بوستان ولایت چهارده گفتار از آیات عظام و سخنوران نامی شیعه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام جلد 3

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

‌سرشناسه : طلوعی گوگانی، محمود، - 1315

عنوان و نام پديدآور : بوستان ولایت: چهارده گفتار از آیات عظام و سخنوران نامی شیعه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام/ تهیه و تنظیم و تحقیق از محمود طلوعی گوگانی

مشخصات نشر : قم: علامه، 1379 - 1378.

مشخصات ظاهری : 2 ج‌مصور (رنگی)

شابک : 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-9-615000ریال:(ج.2)

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی

يادداشت : ج. 3 (چاپ اول: 1380)16000 ریال :(دوره)ISBN 964-90610-02-X؛ (ج. )3ISBN 964-90610-10-9

یادداشت : کتابنامه

موضوع : چهارده معصوم

چهارده معصوم -- احادیث

رده بندی کنگره : BP36/ط8ب‌9

رده بندی دیویی : 297/95

شماره کتابشناسی ملی : م‌78-24991

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فهرست قبلی

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

فهرست مطالب

1- اشاره

مقدمه ناشر...15

گفتار اول

حجة الاسلام والمسلمین دکتر حاج سید حسن افتخارزاده سبزواری (دامت توفیقاته)

صلح امام حسن علیه السلام

ماتریالیسم دیالیکتیک و تأثیر آن بر روی دانش بشری پیش از خود...21

اهمیت صلح...28

ارزشیابی صحیح از صلح امام حسن علیه السلام...30

تفاوت صلح با سازش...30

دلیل واقعی اختلاف امام حسن علیه السلام با معاویه...31

عایشه دشمن قسم خورده امام حسن علیه السلام...35

عایشه کیست؟...39

گفتار دوم

حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین اشرف کاشانی (دامت توفیقاته)

فضائل حضرت زهرا علیهاالسلام

حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام حجت بر امامان...45

اسراری که در اسم فاطمه نهفته است...46

وسعت بهشت...52

عروج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم...54

فاطمه زهرا علیهاالسلام و پیراهن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم...54

یادی از یک دختر سه ساله...55

گفتار سوم

علامه محقق حضرت آیت الله مرحوم حاج شیخ محمود حلبی خراسانی قدس سره

ولایت و محبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشريف

مقدمه...60

ولایت تکوینی...63

طبقات وجود در جهان هستی...65

ولایت تشریعی...68

اقسام ایمان...74

ماجرای مرد صابونی و امام زمان علیه السلام...78

اعمال مستحبی به نیابت از طرف حضرت ولی عصر علیه السلام...80

ذکر مصیبت...81

گفتار چهارم

شیخ الخطباء والمحدثین مرحوم حاج شیخ جعفر خندق آبادی قدس سره

حدیث کساء

حدیث کساء...87

سخنی پیرامون حدیث کساء...96

گفتار پنجم

حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج شیخ حسین خندق آبادی قدس سره

نعمت ولایت

بزرگترین نعمت الهی...112

پیامبران و ولایت امیرمؤمنان علیه السلام...112

عظمت نعمت ولایت...113

بستگی قبولی اعمال به ولایت امیرالمؤمنين علیه السلام...114

طریقت همان ولایت است...116

ثمره و محصول استقامت در ولایت امیرالمؤمنين علیه السلام... 117

آثار و برکات ولايت...118

گوشه ای از مقامات میثم رحمه الله...119

ثبات قدم میثم در راه ولایت...120

شهادت میثم در راه ولایت...122

ذکر مصیبت...123

اجمالی از شرح حال مرحوم آقای خندق آبادی قدس سره...127

گفتار ششم

حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد خندق آبادی (دامت توفیقاته)

قریه مبارکه امامت و ولایت و قرای پر برکت حديث در عصر غیبت

غیبت صغری و کبری...134

نواب أربعه حضرت قائم علیه السلام در عصر غیبت صغری...134

اولین نایب حضرت ولی عصر علیه السلام در دوران غیبت صغری...135

دومین نایب خاص حضرت بقية الله در دوران غیبت صغری...136

سومین سفیر امام علیه السلام...136

چهارمین و یا آخرين نایب خاص امام زمان علیه السلام در عصر غیبت صغری...137

غیبت کبری...138

مدارک حجيت فقهاء جامع الشرایط در عصر غیبت کبری...138

برکات وجودی فقهاء در عصر غیبت کبری...139

امام عصر علیه السلام قريه مبارکه امامت و ولایت...142

نمونه ای از قریه های پربرکت فقاهت در عصر غیبت کبری...145

شیخ محمد بن نعمان معروف به مفید...145

عنایات خاص حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشريف به شیخ مفید قدس سره...147

ارتحال شیخ مفید قدس سره...149

نمونه دیگر از قرای فقه و حدیث در غیبت کبری...150

عنایت امام زمان علیه السلام به مرحوم آیة الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی 1...152

گریه و ندبه امام زمان علیه السلام در سوگ امام حسین علیه السلام...154

گفتار هفتم

حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد علی رسولی اراکی(دامت توفیقاته)

سیری در زندگانی امام کاظم علیه السلام

مولد و میلاد امام کاظم علیه السلام...160

کیفیت ازدواج امام صادق علیه السلام با حمیده علیهاالسلام...161

مولود با برکت...163

بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره این مولود...165

نص بر امامت آن حضرت...167

خلفای معاصر حضرت...169

بذل و بخشش امام علیه السلام...169

احسان امام علي علیه السلام به مردم...171

مواعظ امام علیه السلام...173

دستگیری امام علیه السلام...175

بی تابی مسلمانان...176

امام علیه السلام در زندان بصره...177

فراغت امام علیه السلام برای عبادت...178

حضور دانشمندان در خدمت امام عليه السلام...179

سفارش هارون به عیسی برای قتل امام علیه السلام...179

استعفای عیسی از قتل امام علیه السلام...179

حمل امام علیه السلام به بغداد...180

در زندان فضل...181

نظارت هارون بر امام علیه السلام...182

کیفیت زهر دادن امام علیه السلام...183

نگرانی سندی...184

باقی ماندن جنازه امام علیه السلام تا سه روز...185

اقدام سلیمان به تجهیز...185

تجهیز بدن امام علیه السلام...187

جمعیتهای تشييع کننده...189

گفتار هشتم

حضرت آية الله مرحوم حاج شیخ حسن سعید تهرانی قدس سره

مهدی اهل بیت علیه و علیهم السلام

حضرت مهدی علیه السلام در مسیر تکاملی انبیاء برای تشکیل حکومت عدل جهانی...193

امام زمان علیه السلام و حکومت عدل جهانی...206

جهان خلقت در انتظار حضرت مهدی علیه السلام...208

چرا امام زمان علیه السلام در غيبت به سر می برد...212

شرائط و مقتضيات ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام...212

نقش امام زمان علیه السلام در عصر غیبت...213

گفتار نهم

حضرت آية الله العظمی مرحوم حاج سید عبدالحسین شرف الدین موسوی جبل عاملی قدس سره

ایذاء فاطمه زهرا علیهاالسلام توسط غاصبان خلافت

ایذاء فاطمه علیهاالسلام...221

غصب فدک توسط غاصبان خلافت...227

فاطمه زهرا علیهاالسلام سیده زنان عالمیان است...230

فاطمه زهرا علیهاالسلام و آیه مباهله...233

فاطمه زهرا علیهاالسلام و آیه تطهير...234

سؤال ابن ابی الحدید از استاد خود...237

علی علیه السلام همتای قرآن است...239

معیت قرآن و على علیه السلام نسبت به هم...240

گفتار دهم

حضرت آية الله شهید حاج سید ابوالحسن شمس آبادی قدس سره

اهمیت عزاداری بر امام حسین علیه السلام

ایرادات واهی بر شعائر حسینی...246

فضيلت مجلس عزای امام حسین علیه السلام...257

مصائب امام حسین علیه السلام کهنه نمی شود...263

اسیری خاندان امام حسین علیه السلام...264

ورود اهل بیت علیه السلام به کوفه...264

آوردن اسراء به مجلس ابن زیاد...265

زندانی کردن اهل بيت علیهم السلام...268

نامه نوشتن به زندانیان توسط پرتاب کردن سنگ...268

ورود اهل بیت علیهم السلام به شام...270

ورود اهل بیت علیهم السلام به مجلس یزید...270

امام سجاد علیه السلام در خطر قتل...273

ذکر مصیبت...275

گفتار یازدهم

حضرت آية الله العظمی مرحوم حاج سید صدرالدین صدر قدس سره

فضيلت انتظار و کیفیت ظهور حضرت مهدی علیه الیسلام

برای ظهور آن حضرت نباید وقتی تعيين کرد...283

ظهور حضرت مهدی علیه السلام در آخر الزمان...287

محل ظهور حضرت مهدی علیه السلام...296

محل بیعت حضرت مهدی علیه السلام...298

مقدمات پیروزی حضرت مهدی علیه السلام...300

حوادث قریب الوقوع...303

یاران حضرت مهدی علیه السلام...306

یاری دادن ملائکه به حضرت مهدی علیه السلام...310

فرود آمدن حضرت عیسی بن مریم علیه السلام...311

برکات ظهور حضرت مهدی علیه السلام...314

برنامه کار و دعوت آن حضرت...319

سیره رضایت بخش آن حضرت...322

اخلاق کریم آن حضرت...325

دین با وی پایان می گیرد...326

یهود و نصاری در دوران حکومت آن حضرت...329

عالمگیر شدن دین مقدس اسلام در دوران حکومت آن حضرت...329

اقدامات اصلاحی آن حضرت...330

فتوحات حضرت مهدی علیه السلام و وسعت مملكت آن حضرت...336

مدت خلافت حکومت آن حضرت...339

گفتار دوازدهم

حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج شیخ حسین عندلیب همدانی قدس سره

. برخی از ویژگیهای حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

فضائل امام حسین علیه السلام...346

گفتار سیزدهم

حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمود فاضل کاشانی (دامت توفیقاته)

اربعین امام حسین علیه السلام

اسرار حروف و اعداد...360

1-اعداد قانونيه...360

2-اعداد كامله...361

آزمایش حضرت امیر علیه السلام از حضرت ابوالفضل علیه السلام و جواب آن بزرگوار...361

عدد چهار...363

سیر و گشت و حرکتهای نفسانی انسان...364

الف: حركة من الخلق الى الخلق...364

ب : حركة من الخلق الى الحق...364

ج: حركة من الحق الى الحق...365

د: حرکت من الحق الى الخلق...365

اقسام روح...365

اشخاص معمولی چند روح می توانند داشته باشند؟...365

یک مثال...366

روح القدس و روح الامر...367

کعبه و قبله...367

بيت...369

اسباب اعطاء نعمتهای الهی به بندگان...372

عدد چهل...373

شب عاشورا...374

زیارت اربعین از علائم مؤمن است...375

آمدن جابر کنار قبر امام حسین علیه السلام در روز اربعین...375

گفتار چهاردهم

حجة الاسلام والمسلمین حاج سید جمال الدین مرتضوی (دامت توفیقاته)

امامت و ولایت

سرپرستی و ولایت کفار و منافقان در قرآن...383

ولایت قابل قبول در قرآن...385

ولاء عام...386

ولاء خاص...389

آل محمد علیهم السلام چه کسانی هستند؟...394

طريقه جمع بين احادیث فوق...401

آثار فوائد مترتبه بر ولایت و محبت اميرالمؤمنين علیه السلام...401

و اهل بیت عصمت و طهارت عليه السلام...401

محبت و ولایت اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شيعه...406

چند حدیث از طرق شيعه...408

نظری بر این احادیث...411

شهادت صدیقه طاهره علیهماالسلام...414

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

2- مقدمه ناشر:

اثر حاضر مجموعه ای از سخنان برخی از آیات عظام و سخنوران نامی شیعه است که نخستین جلد آن در عید غدیر سال 1420 و جلد دوم آن در 20 جمادی الثانی 1421، سالروز ولادت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیهماالسلام به همت این جانب به چاپ رسید.

