة التی یقول الله تبارک و تعالی:
امام صادق(علیه السلام) نیز دربارهی آیه فوق فرمود:
آنان دشمنان خدا هستند، و مسخ میشوند، و از شهر خارج میگردند، و روی زمین سیر میکنند، [و زمین بیدا آنان را فرو میبرد.](1)
[تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 261]
«اَ وَ لَمْ یَرَوْاْ اِلَی مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَیْءٍ یَتَفَیَّاُ ظِلاَلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الْشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِلهِ وَ هُمْ دَاخِرُونَ»(2)مولّف گوید:مفاد آیه فوق این است که کفّار و مشرکین باید بنگرند که همه مخلوقاتِ سایه انداز مقهور قدرت الهی میباشند، و در مقابل عظمت و قدرت او تسلیم هستند، و ذلیل و مطیع و منقاد اویند.
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«مقصود از «یَتَفَیَّؤُ ظِلاَلُهُ»» سجود [هر ظلّ و صاحب ظلّی] است در پیشگاه خداوند، و تحویل و تغییر هر سایهای خضوع در مقابل خالق است».
چنان که خداوند پس از این آیه میفرماید:
«وَ لِلهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الاَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَ الْمَلآئِکَةُ وَ هُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ * یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ.» و در سورهی رعد(3)میفرماید:
«وَ لِلهِ یَسْجُدُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ طَوْعًا وَ کَرْهًا وَ ظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ» و در
سورهی حج(1)میفرماید: «اَ لَمْ تر اَنَّ اللهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْاَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبَالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ…» صاحب مجمع البیان گوید:
در روایت صحیحی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: خداوند ملائکهای در آسمانهای هفتگانه دارد که از آن هنگام که آفریده شدهاند، تا قیامت از خوف خداوند بدنشان میلرزد، و از هر قطره اشکی که از خوف خدا میریزند، خداوند ملکی را خلق میکند و چون قیامت به پا میشود، سرهای خود را بالا میکنند و میگویند: خدایا ما حق عبادت تو را به جای نیاوردیم.(2)از امام صادق(علیه السلام) سوال شد، برای چه جایز نیست که آفریدگار جهان بیش از یکی باشد؟ امام صادق(علیه السلام) در پاسخ او فرمود:
اگر دو صانع و خالق باشد، یا هر دو قدیم و قویّ هستند، و یا یکی از آنان قویّ و دیگری ضعیف است، و اگر هر دو قویّ باشند، باید یکی از آنان بتواند دیگری
1) 897.. آیهی 18.
2) 898.. فی المجمع قد صحّ عن النّبی صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم انّ للَّه ملائکة فی السماوات السابعة سجوداً منذ خلقهم الی یوم القیامة ترعد فرائصهم من مخافة اللَّه لا تقطر من دموعهم قطرة الا صار ملکاً فاذا کان یوم القیامة رفعوا رؤوسهم و قالوا ما عبدناکَ حق عبادتک قال بعض اهل المعرفة اِن اَمثال هذه الآیات یدل علی انّ العالم کلّه فی مقام الشهود و العبادة الا کلّ مخلوق له قوة التفکر و لیس الا النفوس الناطقة الاِنسانیّة و الحیوانیة خاصة من حیث اعیان انفسهم لا من حیث هیاکلهم فانّ هیاکلهم کسائر العالم فی التسبیح له و السجود فاعضاء البدن کلها مسبّحة ناطقة الا تراها تشهد علی النفوس المسخّرة لها یوم القیامة من الجلود و الایدی و الارجل و الالسنة و السمع و البصر و جمیع القوی فالحکم للهِ العلیّ الکبیر و یاتی زیادة بیان لهذا المقام فی سورة النّور اِن شاء اللَّه. [تفسیر صافی، ج 3، ص 139]
را از بین ببرد، و خود تنها حاکم باشد، و اگر یکی از آنان ضعیف باشد، آنکه قویّ است حاکم و غالب خواهد بود، و اگر هر دو قوی باشند در تدبیر اختلاف خواهند داشت، و نظام عالم دگرگون خواهد شد، و چون ما مشاهده میکنیم که عالم در کمال نظام و تدبیر صحیح است، مییابیم که حاکم متعدّد نیست.(1)«وَ مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ ثُمَّ اِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَاِلَیْهِ تَجْاَرُونَ»(2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ضمن حدیث مفصّلی فرمود:
کسی که نعمتهای خدا را منحصر در خوراک و پوشاک بداند، عمل او ناچیز و عذاب او نزدیک خواهد بود.(3)ابان بن تغلب گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
هیچ بندهای نیست که گناهی بکند و پشیمان شود، مگر آن که خداوند او را میبخشد، قبل از آن که استغفار نماید، و هیچ بندهای نیست که خداوند نعمتی به او بدهد و او نعمت را از خدا بداند، جز آن که خداوند او را خواهد
1) 899.. الطبرسی فی (الاحتجاج): قال: سئل ابو عبد الله(علیه السلام) قیل له: و لم لا یجوز ان یکون صانع العالم اکثر من واحد؟ قال ابو عبد الله(علیه السلام): «لا یخلو قولک انهما اثنان من ان یکونا قدیمین قویین او یکونا ضعیفین، او یکون احدهما قویا و الآخر ضعیفا، فان کانا قویین، فلم لا یدفع کل واحد منهما صاحبه و یتفرد بالربوبیة؟ و ان زعمت ان احدهما قوی و الآخر ضعیف ثبت انه واحد کما تقول للعجز الظاهر فی الثانی، و ان قلت: انهما اثنان لم یخل من ان یکونا متفقین من کل جهة او مفترقّین من کل جهة، فلما راینا الخلق منتظما، و الفلک جاریا، و اختلاف اللیل و النهار و الشمس و القمر، دل ذلک علی صحة الامر و التدبیر و ائتلاف الامور، و ان المدبر واحد». [تفسیر برهان، ج 3، ص 430، ح 2]
2) 900.. سورهی نحل، آیهی 53.
3) 901.. فی تفسیر علی بن ابراهیم عن النّبی(صلی الله علیه و آله) حدیث طویل و فیه یقول(علیه السلام) و من لم یعلم ان لله علیه نعمة الا فی مطعم او ملبس فقد قصر عمله و دنی عذابه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 60]
بخشید، قبل از آن که حمد و سپاس خدا را به جا آورد.(1)اسحاق بن عمّار گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
هنگامی که به یاد نعمتهای خدا افتادی، میروی در جای خلوتی که احدی تو را نبیند، و صورت خود را روی زمین میگذاری [و شکر خدا را به جا میآوری] و در مقابل خدا تواضع میکنی، و اگر بین مردم بودی دست روی شکم میگذاری و در پیشگاه خدا تواضع میکنی، و این پیش خداوند برای تو محبوبتر خواهد بود…(2)
وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصیبًا مِمَّا رَزَقْناهُمْ تَاللهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ وَ یَجْعَلُونَ لِلهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بِالْاُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ اَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ اَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ اَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلهِ الْمَثَلُ الْاَعْلی وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَیْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ اِلی اَجَلٍ
1) 902.. فی اصول الکافی محمّد بن یحیی عن علی بن الحسین الدقاق عن عبد الله ابن محمّد عن احمد بن عمر عن زید القتات عن ابان بن تغلب قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: ما من عبد اذنب ذنبا فندم علیه الا غفر الله له قبل ان یستغفر، و ما من عبد انعم الله علیه نعمة فعرف انها من عند الله الا غفر الله له قبل ان یحمده. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 61]
2) 903.. و روی اسحاق بن عمار قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: اذا ذکرت نعمة الله علیک و کنت فی موضع لا یراک احد، فالصق خدک بالارض، و اذا کنت فی ملا من الناس، فضع یدک علی اسفل بطنک، و لیکن تواضعا لله تعالی، فان ذلک احب، و تری ان ذلک غمز وجدته فی اسفل بطنک. [خلاف شیخ، ج 1، ص 436]
مُسَمًّی فَاِذا جاءَ اَجَلُهُمْ لا یَسْتَاْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ وَ یَجْعَلُونَ لِلهِ ما یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ اَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ اَنَّ لَهُمُ الْحُسْنی لا جَرَمَ اَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَ اَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ تَاللهِ لَقَدْ اَرْسَلْنا اِلی اُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ وَ ما اَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْکِتابَ اِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اختَلَفُوا فیهِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ وَ اللهُ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَحْیا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها اِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ وَ اِنَّ لَکُمْ فِی الْاَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقیکُمْ مِمَّا فی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَنًا خالِصًا سائِغًا لِلشَّارِبینَ وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخیلِ وَ الْاَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا اِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ وَ اَوْحی رَبُّكَ اِلَی النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ ثُمَّ کُلی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکی سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُهُ فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ وَ اللهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ اِلی اَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا اِنَّ اللهَ عَلیمٌ قَدیرٌ وَ اللهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلی ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُمْ فَهُمْ فیهِ سَواءٌ اَ فَبِنِعْمَةِ اللهِ یَجْحَدُونَ وَ اللهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجًا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَزْواجِکُمْ بَنینَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ اَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللهِ هُمْ یَکْفُرُونَ وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ شَیْئًا وَ لا یَسْتَطیعُونَ فَلا تَضْرِبُوا لِلهِ الْاَمْثالَ اِنَّ اللهَ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوکًا لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْرًا هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ اَحَدُهُما اَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلاهُ اَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَاْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوی هُوَ وَ مَنْ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ
«ظَلّ بفعل کذا» اذا فعله فی صدر النهار، فهو بمعنی اضحی بفعل کذا، و «کظیم» به معنای غصّهمندی است و صاحب آن از اندوه زیاد، سخن نمیگوید، و «هَون» به معنای هَوان و به معنای مشقّت است، و «مُفرطون» به معنای متروکون و به معنای معجّلون آمده، و فرط در لغت به معنای تقدّم است و «فَرَط منّی قول» یعنی تقدّم منّی، و مفرطون در آیه به معنای مقدّمون الی النار است و «مفرّطون» نیز به همین معناست و اگر کسی به معنای متروکون معنا کرده به همین خاطر است، و عبرت به معنای موعظه است، و به معنای چیزی که از آن عبرت گرفته میشود نیز میباشد، و «فرث» به معنای ثفل و تهنشینی چیزی است، و «ساغ الطعام» یعنی طعام را به راحتی فرو برد، و سُکر در لغت چند معنا دارد: 1. نوشابه مست کننده؛ 2. طعام گوارا؛ 3. به معنای آرامش و سکون؛ 4. مستی و تحیّر. و «ذُلَل» جمع ذلول به معنای رام و مطیع است و «دابّة الذلول» حیوان رام را گویند، و «رَذل» به معنای پست و دون است، و «رذال» جمع آن است، و «حَفَدة» جمع حافد، فرزندان دختر را گویند، و امام صادق(علیه السلام) فرمود: ما حفدهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم، و «حافد» در لغت به معنای مسرع در طاعت و خدمت است، و «ابکم» فرزند گنگ را گویند که نه میفهمد و نه میتواند بفهماند و مقابل آن، انسان سلیم الحواسّ و نفّاع و صاحب رشد و دیانت است، که مردم را امر به عدالت مینماید، و «کلّ» به معنای سنگین است و «کلّ عن الامر اذا ثقل علیه» و «کلّت السکّین» اذا غلظت شفرتها، و لسان کلیل، زبان غیر گویا را گویند.(1)
آنان برای بُتهایی که هیچ گونه سود و زیانی از آنها سراغ ندارند، سهمی از آنچه
1) 904.. تفسیر صافی و مجمع البیان.
به آنان روزی دادهایم قرار میدهند به خدا سوگند، (در دادگاه قیامت،) از این افتراها که میبندید، بازپرسی خواهید شد! (56) آنها (در پندار خود،) برای خداوند دختران قرار میدهند -- منزّه است (از اینکه فرزندی داشته باشد) -- ولی برای خودشان، آنچه را میل دارند قائل میشوند… (57) در حالی که هر گاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه میشود و به شدّت خشمگین میگردد… (58) بهخاطر بشارت بدی که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متواری میگردد (و نمیداند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟! چه بد حکم میکنند! (59) برای آنها که به سرای آخرت ایمان ندارند، صفات زشت است و برای خدا، صفات عالی است و او قدرتمند و حکیم است. (60) و اگر خداوند مردم را بهخاطر ظلمشان مجازات میکرد، جنبندهای را بر پشت زمین باقی نمیگذارد ولی آنها را تا زمان معیّنی به تاخیر میاندازد. و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تاخیر میکنند، و نه ساعتی پیشی میگیرند. (61) آنها برای خدا چیزهایی قرار میدهند که خودشان از آن کراهت دارند [فرزندان دختر] با این حال زبانشان به دروغ میگوید سرانجام نیکی دارند! از این رو برای آنان آتش است و آنها از پیشگامان (دوزخ) اند. (62) به خدا سوگند، به سوی امّتهای پیش از تو پیامبرانی فرستادیم امّا شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست و امروز او ولیّ و سرپرستشان است و مجازات دردناکی برای آنهاست! (63) ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، برای آنها روشن کنی و (این قرآن) مایه هدایت و رحمت است برای قومی که ایمان میآورند! (64) خداوند از آسمان، آبی فرستاد و زمین را، پس از آنکه مرده بود، حیات بخشید! در این، نشانه روشنی است برای جمعیّتی که گوش شنوا دارند! (65) و در وجود چهارپایان، برای شما (درسهای) عبرتی است: از درون شکم آنها، از میان غذاهای هضم شده و خون، شیر
خالص و گوارا به شما مینوشانیم! (66) و از میوههای درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه میگیرید در این، نشانه روشنی است برای جمعیّتی که اندیشه میکنند! (67) و پروردگار تو به زنبور عسل «وحی» (و الهام غریزی) نمود که:
«از کوهها و درختان و داربستهایی که مردم میسازند، خانههایی برگزین! (68) سپس از تمام ثمرات (و شیره گلها) بخور و راههایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است، براحتی بپیما! «از درون شکم آنها، نوشیدنی با رنگهای مختلف خارج میشود که در آن، شفا برای مردم است به یقین در این امر، نشانه روشنی است برای جمعیّتی که میاندیشند. (69) خداوند شما را آفرید سپس شما را میمیراند بعضی از شما به نامطلوبترین سنین بالای عمر میرسند، تا بعد از علم و آگاهی، چیزی ندانند (و همه چیز را فراموش کنند) خداوند دانا و تواناست! (70) خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد (چرا که استعدادها و تلاشهایتان متفاوت است)! امّا آنها که برتری داده شدهاند، حاضر نیستند از روزی خود به بردگانشان بدهند و همگی در آن مساوی گردند آیا آنان نعمت خدا را انکار مینمایند (که شکر او را ادا نمیکنند)؟ ! (71) خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوههایی به وجود آورد و از پاکیزهها به شما روزی داد آیا به باطل ایمان میآورند، و نعمت خدا را انکار میکنند؟! (72) آنها غیر از خدا، موجوداتی را میپرستند که هیچ رزقی را برای آنان از آسمانها و زمین در اختیار ندارند و توان این کار را نیز ندارند. (73) پس، برای خدا امثال (و شبیهها) قائل نشوید! خدا میداند، و شما نمیدانید. (74) خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست و انسان (با ایمانی) را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیدهایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق میکند آیا این دو نفر یکسانند؟! شکر مخصوص خداست، ولی اکثر آنها نمیدانند! (75)
خداوند مثالی (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است و قادر بر هیچ کاری نیست و سربار صاحبش میباشد او را در پی هر کاری بفرستد، خوب انجام نمیدهد آیا چنین انسانی، با کسی که امر به عدل و داد میکند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟! (76)
«وَ یَجْعَلُونَ لِمَا لَا یَعْلَمُونَ نَصِیبًا مِّمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللهِ لَتُسْاَلُنَّ عَمَّا کُنتُمْ تَفْتَرُونَ»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مشرکین عرب همواره برای بُتهای خود، سهمی از زراعت و شترها و گوسفندان خود را قرار میدادند و خداوند در این آیه از این عمل نکوهش نموده و میفرماید:
به خدا سوگند شما از این عمل جاهلانه و افتراآمیز، سوال خواهید شد.
و نیز گوید:
قریش مکّه میگفتند: ملائکه دختران خدایند، و چیزی را به خدا نسبت میدادند که خود دوست نمیداشتند، چرا که آنان دختران را دوست نمیداشتند [و زنده به گور میکردند].
از این رو، خداوند در آیه 57 میفرماید: «وَ لَهُم مَّا یَشْتَهُونَ» و در آیه 58 میفرماید:
«وَ اِذَا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بِالاُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ اَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ اَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ اَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ».(2)این وضع تفکّر زمان جاهلیّت بوده که دختران را برای خود ننگ میدانستهاند، و آنچه را نمیپسندیدهاند به خدا نسبت میداده و میگفتهاند: آنان فرزندان خدا هستند.
و اگر به یکی از آنان خبر میرسیده: که فرزند دختری پیدا کردهای، صورت او از شرمندگی سیاه میشد و این خبر برای او بسیار ناگوار بوده است، تا جایی که از شرمساری، خود را پنهان میکرده، و متحیّر میمانده که چه باید بکند «آیا با خواری او را نگهدارد، و یا او را زنده به گور نماید؟!» در حالی که اسلام دختر را رحمت و احسان خدا میداند و پسر را نعمت میداند، و خداوند از رحمت و احسان خود سوال نخواهد کرد، و لکن از نعمتهایی که به مردم داده سوال خواهد نمود.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعَمٌ وَ الْحَسَنَاتُ یُثَابُ عَلَیْهَا وَ النِّعَمُ یُسئَلُ عَنْهَا». یعنی دختران، حسنات شما و پسران نعمتهای خدایند، و خداوند به خاطر حسنات به شما پاداش میدهد، و از نعمتها سوال خواهد نمود.
و در سخن دیگری امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بشارت ولادت فاطمه[[3]] داده شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در صورت اصحاب خود کراهت احساس نمود و به آنان فرمود: برای چه شما از دختران کراهت دارید؟! در حالی که دختر گلی است که من میبویم و رزق او هم با خداست؟!(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 61]
1) 907.. و قوله: وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ و هو الذی وصفناه مما کانت العرب یجعلون للاصنام نصیبا فی زرعهم و ابلهم و غنمهم فرد الله علیهم فقال: تَاللهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ وَ یَجْعَلُونَ لِلهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ قال قالت قریش ان الملائکة هم بنات الله فنسبوا ما لا یشتهون الی الله فقال الله(عزوجل) «وَ یَجْعَلُونَ لِلهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ» یعنی من البنین ثم قال: وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بِالْاُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ اَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ ای یستهین به اَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ اَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ. [تفسیر قمی، ج 1، ص 386]
2) 908.. فی کتاب ثواب الاعمال عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: البنات حسنات، و البنون نعمة، و الحسنات یثاب علیها و النعمة یسئل عنها، و قال: انه بشر النّبی(صلی الله علیه و آله) بفاطمة علیها السّلام، فنظر فی وجوه اصحابه فرای الکراهیة فیهم، فقال: مالکم ریحانة اشمها و رزقها علی الله.
«وَ مَا اَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ اِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»(1)انس بن مالک [خادم رسول خدا(صلی الله علیه و آله)] گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود:
برای من آب وضو فراهم کن پس من فوراً آب وضو را فراهم کردم و آن حضرت وضو گرفت و به جای خود بازگشت و سپس به من فرمود: «ای انس اوّل کسی که وارد بر من میشود، امیرالمؤمنین و سیّد المسلمین و قائد الغرّ المحجّلین خواهد بود».
انس میگوید: پس من پیش خود گفتم: «خدایا وارد شونده را از قوم من قرار بده».
سپس گوید: ناگهان شنیدم که درب خانه را میکوبند و چون باز نمودم، علی بن ابیطالب(علیه السلام) بود، پس او وارد شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دیدم که چون او را دید، با شادی برخاست و ایستاد و چون علی(علیه السلام) نزد او آمد او را در آغوش گرفت و دستان خود را به صورت کشید و با آنها صورت علی(علیه السلام) را مسح نمود و سپس دستان خود را به صورت علی(علیه السلام) کشید و با آنها صورت خود را مسح نمود، پس علی(علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله امروز با من برخوردی نمودی که تا کنون چنین برخوردی را نکرده بودی؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: باکی نیست، تو وصیّ و خلیفه من هستی و تویی که اختلافات مردم را برطرف میکنی، و حقیقت را بیان مینمایی، و از طرف من حقایق را بیان میکنی، و نبوّت من را به گوش مردم میرسانی.(2)
فعمدت فسکبت للنبی(صلی الله علیه و آله) الوضوء فی البیت، فاعلمته فخرج و توضا ثم عاد الی البیت الی مجلسه، ثم رفع راسه الی، فقال: «یا انس، اوّل من یدخل علینا امیرالمؤمنین، و سیّد المرسلین، و قائد الغر المحجلین». قال انس: فقلت -- بینی و بین نفسی -- : اللهم اجعله رجلا من قومی، قال:
فاذا انا بباب الدار یقرع، فخرجت ففتحت فاذا علی بن ابیطالب(علیه السلام)، فدخل فتمشی فرایت رسول الله(صلی الله علیه و آله) حین رآه وثب علی قدمیه مستبشرا، فلم یزل قائما و علی(علیه السلام) یمشی حتّی دخل علیه البیت فاعتنقه رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فرایت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یمسح بکفه وجهه فیمسح به وجه علی(علیه السلام)، بکفه فیمسح به وجهه، یعنی: وجه نفسه. فقال له علی(علیه السلام): «یا رسول الله، لقد صنعت بیالیوم شیئا ما صنعت بیقط». فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «و ما یمنعنی و انت وصیی، و الذی یبین لهم ما یختلفون فیه بعدی، و تؤدی عنی، و تسمعهم نبوّتی». [تفسیر برهان، ج 3، ص 432]
مولّف گوید:
حدیث فوق در کتب اهل سنّت نیز موجود است، و ابو نعیم در «حلیّة الابرار» و موفّق بن احمد نیز در کتاب «فضایل امیرالمؤمنین(علیه السلام)» این حدیث را از انس بن مالک با مختصر اختلافی در عبارت نقل کردهاند.
«وَ اِنَّ لَکُمْ فِی الاَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَآئِغًا لِلشَّارِبِینَ»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
احدی از آشامیدن شیر، گلوگیر نمیشود، چرا که خداوند میفرماید: «لَّبَنًا خَالِصًا سَآئِغًا لِلشَّارِبِینَ.»(2)شخصی به امام صادق(علیه السلام) گفت: «من شیر نوشیدم، و آزارم داد» امام(علیه السلام) به او فرمود:
به خدا سوگند شیر به کسی زیان نمیرساند، و تو شیر را با چیز دیگری خوردهای، و آن چیز، به تو آزار رسانده است، و گمان کردهای که شیر به تو آزار رسانده!(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 62، ح 118]
1) 911.. سورهی نحل، آیهی 66.
2) 912.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لیس احد یغص بشرب اللبن، لان الله(عزوجل) یقول: لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 62، ح 117]
3) 913.. الحسین بن محمّد عن السیاری عن عبد الله بن ابی عبد الله الفارسی عمن ذکره عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال لی رجل: انی اکلت لبنا فضرنی، قال: فقال ابو عبد الله(علیه السلام): لا و الله ما یضر لبن قط، و لکنک اکلته مع غیره فضرک الذی اکلته، فظننت ان اللبن الذی ضرک.
و در سخن دیگری فرمود:
شیر غذای پیامبران است.(1)و در سخن دیگری فرمود:
شیر گاو، دوا و دارو میباشد.(2)شخصی به امام باقر(علیه السلام) از ناراحتی معده، شکایت نمود، و امام(علیه السلام) به او فرمود:
چه مانع است تو را که از شیر گاو استفاده کنی؟! سپس فرمود: آیا تا کنون از شیر گاو خوردهای؟ گفتم: بارها خوردهام فرمود: چگونه یافتی آن را؟ گفتم: «معده را اصلاح میکند و شحم کلیهها را تامین میکند و اشتها میآورد» پس امام(علیه السلام) فرمود: اگر وقت آن بود، با تو به ینبع [روستایی بین مکّه و مدینه] میرفتیم و از آن مینوشیدیم.(3)
1) 914.. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد عن عثمان بن عیسی عن خالد بن نجیح عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: اللبن طعام المرسلین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 62، ح 119]
2) 915.. علی بن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): البان البقر دواء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 62، ح 121]
3) 916.. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن یحیی بن ابراهیم بن ابی البلاد عن ابیه عن جده قال: شکوت الی ابی جعفر(علیه السلام) ذربا وجدته، فقال لی: ما یمنعک من شرب البان البقر؟ و قال لی: اشربتها قط؟ فقلت له نعم مرارا، فقال لی: کیف وجدتها؟ فقلت: وجدتها تدبغ المعدة و تکسو الکلیتین الشحم، و تشهی الطعام، فقال لی: لو کانت ایامه لخرجت انا و انت الی ینبع حتّی نشربه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 62، ح 122]
«وَ مِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَ الاَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا اِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً…»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «سَکراً» خَلّ و سِرکه است و مقصود از «رِزْقًا حَسَنًا» زبیب و کشمش است.
و در تفسیر عیّاشی از سعید بن یسار از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
خداوند به نوح دستور داد تا از هر درختی و حیوانی یک جفت داخل کشتی قرار بدهد؛ پس نوح، فحلِ درخت خرما و عَجْوة [که بهترین نوع خرما میباشد] را که جفت یکدیگرند، وارد کشتی نمود و چون مردم غرق شدند و کشتی به زمین نشست، خداوند به نوح امر نمود تا درخت انگور را غرس کند، پس ابلیس آمد و او را از این کار منع نمود، و نوح با او درگیر شد، و ابلیس گفت: این درخت مربوط به من و یاران من میباشد، و نوح با ابلیس صلح کرد، که یک چهارم برای ابلیس باشد و سه چهارم برای نوح، و خداوند در کتاب خود فرمود: «مِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَ الاَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا» و مسلمانان به این آیه عمل میکردند تا این که آیه تحریم شراب نازل شد و خداوند فرمود: «اِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الاَنصَابُ…» و این آیه، آیهی قبل را نسخ نمود [و گرفتن شراب از انگور و… ممنوع گردید.](2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 63، ح 126]
1) 917.. سورهی نحل، آیهی 67.
2) 918.. فی تفسیر العیّاشی عن سعید بن یسار عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان الله امر نوحا ان یحمل فی السفینة من کل زوجین اثنین، فحمل الفحل و العجوة فکانا زوجا، فلما نضب الماء امر الله نوحا ان یغرس الجبلة و هی الکرم، فاتاه ابلیس فمنعه عن غرسها و ابی نوح الا ان یغرسها، و ابی ابلیس ان یدعه یغرسها و قالت لیس لک و لا لاصحابک انما هی لی و لاصحابی، فتنازعا ما سالته، ثم انهما اصطلحا علی ان جعل نوح لابلیس سهما و لنوح ثلثة، و قد انزل الله لنبیه فی کتابه ما قد قراتموه «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الْاَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» فکان المسلمون بذلک ثم انزل الله آیة التحریم: «اِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْاَنْصابُ» الی «منتهون» یا سعید فهذه آیة التحریم، و هی نسخت الآیة الاخری.
مولّف گوید:
برخی از مفسّرین «سَکَراً» را به معنای شیرینی دانستهاند، و برخی خمر دانستهاند، و قمّی (رحمه الله) خلّ دانسته، و ظاهر روایت گذشته خمر است.
و در روایت دیگری آمده که امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
ابلیس با نوح دربارهی درخت انگور نزاع نمود، و جبرییل به نوح گفت: «او را حقی در این درخت هست» و نوح ثلث آن را به او داد و او نپذیرفت و نصف آن را به او داد و او نپذیرفت، پس جبرییل آمد و دو ثلث آن را سوزاند و گفت: ای نوح! آنچه آتش گرفت سهم ابلیس بود و آنچه باقیمانده سهم تو میباشد.(1)
[کافی، ج 6، ص 395]
«وَ اَوْحَی رَبُّکَ اِلَی النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ…»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:وحی در این آیه به معنای الهام است، و زنبور عسل با الهام الهی از همهی گلها میگیرد، و تبدیل به عسل میکند. سپس گوید: حریز بن عبد الله نقل کرده که:
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
به خدا سوگند مقصود از نَحْل ما هستیم، و خداوند به ما وحی نموده است،
1) 919.. اَبُو عَلِیٍّ الْاَشْعَرِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ ع قَالَ اِنَّ اِبْلِیسَ لَعَنَهُ اللهُ نَازَعَ نُوحاً ع فِی الْکَرْمِ فَاَتَاهُ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ اِنَّ لَهُ حَقّاً فَاَعْطِهِ فَاَعْطَاهُ الثُّلُثَ فَلَمْ یَرْضَ اِبْلِیسُ ثُمَّ اَعْطَاهُ النِّصْفَ فَلَمْ یَرْضَ فَطَرَحَ جَبْرَئِیلُ نَاراً فَاَحْرَقَتِ الثُّلُثَیْنِ وَ بَقِیَ الثُّلُثُ فَقَالَ مَا اَحْرَقَتِ النَّارُ فَهُوَ نَصِیبُهُ وَ مَا بَقِیَ فَهُوَ لَکَ یَا نُوحُ حَلَالٌ.
2) 920.. سورهی نحل، آیهی 68 و 69.
و مقصود از «اَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا» این است که خداوند امر کرده ما از عرب شیعیانی برگزینیم، و مقصود از «وَ مِنَ الشَّجَرِ» شیعیان ما از عجم هستند، و مقصود از «وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ» شیعیان ما از موالی هستند [و موالی غلامان آزاد شده را گویند] و مقصود از «یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ اَلْوَانُهُ» علومی است که از ما به شما شیعیانمان میرسد.(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از کشتن شش پرنده نهی نمود، و اوّل آنها زنبور عسل بود… سپس فرمود:
«زنبور عسل گلهای پاک را میخورد و تبدیل به غذای پاک و طیّب میکند، و این همان حیوانی است که خداوند به او وحی [و الهام] نموده است، و او نه از جنّ است و نه از انسان است…»(2)سیف بن عمیره گوید:
شخصی به امام صادق(علیه السلام) گفت: من بیماری خاصّی دارم و به خاطر آن شراب میخورم. امام(علیه السلام) فرمود: برای چه آب نمیخوری که خداوند هر زندهای را از آب
1) 921.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: «وَ اَوْحی رَبُّکَ اِلَی النَّحْلِ» قال: وحی الهام یاخذ النحل من جمیع النور ثم یتخذه عسلا، و حدثنی ابی عن الحسن بن علی الوشاء عن رجل عن حریز بن عبد الله عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «وَ اَوْحی رَبُّکَ اِلَی النَّحْلِ» قال: نحن و الله النحل الذی اوحی الله الیه «اَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً» امرنا ان نتخذ من العرب شیعة و من الشجر یقول: من العجم و مما یعرشون یقول: من الموالی و الذی یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُهُ اعنی العلم الذی یخرج منا الیکم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 64، ح 128]
2) 922.. فی کتاب الخصال عن داود بن کثیر الرقی قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): لقد اخبرنی ابی عن جدی(علیه السلام) ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) نهی عن قتل ستة: النحلة و النملة و الضفدع و الصرد و الهدهد و الخطاف، فاما النحلة فانها تاکل طیبا و تضع طیبا و هی التی اوحی الله الیها لیست من الجن و لا من الانس. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 64، ح 129]
زنده نگهداشته است؟! آن شخص گفت: با حال من مساعد نیست. امام(علیه السلام) فرمود: برای چه عسل نمیخوری، که خداوند دربارهی آن میفرماید: «فِیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ»؟ آن شخص گفت: عسل پیدا نمیکنم. امام(علیه السلام) فرمود: برای چه شیر نمیخوری که سبب رشد بدن و محکم شدن استخوان تو بشود؟ آن شخص گفت: با مزاج من مساعد نیست. امام(علیه السلام) فرمود: میخواهی من به تو بگویم:
شراب بنوش؟ به خدا سوگند چنین نخواهم گفت.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 65، ح 134]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:سه چیز حافظه را قوّی میکند و بلغم را از بین میبرد: 1. قرآن؛ 2. عسل؛ 3. شیر.(2)شخصی نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و گفت: من بیماری درونی و دلدرد دارم؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
آیا همسری داری؟ گفت: آری. فرمود: به او بگو: با رضایت چیزی از مال خود را به تو ببخشد، و سپس با آن مال عسل تهیّه کن، و مقداری از آب باران را با آن مخلوط کن و سپس بنوش، چرا که من در کتاب خدا دیدهام که میفرماید: «وَ نَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا» و میفرماید: «یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ اَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ»، و میفرماید: «فَاِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شَیْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَّرِیئًا»
1) 923.. عن سیف بن عمیرة عن شیخ من اصحابنا عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: کنا عنده فساله شیخ فقال: بیوجع و انا اشرب له النّبیذ و وصفه له الشیخ، فقال له: ما یمنعک من الماء الذی جعل الله منه کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؟ قال: لا یوافقنی، قال: فما یمنعک من العسل؟ قال الله: فِیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ قال: لا اجده قال: فما یمنعک من اللبن الذی نبت لحمک و اشتد عظمک؟ قال: لا یوافقنی، قال له ابو عبد الله(علیه السلام): ا ترید ان آمرک بشرب الخمر؟ [لا آمرک] لا و الله لا آمرک.
2) 924.. و باسناده قال قال علی بن ابیطالب(علیه السلام): ثلثة یزدن فی الحفظ و یذهبن بالبلغم: القرآن، و العسل، و اللبان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 66، ح 138]
و هنگامی که برکت و شفا و گوارا و سازگار بودن جمع شوند، تو شفا خواهی یافت، ان شاء الله. پس آن شخص به دستور امیرالمؤمنین(علیه السلام) عمل نمود و شفا یافت.(1)«وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاکُمْ وَ مِنکُم مَّن یُرَدُّ اِلَی اَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لَا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا…»(2)مرحوم علی بن ابراهیم با سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که بنده به سنّ یکصد سال میرسد، به «ارذل عمر» [و نهایت پیری و ناتوانی] رسیده است.(3)مرحوم طبرسی نیز از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که فرمودند:
«ارذل عمر» هفتاد و پنج سال است.(4)و روایت شده که «ارذل عمر» این است که عقل انسان در اثر پیری و کهولت به اندازهی عقل فرزند هفت ساله بشود.(5)
[تفسیر صافی، ج 3، ص 144]
1) 925.. فی تفسیر العیّاشی عن عبد الله بن القداح عن ابی عبد الله(علیه السلام) عن ابیه قال: جاء رجل الی امیرالمؤمنین(علیه السلام) فقال: یا امیرالمؤمنین بیوجع فی بطنی، فقال له امیرالمؤمنین: ا لک زوجة؟ قال: نعم، قال: استوهب منها [شیئا] طیبة به نفسها من مالها، ثم اشتر به عسلا ثم اسکب علیه من ماء السماء، ثم اشربه، فانی اسمع الله یقول فی کتابه: «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً» و قال: «یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ» و قال: «فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً» فاذا اجتمعت البرکة و الشفاء و الهنیء و المریء شفیت انشاء الله تعالی ففعل ذلک فشفی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 66]
2) 926.. سورهی نحل، آیهی 70.
3) 927.. حدثنا محمّد بن جعفر قال حدثنا محمّد بن احمد عن العیاش عن ابن ابی نجران عن محمّد بن القاسم عن علی بن المغیرة عن ابی عبد الله عن ابیه ع قال اذا بلغ العبد مائة سنة فذلک ارذل العمر. [تفسیر قمیّ، ج 2، ص 78]
4) 928.. رووا عن علی(علیه السلام) ان ارذل العمر خمس و سبعون سنة. [مجمع البیان، ج 2، ص 574]
5) 929.. و فی الخصال مثله قال و قد روی انّ ارذل العمر ان یکون عقله مثل عقل ابن سبع سنین.
علیّ بن مغیره گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
هنگامی که مومن به چهل سال میرسد، خداوند او را از جنون و جذام و پیسی ایمن میکند، و چون به پنجاه سال میرسد، حساب او را سبک مینماید، و چون به شصت سال میرسد، خداوند توفیق انابه و راز و نیاز به او میدهد، و چون به هفتاد سال میرسد، اهل آسمان او را دوست میدارند، و چون به هشتاد سال میرسد، خداوند دستور میدهد تا حسنات و اعمال نیک او را بنویسند، و گناهان او را رها کنند، و چون به نود سال میرسد، خداوند گناهان گذشته و آیندهی او را میآمرزد، و نوشته میشود: او اسیر خدا در روی زمین است.(1)«وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ اَنفُسِکُمْ اَزْوَاجًا وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ اَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ…»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«حفدة» فرزندان دختر را گویند، و ما حفدهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم.
1) 930.. حَدَّثَنَا اَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَطَّارُ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی اَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَحْمَدَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ اَبِی نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ اِذَا بَلَغَ الْمَرْءُ اَرْبَعِینَ سَنَةً آمَنَهُ اللَّهُ(عزوجل) مِنَ الْاَدْوَاءِ الثَّلَاثَةِ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ فَاِذَا بَلَغَ الْخَمْسِینَ خَفَّفَ اللهُ حِسَابَهُ فَاِذَا بَلَغَ السِّتِّینَ رَزَقَهُ الْاِنَابَةَ اِلَیْهِ فَاِذَا بَلَغَ السَّبْعِینَ اَحَبَّهُ اَهْلُ السَّمَاءِ فَاِذَا بَلَغَ الثَّمَانِینَ اَمَرَ اللهُ بِاِثْبَاتِ حَسَنَاتِهِ وَ اِلْقَاءِ سَیِّئَاتِهِ فَاِذَا بَلَغَ التِّسْعِینَ غَفَرَ اللهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَاَخَّرَ وَ کُتِبَ اَسِیرَ اللهِ فِی اَرْضِهِ وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ فَاِذَا بَلَغَ الْمِائَةَ فَذَلِکَ اَرْذَلُ الْعُمُرِ وَ رُوِیَ اَنَّ اَرْذَلَ الْعُمُرِ اَنْ یَکُونَ عَقْلُهُ عَقْلَ ابْنِ سَبْعِ سِنِینَ. [خصال صدوق، ج 2، ص 546]
2) 931.. سورهی نحل، آیهی 72.
و در روایت دیگری فرمود:
«حفده» یاوران انسان هستند.(1)و در لغت نیز، حفده و حافد، به کسی گفته میشود که کوشای در خدمت و اطاعت از انسان باشد.(2)«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ اَحَدُهُمَا اَبْکَمُ لَا یَقْدِرُ عَلَیَ شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلَی مَوْلاهُ… هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَن یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ…»(3)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این مثَل را خداوند برای کفّار زده و به آنان میفرماید: چگونه میتوان مساوی دانست: مرد گنگی را که قادر بر چیزی نیست [و نمیفهمد و نمیتواند بفهماند و کَلِّ بر مولای خود میباشد، با مردی که امر به عدالت میکند و بر صراط مستقیم قرار دارد؟! سپس گوید: مقصود از «وَ مَن یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) هستند.(4)امام باقر(علیه السلام) نیز میفرماید:
مقصود از «وَ مَن یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ» علی بن ابیطالب(علیه السلام) است و اوست که بر صراط مستقیم میباشد.(5)
1) 932.. العیّاشی عن الصادق(علیه السلام) فی هذه الآیة قال الحفدة بنو البنت و نحن حفدة رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) و فی روایة اخری عنه(علیه السلام) بنین و حفدة قال هم الحفدة و هم العون یعنی البنین. [تفسیر صافی، ج 3، ص 146]
2) 933.. اقول: و معنی الحافد المسرع فی الخدمة و الطاعة. [تفسیر صافی، ج 3، ص 146]
3) 934.. سورهی نحل، آیهی 76.
4) 935.. قال کیف یستوی هذا و هذا الذی یامر بالعدل امیرالمؤمنین و الائمة ع. [تفسیر قمی، ج 1، ص 387]
5) 936.. قال: «هو علی بن ابیطالب(علیه السلام)، یامر بالعدل، و هو علی صراط مستقیم». [تفسیر برهان، ج 3، ص 440]
مولّف گوید:
این معنا در تفسیر آیه 75 نیز گذشت که فرمود: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْدًا مَّمْلُوکًا لاَّ یَقْدِرُ عَلَی شَیْءٍ وَ مَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا…»
وَ لِلهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ ما اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ اِنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ وَ اللهُ اَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ اُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْاَبْصارَ وَ الْاَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ اَ لَمْ یَرَوْا اِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّراتٍ فی جَوِّ السَّماءِ ما یُمْسِکُهُنَّ اِلَّا اللهُ اِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ وَ اللهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنًا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْاَنْعامِ بُیُوتًا تَسْتَخِفُّونَها یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ اِقامَتِکُمْ وَ مِنْ اَصْوافِها وَ اَوْبارِها وَ اَشْعارِها اَثاثًا وَ مَتاعًا اِلی حینٍ وَ اللهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبالِ اَکْنانًا وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابیلَ تَقیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرابیلَ تَقیکُمْ بَاْسَکُمْ کَذلِكَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ الْمُبینُ یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها وَ اَکْثَرُهُمُ الْکافِرُونَ وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ شَهیدًا ثُمَّ لا یُؤْذَنُ لِلَّذینَ کَفَرُوا وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ وَ اِذا رَاَی الَّذینَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ وَ اِذا رَاَی الَّذینَ اَشْرَکُوا شُرَکاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَکاؤُنَا الَّذینَ کُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ فَاَلْقَوْا اِلَیْهِمُ الْقَوْلَ اِنَّکُمْ لَکاذِبُونَ وَ اَلْقَوْا اِلَی اللهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللهِ زِدْناهُمْ عَذابًا فَوْقَ الْعَذابِ بِما کانُوا یُفْسِدُونَ وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فی کُلِّ اُمَّةٍ شَهیدًا عَلَیْهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهیدًا عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْکِتابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً
وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمینَ اِنَّ اللهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ وَ ایتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ وَ اَوْفُوا بِعَهْدِ اللهِ اِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْاَیْمانَ بَعْدَ تَوْکیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللهَ عَلَیْکُمْ کَفیلًا اِنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ وَ لا تَکُونُوا کَالَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْکاثًا تَتَّخِذُونَ اَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ اَنْ تَکُونَ اُمَّةٌ هِیَ اَرْبی مِنْ اُمَّةٍ اِنَّما یَبْلُوکُمُ اللهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ لا تَتَّخِذُوا اَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبیلِ اللهِ وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظیمٌ وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللهِ ثَمَنًا قَلیلًا اِنَّما عِنْدَ اللهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ
«امّهات» در اصل «اُمّات» بوده و هاء برای تاکید اضافه شده، چنان که در اهرقت نیز هاء اضافه شده و اصل آن اَرَقتُ بوده است. و «اَفئدة» جمع فؤاد است، و «جَوّ» هوای دور زمین است. و «سَکَن» هر چیزی را گویند که محل آرامش باشد، و «مسکن» نیز محلّ سکونت و آرامش است، و «سَکَن» با فتح به معنای خانه است، و «سکون» به معنای اهل خانه است. و «اثاث» متاع خانه است که زیاد باشد، و آن جمع بدون مفرد است،
و «متاع» نیز مفرد ندارد، و «اکنان» جمع کِنّ است و آن محلّی است که صاحب آن خود را در آن پنهان میکند، و اکَننتَه ای اخفیته، از این رو لباس و قمیص و زره و کلاه خود را کِنّ گویند، و «عَتَب» به معنای آشتی و رجوع به مسرّت طرف است و معنای «لا یُستعتبون» این است که راه طلب آشتی بر آنان بسته شده است، و «استعتبه» یعنی طلب منه ان یعتب، و «اعتبک فلان» اذا صار الی ما تحبّ. و «القیت الیه مقالةً» ای قلتها له، و «تلقّاها» یعنی قبلها، و «سِلم و استسلام» به معنای انقیاد و پذیرفتن است؛ و «تبیان و بیان» به یک معناست، و «انکاث» جمع نکث به معنای نقض و پاره کردن است، و هر چیزی که بعد از محکم شدن پاره شود به آن نَکث گویند، و کسی که از اطاعت امام خود خارج میشود را ناکث مینامند؛ و «دَخَل» به معنای دَغَل و خدعه است، و «اربی» از ربا به معنای زیاده است.(1)
غیب آسمانها و زمین، مخصوص خداست (و او همه را میداند) و امر قیامت (بقدری نزدیک و آسان است) درست همانند چشم برهم زدن، و یا از آن هم نزدیکتر چرا که خدا بر هر چیزی تواناست! (77) و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمیدانستید و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید! (78) آیا آنها به پرندگانی که بر فراز آسمانها نگهداشته شده، نظر نیفکندند؟ هیچ کس جز خدا آنها را نگاه نمیدارد در این امر، نشانههایی (از عظمت و قدرت خدا) است برای کسانی که ایمان میآورند! (79) و خدا برای شما از خانههایتان محل سکونت (و آرامش) قرار داد و از پوست چهارپایان نیز برای شما خانههایی قرار داد که روز کوچ کردن و روز اقامتتان، به آسانی میتوانید آنها را جا به جا کنید و از پشم و کرک
1) 937.. تفسیر مجمع البیان.
و موی آنها، برای شما اثاث و متاع (و وسایل مختلف زندگی) تا زمان معیّنی قرار داد.
(80) و (نیز) خداوند از آنچه آفریده است سایههایی برای شما قرار داده و از کوهها پناهگاههایی و برای شما پیراهنهایی آفریده، که شما را از گرما (و سرما) حفظ میکند و پیراهنهایی که به هنگام جنگ، حافظ شماست این گونه نعمتهایش را بر شما کامل میکند، شاید تسلیم فرمان او شوید! (81) (با این همه،) اگر روی برتابند، (نگران مباش) تو فقط وظیفه ابلاغ آشکار داری. (82) آنها نعمت خدا را میشناسند سپس آن را انکار میکنند و اکثرشان کافرند! (83) (به خاطر بیاورید) روزی را که از هر امّتی گواهی بر آنان برمیانگیزیم سپس به آنان که کفر ورزیدند، اجازه (سخن گفتن) داده نمیشود (بلکه دست و پا و گوش و چشم، حتّی پوست تن آنها گواهی میدهند!) و (نیز) اجازه عذرخواهی و تقاضای عفو به آنان نمیدهند! (84) و هنگامی که ظالمان عذاب را ببینند، نه به آنها تخفیف داده میشود، و نه مهلت! (85) و هنگامی که مشرکان معبودهایی را که همتای خدا قرار دادند میبینند، میگویند: «پروردگارا! اینها همتایانی هستند که ما به جای تو، آنها را میخواندیم! «در این هنگام، معبودان به آنها میگویند: «شما دروغگو هستید! (شما هوای نفس خود را پرستش میکردید!)» (86) و در آن روز، همگی (ناگزیر) در پیشگاه خدا تسلیم میشوند و تمام آنچه را (نسبت به خدا) دروغ میبستند، گم و نابود میشود! (87) کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، بهخاطر فسادی که میکردند، عذابی بر عذابشان میافزاییم! (88) (به یاد آورید) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان بر آنها برمیانگیزیم و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است! (89) خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد و از فحشا و منکر و ستم، نهی میکند خداوند به شما اندرز
میدهد، شاید متذکّر شوید! (90) و هنگامی که با خدا عهد بستید، به عهد او وفا کنید! و سوگندها را بعد از محکم ساختن نشکنید، در حالی که خدا را کفیل و ضامن بر (سوگند) خود قرار دادهاید، به یقین خداوند از آنچه انجام میدهید، آگاه است! (91) همانند آن زن (سبک مغز) نباشید که پشمهای تابیده خود را، پس از استحکام، وامیتابید! در حالی که (سوگند و پیمان) خود را وسیله خیانت و فساد قرار میدهید بهخاطر اینکه گروهی، جمعیّتشان از گروه دیگر بیشتر است (و کثرت دشمن را بهانهای برای شکستن بیعت با پیامبر میشمرید)! خدا فقط شما را با این وسیله آزمایش میکند و به یقین روز قیامت، آنچه را در آن اختلاف داشتید، برای شما روشن میسازد! (92) و اگر خدا میخواست، همه شما را امت واحدی قرار میداد (و همه را به اجبار وادار به ایمان میکرد امّا ایمان اجباری فایدهای ندارد!) ولی خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و لایق بداند) هدایت میکند! (به گروهی توفیق هدایت داده، و از گروهی سلب میکند!) و یقیناً شما از آنچه انجام میدادید، بازپرسی خواهید شد! (93) سوگندهایتان را وسیله تقلّب و خیانت در میان خود قرار ندهید، مبادا گامی بعد از ثابتگشتن (بر ایمان) متزلزل شود و به خاطر بازداشتن (مردم) از راه خدا، آثار سوء آن را بچشید! و برای شما، عذاب عظیمی خواهد بود! (94) و (هرگز) پیمان الهی را با بهای کمی مبادله نکنید (و هر بهایی در برابر آن ناچیز است!) آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است اگر میدانستید. (95) آنچه نزد شماست فانی میشود امّا آنچه نزد خداست باقی است و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالی که انجام میدادند پاداش خواهیم داد. (96) هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مومن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند، خواهیم داد. (97)
هنگامی که قرآن میخوانی، از شرّ شیطان مطرود، به خدا پناه بر! (98) چرا که او، بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند، تسلّطی ندارد. (99) تسلّط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیدهاند، و آنها که نسبت به او [خدا] شرک میورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن مینهند) (100)
«وَ اللّهُ اَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ جَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَ الاَبْصَارَ وَ الاَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»(1)یونس بن یعقوب گوید:
گروهی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) مانند حمران بن اعین و محمّد بن اعین و محمّد بن نعمان و هشام بن سالم و طیّار، و جماعتی دیگر که در بین آنان هشام بن حکم بود خدمت امام صادق(علیه السلام) جمع بودند، امام صادق(علیه السلام) به هشام بن حکم که جوانی بود فرمود: آیا به ما خبر نمیدهی که با عمرو بن عبید [عالم سنّی] چه کردی؟ و چگونه از او سوال نمودی؟ هشام گفت: ای فرزند رسول خدا! من در مقابل شما حیا میکنم سخن بگویم و زبان من به سخن باز نمیشود. امام(علیه السلام) فرمود: «هر گاه ما دستوری به شما میدهیم باید عمل کنید». هشام گفت:
من اطّلاع پیدا کردم که عمرو بن عبید منزلتی پیدا نموده و کرسی درسی در مسجد بصره دارد، و برای من سنگین آمد، از این رو به بصره رفتم و در روز جمعهای دیدم او در مسجد بصره حلقه درس بزرگی دارد، و شمله و ردایی پوشیده، و مردم از او سوال میکنند، پس من -- از بین جمعیّت -- خود را به او رساندم، و به او گفتم: ایّها العالم! من مرد غریبی هستم، اجازهی سوال به من میدهی؟ او گفت: آری.
1) 938.. سورهی نحل، آیهی 78.
به او گفتم:
آیا تو چشم داری؟ او گفت: ای فرزند! این چه سوالی است که میکنی؟ گفتم:
سوالات من این گونه است. او گفت: سوال کن، گرچه سوال تو احمقانه باشد.
گفتم: آیا به من پاسخ میدهی؟ گفت: آری. گفتم: آیا تو چشم داری؟ گفت: آری.
گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: رنگها و اشخاص را میبینم. گفتم: آیا تو بینی داری؟ گفت: آری. گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن بوها را استشمام میکنم.
گفتم: آیا تو دهان و زبان داری؟ گفت: آری. گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: طعم غذا را میچشم. گفتم: آیا تو گوش داری؟ گفت: آری. گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: صداها را میشنوم. گفتم: آیا تو قلب [و عقل] داری؟ گفت: آری. گفتم:
با آن چه میکنی؟ گفت: به وسیله آن، صحّت و درستی حرکت جوارح و حواسّ خود را تشخیص میدهم، گفتم: آیا جوارح و حواسّ تو بینیاز از قلب تو نیستند؟ گفت: نه. گفتم: چگونه بینیاز نیستند، در حالی که در سلامت و صحّت هستند؟! او گفت: ای فرزند! جوارح و اعضای بدن من اگر در چیزی که بوئیده و یا دیده و یا چشیده و یا شنیدهاند شک کنند، به قلب مراجعه میکنند و قلب حقیقت را برای آنان روشن میکند و شک آنان را برطرف مینماید. پس به او گفتم:
بنابراین خداوند قلب تو را برای برطرف کردن شکّ جوارح تو قرار داده است؟ گفت: آری. گفتم: پس چارهای از وجود قلب نیست وگرنه جوارح تو به یقین و صحّت کار خود پی نمیبرند؟ گفت: آری چنین است.
به او گفتم: ای ابا مروان! خدایی که جوارح تو را بدون امام و پیشوایی که شکّ آنان را برطرف کند نگذارده، تا در حیرت و سرگردانی نمانند، آیا این مخلوق را در اختلاف و حیرت و شکّ باقی میگذارد، و برای آنان امامی قرار نمیدهد، تا به
وسیله او شکّ خود را برطرف کنند؟ و برای جوارح تو امام و راهنمایی قرار میدهد تا آنان را از شکّ و حیرت نجات دهد؟ پس عمرو بن عبید ساکت ماند، و به من گفت: آیا تو هشام بن حکم هستی؟ گفتم: نه، گفت: آیا از همنشینان اویی؟ گفتم:
نه، گفت: تو اهل کجایی؟ گفتم: اهل کوفه هستم» گفت: پس تو همان هشام بن حکم هستی، و سپس مرا در آغوش گرفت و در جای خود نشاند و از جای خود برنخاست تا من برخاستم.
پس امام صادق(علیه السلام) خندان شد و فرمود: این مطالب را تو از که آموختی؟ گفتم:
اینها را از شما آموختم و خود مرتّب کردم، امام(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند اینها در کتب ابراهیم و موسی(علیهما السلام) وجود دارد.(1)
کان عند ابی عبد الله(علیه السلام) جماعة من اصحابه منهم حمران بن اعین و محمّد بن اعین و محمّد بن النعمان و هشام بن سالم و الطیار و جماعة فیهم هشام بن الحکم و هو شاب، فقال ابو عبد الله: یا هشام الا تخبرنی کیف صنعت بعمرو بن عبید و کیف سالته؟ فقال هشام: یا بن رسول الله انی اجلک و استحییک و لا یعمل لسانی بین یدیک، فقال ابو عبد الله(علیه السلام): اذا امرتکم بشیء فافعلوا، قال هشام: بلغنی ما کان فیه عمرو بن عبید و جلوسه فی مسجد البصرة فعظم ذلک علی و خرجت الیه و دخلت البصرة یوم الجمعة فاتیت مسجد البصرة فاذا انا بحلقة کبیرة فیها عمرو بن عبید، و علیه شملة سوداء متزرا بها من صوف و شملة مرتدیا بها و الناس یسالونه، فاستفرجت الناس فافرجوا لی ثم قعدت فی آخر القوم علی رکبتی، ثم قلت:
ایها العالم انی رجل غریب تاذن لی فی مسئلة؟ فقال لی: نعم، فقلت: ا لک عین؟ فقال: یا بُنَیّ ای شیء هذا من السوال و شیء تراه کیف تسال عنه؟ فقلت: هکذا مسئلتی، فقال: یا بُنَیّ سل و ان کانت مسئلتک حمقاء قلت: اجبنی فیها قال لی: سل، قلت: ا لک عین؟ قال:
نعم، قلت: فما تصنع بها؟ قال: اری بها الالوان و الاشخاص، قلت: ا لک انف؟ قال: نعم، قلت: فما تصنع به؟ قال: اشم به الرائحة، قلت: ا لک فم؟ قال: نعم، قلت: فما تصنع به؟ قال: اذوق به الطعم. قلت: فلک اذن؟ قال: نعم. قلت: فما تصنع بها؟ قال: اسمع بها الصوت، قلت: ا لک قلب؟ قال: نعم، قلت: فما تصنع به؟ قال: امیز به کلما ورد علی هذه الجوارح و الحواس، قلت:
ا و لیس فی هذه الجوارح و الحواس غنی عن القلب؟ فقال: لا، قلت: و کیف ذلک و هی صحیحة سلیمة؟ فقال: یا بنی ان الجوارح اذا شکت فی شیء شمته او راته او ذاقته او سمعته ردته الی القلب فیستبین الیقین و یبطل الشک، قال هشام: فقلت له: فانما اقام الله القلب لشک الجوارح؟ قال: نعم، قلت: لا بد من القلب و الالم تستیقن الجوارح؟ قال: نعم. فقلت: یا با مروان فان الله تبارک و تعالی لم یترک جوارحک حتّی جعل لها اماما یصحح لها الصحیح و یتیقن به ما شککت فیه و یترک هذا الخلق کلهم فی حیرتهم و شکهم و اختلافهم لا یقیم لهم اماما یردون الیهم شکهم و حیرتهم و یقیم ذلک اماما لجوارحک ترد الیه حیرتک و شکک؟ قال:
فسکت و لم یقل شیئا. ثم التفت الی و قال لی: انت هشام بن الحکم؟ فقلت:
لا، فقال: من جلسائه؟ قلت: لا، قال: فمن این انت؟ قال: قلت: من اهل الکوفة، قال: فانت اذا هو، ثم ضمنی الیه و اقعدنی فی مجلسه و ما زال عن مجلسه و ما نطق حتّی قمت، قال:
فضحک ابو عبد الله(علیه السلام) و قال: یا هشام من علمک هذا؟ قلت: شیء اخذته منک و الفته، فقال: هذا و الله مکتوب فی صحف ابراهیم و موسی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 70]
1) 939.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن الحسن بن ابراهیم عن یونس بن یعقوب قال:
«وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّن بُیُوتِکُمْ سَکَنًا وَ جَعَلَ لَکُم مِّن جُلُودِ الاَنْعَامِ بُیُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ اِقَامَتِکُمْ…»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه فوق گوید:
مقصود از «بُیُوتِکُمْ سَکَنًا» مساکن زندگی مردم است. و مقصود از «مِّن جُلُودِ الاَنْعَامِ بُیُوتًا» خیمههای چرمی است که خانه سیّار وطن و سفر است [برای دامداران] و مقصود از «وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلاَلاً» سایبانهایی است که مردم از آنها استفاده میکنند…(2)
-- قال علی بن ابراهیم: و فی روایة ابی الجارود، فی قوله: اَثاثاً قال: «المال»، وَ مَتاعاً قال: «المنافع»، اِلی حِینٍ: «ای الی حین بلاغها».
