ghaemiyeh.com
سرشناسه : خمینی، روحالله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368.
عنوان و نام پديدآور : موسوعة الامام الخمیني قدس سرة الشریف المجلد 40 استفتائات امام خمینی (س) جلد 9/ تحقیق موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س).
مشخصات نشر : تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1396.
مشخصات ظاهری : 10 ج.
فروست : موسوعه الامام الخمینی (س).
شابک : 978-964-212-368-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)
يادداشت : ج.2 - 10 (چاپ اول: 1392)(فیپا).
يادداشت : چاپ دوم.
مندرجات : ج.1. احکام تقلید، طهارت.- ج.2. نماز (از ابتدا تا شرایط شکسته شدن نماز).- ج.3. نماز (از قواطع سفر تا انتها)، روزه، زکات.- ج.4. خمس.- ج.5. حج، امر به معروف و نهی از منکر، مکاسب محرمه.- ج.6. بیع (خرید و فروش) ....- ج.7. وقف و نظایر آن، وصیت، یمین و نذر، کفارات.- ج.8. صید و ذباحه، خوردنیها و آشامیدنیها ....- ج.9. نکاح (از اولیای عقد تا انتها)....- ج.10. قضا، شهادات، حدود، قصاص ... .
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه -- پرسشها و پاسخها
*Islamic law, Ja'fari -- Handbooks, manuals, etc. -- Questions and answers
فتواهای شیعه -- قرن 14
Fatwas, Shiites -- 20th century
شناسه افزوده : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)
شناسه افزوده : Institute for Compilation and Publication of Imam Khomeini's Works
رده بندی کنگره : BP183/9/خ8الف47 1396
رده بندی دیویی : 297/3422
شماره کتابشناسی ملی : 3421059
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
آدرس سایت : https://www.icpikw.ir
خیراندیش دیجیتالی : مرکز خدمات حوزه علمیه اصفهان
ویراستار : محمّد علی ملک محمّد
جلد اول احكام تقليد، طهارت
جلد دوم نماز (از ابتدا تا شرايط شكسته شدن نماز)
جلد سوم نماز (از قواطع سفر تا انتها)، روزه، زكات
جلد چهارم خمس
جلد پنجم حجّ،
امر به معروف و نهى از منكر، مكاسب محرمه
جلد ششم بيع (خريد و فروش)، شفعه، صلح، اجاره، جعاله، عاريه، وديعه،
مضاربه، شركت، مزارعه، مساقات، دين و قرض، رهن، حجر،
ضمان، حواله و كفالت، وكالت، اقرار، هبه
جلد هفتم وقف و نظائر آن، وصيت، يمين و نذر، كفارات
جلد هشتم صيد و ذباحه، خوردنىها و آشاميدنىها، غصب، احياى موات و
مشتركات، لقطه، نكاح (از ابتدا تا احكام عقد ازدواج)
جلد نهم نكاح (از اولياى عقد تا انتها)، طلاق، خلع و مبارات، ظهار، مواريث
جلد دهم قضا، شهادات، حدود، قصاص، ديات، مسائل مستحدثه (بيمه،
سفته، سرقفلى، بانكها، بليطهاى بختآزمايى، تلقيح مصنوعى،
تشريح و ترقيع، راديو و تلويزيون، مقررات دولتى، راهنمايى و
رانندگى، خريد و فروش و تقسيم اجناس سهميهاى، خريد و فروش
اجناس قاچاق، ماليات و عوارض، عزادارى، رضايت والدين،
مسائل اجتماعى بانوان، مسابقات ورزشى، معارف و مسائل
اسلامى، مسائل امنيتى و كشورهاى بيگانه، ولايت فقيه)
ادامه مبحث نكاح
اولياى عقد
ولايت پدر و جد پدرى به شرط عدم وجود مفسده ··· 3
اعتبار اذن ولىّ در ازدواج باكره ··· 9
معتبر نبودن اجازه و اذن ولىّ در ازدواج پسر بالغ رشيد ··· 71
حكم ازدواج صغير و محرم شدنش در صورت فقدان ولى ··· 77
عقد فضولى ··· 81
اسباب تحريم
1 - نسب ··· 88
2 - رضاع ··· 98
نمونههايى از راههاى حصول محرميت ··· 116
شير دادن مادر زن به نوه دخترى خود ··· 117
فرزند خوانده ··· 119
3 - قرابت زناشويى و آنچه كه به آن ملحق است ··· 125
محرم شدن معقوده پدر بر پسر و بالعكس ··· 125
محرم شدن مادر دختر معقوده ··· 134
محرم شدن دختر زن معقوده ··· 136
زنا، آثار و توابع آن ··· 138
ازدواج با دو خواهر و نامحرم بودن خواهر زن ··· 152
لواط، آثار و توابع آن ··· 156
4 - ازدواج در عدّه و تكميل عدد ··· 168
ملحقات به ازدواج در عده ··· 171
ازدواج مجدد ··· 174
5 - كفر ··· 175
ازدواج با بهايى ··· 175
ازدواج با اهل كتاب ··· 176
ازدواج با غير اهل كتاب ··· 179
ازدواج و ارتداد يكى از زوجين ··· 180
ازدواج با ناصبى ··· 193
ازدواج با اهل تسنن ··· 193
ازدواج غير هاشمى با هاشميه ··· 194
ازدواج با شرابخوار ··· 194
ازدواج انقطاعى (ازدواج موقت) ··· 195
عيبهاى موجب خيار فسخ و تدليس ··· 201
مهر
مقدار مهريه و مهر السنّه ··· 220
شرط نبودن ذكر مهر در عقد دائم ··· 227
شيربها و بعض وجوه دريافتى ··· 228
حق مطالبه مهريه و تمكين زوجه ··· 237
استحقاق تمام يا نصف مهريه در صورت طلاق يا فوت ··· 240
اختلاف در تحقق دخول نسبت به استحقاق مهر ··· 252
نقش پدر نسبت به مهريه همسر فرزند ··· 252
تفاوت ارزش مهريه تعيين شده با نرخ فعلى ··· 253
اجاره مهريه ··· 265
تقبّل مهريه از طرف پدر داماد ··· 265
حكم مهريه در صورت بطلان عقد ··· 266
جريان احكام فضولى در صداق و مهر ··· 267
بخشش مهريه توسط زن ··· 268
حكم مهريه در صورت ظهور عيب و نقص در زوجه ··· 268
هداياى ازدواج ··· 268
جهيزيه
··· 271
شرطهاى مذكور در عقد ازدواج ··· 275
قسم و نشوز و شقاق ··· 293
حقوق زن و شوهر نسبت به يكديگر ··· 293
نشوز
··· 335
احكام اولاد، ولادت و ملحقات آن ··· 345
نام گذارى فرزند ··· 352
خواندن اذان و اقامه در گوش بچه ··· 353
ختنه كردن ··· 353
عقيقه كردن ··· 355
شير دادن به فرزند ··· 355
حق حضانت فرزند در زمان حيات پدر ··· 356
حق حضانت فرزند بعد از فوت پدر ··· 367
اتمام دوران حضانت و مختار بودن فرزند بعد از بلوغ ··· 376
تربيت فرزند ··· 377
نفقات ··· 379
نفقه زن ··· 379
نفقه اقارب (نزديكان) ··· 389
كتاب طلاق
شرايط طلاق ··· 405
اعتبار قصد و اختيار در طلاق دهنده ··· 405
لازم نبودن اطلاع و رضايت زوجه از طلاق ··· 415
اعتبار حائض نبودن زن به هنگام طلاق ··· 416
وقوع طلاق توسط حاكم شرع در صورت حرجى بودن زندگى ··· 422
در اختيار شوهر بودن طلاق ··· 424
وكالت زن در طلاق ··· 444
اعتبار تنجيز در صيغه طلاق ··· 451
طلاق و ازدواج به شيوه اهل سنت ··· 451
حضور دو شاهد عادل هنگام اجراى صيغه طلاق ··· 453
شرط در ضمن طلاق ··· 456
حكم شك در صحت وقوع طلاق ··· 456
اقسام طلاق
··· 459
شرايط محلل ··· 460
احكام عدّه ··· 461
عدّۀ فراق ··· 461
عدّۀ وفات ··· 463
حكم زوجه شخص مفقود الأثر و غايب ··· 463
رجوع در عدّه ··· 480
كتاب خلع و مبارات
احكام خلع و مبارات ··· 487
كتاب ظهار
احكام ظهار ··· 495
كتاب مواريث (ارث)
احكام مواريث ··· 499
موانع ارث:
اول: كفر به اقسامش ··· 501
دوم از موانع ارث: قتل ··· 507
سوم از موانع ارث: متولد شدن از زنا ··· 511
مواردى كه به موانع ارث ملحق شده:
اوّل: مانع بودن حمل از ارث بردن مرتبه يا طبقه متأخر ··· 515
دوم: مانع بودن طبقه متقدم از ارث بردن طبقۀ متأخر ··· 518
سوم: مانع بودن درجه متقدم از ارث بردن درجه متأخر ··· 521
ميراث انساب:
طبقه اوّل: پدر و مادر و اولاد ··· 529
حَبوه (اموال مخصوص به پسر بزرگتر از ارث پدر) ··· 564
طبقۀ دوم: برادران و خواهران و اجداد ··· 565
طبقۀ سوم: عمو، عمه، دايى و خاله ··· 569
ميراث به سبب زوجيت ··· 570
ارث افراد بدون وارث ··· 595
ارث افراد مفقود الاثر ··· 598
ميراث خنثى ··· 602
ميراث افراد غرق شده، زير آوار مانده، و ملحق به آنها ··· 603
ارث نبردن فرزند خوانده ··· 611
پرداخت ديون ميت از اصل تركه ··· 615
ارث و حقوق پرداختى به بازماندگان ··· 617
اختلافات وراث و مسائل مربوط به آن ··· 624
[سؤال 10165] 5654
بسمه تعالى
محضر مقدس رهبر انقلاب اسلامى و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران امام خمينى، متّع الله المسلمين بطول بقاء وجوده الشريف
محترماً؛ معروض مىدارد: دخترى را يك نفر خواستگارى نموده و دختر نه پدر داشته و نه جد، و خودش راغب بوده كه به فرد خواستگار شوهر كند و مادرى داشته كه زوجه ديگرى بوده و نمىگذاشته دختر به نفر مذكور شوهر كند. البته همان نفر خواستگار مجبور شده كه دختر غير بالغه خود را ولايةً براى پسر مادر دختر عقد نمايد. اكنون بعد از آنكه دختر بالغه شده، اظهار مىدارد: من مايل نيستم به پسر لا ابالى شوهر كنم. بفرماييد: تكليف اين دختر چيست؟ پسر هم حاضر نمىباشد كه طلاق دختر را بدهد. اين موضوع به محضر مرحوم آيت الله محلاتى رسيد و ايشان فرمودند كه پسر بايد استحباباً دختر را طلاق بدهد؛ ولى پسر حاضر نمىباشد و مسأله لاينحل مانده است؛ لذا از آن مقام مقدس شامخ روحانيت استدعا دارم حكم الله را بيان بفرماييد كه مورد حاجت است.
بسمه تعالى، اگر معلوم نيست كه عقد براى دختر مفسده داشته، محكوم به صحت است و بدون طلاق دختر نمىتواند با ديگرى ازدواج نمايد.
[سؤال 10166] 5655
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى مدّ ظله العالى
در افغانستان دختر را به كسى مىدهد و دختر آن را نمىخواهد و دختر را به زور
مىدهد به ضرب شلاق يا پدر دختر يا برادر دختر يا مادر دختر يا عموى دختر اين كار را مىكند راضى بودن دختر را شرط نمىداند تا آخر عمر از دختر سؤال نمىكند راضى شدى يا نشدى آيا عقد دختر صحيح است؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، اگر كسى كه دختر را عقد به ديگرى كرده پدر يا جد پدرى دختر بوده با وجود مصلحت عقد صحيح است و در غير اين صورت صحت عقد منوط است به رضايت خود دختر.
[سؤال 10167] 5656
بسمه تعالى
خدمت رهبر بزرگوار السلام عليكم، ان شاء الله خداوند امام بزرگوار را براى اسلام و مسلمين تا انقلاب مهدى نگه بدارد.
با اجازه، سؤالم را عرض مىكنم: اگر دخترى را خانوادهاش مجبور كنند كه با مردى ازدواج كند و آن دختر اصلاً راضى نباشد، آيا اين عقد از نظر اسلام باطل است يا نه؟ البته وقتى رساله امام را مىخواندم، در مسائل 2370 و 2374 اين طور فهميدم كه ايشان مىفرمايند كه اين عقد باطل است. آيا صحيح فهميدم يا نه؟ لطفاً مرا راهنمايى كنيد. والسلام عليكم ورحمة الله
بسمه تعالى، غير از جد پدرى و پدر، افراد خانواده در ازدواج دختر ولايت ندارند و نمىتوانند او را مجبور به ازدواج كنند و اگر پدر يا جد پدرى او را به كفو عرفى و شرعى عقد كرده، عقد صحيح است و بايد رضايت دهد على الاحوط.
[سؤال 10168] 5657
بسمه تعالى دهم شوال المكرم 1398 ق
محضر مبارك حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آيت الله العظمى الامام الخمينى، مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، فتوا تغيير نكرده است و در صحت عقد براى صغير يا عقد صغيره از طرف پدر يا جدّ پدرى عدم مفسده كفايت مىكند اگر چه احوط رعايت مصلحت است.
بسمه تعالى، با قصد اقامت ده روز، اشتباه در حساب مضر به صحت اقامت و جريان حكم آن نيست.
بسمه تعالى، اگر در حين نيت اقامت ده روز قصد كند كه در تمام ده روز روزانه ولو يك ساعت يا دو ساعت از محل اقامت خارج شود صدق اقامت ده روز و ترتب حكم آن محل اشكال است.
بسمه تعالى، در كارهايى كه احتمال مىرود خطر به همراه داشته باشد زنان نبايد شركت كنند.
بسمه تعالى، اگر با رد خواستگار مورد پسند دختر كفو شرعى و عرفى ديگرى براى دختر پيدا مىشود و تأخير ازدواج دختر تا پيدا شدن كفوى كه مورد پسند پدر هم باشد مفسده ندارد اجازۀ پدر شرط است.
بسمه تعالى، به قصد قربت مطلقه بهجا آورد كفايت مىكند.
بسمه تعالى، با انجام طواف نساء در آخر عمل زن بر او حلال مىشود.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار، خدايا خدايا رزمندگان ما را نصرت و يارى فرما
[سؤال 10169] 5658
بسمه تعالى 25 / 7 / 1361
پس از عرض سلام خدمت حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
در مسأله شمارۀ 2429 از حضور مباركتان طلب استنتاج دارم. بنده در رابطه با استفاده از اين مسأله، دخترم را در سن چهار ماهگى به صيغۀ شوهر خواهر همسرم در آوردم و به عنوان مهريه، صد ريال گرفتم. البته لازم به تذكر است كه خالۀ دخترم آن طورى كه خودشان مىگفتند و مىگويند، قلباً با اين كار مخالف بوده و از اين كار ناراحت بودهاند، ولى خوب از ايشان براى انجام اين كار زباناً اجازه گرفته شده. به هرحال حالا كه اين دختر به سن 15 سالگى و پسر آن مرد به سن 20 سالگى رسيدهاند، از چند آقا از جمله از دفتر خودتان كه در تهران است - با تماس تلفنى - اين مسأله را پرسيدهام؛ مىگويند: اين صيغه باطل است و پسر و دختر خاله بههم مىرسند و البته بايد معروض دارم كه دليل آن برادرى كه از دفتر شما به اين مسأله جواب داد اين بود كه چون دختر هنوز به سن تميز نرسيده بوده و از اين صيغه هم نفعى عايد او نگشته، پس بنابراين صيغه باطل بوده و دختر و پسر به يكديگر نامحرم هستند و در صورت تمايل مىتوانند با يكديگر نيز ازدواج بنمايند. از شما حضرت آيت الله العظمى امام خمينى استثنائاً تقاضا دارم كه شخصاً بنده را در اين مسأله بغرنج
راهنمايى فرماييد. با عرض معذرت و تشكر فراوان، ملتمس دعا
بسمه تعالى، تا محرز نباشد كه عقد مزبور در آن موقع كه واقع شد به مصلحت طفل نبوده و يا آنكه خالۀ دختر اجازه نداده، عقد مزبور محكوم به صحت است و ازدواج دختر و پسر در فرض سؤال، صحيح نيست.
[سؤال 10170] 5659
بسمه تعالى 25 / 9 / 1361
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دامت بركاته
احتراماً به عرض مىرساند زنى اهل يكى از روستاهاى دوردست اظهار درد نموده و استمداد مىخواهم و علاج دردم را از آن پدر روحانى مىخواهم. پدرم بدون اطلاع من عقد مرا خواند و پول را گرفته. بعد از رؤيت زوج، بنده قبول نكرده و رضايت به عقد ندادهام از طرفى چون دهاتىها اختيار به دختر نمىدهند مثل زمان جاهليت اختيار فروش دختر را به خود مىدهند از روى جهل و نادانى براى اينكه شخصيت واهى آنها صدمه نبيند مرا اكراهاً به زور به خانه شوهر كه در واقع يك مرد اجنبى و مىخواهم بگويم زانى فرستادهاند و تمكين هم به زور و تهديد بوده است و فعلاً قريب به پنج سال است كه خانهنشين و بدبخت شده در كشمكش هستيم اين مرد بىحساب مرا رها و ول نمىكند و مدرك قانونى و شرعى هم ندارد فقط متوسل به زور جهلى خود شده چند مرتبه دست به انتحار زده و آخر هم علاج خود را در خودكشى مىبينم آيا بدون رضايت من عقد صحيح است يا نه؟ جواب بفرماييد والاّ مسئول خون مظلوم من هستيد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، عقد محكوم به صحت است مگر آنكه به وجه شرعى ثابت نماييد كه عقد مزبور براى شما مفسده داشته و بعداً هم راضى به آن نشده باشيد.
[سؤال 10171] 5660
بسمه تعالى
آيا مىتوانم دختر خودم را كه حدود دو سال دارد به صيغۀ موقّت كسى كه با من نامحرم است در بياورم تا با من محرم شود؟ اگر مىشود، بچّۀ آن مرد نسبت به دخترم چه حالتى را دارا مىباشد؟
بسمه تعالى، مادر اختيار به عقد در آوردن بچّۀ خود را با ديگرى ندارد.
[سؤال 10172] 5661
بسمه تعالى 22 / 12 / 1361
حضور محترم حضرت امام خمينى، دام ظله العالى، با عرض سلام، سؤالى شرعى داشتم كه استدعا دارم جواب مرقوم فرماييد:
دو مرد، همسر دو خواهر هستند. يكى از آنها دختر ديگرى را كه طفلى نابالغ بوده با اذن پدر دختر و همسر خود (خاله دختر)به صورتى كه ذيلاً عرض مىشود، به مدت ده سال براى خود صيغه تمتّع مىخواند. اين امر صرفاً به خاطر ايجاد محرميت بين مادر دختر و آن مرد بوده است. در عين حال همسر آن مرد (خاله دختر) از مدت صيغه اطلاعى نداشته و فكر مىكرده كه صيغه محرميت، يك يا دو ساعته جارى شده است و اگر مىدانسته كه اين صيغه براى مدت ده سال است، با آن مخالفت مىكرد؛ حال كه دختر بيست ساله است و تا كنون به جز مجرى صيغه - يعنى خود آن مرد و پدر طفل - كسى از مدت صيغه خبر نداشته است، اين مسأله به چه صورت مىباشد و آيا اين صيغه از لحاظ شرعى صحيح است يا خير؟
از درگاه خداى تبارك و تعالى، طول عمر آن رهبر عظيم الشأن اسلام و مسلمين، و پيروزى ملت شهادت طلب كشور اسلامى ايران را خواستار است.
بسمه تعالى، در فرض سؤال، صيغه صحيح است؛ و در صورت اذن ولىّ مدت معيّنى را، عقد در غير آن فضولى است.
[سؤال 10173] 5827
بسمه تعالى، باطل است.
[سؤال 10174] 5662
بسمه تعالى
حضور محترم حضرت آيت الله امام خمينى، رهبر عالىقدر مستضعفين جهان
در رسالۀ شريفه آن امام (توضيح المسائل، مسأله 2421) آمده است: «صيغه كردن زن، اگر چه براى لذّت بردن هم نباشد صحيح است».
سؤال: در صورت عدم همخوابى، آيا صيغه كننده محرم دختران آن زن مىشود.
بسمه تعالى، اگر به قصد ازدواج با شرايط ديگر؛ از جمله اذن پدر دختر و مراعات صلاح صغير عقد شود، صحيح است و آثار مترتب مىشود.
[سؤال 10175] 5663
بسمه تعالى 10 ربيع الثانى 1399 ق
محضر مبارك زعيم عالىقدر آيت الله العظمى الامام الخمينى دام ظله العالى
بعد از عرض سلام و تقديم دعا، استدعا دارم جواب مسأله ذيل را مرقوم فرمايند:
دخترى پانزده ساله بالغه و رشيده پدرش تقريباً چهار سال است كه مفقود الاثر گرديده است و مادرش 9 سال است تقريباً مطلقه شده است آيا اين دختر مىتواند به اختيار خود و مادرش شوهر كند يا خير؟ ظلّ عالى مستدام
بسمه تعالى، در صورت نياز به شوهر مىتواند شوهر كند.
[سؤال 10176] 769
بسم الله تعالى، العقد على الباكر موقوف على إذن أبيها بلا فرق فى ذلك بين الدوام والانقطاع.
[سؤال 10177] 5664
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دام ظله العالى
دخترى است بسيار مكتبى و درس خوانده، عاقله و رشيده، تمايل دارد كه با جوانى كه طلبه است و در قم زندگى مىكند ازدواج نمايد و متقابلاً آن طلبه هم تمايل دارد و از هر جهت توافق فكرى و رضايت از طرفين موجود است، لكن پدر و مادر و قبيله دختر كه ثروتمند هستند مخالفت شديد دارند و مىگويند ما ميل نداريم كه دخترمان با روحانى ازدواج كند و به دختر اصرار براى ازدواج با افرادى مىكنند كه خود دختر هيچ تمايل زندگى با آن افراد را ندارد، چون اشكالات مذهبى در آنها مىبيند، ولى علاقه شديد دارد كه با طلبه مذكور ازدواج كند، در ضمن خود دختر هم درس طلبگى خوانده است و تفكر دختر بر اثر برخورد با افراد مذهبى كاملاً با تفكر خانوادهاش كه بعضى از مسائل مذهبى را مراعات نمىكنند مخالف است و اين خود باعث عذاب روحى براى آن دختر شده است، مستدعى است بفرماييد آيا اين دختر در اين صورت مىتواند بدون رضايت چنين پدرى كه مكتبى نيست، بلكه با عقيده دختر مخالف است خود را به ازدواج اين طلبه درآورد كه آن طلبه هم رضايت كامل دارد يا خير؟
بسمه تعالى، در ازدواج دختر باكره اذن پدر شرط است، مگر اينكه دختر ميل به ازدواج داشته و پسرى كه خواستگار است كفو عرفى و شرعى او باشد و دختر بترسد كه اگر با او ازدواج نكند بعداً شوهر خوبى پيدا نكند.
[سؤال 10178] 5909
بسمه تعالى، موقوف است به اجازۀ پدر يا جدّ پدرى دختر.
[سؤال 10179] 5665
بسمه تعالى 18 / 12 / 1361
حضور محترم رهبر كبير انقلاب، ياور همۀ مستضعفان و نايب بر حق مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سلام عرض مىكنم، از خداوند متعال سلامتى شما و توفيق روز افزون شما را براى انجام مسئوليتهايتان خواهانم.
مسألهاى براى من پيش آمده كه حدود شش ماه است با بسيارى افراد مشورت كردهام و چون مقلد شما هستم تصميم گرفتم با شما كه مىدانم مرا آن طور كه صلاح و امر خداست راهنمايى مىكنيد در ميان بگذارم.
من دخترى هستم 18 ساله كه بهخاطر دستور اسلام و سنت پيامبر تصميم به ازدواج گرفتم و با يكى از برادران پاسدار تفاهم كرديم و خانواده هم در ابتداى امر از اين مسأله راضى بودند و وقتى ما به تفاهم كامل رسيديم و بنا بر برگزارى مراسم عقد شد، پدرم مانع شدند و گفتند چون ايشان بنا دارند به جبهه بروند من به پسرى كه به جبهه برود و در جبهه باشد دختر نمىدهم و هرچه با ايشان صحبت شد از طريق افراد ذى صلاح و همچنين طرفين ازدواج، باز هم پدرم راضى نشدند و وقتى آيات قرآن و يا احاديث را مىخوانديم كه آنچه مايه خوشبختى است تقوى و ايمان فرد است و در صدر اسلام پيامبر به فلان كس در مورد خواستگار خوب چه گفتند و چه شد؟ مىگفتند اين شرع است، يك مقدار از عرف بگوييد، در حالىكه پدرم فردى مذهبى هستند و كاملاً متوجه آيات و روايات مىشدند و قبول مىكردند ولى نفس ايشان،
ايشان را از اين كار منع مىكرد، به خصوص اينكه من خواستگارهايى از آن طبقهاى كه پدرم مىخواستند - داراى خانه و ماشين و پولدار - داشتم و مرتب مىگفتند من اول بايد قبول كنم بعد تو و من هم قبول نمىكنم، تو حالا در احساسات به سر مىبرى و اين مسائل را درك نمىكنى، من تجربه دارم. برادر پاسدارمان نيز به علت اينكه فرمانده يك قسمت از سپاه مركز هستند (فرمانده توپخانه كه نوبنياد هست در اهواز) و به سبب تجربهاى كه ايشان در اين دو سال كسب كردهاند از نظر شرعى نمىتوانند جبهه را ترك كنند، به خصوص در اين برهه كه اسلام به افراد متخصص مكتبى در جبهه نياز دارد و كفويت كاملى نيز بين ما وجود دارد. برادرمان از حضرت آيت الله منتظرى سؤال كردند و شرايط موجود را توضيح دادند و حضرت آيت الله منتظرى گفتند اگر ايراد، جبهه رفتن شماست شما مىتوانيد بدون اجازه پدر دختر اين عقد را جارى كنيد و اين مسأله مستقيماً از خود آيت الله منتظرى پرسيده شده است، ولى چون ما مقلد شما هستيم باز هم گفتيم مستقيماً از خود حضرتعالى سؤال كنيم.
خانواده و از جمله پدرم ايشان را پسنديدهاند از نظر نجابت و ايمان و گفتهاند اگر از جبهه بياييد ما اين كار را مىكنيم، من خود نيز با تحقيقات زياد چنين مسألهاى را هر چند مشكلات دارد تنها بهخاطر خدا قبول كردهام، چون بالاخره ايشان و افرادى كه خود را در مقابل خدا مسئول مىدانند و در جبههاند بايد ازدواج كنند، به خصوص اينكه ايشان در اهواز هستند و آن جا خط مقدم است و اكثر دخترها و تقريباً همه خانوادهها به چنين امرى راضى نمىشوند كه دختر خود را به پاسدارى كه بنا دارد تا جنگ هست در جبهه باشد بدهند. حال با توجه به كفويتى كه بين ما وجود دارد و استخاره هم پيش فرد معتبر كردهاند و بسيار خوب آمده، شما اجازه مىدهيد كه بدون اجازه پدرم اين كار را بكنم؟ وظيفه شرعى من چيست؟
به اميد روزى كه همۀ ما در همۀ كارها تنها رضاى خدا را در نظر داشته باشيم.
خواهشمندم حتماً بنويسيد كه آيا خود حضرت امام دامت بركاته جواب اين نامه
را مستقيماً دادهاند يا دفتر ايشان. بهخاطر اينكه حضرت آيت الله منتظرى كه دومين فرد مذهبى جهان هستند، با اين شرايط به ما چنين اجازهاى را دادهاند و در صورتى كه امام خودشان جواب اين نامه را بدهند من به پدرم نشان خواهم داد و امكان اينكه ايشان راضى بشوند با جواب امام، خيلى زياد است؛ چون ايشان از دوستداران امام هستند و احتمال نزديك به يقين حرف امام را خواهند پذيرفت.
بسمه تعالى، بدون اجازه پدر نمىتوانيد ازدواج كنيد، بلى اگر مرد مزبور كفو عرفى و شرعى شما است و خوف داشته باشيد كه اگر با او ازدواج نكنيد ديگر شوهر خوبى براى شما پيدا نشود پدر شما حق منع ندارد و اگر منع كند مىتوانيد بىاجازه او ازدواج نماييد.
[سؤال 10180] 5666
بسمه تعالى 4 / 4 / 1361
محضر مبارك حضرت امام خمينى مدّ ظله العالى
پدر دخترى مهريۀ مربوط به ازدواج دخترش با يك پسر را تعيين و به پسر پيشنهاد نموده است و پسر آن را پذيرفته است و در همين رابطه عقد ازدواج در غياب پدر دختر جارى شده است. در اين ضمن پدر دختر از اجراى عقد اطلاع نداشته است و حضور شخصى در جلسۀ عقد نداشته است، ولى پدر دختر در همان غيبت خود، از ازدواج دخترش با پسر مورد نظر (چه در زمان قبل از اجراى عقد و چه در زمان حين اجراى عقد و چه در زمان بعد از اجراى عقد) رضايت كامل داشته است. آيا عقد جارى شده صحيح است؟
به اميد پيروزى جهانى اسلام بر كفر و استكبار جهانى
بسمه تعالى، حضور پدر دختر در جلسۀ عقد شرط نيست، ولى ازدواج دختر باكره منوط به اذن يا اجازۀ پدر است و مجرد رضايت باطنى كافى نيست بنابر احتياط.
[سؤال 10181] 5667
بسمه تعالى
17 سال پيش در يكى از روستاهاى شهرستان ميانه به دنيا آمدم. تا دو سالگى پيش پدر و مادرم زندگى مىكردم و دو ساله بودم كه به علت اينكه عمهام بچه نداشت مرا به عنوان فرزندى قبول كرده و همراه آنها به تهران آمدهام پيش آنان زندگى مىكردم و هر ساله سه ماه تابستان را با عمهام به روستا مىرفتيم و سه ماه پيش خانوادهام مىماندم و دوباره با آنها اول مهر مىآمديم تهران. هفت ساله بودم كه به مدرسه راه پيدا كردم، تا كلاس سوم راهنمايى بدون هيچ مشكلى درس خواندم. اول نظرى بودم كه پدرم با مدرسه رفتنم مخالفت كرد، ولى بر اثر اصرار عمهام من ادامه تحصيل دادم تا امسال كه سال چهارم دبيرستان رشتۀ علوم انسانى (اقتصاد) هستم. در كلاس دوم راهنمايى بودم كه پسر عمهام نسبت به من علاقه پيدا كرده بود، ولى چون ابراز نمىكرد من هم مخالفتى و يا هيچ عكس العملى در مقابل او نداشتم، تا اينكه كلاس دوم اقتصاد بودم كه يكى از خويشان به خواستگارى آمد. پسر عمهام بهخاطر اينكه به آن طرف جواب مثبت ندهم به خواستگارى آمد. پدرم بدون اينكه نظر ما را بپرسد به آن فرد جواب رد داد و به پسر عمهام جوابى نداد كه بعد از حدوداً شش ماه به او جواب مثبت دادند. در اين مدت يك فرد متعهد و مكتبى به خواستگارى آمد، ولى پدرم بدون نظرخواهى از من جواب رد داد. من با اقدام پدرم خيلى مخالفت كردم كه اين مخالفت همراه با گريه و داد و بيداد بود و گاهى هم صحبت كردن و با زبان خوش حرف زدن. ولى متأسفانه هيچكدام جواب نداد و علت مخالفت من با پسر عمهام به دلايل زير مىباشد: ايشان مسلمان هستند ولى به رعايت ضوابط و معيارهاى اسلامى مقيد نيستند. مثلاً نماز نمىخوانند، روزه گاهى مىگيرند، گاهى نه و به دلخواه موسيقى گوش مىكنند، قمار بازى نمىكند ولى اگر جمعى بازى مىكنند، نگاه مىكند. فكرشان بيشتر فكر زندگى با رفاه بيشتر و مسائل مادى است. مطالعه كتابهاى اسلامى ندارند و خيلى مسائل
ديگر. البته اين را هم بگويم كه خود بنده قبل از انقلاب يك فردى به اين شكل بودم و در همان مسيرى كه جز فساد و تباهى چيزى نداشت و بعد از انقلاب بود كه نسبت به مسائل آگاه شدم و فهميدم كه چقدر از مسأله پرت بوديم و چقدر در زندگى اشتباه كرديم و سعى كردم خودم را با اسلام تطبيق دهم و ازدواج وسيلهاى باشد براى رشد بيشتر و تكامل، بهخاطر همين مىخواهم با فردى ازدواج كنم كه مشوقى باشد براى اينكه اسلام را بهتر و بيشتر بشناسيم و آن را در زندگى پياده كنيم و فرزندان ما هم در آينده تربيت آنها بر اساس موازين اسلام باشد و چون ايشان فاقد اين ارزشها مىباشند نمىتوانيم با هم زندگى كنيم. در ضمن هم خانواده ايشان و هم خانوادۀ من از خصوصيتى كه براى اين فرد شمردم برخوردارند و با انقلاب ميانه زياد خوبى ندارند. پدرم با همه مخالفتهاى من با ايشان صحبت كرده و حتى شيربها هم گرفتهاند و قرار گذاشتهاند تابستان كه من درسم تمام شد پدرم بيايد مرا ببرد ده. آيا من مىتوانم با چنين ازدواجى مخالفت كنم و اجازه پدر تا چه حدى شرط است؟ در حالتى كه حتى نظر من كه يكى از اصول ازدواج است براى آنها مهم نيست و اگر من مخالفت كردم آيا مىتوانم بدون اجازه پدرم كار بكنم و يا به مكانهاى آموزشى مثل تربيت معلم و يا حوزه بروم؟ چون اگر مخالفت كنم پدرم مرا به ده مىبرند و در آنجا من نمىتوانم هيچگونه فعاليتى داشته باشم و يك فردى بىارزش خواهم شد و كسى هم در آنجا نيست كه در زندگى به طور صحيح راهنمايىام كند و يا به بالا بردن سطح آگاهىام كمك كند. خواهش مىكنم تكليف من را از نظر شرعى روشن كرده و من را راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، امر ازدواج دختر باكره با پدر است، ولى پدر اجازه و اختيار ندارد كه دختر خود را به عقد كسى كه كفو شرعى و عرفى وى نيست درآورد و يا به ازدواج كسى درآورد كه آن ازدواج براى دختر مفسده داشته باشد، بلكه در چنين مواردى عقد در حكم فضولى و بدون اجازۀ دختر
صحيح نمىشود و همچنين اگر پدر از ازدواج دختر با كفو شرعى و عرفى وى ممانعت كند و رضايت ندهد و با ميل دختر به ازدواج، خوف آن باشد كه خواستگار ديگرى كه كفو شرعى و عرفى دختر باشد پيدا نشود در اين صورت نيز ولايت پدر ساقط است.
[سؤال 10182] 5668
بسمه تعالى
سلام عليكم، يكنفر از خواهران مسلمان مسائلى را بيان كردهاند كه در زير درج مىگردد، خواهشمند است طبق فتواى امام خمينى(دام ظله) وظيفۀ شرعى اين خواهر را بفرماييد.
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره منوط به رضايت پدر است و در ازدواج با زوج متأهل بايد مقررات دولت اسلامى مراعات شود.
بسمه تعالى، از اموال پدر كه مورد تصرف او واقع مىشود اگر يقين ندارد كه خمس در آن است، چيزى بر او نيست، ولى در صورت يقين بايد در مقدارخمس اجازه از مرجع تقليد بگيرد.
آيا مىتواند به امام جمعۀ شهر و به حساب امام پرداخت نمايد يا خير؟
بسمه تعالى، از درآمد كسب هرچه آخر سال زياد بماند خمس دارد و به وكيل مسلّم الوكاله اينجانب بپردازيد.
[سؤال 10183] 5669
بسمه تعالى 23 / 6 / 1361
با سلام و درود فراوان بر شهيدان و رزمندگان اسلام و با آرزوى ظهور هرچه زودتر حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پيروزى هرچه زودتر جبهه اسلام.
با عرض پوزش از اينكه مقدارى از وقت عزيزتان را گرفته و مانع از انجام كارهاى مهمترى شدهام، اما راهى جز اين نيافتم كه سؤالم را با شما كه منبع مطمئنى هستيد در ميان بگذارم. دخترى هستم 15 ساله كه امسال اول نظرى را به پايان رسانيدهام. در حدود 16 يا 17 سال پيش مادرم با يكى از بستگانش بالاجبار ازدواج نمود، بعد از يك سال از ازدواجشان من به دنيا آمدم، بعد به عللى پدر و مادرم از هم طلاق مىگيرند و من پيش مادر مىمانم و پدر هم به دنبال كار خود مىرود تا اينكه دو سه سال بعد، مادرم دوباره ازدواج مىكند. ناپدرى من در ابتدا خيلى مهربان بود و من هم فكر مىكردم واقعاً او پدر من مىباشد و برايم نقش يك پدر واقعى را داشت. در حدود 8 يا 9 سال داشتم كه متوجه شدم محبتهاى ناپدرىام خالصانه نيست، و نيت سوء دارد از اينرو به خاطر مادرم و وضع موجود با نارضايتى حاضر به ازدواج شدم همه مىگفتند بعد از عقد علاقه پيدا مىكنى اما نه تنها بعد از يك ماه بلكه بعد از پنج يا شش ماه يا بيشتر هم اين علاقه را پيدا نكردم، بدتر از آن احساس تنفر هم پيدا كردم، من بدون هيچ تمايلى به عقد همسرم درآمدهام و حالا نسبت به او احساس تنفر دارم. يكى از دوستانم مىگويد شايد عقد شما - چون سر عقد راضى نبودى - درست نباشد بهتر است با دفتر امام در ميان بگذارى و جواب قطعى بگيرى. خواهش مىكنم بگوييد آيا عقد من درست بوده يا باطل مىباشد؟ اگر درست بوده من چگونه مىتوانم با چنين
فردى ازدواج كنم و زندگى مشتركى داشته باشم؟ و در صورت درست نبودن چگونه مىتوانم به آنها بفهمانم؟ چون آنها اهميتى به نظر اسلام نمىدهند. آيا درست است كه من براى مدتى بدون اجازه از خانه بروم و جاى ديگرى زندگى كنم؟ چون شايد به نفع آنها نيز باشد.
خواهش مىكنم به اين بندۀ حقير و بىارزش خدا كه غير از شما كسى را نيافته تا از او كمك بخواهد و جواب بگيرد كمك نموده و مرا راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، اگر پدر يا جدّ پدرى داريد صحت عقد موقوف بر اجازه پدر يا جدّ پدرى است و در صورت رد و عدم موافقت محكوم به بطلان است، ولى اگر پدر و جدّ پدرى نداريد با فرض اينكه رضايت به عقد داديد عقد محكوم به صحت است و جدايى تنها با طلاق ميسور است كه آن هم اختيارش با شوهر است و بنا را بر تسليم در قبال مقدرات و سازش با زندگى بگذاريد، خداوند مشكلات را رفع مىفرمايد.
[سؤال 10184] 5973
تقليد مىكنم چه بايد كرد؟ يعنى اشكال مرتفع مىشود و مىشود حكم به زوجيت كرد به مجرد گفتۀ او يا خير؛ چون در مظان جلب نفع است؟
بسمه تعالى، عقد مزبور باطل است و دادگاه حق طلاق ندارد؛ ولى خود طرفين اگر بكارت دختر زايل شده، مىتوانند ثانياً بدون اجازۀ پدر باهم ازدواج كنند.
[سؤال 10185] 5670
بسمه تعالى 26 / 3 / 1361
محضر حضرت امام خمينى تقاضا مىشود به سؤالات زير پاسخ دهند
بسمه تعالى، اگر پدر در وقت عقد به آن راضى بوده و يا آنكه بعداً راضى شده و عقد را اجازه نموده عقد صحيح است. و حضور پدر در مجلس عقد شرط نيست.
با آن پسر محرم بشود، با قرائت صحيح بخواند. پسر هم صيغۀ قبول را با قرائت صحيح به قصد انشا بخواند و از هر كلمه معنى آن را قصد نمايد. در عقد مذكور، دختر مقدار مهريۀ خود را نيز - كه پدر دختر تعيين كرده است - مىداند كه چقدر است. عقد مذكور را هم از روى رساله خوانده. آيا عقد مذكور صحيح است؟ فتواى حضرت امام خمينى در اين باره چيست؟
بسمه تعالى، در فرض سؤال، عقد صحيح است.
[سؤال 10186] 5671
بسمه تعالى 6 / 5 / 1361
از محضر حضرت امام خمينى، تقاضا مىشود به سؤال زير پاسخ دهند:
پسرى براى ازدواج با دخترى به خواستگارى وى مىرود. دختر با اجازۀ پدرش، به آن پسر جواب مثبت مىدهد و پدر دختر نيز با ازدواج آنها موافقت مىنمايد. مدتها آنها با هم نامزد بودهاند. در حين نامزديشان، يك روز، اعضاى خانوادۀ پسر، به منزل پدر دختر مىروند و پدر دختر در حضور چندين نفر، مقدار مهريه و شيربهاى دخترش را تعيين، و به آن پسر پيشنهاد مىكند. پسر مهريه و شيربهاى مزبور را مىپذيرد. سپس در نتيجۀ صحبت پدر دختر و اعضاى خانوادۀ پسر، قرار مىشود در آينده، آنها به عقد هم در آيند. بعدها پدر دختر، خودش براى زندگى دخترش و آن پسر، اقدام به خريد يك فرش مىنمايد. و اعضاى خانوادۀ پسر به همراه افرادى از خانوادۀ دختر، به اتفاق هم، مقدارى اجناس لازم براى ازدواج آن دو، خريدارى مىنمايند، و پدر دختر نيز نسبت به اين خريد - كه در جامعه به «خريد عقد» معروف است - راضى بوده است. در همان روزها، دختر و پسر مذكور براى اينكه بههم نامحرم نباشند، عقد دائم را خودشان در غياب پدر دختر، از روى رساله جارى مىنمايند. با توجه به اينكه پدر دختر - همچنانكه به طور خلاصه در فوق به عرض رسيد - نسبت به ازدواج آنها راضى بوده است، آنها براى قرائت صيغۀ عقد، از پدر دختر اذن نمىگيرند. و بر اساس همين عقد، روابط بسيار محرمانۀ زناشويى با هم
داشتهاند، به جز دخول، كه آن هم براى عروسى و رسوماتى كه در جامعه مرسوم و معمول است، انجام نشده است. در همان روزها پسر براى آزمايش خون جهت ازدواج، به دادن خون در بيمارستان اقدام مىكند و پدر دختر نيز راضى بوده است. حتى پدر دختر، خودش پسر را براى معرفى به بيمارستان، به دفتر ثبت ازدواج متعلّق به يكى از دوستان قديمى خود راهنمايى مىكند. پسر نتيجۀ آزمايش خون را به منزل پدر دختر مىبرد و پدر دختر از نتيجۀ آزمايش خون نيز مطلع مىشود و قرار مىشود كه در چند روز آينده، همان دفتر ثبت ازدواج مذكور، جهت ثبت ازدواج آنها، به منزل پدر دختر بيايد. چند روز قبل از ثبت ازدواج، به علت خروج آن دختر از منزل و رفتن دختر به جايى بدون اجازه و موافقت آن پسر، بين آنها اختلاف پيش مىآيد. و در اثر آن، دختر مىگويد: يا بايد مرا طلاق بدهى و يا اگر نمىخواهى طلاق دهى، بايد همۀ مهريه و نفقۀ ايام گذشتهام را نقداً بپردازى، تا به تو تمكين كنم. در نتيجه پسر مىپذيرد كه مهريه و نفقۀ ايام گذشته او را نقداً بدهد، ولى طلاق نمىدهد، و دختر نيز قبول مىكند كه در صورت دريافت مهريه و نفقه به طور نقد، تمكين نمايد. در اين حين پدر دختر نيز راضى مىشود كه دخترش از آن پسر، مهريه و نفقه دريافت نمايد. اين قضيه مىگذرد و پسر اقدام به پرداخت نفقه مىنمايد. بعد از يك ماه، دوباره دختر و پدر دختر اظهار مىدارند كه چون در هنگام قرائت عقد مذكور، از پدر دختر كسب اذن نشده، آن عقد باطل است. و اين موضوع را وسيلهاى قرار مىدهند، تا دختر بدون طلاق از آن پسر جدا شود. حالا اين سؤال مطرح است كه با وجود گذشتهاى كه از اول تا آخر، به طور بسيار خلاصه ذكر شد، آيا دختر مىتواند بدون طلاق از آن پسر جدا شود؟ و آيا عقد صحيح است يا باطل است؟
به اميد پيروزى جهانى اسلام
بسمه تعالى، با فرض اينكه پدر عقد را اجازه داده، عقد صحيح است و جدايى با طلاق حاصل مىشود و اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10187] 5672
بسمه تعالى 21 / 9 / 1361
دفتر رهبر كبير انقلاب اسلامى
سال گذشته با پسرى آشنا شدم و با شناختى كه از او داشتم مىدانستم كه مىتواند كمكم كند و همانطور هم شد ولى چون در درجه اول مىدانستم حرف زدنم با ايشان گناه مىباشد و در ضمن علاقهاى كه هم از نظر فكرى و هم از نظر احساس به يكديگر داشتيم بر آن شديم كه خطبه عقد دائم را بخوانيم لذا خودمان خطبه را خوانديم و بايد اضافه كنم از زمانى كه خطبه را خواندم چنان رفتار او بر من تأثير گذاشت كه ايمانم را نسبت به خدا و اسلام چندين برابر كرد و آن كارهاى زشتى را كه قبلاً مرتكب مىشدم انجام نمىدهم و مىدانم باعث اين كار ايشان بودند و از اين ماجرا كسى خبر نداشت تا زمانى كه مسأله را با يكى از دوستان خوبم در ارتباط گذاشتم و بعد از صحبت كردن به اين نتيجه رسيديم كه بنابر آن فتوا كه شما (امام) داديد احتمال دادم كه خطبه صحيح نباشد گفتم نامهاى بنويسم و جواب شرعى را از خود شما بپرسم كه آيا به خاطر رفتارهاى بد پدرم كه با من داشتند آيا اذن پدر ساقط نمىشود؟ لطفاً چون جواب شرعى مىباشد برايم فورى بنويسيد.
بسمه تعالى، اگر قبل از عقد، بكارت دختر از بين رفته باشد يا پدر عقد را اجازه كند عقد صحيح است.
[سؤال 10188] 5673
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى
حدود يك سال و نيم پيش خواستم با دخترى ازدواج كنم؛ از او در مورد رضايت پدرش پرسيدم؛ اظهار داشت: پدرش موافقت نموده است. با توجه به اينكه امام خمينى رضايت پدر را احتياط واجب دانسته و احتياط واجب را ايشان و تقريباً همۀ
فقها اجازه دادهاند كه از مجتهد ديگرى تقليد كنيم و آيت الله شاهرودى اجازۀ پدر را مستحب دانسته بودند، خودمان صيغۀ عقد را خوانديم؛ (براى من مشكل بود كه تحقيق كنم كه او راست مىگويد يا نه) سپس براى احتياط، من در مورد او و عقد از دختر وكالت گرفتم و دوباره خودم به وكالت او صيغۀ عقد را خواندم. مدتى قبل فهميدم آيت الله شاهرودى در آن موقع فوت كرده بودند؛ ولى من خبر نداشتم؛ الآن به علت اختلافاتى نمىتوانم از پدر دختر تحقيق نمايم كه اجازه داده است يا نه؛ و در ثانى در اين اواخر به قدرى اين خانواده به من دروغ گفتهاند كه حرفشان را هم نمىتوانم باور كنم؛ ولى مطمئنم كه خانواده از ازدواج ما خبر داشتهاند. آيا عقد ما درست است يا باطل؟ و آيا بدون اجازۀ من مىتوانند اين دختر را به عقد ديگرى درآورند؟ چون احتمالاً بايد اين جواب را به خانوادۀ دختر نشان بدهم، اگر امكان دارد جواب را زير مسأله بنويسيد تا هم مسأله و هم جواب آن با هم مشخص باشد. قبلاً از مزاحمتى كه ايجاد نمودم پوزش مىطلبم.
بسمه تعالى، نمىتوانند بدون طلاق، زن را به ديگرى شوهر دهند و احتياط آن است كه يا پدر دختر عقد را اجازه كند و يا مرد زن را طلاق دهد.
[سؤال 10189] 2169
بسمه تعالى، صحيح نيست، مگر آنكه پدر دختر آن را اجازه دهد.
[سؤال 10190] 5674
بسمه تعالى
حضور محترم رهبر انقلاب و امام امت، خمينى بت شكن سلام عرض مىكنم.
سلام بر شما كه قلب مستضعفان جهان هستيد شما كه در برابر سختىها مقاومت كرديد و بدانيد امام عزيز كه شما را بهتر از پدر و مادر خود دوست دارم. من دخترى هستم كه هفده سال دارم و محصل هستم و دلم مىخواهد كه در يكى از ارگانها عضو
بشوم، اما پدر و مادرم اجازه نمىدهند. آن قدر پيش آنها التماس كردم تا اينكه اجازه دادند. فقط در كلاسهاى مواضع حزب شركت كنم و چيزى را مىخواهم برايتان بنويسم كه برايم خيلى مشكل است، اما براى شما كه عزيزتر از افراد خانوادهام هستيد مىنويسم. امام عزيز، پدر من كه خود را يك مسلمان واقعى مىداند مىتوانم بگويم كه هيچ يك از احكام دين را انجام نمىدهد و آنهايى را هم كه واجب است انجام نمىدهد و هميشه عذر مىآورد كه نمىتوانم انجام دهم. آيا وظيفه من اين است كه طبق آيه قرآن به او سلام نكنم و همانند يك غريبه كه واجبات را انجام نمىدهد رفتار كنم؟ خواهشمندم كه جوابم را بدهيد.
سؤال ديگرى دارم. پدرم مىخواهد مرا مجبور كند با مردى ازدواج كنم كه هم اكنون سرباز است و چندى قبل كه مىبايست به جبهه برود گريه مىكرد كه چرا بايد به جبهه برود و من حاضر نيستم كه با چنين مردى ازدواج كنم. چون در اين زمان جوانان 12، 15 ساله براى رفتن به جبهه گريه مىكنند كه هرچه زودتر آنها را به جبهه ببرند؛ اما او كه سرباز است براى اينكه او را از طرف ارتش به جبهه مىبرند گريه مىكند و مىترسد كه شايد كشته شود. از شما مىخواهم كه به من بگوييد با اين مرد ازدواج كنم يا نه؟ فقط به سخن شما عمل خواهم كرد. اى امام عزيز، از شما خواهش مىكنم كه جواب اين سؤالات مرا بدهيد تا جواب شما را نشان خانوادهام بدهم و به همان عمل بكنم. خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدى، خمينى را نگهدار. والسلام عليكم ورحمة الله
بسمه تعالى، به پدر خود احترام كنيد و در ازدواج با صلاحديد خودتان و مراعات اذن پدرتان اقدام نماييد.
[سؤال 10191] 5675
بسمه تعالى 12 / 10 / 1358
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى نايب الامام، امام خمينى، دامت بركاته
پس از اهداى سلام وافره و تحيت به ساحت آن وجود مقدس، ان شاء الله مصون و محفوظ بوده باشيد.
معروض به اينكه يك شخص با دوشيزهاى نامزد كرده است و براى نامزدى آن دوشيزه مبلغى پول براى شيرينى و لباس و غيره خرج كرده است. بعد از مدتى دوشيزه مىگويد: «به آن شخص ازدواج نمىكنم» ولى آن شخص حاضر است با تمام مخارج بعدى با او ازدواج كند دوشيزه به ازدواج حاضر نمىشود در اين صورت آيا مخارجى كه آن شخص خرج نموده است به او مىرسد يا نه؟
ضمناً اگر دوشيزه به ازدواج حاضر شود، اما ولىّ او مانع ازدواج باشد چطور است؟ سلامتى شما را از خداوند متعال خواهان و خواستاريم.
بسمه تعالى، حق مطالبه مخارجى كه كرده ندارد و ازدواج دختر باكره بدون اذن پدر يا جدّ پدرى صحيح نيست.
[سؤال 10192] 5676
بسمه تعالى 4 / 12 / 1361
دفتر محترم رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته، اميد است با امعان نظر و بذل توجه مخصوص، به استفتا و استعلام زير پاسخ شرعى مقتضى را مرحمت فرماييد:
دخترى به سن رشد و كمال عقل رسيده و آموزگار نيز مىباشد. مردى را شيفتۀ خود ساخته و به او قول ازدواج داده و حتى سندى رسمى تنظيم كرده كه پدر و مادر و بستگانم نيز حق مداخله در زندگىام ندارند. ضمناً پس از اينكه مرد را مجذوب خود نموده؛ به پدر خودش از طريق دفتر ازدواج ابلاغ نموده است كه من شوهر دلخواه خود را با ذكر اسم و تعيين دقيق مهريه و صداق معين نمودهام و مايلم با او ازدواج كنم.
اخطاريه به منزل پدرش فرستاده شده است و پدر دو روز بعد به دفتر ازدواج رفته و اظهار نموده كه بلااشكال است. البته چند روز وقت دادهاند حق هرگونه اعتراضى را داشته است، ولى عكسالعملى انجام نداده است. اينك، پس از اينكه در تاريخ 11 / 7 / 1356 به نامبرده ابلاغ شده و در تاريخ 21 / 8 / 1356 نيز عقد ازدواج اجرا گرديده
است؛ پدر پس از سپرى شدن اين مدت مدعى بىاطلاعى شده و اظهار نموده كه رضايت ندارم. لذا متمنى است، پاسخ شرعى و قانونى خود را مرقوم فرماييد كه آيا اين عقد ازدواج باطل است يا صحيح است؟
بسمه تعالى، اگر عقد بدون اذن يا اجازۀ پدر دختر واقع شده، صحيح نيست.
[سؤال 10193] 5677
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى، اينجانب دخترى داشتم كه در ده سالگى با يكى از خانها رفته است. يعنى او را براى خدمتكارى با خود برده است. الآن در حدود 17 سال است كه در خانه او است و او نمىگذارد دختر من بيايد به خانه تا من او را شوهر كنم. براى اينكه غيرت من قبول نمىكند كه ناموس من در خانه اجنبى باشد، از آن دفتر تقاضا مىنمايم دستور شرعى آن را بيان فرمايند.
بسمه تعالى، اختيار با خود دختر است و كسى حق ندارد مزاحم او شود و در ازدواج دختر، اذن پدر معتبر است.
[سؤال 10194] 5678
بسمه تعالى
با سلام به رهبر كبير انقلاب، امام خمينى و درود بر شهيدان گلگون كفن از صدر اسلام تا به حال با اجازه از شما؛ درخواست مىكنم مرا كه در سر دو راهى قرار گرفتهام هدايت كنيد. مشكل من اين است كه آقايى به خواستگارى اينجانب آمده و تمام معيارهايى را كه من براى همسر آيندهام گذاشتهام، ايشان دارا هستند. و به طور كلى مىتوان گفت:
داراى تمام ضوابط اخلاق اسلامى هستند و علاقهاى كه ما نسبت به همديگر داريم وصفناپذير است؛ اما پدرم اجازه نمىدهد و مىگويد: من دلم مىخواهد تو را به
شخص ديگرى بدهم. در صورتى كه من هيچ علاقهاى به اين شخص ندارم. حالا شما به من بگوييد كه من در اينجا چه بايد بكنم؟ آيا بايد تسليم حرف پدر شوم و زندگى خشك و بىروحى را با كسى كه علاقهاى به او ندارم شروع كنم؟ آيا رضايت مادر هم كافى است؟
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره بدون اذن پدر صحيح نيست.
[سؤال 10195] 5679
بسمه تعالى 10 / 12 / 1360
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ادامالله عمره، پس از سلام؛ تقاضا مىشود جواب سؤالات زير را محبت فرمايند كه محل حاجت است:
بسمه تعالى، اجازه پدر شرط است.
بسمه تعالى، اگر موجب عقيم شدن يا ضرر نباشد، با اجازه شوهر مانع ندارد.
[سؤال 10196] 5680
بسمه تعالى 15 / 1 / 1361
بسمه تعالى، اذن پدر در ازدواج دختر باكره شرط است؛ ولى اگر دختر ميل
به ازدواج دارد و پسر كفو شرعى و عرفى او باشد و بترسد كه اگر با آن پسر ازدواج نكند بعداً شوهر خوبى براى او پيدا نشود، پدر حق منع ندارد.
بسمه تعالى، واجب نيست، مگر معلوم شود كه از روى اجبار و اكراه به جبهه آمده است.
بسمه تعالى، موقوف است به رضايت صاحب اموال.
بسمه تعالى، در غير آلات و اسلحه جنگى براى رزمندگان مانع ندارد با رعايت مقررات دولت اسلامى.
خداوند آن حضرت را در كمال صحت و سلامت به خدمتگزارى اسلام بيش از پيش توفيق دهد.
[سؤال 10197] 5657
بسمه تعالى، اگر با رد خواستگار مورد پسند دختر كفو شرعى و عرفى ديگرى براى دختر پيدا مىشود و تأخير ازدواج دختر تا پيدا شدن كفوى كه مورد پسند پدر هم باشد مفسده ندارد اجازۀ پدر شرط است.
[سؤال 10198] 5681
بسمه تعالى
بسمه تعالى، صحيح نيست؛ مگر در صورتى كه پدر از ازدواج دختر با كفو خودش ممانعت كند و دختر نياز به ازدواج داشته باشد و بترسد كه اگر اين ازدواج را نكند ديگر شوهر خوبى براى او پيدا نشود.
بسمه تعالى، لازم نيست.
[سؤال 10199] 5682
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
آيا دخترى كه بالغۀ رشيدۀ عاقله بوده و حدود بيست سال سن داشته و تحصيل كرده است و مايل به ازدواج با جوان متديّن مسلمان است. پدر دختر به واسطه امور مادى اذن نمىدهد. آيا دختر مىتواند بدون اذن پدر ازدواج كند؟
در صورتى كه پدر دختر بهانهتراشى كند و به جهات مختلف از قبيل بيكارى و بىخانه بودن پسر، اجازه ندهد؛ تكليف چيست؟
بسمه تعالى، اذن پدر در ازدواج دختر باكره شرط است، مگر در صورتى كه از تزويج به كفو منع كند و دختر نياز به ازدواج داشته باشد و بترسد كه اگر از اين ازدواج صرف نظر كند، شوهر خوبى براى او پيدا نشود.
[سؤال 10200] 5683
بسمه تعالى
حضور محترم رهبر انقلاب اسلامى ايران - دام ظله - سلام عرض مىنمايم
غرض از مزاحمت، من دخترى هستم 19 ساله كه چهارم نظرى را تمام كردهام و مدت هفت ماه است كه پاسدارى از من خواستگارى كرده و با تمام وجود حاضر به ازدواج با من مىباشد. و از همه جهت، خود و خانواده و تمام ارحام به دليل داشتن ايمان قوى او، با اين ازدواج موافقند، جز پدرم كه به علت قلّت اطلاع اجازه نمىدهد و
تنها دليل او اين است كه پاسدار است و ممكن است شهيد و يا ترور شود و قلب من راضى نيست. اكنون با توجه به اينكه من جز زن پاسدار، همسر كس ديگرى نمىخواهم بشوم و اين پاسدار از ايمان والايى برخوردار است، تكليف شرعى من در مورد ازدواج چيست؟ لطفاً جواب را هرچه زودتر كتباً مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، در تزويج دختر باكره اذن پدر شرط است، مگر آنكه با رغبت دختر به ازدواج، پدر از ازدواج او با كفو شرعى و عرفى وى منع كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى او پيدا نشود، كه در اين صورت ولايت پدر ساقط است.
[سؤال 10201] 5684
بسمه تعالى 28 / 4 / 1361
تهران، جماران، دفتر امام خمينى
جوانى است كه بنا به وظيفۀ شرعى و نيازهاى روحى، تصميم به ازدواج گرفته است. وى دختر جوان رشيدۀ بالغۀ 21 سالهاى را انتخاب كرده است كه با او توافق كامل دارد، ولى پدر دختر موافقت نمىكند. تكليف شرعى چيست؟
بسمه تعالى، در ازدواج دختر باكره، اذن پدر شرط است؛ بلى اگر دختر مايل به ازدواج باشد و پسر، كفو عرفى و شرعى او هست و دختر بترسد كه اگر او را رد كند، بعداً شوهر خوبى پيدا نشود، پدر نمىتواند او را منع كند، و در صورت منع، ولايتش ساقط مىشود.
[سؤال 10202] 5685
بسمه تعالى 11 / 5 / 1361
سلام عليكم ورحمة الله
پدر عزيزم! مشكلى دارم كه مزاحم وقت گرانبهايتان كه متعلق به تمام امت است، مىشوم. بنا بر وظيفهاى كه احساس مىكنم و براى خشنودى امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به يارى
خداوند تعالى، تصميم گرفتهام با طلبۀ جوانى كه دو پاى خود را در راه رضاى الله از دست داده است، ان شاء الله ازدواج نمايم. با رضاى پدرم با جوان صحبت كرده و برنامۀ زندگى آيندهمان را ريختهايم. ولى بعد از آمدن پدر جوان به منزل ما، مادرم شديداً مخالفت كرده و پدرم را نيز به مخالفت وامىدارد، به طورى كه پدرم اكنون مخالفت مىنمايد و از رضايت قبلى خود دست برداشته است. در رابطه با حل اين مشكل، با يك برادر روحانى صحبت كردم. ايشان در صحبت هايشان فرمودهاند كه در اين مورد خاص امام اجازۀ پدر را شرط نمىداند. و نيز فرمودند: براى اطمينان بيشتر به شما نامهاى نوشته و از شما اجازه بگيرم. خواهش مىكنم هرچه سريعتر در اين مورد، مسئوليت و وظيفۀ من را معين كنيد، تا خداى نكرده باعث گناه بيشترى نگردم.
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره منوط به اجازۀ پدر است؛ ولى هرگاه با رغبت دختر به ازدواج، پدر از ازدواج او با كفو شرعى و عرفى خويش ممانعت كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى او پيدا نشود، در اين صورت ولايت پدر ساقط است.
[سؤال 10203] 5686
بسمه تعالى
سلام گرم ما به حضور آن بزرگ رهبر و پدر مهربانمان كه همچون قلب تپندۀ امت، در پى مشكلات امت مىتپد. اينك ما دختران شما به مشكلى دچار شدهايم كه راه حلش را در پناه گفتار شما مىجوييم.
مشكل ما، مشكل ازدواج و تشكيل زندگى شرافتمندانه در سايۀ اسلام و حكومت اسلامى است، ليكن خانوادههايمان مشكلاتى از قبيل زندگى مادى و طايفه و همچنين مسأله روستايى و شهرى را مطرح مىكنند. البته همراه با اين مسائل، مسأله ايمان فرد و اصالت اسلاميش را مد نظر دارند، ولى اگر كسى ايمانش خوب بود و از نظر مادى هم در حد متوسط بود و پدر و مادر - بدون هيچ عذر شرعى - اشكال تراشى كنند، آيا
مىشود در اين مورد با ايشان مخالفت كرد يا نه؟ و در صورتى كه مسأله فقط طايفه و خانواده باشد و خودش از نظر اسلامى و انسانى تأييد شده مىباشد و پدر و مادر به استخاره متوسل مىشوند، آيا بايد به اين استخاره، محل گذاشته شود يا نه؟
و اگر خانوادۀ طرف از نظر عقيدتى و فكرى زياد انقلابى فكر نمىكنند، اما طرف خودش با انقلاب و اسلام حركت مىكند و فكرش اسلامى مىباشد و به خاطر امر خدا و پيغمبر اين كار را مىخواهد انجام دهد، آيا مىشود در اين مورد با ايدۀ پدر و مادر مخالفت نمود يا خير؟ اگر پدر خانوادۀ پسر از نظر شغلى به ظاهر مناسب نباشد، منظور اين است كه مثلاً در رژيم گذشته ژاندارم بوده، اما حالا بازنشسته شده و اكنون خانواده به اين علت كه شغلش - شغل پدرش - اين بوده مخالفت مىنمايند، اما خود طرف، عضو سپاه مىباشد در اين مورد آيا بايد به مخالفت پدر و مادر ترتيب اثر داد يا نه؟ از شما خواهش مىكنيم به طور كلى بنويسيد كه در چه شرايطى پدر و مادر مىتوانند از ازدواج دخترشان با يك فردى كه از نظر شرعى عذرى ندارد، فقط عذرشان يك مقدارى مادى، و يك مقدارى به خانواده و طايفه ترتيب اثر مىدهند و با ازدواج با يك فرد مخالفت مىكنند چيست؟
بسمه تعالى، در ازدواج دختر باكره اذن پدر شرط است، مگر اينكه دختر ميل به ازدواج داشته و پسر، كفو شرعى و عرفى او باشد و بترسد كه اگر او را رد نمايد بعداً شوهر خوبى پيدا نخواهد كرد، كه در اين صورت ازدواج او بدون اذن پدر صحيح است.
[سؤال 10204] 5687
بسمه تعالى
خدمت امام و رهبر بسيار عزيزم، امام خمينى
پس از عرض سلام و احوالپرسى، مىخواستم مقدارى با شما درد دل كنم. مىدانم كه وقتتان بيشتر از اين ارزش دارد كه ما بخواهيم به خاطر مسائل فردى، مزاحمتان
شويم، ولى امام! خيلى دلم گرفته و به هيچ كس به اندازۀ شما اطمينان ندارم. خلاصۀ مطلب اين است كه دخترى هستم كه تحصيلات دانشگاه را تمام كردهام. پدرم به شدت مخالف انقلاب است و براى همين هم ما را خيلى در تنگنا قرار مىدهد. قبل از انقلاب هم هميشه با من به خاطر اينكه روسرى مىپوشيدم و يا به مردها دست نمىدادم، دعوا داشت و مىگفت: من بايد تو را به كسى بدهم كه روسريت را بردارد. بعد از انقلاب هم با اينكه خواستگار زياد مىآيد، نمىگذارد ازدواج بكنم. مىگويد:
شماها در خيابان ريختيد و مشتهايتان را بالا گرفتيد و مملكت را بههم زديد، من هم مىخواهم از شما انتقام بگيرم. زندگى را از شما مىگيرم و مىخواهم بدبخت شويد، همان طور كه مملكت را به روز بدبختى انداختيد. ناگفته نماند كه بعد از انقلاب هم، نمازشان را كنار گذاشتهاند؛ با اينكه كارمند دولت بوده و ضررى هم از انقلاب به ايشان نخورده است. من جرأت رفتن به مسجد و يا نماز جمعه و يا راهپيمايىها را ندارم؛ چون كه در خانه غوغا به پا مىشود. چند ماه پيش شما را خواب ديدم و به شما گفتم: امام! التماس دعا از شما دارم و شما خنديديد. حالا هم ديگر دلم خيلى گرفته بود، واقعاً راه به هيچ جا ندارم. خواستگار هم كه مىخواهد بيايد، يا از خانه بيرون مىرود، و يا تلفن را قطع مىكند كه نتوانند تماس بگيرند و مىگويد: من دختر به حزب اللهى نمىدهم. يك خواب ديگر هم چند ماه پيش ديدم و آن خواب حضرت فاطمه عليهاالسلام بود. البته خودشان را نديدم، ولى قصرى بود و مرتب نور به طرف من مىآمد. من زبانم بند آمده بود و نمىتوانستم حرف بزنم. بعد از مدتى دو كلمه از دهانم خارج شد، يكى «شوهر خوب» و ديگرى «شهادت»؛ ولى وقتى «شوهر خوب» را گفتم، ابر كوچك سفيدى جلو آمد و وقتى كلمۀ «شهادت» را گفتم، ابر ناپديد شد. خلاصه امام من خيلى ناراحتم. اصلاً ديگر نمىدانم چه كار بايد بكنم. شما را به جان حضرت مهدى عليهالسلام قسم مىدهم كه من را هم با نفستان دعا كنيد. البته مىدانم شما آن قدر خوب هستيد كه همه را دعا مىكنيد. ولى از شما خواهش التماس
دعاى مخصوص دارم. در ضمن چند بار هم خواستهام كه در محضر عقد كنم و اصلاً از خانه بيرون بروم، ولى راستش دوباره ترسيدم؛ چون كه به مردها نمىتوانم آن قدر اطمينان كنم؛ مىترسم در زندگى سركوب بشوم كه تو چنين و چنان كردى. خلاصه امام من بعد از خدا، اميدم به شما است. هرچه شما بفرماييد به روى چشم انجام مىدهم.
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، موكول به اجازۀ پدر است؛ ولى اگر دختر مايل به ازدواج باشد و پدر با ازدواج وى با كفو شرعى و عرفى موافقت نكند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود، در اين صورت اعتبار اذن پدر ساقط است.
[سؤال 10205] 5688
بسمه تعالى 31 / 3 / 1361
با سلام و آرزوى سلامتى و موفقيت روز افزون شما اينجانب پاسدار كميته و معلم آموزش و پرورش چند ماه پيش با دختر خانمى براى ازدواج به گفتوگو نشستيم تا اينكه امسال جهت خواستگارى رفتم و با والدين ايشان صحبت كردم آنها علاوه بر برخورد تند و خشك، مقدارى زياد چوب لاى چرخ گذاشتند و گفتند كه بايد كمِكم ماهى 15 هزار تومان درآمد داشته باشيد تا بتوانيد زندگى تقريباً خوبى داشته باشيد و بعد از مدتى به دخترشان گفتند كه نمىگذاريم اين ازدواج صورت بگيرد. لازم است بدانيد كه والدين اين دختر ضد انقلاب و ضد اسلام و شرع هستند و زندگى غربىمآب و صددرصد مادى دارند پدر ايشان در رژيم گذشته رئيس بانك سپه بوده و مادر ايشان فردى بىحجاب و غربزده و متوسل به رنگ و روغن، در ضمن اين دختر يك خواهر و يك برادر دارد كه خواهر ايشان در انگلستان است و برادر ايشان نيز فردى بىبند و بار و گهگاه دوستان فاسد خود را به منزل مىآورد و با هم به تماشاى فيلمها و كاستهاى مبتذل مشغول مىشوند در كل لازم است گفته شود كه اين دختر
تنها فرد مذهبى و پاىبند به شرع و انقلاب است و تا حد زيادى غرق در معنويات و متمسك به ادعيه و ائمه معصومين عليهمالسلام و با جوى كه در منزل ايشان هست با بودن مسائل خلاف شرع و اسلام و عقايد ضد انقلابى و ضد روحانى و با استهزاهايى كه اين دختر مىشود در اين منزل به ايشان بسيار سخت و ناگوار مىگذرد البته اين مسأله را با دفتر امام در تهران تلفنى در ميان گذاشته و به ما گفتند كه با بودن اين مسائل اگر هم كفو باشيد و دختر تشخيص بدهد كه از شما بهتر را نمىتواند پيدا كند اينجا اذن پدر ساقط مىشود و لازم نيست از پدر اجازه گرفته شود و مىتوانيد بدون اذن پدر عقد كنيد لذا به محضر جهت عقد رفتيم به ما گفتند كه اين مسأله را به دفتر امام بنويسيد و اجازه را بدهد تا خطبۀ عقد را جارى كنيم در غير اين صورت ما نمىتوانيم عقد كنيم لذا تقاضا مىشود كه نسبت به اين مسأله خيلى مهم تمام اقدامات لازم را مبذول فرماييد. قبلاً از همكارى شما كمال تشكر را دارم.
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره موقوف بر اجازۀ پدر است مگر آنكه با ميل دختر به ازدواج، پدر از ازدواج وى با كفو شرعى و عرفى او ممانعت كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود كه در اين صورت ولايت پدر ساقط است و ازدواج بدون موافقت پدر محكوم به صحت است.
[سؤال 10206] 4477
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره منوط به اجازۀ پدر است؛ ولى اگر با ميل دختر به ازدواج، پدر از ازدواج وى با كفو شرعى و عرفى ممانعت كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود، در اين صورت ولايت پدر ساقط است و اجازۀ وى شرط نيست.
[سؤال 10207] 4246
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره موقوف به اجازۀ پدر است؛ ولى با ميل دختر به ازدواج اگر پسر كفو عرفى و شرعى او باشد و دختر بترسد كه ديگر شوهر خوبى پيدا نكند، پدر حقّ منع از ازدواج آنها ندارد.
[سؤال 10208] 5689
بسمه تعالى 16 / 4 / 1361
احتراماً؛ به عرض مىرساند، پسرى كه سنش بيش از 22 سال است و خدمت سربازى را نيز تمام كرده، و تمام دوران سربازى خود را در جبههها گذرانده است و فردى انقلابى نيز مىباشد، به طورى كه عموم مردم محل، به اين امر واقفند. اين جوان به خواستگارى دخترى رفته كه برادرش عضو بسيج بوده و حدود پنج ماه است كه به اسارت متجاوزين بعثى عراق درآمده است. وقتى پسر به خواستگارى دختر مىرود، خانوادۀ دختر به پسر جواب مىدهند كه ما از دين و اخلاق و يا هر جور ديگر از شما راضى هستيم، و خود دختر نيز همين طور، ولى براى انجام اين پيوند، بايد صبر كنى تا اسير جنگى ما (برادر دختر) از عراق برگردد. و اين امر باعث انجام نگرفتن ازدواج شده است. از آنجايى كه خانوادۀ دختر و پسر، و خود آنها (دختر و پسر) حزب اللهى هستند و به تأخير افتادن ازدواج آنها، به علت اسير بودن يكى از افراد خانوادۀ دختر مىباشد، و اين هم به جنگ، و جنگ هم به ايدئولوژى ما - اسلام - بستگى دارد، شايد بتوان اين مطلب را به عنوان يك مسأله شرعى مورد سؤال قرار داد كه آيا از نظر شرعى، درست هست كه خانوادۀ دختر صبر كنند تا اسير آنها از اسارت آزاد شود؟ قابل تذكر است كه خانوادۀ دختر به امام خمينى اعتماد زيادى داشته و جواب شما،
مسأله را حل مىنمايد. به اميد روزى كه پيوند اين پسر و دختر انقلابى و حزب اللهى، به صورتى اسلامى انجام پذيرد.
بسمه تعالى، اختيار با پدر دختر است، مگر آنكه دختر ميل به ازدواج داشته باشد و پسر حاضر نباشد صبر كند، و پدر اگر فعلاً موافقت نكند، خوف آن باشد كه بعداً خواستگارى كه كفو دختر باشد پيدا نشود، در اين صورت ولايت پدر ساقط است.
[سؤال 10209] 5690
بسمه تعالى
با درود به امام عزيز، و با سلام به رزمندگان جبهههاى اسلام، خدمت امام امت:
من دخترى هستم كه در خانوادهاى زندگى مىكنم كه پدرم بسيار مخالف انقلاب و دولت و همه كس است، ولى برادرها و مادرم همه با من همعقيدهاند و حتى يك برادرم اسير، و يك برادرم هم پاسدار اسلام است. به هر حال مىخواستم از حضور جنابعالى بپرسم در موقع ازدواج پدرم مخالف است كه با يك فرد حزب اللهى و معتقد به انقلاب و امام ازدواج كنم و مىگويد: تا من زندهام حق ندارد با چنين اشخاصى ازدواج كند. ولى واقعاً منطقى نيست؛ چون عقيدۀ من با پدرم متضاد است و مسلماً نمىتوانم با شخصى كه پدرم مىخواهد، ازدواج كنم. به هر حال مىخواستم بدانم اجازۀ پدر تا چه حد مورد قبول است؟ در صورتى كه الآن يك فرد حزب اللهى و از هر نظر خوب آمده، ولى پدرم مخالفت مىكند و مىگويد: اگر مىخواهى ازدواج كنى، به من كارى نداشته باش. به هر حال وظيفۀ من در اين ميان چيست؟ يا بايد تا پدرم زنده است ازدواج نكنم، يا بايد بدون اجازۀ پدر دست به اين كار بزنم. لطفاً جواب را برايم بنويسيد. از خدا اميد پيروزى و نصرت شما را خواهانم.
بسمه تعالى، اجازۀ پدر دختر شرط است، مگر آنكه پسر، كفو عرفى و شرعى دختر باشد و دختر بترسد كه اگر با آن پسر ازدواج نكند ديگر شوهر خوبى پيدا نكند، در اين صورت پدر حق منع ندارد.
[سؤال 10210] 5691
بسمه تعالى 18 / 10 / 1361
جماران، دفتر آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
با كمال احترام و ادب، استدعا دارد مقرر فرمايند نظر مبارك را اعلام دارند. چنانچه خواستگار دختر كبيره و باكره، فاقد صلاحيت اخلاقى و تقواى اسلامى باشد، اذن ولى در نكاح، شرط واجب و لازم است يا خير؟
بسمه تعالى، اذن پدر يا جد پدرى، در ازدواج دختر باكره شرط است، ولى اگر پسر، كفو عرفى و شرعى دختر باشد و دختر بترسد كه اگر با او ازدواج نكند، ديگر شوهر خوبى پيدا نكند، پدر يا جد حق منع از ازدواج آنان ندارند.
[سؤال 10211] 5692
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى، قائد اعظم، مرجع اعلى، الامام الخمينى، دام ظله الشريف، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
در مسألهاى كه در ذيل استفتا مىشود، لطفاً حكم شرعى را بيان فرماييد، مورد ابتلا است. مسأله اين است كه اگر دختر بالغۀ رشيده را براى بالغ رشيد، بدون اذن پدر دختر عقد كند و بعد از اجراى عقد، از پدرش اذن طلب نمايد وليكن پدر اذن ندهد. با اينكه دختر و پسر هر دو كفو شرعى و عرفى بوده و دختر به اين پسر ميل تام دارد و هر چند از پدر اذن مىطلبد، ممانعت مىكند و پدر مىگويد كه من نسبت به ازدواج با اين پسر اصلاً اجازه نخواهم داد. و دختر مىگويد: من به غير از اين پسر با كسى ديگر ازدواج نخواهم كرد آيا در اين صورت اذن پدر لازم است يا نه؟ و در فرضى كه اذن پدر لازم باشد، از پسر ابراء مدت مىخواهد يا نه؟ بيان بفرماييد. أجركم على الله
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره منوط به اجازۀ پدر است، مگر آنكه با ميل
دختر به ازدواج، پدر از ازدواج وى با كفو عرفى و شرعى او ممانعت كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود، كه در اين صورت ولايت پدر ساقط است، و در موردى كه ولايت پدر ساقط نيست، صحت عقد مشروط به اجازۀ پدر است، و اگر پدر اجازه نكند دختر نمىتواند آثار عقد صحيح را مترتب نمايد و احوط آن است كه با طلاق در عقد دائم، و با ابراء مدت در عقد متعه، از هم جدا شوند گرچه اين احتياط واجب نيست.
[سؤال 10212] 5542
بسمه تعالى، در ازدواج دختر باكره، اذن پدر شرط است، مگر آنكه با ميل دختر به ازدواج، پدر رضايت به ازدواج او با كفو شرعى و عرفى وى ندهد و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود، كه در اين صورت ولايت پدر ساقط است.
[سؤال 10213] 5693
بسمه تعالى 2 / 12 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى، دامت بركاته، السلام عليكم
احتراماً؛ نظر به اينكه در توضيح المسائل اجازۀ پدر را براى ازدواج دخترش شرط فرمودهايد، ولى در تحرير الوسيله، جلد دوم، اجازۀ پدر را در صورت خوددارى از اجازه براى دخترى كه به سن رشد شرعى رسيده باشد شرط، مقرر نفرمودهايد. مستدعى است نظر عالى را در مورد دخترى كه كبيره و رشيده است و مىخواهد
ازدواج بكند، ولى پدر دختر اجازه نمىدهد، بيان فرماييد كه به كدام يك از دو نظريه مذكور عمل شود.
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، بايد با اجازه پدر باشد. بلى اگر پسر، كفو عرفى و شرعى دختر باشد و دختر ميل به ازدواج دارد و بترسد كه اگر با او ازدواج نكند، ديگر شوهر خوبى براى او پيدا نشود، پدر نمىتواند او را از ازدواج منع كند.
[سؤال 10214] 5694
بسمه تعالى 3 / 8 / 1361
حضور محترم امام امت، آيت الله خمينى، دام ظله
آيا دختر بدون اذن پدر مىتواند شخصاً اقدام به ازدواج نمايد، در صورتى كه سه شرط حاكم باشد: 1. ميل به ازدواج؛ 2. هم كفو بودن دو طرف؛ 3. احتمال اينكه اگر اين شخص را رد كند، هم كفو ديگرى براى او پيدا نخواهد شد. پدر داراى صلاحيت اخلاقى نيست و تعهد به اجراى احكام الهى نيز ندارد. خداوند شما را مؤيد و منصور بدارد. به اميد برقرارى حكومت اسلامى در سراسر جهان
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، منوط به اجازۀ پدر است؛ ولى اگر با ميل دختر به ازدواج، پدر از ازدواج وى با كفو شرعى و عرفى ممانعت كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود، در اين صورت ولايت پدر ساقط است و دختر مىتواند بدون اجازۀ پدر ازدواج كند.
[سؤال 10215] 2458
كه با عقل خود كار كند، مىتواند ازدواج كند به دور از اجازه پدر؟ چون پدر، هدفش تحميلى است و اين دختر هم مىگويد كه بايد طبق موازين اسلام باشد و او دختر را باز مىدارد، در اين صورت اگر دختر ازدواج كند، بدون اينكه پدر قبول كند، چطور مىباشد؟
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره منوط به اجازۀ پدر است؛ ولى اگر با ميل دختر به ازدواج با كفو شرعى و عرفى خود، پدر مخالفت نمايد و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود، در اين صورت ولايت پدر ساقط است.
[سؤال 10216] 5695
بسمه تعالى 16 ذىالقعده 1401 ق
محضر مبارك رهبر انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى، دام ظله العالى، احتراماً؛ به عرض مىرساند:
يك دختر و پسر با شناخت همديگر، قصد ازدواج دارند؛ اوّلاً: دختر نياز به ازدواج دارد. ثانياً: پسر نياز به ازدواج دارد. ثالثاً: پسر داراى شرايطى نيست كه در اسلام ازدواج با او حرام يا مكروه باشد، مثلاً شارب الخمر يا تارك الصلاة باشد، بلكه از نظر تقوا زبانزد خاص و عام است.
با چنين خصوصياتى، پدر دختر - با وجود چندين بار مراجعه - اجازۀ ازدواج نمىدهد. آيا در صورت اجازه ندادن پدر، اجازۀ او در مورد ازدواج چنين دخترى ساقط مىشود يا خير؟
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، موقوف بر اجازۀ پدر است؛ ولى در صورت ميل دختر به ازدواج، اگر پدر از اجازۀ ازدواج او با كفو شرعى و عرفيش امتناع ورزد و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود، اجازه او اعتبار ندارد.
[سؤال 10217] 5696
بسمه تعالى 2 / 11 / 1361
حضرت امام خمينى
به فرض اگر دختر بالغ و مسلمانى و پسرى بالغ و مسلمان يكديگر را خواسته و بدون اجازۀ پدر دختر، با هم ازدواج نموده باشند، آيا عقد آنها باطل است يا نه؟ آيا عدم رضايت پدر دختر موجب ابطال عقد ازدواج آنها مىشود يا نه؟ آيا دختر مذكور بدون طلاق از آن پسر جدا مىشود يا نه؟ پسر حاضر به طلاق نيست.
بسمه تعالى، عقد دختر باكره بدون اذن و اجازۀ پدر باطل است، مگر اينكه پسر، كفو عرفى و شرعى دختر باشد و دختر بترسد كه اگر با او ازدواج نكند، ديگر شوهر خوبى پيدا نكند.
[سؤال 10218] 5697
بسمه تعالى
دفتر امام، بخش شهرستانها، برادر حجت الاسلام حسن قديرى، سلام عليكم، احتراماً به عرض مىرساند: اينجانب عضو سپاه پاسداران هستم. در رابطه با ازدواج به مسألهاى برخوردم مبنى بر اينكه خواهرى را در نظر گرفتم و اين خواهر در مورد ازدواج كاملاً موافقت داشته و هيچ مانعى از نظر ازدواج كردن با بنده ندارد. و به حد بلوغ رسيده است و ديپلم هم دارد. مادرش راضى است، برادرش نيز با ازدواج ما موافق است؛ ولى پدرش ناراضى است و دليل نارضايتى را هم فرمودهاند به علت بودن بنده در سپاه مىباشد و به طور كل راضى نمىباشند. به چه صورت مىتوان ولايت پدر را در اين مورد كه دختر آماده براى ازدواج مىباشد ساقط كرد؟
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره موقوف است به اذن و اجازه پدر دختر. بلى، اگر دختر ميل به ازدواج داشته باشد و پسر كفو عرفى و شرعى او باشد و دختر بترسد كه اگر با او ازدواج نكند شوهر خوبى براى او پيدا نشود، پدر نمىتواند منع كند.
[سؤال 10219] 5698
بسمه تعالى
محضر مبارك آيت الله العظمى، امام خمينى، دام ظله العالى على رؤوس الانام
دخترى اجازۀ عقد نكاح خود به شخصى را داد و به قلم و امضاى خود، كسى را از طرف خودش، براى اجراى عقد نكاح وكيل ساخت و امضا كرد و هنوز هم اعتراف مىكند كه خودش نكاح را قبول كرده است، و نوشتۀ وكالت نامه هم از خودش مىباشد، و عقد در خانۀ ناكح انجام گرفته است. و حالا دختر مىگويد من از ترس اقرار نمودم و نوشته دادم. و ناكح مىگويد كه پدر و برادر منكوحه، در حضور شش نفر گواه و نكاحخوان - كه هفتمى بود - همراه دختر بودند پيش از اجراى عقد نكاح، از برادر بزرگ و بالغ دختر كه حاضر بود، پرسيد كه آيا پدرت و شماها از اين عقد راضى هستيد؟ برادر دختر جواب داد كه پدرم اجازه داده و من هم راضى هستم. و بر اين مطلب چند نفر شاهد هست. و مدتى بدين منوال بدون عروسى گذشت و بعداً يك رنجش ميان پدر دختر و ناكح پيدا شد، و پدر دختر مىگويد: من خبر نداشتم و الآن هم راضى نيستم. حكم اين نكاح را بيان بفرماييد.
بسمه تعالى، اگر شرعاً ثابت شود كه پدر، عقد را اجازه نداده، حكم به بطلان عقد مىشود و در غير اين صورت عقد محكوم به صحت است.
[سؤال 10220] 5699
بسمه تعالى
حضور محترم اعضاى دفتر امام خمينى
پس از عرض سلام و آرزوى موفقيت و پيروزى براى شما، مسألهاى را برايتان مطرح مىكنم كه در حل اين مشكل به همكارى شما و رهنمود حضرت امام خمينى نيازمندم:
دخترى 20 ساله هستم و با پسرى از فاميل قرار ازدواج گذاشتيم، اما به دليل اينكه
هنوز خدمت سربازى را پشت سر نگذاشته، ناچار شديم صبر كنيم تا مدت سربازى او تمام شود. در اين بين - چون ما نمىخواستيم گناهى كرده باشيم - از روى رسالۀ يكى از مراجع كه مقلد ايشان هستم با عربى صحيح صيغۀ موقتى خوانديم، فقط به اين دليل كه به يكديگر محرم باشيم، نه به دليل ديگرى. وقتى اين موضوع را با يكى از نزديكانم در ميان گذاشتم، گفتند كه اين صيغه درست نيست؛ چرا كه بايد حتماً اجازۀ پدر باشد (البته همان طور كه مىدانيد، مطلقاً از لزوم اجازه پدر در اين باره صحبتى نشده). از چندى پيش تا به حال كه اين موضوع را شنيدهام، از اينكه مبادا گناهى كرده باشيم شديداً رنج مىبرم و بعد از اين تكليف ما چيست؟ از شما درخواست و تمنا مىكنم كه به محض مشاهدۀ اين نامه، موضوع را با حضرت امام در ميان گذاشته وپاسخ آن را هرچه زودتر براى من ارسال فرماييد و بگوييد كه من چه كنم؟ لازم به تذكر است كه چون اين پسر از فاميل ما است، من نمىخواهم كه فعلاً كسى از بستگانم (پدر، مادر و يا ديگران) از اين موضوع با خبر شود. ولى اين اطمينان را هم دارم كه به خواست خدا حتماً با هم ازدواج خواهيم كرد.
بسمه تعالى، اگر پدر شما عقد را اجازه دهد، صحيح است و گرنه باطل است.
[سؤال 10221] 5700
بسمه تعالى 28 شوال 1402 ق
محضر مبارك حضرت زعيم امّة الاسلاميه، سيدنا و مولانا، امام الخمينى، اطال الله عمره الشريف
معروض خدمت سركار، به عنوان استفتا اين است چون كه يك رساله عمليه موسوم به زبدة الاحكام طبع مطبعة الاداب النجف الاشرف، از قِبَل سركار به دست ما رسيده بود و حالاً هم در دست ما موجود است. در مسائل اولياء العقد (مسأله 1) چنين تحرير فرمودهايد كه ما عين عبارت را نقلاً نوشتهايم: «وأمّا إذا كانَت بكراً، ففيه أقوالٌ
والأحوط استيذان منهما، نعم لا إشكال في سقوط اعتبار إذنهما إن منعاها عن التزويج بِمن هُو كُفوٌ لها شرعاً وعرفاً، مع مَيْلها» بناءً و عملاً بر اين عبارت، يك دختر بالغۀ رشيده و يك پسر عاقل و بالغ رشيد، عقد ازدواجى را بدون اذن صريح ولى، جارى نمودهاند و بعد از اجراى عقد نكاح شرعى، بعضى از اشخاص مسأله را مورد بحث و نزاع قرار داده، قيل و قالى در صحت عقد كرده، و بطلان آن را ريشه و بنياد فساد قرار دادهاند لهذا صحيح شدن و نشدن را تفصيلاً تحرير فرموده و با مهر شريف مزيّن فرماييد. جواب اين مسأله مورد حاجت را بيان فرماييد.
بسمه تعالى، اگر پدر اذن در عقد دختر باكره نداده و بعد از عقد آن را اجازه نكرده، عقد صحيح نيست و با اجازه پدر صحيح مىشود.
[سؤال 10222] 5701
بسمه تعالى 2 / 9 / 1361
حضور حضرت امام خمينى؛ اميد است سالم و تندرست بوده و خداوند به عمر شريفتان بيفزايد، از حضورتان چند سؤال داشتم:
بسمه تعالى، اگر پدر و جد پدرى ندارد، اجازۀ خودش كفايت مىكند و اجازۀ ديگران شرط نيست.
بسمه تعالى، اگر عقد مطابق با ضوابط شرعى انجام بگيرد، صحيح است؛ ولى مراعات مقررات دولت اسلامى لازم است.
دريافت مىكنند و اگر ندهند، طلب محسوب مىكنند آيا حلال است يا خير؟
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط شده بايد بپردازد؛ و گرنه منوط به رضايت دهندۀ پول است.
[سؤال 10223] 5782
بسمه تعالى، دختر نسبت به مرد (پدرخوانده) نامحرم است و اگر پدر ندارد يا معلوم نيست، بعد از بلوغ و رشد اختيار با خود او است.
[سؤال 10224] 5702
بسمه تعالى 4 / 6 / 1361
مرجع عالىقدر و رهبر كبير انقلاب مقدس اسلامى، حضرت آيت الله العظمى الامام خمينى، دامت بركاته، سلام عليكم، از درگاه حضرت احديت تقاضا داريم وجود مبارك حضرتت را در نهايت صحت و سلامت و عافيت و در اوج افتخار و عظمت، لااقل تا طلوع فرج مولايمان حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نگهداشته و از جميع حوادث مصون و محفوظ نگه دارد.
امام عزيز! دخترى هستم در حدود 25 سال سن و در حدود ديپلم سواد دارم و اينك در يك نهاد انقلابى افتخاراً خدمتگزارم. قريب به دو سال است كه از فيض وجود پدر بىبهره شدهام و مىخواهم با مردى كه در همان نهاد خدمت مىكند و در حدود 40 سال سن دارد ازدواج كنم. متأسفانه مادر و برادر 28 سالهام با اين وصلت مخالف هستند و دليل مخالفت آنها تفاوت سنى ما است، در حالى كه از نظر اينجانب اين مشكلى نيست؛ چرا كه فرد مذكور را از نظر ايمان و روش زندگى قابل توجه مىدانم، مخصوصاً كه مىدانم در امر دين و عرفان مرا يارى مىكند و راهنما
است و ديگر اينكه او برايم شناخته شده است.
گو اينكه به آنها گفتهام كه از نظر شرع و طبق فتواى مرجع اشكالى در امر ازدواج ما نيست، اما ايشان نمىپذيرند. و دليل ديگر اينكه پيامبر گرامى اسلام و حضرت خديجه و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه عليهاالسلام با هم از نظر سنى فرق زياد داشتهاند، لذا اين مهم نيست، پذيرا نيستند، و مىگويند حرف مردم را چه بگوييم و چه كنيم؟!
امام بزرگوار! اينك كه به عنوان ولى فقيه، اطاعت از جنابعالى واجب است، تقاضا دارم كه اگر موضوع ازدواج ما اشكال شرعى ندارد و اگر اجازت مىفرماييد، حكمى بفرماييد تا مادر و برادرم را موظف به اجرا كند.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، اختيار ازدواج و حق انتخاب همسر با خود شما است و رضايت برادر و مادر شرط نيست.
[سؤال 10225] 5703
بسمه تعالى 29 / 10 / 1361
محترماً به عرض مىرساند، نظر به اينكه اينجانب مقلد امام هستم نظر آن جناب را در بارۀ چند مسأله خواستم:
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10226]
بسمه تعالى، اگر طورى است كه اجازه گرفتن از او ممكن نيست، اشكال ندارد. ولى اگر تماس با او ممكن است ولو مدتى طول بكشد يا سخت باشد، بدون اجازه نمىتواند صيغه شود.
[سؤال 10227] 5704
بسمه تعالى 20 / 7 / 1361
محضر مقدس حضرت مستطاب، آيت الله العظمى، امام خمينى، دامت بركاته
محترماً معروض مىدارد: فرضاً زيد با دخترى به نام سميه ازدواج كرده، پدر دختر رضايت نداده و مرجع قضايى با توجه به مسأله 2376 مندرج در توضيح المسائل امام، حكم به بطلان عقد داده است. ولى زيد با استفاده از قسمت دوم مسأله 2377، با عبارت: «... و نيز اگر دختر باكره نباشد، در صورتى كه بكارتش به واسطۀ شوهر كردن از بين رفته باشد، اجازه پدر و جد لازم نيست» و با استفاده از حالت زن بودن سميه، به دفتر اسناد رسمى مراجعه و او را به عقد خود در آورده است. آيا اين ازدواج به دلايل زير محكوم به بطلان نيست؟
منظور از عبارت «در صورتى كه بكارتش به واسطۀ شوهر كردن از بين رفته باشد» اين است كه ازدواج شرعى، با رعايت همه جهات واقع شده و سپس طلاق واقع شده، يا شوهر فوت كرده باشد و زن بيوه باشد، كه در اين صورت ازدواج دوم صحيح بوده و اذن پدر و جد بر اساس فتواى امام لازم نيست، و يا زنى كه ازدواجش باطل شده، با اذن پدر با مرد ديگر غير از زيد ازدواج كند و سپس طلاق بگيرد، يا بر اثر مرگ شوهر بيوه شود، كه در اين صورت اگر به عقد زيد در آيد، به فتوا عمل شده است؛ در صورتى كه در موارد زير، خلاف فتوا عمل گرديده است:
عدم اذن پدر در ازدواج، با وجود صدور حكم بطلان عقد زيد با سميه.
اجراى عقد براى بار دوم بين زيد و سميه، بدون اجازۀ پدر دختر، و بدون اجراى صيغۀ طلاق يا مرگ زيد. يعنى فقط بر اساس رفع بكارت، كه اساس فتوا بكارت نيست، بلكه ازدواج هر دخترى براى بار اول با اذن پدر منظور است.
بنا بر جهات معروض، عقد دوم نيز باطل به نظر مىرسد و با توجه به جهات مختلف و مضرات خانوادگى و اجتماعى، نظر مبارك آن مرجع عالىقدر را براى تنفيذ
عملى مسأله 2376 خواستار است. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر قبلاً با دخول ولو به نحو زناى محرّم، ازالۀ بكارت شده، صحت عقد بعدى منوط به اجازه پدر نيست.
[سؤال 10228] 5705
بسمه تعالى 18 / 7 / 1361
محضر مرجع عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
هرگاه دختر باكرهاى با عقد و ازدواج بدون اذن پدر ازاله بكارت شود و بعداً با توجه به اينكه اذن پدر در ازدواج دختر باكره شرط است، با طلاق احتياطى (طلاق خلعى) از آن مرد جدا شود؛ چنانچه آن زن دوباره با همان مرد ازدواج كند، آيا صحت عقد دوم منوط به اذن پدر دختر است؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، ازدواج دومى صحيح است و اذن پدر شرط نيست.
[سؤال 10229] 5706
بسم الله الرحمن الرحيم
مولانا ما تقولون في رجل أراد أن يعقد على بكر بغير إذن أبيها، فرجع إلى تحرير الوسيلة فوجد أنّكم تقولون بالاحتياط، فرجع في هذه المسألة إلى من يقول بالجواز، فدخلت بها بعد العقد على مهر معيّن وبعد ذلك أخبرتُ بأنّكم تشترطون إذن الأب في تزويج البكر، فأصبحت ثيّباً فعقدت عليها ثانيةً على مهر معيّن آخر ولم أدخل بها بعد العقد الثاني، أفتونا مأجورين:
صحة العقد الأوّل وفساده؟
هل تستحق عليَّ مهر المثل أو مهر المسمى؟
هل يثبت عليه كفارة أو أمثال ذلك؟
بسمه تعالى، يصحّ العقد الثاني ويثبت المهر المعيّن فيه، ولا كفّارة لذلك، ولا حد للبذل في الطلاق الخلعي.
[سؤال 10230] 5707
بسمه تعالى 25 / 6 / 1361
محضر شريعتگستر، حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى، روحى فداه
با عرض سلام، جسارتاً خاطر مبارك را به مراتب زيرين معطوف، و با پوزش از تصديع، معروض مىدارد:
كليه ازدواجهاى دخترهاى باكرهاى كه تا كنون بدون اذن پدر واقع، و بنا به فتواى صريح آن پيشواى عالىقدر و حكم قطعى دادگاههاى مدنى خاص باطل گرديده، به محض صدور حكم بطلان، بلافاصله دختر و پسر بدون اذن پدر، تجديد ازدواج كردهاند و با اين توجيه كه چون بكارت از بين رفته است، نيازى به اجازۀ پدر نيست از فتواى آن حضرت، به عنوان راه حل شرعى سوء استفاده و با اين حيلۀ شيطانى، عملاً اذن پدر در دختر باكره نيز ساقط، و احكام دادگاهها در اين قبيل مسائل بلا اثر شده علاوه بر اينكه اين امر مغاير با مفهوم مسأله 2377، در رسالۀ عمليۀ آن حضرت مىباشد؛ زيرا در قسمت اخير اين مسأله كه عين آن ذيلاً در پرانتز نقل مىشود (و نيز اگر دختر باكره نباشد، در صورتى كه بكارتش به واسطۀ شوهركردن از بين رفته باشد، اجازه پدر و جد لازم نيست) استنباط اين است كه هر دخترى بايد يك بار با اجازۀ پدر، شوهر اختيار كند. بنابر اين وقتى ازدواجى باطل گرديده، در حكم دختر غيرباكرهاى است كه بكارتش به واسطۀ شوهركردن از بين نرفته پس بنا بر مفهوم اين مسأله، بار دوم نيز نياز به اذن پدر دارد.
مضافاً چنانچه سوابق اين قبيل ازدواجها - كه در اثر اغفال دختران معصوم، بدون اذن پدر انجام گرديده - بررسى شود، اكثراً پس از مدت كوتاهى، به عدم توافق اخلاقى
و جدايى اين قبيل زوجين و متلاشى شدن كانون خانوادهها منتهى مىشود، و حاصل آن اشاعه مفاسد اخلاقى و اجتماعى است. و از طرفى، پدرى كه با خون دل، دخترى را بزرگ كرده و بهتر از هر كس در صلاح انديشى صاحب نظر مىباشد، انتظار دارد كه در انتخاب داماد و سرنوشت دخترش، به خصوص در نظام جمهورى اسلامى، دخالت داشته باشد و سلب اين اختيار از طرف علماى اعلام يا حكام محترم شرع، به معتقدات مردم و آبروى جمهورى اسلامى لطمه وارد مىكند و خانوادههاى دختردار را غمگين، و دچار دغدغۀ خاطر مىسازد.
علىهذا استدعا دارد نظر مبارك را نسبت به صحت يا بطلان اين قبيل ازدواجهاى توأم با حيله، كه به طور معروض، عملاً خنثى كنندۀ اثرات حكم شرعى اين مسأله مىباشد، ذيلاً مرقوم فرمايند.
بسمه تعالى، پدر و جدّ پدرى بر دختر غيرباكره ولايت ندارند و اجازۀ آنها در ازدواجشان معتبر نيست.
[سؤال 10231] 5708
بسمه تعالى
در ازدواج با باكره فرمودهايد: احوط بايد به اذن پدر باشد. بعداً نقل شد كه فتوا به اين موضوع دادهايد. بنابراين اگر باكره نباشد ولى عدم باكره بودن مستند به زنا باشد آيا ازدواج بدون اذن پدر صحيح است يا خير؟
بسمه تعالى، بعيد نيست عدم الحاق به بكر لكن احتياط در آن ترك نشود.
[سؤال 10232] 5709
بسمه تعالى
ما با هم ازدواج نمودهايم و پدر اينجانب به عنوان اينكه اجازۀ عقد نداده به دادگاه شكايت و رأى به ابطال عقد واقع شده گرفت. مجدداً در تاريخ 6 / 5 / 1361 نامهاى به دفتر محترم امام در تهران تقديم داشته و تقاضاى كسب تكليف نموده با دستورى كه
در ذيل نامه از طرف دفتر محترم امام نوشته شده و تقديم مىگردد بنا بر احتياط طلاق جارى و مجدداً به ازدواج هم درآمدهايم با توجه به اينكه اينجانبان پسرعمه و دختردايى بوده و همديگر را دوست داشته و با توجه به اينكه بعد از ازدواج آميزش حاصل و به احتمال زياد زوجه حامله مىباشد تقاضا داريم امام عزيز و رهبر محبوب انقلاب چون پدرى دلسوز با اجازه به ازدواج، ما دو نفر را در پناه عدل اسلامى به زندگى اميدوار فرمايند عندالله خالى از اجر نخواهد بود.
بسمه تعالى، اگر قبل از عقد دوم دخول محقق شده عقد ازدواج دوم صحيح است و احتياج به اذن و اجازه پدر ندارد.
[سؤال 10233] 5710
بسمه تعالى 18 / 7 / 1361
محضر مبارك مرجع عالىقدر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
هرگاه دختر باكرهاى با عقد و ازدواج بدون اذن پدر، از او ازالۀ بكارت شود و بعداً با توجه به اينكه اذن پدر در ازدواج دختر باكره شرط است، با طلاق احتياطى (طلاق خلعى) از آن مرد جدا شود، چنانچه آن زن دوباره با همان مرد ازدواج كند، آيا صحت عقد دوم منوط به اذن پدر دختر است؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، ازدواج دومى صحيح است و اذن پدر شرط نيست.
[سؤال 10234] 5711
بسمه تعالى 30 / 5 / 1361
حضور مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، روحى فداه، با عرض سلام
دختر باكرهاى بدون اجازۀ پدر، شوهر اختيار نموده و به واسطه شكايت پدر كه علت آن، فقدان صلاحيت اخلاقى پسر بوده ازدواج آنها باطل شده؛ ولى بلافاصله مجدداً بدون اذن پدر و مادر، با همان پسر ازدواج نموده. آيا ازدواج دوم
با همان پسر صحيح است يا باطل؟
بسمه تعالى، اگر در وقت ازدواج دوم، هنوز دختر باكره بوده، اعتبار اذن پدر به قوت خود باقى است؛ و اگر باكره نبوده، ولايت پدر ساقط بوده است.
[سؤال 10235] 5712
بسمه تعالى
جماران، دفتر آيت الله العظمى، امام خمينى، مدّ ظله
با احترام و عرض ادب، استدعا دارد مقرر فرمايند در پاسخ، نظر مبارك را اعلام فرمايند. در رسالههاى آن حضرت اذن پدر در ازدواج دختر كبيره و باكره، احتياط واجب است. آيا اين شرط حتمى و لازم است يا خير؟ به خصوص اگر خواستگار فاقد تقوا و اخلاق اسلامى بوده، و متجاهر به فساد اخلاق باشد، و كفو دختر هم نباشد. تكليف پدر چيست؟
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره بدون اذن پدر دختر، صحيح نيست.
[سؤال 10236] 5505
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره ولو موقت باشد، منوط به اجازۀ پدر است.
[سؤال 10237] 5909
بسمه تعالى، با اذن پدر يا جدّ پدرى دختر و با نبود آنها با اذن خود دختر مانع ندارد.
[سؤال 10238] 5713
بسمه تعالى 10 / 9 / 1358
به پيشگاه زعيم عالىقدر، امام امت، مرجع عالم تشيع، آيت الله العظمى امام خمينى، متّع الله المسلمين بطول بقائه
اين بنده ضعيف، عاجزانه از محضر مبارك آن رهبر و پيشوا استفتا مىنمايد در خصوص اين مسأله: «دخترى كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهد، اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد بنابر احتياط واجب بايد از پدر يا جدّ پدرى خود اجازه بگيرد و اجازۀ مادر و برادر لازم نيست».
اگر اين دختر بخواهد متعه شود و با رعايت كامل حفظ بكارت به عقد موقت فردى كه بسيار شديد مورد علاقۀ اوست درآيد، آيا در اين صورت، نظر مبارك حضرتعالى چيست؟ و آيا اجازۀ پدر باز شرط است يا خير؟
بسمه تعالى، اجازۀ پدر شرط است.
[سؤال 10239] 5714
بسمه تعالى 25 / 10 / 1361
دخترى است از هر نظر مورد قبول اينجانب؛ يعنى مؤمن، مسلمان، حزب اللهى و پايدار به انقلاب و جمهورى اسلامى است و قصد ازدواج با وى را دارم و هم خودش و هم پدر و مادرش رضايت دارند؛ ولى تا پايان دورۀ آموزش موقعيتم ايجاب نمىكند كه وى را عقد كنم. آيا مىشود بين ما توسط خودمان صيغۀ عقد موقت تا زمان عقد دائم خوانده شود؛ براى اينكه اگر منزلشان رفتم و صحبتى و نگاهى به يكديگر كرديم، از نظر شرعى اشكال نداشته باشد؟
خواهشمند است در اين مورد راهنمايىام فرماييد؛ هر چند كه نامهها زياد و ممكن است فرصت جواب دادن به آن نباشد، ولى استدعا دارم در اين مورد پاسخ فرماييد.
بسمه تعالى، با اذن پدر مانع ندارد.
[سؤال 10240] 5715
بسمه تعالى
خدمت پدر عزيزم، آيت الله خمينى
پس از عرض سلام و آرزوى سلامتى شما از درگاه ايزد يكتا؛ مسألهاى بود كه مىخواستم خدمت آن پدر عزيز، عرض كنم و آن اينكه من دخترى 18 ساله هستم، كه مدت هشت ماه است خانوادهام به يكى از افراد فاميل، قول ازدواج مرا دادهاند و اينها بارها آمدهاند و گفتهاند كه اجازه بدهيد صيغه بخوانيم، تا اينها محرم باشند و بتوانند با هم حرف بزنند. اما خانوادۀ من - با اينكه تحصيلكردهاند - قبول نمىكنند و مىگويند: اگر پسر مىخواهد، بيايد و برود، ولى ما نمىگذاريم صيغه بخوانيد. و من، خود حاضر نيستم و مىگويم كه گناه دارد. و ديگر آنكه خانوادۀ پسر مىگويند: در شرايط فعلى عقد كردن رسم ما نيست، وگرنه عقد مىكرديم. و خود پسر مىگويد: من بايد در بارۀ زندگى آينده خودم حرف بزنم. ولى خانواده اجازه نمىدهند، و با اينكه مىگويند: بيايد و برود ولى مىگويند صيغه نه، به من هم مىگويند: تو اصلاً جلو نيا.
خواهشمندم تكليف مرا مشخص كنيد. آيا مىشود بدون اجازۀ پدر و مادر، صيغۀ محرميت براى يك مدت معيّن، با شرايط معيّن بخوانيم يا نه؟ و اگر ممكن است، بگوييد كه از نظر شرعى ما دو نفر چه كار كنيم كه گناهى - از نظر نگاه - مرتكب نشويم و اشكال نداشته باشد؟
بسمه تعالى، بدون عقد بر يكديگر، محرم نيستند و عقد بايد با اجازۀ پدر دختر باشد.
[سؤال 10241] 5716
بسمه تعالى
با اهداى سلام به خدمتتان، سؤالى شرعى داشتم:
خانمى از آشنايان ما دخترش را در سن سه سالگى صيغه موقتى با پدر من كرده، تا اينكه خودش به پدرم محرم شود. بديهى مىباشد كه بعد از صيغه، برادر من نيز به آن
دختر محرم مىشود. حال با توجه به اينكه دختر سنش كم بوده و قادر به فكر كردن هم نبوده، پس وكيل او پدرش مىباشد و پدر او با يك چنين چيزى مخالف است و راضى به اين صيغه نيست، صيغه باطل است يا نه و برادر من مىتواند با اين دختر ازدواج كند؟ در ضمن دختر هم به اين صيغه راضى نمىباشد و ما با آن خانم نسبت فاميلى نيز نداريم. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، در فرض سؤال، اگر پدر دختر به عقد راضى نبوده و بعداً هم اجازه نكرده، عقد باطل است.
[سؤال 10242] 5827
بسمه تعالى، صحيح نيست.
[سؤال 10243] 1152
بسمه تعالى، بدون اجازۀ پدر دختر صحيح نيست.
[سؤال 10244] 5717
بسمه تعالى 9 / 8 / 1361
با سلام به محضر حضرت آيت الله خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران
سؤالى است كه استدعا دارم جواب آن را بفرماييد. از لطفتان سپاسگزارم.
چون حضرت امام، اذن پدر را در باكره احتياط واجب مىفرمايند، و در بعضى موارد هست كه پسر و دختر بههم علاقه دارند، و يا اينكه لازم مىبينند قبل از ازدواج، بيشتر با هم آشنا شوند و اين معاشرتها حرام نباشد. و چون تحصيل اذن پدر به
واسطۀ شرم و حيا و موانع ديگر مشكل است، امام اجازه مىفرمايند كه اين احتياط ترك شود و بدون اذن ولى، صيغه محرميت جارى گردد يا خير؟
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره منوط به اجازۀ پدر است، و فرقى بين ازدواج دائم و منقطع نيست.
[سؤال 10245] 5718
بسمه تعالى 8 / 8 / 1361
با درود به رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى و نايب بر حق امام عصر و مرجع تقليد خويش، خواستم مسألهاى را كه برايم پيش آمده و مرا گيج كرده است، به حضور شما عرض نمايم.
من بيشتر اوقات خانۀ دايىام مىروم؛ چون ايشان راننده است و هميشه در اين شهر و آن شهر مىباشد و من هم مجبورم كه شبها پيش زن و بچهاش بخوابم و از آنها سرپرستى كنم و وسايل مورد نيازشان را در اختيارشان قرار دهم و چون يك اتاق دارند، بايستى حتماً همگى پيش هم بخوابيم. و ايشان داراى دخترى مىباشند هم سن من، يعنى به رشد بلوغ رسيده است و مىترسم كه احساسات نوجوانى ما را به گناه اندازد. آيا به نظر شما مىتوانيم صيغۀ عقد موقت بين خود بخوانيم، و پدر و مادر هم هيچگونه اطلاعى نداشته باشند؛ زيرا در چنين مواقعى، پدرها خيلى لجاجت مىكنند و فكرهاى سوء در بارۀ ما مىكنند و در ضمن اگر صيغۀ عقد بخوانيم هيچگونه نزديكى با هم نخواهيم داشت. تو را به خدا هرچه زودتر جواب نامه را بفرستيد.
بسمه تعالى، پدر دختر بايد اجازه بدهد، ولى اجازۀ پدر پسر لازم نيست.
[سؤال 10246] 5719
بسمه تعالى
السلام عليكم، خدمت آقايان دفتر امام، محترماً به عرض مىرسانم:
اينجانب دخترى هستم متولد سال 1341 و ديپلمه، و مايلم با جوانى كه متولد
سال 1339، ديپلمه و پاسدار كميته مركزى مىباشد ازدواج كنم. ما خودمان شخصاً به توافق كامل براى اين ازدواج رسيدهايم، ولى پدر من با اين امر الهى، به مخالفت برخاسته است و مانع ازدواج من با اين شخص مىباشد. پدرم مخالفتش به اين علت است كه ايشان پاسدار، و در حقيقت بايد بگويم حزب اللهى و شخصى با ايمان مىباشد. و در ضمن يادآور شوم كه مادرم موافق با اين ازدواج مىباشد، و تنها مانع ما براى ازدواج، پدر مىباشد. حالا شما بگوييد تكليف و وظيفۀ شرعى ما، در برابر اين موضوع چيست؟ و در ضمن خانوادۀ ايشان (پسر) كاملاً راضى هستند. با تشكر فراوان، خواهشمندم كه پس از نوشتن جواب، مهر دفتر امام را نيز در آخر به آن اضافه فرماييد، تا بتوانيم به ديگران، شرعى بودن كار خود را كه از طرف دفتر اعلام مىشود ثابت كنيم.
بسمه تعالى،ازدواج دختر باكره موقوف است بر اجازۀ پدر.
[سؤال 10247] 5720
بسمه تعالى
محضر محترم حضرت امام خمينى، روحى له الفداء
با توجه به بخش مسائل متفرقه توضيح المسائل، سؤال 94 به شرح زير، نظر مبارك امام در اين مورد، فتوا مىباشد يا اينكه احتياط واجب مىفرماييد؟
مشكل است. آيا ترك احتياط در اين صورت جايز است يا خير؟
بسمه تعالى، شرطيت اذن پدر در صحت ازدواج دختر باكره، فتوا است نه احتياط.
[سؤال 10248]
بسمه تعالى، عقد مذكور باطل است؛ مگر اينكه بعد از عقد، پدر آن را اجازه نمايد.
بسمه تعالى، در صورتى كه دخول محقّق شده باشد و دختر عالم به بطلان عقد نبوده، مهر المثل را حق دارد.
[سؤال 10249] 5721
بسمه تعالى
سلام عليكم، مرجع عالىقدرم حضرت امام خمينى با آرزوى سلامت شما از درگاه خداوند متعال، استدعا دارم چنانچه امكان دارد به سؤالات اينجانب پاسخ بفرماييد:
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، بايد با اذن و اجازۀ پدر او باشد و حكم از اول چنين بوده است و زمان تغيير به فتوا را نظر ندارم.
بايستى تحقيق كند كه زمان انجام عمل فتواى مجتهدى كه وظيفهاش تقليد از او بوده و يا فتواى مجتهدى كه فعلاً بايد از او تقليد كند، چه بوده است؟
بسمه تعالى، لازم نيست و چنانچه عمل مطابق فتواى فعلى بوده، صحيح است.
[سؤال 10250]
بسمه تعالى، بدون اجازۀ پدر دختر، عقد صحيح نيست.
[سؤال 10251] 7087
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره بايد با اذن پدر او باشد.
[سؤال 10252] 5722
بسمه تعالى 15 / 11 / 1361
اينجانبه دوشيزه 24 ساله، معلم، در حدود يك سال است كه تصميم گرفتهام به خاطر رضاى خدا - نه به خاطر احساسات - با يكى از جانبازان ازدواج كنم؛ چون به اين نتيجه رسيدهام كه جهاد ما دختران، همين است كه اين سربازان و پاسدارانى كه به خاطر ما معلول شدهاند را پرستارى كنيم. دو ماه است كه يكى از اقواممان، كه خودش هم معلول انقلاب است، جانبازى را كه در درگيرى با منافقان از نخاع كمر معلول شده به من معرفى كرده است، و اكنون بعد از يك سال و سه ماه، دكتر اجازۀ ازدواج به او داده است و من هم به خاطر حقى كه اين جانبازان بر ما دارند، قبول كردهام و با پاسدار
مورد نظر صحبت نموده و موافقت طرفين حاصل شد. اما پدرم راضى نمىشود. درضمن پدرم مخالف انقلاب است. حالا از شما خواهشمنديم كه ما را راهنمايى فرماييد. آيا در اين شرايط، ما بدون اذن پدرم مىتوانيم ازدواج كنيم يا نه؟ لطفاً جواب را در اين نامه مرقوم فرماييد. والسلام
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، بايد با اذن پدر باشد و بدون اذن صحيح نيست.
[سؤال 10253] 5723
بسمه تعالى 13 / 3 / 1361
حضور محترم امام عزيز سلام عرض مىكنم از خداوند متعال سلامتى و طول عمر شما را خواهانم ان شاء الله تعالى خدا شما را تا انقلاب مهدى براى ما نگهدارد. مىخواستم چند جملهاى براى امام عزيز عرض كنم. امام! دخترهايى هستند كه مىخواهند با معلولين ازدواج كنند ولى پدر و مادرشان اجازه اين كار را به آنها نمىدهند من هم يكى از آن دخترها هستم اما متأسفانه پدرم و مقدار خيلى كمى مادرم مخالف هستند از شما مىخواستم اعلام كنيد و به مردم بگوييد كه عيب نيست ازدواج با معلولها و به پدر و مادرها بگوييد كه اجازه بدهند كه دخترهاشان با معلولين ازدواج كنند. دوم اينكه امام! دستور دهيد كه افراد مسئول جدىتر و با پشتكار بيشتر اين مواد مخدر را ريشه كن كنند و افراد و عوامل اين كار را به سزاى عملشان برسانند. در موقعى كه جوانان عزيز ما با خونشان از اسلام عزيز دفاع مىكنند عدهاى از عوامل اجنبى و سودجو جوانهاى ما را به فساد مىكشند. امام! از شما عاجزانه خواهش مىكنم دستور دهيد هرچه زودتر اين كار را انجام دهند. مطلب سوم اينكه از شما سؤالاتى داشتم: سرودها و آهنگها كه در راديو و تلويزيون مىگذارند كه بعضى از آنها خيلى شاد است حرام است؟ چگونه مىتوانيم استعدادها را بشناسيم؟ چگونه مىتوانيم مراحل اوليۀ خودسازى را طى كنيم؟ آيا معامله چيزى كه مىدانيم از آن
استفاده حرام مىكنند حرام است؟ اگر هست پس چرا كشور ايران كشمش را به خارج صادر مىكند در حالى كه مىدانيم از آن شراب درست مىكنند؟ متشكرم. امام عزيز بيا به قم ما قمىها منتظرت هستيم.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، ازدواج دختر موقوف است به اجازۀ پدر او و موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك مانع ندارد و معامله براى استفاده حرام جايز نيست.
[سؤال 10254] 5724
بسمه تعالى
خدمت امام امت، خمينى بت شكن، دامت افاضاته، السلام عليكم ورحمة الله
اينجانب دخترى 24 ساله، اهل تجريش هستم. با توجه به رهنمودهاى رهبر عزيز، و دستورات شرع مقدس اسلام، حاضر شدم با يكى از جانبازان انقلاب، كه افغانستانى و عضو سازمان نيروى انقلاب اسلامى افغان مىباشد و در جبهۀ حق عليه باطل - منطقه دهلران - دو پاى خود را از دست داده است ازدواج كنم، و چون تصميم گرفتهام به غير از جانبازان، همسر ديگرى انتخاب نكنم، خواستگاران ديگر را جواب كرده و در اين مورد رضايت پدر و مادر خود را خواسته، موافقت نكردند. وعلت مخالفت پدر و مادرم، علاوه بر جانباز بودنش، مسأله افغانى بودنش است و عامل اين مخالفت، دوستان و آشنايانى است كه پدرم را تحريك كرده، و گفتهاند كه افغانىها، دزد و آدمكش هستند، و بايد در كشور خود مىماندند و با ابرقدرت شرق مىجنگيدند. از اين جهت مخالفت مىكنند. و چون من با خداى خود عهد كردهام كه خدمتگزار جانبازان انقلاب باشم. فتواى امام را در اين مورد خواستارم. با تشكر فراوان و توفيق بارى تعالى و دعاى خير شما
بسمه تعالى، بايد با اجازه پدرتان ازدواج كنيد.
[سؤال 10255] 5725
بسمه تعالى
سلام عليكم، با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب، امام خمينى، و با درود به رزمندگان مبارز اسلام، و با سلام به شهيدان انقلاب اسلامى ايران، مىخواهم مشكلى را با شما در ميان گذاشته و از شما كمك بخواهم. اميدوارم كه ما را در اين مشكل يارى فرموده و راه حل مناسبى را برايم بگوييد.
من دخترى 20 ساله هستم كه مدت يك سال پيش، يكى از برادران معلول از من خواستند كه با ايشان ازدواج كنم و من خيلى خوشحال شدم كه مىتوانم كارى را انجام دهم كه خداوند آن را دوست مىدارد. ولى متأسفانه پدر و مادرم با اين كار مخالفت كردند. البته مادر مىگويد: من چطور مىتوانم با فاميل رفت و آمد كرده و بگويم دخترم با يك معلول ازدواج كرده است. و آن برادر معلول نيز چندين بار با پدرم حرف زده است، تا شايد پدرم را قانع كند، ولى متأسفانه جواب آنها منفى مىباشد. خود من نيز مىخواهم با يك معلول ازدواج كنم. از شما مىخواهم مرا راهنمايى كنيد كه آيا من مىتوانم بدون اجازۀ پدر و مادرم، با اين برادر ازدواج كنم؟ در ضمن، خودم به خدمت در شغل معلمى، در اطراف ميانه مشغول مىباشم و مىتوانم با سعى و تلاش بيشتر، زندگى خود و اين برادر را تأمين كنم. خواهش مىكنم مرا راهنمايى كرده و جوابى براى من بفرستيد. والسلام
بسمه تعالى، بدون اجازۀ پدر نمىتوانيد با او ازدواج كنيد و بدون اجازه عقد باطل است.
[سؤال 10256] 5726
بسمه تعالى 27 / 3 / 1361
دفتر محترم حضرت امام خمينى، أدام الله ظله العالى على رؤوس المسلمين
ضمن عرض سلام و تحيات وافره
به پيوست، نامۀ خانمى كه مىخواهد با برادرى كه دو پا و يك دست خود را از
دست داده، ازدواج كند وليكن خانواده اين خواهر مخالفت مىكنند و خواهش كرده كه اين موضوع را به اطلاع برسانند كه آيا مىشود بدون اجازۀ خانواده، اقدام به ازدواج نمود يا نه؟ ارسال مىشود، خواهشمند است پاسخ نامۀ فوق را به آدرس اين خواهر ارسال نمايند. با آرزوى توفيق براى شما
بسمه تعالى، در ازدواج دختر باكره، اذن پدر يا جد پدرى شرط است و اذن ساير افراد خانواده معتبر نيست.
[سؤال 10257] 5803
بسمه تعالى، در ازدواج دختر باكره، اذن پدر شرط است.
[سؤال 10258] 5727
بسمه تعالى
خدمت مسئولين محترم دفتر امام، دامت بركاته
محترماً معروض مىدارم كه من دخترى هستم كه در يكى از دهات جرقويه، به شغل معلمى مشغول هستم و تصميم گرفتهام با يكى از جانبازان انقلاب اسلامى ازدواج كنم. مىخواستم ببينم اجازۀ پدر و مادر شرط است يا نه؟ متشكرم
بسمه تعالى، اجازۀ پدر شرط است و بدون اجازۀ او، عقد صحيح نيست.
[سؤال 10259] 5728
بسمه تعالى 11 / 11 / 1361
برادران محترم مسئول دفتر امام خمينى، دام ظله
پس از عرض سلام و آرزوى سلامت و طول عمر با عزت براى امام چندى قبل نامهاى ارسال داشته و ضمن آن خصوصياتى از پدرم نقل كردم و
خواستم بفرماييد، با اين گفتهها آيا او كافر است يا نه؟ پاسخ داديد:
كسى كه منكر خدا يا رسالت خاتم الانبياء صلوات الله عليه و آله باشد، و يا يكى از ضروريات دين مبين اسلام را منكر شود، محكوم به كفر و نجاست است و بر فرزندان ولايت ندارد و... برادران گرامى سؤال من اين است:
من مىخواهم بنا به توصيۀ امام، و براى بهجا آوردن ذرهاى از وظايف خطير و اسلامى، با يك پاسدار معلول ازدواج كنم، ولى پدرم رضايت نمىدهد و مدتها اين ازدواج به تعويق افتاده است. اگر او بر من ولايتى نداشته باشد، به نظر شما آيا مىتوانم بدون اجازۀ او، اقدام به ازدواج با پاسدارى معلول بنمايم؟ و يا اصولاً هر ازدواج ديگرى را، بدون اجازۀ او انجام دهم؟
بسمه تعالى، بدون اذن پدر، نمىتوانيد ازدواج كنيد.
[سؤال 10260] 5729
بسمه تعالى
بسمه تعالى، دختر بدون اذن پدر نمىتواند ازدواج كند.
بسمه تعالى، هديه خمس ندارد.
دوباره روشن كنيم و از شنيدن آن مطالب محروم مىگرديم؛ تكليف چيست؟ چرا بايد هنوز اين موسيقى و غنا از راديو (تلويزيون) جمهورى اسلامى پخش شود؟ آيا كسى نيست رسيدگى كند؟
بسمه تعالى، موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك مانع ندارد.
بسمه تعالى، لازم نيست پوشيه بزنيد؛ حجاب شرعى كافى است.
بسمه تعالى، اگر مىتواند جمع كند و اگر ممكن نيست و بچه بىتاب مىشود بچه را شير دهد.
بسمه تعالى، براى معالجه مانع ندارد؛ مگر اينكه رفتن نزد او ترويج ضد انقلاب باشد.
[سؤال 10261] 5730
بسمه تعالى
خدمت نايب بر حق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رهبر عظيم الشأن و پدر دلسوز مستضعفين جهان، سلام عرض مىكنم.
امام! با عرض پوزش و با توجه به كمى وقت شما، دست از مقدمهچينى برداشته و سر اصل مطلب مىروم. پدر بزرگوارم! من دخترى ديپلمه هستم و در خانوادهاى به سر مىبرم كه بر آن، ماديات حكومت مىكند، نه معنويات. در چنين خانوادهاى كه شامل نه فرزند و والدين هست، تنها اين حقير است كه - ان شاء الله - طرفدار انقلاب مىباشد و متأسفانه الباقى... . چون نمىتوانم به جبهه بروم و با مرگ سرخ خود، دفتر سياه زندگيم را ببندم و نهايتاً به لقاء الله بپيوندم، تصميم گرفتم جهادى ديگر اختيار كنم و آن ازدواج با يك برادر معلول است، ولى مىدانم كه خانوادۀ من شديداً با اين تصميم، مخالفت خواهند كرد، ولى من پيه كتك خوردن و نيش و كنايه شنيدن را به تنم
ماليدهام؛ چون فكر مىكنم تحمل اين سختىها در راه خدا - ان شاء الله - عبادت خواهد بود. ولى نگرانى عمدۀ من اين است كه مبادا مادرم از ناراحتى سكته كند. بزرگوارا! به من بگوييد كه آيا من از نظر شرعى مىتوانم با توكل به خدا، دست به چنين عملى بزنم. امام! من تا حدى گريز از عذاب الهى را در اين جهاد مىبينم و به اين دليل آن را حياتى مىشمارم. امام! من در جمع خانواده از نظر معنوى، بايد حالت حيوان را داشته باشم. آنها به معنويت اسلامى توجه ندارند. پدر بزرگوار ما جوانان! مرا راهنمايى كنيد؛ زيرا شديداً به آن نياز دارم. ديگر عرضى ندارم. خداوند پرچم خونين انقلاب اسلامى ايران را، با دست مبارك شما به حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدهد. برايمان دعا كنيد. از آخرت مىترسم، راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، منوط به اجازۀ پدر است.
[سؤال 10262] 5731
بسمه تعالى
با سلام به پيشگاه امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و درود بر نايب او، امام خمينى
اينجانب يكى از جانبازان انقلاب مىباشم كه بر اثر اصابت گلوله به نخاع كمر، دچار معلوليتى به صورت فلج از دو پا گرديدهام و از نظر جنسى نيز دچار نقص شدهام. بدين ترتيب كه ديگر توانايى بچهدار شدن را ندارم. و از طرفى خواهرى داوطلب ازدواج با اينجانب شدهاند، لكن پدر اين خواهر، در مورد اين امر رضايت ندارد. با توجه به اينكه قصد اين خواهر از اين كار، فقط خدمت به اسلام مىباشد، نه هيچ چيز ديگر؛ لذا نظر امام عزيز را در مورد اينكه آيا اذن پدر لازم است يا خير، خواهانم، ضمن اينكه اين مسأله تنها در رابطه با اينجانب نمىباشد و خواهران زيادى داوطلب ازدواج با معلولين مىباشند، و پدر يا مادر آنها رضايت نمىدهند. امام عزيز لطف كرده و فتواى كلى در اين رابطه بدهند. من الله التوفيق
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره، بدون اذن پدر صحيح نيست.
[سؤال 10263] 5732
بسمه تعالى
امام و رهبر بزرگوارم! سلام عليكم ورحمة الله
امام عزيزم! ضمن سلام، دستان پر مهر و محاسن شما را از دور مىبوسم و به اين نامه حسرت مىخورم كه شما را زيارت مىكند، در حالى كه من تا به حال سعادت زيارت شما را به دست نياوردهام و نمىدانم اين سعادت نصيبم مىشود يا نه؟
موضوع مهمى كه مىخواهم عرض كنم اين است كه پسر عمهام - كه مدت نه سال در خانۀ ما مشغول تحصيل بوده، و نيز پسرى متدين و اسلامى است - از من خواستگارى نموده، ولى چون من او را برادرى براى خودم به حساب آوردهام، حاضر به قبول نشدم. در مقابل، مادرم به خاطر اينكه مرا مجبور به قبول كند، تمام خواستگارانم را جواب رد داده و اصلاً با ازدواجم با ديگران مخالفت مىكند. حال من مردد بر سر دو راهى قرار گرفتهام، نمىدانم قبول كنم يا نه؟ تنها فكرى كه به نظرم رسيد اين بود كه از محضر شما امام بزرگوارم - كه با تمامى وجود و در همه امور، گوش به فرمانت هستم - كسب تكليف نمايم. اميدوارم كه با استفاده از كلام خداوند متعال، مرا از اين ترديد و دو دلى نجات دهيد. ضمناً توضيح بفرماييد كه آيا در صورت قبول، آيههاى اول سورۀ مجادله شامل حالم مىشود يا نه؟
بسمه تعالى، اگر پدرتان هستند و با اين ازدواج موافقت دارند، با ترتيبى كه نوشتهايد خوب است موافقت نماييد و اگر هم نيستند مناسب است خودتان موافقت كنيد ان شاء الله موفق باشيد.