نظر به این که شخصیت ها، خطبا و گویندگانی که از راه خطابه، خدمات قابل توجهی به عالم تشیع نموده اند بسیارند و گاهی برخی از دوستان در صدد معرفی آنان برمی آیند، بنده نیز برای آن که این خدمت را ادامه داده باشم، از محضر دانشمند محترم حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج سید مهدی شهیدی - زید عزه العالی - تقاضا کردم که قبول زحمت نماید و جلد سوم آن را تنظیم و با قلم شیوای خود به رشته تحریر درآورد و تقدیم دوستان و علاقه مندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بنماید.

معظم له نیز اجابت نموده و با زحمات طاقت فرسای خود، کتاب را به بهترین شیوه تدوین و برای چاپ در اختیار حقیر قرار داد.

خدای را سپاس می گویم که توفيق نشر این اثر ارزشمند را به این جانب عنایت فرمود و از درگاه وی خواهانم که این تلاش ناچیز را ذخیره آخرتم قرار دهد و پاداش نشر این کتاب را به روح مطهر پدر بزرگوارم مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی علامه قدس سره که از ذاکران آستان مقدس حضرت ابا عبدالله الحسين علیه السلام بود، عاید و واصل بفرماید.

15 ربیع الثانی 1422

مدیر مؤسسه انتشارات علامه

عبدالله علامه

تصویر

17

زعیم عالیقدر شیعه

حضرت آية الله العظمی

مرحوم حاج حسین آقا حسین طباطبایی بروجردی قدس سره

یادآوری

اسامی آیات عظام و خطبای محترم بر اساس حروف تهجی تنظیم شده است.

گفتار اول

1- حجة الاسلام والمسلمین دکتر حاج سید حسن افتخارزاده سبزواری (دامت توفیقاته)

تصویر

19

(از تهران)

2- صلح امام حسن علیه السلام

*صلح امام حسن علیه السلام(1)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ، بَاعِثِ الأنبِیَاءِ وَ المُرسَلینَ والصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ عَلَى خَيْرُ خَلْقِهِ ، وَ أَشْرَفُ بَرِيَّتِهِ ، وَ خَاتَمِ أَنْبِيَائِهِ وسفرائه ، الْعَبْدُ الْمُؤَيَّدِ ، وَ الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، اَلْمُصْطَفَى الْاَمْجَدِ، حَبِیبِ إلَهِ الْعَالَمِینَ أبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُنتَجَبین، الْهُدَاةُ الْمَهْدِيِّينَ ، سِیَّمَا الامام الْمُبِينُ وَ الْكَهْفِ الْحُصَيْنِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ ، بَقیَّهَ اللَّهِ فِی الأرَضینَ، واللَّعْنَهُ الدَّائِمَة عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ ، مِنَ الْآنَ إِلَی لِقَاءِ یَومِ الدِّینَ.

أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّكَ الْحجّة بن الحسن، صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبَائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِا مِن اَعوانِهِ وَ اَنصارِهِ.

3- ماتریالیسم دیالیکتیک و تأثیر آن بر روی دانش بشری پیش از خود:

بحثی که امروز در نظر گرفته ایم در اینجا مطرح کنیم پیرامون صلح امام حسن علیه السلام


1) این سخنرانی در روز 28 صفر 1419 هجری برابر با 77/4/2 ایراد شده است.

است، مقدمةً باید عرض کنم که از سیصد سال پیش در دوران رنسانس با پیدایش یک تئوری علمی بر اساس ماده گرائی پی ریزی شده و تمامی مبانی علمی پیشین با بهم ریخته، و مورد توافق کلیه دانشمندان روز قرار گرفت، این تئوری موجودیت تمامی پدیده های جهان جز ماده و آثار آن را بدیده انکار نگریسته و کلیه مباحث دانش بشری حتی روانشناسی و جامعه شناسی و... بر اصل ماده گرائی بنا نهاد از نظر این تئوری در جهان هستی جز ماده و آثار آن چیزی وجود ندارد، به دنبال پیدایش این طرز تفکر مکاتب فلسفی گوناگونی پدید آمد که از جمله آنها مكتب ماتریالیست دیالیکتیک است که تمامی حرکت ها و فعل و انفعالات موجود در جهان از جمله حرکت های اجتماعی، رشد و ترقی، و در یک کلمه حرکت تکاملی موجودات به معنای گسترده آن را بر اساس تضاد درونی که در بطن پدیده های طبیعی وجود دارد قرار داد، مکتب ماتریالیسم دیالیکتیک چنان بر تضاد مورد بحث اتکاء نمود که حرکت تکاملی اعم از تکامل اجزای طبیعت، و تکامل در جوامع بشری را بدون آن قابل تفسير و تحقق ندانست، از نظر طرفداران این مکتب در هر جامعه ای که این تضاد و درگیری بیشتر باشد آن جامعه به موازات تضاد مزبور بیشتر رو به کمال می رود، بنابراین به منظور نیل به پیشرفت و کمال اجتماعی باید در جوامع بشری تضاد و درگیری به وجود آورد، بالاخره این مکتب که قریب 70 سال تکاپوی علمی بشریت را در سیطره خود گرفته و در نهایت هم بدون تحقق بخشیدن به اهداف خود که تحقق قریب الوقوع آن در جوامع بشری را وعده می داد شکست خورده و در حالت احتضار و از هم پاشیدگی قرار گرفت در گوشه ای از دنیا پدید آمده و در گوشه دیگر آن فعال شد، در آلمان و انگلستان پدید آمد و در روسیه تزاری با هیاهو و سر و صدای گوش خراشی به جامعه جهانی بشر عرضه شد و بنام حکومت مادی لنیستی در شوروی و اقمار آن حاکمیت پیدا کرده و از

آنجا هم در گوشه و کنار دنیا در بخشی از اروپا و قسمت عمده ای از شرق و بخشی از ایالت متحده آمریکا، و حتی در آفریقا به عنوان طرز تفکر متعالی و مترقی نفوذ پیدا کرده و بخش عمده ای از دنیا را به خود مشغول داشته، و با سیستم های سرمایه داری درگیر شد، و در کشورهای زیر سلطه این حکومت تضاد به عنوان عامل پدید آورنده ترقی و تکامل پذیرفته شد به ادعای سردمداران این طرز تفکر در هر جامعه ای که تضاد نباشد رکود است و خموشی و سکوت، و وقتی سکوت و رکود و خموشی باشد اضمحلال است و از بین رفتن.

موجیم که آسایش ما در عدم ماست*** ما زنده از آنیم که آرام نداریم

پس باید اوضاع را بهم زده و نا آرامی آفرید، از این رو برای جهان نهاد نا آرامی قائل شده و گفتند: جهان، و جوامع بشری نا آرامند، باید کاری کرد که این نا آرامی مبدل به جنگ و تضاد شود که تکامل در تضاد است، و به دنبال یک چنین طرز تفکری سعی کردند در جوامع ارزش را از آن تضاد و درگیری قلمداد نمایند، و در نتیجه آن کسانی را که در جامعه رو به تضاد دم از آرامش می زنند متهم به ارتجاع، و سکوت و سازش نمودند، بدین ترتیب دهان همه مصلحان جهان را بستند، و سخنان کسانی را که سعی در ایجاد تضاد و درگیری در جوامع انسانی نموده و تنازع بقا را به عنوان یک اصل مهم حیاتی معرفی می کنند فرهنگ رایج در صحنه جهان شناختند، بالاخره تضاد آنچنان به عنوان اصل مسلم حرکت و تکامل شناخته شد که از آغاز تاریخ بشریت تاکنون کلیه برخوردها و حوادث مهم تاریخی و حرکت تکاملی جهان را بر مبنای آن تحلیل و تفسیر نمودند، تا آنجا که حتی برخورد در میان هابیل و قابیل را نیز یکی از مصادیق نزاع طبقه فئودال با طبقه کارگر دانستند، بنظر اینها در جهان آنروز دو نهاد اجتماعی وجود داشت: یکی نهاد کشاورزی و دومی نهاد دامداری که به جان هم افتاده و داستان هابیل و قابیل را رقم زدند.

خلاصه این طرز تفکر تا آنجا پیشرفت که طرفداران صلح و سازش در گوشه و کنار دنیا اشخاص بی ربط، و رفورمیست، و ضد انقلاب، و طرفداران جنگ و خونریزی اشخاص ترقی شناخته شدند.

بالاخره همین طرز تفکر جهانی در مملکت ما نیز نفوذ کرده و در میان ما شیعیان به عنوان یک اصل مسلم علمی پذیرفته شد، در این روند مسأله قیام حضرت سیدالشهداء علیه السلام وسیله خوبی برای ترویج اصل تضاد گردید و در مقابل صلح امام حسن علیه السلام زیر سئوال رفت، امام حسین علیه السلام عامل تضاد و درگیری، و انقلاب به شمار آمد. لذا در شصت سال اخیر در چارچوبه تضاد هرچه شعر خوب، عبارت عالی، نثر خوب بود در رابطه با قیام مقدس حضرت سیدالشهداء علیه السلام سروده شد اما یک بيت شعر هم در پیرامون اهمیت صلح امام حسن علیه السلام گفته نشد.

راستی ما چرا آن مقداری که از قیام امام حسین علیه السلام تجلیل کردیم در برابر صلح امام حسن علیه السلام بی تفاوت ماندیم؟ ما باید در همان مرتبه بلندی که امام حسین علیه السلام را قبول داریم امام حسن علیه السلام را نیز قبول داشته باشیم، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره هر دو تای آنها فرموده:

«الحَسَنُ و الحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»(1)

این حدیث را در منابع زیر نیز می توان دید:

1- «ترجمه امام حسن علیه السلام» از طبقات کبیر، ص 140 الی 143.

2- «ترجمه امام حسين علیه السلام» از طبقات کبیر، ص 138، ح 211

3- «المعيار والموازنه»، ص 151، و 206.

4- «سنن ترمذی،» ج 5، ص 156، ح 3768.

5- «انساب الاشراف»، جلد امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، ص 7 و مابعدش، ح 5

6- «عقد الفرید»، ج 4، ص 264.

7- «اغانی» ج 16، ص 37.

حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند.


1) .«مسند احمد بن حنبل»، ج 3، ص 3، و 62 و 82

وقتی که ما از امام حسين علیه السلام تجلیل کرده و از امام حسن علیه السلام تجلیل نمی کنیم این عمل ما با «هُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» جور در نمی آید، اگر ما از صلح امام حسن علیه السلام خوشمان نیامد و نفهمیدیم که اصلاً صلح یعنی چه و اگر در روند حرکت فکری و اجتماعی مان برای تضاد و درگیری اصالت و اهمیت قائل شده و در فضائل درگیری داد سخن داده و بگوئیم: که آقا تو نمیدانی درگیری چقدر خوب است، و کشمکش و نزاع در جامعه چقدر عالی است، و تنها جامعه ای از وضعیت مطلوب و قابل تحسینی برخوردار است که در آن نزاع، اختلاف و بزن بکوب حاکم باشد، باید بدانیم که اینگونه بحث ها چیز تازه ای نبوده و قبل از این هم بسیار بوده است.