-- قال علی بن ابراهیم فی قوله: وَ اللهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا قال: ما یستظل به وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبالِ اَکْناناً وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ یعنی القمص، و انما جعل ما یجعل منه.
وَ سَرابِیلَ تَقِیکُمْ بَاْسَکُمْ یعنی الدروع. [تفسیر برهان، ج 3، ص 441]
1) 940.. سورهی نحل، آیهی 80.
2) 941.. ثم قال: قوله: وَ اللهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً یعنی المساکن وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْاَنْعامِ بُیُوتاً یعنی الخیم و المضارب: تَسْتَخِفُّونَها یَوْمَ ظَعْنِکُمْ ای یوم سفرکم: وَ یَوْمَ اِقامَتِکُمْ یعنی فی مقامکم وَ مِنْ اَصْوافِها وَ اَوْبارِها وَ اَشْعارِها اَثاثاً وَ مَتاعاً اِلی حِینٍ.
و در تفسیر «وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ» سلیمان بن خالد گوید:
از امام صادق(علیه السلام) دربارهی گرما و سرما سوال کردم و گفتم: سرما و گرما از کجا بوجود میآید؟ امام(علیه السلام) فرمود: ای ابا ایّوب! مِرّیخ سیّارهی بسیار گرم است، و زُحَل سیّارهی بسیار سرد است، و هر گاه مرّیخ بالاتر برود، زُحَل به پایین افق میآید [و هوا سرد میشود] و شروع این جابهجایی در بهار است و این دو سیّاره همواره همین گونه به زمین دور و نزدیک میشوند، و به مدّت سه ماه، دایما مرّیخ یک درجه به زمین نزدیک میشود، و زحل یک درجه از زمین دورتر میشود، تا این که مرّیخ کاملا در آسمان بالا آمده و قابل رؤیت میشود، و زحل کاملا دور میگردد، و هوا گرم میشود، و در اواخر تابستان، و اوایل پاییز جریان عکس میشود، و زُحل به زمین نزدیک میشود، و مرّیخ از آن دور میگردد، و در اوایل زمستان، مرّیخ کاملا از زمین دور است، و زحل نزدیک است، و لذا هوا سرد میشود، و امّا اگر در تابستان [بر خلاف معمول] روزی هوا سرد بود، به علّت تاثیر ماه است، چنان که اگر در زمستان روز گرمی داشتیم، به خاطر تاثیر خورشید است، و این تقدیر و اندازه گیری خداوند توانا و عزیز است، و من بندهی پروردگار جهانیان هستم، [و به تقدیر او راضی میباشم.](1)
1) 942.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن محبوب، عن مالک بن عطیة، عن سلیمان بن خالد، قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن الحر و البرد، مما یکونان؟ فقال: «یا ابا ایوب، ان المریخ کوکب حار، و زحل کوکب بارد، فاذا بدا المریخ فی الارتفاع انحط زحل و ذلک فی الربیع، فلا یزالان کذلک، کلما ارتفع المریخ درجة انحط زحل درجة ثلاثة اشهر، حتّی ینتهی المریخ فی الارتفاع و ینتهی زحل فی الهبوط فیجلوا المریخ، فلذلک یشتد الحر، فاذا کان آخر الصیف و اوّل الخریف بدا زحل فی الارتفاع و بدا المریخ فی الهبوط، فلا یزالان کذلک، کلما ارتفع زحل درجة انحط المریخ درجة، حتّی ینتهی المریخ فی الهبوط و ینتهی زحل فی الارتفاع فیجلو زحل، و ذلک فی اوّل الشتاء و آخر الخریف و لذلک یشتد البرد، و کلما ارتفع هذا هبط هذا، و کلما هبط هذا ارتفع هذا، فاذا کان فی الصیف یوم بارد فالفعل فی ذلک للقمر، و اذا کان فی الشتاء یوم حار فالفعل فی ذلک للشمس، و هذا هبط هذا، و کلما هبط هذا بتقدیر العزیز العلیم، و انا عبد رب العالمین». [تفسیر برهان، ج 3، ص 441]
«یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا وَ اَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ»(1)احمد بن عیسی از امام صادق(علیه السلام) از پدر خود از جدّ خود زین العابدین(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که آیهی «اِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ». نازل شد، عدّهای از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مسجد مدینه جمع شدند، و به یکدیگر گفتند: شما دربارهی این آیه چه میگویید؟ پس برخی از آنان گفتند:
«اگر ما به این آیه کافر بشویم به همه آیات کافر خواهیم بود، و اگر به این آیه ایمان بیاوریم برای ما ذلّت خواهد بود، چرا که فرزند ابوطالب [یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام)] بر ما حاکم خواهد شد» سپس گفتند: «ما میدانیم که محمّد(صلی الله علیه و آله) در آنچه میگوید، صادق است، و ما باید ولایت و نبوّت او را بپذیریم و لکن از علی به دستور او اطاعت نکنیم» پس این آیه نازل شد: «یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا وَ اَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ»، تا این که فرمود: مقصود از «نِعْمَتَ اللّهِ» ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام)
1) 943.. سورهی نحل، آیهی 83.
است، و مقصود از «وَ اَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ» کفر به ولایت اوست.(1)اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
«برای چه گروهی از این مردم سنّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تغییر دادند، و از دین او عدول نمودند؟ آیا نمیترسند که عذاب بر آنان نازل شود؟!» سپس این آیه را تلاوت نمود: «الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللهِ کُفْرًا وَ اَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ»(2)، سپس فرمود: به خدا سوگند ما هستیم آن نعمتی که خدا به بندگان خود داده، و به واسطه ما، هر کسی که رستگار شده رستگار شده است.(3)
1) 944.. محمّد بن یعقوب: عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن احمد بن محمّد، عن الحسن بن محمّد الهاشمی، قال: حدثنی ابی، عن احمد بن عیسی، قال: حدثنی جعفر بن محمّد، عن ابیه، عن جده: فی قوله(عزوجل): یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها. قال: «لما نزلت: اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ «المائدة 5: 55» اجتمع نفر من اصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی مسجد المدینة، فقال بعضهم لبعض: ما تقولون فی هذه الآیة؟ فقال بعضهم: ان کفرنا بهذه الآیة نکفر بسائرها، و ان آمنا فهذا ذل حین یتسلّط علینا ابن ابیطالب فقالوا: قد علمنا ان محمّدا(صلی الله علیه و آله) صادق فیما یقول، و لکن نتولاه و لا نطیع علیا فیما امرنا، فنزلت هذه الآیة: یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها یعنی ولایة علی بن ابیطالب(علیه السلام) وَ اَکْثَرُهُمُ الْکافِرُونَ بالولایة». [تفسیر برهان، ج 3، ص 442، ح 1]
2) 945.. سورهی ابراهیم، آیهی 28 و 29.
3) 946.. علی بن ابراهیم، قال: حدثنی ابی، عن اسحاق بن الهیثم، عن سعد بن ظریف، عن الاصبغ بن نباتة، عن علی(علیه السلام) قال: «ما بال قوم غیروا سنة رسول الله(صلی الله علیه و آله) و عدلوا عن وصیه، لا یخافون ان ینزل بهم العذاب، ثم تلا هذه الآیة الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْراً وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ «ابراهیم 14: 28 -- 29»». ثم قال: «نحن -- و الله -- نعمة الله التی انعم الله بها علی عباده، و بنا فاز من فاز». [تفسیر برهان، ج 3، ص 442، ح 2]
مولّف گوید:
روایات دیگری نیز در ذیل این آیه آمده و ما به همین دو روایت اکتفا نمودیم.
«وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِن کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیدًا ثُمَّ لَا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ وَ لَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ»(1)ابوحمزهی ثمالی گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
شهود بر این امّت ما هستیم.(2)مرحوم طبرسی در تفسیر آیه فوق گوید:
مقصود از «یَوْمَ نَبْعَثُ مِن کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیدًا» قیامت است که خداوند از هر امّتی شاهدی اقامه میکند، و آن شاهد پیامبران و عدول از هر عصری هستند که بر اعمال مردم شهادت میدهند، چنان که امام صادق(علیه السلام) فرمود: برای هر زمان و امّتی امامی خواهد بود، و هر امّتی در قیامت با امام خود مبعوث خواهد شد، [و او شاهد بر اعمال آنان خواهد بود.](3)مرحوم علی بن ابراهیم نیز در تفسیر آیه فوق گوید:
برای هر زمان و هر امّتی امامی خواهد بود و روز قیامت هر امّتی با امام خود
1) 947.. سورهی نحل، آیهی 84.
2) 948.. فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب ابو حمزة الثمالی عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله تعالی: وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیداً قال: نحن الشهود علی هذه الامة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 73، ح 168]
3) 949.. فی مجمع البیان قوله: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیداً» یعنی یوم القیامة بین سبحانه انه یبعث فیه مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیداً و هم الانبیاء و العدول من کل عصر یشهدون علی الناس باعمالهم، و قال الصادق(علیه السلام): لکل زمان و امة امام تبعث کل امة مع امامها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 73، ح 169]
مبعوث خواهد شد.(1)«الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ صَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُواْ یُفْسِدُونَ»(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از آیه فوق کسانی هستند که بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کافر شدند و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را از خلافت منع کردند و مردم را نیز از ولایت آن حضرت منع نمودند، و خداوند دربارهی آنان میفرماید: «زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُواْ یُفْسِدُونَ.»(3)«وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ اَنفُسِهِمْ وَ جِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَی هَؤُلاء وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ…»(4)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«شَهِیدًا عَلَیْهِم» ائمّه(علیهم السلام) هستند، و «وَ جِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَی هَؤُلاء» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، که شاهد بر ائمّه میباشد و آنان شاهد بر مردم هستند.(5)حمّاد لحّام گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
به خدا سوگند ما به آنچه در آسمانها و زمین و بین آنها است دانا هستیم، و به آنچه در بهشت و دوزخ و بین آنها است، دانا هستیم» پس من با تحیّر به آن
1) 950.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیداً» قال لکل زمان و امة امام تبعث کل امة مع امامها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 73، ح 170]
2) 951.. سورهی نحل، آیهی 88.
3) 952.. قوله: الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ قال: کفروا بعد النّبی(صلی الله علیه و آله)، و صدوا عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) «زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما کانُوا یُفْسِدُونَ» ثم قال: وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ یعنی من الائمة، ثم قال لنبیه: و جئنا بک یا محمّد شَهِیداً عَلی هؤُلاءِ یعنی علی الائمة فرسول الله(صلی الله علیه و آله) شهیدا علی الائمة و هم شهداء علی الناس. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 73، ح 171]
4) 953.. سورهی نحل، آیهی 89.
5) 954.. [همان]
حضرت نگاه کردم، و آن حضرت سه مرتبه به من فرمود: «آنچه گفتم در کتاب خدا موجود است» و آیه فوق را تلاوت نمود، و سپس فرمود: این آیه گوید: در قرآن همه چیز بیان شده است [و ما عالم به علوم قرآن هستیم.](1)عبد الله بن ولید گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند دربارهی موسی(علیه السلام) میفرماید: «وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْاَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» و ما از این آیه میفهمیم که خداوند علم هر چیزی را به موسی نداده است، و دربارهی عیسی(علیه السلام) میفرماید: «لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ» و این آیه میگوید: ما دانش آنچه را که مردم در آن اختلاف داشتند به عیسی دادیم و لکن برای حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ.»(2)عدّهای از اصحاب امام صادق(علیه السلام) گویند: امام(علیه السلام) فرمود:
به راستی من اخبار آسمانها، و اخبار زمین، و اخبار گذشته، و اخبار آنچه وجود دارد را میدانم، همانند چیزی که در کف دستم باشد، و همه را از کتاب خدا میدانم، چنان که خداوند میفرماید: «فیه تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ.»(3)
1) 955.. فی تفسیر العیّاشی عن منصور عن حماد اللحام قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): نحن و الله نعلم ما فی السموات و ما فی الارض و ما فی الجنة و ما فی النار و ما بین ذلک، قال فبقیت انظر الیه فقال: یا حماد ان ذلک فی کتاب الله ثلث مرات قال: ثم تلا هذه الآیة: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ اُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ» آیة من کتاب الله فیه تبیان کل شیء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 73]
2) 956.. عن عبد الله بن الولید قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): قال الله لموسی: «وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْاَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» فعلمنا انه لم یکتب لموسی الشیء کله و قال الله لعیسی: «لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ» و قال الله لمحمّد(صلی الله علیه و آله): «وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 73، ح 173]
3) 957.. عن یونس عن عدة من اصحابنا قالوا: قال ابو عبد الله(علیه السلام): انی لاعلم خبر السموات و خبر الارض و خبر ما کان و خبر ما هو کائن کانه فی کفی، قال: من کتاب الله اعلمه، ان الله یقول: «فیه تبیان کل شیء». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 74، ح 174]
حضرت رضا(علیه السلام) در مجلسی که با اصحاب ادیان و مقالات دربارهی توحید سخن میگفت، فرمود:
… از معجزات و نشانههای پیامبر ما(صلی الله علیه و آله) این است که او، یتیم و فقیر و چوپان و اجیر بوده و نزد احدی کتابت نیاموخته، و معلّمی ندیده است، و با این شرایط قرآنی آورده که در آن، قصّههای پیامبران(علیهم السلام) و اخبار آنان، دقیق و حرف به حرف بیان شده، و اخبار گذشتگان و آیندگان تا قیامت در آن موجود است.(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
خداوند تبارک و تعالی هر چه را امّت نیاز به آن داشته، در کتاب خود نازل نموده، و برای رسول خود(صلی الله علیه و آله) بیان کرده است، و نیز برای هر چیزی حدّی و دلیلی قرار داده، و برای کسی که تجاوز از حدود الهی بکند نیز قانونی و حدّی معیّن کرده است.(2)مولّف گوید:
روایات در ذیل آیه فوق بسیار است و ما به همین اندازه اکتفا نمودیم.
1) 958.. فی عیون الاخبار فی باب مجلس الرّضا(علیه السلام) مع اهل الادیان و المقالات فی التوحید قال الرّضا(علیه السلام) فی اثناء المحاورات: و کذلک امر محمّد(صلی الله علیه و آله) و ما جاء به و امر کل نبی بعثه الله، و من آیاته انه کان یتیما فقیرا راعیا اجیرا لم یتعلم کتابا، و لم یختلف الی معلم، ثم جاء بالقرآن الذی فیه قصص الانبیاء علیهم السّلام و اخبارهم حرفا حرفا، و اخبار من مضی و من بقی الی یوم القیامة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 74، ح 175]
2) 959.. علی بن ابراهیم عن محمّد بن عیسی عن یونس عن الحسین بن منذر عن عمر بن قیس عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سمعته یقول: ان الله تبارک و تعالی لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا انزله فی کتابه و بینه لرسوله(صلی الله علیه و آله)، و جعل لکل شیء حدا و جعل علیه دلیلا یدل علیه، و جعل علی من تعدی ذلک الحد حدا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 74]
«اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِحْسَانِ وَ اِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَ یَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَ الْمُنکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»(1)روزی امیرالمؤمنین(علیه السلام) وارد بر اصحاب خود شد، و آنان دربارهی مروّت و جوانمردی سخن میگفتند، و امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آنان فرمود:
برای چه شما به کتاب خدا توجّه نمیکنید؟! گفتند: یا امیرالمؤمنین به کجای قرآن توجّه کنیم؟ فرمود: به آیهی «اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِحْسَانِ وَ اِیتَاء ذِی الْقُرْبَی…»، سپس فرمود: عدل به معنای انصاف است، و احسان به معنای تفضّل و بزرگواری است.(2)
یا امیرالمؤمنین فی ای موضع؟ فقال: فی قوله(عزوجل): اِنَّ اللهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ و العدل الانصاف و الاحسان التفضل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 77، ح 191]
عکرمه گوید:رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون این آیه را بر ولید بن مغیرة [سردار کفر] قرائت نمود، او گفت:
فرزند برادر باز بخوان، و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این آیه را باز خواند، مغیره گفت: این آیه بسیار شیرین و دارای زیبایی و بهجت است، اعلای آن پر از میوه و اسفل آن آب فراوان [و گوارا] است و این سخن بشر نیست.(3)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
مجموع تقوا و پرهیزکاری در آیه «اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِحْسَانِ…» جمع شده است.(4)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 78]
1) 960.. سورهی نحل، آیهی 90.
2) 961.. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی عمر بن عثمان التیمی القاضی قال: خرج امیرالمؤمنین(علیه السلام) علی اصحابه و هم یتذاکرون المروة، فقال: این انتم من کتاب الله؟ قالوا:
3) 962.. و عن عکرمة قال: ان النّبی(صلی الله علیه و آله) قرء هذه الآیة علی الولید بن المغیرة فقال: یا بن اخی اعد فاعاد، فقال: ان له حلاوة، و ان علیه لطلاوة، و ان اعلاه لمثمر، و ان اسفله لمغدق و ما هو قول البشر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 78، ح 196]
4) 963.. فی روضة الواعظین (ره) و قال(صلی الله علیه و آله): جماع التقوی فی قوله: «اِنَّ اللهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ».
اسماعیل حریری گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال کردم، فرمود:
این آیه را همان گونه که من میخوانم بخوان «اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِحْسَانِ وَ اِیتَاء ذِی الْقُرْبَی حقّه…» گفتم: فدای شما شوم، ما در قرائت زید، این گونه نمیخوانیم؟ فرمود: «و لکن ما در قرائت علی(علیه السلام) این گونه میخوانیم» گفتم: معنای «بالعدل» چیست؟ فرمود: شهادت به «لا اله الّا الله» گفتم: معنای «احسان» چیست؟ فرمود: «شهادت به رسالت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله)» گفتم: معنای «وَ اِیتَاء ذِی الْقُرْبَی حقّه» چیست؟ فرمود: «ادای حقّ هر امامی به امام دیگر» گفتم: معنای «وَ یَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَ الْمُنکَرِ» چیست؟ فرمود: ولایت فلان و فلان است.(1)
«اِنَّ اللهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ وَ اِیتاءِ ذِی الْقُرْبی» حقه قال اداء امام الی امام بعد امام، «وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ» قال ولایة فلان و فلان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 79]
عطاء همدانی گوید: امام باقر(علیه السلام) دربارهی آیه فوق فرمود:عدل، شهادت به «لا اله الّا الله» است، و احسان ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، و «فحشا» اوّلی و «منکر» دوّمی و «بغی» سوّمی میباشد.(2)سعد اسکاف گوید: امام باقر(علیه السلام) به من فرمود:
مقصود از «اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ» حضرت محّمد(صلی الله علیه و آله) است، و هر کس از او اطاعت کند عادل خواهد بود؛ و مقصود از «وَ الاِحْسَانِ» علی(علیه السلام) است، و هر کس ولایت
1) 964.. عن اسمعیل الحریری قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام) قول الله: «اِنَّ اللهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ وَ اِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ» قال: اقرء کما اقول لک یا اسمعیل:
2) 965.. عن عامر بن کثیر و کان داعیة الحسین بن علی عن موسی بن ابی الغدیر عن عطاء الهمدانی عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قول الله: «اِنَّ اللهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ وَ اِیتاءِ ذِی الْقُرْبی» قال: العدل شهادة ان لا اله الا الله، و الاحسان ولایة امیرالمؤمنین، وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ، الفحشا الاول، و المنکر الثانی، البغی الثالث. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 80، ح 205]
او را بپذیرد، او اهل احسان است، و محسن در بهشت میباشد، و «وَ اِیتَاء ذِی الْقُرْبَی» خویشی ما با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میباشد، و خداوند بندگان خود را امر به مودّت و دوستی و ادای حق ما نموده است، و آنان را از فحشا و منکر نهی نموده است، و منکر و فحشا کسی است که به ما اهل بیت ظلم کند و حق ما را نشناسد، و مردم را به غیر ما دعوت نماید.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 80]
«وَ اَوْفُواْ بِعَهْدِ اللهِ اِذَا عَاهَدتُّمْ وَ لَا تَنقُضُواْ الاَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا…»(2)زید بن جهم گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:هنگامی که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آن دو نفر فرمود: به علی(علیه السلام) با نام امیرالمؤمنین، سلام کنید، و در این مساله تاکید و سفارش جدّی نمود، آنان به آن حضرت گفتند: آیا این دستور از ناحیه خداست، یا از ناحیه رسول خداست؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آنان فرمود: از ناحیه خدا و رسول خدا میباشد و این آیه نازل شد «وَ لَا تَنقُضُواْ الاَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا…» و مقصود خداوند سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آنان و پاسخ آنان است که گفتند: آیا این دستور از طرف خداست، و یا از طرف رسول اوست؟…(3)
«ویحک، ما اربی؟! -- و اوما بیده فطرحها -- اِنَّما یَبْلُوکُمُ اللهُ بِهِ یعنی بعلی(علیه السلام) وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ یوم القیامة عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ لا تَتَّخِذُوا اَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها یعنی بعد مقالة رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی علی(علیه السلام) وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللهِ یعنی به علیا(علیه السلام) وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 450]
1) 966.. و فی روایة سعد الاسکاف عنه قال: یا سعد «اِنَّ اللهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ» و هو محمّد فمن اطاعه فقد عدل، و «الاحسان» علی، فمن تولاه فقد احسن و المحسن فی الجنة، و «اِیتاءِ ذِی الْقُرْبی» قرابتنا امر الله العباد بمودتنا و ایتائنا، و نهاهم عن الفحشا و المنکر، من بغی علینا اهل البیت، و دعا الی غیرنا.
2) 967.. سورهی نحل، آیهی 91.
3) 968.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن اسماعیل، عن منصور بن یونس عن زید بن الجهم الهلالی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سمعته یقول: «لما نزلت ولایة علی بن ابیطالب(علیه السلام)، و کان من قول رسول الله(صلی الله علیه و آله): سلموا علی علی بامرة المؤمنین. فکان مما اکده الله علیهما فی ذلک الیوم -- یا زید -- قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) لهما: قوما فسلما علیه بامرة المؤمنین. فقالا: امن الله او من رسوله، یا رسول الله؟ فقال لهما رسول الله(صلی الله علیه و آله): من الله و من رسوله فانزل الله(عزوجل) وَ لا تَنْقُضُوا الْاَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا اِنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ یعنی قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) لهما، و قولهما: امن الله او من رسوله وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ اَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ ان تکون ائمة هی ازکی من ائمتکم. قال: قلت: جعلت فداک، ائمة؟ قال: «ای و الله ائمة». قلت: فانا نقرا اربی؟ فقال:
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف خداوند نازل شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خمّ فرمود: «به علی(علیه السلام) به نام امیرالمؤمنین(علیه السلام) سلام بدهید» آن دو نفر گفتند: این دستور از ناحیهی خداست، و یا از ناحیهی رسول اوست؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «آری حقّا از طرف خدا و رسول اوست، و علی امیرالمؤمنین و امام المتّقین و قائد الغرّ المحجّلین است، و خداوند او را در روز قیامت بر صراط میگمارد و او دوستان خود را داخل بهشت میبرد، و دشمنان خود را به داخل دوزخ میافکند» و سپس این آیه نازل شد: «وَ لَا تَنقُضُواْ الاَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً اِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ» یعنی این دستور از ناحیه خدا و رسول اوست، و سپس خداوند، مَثَلی برای آنان زد و فرمود: «وَ لَا تَکُونُواْ کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ اَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ اَیْمَانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ.»(1)
وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ اَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 450]
1) 969.. علی بن ابراهیم، قال: حدثنی ابی، رفعه، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): «لما نزلت الولایة، و کان من قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) بغدیر خم: سلموا علی علی بامرة المؤمنین. فقالوا: امن الله او من رسوله؟ فقال: اللهم نعم، حقا من الله و من رسوله. فقال: انه امیرالمؤمنین و امام المتقین، و قائد الغر المحجلین، یقعده الله یوم القیامة علی الصراط، فیدخل اولیاءه الجنة، و یدخل اعداءه النار. و انزل الله(عزوجل) وَ لا تَنْقُضُوا الْاَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا اِنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ یعنی: قول رسول الله(صلی الله علیه و آله): من الله و رسوله. ثم ضرب لهم مثلا، فقال:
مولّف گوید:
روایات در ذیل آیه فوق، فراوان است و به همین اندازه اکتفا شد.
«وَ لَا تَکُونُواْ کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ اَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ اَیْمَانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ…»(1)زید بن جهم گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
هنگامی که در غدیر خم به امر خداوند مردم بر علی(علیه السلام) با نام امیرالمؤمنین سلام نمودند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اوّلی فرمود: «برخیز و بر علی به نام امیرالمؤمنین سلام کن» و او گفت: آیا این دستور از طرف خداست و یا از طرف رسول خداست؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «آری از طرف خدا و رسول اوست» سپس به رفیق او فرمود: «برخیز و بر علی به نام امیرالمؤمنین سلام کن» و او نیز گفت: آیا از طرف خداست و یا از طرف رسول خداست؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری از طرف خدا و رسول خداست. سپس به مقداد فرمود: «برخیز و بر علی با نام امیرالمؤمنین سلام کن» و مقداد سخن آنان را نگفت [و بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) با نام امیرالمؤمنین سلام کرد] و سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ابوذرّ و سلمان نیز چنین فرمود، و آنان بیدرنگ بر امیرالمؤمنین سلام کردند، و چون آن دو [یعنی ابابکر و عمر] از مجلس خارج شدند، گفتند: «به خدا سوگند ما هرگز چنین سلامی را نخواهیم داد» و خداوند آیه «وَ لَا تَنقُضُواْ الاَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا…» و آیه «وَ لَا تَکُونُواْ کَالَّتِی نَقَضَتْ
1) 970.. سورهی نحل، آیهی 92.
غَزْلَهَا…» را نازل نمود.(1)
لا و الله لا نسلم له ما قال ابدا فانزل الله تبارک و تعالی علی نبیه: وَ لا تَنْقُضُوا الْاَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا بقولکم من الله او من رسوله اِنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ اَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ اَنْ یکون امة هی ازکی من امة قال: قلت: جعلت فداک انما نقراها «اَنْ تَکُونَ اُمَّةٌ هِیَ اَرْبی مِنْ اُمَّةٍ» فقال: ویحک یا زید و ما اربی ان یکون و الله ازکی من ائمتکم انما یبلو کم الله به یعنی علیا وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ لا تَتَّخِذُوا اَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها بعد ما سلمتم علی علی(علیه السلام) بامرة المؤمنین وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللهِ یعنی علیا وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 80، ح 207]
امام صادق(علیه السلام) در ذیل روایت گذشته و در تفسیر «اِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللّهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ…»(2)، فرمود:یعنی «اِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللّهُ بعلیِّ» و در معنای «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها» فرمود: یعنی «بَعْدَ مَا سَلَّمْتُمْ عَلَی عَلِیٍ بِاِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ…» یعنی این امتحانی است که خداوند دربارهی علی(علیه السلام) نسبت به شما انجام داد و شما بعد از بیعت با او، نقض بیعت کردید و «وَ تَذُوقُواْ الْسُّوءَ بِمَا صَدَدتُّمْ عَن سَبِیلِ اللهِ وَ لَکُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» یعنی شما با نقض بیعت خود و بستن راه مردم از ولایت علی(علیه السلام) گرفتار عذاب بزرگی خواهید شد…(3)
1) 971.. عن زید بن الجهم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سمعته یقول: لما سلموا علی علی(علیه السلام) بامرة المؤمنین قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) للاول: قم فسلم علی علی بامرة المؤمنین فقال: امن الله او من رسوله قال: نعم من الله و من رسوله؟ ثم قال لصاحبه: قم فسلم علی علی بامرة المؤمنین، فقال: من الله و من رسوله؟ قال: نعم من الله و من رسوله، قال: یا مقداد قم فسلم علی علی بامرة المؤمنین قال: فلم یقل ما قال صاحباه، ثم قال: قم یا با ذر فسلم علی علی بامرة المؤمنین، فقام و سلم ثم قال: یا سلمان قم و سلم علی علی بامرة المؤمنین فقام و سلم، حتّی اذا خرجا و هما یقولان:
2) 972.. سورهی نحل، آیهی 92.
3) 973.. [همان]
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ اَوْ اُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُم…»(1)به امام صادق(علیه السلام) گفته شد: ابا الخطّاب [یعنی قتادة بن دعامة که اوّل از شیعیان بود و سپس به اهل تسنّن پیوست] از شما نقل کرد که فرمودهاید: «هنگامی که حق را شناختی، هر کاری بکنی به تو آسیبی نمیرساند» امام(علیه السلام) فرمود:
خدا لعنت کند ابا الخطّاب را، به خدا سوگند من چنین چیزی را به او نگفتم، ولکن به او گفتم: هنگامی که معرفت به حق پیدا کردی هر عمل خیری میخواهی بکن از تو پذیرفته میشود، چرا که خداوند میفرماید: «مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یُجْزَی اِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ اَوْ اُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ»(2)، و نیز میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ اَوْ اُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً…»(3)
اذا عرفت الحق فاعمل ما شئت، قال: لعن الله ابا الخطاب و الله ما قلت هکذا، و لکنی قلت له: اذا عرفت الحق فاعمل ما شئت من خیر یقبل منک، ان الله(عزوجل) یقول: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ» و یقول تبارک و تعالی: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 83، ح 213]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:مقصود از «حَیَاةً طَیِّبَةً» قانع بودن به روزی و تقدیر خداوند است.(4)
1) 974.. سورهی نحل، آیهی 97.
2) 975.. سورهی غافر، آیهی 40.
3) 976.. فی کتاب معانی الاخبار حدثنا احمد بن محمّد بن عیسی عن محمّد بن ابی عمیر عن بعض اصحابه عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قیل له: ان ابا الخطاب یذکر عنک انک قلت له:
4) 977.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» قال: القنوع بما رزقه الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 83، ح 214]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
«حَیَاةً طَیِّبَةً» یعنی قناعت [و راضی بودن به دادههای خداوند.](1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 84، ح 215]
در تفسیر مجمع البیان نیز از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:«حَیَاةً طَیِّبَةً» یعنی قناعت و رضایت به تقدیر خداوند.(2)«فَاِذَا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ * اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»(3)فرات بن احنف گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
اوّل هر کتاب آسمانی «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» بوده است، و اگر تو «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» را قرائت کنی باکی نیست که استعاذه نکنی و آن تو را در بین آسمان و زمین حفظ خواهد نمود.(4)عبد الله بن مسعود گوید: در حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتم: «اَعُوذُ بِاللهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
بگو: «اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ» چرا که جبرییل این گونه برای من قرائت
1) 978.. فی نهج البلاغة و سئل عن قول الله تعالی: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً»؟ فقال: هی القناعة.
2) 979.. فی مجمع البیان «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» فیه اقوال الی قوله: «ثانیها» انها القناعة و الرّضا بما قسم الله تعالی و روی ذلک عن النّبی(صلی الله علیه و آله). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 84]
3) 980.. سورهی نحل، آیهی 98 و 99.
4) 981.. فی الکافی محمّد بن یحیی عن علی بن الحسن بن علی عن عباد بن یعقوب عن عمرو بن مصعب عن فرات بن احنف عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سمعته یقول: اوّل کل کتاب نزل من السماء «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» فاذا قرات «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» فلا تبالی الا تستعیذ، و اذا قرات «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» ستر بک فیما بین السماء و الارض. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 84، ح 217]
نمود.(1)حنّان بن سدیر گوید: نماز مغرب را با امام صادق(علیه السلام) خواندم و آن حضرت با صدای بلند فرمود:
«اَعُوذُ بِاللهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ اَعُوذُ بِاللهِ اَنْ یَحْضُرُونِ». و سپس با صدای بلند فرمود: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.»(2)عبد العظیم حسنی گوید: از امام هادی(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
رجیم به معنای مرجوم به لعن، و مطرود از خیر است، و هیچ مومنی او را یاد نمیکند، مگر آن که او را لعنت مینماید، و در علم سابق خداوند گذشته، که چون حضرت قائم(علیه السلام) قیام مینماید، هر مومنی در زمان او شیطان را با سنگ طرد میکند، چنان که قبل از آن او را با لعنت طرد میکردهاند.(3)حلبی گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی استعاذهی از شیطان هنگام شروع هر سوره سوال نمودم؟ فرمود:
«آری پناه به خدا ببر از شیطان رجیم» و سپس فرمود: شیطان رجیم، خبیثترین
1) 982.. فی عوالی اللئالی و روی عن عبد الله بن مسعود قال: قرات علی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقلت: و اعوذ بالله السمیع العلیم فقال لی: یا ابن ام عبد قل: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم هکذا اقرانیه جبرییل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 84، ح 219]
2) 983.. فی قرب الاسناد للحمیری باسناده الی حنان بن سدیر قال: صلیت خلف ابی عبد الله(علیه السلام) المغرب قال: فتعوذ باجهار: «اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم و اعوذ بالله ان یحضرون» ثم جهر ببسم الله الرحمن الرحیم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 84]
3) 984.. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال: سمعت ابا الحسن علی بن محمّد العسکری(علیه السلام) یقول: معنی الرجیم انه مرجوم باللعن، مطرود من الخیر، لا یذکره مومن الا لعنه و ان فی علم السابق اذا خرج القائم(علیه السلام) لا یبقی مومن فی زمانه الا رجمه بالحجارة، کما کان قبل ذلک مرجوما باللعن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 85]
شیاطین است. گفتم: برای چه او را «رجیم» میگویند؟ فرمود: به خاطر این که مردم او را از رحمت خدا دور میدانند. گفتم: آیا از رجمهای مردم چیزی به او اصابت میکند؟ فرمود: نه، و لکن در علم خدا گذشته که او رجیم است.(1)
لم سمی الرجیم؟ قال: لانه یرجم، فقلت: هل ینفلت شیئا اذا رجم؟ قال: لا و لکن یکون فی العلم انه رجیم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 85، ح 226]
امام صادق(علیه السلام) در سخن مفصّلی فرمود:قاری قرآن نیاز به سه چیز دارد: 1. قلب خاشع؛ 2. بدن فارغ؛ 3. جای خلوت.
و چون قلب او خاشع شود، شیطان رجیم از او فرار میکند، چنان که خداوند میفرماید: «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ.»(2)
«فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 85]
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «انّما سلطانه…» فرمود:شیطان نمیتواند مومن را از دین و از ولایت ما خارج کند، امّا نسبت به گناهان میتواند اثرگذار باشد، مانند دیگران و بر بدن او نیز میتواند تاثیر داشته باشد چنان که دربارهی ایّوب چنین کرد…(3)
یا با محمّد یسلط الله من المؤمن علی بدنه و لا یسلط علی دینه، و قد سلط علی ایوب(علیه السلام) فشوه خلقه و لم یسلط علی دینه، و قد یسلط من المؤمنین علی ابدانهم و لا یسلط علی دینهم، قلت قوله(عزوجل): اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ قال: الذین هم بالله مشرکون، یسلط علی ابدانهم و علی ادیانهم.
-- فی تفسیر العیّاشی عن حماد بن عیسی رفعه الی ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله: «اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» قال لیس له ان یزیلهم عن الولایة، فاما الذنوب و اشباه ذلک فانه ینال منهم کما ینال من غیرهم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 86]
1) 985.. عن الحلبی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سئلته عن التعوذ من الشیطان عند کل سورة نفتحها؟ قال: نعم، فتعوذ بالله من الشیطان الرجیم و ذکر ان الرجیم اخبث الشیاطین، فقلت له:
2) 986.. فی مصباح الشریعة قال الصادق(علیه السلام) فی کلام طویل: فقاری القرآن یحتاج الی ثلثة اشیاء: قلب خاشع، و بدن فارغ، و موضع خال، فاذا خشع لله قلبه فر منه الشیطان الرجیم، قال الله تعالی:
3) 987.. فی روضة الکافی علی بن محمّد عن علی بن العبّاس عن الحسن بن عبد -- الرّحمن عن منصور بن یونس عن ابی بصیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قلت له: فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ فقال:
وَ اِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللهُ اَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا اِنَّما اَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمینَ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُمْ یَقُولُونَ اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ اِلَیْهِ اَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبینٌ اِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللهِ لا یَهْدیهِمُ اللهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللهِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْکاذِبُونَ مَنْ کَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ ایمانِهِ اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْایمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ اَنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ اُولئِكَ الَّذینَ طَبَعَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ اَبْصارِهِمْ وَ اُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ لا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ ثُمَّ اِنَّ رَبَّكَ لِلَّذینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا اِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ یَوْمَ تَاْتی کُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَاْتیها رِزْقُها رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللهِ فَاَذاقَهَا اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَاَخَذَهُمُ
الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ حَلالًا طَیِّبًا وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ اِیَّاهُ تَعْبُدُونَ
«تبدیل» در لغت، برداشتن چیزی و گذاردن چیزی به جای آن است، و بدّله و ابدله و استبدل به، به یک معناست، و «لسان» به معنای زبان و به معنای لغت نیز میباشد، و «انعُم» جمع نعمت است، و بعضی گویند: مفرد «انعُم» نَعَم و یا نعماء است.(1)
و هنگامی که آیهای را به آیه دیگر مبدّل کنیم [حکمی را نسخ نماییم] -- و خدا بهتر میداند چه حکمی را نازل کند -- آنها میگویند: «تو افترا میبندی!» امّا بیشترشان (حقیقت را) نمیدانند! (101) بگو، روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحقّ نازل کرده، تا افراد باایمان را ثابتقدم گرداند و هدایت و بشارتی است برای عموم مسلمانان! (102) ما میدانیم که آنها میگویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت میدهند عجمی است ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است! (103) به یقین، کسانی که به آیات الهی ایمان نمیآورند، خدا آنها را هدایت نمیکند و برای آنان عذاب دردناکی است. (104) تنها کسانی دروغ میبندند که به آیات خدا ایمان ندارند (آری،) دروغگویان واقعی آنها هستند! (105) کسانی که بعد از ایمان کافر شوند -- بهجز آنها که تحت فشار واقع شدهاند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است -- آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشودهاند، غضب خدا بر آنهاست
1) 988.. مجمع البیان.
و عذاب عظیمی در انتظارشان! (106) این به خاطر آن است که زندگی دنیا (و پست را) بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بیایمان (لجوج) را هدایت نمیکند. (107) آنها کسانی هستند که (بر اثر فزونی گناه،) خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده (به همین دلیل نمیفهمند،) و غافلان واقعی همانها هستند! (108) و ناچار آنها در آخرت زیانکارند. (109) امّا پروردگار تو نسبت به کسانی که بعد از فریبخوردن، (به ایمان بازگشتند و) هجرت کردند سپس جهاد کردند و در راه خدا استقامت نمودند پروردگارت، بعد از انجام این کارها، بخشنده و مهربان است (و آنها را مشمول رحمت خود میسازد). (110) (به یاد آورید) روزی را که هر کس (در فکر خویشتن است و تنها) به دفاع از خود برمیخیزد و نتیجه اعمال هر کسی، بیکم و کاست، به او داده میشود و به آنها ظلم نخواهد شد! (111) خداوند (برای آنان که کفران نعمت میکنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود و همواره روزیش از هر جا میرسید امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید! (112) پیامبری از خودشان به سراغ آنها آمد، او را تکذیب کردند از این رو عذاب الهی آنها را فراگرفت در حالی که ظالم بودند! (113) پس، از آنچه خدا روزیتان کرده است، حلال و پاکیزه بخورید و شکر نعمت خدا را بجا آورید اگر او را میپرستید! (114)
«وَ اِذَا بَدَّلْنَا آیَةً مَّکَانَ آیَةٍ وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِمَا یُنَزِّلُ قَالُواْ اِنَّمَا اَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
هنگامی که آیهای نسخ میشد، به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میگفتند: «تو اهل افترا و دروغ
1) 989.. سورهی نحل، آیهی 101.
هستی» و خداوند به رسول خود میفرماید: به آنان بگو: «روح القدس [یعنی جبریل آن را] به حقّ از طرف خدا نازل نموده است، تا مومنین را در ایمان ثابت نماید، و هدایت و بشارت برای مسلمانان باشد.(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خدای تبارک و تعالی روح القدس را خلق نمود، و مخلوقی از ملائکه را خلق نکرد که نزدیکتر به او باشد، گرچه روح القدس گرامیترین مخلوق او نیست و هر گاه خداوند چیزی را اراده کند، به او محوّل مینماید و او به نجوم محوّل مینماید، و انجام میشود.(2)«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُمْ یَقُولُونَ اِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ اِلَیْهِ اَعْجَمِیٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ…»(3)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
قریش میگفتند: این آیات را انسانی [به نام ابو فکیهة غلام ابن حضرمی که اعجمی اللسان بود] به او تعلیم نموده است» و ابو فکیهه از اهل کتاب بود و ایمان آورده و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیروی مینمود، و خداوند در پاسخ آنان میفرماید:
1) 990.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: و اِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللهُ اَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا اِنَّما اَنْتَ مُفْتَرٍ قال: کان اذا نسخت آیة قالوا لرسول الله(صلی الله علیه و آله): انت مفتر فرد الله علیهم، فقال: قل لهم یا محمّد نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ یعنی جبرییل لیثبت الله الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 86، ح 226]
2) 991.. فی تفسیر العیّاشی عن محمّد بن عرامة الصیرفی عمن اخبره عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان الله تبارک و تعالی خلق روح القدس فلم یخلق خلقا اقرب الیه منها، و لیست باکرم خلقه علیه، فاذا اراد امرا القاه الیها، فالقاه الی النجوم فجرت به. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 87]
3) 992.. سورهی نحل، آیهی 103.
ابو فکیهه عجمی است و این پیامبر [و این قرآن] عربیّ مبین است.(1)«اِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللهِ وَ اُوْلئِکَ هُمُ الْکَاذِبُونَ»(2)عبّاس بن هلال گوید: حضرت رضا(علیه السلام) نام مرد دروغگویی را برد و فرمود:
«اِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ.»(3)
فقال الله: «اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 87]
یحیی بن سالم گوید:به امام باقر(علیه السلام) گفتم: اهل کوفه روایت میکنند: که علی(علیه السلام) فرموده است: زود است شما را وادار به سبّ و دشنام و برائت و بیزاری از من بکنند، پس اگر شما را به سبّ من وادار کردند مرا سبّ کنید، و اگر شما را به برائت از من دعوت کردند، همانا من بر دین محمّد(صلی الله علیه و آله) هستم و شما از من برائت نجویید؟ سپس امام باقر(علیه السلام) فرمود:
چقدر بر علی(علیه السلام) دروغ میبندند؟! چرا که علی(علیه السلام) تنها فرمود: «زود است شما را به سبّ و بیزاری از من وادار کنند، و اگر شما را به سبّ از من واداشتند مرا سبّ کنید، و اگر به برائت و بیزاری از من وادار کردند، من بر دین محمّد(صلی الله علیه و آله) هستم» و نفرمود: از من برائت نجویید.
راوی گوید:
گفتم: فدای شما شوم، اگر کسی حاضر باشد که کشته شود، و برائت نجوید، چگونه
1) 993.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُمْ یَقُولُونَ اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ اِلَیْهِ اَعْجَمِیٌّ و هو لسان ابی فکیهة مولی ابن الحضرمی کان اعجمی اللسان و کان قد اتبع نبی الله و آمن به، و کان من اهل الکتاب، فقالت قریش: هذا و الله یعلم محمّدا علمه بلسانه، یقول الله: وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 87، ح 229]
2) 994.. سورهی نحل، آیهی 105.
3) 995.. فی تفسیر العیّاشی عن العبّاس بن هلال عن ابی الحسن الرّضا(علیه السلام) انه ذکر رجلا کذابا ثم قال:
خواهد بود؟ فرمود: نه، به خدا سوگند چنین تکلیفی ندارد، و باید همان کاری که عمّار کرد بکند، چرا که خداوند میفرماید: «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْاِیمانِ.»(1)
اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْاِیمانِ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 87، ح 233]
«مَن کَفَرَ بِاللهِ مِن بَعْدِ ایمَانِهِ اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِیمَانِ وَ لَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»(2)عبدالله بن عجلان گوید:به امام صادق(علیه السلام) گفتم: ضحّاک بن قیس شیبانی خارجی در کوفه قیام کرده و نزدیک است که ما را اجبار به برائت از علی(علیه السلام) نماید، وظیفه ما چیست؟ فرمود:
«از علی(علیه السلام) بیزاری بجوی» گفتم: به نظر شما چه کاری بهتر است؟ فرمود: «همان کاری که عمّار بن یاسر انجام داد، چرا که مشرکین مکّه او را گرفتند و گفتند: از رسول خدا بیزاری بجوی» و او بیزاری جست و این آیه دربارهی او نازل شد: «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِیمَانِ» و خداوند او را معذور دانست.(3)
1) 996.. عن معمر بن یحیی بن سالم قال: قلت لابی جعفر(علیه السلام)، ان اهل الکوفة یروون عن علی(علیه السلام) انه قال: ستدعون الی سبی و البراءة منی، فان دعیتم الی سبی فسبونی و ان دعیتم الی البراءة منی فلا تتبرؤا منی فانی علی دین محمّد(صلی الله علیه و آله)؟ فقال ابو جعفر(علیه السلام): ما اکثر ما یکذبون علی(علیه السلام) انما قال انکم ستدعون الی سبی و البراءة منی، فان دعیتم الی سبی فسبونی و ان دعیتم الی البراءة منی فانی علی دین محمّد(صلی الله علیه و آله)، و لم یقل فلا تتبرؤا منی، قال: قلت: جعلت فداک فان اراد الرجل یمضی علی القتل و لا یتبرا؟ فقال: لا و الله [الا] علی الذی مضی علیه عمار، ان الله یقول:
2) 997.. سورهی نحل، آیهی 106.
3) 998.. عن عبد الله بن عجلان عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال سالته فقلت له: ان الضحاک قد ظهر بالکوفة و یوشک ان ندعی الی البراءة من علی فکیف نصنع! قال: فابرء منه، قال: قلت: ای شیء احب الیک؟ قال: ان یمضون علی ما مضی علیه عمار بن یاسر، اخذ بمکة فقالوا له: ابرء من رسول الله فبرا منه، فانزل الله عذره «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْاِیمانِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 88]
ابو عمرو زبیری گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
… و امّا ایمانی که خداوند بر قلب واجب نموده چند چیز است: 1. اقرار به شهادتین؛ 2. معرفت و عقد قلب؛ 3. رضای به تقدیرات خداوند؛ 4. تسلیم و اعتقاد به «لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ اِلَهاً وَاحِداً لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً، وَ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ». و اقرار به آنچه از طرف خداوند نازل شده -- مانند پیامبران و کتابهای آسمانی -- و اینها چیزهایی است که خداوند بر قلب واجب نموده، و عمل قلب محسوب میشود، چنان که خداوند میفرماید: «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِیمَانِ…» و نیز فرموده است: «اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» آنچه گفته شد، چیزهایی است که خداوند بر قلب واجب نموده و [خلاصه] آنها اقرار و معرفت است، و معرفت عمل قلب و اساس ایمان میباشد…(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 88]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:از امّت من، [عقوبت] چهار چیز برداشته شده است: خطا، فراموشی، اکراه و اجبار، چیزی که طاقت آن را ندارند، چنان که خداوند میفرماید: «رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا اِن نَّسِینَا اَوْ اَخْطَاْنَا رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا اِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا
1) 999.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن بکر بن صالح عن القاسم ابن یزید: قال: حدثنا ابو عمرو الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال: فاما ما فرض الله علی القلب من الایمان فالاقرار و المعرفة و العقد و الرّضا، و التسلیم بان لا اله الا الله وحده لا شریک له الها واحدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا، و ان محمّدا عبده و رسوله، و الاقرار بما جاء به من عند الله من نبی او کتاب، فذلک ما فرض الله علی القلب من الاقرار و المعرفة و هو عمله، و هو قول الله(عزوجل): «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْاِیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً» و قال: «اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» فذلک ما فرض الله(عزوجل) علی القلب من الاقرار و المعرفة و هو عمله و هو راس الایمان.
وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا» و نیز میفرماید: «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِیمَانِ.»(1)مولّف گوید:
آیه فوق از ادلّه تقیّه نیز میباشد، از این رو ناچاریم برخی از روایات تقیّه را نیز نقل کنیم.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«تقیّه سپر [بلای] مومن است و کسی که تقیّه نمیکند ایمان ندارد.» راوی گوید:
گفتم: فدای شما شوم، معنای آیه «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِیمَانِ» چیست؟ فرمود: مگر تقیّه جز این است؟!(2)علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه فوق گوید: مقصود از این آیه عمّار بن یاسر است که مشرکین قریش در مکّه او را گرفتند، و با آتش او را شکنجه کردند، تا با زبان خود به خواسته آنان اقرار نمود، و لکن قلب او اقرار به ایمان داشت.
سپس گوید: مقصود از «وَ لَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ…» عبد الله بن ابی سرح بن حارث است، و خداوند دربارهی او [و امثال او] میفرماید:
«فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» چرا که آنان دنیا را بر آخرت مقدّم
1) 1000.. الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد عن ابی داود المسترق قال: حدثنی عمرو بن مروان قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): رفع عن امتی اربع خصال: خطاؤها و نسیانها و ما اکرهوا علیه و ما لم یطیقوا، و ذلک قول الله(عزوجل): «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا اِنْ نَسِینا اَوْ اَخْطَاْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا اِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ» و قوله: «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْاِیمانِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 89]
2) 1001.. فی قرب الاسناد للحمیری باسناده الی ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان التقیة ترس المؤمن و لا ایمان لمن لا تقیة له، قلت: جعلت فداک ا رایت قول الله تبارک و تعالی: «اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْاِیمانِ» قال: و هل التقیة الا هذا؟ [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 89، ح 241]
نمودند و خداوند کافران را هدایت نخواهد کرد، و خداوند بر گوش و چشم و قلب آنان مهر زده و از غافلان میباشند «لَا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ.»(1)«ثُمَّ اِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَاهَدُواْ وَ صَبَرُواْ اِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ»(2)علیّ بن ابراهیم گوید:
این آیه دربارهی عمّار یاسر [و امثال او] نازل شده است [و از محکمات و مسلّمات است]. اسحاق بن عمّار گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همواره اصحاب خود را دعوت [به حق و درستی و شایستگی و…] میکرد و لکن خداوند به هر کدام ارادهی خیر میداشت [و شایسته بود] او سخن آن حضرت را گوش میکرد، و میپذیرفت و اقرار به حقانیّت آن میکرد، و هر که را شایسته نمیدانست و ارادهی خیری به او نداشت، بر قلب او مهر میزد، و او سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را گوش نمیکرد، و نمیپذیرفت و تعقّل نمینمود، چنان که خداوند میفرماید: «اُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ اَبْصَارِهِمْ وَ اُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ.»(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 90]
1) 1002.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: «مَنْ کَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ اِیمانِهِ اِلَّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْاِیمانِ» فهو عمار بن یاسر اخذته قریش بمکة فعذبوه بالنار حتّی اعطاهم بلسانه ما ارادوا و قلبه مقر بالایمان، قوله: وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فهو عبد الله بن سعد بن ابی سرح بن الحارث بن بنی لوی یقول الله: «فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ. ذلِکَ بِاَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ اَنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ. ذلک بان الله ختم علی سمعهم و ابصارهم و قلوبهم و اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ لا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ» هکذا فی قراءة ابن مسعود هذا کله فی عبد الله بن سعد بن ابی سرح کان عاملا لعثمان بن عفان علی مصر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 90، ح 243]
2) 1003.. سورهی نحل، آیهی 110.
3) 1004.. فی تفسیر العیّاشی عن اسحق بن عمار قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) کان یدعو اصحابه فمن اراد به خیرا سمع و عرف ما یدعوه الیه، و من اراد به شرا طبع علی قلبه فلا یسمع و لا یعقل و هو قوله: اُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ اَبْصارِهِمْ وَ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ.
«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَاْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللّهِ…»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه دربارهی مردمی نازل شد که نهر آبی داشتند، به نام «ثرثار و یا بلیان» و شهرهایشان سبز و خرّم و دارای نعمتهای فراوان بود، تا این که برای استنجا و قضای حاجت خود، به جای سنگ از نان استفاده کردند، و گفتند: نان نرمتر است، و چون به نعمتهای خدا کفران نمودند، و آنها را ناچیز دانستند، خداوند نهر آب آنان را گرفت، و مبتلای به بیآبی شدند و ناچار -- از گرسنگی -- نیازمند به آن نانهایی شدند که با آنها استجنا نموده بودند تا جایی که نیاز به تقسیم و سهم بندی آنها پیدا کردند!(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
قومی از بنیاسراییل در نعمت فراوان بودند، و طعام و موادّ غذایی آنان تامین میشد، تا این که [از فراوانی نعمت] با خمیر نان، دانههایی درست کردند، و در شهرهایشان به جای سنگ با آنها استنجا نمودند، و خداوند [به خاطر کفران و بیاحترامی به
1) 1005.. سورهی نحل، آیهی 112.
2) 1006.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و قال علی بن ابراهیم ثم قال ایضا فی عمار: ثُمَّ اِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا اِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ قوله: و ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَاْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللهِ فَاَذاقَهَا اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ، قال: نزلت فی قوم کان لهم نهر یقال له البلیان و کانت بلادهم خصبة کثیرة الخیر، و کانوا یستنجون بالعجین و یقولون هذا الین، فکفروا بانعم الله و استخفوا بنعمة الله، فحبس الله علیهم البلیان فجدبوا حتّی احوجهم الله الی ما کانوا یستنجون به حتّی کانوا یتقاسمون علیه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 91]
نعمتها] آنان را مضطرّ نمود، تا همان دانههایی را که از نان تهیّه میکردند و با آنها استنجا مینمودند را، بفروشند و بخورند، و این را خداوند [برای عبرت] در قرآن بیان نموده و میفرماید: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَاْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللهِ فَاَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ.»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
پدرم [امام باقر علیه السّلام] بعد از غذا خوردن، انگشتان خود را، با دهان خویش تمیز میکرد و با دستمال تمیز نمیکرد، مبادا به خردههای طعام بیاحترامی شود، و میفرمود: من بسا خردهی نانی را مییابم که از سفره جدا شده و آن را جستوجو میکنم، و خادم به من میخندد! و سپس قصّه قومی از بنیاسراییل، که به واسطه بیاحترامی به نان، نعمت از آنها گرفته شد را بیان نمود…(2)
1) 1007.. فی تفسیر العیّاشی عن حفص بن سالم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان قوما فی بنیاسراییل تؤتی لهم من طعامّهم حتّی جعلوا منه تماثیل بمدن کانت فی بلادهم یستنجون بها، فلم یزل الله بهم حتّی اضطروا الی التماثیل یبیعونها و یاکلونها، و هو قول الله: «ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَاْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللهِ فَاَذاقَهَا اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 91، ح 247]
2) 1008.. عن زید الشحام عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: کان ابی یکره ان یمسح یده فی المندیل و فیه شیء من الطعام تعظیما له الا ان یمصها، او یکون الی جانبه صبی فیمصها، قال: فانی اجد الیسیر یقع من الخوان فاتفقده فیضحک الخادم، ثم قال: ان اهل قریة ممن کان قبلکم کان الله قد وسع علیهم حتّی طغوا، فقال بعضهم لبعض: لو عمدنا الی شیء من هذا النقی فجعلناه نستنجی به کان الین علینا من الحجارة قال(علیه السلام): فلما فعلوا ذلک بعث الله علی ارضهم دوابا اصغر من الجراد فلم تدع لهم شیئا خلقه الله الا اکلته من شجر او غیره، فبلغ بهم الجهد الی ان اقبلوا علی الذی کانوا یستنجون به، فاکلوه و هی القریة التی قال الله تعالی: «ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً» الی قوله: «بِما کانُوا یَصْنَعُونَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 91، ح 248]
اِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَاِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ اَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللهِ الْکَذِبَ اِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ مَتاعٌ قَلیلٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ وَ عَلَی الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ثُمَّ اِنَّ رَبَّكَ لِلَّذینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ اَصْلَحُوا اِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ اِنَّ اِبْراهیمَ کانَ اُمَّةً قانِتًا لِلهِ حَنیفًا وَ لَمْ یَكُ مِنَ الْمُشْرِکینَ شاکِرًا لِاَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ اِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ ثُمَّ اَوْحَیْنا اِلَیْكَ اَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ اِبْراهیمَ حَنیفًا وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ اِنَّما جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ وَ اِنَّ رَبَّكَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ ادْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرینَ وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ اِلَّا بِاللهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَكُ فی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ اِنَّ اللهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ
«اهلال» رفع صوت و بلند کردن صدا را گویند و اهلال صبیّ، صدای گریه او هنگام ولادت است، و عادت عرب این بوده که هنگام ذبح حیوان -- برای بُتها -- صدای خود را
بلند میکردهاند، که این ذبیحه برای فلان بُت میباشد، و خداوند حیوانی که برای بُتها بح میشده است را حرام نموده، و این تحریم در آیه 173 سورهی بقره و آیه 3 مائده و 145 انعام و 115 نحل ذکر شده است. و «بجهالةٍ» یعنی از روی نادانی و بیتوجّهی، نه به معنای عدم علم و بیاطّلاعی، و جهل و جهالت به هر دو معنا استعمال شده است، و «امّت» به معنای قوم و گروه است، و به یک شخصیّت جامع و کامل نیز گفته میشود، و حکمت، دلیل و برهانِ عقلانی و صحیح را گویند، و «جدال بالتی هی احسن» نیز به همین معناست.(1)
خداوند، تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا سر بریدهاند، بر شما حرام کرده است امّا کسانی که ناچار شوند، در حالی که تجاوز و تعدّی از حدّ ننمایند، (خدا آنها را میبخشد چرا که) خدا بخشنده و مهربان است. (115) به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری میشود (و چیزی را مجاز و چیزی را ممنوع میکنید،) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانی که به خدا دروغ میبندند، رستگار نخواهند شد! (116) بهره کمی است (که در این دنیا نصیبشان میشود) و عذاب دردناکی در انتظار آنان است! (117) چیزهایی را که پیش از این برای تو شرح دادیم، بر یهود حرام کردیم ما به آنها ستم نکردیم، امّا آنها به خودشان ظلم و ستم میکردند! (118) امّا پروردگارت نسبت به آنها که از روی جهالت، بدی کردهاند، سپس توبه کرده و در مقام جبران برآمدهاند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است. (119) ابراهیم (به تنهایی) امّتی بود مطیع فرمان خدا خالی از هر گونه انحراف و از مشرکان نبود (120) شکرگزار نعمتهای پروردگار بود خدا او را برگزید و به راهی راست هدایت نمود! (121)
1) 1009.. معجم الفاظ القرآن.