[سؤال 10264] 5733
بسمه تعالى 26 / 2 / 1361
بسمه تعالى، اگر دختر است و جد پدرى دارد بايد با اجازۀ او عقد كند.
بسمه تعالى، در فرض سؤال، مانع ندارد.
[سؤال 10265]
بسمه تعالى، عقد بايد با اجازه پدر باشد و فرقى بين عقد دائم و عقد موقت نيست.
[سؤال 10266] 5734
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى حاج آقا پسنديده دامت بركاته
محترماً به عرض مبارك مىرساند، شخصى مدت 9 سال است خانواده خود را ترك نموده است، مدت سه سال در زندان بوده و در اواخر سال 54 از زندان آزاد شده ليكن كسى او را نديده است از اواخر سال مزبور تا كنون كه مدت 6 سال مىگذرد مفقود و داراى 5 فرزند مىباشد كه يكى از فرزندان او دخترى مىباشد كه موقع ازدواج او مىباشد و جد پدرى هم ندارد و مادر آنها زندگى خود را ترك نموده است آيا دختر نامبرده مىتواند با شرايطى كه پدر او مفقود شده و از او اثرى نيست ازدواج نمايد يا خير؟
بسمه تعالى، در صورت حاجت دختر تزويج مانع ندارد.
[سؤال 10267] 6038
بسمه تعالى، اجازه پدر در ازدواج دختر باكره شرط است. بلى در صورت
نياز دختر به ازدواج اگر پدر غايب است و تحصيل اجازه ممكن نيست اجازه معتبر نيست.
[سؤال 10268] 769
بسم الله تعالى، قد مرّ أنّ العقد على الباكر موقوف على إذن أبيها.
[سؤال 10269] 398
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره موقوف است به اذن پدر.
[سؤال 10270] 5827
بسمه تعالى، عقد باطل است و حرام ابدى نمىشوند.
[سؤال 10271] 5735
بسمه تعالى
با تبريك به مناسبت پيروزى رزمندگان اسلام در جبهه خرمشهر
آيا اگر كسى به خواستگارى دخترى آمده باشد كه غريب باشد و مسلمان باشد و دختر پسر را خواسته باشد مىتواند بدون اجازه پدرش با او ازدواج كند؟ اگر نمىشود از شما خواهشمندم كه چند نصيحت به پدر من بكنيد از شما خواهشمندم يك
روحانى خوب براى ما بفرستيد.
شما را به امام مهدى عجل الله فرجه الشريف قسم مىدهم به خواستههاى ما فورى جواب دهيد.
بسمه تعالى، ازدواج دختر بايد با اجازه پدر دختر باشد و بدون اذن و اجازه او صحيح نيست.
[سؤال 10272] 5736
بسمه تعالى 21 / 1 / 1362
خدمت روح خدا، فرزند فاطمه زهرا عليهاالسلام، سلام عليكم
اين بندۀ ضعيف و حقير، فرزند شما، كه محل خدمتم سپاه پاسداران انقلاب اسلامى است عرض كوچكى در مورد ازدواج خدمت شما دارم.
بنده حدود يك سال و نيم است كه در سپاه مىباشم. قبل از رفتن به جبهه - حدود هفت ماه پيش - مسأله را به پدر و مادرم گفتم؛ آنها گفتند: برو جبهه و برگرد؛ رفتم و برگشتم؛ الآن حدود نه ماه است كه به اينها همين مسأله را مىگويم و آنها به بهانههاى واهى به عقب مىاندازند.
حال خودم خواستم به اين مسأله اقدام كنم و كردم و يك خواهرى را پيدا كردهام كه الحمد لله خواهرى مذهبى مىباشد و اميدوار هستم كه وقتى به خانهام آمد با سوادش كنم؛ ولى پدر و مادرم اگر مسأله را بفهمند غوغا خواهد شد. اولاً خواهند گفت كه مىخواهى يك نفر غريب را بگيرى كه شديداً مخالف اين مسأله هستند؛ زيرا كه آنها مىگويند: بايد صد در صد از ولايت خودمان بگيرى يا فلان دختر فاميل را بگيرى. دوم خواهند گفت كه دختر فقير مىخواهى بگيرى؟ سوم خواهند گفت كه مىخواهى دختر بىسواد بگيرى؟ زيرا كه اينها دخترى مىخواهند همشهرىشان
باشد، پولدار باشد، با سواد و نام خانوادۀ دختر بلندآوازه باشد؛ اگر اين بلندآوازهگى در زمان طاغوت هم بود اشكالى ندارد برايشان. حال از محضر آن امام بزرگوار مىخواهم كه برايم تكليف شرعى اين مسأله را بگوييد.
آيا اينها مىتوانند در انتخاب همسر براى بنده دخالت و يا مخالفت كنند و يا تأكيد كنند كه فلانى را بايد بگيرى؟
آيا به نظر شما با چنين دخترى كه اين مشخصات و مسائل را دارد ازدواجمان شرعى خواهد بود؟
اگر در اين مسأله، پدر و مادر مخالفت كردند وظيفۀ ما چيست؟
با بودن برادر بزرگتر و خواهر كوچكتر كه هر دو مجرد مىباشند، اين كار ما درست خواهد بود؟
در ضمن اينها با جبهه رفتن و به سپاه آمدن بنده شديداً مخالف بودند كه بدون اجازۀ اينها اين كار را انجام دادم.
در ضمن اگر اين ازدواج از لحاظ شما ايرادى ندارد، از محضر مباركتان تقاضامندم كه وقتى را براى عقدمان مشخص فرماييد تا به ديدار آن چهرۀ نورانى نايل گرديم.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اختيار ازدواج در دست خود شما است و پدر و مادر در ازدواج پسر ولايت ندارند؛ ولى تا مىتوانيد رضايت آنها را تحصيل نماييد.
[سؤال 10273] 5737
بسمه تعالى 26 / 11 / 1361
دفتر محترم امام خمينى، روحى فداه
با عرض سلام خدمت آن برادران عزيز، از آنجا كه ما بندگان خدا موظف هستيم مشكلاتمان را تحت رهبرى ولى فقيه زمانمان حل كنيم و مطيع فرمان و حكم ولى
فقيه يا نمايندۀ او باشيم، در مشكلى كه دارم شما را - كه نمايندۀ امام هستيد - مديون مىكنم كه مسألهام را حل بفرماييد و جواب دهيد. و خواهشمندم سريعتر به آن رسيدگى كنيد.
دختر 22 سالهاى هستم حدود يك سال است كه توسط رابطى كه ايشان شهيد شدند با پاسدارى براى ازدواج آشنا شدم. ما با هم صحبت كرديم و به توافق رسيديم، ولى چون خانوادۀ من مذهبى نيستند، خانوادۀ ايشان مخالفت داشتند. من مخالفت شديد خانوادۀ ايشان را نمىدانستم و فكر مىكردم مسألهمان به ازدواج ختم مىشود. اين بود كه بدون اينكه پدرم بداند، با ايشان محرم شدم و خود را زن ايشان حساب كردم، البته هنوز دختر هستم. در اين مدت ما بههم علاقهمند شديم و تقريباً ساعات زيادى را با هم گذرانديم. ايشان و من هر دو منتظر بوديم و او هم تلاشش را براى رضايت خانوادهاش كرد كه به خانهمان بيايند، ولى آنها راضى نشدند و كاملاً با ازدواج با دخترى كه خانوادهاش نمازخوان نباشند، مخالفت مىكردند. پس از ماهها انتظار، كه براى من بسيار سخت مىگذشت؛ چون در ميان همسايهها هم مجبور شديم كه بگوييم محرم هستيم و به زودى ازدواج مىكنيم، يعنى من كه يك مربى تربيتى هستم، در نظر همسايهها طور ديگرى معرفى شدم.
خلاصه در اين مدت من خيلى عذاب كشيدم و در فشارهاى روحى سختى بودم. از طرفى جوّ خانواده برايم زجردهنده بود و گفتهاند كه زودتر ازدواج كنم. سرانجام پس از اين همه مكافات - كه البته آزمايشهاى الهى است - وقتى ناراحتىام را به اين پسر گفتم، ايشان بدون خبر و رضايت من، چون از دست من هم ناراحت شده بودند، رفتند و استخاره كردند و بعد گفتند كه استخاره بد آمده و نمىتوانند ديگر كارى كنند.
البته بعد هم بسيار پشيمان بودند كه استخاره كردهاند و فشارهاى خانوادگى و رفتار من مجبورشان كرده بود. ولى من نمىتوانم چنين مسألهاى را قبول كنم. خدا مىداند برايم بسيار سنگين و گران تمام شده است. خواهشمندم مرا راهنمايى كنيد و احكام شرعى را بفرماييد و بگوييد آيا رضايت پدر و مادر در ازدواج پسرشان لازم است يا نه؟
و مهمتر از آن اينكه آيا مىتوانيم خلاف اين استخاره عمل كنيم، يا استخاره، استخارۀ پس از عمل بوده، يعنى ايشان تصميمش را به ازدواج با من گرفته و بعد استخاره كرده است؟ و به اين هم توجه داشته باشيد كه ما بههم علاقهمنديم و براى من مطرح شدن شوهرى ديگر، خيلى سخت است. مسأله ما فقط مسأله خانواده بوده، كه تقصير هيچكدام از ما هم نيست. شما عزيزان را محرم اسرارم دانستم. احكام شرعى را بفرماييد و سعى در مخفى داشتن نامم كنيد. اجر شما با خدا و التماس دعا، خداحافظ؛ خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدى، خمينى را نگهدار
بسمه تعالى، اجازه پدر و مادر در ازدواج پسر شرط نيست، و استخاره الزام نمىآورد و به اين استخاره ترتيب اثر ندهيد. ولى در صحت عقد شما اجازۀ پدرتان شرط است.
[سؤال 10274] 5738
بسمه تعالى 7 / 11 / 1361
دفتر محترم استفتائات حضرت امام خمينى، مدّ ظله الشريف على رؤوس المسلمين، پس از سلام حضور آن برادران گرامى؛ خواهشمند است نظرات خود را كه همانا مطلع نمودن اينجانب از دستورات شرع مقدس اسلام مىباشد در موارد زير بيان فرماييد:
جوانى هستم متولد سنه 1342 ه.ش. با توجه به شرايط موجود، تصميم به امر ازدواج گرفتهام (دانشجوى رشته پزشكى و عضو دائم سپاه...) و متأسفانه در اين راه مواجه با مخالفت پدر و مادر خود - كه آنها را بر خود عزيزتر مىدانم - گشتهام. به دليل پرهيز از اطالۀ كلام، تنها نظرات ايشان را - كه در ازاى مخالفت خود بيان مىدارند - عرض كرده، نظرات شما را در خصوص آنها جويا مىگردم.
مىفرمايند از لحاظ ظاهر مناسب نيستند. در اين مورد، به اعتراف خودشان، يك بار هم ايشان را نديدهاند.
بيان مىدارند كه چون ايشان فرزند يكى از شهداى گرانقدر انقلاب مىباشند؛ لذا از بستگان شخصيتهاى جمهورى اسلامى محسوب مىگردند، كه مناسب حال ما نمىباشند.
بيان ديگرشان اين است كه ما بايد خودمان، فردى مناسب براى تو انتخاب نماييم، البته بنده هم حرفى ندارم و ليكن دليلى هم بر عدم تناسب فرد معرفى شده، نمىبينم.
در انتها بايد عرض كنم كه ملاكهاى ايمان، تقوا، حجب و عفت موجود در ايشان، مورد تأييد والدين محترم بنده هم مىباشد. و نكتۀ ثانى اينكه ايشان را چند تن از دوستان مورد وثوق كامل، به ما معرفى نمودهاند و همگى به اتفاق، بر متناسب بودن و كفو بودن فرد مورد نظر، نظر مساعد دارند. تقاضا دارم ما را در موارد فوق الذكر راهنمايى فرماييد، كه به يارى خداوند متعال، همگى بر اساس رضاى او و احكام شرع مقدس تصميمگيرى نماييم. والسلام
بسمه تعالى، رضايت پدر و مادر در ازدواج پسر شرعاً معتبر نيست، اگر چه بهتر است رضايت ايشان را تحصيل كنيد.
[سؤال 10275] 5739
بسمه تعالى
دفتر امام بزرگوارمان آيت الله العظمى امام خمينى، پس از سلام توفيق شما را در كارهايتان از پروردگار بزرگ خواستارم.
اينجانب ساكن شهرستان زاهدان مدّتى است با يك خانواده آشنا و در نتيجه تمايل پيوند با آن خانواده را گرفتم، اما با يك دندگى پدرم مواجه شدم و هرچه به پدرم گفتم تمام حرفهايش نه بود، من هم قصد ازدواج فقط با همين دختر را دارم و پدرم
به هيچ عنوان رضا به اين كار خير نيست، تكليف من از نظر شرعى چيست و چه كار بايد بكنم؟ منى كه تا به حال نخواستهام موجبات ناراحتى پدرم را فراهم كنم و اين يك امر بسيار مهم است و سرسرى نبايد گرفت و حتى كارمان به جايى رسيده كه پدرم آن خانواده را تهديد مىنمايد كه مرا رد نمايند و چون من از امام بزرگوار تقليد مىكنم موظف هستم از آنجناب كسب تكليف نمايم. خداوند نگهدار همهتان باشد.
بسمه تعالى، رضايت پدر در ازدواج پسر بالغ عاقل شرط نيست ولى سعى كنيد بدون رضايت پدر اقدام به ازدواج نكنيد.
[سؤال 10276] 5740
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى، دامت بركاته
جوانى بيست و سه ساله مىباشم. حدود دو سال است كه تصميم به ازدواج گرفتهام، اما با اختلاف سليقهاى كه بين من و مادرم وجود دارد هنوز نتوانستهام ازدواج كنم. دو نفرى را كه تا كنون خودم انتخاب نمودهام، با انواع و اقسام ايرادها - از قبيل اينكه: قدش كوتاه و يا بلند است - رد كرده است؛ گاهى اوقات مىگويد تا 30 سالگى نمىخواهد ازدواج كنى. من ملاكهاى انتخابم همان ملاكهاى مكتب اسلام (اخلاق، ايمان، تقوا...) است اما مادرم ملاكش قيافۀ خوب و سر و زبان خوب دختر است. ضمناً براى همچشمى با قوم و خويشها مىخواهد حتماً جشن باشكوهى گرفته شود؛ با توجه به اينكه من احساس مىكنم كه ازدواج در حال حاضر بر من واجب است و ضمناً درآمدى به آن صورت ندارم. وظيفه من را بيان فرماييد.
بسمه تعالى، رضايت مادر در ازدواج معتبر نيست.
[سؤال 10277] 6097
بسمه تعالى، حق دخالت ندارد.
[سؤال 10278] 5741
بسمه تعالى 1 / 10 / 1358
حضرت امام خمينى دام ظله، سؤال ذيل را يكى از خواهران مسلمان نموده است و چون جواب روشنى نداشتيم از محضر امام تقاضاى جواب داريم.
به تشخيص دكتر، خانمى از بچهدار شدن محروم است و با توافقى كه اين خانم با همسر خود نموده، كودك پسرى را از پرورشگاه مىآورند و به تمام اقوام و آشنايان مىگويند كه مرد (همسر اين خانم) زنى را براى بچهدار شدن صيغه نموده و بعد از اينكه زنِ صيغه شده بچهدار شد، مرد صيغه را فسخ و بچه خود را براى پرورش به خانه خود آورده و تمام اين موضوع را زن و شوهر به خاطر كتمان گفتند.
حال ده سال از اين واقعه گذشته است و چون مرد پايه و اصول مذهبى ندارد، برايش مهم نيست، اما همسر ايشان ناراحت است. زيرا تمام اقوام خانم و همسرشان به چشم فرزندى به اين كودك نظر داشته و از لحاظ حجاب در حد مقرر شرع مراعات مىكنند. ديگر اينكه خود خانم هم مجبور است مانند مادر رفتار داشته باشد و از لحاظ حجاب هم بايد چنين رفتار كند. روزى هم كه اين بچه را از پرورشگاه آوردند، زن و شوهر پيمان بستهاند كه اين قضيه را تا آخر عمر به كسى نگويند. حال اين خانم در ناراحتى وجدانى است و اين بچه هم به اندازهاى حساس است كه پذيرش گفتن حقيقت را ندارد. ديگر اينكه خانم به عنوان فرد مسلمان مسئول مىباشد، زيرا تنها خودش نيست، بلكه اقوام هم، مانند فرزند با اين بچه رفتار مىكنند به خصوص از لحاظ امور اسلامى و حجاب.
اين خانم دست يارى به سوى اين هفته نامه دراز نموده است از اينرو به حكم وظيفه اسلامى و انسانى خود در تهران با فقها در ميان گذاشتهايم، اما جوابها مغاير
است و نمىتوان نتيجهاى گرفت.
ناگفته نماند كه خانم مادرى دارند 80 ساله كه همسرش فوت نموده و تمامى فقها راه را در اين مىدانند كه مادر خانم را به صيغه اين پسر ده ساله درآورند. تا اينجا نظرها يكى بوده، اما در مورد نحوۀ صيغه نظرها مختلف است. گروهى مىگويند: «بايد هم مادر بداند و هم كودك تا صيغه انجام گردد» و بر طبق گفتار خانم امكان گفتن نيست. گروهى ديگر مىگويند: «مىتوان وكالتى از بچه گرفت، ولى مادر خانم بايد بداند تا صيغه انجام گيرد». نظر سوم آن است كه بايد عمل آميزش (زناشويى) هم انجام گيرد كه محال است. چون جواب اين امر با شرايط فوق مشكل و خارج از امكان در تهران بود. از آن حضرت مسئلت داريم كه بدين مهم پاسخ گويند.
طول عمر و سلامتى شما را از خداوند منان خواستارم
بسمه تعالى، صيغه كردن براى پسر ده ساله كه پدر و جد پدرى او معلوم نيست، باطل است و از نظر شرع حكم اولاد ندارد و تا به حد بلوغ نرسيده از جهت حجاب تكليفى نمىآورد.
[سؤال 10279] 5742
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
مستدعى است به سؤال زير پاسخ دهيد:
كسانى كه بچهاى را به عنوان فرزند قبول مىكنند، راههاى محرم شدن به چند صورت است؟ اگر مثلاً بين پسر خوانده و مادر خوانده يا بين دختر خوانده و پدر خوانده، صيغۀ محرميت جارى شود آيا به نزديكان درجه اول نيز، چه سببى و چه نسبى محرم مىشوند يا بايد بين تكتك آنها صيغه محرميت خوانده شود؟
در ضمن، آيا صيغۀ محرميت در زمان كودكى قابل اجرا است يا حتماً بايد پس از بلوغ خوانده شود؟ در خاتمه ذكر نماييد كه صيغه محرميت چگونه بايد
خوانده شود؟ با تشكر از شما
بسمه تعالى، صيغه محرميت صيغه ازدواج موقت است و مادرخوانده اگر شوهر دارد نمىتواند با آن پسر صيغه مذكور را بخواند و در هر صورت، تا پسر و دختر ذكر شده بالغ و رشيد نشدهاند، بدون اذن ولى شرعى آنها عقد صحيح نيست.
[سؤال 10280] 5743
بسمه تعالى 16 / 9 / 1361
دفتر محترم امام امت
اينجانب كارمند بهدارى مشهد مىباشم، خواهشمند است در موارد زير از لحاظ شرعى يارىام دهيد.
چون مدت پنج سال از ازدواجم مىگذرد و خداوند متعال نخواسته است بچهاى به ما ارزانى دارد، على هذا به اتفاق خانمم تصميم گرفتهايم از پرورشگاه كودكى را به فرزندى قبول كنيم. البته چون من مادرم را در كوچكى از دست دادهام و داراى مادر ناتنى مىباشم و براى جلوگيرى از اين مسأله كه در آتيه، موقعى كه كودك بزرگ مىشود نمىخواهم از جانب كسى، به خصوص مادر ناتنىام - كه حتماً مىدانم به او مىفهماند بچۀ اصلى ما نيست - ضربهاى ببيند، مىخواهيم طورى وانمود كنيم كه همه فكر كنند خانمم حامله شده و بچه، مال خودمان است و همه فكر كنند كه معالجه شدهام. البته ما مىخواهيم دو كودك - يكى پسر و يكى دختر - از پرورشگاه بگيريم. علىهذا از آن دفتر محترم خواهشمندم مرا راهنمايى كنند كه بدون اينكه كسى متوجه شود، چطور دختر و پسر را نسبت به خودم و خانمم محرم كنم؛ به طورى كه اگر قرار است صيغۀ كسى شوند و يا صيغه كنند آنها، بدون اطلاع آن افراد باشد؟ چون اگر يك نفر بداند، احتمال اينكه مابقى افراد نيز بدانند بسيار زياد است و اينها همه بدانخاطر است كه خودم در موقعى كه فهميدم مادر اصلى من فوت نموده
(در سن 5 /1 - 2 سالگى) ضربۀ بسيار شديدى خوردم و متأسفانه چون خدا نخواسته من بچه دار شوم، حالا كه تصميم گرفتهايم بچهاى را به فرزندى قبول كنيم، مىخواهيم حداقل گرفتارىها و ناراحتىهايى را كه من تمام عمر گريبانگيرم شده نداشته باشند.
با تشكر فراوان و طول عمر براى امام عزيز
بسمه تعالى، حكم فرزند شما و خانم را پيدا نمىكنند و تا صغير هستند، نمىتوانيد با عقد، نسبت به آنان ايجاد محرميت نماييد.
[سؤال 10281] 5744
بسمه تعالى 19 / 10 / 1363
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب، آيت الله العظمى امام خمينى، ارواحنا فداه
محترماً به عرض مىرساند:
بسمه تعالى، مىتوانند اين كار را انجام دهند.
بسمه تعالى، چنانچه به اين قصد پرداختهاند كه بعداً اجازه بگيرند، كافى است.
بسمه تعالى، به خود آن شخص نمىتوان داد.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار، خدايا خدايا رزمندگان ما را نصرت و يارى فرما، زيارت كربلا نصيب ما بگردان
[سؤال 10282] 5745
بسمه تعالى 7 / 11 / 1361
محضر انور حضرت آيت الله العظمى و رهبر عظيم الشأن، حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى، سلام عليكم
اينجانب به عقد (فقط عقد) شخصى درآمدم كه چون وى دانشجو بود و از اهالى شيراز نبود و با شرايطى كه براى ما به وجود آورد، فرصت تحقيق كامل از وى و خانوادهاش - كه از اهالى لنگرود و ساكن قم هستند - را نداشتيم و چون مهريه نيز كم و فقط 14 سكه بود لذا با توجه به فرمايشات جناب آقاى صانعى كه حق طلاق با اجازۀ شوهر، با زن هم مىتواند باشد، يك شب قبل از عقد - در حالى كه من و او و مادرم و پدرم و خدا حاضر بودند - شرط كردم كه در صورتى به ازدواج حاضرم كه او به من وكالت دهد كه حق طلاق با من هم باشد و او نيز قبول كرد؛ اما در روز عقد، اين شرط را رد كرده بود و چون من در منزل نبودم، از اين موضوع اطلاع پيدا نكردم و عقد صورت گرفت، در حالىكه به خدا قسم نمىدانستم كه او زير قولش زده و شرط بنده را قبول نكرده است. لذا خواهشمند است بفرماييد: آيا با اين شرايط، اين عقد شرعاً صحيح بوده است يا خير؟
بسمه تعالى، اگر به وكيل خود در عقد، وكالت مطلق دادهايد، عقد صحيح است و اگر وكالت دادهايد كه شما را با شرط مذكور عقد كند كه اگر بدون شرط عقد كند وكالت به او ندادهايد، عقد فضولى است.
[سؤال 10283] 5746
بسمه تعالى 1 / 5 / 1362
دفتر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
پس از سلام، خواهشمند است جواب مسائل ذيل را مرقوم فرماييد:
بسمه تعالى، عقد، فضولى است؛ اگر زن اجازه كند، صحيح و الاّ صحيح نيست و با هم محرم نيستند.
بسمه تعالى، حج، صحيح است؛ ولى بايد براى طواف و نمازهاى عمره و حج و نساء، مراجعت نموده، انجام دهد و در صورت عدم امكان، بايد نايب بگيرد.
بسمه تعالى، در صورتى كه عالم محل، تمكن از تعمير خانه ندارد، زكوات فطره را به او بدهند تا صرف تعمير خانه نمايد.
[سؤال 10284] 5747
بسمه تعالى 1 / 4 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، سلام عليكم
رهبر بزرگ انقلاب اسلامى خواهشمند است بفرماييد: اگر پدرى در جبهه باشد و همسرش دخترش را بدون اجازه او شوهر بدهد، در صورتى كه شوهر دختر فاسد باشد، آيا پدر حق بههم زدن عقد را دارد يا خير؟
بسمه تعالى، عقد دختر باكره منوط به اجازۀ پدر است و مادر در اينباره ولايت ندارد و اگر پدر اجازه نكند، دختر نبايد خود را تسليم شوهرش كند و تمكين نمايد، و احوط آن است كه با طلاق از هم جدا شوند و آنچه ذكر شد، در موردى است كه شوهر كفو باشد و اگر از او جدا شود، خوف دارد همسر مناسب پيدا نشود.
[سؤال 10285] 5748
بسمه تعالى
در صورتى كه ولىّ دختر بالغۀ رشيده، راضى به اصل ازدواج دخترش با شخصى باشد، لكن نسبت به خصوصيات ازدواج - از قبيل مقدار مهر و يا كيفيت جشن و تعيين زمان عقد و زمان عروسى و غيره - كه دختر با پسر توافق نمودهاند مخالفت مىكند و به نحوۀ توافق آنها رضايت نمىدهد، آيا اگر بدون رضايت و اذن ولىّ شرعى نسبت به خصوصيات مذكوره، عقد بين آنها واقع شود، صحيح و قابل ترتيب اثر است يا نه؟
بسمه تعالى، با فرض راضى نبودن پدر نسبت به خصوصيات مورد توافق پسر و دختر، اگر باز به اصل ازدواج آنها راضى است، عقد صحيح است؛ وگرنه صحت عقد، موقوف به اجازۀ پدر است.
[سؤال 10286] 5749
بسمه تعالى 20 / 10 / 1358
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، صحت عقد موقوف است به اجازۀ پدر يا جد پدرى دختر.
بسمه تعالى، شاهد لازم ندارد.
[سؤال 10287] 5750
بسمه تعالى
خدمت مبارك حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى، دام ظله
پس از عرض سلام، خواستم مسأله شرعيهاى را سؤال نمايم، كه اگر دخترى بالغه و رشيده و باكره، مقلد كسى باشد كه ازدواج بالغۀ رشيدۀ باكره را، بدون اذن پدرش
تجويز مىنمايد و پسرى هم كه بالغ است، مقلد مجتهدى است كه مىگويد در نكاح اذن پدر زوجه، شرط در صحت نكاح است. اين دو با هم ازدواج نمايند و پدر دختر هم راضى به اين ازدواج نباشد. حكم اين ازدواج در صورتى كه از روى نسيان باشد يا عمداً و يا جهلاً باشد، چيست؟ و حكم آن را، هم در حالى كه قبل از دخول باشد و هم اگر بعد از دخول باشد، بيان بفرماييد. والسلام
بسمه تعالى، پسر نمىتواند ترتيب آثار ازدواج صحيح بر اين تزويج دهد مگر در صورتى كه پدر دختر عقد آنان را اجازه دهد. بلى، چنانچه دخول شده باشد بعيد نيست كه بتوانند مجدداً بدون اذن پدر ازدواج نمايند هرچند احتياط نبايد ترك شود.
[سؤال 10288] 5751
بسمه تعالى
محضر مبارك آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى
1: زيد دختر بكر را كه باكرۀ رشيده مىباشد بدون اذن پدرش عقد كرد. بعد از اين عقد تكليف اين زن و مرد چه مىباشد؟ جواب مرحمت بفرماييد، محل ابتلا است.
بسمه تعالى، ازدواج دختر باكره موكول به اجازۀ پدر است.
بسمه تعالى، نسبت به دست جدا شده از مقتول مسلمان، احوط استحبابى تيمم دادن است و در كيفيت آن احوط آن است كه زنده به دست خودش آن را تيمم دهد و با دست جدا شده هم در صورت امكان تيمم دهد.
[سؤال 10289] 5752
بسمه تعالى 20 / 9 / 1361
دفتر محترم امام بزرگوار و رهبر كبير انقلاب در قم با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب و دعا به جان امام عزيز، محترماً به عرض مىرساند:
آيا از نظر اسلامى و فتواى امام، كسى كه براى يكى از اقارب - همانند برادر يا خواهر يا فرزندانشان و همچنين عمو و عمه و دايى و خاله - اجراى صيغۀ عقد بنمايد اشكال دارد و يا محكوم به صحت است؟ متمنى است جواب مسأله را مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اگر به وكالت از آنها براى آنها عقد اجرا كرده صحيح است و الاّ فضولى و موقوف به اجازۀ آنها است.
[سؤال 10290] 5753
بسم الله الرحمن الرحيم
بنتٌ باكرةٌ اُكرهت على القبول في عقد النكاح بالإغراء وغيرها. وقد تمّ العقد بمحضر جملة من المؤمنين. فإن كانت البنت لازالت غير راضية بالزوج، فهل يبقى العقد صحيحاً؟ وكذلك المهر الحاضر الذي كتب بالعقد بأنّه سلّم إلى أهلها، لم يستلم.
فهل يجب على العاقد في حالة بطلان العقد أن يسلم نصف المهر أم على المصالحة؟ وإن كان العاقد قد أعطى بعض الهدايا إلى ذويها، هل تُعطى له إذا طالب بها؟ والسلام
بسم الله الرحمن الرحيم، إن اُجري العقد عليها بمباشرة أبيها أو جدّها أو بالوكالة من أحدهما وكان الزوج في نظر وليّها كفواً لها، فالعقد صحيح وليس لها الخيار فيه، وإلاّ فالعقد في مفروض السؤال فضولي، موقوف على إجازتها ولا عبرة بكتابة استلام المهر، بل على فرض صحّة العقد، يجب على الزوج تسليم المهر إليها، وعلى فرض بطلان العقد، لا موضوع للمهر، وفي الهدايا يكون لمهديها الرجوع فيها، ما دامت باقية بعينها، بشرط أن لا تكون قرابة بين المهدي والمهدى له وإلاّ فليس له الرجوع فيها.
[سؤال 10291] 5754
بسمه تعالى
اگر مردى با دختر باكرهاى - بدون اذن پدرش - ازدواج كرد و از او اولاد پيدا كرد. اگر بعد از اولاد آوردن، پدر دختر آن عقد را اجازه دهد در حليت كافى است يا خير و
آيا فرق است بين اولاد آوردن و قبل از پيدا شدن حمل يا خير؟
بسمه تعالى، با اجازه پدر، صحيح مىشود و فرقى نيست.
[سؤال 10292] 5755
بسمه تعالى 2 / 4 / 1361
حضرت امام خمينى
دختر و پسرى عقد دائم را خودشان با قرائت صحيح از روى رسالۀ امام خمينى خواندهاند و بر اساس همين عقدى كه جارى نمودهاند مدتها با يكديگر همبستر و همآغوش شده و روابط محرمانۀ زناشويانه داشتهاند، ولى پسر براى حفظ بكارت دختر جهت عروسى كه در جامعه معمول است، از دخول خوددارى كرده است؛ اما با هم همخوابى بسيار داشتهاند. بعد از چند ماه يك روز دختر مىخواسته به جايى برود، چون پسر با رفتن دختر بدانجا موافق نبوده است، با استناد به رسالۀ امام مبنى بر اينكه خروج زن از منزل بدون اجازۀ شوهر صحيح نيست، از دختر مىخواهد كه بدانجا نرود، ولى دختر با اظهار اينكه بعضى از احكام را قبول ندارد، از منزل خارج و به جايى كه مىخواسته مىرود؛ و به دلايلى از قبيل پيشنهاد پسر مبنى بر اينكه در منزل، آقايان در اتاقى جدا و خانمها در اتاقى ديگر (به هنگام ميهمانىها) جداگانه بنشينند تا موازين شرعى بين افراد نامحرم رعايت شود، اين مسائل به اطرافيان و فاميلهاى خانوادۀ دختر خوش نمىآيد و به مرور زمان كار به جايى مىكشد كه يك روز دختر به دادگاه مراجعه مىكند و اظهار مىدارد كه من (زوجه) عقد دائم را براى اين خواندم كه به زوج محرم بشوم و با زوج به عقد دائم شرعى با مهريۀ يك صد و پنجاه هزار تومان زن و شوهر شدهايم؛ ولى حالا چون زوج حاضر به طلاق نيست، در صورتى به او تمكين مىنمايم كه همۀ مهريه و نفقۀ ايام گذشتۀ مرا نقداً فى المجلس بپردازد؛ و پسر مىپذيرد كه مهريه و نفقۀ ايام گذشتۀ او را فى المجلس بپردازد. بعد از حدود يك ماه كه از اين قضيه مىگذرد، دوباره دختر با راهنمايى و ديكتۀ ديگران كه او را عليه زوج
تحريك مىنمودند، به دادگاه مراجعه مىنمايد و اظهار مىدارد كه چون هنگام جارى نمودن عقد، قصد انشا و معناى كلمات را نمىدانستم، لذا عقد باطل است و خود را زن او نمىدانم و تقاضاى اعلام بطلان عقد را دارم.
آيا اين عقد را مىتوان باطل اعلام نمود؟ او (دختر) بعد از تقاضاى مهر و نفقه، يك بار هم از دادگاه مجدداً تقاضا نموده است كه چون از نظر نفقه در مضيقه هستم، خواهش مىكنم هرچه زودتر شوهرم را براى دريافت نفقه، به دادگاه جلب نماييد و نفقه مرا از وى دريافت و به من (زوجه) بدهيد؛ و پيرو همين موضوع، پسر مبلغ نفقۀ مربوطه را به دادگاه تحويل مىدهد (چون دختر هنوز در منزل پدرش است).
از محضر حضرت امام خمينى تقاضا مىشود نظر و فتواى حضرتشان را به اينجانب ابلاغ فرمايند كه حكم در مورد مسأله فوق چيست؟ آيا عقد صحيح است؟ و يا مىشود آن را باطل اعلام نمود؟
ضمناً چون خانوادۀ دختر هم، آنها را زن و شوهر مىدانستند و به يكديگر محرمشان مىدانستند، بر همين اساس قبل از بروز اختلاف، يك روز مادر دختر يعنى همسر پدر دختر، در حضور دخترش اقدام به بوسيدن آن پسر (زوج آن دختر) مىنمايد و اين هم عملى بر اساس يك عقد صحيح بوده است كه مادر دختر انجام داده بوده است و حالا بعد از چندين ماه يكباره تازه مسلمان شدهاند و همان عقد را باطل مىدانند و...! به اميد پيروزى جهانى اسلام، منتظر جواب از امام خمينى
بسمه تعالى، در فرض سؤال، اگر با اذن پدر عقد واقع شده يا بعد از عقد اجازه داده، عقد صحيح است و بايد رعايت حقوق زوجيت را بنمايند و زن در صورت نشوز حق نفقه ندارد.
[سؤال 10293] 5756
بسمه تعالى 6 / 4 / 1361
محضر با سعادت قائد اعظم، زعيم عالىقدر امام امت، آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
برادرى كه دو عيال و چند اولاد اناث داشته عيال دوم وضع حمل و دختر به دنيا آمده پدر و مادر مىخواهند نوزاد را در سر راه گذارند برادر او كه داراى يك پسر 5 ساله بود دختر برادر را قبول مىنمايد شناسنامه به نام خود و عيالش به دختر گرفته و او را تا 15 - 16 سالگى بزرگ و به تحصيل مىگذارد. پس از 15 سال برادر كه دختر را مىخواست به سر راه بگذارد او را مطالبه مىنمايد آيا شرعاً دختر به عمو كه شناسنامه براى او گرفته نامحرم است و اگر پدرش دختر را بگيرد مخارج 16 ساله دختر به عهده چه كسى است؟
دختر كه در مدارس با شناسنامهاى كه عمو گرفته سابقه تحصيل دارد در صورت ابطال شناسنامه سرنوشت تحصيلى او چه خواهد شد و دختر كه شرعاً به حد بلوغ رسيده اظهار مىنمايد كه من حاضر نيستم به خانه پدرم كه اكنون مرا فرزند مىخواند بروم و اگر جبراً ببرند خودكشى مىنمايم. شرعاً تكليف عمو كه 16 سال زحمت كشيده و خرج كرده و بزرگ نموده چيست؟
بسمه تعالى، دختر بر عموى خود محرم است ولى شرعاً فرزند او محسوب نمىشود و پدر نمىتواند دختر بالغه عاقله را الزام به بازگشت نزد خودش نمايد و هر گاه دختر از نزد عمو خارج شود كسى ضامن مخارج گذشته نيست.
[سؤال 10294] 5757
بسمه تعالى 28 / 10 / 1358
يك نفرى داراى دو زن مىباشد كه يكى از اين دو زن را طلاق داده و آن زنى كه طلاق داده يك پسر دارد. بعداً همين زن مىرود به مرد ديگر ازدواج مىكند و دختر به وجود مىآورد. اين پسر و دختر كه از مادر يكى و از پدر دو تا مىباشند از روى ندانستن مسأله با هم ازدواج مىكنند. آيا ازدواجشان حلال است يا خير؟ اگر ازدواج درست نيست، بايد مهرى را بدهد يا خير؟
بسمه تعالى، ازدواج مذكور باطل است و با فرض اينكه جاهل بودهاند و دخول شده، مهر المثل ثابت است.
[سؤال 10295] 5758
بسمه تعالى
با عرض سلام خدمت رهبر كبير انقلاب، روح الله الموسوى الخمينى و با آرزوى طول عمر براى ايشان، سخن را آغاز مىكنم:
بارى امام عزيز! به خاطر اين مزاحم كار شما شدم كه مىخواستم مسألهاى كاملاً ضرورى را از شما سؤال كنم؛ و آن اين بود كه مىخواستم بدانم آيا نوۀ خواهر به برادر، محرم است يا خير؟ يعنى اينكه دختر دخترِ خواهر به برادر محرم است؟
بسمه تعالى، محرم هستند.
[سؤال 10296] 1335
بسمه تعالى، ازدواج با دختر عمه و دختر دايى اشكال ندارد.
[سؤال 10297] 5759
بسمه تعالى
به حضور رهبر عالىقدر مسلمانان جهان و نايب برحق امام زمان، حضرت امام خمينى، مدّ ظله، سلام اى امام امت، اى ياور مستضعفان جهان و اى نور چشم ملت شهيد پرور ايران جان به فدايت اين ملت عزيز ايران و اين رزمندگان اسلام، هميشه پشتيبان اسلام و قرآن و شما هستند و نمىگذاريم - ان شاء الله - دشمنان اسلام، نفس بكشند و راحت باشند و ان شاء الله حق مظلوم را از ظالم مىگيريم و تا آخرين قطرۀ خون و تا آخر عمر، در برابر ظالم و دشمنان اسلام خواهيم جنگيد و يا همهمان شهيد مىشويم و يا پيروزى نهايى را به دست مىآوريم. اى امام كاش تو را مىديدم و پاهاى تو را مىبوسيدم. من يك سؤال دارم، خواهش مىكنم از لطف و بزرگى خود جواب بفرماييد:
من يك برادر دارم كه ناتنى است، يعنى از پدر با هم هستيم و اما از مادر نه، او يك دختر دارد كه عاشق برادر من - يعنى برادر خودم كه مىشود عموى دختر - شده، آيا اين دختر محرم است يا نامحرم؟ لطفاً به اين سؤال جواب بفرماييد.
بسمه تعالى، اگر دو برادر شما از جهت پدر يا مادر يا هر دو، با هم برادر باشند، دختر يكى از آنها با ديگرى نمىتواند ازدواج كند و چنانچه از طرف هيچ يك از پدر و مادر، برادر نباشد، ازدواج دختر يكى با ديگرى اشكال ندارد.
[سؤال 10298] 5760
بسمه تعالى 15 / 4 / 1361
با عرض سلام، از حضور محترم شما خواهش مىكنم سؤالات مرا پاسخ بدهيد.
بسمه تعالى، جزو محارم هستند.
بسمه تعالى، ريا راجع به قصد است؛ اگر قصد نشان دادن به غير نداشته باشد ريا نيست.
بسمه تعالى، نسبت به صفات ظاهر - كه همه از آن آگاهى دارند - اگر قصد هتك و تحقير نداشته باشد، اشكال ندارد.
بسمه تعالى، اگر عيب آشكار نيست، ذكر آن در غياب شخص غيبت است.
بسمه تعالى، اول مغرب و نصف شب را مشخص نماييد؛ قبل از مغرب، به مقدار اداى نماز عصر، مخصوص عصر و قبل از نصف شب، به مقدار اداى نماز عشا، مخصوص نماز عشا است.
خداوند متعال سايۀ حضرت مستطاب عالى را تا انقلاب حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر سر مستضعفين جهان قائم بدارد، آمين، بحق محمد و آله الطاهرين.
[سؤال 10299] 5761
بسمه تعالى
خدمت آن برادرى كه اين نامه را مىخواند
با سلام و درود فراوان به پيشگاه آن برادر گرامى؛ اميدوارم كه حالتان خوب باشد و در راه خدمت به خدا و خلق خدا همواره كوشا باشيد.
بارى برادر عزيزم! اين دومين نامهاى است كه برايتان مىنويسم؛ در حالى كه هنوز جوابى دريافت نكردهام. اميدوارم كه اين نامه را خوانده و به من كمك كنيد. جريان را برايتان توضيح مىدهم.
جريان از اين قرار مىباشد كه آقايى با خانمى ازدواج مىكند و از آن خانم، صاحب دخترى مىشود؛ بعد از مدتى خانمش فوت مىكند. اين آقا با خواهر خانم خود - يعنى خالۀ دخترش - ازدواج مىكند؛ از آن خانم هم صاحب فرزند پسرى مىشود. البته در اين مدت، دختر اولش نيز ازدواج كرده و صاحب يك دختر شده است. حال اين پسر مىخواهد با آن دختر كه نوۀ آن آقا مىشود ازدواج كند. آيا اين عمل درست است يا نه؟ خواهشمندم با در نظر گرفتن همۀ جوانب، جواب را هرچه سريعتر بفرستيد.
بسمه تعالى، محرم يكديگر هستند و نمىتوانند با هم ازدواج كنند.
[سؤال 10300] 5762
بسمه تعالى 19 / 12 / 1361
حضور محترم رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى دامت افاضاته، از لحاظ فقهى مشكلى برايم پيش آمده، لذا از آن مرجع عالىقدر خواهشمندم مشكل را حل نمايند.
پدرم با زنى ازدواج كرد كه داراى خواهرانى بود، از آن زن پسرانى تولد يافتند كه آن خواهران خالههاى پسران مىشدند، اما آن زن اول فوت كرده و پدرم مادر مرا
گرفت كه مشكل من در اين است كه آيا خاله آن برادران ناتنى من نسبت به من كه از مادر دوم هستم محرم هستند يا خير؟
در ضمن مادر من قبلاً زن پدر آن خواهران بود كه فرزندى به دنيا نياورده، بعداً پدرم همين مادرم را گرفت كه حاصلش ماييم كه پسرانِ زن دوم ايشان هستيم همانطور كه قبلاً ذكر گرديد آيا خاله برادران ناتنى من نسبت به ما محرم هستند يا خير؟ از خداوند طول عمر و عزت بيشتر براى آن رهبر عنايت فرمايد.
بسمه تعالى، محرم نيستند.
[سؤال 10301] 6181
بسمه تعالى، با جهالت پدر و مادر حكم ولد حلال را دارد، و در هر صورت در محرميت فرقى با سايرين ندارد.
[سؤال 10302] 5987
بسمه تعالى، جايز نيست.
[سؤال 10303] 5987
بسمه تعالى، دختر اگر از آن مرد نباشد، پسر آن مرد مىتواند با آن دختر ازدواج كند.
[سؤال 10304] 5763
بسمه تعالى
ضمن عرض سلام، از شما سؤالى دارم كه اميدوارم هرچه زودتر جوابم را بدهيد.
بنده، دايى دارم كه هم دايى ناتنى من است و هم پسرعموى من. اين موضوع به اين صورت است كه مادر بزرگ من، شوهرش فوت كرد و بعد مادر بزرگم به عموى من شوهر كرد و پسرى به دنيا آمد كه اين پسر، هم دايى من يعنى برادر مادرم است و هم پسر عموى من. آيا به من كه خواهرزادۀ او مىشوم محرم است يا نه؟ اميدوارم كه منظور مرا متوجه شده باشيد. در ضمن اينرا بگويم كه در موضع بالا، پدر ما جدا است و فقط مادر يكى است. به اميد اينكه جوابم را هرچه زودتر بدهيد تا مرا نيز از سرگردانى نجات دهيد. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، محرم است.
[سؤال 10305] 5764
بسمه تعالى
استاد عزيز! به عرض مىرسانم كه اينجانب به يك اشكال بسيار بزرگى برخوردم كه حل كردن اين موضوع براى من بسيار مشكل است. بارى در زمانهاى قديم، خانمى با آقايى ازدواج مىكنند؛ در طى اين چند سال، اين خانم بچهدار نمىشد و به اين صورت، سه بار از همديگر طلاق مىگيرند ولى بعد از مدتى چون اينها هنوز همديگر را دوست دارند، به رجوع همديگر تن مىدهند. ولى چون اين خانم سه طلاقه است و همه مىدانيم كه در دين اسلام حرام است، پس از مدتى يك نفر، واسطه و (مُحلّل) اين دو نفر مىشود و اين خانم را عقد مىكند و يك هفته تحت اختيار اين آقا (محلّل) قرار مىگيرد. خلاصه پس از مدتى طلاقش مىدهد و به عرض برسانم كه قبل از طلاق، اين آقا (محلّل) خانم را در بيمارستان معالجه مىكند و طلاقش مىدهد و اين خانم بعد از مدتى به شوهر اولى خود رجوع مىكند.
اينجا من متذكر شوم كه اين آقاى محلّل كه اين خانم را به عقد خود درآورد، قبلاً
زن و بچهدار بود. الآن همين آقاى واسطه (محلّل) داراى چند پسر بزرگ است و اين خانم هم داراى چند دختر بزرگ است. كه حالا مسأله اينجا است آيا امكان دارد پسر بزرگ اين آقاى محلّل با دختر بزرگ اين خانم ازدواج كند يا خير؟
از شما خواهش مىكنم خيلى واضح، اين موضوع را هم براى من و هم براى ديگران شرح دهيد كه همه از اين موضوع آگاه شوند. خيلى ممنون و متشكرم
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، بين پسرهاى واسطه و دخترهاى زن، محرميت نيست و ازدواجشان اشكال ندارد.
[سؤال 10306] 5765
بسمه تعالى
مردى با زن بيوهاى ازدواج كرده و اين زن بيوه دختر بزرگى دارد. در زمانى كه زن هنوز همسر آن مرد است آيا پسر آن مرد مىتواند با دختر آن زن ازدواج كند؟
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10307] 5766
بسمه تعالى 28 / 9 / 1361
دفتر محترم حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
حضور شما برادران سلام عرض مىكنم و سعادت و سلامت شما برادران كه به اسلام و مسلمين خدمت مىكنيد را از درگاه ايزدمنان خواهانم.
اوّلاً استدعا دارم حتماً سلام گرم من را كه از راه دور مىفرستم، به امام عزيز برسانيد. هرچند بنده اين قدر مشتاق ديدار امام بودم، ولى خداوند توفيق واصل شدن به ديدار امام را تا كنون به اينجانب نداده است؛ ولى اميدوارم هرچه زودتر - از هر راهى كه پروردگار بزرگ قسمت بفرمايد - بتوانم حتى براى يك بار رهبر عزيز را ببينم.
ثانياً موضوعى را كه اينك مىخواهم مطرح كنم، وظيفۀ خود دانستم كه به فتواى امام در اين مورد عمل نمايم؛ و خواهشمندم جواب اين مسأله را كتباً براى بنده - هر
طور شده - ارسال فرماييد. حدود هفت سال پيش خواهرم با مردى كه قبلاً همسر داشته ولى يك سال قبل از ازدواج خواهرم با آن مرد، وى فوت نموده ازدواج مىكند و وقتى اين مرد با همشيرۀ من ازدواج كرده، از همسر قبلى خود فقط يك دختر داشته كه در آن زمان هفت يا هشت ساله بود و اكنون هفت سال از ازدواج خواهرم با آن مرد مىگذرد و خواهرم حال داراى چهار فرزند است و آن دخترى كه از همسر قبلىاش داشته، به سن 14 - 15 سالگى رسيده است. ضمناً تا كنون اين دختر با مادربزرگش بوده و بعضى اوقات، به ديدن پدر و زن پدرش مىآمده است. حال سؤال بنده اين است كه آيا من اگر خواسته باشم با اين دختر ازدواج نمايم، مىتوانم يا نه؟ يعنى آيا اين ازدواج، از نظر شرعى و اسلامى اشكال دارد؟ خواهشمندم فتواى امام در اين مورد را با توضيح بيشتر براى بنده ارسال داريد.
بسمه تعالى، مىتوانيد با آن دختر ازدواج نماييد.
[سؤال 10308] 2032
بسمه تعالى، در فرض اول، محرم نيست؛ و درفرض دوم، ازدواج مانع ندارد.
[سؤال 10309] 5767
بسمه تعالى 6 / 11 / 1361
حضور محترم رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى، مدّ ظله العالى
با آرزوى توفيق از درگاه ايزد متعال براى حضرتعالى، و پيروزى اسلام بر كفر جهانى، و پيروزى رزمندگان اسلام در پناه جمهورى اسلامى ايران عليه استكبار جهانى به سركردگى امريكاى جهانخوار و سرسپردگى صدام خائن، و آرزوى
سلامتى براى رهبريت انقلاب، اين حقير از آن رهبر كبير انقلاب، تقاضاى حل يك مسأله شرعى را دارم؛ اميدوارم ما را در اين امر يارى فرمايند.
در خويشاوندى ما مردى هست كه همسرش چندين سال پيش فوت نموده است و از آن مرحومه، چهار دختر به جا مانده است. پس از فوت همسر اولش، زن ديگرى اختيار نمود و حالا قصد دارد يكى از دخترانشان را - كه از همسر اولش مىباشد - به عقد و ازدواج برادر زن جديدش درآورد، در صورتى كه زن دومى آن مرد، داراى چند دختر و پسر مىباشد. در صورت عقد، آن دختر هم خواهر پسرها و دخترها مىشود، و هم زن دايى آنها. آيا اين امر از نظر شرعى صحيح است كه دخترى كه چند خواهر و برادر از نامادرى، و چند خواهر و برادر تنى دارد به عقد برادر زن پدرش - كه هم دايى برادر و خواهرانش، و هم نادايىاش مىشود - در آيد. از پيشگاه رهبريت تقاضامنديم لطف فرمايند و هرچه زودتر با فتواى خود، ما را در اين امر يارى كنند؛ چون امكان دارد هرچه زودتر، اين عقد انجام گيرد، لذا بنابر اين شد كه اول كسب تكليف نموده، بعد مبادرت به اين كار شود.
بسمه تعالى، ازدواج در مورد سؤال، اشكال ندارد.
[سؤال 10310] 3208
بسمه تعالى، بايد از هم جدا شوند و بچههايى كه در زمان جهل پيدا شده، حكم ولد حلال را دارند.
[سؤال 10311] 5768
بسمه تعالى 15 / 10 / 1358
خدمت مرجع و رهبر عالىقدر آيت الله العظمى امام خمينى پس از عرض سلام، به حضور جنابعالى بايد عرض كنم: مدتى است كه موضوعى مرا رنج مىدهد، به
همين دليل خواستم با ايجاد مزاحمت جريان را با شما در ميان بگذارم و جوابم را دريافت نمايم. وقتى كه من كودكى بسيار خردسال بودم مادرم از پدرم جدا شد و پدرم همسر ديگرى گرفت و من از كوچكى در خانواده مادر دوم خود پرورش يافتم. حالا كه بزرگ شدهام، متوجه شدهام كه مادر اصلى من كيست، ولى هيچ كس نمىداند كه من به اين موضوع پى بردهام و شوهرم مىگويد: امكان دارد دايىهاى ناتنىات به تو نامحرم باشند. من كه از كوچكى در آغوش آنها بزرگ شده و حتى آنها را بيشتر از دايىهاى اصلى خود دوست دارم، آيا بايد در مقابل آنها حجابم را حفظ نمايم و آنها به من نامحرمند يا خير؟
بسمه تعالى، محرم نيستند.
[سؤال 10312] 5769
بسمه تعالى
در باب شرايط شير دادنى كه علت محرم شدن است، در مسأله 2474 از توضيح المسائل مىفرماييد: «ولى چنانچه از موقع زاييدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچهاى را شير دهد، آن بچه به كسانى كه گفته شد محرم مىشود». در فرض مذكور، اگر چنانچه از زاييدن زن شيرده، بيشتر از دو سال گذشته و شير او هم باقى نمانده و خشك شده است ولى بعد از گذشتن سه سال يا شش سال از زاييدن زن شيرده، پستان خود را به بچۀ دخترش به مكيدن مىدهد و شير او مىجوشد و طفل شيرخوارى كه تازه متولد شده، از آن شير مىخورد و تمام شرايط نشر حرمت را هم دارد، آيا آن دختر به شوهرش حرام مىشود يا نه؟
بسمه تعالى، اگر همان شير ولادت است در فرض مسأله، حرمت ثابت مىشود، ولى اگر احراز نشود كه شير مستند به شوهر است، موجب حرمت نيست.
[سؤال 10313] 5774
بسمه تعالى، حرمت حاصل از شير دادن ابدى است و با عقد، حرمت برطرف نمىشود.
[سؤال 10314] 5770
بسمه تعالى 23 / 9 / 1358
حضور محترم حضرت آيت الله العظمى نايب الامام، امام خمينى، دام ظله
پس از عرض سلام، بفرماييد: زن شوهردارى پسر بچهاى را شير غير زايمان بدهد، در صورتى كه آن پسر بچه به اندازۀ محرم شدن، شير آن زن را بخورد، بفرماييد: آيا اين پسر بچه، به اين زن محرم است يا خير؟
بسمه تعالى، شير اگر از غير ولادت باشد موجب نشر حرمت نمىشود.
[سؤال 10315] 5771
بسمه تعالى
رياست محترم دفتر امام خمينى
ضمن عرض سلام، سؤالى است كه مىخواستم جوابش را فورى براى ما بدهيد.
از نظر محارم رضاعى (شيميايى و فيزيكى) چرا بچه بايد شير را مستقيماً از پستان مادر بخورد؟
بسمه تعالى، حكم الهى است.
[سؤال 10316] 5772
بسمه تعالى
خدمت زعيم عالىقدر حضرت نايب الامام روح الله الموسوى الخمينى سلام عرض مىكنم، اميدوارم كه حال شما امامم در پناه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هميشه سلامت
باشد رهبر عزيز براى اينجانب سؤالى پيش آمده كه از شما بزرگوارم تقاضاى جواب كاملى را دارم كه مىخواستم عرض كنم.
من سه ماهه بودم كه در جوار ما كودكى به دنيا آمد كه بعد از يك ماه پدربزرگ اين كودك دار فانى را وداع گفت در نتيجه خبر را طورى به مادر اين بچه گفتند كه موجب بيمارى شديد مادر از لحاظ روانى و خشك شدن شير او گشت اين بچه از نخوردن شير مادر رو به مريضى گشت كه به دكتر مراجعه كرده دكتر معالج اينچنين تشخيص داد كه بايد از شير مادر استفاده كند.
مادر اينجانب همچنان كه من سه ماه بودم شيرش از حد زياد تجاوز مىكرد طورى شده بود كه مجبور به دور ريختن شير مىگشت و تصميم به شير دادن اين كودك گرفت و مادر اينجانب نه از راه سينه بلكه از راه دوشيدن در ظروفى به كودك شير مىرساند لذا از شما امام عزيز و رهبر بزرگ و انقلاب اسلامى ايران تقاضا دارم كه آيا امكان دارد كه بنده، ايشان را به همسرى خويش در بياورم يا نه؟
امام عزيز در ضمن به رسالۀ شما رجوع كردم ولى متأسفانه نتوانستم پاسخى نسبت به اين مورد بيابم ولى در ضمن نامهاى تحت همين عنوان به دفتر سركارعالى فرستادم در جواب قيد كرده بود كه محرميت حاصل نيست ولى با اين حال باز هم تقاضا دارم مرا بيشتر از اينها روشنتر سازيد «البته چيزى كه كمى مهم است اين است كه كودك تقريباً هشت ماه از شير مادر من تغذيه كرده است» اميدوارم كه هرچه زودتر امام زمان تمام انسانهاى روى زمين را خوشحال سازند با ظهورشان در صحنه.
بسمه تعالى، مانع ندارد و رضاع موجب حرمت حاصل نشده است.
[سؤال 10317] 5773
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، سلام عرض مىنمايم. پس از عرض سلام و احوالپرسى، اميدوارم كه حالتان خوب باشد و خداوند متعال به شما طول عمر عطا بفرمايد؛ ان شاء الله تعالى، يك مسأله برايمان پيش آمده كه از هر كس
سؤال كردهايم، نتوانستهاند جوابمان را بدهند.
مسأله اين است: اگر كسى شير زن خود را بخورد، آيا زن به مرد حرام مىشود يا خير؟
بسمه تعالى، حرام نمىشود.
[سؤال 10318] 5774
بسمه تعالى
بسمه تعالى، يك دفعه شير دادن، موجب نشر حرمت نمىشود و احكام شير دادنى كه موجب محرميت است، در رساله ذكر شده است.
بسمه تعالى، حرمت حاصل از شير دادن ابدى است و با عقد حرمت برطرف نمىشود.
[سؤال 10319] 5775
بسمه تعالى 24 / 3 / 1361
دفتر امام خمينى، ضمن تقديم عرض سپاس و تشكر از فعاليتهاى آن برادران و اميد پيروزىهاى بيشتر براى رزمندگان اسلام در جبهههاى حق عليه باطل بدين وسيله به اطلاع مىرسانم كه اينجانب، زنى هستم كه به خاطر برخورد با مسألهاى شرعى كه براى من گنگ و مبهم است، از شما تقاضاى جوابى براى
سؤالهاى ذيل دارم تا اين مشكل براى من حل شود.
در رسالۀ حضرت امام خمينى در مسأله 2472، احكام شير دادن آمده: «اگر زنى بچۀ دختر خود را شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مىشود». من يك چنين شرايطى را در 23 سال پيش برخورد نمودهام و با نداشتن شناخت اسلامى و آگاهى از اين جور مسائل، به اين موضوع، اهميت ندادم؛ تا اينكه در تاريخ 20 / 3 / 61 در رسالۀ امام خمينى متوجه اين موضوع شدم و بلافاصله آن جريان 23 سال پيش را به ياد آوردم و اين مشكل براى من پيچيدهتر شد. در ضمن، در آن موقع من چهارده سال داشتم و نه تنها من، بلكه مادر من هم شناخت اسلامى و سواد خواندن و نوشتن را نداشت و الآن داراى چهار فرزند هستم و 25 سال تمام با هم (با شوهر) زندگى مىكنيم. وضعيت شناخت و شرايطى كه در 23 سال پيش داشتم:
نداشتن سواد خواندن و نوشتن و داشتن سن كم و آگاهى نداشتن از مسائل شرعى.
در آن موقع من در بستر بيمارى بودم و عمل جراحى داشتم (جراحى سينه) كه حتى چرك از سينههايم بيرون مىآمد و سن بچۀ من بيش از دو يا سه ماه نبود.
شوهر مادر من، پدر من نبود (پدر ناتنى). با وجود اين، يك مرتبه از لحظهاى كه مادرم مشغول شير دادن به دخترم بود، تذكر داده است ولى من به علت اينكه در اين جور مسائل شناخت نداشتم، توجه به حرفش ننمودم و فكر كردم كه اين حرف پدر ناتنى فقط به خاطر غذا است نه شرعاً.
توجه: بقيۀ غذاى بچه را از شير خشك تهيه نمودم.
در ضمن، مادر من بيش از پنج يا شش مرتبه بيشتر به دخترم (بچهام) شير نداده است. ضمناً اگر لازم مىدانيد، چون اين مسأله، عموميت دارد، در رسانههاى گروهى به اطلاع عموم برسانيد.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، كه شرايط رضاعِ محرّم متحقق نشده، حرمت حاصل نيست.
[سؤال 10320] 5776
بسمه تعالى
يك مردى زنش را در حالت حمل طلاق داد و بعد از عدّه، دخترى زاييد. آن مرد آن دختر كوچك را از مادر ربود يا خود مادر از آغوشش دور كرد. بعداً والد، آن دختر مذكوره را در قبيلۀ خود از شير يك زن، تقريباً سه دفعه سيراب كرده و بعد از آن سه دفعه، سيراب شدن بعضى مىگويد: دو دفعه يا سه دفعه شير دادن ديدهام و زياد از آن معلوم نيست. آيا عقد ما بين آن دختر مذكور و پسر زن مذكوره كه به آن دختر شير داده چه حكمى دارد؟ مفصلاً جواب را تحرير فرماييد.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، محرميت حاصل نيست و ازدواج مانع ندارد.
[سؤال 10321] 5777
بسمه تعالى 25 / 3 / 1361
محضر آيت الله العظمى امام خمينى رهبر انقلاب اسلامى ايران
زن شير دهى يك پستان خود را به بچهاى (كه شير مادرش كم و يا بعضى مواقع ممنوع از خوردن شير مادر مىباشد) به مدت يك الى دو ماه اختصاص داده باشد به طورى كه توسط شير زن مرضعه انبات لحم و عظم در بچه شده باشد آيا محرميت حاصل مىشود؟
بسمه تعالى، اگر شرايط ديگر موجود بوده محرميت حاصل مىشود.
[سؤال 10322] 5778
بسمه تعالى
محضر مبارك نايب الامام، روح الله الموسوى الخمينى، پس از عرض سلام، سلامتى آن بزرگ مرد تاريخ را از درگاه ذات بارىتعالى خواستارم و اميدوارم در سايۀ رهبرى آن جناب، اسلام و كشور اسلامى، از خطرات مصون و محفوظ بماند.
اينجانب دخترى شانزده ساله هستم كه قبل از تولد من، مادرم دخترى به دنيا
آورده بود كه اينك فوت كرده است همزمان با تولد آن دختر، خالهام پسرى به دنيا آورده بود كه روزى دو مرتبه صبح و عصر مادرم به او شير مىداده است. ضمناً كودك در بين شيرى كه مادرم به او مىداده، خوراكىهاى ديگرى از قبيل شير مادرش و قند آب و غيره مىخورده است. آشنايان مىگفتند: اين بچه از وقتى شير خالهاش را خورده است كمى چاق شده است. مىخواستم ببينم: آيا اين پسر به اينجانب محرم است يا خير؟ از راهنمايىهاى شما بىنهايت متشكرم.
بسمه تعالى، اگر بين پانزده شير از مادر خود نيز شير مىخورده و يك شبانهروز شير كه بين آن هيچ غذاى ديگر نخورده باشد، نخورده و رشد بچه مستند به شير خالۀ تنها نيست؛ رضاع محرّم حاصل نشده است.
[سؤال 10323] 5779
بسمه تعالى
با توجه به شرح زير، آيا من با خواهر رضاعىام ازدواج كردهام كه دختر عمويم هست؟
طبق گفتۀ مادر و زن عمويم (مادر زنم)، در سه ماهگى به مدت يك شب و دو روز از زن عمويم شير خوردم. در بين اين مدت، چيزهايى از قبيل سوسه - كه از چهل گياه تشكيل مىشود - با آب و شكر مخلوط كرده، به اندازه نصف نعلبكى در صبح، و نصف نعلبكى در شب، به من مىدادند، و نيز يك داروى من درآوردى آن روز، كه پوست حلزون و موش را ساييده، با مقدارى شكر و آب، به اندازۀ يك قاشق غذاخورى، دوبار در تمام مدت فوق، و همچنين نصف نخود چربى خوك به من دادهاند. لازم به تذكر هست زن عمويم به علت پرهيز، و كافى نبودن شير، پس از شيرخوردن، آب جوش شيرين در بعضى از اوقات به من مىداده است. و حال بنده داراى دو فرزند مىباشم؟
بسمه تعالى، اگر غذاى بچه، در آن يك شبانه روز، منحصر به شير زن نبوده، احكام رضاع مترتب نيست.
[سؤال 10324] 5780
بسمه تعالى 2 / 11 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام عزّه
محترماً به عرض مىرساند: زنى دخترى را در ايام رضاع، به مظنۀ قوى، مدت چهار ماه، روزى يك مرتبه شير داده و بقيۀ شبانه روز را به غذا و شير گاو و شير مادرش مىگذرانيده. آيا اين نحوه شيردادن موجب نشر حرمت مىشود يا خير؟ و آيا شهادت آن زن كه مورد وثوق مىباشد و مظنۀ قوى دارد كه همه روزه شير مىداده، مثبت مقدار مزبور هست يا خير؟ بالجمله، ازدواج بين اين زن با اولاد مرضعۀ مزبوره صحيح است يا باطل؟ خواهشمند است تكليف آنان را بيان و اعلام فرمايند.
بسمه تعالى، در فرض مزبور، رضاعِ موجب نشر حرمت محقق نشده و ازدواج مانع ندارد و تا يقين به تحقق رضاع با شرايط معتبر حاصل نشود، حكم رضاع ثابت نمىشود.
[سؤال 10325] 5781
بسمه تعالى 14 / 4 / 1361
محضر مبارك رهبر انقلاب و مرجع عظيم الشأن جهان تشيّع، حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى، دامت بركاته
اينجانب سربازى از لشكريان اسلام، و از جان گذشتگان در راه اسلام، كه در نيروى دريايى بندرعباس خدمت مىكنم برايم مسألهاى شرعى پيش آمد، كه لازم دانستم با حضرت امام در ميان بگذارم. اينجانب متأهل، و داراى يك فرزندى پانزده ماهه مىباشم و موضوع، شيردادن اين بچه مىباشد. در ابتداى به دنيا آمدن اين بچه، مادرش با كمبود شير مواجه مىگردد، كه بنا به كم اطلاعى، مادر خانم اينجانب به عنوان كمكى، بچهام را در روزهاى متوالى، و بيش از چندين و حتى پانزده مرتبه، شير مىدهد. البته اين بيش از پانزده مرتبه بدين صورت كه در هر دو روز يك مرتبه، و يا
احياناً هر روز و روزى يك مرتبه بوده است، و در ما بين نيز شير خشك يا شير خانمم را نيز خورده است. با مراجعه به عدهاى از روحانيون و غيره، جوابى جز حرام بودن خانم حقير بر بنده نشنيدهام و در رسالۀ امام نيز جز اين نيست. حال با وجودى كه در وهلۀ اول كسى هستم كه سخت پايبند مسائل اسلامى هستم و دوم اينكه مدت دو سال است كه ازدواج كرده و هيچ گاه به صورت زيادى در خانه نبودهام، و مدتى در سپاه پاسداران، و حالا نيز در ارتش خدمت مىكنم. و اگر موضوع جدايى پيش بيايد، ضربۀ هولناكى است كه بر پيكر سه نفر - من، خانمم و فرزندم - وارد مىشود. و مهمتر از همه اينكه اگر خانم حقير، از موضوع جدايى با خبر شود، ممكن است دست به كارهاى خطرناك بزند؛ چون با شناختى كه نسبت به او دارم، ممكن است اين كار انجام شود، و ديگر اينكه با در نظرگيرى موقعيت حقير كه همۀ اميد و آرزوهاى اينجانب در تشكيل يك خانوادۀ گرم و صميمانه و اسلامى، از بين مىرود. كانون كوچكى را كه الآن دارا مىباشم، از دست مىدهم. مستدعى است با راهنمايى از محضر مبارك امام عزيز، آن پدر مهربان، حقير را ارشاد كنيد.
بسمه تعالى، اگر بچه فقط روزى يك بار يا حداكثر دوبار، از مادربزرگش شير مىخورده و بقيۀ شبانه روز از مادر خودش شير مىخورده، چنين شير دادنى، موجب حرام شدن زن شما بر شما نيست.
[سؤال 10326] 5782
بسمه تعالى 1 / 8 / 1361
حضور رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران و مرجع عالىقدر عالم تشيع، پس از سلام و عرض ادب و ارادت به حضورتان؛ چند سؤال شرعى برايمان پيش آمده كه به حضورتان معروض مىداريم:
با او شير خورده به مدت دو سال است كه دار فانى را وداع گفته، ولى پسر ديگر، مانده و داراى فرزند هم مىباشد. حال مىخواهيم بدانيم كه اين پسر مانده، عموى ما به حساب آمده و محرم است يا خير؟ و اگر تا به حال از او حجاب نكردهايم، چه صورتى دارد؟
بسمه تعالى، در صورتى كه صاحب شير، يعنى شوهر زن شيرده، پدر پسر ديگر هم باشد، عموى شما است از جهت رضاع و از محارم است.
بسمه تعالى، دختر نسبت به مرد (پدرخوانده) نامحرم است و اگر پدر ندارد يا معلوم نيست، بعد از بلوغ و رشد اختيار با خود او است.
بسمه تعالى، با رعايت ضوابط شرعى، حق الزحمه يا سود معامله حلال و استفاده از آن جايز است.
بسمه تعالى، واجب نيست.
بسمه تعالى، در صورتى كه نذر با صيغه نبوده، اختيار با خودتان است.
بسمه تعالى، ديۀ نطفه پانزده مثقال طلاى مسكوك است و اگر خلقت طفل كامل شده و روح در او دميده، ديهاش مثل انسان بزرگ است.
سلامتى و سعادتمندى جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمين از خداوند متعال خواستاريم. والسلام على عباد الله الصالحين
[سؤال 10327] 5783
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى، ضمن عرض سلام و تشكر، لطفاً اينجانب را راهنمايى بفرماييد.
بنده به علت بيمارى از داشتن فرزند محرومم. حال تصميم گرفتم بچهاى به عنوان فرزند از شيرخوارگاه بياورم. دختر يا پسر از نظر محرميت به من يا همسرم چگونه است؟
بسمه تعالى، اگر از راه شيردادن با شرايط يكى از عناوين موجب محرميت حاصل شود مثل اينكه خواهر زن يا خواهر مرد با شرايط بچه را شير دهند محرم مىشوند.
[سؤال 10328] 5784
بسمه تعالى 28 / 9 / 1359
محضر مقدس حضرت امام خمينى، با عرض سلام؛ متمنى است نظر شريف را در مورد اين مسأله بيان فرماييد:
كودكى پس از اينكه مادرش او را به دنيا آورده، پس از ده روز مادرش وفات نموده و خالۀ كودك وى را برده و نگهدارى نموده و شير داده است. خاله پس از اينكه كودك به حد بلوغ رسيده، دختر خود را به آن كودك كه خواهرزادهاش بوده تزويج نموده تا ثروت و دارايىشان به علت ازدواج دخترش با كس غيرى، نصيب ديگرى نشود و فعلاً مدت چهار سال است كه ايشان ازدواج نموده و زندگى زناشويى دارند. اين ازدواج از نظر شرع صحيح مىباشد يا خير؟ آيا پسر با آن دختر خواهر رضاعى نمىشود؟ والسلام علينا و على عباد الله الصالحين
بسمه تعالى، اگر رضاعِ موجبِ نشر حرمت به شرحى كه در رساله مذكور است، متحقق شده، ازدواج مزبور باطل است و در صورت شك در آن، ازدواج محكوم به صحت است.
[سؤال 10329] 5785
بسمه تعالى
به نام خدا، پاسدار خون شهيدان و با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى، امام خمينى و به تمام شهداى انقلاب اسلامى ايران و با درود و سلام به تمام روحانيت مبارز، آيت الله منتظرى و على اكبر هاشمى رفسنجانى و سيد على خامنهاى و...
غرض از نوشتن نامه خدمت دفتر امام و مزاحمت براى آن محضر مقدس، اين بود كه يك سؤال خدمت جنابعالى داشتم كه به چند تن از برادران روحانى مراجعه كردم ولى جواب صحيح نشنيدم. ولى يكى از روحانيون فرمودند كه چون مقلد امام هستيد بايد از ايشان سؤال فرماييد و سؤال به اين نحو است: من يك عمو دارم كه با برادر بزرگم همشير بودهاند، و عمويم از شير مادرم خورده و به او محرم شده. مىخواستم بدانم كه دختر همين عمويم به من محرم است يا نه و آيا من مىتوانم با او (دختر عمويم) ازدواج كنم يا نه؟
بسمه تعالى، چنانچه با شرايط، شير خورده است، نمىتوانيد با دختر او ازدواج نماييد.
[سؤال 10330] 5786
بسمه تعالى 8 / 9 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى رهبر بزرگ انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى، دام ظله، پس از عرض سلام، با نهايت ادب به عرض مىرسانم:
دخترى داشتم كه سيزده روز بعد از ولادت، او را از ما ربودند. الحال كه نُه سال از اين قضيه مىگذرد، در خانۀ خواهر عيالم او را پيدا كردهايم. شوهر خواهر عيالم بچه ندارد و بر آنها بسيار دشوار است كه اين دختر را از خودشان جدا كنند. با وجود اينكه ثابت شده شوهر خواهر عيالم از هيچ عمل زشتى امتناع ندارد و ما اطمينان نداريم كه اين دختر در منزل ايشان باشد، وظيفۀ شرعى ما چيست؟ آيا مىتوانيم بچه
را از دست آنها بگيريم؛ با وجود اينكه ما را تهديد مىكنند كه اگر اقدام به اين عمل نموديد، به شما اذيت جبرانناپذير مىدهيم؟ و در مدت نه سال آيا حق گرفتن نفقۀ بچه را از ما دارند يا خير؟ استدعا دارم وظيفۀ شرعى ما را تعيين فرماييد.
اضافه از اين، عروس برادر نگهدار بچه، شيرداده به اين بچه، آيا به اين مرد محرم است يا خير؟
بسمه تعالى، رسيدگى به اين قضيه، موكول است به دادگاههاى صالحه در جمهورى اسلامى واگر ثابت شود كه بچه از آنها نيست، حق مزاحمت ندارند و نفقهاى كه دادهاند را حق ندارند مطالبه كنند. و اگر شير دادن به بچه با شرايط بوده و از آن مرد، شير حاصل شده، بچه نسبت به آن مرد، فرزند رضاعى مىشود و محرم او است.
[سؤال 10331] 5787
بسمه تعالى
حضرت مستطاب مروّج الاحكام، زعيم عالىقدر، مرجع شيعيان جهان، حضرت امام خمينى، دام ظله العالى
در موضوع رضاع اگر بعد از برادر و خواهر رضاعى، اولادى به ثمر برسد، آيا ممكن است با هم ازدواج كنند يا خير؟
بسمه تعالى، اگر منظور اين است كه مرضعه يا صاحب شير اولاد پيدا كردهاند، حكم برادر و خواهر رضاعى را دارند و نمىتوانند با هم ازدواج كنند.
[سؤال 10332] 5788
بسمه تعالى
حضور محترم رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران
زن و شوهرى هستيم كه بچهدار نمىشويم؛ ما قصد داريم بچهاى چند روزه
بياوريم و بزرگش كنيم؛ مىخواستم بپرسم كه چگونه اين بچه (دختر يا پسر) به من و شوهرم محرم مىشود؛ با توجه به اينكه نه من خواهرى دارم و نه شوهرم؟
با آرزوى توفيق جنابعالى، والسلام
بسمه تعالى، اگر ولىّ ندارد، راهى براى محرم شدن با عقد نيست؛ بلى اگر زن، مادر دارد و بچه پسر باشد، در صورتى كه با شرايط، او را شير دهد بر زن محرم مىشود؛ و همچنين اگر بچه دختر باشد و مادر مرد او را شير دهد، بر مرد محرم مىشود.
[سؤال 10333] 5789
بسمه تعالى 18 / 3 / 1362
محضر مبارك امام خمينى، مدّ ظله العالى، با آرزوى سلامتى و طول عمر براى آن امام بزرگوار
آيا حسين مىتواند نوۀ پسرى خالهاش را به نام سهيلا به ازدواج خويش در آورد در حالى كه با دخترخالۀ خويش محرم مىباشد؟ (خواهر حسين و دختر خالهاش، خواهر رضاعى مىباشند و هر دو از مادر حسين شير خوردهاند). ضمناً اين مسأله با روحانيون مختلفى در ميان گذاشته شده، اما جواب هر يك با ديگرى مغايرت دارد و از طرفى، هر دو فاميل مايل به ازدواج اين دو نفر بوده و تنها مسأله محرميت مطرح مىباشد. خواهشمند است راهنمايىهاى لازم را مبذول داريد.
فاطمه و معصومه خواهر مىباشند.
طاهره و صديقه هر دو خواهر رضاعى مىباشند - زيرا هر دو در يك زمان با رعايت مسأله شرعى، از فاطمه شير خوردهاند - كه در نتيجه، حسين، محرم طاهره مىباشد.
مهدى از فاطمه شير نخورده و بزرگتر از طاهره مىباشد.
آيا حسين مىتواند سهيلا (نوه پسرى معصومه) و يا دختر مهدى را به ازدواج
خويش در آورد؟ ازدواج حسين با سهيلا از نظر شرعى چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى، بين پسر و دختر مشاراليهما در فرض مرقوم، محرميتى نيست و ازدواجشان اشكال ندارد.
[سؤال 10334] 5790
بسمه تعالى 30 / 10 / 1358
خدمت زعيم عالىقدر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
سلام گرم اينجانب را از راه دور بپذيريد.
جان نثار عرض كوچكى داشتم كه خدمتتان عرض مىكنم. يك ماه قبل از اينكه من به دنيا بيايم دخترى در همسايگى ما به دنيا آمده و وقتى كه من به دنيا آمدهام، مادرم به آن دختر شير مىداده است. همانطور كه خودتان مىدانيد، من و آن دختر، خواهر و برادر رضاعى هستيم و شرايط در اين مورد كامل است. بعد از يك سال در خانوادۀ آن دختر، دخترى ديگر به دنيا آمد؛ حالا من و آن دختر «دختر دومى» تصميم به ازدواج داريم. مىخواستم بدانم كه آيا من مىتوانم با آن دختر ازدواج كنم يا نه؟
با اميد اينكه هرچه زودتر اين انقلاب به پيروزى كامل خود برسد.
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10335] 5791
بسمه تعالى
محضر مبارك مرجع تقليد معظم، حضرت آيت الله خمينى
لطفاً در صورت امكان، به مسأله زير پاسخ گوييد:
اگر خواهر مردى از يك زن شير خورده باشد، آيا آن مرد مىتواند با دختر آن زن ازدواج نمايد؟ در ضمن، آن زن شيردهنده، دختر دايى اين مرد است.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، نسبت محرميتى بين آن مرد و دختر آن زن شيردهنده متحقق نيست و ازدواج مانع ندارد.
[سؤال 10336] 1436
بسمه تعالى، ازدواج آنان مانع ندارد.
[سؤال 10337] 5792
بسمه تعالى 3 / 5 / 1361
با عرض سلام خدمت اولياى محترم دفتر امام و آرزوى موفقيت و پيروزى براى شما عزيزان و طول عمر براى رهبر عالىقدر حضرت آيت الله امام خمينى چند سؤال دارم كه اميدوارم جواب بدهيد.
بسمه تعالى، فقط با همان طفل محرم مىشوند.
بسمه تعالى، اگر در رسالهها نيست استفتا نماييد.
بسمه تعالى، نماز صحيح است.
بسمه تعالى، موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك مانع ندارد.
بسمه تعالى، در مورد تقيه اشكال ندارد.
[سؤال 10338] 5793
بسمه تعالى 2 / 11 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى، پس از عرض سلام
زنى به دختر برادر خود ده روز تمام شير داده است. برادر اين دختر، خواستگار دختر آن زن (دختر عمۀ خود) شده است. ازدواج اين دختر با اين پسر (پسر دايى و دختر عمه) چه صورتى دارد؟ خلاصه، شير دادن عمه به دختر برادر مانع ازدواج دختر عمه و پسر دايى مىشود يا خير؟ اين پسر برادر از عمۀ خود اصلاً شير نخورده و فرزند اول برادر آن زن است و دخترى كه از آن زن شير خورده، فرزند چهارم برادر آن زن است.
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
[سؤال 10339] 5794
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر انقلاب و اميد مستضعفان جهان حضرت امام خمينى، دام ظله العالى، معروض مىدارد:
دو پسر از يك زن شير مىخورند كه برادر رضاعى مىشوند. آيا خواهر كه بعد از يكى از اين پسرها به دنيا مىآيد؛ مىتواند با پسر ديگر آن زن كه بعد از پسر اول به دنيا آمده ازدواج كند يا نه؟ لطفاً جواب فرماييد.
بسمه تعالى، در فرض سؤال، اگر دختر و پسر با هم خواهر و برادر رضاعى نباشند، ازدواجشان با هم مانع ندارد.
[سؤال 10340] 5795
بسمه تعالى
حضور محترم رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10341]
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10342] 5796
بسمه تعالى
قم، دفتر امام خمينى، مسألهاى دربارۀ ازدواج:
دختر عمهاى دارم، مىگويند: با او ازدواج كن. مادرش شير زيادى به من داده است، ولى مدت آن معلوم نيست. و من با او احساس خواهرى مىكنم و هيچ احساس همسرى نمىكنم. آيا ازدواج كردن با او صحيح است؟
بسمه تعالى، اگر شرايط رضاع موجب نشر حرمت - كه در رساله مذكور است - محرز نيست، اشكال ندارد.
[سؤال 10343] 2408
بسمه تعالى، حرمت تكليفى ندارد؛ لكن بايد احكام رضاع مراعات شود كه در رساله ذكر شده است.
[سؤال 10344] 5797
بسمه تعالى
با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى و شهداى اسلام و سلام بر اعضاى دفتر محترم امام كه خالصانه و ايثارگرانه در راه اعتلاى حق خدمت مىكنند.
حقير يك سؤال شرعيه داشتم كه از دو روحانى در شهر خودمان پرسيدهام، ولى متأسفانه دو جواب مختلف به من ارائه دادهاند؛ لذا سؤال را مىنويسم و خواهشمندم در اسرع وقت جوابش را بنويسيد.
راه مَحْرَم شدن زن برادر چيست؟ به رساله امام، مسأله 2493 مراجعه كردهام و به احكام شيردادن نيز همانطورى كه در مسأله 2493 گفته مراجعه كردهام ولى چيزى دستگيرم نمىشود و حتى به روحانى نشان دادهام همين مسأله را، گفته كه نمىدانم؛ لذا تقاضا مىكنم كه دقيق بنويسيد تا ان شاء الله مسألهاى پيش نيايد.
بسمه تعالى، اگر دختر شيرخوارهاى را به عقد خود با مراعات مقررات شرعى درآوريد، سپس زنبرادر شما آن دختر را در يكشبانه روز يا پانزده بار پشت سر هم شير بدهد، در اين صورت زن برادر بر شما محرم مىشود.
[سؤال 10345] 1335
بسمه تعالى، اشكال ندارد و محرم دائمى مىشود و شرايط آن در رساله مذكور است.
[سؤال 10346] 5798
بسمه تعالى
زنى به علت ندانستن مسأله در حدود چهار ماه به نوۀ دخترى خود شير داده است حكم اين مسأله چگونه است؟
بسمه تعالى، اگر مادر زن به نوۀ خود كه از شوهر [فعلى] دختر او است با شرايط شير دهد نكاح دختر و شوهرش باطل مىشود، و بر هم حرام ابدى مىشوند.
[سؤال 10347] 7377
بسمه تعالى، حرام مىشود؛ مگر آنكه شرايط معتبره در شيردادن - كه در رساله هست - موجود نباشد.
[سؤال 10348] 5799
بسمه تعالى 30 / 9 / 1361
حضور مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، امام خمينى، سلام عرض مىكنم
ضمن آرزوى سلامتى براى وجود مبارك رهبر گرامى، براى اينجانب بر اثر ناآگاهى، مشكلى به شرح زير در خصوص زندگى خانوادگىام پيش آمده كه مىخواهم از حضور مبارك، كسب تكليف نمايم.
اينجانب فردى مسلمان و شيعه مىباشم كه سه سال گذشته با دخترى همدين و مذهب خودم ازدواج نمودهام و مدت 16 ماه گذشته، صاحب دختر بچهاى شديم.
دختر بچه در حال، زنده است. در مرحله اول، مدت يك هفته شير مادر خودش را خورده و گاهگاهى هم شير از مادربزرگش، يعنى مادر عيال اينجانب و بعد از يك هفته، مادر بچهام مريض شد و براى معالجه، وى را از ايلام غرب به كرمانشاه برديم و دختر ما مدت چهار شبانه روز از پستان مادربزرگش - كه مادر عيال اينجانب مىباشد - مرتب شير خورده، بدون آنكه در مدت چهار شبانه روز، از شير كسى ديگر يا شير خشك و يا غيره خورده باشد و بعد از چهار شبانه روز از شير مادر خودش خورده و باز از شير مادربزرگش به مدت سه روز استفاده نموده و عيال بنده هم شير خودش را به خواهر شيرخوارهاش داده. و اين كار از روى ناآگاهى نبوده است.
در تاريخ 28 / 9 / 61 داشتم از رسالۀ رهبر كبير استفاده مىكردم كه به مسأله 2472 برخورد كردم؛ چون به طور كامل برايم روشن نبود، تقاضاى كسب تكليف دارم.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، زن شما بر شما حرام شده است.
[سؤال 10349] 5800
بسمه تعالى
حضور مستطاب رهبر كبير انقلاب، حضرت امام خمينى، دام ظله العالى
پس از عرض تحيّت، سلامتى و صحت آن حضرت را از خداوند تبارك و تعالى مسئلت مىنمايم. غرض از اين نوشتار، تقاضايى است در رابطه با تشريح واضحى از مسأله 2472 رسالۀ شريفۀ آن مقام؛ چرا كه اين مسأله در قريۀ دغاغيه و نظاير آن متداول است. به طور مثال در مورد خود فدوى، مادر همسرم به فرزندانم شير داده و بنا به حكم مذكور، همسرم بر من حرام است. و چون اين قضيه همانطور كه معروض داشتم در اكثر نواحى عربنشين تعميم دارد؛ لذا مستدعى است در رابطۀ اين مسأله ما را از فرمايشات و بيانات خود مستفيض بفرماييد.
بسمه تعالى، اگر مادر همسر به فرزند شخص شير دهد و شرايطى كه در رساله - براى شير دادنى كه موجب حرمت مىشود - بيان شده، موجود باشد؛ همسر شخص بر او حرام مىشود.
[سؤال 10350] 5801
بسمه تعالى 7 / 1 / 1362
دفتر استفتائات امام خمينى
خواهشمند است به سؤال ذيل به طور كامل و ساده پاسخ دهيد.
با توجه به اينكه در كتاب واجب و حرام، از على مشكينى، صفحه 135، مسأله 312 نوشته كه اگر مادر زنتان به فرزند شما شير دهد، عيالتان بر شما حرام است؛ آيا موضوع صحت دارد يا نه؟
اگر چنانچه اين موضوع صحيح است، اين كار براى چند مرتبه و چه مدت بايد انجام گرفته باشد، تا زن بر مرد حرام شود؟
آيا براى حرمت، بيست مرتبه شير دادن مادر زن به نوهاش كافى است؟
بسمه تعالى، اگر با شرايط معتبره - كه در رسالۀ عمليه ذكر شده است - شير داده باشد، حرام مىشوند و شرايط شير دادن را مىتوانيد در توضيح المسائل و غير آن ببينيد.
[سؤال 10351] 5802
بسمه تعالى 28 / 2 / 1361
با نام او شروع مىكنيم كه آرامش دهندۀ قلبها است و تسكين دهندۀ دلها (ألاَبِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)، خدمت پدر بزرگوار و پير جماران، رهبر انقلاب، امام خمينى سلام عرض كرده و اميدوارم كه در كمال صحت و سلامت باشيد. غرض از مزاحمت، يك مسأله شرعيه است و آن به قرار زير است:
ما حدود نه سال پيش فرزندى كه چهل روز بيشتر نداشت، به خانه آوردهايم و او را بزرگ نمودهايم و چون پدر اين فرزند قبل از به دنيا آمدن طفل فوت نموده و به دليل اينكه مادر اين فرزندان با پنج كودك نمىتوانست امورات خود را بگذراند، ما يكى از
اين بچهها را تقريباً به فرزندى قبول كرديم. در ضمن وكيل و وصى هم ندارد.
البته لازم به تذكر است كه در آن موقع، اين طفل يك خواهر دوقلو هم داشته است. حال اين بچه، به نه سالگى رسيده است و ما در خانه، خواهر هجده سالهاى داريم و مادرى. مىخواهم سؤال كنم كه چگونه مىشود اين بچه به ما محرم شود؟
بسمه تعالى، در فرض سؤال، راهى براى محرميت نيست؛ مگر آنكه بچه اگر پسر باشد، بعد از بلوغ شرعى، با ازدواج محرم شوند.
[سؤال 10352] 3530
بسمه تعالى، شرعاً فرزند آنها محسوب نيست و آثار فرزندى مترتّب نمىشود.
[سؤال 10353] 5803
بسمه تعالى
به نام الله، پاسدار حرمت خون شهيدان و صالحان، با درود فراوان به امام امت، و با سلام به شهيدان و معلولين و مجروحين انقلاب اسلامى، ضمن عرض سلام، از پيشگاه امام امت مىخواهيم كه ما را در مورد اين مسائل راهنمايى كنند، خيلى ممنون.
بسمه تعالى، تنها بزرگ كردن بچه، سبب محرميت نمىشود و همچنين پسر و دخترى كه پيش يك خانواده بزرگ مىشوند، نسبت بههم محرم نيستند.
بسمه تعالى، در ازدواج دختر باكره، اذن پدر شرط است.
ما دو تا دوست هستيم كه مىخواهيم با يك معلول ازدواج كنيم. البته معلولى كه ضايعات نخاعى داشته باشد. و در اينجا با مسأله بچه روبهرو مىشويم كه در سؤال بالا مطرح شد. از شما خواهش مىكنيم كه ما را در اين مورد هرچه بهتر و بيشتر راهنمايى كنيد. خيلى متشكرم.
[سؤال 10354] 6556
بسمه تعالى، پسرخوانده بر زن محرم نيست ولى اگر مادر آن زن بلامانع باشد و به عقد پسر درآيد يا اگر زن، دختر يا نوه داشته باشد و پسر او را عقد كند، زن بر او محرم مىشود.
[سؤال 10355] 6556
بسمه تعالى، دخترخوانده بر مرد محرم نيست مگر اينكه به عقد مرد يا پدر
يا پسر يا نوۀ او درآيد و در هر صورت، زندگى كردن با رعايت حجاب شرعى اشكال ندارد.
[سؤال 10356] 5804
بسمه تعالى
بچهاى را به پسرخواندگى قبول كردهام، فرمودهاند كه بايد خواهر همسرم به فرزند ما شير بدهد تا او به عنوان پسر خواهر همسرم در ميان ما زندگى كند، لذا خواهر همسر اينجانب چندى قبل ازدواج نموده و تا او بچهدار بشود زمانى طولانى مىخواهد كه در آن موقع هم فرزند ما بزرگ شده و نمىتواند شير او را بخورد. خواهشمند است مرا كه در راه خدا و براى رضاى او قدمى برداشتهام راهنمايى كنيد كه سخت نگران مىباشم؛ چون نمىخواهم از يك طرف ثواب كرده و از طرفى ديگر گناه و اينكه زن من هميشه در زندگى ناراحت باشد و حس كند كه بچۀ او به او نامحرم است. منتظر راهنمايى شما هستم.
بسمه تعالى، پسر خوانده، محرم نيست و بدون اينكه يكى از اسباب محرميت - مثل شير دادن با شرايطى كه در رساله هست - حاصل شود، محرم نمىشوند.
[سؤال 10357] 5805
بسمه تعالى 10 / 11 / 1361
دفتر امام خمينى؛ سلام عليكم، با فرا رسيدن پنجمين سالگرد پيروزى انقلابمان، موقع را مغتنم شمرده و ضمن عرض تبريك، سلامتى و سعادت همگى شما را از خداى بزرگ خواستارم و خواهشمندم كه به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
الف. اين فرزند اگر دختر باشد به پدرخواندهاش و اگر پسر باشد به مادرخواندهاش محرم است يا خير؟
ب. پس از فوت پدر يا مادر، اين فرزندخوانده حق ارث هم دارد يا خير؟
بسمه تعالى، محرم نيست و ارث نمىبرد.
بسمه تعالى، در كيفيت و مقدار واجب فرق ندارند.
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
بسمه تعالى، آنچه در زايد بر مصارف زندگى در بين سال، سر سال باقى بماند خمس دارد و مىتوانند نزد يكى از وكلاى مسلم الوكاله اينجانب حساب كنند.
بسمه تعالى، اگر در بين سال جهيزيه تهيه كرده باشند خمس ندارد، ولى اگر پول پسانداز نموده، بايد خمس آن را بدهد.
[سؤال 10358] 5806
بسمه تعالى 14 / 4 / 1361
حضور محترم كاركنان دفتر امام خمينى، سلام عرض مىكنم
از اينكه وقت گرانبهاى شما را مىگيرم معذرت مىخواهم؛ زيرا كه مسألهاى برايم به وجود آمده و من مىخواهم با شما كه منبع اصلى جوابگويى مسائل شرعى هستيد در ميان بگذارم. خواهشمندم كه اين مسأله مهم شرعى مرا به حضور امام
عالىقدرمان برسانيد واز زبان مبارك ايشان، جواب مسأله مرا بدهيد.
حدود هشت سال است كه ما بچهدار نمىشويم. روزى به حرم مطهر شاه عبدالعظيم رفته بوديم وبچهاى كه سرش كلاه سبز گذاشته بودند دست خدّام آنجا بود و ما از آنجا كه بچه نداشتيم، براى رضاى خدا آن بچه را گرفتيم و به خانه آورديم. و اما بچه، پسر است و بعد از هفت روز كه به خانه آورده بوديم تازه نافش افتاد و من با هزار زحمت و رنج و با شير خشك و غذا او را بزرگ كردهام و اينك وارد پنج سال شده است. آيا وقتى بزرگ شد، به من محرم مىشود؟ و اگر نمىشود، مرا راهنمايى كنيد كه اگر صيغهاى باشد كه ما به هم محرم شويم، به من پيشنهاد بفرماييد.
ضمناً من خواهر يكى از شهداى خونين انقلاب اسلامى هستم و روز و شب مشتاق آنم كه خداوند به من سعادت عنايت كند تا به پيشگاه امام عظيمالشأنمان مشرف شوم. از شما خواهشمندم كه به من و خانوادهام و چند تن از دوستان اجازه بدهيد واز امام وقت بگيريد تا من و خويشان به اين آرزوى ديرينه خود برسيم. باور كنيد از اينكه مشتاق ديدار امام هستم، هر شب خواب آن بزرگوار را مىبينم. اى كاش هرچه زودتر رؤياى من به بيدارى مبدل شود.
بسمه تعالى، فرزند خوانده محرم نيست؛ مگر آنكه پس از بلوغ مادر شما اگر بلامانع باشد، به عقد او درآيد تا بر شما محرم شود.
[سؤال 10359] 5807
بسمه تعالى 25 / 2 / 1362
حضور محترم رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى، مدّ ظله
پس از تقديم عرض سلام، سلامتى شما را از درگاه خداوند متعال خواهان و خواستارم، و اميدوارم كه خداوند بر عمر و عزت شما بيفزايد.
سؤال اينجانب اين است كه بنده مدت چندين سال است كه ازدواج نمودهام و خداوند به بنده اولاد نداده است. تصميم گرفتم كه بروم از بچههاى بىسرپرست بياورم، ولى هرچه فكر كردم ديدم اگر پسر بياورم، بر خانم، و اگر دختر بياورم، بر
خودم نامحرم مىباشد. از آن امام عزيز خواهش مىكنم جواب اين مسأله را، با خط و امضاى خود مرقوم فرمايند. و در ضمن پدرى دارم كه صدسال از عمرش مىگذرد و آرزوى ديدار شما را از نزديك دارد، اميدوارم كه اين خواستههاى ناقابل ما را با خط و امضاى آن رهبر عزيز مرقوم بفرماييد. بيش از اينكه مزاحم اوقات پربهاى شما نمىشوم.
بسمه تعالى، آوردن بچه بىسرپرست و تربيت او مانع ندارد، لكن همان طور كه مرقوم شده، محرم نيست.
[سؤال 10360] 5808
بسمه تعالى 7 / 1 / 1362
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب امام عزيز و كبيرمان حضرت امام خمينى مدّ ظله العالى، سلام عليكم
اميدوارم سلام گرم مرا بپذيريد كه ان شاء الله مىپذيريد. بدين وسيله مشكل خود را مطرح مىنمايم:
ما با خانوادهاى رفت و آمد خيلى نزديك داشتيم در گذشته (ولى اكنون كمتر شده) بر همين اساس خانوادۀ مذكور دخترى دارند كه در آن زمان بيش از هفت يا هشت سال بيشتر نداشته و براى آنكه مادر ايشان به پدر ما محرم شود صيغۀ محرميت دختر مذكور را براى پدر ما خواندهاند. اكنون با گذشت هفت يا هشت سال قصد آن را داشتم كه با دختر مذكور ازدواج نمايم و با توجه به اينكه استخاره نموديم (به وسيلۀ يكى از برادران روحانى) و ايشان فرمودند هرچه زودتر بايد بشود و يكى دو مرتبه هم خوابى ديدم و به وسيلۀ يكى از برادران روحانى سپاه تعبير شد بر اينكه هرچه زودتر
بايد انجام پذيرد، بنابر اين تفاصيل، از آن مقام معظم تقاضا دارم كه تكليف اينجانب را در مورد اين مسأله روشن بنماييد.
ضمناً درخواست دارم دو دعا در حق بنده بنماييد: اول اينكه سعادت ملاقات شما نصيب بنده گردد. دوم اينكه مرگ مرا شهادت در راه خدا قرار دهد. والسلام
بسمه تعالى، اگر با نظر ولىّ شرعى دختر، عقد او با پدر شما خوانده شده محرم شما است و نمىتوانيد با او ازدواج نماييد.
[سؤال 10361] 294
بسمه تعالى، محرم نيست.
[سؤال 10362] 5809
بسمه تعالى 14 / 1 / 1362
محضر مبارك آيت الله العظمى امام خمينى
با سلام بر آن امام بزرگوار و با درود بر شهيدان گلگون كفن انقلاب اسلامى، متمنى است در خصوص استفتاى زير فتواى خود را مرقوم فرماييد.
برادر اينجانب چند سال پيش همسرى از خانوادهاى اختيار نمود كه فقط داراى يك خواهر مىباشد پس از چندى به دليل رفت و آمد برادرم به منزل خانواده همسر و وجود خواهر زن در منزل، پدرم براى محرميت برادرم با خواهر زن، خواهر زن برادرم را به مدت يك ساعت صيغه شرعى محرميت نموده و طلاق داده است و لذا ايشان اسماً به خانواده ما غير از پدر محرم مىباشد. اينجانب مدت مديدى است كه در فكر ازدواج با خواهر زن برادرم مىباشم متمنى است بفرماييد رابطۀ اينجانب با خواهر زن برادرم چگونه است و آيا امكان ازدواج با ايشان مىباشد؟
بسمه تعالى، در فرض مسأله ازدواج شما با او صحيح نيست.
[سؤال 10363] 5810
بسمه تعالى
دفتر استفتائات امام خمينى رهبر كبير انقلاب، سلام عليكم، خواهشمند است نظر حضرت امام را در مورد مسأله زير بيان فرماييد:
دخترى پدر و مادرش فوت كرده است و مىخواهد با خواهر و شوهر خواهرش زندگى كند، براى اينكه به شوهر خواهرش مادام العمر محرم شود، آيا مىتواند به مدت نيم ساعت يا يك ساعت صيغه پدر شوهر خواهرش شود؟ (صيغه فقط براى محرم شدن) يا خير؟ سن دختر در حدود 10 سال مىباشد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، مانع ندارد ولى اگر جد پدرى دارد بايد با اجازۀ او باشد و اگر ندارد خود او بايد رشيده باشد و بايد زوجيت را جدّاً قصد كند ولو براى اين مقصد .
[سؤال 10364] 5811
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى، ضمن عرض ارادت و التماس دعا، خواهشمندم به سؤالات اينجانب در موارد ذيل پاسخ دهيد:
بسمه تعالى، در فرض مسأله، هيچ يك از پسر خالهها نمىتوانند با دختر خالهاى كه به عقد پدرشان درآمده ازدواج كنند، ولى ازدواج با خواهران او مانع ندارد.
بسمه تعالى، در حجاب، لباس خاصى معتبر نيست، هرچند پوشيدن چادر بهتر است؛ ولى بايد از پوشيدن لباسى كه جلب توجه نامحرم كند احتراز نمايند.
[سؤال 10365] 5812
بسمه تعالى
محضر مبارك امام امت و رهبر عظيم الشأن و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى، سلامٌ عليكم
اينجانب مسأله شرعى برايم پيش آمده است كه از حضور امام عزيزمان استدعا دارم كه مرا مستفيض نموده و جواب آن را كتباً به اينجانب ارسال نمايند.
بنده، دختر خالهاى دارم كه تمايل به ازدواج با ايشان را دارم، ولى با وجود اين مسأله مىگويند امكان ندارد. شرح حال بدين قرار است: والدين دختر خالهام در طفوليت ايشان در خانهاى مستأجر بودهاند. پدر ايشان و صاحبخانه براى محرميت بين خود و همسر ديگرى هر كدام دختر ديگرى را براى خودش صيغه مىنمايد؛ بعد از آن چون با پدر و مادر من روى يك خانه بودهاند، باز مبادرت به چنين كارى مىنمايند و در سن دو سالگى دختر خالهام و خواهرم را براى پدرم و خودشان صيغه مىنمايند، بدون اينكه خودشان راجع به مسأله آگاهى داشته باشند و يا همسرانشان را آگاه نمايند؛ چون فكر مىكردند فقط صيغۀ محرميت است و نمىدانستند كه اين عمل باعث مىشود كه هيچكدام از افراد خانوادۀ ما نتوانند با هم ازدواج نمايند. همچنين در سن هشت الى نه سالگى باز ايشان را براى فرد ديگرى صيغه نمودهاند. پدر دختر فوت نموده است و مادر من هم حال كه نسبت به مسأله آگاهى يافته است، چون نمىدانسته چنين جريانى پيش مىآيد، اظهار نارضايتى مىنمايد.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، دختر خالۀ مورد نظر، نامادرى شما حساب مىشود و بر شما محرم است و ازدواج شما با او حرام است.
[سؤال 10366] 5813
بسمه تعالى
با سلام خدمت رهبر كبير انقلاب، خمينى بتشكن و با درود بر شهيدان گلگون كفن انقلابمان، غرض از مزاحمت، يك مسأله عمدۀ فاميلى و خانوادگى است كه بدين شرح مىباشد:
در زمان طفوليت پدر و مادر ما، پدربزرگهاى ما با هم رفت و آمدهاى زيادى داشتند و در پى اين آمد و رفتها مادربزرگم (مادرى) از لحاظ حجاب و پوشش، در سختى و ناراحتى بود و بنابراين براى رفع اين ناراحتى در فكر چارهاى بودند تا اينكه برادرزادۀ پدربزرگم (پدرى) كه يك روحانى بود پيشنهاد كرد: دختر كوچك خانوادۀ مادر بزرگم را براى پدربزرگم صيغۀ محرميت بخوانند تا بدين وسيله راحتتر رفت و آمد كنند. بعدها دخترهاى ديگرى در خانوادۀ مادربزرگم به دنيا آمدند؛ همين طور مادرم؛ و آن دختر صيغه شده كه هم اكنون خالۀ بزرگمان است ازدواج كرد و صاحب فرزندانى شد و مادرم همين طور؛ و حالا بنا بر گفتههاى همان روحانى كه پيشنهاد صيغه خواندن را كرده بود، تمام ما بچهها با هم و دختر خالههايمان (بچههاى خاله بزرگ) محرم هستيم و همين طور نسل اندر نسل، اين محرميت محفوظ مىماند و ما موظفيم كه اين موضوع را به نسلهاى آينده نيز تذكر دهيم تا در اينمورد، اشكالى از نظر فاميلى رخ ندهد. و نمونه ديگر اين است كه همان آقاى روحانى (شوهرعمه) با ما رفت و آمد زيادى داشت و باز اين مسأله براى مادرمان از لحاظ حجاب، باعث ناراحتى مىشد و باز طبق گذشته عمل كردند؛ بدين ترتيب كه كوچكترين دختر خانوادۀ ما را به عنوان واسطه صيغه خواند و آن دختر كه بنده باشم، به فرزندان عمهام محرم مىباشم و حالا همگى ما از حضور جنابعالى تقاضا داريم تا فتواى خود را در اينمورد بفرماييد؛ و در ضمن آيا چنين چيزى مىتواند صحت داشته باشد يا خير؟ و اگر ما همه بههم محرم مىباشيم، اين محرميت تا چه حدى جايز است و آيا از نظر
ازدواج مانعى وجود دارد يا خير؟
تذكر: پدربزرگ ما (پدرى و مادرى)، همين طور مادربزرگ (مادرى) و آقاى روحانى همگى فوت شدهاند. در ضمن از حضور امام عزيز، تقاضاى يك استخاره دارم. لطفاً نتيجۀ استخاره، سوره و آيههاى مربوط را در نامه تذكر دهيد.
بسمه تعالى، هر دخترى كه صيغۀ مردى شود، آن دختر بر پدر و فرزندان آن مرد محرم است و ديگر ازدواج آنان صحيح نيست. ولى فرزندان آن دختر، بر فرزندان آن مرد محرم نيستند و ازدواج بين آنان مانع ندارد.
[سؤال 10367] 5609
بسمه تعالى، با فرض اينكه عقد صحيح شرعى شده، با فرزند او محرميت حاصل شده است.
[سؤال 10368] 5814
بسمه تعالى 1 / 7 / 1358
محضر مبارك حضرت آيت الله امام خمينى، رهبر عالىقدر ايران
به عرض عالى مىرسانم: پسرى با دخترى ازدواج مىكند و قبل از تصرف و دخول به او از دنيا مىرود يا كشته مىشود؛ آيا پدر آن پسر كه محرم دختر بوده، حال كه پسرش قبل از دخول به آن دختر مرده، محرميت او باقى است يا تمام مىشود؟
بسمه تعالى، محرميت باقى است.
[سؤال 10369] 5815
بسمه تعالى 5 / 10 / 1361
دفتر استفتاى امام
دخترى را شوهر دادهام به مردى كه پسر دايى شوهرم مىباشد و دخترى ده ساله دارم. چطور مىشود كه پسر دايى شوهرم با دختر ده سالهام محرم شود به دليل اينكه پسر دايى شوهرم دائم مىخواهد در منزل ما، به زنش سر بزند، آيا مىتوانيم دختر ده ساله را به پدر داماد، صيغه چند ساعته كنيم و يا اينكه راه ديگرى دارد خودتان راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، اگر دختر از شوهر فعلى شما نيست، با شرايط معتبره مىتواند به عقد دايى شوهر شما در آيد، و محرم پسر دايى شوهر شما مىشود.
[سؤال 10370] 294
بسمه تعالى، محرم است.
[سؤال 10371] 5816
بسمه تعالى 20 / 2 / 1362
خدمت رهبر عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، با سلام، سلامتى و طول عمر آن بزرگوار را از خداوند متعال خواستارم، غرض از مزاحمت اين بود كه اخيراً مشكلى براى اينجانب پيش آمده است كه خواستار راهنمايى مىباشم:
مدتى است كه تصميم گرفتهام با دخترخالهام ازدواج نمايم و ليكن با يك مشكلى برخورد نمودهام؛ چون پدربزرگ من كه او نيز روحانى مىباشد و در شهرستان زندگى مىكند، هنگامى كه دختر خالهام بچه بوده، او را به صيغۀ خود در آورده تا با مادر بچه
كه خالهام باشد محرم بشود و پس از چند ساعت، صيغه را فسخ نموده است و اين براى من مسألهاى به وجود آورده كه آيا دختر خالهام با من محرم مىشود يا خير؟ در ضمن، كسانى كه شاهد بر قضيه بودهاند - به جز يك نفر - مىگويند: ما نمىدانيم كدام دختر خالهات به صيغۀ پدر بزرگت درآمد؛ آيا آن كسى كه من مىخواهم يا خواهران ديگرش. لذا از آن مقام و مرجع تقليد، تقاضاى راهنمايى دارم. والسلام
بسمه تعالى، اگر معلوم است كه با كدام يك از دختر خاله عقد براى محرميت خوانده شده، با همان دختر خاله محرم هستيد و نمىتوانيد با او ازدواج كنيد؛ و اگر معلوم نيست كه عقد با كدام يك بوده، با هيچكدام از آنها نمىتوانيد ازدواج كنيد، ولى با هيچكدام محرم نيستيد.
[سؤال 10372] 5817
بسمه تعالى 17 / 10 / 1358
پس از عرض سلام، اميدوارم حالتان خوب باشد و با اين همه گرفتارى كه داريد، وقت جواب دادن به نامۀ اين حقير را نيز داشته باشيد.
مسألهاى برايم پيش آمده كه بستگى تام به زندگى من و او دارد.
علاقهاى شديد بين من و دختر خالهام به وجود آمده و سه يا چهار سالى است كه ادامه دارد، و اسم آن را مىتوان عشق گذاشت، ولى مسألهاى مانع ازدواج من و او مىشود. هنگامى كه او دختر بچهاى بيش نبوده، به وسيلۀ پدربزرگم كه هم اكنون فوت كرده، و به ولايت پدرش، صيغۀ پدرم شده و بلافاصله همان موقع صيغه را پس مىخوانند. اين عمل گويا به خاطر اين بوده است كه خالهام كه مادر او مىشود، به پدرم تقريباً محرم شود و چون در يك منزل زندگى مىكردهاند، او نخواهد رو بگيرد و از اين حرفها... حال مىگويند اين صيغۀ جارى شده، مانع ازدواج من و اوست. اگر جواب مرا هرچه زودتر بدهيد، خيلى متشكر مىشوم.
بسمه تعالى، در فرض مذكور، محرميت حاصل است و نمىتوانيد با هم ازدواج كنيد.
[سؤال 10373] 5818
بسمه تعالى 31 / 1 / 1362
محضر مبارك ولىّ فقيه، امام امت، حضرت آيت الله العظمى آقاى خمينى، مدّ ظله، با تقديم سلام و دعاگويى
پسرى دارم كه متأهل شده است. آيا عروس بنده به پدرخانم بنده محرم مىشود يا خير؟ مستدعى است جواب را به آدرس ذيل مرقوماً و ممهوراً ارسال فرماييد.
بسمه تعالى، اگر خانم شما مادر داماد است، پدرخانم شما با عروس شما محرم هستند.
[سؤال 10374] 5819
بسمه تعالى
محضر مبارك امام الامّة، زعيم الملّة، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله
محترماً چه مىفرماييد در اين مسأله: جدۀ دختر صغيره از طرف جدّ او به عاقد عالم به شرايط صحت عقد مىگويد: نوه مرا براى زيد صيغه محرميت بخوانيد در غياب زيد؛ در صورتى كه زيد غايب، و جدّ و جدّه عالم به شرايط صحت عقد نبوده و نمىباشند و حتى از تعيين مهريه و بذل مدت صحبت نشده، و مدتها زيد و جدّه طفل صغير و مادر او به علم محرم بودن، از يكديگر پرهيزى نداشته و فعلاً كه مدتها گذشته اين دختر كبير شده و با پسر زيد مىخواهد ازدواج كند، متمنى است در ذيل نامه مرقوم فرماييد صيغه محرميت صحيح بوده است يا خير؟ والسلام عليكم
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، عقد محكوم به صحت است و ازدواج دختر مشارٌاليها با پسر زيد جايز نيست.
[سؤال 10375] 573
بسمه تعالى، پدر شوهر با عروس هميشه محرم است.
[سؤال 10376] 5820
بسمه تعالى 20 / 10 / 1361
تهران، دفتر محترم حضرت امام خمينى، دام ظله العالى، سلام عليكم، مسأله شرعىاى پيش آمده؛ لطفاً جواب مرقوم نماييد.
دو مرد، شوهر دو خواهر هستند، يكى از آنها دختر ديگرى را با اجازۀ پدر دختر و همسرش كه خالۀ دختر است، در سن دو سالگى براى محرم شدن خواهر همسرش به مدت ده سال متعه مىنمايد. (هدف مدت متعه، براى قابل شدن دختر براى تمتع بوده، ولى هيچگونه تمتعى انجام نشده) پس از گذشتن زمان متعه، آيا پسر مرد مُتَمَتِّعْ مىتواند با اين دختر كه حالا بيست ساله است ازدواج نمايد يا نامادرى پسر محسوب مىشود؟ اگر امام فتوايى دارند با ذكر فتوا جواب مرقوم نماييد.
خداوند بر عمر و سلامت و عزت آن رهبر عظيم و مرجع تقليد شيعيان جهان بيفزايد، ان شاء الله.
بسمه تعالى، نمىتوانند با هم ازدواج كنند.
[سؤال 10377] 51
بسمه تعالى، محرم نيستند.
[سؤال 10378] 4428
بسمه تعالى، اگر با شرايط عقد شده با مادر معقوده محرميت حاصل مىشود هر چند مدت كم باشد.
[سؤال 10379] 5821
بسمه تعالى
آيا بعد از طلاق دادن زن موقت يا دائم، مادر زن باز هم با داماد محرم مىباشد يا خير؟
بسمه تعالى، ازدواج موقت طلاق ندارد و مادر زن با داماد محرم است حتى بعد از جدايى.
[سؤال 10380] 2294
بسمه تعالى، اگر متصدى عقد، پدر يا جدّ پدرى صغيره باشد و با شرايط عقد شود، محرميت مىآورد.
[سؤال 10381] 5822
بسمه تعالى 5 / 11 / 1361
حضور محترم حضرت آيت الله امام خمينى، رهبر عالىقدر مستضعفين جهان
در جلد سوم رساله نوين، صفحه 82، محارم سببى چنين نوشته شده است: «مسأله 1: اينكه معمول شده كه براى محرم شدن با زنى، دختر كوچولويش را براى يكى - دو ساعت عقد موقت مىكنند، خالى از اشكال نيست؛ به جهت اينكه در صحت چنين عقدى اشكال است».
آيا بنابر اينكه تنها اجراى عقد براى محرميت كافى نيست. اكنون من مىتوانم با دختر خالۀ خود كه در پنج سالگى براى محرميت به عقد موقت يك ساعتۀ پدرم درآمده، ازدواج نمايم؟
بسمه تعالى، نمىتوانيد با او ازدواج كنيد و آنچه از رسالۀ ذكر شده نقل كرديد صحيح نيست.
[سؤال 10382] 5823
بسمه تعالى 25 / 3 / 1360
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب، امام خمينى، دامت بركاته
محترماً معروض مىدارد: پدرى دختر يك سالۀ خود را به عقد موقت فردى درمىآورد و صرفاً غرض اين است كه خانمش محرم آن مرد بشود؛ آيا اين محرميت حاصل مىشود يا نه؟
بسمه تعالى، اگر اين عمل به صلاح دختر باشد صحيح است و محرم مىشوند.
[سؤال 10383] 7135
بسمه تعالى، با قصد جدى تحقق ازدواج در هر سنى باشد صحيح است.
[سؤال 10384] 155
بسمه تعالى، دختر پسر زن محرم است ولى زن پسر زن محرم نيست.
[سؤال 10385] 1347
كرديم كه آن دختر را صيغه بخوانيم كه مادرش به من محرم شود، لذا به همان صورت نامحرم مانديم كه اين مسأله باعث مىشود كه من با آن خانواده نتوانم صميمى باشم، مىخواستم بدانم اگر راهى وجود دارد كه بنده به زن پدر همسرم محرم شوم لطفاً راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، مىتوانيد با عقد كردن مادر او با زن پدر همسر محرم شويد و تا وقتى عقد باقى است با او محرم هستيد؛ مگر اينكه دخول با مادر او محقّق شود كه در اين صورت بعد از مدت عقد هم محرميت باقى است.
[سؤال 10386] 5824
بسمه تعالى 16 / 12 / 1361
با سلام و درود به امام امت و امت شهيدپرور و سلام به مسئول محترم دفتر امام، مسألهاى براى ما پيش آمده كه از حضورتان تقاضاى جواب را داريم و آن مسأله اين است:
بيست سال پيش خانوادهاى پسر بچۀ يك ماههاى را از خانوادهاى جهت نگهدارى تحويل گرفتند كه همسر شخص تحويل گيرنده، به آن پسر بچه شيرهم نداده كه مادر رضاعى او به حساب آيد و حالا سرپرست خانواده فوت نموده و آن پسر بچۀ يك ماهه حالا بيست ساله شده است. آيا از نظر شرعى پسر بيست ساله با خانم شخص مرحوم مىتواند زندگى كند يا نه؛ يعنى براى آن خانم محرم هست يا نامحرم؟ جهت اينكه مسأله و مشكلى از نظر محرم بودن پيش نيايد، مادر زن را صيغه بچه كرده بودند كه او هم حالا مرحوم شده است. از شما خواهشمند است جواب مسأله را براى ما ارسال فرماييد و بيان نماييد اينكه آيا از نظر شرعى راه حلى براى اين مشكل هست يا نه؟ والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر مدت صيغه، گذشته و دخول به مادر زن ذكر شده هم نشده است، محرم نيستند.
[سؤال 10387] 2710
بسمه تعالى، اگر دخول به مادر شده، جايز نيست دختر او را عقد كند و ازدواج با دختر او باطل است.
[سؤال 10388] 5825
بسمه تعالى
با عرض سلام، از دفتر امام خمينى، رهبر عالىقدر تقاضا مىكنم به دو مسأله شرعيۀ زير جواب مرقوم فرمايند.
بسمه تعالى، بر شوهر تكليفى نيست و زن اگر راضى بوده، بايد توبه كند و آبروى خود را حفظ كنند.
بسمه تعالى، ديه بر مباشر سقط است و در فرض مذكور كه علقه نيست ديه، 15 مثقال رايج طلا است.
از خداوند بزرگ، موفقيت و سلامتى شما را آرزومندم.
[سؤال 10389] 5826
بسمه تعالى
جوانى در حال مستى با زن شوهردارى زنا كرده، فعلاً آن زن از شوهرش جدا شده و عدهاش تمام است. آيا آن جوان حالا مىتواند با آن زن ازدواج كند؟ در صورتى كه در حال مجامعت عالم نبوده كه اين عمل موجب حرمت ابدى است. لطفاً جواب مسأله را مرحمت فرماييد.
بسمه تعالى، حرمت ابديه ثابت است.
[سؤال 10390] 5827
بسمه تعالى 3 / 8 / 1358
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مد ظله
بسمه تعالى، زنا باعث حرمت زن به شوهرش نمىشود.
بسمه تعالى، در فرض مذكور، رجوع و عقد مانع ندارد.
[سؤال 10391]
بسمه تعالى، رجوع مانع ندارد؛ ولى در صورتى كه لواط بعد از عدّه بوده، حرمت ابديه ثابت مىشود.
[سؤال 10392]
بسمه تعالى، گذشت كه زنا باعث حرمت زن بر شوهرش نمىشود.
بسمه تعالى، صحيح نيست.
بسمه تعالى، باطل است.
بسمه تعالى، عقد باطل است و حرام ابدى نمىشوند.
بسمه تعالى، مانع ندارد
[سؤال 10393] 5828
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى
با تقديم عرض سلام
فدوى در زمان طاغوت مثل ساير جوانها چون مسائل حياتبخش اسلامى براى بنده مطرح و توجيه نشده بود، تحت تأثير هواى نفس و فريب شيطان، با يك خانم شوهردار روابط نامشروع پيدا كرده بودم؛ آن خانم از شوهر خود طلاق گرفت و من با اينكه حق ازدواج با او را نداشتم، با او ازدواج كرده و چندين سال را با او به سر برده كه حاصل از اين ازدواج نامشروع، يك طفل به سن دو سال و نيم است؛ اكنون كه به
كتاب احكام اسلامى و فتواى حضرتعالى توجه پيدا كرده و در جريان واقع شدهام، اطلاع يافتهام كه قطع نظر از حرمت آن روابط، ازدواج بنده با ايشان شرعى نبوده و فعلاً نيز به سر بردن بنده با او نامشروع است؛ اين موضوع را با خانم مذكوره در ميان گذاشتهام و حرمت و نامشروع بودن اين زيستن را به ايشان تذكر دادهام؛ او معتقد است تا از حضرت امام دستخطى صادر نشود كه اين ازدواج حرام است، حاضر به انفصال و جدايى نمىشوم. اينك حقيقت موضوع به عرض حضور مبارك مىرسد؛ استدعا دارم ذيلاً حكم اين موضوع را صادر فرماييد تا مورد اطاعت و عمل طرفين قرار گيرد. در ضمن، اينجانب حاضرم براى تأمين آيندۀ زندگانى آن خانم و بچه، يك دستگاه خانه كه دارم تمليك بچه و مادرش نمايم؛ گرچه آن خانم كارمند دولت و حقوق بگير نيز مىباشد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، زناى با زن شوهردار موجب حرمت ابديه است؛ بنابر اين ازدواج زانى با آن زن باطل است و بايد از هم جدا شوند؛ و با جهل به مسأله، بچه حكم ولد حلال را دارد.
[سؤال 10394] 339
بسمه تعالى، زنا با زن شوهردار، موجب حرمت ابدى آن زن بر زانى مىشود و بعد از طلاق شوهر، ازدواج آنها با هم باطل است؛ و در صورت اعتقاد [به] صحت عقد، بچهها حكم ولد حلال را دارند.
[سؤال 10395] 5829
بسمه تعالى
حضرت امام دو مسأله در نظر است. با نظر لطف پاسخ دهيد.
اگر زن و مردى از احكام دين، بىاطلاع و جاهل باشند و وقتى زن در عدۀ طلاق رجعى است، با هم زنا كنند و بعد از انقضاى مدت عده، با هم ازدواج نمايند و بعداً بفهمند كه زنا در طلاق رجعى باعث حرمت مىشود، آيا اينان بايد از هم جدا شوند، در صورتى كه هر دو بازگشت و توبه نمودهاند و فرائض دينى را انجام مىدهند؟
اگر زنى به شوهرش بگويد: مهرم حلال و گردنم آزاد و شوهر را ترك كند، اما قبل از قرائت صيغۀ طلاق، زنا بدهد و بعد از طلاق و انقضاى مدت عده، با مرد زانى ازدواج نمايد و هر دو نيز از حرمت ابدى بىاطلاع باشند و در موقع ارتكاب جرم نيز جاهل باشند و بعداً نيز توبه نمايند، آيا اينان بايد عقدشان را بههم بزنند و كانون خانوادگى خود را از هم بپاشند؟ لطفاً به اين سؤالات جواب بدهيد.
بسمه تعالى، در هر دو مسأله، بر يكديگر حرام ابدى هستند و بايد فوراً از هم جدا شوند و نيازى به طلاق ندارد.
[سؤال 10396] 5453
بسمه تعالى، تكليفى ندارد.
[سؤال 10397] 5830
بسمه تعالى 15 / 12 / 1361
حضور محترم كليۀ برادران حاضر در دفتر بتشكن زمان، خمينى كبير، براى من
روشن نماييد كه منظور امام از مسأله 2395 چيست؟
مسأله 2395 - اگر با دختر عمه يا دختر خالۀ خود ازدواج نمايد و پيش از آنكه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد عقد آنان اشكال ندارد.
از خداوند بزرگ، موفقيت و سلامتى شما را آرزومندم.
بسمه تعالى، مقصود در اين مسأله اين است كه اگر عقدى صحيح واقع شد و بعد از آن عمل حرامى انجام شد آن عمل موجب بطلان عقد صحيح نمىشود.
[سؤال 10398] 5831
بسمه تعالى
در توضيح المسائل ستون زنهايى كه ازدواج با آنان حرام است مسأله 2396 مطرح شده، ولى در اين قسمت در مورد اينكه اگر يك كسى ندانسته چنين كارى را انجام بدهد و از آنها هم بچههايى به وجود بيايد و عمل طلاق هم صورت گرفته باشد و در اين صورت مسأله به چه صورت است آيا بچههاى اين پدر حلال هستند يا حرام و گناه اين بچهها چيست و چون اين مسأله برايم خيلى مهم است در شهرمان به يك روحانى مراجعه كردم و سؤالم را مطرح كردم در پاسخ گفتند گناهى است كه پدر كرده و پسر او مقصر نيست و همچنين از طريق تلفن با اين دفتر تماس گرفتم در پاسخ فرمودند كه چون ندانسته اين كار را كرده پس بچههاى او زنازاده نيستند ولى چون من مىخواهم با پسر او ازدواج كنم و موضوع حلال يا حرامى است مىخواهم بدانم آيا اين پسر با اين مشخصات زنازاده است جوابها مرا قانع نكردهاند از حضور شما تقاضا دارم جواب كامل مرا به آدرس زير بفرستيد.
در پايان پيروزى كامل اسلام و مسلمين و سلامتى امام را از خداوند متعال خواستارم.
بسمه تعالى، زنازاده نيست و ازدواج با او اشكال ندارد.
[سؤال 10399] 5832
بسمه تعالى
سراغ دارم كه از روى نادانى و در زمان طاغوت شخصى دختر زنى را كه با او جماع كرده است به همسرى انتخاب كرده و الآن داراى فرزند هم هست آيا همچنان مسألهاى چه بايد بشود آيا بايد زن را طلاق داد و مدتى كه زنش بوده است زنا كرده است؟ اينجانب سخت در فكر اين مسأله هستم.
ضمناً اى امام بزرگوار هر طورى كه باشد فكر مرا در حل كردن اين مسأله آزاد بفرماييد زيرا مردم از من و امثال من همچنان مسألههايى را مىخواهند.
بسمه تعالى، اگر با مادر دخترى زنا كند بعداً نمىتواند دختر را عقد كند و اگر عقد كند باطل است ولى چنانچه قبل از زناى با مادر دختر را عقد كند زناى بعد از عقد موجب بطلان عقد نمىشود.
[سؤال 10400] 5833
بسمه تعالى 9 / 11 / 1361
با عرض سلام به پيشگاه منجى عالم بشريت، دوازدهمين پيشواى شيعيان، حضرت بقية الله الاعظم، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ارواحنا له الفداء. و با درود و سلام به محضر مبارك امام امت، رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران به عرض مىرسانم كه اينجانب در مسألهاى از آن مرجع تقليد مسلمين مىخواستم استفتايى كنم:
بسمه تعالى، دختر كسى را كه با او زنا كرده نمىتواند بگيرد و اگر گرفته بايد از هم جدا شوند و بر يكديگر حرام ابدى هستند.
[سؤال 10401] 5834
بسمه تعالى
اول سلام بر تو اى رهبر عالىقدر روح الله موسوى خمينى و سلام بر تو اى نور چشم ملت ايران، آرزوى موفقيت شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم.
اينجانب كه اين نامه را خدمت شما نوشتم چهارده سال قبل ازدواج كردم. وقتى كه با آن دختر مىخواستم ازدواج كنم، به من قول دادند كه چند وقت بماند بعد ازدواج كن. بعد اينها پشيمان شدند. من هم نادان بودم با آن دختر زنا كردم. بعد راضى شدند بعداً مادر آن دختر من را گول زد با آن هم يك دفعه زنا كردم. بعد با آن دختر ازدواج كردم و الآن چهارده سال از اين مسأله مىگذرد. از اين زن هفت دختر دارم همه آنها در خانه هستند و زنم هم باردار است. چون قبل از انقلاب دسترسى به رساله شما نداشتم و مقلد شما بودم جاهل به مسأله بودم از آن موقع كه زن گرفتم از كارهاى زشت توبه كردم و بعداً خمس و زكات مالم را دادم. و هميشه وصيتنامه دارم و آن را ماه به ماه يا كمتر يا بيشتر تجديد مىكنم. و حالا كه رسالۀ شما را گرفتم و مطالعه كردم؛ ديدم ديگر هيچ ندارم؛ افتادم در لجن گناه و معصيت. اول از خدا، دوم از جنابعالى راه نجاتى مىخواهم.
البته لازم به ذكر است كه همسرم مىگويد: من رفتم پيش مادرم، مادرم قسم ياد كرد كه من با شوهر شما نزديكى نكردم.
بسمه تعالى، اگر زناى با مادر، قبل از عقد با دختر باشد، عقد باطل است و بايد جدا شوند.
[سؤال 10402] 5835
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى
زنى با مردى ازدواج كرده و بعد از چند سال كه فعلاً داراى بچه هستند، فهميدهاند كه زوج با مادر زنش قبل از ازدواج زنا كرده و حكم را نمىدانستند. اكنون بايد چه كنند؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، به احتياط واجب بايد از هم جدا شوند و حرام ابدى هستند.
[سؤال 10403] 6556
بسمه تعالى، زناى بعد از عقد موجب بطلان عقد نمىشود.
[سؤال 10404] 5836
بسمه تعالى
پيشگاه مبارك زعيم عالىقدر جهان تشيّع حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله، از پيشگاه امام خواهش مىكنم به چند سؤال من پاسخ دهند:
اولين سؤال من دربارۀ اين است كه: شما در رساله خودتان گفتيد كه پسر مىتواند با دختر برادر خود و دختر با پسر برادر خود عروسى كند.
دومين سؤال من دربارۀ اين است كه: شما باز گفتهايد كه اگر پسرى با دختر عمه
خود عقد كرد، اگر به عمه خود دخول كند، هيچ اشكالى در عروسى او با دختر عمهاش نيست.
سومين سؤال من دربارۀ اين است كه: شما باز گفتهايد كه زن به هيچ وجه بدون اجازه شوهر حق ندارد از خانه خارج شود. خواهشمندم كمى بيشتر توضيح دهيد و اگر شما اينها را نگفتيد بفرماييد در روزنامه آن را تكذيب كنند. تا همه مسلمانان ايران با خبر شوند. ديگر عرضى نيست.
بسمه تعالى، ازدواج پسر با دختر برادر و دختر با پسر برادر باطل است و زناى با مادر دختر، اگر قبل از عقد با دختر است موجب حرمت ابديه و بطلان عقد است؛ ولى اگر زنا بعد از عقد باشد عقد را باطل نمىكند. و چنين نسبتى كه مرقوم داشتهايد صحت ندارد. و زن بدون اذن شوهر نبايد از خانه خارج شود، مگر در واجبات.