زمانی می گفتند: اجتماعی که میدان های رزمی اش همچون گورستانهای انباشته از پیکرهای خشک و بی صدا است قابل سکونت نیست، پس جامعه چگونه باید باشد؟ باید میدانهایش مرکز درگیری و تضاد باشد، و مثلاً دانشجویان دانشکده ادبیات علیه دانشجویان الهيات شعار بدهند، و دانشگاه علم و صنعت طرفدار یک جناح و دانشجویان پلی تکنیک طرفدار جناح دیگری باشد، خلاصه این تضاد که تضاد دیالیکتیک هگلی نام دارد، و آن وحی که هگل در جامعه انداخته و مارکس آن را به ثمر رسانده است باید رواج پیدا کند، و ما آخوندها و شما مذهبی ها نیز باید به ترویج آن بپردازیم، و با این ترویج عمومی اگر موفق شدیم در جامعه نزاع به وجود آورده و تضاد پدید آوریم کار بسیار خوبی انجام داده ایم، خلاصه باید یک جامعه طبقاتی با احزاب و گروه های گوناگونی بسازیم که این گروه علیه آن گروه و آن گروه علیه این یکی جو سازی کند، او این را از کار برکنار کند، و آن یکی دیگری را خلاصه باید به بهانه اینکه تکامل اجتماعی در تضاد است نه در صلح و آشتی و سازش به اشکال مختلفی به جو سازی بپردازیم، زیرا هر چند تضاد اجتماعی را بیشتر رونق بدهیم بهتر است، درگیری آن هم نه در حد روزنامه ها بلکه باید در

صحنه زندگی و در سطح جامعه پیاده شود، زد و خورد و کشت و کشتار راه بیافتد ما بزنیم شیشه های دانشکده آنها را بشکنیم، و آنها بزنند شیشه های مساجد ما را بشکنند اینجوری بهتر است. اگر کارگران را علیه کارفرمایان و دانشجویان را عليه اساتید و دانش آموزان را علیه مدیریت مدرسه، بچه ها را علیه پدرها، جوانها را عليه پیران، دختران جوان را علیه مادرانشان تحریک کنیم تا بدینوسیله تضادی در درون جامعه به وجود آوریم در چنین جامعه ای است که رشد و کمال پدید خواهد آمد. کسانی که در سطح جهان این چنین اند رجال مهم دنیا هستند، از آن طرف بلاد غربی و سرمایه داری پس از جنگ جهانی گفتند:

جنگ طاقت فرسا است تا کی بجنگیم و تیشه به ریشه بشریت بزنیم،؟!! و آقای نوبل آمد و جایزه ای برای صلح تعیین کرد، و یک رقم کلان برای مصلحین جهان داد، در یک چنین کشمکشی آیا ما جایزه صلح را بگیریم یا جایزه جنگ را و به عبارت دیگر جایزه تضاد و یا جایزه صلح و سازش را؟ کدام مهمتر است؟

در فرهنگی که در این 50 سال اخیر بر ادبیات معاصر حاکم شده در میان شعراء حتی یک شاعر پیدا نمی کنید که مردم را به صلح و رفاقت و سازش و ترک مخاصمه دعوت کند راستی در میان این گروه چند شاعر هست که بگوید: جنگ ویرانگر است، جنگ خرابی می آفریند؟!! هر کس از این منطق طرفداری کند فوراً مارک طرفداری از فرهنگ آمریکا و سرمایه داری بر او زده می شود، البته در ده سال پس از فروپاشی شوروی از حرارت نواختن بر طبل تضاد اندکی کاسته شده است.

حالا عرض ما این است که از دیدگاه اسلام کدام یک صحیح است؟ اسلام چه می گوید؟ آیا از صلح و صفا و آرامش و دوستی طرفداری می کند و یا از جنگ و خونریزی و ویرانگی رضای خدا در کدام است، اصلاً جنگ با چه کسی و صلح با چه کسی، آیا پروردگار متعال جنگ در مابین فرزند و پدر را صحه می گذارد؟!!

فرض کنید پدر کافر، بی نماز، و مادر بی حجاب، و دختر محجبه است، آیا اسلام جنگ در میان دختر چادری و مادر بی حجاب را می پسندد؟

پسر که ناخلف افتد پدر زند چوبش

اما پدر که ناخلف افتد پسر چکار باید بکند؟

آیا در چنین وضعی پسر باید از دست پدر فرار کند، و یا پدر را بکشد؟ از اعمالی که موجبات کوتاهی عمر را فراهم می آورد آنستکه پسر کاری کند که دل پدر و مادرش را بشکند، اگر به قتل پدر و یا مادر اقدام کند اینرا بداند که شش ماه در حداکثر یکسال فرصت زندگی دارد که این موضوع در موارد زیادی به تجربه هم به اثبات رسیده است.

آیا خدا تضاد در میان پدر و فرزند را می پذیرد یا میگوید اگر تو مسلمان، مادرت مسیحی است با مادر مسیحی خود باید با مهر و محبت رفتار کنی، آیا شما می دانید که بوسیله تضاد مورد بحث در بسیاری از محافل تا چه حد در میان بچه ها جدایی افکنده و درون خانواده ها آشوب عدم تفاهم و اختلاف انداخته و محبت در میان افراد آن را ریشه کن کرده اند؟

همینطور آیا خدا تضاد در میان دانشجو و استاد را روا داشته یا می گوید: بحث علمی باید به انگیزه کشف حقیقت و حل مشکلات انجام گیرد نه به انگیزه چیرگی بر حریف و انگیزه های دیگر.

آیا اگر در محیط کارگری در میان کارگر و کارفرما تضاد و اختلاف حاکم باشد بهتر است یا اینکه کارفرما نسبت به کارگر خود دلسوز و حامی حقوق او باشد؟ و سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله را آویزه گوشش کند بهتر است که می فرماید:

مزد کارگر را باید پیش از آنکه عرق پیشانیش خشک شود پرداخته و از او احترام به عمل آورده شود، و در مقابل آن به کارگر توصیه می کند که تو باید امین کارفرمای

خود باشی آیا در یک چنین جوی مملو از تفاهم و دوستی، کارخانه بهتر و بیشتر تولید کرده و جامعه پیشرفت می کند یا در محیط آکنده از دشمنی و تضاد؟

آیا واقعاً ژاپنی ها که در علم و تکنیک این همه پیشرفت کرده اند در نتیجه اعتصاب کارگرانشان بود و یا در اثر تفاهم و دوستی که در میان عناصر تولیدشان وجود دارد؟

کارخانجات هنگامی رو به کمال رفته و تولید بیشتر و بهتر می دهد که کارفرما کارگر را انسانی همانند خود و از نظر حقوق اجتماعی و... برابر با خود بداند، و در مقابل کارگر نیز باید بداند که هنگامی زندگیش سالم و قرین رفاه و آسایش است که چرخ این کارخانه را به بهترین طرزی که برایش امکان دارد بچرخاند، و بدون دلیل دنبال تضاد و مفسده جویی نرود.

4- اهمیت صلح:

حالا می خواهیم در پیرامون صلح به طور مطلق صحبت بکنیم، یعنی می خواهیم بگویم لازم است کمی تجدید نظر در طرز تفکرمان بکنیم قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

«وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ»(1)

«صلح بهتر است».

و می فرماید:

«وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا...»(2)

« اگر دو گروه از مؤمنین درگیر جنگ با هم شدند در میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید».


1) 128 / النساء: 4.

2) 9/ الحجرات: 49.

و نیز می فرماید:

«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنِهِمَا».(1)

«هنگامی که در میان زن و شوهر اختلافی پیش آمد و از بروز جدایی در میان آنها بیم داشتید یک نماینده ای از خانواده شوهر و نماینده ای از خانواده زن انتخاب کنید تا بروند و در میان آن دو صلح برقرار کنند».

و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فرمود:

«أَبْغَضُ الْأَشْيَاءِ عِنْدِي الطَّلَاقِ».

«مبغوض ترین چیزها از نظر من طلاق است».

هر گونه دامن زدن به عقده های درونی زنان برای اینکه با شوهرانشان تضاد پیدا بکنند کاری است بسیار مبغوض و کسانی که چنین می کنند از مصادیق: «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ»(2)محسوب می شوند، یعنی از گروه شیاطینی که در عقده های زنان به عنوان طبقه محروم جلوه دادن آنها می دهند و می گویند: ای زنان در طول تاریخ حق شما نادیده گرفته شده است، که اینک ما می خواهیم حقوق از دست رفته شما را از مردان پس گرفته و به شما برگردانیم، خانم هایی که اینک در این جلسه حضور پیدا کرده و صدای ما را می شنوند باید بدانند که در فضای سازش با شوهران خود، در فضای محبت به شوهران خود می توانند بچه های مفید و خوب تربیت کنند، بی جهت عقده های خود را تحریک نکنند که با اینکار به دست خود جهنمی برای خود ساخته و اعصاب بچه های خود را خرد می کنند و یک نسل بی اعصاب ناسالم تحویل جامعه می دهند، البته خانم های محترم و مؤمنه چنین کاری نمی کنند.


1) /35 النساء: 4

2) 4/ الفلق: 113.

5- ارزشیابی صحیح از صلح امام حسن علیه السلام:

حالا برای بازبینی برخی از پیشینه های تاریخی کمی به زمان عقب تر برمی گردیم و به وضوح در می یابیم که یکی از رویدادهای مهم تاریخ اسلام صلح امام حسن علیه السلام است که اگر درست ارزشیابی شده بود می بایستی بزرگترین جایزه صلح جهانی را به آن حضرت می دادند، چنانکه بزرگترین جایزه قیام در برابر باطل، و ستم و اختناق را به حسین بن علی علیه السلام داده اند، همچنانکه گاندی رهبر بزرگ هند فریاد برآورده و اعلام کرد من برای ملت هند چیز تازه ای با خود به ارمغان نیاورده ام، بلکه قیام من درسی است که از حسین بن على علیه السلام آموخته ام همینطور باید همه مصلحان جهان با تمام نیرو فریاد برآورند و بگوش جهانیان برسانند که آنها نیز چیز تازه ای نیاورده اند بلکه آنان در تاریخ، انسان بزرگی را سراغ دارند که در دوران زندگی خود همینکه دریافت جنگ جز خونریزی، ابتذال، و جز از بین رفتن زحمات اسلام و محو آثار ارزنده جد خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیز دیگری را در بر ندارد پیشنهاد صلح را پذیرفت، البته باید دانست که صلح امام حسن علیه السلام با معاویه تنها به مفهوم متارکه جنگ و خونریزی بود نه سازش با وی.

6- تفاوت صلح با سازش:

حالا شاید شما بگوئید: فرق صلح با سازش، و تفاوت آن دو با هم چیست؟

در جواب این سئوال می توان گفت: صلح تنها عبارت از متارکه برخورد و جنگ با کسی است، ولی سازش عبارت از به رسمیت شناختن او و اذعان به حقانیت وی می باشد.

و به عبارت ساده تر سازش کسی با کسی دیگر عبارت است از ائتلاف آندو با هم و به رسمیت شناختن طرف ذیحق از آندو سیاست سلطه جویانه و فساد برانگیز

طرف دیگر، به این معنی که تا دیروز برنامه او را باطل می دانست، و امروز به دلیل آنکه با زورگو سازش نموده او را بر حق می داند و تا دیروز او را مظهر شیطان می دانست، اما امروز که بر مسند قدرت نشسته او را با عظمت یاد می کند، اینرا میگویند: سازش با باطل.