ما در دنیا به او (همّت) نیکویی دادیم و در آخرت از نیکان است! (122) سپس به تو وحی فرستادیم که از آیین ابراهیم -- که ایمانی خالص داشت و از مشرکان نبود -- پیروی کن! (123) (تحریمهای) روز شنبه (برای یهود) فقط بعنوان یک مجازات بود، که در آن هم اختلاف کردند و پروردگارت روز قیامت، در آنچه اختلاف داشتند، میان آنها داوری میکند! (124) با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر میداند چه کسی از راه او گمراه شده است و او به هدایتیافتگان داناتر است. (125) و هر گاه خواستید مجازات کنید، تنها بمقداری که به شما تعدّی شده کیفر دهید! و اگر شکیبایی کنید، این کار برای شکیبایان بهتر است. (126) صبر کن، و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد! و بهخاطر (کارهای) آنها، اندوهگین و دلسرد مشو! و از توطئههای آنها، در تنگنا قرار مگیر! (127) خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کردهاند، و کسانی که نیکوکارند. (128)
«وَ لَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ اَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَ هَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَی اللهِ الْکَذِبَ…»(1)عبد الرحیم قصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) به عبدالملک بن اعین فرمود:
چنین بنویسید: «هنگامی که بندهای گناه کبیره و یا صغیرهای را -- که خداوند از آن نهی نموده -- انجام میدهد، از ایمان خارج، و اسم مومن از او برداشته میشود و اسم مسلمان بر او باقی میماند، و اگر توبه و استغفار نماید، به ایمان باز میگردد، و سبب کفر و جحود او نمیشود، و اگر چیزی را که خدا حلال نموده، بگوید: این حرام است، و یا چیزی را که خدا حرام کرده بگوید: این حلال است، و بدان اعتقاد نماید، از ایمان و اسلام خارج شده، و به کفر گراییده است، و چنین کسی مانند
1) 1010.. سورهی نحل، آیهی 116.
این است که داخل حرم خدا و سپس داخل کعبه شود و در کعبه حدثی انجام بدهد، و کیفر او این است که او را از حرم خارج کنند و گردن او را بزنند و به دوزخ برود…(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 92، ح 250]
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود:سه مجلس مورد غضب و خشم خدا میباشد، و خداوند بر اهل آنها عقوبت میفرستد، و شما نباید با اهل این مجالس همنشین شوید، و نباید با آنان رفت و آمد داشته باشید: 1. مجلسی که شخصی در آن به دروغ فتوا میدهد؛ 2. مجلسی که در آن نام دشمنان ما زنده و نام ما، در آن پنهان و مخفی میباشد؛ 3. مجلسی که تو میدانی از نام ما و معارف ما در آن جلوگیری میشود». سپس امام صادق(علیه السلام) سه آیه از قرآن را دربارهی این مجالس قرائت نمود:
«وَ لَا تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ.» «وَ اِذَا رَاَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ.»
1) 1011.. فی کتاب التوحید محمّد بن احمد بن الحسن بن الولید(رضی الله عنه) فی جامعه و حدثنا به محمّد بن الحسن الصفار عن العبّاس بن معروف قال حدثنی عبد الرّحمن بن ابی نجران عن حماد بن عثمان عن عبد الرحیم القصیر قال: کتب ابو عبد الله(علیه السلام) علی یدی عبد الملک بن اعین: اذا اتی العبد بکبیرة من کبائر المعاصی او صغیرة من صغائر المعاصی التی نهی الله(عزوجل) عنها کان خارجا من الایمان، و ساقطا عنه اسم الایمان، و ثابتا علیه اسم الاسلام، فان تاب و استغفر عاد الی الایمان و لم یخرجه الی الکفر و الجحود و الاستحلال، فاذا قال للحلال هذا حرام و للحرام هذا حلال و دان بذلک، فعندنا یکون خارجا من الایمان و الاسلام الی الکفر، و کان بمنزلة رجل دخل الحرم ثم دخل الکعبة فاحدث فی الکعبة حدثا فاخرج عن الکعبة و عن الحرم، فضربت عنقه و صار الی النار.
«وَ لَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ اَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَ هَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَی اللهِ الْکَذِبَ.»(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس قرآن را با رای و فکر خود تفسیر کند، بر خدا افترا و تهمت زده است.(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه فوق گوید:
این آیه مربوط به یهود است که از پیش خود چیزهایی را بر خود حرام و یا حلال میکردند، و خداوند دربارهی آنان فرموده است: «وَ قَالُواْ مَا فِی بُطُونِ هَذِهِ الاَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِّذُکُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَی اَزْوَاجِنَا». و تفسیر آن در سورهی بقره گذشت.(3)«ثُمَّ اِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُواْ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَ اَصْلَحُواْ اِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ»(4)
1) 1012.. فی اصول الکافی الحسین بن محمّد عن علی بن محمّد بن سعد عن محمّد بن مسلم عن اسحق بن موسی قال: حدثنی اخی و عمی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ثلثة مجالس یمقتها الله و یرسل نقمته علی اهلها فلا تقاعدوهم و لا تجالسوهم، مجلسا فیه من یصف لسانه کذبا فی فتیاه، و مجلسا ذکر اعدائنا فبه جدید و ذکرنا فیه رث، و مجلسا فیه من یصدعنا و انت تعلم، قال: ثم تلا ابو عبد الله(علیه السلام): ثلث آیات من کتاب الله کانما کن فیه او قال کفه «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» «وَ اِذا رَاَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ اَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللهِ الْکَذِبَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 92]
2) 1013.. فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة باسناده الی عبدالرّحمن بن سمرة عن النّبی(صلی الله علیه و آله) حدیث طویل یقول فیه: و من فسر القرآن برایه فقد افتری علی الله الکذب. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 93]
3) 1014.. فی تفسیر علی بن ابراهیم ثم قال(عزوجل): «وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ اَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللهِ الْکَذِبَ» قال: هو ما کانت الیهود تقول: ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْاَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُکُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلی اَزْواجِنا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 93]
4) 1015.. سورهی نحل، آیهی 119.
تردیدی نیست که توبه و بازگشت به خدا و اصلاح و جبران گناهان، سبب آمرزش خداوند خواهد بود، و یاس و قنوط و ناامیدی از رحمت خداوند از گناهان بزرگ است، چرا که خداوند با صراحت میفرماید: «قَالَ وَ مَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ اِلَّا الضَّآلُّونَ»(1)، و یا میفرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلَی اَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا»(2). و در آیات پیشین، توبه کسانی که از روی حقیقت، ندامت پیدا کردند و به خدای خود بازگشتند، فراوان بیان شد، چنان که خداوند میفرماید: «وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ یَعْفُو عَنِ السَّیِّئَاتِ.»(3)و در روایت معتبر و معروفی آمده که معصومین(علیهم السلام) فرمودهاند: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَاذَنْبَ لَهُ» و در سورهی توبه خداوند میفرماید: «اَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ.»(4)«اِنَّ اِبْرَاهِیمَ کَانَ اُمَّةً قَانِتًا لِلهِ حَنِیفًا وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ…»(5)مسعدة بن صدقه گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
امّت به یک نفر و بیشتر گفته میشود، چنان که خداوند میفرماید: «اِنَّ اِبْرَاهِیمَ کَانَ اُمَّةً قَانِتًا لِلهِ» یعنی مطیعاً لله…(6)و در سخن دیگری فرمود:
خداوند با این آیه، ابراهیم(علیه السلام) را [بر همه مردم زمان خود] فضیلت داده است.(7)
«اِنَّ اِبْراهِیمَ کانَ اُمَّةً قانِتاً لِلهِ حَنِیفاً» قال: شیء فضل الله به. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 93]
1) 1016.. سورهی حجر، آیهی 56.
2) 1017.. سورهی زمر، آیهی 53.
3) 1018.. سورهی شوری، آیهی 25.
4) 1019.. سورهی توبه، آیهی 105.
5) 1020.. سورهی نحل، آیهی 120.
6) 1021.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن ابی عبد الله(علیه السلام) و قال بعده و بهذا الاسناد قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: و الامة واحدة فصاعدا کما قال الله سبحانه و تعالی: اِنَّ اِبْراهِیمَ کانَ اُمَّةً قانِتاً لِلهِ یقول: مطیعا لله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 93]
7) 1022.. فی تفسیر العیّاشی عن زرارة و حمران و محمّد بن مسلم عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام) عن قول الله:
سماعة بن مهران گوید: از عبد صالح [یعنی موسی بن جعفر(علیه السلام)] شنیدم که میفرمود:
در گذشتهی دنیا روزگاری گذشت که فقط یک نفر، خدا را میپرستید [و جز او کسی موحّد نبود] و اگر میبود خداوند بر او میافزود، چنان که میفرماید: «اِنَّ اِبْرَاهِیمَ کَانَ اُمَّةً قَانِتًا لِلهِ حَنِیفًا وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» و سالها فقط ابراهیم(علیه السلام) بود که خدا را میپرستید، تا این که خداوند اسماعیل و اسحاق را به او داد و این سه نفر، خداپرست بودند.(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
خداوند به این خاطر فرموده است: «اِنَّ اِبْرَاهِیمَ کَانَ اُمَّةً قَانِتًا لِلهِ حَنِیفًا» که جز او کسی بر آیین توحیدی نبوده، از این رو خداوند او را، امّت واحده نامیده است. سپس فرمود: «قانتاً» یعنی مطیعاً و «حنیفاَ» یعنی مسلماً و «هَداهُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» یعنی الی الطریق الواضح.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 94، ح 258]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:برای مومنان زیرک و دانا چیزی بهتر از اقتدا [به ولیّ خدا] نیست، چراکه آن راه
1) 1023.. عن سماعة بن مهران قال: سمعت عبدا صالحا یقول: لقد کانت الدنیا و ما [کان] فیها الا واحد یعبد الله، و لو کان معه غیره اذا لاضافه الیه حیث یقول: «اِنَّ اِبْراهِیمَ کانَ اُمَّةً قانِتاً لِلهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» فصبر بذلک ما شاء الله ثم ان الله آنسه باسماعیل و اسحق فصاروا ثلثة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 93، ح 257]
2) 1024.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «اِنَّ اِبْراهِیمَ کانَ اُمَّةً قانِتاً لِلهِ حَنِیفاً» و ذلک انه علی دین لم یکن علیه احد غیره فکان امة واحدة، و امّا قانتا فالمطیع، و امّا الحنیف فالمسلم، وَ هَداهُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ قال: الی الطریق الواضح.
روشن دیانت است، چنان که خداوند میفرماید: «ثُمَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ اَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ اِبْراهِیمَ حَنِیفاً»، و اگر در دین خدا راهی بهتر از اقتدا میبود، خداوند پیامبران و اولیای خود را به آن دعوت میکرد.(1)عبد الله بن سلیمان صیرفی گوید:
از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که در تفسیر آیهی «اِنَّ اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هَذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُواْ» فرمود: به خدا سوگند شما [شیعیان] بر دین ابراهیم و منهاج او هستید، و شما سزاوارتر به اویید، و شما هستید که بر دین من و پدران من میباشید.(2)حسین بن علی(علیهما السلام) فرمود:
احدی جز ما و شیعیان ما بر ملّت ابراهیم نیست و بقیّه مردم از ملّت ابراهیم بیزارند.(3)«ادْعُ اِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»(4)امام صادق(علیه السلام) در حدیث مفصّلی میفرماید:
خداوند نخستین کسی است، که مردم را به خود دعوت نموده، و اطاعت و پیروی
1) 1025.. فی مصباح الشریعة قال الصادق(علیه السلام): و لا طریق للاکیاس من المؤمنین اسلم من الاقتداء، لانه المنهج الاوضح، قال الله(عزوجل): ثُمَّ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ اَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ اِبْراهِیمَ حَنِیفاً فلو کان لدین الله تعالی سلک اقوم من الاقتداء لندب اولیائه و انبیائه الیه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 94]
2) 1026.. فی محاسن البرقی عنه عن ابن فضال عن حماد بن عثمان عن عبد الله ابن سلیمان الصیرفی قال: سمعت ابا جعفر(علیه السلام) یقول: «اِنَّ اَوْلَی النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا» ثم قال: انتم و الله علی دین ابراهیم و منهاجه، و انتم اولی الناس، انتم علی دینی و دین آبائی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 94، ح 260]
3) 1027.. فی تفسیر العیّاشی عن عمر بن ابی میثم قال: سمعت الحسین بن علی صلوات الله علیه یقول: ما احد علی ملة ابراهیم الا نحن و شیعتنا و سایر الناس منها براء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 94، ح 262]
4) 1028.. سورهی نحل، آیهی 125.
از خود را، بر آنان واجب کرده است، و میفرماید: «وَ اللّهُ یَدْعُو اِلَی دَارِ السَّلاَمِ وَ یَهْدِی مَن یَشَاء اِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» و سپس به پیامبر خود فرموده است: «ادْعُ اِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ» یعنی بالقرآن.(1)امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
به خدا سوگند، ما همان راه و سبیلی هستیم که خداوند شما را به پیروی از آن امر نموده است، و جدال «بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ» به وسیله قرآن است.(2)امام عسکری(علیه السلام) میفرماید: نزد امام صادق(علیه السلام) سخن از جدال در دین و این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمّه(علیهم السلام) از آن نهی کردهاند، مطرح شد، و امام صادق(علیه السلام) فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به طور کلّی از جدال و مناظره نهی نکرده است، بلکه آن حضرت از جدال غیر صحیح و «بغیر الَّتِی هِیَ اَحْسَنُ» نهی نموده است، مگر شما سخن خدا را نشنیدهاید، که میفرماید: «ادْعُ اِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ» از این رو جدال و مناظرهی صحیح را علما، مقرون به دیانت میدانند، و جدال و مناظرهی غیر صحیح را خداوند بر شیعیان ما، حرام نموده است، و پیامبر خود را امر نموده: تا با منکرین قیامت جدال کند، و خود
1) 1029.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن بکر بن صالح عن القاسم بن یزید عن ابی عمرو الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): فاخبر انه تبارک و تعالی اوّل من دعا الی نفسه و دعا الی طاعته و اتباع امره، فبدء بنفسه و قال: «وَ اللهُ یَدْعُوا اِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» ثم ثنی برسوله فقال: ادْعُ اِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ یعنی بالقرآن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 94]
2) 1030.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال و الله نحن السبیل الذی امرکم الله باتباعه. قوله: «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ» قال: بالقرآن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 94، ح 265]
-- از قول منکر قیامت -- در قرآن میفرماید: «وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ»؟ و سپس در ردّ او به پیامبر خود میفرماید: بگو: «یُحْیِیهَا الَّذِی اَنشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ.»(1)و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
ما برای اثبات دین الهی، به زبان هفتاد پیغمبر مناظره و جدال مینماییم.(2)«وَ اِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَ لَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ»(3)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
در جنگ اُحد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چه کسی از حال عموی من اطّلاع دارد؟ پس حارث بن صَمت [صمة] گفت: من از محلّ [شهادت] او اطّلاع دارم، و چون نزد بدن حمزه آمد [و دید که بدن او را مثله کردهاند] نخواست این خبر را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بدهد، تا این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «یا علی! به جستوجوی عموی خود برو» و امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز هنگامی که وضع بدن
1) 1031.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی (ره) قال ابو محمّد العسکری(علیه السلام): ذکر عند الصادق(علیه السلام) الجدال فی الدین و ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) و الائمة علیهم السّلام نهوا عنه فقال الصادق(علیه السلام): لم ینه مطلقا و لکنه نهی عن الجدال بغیر التی هی احسن امّا تسمعون قوله تعالی: «ادْعُ اِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ» فالجدال بالتی هی احسن قد قرنه العلماء بالدین، و الجدال بغیر التی هی احسن محرم حرمه الله علی شیعتنا، و امّا الجدال بالتی هی احسن فهو ما امر الله تعالی به نبیه ان یجادل به من جحد البعث بعد الموت، و احیاؤه له، فقال الله حاکیا عنه: «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ» فقال الله فی الرد علیه: «قل -- یا محمّد -- یُحْیِیهَا الَّذِی اَنْشَاَها اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 95، ح 266]
2) 1032.. و روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: نحن المجادلون فی دین الله علی لسان سبعین نبیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 95]
3) 1033.. سورهی نحل، آیهی 126.
حمزه را دید، نخواست این خبر را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بدهد، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خود نزد بدن حمزه آمد و چون وضع بدن او را دید گریان شد، و فرمود: تا کنون موقفی سختتر از این برای من رخ نداده بود، و اگر خداوند مرا بر قریش مسلّط کند، هفتاد نفر از آنان را خواهم کشت. پس جبرییل نازل شد، و این آیه را آورد: «وَ اِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَ لَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ». قال(صلی الله علیه و آله):
فَاَصْبِر. یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: صبر میکنم.(1)
ما وقفت موقفا قط اغلظ علی من هذا المکان، لئن امکننی الله من قریش لاقتلن سبعین رجلا منهم، فنزل علیه جبرییل فقال: وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ فاصبر فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): اصبر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 95]
مولّف گوید:نظیر حدیث فوق در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است.
1) 1034.. فی تفسیر علی بن ابراهیم ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال یوم احد: من له علم بعمی حمزة؟ فقال الحارث بن الصمت: انا اعرف موضعه فجاء حتّی وقف علی حمزة، فکره ان یرجع الی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فیخبره، فقال رسول الله لامیرالمؤمنین(علیه السلام): یا علی اطلب عمک فجاء علی(علیه السلام) فوقف علی حمزة فکره ان یرجع الیه، فجاء رسول الله(صلی الله علیه و آله) حتّی وقف علیه، فلما رای ما فعل به بکی ثم قال:
محل نزول: مکّهی مکرّمه محل نزول: مکّه، و برخی گفتهاند: جز پنج آیه از آن و یا جز هشت آیه از آن.
عدد آیات: 111 آیه.(1)ثواب قرائت سورهی اسراء (بنیاسراییل) امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که سورهی اسراء را در هر شب جمعهای بخواند، از دنیا نمیرود تا حضرت قائم؟عج؟ را درک نماید، و از یاران او باشد.(2)ابیّ بن کعب گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
کسی که سورهی بنیاسراییل را بخواند و -- هنگام ذکر حقّ والدین -- قلب او رقّت پیدا کند، خداوند در بهشت، به اندازهی دو قنطار، به او پاداش میدهد، و قنطار هزار و دویست اوقیه است، و اوقیه بهتر از دنیا و آنچه در دنیا هست
میباشد.(1)و در کتاب خواصّ القرآن از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
کسی که این سوره را بخواند و قلب او -- هنگام ذکر حق پدر و مادر -- رقّت پیدا کند، در بهشت قنطاری به او میدهند، و قنطار یک هزار و دویست اوقیه است و اوقیه، بهتر از دنیا و آنچه در آن است میباشد، و کسی که آن را بنویسد، و در پارچه حریر سبزی با خود همراه داشته باشد، چون تیراندازی کند، تیر او به هدف میرسد، و خطا نمیرود، و اگر در ظرفی قرار بدهد و از آب آن بنوشد، سخن او گویا، و زبان او به درستی کلام، باز شود، و بر فهم او افزوده گردد.(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس این سوره را بنویسد، و در پارچه حریر سبزی برای حفظ خود قرار بدهد و بر خود بیاویزد، تیر او بهخطا نرود. اگر برای بچّهای با زعفران بنویسند و از آب آن بهاو بنوشانند و آن نوشته را بهاو بیاویزند با اذن خداوند سخن باز کند، و تکلّم نماید.(3)
1) 1037.. فی مجمع البیان ابی بن کعب عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: من قرء سورة بنیاسراییل فرق قلبه عند ذکر الوالدین اعطی فی الجنة قنطارین من الاجر، و القنطار الف اوقیة و ماتا اوقیة، و الاوقیة منها خیر من الدنیا و ما فیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 97، ح 2]
2) 1038.. و من (خواص القرآن): روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: «من قرا هذه السورة ورق قلبه عند ذکر الوالدین، کان له قنطار فی الجنة، و القنطار الف و مائتا اوقیة، و الاوقیة خیر من الدنیا و ما فیها، و من کتبها و جعلها فی خرقة حریر خضراء و حرز علیها و رمی بالنبال، اصاب و لم یخطئ، و ان کتبها فی اناء و شرب ماءها لم یتعذر علیه کلام، و انطلق لسانه بالصواب، و ازداد فهما». [تفسیر برهان، ج 3، ص 472، ح 3]
3) 1039.. و عن الصادق(علیه السلام): «من کتبها فی خرقة حریر خضراء، و تحرز علیها و علقها علیه و رمی بالنشاب اصاب، و لم یخطئ ابدا، و ان کتبها لصغیر تعذر علیه الکلام، یکتبها بزعفران و یسقی ماءها، انطق الله لسانه باذنه و تکلم». [تفسیر برهان، ج 2، ص 390، ح 4]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ سُبْحانَ الَّذی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الْاَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ وَ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدیً لِبَنی اِسْرائیلَ اَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونی وَکیلًا ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ اِنَّهُ کانَ عَبْدًا شَکُورًا وَ قَضَیْنا اِلی بَنی اِسْرائیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْاَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبیرًا فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِبادًا لَنا اُولی بَاْسٍ شَدیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْدًا مَفْعُولًا ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ اَمْدَدْناکُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ اَکْثَرَ نَفیرًا اِنْ اَحْسَنْتُمْ اَحْسَنْتُمْ لِاَنْفُسِکُمْ وَ اِنْ اَسَاْتُمْ فَلَها فَاِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبیرًا عَسی رَبُّکُمْ اَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ اِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیرًا اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ
اَجْرًا کَبیرًا وَ اَنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ اَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابًا اَلیمًا وَ یَدْعُ الْاِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْاِنْسانُ عَجُولًا وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصیلًا
«و قضینا الی بنیاسراییل» قضاء به معنای فصل خصومت و فصل هر امری است با قاطعیّت، و به همین علّت قاضی را قاضی میگویند، و به معنای خَلْق و اِحْداث نیز آمده، چنان که خداوند میفرماید: «فقضاهنّ سبع سمواتٍ» و به معنای ایجاب و حکم نیز آمده، چنان که میفرماید: «و قضی ربّک الّا تعبدوا الّا ایّاه» و به معنای اعلام و اِخبار نیز آمده، و این آیه به همین معناست؛ و «لَتَعلُنّ علّواً» از علّو و بلندپروازی است، و «جاسوا خلال الدیار» از جَوْس به معنای تخلّل در دیار و جاسوسی کردن است، و «کَرَّة» به معنای رجعت است، و نفیر، عددی از رجال را گویند، و امکان دارد جمع نفر باشد، مانند عبد و عبید، و «تتبیر» به معنای اهلاک است، و «تبار و هلاک و دمار» به یک معناست، و «حصیر» به معنای حبس و زندان است، و به معنای بسط و بساط منسوج نیز آمده است، و مبصرةً، یعنی مضیئةً منیرةً.(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر پاک و منزّه است خدایی که بندهاش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد
1) 1040.. مجمع البیان.
الاقصی -- که گرداگردش را پربرکت ساختهایم -- برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم چرا که او شنوا و بیناست. (1) ما به موسی کتاب آسمانی دادیم و آن را وسیله هدایت بنیاسراییل ساختیم (و گفتیم:) غیر ما را تکیهگاه خود قرار ندهید! (2) ای فرزندان کسانی که با نوح (بر کشتی) سوار کردیم! او بنده شکرگزاری بود. (شما هم مانند او باشید، تا نجات یابید!) (3) ما به بنیاسراییل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و برتریجویی بزرگی خواهید نمود. (4) هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما میانگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند حتّی برای به دست آوردن مجرمان)، خانهها را جستوجو میکنند و این وعدهای است قطعی! (5) سپس شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را به وسیله داراییها و فرزندانی کمک خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار میدهیم.
(6) اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید و اگر بدی کنید باز هم به خود میکنید.
و هنگامی که وعده دوم فرا رسد، (آن چنان دشمن بر شما سخت خواهد گرفت که) آثار غم و اندوه در صورتهایتان ظاهر میشود و داخل مسجد (الاقصی) میشوند همان گونه که بار اوّل وارد شدند و آنچه را زیر سلطه خود میگیرند، در هم میکوبند.
(7) امید است پروردگارتان به شما رحم کند! هر گاه برگردید، ما هم بازمیگردیم و جهنّم را برای کافران، زندان سختی قرار دادیم. (8) این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت میکند و به مومنانی که اعمال صالح انجام میدهند، بشارت میدهد که برای آنها پاداش بزرگی است. (9) و اینکه آنها که به قیامت ایمان نمیآورند، عذاب دردناکی برای آنان آماده ساختهایم. (10) انسان (بر اثر شتابزدگی)، بدیها را طلب میکند آن گونه که نیکیها را میطلبد و انسان، همیشه عجول بوده است! (11) ما شب و روز را دو نشانه توحید و عظمت خود قرار دادیم سپس نشانه شب را محو کرده، و نشانه روز را روشنیبخش
ساختیم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبید (و به تلاش زندگی برخیزید)، و عدد سالها و حساب را بدانید و هر چیزی را بطور مشخّص و آشکار، بیان کردیم. (12)
«سُبْحَانَ الَّذِی اَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الاَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ»(1)هشام بن حکم گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی «سُبْحَانَ الَّذِی اَسْرَی بِعَبْدِهِ» سوال نمودم، فرمود:
به معنای «انفة اللّه» یعنی تنزیه الله است [یعنی خداوند از صفات مخلوقین منزّه است.](2)
فقال انفة الله و فی روایة اخری عن هشام عنه مثله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 97]
در تفسیر عیّاشی روایت شده که از امام صادق(علیه السلام) دربارهی فضیلت مساجد، سوال شد، و آن حضرت فرمود:فضیلت مسجد الحرام و مسجد النّبیّ(صلی الله علیه و آله) بیش از همه مساجد است. راوی گوید:
گفتم: فدای شما شوم «مسجد الاقصی» چگونه است؟ فرمود: آن در آسمان است، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آن مسجد به معراج برده شد. گفتم: مردم میگویند:
مسجدالاقصی، بیت المقدّس است؟ فرمود: مسجد کوفه افضل از آن است.(3)
1) 1041.. سورهی اسراء، آیهی 1.
2) 1042.. فی تفسیر العیّاشی عن هشام بن الحکم قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله سبحان:
3) 1043.. عن سالم الحناط عن رجل عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن المساجد التی لها الفضل؟ فقال: المسجد الحرام، و مسجد الرسول(صلی الله علیه و آله)، قلت: و المسجد الاقصی جعلت فداک؟ فقال: ذلک فی السماء الیه اسری رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فقلت: ان الناس یقولون انه بیت المقدّس؟ فقال: مسجد الکوفة افضل منه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 97، ح 4]
اسماعیل جعفی گوید:
در مسجد الحرام نشسته بودم، امام باقر(علیه السلام) نیز در ناحیهای نشسته بود، پس سر مبارک بلند نمود و نگاهی به آسمان، و نگاهی به کعبه کرد، و سپس فرمود:
«سُبْحَانَ الَّذِی اَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الاَقْصَی» و سه مرتبه این آیه را تکرار نمود و سپس روی مبارک خود را به من نمود و فرمود: ای عراقی! عراقیها دربارهی این آیه چه میگویند؟ گفتم: آنان میگویند: «رسول خدا از مسجد الحرام به بیت المقدّس برده شد» فرمود: آن گونه نیست که آنان میگویند، و لکن از اینجا به آسمان برده شد، و دست مبارک را به آسمان بالا برد، و فرمود:
مابین این دو، حرم میباشد…(1)
ای شیء یقولون اهل العراق فی هذه الآیة یا عراقی؟ قلت: یقولون: اسری به من المسجد الحرام الی البیت المقدّس، فقال: لیس کما یقولون، و لکنه اسری به من هذه الی هذه و اشار بیده الی السماء، و قال: ما بینهما حرم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 97، ح 5]
در کتاب احتجاج طبرسی از ابن عبّاس نقل شده که گوید:یهودیان به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتند: موسی از شما بهتر بوده است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: برای چه؟ گفتند: «به خاطر این که خداوند با او چهار هزار کلمه سخن گفت، و با شما هیچ سخنی نگفت!» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «به من بهتر از این داده شد» گفتند: آن چه بود؟ فرمود: سخن خداوند که میفرماید: «سُبْحَانَ الَّذِی اَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الاَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ»، و من بر بال جبرییل
1) 1044.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی خالد عن الحسن بن محبوب عن محمّد ابن سیار عن ابی مالک الازدی عن اسمعیل الجعفی قال: کنت فی المسجد قاعدا و ابو جعفر(علیه السلام) فی ناحیة، فرفع راسه فنظر الی السماء مرة و الی الکعبة مرة، ثم قال سُبْحانَ الَّذِی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الْاَقْصَی و کرر ذلک ثلث مرات، ثم التفت الی فقال:
سوار شدم و او مرا به آسمان هفتم برد و از «سدرة المنتهی» که نزد آن «جنّة الماوی» است گذشتم، تا به ساق عرش در آویختم و از آنجا به من ندا رسید: «اِنِّی اَنَا اللهُ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الرَّءُوفُ الرَّحِیمُ» و من خدا را با قلب خود دیدم، نه با چشم خود و این افضل از آن است. پس یهودیان گفتند:
راست گفتی ای محمّد، آنچه گفتی در تورات نوشته شده است…(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یکصد و بیست مرتبه به معراج رفت و در هر مرتبه خداوند نسبت به ولایت علی(علیه السلام) و ائمّه دیگر از فرزندان او(علیهم السلام) سفارش نمود، بیش از آنچه دربارهی واجبات سفارش مینمود.(2)علی بن ابی حمزه گوید:
من حاضر بودم که ابو بصیر به امام صادق(علیه السلام) گفت: فدای شما شوم! چند مرتبه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به معراج رفت؟ فرمود: دو مرتبه. سپس فرمود: جبرییل آن حضرت
1) 1045.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی (ره) و عن ابن عبّاس قال: قالت الیهود للنبی(صلی الله علیه و آله): موسی خیر منک قال النّبی(صلی الله علیه و آله): و لم؟ قالوا: لان الله(عزوجل) کلمه اربعة آلاف کلمة و لم یکلمک بشیء، فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): لقد اعطیت انا افضل من ذلک، قالوا: و ما ذاک؟ قال: قوله(عزوجل): «سُبْحانَ الَّذِی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الْاَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ» و حملت علی جناح جبرییل(علیه السلام) حتّی انتهیت الی السماء السابعة، فجاوزت سِدْرَةِ الْمُنْتَهی عِنْدَها جَنَّةُ الْمَاْوی، حتّی تعلقت بساق العرش فنودیت من ساق العرش: اِنِّی اَنَا اللهُ لا اِلهَ اِلَّا اَنَا السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الرءوف الرحیم، و رایته بقلبی و ما رایته بعینی، فهذا افضل من ذلک، فقالت الیهود: صدقت یا محمّد و هو مکتوب فی التوریة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 98]
2) 1046.. فی کتاب الخصال عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: عرج بالنّبی(صلی الله علیه و آله) ماة و عشرین مرة، ما من مرة الا و قد اوصی الله تعالی فیها النّبی(صلی الله علیه و آله) بالولایة لعلی و الائمة من ولده علیهم السّلام اکثر مما اوصاه بالفرایض. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 98، ح 7]
را در مقامی بلند قرار داد و گفت: «ای محمّد! در اینجا بایست که هرگز هیچ ملک مقرّب و هیچ پیامبر مرسلی نایستاده است» سپس گفت: «پروردگار تو بر خود درود میفرستد»، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چگونه بر خود درود میفرستد؟ جبرییل گفت: میفرماید: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ اَنَا رَبُ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ سَبَقَتْ رَحْمَتِی غَضَبِی» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عرضه داشت: «اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ».
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: مقام قرب آن حضرت به خداوند، همان گونه است که خدا میفرماید: «قابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنی» پس ابو بصیر به آن حضرت گفت: فدای شما شوم! معنای «قابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنی» چیست؟ فرمود: فاصله بین دو طرف تا سر قوس، و بین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و خداوند حجابی در حال تلؤلؤ بود و من فکر میکنم از زبرجد بود، و آن حضرت در روزنهای، مانند سوراخ سوزن نگاه کرد، و خدا داند که چگونه نور عظمت الهی را مشاهده نمود، پس خداوند به او فرمود: «ای محمّد!» عرضه داشت: «لَبَّیْکَ رَبِّی» فرمود: چه کسی را برای امّت خود پس از خویش قرار دادی؟ عرضه داشت: خدا داناتر است. خطاب شد: «عَلِیُّ بْنُ اَبِی طَالِبٍ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ» جانشین تو است.
علی بن ابی حمزه گوید: سپس امام صادق(علیه السلام) به ابو بصیر فرمود:
ای ابا محمّد! به خدا سوگند ولایت علی در روی زمین تعیین نشد، بلکه خداوند در آسمان به طور مشافهه و حضوری آن را تعیین کرد.(1)
یا جبرییل فکیف یصلی؟ قال: یقول سبوح قدوس انا رب الملائکة و الروح سبقت رحمتی غضبی، فقال: اللهم عفوک عفوک قال: و کان کما قال الله: «قابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنی» فقال له ابو بصیر: جعلت فداک ما قابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنی؟ قال: ما بین سیتها الی راسها، فقال: کان بینهما حجاب یتلالا یخفق و لا اعلمه الا و قد قال زبرجد، فنظر فی مثل سم الابرة الی ما شاء الله من نور العظمة، فقال الله تبارک و تعالی: یا محمّد، قال: لبیک ربی قال: من لامتک من بعدک؟ قال الله اعلم قال: علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین و سیّد الوصیین و قائد الغر المحجلین، قال: ثم قال ابو عبد الله(علیه السلام) لابی بصیر: یا ابا محمّد و الله ما جاءت ولایة علی من الارض، و لکن جاءت من السماء مشافهة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 98]
1) 1047.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمّد الجوهری عن علی بن ابی حمزة قال: سال ابو بصیر ابا عبد الله(علیه السلام) و انا حاضر فقال: جعلت فداک و کم عرج برسول الله(صلی الله علیه و آله)؟ فقال: مرتین، فاوقفه جبرییل(علیه السلام) موقفا فقال له: مکانک یا محمّد، فلقد وقفت موقفا ما وقفه ملک قط و لا نبی ان ربک یصلی، فقال:
ثابت بن دینار گوید:
به حضرت زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(علیهم السلام) گفتم: آیا خداوند -- جلّ جلاله -- دارای مکان است؟ فرمود: او منزّه از مکان است. گفتم: پس برای چه پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) را به آسمان برد؟ فرمود: برای این که ملکوت آسمانها و عجائب خلقت و صنع خود را به او نشان بدهد… [و ملائکه او را ببینند، و او عجائب صنع خدا را برای مردم بیان کند].(1)
سالت زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم السّلام عن الله جل جلاله هل یوصف بمکان؟ فقال: تعالی عن ذلک، قلت: فلم اسری نبیه(صلی الله علیه و آله) الی السماء؟ قال: لیریه ملکوت السموات و ما فیها من عجائب صنعه و بدایع خلقه.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 99]
(مرکب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در معراج) امام باقر(علیه السلام) میفرماید:جبرییل بُراق را برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آورد، و آن کوچکتر از استر و بزرگتر از حمار بود، و گوشهای او مضطرب، و چشمان او در حافر، و گامهای او به اندازهی دید چشم بود، هنگامی که به کوه برخورد مینمود، دستهای او کوتاه و پاهای او بلند
1) 1048.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی علی بن سالم عن ابیه عن ثابت بن دینار قال:
میشد، و چون هبوط مینمود، دستهای او بلند و پاهای او کوتاه میشد، پشت او مهدّب بود، و دو بال در پشت خود داشت.(1)مرحوم صدوق با سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
خداوند برای من براق را مسخّر نمود و آن از چهارپایان بهشت است، و قامت او، نه کوتاه، و نه بلند است، و اگر خداوند به او اجازه بدهد دنیا و آخرت را با یک گام خود طی میکند، و او زیباترین چهارپایان است.(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میخواست به معراج برود، براق همراه جبرییل و میکایل و اسرافیل آماده شد، و یکی از آنان، رکاب او را گرفت، و دیگری لجام و افسار او را گرفت، و سوّمی لباس را بر براق قرار داد و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [خواست] سوار شود، براق چموشی کرد، و جبرییل به او لطمهای زد و گفت: آرام بگیر ای براق، چرا که تا کنون کسی مانند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر تو سوار نشده و پس از این نیز سوار نخواهد شد.(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 100، ح 14]
1) 1049.. فی روضة الکافی ابان عن عبد الله بن عطاء عن ابی جعفر(علیه السلام) قال اتی جبرییل(علیه السلام) رسول الله(صلی الله علیه و آله) بالبراق اصغر من البغل و اکبر من الحمار، مضطرب الاذنین، عینیه فی حافره و خطاه مد بصره، فاذا انتهی الی جبل قصرت یداه و طالت رجلاه فاذا هبط طالت یداه و قصرت رجلاه، اهدب العرف الایمن له جناحان من خلفه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 100]
2) 1050.. فی عیون الاخبار باسناده قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ان الله تعالی سخر لی البراق و هی دابة من دواب الجنة، لیست بالقصیر و لا بالطویل، فلو ان الله تعالی اذن لها لجالت الدنیا و الآخرة فی جریة واحدة، و هی احسن الدواب لونا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 100، ح 13]
3) 1051.. فی تفسیر العیّاشی عن هشام بن سالم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لما اسری بالنّبی(صلی الله علیه و آله) اتی بالبراق و معه جبرییل و میکائیل و اسرافیل، قال: فامسک له واحد بالرکاب، و امسک الآخر باللجام، و سوی علیه الآخر ثیابه، فلما رکبها تضعضعت فلطمها جبرییل(علیه السلام) فقال لها: قری یا براق فما رکبک احد قبله مثله، و لا یرکبک احد مثله بعده، الا انه تضعضعت علیه.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من در ابطح [بالای مکه] خوابیده بودم و علی(علیه السلام) طرف راست من بود، و جعفر طرف چپ من بود، و حمزه مقابل من بود، ناگهان صدای بالهای ملائکه را شنیدم، و گویندهای گفت: ای جبرییل بر کدام یک از اینها مبعوث شدهای؟ پس جبرییل به من اشاره کرد، و گفت: او آقای فرزندان آدم است، و این وصّی و وزیر و خلیفه اوست و این یکی عموی او حمزهی سیّد الشهدا است، و این یکی پسر عم او جعفر است، که در بهشت دو بال خواهد داشت و با ملائکه پرواز مینماید.
سپس گفت: او را رها کن تا چشمهای او به خواب باشد، و گوش و قلب او شنوا و بیدار باشند و برای او مَثَلی بزنید و آن این که: پادشاهی خانهای بنا کند، و خوان طعامی گسترده نماید، و دعوت کنندهای بفرستد، تا مردم را به آن خوان طعام دعوت نماید. پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آن پادشاه خداوند است؛ و آن خانه دنیاست؛ و آن خوان طعام، بهشت است؛ و دعوت کننده من هستم…(1)
الی ایهم بعثت یا جبرییل؟ فقال: الی هذا و اشار الی، و هو سیّد ولد آدم و هذا وصیه و وزیره و خلیفته فی امته، و هذا عمه سیّد الشهداء حمزة، و هذا ابن عمه جعفر له جناحان خضیبان یطیر بهما فی الجنة مع الملائکة، دعه فلتنم عیناه و لتسمع اذناه و لیعی قلبه، و اضربوا له مثلا:
ملک بنی دارا، و اتخذ مائدة و بعث داعیا، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): الملک الله و الدار الدنیا، و المائدة الجنة و الداعی انا. قال: ثم ارکبه جبرییل البراق و اسری به الی بیت المقدّس، و عرض علیه محاریب الانبیاء و آیات الانبیاء فصلی [بها] ورده من لیلته الی مکة فمر فی رجوعه فرای عیرا لقریش و اذا لهم ماء فی آنیة فشرب منه و صب باقی ذلک، و قد کانوا اضلوا بعیرا لهم و کانوا یطلبونه، فلما اصبح قال لقریش: ان الله قد اسری بیفی هذه اللیلة الی بیت المقدّس فعرض علی محاریب الانبیاء، و انی مررت بعیر لکم فی موضع کذا و کذا، و اذا لهم ماء فی آنیة فشربت منه و اهرقت باقی ذلک، و قد کانوا اضلوا بعیرا لهم، فقال ابو جهل: قد امکنتکم الفرصة من محمّد سلوه: کم الاساطین فیها و القنادیل؟ فقالوا:
یا محمّد ان هاهنا من دخل بیت المقدّس فصف لنا اساطینه و قنادیله و محاریبه، فجاء جبرییل فعلق صورة بیت المقدّس تجاه وجهه و جعل یخبرهم بما یسالونه، فلما اخبرهم قالوا: حتّی تجیء العیر و نسئلهم عما قلت، فقال لهم رسول الله(صلی الله علیه و آله): و تصدیق ذلک ان العیر تطلع علیکم مع طلوع الشمس، یقدمها جمل احمر، فلما اصبحوا اقبلوا ینظرون الی العقبة و یقولون: هذه الشمس تطلع الساعة، فبینا هم کذلک اذ طلعت العیر مع طلوع الشمس یقدمها جمل احمر فسالوهم عما قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقالوا: لقد کان هذا، ضل لنا جمل فی موضع کذا و کذا، و وضعنا ماءا و اصبحنا و قد اهریق الماء، فلم یزدهم ذلک الا عتوا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 100]
1) 1052.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و روی الصادق عن رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال: بینا انا راقد بالابطح و علی(علیه السلام) عن یمینی و جعفر عن یساری، و حمزة بین یدی، و اذا انا بحفیف اجنحة الملائکة و قائل یقول:
(شفاعت حضرت موسی(علیه السلام) برای تخفیف نماز) امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
خداوند رسول خود(صلی الله علیه و آله) را در معراج به پنجاه نماز امر نمود، و آن حضرت به هر پیامبری [در آسمانها] برخورد نمود، از او چیزی را سوال نکردند، جز موسی بن عمران(علیه السلام) که گفت: خداوند به چند نماز تو را امر نمود؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
به پنجاه نماز. پس موسی گفت: از پروردگارت تخفیف طلب کن، چرا که امّت تو طاقت آن را ندارند، و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تخفیف خواست، ده نماز از او برداشته شد، و در بازگشت، باز هیچ پیامبری از او سوالی نکرد مگر موسی(علیه السلام) که گفت: خداوند تو را به چند نماز امر کرد؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
به چهل نماز. پس موسی(علیه السلام) گفت: «امّت تو طاقت آن را ندارند، و از خدای خود تخفیف بگیر» و باز ده نماز کم شد [و این جریان تکرار شد] تا به پنج نماز رسید
و باز موسی(علیه السلام) گفت: امّت تو طاقت آن را ندارند، و از خدای خود تخفیف بگیر.
و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من حیا میکنم که باز به خدای خود مراجعه کنم و تخفیف بخواهم و به پنج نماز راضی هستم و جبرییل آمد و گفت: خداوند تبارک و تعالی میفرماید: حال که بر پنج نماز راضی شدی، ما آن را به جای پنجاه نماز از امّت تو قبول کردیم و امّت تو هر عملی انجام بدهد، ما، ده برابر به او پاداش خواهیم داد «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ امْثالِها.»(1)
سل ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک فسال ربه(عزوجل) فحط عنه عشرا ثم مر بالنّبیین نبی نبی لا یسالونه عن شیء حتّی مر بموسی فقال:
بای شیء امرک ربک؟ فقال: بعشرین صلوة، فقال: سل ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک، فسال ربه فحط عنه عشرا، ثم مر بالنّبیین نبی نبی لا یسالونه عن شیء حتّی مر بموسی(علیه السلام) فقال له: بای شیء امرک ربک؟ فقال: بعشر صلوة، فقال: سل ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک فانی جئت الی بنیاسراییل بما افترض الله(عزوجل) علیهم فلم یاخذوا به و لم یقروا علیه، فسال النّبی(صلی الله علیه و آله) ربه(عزوجل) التخفیف فخفف عنه فجعلها خمسا، ثم مر بالنّبیین نبی نبی لا یسالونه عن شیء حتّی مر بموسی(علیه السلام)، فقال: بای شیء امرک ربک؟ فقال: بخمس صلوات، فقال: سل ربک التخفیف عن امتک فان امتک لا تطیق ذلک، فقال: انی لاستحیی ان اعود الی ربی و جاء رسول الله(صلی الله علیه و آله) بخمس صلوات، و قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): جزی الله موسی بن عمران عن امتی خیرا و قال الصادق(علیه السلام): جزی الله موسی بن عمران عنا خیرا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 112]
1) 1053.. فی من لا یحضره الفقیه بعد ان نقل عن الصادق(علیه السلام) حدیثا و قال(علیه السلام): ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) امره ربه بخمسین صلوة، فمر علی النّبیین نبی نبی لا یسالونه عن شیء حتّی انتهی الی موسی بن عمران(علیه السلام) فقال: بای شیء امرک ربک فقال: بخمسین صلاة، فقال: اسئل ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک فسال ربک فحط عنه عشرا، ثم مر بالنّبیین نبی نبی لا یسالونه عن شیء حتّی مر بموسی بن عمران فقال: بای شیء امرک ربک؟ فقال: باربعین صلوة، فقال: سل ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک، فسئل ربه(عزوجل) فحط عنه عشرا، ثم مر بالنّبیین نبی نبی لا یسالونه عن شیء حتّی مر بموسی(علیه السلام) فقال: بای شیء امرک ربک؟ فقال: بثلاثین صلوة فقال:
مولّف گوید:
ماجرای معراج رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و برخورد او با ملائکه و پیامبران و دیدن بهشت و دوزخ و… بسیار مفصّل است و مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود آن را نقل نموده، و ما در برخی از کتابهای خود ترجمه نمودهایم از این رو در این جا به خاطر اختصار از نقل آن صرف نظر کردیم، طالبین به کتاب «رهبران معصوم»(1)، و کتابهای دیگر مراجعه نمایند.
«اِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»(2)ابو بصیر گوید:
از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود: پروردگار ما از ازل بوده است، و علم عین ذات او بوده در حالی که معلومی نبوده، و سمع و شنوایی عین ذات او بوده، در حالی که مسموعی نبوده و بینایی عین ذات او بوده در حالی که مُبصَری نبوده، و قدرت عین ذات او بوده، در حالی که مقدوری نبوده، او چون عالَم را آفریده، علم او واقع بر معلوم گردید، و سمع او، واقع بر مسموع گردید، و بصر او واقع بر مُبصَر گردید، و قدرت او واقع بر مقدور گردید.
ابو بصیر گوید:
گفتم: آیا خدا از ازل متکلّم بوده است؟ فرمود: کلام صفت حادث است.
[و صفت ذاتی و ازلی خدا نیست، مانند علم و قدرت] چرا که خدا بوده و متکلّمی نبوده است.(3)
تعالی الله ان الحرکة صفة محدثة بالفعل، قال: قلت: فلم یزل الله متکلما؟ قال: فقال: ان الکلام صفة محدثة لیست بازلیة، کان الله(عزوجل) و لا متکلم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 133]
1) 1054.. رهبران معصوم، ج 1، ص 52.
2) 1055.. سورهی اسراء، آیهی 1.
3) 1056.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن محمّد بن خالد الطیالسی عن صفوان بن یحیی عن ابن مسکان عن ابی بصیر قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: لم یزل الله(عزوجل) ربنا و العلم ذاته و لا معلوم، و السمع ذاته و لا مسموع، و البصر ذاته و لا مبصر، و القدرة ذاته و لا مقدور، فلما احدث الاشیاء و کان المعلوم وقع العلم منه علی المعلوم، و السمع علی المسموع، و البصر علی المبصر، و القدرة علی المقدور، قال: قلت: فلم یزل الله متحرّکا؟ قال فقال:
و در سخن دیگری فرمود:
خداوند سمیع بدون سمع، و بصیر بدون بصر است، او به ذاته میشنود و میبیند [و نیاز به آلت سمع و بصر ندارد…](1)«اِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا»(2)امام باقر(علیه السلام) دربارهی شکور بودن نوح(علیه السلام) میفرماید:
عادت نوح(علیه السلام) این بود که او هر صبح و شام میگفت: «اَمْسَیْتُ اَشْهَدُ اَنَّهُ مَا اَمْسَی بِی مِنْ نِعْمَةٍ -- فِی دِینٍ اَوْ دُنْیَا -- فَاِنَّهَا مِنَ اللهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْحَمْدُ عَلَیَّ بِهَا کَثِیراً وَ الشُّکْرُ کَثِیراً» از این رو خداوند(عزوجل) دربارهی او فرمود: «اِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً.»(3)
اِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 136]
1) 1057.. فی کتاب التوحید حدیث طویل عن ابی عبد الله(علیه السلام) و قد ساله بعض الزنادقة عن الله تعالی، و فیه: قال السایل فیقول: انه سمیع بصیر؟ قال: و هو سمیع بصیر سمیع بغیر جارحة، و بصیر بغیر آلة، بل یسمع بنفسه و یبصر بنفسه، لیس قولی: انه یسمع بنفسه و یبصر بنفسه انه شیء و النفس شیء آخر، و لکن اردت عبارة عن نفسی اذ کنت مسوولا، و افهاما لک اذ کنت سایلا، و اقول یسمع بکله لا ان الکل له بعض، و لکن اردت افهامک و التعبیر عن نفسی، و لیس مرجعی فی ذلک الا الی انه السمیع البصیر، العالم الخبیر، بلا اختلاف الذات و لا اختلاف المعنی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 134]
2) 1058.. سورهی اسراء، آیهی 3.
3) 1059.. حدثنی ابی [عن ابن ابی عمیر] عن احمد بن النضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: کان نوح اذا امسی و اصبح یقول: امسیت اشهد انه ما امسی بیمن نعمة فی دین او دنیا فانها من الله وحده لا شریک له، له الحمد علی [بها] و الشکر کثیرا فانزل الله(عزوجل):
مرحوم صدوق و کلینی نیز در کتاب فقیه و کافی همین دعا را با اختلاف مختصری از امام باقر(علیه السلام) نقل نمودهاند.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 136، ح 71]
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:عایشه به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: برای چه شما خود را به زحمت میاندازید، در حالیکه خداوند گناهان گذشته و آیندهی شما را بخشیده است؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای عایشه! آیا من عبد شکور خدا نباشم؟ امام باقر(علیه السلام) سپس فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای قیام و تهجّد شبانه خود بر انگشتان پای خود میایستاد، از این رو خداوند به او فرمود: «طه * مَا اَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی.»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر صبح و شام ده مرتبه بگو: «اللَّهُمَّ مَا اَصْبَحَتْ بِی مِنْ نِعْمَةٍ اَوْ عَافِیَةٍ مِنْ دِینٍ اَوْ دُنْیَا فَمِنْکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الشُّکْرُ بِهَا عَلَیَّ یَا رَبِّ حَتَّی تَرْضَی وَ بَعْدَ الرِّضَا». سپس فرمود: اگر هر صبح و شام چنین بگویی، شکر خدا را نسبت
1) 1060.. فی اصول الکافی علی بن محمّد عن بعض اصحابه عن محمّد بن سنان عن ابی سعید المکاری عن ابی حمزة عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: قلت: فما عنی بقوله فی نوح «اِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً»؟ قال: کلمات بالغ فیهن، قلت: و ما هن؟ قال: کان اذا اصبح قال: اصبحت اشهدک ما اصبحت بیمن نعمة او عافیة فی دین او دنیا فانها منک وحدک لا شریک لک، فلک الحمد علی ذلک، و لک الشکر کثیرا، کان یقولها اذا اصبح ثلثا و اذا امسی ثلثا.
2) 1061.. حمید بن زیاد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن وهب بن حفص عن ابی بصیر عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) عند عائشة لیلتها، فقالت: یا رسول الله لم تتعب نفسک و قد غفر لک ما تقدم من ذنبک و ما تاخر؟ فقال: یا عائشة الا اکون عبدا شکورا قال: و کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقوم علی اطراف اصابع رجلیه فانزل الله سبحانه: «طه ما اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 137، ح 72]
به نعمتهای او در آن روز و آن شب انجام دادهای.(1)
-- فی کتاب علل الشرائع حدثنا ابی(رضی الله عنه) قال: حدثنا سعد بن عبد الله بن احمد بن محمّد بن عیسی عن احمد بن محمّد بن ابی نصر عن ابان بن عثمان عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ان نوحا انما سمی عبدا شکورا لانه کان یقول اذا اصبح و امسی: اللهم انی اشهدک انه ما اصبح و امسی بیمن نعمة لی و عافیة فی دین او دنیا فمنک وحدک لا شریک لک. لک الحمد و لک الشکر بها حتّی ترضی الهنا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 137]
«وَ قَضَیْنَا اِلَی بَنِی اِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الاَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا…»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:مقصود از «لَتُفْسِدُنَّ فِی الاَرْضِ مَرَّتَیْنِ» قتل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و نیزه زدن به امام حسن(علیهما السلام) است، و مقصود از «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا» کشتن امام حسین(علیه السلام) است، و مقصود از «فَاِذَا جَاء وَعْدُ اُولاهُمَا» انتقام از خون امام حسین(علیه السلام) است، و مقصود از «بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا اُوْلِی بَاْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ» بندگانی هستند که قبل از خروج حضرت مهدی(علیه السلام) قیام میکنند و انتقام خون آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) را میگیرند و آنان را میکشند، و مقصود از «وَ کَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً» قیام قائم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) است، و مقصود از «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ» رجعت و خروج امام حسین(علیه السلام) است با هفتاد نفر از اصحابش، و اصحاب او دارای کلاه خودهای زرّین میباشند و به مردم میگویند: «این حسین(علیه السلام) است که خروج کرده» تا مومنان را شکّی نباشد و بدانند او دجّال و شیطان نیست، و حضرت مهدی
1) 1062.. عن ابن ابی عمیر عن ابن رئاب عن اسمعیل بن الفضل قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): اذا اصبحت و امسیت فقل عشر مرات: اللهم ما اصبحت بیمن نعمة او عافیة فی دین او دنیا فمنک وحدک لا شریک لک، لک الحمد و لک الشکر علی یا رب حتّی ترضی و بعد الرّضا فانک اذا قلت ذلک کنت قد ادیت شکر ما انعم الله به علیک فی ذلک الیوم و فی تلک اللیلة.
2) 1063.. سورهی اسراء، آیات 8-4.