[سؤال 10405] 5837
بسمه تعالى 18 / 1 / 1361
برادر مسئول و محترم، پس از تحيت و سلام و عرض تبريك بابت پيروزى رزمندگان در جبهۀ شوش و دزفول و فرارسيدن سال نو به شما اميدوارم كه حالتان خوب باشد.
نظر به اينكه در رسالۀ توضيح المسائل امام خمينى، در مسأله شمارۀ 2395 راجع به ازدواج مىگويد: «اگربا دختر عمه يا دختر خالۀ خود ازدواج نمايد و پيش از آنكه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد، عقد آنان اشكال ندارد»؛ من به اين مسأله شك و اشكال دارم. از مسئولين محترم خواهش مىكنم كه اين مسأله را به صورت كتبى با پست براى ما بفرستيد. بار ديگر از جواب دادن به اين مسأله سپاسگزارم.
بسمه تعالى، مقصود اين است كه عمل حرام، موجب باطل شدن عقد سابق نمىشود.
[سؤال 10406] 5838
بسمه تعالى
دفتر مرجع تقليد شيعيان جهان، امام خمينى
ضد انقلاب شايعات و تبليغات گستردهاى در سطح استان كهكيلويه و بوير احمد و استان خوزستان در مورد مسأله 2395 توضيح المسائل امام پخش كردهاند و مىگويند: «امام در رساله گفته: هر كس با عمه و خالۀ خود زنا نمايد، اشكال ندارد كه دختر آنها را به همسرى خود چه قبل از عقد و چه بعد از عقد درآورد و در اصل امام نوشته كه زنا اشكال ندارد» حرف آنها از قول توضيح المسائل است. و اين حرف به شدت در روستاها بر سر زبان است و بر روى آن بحث مىشود و منجر به دعوا و گاهى اسلحه كشيدن به روى همديگر شده است. خواهشمند است در اين مورد مسأله را بازتر كنيد تا در رسانههاى گروهى براى عموم مردم گفته شود و ضربۀ ديگرى را به سربازان بدون يونيفرم صدام وارد كنيم. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، منظور اين است كه عمل حرام، موجب باطل شدن عقد سابق نمىشود و مغرضين از هرگونه خلاف كارى كوتاهى نمىكنند.
[سؤال 10407] 5839
بسمه تعالى 24 / 1 / 1361
برادران مسئول پاسخگويى به سؤالات مذهبى دفتر امام، سلام
ضمن عرض سلام اميدوارم كه حال شما و جميع رزمندگان داخلى و خارجى اسلام خوب و در پناه صاحب الزمان محفوظ و پيروز بوده باشيد.
اينجانب از شما سؤالى دارم رسالۀ توضيح المسائل امام خمينى را مطالعه مىكردم رسيدم به مسأله 2395 كه نوشته است اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آنكه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد عقد آنان اشكال ندارد در مسأله بعدى نوشته است اگر با زنى غير از عمه و خالۀ خود زنا نمايد احتياط
واجب است با دخترشان ازدواج نكند. سؤال: زنا كردن با عمه و خاله خود از نظر اسلام حرام است چطور عقد اشكال ندارد؟ خواهش مىكنم به طور واضح جواب را برايم بنويسيد تا من هم بتوانم به ملت اين حومه بفهمانم كه روى اين مسأله بد تعبير نكنند.
بسمه تعالى، منظور اين است كه عمل حرام موجب بطلان عقد سابق نمىشود.
[سؤال 10408] 5840
بسمه تعالى
پس از سلام، توفيق شما را از خداوند متعال خواهانم
غرض از مزاحمت، اشكالى است كه راجع به مسأله 2395 رسالۀ عمليه امام خمينى، براى اينجانب و بعضى اشخاص پيش آمده. صورت مسأله به شرح زير است: «اگر با دختر عمه يا دختر خالۀ خود ازدواج نمايد وپيش از آنكه با آنان نزديكى كند بامادرشان زنا نمايد، عقد آنان اشكال ندارد».
اولاً، مگر عمه يا خاله بر انسان محرم نيستند؟! اگر محرمند، زناى با آنان حرام است، چطور ممكن است عقد آنان اشكال نداشته باشد؟! و چگونه مىشود كه انسان باز آن چنان رويى داشته باشد كه بعد از زنا با مادر دختر - كه خاله يا عمه است - با دختر او كه زنش نيز هست نزديكى كند؟!
بسمه تعالى، منظور اين است كه عقد بر دختر خاله و دختر عمه از جهت زناى با مادرشان كه بعد از عقد شده، باطل نمىشود.
[سؤال 10409] 5841
بسمه تعالى 28 / 10 / 1361
دفتر مرجع تقليد شيعيان جهان، روح الله الموسوى الخمينى
ضمن عرض تبريك پيروزى به رهبر بزرگ اسلام و رزمندگان جبهههاى جنگ
حق عليه باطل، به خصوص آنان كه در هر لباس به كشور جمهورى اسلامى ايران خدمت مىكنند.
عرض مىشود: ما عشاير و كشاورزان چهارمحال و بختيارى از نظر سواد خيلى عقب هستيم. از نظر كم سوادى خودمان با پارهاى از مسائل روبهرو شدهايم و خيلى هم دربارۀ اين مسأله بحث شده است و بعضى از اشخاص مىگويند كه اين مسأله از توضيح المسائل امام نمىباشد و آن مسأله اين است: مسأله 2394 مىفرمايد: «اگر انسان پيش از آنكه دختر عمه يا دختر خالۀ خود را بگيرد، با مادر آنان زنا كند، ديگر نمىتواند با آنان ازدواج كند». اين مسأله از نظر ما خيلى خوب و درست است. مسأله ديگر، مسأله 2395 مىفرمايد: «اگر با دختر عمه يا دختر خالۀ خود ازدواج نمايد و پيش از آنكه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد، عقد آنان اشكال ندارد». از نظر ما اين مسأله، خيلى مشكل است! از مرجع تقليد تقاضامندم كه اين مشكل را حل نمايد و جواب صحيح زير همين ورقه با مهر مرجع تقليد بفرستد تا بعضى از مردم به اين مشكلات برخورد نكنند. اگر اين مسأله از توضيح المسائل امام نيست، دستور فرماييد از كتاب حذف شود.
دعاى خير تمامى مظلومان بدرقۀ راه آن رهبر انقلاب و اميد مستضعفان باد
بسمه تعالى، حكم همان است كه از رساله نقل كردهايد و اشكال ندارد و منظور اين است كه عمل حرام اگر بعد از عقد واقع شده، موجب باطل شدن عقد سابق نمىشود.
[سؤال 10410] 5842
بسمه تعالى
زنى از زنا حامله شده و شخصى با آن زن به همين حال ازدواج كرده، آيا عقد او صحيح است يا خير؟
بسمه تعالى، صحيح است.
[سؤال 10411] 5843
بسمه تعالى
خدمت پيشواى امت مسلمان و شيعه اثنا عشر، حضرت آيت الله العظمى، رهبر عالىقدر، امام خمينى، با عرض سلام، به استحضار مىرساند:
آقايى داراى گرفتارى خانوادگى مىباشد. ايشان قبل از ازدواج در اين خانواده با خواهر اولى رابطۀ نامشروع برقرار كرد. خواهر اولى، شوهر كرد و او با خواهر دومى نيز رابطه دوستى برقرار كرد و بعداً به رابطه نامشروع كشيده شد. سپس با او ازدواج نموده است و فعلاً داراى يك فرزند پسر مىباشد. به هم علاقه زيادى دارند. از محضر جنابعالى تقاضاى راهنمايى را دارند كه آيا اين ازدواج شرعى است و مىتوانند ادامه زندگى دهند؟
بسمه تعالى، ازدواج صحيح است.
[سؤال 10412] 5844
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى، قسمت مسائل شرعيه، با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب و شهيدان راه حق و كليۀ رزمندگان سپاه اسلام
من زنى هستم كه پس از طلاق از شوهر اولم پس از چندين سال با آقايى آشنا شدم و از روى ناآگاهى و نادانى با مرد مزبور عمل زنا انجام دادم وپس از مدتى به عقد همين مرد در آمدم و صاحب سه فرزند مىباشم. خواهش مىكنم مرا از نظر شرعى راهنمايى فرماييد تا از اين عذاب الهى كه مرا عذاب مىدهد نجات پيدا كنم. و ضمناً جواب بدهيد كه آيا عقد بههم مىخورد و ما براى يكديگر حرام مىشويم يا نه؟
بسمه تعالى، درفرض سؤال، شما بر آن مرد حرام نشديد و ازدواج مذكور محكوم به صحت است.
[سؤال 10413] 5845
بسمه تعالى
سلام و درود به رهبر كبير انقلاب امام خمينى، دامت بقائه
پس از عرض سلام، سؤال من راجع به مسألهاى است كه در جلد سوم رساله نوين در مورد محارم سببى آمده است و طبق آن خواهر زن و شوهر خواهر تا در همسريت يكديگر قرار دارند محرم مىشوند گويا در مورد اين مسأله فتواى تازهاى داده شده است. عدهاى مىگويند كه خواهر زن محرم است حتى مو و بدن او را ببينند. و عدهاى مىگويند كه نامحرم است و اين اشتباه شده است. لذا حقير جواب آنرا به طور واضح خواستارم كه خواهر زن و همچنين شوهر خواهر محرمند كه مو و بدنِ زن را نگاه كنند يا خير؟
بسمه تعالى، خواهر زن محرم نيست.
[سؤال 10414] 5846
بسمه تعالى
خدمت پدر بزرگوارم سلام، با سلام به رهروان راه الله و با درود بر شهيدان به خون خفته. پس از عرض سلام سلامتى شما را از درگاه خداوند منّان خواهانم.
پدر جان، ان شاء الله كه اين نامه به دست شما برسد تا هرچه زودتر به حرف ما رسيدگى كنى. پدر جان، من دخترى هستم 17 ساله، از شما يك سؤال دارم و ان شاء الله به سؤال ما رسيدگى و پاسخ خواهى داد. پدر در رساله دوم خانواده در يكى از صفحات اين رساله شما دربارۀ محارم نوشته بوديد كه شوهر خواهر با خواهر زن خود محرم است تا مدتى كه خواهر بميرد و بعد خواهر زن با شوهر خواهر نامحرم مىشود. سؤال اين است كه آيا اين مطلب صحيح است يا نه؟
خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار، خدايا خدايا رزمندگان ما را نصرت و يارى فرما
بسمه تعالى، محرم نيستند وآنچه در رساله مرقوم در اين جهت نوشته شده صحيح نيست.
[سؤال 10415] 5847
بسمه تعالى
خدمت برادران مسئول در دفتر رهبر كبير انقلاب و مرجع عالىقدر عالم تشيّع، سلام عليكم، ما برادران شما در جبهۀ غرب، شبى در حال تفحّص كتاب رسالۀ نوين جلد سوم (مسائل خانواده) در صفحۀ 82 در بند 5 از محارم سببى دچار اشكال و اختلاف عقيده شديم، لذا بهتر ديديم كه از شما عزيزان يارى طلبيده و بپرسيم كه: آيا خواهر زن محرم است؟ آيا شوهر خواهر محرم است؟ خواهشمند است به طور واضح و روشن توضيح فرماييد.
بسمه تعالى، خواهر زن و شوهر خواهر محرم نيستند و بايد حجاب واجب اسلامى در اين دو مورد نيز مانند ساير موارد مواجهه با نامحرم مراعات شود.
[سؤال 10416] 5848
بسمه تعالى 23 / 10 / 1361
با سلام و درود بيكران بر برادران حزباللهى و با درودى كه از ته قلبم برمىخيزد خدمت پيرجماران، خمينى بزرگ
غرض از مزاحمت، سؤالى است كه مدتى براى من مطرح شده و آن سؤال، راجع به محرميت مىباشد: مسلم است كه من طبق مسأله 2390 رسالۀ حضرتعالى نمىتوانم تا زمانى كه خواهرم در قيد حيات است به عقد شوهر خواهرم درآيم. آيا در مورد حجاب هم شوهر خواهرم به من محرم است يانه؟ و آيا اگر من با لباس مرتب
و پوشيده، فقط بدون روسرى و چادر نزد شوهر خواهرم - كه البته همۀ خانواده آن را به عنوان برادر بزرگمان قبول داريم - حاضر شوم، دچار گناه در بارگاه الهى مىشوم يا نه؟
از اينكه جواب مرا بدهيد و مرا از اين نگرانى راحت سازيد، صميمانه سپاسگزارم. به اميد سلامتى و راحتى و طول عمر براى امام امت و همۀ امت حزبالله
بسمه تعالى، شوهرخواهر نامحرم است مثل ساير نامحرمها و بايد رعايت حجاب شرعى نسبت به او بشود.
[سؤال 10417] 3302
بسمه تعالى، خواهر زن نامحرم است.
[سؤال 10418] 5849
بسمه تعالى 1 / 10 / 1361
دفتر امام خمينى، قسمت استفتائات
با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى، امام خمينى و سلام به تمامى رزمندگان اسلام در كليۀ جبهههاى نبرد حق عليه باطل و با درود فراوان به روان پاك شهيدان انقلاب اسلامى ايران و با درود و سلام به كليۀ مسئولين جمهورى اسلامى ايران و شما برادران عزيز كه در راه ترويج دين انسانساز اسلام كوشش مىكنيد و اميدوارم كه موفق باشيد.
برادر عزيز! من يك سؤال دارم و اين سؤال را با عدۀ زيادى از افراد در ميان گذاشتهام ولى به نتيجه نرسيدهام. سؤال اين است: اگر من با دخترى ازدواج كردم، آيا خواهران اين دختر هم به من محرم مىشوند يا نه؛ يعنى خواهر زن به شوهر خواهر محرم است يا نه؟ طبق فتواى امام خمينى پاسخ دهيد.
بسمه تعالى، خواهر زن محرم نيست.
[سؤال 10419] 5850
بسمه تعالى 9 / 10 / 1361
مسئولين محترم پاسخ به نامههاى واصله به دفتر امام، مدّ ظله العالى
با درود بىحد و حصر به رهبر كبير انقلاب و به اميد پيروزى حق بر كليۀ جبهههاى باطل و با درود بر شما مسئولين متعهد و همچنين درود بر رزمندگان اسلام
برادران ارجمند! تقاضا مىشود در صورت امكان، به يك سؤال تقريباً ابهام برانگيز از نظر اينجانب پاسخ فرماييد.
بسمه تعالى، محرم نيستند.
[سؤال 10420]
بسمه تعالى، جمع بين دو خواهر در ازدواج صحيح نيست.
[سؤال 10421] 5851
بسمه تعالى 5 / 11 / 1361
محضر محترم دفتر حضرت امام خمينى، با سلام و درود بر امام خمينى، براى اينجانب مسألهاى پيش آمده است، كه صحيح دانستم با آن دفتر تماس گرفته و پاسخ صحيح و فتواى دقيق امام را دريافت نمايم.
آيا نگاه كردن مرد به موى خواهر زنش، تا وقتى خواهر ديگر همسر او است، در صورتى كه روسرى سرش است، اما يا كنار مىرود، يا مقدارى از مويش ديده مىشود، جايز است يا خير (محرم موقت)؟ خواهشمندم توضيحات لازم را مبذول داريد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، جايز نيست.
[سؤال 10422] 5852
بسمه تعالى
بعد از طلاق و جدايى از زن اول كه در عقد دائم بوده، پس از چه مدّت مىتوان با خواهر او ازدواج نمود؟
بسمه تعالى، اگر طلاق بائن است بعد از طلاق، و اگر رجعى است بعد از گذشتن ايّام عدّه.
[سؤال 10423] 5853
بسمه تعالى 17 / 12 / 1361
خدمت برادر محترم سلام
اگر كسى با همجنس خود عمل لواط انجام داده باشد، البته در دوران كودكى از حدود نه يا ده سالگى و اكنون بخواهد با خواهر، مادر يا دختر آن شخص ازدواج كند آيا مىتواند، يا اينكه براى او حرام ابدى است؟ چون كه مقلد امام هستم مىخواستم از آن مرجع تقليد كسب تكليف كنم.
بسمه تعالى، اگر دخول واقع شده ولو به كمتر از ختنهگاه خواهر و مادر و دختر مفعول بر فاعل حرام ابدى است.
[سؤال 10424] 5854
بسمه تعالى
اگر دو پسر بچۀ در حدود هشت تا ده ساله مثلاً با هم جمع شوند و بعداً فاعل، خواهر مفعول را بگيرد و قبلاً مقلد يكى از مراجع بوده و ايشان جايز مىداند اگر به حد تكليف نرسد، مىتواند با خواهر مفعول ازدواج كند و همچه مسألهاى واقع شده و ازدواج كرده و اما حال از آن مجتهد برگشته و مقلد امام شده، آيا بايد زنش را طلاق بدهد؟ نظر به اينكه امام در رسالۀ خودشان مىفرمايد كه حتى اگر دو پسر بچه هم اين
كار را انجام دهند، نمىتواند با خواهر مفعول ازدواج كند، تكليف اين شخص چيست؟ آيا بايد جدا شود يا نه؟ والسلام عليكم
بسمه تعالى، اگر معلوم است كه دخول، محقق شده، خواهر مفعول بر فاعل حرام است و طلاق ندارد.
[سؤال 10425] 5855
بسمه تعالى
حضور محترم حضرت آقاى حاج سيد روح الله الموسوى الخمينى
پس از عرض سلام، خواهشمندم به سؤال زير جواب بفرماييد؛ شخصى بالغ با شخصى بالغ عمل لواط انجام داده و بعد از ده سال چون مسأله را نمىدانستهاند لواطكننده با خواهر لواطدهنده ازدواج كرده و اكنون كه دو فرزند دارند، مسأله را دانستهاند؛ تكليف چيست؟ آيا عقد صحيح است يا خير؟ و آيا لواط كننده لازم است براى پاكسازى خود را به امام و يا حاكم شرع معرفى بكند كه حد لازم را بر او جارى بكنند يا بين خود و خدايش توبه بكند كافى است؟
بسمه تعالى، عقد باطل است و معرفى لازم نيست و اولاد حكم حلال را دارد.
[سؤال 10426] 5856
بسمه تعالى 30 / 11 / 1361
سلام به رهبرمان امام خمينى، اميدوارم كه هميشه سلامت باشيد و از خداوند مىخواهم كه شما را براى ما نگهدارد؛ آمين يا رب العالمين.
من سؤالى از شما دارم كه كتبى مىنويسم و از شما هم مىخواهم كه جوابم را هرچه زودتر كتبى بدهيد. سؤال من اين است كه هفت سال پيش ازدواج كردم و بعد از دو سال شوهرم به من گفت كه طبق رساله و مسأله 2405 ما بر هم حرام هستيم و نمىبايست ازدواج مىكرديم و الآن هم بايد هرچه زودتر از هم جدا شويم؛ چون من
در سن پانزده سالگى با برادرت لواط كرده و نمىدانستم كه نبايد با تو ازدواج كنم و حال بايد بگذارى تا بچهمان بزرگ شود و بعد من و تو از هم جدا شويم.
اى امام! به جز جدايى راهى براى ما نيست؟ براى شما نوشتم تا جوابم را بدهى و اطمينان كامل داشته باشم و بعد جدا شوم. ما الآن سه بچه داريم. يك دختر 5 ساله و دو پسر دو قلوى سه ساله. خواهش مىكنم جواب را هرچه زودتر بنويسيد و ما را راهنمايى كنيد. متشكرم، اگر بد نوشتهام به خوبى خودتان ببخشيد.
بسمه تعالى، اگر آنچه نوشتهايد ثابت است بايد فوراً از هم جدا شويد، و نيازى به طلاق ندارد، و بر يكديگر حرام ابدى هستيد، ولى بچهها حكم ولد حلال دارند مگر بچههايى كه بعد از علم به حرمت، نطفۀ آنها منعقد شده باشد.
[سؤال 10427] 5857
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، خواهر مفعول به فاعل حرام است.
بسمه تعالى، غذا حلال است و تصرّف در ظرف حرام است.
[سؤال 10428] 5858
بسمه تعالى 1 / 3 / 1983
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى جهان، اميد مستضعفين جهان، خصوصاً مرجع عالىقدر شيعيان جهان، ولى فقيه، نايب الامام، حضرت آيت الله العظمى امام
خمينى، دام ظله العالى، بعد از قدمبوسى، فتواى جنابعالى را درباره اين مسائل لازم داريم.
بسمه تعالى، اگر دخول محقّق شده، ولو به كمتر از ختنهگاه نمىتواند آنها را بگيرد.
بسمه تعالى، بايد تشهد نماز به همان طور كه وارد شده و متعارف است خوانده شود.
[سؤال 10429] 5859
بسمه تعالى 25 / 9 / 1361
سلام بر رهبر بزرگ اسلام، حضرت آيت الله امام خمينى
من تقريباً يازده يا دوازده ساله بودم كه با پسر همسايهمان كه از من كوچكتر بود لواط كردم، اميدوارم كه خداوند مرا ببخشد، اكنون مىخواهم با خواهر او عروسى كنم و هم من به دختر علاقه دارم و هم او به من؛ چون با هم بزرگ شدهايم و سه بار هم استخاره كردم خوب آمده حالا شما بفرماييد چه كنم؟
بسمه تعالى، اگر يقين داريد به دخول - ولو به كمتر از ختنه گاه - خواهر او بر شما حرام است و ازدواج با او باطل است؛ و در صورت شك، ازدواج محكوم به صحت است.
[سؤال 10430] 5860
بسمه تعالى
محضر مقدس امام خمينى، با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى و نايب بر حق مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
در ايام كودكى يعنى حدود 8 الى 9 سالگى، دو تا بچه با يكديگر لواط كردهاند و بعد از چند سال، خواهر مفعول را براى فاعل خواستگارى كرده و مدت 5 سال اين دختر در گفتوگوى پسر بوده است و ميان مردم و اهل قبيلۀ دو طرف پخش شده كه فلانى براى فلانى است و هنگام عقد، من از جريان ايشان اطلاع پيدا كرده و گفتهام كه بر طبق مسأله 2405 از رسالۀ امام، اين دختر بر شما حرام است و من تا اندازهاى مانع كار ايشان شدهام.
خواهشمندم هرچه زودتر جواب مسأله ما را بدهيد كه شايد بتوانم يك قدمى در راه رضاى خدا بردارم.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر يقين به دخول - ولو به كمتر از ختنه گاه - داشته باشند، ازدواج باطل است؛ و اگر يقين ندارند، ازدواج مانع ندارد.
[سؤال 10431] 5861
بسمه تعالى
حضور محترم دفتر استفتائات امام خمينى، ارواحنا فداه
در حدود 7 يا 8 سال پيش من با برادر دخترى عمل لواط انجام دادهام؛ در آن زمان كه چيزى نمىفهميدم و نابالغ هم بودم. باتوجه به مسأله 2405 و 2406 رسالۀ امام اگر كسى شك كند كه به اندازه ختنهگاه داخل شده يا نه؟ و يا در صورتى كه از روى ندانستن مسأله با خواهر مفعول ازدواج بكند و بعد از ازدواج مسأله را بفهمد، آيا اين دختر بر او حرام است يا خير؟
از شما خواهشمندم اين دو مسأله مهم را براى من روشن كنيد به طورى كه ديگر براى من شك و شبههاى نماند.
بسمه تعالى، اگر دخول واقع شده، ولو به كمتر از ختنهگاه، خواهر مفعول بر فاعل حرام است؛ هر چند از روى جهل باشد.
[سؤال 10432] 5862
بسمه تعالى
حضرت عالى در توضيح المسائل در مسأله 2405 فرمودهايد: «مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است، اگرچه لواط كننده و لواط دهنده بالغ نباشند، ولى اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمىشود». خواهشمندم در اين مورد كمى توضيح دهيد.
از خداوند متعال، توفيق و عمر بيشتر امام كبير را مسئلت دارم
بسمه تعالى، اگر معلوم است كه دخول واقع شده ولو به كمتر از ختنهگاه، خواهر و مادر و دختر لواط دهنده بر فاعل حرام ابدى است و اگر شك در دخول حتى به مقدار مذكور باشد، حرمت ثابت نيست.
[سؤال 10433] 5863
بسمه تعالى 14 / 3 / 1361
اى امام من حدود 13 سال پيش بچه بودم با پسرى و خواهر آن لواط كردم بعداً بدون در نظر گرفتن اين مسأله چون ندانسته بودم عاشق آن دختر شدم حال آيا آن دختر بر من حرام شده است؟
بسمه تعالى، اگر دخول نسبت به آن پسر متحقق شده ولو به مقدار حشفه خواهر او بر شما حرام ابدى است.
[سؤال 10434] 5864
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى، سيد روح الله الموسوى الخمينى
بعد از سلام و دستبوسى، استدعا دارم به سؤالم پاسخ دهيد، قبلاً از محبت شما سپاسگزارم. با كمال معذرت بايد عرض كنم كه حدود يك سال و نيم است دخترى را خواستگارى كردهام و در گذشته مرتكب عمل خلاف اسلام با برادر وى شده، در
صورتى كه اصلاً از عواقب آن اطلاع نداشته و اكنون كه اطلاع يافتهام، نادم و پشيمان هستم. و حال استدعا دارم با اينكه بر هم زدن اين موضوع باعث كينه و دشمنى دائم والدين مىشود، مرا راهنمايى كنيد و هر دستورى كه اسلام مىفرمايد صادر كنيد، تا خود اجرا كنم.
بسمه تعالى، نمىتوانيد با او ازدواج كنيد و اگر ازدواج كنيد، باطل است و بر شما حرام ابدى است.
[سؤال 10435] 5865
بسمه تعالى 18 / 1 / 1360
محضر مبارك امام امت، خمينى عزيز، متّع الله المسلمين بطول بقائه الشريف
در رسالۀ عمليۀ آن حضرت، مسأله شمارۀ 2405 آمده: مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده، بر لواط كننده حرام است.
بسمه تعالى، فرق نمىكند.
[سؤال 10436]
بسمه تعالى، حكم همان است كه در رساله ذكر شده و اختصاص به زمان خاصى ندارد و قابل عفو نيست.
[سؤال 10437] 5866
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى نايب الامام، امام خمينى، دامت بركاته
محترماً به عرض مىرساند: شخصى با برادر همسرش قبل از ازدواج لواط نموده و بعد از چند سال با خواهر ايشان ازدواج نموده است و در شرايط فعلى داراى دو فرزند مىباشد و جاهل به مسأله بوده و به طور كلّى قبل از ازدواج اطلاعى از اين مسأله نداشته و اخيراً كه رساله را مطالعه مىنموده، به اين مسأله برخورد كرده است. فاعل يقين دارد كه دخول شده؛ اما مفعول يقين دارد - به طورى كه قسم مىخورد - دخول نشده است. حال با در نظر گرفتن شرايط فرهنگ حاكم بر جامعۀ قبل از انقلاب كه جوانان بىاطّلاع از اين مسائل بودند و در حال حاضر، وضعيت زندگى و جوّ فعلى خانوادگى متفاوت شده، نظر شريف را در امر حلّ اين مسأله مرقوم فرماييد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر فاعل يقين به دخول دارد، بايد از همسر خود اجتناب كند و از او جدا شود و اگر شك دارند، ازدواج محكوم به صحت است.
[سؤال 10438] 5867
بسمه تعالى
اگر كسى در اثر جهل به حكم شرعى با خواهر كسى كه با او لواط نموده ازدواج نمايد، و بعد از گذشت چندين سال با چند فرزند اكنون متوجّه حرمت ازدواج شده باشد، با در نظر گرفتن حيثيّت فرد، اكنون تكليف شرعى چيست؟
بسمه تعالى، اگر دخول محقّق شده به لواط دهنده - ولو به كمتر از ختنه گاه - عقد ازدواج باطل است، و بايد از هم جدا شوند، و با فرض جهل، بچهها حكم حلال زاده دارند.
[سؤال 10439] 5868
بسمه تعالى
حدود سيزده سال پيش به علت خصومتى كه بين دو پسر پيش مىآيد يكى از آنها از روى انتقام با ديگرى لواط مىكند، در آن موقع پسرى كه با او لواط شده مىگويد كه عمل (دخول) انجام نشده ولى شخص فاعل مىگويد كه اين كار انجام شده؛ پس از يازده سال كه از اين موضوع مىگذرد، شخص فاعل با خواهر مفعول ازدواج مىكند و صاحب فرزند هم مىشوند، ولى اكنون اين مسأله برايشان پيش آمده كه آيا اين زن و شوهر ازدواجشان با هم حرام بوده يا نه؟ تكليف چيست؟
خدايا، خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار، از عمر ما بكاه و به عمر او بيفزا
بسمه تعالى، اگر دخول نشده يا معلوم نيست كه دخول شده باشد، ازدواج اشكال ندارد؛ ولى اگر دخول معلوم است، ازدواج با خواهر مفعول باطل است و بايد از هم جدا شوند.
[سؤال 10440] 5869
بسمه تعالى
سرپرست محترم دفتر مرجع عالىقدر شيعيان جهان و رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، ضمن سلام و با درود بر امام امت، خمينى بتشكن و قلب پرتوان امت شهيد پرور و مجاهد ايران و با سلام و درود به روح پرفتوح شهداى گلگون كفن انقلاب اسلامى و مخصوصاً جنگ تحميلى صدام كافر، با عرض معذرت از اينكه مزاحم اوقات شريف مىشوم.
اگر پسر هفده سالهاى كه خودش تمايل به ازدواج نداشته باشد و با زور و كراهت پدر و مادرش با يك دخترى ازدواج نمايد و بعد بفهمد كه قبلاً با برادر نامبرده، عمل قبيح لواط انجام داده - در حالى كه طبق فتواى حضرت امام اگر قبل از ازدواج اين عمل انجام پذيرد، حرام هميشگى مىشود - آيا جايز است اين زن را در خانۀ خودش نگه
دارد و اگر اولادى هم داشته باشند حلالزاده است يا حرامزاده؟
بسمه تعالى، بايد از هم جدا شوند و بر يكديگر حرام ابدى هستند و بچه، حكم ولد حلال را دارد.
[سؤال 10441] 5870
بسمه تعالى 31 / 5 / 1361
اينجانب چند سالى است دخترى را براى ازدواج در نظر گرفتهام، و دختر و خانوادۀ وى هم با ازدواج ما موافقت كردهاند، ولى من در زمان گذشته از روى نادانى و جوّ حكومت طاغوت با برادر آن دختر لواط كردهام، و حالا سخت پشيمانم، اكنون با مسألهاى در رساله برخورد كردم كه وقتى آن را به دقت خواندم متوجه شدم نمىتوانم با اين دختر ازدواج كنم. لطفاً بفرماييد تكليف من چيست؟
بسمه تعالى، اگر يقين داريد كه به برادر آن دختر دخول كرديد، دختر بر شما حرام ابدى است و نمىتوانيد با او ازدواج كنيد؛ و براى حفظ آبرو مىتوانيد با خوددارى از ازدواج با آن دختر، موضوع را كتمان كنيد.
[سؤال 10442] 5871
بسمه تعالى 18 / 7 / 1361
درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، امام خمينى، پس از عرض سلام، سلامتى امام امت و شما روحانيان عزيز را از درگاه خداوند متعال خواستارم.
در كودكى و در سن پنج سالگى با پسرى عمل لواط انجام دادم و بعداً با خواهر او مرتكب عمل منافى عفت شدم حال آيا مىتوانم اين دختر را به عقد خودم در بياورم يا نه؟
بسمه تعالى، اگر يقين داريد هنگام عمل شنيع لواط، دخول انجام گرفته، خواهر مفعول بر شخص فاعل حرام ابدى است و نمىتواند با او ازدواج كند.
[سؤال 10443] 5827
بسمه تعالى، در فرض مذكور، رجوع و عقد مانع ندارد.
[سؤال 10444] 5872
بسمه تعالى
به نام خداوند يارى دهنده خردها و انديشهها
«مسأله 2405. مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواط كننده و لواط دهنده بالغ نباشند؛ ولى اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يانه، بر او حرام نمىشوند». با توجه به اين مسأله، به سؤالاتم جواب بدهيد:
اگر پسرى با پسرى ديگر لواط انجام بدهد، اما دخول نكند، آيا خواهر و مادر و دختر آن پسر بر لواط كننده حرام است يا نه؟
اگر پسر لواط كننده شك يا گمان كند كه دخول شده يا نه، آيا حرام مىشود يا نه؟
چرا پسرى كه لواط كرده نمىتواند با خواهر يا دختر و يا مادر پسرى كه لواط داده ازدواج كند و اگر ازدواج كند چه مىشود و اگر ازدواج كرد و بعد متوجه شد چه بايد بكند؟
بسمه تعالى، حكم همان است كه از رساله نقل كردهايد و با شك در دخول يا يقين به عدم دخول، ازدواج مانع ندارد و در صورتى كه ازدواج حرام است، اگر ازدواج كنند باطل است و حكم اجنبى را دارند.
[سؤال 10445] 5873
بسمه تعالى
به نام خدا پاسدار حرمت خون شهيدان
در سال 1353 با يك نفر عمل ننگين لواط انجام دادهام و چون مسأله را نمىدانستم و اطلاعى از مسائل نداشتهام در سال 61 با خواهر او ازدواج كردهام و در يك شب كه در پاى منبر يك روحانى بودم كه اين مسأله را گفت: اگر كسى چنين عملى بكند ازدواج با خواهر لواط دهنده حرام است واقع قضيه اين است كه نمىدانم دخول محقّق شده يا نه؟ در اين صورت آيا مىتوانم با خواهر آن شخص ازدواج كنم يا نه؟
بسمه تعالى، اگر شك در دخول داشته باشد ازدواج مانع ندارد ولى در صورت يقين به دخول مقدارى از ختنهگاه، ازدواج فاعل با خواهر مفعول حرام و باطل است.
[سؤال 10446] 5874
بسمه تعالى 1 / 6 / 1361
حضور محترم رهبر انقلاب اسلامى ايران و سيدالعلماء و المجتهدين، سيد روحالله موسوى خمينى، دامت افاضاته الشريف
پس از عرض سلام؛ سلامتى وجود شريفتان را از درگاه خداوند تبارك و تعالى خواهانم و آرزو دارم كه خداوند وجود شريفتان را از گزند روزگار حفظ بفرمايد و تا انقلاب مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طول عمر به شما عطا بفرمايد تا از وجودتان اسلام و مسلمين بهرهبردارى كنند.
اينجانب يك سؤال بسيار مهمى برايم پيش آمده كه در رساله آن را نيافتم، به همين علت قصد كردم تا آن را از شما به طور مستقيم سؤال كرده و با دستخط شريف جواب آنرا بنويسيد.
من بر سر دو راهى رسيدهام. من و يكى از دوستانم هميشه با هم بوديم، اما چون
مهر و محبت ما خدايى نبود به درۀ گناه عظيم و كبيرهاى افتادم و خواستم از او كناره بگيرم كه ديدم اين كارم حسد را به وجود مىآورد. امتحان هم كردم و هر دفعه حسدم بيشتر مىشد. فكر كردم كه با او فقط سلام عليكى داشته باشم؛ ولى باز ديدم با اينكار نيز به وسيلۀ مهر و محبتى كه با هم داريم، نزديكتر مىشويم و شيطان هم بيشتر فرياد پيروزى را سر مىدهد. بعد فكر كردم كه از او به طور كلى كنارهگيرى كنم، باز مشكلى پيش رويم آمد كه بيش از سه روز دورى روا نباشد و نماز قبول نباشد. چه كنم؟ از شما خواهش مىكنم مرا راهنمايى فرماييد.
بسمه تعالى، اگر از با هم بودن به گناه مىافتيد بايد از هم جدا شويد.
[سؤال 10447] 5875
بسمه تعالى 12 / 8 / 1361
دفتر استفتاى امام خمينى مدّ ظله العالى
اينجانب به علت ناآگاهى از مسائل شرعى، با مردى كه مسلمان بود و نماز نمىخواند، صيغۀ موقت خواندم. مرد صيغه را بلد نبود، ولى من گفتم كه من به اين شكل مىگويم، تو هم اينرا بگو و او هم عمل كرد. مدت، يكساعت بود؛ ولى كارى كه داشتم، در مدت يك ساعت تمام نشد؛ لذا چون فكر مىكردم كه تمديد مدت، ديگر احتياج به صيغه خواندن ندارد، مجدداً بدون خواندن صيغه با مرد تماس گرفتم و متأسفانه بين ما نزديكى صورت گرفت. و اما پس از ده روز كه از اين مسأله گذشت، من با مردى كه بسيار مؤمن بود، به طور دقيق - طبق رساله - عقد موقت شدم و اكنون متوجه اين شدهام كه آيا آن صيغۀ قبلى باعث اشكال در صيغۀ بعدى هست يا خير؟ توضيح اينكه: من هنگام عقد اول باكره نبودم. ضمن التماس دعاى فراوان، خواهشمندم تكليف مرا بيان فرماييد. والسلام عليكم ورحمة الله
بسمه تعالى، اگر عقد اول، صحيح هم واقع نشده باشد، نظر به اينكه شما به
خيال صحت عقد با آن مرد همبستر شديد، بايد عدّه نگهداريد و عقد دوم اگر در زمان عدّه عقد اول واقع شده، باطل است.
[سؤال 10448] 5876
بسمه تعالى
با عرض سلام و عذرخواهى قبلى، جواب مسألهاى را از دفتر امام مىخواستم كه بدون مقدمه و اتلاف اوقات شريفتان، مطرح مىكنم البته براى گرفتن جواب درست و حكم كامل، احتياج به توضيح زيادى دارد كه بنده سعى مىكنم خلاصه عرض كنم.
از طرفى پيش پدر دختر مىرود و با انواع دروغها و تهمتها به دختر، وانمود مىكند كه دختر منحرف است و به استادش نيز (همان مرد) اظهار عشق كرده و مىگويد با او ازدواج كند! در ضمن به پدر مىگويد: تو با دخترت صحبت نكن؛ چون اگر او بفهمد من حرفهاى او را به تو گفتم، خودش را مىكشد! به هر حال پدر باز هم سخت مخالفت مىكند، اما بعد كه فكر مىكند دختر قلباً راضى است، با كراهت وكالت مىدهد تا مرد مذكور غياباً پيش عاقدى برود و دختر را به عقد دائم خود درآورد. اينها مدتى عقدكرده باقى مىمانند؛ بعدها كه حيلههاى اين نامرد آشكار مىشود، دختر راضى به اين ازدواج نمىشود و پدر دختر هم مىگويد: من هم آن موقع كه براى
وكالت رضايت دادم، قلباً راضى نبودم و رضايت دخترم را در نظر داشتم؛ حالا كه اين مرد را شناختم اصلاً راضى نيستم.
اين دختر خانم تصميم قاطع دارد كه اگر عقدش صحيح بوده طلاق بگيرد. در صورتى كه بين اين دو نفر بايد صيغۀ طلاق جارى شود، مدت عدّه اين خانم مطرح مىشود. اينها نزديكى به معناى دخول كامل نداشتهاند؛ اما بنا به گفتۀ پزشك، پردۀ بكارت «مختصرى» صدمه خورده؛ آيا در اين صورت، عدّه لازم است و اگر جواب مثبت است، چه مدت؟
در صورتى كه بكارت كاملاً سالم باشد و دكتر ديگرى اينرا بگويد، آيا ايشان بايد بعد از طلاق عدّه نگهدارند؟ اگر ايشان در مدت عدّه، به عقد ديگرى درآيد، ولى به هيچ وجه تا مدت اتمام عدّه، نزديكى نداشته باشند، آيا اين كار حرام است؟
بسمه تعالى، اگر به قدر حشفه داخل كرده باشد، ولو اينكه پردۀ بكارت سالم مانده باشد، حكم مدخولبها دارد كه بايد پس از طلاق، عده نگهدارد و مدت آن سه طهر است؛ و عقد در حال عدّه باطل است، و اگر با علم به حرمت باشد، ولو اينكه نزديكى انجام نگيرد موجب حرمت ابدى مىشود.
در ضمن بايد ذكر شود كه هيچگونه سندى - نه در شناسنامه و نه در ورقهاى از طرف عاقد - مبنى بر اينكه عقدى صورت گرفته وجود ندارد؛ تنها ادّعاى آن مرد است كه مىگويد: من با وكالت پدر غياباً دختر را به عقد دائم خودم درآوردم و طلاقش هم نمىدهم؛ او زن شرعى من است.
بسمه تعالى، اگر در اصل وقوع عقد شرعى توافق دارند، در فرض سؤال، عقد محكوم به صحت است و راه جدايى طلاق است؛ ولى چنانچه در اصل وقوع عقد اختلاف داشته باشند، بايد به محاكم صالحه مراجعه كنند.
خداوند متعال سايۀ حضرت مستطاب عالى را تا انقلاب حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر سر مستضعفين جهان قائم بدارد، آمين، بحق محمد و آله الطاهرين.
[سؤال 10449] 5877
بسمه تعالى 4 / 9 / 1358
خانمى كه در عده طلاق بوده است با عدم علم به حرمت مؤبد به عقد ديگرى درآمده است؛ حكمش چيست؟
بسمه تعالى، عقد ازدواج در حال عدّۀ غير، سبب حرمت ابدى است. بلى، در صورتى كه زن و مرد جاهل باشند به اينكه زن در عدّه است و يا جاهل باشند به اينكه عقد در حال عدّه جايز نيست و دخول هم محقق نشده باشد، حرمت ابدى پيدا نمىشود و فقط عقد باطل است و بعد از گذشت عده مىتوانند با هم ازدواج كنند.
[سؤال 10450] 5878
بسمه تعالى
حضور محترم رهبر انقلاب آيت الله العظمى امام خمينى، دام عزه
همانطورى كه در نامه گذشت، شرح حال خود را كتباً به عرض رساندم. شوهر اول من، بعد از آنى كه در دادگاه حاضر شد به كلى منكر شد و گفت: «بنده در وقت طلاق دادن به هيچ وجه از حال شما اطلاعى نداشتم و شما در ايام عادت نبوديد». فعلاً بنده از شوهر دوم يك بچه دارم. تكليف بنده را معيّن فرماييد كه آيا در اين صورت كه شوهر اول منكر شده كه «شما در ايام عادت نبوديد»، مىتوانم با شوهر دوم زندگى نمايم يا خير؟
بسمه تعالى، انكار شوهر اول اثر ندارد. شما اگر مىدانيد كه در ايام عادت طلاق واقع شده، طلاق و نكاح با شوهر دوم باطل است و در صورت تحقق دخول بعد از عقد با دومى، بر او حرام ابدى هستيد.
[سؤال 10451] 5879
بسمه تعالى
خدمت برادر محترم، پس از عرض سلام، برادر، از شما خواهش مىكنم جواب مسألهاى را كه مطرح مىكنم، به طور كامل براى من بنويسيد:
حدود نه سال پيش مردى مرا صيغه كرد؛ البته اين صيغه، دائمى بود و مىگفت كه بعد عقد مىكنم و در موقع صيغه، ما شهودى نداشتيم و بعد از چند ماه، اين مرد بناى ناسازگارى گذاشت و به من خرجى نمىداد و مىگفت: مىگذارم و مىروم و بعد از شش ماه بىخبر گذاشت و رفت و من نه مدركى از او داشتم و نه آدرسى داشتم و هيچ يك از اقوامش را هم به من معرفى نكرد و ديگر خبرى هم از او نشد و ضمناً در آن موقع من حامله بودم و بعد كه بچه به دنيا آمد، چون شناسنامه نداشت و من هم خرجى نداشتم، بچه را به پرورشگاه گذاشتم. بعد از دو سال، يكى از اقوام من او را ديده بود و به كلانترى برد و آنجا به دست پاسبان آنجا سپرده بود كه نگهدارند و بعد آمد تا مرا ببرد. وقتى رفتيم به كلانترى، ديديم او را آزاد كرده بودند. وقتى از پاسبان پرسيديم و شاكى شديم، گفت كه آن مرد گفته كه او زن من نبوده و اينها دروغ مىگويند و من اينرا نمىشناسم و بالاخره با حقّه فرار كرده بود. در ضمن، به آن فاميل ما هم اينرا گفته بود كه من اين زن را نمىشناسم و او زن من نبوده و حاشا كرده بود و بعد از چند وقت هم يكى از همسايهها را ديده بود و همين را گفته بود كه او زن من نبوده و من او را نمىشناسم و دوباره حاشا كرده بود و من بلاتكليف مانده بودم؛ تا اينكه از آقايى اين مسأله را پرسيدم. ايشان گفت كه اين صيغه باطل شده؛ چون متاركه كرده و خرجى نداده، خود به خود باطل مىشود و من هم شوهر كردم. اكنون مدت دو سال است كه شوهر كردهام و حالا دوباره به شك و ترديد افتادهام و برايم مسألهاى شده؛ با دفتر امام در تهران، تلفنى تماس گرفتم و پرسيدم؛ آنجا گفتند كه شما حق اينكه شوهر بكنيد نداشتيد و بايد طلاق بگيريد و در آن خانه حرام است بمانيد و بعد به ما گفتند: اگر شما به دفتر امام در قم نامه بنويسيد بهتر است و مسأله شما را جواب
مىدهند. حالا از شما خواهش مىكنم هرچه زودتر جواب اين نامه را بدهيد و مرا از نگرانى در بياوريد. متشكرم
بسمه تعالى، اگر شما با او ازدواج دائم كردهايد و صيغه دائم خوانده شده، ازدواج دوم شما باطل است و بر شوهر جديد حرام ابدى هستيد و بايد از او جدا شويد و نيازى به طلاق ندارد و همچنين اگر صيغۀ ازدواج موقت خوانده شده و مدت آن باقى بوده يا در اثناى عدّه، ازدواج با دومى نموده باشيد. ولى اگر صيغۀ موقت بوده و بعد از گذشت مدت و ايّام عدّه، ازدواج با دومى نمودهايد، ازدواج دوم صحيح است.
[سؤال 10452] 5880
بسمه تعالى 3 / 9 / 1358
مسئول محترم پاسخ دادن به سؤالهاى شرعى دفتر حضرت امام خمينى
احتراماً؛ به عرض رسانده و اميد جواب دارم.
اينجانب در تير ماه سال جارى با خانمى سى ساله ازدواج نمودم و بعد از ازدواج متوجه شدم كه خانم مزبور سه سال در عقد شرعى و قانونى پسر دايىاش بوده و بعد از طريق دادگاه خانواده طلاق گرفته و براى ازدواج مجدد، شناسنامه خود را عوض نموده است. يك ماه پس از ازدواج به مسأله 2836 رساله امام برخوردم، مبنى بر باطل بودن اينگونه طلاقها كه توسط دادگاههاى خانواده انجام شده زيرا قوانين آن از مجلسين منحله و غير قانونى گذشته بوده است. چون از نظر زناشويى و صاحب اولاد شدن در شبهه هستم، مستدعى است بفرماييد: اين ازدواج شرعاً صحيح است يا نه؟ و اگر از نظر شرعى اشكال دارد بفرماييد: تكليف حقير چيست؟ مضافاً اينكه خانم مزبور در ازدواج با من باكره بوده و توسط خودم تصرف شده است و از هنگام وقوف بر مسأله فوق هيچگونه تماس جنسى با وى نداشتهام و اولادى هم در ميان نيست.
بسمه تعالى، در صورتى كه طلاق با اذن زوج و وكالت او نبوده، ازدواج دوم باطل و در فرض تحقق دخول، زن بر شما حرام مؤبّد است.
[سؤال 10453] 5881
بسمه تعالى
محضر محترم مسئول دفتر امام خمينى، مدّ ظله العالى
پس از ابلاغ عرض سلام به عرض مىرساند:
اگر چنانچه كسى يك دخترى را عقد نمايد و فرد ديگرى بيايد اين دختر را براى خودش عقد نمايد، بدون اينكه شوهر اولى طلاق دهد و اين شوهر دومى از آن دختر، صاحب اولاد شود وظيفه چيست؟ آيا عقد محكوم به صحت است يا نه و آيا اين اولاد حلال زاده است يانه؟ لطفاً جواب را مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اگر عقد اول با شرايط و صحيح واقع شده، عقد دوم باطل است و با تحقق دخول، زن و مرد دوم بر هم حرام ابدى مىشوند؛ ولى با فرض جهل، بچه حكم ولد حلال را دارد.
[سؤال 10454] 5882
بسمه تعالى 3 / 7 / 1358
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران وضعيت بنده به اين شكل است كه هرچه همسرم براى ما بهانه گرفت و منزل را ترك كرد؛ ما بهانۀ او را برطرف كرديم. بسا جلسات كه گرفته شد تا بلكه سازش كند، اما متأسفانه سازش نكرد در نتيجه همه به من گفتند تو بايستى فكرى به حال خود و فرزندانت بكنى. تا مجبور به ازدواج مجدد شدم. ازدواج مجدد بنده هم با ورود موكب همايونى و فرخندۀ شما به ايران صورت گرفت. ولى چون بدون اجازه از دادگاه خانواده و زن اول ازدواج كردم؛ فعلاً زن اول باز اين كلمه را بهانه كرده و از من شكايت نموده است. اكنون دادگاه من و زن دوم و عاقد را، هر كدام به شش ماه زندان محكوم كرده است. آن جناب در رسالۀ شريفه در مسائل 2835 - 2837 فرمودهايد: اين قوانين غير قانونى و غير شرعى است و
آنها را حرام دانستهايد. حقير هم از ابتدا مقلد آن جناب بودهام. تكليفم چيست؟ اگر زندان بروم چون كارمند ادارۀ آموزش و پرورش شهرضا هستم ممكن است از كار بركنار و ناراحتىهاى ديگرى برايم فراهم شود. آيا مسائل مذكور به حال خود باقى است؛ يعنى عمل به آنها حرام است و اين قانون خانواده لغو مىگردد يا اينكه بايد به آنها عمل كرد؟ منتظر جواب و اوامر آنجناب مىباشم.
بسمه تعالى، ازدواج صحيح است و قوانين مخالف اسلام، نبايد اجرا شوند.
[سؤال 10455] 5883
بسمه تعالى 27 / 10 / 1361
محضر حضرت امام خمينى، مرجع تقليد و رهبر بزرگ انقلاب اسلامى ايران
در مسأله 2836 توضيح المسائل حضرتعالى نوشته شده كه طلاق و يا امر به طلاق به وسيلۀ قانون خانواده باطل مىباشد، اگر چنانچه مردى با داشتن يك زن با چند فرزند با اجازۀ قانون خانواده با زن ديگرى (دختر) ازدواج مجدد نموده و از زن دوّم داراى فرزند شده باشد، خواهشمند است حكم خدا را بيان فرماييد و اگر خداى ناكرده اشكالى داشته باشد چارۀ آن چيست؟ آيا عقد زن دوم درست است يا خير؟ و آيا فرزند حاصل از زن دوم ارث مىبرد يا خير؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم ازدواج دوم صحيح و فرزند از زن دوم حلالزاده است و ارث مىبرد.
[سؤال 10456] 5884
بسمه تعالى 29 / 11 / 1361
محضر مبارك زعيم عالىقدر بنيانگذار جمهورى اسلامى، حضرت آيت الله
العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
با كمال احترام به عرض آن رهبر عالىقدر و حامى ضعفا مىرساند، آيا شخص مسلمان مىتواند طبق دستور و آيين مقدس اسلام با احكام ازدواج اسلامى با دختر بهايى عقد ازدواج نمايد و دختر مسلمان مىتواند طبق آيين و شرايط اسلامى با عقد و نكاح اسلام به وسيلۀ عالم عاقد با مرد بهايى كه حاضر شده با اين شرايط عقد نكاح نمايد ازدواج نمايد يا خير؟ استدعاى بذل توجه را دارم، جواب مسأله را مرقوم و ارشادمان فرماييد.
بسمه تعالى، ازدواج مرد بهايى با زن مسلمان و بالعكس ازدواج مرد مسلمان با زن بهايى جايز نيست و باطل است.
[سؤال 10457] 5885
بسمه تعالى 18 / 10 / 1361
قم، دفتر آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
يك جوان مسلمان با يك دختر بهايى ازدواج كرده؛ هم عقد بهايى كردهاند و هم عقد اسلامى؛ در صورتى كه جوان، به عقد بهايى معتقد نبوده و دختر هم به عقد مسلمانى آيا اين ازدواج چطور است؟ و ثمره و اولادهاى اين جوان مسلمان و اين دختر بهايى و يا بالعكس - دختر مسلمان و جوان بهايى - چه مىشود؟
بسمه تعالى، عقد مزبور باطل است و بچهها در صورت جهل، حكم بچۀ حلال را دارند و ملحق بمسلمان هستند.
[سؤال 10458] 5886
بسمه تعالى
فردى قصد دارد با يك دختر غير مسلمان آلمانى كه اهل كتاب است ازدواج كند. سؤال كرده با توجه به اينكه شيعۀ جعفرى است آيا مىتواند با اين دختر ازدواج كند؟
بسمه تعالى، ازدواج موقت مسلمان با زن كتابيه مانع ندارد؛ ولى ازدواج دائم صحيح نيست.
[سؤال 10459] 5159
بسمه تعالى، با زن كتابيه مىتواند ازدواج موقت نمايد.
[سؤال 10460] 5887
بسمه تعالى 26 / 5 / 1361
حضور معظم رهبر عالىقدر، امام خمينى، دامت بركاته
عقد دائم دو نفر اهل كتاب (مسلمان و مسيحى) در صورتى كه هر دو نفر در دين خود باقى بمانند، صحيح است يا خير؟ و در صورتى كه مجاز است، شرايط آن را توضيح دهيد. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، ازدواج دائم مسلمان با غير مسلمان - ولو اينكه كتابى باشد - باطل است.
[سؤال 10461] 5888
بسمه تعالى 2 / 6 / 1361
دفتر محترم امام خمينى، محترماً معروض مىدارم:
اينجانب برادرى دارم كه مىخواهد با يك دختر مسيحى ازدواج كند. تكليف ما با اين خانواده چه مىباشد؛ با توجه به اينكه ما نمىتوانيم ايشان را ارشاد كنيم و به دين اسلام راهنمايى كنيم؛ چون اين كار انجام شده و اثرى نداشته است؟ آيا رفت و آمد با اين خانواده اشكال شرعى ندارد؟
بسمه تعالى، ازدواج مسلمان با دختر مسيحى به صورت دائم باطل است.
[سؤال 10462] 5889
بسمه تعالى
در مورد معاشرت مسلمان با اهل كتاب (مسيحى)، آيا يك مسلمان مىتواند با مسيحيان امروزى معاشرت داشته و ضمن انتظار همدردى و همكارى از ايشان، آنان را افرادى مؤمن بداند؟ آيا مسيحيان امروز جزو اهل كتاب هستند يا جزو كفار و اگر از كفار نمىباشند پس تفسير آيه 98 سوره البينه كه در مدينه نازل گرديده و ربط آن آيه با اين موضوع چه مىباشد؟
اكثر مسيحيان دنيا به خصوص مسيحيان غرب را اعتقاد بر اين است كه مسيح عليهالسلام فرزند خدا مىباشد و از آسمان به زمين آمد و بدين جهت آنان حضرت مريم و مسيح عليهالسلام و پروردگار را در يك مقام جا مىدهند و از سه خدا ياد مىكنند. آيا اينان را بايد مسيحى به آن صورت كه حضرت مسيح عليهالسلام مىخواسته بدانيم و يا اين اعتقاد اينان كفر است و تماس با آنان تماس با كافران است و درخواست كمك از آنان درخواست هم رزم شدن با كفار است؟
با توجه به سؤالات بالا آيا صلاح است مسلمانان ايرانى مقيم خارج سعى به جلب كمك آنان و جلب كمك از كليساها بنمايند. و آيا اين معنى بيعت ما با كفار مىباشد يا نه؟
بسمه تعالى، مسيحىها از اهل كتاب هستند و روابط با آنها بر اساس ضوابط و موازين اسلامى مانع ندارد.
[سؤال 10463] 5890
بسمه تعالى 18 / 3 / 1361
آقايان محترم، به جواب سؤالات زير، هرچه سريعتر نياز دارم.
بسمه تعالى، زن مسلمان نمىتواند با مرد يهودى ازدواج كند.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، پدر مسلمان، فرزند را از مادر يهودى بگيرد.
[سؤال 10464] 5891
بسمه تعالى 6 / 2 / 1362
محضر مقدس حضرت امام، مدّ ظله العالى
پس از اهداى تحيات خالصانه، به عرض مىرسد كه شخص مسلمانى دخترش را به ازدواج كمونيستى در آورده و معمّم محضردارى صيغۀ ازدواج را جارى نموده است؛ مستدعى است حكم الله را مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، ازدواج دختر مسلمان با مرد كافر باطل است.
[سؤال 10465] 812
بسمه تعالى، مقاربت بدون عقد زناشويى زنا و حرام است و ازدواج با غير اهل كتاب، ولو اينكه موقت باشد باطل است.
[سؤال 10466] 5892
بسمه تعالى
با عرض سلام و تقاضايى كوچك از دست اندركاران دفتر امام
تقاضاى من چيز كوچكى است و آن جواب دادن به يك سؤال كوچك مذهبى
مىباشد و چون جواب اين سؤال خيلى برايم حياتى است، در صورت امكان جواب را با صلاحديد امام برايم بنويسيد وگرنه خودتان جواب بدهيد.
آيا يك دختر مسلمان مىتواند با يك مردى كه كمونيست است و خدا را قبول ندارد در صورتى كه و پدر و مادر اين پسر مسلمان مىباشند، ازدواج نمايد يا خير؟ اگر خير، دليل را مختصراً توضيح دهيد. قبلاً از زحمات شما مراتب تشكر و قدردانى را ابراز مىدارم.
بسمه تعالى، ازدواج زن مسلمان با مرد كافر جايز نيست و كافر كفو مسلمان نمىباشد.
[سؤال 10467] 5893
بسمه تعالى
محضر مبارك زعيم عالىقدر و قائد عظيم الشأن حضرت آيت الله العظمى الامام خمينى دامت بركاته
اگر زنى از شوهرش كراراً ناسزا بشنود به اين معنا كه جسارت به پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآلهوسلم و ساير ائمه و امامزادهها باشد، آيا چنين زنى در خانه براى چنين مردى حلال است يا خير؟
بسمه تعالى، مجرد سبّ و ناسزا گفتن به پيغمبر صلىاللهعليهوآلهوسلم يا امام در حكم ارتداد نيست و موجب حرام شدن زن بر شوهر نمىشود.
[سؤال 10468] 5894
بسمه تعالى 10 / 12 / 1360
شوهرم مرا به زور و تهديد به خارج از شهر مىبرد تا من نتوانم در تظاهراتها شركت كنم. خدا را گواه مىگيرم كه تمامى اينها را كه مىنويسم عين حقيقت است و
بعضى اوقات به جان تهديد مىكرد و به زور به خارج از شهر (كه پدر و مادر و ديگر اقوامشان كه يكى از ديگرى فاسدتر و بدترند) مىبرد و براى اينكه روح مرا عذاب دهد بدترين ناسزاها را نثار انقلاب و مردم انقلابى مىكرد بعد از مدت سه سال كه از پيروزى انقلاب مىگذرد هنوز از ناسزاگويىها و بدگويىهاى او كاسته نشده بلكه خروارها زيادتر شده است و من به گفته امام عزيزم و از جان بهترم كه مىگفت هر كس به من ناسزا گفت شما چيزى نگوييد براى حفظ وحدت عمل مىكردم و دم نمىزدم خدا گواه است كه در دل من چه مىگذرد و هر لحظه كه شوهر من دهان باز كرده ناسزايى به امام خمينى و امامان عليهمالسلام و اسلام مىگويد به اندازه چند سال مرا عذاب مىدهد. اكنون مدت چند ماه است (ببخشيد كه اينها را بر روى كاغذ مىآورم) كه وجود خدا را انكار مىكند و مىگويد خداوند اصلاً وجود ندارد و اصلاً اسلامى وجود ندارد و باز براى سومين بار مىگويم خدا گواه است چه حالى دارم اين دو سه ماه و وقتى كه به رسالۀ امام خمينى مراجعه كردم او را مرتد يافتم و اكنون ماندهام كه چه كنم از طرفى وجود دو بچه بىگناهم را و از طرفى تكليف شرعى من. نمىدانم چه كنم؟ مرا راهنمايى فرماييد.
بسمه تعالى، اگر منكر خدا يا رسول يا يكى از ضروريات دين است حكم مرتد و كافر دارد و بايد از او جدا شويد.
[سؤال 10469] 5895
بسمه تعالى 9 / 12 / 1360
دفتر امام خمينى، سلام عليكم، پس از عرض سلام از فرسنگها راه دور خدمت رهبر و خدمتگزاران اسلام، به استحضار مىرسانم كه وظيفۀ شرعى من ايجاب نموده تا مطالب زير را به خدمت شما برسانم.
مدت سه ماه است كه ازدواج نمودهام. در اوايل ازدواج، همسرم اظهار مىداشت كه همه مسلمان هستيم؛ ولى از آن موقع تا كنون كه مرورى از زمان مىگذرد، هدفش
عوض شده و مىگويد كه مگر عقيده آزاد نيست؛ هدف و عقيدۀ من كمونيستى است. لذا خواهشمندم كه بفرماييد تكليف شرعى من دربارۀ اين زن چيست؟ هرچه سريعتر روشن فرماييد. از پروردگار متعال، طول عمر رهبر كبير انقلاب امام خمينى را خواستاريم.
بسمه تعالى، اگر جداً كمونيست است كه منكر خدا يا رسول يا ضرورى دين باشد، محكوم به ارتداد و كفر است و بايد از او جدا شويد.
[سؤال 10470] 5896
بسمه تعالى
پس از عرض سلام و ادب مىدانم گرفتارى داريد و خيلى از امور هست ولى من هم بايستى به وظايف شرعى خود عمل كنم و چارهاى ندارم. من يك مسلمانم و تا اندازهاى كه مىتوانم به وظايف دينى خود عمل مىكنم و همسرى دارم كه به تمام مقدسات مذهبى ناسزا مىگويد، تقاضا دارم وظايف شرعى مرا تعيين نماييد كه چطور با كسى كه به پيغمبر و ائمه اطهار و مقدسات مذهبى فحشهاى ناروا و مستهجن مىدهد ادامۀ زندگى دهم؟
بسمه تعالى، اگر از روى عمد و اختيار كلمات كفر مىگويد مرتد است و بايد فوراً از او جدا شويد و احتياج به طلاق ندارد و در صورت مرتد ملى بودن او اگر در ايام عده توبه نكرد عقد شما منفسخ شده است.
[سؤال 10471] 5897
بسمه تعالى 9 / 8 / 1360
پيشگاه مبارك زعيم عالىقدر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
با عرض سلام و آرزوى سلامت براى آن مقام شامخ، اجازه مىخواهم سؤال شرعى خود را مطرح سازم و استدعاى پاسخ نمايم.
اگر زن و مرد مسلمانى با يكديگر ازدواج دائم نمايند و پس از چند سال مرد از
اسلام خارج و به يكى از اديان صاحب كتاب (مثل زرتشتى يا كليمى و يا مسيحى) وارد شود؛ آيا تكليف زن كه مسلمان باقيمانده است، چيست؟ مىتواند با شوهرش ادامۀ زندگى دهد و يا بايستى طلاق بگيرد؟
بسمه تعالى، اگر مرد مسلمان بوده و مرتد شده؛ نكاح باطل است.
[سؤال 10472] 5898
بسمه تعالى 14 / 9 / 1361
حضور مبارك دفتر امام خمينى، دامت بركاته
شوهر خدا را انكار مىكند و مىگويد قيامت و عدل و امامت وجود ندارد و به هيچ يك از قوانين الهى و اسلامى عقيده ندارد و قرآن و پيامبر را انكار كرده و ناسزا مىگويد. آيا زن مىتواند طلاق بگيرد يا نه؟ و زن هم راضى به طلاق است، آنها داراى دو فرزند مىباشند؛ يكى پسر كه كبيره است و يكى هم دختر كه از نظر شرعى، كبيره مىباشد. نظر مبارك را در اينمورد مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، در فرض مذكور، طلاق لازم نيست و زن بايد فوراً از چنين شوهرى جدا شود و بر او حرام است.
بسمه تعالى، صفاتى كه در خداوند متعال هست - مثل علم و قدرت - آنها را صفات ثبوتيه و آنچه در او نيست - مثل تركيب يا داشتن جسم - آنها را سلبيه مىگويند و براى تفصيل و توضيح مطلب، به كتابهاى مربوطه مراجعه نماييد.
[سؤال 10473] 5899
بسمه تعالى 16 / 9 / 1361
با درود به رهبر انقلاب اسلامى كه اين انقلاب را تا كنون جهت رسانيدن پيام اسلام به تمام جهان پيش بردهاند، تقاضا دارم مرقوم فرماييد كه حكم شرعى من
در مورد مشكل اخير چيست؟
نزديك دو سال پيش به عقد محضرى فردى از افراد دور فاميل درآمدم. مدتى بعد و قبل از شروع زندگى مشترك، ايشان دستگير شدند و اكنون پانزده ماه است كه در زندان هستند. اخيراً كه پروندهشان به جريان افتاده، به گفتۀ بازپرس ايشان، او با منافقين فعاليت و همكارى داشته. حال با توجه به مسأله نفاق ايشان آيا عقد باطل مىشود يا خير و بايد از نظر شرعى تقاضاى طلاق بكنم يا خير؟
به هر حال به حكم شرع - در شرايط بالا - وقتى چنين فردى آزاد شود، مىتوانم با او زندگى كنم؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، عقد باطل نيست، مگر يقين به ارتداد او باشد.
[سؤال 10474] 221
بسمه تعالى، مجرد آنچه ذكر كرديد موجب حرمت شما به او نمىشود و لازم نيست طلاق بگيريد.
[سؤال 10475] 5900
بسمه تعالى
با تقديم عرض سلام، محضر مبارك قائد عظيم الشأن و زعيم عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى، در مقام زحمت برآمدم:
اگر زنى از شوهر خود كلمات كفر آميزى بشنود لفظاً و عملاً؛ از قبيل توهين به حضرت محمد صلىاللهعليهوآله و حضرت على عليهالسلام و امام رضا عليهالسلام و سيد احمد بن موسى عليهالسلام و
قرآن كريم، و منكر خدا و نماز و روزه و معاد باشد و واجبات دين اسلام را قبول نداشته باشد، آيا اين زن به چنين مردى - در صورت ثابت شدن اعمال فوق بر زن و مشاهدۀ چنين اعمالى در همۀ حالات روحى مرد - حلال است يا خير؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، بر چنين شوهرى حرام است و بايد فوراً از او جدا شود و نياز به طلاق هم نيست.
[سؤال 10476] 5901
بسمه تعالى
زنى هستم كه شوهرم طبق مسأله 2447 و 2448 رساله، مرتد است و 39 سال سن دارم و در اين مسأله آمده كه بايد عده نگهدارد من نمىدانم چگونه؟
ضمناً از لحاظ اخلاق خانوادگى مرا فوقالعاده اذيت مىكند و زندگى برايم تنگ شده است. ضمناً چون او روحيۀ نفاق دارد، جلو افراد اظهار انكار خدا و معاد و نماز را نمىكند، اما در خانه، حتى فحش و ناسزا به پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه - صلوات الله عليهم - مىگويد. با توجه به قوانين جديد و دادگاهها، من چگونه اين كار را بكنم و شواهد زيادى بر ارتداد او دارم. از محضر امام تقاضاى فتوا در اينمورد را دارم، تا وظيفه و تكليف الهى من روشن بشود. البته حرفهاى زيادى در رابطه با زندگى من و شوهرم وجود دارد كه به علت كمبود وقت امام، آنها را متذكر نشدم. فقط عمده مطلب آن را در اينجا آوردم و تقاضاى تعيين تكليف دارم.
بسمه تعالى، اگر شما يقين به ارتداد او پيدا كنيد، ديگر محرم او نيستيد، و نمىتوانيد با او زندگى نماييد.
[سؤال 10477] 5902
بسمه تعالى 5 / 10 / 1361
ضمن عرض سلام و آرزوى سلامتى شما از درگاه خداوند تبارك و تعالى و با آرزوى مستمر پيروزى رزمندگان كفر ستيز اسلام در جبهههاى نور عليه ظلمت
حقير ضمن پوزش از مزاحمت، خواستار پاسخى قاطع مانند هميشه در مورد مشكل خود بوده و چشم انتظار پاسخ جنابعالى هستم.
اينجانب زنى هستم مسلمان و در خانوادهاى مسلمان به دنيا آمدهام و در دامن پر بركت اسلام تربيت يافتم. حدود يك سال و اندى پيش با شخصى ازدواج نمودم وليكن بعد از گذشت مدتى به نكتهاى اساسى و تكان دهنده پى بردم و آن نكته اين بود كه در موقع نماز حاجت شوهرم سجادۀ نماز را از زير پايم كشيد و گفت: اين چه حركتى است كه انجام مىدهى و نماز و دين بىفايده و بىمعنا است! و اين حركات ابلهانه را (به قول خودش) انجام مده. بعد من ضمن تشريح مبانى شريعت مقدس اسلام خواستم فلسفۀ دين را تا حدودى كه مىدانستم برايش توضيح دهم، ولى انگار مانند ديوارى بود كه برايش صحبت مىكردم و در ضمن صحبت من، پدر و مادر او به طرفدارى از او برخاسته و ضمن فحاشى به اين شريعت الهى، موجب درگيرى شدند. باز بعد از گذشت مدتى كه به ديدار اقوام خود رفته بودم، در موقع مراجعه ملاحظه نمودم كه چند مرد نامحرم - كه به قول شوهرم از اقوامش بودند - در اتاق من مشغول قمار بودند و اثاثيۀ اتاق بههم ريخته بود. من چون خود را در مقابل آنها ناتوان ديدم بازگشتم. بعد از گذشت اين ماجرا در شبى كه بسيار سرد بود، در موقع روشن كردن بخارى اتاقم - به منظور گرم كردن خود و طفلى كه در شكم داشتم - پدر شوهرم با عجله بخارى را خاموش و به گوشهاى پرت كرد و گفت: چرا آن قدر به خودت مىرسى و مگر ما مىتوانيم اين نفت را استفاده كنيم؟! با اينكه آن مقدار نفتى كه در بخارى بود را از خانۀ پدرم آورده بودم. باز هم بعد از گذشت مدتى آن مرد هنوز بىدين بود. من هرچه خواستم او را راهنمايى و به راه راست هدايت نمايم قبول نمىكرد و هنوز كفر مىگفت؛ تا اينكه من از خانۀ آن مرد - البته با اجازۀ او - خارج شدم و به خانۀ پدرم مراجعت كردم. بعد از گذشت مدتى كه در خانۀ پدرم اقامت داشتم، او ديگر به دنبال من نيامد؛ چون قرار بود به دنبالم بيايد. ولى با كمال تأسف
چند ماه بعد نامهاى از دادگاه آورده بود و مرا به دادگاه احضار نمود و متأسفانه با اينكه من جزئيات زندگى خود را براى مسئول دادگاه تشريح نمودم، رأى به نفع او صادر شد؛ ولى ضمن پىگيرى اين موضوع، پرونده به مقاماتعالى قضايى رجوع شد كه هنوز جوابى از آنها دريافت نكردهام. از جنابعالى خواستارم كه به سؤالات اينجانب پاسخ كامل و قاطع عنايت فرماييد.
آيا من مىتوانم با آن مرد كه از راه راست منحرف شده و اصول اسلام را منكر گرديده است زندگى كنم يا نه؟
و نيز آيا تكليف شرعى من با شخصى كه بعد از گذشت يك سال، نه به ديدن من و نه به ديدن فرزند خردسالش نيامده، چيست؟
و اسلام در مورد شخصى كه قرآن را در موقع مسافرت كه براى رفع بلا در جلوى او مىگيرند به گوشهاى پرت مىكند و به قرآن كريم ناسزا مىگويد، چه مىگويد، و نظر جنابعالى در مورد اين شخص چيست؟
خواهشمندم كه اينجانب را راهنمايى نموده و جواب قاطعى در مورد اين مطالب به من بدهيد. چشم انتظار جواب شما هستم. با موفقيت روز افزون قواى اسلام و طول عمر شما، من الله التوفيق
بسمه تعالى، چنانچه منكر خدا يا رسول خدا يا يكى از ضروريات دين باشد، محكوم به ارتداد است و بايد از او جدا شويد.
[سؤال 10478] 5903
بسمه تعالى
دفتر محترم امام، ضمن عرض سلام و پوزش از مزاحمت، استدعاى دقت كافى و پاسخگويى مشكلى را داشتم.
خواهرى هستم در شرايط سنى و شغلى: سى و شش سال و كارمندى با سه هزارتومان حقوق؛ حدود بيست و يك سال است كه ازدواج كردهام و داراى سه
فرزند - 1. پسرى 17 ساله 2. دختر 14 ساله 3. پسر 7 ساله - مىباشم.
مشكلى كه دارم، دانستن زندگى كردن من از لحاظ شرعى، با مردى است كه مشروب مىخورد و نماز و روزه و به طور كلى، هيچ يك از دستورات خدا را انجام نمىدهد و فقط مسلمان شناسنامهاى است. گاه مىگويد: خدايا مرا ببخش. گاهى مىگويد: بهشت و جهنم همين جا است و هنگامى كه انسان فوت كرد، ديگر تمام شده و تقريباً به معاد عقيده ندارد. از لحاظ اخلاقى هم هيچ خوب نيست؛ يعنى وقتى مشروب مىخورد، فحاشى مىكند به طورى كه به من نسبت ناسزا و ناروا مىدهد. چون اخيراً من يكى - دو تا از كتابهاى آقاى دستغيب، به خصوص گناهان كبيره را خواندهام، در گيجى عجيبى فرو رفتهام و تصميم به جداشدن دارم. حتى چند ماهى است كه با او طورى رفتار كردهام كه تماس زناشويى هم نداشتهام؛ چون خواندهام زنى كه با مرد شرابخوار تماس داشته باشد، به زنا رفته. البته در اين مدت چند سال، دو بار خواستم جدا شوم و تقاضاى طلاق هم دادهام، ولى چون قاضىهايى كه از طرف رژيم ملعون سابق در رأس كار بودند، شرابخوارى را عيب ندانسته، در جواب مىگفتند: دلايل تو قانعكننده نيست. البته او هيچ حاضر نيست كه جدا شود. مهمتر از همه، بچهها را به من نمىدهد. خلاصه ناراحتى من از اين است كه در پيشگاه خداوند به خاطر زندگى كردن با چنين مردى مسئول نباشم؛ و گرنه اگر بدانم از لحاظ شرعى، مسئوليتى برايم نيست، به خاطر منحرف نشدن بچهها باز هم ناراحتىها را تحمل مىكنم.
ديگر اينكه قبل از انقلاب و اوايل زندگى، مرا هم از كارهاى دينى منع مىكرد، ولى اكنون هيچ جلوگيرى از كارهاى من نمىكند و فقط غير مستقيم، نارضايتى خودش را از رفتن به جلسۀ دينى و راهپيمايى و نماز جمعه و دعاى كميل نشان مىدهد. از اين نظر هم مىخواستم بدانم آيا بايد در اين موردها به حرف چنين شوهرى گوش كرد يا اطاعتش واجب نيست؟
در ضمن، در اثر دادخواست دادن و كشمكش، قبالهنامهام هم گمشده و چيزى در دست ندارم، ولى هيچ چشم داشتى به حق و حقوق ندارم. فقط استدعاى عاجزانه دارم جواب را طورى لطف بفرماييد كه اگر لازم بود جدا شوم، در دادگاه مورد استفاده قرار گيرد. با خواهش از خداى بزرگ، در جزاى خير براى شما.
بسمه تعالى، تا كفر و ارتداد، به وجه شرعى ثابت نشود، زوجيت به حال خود باقى است و احكام آن مترتب است.
[سؤال 10479] 5904
بسمه تعالى 10 / 9 / 1361
حضور محترم رهبر كبير انقلاب و امام عزيزتر از جانم
سلام خود را از جوار امام هشتم، شهر شهادت، به حضورتان تقديم مىدارم.
با عرض معذرت، از حضور شما امام عزيز خواهشمند است در مورد مشكل خانوادگى، تكليف شرعى من و فرزندانم را روشن نماييد.
زنى هستم 56 ساله و خانهدار كه مدت 40 سال است كه ازدواج كردهام و مادر هشت دختر مىباشم، كه چهار تن از دخترانم ازدواج كردهاند و چهار تاى ديگر مجرد و در منزل مىباشند. شوهرى دارم بازنشستۀ ادارۀ دارايى كه مدت 40 سال است كه معتاد به ترياك و مشروبات الكلى است و نه نماز مىخواند و نه روزه مىگيرد و حتى منكر روز قيامت مىباشد و تقريباً مدت ده سال است كه اختلافات ما شديدتر شده و در اين مدت ده سال اخير به هيچ وجه خرجى من و بچههايش را نمىپردازد، و دوتن از دخترانم - كه معلم و مجرد مىباشند - خرج زندگى را مىپردازند و حتى از شوهرم نيز، مانند ميهمان پذيرايى مىكنند و مدتى است كه شوهرم به من تهمت زنا مىزند و بسيار مرا معذّب و ناراحت مىكند، و فرزندانم كه بسيار انقلابى و با ايمان هستند، از داشتن چنين پدرى رنج مىبرند و به من مىگويند كه اگر از نظر شرع اشكالى ندارد، طلاق بگير. و من الآن حيران ماندهام كه چه كنم؟ آيا از اين مرد جدا شوم و يا اينكه در
منزل او باقى بمانم؟ اگر طلاق بگيرم به كجا بروم؟ فرزندانم را چه كنم؟ البته همۀ آنها كبير مىباشند و فقط كوچكترين دخترم پانزده ساله است. آيا مىشود در منزل شوهرم باقى بمانم و طلاق نگيرم و ليكن اطاعت او را نكنم؟ بارها به شوهرم گفتهام كه تو مىتوانى زن ديگرى بگيرى، و او نيز گاهى به من مىگويد: از منزل من بيرون برو، تو زن فاسق و بدكارهاى هستى، من تو را نمىخواهم. در صورتى كه تمام فاميل و آشنايان، گواهى به پاكى من مىدهند. در ثانى منزلى كه ما در آن زندگى مىكنيم، شوهرم به صورت اشتراكى، با دامادم خريدارى كرده است، و نه دامادم امكان مالى دارد كه بقيه سهم منزل را بخرد و نه شوهرم. مىترسم طلاق گرفتن من نيز، باعث آبرو ريزى فرزندانم گردد. و ديگر اينكه هر چند وقت يك بار، شوهرم نان و يا شير مىخرد و به منزل مىآورد؛ با توجه به اينكه او خمس و زكات مالش را نمىپردازد، خوردن آن ها بر من و فرزندانم حلال است يا نه؟ شوهرم حتى به فرزندانمان مىگويد: از منزل من بيرون برويد و شما آزاديد كه هر كجا كه مىخواهيد، برويد. ولى چنانچه از او اجازه نگيرند، مىگويد: شما به پدرتان احترام نمىگذاريد. و مدتى است كه فرزندانم با پدرشان فقط سلام و عليك مىكنند، و با او صحبتى نمىكنند؛ چون هر وقت با او صحبت مىكنند، او از انقلاب بدگويى كرده، و به من فحش مىدهد، كه در اين صورت فرزندانم بسيار ناراحت مىشوند، و ترجيح مىدهند كه سكوت كنند.
لطفاً تكليف شرعى من و فرزندانم را روشن نماييد؟ و همچنين، برخورد فرزندانم با پدرشان چگونه بايد باشد؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر منكر قيامت است، محكوم به كفر است و بايد از او جدا شويد، مگر بدانيد كه منكر خدا و رسول او نيست، كه در اين صورت اختيار طلاق در دست اوست، و شما و فرزندان، بايد او را ارشاد و راهنمايى كنيد.
[سؤال 10480] 5905
بسمه تعالى
با درود به رهبر كبير انقلاب، امام خمينى، و با سلام به شهيدان و رزمندگان اسلام، و با آرزوى طول عمر امام، سؤال خودم را شروع مىكنم، اميد است جواب قانعكنندهاى را دريافت دارم.
من زنى هستم بيست و پنج ساله كه حدود هشت سال است ازدواج كردم با مردى كه هم اكنون سى و پنج سال دارد و هنوز خداوند به ما فرزندى عطا ننموده است. در موقع ازدواج به ظاهر مسلمان بود و از باطنش اطلاعى نداشتم، اما حال پى به باطنش بردم، و حتى از ظاهر كردن آن هم ابايى ندارد. منظورم اين است كه نمازى مىخواند، ولى در مورد ديگر احكام اسلام توجه چندانى نداشت، اما فعلاً چندى است كه نماز را كنار گذاشته، به طورى كه من فكر مىكردم جاهل به مسأله است و يا كاهل نماز مىباشد. اما اخيراً همان را به طور كل رها كرده، به صورتى كه وقتى از او به طور جدى سؤال مىكنم كه آيا نماز نخواندن و اين اخلاق جديدى كه پيدا كردهاى، نادانى است، يا با غرض، يعنى اينكه قبول ندارى؟ چون اگر قبول نداشته باشى، بنا به گفتۀ امام - كه من مقلد او هستم - تو مرتد خواهى بود. جواب مىدهد: بلى، من قبول ندارم. حتى بهشت و دوزخ را همين جا مىداند و چون فقط با خاله و شوهر خالهاش، و دوستان همكارش - كه فاقد اعتقاد اسلامى هستند - رابطه دارد، به انقلاب بدبين است و همۀ تقصير را به گردن انقلاب و من - كه زن او هستم و از اين لحاظ، يعنى امور دينى، اوامرش را گوش نداده و مطابق ميل او كه همانا مثل خودش شدن است، نشدم - انداخته است و مىگويد: هر كارى مىخواهى بكن، اگر دوست دارى با من زندگى كنى، پس بساز. و ديگر نسبت به من بسيار بىتفاوت و بىتوجه است و مىگويد: تو مرا درك نمىكنى، و بايد از من پشتيبانى كنى؛ چون من هستم كه نان تو را مىدهم. يعنى منظورش اين است كه هرچه هم به ناحق بگويد، من بگويم حق
با توست، ولى من اين كار را نمىكنم.
حال از شما مىخواهم تكليف شرعى مرا معلوم كرده و پاسخ دهيد كه من مىتوانم با اين مرد - كه به طور عملى عقيدهاش تغيير كرده - ادامۀ زندگى دهم يا نه؟ با تشكر فراوان و به اميد پيروزى كامل اسلام بر كفر
بسمه تعالى، اگر خدا يا رسول خدا يا يكى از ضروريات دين را جداً انكار مىكند، مرتد است و شما بايد از او جدا شويد و با او نامحرم هستيد، و نيازى به طلاق هم نيست.
[سؤال 10481] 1335
بسمه تعالى، محرم است.
[سؤال 10482] 5906
بسمه تعالى
اگر مؤمنى ازدواج كند و بعد از ازدواج متوجه شود كه همسر وى، بىدين است تكليف چيست؟
بسمه تعالى، اگر كافر نيست، ازدواج صحيح است.
[سؤال 10483] 5907
بسمه تعالى
اگر مؤمنى مسلمان زادهاى را به همسرى برگزيند و بعداً معلوم شود كه همسر وى علىرغم اقرار به اسلام، عامل به احكام ضرورى نمىباشد، تكليف چيست؟
بسمه تعالى، اگر منكر نيست اشكال ندارد.
[سؤال 10484] 5908
بسمه تعالى
اگر مؤمن يا مؤمنهاى با ديگرى ازدواج كند و بعداً معلوم شود كه همسر وى ناصب اهل بيت عليهمالسلام است تكليف چيست؟
بسمه تعالى، ازدواج مسلم با ناصبى صحيح نيست و بايد جدا شوند.
[سؤال 10485] 5909
بسمه تعالى
رهبر عظيم الشأن و مرجع عالىقدر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى و روحى فداك، محترماً؛ از آن مقام منيع استدعا مىشود به حقير كه مقلد آن حضرت هستم در موارد معروضه زير كمك كنيد:
بسمه تعالى، حكم مسأله در رساله مذكور است.
بسمه تعالى، موقوف است به اجازۀ پدر يا جدّ پدرى دختر.
بسمه تعالى، با اذن پدر يا جدّ پدرى دختر و با نبود آنها با اذن خود دختر مانع ندارد.
[سؤال 10486]5910
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى
دختر شيعه را مردى سنى دزدى كرده برده به دين خود تربيت كرده سنّى شده اين را به طريق خود عقد كرده كه سنىها عقد مىكنند ودختر چند مدت زن سنى بوده يك وقت اين دختر از خانه مرد سنى فرار مىكند برمىگردد به وطن خود دين سنى را رها مىكند دوباره دين شيعه را اختيار مىكند و يك مرد شيعه با اين ازدواج مىكند حالا عقد سنى درست است يا عقد شيعه؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، اگر دختر با طيب خاطر به عقد اول تن داده عقد دوم باطل است.
[سؤال 10487] 6968
بسمه تعالى، به رساله مراجعه نماييد.
[سؤال 10488] 5911
بسمه تعالى 6 / 6 / 1361
ازدواج با فردى كه شرابخوار بوده و هست چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى، كراهت شديده دارد و مذموم است.
[سؤال 10489] 5912
بسمه تعالى
شخصى دختر پنج ساله را صيغه كرده دوباره خواهر بزرگ آن را صيغه كرده و دخول كرده صيغه خواهر دوم صحيح است يا نه شما بيان فرماييد.
بسمه تعالى، اگر صيغۀ خواهر اولى سر آمده يا آنكه مدت را به او بخشيده بعداً با خواهر دومى ازدواج كرده ازدواج مزبور صحيح است.
[سؤال 10490] 6346
بسمه تعالى، اگر غير متمول باشد عقد متعه باطل است.
[سؤال 10491] 646
بسمه تعالى، مهر عقد دائم، مربوط به عقد متعۀ قبلى نيست و عقد متعۀ قبلى براى خود جداگانه بايد حساب شود.
[سؤال 10492] 5453
بسمه تعالى، صحيح است.
[سؤال 10493] 5913
بسمه تعالى
محضر مبارك امام، دام ظله
در عقدنامه عبارتى است؛ بيان فرماييد آيا از آن، عقد دائم استفاده مىشود يا عقد موقت؟ و آن عبارت اين است: طبق خطبه عقد دائمى دستور اسلام به مرحلۀ 99 ساله انجام شد.
بسمه تعالى، در عقد ازدواج اگر مدت ذكر شود - ولو اينكه طولانى باشد - عقد متعه حساب مىشود.
[سؤال 10494] 5914
بسمه تعالى 29 / 7 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، با تقديم تحيّت و عرض ادب و دستبوسى به استحضار مبارك مىرساند: خواهشمند است بيان فرمايند قبل از انقضاى مدت نكاح منقطع براى زوجينى كه قصد ازدواج دائم را دارند، نيازى به بذل و ابراء مدت مىباشد يا خير؟ والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، تا مدت نكاح منقطع تمام نشده يا آن را زوج نبخشيده، ازدواج دائم صحيح نيست.
[سؤال 10495] 6038
همچنان باكره است. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، عقد مدتدار طلاق ندارد و تا مدت تمام نشده يا شوهر، آن را نبخشيده؛ به حال خود باقى است و اگر شوهر بگويد مدت را بخشيدم عقد بههم مىخورد.
[سؤال 10496] 5915
بسمه تعالى
حضور محترم امام امت دامت افاضاته
احتراماً برادرى با يك زن مشرك (مسيحى كاتوليك) ازدواج كرده و پس از سالها حالا مىخواهد حكم اين ازدواج را بداند، الآن هم صاحب چهار فرزند مىباشند اين خانم حاضر نيست ترك مذهب خودش را بكند و اين برادر هم به اميد اينكه مىتواند او را عوض كند با او ازدواج كرده و ايشان الآن امريكا هستند. چنانچه بخواهند طلاق دهند بنا به قانون امريكا بچهها و تمام مايملك اين برادر به زن متعلق مىشود. آيا اين برادر مىتواند به اين زندگى ادامه دهد؟ چنانچه غير از اين است حكم آن را بفرماييد.
بسمه تعالى، مىتواند آن زن را به عقد موقت ازدواج كند.
[سؤال 10497] 7159
بسمه تعالى، اگر مقرراتى دولت اسلامى در اين باره دارد، بايد مراعات شود و شرايط صحت عقد در رساله مذكور است.
[سؤال 10498] 5916
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى مدّ ظله العالى
مىشود اين صيغه صحيح است يا باطل است و جايز نيست؟
بسمه تعالى، مضر به صحت عقد نيست.
بسمه تعالى، باطل نيست و فرقى بين دو صورت نيست و در توضيح هم نوشته شده باطل نيست.
بسمه تعالى، نجس نمىشود بلكه حرام هم نمىشود و در حيوانات ديگر نيز نجس نمىشوند و لكن بهائم حرام مىشوند.
[سؤال 10499]
بسمه تعالى، حرام است.
[سؤال 10500]
بسمه تعالى، بدون عقد جديد جايز نيست.
[سؤال 10501]
بسمه تعالى، يك غسل كفايت مىكند و اگر زن يائسه باشد صيغهها هم مانع ندارد.
[سؤال 10502] 5917
بسمه تعالى 5 / 10 / 1361
محضر مبارك مرجع تقليد شيعيان جهان، حضرت امام خمينى
با سلام به حضور اقدس حضرتعالى، تقاضاى عاجزانه دارم جواب مسأله زير را برايم بنويسيد.
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10503]
بسمه تعالى، در ازدواج موقت، بين زن و شوهر توارث نيست و احتياط آن است كه شرط توارث نكنند؛ ولى بچه از هر دو طرف ارث مىبرد و بالعكس.
بسمه تعالى، حق ندارد.
بسمه تعالى، شما اگر ولايت شرعى بر صغار نداريد، نمىتوانيد اجازه دهيد.
[سؤال 10504]
و امكان بچهدار شدن زياد است. و آيا زن با اين سن مىتواند صيغه موقت، با مدت بالا انجام دهد؟
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
[سؤال 10505] 536
بسمه تعالى، اشكال ندارد؛ ولى تا مدت ازدواج منقطع باقى است زن بايد از شوهر خود تمكين كند.
[سؤال 10506] 5918
بسمه تعالى
محضر مبارك مستطاب آيت الله العظمى و المرجع الدينى الأعلى و رهبر عالىقدر، امام خمينى، دام ظله العالى، چه مىفرماييد دربارۀ اين مسأله:
زيد زنى را به زوجيت منقطعه تزويج نموده است هشت سال از زمان زوجيت باقيمانده او را اِبراء مىكند، به شرط اينكه با عمرو و بكر ازدواج نكند؛ آيا اين ابراء مشروط صحت دارد يا خير؟ و بر فرض صحت، آيا شرط ضمن ابراء لازم الوفا است يا خير؟ و در صورت لزوم وفا، آيا حرمت ازدواج با عمرو و بكر تكليفى است و يا عقد ثانى باطل مىباشد؟ متمنّى است مشروحاً بيان فرماييد. اجركم على الله.
بسمه تعالى، ابراء مدت صحيح است و شرط در آن باطل و بىاثر است.
[سؤال 10507] 5919
بسمه تعالى
خدمت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آيت الله العظمى حضرت امام خمينى مدّ ظله العالى
پس از عرض سلام به عرض مىرساند به دنبال اعلام نظريه پزشك قانونى در مورد زنى مبنى بر اينكه «مبتلا به جنون نيست، ولى درجاتى از عقبافتادگى روانى و نقص عقل در وى مشهود بوده» كه اختيار سرپرست را جهت نامبرده ضرورى مىنمايد، زيرا قادر به ادارۀ امور خود نيست، دادگاه براى مشار اليها اختيار قيم و سرپرست كرده است. اينك با عرض مراتب از پيشگاه مبارك حضرت آيت اللهى تمنا دارد امر فرموده نظر خود را اعلام دارند كه اولاً آيا اين مقدار از عقبافتادگى و عدم رشد در صورتى كه ثابت شود حين عقد موجود بوده موجب حق فسخ عقد ازدواج براى زوج مىگردد يا خير؟ و ثانياً در صورتى كه ثابت شود اولياء مشار اليها با علم و عمد اقدام به تزويج نامبرده نمودهاند، و زوج از اين موضوع اطلاعى نداشته، ضرر و زيان وارده بر زوج به عهده كيست؟
بسمه تعالى، در فرض مسأله، زوج حق فسخ ندارد و اگر تدليسى در بين نبوده كسى ضامن نيست.
[سؤال 10508] 5920
بسمه تعالى
محترماً؛ معروض مىدارد: اينجانب در تاريخ 10 / 5 / 1356 با آقايى ازدواج كردم. دو روز بعد از ازدواج، در تاريخ 12 / 5 / 1356 شوهرم در اثر تصادف با اتومبيل دچار ضربه مغزى گرديد و مطابق مدارك، تا فروردين 1357 ايشان در بيمارستان و در
منزل بسترى بود. چون بهبود كامل پيدا نكرد ايشان را براى معالجه به يك كشور خارجى اعزام كردم؛ ولى با كمال تأسف در آنجا نيز معالجه نشد و ضربۀ فوق الذكر لاعلاج تشخيص داده شد. اكنون كه متجاوز از دو سال از تصادف مىگذرد، ايشان به هيچ وجه قادر به كار نمىباشد و حالت جنون پيدا كرده و تعادل مغزى و فكرى ندارد. غير از حرفهاى ركيك و كتك زدن من كارى انجام نمىدهد. مركز پزشكى قانونى طبق نامۀ شمارۀ نيز تأييد كرده است كه ايشان قادر به اداره امور خود نمىباشد. بنا به دلايل فوق الذكر و با توجه به اين مسائل كه جنون ايشان لاعلاج تشخيص داده شده است، از آن مقام مستدعى است بعد از تحقيق صحت عرايض فوق ترتيبى اتخاذ شود تا حاكم شرع حكم به جدايى ما بدهد.
بسمه تعالى، اگر مرد مجنون شده، زن حق دارد عقد خود را فسخ كند.
[سؤال 10509] 5921
بسمه تعالى 30 / 9 / 1361
مقام معظم و مرجع عالىقدر شيعيان جهان و رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت امام خمينى؛ خواهشمند است جواب را ذيلاً مرقوم فرماييد كه مورد حاجت مبرم است.
اگر مردى با زنى (دوشيزه) به عنوان اينكه او زنى سالم است ازدواج نمود؛ بعد معلوم شد بر طبق گواهى پزشكى قانونى آن زن از نظر عقلى و فكرى عقب مانده بوده، حتى قادر به اداره امور شخصى خود نيست، آيا حالت چنين زنى باعث فسخ عقد نكاح مىباشد يا خير؟ و اولياى دختر ملزم به پرداخت خسارات ناشى از مخارج عقد و عروسى مىباشند يا خير؟
بسمه تعالى، اگر عقبماندگى عقلى و فكرى در حد ديوانگى نباشد و در ضمن عقد ازدواج، سلامت از جهت ذكر شده، شرط نشده حق فسخ ثابت نيست. مگر آنكه صحت به نحو اشتراط يا توصيف در عقد ذكر شده يا
عقد مبنىّ بر آن واقع [شده] باشد به طورى كه تدليس صدق كند، و تدليس سبب شده باشد كه شوهر گول بخورد.
[سؤال 10510] 5922
بسمه تعالى 27 / 10 / 1361
محضر مبارك حضرت مستطاب، حجت الاسلام و المسلمين، جناب آقاى پسنديده، دامت بركاته
شخصى جوان با دخترى جوان ازدواج نموده، بدون اينكه ابتدا دختر را رؤيت نموده باشد. پس از مدتى متوجه شده است دختر به مرض پيسى مبتلا بوده؛ يعنى بدن و پيشانى او كه مخفى نگاه مىداشته لك لك سفيد و به قول ما پيسى دارد.
با كمال احترام، از جنابعالى مىخواهم جواب مسأله را در ذيل ورقه مرقوم بفرماييد. موفقيت حضرتعالى را از خداوند متعال خواهانم.
بسمه تعالى، اگر اصل پيسى و اينكه قبل از عقد وجود داشته محرز شود، شوهر حق فسخ عقد ازدواج را دارد.
[سؤال 10511] 6211
بسمه تعالى، حق فسخ ندارد و مهريه ثابت است.
[سؤال 10512] 3547
مذكور قبل از ازدواج همين حالت را داشته است.
بسمه تعالى، اگر زن عيب مرد را مىدانسته و با اين حال اقدام به ازدواج كرده، تا مرد به اختيار او را طلاق ندهد زوجيت باقى است و در هر حال مهريه خود را حق دارد.
[سؤال 10513] 5923
بسمه تعالى 9 / 9 / 1361
محضر مقدس حجت الاسلام و المسلمين حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، چه مىفرمايند. در مورد مسائل ذيل:
بسمه تعالى، در موارد اختلاف، ميزان، ثبوت به طريق شرعى است.
[سؤال 10514]
بسمه تعالى، اگر ثابت شود كه جنون زوجه از پيش از عقد بوده و زوج از آن، هنگام عقد اطلاع نداشته، حق فسخ براى زوج ثابت است.
[سؤال 10515] 5924
بسمه تعالى 21 / 2 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
در صورتى كه زوج مدعى عدم بكارت زوجه، و زوجه مدعى بكارت باشد،
تكليف چيست؟ و آيا هر دو مدعى شمرده مىشوند، با اينكه يكى از آن دو مدعى و ديگرى منكر است؟
بسمه تعالى، قول زوجه مقدم است، مگر آنكه خلاف آن، به وجه شرعى ثابت شود.
[سؤال 10516] 5925
بسمه تعالى
اگر زنى ادّعا كند كه شوهر او عنّين است، و اين ادّعا ثابت شود، به شوهر جهت «مقاربت» چه مقدار فرصت مىدهند؟
بسمه تعالى، بعد از ثبوت عنن اگر زن به حاكم شرع مراجعه كرد تا يك سال - از زمان رجوع به حاكم - به مرد مهلت داده مىشود.
[سؤال 10517] 5926
بسمه تعالى
آيا دوست نداشتن يا شش سال در خانۀ شوهر نبودن موجب طلاق مىشود؛ در صورتى كه شوهر علاقۀ به همسرش دارد و حاضر است هر زمانى كه همسرش به خانه برگردد، با اخلاق اسلامى با او زندگى كند و به هيچ وجه حاضر به طلاق نمىباشد.
حكمى از طرف دادگاه مدنى خاص، جهت تمكين زن از شوهرش صادر شده و اين حكم از طرف دادگاه تجديد نظر و از طرف ديوان عالى كشور تأييد گرديده است. پس از اينكه حكم به زن ابلاغ شده زن به خانه شوهر برنگشته، آيا از نظر شرعى، دادگاه يا مأمور اجرا مىتواند زن را وادار به آمدن به خانۀ شوهر كند.
زنى شش سال قبل، بعد از ازدواج پنج روز در خانۀ شوهر مانده است و بعد از پنج روز با ادعاى عنين بودن شوهر، خانه او را ترك نموده است و تقاضاى طلاق كرده است. عنين بودن شوهر ثابت نشده و سالم تشخيص داده شده است؛ لذا دادگاه حكم
تمكين داده است. زن بعد از حكم ادعا كرده كه شوهرش را دوست ندارد. شوهر هم به هيچ وجه حاضر نيست زنش را طلاق بدهد و مىگويد به همسرش علاقهمند است. آيا دادگاه مىتواند بدون رضايت شوهر، او را طلاق حرجى بدهد؟ با توجه به اينكه شوهر كوچكترين خلاف در مورد همسرش نداشته و حاضر است بعد از اين هم با او به خوبى و خداپسندانه زندگى كند.
بسمه تعالى، بر زن واجب است از شوهر اطاعت كند و تمكين نمايد و اختيار طلاق با شوهر است؛ و اگر زن مدعى عنين بودن شوهر باشد، مىتواند به دادگاه شرعى مراجعه كند تا اگر پس از يك سال از مراجعۀ به حاكم شرع ناتوانى شوهر ثابت شد، زن حق فسخ نكاح دارد.
[سؤال 10518] 5927
بسمه تعالى 27 / 11 / 1361
حضور محترم مرجع عالىقدر و رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
در صورتى كه زوجه مدعى عنين بودن زوج خود شود، طريق اثبات آن چيست؟ و حكم شرعى كدام است و حاكم محكمه محل رجوع چه تكليفى از لحاظ شرعى در اين ترافع دارد؟ والسلام على من اتبع الهدى. با تقديم احترام
بسمه تعالى، زن مىتواند به حاكم شرع مراجعه كند و حاكم شوهر را تا يك سال مهلت مىدهد، اگر نتوانست در خلال مدت با آن زن يا با زن ديگرى نزديكى كند، زوجه مىتواند عقد را فسخ نمايد و خود را آزاد سازد.
[سؤال 10519] 5928
بسمه تعالى 18 / 7 / 1360
دفتر محترم امام خمينى، دامت افاضاتهم
احتراماً؛ با تقديم عرض سلام، و طلب طول عمر براى امام به استحضار مىرساند:
اينجانب در حدود يك سال قبل، با پسر عمويم ازدواج نمودم. از اول زندگى مشتركمان، اعمالى از ايشان سر مىزد كه يك آدم سالم انجام نمىداد، و چون هدفم ادامۀ زندگى بود، صبر و حوصله نموده و توجهى نمىكردم، تا اينكه تدريجاً اين اعمال شدت گرفت و كم كم جنونش آشكار شد، به طورى كه يك شب بدون هيچ گونه سبب و علت و اختلافى، اينجانب را از خانهاش بيرون كرد و من به خانه پدرم رفتم. دو شب بعد به خانۀ يكى از همكارانش مىرود و مىگويد من مهمان شما هستم و شب را آنجا مىماند و مىخوابد و از ساعت دو بعد از نيمه شب، به بهار خواب حياط آنها رفته و با صداى بسيار بلند، شروع به هذيان گفتن و حرفهاى نامعقول زدن مىكند، به طورى كه اكثر همسايگان و اهالى محله بيدار مىشوند و دور او جمع مىگردند و به پدرش تلفنى اطلاع مىدهند و پس از آمدن پدر و برادرانش، با زحمت زياد در اول آفتاب با اتومبيل، او را به خانه پدرش مىبرند، و بعداً براى معالجه به تهران مىروند و جنونش كاملاً آشكار مىگردد و در سطح شهر منتشر مىشود. بنده هم به قصد بههم زدن عقد در خانه پدرم اقامت كردم و تصميم خود را به اطلاع وى و بستگانش رساندم. ضمناً مادر وى سالها است كه ديوانه مىباشد. استدعا دارم با توجه به مراتب بالا، به سؤالات ذيل پاسخ مرحمت فرماييد:
بسمه تعالى، اگر مجنون است و عقد را فسخ كردهايد، از او جدا هستيد و بعد از عدّه مىتوانيد شوهر كنيد.
بسمه تعالى، در صورتى كه عين آن موجود است، مىتوانند پس بگيرند.
[سؤال 10520] 3381
دارد يا خير؟ اگر حق فسخ دارد، بايد تمام مَهر را بدهد يا مثل؟
بسمه تعالى، در موارد ثبوت خيار فسخ، حق فسخ با دخول ساقط نمىشود و در صورت تحقق دخول، مهر را بايد بپردازد.
[سؤال 10521] 5929
بسمه تعالى 31 / 3 / 1361
پيشگاه مبارك امام امت، رهبر مستضعفان جهان بشريت دامت توفيقاتكم
در نهايت احترام به استحضار عالى مىرساند اينجانبه نظر به اينكه مدت سه ماه با شوهرم زندگى كردهام، و شوهرم اينجانبه را مبتلا به بيمارى برص (جلدى) نموده است و دادگاه شهركرد حكم فسخ نكاح را صادر كرده است، حضرتعالى در مورد مهريه و كسوه و نفقه و ايام عده شرعيه چه مىفرماييد؟ خواهشمند است جواب را كتبى بنويسيد تا ما آگاه شده، مسائل شرعيه را به نحو احسن انجام دهيم. قبلاً از الطاف و عنايات خاصى كه در اين مورد مبذول مىفرماييد، بىنهايت تشكر مىكنم.
بسمه تعالى، فسخ نكاح اگر بعد از دخول واقع شده، زن حق مطالبۀ تمام مهر را دارد، ولى در مورد فسخ، نفقۀ ايام عدّه بر عهدۀ شوهر نيست.
[سؤال 10522] 5930
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى، امام امت و راهنماى حق و حقيقت، مولانا و مقتدانا، آقاى خمينى، دام ظله العالى على رؤوس المسلمين
با كمال احترام از مقام عالى، مسأله شرعيۀ زير را استفتا مىنمايد و تقاضا دارم فتواى عالى مشروحاً اعلام گردد كه مورد احتياج است. اينجانب دخترى را خواستگارى نمودم و با موافقت پدر او و تعيين صداق، عقد ازدواج واقع گرديد. پس از انجام مراسم عروسى، در اولين شب به مشكلى برخورد نمودم كه دختر آلت و حالت زنانه در او منتفى است و از اين جهت موجبى براى انجام وظايف زناشويى
حاصل نشد. و بعد از آن، به طورى كه گفته شده قاعده زنانه در او منتفى بوده است. حال با فقدان صفت خاص و آلت زنانه، كه اينجانب مهريه را در مقابل آن تعيين و تمليك او قرار دادهام، مالك مهريه مىشود يا خير؟
ضمناً مشاراليها به هيچ نحوى حاضر به معاينه دكتر نمىشود. به چه نحو و طريقى مىتوان موضوع را ثابت نمود؟ نظريه و فتواى عالى مورد استدعا است؟
متّع الله المسلمين بطول بقائكم الشريف
بسمه تعالى، اگر يكى از عيوب مجوز فسخ - كه در رساله ذكر شده است - در زن هست، شما مىتوانيد ازدواج را فسخ كنيد و با فسخ قبل از دخول، مهريه ساقط مىشود.
[سؤال 10523] 5931
بسمه تعالى
محضر مبارك آيت الله العظمى رهبر عالىقدر امام خمينى مدّ ظله العالى، احتراماً معروض مىدارد و مستدعى است به مسائل ذيل جواب عنايت فرماييد كه مورد احتياج است.
بسمه تعالى، مجرد نگفتن عيب تدليس نيست.
بسمه تعالى، صحيح است.
بسمه تعالى، در وقف و حبس جارى نيست.
بسمه تعالى، اگر بدون حجت اصرار به مخالفت مىكند معامله عدالت با او نمىشود على الاحوط.
بسمه تعالى، هبه غير معوّضه است.
بسمه تعالى، مجرد امضا كفايت نمىكند.
[سؤال 10524] 5932
بسمه تعالى
من پسرى دارم كه در ضمن تحصيل تحت تعقيب ساواك قرار گرفت، اوّلين بارى كه به وسيلۀ مأمورين مورد آزار و اهانت قرار گرفت خيلى غير منتظره بود، به تشخيص دكتر همان ناراحتىها باعث بيمارى او شده، مدّتى به ضعف اعصاب دچار بود، پس از معالجه به تحصيل خود ادامه داد و اكنون سالم است. حال كه تصميم به ازدواج گرفته و از من خواسته كه در اين مورد اقدام كنم، آيا لازم است به خانوادۀ دختر راجع به اين بيمارى او بگويم؟ البته با گفتن اين موضوع امكان دارد خانوادۀ دختر به شكّ بيفتند و اين ازدواج انجام نپذيرد آيا اگر نگويم مسئول نيستم؟
اميدوارم كه در پرتو عنايات حق موفق و مؤيد باشيد؛ ان شاء الله، خدا نگهدار
بسمه تعالى، گفتن سابقه كسالت لازم نيست ولى تدليس جايز نيست.
[سؤال 10525] 5933
بسمه تعالى 8 / 8 / 1358
دفتر امام خمينى، استدعا دارد به مسائل زير طبق فتواى امام پاسخ فرماييد:
داده و هروئينى و معتاد است، چه صورت دارد و تكليف دختر بيچاره با اين انسان گرگِ صفت چه مىباشد؟
بسمه تعالى، اگر عدم اعتياد در ضمن عقد، شرط يا عقد مبنى بر آن واقع شده باشد، زن حق فسخ دارد.
[سؤال 10526] 5934
بسمه تعالى
رهبر عالىقدر مرجع كبير جهان تشيع حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، با عرض سلام و اهداى تحيّات، از خداوند متعال مسئلت مىنمايد كه وجود مقدس آن حضرت را از بليّات مصون و سايۀ مبارك را بر سر مسلمين مستدام بدارد. ضمناً معروض اينكه جواب مسائل زير را لطفاً مرقوم فرماييد:
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط نشده يا عقد مبنى بر آن واقع نشده، حق فسخ ندارد.
بسمه تعالى، ازدواج صحيح است و از زمان بلوغ خبر فوت شوهر اول زن بايد عدّۀ وفات بگيرد.
[سؤال 10527] 5935
بسمه تعالى
تهران، دفتر امام خمينى
ضمن سلام و دست بوسى اگر كسى به تدليس، زنى به كسى بدهد و موقعى كه عروسى كرد روز بعد فهميد كه زوجه مرض واگيرى كهنه دارد و او را برد خانه پدرش و دكتر گفته خوب شدنش طول مىكشد و زوج با وجود عيب احتياطاً صيغه طلاق را هم جارى كرد آيا زوجه حق مهر را دارد يا خير؟
بسمه تعالى، اگر دخول واقع شده زوجه تمام مهر را حق دارد.
[سؤال 10528] 5936
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى، پس از ابلاغ سلام، سلامتى شما را از خداوند مسئلت دارم.
شخصى صاحب زن و فرزند، به داعى كلك و خدعه، با ارائه شناسنامۀ المثنى كه در آن ثبت ازدواج نشده، دختر باكرۀ 17 سالهاى را خواستگارى كرده است. دختر ياد شده به داعى ازدواج با شرط ارتكازى تجرد مرد، پس از تحقيق لازم با مرد مذكور ازدواج مىكند. سپس مراسم عقد، عروسى و بالاخره ازالۀ بكارت به واسطۀ عمل زناشويى انجام مىگيرد. بعد معلوم مىشود كه مرد، زن و بچه دارد. با توجه به اينكه چنانچه دختر مىدانست كه آن مرد معيل است با وى ازدواج نمىكرد و با در نظر گرفتن اين جريان:
آيا عدم شرط ارتكازى موجب فسخ عقد مىشود؟
آيا زن مىتواند با همان لحاظ، تقاضاى طلاق كند؟
بر فرض عدم جواز فسخ، آيا زن مىتواند تقاضاى كل مهريه را دفعتاً بكند؟
آيا اين عمل از ناحيه مرد، موجب تعزير نيست؟
بسمه تعالى، زن حق فسخ ندارد و نمىتواند مرد را به طلاق اجبار كند، ولى
مىتواند تمام مهريۀ خود را به قرارى كه در عقد ذكر شده، مطالبه نمايد و چيزى بر مرد نيست، مگر آنكه تدليس كرده باشد، كه در اين صورت حاكم شرع مىتواند او را مؤاخذه كند.
[سؤال 10529] 5937
بسمه تعالى 25 / 10 / 1361
دفتر محترم امام خمينى
احتراماً؛ خواهشمند است به مسأله شرعى اينجانب پاسخ دهند.
مسأله بدين شرح است كه پس از جارى شدن صيغۀ عقد، پس از يك ماه مشخص گرديد كه دختر دروغ گفته است؛ يعنى اينكه سن خود را با بردن شاهد به دادگاه در زمان جمهورى اسلامى، پنج سال تقليل داده است؛ لكن با رجوع به مدارك تحصيلى و سال ورود به مدرسه مشخص گرديده سن واقعى ايشان غير از سنى است كه در شناسنامه قيد شده است؛ و در حال حاضر سن دختر، چهار سال از پسر بزرگتر مىباشد و اينك پسر راضى به تشكيل خانواده نمىباشد.
خواهشمند است نظر خود را راجع به مهريه و هزينههايى كه پسر متحمل شده و دختر اينك در خانۀ پدر مىباشد و تصرف نگرديده و با توجه به اينكه در ابتداى زندگى چنين دروغى گفته، به چه اميدى مىتوان به تقواى چنين شخصى اعتماد كرد و چرا بايد دروغ بگويد؟! خواهشمند است تكليف شرعى را مشخص نمايند.
بسمه تعالى، با اين مقدار، پسر حق فسخ پيدا نمىكند و اگر قبل از دخول او را طلاق دهد، مهر نصف مىشود.
[سؤال 10530] 5938
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام عزّه
محترماً معروض مىدارد: اگر دختر را به پسر با چادر، سر به زير نشان دهند، به
طورى كه صورت دختر ديده نشود و پسر از واسطهها بپرسد كه دختر عيب و نقصى نداشته باشد و واسطهها بگويند: عيب و نقصى ندارد و خيلى هم دختر زيبايى است و سر به زيرى دختر از خجالت است ولى بعد از عقد، پسر ببيند كه چشمهاى دختر چپ و چاپيدگى در ابرو دارد؛ آيا عقد صحيح است يا نه؟ و اگر پسر عقد را پس بخواند، از مهريه چيزى به دختر تعلق مىگيرد يا نه؟ (نا گفته نماند پسر در اول كار به واسطهها مىگويد: من دختر متدينه و با حجاب مىخواهم و بعد معلوم بشود كه دختر نسبت به احكام بىاعتنا بوده و از دبيرستان هم پاك سازى شده است). به فرض اينكه در موقع ديدن پسر و دختر، صيغۀ محرميت خوانده باشند، چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى، عقد ازدواج صحيح است، ولى اگر وصف كمال يا عدم نقص، در ضمن عقد شرط شده، يا عقد مبنى بر آن واقع شده، در صورت تخلف، شوهر حق فسخ دارد و در غير اين صورت، حق فسخ ثابت نيست. و در فسخ قبل از دخول، مهر ساقط است و بعد از دخول، تمام مهر ثابت است؛ و در طلاق قبل از دخول، نصف مهر و بعد از دخول، تمام مهر ثابت است.
[سؤال 10531] 5939
بسمه تعالى
حضرت مستطاب، آيت الله العظمى، امام خمينى، مدّ ظله العالى
اينجانب با توصيف و تعريفِ زنى، دخترم را به عقد دائمى برادر زن وى درآوردم، بدون اينكه من و يا دختر، قبلاً اين جوان را ديده، و يا شناختى از حال او داشته باشيم. بعد از اجراى عقد به وسيلۀ يك روحانى در محل، قبل از ثبت در دفتر اسناد، براى من و دخترم ثابت و معلوم گرديد كه آن صفات كماليه را - كه خواهر مذكورهاش، قبل از اجراى عقد، ذكر و شرح داده بود كه در تهران نامبرده صاحب چندين مغازه است، و خودش شخصاً، مدير مدرسه و آموزگار است، و صاحب حيثيت و شخصيت و شرافت و آبرو است - فاقد است و خودش بدون شغل مىباشد.
بعد از اطلاع از حالات نامبرده، دخترم حاضر به زندگى كردن با اين شخص، كه فاقد آن صفات است، نيست و در دفتر ازدواج حضور بههم نرسانيد، و به امضاى دفتر رضايت نداده و نمىدهد.آيا اينجانب مىتوانم اين عقد را فسخ نمايم يا نه؟ لطفاً عنايت فرموده، جواب مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اگر عقد مبنى بر وجود صفات كماليه در زوج، واقع شده و بعد از عقد معلوم شد كه زوج آن صفات كماليه را ندارد، زوجه مىتواند عقد را فسخ كند و خود را از قيد زوجيت آزاد نمايد، و نياز به طلاق از طرف شوهر ندارد.
[سؤال 10532] 5940
بسمه تعالى 31 / 2 / 1362
محضر مقدس حضرت آيت الله، امام خمينى، مدّ ظله العالى، محترماً بعد از سلام، مستدعى است نظر مبارك خود را در موارد زير بيان فرماييد:
شخصى زن بيوهاى را عقد دائم نموده است و پس از تصرف و چند روزى زندگى مشترك، زن دچار حالت بيهوشى گرديده و مدتى از طرف شوهر، به دكترهاى متعددى مراجعه و اقدامات لازم معمول گرديده، و بهبودى حاصل نشده است و ناچاراً از اهل روستايى كه زن در آن زندگى مىنموده و همچنين از پدر شوهر اول زن تحقيق به عمل آمد و معلوم شد كه زن قبلاً نيز دچار همين بيمارى بوده و به همين علت شوهر اول، او را طلاق داده است.
اينك چون زندگى با او مشكل است و هر دقيقه ممكن است در خانه تنها مبتلا به بيهوشى شده و پيشامد ناگوارى رخ دهد، قصد طلاق شده است؛ لذا مستدعى است مرقوم فرماييد آيا رضايت زن در اين مورد لازم است يا خير؟ همچنين چون قبلاً خود زن و كسان او، بيمارى نامبرده را در موقع خواستگارى به شوهر دوم نگفتهاند و موضوع را كتمان كردهاند، آيا صداق ايشان لازم است پرداخت شود؟ و اگر لازم باشد، به چه نحو بايد پرداخت شود؟ و خسارت وارده - كه موضوع بيمارى را مكتوم
نمودهاند - بايد به چه نحوه براى شوهر جبران شود؟
بسمه تعالى، بيمارى بيهوشى موجب حق فسخ نيست، و اختيار طلاق با شوهر است، و سكوت از ذكر بيمارى مذكور، موجب ضمان خسارت يا صداق نمىشود.
[سؤال 10533] 5941
بسمه تعالى 15 / 1 / 1362
دفتر محترم حضرت امام خمينى
از معظم له مسألهاى كه مورد ضرورت و محتاج به پاسخ است سؤال مىشود:
مردى دخترى را ازدواج كرده است كه عيوبى داشته است كه قبل از عقد ازدواج آشكار نكرده. است چشم مرد 60% نابينا است، كه توسط عينك پنهان كرده و بعد از عقد ازدواج دختر فهميده است. حال دختر مىتواند عقد را بههم بزند يا خير؟ اگر مىتواند عقد را بههم بزند، نصف مهر را مىتواند بگيرد يا نمىتواند؟
بسمه تعالى، در مورد سؤال نمىتواند عقد را فسخ كند.
[سؤال 10534] 5942
بسمه تعالى 16 / 9 / 1361
دفتر حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى، پس از عرض سلام، سلامتى وجود مقدس امام عظيم الشأن را از خداوند متعال مسئلت دارم.
از مقلدين حضرت امام هستم. خواهشمند است در مسأله زير مرا راهنما باشيد.
چنانچه مرد داراى عيبى غير از عيوب مندرج در مسأله 2381 باشد، شرعاً بايد در هنگام ازدواج و عقد به زن اعلام دارد يا خير؟
با آرزوى موفقيت و سر بلندى جمهورى اسلامى ايران، به رهبرى حضرت امام، در ظلّ توجهات حضرت ولى عصر عليهالسلام
بسمه تعالى، اعلام لازم نيست.
[سؤال 10535] 5943
بسمه تعالى
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10536]
بسمه تعالى، در ثبت در دفتر ازدواج بايد مقررات مراعات شود.
[سؤال 10537] 5944
بسمه تعالى 2 / 11 / 1358
به نام خداوند بخشنده و مهربان
حضور محترم رهبر انقلاب، حضرت آيت الله امام خمينى، مدّ ظله العالى
اينجانب طلبه هستم و در قم ساكن مىباشم. ازدواج كردهام و بعد از عروسى متوجه شدهام زنم باكره نبوده؛ چون نشانهايى را كه در عرف مردم مرسوم است، پس از زناشويى نديدهام. لذا به پزشك بانوان مراجعه شد تا مراتب معلوم گردد و چون پول پزشك را خانوادۀ زنم دادهاند و پزشك گفته است كه آثارش مخفى است، آيا من مىتوانم گفتۀ پزشك را قبول كنم كه زنم قبل از زناشويى باكره بوده است؟ از حضور محترم جنابعالى مىخواهم كه جوابم را بفرماييد و اگر جوابم به باكره نبودن زنم
مىباشد، چه مقدار از مهريه بايد كم شود؟ و تفاوت مهريۀ باكره و غير باكره چطور بر من معلوم شود؟ با تشكر و موفقيت در راه اهداف اسلام، خداحافظ
بسمه تعالى، مهريه همان است كه در عقد ازدواج تعيين شده و فرقى بين باكره و غير آن نيست، بلى اگر در عقد شرط بكارت شده، يا عقد مبنىّ بر شرط بكارت بوده و شوهر به طريق معتبر شرعى عدم بكارت را اثبات نمايد، مىتواند عقد را فسخ كند.
[سؤال 10538] 5945
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب، ابراهيم زمان حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دامت توفيقاته، سلام عليكم
لطفاً پاسخ سؤالات زير را مرقوم بفرماييد:
بسمه تعالى، اختيار با طرفين است و در صورت توافق اشكال ندارد و اگردختر باكره است بايد با اجازه پدرش باشد.
بسمه تعالى، پوشيدن ساق پاها از نامحرم به وسيله جوراب يا چادر يا لباس ديگر واجب است.
[سؤال 10539] 5946
بسمه تعالى 24 / 2 / 1361
رياست محترم دفتر امام خمينى، ادام الله عمره، سلام عليكم، درود و سلام بىپايان به رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى و شهيدان صدر اسلام خوشا به حال ما كه در دورانى زندگى مىكنيم كه صراط مستقيم الهى نصيب ما گرديده و حكومتى بر
ما مسلط است كه تنها خواهان زندگى شرافتمندانه مىباشد، اينجانب روزى براى همسرم قرآن خوانده و ترجمه كردم، او شروع كرد به گريه كردن و گفت: من گذشتههاى بسيار تلخى دارم و مرتكب گناه شدهام، حال من با همسرم چگونه رفتار كنم؟
بسمه تعالى، توبه قبول است و لازم نيست مطلب را به كسى اظهار كنيد به خصوص اگر مفسده داشته باشد.
[سؤال 10540] 5947
بسمه تعالى
با دعا براى سلامتى امام كبيرمان و همچنين دعاى خيرمان بدرقۀ راه رزمندگان سخت كوشمان.
دخترى در سنّ پنج يا شش سالگى با پسرى از فاميل كار منافى عفّت انجام داده كه البته باكره مىماند، اكنون بزرگ شده و مىخواهد ازدواج كند و به خاطر اين مسأله از ازدواج عاجز است؛ (زيرا فكر مىكند بايد اين مسأله را با مردى كه مىخواهد ازدواج كند بگويد تا زندگى با صداقتى را آغاز كند، و از طرفى نمىتواند بگويد، و به همين خاطر نمىتواند ازدواج كند) لطفاً وى را راهنمايى فرماييد؟
بسمه تعالى، لازم نيست مطلب را بازگو كند؛ بلكه لازم است خوددارى كند.
[سؤال 10541] 5948
بسمه تعالى
سلام به تن پاك حسين عليهالسلام، با سلام و درود فراوان بر رهبر كبير انقلاب اسلامى امام خمينى، اميدوارم كه اين سلام گرم صميمانهام را كه از اعماق قلبم سرچشمه گرفته است و با يك دنيا شوق اشتياق به حضورت اى امام بزرگوار تقديم مىدارم و اميدوارم اين سلام را از يكى از فرزندان شما بپذيريد.
پدر عزيزم تنها چيزى كه مرا به نوشتن نامه وا مىدارد اين همه علاقه و شوق اشتياقى است كه نسبت به راه شما كه راهى جز خدا، قرآن و الله نيست دارم و بهخاطر همين امر من هميشه گوش به فرمان سخنان شما هستم امام عزيز و بزرگوار من مىگويم كه اگر خواستم ازدواج بكنم كه هيچى از پسر نخواهم حلال است يا نه؟
بسمه تعالى، اختيار مهريه با طرفين است و به هر طور دختر و پسر با هم قرارداد كنند حلال است و هرچه كمتر باشد بهتر است و مستحب است از مقدار مهرالسنة بيشتر نباشد.
[سؤال 10542] 5949
بسمه تعالى
تهران، دفتر حضرت امام خمينى، دام ظله
در صورتى كه در مهر عقد نكاح، پدر دختر اصرار بر قرار دادن مهريۀ 150 هزار تومانى يا شيربها دارد و دختر و پسر با توجه به ارزشهاى انقلاب اسلامى به اين كار رضايت ندارند، تكليف از نظر شرع مقدس اسلام چيست؟
بسمه تعالى، در مقدار مهر، رضاى خود پسر و دختر معتبر است و پدر دختر نمىتواند آنها را الزام كند.
[سؤال 10543] 5950
بسمه تعالى
آيا در تعيين مقدار مهريه توافق دختر و پسر شرط است يا آنكه والدين آنها هم حق اعمال نظر دارند؟
بسمه تعالى، بستگى به توافق دختر و پسر دارد.
[سؤال 10544] 5951
بسمه تعالى 24 / 12 / 1361
حضور مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مدّ ظله العالى
احتراماً زنى به زوجيت مردى درآمده، مهريه او در قباله در ستون مربوطه مبلغ (هيچ) و يك جلد كلام الله مجيد و يك آينه و شمعدان ذكر شده است. اكنون مرد در مقام طلاق زوجه است. مقرر فرماييد اعلام گردد زوجه مستحق مهريه هست يا خير؟ و به عرض مبارك مىرساند كه زوجه به هنگام اجراى صيغۀ عقد چند بار شفاهاً و كتباً از تعيين مهريه صرف نظر كرده و بر همين مبنا ازدواج صورت گرفته است. نظر مبارك را اعلام فرمايند.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم كه مهريه در ضمن عقد فقط يك جلد كلام الله مجيد و آينه و شمعدان قرار داده شده، زن زايد بر آن چيزى بابت مهريه استحقاق ندارد.
[سؤال 10545] 5952
بسمه تعالى
حضور رهبر كبير انقلاب اسلامى، امام خمينى، با سلام و درود خدمت امام عصر حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، و سلام و درود خدمت آن رهبر عزيز و اميد مستضعفان جهان، خواهشمند است در مسائل زير ما را راهنمايى بفرماييد:
آن امام عزيز معتقدم و در جهاد سازندگى كوشش مىنمايم تا رسالتم را انجام دهم؛ اما پدر و مادرى دارم كه هر دو بالاى پنجاه سال سن دارند و فرائض دينى را انجام مىدهند، اما اعتقاد راسخى به جمهورى اسلامى ندارند، ولى ضديت نمىكنند. الآن اينجانب تصميم به ازدواج گرفتهام، اما آنها مىگويند: بايد پنجاه - شصت هزارتومان خرج كنى و بالاى صد هزار تومان مهريه تعيين نمايى، و اينجانب در مقابل آنها مقاومت كردهام. خواهشمند است نظر خودتان را در اين مورد بفرماييد.
بسمه تعالى، زياد قراردادن مهريه اشكال ندارد، ولى هرچه كمتر باشد بهتر است.
بسمه تعالى، موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك مانع ندارد.
بسمه تعالى، بهره پول، ربا و حرام است و گرفتن آن جايز نيست و آنچه گرفتهايد را در صورت يأس از شناسايى صاحبش از طرف او به فقير صدقه دهيد.
[سؤال 10546] 5953
بسمه تعالى 10 / 11 / 1358
محضر قائد اعظم و رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، امام خمينى، دامت بركاته
با عرض معذرت و پوزش از گرفتن وقت حضرتعالى، خواهشمند است پاسخ سؤال زير را مرقوم فرماييد:
مسألهاى كه اكثر جوانان در موقع ازدواج با آن روبهرو هستند؛ قرار دادن مهريۀ زياد، از طرف والدين دختر مىباشد. با توجه به اينكه كراراً از وعاظ و سخنرانان مذهبى شنيدهايم كه قرار دادن مهريۀ زياد خلاف اصول اسلامى است. نظر حضرتعالى در مورد زياد بودن مهريه چيست؟
بسمه تعالى، در اسلام حدى براى مهريه، به نحو لزوم معين نشده، ولى
مستحب مىباشد كه مخارج ازدواج و همچنين مهريه را كم كنند و نيز مستحب است، مقدار مهريه از مهرالسنه كه پانصد درهم است زيادتر نباشد.
[سؤال 10547] 5954
بسمه تعالى 21 / 6 / 1361
دفتر محترم امام خمينى، لطفاً به سؤالات اينجانب جواب دهيد.
بسمه تعالى، مالك بودن مقدار مهريه در حين عقد لازم نيست و مىتواند پدر يا مادر و يا خود پسر مهريه را به ذمه بگيرد و مهريه هر مقدار باشد مانع ندارد، ولى بهتر است از مقدار مهرالسنة تجاوز نكند.
بسمه تعالى، مادامى كه جبههها نياز به نيرو دارد، شركت در جبهۀ دفاع واجب است و اجازۀ والدين شرط نيست.
[سؤال 10548] 5955
بسمه تعالى 13 / 11 / 1361
با حمد به پيشگاه بارى تعالى، و سلام حضور برادر مسئول در دفتر امام خمينى
محترماً معروض مىدارد: در مورد يك مسأله شرعيه كه ذيلاً مطرح و تقديم مىگردد، خواستار جواب و پاسخ و فتواى امام عزيز در اين مورد مىباشد. خواهشمند
است - چون امر خيرى تا عيد در اين مورد در نظر است - در مورد پاسخ تسريع فرماييد.
در مورد مهريه، كه تأكيد در اين مورد به ميزان مهر السنه، در حدود پانصد درهم مىباشد، تقاضامند است ميزان آن را به پول امروز مشخص فرمايند، كه ان شاء الله نظر امام عزيز در اين مورد رهگشا براى اينجانب و بسيارى از جوانان اسلام باشد.
بسمه تعالى، مقدار مهر السنه 5/262 مثقال نقره مسكوك است و قيمت آن را از بازار تحقيق كنيد.
[سؤال 10549] 559
بسمه تعالى، مهرالسنّه پانصد درهم است و قيمت آن به پول رايج، با مراجعه به اهل خبره مشخص مىشود.
[سؤال 10550] 2418
بسمه تعالى، مانع ندارد و مقدار مهر السنه 5/262 مثقال نقره مسكوك است و قيمت آن را از اهل خبره سؤال كنيد.
[سؤال 10551] 5956
بسمه تعالى 10 / 3 / 1361
دفتر استفتائات حضرت امام خمينى، سلام عليكم، اميدوارم در پاسدارى اسلام عزيز بيش از پيش موفق و مؤيد و منصور باشيد، استدعا مىشود كه به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
بسمه تعالى، اگر قيمت آن معين شود مانع ندارد.
بسمه تعالى، در آب جارى جدا شدن غساله از محل نجس كافى است و لازم نيست بيرون ريخته شود و در آب قليل بايد غساله را بيرون بريزند.
[سؤال 10552] 5957
بسمه تعالى
پيشگاه مبارك زعيم عالىقدر، قائد عظيم الشأن، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته، خداوند سايۀ بلندپايۀ آن جناب را على رؤوس الانام مستدام بدارد.
محترماً؛ معروض مىدارد: اينجانب در موقعى كه پدرم براى اينجانب مجلس عقد گرفت مقدارى اراضى و مجارى و خانه به عنوان صداقيه داده است. عيال اينجانب در ازاى ارقام مذكور، اقرارى داده و راضى به ازدواج شده است و طبق قانون در دفتر ازدواج پول نوشته شده است. در حال حاضر پدرم نادم شده است و اظهار مىدارد كه زوجۀ شما فقط پول مىخواهد. استدعا دارم مقرر فرماييد: چنانچه شرعاً زوجۀ اينجانب حق پول دارد قبول كنم و جواب مثبت به نامبرده داده شود.