7- دلیل واقعی اختلاف امام حسن علیه السلام با معاویه:

آنچه پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطر بود همان مجسمه های اسلام ناطق و شاگردان و دست آموخته گان امیرالمؤمنین علیه السلام بودند که بدون آنها اسلام نمی توانست موجودیتی پیدا کند، زیرا اسلام در وجود امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، اولاد علی علیه السلام، اولاد هاشم، و آندسته از اصحاب آن حضرت، مانند میثم تمار، حجر بن عدی، رشید حجری، که اسلام و عقاید اسلامی خود را از امیرالمؤمنین عليه السلام فراگرفته بودند متمرکز بود، معاویه نیز برای به کرسی نشاندن سخن ناحق خود اینها را هدف گرفته بود و می خواست با حذف اینها از صحنه زندگی خاندان جنایتکار امیه را بر سریر قدرت بی چون و چرا و دیکتاتوری تمام عیار بنشاند، امام حسن علیه السلام، بدلیل عدم مساعدت شرایط اجتماعی کوفه و یاران آن حضرت با اهداف او در چارچوبه شرایطی که به معاویه پیشنهاد کرده و معاویه نیز آنها را پذیرفته و امضا کرده بود با وی صلح فرموده و جنگ و خونریزی با وی را مسکوت گذاشت ولی معاویه دست از جنایت برنداشت، و یاران صدیق امیرالمؤمنین علیه السلام را یکی پس از دیگری با داس مرگ درو می کرد، صدها تن از موالیان امام علی علیه السلام را به قتل رسانید و حجر بن عدی را زنده به گور کرده و عمرو بن حمق را کشت این افراد گرانبها را که او می کشت محصول کار بی وقفه و بیست و سه ساله رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند او از اینکه یک مشت مؤمنين بحق را می کشت و

طرد می کرد واهمه ای نداشت زیرا نه خود از صمیم قلب مسلمان بود و نه زحمتی در راه استقرار اسلام متحمل شده بود، او تا جائیکه در توان داشت پیش از شکست مکه تا آخرین تیرش را از ترکش امداد بیرون کشیده و قلب مسلمانان و مدافعین راستین اسلام و مسلمین را نشانه می رفت ولی این تلاش های مذبوحانه به نتیجه ای که او می خواست منجر نشد، ولی هنگامی که مکه پایگاه شرک و نفاق سقوط کرد بناچار او و پدر و مادرش ظاهراً اسلام آوردند. معاویه به منظور اطفاء نور خدا و منزوی کردن دین مقدس اسلام و قلع و قمع هواداران راستین اسلام و پیامبران صلی الله علیه و اله و سلم از هیچ شرارتی فروگذار نکرد تا پس از شهادت پر افتخار امام حسین علیه السلام همین که پسرش یزید از شهادت اسف انگیز سیدالشهداء علیه السلام و یارانش اطلاع پیدا کرد حرف دل معاویه را بر زبان رانده و چنین گفت يوم بيوم؛ امروز در مقابل روز بدر. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بدر و دیگر جنگهای اسلامی، شخصیت های مهم ما را به قتل رسانید و امروز ما از خاندان او انتقام خودمان را گرفتیم.

لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلاَ*** خَبَرٌ جاءَ وَ لاَ وَحْىٌ نَزَلْ

وَ قَتَلْنَا الْقَوْمِ مِنْ ساداتهم ***وعدلناه بِبَدْرٍ فَاعْتَدَلَ

«بنی هاشم برای رسیدن به قدرت و سلطنت به تک و دو افتاده بودند وگرنه، نه از آسمان خبری آمد و نه وحی نازل شده بود، اینک ما با کشتار جماعتی از بزرگان آنها شکست جنگ بدر را جبران کره حسابمان را با آنان پاک کردیم».

ولی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بزرگ مردی است که به خاطر یک زن یهودی که در نظام اسلامی مورد ستم واقع شده بود سیل اشک از چشمانش فرا می بارد، و بعد از آن حضرت کسی که دلش برای محرومان جامعه اسلامی همچون آهن گداخته ای می سوخت حسن بن علی علیه السلام بود، هم او بود که با وجود آنکه چیزی

نداشت تمامی ثروتش را در راه خدا به محرومان و مستمندان می داد، و هم او بود که هنگامی که معاویه پیشنهاد صلح داد امام حسن علیه السلام مشروط به شرائطی که ذیلاً به ذکر آن می پردازیم صلح را پذیرفتند، شرایط صلح آن حضرت به قرار زیر است:

1۔ معاویه نباید خودش را ولی امر مسلمین بداند و بگوید: « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنکُمْ »59(1)زیرا مصداق اولی الامر من هستم.

2- و او هرگز نباید خود را امیرالمؤمنین قلمداد بکنند زیرا او امیر مؤمنان نیست.

3- معاویه حق ندارد کسی را برای پس از خود به عنوان خلیفه تعیین کند.

4- باید خون، مال، عرض و ناموس شیعیان از تجاوز او و یارانش در امان باشد.

5- خمس خراج (مالیات) مملکت از آن من باشد. و این به آن جهت بود که در عصر امام حسن علیه السلام عده ای در جنگ صفین و جمل و نهروان به شهادت رسیده و جماعتی پسران و دختران یتیم و زنان بی شوهری را از خود به جا گذاشته بودند، این عده شوهرانشان به شهادت رسیده بود و کسی را نداشتند که کار کند و هزینه زندگی آنان را تأمین نماید لذا باید خراج فلان کشور، فلان شهر، فلان منطقه در اختیار آن حضرت قرار می گرفت که تا بتواند زندگی این عده را بچرخاند.

و معاویه همه این شرایط را امضاء کرده و اکیدا تعهد داد که آنها را رعایت خواهد کرد. روشن است که یک چنین کاری را تنها صلح و متارکه می توان گفت نه سازش، وگرنه امام حسن علیه السلام چه چیزی به نفع شخصی خود از معاویه می خواست؟!

این خلاصه ای از صلح امام حسن علیه السلام بود که با معاویه منعقد کرد، زیرا ادامه جنگ و خونریزی موجبات تخریب بلاد، و انهدام امکانات مسلمین را فراهم می آورد، پس چه دلیلی داشت که خون مسلمانان بی جهت ریخته شود؟


1) / النساء : 4.

برای همین بود که پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: بزرگترین خیری که پروردگار متعال نصیب امت من می فرماید، خیری که بزرگتر از آن را تصور نتوان کرد صلح فرزندم حسن است، اما این صلح در مقابل سرزنش دارد، توبیخ دارد، تحریکات دوستان نادان را به همراه دارد، با تمام این احوال امام حسن علیه السلام صبر و شکیبایی بخرج داده و از موضع قدرت به این صلح شرافتمندانه تن داد، و در مدت 10 سالی که پس از آن به زندگی خود ادامه می داد ناراحتی های زیادی را تحمل فرموده و عده زیادی از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام را از درگیریهای زیان آور؛ و ویرانی بلاد مسلمین بازداشت، این صلحی است که می بایستی از آن قدردانی کرده و نهایت ارج و ارزش را برای آن قائل می شدند اما پس از آنکه بعد از صلح به مدینه بازگشتند دوستان نادان آن حضرت به تحریک عمال معاویه مرتباً او را مورد ملامت و توبیخ قرار می دادند، و معاویه پس از آنکه زمام امور را به دست گرفت ضمن سخنانی که در مسجد کوفه برای مردم ایراد میکرد چنین گفت:

آی مردم! قرارداد صلح و شرایطی را که حسن بن علی علیه السلام برای آن قرار داده بود و ما همه را امضاء کردیم هم اینک زیر پا می گذارم زیرا هدف اصلی من از این همه جنگ و خونریزی حکومت و قبضه کردن قدرت بود وگرنه من با شرایط امام حسن علیه السلام کاری ندارم. تاریخ هم همه را، هم شرایط امام حسن علیه السلام وهم سخنان شرم آور معاويه و عدم پای بندی او به تعهدات خود را ثبت کرد، آری تاریخ همه اینها را برای همیشه، برای مردم عصر امام حسن علیه السلام و برای مردم اعصار و دورانهای بعدی تا قیام قیامت ثبت کرده، و همواره با لحن دردناک تأسف باری بگوش بشریت می خواند که معاویه بن ابی سفیان کسی است که به هیچ کدام از تعهداتش عمل نکرد ای جوامع اسلامی آیا چنین مرد هوسرانی را ولی امر مسلمین می توان دانست؟!!!

و اگر نمی دانید پس چرا از ابوهریره محدث بساط او، و از عایشه، مغيرة بن شعبه، عمرو بن عاص، و از سعد بن ابی وقاص و از کلیه کسانی که دامنشان در کنار او و به همراه وی به جنایت آلوده شده حدیث می شنوید، اگر شما او را خلیفه مسلمين نمی دانید چگونه به اصطلاح علمای ساخته و پرداخته او را علمای اسلام می دانید، این کار امام حسن علیه السلام بود، 10 سال در مدینه به زندگی ادامه داده و مفاهیم عالیه اسلامی را قولاً و عملاً تثبیت کرد و طی این ده سال دانستنی های بایسته و کمالات لازم را به شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام تعلیم فرمود، و با همه گرفتاریها و مشکلاتی که دشمنانش برای او به وجود می آوردند پایگاهی در مدینه بنا نهاد که رهگذران و غربا در آن شهر گرسنه نمانند، و تشکیلاتی به وجود آورد که همه مستمندان و خانواده های محروم مدینه را زیر چتر حمایت خود گرفت، در حافظه تاریخ اعمال خیر و خداپسندانه ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امام حسن علیه السلام چنین ثبت شده است که آن حضرت در مدت عمر خود دو بار کلیه اموالش را در راه خدا به فقراء و مستمندان داده و از صفر شروع کرده، و سه بار دارایی خود را نصف کرده و نیمی از آن را به محرومین جامعه اسلامی واگذار کرده است، این رفتار امام حسن علیه السلام با مردم مسلمان بوده است، و گاه و بیگاهی هم کلماتی پر محتوا و در سطح بالا در رابطه با مسائل اعتقادی، و علمی به مردم القاء می فرمود اخيراً مجموعه ای مستند با عنوان مسند الامام المجتبى علیه السلام تنظیم و انتشار یافته است که می توان ابعاد علوم آن حضرت را در این مجموعه مورد مطالعه قرار داد.

8- عایشه دشمن قسم خورده امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام در مدینه دشمن سرسخت و آشتی ناپذیری داشت که کینه آن حضرت را در دل می پرورانید، زیرا در جنگ جمل شجاعت و شخصیت قابل

تحسینی از آن حضرت دیده بود که او را سخت آزار می داد، این دشمن، عایشه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.

حالا اگر شخص عارف مسلکی پیدا شده از عایشه به عنوان گوهر حوا نام میبرد، این یک فاجعه و خیانت بزرگی است که به دیانت راستین و آسمانی اسلام روا داشته می شود. اینها آمدند حدیثی در این رابطه ساختند که این حدیث در قلمرو عرفان به عنوان اصل و مبنای عرفانی تلقی شده حالا هم که هزار ماشاء الله بساط عرفان گسترده است و در و دیوار و آثار دست اول ما از اشعار عرفانی لبریز، و ادبیات ما ادبیات عرفانی است، و اینها جز دام خطرناکی برای به دام انداختن مسلمانان علاقمند به عرفان و شناخت صحیح اسلامی و محتوای ارزشمند آن نیست و اکثریت عظیمی از مردم ما را که دنبال معنویت هستند همچون اسیران دست و پا بسته ای به دنبال خود می کشد، معنویتی که نامش عرفان است، اما آن عرفانی که اینها برای اشاعه آن علم شنگه راه انداخته اند آیا همان معنویت و عرفان اسلامی است؟!! نمیدانم.

آری در این رابطه حدیثی از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ساختند که می فرماید: کَلِّمِينِي يَا حُمَيْرَاء، عایشه با من حرف بزن و مرا به خودت مشغول دار تا من از اوج جذبه و عشق الهی پائین بیایم و در مقام تفسیر این حدیث گفته اند: اگر عایشه کوتاه آمده و از طریق کرشمه و ناز جواب مساعد به آن حضرت نمی داد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا ابد در بند عشق الهی باقی می ماند، و در آن صورت ما محروم می ماندیم، پس با این حساب ما مدیون چه کسی هستیم؟ معلوم است که در چنین فرضی امت اسلامی در اخد معارف اسلامی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مدیون عایشه می باشند، اصلاً این حرف از کجا نشأت گرفته است؟ این حرف از ملای رومی است که دیگران نیز از او گرفته اند.