قائم(علیه السلام) در میان آنان خواهد بود و چون مومنان یقین میکنند که او حسین(علیه السلام) است، حضرت مهدی(علیه السلام) از دنیا میرود، و امام حسین(علیه السلام) او را غسل میدهد، و کفن میکند، و حنوط مینماید، و در قبر میگذارد، چرا که امام و وصیّ را، فقط امام و وصیّ باید تجهیز و تدفین نماید.(1)
وَ قَضَیْنا اِلی بَنِی اِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْاَرْضِ مَرَّتَیْنِ قال: قتل علی بن ابیطالب و طعن الحسن(علیه السلام) و لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً قال: قتل الحسین(علیه السلام) فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُولاهُما فاذا جاء نصر دم الحسین بعثنا عِباداً لَنا اُولِی بَاْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ قوم یبعثهم الله قبل خروج القائم فلا یدعون وترا لآلمحمّد(صلی الله علیه و آله) الا قتلوه و کان وعد الله مفعولا خروج القائم(علیه السلام) ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ خروج الحسین(علیه السلام) فی سبعین من اصحابه علیهم البیض المذهب لکل بیضة و جهان المؤدون الی الناس ان هذا الحسین قد خرج لا یشک المؤمنون فیه و انه لیس بدجال و لا شیطان، و الحجة القائم بین اظهرهم، فاذا استقرت المعرفة فی قلوب المؤمنین انه الحسین(علیه السلام) جاء الحجة الموت فیکون الذی یغسله و یکفنه و یحنطه و یلحده فی حفرته الحسین بن علی(علیه السلام)، و لا یلی الوصی الا الوصی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 138، ح 77]
و در تفسیر عیّاشی در انتهای حدیث قبل آمده: «ثُمَ یَمْلِکُهُمُ الْحُسَیْنُ حَتَّی یَقَعَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ» یعنی سپس امام حسین(علیه السلام) بر مردم حکومت خواهد نمود، تا زمانی که ابروهای او بر روی چشمانش قرار بگیرد.(2)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی آیه فوق را به گونه دیگری تطبیق نموده و گوید:«لَتُفْسِدُنَّ فِی الاَرْضِ مَرَّتَیْنِ» یعنی اوّلی و دوّمی، و یاران آنان، و عهدشکنیشان،
1) 1064.. فی روضة الکافی عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمّد بن الحسن بن شمون عن عبد الله بن عبد الرّحمن عن عبد الله بن القاسم البطل عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله تعالی:
2) 1065.. و فی تفسیر العیّاشی بعد ان نقل هذا الحدیث الی آخره قال: و زاد ابراهیم فی حدیثه: ثم یملکهم الحسین(علیه السلام) حتّی یقع حاجباه علی عینیه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 138]
«وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا» یعنی ادّعای خلافتشان [که با اجبار و شلّاق مردم را به بیعت با خود دعوت کردند] و «فَاِذَا جَاء وَعْدُ اُولاهُمَا» یعنی ماجرای جنگ جمل، و «بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا اُوْلِی بَاْسٍ شَدِیدٍ» یعنی امیرالمؤمنین -- صلوات الله علیه -- و یاران او، و «فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ» یعنی شما را میطلبند و میکشند، و «وَ کَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً» یعنی چنین چیزی قطعا انجام خواهد گرفت و «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ» خطاب به بنی امیّه است که بر آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) مسلّط خواهند شد، و «وَ اَمْدَدْنَاکُم بِاَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ اَکْثَرَ نَفِیرًا» نیز خطاب به بنی امیّه است و خداوند میفرماید: «ما جمعیّت شما را بر جمعیّت حسن و حسین(علیهما السلام) و یارانشان افزون نمودیم، تا آنان را کشتید و زنان از آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) را اسیر کردید!(1)مولّف گوید:
آیهی فوق چنان که از روایات ذیل آن استفاده میشود از آیات رجعت میباشد.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
نخستین کسی که به دنیا باز میگردد، حسین بن علی(علیه السلام) [و یاران او] و یزید بن معاویه و یاران او میباشند، و امام حسین(علیه السلام) [و یاران او] همان گونه که در کربلا
1) 1066.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و خاطب الله امة محمّد فقال: «لَتُفْسِدُنَّ فِی الْاَرْضِ مَرَّتَیْنِ» یعنی فلانا و فلانا و اصحابهما و نقضهم العهد «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً» یعنی ما ادعوه من الخلافة «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُولاهُما» یعنی یوم الجمل «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا اُولِی بَاْسٍ شَدِیدٍ» یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام)و اصحابه «فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ» ای طلبوکم و قتلوکم «وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا» یتم و یکون «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ» یعنی لبنی امیة علی آلمحمّد «وَ اَمْدَدْناکُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ اَکْثَرَ نَفِیراً» من الحسن و الحسین ابنی علی علیهم السّلام و اصحابهما و سبوا نساء آلمحمّد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 138، ح 81]
کشته شدهاند، آنان را خواهند کشت. سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ اَمْدَدْنَاکُم بِاَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ اَکْثَرَ نَفِیرًا.»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه خود فرمود: ای مردم قبل از آن که مرا نیابید، هر چه میخواهید از من بپرسید، چرا که در درون من علوم فراوانی جمع شده است، و شما قبل از آن که فتنه شرقیّه رخ دهد که قائد و سائق و راکب آن ملعون خواهند بود، از آن سوال کنید. سپس اشاره به حکومت بنی امیّه و طولانی شدن غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) مینماید، که در اثر طولانی شدن غیبت آن حضرت مردم میگویند: «مَاتَ اَوْ هَلَکَ وَ بِاَیِ وَادٍ سَلَکَ» و سپس میفرماید: در چنین زمانی امید به فرج داشته باشید و آن تاویل این آیه میباشد که خداوند میفرماید: «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ اَمْدَدْنَاکُم بِاَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ اَکْثَرَ نَفِیرًا.» تا این که میفرماید:
سوگند به خدایی که دانه را شکافت، و انسان را آفرید، در آن زمان پادشاهانی در ناز و نعمت زندگی خواهند نمود، و هیچ کدام آنان از دنیا نمیروند تا هزار فرزند پسر پیدا کنند، و در آن زمان مردم از بدعت و آفت و… ایمن خواهند بود، و به کتاب خدا و سنّت رسول او(صلی الله علیه و آله) عمل میکنند، و آفات و شبهات از آنان برطرف میشود.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 139]
1) 1067.. عن رفاعة بن موسی قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): ان اوّل من یکر الی الدنیا الحسین بن علی(علیهما السلام) و یزید بن معاویة و اصحابه فیقتلهم حذو القذة بالقذة ثم قال ابو عبد الله(علیه السلام): «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ اَمْدَدْناکُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ اَکْثَرَ نَفِیراً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 139]
2) 1068.. فی تفسیر العیّاشی عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمّد عن ابیه عن جده قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی خطبته: ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فان بین جوانحی علما جما فسلونی قبل ان تشغر برجلها فتنة شرقیة تطا فی خطامها ملعون ناعقها و مولیها و قائدها و سائقها و المتحرز فیها فکم عندها من رافعة ذیلها یدعو بویلها دجلة او حولها، لا ماوی یکنها و لا احد یرحمها، فاذا استدار الفلک قلتم مات او هلک و بای واد سلک، فعندها توقّعوا الفرج، و هو تاویل هذه الایة ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ اَمْدَدْناکُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ اَکْثَرَ نَفِیراً و الذی فلق الحبة و بریء النسمة لیعیش اذ ذاک ملوک ناعمین، و لا یخرج الرجل منهم من الدنیا حتّی یولد لصلبه الف ذکر، آمنین من کل بدعة و آفة و التّنزیل، عاملین بکتاب الله و سنة رسوله قد اضمحلت علیهم الآفات و الشبهات.
«… فَاِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ لِیَسُوؤُواْ وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُواْ ما عَلَوْا تَتْبیراً»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«فَاِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ» یعنی قیام حضرت مهدی -- صلوات الله علیه -- و اصحاب او، و «لِیَسُوؤُواْ وُجُوهَکُمْ» خطاب به دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) است، یعنی در آن زمان صورتهای شما [از شکست و بیچارگی] سیاه میشود، و «وَ لِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّةٍ» یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اصحاب او و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه؛ و «وَ لِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا» یعنی حضرت مهدی(علیه السلام) و یاران او که بر شما [یعنی بنی امیّه] قدرت پیدا میکنند و شما را میکشند.
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
سپس خداوند روی سخن به آلمحمّد(علیهم السلام) نموده و فرموده است: «عَسَی رَبُّکُمْ اَن یَرْحَمَکُمْ» یعنی امید است خداوند به شما ترحّم کند، و شما را بر دشمنانتان پیروز نماید. و باز روی خطاب به بنی امیّه نموده و میفرماید: «وَ اِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا» یعنی اگر شما با سفیانی به جنگ با آلمحمّد و شیعیانشان برخیزید، ما نیز با قائم آلمحمّد (صلوات الله علیهم) به جنگ شما میآییم و ما جهنّم را زندانی
1) 1069.. سورهی اسراء، آیهی 7.
برای کافران قرار دادهایم.(1)«اِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْرًا کَبِیرًا…»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
یعنی «القرآن یدعو و یهدی الی الامام.»(3)
-- فی الکافی علی بن ابراهیم عن بکر بن صالح عن القاسم بن یزید عن ابی عمرو الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام): حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): ثم ثلث بالدعاء الیه بکتابه ایضا فقال تبارک و تعالی «اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ» ای یدعو «وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 140، ح 86 و 87]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:«مَنِ اسْتَنْصَحَ اللهَ وُفِّقَ وَ مَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ» یعنی، کسی که از
1) 1070.. فی تفسیر علی بن ابراهیم متصلا بآخر تفسیره المتقدم اعنی قوله: و سبوا نساء آلمحمّد «اِنْ اَحْسَنْتُمْ اَحْسَنْتُمْ لِاَنْفُسِکُمْ وَ اِنْ اَسَاْتُمْ فَلَها فَاِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ» «یعنی القائم صلوات الله علیه و اصحابه لیسوؤا وجوهکم» یعنی یسود وجوههم و لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّةٍ یعنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) و اصحابه و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً ای یعلو علیکم فیقتلوکم، ثم عطف علی آلمحمّد علیه و علیهم السّلام فقال: عَسی رَبُّکُمْ اَنْ یَرْحَمَکُمْ ای ینصرکم علی عدو کم ثم خاطب بنی امیة فقال و اِنْ عُدْتُمْ عُدْنا یعنی ان عدتم بالسفیانی عدنا بالقائم من آلمحمّد صلوات الله علیهم و جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ حَصِیراً ای حبسا یحصرون فیها، ثم قال(عزوجل): اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی ای یبین لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ یعنی آلمحمّد صلوات الله علیهم الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْراً کَبِیراً. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 140]
2) 1071.. سورهی اسراء، آیهی 9.
3) 1072.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابراهیم بن عبد الحمید عن موسی بن اکیل النمیری عن العلا بن سیابة عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ» قال: یهدی الی الامام.
قرآن طلب نصح و خیرخواهی کند، موفّق میشود، و کسی که سخن قرآن را دلیل و راهنمای خود قرار بدهد، به صراط مستقیم هدایت خواهد شد.(1)امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید:
«امامان از ما [اهل البیت] جز معصوم، نیستند، و معصوم علامتی در ظاهر خلقت ندارد، تا به آن شناخته شود، و امام نیز باید منصوص و تعیین شده از طرف خدا باشد» گفته شد: ای فرزند رسول خدا! معنای معصوم چیست؟ فرمود:
معصوم کسی است که به ریسمان خدا پناه برده باشد، و ریسمان خدا قرآن است و قرآن هادی به امام است، چنان که خداوند میفرماید: «اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی ای یبین لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ» یعنی «یَهْدِی اِلَی الْاِمَامِ(علیه السلام).»(2)«وَ یَدْعُ الاِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَ کَانَ الاِنسَانُ عَجُولاً»(3)در تفسیر عیّاشی از سلمان فارسی روایت شده که فرمود:
هنگام آفرینش آدم، خداوند نخست چشمهای آدم را خلق نمود، و آدم به خلقت سایر اعضای خود مینگریست، و چون به پاهایش رسید، خواست برخیزد و نتوانست [و سقوط نمود] و خداوند فرمود: «وَ کَانَ الاِنسَانُ عَجُولاً»، و نیز هنوز
1) 1073.. فی نهج البلاغة قال(علیه السلام): ایها الناس انه من استنصح الله وفق، و من اتخذ قوله دلیلا هدی لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 141، ح 88]
2) 1074.. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی موسی بن جعفر عن ابیه جعفر بن محمّد بن علی عن ابیه علی بن الحسین علیهم السّلام قال: الامام منا لا یکون الا معصوما، و لیست العصمة فی ظاهر الخلقة فیعرف بها، و کذلک لا یکون الا منصوصا، فقیل، یا بن رسول الله فما معنی المعصوم؟ فقال: هو المعتصم بحبل الله، و حبل الله هو القرآن، و القرآن یهدی الی الامام، و ذلک قول الله(عزوجل): «اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ اَقْوَمُ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 141، ح 89]
3) 1075.. سورهی اسراء، آیهی 11.
خلقت او تمام نشده بود که دست بلند کرد و خوشه انگوری را گرفت و مشغول خوردن شد.(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که خداوند آدم را خلق نمود، و از روح خود در او دمید یکباره پرید تا قبل از تمام شدن خلقت بلند شود، پس به زمین خورد، و خداوند فرمود: «و خُلِقَ الاِنسَانُ عَجُولاً.»(2)امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
ای انسان، راه نجات و راه هلاکت خود را بشناس، تا از خداوند چیزی که سبب هلاکت تو است را طلب نکنی، و گمان کنی که نجات تو در آن است، چرا که خداوند میفرماید: «وَ یَدْعُ الاِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَ کَانَ الاِنسَانُ عَجُولاً.»(3)«وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصیلاً»(4)
1) 1076.. فی تفسیر العیّاشی عن سلمان الفارسی قال: ان الله لما خلق آدم فکان اوّل ما خلق عیناه فجعل ینظر جسده کیف یخلق، فلما حانت و لم یتبالغ الخلق فی رجلیه فاراد القیام فلم یقدر، و هو قول الله: «خلق الانسان عجولا» و ان الله لما خلق آدم و نفخ فیه لم یستجمع ان یتناول عنقودا فاکله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 141، ح 93]
2) 1077.. عن هشام بن سالم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لما خلق الله آدم نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ و ثب لیقوم قبل ان یتم خلقه فسقط، فقال الله(عزوجل): «خلق الانسان عجولا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 142]
3) 1078.. فی مصباح الشریعة قال الصادق(علیه السلام): و اعرف طریق نجاتک و هلاکک، کی لا تدعو الله بشیء عسی فیه هلاکک و انت تظن ان فیه نجاتک، قال الله تعالی: «وَ یَدْعُ الْاِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْاِنْسانُ عَجُولًا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 141، ح 92]
4) 1079.. سورهی اسراء، آیهی 12.
ابو الطفیل گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
«سَلُونِی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِی» و فرمود: «سَلُونِی عَنْ کِتَابِ اللَّهِ…» یعنی «هر چه میخواهید از من سوال کنید، قبل از آن که مرا نیابید» و فرمود: «از کتاب خدا از من سوال کنید [هر چه را که میخواهید] چرا که هیچ آیهای نیست مگر آن که من میدانم، در شب نازل شده است و یا در روز، در بیابان نازل شده است یا در کوه» پس ابن کوّاء -- از خوارج -- گفت: این تیرگی در ماه چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: مرد کوری دربارهی زن کوری سوال مینماید. سپس فرمود: آیا نشنیدی که خداوند میفرماید: «فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً» این معنای محو و تاریکی ماه است.(1)
-- عن ابی الطفیل قال: قال علی بن ابیطالب(علیه السلام): سلونی عن کتاب الله فانه لیس من آیة الا و قد عرفت بلیل نزلت ام بنهار، او فی سهل او فی جبل، قال: فقال له ابن الکوا فما هذا السواد فی القمر؟ فقال: اعمی سال عن عمیاء امّا سمعت الله یقول: «فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً» فذلک محوها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 142، ح 97 و 98]
عبد الله عمر گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بیماری نزدیک به مرگ خود فرمود:برادرم علی(علیه السلام) را بگوئید بیاید پس علی(علیه السلام) وارد شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با علی روی خود را به دیوار کردند، و لباسی بر سر خود کشیدند در حالی که مردم پشت درب جمع بودند، [و چون راز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با علی(علیه السلام) به پایان رسید] و علی(علیه السلام) از اطاق خارج شد، مردی گفت: یا علی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) سرّی برای تو گفت؟ فرمود: «آری او هزار باب از علم را به من آموخت، که از هر باب هزار باب علم باز میشود» آن مرد
1) 1080.. عن ابی الطفیل قال: کنت فی مسجد الکوفة فسمعت علیا(علیه السلام) و هو علی المنبر و ناداه ابن الکوا و هو فی مؤخر المسجد، فقال: یا امیرالمؤمنین اخبرنی عن هذا السواد فی القمر؟ قال: هو قول الله «فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ».
گفت: آیا همه را حفظ کردی؟ فرمود: «آری و تعقّل نیز نمودم» پس آن مرد گفت:
بگو بدانم آن تیرگی که در ماه است چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: خداوند میفرماید: «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً» پس آن مرد گفت: یا علی حقّا حفظ کردهای و تعقّل نمودهای.(1)
حدثنا سعد بن کثیر بن عفیر، قال: حدثنی ابن لهیعة و راشد بن سعد عن حریز بن عبد الله عن ابی عبدالرّحمن البجلی عن عبد الله بن عمر قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی مرضه الذی توفی فیه: ادعوا لی اخی، فارسلوا الی علی(علیه السلام) فدخل فولیا وجوههما الی الحائط و ردا علیهما ثوبا فاسدی و الناس محتوشوه وراء الباب فخرج علی(علیه السلام) فقال رجل من الناس:
اسر الیک نبی الله شیئا؟ فقال: نعم اسر الی الف باب، فی کل باب الف باب، قال:
و وعیته؟ قال: نعم و عقلته، قال: فما السواد الذی فی القمر؟ قال: ان الله(عزوجل) قال: «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً» قال له الرجل: عقلت یا علی و وعیت. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 142، ح 99]
عبد الله بن یزید بن سلام گوید:به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتم: علّت این که نور ماه و خورشید یکسان نیست چیست؟ فرمود: هنگامی که خداوند خورشید و ماه را آفرید، آنها از او اطاعت نمودند، و نافرمانی نکردند، پس خداوند به جبرییل(علیه السلام) فرمود: نور ماه را محو کند، و چون جبرییل چنین کرد، خطهای سیاهی در قرص ماه ظاهر شد [و نور آن ضعیف گردید] و اگر خداوند ماه را به حال خود رها میکرد، همانند خورشید بود، و شب و روز مشخّص نبود، و روزهدار نمیدانست چه قدر باید روزه بگیرد، و مردم عدد سالها [و ماهها و حساب] را نمیدانستند، از این رو خداوند میفرماید: «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسَابَ» پس عبد الله بن سلام گفت: راست گفتی
1) 1081.. فی کتاب الخصال حدثنا علی بن احمد بن موسی(رضی الله عنه) قال: حدثنا علی بن الحسن قال:
ای محمّد(صلی الله علیه و آله)…(1)
ما بال الشمس و القمر لا یستویان فی الضوء و النور؟ قال: لما خلقهما الله(عزوجل) اطاعا و لم یعصیا شیئا، فامر الله(عزوجل) جبرییل(علیه السلام) ان یمحو ضوء القمر فمحاه، فاثر المحو فی القمر خطوطا سوداء و لو ان القمر ترک علی حاله بمنزلة الشمس لم یمح لما عرف اللیل من النهار، و لا النهار من اللیل، و لا علم الصائم کم یصوم، و لا عرف الناس عدد السنین، و ذلک قول الله(عزوجل): «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ» قال: صدقت یا محمّد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 143، ح 100]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:بر صفحه ماه نوشته شده: «لا اله الّا الله، محمّد رسول الله، علی ولیِّ الله» و این همان سیاهی است که در آن دیده میشود.(2)
وَ کُلَّ اِنسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتابًا یَلْقاهُ مَنْشُورًا اقْرَاْ کِتابَكَ کَفی بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسیبًا مَنِ اهْتَدی فَاِنَّما یَهْتَدی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْری وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا وَ اِذا اَرَدْنا اَنْ نُهْلِكَ قَرْیَةً اَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمیرًا وَ کَمْ اَهْلَکْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ کَفی بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبیرًا بَصیرًا
1) 1082.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی عبد الله بن یزید بن سلام انه سال رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال:
2) 1083.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی (ره) و روی القاسم بن معاویة عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال لما خلق الله(عزوجل) القمر کتب علیه لا اله الا الله محمّد رسول الله علی امیرالمؤمنین و هو السوداء الذی ترونه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 143، ح 101]
مَنْ کانَ یُریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاها مَذْمُومًا مَدْحُورًا وَ مَنْ اَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِكَ کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورًا کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ اَکْبَرُ دَرَجاتٍ وَ اَکْبَرُ تَفْضیلًا لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا وَ قَضی رَبُّكَ اَلَّا تَعْبُدُوا اِلَّا اِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانًا اِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْکِبَرَ اَحَدُهُما اَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَریمًا وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِما فی نُفُوسِکُمْ اِنْ تَکُونُوا صالِحینَ فَاِنَّهُ کانَ لِلْاَوَّابینَ غَفُورًا وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیرًا اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا وَ اِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیْسُورًا
«انسان» به مرد و زن گفته میشود و اگر بخواهی مشخّص کنی باید بگویی: زن و یا مرد، مانند بعیر که به شتر نر و مادّه گفته میشود، و به مادّه، جمل گویند و به نر، ناقه گویند، و اشتقاق انسان، یا از «اِنس» است و یا از «اُنس» و بعضی گفته اند: از «نسیان» است و اصل آن «انسیان» بوده، و یاء آن حذف شده است، و مقصود از «طائر» عمل انسان است، و علّت این که طائر را به عنق اختصاص داده این است که، عمل از انسان جدا نمیشود، و بر او آویخته میباشد، همانند قلّاده، و عرب گردن را به جای ذات انسان استعمال میکند و میگوید: «اعتقت رقبةً» و «مترفین» از ترفه به معنای نعمت است، و بعضی گفتهاند: «مُترَف» به معنای متروک است، و «تدمیر» به معنای اهلاک است، و «دمار» به
معنای هلاکت است، و «ذَمَمتُهُ فهو مَذْمُوم و مَذؤُوم» به معنای نکوهش است و «مَدْحور» به معنای مطرود است، چنان که گفته میشود: «اللّهمّ ادحر عنّی الشیطان» یعنی خدایا شیطان را از من دور کن، و «تبذیر» به معنای تفریق است، که با اسراف انجام میگیرد، چنان که بذر، در زمین، پخش میشود، جز این که تبذیر به صورت اسراف و افساد است، و اگر چنین نباشد آن را تبذیر نگویند، و «اعراض» ممکن است به معنای روی گرداندن باشد، به واسطه اشتغال به چیزی، و ممکن است به معنای اذلال باشد.
و هر انسانی، اعمالش را بر گردنش آویختهایم و روز قیامت، کتابی برای او بیرون میآوریم که آن را در برابر خود، گشوده میبیند! (این همان نامه اعمال اوست!) (13) (و به او میگوییم:) کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابگر خویش باشی! (14) هر کس هدایت شود، برای خود هدایت یافته و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.) (15) و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای «مترفین» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بیان میداریم، سپس هنگامی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدّت درهم میکوبیم. (16) چه بسیار مردمی که در قرون بعد از نوح، زندگی میکردند (و طبق همین سنت،) آنها را هلاک کردیم! و کافی است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه، و نسبت به آن بیناست. (17) آن کس که (تنها) زندگی زودگذر (دنیا) را میطلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم -- و به هر کس اراده کنیم -- میدهیم سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش میسوزد در حالی که نکوهیده و رانده (درگاه خدا)
است. (18) و آن کس که سرای آخرت را بطلبد، و برای آن سعی و کوشش کند -- در حالی که ایمان داشته باشد -- سعی و تلاش او، (از سوی خدا) پاداش داده خواهد شد. (19) هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت، بهره و کمک میدهیم و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) منع نشده است. (20) ببین چگونه بعضی را (در دنیا بهخاطر تلاششان) بر بعضی دیگر برتری بخشیدهایم درجات آخرت و برتریهایش، از این هم بیشتر است! (21) هرگز معبود دیگری را با خدا قرار مده، که نکوهیده و بییار و یاور خواهی نشست! (22) و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هر گاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! (23) و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همانگونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!» (24) پروردگار شما از درون دلهایتان آگاهتر است (اگر لغزشی در این زمینه داشتید) هر گاه صالح باشید (و جبران کنید) او بازگشت کنندگان را میبخشد. (25) و حقّ نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمند و وامانده در راه را! و هرگز اسراف و تبذیر مکن، (26) چرا که تبذیرکنندگان، برادران شیاطینند و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود! (27) و هر گاه از آنان [مستمندان] روی برتابی، و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی (تا گشایشی در کارت پدید آید و به آنها کمک کنی)، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو! (28)
«وَ کُلَّ اِنسَانٍ اَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا * اقْرَاْ کَتَابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً»(1)
1) 1084.. سورهی اسراء، آیهی 13 و 14.
سدیر صیرفی گوید: روزی امام صادق(علیه السلام) فرمود:
… امروز صبح در کتاب جفر -- که مشتمل بر علم منایا و بلایا و علم گذشته و آینده تا قیامت است و خداوند آن را مخصوص به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) و امامان بعد از او(علیهم السلام) نموده است -- تامّل نمودم، و ولادت امام غایب، و طول عمر او، و ابتلای مومنین در زمان غیبت او، و [شبهات و] شکّهایی که در قلوب آنان در طول غیبت آن حضرت رخ میدهد، و ارتداد و بازگشت آنان از دین را در آن مشاهده نمودم، و به یاد آیه شریفه قرآن افتادم که خداوند میفرماید: «وَ کُلَّ اِنسَانٍ اَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ…» و مقصود از طائر ولایت ما میباشد، از این رو رقّت و اندوه مرا فرا گرفت!(1)امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «اَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ» فرمود:
یعنی هر انسانی، خیر و شرّ او، با اوست و نمیتواند از آن جدا شود، تا وقتی که در قیامت نامه عمل او به او داده شود.(2)
1) 1085.. فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة باسناده الی سدیر الصیرفی عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه: فنظرت فی کتاب لجفر صبیحة هذا الیوم و هو الکتاب المشتمل علی علم المنایا و البلایا، و علم ما کان و ما یکون الی یوم القیمة الذی خص الله به محمّدا و الائمة من بعده علیهم السّلام و تاملت مولد غائبنا و ابطاءه و طول عمره، و بلوی المؤمنین فی ذلک الزمان، و تولد الشکوک فی قلوبهم من طول غیبته و ارتداد اکثر هم عن دینهم، و خلعهم ربقة الاسلام من اعناقهم، التی قال الله تعالی جل ذکره و کُلَّ اِنسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ یعنی الولایة، فاخذتنی الرقة و استولت علی الاحزان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 144، ح 104]
2) 1086.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «وَ کُلَّ اِنسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» یقول: خیره و شره معه حیث کان لا یستطیع فراقه، حتّی یعطی کتابه یوم القیمة بما عمل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 114، ح 105]
و در تفسیر عیّاشی از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نقل شده که فرمودند:
«طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ» یعنی تقدیری که برای او شده، به گردن او خواهد بود، و از او جدا نخواهد شد.(1)امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «اقْرَاْ کَتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا» فرمود:
هنگامی که انسان از دنیا میرود، آنچه عمل کرده، و برای او نوشته شده است، را به یاد میآورد، مانند این که الآن انجام داده است، از این رو میگوید: «یَا وَیْلَتَنَا مَا لِهَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً اِلَّا اَحْصَاهَا»(2)، یعنی ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را از یاد نبرده مگر آن که همه را احصا نموده است؟!(3)
یذکر العبد جمیع ما عمل و ما کتب علیه، حتّی کانه فعله تلک الساعة فلذلک «قالوا یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً اِلَّا اَحْصاها». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 144، ح 107]
«وَ اِذَا اَرَدْنَا اَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً اَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمیراً»(4)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:یعنی «امرنا اکابرها.»(5)
1) 1087.. فی تفسیر العیّاشی عن زرارة و حمران و محمّد بن مسلم عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام) عن قوله: «وَ کُلَّ اِنسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» قال: قدره الذی قدر علیه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 114، ح 106]
2) 1088.. سورهی کهف، آیهی 49.
3) 1089.. عن خالد بن نجیج عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: اقْرَاْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ قال:
4) 1090.. سورهی اسراء، آیهی 16.
5) 1091.. فی تفسیر العیّاشی عن حمران عن ابی جعفر فی قول الله. وَ اِذا اَرَدْنا اَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً اَمَرْنا مُتْرَفِیها، قال: تفسیرها امرنا اکابرها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 144، ح 109]
و در سخن دیگری میفرماید:
«امّرنا» با تشدید میم و معنای آن «کثّرنا» میباشد.(1)در مجمع البیان نیز از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت «آمرنا» خوانده است.(2)«مَّن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا»(3)ابن عبّاس گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه فرمود:
اگر کسی عملی را که خدا بر او واجب نموده، برای خدا، و ثواب آخرت انجام ندهد، بلکه برای پاداش دنیائی انجام بدهد، خداوند از دنیا به هر اندازه که بخواهد، به او پاداش میدهد، و پاداش آخرت برای او نخواهد بود [بلکه جهنّم و دوزخ کیفر او خواهد بود] چرا که خداوند به او نیرو و ابزار دنیایی را داده، تا آن را صرف طاعت خدا بکند، و لکن او صرف معصیت خدا نموده، و خداوند به این علّت او را عذاب خواهد نمود!(4)مولّف گوید:
روایات مربوط به نیّت نیز، همین معنا را دلالت دارد، و در تفسیر آیه شریفه «قُلْ
1) 1092.. عن حمران عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «وَ اِذا اَرَدْنا اَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً اَمَرْنا مُتْرَفِیها» مشددة منصوبة تفسیرها کثرنا، و قال: لا قراتها مخففة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 145، ح 110]
2) 1093.. فی مجمع البیان و قرا یعقوب «آمرنا» بالمد علی وزن عامرنا و هو قراءة علی بن ابیطالب(علیه السلام)، و قرا «امرنا» بتشدید المیم محمّد بن علی(علیهما السلام) بخلاف. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 145]
3) 1094.. سورهی اسراء، آیهی 18.
4) 1095.. و روی ابن عبّاس ان النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: معنی الآیة مَنْ کانَ یُرِیدُ ثَوابَ الدُّنْیا بعمله الذی افترضه الله علیه لا یرید وجه الله و الدار الآخرة عجل له فیها ما یشاء الله من عرض الدنیا، و لیس له ثواب فی الآخرة، و ذلک ان الله سبحانه یؤتیه ذلک لیستعین به علی الطاعة فیستعمله فی معصیة الله فیعاقبه الله علیه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 145، ح 114]
کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ اَهْدی سَبِیلًا» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: یعنی «یعمل علی نیّته.»(1)«وَ مَنْ اَرَادَ الآخِرَةَ وَ سَعَی لَهَا سَعْیَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولَئِکَ کَانَ سَعْیُهُم مَّشْکُورًا…»(2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس اراده و نیّت او آخرت است، باید زینتهای دنیا [و علاقه به آنها] را رها کند.(3)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
[اگر میخواهی نیّت تو در احرام حج خالص باشد] باید بگویی: «اُحْرِمُ لَکَ شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ عِظَامِی وَ مُخِّی وَ عَصَبِی مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّیَابِ وَ الطِّیبِ اَبْتَغِی بِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ…».
یعنی خدایا! من برای خشنودی تو و پاداش آخرت، پوست و گوشت و مو و خون و استخوانها و مخّ و رگهای بدن خود را، از بهره گیری از زنها و بوی خوش، حرام میکنم، و احرام میبندم…(4)
1) 1096.. عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقری، عن سفیان بن عیینة، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال: «النیة افضل من العمل، الا و ان النیة هی العمل، ثم قرا قوله(عزوجل) قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ یعنی علی نیته». [کافی، ج 2، ص 16، ح 4]
2) 1097.. سورهی اسراء، آیهی 19.
3) 1098.. فی روضة الواعظین للمفید (ره) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): وَ مَنْ اَرادَ الْآخِرَةَ فلیترک زینة الحیوة الدنیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 146، ح 115]
4) 1099.. فی من لا یحضره الفقیه و روی معاویة بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال: تقول احرم لک شعری و بشری و لحمی و دمی و عظامی و مخی و عصبی من النساء و الطیب ابتغی بذلک وجهک و الدار الآخرة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 146، ح 116]
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرمود: روز قیامت مردی را حاضر میکنند و به او میگویند:
«در پیشگاه خدا احتجاج کن» پس او میگوید: خدایا! تو مرا آفریدی و هدایتم نمودی، و به من وسعت مال دادی، و من همواره به بندگان تو کمک مالی کردم و سختی را از آنان برداشتم تا تو امروز رحمت خود را بر من گسترده کنی، و کار را بر من آسان نمایی. پس خداوند میفرماید: بنده من راست میگوید، او را به بهشت ببرید.(1)امام صادق(علیه السلام) [دربارهی درجات خلوص نیّت] میفرماید:
بندگان خدا، سه دسته هستند: گروهی خدا را از ترس [دوزخ و عذاب] عبادت میکنند و عبادت آنان عبادت عبید و غلامان است؛ و گروهی خدا را برای پاداش و ثواب عبادت میکنند، و عبادت آنان عبادت اجیران و کارگران است، و گروهی خدا را عبادت میکنند، به خاطر محبّت و عشقی که به خدا دارند، و عبادت آنان عبادت احرار است، و آن افضل از همه عبادات است.(2)
1) 1100.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن محمّد بن عیسی بن عبید عن ابی الحسن علی بن یحیی عن ایوب بن اعین عن ابی حمزة عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): یؤتی یوم القیمة برجل فیقال له: احتج، فیقول: رب خلقتنی و هدیتنی فاوسعت علی فلم ازل اوسع علی خلقک و ایسر علیهم لکی تنشر علی هذا الیوم رحمتک و تیسره، فیقول الرب جل ثناؤه و تعالی ذکره: صدق عبدی ادخلوه الجنة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 146]
2) 1101.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن جمیل عن هارون بن خارجة عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: العباد ثلثة قوم عبدوا الله(عزوجل) خوفا فتلک عبادة العبید، و قوم عبدوا الله تبارک و تعالی طلب الثواب فتلک عبادة الاجراء، و قوم عبدوا الله(عزوجل) حبا له فتلک عبادة الاحرار و هی افضل العبادة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 146]
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «اِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ…» میفرماید:
به خدا سوگند، آنان این کلمات را به زبان جاری نکردند، بلکه در باطن خود چنین نیّتی را داشتند: که ما از شما نه پاداشی میخواهیم و نه تشکّری، و شما را اطعام نمودیم فقط، برای خشنودی خدا، و پاداش او.(1)«انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ لَلآخِرَةُ اَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَ اَکْبَرُ تَفْضِیلاً»(2)روایت شده که بین بالاترین درجات بهشت، تا پایینترین درجات آن، فاصله بین آسمان و زمین است.(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 147، ح 123]
ابو بصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:نگویید: یک بهشت، چرا که خداوند میفرماید: «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ» و نیز نگوئید:
بهشت یک درجه دارد، چرا که خداوند میفرماید: «دَرَجَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضِ» سپس فرمود: «مردم با اعمالشان بر یکدیگر فضیلت پیدا میکنند» ابو بصیر گوید: گفتم: مومنین داخل بهشت میشوند، و بسا علاقه دارند، همدیگر را ببینند، در حالی که برخی مقامشان بالاتر از دیگری است؟ فرمود: آنکه مقام بالاتری دارد، میتواند، پایین بیاید و رفیق خود را ببیند، و لکن آن که پایینتر
1) 1102.. و باسناده الی الصادق جعفر بن محمّد(علیه السلام) فی قوله(عزوجل): «یوفون بالنذر» الآیات حدیث طویل ستقف بتمامه انشاء الله فی «هل اتی» و فیه: «اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً» قال: و الله ما قالوا هذا لهم و لکنهم اضمروه فی انفسهم فاخبر الله باضمارهم، یقولون لا نرید جزاء تکافوننا به، و لا شکورا تثنون علینا به، و لکنا انما اطعمناکم لوجه الله و طلب ثوابه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 147، ح 122]
2) 1103.. سورهی اسراء، آیهی 21.
3) 1104.. فی مجمع البیان و روی ان ما بین اعلی درجات الجنة و اسفلها ما بین السماء و الارض.
است، نمیتواند، بالا برود، چرا که مرتبه او اقتضا نمیکند، آری اگر دوست داشته باشند که با هم ملاقات کنند، در «اسِرّة» همدیگر را ملاقات میکنند».
[و اَسِرّه و اَسْرَه، بزرگان از خویشان را گویند و آن جمع سریر، و محلّی است در بهشت که بزرگان از خاندان نبوّت بر آن مینشینند و مسرور خواهند بود.](1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
فردای قیامت بندگان خدا به اندازهی عقلهایشان به درجات عالیه بهشت میرسند.(2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خدا داند برخی از مردم [مؤمن] چقدر در دوزخ قرار میگیرند، و سپس خداوند به آنان ترحّم میکند، و در پایینترین درجات بهشتی، قرار میگیرند، آنان پس از خروج از دوزخ در نهر حیات، غسل میکنند، و وارد بهشت میشوند، و اهل بهشت آنان را «جهنّمیّون» مینامند، و اگر یکی از آنان اهل دنیا را به میهمانی بخواند، غذا و انواع وسایل ضیافت را خواهد داشت، و هیچ کم و کاستی پیدا نمیکند.(3)
1) 1105.. و روی العیّاشی بالاسناد عن ابی بصیر قال قال ابو عبد الله(علیه السلام): لا تقولن: الجنة واحدة، ان الله یقول: «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ» و لا تقولن درجة واحدة، ان الله یقول: «درجات بعضها فوق بعض» انما تفاضل القوم بالاعمال، قال: و قلت له: ان المؤمنین یدخلان الجنة فیکون احدهما ارفع مکانا من الآخر فیشتهی ان یلقی صاحبه، قال:من کان فوقه فله ان یهبط، و من کان تحته لم یکن له ان یصعد، لانه لم یبلغ ذلک المکان و لکنهم اذا احبوا ذلک و اشتهوا التقوا علی الاسرة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 147، ح 124]
2) 1106.. عن انس عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: و انما یرتفع العباد غدا فی الدرجات و ینالون الزلفی من ربهم علی قدر عقولهم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 147، ح 125]
3) 1107.. فی کتاب جعفر بن محمّد الدوریستی باسناده الی عمرو بن میمون ان ابن مسعود حدثهم عن رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال: یکون فی النار قوم ما شاء الله ان یکونوا، ثم یرحمهم الله فیکونون فی ادنی الجنة فیغتسلون فی نهر الحیوة یسمیهم اهل الجنة الجهنمیون، لو اضاف احدهم اهل الدنیا لاطعمهم و سقاهم و فرشهم و لحفهم و روحهم لا ینقص ذلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 147، ح 126]
سلیمان دیلمی گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: فلانی عبادت و دیانت و فضل او چنین و چنان است؟! امام(علیه السلام) فرمود: عقل او چگونه است؟ گفتم: نمیدانم. فرمود: ثواب و پاداش به اندازهی عقل است. سپس فرمود: مردی در بنیاسراییل، در جزیرهای از جزائر دریای خضر -- که دارای آب و درخت و گیاه بود -- عبادت میکرد، روزی ملکی از ملائکه او را دید، و گفت:
خدایا پاداش عبادت این بندهی خود را به من نشان بده. و چون خداوند به او نشان داد، و آن را کم و ناچیز شمرد، خداوند به او فرمود: باید با او همنشین شوی تا علّت آن را بدانی. پس آن ملک به صورت انسانی نزد او آمد و آن عابد به او گفت: تو کیستی؟ ملک گفت: من وصف تو را که در این جزیره عبادت میکنی شنیدهام و میخواهم در کنار تو عبادت کنم. پس آن روز را با او عبادت کرد، و چون صبح شد، به او گفت: مکان عبادت تو سبز و خرّم است، و جای مناسبی است برای عبادت! عابد گفت: این مکان عیبی هم دارد. ملک گفت: عیب آن چیست؟ عابد گفت: پروردگار ما را چهارپایی نیست، و اگر او حماری میداشت، این علفها را میخورد، و ضایع نمیشد! ملک گفت: مگر خدای تو حماری ندارد؟ عابد گفت: اگر میداشت این علفها، از بین نمیرفت. پس خداوند به آن ملک وحی نمود: که ما او را به اندازهی عقلش پاداش میدهیم.(1)
فاوحی الله الیه: ان اصحبه فاتاه الملک فی صورة انسی فقال له: من انت؟ فقال: انا رجل عابد بلغنی مکانک و عبادتک فی هذا المکان فاتیتک لا عبد الله معک فکان معه یومه ذلک، فلما اصبح قال له الملک: ان مکانک لنزه و ما یصلح الا للعبادة، فقال له العابد:
ان لمکاننا هذا عیبا فقال له: و ما هو؟ قال: لیس لربنا بهیمة، فلو کان له حمار رعیناه فی هذا الموضع فان هذا الحشیش یضیع، فقال له الملک: ما لربک حمار؟ فقال: لو کان له حمار ما کان یضیع مثل هذا الحشیش فاوحی الله الی الملک انما اثیبه علی قدر عقله.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 148]
1) 1108.. فی اصول الکافی علی بن محمّد بن عبد الله عن ابراهیم بن اسحق الاحمر عن محمّد بن سلیمان الدیلمی عن ابیه قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): فلان من عبادته و دینه و فضله کذا، فقال: کیف عقله؟ قلت: لا ادری، فقال: ان الثواب علی قدر العقل، ان رجلا من بنیاسراییل کان یعبد الله فی جزیرة من جزایر البحر خضراء نضرة کثیرة الشجر، ظاهرة الماء، و ان ملکا من الملائکة مر به فقال: یا رب ارنی ثواب عبدک هذا، فاراه الله ذلک فاستقله الملک.
«وَ قَضَی رَبُّکَ اَلَّا تَعْبُدُواْ اِلَّا اِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ اِحْسَانًا اِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُمَا اَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً»(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سه مرتبه سفارش مادر را نمود و یک مرتبه سفارش پدر را کرد.(2)ابو ولّاد حنّاط گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
احسان به پدر و مادر، این است که، با آنان برخورد نیکو داشته باشی، و نگذاری که نیاز خود را به تو بگویند، گرچه از نظر مالی بینیاز باشند، مگر توجّه نکردهای که خداوند میفرماید: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» یعنی به خیر و خوبی [و بهشت] نمیرسید تا از آنچه دوست میدارید در راه خدا انفاق نمایید؟! سپس فرمود: مقصود از «اِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُمَا اَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ اُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا» این است که اگر آنان در اثر پیری، تو را زجر دادند، به آنان «اُف» مگو،
1) 1109.. سورهی اسراء، آیهی 23.
2) 1110.. علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: جاء رجل الی النّبی(صلی الله علیه و آله) و سلم فقال: یا رسول الله من ابر؟ قال: امک، قال: ثم من؟ قال: امک، قال: ثم من؟ قال: امک قال: ثم من؟ قال: اباک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 152]
و اظهار انزجار مکن، و اگر تو را زدند، به آنان بگو: «خدا شما را بیامرزد» و این معنای «وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا» میباشد، و مقصود از «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ…» این است که نظر خشم آلود به آنان مکن، بلکه با نگاه محبّت و رحمت به آنان نظر کن، و صدای خود را بالای صدای آنان قرار مده، و دست خود را بالای دست آنان بلند مکن، و مقابل آنان راه مرو.(1)
ان اضجراک فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ، وَ لا تَنْهَرْهُما ان ضرباک، قال: وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً قال:
ان ضرباک فقل لهما غفر الله لکما فذلک قول کریم قال: وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ قال: لا تمل عینیک من النظر الیهما برحمة ورقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدک فوق ایدیهما و لا تقم قدامهما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 148، ح 129]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:بهترین کار برای پدر و مادر بعد از مرگ: نماز و استغفار و ادای دین و اکرام صدیق و صلهی با خویشان آنان است.(2)
1) 1111.. فی اصول الکافی محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد بن عیسی و علی بن ابراهیم عن ابیه جمیعا عن الحسن بن محبوب عن ابی ولاد الحناط قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): «وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً» ما هذا الاحسان؟ فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما، و ان لا تکلفهما ان یسالاک [مما یحتاجان الیه] و ان کانا مستغنیین، الیس یقول الله(عزوجل): «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» قال: ثم قال ابو عبد الله(علیه السلام): و امّا قول الله(عزوجل): اِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُما اَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما قال:
2) 1112.. روی ابو اسید الانصاری قال بینما نحن عند رسول الله ص اذ جاءه رجل من بنی سلمة فقال یا رسول الله هل بقی من بر ابوی شیء ابرهما به بعد موتهما قال نعم الصلاة علیهما و الاستغفار لهما و انفاذ عهدهما من بعدهما و اکرام صدیقهما و صلة الرحم التی لا توصل الا بهما. [مجمع البیان، ج 6، ص 632]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
پایینترین مرتبهی عقوق «اُفّ» گفتن به پدر و مادر است، و اگر خداوند چیزی سبکتر از آن میدانست، از آن نهی مینمود.(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
حق پدر بر فرزند، چهار چیز است: 1. او را با نامش صدا نزند [بلکه او را پدر بخواند]؛ 2. مقابل او راه نرود؛ 3. قبل از او ننشیند؛ 4. سبب دشنام مردم به او نشود.(2)مولّف گوید:
روایات دربارهی حقّ پدر و مادر و عقوق آنان، فراوان است به کتاب کافی و غیره مراجعه شود.
«رَّبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ اِن تَکُونُواْ صَالِحِینَ فَاِنَّهُ کَانَ لِلاَوَّابِینَ غَفُورًا»(3)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «کَانَ لِلاَوَّابِینَ غَفُورًا» متعبّدینی هستند که فراوان توبه میکنند.(4)و در سخن دیگری به ابو بصیر فرمود:
ای ابا محمّد! بر شما باد به ورع، و کوشش در عبادت، و ادای امانت، و راستگویی
1) 1113.. روی عن علی بن موسی الرّضا عن ابیه عن جده ابی عبد الله(علیه السلام) قال لو علم الله لفظة اوجز فی ترک عقوق الوالدین من اف لاتی به. و فی روایة اخری عنه قال ادنی العقوق اف و لو علم الله شیئا ایسر منه و اهون منه لنهی عنه. [مجمع البیان، ج 6، ص 631]
2) 1114.. عن محمّد بن عیسی بن عبید عن یونس بن عبدالرّحمن عن درست بن ابی منصور عن ابی الحسن موسی(علیه السلام) قال: سال رجل رسول الله(صلی الله علیه و آله) ما حق الوالد علی الولد؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه و لا یجلس قبله و لا یستسب له. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 149، ح 133]
3) 1115.. سورهی اسراء، آیهی 25.
4) 1116.. عن ابی بصیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) یقول فی قوله: «فَاِنَّهُ کانَ لِلْاَوَّابِینَ غَفُوراً» قال: هم التوابون المتعبدون. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 153، ح 151]
و معاشرت نیکو، با همنشینان، و طول سجده؛ سپس فرمود: این روش «اوّابین» است. ابو بصیر گوید: اوّابین به معنای توّابین است.(1)هشام بن سالم گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که چهار رکعت نماز [دو رکعت دو رکعت] بخواند و در هر رکعت پنجاه مرتبه سورهی «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ» را بخواند، این نماز فاطمه[[3]] خواهد بود، و آن نماز اوّابین است.(2)«وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً * اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً»(3)علمای اهل سنّت، در مجلس مامون، به حضرت رضا(علیه السلام) گفتند: آیا خداوند در قرآن معنای برگزیدگان خود را بیان نموده است؟ حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
خداوند علاوه بر باطن، در دوازده جای از قرآن نام برگزیدگان خود را در ظاهر، و صریح قرآن بیان نموده است. تا این که فرمود: پنجم، آیه شریفه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» و این خصوصیّتی است که مخصوص به خویشان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میباشد، و خداوند آنان را بر همهی امّت برگزیده است، و چون این آیه نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاطمه[[3]] را طلب نمود و فرمود: ای فاطمه! فاطمه[[3]] عرضه داشت: لبیّک یا رسول الله! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فدک مخصوص به من
1) 1117.. عن ابی بصیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: یا با محمّد علیکم بالورع و الاجتهاد و اداء الامانة و صدق الحدیث و حسن الصحبة ممن صحبکم، و طول السجود، و کان ذلک من سنن الاوابین، قال ابو بصیر: الاوابون التوابون. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 153، ح 152]
2) 1118.. عن هشام بن سالم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: من صلی اربع رکعات فی کل رکعة خمسین مرة قل هو الله احد کانت صلوة فاطمة صلوات الله علیها، و هی صلوة الاوابین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 153]
3) 1119.. سورهی اسراء، آیهی 26 و 27.
میباشد، چرا که مسلمانان برای به دست آوردن آن جنگی نکردهاند، و من آن را طبق دستور خداوند، به تو واگذار نمودم، و آن برای تو و فرزندان تو خواهد بود.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» حقّ وصایت علی(علیه السلام) است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را وصیّ خود قرار داد، و اسم اعظم، و میراث علم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و آثار نبوّت نیز حق ذی القربی است.(2)
ثم قال جل ذکره «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» و کان علی(علیه السلام) و کان حقه الوصیة التی جعلت له، و الاسم الاکبر و میراث العلم، و آثار علم النبوّة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 153]
علی بن اسباط گوید:هنگامی که حضرت کاظم(علیه السلام) وارد بر هارون الرشید شد، و دید که او مظالم را به اهلش باز میگرداند، به او فرمود: یا امیرالمؤمنین! برای چه مظالم ما، باز
1) 1120.. فی عیون الاخبار فی باب ذکر مجلس الرّضا(علیه السلام) مع المامون فی الفرق بین العترة و الامة حدیث طویل و فیه قالت العلماء: فاخبرنا هل فسر الله تعالی الاصطفاء فی الکتاب؟ فقال الرّضا(علیه السلام): فسر الاصطفاء فی الظاهر سوی الباطن فی اثنی عشر موطنا و موضعا، فاول ذلک قوله(عزوجل) الی ان قال(علیه السلام): و الآیة الخامسة قول الله تعالی: و آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ خصوصیة خصهم الله العزیز الجبار بها، و اصطفاهم علی الامة، فلما نزلت هذه الآیة علی رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال: ادعوا لی فاطمة، فدعیت له فقال(صلی الله علیه و آله): یا فاطمة، قالت: لبیک یا رسول الله، فقال: هذه فدک هی مما لم یوجف علیه بخیل و لا رکاب، و هی لی خاصة دون المسلمین، فقد جعلتها لک لما امرنی الله به، فخذیها لک و لولدک فهذه الخامسة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 153، ح 156]
2) 1121.. فی اصول الکافی محمّد بن الحسین و غیره عن سهل عن محمّد بن عیسی و محمّد بن یحیی و محمّد بن الحسین جمیعا عن محمّد بن سنان عن اسمعیل بن جابر و عبد الکریم بن عمرو عن عبد الحمید بن ابی الدیلم عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام):
نمیگردد؟! هارون گفت: مظلمه شما چیست یا ابا الحسن؟ فرمود: خداوند هنگامی که فدک و اطراف آن را برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فتح نمود، مسلمانان برای به دست آوردن آن جنگی نکردند [و اختصاص به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیدا کرد] و خداوند خود این آیه را نازل نمود: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ندانست «ذا القربی» کیانند؟ و از جبرییل سوال کرد، و جبرییل به پروردگار خود مراجعه نمود، و خداوند به او وحی کرد: «فدک را به فاطمه[[3]] بده» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به فاطمه[[3]] فرمود: «ای فاطمه! خداوند مرا امر کرده که فدک را تحویل تو بدهم» فاطمه[[3]] فرمود:
«یا رسول الله، من فدک را از شما و از خداوند قبول نمودم» و همواره وکلای فاطمه[[3]] در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن کار میکردند، و چون ابو بکر به خلافت رسید، وکلای فاطمه[[3]] را از فدک اخراج نمود، و فاطمه[[3]] نزد ابو بکر آمد، و فرمود:
«فدک را به من بازگردان» ابو بکر گفت: «باید شاهدی بیاوری که برای تو شهادت بدهد» پس فاطمه[[3]] امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امّ ایمن را آورد، و آنان برای او شهادت دادند، و ابو بکر نامهای برای فاطمه[[3]] نوشت و دستور داد، فدک را به او بازگردانند و چون فاطمه[[3]] از نزد ابو بکر خارج شد، عمر او را دید و گفت: ای دختر محمّد(صلی الله علیه و آله) این نامه چیست؟ فاطمه[[3]] فرمود:
نامهای است که ابو بکر برای من نوشته است، عمر گفت: «به من نشان بده» پس فاطمه[[3]] امتناع نمود، و عمر آن را به زور از فاطمه[[3]] گرفت، و به آن نگاه کرد، و آب دهان به آن انداخت، و آن را محو نمود، و پاره کرد [و سوزاند] و به فاطمه[[3]] گفت: «پدر تو برای فدک جنگ نکرده، پس تو ریسمان به گردن ما بینداز، و ما را نزد حاکم ببر، و آن را بگیر» [و این سخن را از روی استهزا و توهین گفت] پس
هارون الرشید گفت: «یا اباالحسن! حدّ فدک را برای من بیان کن» موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود:
«حدّی از آن کوه اُحد است، و حدّی از آن عریش مصر است، و حدّی از آن سیف البحر [یعنی ساحل بحر] است، و حدّی از آن دومة الجندل [بین مدینه و شام] است». هارون گفت: آیا همهی اینها فدک است؟! فرمود: «آری، همهی اینها بدون جنگ به دست رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فتح شده است» هارون گفت: اینها زیاد است، و من باید دربارهی آن فکری بکنم.(1)
1) 1122.. علی بن محمّد بن عبد الله عن بعض اصحابنا اظنه السیاری عن علی بن اسباط قال: لما ورد ابو الحسن موسی علی المهدی رآه یرد المظالم، فقال: یا امیرالمؤمنین ما بال مظلمتنا لا ترد؟ فقال له: و ما ذاک یا ابا الحسن؟ قال: ان الله تبارک و تعالی لما فتح علی نبیه(صلی الله علیه و آله) فدک و ما والاها، لم یوجف علیه بخیل و لا رکاب فانزل الله علی نبیه(صلی الله علیه و آله) «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» و لم یدر رسول الله(صلی الله علیه و آله) من هم، فراجع فی ذلک جبرییل(علیه السلام) و راجع جبرییل ربه، فاوحی الله الیه: ان ادفع فدک الی فاطمة علیها السّلام، فدعاها رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال لها: یا فاطمة ان الله امرنی ان ادفع الیک فدک، فقالت: قد قبلت یا رسول الله من الله و منک، فلم یزل وکلاؤها فیها حیاة رسول الله(صلی الله علیه و آله) فلما ولی ابو بکر اخرج عنها وکلاءها، فاتته فسالته ان یردها فقال لها: ایتنی باسود او احمر یشهد لک بذلک، فجاءت بامیرالمؤمنین(علیه السلام) و ام ایمن فشهدا لها فکتب لها بترک التعرض، فخرجت و الکتاب معها، فلقیها عمر فقال: ما هذا معک یا بنت محمّد؟ قالت: کتاب کتبه لی ابن ابی قحافة، قال: ارینیه فابت فانتزعه من یدها و نظر فیه، ثم تفل فیه و محاه و حرقة، و قال لها: هذا لم یوجف علیه ابوک بخیل و لا رکاب فضعی الجبال فی رقابنا، فقال له المهدی: یا ابا الحسن حدها لی، فقال: حد منها جبل احد، و حد منها عریش مصر، و حد منها سیف البحر، و حد منها دومة الجندل فقال له: کل هذا؟ قال: نعم یا امیرالمؤمنین هذا کله، ان هذا [کله] مما لم یوجف علی اهله رسول الله(صلی الله علیه و آله) بخیل و لا رکاب، فقال: کثیر و انظر فیه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 154]
«وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا * اِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ اِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ کَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا» یعنی «لَا تُبَذِّرْ [فی] ولایة علیِ(علیه السلام)» یعنی دربارهی ولایت علی(علیه السلام) تبذیر [و تضییع و کوتاهی] مکن.(2)امام صادق(علیه السلام) به یکی از اصحاب خود فرمود:
«از خدا بترس، و اسراف مکن و سختگیر نیز مباش، و بین این دو را انتخاب کن [چرا که خداوند میفرماید: «وَ الَّذِینَ اِذَا اَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا.»(3)سپس فرمود: تبذیر از اسراف است و خداوند میفرماید: «وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا.»(4)عبد الرّحمن بن حجّاج گوید:
از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه «وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا.» سوال نمودم، فرمود: هر کس مالی را در غیر راه خدا صرف کند، تبذیر کننده خواهد بود، و اگر در راه خدا صرف کند مقتصد و میانه رو خواهد بود.(5)
«وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» قال: من انفق شیئا فی غیر طاعة الله فهو مبذر. و من انفق فی سبیل الله فهو مقتصد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 156، ح 168]
1) 1123.. سورهی اسراء، آیهی 26 و 27.