بسمه تعالى، آنچه عقد بر آن واقع شده؛ همان صداق و ملك زن است.
[سؤال 10553] 5958
بسمه تعالى
احتراماً؛ استدعا دارد نظريه شرعى و فتواى خود را نسبت به فتوكپى نكاحنامهاى
كه به پيوست مىباشد اعلام فرمايند كه مورد حاجت است.
ضمناً، يادآور مىشود كه از حضرت آيت الله منتظرى و حضرت آيت الله خاتمى امام جمعه محترم يزد طى نامهاى كه فتوكپى هر دوى آنها به پيوست مىباشد استفتا شده، كه چون مفاد سند روى كاغذ نوشته شده بوده، مورد قبول واقع نگرديده است. از اين نظر اصل سند نكاحنامه را ارسال داشته تا نظريه شرعى و فتواى خود را نسبت به آن اعلام فرمايند.
اينجانب مبلغ اصل صداق - يعنى 000/ 450 ريال بابت وجه مهريه و 000/ 50 ريال بابت وجه التزام سند مذكور - را طى دو فقره چك دادهام كه در پرونده دادگسترى موجود مىباشد. استدعا دارد بيان فرمايند كه آيا شرعاً زوجه اين حق را دارد كه با توجه به مفاد سند علاوه بر مبلغ مرقوم، خانه و باغ را مطالبه نمايد يا خير؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، تنها نام بردن چيزى در قباله كافى نيست. آنچه كه عقد مبنى بر آن خوانده شده و يا آنكه در ضمن عقد تصريح بدان شده معتبر است.
[سؤال 10554] 5959
بسمه تعالى
محضر مقدس فقيه عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
احتراماً؛ به عرض مىرساند: در مورخۀ 17 / 11 / 59 قبل از صيغۀ عقد، زوج متعهد و ملتزم مىگردد كه يك صد و پنجاه متر از قطعه زمين مشاع را در دفترخانه اسناد رسمى بابت مهريه ما فى القبالۀ نكاحيه واگذار نمايد. ولى بعداً در تاريخ 17 / 12 / 59 يكماه بعد از جريان نامبرده در بالا، با حضور زوج و زوجه و خويشاوندان طرفين صورت جلسهاى تنظيم مىشود و زوج و زوجه موافقت مىنمايند كه مهريه به مبلغ وجه عندالمطالبه تبديل گردد و طبق همان صورت جلسه كه در تاريخ 17 / 12 / 59 تنظيم شده صيغۀ عقد خوانده و در دفتر ازدواج ثبت و به
امضاى طرفين رسيده است. مستدعى است مقرر فرمايند: زوج تعهد زمين نامبردۀ بالا را مديون است يا تعهد جديدى كه قائم مقام آن مىشود و در قبالۀ نكاحيه نوشته شده است؟ و يا زوج هر دو تعهد را مديون است؟ متمنى است طبق شرع انور به سؤال در ذيل اين ورقه جواب دهيد.
بسمه تعالى، چيزى كه عقد بر آن واقع شده مهريه است و بايد همان داده شود.
[سؤال 10555] 5960
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دام مجده، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، با كمال احترام بعد از تقديم سلام و خواهان سلامتى و طول عمر با بركت و عزت استفتا مىشود.
اگر زوج قصد پرداخت مهريه را ندارد و به زبان مىگويد مىپردازم آيا عقد باطل است يا نه، آيا فرزند آنها مشروع و حلالزاده است يا نه؟
اگر زوج متعهد شود عند القدرة مىپردازم ليكن مىداند كه هيچ گاه قدرت پرداخت پيدا نخواهد كرد حكم آنچه صورت مىشود فرزند آنها چه صورت پيدا مىكند.
در فرض بالا اگر عقد را خود زوج جارى كند يا وكيل بگيرد با توجه به نيت، حكم مسأله فرق مىكند يا نه؟ چون معمولاً عقد را يك روحانى اجرا مىكند و معمولاً اطلاع دارد آيا حكم فرق مىكند يا نه؟
بسمه تعالى، در همه فروض ذكر شده عقد صحيح است و فرزند آنها حلالزاده است.
[سؤال 10556] 5961
بسمه تعالى
در بلاد كشمير مرسوم است كه براى ازدواج يك ورقه به نام وكالتنامه مىنويسند و بر آن اسم ناكح و منكوحه و وجه مهريه و اسم وكيل عقد را درج مىكنند و از منكوحه و ناكح امضا مىگيرند و چند شاهد امضا نموده، سپس نزد وكيل مىبرند و او صيغۀ عقد را جارى مىكند. بنابر آن در يك معامله، در وكالتنامۀ آن وجه مهريه مثلاً يكهزار و چهارصد و يك روپيه نوشته شد و براى شهود و منكوحه چهارده هزار و يك روپيه خوانده شد. و چون منكوحه سواد نداشت، مهريۀ مقرّره را كه به زبان شنيده امضا مىكند. وكيل هم صيغه را از روى نوشته كه كمتر از مقرّره لسانى بوده جارى مىكند. چون دختر از اين ماجرا مطلع مىشود، از ازدواج مُنكر مىشود. بيان فرماييد:
در همچو معاملهاى شرعاً تكليف چه خواهد بود؟ آيا صيغه عقد صحيح خواهد بود يا خير؟ آيا اين دختر احتياج به طلاق دارد يا خير؟ بيّنوا توجروا
بسمه تعالى، عقد صحيح است و اگر مهر مورد توافق طرفين نبوده و زن آن را اجازه نكند، مهرالمثل ثابت مىشود.
[سؤال 10557] 5962
بسمه تعالى
محضر مقدس رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مدّ ظله العالى
احتراماً با عرض ادب اين جانب استدعاى عاجزانه دارم به سؤال زير توجه فرماييد، بدين وسيله به حضور آن رهبر كبير عرضه مىدارم كه اين كمينه زنى بودم در زمان حيات پدرم با شخصى ازدواج نمودم و پدر بنده مقدار يك حبه آب و زمين كه 30 جريب الآن در حال حاضر مىباشد از شوهر بنده به عنوان شيربها به تصرف خود
درآورد و اين مقدار زمين تحت كشت برادران بنده است، چون بنده در حال حاضر محتاج هستم آيا به نظر شريف اين كمينه مىتوانم حق خود را از نظر دستور اسلام و رهبرى آن امام بت شكن ادعا نمايم؟ آيا اين زمين كه پدر بنده از شوهر به عنوان شيربها گرفت حق بنده است يا از برادران است كه زمين را در دست دارند. استدعاى عاجزانه دارم مرقوم فرماييد كه اگر اين زمين مذكور را كه به عنوان شيربها گرفته شد بنده حق دارم دعواى حق خود را نمايم، و اگر هم به دستور اسلام حقدار نيستم آن را مرقوم فرماييد. حاليه تقاضامندم حكم شرعى اين سؤال را بفرماييد تا دستور اسلام شرعاً اجرا شود.
بسمه تعالى، اگر شيربها به پدر دختر داده شده و او [به] برادران دختر بخشيده و تحويل آنها داده مال برادران است.
[سؤال 10558] 5963
بسمه تعالى
بسمه تعالى، آنچه كه در قبال انجام كارى پرداخت شده اگر كار انجام نگرفته، بازگشت دارد و گر نه برگشت ندارد و آنچه كه به عنوان هديه و بخشش پرداخت شده اگر به حال خود موجود است و طرف مقابل ذى رحم نيست، مىتواند در آن رجوع نمايد و پس بگيرد.
[سؤال 10559]
خرج ديگر را شامل است؟
بسمه تعالى، آنچه كه به عنوان هديه براى هر منظورى باشد پرداخت مىشود اگر به حال خود در دست طرف باقى نباشد، دهنده حق رجوع و پس گرفتن ندارد.
بسمه تعالى، چيزى كه به رسم امانت از كسى گرفتند، هر وقت صاحب امانت مطالبه كند بايد برگردانند.
[سؤال 10560]
بسمه تعالى، ميزان همان است كه در بالا ذكر شد ولى اگر مالى را براى مصرف به خصوصى در اختيار طرف گذاشتند و در آن مصرف خرج نشده، مىتوانند پس بگيرند.
[سؤال 10561] 5964
بسمه تعالى
بسمه تعالى، اگر شيربها را در مقابل عملى مثل سعى در ازدواج مىگيرد، يا با رضايت به او مىبخشند، حلال است.
بسمه تعالى، در فرض مذكور، جايز است.
بسمه تعالى، حرام نشده است.
[سؤال 10562] 6003
بسمه تعالى، در فرض مسأله، جزء مهر محسوب نيست.
[سؤال 10563] 5965
بسمه تعالى
شخصى دخترى را با ارتكاز ذهنى بكارت بدون اشتراط در متن عقد به ازدواج درآورده است؛ لكن بناء خارجى متعاقدين بر آن بوده است و بعد از دخول معلوم شده كه قبل از عقد، به گفتۀ زوجه توسط حمل بار سنگين زوال بكارت شده است ولى
زوج شك دارد كه توسط حمل بار سلب بكارت شده و يا سبب چيز ديگر است. يعنى در علت شاك است. لذا شب اول زفاف مطلب را به پدر زوجه اطلاع داده، و او گفته: «من براى دخترم مهريه نمىخواهم، مطلب مسكوت عنه باشد تا آبرويم ريخته نشود» و با اين حرف زوج ساكت شده و از طرفى هم اطمينان پيدا كرده كه سبب زوال، حمل بار است. در نتيجه نه ماه با هم زندگى كردهاند؛ ولى حالا مىخواهد طلاق بدهد و ادعا مىكند: اين دو علت باعث شد من عقد را فسخ نكنم. همچنين مىگويد: «زوجه اگر مىدانسته به توسط حمل بار بوده، چرا قبل از عقد به مناطلاع نداد تا عقد نكنم». زوجه هم مىگويد: «من درست يقين نداشتم كه بكارتم سلب شده. بلى، احتمالش را مىدادم. همچنين خجالت باعث شده كه مطلب را فاش نكنم و فقط به عيال برادرم گفتم. و اگر پدرم مهريه را بخشيده، از خودش اين عمل را كرده و به من خبر نداده و من مهرم را نبخشيدهام».
حالا بيان بفرماييد نسبت به مهريه و شيربهاى پرداخت شده تكليف چيست؟
در ضمن شيربها چيزى است كه در محل مرسوم است و به پدر زوجه مىبخشند به داعى كمك به خرج عروسى و تهيه جهيزيه از براى دخترش. و فرض اين است كه عين پول يا خرج شده و يا تبديل به جهيزيه شده است.
بسمه تعالى، شيربها را در فرض مذكور حق نداريد مطالبه كنيد. و زوجه نيز مهريه را استحقاق دارد و اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10564] 5701
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط شده بايد بپردازد؛ و گرنه منوط به رضايت دهندۀ پول است.
[سؤال 10565] 5966
بسمه تعالى
شخصى كه دختر كسى را براى فرزند خود نامزد كرده وپيش از عقد كردن، آن دختر از دنيا رفته است. آيا مىتوان مالى را كه پدر دختر از داماد خود قبل از عقد گرفته است پس گرفت يا خير؟ جواب را واضح بفرماييد.
بسمه تعالى، اگر مهريه بوده و قبل از عقد دختر فوت كرده يا در مقابل عملى دادهاند كه انجام نشده مىتوانند پس بگيرند.
[سؤال 10566] 5967
بسمه تعالى 1 / 6 / 1361
حضور مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى
پس از اهداى سلام و تحيت
پدرى مىخواهد براى فرزند خود زن بگيرد. پدر دختر و يا كسى كه اختيار عقد با او است مبلغى پول، مثلاً از چهل هزار تومان تا يك صد هزار تومان بر حسب قدرت طرف از وى مىخواهد يا صورتى مىدهد كه داماد اشيايى براى جهيزيه دختر تهيه نمايد و تحويل پدر دختر و يا كسان وى نمايد تا دختر با خود به خانه شوهر ببرد و در صورتى كه اين عمل انجام نشود اين وصلت انجام نمىگيرد؛ آيا اين پول و يا اين اشيا را زن مالك مىشود يا خير؟ در صورتى كه پس از انجام وصلت زن بميرد و يا طلاق بگيرد، اين وجهى كه بابت پول براى جهيزيه گرفته شده و يا صورت اشيايى كه كسان زن خواستهاند تا داماد خريدارى كند و تحويل كسان زن دهد و زن با خود به خانه شوهر ببرد. كسان زن كه ورثه او باشند حق ادعاى آن اشيا را دارند يا در موقع اخذ طلاق زن، حق مطالبه آن جهيزيه را دارند يا خير؟ مستدعى است حكم الله را در اين مسأله بيان فرماييد. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، پول يا اشيايى كه داماد داده، اگر جزء مهريه است، نمىتواند
پس بگيرد و اگر از مهريه نيست تا عين آن باقى است، پس گرفتن آن اشكال ندارد.
[سؤال 10567] 5968
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى مدّ ظله العالى
دخترى كه پدر ندارد و در منزل عمو يا عمه يا خاله يا خالو يا برادر يا كسى ديگر بزرگ مىشود و كار هم مىكند مرسوم است هر وقت دختر به بلوغ رسيد او را عروس مىكند و چند مبلغ پول به نام گله مىگيرد آيا هر وقت دختر خانه شوهر رفت گله را مىتواند از آن كس مطالبه كند؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، حق مطالبه ندارد لكن اگر به رضايت چيزى به او بدهند يا در مقابل عملى قرار داده شود گرفتن آن مانع ندارد.
[سؤال 10568] 5969
بسمه تعالى 19 / 1 / 1361
دفتر مبارك استفتائات حضرت امام، مدّ ظله
نظر به اينكه در اكثر مناطق ايران مرسوم است كه هنگام ازدواج، مبلغ خيلى زيادى مثلاً دويست هزارتومان به عنوان شيربها از طرف داماد مىگيرند، شرعاً چه صورتى دارد؟
بسمه تعالى، در شيربها تفصيلى است كه در رسالۀ عمليه ذكر شده است.
[سؤال 10569] 5970
بسمه تعالى 8 / 3 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب، مرجع تقليد شيعيان جهان، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، أدام الله ظله
در كشور ما مرسوم است كه صاحبان دختر، مبلغى در حدود سى الى چهل هزار
تومان پول را به نام گله از داماد مىگيرند و اين مبلغ مذكور را پدر و مادر دختر تصرف مىكنند. البته مهريۀ دختر را علىحده تعيين مىكنند. آيا تصرف مبلغ مزبور، مجوز شرعى دارد يا خير؟ خواهشمند است حكمش را بيان فرماييد.
بسمه تعالى، اگر با رضايت داماد گرفته شود مانع ندارد.
[سؤال 10570] 5971
بسمه تعالى 13 / 10 / 1361
به نام خدا، پاسدار حرمت خون شهيدان، سلام عليكم، دفتر محترم امام امت، خمينى كبير، رهبر انقلاب، با درود و سلام بر امام زمان، برپا كنندۀ عدل و عدالت و منجى عالم بشريت، و سلام بر امام امت، خمينى كبير، و درود و سلام بر تمامى شهيدان راه حق و عدالت، و سلام بر تمامى رزمندگان جبهۀ حق عليه باطل و كفر جهانى، و سلام بر شما برادرانى كه شب و روز در پيشبرد اهداف مقدس جمهورى اسلامى كوشش مىكنيد. سؤالاتى چند خدمت شما عرضه مىدارم و خواهشمندم كه جواب را همراه با امضا و مهر آن دفتر به آدرس نامبرده ارسال داريد.
اگر صحيح است به چه مقدار؟ و اگر مخالف شرع مقدس اسلام است، به چه مقدار؟ مكروه است يا حرام؟
را ادا نمايد. در صورتى كه اين روستا هم نسبتاً بزرگ است و جمعيت آن 170 خانوار مىباشد و تقريباً 25 الى 30 هزار تومان خرج همان يك روز مىشود و هيچ فكر نمىكنند كه اين يك وعده غذا براى آن كسى كه مىخورد، هيچ دردى را دوا نمىكند، ولى آن جوانى كه اين هزينۀ هنگفت را خرج مىكند و مىخواهد خانواده تشكيل بدهد، چه سختىهايى، و چه دردها و رنجهايى كه متحمّل نمىشود. جوانى كه اين هزينۀ هنگفت را خرج مىكند، مىتواند دست كم 10 هزار تومان آن را لوازم خانوادگى بگيرد تا يك عمر خود او و زن و فرزندان او از آن استفاده نمايند و يا پنج هزار تومان آن را به حساب امام و يا علماى ديگر، و يا به حساب جنگزدگان و يا جنگ بريزد.
برادران محترم به اين سؤالات بندۀ حقير وجداناً پاسخ دهيد؛ چون كه عدۀ زيادى به موجب اين اشكالات از تشكيل دادن كانون پر مهر و محبت خانواده محروم هستند و شايد افرادى به علت فقر مالى داماد نشوند. در خاتمه توفيق شما را در راه خدمت به اسلام و مسلمين خواستاريم. ناگفته نماند اين نامه را از يكى از روستاهاى بيرجند نوشتهايم. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، كم كردن مخارج ازدواج امر مطلوب و مرغوبى است، بلكه اگر مخارج موجب اسراف يا مفاسد ديگر باشد، بايد ترك شود. و شيربها تابع قراردادى است كه در ضمن عقد مىشود.
[سؤال 10571] 862
بسمه تعالى، اگر با رضايت مىدهد مانع ندارد.
[سؤال 10572] 6667
بخريد. با اين قيد، اين پول مال كيست؟
بسمه تعالى، اگر پول را به كسى نبخشيده، باقى بر ملك مالك اول است.
[سؤال 10573] 5972
بسمه تعالى
اگر زوجۀ غير مدخوله تمكين نكند و اصرار بر طلاق داشته باشد، و در اثر طلاق ندادن زوج، تمكين خود را معلّق به پرداخت تمام مهريّه نمايد (و معلوم باشد كه اين تعليق بهانه است، چون زوج قادر به پرداخت نيست، و بر فرض پرداخت هم زوجه حاضر به تمكين نخواهد شد) آيا در اين صورت نفقۀ زوجه واجب است يا نه؟
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط مؤجّل بودن تمام يا قسمتى از مهر نشده حقّ دارد تا دريافت مهر تمكين نكند، و در اين مورد استحقاق نفقه به حال خود باقى است.
[سؤال 10574] 3716
بسمه تعالى، اگر ثابت است كه [زن دوم] از شوهر مهريه خود را طلبكار است و مقدار آن نيز معين است مىتواند مطالبه كند و نزاع بايد در محكمۀ شرعيه حل و فصل شود.
[سؤال 10575] 5973
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب، مرجع اعلاى مسلمين، حضرت آيت الله العظمى خمينى، أدام الله ظله العالى على رؤوس المسلمين
بسمه تعالى، اگر بعد از عقد تمكين نكرده، مىتواند تاگرفتن مهر خود تمكين نكند و در اين صورت، استحقاق نفقه دارد.
بسمه تعالى، اگر متعارف است وعقد، مبنىّ بر آن است، حق نفقه دارد.
بسمه تعالى، مهر باطل نيست و بايد زمين يا خانه تهيه كند؛ و در خصوص قيمت، اگر تعارفى در بين نيست مصالحه نمايند.
ديگرى تقليد مىكنم چه بايد كرد؟ يعنى اشكال مرتفع مىشود و مىشود حكم به زوجيت كرد به مجرد گفتۀ او يا خير؛ چون در مظان جلب نفع است؟
بسمه تعالى، عقد مزبور باطل است و دادگاه حق طلاق ندارد؛ ولى خود طرفين اگر بكارت دختر زايل شده، مىتوانند ثانياً بدون اجازۀ پدر باهم ازدواج كنند.
[سؤال 10576] 5974
بسمه تعالى
احتراماً؛ به استحضار مىرساند عيال اينجانب كارمند بوده و به قرار اطلاع، كليه اموال و اثاثيهام را با همكارى چند تن از بستگانش، در غيابم سرقت نموده، و نيز فرزند خردسالم را رها، و مهريه دويست و پنجاه هزارتومانى خود را به اجرا گذاشته، و من قدرت پرداخت آن را نقداً ندارم. با توجه به اينكه من از ابتدا به چنين مهرى راضى نبودم، لكن با توجه به سخنان فريبندۀ خانوادهاش، از قبيل اينكه ما مهر را نخواهيم گرفت، مهر را چه كسى گرفته، ما به خاطر سنگينى و سربلندى دخترمان در بين اقوام، اين مهر را تعيين مىكنيم، و جملات فريبنده ديگر، اينجانب به چنين ازدواجى تن دادم. حال با عنايت به مطالب فوق استدعا مىشود موارد زير را اعلام و ابلاغ نماييد:
بسمه تعالى، مهريهاى كه قرار دادهاند را ضامن هستيد و بايد به او بپردازيد، و اگر قدرت نداريد بايد به شما مهلت دهند.
بسمه تعالى، اگر شرط مسكن براى زن نشده، بايد به مسكنى كه شوهر اختيار كرده، برود و اگر تخلف كند استحقاق نفقه ندارد.
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط نشده كه زن به كار خود مشغول باشد يا عقد مبنىّ بر اين شرط واقع نشده، براى خارج شدن از منزل بايد از شوهر اجازه بگيرد و اگر بدون اجازه برود
ناشزه است.
[سؤال 10577] 4626
بسمه تعالى، بعد از تمكين، حق امتناع ندارد.
[سؤال 10578] 5975
بسمه تعالى 17 / 5 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب و بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
در تحرير الوسيله، جلد دوم، مسأله يازده فرمودهايد: «بل لها أن تمتنع من التمكين و تسليم نفسها، حتّى تقبض مهرها الحالّ». ما در دادگاه با زنانى مواجه مىشويم كه مىگويند: ما از شوهرمان تمكين نمىكنيم و خود را تسليم وى نمىكنيم؛ چون مهرمان را ندادهاند، و مطالبه مىكنيم و نمىدهد. آيا اين مسأله شامل حال زنانى مىشود كه قبلاً تمكين كردهاند و چه بسا از شوهر خود بچه هم پيدا كردهاند و يا فقط شامل زنانى مىشود كه شوهر براى اولين بار مىخواهد با آنها نزديكى كند؟ خيلى محل ابتلاء است، زود جواب مرحمت فرماييد.
بسمه تعالى، اگر قبلاً تمكين كرده، حق امتناع ندارد.
[سؤال 10579] 5976
بسمه تعالى 5 / 10 / 1361
محضر مبارك حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى، متمنى است دستور فرمايند، در ارسال جواب استفتائات، جهت جلوگيرى از اطالۀ دادرسى؛ تسريع نموده و جواب اعلام دارند.
بسمه تعالى، اگر زوجه مدخولبها بوده، تمام مهر و اگر غير مدخولبها بوده، نصف مهر بعد از طلاق بايد داده شود. و طلاق رجعى با شرط، بائن نمىشود و چنانچه طلاق رجعى بوده، شوهر مىتواند در عدّه رجوع كند، هر چند بدون رضايت زن باشد.
بسمه تعالى، اگر طلاق رجعى است مىتواند رجوع كند.
بسمه تعالى، اگر بنحو مطلق، شرط توكيل در طلاق شده، استثنا نمىشود.
[سؤال 10580] 2928
بسمه تعالى، با طلاق قبل از دخول، مهر نصف مىشود و تا وضع حمل بايد عده نگهدارد.
[سؤال 10581] 2685
بسمه تعالى، در فرض مسأله، نصف مهر را بايد بپردازد.
[سؤال 10582] 5977
بسمه تعالى 20 / 7 / 1358
پيشگاه مبارك رهبر عالىقدر امام خمينى، محترماً به عرض مبارك رهبر انقلاب مىرسانم اينجانب از عشاير ايل زايى جزء استان كرمان در سال 1356 با يك سيده ازدواج كردم. مبلغ 12000 هزار تومان مهريه معين كرده و مبلغ 45000 تومان پول نقد از حقيرگرفتهاند براى خريد اجناس دختر تا اينكه دختر در خانه پدرش فوت كرد و به تصرف اينجانب نرسيد. در ثانى يك قالى دادم كه آن قالى را هم پدر دختر تصرف كرد من 2 انگشتر طلا و 1 النگو طلا و يك ساعت و تعدادى لباس و چمدان بردم براى پوشيدن دختر باز هم آنها را ندادند استدعا دارم از مقام عظيم الشأن رهبر انقلاب فتواى دينى مرقوم بفرماييد.
بسمه تعالى، با فرض اينكه زن بعد از عقد و قبل از دخول فوت كرده، نصف مهريه را مستحق است و اموالى كه با پول نقد شوهر صرف در تهيه جهيزيه شده ملك خود شوهر است مگر هبه كرده باشد و اموالى كه در
حين فوت ملك زن است به ورثه او كه از جمله شوهر است مىرسد و سهم شوهر نصف است.
[سؤال 10583] 991
بسمه تعالى، در فوت شوهر قبل از دخول، نصف مهر به شوهر بر مىگردد و جزو تركۀ او محسوب است.
[سؤال 10584] 5978
بسمه تعالى
با سلام خدمت رهبر عزيز، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى
پس از عرض سلام و آرزوى سلامتى و طول عمر براى شما، مىخواهيم يك مسألهاى را براى ما روشن كنيد.
مسأله اين است كه: فرزند من چند ماه پيش در حمله فتح المبين توسط بعثيان كافر به آرزوى ديرينۀ خود يعنى شهادت، رسيد. همسر وى نيز دختر باكره مىباشد كه هنوز به خانۀ شوهر نيامده و در منزل پدر به سر مىبرد. حال مىخواستيم ببينيم آيا به چنين همسرى از حقوق شهيد چيزى مىرسد؟ و همچنين مىخواستيم ببينيم كه از مهر چقدر مىرسد. و همچنين از اموال شهيد ارث مىبرد؟ و اگر اموالى از شهيد و خانوادۀ او نزد عروس و خانوادهاش به رسم امانت سپرده شده كه در موقع عروسى به منزل داماد بياورد، مىتوانيم مطالبه و استرداد نماييم؟
بسمه تعالى، نصف مهريه را حق دارد و از اموال شهيد ارث مىبرد و آنچه را شهيد به او بخشيده، ملك او است و نمىتوانند پس بگيرند و ديگران اگر چيزى به او دادهاند، تا عين آن باقى است مىتوانند پس بگيرند و حقوقى
كه به خانواده شهيد داده مىشود، از كسى است كه به حسب مقررات به او مىرسد.
[سؤال 10585] 3452
بسمه تعالى، مهريه را حق دارد.
[سؤال 10586] 5979
بسمه تعالى
حضور محترم حضرت امام خمينى مدّ ظله العالى
محضر مباركتان را آگاه مىسازم مبنى بر اينكه در زير نامۀ اينجانب در خط مباركتان آمده است كه تمام مهر را مستحق است هر چند عيب مرتفع نشده باشد. امام عزيز و گرامى لازم به يادآورى است كه از طرف دادگاه، نامبرده را به پزشكى قانونى معرفى كرديم و فتوكپى آن به پيوست ارسال مىگردد و در گواهى نيز آمده است كه الآن امكان دخول نيست و درآمدى نيز ندارم كه بخواهم همسر ديگرى انتخاب كنم. و با نامبرده نيز زندگى برايم ميسر نيست. از محضر مباركتان استدعامندم بفرماييد كه آيا شرايط فسخ به نامبرده تعلق مىگيرد يا نه؟ و اگر نمىگيرد چه مقدار حقوق به وى تعلق مىگيرد، از محبتهاى امام عزيز كمال سپاسگزارى را دارم.
بسمه تعالى، با فرض تحقق دخول، تمام مهر را استحقاق دارد و در صورت وجود شرايط فسخ مىتوانيد فسخ كنيد.
[سؤال 10587] 5980
بسمه تعالى 29 / 11 / 1360
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
بيان فرماييد با در نظر گرفتن اينكه (تملك الزوجة، المهر بأجمعه بمجرد العقد)
اگر زفاف واقع نشده و طلاق هم از طرف زوج واقع نشده كه مهر تنصيف شود؛ آيا زوجه مىتواند تمام مهر را از زوج مطالبه كند و در صورت عدم پرداخت مهر، به وسايل قانونى متوسل شود و مهر را تماماً بگيرد يا نمىتواند؟
بسمه تعالى، زن مهريه را به عقد مالك مىشود و مىتواند مطالبه كند، ولى بدون تمكين استحقاق نفقه ندارد.
[سؤال 10588] 5981
بسمه تعالى 14 / 1 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى، قائد عظيم الشأن و رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت امام خمينى، دام ظله العالى، پس از تقديم سلام و عرض ارادت، سلامتى وجود مبارك حضرت مستطاب عالى را از خداوند متعال - همواره - تقاضا دارم، و بعد؛ لطف فرموده، پاسخ اين مسائل را مرحمت فرماييد:
بسمه تعالى، اگر موجبى براى فسخ نباشد، مهريه ساقط نيست؛ و به طلاق قبل از دخول، مهر تنصيف مىشود؛ و مواردى كه شوهر حق فسخ دارد، در رساله ذكر شده است.
خرج مرا عهدهدار شود ندارم؟
بسمه تعالى، در صورتى كه تمام احتياجات زن، به توسط همسر او رفع مىشود و وجه مذكور براى مخارج حج او كافى است، مستطيع است.
بسمه تعالى، موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك، مانع ندارد.
بسمه تعالى، چنانچه صاحب عكس شناخته نشود و در ديدن مفسدهنباشد نگاه كردن به عكس جايز است.
[سؤال 10589] 5982
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى، حفظه الله تعالى، سلام عليكم بما صبرتم ورحمة الله وبركاته، ضمن عرض سلام و آرزوى توفيق حضرات و شما خدمتگزاران صديق و پيروزى هرچه زودتر اسلام عزيز بر استكبار جهانى، بدين وسيله محترماً؛ سؤالى شرعى را مطرح مىنمايم و اميدوارم برادران پاسخگوى سؤال - از آنجايى كه اين مسأله، در واقع سرنوشت زندگى دو نفر را مشخص خواهد نمود - دقيقاً سؤال را خوانده و جواب را كتباً عنايت نماييد.
قريب به 27 سال پيش - تقريباً در سال 1334 - مرد و زنى به عقد يكديگر درآمده و سپس ازدواج مىنمايند؛ پس از ازدواج مشخص مىگردد كه نوزادى از آنها متولد نخواهد شد. در اين رابطه، دفعات متعددى به دكترهاى متخصص - متخصصهاى غدد جنسى در اصفهان و تهران - مراجعه مىنمايند و حتى مراجعات چندى نيز به متخصصين داروهاى طبى و داروهاى گياهى داشتهاند و جواب تمام پزشكان منفى بوده است.
البته اين نكته قابل تذكر و توجه است كه عيب و نقص، از جانب مرد و شوهر مىباشد. پزشكان متخصص، با آزمايشات مكرر و معاينات پزشكى به شوهر اطلاع دادهاند كه شما در واقع نطفه نداريد و داراى فرزند نمىشويد و زن نيز به اين اميد كه شايد - ان شاء الله - در آينده در اثر معالجات، نطفهدار و نتيجتاً فرزنددار گردند، مانده و به زندگى ادامه داده است؛ لكن تا كنون همانگونه كه قبلاً بيان گرديد، جواب و نتيجۀ مثبت مشاهده نشده است. در اين رابطه، چند سؤال براى ما مطرح است كه تقاضامنديم دقيقاً به اين سؤالات جواب فرماييد:
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن شوهر باطل است و بعد از تحقق دخول، تمام مهر را بايد بدهد.
بسمه تعالى، ازدواج زن ديگر - موقت يا دائم - جايز است و بايد رعايت مقررات دولت اسلامى بشود.
بسمه تعالى، صبر زن با شوهر مذكور اشكال ندارد.
اميدوارم كه در پرتو عنايات حق موفق و مؤيد باشيد؛ ان شاء الله، خدا نگه دار
[سؤال 10590] 5983
بسمه تعالى
محضر مقدس و مبارك رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
زنى هستم كه شوهر خود را از دست دادهام و داراى قطعه زمينى هستم كه در صداقم قرار داشته و فعلاً متصرّف و از طريق كشت و زرع با آن امرار معاش مىنمايم؛ و از طرفى فاقد محل سكونت بوده و از حيث مسكن در مضيقه قرار گرفتهام. آيا جايز است در زمينى كه از طريق صداق، در ملكيت اينجانبه قرار داده شده، دو اتاق براى سكونت خود بسازم يا خير؟
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
[سؤال 10591] 5984
بسمه تعالى 2 / 5 / 1361
تهران، دفتر محترم حبر اعظم، رهبر كبير انقلاب اسلامى جهان، امام خمينى
احتراماً؛ ضمن درود فراوان بر پيامبران راستين خدا از آدم تا خاتم صلىاللهعليهوآله و نثار سلام و تحيّت بر ائمه برحق و سلام بر خمينى بتشكن، خاطر عالى متصديان و مسئولين محترم دفتر امام را به سؤال ذيل، معطوف مىدارد.
اگر زن بدون خواسته و رضايت مرد، با استفاده از نفوذ در دادگاههاى آريامهرى و توانايى اجيرنمودن وكيل زبردست در آن دادگاههاى كذايى - با وجود داشتن مرد، مدارك متعدد و كافى و شرعى و قانونى، از قبيل دعوت رسمى و ارسال چند مرد عادل و بىنظر، براى دعوت زن به زندگى، و مدارك و ادلۀ زياد دال بر عناد و سرپيچى زن از مراجعت به زندگى و منزل مرد - غياباً حكم طلاق گرفته باشد، آيا:
استدعا دارد رأى و نظريۀ دفتر مرجعيت بزرگ اسلامى را امر به ابلاغ فرمايند.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، مهريه، ملك زن است و شوهر نمىتواند دوباره آن را به خود برگرداند؛ ولى طلاقى كه بدون اذن شوهر و بدون مجوز شرعى انجام گرفته، باطل است.
[سؤال 10592] 5985
بسمه تعالى 11 / 4 / 1361
حضور محترم نمايندگان امام در قم، پس از عرض سلام و درود و طلب رحمت خدا و آرزوى توفيق بيشتر در انجام وظايف سنگينى كه به عهده داريد. مزاحمتان گشتم تا به چند سؤالى كه فهم آن از رساله برايم مقدور نگشت پاسخ بفرماييد.
بسمه تعالى، از صفات مؤمن وفاء به وعده است، و در هر صورت شوهر نمىتواند از اصل پرداخت مهريه امتناع ورزد.
بسمه تعالى، خروج زن از منزل شوهر براى غير واجبات، منوط به اجازۀ شوهر است.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، در صورت درخواست شوهر، زن حق امتناع ندارد.
بسمه تعالى، محكوم به طهارت است.
بسمه تعالى، پس از زوال عين نجاست با آب كشيدن پاك مىشود.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، كفاره واجب نيست، ولى سال بعد روزهها را بگيرد و نيّت ادا و قضا نكند.
[سؤال 10593] 5986
بسمه تعالى 8 / 4 / 1361
درود بر روان پاك شهيدان اسلام، درود بر امام امت، سلام بر امت بيدار و هميشه در صحنۀ حزب الله، برقرار باد پرچم پر افتخار اسلام.
براى من يك مسأله پيش آمد، كه لازم شد شما را در جريان بگذارم و شما رهنمودى در اينباره بفرماييد.
اگر كسى زنى را عقد كند و او را در خانه نياورد و بعد بخواهد او را طلاق دهد، چگونه با وى رفتار مىشود؟ آيا پول پس داده مىشود يا نه؟ آن مقدار پول كه به او دادهاند، سى هزار تومان است، و پشت قباله شصت تومان مىباشد با توجه به هفت عيبهايى كه در رساله ذكر شده، داراى هيچكدام نمىباشد، فقط پير و فرسوده است، و حدود 34 سال تكميل سن دارد. از جنابعالى خواهشمنديم كه جواب را ارسال
فرماييد. الله اكبر، خمينى رهبر، با تشكر از امام امت، خمينى كبير
بسمه تعالى، اگر طلاق قبل از تحقق دخول انجام گيرد، نصف مهريهاى كه در ضمن عقد براى زن قرار دادند، به او بر مىگردد.
[سؤال 10594] 5987
بسمه تعالى 11 / 3 / 1361
اينكه دختر، باكره است؛ مهر زن و تمام چيزها را قرارداد كرد. بعد از ازدواج معلوم شد كه دختر باكره نيست و مدت دو - سه سال، باز هم معمولى با هم زندگى كردند، ولى شوهر از اين ازدواج ناراضى و از زن متنفّر است. آيا حق طلاق دارد؟ و اگر داشته باشد، زن حق گرفتن مهريه را دارد يا نه؟
بسمه تعالى، در فرض سؤال، زن حق دارد تمام مهريه را مطالبه كند و اختيار طلاق با شوهر است، ولى مراعات مقررات دولت اسلامى هم لازم است.
بسمه تعالى، جايز نيست.
بسمه تعالى، دختر اگر از آن مرد نباشد، پسر آن مرد مىتواند با آن دختر ازدواج كند.
بسمه تعالى، ابزار كار، در حكم سرمايه است و خمس دارد.
[سؤال 10595] 5988
بسمه تعالى
نايب الامام، حجت الاسلام متّع الله المسلمين بطول بقائكم
چه مىفرماييد در اين مسأله شرعيه: بين مرد و زنى در مورد دخول، نزاع است. مرد مدّعى عدمدخول و زن خلاف آنرا مدعى است و بعد از طلاق، چون زوجه مطلّقه بوده؛ خود را در مهرنامۀ شوهر دوم ثيّبه معرفى كرده است. در صورتى كه بكارت باقى است. و حال زوجه نسبت بهادعاى خود نسبت به دخول شوهر اول باقى است و شوهر دوم ممكن است براى وصول تمام مهريه از شوهر اول، ادعاى زوجۀ خود را تأييد كند در اين مورد آيا قول شوهر اول بر عدم دخول مقدّم است يا ادّعاى زن بر ردّ آن.
بسمه تعالى، زن حق مطالبه تمام مهر را دارد، مگر آنكه نزد حاكم شرع طرح دعوى كنند و در اين صورت قول مرد، با قسم مقدم است و مىتواند قسم را با اقامه بيّنه از خود دفع كند.
[سؤال 10596] 5989
بسمه تعالى
آيا پسر حقّ مطالبۀ صداق زوجهاش را از پدر و مادرش دارد يا خير؟
بسمه تعالى، بر پدر و مادر لازم نيست صداق [زوجۀ] فرزند را بدهند.
[سؤال 10597] 5990
بسمه تعالى 16 / 3 / 1361
دفتر آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر كبير ايران، دامت بركاته
سؤال مىشود شخصى با مشخصات زير:
جوانى 23 ساله: شغل درجهدار ژاندارمرى، داراى زن، بدون اولاد در اثر تصادف با ماشين وفات نموده. زن متوفى از پدر شوهرش مطالبه مهريه مىنمايد. در صورتى كه از متوفى مالى بهجا مانده پدر شوهر هم فقير و بىچيز است؛ آيا خانم (زن متوفى) مىتواند از پدر شوهرش مهريه بستاند؟
بسمه تعالى، پدر شوهر ضامن مهريه نيست.
[سؤال 10598] 5991
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى رهبر مستضعفان جهان
محترماً به عرض مىرسانم نظر به اينكه خود را موظف به رعايت موازين شرعى مىدانم، لذا از مقام والاى مرجعيت با همه گرفتارىها و مشكلاتى كه در همه زمينهها متوجه ايشان مىباشد، انتظار راهنمايى دارم.
در سند ازدواج بنده نوشته شده يك جلد كلام الله مجيد و تعداد چهارصد عدد سكه يك پهلوى طلا به ارزش يك ميليون و پانصد هزار ريال كه تعداد صد عدد آن در موقع عقد تسليم شده و سيصد عدد ديگر به ارزش يك ميليون ريال به ذمه شوهرم باقى است. شوهرم در اثر تصادف با ماشين فوت نموده است، از شوهرم يك باب منزل مسكونى و يك عدد ماشين باقيمانده و گويا دوازده ساعت آب در زادگاهش دارد كه من سندى از آن در دست ندارم، حال با توجه به عرض حال، مرقوم فرماييد كه آيا مهريۀ من سكههاى معين شده قبلى بايد باشد يا طبق ارزش آنها در آن زمان مىباشد. در ضمن از حضور آن مقام ولايت مىخواهم كه راهنمايىام كنيد كه چگونه مىتوانم قيم بچهام باشم؟ والسلام على عبادالله الصالحين
بسمه تعالى، اگر در مثل مورد سؤال متعارف است كه سكه را منظور بدارند يا قيمت را اصل بدانند بايد بر طبق همان عرف محل عمل نمايند و اگر
متعارفى در اين باره در بين نيست با توجه به اينكه ميزان ارزش تعيين شده از قيمت سكهها كمتر است در مقدار تفاوت بايد مصالحه نمايند.
[سؤال 10599] 1270
است و منهم طلب آن را كرده بودم چرا چنين كردى؟ در جواب گفت: قيمت خانه ترقى مىكند، هر وقتى كه خواستى طلاق بگيرى نمىآيند كه خانه مرا بفروشند مهريه تو را بدهند، آن وقت قسطبندى مىكنند و ماهى 500 يا 1000 تومان به تو مىدهند آيا شرعاً چنين است؟ و يا هر وقت پولدار شدم و نخواستم ديگر چيزى بخرم آن وقت به تو مىدهم. ديگر اين فكر را نمىكند خانهاى كه در سال 55، دويست هزار تومان بود الآن چقدر قيمت دارد؟
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد پول، مهريه قرار داده شد فقط همان پول را استحقاق داريد و نسبت به خانه خريدارى شده به نسبت پولى كه در تهيۀ قيمت آن پرداختيد مىتوانيد مطالبه كنيد.
[سؤال 10600] 5992
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، با فرض اينكه پول خانه و ملك مهريه شده همان پول را حق دارد، ولى اگر ملك و خانه مهر شده و به مبلغ مذكور تقويم نمودهاند بايد ملك و خانه داده شود.
بسمه تعالى، درختانى كه از عوايد تهيه شده و ميوه، در زايد بر مؤونه سال خمس دارد.
[سؤال 10601] 5993
بسمه تعالى 23 / 7 / 1360
حضور مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته العالى، به عرض مىرساند:
بسمه تعالى، زن همان مهر تعيين شده را استحقاق دارد.
زوجه را مطلّقه نمايد يا نه؟ و اگر جواب منفى است، در چنين بنبستهايى طريق حلش چگونه است؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است.
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن شوهر باطل است.
[سؤال 10602] 1753
بسمه تعالى، ميزان پول رايج فعلى است مگر خصوصيتى قيد شده باشد.
[سؤال 10603] 5994
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر عالىقدر و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، پس از اهداى سلام و تحيات وافره، و آرزوى بقاى وجود با بركت تا انقلاب مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، جواب مسائل زير را بيان فرماييد:
بسمه تعالى، زن بيش از مهر تعيين شده حق ندارد و در مقابل خدمات كه انجام داده، چنانچه با دستور زوج بوده و قصد تبرّع نداشته، اجرة المثل را مىتواند مطالبه كند.
بسمه تعالى، مجرد امضا و تفهيم موارد كافى نيست و بايد در ضمن عقد شرط شود و يا عقد مبنياً عليه واقع گردد.
بسمه تعالى، در فرض مسأله، مصالحه نمايند على الاحوط.
بسمه تعالى، در فرض ثبوت حق طلاق براى زوجه، بايد در اجراى طلاق طبق وكالت مشروطه عمل نمايد.
بسمه تعالى، موارد مختلف است؛ اگر شرط وكالت در طلاق منوط به مجرد محكوميت زوج بوده، حق طلاق براى او ثابت است.
بسمه تعالى، مىتواند او را به تمكين اجبار نمايد.
[سؤال 10604] 5995
بسمه تعالى 14 / 2 / 1361
حضرت احديت عمر آن رهبر را طولانى فرمايد و وجودش را از گزند حوادث محفوظ داشته و مقام رهبريش را از سر ما كوتاه نگرداند. ان شاء الله تعالى
استفتا از قائد اعظم، حضرت امام خمينى
با توجه به اصل حرمت ربا ترديدى در بعضى از مواد قانون مدنى كشورمان، با اوضاع و احوال كنونى امت مسلمان ايران (به شرح ذيل) پديد آمده است:
بسمه تعالى، قدرت خريد پول ميزان نيست، بلكه هرچه كه در ضمن عقد، مهريه قرار داده شد، همان را زن استحقاق دارد.
بسمه تعالى، اگر فصل خصومت در محاكم صالحه انجام گرفته، آنچه را كه حاكم بدان حكم
كرده، طلبكار همان را استحقاق دارد و قدرت خريد ميزان نيست، ولى اگر فصل خصومت در محاكم صالحه نشده طلبكار حق دارد اصل طلب خود را مطالبه نمايد.
[سؤال 10605] 6395
بسمه تعالى، مقدار مهريه همان است كه در عقد قرار داده شده و با اختلاف ارزش پول و قدرت خريد تغيير پيدا نمىكند.
[سؤال 10606] 5996
بسمه تعالى 7 ربيع الثانى 1403 ق
محضر مقدس رهبر كبير انقلاب اسلامى و مرجع عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى و مولانا الاعظم، امام خمينى، دام ظله العالى، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
مصدّع اوقات گران بهاى آن مرجع عالىقدر مىگردد كه در مهريهنامچه بانويى چنين نوشته شده: «مهر: يك جلد كلام الله مجيد كه هديه آن يك هزار ريال و يك جام آينه و يك جفت شمعدان به ارزش شش هزار ريال و طلاجات مقدار پنجاه مثقال و مقدار پانصد عدد سكه طلا يك پهلوى، كه حسب الاقرار كلام الله و مقدار پنجاه مثقال طلا رسيده، فقط مقدار پانصد عدد يك پهلوى طلا بر ذمۀ زوج است عند المطالبه تسليم نمايد. مقدار پانصد عدد يك پهلوى طلا به ارزش يك ميليون و دويست و پنجاه هزار ريال تعيين گرديد»؛ حالا با در نظر گرفتن جملات مرقوم كه عيناً از مهريهنامچه نوشته شد، آيا زوج بابت مهريه، مقدار طلاى مرقوم يا قيمت فعلى آن را بپردازد؟ و يا مبلغ مرقوم را كه در آن تاريخ بر مقدار طلا تعيين گرديده بپردازد؟ البته قيمت فعلى طلا نسبت به آن تاريخ ترقى زياد نموده است. لطفاً نظر مبارك را ذيلاً مرقوم و ممهور بفرماييد. متّعنا الله و الاسلام بطول بقاء وجودكم الشريف
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، سكههاى ياد شده بر عهدۀ زوج است و در
صورت تعذر تسليم عين سكهها، ميزان قيمت روز پرداخت بدهى است، مگر آنكه زوجه راضى به قيمت كمتر شود.
[سؤال 10607] 5997
بسمه تعالى 25 / 6 / 1361
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر عزيز ايران، مدّ ظله العالى، پس از عرض سلام، اميد است در پناه خداى بزرگ از سلامت كامل بهرهمند بوده باشيد. محترماً سؤالى به شرح آتى به استحضار مىرسد:
زوجين به يُمن پيروزى انقلاب اسلامى، و ضرب سكّۀ طلا - بهار آزادى - مهريه را به تراضى، تعدادى سكّه بهار آزادى تعيين و در عقدنامه قيد شده و سردفتر هم براى اخذ حق التحرير به مبلغى تقويم كرده است. زوج در اواخر سال 1360، به فيض شهادت نايل گشته و فعلاً ورّاث در مقام تصفيه حساب هستند، و زوجه مطالبۀ سكّهها را دارد و اظهار مىنمايد: مقصود ما (زوجين) مهريه به سكّه بوده و الاّ سكّهها به بهاى آن روز تعبير و در عقدنامه به ريال نوشته مىشد و نيازى به ذكر سكّه نبود. استدعا دارد نظريه محترم را براى روشن شدن قضيه و به كار بستن، ذيلاً مرقوم فرماييد.
با آرزوى طول عمر و توفيقات بيشتر
بسمه تعالى، اگر سكه و قيمت هر دو ذكر شده، چنانچه متعارفى معمول باشد، بر طبق همان متعارف عمل نمايند و گرنه مصالحه نمايند.
[سؤال 10608] 5998
بسمه تعالى 25 / 5 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر كبير جمهورى اسلامى، دام بقاؤه، احتراماً؛ به عرض مبارك مىرساند:
فرزندم در حالى كه دانشجو بود، به واسطۀ تصادف ماشين كشته شده و از او طفل صغيرى باقيمانده. ماتركش منحصراً يك باب خانه و يك دستگاه ماشين ژيان مىباشد
و خانه هم در قبال يك صدو هشتاد هزار تومان وامى كه موقع خريد گرفته، در رهن بانكى مىباشد. خانم پسر متوفايم كارمند آموزش و پرورش و حقوق بگير است. مهريه وى سيصد سكۀ طلا به ارزش يك صد هزار تومان بر ذمه پسرم باقى است. حال خانم مذكور از من كه ولى قهرى صغير هستم مطالبه سيصد سكه طلا به ارزش امروز - يك ميليون و پنجاه هزار تومان - مىنمايد كه تمام ماترك متوفى جواب آن را نمىدهد و براى صغير ديگر چيزى نمىماند. با تقديم يك برگ رو نوشت مصدّق مهر نامه ذيلاً حكم الله را مرقوم فرمايند كه بايد به زوجۀ پسرم، مورد مطالبۀ زوجه - سيصد سكۀ طلا به ارزش فعلى (يك ميليون و پنجاه هزار تومان) - پرداخته شده و يا اينكه يك صد هزار تومان ارزشى كه در مهرنامه تعيين گرديده است؟ توضيح آنكه قيمت ماشين ژيانِ مانده از متوفى با قروض متفرقۀ متوفى برابرى دارد.
بسمه تعالى، اگر متعارفى در بين هست، بايد به همان متعارف عمل شود و در صورتى كه متعارفى نيست، بنابر احتياط مصالحه نمايند.
[سؤال 10609] 6366
بسمه تعالى، اگر متعارفى در بين نيست، بايد مصالحه كنند.
[سؤال 10610] 5999
بسمه تعالى 18 / 10 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله امام خمينى
پس از عرض سلام، كارمندى هستم كه چند سال قبل ازدواج نمودم. زمان عقد به نظر پدر همسرم، معادل مهريه او را به تعدادى سكّۀ طلا تبديل، و چون در توان پرداخت آن بودم، قبول و بر ذمه خود گرفتم.
اكنون پس از پنج سال قيمت سكّه طلا حدود 14 برابر شده و تهيه آن در حال و
آينده نيز برايم غير ممكن و محال است. لذا بفرماييد تعهد بدهى من در چه زمانى محرز شده و ذمه من به چه ميزان مشغول است؟ چه تهيۀ اين مقدار از سكّه، در حال و آينده براى اينجانب تعهد به امر محال، و غير قابل انجام است. والسلام
بسمه تعالى، اگر تعدادى سكّه در قرارداد مهريه در ضمن عقد ذكر شده، همان را بدهكار هستيد، هر چند قيمت آن اضافه شده باشد.
[سؤال 10611] 6000
بسمه تعالى 11 / 1 / 1362
حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى
پس از سلام، دوشيزۀ 12 سالهاى را در مقابل يك دانگ خانه و مبلغى وجه، به عقد ديگرى در مىآورند. به علت اشكال قانونى كمى سن دختر، صاحب خانه (پدر داماد) سندى به مبلغ دو هزار تومان، به پدر دختر مىدهد تا سن دختر 18 سال تمام شود و يك دانگ خانه را به دختر واگذار نمايد، و بعد سند مذكور را از پدر دختر گرفته و باطل نمايند. سالها گذشته و به علت بىتوجهى طرفين، خانه به دختر منتقل نگرديده و صاحب خانه (پدر داماد) فوت مىنمايد. خواهشمند است حضرت امام بفرمايند اين بانو، يك دانگ خانه را، يا دو هزار تومان وجه را طلبكار است؟ از حضور امام امت تقاضا مىشود در اين امر ما را يارى فرمايند. دعاگوى حضرت امام
بسمه تعالى، اگر مهريه در ضمن عقد، خانه معيّن شده، بايد خانه را به او بدهند؛ مگر در صورتى كه با رضايت دختر معامله و تبديل به پول شده باشد.
[سؤال 10612] 2223
000/ 4 تومان است) در اين مورد به خصوص تكليف چيست؟ و در صورتى كه شوهر وُسع مالى هم نداشته باشد چطور؟
بسمه تعالى، همان سكهها كه مهر شده را ضامن است و تبديل به قيمت، مربوط به رضايت طرفين است.
[سؤال 10613] 5973
بسمه تعالى، مهر باطل نيست و بايد زمين يا خانه تهيه كند؛ و در خصوص قيمت، اگر تعارفى در بين نيست مصالحه نمايند.
[سؤال 10614] 6001
بسمه تعالى 10 / 8 / 1361
زوج آقاى... و زوجه دوشيزه... صداق مبلغ پنجاه و نه هزار و سيصد ريال، كه در عوض اشياى مفصله ذيل تعيين شده:
چهار ساعت آب و ملك مزرعۀ قائم، با كليۀ توابع ولواحق شرعيه و عرفيه، مشاعاً كه يك ساعت آن مربوط به صلح والدۀ زوج است، و بقيه به عهدۀ خود زوج بهاى مبلغ پنجاه هزار ريال.
خانه مسكونى سه دانگ، مسبوق به صلح والدۀ زوج به زوج، بهاى مبلغ هفت هزار و پانصد ريال.
مس و فرش، هر يك شش كيلو؛ بهاى يك هزار و دويست ريال.
جهيزيۀ زوج پنج دست لباس گرم؛ بهاى يك صد و پنجاه تومان.
موارد فوق در قباله نكاحيه نوشته شده است، كه چندين سال قبل، عقد ازدواج طبق آن واقع گرديده و بعد كه خواستند عقد ازدواج را در دفتر رسمى ثبت نمايند، به علت موانع قانونى از ثبت آب و ملك، در قبالۀ رسمى قيمت آن روز ثبت گرديده است. آيا زوج به تأديۀ آب و ملك و ساير اشيا مسطورۀ فوق مكلف است، يا به پرداخت قيمتى كه در قبالۀ رسمى ثبت گرديده است؟ مستدعى است جواب را ذيلاً مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اگر به وجه شرعى معاملهاى واقع نشده، بايد عين آنچه عقد بر آن واقع شده را بدهند.
[سؤال 10615] 6002
بسمه تعالى 17 / 11 / 1361
دفتر محترم استفتاى حضرت امام، مدّ ظله
پس از اداى احترام؛ اينجانب در تيرماه 1357 ازدواج نمودم و مهريۀ زوجه را مبلغ يكهزار سكۀ پهلوى طلا (هر يك تمام پهلوى) قرار دادم، با نيت اينكه بهاى آن بيش از سيصد هزار تومان نبود؛ ولى به علت انقلاب اسلامى و تغيير بنيادى كشور، بهاى هر سكۀ پهلوى تا حدود چهار هزار تومان بالا رفت و زوجۀ اينجانب مبادرت به صدور اجراييه نموده. چون اين كار در دادگسترى به علت نبودن قانون صريح، بلاتكليف مانده، خواهشمندم راهنمايى فرماييد كه مهريۀ زوجه، بر طبق بهاى سكۀ پهلوى در زمان ازدواج تقديم گردد يا طريق ديگرى؟
اينجانب فاقد قدرت مالى نيز مىباشم. ضمناً رونوشت قسمت صداق و قرارداد به شرح زير است:
مبلغ يك هزار سكۀ پهلوى (هر يك تمام پهلوى) به انضمام يك جلد كلام الله
مجيد، به هديۀ يك هزار ريال تماماً بر ذمه زوج مرقوم باقى است؛ عندالمطالبه كارسازى زوجه مزبور نمايد. خواهشمند است نظر شرعى را - به علت بلاتكليف بودن پرونده - اعلام فرماييد. والسلام عليكم
بسمه تعالى، اگر سكه مهريه شده، عين سكه را ضامن هستيد و چنانچه بخواهيد قيمت آن را بدهيد، بايد با رضايت زوجه تعيين شود. بلى در صورتى كه قدرت نداريد، بايد به شما مهلت بدهند و تا قدرت پيدا نكردهايد، حق مطالبه ندارند.
[سؤال 10616] 6154
بسمه تعالى، پول اجاره ندارد و گرفتن زيادى حرام است.
[سؤال 10617] 6003
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر عالىقدر، آيت الله العظمى امام خمينى، ادام الله ظله على رؤوس المسلمين، احتراماً؛ استدعا مىشود جواب مسائل ذيل را مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، مانع ندارد.
بسمه تعالى، واجب الوفاء است.
بسمه تعالى، در فرض مسأله، جزء مهر محسوب نيست.
سلامتى و سعادتمندى جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمين از خداوند متعال خواستاريم. والسلام على عباد الله الصالحين
[سؤال 10618] 6004
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر عالىقدر انقلاب، آيت الله العظمى امام خمينى، ارواحنا فداه
احتراماً؛ استدعا مىشود به مسأله ذيل جواب دهيد كه مورد احتياج است.
آيا پدر داماد مىتواند از اعيان ملك خود چيزى را به صداق عروس خود در آورد بدون اينكه ابتدا آن را به فرزند خود ببخشد، يا نمىتواند اين كار را بكند؟
خداوند شما را براى مسلمين پايدار بدارد.
بسمه تعالى، مىتواند. اگرچه احتياط غير واجب اين است كه ابتدا به فرزند ببخشد.
[سؤال 10619] 5720
بسمه تعالى، در صورتى كه دخول محقّق شده باشد و دختر عالم به بطلان عقد نبوده، مهر المثل را حق دارد.
[سؤال 10620] 5931
بسمه تعالى، صحيح است.
[سؤال 10621] 6005
بسمه تعالى
زمينى كه متعلق خمس بوده پدر داماد مهريه عروس خود نموده و به عروس در موقع عقد نگفتهاند. بعد از وقوع عقد، آن زمين را وكيل عروس فروخته است بعد از فروختن، پدر داماد گفته: «من خمس اين زمين را ندادهام». بنابراين خمس اين زمين كه فروخته شده به عهده پدر داماد است يا به عهده خود عروس؟ بر فرض اينكه بر عهده عروس باشد؛ آيا پدر داماد نسبت به آن مقدار از زمين كه خمس بوده، ضامن است و بايد به عروس خود بدهد، چون عقد بر تمام زمين واقع شده يا خير؟ در هر صورت خمس به قيمت فروش لازم است يا قيمت خريد؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، پدر داماد ضامن خمس است و بر فرض ثبوت صدق او، قرارداد مهر و معامله مترتّبه، موقوف به اجازه حاكم شرع است، اگر اجازه دهد، پولِ فروش خمس دارد و اگر اجازه نكند، خمس به قيمت فعلى بايد داده شود. و هر كس يد بر مال مورد خمس پيدا كرده نيز ضامن است، و پدر داماد ضامن مهريه نيست و چنانچه مهريه اجازه نشود، زن حق فسخ مهريه خود را دارد و در صورت فسخ، مهرالمثل ثابت است.
[سؤال 10622] 2279
8 . اگر زنى به اختيار خودش مهريهاش را كه بسيار سنگين است به شوهرش ببخشد و حلال كند ولى اين مطلب جايى ثبت نشده و اين بخشش بدون اجبار شوهر باشد، آيا در روز قيامت بخشش به اين صورت ملاك است يا بايد در دفتر ثبت اسناد قيد گردد؟
بسمه تعالى، ثبت لازم نيست و بخشش صحيح است.
[سؤال 10623] 6006
بسمه تعالى 16 / 2 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، از مهر چيزى كسر نمىشود.
بسمه تعالى، بعد از اعلام به منكر مانع ندارد.
[سؤال 10624] 6007
بسمه تعالى
با سلام حضور محترم كاركنان دفتر امام و گشايندگان و هدايت كنندگان مشكلات
امت حزب الله. اجر و پاداشتان با خداى بزرگ و با سلام حضور محترم پدر بزرگوار و رهبر بزرگ شيعيان
من از شهر شهيدپرور و از شهر خون و شهادت و ايثار، با شما سخن مىگويم و اميدوارم سلام و پيام مرا از راهى دور پذيرا باشيد. سخنم را كوتاه مىكنم و اصل مطلب را برايتان مىگويم. ولى اى خوانندۀ محترم، من سخنم را به اين شرط مىنويسم كه شما نيز پاسخگوى سؤالاتم باشيد و سرسرى از مطالب رد نشويد، بلكه در مقابل حرفهايم پاسخى برايم بنويسيد تا مشكل مرا حل كنيد. با سپاس فراوان.
من دخترى هستم كه در سال 1360 با يكى از جانبازان انقلاب و يكى از مشتاقان حزب الله و سربازى از سربازان امام زمان ازدواج نمودم. اولين شرط شوهرم چنين بود كه من هميشه به جبهه خواهم رفت و با شروع زندگى با شما، وضع تغييرى نخواهد كرد و من هر لحظه آمادۀ شهادتم. من نيز كه خواستار بودم به طريقى دين خود را نسبت به امام و انقلاب ادا كنم، قبول نمودم و با ايشان ازدواج نمودم. حدود دو ماه عقد كرده بودم و حدود شش ماه نيز با ايشان زندگى مشترك داشتم. يعنى جمعاً هشت ماه. تا اينكه در حملۀ رمضان همسرم به درجۀ رفيع شهادت رسيد. با اينكه مرگ او ضربۀ روحى و عاطفى سختى به من وارد ساخت، ولى فيض عظيمى را نيز - همانطور كه قرآن مىفرمايد - به من داد. اما كولهبار سرخ و پرمسئوليت ايشان را بر عهدۀ خويش نهادم و سوگند خوردم كه ادامه دهندۀ راه وى باشم. خلاصه بعد از چهلم شوهرم؛ چون متأسفانه فرزندى از ايشان نداشتم، به خانۀ پدرىام نقل مكان كردم. بعد از يك ماه كه گذشت، قرار شد اموال شهيد را تقسيم كنند. و اينكار صورت گرفت و طبق قانون و حكم شرع اموال به من كه همسر ايشان مىباشم تعلق گرفت.
در اوايل، مادر شوهرم با مهربانى همه چيز را مىپذيرفت، ولى كمكم وضع عوض شد و مادرشوهرم روى خشونت را به من نشان داده و مىگويد به چه حقى تو بايد اموال پسر مرا ببرى و از اين حرفها، بگذريم.
اى خوانندۀ محترم، من تو را نمىشناسم و شما هم مرا نمىشناسيد. ممكن است
شما از درد سنگين من با خبر باشيد؛ زيرا درد من، درد همه است، يعنى اكثر همسران شهدا. حال با كوهى از گرفتارى برخوردهام و نمىدانم چه كنم و تكليفم چيست؟
من ماندهام، چه كنم، با كدام قانون رفتار كنم! مرا راهنمايى كنيد و پاسخم دهيد. من از شما خواستارم، تمنا دارم و خواهشمندم كه مرا بىجواب نگذاريد. به خدا برادران هيچ كس نيست كارم را انجام بدهد، به هر كسى كارى بگويم با يك اخمى پاسخم مىدهد. همه خودشان را از اين موضوع، كنار كشيدهاند. يكى مىگويد هر چيز دارى به آنها بده و حرف نزن. يكى ديگر مىگويد اينها حق خودت هستند. خلاصه حرفها زيادند؛ ولى از شما تمنا دارم از روى قانون قرآن و اسلام، مرا راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، به حسب عرف محل، هرچه براى زن آوردهاند اختيارش با خود او است.
بسمه تعالى، اگر جزء مهر نيست و به زن بخشيده نشده؛ جزء تركه شهيد محسوب است.
بسمه تعالى، لباسهاى شهيد، مثل بقيه اموال او جزء تركه او مىباشد.
به اميد اينكه پاسخم را بدهيد و مرا از گرفتارى درآوريد. من مطيع و مقلد امام بزرگوارمان هستم و دلم مىخواهد مطلب صحيح را از ايشان بشنوم؛ زيرا حرفهاى حاكمان شرع با هم تطابق نمىكند و موضوع اين است كه متأسفانه، يك حالت خصومت بين من و مادرشوهرم وجود دارد. نه من، بلكه اكثر همسران شهدا اينگونه هستند. آنها به ما اين طور وانمود مىكنند كه ما همسران خود را كشتهايم. روزى هزار بار تحت اين زخم زبانها قرار مىگيرم. با من قطع رابطه كردهاند و هيچ كس از آنها به ديدنم نمىآيد. با اين وجود، صبر را پيشۀ خود ساختهام و در تمام مصائب از خداوند متعال طلب يارى و مدد مىجويم. در اين ميان شما را يافتم و مىدانم كه دل همسرى داغدار را بىپاسخ نمىگذاريد. به اميد جواب دادن به سؤالاتم و رهانيدن من از اين افكار كه شب و روز عذابم مىدهند. وقت با ارزش شما را بيش از اين نمىگيرم و از يكايك شما سپاسگزارم.
دست پدر بزرگوارم را از راهى دور مىبوسم و برايشان طول عمر و سلامتى را خواستارم
بسمه تعالى، مانع ندارد، اگرچه ساختن مجسمه ذى روح جايز نيست.
[سؤال 10625] 6008
بسمه تعالى 15 / 9 / 1361
محضر مقدس آيت الله العظمى نايب الامام، خمينى سلامتى شما را از خداوند متعال خواستارم.
مسأله از اين قرار مىباشد پسرى با دخترى ازدواج نموده و صدهزارتومان مهريه به دختر داد و دختر مقدارى جهيزيه در خانه پسر آورد و بعد از چندى پسر از دنيا رحلت نمود و دختر كليۀ مهر را گرفت آيا دختر حقى دارد جهيزيه را از خانۀ پسر ببرد يا ندارد؟
بسمه تعالى، جهيزيهاى كه دختر با خود آورده ملك خود او است و مىتواند با خود ببرد مگر آنكه تمليك به ديگرى نموده باشد.
[سؤال 10626] 3452
بسمه تعالى، جهيزيهاى كه زن با خودش آورده ملك او است و مىتواند برگرداند.
[سؤال 10627] 7314
بسمه تعالى، مجرد امضا موجب ملكيت نمىشود و اگر اجازه در تصرف بوده، استهلاك را كسى ضامن نيست.
[سؤال 10628] 6009
بسمه تعالى
پيشگاه مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
محترماً به عرض مىرساند: اينجانب ساكن خرم آباد لرستان بدين وسيله مسأله زير را پرسش مىنمايم كه ذهن مردم مسلمان روشن گردد.
مثلاً پسرى براى خواستگارى دختر شخصى مىرود، صاحب دختر، اول مطابق جهيزيهاى كه مىخواهد به دختر خودش بدهد و حتى بيشتر از آن، از داماد پول مىگيرد. چنانچه جريان طلاق رجعى پيش بيايد؛ زن ادعاى جهيزيه نموده و اگر پدر دختر - به طرزى كه در محل دهات مرسوم است - به دخترش گاو يا گوسفندى بدهد؛ آن وقت زن مطالبه همان گاو و يا گوسفند با منافع و ازدياد آنها را مىكند.
اگر چنانچه مرد بعد از طلاق شرعى بخواهد رجوع كند و در بين عدّه شرعى سه ماه و ده روز صيغه طلاق خوانده نشود، زن ادعاى مهريه بيشتر از مهريه اول را مىكند.
و مرد هم به هيچ عنوان توانايى بيشتر كردن مهريه را ندارد؛ لذا از حضور مبارك، خواهشمند است جواب فرماييد تا مؤمنين و مؤمنات به طور كلى از نظر شرعى روشن شوند و خداى نخواسته كسانى كه از مسأله شرعى بىاطلاع هستند، نا آگاهانه عمل ننمايند.
بسمه تعالى، جهيزيه اگر به دختر تمليك شده، به او اختصاص دارد و نماءات و نتاج هم تابع عين است و ملك دختر مىشود و در صورت طلاق اگر در بين عدّۀ رجعيه مرد رجوع كند زن حق مطالبۀ مهر جديد ندارد و اگر بعد از عدّه بخواهند عقد جديد كنند، اختيار تعيين مهر جديد با خود زن و شوهر است.
[سؤال 10629] 5563
بسمه تعالى، رعايت اقتصاد مطلوب است.
[سؤال 10630] 5575
بسمه تعالى، هرچه مورد احتياج و تهيۀ آن براى جهيزيه متعارف است، مانع ندارد.
[سؤال 10631] 5575
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
[سؤال 10632] 5575
بسمه تعالى، اشكال ندارد و بهتر است ميانهروى مراعات شود.
[سؤال 10633] 6010
بسمه تعالى 10 / 6 / 1361
حضور مرجع عالىقدر و رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، امام خمينى، مدّ ظله
به عنوان مقلد شما خواهشمندم حكم شرعى مسأله زير را در ذيل ورقه مرقوم فرماييد:
در صورتى كه به واسطۀ اختلاف زناشويى بين زن و شوهر، زن مجبور به اقامت در منزل پدرى خويش باشد و تعيين تكليف زندگى آنها توسّط دادگاه مدنى خاصّ در جريان و مدتها به طول بينجامد، اگر زن احتياج به جهيزيه و لوازم شخصى خودش - كه ليست آن به امضاى شوهر رسيده و در نزد شوهر به امانت است - داشته باشد، آيا زن مىتواند اقدام به استرداد اموال خويش كند يا بايد تا تعيين تكليف نهايى وضع زناشويى از طرف دادگاه صبر نمايد؟ والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، هرچه كه ملك زوجه است، اختيار آن با خود زوجه است و مىتواند اقدام به استرداد آن نمايد.
[سؤال 10634] 6011
بسمه تعالى
حضرت امام خمينى، سلام عليكم
اگر قبل از عقد مرد پذيرفته باشد كه زن ادامه تحصيل دهد و محل آن معين نشده باشد (البته به اين صورت كه مرد متوجه اين مسأله نبوده و از طرف دختر به اين مسأله اشارهاى نشده) پس از عقد اگر دختر در يكى از دانشگاههاى خارج از تهران و يا خارج از كشور قبول شود آيا از نظر شرعى حق دارد بدون اجازه و رضايت شوهر خود براى ادامه تحصيل از تهران خارج شود. اگر اجازه دارد تكليف مرد كه متوجه اين موضوع نبوده و راضى نيست كه همسرش براى مدت 7 الى 8 سال ادامه تحصيل دهد و آنها نتوانند تشكيل زندگى دهند چيست؟
اگر در اين مورد دو طرف به توافق نرسيدند و دختر حاضر نشد نرود و مرد نيز راضى نشد و كار به طلاق كشيد آيا مرد بايد تمام مهر را بپردازد يا نصف آن را.
(در حال حاضر مرد دانشگاه مىباشد (در تهران) و در حدود 2 سال از درس وى باقى است و دختر هم در خانه پدر مىباشد).
بسمه تعالى، اگر مرد در وقت قبول شرط طولانى بودن مدت تحصيل زن را در فرض مزبور نمىدانسته شرط در اين جهت نافذ نيست و زن حقّ ندارد خارج شود. و بر فرض ثبوت طلاق قبل از دخول مهريه نصف مىشود و اگر بعد از دخول است تمام مهر را بايد بدهد.
[سؤال 10635] 6012
بسمه تعالى
اگر دخترى با پسرى قبل از عقد شرط كند كه بعد از عقد (دائم) مدّتى خانۀ پدرش
باشد، آيا در اين مدّت براى خروج از منزل بايد از پدر اطاعت كند يا از شوهر؟ چون در بعضى موارد اطاعت از شوهر ممكن است به نزاع با پدر كشيده شود.
بسمه تعالى، بايد بر طبق شرط شرعى عمل شود، و با فرض شرط شوهر بايد صبر كند، و در اين فرض شوهر مىتواند خروج زن را از منزل پدرش اجازه ندهد.
[سؤال 10636] 6013
بسمه تعالى 8 / 9 / 1402 ق
نظر مبارك امام را در مسائل ذيل خواستار است:
لكن آيا طلاجاتى كه شوهر حسب قراردادش براى عروس تهيه مىكند به صورت تمليك است تا مانند مهريه جزو دارايى زن باشد، يا در حكم مسكن و مصرف و لباس است تا در صورت جدايى به مرگ يا طلاق به خود شوهر برگردد؟
بسمه تعالى، موارد مختلف است اگر جزو مهريه آمده و يا آنكه در ضمن عقد بر مرد شرط شده كه آن را براى زن تهيه و به او تسليم كند، ملك زوجه است وگرنه تابع قصد شوهر در موقع تسليم است.
[سؤال 10637]
فرموده بودند عيب ندارد، لطفاً وجه جواز آن را بيان فرماييد.
بسمه تعالى، صورت استفتا را ارسال داريد تا روشن شود.
بسمه تعالى، اسقاط جنين ولو قبل ولوج روح باشد حرام است و ديه دارد و جلوگيرى موقت اگر موجب نقص عضو و قطع نسل نشود اشكال ندارد.
[سؤال 10638] 6014
بسمه تعالى 20 / 5 / 1361
محضر مبارك زعيم عالىقدر، اميد مستضعفان جهان، امام امت حضرت آيت الله خمينى دامت بركاته
از نظر شرعى و قانونى اجازه ازدواج مجدّد به زوج داده مىشود. حال اگر زوج اقدام به ازدواج مجدد كند آيا اختيار طلاق كه حق مرد است نسبت به زوجه (همسر اول) سلب مىشود؟
منظور اين است زن اول مىتواند خود را مطلقه نمايد يا دادگاه (حاكم شرع) طلاق بدهد، ضمن اينكه زوج حاضر به طلاق دادن نيست و قصد هيچگونه آزار و اذيت را نسبت به زوجه ندارد و دخالت پدر و مادر زوجه (همسر اول) براى دادگاه محرز است كه مانع از تمكين زوجه نسبت به زوج مىشوند. از آنجا كه آن امام امت و رهبر مستضعفان جهان حلال مشكلات و مسائل شرعى مسلمين مىباشيد نسبت به اين مسأله حقير را راهنمايى فرماييد.
بسمه تعالى، اختيار طلاق در دست شوهر است، بلى اگر در ضمن عقد نكاح شرط وكالت در طلاق براى زن يا دادگاه شود شرط نافذ است و به مقتضاى وكالت مىتوانند عمل كنند.
[سؤال 10639] 3356
عقد، شرط شود كه شبها بايد در خانه باشد، وظيفۀ سپاهى در برابر اين شرط و انجام وظيفه در سپاه چه صورت و حكمى دارد و چه بايد بكند؟
بسمه تعالى، اگر شرط شده كه در منزل بماند، بايد به شرط وفا كند. بلى با رضايت همسر مىتواند خارج شود.
[سؤال 10640] 6015
بسمه تعالى
حضور مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
استدعا دارد نظر مبارك را در مورد ذيل ابلاغ فرمايند:
على الرسم در مذاكرات مقدماتى بين خانوادۀ زوجين درباره مهريه و ساير شروط، توافقهايى مىشود، ليكن در موقع اجراى صيغه عقد نكاح و ثبت قباله ازدواج احياناً در آن شروط، منجمله در نوع و مقدار مهريه تغييراتى داده مىشود. استدعا دارد نظر عالى را در اينكه آيا يكى از طرفين مىتواند با عدول از مندرجات عقدنامه و شروط ضمن العقد به استناد مذاكرات قبلى كه ممكن است در نوشتهاى عادى منعكس شده باشد ادعاى جديدى بنمايند، مرقوم فرماييد. با تقديم تحيت و احترام
بسمه تعالى، آنچه در ضمن عقد با رضايت طرفين قرارداد شده، نافذ است و نيز اگر عقد، مبنىّ بر شرط واقع شده باشد، شرط بنايى مذكور هم نافذ است و غير آن نفوذ ندارد.
[سؤال 10641] 6016
بسمه تعالى
حضور مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، مرجع عالىقدر و دانشمند و فقيه اهل بيت عصمت و طهارت، از شما تقاضاى فتواى مسأله حياتى زير را دارا هستم:
دخترى با پسرى ازدواج كردهاند. در هنگام ازدواج دختر در آموزش و پرورش معلم بوده است. پيش از عقد، شوهر با وى شرط كرده كه از كارش استعفا دهد و اين
شرط نوشته شده و عدهاى از جمله خود دختر و پدرش امضا كردهاند.
در ضمن شوهر توانايى دارد كه به طور معمول و معروف جامعه، نفقه و خرجى او را تأمين كند و اكنون نيز نسبت به ادامۀ كار او رضايت ندارد. آيا با اين شرايط، خانم مذكور شرعاً مىتواند بدون توافق شوهر به شغل معلمى خويش در آموزش و پرورش ادامه دهد؟
بسمه تعالى، شرط مذكور اگر در ضمن عقد بوده، نافذ است و زن بدون اجازۀ شوهر نبايد از خانه خارج شود، هر چند شرط نشده باشد.
[سؤال 10642] 6003
بسمه تعالى، واجب الوفاء است.
[سؤال 10643] 6017
بسمه تعالى 25 / 9 / 1361
محضر مبارك نايب حضرت ولى امر ارواحنا فداه، حضرت آيت الله امام خمينى، مدّ ظله العالى
دختر بالغه و عاقله و رشيده، با اذن پدر و مادرش، قرار ازدواج موقت هفتاد روزهاى با مردى به مبلغ 250000 تومان مىگذارد و صيغه هم جارى مىگردد. در حالى كه عملاً قرار بر اين است در اين مدت عمل نزديكى و زناشويى انجام نشود، و باز قرار است بعد از انقضاى مدت هفتاد روز، با همان مهريه، عقد دائم شرعى و عرفى فى ما بين جارى گردد. در ميان همان مدت هفتاد روز، زوج مذكور اظهار عدم تمايل به زوجهاش نموده و بدون عمل زناشويى كنار مىرود. آيا نسبت به مهريۀ فوق - بعضاً يا كلاً - به دختر بدهكار است، يا نه؟ لطفاً جواب فرماييد. توضيح اينكه دختر مقلد حضرتعالى مىباشد.
بسمه تعالى، با فرض اينكه عقد مبنى بر شرط ازدواج بعد از انقضاى مدت واقع شده، لازم است ازدواج كنند و اگر مرد حاضر به ازدواج نشد، بايد تمام مهرى كه در ضمن عقد تمتع مقرر شده را بپردازد. بلى اگر در اثناى مدت عقد منقطع، مدت را ببخشد، مهريه نصف مىشود.
[سؤال 10644] 6018
بسمه تعالى
دفتر استفتائات حضرت امام خمينى، در قم
احتراماً؛ مردى زنى را به مدت يك ماه، و مبلغ يك هزارتومان، با شرط عدم دخول متعه نموده، تا پس از يك ماه، به عقد دائمش در آورد. پس از يازده روز مرد منصرف شد و به جاى مبلغ فوق، مبلغ دو هزار و پانصد تومان تقديم كرده است و زن هم به اين كار راضى شد و تا هنگام فسخ، غير مدخوله بود. شرعاً چه صورتى دارد؟
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
[سؤال 10645] 6019
بسمه تعالى 15 صفر المظفر 1403 ق
محضر مقدس رهبر عظيم الشأن حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، متّع الله المسلمين بطول بقائه، به شرف عرض عالى مىرساند: با تقديم فتوكپى قرارداد ازدواج، استدعا دارم نظر مبارك را در اين مسأله، مرقوم و مزيّن فرماييد.
چون شوهرم خانه تهيه نكرده و از طرفى وسيله انتقال خانۀ پدر شوهرم فراهم شده، آيا اين كمينۀ مغروره به قاعدۀ المغرور يرجع الى من غرّ، حق مطالبۀ دو دانگ خانه را از پدر شوهرم دارم يا نه؟ براى مزيد اطلاع، اجراى صيغۀ عقد هم با شرط ذكر شده در قرارداد، حاصل گرديده. ادام الله ظلكم على رؤوس الأنام
بسمه تعالى، با فرض اينكه شرط شده، حق مطالبه دارد و مورد قاعده غرور نيست.
[سؤال 10646]6020
بسمه تعالى
سلام عليكم، خواهشمند است سؤالات زير را جواب دهيد:
بسمه تعالى، عقد باطل نيست.
بسمه تعالى، جايز نيست و فرقى بين دكتر مرد و دكتر زن دراين جهت نيست.
بسمه تعالى، اگر دستگاه به وسيلۀ كسى كه جايز نيست لمس يانظر به عورت او كند گذاشته مىشود و مستلزم لمس و نظر است حرام است، و در غير اين صورت مانع ندارد؛ مگر اينكه موجب عقيم شدن يا نقص عضو شود.
بالاتر برساند؟ آيا اين عمل، غيبت مىباشد يا خير؟
بسمه تعالى، اگر مخالف موازين شرعى عمل شده، مىتوانند گزارش كنند.
[سؤال 10647] 6021
بسمه تعالى
با عرض سلام به پيشگاه امام امت، خمينى
با توجه به استفتائات جديد كه حضرتعالى طلاقهاى رژيم گذشته كه توسط دادگاه حمايت خانواده، با حكم عدم سازش و از روى اكراه زوج يا بدون اذن او انجام مىگرفت را باطل اعلام فرمودهايد، معروض مىدارم: اينجانب بعد از پيروزى انقلاب (سال 1359) از طريق دادگاه حمايت خانوادۀ شهرستان بيرجند و استان خراسان با ارائه مدارك و استشهادهاى همسايگان و آشنايان مبنى بر عدم سازش همسرم توانستم از دادگاه حمايت خانوادۀ استان، حكم عدم امكان سازش بگيرم؛ ولى چون نامبرده حاضر به طلاقدادن نبود، از وكالتى كه ايشان در ضمن عقد به من داده بودند، با واگذارى چهل هزار تومان از هفتاد هزار تومان مهريهام خودم را مطلقه نمودم. حال بفرماييد: اين طلاق از نظر شرع مقدس اسلام صحيح است يا خير؟ اگر نيست، وظيفه من نسبت به گذشته و آينده چيست؟ چون اگر بخواهم دوباره اقدام كنم، ايشان به هيچ وجه حاضر به طلاق دادن نيستند. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته، التماس دعا
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد ازدواج يا ضمن عقد لازم ديگر، شرط شده كه زن، وكيل در طلاق خودش باشد و طلاق با ساير شرايط مقرره انجام گرفته باشد، محكوم به صحت است؛ وگرنه، طلاق در فرض سؤال، باطل است و زوجيت به حال خود باقى است.
[سؤال 10648] 6022
بسمه تعالى 23 / 4 / 1361
محضر مبارك قائد اعظم و رهبر معظّم، آيت كبرا و فرماندۀ كلّ قوا، حضرت امام خمينى، روحى فداه و متّع الله المسلمين بطول بقائه، پس از عرض سلام، اميد است
وجود مبارك، قرين عافيت بوده، از درگاه حضرت احديّت، طول عمر، صحت جسم، موفقيت بيش از پيش در راه به ثمر رساندن و هرچه پربارتر نمودن انقلاب اسلامى را تا ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواستارم. آمين رب العالمين
اماما! محترمهاى است كه حدود پنج سال است شوهرش او را ترك گفته و مفقودالاثر گرديده و تا كنون هيچگونه اطلاعى از وى در دست ندارد. نامبرده در تاريخ 26 / 1 / 1358 يكبار تقاضاى طلاق از دادگاه عمومى را نمود كه از طريق جرايد، سهبار شوهرش را به دادگاه دعوت كردند، ولى سرانجام شوهر وى شناخته نشد و در دادگاه حاضر نگرديد و دادگاه غياباً حكم طلاق را صادر كرد. از آنجايى كه اين متدينه، مقلد آن حضرت مىباشند، از مراجعه به دفترخانه و گرفتن طلاق خوددارى ورزيدند. اينك اين بانوى محترمه به دادگاه مدنى خاص مراجعه كردهاند. نظر به اينكه در عقدنامه شرايطى قيد گرديده كه يكى از آنها اين است: (هرگاه يكى از زوجين زندگى خانواده را ترك كند، زن يا شوهر مىتوانند از دادگاه تقاضاى صدور گواهى عدم امكان سازش كند)، دادگاه بر آن شد تا از يكى از طرفين اجراى صيغۀ عقد سؤال كند كه آيا اين شرايط، ضمن عقد قيد گرديده يا خارج عقد؛ كه حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى نصيرى در اين رابطه پاسخى دادهاند كه فتوكپى آن پيوست مىباشد. استدعا دارد بيان فرماييد كه آيا بر اساس اعلام جناب آقاى نصيرى - كه يكى از متعاقدين بودند - دادگاه مىتواند مبادرت به صدور اجازۀ طلاق غيابى صادر نمايد؟ و در صورت عدم اجازه، باتوجه به اينكه براى جناب آقاى نصيرى كه يكى از علماى شهر هستند، محرز است كه حدود پنج سال است شوهر ترك خانه را نموده، آيا كافى است يا بايد دادگاه از حين اعلام زوجه، چهار سال صبر نمايد و در اين بين نيز توسط جرايد، اعلام شده و سپس تصميم مقتضى اتخاذ گردد؟
بسمه تعالى، اگر محرز باشد و يا آنكه به وجه شرعى ثابت شود كه زن در ضمن عقد، شرط كرده كه وكيل در طلاق خود باشد، مىتواند در فرض مرقوم، در محضر عدلين، خود را مطلقه سازد؛ وگرنه بايد صبر كند.
[سؤال 10649] 6023
بسمه تعالى
محضر رهبر عالىقدر، امام خمينى
در عقد ازدواجى كه زوج با ميل و رضايت و آگاهى، در حين عقد، اشتغال به كار زوجه را مىدانسته و شغل وى در سند ازدواج قيد گرديده و به امضاى طرفين عقد رسيده است، آيا زوج مىتواند از ادامۀ اشتغال زوجه جلوگيرى نمايد؛ در صورتى كه در ضمن عقد، شرطى بر اينكه شوهر بتواند مانع از كار زن گردد، قيد نگرديده است؟ مضافاً به اينكه شغل زوجه، مخالف با شؤون اجتماعى و مخالف با شرع مقدس اسلام نمىباشد. مستدعى است نظر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى را در اين قسمت مرقوم فرماييد كه مورد حاجت است. مزيد تشكر است.
بسمه تعالى، با فرض اينكه عقد مبنىّ بر اشتغال زوجه واقع شده، شوهر حق منع او را از آن اشتغال ندارد.
[سؤال 10650] 6801
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد، شرط نشده و عقد مبنى بر آن نبوده، وفا واجب نيست.
[سؤال 10651] 6024
بسمه تعالى 15 / 9 / 1361
استفتاى مسألۀ شرعى از محضر مقدس مرجع عالىقدر شيعه و پناه و ملجأ مظلومان، حضرت امام خمينى، دام ظله:
چنانچه زنى در هنگام عقد، شغل خود را به شوهر گفته و در عقدنامه ذكر شده و در مدتى كه در منزل شوهر به سر برده است، به شغلش ادامه مىداده، بعد از چند ماه كه به واسطۀ عدم رفتار اسلامى و توافق اخلاقى با هم متاركه نموده و زن در منزل پدر به سر مىبرد و در طىّ زمانى كه در حال متاركه بودهاند، كوچكترين نفقه و خرجى از طرف شوهر نرسيده، شوهر طىّ نامه شكايتى عدم رضايت خود را از كار كردن زن اعلام داشته، اوّلاً: فعلاً با هم زندگى مشتركى ندارند كه تضييع حقّى از او شده باشد؛ و ثانياً: براى امرار معاش، زن مجبور به ادامۀ شغل مىباشد؛ چون كوچكترين درآمدى ندارد. لذا با توجه به مسائل فوق و اينكه زن مُربّى امور تربيتى و دينى مىباشد، آيا مىتواند عدم رضايت مردى كه داراى چنين شرايطى است و هيچگونه صلاحيت اخلاقى و دينى ندارد، از نظر اسلامى ارزشى داشته باشد و از كار كردن زن جلوگيرى كند؟ در خاتمه متمنى است حكمالله و نظر مبارك را در اين مورد مرقوم فرماييد. خداوند سايۀ مبارك را مستدام فرمايد.
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد، شرط اشتغال براى زن شده يا عقد، مبنىّ بر اين شرط واقع شده، زن مىتواند به شغل خود ادامه دهد و شوهر نمىتواند مانع شود.
[سؤال 10652] 6025
بسمه تعالى 12 / 3 / 1361
محضر رهبر كبير انقلاب، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
چنانچه در عقدنامه رسمى كه به امضاى زوج با سواد و روحانى و زوجه با سواد رسيده، شرط شده باشد كه زوجه وكيل است كه چنانچه زوج بدون اجازه وى همسر ديگرى اختيار نمايد خود را طلاق بدهد، در صورتى كه در موقع اجراى صيغه نكاح تلفظ به شرط مذكور نشده باشد و زوج هم نسبت به آن شرط تخلف كند و بدون اجازه زوجۀ خود، همسر ديگرى اختيار نمايد، آيا براى زوجه اول وكالت در طلاق
ثابت است؟ لطفاً نظر مبارك مرقوم فرمايند.
بسمه تعالى، اگر عقد مبنى بر شرط وكالت مذكور باشد، زوجه وكالت دارد.
[سؤال 10653] 5503
بسمه تعالى، در عقد مىتوانند شرط كنند، ولى شرط وقت عروسى اثر ندارد.
[سؤال 10654] 6026
بسمه تعالى
احتراماً؛ به طورى كه در اسناد نكاحنامۀ مربوط به رژيم گذشته ملاحظه مىشود، شرايطى بر خلاف دستورات شرع چاپ گرديده و در اجراى صيغۀ عقد نكاح، هرگز عاقد آنها را قرائت نمىكند. حال، زوجه به برخى از شرايط، استناد و تقاضاى طلاق نموده و دادگاه - على رغم تذكر بر اينكه شرايط باطل است - اعلام نمايد شرايط مورد استناد تحقق يافته، و زوجه مىتواند خود را به طلاق خلع، مطلّقه نمايد.
اولاً. در صورتى كه شرايط باطل باشد، حكم معتبر است يا خير؟
ثانياً. در صورتى كه شرايط تحقق نيافته باشد، در اين مورد هم تذكر داده شود حكم چه صورتى خواهد داشت. با توجه به اينكه دو نفر شهود - حاضر در مراسم اجراى صيغۀ عقد نكاح - تصديق نمودهاند كه شرعاً شرايطى در هنگام اجراى صيغۀ عقد نكاح، قرائت و تفهيم نگرديده است.
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد، شرط ذكر نشده و عقد مبنى بر شرط مورد توافق طرفين واقع نشده، شرط نافذ نيست.
[سؤال 10655] 5994
بسمه تعالى، مجرد امضا و تفهيم موارد كافى نيست و بايد در ضمن عقد شرط شود و يا عقد مبنياً عليه واقع گردد.
[سؤال 10656] 6027
بسمه تعالى
توقيراً، به طورى كه مستحضر هستيد، در زمان حكومت رژيم منحوس پهلوى در اسناد نكاحنامه پس از چاپ عين مادۀ 8 قانون منسوخ حمايت خانواده، 14 شرط و يك تبصره ديگر نيز چاپ شده بود. حال استدعا دارد اعلام فرمايند: شرايط و ماده و تبصرۀ چاپى مذكور شرعاً صحيح بوده و يا باطل است؛ به ويژه اينكه وكيل عاقد، اختيارى در قبول شرايط از طرف زوج نداشته؟
ضمناً جواب فرماييد: در صورت باطل بودن شرايط، آيا اصل عقد نكاح نيز باطل است يا خير؟ با توجه به اينكه دو نفر شهود حاضر در مراسم اجراى صيغه عقد نكاح، تصديق نمودهاند كه شرعاً شرايطى در هنگام اجراى صيغه عقد نكاح قرائت و تفهيم نگرديده.
بسمه تعالى، تا شرايط، در ضمن عقد ذكر نشده و يا عقد مبنياً عليه واقع نشده اثرى ندارد و مجرد چاپ آنها در عقدنامه كافى نيست و اصل عقد نكاح صحيح است.
[سؤال 10657] 6070
بسمه تعالى، با فرض اينكه شرط شده، زن مىتواند به درس خواندن خود ادامه دهد.
[سؤال 10658] 6028
بسمه تعالى 10 / 9 / 1361
برادر مسئول محترم دفتر استفتاى حضرت امام، مدّ ظله العالى
با نهايت ادب و درود به روان پاك شهيدان گلگون كفن، معروض مىدارد: چنانچه شوهرى به همسرش در ضمن عقد، حق ادامۀ تحصيل داده باشد و زن دو سال بعد به اتفاق فرزند خردسال، ضمن ترك خانه و اعلام شكايات واهى متعدد منتهى به منع پيگرد - و اخيراً تقديم دادخواست طلاق به دادگاه، بدون توجه به دعوت شوهر و راهنمايى معتمدان - در منزل پدرش زندگى كند و مرد هفت ماه از ديدن تنها فرزندش محروم باشد، آيا ادامۀ تحصيل زن با استفاده از شرط مذكور، مشروط به تمكين زن از شوهر است يا خير؟ ثانياً اخذ تأييديه از امام جماعت محل سكونت، براى ادامۀ تحصيل نامبرده چه حكمى دارد؟ مستدعى است عريضۀ تقديمى را مزين به حكم شرعى فرمايند. به اميد پيروزى لشكريان اسلام بر كفر و استكبار جهانى
بسمه تعالى، با فرض اينكه حق ادامۀ تحصيل در ضمن عقد شرط شده، زن مىتواند ادامۀ تحصيل دهد؛ لكن در وظايف زناشويى بايد كاملاً از شوهر تمكين نمايد، وگرنه استحقاق نفقه ندارد، علاوه بر اينكه معصيتكار است.
[سؤال 10659] 6029
بسمه تعالى
محضر حضرت امام خمينى، دامت بركاته
دخترى است طلبه. چندين سال درس مىخواند و بعد خواستگارى براى او مىآيد و در ضمن عقد با شوهرش شرط مىكند كه بايد درس را بخوانم، و شوهر هم با اين شرط حاضر به ازدواج مىشود. بعد از چند وقتى شوهر به او مىگويد: «راضى نيستم بروى درس». زن مىگويد: «مىروم» و رفت. چون در ضمن عقد شرط كرده بود كه بايد درس بروم و شوهر نيز قبول كرده است. با اين شرايط اگر زن بدون اذن شوهر به درس برود ناشزه و معصيتكار است يا نيست؟
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط كرده، مىتواند بر طبق شرط درس بخواند و ناشزه نيست.
[سؤال 10660] 6030
بسمه تعالى 8 / 11 / 1358
خدمت رياست محترم دفتر امام خمينى، دامت بركاته
پس از سلام، اينجانب به عرض مىرسانم: زن و شوهرى وقتى مىخواستند به عقد يكديگر درآيند، زن شرط كرد كه در محضر بنويسند كه: من نيز حق طلاق دارم. مرد نيز قبول كرد، محضردار عقد اين دختر و پسر را خواند، ولى پس از خواندن عقدنامه و گرفتن رضايتنامه، شرط مزبور را ننوشت و اظهار داشت كه من با قانون كار دارم. بنده جواب دادم كه اين دو نفر با اين شرط با هم ازدواج كردند و نيز حضرت امام خمينى، دامت بركاته، از طريق راديو و تلويزيون فرموده است كه زن مىتواند شرط نمايد كه من نيز حق طلاق دارم؛ باز گوش نداد. حتى داماد نيز به محضردار گفت كه فتواى امام را شنيدم كه فرموده: زن مىتواند شرط نمايد كه من نيز حق طلاق دارم. باز محضردار ننوشت. اما ننوشتن شرط مزبور موجب نارضايتى شده است. آيا محضردار حق دارد كه شرط مزبور را ننويسد يا نه؟ چون طرفين با اين شرط به
ازدواج رضايت داده بودند و شرط مزبور كه محضردار ننوشته موجب نارضايتى شده؛ آيا اين عقد از نظر اسلام درست است يا نه؟
لذا استدعا دارم جواب نامه را كتباً مرقوم فرماييد كه در باره موضوع ما كسى با خبر نشود. خواهش دارم هرچه زودتر جواب اين نامه را مرقوم بفرماييد.
بسمه تعالى، در هر صورت عقد صحيح است و اگر به اين نحو شرط شده كه زن حق طلاق داشته باشد شرط باطل است و شرط صحيح اين است كه در ضمن عقد شرط كنند كه زن وكيل شوهر باشد در طلاق.
[سؤال 10661] 6031
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر عالىقدر، امام خمينى، مدّ ظله العالى
در صورتى كه دختر مىتواند حين عقد ازدواج شرط نمايد كه اولاً شوهرش حق ازدواج با غير را نداشته باشد و ثانياً حق طلاق داشته باشد، مستدعى است دستور فرمايند نحوۀ شرط شرعى را مرقوم فرمايند.
از خداوند متعال، طول عمر و صحت و سلامت و موفقيت آن زعيم بزرگ را مسئلت مىنمايد.
بسمه تعالى، شرط نمودن اينكه شوهر حق ازدواج با غير را نداشته باشد يا ازدواج با غير نكند و همچنين شرط اينكه زن حق طلاق داشته باشد باطل است. بلى اگر به اين نحو شرط كنند كه زن، وكيل شوهر باشد كه چنانچه شوهر ازدواج با ديگرى كند، خود را طلاق دهد صحيح است.
[سؤال 10662] 6032
بسمه تعالى
دفتر محترم امام خمينى با سلام
خداوند متعال سايۀ مقام روحانيت متعهد را از سر ضعفا كم نكند، حجج محترم
جالسين عقد با ژرف نگرى ضمن عقد اختيار مكان مطلق را به زوجه تفويض نموده زوج هم قبول كرد. در خرداد ماه هذه السنه كه زوجه در 7 ماهگى حاملگى بوده زوج بدون دينارى او را روانه خانه پدرش مىنمايد. پدر تمام نفقۀ ايام حمل و مخارج وضع حمل و نفقه بعد از حمل را تا كنون تحمل كرده. از طرفى چون آب آشاميدنى اقامتگاه زوج از چاه و تصفيه هم نيست دو روز پس از وضع حمل آثار انگل از دهان زوجه ظاهر و سرانجام به گواهى پزشكان و مطلعين قريب دو كيلو انگل از زوجه خارج شد و چون طفل از شير مادر تغذيه مىكند سلامتى هر دو در خطر است حاليه زوج نه نفقه مىدهد نه مخارج وضع حمل را پرداخت مىكند و چون قلدر و بستگان عديده دارد با تهديد و ارعاب زوجه را تحميل به مكانش مىنمايد در صورتى كه زوجه هم اختيار مكان دارد و هم سلامتى خود و طفلش در معرض خطر است. مضافاً اثاثيه امانى كه پدر زوجه بهزوج طبق رسيد داده تصاحب كرده تكليف زوجه و حكم اسلامى چيست؟
بسمه تعالى، شوهر بايد شرط مكان كه در ضمن عقد شده عمل نمايد ولى زن حق ندارد بدون اجازه مرد از خانه خارج شود مگر اينكه در ضمن عقد شرط نمايد.
[سؤال 10663] 6033
بسمه تعالى
نظر مبارك امام را در مسأله زير خواستار است.
اگر در حين عقد نكاح، شرط كنند كه اختيار سكنا به دست زن باشد، آيا چنين شرطى صحيح و واجب الوفاء است، يا نه؟
بسمه تعالى، صحيح و لازم الوفاء است.
[سؤال 10664] 6034
بسمه تعالى 20 / 7 / 1361
زنى با شخصى ازدواج كرده و ضمن ازدواج شرط نموده كه سكونت در جنب پدر
و مادر و محل سكونت ايشان بوده باشد و حاليه كه زن حامله است، شوهر مزبور الذكر امتناع مىنمايد؛ در اين بُرهه انتظار است كه جهت رفاه زن و عموم مردم كتباً مرقوم فرماييد. و دو نفر دختر بچۀ صغير از شوهر ماضى نيز دارد و شوهر از سرپرستى و حضانت آنها ناراضى است كه دو نفر دختر بچه غير از مادر سرپرستى ندارند. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد زواج بر شوهر شرط شده كه محل سكونت زن را در محلۀ خاصى تهيه كند، واجب است بر طبق شرط عمل نمايد.
[سؤال 10665] 5827
8 . اگر در عقد شرط شده باشد كه اگر مرد زن ديگرى بگيرد، اجازۀ طلاق به دست زن است، آيا مرد مىتواند زن ديگرى بگيرد ولى به زن خودش اطلاع ندهد؟ يا مىتواند صيغه كند و به زنش اطلاع ندهد؟
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10666] 6035
بسمه تعالى 17 / 6 / 1360
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مدّ ظله العالى
احتراماً؛ پاسخ سؤال زير را مرقوم فرماييد تا در مواقع حاجت حجت گردد.
شخصى در ضمن عقد نكاح شرطى مىكند و بعد طلاق مىدهد و مجدداً رجوع مىكند؛ آيا شرط در ضمن عقد با رجوع به زوجيت به حال خود باقى است يا خير؟ اين شرط اگر در ضمن عقد خارج لازم قيد شده باشد؛ آيا همين حكم را دارد يا خير؟
ادام الله ظلكم على رؤوسنا و رؤوس المسلمين ان شاء الله
بسمه تعالى، در فرض مسأله عمل به شرط در هر دو صورت لازم است.
[سؤال 10667] 6036
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت امام، اميد مستضعفان ايران، با نهايت احترام معروض مىدارد:
بفرماييد از نظر شرع و قانون مقدس اسلام اگر شوهر، شاغل بودن زن را صلاح نداند و شاغل بودن زن باعث از هم پاشيدن زندگى زناشويى شوهر شود، بفرماييد از نظر شرع و قانون اسلام شوهر حق ممانعت او را دارد يا نه؟
بسمه تعالى، اشتغال زن اگر موجب تضييع حقوق زناشويى شوهر نباشد مانع ندارد ولى بيرون رفتن زن از خانۀ شوهر منوط به اجازۀ شوهر است.
[سؤال 10668] 1270
بسمه تعالى، خروج زن از منزل موقوف بر اجازۀ شوهر است.
[سؤال 10669] 7158
بسمه تعالى، در عمل به وظائف محوله رضايت همسر معتبر نيست.
[سؤال 10670] 6037
بسمه تعالى
با سلام و درود فراوان به رهبر و امام عزيز و بزرگوار
اينجانب در بسيج مسجد محل در هفته يك شب پاسدارى مىدهم، مدتى قبل ازدواج كردم. بعد از ازدواج همسرم با رفتن من به بسيج مخالفت كرده و علت آن اين بوده است كه مادر همسرم او را مديون كرده بود. غرض از نوشتن اين نامه هم همين مسأله بوده كه آيا همسرم با وجود اينكه مديون شده است، آيا مىتواند به من اجازه بدهد كه به فعاليت خود در بسيج ادامه بدهم يا خير؟
بسمه تعالى، شما در انتخاب شغل اختيار داريد و همسر شما و مادر او در آن دخالتى ندارند.
[سؤال 10671] 6038
بسمه تعالى
حضور محترم دفتر امام خمينى، مدّ ظله، پس از عرض سلام و آرزوى تندرستى و موفقيت، لطفاً به سؤالات اينجانب پاسخ لازم و كافى را بدهيد:
بسمه تعالى، بدون مراجعه به محكمۀ شرعيه، حق چنين كارى را نداريد.
خير؟ لازم به تذكر است كه اين دختر هنوز هيچگونه رابطهاى با شوهرش نداشته است و همچنان باكره است.
بسمه تعالى، عقد مدتدار طلاق ندارد و تا مدت تمام نشده يا شوهر، آن را نبخشيده؛ به حال خود باقى است و اگر شوهر بگويد مدت را بخشيدم عقد بههم مىخورد.
بسمه تعالى، به هر نحو، مقدار واجب پوشيده شود كفايت مىكند و چادر بهتر است.
بسمه تعالى، اجازه پدر در ازدواج دختر باكره شرط است. بلى در صورت نياز دختر به ازدواج اگر پدر غايب است و تحصيل اجازه ممكن نيست اجازه معتبر نيست.
[سؤال 10672] 44
بسمه تعالى، قطع رحم جايز نيست و تنبيه اولاد به مقدارى كه موجب ديه نشود و متعارف باشد، مانع ندارد، ولى زدن زن جايز نيست.
[سؤال 10673] 6647
بسمه تعالى، حق دارد اجرت بگيرد.
[سؤال 10674] 6039
بسمه تعالى
برساند؛ آيا در نظر اسلام صلاح است يا خير؟ وضع و تكليف شوهر چه خواهد بود؟
بسمه تعالى، كار كردن زن منوط به اجازۀ شوهر نيست؛ ولى خروج زن از خانه بدون اجازۀ شوهر جايز نيست.
بسمه تعالى، حقوق شوهر سلب نمىشود.
بسمه تعالى، اگر مستلزم خارج شدن زن از منزل يا ورود ديگران در خانه شوهر است، مىتواند از خروج زن از خانه و ورود ديگران ممانعت نمايد.
بسمه تعالى، ملكيت سهم الارث با نرفتن به محل و طول زمان سلب نمىشود و همچنين عوايد و منافع آن تابع اصل ملك است.
بسمه تعالى، بر عهده وصى است كه حج را انجام دهد.
به اميد پيروزى لشكر حق بر باطل، والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
[سؤال 10675] 5608
بسمه تعالى، مرد حق ندارد در اين جهت زن را تكليف كند.
[سؤال 10676] 6040
بسمه تعالى 10 / 3 / 1361
با سلام و درود به بندگان صالح خداوند، خصوصاً شهداى انقلاب اسلامى و عرض ادب خدمت نايب بر حق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، چند دقيقهاى تصديع اوقات مىكنيم.
زنى معلم است و اين امر را يك فريضۀ شرعى مىداند و از طرفى هم شوهرش عقيده و اصرار دارد كه كارش بيرون از خانه، مانع از رسيدگى و تربيت كردن صحيح فرزندانش مىشود و مىبايست يا وقت خود را صرف كارش نمايد و يا تربيت و سرپرستى فرزندانش، تكليفش چيست؟ خداحافظ شما تا ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
بسمه تعالى، خارج شدن زن از منزل بايد با اجازۀ شوهر باشد؛ ولى شوهر نمىتواند او را وادار به رسيدگى به فرزندان نمايد.
[سؤال 10677] 5598
بسمه تعالى، تحصيل و سوادآموزى زن موقوف به اجازه شوهر نيست، ولى خارج شدن زن از منزل بايد با اجازۀ شوهر باشد، مگر در واجبات.
[سؤال 10678] 6041
بسمه تعالى 8 / 10 / 1361
دفتر محترم حضرت امام خمينى، احتراماً؛ به عرض مبارك مىرساند كه:
ما زنان ايرانى مقيم پونه، در تاريخ ششم محرم الحرام 1403 تشكيل شوراى
اسلامى دادهايم؛ چون ضد انقلاب و منافقين در اين شهر رخنه كرده و با كمال بىشرمى شايعهپراكنى و بدگويى به امام عزيز، خمينى كبير و بدنام كردن جمهورى اسلامى پرداختهاند. متأسفانه مردان ما و انجمن اثنىعشرى مهر سكوت بر لب زده و هيچگونه عكسالعملى از خود نشان نمىدهند. ما زنان تصميم گرفتيم كه زينبگونه پيام خون شهدا و گفتههاى امام عزيزمان را به گوش مردم مستضعف هند برسانيم؛ چون انجمن اثنىعشرى اجازه نداد كه دانشجويان اسلامى هم در امامباره بيايند و راه اين از خدا بىخبران را سدّ كنند. (امامباره، حسينيۀ بزرگى است كه حاجى محمد جواد اصفهانى براى ايرانيان مقيم پونۀ هندوستان وقف نموده است). متوليان اين امامباره هم متأسفانه از اسلام و انسانيت بويى نبردهاند. با دانشجويان عزيزى كه مىآمدند و دعاى كميل و ندبه مىخواندند و رزمندگان اسلام و امام عزيز را دعا مىكردند، از در مخالفت درآمدند و تصميم گرفتند كه دانشجويان را از آنجا كه سنگر اسلام شده بيرون كنند. و گفتند كه بايستى رأىگيرى كنيم. بعد هم همين انجمن اثنىعشرى به درب خانه يك يك از اين مردم مستضعف رفته و از آنها خواستند كه بر عليه دانشجويان اسلامى رأى بدهند. چون اعضاى اين انجمن از طاغوتيان هستند و با دين و اسلام مخالف هستند؛ دانشجويان را از امامباره بيرون كردند. اين عمارت بدون استفاده افتاده و پايگاه ضد انقلاب شده است، ولى دانشجويان بايد براى انجمن اسلامى خودشان هر ماه سه هزار روپيه اجاره بپردازند.آيا اين بىانصافى نيست؟! از شما مىخواهيم با فرستادن يك نفر با شخصيت به محل، به نداى حقطلبانۀ ما پاسخ داده و مردم را به راه راست هدايت كنيد. شوراى اسلامى زنان، به سفارت و كنسولگرى جمهورى اسلامى نامه نوشته است كه هرگونه نشرياتى جهت تبليغ اسلام در دسترس دارند به آدرس شوراى اسلامى زنان بفرستند تا ما هم بتوانيم به نوبۀ خود براى اسلام عزيز تبليغ نماييم. ناگفته نماند كه قبل از انقلاب، دبستانى براى ايرانيان مقيمى بوده كه فارسى درس مىدادند و بعد از انقلاب بسته شده است. اكنون به گفتۀ
امام عزيز كه مىگويند: حتى پيرزنان و پيرمردها هم بايد سواد داشته باشند؛ ما به كمك خواهران دانشجوى اسلامى مىخواهيم مدرسه را باز كنيم، ولى انجمن اثنىعشرى مخالفت مىكند و مىگويد هر كس مىخواهد فارسى ياد بگيرد، برود ايران. ضمناً چون كسى نيست كه به مسائل ما پاسخ بدهد؛ خواهش داريم جواب مسائل ما را مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اطاعت شوهر در امر به ترك نماز و حجاب واجب، جايز نيست.
بسمه تعالى، عضو شوراى اسلامى بايد متعهد به اسلام و عامل به دستورات دينى باشد.
بسمه تعالى، استفاده از حسينيۀ موقوفه، تابع مقررات وقف است و كسى حق ندارد از استفاده مطابق با جهت و مصلحت وقف ممانعت كند.
بسمه تعالى، بين مسلمانان از زن و مرد فرقى نيست و همه موظف هستند از اسلام و رهنمودهاى آن تبعيت كنند و از تفرقه كه موجب ضعف و شكست مىشود حذر كنند.
بسمه تعالى، هر كس از زن و مرد در حدود توان خود با مراعات ضوابط اسلامى، موظف است در خدمت به اسلام و معرفى آن و توحيد صفوف مسلمين كوشا باشد.
[سؤال 10679] 5614
بسمه تعالى، در صورتى كه بدون اجازۀ شوهر از منزل خارج نشود، مانع ندارد.
[سؤال 10680] 7314
بسمه تعالى، حق ندارد؛ ولى بايد مراعات حال شوهر را بنمايد.
[سؤال 10681] 6042
بسمه تعالى 29 / 6 / 1361
دفتر مخصوص امام خمينى، رهبر عالىقدر و كبير كشور جمهورى اسلامى ايران
محترماً به استحضار آن مقام مىرسانم: از نظر شرع مقدس اسلام، به دو مسأله برخورد نمودهام كه براى اينجانب لاينحل مىباشد. خواهشمندم در حل آن اينجانب را يارى نماييد و جواب را كتباً پاسخگو باشيد.
آيا در قانون شرع مقدس اسلام، زن مىتواند بدون اجازۀ شوهر از منزل خارج شود؟
آيا در قانون شرع مقدس اسلام، زن مىتواند بدون اجازۀ شوهر در مؤسسهاى مشغول كار باشد؟
سلامتى و سعادتمندى جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمين از خداوند متعال خواستاريم. والسلام على عباد الله الصالحين
بسمه تعالى، كار كردن زن در بيرون منزل اگر منافى با حقوق زناشويى شوهر نباشد، با حفظ حجاب، اشكال ندارد؛ ولى خروج زن از منزل منوط به اجازۀ شوهر است.
[سؤال 10682] 6043
بسمه تعالى
حضرت آيت الله حاج آقا سيد روح الله الموسوى الخمينى، السلام عليكم، از محضر آن بزرگوار سؤالى داشتم تا در مورد مسألهاى كه براى اين فرزند حقيرتان پيش آمده، از لحاظ شرعى كسب تكليف نمايم. ان شاء الله با راهنمايى شما از اين سردرگمى بيرون آيم.
در مورد مسأله كار كردن زن، وقتى شوهر قلباً ناراضى بوده ولى براى حفظ مصالح زندگى مخالفتى نمىنمايد، آيا زن مىتواند كار كند؛ در صورتى كه پدر زن به خاطر كمبودهاى زندگى اصرار زيادى در اين امر دارد؟ البته آن قدر دستشان تنگ نيست كه نتوانند در حد ابتدايى نزديك به متوسط، زندگى را تأمين نمايند و خود زن هم به خاطر نارضايتى شوهر، راضى به كار كردن نيست؛ چون در اين صورت، اسلام و شرع اسلام را بهتر رعايت مىكند؛ اما براى اينكه احترام پدرش حفظ شود و از داماد خود روگردان نشوند، نمىداند كه چه بكند؟ خواهشمندم اين سؤال مرا صريح - طورى كه ديگر سؤالى برايم پيش نيايد و نگرانى نداشته باشم - جواب فرماييد كه آيا در اين شرايط، رضايت شوهر واجبتر است بر زن يا رضايت پدر؟ و اصولاً آيا زن بايد رضايت شوهر را در همۀ مسائل زندگى به دست آورد يا نه؛ به خصوص كه شوهر، شخصى مؤمن و متّقى است؟ از لطف پدرانۀ شما بىنهايت سپاسگزارم.
بسمه تعالى، كار كردن زن اگر مستلزم بيرون رفتن از خانه نيست و موجب تضييع حق شوهر نمىشود، مانع ندارد؛ ولى اگر بايد از خانه بيرون برود يا حق شوهر از بين مىرود، بدون اجازۀ شوهر جايز نيست.
[سؤال 10683] 6044
بسمه تعالى 27 / 10 / 1361
محضر مقدس رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، مرجع عظيم الشأن، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، با تقديم سلام و درود به
پيشگاه مقدس حضرتعالى و سلام و درود به روان پاك شهيدان اسلام، خواهشمند است جواب سه سؤال زير را مرقوم فرماييد:
همسر من مالك نيم دانگ از شش دانگ خانۀ مسكونى پدرم مىباشد و فعلاً هم مستأجر ديگرى هستيم. پدرم شديداً اصرار دارند كه نيم دانگ همسرم را خريدارى نموده و قيمت آن را به وى بپردازند، ولى چون با پول آن حتى ارزانترين و كوچكترين خانۀ قابل استفاده را هم نمىتوان تهيه نمود، همسرم موافق نيست.
بسمه تعالى، حق نداريد و شوهر، اختيار همسرش را ندارد و طرفين، حقوق متقابلهاى دارند كه بايد عمل كنند.
بسمه تعالى، حق ندارند.
[سؤال 10684]
بسمه تعالى، شما حق نداريد او را مجبور كنيد.
[سؤال 10685] 1074
بسمه تعالى، زن در تقليد، مستقل است؛ ولى در امور زناشويى بايد از شوهر اطاعت كند و بدون اجازۀ شوهر نمىتواند از منزل خارج شود.
[سؤال 10686] 6045
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى، حجة الكبرى، رهبر انقلاب اسلامى، امام خمينى، دام ظله العالى، با درود به شهداى اسلام، و با آرزوى موفقيت رزمندگان كفر ستيز اسلام در جبهههاى نبرد با استكبار جهانى. به عرض عالى مىرساند كه:
خواهرى با آقايى، در ژانويه 1977 ازدواج نمود و بعد از عروسى معلوم گشت كه شوهرش تارك الصلاة و دائم الخمر است. هر وقت كه داخل خانه مىشود، در حال مستى زنش را كتك مىزند، و گاهى بطرى مشروب را به خانه مىآورد و به زنش اصرار مىكند كه با او مشروب بخورد، و نماز و روزه را ترك نمايد، و در صورت امتناع، زنش را مورد ضرب و شتم قرار مىدهد. روزى با دوستان وارد خانه شد كه همۀ آنها مشروب خورده بودند، و به زنش دستور داد كه از دوستانش پذيرايى كند و به خاطر امتناع زنش را كتك زد. از روزى كه اين خواهر ازدواج كرده است تا به حال - كه سال ششم آغاز گرديده - نان و نفقه هم از ناحيه شوهر دريافت نكرده است.
لازم به يادآورى است كه اين خواهر از شخص نامبرده، دخترى شش ساله هم دارد، ولى چون دختر بچه ديده است كه پدرش مادرش را كتك مىزند از پدر ترس دارد. اين قضيه با آقاى سيد شبيه الحسن رضوى هندى كه بنا به دعوت خوجه جماعت لندن، از طريق سازمان تبليغات تهران، به عنوان عالم محل تشريف آوردهاند، در ميان گذاشته شد. ايشان گفتند كه امام امت دستور صادر فرمايند، تا اينكه بنده طبق آن دستور عمل كنم. لذا خواهشمند است كه آن اميد مستضعفين جهان و رهبر كبير مسلمانان و مرجع تقليد شيعيان، تكليف اين خواهر را روشن فرمايند.
بسمه تعالى، اگر بودن زن در منزل شوهر مزبور حرج است، مىتواند از منزل او برود و در جاى ديگر زندگى كند، ولى اختيار طلاق در دست شوهر است و تا او را طلاق نداده، نمىتواند به ديگرى شوهر نمايد.
[سؤال 10687] 6046
بسمه تعالى 10 / 8 / 1361
محضر مبارك حضرت امام خمينى، رهبر و مرجع عالىقدر اسلام
با تقديم عرض سلام خالصانه، استدعا دارم اعلام فرمايند:
اگر دخترى كه در دبيرستان مشغول تحصيل است، به عقد جوانى درآيد ولى هنوز در خانۀ پدر به سر برده و جشن عروسى نگرفته وكمترين آرايش و تغييرى در صورت و رفتارش نداده و با حجاب اسلامى رفت و آمد مىنمايد، به دبيرستان رفتن او از نظر شرعى بلااشكال است يا خير؟ تقاضا دارم نظرمبارك را ذيلاً مرقوم فرمايند. مزيد دعاگويى است.
بسمه تعالى، اگر با رضايت شوهر از منزل خارج مىشود مانع ندارد.
[سؤال 10688] 465
بسمه تعالى، بهتر است از شوهر در اين باره اطاعت كند.
[سؤال 10689] 6047
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى متع الله المسلمين بطول بقائه
بسمه تعالى، خروج از منزل منوط به اجازۀ شوهر است.
يا نه؟
بسمه تعالى، صبر كردن لازم نيست و نماز جمعه واجب تخييرى است.
بسمه تعالى، ولى امر مىتواند بدهكار خمس را الزام به پرداخت آن نمايد.
بسمه تعالى، اگر از ارباح مكاسب به حساب مؤونه تهيه شده هر موقع كه از مؤونه بودن خارج شده خمس دارد.
بسمه تعالى، ضرر سال قبل از ربح سال بعد جبران نمىشود و ربح سال بعد در زايد بر مؤونه خمس دارد.
بسمه تعالى، در حال حاضر نماز جمعه واجب تخييرى است و آثار واجب تعيينى بر آن مترتب نيست.
بسمه تعالى، حكم همان است كه در تحرير الوسيله مرقوم است.
[سؤال 10690] 6048
بسمه تعالى
اعضاى دفتر امام خمينى
زنى 36 ساله هستم كه داراى شش فرزند مىباشم. دخترم را شوهر دادهام و الآن بچه بزرگم كه پسر است چهارده ساله مىباشد. هفت سال پيش شوهرم مرد و مرا
بدون خرج و محتاج گذاشت. دو سال بعد از فوت شوهرم، برادرش كه داراى زن و فرزند مىباشد، به خاطر محرم بودن و كمك به ما، مرا صيغه دائمى كرده؛ اما خانه ما با خانه شوهرم فرق مىكند و من بعضى از مواقع كه مىخواهم جايى بروم، مثلاً با مادر و زن برادرم و يا دخترم - كه در خانۀ شوهر است - به دكتر بروم، دسترسى به شوهرم ندارم تا از او اجازه بگيرم. بعد از اينكه او را مىبينم تا من بخواهم به او بگويم، او مىگويد: «من راضى نيستم» و بگو و مگو مىكنيم و ناراحتى ايجاد مىشود. من مىدانم كه بايد از او اجازه بگيرم؛ ولى نمىتوانم.
مرا در اين مورد راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، خروج زن از خانه بايد با اجازه شوهر باشد.
[سؤال 10691] 6049
بسمه تعالى
خدمت امام عزيزتر از جانم سلام عرض مىنمايم.
اگر از برنامۀ زندگى من خواسته باشى، هيچ خوب نيست. اين همه دعا كرديم كه خدايا امام عزيز ما را به وطن برگردان كه بلكه خفقان تمام شود؛ اى امام عزيز من يك زن نسبتاً مسلمان هستم كه نمىتوانم هيچ نفسى بكشم:
شوهر من اجازۀ از خانه بيرون رفتن را نمىدهد و هيچگونه دستور خدا را عمل نمىكند؛ مسلمان است، ولى خودش را يك كافر نشان مىدهد. هر چيز كه عليه اسلام است من در او مىبينم. با اين انقلاب، هيچ خوب نيست؛ ولى هيچ كارى از دست او ساخته نيست كه بر عليه انقلاب انجام دهد.
به من مىگويد: مسجد نرو، من راضى نيستم؛ بهشت زهرا نرو؛ نماز جمعه نرو. من يك زنى هستم توى خانه و شوهرم هيچ حساب سال ندارد؛ من با لباس خمس نداده، نماز مىخوانم. من نمازم درست نيست. چه كنم؟ قالى مىبافم، دلم مىخواهد هيچگونه خلاف اسلام كار نكنم. من يك كلاس سواد دارم، بعد از عم جزء قرآن هم تا
سورۀ «عبس و تولّى» خواندم ولى با چه برنامهاى! بعد پرسيدم، گفتهاند كه بايد بىاجازۀ شوهر از خانه بيرون نروى؛ هرچه او مىگويد تو گوش دهى. با شنيدن اين حرف به مرگ خودم راضى شدم و مىخواست روحم از تنم جدا شود. آن قدر دلم مىخواهد كه با سواد شوم و قرآن بخوانم كه تنها آرزوى من همين است. صحبت زياد است ولى وقت شما را بيشتر از اين نمىگيرم. به من مىگويد: خانۀ پدر و مادرت نرو. شما من را راهنمايى كنيد تا ببينم چه بايد كرد. و من مىخواهم از اين كاركرد خود به جبهه كمك كنم به هيچ وجه اجازه نمىدهد. جواب نامه هرچه زودتر برسد. به اميد عمر طولانى امام عزيز و به اميد پيروزى تمام مسلمين جهان. اى امام عزيز، من از دست منافقين جگرم خون شد.
بسمه تعالى، بيرون رفتن زن از خانۀ شوهر در غير واجبات بايد با اجازۀ شوهر باشد و شما تا علم نداريد كه در آنچه از شوهر براى شما از لباس و غذا و غيره تهيه مىشود خمس هست، براى شما حلال است و شما در اموال خود اختيار داريد و شوهر شما حق دخالت در آن را ندارد.
[سؤال 10692] 6050
بسمه تعالى
من يك دختر ديپلمه هستم كه چند ماه است به عقد برادر پاسدارى در آمدهام و بسيار مايلم كه به شغل شريف معلّمى بپردازم و در جهت اسلام گامى بردارم. به همين منظور، در تربيت معلم شركت كرده و قبول شدهام؛ حالا ايشان راضى نيست كه من در شهر ديگرى يا روستا به تحصيل و يا خدمت مشغول شوم. البته بايد متذكر شوم كه پدر من راضى است و صحبت تحصيل من در زمان نامزدى، بين پدر و مادر ما بوده است؛ ولى مستقيماً بين ما قرارى نشده است. حال وظيفۀ من چيست؟ آيا اجازۀ شوهر در زمان عقد براى تحصيل، شرط است؟
بسمه تعالى، براى خارج شدن از منزل بايد شوهر اجازه دهد.
[سؤال 10693] 6051
بسمه تعالى 3 / 12 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى، نايب الامام، امام خمينى، دامت افاضاته
بسمه تعالى، زن بدون رضايت شوهر نبايد از منزل خارج شود، و در هر صورت، اجرت كار او حلال است و خمس دارد.
بسمه تعالى، چنانچه بر خلاف قرار و مقررات نباشد مانع ندارد.
[سؤال 10694] 6052
بسمه تعالى 17 / 11 / 1361
محضر مبارك مرجع عالىقدر تقليد، امام خمينى، أيّده الله تعالى، سلام عليكم
الف. تقدم بين وظايف تربيت فرزند و ادامۀ تحصيلات دانشگاهى براى خواهرانى كه قبل از ازدواج به دانشگاه مىرفتهاند؟
بسمه تعالى، موارد مختلف است، و خروج زن از منزل بايد با اجازۀ شوهر
باشد، و چنانچه فرزند سرپرستى ندارد، گاهى نگهدارى او بر مادر لازم مىشود.
[سؤال 10695]
ب. تقدم بين وظايف تربيت فرزند و تدريس در مدارس دخترانه براى خواهرانى كه قبلاً تدريس مىكردهاند؟
بسمه تعالى، در حكم مسأله قبل است.
بسمه تعالى، وظيفۀ خاصى ندارد و براى خارج شدن از منزل بايد شوهر راضى باشد.
بسمه تعالى، خلف وعده حرام نيست؛ و دروغ گفتن جايز نيست.
[سؤال 10696] 708
بسمه تعالى، خارج شدن زن شوهردار از منزل بايد با اجازه شوهر باشد.
[سؤال 10697] 6039
بسمه تعالى، اگر مستلزم خارج شدن زن از منزل يا ورود ديگران در خانه شوهر است، مىتواند از خروج زن از خانه و ورود ديگران ممانعت نمايد.
[سؤال 10698] 6053
بسمه تعالى 20 / 2 / 1361
محضر مبارك زعيم عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام عمره
مصدعاً؛ به عرض مىرساند: اينجانبه زن شوهردارى هستم كه به لحاظ قلت
معيشت و داشتن وام بانكى درآمدمان تكافوى مخارج روزانه را نمىنمايد. با توجه به اينكه فعلاً امكانات استخدام برايم موجود است، تقاضا دارد اعلام فرمايند كه آيا از نظر شرعى بلامانع است يا خير؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، استخدام بلامانع است؛ ولى با اجازه شوهر بايد از منزل خارج شويد.
[سؤال 10699] 6054
بسمه تعالى
برادران عزيز دفتر امام خمينى، مدّ ظله العالى، سلام عليكم
مىدانم كه اين نامه خدمت امام بزرگمان نخواهد رفت، لذا از قلم فرسايى در مورد عظمت و بزرگى ايشان و ابراز ارادت و كوچكى خودم نسبت به وى صرف نظر مىكنم. گرچه قلم من كه سهل است، زبان و قلم بزرگان امت ما نيز از اين مطلب قاصر و ناتوان است. لذا با دعا براى طول عمر ايشان تا ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و آرزوى اينكه بتوانم شاگرد و سرباز كوچكى در خط ايشان باشم مسائلم را مطرح مىكنم تا ان شاء الله وقت شما عزيزان را نيز نگيرم. ولى تقاضا مىكنم سلام مرا به امام بزرگوارمان برسانيد و از ايشان بخواهيد تا براى من و خانوادهام دعاى خير بفرمايند.
بسمه تعالى، خروج زن از خانۀ شوهر موكول به اجازۀ شوهر است.
بسمه تعالى، اگر به حد اجحاف نرسد با مراعات مقررات دولت اسلامى مانع ندارد.
[سؤال 10700] 6055
بسمه تعالى 17 / 4 / 1361
پيشگاه قائد عظيم الشأن و نايب الامام، دامت بركاته، سلام عليكم
اماما! قائدا! اينجانب بانويى هستم 27 ساله و كارمند آموزش و پرورش، داراى همسر و يك دختر 5 / 2 ساله، كه همسرم نيز كارمند آموزش و پرورش مىباشد. چندى قبل به دنبال دعوت ستاد جذب نيرو از كليۀ داوطلبين اعزام به كردستان، در يك سمينار يك روزه شركت كردم و تا حدودى به موقعيت حساس و نياز مبرم استان كردستان به نيروهاى فرهنگى - كه تا حدودى بتوانند انقلاب فرهنگى را به مردم غمديده و ماتمزده و اسير دست گروهكهاى دمكرات، كومله و فدايى و منافقين انتقال دهند - پى بردم و در پايان سمينار، موافقت خود را جهت همكارى اعلام داشتم، به اين اميد كه حتماً موافقت همسرم را نيز مىتوانم جلب نمايم، و حتى در امتحانى كه
مدتى بعد از داوطلبين گرفته شد شركت كردم؛ و ليكن بعد از آن، نه رئيس ادارۀ آموزش و پرورش ناحيه حاضر شد با من مصاحبه كند - به بهانۀ اينكه فعلاً در اصفهان به شما نياز بيشترى هست - و نه همسرم با رفتنم موافقت نمود و من ماندم بر سر دوراهى كه چه كنم؟ از يك طرف، نياز كردستان و دعوت مكرر ستاد براى اعزام نيرو و نداى هل من ناصرٍ ينصرنى شهيدان در خاك و خون غلطيدۀ كردستان، و از طرف ديگر مخالفت همسرم؛ و چون نتوانستم وظيفه را بشناسم، بنا را بر اين نهادم كه مطلب را با شما در ميان گذاشته تا هر گونه كه شما تكليف نماييد، همانگونه عمل نمايم.
باشد كه بدين وسيله خشنودى ورضايت الله و رستگارى دنيوى و اخروى خود را تأمين نمايم.
بسمه تعالى، اگر شوهر شما موافقت نكند و مسئول امور آموزش و پرورش دستورى در اينباره صادر نكرده باشد، شما تكليفى در رفتن به كردستان نداريد؛ بلكه با مخالفت شوهر جايز نيست.
[سؤال 10701] 5985
علاقه نتواند برخى از حرفهايشان را رد كند، در حالى كه آنها مسلمانند و كافر هم نيستند و نماز و روزهشان هم سرجايش است - چه مىباشد؟
بسمه تعالى، خروج زن از منزل شوهر براى غير واجبات، منوط به اجازۀ شوهر است.
[سؤال 10702] 6056
بسمه تعالى
خدمت مرجع عالىقدر، حضرت امام خمينى، دام ظله العالى
خانمى هستم كه قبل از انقلاب فرهنگى، در يكى از دانشكدههاى فنى تهران در رشتۀ مهندسى مكانيك به تحصيل مشغول بودهام و در حدود 90 واحد از 140 واحد آن موقع را گذراندهام. هم اكنون متأهل و داراى فرزندى نيز هستم. با توجه به بازگشايى دانشگاهها و امكان ادامۀ تحصيل در رشتههاى مفيدتر براى خواهران، لطفاً نظر مبارك را در رابطه با ادامۀ تحصيل و يا رها كردن تحصيل بيان فرماييد.
بسمه تعالى، زن براى خارج شدن از منزل بايد از شوهر اجازه بگيرد و چنانچه اجازه بدهد، ادامۀ تحصيل مانع ندارد.