او تاکنون کسی پیدا نشده است که به او بگوید: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تنها در مدینه در جذبه و عشق الهی گیر کرده بود و یا در مکه هم، این چنین بود، اگر در مکه هم آن حضرت در حالت عشق و جذبه الهی گیر کرده بود آنجا چه کسی او را به حرف گرفته و مشغول می داشت و از مقام جذبه پائین می کشید تا رسالت خود را اداء نماید؟ عایشه که در آن زمان هنوز به افتخار همسری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نایل نیامده بود، پس در آن وقت جز ام المؤمنین خدیجه علیهاالسلام کس دیگری نمی توانست چنین نقشی را به عهده بگیرد، بنابراین پس چرا شما این حدیث را درباره او روایت نکرده اید؟ ممکن است کسی بگوید به دو دلیل عایشه به چنین افتخاری سرافراز شده است، یکی اینکه در میان همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تنها زنی که پیامبر او را در حالیکه باکره بود به همسری برگزید، دوم اینکه از زیبایی خیره کننده ای برخوردار بود.

اما در رابطه با اینکه عایشه در حال بکارت به همسری رسول خدا در آمده:

ابن سعد در طبقات الكبير روایت می کند که عایشه پیش از پیامبر با یکی از کفار قریش ازدواج کرده و سپس از او طلاق گرفت، و ابوبکر به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: یا رسول الله عایشه در خانه مانده چکار کنم؟ و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر مبنای شفقت بیش از حدی که داشت با وی ازدواج فرمود.

اما زیبایی عایشه:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه با ماریه که هم جوان بود و هم زیبا، ازدواج فرموده بود، چرا این حدیث را برای او نقل نکردید؟ تردیدی نیست که این حدیث یک حدیث جعلی است ولی با این حال مولوی بر اساس آن یک مبنای عرفانی باز کرده که هر کس در آن بالاها گیر کند یکی لازم است که او را مشغول دارد و عایشه نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین موقعیتی را داشته است، جوانان عزیز اینها عرفان اسلامی

نیست، گول این سخنان را نخورید، بروید درستان را بخوانید، و به مدارج عالیه علمی نایل آئید، آنگاه ازدواج کرده و کار کنید و تولید کنید تا هزاران آدم بینوا در پرتو زحمات شما به نوا برسند خودتان را بیخودی به این حرفهای بی مبنا معطل نکنید.

صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه***بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود***تا انتخاب کردی از آن این طریق را

گفت آن گلیم خویش برون می کشد ز آب***این سعی می کند که بگیرد غریق را

چه باید کرد؟

مدتها است که ما از خانقاه به مدرسه آمده ایم، و حالا می خواهند به نام عرفان اسلامی پایمان را دوباره به خانقاه بکشانند، تا دوباره دانش ها و هنرمان در دست اجانب باشد و باز برای یک سوزن محتاج آمریکاییها بشویم، نه جوانان عزیز، نمی خواهد شما عارف بشوید، شما همان دانشجویان متعلم على سبيل النجاه باشید، فیزیک و ریاضی تان را بخوانید ورزش تان را بکنید و کاری هم به این کارها نداشته باشید و لازم نیست که شما عرفان التقاطی را که اصل و ریشه آن از نشخوارهای یونان باستان است یاد بگیرید، خدا توی خانقاه نیست، نمازتان را توی مسجد بخوانید، و درستان را بخوانید، تقوا داشته باشید و به خودتان متکی باشید.

9- عایشه کیست؟

حالا میخواهم عایشه را که مولوی در منقبت او شکر خدایی کرده و او را گوهر حوا می خواند بشناسیم و ببینیم که او چکاره بوده است؟

پس از آنکه امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت رسید عایشه که آرزوهای خود را نقش بر آب می دید از مدینه به مکه رفت و عده ای از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دیگران را دور خود جمع کرده و به بهانه خونخواهی عثمان به بصره آمد، و با سوء استفاده از موقعیت خود که همسر پیامبر صلی الله علیه و ۀه و سلم بود اهالی بصره را تحریک کرد، و مردم ساده لوح که دور او جمع شده بودند آماده جنگ با امام بحق مسلمين على علیه السلام شدند عایشه از کجاوه ای که با پوششی از ورق آهنی آنرا پوشانده بودند تا او را از اصابت تیرهای سپاه امیرالمؤمنين علیه السلام حفظ کند سوار بر شتری همراه دو تن از صحابه که سوابقی در اسلام داشتند عملیات جنگ را رهبری می کرد، امیرالمؤمنین علیه السلام پیش از شروع جنگ طلحه و زبیر را خواست و هشدارهایی به آنان داده و احادیثی را که در حقانیت آن حضرت از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده بودند به آنان تذکر داد ولی فائده ای نبخشید.

هنگامی که جنگ آغاز شد امیرالمؤمنینعلیه السلام مسلم مجاشعی را پیش خوانده و به وی دستور داد تا قرآنی برداشته و به سپاه بصره نزدیک شود، و برای آنان قرآن خوانده و اعلام بدارد که ما طرفدار قرآن بوده و با آن مخالف نیستیم و آنان را به قرآن قسم دهد که دست از دسیسه و فساد بردارند، در این هنگام مسلم مجاشعی را به دستور عایشه تیرباران کرده و به شهادت رساندند، آنگاه امام علیه السلام فرمود:

حالا دیگر ما می توانیم با اینها بجنگیم، جنگ آغاز شد هفتصد نفر از مردان بنی ازد زمام شتر عایشه را به دست گرفته و با تمام توان از او حفاظت می کردند، عایشه در این میان مردان جنگی بصره را به جنگ و خونریزی تحریک کرده و می گفت:

آهای بچه های من، آهای پسران من، هم اینک على علیه السلام اقدام به اهانت به مادرتان می کند، از حریم پیامبرتان دفاع جانانه ای به عمل آورید. و جنگاوران بصره دیوانه وار خود را بر صفوف امام می زدند تا برگ برنده را به عایشه تقدیم نمایند، امام که چنین دید فرمود:

تا آن کجاوه بر بالای آن شتر پابرجاست این مردم بی جهت خود را به کشتن خواهند داد، آنگاه به فرزندش محمد بن حنفیه دستور پیشروی و حمله داد، او در مقابل سیل تیرهای دشمن نتوانست کاری انجام بدهد و امام بناچار او را از مأموریت خود معاف داشته و فرزند دیگرش امام حسن علیه السلام را به جای وی مأمور حمله به ستون جنگاوران بصره فرمود، امام حسن علیه السلام بدون توجه به تیر باران عمومی دشمن جلو رفت، و مدافعان سرسخت عایشه را عقب زده و شتر عایشه را پی کرده و بر زمین انداخت، شتر بر زمین افتاده و کجاوه سرنگون شد، عایشه هنوز در کجاوه خود نشسته و تصمیم گرفته بود که از راه دیگری جنگ و مبارزه با خليفة بحق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دنبال کند، او به منظور لطمه زدن به شخصیت والا و قداست امام شروع به ایراد تهمتهایی نسبت به آنحضرت کرد، او می خواست اولین نفر از مردان جنگی سپاه کوفه را که برای بیرون آوردن او از کجاوه اش به وی نزدیک می شود بهانه قرار داده و شروع بداد و فریاد نماید که اینک مرد یا مردان نامحرمی به داخل کجاوه او رفته اند، و با این فکر آماده نشسته بود که پرده کجاوه بالا رفت و عایشه که با آمادگی کامل می خواست نقش خود را ایفاء نماید ناگهان چشمش به برادرش محمد بن ابی بکر افتاد که او را امر به خروج از کجاوه می کند، اینجا بود که دسیسه او نقش بر آب شد آنگاه سراغ از پی کننده شتر گرفته و فهمید که امام حسن علیه السلام این کار را انجام داده است، طبیعی است که کینه آن بزرگوار را به دل گرفته و از آن پس مرتباً مردم را علیه علی و امام حسن علیهماالسلام تحریک می کرد، و سرانجام جعده بنت اشعث

تحت تأثیر تحریکات مستقیم و غیر مسقتیم او، اقدام به مسموم کردن جگر گوشه و ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمود، بنی هاشم و در رأس آنها امام حسین علیه السلام جنازه آن حضرت را پس از تغسيل و تکفین به منظور دفن آن جناب در جوار جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به روضه آن حضرت آوردند، عایشه همینکه از موضوع با خبر شد عده ای از مردان کینه توز بنی امیه را دور خود جمع کرده و سوار بر قاطری از خانه خود بیرون آمد و با لجاجت شرم آوری از دفن آن حضرت در جوار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ممانعت به عمل آورد، نه تنها ممانعت به عمل آورد بلکه دستور داد که جنازه آن مظلوم را تیرباران کردند و بر اساس وصیت آن حضرت که فرموده بود: من راضی نیستم بخاطر من به اندازه یک شاخه حجامت خون از کسی بر زمین ریخته شود، اگر ممانعت نکردند مرا در کنار جدم بخاک بسپارید وگرنه در بقیع دفنم کنید -آن حضرت را در بقیع دفن کردند.

عایشه به طرز تأسف باری مسلح شده و سر راه بنی هاشم را بسته بود و از دفن امام حسن علیه السلام در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ممانعت می کرد که ابن عباس جلو آمده و خطاب به عایشه چنین گفت، که یکی از شعرا، به نام «صقر بصری» سخنان ابن عباس را به شعر درآورده و می گوید:

وَ يَوْمَ الْحَسَنِ الْهَادِيَ عَلَى بغلک آسرعت *** وَ مانست وَ مَانِعَت وَ خَاصَمْتُ وَ قَاتِلَت

وَ فِي بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ بِالظُّلْمِ تحكمت *** هَلِ الزَّوْجَةِ أَوْلَى بالمواریث مِنَ الْبِنْتِ

لَكَ التِّسْعِ مِنَ الثُّمُنِ وَ بِالْكُلِّ تصفت *** تَجَمّلتِ تَبَغّلتِ وَ إِنْ عِشْتُ تفیلت (1)

«روز دفن حسن هادی شتابان سوار قاطر شده آمدی با تبختر و خصومت و جنگ کردی، در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حکم به جور نمودی، آیا زوجه به میراث از دختر اولی است؟ (اگر از رسول


1) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 45 - 44.

خدا صلی الله علیه و آله و سلم ارث برده می شد چرا به دخترش زهرا علیهاالسلام ندادند) برای تو نه یک از هشت یک است (یک قسمت از 72 قسمت) ولی در همه تصرف و حکومت کردی، روزی بر شتر سوار شده به جنگ بصره رفتی و روزی بر قاطر نشستی و اگر نمردی و زنده ماندی بر فیل هم سوار می شدی»!

حالا درست قضاوت کنید آیا به یک چنین زنی می توان گوهر حوا گفت؟ آیا واقعا می توان به حدیث یک چنین آدمی احتجاج کرد؟ و آیا اسلامی که از طریق او به ما می رسد واقعاً اسلام است؟!!!

امام حسین علیه السلام وقتی که وضع را چنین دید عکس العملی در مقابل اقدامات ناروای او نشان نداده و جنازه برادر را به بقیع آورد، و وقتی برای نهادن در قبر وارد قبر شد و روپوش را از روی جنازه کنار زد مشاهده کرد که هفت تیر بر جنازه مقدس آن حضرت اصابت کرده است، برادر را در لحد قرار داده و از قبر بیرون آمد، و وقتی بیرون آمد در سوک برادرش چنین فرمود:

غارت زده آن نیست که اموالش را به یغما ببرند بلکه غارت زده حسین است که چون تو برادری را از دست داده است، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.

گفتار دوم

1- حجة الاسلام والمسلمين حاج شیخ حسین اشرف کاشانی (دامت توفیقانه)

تصویر

43

2- فضائل حضرت زهرا علیهاالسلام

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، والصَّلاةُ وَ السَّلام علی سَیِّدنا و نَبیِّنا، الْعَبْدِ الْمُؤَيَّدِ وَ الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، أَبِی الْقَاسِم ِمُحَمَّد، وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصومِینَ المکرّمین سِیَّما مَوْلَانَا وَ مقتدانا الْحِجَّةِ الثَّانِيَ عَشَرَ ، الْمَهْدِيُّ الْمُنْتَظَرُ ، روحی وَ أَرْوَاحَ الْعَالَمِينَ لِترابِ مُقَدَّمِهِ الْفِدَاءُ ، وَ اللَّعْنَ عَلِيِّ أَعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مخربی شَرِيعَتِهِمْ وَ مبغضيهم وَ مُبْغِضِي شِيعَتِهِمْ مِنْ أَلَانَ الَىَّ يَوْمِ الدِّينِ.