2) 1124.. فی محاسن البرقی عنه عن ابیه عن علی بن حدید عن منصور بن یونس عن اسحق بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله: و لا تبذر تبذیرا قال: لا تبذر ولایة علی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 156، ح 166]
3) 1125.. سورهی فرقان، آیهی 67
4) 1126.. فی الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن ابی عبد الله عن الحسن بن محبوب عن مالک بن عطیة عن عامر بن جذاعة قال: جاء رجل الی ابی عبد الله(علیه السلام): فقال له(علیه السلام): اتق الله و لا تسرف و لا تقتر، و لکن بین ذلک قواما، ان التبذیر من الاسراف، قال الله(عزوجل): «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 156، ح 167]
5) 1127.. فی تفسیر العیّاشی عن عبدالرّحمن بن الحجاج قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قوله:
بشر بن مروان گوید:
وارد بر امام صادق(علیه السلام) شدیم و آن حضرت دستور داد تا خرما آوردند، و ما با آن حضرت از آن خرما میخوردیم، و یکی از ماها هستهی خرمایی را دور انداخت، و امام(علیه السلام) دست از خوردن برداشت و فرمود: چنین مکن، چرا که این کار از تبذیر است و [تبذیر فساد است و] خداوند فساد را دوست نمیدارد.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 157، ح 171]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) به عنایة فرمود:تو باید در زندگی و مصرف با مومنین هماهنگ [و یکسان] باشی، چرا که بهترین روش، و سالمترین آن، حدّ متوسّط است و تو نباید از مبذّرین باشی.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 157]
«وَ اِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُورًا»(3)صاحب مجمع البیان گوید:روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از نزول این آیه اگر فقیری از او سوال میکرد، و چیزی نداشت که به او بدهد، میفرمود: «یرزقنا اللّه و ایّاکم من فضله» یعنی خدا از فضل و کرم خود به ما و شما روزی بدهد.(4)
1) 1128.. عن بشر بن مروان قال: دخلنا علی ابی عبد الله(علیه السلام) فدعی برطب فاقبل بعضهم یرمی النوی قال: فامسک ابو عبد الله(علیه السلام) یده فقال: لا تفعل ان هذا من التبذیر و ان الله لا یحب الفساد.
2) 1129.. فی مجمع البیان «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» و روی عن ابی عبد الله(علیه السلام) ان امیرالمؤمنین(علیه السلام): قال لعنایة: کن زاملة للمؤمنین فان خیر المطایا امثلها و اسلمها ظهرا و لا تکن من المبذرین.
3) 1130.. سورهی اسراء، آیهی 28.
4) 1131.. و اِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ الآیة و روی ان النّبی(صلی الله علیه و آله) کان لما نزلت هذه الآیة اذا سئل و لم یکن عنده ما یعطی قال: یرزقنا الله و ایاکم من فضله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 157]
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
فقیر [چون سوال میکند] هدیّه خداوند است، که به غنیّ روی آورده، پس اگر غنیّ حاجت فقیر را برآورده کند، هدیّه خدا را قبول نموده است، و اگر نه هدیّه خدا را رد کرده است.(1)مرحوم ابن شهر آشوب نقل کرده که فاطمه[[3]] به خاطر سختیهای زندگی از پدر خود درخواست کنیز کرد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گریان شد و فرمود:
«به خدا سوگند، در مسجد چهارصد فقیر گرسنه و بیلباس هستند، و من نمیخواهم تو با داشتن کنیز از پاداش آخرت محروم شوی، وگرنه کنیزی را در اختیار تو قرار میدادم، از سویی میترسم فردای قیامت، علی بن ابیطالب(علیه السلام) با تو مخاصمه کند و حقش را مطالبه نماید» سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جای خادم تسبیحات را به فاطمه[[3]] یاد داد، و چون آیه «وَ اِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّکَ…» نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کنیزی را به فاطمه[[3]] عطا نمود و نام او را فضّه قرار داد.(2)
یا فاطمة و الذی بعثنی بالحق ان فی المسجد اربعمائة رجل ما لهم طعام و لا ثیاب و لو لا خشیتی خصلة لاعطیتک ما سالت یا فاطمة انی لا ارید ان ینفک عنک اجرک الی الجاریة، و انی اخاف ان یخصمک علی بن ابیطالب یوم القیمة بین یدی الله(عزوجل) اذا طلب حقه منک، ثم علمها صلوة التسبیح فقال امیرالمؤمنین(علیه السلام): مضیت تریدین من رسول الله الدنیا فاعطانا الله ثواب الاخرة.
قال ابو هریرة: فلما خرج رسول الله(صلی الله علیه و آله) من عند فاطمة انزل الله علی رسوله: وَ اِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوها یعنی عن قرابتک و ابنتک فاطمة «ابتغاء» یعنی طلب «رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ» یعنی طلب رزق من ربک «تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیْسُوراً» یعنی قولا حسنا فلما نزلت هذه الآیة انفذ رسول الله(صلی الله علیه و آله) الیها جاریة للخدمة و سماها فضة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 157]
1) 1132.. التمحیص عَنْ اَبِی جَرِیرٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْفَقِیرُ هَدِیَّةُ اللهِ اِلَی الْغَنِیِّ فَاِنْ قَضَی حَاجَتَهُ فَقَدْ قَبِلَ هَدِیَّةَ اللهِ وَ اِنْ لَمْ یَقْضِ حَاجَتَهُ فَقَدْ رَدَّ هَدِیَّةَ اللَّهِ(عزوجل) عَلَیْهِ. [بحارالانوار، ج 93، ص 170]
2) 1133.. فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب بعد ذکر فاطمة علیها السّلام و ما تلقی من الطحن. کتاب الشیرازی: انها لما ذکرت حالها و سالت جاریة بکی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال:
وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا اِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ اِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیرًا بَصیرًا وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیَّاکُمْ اِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطًْا کَبیرًا وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی اِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلًا وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللهُ اِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانًا فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُورًا وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ اِلَّا بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ اَشُدَّهُ وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا وَ اَوْفُوا الْکَیْلَ اِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقیمِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَاْویلًا وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِكَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا وَ لا تَمْشِ فِی الْاَرْضِ مَرَحًا اِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْاَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا کُلُّ ذلِكَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَکْرُوهًا ذلِكَ مِمَّا اَوْحی اِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلهًا آخَرَ فَتُلْقی فی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا اَ فَاَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ اِناثًا اِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظیمًا وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی هذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزیدُهُمْ اِلَّا نُفُورًا قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ اِذًا لاَبْتَغَوْا اِلی ذِی الْعَرْشِ سَبیلًا سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبیرًا تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْاَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ اِنَّهُ کانَ حَلیمًا غَفُورًا وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجابًا مَسْتُورًا
وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ اَکِنَّةً اَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فی آذانِهِمْ وَقْرًا وَ اِذا ذَکَرْتَ رَبَّكَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی اَدْبارِهِمْ نُفُورًا نَحْنُ اَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ اِذْ یَسْتَمِعُونَ اِلَیْكَ وَ اِذْ هُمْ نَجْوی اِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ اِنْ تَتَّبِعُونَ اِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْاَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلًا
«ملوماً محسوراً» «حَسْر» به معنای کشف است، و حَسَر عن ذراعه، اذا کشف عنه، و «حَسْرت» به معنای اندوه است، و «حسیر و محسور» به معنای درمانده است که آنچه داشته از دست داده است. «ولا تَقْفُ» از «قَفو» به معنای، دنبال کردن چیزی است، و علم قیافه، دانشی است که به سبب آن، آثار و نشانهها دنبال میشود، و آن را علم کهانت و قیافه گویند، و آن حرام میباشد، و قافه یقوفه، و قفاه یقفوه، به یک معناست، و «لن تخرق الارض» از «خَرق» به معنای قطع است. «و فی آذانهم وَقْراً» و «وَقَرًا» بالفتح به معنای سنگینی گوش است، و بالکسر «وِقر» به معنای حمل است، و اصل در حمل سنگینی است، و «نفور» جمع نافر است و بر مفرد و تثنیه و جمع اطلاق میشود، مانند رکوع و سجود و شهود، و «نجوی» مصدری است که بر مفرد و تثنیه و جمع، و مذکّر و مؤنّث اطلاق میشود، و آن سخن گفتن پنهانی است.(1)
هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حدّ (نیز) دست خود را مگشای، تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی! (29) به یقین،
1) 1134.. مجمع البیان.
پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ میدارد او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست. (30) و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید! ما آنها و شما را روزی میدهیم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگی است! (31) و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهی است! (32) و کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق! و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم امّا در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است! (33) و به مال یتیم، جز به بهترین راه نزدیک نشوید، تا به سر حد بلوغ رسد! و به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سوال میشود! (34) و هنگامی که پیمانه میکنید، حق پیمانه را ادا نمایید، و با ترازوی درست وزن کنید! این برای شما بهتر، و عاقبتش نیکوتر است. (35) از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسوولند. (36) و روی زمین، با تکبر راه مرو! تو نمیتوانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوهها نمیرسد! (37) همه اینها گناهش نزد پروردگار تو ناپسند است. (38) این (احکام)، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده و هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده میشوی، در حالی که سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود! (39) آیا پروردگارتان فرزندان پسر را مخصوص شما ساخته، و خودش دخترانی از فرشتگان برگزیده است؟! شما سخن بزرگ (و بسیار زشتی) میگویید! (40) ما در این قرآن، انواع بیانات موثّر را آوردیم تا متذکّر شوند! ولی (گروهی از کوردلان،) جز بر نفرتشان نمیافزاید. (41) بگو: «اگر آن چنان که آنها میگویند با او خدایانی بود، در این صورت، (خدایان) سعی میکردند راهی به سوی (خداوند) صاحب عرش پیدا کنند.» (42) او پاک و برتر است از آنچه آنها میگویند، بسیار برتر و منزّهتر! (43) آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او میگویند و هر
موجودی، تسبیح و حمد او میگوید ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید او بردبار و آمرزنده است. (44) و هنگامی که قرآن میخوانی، میان تو و آنها که به آخرت ایمان نمیآورند، حجاب ناپیدایی قرار میدهیم (45) و بر دلهایشان پوششهایی، تا آن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینی و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد میکنی، آنها پشت میکنند و از تو روی بر میگردانند. (46) هنگامی که به سخنان تو گوش فرا میدهند، ما بهتر میدانیم برای چه گوش فرا میدهند (و همچنین) در آن هنگام که با هم نجوا میکنند آن گاه که ستمگران میگویند: «شما جز از انسانی که افسون شده، پیروی نمیکنید!» (47) ببین چگونه برای تو مثلها زدند! در نتیجه گمراه شدند، و نمیتوانند راه حق را پیدا کنند. (48)
«وَ لَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلَی عُنُقِکَ وَ لَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«احسار» به معنای فقر و فاقه است.(2)عجلان گوید:
خدمت امام صادق(علیه السلام) بودم که سایلی از او سؤل کرد، و آن حضرت دست در زنبیل نمود و مشتی از خرما به او داد، سپس دیگری آمد و سوال کرد و آن حضرت مشتی از خرما به او داد، و باز مرد سایل دیگری آمد، و سوال کرد، و آن حضرت
1) 1135.. سورهی اسراء، آیهی 29.
2) 1136.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن عمر بن یزید عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محسورا قال: الاحسار الفاقة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 157، ح 175]
مشتی از خرما به او داد، و چون سایل چهارمی آمد و سوال کرد، امام(علیه السلام) فرمود: «خدا رازق ما و تو است» سپس فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [قبل از نزول این آیه] هیچ سایلی را ردّ نمیکرد، پس زنی فرزند خود را نزد آن حضرت فرستاد و به او گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سوال کن، و اگر فرمود: «چیزی نزد ما نیست» بگو: «پیراهن خود را به من بده» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیراهن خود را بیرون آورد و به او داد و خداوند این آیه را نازل نمود و پیامبر خود را امر به اقتصاد و میانه روی کرد.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
خداوند رسول خود(صلی الله علیه و آله) را تعلیم نمود، که چگونه انفاق نماید، و علّت آن این بود، که آن حضرت جز «اوقیهای از ذهب» چیزی نداشت که انفاق نماید پس سایلی آمد و چیزی از او خواست و چون آن حضرت چیزی نداشت که به او بدهد، سایل او را ملامت نمود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) غمگین شد، چرا که رحیم و رقیق القلب بود [و هر چه داشته بود را انفاق کرده بود، پس خداوند این آیه را نازل نمود:
«وَ لَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً…» و به او فرمود:
[ای رسول من] مردم از تو سوال میکنند، و عذر تو را نمیپذیرند، و اگر تو هر چه داری
1) 1137.. علی بن محمّد عن احمد بن ابی عبد الله عن ابیه عن النضر بن سوید عن موسی بن بکر عن عجلان قال: کنت عند ابی عبد الله(علیه السلام) فجاء سایل فقام الی مکتل فیه تمر فملا یده فناوله، ثم جاء آخر فساله فقام فاخذ بیده فناوله، ثم جاء آخر فساله فقام فاخذ بیده فناوله ثم جاء آخر فقال: الله رازقنا و ایاک. ثم قال: ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) کان لا یساله احد من الدنیا شیئا الا اعطاه، فارسلت الیه امراة ابنا لها فقال: انطلق الیه فاسئله فان قال: لیس عندنا شیء، فقل اعطنی قمیصک قال، فاخذ قمیصه فرمی به الیه، و فی نسخة اخری فاعطاه، فادبه الله تبارک و تعالی علی القصد فقال: وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 158، ح 176]
را یکباره به آنان بدهی، تهی دست و ناتوان خواهی شد [و کسی عذر تو را نمیپذیرد.](1)عبد الله بن سنان [از امام صادق(علیه السلام)] نقل کرده که در تفسیر آیه «وَ الَّذِینَ اِذَا اَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا»(2)، فرمود:
«بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا» این است که «مقداری را در راه خدا بدهی، و مقداری را برای خود نگهداری» و سپس چیزی را در دست خود قرار داد و بین انگشتان خود را باز گذارد، و مقداری را در دست خود نگهداشت، و مقداری را ریخت، و در معنای «لاتَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ» دست خود را یکباره باز نمود و فرمود: این است معنای «کُلَّ الْبَسْطِ» و سپس فرمود: «بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا»، چیزی است که از بین انگشتان میریزد، و بقیّه در کف دست میماند.(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 158]
1) 1138.. علی بن ابراهیم عن ابیه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه: ثم علم الله جل اسمه نبیه(صلی الله علیه و آله) کیف ینفق، و ذلک انه کانت عنده اوقیة من الذهب فلم یکن عنده ما یعطیه، فلامه السایل و اغتم هو حیث لم یکن عنده ما یعطیه، و کان(صلی الله علیه و آله) رحیما رقیقا، فادب الله(عزوجل) نبیه(صلی الله علیه و آله) بامره فقال: «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» یقول: ان الناس قد یسالونک و لا یعذرونک فاذا اعطیت جمیع ما عندک من المال کنت قد حسرت من المال. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 158]
2) 1139.. سورهی فرقان، آیهی 67.
3) 1140.. عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد و احمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن عبد الله بن سنان فی قوله تبارک و تعالی: «وَ الَّذِینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً» فبسط کفه و فرق اصابعه و حناها شیئا و عن قوله تعالی، «وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ» فبسط راحته و قال: هکذا و قال: القوام ما یخرج من بین الاصابع و یبقی فی الراحة منه شیء.
«اِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء وَ یَقْدِرُ اِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا»(1)در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
خداوند ارزاق [مردم] را اندازه گیری و تقدیر نمود، و برخی را زیاد، و برخی را کم قرار داد، و [تقدیر و] تعدیل آنها را به وسعت و ضیق دانست تا به واسطه سختی و آسانی رزق، مردم را بیازماید و شکر و صبر آنان را امتحان کند، و گروه غنیّ و ثروتمند، و گروه فقیر و نیازمند آزموده شوند.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 159]
«وَ لَا تَقْتُلُواْ اَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ اِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیَّاکُم انَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْاً کَبِیرًا»(3)اسحاق بن عمّار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:«کسی که حجّ برود، هرگز فقیر و تهی دست نمیشود» گفتم: اِملاق چیست؟ فرمود: «اِملاق فقر و تهی دستی است» سپس فرمود: «وَ لَا تَقْتُلُواْ اَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ اِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیَّاکُم.»(4)محمّد بن صالح گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
… خداوند در مکّه -- در سورهی بنیاسراییل -- از چیزهایی نهی نمود، و [لکن به خاطر ارفاق] شدّت و وعده عذاب در آنها نبود، چنان که فرمود: «وَ لَا تَقْتُلُواْ اَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ اِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیَّاکُم انَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْاً کَبِیرًا…»، [و لکن در پایان نسبت به شرک
1) 1141.. سورهی اسراء، آیهی 30.
2) 1142.. فی نهج البلاغة قال(علیه السلام): و قدر الارزاق فکثرها و قللها و قسمها علی الضیق و السعة، فعدل فیها لیبتلی من اراد بمیسورها و معسورها، و لیختبر بذلک الشکر و الصبر من غنیها و فقیرها.
3) 1143.. سورهی اسراء، آیهی 31.
4) 1144.. عن اسحق بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: الحاج لا یملق ابدا قال: قلت: و ما الاملاق؟ قال: الافلاس ثم قال: «وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَکُمْ مِنْ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ اِیَّاهُمْ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 160، ح 187]
و بُت پرستی، فرمود: «وَ لَا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَی فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا.»](1)«وَ لَا تَقْرَبُواْ الزِّنَی اِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَ سَاء سَبِیلاً»(2)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
«فَاحِشَة» به معنای معصیت است، و «مَقْت» به معنای مبغوضیّت است، و «ساء سبیلاً» یعنی زناکار اشدّ عذاب را دارد، و «زنا» از بزرگترین کبائر است.(3)
1) 1145.. فی اصول الکافی علی بن محمّد عن بعض اصحابه عن آدم بن اسحق عن عبد الرزاق بن مهران عن الحسن بن میمون عن محمّد بن صالح عن ابی جعفر(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): ثم بعث الله محمّدا و هو بمکة عشر سنین، فلم یمت بمکة فی تلک العشر سنین احد یشهد ان لا اله الا الله و ان محمّدا رسول الله(صلی الله علیه و آله) الا ادخله الجنة باقراره، و هو ایمان التصدیق و لم یعذب الله احدا ممن مات و هو متبع لمحمّد(صلی الله علیه و آله) علی ذلک الا من اشرک بالرحمن و تصدیق ذلک ان الله(عزوجل) انزل فی سورة بنیاسراییل بمکة «وَ قَضی رَبُّکَ اَلَّا تَعْبُدُوا اِلَّا اِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً» الی قوله: «اِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً» ادب و عظة و تعلیم و نهی خفیف، و لم یعد علیه و لم یتواعد علی اجتراح شیء مما نهی عنه، و انزل نهیا عن اشیاء حذر علیها و لم یغلظ فیها و لم یتواعد علیها، و قال: «وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیَّاکُمْ اِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْاً کَبِیراً وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی اِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ اِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ اِلَّا بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ اَشُدَّهُ وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا وَ اَوْفُوا الْکَیْلَ اِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَاْوِیلًا وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا وَ لا تَمْشِ فِی الْاَرْضِ مَرَحاً اِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْاَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً ذلِکَ مِمَّا اَوْحی اِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَرَ فَتُلْقی فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 160، ح 185]
2) 1146.. سورهی اسراء، آیهی 32.
3) 1147.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی اِنَّهُ کانَ فاحِشَةً یقول: معصیة و مقتا فان الله یمقته و یبغضه قال: و ساء سبیلا و هو اشد الناس عذابا، و الزنا من اکبر الکبائر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 161، ح 188]
حضرت رضا(علیه السلام) در پاسخ به نامه محمّد بن سنان نوشت:
«خداوند زنا را به خاطر فساد یعنی قتل نفس، و از بین رفتن نسبتها، و ترک تربیت اطفال، و فساد میراث، و مفاسد دیگر حرام نموده است.(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود:
یا علی! در زنا شش خصلت [و نکبت] وجود دارد: سه خصلت در دنیا، و سه خصلت در آخرت، و امّا در دنیا: آبروی صورت، از زناکار گرفته میشود، و عمر او کوتاه میگردد، و رزق او قطع میشود، و امّا در آخرت، حساب سختی دارد، و مورد خشم و غضب خداوند است، و همواره در دوزخ خواهد ماند.(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که چهار چیز آشکار شود، چهار عقوبت رخ میدهد… هنگامی که زنا آشکار شود، زلزله آشکار خواهد شد.(3)
1) 1148.. فی عیون الاخبار فی باب ذکر ما کتب به الرّضا(علیه السلام) الی محمّد بن سنان فی جواب مسایله فی العلل: و حرم الزنا لما فیه من الفساد من قتل الانفس و ذهاب الانساب و ترک التربیة للاطفال، و فساد المواریث و ما اشبه ذلک من وجوه الفساد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 161]
2) 1149.. فی کتاب الخصال عن جعفر بن محمّد عن ابیه عن جده عن علی بن ابیطالب(علیه السلام) عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال فی وصیة له: یا علی فی الزنا ست خصال، ثلاث منها فی الدنیا، و ثلاث فی الآخرة: فاما التی فی الدنیا فیذهب بالبهاء، و یعجل الفناء، و یقطع الرزق، و امّا التی فی الآخرة فسوء الحساب، و سخط الرحمن و الخلود فی النار. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 161]
3) 1150.. ایضا عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: اذا فشت اربعة ظهرت اربعة: اذا فشت الزنا ظهرت الزلازل الحدیث. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 161، ح 191]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
در هر خانهای اگر یکی از چهار چیز وارد شود، آن خانه خراب خواهد شد، و آباد نخواهد گردید: خیانت، سرقت، شرابخواری و زنا.(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
زمین از سه چیز بیش از هر چیزی به درگاه خداوند ناله میزند: از ریخته شدن خون ناحق، از غسل جنابت از زنا، و از خواب بر آن قبل از طلوع خورشید.(2)
من دم حرام یسفک علیها، و اغتسال من زنا، و النوم علیها قبل طلوع الشمس. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 162]
«وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ اِلَّا بِالحَقِّ وَ مَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا…»(3)از امام صادق(علیه السلام) دربارهی این آیه سوال شد: فرمود:این آیه دربارهی امام حسین(علیه السلام) نازل شده است، و اگر اهل زمین را به خاطر او بکشند، اسراف نخواهد بود.(4)اسحاق بن عمّار گوید:
به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: مقصود از آیه «وَ مَن قُتِلَ مَظْلُومًا…» چیست؟ و معنای اسراف چگونه است؟ فرمود: «خداوند نهی نموده از این که غیر قاتل کشته شود،
1) 1151.. عن علی(علیه السلام) قال: اربعة لا یدخل منهن واحدة بیتا الا خرب و لم یعمر: الخیانة و السرقة و شرب الخمر و الزنا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 161، ح 192]
2) 1152.. عن جعفر بن محمّد قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ما عجت الارض الی ربها کعجیجها من ثلثة:
3) 1153.. سورهی اسراء، آیهی 33.
4) 1154.. فی روضة الکافی علی بن محمّد عن صالح عن الحجال عن بعض اصحابه عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله(عزوجل): «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ» قال: نزلت فی الحسین(علیه السلام) لو قتل اهل الارض به ما کان سرفا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 162، ح 199]
و یا قاتل را پس از کشتن مُثله کنند» گفتم: معنای «اِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا» چیست؟ فرمود:
چه نصرت و حمایتی از مقتول، بالاتر از این است که قاتل را تحویل اولیای مقتول بدهند، تا آنان او را بکشند و هیچ جرم دنیایی و آخرتی بر آنان نباشد؟!(1)
نهی ان یقتل غیر قاتله، او یمثل بالقاتل قلت: فما معنی قوله: انه کان منصورا؟ قال: و ای نصرة اعظم من ان یدفع القاتل الی اولیاء المقتول فیقتله و لا تبعة تلزمه من قتله فی دین و لا دنیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 162، ح 198]
ابو العبّاس گوید:از امام صادق(علیه السلام) دربارهی دو نفری که یک نفر را بکشند، سوال نمودم؟ فرمود:
ولیّ مقتول مخیّر است که هر کدام آنان را بکشد و آن قاتل دیگر نصف دیه به اولیای آن قاتلی که کشته شده است بدهد تا به فرزندان او برسد، و نیز اگر مردی، زنی را بکشد، اگر اولیای زن دیه را بپذیرند، مشکلی نیست و اگر بخواهند قاتل را بکشند، باید نصف دیه به قاتل بدهند و سپس او را بکشند [چرا که دیه زن نصف دیه مرد است] چنان که خداوند میفرماید: «فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ…»(2)
1) 1155.. علی بن محمّد عن بعض اصحابه عن محمّد بن سلیمان عن سیف بن عمیرة عن اسحق بن عمار قال: قلت لابی الحسن(علیه السلام): ان الله(عزوجل) یقول فی کتابه: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً» فما هذا الاسراف الذی نهی الله عنه؟ قال:
2) 1156.. عن ابی العبّاس قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن رجلین قتلا رجلا؟ قال: یخیر ولیه ان یقتل ایهما شاء و یغرم الباقی نصف الدیة اعنی دیة المقتول، فیرد علی ذریته و کذلک ان قتل رجل امراة ان قبلوا دیة المراة فذلک، و ان ابی اولیاؤها الا قتل قاتلها غرموا نصف دیة الرجل و قتلوه، و هو قول الله: «فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 163، ح 202]
سلام بن مستنیر گوید:
از امام باقر(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال کردم؟ فرمود: مقصود از این آیه حسین بن علی(علیه السلام) است، که مظلوم کشته شد، و ما اولیای خون او هستیم، و قائم ما انتقام او را میگیرد، و آنقدر میکشد که مردم میگویند: اسراف نمود.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز فرمود:
مقصود از مقتول در این آیه حسین بن علی(علیه السلام) است، و ولیِّ خون او حضرت قائم؟عج؟ میباشد، و اسراف در قتل این است که غیر قاتل کشته شود، و خون امام حسین(علیه السلام) منصور است و دنیا تمام نخواهد شد، تا مردی از آل رسول الله(صلی الله علیه و آله) انتقام خون او را بگیرد، و زمین را پر از عدل نماید، پس از آن که پر از جور و ظلم شده باشد.(1)
المقتول، الحسین(علیه السلام) و ولیه القائم، و الاسراف فی القتل ان یقتل غیر قاتله اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً فانه لا یذهب من الدنیا حتّی ینتصر برجل من آل رسول الله(صلی الله علیه و آله) یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 163، ح 201]
«وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ اُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:یتیمی، تا احتلام است، و احتلام رشد و بلوغ اوست.(3)
1) 1157.. عن سلام بن المستنیر عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً» قال: هو الحسین بن علی(علیه السلام) قتل مظلوما و نحن اولیاؤه، و القائم منا اذا قام طلب بثار الحسین فیقتل حتّی یقال: قد اسرف فی القتل، و قال النّبی:
2) 1158.. سورهی اسراء، آیهی 36.
3) 1159.. فی من لا یحضره الفقیه روی منصور بن حازم عن هشام عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: انقطاع الیتم الاحتلام و هو اشده. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 163، ح 203]
عبد الله بن سنان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که پسر، به سیزده سال رسید و داخل چهارده سال شد، آنچه بر محتلمین [و افراد بالغ] واجب است، بر او نیز واجب خواهد بود، خواه محتلم شده باشد و خواه نشده باشد، و اعمال نیک و حسنات، برای او نوشته میشود، و هر تصرّفی را، در اموال خود میتواند بکند، جز آن که سفیه و یا ضعیف [العقل] باشد [که در آن صورت حکم بالغ را ندارد.](1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 164، ح 204]
مولّف گوید:مشهور بین فقها دربارهی بلوغ پسرها، پانزده سال است، و لکن برخی از فقها سنّ بلوغ را طبق روایت فوق سیزده سال دانستهاند، لطفاً به کتب فقهی مراجعه شود.
عنبسة بن مصعب گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
در سه چیز خداوند برای احدی عذر و رخصتی قرار نداده است: 1. احسان به پدر و مادر خوب باشند یا بد؛ 2. ادای امانت برای خوب و بد؛ 3. وفای به عهد، برای خوب و بد.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 164، ح 205]
ابو بصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:هنگامی که بنده به سنّ سی و سه سال میرسد، به بلوغ و رشد خود رسیده است،
1) 1160.. و روی الحسن بن علی الوشا عن عبد الله بن سنان عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: اذا بلغ الغلام اشده، ثلاث عشرة سنة و دخل فی الاربع عشرة سنة وجب علیه ما وجب فی المحتلمین احتلم او لم یحتلم، و کتبت له الحسنات، و جاز له کل شیء الا ان یکون ضعیفا او سفیها.
2) 1161.. فی کتاب الخصال عن عنبسة بن مصعب قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: ثلثة لم یجعل الله تعالی لاحد من الناس فیهن رخصة، الی قوله(علیه السلام): و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر.
و چون به چهل سال میرسد، به نهایت رشد خود رسیده، و چون به چهل و یک سال میرسد، در نقصان قرار میگیرد، و کسی که به پنجاه سال میرسد سزاوار است که خود را در حال نزع و جان دادن بداند.(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
فرزند در هفت سالگی، گوش او سوراخ میشود، و در نه سالگی وادار به نماز میشود، و در ده سالگی بستر او جدا میشود، و در چهارده سالگی محتلم میشود، و در بیست و یک سالگی قامت او به نهایت بلندی میرسد، و در بیست و هشت سالگی عقل او کامل میشود، و این جدای از تجارب و اطّلاعات اکتسابی خواهد بود.(2)مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
مقصود از «اوفوا بالعهد» این است که اگر با کسی پیمان و عهدی بستی به آن وفا کن.(3)«وَ اَوْفُوا الْکَیْلَ اِذا کِلْتُمْ وَ زِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَاْوِیلاً»(4)
1) 1162.. عن ابی بصیر، قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): «اذا بلغ العبد ثلاثا و ثلاثین سنة فقد بلغ اشده، و اذا بلغ اربعین فقد انتهی منتهاه، فاذا بلغ احدی و اربعین فهو فی النقصان، و ینبغی لصاحب الخمسین ان یکون کمن هو فی النزع». [تفسیر برهان، ج 3، ص 531]
2) 1163.. عِدَّةٌ مِنْ اَصْحَابِنَا عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ اَبِی مُحَمَّدٍ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَبِیبٍ بَیَّاعِ الْهَرَوِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی عِیسَی بْنُ زَیْدٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ ع قَالَ قَالَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ یَثَّغِرُ الصَّبِیُّ لِسَبْعٍ وَ یُؤْمَرُ بِالصَّلَاةِ لِتِسْعٍ وَ یُفَرَّقُ بَیْنَهُمْ فِی الْمَضَاجِعِ لِعَشْرٍ وَ یَحْتَلِمُ لِاَرْبَعَ عَشْرَةَ وَ یَنْتَهِی طُولُهُ لِاِحْدَی وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ یَنْتَهِی عَقْلُهُ لِثَمَانٍ وَ عِشْرِینَ اِلَّا التَّجَارِبَ. [کافی، ج 7، ص 69]
3) 1164.. و قوله: وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ یعنی اذا عاهدت انسانا فاوف له. [تفسیر قمی، ج 2، ص 19]
4) 1165.. سورهی اسراء، آیهی 35.
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
«قسطاس» همان میزانی است که زبانه دارد.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
در شما دو خصلت وجود دارد، که امّتهای پیشین به سبب آنها هلاک شدند! گفتند: یا رسول الله آن دو خصلت چیست؟ فرمود: خیانت در ترازو و کیل.(2)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
در کتاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) یافتم که میفرماید: هنگامی که بعد از من، زنا آشکار میشود، مرگ ناگهانی رخ خواهد داد، و هنگامی که کم فروشی بشود، خداوند مردم را گرفتار قحطی و نایابی [ارزاق] میکند، و هنگامی که زکات داده نشود، زمین برکات خود را منع میکند، و زراعت و درخت و معادن از زمین بیرون نمیآید، و هنگامی که در قضاوت و حکم، ظلم و ستم شود، مردم در گناه و ظلم به یکدیگر کمک میکنند. و هنگامی که عهد و پیمانها را بشکنند، خداوند اشرار را بر آنان مسلّط میکند، و چون خوبانشان دعا کنند، دعای آنان مستجاب نمیشود.(3)
1) 1166.. قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «القسطاس المستقیم فهو المیزان الذی له لسان». [تفسیر برهان، ج 3، ص 531]
2) 1167.. و قال ابو عبد الله ان فیکم خصلتین هلک فیهما من قبلکم امم من الامم قالوا و ما هما یا رسول الله قال المکیال و المیزان. [قرب الاسناد، ص 27]
3) 1168.. ما، [الامالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ اَبِیهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ اَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ عَطِیَّةَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْتُ فِی کِتَابِ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ ع اِذَا ظَهَرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِی ظَهَرَتْ مَوْتَةُ الْفَجْاَةِ وَ اِذَا طُفِّفَتِ الْمَکَایِیلُ اَخَذَهُمُ اللهُ بِالسِّنِینَ وَ النَّقْصِ وَ اِذَا مَنَعُوا الزَّکَاةَ مَنَعَتِ الْاَرْضُ بَرَکَاتِهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ کُلِّهَا وَ اِذَا جَارُوا فِی الْحُکْمِ تَعَاوَنُوا عَلَی الْاِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ اِذَا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ ثُمَّ تَدْعُو خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ. [بحارالانوار، ج 100، ص 107]
مولّف گوید:
خداوند در چندین آیه از قرآن اعلان خطر نموده و دستور داده که در کیل و وزن خیانت نشود، و در سورهی مطفّفین صریحاً میفرماید: «وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ اِذَا اکْتَالُواْ عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَ اِذَا کَالُوهُمْ اَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ * اَلَا یَظُنُّ اُولَئِکَ اَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ * لِیَوْمٍ عَظِیمٍ * یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ…؛ وای بر کمفروشان، آنان که چون بر مردم کیل و یا وزن میکنند و خریداری مینمایند کامل میگیرند، و چون کیل و وزن میکنند و میفروشند، کمفروشی مینمایند.» قوم حضرت شعیب(علیه السلام) نیز به خاطر کمفروشی گرفتار عذاب شدند، و احتمال دارد که ویل همانگونه که در روایات وارد شده است، چاهی در دوزخ باشد که عذاب آن سختترین عذاب دوزخ است، اعاذنا الله منها.
«وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ اُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً.»(1)علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» یعنی چیزی که نمیدانی به احدی نسبت مده، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که به مومنی تهمت بزند، در طینت خبال [یعنی چرکی که از فروج زنان اهل دوزخ خارج میشود] میماند، تا از گفته خود در آید.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 164]
1) 1169.. سورهی اسراء، آیهی 36.
2) 1170.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: القسطاس المستقیم هو المیزان، له لسان و فیه قوله: وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ قال: لا ترم احدا بما لیس لک به علم، و قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): من بهت مومنة اقیم فی طینة خبال او یخرج مما قال.
شخصی به امام صادق(علیه السلام) گفت:
من همسایهای دارم که کنیزان او بر عود [یعنی تنبک] میزنند و آوازه خوانی میکنند، و بسا من در بیت الخلا بیشتر مینشینم، تا صدای آنان را بشنوم؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود:
تو را به خدا! چنین کاری را میکردهای؟! مگر سخن خداوند را نشنیدهای که میفرماید: «اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ اُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً».
آن مرد گفت:
مثل این که من تا کنون این آیه کتاب خدا را از هیچ عرب و عجمی نشنیده بودم، و اکنون این کار را ترک خواهم نمود و از خداوند طلب مغفرت مینمایم.(1)امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید:
تو نباید، هر چه را دوست میداری بگویی، چرا که خداوند میفرماید: «وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خدا رحمت کند بندهای را که حرف خیری بزند، و بهرهای ببرد، و یا سکوت نماید، تا سالم بماند» سپس فرمود: تو حق نداری هر چیزی را بشنوی، چرا که خداوند میفرماید: «گوش و چشم و دل، همگی در قیامت مورد سوال واقع میشوند…»(2)
1) 1171.. فی من لا یحضره الفقیه و قال رجل للصادق(علیه السلام): ان لی جیرانا و لهم جوار یتغنین و یضربن بالعود، فربما دخلت المخرج فاطیل الجلوس استماعا منی لهن؟ فقال له الصادق(علیه السلام): تالله انت! امّا سمعت الله یقول: اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا فقال الرجل: کانی لم اسمع بهذه الآیة من کتاب الله(عزوجل) من عربی و لا عجمی، و لا جرم انی قد ترکتها و انا استغفر الله تعالی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 164، ح 207]
2) 1172.. فی کتاب علل الشرائع محمّد بن موسی بن المتوکّل(رضی الله عنه) قال: حدثنا علی بن الحسین السعد السعدآبادی عن احمد بن ابی عبد الله البرقی عن عبد الله البرقی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال: حدثنی علی بن جعفر عن اخیه موسی بن جعفر عن ابیه(علیه السلام) قال: قال علی بن الحسین(علیه السلام): لیس لک ان تتکلم بما شئت، لان الله(عزوجل) یقول: «وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» و لان رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال: رحم الله عبدا قال خیرا فغنم، او صمت فسلم، و لیس لک ان تسمع ما شئت لان الله(عزوجل) یقول: «اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 165]
«وَ لَا تَمْشِ فِی الاَرْضِ مَرَحًا اِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الاَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً»(1)امام صادق(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی میفرماید:
خداوند -- تبارک و تعالی -- ایمان را بر اعضا و جوارح بنی آدم واجب و تقسیم نموده است، و بر پاهای او واجب نموده، که به طرف معاصی خداوند نرود، و به طرف آنچه خداوند دوست میدارد برود، و فرموده است: «وَ لَا تَمْشِ فِی الاَرْضِ مَرَحًا اِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الاَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً.»(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 167، ح 217]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزند خود محمّد بن الحنفیّة فرمود:خداوند بر پاهای تو واجب نموده، که تو آنان را در طاعت او حرکت بدهی، و مانند گناهکاران [و متکبّران] با آنها راه نروی، و فرموده است: «وَ لَا تَمْشِ فِی الاَرْضِ مَرَحًا اِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الاَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً * کُلُّ ذَلِکَ کَانَ سَیٍّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهًا.»(3)
1) 1173.. سورهی اسراء، آیهی 37.
2) 1174.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن بکر بن صالح عن القاسم ابن یزید قال: حدثنا ابو عمر و الزبیری عن ابی عبد الله(علیه السلام) و ذکر حدیثا طویلا یقول فیه(علیه السلام) بعد ان قال: ان الله تبارک و تعالی فرض الایمان علی جوارح ابن آدم و قسمه علیها، و فرقه فیها، و فرض علی الرجلین ان لا یمشی بهما الی شیء من معاصی الله، و فرض علیهما المشی الی ما یرضی الله(عزوجل) فقال: وَ لا تَمْشِ فِی الْاَرْضِ مَرَحاً اِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْاَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا.
3) 1175.. فی من لا یحضره الفقیه قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) لابنه محمّد بن الحنفیة: و فرض علی الرجلین ان تنقلهما فی طاعته، و ان لا تمشی بها مشیة عاص، فقال(عزوجل): «وَ لا تَمْشِ فِی الْاَرْضِ مَرَحاً اِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْاَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 167، ح 218]
«اَ فَاَصْفَاکُمْ رَبُّکُم بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِکَةِ اِنَاثًا اِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیمًا»(1)حضرت رضا(علیه السلام) در مجلس مامون دربارهی عصمت پیامبران(علیهم السلام) فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خاطر کاری که با زید بن حارثه داشت وارد منزل او شد، و چشم مبارکش به همسر او افتاد که مشغول شستشو بود و چون او را زیبا دید، فرمود: «منزّه است خدایی که تو را آفریده» و هدف او تنزیه خداوند و ردّ سخن کسانی بود که ملائکه را دختران خدا میپنداشتند، و خداوند دربارهی آنان فرموده است:
«اَ فَاَصْفَاکُمْ رَبُّکُم بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِکَةِ اِنَاثًا اِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیمًا»، تا این که گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که همسر زید بن حارثه را در حال شستشو دید، فرمود: منزّه است خدا -- یی که تو را آفریده -- از این که فرزندی مانند تو برگزیند که نیاز به تطهیر و غسل داشته باشد!(2)«وَ لَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُواْ وَ مَا یَزِیدُهُمْ اِلَّا نُفُورًا»(3)
1) 1176.. سورهی اسراء، آیهی 40.
2) 1177.. فی عیون الاخبار فی باب ذکر مجلس للرضا(علیه السلام) عند المامون فی عصمة الانبیاء علیهم السّلام حدیث طویل یقول فیه: ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) قصد دار زید بن حارثة بن شراحیل الکلبی فی امر اراده، فرای امراته تغتسل فقال لها: سبحان الذی خلقک، و انما اراد بذلک تنزیه الله تعالی عن قول من زعم ان الملائکة بنات الله، فقال الله(عزوجل): اَ فَاَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ اِناثاً لکم لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِیماً فقال النّبی(صلی الله علیه و آله) لما رآها تغتسل: سبحان الذی خلقک ان یتخذ ولدا یحتاج الی هذا التطهیر و الاغتسال. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 167، ح 219]
3) 1178.. سورهی اسراء، آیهی 41.
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
یعنی «وَ لَقَدْ ذکرنَا علیاً فِی الْقُرْآنِ» چرا که علی(علیه السلام) «ذکر» است «فما زادهم اِلَّا نُفُورًا» یعنی مردم از ذکر علی(علیه السلام) در قرآن جز دوری و نفرت پیدا نکردند.(1)مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
«وَ مَا یَزِیدُهُمْ اِلَّا نُفُورًا» یعنی هنگامی که قرآن را میشنوند، از آن فرار میکنند و آن را تکذیب مینمایند.(2)«وَ اِن مِّن شَیْءٍ اِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَ لَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ اِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا»(3)داود رقّی گوید:
از امام صادق(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال نمودم فرمود: صدای شکستن دیوارها، ذکر و تسبیح آنان است.(4)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرمود:
به صورتهای حیوانات نزنید و صورتهای آنان را داغ نگذارید، چرا که آنان
1) 1179.. فی تفسیر العیّاشی عن علی بن ابی حمزة عن ابی جعفر(علیه السلام): و لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ یعنی و لقد ذکرنا علیا فی القرآن و هو الذکر فما زادهم الا نفورا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 167]
2) 1180.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: وَ ما یَزِیدُهُمْ اِلَّا نُفُوراً قال. اذا سمعوا القرآن ینفروا عنه و یکذبوه، ثم احتج(عزوجل) علی الکفار الذین یعبدون الاوثان فقال: قل لهم یا محمّد لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ اِذاً لَابْتَغَوْا اِلی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا قالوا: لو کانت الاصنام آلهة کما تزعمون لصعدوا الی العرش، ثم قال انفة لذلک سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 168، ح 221]
3) 1181.. سورهی اسراء، آیهی 44.
4) 1182.. فی الکافی عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن علی بن اسباط عن داود الرقی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله(عزوجل): وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ قال: تنقض الجدر تسبیحها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 168، ح 222]
خدای خود را تسبیح میکنند.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هیچ حیوانی در هوا و در روی زمین صید نمیشود، مگر به خاطر ترک تسبیح.(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مردی به پدرم گفت: پدر و مادرم فدای شما باد، آیا جمادات نیز تسبیح خدا را میگویند؟ فرمود: آری. مگر صدای شکستن چوب را داخل دیوار خانه نشنیدهای؟ آن صدای تسبیح او میباشد؛ سپس فرمود: «فَسُبْحَانَ اللهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ.»(3)مولّف گوید:
در روایات آمده که بهترین ذکرها: صلوات بر محمّد و آلمحمّد و «سُبْحَانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ اللهُ وَ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ»، و «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» است. و فرمودهاند عاجزترین مردم کسی است که مشغول کاری نباشد، و ذکر خدا را نگوید.
«وَ اِذَا قَرَاْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا»(4)
1) 1183.. عن الحسن النوفلی عن السکونی عن جعفر بن محمّد عن ابیه(علیه السلام) قال: نهی رسول الله(صلی الله علیه و آله) عن ان توسم البهائم فی وجوهها: و ان تضرب وجوهها لانها تسبح بحمد ربها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 168، ح 226]
2) 1184.. عن اسحق بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ما من طیر یصاد فی بر و لا بحر، و لا شیء یصاد من الوحش الا بتضییعه التسبیح. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 168، ح 227]
3) 1185.. عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمّد عن ابیه ع انه دخل علیه رجل فقال له: فداک ابی و امی انی اجد الله یقول فی کتابه «وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» فقال له: هو کمال فقال له: ا تسبح الشجرة الیابسة فقال: نعم، ا ما سمعت خشب البیت کیف ینقض و ذلک تسبیحه فسبحان الله علی کل حال. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 294، ح 84]
4) 1186.. سورهی اسراء، آیهی 45.
امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
یکی از علمای یهود شام، به پدرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفت: خداوند ابراهیم(علیه السلام) را به سه حجاب، از شرّ نمرود حفظ نمود؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: چنین است که میگویی ولکن خداوند حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را با پنج حجاب از شرّ کسانی که میخواستند او را بکشند، حفظ نمود. سپس فرمود: حجاب پنجم آیه «وَ اِذَا قَرَاْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ…»(1)اسماء دختر ابو بکر گوید:
هنگامی که این سوره نازل شد، امّ جمیل همسر ابو لهب سنگی برداشت و آمد تا بر سر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بزند، و آن حضرت قرآن خواند، و امّ جمیل او را ندید، و این آیه را رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرائت کرد. «وَ اِذَا قَرَاْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ…»(2)
1) 1187.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی (ره) عن موسی بن جعفر عن ابیه عن آبائه عن الحسین بن علی علیهم السّلام قال: ان یهودیا من یهود الشام و احبارهم قال لامیرالمؤمنین(علیه السلام): فان ابراهیم(علیه السلام) حجب عن نمرود بحجب ثلث فقال علی(علیه السلام): لقد کان کذلک و محمّد(صلی الله علیه و آله) حجب عمن اراد قتله بحجب خمس الی قوله: ثم قال: وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً فهذا الحجاب الرابع و ستقف علی تمام الکلام انشاء الله عند قوله تعالی: «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ اَیْدِیهِمْ سَدًّا» الآیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 169]
2) 1188.. فی مجمع البیان عند قوله تعالی: «فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ» عن شعیب ابن المسیب و یروی عن اسماء بنت ابی بکر قالت: لما نزلت هذه السورة اقبلت العوراء ام جمیل بنت حرب و لها ولولة و فی یدها فهر و هی تقول: «مذمم ابینا و دینه قلینا و امره عصینا» و النّبی(صلی الله علیه و آله) جالس فی المسجد و معه ابو بکر، فلما رآها ابو بکر قال: یا رسول الله قد اقبلت و انا اخاف ان تراک، قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): انها لا ترانی، و قرء قرآنا فاعتصم به کما قال، و قرء: «وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً» فوقفت علی ابی بکر و لم تر رسول الله(صلی الله علیه و آله). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 169، ح 230]
مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج از امام کاظم(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
یکی از یهودیان به امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفت: خداوند ابراهیم(علیه السلام) را از شرّ نمرود با سه حجاب حفظ نمود؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: چنین است که میگویی، ولکن خداوند حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را از شرّ کسانی که قصد کشتن او را داشتند، با پنج حجاب حفظ کرد، و آن حضرت دو حجاب بیش از ابراهیم داشت؛ چنان که خداوند میفرماید: «وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ اَیْدِیهِمْ سَدًّا» و این حجاب اوّل است و «وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» حجاب دوّم است، و «فَاَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» حجاب سوّم است، و آیه «وَ اِذَا قَرَاْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا»، حجاب چهارم است، و آیه «فَهِیَ اِلَی الاَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ» حجاب پنجم است.(1)
وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً فهذا الحجاب الرابع، ثم قال: فَهِیَ اِلَی الْاَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ «یس 36. 8» فهذه حجب خمس».
[تفسیر برهان، ج 3، ص 538، ح 2]
علی بن ابراهیم قمّی گوید:خداوند در این آیه به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) میفرماید: خداوند با خواندن قرآن شیاطین را از تو محجوب مینماید. سپس گوید: «اکنّةً» به معنای حجاب و غِشاویِ از فهم قرآن است، و «وَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرًا» یعنی گوشهای آنان کر میشود.
سپس گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که در شب با قرآن تهجّد مینمود، از بس
1) 1189.. الطبرسی فی (الاحتجاج): عن موسی بن جعفر(علیهما السلام): «قال یهودی لامیرالمؤمنین(علیه السلام): ان ابراهیم حجب عن نمرود بحجب ثلاث، قال علی(علیه السلام): لقد کان کذلک، و محمّد(صلی الله علیه و آله) حجب عمن اراد قتله بحجب خمس، فثلاثة بثلاثة و اثنان فضل، قال الله(عزوجل) و هو یصف امر محمّد(صلی الله علیه و آله): وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ اَیْدِیهِمْ سَدًّا فهذا الحجاب الاول وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فهذا الحجاب الثانی فَاَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ «یس 36: 9» فهذا الحجاب الثالث ثم قال:
قرائت او زیبا بود، قریش به او گوش فرا میدادند، و هنگامی که «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» را قرائت مینمود، آنان فرار میکردند.(1)مضمون حدیث فوق در تفسیر عیّاشی نیز از زید بن علی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است.(2)
-- العیّاشی: عن زید بن علی، قال: دخلت علی ابی جعفر(علیه السلام) فذکر بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فقال:
«تدری ما نزل فی بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؟» فقلت: لا، فقال: «ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) کان احسن الناس صوتا بالقرآن، و کان یصلی بفناء الکعبة فرفع صوته، و کان عتبة بن ربیعة و شیبة بن ربیعة و ابو جهل بن هشام و جماعة منهم یسمعون قراءته -- قال و کان یکثر قراءة بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فیرفع بها صوته -- قال -- فیقولون: ان محمّدا لیردد اسم ربه ترددا، انه لیحجه، فیامرون من یقوم فیستمع الیه، و یقولون: اذا جاز بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فاعلمنا حتّی نقوم فنستمع قراءته، فانزل الله فی ذلک وَ اِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ -- بسم الله الرحمن الرحیم -- وَلَّوْا عَلی اَدْبارِهِمْ نُفُوراً».
-- عن زرارة، عن احدهما(علیهما السلام)، قال فی بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. قال: «هو احق ما جهر به، فاجهر به، و هی الآیة التی قال الله: وَ اِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ -- بسم الله الرحمن الرحیم -- وَلَّوْا عَلی اَدْبارِهِمْ نُفُوراً کان المشرکون یستمعون الی قراءة النّبی(صلی الله علیه و آله)، فاذا قرا بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ نفروا و ذهبوا، فاذا فرغ منه عادوا و تسمعوا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 538]
مولّف گوید:دعاهای فراوان، و دستورالعملهایی از معصومین(علیهم السلام) برای حفظ و نجات از
1) 1190.. و فیه قال: کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اذا صلی تهجد بالقرآن و یستمع له قریش لحسن صوته فکان اذا قرا بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فروا عنه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 173، ح 246]
2) 1191.. علی بن ابراهیم، قال فی قوله تعالی: وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً یعنی یحجب الله عنک الشیاطین وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ اَکِنَّةً ای غشاوة اَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً یعنی صمما. قال: قوله: وَ اِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی اَدْبارِهِمْ نُفُوراً قال: کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اذا تهجد بالقرآن تستمع له قریش لحسن صوته، و کان اذا قرا بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فروا عنه.
ظالم، و بلاهای گوناگون وارد شده است، و مرحوم محدّث بزرگوار قمّی برخی از آنها را در کتاب شریف، «مفاتیح الجنان» نقل نموده است، و در روایات راجع به صدقه آمده، که صدقه هفتاد بلا را از انسان دور میکند، و صدقه برای نجات از شرّ ظالم، و برای نجات از هر خطر و هراس، و برای حفظ اموال، و برای موفّقیّت در کارها، و برای نجات از فقر و برای پیروزی در امور، و در اوّل هر روز، و در اوّل هر شب، و برای رفع نحوستها، و برای نجات از چشم بدخواهان، و برای سود و در آمد کسب و… نافع خواهد بود.
وَ قالُوا اَ اِذا کُنَّا عِظامًا وَ رُفاتًا اَ اِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدیدًا قُلْ کُونُوا حِجارَةً اَوْ حَدیدًا اَوْ خَلْقًا مِمَّا یَکْبُرُ فی صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعیدُنا قُلِ الَّذی فَطَرَکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ اِلَیْكَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتی هُوَ قُلْ عَسی اَنْ یَکُونَ قَریبًا یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجیبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ اِنْ لَبِثْتُمْ اِلَّا قَلیلًا وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ اَحْسَنُ اِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ اِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْاِنْسانِ عَدُوًّا مُبینًا رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِکُمْ اِنْ یَشَاْ یَرْحَمْکُمْ اَوْ اِنْ یَشَاْ یُعَذِّبْکُمْ وَ ما اَرْسَلْناكَ عَلَیْهِمْ وَکیلًا وَ رَبُّكَ اَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُورًا قُلِ ادْعُوا الَّذینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْویلًا اُولئِكَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ اِلی رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ اَیُّهُمْ اَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ اِنَّ عَذابَ رَبِّكَ کانَ مَحْذُورًا وَ اِنْ مِنْ قَرْیَةٍ اِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ اَوْ مُعَذِّبُوها عَذابًا شَدیدًا کانَ ذلِكَ فِی الْکِتابِ مَسْطُورًا
وَ ما مَنَعَنا اَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ اِلَّا اَنْ کَذَّبَ بِهَا الْاَوَّلُونَ وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ اِلَّا تَخْویفًا وَ اِذْ قُلْنا لَكَ اِنَّ رَبَّكَ اَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی اَرَیْناكَ اِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزیدُهُمْ اِلَّا طُغْیانًا کَبیرًا وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا اِلَّا اِبْلیسَ قالَ اَ اَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طینًا قالَ اَ رَاَیْتَكَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ اَخَّرْتَنِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لَاَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ اِلَّا قَلیلًا قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَاِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُورًا وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ اَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلَّا غُرُورًا اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفی بِرَبِّكَ وَکیلًا
«عظاماً و رُفاةً» رفات هر چیز شکسته و فرسوده را گویند، و وزن فُعال بیشتر در چیزهایی است که شکسته و خورد شده و قطعه قطعه شده باشد، و «رَفَتَ الشئ رفتاً فهو مرفوت اذا صار کالحطام» و «نغض» حرکت سر را گویند که بالا و پایین شود، و نَغَضَ السنّ: یعنی دندان تحرّک پیدا کرد، چنان که گویند: «فتغضّت من هرمٍ اسنانها» و «یبغون الی ربّهم الوسیلة»: وسیله به معنای قربت و تقرّب است، و «واسل» به معنای راغب است، چنان که شاعر معروف عرب «لبید» گوید: «علی کلّ ذی دینٍ الی الله واسل» زجّاج گوید: وسیله و سوال و طلب، به یک معناست. و «احتناک» گرفتن و جدا نمودن چیزی است از اصل و ریشه، و «احتنک فلان ما عند فلانٍ من مالٍ او علمٍ» یعنی آنچه از مال و علم داشت را از او گرفت، «و احتنک الجراد الزرع» یعنی ملخ همهی زراعت را خورد؛ و بعضی
گفتهاند: از «احتنک الرّابة» است، و آن این است که در حنک اسفل او طنابی قرار بدهند و او را بکشند و ببرند؛ و «موفور» چیز کامل را گویند، «و استفزاز» وادار کردن با سرعت و یا کندی را گویند، و اصل آن به معنای قطع است؛ و «استطاعة» قوّه و نیرویی است که با آن اعضا و جوارح به کار گرفته میشود، و «طوع و طاعت» نیز به معنای انقیاد و فرمان برداری است؛ و «اجلاب» به زور بردن سائق است، و «جَلبة» شدّت صوت را گویند، و «اجلب الرجل علی صاحبه، اذا توعّد بالشّر و جمع علیه الجیش.»(1)
و گفتند: «آیا هنگامی که ما، استخوانهای پوسیده و پراکندهای شدیم، دگر بار آفرینش تازهای خواهیم یافت؟!» (49) بگو: «شما سنگ باشید یا آهن، (50) یا هر مخلوقی که در نظر شما، از آن هم سختتر است (و از حیات و زندگی دورتر میباشد، باز خدا قادر است شما را به زندگی مجدّد بازگرداند). آنها بهزودی میگویند: «چه کسی ما را بازمیگرداند؟!» بگو: «همان کسی که نخستین بار شما را آفرید.» آنان سر خود را (از روی تعجّب و انکار،) به سوی تو خم میکنند و میگویند: «در چه زمانی خواهد بود؟!» بگو: «شاید نزدیک باشد! (51) همان روز که شما را (از قبرهایتان) فرامیخواند شما هم اجابت میکنید در حالی که حمد او را میگویید میپندارید تنها مدّت کوتاهی (در جهان برزخ) درنگ کردهاید!» (52) به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد! چرا که (شیطان بهوسیله سخنان ناموزون)، میان آنها فتنه و فساد میکند همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است! (53) پروردگار شما، از (نیات و اعمال) شما آگاهتر است اگر بخواهد (و شایسته بداند)، شما را مشمول رحمت خود میسازد و اگر بخواهد، مجازات میکند و ما تو را بعنوان مامور بر آنان نفرستادهایم (که آنان را
1) 1192.. مجمع البیان.