[سؤال 10703] 6057
بسمه تعالى 25 / 9 / 1361
خانم من كه به خانۀ من آمد - در حدود بيست سال پيش - بزرگ شدۀ تهران و خيلى معتقد نبود. با زحمت زياد هدايتش كردم. فعلاً نتيجۀ ازدواجمان شش اولاد است (سه تا بزرگ - پسرها پاسدار و يك دختر بزرگم بحمدالله مكتبى هستند - و سه تا كوچك از سه ساله تا سيزده سال داريم). خودم دو مرتبه به جبهه رفتم و بدون تظاهر، آنچه از دستم بر مىآيد تبليغ مىكنم. پنج ماه است خانم، زندگى را برايم حرام كرده. آزادى زن در رژيم سابق اثر گذاشته بود. مىگويم اين كار را نكن؛ مىگويد: آزادم؛ پيغمبر صلىاللهعليهوآله و رهبر، آزادم كرده. براى كمك به جبهه، به كميته مىرود و به من نمىگويد و بچۀ كوچك در ميان آب و آتش مىماند. من كه مجبورم به سر كار بروم؛ مىگويم من اجازه ندادم بيرون بروى. جواب مىگويد: تو شوهر من نيستى. آيا شرعاً جايز است بدون اجازۀ من - نسبت به عرايض فوق - بيرون برود يا نه؟ لطفاً جواب را در ذيل نامه بفرماييد.
بسمه تعالى، زن بدون اجازۀ شوهر حق ندارد از منزل خارج شود.
[سؤال 10704] 6058
بسمه تعالى 13 / 9 / 1361
حضور محترم رهبر و مرجع و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت امام خمينى، مدّ ظله، با سلام فراوان خواهشمند است فتواى آن حضرت را راجع به شاغل بودن زن با نارضايتى همسرش، با عنايت به اينكه زن، تعهد كار كردن در زمان ستمشاهى سابق به آن دولت غير قانونى را داده است، ذيل اين ورقه مرقوم بفرماييد.
بسمه تعالى، خارج شدن زن از منزل بايد با رضايت شوهر باشد، مگر اينكه در وقت عقد شرط كرده باشند.
[سؤال 10705] 6059
بسمه تعالى
شخصى دخترى را به عقد نكاح دائم ازدواج نموده، ولى در خانۀ پدرش هست و شوهر، او را به خانۀ خود نبرده و تصرّف نكرده و بكر است و آن دختر مىخواهد مدرسه برود براى تحصيل علم، و شوهر اجازه نمىدهد. آيا جايز است دختر، بىاجازۀ شوهر براى دانشآموزى به مدرسه برود يا خير؟
بسمه تعالى، براى خارج شدن از منزل بايد از شوهر اجازه بگيرد، مگر اينكه در متن عقد شرط شده باشد.
[سؤال 10706] 6060
بسمه تعالى 26 / 7 / 1361
محضر مقدس رهبر مستضعفان جهان، آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
احتراماً؛ نظر مبارك امام را در اين مسأله بيان فرماييد:
عقد پسرودخترى به صورت عادى خوانده شده است. عاقد قبل از اجراى صيغه گفتند: چون امام فرمودهاند: ازدواج غير رسمى خلاف مقررات دولت است، بايد رسمى كنيد و احتياطاً قبل از عروسى رسمى كنيد و چون سن پسر از لحاظ شناسنامه به حد قانونى نرسيده، محضر عقد رسمى جارى نمىكند. استدعا دارد بيان فرماييد كه بايد حتماً عقد رسمى جارى شود يا اينكه اگر عروس به خانۀ شوهر برود و هر موقع سن آنها به حد قانونى رسيد، سند محضرى رسمى جارى شود كفايت مىكند؟
بسمه تعالى، اگر عقد خوانده شده، زن و شوهر هستند و با مطالبۀ شوهر، زن بايد به خانۀ شوهر برود.
[سؤال 10707] 6061
بسمه تعالى
حضرت مستطاب، زعيم عالىقدر و امام امت و رهبر رشيد انقلاب مقدس اسلامى ايران، امام خمينى، دامت بركاته
با كمال احترام، معروض مىدارد اينجانب در چند سال قبل دخترى را به همسرى برگزيدم و مهريه و خطبۀ عقد آن دختر با اجازۀ پدرش، به وسيلۀ يكى از روحانيون خوانده شد. در حال حاضر كه مىخواهم عيالم را به منزل خود ببرم، پدرش امتناع مىورزد و مىگويد: من عقد آخوندى را قبول ندارم. تقاضا دارم اگر اين دختر خانم، همسر قانونى و شرعى حقير است و پدرش حق ندارد چنين مطلبى را بيان دارد، نظريه حضرت معظم را در اين باره بيان نماييد.
بسمه تعالى، در فرض مذكور دختر شرعاً زن شما است و حق داريد او را به خانه خود ببريد، ولى در مقابل، دختر حق دارد مهريه خود را از شما مطالبه كند و يا براى محكم كارى، مطالبۀ محضرى شدن عقد و مهريه خودش را بنمايد.
[سؤال 10708] 6062
بسمه تعالى
بسمه تعالى، عنوان تبعيت در بين نيست و هر يك بر ديگرى حقوقى دارد كه بايد مراعات شود.
[سؤال 10709]
بسمه تعالى، زن بدون اذن شوهر نبايد از منزل خارج شود، مگر در واجبات.
[سؤال 10710]
بسمه تعالى، اگر از حقوق واجبۀ مرد سرپيچى نموده ناشزه است و استحقاق نفقه ندارد.
[سؤال 10711] 6063
بسمه تعالى
محضر مبارك امام خمينى، سلام عليكم، اينجانب به عرض مىرسانم:
مدت سه سال است ازدواج كردهام و عيالم به من حريف است و يك پسر هم دارم؛ اين عيال در خانه با من سازگار نيست و از فرمان من سرپيچى مىكند و حتى اگر ميلش نباشد، غذا هم برايم درست نمىكند؛ از شما امام مىخواهم سؤال كنم كه آيا مىتوانم اين زن را بدون طلاق رهايش كنم يا نه؟ اماما! مىدانم گرفتاريت زياد است، ليكن از شما مىخواهم مرا راهنمايى فرماييد.
لازم به توضيح است كه خودم هم لكنت زبان دارم و بر اثر اين سرنوشت، مبتلا به مرض سردرد شدهام. اماما! پيش از اينكه اين زن را عقد كنم، به ما نگفتند اين دختر ضعف اعصاب دارد، و ما گفتيم كه بنده لكنت زبان دارم، و از طرفى براى اينكه ما نفهميم، دختر را هرچه زودتر به عقد ما درآوردند و بنده آدم ضعيف و لاغرى هستم كه توانايى كار كردن ندارم؛ از شما مىخواهم مرا راهنمايى فرماييد.
از خداوند متعال، توفيق و عمر بيشتر امام كبير را مسئلت دارم
بسمه تعالى، بدون طلاق، زوجيت به حال خود باقى است و بايد از عهدۀ وظايف زن و شوهرى برآييد و هركدام به وظيفهاى كه نسبت به ديگرى داريد عمل كنيد.
[سؤال 10712] 6064
بسمه تعالى
اگر شخصى دخترى را به عقد خود درآورده و بنا بر اين باشد كه دختر مدت يك سال در خانۀ پدر بماند، در اين صورت حق شوهرى از گردن دختر برداشته مىشود يا خير؟ و در اين صورت، امر شوهر واجبتر است يا پدر و مادر، در حالى كه نفقهخور پدر است؟ والسلام عليكم ورحمة الله
بسمه تعالى، تمام حقوق زوجيت ثابت است و در غير آن، اختيار با خود دختر است.
[سؤال 10713] 6065
بسمه تعالى
مگر اسلام براى زن و مرد آزادى يكسانى مقرر نكرده؛ چطور مرد هر كجا كه مىخواهد برود مىرود ولى زن بايد از او اجازه بگيرد، اگرچه دربارۀ برنامه اسلامى و براى اسلام باشد.
بسمه تعالى، خارج شدن زن شوهردار از خانه بايد با اجازۀ شوهر باشد، مگر در واجبات و در مقابل، مرد وظايفى راجع به زن خود دارد كه زن آن وظايف را ندارد.
[سؤال 10714] 6066
بسمه تعالى 4 / 10 / 1361
حضور مستطاب مرجع عالىقدر، امام خمينى
توقيراً؛ استدعا دارد جواب فرماييد: آيا زنى كه احتياج مبرم به شركت در جلسات مذهبى دارد تا مسائل ضرورى خود را ياد بگيرد و مواجه با عدم رضايت همسر گرديد، آيا مىتواند بدون كسب رضايت همسر خود شركت كند يا خير؟
بسمه تعالى، زن براى خارج شدن از منزل بايد از شوهر اجازه بگيرد، مگر در واجبات.
[سؤال 10715] 6067
بسمه تعالى 1 / 3 / 1361
حضور محترم آيت الله العظمى امام خمينى
لطفاً توضيح فرماييد كه آيا با وجود آنكه صلۀ رحم در اسلام واجب مىباشد اگر شوهرى به زنش اجازۀ صلۀ رحم ندهد تكليف آن زن چيست؟
بسمه تعالى، زن بدون اجازۀ شوهر نمىتواند از منزل خارج شود و اگر صلۀ رحم موقوف بر خارج شدن از منزل نباشد اجازۀ شوهر لازم نيست و صلۀ رحم واجب را نمىتواند جلوگيرى و زن براى آن مىتواند خارج شود.
[سؤال 10716] 6068
بسمه تعالى 4 / 7 / 1361
حضور محترم رهبر كبير انقلاب، آيت الله العظمى جناب آقاى حاج سيد روح الله خمينى، دام بقاؤه، پس از تبليغ سلام و عرض ادب
زن و شوهرى هستيم كه داراى چهار فرزند پسر بوديم كه يكى از آنها در حملۀ فتح المبين شهيد شد و شوهر من اجازه داده بود كه من براى كمك به جنگزدهها و براى جبهه، نصف روز بروم در محلى كه براى دوخت لباس جنگزدهها و جبهه اقدام مىنمايند كمك كنم و در بعضى اوقات در مراسم شهدا شركت كنم و مدتى است كه مشغول اين عمل مىباشم. اخيراً شوهرم مىگويد كه ديگر راضى نيستم خانهدارى را رها كنى و بروى. آيا اطاعت از شوهرم واجب است؟ و در صورت وجوب، اگر در خانه تنها بمانم فكر شهادت فرزندم مرا رنج مىدهد و ممكن است براى سلامتى من مضر باشد. آيا در اين صورت هم اطاعت از او لازم است؟
بسمه تعالى، در غير واجبات، خروج زن از منزل منوط به اجازۀ شوهر است، و با اميد بستن به الطاف خداوند متعال نسبت به شهيد و بازماندگان او خاطر خود را تسلى دهيد. ان شاء الله موفق باشيد.
[سؤال 10717] 6069
بسمه تعالى 8 / 12 / 1358
محضر مقدس رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ادام الله عمره الشريف، محترماً معروض مىدارد:
زن مسلمانى كه در آموختن مسائل دين احساس مسئوليت مىنمايد، آيا مىتواند بدون رضايت شوهر خود، براى يادگيرى مسائل و معارف اسلام از منزل خارج شود؟
بسمه تعالى، اگر از مسائلى باشد كه تحصيل آن بر زن واجب است و يادگرفتن منوط به خروج از منزل باشد، اجازه لازم نيست، و در غير اين صورت بايد اجازه بگيرد.
[سؤال 10718] 6070
بسمه تعالى
سلام عليكم، خواهش مىكنم به اين سؤالات پاسخ دهيد:
بسمه تعالى، اطاعت واجب فقط در امور مربوط به استمتاع است و بدون اجازۀ شوهر نبايد از خانه خارج شود، مگر اينكه در ضمن عقد شرط كرده باشد يا براى كار واجبى بخواهد از منزل خارج شود.
بسمه تعالى، با شرايط بايد او را امر به معروف و نهى از منكر نمايد.
گناهانش را بدهد يا نه شوهر بايد جواب بدهد؟
بسمه تعالى، بر عهدۀ خود زن است.
[سؤال 10719]
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، نبايد از شوهر اطاعت كند و جايز نيست به مهمانى مزبور برود.
بسمه تعالى، با فرض اينكه شرط شده، زن مىتواند به درس خواندن خود ادامه دهد.
[سؤال 10720] 6071
بسمه تعالى 14 / 2 / 1361
محضر مبارك امام امت، مرجع عالىقدر شيعه، أدام الله ظله العالى، ان شاء الله، سلام عليكم، قبلاً از پيشگاه با عظمت و پربركت و با شكوه آن رهبر عزيز، به خاطر فراهم نمودن اسباب تصديع پوزش مىطلبم؛ چون ناچار بودم كه سؤالات را به علت حساسيت جو، فقط از آن امام بزرگوارم جويا شوم.
بسمه تعالى، جايز نيست، مگر در واجبات.
[سؤال 10721]
بسمه تعالى، اگر زن مواظب وظايف شرعى خود باشد، شوهر نمىتواند او را منع كند.
[سؤال 10722]
بسمه تعالى، رضايت شوهر در اين جهت اعتبار ندارد؛ ولى زن بايد مراعات وظيفۀ شرعى خود را بكند.
بسمه تعالى، اگر بدن او را نامحرم مىبيند جايز نيست.
[سؤال 10723]
بسمه تعالى، حكم اين مسأله ظاهر شد از مسائل قبل؛ ولى زن بايد ملاحظه كند كه مفسده ايجاد نشود.
بسمه تعالى، بين محارم در اين جهت فرقى نيست.
[سؤال 10724]
بسمه تعالى، رضايت شوهر در اين جهت معتبر نيست؛ ولى زن براى خارج شدن از منزل بايد از شوهر اجازه بگيرد.
[سؤال 10725] 6072
بسمه تعالى 20 / 8 / 1361
تهران، مسئول دفتر امام در جماران، دامت توفيقاته، سلام عليكم
احتراماً؛ به عرض مىرساند:
آيا زن در منزل شوهر در اطاعت شوهر نمىباشد؟ آيا بدون اجازۀ شوهر در نماز جمعه مىتواند شركت كند يا خير؟ نتيجه را اعلام فرماييد. مزيد تشكر است
بسمه تعالى، خروج زن از خانه، در غير واجبات بايد با اذن شوهر باشد.
[سؤال 10726] 6073
بسمه تعالى 23 / 8 / 1361
محضر مقدس رهبر عالىقدر انقلاب، پس از عرض سلام، تقاضامندم به سؤالات ذيل جواب بدهيد.
بسمه تعالى، موارد مختلف است و به حسب حال اشخاص هم ممكن است فرق كند و اگر در موردى به موجب اقتضاى ضرورت واجب شد، نهى شوهر مانع نيست.
[سؤال 10727]
بسمه تعالى، خروج زن از منزل در غير موارد وجوب منوط به اذن شوهر است و در غير استمتاعات و امور مربوطۀ به آن واجب نيست دستورات شوهر را اطاعت كند و اگر شوهر مرتكب خلافى مىشود، زن غير از امر به معروف و نهى از منكر وظيفهاى ندارد.
[سؤال 10728] 6074
بسمه تعالى 12 / 2 / 1358
حضرت حجت الاسلام و المسلمين امام خمينى، مدّ ظله العالى، محترماً؛ به عرض مىرساند:
عيال اينجانب مدت هشت ماه است كه اينجانب را در سن كهولت با حال مريضى بدون اجازه ترك نموده است. به اتكاى آنكه من بايد در حسينيه و مجالس روضه بروم؛ آيا شرعاً عيال عقدى اينجانب مىتواند بدون اجازه و رضايت اينجانب
كه شوهر شرعى او مىباشم خانه را ترك نمايد يا آنكه بدون اجازه اينجانب به زيارت اماكن مقدسه برود؟ تمنا دارم براى روشن شدن ذهن عيال اينجانب، مسأله و دستور شرعى آن را مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، خروج زن از منزل و لو براى زيارات مستحبه بايد با اذن شوهر باشد و در واجبات اذن شوهر معتبر نيست.
[سؤال 10729] 7407
بسمه تعالى، كار كردن زن در بيرون منزل اگر منافى با حقوق زناشويى شوهر نباشد، با حفظ حجاب، اشكال ندارد ولى خروج زن از منزل براى غير واجبات منوط به اجازۀ شوهر است و در موردى كه معالجۀ بيمار در بيرون منزل بر پزشك زن واجب شود، شوهر او حق ممانعت او را ندارد.
[سؤال 10730] 6075
بسمه تعالى
تهران، دفتر امام خمينى، بعد از سلام؛ آيا از نظر شرعى و قانونى كار كردن خانم كارمند در اداره بدون رضايت شوهرش جايز است يا نه؟
بسمه تعالى، اشتغال به كار با مراعات حجاب شرعى براى زن اشكال ندارد؛ ولى خروج زن از خانه منوط به اجازۀ شوهر است.
[سؤال 10731] 6076
بسمه تعالى 11 / 5 / 1361
با سلام به محضر دفتر مبارك امام، ادام الله ظله
اول: با توجه به اينكه وظيفه و مسئوليت زن در جامعه و نظام اسلامى شيعى،
تربيت فرزند و نسلى مهذب و ادارۀ خانواده است، آيا در حال حاضر، با توجه به نيازهاى جامعه، ضرورى است كه در كنار اين وظيفه، در مراكز فرهنگى و درمانى مشغول به خدمت شود - مانند دبيرى و معلمى يا پرستارى و پزشكى كه لازمهاش رفتن به دانشگاه و غيره مىباشد - يا خير؟
دوم: اينكه رفتن به جبهه براى كارهاى امدادى و فرهنگى - در صورت نياز - داراى اشكالى نيست؟ با تشكر
بسمه تعالى، شركت زن در خدمات فرهنگى و اجتماعى و رفتن به دانشگاه، با مراعات كامل حجاب شرعى مانع ندارد؛ ولى خروج زن شوهردار از منزل، منوط به اجازۀ شوهر است.
[سؤال 10732] 5546
بسمه تعالى، اصل كار با مراعات حجاب واجب و ساير ضوابط شرعى، مانع ندارد، ولى خروج زن از منزل، منوط به اجازۀ شوهر است.
[سؤال 10733] 6077
بسمه تعالى 13 / 10 / 1361
حضرت امام خمينى، دامت بركاته
محترماً اينجانب مدت پنج سال است كه با خانمى ازدواج نمودهام؛ زمانى كه با هم ازدواج كرديم، ايشان شاغل بودند ولى حالا به دليل داشتن دو فرزند خردسال و همچنين داشتن امكانات مالى مخالف كار ايشان در خارج از منزل مىباشم؛ لذا آيا شرعاً اينجانب مىتوانم از كار ايشان در خارج از خانه، ممانعت به عمل آورم يا خير؟
بسمه تعالى، خارج شدن زن از منزل شوهر بايد با اجازه شوهر باشد مگر اينكه در ضمن عقد شرط كرده باشند كه زن بتواند خارج شود.
[سؤال 10734] 6078
بسمه تعالى
حوزۀ علميه قم، استدعا دارد مسأله زير را از نظر شرع مقدس اسلام حل و در صورت امكان و داشتن فتواى شرعى اعلام فرماييد.
اينجانب فرد مسلمانى هستم. همسرم شاغل است، ليكن بنده با كار كردن ايشان مخالف هستم و ايشان نمىپذيرد. آيا مىتوانم شرعاً از كار كردن ايشان جلوگيرى نمايم؟
بسمه تعالى، خارج شدن زن از منزل بايد با اجازۀ شوهر باشد، مگر اينكه در ضمن عقد شرط كرده باشند كه زن بتواند خارج شود.
[سؤال 10735] 3387
بسمه تعالى، تحصيل علم يا فنون ديگر مانع ندارد؛ ولى زن بدون اذن شوهر نمىتواند از خانه خارج شود.
[سؤال 10736] 6039
بسمه تعالى، حقوق شوهر سلب نمىشود.
[سؤال 10737] 6079
بسمه تعالى
در مورد اين مسأله كه زن بايد در عمل زناشويى از شوهر خود تمكين كند، آيا اين موضوع حدى دارد يا اينكه به طور نامحدود - البته در مواقعى كه عذر شرعى نداشته
باشد - هر گاه شوهر خواست، زن بايد انجام دهد؟
بسمه تعالى، هر گاه شوهر بخواهد زن بايد تمكين كند.
[سؤال 10738] 708
بسمه تعالى، در مالى كه شوهر به شما مىدهد، بايد با اجازۀ او تصرف شود.
[سؤال 10739] 6080
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر انقلاب اسلامى
ضمن عرض سلام، سؤالى داشتم كه اميد پاسخگويى از آنجناب را دارم.
آيا زن كه به خانۀ شوهر رفته، مىتواند از خرج خانهاى كه شوهر به وى مىدهد و او اضافه مىآورد، به كسى ديگر يا پدر و مادر خود بدهد البته بدون آنكه شوهرش بفهمد؟ متشكرم
بسمه تعالى، اگر شوهر به او آن را تمليك نكرده، بدون اجازۀ شوهر نمىتواند به ديگران بدهد.
[سؤال 10740] 4805
بسمه تعالى، اختيار خانه و اموال شوهر و ولايت بر اولاد با شوهر است.
[سؤال 10741] 708
بسمه تعالى، در اموال خودتان مىتوانيد تصرف كنيد؛ ولى تصرف در اموال شوهر بايد با اجازه او باشد.
[سؤال 10742] 6081
بسمه تعالى 27 / 6 / 1361
حضور محترم عزيز عزيزان و افتخار فقيهان و نور چشم عالمان و مرجع تقليد شيعيان و رهبر انقلاب اسلامى ايران و اميد محرومان و مستضعفان جهان، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
محترماً به استحضار مىرساند: اينجانب داراى مقاديرى سكه و زينتآلات طلا مىباشم كه مقدارى از آنها از جمله تعدادى از سكههاى طلا و چند زنجير و مدالهاى كوچك را خانوادۀ همسرم و بقيۀ طلاها را پدر و مادرم هنگام عقد ازدواج به من هديه كردهاند. مقدارى را نيز هنگام تولد فرزندانم، اقوام اهدا كردهاند. اكنون مايل هستم آنها را تقديم حضور مرجع و امامم بنمايم تا به نحو احسن در جهت انقلاب به مصرف برسد. عنايت فرموده بفرمايند: اگر در اين زمينه با همسرم مشورت نكنم و يا در صورت مشورت، با مخالفت ايشان روبهرو گردم، آيا شرعاً اجازه دارم اقدام نمايم؟
محترماً به عرض مىرساند كه من و همسرم شاغل هستيم و خانوادههاى ما از لحاظ مادى تأمين هستند.
در پايان، با تشكر فراوان تقاضامندم مفتخر فرموده پاسخ نامه را با خط مباركشان مرقوم فرمايند. والسلام على عباد الله الصالحين، در صورتى كه جواب مثبت بود،
مرقوم بفرمايند اين طلاجات از چه طريق ارسال گردد؟
بسمه تعالى، طلاجات و زينتآلاتى كه ملك زن است، اختيار آن با خود زن است و اجازۀ شوهر شرط نيست.
[سؤال 10743] 7314
بسمه تعالى، زن مىتواند با مال خودش خريد و فروش نمايد.
[سؤال 10744] 1350
بسمه تعالى، حدود وظايف زن و شوهر در رساله ذكر شده است.
[سؤال 10745] 7011
بسمه تعالى، اشكال ندارد در فرض مرقوم.
[سؤال 10746] 6082
بسمه تعالى
دفتر محترم حضرت امام خمينى، دام ظله العالى
محترماً به عرض مىرساند: جوانى با دخترى عقد دائم نموده؛ پس از عقد و قبل از اينكه دختر را به خانه بياورد، تحت تأثير عواملى سوء ظن برايش حاصل شده كه اين دختر باكره نيست.از جايى كه مسأله ناموس از همه چيز مهمتر و انسان را بيشتر تحت تأثير قرار مىدهد، موضوع را در نامهاى محرمانه براى پدر خانمش مىفرستد كه اين دختر اين عيب را دارد و ادامۀ زندگى ما امكانپذير نيست. از طرفى پدر خانم، اين نامۀ محرمانه كه به او مىرسد نمىتواند طاقت بياورد و پس از چند روزى آن را افشا كرده
و با خويشان خود در ميان مىگذارد. بعداً جلسهاى از معتمدين تشكيل مىگردد و جوان، خواستار روشن شدن مسأله مىشود؛ پدرخانم در جلسه حاضر نگرديده است. جريان به دادگاه مىكشد، پس از دادخواست و دادنامهها، به وسيلۀ پزشك متخصص معلوم مىشود كه سوء ظن جوان بىجا بوده است. از آن تاريخ جوان به وسيلۀ اقوام و معتمدين محل، از پدرخانم تقاضاى تشكيل زندگى و ادامۀ آن را مىنمايد؛ پدرخانم به طور كدخدامنشى حاضر نمىشود؛ ناچار به صورت اظهارنامه، از طريق دادگاه صلح مكرراً از پدرخانم تقاضاى تشكيل زندگى را مىنمايد. باز هم چون پدرخانم كارمند دادگاه مىباشد، حاضر نمىشود؛ بلكه اظهار مىدارد تا خاتمۀ پرونده و حتى حكم شرعى به هيچ وجه حاضر نمىشوم.
چون اين دختر در روستا بدون سرپرست مشغول خدمت آموزگارى مىباشد و براى اين جوان خوشايند نيست، تقاضامند است تكليف شرعى اين دختر و پسر و پدر دختر را به طور واضح ذيلاً مرقوم فرمايند. و آيا با اينكه اين جوان از نامۀ محرمانۀ خود پشيمان و حاضر بر ادامۀ زندگى مىباشد، شامل مجازات مىشود يا خير؟ كيفيت آن را مرقوم فرمايند. آيا پدرخانم مىتواند از تشكيل زندگى آنها جلوگيرى كند يا خير؟ مجدداً از محضر مبارك استدعا دارد جواب را به طور واضح، ذيلاً مرقوم فرمايند.
بسمه تعالى، اگر عقد واقع شده، شوهر مىتواند زن خود را به منزلش ببرد و پدردختر حق مزاحمت ندارد؛ و رسيدگى به اتهام اگر باشد، موكول به دادگاه است و ربطى به پدر دختر ندارد.
[سؤال 10747] 6083
بسمه تعالى
اينجانب دانشجوى رشتۀ پرستارى سال اول هستم، هنوز يك ترم بيشتر نگذرانده بودم كه انقلاب فرهنگى شد و دانشگاه تعطيل گشت. فعلاً شوهر كرده و صاحب يك دختر هستم، همسرم با درس خواندن من موافق نيست و مىگويد «اين امر واجب
كفايى است، و اگر نُه ماه آينده كنكور انجام شود به اندازۀ كافى نيرو استخدام مىشود» ولى شنيدهام «يكى از بزرگان» دانشجويان شاخۀ پزشكى و پرستارى را به بهانۀ بچهدار بودن از ترك تحصيل نهى كردهاند. خواهشمند است نظر حضرت امام را در اين مورد بفرماييد؟
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط نكردهاند كه زن به درس خواندن ادامه دهد بايد براى خارج شدن از منزل براى درس از شوهر اجازه بگيرد، و بدون اذن شوهر نمىتواند خارج شود.
[سؤال 10748] 6084
بسمه تعالى
شوهر من مردى است نا آگاه كه با تمام خوبىهايش احساس مسئوليت نمىكند، ولى من كه مشتاق فرمان امام هستم، آيا مىتوانم به بهانههايى كه او راضى شود (مثل خريد و صلۀ رحم) به جهاد سازندگى بروم. اين كار از نظر شرعى چه صورتى دارد؟
بسمه تعالى، اين كار را نبايد بكنيد.
[سؤال 10749] 6085
بسمه تعالى
آيا زن با ادّعاء تنفّر از شوهر مىتواند خانه را ترك گويد يا خير؟
بسمه تعالى، بدون إذن يا رضاى شوهر نمىتواند خانه را ترك گويد.
[سؤال 10750] 6086
بسمه تعالى
من دخترى را عقد كردهام، او هنوز در خانۀ پدرش مىباشد و قالىبافى مىكند، ولى امكان دارد در اثر زيادى كار عقيم بشود. آيا مىتوانم شرعاً مانع كار او بشوم يا خير؟
بسمه تعالى، مىتوانيد او را به منزل خود ببريد.
[سؤال 10751] 6158
بسمه تعالى، اگر نفقه و امنيت عائله را تأمين نمايد، اشكال ندارد خود به مسافرت برود؛ ولى حق ندارد زن را تنها به حال خود مدتى واگذارد به نحوى كه زن، نه به صورت زن با شوهر درآيد و نه به صورت زن بىشوهر و مطلّقه.
[سؤال 10752] 6087
بسمه تعالى 5 / 11 / 1360
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
مردى با زنى ازدواج مىكند و مىداند كه كارمند است و در قبالۀ نكاح هم كه معمولاً شغل زوجين نوشته مىشود، نوشته كه زوجه كارمند است. آيا همين توجه زوج به كارمند بودن زوجه و ذكر شدن در قبالۀ نكاح در تحقق شرط ضمن عقد كفايت نمىكند؟ و آيا اين شرط و اشتراط نيست؟
بسمه تعالى، كفايت نمىكند.
[سؤال 10753] 5982
بسمه تعالى، ازدواج زن ديگر - موقت يا دائم - جايز است و بايد رعايت مقررات دولت اسلامى بشود.
[سؤال 10754] 5982
بسمه تعالى، صبر زن با شوهر مذكور اشكال ندارد.
[سؤال 10755] 7277
بسمه تعالى، لازم است مقررات دولت اسلامى در اينباره مراعات شود.
[سؤال 10756] 6088
بسمه تعالى 13 / 1 / 1361
با عرض معذرت و پوزش از اينكه وقت عزيز و شريف امام بزرگوار را مىگيرم، استدعا دارد با پاسخ به مشكل زندگى اينجانب، مرا از لغزش و نگرانى نجات دهيد.
اينجانب مدت سه سال است با خانمى ازدواج نمودهام. از ابتداى امر متوجه غيرطبيعى بودن همسرم شدم و بلادرنگ به پزشك متخصص مراجعه نمودم. پس از معاينات مكرر و حتى در اتاق عمل، زير بىهوشى اعلام كردند كه همسرم فاقد مهبل و
فاقد رحم مىباشد و اگر مايل به ادامۀ زندگى هستيد مىبايستى يك عمل جراحى پلاستيك نيز انجام گيرد. اينجانب پس از مذاكره با پدر و مادر دختر به آنها قول دادم كه از برهم پاشيده شدن زندگى، كه با هزار اميد و آرزو تشكيل يافته جلوگيرى نمايم و اميد و آرزوى او را به باد ندهم و خداى ناكرده سرافكنده نگردد؛ چون هرچه باشد رضاى خداوند در اين امر بوده است. ولى با آنها شرط نمودم كه چون تنها فرزند خانوادهام هستم، ناچارم براى باقيماندن نسل پدرى جبراً اقدام به ازدواج نمايم و ايشان قبول كردند. تذكر مىدهم اين مسأله براى دومين بار در اين خانواده واقع شده است. اكنون بعد از دو سال زندگى كاذب زناشويى - كه بنا به تشخيص پزشك براى ادامۀ زندگى بايستى جبراً عمل جراحى پلاستيك انجام گيرد تا روابط زناشويى امكان يابد - چنان با اينجانب رفتار مىكند مثل اينكه اشكال، از جانب من مىباشد. بنده تنها براى رضاى خاطر پروردگار هيچگونه اعتراضى ننمودم و از خداوند شرمنده بودم اگر اين دختر مظلوم قرار گيرد، و هميشه احترام او را داشتهام؛ خدا شاهد است.
اكنون بعد از مدت دو سال ناچاراً براى احراز حق شرعى و قرآنى خود برآمده و به دادگسترى مراجعه نمودهام كه اجازۀ ازدواج مجدد دريافت دارم؛ ولى متأسفانه همسرم برخلاف قول خود گفته است كه اجازه نمىدهم و به رئيس دادگاه مىگويد: حق مرا بدهد و مرا طلاق دهد؛ در صورتى كه به هيچ وجه حاضر نبودهام او را طلاق دهم كه خداى ناكرده وضعى برايش پيش آيد كه نااميد و سرافكنده شود. با اين وجود، امام بزرگوار! خواهش مىكنم بفرماييد با وصف اينكه خود اين خانم و پدر و مادرش از ابتدا به اين مسأله علم داشتهاند و خود دختر اعتراف نموده كه هيچ وقت عادت ماهانه در خود نديده و اين مسأله براى دومين بار در خانواده اتفاق افتاده، يعنى دختر دوم و خانم من كه دختر پنجم است رابطه جنسى با او امكان ندارد چون فاقد مهبل و رحم مىباشد، آيا اين عقد نكاح درست است و ايشان نسبت به مهريه خود محق مىباشد كه درخواست حق خود را نموده و اگر به بنده اجازه ازدواج مجدد ندهد، آيا
طلاق دادن ايشان براى بنده اشكال شرعى دارد يا خير؟
بسمه تعالى، عقد صحيح است و زن حق مطالبۀ مهريۀ خود را دارد و اختيار طلاق با شوهر است و در مفروض سؤال، اشكال ندارد و تجديد ازدواج با مراعات مقررات دولت اسلامى بلامانع است.
[سؤال 10757] 6089
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله امام خمينى، دامت بركاته
مردى اظهار داشته عيال ندارم و زنى را صيغه نموده است. بعد معلوم شده دروغ گفته است. عيال قبلى او از كسى كه صيغه را خوانده شكايت كرده است. آيا از نظر شرع و قانون جرم و گناهى دارد. در حالى كه زن صيغهاى ادعاى خرجى و معاش زندگى را ندارد. حتى دربارۀ فرزند؛ چون بعضى از مردم و ادارهها پاكسازى نشده، به حال قبلى باقى مىباشد. جواب مسأله را مرقوم فرماييد. اجركم على الله
بسمه تعالى، دروغ مرد جايز نبوده، ولى عقد دوم صحيح است و مجرى صيغه مجرم نيست و زن اول حق مزاحمت ندارد.
[سؤال 10758] 6090
بسمه تعالى 26 / 3 / 1361
آيا زن مىتواند راجع به نفقۀ گذشتۀ خودش كه بين خودش و شوهرش از نظر تقصير درگيرند و اصولاً تقصير شوهرش روشن نشده از شوهر تمكين نكند؟ با وجود اينكه نفقۀ فعلى او در اختيار او مىباشد، يا خير؟ لطفاً جواب مسأله را كاملاً روشن نماييد.
بسمه تعالى، نمىتواند تمكين نكند.
[سؤال 10759] 6091
بسمه تعالى
رياست محترم دفتر امام خمينى
احتراماً اينجانب زنى دارم كه بر خلاف قانون اسلامى ترك مزاوجت كرده و دو فرزند خردسال را روى دستم گذاشته و رفته است. از اين جهت سخت در گرفتارى و نگرانى افتادهام هرچند او را مىآورم، دوباره بدون اجازهام برگشت مىنمايد. آيا قانون اسلامى اين اجازه را مىفرمايد كه زن بدون اجازۀ شوهر ترك مزاوجت نمايد؟ اينك تمناى صدور حكم دارم.
بسمه تعالى، خارج شدن زن از منزل بدون اجازۀ شوهر جايز نيست و بايد در امور واجبه زناشويى از شوهر اطاعت كند و اگر تخلف كند ناشزه مىشود و استحقاق نفقه ندارد.
[سؤال 10760] 5974
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط نشده كه زن به كار خود مشغول باشد يا عقد مبنىّ بر اين شرط واقع نشده، براى خارج شدن از منزل بايد از شوهر اجازه بگيرد و اگر بدون اجازه برود ناشزه است.
[سؤال 10761] 6092
بسمه تعالى
با سلام و درود به رهبر كبير انقلاب و رزمندگان جان بركف اسلام
و اما بعد؛ براى شخصى مسألهاى پيش آمده و چون به افراد مختلفى مراجعه كرده و جواب مختلف به ايشان داده بودند؛ به اين علت مزاحم وقت شريف شما مىشوم.
مسأله بدين ترتيب مىباشد كه اين فرد، با دخترى ازدواج مىكند ويك روز بعد از جارى شدن صيغۀ عقد، دختر مىگويد كه من تو را نمىخواستم. پسر در جواب به او مىگويد كه اگر حاضر به زندگى با من نيستى بيا برويم طلاقت بدهم. ايشان به طلاق رضايت نمىدهد، ولى هرگاه كه پسر به ايشان نزديك مىشود دختر مىگويد: به من دست نزنى؛ چون ازدواج ما يك طرفه است واين ازدواج درست نيست. لطفاً به طور واضح بنويسيد كه آيا اينها با يكديگر محرم هستند يا نامحرم، و تكليف اين پسر چيست؟
دوم اينكه همين پسر هر گاه مىگويد: چه تاريخى دوست داريد با هم عروسى كنيم؟ دختر مىگويد: چهار سال تا شش سال ديگر.
سوم اينكه دربارۀ هديههايى كه پسر برايش تا به حال خريده، گاهى مىگويد چرا اين مقدار كم؟! و گاهى مىگويد اين هديه مال 40 سال قبل است و از اين نوع بهانهجويىها. لطفاً جواب اينها را واضح از نظر اسلام براى ما شرح دهيد.
بسمه تعالى، اگر عقد شرعى با اجازۀ پدر و دختر خوانده شده، زوجيت حاصل است و بر دختر لازم است به اين زناشويى تن دردهد.
[سؤال 10762] 1568
بسمه تعالى، تا طلاق نداده، محرميت باقى است و زن در استمتاعاتى كه موجب مشقت و حرج بر او نيست بايد تمكين كند.
[سؤال 10763] 5985
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، در صورت درخواست شوهر، زن حق امتناع ندارد.
[سؤال 10764] 6093
بسمه تعالى 21 / 2 / 1360
محضر منور رهبر عالىقدر انقلاب اسلامى حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ارواحنا له الفداء
اگر چنانچه زن از خانۀ شوهر به خانۀ پدر يا جاى ديگر رفته و شوهر او را دعوت كرده كه به خانه و زندگى برگردد، ولى او بازنگشته و اظهار مىكند كه شوهرم مرا زجر و شكنجه مىدهد يا شوهرم مرا از خانه اخراج كرده. در نتيجه شوهر تمكين مىخواهد و زن نفقۀ ايام گذشته را مطالبه مىكند. زن نمىتواند به واسطۀ شهود اثبات كند كه شوهرش وى را زجر مىداده و يا از خانه اخراج كرده. آيا اين مقدار كه زن در خانۀ پدر يا در خانۀ ديگرى باشد و شوهر هم از وى دعوت مىكند به خانه برگردد و برنمىگردد؛ كفايت در نشوز مىكند كه زن حقى به نفقه نداشته باشد؟ چون نمىتواند اثبات كند كه شوهر، وى را زجر و شكنجه داده و يا از خانه اخراج نموده.
با تقديم احترام، سلامتى و عزّت روز افزون شما را از درگاه خداوند منان خواستارم.
بسمه تعالى، در مفروض سؤال مرد بايد نفقۀ زن را بدهد و زن هم بايد برگردد به خانۀ شوهر و نسبت به گذشته، تا نشوز زن اثبات نشود، حكم به ضمان مرد مىشود.
[سؤال 10765] 6094
بسمه تعالى 19 / 11 / 1360
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
بين فقها اختلاف است كه تمكين شرط وجوب نفقۀ زوجه است بر زوج يا نشوز مانع از وجوب نفقه است. آيا نظر مبارك به كداميك از اين دو قول است؟ در صورت شك در نشوز و تمكين، آيا نفقه به زوجه تعلق مىگيرد و دادگاه مىتواند زوج را الزام به دادن نفقات گذشته كه مورد شك است، بنمايد؟
بسمه تعالى، تا نشوز زن به وجه شرعى اثبات نشده، استحقاق نفقه دارد.
[سؤال 10766] 6095
بسمه تعالى 25 / 7 / 1361
مردى هستم متأهل و ساكن تهران؛ در حال حاضر استاد دانشگاه ادبيات و علوم انسانى مىباشم. دو سال است كه ازدواج نمودهام و همسرم اهل تبريز مىباشد. به خاطر مسئوليتهاى شغلى در تهران، امكان سكونت در تبريز را ندارم. از طرفى همسرم نيز مايل به سكونت در تهران است ولى وابستگىهاى قومى و تعهدات فرهنگى او را وادار نموده كه نتواند در تهران و در منزل شوهرش اقامت گزيند ودر اين دو سال، اين دورىها، ناراحتىهاى بسيار براى ما ايجاد كرده و باعث اختلال فكرى و جسمى نزد من و همسرم گرديده است. از آن امام بزرگوار خواهش دارم راه حل شرعى اين مسأله را بيان بفرمايند كه از نظر شرع مقدس اسلام، تابعيت زن از مكان شوهر چه نوع حكمى دارد؟ والسلام
بسمه تعالى، اگر منزل مسكونى شما در تهران موافق شأن همسرتان باشد، متابعت در سكنا بر او لازم است؛ و در صورت تخلف، ناشزه محسوب مىشود؛ مگر اينكه انتخاب مسكن براى زن در ضمن عقد شرط شده باشد.
[سؤال 10767] 6096
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
با تقديم احترام استدعا مىشود به مسائل ذيل جواب صريح مرقوم داريد.
بسمه تعالى، اگر منزلى كه مرد مىگويد موافق شأن زن باشد زن حق مطالبه غير آن را ندارد و اگر بدون اجازه از آن خارج شود ناشزه مىشود.
بسمه تعالى، ضامن نيست و ادعاى زن بايد ثبوت شرعى پيدا كند.
خداوند متعال سايۀ حضرت مستطاب عالى را تا انقلاب حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر سر مستضعفين جهان قائم بدارد، آمين، بحق محمد و آله الطاهرين.
[سؤال 10768] 5994
بسمه تعالى، مىتواند او را به تمكين اجبار نمايد.
[سؤال 10769] 6097
بسمه تعالى
سلام عليكم، مسئولان دفتر امام، بنده چند سؤال داشتم كه مىخواستم از ديد اسلام پاسخ بگوييد:
بسمه تعالى، كتك زدن جايز نيست، مگر در بعض موارد كه شارع اجازه داده است با لحاظ تمام شرايط شرعيه.
بسمه تعالى، حق دخالت ندارد.
بسمه تعالى، اطاعت واجب نيست، ولى اذيت مادر حرام است.
بسمه تعالى، به رسالۀ عمليه مراجعه نماييد.
بسمه تعالى، ديه به مضروب مىرسد.
[سؤال 10770]
بسمه تعالى، اگر بر او ظلم شده، مىتواند براى دادخواهى به دادگاه شرعى مراجعه نمايد.
[سؤال 10771]
بسمه تعالى، كتك زدن جايز نيست، مگر در صورت خوددارى زن از تمكين، كه تفصيل آن در رساله مذكور است و جهات شرعى بايد مراعات شود.
[سؤال 10772] 6098
بسمه تعالى 3 / 6 / 1361
خدمت مرجع عالىقدر، حضرت امام خمينى، دام عزّه، سلام عليكم، احتراماً؛ به عرض آنجناب مىرساند:
اولاً، به كلامالله مجيد سوگند ياد مىكنم كه عرايضم مقرون به صحت است؛ ثانياً، اينجانب در آبان ماه سال 1341 با دخترى از طبقۀ سوم ازدواج نمودهام كه حاصل اين ازدواج، سه فرزند است - دو پسر نوزده ساله و نه ماهه و دخترى چهارده ساله - و متجاوز از ده سال است كه عيالم فراش خود را از من جدا نموده است و بچهها را عليه من تحريك مىكند و گذشته از اين، مدت پنج ماه مىباشد كه از امر زناشويى - همخوابه شدن - خوددارى نموده است و سر ناسازگارى را شروع نموده است و از همه مهمتر اينكه در نماز خواندن سهلانگارى مىنمايد. در پايان، از حضور آنجناب تقاضا دارد كه تكليف اينجانب را روشن فرمايند و ارائه طريق فرمايند كه چه كنم؟ بقا و طول عمر آنجناب را از خداوند متعال خواستارم.
بسمه تعالى، اگر از وظيفۀ خود تخلف مىكند، او را ولو با رجوع به محاكم صالحه مىتوانيد وادار به آن نماييد، و اگر امكان ندارد شما وظيفهاى [نسبت به نفقۀ او] نداريد و اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10773] 6099
بسمه تعالى
حضور مبارك قائد اعظم حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى، پس از تقديم سلام محترماً؛ به استحضار عالى مىرساند:
اينجانب داراى دو بچه مىباشم، شوهرم در ضمن بد اخلاقى با من و چند دفعه كتك كارى، سرانجام اجباراً مرا از خانه اخراج نموده است. مدت سه ماه است بدون نفقه از طرف زوج در منزل پدرم به سر مىبرم. نه حاضر است ببرد و نگهدارى نمايد و نه آزاد مىكند؛ لذا از مقام والاى آن مرجع معظّم تقاضامندم تكليف كمينه را روشن فرماييد.
بسمه تعالى، مىتوانيد به دادگاه اسلامى شكايت كنيد تا شوهر را اجبار به انجام وظيفۀ شرعى نمايد.
[سؤال 10774] 6100
بسمه تعالى 23 ذىالحجه 1402 ق
آيت الله العظمى سيد روح الله خمينى، مدّ ظله العالى
ما در مسائل ذيليه به فتواى شما محتاجيم، جوابش را عنايت فرماييد.
يك مرد، زن خودش را نه نفقه مىدهد و نه در خانۀ خود مىآورد و نه طلاق مىدهد و مىگويد كه من زندگانى تو را به اين طور ضايع مىكنم و شخصى نيست كه تو را از عقد من فارغ كند تا وقتى كه تو در خانۀ پدر بميرى. با اين حالت اضطرارى، زن منكوحه چه تكليف شرعىاى دارد؟ آيا در اين قضيه، مىتوانيم به وكيل حضرتعالى، جناب مولانا اعجاز حسين، مدير جامعۀ دينيۀ دارالعلوم جعفريۀ كربلا خوشاب پاكستان رجوع كنيم؟ و اگر آن مرد از حضور انكار نمايد و پيش وكيل شما حاضر نشود، آيا وكيل شما مىتواند در غيبت آن مرد حكم بنمايد؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و او را اجبار به طلاق نمىشود كرد، ولى زن مىتواند ولو با رجوع به محاكم، مرد را وادار كند كه نفقۀ واجبه او را بپردازد.
[سؤال 10775] 6101
بسمه تعالى
مرجع الدينى الأعلى، الإمام الاكبر، سماحة العلامة الحاج آيت الله السيد روح الله الخمينى، ادام الله ظله العالى، لطفاً جواب دو سؤال ذيل را بدهيد.
«در صورت تقصير مرد 1. زن را حق بود كه طلاق شرعى خود را بگيرد؛ 2. و براى اين كار زيد (مثلاً) از جانب مرد وكيل كرده شد».
بعداً مرد غايب و فرارى شد و زن كه از نفقه خود محروم مانده بود، پس از مدتى و بعد از مرافعه، خود را كه حقدار قرار داده شده بود به سراغ وكيل رفت و زيد كه وكيل مرد بود او را طلاق داد. آيا اين طلاق واقع شده است يا نه؟
بسمه تعالى، اگر مرد راضى شده به حكومت حكمين، و وكالت زيد موافق حكومت آنها بوده، طلاق صحيح است.
[سؤال 10776]
بسمه تعالى، نشوز زن خارج شدن او است از اطاعت مرد در امورى كه بر او واجب است، مثل تمكين و ازاله منفرات و خارج نشدن از منزل بدون اذن شوهر و غير آنها.
[سؤال 10777] 6102
بسمه تعالى
اعضاى دفتر امام خمينى، مدّ ظله العالى، با اهداى درود
خاطر مبارك را مستحضر مىدارد: جاننثار ساكن تهران هستم. جريان از اين قرار است كه چند سال پيش با آقايى ازدواج كردهام. از وى داراى سه اولاد هستم. حال شوهرم اظهار مىدارد كه اولاد سوم از من نيست و آبرويم را با اين ياوه گويىها مىخواهد بريزد. به آزمون خون مراجعه كردهام و خون بچه با پدرش درست درآمده، ولى اين را هم قبول ندارد. در صورتى كه بچه نه ماه در شكمم بود و مرا به زايشگاه برد و بچه را به دنيا آوردم و او حق مخارج زايشگاه را پرداخت و حال كه چهارده ماه عمر كرده حال اظهار مىدارد: بچه، بچه من نيست. حال سه ماه است دو بچه را از من گرفته و با يك بچه 14 ماهه ما را بيرون كرده كه در منزل پدرم زندگى مىكنم. حال نه مرا به خانهاش مىبرد و نه طلاق مىدهد و خلاصم مىكند. در دادگاه پرونده موجود است و اظهار مىدارند: «مربوط به حاكم شرع و مرجع تقليد در قم مىباشد». حال سرگردانم و آبرويم در خطر مىباشد. پناهنده به محضر مبارك شده و استدعاى عاجزانه جهت رسيدگى سريع به اين جريان را دارم.
بسمه تعالى، اگر شوهر با زوجۀ دائمۀ خود نزديكى نمود، به نحوى كه امكان دارد در اثر آن نزديكى حمل از نطفۀ او منعقد شده و فرزند از او باشد، يا آنكه در اثناى حمل يا بعد از ولادت فرزند رفتار او قولاً و يا عملاً طورى باشد كه حكايت كند از اقرار او به اينكه فرزند از اوست، ديگر نمىتواند فرزند را از خود نفى نمايد؛ در غير اين دو صورت اگر مدعى شود كه فرزند از او نيست، دعواى او ثابت نمىشود مگر با اجراى صيغۀ لعان با مراعات ضوابط شرعيۀ آنكه در رسالۀ عمليه مسطور است.
[سؤال 10778] 6103
بسمه تعالى
حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
شخصى بعد از ايام حيض، پنج ماه از زوجۀ خود كنارهگيرى كرده و نزديكى نكرده است؛ بعد از مدت مزبوره، حملى ظاهر شده است و حال زوج، نفى ولد مىنمايد و مدعى است كه اين ولد از من نيست؛ حكم شرعى را در اين مورد بيان فرماييد كه مورد لزوم است.
بسمه تعالى، ولد ملحق به او است، مگر نزد حاكم شرع بر وجه شرعى اثبات كند كه ولد از او نيست.
[سؤال 10779] 6104
بسمه تعالى
چنانچه مردى با اكراه به زنى تجاوز كند و زن حامله شود، در صورتى كه با شوهر خود نيز بعد از تجاوز مكرّراً همبستر شود و مجامعت نمايد اگر، شوهر ادّعا كند كه يقين دارد فرزند مال او نيست، و ضمناً حاملگى مقارن و همزمان با عمل تجاوز باشد، فرزند ملحق به كدام است؟
بسمه تعالى، اگر از دخول شوهر تا وضع حمل كمتر از شش ماه نباشد ولد ملحق به شوهر است، و دعواى او مسموع نيست.
[سؤال 10780] 6105
بسمه تعالى 12 / 10 / 1358
محضر انور حضرت آيت الله امام خمينى، مدّ ظله العالى
به عرض عالى مىرساند: در خصوص دعواى اينجانب با همسر سابقم كه بعد از دوازده سال زندگى زناشويى به من و دو فرزندم خيانت نموده، به دادگسترى مراجعه و شكايتى تنظيم نمودم و دادگاه قبل از كيفرخواست، پس از بررسى مدارك و دلايل
موجود و اقرار نامبرده به اينكه با شخصى مدت مديدى روابط نامشروع داشته تا جايى كه طى مدارك موجود تصميم بر قتل اينجانب گرفته بودند و نيز اقرار نموده كه فرزند پسرى از نامبرده به وجود آمده، حكم بر طلاق صادر نمود و وى دو فرزند مربوط به من به نام آزيتا نه ساله و رزيتا چهار ساله را به من تحويل داده و پسرى به نام آرش را با خود برده و اعتراف نموده كه فرزند سومى كه همان آرش باشد، از اينجانب نيست و من نيز با مدارك زياد و دلايل قوى كه در دست دارم و نيز نسخه پزشك مبنى بر اينكه نامبرده مقدار زيادى به اينجانب كافور خورانده - كه هنوز تحت مداوا مىباشم - يقين دارم، بلكه مطمئن هستم كه اين پسر از من نيست؛ اما دادگاه مىخواهد اين پسر را به من تحميل كند. اميدوارم امر فرماييد دادگاه اسلامى حكم شرعى و قانونى اينجانب را تعيين فرمايند.
بسمه تعالى، به حسب ظاهر شرع ولد ملحق به شوهر است.
[سؤال 10781] 6106
بسمه تعالى
محضر مبارك مرجع عالىقدر جهان تشيع، رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامى ايران، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، آيت الله العظمى امام خمينى، مدّظله الشريف
مستدعى است حكم الله را نسبت به مسأله مذكوره، مطابق فتواى مبارك بيان نماييد.
بسمه تعالى، اولاد، ملحق به شوهر است؛ مگر آنكه خلاف آن ثابت شود.
بسمه تعالى، طلاقى كه با وكالت از طرف شوهر يا با اذن حاكم شرع نباشد، باطل است.
بسمه تعالى، رسيدگى به اين امور، مربوط به دولت اسلامى و محاكم قضايى است.
[سؤال 10782] 6107
بسمه تعالى 21 / 9 / 1361
با ستايش خداوند سبحان و با درود بر اوليا و انبياى او و با درود بر امام امت و شما رهروان او و شهداى به خون خفتۀ كربلاى ايران
از آنجا كه خداوند بر مؤمنين منت نهاد كه از خودشان رسولى برگزيد تا آيات خدا را بر آنان تلاوت كند و آنان را تزكيه كند و به آنان حكمت بياموزد و در اين زمان هم كه امام امت عهده دار اين وظيفه شدهاند، ما مىخواهيم مسألهاى سؤال كنيم و خواهشمنديم هرچه زودتر فتواى امام را بفرستيد.
در عشاير و حتى در بعض شهرهاى خوزستان و چهارمحال بختيارى، مردم هنگام ازدواج زوجين، صيغۀ عقد را نمىخوانند (البته در زمان گذشته) و مراسم به اين صورت بوده كه عدهاى از فاميل مرد و عدهاى از فاميل زن، دور هم مىنشستند و مهريه و شيربها و صورت مجلس را مىنوشتند و بعد هم امضايى از دختر و پسر مىگرفتند و در آن صورت مجلس، قيد مىكردند كه فلانى مىخواهد با فلانى ازدواج كند و اين رضايت را بعضى اوقات از دختر و پسر مىپرسيدند و بعضى اوقات هم نه (شما بنا را بر اين بگذاريد كه مىپرسيدند). حالا بچههايى كه از آنها به دنيا مىآيند حكمشان چيست؟ اينرا هم متذكر شوم كه آنها اولاً به اين مسأله جهل داشتند و دوماً كسى دسترس نبود؛ يعنى از آن ده تا شهر حدود چند روز پياده روى بدون ماشين بود و اينان اگر اطلاع داشتند، اهميت مسأله را نمىدانستند. آيا بچههاى آنان از حقوقهاى اجتماعى - مثلاً پيشنماز بودن، مرجع تقليد بودن و... - محرومند؟ و آيا نسبت حرامزاده بودن به آنان تعلق مىگيرد يا نه؟
بسمه تعالى، بچهها حكم ولد حلال را دارند.
[سؤال 10783] 6108
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
دخترى باكره بدون اذن پدرش شوهر كرده و قبل از اجازۀ پدر، صاحب اولادى شده. اين اولاد بزرگ شده و مالى هم پيدا كرده و فوت شده، آيا ارث اين اولاد به پدر مىرسد يا به مادر و يا متعلق به حاكم شرع است؟ و آيا اين اولاد حكم ولد الزنا را دارد يا نه؟
بسمه تعالى، اگر التفات به اشتراط اذن پدر نداشتهاند، حكم ولد حلال را دارد و در صورت التفات، ارث ثابت نيست.
[سؤال 10784] 6109
بسمه تعالى 22 / 3 / 1361
تهران، جماران، دفتر حضرت امام خمينى، دامت بركاته، من به نام يك فرد ايرانى خدمت آن امام بزرگوار سلام عرض نموده، بقاى عمر امام امت را از خداوند يكتا خواهانم.
منظور از نوشتن نامه و گرفتن وقت گرامىتان اين است كه تقاضا بكنم مرا در اين گرفتارى كه برايم پيش آمده، راهنمايى و رهنمون بفرماييد. من استواريكم با سابقه خدمت 14 سال به عنوان اينكه مذهب اهل حق دارم، از ارتش پاكسازى شدم ولى در پروندۀ پاكسازى، عنوان ديگرى منعكس نموده و مرا از ارتش بازخريد و بيرون كردند. بارها گفته شد كه احتمالاً در اين پاكسازى هستند كسانى كه بىگناه پاكسازى شده باشند، لذا اينگونه اشخاص را دوباره به خدمت فرا مىخوانيم. من نيز با صبر انقلابى تحمل نموده و حتى چندين بار از طريق قانونى براى دوباره به خدمت اعاده شدن اقدام نموده ولى نتيجهاى نگرفتم. البته مأيوس نشده و از راه مشروع كاركردن به زندگى خويش ادامه دادم، ولى قريباً گرفتارى ديگرى برايم پيش آمده كه به طور كلى
مرا از ادامۀ زندگى مأيوس و حتى اميدى به زنده ماندن ندارم؛ لذا به فكر افتادم كه به وسيلۀ نامه، گرفتارى خود را در پيشگاه حضرت امام بازگو نموده تا بلكه آن حضرت، مرا رهنمون نموده و به اين كالبد بىروح اميد دوباره به زندگى بازگشتن را برگرداند.
حضرت امام! همانطورى كه قبلاً ذكر نمودم، مذهب من، اهل حق و از طوايف كوران و سنجابى كه در غرب استان باختران زندگى مىكنند مىباشم و مرجع تقليد ما سيدنفرالدين هستند كه بارها خدمت امام امت رسيده و سرپرستى بسيج عشايرى غرب نيز به عهدۀ ايشان مىباشد. من دوازده سال پيش با يك دختر شيعه ازدواج نمودم كه قبل از ازدواج، از پيشنماز وقت دربارۀ مذهب من سؤال و بررسى شد؛ در نتيجه هيچگونه اشكالى براى اين ازدواج نديد وازدواج انجام گرفت و حال داراى سه فرزند مىباشيم. پس از پيروزى انقلاب و بازخريدى من، به علت مذهب همسرم، پروندهام دوباره به بررسى افتاده و به اين نتيجه مىرسند كه مذهب من رسمى نيست و مسلمان نيستم و به ايشان گفته بودند تا به حال و در اين مدت ازدواج، مرتكب عمل نامشروع شده و بچههاى شما حرامزاده مىباشند. به اين خاطر همسرم با من متاركه و تقاضاى طلاق نمودند. به دادگسترى رفته و در دادگاه بخش يك خاص مدنى عرض حال نموديم. در آنجا نيز به گفتۀ ايشان موافقت و با طلاق ما موافقت نمودند. حال مىخواستم از محضر امام بزرگوار و رهبر عالىقدر تقاضا وكسب تكليف نمايم كه آيا مذهب من رسمى نيست و مشرك هستم و بچههاى من نامشروع هستند؟ آيا من مىتوانم آنها را به مادرشان واگذار نمايم؛ چون مىدانم عاطفۀ مادرى باعث ناراحتى براى مادرش مىشود؟ آيا از اموال من چيزى به همسرم مىرسد كه به ايشان حلال باشد؟
بسمه تعالى، مراعات مقررات دولت اسلامى لازم است و در فرض سؤال، اولاد حكم حلالزاده را دارند و بايد مهر زن را بپردازيد و واگذاردن بچهها به مادرشان مانع ندارد وچنانچه بخواهيد از اموال خود به آنها بدهيد جايز است.
[سؤال 10785] 6922
بسمه تعالى، چيزى بر عاقد نيست و عمل مقاربت پيش از عقد، اگر به اعتقاد اينكه وكيل عقد را خوانده و زوجيت حاصل شده، انجام گرفته حكم وطى شبهه را دارد.
[سؤال 10786] 6509
بسمه تعالى، اگر در عدّه رجعيه بوده، مورد قرعه است. و اگر در عده بائنه بوده، ملحق به دوم است و با جهل، ولد شبهه است.
[سؤال 10787] 6110
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى مدّ ظله العالى
يك زن تا سى و پنج سال اولاد كرده بعد از سى و پنج تا چهل و نه سال نزاييده بعد از چهل و نه سال شوهر زن وفات مىكند مدت يك سال زن بيوه بوده، زن به يقين خود ثابت مىكند كه يائسه هستم چون كه چهارده سال اولاد نكرده در سال پنجاه اين زن در يك ماه به سه نفر صيغه مىشود و اولاددار مىشود حالا نمىداند از اول يا
دومى يا سومى است و زن هم دختر زاييده اين دختر به كدام يكى محرم است؟
بسمه تعالى، زن در سال پنجاهم يائسه نيست و راجع به ملحق شدن دختر با فرض امكان التحاق به همه مورد قرعه است و عقد اوّلى صحيح و دو عقد ديگر باطل است و در هر صورت دختر با مرد اول محرم است.
[سؤال 10788] 6111
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى مدّ ظله العالى
دو تا زن حامله بوده در بيابان زاييدهاند هر دو تا زن مرده يك دختر نوزاد باقيمانده نوزاد ديگر را جانور خورده حالا حسن مىگويد از زن من است حسين مىگويد از زن من است اگر به حسن بدهد شايد از زن حسين باشد وقتى بالغ شد با پسر حسين ازدواج كند، اگر به حسين بدهد شايد از زن حسن باشد وقتى كه بالغ شد با پسر حسن ازدواج كند حالا چه بايد كرد بين اينها؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، مورد از موارد قرعه است.
[سؤال 10789] 6112
بسمه تعالى
حق نامگذارى فرزند با كيست؟ پدر، مادر يا هر دو؟
بسمه تعالى، از حقوق نيست.
[سؤال 10790] 6988
بسمه تعالى، اين كار را نكنند و از اسامى انبيا و معصومين براى نام گذارى استفاده نمايند.
[سؤال 10791] 989
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
[سؤال 10792] 6113
بسمه تعالى 26 / 10 / 1361
آيا واجب است كه در گوش بچۀ كوچك اذان و اقامه بگويند يا نه؟ و اگر كسى اين كار را نكرد، در روحيۀ بچه تأثير دارد؟
از خداوند، طول عمر شما و پيروزى رزمندگان اسلام را خواستارم. متشكرم
بسمه تعالى، مستحب است نه واجب.
[سؤال 10793] 6114
بسمه تعالى 20 / 3 / 1361
با سلام و درود بيكران خدمت بزرگ رهبر و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران
پس از تقديم صميمانهترين تبريكات به مناسبت سالروز تولد حضرت بقية الله الأعظم، أرواحنا له الفداء و شكر و سپاسگزارى از خداوند منّان كه ما را در زمان رهبرى آفريد كه ما را به سوى نور هدايت كرد و از تاريكىها و ظلمتها نجات داد، موضوع مورد نظرم كه خيلى مهم است - به طورى كه تمام تفكرات و زندگى مرا تحت الشعاع خود قرار داده - را مطرح مىكنم:
من يك پاسدار هستم كه حدود بيست و يك سال دارم؛ پدر و مادرم مرا در كودكى ختنه نكردهاند و من الآن گرفتار اين مشكل هستم و نمىدانم چه كار كنم؛ لذا تقاضاى
عاجزانه دارم علىرغم اين همه مشكلاتى كه در مقابل شما هست و اين مسائل نبايد نزد شما مطرح شود، چون من كس ديگرى را جهت مطرح كردن اين مشكل با او نيافتم كمكم فرماييد. چندى قبل خواستم به جبهه بروم، ولى نمىدانستم در صورت كشته شدن چه تكليفى دارم؛ لذا با عرض معذرت بىنهايت از اينكه وقت مباركتان را گرفتم، خواهش مىكنم به چند سؤال زير پاسخ فرماييد.
من در مقابل اين مشكل چه بايد بكنم؟
نماز و طاعات من در اين مدت چه شكلى پيدا مىكند؟
در صورت ختنه كردن اگر مسأله جنابت پيش بيايد، نماز و... به چه شكلى بايد بهجا آورده شود؟
آيا اين يك نشانۀ اسلامى است كه يك نفر در صورت نداشتن، مسلمان نيست؟
بسمه تعالى، واجب است خودتان را ختنه نماييد؛ ولى شرط صحت اعمال و عبادات نيست، مگر در طواف كعبه.
[سؤال 10794] 6115
بسمه تعالى
اگر كسى اول ختنه را بر طبق شرع كرده و سپس با گذشت زمان پوست روى قضيب درازتر شده، بر روى حشفه نيز برسد چه حكم دارد؟ اگر متصل به حشفه شود چه حكم دارد؟ و اگر قدرى از آن روى حشفه برسد چه حكم دارد؟ و اگر پوست از تمام اطراف، روى حشفه بيايد چه حكم دارد؟
بسمه تعالى، اگر ختنه به طور صحيح شده باشد، دو مرتبه لازم نيست ختنه كند.
[سؤال 10795] 4796
بسمه تعالى، لازم نيست.
[سؤال 10796] 6116
بسمه تعالى
امام مهربان آيا مسأله عقيقه در اسلام واجب است و اگر واجب است و مثلاً پدرى و مادرى انجام ندادهاند و حالا آن فرد خود بالغ و عاقل شده بايد خودش مسأله عقيقه را انجام دهد يا اينكه از او ساقط است؟
بسمه تعالى، مستحبّ است.
[سؤال 10797] 6117
بسمه تعالى
مىگويند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده: «هر كسى صاحب فرزند پسرى شود، بايد گوسفند يا چيزى معادل آن خونريزى نمايد و پدر فرزند هم نبايد از گوشت حيوان ذبح شده بخورد». آيا صحيح است يا نه؟ و اگر پيامبر چنين فرموده، آيا بايد حتماً اين عمل انجام
شود يا مىتوان پول آن را به جاهاى واجبترى كمك نمود؟
بسمه تعالى، واجب نيست و عقيقه مستحب است و فرقى بين پسر و دختر نمىكند.
[سؤال 10798] 5782
بسمه تعالى، واجب نيست.
[سؤال 10799] 6118
بسمه تعالى
اينكه بعضاً بهجاى شير مادر به بچه شير خشك مىدهند چهحكم و شرايطى دارد؟
بسمه تعالى، مانع ندارد و حكم و شرط به خصوصى در آن نيست.
[سؤال 10800] 6411
8 . آيا وكيل شهيد مىتواند همسر شهيد را اجبار كند با تهديد به اينكه بايد دو سال بچه را شير بدهد؟
بسمه تعالى، حق اجبار ندارد.
[سؤال 10801] 6119
بسمه تعالى 4 / 12 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دام ظله
خواهشمند است كه سؤالات ذيل را واضحاً بيان و جواب فرماييد.
اگر زن از شوهرش طلاق بگيرد يا شوهر او را طلاق بگويد؛ يعنى طلاق از طرف شوهر باشد، فرزندانشان مثلاً دخترانى كه از هفت سال به بالا هستند و پسرانى كه از دو سال به بالا مثلاً پنج ساله و هشت ساله و دوازده ساله هستند اگر اين فرزندان بگويند ما با پدرمان نمىرويم و ما از مادرمان جدا نمىشويم، آيا پدر مىتواند بچهها را اجباراً از مادرشان جدا كرده با خودش ببرد يا خير نمىتواند؟
در صورتى كه از مادر نتواند بچهها را جدا كند، آيا خرج بچهها را بايد پدر بدهد يا آنكه چون با پدرش نرفته و پدر هم مثلاً در اين شهر نيست و فقير هم هست لازم نيست خرج آنها را بدهد؟ تكليف اين مرد و زن و بچهها چيست؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، در فرض مرقوم پدر حق دارد بچهها را ببرد، ولى خيلى مطلوب است كه با فرزندان و مادرشان مدارا كند و در هر صورت نفقه بچهها بر عهدۀ پدر است.
[سؤال 10802] 6120
بسمه تعالى 6 جمادى الثانى 1403 ق
محضر مقدس زعيم عالىقدر، حضرت مستطاب، آيت الله العظمى، امام خمينى، ادام الله ظله العالى، پس از سلام و تحيّات وافره، از ايزد منان همواره مسئلت دارد كه وجود مبارك، از جميع بليّات سماوى و ارضى محفوظ بوده و ان شاء الله تا ظهور صاحب العصر و الزمان، حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه الشريف - امت متعهد و شجاع اسلام، از آن مقام الهى مستفيض گردند. غرض از تصديع وقت شريف، استفتاى اين مسأله بود:
چندى است اين حقير، با بانويى مطلّقۀ امريكايى، كه قبلاً مسيحى بوده، ازدواج كردهام. ايشان را فرزند ذكورى است چهار ساله. بعد از اينكه به دين مبين اسلام، مشرف گرديده، شديداً مورد ايذاء و آزار افراد خانواده، به ويژه شوهر سابقش واقع شده است. من جمله اينكه اين فرزند را از ايشان جدا كرده، و حتى ديگر اجازۀ ديدن او را هم به ايشان نمىدهند.
با علم به اينكه بعد از اسلام آوردن اين خانم، فرزند ايشان خود به خود مسلمان مىشود و ولايت او بر عهدۀ طرف مسلمان است نه كافر، و با توجه به اين واقعيت كه فعلاً قدرت ظاهرى، به دست طرف كافر، يعنى پدر طفل است و او اجازۀ اعمال اين ولايت را به مادر مسلمان طفل نمىدهد، وظيفه شرعى اين مادر چيست؟ ايشان - بحمدالله و المنة - عازم است كه با حقير به وطن اسلامى هجرت كند، از اين نگرانيم كه چه بايد بكنيم؟ حكم شارع چيست؟ آيا رهاكردن طفل، و به اختيار پدر كافرش سپردن، براى حقير و مادر مسلمان طفل، مسئوليت و يا خداى نخواسته، گناهى در بر دارد؟ اگر آرى، ما تا چه حد بايد براى پس گرفتن بچه، اقدام كنيم؟
بسمه تعالى، اگر امكان دارد، بچه را از آنان بگيريد و چنانچه ممكن نيست، معذور هستيد.
[سؤال 10803] 6172
بسمه تعالى، پدر مىتواند از تعهدى كه نموده برگردد و مادر حق رجوع به مخارجى كه نموده ندارد. و پولى كه به پدر داده اگر در مقابل واگذارى حق حضانت بوده، ملك پدر نشده و مىتواند از او مطالبه كند.
[سؤال 10804] 5890
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، پدر مسلمان، فرزند را از مادر يهودى بگيرد.
[سؤال 10805] 6121
بسمه تعالى
محضر رهبر عالىقدر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، دام ظله العالى
در مسأله 2458 رسالۀ عمليۀ حضرتعالى مرقوم است: «اگر زنى كه آزاد و مسلمان و عاقل است دخترى داشته باشد، تا هفت سال دختر تمام نشده، پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند». بفرماييد: زنى كه كارمند است و صبح ساعت 6 از خانه خارج و ساعت 1 بعدازظهر مراجعت مىنمايد، آيا اين زن، آزاد است يا خير و
پدر مىتواند دختر را از چنين زنى بگيرد يا خير؛ در حالى كه راضى به نگهدارى دختر، توسط فردى غير از مادرش نمىباشد؟ نظر مبارك را مرقوم فرماييد. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، تا هفت سال دختر تمام نشده، حق حضانت و تربيت دختر با مادر است و بدون رضايت او بچه را نمىتوان گرفت.
[سؤال 10806] 6122
بسمه تعالى 18 / 7 / 1361
حضور مبارك امام بزرگوار و رهبر عالىقدر، احتراماً؛ به استحضار آن بزرگوار مىرساند كه:
اينجانب از زنم كه چند سال پيش طلاقش دادهام، فرزندى دارم كه اكنون هفت سال دارد و هر ماه، خرج او را به مادرش تحويل مىدهم تا از او نگهدارى نمايد، ولى اكنون مىخواهم فرزندم را تحويل گرفته و خود عهدهدار نگهداريش باشم، در صورتى كه مادرش از تحويل او به من خوددارى مىنمايد و من هم ديگر نمىخواهم خرج ماهيانۀ او را بدهم. در اين صورت، وظيفۀ شرعى و اسلامى من چيست؟ آيا مىتوانم حتماً فرزندم را از دست مادرش كه شوهر ديگرى در اختيار دارد بگيرم؟ در صورت عدم تحويل مادرش، آيا درست است كه خرج و مخارج او را قطع نمايم؟ و يا به طور كلى، هر پدر و يا مادر تا چه سنى براى نگهدارى فرزند، وظيفۀ شرعى دارد؟ خواهشمند است جواب سؤالاتم را شرعاً و قانوناً مرحمت دارند.
بسمه تعالى، حق حضانت فرزند پسر تا دو سال و فرزند دختر تا هفت سال با مادر است و بعد از آن مادر، حق ندارد و پدر مىتواند فرزند را تحويل بگيرد؛ ولى در هيچ صورت نمىتواند نفقۀ بچه را قطع كند، و با تزويج مادر در اثناء مدت حضانت حقّ حضانت او ساقط مىشود، و پدر حقّ پيدا مىكند.
[سؤال 10807] 6123
بسمه تعالى 27 / 7 / 1361
حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، متّعنا الله بطول بقائه الشريف
در ولايت پدر نسبت به فرزند صغير خود (پسر بچۀ بيش از دو سال) چه مىفرماييد؟ آيا به حدى است كه در صورت تشخيص ضرر، از ملاقات مادر با طفل (زوجۀ مطلّقه خود) و يا بردن او جلوگيرى كند يا خير؟ در حالى كه فرزند، مادر را به عنوان مادر نمىشناسد؛ چون از شيرخوارگى جدا بوده است.
بسمه تعالى، حق ندارد از ملاقات مادر و فرزند جلوگيرى كند؛ ولى مىتواند از سپردن فرزند به دست مادر خوددارى نمايد.
[سؤال 10808] 6124
بسمه تعالى 25 / 11 / 1361
محضر نايب الامام آيت الله العظمى امام خمينى دام ظله العالى على رؤوس الانام
مستدعى است در مورد مسألۀ ذيل عنايت فرموده و اظهار نظر بفرماييد. چنانچه دادگاه اسلامى حق حضانت و تربيت اولاد را به پدرى داده باشد و مادر هم از پدر جدا شده باشد، آيا مادر حق دارد تقاضاى ملاقات فرزندان را بنمايد و در صورت امتناع پدر از اين امر آيا مىتوان او را مجبور ساخت تا ملاقات حاصل شود يا خير؟
بسمه تعالى، حق اجبار ندارد.
[سؤال 10809] 6125
بسمه تعالى
سلام بر شما اى رهبر عزيز! اى آقاى ما! اى پدر بزرگ ما! اى رهبرى كه امريكا و ديگر دشمنان اسلام، از انقلاب شما به ذلّت افتادهاند و سلام بر شما كه از فرزندان حضرت محمد صلىاللهعليهوآله هستيد و بالاخره سلام بر شما اى نايب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اينجانب فرزند خيلى كوچك شما كه اميدوارم مرا به فرزندى قبول كنيد، از شهر
اهواز اين نامه را براى شما مىفرستم و چون بسيار مشتاق ديدار چهرۀ نورانى شما هستم، تقاضا مىكنم كه اگر ميسّر باشد وقتى را معيّن كنيد تا بتوانم شما را ملاقات كنم.
از اينكه پيشنهاد مرا قبول كنيد، از شما تشكر مىكنم.
آيا مىدانيد چرا اين را مىنويسم كه به ملاقات شما بيايم؟ براى اينكه يكبار به ديدن شما آمدهام و وقتى به حسينيۀ جماران رسيدم، در را باز كردند و مردم مىخواستند بيرون بيايند و من كه تازه وارد شده بودم، فقط به اندازۀ دو دقيقه موفق به ديدار شما شدم و وقتى كه بيرون آمدم در را بستند و من در آن جمعيت، فاصلۀ زيادى با مرگ نداشتم؛ و خلاصۀ مطلبم اين است كه شما را ملاقات كنم. اگر مىتوانيد و اگر ميسّر است، كارى بكنيد كه من موفق به ديدار شما بشوم؛ چون ممكن است وقتى كه به آنجا برسم، برايم مشكلى پيش آيد و برادران سپاه مرا به راحتى نگذارند كه به ملاقات شما بيايم. اى امام! آرزوى شهادت دارم؛ برايم دعا كنيد.
و اما يك مسأله ديگر: اى امام! من برادرى دارم كه خيلى بزرگتر از من است. اين برادرم چند سالى بود كه در امريكا تحصيل مىكرد و بر اثر جوّ بسيار كثيف، با يك زن امريكايى ازدواج مىكنند و حالا يك فرزند پنج الى شش ساله دارد و چون زنش يك مسيحى است و خود برادرم ديگر نمىخواهد آنجا بماند و زنش را طلاق داده است و بر اثر اصرار زياد مادرم مىخواهد به ايران برگردد و ما مىخواهيم اين بچه را مسلمان بزرگ كنيم، آيا گناه ندارد كه فرزند خود را از مادرش جدا كنند و به ايران بياورند؟
بسمه تعالى، اشكال ندارد.
[سؤال 10810] 6126
بسمه تعالى 10 / 4 / 1360
حضور مبارك رهبر كبير و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله و روحى فداه
درباره حضانت ابوين نسبت به اطفال در مسأله 16 احكام الولادة و مايلحق بها
مرقوم فرمودهايد: «الاُم أحقّ بحضانة الولد وتربيته وما يتعلق بها من مصلحة حفظه مدة الرضاع أي الحولين...».
بسمه تعالى، پدر نمىتواند مادر طفل را ملزم به حضانت ولد نمايد.
[سؤال 10811]
بسمه تعالى، در هر صورت، مادر ملزم به حضانت و نگهدارى طفل نيست؛ بلكه رسيدگى به امور طفل بر عهدۀ پدر است و امكان مباشرت شرط نيست، قدرت بر تهيۀ وسايل و يا اجير كردن كسى براى نگهدارى طفل كافى است.
[سؤال 10812] 6127
بسمه تعالى
آيا محكمه مىتواند پدر و مادر ممتنع از حضانت را مجبور نمايد كه به حق الحضانه عمل نمايند يا خير؟
بسمه تعالى، صرف حق الحضانه در آن مقدار كه فقط حق من له الحضانه است، قابل الزام و اجبار نيست؛ بلكه صاحب حق مىتواند از حق خود بگذرد و از حضانت صرف نظر نمايد؛ ولى نسبت به حق فرزند در تر و خشك كردن وى و در تربيت و نگهدارى و حفظ او اگر من عليه الحق امتناع ورزد، حاكم شرع مىتواند او را الزام به رعايت حق فرزند نمايد.
[سؤال 10813] 6128
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى الامام الخمينى دام ظله العالى بعد التحيّة والسلام
اگر عمل به حق الحضانه مستلزم عسر و حرج فوق العاده نسبت به ديگرى باشد، مثل اينكه گرفتن فرزند از مادر بعد از دو سال و رد به پدر باعث مشقت غير قابل تحمل براى او باشد كه اين مشقت اضافه بر اصل مشقت فراق است كه معمولاً متوجه مادر مىشود و يا عمل به حق الحضانه باعث فساد و انحراف اخلاقى و تربيتى باشد و كودك در معرض فساد قرار گيرد، در اين صورت باز حق ثابت است يا به حكم حرج و فساد ساقط مىشود؟ والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
دادستان كل كشور، يوسف صانعى
بسمه تعالى، در صورت دوم كه كودك در معرض فساد دينى يا اخلاقى قرار مىگيرد، پدر صلاحيت حضانت را مادام كه چنين است ندارد و در صورت اول كه مشقت غيرقابل تحمل براى مادر است پدر نبايد فرزند را از مادر جدا كند.
روح الله الموسوى الخمينى
[سؤال 10814] 6129
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر عالىقدر مسلمين، حضرت آيت الله العظمى خمينى، أدام الله ظله الشريف إلى زمان فرج ولى عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، سلام عليكم
بسمه تعالى، اگر موجب اطمينان شود، كافى است.
مجاناً نگهدارى كند، بلكه حاضر هم هست مبلغى در مقابل حق الحضانه بدهد.
مادر هم مدت پنج ماه است كه از اين محل رفته، و بچه را به جد داده است. آيا چنين عملى جايز است يا خير؟
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10815] 6130
بسمه تعالى 11 / 1 / 1362
حضور مبارك حضرت مستطاب، آيت الله العظمى، امام خمينى، أدام الله بقائه
با تقديم سلام و تمناى سلامتى و طول عمر براى آن يگانه رهبر عظيم الشأن و مرجع اعلى از درگاه قادر يكتا، استفتائاً مسئلت مىشود، يك زن و شوهرى كه مصلحت خود را در جدايى از يكديگر مىديدند و عازم بر افتراق بودند، دربارۀ طفلى كه بين آنها به وجود آمده بود، پدر طفل مصلحت ديد كه او را نزد مادر بگذارد. مادر هم قبول كرد، به شرط آنكه پدر شرعاً ملتزم شود كه براى هميشه - تا حد بلوغ - نزد او باشد و بدون رضايتش از او گرفته نشود. پدر هم قبول كرد و براى تنجيز اين امر، شرط مذكور را به عنوان شرط ضمن العقد، در يك عقد شرعى لازمى، كه بين زوج و وكيل زوجه اجرا و منعقد گرديد، تضمين و منجز نمودند. سپس صيغۀ طلاق شرعى زوجه اجرا گرديد. الحال پس از انقضاى عدۀ طلاق، پدر پشيمان شده و مىخواهد طفلش را از مادر بگيرد. آيا بدون رضايت مادر اين كار جايز است يا نه؟ متمنى است نظر انور خود را در اين باره بيان فرماييد. اطال الله بقائكم
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد لازمى شرط كردهاند كه تا زمان بلوغ، طفل از مادر گرفته نشود، شرط نافذ است و نبايد بگيرند.
[سؤال 10816] 6131
بسمه تعالى 15 / 4 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
اينجانبه حدود هجده ماه قبل به دنبال اختلافى كه با شوهرم داشتم، در يك
شرايط بد و ناراحت كننده، از شوهرم جدا شده و حضانت دختر چهارده ماههام را به پدرش واگذار نمودم، به اين شرط كه هر پانزده روز يك بار براى ملاقات تحويل دهد؛ ولى پدر دخترم تا به حال از اجراى حكم سرباز زده و ملاقاتها طبق حكم دادگاه انجام نشده است. از آنجا كه دخترم بزرگ شده و احتياج بيشترى به محبت مادرى دارد و در حالى كه پدر دخترم به اتفاق دخترم در شهرى تنها زندگى مىكند و شست و شوى دخترم را شخصاً انجام مىدهد، از اينرو من ناراحت و نادم بودم كه چرا حضانت دخترم را به پدرش واگذار نمودهام. از دادگاه تقاضاى استرداد حضانت دخترم را نمودم. بالاخره پس از هجده ماه دوندگى، دادگاه بدوى سلب حضانت از پدر نمود و حضانت دخترم را به من واگذار كرده است؛ ولى رئيس دادگاه تجديد نظر عقيده دارد كه وقتى مادر حضانت دختر را از خود سلب مىكند، ديگر قابل برگشت نيست. با توجه به سن دخترم كه اكنون 5 /2 ساله مىباشد، آيا بر طبق فتواى جنابعالى، اگر مادرى در يك حالت عصبانيت حق حضانت دختر را از خود ساقط كند، آيا قابل برگشت براى مادر مىباشد يا خير؟
بسمه تعالى، حق حضانت دختر تا هفت سالگى با مادر است و با گذشت و واگذارى به شوهر ساقط نمىشود؛ بلكه دوباره مىتواند مطالبه نمايد.
[سؤال 10817] 6132
بسمه تعالى
رياست محترم دفتر حضرت امام، محترماً به عرض مىرساند:
اينجانبه مدت شش سال از ازدواجم مىگذرد و داراى يك بچۀ چهارسالۀ پسر هستم و در اين مدت، تمام خرج و مخارج بچه و نگهدارى او به گردن من بوده است. اكنون شوهرم مىخواهد متاركه كند و دچار بيمارى روانى است. لطف كرده بفرماييد: از نظر شرعى اين بچه به من مىرسد يا نه؟
بسمه تعالى، حق حضانت بچه در سن مذكور، از پدر است.
[سؤال 10818] 6133
بسمه تعالى 29 / 12 / 1360
خدمت معظم حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، روحى له الفداء، با عرض سلام، معروض مىدارد:
عيال بنده مدتى است مطلّقۀ خلعى گرديده و در حال حاضر دختر بچهاى يك ساله از بنده دارد. اظهار مىدارد كه كودك خردسال را به او ببخشم و از پدرى خود استعفا داده و دنبال بچه نروم و حتى بچه را ملاقات ننمايم و هيچگونه خرجى و هزينۀ نگهدارى به مادرش ندهم. سائل مىخواهد بداند آيا اين كار از نظر شرعى اشكال دارد يا نه؟ و آيا اگر اشكال دارد، مىتوانم بچۀ يك ساله دختر را از مادرش جدا نموده و در پيش مادرم يا عيال جديد نگهدارى نمايم؟
حسبنا الله و نعم الوكيل، نعم المولى و نعم النصير، با كمال احترام
بسمه تعالى، حق حضانت دختر تا هفت سال با مادر است، و نفقۀ فرزند و ولايت بر او با پدر است، و اگر در اثناء مدت، مادر ازدواج كند حقّ او ساقط مىشود.
[سؤال 10819] 6134
بسمه تعالى 1 / 11 / 1361
دفتر مبارك حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى، مدّ ظله العالى، جعلت فداكم
زن ناشزهاى كه خودش خانۀ شوهر را ترك، و در خانۀ پدر خود سكونت اختيار نموده است، آيا مىتواند دختر بچۀ چهار سالهاى كه در خانۀ شوهرش است، با استفاده از حق حضانت، جبراً از شوهر تحويل بگيرد يا خير؟ در صورت اول، آيا شوهر موظف است كه كسوه و نفقۀ بچه را نيز به مادرش بدهد يا نه؟
بسمه تعالى، نشوز زن موجب سقوط حق حضانت نمىشود، ولى پدر ملزم نيست كسوه و نفقۀ بچه را، به دست مادر بچه بسپارد.
[سؤال 10820] 6135
بسمه تعالى
آيا همسر شهيد مىتواند براى هميشه اولاد شهيد را پيش خود نگه دارد يا نه؟
بسمه تعالى، حقّ حضانت فرزندى كه پدرش از دنيا رفته تا زمان بلوغ با مادر است.
[سؤال 10821] 6136
بسمه تعالى 19 / 12 / 1361
درود به رهبر كبير انقلاب، امام امت بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، خمينى بت شكن، محترماً اينجانب در تاريخ 2 / 2 / 61 ازدواج نموده و پس از دو ماه، شوهرم به اتفاق چند تن از دوستان خود به مشهد رفته و در آنجا به علت مصرف زياد از حد مواد مخدر فوت نموده است.
من هم در آن زمان حامله بودم و چون نمىخواستم اين طفل معصوم را از طريق كورتاژ از بين برده و گناهى كرده باشم بچه را نگه داشتم و يك ماه ديگر وضع حمل خواهم نمود، از شما خواهشمندم كه وضع مرا در مورد اين بچه روشن كنيد، خانواده شوهرم صلاحيت اخلاقى ندارند و حتى نمىتوانم آنچه از اين خانواده در اين مدت ديدهام به روى كاغذ بياورم و از نظر اسلام درست نيست كه بچه در دامن آن خانواده پرورش يابد و اين وصلت هم كه انجام شد بر اثر يك سرى اشتباهات پدر و مادر بوده است. در اين مدت در خانۀ پدرم هستم و هيچگونه خرجى يا كمك از طرف ولىّ شوهرم ندارم و خودم مىخواهم بچه را با تربيت بهينه اسلامى و البته با اجازۀ قانون، تحويل جامعه بدهم و چون خودم در يك خانوادۀ مذهبى بزرگ شدهام مىخواهم كه اين طفل هم با تربيت اسلامى پرورش يابد. من اول از خدا، بعد از شما كمك
مىخواهم كه مرا از بلاتكليفى نجات دهيد.
بسمه تعالى، طفلى كه پدر ندارد حق حضانت و تربيت او تا زمان بالغ شدنش با مادر است.
[سؤال 10822] 6138
بسمه تعالى، مربوط به تشخيص مسئولين ذىربط است.
[سؤال 10823] 6137
بسمه تعالى
شوهر اينجانب در سال 1357 به دست مزدوران رژيم طاغوت به شهادت رسيده و از ايشان پسرى به يادگار مانده است. اكنون با توجّه به مشكلاتى كه در زندگى وجود دارد من نمىتوانم تنها زندگى كنم، و در خانۀ پدرى، زندگى آن چنان كه بايد نمىتواند براى من و بچهام مفيد باشد، لذا تصميم گرفتم با توجّه به پيام امام (دربارۀ ازدواج) ازدواج كنم. اكنون چند سؤال دارم:
در صورت ازدواج تكليف بچّۀ ما چيست؟ آيا مىتوانم بچهام را با خود ببرم يا اينكه بايد نزد پدر بزرگش باشد.
ارثى كه از شوهرم به جا مانده است. اكنون همه ما يعنى من، بچهام و خانواده پدرى شوهرم در ساختمانى كه متعلق به شوهرم مىباشد زندگى مىكنيم و از تمام وسايل زندگى مشتركمان اكنون استفاده مىشود. آيا صحيح است يا خير؟ من چون خودم آموزگار بودهام، از روزى كه با هم ازدواج كردهايم تمامى حقوقم را با حقوق شوهرم روى هم گذاشته و خرج زندگيمان كردهايم و اكنون كه او شهيد شده تمامى اموال جزو ارث او به حساب مىآيد. وضعيت من در اينجا چگونه است؟ اگر بخواهم از آن خانه بروم حق دارم چيزى از آن خانه با خودم ببرم يا خير، نمىتوانم
چيزى بردارم؟ اگر مىتوانم به چه صورت است؟
خواهشمندم جواب نامۀ مرا خارج از نوبت بدهيد؛ چون در موقعيتى قرار دارم كه مىخواهم هرچه زودتر نظر امام عزيز را در اين موارد بدانم. به اميد اينكه قبل از تعطيلات نوروزى جواب به دستم برسد. باز هم خواهش مىكنم قبل از اينكه تصميمى بگيرم جواب را بنويسيد.
در ضمن احسان (فرزندم) از دور، دست آن پدر عزيزش را مىبوسد؛ زيرا كه او را به جاى پدرش گذاشته است. لطفاً سلام او را به اماممان برسانيد.
بسمه تعالى، شما مىتوانيد طبق موازين شرعى و مقررات دولت اسلامى ازدواج نماييد و نگهدارى بچه بعد از رحلت پدر، حق مادر است تا بلوغ او. و آنچه از اموال كه مال شما است جايز است در آن تصرف نماييد. و اموال شهيد بايد بين ورثه تقسيم شود و تصرف در مال مشترك بين صغير و ساير ورثه بايد زير نظر قيم شرعى و مراعات مصلحت صغير باشد.
[سؤال 10824] 6129
مادر هم مدت پنج ماه است كه از اين محل رفته، و بچه را به جد داده است. آيا چنين عملى جايز است يا خير؟
بسمه تعالى، مانع ندارد.
[سؤال 10825] 6411
بسمه تعالى، حق حضانت فرزند بىپدر تا زمان بلوغ با مادر است.
[سؤال 10826] 6138
بسمه تعالى
با عرض ادب؛ محترمانه از حضرتعالى خواهشمندم پاسخ سؤالات زير را مرقوم بفرماييد:
آيا همسر يك شهيد نمىتواند محل و احياناً شهرستانى را كه خود مناسب مىداند براى سكونت خود و فرزندش برگزيند و حتماً بايد پدر شهيد در اين امر مداخله داشته باشد؟ (باتوجه به اينكه ولىّ قهرى فرزند، پدر شهيد است).
آيا قانون شرعى و عرفى در اين زمينه وجود دارد كه پدر شهيد بايد حتماً دو روز در هفته فرزند شهيد را ملاقات كند و احياناً اگر همسر شهيد خواست كه يك هفته يا بيشتر به مسافرت برود حتماً بايد با اطلاع و صلاحديد پدر شهيد باشد؟
بسمه تعالى، 1 و 2. حق تربيت و نگهدارى بچه در فرض سؤال مربوط به مادر است و جد در اين امر دخالتى ندارد.
بسمه تعالى، ولايت بر صغير و امور مالى او با جد پدرى است.
بسمه تعالى، مربوط به تشخيص مسئولين ذىربط است.
بسمه تعالى، اول بايد قرض او از اموالش ادا شود و اگر وصيتى كرده به آن عمل شود و آنچه باقى بماند به ورثه مىرسد.
در پايان سلامتى و طول عمر آن رهبر عزيز را از درگاه خداوند متعال خواهانم و خواهشمندم در اين مورد مرا راهنمايى فرماييد.
[سؤال 10827] 6139
بسمه تعالى
تهران، مسئول دفتر امام، سلام عليكم
شخصى در ارتش مشغول خدمت بوده و در موقع جنگ شهيد شده است. بعد از فوت آن شخص، از طرف دولت مقدار دويست هزار تومان به خانواده آن شخص مىدهند. او داراى دو فرزند مىباشد و هر دو صغير مىباشند و اين بچهها داراى جد و مادر هستند. اولاً نگهدارى بچهها به عهدۀ چه شخصى مىباشد؟ و در ثانى، مادر بچهها مىتواند از اين پول سهمى ببرد؟
آيا وقتى كه زن شوهر كرد، تكليف بچههاى صغير به چه صورت است؟ در صورتى كه جد پدرى در قيد حيات باشد. تعيين تكليف اين فرزندان و اموال آنها با كدام نهاد يا سازمان است؟ آيا جد بزرگ بچهها مىتواند براى ديدن بچهها مراجعه كند يا حق ندارد؟ منالله التوفيق
بسمه تعالى، مبلغ مزبور، تابع مقررات ارتش جمهورى اسلامى است و به كسى تعلق مىگيرد كه ارتش طبق مقررات به او مىدهد و حق حضانت صغار تا بالغ شوند با مادر - در فرض سؤال - است و با شوهر نمودن زن، حق حضانت وى در فرض سؤال، ساقط نمىشود.
[سؤال 10828] 6140
بسمه تعالى 20 / 7 / 1361
خدمت رهبر انقلاب، حضرت امام خمينى، حامى مستضعفان
پس از عرض سلام و درخواست طول عمر و صحت و سلامت براى آن رهبر محبوب كه هميشه حامى مستضعفان بوده و هستيد.
به استحضار مىرساند: اينجانب، مادر شهيدى كه در مهر ماه سال قبل در جبهۀ جنگ خوزستان به افتخار شهادت نايل آمده هستم. موقعى كه فرزندم به درجۀ رفيع
شهادت نايل آمد متأهل بود و از او يك فرزند پسر كه حاليه چهار ساله مىباشد باقيمانده كه اين بچه به وسيلۀ مادرش نگهدارى مىشد، وليكن شهيد مذكور طبق وصيتنامهاى كه فتوكپى آن ضميمه است وصيت نموده چنانچه به شهادت رسيد و همسرش شوهر اختيار كرد، فرزندش به وسيلۀ پدر و مادر شهيد نگهدارى شود و چون همسر شهيد مذكور، بعد از گذشت شش ماه از فوت شوهرش و بدون اطلاع بنياد شهيد، با شخصى، شوهر نموده و از آنجايى كه شوهر ايشان صلاحيت اخلاقى و اسلامى ندارد و با توجه به اينكه خود شهيد هم وصيت نموده كه در صورت شوهر كردن همسرم نگهدارى فرزندم به عهدۀ پدر و مادرم باشد - كه فتوكپى وصيتنامه ضميمه مىباشد - دستور فرماييد: بچۀ فرزندم كه اكنون چهار ساله و پسر و تنها يادگار آن شهيد مىباشد، به اينجانب مادر شهيد تحويل نمايند تا بتوانم تحت سرپرستى پدر شهيد و به خواست خداوند متعال در راه خط امام امت و مكتب مقدس اسلام، او را بزرگ نموده و به ثمر برسانم، تا ان شاء الله در آينده فردى مفيد و مؤثر براى كشور اسلامى ايران باشد. اجركم الى الله
بسمه تعالى، در فرض مسأله، حق حضانت و سرپرستى طفل با مادر است و نمىتوانند طفل را از او بگيرند و وصيت در اين جهت، اثر ندارد؛ ولى ولايت، با جد پدرى طفل است.
[سؤال 10829] 6141
بسمه تعالى 17 / 11 / 1361
قم، محضر مبارك نمايندۀ امام خمينى، دامت بركاته
به استحضار مىرسانم حقير اهل و ساكن استان اصفهان مىباشم و موضوع سؤال حقير فرزند اينجانب است كه در جبهه جنگ حق عليه باطل، به شهادت رسيده است. طبق آيه قرآن (كُتِبَ عَلَيْكُمْ إذَا حَضَرَ أحَدَكُمُ الْمَوْتُ إن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَةُ) و مسائل رساله نوين امام وصيت از نظر قرآن و شريعت حائز اهميت بوده و لازم الاجرا است. و
نيز بعد از پدر، قيموميت اولاد صغار، با جد پدرى مىباشد. اينك با توجه به وصيتنامۀ فرزند شهيدم، و دو مكان بودن حقير و عيال فرزندم - كه در محل سكونت حقير نمىباشد - و ممكن است دو نفر صغيرهاى بنده لاابالى و بىبند و بار عمل آيند مستدعى است حكم شرعى آن را جارى فرماييد. (إنَّ الله لاَ يُضِيعُ أجْرَ الْمُحْسِنِينَ).
بسمه تعالى، ولايت بر اطفال صغير متوفى با جدّ پدرى است، ولى حق حضانت و تربيت با مادر است با شرايط مذكوره در رسالۀ عمليه؛ و نمىتوانند بچهها را تا زمانى كه مادر حق حضانت دارد، از او بگيرند.
[سؤال 10830] 6411
بسمه تعالى، مىتواند پرستارى فرزند را به اولياى شرعى او واگذار كند.
[سؤال 10831] 6142
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر و زعيم عالىقدر و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران و امام عظيم الشأن، مدّ ظله العالى، پس از عرض سلام
داماد اينجانب فوت كرده است و داراى دو بچه كه يكى پسر دو ساله و يكى هم دختر سه ساله است مىباشد. برادرهاى دامادم كه عموى بچهها مىباشند، مىخواهند بچهها را از دختر بنده بگيرند. ضمناً مادر بچهها تعهد مىكند كه كاملاً سرپرستى بچهها
را عهدهدار باشد. آيا در اين صورت عموهاى بچهها حق جدا كردن بچهها را از مادرشان دارند يا اينكه بايد پيش مادرشان باشند؟
بسمه تعالى، عموها حق ندارند.
[سؤال 10832] 6143
بسمه تعالى 7 / 9 / 1361
محضر مبارك حجت الاسلام جناب آقاى رسولى، پس از اهداى سلام، به عرض مىرساند:
اينجانب مدت نه ماه مىگذرد كه فرزندم در جبهۀ شوش در حملۀ فتح المبين شهيد شد و فرزند شهيدم داراى يك دختر بچۀ چهار ساله مىباشد. مدت شش ماه از شهادت فرزندم گذشت كه همسر فرزندم در شهرستان - كه تا روستاى محل سكونت ما قريب پانزده فرسخ فاصله است - عروس شده و دختر بچه را پهلوى خود برده است و چون تنها يادگار فرزندم همين يك دختر بچه مىباشد و فرزند ديگرى ندارد و همين بچه، انيس دلم مىباشد مىخواهم او را پهلوى خود نگاه دارم، ولى مادر او ممانعت مىنمايد. خواهشمند است شرعاً و عرفاً جواب اين مسأله را بدهيد كه آيا بچۀ مذكور به اينجانب كه پدر بزرگش مىباشم تعلق مىگيرد و مىتوانم او را پهلوى خود نگهدارم يا نه؟
بسمه تعالى، حق حضانت فرزند شهيد با مادر فرزند است و جدّ نمىتواند فرزند را از مادر بگيرد.
[سؤال 10833] 6144
بسمه تعالى
شوهرم با شهادتش مرا با كودكى 9 ماهه، تنها گذاشت الآن فرزندم يك سال و سه ماه دارد و من با پسرم، در خانۀ پدريم زندگى مىكنيم. نكتهاى كه خواستم خدمتتان عرض كنم و مشكل اساسى من است اينكه دادگاه قيموميت پسرم را به من نداده است؛ به دليل اينكه جد پدرى او زنده است، با وجودى كه خيلى پير است و از لحاظ اخلاقى نيز، صلاحيت تربيت او را ندارد و دادگاه گفته كه اگر ازدواج كنم، قانوناً نمىتوانم فرزندم را نگهدارى كنم و بايد از او جدا شوم، در حالى كه نمىتوانم دورى
پسرم را، يك لحظه تحمل كنم. از طرفى، بعد از عده دو، سه خواستگار برايم آمده كه پاسدار بودهاند. ولى به خاطر اينكه مبادا از پسرم جدا شوم، به آنها جواب رد دادهام و از طرف ديگر نيز، احساس مىكنم كه نمىتوانم به اين وضع ادامه دهم و بايد ازدواج كنم. اما مىترسم كه فرزندم را از من بگيرند و بارها خانواده پدريش اظهار كردهاند كه اگر ازدواج كنم او را از من خواهند گرفت و مشكل ديگرى كه دارم حرفها و تهمتهاى مردم است، كه اغلب پشت سر بيوه زنان جوانى كه ازدواج مىكنند، مىزنند. با وجود اين مشكلات، آيا وظيفۀ شرعى من ايجاب مىكند ازدواج كنم يا نه؟ و آيا چارهاى هست كه در صورت ازدواج، سرپرستى فرزندم را نيز به عهده بگيرم، يا اينكه بايد فراق فرزند را بكشم، يا سوز تنهايى را؟ حالا از شما امام امت - كه از همه كس بهتر و دلسوزتر نسبت به ما خانوادۀ شهدا هستيد - تقاضاى كمك مىكنم. اميدوارم كه خداوند سايه شما را از سر اسلام و مسلمين كوتاه ننمايد.
خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدى، خمينى را نگهدار
بسمه تعالى، شما ازدواج كنيد و پسر خود را به خدا بسپاريد. و جد پدرى حق ندارد پسر را تا زمان بلوغ از شما بگيرد.
[سؤال 10834] 6145
بسمه تعالى 21 / 12 / 1361
قم، دفتر محترم حضرت امام خمينى، پس از عرض سلام و آرزوى تأييدات و طول عمر براى رهبر كبير انقلاب و امت شهيدپرور، خواهشمند است بنده را راهنمايى نماييد.
طبق مسألهاى كه در جلد دوم تحرير، مسأله شمارۀ 17 و ماده 1171 قانون جمهورى اسلامى وجود دارد، اگر در خانوادهاى سرپرست خانواده (يعنى شوهر) فوت نمايد، اولاد او آيا به مادرش تعلق مىگيرد يا پدر بزرگ آن فرزند كه پدرش فوت نموده؟
به اميد پيروزىهاى لشكر اسلام عليه كفر جهانى و نابودى دشمنان اسلام
بسمه تعالى، حق حضانت و تربيت اطفال، با مادر، و ولايت بر آنها با جدّ پدرى است، ولى نمىتواند اطفال را از مادر بگيرد.
[سؤال 10835] 6146
بسمه تعالى 8 / 2 / 1362
با سلام به پيشگاه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و با درود به روان پاك شهيدان راه حق و با سلام به پيشگاه امام و رهبر عزيزمان، امام خمينى. اميدوارم كه وجود مبارك آن امام عزيز از تمام بليّات محفوظ بوده باشد و خداوند تبارك و تعالى سايۀ آن رهبر عزيز را از سر ما كم و كوتاه نفرمايد؛ ان شاء الله. و اى امام عزيز! خاطر جمع باش ما مردم كوفه نيستيم و همانطورى كه از اول با تو بيعت بستهايم، ثابت و استوار، گوش به فرمان تو هستيم و امريكاى جنايتكار بايد بداند اگر تمامى ما را بكشد، يك نفر هم باقى بماند
باز هم نداى خون شهيدانمان را به گوش جهانيان خواهيم رساند و از خون پاك شهيدانمان پاسدارى خواهيم كرد. به اميد پيروزى حق بر باطل در سراسر دنيا؛ ان شاء الله. بايد به عرض برسانم كه ما با مشكلى روبهرو شدهايم كه احتياج به آن وجود مبارك داريم:
بسمه تعالى، اختيار با خود او است.
[سؤال 10836]
ماهى از پايان خدمت، خانهام را از پدر و مادرم جدا كردم و الآن وارد ششمين سال ازدواج شدم كه داراى يك فرزند مىباشم و پدرم دلش مىخواهد كه همچون گذشته زير نظر او كار كنم. در ضمن پدرم داراى دو زن مىباشد و هشت فرزند دارد كه يكى از آنها كبير است و پدرم مىخواهد كه كار كنيم و سرمايۀ تمام خانواده زير نظر او بچرخد.
از يك طرف با همسرم ناراحتى مىكنيم؛ مىگويد: مدت شش سال است با پدرت و مادرت در يك خانه بهسر بردهام؛ حالا بايد تو هم براى خودت خانه و زندگانى بسازى. و از طرف ديگر اگر با پدرم باشم، نمىتوانم آن طور كه دلم مىخواهد به انقلاب خدمت كنم و عبادت كنم. چون مانع مىشوند كه به انقلاب خدمت زياد كنم، حتى جلوگيرى مىكنند كه چرا شما به جبهه مىرويد يا چرا با سودجويان به مخالفت برمىخيزيد يا مثلاً اينجانب پيشنماز هستم؛ پدرم دوست ندارد و من سر دو راهى ماندهام. آنها فقط مىخواهند هميشه مثل يك نوكر برايشان زحمت بكشى. به طور واضح جواب را بنويسيد.
بسمه تعالى، اختيار با خود شما است.
بسمه تعالى، رضايت همسر اعتبار ندارد.
[سؤال 10837] 5502
در جامعۀ امروزى چيست؟
بسمه تعالى، كوشش زن در تربيت اولاد صالح بهترين خدمت به اجتماع است. و كار كردن زن در خارج منزل با مراعات مقررات و ضوابط شرعى ممنوع نيست.
[سؤال 10838] 6147
بسمه تعالى
چون شوهرم به دين پايبند نيست بچههايش هم به طور اسلامى تربيت نشده و من تا جايى كه توانم بوده كوشش كردهام ولى فايدهاى ندارد بفرماييد من اگر دومرتبه از اين مرد بچهدار شوم گناهى ندارد چون ديگر نمىخواهم از اين مرد بچهاى داشته باشم و عقيدهام اين است كه اينجور نطفهها نجس است آيا اين عقيده صحيح است يا نه و موجب غضب خدا واقع نمىشوم اگر به اين عقيده باشم آيا اگر من مجبور باشم در خانه اين مرد زندگى كنم آخرتم تباه است يا نه؟
بسمه تعالى، شما در خانه مراعات تربيت بچههاى خودتان را بكنيد و مواظب باشيد فاسد نشوند و اختيار طلاق در دست شوهر است.
[سؤال 10839] 6148
بسمه تعالى 20 / 4 / 1361
محضر مبارك رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى، حضرت آيت الله العظمى و نايب الامام، امام خمينى، دامت بركاته العالى
پس از سلام و تحيات و تقديم ادعيه خالصانه خواستار سلامتى وجود مقدس از درگاه حضرت بارىتعالى و پيشگاه مقدس حضرت ولى عصر امام زمان عليهالسلام بوده، خواهشمند است نظريۀ مبارك را نسبت به مسائل زير مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اگر زن نسبت به شوهر، تمكين در امور زناشويى نداشته باشد و يا آنكه بدون اجازه از منزل خارج شود، ناشزه است و استحقاق نفقه ندارد.
بسمه تعالى، اگر فقير شرعى نيست، بر پدر واجب نيست بر او انفاق كند.
بسمه تعالى، ميزان در وجوب انفاق بر اولاد، فقر شرعى است؛ اگر فقير شرعى نباشد، بر پدر انفاق واجب نيست.
خدايا، خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار، از عمر ما بكاه و به عمر او بيفزا
[سؤال 10840] 3452
بسمه تعالى، اگر زن تمكين تام از شوهر خود ندارد استحقاق نفقه ندارد.
[سؤال 10841] 6149
بسمه تعالى 12 / 9 / 1358
محضر حضرت امام خمينى، رهبر انقلاب ايران
استدعاى عاجزانه دارم امر مقرر فرمايند: جواب اينجانب را مرقوم فرمايند.
من مدت بيست سال با شوهرم زندگانى كردم كه حاصل اين ازدواج، پنج دختر و يك پسر محصل و دانشجو مىباشد.
شوهرم از دو سال قبل به عناوين مختلف با من بهانهجويى و مرا كتك كارى مىكند؛ در نتيجه مدت چهار ماه مىشود من را از منزل بيرون كرده و بدون تأمين معاش در خانه برادرم به سر مىبرم و مرا در منزل راه نمىدهد. به همين منظور چندين مرتبه از طريق روحانيان محلى از وى خواسته شده كه مرا در خانه خود راه بدهد و با همديگر زندگانى كنيم؛ ولى اقدامات ايشان در نزد وى مؤثر واقع نشده و اظهار مىدارد بايستى تو را طلاق بدهم. امام! من به هيچ وجه حاضر نيستم طلاقم بدهد و شكايتى هم از وى به مقامات ذىصلاح نخواهم داد؛ زيرا نتيجه شكايت بيشتر براى او عقده خواهد شد. آيا سزاوار است با بيست سال زندگانى آبرومند شوهرم مرا از خانه خارج كند. على هذا استدعا دارد به عرايض ذيل پاسخ فرماييد تا از نگرانى و سرگردانى رهايى پيدا كنم.
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و تا زن را طلاق نداده، در صورتى كه زن حاضر به تمكين و اطاعت در حقوق او باشد؛ بايد نفقه او را بدهد.
[سؤال 10842] 3013
بسمه تعالى، اگر مسلمان است، حكم ساير زنهاى مسلمان را دارد و البته او را ارشاد كنيد.
[سؤال 10843] 6150
بسمه تعالى 12 / 2 / 1362
مولانا قائد عظيم الشأن، امام خمينى، دام ظله العالى، در اين مسأله چه مىفرماييد.
حقير، چند سال پيش دخترى را به همسرى خودم اختيار نمودم. بعداً كه به عقد درآوردم، ديدم شكمش جراحى شده است. از او سؤال نمودم، گفت: كليهام را جراحى نمودهام. حدود سه سال زن من بود و داراى اولاد نشد؛ فهميدم كلاه سرم گذاشته است و معيّن شد، همان زمان كه حدود چهارده يا پانزده ساله بوده، او را جراحى رحم نمودهاند و عقيم گرديده است. به انگيزۀ عقيم بودنش، مدت نه ماه است كه خانه مرا ترك كرده و به شهر اهواز رفته است و هيچ اعتنايى نمىكند و مهريه را از طريق اجرا - با وجودى كه براى يك فرد كارگر سيصدهزارتومان زياد است - به اقساط دارم مىدهم. حاليه از امام امت مىخواهم آيا اين زن تمام مهريه را حق دارد يا خير؟ و نفقۀ ايشان در شرع، چه دستورى دارد؟ و اگر او را طلاق دهم، حق عدّه و نفقۀ ايشان چه است؟
محض خداوند تبارك و تعالى مرا راهنمايى فرماييد. والسلام عليكم
بسمه تعالى، بايد مهريه او را بپردازيد و اگر از شما تمكين ندارد، نفقه واجب نيست و اختيار طلاق با شما است.
[سؤال 10844] 6151
بسمه تعالى
اگر زن در برابر شوهر خود تمكين نكند و يا خود را براى شوهرش آرايش نكند و اصلاً به اين مسائل، كوچكترين اهميتى ندهد و پند و اندرز و محبت در طول دو سال و نيم پس از ازدواج و نيز خوددارى از همبسترشدن با او مفيد واقع نشود، وظيفۀ شوهر چيست؟ در اين صورت، با توجه به اينكه شوهر بترسد كه به گناه بيفتد، آيا مىتواند براى جلوگيرى از افتادن در گناه:
الف. زنش را كتك بزند؟
ب. او را طلاق دهد؟
ج. بدون رضايت او زن ديگرى صيغه نمايد؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و بايد خود را از گناه نگهدارد؛ و زن اگر تمكين نكند ناشزه است و استحقاق نفقه ندارد.
[سؤال 10845] 6152
بسمه تعالى 10 / 11 / 1361
رياست محترم دفتر استفتائات حضرت امام، مدّ ظله، ضمن عرض سلام و آرزوى طول عمر براى رهبر عظيم الشأن، امام خمينى، خواهشمند است نظر و فتواى حضرت امام را در مورد سؤال ذيل كتباً اعلام فرماييد كه مورد حاجت است.
آيا نفقۀ زوجه، از تاريخ انعقاد عقد رسمى و شرعى تا زمان شب زفاف و عروسى، به عهدۀ زوج مىباشد يا خير؟ والسلام، با عرض تشكر
بسمه تعالى، زوجه اگر تمكين داشته باشد، نفقۀ او بر زوج واجب است، هرچند او را به منزل خود نبرده باشد.
[سؤال 10846] 5973
بسمه تعالى، اگر متعارف است وعقد، مبنىّ بر آن است، حق نفقه دارد.
[سؤال 10847] 6153
بسمه تعالى 24 / 6 / 1361
دفتر محترم امام خمينى
محترماً به عرض مىرساند: اينجانب در تاريخ 28 / 3 / 1360 به طور رسمى به عقد دائم آقايى درآمدهام و هنوز هم غير مدخولٌ بها هستم و به خانۀ شوهرم نرفتهام و تقاضاى نفقه و كسوۀ ايام گذشتهام را از شوهرم نمودهام و شوهرم اظهار مىدارد تا از من تمكين نكنى و به خانهام نيايى نفقهات را نمىدهم و من به او مىگويم: حاضرم براى تمكين، ولى بايد كليۀ مهريهام را تا دينار آخر بدهى تا از تو تمكين نمايم و به خانهات بيايم، ولى او قبول نمىكند. حال بفرماييد با اينكه من غير مدخولٌ بها هستم و مهريهام را مطالبه مىنمايم و هنوز نداده، مستحق نفقۀ گذشته و حال مىباشم يا خير؟
بسمه تعالى، در فرض مسأله كه زن براى گرفتن مهريه تمكين نكرده، نفقه ساقط نمىشود.
[سؤال 10848] 6154
بسمه تعالى
حضور اقدس رهبر كبير انقلاب، حضرت امام خمينى، روحى له الفداء، پس از عرض بندگى و ارادت مخلصانه، لطفاً به دو پرسش ذيل پاسخ عنايت فرماييد:
بسمه تعالى، ناشزه مىشود و تا وضع او اين طور است، حق نفقه ندارد.
بسمه تعالى، پول اجاره ندارد و گرفتن زيادى حرام است.
[سؤال 10849] 6155
بسمه تعالى
محضر مبارك فقيه عصر و زعيم عالىقدر اسلام و رهبر عظيم الشأن مسلمين، حضرت آيت الله امام خمينى، مدّ ظله العالى، معروض مىدارد:
زن اگر اطاعت از شوهر ننمايد و هيچگونه به سخن او وقعى نگذارد و از خانۀ خود بدون اجازۀ شوهر بيرون رود، از يك ماه بيشتر و كمتر، آيا حقّ نفقه و سكنا دارد يا خير؟ آنچه حكم الله است مرقوم فرمايند كه مورد حاجت است.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم حكم به نشوز زن مىشود، و حق نفقه و سكنا ندارد.
[سؤال 10850] 6156
بسمه تعالى
تهران، محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
احتراماً پيرو تلگراف مورخ 11 / 12 / 60 در مورد سؤال كه همسر دائمى بدون رضايت شوهر با تحريك پسرش كه از شوهر اول است از منزل شوهر برود چه صورت دارد تا كنون موفق به پاسخ آن نگرديدهام پاسخ سؤال مورد استدعا است.
بسمه تعالى، خروج زن از خانه شوهر بدون اجازه جايز نيست و در مدتى كه از منزل بدون اجازه خارج شده استحقاق نفقه ندارد.
[سؤال 10851] 4100
بسمه تعالى، نفقه ندارد.
[سؤال 10852] 5974
بسمه تعالى، اگر شرط مسكن براى زن نشده، بايد به مسكنى كه شوهر اختيار كرده، برود و اگر تخلف كند استحقاق نفقه ندارد.
[سؤال 10853] 6157
بسمه تعالى 25 / 11 / 1361
محضر مبارك حضرت امام امت، خمينى كبير، أدام الله ظله العالى، جعلت فداك؛ با تقديم تحيت به آستانۀ ملائك پاسبان، بقاى عمر مبارك نايب بر حق ولى مطلق را از خداوند تعالى مسئلت مىدارم، مستدعى است مقرر فرماييد جواب سؤالهاى زير را مرقوم فرمايند.
بسمه تعالى، در فرض سؤال، حامل مستحق نفقه است تا زمانى كه وضع حمل نمايد.
[سؤال 10854]
بسمه تعالى، استحقاق نفقه ندارد، نه از تركه ميت و نه از نصيب حمل.
[سؤال 10855] 5598
بسمه تعالى، خصوصيات مسأله در رساله ذكر شده است.
[سؤال 10856] 6158
بسمه تعالى 15 / 4 / 1361
رياست محترم دفتر امام خمينى، اميد مستضعفان جهان
با سلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران
خواهشمند است فتواى امام امت را در مورد مسائل مشروحه ذيل استفتا نموده، ذيل نامه مرقوم و جهت ارشاد و راهنمايى حقير در انجام تكاليف شرعى ارسال فرمايند.
بسمه تعالى، اگر براى زن حرجى يا ضررى باشد، شوهر نمىتواند او را تكليف به ماندن در آن محل نمايد، مگر آنكه با تهيۀ وسايل رفاهى ضرر و حرج را از زن رفع نمايد.
بسمه تعالى، اگر نفقه و امنيت عائله را تأمين نمايد، اشكال ندارد خود به مسافرت برود؛ ولى حق ندارد زن را تنها به حال خود مدتى واگذارد به نحوى كه زن، نه به صورت زن با شوهر درآيد و نه به صورت زن بىشوهر و مطلّقه.
[سؤال 10857] 6159
بسمه تعالى
آيا علاوه بر نفقه و نيازهاى ضرورى زن كه بر شوهر مىباشد نيازهاى ديگر زن كه جنبۀ معنوى دارد (از قبيل خريد كتاب، پول براى انفاق به فقرا، هديه دادن و غيره) نيز بر عهدۀ شوهر است؟
بسمه تعالى، رفع نيازهاى مورد سؤال بر شوهر واجب نيست.
[سؤال 10858] 6160
بسمه تعالى
مقام معظم حضرت آيت الله امام خمينى، با نهايت احترام به عرض شما مىرسانم:
اگر شخصى زن خود را بدون جهت از يك روز تا دو سال از خانه بيرون كند و زن صورت مجلس نمايد و ثابت شود، آيا شوهرش بايد خرجش را بدهد يا خير؟ استدعا دارم شما كه مسئوليت اسلام را به عهده داريد جواب بنده را مرقوم فرماييد. ضمناً راجع به اختلاف زن و شوهر قانون اساسى سابق صحيح است يا قانونى كه اخيراً مجلس خبرگان تصويب كرده است؟
بسمه تعالى، اگر زن در تمكين شوهر هست، شوهر بايد نفقه او را بدهد.
[سؤال 10859] 5103
بسمه تعالى، نفقه زن بر شوهر واجب است، ولو زن درآمد كافى داشته باشد.
[سؤال 10860] 6161
بسمه تعالى
در صورتى كه زن درآمد مكفى داشته باشد، آيا شوهر مىتواند از پرداختن نفقه به همسر خود امتناع ورزد؟
بسمه تعالى، نفقه زن بر شوهر واجب است، گرچه زن درآمد كافى داشته باشد.
[سؤال 10861] 6162
بسمه تعالى 8 صفر 1402 ق
نحمده و نصلى على رسوله الكريم و آله الطيبين الطاهرين، بعد از آداب و تسليمات السلام عليكم
چه فرمايند علماى دين حاميان شرع متين و مبين در اين مسأله كه مردى به اين وجه كه او از مسائل دين جداً جاهل و قاصر است زن منكوحه خود را اجازه نمىدهد كه او در خانه شوهرش داخل بشود و زندگانى بكند و نه به او حقوق زوجيت مىكند او را نان و نفقۀ واجب نمىدهد و مىگويد كه زنم در خانه پدرش فوت خواهد شد اگر به او گفته شود كه اگر تو نمىخواهى كه زنت در خانۀ تو داخل بشود و زندگانى بكند نه حقوق زوجيت كه بر تو واجب است ادا كنى و نه او را نان و نفقه او كه بر تو واجب است دهى او را طلاق بده در پاسخ مىگويد كه كسى را جرأت و همت نيست كه از من براى زنم طلاق بگيرد در اين مسأله مرقومه مذكوره زن منكوحه چه كند؟ و حكم شرع درباره اين زن چطور است؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، زن مىتواند ولو با رجوع به محاكم شوهر را وادار كند كه نفقه و سكنا واجب را به او بدهد ولى اختيار طلاق با شوهر است و بدون اذن و وكالت از شوهر طلاق باطل است.
[سؤال 10862] 6163
بسمه تعالى
مسئول محترم دفتر استفتائات حضرت امام خمينى، روحى له الفداء، لطفاً جواب مسأله مندرج را از فتواى حضرت امام بيان فرماييد.
خانمى از شوهرش در قبال بذل نفقه و مهريه، طلاق خلع گرفته و مصالحتاً حضانت و نفقۀ دو فرزند مشتركشان را عهدهدار شده. با توجه به اينكه مكلف هستند، بنا به فتواى حضرت امام، حضانت مكلف به عهدۀ كسى نمىباشد؛ و نسبت به نفقۀ آنها اينكه تا چه زمان مادرشان عهدهدار بشود، قيد نگرديده. تكليف مادر نسبت به فرزندانش چيست؟ بيان فرماييد.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، حضانت بر عهدۀ مادر نيست و اگر پدر متمكن است، بايد نفقۀ آنان را بپردازد.
[سؤال 10863] 6819
بسمه تعالى، صغير تكليف ندارد و وجوب انفاق از او ساقط است.
[سؤال 10864] 6164
بسمه تعالى 13 / 8 / 1361
دفتر محترم امام خمينى، مدّ ظله
با اهداى سلام؛ اينجانب آموزگار و در يكى از روستاهاى طالقان كرج مشغول
انجام وظيفه مىباشم. در رابطه با زندگى و مطالب روز مسائلى براى اينجانب مطرح مىباشد كه شايسته است مسائل مطروحه ذيل را شرعاً و يك به يك پاسخ فرماييد. قبلاً از عنايت آقايان صميمانه تشكر مىكنم.
بنا به شرح بالا همسرم اظهار مىدارد كه در حالى كه آنها آبرو و حيثيت ما را لكهدار مىكنند. من راضى نيستم كه از پول من به مادر و... كمك كنى در اين صورت حكم شرعى در خصوص اين مطلب چيست؟
بسمه تعالى، در مخارج واجب النفقه كه بر عهدۀ شما است بايد از مال خودتان بدهيد و از مال همسر يامال مشترك نمىتوانيد بپردازيد مگر با اذن او.
[سؤال 10865]
بسمه تعالى، نفقه واجب النفقه خوراك و پوشاك و مسكن است به نحو متعارف.
[سؤال 10866]
بسمه تعالى، هتك احترام شما بر آنها جايز نيست ولى موجب سقوط نفقه واجبه نمىشود.
[سؤال 10867]
اينجانب داراى دو برادر ناتنى يكى مادرى و يكى پدرى مىباشم، كه هر دو داراى عيال و اطفال مىباشند و هر دو داراى زندگى و منزل جداگانه مىباشند با توجه به مطلب فوق آيا آنها نسبت به اين مادر و خواهر و برادر صغير همچون اينجانب نسبت به تأمين معاش آنها داراى وظيفه مىباشند؟ در صورتى كه جواب مثبت است، ميزان و درصد را بيان فرماييد.
آيا قيادت و سرپرستى اينجانب نسبت به آنها الزامى است؟ در صورتى كه آنها مايل به اين مطلب نباشند، چطور؟ در حالى كه آنها در منزل مسكونى متعلق به مرحوم پدرم زندگى مىكنند و اين حقير براى خود منزل مسكونى جديدى در همان روستاى خودمان بنا نمودهام لازم به يادآورى است كه برادر بزرگتر از خودم كه ناتنى و پدرى است، مردى متدين و اهل ايمان مىباشد و از جانب ايشان و خودم و سايرين نصيحتهاى فراوانى به آنها شده است و ليكن همچنان در مواضع باطل خود باقيماندهاند.
بسمه تعالى، 4 و 5، اگر متمكّن هستند نسبت به سهم خود وظيفه دارند سرپرستى در حد نفقات واجبه لازم است.
الف. علاوه بر سرپرستى مادر و... در صورت تأييد حكم شرعى، حقير به خاطر بناى ساختمان
مسكونى داراى حدود هشتاد هزار تومان قرض مىباشم.
ب. داراى بيمارى مزمن تنگى نفس (آسم) مىباشم كه فعاليتهاى نظامى براى اينجانب مطلقاً امكانپذير نيست (به جز رانندگى).
ج. مادر و همسرم راضى به رفتن اينجانب به جبهه نيستند.
د. از خدمت سربازى بنا به دستور دولت (فارغ التحصيل دانشسراى مقدماتى) معاف شدهام و هيچگونه آموزش نظامى نديدهام ضمن اينكه توانايى آن را (بنا به دليل تنگى نفس) ندارم.
ه. اين حقير - ان شاء الله - فردى مؤمن و معتقد به مبانى جمهورى اسلامى با تمام وجود مىباشم و كم و بيش داراى سابقه فعاليتهاى سياسى و فرهنگى بوده و هستم.
ضمن تشكر بىپايان، حال با توجه به مطالب بالا حكم شرعى را در خصوص شخص اينجانب دقيقاً و بدون ابهام بيان فرماييد.
بسمه تعالى، وجوب شركت بر شما بستگى به نياز جبههها دارد و تشخيص موكول به مسئولين مربوطه است.
[سؤال 10868] 7377
بسمه تعالى، به پدر و مادر احسان كند و اگر فقير هستند و فرزند تمكّن دارد، بايد مخارج آنها را بدهد. و در خصوص رفتن به جبهه، بستگى به نياز جبههها دارد و تشخيص آن با مسئولين است.
[سؤال 10869] 6165
بسمه تعالى
آيا در اين ايام پيرى و از كارافتادگى، فرزندان ذكور فدوى موظف به تأمين معاش و رفع مشكلات مالى من، از قبيل مخارج روزانه و تهيۀ لباس و غيره هستند يا خير؟
آيا فرزندان اناث بايد از راهنمايى پدرانه كه در حق آنان مىنمايم و به راه خير و
صلاح دنيا و آخرت دعوتشان مىكنم و رفتار سبك آنها را گوشزد مىنمايم، پند بگيرند يا بگويند: ما بزرگ و كبير شدهايم، به تو ارتباطى ندارد؟ بار ديگر از رهبر عظيم الشأن، امام خمينى تقاضا دارم كه هرچه زودتر به اين سؤال حقير از نظر شرعى و حقوقى پاسخ بدهند. براى دريافت جواب چشم به راه هستم.
بسمه تعالى، اگر پدر نتواند معاش خود را تأمين كند، بر فرزند واجب است نفقه او را بدهد و لازم است اولاد كارى كه موجب اذيت پدر باشد، انجام ندهند و بهتر است به صلاح انديشىهاى او احترام بگذارند.
[سؤال 10870] 6301
بسمه تعالى، فرزند اگر نتواند احتياجات خود را تأمين كند بر پدر لازم است احتياجات او را تأمين نمايد.
[سؤال 10871] 6166
بسمه تعالى
حضور محترم مسئول دفتر امام، دامت افاضاته
به عرض حضرت امام، روحى له الفداء برسانيد كه حضرت امام در رسالۀ احكام، در مبحث صيغه فرمودهاند: «زنى كه صيغه شده، اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد». از آن حضرت سؤال فرماييد: درست است كه اگر زن صيغه شده وقتى آبستن شود حق خرجى ندارد، ولى آيا فرزند وى كه بعد از اين صيغه متولد مىشود، خرجىاش با زن است يا با مردى كه زن را صيغه كرده است؟ و اگر مخارج طفل به عهدۀ مرد است، فرزند تا چه سنى حق مخارج زندگى از پدر خود را دارد؟ دربارۀ ارث چه مىفرمايند؟
بسمه تعالى، اگر پدر متمكن است، مخارج فرزند تا وقتى خودش نتواند از عهدۀ مخارجش برآيد، بر عهدۀ پدر است و از پدر ارث مىبرد.
[سؤال 10872] 3844
بسمه تعالى، تا وقتى نتواند خود را اداره كند.
[سؤال 10873] 6167
بسمه تعالى
در چه صورت تأمين معاش پدر و مادر بر فرزند واجب است؟ و اطاعت از آنها تا چه حدى لازم است؟
خداوند بر عمر و سلامت و عزت آن رهبر عظيم و مرجع تقليد شيعيان جهان بيفزايد، ان شاء الله.
بسمه تعالى، اگر پدر و مادر نتوانند معاش خود را تأمين كنند، بر فرزند واجب است نفقۀ آنها را بدهد؛ و لازم است اولاد كارى كه موجب اذيت والدين باشد انجام ندهند و بهتر است به صلاحانديشىهاى آنها احترام بگذارند.
[سؤال 10874] 6148
بسمه تعالى، اگر فقير شرعى نيست، بر پدر واجب نيست بر او انفاق كند.
[سؤال 10875] 6148
بسمه تعالى، ميزان در وجوب انفاق بر اولاد، فقر شرعى است؛ اگر فقير شرعى نباشد، بر پدر انفاق واجب نيست.
[سؤال 10876] 6168
بسمه تعالى
لطفاً نظر امام را در مورد مسأله زير بفرماييد.
آيا اگر پدرى داراى سه فرزند پسرى باشد و پسرها مستقل زندگى كنند و درآمدشان طورى است كه كفاف زندگى خودشان را مىدهد و چيزى اضافه نمىماند تا بتوانند به پدر و مادرشان كمك كنند و پدر و مادر هم براى تأمين خرج در مضيقه هستند، وظايف اين فرزندان با خصوصيات فوق، در قبال والدين آنها چيست؟ آيا بايد از طريق طلاق دادن زن، به پدر و مادر برسند يا اينكه راه شرعى ديگرى وجود دارد؟ والسلام
بسمه تعالى، طلاق زن واجب نيست؛ و اگر توانايى مالى رسيدگى به والدين را ندارد، تكليفى در اينباره ندارد.
[سؤال 10877] 6169
بسمه تعالى
با سلام خدمت امام امت، خمينى عزيزم كه اِلهى به سلامت و در عين عافيت بوده باشيد و هيچگونه ناراحتى نداشته باشيد و ان شاء الله در پناه امام زمان محفوظ بوده باشيد.