عن الامام الحسن العسكري علیه السلام:

نَََحْنُ حُجَة اللَّهِ عَلى خَلْقِ، و فاطِمَةُ حُجَّةُ عَليَنا.(1)

3- حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام حجت بر امامان:

امام حسن عسکری علیه السلام؟ فرمود: ما حجتهای خدا بر مخلوقات هستیم و مادرمان حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام حجت خدا است بر ما.

یعنی مردم هنگامی که گرفتار می شوند چنگ به دامن ما زده و می گویند: ای امام


1) عوالم العلوم، مقدمه ج 11 (فاطمه زهرا علیهاالسلام) ص 5.

باقر، ای امام صادق، ای امام سجاد ، وای امام حسین، ولی ما امامان هر وقت گرفتار می شویم دامن مادرمان حضرت زهرا علیهاالسلام را می گیریم.

شیخ الاسلام مجلسی قدس سره می نویسد:

هر وقت بر امام باقر علیه السلام تب شدیدی عارض می شد در وسط خانه یک سطل آب می گذاشت، و مرتباً جام را به زیر آب زده و از آب بر می داشت و بالای سرش میریخت و می گفت: یا فاطمه! یا فاطمه! یا فاطمه! این عمل را چندان تکرار می فرمود که تبش آرام می گرفت.

4- اسراری که در اسم فاطمه نهفته است:

اسراری در این وجود مقدس به ودیعه گذاشته شده است که وجوهش را علماء ذکر کرده اند از آن جمله 9 اسم برای آن بزرگ بانوی دو جهان ذکر کرده اند که یکی از آنها فاطمه است.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

یا فاطمة أتدرين لِمَ سُمِّیتْ فَاطِمَةَ؟ فقَالَ عَلِی عَلَيْهِ السَّلاَمُ: يا رَسُولِ اَللَّهِ! لِمَ سُمِّیَتْ قَالَ: لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِیَ وَ شِيعَتُهَا مِنَ اَلنَّارِ.(1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای فاطمه: می دانی چرا تو به اسم فاطمه نامیده شده ای؟

امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله چرا فاطمه فاطمه نامیده شده است؟ فرمود:

زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده اند.

آن حضرت بدان دلیل فاطمه نامیده شده است زیرا کسانی که دامنش را بگیرند و


1) بحار الأنوار، ج 43، ص 14، ح 10. عوالم العلوم، ج 6، ص 26-27، ح: 6

متوسل به او بشوند را از غم و اندوه جدا می کند، یعنی مقراض محبت او شیعه را از درد و غم و الم جدا می کند مخصوصاً کسانی را که گرفتار گناه و معصیت اند مخصوصاً جوانها اگر به ذیل ولای آن دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنگ زده و بگویند: یا فاطمه! یا فاطمه! یا فاطمه! و در این کار مداومت به خرج دهند عاقبت شیاطین انس و جن دست از گریبان آنها بر می دارند، این یکی از الطاف کریمه حضرت حق جل و علا است که پیامبر محترم اسلام آنرا برای امت خود به ارمغان آورده است.

گرچه پروردگار متعال مسلمانان را به نماز، روزه، خمس، زکوة، حج، امر به معروف، نهی از منکر، تخلق به اخلاق الهی، ادای امانت، و راستی و درستی امر فرموده، ولی در کنار این همه دستور درباره رعایت و توجه شدید بنام مبارک حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام تأكيد أكيد فرموده است.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که اهل إغراق نیست، زیرا مهر عصمت آن حضرت را دقیقاً کنترل می کند، و هنگامی که آن حضرت می خواهد فاطمه علیهاالسلام را به دنیا معرفی نماید این جبرئیل امین است که به امر پروردگار متعال، و از طرف او نحوه معرفی را به وی می گوید.

حالا به حدیث یکی از صحابی بنام عبدالله بن مسعود در این زمینه توجه کنید:

قال: دَخَلْتُ عَلي رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم، فَسَلَّمْتُ وَ قُلْتُ: يا رَسُولَ اللَّهِ أَرِنِي الْحَقَّ أَنْظُرُ إلَيْهِ بَياناً، فَقالَ: يَابْنَ مَسْعُودٍ لِجِ الْمِخْدَعَ...(1)

عبدالله بن مسعود می گوید:

روزی به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شده و سلام کردم، سپس عرض کردم:


1) بحار الانوار، ج 36، ص 73، ح 23.. عوالم العلوم، ج 6، ص 30، باب 3، ح 1.- علل الشرایع، ج 1، ص 179، ح 1.

یا رسول الله حقیقت را به من چنان نشان بدهید که گویا آن را به چشم خود می بینم، فرمود يابن مسعود برو توی آن اطاق کوچک و ببین چه می بینی، داخل اطاق رفتم، ناگهان چشمم به علی بن ابی طالب عليهماالسلام افتاد که در حالت خشوع رکوع و سجود به جا می آورد، پس از آنکه نمازش را خواند دست به دعا برداشت و چنین گفت:

پروردگارا! بحق پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از گناهان گناهکاران شیعیان من درگذر.

از اطاق بیرون آمدم تا ماجرا را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر دهم، هنگامی که به حضور آن حضرت رسیدم دیدم که او نیز در حالت خشوع مشغول نماز است و سپس از نماز دست به دعا برداشت و عرض کرد:

پروردگارا! به حق ولی خود علی بن ابی طالب علیهماالسلام از گناهان گناهکاران امت من درگذر.

وقتی که چنین دیدم بهت و هراس سر تا پای وجودم را فرا گرفت، شگفت زده بخود گفتم: چه می بینم؟! على علیه السلام پس از نماز، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را وسیله قرار داده و از خدا آمرزش گناهان دوستان خود را می خواهد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز در تعقیب نماز، علی علیه السلام را وسیله قرار داده و آمرزش گناهان امت خود را از خدا می خواهد، در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سر برداشت و نگاهی به من کرد و فرمود:

یابن مسعودا! چه شده که اینهمه بهتت زده، مگر نمی دانی که پروردگار متعال پیش از آفرینش جهان نور ما را از نور خود آفرید، آنگاه کلیه موجودات جهان آفرینش را از نور ما آفرید، یابن مسعود! ما ظرف مشیت الهی هستیم که درست در مقابل فیض خدا قرار گرفته ایم، هر فیضی که از طرف خدا به مخلوقات می رسد نخست به ما می رسد و آنگاه سهم هر کدام از موجودات به اندازه نیازش از ما به وی می رسد یعنی اگر به حضرت ابوالفضل علیه السلام متوسل شدید، اگر دامن حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام، و یا امام صادق علیه السلام را گرفتید در جواب کسانی که نق زده و

می گویند: ای بابا آدم باید تنها بخدا چنگ بزند - بگوئید: همان خدائی که تو می گوئی، خود اینها را وسیله تقرب به خود قرار داده است قرآن کریم که می فرماید: «وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ...»(1)منظور از وسیله اینها هستند ما باید دست نیاز به اینها دراز کنیم که خدا خود اینها را وسیله ارتباط خلق با خود قرار داده است.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یابن مسعود، خدا آسمانها و زمین را از نور من آفرید، به خدا قسم که من اجل و اشرف از آسمانها و زمین هستم. همه می دانیم که عرض و طول آسمانها نامحدود است، به طوری که آنرا با ارقام بسیار بزرگ نجومی هم نمی توان بیان کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به منظور بیان عظمت و بزرگی خود می فرمایند: که من اجل و اعظم و اشرف از آسمانهای بیکران هستم.

یابن مسعودا پروردگار متعال نور على علیه السلام را شکافته و از آن عرش و کرسی را آفرید.

در بحارالانوار، و اصول کافی، و پاره ای از کتب معتبر، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمودند:

هنگامی که حق تعالی عرش خدا را آفرید 360 هزار ستون برای آن تعبیه فرمود و برای هر ستونی سیصد و شصت هزار فرشته موکل قرار داد که اگر به کوچکترین فرشته، حق جلت عظمته اذن میداد هفت آسمان و هفت طبقه زمین را می بلعید در حالی که آسمان ها و زمین در کام آن فرشته همچون ریگی بود در بیابان پهناوری!!! پس از آفرینش عرش و فرشتگان خداوند متعال خطاب به فرشتگان نموده و فرمود: بندگانم این عرش را به دوش گرفته و حمل نمایید.

فرشتگان هر چه سعی کردند نتوانستند آن را حمل کرده و حرکت دهند.

خداوند عز وجل به تعداد هر فرشته ای، فرشته دیگر آفرید، باز نتوانستند آن را


1) سوره مائده، آیه 35.

بجنبانند، سپس به تعداد هر کدام از آنها ده فرشته دیگر آفرید، باز بر حرکت دادن آن قادر نبودند، این بار به عدد هر فرشته که عدد مجموعشان سیصد و شصت هزار بود، سیصد و شصت هزار ملک آفرید، باز از حرکت دادن آن عاجز بودند، حق عز وجل خطاب به جملگی نموده و فرمود:

عرش را رها کرده و آن را به خودم واگذارید که به قدرت خویش آن را نگه دارم. فرشتگان آن را رها کرده و از اطرافش کنار رفتند، پس باری تعالی آن را به قدرت كامله اش نگه داشت!. سپس به هشت تن از آنها فرمود:

شما این عرش را حمل کنید.

عرضه داشتند: پروردگارا این جماعت کثیر و نفرات بسیار نتوانستند عرش را حمل کنند، آن وقت چطور ما که تعدادمان اندک و نفراتمان کم است می توانیم آن را حمل کنیم!

حق عز وجل فرمود:

امتثال امر کنید شما را بر آن قادر می نمایم، زیرا من خداوندی هستم که دور را نزدیک و بندگان را رام و سخت را آسان و مشکل را سهل می نمایم، آنچه را بخواهم انجام داده و هر چه را اراده کنم به آن حکم می کنم، کلماتی را به شما می آموزم که وقتی آنها را گفتید حمل و نقل عرش بر شما آسان می گردد.

عرضه داشتند: پروردگارا، آن کلمات چیست؟

حق تعالی فرمود: بگویید:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إلا بالله العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ»

فرشتگان این کلمات را گفته و عرش را همچون مویی که بر شانه مرد چابک و قوی روییده باشد، بر روی دوش نهاده و حمل نمودند.

پس از آن حق عز وجل به سایر فرشتگان فرمود : عرش را رها کرده تا این هشت نفر آن را حمل نموده و شما فقط اطراف آن طواف کرده و بگردید و به تسبیح و تنزیه و تمجید و تقدیس من بپردازید، چه آنکه من بر آنچه می بینید قادر و بر هر چیز توانا می باشم.(1)

این روایتی بود در باره عظمت عرش، حالا وسعت عرش چقدر است؟

امام صادق علیه السلام فرمود:

« إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُقَالُ لَهُ: حِزْقَائِيلُ لَهُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ أَلْفَ جَنَاحٍ مَا بَيْنَ الْجَنَاحِ إِلَى الْجَنَاحِ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ أَوْحَى اللَّهُ أَيُّهَا الْمَلَكُ: طِرْ فَطَارَ مِقْدَارَ عِشْرِينَ أَلْفَ عَامٍ لَمْ يَنَلْ رَأْسُهُ قَائِمَةً مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ ثُمَّ ضَاعَفَ اللَّهُ لَهُ فِي الْجَنَاحِ وَ الْقُوَّةِ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَطِيرَ فَطَارَ مِقْدَارَ ثَلَاثِينَ أَلْفَ عَامٍ وَ لَمْ يَنَلْ أَيْضاً وأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: أَيُّهَا الْمَلَكُ لَوْ طِرْتَ إِلَى نَفْخِ الصُّورِ مَعَ أَجْنِحَتِكَ وَ قُوَّتِكَ لَمْ تَبْلُغْ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَقَالَ الْمَلَكُ سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم اجْعَلُوهَا فِي سُجُودِكُمْ»(2)

«خداوند فرشته ای دارد به نام حزقائیل که هیجده هزار بال داشته و فاصله بین بالی تا بال دیگر پانصد سال مسافت می باشد، حق تعالی به آن خطاب فرمود : ای فرشته پرواز کن.