مجبور به ایمان کنی!) (54) پروردگار تو، از حال همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، آگاهتر است و (اگر تو را بر دیگران برتری دادیم، بهخاطر شایستگی توست،) ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم و به داوود، زبور بخشیدیم. (55) بگو:
«کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) میپندارید، بخوانید! آنها نه میتوانند مشکلی را از شما برطرف سازند، و نه تغییری در آن ایجاد کنند.» (56) کسانی را که آنان میخوانند، خودشان وسیلهای (برای تقرب) به پروردگارشان میجویند، وسیلهای هر چه نزدیکتر و به رحمت او امیدوارند و از عذاب او میترسند چرا که عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهیز و وحشت است! (57) هیچ شهر و آبادی نیست مگر اینکه آن را پیش از روز قیامت هلاک میکنیم یا (اگر گناهکارند،) به عذاب شدیدی گرفتارشان خواهیم ساخت این، در کتاب الهی [لوح محفوظ] ثبت است. (58) هیچ چیز مانع ما نبود که این معجزات (درخواستی بهانهجویان) را بفرستیم جز اینکه پیشینیان (که همین درخواستها را داشتند، و با ایشان هماهنگ بودند)، آن را تکذیب کردند (از جمله،) ما به (قوم) ثمود، ناقه دادیم (معجزهای) که روشنگر بود امّا بر آن ستم کردند (و ناقه را کشتند). ما معجزات را فقط برای بیم دادن (و اتمام حجت) میفرستیم. (59) (به یاد آور) زمانی را که به تو گفتیم: «پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد (و از وضعشان کاملًا آگاه است.) و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم، فقط برای آزمایش مردم بود همچنین شجره ملعونه [درخت نفرین شده] را که در قرآن ذکر کردهایم. ما آنها را بیم داده (و انذار) میکنیم امّا جز طغیان عظیم، چیزی بر آنها نمیافزاید!» (60) (به یاد آورید) زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریدهای؟!» (61) (سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری دادهای (به چه دلیل بوده است؟) اگر مرا تا روز قیامت
زنده بگذاری، همه فرزندانش را، جز عدّه کمی، گمراه و ریشهکن خواهم ساخت!» (62) فرمود: «برو! هر کس از آنان از تو تبعیت کند، جهنم کیفر شماست، کیفری است فراوان! (63) هر کدام از آنها را میتوانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیادهات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی! و آنان را با وعدهها سرگرم کن! -- ولی شیطان، جز فریب و دروغ، وعدهای به آنها نمیدهد -- (64)
«وَ قَالُواْ اَئِذَا کُنَّا عِظَامًا وَ رُفَاتًا اَ اِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا…»(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
ابیّ بن خلف استخوان پوسیدهای را از داخل دیواری گرفت، و با دست خود پاره پاره کرد و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: «اَئِذَا کُنَّا عِظَامًا وَ رُفَاتًا اَ اِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؟» پس خداوند در پاسخ او فرمود: «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی اَنشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ.»(2)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «اَوْ خَلْقاً مِمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ» مرگ است.(3)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 540]
«وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ وَ آتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا»(4)مرحوم ابن شهر آشوب از امام کاظم(علیه السلام) روایت نموده که خداوند حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را به سبب علم و فضل و عقل، بر همهی پیامبران فضیلت داد، و علی بن ابیطالب(علیه السلام)1) 1193.. سورهی اسراء، آیهی 49.
2) 1194.. العیّاشی: عن الحلبی، عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: «جاء ابی بن خلف، فاخذ عظما بالیا من حائط، ففته ثم قال: یا محمّد، اذا کنا عظاما و رفاتا ا ءنا لمبعوثون؟! فانزل الله مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی اَنْشَاَها اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ». [تفسیر برهان، ج 3، ص 540]
3) 1195.. قال: و فی روایة ابی الجارود، عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «الخلق الذی یکبر فی صدورکم: الموت».
4) 1196.. سورهی اسراء، آیهی 55.
را نیز به سبب علم و عقل بر همهی صدّیقین فضیلت داد.(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«خداوند مخلوقی افضل و اکرم و بهتر از من نیافریده است» پس من گفتم:
یا رسول الله آیا شما افضل از جبرییل هستی؟ فرمود: خداوند تبارک و تعالی پیامبران مرسل خود را بر ملائکه مقرّب خود فضیلت داده است، و مرا بر جمیع پیامبران و مرسلین فضیلت داده، و پس از من تو را و امامان از فرزندان تو را بر دیگران فضیلت داده است، و ملائکه خدّام ما و خدّام دوستان ما هستند.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 175، ح 254]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:برخی از قریش به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتند: برای چه شما بر پیامبران سبقت گرفتهای، و افضل از آنان هستی، در حالی که خاتم آنان میباشی؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
من در میثاق، هنگامی که خداوند از پیامبران خود پیمان گرفت، و فرمود:
«ا لستُ بربّکم قالوا بلی» نخستین پیامبری بودم که به خدای خود «بلی» گفتم،
1) 1197.. ابن شهر آشوب: عن ابی معاویة الضریر، عن الاعمش، عن ابی صالح، فی قوله تعالی: وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ قال: فضل الله محمّدا(صلی الله علیه و آله) بالعلم و العقل علی جمیع الرسل، و فضل علی بن ابیطالب(علیه السلام) علی جمیع الصدیقین بالعلم و العقل. [تفسیر برهان، ج 3، ص 541، ح 2]
2) 1198.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی عبد الله بن صالح عن ابیه عن آبائه عن علی بن ابیطالب(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ما خلق الله خلقا افضل منی و لا اکرم منی، قال علی(علیه السلام): فقلت: یا رسول الله ا فانت افضل ام جبرییل؟ فقال(علیه السلام): ان الله تبارک و تعالی فضل انبیاءه المرسلین علی ملائکته المقربین، و فضلنی علی جمیع النّبیین و المرسلین، و الفضل بعدی لک یا علی، و للائمة من ولدک فان الملائکة لخدامنا و خدام محبینا.
از این رو در اقرار به ربوبیّت خداوند، بر آنان سبقت گرفتم.(1)
بای شیء سبقت الانبیاء و فضلت علیهم و انت بعثت آخرهم و خاتمهم؟ قال: انی کنت اوّل من اقر بربی جل جلاله و اوّل من اجاب حیث اخذ الله میثاق النّبیین «وَ اَشْهَدَهُمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ اَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی» فکنت اوّل نبی قال: بلی، فسبقتهم الی الاقرار بالله(عزوجل).
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 175، ح 255]
ابن ابی یعفور گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:آقای پیامبران و مرسلین و اولو العزم که به خاطر آنان آسیاب عالم میچرخد:
نوح(علیه السلام) و ابراهیم(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) و محمّد(صلی الله علیه و آله) هستند.(2)امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود:
خداوند پیامبران اولو العزم را به خاطر علمشان بر پیامبران دیگر فضیلت داد، و ما را در فضلشان بر آنان فضیلت داد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عالم به چیزهایی بود که آنان نبودند، و آن حضرت علم خود را به ما تعلیم نمود، و ما علم خود را برای شیعیان خود روایت نمودیم، پس هر کدام آنان که سخنان ما را پذیرفتند، مقام بلندتری پیدا کردند، و ما هر کجا باشیم شیعیان ما با ما هستند.(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 176]
1) 1199.. و باسناده الی صالح بن سهل عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان بعض قریش قال لرسول الله(صلی الله علیه و آله):
2) 1200.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن عن محمّد بن یحیی الخثعمی عن هشام عن ابن ابی یعفور قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: سادة النّبیین و المرسلین خمسة، و هم اولوا العزم من الرسل، و علیهم دارت الرحا: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد(صلی الله علیه و آله) و علی جمیع الانبیاء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 175، ح 256]
3) 1201.. فی الخرائج و الجرائح باسناده الی ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان الله فضل اولی العزم من الرسل علی الانبیاء بالعلم، و فضلنا علیهم فی فضلهم و علم رسول الله(صلی الله علیه و آله) ما لا یعلمون، و علمنا علم رسول الله(صلی الله علیه و آله) فروینا لشیعتنا، فمن قبله منهم فهو افضلهم، و اینما نکون فشیعتنا معنا.
«قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنکُمْ وَ لَا تَحْوِیلاً…»(1)امام صادق(علیه السلام) هر گاه بیمار میشد میفرمود:
خدایا تو در قرآن از کسانی که غیر تو را میخوانند ملامت و سرزنش نموده و میفرمایی: «قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ یَمْلِکُونَ…» پس ای خدایی که جز او کسی نمیتواند بلا و بیماری مرا برطرف کند، درود و صلوات خود را بر محمّد و آل او بفرست، و بلا را از من برطرف کن و آن را به کسی منتقل نما که پروردگار دیگری را میپرستد.(2)
اللهم انک عیرت اقواما فقلت: قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلًا فیا من لا یملک کشف ضری و لا تحویله عنی احد غیره، صل علی محمّد و آلمحمّد و اکشف ضری و حوله الی من یدعو معک الها آخر لا اله غیرک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 176، ح 259]
مولّف گوید:آیه فوق ظاهر در شرک عبادی و افعّالی میباشد از این رو در تفسیر آیه «وَ مَا یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُم مُّشْرِکُونَ» امام صادق(علیه السلام) فرمود: بیشتر اهل ایمان گرفتار شرک افعّالی هستند و آن این است که میگویند: «اگر فلانی نبود، من هلاک شده بودم، و اگر فلانی نبود، اهل و عیال من ضایع شده بودند» راوی حدیث گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: اگر بگوید: «اگر خدا بر من منّت نگذارده بود، و فلانی را واسطهی اصلاح کار من نکرده بود، من هلاک و تباه میشدم» چگونه است؟ امام(علیه السلام) فرمود:
اگر این گونه و امثال آن بگوید [و خدا را موثّر اصلی بداند] باکی نیست.(3)
1) 1202.. سورهی اسراء، آیهی 56.
2) 1203.. فی اصول الکافی محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد بن عیسی عن عبدالرّحمن بن ابی نجران و ابن فضال عن بعض اصحابنا عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: کان یقول عند العلة:
3) 1204.. عن مالک بن عطیة عن ابی عبد الله ع فی قوله: «وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللهِ اِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» قال: هو الرجل یقول: لو لا فلان لهلکت، و لو لا فلان لاصبت کذا و کذا، و لو لا فلان لضاع عیالی، ا لا تری انه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه و یدفع عنه، قال: قلت: فیقول: لو لا ان الله من علی بفلان لهلکت قال: نعم لا باس بهذا. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 200]
«اُولَئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ اِلَی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ اَیُّهُمْ اَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخَافُونَ عَذَابَهُ…»(1)حارث بن مغیره و یا پدرش گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: در وصیّتهای لقمان چه چیزهایی بود؟ فرمود:
چیزهای عجیبی بود، و عجیبترین آنها این بود، که به فرزند خود فرمود:
«از خدای خود آن گونه بترس که اگر عبادت جنّ و انس را انجام بدهی، باز او تو را عذاب نماید، و به خدای خود آن گونه امیدوار باش که اگر گناه جنّ و انس را انجام داده باشی، او به تو ترحّم نماید».
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: پدرم میفرمود: هیچ بندهی مومنی نیست، مگر آن که در قلب او، دو نور وجود دارد:» نور ترس و نور امید، و اگر ترس و امید او را موازنه کنند، هیچ کدام بر دیگری افزونی ندارد.(2)مولّف گوید:
دربارهی خوف و رجا، روایات فراوانی وارد شده، و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم.
1) 1205.. سورهی اسراء، آیهی 57.
2) 1206.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد عن علی بن حدید عن منصور بن یونس عن الحارث بن المغیرة او ابیه عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قلت له: ما کان فی وصیة لقمان؟ قال: کان فیها الاعاجیب، و کان اعجب ما فیها ان قال لابنه: خف الله(عزوجل) خیفة لو جئته ببر الثّقلین لعذبک، و ارج الله رجاء لو جئته بذنوب الثّقلین لرحمک ثم قال ابو عبد الله(علیه السلام): کان ابی یقول: انه ما من عبد مومن الا و فی قلبه نوران: نور خیفة و نور رجاء لو وزن هذا لم یزد علی هذا و لو وزن هذا لم یزد علی هذا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 176]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که از خدا بترسد، خداوند هر چیزی را از او میترساند.(1)به امام صادق(علیه السلام) گفته شد: گروهی گناه میکنند، و میگویند: «ما امیدوار [به عفو خدا] هستیم» و این گونه هستند تا از دنیا میروند؟ امام(علیه السلام) فرمود: دروغ میگویند، آرزوهای کاذب، آنان را از راه حقّ منحرف نموده است، و آنان حقیقتاً امیدوار نیستند، چرا که هر کس امید به چیزی داشته باشد، آن را طلب میکند، و هر کس از چیزی بترسد، از آن فرار مینماید.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 177، ح 263]
و در سخن دیگری فرمود:حبّ جاه و ریاست و شهرت، در قلب انسان خائف و باتقوا، جمع نمیشود.(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 177، ح 265]
حمزة بن حمران گوید:از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود: یکی از خطبههایی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) باقی مانده است این است که فرمود: «ای مردم… آگاه باشید، که مومن بین دو هراس به سر میبرد، 1. گذشتههای او، که نمیداند خدا با او چه خواهد نمود؛ 2. باقیماندهی عمر او، که نمیداند خداوند چه تقدیری برای او خواهد کرد؟ پس
1) 1207.. محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد بن عیسی عن الحسن بن محبوب عن الهیثم بن واقد قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: من خاف الله اخاف الله منه کل شیء، و من لم یخف الله اخافه الله من کل شیء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 177، ح 261]
2) 1208.. عنه عن ابن ابی نجران عمن ذکره عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قلت له: قوم یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو، فلا یزالون کذلک حتّی یاتیهم الموت؟ فقال هؤلاء قوم یترجحون فی الامانی کذبوا، لیسوا براجین من رجا شیئا طلبه و من خاف من شیء هرب منه.
3) 1209.. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن بعض اصحابه عن صالح بن حمزة رفعه قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): ان حب الشرف و الذکر لا یکونان فی قلب الخائف الراهب.
باید بندهی مومن نیرویی که دارد را صرف نجات خود بکند، و از دنیا برای آخرت خود ذخیره نماید، و قبل از پیری، از جوانی خود بهره بگیرد، و قبل از مردن، از حیات خود استفاده کند.
سپس فرمود: سوگند به خدایی که جان محمّد(صلی الله علیه و آله) در اختیار اوست، بعد از دنیا، راهی برای نجات و خشنود نمودن خدا نیست، چرا که بعد از مرگ یا بهشت است و یا دوزخ!(1)
سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) قال: ان مما حفظ من خطب النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: ایها الناس ان لکم معالم فانتهوا الی معالمکم و ان لکم نهایة فانتهوا الی نهایتکم، الا ان المؤمن یعمل بین مخافتین: بین اجل قد مضی لا یدری ما الله صانع فیه، و بین اجل قد بقی لا یدری ما الله قاض فیه، فلیاخذ العبد المؤمن من نفسه لنفسه، و من دنیاه لآخرته، و فی الشیبة قبل الکبر، و فی الحیوة قبل الممات، فو الله الذی نفس محمّد بیده ما بعد الدنیا من مستعتب و ما بعدها من دار الا الجنة او النار. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 177، ح 266]
«وَ اِن مَّن قَرْیَةٍ اِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوهَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ اَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِیدًا…»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:مقصود از «مهلکوها» مرگ و مردن است.(3)محمّد بن مسلم گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) نیز از امّتهاست، و هلاکت به معنای مرگ است.(4)
[تفسیر برهان، ج 3، ص 541، ح 5]
1) 1210.. محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد عن علی بن النعمان عن حمزة بن حمران قال:
2) 1211.. سورهی اسراء، آیهی 58.
3) 1212.. عن ابن سنان، عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: وَ اِنْ مِنْ قَرْیَةٍ اِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ، قال: «هو الفناء بالموت او غیره». [تفسیر برهان، ج 3، ص 541، ح 6]
4) 1213.. العیّاشی: عن محمّد بن مسلم، قال: سالت ابا جعفر(علیه السلام) وَ اِنْ مِنْ قَرْیَةٍ اِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ اَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِیداً، قال: «انما امة محمّد من الامم، فمن مات فقد هلک».
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «مُهْلِکُوهَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ» مرگ و یا کشته شدن و یا غیر آن میباشد. یعنی قبل از قیامت خوبان و مومنین با کشته شدن، و یا حوادث دیگری میمیرند و غیر مومنین با عذاب شدیدی میمیرند.(1)«وَ مَا مَنَعَنَا اَن نُّرْسِلَ بِالآیَاتِ اِلَّا اَن کَذَّبَ بِهَا الاَوَّلُونَ وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ اِلَّا تَخْویفاً»(2)امام باقر(علیه السلام) در تفسیر و شان نزول این آیه میفرماید:
مردم [مکّه] از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواستند که آیه و نشانهای از طرف خداوند برای آنان نازل شود؛ پس جبرییل نازل شد و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: خداوند میفرماید:
مانعی برای ما نیست که آیاتی را بفرستیم، جز این که همین درخواست را امّتهای پیشین کردند، و ما آیاتی برای آنان فرستادیم، و آنان ایمان نیاوردند، و ما آنان را هلاک نمودیم، از این رو ما خواستهی امّت تو را، به تاخیر انداختیم.
[تا همانند امّتهای پیشین هلاکت نشوند.](3)
1) 1214.. و فی روایة اخری، عنه(علیه السلام): وَ اِنْ مِنْ قَرْیَةٍ اِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ. قال: «بالقتل و الموت او غیره». [تفسیر برهان، ج 3، ص 541، ح 7]
2) 1215.. سورهی اسراء، آیهی 59.
3) 1216.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: وَ ما مَنَعَنا اَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ و ذلک ان محمّدا(صلی الله علیه و آله) سئل قومه ان یاتیهم بآیة فنزل جبرییل فقال: ان الله یقول: «وَ ما مَنَعَنا اَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ» الی قوله اِلَّا اَنْ کَذَّبَ بِهَا الْاَوَّلُونَ و کنا اذا ارسلنا الی قریة آیة فلم یؤمنوا بها اهلکناهم، فلذلک آخرنا عن قومک الآیات. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 179]
«وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ اِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا»(1)در تفسیر عیّاشی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مقصود از «فتنة» در آیه «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی اَرَیْناکَ اِلَّا فِتْنَة…» آزمایش خداوند و کوردلی مردم مکّه یعنی مشرکین و منافقین است و مقصود از شجرهی ملعونه در قرآن، بنی امیّه هستند.(2)امام حسن(علیه السلام) در سخن مفصّلی [که به عدّهای پاسخ داده است]، به مروان بن حکم بن العاص فرموده:
امّا تو ای مروان! این تنها من نیستم که به تو و پدرت عاص بن وائل [که از مستهزئین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود] دشنام و سبّ میکنم، بلکه خداوند(عزوجل) در قرآن، به تو و پدرت و اهل بیت و ذریّه تو لعنت نموده است، و به فرمودهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تا قیامت هر کس از نسل پدر تو به دنیا بیاید ملعون خواهد بود.
سپس فرمود: به خدا سوگند ای مروان نه تو و نه احدی از کسانی که در محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودند، شکّی ندارند که رسول خدا شما را لعنت نمود، و خداوند چنین تخویف و تشدیدی را سبب طغیان بزرگ تو دانست و فرمود: «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ اِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا»، و تو و ذریّهی تو ای مروان! شجرهی ملعونه هستید!(3)
1) 1217.. سورهی اسراء، آیهی 60.
2) 1218.. فی تفسیر العیّاشی عن حریز عمن سمع عن ابی جعفر(علیه السلام): وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی اَرَیْناکَ اِلَّا فِتْنَةً لهم لیعمهوا فیها «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» یعنی بنی امیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 179، ح 276]
3) 1219.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی (ره) عن الحسن بن علی(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام) لمروان بن الحکم: امّا انت یا مروان فلست انا سبیتک و لا سبیت اباک، و لکن الله(عزوجل) لعنک و لعن اباک و لعن اهل بیتک و ذریتک، و ما خرج من صلب ابیک الی یوم القیمة علی لسان نبیه محمّد(صلی الله علیه و آله)، و الله یا مروان ما تنکر انت و لا احد ممن حضر هذه اللعنة من رسول الله(صلی الله علیه و آله) و لابیک من قبلک، و ما زادک الله یا مروان بما خوفک الا طغیانا کبیرا، و صدق الله و صدق رسوله، یقول الله تبارک و تعالی: وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ اِلَّا طُغْیاناً کَبِیراً و انت یا یا مروان و ذریتک الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 179]
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) سخن مفصّلی نقل شده که فرمودند:
خداوند آن دسته از اهل کتاب را که پایدار به کتاب خدا بودند و در ظاهر و باطن به آن عمل میکردند، شجرهای معرّفی نمود، که اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان میباشد، و همواره با اذن پروردگار خود، میوه میدهد، و مقصود خداوند علوم حقّهای است که در هر زمان [از ناحیهی ما] به آنان میرسد.
سپس فرمودند:
و خداوند دشمنان آنان را شجرهی ملعونهای قرار داد که همواره میکوشند تا با زبان خود نور خدا را خاموش نمایند، در حالی که خداوند اراده نموده، تا نور خود را کامل نماید، و اگر منافقانِ ملعون میدانستند که این آیات در مذمّت از آنان است، این آیات را همانند آیات دیگری که از قرآن جدا نمودند، جدا میکردند.(1)
1) 1220.. عن رسول الله(صلی الله علیه و آله) و عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل و فیه: و جعل اهل الکتاب القائمین به و العاملین بظاهره و باطنه من شجرة اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی اُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِاِذْنِ رَبِّها، ای یظهر مثل هذا العلم المحتملة فی الوقت بعد الوقت، و جعل اعدائها اهل الشجرة الملعونة الذین حاولوا اطفاء نور الله بافواههم، و یابی الله الا ان یتم نوره، و لو علم المنافقون لعنهم الله ما علیهم من ترک هذه الآیات التی بینت لک تاویلها لاسقطوها مع ما اسقطوا منه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 179، ح 275]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) [در زمان خلافت عمر] به عمر فرمود:
ای ابا حفص! میخواهی بگویم: دربارهی بنی امیّه چه آیاتی نازل شده است؟ عمر گفت: آری. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آیه «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ» دربارهی آنان نازل شده است! پس عمر خشمگین شد و گفت: دروغ میگویی، بنی امیّه از تو بهتر هستند و بیشتر به خویشان خود کمک میکنند!(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
روزی مردم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را با نهایت تاسّف و حزن و اندوه دیدند و گفتند:
یا رسول الله شما را چه میشود؟! فرمود: دیشب در خواب بچّههای بنی امیّه را دیدم که بر منبر من بالا میرفتند، پس گفتم: خدایا در زمان حیات من چنین خواهد شد؟! و خداوند فرمود: بلکه بعد تو چنین خواهد شد.(2)ابو الطفیل گوید:
در مسجد کوفه بودم که علی(علیه السلام) بالای منبر سخن میگفت و ابن کوّای [خارجی] در آخر مسجد صدا زد: یا امیرالمؤمنین! معنای «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ» چیست؟ فرمود: مقصود آن دو فاجر از قریش و از بنی امیّه میباشند. [و مقصود آن حضرت خلفای ثلاثه بود.](3)
1) 1221.. عن علی بن سعید قال: کنت بمکة فقدم علینا معروف بن خربوذ فقال: قال لی ابو عبد الله(علیه السلام): ان علیا(علیه السلام) قال لعمر: یا با حفص الا اخبرک بما نزل فی بنی امیة؟ قال: بلی، قال: فانه نزل فیهم: «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» قال: فغضب عمر، و قال: کذبت، بنو امیة خیر منک و اوصل للرحم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 179، ح 277]
2) 1222.. عن عمر بن سلیمان عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: اصبح رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوما حاسرا حزینا فقیل له: مالک یا رسول الله؟ فقال: انی رایت اللیلة صبیان بنی امیة یرقون علی منبری هذا، فقلت: یا رب معی؟ فقال: لا و لکن بعدک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 180، ح 281]
3) 1223.. عن ابی الطفیل قال: کنت فی مسجد الکوفة فسمعت علیا(علیه السلام) یقول و هو علی المنبر و ناداه ابن الکوا و هو فی مؤخر المسجد فقال: یا امیرالمؤمنین اخبرنی عن قول الله: «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» فقال: الافجران من قریش و من بنی امیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 180، ح 282]
مولّف گوید:
روایات فراوانی در تفسیر آیه فوق وارد شده که مقصود از «شَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ» در قرآن غاصبین خلافت و بنی امیّه هستند، به تفسیر عیّاشی و مجمع البیان و احتجاج و تفسیر قمّی و…، مراجعه شود.
«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ اَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شَارِکْهُمْ فِی الاَمْوَالِ وَ الاَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلَّا غُرُوراً»(1)ابلیس اوّل کسی است که به خاطر تعصّب و منیّت و تکبّر، نسبت به آدم(علیه السلام) از امر خداوند سرپیچی نمود و به آدم سجده نکرد و از درگاه خداوند رانده شد، و مورد لعنت او قرار گرفت و با خدای خود محاجّه کرد، و او را اغواکننده و گمراه کننده خود دانست و گفت: «حال که با من چنین کردی اگر تا قیامت به من مهلت بدهی، من فرزندان آدم را گمراه میکنم -- جز آنان که مخلص باشند» -- خداوند نیز به او فرمود: هر کس از تو پیروی کند، ما او را با تو در جهنّم عذاب خواهیم کرد، پس تو هر چه میتوانی برای گمراهی آنان بکوش «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ…» یعنی آنچه میتوانی با صدا زدن، آنان را وادار به گناه و نافرمانی من کن و با لشکر پیاده نظام و سواره نظام خود بر آنان بتاز، و در اموال و اولاد آنان شرکت کن و….
ابن عبّاس در تفسیر «وَ شَارِکْهُمْ فِی الاَمْوَالِ وَ الاَوْلادِ» گوید:
امام حسن(علیه السلام) روزی با یزید بن معاویه خرما میخورد و یزید به آن حضرت گفت:
«ای حسن من همواره با تو دشمن بودهام» امام حسن(علیه السلام) به او فرمود: ای یزید!
1) 1224.. سورهی اسراء، آیهی 64.
بدان که ابلیس هنگام انعقاد نطفه تو با پدرت معاویه شریک بود، و تو، از نطفه پدرت و ابلیس -- که با همدیگر مخلوط شد -- به دنیا آمدی از این رو دشمن من هستی، چرا که خداوند میفرماید: «وَ شَارِکْهُمْ فِی الاَمْوَالِ وَ الاَوْلادِ» و نیز شیطان با جدّ تو حرب نیز در جماع شریک شد، و از آنان جدّ دیگر تو صخر به دنیا آمد، و او نیز با جدّ من رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دشمن بود!(1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خداوند بهشت را بر هر انسان فحّاش بیحیایی که باکی ندارد، از آنچه میگوید و از آنچه دربارهی او میگویند، حرام نموده است. سپس فرمود: «و اگر تو بررسی کنی او را ناپاک و شرک شیطان خواهی یافت.» به آن حضرت گفته شد: آیا در بین مردم شرک شیطان وجود دارد؟ فرمود: مگر سخن خدا را قرائت نکردهای که میفرماید: «وَ شَارِکْهُمْ فِی الاَمْوَالِ وَ الاَوْلادِ.»(2)
ان الله حرم الجنة علی کل فحاش بذی قلیل الحیاء لا یبالی ما قال، و لا ما قیل له، فان فتشته لم تجده الا لغیة او شرک شیطان، قیل: یا رسول الله و فی الناس شرک شیطان؟ فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله):
امّا تقرء قول الله(عزوجل): «وَ شارِکْهُمْ فِی الْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 182]
1) 1225.. فی کتاب المناقب لابن شهرآشوب، الشیرازی روی سفیان الثوری عن واصل عن الحسن عن ابن عبّاس فی قوله: وَ شارِکْهُمْ فِی الْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ انه جلس الحسن بن علی(علیهما السلام) و یزید بن معاویة بن ابی سفیان یاکلان الرطب فقال یزید: یا حسن انی منذ کنت ابغضک، قال الحسن(علیه السلام): یا یزید اعلم ان ابلیس شارک اباک فی جماعة فاختلط المائان فاورثک ذلک عداوتی لان الله تعالی یقول: «وَ شارِکْهُمْ فِی الْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ» و شارک الشیطان حربا عند جماعه فولد له صخر فلذلک کان یبغض جدی رسول الله(صلی الله علیه و آله). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 182، ح 289]
2) 1226.. فی اصول الکافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عیسی عن عمر بن اذینة عن ابان بن ابی عیاش عن سلیم بن قیس عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):
امام صادق(علیه السلام) به ابو بصیر فرمود:
ای ابا محمّد! کسی که با همسر خود خلوت میکند چه میگوید؟ ابو بصیر گوید:
گفتم: چه میتواند بگوید؟ فرمود: آیا به تو یاد بدهم که چه کلماتی را بگویی؟ گفتم:
آری. فرمود: در آن حال باید بگویی: «اللَّهُمَّ اِنْ قَضَیْتَ لِی فِی رَحِمِهَا شَیْئاً فَاجْعَلْهُ بَارّاً تَقِیّاً وَ اجْعَلْهُ مُسْلِماً سَوِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ فِیهِ شِرْکاً لِلشَّیْطَانِ» گفتم: از کجا معلوم میشود که شیطان شرکت نموده، و فرزند شرک شیطان است؟ فرمود: مگر قرآن نخواندهای که میفرماید: «وَ شَارِکْهُمْ فِی الاَمْوَالِ وَ الاَوْلادِ؟» سپس فرمود: شیطان هنگام مجامعت و همبستر شدن مرد با زن، میآید و همانند مرد عمل میکند و او نیز کار زناشویی انجام میدهد. گفتم: نشانه آن چیست؟ فرمود: دوستی و دشمنی با ما اهل بیت نشانه آن است، و کسی که ما را دوست بدارد نطفهی او نطفهی بنده خداست، و کسی که ما را دوست نداشته باشد، نطفه او نطفهی شیطان است(1)
بای شیء یعرف ذلک؟ قال: بحبنا و بغضنا فمن احبنا کان نطفة العبد، و من ابغضنا کان نطفة الشیطان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 183، ح 291]
.1) 1227.. فی الکافی الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد و عدة من اصحابنا عن احمد بن محمّد جمیعا عن الوشاء عن موسی بن بکر عن ابی بصیر قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): یا با محمّد ای شیء یقول الرجل منکم اذا دخلت علیه امراته؟ قلت: جعلت فداک ا یستطیع الرجل ان یقول شیئا؟ فقال: الا اعلمک ما تقول؟ قلت: بلی، قال: تقول: «بکلمات الله استحللت فرجها و فی امانة الله اخذتها، اللهم ان قضیت لی فی رحمها شیئا فاجعله بارا تقیا و اجعله مسلما سویا، و لا تجعل فیه شرکا للشیطان» قلت: و بای شیء یعرف ذلک؟ قال: امّا تقرا کتاب الله(عزوجل) ثم ابتدا هو: «وَ شارِکْهُمْ فِی الْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ» ثم قال: ان الشیطان لیجیء حتّی یقعد من المراة کما یقعد الرجل منها، و یحدث کما یحدث، و ینکح کما ینکح، قلت:
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس باکی نداشته باشد، از آنچه میگوید، و از آنچه دربارهی او گفته میشود، شرک شیطان است، و کسی که باکی نداشته باشد که مردم او را در حال گناه ببینند، او نیز شرک شیطان است، و کسی که بدون تَرِه [یعنی ظلم و انتقام گیری] غیبت برادر خود را بکند، شرک شیطان است، و کسی که علاقه شدیدی به حرام و زنا داشته باشد، شرک شیطان است.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 183، ح 292]
امام باقر(علیه السلام) فرمود:اگر نطفه از مال حرام باشد، فرزند شرک شیطان است، و شیطان با پدر او در جماع شریک بوده است.(2)
«وَ شارِکْهُمْ فِی الْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ» فان کان من مال حرام فهو شریک الشیطان، قال: و یکون مع الرجل حین یجامع فیکون من نطفته و نطفة الرجل اذا کان حراما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 183]
و فرمود: هنگامی که کسی زنا میکند، شیطان نیز آلت خود را داخل مینماید، و نطفه او با نطفه زانی مخلوط میشود و خداوند فرزند را از هر دو نطفه خلق میکند و این فرزند شرک شیطان خواهد بود.(3)1) 1228.. فی من لا یحضره الفقیه و قال الصادق(علیه السلام): من لم یبال ما قال و لا ما قیل فیه فهو شرک شیطان و من لم یبال ان یراه الناس مسیئا فهو شرک شیطان و من اغتاب اخاه المؤمن من غیر ترة بینهما فهو شرک شیطان، و من شغف بمحبة الحرام و شهوة الزنا فهو شرک شیطان.
2) 1229.. فی تفسیر العیّاشی عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سالته عن شرک الشیطان، قال: قوله:
3) 1230.. عن العلا بن رزین عن محمّد عن احدهما قال: شرک الشیطان ما کان من مال حرام، فهو من شرکه، و یکون مع الرجل حین یجامع فتکون نطفته مع نطفته اذا کان حراما، قال: کلتیهما جمیعا تختلطان، و قال: ربما خلق من واحدة و ربما خلق منهما جمیعا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 295و 297]
«اِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَ کَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً»(1)مولّف گوید:
مقصود از «عبادی» عباد مُخلَصین است، به قرینه آیهی «اِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»(2)، و «وَکَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً» اشارهی به راه نجات از شرّ شیطان است که باید تنها به خداوند توکّل کنند، و از شرّ شیطان، به او پناه ببرند و استعاذه نمایند.
مرحوم عیّاشی از یکی از ائمّه(علیهم السلام) روایت نموده که فرمودهاند:
مقصود از «عبادی» علی(علیه السلام) است، و این آیه دربارهی او نازل شده است، و در ذیل این روایت آمده که امام(علیه السلام) میفرماید: ما امیدواریم که این آیه درباره همهی بندگان محبوب خدا جاری باشد.(3)و در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که میفرماید:
بترسید که دشمن خدا -- شیطان -- شما را گمراه نماید، و با لشکر پیاده نظام و سواره نظام خود، شما را وادار به گناه نماید، و به خدا سوگند او بر پدر شما آدم فخر نمود.
و حسب شما را خراب کرد، و نَسَب شما را آلوده نمود، و با لشکر پیاده و سوارهی خود، هر کجا توانست راه را بر شما بست و…(4)
1) 1231.. سورهی اسراء، آیهی 65.
2) 1232.. سورهی حجر، آیهی 40.
3) 1233.. العیّاشی مضمراً فی هذه الآیة نزلت فی علی بن ابیطالب(علیه السلام) و نحن نرجو ان تجری لمن احبّ اللَّه من عباده. [تفسیر صافی، ج 3، ص 204]
4) 1234.. فی نهج البلاغة فاحذروا عدوّ اللَّه ان یغویکم بدائه و ان یستفزّکم بخیله و رجله قال فلعمر اللَّه لقد فخر علی اصلکم و وقع فی حَسَبکم و دفع فی نسبکم و اجلب بخیلهِ علیکم و قصد برجله سبیلکم یقتنصونکم بکلّ مکان و یضربون منکم کلّ بنان لا تمتنعون بحیلة و لا تدفعون بعزیمة فی حومة ذلّ و حلقة ضیق و عرصة موت و جولة بلاءٍ. [تفسیر صافی، ج 3، ص 204]
رَبُّکُمُ الَّذی یُزْجی لَکُمُ الْفُلْكَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ اِنَّهُ کانَ بِکُمْ رَحیمًا وَ اِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ اِلَّا اِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ اِلَی الْبَرِّ اَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْاِنْسانُ کَفُورًا اَ فَاَمِنْتُمْ اَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جانِبَ الْبَرِّ اَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِبًا ثُمَّ لا تَجِدُوا لَکُمْ وَکیلًا اَمْ اَمِنْتُمْ اَنْ یُعیدَکُمْ فیهِ تارَةً اُخْری فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قاصِفًا مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِما کَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبیعًا وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلًا یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ فَمَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَاُولئِكَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلًا وَ مَنْ کانَ فی هذِهِ اَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ اَعْمی وَ اَضَلُّ سَبیلًا وَ اِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْكَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ وَ اِذًا لاَتَّخَذُوكَ خَلیلًا وَ لَوْ لا اَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلیلًا اِذًا لَاَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیرًا وَ اِنْ کادُوا لَیَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْاَرْضِ لِیُخْرِجُوكَ مِنْها وَ اِذًا لا یَلْبَثُونَ خِلافَكَ اِلَّا قَلیلًا سُنَّةَ مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْویلًا اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُودًا وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسی اَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامًا مَحْمُودًا وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطانًا نَصیرًا وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقًا وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ اِلَّا خَسارًا وَ اِذا اَنْعَمْنا عَلَی الْاِنْسانِ اَعْرَضَ وَ نَای بِجانِبِهِ وَ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُسًا قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ اَهْدی سَبیلًا
«اِزجاء» سوق دادن و پی کردن چیزی است، از حالی به حال دیگر، و «حاصِباً» از حَصَبَهُ بالحجارة حصباً یعنی رماه به رمیاً متتابعاً» به معنای پیاپی سنگباران کردن است، و بعضی گفتهاند: «حاصب» باد همراه با سنگ ریزه است، و «قاصف» باد تند است، و «لِیَفتِنونکَ»، یعنی نزدیک بود که تو را گرفتار فتنه نمایند، و «لیستفزّونک من الارض» یعنی نزدیک بود تو را وادار نمایند تا از مکّه خارج شوی، و «اقم الصلاة لدلوک الشمس» دُلوک به معنای زوال است، و بعضی گفتهاند: دلوک شمس، از زوال شمس تا غروب آن است، و «دَلَکَتِ الشمس» اذا مالت، و «تهجّد» به معنای تیقّظ و بیداری است، و «هجود» به معنای خواب است، و «هَجَدّتَه» اذا نَوَّمتَه، و «نافلة و نَفل» به معنای [زیاده و] غنیمت است، و «شاکلة» به معنای [سجیّة] و طریقت است، [و در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده که فرمود: «یعمل علی شاکلته» یعنی علی نیّته.](1)
پروردگارتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت درمیآورد، تا از نعمت او بهرهمند شوید او نسبت به شما مهربان است. (66) و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) میخوانید، فراموش میکنید امّا هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد، روی میگردانید و انسان، بسیار ناسپاس است! (67) آیا از این ایمن هستید که در خشکی (با یک زلزله شدید) شما را در زمین فرو ببرد، یا طوفانی از سنگریزه بر شما بفرستد (و در آن مدفونتان کند)، سپس حافظ (و یاوری) برای خود نیابید؟! (68) یا اینکه ایمن هستید که بار دیگر شما را به دریا
1) 1235.. مجمع البیان.
بازگرداند، و تندباد کوبندهای بر شما بفرستد، و شما را بهخاطر کفرتان غرق کند، سپس دادخواه و خونخواهی در برابر ما پیدا نکنید؟! (69) ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کردهایم، برتری بخشیدیم. (70) (به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم! کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادی و سرور) میخوانند و بقدر رشته شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمیشود! (71) امّا کسی که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است! (72) نزدیک بود آنها تو را (با وسوسههای خود) از آنچه بر تو وحی کردهایم بفریبند، تا غیر آن را به ما نسبت دهی و در آن صورت، تو را به دوستی خود برمیگزینند! (73) و اگر ما تو را ثابت قدم نمیساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی)، نزدیک بود به آنان تمایل کنی. (74) اگر چنین میکردی، ما دو برابر مجازات (مشرکان) در زندگی دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو میچشاندیم سپس در برابر ما، یاوری برای خود نمییافتی! (75) و نزدیک بود (با نیرنگ و توطئه) تو را از این سرزمین بلغزانند، تا از آن بیرونت کنند! و هر گاه چنین میکردند، (گرفتار مجازات سخت الهی شده،) و پس از تو، جز مدّت کمی باقی نمیماندند! (76) این سنت (ما در مورد) پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت! (77) نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکی شب [نیمه شب] برپا دار و همچنین قرآن فجر [نماز صبح] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است! (78) و پاسی از شب را (از خواب برخیز، و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفه اضافی برای توست امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد! (79) و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد
کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!» (80) و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد یقیناً باطل نابود شدنی است!» (81) و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مومنان، نازل میکنیم و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.
(82) هنگامی که به انسان نعمت میبخشیم، (از حق) روی میگرداند و متکبرانه دور میشود و هنگامی که (کمترین) بدی به او میرسد، (از همه چیز) مایوس میگردد! (83) بگو: «هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل میکند و پروردگارتان کسانی را که راهشان نیکوتر است، بهتر میشناسد.» (84)
«وَ اِذَا مَسَّکُمُ الْضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ اِلَّا اِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ اِلَی الْبَرِّ اَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْاِنْسانُ کَفُوراً»(1)مرحوم صدوق با سند خود از امام عسکری(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت در تفسیر «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» فرمود:
«الله» آن معبودی است که هر مخلوقی هنگام حاجت و سختی، و ناامید شدن از اسباب، به او پناه میبرد، و تو، هنگامی که میگویی: «بِسْمِ اللّهِ» یعنی من نسبت به همه امور خود، از خدایی استمداد و کمک میخواهم که جز او کسی سزاوار عبادت و پرستش نیست، آن خدایی که هر بیچارهای به او پناهنده شود، او را پناه میدهد، و هر دعاکنندهای او را بخواند، او را اجابت مینماید.
چنان که امام صادق(علیه السلام) در پاسخ کسی که میگفت: «ای فرزند رسول خدا، خدا را برای من معرّفی کن، چرا که منکرین خدا، مرا متحیّر نمودهاند» فرمود:
ای بندهی خدا! آیا تا کنون سوار بر کشتی شدهای؟ او گفت: آری. فرمود: آیا
1) 1236.. سورهی اسراء، آیهی 67.
کشتی تو شکسته است به گونه ای که هیچ کشتی دیگر و هیچ غوّاصی برای نجات تو نباشد؟ او گفت: آری؛ فرمود: آیا در آن حال قلب تو متوجّه کسی شده است که او قادر بر نجات تو باشد، و تو را از این مهلکه و خطر رهایی بخشد؟ او گفت: آری. امام صادق(علیه السلام) فرمود: او همان خدایی است که هنگام بیچارگی، جز او کسی نجات دهنده و پناه دهنده نیست…(1)ابو الجارود گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ» به قرائت ما «عاصِفاً مِنَ الرِّیحِ» است.(2)«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ…»(3)
1) 1237.. فی کتاب التوحید حدثنا محمّد بن القاسم الجرجانی المفسر رحمه الله قال: حدثنا ابو یعقوب یوسف بن محمّد بن زیاد و ابو الحسن علی بن محمّد بن سیار و کانا من الشیعة الامامیة عن ابویهما عن الحسن بن علی بن محمّد علیهم السّلام فی قول الله(عزوجل): بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، فقال: الله هو الذی یتاله الیه عند الحوائج و الشدائد کل مخلوق عند انقطاع الرجا من کل من دونه، و تقطع الاسباب عن جمیع من سواه، تقول بسم الله ای استعین علی اموری کلها بالله الذی لا تحق العبادة الا له المغیث اذا استغیث، المجیب اذا دعا، و هو ما قال رجل للصادق(علیه السلام): یا بن رسول الله دلنی علی الله ما هو؟ فقد کثر علی المجادلون و حیرونی؟ فقال له: یا عبد الله هل رکبت سفینة قط؟ قال: نعم قال: فهل کسر بک حیث لا سفینة تنجیک و لا سباحة تعینک؟ قال: نعم، قال: فهل تعلق قلبک هنا لک ان شیئا من الاشیاء قادر علی ان یخلصک من ورطتک؟ قال: نعم، قال الصادق(علیه السلام): فذلک الشیء هو الله القادر علی الانجاء حیث لا منجی، و علی الاغاثة حیث لا مغیث. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 186، ح 304]
2) 1238.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ قال: هی العاصف. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 186، ح 305]
3) 1239.. سورهی اسراء، آیهی 70.
امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:
«کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» یعنی، ما بنی آدم را بر سایر خلق خود فضیلت دادیم. «وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» یعنی آنان را بر هر خشک و تری مسلّط نمودیم و دریا و خشکی را برای آنان مسخّر کردیم. «وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ» یعنی از همه میوههای پاکیزه، آنان را بهرهمند نمودیم. «وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً» یعنی هر حیوان چرنده و پرندهای، با دهان خود آب و غذا میخورد، و دست خود را برای آب و غذا بالا نمیبرد، جز بنی آدم که با دست خود غذا میخورد و این فضیلتی است برای آنان.(1)
وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ یقول: «من طیبات الثمار کلها» وَ فَضَّلْناهُمْ یقول: «لیس من دابة و لا طائر الا هی تاکل و تشرب بفیها، لا ترفع بیدها الی فیها طعاما و لا شرابا غیر ابن آدم، فانه یرفع الی فیه بیده طعامّه، فهذا من التفضیل». [تفسیر برهان، ج 3، ص 550]
جابر گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً» فرمود:هر مخلوقی از حیوانات سر به زیر است، [و روی پاها و دستهای خود قرار دارد] جز انسان که سربلند میباشد، و دارای قامت راست و مستقیم است.(2)اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضَ» فرمود:
آسمانها و زمین و آنچه از مخلوق بین آنهاست، در جوف کرسیّ قرار دارند،
1) 1240.. الشیخ فی (امالیه) قال: اخبرنا جماعة، عن ابی المفضّل، قال: حدثنا علی بن محمّد بن الحسن ابن کاس القاضی النخعی بالرملة، قال: حدثنی جدی سلیم بن ابراهیم بن عبید المحاربی، قال: حدثنا نصر بن مزاحم المنقری، قال: حدثنا ابراهیم بن الزبرقان، عن ابی خالد، عن زید بن علی، عن ابیه(علیه السلام)، فی قوله تعالی: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ. یقول: «فضلنا بنی آدم علی سائر الخلق». وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ یقول: «علی الرطب و الیابس».
2) 1241.. العیّاشی: عن جابر، عن ابی جعفر(علیه السلام)، فی قوله تعالی: وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا، قال: «خلق کل شیء منکبا غیر الانسان، خلق منتصبا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 551]
و چهار ملک با اذن پروردگار، آن را حمل میکنند، و یکی از چهار ملک به صورت انسان است، و صورت انسان گرامیترین صورتهاست نزد خداوند…(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
عبادت علی بن الحسین زین العابدین(علیه السلام) این بود که چون طعام و غذا را مقابل او میگذاردند میفرمود: «خدایا! این از منّت و فضل و عطای تو است، پس تو آن را برای ما با برکت و گوارا گردان، و چون خوردیم، باز برای ما جایگزین فرما، و چه بسا کسانی نیازمند به این غذا هستند، و تو آن را روزی ما نمودی، و به ما احسان کردی؛ خدایا تو ما را از شکرگزاران قرارده.» و چون سفرهی طعام برچیده میشد، میفرمود: «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی حَمَلَنَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقَنَا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِهِ اَوْ مِمَّنْ خَلَقَ تَفْضِیلًا» یعنی ستایش خدایی را که دریا و خشکی را برای ما مسخّر نمود و از روزیهای پاکیزه به ما عطا کرد، و ما را بر بیشتر مخلوق خود فضیلت داد.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 187، ح 310]
1) 1242.. حدثنی ابی عن اسحق بن الهیثم عن سعد بن طریف عن الاصبغ بن نباتة ان علیا(علیه السلام) سئل عن قول الله تبارک و تعالی: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ» قال: السموات و الارض و ما بینهما من مخلوق فی جوف الکرسی، و له اربعة املاک یحملونه باذن الله، فاما ملک منهم ففی صورة الآدمیین و هی اکرم الصور علی الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 187]
2) 1243.. عنه عن محمّد بن عبد الله عن عمر المتطبب عن ابن یحیی الصنعانی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: کان علی بن الحسین(علیه السلام) اذا وضع الطعام بین یدیه قال: اللهم هذا [من] منک و فضلک و عطائک فبارک لنا فیه و سوغناه و ارزقنا خلفا لما اکلناه و رب محتاج الیه رزقت و احسنت، اللهم اجعلنا من الشاکرین، و اذا رفع الخوان قال: الحمد لله الذی حملنا فی البر و البحر، و رزقنا من الطیبات و فضلنا علی کثیر من خلقه او ممن خلق تفضیلا.
عبد الله بن سنان گوید:
از امام صادق(علیه السلام) سوال کردم و گفتم: آیا ملائکه افضلاند یا بنی آدم؟ فرمود:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمود: خداوند در ملائکه فقط عقل قرار داد، و در چهارپایان فقط شهوت قرار داد، و در بنی آدم عقل و شهوت را با هم قرار داد، پس کسی که عقل او غالب بر شهوتش باشد، بهتر از ملائکه است، و کسی که شهوت او غالب بر عقلش باشد، بدتر و پستتر از چهارپایان است!(1)ابو الصباح کنانی گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«خداوند هیچ مخلوقی را خلق نکرده که نزد او گرامیتر از مومن باشد، چرا که ملائکه، خدّام مومنیناند، و جوار خداوند مخصوص به مومنین است، و بهشت برای مومنین است، و حور العین برای مومنین است و…»(2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
من افضل از جبرییل و میکائیل و اسرافیل و جمیع ملائکه مقرّب خدا هستم،
1) 1244.. فی کتاب علل الشرائع ابی (ره) قال حدثنا سعد بن عبد الله عن احمد ابن محمّد بن عیسی عن علی بن الحکم عن عبد الله بن سنان قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) فقلت: الملائکة افضل ام بنو آدم؟ فقال: قال امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام): ان الله(عزوجل) رکب فی الملائکة عقلا بلا شهوة، و رکب فی البهائم شهوة بلا عقل، و رکب فی بنی آدم کلتیهما، فمن غلب عقله شهوته فهو خیر من الملائکة، و من غلبت شهوته عقله فهو شر من البهائم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 188، ح 316]
2) 1245.. فی اصول الکافی محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد عن محمّد بن اسماعیل عن محمّد بن الفضیل عن ابی الصباح الکنانی عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ما خلق الله(عزوجل) خلقا اکرم علی الله(عزوجل) من مومن، لان الملائکة خدام المؤمنین، و ان جوار الله للمؤمنین، و ان الجنة للمؤمنین، و ان الحور العین للمؤمنین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 189، ح 320]
و من خیر البریّه و سیّد و آقای فرزندان آدم هستم.(1)«یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ فَمَنْ اُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَاُوْلَئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»(2)یعقوب بن شعیب گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: «مقصود از «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ» چیست؟ فرمود: روز قیامت خداوند مردم هر قرنی از این امّت را با امامشان صدا میزند.
گفتم: بنابراین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با مردم قرن خود، و امیرالمؤمنین(علیه السلام) با مردم قرن خود، و امام حسن(علیه السلام) با مردم قرن خود، و امام حسین(علیه السلام) با مردم قرن خود، که در زمان آنان به شهادت رسیده است، میآیند؟ فرمود: آری.(3)
قلت لابی عبد الله(علیه السلام) «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» فقال: یدعو کل قرن من هذه الامة بامامهم، قلت: فیجیء رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی قرنه و علی(علیه السلام) فی قرنه و الحسن(علیه السلام) فی قرنه و الحسین(علیه السلام) فی قرنه الذی هلک بین اظهرهم؟ قال: نعم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 190]
حضرت رضا(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:هر قومی را در قیامت، با امام زمانشان و کتاب خدا، و سنّت پیامبرشان، صدا میزنند.(4)
1) 1246.. فی اعتقادات الامامیة للصدوق علیه الرحمة و قال النّبی(صلی الله علیه و آله): انا افضل من جبرییل و میکائیل و اسرافیل و جمیع الملائکة المقربین، و انا خیر البریة و سیّد ولد آدم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 190]
2) 1247.. سورهی اسراء، آیهی 71.
3) 1248.. فی محاسن البرقی عنه عن ابیه عن النضر بن سوید عن ابن مسکان عن یعقوب بن شعیب قال:
4) 1249.. فی عیون الاخبار عن الرّضا(علیه السلام) و باسناده قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی قوله تعالی: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» قال: یدعی کل قوم بامام زمانهم، و کتاب الله و سنة نبیهم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 190، ح 326]
اصبغ بن نباته گوید:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به ما دستور داد تا از کوفه به مدائن برویم، پس ما روز یکشنبه حرکت کردیم، و عمرو بن حریث با هفت نفر دیگر نیامدند، و برای تفریح به مکانی در حیره به نام «خورنق» رفتند و گفتند: ما چهارشنبه حرکت میکنیم و قبل از آن که دیگران جمع شوند خود را به علی(علیه السلام) میرسانیم. پس مشغول غذا خوردن بودند که سوسماری را صید کردند، و عمرو بن حریث آن را روی دست خود گرفت و گفت:
این امیرالمؤمنین است، با او بیعت کنید، پس همگی با او بیعت نمودند، و شب چهارشنبه حرکت کردند و روز جمعه وارد مسجد مدائن شدند، در حالی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطبه میخواند، و چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) آنان را دید، فرمود:
«ای مردم! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من هزار حدیث یاد داد، و از هر حدیثی هزار باب از علم برایم گشوده شد، و هر بابی را هزار مفتاح و کلید میباشد، و خداوند جلّ جلاله میفرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ» و اکنون من برای شما به خداوند سوگند یاد میکنم، که روز قیامت هشت نفر را با امامشان صدا میزنند، و امام آنان سوسمار است، و اگر بخواهم میتوانم آنان را معرّفی نمایم».
اصبغ بن نباته گوید:
من در آن حال عمرو بن حریث را دیدم، که چون سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) را شنید، از شرمندگی و حیا، مانند شاخه خرمایی سر به زیر شد.(1)
1) 1250.. فی کتاب الخصال باسناده الی الاصبغ بن نباتة قال: امرنا امیرالمؤمنین(علیه السلام) بالمسیر الی المدائن من الکوفة، فسرنا یوم الاحد و تخلف عمرو بن حریث فی سبعة نفر، فخرجوا الی مکان بالحیرة یسمی الخورنق، فقالوا نتنزه فاذا کان الاربعاء خرجنا فلحقنا علیا قبل ان یجمع، فبینا هم یتغدون اذ خرج علیهم ضب فصادوه فاخذه عمرو بن حریث فنصب کفه و قال: بایعوا هذا امیرالمؤمنین، فبایعه السبعة و عمرو ثامنهم، و ارتحلوا لیلة الاربعاء فقدموا المدائن یوم الجمعة و امیرالمؤمنین(علیه السلام) یخطب و لم یفارق بعضهم بعضا و کانوا جمیعا حتّی نزلوا علی باب المسجد، فلما دخلوا نظر الیهم امیرالمؤمنین(علیه السلام) فقال: یا ایها الناس ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اسر الی الف حدیث فی کل حدیث الف باب، لکل باب الف مفتاح، و انی سمعت الله جل جلاله یقول: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» و انی اقسم لکم بالله لیبعثن یوم القیمة ثمانیة نفر یدعون بامامهم و هو ضب، و لو شئت ان اسمیهم لفعلت، قال: فلقد رایت عمرو بن حریث سقط کما تسقط السعفة حیاء و لوما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 190، ح 327]
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که آیه «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ» نازل شد، مسلمانان به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتند: یا رسول الله! آیا شما امام همهی مردم نیستید؟ فرمود: آری من رسول خدا هستم، برای همه مردم و لکن بعد از من از طرف خداوند امامانی از اهل بیت من خواهند بود، و مردم آنان را تکذیب میکنند و پیشوایان کفر و ضلالت و پیروانشان به آنان ظلم خواهند کرد؛ و کسانی که امامان از اهل بیت مرا دوست بدارند، و تصدیق نمایند، و از آنان پیروی کنند، از من خواهند بود، و با من همنشین میباشند و زود است که مرا ملاقات نمایند.
سپس فرمود: آگاه باشید که هر کس به آنان ظلم کند، و آنان را تکذیب نماید، از من نیست و با من همنشین نخواهد بود، و من از او بیزار هستم.(1)
1) 1251.. محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن عبد الله غالب عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: لما نزلت هذه الآیة «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» قال المسلمون: یا رسول الله الست امام الناس کلهم اجمعین؟ قال: فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): انا رسول الله الی الناس اجمعین، و لکن سیکون من بعدی ائمة علی الناس من الله من اهل بیتی یقومون فی الناس فیکذبون و تظلمهم ائمة الکفر و الضلال و اشیاعهم، فمن والاهم و اتبعهم و صدقهم فهو منی، و معی و سیلقانی الا و من ظلمهم و کذبهم فلیس منی و لا معی و انا منه بریء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 191، ح 329]
«فَمَنْ اُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَاُوْلَئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»(1)ابو بصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
روز قیامت که میشود، هر کسی را با نام امام خود که در زمان او مرده است، صدا میزنند. پس اگر متنبّه [و اهل معرفت به امام خود] باشد، نامه او را به دست راستش میدهند، چنان که خداوند میفرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ» و چون نامه او به دست راستش داده میشود، میگوید: «هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ اِنِّی ظَنَنْتُ اَنِّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ…»(2)، و مقصود از کتاب، امام است، پس کسی که امام خود را رها کند مشمول آیهی «فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ»(3)، خواهد بود، و کسی که امامت او را انکار نماید، از اصحاب شمال است و خداوند دربارهی او میفرماید: «وَ اَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا اَصْحَابُ الشِّمَالِ * فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ * وَ ظِلٍّ مِّن یَحْمُومٍ.»(4)و(5)عمّار ساباطی گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
زمین بدون امامی که حلال خدا را حلال قرار بدهد، و حرام او را حرام قرار بدهد، نخواهد ماند، چنان که خداوند میفرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ». سپس
1) 1252.. سورهی اسراء، آیهی 71.