شما در رسالۀ خود نوشته بوديد كه اگر كسى احتمال دهد كه به حرام بيفتد، بايد ازدواج كند. من در خانوادهاى زندگى مىكنم كه 12 نفر هستيم؛ خدا ان شاء الله حفظ كند و سلامتى عنايت بفرمايد، و پسر بزرگش من هستم و يك برادر ديگرم 17 ساله است. پدرم احتياج به اين پول من دارد و من هم مىخواهم ازدواج كنم كه متأسفانه پول در اختيار ندارم. اگر من اين پول را به پدرم ندهم، مرتكب گناه نمىشوم؟ چون امر پدر و مادر هم واجب است. خواهشمندم مرا در اين امر راهنمايى نماييد.
بسمه تعالى، اگر انفاق بر پدر و مادر بر شما واجب شده، پول را بايد در نفقۀ والدين صرف نماييد.
[سؤال 10878] 6170
بسمه تعالى
محضر زعيم عالىقدر و مرجع بزرگوار عالم اسلام الامام خمينى دامت بركاته
شخصى كه زوجهاش را طلاق داده و بعد از مدتى زوجه شوهر مىكند بعد از ازدواج با شوهر دوم حق حضانت او ساقط مىشود در صورتى كه پدر بچه ادعا كند مىخواهم فرزندم را ببرم تا چندى كه عملاً نبرده آيا مىشود بابت نفقۀ فرزند چيزى از پدرش گرفت يا خير؟
بسمه تعالى، نسبت به زمان گذشته نفقه فرزند دين نيست و حق مطالبه ندارند و نسبت به زمان فعلى نفقه بر پدر واجب است و اگر نمىپردازد مىتوانند او را اجبار كنند با رجوع به حاكم شرع كه نفقه او را بدهد.
[سؤال 10879] 6171
بسمه تعالى
محضر رهبر عظيم الشأن انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى دام ظله العالى
معروض اينكه: شخصى زن خود را با دو تا فرزندش مدت هشت سال به جاى خود گذاشته و خودش مسافرت كرده و در اين مدت مذكور هيچگونه خرج براى آنها نفرستاده بلكه كسى ديگر مخارج اين عائله مذكور را داده است به اميد اينكه پدر بيايد مخارجش را بدهد و آيا اين شخص مذكور كه عائلهاش را انداخته نسبت به مخارج فرزندان خود بدهكار است يا نه اگر نيست تكليف آن شخص كه اين فرزندان را خرج داده به اميد اينكه مخارجش برايش مىرسد چيست؟
بسمه تعالى، اگر زن استحقاق نفقه داشته نفقه او دين است بر عهدۀ شوهر و نفقۀ گذشتۀ فرزند دين بر عهدۀ پدر نيست و اگر زن به امر و اجازۀ حاكم شرع نفقۀ خود و فرزندش را از كسى بر عهدۀ شوهر قرض كرده شخص قرض دهنده مىتواند به شوهر رجوع كند.
[سؤال 10880] 6172
بسمه تعالى 24 / 11 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ادام الله ظله، بعد از سلام، چه مىفرماييد در اين مسائل شرعيه كه با شرح ذيل مرقوم مىشود:
بسمه تعالى، در فرض مرقوم مخارج را نمىتواند از پدر طفل مطالبه نمايد و مزد هم حق ندارد.
بسمه تعالى، پدر مىتواند از تعهدى كه نموده برگردد و مادر حق رجوع به مخارجى كه نموده ندارد. و پولى كه به پدر داده اگر در مقابل واگذارى حق حضانت بوده، ملك پدر نشده و مىتواند از او مطالبه كند.
بسمه تعالى، زن اگر زحماتى كه در خانۀ مرد متحمل شده، بدون مطالبه مرد يا به قصد تبرّع انجام داده حق مطالبۀ چيزى در مقابل آن ندارد.
[سؤال 10881] 6173
بسمه تعالى 7 / 11 / 1362
محضر مبارك آيت الله العظمى الامام خمينى، دام ظله على رؤوس المسلمين، بعد التحية والسلام، تقاضا مىشود پاسخ سؤال ذيل را مرقوم فرماييد.
آيا بعد از حكم قاضى به انفاق پدر نسبت به فرزندان، اگر انفاق ننمود مىتوان از او مقدار خرج شده را از باب نفقه گرفت يا چون امر به استدانه نبوده، نمىشود وصول كرد؛ حتى اگر خرجكننده برايش مشكل و در مشقت قرار گرفته باشد؟
دادستان كل كشور - يوسف صانعى
بسمه تعالى، وجوب انفاق پدر نسبت به فرزندان تكليف است و مخالفت آن معصيت است، لكن دين نمىشود و چنانچه خرج كننده به درخواست پدر خرج كرده باشد، پدر ضامن است و در غير اين صورت، ضامن نيست.
[سؤال 10882] 6174
بسمه تعالى
هرگاه پدر نتواند مخارج اولاد را بدهد آيا بر مادر واجب است يا خير؟
بسمه تعالى، اگر اولاد جدّ پدرى و جدّ پدر و بالاتر نداشته باشند يا فقير باشند، بر مادر واجب است.
[سؤال 10883] 6175
بسمه تعالى
با درود و سلام بر قائد بزرگ اسلام و مرجع تقليد شيعيان جهان، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله، و با عرض پوزش و معذرت به پيشگاه رهبر انقلاب، امام خمينى، مدت سه سال و نيم است كه شوهرم مرا ترك كرده است و خرجى نداده است. شكايت كردم و دادگاه گفت: تقاضاى طلاق كن. و تمام جهيزيه من را هم جمع
كرده و به منزل مادرش برده است. نه حاضر است من را طلاق بدهد و نه حاضر است خرجى بدهد، حتى تهمت هم به من زده و معتاد هم هست. تكليف من چيست؟ از شما تقاضا مىكنم كه به من رسيدگى نماييد. با نهايت تشكر و به اميد پيروزى بيشتر
بسمه تعالى، رسيدگى موكول است به دادگاه مربوطه در جمهورى اسلامى.
[سؤال 10884] 6176
بسمه تعالى
بسمه تعالى، هر يك از كسانى كه فقير هستند و نفقه ايشان بر شخص مفقود الاثر واجب است با مراجعه به حاكم شرع مىتوانند به مقدار نفقه از مال او استفاده نمايند و غير فقير چنين حقى ندارد.
بسمه تعالى، محارب و مفسد دو موضوع است و تشخيص آن با محاكم صالحه است.
ديگرى كه محتاج هستند بكنند و اگر بخواهند خمس آن را بدهند براى تحصيل مؤونهاى كه لازم و احتياج دارند آن چهار خمس بقيه وافى نيست براى آنها و ناچار بايد قرض كنند در اين صورت خمس ساقط است يا خير؟
بسمه تعالى، ساقط نيست.
[سؤال 10885] 6177
بسمه تعالى 11 / 2 / 1361
محضر مبارك مرجع عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران و اميد مستضعفان جهان
احتراماً؛ ضمن عرض سلام و سپاس بىحد خداوند قادر متعال بهخاطر كشف و خنثى نمودن توطئه دشمنان و همچنين بهخاطر موفقيت رزمندگان جندالله در جبهههاى جنگ و حماسه آفرينى آنان و سلام به روان تمامى شهداى به خون خفته و جاويد انقلاب اسلامى، استدعا دارم فتواى آن جناب در مورد نگهدارى مادر مريض عاجز و پير و بيوهاى كه فاقد تحرّك از پا مىباشد و اكنون براى او زندگى سخت و دشوار است و احتياج به مراقبت دارد بر عهدۀ كدام يك از فرزندان است كه از او نگهدارى كنند؟
لازم به توضيح است:
اين مادر مقدار زيادى موروثى از پدرش داشته كه پسر بزرگ به طورى كه ساير برادران و خواهران نفهمند از او گرفته و گفته كه مىبايد تا آخر عمر از شما مادر نگهدارى كنم و با اين لسان، دارايى او را گرفته است.
يك عدد دستبند طلا و چيزهاى ديگر مربوط به اين مادر بوده كه پيدا نيست. يكى از پسرها مىگويد: دستبند طلا نزد من است ولى از استرداد آن خوددارى مىورزد.
برادرها مىگويند: هر ماه يكى از پسرها شبانه روز نزد مادر بمانند و از او نگهدارى كنند. اين كار براى من كه در تهران و خانه به دوش هستم امكان ندارد و
نمىتوانم كار و زن و بچهها را رها كنم و به شهرستان بروم و نمىشود كه مادر مريض و عاجز را در تهران نزد خود بياورم.
اميدوارم كه با صدور فتواييه، بتوان به انجام وظيفۀ الهى و شرعى در مورد نگهدارى مادر درماندهاى، اداى دين خود نماييم. در خاتمه، طول عمر و سعادت و سلامتى آن رهبر عظيم الشأن را از خداوند خواهانيم.
بسمه تعالى، بر اولاد پسر و دخترى كه تمكن ادارۀ مادر را دارند، لازم است بالسويّه در ادارۀ او بكوشند.
[سؤال 10886] 6178
بسمه تعالى
اگر شخص واجب النفقه حاضر نباشد نزد منفق بماند آيا باز هم انفاق واجب است يا نه؟
بسمه تعالى، ماندن نزد منفق شرط وجوب انفاق نيست مگر در زوجه در موردى كه نشوز ثابت باشد.
احكام طلاق
[سؤال 10887] 6179
بسمه تعالى
دخترى در سنّ پانزده سالگى به عقد پسر عموى خود درآمد، ولى دختر مىگفت پسر عموى من مرد نيست و با او همبستر نشده بود. اين ماجرا در حدود يك سال طول كشيد (در صورتى كه اين پسر بعد از جدا شدن از او با دختر ديگرى عروسى كرد و صاحب بچه هم شد) ولى چون پسر راضى به طلاق دختر نمىشد پدر دختر براى طلاق دختر خود به دادسرا مراجعه كرد - البته در زمان طاغوت - و پدر دختر به پسر گفت من به شما پولى خواهم داد كه طلاق دختر مرا بدهى، ولى بعد از اينكه كارهايشان را درست كردند و پسر را راضى به طلاق دختر كردند پدر دختر پولى به پسر نداد، و در غياب پسر طلاق دخترش را گرفت، و پسر هم گفت: من به اين طلاق راضى نيستم. بعد از اينكه سه روز از طلاق دختر گذشت دختر را به عقد جوان ديگرى درآوردند. حال بفرماييد با اينكه قرار بود پسر پولى از پدر دختر بگيرد و بعد در دادگاه حاضر شود و طلاق دختر را بدهد آيا اين عقد درست است يا نه؟
بسمه تعالى، اجراى صيغۀ طلاق اگر با اجازۀ شوهر نبوده باطل است، و
زناشويى به حال خود باقى است. و عقد دوّم باطل و زن بر آن مرد حرام است. ولى اگر در حين طلاق شوهر آن را اجازه داده طلاق صحيح است و نارضايى بعد از طلاق اثرى ندارد.
[سؤال 10888] 6180
بسمه تعالى 26 / 3 / 1361
پيرمردى داراى دو زن است كه يكى از آن دو زن تا حدودى جوان است و بين آنها مدّت هشت يا نه سال اختلاف است. در اين زمينه رجوع به دادگاه مدنى خاص نمودند و زن حاضر به تمكين شده و مقرّر گرديد كه زوج طبق معمول منطقه، نفقۀ او را تأمين كند ولى زوج به تعهّد، عمل نكرده و با توجه به عجز و ناتوانى شوهر از پرداخت نفقه و اينكه از نظر ايفاى زناشويى نسبت به زن دوّم توانايى كافى ندارد، زوجه خواستار طلاق از دادگاه مدنى خاص شده ولى زوج حاضر به طلاق نيست. آيا حاكم شرع مىتواند بعد از ابلاغ طلاق به زوج، او را وادار كند به طلاق (جبراً) و يا اينكه خودش صيغۀ طلاق را جارى نمايد؟ لطفاً جواب مسأله را طبق فتواى امام بيان نماييد.
والسلام على عباد الله الصالحين
بسمه تعالى، طلاق بايد با اذن و رضايت شوهر باشد.
[سؤال 10889] 6181
بسمه تعالى
قبل از اينكه باعث تضييع وقت بشوم بىنهايت سپاسگزارم كه به سؤالهاى فدوى پاسخ داده شود.
صحيح است يا خير؟ در صورت نادرستى ازدواج تكليف آن زن و مرد چيست؟
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن و وكالت از شوهر باطل است و در اين صورت ازدواج دوم باطل و اگر دخول شده حرمت ابديه ثابت است.
بسمه تعالى، با جهالت پدر و مادر حكم ولد حلال را دارد، و در هر صورت در محرميت فرقى با سايرين ندارد.
[سؤال 10890] 6182
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
محترماً، به عرض مىرسانم كه در اثر نادانى و غلبۀ شيطان فى ما بين زن و شوهرى نزاع شد و طورى شد كه طرف شوهر و طرف زن هر دو بههم ريختند و زد و خورد به طول انجاميد و كار به دادگاه كشيده شد. هر كدام از طرفين يك وكيل داشتند و وكلاى آنها كشمكش كردند، تا كار به طلاق انجاميد و چون بنا بود پدر زن و شوهر خواهر زن به زندان بروند، به گفتۀ وكلا، زن قسمتى از مهريه را گرفت و قسمتى از آن را بخشيد. بعد از مجلس طلاق، در بين راه شوهر گفت كه مردم شاهد باشيد كه من زنم را مىخواهم، و زن هم بنا به فحش دادن كرد. مرقوم فرماييد كه اين مهر و طلاق درست است يا خير؟ و شرايط سه طلاق را شرح فرماييد.
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن يا وكالت از شوهر، باطل است و در صورت اذن، اگر گذشت مقدارى از مهر در مقابل اصل طلاق نبوده، طلاق رجعى است و با رجوع مرد در اثناى عدّه، زوجيت به حال اول برمى گردد و سه طلاق در يك مجلس بدون تخلّل رجوع، حكم يك طلاق را دارد.
[سؤال 10891] 5993
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن شوهر باطل است.
[سؤال 10892] 6479
بسمه تعالى، اگر طلاق، با وكالت از طرف شوهر باشد صحيح است و در غير اين صورت، باطل است.
[سؤال 10893] 6106
بسمه تعالى، طلاقى كه با وكالت از طرف شوهر يا با اذن حاكم شرع نباشد، باطل است.
[سؤال 10894] 6106
بسمه تعالى، رسيدگى به اين امور، مربوط به دولت اسلامى و محاكم قضايى است.
[سؤال 10895] 6183
بسمه تعالى
طلاقهايى كه در رژيم گذشته توسط دادگاههاى حمايت خانواده با حكم عدم
سازش انجام گرفته است، چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى، اگر طلاق از روى اكراه زوج واقع شده يا بدون اذن او بوده، صحيح نيست.
[سؤال 10896] 6308
بسمه تعالى، اگر طلاق از روى اكراه بوده صحيح نيست و بر شوهر دوم حرام است و در صورت شبهه، اولاد اولاد شبهه هستند.
[سؤال 10897] 6184
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر انقلاب، مدّ ظله العالى
شخصى مدتى به واسطه ناراحتىاى كه داشته و شبها به وسيلۀ خوردن قرص مقدارى استراحت مىكرده، در همين حالت و با همين ناراحتىها عيال خود را طلاق داده و فعلاً به حالت طبيعى برگشته و قصد رجوع به عيال خود را دارد. آيا با آن شرايط كه طلاق داده، صحيح بوده - كه مجدداً بايد عقد ازدواج بخواند - يا طلاق باطل بوده و احتياج به عقد جديد ندارد؟
بسمه تعالى، طلاق اگر از روى قصد و اختيار و در حضور دو شاهد عادل با مراعات ساير شرايط مقرّره انجام گرفته، محكوم به صحت است؛ وگرنه اثر ندارد.
[سؤال 10898] 6261
موقع عقد دوم، زن مطلب را براى شوهرش نگفته.
بسمه تعالى، طلاق اجبارى بر شوهر صحيح نيست و در اين صورت، عقد بر شوهر دوم باطل است و بر او حرام ابدى شده است.
[سؤال 10899] 6185
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ضمن درود و سلام به آن امام و رهبر بزرگوار جامعه اسلامى، به عرض آن امام بزرگوار مىرسانم كه به مسألهاى برخورد كردم و از جواب آن، عاجز ماندم و از آن امام بزرگوار تقاضاى جواب مسأله ذيل را دارم.
بسمه تعالى، زن حق ندارد مرد را مجبور به طلاق نمايد.
بسمه تعالى، اگر شغلشان رانندگى يا به نحو دوره گردى است، نمازشان تمام است و در غير اين صورت، بايد شكسته بخوانند.
[سؤال 10900] 6186
بسمه تعالى 23 / 9 / 1361
خدمت رهبر كبير انقلاب و اميد مستضعفان جهان حضرت امام خمينى دامت بركاته، با درود به امام امت و امت شهيد پرور ايران
اينجانب در سال 1351 پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى در ايران براى ادامه تحصيلات عازم امريكا شدم و پس از پايان تحصيلات فوق ليسانس مدت شش سال
و نيم نيز در آنجا به كار در رشته تخصصى خودم (مهندسى شيمى) مشغول بودم در اين مدت نيز در حد وسع و توان فكرى و جسمىام در خدمت مبارزه بر عليه رژيم طاغوتى پهلوى بودم و پس از انقلاب شكوهمند اسلامىمان نيز در تبليغ و دفاع از آن كوشش مىكردم.
در سال 1354 نيز با دخترى از خانوادهاى متين و ايرانى ازدواج نمودم و اكنون نيز داراى يك دختر 5 ساله مىباشم اوايل سال گذشته براى ديدار به ايران آمديم و با توجه به اينكه پس از انقلاب همواره قصد بازگشت به كشور و خدمت را داشتهام تصميم به ماندن گرفتيم پس از مدت كوتاهى در سازمان صنايع ملى ايران مشغول به كار شدم و اكنون نيز در اين ارگان انقلابى مشغول به كار هستم. در اسفند ماه گذشته همسرم همراه با فرزندمان براى سروسامان دادن به وسايل زندگى و خانهاى كه در امريكا داريم به آنجا بازگشت تا پس از فروش خانه و غيره به ايران باز گردد.
متأسفانه پس از مدتى وى صراحتاً اعلام نموده است كه به ايران باز نخواهد گشت علت اين عمل وى بعضاً مسائل خانوادگى و بعضاً برآورده نشدن انتظارات وى پس از انقلاب و عدم درك صحيح از روند حل مشكلات پس از انقلاب مىباشد.
على اىّ حال وى از دادگاه امريكا تقاضاى طلاق و عهدهدار شدن سرپرستى فرزندمان را نموده است و من مخيّر بين ماندن در ايران و طلاق و يا بازگشت به امريكا و ادامه زندگى خانوادهام شدهام. با توجه به اين مسأله كه شخصاً هيچگونه تمايلى براى بازگشت به سرزمين كفر ندارم و با بررسىهايى كه از طريق وكيل انجام دادهام به احتمال 99 درصد سرپرستى فرزندمان به همسرم واگذار خواهد شد و پيامدهايى كه اين امر در تربيت وى در آن سرزمين دارد تقاضا دارم حكم و وظيفه شرعى بنده را در طلاق همسرم و يا بازگشت به امريكا و حفظ خانواده ابلاغ فرماييد.
بسمه تعالى، اختيار طلاق زن با شوهر است و زن نمىتواند با جبر و اكراه از شوهر طلاق بگيرد.
[سؤال 10901] 6187
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى، امام خمينى، مدّ ظله العالى رهبر انقلاب
يك زن سه مرتبه به كميته رفته، از شوهرش شكايت كرده و شوهرش را زندان كرده و چند مرتبه قرص خورده، نزديك به هلاكت رسيده و دست به وسايل خودكشى زده است و يك مرتبه فرار كرده، شب همراه مرد اجنبى در خانهاش به سر برده، بعد با مرد خدا نشناس عهد كرده كه از شوهرش طلاق بگيرد و به او شوهر كند و هزار كارهاى خلاف انجام داده؛ جبراً از شوهر طلاق مىگيرد؛ آيا اين طلاق صحيح است يا باطل؟ جواب بفرماييد.
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن شوهر باطل است.
[سؤال 10902] 6188
بسمه تعالى
محضر مقدس نايب امام، امام خمينى، مدّ ظله العالى
اينكه شخصى از ترس جان خود، به جبر و اكراه شديد، نسبت به زوجۀ قانونى و شرعى خود اجباراً لفظ صيغۀ طلاق را بدون قصد معنا، توريتاً جارى كرده، آيا اين طلاق صحيح است و خانم مذكوره جايز است شوهر ديگر اختيار كند يا خير؟ واضح تحرير داريد تا كسى در گمراهى نيفتد. اجركم على الله.
بسمه تعالى، در صحت طلاق شرط است كه علاوه بر قصد جدى طلاق داشتن، در حضور دو شاهد عادل باشد، و در غير اين صورت طلاق صحيح نيست و زوجيت به حال خود باقى است.
[سؤال 10903] 1546
بسمه تعالى، اين حرف صحت ندارد و طلاق بدون شرايط باطل است.
[سؤال 10904] 6189
بسمه تعالى
درود به رهبر كبير انقلاب، امام خمينى
مسألهاى دارم: چهل روز بعد از عروسى، شوهرم در حادثهاى مرد. بعد متوجه شدم حامله هستم. بعد از هشت ماه خدا فرزند پسرى عنايت كرد؛ فرزندم دو ساله شد. در اثر كوتاهى پدر و مادر به مردى كه بيست سال زندارى كرده و اولادش نمىشود و جاى پدر من بود شوهر كردم. با هزار ناراحتى و سختى در خانۀ اين مرد، با اين بچۀ بىپدر زندگى مىكردم و تنها سرگرمى من بچۀ خودم بود و اين بچه از اينكه در خانۀ ناپدرى بود خيلى رنج مىبرد و هميشه از خانه فرارى بود، تا رفت جبهه و در روز فتح خونينشهر شهيد شد و پس از هجده سال، من مادر تنها ماندم و جاى من شده بهشت زهرا، نمىدانم چه كنم؟ دلم بچه مىخواهد. دلم مىخواهد يا بچهدار شوم يا در خارج از خانه، مانند سپاه يا بسيج، خود را سرگرم كنم و شوهر قبول نمىكند، چه كار كنم چون خيلى ناراحت هستم و تنها. شب و روزهاى سختى را مىگذرانم. بسوزم و بسازم يا طلاق بگيرم و دنبال سرنوشت خود بروم؟ جواب مرا فورى بدهيد؛ خيلى ناراحت هستم.
بسمه تعالى، تا شوهر با رضايت، شما را طلاق نداده بايد به لوازم زن و شوهرى عمل كنيد، و بدون اذن شوهر نبايد از منزل خارج شويد.
[سؤال 10905] 6190
بسمه تعالى
محضر مبارك و محترم قائد عظيم الشأن و رهبر بزرگ و محبوب اسلام، حضرت آيت الله العظمى الامام خمينى، مدّ ظله العالى و روحى فداه
با نهايت احترام، استدعا دارد: نظر مبارك را نسبت به طلاقى كه برابر قانون حمايت خانواده و تبصرۀ 2 مادۀ 3 قانون مدنى خاص و همچنين طلاقِ مربوط به قبل از قانون حمايت، كه با توافق و تراضى زوجين و يا زوج، با توجه به اينكه زوجه در طهر غير
مواقعه و حين يصح الطلاق است، واقع مىگردد، ذيلاً مرقوم و مزين فرماييد، كه عملى برخلاف شرع انور اسلام انجام نشود.
بسمه تعالى، طلاق اگر با رضايت زوج و شرايط معتبره ديگر واقعشده، محكوم به صحت است.
[سؤال 10906] 6191
بسمه تعالى
حضور مبارك امام سلام عرض مىكنم، معروض مىدارم:
من در رژيم طاغوتى به دنبال زنى مىگشتم كه پاك و مؤمن باشد، ولى بعد از عقد متوجه مىشدم كه يا خانوادهاش خوب نيستند و يا ايراد مىگيرند؛ لذا روابط ما تيره مىشد و من هم او را طلاق مىدادم؛ تا اينكه به تعداد 21 نفر رسيد كه فقط سه نفرشان عقد قانونى شدند؛ يعنى در شناسنامه وارد كردند و مابقى را همين كه دفتردار مىخواست وارد شناسنامه كند، عقد بههم مىخورد و آن آقا هم ما را طلاق مىداد. از اين جريان الآن نزديك به شش سال مىگذرد، تا اينكه مطلبى راجع به طلاق در رسالۀ شما ديدم و از امام جمعهاى كه براى تبليغ پيش ما آمده بود هم اين مطلب را شنيدم كه مىگفت: اگر كسى در دادگاه رژيم سابق، زنى را طلاق داد، چون دادگاه غيرقانونى است، پس طلاق هم باطل است.
از آن مقام عالى درخواست مىكنم نسبت به اينجانب، تكليف شرعيه را بيان فرماييد كه آيا آنها الآن همسر من هستند؟ آيا بايد آنها را طلاق بدهم؟ ضمناً من نمىدانم كه آنها كجا هستند و آيا شوهر كردهاند يا نه؟ و اگر بچهدار باشند، چطور؟ آيا در اين ميان، من مقصر هستم يا نه؟ من حتى خانۀ همه آنها را هم دقيقاً نمىدانم كجا است، ولى دو - سهتاى آنها هستند و ممكن است - اگر به جايى نرفته باشند - آنها را پيدا كنم. لطفاً مرا راهنمايى بفرماييد و مرا از اين مشكل بزرگ نجات دهيد. والسلام
بسمه تعالى، اگر طلاق، با رضايت شوهر با ساير شرايط واقع شود، صحيح است.
[سؤال 10907] 6192
بسمه تعالى 10 / 1 / 1362
محضر رهبر كبير انقلاب اسلامى
بعد از انقلاب مشاهده مىشود كه مردانى بدون اجازۀ همسران خود، آنها را بدون اطلاع طلاق داده و خيلى راحت سراغ زندگى ديگر مىروند. لطفاً به اين مسأله پاسخ فرماييد كه آيا مردى بدون اجازۀ همسر خود مىتواند وى را طلاق دهد؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق در دست مرد است؛ ولى چنانچه در اينباره در دولت اسلامى مقرراتى باشد، بايد مراعات شود.
[سؤال 10908] 6193
بسمه تعالى
به نام الله پرورشدهندۀ روحالله درهم كوبندۀ منافقان
شوهرم با اين دفعه دوبار مىشود كه بدون جهت و علت مرا طلاق داده است اماما خواهش مىكنم كه مرا هرچه بيشتر راهنمايى فرما كه شايد بتوانيم زندگى خوبى را دوباره داشته باشيم و اينرا نيز يادآورى كنم كه من طلاق بگير نيستم و تا آخر عمر هم كه شده زجر مىكشم ولى طلاق نمىگيرم. اماما در آخر از شما رهبر عزيز معذرت مىخواهم كه در اين موقع حساس مزاحمتان شدم ولى مجبور بودم و تقاضايى كه دارم اين است كه هرچه زودتر جوابم را بدهيد. منتظر جواب نامه مىباشم. اماما تكليفم را در اين موارد روشن كنيد:
نمىتوانم طلاق بگيرم چون علتى در طلاق گرفتنم نمىبينم.
گفته شوهرم اين است كه نمىتوانم با تو زندگى كنم و نه علتى دارد و نه مىتواند علتى را بگويد.
از بچهدارشدنم جلوگيرى مىكند.
شرطى كه براى بچهدارشدنم مىگويد آيا قبول بكنم يا نه و يا اينكه چه كار بكنم؟
در مورد اينكه آيا كار بدى مىكنم كه مىگويم تا آخر عمر طلاق نخواهم گرفت و نمىتوانم هم طلاق بگيرم؟
بسمه تعالى، لازم نيست طلاق بگيريد و براى بچهدار شدن مىتوانيد گفته او را قبول كنيد و اگر شوهر بخواهد بىجهت زن را طلاق دهد امر مكروه و مبغوضى را مرتكب مىشود.
[سؤال 10909] 6194
بسمه تعالى 30 / 3 / 1361
محضر مبارك زعيم عالىقدر، امام خمينى
محترماً به استحضار مىرساند: حدود شش سال است كه ازدواج نمودهام و ثمرۀ اين ازدواج، يك پسر 5 /4 ساله مىباشد؛ سال گذشته به علت پارهاى از مسائل جزئى همسرم را سه مرتبه طلاق دادم؛ طلاق سوم به اين صورت انجام شد كه قبل از اينكه پدر همسرم و خودش به دفترخانه حاضر شوند، بنده فوراً با آقايى كه سر دفتردار دفترخانه مذكور مىباشد تماس گرفتم و به ايشان عرض كردم: آقاى... من راضى نيستم كه همسرم را طلاق بدهم لطفاً يك طورى قضيه را فيصله بدهيد تا آنها يعنى پدر خانمم و خود همسرم به خانه بروند؛ ايشان گفتند: بسيار خوب، شما بنشينيد روى صندلى و كارى نداشته باشيد؛ بنده هم طبق گفتۀ ايشان عمل كردم، ولى متأسفانه با مراجعۀ آنها به دفترخانه و پس از گفتوگوهاى مختصر، فوراً طلاق را در دفتر ثبت كردند و وقتى كه به امضا رسيد، گفتند: تا امضا نكرديد بياييد با هم كنار بياييد و زندگى
كنيد كه خانم و بنده در جواب گفتيم نه، ديگر نمىتوانيم؛ بعد گفتند: پس اينجا را امضا كنيد و بنده و خانم هم امضا كرديم؛ بنده هنوز هم فكر مىكردم كه سردفتردار دارد خانم را به اين نحو مىترساند، ولى متأسفانه ديدم به حرف بنده اصلاً توجه نكردند و طلاق را ثبت كردند و از خانم سؤال كرده بودند كه آيا پاك هستيد يا خير؟ در جواب گفته بودند: پاكم، در صورتى كه طبق اظهار خودش كه بنده بعد از مدتى سؤال كردم، گفت: به دروغ گفتم پاك هستم ولى پاك نبودم؛ لذا از محضر مبارك امام امت تقاضا مىكنم ضمن اظهار نظر شرع مقدس اسلام، بنده را از اين ناراحتى نجات دهيد؛ چون بنده در حال عادى نبودم و آقاى محضردار هم فوراً در همان روز و همان لحظه بدون آنكه خوددارى كنند، طلاق را ثبت نمودند.
لازم به يادآورى است: شاهدينى كه دفتر را امضا كردند، دو نفر خود آقايان محضرىها بودند و يك نفر پدر خانمم و نفر چهارم، يكى از مغازهداران مجاور دفترخانه.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، طلاق باطل است؛ در صحت طلاق، شرط است از ابتدا با وكالت صحيح از طرف شوهر باشد و زن پاك از حيض باشد و طلاق در حضور دو شاهد عادل انجام بگيرد.
[سؤال 10910] 6195
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، مدّ ظله
زوج، زوجۀ عقيم و غير يائسۀ خودش را پس از هفت ماه حد تربّص و عدم مواقعه، به موجب حكم دادگاه مدنى خاص، طلاق غيابى داده است؛ بعداً زوجه ادعا مىكند كه در روز اجراى صيغۀ طلاق، او حائض بوده است، ولى زوج اين ادعا را تكذيب مىنمايد. با فرض صحت ادعاى زوجه و با توجه به عقيم بودن او و تربص هفت ماهه، اين طلاق چگونه مىباشد؟ آيا اين طلاق شرعاً صحيح است يا باطل؟
استدعا مىشود جواب صريح اين مسأله را بيان فرماييد كه مورد حاجت است. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، طلاق در ايام عادت زن باطل است؛ ولى به مجرد ادّعاى زن بعد از وقوع طلاق، حكم به بطلان طلاق نمىشود، مگر زن دعواى خود را به وجه شرعى اثبات نمايد.
[سؤال 10911] 6196
بسمه تعالى 16 / 1 / 1361
دفتر محترم امام خمينى، دام ظله
مردى زوجه خود را در سه نوبت طلاق داده و رجوع كرده و به ثبت رسيده، فعلاً زوجه ادعا مىكند كه در طلاق دوم و سوم در حال عادت بودم و پاك نبودم و اگر به صاحب دفترخانه گفتم پاك هستم اشتباه گفتم فعلاً يقين دارم كه در حال طلاق پاك نبودم لذا بعد از طلاق سوم بدون عقد با شوهر خود آميزش كرده و فعلاً هم با هم هستيم حال از آن دفتر محترم تقاضا مىشود مرقوم فرماييد ادعاى زن مسموع است و طلاقين دوم و سوم باطل است يا نه و عمل سردفتر و ثبت در دفتر چيزى را از نظر شرع ثابت مىكند يا خير؟ جواب مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اگر زن يقين دارد كه طلاق با شرايط نبوده آميزش مانع ندارد، ولى چنانچه نزاعى در بين است قول مدّعى صحت مقدم است.
[سؤال 10912] 6197
بسمه تعالى
حجت الاسلام، نايب الامام متّع الله المسلمين بطول بقائكم، بهعرض عالى مىرساند:
چه مىفرماييد در اين مسأله شرعيه كه زنى از شوهرش طلاق گرفته و بعد از چند سال شوهر ديگرى انتخاب مىكند. پس از چند سال زندگى با شوهر دوم، در برخورد
با مسائل شرعيه، روزى آن زن به شوهر دوم اظهار مىدارد كه موقع طلاق شوهر اول، حيض بوده ولى طهارت در لحظۀ اجراى صيغۀ طلاق را شك دارد، و مجرى صيغه طلاق كه از او سؤال كرده پاك هستى يا خير، به خيال اينكه طهارتِ از جنابت را مىپرسد، گفته است پاك هستم. به مجرى صيغۀ طلاق كه حدود هفت سال از تاريخ طلاق اول مىگذرد مراجعه مىكنند؛ مىگويد كه چون من وكيلِ براى طلاق صحيح بودهام و آن طلاق باطل است و به وكالت باقى هستم، دوباره در غياب شوهر اول و بدون اذن مجدد، صيغۀ طلاق را اجرا مىكند، كه اين طلاق دوم، در طهرِ غير مواقعه با شوهر دوم واقع مىشود و زن هم عدّه نگهداشته و در اين عدّه، با شوهر دوم مداخلهاى نداشتهاند. حال:
اظهار زن در عدم طهارت در موقع اجراى صيغه طلاق اول، با گذشتن حدود هفت سال اعتبار دارد يا خير؟
طلاق دوم بدون اطلاع و اجازۀ دوبارۀ شوهر اول صحيح است و وكيل به وكالت باقى بوده يا خير؟
زن، جاهل به مسأله بوده و مرد (شوهر دوم) هم اطلاعى نداشته. آيا اين زن به شوهر دوم حرام مؤبّد است يا خير؟
تكليف مهريۀ شوهر دوم چيست؟
تكليف فرزند شوهر دوم چيست؟
در پايان، اگر شوهر اول از ماجرا اطلاع حاصل كند كه زن و فرزند ديگرى هم دارد، ممكن است فتنهاى حاصل شود و حاضر به دادن وكالت مجدد براى طلاق دوم نشود. به طورى كه زن اظهار مىدارد، شوهر اول گاهى هم مشروب مىخورده است.
بسمه تعالى، در فرض مذكور، طلاق اول محكوم به صحت است و ادعاى زن اثر ندارد و زوجيت براى شوهر دوم به قوّت خود باقى است و مهريه، ثابت و فرزند، حلالزاده است.
[سؤال 10913] 6198
بسمه تعالى 30 / 4 / 1361
حضور محترم حضرت آيت الله العظمى، نايب الامام، امام خمينى، لطفاً به اين دو سؤال جواب مرحمت فرماييد.
روز قبل از اينكه براى طلاق برويم، ششمين يا هفتمين روز از حيض من بود و من آن موقع پاك شده بودم، اما صبح فرداى آن روز كه مىخواستيم براى طلاق برويم، من مختصر لكهاى ديدم و به احتمال قريب به يقين، اين آخرين لكه بود و من بعد از آن ديگر پاك بودم. آن روز بعد از رفتن به دادگاه و محضر - كه چند ساعت هم از صبح كه اين لكّه را ديده بودم گذشته بود - طلاق واقع شد. نمىدانم چه ساعتى از آن روز صيغۀ طلاق خوانده شد؛ چونكه پيش روى ما نبود، اما اگر تصور كنيم كه همان وقتىكه در محضر از پاكى من سؤال شد، صيغه خوانده شده باشد، من به احتمال زياد پاك بودم. اما اين شكى كه حال دارم، از آنجا ناشى مىشود كه يادم نيست كه من آن موقع، يكى از شروط درست بودن طلاق كه پاكى زن از حيض است را مىدانستم يا نه، و شايد اگر مىدانستم، حالا اين مسائل براى من بهوجود نمىآمد.
شكى كه در اين موضوع دارم، دو مورد است:
الف. ممكن است از لكّهاى كه صبح ديده بودم كاملاً پاك نشده بودم. اين احتمال، از يكدرصد بيشتر نيست؛ چون اگر پاك نبودم متوجه مىشدم، اما چون آن روز وارسى نكردم، حالا اين شك در من پيدا شده است (اين شك تازگىها به ذهن من خطور كرده).
ب. ممكن است كه باز هم لك ديده باشم و چون به مسأله وارد نبودم، اهميت ندادم. اين احتمال هم از يكدرصد بيشتر نيست. اين هم شكى است كه به واسطۀ
ندانستن مسأله پاكى زن بهوجود آمده. حالا هم كه بيش از هشت سال از آن زمان مىگذرد، احتمال اينكه موقع طلاق پاك نبوده باشم را بيش از يكدرصد نمىدانم. اما چون آن موقع لزوم پاك بودن را نمىدانستم، حالا خود نمىتوانم يك قضاوت قطعى بكنم. حال از جنابعالى مىپرسم: آيا طلاق درست است؟ اگر درست نيست چه بايد كرد؟ متشكرم؛ والسلام
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، طلاق محكوم به صحت است.
و غير از آن، آيا قفلزدن به بعضى از امامزادهها كه براى گرهزدن زندگى اشخاص است مؤثّر است؟ گرچه آن شخص، گنهكار نباشد. بعد از فهميدن موضوع جادوگرى از آن روحانى، من فكر مىكنم كه اين گره در زندگى خود من وجود دارد و كسى زندگى مرا گره زده است. خواهش مىكنم در اينباره هم مرا راهنمايى كنيد. خيلى متشكرم
بسمه تعالى، رجوع به ساحر براى ابطال سحر مانع ندارد، ولى تنها احتمال، موجب جواز رجوع به ساحر نيست.
[سؤال 10914] 6199
بسمه تعالى 13 / 9 / 1361
دفتر امام و رهبر عظيم الشأن، امام خمينى، مدّ ظله على رؤوس المسلمين، خواهشمند است مسأله زير را جواب مرحمت نماييد:
در مسأله 14 كتاب طلاق تحرير الوسيله آمده است: زنهاى مسترابه كه به واسطه عوارضى حيض نمىشوند، بايد از وقت مواقعه تا زمان طلاق، سه ماه فاصله شود و
بعد از آن، صيغۀ طلاق جارى گردد. بعضى از زنهاى شيرده به واسطۀ مرضعه بودنشان حيض نمىشوند. آيا همچون زنى هم حكم مسترابه را دارد يا خير؟
بسمه تعالى، اگر به كلّى حيض نمىشود، در حكم مسترابه است.
[سؤال 10915] 6200
بسمه تعالى 2 / 4 / 1361
حضرت آيت الله العظمى آقاى خمينى، مدّ ظله العالى، رهبر عظيم الشأن
زنى متولد به پنجم شهريور ماه سال 1311 شمسى و به ماه رجب سال 1351 هجرى قمرى در پانزده ماه فروردين سال 1361 در حال طهر مواقعه، مطلّقه به طلاق ثالثه گرديده. در حال كه عادت زنانه را فعلاً نمىبيند، آيا اين طلاق سوم صحيح است كه احتياج به محلّل داشته باشد يا خير؟
لطفاً جواب مسأله مورد نياز است از لحاظ يائسه بودن و صحت طلاق و حرام بودن به شوهر.
بسمه تعالى، اگر محرز است كه زن قرشيه نيست، در فرض سؤال، طلاق در طهر مواقعه، محكوم به صحت است.
[سؤال 10916] 6201
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى، با درود به شهداى اسلام و با آرزوى موفقيت همۀ رزمندگان، به عرض مىرساند كه نامۀ قبلى را مترجم، كامل ننوشته بود، لذا با ارسال فتوكپى نامۀ قبل، مطالب ذيل را براى روشنشدن موضوع و دستورات مقتضى درج مىنمايد.
خواهرى حدود دو سال قبل در دادگاه انگليس، طبق قوانين جارى دادگاه انگليس
طلاق گرفته و چون دادگاه تشخيص داد كه پدر، شايستگى نگهدارى فرزند را ندارد، براى تربيتش او را به مادر سپرده. به علاوه سه سال است كه جدا از هم زندگى مىكنند.
شوهر، از دادن طلاق شرعى خوددارى مىكند؛ چون مىداند كه زنش مسلمان است و طلاق به طريقۀ اسلامى را قبول دارد. شوهر در دادگاه انگليس، طلاق را قبول كرده و طلاق داده، چون خود طبق قوانين جارى انگليس مىتواند دوباره ازدواج كند و دوباره هم ازدواج كرده، اما براى زجردادن زن مسلمانش كه مىداند تا به طريق اسلامى، طلاق جارى نشود ازدواج نمىكند، حاضر به دادن طلاق نمىشود. با توضيح مطالب فوق، آيا امام به عالم لندن، سيد شبيح الحسن رضوى براى خوجه شيعه جماعت اجازه مىدهند كه در غياب مرد، طلاق زن را بگيرند و اين خواهر را از گريههاى شبانهروزى و ناراحتى مداوم نجات دهند؟
رئيس هيأت مديرۀ خوجۀ شيعه اثنا عشرى جماعت لندن
بسمه تعالى، اگر مراتب مذكور صحيح است و ماندن زن، بدون شوهر موجب فساد يا حرج مىباشد و زندگى كردن با اين مرد نيز براى او حرجى است، مجازند طلاق بدهند.
[سؤال 10917] 6202
بسمه تعالى 21 / 2 / 1360
محضر رهبر عالىقدر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ارواحنا له الفداء
اگر زندگى كردن زن با شوهر، حرجى و غير قابل تحمل باشد و در دادگاه مدنى خاص اين موضوع احراز شود و شوهر زنى حاضر به طلاق دادن زن نباشد و اگر حاكم هم او را الزام كند ملزم نمىشود و اقدام نمىكند؛ آيا اجازۀ ولايى مىفرماييد از طرف دادگاه حكم به طلاق چنين زنى بشود؟
بسمه تعالى، در فرض مذكور و احراز آن مجازند، ولى احتياط را مراعات نمايند.
[سؤال 10918] 6203
بسمه تعالى 19 / 10 / 1361
قم، دفتر استفتا حضرت امام خمينى
با نهايت احترام؛ اينجانب مدت بيش از هفت سال است زن شرعى فردى بوده و فاقد اولاد مىباشم. شوهرم در اين مدت لقمه نانى را به حلال كسب نكرده و كارش قاچاق مواد مخدر بوده و هست و خود نيز معتاد به اين مواد مىباشد. از ايشان شكايت نمودهام و وى به تأييد آزمايشگاه بهدارى به دستور دادگاه انقلاب اسلامى اهر معتاد به هروئين و ترياك شناخته شده است و مورد تأييد سپاه پاسداران و دادگاه انقلاب اسلامى اهر و تمام مراجع صلاحيتدار قانونى است. اينك كارد به استخوان رسيده و تقاضاى صدور حكم طلاق نمودهام. مراجع قضايى مىگويند: «حكم طلاق طبق قانون شرع اسلام بستگى به ارادۀ مرد دارد». آيا اجازه مىدهيد شريك جرم مردى فاسد و دائمالخمر باشم و به نام شرع اسلام آبرو و حيثيتم را به خطر بيندازم. تقاضامندم به احترام مقام انسانيت و عدالت، نسبت به اين موضوع به مراجع صلاحيتدار قانون قضايى شهرستان اهر، حكم استفتا را در مورد صدور طلاق و خلاصى از اسارت چنين مردى صادر فرمايند.
بسمه تعالى، رسيدگى به قضيه فوق منوط است به دادگاههاى صالحه تا بر طبق ضوابطى كه دارند عمل نمايند.
[سؤال 10919] 6204
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر عزيز ايران و اميد مستضعفان جهان دامت بركاته، امام بزرگوار، با عرض سلام
اينجانبه كه 22 سال سن دارم، در حدود 5 /3 سال پيش، نامزدم در امريكا بود و
طبق وكالتى كه به يكى از اعضاى فاميل داد، من را به عقد دائم خود درآورد. با توجه به اينكه لانۀ جاسوسى اشغال شد و دست امريكاى جنايتكار رو شد، من هم موفق به رفتن نشدم؛ از آن جا كه طبق شرع اسلام زن بايد مطيع و مطاع مرد باشد، همسرم از امريكا اقدام كرده و مدارك لازم را برايم فرستاد و در مرداد 60 بر خلاف ميل باطنىام مجبور شدم به تبعيت از شوهرم، عازم فرانسه و بعد به آنجا بروم. در فرانسه خوشبختانه موفق به رفتن نشدم.
از طرفى شوهرم كه آن قدر غربزده شده كه احساس، عاطفه و دين را از ياد برده، تلفنى به من گفت: من ايران بيا نيستم؛ تو اگر مرا مىخواهى صبر بده، هروقت راه باز شد بيا تا اينجا با هم عروسى كنيم؛ آمدن و ماندن در ايران، ديگر به درد نمىخورد. من هم بعد از ساعتها تفكر مجدداً به ايران آمدم. گفتم: مردى كه انسانيت، مليت، عاطفه و دين و ايمان را از ياد برده و در منجلاب امريكا غرق شده است، ديگر به درد نمىخورد. باز هم هرچه با او تماس گرفته و گفتم امام فرمودهاند: اى ايرانىهاى خارج از كشور، مغزهاى شما را امريكاى جنايتكار غارت كرده؛ بيدار شويد، به ايران برگرديد و به وطن خدمت كنيد، به گوشش فرو نرفت. حالا كه چند سال از عقد ما مىگذرد و من هم نخواستم به امريكا بروم، تصميم به جدايى گرفتم. البته پس از مشورت با خواهران مكتبى در مسجد، مجدداً با شوهرم تماس گرفتم و تقاضاى ارسال وكالتنامه جهت طلاق كردم و ايشان امتناع كرد. بارها و بارها تلفن زدم و گفتم:
من هيچ چيز از تو نمىخواهم؛ همين طور كه در ظرف 5 /3 سال كه همسر تو هستم اصلاً خرجى مرا ندادهاى؛ حالا هم مردانه حاضر شو و مرا طلاق بده؛ ولى او همين طور مرا سرگردان كرد و جواب نداد و اقدام نكرد. من هم به دادگاه شيراز مراجعه كردم. گفتند: هيأتى از قم آمده براى رسيدگى به كارهاى حمايت خانواده. نزد ايشان رفتم و جريان را در ميان گذاشتم. ايشان پس از اظهار همدردى گفتند: متأسفانه قانونى در اين مورد نداريم. من هم با توجه به رهنمودهاى شما در اول انقلاب كه فرموديد:
قوانين طاغوت تا زمانى كه قانون جديد به تصويب نرسيده، قابل اجرا است، اين مسأله را به هيأت اعزامى گفتم؛ ولى ايشان گفتند: در اين مورد فقط ولىامر هست كه مىتواند به شما كمك كند. بنابراين استدعاى عاجزانه دارم دستور فرماييد: دادگاه طلاق مرا از اين خودفروش و وطنفروش غربگرا بگيرد. من دخترى هستم كه تنها چشم اميد به دستورات شما دارم. يك ديپلم بيكارم كه پدرى مريض و بيكار دارم. ترجيح مىدهم ايمانم حفظ باشد و در وطنم بمانم و به اين انقلاب خدمت كنم و هرگز وارد جهنمى به نام امريكا نشوم. ضمناً با اينكه خداوند در قرآن كريم به مصداق آيۀ شريفه (فَبَشِّرِ الصَّابِريِنَ) صبركنندگان را دوست دارد و با اينكه در دين و مكتب انسانساز ما خودكشى تحريم شده است و از گناهان است، آن قدر زندگى به من تنگ شده كه تصميم به خودكشى دارم. تقاضا مىشود به من كمك كنيد.
بسمه تعالى، اگر عقد با شرايط و صحيح انجام شده، اختيار طلاق با شوهر است و خودكشى حرام است و بر شوهر واجب است نفقه را بدهد، مگر اينكه زن ناشزه باشد.
[سؤال 10920] 6205
بسمه تعالى
اگر مرد يا زن يا هر دو نشوز كنند و هيچ يك از مراتب رفع نشوز مؤثر واقع نشود، آيا مىشود طلاق داد؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با مرد است و گاهى در بعضى شرايط، مجتهد عادل مىتواند طلاق دهد، اگر اجبار زوج به طلاق ميسر نباشد.
[سؤال 10921] 6206
بسمه تعالى 24 / 1 / 1361
محضر محترم حضرت آيت الله پسنديده دامت بركاته
احتراماً به عرض حضرتعالى مىرساند كه زنى شوهر كرده، هنگام وضع حمل
قادر به اين كار نشده و زنها جمع شده با دست بچه را از رحم مادر بيرون كشيدهاند در نتيجه بچه قطعه قطعه شده، مادر نيز وضع بدى پيدا كرده طورى كه ديگر قادر به زناشويى نيست؛ يعنى همبستر شدن شوهر با او غير ممكن شده، حالا شوهر در صدد است كه او را مطلّقه كند آيا مىتواند او را مطلّقه كند، اگر مىتواند وظيفه اين مرد چيست؟ آيا آن زن مىتواند غير از مهريه چيز ديگرى از شوهر مطالبه كند يا خير؟ اگر مىتواند به چه صورت است؟ لطفاً جواب را مرقوم فرماييد، قبلاً از لطف حضرتعالى سپاسگزاريم.
ضمناً يادآور مىشود كه اين خانم قبلاً شوهر ديگرى داشته و از شوهر قبلى بچهدار نمىشده است، ناگفته نماند كه اين قضيه در ده اتفاق افتاده است كه فاقد هرگونه وسيله بوده.
عمركم طويل وعدوّكم ذليل
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و در فرض مسأله مرد ضامن چيزى نيست.
[سؤال 10922] 6207
بسمه تعالى 17 / 1 / 1361
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
زنى شوهرى اختيار كرده كه اهل پاكستان بوده و در ايران زندگى مىكرده و چون ازدواج قبل از تصويب قانون حمايت خانواده بوده، در ضمن عقد خارج لازم، وكالت براى طلاق نگرفته و اكنون بيش از ده سال است كه زوج به ايران نيامده و نفقه زوجه را هم نداده است. دادگسترى نيشابور براى اين زن گواهى عدم امكان سازش صادر نموده است. اكنون با توجه به اينكه زوج رضايت به طلاق اين زن ندارد، حكم شرعى اين زن را در صحت طلاق و عدم صحت بيان فرماييد.
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10923] 4938
بسمه تعالى، اختيار طلاق زن با شوهر است.
[سؤال 10924] 6208
بسمه تعالى
خدمت رهبر بزرگوار، قدر قدرت، قوى شوكت، قلب امت، حضرت امام خمينى أيده الله تعالى، سلام عليكم
اى امام بزرگوار! پس از درماندگىهاى بسيار زياد و اين طرف و آن طرف رفتن بالاخره توانستم محل شما را پيدا كنم و عرضى داشتم خدمت آن بزرگوار، من يك خاله دارم كه حدود يك سال پيش با مردى كه بسيار او را دوست داشت ازدواج كرد، اما پس از مدتى متوجه شد كه اين مرد، عقيم است و قابل بچهدار شدن نيست. وى موضوع را به ما نگفته و خود را مىخورد و غصهدار است. دخترى است كه يتيم است و مادر خود را از دست داده، اكنون پس از يك سال ناراحتىهاى او زياد شده، دخترى عصبى، بد اخلاق و بدبين شده است. دكتر به او گفته كه تو كاملاً قابل بچهدار شدن و باردار شدن هستى، اما شوهر تو هرگز بچهدار نخواهد شد، مضافاً اينكه دكتر به شوهر وى گفته است كه احتمالاً سرطان نيز خواهى گرفت، خاله من بسيار كوتاه آمده و حتى حاضر شد كه بچهاى را بياورند و بزرگ كنند، اما شوهر وى اين را رد كرده و به وى گفته است كه بايد با من بمانى و بسازى و بسوزى كه آن نايئب امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مىداند كه اين ساختن نيست و سوختن است، شوهر وى با مسأله، بسيار احساسى و غير عادلانه برخورد كرده است. و اين دختر اكنون مريض است و ناراحت.
حال اى امام عزيز با توجه به قابليت بارورى اين دختر و اينكه خانوادۀ شوهر نازايى را به دختر به دروغ نسبت دادهاند و خود شوهر نيز نازا و احتمالاً در آينده به تشخيص دكترها سرطان خواهد گرفت به نظر آن قوى شوكت آيا طلاق جايز است يا
خير؟ و اگر جايز است آيا مرتكب معصيتى نخواهد شد؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق در دست شوهر است و بدون اذن يا وكالت از او طلاق باطل است.
[سؤال 10925] 6209
بسمه تعالى
با سلام بر امام امت و روحانيت مبارز و شما برادران عزيز
خواهشمندم به اين سؤال من از لحاظ شرعى جواب دهيد. من به دخترى علاقه داشتم و اين علاقه دو طرفه بوده است و روزى كه من به قصد ازدواج از آبادان رفتم آنجا، گفتند: يك هفته قبل عقد كرده است. حال آيا مىتوان از آن برادر تقاضا كرد خطبۀ عقد را پس بخواند؟ با وجود اينكه خود آن دختر به من گفت كه با اكراه به عقد او درآمده است. متشكرم.
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و عرضه كردن طلاق بر زن شوهردار به منظور ازدواج با او پس از طلاق از شوهر، صحيح نيست.
[سؤال 10926] 6210
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى الامام خمينى روحى لك الفداء
پس از عرض سلام، مردى با دخترى ازدواج مىكند و پس از گذشت چند ماه در موقع وضع حمل بر اثر ضربهاى كه از ناحيۀ شوهر تعمداً بر وى وارد مىآيد دختر مزبور بىهوش شده و پس از چند ساعت كه به هوش مىآيد دچار اختلال حواس گشته و نتيجتاً تا حدى شعور خود را از دست مىدهد. حال بفرماييد عليرغم عدم موافقت اولياى دختر و با توجه به كمبود شعورى كه در خود دختر وجود دارد، آيا آن مرد مىتواند شرعاً او را طلاق بدهد؟ و آيا آن زن واجب النفقه آن مرد هست يا خير؟
بسمه تعالى، گرچه اختيار طلاق با شوهر است، ولى اگر دولت اسلامى
مقرراتى در اين باره دارد مراعات آن لازم است و اختلال حواس اگر از ضربۀ حاصل از دست شوهر ناشى شده، موجب ارش است و كسالت ذكر شده مانع از وجوب نفقۀ او بر شوهر نيست.
[سؤال 10927] 6211
بسمه تعالى 29 / 2 / 1361
محضر مبارك حضرت امام خمينى مدّ ظله، سؤالهايى بنيادى راجع به طلاق از نظر اسلام هست كه براى حقير بدون پاسخ مانده است، لذا از آن مرجع عالىقدر استدعا دارم راهنمايى بفرماييد:
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است.
بسمه تعالى، حق فسخ ندارد و مهريه ثابت است.
[سؤال 10928] 6212
بسمه تعالى 26 / 3 / 1361
محضر مبارك رهبر انقلاب اسلامى ايران حضرت امام خمينى
زنى كه شوهر او نفقهاش را تأمين مىكند، ولى از نظر زناشويى شش ماه است كه ارتباط با او را قطع نموده بر اثر بهانهجويى، و خود زوج اقرار دارد كه من عمل زناشويى را انجام نمىدهم و زوجه لايحهاى تقديم به دادگاه نموده و درخواست طلاق كرده. آيا طبق فتواى امام، حاكم شرع در صورتى كه زوج، استنكاف از طلاق دارد مىتواند طلاق زوجه را بدهد يا خير؟
بسمه تعالى، بايد شوهر به واجب خود عمل نمايد و در صورت مراجعه زن به حاكم شرع بايد او را الزام به عمل به وظيفه نمايد و طلاق به دست زوج است.
[سؤال 10929] 6213
بسمه تعالى 7 / 7 / 1361
مسئول محترم دفتر امام، سلامٌ عليكم، محترماً به عرض مىرسانم:
اينجانب كه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى مشغول خدمت مىباشم، مسأله مهمى براى بنده در پيش است. كه اميدوارم با راهنمايى و رهنمودهايتان كه الهام گرفته از كلام پربار قرآن و سخنان پربار معصومين و منابع فقه و خصوصاً در زمان حاضر، با استفاده از نظرات مهم امام امت است، راه حل اين مسأله را براى اين حقير بيان نماييد.
حدود چهار ماه پيش، بنده آمادگى خود را در ازدواج ديدم و با دخترى ازدواج نمودهام كه از جهتهايى در او ضعف است. بعد از چند مدتى كه ازدواج نمودهام - البته تا حالا فقط عقد نمودهام، ولى نامزدم است، يعنى هنوز خانۀ پدرش است - به جاى اينكه بيشتر با او انس و الفت پيدا كنم، بر عكس بىعلاقهگى بنده بيشتر و بيشتر شد. و الآن اين بىعلاقهگى به حدى شدت گرفت كه به هيچ عنوان نمىتوانم خودم را قانع كنم و اين مسأله، باعث وسوسه خاطرم شده و حالا مىخواهم نامزدم را طلاق بدهم و از او جدا شوم و اينرا مىدانم كه اگر روزى با هم ازدواج كنيم، آيندۀ هر دوى ما جز بدبختى و شومى چيز ديگر نيست.
از شما مىخواهم كه بفرماييد آيا طلاق دادن و جدا شدن بنده از نامزدم از نظر شرعى چه حكمى دارد؟ لطفاً عاجزانه از شما مىخواهم كه اين مسأله را كاملاً براى بنده بشكافيد و توضيح بدهيد.
ضعفهاى نامزدم: ضعيف الجثه بودن بىاندازه؛ بىاندازه نامتناسب بودن بنده با او از نظر اندام؛ سادهلوح بودن او؛ سابقۀ پدرش خوب نيست.
بسمه تعالى، اگر از جهات دينى اشكالى نداريد خوب است به زندگى مشترك ادامه دهيد و به الطاف خداوند متعال اميدوار باشيد و امور مزبوره، شما را نسبت به آينده مأيوس نسازد؛ و در هر صورت، اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10930] 6214
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى أدام الله ظله العالى، ان شاء الله
زنى مدتى است با مردش اختلاف دارد و تمكين نمىكند و بهانهاش گاهى اين است كه من با تو تفاوت سنّى دارم و گاهى مىگويد كه تو عقيم هستى و من بچه مىخواهم و گاهى آشكارا مىگويد: من تو را نمىخواهم و وقتى كه مرد به او مىگويد: تو كه سابقۀ مرا مىدانستى چرا عقد شدى؟ مىگويد: حالا پشيمان شدهام و نمىخواهم. مرد هم مدعى است كه زن به هوس افتاده است و مرد در مقام توهين واقع خواهد شد و به هيچ قيمت حاضر به طلاق نمىشود. آيا زن در اين صورت شرعاً مىتواند با اين بهانهها طلاق بگيرد و چنين حقّى به زن داده شده است يا نه؟
مستدعى است به طور واضح، حكم خدا را دراينباره بيان فرماييد كه موجب تشكر است.
بسمه تعالى، زن حق طلاق ندارد و اختيار طلاق در دست شوهر است و بايد از شوهر تمكين كند و در صورت عدم تمكين، استحقاق نفقه و سكنا ندارد و مرد مىتواند ولو با رجوع به دادگاهها، او را وادار به تمكين كند.
[سؤال 10931] 6215
بسمه تعالى 26 / 5 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى نايب الامام، امام خمينى، مدّ ظله العالى، بعد از اهداى تحيت و سلام، در اين مسأله شرعيۀ فرعيه چه مىفرماييد؟
زنانى كه شوهرانشان در كشور عراق زندگى مىكنند و از دادگاه مدنى خاص جمهورى اسلامى ايران، تقاضاى طلاق خلع مىنمايند، باتوجه به اينكه به لحاظ جنگ تحميلى و قطع روابط ايران و عراق، براى دادگاه مقدور نمىباشد كه تقاضاى زوجه را به اطلاع زوج برساند تا از نظر زوج آگاه گردد:
آيا در مورد فوق دادگاه مىتواند بدون اطلاع شوهر، از قاعدۀ لاضرر و قاعدۀ لاحرج استفاده نموده و زوجه را مطلقه سازد؟
وظيفۀ دادگاه چيست؟
در مسأله فوق، زمانى كه زوجه اظهار مىدارد: غير مدخوله بوده و در شروع جنگ، شوهرش را به خدمت سربازى در كشور عراق فراخواندهاند و زوجه را از كشور عراق اخراج نمودهاند و زوجه از آن هنگام از شوهرش خبرى ندارد، دادگاه در مقابل خواستۀ زوجه مبنى بر طلاق خلع، چه تكليفى دارد؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و تا ثبوت طلاق از طرف شوهر يا فوت او بايد صبر نمايند، اگرچه زوجه مدخولبها نباشد.
[سؤال 10932] 6216
بسمه تعالى 23 / 10 / 1361
پيشگاه مقدس رهبر انقلاب اسلامى و ولى امت مسلمان، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله
اينجانب با مردى ناشناخته كه حدود بيست سال از من بزرگتر بود و خود را مسلمان معرفى مىكرد ازدواج نمودم. چون به شغل دبيرى اشتغال داشتم و تمام اوقاتم صرف تعليم و تربيت شاگردان مدارس مىشد، امكان درك خصوصيات اخلاقى و فطرت ذاتى او برايم فراهم نمىشد، تا اينكه كمكم متوجه شدم علاوه بر اينكه عقيم و قادر به داشتن اولاد نيست، از نظر اخلاقى و عقيدتى، فردى فاسد و منحط است؛ يعنى پدر و مادر و برادر و تمام فاميل او كليمى و بهايى مىباشند و حتى دايى او از رهبران فرقۀ بهاييه هستند. گذشته از اينها با چنين سن و سالى، لواط دهنده و به تمام معنا فاسد و غير قابل تحمل است و حيثيت خانوادگى و شؤون اجتماعى و شغلى من كاملاً در معرض خطر است. لذا با توجه به مندرجات شرايط عقدنامه و داشتن حق وكالت طلاق و نصّ صريح قانون مدنى و حمايت خانواده، با چشمپوشى از كليۀ اثاثيه و وسايل شخصى خود، تقاضاى طلاق نموده و به موجب حكم دادگاه در
سال 1358 خود را مطلّقه نمودهام.
چون فرد موصوف، علاوه بر خصوصيات مشروحه، كلاّش و اخّاذ هم هست، براى اينكه بتواند ماحصل زندگى ده ساله مرا - كه سه دانگ خانۀ مشتركى است - از دستم بگيرد، براى اجراى حكم دادگاه، در دفترخانه حاضر نشد، تا اينكه مراسم طلاق و اجراى حكم دادگاه، توسط نمايندۀ دادستان وقت تهران انجام و به ثبت رسيد. هرچند كه طلاق فوقالذكر با داشتن حق وكالت از طرف شوهر و حكم دادگاه و حضور نمايندۀ دادستان بوده است، چون شوهر در موقع ثبت واقعۀ طلاق حضور نداشته، استدعا دارد نظريۀ مبارك آن امام امت و ولى اعظم را مرقوم فرمايند كه طلاق حاضر، از نظر شرعى و قانونى داراى اشكال است يا خير؟
بسمه تعالى، خصوصيات مورد سؤال بر ما معلوم نيست؛ و طلاق اگر با اذن يا وكالت از شوهر واقع شده، صحيح و الاّ باطل است.
[سؤال 10933] 6217
بسمه تعالى 28 / 6 / 1361
حضور معظم حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مرجع تقليد و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، به عرض عالى مىرساند:
عيال اينجانب طبق تمايلات نفسى و هوسهاى جوانى، از اينجانب درخواست طلاق داشته؛ چون با طلاق وى موافقت ننمودم، با اتهامات نارواى سياسى مرا متهم كرده و درخواست طلاق نموده است. علىرغم تكذيب اين اتهامات و اثبات كذببودن آن، شعبۀ دوم دادگاه مدنى خاص، به استناد اين اتهامات و بدون رضايت و موافقت من، اقدام به صدور حكم طلاق براى عيالم نموده است و عيالم نيز با اين حكم، در محضر طلاق، خود را مطلقه كرده است.
اگر اتهامات سياسى از دلايل طلاق نيست، ازدواج مجدد اين زن چه صورتى خواهد داشت؟
از نظر مقررات شرع اسلام، در صورت ازدواج بعدى، روابط زوجيت با زوج در
حكم زناى محصنه مىباشد يا خير؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و اتهامات موجب اجبار بر طلاق نمىشود، و هرگاه زن، وكيل از طرف شوهر در طلاق خود نباشد و طلاق از طرف شوهر يا به اذن او نباشد، باطل است و زوجيت به قوت خود باقى است و چنانچه زن بعد از چنين طلاقى باتوجه به حكم شرعى آن، اقدام به تجديد ازدواج كند، ازدواج باطل است و مرد دوم بر او حرام مؤبّد مىشود، و درصورتى كه بعد از چنين ازدواجى نزديكى انجام شود، حكم زناى محصنه دارد، و شوهر شرعى سابق حق دارد از چنين ازدواجى ممانعت كند.
[سؤال 10934] 5993
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10935] 4106
بسمه تعالى، اختيار طلاق به دست شوهر است و حاكم شرع مىتواند در صورت مطالبۀ زوجه شوهر را وادارد كه حقوق زن را ادا نمايد و در بعضى موارد حاكم شرع مىتواند طلاق بدهد.
[سؤال 10936] 391
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و تا ممكن است او را نصيحت و وادار به نماز كنند.
[سؤال 10937] 6218
بسمه تعالى
محضر اقدس حضرت آيت الله العظمى نايب الامام، امام خمينى، متّع الله المسلمين بطول بقاء وجوده الشريف، با ابلاغ سلام و تحيات فراوان
اگر دختر در اول ازدواج مخالف باشد و اجباراً شوهر داده شود و بعد از مدتى قليل بين اين زن و شوهر اختلاف خانوادگى پيدا شود و زن در شكنجۀ روحى باشد و اين شوهر از زنش براى همسايگان محل بدگويى نمايد، آيا اين زن شرعاً حق طلاق دارد يا خير؟ تكليف مذكور را روشن فرماييد تا باعث آبرو ريزى طرفين نشود. والسلام
بسمه تعالى، زن حق طلاق ندارد و لازم است طرفين، مراعات حقوق يكديگر و وظايف شرعيه را بنمايند.
[سؤال 10938] 6219
بسمه تعالى 14 / 11 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
احتراماً؛ به استحضار مىرساند: اينجانب به علت اختلاف و عدم تفاهم اخلاقى با زوجۀ خود، بيش از سه سال است از همديگر جدا زندگى مىنماييم، بدون آنكه مشاراليها را مطلقه نموده باشم. البته براى انجام طلاق، به مراجع قانونى مراجعه نمودهام. از طرفى ديگر، مبادرت به ازدواج با زنى مكرمه و عفيفه و علاقهمند به حسن
تفاهم كردهام. همسر اوليه، برخلاف موازين شرعيه مدعى است كه در صورتى حاضر به طلاق مىباشد كه مبلغى معادل ده برابر صداقيه به ايشان پرداخت نمايم. لذا بدين وسيله با استفتا از محضر مبارك جنابعالى استدعا دارم اعلام فرماييد:
اولاً: طبق مقررات شرع مقدس، ازدواج مجدد، نياز به اجازه و اذن همسر اول دارد يا خير؟
ثانياً: آيا مىتوان زوج را در هنگام طلاق، محكوم و مجبور نمود كه بيش از مبلغ صداقيه به زوجه پرداخت نمايد؟
ثالثاً: آيا امكان دارد حق طلاق زوج را با عواملى - از قبيل پرداخت فىالمجلس صداقيه و يا پرداخت چندين برابر صداقيه - محدود و يا دچار تزلزل نمود؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق در دست شوهر است و زن بيش از صداق خود نمىتواند مطالبه كند.
[سؤال 10939] 6220
بسمه تعالى
در پاكستان، يك خانوادهاى در شيعيان است كه خانوادۀ خوجۀ اثناعشرى مىباشد. اينها ما بين خودشان چند قانون وضع نمودهاند كه به سختى در اجرا مىباشد اين آقا مسألهاش اين است كه زنى دارد كه او نمىخواهد با اين آقا زندگى كند و سه و نيم سال است كه از خانۀ او رفته و با پدر و مادر خودش زندگى مىكند؛ و دادگاه خانواده تصميمى راجع به اين موضوع نگرفته است. لذا طبق قوانين خانوادگى نه مىتواند طلاق بدهد و نه مىتواند كه به خانۀ خودش بياورد. حال سؤال مىكند كه:
آيا اگر در اين ايام، گناهى از بنده سربزند، بهگردن خودش هست يا به گردن دادگاه و يا به گردن هردو؟
اگر از زنش گناه سر بزند، اين گناه به گردن پدر و مادرش هست يا به گردن خود زن يا به گردن هردو؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10940] 6221
بسمه تعالى
محضر عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى حجة الله الكبرى، امام خمينى، دام ظله، با درود به شهداى اسلام و با دعاى طول عمر براى آن رهبر و مرجع بزرگ جهان تشيع، خواهشمند است راجع به مسأله، فتواى جنابعالى را عنايت فرمايند:
زن شوهردار مسئوليت خودش را اهميت نمىدهد و بدون اذن شوهر، نه فقط قدم از خانه بيرون مىگذارد، بلكه بدون اذن شوهر به كشورهاى ديگر، براى سياحت مسافرت مىكند. اگر شوهر مىگويد: من راضى نيستم، مىگويد: باشد تو راضى نباش، من به نظر تو اهميت نمىدهم، ولى اگر شوهر مىگويد: طلاق بگير، زن حاضر نيست كه طلاق بگيرد. در اين مشكله، وظيفۀ شوهر چه خواهد بود؟ مىتواند طلاق بدهد يا خير، با توجه به اينكه زن مزبور، فرزندان خودش را طورى تربيت كرده است كه آنها براى نماز هم اهميت قائل نيستند؟ ولكم الأجر و الثواب
بسمه تعالى، اختيار طلاق، در دست شوهر است.
[سؤال 10941] 6222
بسمه تعالى 25 / 9 / 1361
حضور با سعادت دفتر امام خمينى، دام ظله العالى، مشكلى به اين ترتيب براى ما ايجاد شده است كه تقاضامنديم از لحاظ شرعى به آن پاسخ گوييد:
چندى پيش خواهرم پس از اخذ ديپلم، قصد شوهركردن داشت و خواهان شوهرى بود اسلامى، متدين و صادق، كه در اين رابطه شخصى پيدا شد كه جوانى از ده بود. پس از ملاقات، خواهرم به او مايل نشد، ولى او و اطرافيانش - از قبيل پدر و برادرش - از خصوصيات او مانند ايمان، سواد، شغل مناسب و اخلاق اسلامى و...
تعريف زياد كردند و خود او نيز بسيار رفت و آمد كرد و در مورد دارايىاش مبالغه نمود، به طورىكه خانوادهام فريفته شدند و به خواهرم در مورد قبول ازدواج فشار آوردند. خواهرم كه از لحاظ اخلاقى و سنّى، تفاوتهاى زيادى را حسّ كرده بود، به هيچ وجه راضى نبود. تا اينكه بر اثر فشارهاى فراوان اين فرد و خانواده، در مقابل عمل انجامشده واقع شد و به اكراه، بر سر سفرۀ عقد حاضر شد. پس از عقد، به زودى خصوصيات درونى شوهر معلوم شد و خواهرم فهميد كه از لحاظ سنّ و شغل و سواد و امكانات و اخلاق و...، او كاملاً دروغ گفته است و سوابق خوبى نيز در ده ندارد و در مجموع، حركاتى نشان داد كه ناصادقبودن او را ثابت مىكند. اكنون باتوجه به اينكه عروسى نشده است، خواهرم تقاضاى اكيد طلاق دارد؛ ولى در تمام جلساتى كه گرفته شده، شوهر با دلايل غير منطقى، از قبول طلاق خوددارى مىكند و اين خوددارى به خاطر علاقه نبوده، بلكه به خاطر فشار بر روى خواهرم مىباشد. لذا باتوجه به اين مسأله كه خواهرم هرگز نمىتواند راضى به زندگى با اين فرد شود و هيچ نقطۀ مشتركى هم با اين فرد ندارد، لطفاً مرقوم بفرماييد: از لحاظ شرعى چگونه مىتواند طلاق بگيرد؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است. اگر زن، مايل به طلاق باشد، بايد به هر نحو ممكن - ولو با بخشيدن مهر و يا مال ديگر - شوهر را راضى به طلاق نمايد.
[سؤال 10942] 6223
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
زن و شوهرى پس از گذشت مدتى از زندگى مشترك متوجه مىشوند كه بچهدار نمىشوند.
بسمه تعالى، درخواست طلاق در هرصورت مانع ندارد، ولى اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10943] 6224
بسمه تعالى
محضر مبارك امام امت، حضرت امام خمينى، دامت بركاته
اگر روى موازين شرعى و قانونى، زوج، همسرى ديگر اختيار كند آيا اختيار طلاق از دست زوج خارج مىشود؟ منظور نسبت به زن اول مىباشد.
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و با تجديد ازدواج، اختيار از دست او خارج نمىشود.
[سؤال 10944] 4070
بسمه تعالى، اختيار طلاق با مرد است.
[سؤال 10945] 6225
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى، دام ظّله العالى، با عرض سلام و درود فراوان، سلامتى وجود مبارك را از درگاه حضرت احديت مسئلت دارم و مستدعى است احكام شرع مقدس اسلام را در مورد زير اعلام فرماييد.
ازدواجى صورت گرفته بين پسر عمه و دختر دايى واجدالشرايط شرعى و ازدواج روى مطالعه كامل در وقت كافى و مطابق رضايت كامل زوجين و پدر و مادرشان و خانوادۀ آنها بوده صيغه شرعى جارى، عقدنامه عادى تنظيم و به امضاى زوجين و
پدرشان رسيده و عمر ازدواج تا كنون مدت يك سال است و تا كنون هم غير مدخوله است اكنون دختر تحت تأثير و تحريك افرادى قرار و تحت عنوان اينكه اگر با فلان جوان ازدواج نمايى اعيان و اشرافتر است دختر را اغفال و از ادامه ازدواج سرپيچى مىنمايد با توجه به اينكه زوج جوان مسلمان و متعصّب و از هر گونه فساد اخلاقى دور و مبرّا و منزّه است آيا زوجه غير مدخوله مىتواند عقد و ازدواج را بدون رضايت زوج فسخ نمايد يا خير؟ اگر مىتواند يا جبراً عقد را فسخ نمايد از نظر مهريه تعيين شده و مخارج عقد چه صورت دارد؟ به اميد پيروزى حق بر باطل.
بسمه تعالى، زن حق فسخ ندارد و تا شوهر او را طلاق نداده نمىتواند با ديگرى ازدواج كند.
[سؤال 10946] 6226
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
اگر زن و شوهرى نتوانند با هم سازش كنند و به زندگى مشترك ادامه دهند و شوهر حاضر به طلاقدادن زن نيست، زن با چه شرايطى مىتواند طلاق بگيرد؟
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است.
[سؤال 10947] 6227
بسمه تعالى 30 / 9 / 1361
قم، دفتر آيت الله العظمى امام خمينى، روحى له الفداء
محترماً معروض مىدارد: اين كمينه، زنى هستم ايرانى الاصل و قبلاً در عراق ساكن بوديم و چند سال پيش در عراق شوهر كردم و پس از مدت يك ماه از شوهر جدا شدم؛ آن هم به سراغ من نيامده و طلاقم نداده است و مدت چهار سال در عراق بوديم. اين بود كه ما را در سال 58 به ايران سوق دادند و اكنون سه سال و نيم است كه در دولت جمهورى اسلامى به سر مىبريم و يك پدر پيرمردى دارم كه آن هم از كار
افتاده است. من هم جوان هستم به سنّ بيست ساله و دلم مىخواهد شوهر نمايم، شايد بتوانم با كمك شوهرم پدرم را هم اداره نمايم، كه نه پدرم زياد سختى بكشد و نه خودم - خداى نخواسته - به راه نامشروع بيفتم. معظمله اجازه مىفرمايند شوهر نمايم يا خير؟ خواهشمند است براى خاطر رضاى خدا تكليف اين كمينه را روشن فرماييد.
بسمه تعالى، اگر شوهر اول شما را طلاق نداده، حق نداريد شوهر كنيد و بايد عفت خود را حفظ كنيد، و اگر شكايتى داريد، به دادگاههاى صالحه مراجعه كنيد تا اقدام مقتضى بنمايند.
[سؤال 10948] 6228
بسمه تعالى
مجتهد اعظم مرجع اعلى آيت الله العظمى امام خمينى مدّ ظله العالى
لطفاً راجع به مسائل ذيل فتوا مرحمت فرماييد.
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن يا وكالت از شوهر باطل است.
بسمه تعالى، اگر آب است بر فرض نجس بودن با بارش باران بر آن با شرايط پاك مىشود و مصرفش مانع ندارد.
بسمه تعالى، اگر يقين به ملاقات با بدن كافر با رطوبت مسريه نباشد محكوم به طهارت است.
بسمه تعالى، اگر يقين به ملاقات پنيرمايه با جسم ميته نباشد اشكال ندارد.
[سؤال 10949] 6229
بسمه تعالى 29 / 9 / 1361
محضر مبارك حضرت امام خمينى، دامت بركاته
پس از دعا و سلام، توجّه شما را به عرايض زير معطوف مىدارم.
اينجانب ساكن بندرعباس، مدت هجده سال قبل، عيالى اختيار نمودم و شش سال گذشت و بچهدار نشدم و مخارج زيادى هم متحمل شدم، ولى مفيد واقع نشد. ناچار به خواستگارى دخترعمويم رفتم، اما آنها اظهار داشتند كه تو زن دارى، و بنده نيز شفاهاً گفتم كه زنم را طلاق مىدهم. با اين حال قبول كردند و زن دوم اختيار نمودم. چندى گذشت و از زن دوم بچهدار شدم و اكنون كه مدت دوازده سال از ازدواج دوم و هجده سال از ازدواج اول مىگذرد، به شكر خداوند متعال، يك دختر و سه پسر از عيال دومم دارم. ناگفته نماند كه مادر بچههايم روز به روز فشارش بيشتر مىشود مبنى بر اينكه بايد زن اولت را طلاق بدهى. عيال اولم نيز حاضر به طلاق نيست. ناگفته نماند كه عيال اولم محبتهاى زيادى به بنده و بچههايم دارد و همين محبتها باعث اين شده كه تا حال، بنده با همۀ ناراحتىها سر كنم. به عنوان مثال: اجازۀ اينكه نزد زن اولم بروم ندارم و اگر چنين شد، مادر بچهها به عناوين مختلف - از قبيل كتكزدن بچهها يا بىتوجهى و صحبت نكردن و قهركردن - تلافى مىكند و
اصرار دارد بر اينكه يا بايد مرا طلاق بدهى و يا اينكه او را طلاق دهى؛ در غير اين صورت، خودم را آتش مىزنم و مىكشم و چندين بار هم دست به چنينكارى، از قبيل خوردن قرص زده است. يكبار هم كارمان به شهربانى كشيد و پس از آشتى، دوباره همان برنامه را به شكل حادّترى دنبال كرد.
حال با توجه به عرايضم كه به اختصار تحرير شد، از محضر آن امام بزرگوار استدعا دارم كه مرا راهنمايى فرموده و حكم شرعى را دربارۀ اين فدوى صادر بفرماييد كه چه كنم؟ والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، كارهايى كه از زن دوم نقل كردهايد خلاف است و مشروع نيست و شما در طلاق هر يك از آنها اختيار داريد و مىتوانيد هيچ يك را طلاق ندهيد.
[سؤال 10950] 6230
بسمه تعالى 17 / 3 / 1361
محضر مبارك آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، با تقديم احترام، معروض مىدارد:
در صورتى كه ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر زوج زوجۀ خود را وكيل در طلاق كند؛ اين وكالت قابل عزل مىباشد يا خير؟
بسمه تعالى، اگر به نحو شرط نتيجه شرط شده كه زن وكيل باشد، اين وكالت قابل عزل نيست.
[سؤال 10951] 6231
بسمه تعالى 4 / 3 / 1361
سلام، اميدوارم كه حالتان خوب باشد.
امام عزيز! من از آن نظر كه به شما اطمينان دارم، اين نامه را مىنويسم. مىخواستم
برايم بنويسيد كه شرايط طلاق چيست و آيا يك زن مىتواند از شوهر خودش طلاق بگيرد؟ و اگر مىتواند، چگونه و شرايط آن چيست؟ لطفاً تا آنجايى كه ممكن است واضح بنويسيد. من احتياج دارم تا راهنمايى شوم؛ زيرا برايم مشكلى پيش آمده. بيشتر دوست دارم بدانم كه يك دختر و يا يك زن چگونه مىتواند از شوهر بىلياقت خودش طلاق بگيرد؟ من برايم مشكلى خرد كننده پيش آمده كه عذابم مىدهد و دارد مرا به طرف مرگ مىكشاند. با شخصى ازدواج كردهام كه مايۀ رنجِ دقيقه به دقيقۀ من شده و تحمل يك چنين كسى، آن هم در جوار خويش برايم مشكل است؛ بچهاى هم از او ندارم كه مشكلى براى بچه بخواهد پيشامد كند؛ فقط تا دير نشده، من بايد خودم را از اين بند بلا رها سازم. من چند بار ديگر براى شما نامه نوشتهام ولى جواب دريافت نكردهام. اميد دارم اين ديگر بىجواب نماند؛ كمر من ديگر خرد شده و توانم از دست رفته. خدا بر من گواه است كه چه لجنزارى دارد مرا به كام خود فرو مىكشد؛ من در آرزوى نجاتم، اما هنوز كسى براى نجاتم نيامده، اما منتظرم تا به گفتۀ امام على عليهالسلام صبر، مصيبتها را برايم برطرف نمايد.
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و زن نمىتواند خود را مطلقه سازد، مگر از ناحيۀ شوهر، وكالت در طلاق داشته باشد.
[سؤال 10952] 6232
بسمه تعالى
دفتر حضرت امام لطفاً به سؤال زير پاسخ فرماييد:
شوهرى بىنهايت به همسرش علاقهمند است، ولى همسرش به عناوين مختلف بهانهجويى مىكند و از خانه قهر كرده و به خانه پدرش مىرود، شوهر مجبور شده وساطت كند او را به خانه بياورد، يكبار كه همسرش قهر مىكند و به خانه پدرش مىرود شوهر طبق معمول دنبالش مىرود تا او را به خانه بياورد، زوجه بهخاطر اينكه راهى براى طلاق گرفتن باز كند شوهرش را مجبور مىكند چنين تعهدى را بدهد.
شوهر اول زير بار نمىرود بعد بهخاطر اينكه همسرش را دوست دارد و بهخاطر دو تا بچه مجبور مىشود چنين تعهدى را در محضر بدهد كه به همسرش كتك نزند و بد رفتارى نكند، در صورت تخلف زوجه مىتواند خود را مطلقه سازد. زوجه از اين تعهد بيشتر سوء استفاده مىكند، بدون اجازه شوهر به خانه پدرش در قائمشهر رفته و از آنجا يك هفته به تهران خانه خواهرش مىرود و اكنون زوجه تقاضاى طلاق كرده و شوهر چون به همسرش و دو فرزندش علاقهمند است حاضر نيست او را طلاق بدهد. آيا از نظر شرعى زوجه مىتواند خود را مطلقه سازد يا خير؟
بسمه تعالى، به مجرد تعهد مزبور زن حق طلاق پيدا نمىكند.
[سؤال 10953] 6233
پاسخ استفتا: [نقل از صحيفه امام، ج 10، ص 387 ]
زمان: 7 آبان 1358 / 7 ذىالحجه 1399
مكان: قم
موضوع: حق طلاق براى زنان در صورت اشتراط
سؤال كننده: بانوان
[بسمه تعالى. حضور محترم آيت الله العظمى، امام خمينى - دامت بركاته
مسألۀ اختيار طلاق به دست مرد، موجب ناراحتى و تشويش خاطر گروهى از زنان مبارز ايران شده است؛ و گمان مىكنند كه ديگر به هيچ وجه حق طلاق ندارند. و از اين موضوع افرادى سوء استفاده كرده و مىكنند. نظر حضرتعالى راجع به اين مسأله چيست؟]
بسم الله الرحمن الرحيم
براى زنان، شارع مقدس راه سهلى معين فرموده كه خودشان زمام طلاق را به دست بگيرند، به اين معنا كه در ضمن عقد نكاح اگر شرط كنند كه وكيل باشند در طلاق، يا بطور مطلق يا به طور مشروط، يعنى اگر مرد بدرفتارى
كرد يا مثلاً زن گرفت، زن وكيل باشد كه خود را طلاق دهد، در اين صورت هيچ اشكالى براى خانمها پيش نمىآيد، و مىتوانند خود را طلاق دهند.
از خداوند تعالى توفيق بانوان را خواستارم. اميد است تحت تأثير مخالفين اسلام و انقلاب اسلامى واقع نشوند، كه اسلام براى همه است و براى همه نافع است.
7 ذىالحجه 99 / آبان 58
روح الله الموسوى الخمينى
[سؤال 10954] 6234
بسمه تعالى 27 / 4 / 1361
حضور رهبر عزيزتر از جانمان امام خمينى
بسمه تعالى، اگر شرط وكالت در طلاق باشد صحيح است.
[سؤال 10955]
بسمه تعالى، مطابق است.
[سؤال 10956] 6235
بسمه تعالى
آيا زوجه مىتواند در هنگام عقد ازدواج، با شوهر شرط كند كه در مواردى خاص، طلاق به دست او باشد؟
بسمه تعالى، اگر در ضمن عقد شرط كنند كه زن از طرف شوهر وكيل باشد كه در موارد خاصى خود را طلاق دهد، صحيح است.
[سؤال 10957] 5976
بسمه تعالى، اگر بنحو مطلق، شرط توكيل در طلاق شده، استثنا نمىشود.
[سؤال 10958] 6236
بسمه تعالى
سماحة حجت الاسلام والمسلمين المرجع الاعلى آيت الله العظمى الامام الخمينى دام ظلكم الشريف
لطفاً به دو سؤال ذيل پاسخ فرماييد:
مرحمت فرماييد دمتم عماداً للمسلمين.
بسمه تعالى، اگر او را وكيل كرده است كه در صورت عدم رعايت حقوق زن شخصى زن را طلاق دهد وكالت صحيح است و وكيل مىتواند زن را طلاق دهد.
بسمه تعالى، در صورتى كه وكالتش مطلق باشد مانع ندارد.
[سؤال 10959] 6237
بسمه تعالى 14 / 1 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
بيان فرماييد كه اگر زوجه با زوج شرط كند در طى عقد نكاح كه اگر زوج عقيم باشد يا ترك خانواده كند يا محكوميت مثلاً به پنج سال زندان پيدا كند يا زوجۀ ديگرى اختيار كند؛ وكيل بلاعزل از طرف زوج باشد كه خود را مطلقه نمايد. آيا اين چنين شرط و اشتراط صحيح است؟ و آيا وكالت بلاعزل صحت دارد؟ چون وكالت خود از عقود جايز است.
بسمه تعالى، شرط وكالت در طلاق، براى زن در ضمن عقد مانع ندارد. و با اشتراط مذكور با رجوع زوج وكالت از بين نمىرود.
[سؤال 10960] 5976
دادگاه درخواست رأى طلاق با اخذ مهريه يا بدون اخذ آن مىنمايد. دادگاه طبق وكالت سابق با عدم رضايت فعلى زوج، حكم طلاق صادر و زوجه مطلقه مىشود. آيا با اين كيفيت زوج حق رجوع به زوجۀ مطلقه - بدون رضايت زوجه - را دارد يا خير؟
بسمه تعالى، اگر طلاق رجعى است مىتواند رجوع كند.
[سؤال 10961] 6238
بسمه تعالى 3 / 6 / 1361
دفتر محترم استفتاى امام خمينى، دامت بركاتهم، بيان فرماييد:
در مورد عقدهايى كه در زمان طاغوت جارى مىشد كه در ضمن عقد، اجازۀ طلاق به زن مىدادند كه اگر مرد مخالفت با يكى از مواد پنجگانه را نمايد، اختيار طلاق به دست زن بوده باشد، آيا از نظر حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى اعتبار شرعى دارد يا نه؟ و آيا مىتواند در صورت اعتبار، طلاق خود را بگيرد و مهر خود را كامل استيفا نمايد؟ والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر به وجه شرعى ثابت شود كه در ضمن عقد، شرط شده زن در موارد به خصوصى، وكيل در طلاق خود باشد، مىتواند در آن موارد در محضر عدلين، خود را مطلقه سازد و طلاق صحيح است.
[سؤال 10962] 5994
بسمه تعالى، در فرض ثبوت حق طلاق براى زوجه، بايد در اجراى طلاق طبق وكالت مشروطه عمل نمايد.
[سؤال 10963] 5994
مغاير با حيثيت و شؤون خانوادگى باشد، زوجه از طرف زوج وكيل و وكيل در توكيل غير است، كه خود را مطلقه نمايد. زوج در سال 1359 در رابطه با اعتياد به مواد مخدر دستگير و محكوم به دو سال زندان شده و بعد از سه ماه با عفو از زندان آزاد مىشود. الآن زن مىتواند با ادعاى اينكه محكوميت 3 سال قبل، مغاير با حيثيت و شؤون است، خود را مطلقه نمايد يا خير؟
بسمه تعالى، موارد مختلف است؛ اگر شرط وكالت در طلاق منوط به مجرد محكوميت زوج بوده، حق طلاق براى او ثابت است.
[سؤال 10964] 6425
بسمه تعالى، طلاق، صحيح و شرط، باطل است و اگر تعليق در طلاق باشد، طلاق باطل است.
[سؤال 10965] 6239
بسمه تعالى
ازدواج يك خانم شيعى با مردى سنى به نحوى كه با روش اهل سنت انجام شود چگونه است؟
يك خانم شيعى با مردى سنى ازدواج نموده است (با روش اهل تسنن). قبل از ازدواج، خانم شيعى اصرار نموده كه ازدواج بايستى به روش شيعه انجام شود، ولى آن را يك شرط قرار نداده است؛ درخواست او نيز تأييد و تضمين نشده است. شوهر وى
عازم كشور ديگرى شده، ولى زن با وى نرفته است و درخواست طلاق نموده؛ شوهر نيز موافقت با طلاق خُلع نموده (البته پس از شش ماه مذاكره و بحث). براى طلاق دادن زن، شوهر پنج بار و در هر بار بيش از دفعۀ قبل درخواست پول نموده است و زن نيز با اين درخواست موافقت نموده. در ملاقاتى كه با هم داشتند قرار گذاشتند كه روز بعد، پول پرداخت شود و مسأله خاتمه يابد و شوهر طلاق زن را بدهد. روز بعد، پول به وى پرداخته مىشود و از او درخواست مىشود تا طلاق را بدهد؛ او از اين كار سر باز مىزند و پول را نمىگيرد و طلاق نيز نمىدهد و مىگويد: ديگر در اين مورد حرفى نمىزند. خانم شيعى تمام مطالب فوق را به اطلاع عالم سنى كه عقد اينها را انجام داده مىرساند و آن عالم، طلاق را انجام شده اعلام نموده و زن را آزاد مىداند.
وضع زن از نظر شرعى الآن چگونه است؟
بسمه تعالى، اگر طلاقى كه واقع شده، از نظر مذهب شوهر صحيح است، شما بايد آثار طلاق صحيح بر آن بار كنيد و مىتوانيد شوهر نماييد.
[سؤال 10966] 2006
بسمه تعالى، طلاق اگر با شرايط مقرّره نباشد باطل است و زوجيت به قوّت خود باقى است و چنانچه زن پس از چنين طلاقى شوهر كند ازدواج دوم باطل و حرام است، بايد فوراً از مرد دوم كنارهگيرى كند.
[سؤال 10967] 6240
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى
اگر زن سنى شوهردار باشد يك نفر شيعه آن را بدزدد ببرد به جاى ديگر و اين زن از دين اهل سنت خارج شود و دين شيعه را اختيار كند اين مرد شيعه مىتواند اين زن را براى خود عقد كند يا نه؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، تا شوهر او، او را طلاق نداده بر ديگران حرام است.
[سؤال 10968] 6241
بسمه تعالى 25 / 10 / 1361
محضر مبارك حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى مدّ ظله العالى
آيا شاهدين در مجلس طلاق لازم است كه قصد استماع انشاى طلاق را داشته باشند يا سماع و حضور عدلين در ايقاع طلاق كافى خواهد بود؟
بسمه تعالى، قصد استماع لازم نيست و حضور عدلين به طورى كه بشنوند كفايت مىكند.
[سؤال 10969] 5640
بسمه تعالى، باطل است.
[سؤال 10970] 6242
بسمه تعالى
لطفاً پاسخ سؤالات ذيل را مرقوم فرماييد:
بسمه تعالى، اگر با رضايت و اذن شوهر در حضور دو شاهد عادل، طلاق واقع شده، طلاق صحيح است.
بسمه تعالى، رجوع، به مجرد نيت محقق نمىشود؛ و در فرض مرقوم، زن مسئوليتى ندارد.
بسمه تعالى، لازم نيست تحقيق كند.
بسمه تعالى، اگر طلاق واقع شده، زن بعد از گذشت عدّه مىتواند شوهر كند، مگر آنكه به طريق شرعى ثابت شود كه مرد در عدّه رجوع كرده است.
[سؤال 10971] 6243
بسمه تعالى
محضر رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامى امام خمينى، ادام الله ظله الشريف
زنى با شوهر خود مرافعه داشت. در محكمۀ دولتى عراق شوهر با رضايت خود طلاق داد. حال با توجه به اينكه محكمۀ دولتى، معمولاً به شرايط اجراى صيغۀ طلاق توجه نمىكند؛ به خصوص حضور عدلين در مجلس طلاق، آيا اين طلاق درست است؟ و در صورتى كه درست نباشد، تكليف اين زن چيست؟ با توجه به اينكه به هيچ وجهى به شوهر دسترسى ندارد؟ آيا حاكم شرع مىتواند از طرف شوهر حسبةً طلاق بدهد؟
بسمه تعالى، طلاق واقع شده از طرف شوهر و با اذن او محكوم به صحت است، مگر آنكه زوجه يقين كند كه طلاق در حضور عدلين واقع نشده
است. و در موردى كه طلاق محكوم به بطلان باشد، اگر دسترسى به شوهر ندارد و نمىتواند صبر كند، به حاكم شرع مراجعه نمايد.
[سؤال 10972] 2109
بسمه تعالى، اگر عدالت نزد مجرى صيغۀ طلاق محرز است؛ آثار طلاق صحيح، مترتّب است، مگر يقين داشته باشند كه شاهد عادل نبوده است.
[سؤال 10973] 6285
بسمه تعالى، در صورتى كه فسق شهود معلوم شود، احتياط لازم است؛ و با جهل پدر و مادر به قضيه، بچهها حكم ولد حلال را دارند.
[سؤال 10974] 6244
بسمه تعالى
پيشگاه مقدس حضرت آيت الله العظمى، أدام الله بقاءه
بسمه تعالى، كفايت مىكند؛ ولى كسى كه علم به فسق شهود داشته باشد، نمىتواند ترتيب اثر بدهد بنابر احوط.
بسمه تعالى، محكوم به صحت است، مگر علم به بطلان حاصل شود.
[سؤال 10975] 6245
بسمه تعالى 22 / 3 / 1361
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
زنانى هستند كه شوهر، در گذشته طلاقشان داده و در طلاقنامه، طبق موافقتى كه بين زن و شوهر شده، مثلاً نوشته است كه در هفته، يك روز مادر بچه حق دارد كه بچه را از شوهر سابقش بگيرد و از صبح تا عصر پيش مادر باشد و عصر به پدر برگرداند؛ و يا اينكه در طلاقنامه نوشته كه مادر در هفته، يك بار حق ملاقات با فرزند خود را دارد. اگر اينگونه نوشتهها شرط باشد، آيا اينها الزامآور است آيا شرط، در طلاق - كه ايقاع است - تصور مىشود؟ چون آنچه كه ما خوانده و ديدهايم، شرطِ ضمنالعقد را اگر عقد لازم باشد لازمالوفاء مىدانند و اگر شرط نباشد و صرفاً يك تعهد باشد، در ضمن وقوع طلاق، آيا شرعاً بر زوج لازم است كه به اين تعهد عمل كند؟
بسمه تعالى، شرط مذكور نافذ نيست.
[سؤال 10976] 6246
بسمه تعالى 4 / 6 / 1982
خدمت رهبر انقلاب، امام خمينى
محترماً جهت مشورت و دستور قانونى از طرف آن رهبر مقتدر، و توصيه آيت الله
خلخالى - مقيم سانفرانسيسكو - اقدام به نوشتن اين چند خط مىكنم.
اينجانب در هفت سال پيش، به عقد مردى در ايران درآمدم و بعد از پنج سال زندگى در امريكا و عدم توافق اخلاقى با شوهرم، مجبور به جداشدن شديم، و چون در آن موقع به هيچ مرجع قانونى شرعى راهى نداشتيم، مجبور به طلاق، طبق قوانين دولت امريكا شديم، كه صحت مدارك آن به تصويب آيت الله خلخالى رسيد. ولى حالا بعد از دو سال، چون تصميم به ازدواج مجدد گرفتهام و از آنجا كه مفتخر هستم كه مسلمانى لايق بودهام، و همين طور به منظور اينكه شوهر سابق من بدون هيچ دليلى حاضر به ظاهر شدن و يا امضاى هيچ ورقهاى كه از نظر شرع مقدس اسلام، قابل قبول باشد نيست، متوسل به درگاه آن سرور محترم شدهام. البته در ظرف اين مدت دو سال، هيچگونه نزديكى نداشتيم و حتى تمامى اين مسائل را با آيت الله خلخالى نيز درميان گذاشتهام و در اينجا فقط دستور آن امام براى حل اين مشكل لازم است. بدين منظور تقاضاى رسيدگى سريع را از دفتر آن امام خواستارم.
بسمه تعالى، طلاق اگر در حضور دو شاهد عادل و در حال پاكبودن زن، غير از طهر مواقعه و با خواندن صيغۀ طلاق از طرف شوهر يا به وكالت از او انجام گرفته، محكوم به صحت است.
[سؤال 10977] 6247
بسمه تعالى 27 / 2 / 1361
زعيم عالىقدر و رهبر جهان اسلام آيت الله العظمى امام خمينى متع الله المسلمين بطول بقائكم الشريف
رهبر عظيم الشأن، خانمى در تاريخ 12 / 11 / 60 شكايتى به دادسراى انقلاب عليه محضردار ازدواج و طلاق داده است مبنى بر اينكه در مرداد ماه سال 59 توسط شوهرم در محضر همين محضردار طلاق داده شدم، بعد از شش روز براى گرفتن رونوشت طلاق رفتم، به من گفت: دو هزار تومان بده تا رونوشت طلاق را به شما
بدهم، گفتم: چه پولى؟ من كه مبلغ 270 تومان طبق قانون دادهام ديگر دو هزار تومان براى چه بدهم؟ جواب داد: تا دو هزار تومان پول ندهى رونوشت طلاق به شما داده نمىشود.
دادسراى انقلاب عين شكايتنامه را به دادگاه مدنى خاص فرستاد، من هم پرونده را در جريان قرار داده سردفتر مذكور را دعوت نمودم، در بازپرسى و تحقيق دادگاه اظهار داشت كه چون شوهر اين خانم قبل از اجراى صيغۀ طلاق، پشيمانى خود را از دادن طلاق در محضر اعلام نمود، لذا من صيغه طلاق جارى نكردم و برگ دفتر طلاق را كه مربوط به اين خانم بود باطل اعلام كردم. دليل بر مطلب اين است كه من (سردفتر) برگ دفتر مربوط به اين خانم را امضا نكردهام، پس طلاقى صورت نگرفته است تا رونوشت به او بدهم.
دفتر طلاقش را به دادگاه طلب كردم، پس از ملاحظه ديدم برگ دفتر طلاق اين خانم كتباً از هر جهت كامل است؛ يعنى شهود بر انجام طلاق شهادت دادهاند و اثر انگشت زوجين در طلاقنامه منعكس شده حتى شناسنامه خانم مهر طلاق خورده است و نوشته شده است كه به وسيله اينجانب صيغه طلاق اجرا گرديد. از جريان سؤال كردم سردفتر مذكور جواب داد: روند كار ما همين است، ولى صيغه طلاق را جارى نكردهام. ضمن بازپرسى تعهد گرفتم كه اگر در دفتر طلاق شما موردى پيدا شود كه واقعاً طلاق صورت گرفته باشد. ولى در عين حال شما امضا نكرده باشيد حاضريد محكوم شناخته شويد؟ جواب داد: بلى حاضرم، دفترش را بررسى كردم چند موردى پيدا شد كه سردفتر مذكور طلاق داده است ولى دفتر و برگ طلاقنامه را امضا نكرده است. مطلّقهها را دعوت كردم ضمن تحقيق معلوم شد طلاق آنها محقق است ادّعاى سردفتر دروغ و خلاف واقع است. از طرفى شوهر خانم را طلب كردم طى بازپرسى جواب داد: من او را طلاق ندادهام، بلكه در آن روز اصلاً در محضر طلاق نرفتهام و اثر انگشتى را كه در دفتر طلاق منعكس كردهاند مال من نيست، دفتر را با
شوهر خانم به اداره تشخيص هويت فرستادم، پس از تحقيق و تطبيق مسئولين انگشتنگارى و تشخيص هويت معلوم شد، كه اثر انگشت، مال خود شوهر خانم مذكور است و انكار شوهر بر خلاف واقع، و دروغ است، خلاصه تا جايى كه به حكم مسئوليت شرعى و قانونىام از هر راه و هر جهت تحقيق كردهام برايم ثابت شده كه سر دفتر انسان سالم و متعهد نمىباشد و از بررسىهاى مختلف كه در اين مدت چهار ماه و چند روز انجام دادهام هفتاد درصد احتمال مىرود كه سردفتر مذكور آن خانم را شرعاً و قانوناً طلاق داده است ولى تا كنون قطع برايم حاصل نشده است.
رهبر جهان اسلام اماما، تكليف اين خانم با اين وضع چيست؟ و وظيفه من كه به عنوان مسئول دادگاه مدنى خاص ايفاى وظيفه مىنمايم چه مىباشد و چه بايد بكنم؟ تقاضا دارم تكليف شرعى اين بانو را طى دستور صريح برايم ارسال فرماييد.
بسمه تعالى، تا احراز طلاق شرعاً نشود آثار زوجيت باقى است.
[سؤال 10978] 6244
بسمه تعالى، محكوم به صحت است، مگر علم به بطلان حاصل شود.
[سؤال 10979] 6248
بسمه تعالى 31 / 5 / 1361
با سلام به حضور امام خمينى، مرجع محترم شيعيان، مسأله زير را مطرح مىكنم.
موردى پيش آمده در رابطه با طلاق يك زن و شوهر به صورت زير:
در هنگام طلاق اين زن، با توجه به وضعيت پيش آمده در موقع همبستر شدن، مدخوله شده؛ البته دُبُرو قُبُل، ولى بكارت ايشان باقيمانده است؛ و باتوجه به باقيماندن
بكارت ولى مدخوله بودن، صيغۀ طلاق تحت عنوان «بائن» جارى شده است. آيا در اين وضعيت پيشآمده، طلاق از نوع بائن است يا خير؟
اگر بائن نيست، پس صيغۀ طلاقى كه تحت عنوان بائن خوانده شده است، ولى شرايط بائن را نداشته، آيا به قوّت خود باقى است و نوع آن خودبهخود تبديل به رجعى مىگردد، يا اينكه بايد دوباره تحت نام مبارات يا خلع خوانده شود؟
در ضمن اگر طلاق فوق، رجعى تلقى گردد پس بايد حق رجوع باشد، و آيا در اين مورد كه اين زن مدخوله است ولى بكارت همچنان باقى است، رجوع اين مرد نياز به اجازه مجدد از پدر اين خانم دارد يا خير؟ در صورت نياز بودن اجازۀ پدر، آيا بايد عقد مجدد خوانده شود يا خير؟
بسمه تعالى، اگر اصل ازدواج با اذن پدر انجام گرفته، در فرض مرقوم، طلاق رجعى است و رجوع، نياز به اجازۀ پدر ندارد و مادامى كه عدّه باقى است مىتواند رجوع كند و احتياج به عقد ندارد.
[سؤال 10980] 6249
بسمه تعالى
بسمه تعالى، اكتفا به تحليل مذكور، محل اشكال است و لازم است رعايت احتياط بنمايد.
شك، دو ركعت خوانده بود و با اين ركعت، سه ركعت تمام شده. نماز او صحيح است يا باطل يا حكم ديگرى دارد؟
بسمه تعالى، در فرض مسأله، نماز صحيح است.
[سؤال 10981] 1157
بسمه تعالى،تابع اين است كه چه شرايطى موجود باشد و چه قسم طلاقى واقع شود.
[سؤال 10982] 6250
بسمه تعالى
آيا براى زنى كه لولههاى رحم او را ببندند و يا اينكه رحم وى را بردارند نگهداشتن عدّه طلاق واجب است؟
بسمه تعالى، واجب است.
[سؤال 10983] 6251
بسمه تعالى 14 / 7 / 1358
محضر مقدس آيت الله العظمى امام خمينى، متّع الله المسلمين بطول بقائه
پس از اهداى سلام، متمنى است مسأله ذيل را جواب مرقوم فرماييد.
زنهايى كه عمل مىكنند و رحم آنها را بيرون مىآورند و امكان حامله شدن و يا حيض ديدن ندارند اگر در سن «من تحيض» باشند، بايد عدّه طلاق نگه دارند يا نه؟
بسمه تعالى، بايد عدّه نگه دارند.
[سؤال 10984] 331
بسمه تعالى، شيردادن، مانع از طلاق نيست، و اگر حيض مىبيند، عدۀ وى سه طهر است و گرنه، در حكم مسترابه است.
[سؤال 10985] 2006
بسمه تعالى، اگر زن مدخولٌبها باشد عدّه دارد.
[سؤال 10986] 6252
بسمه تعالى 18 ربيعالاول 1403 ق
حضور مبارك حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى، رهبر كبير و دانشمند و انديشمند انقلاب اسلامى، دامت بركاته، با نهايت احترام؛ به شرف عرض مبارك مىرساند:
كمينه زنى هستم 42 ساله. مدت 23 سال در زوجيت مردى بودم كه قبل از ازدواج با كمينه، با سه نفر زن ديگر هم ازدواج كرده و آنها را طلاق داده بود؛ از هيچيك آنها فرزندى به وجود نيامده؛ همچنين كمينه هم در مدت 23 سال داراى فرزندى نشدم. لاعلاج در سال 61 از خانه و زندگى بيرونم كرد؛ مدت چهار ماه من در يك روستا بودم و همسرم در روستاى ديگر، و هيچگونه ملاقاتى نداشتيم. بالاخره پس از چهار ماه متاركه طلاقم داده؛ لذا پس از گذراندن سه طهر، طبق عادت معمول خودم كه اين سه طهر در مدت دو ماه بوده و نيز گذشت شش روز ديگر كه جمعاً 66 روز بوده، با
مردى سيد از سلالۀ رسول اكرم ازدواج نمودهام. متأسفانه شوهر قبلىام روى اصل كينهتوزى و عناد، در محضر علماى محل رفته و خلط مبحث نموده و اظهار داشته: كمينه در عدّه شرعى او بودهام كه ازدواج كردهام؛ لذا اسباب مزاحمت كمينه را فراهم كرده و همسر دومم هم چون مردى آبرودار است، از كمينه جدا شده، بلاتكليف ماندهام. لذا استدعا دارم مقرر فرمايند: حكم شرعى اين مسأله را ذيلاً مرقوم فرمايند.
توضيحاً: مدت شش ماه و شش روز بوده كه با همسر سابقم نزديكى نداشتهام كه شوهر كردم؛ در صورتى كه نفقۀ ايام عده هم نگرفته بودم.
بسمه تعالى، اگر سه طهر بعد از طلاق صبر كردهايد و بعد عقد نمودهايد، عقد صحيح است و گفتۀ شوهر اول كه عقد در عدّه بوده اثر ندارد؛ و براى شوهر دوم، قول خود شما حجّت و دليل است.
[سؤال 10987] 5934
بسمه تعالى، ازدواج صحيح است و از زمان بلوغ خبر فوت شوهر اول زن بايد عدّۀ وفات بگيرد.
[سؤال 10988] 6253
بسمه تعالى
محضر شريف رهبر جهان اسلام حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دام ظله
يك عده از مسلمانان افغانستان كه عليه دولت ماركسيستى حفيظ الله امين قيام
كرده بودند دستگير شدند و تا حال كه مدت سه سال و هشت ماه است كه از آن افراد اثرى وجود ندارد و تقريباً اتفاق اقوال دولت و مردم كابل، بر اين است كه آن افراد فوراً محكوم به اعدام شدند و علامت ديگر كه مىتواند شاهد بر اين مطلب باشد تمام زندانيان فعلى موجود است كه آن افراد در بين آنها نيستند و زنهاى اين افراد قطع به مرگ آنها پيدا كردهاند، ولى مدرك قطع موارد فوق است، آيا آن زنها مىتوانند شوهر نمايند؟
بسمه تعالى،اگر يقين به مردن شوهر خود پيدا كردهاند بعد از گذشت عده از وقت يقين مىتوانند شوهر كنند.
[سؤال 10989] 6254
بسمه تعالى 25 / 11 / 1361
محضر مبارك حضرت نايب الامام امام خمينى دامت افاضاته، پس از اداى تحيت و عرض ارادت مصدع اوقات شريف مىگردد:
زنى است اهل افغانستان، مدت بيست سال قبل ازدواج كرده. پس از اينكه دو سال از ازدواج گذشته، شوهر او مفقود الاثر گرديده و هر جا كه احتمال داده مىشده چه در پاكستان و چه در ايران و چه در ساير كشورهاى عرب و ساير كشورهاى ديگر تجسس و تفحص شده، خبرى از ايشان نشده و زن نامبرده بدون سرپرست مىباشد، كسى نيست كه متكفل مخارج او بشود. لذا از محضر آن امام محترم تقاضاى عاجلانه دارد نظريه خود را نسبت به ايشان اعلام فرماييد.
طول عمر حضرتعالى را از خداوند خواستارم. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار
بسمه تعالى، تا يقين به مردن شوهر خود پيدا نكرده نمىتواند شوهر كند، مگر آنكه به حاكم شرع مراجعه نمايد تا پس از فحص چهار سال از شوهر، اقدام مقتضى بشود.
[سؤال 10990] 6255
بسمه تعالى 9 / 1 / 1362
محضر مقدس نايب الامام امام خمينى زيد عزه العالى
پس از عرض سلام، اميد است وجود شريف از جميع بليات محفوظ و مصون بوده باشد، بارى با عرض معذرت متذكر مىگردد:
زنى اهل افغانستان مدت بيست سال است كه شوهرش مفقود گرديده است. در اين مدت بيست سال، حدود سيزده سال قبل ايشان را در پاكستان ديدهاند. از آن به بعد ديگر اثرى از او مشاهده نشده، هر اندازه كه ممكن بوده چه در پاكستان، چه در ايران و چه در عراق و كويت و چه در ساير كشورهاى عربى و خود افغانستان در صدد جستجو برآمدهاند، اما كوچكترين خبرى از او به دست نيامده نه به زنده بودن ونه مرده بودن او، و زن مزبور جز خدا ديگر كسى را ندارد كه متحمل نفقه او گردد. از آن امام عزيز تقاضا مىنمايم وضعيت شرعى او را روشن فرماييد كه اقلاً اگر مىتواند شوهر ديگر اختيار كند تا باقى از عمرش را با ديگرى به سر برد؟
بسمه تعالى، تا يقين به مردن شوهر پيدا نكند نمىتواند ازدواج نمايد. بلى، مىتواند به حاكم شرع مراجعه كند تا پس از فحص به مقدار چهار سال از وقت مراجعه اقدام مقتضى بنمايد.
[سؤال 10991] 6256
بسمه تعالى
رهبر انقلاب حضرت امام خمينى مدّ ظله العالى
افرادى بوده در افغانستان كه حكومت ماركسيستى بعضى را به مدت دو سال و بعضى را به مدت سه سال است كه دستگير كرده و هيچ حيات و مماتشان معلوم نيست، خانمهايشان همانطور بدون سرپرست باقيمانده است، بعضىها جوان كه در مشكلات گرفتار هستند، بعضىها بعد از تحقيقات زياد از زندانها و آمار كشتهشدگان
يقين در شهادت شوهرشان پيدا كردهاند. تكليفشان چيست آيا مىتوانند شوهر كنند يا خير؟ در صورتى كه مربوط به اجازه مجتهد باشد دسترسى ندارد به اجازه كسانى كه از طرف مرجع در امور حسبيه مأذون است، آيا مىتواند بعد از چهار سال شوهر كند يا خير؟ جواب را واضح عنايت بفرماييد؟
بسمه تعالى، در فرض مذكور تا يقين به مردن شوهر حاصل نشده است نمىتوانند شوهر نمايند.
[سؤال 10992] 6257
بسمه تعالى 11 / 2 / 1362
از طرف رژيم بعث عراق در حالى كه سه ماهه حامله بودم به ايران رانده شدم. البته بدون اينكه شوهرم با من به ايران بيايد چون او عراقى الاصل بود.
بعد از شش ماه فرزندى از من به نام الهام متولد شد و حدوداً در 5 سالگى الهام، شوهرم براى اولينبار به ايران آمد تا با هم به عراق برگرديم. اما متأسفانه به علت كمكارىهاى دولت شاه موفق نشديم و شوهرم بعد از 40 روز به عراق بازگشت، دوباره بعد از حدود يك سال يعنى در 6 سالگى دخترم دوباره شوهرم به ايران آمد و اينبار نيز موفق به بازگشت به عراق نشديم و بعد از يك ماه شوهرم به عراق رفت.
از آن به بعد چندبار برايش نامه نوشتم ولى از او جوابى نيامد، تا اينكه در دولت جمهورى اسلامى و حدود يك ماه قبل از جنگ تحميلى نامهاى از شوهرم به وزارت امور خارجه ايران آمد كه من حاضرم با همسرم به عراق برگرديم و وزارت امور خارجه ما را به تهران خواست و گفت كه گذرنامه شما آماده است هروقت شوهرتان آمد بياييد و با هم به عراق برگرديد. من هم منتظر بودم تا از شوهرم خبرى شود ولى متأسفانه ديگر هيچ خبرى از او نشد نه خودش آمد و نه نامهاى برايم فرستاد، فقط دوتا از خواهرهايش بعد از يك ماه از جنگ بر اثر رانده شدن شوهرهايشان به ايران آمده و خبر سلامتى شوهرم را دادند حالا از محضر مقدس آن امام بزرگوار تقاضا مىكنم كه
تكليف مرا روشن كنند آيا من مىتوانم از شوهرم طلاق گرفته و دوباره ازدواج كنم يا خير؟ لطفاً وظيفه شرعى مرا روشن كنيد. ضمناً فرزندم الهام الآن 11 ساله است.
بسمه تعالى، نمىتوانيد و اختيار طلاق در دست شوهر است و تا يقين به مردن شوهر يا طلاق پيدا نكردهايد بايد صبر كنيد.
[سؤال 10993] 6258
بسمه تعالى 3 / 6 / 1361
محضر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
در افغانستان زنى است ده سال است كه شوهرش مفقودالاثر است و الآن بر سر زبانها شايعه است كه مىگويند: با توطئه همين زن شوهرش به قتل رسيده و به طورى شايع است كه تقريباً به مرحلۀ قطع نزديك است، اما خود زن از ترس مجازات شرعى اقرار نمىكند. آيا آن زن مىتواند شوهر كند؟ به آنچه حكمالله است، حكم فرماييد.
بسمه تعالى، تا به وجه شرعى فوت شوهر ثابت نشده و خودش هم يقين ندارد، بايد صبر كند.
[سؤال 10994] 6259
بسمه تعالى
با درود به رهبر كبير اسلام، امام خمينى و شهداى اسلام، از محضر امام امت، موضوع ذيل استفتا مىشود:
از اول كودتاى ننگين ماه ارديبهشت سال 1357 شمسى كه توسط ماركسيستها انجام شد، تعداد هزاران نفر از شخصيتها و افراد عادى - كارگر و بازارى و... - توسط رژيم از خانه و بازار به ميدانهاى جنگ برده شدند كه هيچگونه اطلاع موثق و غير موثقى از زنده بودن اينها نبوده و نيست. با توجه به اعلان رژيم كارمل مبنى بر كشتهشدن همۀ آنها به دست امين جلاّد و با توجه به مراجعۀ اقارب اينها به زندانها و زمزمههايى كه از رژيم به گوش مىرسد كه همه را زير خاك كردهاند، اكنون اقارب و
زنهاى اينها از زندهبودن ايشان مأيوسند و فقط زندهبودن اينها را تنها يك شانس مىدانند، و اكنون زنهاى آنها بىسرپرست هستند. لطفاً در اين موضوع كه آيا مىتوانند شوهر ديگر كنند يا اينكه به حاكم شرع رجوع كنند، تكليف اينها را روشن فرماييد؛ زيرا صدها زن جوان، نگران سرنوشت خويشند.
بسمه تعالى، تا يقين به مردن شوهر خود پيدا نكردهاند، نمىتوانند شوهر كنند.
[سؤال 10995] 6260
بسمه تعالى 2 / 9 / 1362
محضر مقدس رهبر كبير انقلاب، حضرت امام خمينى، روحى له الفداء
به عرض عالى مىرساند: چه مىفرماييد در مورد همسر مفقودالاثرى كه سپاه پاسداران شهادت او را تأييد مىكند، ولى از پدر و مادر مفقودالاثر تعهد مىگيرد كه اگر بعداً اين مفقودالاثر، زنده پيدا شد، به ما مربوط نيست. آيا اين همسر شهيد مىتواند شوهر كند يا نه؟ ادام الله ظلكم العالى على رؤوس المسلمين
بسمه تعالى، تا شهادت ايشان ثابت نشود، نمىتواند شوهر كند.
[سؤال 10996] 6261
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
پس از عرض سلام و تحيت به پيشگاه مقدس حضرتعالى، لطفاً به سؤالات ذيل پاسخ فرماييد.
بسمه تعالى، تا يقين به فوت شوهر خود پيدا نكرده، نمىتواند شوهر كند.
بسمه تعالى، طلاق اجبارى بر شوهر صحيح نيست و در اين صورت، عقد بر شوهر دوم باطل است و بر او حرام ابدى شده است.
ضمناً از پانزده سال قبل، حساب سال داشته و از پول زمين فروختهشده، ماشينى خريده و پس از مدتى فروخته و خرج منزل جديد نموده. آيا ماشين ايشان خمس دارد يا نه؟
بسمه تعالى، بايد خمس بدهيد و براى حساب، به يكى از وكلاى مسلّم الوكاله اينجانب مراجعه نماييد.
[سؤال 10997] 6262
بسمه تعالى
محضر مقدس نايب الامام، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى، ارواحنا فداه و مدّ ظله العالى
زن مسلمان با مرد ظاهرْ مسلمان (چون باطن هركسى را خدا مىداند) ازدواج مىكند و آن مرد با آن زن. طرح سازش و صفا و صميميت و يكرنگى برقرار مىكند و بعد با توافق يكديگر، خانۀ آن زن را به فروش مىرساند و پول خانه را با خود مىبرد و برنمىگردد. بنابراين، وضع زن از اين قرار است: كه نه شوهر دارد و نه زندگى دارد، و آثارى از مرده و زندۀ آن مرد هم دردست نيست. آيا در اسلام، راه و چارهاى براى اين زن هست كه خود را از قيد اينچنين ازدواجى يله و رها سازد و به فكر بيچارگى خود باشد يا تا آخر عمر بايد بسوزد و بسازد؟
بسمه تعالى، تا يقين به مردن شوهر پيدا نكرده، ازدواج باقى است و مىتواند به حاكم شرع مراجعه نمايد تا تكليف او را معين نمايد.
[سؤال 10998] 6263
بسمه تعالى
هنگامى كه رژيم الحادى ماركسيستى در افغانستان روى كار آمد، عده زيادى از مردم را دستگير كردند و بردند و مدتها است كه از حيات و ممات آنها خبرى نيست. در اين صورت تكليف زنان آنها در موضوع شوهر كردن چه خواهد شد؟ اكنون شما به عنوان مجتهد جامعالشرايط در اين كشور براى حل معضل شوهر كردن آنها چه طريقى را ارائه مىفرماييد؟
بسمه تعالى، تا فوت شوهر به طريق شرعى ثابت نشده بايد صبر كنند.
[سؤال 10999] 6264
بسمه تعالى 14 / 5 / 1361
به مقام آيت الله العظمى امام خمينى
در افغانستان يك نفر يازده سال است مفقودالاثر است الآن شايعه بر سر زبانها است مىگويند با توطئۀ چند نفر به قتل رسيده اما اين نفرها از ترس مجازات شرع از ترس حكومت اقرار نمىكنند اما نقلهايى به قتل ايشان است آيا زن او شوهر مىتواند بكند؟ آنچه حكم الله است حكم فرماييد.
بسمه تعالى، تا بوجه شرعى فوت شوهر ثابت نشده و خودش هم يقين ندارد بايد صبر كند.
[سؤال 11000] 6265
بسمه تعالى 25 / 7 / 1361
حضرت امام خمينى
شوهرم مدت دو سال بيشتر است خودش به اختيار خود رفته در خدمت حكومت كمونيست در كابل قرار گرفته. به حد متواتر خبر به من رسيده است كه شوهرت در كابل در خدمت حكومت همكار با شوروى و خلقهاى منطقه شده است. من به خاطر
عدم سرپرست دو سال است يا كمتر از دو سال كه با پدرم آمدم به پناه جمهورى اسلام ايران. آيا تكليف من بىسرپرست چيست؟ اولاد هم ندارم از مدت ازدواجم يك سال نگذشته بود كه شوهرم رفته است از نظر اسلام اميدوارم كه تكليفم روشن شود كه آيا من شوهر مىتوانم يا خير؟ حكم ارتداد در شوهرم ثابت است يا خير؟ به اميد پيروزى اسلام بر سرتاسر جهان.
بسمه تعالى، تا شوهر شما محكوم به حيات است و ارتداد او شرعاً ثابت نشده حق ازدواج با ديگرى نداريد.
[سؤال 11001] 6266
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله
به عرض عالى مىرساند: مدت پنج سال قبل، شوهرِ خانمى مسافرت رفته و تا كنون به وطن و منزل خود بازگشت نكرده؛ با تحقيقات و پىجويىهايى كه شده است، حتى بستگان زوج نامبرده هم هرچه سراغ گرفته و بررسى كردهاند، نتيجهاى از پيدايش و يا حيات او به دست نياوردهاند؛ تا اينكه پس از يأس از پيدا كردن زوج، شخصى با رضايت زوجۀ نامبرده، وى را مطلّقه نمودهاند و نوشتهاند كه پس از عدّۀ وفات، زوجه مرقومه مىتوانند با هر مردى كه مايل باشند ازدواج كنند. مستدعى است حكم الله را در ذيل همين ورقه مرقوم فرماييد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، زنى كه شوهر او غايب شده، اگر نفقۀ او داده مىشود بايد صبر كند و طلاق او صحيح نيست و اگر نفقۀ او داده نمىشود، مىتواند به حاكم شرع مراجعه كند و بعد از فحص تا چهار سال از زمان رجوع و پيدا نشدن شوهر، حاكم شرع يا مأمور از طرف او زن را طلاق دهد؛ و طلاق قبل از چهار سال باطل است، هر چند از پيدا شدن شوهر مأيوس شوند.
[سؤال 11002] 6267
بسمه تعالى 14 / 4 / 1982
محضر مبارك مرجع عالىقدر جهان اسلام، رهبر انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى، دام ظله العالى، سلام عليكم، پس از تحيات فراوان، از درگاه خداوند متعال صحت و سلامتى وجود مبارك را مسئلت داريم. عرض مىشود:
دخترم حدود ده سال پيش در كشور بنگلادش با يك جوان ازدواج كرده است. بهطورى كه جنابعالى خبر داريد، آن زمان اوضاع بنگلادش خيلى ناجور بود، و بيشتر مسلمانان عازم هجرت بودند.
سه چهار ماه از ازدواج گذشته بود كه داماد بنده از بنگلادش هجرت نمود، و به ما هيچ خبرى نداد. بلكه به طور مخفى از بنگلادش فرار كرد و تا حال معلوم نيست كه ايشان از بنگلادش به طرف هند سفر كرده يا به طرف پاكستان يا به كشورهاى ديگر و فعلاً زنده است يا از دنيا رفته است؟
دخترم در اين مدت پيش من زندگانى كرده است. حالا كه ده سال گذشته و هيچ اميدى از بازگشت آن جوان نداريم، حكم جنابعالى در اين باب چيست؟ دخترم همين طور زحمت انتظار بكشد يا جنابعالى مىتوانيد به دادش برسيد و دخترم را از اين اذيت رها بنماييد؟ اميدوارم كه از جواب محروم نمانم.
بسمه تعالى، تا يقين به مردن شوهر خود پيدا نكرده، بايد صبر كند. و مىتواند به محكمه شرعيه مراجعه نمايد تا با امهال تا چهار سال از حين مراجعه و فحص از شوهر در اين مدت حاكم شرع اقدام نمايد.
[سؤال 11003] 6268
بسمه تعالى
با سلام و دعاى فراوان
خواهرى هستم كه اينك پس از گذشت دو سال و پنج ماه از شما راهنمايى مىخواهم. در اول جنگ، شوهرم به جبهههاى نبرد حق عليه باطل رفت. قبل از آن هم
در حدود ده ماه نيز در كردستان بود. من نيز به همراه پسرم، حدود سه ماه به دنبال او به كردستان رفتيم. بعد از شروع جنگ تحميلى نيز به جبهه شتافت. و تا كنون هيچ خبرى از او نيست. دستش را ديدهاند كه تير خورده و هرچه دوستان او تلاش كردهاند كه او را برگردانند؛ ثمرى نداشته. مىگفتند چشمهاى او را خون گرفته بوده و ديگر هيچ. اكنون كه سومين سال را پشت سر مىگذرانم و پس از جستوجوهاى زياد، حتى از طريق هلال احمر برگۀ جستوجو به هلال احمر ژنو فرستاديم، ولى هيچ اثرى از او نبوده و اين دلالت مىكند بر اينكه او شهيد شده، ولى مىگويند تا جنگ تمام نشود، تكليف شما روشن نمىشود. شايد جنگ تا چند سال ديگر هم ادامه داشته باشد. بايد يادآور شوم كه بيش از اين، براى خود جايز نمىدانم كه بلاتكليف بمانم. خواهش مىكنم مرا در اين امر كه دنيا و آخرت من به آن بسته است، راهنمايى كنيد.
بسمه تعالى، تا يقين به شهادت شوهر خود پيدا نكردهايد بايد صبر كنيد.
[سؤال 11004] 6269
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ارواحنا له الفداء
در رژيم طاغوت زنى مدت ده سال شوهرش مفقود الاثر بود. اين زن به دادگاه مراجعه نموده و از طرف دادگاه حكم طلاق وى صادر شده و به حكم دادگاه طلاق داده مىشود. بعداً با مردى شوهر كرده و از اين مرد چند فرزند دارد. حال پس از ده سال كه در حبالۀ نكاح اين مرد بوده، شوهر اولش پيدا شده و آمده است. سؤال دادگاه فقط يك سؤال است: آيا طلاقى كه در آن زمان داده شده و دادگاه آن زمان چنين حكمى صادر كرده صحيح است؟
بسمه تعالى، طلاق اگر زير نظر حاكم شرع به ترتيبى كه در طلاق زوجۀ غايب مقرر است، انجام نگرفته باطل است و زوجيت سابق به قوت خود باقى است.
[سؤال 11005] 6270
بسمه تعالى 27 / 12 / 1361
محضر مبارك آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله، با عرض ارادت و تحيت، از باب لطف به سؤالات ذيل كه مورد ابتلاء است جواب مرقوم فرماييد:
در زوجۀ مفقودٌ عنها زوجها، اگر علم پيدا شد به اينكه فحص بىفايده است، آيا مضى اربع سنه لازم است و موضوعيت دارد يا خير؟
آيا مضى اربع سنه شرط است بعد از رفع امر به حاكم باشد يا مطلقاً، ولو قبل از رجوع كافى است. كه همين معنا مقتضى صحيحۀ حلبى مىباشد: عن ابي عبدالله عليهالسلام عن المفقود، قال عليهالسلام: المفقود إذا مضي له أربع سنين بعث الوالي وليّه أن ينفق عليها، إلى قوله عليهالسلام: أمره بأن يطلّقها وكان ذلك عليها طلاقاً واجباً.
بسمه تعالى، 1 و 2، حكم همان است كه در تحرير الوسيله ذكر شده است.
[سؤال 11006]
يوسف صانعى
بسمه تعالى، در صورتى كه زوجه براى نداشتن شوهر در حرج است، نه از جهت نفقه، به طورى كه در صبر كردن معرضيت فساد است؛ حاكم پس از يأس، قبل از مضى مدت چهار سال، مىتواند طلاق دهد. بلكه اگر در مدت مذكور نيز در معرض فساد است و رجوع به حاكم نكرده است، جواز طلاق براى حاكم بعيد نيست، در صورت يأس.
[سؤال 11007] 6271
بسمه تعالى
محضر امام خمينى رهبر انقلاب
زن جوانى است كه حدود هفت سال از ازدواجش مىگذرد و شوهرش نزديك به شش سال است كه او را رها كرده و زن اصلاً از او خبرى ندارد؛ البته عمويش كه در شهر ديگرى زندگى مىكند، مىگويد كه تا حدود يك سال قبل با من تماس داشته و مىگفته است تا پدرم زنم را طلاق ندهد، به خانهام مراجعه نخواهم كرد؛ ولى از يك سال پيش عمويش هم از او بىخبر است. در ضمن، در تمام اين شش سال غيبت زوج، هيچگونه نفقه و حتى خرجى هم به زوجه نرسيده است و حال، زن حاضر شده با بخشيدن مهريهاش طلاقش را بگيرد. لطفاً نظر مبارك را در مورد اينكه مىتواند طلاق بگيرد يا نه بيان فرماييد. در ضمن، با توجه به جوانى زوجه، احتمال افتادنش به گناه زياد است.