حزقائیل به مقدار بیست هزار سال پرواز کرد ولی به فراز هیچ کدام از ستونها نرسید.

خداوند متعال بال ها و نیروی او را دو چندان نمود و بعد امر فرمود که پرواز کن.


1) بحار، ج 55، ص 33، ح 53 و ج 27، ص 97 - مستدرک سفینة البحار، ج 7، ص 161 - روضة الواعظين، فتال نیشابوری، ص 47.

2) تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 554 و 555 - روضة الواعظين، فتال نیشابوری، ص 47.

فرشته نامبرده به مقدار سی هزار سال پرواز کرد باز بر فراز هیچ ستونی از ستونهای عرش دست نیافت.

خداوند به آن وحی فرمود:

ای فرشته من اگر با این بالها و نیرویی که داری تا قیامت هم پرواز کنی به ساق عرش من نخواهی رسید.

حزقائیل عرضه داشت : سبحان ربی الاعلی (پروردگار والای من منزه است) این جا بود که حق عز و جل أية (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى) را نازل فرمود و نبی اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمود : آن را ذکر سجودتان قرار دهید.»

آن وقت این عرش با این عظمت از نور علىه السلام آفریده شده است.

بعد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به عبدالله بن مسعود کرد و فرمود:

یابن مسعود! سپس پروردگار عالم نور فرزندم حسن علیه السلام را شکافت و از آن لوح و قلم را آفرید و حسن علیه السلام اجل و اشرف از لوح و قلم است.

یابن مسعود! بعد پروردگار عالم نور فرزندم حسین علیه السلام را شکافت و از آن بهشت و حورالعین را آفرید،

و حسین علیه السلام اجل و اشرف از بهشت و حورالعین است.

آن وقت این بهشت با این خصوصیات از نور امام حسین علیه السلام خلق شده و تعلق به امام حسین و دوستان و عزاداران و زائران قبر آن حضرت دارد.

5- وسعت بهشت:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بهشتی که پروردگار عالم به هر یک از مؤمنین عطا می فرماید به قدری وسیع است که اگر مؤمن بخواهد اولین و آخرین از موجودات را در بهشت خود میهمان کند، بدون استمداد از کسی به آسانی می تواند این کار را انجام بدهد، حساب کنید از اول آفرینش تا روز قیامت چند نفر مؤمن به بهشت می روند.

در روایتی امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«مَنْ لَمْ يَأْتِ قَبْرَ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ هُوَ يَزْعُمُ أَنَّهُ لَنَا شِيعَةٌ ححَتَّى يَمُوتَ فَلَيْسَ هُوَ لَنَا بِشِيعَةٍ وَ إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَهُوَ مِنْ ضِيفَانِ أَهْلِ الْجَنَّة »(1)

«هر کس تا آخر عمرش [ برای زیارت] به حرم حضرت اباعبدالله الحسين علیه السلام مشرف نشود و حال آنکه خود را از شیعیان ما بپندارد، او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت شمرده شود میهمان اهل بهشت است.»

یابن مسعود! بهشت با همه عظمت و وسعتش از نور امام حسین علیه السلام آفریده شد، و امام حسین علیه السلام جلالت و عظمت و شرافتش بیشتر از بهشت است.

یابن مسعود! آنگاه سر تا سر عالم هستی را ظلمت فرا گرفت، و همه جا در تاریکی محض فرو رفت، ملائکه وحشت زده دست به دعا برداشتند و گفتند:

پروردگارا ما را از این ظلمت نجات ده.

تیر دعایشان به هدف استجابت رسید قندیلی از نور بسیار شدید و خیره کننده ای از زیر عرش آویزان شد، در همه عالم وجود نقطه ای باقی نماند جز آنکه زیر تابش آن نور روشن شد، که آن نور، نور صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. این است که تا روز قیامت هر کس بخواهد از ظلمت نجات پیدا کند تنها بوسیله آن نور می تواند نجات پیدا کند.

انسیه حورا سبب اصل اقامت*** اصلی که ببالید بدو نخل امامت

هرگز نشنیدم که خدا را بودى أم*** ای أم الوهی ای در تو خرد گم

مرآت خدا عالمه نکته توحید*** کش خیمه عصمت زده بر عرصه تجرید


1) بحار، ج 98، ص 4ح 15-کامل الزیارات، ص 193.

در هر صفتی اعظم اسماء الهی*** اندر فلک قدرت نبود چو تو ماهی

عالم همگی بنده شرمنده تو شاهی*** محتاج توایم از در الطاف نگاهی

یا فاطِمَةُ الزَّهراءِ إنّا بِکِ نَشْکُوا

خورشید چو رویت به سما و به سمک نیست***از عشق تو برپاست به کونین هیاهو

اوصاف خدا از تو هویداست كما هي***علم تو محیط است به معلوم الهی

من با تو به توحید دلی یک دله دارم***از عشق تو بر گردن جان سلسله دارم

یا فاطِمَةُ الزَّهراءِ إنّا بِکِ نَشْکُوا(1)

6- عروج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:

این مطلب در جای خود به ثبوت رسیده است که کلیه عوالم وجود چه آنهائی که ما می بینیم، و چه آنهایی که نمی بینیم همگی فیض از پیامبر عالیقدر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می گیرند، حالا فاطمه زهرا علیهاالسلام چنین پدری را از دست داد.

7- فاطمه زهرا علیهاالسلام و پیراهن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

از روزی که امیرالمؤمنین علیه السلام بدن طیب و طاهر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را غسل داد پیراهن مبارک آن حضرت را در صندوقی گذاشت و دیگر به کسی نشان نداد، همان پیراهن که از ودایع نبوت بوده هم اکنون در اختیار حضرت حجة بن الحسن روحی و ارواح العالمين له الفداء است.


1) اشعار از مرحوم حکیم صفا

روزی فاطمه زهرا علیهاالسلام آن پیراهن را از امیرالمؤمنین علیه السلام خواست تا بوی پدر را از آن استشمام کند، چون چند روز بود که بوی پدر عظیم القدرش را استشمام نکرده بود آری پیغمبر است، عزیز عالم است.

اِنْصَرَفْتَ نَحْوَهُ أَفْئِدَةُ الأَفلاکَ***وَ ثُنِیَتْ إِلَیْهِ أَزِمَّةُ الأملاکُ

دلهای پاکان عاشق او هستند، شما نمی دانید پیغمبر که بوده، هر کس می آمد و نگاهش به وی می افتاد به جهت دل پاکی که داشت عاشق او می شد، حالا پاکتر از همه که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام است در جستجوی پدر تمامی اطاقها را می گردد، ولی او را پیدا نمی کند، غم سنگینی دل پر دردش را می فشارد، به سر خاک پدر پناه می آورد، دلش آرام نمی گیرد.

بالاخره امیرالمؤمنین علیه السلام در اثر اصرار فاطمه علیهاالسلام در صندوق را گشود و پیراهن را از آن بیرون آورده و به فاطمه علیهاالسلام داد، فاطمه علیهاالسلام نگاهی به پیراهن افکند و سیل اشک از چشمانش سرازیر شد، پیراهن را به سر و سینه اش کشید. بچه هایش را صدا زد، و همه آمدند همین که چشمشان به پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم افتاد غوغائی برپا کردند، فاطمه زهرا علیهاالسلام از حال رفت، امیرالمؤمنین علیه السلام که وضع را چنین دید پیراهن را توی صندوق قرار داد و دیگر آنرا هرگز به فاطمه زهرا علیهاالسلام نشان نداد.(1)

8- یادی از یک دختر سه ساله:

نظیر همین ماجرا در خرابه شام برای دختر سه ساله حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام پیش آمد، آن ستمدیده شبی فقدان بابا را بهانه کرده و دامن عمه اش زینب علیهاالسلام را گرفت و با اصرار تمام بابایش را از وی می خواست، در مقابل دلجوئیهای عمه اش آرام نگرفت و صدا به گریه و شیون بلند کرد، دختران خردسال


1) بحارالانوار، ج 43، ص 157

اسیری که در خرابه بودند با دختر نازنین امام هم صدا شدند، صدای گریه و بی تابی اینها به دلیل نزدیکی از کاخ ستم به گوش یزید رسید، از علت آن جویا شد، بی تابی دختر امام را به اطلاع او رساندند، به دستور وی سر بریده امام مظلوم را به خرابه آوردند تا شاید دخترک با دیدن سر بابا آرام بگیرد، و یزید از تنگنای فشار درونیش که سخت آزارش می داد رها شود، سر نازنین امام را وارد خرابه کردند، دخترک سر بریده را در بر گرفت، زنان و دختران هم زنجیرش همه او را در میان گرفتند تا نحوه برخورد او با بابایش را ببینند، دخترک عقده دلش گشوده شد، و با بابایش مشغول راز و نیاز شد، بابا کجا بودی تو؟

«مَن قَطَعَ وَ ریدَکَ »؟ چه کسی رگهای گردنت را بریده.

به فدای تو شوم ای که تو جانان منی*** هم تسلای دل و قلب پریشان منی

آمدی از چه خرابه تو که سلطان منی*** باورم هیچ نیاید که تو مهمان منی

خرابه تاریک است و زنان و بچه ها در تاریکی محض به حال پریشان دخترک بی نوا زار می زنند، کودک لب به لب بابا نهاد و چراغ عمرش خاموش شد.

زینب مظلومه جسد بی جان دختر برادرش را در بر کشیده و چنان نالید که دل زمین و زمان را به آتش کشید، صدای شیوه از خرابه به آسمان بلند شد، همسایگان خرابه سراسیمه پشت بامها آمده و علت بی تابی آنها را پرسیدند، وقتی که از ماجرا اطلاع حاصل کردند، زنانشان لوازم غسل و کفن و حتی زن غساله ای را برای غسل آن کودک ستمدیده بی گناه با خود به خرابه آوردند وقتی که اهل بیت امام حسین علیه السلام چشمشان به کفن افتاد به سختی گریستند که حتی دشمن بی شرم را به گریه درآوردند.

گفتار سوم

1- علامه محقق حضرت آیت الله مرحوم حاج شیخ محمود حلبی خراسانی قدس سره

تصویر

57

(از تهران)

2- ولایت و محبت به حضرت ولی عصر

عجل الله تعالی فرجه الشريف(1)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ و صلی الله علی سید الأنبِیَاءِ وَ المُرسَلینَ حَبیبِ إلَهِ العَالَمینَ و خاتم النبیین، أبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ و عَلَى أهلِ بَیتِهِ الاطَّیِّبینَ الانجبین الْهُدَاةِ الْمَهْدِيِّين سِيَّمَا مَوْلانَا و سَیِّدَنَا اَلْاِمامِ المُبین و الْکَهْفِ الْحَصینِ، وَ غِیَاثِ الْمُضطَرِّ الْمُستَکینِ و خاتم الائِمَّهِ الْمَعْصُومِینَ.

صَاحِبُ الْهَيْبَةُ العسكرية وَ الْغِيبَةَ الالهية ، مَوْلَانَا وَ سیدنا وَ أَمَامَنَا وَ هَادِيَنَا بِالْحَقِّ الْقَائِمِ بِأَمْرِكَ ، وَ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَبَدَ الابدين وَ دَهْرَ الداهرین.

قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

«بَقِيَّة اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »(2)

آنچه خدا برای شما باقی گذارده برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید.


1) این سخنرانی در شب عید فطر سال 1393 هجری در شهرستان اصفهان ایراد گردیده است.

2) 86/ هود: 11.