2) 1253.. سورهی حاقه، آیهی 20.
3) 1254.. سورهی آل عمران، آیهی 187.
4) 1255.. سورهی واقعه، آیات 43-41.
5) 1256.. فی تفسیر العیّاشی عن ابی بصیر عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه اذا کان یوم القیمة یدعی کل بامامة الذی مات فی عصره، فان انتبه اعطی کتابه بیمینه لقوله: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» فان اوتی کتابه بیمینه «فَیَقُولُ: هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ اِنِّی ظَنَنْتُ اَنِّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ» الایة و الکتاب الامام، فمن نبذه وراء ظهره کان کما قال نبذوه وراء ظهورهم، و من انکره کان من اصحاب الشمال الذین قال الله: «ما اَصْحابُ الشِّمالِ فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ» الی آخر الایة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 193، ح 340]
فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «کسی که بدون امام بمیرد. [و اعتقاد به امامت امام عادل من عند الله پیدا نکند] مردن او مردن جاهلیّت خواهد بود.
عمّار ساباطی گوید:
مردم با شنیدن این سخنان، گردنهای خود را کشیدند و چشمان خود را باز کردند، و امام صادق(علیه السلام) به آنان فرمود: مگر شما زمان جاهلیّت جهلاء «و تیره» را نمیشناسید؟ [یعنی در این زمان نیز مردم به واسطه نشناختن امام خود، مانند مردم زمان جاهلیّت جهلاء هستند.](1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
جوارح و اعضای بدن، بر علیه کسی شهادت میدهند، که عذاب بر او واجب شده باشد، و امّا مومن، نامه عمل او به دست راستش داده میشود، و خشنود است، چنان که خداوند میفرماید: «فَاَمّا مَن اُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَاُوْلَئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتَابَهُمْ وَ لَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»، [و فتیل: آن نخ وسط هسته خرما را گویند.](2)
1) 1257.. عن عمار الساباطی عن ابی عبد الله(علیه السلام) لا تترک الارض بغیر امام یحل حلال الله و یحرم حرام الله، و هو قول الله: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» ثم قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): من مات بغیر امام مات میتة جاهلیة فمدوا اعناقهم و فتحوا اعینهم، فقال ابو عبد الله(علیه السلام): ا لیست الجاهلیة الجهلاء فلما خرجنا من عنده قال لنا سلیمان: هو و الله الجاهلیة الجهلاء، و لکن لما رآکم مددتم اعناقکم و فتحتم اعینکم قال لکم کذلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 194]
2) 1258.. فی اصول الکافی علی بن محمّد عن بعض اصحابه عن آدم بن اسحق عن عبد الرزاق بن مهران عن الحسین بن میمون عن محمّد بن سالم عن ابی جعفر(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): و لیست تشهد الجوارح علی مومن انما تشهد علی من حقت علیه کلمة العذاب، فاما المؤمن فیعطی کتابه بیمینه، قال الله(عزوجل): «فاما فَمَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَاُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 195، ح 348]
«وَ مَن کَانَ فِی هَذِهِ اَعْمَی فَهُوَ فِی الآخِرَةِ اَعْمَی وَ اَضَلُّ سَبِیلاً»(1)امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید:
کسی که -- با توجّه به خلقت آسمانها و زمین، و رفت و آمد شب و روز، و سیر فلک و خورشید و ماه، و آیات عجیب دیگر این عالم -- در نیافته باشد که پشت این همه عجایب [و نشانههای علم و قدرت و حکمت و…] عجایب بزرگتری خواهد بود، او [کور است و] در آخرت کورتر خواهد بود.(2)ابو بصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
آیهی فوق دربارهی کسی است که حجّ واجب خود را به تاخیر میاندازد تا از دنیا میرود.(3)
«وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ اَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ اَعْمی وَ اَضَلُّ سَبِیلًا» قال: ذلک الذی یسوف نفسه الحج یعنی حجة الاسلام حتّی یاتیه الموت. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 196]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:کسی که قرآن را بخواند و به آن عمل نکند، خداوند روز قیامت او را کور محشور مینماید، و او به خدای خود میگوید: «رَبِ لِمَ حَشَرْتَنِی اَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً.
قالَ کَذلِکَ اَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی» یعنی «خدایا برای چه مرا کور محشور نمودی در حالی که من در دنیا چشم داشتم؟ و خداوند به او میفرماید:
1) 1259.. سورهی اسراء، آیهی 72.
2) 1260.. فی کتاب التوحید ابی رحمه الله قال: حدثنا سعد بن عبد الله قال: حدثنا احمد بن محمّد بن عیسی عن الحسن بن محبوب عن العلا بن رزین عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قول الله(عزوجل): «وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ اَعْمی» قال: من لم یدله خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و دوران الفلک و الشمس و القمر و الآیات العجیبات علی ان وراء ذلک امر اعظم منه «فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ اَعْمی وَ اَضَلُّ سَبِیلًا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 190]
3) 1261.. فی الکافی محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمّد عن علی بن ابی حمزة عن ابی بصیر قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله تعالی:
آیات ما برای تو آمد، و تو آنها را به فراموشی سپردی [و به آنها عمل نکردی] و ما نیز امروز تو را فراموش کردیم» و سپس دستور داده میشود که او را به جهنّم ببرند.(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی میفرماید:
سختترین کور، آن کوری است، که از فهم فضایل ما، کور است، و یا با ما دشمنی میکند، بدون این که از ما گناه و خطایی به گوش او رسیده باشد، جز این که ما او را به حق دعوت کردهایم، و دیگران او را به فتنه و دنیا دعوت کردهاند، و او فتنه و دنیا را پذیرفته، و نسبت به ما دشمنی و برائت پیدا کرده است!(2)«وَ اِن کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ لِتفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَ اِذًا لاَّتَّخَذُوکَ خَلِیلاً…»(3)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از این آیه، این بوده است که منافقین به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی امیرالمؤمنین(علیه السلام) فشار میآوردهاند، تا آن حضرت او را به خلافت و جانشینی بعد از خود نصب نکند [و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آنان هراس داشت و از جبرییل اجازهی تاخیر میگرفت، تا این که خداوند فرمود: «وَ اِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خمّ، ابلاغ رسالت کرد] سپس گوید: «وَ اِذًا لاَّتَّخَذُوکَ خَلِیلاً» یعنی منافقین در صورتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) راضی
1) 1262.. و فیه باسناده الی النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: و من قرا القرآن و لم یعمل به حشره الله(عزوجل) یوم القیمة اعمی، فیقول: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی اَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً قالَ کَذلِکَ اَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی» فیؤمر به الی النار. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 197]
2) 1263.. فی کتاب الخصال عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل و فیه یقول(علیه السلام): اشد العمی من عمی عن فضلنا او ناصبنا العداوة بلا ذنب سبق الیه منا، الا انا دعوناه الی الحق، و دعاه من سوانا الی الفتنة و الدنیا، فاتاهما و نصب البراءة منا و العداوة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 195]
3) 1264.. سورهی اسراء، آیهی 73.
میشدند، که شخصی غیر از امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به جای خود نصب نماید، و در آن صورت او را خلیل و دوست خود میگرفتند!(1)حضرت رضا(علیه السلام) در مجلس مامون دربارهی عصمت پیامبران(علیهم السلام) فرمود:
آیاتی مانند: «عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ…» و «لَئِنْ اَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ…» و «وَ لَوْلاَ اَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلاً» از باب: «اِیَّاکِ اَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةِ» است که در فارسی گفته میشود: «من به در میزنم تا دیوار بشنود: و ظاهر خطاب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و لکن مقصود امّت او میباشند.(2)و در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت به ابی یعفور فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که مکّه را فتح نمود، بُتهای قریش را از مسجدالحرام بیرون ریخت، و قریش، بُتی در مروه داشتند، و از آن حضرت خواستند که آن را رها نماید، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حیا نمود و خواست که آن را رها کند، و سپس دستور داد که آن را نیز بشکنند، پس این آیه نازل شد: «وَ لَوْلاَ اَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلاً.»(3)
1) 1265.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و اِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ قال: یعنی امیرالمؤمنین و اذا لاتخذوک خلیلا ای صدیقا لو اقمت غیره. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 197، ح 359]
2) 1266.. فی عیون الاخبار فی باب ذکر مجلس الرّضا(علیه السلام) عند المامون فی عصمة الانبیاء علیهم السّلام حدیث طویل یقول فیه المامون للرضا(علیه السلام): فاخبرنی عن قول الله تعالی: «عَفَا اللهُ عَنْکَ لِمَ اَذِنْتَ لَهُمْ» قال الرّضا(علیه السلام): هذا مما نزل بایاک اعنی و اسمعی یا جاره خاطب الله تعالی بذلک نبیه(صلی الله علیه و آله) و اراد به امته، و کذلک قوله(عزوجل): «لَئِنْ اَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ» و قوله تعالی: و لَوْ لا اَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا قال: صدقت یا بن رسول الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 197، ح 360]
3) 1267.. فی تفسیر العیّاشی عن ابی یعقوب عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله: «وَ لَوْ لا اَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا» قال: لما کان یوم الفتح اخرج رسول الله(صلی الله علیه و آله) اصناما من المسجد و کان منها صنم علی المروة، و طلبت الیه قریش ان یترکه، و کان مستحیا فهم بترکه، ثم امر بکسره فنزلت هذه الآیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 198، ح 364]
عبدالله بن عثمان بجلی نقل نموده که ابوبکر و عمر، و دخترانشان عایشه و حفصه، نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جمع شدند و دربارهی علی(علیه السلام) با آن حضرت سخن گفتند [تا بلکه او را جانشین خود قرار ندهد] و عادت آن حضرت این بود که با آنان ملایمت و نرمی نشان میداد، و سخن آنان را ردّ نمیکرد، پس این آیه نازل شد: «وَ لَوْلاَ اَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلاً…»(1)مولّف گوید:
خلاصه روایات این بخش بیان شد، و تفصیل بیشتر در روایت مفصّلی است که در تفسیر عیّاشی در ذیل آیه «سُنَّةَ مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا…» از امام باقر و یا امام صادق(علیهما السلام) نقل شده است.(2)
«یا قَوْمِ اِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ اِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَ اَطِیعُوا اَمْرِی، قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ اِلَیْنا مُوسی» فضرب لکم امثالهم و بین لکم کیف صنع بهم. و قال: ان نبی الله(صلی الله علیه و آله) لم یقبض حتّی اعلم الناس امر علی(علیه السلام) فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه و قال:
انه منی بمنزلة هارون من موسی غیر انه لا نبی بعدی، و کان صاحب رایة رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی المواطن کلها، و کان معه فی المسجد یدخل علی کل حال، و کان اوّل الناس ایمانا به فلما قبض نبی الله(صلی الله علیه و آله) کان الذی کان لما قضی من الاختلاف، و عمد عمر فبایع ابا بکر و لم یدفن رسول الله(صلی الله علیه و آله) بعد، فلما رای ذلک علی(علیه السلام) و رای الناس قد بایعوا ابا بکر، خشی ان یفتتن الناس، ففرغ الی کتاب الله و اخذ بجمعه فی مصحف، فارسل ابو بکر الیه ان تعال فبایع، فقال علی: لا اخرج حتّی اجمع القرآن، فارسل الیه مرة اخری فقال: لا اخرج حتّی افرغ، فارسل الیه الثالثة ابن عم له یقال له قنفذ فقامت فاطمة بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله) تحوّل بینه و بین علی(علیه السلام) فضربها فانطلق قبله و لیس معه علی(علیه السلام) فخشی ان یجمع علی الناس، فامر بحطب فجعل حوالی بیته ثم انطلق عمر بنار فاراد ان یحرق علی علی بیته و علی فاطمة و الحسن و الحسین صلوات الله علیهم، فلما رای ذلک خرج فبایع کارها غیر طائع.
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 199، ح 368]
1) 1268.. عن عبد الله بن عثمان البجلی عن رجل ان النّبی(صلی الله علیه و آله) اجتمعا عنده و ابنتیهما فتکلموا فی علی و کان من النّبی(صلی الله علیه و آله) ان یلین لهما فی بعض القول، فانزل الله: «لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا اِذاً لَاَذَقْناکَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصِیراً» ثم لا تجد لک مثل علی ولیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 198، ح 366]
2) 1269.. فی تفسیر العیّاشی عن بعض اصحابنا عن احد هما(علیه السلام) قال: ان الله قضی الاختلاف علی خلقه و کان امرا قد قضاه فی حکمه کما قضی علی الامم من قبلکم، و هی السنن و الامثال تجری علی الناس فجرت علینا کما جرت علی الذین من قبلنا و قول الله حق، قال الله تبارک و تعالی لمحمّد(صلی الله علیه و آله): سُنَّةَ مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِیلًا «فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ اِلَّا مِثْلَ اَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا اِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» و قال: لا تبدیل لقول الله و قد قضی الله علی موسی و هو مع قومه یریهم الآیات و العبر ثم مروا علی قوم یعبدون اصناما «قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا اِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ اِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» فاستخلف موسی هارون فنصبوا عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا اِلهُکُمْ وَ اِلهُ مُوسی و ترکوا هارون، فقال:
«اَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا»(1)از امام صادق(علیه السلام) سوال شد، برای چه نماز مغرب سه رکعت است، و در سفر و وطن تغییری نمیکند، و بعد از آن، نماز عشا چهار رکعت است [و در سفر شکسته میشود]؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند متعال همهی نمازها [ی شبانه روزی] را دو رکعت دو رکعت قرار داد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در وطن دو رکعت بر آنها افزود، جز مغرب و صبح، که چون ولادت فاطمه[[3]] را به او بشارت دادند به شکرانه این مولود یک رکعت بر نماز مغرب
1) 1270.. سورهی اسراء، آیهی 78.
افزود و چون حسن و حسین(علیهما السلام) به دنیا آمدند به شکرانه آن دو فرزند، دو رکعت بر نمازها افزود و نماز مغرب را در سفر و وطن سه رکعت قرار داد و فرمود:
«لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ». [و نماز صبح به حال خود ماند.](1)زراره گوید:
از امام باقر(علیه السلام) دربارهی نمازهایی که خداوند واجب نموده سوال نمودم؟ فرمود:
خداوند پنج نماز در شبانه روز واجب نموده است. گفتم: آیا آنها را در کتاب خود نام برده و بیان نموده است؟ فرمود: آری، خداوند به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) فرموده:
«اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ» و دلوک شمس، زوال شمس است، و بین دلوک شمس تا غَسَق لیل چهار نماز را نام برده و تعیین نموده است، و غَسَقِ لیل نصف شب میباشد و سپس فرموده است: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» و این [نماز صبح و] نماز پنجمی میباشد.(2)
1) 1271.. فی من لا یحضره الفقیه سئل الصادق(علیه السلام): لم صارت المغرب ثلث رکعات و اربعا بعدها لیس فیها تقصیر فی حضر و لا سفر؟ فقال: ان الله تبارک و تعالی انزل علی نبیه(صلی الله علیه و آله) کل صلوة رکعتین، فاضاف الیها رسول الله(صلی الله علیه و آله): لکل صلوة رکعتین فی الحضر، و قصر فیها فی السفر، الا المغرب و الغداة، فلما صلی(علیه السلام) المغرب بلغه مولد فاطمة علیها السّلام فاضاف الیها رکعة شکرا لله(عزوجل)، فلما ان ولد الحسن(علیه السلام) اضاف الیها رکعتین شکرا لله(عزوجل)، فلما ان ولد الحسین(علیه السلام) اضاف الیها رکعتین شکرا لله(عزوجل)، فقال: «لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ» فترکها علی حالها فی السفر و الحضر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 201، ح 375]
2) 1272.. فی تهذیب الاحکام احمد بن محمّد بن عیسی عن حماد عن حریز عن زرارة عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سالته عما فرض الله من الصلوة، فقال: خمس صلوات فی اللیل و النهار، فقلت: هل سماهن الله و بینهن فی کتابه؟ فقال: نعم، قال الله(عزوجل) لنبیه(صلی الله علیه و آله): اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ و دلوکها زوالها، ففی ما بین دلوک الشمس الی غسق اللیل اربع صلوات سماهن و بینهن و وقتهن، و غسق اللیل انتصافه، ثم قال: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» فهذه الخامسة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 200، ح 370]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اوّل وقت نماز عشا، ذهاب حمره یعنی برطرف شدن سرخی [بعد از غروب خورشید] است، و آخر وقت آن غَسَقِ لیل یعنی نصف شب است.(1)اسحاق بن عمّار گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: بهترین وقت نماز صبح کدام است؟ فرمود: هنگام طلوع فجر. چرا که خداوند میفرماید: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا» یعنی نماز فجر، که ملائکهی شب و ملائکهی روز شاهد آن هستند، و هنگامی که بنده، نماز صبح را هنگام طلوع فجر بخواند، دو مرتبه برای او نوشته میشود، چرا که ملائکهی شب و ملائکهی روز آن را مینویسند.(2)امام صادق و امام باقر(علیهما السلام) فرمودند:
«غَسَق اللیل» نصف شب است، و منادی خداوند چون نصف شب میرسد، صدا میزند: هر کس تا این ساعت به خواب رفته و نماز عشای خود را نخوانده، چشمان او به خواب نرود…(3)
1) 1273.. فی من لا یحضره الفقیه، و روی بکر بن محمّد عن ابی عبد الله(علیه السلام) انه قال: و اوّل وقت العشاء الآخرة ذهاب الحمرة، و آخر وقتها الی غسق اللیل یعنی نصف اللیل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 200، ح 371]
2) 1274.. علی بن محمّد عن سهل بن زیاد عن احمد بن محمّد بن ابی نصر عن عبد الرّحمن بن سالم عن اسحق بن عمار قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): اخبرنی بافضل المواقیت فی صلوة الفجر، فقال: مع طلوع الفجر ان الله یقول: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» یعنی صلوة الفجر تشهده ملائکة اللیل و ملائکة النهار، فاذا صلی العبد الصبح مع طلوع الفجر اثبتت له مرتین، اثبتها ملائکة اللیل و ملائکة النهار. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 201]
3) 1275.. فی تفسیر العیّاشی عن زرارة و حمران و محمّد بن مسلم عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام) عن قوله: «اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ» قال: جمعت الصلوات کلهن و دلوک الشمس زوالها، و غسق اللیل انتصافه، و قال: انه ینادی مناد من السماء کل لیلة اذا انتصف اللیل: من رقد عن صلوة العشاء الی هذه الساعة فلا نامت عیناه، «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ» قال: صلوة الصبح، و امّا قوله: «کانَ مَشْهُوداً» قال: تحضره ملائکة اللیل و النهار. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 201، ح 376]
یزید بن خلیفه گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: عمر بن حنظله از ناحیه شما خبر از اوقات نمازها داد؟ فرمود: او بر ما دروغ نمیبندد. گفتم: او گفت: شما فرمودهاید: «نخستین نمازی که خداوند بر پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) واجب نمود، نماز ظهر بود، که خداوند میفرماید:
«اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ» و چون زوال شمس شود تو باید همه چیز را رها کنی و نماز ظهر را بخوانی و سپس فرصت داری، تا سایه شاخص به مثل آن برسد، و این آخر وقت [فضیلت] ظهر است، و پس از آن وقت [فضیلت] عصر میرسد، و آن ادامه دارد تا سایه شاخص دو برابر شاخص شود، و آن مساء خواهد بود». امام صادق(علیه السلام) فرمود: او راست گفته است.(1)«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی اَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا»(2)
1) 1276.. فی الکافی علی بن ابراهیم عن محمّد بن عیسی عن یونس عن یزید ابن خلیفة قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): ان عمر بن حنظلة اتانا عنک بوقت، فقال ابو عبد الله: اذا لا یکذب علینا، قلت: ذکر انک قلت: اوّل صلوة افترضها الله علی نبیه(صلی الله علیه و آله) الظهر، و هو قول الله(عزوجل): «اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ» فاذا زالت الشمس لم یمنعک الا سبحتک ثم لا تزال فی وقت الی ان یصیر الظل قامة و هو آخر الوقت، فاذا صار الظل قامة دخل وقت العصر فلم تزل فی وقت حتّی یصیر الظل قامتین، و ذلک المساء، فقال: صدق. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 200]
2) 1277.. سورهی اسراء، آیهی 79.
عمّار ساباطی گوید:
ما نزد امام صادق(علیه السلام) در منی نشسته بودیم، شخصی به آن حضرت گفت: نظر شما دربارهی نوافل چیست؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: واجب است. پس ما و آن سوال کننده وحشت کردیم، و امام صادق(علیه السلام) فرمود: مقصود من واجب بودن نوافل بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، چنان که خداوند میفرماید: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ.»(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 204، ح 382]
از وصیّتهایی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) نمود این بود که فرمود:یا علی! برای مومن در دنیا سه شادی وجود دارد: 1. ملاقات با اخوان و برادران دینی؛ 2. هنگام افطار روزه؛ 3. هنگام تهجّد و شب بیداری آخر شب.(2)مردی نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! من از نماز شب محروم شدم؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: تو مردی هستی که گناهان تو، تو را بسته است.(3)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
بسا کسی یک دروغ میگوید و از نماز شب محروم میشود، و چون از نماز شب
1) 1278.. فی تهذیب الاحکام محمّد بن احمد بن یحیی عن الحسن بن علی بن عبد الله عن ابن فضال عن مروان عن عمار الساباطی قال: کنا جلوسا عند ابی عبد الله(علیه السلام) بمنی، فقال له رجل: ما تقول فی النوافل؟ فقال: فریضة، قال: ففزعنا و فزع الرجل فقال ابو عبد الله(علیه السلام): انما اعنی صلوة اللیل علی رسول الله(صلی الله علیه و آله)، ان الله(عزوجل) یقول: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ.
2) 1279.. فی کتاب الخصال فیما اوصی به النّبی(صلی الله علیه و آله) علیا(علیه السلام): یا علی ثلاث فرحات للمؤمن فی الدنیا: لقاء الاخوان و الافطار من الصیام، و التهجد فی آخر اللیل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 204]
3) 1280.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی علی بن النعمان عن بعض رجاله قال: جاء رجل الی امیرالمؤمنین(علیه السلام) فقال: یا امیرالمؤمنین انی قد حرمت الصلوة باللیل قال: فقال امیرالمؤمنین: انت رجل قد قیدتک ذنوبک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 204، ح 384]
محروم میشود، از رزق نیز محروم میشود.(1)و نیز فرمود:
بر شما باد به نماز شب، چرا که نماز شب، سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و شیوهی صالحین قبل، و دور کنندهی بیماری از اجساد شماست.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 204، ح 386]
و نیز فرمود:نماز شب صورتها را نورانی، و شب را معطّر، و رزق را، میرساند.(3)از امام زین العابدین(علیه السلام) سوال شد:
برای چه افراد متهجّد و شب زندهدار، دارای صورتهای نورانی هستند؟! امام(علیه السلام) فرمود:
به خاطر این که، با خدای خود خلوت میکنند، و خداوند لباسی از نور خود به آنان میپوشاند.(4)سماعه گوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی شفاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در قیامت سوال کردم. حضرت(علیه السلام) فرمود:
1) 1281.. و باسناده الی الحسین بن الحسن الکندی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: ان الرجل لیکذب الکذبة فیحرم بها صلوة اللیل، فاذا حرم صلوة اللیل حرم بها الرزق. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 204]
2) 1282.. و باسناده الی آدم بن اسحق عن بعض اصحابه عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: علیکم بصلوة اللیل فانها سنة نبیکم، و داب الصالحین قبلکم، و مطردة الداء عن اجسادکم.
3) 1283.. و قال ابو عبد الله(علیه السلام): صلوة اللیل تبیض الوجوه، و صلوة اللیل تطیب اللیل و صلوة اللیل تجلب الرزق. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 204، ح 387]
4) 1284.. و باسناده الی اسمعیل بن موسی عن جعفر عن اخیه علی بن موسی الرّضا عن ابیه عن جده: قال: سئل علی بن الحسین(علیهما السلام): ما بال المتهجدین باللیل من احسن الناس وجها؟ قال: لانهم خلوا بالله فکساهم الله من نوره. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 204]
روز قیامت مردم، از عرق [و گرما] به تنگ میآیند، و میگویند: ما را نزد آدم ببرید تا برای ما شفاعت کند. پس نزد آدم میآیند، و میگویند: «برای ما در پیشگاه خداوند شفاعت کن» آدم میگوید: مرا خطا و گناهی است، بر شما باد به نوح.
پس نزد نوح میروند و او نیز آنان را به پیامبر بعد از خود محوّل میکند. و هر پیامبری آنان را به پیامبر بعد از خود محوّل مینماید، تا این که نزد عیسی میآیند و او نیز میگوید: بر شما باد به محمّد رسول الله (صلی الله علیه و آله و علی جمیع الانبیاء) و چون به آن حضرت پناهنده میشوند و از او درخواست شفاعت مینمایند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنان را به درب بهشت میآورد، و مقابل باب الرّحمن میایستد، و سپس به خاک میافتد، و سجده میکند، و خدا داند که سجدهی او چه قدر طولانی میشود تا این که خداوند به او میفرماید: «سر از سجده بردار، و شفاعت کن، تا شفاعت تو پذیرفته شود و سوال کن، تا به تو عطا شود» و این معنای سخن خداوند است که میفرماید» «عَسَی اَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا».(1)
«عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 206، ح 392]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: از رسول خدا شنیدم که میفرمود:هنگامی که مردم در قیامت محشور میشوند، منادی پروردگار ندا میکند:
1) 1285.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی عن الحسن بن محبوب عن زرعة عن سماعة عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن شفاعة النّبی(صلی الله علیه و آله) یوم القیمة؟ فقال: یلجم الناس یوم القیمة العرق، فیقولون: انطلقوا بنا الی آدم یشفع لنا فیاتون آدم فیقولون: اشفع لنا عند ربک، فیقول: ان لی ذنبا و خطیئة فعلیکم بنوح فیاتون نوحا فیردهم الی من یلیه، و یردهم کل نبی الی من یلیه حتّی ینتهوا الی عیسی، فیقول: علیکم بمحمّد رسول الله(صلی الله علیه و آله) و علی جمیع الانبیاء، فیعرضون انفسهم علیه، و یسالونه فیقول: انطلقوا، فینطلق بهم الی باب الجنة، و یستقبل باب الرحمن و یخر ساجدا، فیمکث ما شاء الله فیقول: ارفع راسک و اشفع تشفع، و سل تعط، و ذلک قوله تعالی:
«یا رسول الله! خداوند -- جلّ اسمه -- تو را ایمن نموده [و اجازه داده] که تو پاداش دوستان خود، و دوستان اهل بیت خود [که به خاطر تو آنان را دوست میداشتهاند، و به خاطر تو با دشمنانشان دشمن بودهاند] را بدهی، پس تو هر گونه که میخواهی به آنان پاداش بده» و من میگویم: «پروردگارا! پاداش آنان بهشت باشد» پس ندا میرسد: «هر گونه تو میخواهی آنان را در بهشت جایگزین کن» و این همان مقام محمودی است که به من وعده داده شده است.(1)انس بن مالک گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دیدم که نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) آمد، و این آیه را تلاوت نمود: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی اَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا»، سپس فرمود: یا علی! پروردگار(عزوجل) مرا نسبت به اهل توحید از امّتم مالک شفاعت نمود و مرا ممنوع کرد که از دشمنان تو و از دشمنان فرزندان تو بعد از من شفاعت کنم.(2)شیخ مفید در کتاب «روضة الواعظین» از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که من به مقام محمود [یعنی مقام شفاعت] برسم، از خدای خود برای
1) 1286.. فی امالی شیخ الطائفة قدس سره باسناده قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): سمعت النّبی(صلی الله علیه و آله) یقول: اذا حشر الناس یوم القیمة نادی مناد: یا رسول الله ان الله جل اسمه قد امنک من مجاراة محبیک و محبی اهل بیتک الموالین لهم فیک و المعادین لهم فیک، فکافهم بما شئت، فاقول: یا رب الجنة فانادی بوئهم منها حیث شئت، فذلک المقام المحمود الذی وعدت به. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 207، ح 396]
2) 1287.. و باسناده الی انس بن مالک، قال: رایت رسول الله(صلی الله علیه و آله) مقبلا علی علی بن ابیطالب صلوات الله علیه و هو یتلو هذه الایة: «فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» فقال: یا علی ان ربی(عزوجل) ملکنی بالشفاعة فی اهل التوحید من امتی، و حظر ذلک عمن ناصبک او ناصب ولدک من بعدک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 207، ح 397]
اهل کبائر از امّتم، درخواست شفاعت میکنم، و خداوند به من، برای آنان اجازهی شفاعت خواهد داد، و به خدا سوگند، من برای کسانی که به ذریّه من آزار نمودهاند، درخواست شفاعت نخواهم نمود.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 207، ح 398]
شیخ صدوق در کتاب «اعتقادات امامیّه» گوید:اعتقاد امامیّه دربارهی شفاعت این است که شفاعت مربوط به گنهکاران از شیعه است، چه گناه آنان کبیره باشد، و چه صغیره… تا این که گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس ایمان به شفاعت من نداشته باشد، خداوند شفاعت من را به او نرساند… و شفاعت حقّ پیامبران و اوصیای آنان است، و در بین مومنین نیز کسانی هستند که، حقّ دارند، به اندازهی قبیله ربیعه و مضرّ [که دو قبیله بزرگ عرب بودهاند] شفاعت کنند، و آن که کمترین مرتبه شفاعت را دارد، شفاعت سی هزار نفر را میکند…(2)«رَّبِّ اَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا»(3)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه، روز فتح مکّه نازل شد، و هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواست وارد مکّه شود، خداوند به او فرمود: ای محمّد! بگو: «اَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ…»(4)
1) 1288.. فی روضة الواعظین للمفید (ره) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): اذا قمت المقام المحمود تشفعت فی اصحاب الکبائر من امتی فیشفعنی الله فیهم، و الله لا تشفعت فیمن اذی ذریتی.
2) 1289.. کتاب واجبات اسلام، ص 56، از کتاب اعتقادات امامیّه.
3) 1290.. سورهی اسراء، آیهی 80.
4) 1291.. فی تفسیر علی بن ابراهیم «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً» فانها نزلت یوم فتح مکة، لما اراد رسول الله(صلی الله علیه و آله) دخولها انزل الله: «قل یا محمّد اَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ» الآیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 212]
ابراهیم بن نعیم گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«هر گاه از وارد شدن بر جایی هراس داشتی بگو: «رَّبِّ اَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا»، و هنگامی که آنچه میترسیدی را مشاهده کردی، آیة الکرسی را قرائت کن.»(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 212]
«وَ قُلْ جَاء الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا»(2)امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید:هنگامی که قائم آلمحمّد(صلی الله علیه و آله) قیام نماید، دولتهای باطل از بین خواهند رفت.(3)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در خطبه غدیر فرمود:
«مَعَاشِرَ النَّاسِ لَا تَضِلُّوا عَنْهُ…» یعنی ای مردم! از طریق علی گمراه نشوید، و از او فرار ننمایید، و ولایت او را انکار نکنید، علی کسی است که مردم را به راه حق هدایت میکند، و به حق عمل مینماید، و باطل را از بین میبرد، و از آن نهی مینماید.(4)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 212، ح 408]
1) 1292.. فی محاسن البرقی عنه عن ابی عبد الله عن حماد عن حریز عن ابراهیم بن نعیم عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: اذا دخلت مدخلا تخافه فاقرا هذه الایة «رَبِّ اَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً» فاذا عاینت الذی تخافه فاقرا آیة الکرسی.
2) 1293.. سورهی اسراء، آیهی 81.
3) 1294.. فی روضة الکافی علی بن محمّد عن علی بن العبّاس عن الحسن بن عبدالرّحمن عن عاصم بن حمید عن ابی حمزة عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ قال: اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 212، ح 407]
4) 1295.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی; باسناده الی محمّد بن علی الباقر(علیه السلام) حدیث طویل یذکر فیه خطبة الرسول(صلی الله علیه و آله) یوم الغدیر و فیها: معاشر الناس لا تضلوا عنه و لا تنفروا منه، و لا تستنکفوا من ولایته، فهو الذی یهدی الی الحق و یعمل به، و یزهق الباطل و ینهی عنه.
عبد الله بن مسعود گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) داخل مکّه شد، در حالی که سیصد و شصت بُت اطراف کعبه بود، پس با چوبی که در دست داشت شروع کرد، و بر آنها کوبید و فرمود:
«جَاء الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا.»(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 212، ح 409]
حکیمه خاتون عمّه حضرت عسکری(علیه السلام) گوید:مهدی؟عج؟ چون به دنیا آمد، نظیف و پاکیزه بود، و نیازی به ختنه و امثال آن نداشت، و بر بازوی راست او نوشته شده بود: «جَاء الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا»(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 213، ح 410]
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ اَلَّا خَسَارًا»(3)امام صادق(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی میفرماید:شفای حتمی، در علم قرآن است، چرا که خداوند میفرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء…» و قرآن شفای دردهای مردم، و رحمت برای اهل قرآن است، و هیچ شک و شبههای در آن نیست، و اهل قرآن ائمّهی هدایت کنندهای هستند، چنان که خداوند درباره آنان میفرماید: «ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا.»(4)و(5)
1) 1296.. فی مجمع البیان قال ابن مسعود: دخل رسول الله(صلی الله علیه و آله) مکة و حول البیت ثلثمائة و ستون صنما، فجعل یطعنها بعود فی یده، و یقول: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً».
2) 1297.. فی الخرائج و الجرائح عن حکیمة خبر طویل و فیه و لما ولد القائم(علیه السلام) کان نظیفا مفروغا منه، و علی ذراعه الایمن مکتوب: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً».
3) 1298.. سورهی اسراء، آیهی 82.
4) 1299.. سورهی فاطر، آیه 32.
5) 1300.. فی تفسیر العیّاشی عن مسعدة بن صدقة عن ابی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): و انما الشفاء فی علم القرآن لقوله وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ للناس و رحمة لاهله لا شک فیه و لا مریة، و اهله ائمة الهدی الذین قال الله: «ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 213، ح 412]
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
جبرییل آیه فوق را، این چنین بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل نمود: «وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ آلمحمّد حقّهم اِلَّا خَساراً» یعنی ما قرآن را برای مومنین شفا و رحمت نازل کردیم، و این قرآن برای ظالمین به حقّ آلمحمّد (صلوات الله علیهم)، جز خسران نخواهد بود.(1)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
احدی از مومنین بیمار نمیشود، جز آن که اگر با اخلاص نیّت، محلّ درد را مسح کند، و این آیه را بخواند «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء…» حتماً شفا خواهد یافت، هر گونه بیماری که داشته باشد، چرا که خداوند میفرماید:
«شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ.»(2)امام صادق(علیه السلام) به عبد الله بن سنان فرمود:
ای عبد الله بن سنان! اشکالی در رُقیة و عُوذة و نَشرة [یعنی چیزهایی مانند دو سورهی آخر قرآن و حرزها و دعاها، که خواندن آنها نجات از ترس و جنون و…
1) 1301.. عن محمّد بن ابی حمزة رفعه الی ابی جعفر(علیه السلام) قال: نزل جبرییل علی محمّد(صلی الله علیه و آله) و لا یزید الظالمین آلمحمّد حقهم الا خسارا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 213، ح 414]
2) 1302.. فی کتاب طب الائمة قال ابو عبد الله(علیه السلام): ما اشتکی احد من المؤمنین شکایة قط و قال باخلاص نیة -- و مسح موضع العلة -- : «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ اِلَّا خَساراً» الا عوفی من تلک العلة ایة علة کانت و مصداق ذلک فی الآیة حیث یقول: «شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 213]
میباشد] نیست، اگر از قرآن باشد، و کسی را که قرآن شفا ندهد، شفایی برای او نباشد، و آیا چیزی، برای شفا، موثّرتر از قرآن هست؟ مگر این نیست که خداوند میفرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ؟»(1)«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ اَهْدَی سَبِیلاً»(2)امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
نیّت افضل از عمل است، و شما آگاه باشید که نیّت [در حقیقت] عمل میباشد. سپس آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: مقصود از شاکله، نیّت است [یعنی هر کسی بر اساس نیّت عمل میکند، و پاداش داده میشود، از این رو تنها پروردگار شما خوب میداند، که چه کسی بیشتر و بهتر هدایت یافته است، چرا که او از نیّتها و ضمائر مردم آگاه است.](3)
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ یعنی علی نیته. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 214]
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:علّت خلود دوزخیان در دوزخ، نیّتهای آنان است، چرا که نیّت آنان این بوده که هر چه در دنیا بمانند، معصیت خدا را انجام بدهند، و علّت خلود اهل بهشت در بهشت نیز این است که نیّت آنان در دنیا این بوده، که هر چه در دنیا بمانند، اطاعت خدا را بکنند، و هر دو گروه به خاطر نیّتهایشان در بهشت
1) 1303.. و باسناده الی عبد الله بن سنان عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: یا ابن سنان لا باس بالرقیة و العوذة و النشرة اذا کانت من القرآن و من لم یشفه القرآن فلا شفاه الله و هل شیء ابلغ فی هذه الاشیاء من القرآن الیس الله یقول: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 213]
2) 1304.. سورهی اسراء، آیهی 84.
3) 1305.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن القاسم بن محمّد عن المنقری عن سفیان بن عیینة عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: النیة افضل من العمل، الا و ان النیة هی العمل، ثم تلا قوله(عزوجل):
و دوزخ مخلّد و جاوید خواهند بود. سپس امام صادق(علیه السلام) این آیه را تلاوت نمود:
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ.»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی با سند خود از حضرت رضا(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که قیامت بر پا میشود، مومن مقابل پروردگار خود قرار میگیرد، و خداوند خود متولّی حسنات و حساب او خواهد بود، پس خداوند اعمال او را بر او عرضه میکند، و مومن در نامه عمل خود مینگرد، و نخستین چیزی که مشاهده میکند گناهان اوست، و [از خجالت] رنگ صورت او تغییر مینماید، و بندهای بدن او میلرزد، و وحشت میکند، و سپس حسنات و اعمال نیک خود را میبیند، و چشم او روشن، و روح او شاد میشود و سپس نگاه به پاداشها و ثوابهایی که خداوند به او عطا نموده است میکند و بسیار شاد میگردد، و خداوند به ملائکه میفرماید: «نامههای دیگر او که عملی برای آنها انجام نداده است را بیاورید» و چون میآورند و در آنها نظر میکند، میگوید: «خدایا به عزّتت سوگند، من میدانم که چنین اعمالی را انجام ندادهام» و خداوند به او میفرماید:
«راست میگویی، و لکن تو این اعمال را نیّت کردی، و ما برای تو نوشتیم» سپس خداوند، پاداش آن اعمال را به او عطا مینماید.(2)
1) 1306.. علی بن ابراهیم عن ابیه عن القاسم بن محمّد عن المنقری عن احمد بن یونس عن ابی هاشم قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): انما خلد اهل النار فی النار لان نیاتهم کانت فی الدنیا ان لو خلدوا فیها ان یعصوا الله ابدا، و انما خلد اهل الجنة فی الجنة لان نیاتهم کانت فی الدنیا ان لو بقوا فیها ان یطیعوا الله ابدا، فبالنیات خلد هؤلاء و هؤلاء ثم تلا قوله تعالی: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 214، ح 418]
2) 1307.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و قوله(عزوجل): «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ» ای علی نیته «فَرَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ اَهْدی سَبِیلًا» فانه حدثنی ابی عن جعفر بن ابراهیم عن ابی الحسن الرّضا(علیه السلام) قال: اذا کان یوم القیمة اوقف المؤمن بین یدیه، فیکون هو الذی یتولی حسناته فیعرض علیه عمله، فینظر فی صحیفته، فاول ما یری سیئاته فیتغیر لذلک لونه، و ترتعد فرائصه و تفزع نفسه، ثم یری حسناته فتقر عینه و تسر نفسه و تفرح روحه، ثم ینظر الی ما اعطاه الله من الثواب فیشتد فرحه، ثم یقول الله(عزوجل) للملائکة: هلموا بالصحف التی فیها الاعمال التی لم یعملوها، قال: فیقرءونها فیقولون: و عزتک انا لنعلم انا لم نعمل منها شیئا، فیقول: صدقتم نویتموها فکتبناها لکم، ثم یثابون علیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 215]
مولّف گوید:
از آیات قرآن و سخنان معصومین(علیهم السلام) استفاده میشود که اساس خیر و سعادت اخلاص نیّت است، و آن سختترین اعمال مومنین است، و امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: «تَخْلِیصُ النِّیَّةِ عَنِ الْفَسَادِ اَشَدُّ عَلَی الْعَامِلِینَ مِنْ طُولِ الْجِهَادِ [مِنْ طُولِ الْاجِتهَادِ.]» یعنی خالص کردن نیّت از فساد برای عمل کنندگان سختتر از طولانی شدن جهاد [و یا سختتر از سرتاسر کوششهاست] و راهی برای اصلاح آن جز استمداد از خداوند و استعاذهی به او نیست، از این رو پس از نیّت نماز، مستحّب است نمازگزار از شرّ شیطان به خدا پناه ببرد و بگوید: «اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ» و بسیار روشن است که بدون خالص شدن نیّت هیچ عملی پذیرفته نیست! خداوند نیز در قرآن میفرماید:
«فَاعْبُدِ اللهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّینَ * اَلَا لِلهِ الدِّینُ الْخَالِصُ»(1)، و میفرماید: «وَ مَا اُمِرُوا اِلَّا لِیَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء… وَ ذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ»(2)، و میفرماید: «فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ اَحَدًا»(3)، و میفرماید:
«مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ
فِی الْآخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ»(1)، و میفرماید: «مَّن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا»(2). «اعاذنا الله من سوء النیّة بحقّ محمّد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.»
وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی وَ ما اُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَلیلًا وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْكَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَیْنا وَکیلًا اِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ اِنَّ فَضْلَهُ کانَ عَلَیْكَ کَبیرًا قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی اَنْ یَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَاْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرًا وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَاَبی اَکْثَرُ النَّاسِ اِلَّا کُفُورًا وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْاَرْضِ یَنْبُوعًا اَوْ تَکُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْاَنْهارَ خِلالَها تَفْجیرًا اَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفًا اَوْ تَاْتِیَ بِاللهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبیلًا اَوْ یَکُونَ لَكَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ اَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّكَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ اِلَّا بَشَرًا رَسُولًا وَ ما مَنَعَ النَّاسَ اَنْ یُؤْمِنُوا اِذْ جاءَهُمُ الْهُدی اِلَّا اَنْ قالُوا اَ بَعَثَ اللهُ بَشَرًا رَسُولًا قُلْ لَوْ کانَ فِی الْاَرْضِ مَلائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکًا رَسُولًا قُلْ کَفی بِاللهِ شَهیدًا بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ اِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیرًا بَصیرًا وَ مَنْ یَهْدِ اللهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَ بُکْمًا وَ صُمًّا مَاْواهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعیرًا ذلِكَ جَزاؤُهُمْ بِاَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیاتِنا وَ قالُوا
اَ اِذا کُنَّا عِظامًا وَ رُفاتًا اَ اِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدیدًا اَ وَ لَمْ یَرَوْا اَنَّ اللهَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ قادِرٌ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ اَجَلًا لا رَیْبَ فیهِ فَاَبَی الظَّالِمُونَ اِلَّا کُفُورًا قُلْ لَوْ اَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی اِذًا لَاَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْاِنْفاقِ وَ کانَ الْاِنْسانُ قَتُورًا
«مُظاهر و ظَهیر» به معنای معین است، و از ظَهر میباشد، چرا که ظهیر، برای تقویت خود پشت به دیگری میدهد، تا او را کمک نماید. و «تصریف» به معنای تصییر و گرداندن است، و تصریف کلام، گرداندن کلام است در معانی مختلف، و «تفجیر» به معنای تشقیق و جدا کردن، و یا باز کردن است و «فَجر» را به این خاطر فجر گویند، که در آن وقت شکافی از نور بین تاریکی شب ایجاد میشود، و عمود شب شکاف پیدا میکند، چنان که «فجور» نیز خروج از صلاح به فساد است و فاجر در عمود حق شکاف ایجاد مینماید، و «ینبوع» یفعول است و به معنای محلّ جوشش آب میباشد، و «قبیل» به معنای کفیل است، و «قبلت قبالةً» یعنی کفلت کفالةً، و «تقبّل» به معنای تکفّل است، و بعضی گفتهاند: از مقابله به معنای معاینه است، و «کلّما خبت» از خبو، به معنای سکون است، و مراد سکون نار از التهاب است، و «قتور» از قتر و تقتیر به معنای تضییق است و فعول وزن مبالغه است، و «قَتَر و تقتّر و اقتر و قتّر» سخت گرفتن در نفقه است.(1)
و از تو درباره «روح» سوال میکنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکی
1) 1313.. مجمع البیان.
از دانش، به شما داده نشده است!» (85) و اگر بخواهیم، آنچه را بر تو وحی فرستادهایم، از تو میگیریم سپس کسی را نمییابی که در برابر ما، از تو دفاع کند… (86) مگر رحمت پروردگارت (شامل حالت گردد،) که فضل پروردگارت بر تو بزرگ بوده است! (87) بگو: «اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتّفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند. (88) ما در این قرآن، برای مردم از هر چیز نمونهای آوردیم (و همه معارف در آن جمع است) امّا بیشتر مردم (در برابر آن، از هر کاری) جز انکار، ابا داشتند! (89) و گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه چشمهجوشانی از این سرزمین (خشک و سوزان) برای ما خارج سازی… (90) یا باغی از نخل و انگور از آن تو باشد و نهرها در لابهلای آن جاری کنی… (91) یا قطعات (سنگهای) آسمان را -- آن چنان که میپنداری -- بر سر ما فرود آری یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاوری… (92) یا برای تو خانهای پر نقش و نگار از طلا باشد یا به آسمان بالا روی حتّی اگر به آسمان روی، ایمان نمیآوریم مگر آنکه نامهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم! «بگو:» منزّه است پروردگارم (از این سخنان بیمعنی)! مگر من جز انسانی فرستاده خدا هستم؟! (93) تنها چیزی که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند، این بود (که از روی نادانی و بیخبری) گفتند: «آیا خداوند بشری را بعنوان رسول فرستاده است؟!» (94) بگو: «(حتی) اگر در روی زمین فرشتگانی (زندگی میکردند، و) با آرامش گام برمیداشتند، ما فرشتهای را به عنوان رسول، بر آنها میفرستادیم!» (چرا که رهنمای هر گروهی باید از جنس خودشان باشد). (95) بگو: «همین کافی است که خداوند، میان من و شما گواه باشد چرا که او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست! (96) هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته واقعی اوست و هر کس را (بهخاطر اعمالش) گمراه سازد، هادیان و سرپرستانی غیر خدا برای او نخواهی یافت و روز
قیامت، آنها را بر صورتهایشان محشور میکنیم، در حالی که نابینا و گنگ و کرند جایگاهشان دوزخ است هر زمان آتش آن فرونشیند، شعله تازهای بر آنان میافزاییم! (97) این کیفر آنهاست، بهخاطر اینکه نسبت به آیات ما کافر شدند و گفتند: «آیا هنگامی که ما استخوانهای پوسیده و خاکهای پراکندهای شدیم، بار دیگر آفرینش تازهای خواهیم یافت؟!» (98) آیا نمیدانند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند (و به زندگی جدید بازشان گرداند)؟ ! و برای آنان سرآمدی قطعی -- که شکّی در آن نیست -- قرار داده امّا ظالمان، جز کفر و انکار را پذیرا نیستند! (99)
«وَ یَسْاَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی وَ مَا اُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ اِلَّا قَلِیلاً»(1)ابو بصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
روح ملکی است بزرگتر از جبرییل و میکائیل، و او همواره با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده و همواره با ائمّة(علیهم السلام) میباشد، و او از ملکوت است.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 215، ح 423]
ابو بصیر نیز گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که دربارهی آیه فوق فرمود:روح مخلوقی است بزرگتر از جبرییل و میکائیل و او با احدی از پیامبران جز حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) نبوده است، و او با ائمّة(علیهم السلام) نیز میباشد و آنان را تایید مینماید، و این گونه نیست که هر چه را طلب کند بیابد.(3)
1) 1314.. سورهی اسراء، آیهی 85.
2) 1315.. فی اصول الکافی علی بن ابراهیم عن محمّد بن عیسی عن یونس عن ابن مسکان عن ابی بصیر قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله(عزوجل): «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی» قال: خلق اعظم من جبرییل و میکائیل، کان مع رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و هو مع الائمة و هو من الملکوت.
3) 1316.. علی عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن ابی ایوب الخزاز عن ابی بصیر قال: سمعت ابا عبد الله(علیه السلام) یقول: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی» قال: خلق اعظم من جبرییل و میکائیل لم یکن مع احد، ممن مضی غیر محمّد(صلی الله علیه و آله)، و هو مع الائمة یسددهم، و لیس کلما طلب وجد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 215، ح 424]
زراره گوید:
از امام باقر(علیه السلام) دربارهی آیه فوق سوال کردم، فرمود: روح مخلوقی از مخلوقات خداوند است، و اوست که [به امر الهی] هر چه را بخواهد در خلقت میافزاید.(1)حمران بن اعین گوید: امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) در تفسیر آیه «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ…» فرمودند:
خدای تبارک و تعالی، احد و صمد است، و صمد چیزی است که جوف ندارد، و روح خلقی از مخلوق خداست و آن بینایی و قوّت و تاییدی است که خداوند در قلوب مومنین و پیامبران قرار میدهد.(2)ابو بصیر گوید:
از امام باقر و یا امام صادق(علیهما السلام) درباره آیه «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ…» سوال کردم:
روح چیست؟ فرمود: همان چیزی است که در چهارپایان و مردم وجود دارد. گفتم:
آن چیست؟ فرمود: او از ملکوت [و مجردّات] و قدرت [الهی] است.(3)
1) 1317.. فی تفسیر العیّاشی عن زرارة قال سالت ابا جعفر(علیه السلام) عن قول الله: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی» قال: خلق من خلق الله، و انه یزید فی الخلق ما یشاء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 215، ح 425]
2) 1318.. حمران عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام) عن قوله: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ» قالا: ان الله تبارک و تعالی احد صمد، و الصمد الشیء الذی لیس له جوف، فانما الروح خلق من خلقه بصر و قوة و تایید یجعله فی قلوب المؤمنین و الرسل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 216]
3) 1319.. عن ابی بصیر عن احدهما قال: سالته عن قوله: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی» ما الروح؟ قال: التی فی الدواب و الناس، قلت و ما هی؟ قال: هی من الملکوت من القدرة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 216، ح 428]
عبد الرّحمن بن حجّاج گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: برای چه هنگامی که روح از بدن خارج میشود، انسان احساس مینماید، و هنگامی که داخل میشود، احساس نمیکند؟ فرمود:
به خاطر این که بدن با روح رشد کرده است.(1)امام باقر(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که روح مامور شد، در بدن آدم داخل شود، کراهت پیدا کرد، پس خداوند او را امر کرد، تا با کراهت داخل شود، و با کراهت خارج گردد.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 216، ح 430]
نوفلی گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:مومن هنگامی که میخوابد روح او به طرف آسمان حرکت میکند. پس من گفتم:
آیا روح مومن به آسمان صعود میکند؟ فرمود: آری. گفتم: آیا چیزی از آن در بدنش نمیماند؟ فرمود: اگر چیزی از آن در بدنش نماند میمیرد. گفتم: چگونه روح او از بندش خارج میشود؟ فرمود: آیا خورشید را نمیبینی که در جای خود قرار دارد و نور و شعاع او به زمین میتابد؟ روح مومن نیز چنین است، اصل آن در بدن است و حرکت و شعاع آن به طرف آسمان بالا میرود…(3)
1) 1320.. فی کتاب علل الشرائع اخبرنی علی بن حاتم قال: اخبرنا القاسم ابن محمّد قال: حدثنا حمدان بن الحسین عن الحسن بن الولید عن عمران الحجاج عن عبدالرّحمن عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قلت: لای علة اذا خرج الروح من الجسد و جد له مسا و حیث رکبت لم یعلم به؟ قال: لانه نما علیه البدن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 216، ح 431]
2) 1321.. فی قرب الاسناد للحمیری باسناده الی مسعدة بن زیاد قال: حدثنی جعفر بن محمّد عن ابیه ان روح آدم لما امرت ان تدخل فکرهته، فامرها ان تدخل کرها و تخرج کرها.
3) 1322.. فی امالی الصدوق (ره) باسناده الی النوفلی قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): ان المؤمن اذا نام خرجت من روحه حرکة ممدودة الی السماء فقلت له: و تصعد روح المؤمن الی السماء؟ قال: نعم، قلت: حتّی لا یبقی منه شیء فی بدنه؟ قال لا، لو خرجت حتّی لا یبقی منه شیء اذا لمات، قلت: فکیف تخرج؟ فقال: امّا تری الشمس فی السماء فی موضعها و ضوءها و شعاعها فی الارض، فکذلک الروح اصلها فی البدن و حرکتهما ممدودة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 218، ح 435]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
قوم یهود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی روح سوال کردند، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی وَ مَا اُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ اِلَّا قَلِیلاً» پس یهود گفتند: آیا ماییم که از دانش کمی برخورداریم؟ فرمود: بلکه همه مردم چنیناند. قوم یهود گفتند: این دو سخن قابل جمع نیست، چرا که شما از سویی میگویی: «وَ مَا اُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ اِلَّا قَلِیلاً» و باز میگویی مقصود، همه مردم هستند، در حالی که خداوند به تو قرآن داده، و به ما تورات داده، و دربارهی تورات میگویی: «وَ مَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا؟» پس خداوند این آیه را در پاسخ آنان نازل نمود «وَ لَوْ اَنَّمَا فِی الْاَرْضِ مِن شَجَرَةٍ اَقْلَامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ»(1)، سپس گوید: خداوند در این آیه میفرماید: «عِلْمُ اللهِ اَکْبَرُ مِنْ ذَلِکَ، وَ مَا اُوتِیتُمْ کَثِیرٌ فیکُمْ قَلِیلٌ عِنْدَ اللَّهِ». یعنی دانش شما در مقابل دانش خدا ناچیز است.(2)
1) 1323.. سورهی لقمان، آیهی 27.
2) 1324.. فی تفسیر علی بن ابراهیم و قوله: «وَ لَوْ اَنَّ ما فِی الْاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ اَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ اِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» و ذلک ان الیهود سالوا رسول الله(صلی الله علیه و آله) عن الروح، فقال: «الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبِّی وَ ما اُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَلِیلًا» قالوا: نحن خاصة؟ قال: بل الناس عامة، قالوا: فکیف یجتمع هذان یا محمّد تزعم انک لم تؤت من العلم الا قلیلا، و لقد اوتیت القرآن و اوتینا التوریة، و قد قرات: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ» و هی التوریة «فَقَدْ اُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» فانزل الله تبارک و تعالی: وَ لَوْ اَنَّ ما فِی الْاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ اَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ یقول: علم الله اکبر من ذلک و ما اوتیتم کثیرا فیکم قلیل عند الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 219، ح 437]
«وَ لَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنَا وَکِیلاً»(1)حضرت رضا(علیه السلام) در سخنان خود با سلیمان مروزی [یکی از علمای فرقه مفوّضه] فرمود:
ای جاهل! آیا میگویی: علم ملازم با اراده است؟ سلیمان گفت: آری. فرمود: پس اگر خداوند چیزی را اراده نکند آن را نمیداند؟ سلیمان گفت: آری. فرمود: چه دلیلی داری که ارادهی خدا علم اوست؟ در حالی که خداوند بسا چیزی را میداند و ارادهی آن را هرگز نمیکند؟ چنان که به پیامبر خدا میفرماید: «وَ لَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ» در حالی که او میداند چگونه وحی خود را از پیامبرش بگیرد، و هرگز چنین کاری را نخواهد کرد؟ سلیمان گفت:
به خاطر این که خدا بعد از خلقت تغییری نمیدهد. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
این سخن، سخن یهود است [که میگویند: «یَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ»] و اگر این سخن صحیح باشد پس چگونه خداوند میفرماید: «ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ»؟ سلیمان گفت: مقصود این است که خدا قادر بر اجابت دعاست. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
آیا خدا به مردم وعدهای میدهد که نمیخواهد به آن عمل کند؟ در حالی که میفرماید: «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ» و یا میفرماید: «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ» و با این آیات چگونه تو میگویی: خدا پس از خلقت، از کار خود فارغ شده، و دخالتی در امور نمیکند؟! پس سلیمان مبهوت شد، و پاسخی نداد.(2)
1) 1325.. سورهی اسراء، آیهی 86.
2) 1326.. فی عیون الاخبار فی باب مجلس الرّضا(علیه السلام) مع سلیمان المروزی حدیث طویل و فیه قال الرّضا(علیه السلام): یا جاهل فاذا علم الشیء فقد اراده، قال سلیمان: اجل قال: فاذا لم یرده لم یعلمه؟ قال سلیمان: اجل، قال: من این قلت ذاک و ما الدلیل ان ارادته علمه و قد یعلم مالا یریده ابدا؟ و ذلک قوله: و لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ فهو یعلم کیف یذهب و لا یذهب به ابدا؟ قال سلیمان لانه قد فرغ من الامر فلیس یزید فیه شیئا، قال الرّضا(علیه السلام): هذا قول الیهود فکیف قال: «ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ»؟ قال سلیمان: انما عنی بذلک انه قادر علیه، قال: ا فیعد ما لا یفی به؟ فکیف قال: «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ» و قال(عزوجل): «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ» و قد فرغ من الامر؟ فلم یحر جوابا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 219، ح 440]
مولّف گوید: در روایت پیشین گذشت که این آیه از باب «اِیَّاکِ اَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةِ» میباشد.
«قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اَن یَاْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَاْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا»(1)حضرت رضا(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت در تفسیر حروف مقطّعه قرآن [مانند الم و المر و…] فرموده: خداوند متعال این قرآن را با همین حروفی که عرب به آن تکلّم میکند فرستاده است، [و میفرماید: شما اگر میتوانید، با این حروفی که در اختیار دارید، با قرآن مقابله کنید، و همانند آن را بیاورید، و هرگز قدرت آن را ندارید، گرچه به همدیگر کمک بدهید]. و میفرماید:
«قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اَن یَاْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَاْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا.»(2)
1) 1327.. سورهی اسراء، آیهی 88.
2) 1328.. فی عیون الاخبار فی باب ما جاء عن الرّضا(علیه السلام) من الاخبار بالتوحید حدیث طویل عن علی(علیه السلام) یذکر فیه تفسیر حروف المعجم و فی آخره قال(علیه السلام): ان الله تعالی نزل هذا القرآن بهذه الحروف التی یتداولها جمیع العرب ثم قال: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی اَنْ یَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَاْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 220]
در کتاب خرائج، -- ضمن بیان اَعلام زمان -- از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که: ابن ابی العوجا و سه نفر دیگر از دهریّه و منکرین خدا در مکّه کنار مقام ابراهیم(علیه السلام) با همدیگر اتّفاق کردند که هر کدام با قرآن معارضه کنند، و یک چهارم قرآن را [با عبارات دیگری مطابق همان معنا] بیاورند، و در سال آینده کنار مقام ابراهیم(علیه السلام) اجتماع کنند، و چون یک سال گذشت، و آنان در کنار مقام ابراهیم جمع شدند، یکی از آنان گفت: «من چون آیهی «وَ قِیلَ یَا اَرْضُ ابْلَعِی مَاءکِ وَ یَا سَمَاء اَقْلِعِی وَ غِیضَ الْمَاء وَ قُضِیَ الاَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»(1)، را دیدم، از معارضه و مقابله با قرآن صرف نظر کردم» و دیگری گفت» «من چون آیهی «فَلَمَّا اسْتَیْاَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا…»(2)، را دیدم، از مقابله با قرآن مایوس شدم» و همگی این مساله را پنهان میکردند، تا این که امام صادق(علیه السلام) به آنان برخورد نمود و روی مبارک به آنها کرد و فرمود: «قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اَن یَاْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَاْتُونَ بِمِثْلِهِ…» پس آنان مبهوت و درمانده شدند، و پاسخی ندادند.(3)
«یا اَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ» کففت عن المعارضة و قال الآخر: و کذا انا لما وجدت قوله: «فَلَمَّا اسْتَیْاَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا» ایست من المعارضة، و کانوا یسترون ذلک، اذ مر علیهم الصادق(علیه السلام) فالتفت الیهم و قرا علیهم: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی اَنْ یَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَاْتُونَ بِمِثْلِهِ» فبهتوا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 220، ح 444]
مولّف گوید: بحث اعجاز قرآن، و رسوایی کسانی که با قرآن مقابله کردند، و یا اعتراف به اعجاز و شیرینی آن نمودند در مقدّمهی این تفسیر در جلد اوّل بیان شد، و در مقدّمهی بیشتر تفاسیر دیگر نیز مانند تفسیر صافی و اطیب البیان و برهان و… بیان شده است.1) 1329.. سورهی هود، آیهی 44.
2) 1330.. سورهی یوسف، آیهی 80.
3) 1331.. فی الخرائج و الجرائح فی اعلام ابی عبد الله(علیه السلام) ان ابن ابی العوجاء و ثلثة نفر من الدهریة اتفقوا علی ان یعارض کل واحد منهم ربع القرآن و کانوا بمکة، و عاهدوا علی ان یجیئوا بمعارضته فی العام القابل، فلما حال الحول و اجتمعوا فی مقام ابراهیم(علیه السلام) ایضا قال احدهم: انی لما رایت قوله:
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ فَاَبَی اَکْثَرُ النَّاسِ اِلَّا کُفُورًا»(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: جبرییل آیه فوق را این گونه نازل نمود: «فَاَبَی اَکْثَرُ النَّاسِ بولایة علی(علیه السلام) اِلَّا کُفُورًا». یعنی ما در این قرآن همه حقایق را آوردیم، و بیشتر مردم نسبت به ولایت علی(علیه السلام) کفر ورزیدند.(2)
نزل جبرییل(علیه السلام) بهذه الایة هکذا: «فَاَبی اَکْثَرُ النَّاسِ بولایة علی(علیه السلام) الا کفورا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 221]
«وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الاَرْضِ یَنبُوعًا * اَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْاَنْهارَ خِلالَها تَفْجیراً (91) اَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً اَوْ تَاْتِیَ بِاللهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبیلاً * اَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ اَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ اِلَّا بَشَراً رَسُولاً * وَ ما مَنَعَ النَّاسَ اَنْ یُؤْمِنُوا اِذْ جاءَهُمُ الْهُدی اِلَّا اَنْ قالُوا اَ بَعَثَ اللهُ بَشَراً رَسُولاً * قُلْ لَوْ کانَ فِی الْاَرْضِ مَلائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولاً * قُلْ کَفی بِاللهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ اِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً» (3)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: مقصود از «ینبوع» چشمه است؛ و مقصود از «جَنَّة» بستان و باغستان است؛ و مقصود از «اَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفًا» این است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آنان فرموده بود: «زود است که عذابی از آسمان بر شما فرود آید» چرا که خداوند میفرماید: «وَ اِن یَرَوْا کِسْفًا مِّنَ السَّمَاء سَاقِطًا یَقُولُوا سَحَابٌ مَّرْکُومٌ» از این رو آنان از روی استهزاء درخواست آن عذاب را میکردند و مقصود از «قبیل» در «اَوْ تَاْتِیَ بِاللهِ وَ الْمَلآئِکَةِ قَبِیلاً» یعنی کثیراً و مقصود از «وَ لَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَّقْرَؤُهُ» این است که ما به تو ایمان نمیآوریم تا تو به آسمان بروی و نامهای بیاوری که خداونددر آن نوشته باشد: «محمّد راستگو و صادق است و من او را فرستادهام» و چهار نفر از ملائکه همراه نامه بیایند و شهادت بدهند که خداوند این نامه را نوشته است. و خداوند در پاسخ آنان فرمود: بگو: «سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ اَلَّا بَشَرًا رَّسُولاً.» (1)
[تفسير نورالثقلین، ج 3، ص 226، ح 448]
در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: علّت این که گفتند: «اَ بَعَثَ اللّهُ بَشَرًا رَّسُولاً» این بود که میگفتند: «اَجِنّه قبل از ما روی زمین زندگی میکردند، و خداوند پیامبری از ملائکه برای آنان فرستاد، و اگر خداوند برای ما پیامبری میخواهد بفرستد، باید ملکی از ملائکه را بفرستد.» از این رو خداوند میفرماید: «وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ اَن یُؤْمِنُواْ اِذْ جَاءهُمُ الْهُدَی اِلَّا اَن قَالُواْ اَ بَعَثَ اللّهُ بَشَرًا رَّسُولاً.» (2)[تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 227، ح 449]
در احتجاج و تفسیر منسوب به امام عسکری(علیه السلام) در سورهی بقره ذیل آیه «اَمْ تُرِیدُونَ اَن تَسْاَلُواْ رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَی مِن قَبْلُ» روایت مفصّلی نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روزی در کنار کعبه نشسته بود و جماعتی از قریش و بزرگان آنها مانند: ولید بن مغیرهی1) وفي رواية أبي الجارود عن ابی جعفر علیه السلام في قوله : «حتی تفجر لنا من الأرض ینبوعا» ای عینا، «آؤ تكون لک جنة» ای بستان «من نخيل وعنب فتفجرالأنهارخلالها تفجيرا» من تلك العيون «او تسقط السماء كما زعمت علينا کسفا» وذلک ان رسول الله صلی الله علیه واله قال: انه سيسقط من السماء لقوله « وان يروا کشفا السماء ساقطا یقولوا سحاب مرکوم قوله « او تأتي بالله والملائكة قبيلا» والقبيل الكثير «او يكون لك بيت من زخرف او ترقي في السماء ولن لرقیک حتی تنزل علينا کتابا نقرؤه » يقول: من الله الى عبد الله بن امية أن محمدا صادق، واني انا بعثته ويجيء معه اربعة من الملائكة يشهدون ان الله هوكتبه، فانزل الله: «قل سبحان ربی هل کنت إلا بشرا رسولا».
2) في تفسير العياشي عن عبد الحمید بن ابی الديلم عن ابی عبدالله علیه السلام «قالوا بعث الله بشرا رسولا» قالوا: ان الجن كانوا في الأرض قبلنا، فبعث الله اليهم ملكا، فلو اراد الله أن يبعث الينا لبعث ملكا من الملائكة، وهو قول الله: وما منع الناس أن يؤمنوا إذ جاءهم الهدی إلا أن قالوا بعث الله بشرا رسولا.
مخزومی، و ابو البختری بن هشام، و ابو جهل بن هشام، و عاص بن وائل سهمی، و عبد الله بن ابی امیّة مخزومی و گروه زیادی از قریش نزد آن حضرت آمدند، در حالی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای عدّهای از اصحاب خود کتاب خدا را میخواند، و امر و نهی الهی را برای آنان بیان میکرد؛ پس مشرکین به همدیگر گفتند:
«کار محمّد(صلی الله علیه و آله) بالا گرفته، بیایید تا او را سرزنش و محکوم کنیم، و رسالت او را ابطال نماییم، تا بین اصحاب خود سبک و ناچیز شود، بلکه دست از ادّعای باطل خود بردارد، پس اگر دست بردار نشد او را با شمشیر علاج نماییم». ابوجهل گفت: مسوولیّت سخن گفتن با او را چه کسی میپذیرد؟ پس عبد الله بن ابی امیّه مخزومی گفت: اگر بپذیرید من آماده هستم، و میتوانم در مقابل او قرار بگیرم. ابوجهل گفت:
آری تو شایسته آن هستی، سپس نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند، و عبد الله بن ابی امیّه گفت:
«ای محمّد! تو ادّعای بزرگی کردهای، و گمان کردهای که فرستادهی خدای ربّ العالمین هستی، در حالی که سزاوار نیست که خدای ربّ العالمین، و خالق همه خلق عالم، شخصی مانند تو را -- که بشری هستی همانند ما و همانند ما میخوری و میآشامی و در بازارها راه میروی -- رسول خود قرار بدهد، چرا که پادشاه روم و پادشاه فارس کسی را از طرف خود به جایی نمیفرستند، مگر آن که دارای مال زیاد و عظمت و قصر و خیام و عبید و خدّام باشد! و ربّ العالمین فوق اینهاست، و اینها بندگان او هستند، و اگر تو پیامبر خدا میبودی، باید ملکی تو را تصدیق میکرد، و ما او را مشاهده میکردیم، بلکه اگر خدا میخواست، پیامبری برای ما بفرستد، ملکی از ملائکه را میفرستاد، نه بشری مانند تو را که همانند ما هستی، و تو ای محمّد! جز یک مرد مجنون و مسحوری نیستی و پیامبر خدا نمیباشی.» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آیا سخن تو کامل شد و یا
سخن دیگری داری؟… (1)
لقد استفحم امرمحمد وعظم خطبه ، فتعالوا نبدا بتقريعه وتبكيته وتوبيخه والاحتجاج عليه، وابطال ما جاء به لیهون خطبه على اصحابه ، ويصغر قدره ، فلعله ينزع عما هو فيه من غيه وباطله وتمرده وطغيانه، فان انتهى والا عاملناه بالسيف الباتر. قال ابوجهل: فمن الذي پلی کلامه و مجادلته ؟ قال عبد الله بن امية المخزومي: انا الی ذلک، انما ترضانی له قرنا حسیبا و مجادلا كفيا؟ قال أبو جهل:
بلی، فاتوه باجمعهم فابتداعبدالله بن امية المخزومي فقال: يا محمد لقدادعیت دعوی عظیمة وقلت مقالا هائلا! زعمت انک رسول رب العالمين، وما ينبغي لرب العالمين و خالق الخلق اجمعین ان يكون مثلک رسوله بشرا مثلنا ياكل كما ناكل ويمشي في الاسواق كما نمشي، فهذا ملك الروم، وهذا ملك الفرس، لا يبعثان رسولا الاكثیر مال عظیم حال، اله قصور ودوروفساطيط وخيام وعبيد وخدام، ورب العالمين فوق هؤلاء كلهم فهم عبيده ولوكنت نبيالكان معک ملک يصدقک و نشاهده، بل لواراد الله أن يبعث الينا نبيا لكان انما يبعث الينا ملكا لا بشرا مثلنا، ما انت يا محمد الا مسحور ولست بنبي.
فقال رسول الله (صلی الله علیه واله) : هل بقي من كلامک شیء؟ قال: بلی لواراد الله أن يبعث الينا رسولا لبعث اجل من فيما بيننا مالا واحسنه حالا، فهلا نزل هذا القرآن الذي تزعم أن الله انزله علیک وابتعثک به رسولا على رجل من القريتين عظیم: اما الوليد ابن المغيرة بمكة، واما عروة بن مسعود الثقفي بالطائف ، فقال رسول الله (صلی الله علیه واله) : هل بقي من كلامک شیء یا عبد الله ؟ فقال : بلی لن نؤمن لك حتى تفجرلنا من الأرض ینبوعا بمكة هذه ، فانها ذات احجار وعرة وجبال تكسح ارضها وتحفرها، وتجرى منها العيون، فاننا الی ذلک محتاجون او يكون لک جنة من نخيل وعنب ، فتاكل منها وتطعمنا، «فتفجر الانهار خلال» تلک النخيل والاعناب «تفجيرا أو تسقط السماء كما زعمت علينا کسفا» فانک قلت لنا:
«وإن يروا کشفا من السماء ساقط یقولوا سحاب مرکوم، فلعلنا نقول ذلک ثم قال: «آؤ تأتي بالله والملائكة قبيلا» تاتی به و بهم وهم لنا مقابلون ، اؤ يكون لك بيت من زخرف تعطينا منه وتعيننا به فلعلنا نطغی، فانک قلت: «کلاان الإنسان ليطغی ان راه استغنی» ثم قال: «أو ترقي في السماء » ای تصعد في السماء «ولن نؤمن لرقیک» اي لصعودک «حتى تنزل علینا کتابا تقرؤه» من الله العزيز الحكيم الى عبد الله بن امية المخزومی و من معه، بان آمنوا بمحمد بن عبدالله بن عبدالمطلب فانه رسولی فصدقوه في مقاله ، فانه من عندي ثم لا ادری یا محمد اذا فعلت هذا كله اومن بک او لا نؤمن بک، بل لورفعتنا الى السماء وفتحت أبوابها وادخلتناها لقلنا: «انما سکرت أبصارنا» او سحرتنا.
فقال رسول الله (صلی الله علیه واله) اما قولك: «لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الأرض» الى آخر ما قلته ، فانک اقترحت على محمد رسول الله اشیاء: منها لوجاءک به لم يكن برهانا لنبوته، و رسول الله يرتفع من أن يغتنم جهل الجاهلين و يحتج عليهم بما لا حجة فيه، ومنها لوجاءک به لكان معه هلاکک، وانما يؤتى بالحجج والبراهين ليلزم عباد الله الايمان بها لا ليهلكوا بها، فانما اقترحت هلاکک ورب العالمين ارحم بعباده واعلم بمصالحهم من ان يهلكهم كما يقترحون، ومنها المحال الذي لا يصح ولا يجوز کونه ، ورسول رب العالمين يعرفک ذلک ويقطع معاذيرک، ويضيق علیک سبیل مخالفته، ويلجئک بحجج الله الى تصديقه حتى لا يكون لک عنه محيد ولا محيص ومنها ما قد اعترفت على نفسك انك فيه معاند متمرد لا تقبل حجة ولا تصغي الى برهان ومن كان كذلك فدواؤه عذاب النار النازل من سمائه او في حميمه او بسيوف اولیائه.
واما قولک یا عبدالله «لن نؤمن لك حتى تفجرنا من الأرض ينبوعا» بمكة هذه فانها ذات احجار وصخور و جبال تكسح ارضها وتحفرها وتجرى فيها العيون فاننا الی ذلک محتاجون، فانک سالت هذا وانت جاهل بدلائل الله ، يا عبد الله لو فعلت هذا كنت من اجل هذانبيا؟ قال: لا، قال: ا رایت الطائف التي لك فيها بساتين اما كان هناك مواضع فاسدة صعبة اصلحتها وذللتها وكسحتها واجريت فيها عيونا استنبطتها قال: بلى، قال: وهل لك فيها نظراء ؟ قال: بلى، قال: فصرت بذلک انت و هم انبياء ؟ قال: لا، قال:
فكذلك لا يصير هذا حجة لمحمد لو فعلت على نبوته، فما هوالا كقولك: لن نؤمن لک حتی تقوم وتمشي على الارض او حتى تاكل الطعام كما تاكل الناس. واما قولك يا عبد الله : آؤ تكون لک جته من تخيل او عنب فتاكل منها و تطعمنا و فجر الأنهار خلالها تفجيرا او ليس لاصحابک ولک جنان من نخيل و عنب بالطائف فتاكلون وتطعمون منها و تفجرون الانهار خلالها تفجيرا؟ آفصرتم انبیاء بهذا؟ قال: لا قال: فما بال اقتراحكم على رسول الله (صلی الله علیه واله) اشیاء لوكانت كما تقترحون لما دلت على صدقه، بل لوتعاطاها لدل تعاطيها على كذبه لانه يحتج بما لا حجة فيه ويختدع الضعفاء عن عقولهم وأديانهم، و رسول رب العالمين يجل ويرتفع عن هذا.
ثم قال رسول الله (صلی الله علیه واله) : يا عبد الله واما قولک و تسقط السماء كما زعمت علینا کسفا فانک قلت: «وان یروا کشفا من السماء ساقط یقولوا سحاب مرکوم » فان في سقوط السماء عليكم هلاککم و موتكم، فانما تريد بهذا من رسول الله أن تهلک و رسول رب العالمین ارحم من ذلک، لا يهلکک ولكنه يقيم عليک حجج الله وليس حجج الله لنبيه وحده على حسب اقتراح عباده، لان العباد جهال بما يجوز من الصلاح وما لا يجوز منه و من الفساد، وقد يختلف اقتراحهم ويتضاد حتى يستحيل وقوعه، والله لا يجرى تدبيره على ما يلزمه بالمحال.
ثم قال رسول الله : وهل رایت یا عبدالله طبیباکان دوائه للمرضى على حسب اقتراحهم، وانما يفعل به مايعلم صلاحه فيه ، احبه العليل او کرهه، فانتم المرضى والله طبيبكم ، فان انقدتم الدوائه شفاكم، وان تمردتم اسقمكم، و بعد فمتی رایت یا عبد الله مدعی حق من قبل رجل اوجب عليه حاكم من حكامهم فيما مضى بينة على دعواه على حسب اقتراح المدعى عليه؟ اذا ما كانت تثبت لأحد على احد دعوى ولا حق، ولا كان بين ظالم و مظلوم، ولا بين صادق و کاذب فرق . ثم قال: يا عبد الله واما قولک آؤ تأتي بالله و الملائكة قبيلا يقابلوننا ونعاینهم فان هذا من المحال الذي لا خفاء به ، لان ربنا ليس کالمخلوقين يجيء ويذهب ويتحرک ويقابل، حتی یؤتی به فقد سالتم بهذا المجال الذي دعوت اليه صفة أصنامكم الضعيفة المنقوصة، التي لا تسمع ولا تبصر، ولا تغنی عنکم شيئا، ولا عن أحد، يا عبد الله اولیس لک ضیاع وجنان بالطايف وعقاربمكة وقوام عليها؟
قال: بلى قال:
افتشاهد جميع أحوالها بنفسك او بسفراء بینک وبين معامليک؟ قال: بسفراء ، قال : ارايت لوقال معاملوک واکرتک و خدمک لسفرائک: لا نصدقكم في هذه السفارة الا ان تاتوا بعبد الله بن أبي أمية نشاهده فنسمع منه ما تقولون عنه شفاها کنت توسعهم هذا؟ اوکان يجوز لهم عند ذلک؟ قال: لا، قال: فما الذي يجب على سفرائک ؟ اليس ان ياتوهم عنک بعلامة صحيحة تدلهم على صدقهم يجب عليهم أن يصدقهم ؟ قال: بلى، قال: يا عبد الله ارایت سفیرک لوانه لما سمع منهم عاد الیک وقال:
قم معي، فانهم اقترحوا علی مجیک معی، ایکون لک أن تقول له: انما انت رسول مبشر و آمر قال: بلى، قال: فكيف صرت تقترح علی رسول رب العالمين مالاتسوغ لاكرتک ومعاملیک ان يقترحوه على رسول اليهم؟ و كيف اردت من رسول رب العالمين ان يستندم الى ربه بان یا مر عليه وينهى، وانت لا تسوغ مثل هذا على رسولک الی اکرتک وقوامک، هذه حجة قاطعة لابطال ما ذكرته في كل ما اقترحته يا عبد الله.
واما قولك اويكون ذلك بيت من زخرف وهوالذهب امابلغك ان لعظيم مصر بيوتا من زخرف؟ قال: بلى، قال: افصار بذلك نبيا قال: لا قال: فكذلك لا توجب بمحمد (صلی الله علیه واله) لوكانت له نبؤة، و محمد لا يغتنم جهلک بحجج الله . واما قولك يا عبد الله او ترقي في السماء ثم قلت: و لن نومن لرقیک حتى تنزل علينا تابا نقرؤه يا عبد الله الصعود الى السماء اصعب من النزول منها، واذا اعترفت على نفسک انک لا تؤمن اذا صعدت فکذلک حکم النزول، ثم قلت: «حتی تنزل علینا کتابا نقرؤه » من بعد ذلک ثم لاادری اومن بک اولا اومن، فانک یا عبد الله مقرانک تعاند حجة الله علیک، فلا دواء لك الا تاديبه على يد اوليائه البشر، او ملائکته الزبانية، وقد أنزل الله على حكمة جامعة لبطلان كلما اقترحته ، فقال تعالى: قل يا محمد سبحان ربی هل کنت الابشرا رسولا ما ابعد ربی عنان يفعل الاشياء على ما تقترحه الجهال بمايجوز و بما لا يجوز، و«هل کنت إلا بشرا رسولا» لا يلزمني الا اقامة حجة الله التي اعطانی، فليس لي أن آمر علی ربی ولا انهي ولا اشير، فاكون كالرسول الذي بعثه ملک الی قوم مخالفيه فرجع اليه يامره أن يفعل بهم ما اقترحوه عليه. [ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 221، ح 446، از احتجاج، ج 1، ص 29]
1) في كتاب الاحتجاج للطبرسي (ره) عن ابی محمد الحسن العسکری (علیه السلام) قال: قلت لابی، على بن محمد علیهم السلام : هل كان رسول الله (صلی الله علیه واله) يناظر اليهود والمشركين اذا عاتبوه ويحآاجهم ؟ قال: مرارا كثيرة ، أن رسول الله (صلی الله علیه واله) كان قاعدا ذات يوم بمكة بفضاء الكعبة اذاجتمع جماعة من رؤساء قريش، منهم الوليد بن المغيرة المخزومي، و ابوالبختری بن هشام و ابو جهل بن هشام والعاص بن وائل السهمي، وعبد الله بن امية المخزومي، وكان معهم جمع ممن يليهم كثير، ورسول الله صلى الله عليه وسلم في نفر من أصحابه يقرء عليهم كتاب الله ويؤدي اليهم عن الله امره ونهيه ، فقال المشركون بعضهم لبعض:
مولّف گوید: روایت فوق بسیار مفصّل است و در ذیل آیه «اَمْ تُریدُونَ اَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسی» (1)گذشت، و متن آن اینجا در پاورقی آمده است ملاحظه شود.
«وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَ بُکْمًا وَ صُمًّا مَّاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا» (2)امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید: در جهنّم، منطقهای هست به نام «سعیر» که چون آتش جهنّم فرو مینشیند «سعیر» آن را شعلهور میسازد، چنان که خداوند میفرماید:
«کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا.» (3)
[تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 228، ح 451]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: «مرجئه» [یعنی کسانی که از ولایت آن حضرت جدا شدند] در قیامت کور وارد محشر میشوند و امامشان نیز کور خواهد بود، و چون برخی از امّتهای دیگر آنان را میبینند، میگویند: «همه امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) کور هستند» و من به آنان میگویم: اینها از امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) نیستند، و اینها به خاطر تبدیلها و تغییرهایی که [در دین خدا] دادند خداوند وضع آنان را تغییر داده است! (4)اميرالمؤمنين علیه السلام قال: تحشر المرجئة عميانا امامهم اعمى، فيقول بعض من يراهم من غير امتنا: ما يكون أمة محمد الا عميانا، فاقول لهم: ليسوا من أمة محمد صی الله علیه واله لانهم بدلوا فبدل بهم وغيروا فغير ما بهم.
[تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 228، ح 453]
1) سوره ی بقره، آیه ی 108.
2) سوره ی اسراء، آیه ی 97.
3) وقوله : ونحشرهم يوم القيامة على وجوههم عميا و بکما وصما قال: على جباههم مأواهم جهنم کلما خبت زدناهم سعیرا ای کلما انطفت فانه حدثنی ابی عن ابن ابی عمیر عن سيف بن عميرة يرفعه الى علی بن الحسين صلوات الله عليهما، قال: ان في جهنم واديا يقال له سعير اذا خبت جهنم فتح سعيرها و هو قوله: «کلما خبت زدناهم سعيرا» .
4) في كتاب علل الشرائع باسناده الى علي بن سليمان بن راشد باسناده رفعه الى
ابوذرّ گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: ای ابوذرّ منکر ولایت علی(علیه السلام) در قیامت کور و گنگ وارد میشود، و در تاریکیهای قیامت همواره به رو میافتد و فریاد میکند:
«حسرت بر من باد که نسبت به «جنب الله» تفریط کردم» [و حق او را نشناختم] در حالی که طوقی از آتش به گردن اوست. (1)
[تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 228، ح 454]
انس بن مالک گوید: مردی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: ای پیامبر خدا! چگونه کافر در روز قیامت با صورت خود محشور میشود؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آن خدایی که او را بر روی پاها، به راه انداخته است، میتواند در قیامت او را بر روی صورت به راه بیندازد. (2)[تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 228، ح 455]
«قُل لَّوْ اَنتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّی اِذًا لَّاَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الاِنفَاقِ وَ کَانَ الانسَانُ قَتُورًا» (3)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید: اگر اموال و امور در دست مردم میبود، از ترس فقر به مردم فقیر چیزی نمیدادند، «وَ کَانَ الانسَانُ قَتُورًا» یعنی همواره طبیعت انسان بخیل بودن است. (4)[تفسير برهان، ج 3، ص 596، ح 5]
1) في كتاب المناقب لابن شهر آشوب ابوذرفي خبر عن النبی صلی الله علیه واله یا با ذر يؤتى بجاحد على يوم القيمة اعمی ابكم يتكبكب في ظلمات يوم القيمة، ينادي: يا حسرتنا على ما فرطت في جنب الله، و في عنقه طوق من النار.
2) في مجمع البيان وروی انس بن مالک ان رجلا قال: يا نبي الله كيف يحشر الكافر على وجهه يوم القيمة ؟ قال : ان الذي امشاه على رجليه قادران يمشيه على وجهه يوم القيامة ، أورده البخاری و مسلم في الصحيح.
3) سوره ی اسراء، آیه ی 100.
4) علی بن ابراهيم، قال: لو كانت الاموال بيد الناس لما اعطوا الناس شيئا مخافة الفقر. وكان الإنسان قتورا ای بخيلا.
روایات دربارهی بخل و سخاوت فراوان است به کتابهای کافی و محاسن و بحار (1)، و فقه الرّضا (2)، و مستدرک السفینة (3)، و مصباح الشریعة (4)، مراجعه شود.
وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ فَسْئَلْ بَنی اِسْرائیلَ اِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ اِنِّی لَاَظُنُّكَ یا مُوسی مَسْحُورًا قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما اَنْزَلَ هؤُلاءِ اِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ بَصائِرَ وَ اِنِّی لَاَظُنُّكَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُورًا فَاَرادَ اَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْاَرْضِ فَاَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمیعًا وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنی اِسْرائیلَ اسْکُنُوا الْاَرْضَ فَاِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِکُمْ لَفیفًا وَ بِالْحَقِّ اَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلَّا مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا وَ قُرْآنًا فَرَقْناهُ لِتَقْرَاَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلًا قُلْ آمِنُوا بِهِ اَوْ لا تُؤْمِنُوا اِنَّ الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ اِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْاَذْقانِ سُجَّدًا وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا اِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا وَ یَخِرُّونَ لِلْاَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعًا قُلِ ادْعُوا اللهَ اَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ اَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْاَسْماءُ الْحُسْنی وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِكَ سَبیلًا وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیرًا
«ثبور» به معنای هلاکت است، و «رجلٌ مثبور» یعنی محبوس عن الخیرات؛ و «مسحور» به معنای مجنون است؛ و «اَن یَسْتَفِزَّهُم مِّنَ الاَرْضِ» استفزاز همان گونه که گذشت، به معنای دور کردن و جدا کردن تدریجی و یا دفعی میباشد یعنی فرعون تصمیم گرفت که موسی و اصحاب او را از سرزمین مصر بیرون کند، و «لفیف» به معنای مختلط است و جماعت اگر از قبائل مختلف باشند، به آنان لفیف گفته میشود.
و در روایتی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «لفیفاً یعنی جمیعاً» و در روایت دیگری آمده که لفیفاً یعنی من کلّ ناحیةٍ، و «قرآناً فرقناه» یعنی انزلناه متفّرقاً و یا مفرِّقاً بین الحقّ و الباطل؛ و «علی مُکْثٍ» یعنی علی مهلةٍ و تدریجٍ، و «تنزیل» نزول تدریجی را گویند و انزال نزول دفعی را گویند، مانند «اِنَّا اَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» و «اِنَّا اَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ» و «یخرّون» یعنی یسقطون علی وجوهم، و آن به معنای به رو افتادن است، و «اذقان» در اینجا به معنای وجوه است، و «خشوع» خضوع قلب است، و «وَ لَا تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَ لَا تُخَافِتْ بِهَا» جهر به معنای رفع صوت است، و تخافت، صدایی است که خود گوینده نمیشنود.
ما به موسی نه معجزه روشن دادیم پس از بنیاسراییل سوال کن آن زمان که این (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟ ! فرعون به او گفت: «ای موسی! گمان میکنم تو دیوانه (یا ساحری)!» (101) (موسی) گفت: «تو میدانی این آیات را جز پروردگار آسمانها و زمین -- برای روشنی دلها -- نفرستاده و من گمان میکنم ای فرعون، تو (بهزودی) هلاک خواهی شد!» (102) پس (فرعون) تصمیم گرفت آنان را از آن سرزمین ریشه کن سازد ولی ما، او و تمام کسانی را که با او بودند، غرق کردیم. (103) و بعد از آن به بنیاسراییل گفتیم: «در این سرزمین [مصر و شام] ساکن شوید! امّا هنگامی که وعده
آخرت فرا رسد، همه شما را دسته جمعی (به آن دادگاه عدل) میآوریم» (104) و ما قرآن را بحق نازل کردیم و بحق نازل شد و تو را، جز بعنوان بشارتدهنده و بیمدهنده، نفرستادیم! (105) و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی و آن را بتدریج نازل کردیم. (106) بگو: «خواه به آن ایمان بیاورید، و خواه ایمان نیاورید، کسانی که پیش از آن به آنها دانش داده شده، هنگامی که (این آیات) بر آنان خوانده میشود، سجدهکنان به خاک میافتند… (107) و میگویند: «منزّه است پروردگار ما، که وعدههایش به یقین انجام شدنی است!» (108) آنها (بیاختیار) به زمین میافتند و گریه میکنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان میافزاید. (109) بگو: ««اللَّه» را بخوانید یا «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، (ذات پاکش یکی است و) برای او بهترین نامهاست!» و نمازت را زیاد بلند، یا خیلی آهسته نخوان و در میان آن دو، راهی (معتدل) انتخاب کن! (110) و بگو: «ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد، و نه بهخاطر ضعف و ذلّت، (حامی و) سرپرستی برای اوست!» و او را بسیار بزرگ بشمار! (111)
«وَ لَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ فَاسْاَلْ بَنِی اِسْرَائِیلَ اِذْ جَاءهُمْ…»(1)مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید: آیات بیّنات و معجزه آسای موسی(علیه السلام) عبارت است از: طوفان، ملخ، شپش، قورباغه، خون، سنگ [مخصوص]، شکافته شدن دریا، عصا و یَد بَیْضاء.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 229، ح 456]
1) 1350.. سورهی اسراء، آیهی 101.
2) 1351.. فی تفسیر علی بن ابراهیم قوله: قُلْ لَوْ اَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی اِذاً لَاَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْاِنْفاقِ وَ کانَ الْاِنْسانُ قَتُوراً قال: لو کانت الامور بید الناس لما اعطوا الناس شیئا مخافة الفناء وَ کانَ الْاِنْسانُ قَتُوراً ای بخیلا و امّا قوله(عزوجل): وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ قال: الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ و الحجر و العصا و یده و البحر.
حضرت باقر(علیه السلام) میفرماید: مقصود از «تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ» طوفان، ملخ، شپش، قورباغهها، خون، حجر [مخصوص]، شکافته شدن دریا، عصا و یَدِ بیضاء است.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 229، ح 457]
روایت فوق در خصال از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است.(2)صاحب مجمع البیان پس از نقل روایات فوق گوید: «دربارهی آیات و معجزات نه گانه موسی(علیه السلام) اختلاف است» تا این که گوید: برخی گفتهاند: «نه آیه از احکام بوده است».سپس گوید: صفوان بن عسال گفته: یکی از یهودیها به رفیق خود گفت: «بیا تا از این پیامبر سوالی بکنیم» و سپس به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: آیات بیّنات موسی(علیه السلام) چه بوده است؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: 1. برای خدا شریکی قرار ندهید؛ 2. اسراف نکنید؛ 3. زنا نکنید؛ 4. به ناحق کسی را نکشید؛ 5. از بیگناهی، نزد سلطان سعایت نکنید تا او را بکشد؛ 6. سحر نکنید؛ 7. ربا نخورید؛ 8. زنهای پاک را به زنا نسبت ندهید؛ 9. از جنگ در راه خدا فرار نکنید. سپس فرمود: «بر شما باد ای یهودیان که روز شنبه ماهی نگیرید.» پس آن سوال کننده دست مبارک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بوسید و گفت: من شهادت میدهم که تو پیامبر [خدا] هستی.(3)
1) 1352.. فی تفسیر العیّاشی عن سلام عن ابی جعفر فی قوله: «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ» قال: الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ و الحجر و البحر و العصا و یده.
2) 1353.. فی کتاب الخصال عن هارون بن حمزة الغنوی الصیرفی عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: سالته عن التسع آیات التی اوتی موسی، فقال: الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ و الطوفان و البحر و الحجر و العصا و یده. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 229، ح 459]
3) 1354.. فی مجمع البیان «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ» اختلف فی هذه الآیات التسع الی قوله: و قیل: انها تسع آیات من الاحکام، روی عبد الله بن سلمة عن عنوان بن عسال ان یهودیا قال لصاحبه: تعال حتّی نسال هذا النّبی، فاتی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فساله عن هذه الآیة فقال: هو ان لا تشرکوا بالله شیئا، و لا تسرفوا و لا تزنوا و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق، و لا تمشوا بالبریء الی سلطان لیقتله و لا تسحروا و لا تاکلوا الربا، و لا تقذفوا المحصنات، و لا تولوا للفرار یوم الزحف، و علیکم خاصة یا یهود ان لا تعتدوا فی السبت، فقبل یده و قال: اشهد انک نبی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 230، ح 461]
محمّد بن عمران گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: یکی از علمای یهود مدینه با عدّهای از اهل بیت خود به کوفه آمدند، و چون به درب مسجد اعظم کوفه رسیدند، مرکبهای خود را خواباندند و شخصی را خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرستادند که ما از حجاز آمدهایم و از شما سوالی داریم، آیا نزد ما میآیی و یا ما داخل مسجد شویم، و نزد شما بیاییم؟ پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) نزد آنان آمد… و فرمود: حاجت شما چیست؟ بزرگ آنان گفت:
ای پسر ابوطالب! این چه بدعتی است که تو در دین محمّد(صلی الله علیه و آله) وارد کردهای؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: کدام بدعت؟ عالم یهودی گفت: گروهی از مردم حجاز میگویند: تو گروهی از مسلمانان را که به یگانگی خدا شهادت میدادهاند، و نبوّت محمّد را قبول نکرده بودند را کشتهای؟! [و مقصود او جنگ جمل بود.] امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: من تو را به آن نه آیهای که بر موسی(علیه السلام) در طور سینا نازل شد، و به حق کنیسههای مقدّس پنجگانه و به حقّ سَبْت دیّان [یعنی قاضی و حاکم] سوگند میدهم، آیا تو نمیدانی که یوشع بن نون بعد از وفات موسی با مردمی که شهادت به یگانگی خدا میدادند، و نبوّت موسی را قبول نکرده بودند جنگید و همین گونه آنان را کشت؟ پس عالم یهودی گفت: آری، و من اکنون شهادت میدهم که تو ناموس موسی هستی…(1)
و قدم علی امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی عدة من اهل بیته، فلما انتهی الی المسجد الاعظم بالکوفة اناخوا رواحلهم، ثم وقفوا علی باب المسجد و ارسلوا الی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه انا قوم من الیهود قدمنا من الحجاز، و لنا الیک حاجة، فهل تخرج الینا ام ندخل الیک؟ قال: فخرج الیهم و هو یقول: سیدخلون و یستانفون بالیمین فما حاجتکم؟ فقال عظیمهم:
یا بن ابیطالب ما هذه البدعة التی احدثت فی دین محمّد(صلی الله علیه و آله)، فقال: و ایة بدعة؟ فقال له الیهودی: زعم قوم من اهل الحجاز انک عمدت الی قوم شهدوا ان لا اله الا الله، و لم یقروا ان محمّدا رسول الله فقتلتهم بالدخان، فقال له امیرالمؤمنین صلوات الله علیه: فنشدتک بالتسع آیات التی انزلت علی موسی(علیه السلام) بطور سیناء، و بحق الکنایس الخمس القدس، و بحق السبت الدیان هل تعلم ان یوشع بن نون اتی بقوم بعد وفاة موسی شهدوا ان لا اله الا الله و لم یقروا ان موسی رسول الله فقتلهم بمثل هذه القتلة؟ فقال له الیهودی: نعم اشهد انک ناموس موسی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 230، ح 460]
1) 1355.. فی الکافی علی بن محمّد عن عبد الله بن اسحق عن الحسن بن علی بن سلیمان عن محمّد بن عمران عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قدم علی امیرالمؤمنین(علیه السلام) یهودی من اهل یثرب قد اقر له من فی یثرب من الیهود انه اعلمهم و کذلک کانت آباؤه من قبل قال:
«لَقَدْ عَلِمْتَ مَا اَنزَلَ هَؤُلاء اِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ بَصَآئِرَ وَ اِنِّی لَاَظُنُّکَ یَا فِرْعَونُ مَثْبُورًا»(1)امام باقر(علیه السلام) میفرماید: فرعون تصمیم گرفت که موسی و اصحاب او را از سرزمین مصر بیرون کند، در حالی که او و قومش میدانستند که آیات و معجزات موسی(علیه السلام) جز از ناحیهی خداوند نبوده است.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 230، ح 463]
«وَ یَخِرُّونَ لِلاَذْقَانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعًا»(3)اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: شخصی در پیشانی خود قرحهو دمّلی دارد، و نمیتواند بر آن سجده کند؟ امام(علیه السلام) فرمود: بر دو طرف موی خود سجده کند، و اگر نمیتواند بر ابروی راست خود سجده کند، و اگر نمیتواند بر ابروی چپ خود سجده کند، و اگر نمیتواند بر چانهی خود سجده کند. گفتم: آیا بر چانه خود سجده نماید؟! فرمود: مگر کتاب خدا را نخواندهای که میفرماید: «یَخِرُّونَ لِلاَذْقَانِ سُجَّدًا.»(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 231، ح 470]
«قُلِ ادْعُواْ اللّهَ اَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ اَیًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الاَسْمَاء الْحُسْنَی…»(2)ابن سنان گوید: به حضرت رضا(علیه السلام) گفتم: آیا خداوند قبل از خلقت خلق، عارف به نفس خود بوده است؟ فرمود: آری. گفتم: آیا او خود را میدیده و صدای خود را میشنیده است؟ فرمود: نیاز به چنین چیزی نداشته است، او نه سوالی از خود میکرده و نه از خود طلب مینموده، چرا که او نفس خود بوده، و نفس او جز او نبوده، و قدرت او بر هر چیزی نافذ بوده، و نیازی به این که نام خود را ببرد نداشته است، و لکن برای خود نامهایی انتخاب نموده تا مخلوق، او را به این نامها بخوانند، چرا که اگر با نام او را صدا نزنند شناخته نمیشود، و نخستین نامی که برای خود انتخاب نموده، «علیّ عظیم» است، چرا که او اعلای از همهی اشیاء است، پس او الله است و نام او علی عظیم است، و این نخستین نام اوست، و او بر همهی چیزها علوّ دارد.(3)1) 1359.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی عن الصباح عن اسحق بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قلت له: رجل بین عینیه قرحة لا یستطیع ان یسجد علیها؟ قال: یسجد ما بین طرف شعره، فان لم یقدر سجد علی حاجبه الایمن، فان لم یقدر فعلی حاجبه الایسر، فان لم یقدر فعلی ذقنه، قلت: علی ذقنه؟ قال: نعم امّا تقرء کتاب الله(عزوجل) «و یَخِرُّونَ لِلْاَذْقانِ سُجَّداً».
2) 1360.. سورهی اسراء، آیهی 110.
3) 1361.. احمد بن ادریس عن الحسین بن عبد الله عن محمّد بن عبد الله و موسی بن عمرو الحسن بن علی بن عثمان عن ابن سنان، قال: سالت ابا الحسن الرّضا(علیه السلام) هل کان الله(عزوجل) عارفا بنفسه قبل ان یخلق الخلق؟ قال: نعم، قلت یراها و یسمعها؟ قال: ما کان محتاجا الی ذلک، لانه لم یکن یسالها و لا یطلب منها هو نفسه و نفسه هو، قدرته نافذة، فلیس یحتاج ان یسمی نفسه، و لکنه اختار لنفسه اسماء لغیره یدعوه بها، لانه اذا لم یدع باسمه لم یعرف، فاول ما اختار لنفسه العلی العظیم، لانه اعلی الاشیاء کلها، فمعناه الله و اسمه العلی العظیم هو اوّل اسمائه، علا علی کل شیء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 232، ح 472]
مرحوم صدوق در کتاب فقیه گوید: از وصایای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این است، که به علی(علیه السلام) فرمود: یا علی! آیه «قُلِ ادْعُواْ اللّهَ اَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ اَیًّا مَّا تَدْعُواْ…» [تا «وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»] برای امّت من امان از سرقت و دزدی میباشد.(1)اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «سوگند به آن خدایی که حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را به حقّ مبعوث نمود، و اهل بیت او را گرامی داشت، مردم هر مشکلی داشته باشند، مانند خطر سوختن، و غرق شدن، و سرقت اموال، و جدا شدن چهارپا از صاحبش، و گم شدن چیزی، و فرار غلامی، در قرآن برای آنها راه نجات وجود دارد.
و هر کس میخواهد بداند، از من سوال کند.» پس مردی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! به من خبر دهید، راه نجات از دزد چیست، چرا که هر شب، دزد مال من را سرقت مینماید؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: هنگامی که میخواهی به بستر خواب داخل شوی بگو: «قُلِ ادْعُواْ اللّهَ اَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ…» تا «وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرًا.»(2)
یا امیرالمؤمنین اخبرنی عن السرق فانه لا یزل قد یسرق لی الشیء بعد الشیء لیلا، فقال:
اقرا اذا اویت الی فراشک: «قُلِ ادْعُوا اللهَ اَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ» الی قوله: «وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 233]
1) 1362.. فی من لا یحضره الفقیه فی وصیة النّبی(صلی الله علیه و آله) لعلی(علیه السلام) یا علی امان لامتی من السرق «قُلِ ادْعُوا اللهَ اَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ اَیًّا ما تَدْعُوا» الی آخر السورة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 233]
2) 1363.. محمّد بن یحیی عن عبد الله بن جعفر عن السیاری عن محمّد بن بکر عن ابی الجارود عن الاصبغ بن نباتة عن امیرالمؤمنین(علیه السلام) انه قال: و الذی بعث محمّدا(صلی الله علیه و آله) بالحق، و اکرم اهل بیته، ما من شیء یطلبونه من حرز من حرق او غرق او سرق او افلات دابة من صاحبها او ضالة او آبق الا و هو فی القرآن، فمن اراد ذلک فلیسالنی عنه، قال: فقام الیه رجل فقال:
«… وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً»(1)امام صادق(علیه السلام) فرمود: جهر در قرائت: بلند کردن صدا میباشد، و تخافت در قرائت:
این است که صدای خود را نشنوی، و باید بین این دو را انتخاب کنی.(2)زراره گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: کسی که عمداً نمازی را که باید آهسته بخواند بلند بخواند، و یا نمازی را که باید بلند بخواند آهسته بخواند، نماز او باطل خواهد بود، و باید اعاده کند، و اگر از روی جهل و فراموشی بوده باشد، نماز او صحیح است.(3)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 234، ح 480]
زراره و حمران بن اعین و محمّد بن مسلم از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نقل کردهاند که در تفسیر آیه فوق فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مکّه صدای خود را در قرائت بلند مینمود، و مشرکین مکان او را میدانستند و به او اذیّت میکردند، و خداوند این آیه را بر او نازل نمود.(4)ابو بصیر و زراره و حمران و محمّد بن مسلم گویند: امام باقر(علیه السلام) فرمود: آیه فوق با آیه1) 1364.. سورهی اسراء، آیهی 110.
2) 1365.. فی تفسیر علی بن ابراهیم حدثنی ابی عن الصباح عن اسحق بن عمار عن ابی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها» قال: الجهر بها رفع الصوت و التخافت ما لم تسمع نفسک، و اقرا ما بین ذلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 234، ح 478]
3) 1366.. فی الاستبصار روی حریز عن زرارة عن ابی جعفر(علیه السلام)، فی رجل جهر فیما لا ینبغی الاجهار فیه او اخفی فیما لا ینبغی الاخفاء فیه؟ فقال: ای ذلک فعل متعمدا فقد نقض صلوته، و علیه الاعادة، و ان فعل ذلک ناسیا او ساهیا او لا یدری فلا شیء علیه و قدمت صلوته.
4) 1367.. فی تفسیر العیّاشی عن زرارة و حمران و محمّد بن مسلم عن ابی جعفر و ابی عبد الله(علیهما السلام) یقولان: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا» قال: کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) اذا کان بمکة جهر بصوته، فیعلم بمکانه المشرکون، فکانوا یؤذونه فانزلت هذه الآیة عند ذلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 234، ح 481]
«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» نسخ شده است.(1)محمّد بن عمران گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: برای چه نماز جمعه و نماز مغرب و نماز عشا و نماز صبح بلند خوانده میشود، و نماز ظهر و عصر آهسته خوانده میشود؟ فرمود: به خاطر این که، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون به معراج رفت نخستین نمازی که خداوند بر او واجب نمود، نماز ظهر جمعه بود، و ملائکه به او اقتدا کردند و خداوند به پیامبرش امر نمود که آن نماز را بلند بخواند، تا فضل او بر ملائکه آشکار شود، سپس نماز عصر را بر او واجب نمود، و ملائکه مامور به اقتدای به او نشدند، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مامور شد که آن را آهسته بخواند، سپس نماز مغرب و عشا بر او واجب شد، و ملائکه به او اقتدا کردند، و خداوند او را امر نمود تا نماز خود را با صدای بلند بخواند، و چون نزدیک فجر صبح شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به زمین آمد و خداوند نماز صبح را بر او واجب کرد، و به او دستور داد تا آن را بلند بخواند، و فضل او بر مردم روشن شود، چنان که بر ملائکه روشن شد…(2)
1) 1368.. عن ابی بصیر عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها» قال: نسختها «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ -- عن زرارة و حمران و محمّد بن مسلم عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها» قال: نسختها «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 234، ح 484 و 485]
2) 1369.. فی من لا یحضره الفقیه و سال محمّد بن عمران ابا عبد الله(علیه السلام) فقال: لای علة یجهر فی صلوة الجمعة و صلوة المغرب و صلوة العشاء الاخرة و صلوة الغداة و سایر الصلوات الظهر و العصر لا یجهر فیهما؟ قال: لان النّبی(صلی الله علیه و آله) لما اسری به الی السماء کان اوّل صلوة فرضها الله علیه الظهر یوم الجمعة، فاضاف الله(عزوجل) الیه الملائکة تصلی خلفه، و امر نبیه(صلی الله علیه و آله) ان یجهر بالقراءة لیبین لهم فضله، ثم فرض علیه العصر و لم یضف الیه احدا من الملائکة و امره ان یخفی القرائة لانه لم یکن وراءه احد ثم فرض علیه المغرب و اضاف الیه الملائکة و امره بالاجهار، و کذلک العشاء الآخرة فلما کان قرب الفجر نزل ففرض الله(عزوجل) علیه الفجر، فامره بالاجهار لیبین للناس فضله، کما بین للملائکة، فلهذه العلة یجهر فیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 235]
ابو حمزهی ثمالی گوید: امام باقر(علیه السلام) [در تاویل آیه فوق] فرمود: تفسیر این آیه این است که خداوند به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) میفرماید: ولایت علی و کرامت او را نزد من، بر مردم آشکار مکن، تا من به تو امر نمایم، و از خود علی(علیه السلام) کتمان مکن، و او را از کرامت من آگاه کن.
جابر نیز این روایت را از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده و امام(علیه السلام) در ذیل آن میفرماید: و امّا معنای قول خداوند که میفرماید: «وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً» این است: که باید از من سوال کنی، تا من به تو اجازهی آشکار نمودن ولایت علی(علیه السلام) را بدهم. سپس امام باقر(علیه السلام) فرمود: خداوند در غدیر خم به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) اجازه داد تا ولایت علی(علیه السلام) را آشکار سازد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن روز فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌ مَوْلَاهُ، اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ.»(1)
-- عن جابر عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سالته عن تفسیر هذه الآیة فی قول الله: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا» قال: لا تجهر بولایة علی فهو فی الصلوة، و لا بما اکرمته به حتّی آمرک به، و ذلک قوله: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها» فانه یقول: و لا تکتم ذلک علیا، یقول: اعلمه بما اکرمته فاما قوله: «وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا» یقول: تسالنی ان آذن لک ان تجهر بامر علی بولایته، فاذن له باظهار ذلک یوم غدیر خم، فهو قوله یومئذ: اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 235]
«وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»(2)جابر گوید: مردی خراسانی، از مکّه بازگشت، و نزد حضرت زین العابدین(علیه السلام) آمد1) 1370.. فی تفسیر العیّاشی عن ابی حمزة الثمالی عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: سالته عن قول الله(عزوجل): «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا» قال: تفسیرها و لا تجهر بولایة علی و لا بما اکرمته به حتّی آمرک بذلک «وَ لا تُخافِتْ بِها» یعنی لا تکتمها علیا و اعلمه بما اکرمته.
2) 1371.. سورهی اسراء، آیهی 111.
و گفت: ای فرزند رسول خدا من از مکّه بازگشتهام و به زیارت شما آمدهام تا برای من دعا کنی، چرا که من بیماری طحال دارم» امام(علیه السلام) فرمود: خداوند داروی درد تو را در قرآن بیان نموده و آن این است که آیات «قُلِ ادْعُواْ اللّهَ اَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ» را تا «وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»، با آب زمزم و زعفران بنویسی و بنوشی، و خداوند بیماری تو را برطرف خواهد نمود.(1)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 239، ح 504]
امام صادق(علیه السلام) فرمود: برای بیماری، و بدهکاری، و بهبود زندگی، بگو: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ تَوَکَّلْتُ عَلَی الْحَیِ الَّذِی لا یَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً.»(2)«قل فی دبر صلاة الفجر: توکّلت علی الحی الذی لا یموت، و الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک، و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا، اللهم انی اعوذ بک من البؤس و الفقر، و من غلبة الدین و السقم، و اسالک ان تعیننی علی اداء حقک الیک و الی الناس». [تفسیر برهان، ج 3، ص 601، ح 3]
شخصی نزد امام صادق(علیه السلام) گفت: «الله اکبر» امام(علیه السلام) به او فرمود: خدا از چه چیز بزرگتر است؟ عرض کرد: «از هر چیزی بزرگتر است» پس امام(علیه السلام) به او فرمود: خدا را محدود1) 1372.. فی کتاب طب الائمة باسناده الی جابر عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: جاء رجل من خراسان الی علی بن الحسین(علیه السلام) فقال: یا بن رسول الله حججت و نویت عند خروجی ان اقصدک فان بیوجع الطحال و ان تدعو لی بالفرج. فقال له علی بن الحسین(علیه السلام): قد کفاک الله ذلک و له الحمد، فاذا احسست به فاکتب هذه الایة بزعفران و ماء زمزم و اشربه، فان الله تعالی یدفع عنک ذلک الوجع: قُلِ ادْعُوا اللهَ اَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ اَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْاَسْماءُ الْحُسْنی وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا، وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً.
2) 1373.. عن عبد الله بن سنان، قال: شکوت الی ابی عبد الله(علیه السلام) فقال: «الا اعلمک شیئا اذا قلته قضی الله دینک و انعشک و انعش حالک؟» فقلت: ما احوجنی الی ذلک. فعلمه هذا الدعاء:
کردی، و اندازهای برای او قرار دادی [و او را تشبیه به مخلوق نمودی] آن مرد گفت: چگونه بگویم؟ فرمود: بگو: «اللهُ اَکْبَرُ مِنْ اَنْ یُوصَفَ». یعنی خداوند بزرگتر از آن است که توصیف شود [و با چیزی مقایسه شود.](1)
-- و رواه عن محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد بن عیسی عن مروک بن عبید عن جمیع بن عمیر قال: قال ابو عبد الله(علیه السلام): ای شیء الله اکبر؟ فقلت: الله اکبر من کل شیء، فقال: و کان ثم شیء فیکون اکبر منه؟ فقلت: فما هو؟ قال: اکبر من ان یوصف. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 239]
سلیمان بن مهران گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: چگونه گفتن: «الله اکبر» فشار جمعیّت را هنگام ورود به مسجد الحرام از باب بنی شیبه برطرف میکند؟! فرمود: به خاطر این که «الله اکبر» یعنی خداوند بزرگتر از این است که مانند بُتهای تراشیده شده و خدایان ساختگی باشد.(2)ابن عبّاس و مجاهد و سعید بن جبیر گویند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آیات آخر این سوره را به خانوادهی خود تعلیم مینمود.(3)1) 1374.. فی اصول الکافی علی بن محمّد عن سهل بن زیاد عن ابن محبوب عمن ذکره عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رجل عنده: الله اکبر فقال: الله اکبر من ای شیء؟ فقال: من کل شیء، فقال ابو عبد الله(علیه السلام): حددته، فقال الرجل: کیف اقول؟ قال: قل: الله اکبر من ان یوصف.
2) 1375.. فی من لا یحضره الفقیه باسناده الی سلیمان بن مهران قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): فکیف صار التکبیر یذهب بالضغاط هناک قال: لان قول العبد: الله اکبر معناه الله اکبر من ان یکون مثل الاصنام المنحوتة و الآلهة المعبودة دونه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 240]
3) 1376.. فی مجمع البیان و روی ان النّبی(صلی الله علیه و آله) کان یعلم اهله هذه الآیة و ما قبلها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 240]
مولّف گوید:
یادآوری میشود که جز در جلد اوّل، در بقیّهی مجلّدات از ترجمهی آیة الله مکارم شیرازی زیدعزّه استفاده شده است. ضمناً لغات نیز جز در جلد اوّل -- که از لغتنامههای گوناگونی استفاده گردیده -- در بقیّهی مجلّدات تنها از تفسیر مجمعالبیان مرحوم طبرسی رضواناللهتعالیعلیه استفاده شده است؛ جز مواردی که لغتی را آن مرحوم معنا نکرده بوده و نگارنده از جاهای دیگری مانند بحارالانوار و تفسیر صافی و تفسیر شبّر و غیره استفاده کردهاند. همچنین به لغتنامههای معروف، بهخاطر شبههی عدم اعتبار شرعی آنها مراجعه نکردیم.
(واللهالعالم) پایان جلد چهارم تفسیر اهلالبیت(علیهم السلام)