بسمه تعالى، طلاق بدون اذن يا وكالت از شوهر باطل است؛ و در صورت غيبت شوهر، زن مىتواند به محكمۀ شرعيه شكايت كند و در اين صورت، حاكم شرع بعد از فحص تا چهار سال با مراعات شرايط، زن را طلاق دهد؛ و در هر صورت، بايد خودش را از گناه حفظ كند.
[سؤال 11008] 6272
بسمه تعالى 4 / 8 / 1360
حضور مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
در مورد تقاضاى طلاق مؤمنهاى، براى اينجانب، قاضى دادگاه مدنى خاص شهرضا با تحقيقات انجام شده، ظنّ متآخم به علم - علم عادى - حاصل شده كه شوهر وى پانزده سال است به خارج ايران رفته و غايب مفقودالاثر است. خواهشمند است اجازه بفرماييد كه تحت عنوان زوجۀ غايب مفقودالاثر، متقاضيه را مطلّقه سازم.
بسمه تعالى، بايد از روز مراجعۀ زوجه به حاكم شرع، تا چهار سال از شوهر تحقيق شود، تا اگر در اين مدت، از حيات و فوت شوهر خبرى به دست نيامد، بر طبق مقررات عمل شود.
[سؤال 11009] 6273
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
شخصى براى معالجه در بيمارستان داخل شده و بعد از آن مفقود گشته و تقريباً دو سال و شش ماه مىشود. براى پيدا كردن او در بيمارستان و جاهاى مختلف جستوجو به عمل آمده است، ولى پيدا نشد. در اين صورت حكم اموال و زوجهاش چيست؟ بيان فرماييد.
بسمه تعالى، اموال او بايد براى او حفظ شود تا زمانى كه يقين به مردن او حاصل شود، كه منتقل به ورثۀ او مىشود و زوجه او بايد صبر كند، يا به محكمۀ شرعيه مراجعه نمايد، تا پس از فحص تا چهار سال از شوهر، اقدام مقتضى بنمايد.
[سؤال 11010] 6274
بسمه تعالى 18 / 9 / 1358
زعيم عالىقدر، نايب الامام، مرجع عالم اسلام، آيت الله العظمى خمينى، دام ظله
زنى است كه هشت سال قبل شوهر او از سربازى فرار كرده و مىدانيم الآن هم زنده است، وليكن مكان او را نمىدانيم. حدود هفت سال است كه برادران زن و ديگران تفحص كردهاند و او را پيدا نكردهاند. آن مرد داراى يك دختر هست و اين زن و دختر منزل ندارند و كسى هم كه خرجى آنان را بدهد نيست و خود زن هم ميل زياد به شوهر دارد؛ چون جوان است و ممكن است مبتلا به فساد شود. آيا حكم مىفرماييد كه از نظر ضرر و حرج شديد، كسى او را طلاق دهد يا خير؟
بسمه تعالى، قبل از رجوع به حاكم شرع و صبر تا چهار سال از حين مراجعه و فحص از شوهر در اين مدت، طلاق جايز نيست؛ و در هر حال بايد مراعات وظايف شرعيه بشود.
[سؤال 11011] 6275
بسمه تعالى
دفتر محترم امام، دام ظله العالى
زنى هستم داراى شوهر و يك بچه؛ مدت سه سال است كه شوهرم بر اثر فشار طلبكارها مرا ترك كرده و رفته. اينجانب حتىالامكان به وسيلۀ راديو، تلويزيون، مطبوعات و مسافرت به شهرستانها هرچه جستوجو كردم او را نيافتم؛ ضمناً خيلى جوان هستم. از نظر شرعى تكليف من چيست؟ والسلام
بسمه تعالى، تا يقين به فوت شوهر حاصل نشود، بايد صبر كنيد و اگر نمىتوانيد صبر كنيد، به حاكم شرع مراجعه نماييد.
[سؤال 11012] 6276
بسمه تعالى 2 / 9 / 1361
سرپرست محترم دفتر امام خمينى، با اهداى سلام، خداوند، سايۀ عنايت امام امت را از سر تمام مسلمانان جهان كم نفرمايد، با نهايت جسارت و جرأت، عرايض خود را به شرح زير به عرض حضور مىرساند:
كنيزه 46 سال دارم و شوهرم مدت هجده سال مفقودالاثر است و از او سراغى ندارم و در مدت هجده سال است، من بدون تكليف ماندهام و تا حال عصمت و عفت خود را حفظ نمودهام. اينك عرايض خود را به آن آستان مبارك اظهار مىدارم و سؤال مىكنم كه آيا طبق شرع مقدس اسلام مىتوانم ازدواج شرعى نمايم يا خير؟
از محضرتان تقاضا دارم كه تكليف كنيزه را روشن نماييد؛ زيرا در عرض اين مدت متمادى، با انواع گرفتارى مواجه هستم. از شما براى خودم استمداد مىطلبم.
توفيق و سعادت تمام مسئولين محترم و متعهد را از خداوند خواستارم؛ خدا يار و مددكار شما باشد. منتظر دستورات حضرتعالى هستم.
بسمه تعالى، اگر يقين به فوت شوهر نداريد، بايد صبر نماييد و يا مراجعه به حاكم شرع نماييد تا در اين باره، تكليف شما را روشن نمايد.
[سؤال 11013] 6277
بسمه تعالى
محضر آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى
زنى هستم در افغانستان شوهرم مدت ده سال است مفقودالاثر است و در ضمن اين ده سال، شش سال صبر كردم و بعد از شش سال مىخواستم شوهر كنم، شرع به من اجازه نداد و مدت چهار سال است كه نفر فرستادم در هر كشور براى پيداكردن شوهرم، و از زنده بودن شوهرم خبرى نيست. الآن يقين حاصل كردم كه شوهرم زنده نيست و اگر زنده مىبود، در اين مدت چهار سال، يا در ايران و يا در پاكستان و يا در تركيه و سوريه ديده مىشد. حالا من مىخواهم شوهر كنم. آيا اجازه دارم يا خير؟
بسمه تعالى، اگر يقين به فوت شوهر نداريد، بايد صبر نماييد و يا آنكه به حاكم شرع مراجعه نماييد.
[سؤال 11014] 6278
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
اگر پسرى حاضر نباشد زن بگيرد اما پدر براى پسر زن بياورد و بعد پسر را راضى كند كه عقد كند و بعد از آنكه عقد جارى شد، پسر يك شب پهلوى عروس بماند و بعد تا مدت چهار ماه از خانه خارج شود و بدون عذرى شرعى به خانه برنگردد و سپس يك شب ديگر بيايد و برود و در فاصلۀ چهار سال ديگر، دو و يا سه مرتبه سرزده و هر مرتبه، يك شب بيشتر نبوده و زن بعد از چهار سال، شوهر را در ايران پيدا
كند و شوهر سه شب همراهش باشد و فرار كند و مدت چهار سال است كه مردگى و زندگىاش معلوم نيست و در اين مدت مذكور اصلاً نفقه نداده است و اين زن فعلاً طلاق مىخواهد، وظيفه چيست؟ اميدوارم مسأله را حل نماييد.
بسمه تعالى، اگر نمىتواند يا نمىخواهد صبر كند، به حاكم شرع مراجعه نمايد يا به دادگاههاى شرعى.
[سؤال 11015] 6279
بسمه تعالى 3 / 7 / 1361
محضر مبارك امام امت، خمينى كبير، دام ظله الأعلى
سؤال آنكه در سال 1358 شمسى، افراد مسلمان را عمّال دولت ماركسيستى، به عنوان زندانى سياسى ربوده است و تا به حال كه سه سال از اين قضيه گذشته است، سرنوشت ايشان معلوم نيست و بعد از عفو به اصطلاح عمومى ببرك خان هم سرنوشت اينها معلوم نگرديد. اميدواريم نظرتان را دربارۀ زوجههايشان بيان فرماييد. آيا مىتوانند شوهر اختيار كنند يا خير؟
بسمه تعالى، در صورت علم و اطمينان به موت شوهر، زن مىتواند بعد از گذشت عدّه وفات از حين علم به موت ازدواج نمايد، والاّ نمىتواند مگر با شرايطى كه در رساله مذكور است.
[سؤال 11016] 6280
بسمه تعالى
خدمت رهبر بزرگ انقلاب، حضرت امام خمينى، مدّ ظله
اينجانب مدت چهار سال كامل شده است كه شوهرم جهت فعاليتهاى چريكى ضدحكومت ماركسيستى كابل كار مىكرد، به دست مزدوران شوروى (روسيه) زنده دستگير شد و تمام زندانهاى كابل را جستوجو كرديم، ولى اثرى نيافتيم. الآن من يقين دارم كه شوهرم شهيد شده و حيات ندارد. از پيشواى مسلمين، حضرت امام
خمينى تقاضا دارم برايم اجازه فرمايد كه ازدواج نمايم؛ چرا كه چند طفل يتيم دارم و نمىتوانم سرپرستى نمايم.
بسمه تعالى، اگر يقين به فوت شوهر پيدا كرده، پس از انقضاى عدۀ وفات مىتواند شوهر ديگر اختيار كند.
[سؤال 11017] 6281
بسمه تعالى
محضر مقدس رهبر كبير انقلاب، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، متّع الله المسلمين بطول بقائه الشريف، به عرض مىرساند:
همسرهاى مفقود الاثر كه هيچگونه اطلاعى از آنها نيست از ابتداى جنگ تا كنون، اجازۀ ازدواج آنها از نظر آن امام بزرگوار را خواهان مىباشيم.
بسمه تعالى، در مورد همسران اينگونه افراد، چنانچه يقين به شهادت آنان پيدا كردند، عدۀ وفات بگيرند و پس از آن مىتوانند شوهر كنند؛ و اگر يقين به شهادت همسران خود ندارند، ولى از ترس وقوع در فساد و نابسامانى زندگى و يا نداشتن نفقه نمىتوانند در بلاتكليفى به سر برند، در اين صورت نيز مجازند شخصى را وكيل در طلاق خود كنند و پس از طلاق، احتياطاً عدۀ وفات گرفته و پس از آن ازدواج نمايند.
[سؤال 11018] 6282
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى دامت بركاته
پس از عرض معذرت از اينكه مزاحم اوقات آن دفتر - كه يقيناً به امور بسيار مهمّى مشغول است - مىشوم، خواهشمندم درصورت امكان به سؤالم پاسخ بفرماييد.
اينجانب خانمى 30 ساله مىباشم. حدود 12 سال پيش ازدواج نمودهام و داراى
دخترى 9 ساله مىباشم. من و همسرم از اوايل ازدواج اختلافاتى داشتيم كه به تدريج زيادتر و سرانجام در سال 59 منجر به جدايى ما شد. حدود چهار روز بعد از انجام طلاق كه در يكى از محضرهاى اصفهان صورت گرفت مجدداً به يكديگر رجوع نموديم و كما فى السابق به زندگى ادامه داديم، البته به صورتى كه قبلاً بود. همسر بنده به دلايلى حاضر نشد كه اين موضوع را به محضر اطلاع بدهيم و به اصطلاح مىخواست كه مطمئن شويم كه مىتوانيم زندگى كنيم يا نه؟ البته انكار نمىكند كه ما پس از چهار روز از تاريخ طلاق به يكديگر رجوع نمودهايم. ضمناً وظايف مادى خود را در اين مدّت انجام داده است. لذا چون اختلافات ما متأسفانه بيشتر از پيش شده و شغل ايشان نيز طورى است كه دائماً در حال مسافرت مىباشد، من از نظر روحى و از اين تزلزلى كه زندگىام دارد در ترديد هستم كه ايشان سرانجام با من چه خواهد كرد، مىخواستم سؤال بنمايم كه وضع من از نظر شرعى و قانونى با ايشان چگونه است در صورتى كه بخواهيم زندگى كنيم؟ و يا اگر ايشان حاضر به رسمى نمودن اين رجوع در محضر نباشد، چنانچه بخواهيم از يكديگر جدا شويم چه بايستى بكنيم؟ آيا كافيست كه به يكديگر نه بگوييم و چنانچه من راضى نباشم از ايشان جدا شوم چه مىتوانم بكنم؟
بسمه تعالى، بعد از تحقق رجوع، زوجيت به حال خود باقى و تا طلاق جديد داده نشده نمىتوانيد از او جدا شويد.
[سؤال 11019] 6283
بسمه تعالى 13 / 10 / 1358
مقام محترم دفتر امام خمينى، ايدهم الله تعالى، محترماً؛ به عرض مىرسانم:
اين حقير عيال خود را شرعاً در نزد جمعى از ريش سفيدان طلاق دادم و تمام حقالصداق و نفقهاش را دادم و رسيد در دست دارم و مدت چهار ماه از تاريخ طلاق مىگذرد. حاليه كه رفتيم دادگاه تا اجازه دهد قانوناً هم اين زن مطلقه باشد، رئيس
دادگاه پس از استماع عرايض بنده كه در فوق معروض نمودم، اظهار مىفرمايند كه تو چون اين زن را به طورى كه مىگويى طلاق دادهاى، اگر بنويسيم، شش ماه زندان دارى. از آن مقام والا تقاضا دارم اگر در اين فعل بنده در شرع مقدس اسلام تقصيرى وجود دارد، مرحمت نموده به خودم ابلاغ فرماييد تا ببينم چه تقصير نمودم؟ آيا مىشود بعد از اينكه شرعاً عدّۀ اين زن تمام شده باز رجوع نمايم؟
بسمه تعالى، بعد از عدّه رجوع جايز نيست؛ لكن با رضايت زن مىتوانيد مجدّداً او را عقد كنيد.
[سؤال 11020] 5640
بسمه تعالى، عقد در عده رجعيه باطل است و مهر ثابت نمىشود و به عقد مزبور رجوع محقق مىشود.
[سؤال 11021] 6284
بسمه تعالى
اينجانب به شرف عرض اقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مىرساند: شوهر عاجزه، اينجانبه را طلاق داده ولى در حين طلاق با اينجانب نزديكى نموده كه حامله شدم و بچه متولد شده و پدرش شناسنامه را به نام خودش گرفته است. آيا اين طلاق درست است يا نيست؟ دستور آن را مطابق دين اسلام و شرع انور مرقوم و به مهر شريف مزيّن فرماييد.
بسمه تعالى، اگر در عدّۀ رجعيه رجوع كرده، زن او هستيد و تا طلاق ديگر نداده آثار زوجيت باقى است.
[سؤال 11022] 6285
بسمه تعالى
بسمه تعالى، مجرد اظهار پدر دختر دليل بر رجوع نيست و ميزان، اين است كه شخص واقعاً رجوع كرده باشد؛ و طلاق محكوم به صحت است، مگر اكراهى بودن آن ثابت شود.
بسمه تعالى، در صورتى كه فسق شهود معلوم شود، احتياط لازم است؛ و با جهل پدر و مادر به قضيه، بچهها حكم ولد حلال را دارند.
[سؤال 11023] 6242
بسمه تعالى، رجوع، به مجرد نيت محقق نمىشود؛ و در فرض مرقوم، زن مسئوليتى ندارد.
[سؤال 11024] 6242
بسمه تعالى، لازم نيست تحقيق كند.
[سؤال 11025] 6242
دارد و چه نوع تحقيقاتى بايد انجام دهد و بعد دنبال زندگى برود؟
بسمه تعالى، اگر طلاق واقع شده، زن بعد از گذشت عدّه مىتواند شوهر كند، مگر آنكه به طريق شرعى ثابت شود كه مرد در عدّه رجوع كرده است.
[سؤال 11026] 6286
بسمه تعالى
حضور محترم آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته العالى، معروض مىدارد:
قانون طاغوت، مطلق طلاق را بائن تلقى كرده و در طلاق رجوعى، حق رجوع زوج را سلب نموده و كلام شريف )وَ بُعُولَتُهُنَّ أحَقُّ بِرَدِّهِنَّ( را ناديده گرفته؛ تكليف مرد در اين مورد چيست؟
تعدد زوجات را با فرض عدالت، موكول به اجازۀ زن اوّلى و حكم دادگاه نموده؛
در زناشويى مرد با زن، بلوغ و رشد را ناديده گرفته و سنّ آنان را محدود كرده؛
آزادى زوج را در طلاق، محدود و موقوف به صدور حكم دادگاه دانسته.
در اين موارد، بندگان خدا در مضيقه و فشارند؛ استدعا است رأى مبارك را مرقوم و مختوم فرماييد. أدام الله تعالى عزّكم وبقاءكم العالى
بسمه تعالى، قوانين مخالف اسلام، قابل اجرا نيست.
[سؤال 11027] 6287
بسمه تعالى 14 / 10 / 1361
محضر محترم دفتر امام، بخش استفتا، پس از حمد و ثناى خالق مخلوقات، به حضور شريفتان سلام عرض مىكنم و مسأله شرعى خود را حضورتان بازگو مىكنم.
اينجانب به علل زيادى در زندگى زناشويى به طلاق خلع رسيدم و همسرم در محضر از مهريهاش گذشت؛ ولى بعد از مدتى - حدود دو ماه و نيم - براى سومين بار برايش پيام رساندم كه اگر پشيمان باشى، حاضرم با احترام زياد، تو را دوباره به همسرى خود برگزينم، ولى اين شخص قبول نكرد و در ضمن حلالم هم نكرد. اكنون روحم از عذاب و آتش الهى ترسناك است و تسكينى براى وجدانم نيست تا مرا از ناراحتى روحى نجات دهد. از شما گراميان و نمايندگان امام عظيم الشأن طلب يارى مىكنم. مرا راهنمايى كنيد و جواب نامهام را بيشتر توضيح دهيد.
بسمه تعالى، در صورتى كه با رضايت زن طلاق خلعى داده شده، صحيح است و چيزى بر شما نيست.
[سؤال 11028] 6288
بسمه تعالى 20 / 2 / 1361
محضر مبارك حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
در طلاق خلع هرگاه زوجه صيغۀ بذل را انشا نكند و فقط زوج صيغه طلاق را انشا نمايد، در مفروض سؤال آيا انحلال عقد نكاح زوجين و فراق بينهما حاصل خواهد شد يا خير؟
بسمه تعالى، جدايى به طلاق حاصل مىشود.
[سؤال 11029] 6289
بسمه تعالى 11 / 10 / 1358
حضور محترم معلم كبير اسلامى، آيت الله العظمى امام خمينى، ادام الله ظلكم على رؤوس المسلمين
پسرى با دخترى عقد ازدواج بسته است. بعد از مدتى بر اثر عواملى دختر منصرف شده و اقدامات و نصايح مؤثر واقع نشده است و حال كه دختر با بخشيدن مهريه خود تقاضاى طلاق مىنمايد، پسر اضافه بر مهريه تقاضاى پرداخت وجهى را مىنمايد كه از عهده دختر بر نمىآيد و شايد اين مبلغ تقاضا شده براى اين باشد كه دختر تقاضاى طلاق ننمايد. لطفاً نظر خود را مرقوم فرماييد كه وظيفۀ دختر يا پسر چيست؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اختيار طلاق با شوهر است و مىتواند در مقابل طلاق مطالبه بذل مال نمايد و تا طلاق نداده زوجيت باقى است.
[سؤال 11030] 6290
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى مدّ ظله العالى
يك شخصى زن مىگيرد، بد اخلاق است، اين مرد زن را مىزند و اذيت مىكند. اين زن بيچاره چند مرتبه فرار مىكند مىرود در منزل پدر يا برادر يا اقرباى ديگر، در آخر زن ديد كه با اين مرد زندگى نمىشود مىگويد طلاق مىخواهم، چاره ديگر ندارد. اين مرد مىگويد حالا كه طلاق مىگيرى هر چى شيربها دادم به من بده تا تو را
طلاق بدهم، جايز است شيربها را پس بگيرد از زن؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، مىتواند با شرايط طلاق خلعى در مقابل عوض او را طلاق دهد و اگر شرايط خلع موجود نيست نمىتواند در مقابل طلاق عوض بگيرد.
[سؤال 11031] 6339
بسمه تعالى، آنچه را كه بابت طلاق خلعى به شوهر واگذار نموده در صورتى كه عدّه طلاق منقضى شده باشد نمىتواند برگردد و مطالبه نمايد.
[سؤال 11032] 6291
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
مخفى نماند اينجانب عيالى دارم. ايشان از من طلاق خلعى گرفته و بعد از يك ماه نگذشته به همديگر رجوع كرديم و او به مهر خود راضى شد. بعداً هر دو نفر ما رفتيم به حرم حضرت رضا عليهالسلام يك نفر روحانى را كه اهل علم بود ديديم و به او گفتيم: عقد ما را تازه كنيد. جريان را به او گفتيم كه يك ماه نشده طلاق داديم با وجودى كه سه ماهه حامله هم است. شيخ گفت: نمىخواهد كه عقد خود را تازه كنيد؛ عقد سابق شما درست است. شهود آن قضيه هم آنجا دو نفر بودند. بعداً پدرزنم، عيالم را براى كسى ديگر نامزد كرد و شيرينى خوردند و مجلس گرفتند، و زن رجوع خود را منكر شد و قسم مىخورد كه ما رجوع نكرديم و من هم قسم خوردم كه رجوع كرديم و آن دو نفر
شهود هم قسم مىخورند كه رجوع كرديم حال آيا اين قسم زن قبول است يا حرف دو نفر شهود و شوهرش، كدام يك از اين مسائل صحيح است؟ جواب مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، در طلاق خلعى مرد حق رجوع ندارد؛ مگر بعد از رجوع زن در بذل و در صورت اختلاف در رجوع زن در بذل، حكم به صحت رجوع مرد نمىشود.
[سؤال 11033] 6292
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت امام خمينى، رهبر انقلاب اسلامى ايران، با عرض سلام
همسر اينجانب پس از وضع حمل در بيمارستان، فرزندمان را تحويل بنده داده و درخواست طلاق نموده و مهريۀ خود را نيز بخشيده و يك ماه بعد از تولد بچه، طبق خواستهاش از بنده طلاق خلع گرفته. اكنون پس از دو ماه و اندى كه از عدّهاش گذشته، رجوع كرده و درخواست مهريه كرده است؛ ليكن اينجانب به علت عدم توافق اخلاقى قادر به زندگى با او نمىباشم. آيا نامبرده مىتواند مهريۀ خود را كه بخشيده مطالبه نمايد؟
بسمه تعالى، حق رجوع در مهر دارد، ولى حق ندارد شما را به رجوع در زوجيت وادار نمايد و اختيار رجوع در زوجيت با خود شما است؛ ولى قبل از رجوع او در مهر، شما حق رجوع در زوجيت نداريد.
[سؤال 11034] 6293
بسمه تعالى 1 / 12 / 1361
مقام معظم رهبر انقلاب مقدس اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مدّ ظله العالى
پس از تقديم خالصانهترين مراتب سلام و عرض دستبوسى گفته مىشود كه در طلاق خلع و مبارات زوجه بابت نفقه و كسوه ايام عده طلبى از زوج ندارد، مگر در
صورت حمل از شوهر خود كه در اين صورت تا زمان وضع حمل حق نفقه و كسوه خواهد داشت، نظر مبارك حضرتعالى در اين باره چيست؟
بسمه تعالى، مسأله به همين نحو است كه مرقوم نموديد.
[سؤال 11035] 6294
بسمه تعالى 20 / 11 / 1361
حضور مبارك مرجع عالىقدر و امام بزرگوار حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
پس از سلام و دعاگويى براى سلامتى وجود شريف، نظر مبارك را دربارۀ مسأله زير بيان فرماييد.
شخصى همسر خود را طلاق خلع مىدهد و پس از مدتى (قبل از انقضاء عده) مجدداً مىخواهند با هم ازدواج نمايند با مهريۀ خيلى بيشتر از سابق (مثلاً قبلاً بيست هزار تومان بوده حالا مىخواهند سيصد هزار تومان مهر قرار بدهند) آيا مىشود بدون اينكه زوجه به ما بذل خود رجوع كند صيغۀ عقد جديد خوانده شود بر مبناى مهريه جديد و اگر پس از مدتى همسر زوجه فوت نمايد، آيا ساير ورثه مىتوانند ادعا كنند كه حق ما پايمال شده و اين مهريه بهخاطر محروم نمودن ما از ارث بيشتر بوده است؟ در اين صورت آيا محكمهاى حق ابطال چنين سندى را خواهد داشت يا نه؟ به هر صورت نظر مبارك را مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، در فرض سؤال نكاح جديد اشكال ندارد و ادعاء ورثه مسموع نيست.
[سؤال 11036] 6295
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر انقلاب و مرجع عالىقدر، حضرت امام خمينى
استفتا و استعلام مىشود از آن امام عزيزمان، يك شخصى دخترى را عقد نموده و مدت يك سال رفت و آمد مىكرده و چون سنش از نظر قانون، كم و در دفتر ازدواج
ثبت نشده و طرفين هم قرار گذاشتند كه دو ماه بعد از عيد نوروز سال شصت مجلس بگيرند و دختر را ببرند، و چون دختر از نظر جسمى، ضعيف بوده، پدر دختر گفته كه تا اول مهر صبر كنيد، آن موقع ببريد. روى همين مطلب طرف قهر كرده و رفته ازدواج كرده است، و حالا طرف اول كه يك سال رفت و آمد مىكرده، مىگويد: من او را نمىخواهم. وقتى هم كه مطالبۀ مهريه را مىكنند، مىگويد: من مهريه را نمىدهم، و اگر هم بدهم او را طلاق نمىدهم، و بايد در خانۀ پدرش باشد. حالا از آن امام عزيز مىخواهيم كه حكم الله را بيان فرمايند.
بسمه تعالى، مهريه را ضامن است و بايد بدهد، و اختيار طلاق در دست شوهر است و از زن مىتواند جهت طلاق مبلغى ولو به مقدار مهريه، مطالبه كند و طلاق دهد.
[سؤال 11037] 6296
بسمه تعالى 8 / 11 / 1361
دفتر معظم حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
محترماً زنى است چندين سال قبل شوهر نموده و چون بچهدار نشده، كسانش علت را جستوجو نموده، معلوم شده هنوز بكر است و دفع شهوت از طريق غيرطبيعى مىشده. اكنون با رسيدگى كامل، معلوم شد قابله، بكارت را از طريق عمل برداشته. آيا اين زن مىتواند تقاضاى طلاق نمايد و مهريه را هم اخذ نمايد، يا بايد براى نجات خود، مهريه را ببخشد؛ با اينكه دادگاه چندان حرارتى در اين موضوع از خود نشان نمىدهد وظيفۀ اين زن چيست؟ تقاضاى جواب آن را از لحاظ شرع مقدس دارم.
بسمه تعالى، اختيار طلاق در دست مرد است و بدون اذن او طلاق باطل است و زن مىتواند براى جلب رضايت شوهر به طلاق، مالى - مثل مهرش - را به او ببخشد و تقاضاى طلاق نمايد.
[سؤال 11038] 6297
بسمه تعالى 22 / 10 / 1361
حضور مبارك رهبر كبير انقلاب امام خمينى سلام مىرسانم و سلامتى ايشان را از خداوند متعال خواستارم. دو مسأله براى ما پيش آمده است كه حكم آن را نمىدانيم.
بسمه تعالى، مجرد گفتن اين جمله موجب حرمت نمىشود.
[سؤال 11039]
بسمه تعالى، حرام نيست.
[سؤال 11040] 5964
عدالت آن دو مرد معلوم نيست و اين كلام از جهت دعوايى كه در بين آنها بوده، در حال قهر و غضب گفته شده؛ آيا اين زن براى اين مرد حرام شده يا خير؟
بسمه تعالى، حرام نشده است.
[سؤال 11041] 6298
بسمه تعالى
خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدى، خمينى را نگهدار، درود بر امام خمينى رهبر مستضعفين جهان و نجاتبخش مظلومان؛ درود بر شهيدان كربلاى ايران، سلام عليكم محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، روحى له الفداء
محترماً به استحضار مىرساند ما خانوادهاى هستيم مذهبى، قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در خط ولايت فقيه بوديم و مىباشيم. الآن هم برادران ما هر كدام بر حسب وظيفۀ شرعى و قانونى كه دارند، خدمتگزار جامعۀ مقدس اسلامى مىباشند.
هدف از اين نامه اين است كه ما شش برادر و سه خواهر و يك مادر و يك مادربزرگ هستيم. از اين شش برادر، سه برادر متأهل و مشغول خدمت در ارگانهاى انقلابى مىباشند؛ يك خواهر داراى شوهر مىباشد؛ سه برادر و دو خواهر خردسال تحت مخارج پدرم مىباشند. پدرم يك كشاورز است كه بيش از دو هكتار زمين ديمى و آبى دارد و از نظر مادى در حد متوسط مىباشد. چون پدرم علاقۀ خاصى به ماديات دارد، بر حسب قانون شرعى، پدر بايد مخارج خانوادۀ خود را تأمين كند؛ ولى پدرم از نظر ماديات مخارج خانوادۀ خود را فراهم نمىكند؛ پول را در يك جا ضبط مىكند و به خانوادهام نمىدهد و مادرم يك زنى هست از لحاظ ايمان، پاكدامن. ولى بر اثر برخورد ناصحيح پدر با فرزندان خود، مادرم دچار يك مرض كه معالجهاش براى
پزشك در حد غير ممكن مىباشد شده است. ما بر اثر اخلاق ناپسند پدر و تأمين نكردن مخارج خانواده، تصميم گرفتيم زمين كشاورزى را در بين وارثين خود تقسيم كنيم تا بتوانيم از گزند برخورد ناشايست پدر كه موجب تلف شدن فرزندان او مىباشد جلوگيرى به عمل آوريم. به سؤالات زير پاسخ دهيد:
آيا در موقع بودن پدر، فرزندان مىتوانند ارث خود را از پدر دريافت كنند يا نه؟
اگر پدر به فرزندان خود ارث نپردازد، وظيفه ما چيست؟
وظيفه شرعى پدر - در موقع زنده بودن پدر - در مقابل فرزندان و بالعكس چيست؟
توضيحاتى را در اين باره بيان بفرماييد.
بسمه تعالى، اختيار تصرف در اموال پدر با خود اوست و ديگران بدون اجازۀ او حق دخالت و تصرف ندارند و اگر پدر در اداى وظيفه كوتاهى داشته باشد با مراعات ضوابط شرعى، امر به معروف و نهى از منكر نماييد.
[سؤال 11042] 6299
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر عظيم الشأن اسلام، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، پس از اهداى عرض سلام و تحيات وافره، استدعامنديم به سؤال ذيل پاسخ فرماييد:
ما دو خواهر بدون مادريم؛ پس از فوت پدرمان به برادر ناتنى خود براى گرفتن سهمالارث مراجعه كرديم؛ ايشان سندى محضرى ارائه داد كه پدرمان تمام دارايى خود را - كه بالغ بر چند ميليون تومان؛ شامل خانه، مغازه، سرقفلى، اجناس مغازه، فرش و غيره بوده - در قبال شصت هزار تومان، به او و مادرش فروخته و آن شصت هزار تومان را نيز خرج كرده؛ آيا بر طبق موازين شرعى چنين چيزى جايز است؟
بسمه تعالى، فروش تمام اموال با مراعات شرايط فروش مانع ندارد؛ ولى مجرد سند، حجت شرعى بر اثبات اين مطلب نيست.
[سؤال 11043] 6039
بسمه تعالى، ملكيت سهم الارث با نرفتن به محل و طول زمان سلب نمىشود و همچنين عوايد و منافع آن تابع اصل ملك است.
[سؤال 11044] 6300
بسمه تعالى
محضر مبارك زعيم عالىقدر، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران حضرت امام خمينى
اينجانب مبلغى را - حدود شش هزار تومان - به شخصى بدهكار بودم و آن شخص از دنيا رفت و وارثى جز يك برادر كليمى ندارد. وظيفۀ ما نسبت به اين مبلغ چيست؟ و آيا مىتوانيم آن را خرج مسجدى كنيم كه در محل نيمه تمام است و نياز به آن هم مىباشد يا نه؟ در ضمن پول نامبرده مقدارى از آن، بابت نزول مىباشد كه البته پول به مقدار زياد بوده كه مبلغى از آن مانده است. تكليف ما نسبت به اين موضوع چيست؟
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، بدهى بابت نزول بدهى نيست و لزوم پرداخت ندارد و طلبكار اگر مسلمان باشد و وارث مسلمان نداشته باشد بدهى او را بايد به مرجع تقليد تسليم نمايد.
[سؤال 11045] 6301
بسمه تعالى 9 / 8 / 1360
اماما! لطفاً خواهشمند است با پاسخگويى به سؤالات ذيل كه ممكن است براى ديگران هم مطرح شود، ما را در اين مشكل يارى فرماييد:
بسمه تعالى، كافر از مسلمان ارث نمىبرد.
[سؤال 11046]
بسمه تعالى، اگر در ميان اولاد، وارث مسلمان نباشد و اولاد اولاد مسلمان باشند، نوبت ارث به اولاد اولاد مىرسد.
بسمه تعالى، فرزند اگر نتواند احتياجات خود را تأمين كند بر پدر لازم است احتياجات او را تأمين نمايد.
بسمه تعالى، بايد از هرگونه ارتباطى با فرقۀ ضالّۀ بهاييت خوددارى شود.
[سؤال 11047] 6302
بسمه تعالى 14 / 7 / 1360
دفتر امام خمينى، مدّ ظله العالى
احتراماً؛ اخيراً يكى از كارمندان بازنشسته اين شركت فوت نموده، و طبق مقررات مربوطه نصف حقوق نامبرده، بههمسر و نصف ديگر به فرزندان مشاراليه تعلق مىگيرد.
از طرفى همسر آن مرحوم - كه خود نيز كارمند شركت بوده - بنابه رأى كميتۀ پاكسازى، به جهت وابستگى به فرقۀ ضالۀ بهاييت، از خدمت منفصل شده است.
از آن مرحوم، دو فرزند صغير بهجا مانده، كه سرپرستى آنها از طرف ادارۀ امور سرپرستى تهران، به مادرشان واگذار گرديده است.
با توجه به مراتب فوق، خواهشمند است نظر حضرت امام را راجع به موارد زير امر به ابلاغ فرماييد:
پرداخت حقوق وظيفه سهم همسر، با توجه به اينكه وابسته به فرقۀ ضالۀ بهاييت بوده، و از دريافت حقوق خود از صندوق دولت، محروم شده است.
پرداخت سهم فرزندان صغير متوفى در وجه مادرشان.
بسمه تعالى، اگر بهاييت او ثابت است، نه حقوق مىبرد و نه مىتواند متكفل امور فرزندان شود.
[سؤال 11048] 6303
بسمه تعالى
دفتر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، احتراماً؛ در مورد يك مسأله شرعى - كه مختصراً به شرح زير است - از آن مقام معظم استفتا مىنمايد.
اينجانب در تاريخ 12 / 2 / 1344 شمسى با خانمى كه قبلاً كليمى بوده و بعد به دين مبين اسلام مشرف شده - و در حضور آيت الله العظمى گلپايگانى در تاريخ 19 ربيعالاول سال 1383 قمرى مجدداً كلمۀ شهادتين را به زبان جارى كرده و مراتب را جناب آيت الله العظمى گلپايگانى نيز تصديق فرمودند - ازدواج نمودم و پس از ازدواج با بانوى مذكوره، يك خانه براى او خريدارى نمودم. پس از اينكه آن بانوى مسلمه به رحمت ايزدى پيوست و دار فانى را وداع گفت، چون بنده - شوهر مشاراليها - تنها وارث نامبرده به لحاظ مسلمان بودن بودم، بدين عنوان از دادگاه بخش سابق تهران تقاضاى صدور گواهى حصر وراثت در سال 1346 نمودم، كه متأسفانه پنج نفر كليمى، بعد به عنوان فرزندان و شوهر قبلى آن بانوى مرحومۀ مسلمه نسبت به تقاضاى حصر
وراثت بنده اعتراض نمودند و همگى آنها به وكيل دادگسترى سابق در مورد اعتراض به حصر وراثت وكالت دادند و مدعى شدند كه اولاً: مرحومه هيچ گاه به دين اسلام مشرف نشده و از ابتدا تا زمان فوت كليمى بوده. ثانياً: ازدواج شرعى اينجانب را به آن بانوى مسلمۀ مرحومه انكار نمودند. و ثالثاً: خود را منحصراً وراث قانونى بانوى متوفى قلمداد كردند و معترضين همگى به عنوان كليمى، نسبت به حصر وراثت تقاضا شده اعتراض نمودند و در طول مدت چهار سال متوالى در پنج شعبه از دادگسترى منكر مسلمان بودن بانوى مسلمه بوده و خود را تنها وارث دانسته و حتى وكيل آنها در محضر دادگاه و در حضور موكلين خود، اقرار و اعتراف نموده كه اولاً: ايشان كليمى بوده و ثانياً: منكر عقدنامه رسمى شده و بعد هم در همان جلسه اظهار كرده: چنانچه عقدنامۀ فيما بين اينجانب و بانوى مرحومه درست باشد، اينجانب به لحاظ مسلمان بودن ارث نمىبرم، كه با اين ترتيب، اقرار و اعتراف به كليمىبودن موكلين خود نيز نموده، و موكلين وكيل كه در دادگاه حضور داشتند، با اقرار و امضاى صورت جلسه، مطلب مذكور يعنى كليمى بودن خودشان را تصديق و تأييد مىنمايند. و خلاصه اينكه معترضين حصر وراثت كه چهار سال متوالى براساس كليمى بودن خود، دعوى اعتراض را تعقيب نموده و بدين ترتيب مدت چهار سال مكرر و مستمر در مراجع دادگسترى، اقرار و اعتراف به كليمى بودن خود و منكر مسلمان بودن ايشان بودند. پس از اينكه دادگاه شرع، مسلمان بودن ايشان و وقوع عقد نكاح فيما بين اينجانب و بانوى مذكوره را تصديق و تأييد و مورد حكم قرار داد و ادعاى نامبردگان نسبت به ابطال عقدنامۀ فيما بين و كليمى بودن ايشان را مردود دانست و از اين جهت محكوم شدند، بعد از چهار سال يكى از پنج نفر معترضين مدعى مسلمان بودن مىشود و خود را به عنوان وارث مسلمان ايشان معرفى مىنمايد و حال آنكه اين شخص، مدت چهار سال به اتفاق چهار نفر از معترضين ديگر، مكرراً و مستمراً به عنوان كليمى، نسبت به حصر وراثت اينجانب اعتراض نموده و با ارائه يك نامه از يك روحانىنماى زمان طاغوت - بعد از اقرار و اعترافات مكرر و مستمر به كليمى
بودن خود در طول مدت چهار سال متوالى و در طول همان زمان كه منكر مسلمان بودن مادرش بوده - خود را مسلمان معرفى مىنمايد تا به عنوان وارث در ماترك مادرش كه مسلمان بوده شريك شود و مرا از سهم عمدهاى از ماترك استحقاقى و شرعى محروم نمايد و به اين ترتيب، نامبرده كه حتى در محضر دادگاه، اعتراف به كليمى بودن خود مىنمايد و صورتجلسۀ مربوطه را نيز امضا مىكند و پس از چهار سال متوالى كه به اتفاق چهار نفر ديگر مقر و معترف به كليمى بودن خود بوده، براى اينكه اينجانب مبادا به عنوان مسلمان و شوهر مادرش، وارث منحصر به فرد شناخته شوم، رنگ تغيير داده و به ناگاه ادعاى مسلمانى مىنمايد تا حق قانونى و شرعى بنده را تضييع نمايد.
خلاصه اينكه از آن مقام معظم استدعا دارم در اين مورد، عنايت فرمايند و راجع به مسأله مذكور از نظر شرعى بيان فرمايند كه اولاً: آن شخص معترض - با شرحى كه بيان شد - شرعاً مىتواند پس از چهار سال متوالى كه مكرراً و مستمراً اقرار به كليمى بودن خود نموده، به ناگاه با ارائه نامهاى از ناحيه يك روحانىنماى زمان طاغوت، خود را به عنوان يك فرد مسلمان، آن هم از سالهاى پيش معرفى نمايد؟ و آيا شرعاً ادعاى مسلمانى چنين شخصى كه مدت چهار سال به عنوان كليمى بودن، طرح و اقامۀ دعوا در چند شعبۀ دادگسترى نموده پذيرفته مىشود؟ و آيا چنين فردى كه مسلمان بودن مادرش را كه يك زن مسلمه بوده منكر شده و آن هم در مدت چهار سال متوالى كه مكرراً مادر خود را كليمى قلمداد كرده و منكر اقرارنامۀ او و نيز منكر تصديقنامۀ آيت الله العظمى گلپايگانى در مورد مسلمان بودن ايشان و همچنين منكر عقدنامۀ رسمى ما بين اينجانب و مادرش بوده، چنين فردى شرعاً چه حكمى دارد؟
ثانياً: آيا آن شخص شرعاً از مادر مسلمان خود ارث مىبرد؟
بسمه تعالى، اگر معلوم است كه فرزند قبلاً كافر بوده، ادعاى او كه در وقت مردن مادر، مسلم بوده پذيرفته نيست، مگر آنكه به طريق شرعى، آن را اثبات كند.
[سؤال 11049] 6304
بسمه تعالى 7 / 6 / 1361
حضور محترم رهبر كبير انقلاب و اميد مستضعفان جهان، ضمن عرض سلام، از حضور جنابعالى تقاضا دارم كه به مسأله شرعى به شرح زير پاسخ داده شود:
فردى مسلمان بوده و با داشتن زن و فرزند صغير، بهايى شده و در زمان ارتداد، باغش را به نفع فرقۀ ضالّۀ بهاييت، به شركت نونهالان مىفروشد و قيمت آن، جزو اموالش مىگردد و بعداً اموال شركت از جمله همان باغ، به حكم دادگاه انقلاب اسلامى و به حكم حاكم شرع مصادره و به بنياد مستضعفان واگذار مىگردد؛ حال ورثۀ مسلمانش به عنوان اينكه باغ، به حكم شرع از ورثۀ مسلمان او بوده و به فروش آن راضى نبودهاند، مدعى آن هستند باغ كه ملك ورثۀ مسلمان است، بايد به آنها برگردد؛ آيا شرعاً و قانوناً چنين حقى دارند يا نه؟
سلامتى و سعادتمندى جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمين از خداوند متعال خواستاريم. والسلام على عباد الله الصالحين
بسمه تعالى، در ارتداد فطرى، اموال شخص به مجرد ارتداد، به وارث مسلمانش منتقل مىشود و فروش آن از طرف شخص مرتد باطل است.
[سؤال 11050] 289
بسمه تعالى، بهايى اگر مسلمانزاده بوده و بهايى شده، اموال او متعلق به وارث مسلمان است؛ و اگر از اصل، بهايىزاده بوده، اختيار اموال او در فرض مرقوم، با دولت اسلامى است.
[سؤال 11051] 6555
بسمه تعالى، اموال مرتد فطرى كه تا وقت ارتداد دارد به ورثۀ مسلمان او منتقل مىشود و اموال مرتد ملّى باقى بر ملك او است.
[سؤال 11052] 6305
بسمه تعالى
محضر مقدس آيت الله العظمى، نايب الامام، امام خمينى
بسمه تعالى، ضربۀ پسر بر پدر كه منتهى به قتل پدر شده اگر در مقام دفاع بوده مانع از ارث نيست و پسر از پدر ارث مىبرد.
[سؤال 11053]
بسمه تعالى، ديه در حكم تركه مقتول است و به وارث او مىرسد و مقدار ديه در رساله مذكور است.
بسمه تعالى، آزاد كردن بنده در فرض عجز از آن ساقط است.
عمه كه وارث هستند باشد؟
بسمه تعالى، اگر پدر مستطيع بوده و حج بر ذمّۀ او مستقر شده و نرفته از مال او بايد برايش حج بهجا آورند و حج ميقاتى كفايت مىكند و اذن عمو و عمه شرط نيست.
بسمه تعالى، با فرض اينكه قتل دفاعى بوده پسر وارث است و با بودن پسر، عمو و عمه ارث نمىبرند.
[سؤال 11054]
بسمه تعالى، دستور قتل مانع از ارث بردن نيست.
بسمه تعالى، قتل عمدى علاوه بر آنكه كيفر دارد گناه است و قاتل بايد ازگناه توبه كند و خداوند منان وعده داده كه توبه را مىپذيرد.
بسمه تعالى، اگر در مقام دفاع نبوده و ضربه به نحوى بوده كه عادتاً كشنده است قتل عمدى محسوب است وگرنه قتل عمدى محسوب نيست.
[سؤال 11055] 6306
بسمه تعالى 30 / 1 / 1362
حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاى پسنديده، از امام بپرسيد: كسى كه پدرش را به قتل رسانده، آيا از پدرش كه كشته، ارث مىبرد يا خير؟ جواب را كتباً مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، قاتل از مقتول ارث نمىبرد.
[سؤال 11056] 6307
بسمه تعالى
دفتر استفتاى امام، پس از عرض سلام، خواهشمند است به سؤالات زير جواب مقتضى را مرقوم فرماييد:
بسمه تعالى، كسى كه مباشر سقط بوده، از ديه ارث نمىبرد.
بسمه تعالى، در تعيين مقدار ديۀ جنين، به رساله مراجعه شود.
بسمه تعالى، در موارد تخيير مانع ندارد.
بسمه تعالى، ميزان قيمت روز پرداخت است و قيمت عادلۀ سكۀ متعارف ميزان است.
در پايان سلامتى و طول عمر آن رهبر عزيز را از درگاه خداوند متعال خواهانم و خواهشمندم در اين مورد مرا راهنمايى فرماييد.
[سؤال 11057] 2230
بسمه تعالى، به وارث مىرسد و اگر كسى از ورثه، مباشر سقط است به او نمىرسد.
[سؤال 11058] 6308
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، بايد به مادر بچه بدهد.
[سؤال 11059]
بسمه تعالى، ديه هر يك به وارث خود او مىرسد و قاتل ارث نمىبرد.
بسمه تعالى، بايد در جهت نذر صرف كند مگر آنكه گوشت آن را نذر كرده باشد كه در اين صورت مىتواند پوست را بفروشد.
بسمه تعالى، حلال است.
بسمه تعالى، اگر طلاق از روى اكراه بوده صحيح نيست و بر شوهر دوم حرام است و در صورت شبهه، اولاد، اولاد شبهه هستند.
بسمه تعالى، تا احراز رضايت صاحب آن نشود خوردن آن حرام است.
[سؤال 11060] 6309
بسمه تعالى 16 / 11 / 1361
دفتر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
پسرى به دخترى تجاوز مىكند، در نتيجۀ اين تجاوز دختر حامله مىشود. پسر حاضر به ازدواج با دختر گرديده و با اجراى صيغۀ عقد دائم با هم زن و شوهر مىشوند و بچه نيز به دنيا مىآيد كه فعلاً زنده بوده و در آزمايش گروه خونى پسر و نوزاد، خون آنها مطابقت نشان مىدهد. حال از نظر شرعى تكليف نوزاد چه خواهد بود؟ مستدعى است در اين باره حكم شرع مقدس را از لحاظ تعلق نوزاد در ذيل اين ورقه اعلام فرمايند. توضيح اينكه طفل نوزاد بعد از اجراى صيغۀ عقد به دنيا آمده است.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، اگر معلوم است كه نوزاد از آن پدر و مادر است ملحق به آنها است و چنانچه از زنا باشد توارث بين نوزاد و زانى ثابت نيست، ولى تمام احكام ديگر فرزندى و پدر و مادرى بر آنها مترتب است.
[سؤال 11061] 6310
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
يك كسى با زن بيوه زنا كرده، اين زن حامله شد، يك پسر حرام زاده زاييده، بعداً همين زن را براى خود عقد كرد، دوباره اين زن حامله شد يك پسر حلال زاده زاييده و اين مرد فوت كرده، آيا هر دو پسر ارث مىبرند يا نه؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، حرام زاده ارث نمىبرد.
[سؤال 11062] 6311
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
يك كسى در سفر بود، زنش در خانه از زنا حامله شد، اين مرد از سفر برگشت زنش را طلاق داد، زن رفت در جايى ديگر پسرى زاييد، اين پسر بزرگ شد از مادرش پرسيد پدرم كه بود مادر گفت تو پسر احمد هستى، مادر مرد، بعد از چند مدت احمد مرد، اين پسر آمد به پسران ديگر احمد گفت من هم پسر احمد هستم، احمد پدر من است و من از مال پدر ميراث مىبرم، آيا اين پسر حق دارد يا ندارد؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، با فرض اينكه ولد از زنا است ارث نمىبرد.
[سؤال 11063] 6312
بسمه تعالى
حضور محترم رهبر عالىقدر اسلام حضرت امام خمينى زيد عمره، سلام عليكم، با احترام و عرض ادب به عنوان يك فرد مسلمان از آن جناب استفتا مىنمايم:
آيا زنى كه در حيات خواهر، با شوهر خواهر خود همبستر گردد و داراى چند فرزند شود و مدتى از محل سكونت خواهر خود دور بوده، بعد از فوت شوهر خواهر خود تقاضاى ارث از وارثين مرد نمايد و تنها مدرك دال بر طلب ارث فرزندان اين زن شناسنامهاى است كه داراى نام اين زن و شوهر خواهرش مىباشد و چيز ديگرى وجود ندارد، مقرر فرماييد در قانون اسلام اين امر حتى به صورت صيغه دائم امكانپذير مىباشد در صورتى كه خواهر زن داراى عقدنامه مىباشد و ثانياً، اين زن و فرزندان مىتوانند از ارث شوهر خواهر استفاده كنند. به اميد پيروزى رزمندگان اسلام بر كفار جهانخوار و به اميد روزى كه قرآن آن قانون الهى در تمامى جهان به مرحله اجرا درآيد. منتظر بذل محبت و راهنمايى مىباشم.
بسمه تعالى، اگر ثابت است شرعاً كه شوهر خواهر آن زن بوده و فوت كرده آن زن از او ارث نمىبرد ولى اولاد آن زن كه از آن مرد هستند از او ارث مىبرند مگر در صورتى كه ثابت شود كه مرد از زنا اين اولاد را پيدا كرده است.
[سؤال 11064] 6313
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
دخترى باكره بدون اذن پدرش شوهر كرده و قبل از اجازۀ پدر، صاحب اولادى شده. اين اولاد بزرگ شده و مالى هم پيدا كرده و فوت شده، آيا ارث اين اولاد به پدر مىرسد يا به مادر و يا متعلق به حاكم شرع است؟ و آيا اين اولاد حكم ولد الزنا را دارد يا نه؟
بسمه تعالى، اگر التفات به اشتراط اذن پدر نداشتهاند، حكم ولد حلال را دارد و در صورت التفات، ارث ثابت نيست.
[سؤال 11065] 6314
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
كسى با زن شوهردار زنا كرده، شوهر زن مرده، مردى كه با زن زنا كرده بود همان زن را براى خود عقد كرده، از اين زن چند تا پسر دارد حرامزاده است و زن ديگر هم دارد عقد خوب شرعى شده، چند تا پسر حلالزاده دارد اينها از پدر مساوى ميراث مىبرند، يا حرام زاده حق ندارد؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، اولاد زنا ارث نمىبرند و با فرض جهل وطى به شبهه است و اولاد وطى به شبهه ارث مىبرند.
[سؤال 11066] 6315
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، اولاد زنا ارث نمىبرد و با فرض جهل، وطى به شبهه است و اولاد ارث مىبرد.
بسمه تعالى، پدر ضامن نيست.
[سؤال 11067] 6316
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
چند تا زن در يك جا بودهاند شخصى با يكى از اينها به گمان اينكه همسر خودش مىباشد همبستر شده بعداً مرد و زن هر دو متوجه اشتباه شدهاند، حال اين زن حامله شده و پسرى آورده زن خودش مىداند پسر از شوهرش نيست از مرد اجنبى است، اين پسر حلالزاده است يا حرامزاده اگر حلال زاده شد از پدر ميراث مىبرد يا نمىبرد؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، حلال زاده است و از پدر ارث مىبرد.
[سؤال 11068] 6317
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
چون كه پدرش در سفر بود من از كسى ديگر بار گرفتم، باقى پسرها حلالزاده است اين پسر حرامزاده است. حالا پسر از پدر ميراث مىبرد يا نمىبرد؟ شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، مطابق ظاهر شرع ارث مىبرد و به گفتن مادر ولد نفى نمىشود.
بسمه تعالى، بنابر احتياط حكم لباس غصبى را دارد و نماز در آن محكوم به بطلان است.
[سؤال 11069] 6318
بسمه تعالى 27 / 6 / 1361
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى نايب الامام، امام خمينى
عرض مىشود: اگر زنى حامله باشد و شوهر آن زن از دنيا برود و بعداً از آن زن، طفل مرده متولد شود، آيا ارث آن طفل به مادر آن طفل مىرسد يا به پدربزرگ آن طفل مىرسد؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، بچه ارث نمىبرد و به وارث شوهر مىرسد.
[سؤال 11070] 6319
بسمه تعالى 26 / 3 / 1361
دفتر محترم حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
با نهايت احترام؛ به عرض مىرساند پسرم با تصادف مرده است و مبلغ ده هزار تومان زنش به عنوان مهريه و يك هشتم از فدوى گرفته است و اين پسر متوفّايم داراى يك پسر 18 ماهه است و زنش حامله است و عمارت پسرم را زنش تصرّف عدوانى نموده است و صغير هيچ چيز ندارد و اين ده هزار تومان را از خون پسرم
گرفته است؛ آيا در اين مورد، مهريه و يك هشتم به عروسم مىرسد يا نه؟ اميدوارم مطّلعم فرماييد.
بسمه تعالى، بعد از اداى ديون متوفى كه از جملۀ آن مهريه زوجه است بقيۀ تركه به همۀ ورثه مىرسد و زن از زمين ارث نمىبرد و از قيمت ساختمان ارث مىبرد و حمل، از ورثه محسوب است به شرط آنكه زنده به دنيا بيايد، و چنانچه ده هزار تومان به عنوان ديه داده شده، به همۀ ورثه مىرسد.
[سؤال 11071] 6320
بسمه تعالى
زعيم عالىقدر، نايب الامام، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى
توقيراً مبادرت به عرض مىنمايد اين بنده، بدينوسيله خاطر مبارك آن زعيم عظيم الشأن را مستحضر مىدارد: پسر بنده كارمند ذوب آهن اصفهان در موقع انقلاب در اصفهان و دانشگاه تهران فعاليت گسترده و چشمگيرى داشت و در موقع تصرف پادگان عشرت آباد تير خورد و به درجۀ شهادت نائل آمد كه آرزوى خود آن مرحوم و نهايت افتخار اينجانب بوده و مىباشد. مجاهد شهيد در مورخه 2 / 9 / 57 ازدواج نمود و در تاريخ 23 / 11 / 57 شهيد شد. از ثمرۀ ازدواج دو ماهه آن شهيد، فرزندى است كه عن قريب به دنيا خواهد آمد. پدر عروس در تاريخ 22 / 12 / 57 در اصفهان اثاث منزل پسرم را جمع و به خانه خودش انتقال داده و عروسم را نيز برده و در حال حاضر نيز براى وصول حقوق و مزاياى پسرم اقداماتى نموده است براى مطالبۀ شخصى خود. و خيال نموده كه اين شهيد پدر و مادرى نداشته است. مطابق قوانين شرع مقدس اسلام در اين مورد پدر عروس ذيحق بوده است و بايد كوچكترين حركتى در مقابل ايشان نداشته باشم؟ استدعاى عاجزانه دارم حقانيت ايشان يا اينجانب را در حق فرزند شهيدم و اينكه بعد از فوت ايشان چه كسى بايد مباشرت
حقوق و مطالبات و مزاياى ايشان را به عهده بگيرد براى بنده معلوم و معين فرماييد تا حق به حقدار برسد. يك دنيا سپاسگزار و متشكر خواهد بود.
بسمه تعالى، ارث متوفى به پدر و مادر و زوجه و حمل مىرسد بعد از ولادت زنده. و ولايت بر او [فرزند] و اموال او با جدّ پدرى است و اموال خود زن مربوط به خود اوست و ديگرى حق تصرف ندارد مگر با رضايت او. و حقوق و مزايايى كه بعد از فوت كارمند دولت مىدهند منوط است به مقررات دولت.
[سؤال 11072] 6411
بسمه تعالى، تقسيم مال مانع ندارد؛ ولى براى حمل بايد سهمالارث دو پسر را كنار بگذارند تا بعد از وضع حمل تكليف آن روشن شود.
[سؤال 11073] 6321
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
بسمه تعالى، سهم هر دو پسر را از تركه ميت بايد بدهند.
بسمه تعالى، نصف مجموع سهم يك دختر و يك پسر را مىبرد.
بسمه تعالى، ضامن است.
[سؤال 11074] 6322
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
در توضيح المسائل مسأله 2712 فرموده بوديد كسى فوت كرده، وصيت كرده به ورثه خود كه زنم حامله است، از مال من حق بچه بگذاريد اگر بچه زنده به دنيا آمد بدهيد، اگر مرده به دنيا آمد وصيت باطل است و اگر بچه زنده به دنيا آمد يك ساعت يا دو ساعت بيشتر زنده بود فوت كرد ميراث بچه هم بين ميراث ديگران قسمت مىشود يا مال مادر بچه مىشود، شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، سهم الارث بچه به وارث خود بچه منتقل مىشود و ديگران حق ندارند و با وجود مادر ارث بچه به برادرهاى او نمىرسد.
[سؤال 11075] 6323
بسمه تعالى
به پيشگاه آيت الله العظمى حضرت امام خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، دامت بركاته
معروض مىگردد شوهر مرحوم من از اينجانبه فرزندى نداشته، زن ديگرى را در خارج صيغه كرده و از او پسرى به وجود مىآيد به نام على. پدر اسم او را در شناسنامه خود قيد و به فرزندى على اقرار مىنمايد، اما در شناسنامه اين پسر براى احترام زن عقدى كه من باشم اسم مادر اصلى را كه صيغه بوده نمىنويسند و اسم اينجانبه را در شناسنامه پسر به عنوان مادرش مىنويسند، هرچند جنابعالى در جلد دوم تحرير الوسيله مسأله هفده اقرار پدر را به فرزندى قابل بحث دانستهايد پس پاسخ كمينه را مرحمت فرماييد كه منظور از كلمه منازع مذكور در مسأله هفده فوق آيا اين است كه كسى ديگر مدعى فرزندى پسر شود و بگويد من پدر او هستم، يا آنكه منظور از كلمه
منازع اين است كه هر شخصى مىتواند مدعى شود كه آن پسر فرزند شوهرم نيست زيرا در شناسنامه اسم مادر را براى احترام خانوادگى عوضى نوشتهاند.
سؤال دوم، هرگاه شوهرم فرضاً چهار برادر داشته باشد آيا با وجود پسر فوق كه اقرار به فرزندى او هم شده و به مدت بيست و هشت سال با ده سند رسمى پدر و پسر با هم معامله كردهاند و پسر هم شناسنامه در دست دارد كه فرزند او است به اضافه اقرار پدر به فرزندى او كه طبق فرمايش آن حضرت قابل گفتوگو است و فرد ديگرى هم ظرف موعد شرعى دو ماه ادعاى فرزندى آن پسر را نكرده، آيا بعد از فوت پدر برادران فرضى كه جز شهادت شهود دليلى هم ندارند مىتوانند ادعاى ميراث كنند يا خير؟ به هر صورت اشتباهى نوشتن نام مادر آن پسر در شناسنامه آيا به اقرار پدر كه طى دهها سند رسمى و به مدت 28 سال به فرزندى آن پسر اعتراف نموده لطمهاى وارد مىآورد يا خير؟ از پيشواى واقعى مسلمين استدعا دارد در مورد سؤالات فوق پاسخ مرحمت فرمايند.
بسمه تعالى، با وجود فرزند اگرچه از زوجۀ موقت باشد ارث به برادر و خواهر نمىرسد و ثبت در شناسنامه دخالتى در مسأله ندارد و چنانچه اختلافى در بين باشد بايد در محاكم صالحه حل و فصل شود.
[سؤال 11076] 6305
بسمه تعالى، با فرض اينكه قتل دفاعى بوده پسر وارث است و با بودن پسر، عمو و عمه ارث نمىبرند.
[سؤال 11077] 6324
بسمه تعالى 23 / 8 / 1361
دفتر امام خمينى، دامت بركاته، احتراماً؛ از راه دور دست آن امام بتشكن و آن
رهبر عالىقدر را مىبوسم و دعاى خير نموده و از خداى عزّ وجل انتظار دارم كه دعاى حقير به اجابت رسد. آمين يا ربّ العالمين
اماما! رهبرا! با توجه به فتوكپى پيوست كه از دستقلم خالويم است در زمان حيات مادرم مقدارى زمين زراعتى ارثيه پدرى به خالويم رسيده و نسق زراعتى به نام خالويم صادر گرديده بود. در سال 53 اين مقدار را به مادرم به طور ارثيه پدرى واگذار كرده و مادرم چون به جز من اولادى نداشته در زمان حيات خود زير همان كاغذ زمين را به اينجانب واگذار كرده، چون مادرم فوت كرد خالويم درصدد است آن مقدار زمين كه در اين مدت زير كشتم بوده و به ارث مادرى هم به اينجانب رسيده پس بگيرد و چون اينجانب نمىخواهم درآمدى به جز نظر شرع اسلام داشته باشم تقاضا و مستدعى است راهنمايى فرماييد آيا خالويم از نظر شرع اسلام و دستورات ارثى درست مىگويد، يا بنده كه از مادرم اين ارث به من رسيده؟ از راهنمايى كه مىفرماييد دعاى خير مىنمايم، اميدوارم كه دعايم به اجابت رسد.
بسمه تعالى، اگر زمين مزبور سهمالارث مادر شما از پدرش هست و يا خالوى شما به او تمليك كرده بعد از فوت مادر شما به شما مىرسد و خالو حق مزاحمت ندارد.
[سؤال 11078] 6325
بسمه تعالى 29 / 4 / 1361
محضر مبارك زعيم عالىقدر امام خمينى، دامت بركاته، پس از عرض سلام و آرزوى سلامتى براى شما، مستدعى است لطفاً پاسخ سؤال ذيل را مرقوم فرماييد.
شخصى در حالى كه يك دختر داشته، فوت نموده و دختر ايشان هم قبل از خودش فوت كرده است و از آن دختر، دو دختر بچه صغير باقيماندهاند؛ هم اكنون برادر اين شخصِ فوت شده مدعى است كه برادرم در زمان حيات، با من مصالحۀ خطى امضا كرده كه پس از من، ماترك من مال توست؛ آيا بچههاى صغير دختر ايشان،
از ماترك او سهمى مىبرند يا خير؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، ارث شخص متوفى، به نوههايش مىرسد و برادر ميت سهمى در آن ندارد.
[سؤال 11079] 6326
بسمه تعالى 22 / 6 / 1361
حضرت آيت الله العظمى موسوى خمينى، رهبر و فقيه عالىقدر انقلاب اسلامى ايران، دامت افاضاته، با سلام و درود؛ به عرض مبارك مىرساند:
مسألهاى اسلامى پيش آمده كه نياز مبرم به حل آن به وسيله فتوا از آن حضرت دارم. برادر و خواهرى از يك والدين در قيد حيات مىباشند. برادر داراى دخترى است كه از دختر فرزندى بهجاى مانده است. دختر مذكور قبل از فوت پدرش بدرود حيات گفته است و ماتركى از پدرش باقيمانده است. اعلام فرمايند: ماترك مرحوم پدر به نوه تعلق پيدا مىكند يا به خواهر؟ مضافاً به عرض مىرسد خواهر و نوه (عمه و برادرزاده) در قيد حياتند. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، با وجود نوه، ارث به خواهر نمىرسد.
[سؤال 11080] 6327
بسمه تعالى 24 / 12 / 1361
حضرت آيت الله العظمى روح الله الموسوى الخمينى سلام عرض مىنمايم و پس از عرض سلام سلامتى شما را از درگاه خداوند متعال درخواست مىنمايم. پدر عزيزم اميدوارم كه اين مختصر نامهاى را كه من مىنويسم مورد پذيرش شما قرار گيرد.
و موضوع از اين قرار است. پدرى چند فرزند دارد كه آنها را زن داده است و يكى از فرزندان وى جلوتر از پدر به رحمت ايزدى مىپيوندد و پدر هم بعد از مدتى
مىميرد و فرزندان ديگر نيز دارايى پدرشان را تقسيم مىنمايند و هر يك براى خود سهمى مىبرند و به فرزندان آن پسرى كه جلوتر از پدر فوت كرده است سهمى نمىدهند و مىگويند كه اين پسر پيش بلا شده است و در صورتى كه آن پسر تا موقعى كه فوت مىكند زحمت آن پدر را مىكشد و اولين اولاد آن پدر است و من از شما خواهش مىنمايم به عنوان يك فرزندى از شما و شما هم پدرى گرامى براى ما، آيا از نظر شما و از نظر دين مقدس اسلام جايز است اين كار كه به آن فرزندى كه جلوتر از پدرش فوت كرده است از دارايى پدرش ندهند؟ يعنى اينكه به فرزندان آن پسرى كه جلوتر فوت كرده است هيچ سهمى نمىرسد و من از شما خواهشمندم كه در اين مسأله تأكيد نماييد و آن را هرچه زودتر رفعش نماييد. با درود به تمام شهيدان گلگون كفن ميهن اسلاميمان و با درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى و با درود فراوان به تمام خانوادههاى شهيدان و با درود فراوان به رزمندگان اسلام كه در اين سرماى زمستانى با ارتش مزدور عراقى مىجنگند و مشت محكمى به دهان امريكاى جنايتكار و دست نشاندههايش مىكوبند و مىروند تا پرچم خونين لا اله الا الله را در سرتاسر جهان برافرازند. خداحافظ، به اميد موفقيت و نتيجهگيرى
بسمه تعالى، اگر فرزندى كه قبل از پدر فوت كرده مال داشته باشد فرزندان او از آن مال ارث مىبرند ولى تركه پدر [جدّ] به فرزندان او مىرسد و با وجود فرزند نوه ارث نمىبرد.
[سؤال 11081] 6328
بسمه تعالى 13 / 2 / 1361
حضرت امام خمينى رهبر كبير انقلاب، مدّ ظله العالى
در حين اين موضوع يكى از فرزندان او به نام محمدرضا كه يك باب خانه را پدر در حيات خود به او داده يك هفته قبل از فوت پدر فوت مىكند.
يك باب خانهاى كه در حيات خودش به پسر ديگرش به نام غلامرضا در وصيتنامه واگذار شده بود در حيات خودش فروخته است در صورتى كه در تقسيم نامه به پسر داده است.
اين خانهاى كه پدر به پسر اولى (محمدرضا) داده و يك هفته قبل از پدر فوت كرده است با داشتن 2 نفر فرزند صغير آيا ديگر خانهاى به پسر متوفى يا به عيال پسرش كه عروس او است مىرسد يا خير؟ جواب را مرقوم فرماييد.
خود مرحوم بعد از اينكه وصيتنامه نوشته است در حضور چند نفر اظهار داشته وصيتنامه من باطل است و تمام اختيارات دارايىام اكنون مال خودم است.
در اين مورد گواهانى در دست داريم كه با سوگند به كلام الله مجيد و فرداى محشر حقايق را بيان مىنمايند.
با توجه به مطالب بالا، حال بفرماييد كه چگونه بايد عمل شود تا برابر شرع نسبت به دارايى متوفى رفتار شود. والسلام على عباد الله الصالحين
بسمه تعالى، هر مقدار از اموال كه مالك در حيات خود به كسى فروخته يا بخشيده و تحويل داده ديگران در آن حقى ندارند و هرچه تا زمان فوت در ملك او باقيمانده و جزء تركه او محسوب شده است تمام ورثه از آن ارث مىبرند و با بودن اولاد، نوه ارث نمىبرد.
[سؤال 11082] 6329
بسمه تعالى 26 / 12 / 1360
به نام خداوند، درهم كوبندۀ ستمگران، دفتر مرجع تقليد شيعيان جهان، امام خمينى پس از عرض سلام و دعا براى سلامتى وجود امام امت و پيروزى رهروان راه حق در مبارزه با ظلم و كفر، از شما برادران كه با صبر و بردبارى و قبول مسئوليت
خطير در آنجا به حل مشكل و مسائل مردم، بدون چشمداشت مادى نشستيد، تقاضا دارم مرا نيز در حل اين مشكل راهنمايى كنيد. باشد كه ثواب آن را از خداوند متعال دريافت داريد.
در سال 1341 هجرى شمسى، پدرشوهر اينجانب وصيتنامهاى بر مبناى اموال منقول و غير منقول خود با رضايت فرزندان خود - كه شامل چهار پسر و دو دختر مىباشد - تنظيم نمود كه در اين وصيتنامه، اموال طبق موازين اسلام تقسيم شده بود و در وصيتنامه قيد شده بود كه بهرهبردارى از اموال، در زمان حيات خودشان، منوط به شخص خودشان و پس از فوت ايشان، هر كس طبق وصيتنامه از اموال بهرهبردارى كند؛ كه سهم همسرم از اين ماترك، مقدارى آب و ملك و اثاث خانه و يك فرش دوازده مترى تبريزى بود و علاوه بر آن، وصيتنامۀ ديگرى نيز هست كه پدرشوهرم، شوهرم را وصى قرار داد تا بعد از مرگش كليۀ مراسم كفن و دفن و سوگوارى را با مخارج خود انجام دهد و در قبال آن، يك باغ كوچك به شوهرم واگذار كرد. اما خواست خدا چيز ديگرى بود و همسرم در سال 58 به علت بيمارى درگذشت و مرا با دو فرزند صغير تنها گذاشت. ضايعۀ اين مرگ براى همه ناگوار بود. به همين خاطر نگذاشتيم پدرشوهرم به علت كهولت و ناراحتى قلبى از اين موضوع اطلاعى پيدا كند و در آخر عمر، داغ مرگ فرزند ببيند. با اين وصف، پدرشوهرم يك سال بعد در سال 59، بدون اطلاع از اين موضوع، زندگى را بدرود حيات گفت. اما مشكل من اين مسأله است: اكنون وراث پدرشوهرم تصميم به تقسيم ماترك گرفتند و مىگويند: چون شوهرم قبل از پدرش فوت كرده، ديگر نمىتوانيم طبق وصيتنامه عمل كنيم و بر اين منوال، به فرزندان من ارثى نمىرسد و باغ مزبور نيز در قبال تعهد پرداخت خرج كفن و دفن، به ما واگذار نمىشود. مراسم و كفن و دفن با مخارج پنجاه هزار تومان برگزار شد كه من اكنون توانايى پرداخت آن را دارم؛ البته با فروش دستبند و گردنبند خودم. اين به خاطر اين است كه باغچه، مال فرزندان من باشد. بچههاى من چيزى جز يك خانۀ مسكونى كه در گرو بانك رهنى است و مقدارى از حقوق
پدرشان، چيز ديگرى ندارند.
در پايان، باتوجه به اين نكته كه من فرزند صغير دارم، خواهشمندم جواب درست و شرعى و كتبى به من بدهيد. خداوند متعال شما را اجر بدهد.
بسمه تعالى، با وجود فرزند، نوه ارث نمىبرد و در مورد سؤال، وصيت مربوط به نوهها و مادر آنها نيست.
[سؤال 11083] 6330
بسمه تعالى 16 / 9 / 1361
حضور محترم مرجع عالىقدر، امام امت، حضرت آيت الله خمينى، حفظكم الله
بارى به عرض عالى مىرساند كه زنى دو فرزند داشته است؛ يك پسر و يك دختر، و دختر بعد از ازدواج و به دنيا آوردن دو پسر و قبل از مادر و شوهرش فوت كرده است. حال بعد از فوت زن از تركۀ ايشان يك قطعه زمين هست، ولى ورثۀ پسر مىگويد كه شما ورثۀ دختر ارث نمىبريد؛ زيرا مادر شما قبل از مادرش فوت كرده است. لطفاً بفرماييد كه آيا ورثۀ دختر از اين تركه ارث مىبرند يا خير؟ و اگر مىبرند، چه اندازه مىبرند؟ جواب لطف فرمايند.
بسمه تعالى، اگر دختر قبل از مادر فوت شده و پسر موجود [بوده] است، ارث مادر به پسر او مىرسد و با وجود پسر، اولاد دختر ارث نمىبرند؛ ولى اگر پسر و دختر هر دو فوت شدهاند و بعد مادر فوت شده، اولاد پسر و اولاد دختر با هم ارث مىبرند.
[سؤال 11084] 6331
بسمه تعالى
با عرض سلام به حضور رهبر كبير و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى و با آرزوى سلامتى و طول عمر براى امام و پيروزى براى رزمندگان اسلام
از امام عزيز مىخواهيم به اين سؤال ما جواب دهد: پدرى چهار پسر داشت. هنوز
پدر زنده بود كه دو تا از پسرانش مردند. يكى از اين پسران، دو دختر داشت و ديگرى يك پسر داشت. بعد از فوت پدر، پسران ثروت پدر را در بين خود و برادرزاده خود (يعنى به همان پسرى كه پدرش مرد) تقسيم كردند و به دختران هيچ ثروتى ندادند. آيا اين دختران حقى دارند يا نه؟
بسمه تعالى، ارث پدر فقط به دو پسرش مىرسد و با وجود فرزند، نوه ارث نمىبرد.
[سؤال 11085] 6332
بسمه تعالى 27 / 6 / 1361
محضر مقدس مرجع تقليد و رهبر عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
محترماً به عرض مىرسد كه شخصى داراى سه فرزند پسرى بود كه در حال حياتش دو تا از فرزندانش فوت نمودند. آنها از پدر خود جدا نبودند ولى داراى عيال و فرزند صغير بودند. شخص مذكور، بعد از فوت دو پسرش فوت نموده، درحالتى كه يكى از پسرانش در حال حيات بوده و فعلاً نيز در حيات است. آيا ماترك و دارايى شخص مذكور، بين نوهها و پسرش كه زنده مانده بايد تقسيم شود يا فقط به پسر زندهاش مىرسد؟ آنچه كه حكمالله است مرقوم فرماييد كه مورد احتياج است.
بقاى عمر و سلامت آنجناب را از خداوند متعال خواستارم.
بسمه تعالى، با وجود فرزند، نوه - ولو از فرزند ديگر باشد - ارث نمىبرد.
[سؤال 11086] 6333
بسمه تعالى
درخواست سؤال مىنمايم از حضرت امام خمينى مبنى بر اينكه شخصى بلاعقب فوت نموده است. اين ميت برادر، خواهر، عمو، عموزاده، عمه و عمهزاده ندارد و دايى كه با مادر ميت از پدر و مادر يكى باشند، ندارد. همچنين دايى كه از نظر مادر با
مادر ميت برادر و خواهر باشند، ندارد. و داراى يك دايى ناتنى مىباشد كه از نظر پدر با مادر ميت برادر و خواهر هستند. علاوه بر آن اين ميت داراى سه دختر خاله و پسر خاله تنى مىباشد كه مادر ميت با مادر خالهزادهها از يك پدر و مادر مىباشند. با توجه به درخواست و سؤالى كه مىنمايم برابر قانون خدا و پيغمبر مقرر داريد كه ماليۀ اين ميت متعلق به دايى ناتنى يا متعلق به خاله زادههاى تنى مىباشد؟
بسمه تعالى، در فرض مسأله، ارث ميت به دايى پدرى او مىرسد و پسر خالهها و دختر خالهها ارث نمىبرند هر چند پدر و مادرى هستند.
[سؤال 11087] 6334
بسمه تعالى
دفتر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، مدّ ظله
شخصى فوت مىكند كه در طبقۀ اول و دوم وارثى ندارد و وراث او در طبقۀ سوم منحصر به عدهاى بنىاعمام و بنىاخوال امى و ابوينى است.
آيا اگر متوفى، عموزادۀ أبى داشته باشد، او نيز وارث است و يا منسوبين امى و ابوينى سابقالذكر حاجب او هستند؟
آيا ادعاى او مبنى بر پسرعمو بودن - بدون ذكر اينكه ابى يا امى يا ابوينى است - قابل قبول است يا بايد تصريح كند؟
آيا اگر شهود نيز صرفاً پسرعمو بودن را گواهى دهند، بدون تصريح نوع آن - ابى، امى، ابوينى - كافى براى اثبات وراثت مىباشد؟
آيا حاكم در مقابل چنين شهودى مىتواند حكم به وراثت بدهد، يا مادام كه شهادت تفصيلى داده نشود نبايد چنين حكمى بدهد؟
بسمه تعالى، وارث بنى اعمام و بنى اخوال هستند و با وجود ابوينى آنها نوبت به ابى آنها نمىرسد؛ و با شك در وارث بودن شخص، ارث به او داده نمىشود، مگر به طريق شرعى وارث بودن او ثابت شود.
[سؤال 11088] 2981
بسمه تعالى، ارث جد به فرزندان بلاواسطه مىرسد، ولى آنها مىتوانند با رضايت خودشان هر مقدار بخواهند به فرزندان شهيد بدهند.
[سؤال 11089] 6335
بسمه تعالى 26 / 4 / 1360
دفتر حضرت امام خمينى
احتراماً به استحضار مىرساند چندى قبل دختر خالهام به رحمت ايزدى پيوست، چون متوفّى در زمان فوت داراى مال و اموال وافى بود كه در حال حاضر در اختيار خواهر ديگرم كه در زمان حيات متوفى حياط مشترك داشتهاند مىباشد و از طرفى نامبرده غير از اينجانبه و برادرم و خواهر ديگرم كه در حال حاضر تمامى اموالش در اختيار ايشان مىباشد وارث قانونى ديگرى ندارد و از طرفى موضوع جهت تعيين حصر وراثت به دادگاه اعلام گرديده كه دادگاه به علت اينكه متوفى دايى پدرى دارد نتوانسته است تصميم بگيرد، خواهشمند است پاسخاً اعلام فرماييد آيا ما وارث قانونى و شرعى متوفى مىباشيم يا خير؟
بسمه تعالى، با وجود دايى ميت ولو تنها پدرى باشد دختر خاله و پسر خاله ارث نمىبرند.
[سؤال 11090] 6336
بسمه تعالى
دفتر استفتائات امام خمينى مدّ ظله العالى، پس از عرض سلام:
رداً مىرسد و به اخوه چيزى نمىرسد؟ يا مطلب جور ديگرى است؟ بيان فرماييد:
بسمه تعالى، در فرض مرقوم تمام مال به مادر مىرسد.
بسمه تعالى، غسل جبيرهاى كفايت مىكند.
بسمه تعالى، غسل جبيرهاى رافع حدث است و اعاده لازم نيست.
[سؤال 11091] 6337
بسمه تعالى 20 / 1 / 1361
تهران، دفتر امام، محترماً؛ به عرض مىرساند:
داماد و دختر اينجانب در 10 / 1 / 1361 همراه با يگانه فرزندشان كه سن او يك سال و نيم بوده است در اثر تصادف با اتومبيل همگى فوت نمودهاند. سؤالاتى در مورد ماترك آنها دارم كه استدعا دارم پاسخ لازم را مرحمت فرماييد:
بسمه تعالى، جهيزيه از اموال زن محسوب است و به ورثه او مىرسد.
بسمه تعالى، وسايلى كه با هم خريدهاند، در صورتى كه يكى به ديگرى نبخشيده به نسبت پولى كه دادهاند مشترك بين هر دو است.
پدر و مادر مرد مرحوم و پدر و مادر زن مرحومه مىتوانند با فروش اثاثيه آنها ديون آنان را تأمين و پرداخت كنند؟
بسمه تعالى، بدهى هر يك از تركه او خارج مىشود.
بسمه تعالى، به كسانى كه اطمينان و اعتماد داريد مراجعه نماييد.
بابت سابقۀ خدمت دريافت داشت. اما در حال حاضر در دفترچۀ بانكى پسانداز خود مبلغ 000/ 80
ريال موجودى دارد. آيا فقط اين مبلغ اخير؛ يعنى 000/ 80 ريال به پدر و مادر او مىرسد يا مىتوانند از فروش اثاثيه، كل 000/ 210 ريال را تأمين و برداشت نمايند.
بسمه تعالى، مبلغ موجود جزو تركه زن است و بايد بين ورثه تقسيم شود و حكم اثاثيه در جواب دوم گذشت.
بسمه تعالى، مخارج كفن و دفن، به طور متعارف از تركه برداشته مىشود.
بسمه تعالى، در مسأله تفصيلى است كه در رساله مذكور است.
[سؤال 11092] 6359
بعد از عروسى طبق سُنن و رسومات محلى، بستگان مبالغى و يا هدايايى به عنوان رونما به عروس چشمروشنى دادهاند. تكليف آنها چه مىشود و به چه كسى مىرسد؟
مهريۀ دختر دو هزار و پانصد تومان در ذمه داماد بوده است. در ضمن مبلغ ده هزار تومان به عنوان نقد - مهريه - از پسر گرفته شد و حداقل سه برابر آن نيز از خود، به آن اضافه نموده و برايش جهيزيه تهيه نمودهام كه كمتر از يكدهم آن از زير آوار
بيرون آورده شده است. در اين مورد تكليف چيست؟
بسمه تعالى، 2 و 3، هرچه كه مال عروس بوده - از هدايا و جهيزيه و مهريه - تماماً به والدين عروس مىرسد.
[سؤال 11093] 6338
بسمه تعالى
مقام محترم رهبر انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، ارث ميت به مادرش مىرسد.
بسمه تعالى، خمس ندارد.
بسمه تعالى، اگر قضاى واجبى بر عهدۀ او بوده انجام دهند خوب است و چنانچه دين و بدهى دارد، بايد بدهند و بدهى از اصل تركه خارج مىشود؛ اگرچه ميت وصيت نكرده باشد.
[سؤال 11094]
بسمه تعالى، گذشت كه ارث به مادر مىرسد و برادر و خواهر، با وجود مادر، ارث نمىبرند.
[سؤال 11095]
فرزندش شديداً ناراحت خواهد شد و ممكن است اشكالاتى به وجود بيايد.
بسمه تعالى، خبر دادن به مادر واجب نيست، ولى تصرف در تركه منوط به اذن مادر است.
[سؤال 11096] 6339
بسمه تعالى 24 / 12 / 1361
محضر مقدس امام بزرگوار مدّ ظله العالى، سلام عليكم
لطفاً به سؤالات ذيل پاسخ مرقوم فرماييد:
بسمه تعالى، ارث مربوط به بعد از فوت است و پدر نمىتواند فرزند را از ارث محروم نمايد.
بسمه تعالى، آنچه را كه بابت طلاق خلعى به شوهر واگذار نموده در صورتى كه عدّه طلاق منقضى شده باشد نمىتواند برگردد و مطالبه نمايد.
[سؤال 11097] 6340
بسمه تعالى
پس از عرض سلام و آرزوى سلامتى براى آن بزرگوار، مسألهاى براى ما پيش آمده كه باعث از بين رفتن حقى بين وارثين شده است؛ مسأله از اين قرار است:
مادرى داشتيم كه از پدر ما صاحب چهار فرزند بود. و وقتى از پدر ما طلاق گرفت و شوهر ديگرى كرد، آن شوهر دو فرزند از زن ديگرش داشت. در ضمن روزى كه
مادر ما از پدرمان طلاق گرفت، پدر ما تمام لوازم زندگى و منزل را به مادرمان بخشيد. حالا مادرمان و شوهرش مردهاند. پسران آن مرد آمدهاند و مىگويند: ما از منزل و لوازم منزل سهم مىبريم و لوازم منزل در مدت سى سال زندگى، نو و كهنه شدهاند و سند منزل نيز به اسم مادرمان است. آيا اين دو فرزند از اين اموال و منزل حقى دارند يا نه؟ از شما تقاضا مىكنيم اين مسأله را براى ما روشن كنيد. والسلام
بسمه تعالى، فرزندان شوهر مادر شما كه از مادر شما نيستند، از تركۀ مادر شما ارث نمىبرند.
[سؤال 11098] 6341
بسمه تعالى 6 / 10 / 1361
تهران، جماران، حضور مبارك حضرت امام خمينى، مرجع عالىقدر شيعيان جهان و رهبر انقلاب كبير و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، دامت بركاته، با اهداى سلام و تحيت و دعا جهت دوام عمر و سلامتى روزافزون امام امت ما در پناه خداوند تبارك و تعالى و پيروزى رزمندگان اسلام در جبهههاى حق عليه باطل، سؤالى به شرح زير را از قم به حضور مبارك تقديم مىنمايم تا برحسب موازين شرع انور مقدس اسلام بتوانم خود را از بلاتكليفى نجات دهم.
اگر مادرى قبلاً از دنيا برود و بعد، فرزند او، آيا مادر از فرزندى كه بعداً از دنيا رفته ارث مىبرد يا بايد ارث شخص متوفى، بين ورثه او كه نوادگانش مىباشند و تماماً موجودند تقسيم شود؟ و آيا ذكر اسم مادر كه قبلاً فوت شده، در اوراق انحصار وراثت براى مادر حقّى ايجاد مىنمايد يا خير؟
به انتظار دستور اجراى شرعى هستم تا تكليف سهمالارث بقيه وارثان حاضر، روشن و مشخص گردد.
بسمه تعالى، تنها نوشتن اسم در اوراق انحصار وراثت، موجب حق نمىشود و در فرض سؤال، مادر از فرزندى كه بعد از او فوت كرده ارث نمىبرد.
[سؤال 11099] 6342
بسمه تعالى
محضر مبارك نايب الامام، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، با تقديم سلام و ادعيه، استدعا دارد مقرر فرمايند جواب سؤال زير را مرقوم فرمايند.
حدود چهل سال قبل پدرم كه صاحب چند منزل بود، يكى را به صورت رايگان جهت سكونت در اختيار من و شوهرم قرار داد. البته منزل به آن صورت قابل سكونت نبود و مخروبه بود، به صورتى كه در جنب منزل ما منزلى ديگر هم هست كه اكنون مخروبه است، لكن شوهرم منزل را مرمت كرد و متحمل مخارجى جهت تعمير گرديد. اكنون پدرم فوت كرده است. از نظر شرعى، قيمت افزودۀ اين منزل متعلق به وراث است يا متعلق به ما كه حدود چهل سال است در منزل سكونت داريم و بناها را تعمير و مرمت كرده كه اكنون ساختمان آن قابل ارزش مىباشد؟ البته تعميرات با اجازۀ پدرم بوده است.
بسمه تعالى، ارزش افزوده، تابع ملكيّت منزل است؛ اگر منزل در ملك پدر قرارداشته، جزو تركه محسوب است و به تمام ورثه مىرسد.
[سؤال 11100] 6337
بسمه تعالى، مبلغ موجود جزو تركه زن است و بايد بين ورثه تقسيم شود و حكم اثاثيه در جواب دوم گذشت.
[سؤال 11101] 6343
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
شخصى فوت كرده و از او پنج دختر مانده، چند قطعه زمين از پدر براى آنها به عنوان ميراث مانده. هيچكدام از اين دخترها حصّۀ زمين خود را تصرف نكرده. الى مدت بيست سال كه اين دخترها در خانۀ شوهرشان بودهاند، زمينها تحت تصرف مادرشان بوده، كه در طول اين مدت، هيچ يك حق خود را از مادرش مطالبه نكرده؛ تا آنكه يكى از اين دخترها فوت كرده و از او يك دختر مانده كه بعد از مدتى آن طفل نيز فوت مىكند. مادر دخترها ادعا كرده كه حصۀ دختر فوتشده از من است كه دخترم برايم هبه كرده. مدت سه سال بعد از فوت دخترش، كما فى السابق زمينها در تصرف مادرشان بوده و تا مادرشان در قيد حيات بود، نه اين دخترها ادعاى حق كرده و نه شوهر دختر فوتشده حق زوجهاش را مطالبه كرده، تا اينكه مادر هم فوت نمود. مادر آن زن قبل از فوتش وصيت كرده بود كه حصّۀ دخترم - كه حق موهوبۀ من مىباشد - را بعد از من بابت زيارت حج به وصى من بدهيد كه به نيابت من حج بهجا آورد.
دخترها وصيت را قبول كردند و حصّۀ خودشان را تصاحب كردند و حصّۀ دختر فوت شده را به وصى مادر - براى حج - تسليم كردند. شوهر دختر فوت شده وصيت مادرزنش را قبول نكرده و گفت: هبه حقيقت ندارد. اگر هبه كرده، بايد اثبات شرعى شود. از زوجه يك دختر مانده بود كه بعد از مادرش فوت كرده و حق زوجهام كه فوت شده، به دخترش مىرسد و از او به من مىرسد كه پدرش مىباشم. در خصوص هبه، سند و شاهد نداشت و وصى هم از سند و شاهد خبر نداشت. حال وصى مىگويد: ميت ذىاليد بوده و حرف ذىاليد معتبر است؛ زوجهات تا زنده بود حق خود را از مادرش مطالبه نكرده و ادعاى شما كه داماد هستى، ادعاى بر ميت است و آن
باطل است. داماد مىگويد: ديگر افراد كه الآن حصهشان را گرفتند، من هم حق زوجۀ خودم را مىگيرم.
اين هبه بدون سند و شاهد چه حكمى دارد؟
ذىاليد بودن ميت در اين خصوص اعتبار دارد يا خير؟
ادعاى داماد حق است يا باطل؟
تصرف خواهران حصهشان را بعد از فوت مادرشان دليل اثبات ادعاى داماد در خصوص حصۀ زوجهاش مىشود يا نه؟ لطفاً واضح شود، والسلام
بسمه تعالى، تا به طريق شرعى اثبات نشود كه دختر متوفى حقالارث خود را به مادر هبه كرده است، هبه ثابت نمىشود و حق دختر مذكور به وارث او مىرسد.
[سؤال 11102] 6344
بسمه تعالى
حضور محترم امام امت، خمينى بتشكن و ياور مستضعفين
اماما! شخصى داراى چهار پسر و چهار دختر مىباشد، اين شخص داراى زمينهاى آبى و ديمى بود، در زمانى كه شاه ملعون اصلاحات ارضى را راه انداخته بود، از ترس اينكه مبادا زمينهايش از دستش برود، ايشان زمينها را به نام خود و سه تا از پسرانش كه سنّشان قانونى بود به نسق درآورد. و شخص مذكور در همان زمان طاغوت فوت نموده. البته بدانيد كه كليۀ زمينهاى وى به دست زارع بود كه حق مالكيت را به منوال سابق كه در محل رسم بوده مىدادند وگرنه خود آن شخص و فرزندانش هيچكدام زارع نبوده و نيستند و فقط از حق مالكيت استفاده كرده و مىكنند.
حالا اين حق مالكيت فقط متعلق به فرزندان نسقدار مىباشد يا اينكه بايد به اناث و ذكور آن فرد فوت شده برسد. ناگفته نماند كه زمينهاى شخص نامبرده آنقدر زياد نيست كه از حق مالكيت آنها نان سالانه چند خانواده تأمين شود، فقط مىشود يك يا
دو خانواده نان سالانه خود را از آنها تهيه كنند، ولى استدعا مىشود كه جواب را به طور آشكار بيان فرماييد تا اينكه هر كس در اين جمهورى اسلامى به حق خود برسد و دست ظالمان كوتاه شود. والسلام. در پايان از خداوند متعال طول عمر براى امام امت خواهانم.
بسمه تعالى، اگر مالك شرعى زمينها بوده و آنها را به پسران تمليك نكرده همه ورثه در آن سهم الارث خود را حق دارند.
[سؤال 11103] 6345
بسمه تعالى
آيا اولاد اناث ميت از زمين مزروعى پدر ارث مىبرد؟ و آيا در اين جهت فرقى بين اولاد اناث و ذكور وجود دارد؟
بسمه تعالى، ارث مىبرند و فرقى نيست.
[سؤال 11104] 6346
بسمه تعالى
محضر مبارك مستطاب مرجع عالىقدر شيعيان جهان و رهبر انقلاب ايران آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى چه مىفرماييد درباره اين مسأله به طور تفصيلاً جواب فرماييد:
در منطقه مسمى «تاسو» براى آبيارى كشت زراعت، آب به حسب اولاد ذكور تقسيم مىشود. مثلاً كسى كه پنج فرزند داشته باشد پنج حصه از آب مىگيرد و كسى كه يك فرزند داشته باشد يك حصه مىگيرد و كسى كه فقط دختر هرچند باشد يك حصه از آب مىبرد ولى در تقسيم اراضىشان بهطريق قسميت قرآن مجيد مىبرند.
«اينها قائلند كه احيا كننده اين قريه و شق نهر نمودن (شش) نفر از اجدادشان است، اينها به (شش) ريشه براى آبيارى تقسيم مىكَردند» وقتىكه ازدياد جمعيت گرديد بعضى از شش ريشهها، دست بهيك عمليات زدند كه به دوازده ريشه نمودند و
هرچه از اين 12 ريشه اولاد ذكور دارد حق حصه گرفتن از آب دارد، همين كار تا حالا دارند انجام مىدهد كما اينكه بالا شرح شده، مقرر نمودند. «اين 12 ريشهاى مدعى هستند به رضايت بين مردمان منطقه عوض و بدل از 6 ريشه كرديم ولى آنها كه افرادشان نمو و رشد نكردند مدعى هستند كه به طور غصب و جبر به 12 ريشه نمودند، و هيچ رضايتى نگرفتند، اگر رضايت بگيرد مىتوانند از بالغين گرفت، اما به نسبت صغار و مجانين چطور توانستند رضايت گرفت؟!»
ولى هر دو گروه شهود شرعيه و ادلۀ كافيه بر صحت مدعى ايشان ندارند، به سبب گذشت مدت زياد تقريباً 300 سال مىباشد و نمىتوانند شهود شرعيه آن زمان بياورند، اما اين حقيقت در دفاتر حكومت پيدا مىشود ولى زمان حكومت هند و سيك نوشته شده است.
بسمه تعالى، آنچه از آب و زمين از متوفى باقى بماند بايد بين ورثه على ما فى كتاب الله تقسيم شود (مثل ساير اموال متوفى) و در ارث بردن هر يك از فرزندان ذكور و اناث سهم خود را، فرقى بين آب و زمين نيست.
بسمه تعالى، مجرد كرى و گنگى موجب حكم به سفاهت نيست و حكم عاقل را دارد.
بسمه تعالى، عقد و مهر در فرض مسأله صحيح است.
بسمه تعالى، اگر غير متمول باشد عقد متعه باطل است.
و اجركم علىالله
بسمه تعالى، در غير مقبوض هبه تمام نشده و مىتواند تحويل ندهد.
[سؤال 11105] 6347
بسمه تعالى 28 / 2 / 1361
دفتر محترم امام خمينى
با تأييدات خداوند متعال ضمن سلام، مسألهاى به صورت ذيل مطرح و سؤالى نيز دربارۀ همين مسأله ذيلاً مىآيد، مقتضى است جواب را اعلام نماييد.
شخصى كه به هنگام مرگ يك فرزند يك ساله داشت وصيتى به اين مضمون نموده است: «اگر فرزندم تا سن پانزده سالگى زنده ماند، اموال و دارايىام به او برسد و در غير اين صورت (در صورت فوت فرزند) وقف سيدالشهدا باشد». فرزند در سن 22 سالگى بر اثر تصادف خزان عمرش به آخر مىرسد و در هنگام مرگ فقط يك مادر دارد.
سؤال: حالا وضعيت اين اموال به چه شكل است؟ به مادر مىرسد يا اينكه وقف مىباشد؟
بسمه تعالى، اگر آن شخص وارث ديگرى به غير از پسر مذكور نداشته، تمام اموال او به پسرش رسيده و از او به وارث پسر مىرسد و اگر وارث ديگرى غير از مادر ندارد به مادرش مىرسد.
[سؤال 11106] 6348
بسمه تعالى 1 / 10 / 1361
محضر مبارك، رهبر انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله العظمى الامام خمينى، مدّ ظله العالى، بعد از تقديم سلام معروض مىدارد:
در موضوع ارث يك خواهر و يك برادر، پدرشان وقتى فوت شده كه خواهر يك ساله بوده است و آن دختر يك ساله، به عمهاش كه در محل ديگر بوده سپرده شد. در سن شش سالگى عمهاش هم فوت نموده و دختر در همان جا بزرگ شد و شوهر نمود و از شوهر يك پسر به دنيا آورد و خود دختر هم فوت شده است. و ارثى كه داشتند، تمام آن را برادر بدون اطلاع خواهر فروخته است. آيا پسر دختر مىتواند ارث مادر خود را از همان ملك مطالبه نمايد يا نه؟ لطفاً مرقوم فرماييد.
طول عمر حضرتعالى را از خداوند خواستارم. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار
بسمه تعالى، مىتواند سهم مادر خود را مطالبه كند، مگر آنكه به طريق شرعى اثبات شود كه مادر در حيات خود، سهمش را به برادرش تمليك كرده است.
[سؤال 11107] 6349
بسمه تعالى
حضرت امام خمينى، پدرمان فوت كرده. نه خواهر و دو برادر از دو مادر هستيم؛ مادرمان مرده؛ ارث پدريمان شامل مقدارى زمين، آب، باغ مىباشد. چگونه بايستى تقسيم شود؟
بسمه تعالى، اگر وارث ميت منحصر به 9 دختر و 2 پسر است، تركه او به 13 قسمت مىشود؛ به هر دختر يك قسمت و به هر پسر دو قسمت داده مىشود.
[سؤال 11108] 6350
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
استدعا دارد جواب مسأله شرعيه را مرقوم فرماييد.
بانويى فوت نموده و ورّاث آن مرحومه عبارتند از: دو نفر دختر و يك پسر. ما ترك آن مرحومه عبارت است از: يك گردنبند طلا و يك عدد دستبند و دو زوج گوشواره كه همه مسكوك طلا بوده و متصل بههم شده است، خواهشمند است طرز تقسيم آن را فيما بين ورّاث مرقوم فرماييد. با نهايت احترام
بسمه تعالى، تركه ميت چهار قسمت مىشود، پسر دو قسمت و هريك از دو دختر يك قسمت مىبرند.
[سؤال 11109] 4156
بسمه تعالى، سهميه ارث پسر - ولو صغير باشد - دو برابر سهميه دختر است.
[سؤال 11110] 6351
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
زمين از پدر ميراث مىماند براى پسر و دختر، براى پسر دو بخش مىدهد براى دختر يك بخش مىدهد، ولى آيا زمينى كه از مادر ميراث مىماند آن هم مثل زمين پدرى بخش مىشود يا آن را پسر و دختر برابر بخش مىبرد؟ چون كه آخوندهاى ولايت ما ميراثى را كه از مادر مىماند بين پسر و دختر برابر بخش مىكنند محتاج به امر شما است.
بسمه تعالى، پسر دو برابر دختر مىبرد.
[سؤال 11111] 6352
بسمه تعالى 7 / 10 / 1361
جماران، پيشگاه معظم حضرت امام خمينى، قبل از هر چيز، سعادت و طول عمر و عزت جنابعالى را در راه خدمت به اسلام و مسلمين جهان از درگاه خداوند بزرگ خواهانم، اين حقير يك سؤال شرعى دارم كه ذيلاً بهحضور مبارك تقديم مىشود.
پنج پسر و دو دختر از زمينى كه به عنوان ارث مرحوم پدرشان به آنان رسيده بهرهمند هستند و فعلاً مىخواهند آن زمين را بين خود از لحاظ شرعى تقسيم نمايند. موقعيت زمين به صورتى است كه نمىشود روىهم بريزند و تقسيم كنند؛ گرچه پسرها با اين طريق موافقت ندارند و مىگويند: بايد هر پسر به طور جداگانه سهميۀ هر يك از دو دختر را بپردازد؛ آن هم به اينطريق كه هر پسر، دوازده يك، سهم خود را جدا نمايد و به هر يك از دو دختر بدهد. آيا اظهارات اين پنج پسر - به صورتى كه در بالا گفته شد - مىتواند با اصول و موازين شرعيه منطبق باشد يا خير؟
خواهشمند است دستور چگونگى تقسيم اين زمين را، بفرماييد به اينكه روى هم بريزند و تقسيم نمايند يا اينكه هر دختر چند يك به طور جداگانه بايد از سهم هر پسر بگيرد تا شرعى بوده باشد؛ زيرا زمين حاليه كلاً در دست پنج پسر تقسيم نشده باقيمانده است. والسلام
بسمه تعالى، در فرض مسأله، زمين بايد دوازده سهم شده، به هر پسرى دو سهم و هر دخترى يك سهم داده شود، و هر يك از شركا به رضايت خود مىتوانند سهم خود را به ديگرى واگذار نمايند، مجاناً يا در مقابل عوض.
[سؤال 11112] 6353
بسمه تعالى 25 / 6 / 1361
محضر مبارك حضرت نايب الامام، امام خمينى، دامت افاضاته
محترماً به شرف عرض مىرسانم كه مسألهاى براى ما پيش آمده است كه در حل
آن ماندهايم، لذا بدينوسيله از شما تقاضاى پاسخ مىنماييم.
ما سه برادر و دو خواهر هستيم كه پدر ما در زمان پيروزى انقلاب دار فانى را وداع گفت. پدر ما قبل از وفات خود باغى را از پدربزرگم (پدر خودش) خريده و بهايش را پرداخته است، لذا پدرم به خاطر قدرشناسى از پدربزرگم و اينكه كمكى به او شود، به او گفته بود كه تا موقعى كه زنده هستى، باغ در اختيار خودت باشد و از آن استفاده كن.
ليكن اجل به وى مهلت نداد و خود زودتر از پدر به ابديت شتافت و حال چهار سال از وفات پدرم مىگذرد، ولى پدربزرگم باغ را كه مال پنج نوۀ يتيم و صغير او مىباشد رد نكرده است و محصول آن را كه عبارت است از پسته، زردآلو، انگور و چند ميوۀ ديگر، يا مىفروشند و يا استفاده مىكنند. لذا اينجانب كه فرزند بزرگ پدرم هستم و حالا كبير شدهام، پس از مذاكراتى كه با پدربزرگم انجام دادم و اثرى نيافت، حالا اين موضوع را به حضرتعالى عرض مىكنم تا شما من را راهنمايى فرماييد كه آيا پدربزرگم شرعاً حق استفاده از باغ و محصول آن را دارند يا نه؟ و اگر حق ندارند، وضع محصول چهار سال پيش آن چگونه است؟
بسمه تعالى، آنچه كه ملك پدر شما در حين فوت او بوده، جزو تركۀ او محسوب مىشود و پس از كسر بدهى و وصيت، باقىمانده به ورثه مىرسد و پدر ميت از تركۀ فرزندش يك ششم ارث مىبرد، و باغ اگر ملك پدر شما بوده، جدّ شما ما زاد بر سهم الارث خود از باغ را بايد به ساير ورثه برگرداند و نسبت به گذشته نيز ضامن است.
[سؤال 11113] 6354
بسمه تعالى
خدمت حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى
صاحب باغى كه در حدود هشتاد سال قبل از دنيا رحلت نموده، ملكش را به عنوان ثلث، به مدت شصت سال، وقف موقت نموده، ولى ما تا به حال كه حدود
هشتاد سال مىشود، آن را طبق دستور مرحوم اجرا نمودهايم. آيا حال مىتوانيم زمين يا باغ را به عنوان ارث به وارثش كه يك پسر است بدهيم يا خير؟
بسمه تعالى، به مجرد موت مورّث، ملك به ورثۀ موجود در حال موت مىرسد و بعد از مدت مذكور، هر تصرفى مىتوانند در آن بكنند.
[سؤال 11114] 6355
بسمه تعالى 4 / 10 / 1361
دفتر امام خمينى، سلام عليكم، بعد از سلام و به اميد سلامتى حامى پر مهر مستضعفين جهان، امام خمينى و پيروزى هرچه زودتر رزمندگان اسلام و اسلاميان و نابودى صدام و صداميان
ما دو برادر هستيم كه فرزند يك پدريم. پدر ما در موقع سلامتى، در يك دهات ديگر زمين كشاورزى براى يكى از ما برداشته بود. ولى يكى از ماها، همان زمين كشاورزى را با دست خودش احيا نموده و تقريباً بيست و هفت سال است، تحت تصرف او مىباشد و اين برادر هر سال اجاره را خودش به مالك همان قريه پرداخت نموده است. آيا بعد از فوت پدر، برادر ديگر در اين زمين كشاورزى حقى دارد يا نه؟ خواهشمند است جواب اين مسأله را ارسال فرماييد.
بسمه تعالى، زمين اگر ملك يا متعلق حق پدر بوده، بعد از فوت او به تمام ورثه مىرسد، ولى اگر متعلق به يكى از وراث بوده، ساير ورثه از آن سهمى نمىبرند.
[سؤال 11115] 6356
بسمه تعالى 16 / 4 / 1361
محضر مبارك امام خمينى، مدّ ظله العالى
احتراماً؛ دو وارث هستيم. پدرمان مقدارى زمين آبى و ديم از مالك، تحت تصرف زراعتكارى داشته است. قبل از شروع تقسيم اراضى، پدر فوت شده است. برادر
بزرگ ملك را به نام خود فرم سندى كرده است. و حاضر نيست حق برادر خود را بدهد. در صورتى كه برادر بزرگ قيّم هم بوده است، استدعا مىشود حق دو وارث را معلوم فرماييد.
بسمه تعالى، رسيدگى به امر زمين با دولت جمهورى اسلامى است و آنچه كه ملك شرعى ميت تا زمان فوت بوده و جزو تركه به حساب آمده، تمام ورثه از آن سهم مىبرند.
[سؤال 11116] 4156
بسمه تعالى، هرچه تا زمان فوت پدر ملك او بوده، جزء تركه است و بين ورثه به ارث مىرسد.
[سؤال 11117] 6357
بسمه تعالى 18 / 12 / 1361
تهران، دفتر حضرت امام خمينى
سؤال مىشود مسافت هشت قفيز زمين شاليزارى را در زمان حيات پدرمان ما دو برادر به همراه پدرمان كشت مىكرديم كه در سال 45 پدرمان فوت نموده و زمين را هنوز داريم هر دو برادر كشت مىكنيم. آيا به دستور شرع مقدس اسلام اين زمين بعد از فوت پدرمان مال يك فرزند مىشود يا مال هر دو برادر مىشود، جواب را مىخواهم.
بسمه تعالى، اگر پدر شما به وجه مشروع در زمين مزبور حقى داشته حق او به همۀ ورثه منتقل مىشود.
[سؤال 11118] 2732
ديگر دارد؟ راهنمايى بفرماييد.
بسمه تعالى، آنچه در وقت مردن او ملك او بوده، به همۀ ورثهاش مىرسد.
[سؤال 11119] 6411
بسمه تعالى، مادر شهيد از تركۀ او در فرض سؤال، يك ششم مىبرد.
[سؤال 11120] 6358
بسمه تعالى 17 / 7 / 1358
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دامت افاضاته
با نهايت ادب به عرض مىرساند: پسر خواهرم فوت كرده و اموال زيادى داشته و بعد از او مادرش - خواهر من - و همسرش و فرزندى كه از سر راه برداشته و هفت ساله شده باقيمانده. مادرش - كه خواهر من مىباشد - فوت كرد و بنده خرج كفن و دفن او را از مال خودم به مبلغ هشت هزار و پانصد تومان دادهام. وارث اموال متوفى كيست؟ مستدعى است در ذيل نامه وارث او را تعيين فرماييد تا طبق دستور اسلام عمل شود و من و همسرش و طفل سرراهى به وظايف دينى خود عمل كنيم، مزيد تشكر است.
بسمه تعالى، طفل سرراهى ارث نمىبرد و تركه او به مادر و همسرش مىرسد و چون فرزند ندارد، ربع تركه از همسر و بقيه به مادر و از او به ورثۀ مادر مىرسد.
[سؤال 11121] 6359
بسمه تعالى ششم ذىحجة الحرام 1402 ق
محضر مبارك اميد مستضعفان جهان، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، أرواحنا فداه، بعد از سلام و درود و دعاى طول عمر مبارك حضرت امام، بدون
تصديع اوقات شريف و مبارك، مسأله را معروض مىدارم:
اينجانب داراى دخترى بودم كه يك سال قبل از جنگ تحميلى مشاراليها را به عقد ازدواج پسر خواهرم درآوردم. شبى كه اولين مرحلۀ موشكهاى نه مترى بعثيون عراق به دزفول شليك شد، يكى از آنها به خانۀ خواهرم اصابت نمود و در نتيجه دامادم بلافاصله از بين رفت و دخترم كه نُه ماهه حامله بود، با كودكش قبل از به دنيا آمدن در حالى كه تا بيمارستان هنوز زنده بودهاند - چون مرتب از درد سر مىناليده - در بيمارستان درمىگذرند. حال مسأله از اينجا شروع مىشود:
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، يك چهارم تركۀ داماد، سهمالارث عروس است كه از او به پدر و مادرش مىرسد و سه چهارم ديگر به والدين داماد مىرسد.
بعد از عروسى طبق سُنن و رسومات محلى، بستگان مبالغى و يا هدايايى به عنوان رونما به عروس چشمروشنى دادهاند. تكليف آنها چه مىشود و به چه كسى مىرسد؟
مهريۀ دختر دو هزار و پانصد تومان در ذمه داماد بوده است. در ضمن مبلغ ده هزار تومان به عنوان نقد - مهريه - از پسر گرفته شد و حداقل سه برابر آن نيز از خود، به آن اضافه نموده و برايش جهيزيه تهيه نمودهام كه كمتر از يكدهم آن از زير آوار بيرون آورده شده است. در اين مورد تكليف چيست؟
بسمه تعالى، 2 و 3، هرچه كه مال عروس بوده - از هدايا و جهيزيه و مهريه - تماماً به والدين عروس مىرسد.
بسمه تعالى، شبهۀ وجوب حج اگر از ناحيۀ رسيدن ارث شوهر به وى باشد، در فرض مرقوم، مستطيعه نشده و دارايى زن پس از كسر بدهى و وصيت، به والدين او مىرسد.
[سؤال 11122] 6360
بسمه تعالى
مقام رفيع دفتر معظم امامت امت و رهبريت عالىقدر، حضرت مستطاب امام خمينى، دام ظله على رؤوس المسلمين، با تقديم سلام و مراتب احترام، ضمن درخواست طول عمر و سلامت دائم وجود نازنين امام امت، به عرض مىرساند:
شخصى به سال 1340 شمسى فوت كرده. او زوجهاى دائمى و يك دختر و سه پسر داشته. پسر اوسط كه وصايت پدر را داشته، بلافاصله پيشنهاد تقسيم نموده. در خدمت حجت الاسلام مرحوم حاج سيد حسينآقا طباطبايى، محاسبۀ ثلث ماترك و سهم ورّاث مشاعاً معيّن گرديده. سى و يك هزار تومان دختر و شصت و دو هزار تومان پسر، اعم از منقول و غير منقول سهم داشته. پسر ارشد علىرغم درخواست مكرر و مصرّانۀ وصى داير بر افراز، به عناوين و معاذير گوناگون و با تهديد به قتل و سوء استفاده از ضعف و عجز و ملايمت وصى، حاضر به تقسيم و دستبردارى از استثمار وصى نشده و گفته: چون خرج من بيشتر است، برداشت هركس نوشته شود. همچنين با اظهار اعتماد و اطمينان به وصى، تصدّى امور مالى و ادارۀ محل كسب و كار بازار و ناراحتىهاى ناشى از آن را به عهدۀ وصى گذاشته و خود فارغ از همّوغمّ و چند و چون، به زندگى مرفّه مترف پرداخته است؛ در صورتى كه وصى بيچاره از قبول اين وضع تحميلى ابا داشته و با اصرار مكرّر و مجدّانه تقاضاى تقسيم كرده است. برادر بزرگ براى تفنّن به سركشى املاك مشغول شده است. درحالى كه از دخل و خرج آن بىخيال و صرفه و عدم صرفه برايش مهم نبوده است.
در اين اثنا برادر كوچك با موافقت برادر بزرگ، بلكه با تبانى وى - علىرغم مخالفت و ممانعت برادر اوسط - براى تحصيل به خارج مسافرت نموده و يازده - دوازده سال در ممالك اروپايى از قبيل آلمان، اتريش و بالاخره در سوئد به سر برده است و مخارج او طبق درخواست خودش و توصيۀ برادر بزرگ، توسط برادر اوسط
فراهم و ارسال شده كه به مبلغى بيش از مضاعف سهمالارث پدرىاش بالغ گرديده است. چندى پس از مسافرت او، سهم خواهرشان مجزّا و به طور عادى تسليم و تحويل گرديده.
با اين مقدمات و با اين وضع تحميلى، هنوز پسر ارشد حاضر به تقسيم نيست و با اينكه برادر كوچك و برادر ارشد هر دو، چند برابر سهمالارث منقول خود را - كه تقريباً يكچهارم از كل سهم بوده - به مصرف رساندهاند، ادعاى شركت در سرمايه را دارند؛ درصورتى كه هيچگونه قرارداد شراكت در ميان ندارند. و برادر اوسط - كه ادارۀ محل كسبوكار بازار و امور مالى را تحميلاً عهدهدار بوده - با استفاده از وام و زد و بند با ديگران، چرخ معاش خود و آنها را گردانده است.
مستدعى اينكه اوّلاً: وجه شرعى مسأله و نحوۀ تقسيم را مطابق رأى مبارك و واجب الاتباع امام عزيز بيان فرماييد كه آيا برادر ارشد و برادر كوچك، در سرمايۀ فعلى - كه ثمرۀ سعى برادر اوسط است و به بهاى از دست رفتن نشاط و سپرى شدن بهترين سنين عمرش در وضع تحميلى و همّ و غمّ مداوم و عدم استفاده از موجوديت خود به دست آمده - سهمى دارند؟
ثانياً: استدعا دارد عمل بر فتواى صادره را به دادگاه و يا هر مقام ذىصلاحيت ديگر توصيه فرماييد كه به استثمار فردى عاجز و ملايم، از طرف فردى ديگر خاتمه داده شود و تمام افراد خانواده ورّاث از بلاتكليفى و سرگردانى چندين ساله درآيند و دعاگوى جمهورى اسلامى و بنيانگذار كبير آن حضرت امام باشند.
در خاتمه براى تأكيد و تأييد عرايضم، حاضرم قسم ياد كنم و خداى حاضر و ناظر را گواه بگيرم كه حتى يك كلمه در اظهارات خود بر خلاف حقيقت نگفتهام و كوشيدهام واقعيت را بيان نمايم، با اعتقاد به اينكه گواهگرفتن خداى عليم و خبير به دروغ كفر مىباشد، موضوع مندرج در فوق كاملاً صحيح مىباشد.
بسمه تعالى، تمام اموال متوفى از منقول و غير منقول و عوايد و درآمدهاى آن به تمام ورثه، طبق احكام ارث مىرسد. و زوجه از زمين و از اعيانى
ارث نمىبرد؛ فقط از قيمت اعيانى و از منقولات ارث مىبرد. و خدمات انجام شده اگر به دستور ديگرى انجام شده و قصد مجانى نداشته اجرهالمثل دارد. و آنچه را كه بعض ورثه در طول مدت، بيش از سهم خود خرج كرده، براى ساير ورثه ضامن است.
[سؤال 11123] 6361
بسمه تعالى نوزدهم شعبان 1402 ق
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى رهبر كبير انقلاب امام خمينى، مدّ ظله
اينجانبان امضا كنندگان ذيل چهل و هفت سال قبل پدر را از دست دادهايم وارث سه برادر و دو خواهر و دو زوجه، بيان فرماييد: مال پدر چگونه تقسيم مىشود شش ماه بعد از فوت پدر يك خواهر فوت نمود ورّاث او عبارتند از سه برادر و يك خواهر و يك مادر. اموال پدرى از اول تقسيم نشده در اختيار سه برادر مىباشد ليكن سه برادر در محلى قرار داريم كه موقوفه است، متولى قسمتى زمين را در اختيار ما قرار داده و ما آباد كردهايم آيا خواهر باقىمانده از جميع اموال سه برادر حق دارد يا از مال پدرى فقط، بيان فرماييد.
بسمه تعالى، از اموال پدر هشت يك اموال منقول و هشت يك قيمت اعيانى به مادر مىرسد و بقيه بين برادرها و خواهرها بر طبق كتاب خدا تقسيم مىشود و سهمالارث خواهر فوت شده اگر شوهر و اولاد ندارد به مادر مىرسد و هيچ يك از ورثه در اموال شخصى ديگرى حق ندارند و چنانچه نزاعى در بين باشد به محاكم صالحه مراجعه نماييد.
[سؤال 11124] 6362
بسمه تعالى
پس از اداى احترام خواهشمند است از نظر دين مبين اسلام مسأله زير را روشن فرماييد.
اينجانب در سال 1310 شمسى كليه اموال خود را از منقول و غير منقول به همسر خود صلح نموده با شرط خيار فسخ به مدت 30 سال و استيفاى منافع براى خود در مدت مزبور، و در صورت فوت مصالحه مزبور در بين مدت و عدم ظهور فسخ، خيار و استيفاى منفعت ساقط، و در صورت لزوم مصالحه متصالح مزبور از عين المال ببرد و ثلث معادل عين الصلح مزبور را با اطلاع و صواب ديد و نظارت شخص معين صرف كند: يك ثلث از عين الصلح مزبور را مخارج كفن و دفن و تعزيهدارىهاى ثلاثه و سبعه و اربعين و سال مصالحه مزبور كند و دو ثلث ديگر را چنانچه اولادى از مصالحه مزبور باشد بين خود و اولاد مصالحه مزبور به قرار للذكر مثل حظ الانثيين قسمت نمايند و چنانچه اولادى نباشد تمامى عين الصلح مزبور را به هر قسمى كه بخواهد جهت خود تصرفات مالكانه نمايد و كسى حق مزاحمت و ممانعت ندارد و صيغه شرعيه جارى شد فى يازدهم شهريور 1310 شمسى مطابق نوزدهم ربيع الثانى 1350، ضمناً در سال 1320 يك دختر كه تنها اولاد مصالحه مزبور است به وجود آمده و در سال 1324 دختر فوت نموده.
لذا خواهشمند است بفرماييد منظور از دو ثلث ديگر بين خود و اولاد مصالحه مزبور به قرار للذكر قسمت نمايند. چيست؟ خواهشمند است بفرماييد:
سهم متصالح چقدر است؟
سهم اولاد مصالحه مزبور چقدر؟
بسمه تعالى، ظاهر تعبير للذكر مثل حظ الانثيين اين است كه بعد از اخراج ثلث بقيه مطابق كتاب الله ارث شود بنابر اين مال مورد صلح بعد از اخراج ثلث آن در مخارج مورد وصيت بين شوهر متوفاة و دختر او على ما فرض الله تقسيم مىشود ربع دو ثلث [كه باقيمانده است] به شوهر و بقيه آن به دختر مىرسد.
[سؤال 11125] 6363
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران حضرت آيت الله العظمى الامام الخمينى، مدّ ظله العالى
پس از عرض سلام، معروض مىدارد كه فردى فوت كرده است. و از ورثۀ آن مرحوم، دو تا دختر و يك خواهر و يك زوجه و يك پسر برادر باقيمانده.
و نيز لازم به تذكر است كه دختر دوم آن مرحوم، در زمان زندگى پدر - كه هنوز تزويج نكرده بود - فوت كرده است. خواهشمندم بفرماييد: اموال آن مرحوم - اعم از منقول و غير منقول - بر طبق فتواى حضرتعالى، چطور تقسيم مىشود؟ از اين وراث چه كسانى محروم، و چه كسانى ارث مىبرند و چقدر؟
بسمه تعالى، در فرض مسأله - كه يك دختر و يك زوجه، وارث براى متوفى، بيشتر در طبقه اول موجود نيست - زوجه يك هشتم و باقى به دختر، نصف فرضاً و بقيه ردّاً مىرسد، و ديگران كه طبقه دوم هستند، حقى ندارند.
[سؤال 11126] 6364
بسمه تعالى 3 / 11 / 1358
محضر مبارك مجاهد اكبر، يار مستضعفان، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ارواحنا فداه، پس از سلام و تهنيت به رهبر انقلاب، احتراماً؛ خاطر شريف را به ذيل نامه معطوف مىدارد:
شخصى داراى پنج فرزند پسر و دو دختر و دو زن بوده است. پسر بزرگ اين شخص داراى زن و سه فرزند دختر بوده است. پسر بزرگ در زمان حيات پدر فوت مىكند و زن - كه مادر سه فرزند بوده - پس از فوت شوهر به علت اختلافاتى كه به وجود مىآيد، بدون گرفتن مهريه و يا حق ديگرى به خانۀ پدرى خود مراجعه و بعداً
شوهر اختيار مىكند و اين سه دختر كه تحت سرپرستى پدربزرگ بودند، پس از رسيدن به سنين قانونى، شوهر مىكنند.
بعد از چندى اين شخص (پدر) فوت مىنمايد. البته اموال منقول و غير منقول ايشان - از خانه، زمين، باغ و دارايىهاى ديگر و به خصوص خانۀ نوساز واقع در شهسوار - بيشتر از دسترنج پسر بزرگ بوده است. و در صورت احتياج، بهترين گواه و دليل؛ استشهاد محلى پيرمردان، همسايگان، همسالان و مطلعين مرحومان خواهد بود. مضافاً خاطرنشان مىسازد كه به علت روابط حسنۀ بين پدر و پسر مورد بحث؛ اسناد و مداركى دالّ بر اينكه تا چه اندازه با هم شريك و سهيم بودهاند در دست نيست، مگر استشهادى كه در بالا ذكر شده است.
پس از فوت پدر كه تا امسال دوازده سال مىگذرد، وراث ارثيه را با هم تقسيم كردهاند؛ ولى به علت اختلافاتى كه به وجود آمده، هيچ يك از آنها سهم ارثيۀ خود را نگرفتهاند. و به اين سه دختر، حق و ارثيهاى داده نشده است.
آيا از نظر شرع مقدس اسلام، به زن و سه فرزند پسر بزرگ كه قبل از پدر مرحوم شده - با توضيحاتى كه داده شده، و همه هم گواه اين قضيه هستند كه بيشتر ثروت و اموال منقول و غير منقول، از دسترنج اين مرحوم مىباشد - ارثيهاى تعلّق خواهد گرفت يا خير؟ متمنى است عنايتى فرموده جواب را در بالا مرقوم داريد.
بسمه تعالى، دخترها و مادر آنها از اموالى كه از تركه پدر و شوهر بوده، سهمالارث خود را حق دارند. و آنچه در يد جدّ آنها بوده، محكوم به ملكيت است براى خود او، و به وارثش مىرسد؛ مگر به طريق شرعى خلاف آن اثبات شود.
[سؤال 11127] 6365
بسمه تعالى 17 / 11 / 1361
دفتر مبارك حضرت امام خمينى، پس از عرض سلام، سلامتى و طول عمر آن حضرت را از درگاه ايزد متعال خواهانم.
مقدارى زمين كشاورزى عقد مادر بزرگ مادرى اينجانب بوده و ايشان مدت چهل سال است كه فوت كرده است و داراى دو فرزند دختر بوده و دخترها در زمان فوت مادر، همسر نداشتهاند و بعداً همسر اختيار كردهاند و اين ارث بين دو فرزند تقسيم نشده و اين دو وارث داراى فرزند هستند و بعد يكى از ورثهها كه مادر اينجانب است فوت كرده است و در مدت چهل سال درآمد زمين در اختيار پدربزرگم بوده است و حالا پدربزرگم ادعاى 1/8 (هشت يك) از اين ارثيه را مىكند. موضوع اينكه ايشان از كل ارثيه 1/8 را مىخواهد و چون كه مادر ما فوت كرده 1/4 هم از سهم مادر ما را مىخواهد. پدر اينجانب هم ادعاى 1/4 از سهم مادر ما را مىكند، سؤال اين است كه آيا پدربزرگ از كل ارث سهم مىبرد يا خير؟ و چون دخترش فوت كرده از سهم دختر هم مىبرد يا خير؟ و پدر هم از اين ارثيه سهم مىبرد يا خير؟
بسمه تعالى، سهم الارث جدّ شما از جدّه ربع (1/4) تركه او است و سهم الارث جدّ شما از مادر شما سدس (1/6) است و سهم الارث پدر شما از مادر شما ربع (1/4) تركه مادر است.
[سؤال 11128] 6366
بسمه تعالى 1 / 10 / 1361
حضرت امام خمينى، دامت بركاته و ارواحنا فداه، مستدعى است فتواى خود را در مورد زير اعلام فرماييد.
من در سال 1356 ازدواج نمودم. در تاريخ 26 / 2 / 61 همسرم به علت بيمارى قلبى فوت نمود. مهريۀ همسر مرحومهام يك هزار و يك سكۀ طلا به ارزش سه ميليون و سه هزار ريال به قيمت روز بود (فتوكپى عقدنامه ضميمه است). حال كه همسرم فوت نموده، مادر همسرم تقاضاى ثلث مهريۀ قيمت روز (يعنى 800 /402/ 1 تومان) را نموده است.
مهر را به مادر همسرم پرداخت نمايم يا خير؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، سهم مادر، ثلث نيست و بايد مطابق قانون ارث حساب شود.
بسمه تعالى، اگر متعارفى در بين نيست، بايد مصالحه كنند.
[سؤال 11129] 6367
بسمه تعالى 26 / 4 / 1361
قم، رياست محترم دفتر امام
محترماً به عرض مىرسانم كه اينجانب زنى هستم داراى پنج فرزند دختر كه مدت چند سال است شوهرم فوت كرده. مقدار اموالى كه از او مانده عبارت است از يك باب مغازۀ خواروبار فروشى و منزل مسكونى كه دو دانگ آن را برادر شوهرم سهيم مىباشد؛ و تعداد چند قطعه زمين كشاورزى. در تهران مغازه را اجاره دادهايم و خرج روزانه را تأمين مىكند. مسألهاى كه براى بنده پيش آمده و خواستم راهنمايى شوم اين است كه بعد از فوت شوهرم، مادرشوهرم بعد از دو ماه فوت نمود. حالا وراث ايشان كه برادرهاى شوهرم و خواهر ايشان مىباشند به من مراجعه كرده و ادعا دارند كه از مال برادرمان به مادرمان ارث مىرسد و چون مادرمان فوت كرده، ارث او به ما مىرسد و طلب مال از من مىكنند، در صورتى كه دو نفر از بچههايم صغيره هستند.
آيا در اين صورت كه مادرشوهرم دو ماه بعد پسرش فوت كرده، از او ارث مىبرد يا خير؟ اگر مىبرد، به چه صورت و چند يك؟ از هوايى يا كل مال مىبرد؟ از درآمد ماهيانۀ مغازه كه خرج روزانۀ ما است ارث مىبرد يا خير؟
لازم به توضيح است كه به توضيح المسائل امام رجوع كردم ولى مسأله برايم واضح نبود و روشن نشدم؛ لذا از شما تقاضا دارم كه به اين سؤال شرعى بنده - اگر
امكان دارد - جواب كتبى مرحمت بفرماييد. در خاتمه، طول عمر آن امام بزرگوار و صحت و تندرستى ايشان را از خداوند متعال خواستارم. والسلام
بسمه تعالى، در فرض سؤال، يك ششم از كل تركۀ ميت به مادرش مىرسد و از او به ورثهاش منتقل مىگردد و تا تقسيم نشده، از درآمد تركه نيز به مقدار يك ششم به مادر و از او به ورثهاش مىرسد.
[سؤال 11130] 6368
بسمه تعالى 5 / 12 / 1361
محضر مبارك نايب الامام، امام خمينى، دام ظله العالى، سلام عليكم ورحمة الله
از شخص متوفى چهار فرزند صغير - از دو سال الى 14 سال - باقيمانده كه فرزند بزرگ، دختر است و همسر، قيّم بچهها مىباشد و نيز يك مادر پير باقيمانده كه ديوانه مىباشد و تحت سرپرستى فرزند ديگرش - كه برادر متوفى است - مىباشد؛ لذا از آنجا كه سهم مادر از مال متوفى، است و با توجه به اينكه وضع مالى برادر متوفى كه مادر، تحت تكفلش مىباشد، خوب است و فرزندان متوفى هم داراى درآمد مكفى نمىباشند، استدعا دارد در مورد سهم مادر راهنمايى لازم بفرماييد كه محل حاجت است.
بسمه تعالى، سهم مادر مربوط به خود او است و به ديگرى نمىرسد و اگر ديوانه است، ولىّ شرعى او آن را براى او حفظ مىكند، يا به طور صلاح، صرف در مخارج او مىكند.
[سؤال 11131] 6369
بسمه تعالى 14 / 6 / 1358
محضر مبارك ملاذ الانام، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، زيد عزه
با تقديم احترامات؛ به عرض عالى مىرساند: داماد ارشد بنده در اثر تصادف در راه اصفهان كه براى انجام كارى مىرفت، در مورچه خورت دعوت حق را لبيك گفته،
جنازهاش را آورديم در بهشت زهراى تهران دفن كرديم. چون متوفى وصيت نداشت؛ خرج مخارجات كفن و دفن و ايام ثلاثه و شب هفت و غيره را برادر بزرگش خرج نموده است. متوفى داراى يك زوجه بيست و سه ساله و دو پسر هفت ساله و چهار ساله و مادرى پير است كه تحت كفالت برادر كوچكتر از متوفى است. متوفى خانۀ مسكونى ندارد ولى دو درب مغازۀ كانالسازى و يك دفتر محقر، با يك نفر شريك مىباشد. سرمايهاى كه در مغازه و غيره دارند غير از شريك مذكور، واقعاً كسى نمىداند و به طور معلوم و به گفتۀ خود متوفى مبلغ قابل ملاحظهاى از شريكش طلب دارد. همچنين سى هزار تومان پول به نام خودش در سه دفترچۀ پسانداز در بانك دارد و مبلغ بيست و دو هزار تومان پول نقد در خانه داشت. آن پول را به نام زوجهاش در دفترچۀ پسانداز واريز كرديم. مبلغ پنجاه و سه هزار تومان در چهار فقره چك موجود در خانه، از شريكش طلب دارد و دو چك مبلغ سيزده هزار و پانصد تومان برگشت خورده از شركت سهامى سنجش دارد و اثاث منزل و يك طاقه فرش قالى و سه قاليچه و ديگر لوازمات مستعمل خانه دارد. تمنا اينكه امر مقرر فرمايند با كمال محتاجى و دعاگويى از آن مقام محترم خواستاريم تكليف صغار و سرمايه و مغازۀ كانالسازى و مخارج خرج شده و اثاث خانه و ارث ورثه و مهريۀ زوجه و حضانت صغار را معين و حكم فرماييد. امر عالى مستدام.
بسمه تعالى، در فرض مذكور ورثۀ متوفى: مادر و زوجه و فرزندان هستند. و تركه او بعد از اخراج دين كه از جمله آن مهر زوجه است؛ بين ورثه به نسبت سهم الارث آنها تقسيم مىشود و براى رسيدگى و تقسيم به عالم مورد وثوق محل مراجعه نماييد.
[سؤال 11132] 6370
بسمه تعالى 30 / 1 / 1361
سلام عليكم، پس از سلام، از محضر آن امام عزيز تقاضا مىشود راجع به حكم شرعى، ما را راهنمايى فرماييد.
پسرى داشتم كه در جبهۀ اهواز به درجه شهادت نايل گرديد؛ از ايشان يك پسربچۀ دو ساله باقيمانده است؛ همسر ايشان را هم يك ماه قبل براى پسر ديگرم به عقد و ازدواج درآوردم.
شهيد داراى مبلغى پول نقد و لوازم منزل، از قبيل فرش، موتور سيكلت و ديگر لوازم منزل مىباشد؛ از محضر آن امام تقاضا مىشود ما را نسبت به وظايف شرعى خود راجع به اين لوازم راهنمايى فرماييد.
بسمه تعالى، چنانچه دينى ندارد و وصيت نكرده، تمام آنچه ذكر شده بين پدر و مادر و زن و بچۀ او به حسب قانون ارث تقسيم مىشود.
[سؤال 11133] 6371
بسمه تعالى
حضور مبارك رهبر كبير انقلاب، قائد اعظم، حضرت امام خمينى، دام ظله سلام عرض مىنمايم. پس از عرض سلام، سلامتى رهبر گرانقدر عالم اسلام را در پناه امام زمان - عجّل الله تعالى فرجه الشريف - خواستارم.
بسمه تعالى، پس از جدا كردن مقدار بدهى از اصل تركه، پدر و مادر هر يك، يك ششم و زن از قيمت ساختمان خانه و از اعيان منقولۀ تركه يك هشتم ارث مىبرند؛ بقيه به فرزندان مىرسد و براى حمل تا به دنيا آمدن بايد سهم دو پسر را جدا كنند تا وقتى بهدنيا آمد تكليف قطعى شود.
شوهر از هرچه هست - غير از زمين - ارث او بايد داده شود يا صبر كنند تا قرض داده شود و بعداً بدون منها كردن قرض ارث به او بدهند؟
بسمه تعالى، اگر بدهى ميت از راه ديگر ادا شود تمام تركه به ترتيب بالا ارث مىشود.
بسمه تعالى، در فرض سؤال، قيّم شرعى پدر است و رد او اثر ندارد و مىتواند برادر ميت را وكيل بگيرد در انجام كار صغير.
بسمه تعالى، قيّم شرعى موظف است در حفظ اموال صغار مصلحت صغار را هم مراعات كند.
بسمه تعالى، حكم مسأله از جواب بالا معلوم مىشود و چنانچه در حفظ مال صغير كوتاهى كند ضامن است.
[سؤال 11134] 6372
بسمه تعالى نوزدهم محرم الحرام 1400 ق
محضر مبارك حضرت آيت الله رهبر عالىقدر امام خمينى، دام بقاؤه
به عرضعالى مىرسانم: دختر اينجانب با يك نفر ازدواج كرد كه بعد از مدت چند سال شوهرش از دنيا رفت. شوهرش در روزهاى اول ازدواج فقير بود و در مدتى كه با هم بودند، يك مقدار پول از طريق كار مشترك به دست آوردند. زن قالى بافت و شوهر كار ديگر كرد. از اين مرحوم يك دختر بهجا مانده و پدر و مادرش نيز زندهاند. اين ميراث به چه صورت بين ورثه تقسيم خواهد شد؟ والسلام عليكم ورحمة الله
بسمه تعالى، پدر و مادر متوفى، هر يك سدس، مىبرند و زن ثمن مىبرد و
دختر نصف مىبرد و باقيمانده از تركه در صورت عدم حاجب پنج قسمت مىشود: سه قسمت به دختر و يك قسمت به پدر و يك قسمت به مادر مىرسد و در صورت وجود حاجب باقيمانده چهار قسمت شده، سه قسمت به دختر و يك قسمت به پدر مىرسد و تركه ميت كه به نحو مذكور تقسيم مىشود عبارت است از اموالى كه معلوم است آنها ملك ميت بوده اما اموال زن جزء تركه نيست و در موارد شبهه بايد مصالحه شود.
[سؤال 11135] 6373
بسمه تعالى 20 / 8 / 1361
مرجع عالىقدر رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى بعد از تقديم درود و سلام و عرض ارادت به عرض مبارك مىرساند:
پدر اينجانب در 92 سالگى، در تاريخ 22 / 9 / 1344 خورشيدى در زادگاه خود فوت نموده است. داراى سه پسر و هفت دختر از چهار مادر كه سه مادرمان قبل از فوت پدرم يا فوت و يا طلاق گرفتهاند. به علت ناتنى بودن برادران كوچكتر از من، از غيبت من و بىسوادى پدرم سوء استفاده نموده و در اواخر عمر پدرمان كه سخت رنجور و مريض بوده با همكارى مادرشان قسمتى از اموال پدرمان را به عناوين مختلف به نام خودشان و مادرشان در مىآورند و بعد هم از 6 خواهر به عنوان گرفتن انحصار وراثت وكالتنامه را مىگيرند، بخش قابل توجهى از اموال ورثه را به طور غير رسمى مىفروشند. بعد از گذشت 17 سال از فوت پدرم حاضر به تقسيم و دادن حق وراث نيستند، خواهر بزرگمان بعد از تلاش زياد سهم خود را نتوانست بگيرد و فوت نمود. ورثه آن هم در ايران نمىباشد. حتى قسمتى عمده از ثلث آن مرحوم را بدون توجه به وظايف شرعى و قانونى تصاحب نمودهاند و قسمتى از اراضى آن مرحوم در اثر عدم عمليات كشاورزى در معرض نابودى قرار گرفته است، اينجانب پسر ارشد
آن مرحوم از آن مرجع عالىقدر استدعاى عاجزانه دارم تعيين وظيفه شرعى اينجانب را به مراتب ذيل روشن فرماييد:
وظيفه شرعى نسبت به ثلث مانده پدرم؟
وظيفه شرعى نسبت به اموال خواهرم كه فوت نموده و ورثه آن در ايران نمىباشد؟
وظيفه شرعى نسبت به سهميه خواهران كه به بنده اعتراض مىكنند؟
براى حفظ شخصيت و حيثيت پدرم كه به وسيلۀ برادران در معرض خطر قرار گرفته است چه وظايفى دارم؟
بسمه تعالى، براى تعيين تكليف اموال به محاكم صالحه مراجعه نماييد.
[سؤال 11136] 6374
بسمه تعالى
محضر مقدس امام عزيز و رهبر كبير انقلاب
حضور آن پدر ارجمند معروض مىدارد: اينجانب و برادرم داراى دو دانگ از شش دانگ يك باب خانه در گلپايگان كه از پدرم به ارث رسيده بود شديم. زمانى كه خانه تقسيم گرديد و پدرم در قيد حيات نبود، مادر بزرگ پدرى قيّم ما شد. در آن موقع، ما دو طفل سه و چهار ساله بوديم. زمان گذشت و من در تهران در ارتش بودم و به عمويم وكالت دادم كه نيم دانگ آن خانه را مهر همسر من نمايد؛ ولى در اين حال اين طور كه شاهدين مىگويند، اشتباه تحريرى شده يا طور ديگرى كه من نمىدانمو از دو دانگ خانه، يك و نيم دانگ به نام برادرم و نيم دانگ آن به نام همسرم به ثبت رسيده. در اين ميان، نيم دانگ از سهم من به ديگرى داده مىشود. در صورتى كه شاهد زيادى داريم كه مىدانند در اين موضوع به من ظلم شده، من به محضر و ثبت مراجعه كردم. آنها مىگويند: چون اين به ثبت رسيده، ديگر قابل برگشت نيست؛ در صورتى كه قيّم، امانتدار مىباشد و مال خودش نبوده كه بخواهد به ديگرى كم يا بيشتر بدهد.
خواهشمند است در اين مورد مرا راهنمايى نموده و يا به مسئولين امر، اوامرى در اين مورد صادر فرماييد.
از اينكه وقت عزيز شما را مىگيرم معذرت مىخواهم.
بسمه تعالى، اشتباه در كتابت و سند ثبتى، موجب زوال حق و ملك از مالك شرعى نمىشود و هر يك از ورثه حق دارند سهمالارث خود را از تركه مطالبه نمايند و چنانچه اشتباهى شده باشد بايد رفع گردد.
[سؤال 11137] 6375
بسمه تعالى 15 / 4 / 1361
با درود به حضور رهبر عالىقدر و پدر دلسوز ملت ايران امام خمينى و با درود به تمامى شهيدان به خون خفتۀ كربلا تا كربلاهاى ايران بالاخص هفتاد و دو تن شهيد دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى و با سلام به حضور كاركنان دفتر امام خمينى
بسمه تعالى، در فرض سؤال چنانچه جدّ شما فرزند بلا واسطه نداشته باشد شما وارث او مىشويد.
بسمه تعالى، اگر خواهر نامادرى شما با مادرش پيش از پدر شما فوت كردند ارث پدر شما به دايى آن خواهر نمىرسد.
[سؤال 11138] 6376
بسمه تعالى 18 / 4 / 1361
محضر مبارك رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامى ايران و جهان حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، ايّده الله تعالى
ضمن عرض سلام، طول عمر و موفقيت كامل شما را از خداوند خواستاريم.
به عرض مىرسانم، پيرزنى فوت نموده و اينجانب را وصى قرار داده است. نامبرده تنها زندگى مىكرده و اولاد بلافصل ندارد و فرزندانش قبلاً فوت نمودهاند. از دو دختر و يك پسر نوه دارد. نامبرده وصيت كرده پس از خريدن يك ماه روزه و پرداخت هشتصد تومان رد مظالم و گرفتن مجلس ترحيم و پرداخت پانصد تومان به يكى از نوهها، بقيه را به يكى از نوهها كه دختر است بدهم. حدود دو هزار و سيصد تومان هم بدهى سهمين دارد كه خودم اطلاع دارم. فتوكپى وصيتنامه به پيوست تقديم مىشود.
ضمناً يادآور مىشود، نامبرده از كميته امداد امام كمك مىگرفت. مستدعى است دستور فرماييد چه رقم عمل كنم. مشروح دستور فرماييد كه مسئوليت شرعى نداشته باشم. در خاتمه به عرض مىرسانم كه آن دختر تا حدودى به اين زن كمك مىكرده، ولى بقيۀ وراث به او توجهى نداشتهاند. به اميد پيروزى لشكريان اسلام بر كفر صدامى
بسمه تعالى، پس از جدا كردن بدهى بابت سهمين و غيره از مجموع تركه؛ وصيت ميت در ثلث تركه نافذ است و بقيه به تمام ورثه مىرسد. از باقيمانده پس از جدا كردن بدهى و وصيت در فرض مسأله نصف به نوههاى پسرى و ربع به اولاد يك دختر و ربع ديگر به اولاد دختر ديگر مىرسد.
[سؤال 11139] 92
صوم و صلاة و ساير وظايف شرعيه بوده و از هيچ عمل خلاف شرع مقدس ابا نداشته باشند، آيا پدر يا مادر مىتوانند آنها را از ارث ماترك محروم و دارايى خود را وقف امور خيريه بنمايند؟
بسمه تعالى، اختيار اموال شخص با خود او است و در حال حيات اگر اموال را وقف كند و تحويل جهت وقف دهد از تركه او نمىشود و به ارث نمىرسد.
[سؤال 11140] 6377
بسمه تعالى
دفتر امام خمينى، حفظه الله، پس از اهداى تحيت و صلوات به محضر حضرت ولى النعمه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نايب عظيم الشأنش حضرت امام خمينى، زيد عزه و توفيقه، مستدعى جواب مىباشم؛ لطفاً مرحمت بفرماييد.
بسمه تعالى، ماشين و اسلحه شكارى يا دفاعى از حبوه نيست و حكم همان است كه در تحرير ذكر شده است.
بسمه تعالى، شستن و مسح باقيماندۀ اعضاى وضو كفايت مىكند.
[سؤال 11141] 6467
اسلحه و لوازم فوق الذكر ارث مىبرند يا خير؟
بسمه تعالى، اسلحه شكارى جزء حبوه نيست و تمام ورثه از آن ارث مىبرند.
[سؤال 11142] 6835
بسمه تعالى، تفنگ و زره از پسر بزرگتر نيست، و شمشير ميت مختص به او است و فرق نمىكند.
[سؤال 11143] 6378
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى
شخصى فوت نموده و مادرش زنده است، اين شخص زمينى دارد يك برادر ناتنى هم دارد يعنى از مادرش نيست آن مىگويد من هم ارث مىبرم آيا حق دارد يا ندارد؟
بسمه تعالى، با وجود مادر برادر ارث نمىبرد.
[سؤال 11144] 6379
بسمه تعالى 19 / 12 / 1361
پيشگاه زعيم عالىقدر رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى، سلامتى وجود گرامى حضرتعالى را از خداوند منان آرزومندم.
پدر اينجانب داراى دو زن بوده، از زن اول داراى دو پسر و از زن دوم دو پسر و
يك دختر، پدرم و زن اوّلى حدود 20 سال است فوت نمودند، يكى از برادرهايم كه از زن اول پدرم بود دو ماه پيش فوت شده، اولاد هم ندارد وصيت هم نكرده، فقط يك برادر او كه از مادر و پدر يكى هستند زنده است، دو برادر و يك خواهر از زن دوم پدرم كه ما باشيم ماندهايم، تقاضا دارم به طور مشروح بفرماييد آنچه از برادرم به ارث مانده چطور تقسيم نماييم؟ جواب مرحمت فرماييد كه مورد حاجت مىباشد.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم ارث او به برادر پدر و مادرى مىرسد و برادر و خواهر پدرى ارث نمىبرند.
[سؤال 11145] 6380
بسمه تعالى 1 / 6 / 1361
دفتر حضرت امام خمينى، رهبر عالىقدر، مدّ ظله العالى
مستدعى است نظريۀ آن امام عالىقدر را راجع به ما ترك شخصى مرحوم كه داراى يك خواهر ابوينى و يك برادر و خواهر كه فقط از طرف پدر مربوط مىباشند، ذيلاً مرقوم فرماييد، كه امور اخروى مرحوم طبق آن عمل شود.
بسمه تعالى، اگر ميت بدهى داشته باشد، ابتدا از تركه بايد خارج شود و چنانچه وصيتى كرده باشد، ثلث تركه، در مورد وصيت بايد صرف شود و بقيۀ تركه تماماً به خواهر پدرى و مادرى مىرسد و برادر و خواهر پدرى در فرض مرقوم، ارث نمىبرند.
[سؤال 11146] 6381
بسمه تعالى 31 / 6 / 1361
دفتر امام خمينى، حضرت مستطاب امام خمينى، دامت توفيقه
اگر زنى فوت نمايد كه شوهرش قبلاً او را طلاق داده و داراى اولاد نمىباشد، ولى داراى يك خواهر پدرى و مادرى و يك برادر و خواهر مادرى باشد، ارث متوفاى مذكور، بين وارثان به چه نحو تقسيم مىشود؟ جواب مرحمت فرمايند.
بسمه تعالى، يك سوم تركه، بين برادر و خواهر مادرى، متساوى تقسيم مىشود و بقيۀ تركه، به خواهر پدر و مادرى مىرسد.
[سؤال 11147] 6382
بسمه تعالى 16 / 9 / 1361
حضور مستطاب مرجع عالىقدر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
حضرت امام! بفرماييد كه حد نصاب تركۀ زن از شوهرى كه فوت نموده و از او فرزندى نيست و داراى برادر و خواهر است چقدر است؟ و آيا تعداد برادر ميت در سهم وارث (زن) مؤثر است يا خير؟
چه نوع ملكى به ورثه خواهد رسيد؟ آيا كليۀ ثروث به حساب مىآيد يا خير؟
بسمه تعالى، اگر شوهر متوفى فرزند ندارد، يك چهارم كل دارايى او اعم از نقد و جنس و منقول و غير منقول به زوجه مىرسد؛ نهايت، زوجه از زمين به خصوص ارث نمىبرد و در غير زمين از ساير غير منقولات - از قبيل ساختمان و درخت - از قيمت آن ارث مىبرد نه از عين، و بقيۀ دارايى پس از جداكردن سهمالارث زوجه، به برادر و خواهر ميت مىرسد و اگر ميت بدهى دارد و يا آنكه وصيت به ثلث كرده باشد، مقدم بر ارث است.
[سؤال 11148] 6383
بسمه تعالى 21 / 6 / 1361
حضرت آيت الله آقاى خمينى، دامت بركاته، با عرض سلام خدمت شما، مسأله مهمى پيش آمده كه خواستم خدمت شما عرض كنم و جواب بخواهم:
است تكليف شرعى برداشت اين پول چيست؟ در ثانى ايشان با برادرزاده كوچكتر ميانه بدى داشته و چون با آن برادرزاده خوب بوده، گفته من به كوچكتر هيچ نمىدهم و زبانى فقط به آنها گفته به او ندهيد راضى نيستم. به هر حال ما اين پول را گرفتهايم و در بانك است مىخواهيم بدانيم اين پول را چه كنيم آيا همه را در راه خدا بدهيم؟ و اينكه اگر كسى فوت كرد و دوتا برادرزاده داشت آيا به اين دو مىرسد يا به يكى از ايشان؟ البته اين خانم فوت شده، ايمان درست و حسابى نداشته كه راضى نبودن برايش مطرح باشد. خرج و مخارج اين خانم را برادرزاده بزرگتر به عهده گرفته و بعد از سوم او به ما خبر دادند. آيا وظيفه شرعى داريم سهم خود را به آنها بدهيم و خرج و مخارج كه كردهاند نصفش را به عهده بگيريم يا نه؟
بسمه تعالى، اگر يقين به وجود ربا در بين اموال ندارند و ميت وارث ديگرى ندارد تركه به دو برادرزاده مىرسد ولى در صورت يقين به وجود ربا در بين اموال بايد به حكم مال مخلوط به حرام به شرحى كه در رساله مذكور است عمل نمايند.
بسمه تعالى، اگر به عنوان قرض مخارج را متكفل شده مىتواند مطالبه كند و از اصل تركه برداشته مىشود.
[سؤال 11149] 6384
بسمه تعالى
با سلام و با اميد پيروزى هرچه سريعتر نيروهاى اسلام برقواى كفر، به استحضار مىرساند: زنى مرحوم شده است كه هيچ كس را ندارد به جز يك فرزند پسر از يك خواهر و شش فرزند (سه پسر و سه دختر) از يك خواهر ديگرش كه هر دو خواهرش هم فوت كردهاند. سهم ارث هر كدام از اين افراد، از زن مرحومه چقدر مىباشد؟
از خداوند متعال، توفيق و عمر بيشتر امام كبير را مسئلت دارم
بسمه تعالى، بايد مال، دو قسمت شود، يك قسمت، به فرزند يك خواهر و قسمت ديگر، بين شش فرزند [خواهر دوم] تقسيم مىشود؛ به پسر دو برابر دختر مىرسد. و اين در صورتى است كه هر دو خواهر ابوينى يا ابى باشند و در غير اين صورت، صورى دارد كه در صورتى كه مورد ابتلاء است، با خصوصيات سؤال شود.
[سؤال 11150] 6375
بسمه تعالى، اگر خواهر نامادرى شما با مادرش پيش از پدر شما فوت كردند ارث پدر شما به دايى آن خواهر نمىرسد.
[سؤال 11151] 92
بسمه تعالى، اگر نوبت ارث به آنان برسد ارث مىبرند.
[سؤال 11152] 6385
بسمه تعالى 21 / 1 / 1361
محضر مبارك رهبر عالىقدر و حامى ما مستضعفان و پدر دلسوز طبقۀ كشاورزان، ارواحنا فداه، احتراماً؛ نظر مبارك عالى را به چند نكته شرعى معطوف مىدارد: خواهر
زادۀ اينجانب، فوت نموده و ماترك قابل ملاحظهاى از آن مرحوم باقيمانده است. تنها وارثى كه باقى مىباشد عمو، عمه، دايى و خاله مىباشد. نه پدر و نه مادر و نه برادر و نه خواهر و نه عيال و نه اولاد باقى نمانده است. اين ماترك را عمو با پسر عمويش - كه خود را تنها وارث مىدانند - حيف و ميل مىنمايند و مىگويند دايى و خاله سهمبر نمىباشند، آيا دايى و خاله سهيم هستند. اگر شرع مقدس اسلام در اين مورد جايز مىداند، براى گرفتن حق خود ما به چه مرجعى مراجعه نماييم؟ ضمناً آن مرحوم هيچگونه وصيت نامهاى ندارد. در اين باره چه دستورى مىفرماييد؟
بسمه تعالى، دايى و خاله در ارث سهيم هستند. و در صورت خلاف و نزاع به دادگاههاى صالحه مراجعه نماييد.
[سؤال 11153] 6386
بسمه تعالى
اينجانب با مردى ازدواج كردم، او بعد از ازدواج مخارج زندگى مرا با ديگر برادرانش مجزّا نمود، همين امر موجب خشم آنان گرديد و مرتّب مزاحم ما مىشدند و حتى مرا تهديد به قتل نمودند، لذا من با اطّلاع همسرم با فرزندانم به خانه پدرم رفتم. بالاخره برادران به تفاهم نرسيدند، تا اينكه روزى همسرم فرزندانش را با خود برد، اما متأسّفانه با خوراندن سمّ به فرزندان آنان را كشت، و خود نيز با خوردن سمّ بعد از سه روز جان سپرد، علماى شهرمان دربارۀ كيفيّت ارث بردن من نظراتى دادهاند، تمنّا دارم نظر خود را بيان فرماييد.
بسمه تعالى، اول ديون ميت از تركه خارج و به صاحبانش مىرسد، و مهر زن از ديون است، و همچنين ديۀ بچّهها كه به مادرشان مىرسد. و چنانچه از تركه چيزى باقيماند ربع آن به تفصيلى كه در رساله آمده به زن مىرسد و بقيّه را ساير ورثه ارث مىبرند.
[سؤال 11154] 6387
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت امام خمينى، دامت بركاته
با سلام به پيشگاه ولى عصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و با سلام و درود به ارواح پاك شهداى راه اسلام به خصوص شهداى جنگ تحميلى بعثيون كافر عراق عليه كشور اسلامى ايران
اينجانب برادر يكى از شهدا مىباشم. پس از شهادت برادرم ورثه آن شهيد كه همسر و مادر پير وى مىباشد به من وكالت دادند كه كليه اموال منقول و غير منقول آن شهيد را جمعآورى نموده تا تصميمات بعدى اتخاذ گردد.
اينجانب پس از جمعآورى اموال طبق انحصار وراثت، سهم هر كدام از ورثه را پرداخت نمودم. نصف مهريه همسر شهيد را با توجه به اينكه باكره بود پرداخت نمودم. و بقيه اموال كه از آن مادر شهيد است حدود 200000 تومان مىباشد كه ايشان واگذار نموده تا در كارهاى خيريه خرج نمايم.
با توجه به اينكه شهيد اهل روستا مىباشد و در همان جا هم دفن شده است و اين روستا فاقد مسجد به درد بخور مىباشد ما تصميم گرفتيم تا با كمك اهالى محل مسجدى بسازيم، ولى با اين مقدار ناچيز و كمك اهالى مستضعف قريه نمىتوان اين امر خير را پيش برد. مقرر فرماييد در اين مورد ما را بيشتر راهنمايى كنيد كه چگونه ما اين امر مهم را پيش ببريم؟ و سؤال ديگر اينكه آيا انحصار وراثت دادگاه كه در آن ربع اموال از آن همسر شهيد مىباشد صحيح بوده؟ و با توجه به اينكه همسر شهيد هنوز دختر مىباشد و ما نصف مهريه وى را پرداخت كردهايم درست است يا بايد تمام مهريه را بپردازيم؟ والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، در فرض سؤال زن نصف مهريه خود را حق دارد و از تركه شوهر ربع مىبرد.
[سؤال 11155] 4156
بسمه تعالى، اگر طلاق، باطل بوده و يا بعد از طلاق صحيح، در عده رجوع شده، حق ارث طبق موازين شرع دارد.
[سؤال 11156] 6388
بسمه تعالى
محضر حضرت امام خمينى، دامت افاضاته
محترماً معروض مىدارد كه عمۀ اينجانب، همسر شخصى بوده كه او به ايشان توجه نداشته؛ چون داراى همسر ديگرى بوده. وقتى به شوهرش تلفنى گفته مىشده سرى به ايشان هم بزن و خبرى از او بگير، در جواب مىگفت: من او را طلاق گفتهام، و شاهد بر اين مطلب موجود است. فعلاً عمۀ اينجانب وفات كرده و همين شوهرى كه در تلفن مىگفته من ايشان را طلاق گفتهام، الآن آمده و ادعاى ارث مىكند؛ چون قانوناً او را در محضر طلاق نگفته. لذا از نظر قانون بايد وضع طلاق و وضع ادعاى ارث روشن گردد. اگر لازم به توضيح شود، ما حاضريم شفاهاً و كتباً توضيح كامل بدهيم. اميدوارم در اين قضيه حكم فرماييد.
بسمه تعالى، تا به وجه شرعى طلاق ثابت نشود و اقرار شوهر بر طلاق محرز نگردد، شوهر حق ارث دارد؛ و اگر ثابت شود كه اقرار بر طلاق نموده، برطبق ظاهر اقرارش ممنوع از ارث زوجه مىشود.
[سؤال 11157] 6389
بسمه تعالى
پدر من دو خانم داشت كه يك خانم، دو بچه و مادر من هم، سه بچه داشت كه دو پسر و يك دختر، ارث پدرمان چطور تقسيم مىشود؟
بسمه تعالى، زنها از تركه هشت يك مىبرند و از عين زمين ارث نمىبرند
و از بنا و اشجار هشت يك قيمت آن را مىبرند و بقيۀ تركه كه است بين اولاد تقسيم مىشود، به طورى كه هر پسر دو برابر هر دختر ببرد.
[سؤال 11158] 6390
بسمه تعالى
زيدى خدمتگزار ادارۀ آموزش و پرورش بوده و با حقوق خود امرار معاش مىنموده و اكنون كه فوت شده داراى پدر و مادر و يك عيال با دو پسر بچّه مىباشد:
بسمه تعالى، بعد از اخراج ديون و وصاياى ميت، عيال از غير زمين و غير اعيان ساختمان هشت يك مىبرد، و از ساختمان هشت يك قيمت آن را حقّ دارد، و پدر و مادر هر يك سدس تركه را مىبرند، و بقيّۀ تركه سهم دو پسر متوفى است.
[سؤال 11159]
بسمه تعالى، حكم منزل و اثاثيه از مسألۀ اول معلوم شد، و حقوقى كه مربوط به قبل از فوت است از تركه [ محسوب گشته] و به همۀ ورثه مىرسد، و آنچه بعد از فوت دارد منوط است به مقرّرات استخدامى اداره.
مستدعى است جواب را در صدر ورقه به طور واضح و روشن مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، پدر متوفى كه جدّ پدرى صغار است ولىّ شرعى آنها است.
[سؤال 11160] 6391
بسمه تعالى 1 / 9 / 1361
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
زيدى فوت كرده و 000/ 300 تومان بدهى داشته و در مقابل ماترك زير را دارد:
چند تخته فرش به ارزش 000 /300 تومان كه به وسيلۀ ورثه فروخته شده و بدهىاش را پرداختهاند.
يك باب خانه كه به وسيلۀ كارشناس 000/ 60 تومان ساختمان آن و 000/ 700 تومان زمين آن، قيمت گذارى شده است. ورثه عبارتند از: همسر دائمى متوفى و يك دختر و يك پسر. مىخواهيم سهم الارث هر وارث معلوم شود. چون با فروش فرشها كه آن مال زن آن مرحوم بوده، كليه بدهى مرحوم پرداخت شده است. و الآن خانۀ تنها مانده كه اعيانى آن 000/ 60 تومان قيمت دارد. در حالىكه مال مرحوم علاوه بر اين خانه 000/ 300 تومان هم فرش بوده است.
بسمه تعالى، زوجه از زمين ارث نمىبرد و از قيمت ساختمان و از اعيان منقولات ارث مىبرد و بدهى ميت از مجموع تركه برداشته مىشود نه تنها از منقولات تا ضرر به زوجه وارد نشود. بنابراين در فرض مرقوم، سهمالارث زوجه پس از كسر بدهى از كل دارايى ميت داده مىشود.
[سؤال 11161] 6392
بسمه تعالى 16 / 2 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت توفيقاته
احتراماً؛ به عرض مىرساند: شخصى پس از فوت عيال دائم خود كه داراى چند فرزند نيز مىباشد، با زن عقيم ديگرى ازدواج و تجديد فراش مىنمايد و حاليه بدرود حيات گفته است. آيا اين زن عقيم كه حاليه هم عقيم و نازا است از اموال متوفى، از چه نوع اموالى شش يك يا هشت يك سهم مىبرد؟ آيا از نقدينه (يعنى پول موجودى) هم سهم مىبرد يا خير؟ در صورتى كه سهيم است، شش يك سهيم است يا كمتر؟
استدعا مىشود جريان را ذيلاً مرقوم فرماييد. توضيح اينكه چون وصيت ننموده است، ثلث دارايى ايشان چه صورتى دارد؟ پس از كسر مخارج نماز و روزه و بدهى و خمس، آيا ورثه از بقيه آن مىتوانند استفاده نمايند يا خير؟
بسمه تعالى، پس از اخراج ديون كه از جمله آنها وجوه شرعيه است، بقيۀ تركه بين همه ورثه، از جمله زوجۀ او به ارث تقسيم مىشود. و زن از پول موجودى ارث مىبرد و از زمين ارث نمىبرد. و از اعيانى از قيمت آن ارث مىبرد. و سهم زن با بودن فرزند براى متوفى، هشت يك است.
[سؤال 11162] 6399
بسمه تعالى، حق دارد.
[سؤال 11163] 6393
بسمه تعالى
از هوايى اموال ميت كه زوجه از قيمت ارث مىبرد و قيمت يوم الدفع را مىبرد اگر بعضى ورثه بعد از فوت ميت در هوايى از مال خودشان تعميراتى كردند مثلاً نقاشى يا گچكارى كردند، موقع پرداخت كردن به زن بايد قيمت تمام هوايى را بدهند يا اينكه قيمت تعميرات و نقاشى منها مىشود و فقط قيمت اصل هوايى را مىبرد.
بسمه تعالى، از قيمت اصل بنا ارث مىبرد و از قيمت تعميرات و نقاشى نمىبرد.
[سؤال 11164] 4100
بسمه تعالى، زن از زمين منزل ارث نمىبرد، ولى از قيمت بنا ارث مىبرد.
[سؤال 11165] 6394
بسمه تعالى
اينجانب مدتى با شوهر اول زندگى كردم، ايشان بدرود حيات گفت و هيچ اولادى نداشتيم، تمام مال و اثاثيۀ خودش را كه در اختيار داشت به من داد و دكان خواروبار فروشى داشت و من دكان را هم فروختم و چند رأس گوسفند هم داشتم. بعد از ده ماه كه گذشت بنده عيال كس ديگرى شدم، تمام اثاثيه و پول دكان و پول چند رأس گوسفند را هم به خانۀ شوهر دوم آوردم. او نيز دار فانى را وداع نمود. ايشان قبل از من پنج اولاد پنج سال به بالا داشت كه همۀ آنان داماد و عروس شدهاند. حالا پسرهاى ايشان كه در تهران زندگى مىكنند هر هفته مىآيند به محل، يك دكان نانوايى دارد كه اجارۀ آن را مىگيرند، و دو دستگاه حياط ساختمانى دارد كه اجارۀ آنها را هم مىگيرند، و يك حياط ساختمانى آن را بنده نشستهام و هر روز مزاحم من مىشوند و مىخواهند اين حياط را هم بفروشند، كليه اثاثيهاى كه از همه رقم قيمتى بوده بنده آوردم توى خانه (منظور خانه شوهر دوم) كه بعضى از اثاثيه قيمتى بوده و فروخته شده است. تكليف بنده نسبت به ايشان چيست؟ اولاد هم از ايشان ندارم، بيست سال هم با او زندگى كردم. او زمين مزروعى، چاه عميق، آب قنات و نقدينه پول در بانك صادرات و آب رودخانه هم دارد. خواهشمندم بفرماييد از اين دارايى شوهرم به بنده مىرسد يا نه؟
بسمه تعالى، زن از زمين و عين ساختمان و اشجار ارث نمىبرد، و از قيمت اشجار و ساختمان ارث مىبرد، و چاه و قنات حكم ساختمان را دارد، و از آب و ساير منقولات عيناً ارث مىبرد، و ورثه حقّ دارند خانه را بفروشند و سهم الارث شما را از قيمت ساختمان آن بدهند، و اموال خودتان اگر عين آن باقى است و [به شوهر مرحومتان] تمليك نكردهايد باقى بر ملك خود شما است.
[سؤال 11166] 6395
بسمه تعالى
محضر مبارك فقيه عالىقدر، آيت الله العظمى امام خمينى، دام بقاؤه العالى
سلام عليكم، خواهشمندم به مسألهاى كه ارتباط به مسأله ارث دارد و براى من پيش آمده جواب عنايت فرمايند.
بسمه تعالى، بعد از اداى ديون ميت و جدا كردن اموال ديگران و مشخص شدن مقدار تركه سهم الارث زوجه از اموال منقوله و قيمت اعيانى اموال غير منقوله است و از زمين ارث نمىبرد.
بسمه تعالى، مقدار مهريه همان است كه در عقد قرار داده شده و با اختلاف ارزش پول و قدرت خريد تغيير پيدا نمىكند.
[سؤال 11167] 6396
بسمه تعالى 2 / 3 / 1361
محضر مبارك حضرت مستطاب مُروّج الشريعة والأحكام، قائد الأعظم، آيت الله
العظمى آقاى حاج سيد روح الله الموسوى الخمينى، سلّمه الله تعالى
عاجزانه عرايض كمينۀ مهجورۀ علويه بر آن است كه شوهرم به مدت هفت ماه است فوت نموده لاوَلَد و داراى دو قطعه باغ و سه باب خانۀ مسكونى ساختمان قديمى بوده و اين را وصيت نموده كه هرچه دارم پس از فوت من بعد از مخارجات ايّام ثلاثه و حقوقات زوجهام بقيۀ دارايى هرچه باشد در ماه مُحرّم و يا اربعين حُسينى عليهالسلام جهت من مصرف نمايند، هيچگونه راضى نيستم به ورثههايم بدهند، خدا هم راضى نباشد، اينك كمينه در سنّ هفتاد سالگى لاولد و كسى هم ندارم، دو سه برادرزادۀ شوهرم وارث پيدا شده و از خانه و باغ محروم شدهام، آيا از اين باغ و خانه حقوقى به من نمىرسد كه اقلاً معاش يوميه خودم را بگذرانم؟ بىاندازه در مضيقه هستم، به هر كس از امراء يا فقها ملتجى شدم به عرايضم تا حال رسيدگى نفرمودهاند به خاطر جدّهام حضرت زهرا عليهاالسلام سزاوار ندانسته كه مثل كمينه بىكس و بىپناه با زحمات چندين سالۀ زن و شوهرى حقوقات من از بين رود امر و مُقرّر فرماييد مطابق احكام شرع انور نبوى صلىاللهعليهوآله حق مرا آنچه معيّن شود برايم موضوع نمايند شايد چند مدتى امر معاش يوميهام را بگذرانم از خداوند احديّت مسئلت دارم آنچه از عمرم باقى باشد بر عُمر و عزّت آن پدر روحانى بزرگوار بيفزايد، سايۀ بلند پايهات را از سر ما بيچارهگان و عموم مسلمانان كم و كوتاه نفرمايد، آمين يا ربّ العالمين
بسمه تعالى، زوجه از زمين خانه و باغ در مورد سؤال ارث نمىبرد و فقط از قيمت اعيانى آنها ارث مىبرد.
[سؤال 11168] 6397
بسمه تعالى
دفتر محترم امام خمينى، محضر محترم زعيم عالىقدر، رهبر انقلاب اسلامى و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى، لطفاً به سؤال ذيل كتباً پاسخ مرقوم فرماييد.
شخصى فوت نموده. چند اولاد دختر و پسر دارد و يك زن كه زن دوم ايشان مىباشد. يك خانۀ مسكونى براى ورثه باقيمانده است. حق اولاد كه مشخص است: پسرها دو برابر و دخترها يك برابر. لطفاً پاسخ دهيد: حق زن كه عيال دوم مرحوم مىباشد، از خانۀ مسكونى چقدر است؟ آيا از زمين خالى ارث مىبرد يا اينكه از كل خانۀ مسكونى؟
بسمه تعالى، زوجه از زمين ارث نمىبرد، ولى از منقولات هرچه باشد، يك هشتم در فرض سؤال، و همچنين يك هشتم از قيمت ساختمان ارث مىبرد.
[سؤال 11169] 4100
بسمه تعالى، زن از اثاث خانه، ارث مىبرد.
[سؤال 11170] 6408
بسمه تعالى، زن از قيمت ساختمان ارث مىبرد و ميزان، قيمت عادلۀ روز است و طريق تعيين، جدا كردن قيمت زمين از قيمت مجموع زمين و ساختمان است.
[سؤال 11171] 2448
مىشود، بديهى است چيزهايى كه قيمت گذارى مىشود در زمان فوت، قيمت اجناس، ارزان و موقع تقسيم، قيمت زياد شده است. آيا در اين اجناس، قيمت يوم الفوت، ملاك است و يا قيمت زمان تقسيم؟
و ديگر اينكه اثاثى كه زن، به عنوان جهيزيه به منزل شوهر آورده، بعد از فوت شوهر، جهيزيۀ زن، مال خود آن زن است يا به تمام ورثه تقسيم مىشود؟ حكم الله را بيان فرمايند؛ مزيد تشكر است.
بسمه تعالى، جهيزيۀ زن مربوط به خود او است؛ مگر ثابت شود - شرعاً - كه به شوهر تمليك كرده؛ و ميزان، قيمت روز تقسيم است.
[سؤال 11172] 6398
بسمه تعالى 7 / 2 / 1362
دفتر استفتاى حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى
آيا چاه عميق و موتور آلات و لوله منقول است و يا غير منقول؟ مستدعى است جواب مرحمت فرماييد كه مزيد تشكر است.
بسمه تعالى، چاه و همچنين موتور و لولۀ نصب شده از غير منقول محسوب است و اگر نصب نشده منقول است.
[سؤال 11173] 6399
بسمه تعالى 23 / 7 / 1361
محضر مبارك باهر النور حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
توقيراً به قرار معروض و مشروح ذيل استفتا مىنمايد:
شخصى فوت نموده و كارگاهى به ارث از خود باقى گذارده است.
بسمه تعالى، نسبت به مال الاجاره زمين و ساختمان كارگاه زن حق ندارد.
بسمه تعالى، شامل است، على اشكالٍ؛ و احتياط آن است كه خود صغير بعد از بلوغ، خمس آنرا بدهد.
بسمه تعالى، اگر مادر قيّم شرعى آنان باشد و مصلحت صغار باشد مانع ندارد.
بسمه تعالى، حق دارد.
بسمه تعالى، تجهيز ميت در حد متعارف مناسب با شأن او مانع ندارد ولى در مخارج سوم و غيره از مال صغار جايز نيست.
بسمه تعالى، محاسبه و برداشت بايد طورى باشد كه رعايت حق هر يك - به خصوص صغير - بشود و تصرف در مال صغير با اذن قيّم باشد.
بسمه تعالى، بايد حقوق افراد در نظر گرفته شود و در حق صغير رعايت مصلحت او شود با اذن قيّم شرعى.
بسمه تعالى، با نظر قيّم شرعى و مراعات مصلحت صغير مانع ندارد.
از درگاه خداى تبارك و تعالى، طول عمر آن رهبر عظيم الشأن اسلام و مسلمين، و پيروزى ملت
شهادت طلب كشور اسلامى ايران را خواستار است.
[سؤال 11174] 6400
بسمه تعالى 10 / 10 / 1358
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى الامام خمينى، دام عزهّ العالى
پس از ابلاغ سلام، مردى است كه فوت كرده و اولاد ندارد و وارث او عبارتند از خواهرزادگان و زن؛ آيا بعد از گذشت هفت سال، زن ميت از اجارۀ ماترك، مانند مغازه حقى دارد؟ يعنى مىتواند از اجارۀ مغازۀ ميت استفاده و تصرف نمايد يا نه؟
بسمه تعالى، زوجه از چيزهايى كه از عين آن ارث نمىبرد از مالالاجارۀ اجارههايى كه بعد از موت مورّث داده مىشود ارث نمىبرد؛ ولى از مال الاجارۀ اجارهاى كه خود مورّث انجام داده ارث مىبرد.
[سؤال 11175] 6401
بسمه تعالى 16 / 4 / 1361
قم، دفتر امام، احتراماً؛ بدينوسيله به اطلاع آن فقيه عالىقدر مىرسانم:
پدر مرحوم اينجانب در زمان حياتش، دو همسر اختيار مىكند و از هر كدام، دو اولاد - يك پسر و يك دختر - از خود بهجا مىگذارد؛ در حال حاضر از چهار اولاد، تنها فقط اينجانب حيات دارم و بقيه فوت شدهاند؛ البته برادر ناتنى من كه فردى ناقص العقل بوده، در زمان حياتش با دخترى ازدواج مىكند و چون از نظر روانى، وضع نامتعادلى داشته نتوانسته است همسر خود را تصاحب كند و مدت كوتاهى با همين وضع با هم زندگى مىكنند، تا اينكه برادر ناتنى من فوت مىكند و همسرش كه دختر، باقىمانده بود، مجدداً با مردى ديگر ازدواج مىكند و هنوز هم در قيد حيات مىباشد.
غرض از بازگو كردن اين مسائل اين است كه پدر مرحوم اينجانب، ملكى داشته كه به نام خودش ثبت گرديده است و من هم به اتفاق مادرم پس از فوت پدرم مدت سى سال است كه از روستايمان به تهران آمدهام و تا كنون هيچگونه استفادهاى از آن ملك ننمودهام؛ لذا با توجه به مراتب فوق، از حضور آن فقيه عالىقدر تقاضا دارم
مشخص نماييد كه اين ملك، از نظر ارث به من تعلق مىگيرد يا به عروسى كه به خانۀ شوهر دوم رفته است و در حال حاضر در قيد حيات است و ملك مربوطه را هم تصاحب كرده و از آن استفاده مىكند.
بسمه تعالى، تركۀ ميت به اولادش مىرسد و فرزند نامبرده اگر در زمان فوت پدر حيات داشته، جزو ورثه است و پس از فوت او تركهاش به ورثۀ او مىرسد؛ ولى زوجۀ او از سهم الارث او از زمين، ارث نمىبرد.
[سؤال 11176] 6402
بسمه تعالى 23 / 1 / 1362
خواهشمندم به سؤال شرعى اينجانب پاسخ فرماييد: اينجانب به علت احساس مسئوليت در برابر فرزندان صغير برادرم در مورد اموال پدرم كه هفت سال پيش فوت كردهاند، سؤالى برايم مطرح شده است: پدر اينجانب كارمند ادارۀ سيلو بودهاند و دولت آپارتمانى به ايشان و ساير كارمندان واگذار كرده بود كه در آن سكونت داشتيم و اجارۀ اندكى در سال مىگرفت. چهار سال پيش، دولت تصميم گرفت كه اين آپارتمانها را به كارمندان ساكن آن، به يك پنجم قيمت واقعى در بازار، بفروشد. در آن زمان ما ازدواج كرده و از آن خانه رفته بوديم و خانم پدرم (مادرم در زمان حيات پدرم از او جدا شده بود) در آن خانه ساكن بودند. بنابراين خانه را دولت به اسم ايشان (خانم پدرم) نموده و به او فروختند ايشان هم از پولى كه از مستمرى كه بعد از مرگ شوهر، دولت به عنوان حقوق بازنشستگى به او پرداخت مىكردند، پول خانه را پرداخت.
حالا خانم پدرم مىخواهد آن خانه را - كه چندين برابر قيمت پيدا كرده - بفروشد و در جاى ديگر خانه بخرد. آيا از پول اين خانه چيزى به فرزندان مىرسد يا نه؟ زيرا خانه به خاطر پدرم كه كارمند آن اداره بود به خانمش فروخته شده است. در عين حال، ما بعد از مرگ پدرمان، تا كنون به زندگى او دست نزدهايم.
پدرم در زمان حياتش خانه و باغى در يكى از دهات همدان - كه وطن همسرشان است - خريدهاند. اكنون آن باغ و خانه هم بدون استفاده مالى براى ما، آنجا افتاده است و اقوام خانم پدرم در آن خانه ساكن هستند و چون الآن مال صغير در آن قرار گرفته است، آيا تعيين تكليف آن خانه و باغ لازم است يا نه؟ و نماز خواندن ساكنين آن خانه، چه حكمى دارد؟ قبلاً از زحمات شما سپاسگزارم. و من الله التوفيق
بسمه تعالى، اگر خانه به خانم پدر شما فروخته شده و به او تمليك شده، ملك او است و ديگران در آن حقى ندارند و اگر به ديگران تمليك شده همگى حق دارند و چنانچه در اين جهت اختلافى دارند، بايد به مسئولين مربوطه مراجعه كنند.
[سؤال 11177] 7380
بسمه تعالى، هرچه كه تا زمان حيات ملك او بوده جزو تركۀ او محسوب مىشود و به ورثه مىرسد و اختيار با وارث است.
[سؤال 11178] 6403
بسمه تعالى 17 / 1 / 1362
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته، سلام عليكم
مردى براى همسرش طلاآلات خريده و كسان مرد نيز به عنوان هديه، طلاآلات آوردهاند؛ معلوم نيست كه آنها به زن تمليك شده يا نه. اكنون پس از فوت مرد، آيا طلاآلات، از تركۀ مرد است يا مال زن؟
بسمه تعالى، آنچه را مرد به همسرش داده، اگر ثابت نشود كه به زن بخشيده، جزء تركۀ مرد محسوب است و آنچه را بستگان مرد به زن بخشيدهاند، از تركۀ مرد محسوب نمىشود.
[سؤال 11179] 6404
بسمه تعالى
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت تأييداته، با تقديم سلام و عرض ادب، مستدعى است كه در جواب اين نامه كه موضوع آن از اين قرار است مرا روشن بفرماييد:
زنى كه شوهرش فوت كرده و دو فرزند صغير و پدر و مادرش، ورثۀ او مىباشند، آيا هدايايى كه از طرف بستگان زوجه، در زمان ازدواج براى زوجه آورده شده، متعلق به زوجه مىباشد يا جزو اموال مشترك شوهر مىباشد؟
بسمه تعالى، تا احراز نشود كه به شوهر اهدا شده، از تركه او محسوب نمىشود، و در صورتى كه معلوم نيست به شوهر اهدا شده يا به زن احوط مصالحه است و اگر صغير در بين باشد، بايد مراعات مصلحت او هم بشود.
[سؤال 11180] 6405
بسمه تعالى
محضر مبارك مرجع عالىقدر و رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت آيت الله امام خمينى، دامت بركاته، به عرض آن رهبر كبير مىرساند چون مشكلى براى اينجانب پيش آمده مرا راهنمايى فرماييد.
بسمه تعالى، مهريه از تركۀ زن است و مرد از آن هم نصف مىبرد.
[سؤال 11181]
عروس آمدهاند خرج مهمانان فاميل عروس را پدر عروس داده در اين مورد فتوا چيست؟
بسمه تعالى، از هدايايى كه به زن داده شده شوهر ارث مىبرد.
[سؤال 11182]
بسمه تعالى، حكم همان است كه ذكر شد.
[سؤال 11183]
بسمه تعالى، ملك دختر است و با فوت دختر به وارثش مىرسد.
[سؤال 11184]
بسمه تعالى، اگر مذكورات را به زن بخشيده و تحويل او هم داده ملك زن است و با فوت او از تركهاش محسوب مىشود.
بسمه تعالى، اگر نمىتوانسته مهريه را بگيرد يا شوهر فقير بوده كه زن حق مطالبه نداشته مستطيع نبوده است و حج بر او واجب نشده است.
[سؤال 11185] 6406
بسمه تعالى
حضور محترم رهبر انقلاب اسلامى ايران، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دام ظله العالى، پس از ابلاغ سلام، معروض مىدارد كه:
شخصى خواهر اينجانب را عقد نمود و دختر پس از هشت ماه قبل از عمل دخول فوت نمود. او مبلغ 000/ 45 ريال پول نقد بابت شيربها و يك انگشتر طلا و يك الله طلا و يك ساعت وستندواچ و يك چمدان لباس و غيره و پنج كيلو پشم داده و حالا ادعا نموده كه اشياى مذكوره از اينجانب است و علاوه بر آن، ادعاى ارث بردن از پدر دختر را هم دارد؛ يعنى مىگويد: نصف سهميۀ ارث دختر به من كه شوهرش هستم مىرسد. پدر دختر هنوز زنده است و به دختر هم هنوز چيزى نداده. آيا از نظر شرعى حق دارد يا خير؟
بسمه تعالى، اگر اشياى مذكوره را به دختر تمليك نموده، حق مطالبه ندارد؛ لكن از مجموع تركه، سهم الارث خود را حق دارد؛ و در خصوص شيربها تفصيلى است كه در رساله مذكور است.
[سؤال 11186] 6407
بسمه تعالى دهم صفر المظفر 1403 ق
رياست محترم دفتر امام امت، حضرت آيت الله العظمى خمينى، محترماً استدعا دارد فتواى مشروح امام امت را در مورد مسائل زير اعلام فرماييد.
بسمه تعالى، اگر متوفى اولاد ندارد، سهم ارث زن يك چهارم مال است و اگر اولاد دارد، سهم زن يك هشتم است، و زن از زمين اصلاً ارث نمىبرد و از اموال غير منقول، از قيمت آن ارث مىبرد نه از عين آن.
بسمه تعالى، محرومكردن از حق بردن ارث شرعاً صحيح نيست.
[سؤال 11187] 6408
بسمه تعالى 30 / 3 / 1361
پس از عرض سلام به امام امت، موارد زير استفتا مىگردد.
بسمه تعالى، در فرض سؤال، زوجه ثمن مىبرد.
بسمه تعالى، زن از قيمت ساختمان ارث مىبرد و ميزان، قيمت عادلۀ روز است و طريق تعيين، جدا كردن قيمت زمين از قيمت مجموع زمين و ساختمان است.
بسمه تعالى، خانه خمس ندارد و موجودى نقدى اگر از درآمد كسب بوده خمس دارد
بسمه تعالى، در زايد بر ثلث، موقوف بر اجازۀ ورثه است.
[سؤال 11188] 6409
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر بزرگ انقلاب، امام خمينى، دامت بركاته
متمنّى است از آن مقام بزرگوار راجع به طلاهايى كه شوهرى براى زنش خريده
است و زن استعمال مىكرده كه دفعتاً شوهر فوت نموده است. آيا اين طلاها جزو ارث حساب مىشود يا ملك زوجه است؟ لطفاً فتواى خود را در اين مورد بفرماييد.
بسمه تعالى، اگر امارات و علايمى نيست كه به زن بخشيده؛ از تركه ميت است و به ارث مىرسد.
[سؤال 11189] 6410
بسمه تعالى 7 / 2 / 1362
محضر مقدس حجت الاسلام والمسلمين امام خمينى، دام عزّه العالى
پس از عرض سلام؛ شخصى داماد مىشود كه شغل او، نقاش ساختمان بوده است و رسومات عروسى را بهجا مىآورد و در عرض چند سال 43 مثقال طلا، براى همسرش خريدارى مىكند و در ضمن، مادر او روزى به او مىگويد: مگر پول تو اضافه شده كه طلا خريدارى مىكنى؟ وى در جواب مىگويد: حالا دل همسرم خوش باشد، بعداً طلاها را مىفروشم و زمين خريده و خانه مىسازم؛ ولى عمر او كفاف نمىكند و در اثر تصادف فوت مىكند. ثمرۀ اين ازدواج، سه فرزند مىباشد - دو دختر و يك پسر - كه هر سه، صغير مىباشند و فعلاً پدربزرگ بچهها، قيّم آنها است. از محضر مقدس جنابعالى خواهشمندم براى روشن شدن وضع اين طلاها كه آيا مال فرزندان مرحوم مىباشد و يا مال همسر مرحوم، عنايت فرموده، كتباً جواب را در ذيل ورقه مرقوم فرماييد.
بسمه تعالى، اگر معلوم نيست كه طلاها را به همسر خود بخشيده، همۀ ورثه در آن، سهم الارث خود را حق دارند.
[سؤال 11190] 6469
بسمه تعالى، چنانچه متوفى شرعاً حق سرقفلى داشته، به ارث مىرسد و زن هم از حق سرقفلى ارث مىبرد.
[سؤال 11191] 6411
بسمه تعالى 15 / 4 / 1361
دفتر امام خمينى، سلام عليكم
موضوع اينكه شخصى از جهاد سازندگى شهيد شده و در وصيتنامه خود برادر كوچكتر خود را وكيل قرار داده و چند مورد اشكال در زندگى ايشان بهوجود آمده و ايشان داراى عيال مىباشد و فرزند ندارد؛ فقط عيال ايشان فعلاً باردار است.
بسمه تعالى، آنچه به زن تمليك شده ملك زن است و جزو تركه محسوب نيست.
[سؤال 11192]
بسمه تعالى، آنچه به داماد تمليك شده ملك او شمرده مىشود و جزو تركۀ او محسوب است.
بسمه تعالى، حق حضانت فرزند بىپدر تا زمان بلوغ با مادر است.
بسمه تعالى، مىتواند پرستارى فرزند را به اولياى شرعى او واگذار كند.
بسمه تعالى، تقسيم مال مانع ندارد؛ ولى براى حمل بايد سهمالارث دو پسر را كنار بگذارند تا بعد از وضع حمل تكليف آن روشن شود.
بسمه تعالى، مادر شهيد از تركۀ او در فرض سؤال، يك ششم مىبرد.
[سؤال 11193]
بسمه تعالى، مهريه جزو بدهى است و از اصل تركه برداشته مىشود و زن از بقيۀ تركه به نحوى كه در رساله ذكر شده ارث مىبرد.
بسمه تعالى، حق اجبار ندارد.
[سؤال 11194]
بسمه تعالى، اگر به شوهر تمليك شده به ورثۀ شوهر مىرسد.
بسمه تعالى، قيّم صغير، جد پدرى او و وصى پدر است و مادر اگر وصى نباشد، مانع ندارد نايب ولىّ شرعى در رسيدگى به امور صغير گردد.
[سؤال 11195] 6007
بسمه تعالى، اگر جزء مهر نيست و به زن بخشيده نشده؛ جزء تركه شهيد محسوب است.
[سؤال 11196] 6007
بسمه تعالى، لباسهاى شهيد، مثل بقيه اموال او جزء تركه او مىباشد.
[سؤال 11197] 6407
بسمه تعالى، محروم كردن از حق بردن ارث شرعاً صحيح نيست.
[سؤال 11198] 6412
بسمه تعالى
با درود به رهبر كبير انقلاب و شهيدان و رزمندگان دلير اسلام و رهبر عظيم الشأن حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته
با عرض سلام، لطفاً مرقوم بفرماييد: اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، طلا و جواهراتى كه مرد در زمان حياتش براى زنش خريده و همچنين پدر و مادر و اقوام مرد خريدهاند كه زن از آنها استفاده مىكند و اكنون اظهار مىدارند كه آنها را براى پسرشان خريدهاند، سهم زن از آنها چگونه است؟
بسمه تعالى، اگر تمليك به زن ثابت نيست، زن بيش از سهمالارث خود از آنها حق ندارد.
[سؤال 11199] 6413
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
چون شخصى در اثر فعاليت در امر كشاورزى و تصادف با ميل گاردان موتور آب، جان خود را از دست داده و تا كنون وصيتى از نامبرده به دست نيامده. از او تعداد دوازده فرزند و دو زن بهجا مانده كه از فرزندان او سه دختر كبيره و بقيه صغير مىباشند كه شش دختر و سه پسر كوچك مىباشد.
از ماترك فقط يكباب خانۀ مسكونى باقيمانده و يك هزار متر باغ انگور و يك
هزار متر زمين كشاورزى كه كلاً دو فقره آنها حدوداً پنجاه هزار تومان ارزش دارند و دو فقره باغ و زمين مهريۀ معصومه مىباشد كه داراى نه فرزند است و مهريه زن دوم به نام فاطمه مبلغ بيست هزار تومان مىباشد. حدوداً مبلغ پنجاه هزار تومان به اشخاص متفرقه بدهكار است كه قيمت خانۀ مسكونى كه در آن زندگى مىكنند حدوداً مبلغ يكصد و بيست هزار تومان ارزش دارد. حاليه وظيفه ما برادران شخصى مرحوم، با قروض ميت و وراث آن چيست؟ مستدعى است مسأله را بيان فرماييد.
بسمه تعالى، بدهى ميت و از آن جمله مهريۀ زن از اصل تركه ولو با فروش خانه، بايد پرداخت شود و باقيمانده، هرچه باشد به ورثه مىرسد.
[سؤال 11200] 6414
بسمه تعالى 27 / 9 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، پس از ارائه سلام و ارادت بندگى خدمت آن والا مقام بزرگ و رهبر عظيم الشأن، اميدوارم خداوند تبارك و تعالى شما را در پناه حضرت ولى عصر محفوظ و مصون نمايد. بعد از ارادت بندگى به عرض اينجانب توجه فرماييد.
پسرم مدت يكسال و سه ماه بود كه ازدواج كرده و در تاريخ 1 / 1 / 1361 در حملۀ فتح المبين به درجۀ رفيع شهادت نائل گشته است. آيا صداقيه زوجه نامبرده بر عهدۀ من كه پدر شهيد مىباشم، هست يا خير؟ از محضر آن بزرگوار خواهشمندم كه در مورد اين موضوع ما را راهنمايى فرمايند. والسلام
بسمه تعالى، صداق زوجه بايد از تركۀ شهيد تأديه شود.
[سؤال 11201] 6415
بسمه تعالى
دفتر حضرت مستطاب، حجت الاسلام، سيد العلماء والمجتهدين، آيت الله العظمى امام خمينى، سلّمه الله تعالى
بسمه تعالى، اگر به شوهرش پول را تمليك كرده، حق ندارد از تركه برداشت نمايد؛ مگر آنكه قرض داده باشد، كه در اين صورت بايد اول، قرض و دين ميت ادا شود و سپس آنچه باقىماند، به ارث مىرسد.
[سؤال 11202]
بسمه تعالى، بايد شرعاً ثابت شود كه طلا را به زن بخشيده است و الاّ از تركه، محسوب است.
[سؤال 11203]
بسمه تعالى، زن از ساختمان - اعم از ديوار و سقف و غير آن - از قيمت ارث مىبرد و از تلفن، از خودش مىبرد.
[سؤال 11204] 6416
بسمه تعالى 5 / 5 / 1361
محضر مبارك رهبر عظيم الشأن انقلاب و مرجع عالىقدر، حضرت آيت الله
العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، با عرض سلام و دستبوسى
بسمه تعالى، اگر محرز نيست كه طلا را به زوجۀ خود تمليك كرده، از تركۀ او محسوب است و به همۀ ورثه مىرسد.
[سؤال 11205]
بسمه تعالى، دين ميت از اصل تركه خارج مىشود و فرقى بين زمين و غير آن در اين جهت نيست.
[سؤال 11206] 6417
بسمه تعالى
شخص ناشناسى در كنار خيابان به دستفروشى اشتغال داشته و فوت كرده و وارث مشخّصى هم ندارد، و معلوم نيست اهل چه منطقهاى است. نظر مبارك در مورد اسباب و اثاثيۀ شخص فوت شده چيست؟
ادام الله ظلكم على رؤوس المسلمين
بسمه تعالى، بايد از وارث تحقيق شود، اگر وارث او معلوم نشد (و يأس از پيدا شدن او حاصل شود) با اجازۀ حاكم شرع از طرف وارث به فقير صدقه بدهند.
[سؤال 11207] 6418
بسمه تعالى 31 / 2 / 1361
حضور مبارك مرجع عالىقدر، آيت الله العظمى آقاى امام خمينى
با نهايت احترام؛ به عرض عالى مىرساند: شخصى اهل مشهد كه سالهاى متمادى در تهران اقامت و مشغول كار بوده و بستگان و خويشاوندى هم نداشته، چند سال قبل مبلغ پنج هزار تومان نزد اينجانب امانت داشته. بنا بر اطلاع واصله، در اثر تصادف با اتومبيل در سال قبل درگذشته و پس از تحقيقات كامل، به هيچ عنوان وراث قانونى ندارد. دستور فرماييد مبلغ نامبرده به نيابت متوفى رد مظالم داده شود، يا به هر طريق كه رهبر دستور فرمايند انجام پذيرد؟
بسمه تعالى، اگر يقين داريد كه وارث شرعى ندارد، به حساب شمارۀ هزار مؤسسه تعاون اسلامى قم حواله نماييد.
[سؤال 11208] 6419
بسمه تعالى 15 / 8 / 1361
دفتر مبارك شوراى استفتاى حضرت آيت الله العظمى، نايب الامام، امام خمينى، متّع الله تعالى المسلمين بطول بقائه الشريف، با نهايت احترام و سلام و درود بر شهدا و سلام بر امام امت؛ مستدعى است جواب مسائل ذيل ورقه را واضح مرقوم فرمايند:
شخصى خانهاى را فروخته به مبلغ معيّن و مقدارى از پول آن را دريافت داشته. سپس متوجه گرديده كه خانه را تماماً مالك نبوده؛ چون صاحب اولى، مردى بوده كه داراى عيال دائم بوده و اولادى و حتى خويشى نداشتهاند، مرد و زن هر دو فوت شدند و از زن، فقط خواهرى باقىمانده و ديگر كسى را نداشتند. آن گاه يك چهارم اعيانى پس از روشن شدن حقوق زن به خواهر او رسيده كه فروشندۀ ملك مذكور همان يك چهارم اعيانى خود را به خريدار واگذار نموده و مابقى اين ملك را دولت جمهورى اسلامى اظهار داشته: چنانچه پس از ده سال ورثهاى پيدا نشد، اين ملك به دولت
مىرسد كه ورثهاى نداشته و دولت جمهورى اسلامى از قيمت تعيين شدۀ اوليه هم كه به وسيلۀ كارشناسان تعيين گرديده بود مبلغ صدهزارتومان هم اضافه به نام ورثهاى كه دولت است، از خريدار دريافت داشتهاند. خريدار هم چون مقلد امام بوده و بنا بر گفتۀ امام - كه دولت، جمهورى اسلامى است - تماماً وجه بقيۀ خانه مذكور را به دولت پرداخته (كه متجاوز از پانصد - ششصد هزار تومان است) و دولت جمهورى اسلامى اجازۀ تصرف به خريدار داده است كه تماماً ملك مال خريدار گردد.
حال بفرماييد: با مجوّز شفاهى كه قبلاً از يكى از علماى فعلى كه نمايندۀ تام الاختيار امام مىباشند، گرفته شده، خانۀ مذكور تصرفاتش بر خريدار مباح مىباشد از نظر شرع مقدس؟
بسمه تعالى، در فرض مرقوم، مجازيد در تصرفات.
[سؤال 11209] 6420
بسمه تعالى 1 / 12 / 1361
اگر كسى بميرد و ارث زيادى هم داشته باشد و وارثى نداشته باشد، آن ارث را هم از راه ناصواب به دست آورده باشد؛ تكليف ارث او چيست؟ عدهاى از آشنايان او هم مىخواهند مال آن بدبخت را ببرند.
بسمه تعالى، ارث كسى كه وارث ندارد مربوط به حاكم شرع است.
[سؤال 11210] 6421
بسمه تعالى
دستفروشى چند سال در كنار خيابان مشغول به كار بوده است و بعد از چند سال كه در آنجا مانده، كسى را نداشته و يكّه و تنها فوت كرده است. قدرى مال و دارايى دارد. نمىدانيم چه كنيم؟
بسمه تعالى، اگر مأيوس از پيدا شدن وارثى براى او باشند، بايد مال را به حاكم شرع بدهند و اگر مأيوس نيستند، بايد از وارث فحص كنند.
[سؤال 11211] 6422
بسمه تعالى
دفتر امام امت، رهبر كبير انقلاب اسلامى و اميد مستضعفان جهان، سلام عليكم، با سلام بر امام امت و درود بر شهداى گلگون كفن جنگ تحميلى عراق عليه ايران و امت رزمنده و هميشه در صحنۀ ايران اسلامى.
آقايى كه از شيعيان ايران مقيم هند مىباشند، طى نامهاى كه جهت اداره روابط عمومى و علمى و بين المللى دانشگاه اصفهان ارسال داشتهاند، عنوان كردهاند كه سالهاى متمادى است در هندوستان مغازهاى به اجارۀ ايشان بوده و اخيراً صاحب مغازه كه فردى زرتشتى و ايرانى الاصل مىباشد فوت نموده و ورثهاى از خود بهجاى نگذاشته است؛ با توجه به اينكه در هندوستان انجمن زرتشتيان وجود دارد، آيا ايشان شرعاً و قانوناً مىتوانند اجارۀ خود را به انجمن مذكور يا انجمنهاى مشابه پرداخت نمايند؟ در غير اين صورت، تكليف ايشان چيست؟
خواهشمند است موضوع را استفتا فرموده، دستور فرماييد نتيجه را به اين اداره اطلاع دهند تا پاسخ ايشان داده شود.
بسمه تعالى، در فرض تحقيق و نبود وارث شرعى امر مغازه مربوط به امام و نايب او است و بايد فعلاً مال الاجارۀ عادلانه آن را به حاكم شرع بپردازد.
[سؤال 11212] 6423
بسمه تعالى
محضر مبارك آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى
شخصى به دست عمال جنايتكار روسى دستگير شده است. تا الآن كه مدت سه سال مىگذرد، از نامبرده هيچگونه اطلاع در دست نيست؛ مقدارى زمين مزروعى و
اموال ديگر او بلاتكليف است؛ وارث او هم يك پسردايى و يك نوۀ عمو مىباشد. خواهشمنديم حكم شرعى اين مسأله را بيان بفرماييد.
بسمه تعالى، تا فوت نامبرده محرز نشود، ورثه حق ندارند در اموال او تصرف كنند؛ اموال او بايد زير نظر حاكم شرع يا نمايندۀ مجاز او حفظ شود.
[سؤال 11213] 6424
بسمه تعالى 16 / 8 / 1361
محضر مبارك زعيم عالىقدر اسلام و فقيه العصر، حضرت آيت الله العظمى، الامام الخمينى، مدّ ظله العالى، معروض مىدارد:
بسمه تعالى، تا به وجه شرعى، فوت شخص مفقودالاثر محرز نشود، تصرف در اموال او جايز نيست، و تقسيم مال مشترك در حصۀ شخص غايب، موكول به نظر حاكم شرع است.
شهودى ندارد، مگر آنكه تحقيقاً دانسته مىشود كه آن زمان اين پولهاى امروزى نبوده و منحصر به نقره بوده است. دعواى اينها به چه صورت مىباشد؟
بسمه تعالى، تا اصل حق و مقدار آن محرز نشود، چيزى بر ورثه نيست.
[سؤال 11214] 6425
بسمه تعالى
محضر مبارك جناب آيت الله العظمى، الامام المجاهد، الخمينى، دام ظله العالى
بسمه تعالى، اگر يقين به موت او نباشد، بايد ارث او را كنار بگذارند.
بسمه تعالى، اگر غنا و موسيقى نباشد مانع ندارد.
بسمه تعالى، طلاق، صحيح و شرط، باطل است و اگر تعليق در طلاق باشد، طلاق باطل است.
بسمه تعالى، تشخيص جنون با عرف است.
[سؤال 11215] 6426
بسمه تعالى 3 / 9 / 1361
يك نفر پسر و يك نفر دختر مدت چهل سال يا بيشتر به اسارت برده شدهاند و اين دو نفر در آن موقع يك عمو، سه عمه و يك جدۀ پدرى - كه پس از يك سال، جده فوت كرده - و سه نفر دايى و اموال منقول و غير منقول دارا بوده و تا كنون دارايى آنها به اختيار عمو بوده و پس از فوت عمو، پسر او تصرف و تملك نموده؛ تكليف شرعى اين اموال را كتباً مرقوم فرمايند؛ چون نامبردگان تا كنون فاقدالاثر مىباشند و از حيات و ممات آنها اثرى نيست. بينوا اجركم على الله
خداوند متعال وجود با بركت كليۀ علماى اعلام و حجج اسلام، بالاخص حضرت نايب الامام، امام خمينى را بر همۀ ما مستدام بدارد. با تقديم احترام
بسمه تعالى، تا يقين به مردن آنها پيدا نشده اموال آنها محكوم به ملكيت براى خود آنها است و بايد براى آنها حفظ كنند و تصدّى آن با حاكم شرع است و اگر يقين به مردن آنها پيدا كنند اموال، متعلّق به ورثۀ حال مردن آنها است؛ على ما فرض الله.
[سؤال 11216] 6427
بسمه تعالى
حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، ادام الله ظله على رؤوس المسلمين، لطفاً مسأله زير را پاسخ فرماييد.
جوانى مجنون در سن 25 سالگى، در تاريخ 1 / 2 / 1355 شمسى مفقود الاثر شده و در آن وقت داراى پدر و مادر و زن بوده و فرزندى نداشته و پدرش در حدود سه ماه بعد از فقدان پسر، يعنى در تاريخ 12/5/1355 شمسى فوت كرده است و آن جوان، تا به حال پيدا نشده و مفقودالاثر است. لطفاً بفرماييد:
بسمه تعالى، تا يقين به مردن او پيدا نكردهاند، حكم به زنده بودن او مىشود و در فرض سؤال، پدر، وارث پسر نيست مگر اينكه يقين كنند پسر، قبل از پدر فوت كرده است؛ بلكه پسر از پدر ارث مىبرد.
[سؤال 11217] 6428
بسمه تعالى بيست و دوم رجب 1403 ق
محضر مبارك حضرت مستطاب آيت الله العظمى امام خمينى، روحى له الفداء، به عرض مىرساند:
چهار دستگاه ساختمان منزل، متعلق به آقايى كه اوايل انقلاب ايشان را در منطقه زيارت كردم وجود دارد، ولى تا اين ساعت اثرى از ايشان نيست و طبق تحقيقى كه شده است، در حادثۀ هواپيما مرحوم و بازماندهاى هم ندارد. ما تا كنون طبق وظيفه منازل را نگهدارى نمودهايم.
لطفاً تكليف منازل را روشن فرماييد.
بسمه تعالى، تا يقين به فوت او نباشد، بايد براى او حفظ شود؛ و اگر فوت او معلوم است و وارثى به غير از امام ندارد، تركۀ او مربوط به حاكم شرع است.
[سؤال 11218] 6321
بسمه تعالى، نصف مجموع سهم يك دختر و يك پسر را مىبرد.
[سؤال 11219] 6429
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، دامت بركاته، احتراماً؛ به عرض عالى مىرسانم:
من مادر يكى از خلبانان شهيد هستم. شوهر و يك فرزندم در سال 1349 در تصادف رانندگى جان خود را از دست دادند. به گفتۀ راننده تريلر آن دو در يك لحظه از بين رفتند. ما نزد آيت الله مرعشى نجفى و آيت الله خويى رفتيم، ايشان فرمودند:
ارث فرزند به مادر مىرسد. نامه و مدرك را به بنياد شهيد برديم، فرمودند: آيت الله العظمى امام خمينى بايد نامه را تأييد كند. لطفاً نظر خود را كتباً ارسال نماييد تا تكليف ما هم روشن گردد. به اميد پيروزى حق عليه باطل
بسمه تعالى، اگر ثابت است شرعاً كه هر دو در يك لحظه مردهاند ارث فرزند با نداشتن زن و فرزند به مادر مىرسد و اگر ثابت نيست تفصيلى دارد كه در رساله مذكور است.
[سؤال 11220] 6430
بسمه تعالى
عروس و داماد و بچّۀ ايشان در يك حادثه به قتل رسيدهاند، از آن مرحومين مقدارى اثاث منقول و غير منقول مانده است. ورّاث عبارتند از پدر داماد و مادر عروس كه وارث قانونى و درجه يك اين دو نفر هستند (با توجه به مسائلى از قبيل اينكه داماد با كمك مالى زنش درس خوانده، و تعهّد محضرى داده مبنى بر اينكه ... سيصد تومان به مادر زنش بپردازد و به تعهّد خودش عمل نكرده) سؤال اين است كه آيا طبق اصول شرع اسلام از اين ما ترك چيزى به عنوان مهريّه و يك هشتم ما ترك و
غيره به مادر عروس مىرسد؟
بسمه تعالى، از مهريّه و جهيزيّه و ساير ما يملك دختر كه از جمله آن ارثى است كه از شوهر (در فرض معلوم نبودن تقديم و تأخير مرگ زن و شوهر) برده مادر دختر به مقدار سدس ارث مىبرد؛ و تفصيل ارث در اين قبيل موارد در رساله مذكور است.
[سؤال 11221] 6431
بسمه تعالى 23 / 12 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله پسنديده متع الله المسلمين بطول بقائه
پس از عرض سلام اميدواريم كه خداوند وجود مبارك شما و كليه علماى اسلام را بر سر كافه مسلمين مستدام بدارد.
شخصى با پسرش كه تقريباً 12 سال سن داشته، از دهى حركت مىكند براى وطن خودشان البته يك مال و چراغ قوهاى هم داشته، وسط راه برف و باد و سرما آنها را از بين مىبرد. موقعى كه شخصى از وطن آنها آمد و رفتند سراغ پسر، تقريباً 100 متر يا 400 متر بالاتر ديدند پسر يك زيراندازى زير تنه او هست و يك بالاپوش مختصرى روى او و مرده است، كسى نمىداند پسر زودتر مرده است يا پدر، البته مادر اين بچه 12 ساله دو نفر اولاد صغير دارد و پدرش از زوجه ديگرش چهار اولاد كبير دارد، آيا اين پسر فوت شده ارث مىبرد از پدر يا خير؟ تقاضا داريم حكم الله را بيان فرماييد ذيل ورقه كه محل حاجت است.
بسمه تعالى، در فرض مرقوم بايد فرض كنند كه پسر در زمان فوت پدر زنده بوده و از تركۀ پدر سهم الارث او را برايش مقرر دارند و اين سهم الارث را در فرض مرقوم به مادرش بدهند و اگر پسر داراى مال شخصى بوده بايد دوباره فرض كنند كه پدر در زمان فوت پسر زنده بوده و سهم الارث پدر از تركۀ پسر را به ساير ورثۀ پدر بدهند.
[سؤال 11222] 6432
بسمه تعالى 8 / 3 / 1361
حضرت آيت الله العظمى الامام آقاى خمينى مدّ ظله العالى، روحى فداه
خواهشمند است درباره ارث چند نفر كه در يك اتومبيل سوارى در يك تصادف جان خود را از دست دادهاند و وقتى كه اولين گروه به آنها رسيده، هيچكدام زنده نبودهاند و معلوم نيست كه كداميك زودتر فوت نمودهاند توضيح بفرماييد، اين افراد يك آقا و همسرش و فرزندانش و دامادش بودهاند كه همگى فوت كردهاند.
بسمه تعالى، حكم غرقى و مهدوم عليهم را دارد كه در رساله ذكر شده است.
[سؤال 11223] 6433
بسمه تعالى 14 / 11 / 1361
در اثر زلزلهاى كه در خرداد سال 60 در گلباف كرمان روى داد، از يك خانواده، يك زن با سه فرزندش را از زير آوار، مرده بيرون آوردند. از آن زمان تا كنون، بين شوهر زن مذكوره با دو برادر وى (زن) اختلاف روى داده است كه مهريه و ماترك آن زن چگونه به ارث مىرسد. از قرارى كه گفتهاند، اگر از طرف حضرت امام يا دفتر ايشان، حلّ اين مسأله با مُهر ارسال شود، مُقنع طرفين است. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
صورت مسأله مذكور:
زنى با سه فرزندش در اثر زلزله زير آوار مردهاند؛ اين زن، شوهر و دو برادر دارد؛ مشخّص نيست كه مادر، زودتر مرده يا بچهها. مهريه و ما ترك زن چگونه تقسيم مىشود؟
بسمه تعالى، اگر بچهها مال ندارند و شوهر زن، پدر بچهها است همۀ مال زن به شوهر او مىرسد و برادران زن حقى در ارثيۀ زن ندارند.
[سؤال 11224] 6434
بسمه تعالى 8 / 3 / 1361
محضر مبارك آيت الله العظمى، رهبر عالىقدر جهان شيعه، حضرت امام خمينى، دام ظله العالى
ضمن عرض سلام، استدعا مىشود بيان فرماييد:
بسمه تعالى، به طريقى كه در ارث غرقى و مهدوم عليهم مذكور است، بايد در ارث مشاراليهما عمل نمايند.
[سؤال 11225]
بسمه تعالى، در فرض سؤال، شوهر از تركه زن، نصف مىبرد و زن از تركه شوهر، ثمن مىبرد.
بسمه تعالى، در اموالى كه مردد است بين اينكه مال مرد يا مال زن باشد، بايد با قرعه تعيين شود و اگر اصل شركت، محرز و مقدار سهم هر يك نامعلوم باشد، بايد ورثه زن و مرد در مقدار مشتبه با هم مصالحه نمايند.
[سؤال 11226] 6435
بسمه تعالى
شوهر و فرزندانم در زلزله كشته شدهاند و معلوم نيست آيا فرزندان قبل از پدر كشته شدهاند يا پدر قبل از بچهها. آيا اموال متوفى (شوهرم) به برادرش تعلق دارد يا به اينجانب و سهم اينجانب از اموال شوهرم به چه ميزان خواهد بود.
استدعا دارد دستور فرمايند فتواى شرعى امر به صدور فرمايند تا مطابق شرع مقدس اسلام رفتار شده دعاگو باشم.
بسمه تعالى، با فرض شك در تقدّم و تأخر و تقارن موت پدر و بچهها تركۀ پدر به برادرها نمىرسد و به همسر و بچهها منتقل و از بچهها به مادرشان مىرسد و در نتيجه تمام تركه او ملك مادر است كه همسر متوفى است.
[سؤال 11227] 6436
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر معظم و مرجع عالىقدر شيعيان جهان، حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى، حقير احتراماً؛ از پيشگاه مقدس آن حضرت، استفتا و استعلام نظر فقهى
و استدعاى اظهار عقيدۀ اجتهادى نسبت به مسألههاى شرعى مىنمايد تا حقى از يك يتيم صغير ضايع نگردد.
در سال 1352 پدرى با دو دختر خود كه جز اين دو دختر ميراثبرى ندارد، طى يك حادثۀ رانندگى به شدت مجروح مىشوند. دختر بزرگ كه رانندگى اتوبوس را به عهده داشته - بنا به گفتۀ شهود - بلافاصله فوت مىنمايد. (فتوكپى اصل معتبر شهادتنامۀ يك نفر سرپرستار بيمارستان كه تصادفاً به محض وقوع حادثه با آمبولانس به محل رسيده بود به پيوست تقديم مىگردد). پدر در بيمارستان حين انتقال به اتاق عمل فوت مىنمايد و دختر كوچكتر - والدۀ يك فرزند صغير ذكور - پس از يك هفته به رحمت ايزدى مىپيوندد. جهت گواهى حصر وراثت و تعيين نحوۀ
تقسيم ماترك، از دادگسترى زمان طاغوت تقاضاى صدور حكم گرديد. پس از گذشت قريب پنج سال، دادگاه تقدم و تأخر فوت پدر و دختر را مجهول اعلام و رأى به فوت آنان در اثر هدم داده و متذكر گرديد كه اين دو از همديگر ارث مىبرند، درحالى كه طبق قانون مدنى حاكم بر دادگاههاى آنزمان نيز چنانچه زمان فوت اشخاصى كه از هم ارث مىبرند مجهول باشد، هيچ يك از همديگر ارث نمىبرند و وارث بايد در لحظۀ مرگ مورّث زنده باشد (ماده 873 قانون مدنى)؛ و نيز فتواى شرعى مكتوبه از حضرت آيت الله ميلانى را در مغايرت چگونگى موضوع با مسأله هدم را مورد امعان نظر قرار نداده و مبادرت به ابرام رأى نمود. (فتوكپى فتواى حضرت آيت الله ميلانى به پيوست تقديم مىگردد).
آيا اين حادثه از مصاديق هدم يا در رديف آن هست يا خير؟
اگر هدم نباشد و تقدم و تأخر فوت پدر و دختر بزرگتر مظنون باشد، تكليف ارثيۀ باقىمانده از پدر، از چه قرار خواهد بود؟
بسمه تعالى، در فرض سؤال، به طريقهاى كه در ارث غرقى و مهدوم عليهم مذكور است بايد عمل شود، به شرط آنكه تقدم و تأخر فوت هيچ يك از پدر و دختر به وجه شرعى ثابت نباشد و در هر يك تقدم و تأخر محتمل باشد.
[سؤال 11228] 6437
بسمه تعالى 30 / 9 / 1361
محضر مبارك حضرت امام خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، پس از عرض سلام و تحيت وافر به محضر عظيم الشأن امام خمينى، رهبر مستضعفين جهان، احتراماً؛ به استحضار مىرساند:
كه زن اولى قبلاً فوت نموده و از او دو دختر باقىمانده است و از زن دوم كه در اثر حملات موشكى شهيد شده، هم دو دختر باقىمانده است. از شخص شهيد قدرى مال، بهجاى مانده؛ اين مال بايد به چه شكلى تقسيم شود؟
بسمه تعالى، چنانچه تقدّم و تأخّر موت كسانى كه در حملۀ مذكور شهيد شدهاند معلوم نباشد، بايد موت هر يك را قبل از ديگران فرض كرد و تمام مال او را بين ورثۀ موجود و آنها كه با او شهيد شدهاند تقسيم نمود و سهم آنها [را ]كه شهيد شدهاند، به ورثۀ آنها داد.
[سؤال 11229]
بسمه تعالى، در فرض معلوم نبودن تقدم و تأخّر موت زن بايد طلا و ساير اموال او را بين ورثه كه از آنها، شوهر شهيد او است تقسيم نموده، و سهم شوهر شهيد، بين ورثۀ موجود كه از آن جمله دو دختر زن ديگر او است تقسيم شود.
بسمه تعالى، چنانچه به طريق شرعى اداى مهر زنها ثابت نباشد، بايد آن را مثل ساير ديون، قبل از تقسيم ارث شهيد به ورثه حين موت زنها پرداخت نمود.
[سؤال 11230] 6438
بسمه تعالى 18 / 12 / 1361
خدمت رياست محترم دفتر امام خمينى قم، قسمت مسائل شرعى
به عرض مىرساند: در تاريخ 8 / 6 / 61 دختر و داماد اينجانب در درياى شمال (رامسر - چابكسر) غرق شدهاند. طبق گفتۀ مادر شوهر و دو برادر و زن برادرشوهر كه همراه آنها بودهاند، زن و شوهر با هم به دريا مىروند. بعد از ساعتى جنازۀ شوهر
روى آب مىآيد. بعد از كمكهاى اوليه، توسط دو برادر به بيمارستانى در آن محل برده مىشود. بعد از مدت زمانى، جنازۀ زن روى آب مىآيد، كه توسط محلىها از آب گرفته و به وسيلۀ مادرشوهر و زن برادرشوهر با راهنمايى اهالى به بيمارستانى كه پزشك قانونى دارد، برده مىشود. به نظر پزشك، زن در اثر سنگكوب فوت شده كه پس از زدن رگ دست و پا، جواز دفن صادر مىگردد. در اين اثنا جنازۀ شوهر از بيمارستان اولى به آنجا فرستاده مىشود كه آن هم پس از معاينۀ پزشك قانونى جواز دفن صادر مىگردد. جنازهها به تهران حمل، در بهشت زهرا قطعه 19 در تاريخ 9 / 6 / 1361 به خاك سپرده مىشود.
خواهشمند است درباره داد و ستد و مهريه و جهيزيه و آنچه كه شرعاً به عروس تعلق مىگيرد، مرقوم فرماييد.
آيا نماز و روزه آنها واجب است؟ به چه كسى بايد مراجعه كرد؟ گردن خانوادۀ عروس است يا داماد؟ (البته در خانواده خودشان زندگى مىكردند).
يك جلد كلام الله مجيد آينه شمعدان كه در عقدنامه قيد شده است از چه كسى مىباشد؟
مهريه، در صورتى كه زن و شوهر داراى اولادى نمىباشند و داماد، صاحب مغازه و خانه از خودش بوده است.
ساعت، انگشترى، گوشواره، پيراهن، كه قبل از عقد به عروس داده شده.
مقدارى طلا كه خانواده داماد بعد از عقد به عروس دادهاند.
مقدارى طلا كه خانواده عروس به داماد دادهاند.
چشمروشنى كه فاميل عروس براى آنها بردهاند.
جهيزيۀ عروس كه همراه خود به خانۀ داماد برده است. ضمناً شيربها از داماد گرفته نشده است.
بسمه تعالى، مهريه و جهيزيه از تركه زن محسوب است و همچنين آنچه از طرف شوهر يا ديگران به او تمليك شده است و آنچه از طرف اقوام زن به
مرد تمليك شده، از تركه مرد است و كيفيت ارث در فرض سؤال - كه احتمال مقارنت مردن زن و شوهر داده مىشود - در رساله ذكر شده است.
[سؤال 11231] 6434
بسمه تعالى، در اموالى كه مردد است بين اينكه مال مرد يا مال زن باشد، بايد با قرعه تعيين شود و اگر اصل شركت، محرز و مقدار سهم هر يك نامعلوم باشد، بايد ورثه زن و مرد در مقدار مشتبه با هم مصالحه نمايند.
[سؤال 11232] 6439
بسمه تعالى 10 / 11 / 1361
سلام خدمت امام امت و رهبر عزيز، اينجانب سؤالى داشتم؛ اميدوارم كه آن را پاسخ دهيد.
آيا اگر فردى بچهدار نشود و پسرى را از پرورشگاه بگيرد و در ادارۀ ثبت اسناد تعهد دهد كه من اين پسر را به فرزندى پذيرفتهام و وسايل تربيت و رفاه و آسايش او را فراهم مىكنم و دو دانگ از اموال منقول و غير منقول خود را به نام اين پسر كردهام؛ آيا اين فرزند او است و بعد از مرگش او وارث تمام اموالش مىگردد يا همان
دو دانگى كه در سند ذكر گرديده است؟
بسمه تعالى، فرزندخوانده، فرزند محسوب نمىشود و ارث نمىبرد. بلى اگر در حال حيات چيزى به او بخشيده و به قبض او داده است مالك مىشود.
[سؤال 11233] 6440
بسمه تعالى
محضر حضرت آيت الله العظمى خمينى، مدّ ظله العالى
يك كسى اولاد ندارد يك پسر يتيم را بزرگ مىكند و او را پسر خود مىخواند، پسر هم اينها را پدر و مادر صدا مىزند، اين پسر يقين كرده كه اين فرد پدر او است، او فوت كرد و به پسر چيزى نگفت آيا با وجود اينكه پدر و مادر دارد، مال او به پسر مىرسد؟ اين پسر مال را تصرف كرده كه من ارث مىبرم، شما امر بفرماييد.
بسمه تعالى، با فرض اينكه ميت اولاد ندارد ارث او به پدر و مادر مىرسد و پسر خوانده ارث نمىبرد.
[سؤال 11234] 6441
بسمه تعالى 13 / 11 / 1360
محضر مقدس حضرت امام خمينى، دامت بركاته العالى، به شرف عرض مىرساند:
شخصى فرزند ديگرى را با داشتن پدر و مادر به عنوان فرزندخوانده از شيرخوارگى در تحت كفالت خودش گرفته و بعد از گذشتن چند سال، يعنى در حدود پنج سال شخص مزبور فوت مىكند. بعد از يك سال ديگر، مادر خوانده نيز فوت كرده و اين فرزند دوباره به آغوش پدر و مادرش برمىگردد و برابر قانون كشور قيموميت صغير را به عهده پدرش واگذار كردند و او اموال و دارايى بازمانده از پدر و مادر خوانده او را حفاظت كرد و بعد از بزرگ شدن نيز خود فرزند خوانده همگى را تصاحب و در اختيار گرفته است. آيا حقيقتاً اين فرزند خوانده وارث او است و با بودن
وارث طبقه دوم باز مايملك را به تنهايى مىبرد يا او اصلاً ارث نمىبرد؟ مستدعى است حكم الله را مرقوم تا فيمابين آنان اجرا گردد.
بسمه تعالى، فرزند خوانده ارث نمىبرد.
[سؤال 11235] 6442
بسمه تعالى 8 / 3 / 1361
محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مدّ ظله، احتراماً به عرض مىرساند:
بسمه تعالى، ارث از شما نمىبرد.
بسمه تعالى، عجالتاً اجازه نمىدهم.
[سؤال 11236] 6443
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت امام خمينى، مدّ ظله العالى، بعد التحية والسلام
از حضرتعالى سؤالى شرعى داشتيم بدين مضمون: در زمان حكومت نظامى در سال 1357 زنى موقع وضع حملش بود و نتوانستند او را به بيمارستان برسانند و در منزل وضع حمل كرد و از دنيا رفت. پدر طفل چون پنج بچۀ ديگر داشت و كارگر
سادهاى بود و نمىتوانست او را نگهدارى كند، بچه را در نزد خانمى گذاشت و ما بعد از ده روز به توسط شخصى از جريان با اطلاع شديم و رفتيم بچه را گرفتيم. البته ما پيشنهاد كرديم كه تا مدتى بچه پيش ما باشد و بعد اگر خواست دوباره او را پيش خود ببرد، ولى پدر بچه قبول نكرد و گفت: بچه مال شما و ما هم براى او شناسنامه گرفتيم و اكنون او حدود چهار و نيم سال دارد و شديداً هم به او علاقهمند هستيم و از نظر محرميت هم مسأله را حل كرديم؛ ولى حالا شنيدهايم كه مىگويند: اين بچه از پدر اصلى خود ارث مىبرد، ولى از شما نمىتواند ارث ببرد، در حالىكه ما راضى هستيم كه ارث را به صورت صلح به او بدهيم چون از پدر اصلى طفل اطلاعى نداريم، تقاضا مىشود حكم مسأله را توضيح دهيد. از خداوند آرزوى طول عمر آن امام عزيز را مسئلت مىدارم. والسلام
بسمه تعالى، فرزندخوانده ارث نمىبرد، ولى مىتوانيد به نحو صلح يا بخشش به او بدهيد.
[سؤال 11237] 6444
بسمه تعالى
پيشگاه محضر مبارك حضرت امام خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى، محترماً به عرض مىرساند:
اين كمينه با همسرم در سال 1312 ازدواج نموده و از نعمت داشتن اولاد محروم مانديم؛ لذا در سال 1346 به منظور كمك به فردى از افراد جامعه، كودكى را به فرزندى پذيرفته و براى او نيز از ادارۀ ثبت احوال شناسنامۀ رسمى گرفته و همه تشريفات قانونى را بهجا آورديم و در تربيت و آموزش و پرورش كودك نهايت تلاش را مبذول داشته و اينك دختر، نوزده ساله و ديپلمه است و بحمدالله دخترى باايمان، متعهد و مكتبى است. در سال 1358 همسرم در اثر سكتۀ مغزى بدون اينكه وصيتنامهاى از خود بهجاى بگذارد فوت نمود و اينك برادرزادهها و خواهرزادههاى
همسرم كه سيزده نفر مىباشند هجوم آورده و قصد تصاحب اموال ما را دارند.
باتوجه به اينكه اين كمينه، يگانه فرزند والدينم بودم و بيش از نيمى از ثروت شوهرم سهم اين كمينه است كه به عنوان جهيزيه و سهمالارث به من رسيده بود و مداركى هم دارم، اينك ميراثخواران اين موضوع را ناديده گرفته و دخترمان را كه شناسنامه رسمى دارد و قانوناً فرزندمان محسوب مىشود از ارث محروم نمودهاند. نظر مبارك امام در اين مورد، كمك به اخذ سهم مىشود.
بسمه تعالى، فرزندخوانده ارث نمىبرد و شما از تركۀ همسرتان ربع مىبريد و چنانچه مهريه يا چيزى ديگرى از شوهر خود طلب داريد، بايد آن را هم به شما بدهند.
[سؤال 11238] 6445
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، سلام عليكم ورحمة الله، احتراماً؛ معروض مىدارد:
در رابطه با جايگزينى احكام شرع مقدس اسلام بهجاى قوانين سابق، در بعضى ادارات، از جمله موردى كه بنده گرفتار است ادارۀ بيمه سازمان تأمين اجتماعى است. بعد از فوت مرحوم پدر بنده، مطالبۀ بدهى سه ساله از نامبرده را دارد و بنده كه وصايت پدر را تقبّل نمودهام، آيا شرعاً مىتوانم از اصلِ تركه به عنوان بدهى ايشان مصرف نمايم؟ و آيا فىالجمله مديون شرعى به آن اداره هستيم يا خير؟ مستدعى است حضرت آيت اللهى توضيحاتى بفرمايند.
نصرت اسلام و مسلمين و طول عمر آن امام را از خداى متعال خواستار است.
بسمه تعالى، حكم دين را دارد كه از اصل تركه خارج مىشود.
[سؤال 11239] 6383
بسمه تعالى، اگر به عنوان قرض مخارج را متكفل شده مىتواند مطالبه كند و از اصل تركه برداشته مىشود.
[سؤال 11240] 6446
بسمه تعالى 2 / 2 / 1362
محضر مبارك امام خمينى، دام ظله
بسمه تعالى، تا دين ميت ادا نشده، ورثه نمىتوانند در تركه تصرف كنند.
بسمه تعالى، نماز غفيله از رواتب يوميه نيست و درك ثواب هر دو شايد موقوف باشد، به اينكه هر يك جدا بهجا آورده شود.
بسمه تعالى، بايد خمس قيمت اضافى را بدهد.
بسمه تعالى، اگر در حد شأن و احتياج است مانع ندارد.
[سؤال 11241] 6447
بسمه تعالى 10 / 11 / 1361
دفتر حضرت مستطاب حجت الاسلام سيد العلماء والمجتهدين آيت الله العظمى امام خمينى، سلّمه الله تعالى
يك نفر كارگر در كارخانه، كارگر و بيمه بوده، در اثر تصادف فوت نموده است. بلا وصيت بوده و فعلاً مدتى است كه حقوق بيمۀ او را هر ماه دو هزار تومان، براى مخارج به زنش مىدهند و يك هزار تومان به فرزند صغيرش. آيا اين پول از اصل مال ميت حساب مىشود و همه ورثه حق دارند يا نه مال زن و فرزندش مىباشد؟
آيا اين پول از هشت يك زن به حساب مىآيد يا از منقول و غير منقول هشت يك را جداگانه مىبرد؟ حكم شرع را مرقوم فرماييد كه مورد حاجت مىباشد.
بسمه تعالى، هر مقدار كه از حقوق زمان خدمت شخص متوفى كسر شده و فعلاً به بازماندگان وى پرداخت مىشود، حكم تركۀ ميت دارد و به تمام ورثه مىرسد و آن مقدار كه ادارۀ بيمه از خودش مىپردازد تابع مقررات ادارۀ بيمه است و به كسى اختصاص دارد كه طبق قرارداد بيمه بايد به او پرداخت شود.
[سؤال 11242] 6448
بسمه تعالى بيست و پنجم محرم 1400 ق
محضر مقدس مرجع عالىقدر جهان تشيع، حضرت آيت الله العظمى حاج سيد روح الله موسوى خمينى، دامت بركاته، پس از سلام و اظهار تشكر، اميد است در پناه
حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - مصون و محفوظ بوده باشيد.
شخصى دبير اداره آموزش و پرورش بوده و فوت كرده است. وراث او عبارتند از يك نفر زوجه دائمى و مادر و سه بچه دختر. وصيت نموده كه ثلث مالم را خرج ترحيم و هفته و غيره كنيد و ما بقى بين ورثه تقسيم شود. حال كه يك سوم به مصرف رسيده، از طرف اداره آموزش و پرورش طبق رسميت مبلغ يك صد هزار ريال بابت مخارج ترحيم و هفته و غيره به حساب متوفى پرداختهاند. آيا اين مبلغ معين جزء مايملك است يا نه؟ اگر جزء مايملك نيست آيا به اداره برگردانده شود يا صرف خيرات شود و يا به بچههاى صغير داده شود؟ خواهشمندم جوابش را قلمى فرماييد.
بسمه تعالى، اگر به منظور كمك به ورثه داده مىشود، ولو به داعى صرف در امور مذكوره، از ورثه است.
[سؤال 11243] 6449
بسمه تعالى
اينجانب دامادى داشتم كه قبل از پيروزى انقلاب به علت شركت در تظاهرات شهيد گرديد و اولادى هم نداشت، نامبرده در آموزش و پرورش ساوه به عنوان دبير مدرسۀ راهنمايى استخدام بوده است، بعد از شهادت ايشان- طبق قرارى كه وزارت آموزش و پرورش دارد- مبلغ يك صد هزار ريال به وارث نامبرده پرداختهاند و حقوقش را هم مىدهند، ولى همۀ اينها را پدر و مادر او مىگيرند و چيزى به دختر من نمىدهند، با توجّه به اينكه مهريّۀ دخترم دويست هزار تومان مىباشد كه به صورت دين بر ذمّۀ شهيد مىباشد، آيا از مبلغ ده هزار تومان و حقوق او كه ابوينش دريافت مىدارند نبايد مهريّۀ او را بدهند؟
بسمه تعالى، مهريه را بايد از تركۀ متوفى ادا كنند، و پولى كه دولت مىدهد اگر كسرى حقوق متوفى در حال حيات است از تركه محسوب است كه مهريه از آن خارج مىشود و اگر پولى است كه دولت به ورثه مىپردازد از تركه نيست و دائر مدار مقرّرات دولت است.
[سؤال 11244] 6450
بسمه تعالى 12 / 10 / 1361
دفتر امام خمينى، مدّ ظله العالى، معروض اينكه:
شوهر اينجانبه در سال 58 فوت نموده و كارمند بازنشسته بوده و داراى عيال و شش فرزند و مادر مىباشد. برابر شرع و قانون هر يك از وراث سهمالارث خود را دريافت نمودهاند و مادر متوفى نيز سهم خود را به ميزان سدسيه از ماترك وصول نموده و در خانۀ پسر ديگرش كه كارمند است و خانمش نيز كارمند است و درآمد كافى و زندگى مرفهى دارند، زندگى مىنمايد. همچنين مادر، خود شخصاً داراى درآمد مستقل است، اكنون مادر مدعى است كه از مستمرى ماهيانه چهار هزار تومان بيوه و فرزندان پسر متوفى مبلغى نيز به او پرداخت شود.
استدعا دارد با توجه و بررسى رسالۀ امام و در صورت امكان، استفتاى مسأله از محضر ايشان، مرقوم فرماييد چنين ادعايى بهجا است يا باطل مىباشد و در صورت تعلق چه مقدار بايستى پرداخت گردد؟ با آرزوى طول عمر حضرت امام
بسمه تعالى، بستگى به مقررات ادارۀ دهندۀ پول دارد، اگر فقط به همسر متوفى و فرزندان او مىدهند، مادر حق ندارد و اگر به وارث او مىدهند، مادر هم نسبت به سهم خود حق دارد.
[سؤال 11245] 6451
بسمه تعالى 1 / 7 / 1361
دفتر حضرت امام خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران
احتراماً؛ در رابطه با مسائل ادارى و مالى مسائلى براى اين اداره كل مطرح است؛ خواهشمند است از پيشگاه حضرت امام استفتا فرموده مراتب را به اين اداره كل ابلاغ فرمايند.
مىتوان حقوق وظيفه و مستمرى آنان را توأماً به فرزندان و بازماندگان قانونى آنان پرداخت نمود يا خير؟
بسمه تعالى، تابع مقررات دولت اسلامى است و اشكال ندارد.
[سؤال 11246]
بسمه تعالى، هر مقدار كه بابت حقوق زمان خدمت از دولت طلبكار است، جزو تركه محسوب است و طبق قانون ارث، به ورثه مىرسد و آنچه را كه دولت، طبق مقررات از خودش به بازماندگان كارمند متوفى مىدهد تابع مقررات دولت است و اختصاص پيدا مىكند به كسى كه دولت به او مىپردازد.
[سؤال 11247] 6452
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر انقلاب و اميد مستضعفان جهان حضرت امام خمينى
اينجانب مادر شهيد هستم. فرزندم در حملۀ فتح المبين به درجه شهادت رسيده و نامزدى دارد كه در منزل پدرش مىباشد. دربارۀ مهريه و حق و حقوق اين دختر شما جواب دهيد. حدود پنجاه هزار تومان اثاث زندگى در منزل پدر آن دختر داريم و آن دختر نيز، حدود پانزده هزار تومان اثاث زندگى در منزل پسر دارد. مىخواهيم ببينيم حقوق دولتى شهيد به نامزدش مىرسد يا نه؟ جواب دهيد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
بسمه تعالى، حقوقى كه به بازماندگان شهيد مىدهد، تابع مقررات ادارۀ مربوطه است. به هر كس دادند به همان شخص اختصاص پيدا مىكند. مگر آنكه حقوق مدت خدمت باشد كه به ورثه مىرسد، زن نيز ارث مىبرد.
[سؤال 11248] 6453
بسمه تعالى 11 / 12 / 1361
حضور محترم پدر بزرگوارم سلام عرض مىكنم.
اماما! وقت ارجمند شما را نمىگيرم و بدون مقدمه سخنم را آغاز مىكنم، من همسر يكى از شهدا مىباشم، همسر اينجانب درجهدار ارتش بوده و بعد از شهادت ايشان، دولت براى سه نفر از ما كه وارث وى مىباشيم حقوق صادر كرده (همسر - پدر - مادر) ولى از روزى كه همسرم شهيد شده تا حالا كه مدت هفت ماه مىباشد حقوق ايشان به شماره حساب من (همسر شهيد) واريز گرديده و اين مبلغ كه در حدود 266000 ريال مىباشد به نام اينجانب كه همسر شهيد مىباشم ارسال گرديده. حال اينجانب از پدر بزرگوارم يارى مىجويم آيا اين مبالغ از نظر شرعى و اسلامى سهم اينجانب مىباشد و يا اينكه بايد آنها را تقسيم نمايم و لازم به تذكر است كه شهيد اولادى ندارد. پدر بزرگوارم در اين مسأله مهم از شما يارى و مدد مىطلبم، مرا يارى كنيد و بفرماييد كه اين مبالغ را چگونه بايد تقسيم كنم، طبق وراثت و يا طبق نياز روزانه؟
بسمه تعالى، شما بايد به محلى كه به شما حقوق مىدهند مراجعه كنيد و از آنجا تحقيق نماييد.
[سؤال 11249] 6454
بسمه تعالى
دفتر محترم امام خمينى قم، فرزند شخصى به شهادت رسيده؛ شهيد داراى نامزدى عقد كرده بوده ولى ازدواج و نزديكى صورت نگرفته؛ مهريۀ نامزد شهيد 000/ 500 ريال (پنجاه هزار تومان) مىباشد و شهيد مذكور اموالى ندارد؛ بنابر اين است از طريق دولت جمهورى اسلامى مبلغى به خانوادۀ شهيد پرداخت گردد كه كمّيت مبلغ مشخص نيست. لذا با توجه به مندرجات فوق، طريقۀ تقسيم ارث چگونه مىباشد؟
بسمه تعالى، در فرض سؤال، ارث و تقسيم آن در كار نيست و مبلغى را كه
دولت اسلامى مىدهد، خانوادۀ شهيد - طبق مقررات دولت - بايد استفاده نمايند.
[سؤال 11250] 6455
بسمه تعالى 23 / 1 / 1362
با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت امام خمينى، روحى له الفداء، اينجانب پدر شهيد مىباشم.
از طرف دولت جمهورى اسلامى ايران مبلغى به عنوان كمك به بازماندگان شهيد داده مىشود، اين شهيد هم همسر معقودهاى دارد كه در خانۀ پدرش است، آيا از اين مبلغ به آن همسر شهيد چيزى تعلق مىگيرد يا نه؟ متشكرم
بسمه تعالى، تابع مقررات است؛ به هر كس كه پول به حسب مقررات داده مىشود، مالك مىشود.
[سؤال 11251] 6456
بسمه تعالى 4 / 11 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله امام خمينى، دامت بركاته
با تحيت و سلام، استدعا دارد: در پاسخ سؤال زير، حكم شرعى و رهنمود ارائه فرماييد تا مورد عمل واقع شود.
آيا غرامت فوت (مبلغى كه از طرف شركت به خانوادۀ كارگر متوفى داده مىشود) جزء ماترك محسوب مىشود، كه طبق قوانين ارث بين ورثه تقسيم گردد؟ و يا اينكه چون اين مبلغ در زمان حيات كارگر وجود ندارد كه جزء دارايى وى محسوب شود و پس از فوت، به خانوادۀ وى تعلق مىگيرد، جزء ارثيه محسوب نمىشود و بايد به طرز مساوى بين ورثه تقسيم شود و يا روش ديگر؟ لطفاً ارائه طريق فرماييد.
بسمه تعالى، بستگى به مقررات شركتِ دهندۀ پول دارد. به هركس به حسب مقررات بايد بدهند، مربوط به همان كس است.
[سؤال 11252] 2068
بسمه تعالى، اگر از حقوق زمان خدمت كم شده و در وقت بازنشستگى پرداخت مىشود جزو تركه است و به تمام ورثه مىرسد و اگر از طرف خود اداره پرداخت مىشود به هر كس بدهند به او اختصاص دارد.
[سؤال 11253] 6457
بسمه تعالى
. . . با پولى كه مادرم به من داده براى حج واجب ثبتنام كردم الآن كه نوبت من شده است حاضرم مقدارى طلا كه در حدود 8000 تومان مىشود و بقيهاش را هم با پول شوهرم به مادرم بدهم و براى خودم به حج بروم و پول حج مادرم را كه نمىدانم او واجب الحج است يا نه پس بدهم و او (مادرم) الآن خيلى ناراحت است و مىگويد نفرين مىكنم و از دست تو راضى نيستم بايد براى من حج بروى مىخواستى با پول من ثبت نام نكنى و من (مادرم) پول را پس نمىگيرم و مىگويد ديگر تا 5 سال ثبت نام نمىكنند شايد من بميرم و از اين حرفها.
سؤالاتى دارم كه مطرح مىنمايم و خواهشمندم جواب آن را بيان فرماييد:
بسمه تعالى، اگر از حقوق زمان خدمت ذخيره شده و حالا به ورثه مىدهند در حكم تركه است و به تمام ورثه مىرسد ولى اگر دولت از خودش مىدهد به كسانى مىرسد كه دولت به آنها مىپردازد.
بسمه تعالى، اگر پولهايى كه جمع كرده شرعاً حق او بوده و در ايام صحت، توانايى رفتن به حج را داشته، حج بر او مستقر شده و واجب است حج بهجا آورد ولى اگر در آن پولها حق
ساير ورثه هم بوده، بايد حق ساير ورثه را بپردازد.
بسمه تعالى، اگر هنگام ثبت نام اجير شديد از طرف مادر كه براى او حج بهجا آوريد واجب است بر طبق قرارداد اجاره عمل نماييد و بعداً اگر استطاعت داشتيد براى خودتان حج بهجا آوريد ولى اگر اجير نشديد و الآن خودتان مستطيع هستيد واجب است براى خودتان حج بهجا آوريد.
[سؤال 11254] 6458
بسمه تعالى
از محضر علماى اماميه و فقهاى اثناعشريه استعلام و استفتا مىنمايد:
شخصى فوت شده. بعد از فوت، يكى از اولاد او برگۀ عادىاى را - كه فاقد امضا و گواهى ساير ورثه و فاميل و حتى معتمد محل بوده و ورثه از وقوع چنين معاملهاى اظهار بىاطلاعى مىنمايند - به عنوان خريد سه دانگ از شش دانگ خانۀ مسكونى متوفاة ارائه داده؛ درحالى كه مبلغ به اصطلاح معامله شده، يك درصد قيمت واقع موضوع به اصطلاح معامله شده است، و به عبارت ديگر، قيمت واقعى مورد معامله شده، پنجاه برابر مبلغ معيّن در برگه عادى ابرازى است. ساير ورثه، به اين برگۀ ابرازى و احياناً چنين معاملهاى با داشتن چنين غبن فاحشى معترض مىباشند. آيا حق اعتراض و تعقيب موضوع را دارند يا خير؟
بسمه تعالى، اگر مدعى، به طريق شرعى خريد را اثبات كند، ورثه حق
اعتراض ندارند، ولى نوشته حجيت شرعى ندارد مگر موجب اطمينان شود.
[سؤال 11255] 6459
بسمه تعالى
محضر مبارك حضرت آيت الله امام خمينى، مدّ ظله العالى
محترماً به عرض مبارك مىرساند: مرحوم پدر اينجانبان در حدود پنجاه سال قبل به رحمت حق واصل شده است. به محض فوت او جلسهاى در حضور عالمان محل - مرحوم مبرور حضرت آقاى شيخ حسينآقا توتونچى كه از اجلّه و ثقات علماى شهر تبريز بودند و فرزند ارشد آن مرحوم - تشكيل شده و تمام ماترك متوفى صورتبردارى شده و پس از وضع ديون و ثلث، ميزان سهم ارث وراث معيّن گرديده و به شرح مندرج در حاشيۀ تقسيمنامه و طبق اقرارنامههاى جداگانه كه در همان تاريخ به خط و مهر عالمان مزبور تنظيم گرديده و سهم وراث تأديه شده و سهم ارث وارث صغيره نيز به قيم منصوص شرعى و قانونى او پرداخت گرديده است و كليۀ اقرارنامهها از طرف قيّم منصوص و فرزندان او و وراث ذكور كبير تسجيل شده و حاشيۀ اقرارنامهها از طرف عالمان مرقومان با تصريح به اقرار مقرّين در حضور آنان تسجيل و مهر شده است. صورت متروكات و تقسيمنامۀ اقرارنامهها جهت ملاحظه، به پيوست تقديم مىگردد.
حال با اين شرح، آيا پس از پنجاه سال، بعضى از وراث شرعاً مجاز هستند با ادعاى اينكه ذيل اقرارنامه و تقسيمنامه، امضا يا مهر ندارد، مجدداً به مقام مطالبۀ سهمالارث برآيند؟ و همچنين آيا مسجّلين اقرارنامهها و تقسيمنامه شرعاً مىتوانند به خلاف شهادت خود مجدداً ادعاى سهمارث بكنند؟
استدعا مىشود ضمن توضيح اين نكته كه آيا نبود مهر يا امضاى وراث اناث يا ذكور در ذيل اقرارنامه - با وجودى كه اقرار خود يا قيّم شرعى و قانونى آنان در پنجاه
سال قبل با حضور و اقرار شفاهى آنان در محضر عالم شرع تنظيم و تسجيل شده و به امضاى قيّم و شهود ذكور رسيده - شرعاً مىتواند مانع نفوذ اقرارنامه باشد يا خير؟ حكم شرعى مسأله را مرقوم فرماييد تا به وظيفۀ شرعى عمل شود. ادامالله بقائكم
بسمه تعالى، تقسيم تركه بين ورثه اگر با حضور كبار و قيّم صغار طبق احكام شرعيّه در باب ميراث انجام شده كسى حقّ اعتراض ندارد، ولى اگر در «اصل تقسيم» بين ورثه اختلافى باشد مىتوانند در محكمۀ صالحه طرح دعوى نموده و حل و فصل اختلاف گردد، و در اين صورت اسناد كتبى شرعاً اعتبار و حجّيّت ندارد مگر موجب علم و اطمينان شود.
[سؤال 11256] 6460
بسمه تعالى 14 / 9 / 1361
دفتر حضرت امام امت دامت بركاته
مادرى دو ساعت و نيم آب و ملك داشته و تا حين فوت هم در تصرّف خودش بوده. در ايام عزايش هم گفتند نوشتهاى نيست. خصوصاً برادرش اظهار داشت كه من قلم به كاغذ براى خواهرم نگذاشتم. هشت ماه از فوت مادر گذشت اموال طبق قانون ارث تقسيم شد. بعد از گذشت مدتى كه ذكرشده همان برادر صلحنامهاى نشان داده كه دو ساعت آب و ملك را مادر به دوتا از دخترها داده، امضاى همان برادر كه منكر نوشته بود و اثر انگشتى هم در آن ديده مىشود ولى كسى نيست كه شهادت دهد كه به امر مادر بوده و مادر هم در حياتش نگفته كه نوشتهاى هست ما به شك افتادهايم.
چون مادر در سى سال قبل چند زمين مزروعى به پسرها صلح نمود و آنها هم صداق همسرانشان كردند حال در اين كاغذ بدون امضا آمده كه به دخترها باز واگذار شده. چه صورت دارد بايد عمل شود يا نه، اگر عمل شود صيغه عقد چه مىشود؟
بسمه تعالى، تا صلح مذكور بطريق شرعى اثبات نشود كسى حق مزاحمت ورثه را ندارد و تنها صلحنامه اعتبار شرعى ندارد مگر موجب علم شود.
[سؤال 11257] 6461
بسمه تعالى 1 / 12 / 1361
حضور مبارك حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، پس از عرض سلام، اخيراً مسألهاى براى خانوادۀ اينجانب مطرح گرديده است كه بسيار جالب و شنيدنى، و در عين حال پيچيده و دشوار است، كه ناگزير گرديدم عين مسأله را، بدون كم و كاست به عرض رسانده، حل آن را از حضرتعالى خواستار شوم. قضيه به شرح زير مىباشد:
پدر من در سال 1335، يعنى 26 سال قبل درگذشت و از او شش پسر و سه دختر و مادرمان باقيماند. ظرف دو سال مراحل قانونى انحصار وراثت به عمل آمد و پنج سال هم اموال موروثى، بدون اينكه بين وراث قانونى تقسيم شود، يكجا و بر روى هم اداره شد، تا اينكه در سال 42، يعنى نوزده سال قبل به نحوى كه همگى راضى بوديم ارثيه پدر را تقسيم نموديم و طبيعتاً هر يك از وراث به طور دلخواه مشغول فعاليت گرديد و به تدريج تغييرات زيادى در ملك موروثى به وجود آمد و در حال حاضر از نظر كميت و كيفيت هيچ شباهتى با آنچه نوزده سال قبل بود، ندارد.
لازم است به عرض برسانم كه آنچه به عنوان ارثيه پدرمان در سال 42 تقسيم گرديد، در واقع تماماً ملك موروثى نبود، بلكه تشكيل شده بود از:
الف. ارثيۀ مادرمان كه در حيات پدر به امانت به وى سپرده شده بود، كه پدر با دخل و تصرف و رسيدگى به امور آن درصدد بهرهبردارى و ازدياد آن برآيد و در نتيجۀ فعاليتهاى پدر كه با سرمايۀ مادرمان انجام شده، حين فوت سهميۀ مادر و ثروت پدرمان كاملاً مخلوط و غيرقابل تفكيك شده بود. در نتيجه پس از فوت پدرمان، براى اينكه قضيه حل گردد، مادرمان نيز سهميه و دارايى خود را كه با اموال پدرمان مخلوط شده بود، به فرزندان خود بخشيد و بين فرزندانش تقسيم گرديد.
ب. مقدارى از اموالى كه بين فرزندان تقسيم شد نيز قبلاً از طرف پدر، به طور رسمى به بعضى از فرزندان مصالحه گرديده بود كه همچنان در تصرف پدر باقىمانده
بود و فرزندان ارشد نيز مستقلاً دست به فعاليت زده بودند و ثروتى از راه كشاورزى و معامله اندوخته بودند كه با توجه به مصالحه كردن اموال مادر و تقسيم آن بين فرزندان، برادران نيز حاضر گرديدند كه قسمتى از ثروت شخصى خود را بين برادران و خواهران خود تقسيم نمايند و به يك اندازه ارث ببرند.
ج. صداقيه و سهميۀ مادرمان نيز به طور كامل به ايشان نرسيد؛ زيرا ايشان به رضايت قسمتى از ملك خود را براى امرارمعاش و گذران زندگى اختيار نمود و مازاد را به فرزندان خود بخشيد، كه بين آنها تقسيم گرديد.
با توجه به مراتب يادشده، اموالى كه در سال 42 به نام ارثيۀ پدر بين وراث تقسيم گرديد، تشكيل شده بود از اموال موروثى مادرمان و قسمتى از صداقيه و ايشان به اضافه اموال شخصى وراث، كه به رضايت خودشان جزو اموال موروثى پدر صورتبردارى شده و به قيمت درآمده و براساس قيمتگذارى و ارزيابى، بين وراث تقسيم گرديده است.
اخيراً زنى - كه داراى سوء سابقه غيرقابل انكارى هم مىباشد و به شهادت عامۀ مردم، لغزشهاى مكرر از وى مشاهده گرديده است - با ارائه يك صيغهنامۀ مجعول كه عاقد آن هم درگذشته است، ادعا مىكند كه از پدر ما داراى فرزندى چهل ساله است، كه داراى شناسنامه به نام ديگرى مىباشد و ادعاى ارثيه مىنمايد. در حالى كه حين فوت پدرمان پانزده ساله بوده و پدر اقدامى براى تعيين هويت او نكرده است. با توجه به اينكه در اين مدت چهل سال، مدعى و فرزندش در محل مىزيسته و هرگز چنين ادعايى نكرده است و رفتار سوء وى در جوانى، زبانزد عامۀ مردم مىباشد، احتمال ساختگى بودن صيغهنامه براى به دست آوردن مال، بسيار مىباشد. اينجانب شرح ماوقع را به عرض رساندم تا حضرتعالى در حل اين مسأله ما را راهنمايى بفرماييد، تا آنچه شرع مقدس اسلام دستور فرموده است، عمل نماييم.
عنوان يكى از وراث به شمار مىآيد يا خير؟
چنانچه ادعاى وى به عنوان يكى ديگر از وراث پذيرفته شود، نظر به اينكه ارثيه پدر با اموال مصالحه شدۀ مادر و برادران مخلوط شده و به قيمت درآمده است و تفكيك ارثيه پدر تقريباً غير ممكن مىباشد، سهم الارث مدعى چگونه بايد تعيين شود؟
چون اصل ارثيه دچار تغييرات شده و در برخى موارد موجود نمىباشد، آيا مىتوان سهمالارث وارث جديد را بر طبق قيمتى كه قبلاً براى تقسيم ارثيه به عمل آمده با كسر اموالى كه ارثيه پدر نبوده، نقداً پرداخت نمود يا اينكه طور ديگرى عمل مىشود؟
نظر به اينكه مدعى تا كنون شناخته نبوده، آيا نسبت به زمان گذشته مىتواند مطالبه اجرة المثل نمايد؟ و اگر پاسخ مثبت است، مقدار اجرهالمثل چه اندازه و چگونه تعيين مىشود؟ استدعا دارم پاسخ مسائل را ارسال فرماييد. مزيد تشكر و امتنان است.
بسمه تعالى، مسأله نزاعى و اختلافى است و رسيدگى به آن موكول به دادگاههاى صالحه است.
[سؤال 11258] 6462
بسمه تعالى 3 / 6 / 1361
حضور مقدس حضرت آيت الله العظمى امام خمينى، مدّ ظله العالى، السلام عليكم ورحمة الله
معروض و عدم اشتغال پسر به كسب در دكان موروثى و اشتغال در سازمان دولتى:
آيا كليه وراث (يك پسر، دو دختر و عيال) در اصل و عوايد و حق پيشۀ معمولٌ به، ذىحق و ذىسهم هستند؟
آيا تصرف دكان مزبور و مقفّل داشتن آن و عدم معامله (خريد و فروش) توسط پسر متوفى، مخالف احكام مقدس شارع نمىباشد؟
بسمه تعالى، همۀ ورثه در تركۀ متوفى شريك هستند و هيچكدام بدون اجازۀ همه، حق تصرف ندارند و چنانچه اختلافى دارند به محاكم صالحه مراجعه نمايند.
[سؤال 11259] 6463
بسمه تعالى
حضور مبارك رهبر كبير انقلاب امام خمينى، مدّ ظله العالى
احتراماً؛ به عرض مىرساند: شخصى كه در حدود چهل سال پيش مرحوم شده، ثلث ماترك خود را كه مقدارى هم اراضى مزروعى در محدوده شهر بوده، حبس و وصيت كرده كه منافعش توسط وصى آن مرحوم - كه پسر بزرگتر مىباشد - به مصارفى كه در وصيتنامه معين كرده برسد و پس از سى سال، اصل املاك، بين ورثۀ حاضر تقسيم و تسهيم و تحويل گردد. تعداد ورثه، ده نفر هستند.
وصى در ظرف سى سال، حدود نصف از اراضى را بين هفت نفر از ورثه - كه فاقد منزل مسكونى بودهاند - بدون سهمبندى مشاعاً، يك قطعه هم تفكيك شده به طور اجارهاى واگذار نموده كه ساختمان و سكونت نمايند. خود وصى هم قطعهاى را به همسرش اجاره داده و ساختمان و سكونت نموده است. فقط دو نفر از ورثه كه خانه داشتهاند، از زمينها استفاده نكردهاند. حال كه چندين سال از اتمام حبس زمينها گذشته و ثلث به ملكيت ورثه درآمده، وراث مايل هستند كه هر كدام زمينى را كه ساخته و سكونت دارند و مالك اعيانى هم مىباشند و از ارثيۀ هر كدام كمتر است،
برداشته و بقيۀ سهمالارث خود را از زمينهاى آزاد بردارند. همچنين دو نفر هم كه قبلاً زمين برداشت ننمودهاند برداشت و تقسيم و تسهيم نمايند.
دو نفر مذكور مخالفت كرده، مىگويند كليه زمينها بايد سهمبندى و به طور قرعه تقسيم شود كه در اين مورد تكليف ساختمانهاى ورثه، نامعلوم و ورثه بدون خانه مىمانند و به علت مخالفت اين دو نفر، ماترك و بقيه زمينهاى ورثه سالها است كه بدون استفاده مانده و تقسيم نمىشود و با توجه به اين موضوع كه اغلب ورثه نياز شديدى به بقيۀ سهمالارث خود دارند؛ حال از محضر عالى استدعا دارد كه نظر مبارك را راجع به اراضى متصرفى و ساختمانهاى ورثه اعلام و تكليف شرعى وصى و سايرين را در قبال مخالفت دو نفر مذكور مرقوم فرماييد.
از اطاله كلام معذرت خواسته طول عمر و سلامتى آن وجود گرانمايه را از بارىتعالى مسئلت دارم.
بسمه تعالى، ورثه حق مطالبۀ تقسيم تركه را دارند و در خصوص ساختمان كه ملك ديگرى است، احوط آن است كه مصالحه نمايند.
[سؤال 11260] 6464
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر معظم و مرجع عالىقدر شيعيان جهان امام خمينى، مدّ ظله العالى، مستدعى است نظر شرعى مبارك را در مورد مسألۀ زير كه اجمالاً و دقيقاً به عرض شريف مىرسد، عنايت بفرماييد. باشد چون ديگر امور، نظر حضرتعالى موجب گشايش معضل يك يتيم صغير گردد.
در سال 1349 دو خواهر مشتركاً و به تساوى، مبلغى پول به حساب پسانداز مسكن بانك رهنى واريز نمودند و بانك دفترچه پسانداز را طبق مقررات خود، به نام يك نفر، يعنى خواهر بزرگتر صادر نمود. با استفاده از وام دريافتى، خانه كوچكى خريدارى نمودند كه در اين مورد نيز بانك به خاطر در رهن گرفتن خانه، تا زمان
استهلاك وام، سند مالكيت را به نام يك نفر، يعنى خواهر بزرگتر صادر نمود.
مدت دو سال نيز اقساط وام را به تساوى و مشتركاً پرداخت نمودند. پس از چندى، خواهر كوچكتر از خواهر خود خواست كه مدركى كه گواه سهم او در مالكيت خانه باشد به او بدهد. بر اين اساس، طى يك سند محضرى، خواهر بزرگتر سه دانگ از خانه را به خواهر كوچكتر انتقال قطعى داد. (فتوكپى سند وكالت به پيوست تقديم حضور مىگردد). در سال 1352 طى يك حادثۀ رانندگى هر دو خواهر فوت مىكنند و از خواهر كوچكتر، يك فرزند ذكور صغير و از خواهر بزرگتر، دو صغير ذكور بهجا مىمانند. اكنون كه دو صغير خواهر بزرگتر كبير شدهاند و درصدد تقسيم ماترك برآمدهاند. ضمن اينكه به وجود سند وكالت و حقيقت موضوع معترفند، اما به دليل اينكه سند مالكيت به نام مادر آنان صادر شده، به كلى منكر سهم صغير خواهر كوچكتر شده و مدعى مالكيت شش دانگ خانه مىباشند. اينجانب به ولايت از جانب صغير مذكور، استدعاى عنايت نظر شرعى را دارد تا طبق آن عمل نموده و حقى از طرفين ضايع نگردد.
خداوند متعال عمر و عزت امام عزيز را مستدام بدارد، حقير دست بوس
بسمه تعالى، با فرض اينكه خانه با پول مشترك و به اجازۀ صاحبان پول خريده شده، مشترك بين صاحبان پول است و بعد از فوت هر يك از شركا، سهم او به ورثهاش مىرسد.
[سؤال 11261] 6465
بسمه تعالى 22 / 3 / 1361
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمى جناب روح الله الموسوى الخمينى، دام ظله، پس از عرض سلام، سلامتى و طول عمر آن رهبر عزيز را از خداوند مسئلت دارم، بارى مسألهاى مورد سؤال است:
خواهرى داشتهام كه فوت شده است و از او دو دختر و يك پسر باقيمانده. خواهرم
از اينجانب كه برادر او مىباشم، پولى قرض گرفت براى شوهرش كه شوهرش بپردازد، لكن شوهرش پول را نداد تا زمانى گذشت و خود خواهرم پول را از خودش به من داد و گفت از شوهرم هر وقت وصول شد به من بدهيد تا اينكه پس از زمانى مبلغى از آن وجه را شوهر داده و بقيه را هنوز نداده است و پس از فوت خواهرم، مخارج كفن و دفن را به من گفت كه بدهم و صورت بردارم تا بعد از هفته بدهد. از پول خرج شده براى تدفين و فاتحه و غيره هم، مبلغى معادل يكهزار تومان نداده است و به هيچ عنوان نتوانستهايم وصول كنيم. حاليه مبلغى كه خواهرم از من مىخواست از پول دستى، آن هم مبلغ نهصد تومان است. آيا اين مبلغ نهصد تومان كه وصول وجه دستى بوده، تعلّق به ورثه دارد يا اينكه اجازه مىدهيد كه اين مبلغ را بابت آن هزار تومان كه از مخارج تدفين طلبكار هستم بردارم و به شخص طلبكار بدهم، تقاضامندم جواب مرقوم داريد.
بسمه تعالى، پول وجه دستى كه از شوهر خواهر پسگرفته شد، به ورثه مىرسد و صرف آن در اداى بدهى بابت كفن و دفن منوط به اجازۀ ورثه است.
[سؤال 11262] 6466
بسمه تعالى
فردى معتقد است كه ارث ملكى را نبايد به دختر داد. در صورتى كه آن فرد، دخترى از زن مطلقهاى دارد كه در دستور شرع فرزند قانونى اوست و بخواهد ملك ارثى او را به پسران ديگرش صلح نمايد، آيا دختر مىتواند برادر ناتنىاش را براى گرفتن ارث شرعى خود وكيل نمايد؟ در صورتى كه اگر عمل تقسيم ارث به بعد از فوت پدر موكول شود اموال ملكى خود را به پسران صلح مىكند.
بسمه تعالى، قبل از فوت شخص مال او ارث نمىشود و خود شخص مىتواند اموال خود را به هر كه مىخواهد ببخشد و تحويل او دهد.
[سؤال 11263] 6467
بسمه تعالى
حضرت آيت الله العظمى امام خمينى
با تقديم يك برگ سند عادى مربوط به يك قطعه زمين كه فردى به گواهى انجمن اسلامى محلّ و معتمدين آن را از صاحب و مالك زمين خريدارى و در آن درختكارى نموده و درختان هم به ثمر رسيده و به صورت باغ ميوه درآمده است و به نام فرزند خود نامگذارى نموده و نيز براى او در آن باغ مصالح ساختمانى از قبيل سنگ و... آورده تا براى او ساختمان بسازد و اين قطعه در محلّ به نام اين فرزند او شهرت دارد و همۀ محل آن را به همين نام مىشناسند. پس از چند سال پدر فوت نموده و داراى چندين فرزند است. استدعا دارم اعلام فرماييد:
بسمه تعالى، زمين را اگر پدر به او بخشيده ساير ورثه در آن حقى ندارند.
بسمه تعالى، اسلحه شكارى جزء حبوه نيست و تمام ورثه از آن ارث مىبرند.
[سؤال 11264] 6468
بسمه تعالى 30 / 9 / 1361
محضر مرجع عالىقدر، رهبر عزيز، امام امت، حضرت خمينى بتشكن، عرض مىشود:
شخصى پنج فرزند دارد؛ يك پسر و چهار دختر. پدر در سال 1358 فوت نموده و پسر قبل از فوت پدر، خانۀ پدرى را فروخته و به اسم خودش خانه خريده و حجرهاش را هم تقريباً ده سال پيش فروخته و پولش را برداشته. حال آيا براى
پرداخت ارثيۀ دخترها، پسر بايد قيمت خانه را كه حالا در آن سكونت دارد حساب كند - يعنى فيمابين نسبت به حصه دختر و پسر - يا اينكه قيمت همان سال كه قبل از فوت پدر فروخته بود؟ تقاضا داريم جواب مسأله را در چند كلمه در زير ورقه مرقوم فرماييد. با تقديم احترام
بسمه تعالى، اگر پدر در زمان حيات، خانه يا پول آن يا خانۀ خريده شده را به پسر تمليك كرده، دخترها در آن حقى ندارند و اگر تمليك نكرده، دخترها در عين خانه حق دارند و مىتوانند به هر نحو تراضى كنند قيمت بگيرند.
[سؤال 11265] 6469
بسمه تعالى 17 / 7 / 1361
دفتر محترم امام خمينى، سلام عليكم، خواهشمند است جواب سؤالهاى زير را بدهيد:
اگر كسى بيش از ده سال در يك دكان، كاسب باشد و شريكى داشته و يا نداشته باشد، پس از فوت ايشان در صورتى كه:
بسمه تعالى، اگر مدت اجاره باقى بوده، منفعت مورد اجاره به ارث مىرسد.
بسمه تعالى، چنانچه متوفى شرعاً حق سرقفلى داشته، به ارث مىرسد و زن هم از حق سرقفلى ارث مىبرد.
[سؤال 11266] 6470
بسمه تعالى
حضور محترم بنيانگذار جمهورى اسلامى امام خمينى، دامت بركاته
اول: شخصى بميرد، از او يك پسر و يك دختر باقى بماند و از بابت تركه، يك باب
خانه و يك باغ بماند، نامبرده در حال حيات خود، نصف خانه را در مقابل شصت تومان، بيع به شرط نمايد. پسر، بزرگ شود؛ مبلغ مزبور را بدهد و سند را بگيرد. آيا دختر در آن نصف، حق پدرى دارد يا نه؟
دوم: باغ را سه حصه نمايد؛ محدودۀ شمالى براى على محمد، شرقى براى مشهدى حسين و حاجى رحيم، جنوبى براى نعلبندى و غربى كه شارع مىباشد براى حق عبور، نه يك متر زمين و نه پنج تومان پول نداده. شرعاً، عرفاً، قانوناً اين ضعيفه حقّ عبور دارد يا ندارد؟ از مقام محترم، جواب اين مسأله را خواستارم.
بسمه تعالى، بعد از فسخ بيع شرط، همۀ ورثه در مورد آن حق دارند و سؤال دوم مفهوم نشد.