3- مقدمه:

برای مطلب لازم و مهمی که باید به عرضتان برسانم مقدمه ای ذکر می کنم و خیلی لازم است که آقایان اهل علم، دانشمندان و فضلا این مقدمه را مورد توجه قرار دهند.

مذهب حقه شیعه دارای یک اصل بسیار معتبر از اصول مذهب است که بدان متلالا و متجلی است و سایر مذاهب و همچنین سایر ادیان از آن اصل محرومند.

چنانکه به سمع مبارکتان رسیده به طور قطع و مسلماً در روزهای غدیر خم آقایان گویندگان که بالای منبرها واقعه غیر خم را به سمع مبارک شما می رسانند ضمن مطالبی که در پیرامون آن صحبت می کنند می گویند:

پیامبر محترم اسلام در روز تاریخی غدیر به منبر تشریف برده و هفتاد هزار نفر را توی بیابان در جحفه از حرکت باز داشتند، سه شبانه روز زیر آفتاب داغ عربستان به منبر تشریف برده و خطبه مفصلی ایراد فرمودند، خطبه ای که مشحون از معارف توحیدی اسلام بود، خطبه ای که به تنهائی دلالت بر صدق نبوت آن حضرت می کند، زیرا بجز یک پیامبر راستین کسی را توان ایراد چنین سخنان محکم و پر محتوائی نیست، از جمله مطالبی که بعد از ایراد خطبه مذکور بیان فرمودند آن بود که آن حضرت به منظور گرفتن اقرار و اعتراف از مردم سه بار فرمودند:

ألَسْتُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ؟

این عبارت را همه محدثین اعم از شیعه و سنی، و مورخینی که واقعه غدیر را به تفصیل بیان داشته اند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده و نوشته اند:

که پیامبر محترم اسلام سه مرتبه خطاب به انبوه جمعیت حاضر در آن بیابان فرمودند:

ألَسْتُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ؟ قَالُواْ: بَلَی

پس از آنکه چنین اقراری از مردم گرفت فرمود:

مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ.(1)

1-المعجم الكبير، ج 4، ص 173-174، ح 4053.

2۔ مناقب الامام اميرالمؤمنين عليه السلام قاضی محمد بن سلیمان کوفی، ج 2، ص 366، ح 842 و ص 378، ح 851، و ص 393، ح 869

3- مجمع الزوائد، ج 9، ص 104.

4- کنز العمال، ج 11، ص 610 ح 32950.

5-شرح الشفاء، ملا على القاری مطبوع در حاشیه نسیم الریاض، ج 3، ص 412.

6-نزل الابرار، ص 52

7- بلوغ الامانی، مطبوع در ذیل «الفتح الربانی»، ج 23، ص 126، ح 275.

8-حياة الصحابه کاندهلوی، ج 2، ص 434

9- مناقب سیدنا على، فقیر عینی، ص 52

10- کشف الاستار، سید محمد بن حسین جلال مطبوع در ذیل مسند شمس الأخبار، ج 1، ص 102. و...

راست امیرالمؤمنین علیه السلام را با دست چپش گرفته و آن حضرت را با خود بالای منبر 3، 4 پله ای که از جهاز شترها ترتیب داده بودند برد، آنگاه دوتائی دستهایشان را چنان بلند کردند که زیر بغل هر دو نمایان شد، این تابلوهای حاکی از اینکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم كمر على علیه السلام را گرفته و او را از زمین بلند کرده است خلاف واقع و باطل است، گود ورزشگاه که نبوده که پیامبر عظیم الشأن كمر على علیه السلام را بگیرد و بلند کند، کشتی که نمی گرفتند، نوع این تابلوها غلط ترسیم شده و به هیچوجه واقعیتی را که جریان یافته نشان نمی دهند و لذا مناسب شأن عظیم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام نیستند، بلکه آنچه در صحنه غدیر اتفاق افتاده آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با دست چپ خود دست راست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفته و با


1) 1. این حدیث را با همین عبارت و عبارتهای دیگری به همین معنی و از طرق گوناگون می توان در جوامع حدیثی زیر از اهل سنت پیدا کرد.

خود بالای منبر بردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و على علیه السلام هر دو دستشان را چنان بلند کردند که زیر بغل هر دو نمایان شد، آنگاه پیامبر بزرگوار اسلام خطاب به سیل جمعیت چنین فرمود:

مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ.

هر کسی که من مولای او هستم این علی مولای اوست.

و سپس فرمود:

اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

تا اینجا را آقایان اهل منبر به اطلاعتان رسانده اند و شما نیز آن را شنیده اید.

نکته ای که من الان میخواهم عرض می کنم، و فضلا باید توجه کامل به آن داشته باشند این است که چرا پیامبر محترم فرمودند: ألَسْتُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ؟ این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه مفهومی دارد؟

اهل سنت و جماعت که خدا انشاء الله هدایتشان بفرماید، و به علمای متعصبشان انصاف بدهد می گویند: منظور از سخن پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم که فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ آن است که می خواست بگوید: هر کس مرا دوست دارد على علیه السلام را نیز باید دوست داشته باشد، عجب حرفی!! سه شبانه روز تمام، هفتاد هزار نفر جمعیت را در آن بیابان سوزان نگه داشته تا عقبی ها برسند و روندگان بازگردند، و مطلبی را که با این همه تشریفات و مقدمات خواسته بگوید آن است که علی علیه السلام را دوست بداریدا! کدام حرام زاده ای است که علی علیه السلام را دوست نداشته باشد؟! در حالیکه قرآن کریم می فرماید:

«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»(1)

زنان و مردان مسلمانان همه همدیگر را باید دوست داشته باشند.

همه ما باید همدیگر را دوست داشته باشیم، آنوقت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فقط خواسته است به آن همه جمعیت بفرماید: علی علیه السلام را دوست داشته باشید؟ مگر مردم مبغض على علیه السلام بودند، مگر هفتاد هزار نفر جمعیت دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام بودند که پیامبر به خاطر آن این همه جمعیت را معطلشان کرده، و یک ساعت ایراد خطابه می فرماید؟

گذشته از همه این حرفها پس گرفتن اقرار از مردم، یعنی: الَسْتُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ چه می شود؟ و مناسبت آن با مقام چگونه بیان می شود؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم در اینجا خطاب به مردم می فرمایند: آیا من نسبت به شما بالاتر از خودتان نیستم؟ و همه در جواب آن حضرت یكصدا گفتند: چرا شما برای ما بالاتر از خودمان هستید، بقول فلکی ها این رفراندوم برای چه بود، چرا از همه آنها قرار گرفت و فرمود:

آیا من برای شما بیشتر از خودتان اولویت، سلطنت، و ولایت ندارم؟

و همه هم مطابق انتظار آن حضرت اقرار کردند، آنگاه آن حضرت فرمود هر کس مرا به این صفت، و این سمت می شناسد، و این موقعیت را برای من نسبت به خود اعتراف دارد على علیه السلام را هم باید به همین سمت، و صفت شناخته و بر اولویت او نسبت به خود اعتراف و اقرار داشته باشد، یعنی علی علیه السلام را نسبت به خود اولی تر، و مسلط تر از خودش بر خودش بداند.

4- ولایت تکوینی :

این مطلب در حکمت متعالیه، و فلسفه علمی منطقی، به اتفاق جميع فلاسفه،


1) 71 / التوبه: 9.

فلاسفه الهی اعم از اشراقیون، مشائيون، فلسفه های پهلوی، فلسفه های رواقی، و غيره مثل دو دو تا چهار تا ثابت شده و همه بر آن متفقند، و هیچ اختلافی درباره آن در میان اهل فن وجود ندارد، کسانی که اهل فضل و درایت اند به کتب فلسفه مراجعه فرمایند. این مطلب به همین ترتیب که ما گفتیم در اسفار آخوند ملا صدرای شیرازی، قبسات میرداماد، حکمت الاشراق شیخ سهروردی، و انواع فلسفه هائی که نوشته شده و تدریس می شوند، و کتابهایش در دسترس عموم مردم است وجود دارد.

همه گفته اند: علت أولی به وجود معلول از خود معلول، و فاعل در فعلش وجود شدیدتری دارد تا خود فعل نسبت به خودش، فعل مولود فاعل، و معلول مولود علت است، معلول مرتبه نازله خود علت است، فعل تجلى فاعل، و تجلی، مرتبه پائین خود فاعل است، فاعل تسلط و احاطه اش بر فعل بیش از احاطه فعل بر خود است.

خدا فاعل و خلاق ما است، و احاطه او در وجود ما بیش از احاطه ما بر خودمان است، نفوذ قدرت خدا در ما بیش از نفوذ قدرت ما در خود ما است.

ما بر خودمان و شما بر خودتان توانائی دارید، شما الان در مملکت وجود خود می توانید چشمهایتان را روی هم گذاشته و هزار موجود خیالی را در ذهن خود ایجاد کنید، مثلاً الان یک دیس پلو را که زیرش یک بوقلمون و یک طرفش یک دُراج(1)و طرف دیگرش یک ماهی آزاد رشت قرار داشته باشد تا توجه به آن پیدا کنید فوراً در ذهنتان صورت وجود پیدا می کند.

این کمال تسلط و قدرت شما بر فعلتان در مملکت وجود خود می باشد، هر کدام از شماها برای خود مملکتی هستید که فرمانروای آن خود شما هستید، و شما


1) دراج بهترین کفترها و پرندگان می باشد که جای عمده اش صحرای ترکمنستان است، گوشتش از گوشت همه پرندگان بهتر و لذيذتر است.

در این مملکت هر کاری که دلتان بخواهد بدون چون و چرا می توانید انجام بدهید، مثلاً دستم را حرکت می دهم، زبانم را حرکت می دهم، سرم را حرکت می دهم، فکر می کنم، در ذهن خود به مجرد توجه باغی برای خود می آفرینم، چون كمال تسلط را بر وجود خود دارم، و به محض آنکه توجه خود را از باغ مزبور منعکس می کنم باغ مزبور فوراً از میان می رود، این خلاقیت، و قدرت کامله من است، من بر خود توانائی بی چون و چرائی دارم، هیچکدام از شماها آنگونه که من بر خود مسلطم بر من تسلط ندارید، ولی خدا تسلطش بر من بیش از تسلط من بر خودم می باشد، زیرا او فاعل و پدید آورنده من است، اگر من تصمیم بگیرم چیزی را تصور کنم اما خدا نخواهد نمی توانم آن چیز را تصور کنم چون قدرت او مسيطر و مسلط بر قدرت من است، و اراده او حاکم بر اراده من است، نفوذ خدای متعال در من بیش از نفوذ من در خودم است، این را فهمیدید حالا این مطلب را مورد توجه قرار دهید.

5- طبقات وجود در جهان هستی:

پروردگار متعال جهان آفرینش را به واسطه آفریده است، بدین ترتیب که فعل اول خدای متعال خاتم الانبیاء صلی الله علیه و اله و سلم است، یعنی اول نوریکه پروردگار متعال آفریده و آن را از نور خود منشعب و مشتق کرده نور موفور السرور حضرت خاتم الانبياء ابي القاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم می باشد، و از نور او امیرالمؤمنین علی علیه السلام، و از نور على علیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه هدی علیهم السلام، و از نور ائمه عليهم السلام، انبیاء علیهم السلام، و از نور انبیاء و رسل علیهم السلام، ملائکه، و از نور ملائکه، اولیاء و صلحا را به ترتیب و نظام ویژه ای که در روایات ذکر شده آفریده است آفرینش متسلسل، و مرتب به یک سیر حکمی علمی از عالی ترین موجودات شروع شده تا با پست ترین آنها پایان می یابد، آنوقت هر مرتبه عالیه ای نسبت به مرتبه مادون خود سمت اولویت به نفس از نفس را دارد، یعنی هر رتبه اعلی که اشرف است نسبت به رتبه پائین تر از خود که ادنی، و اخس

است همین سمت را دارد، مسأله اولویت و تأثیر و تأثر در سلسله فواعل وجود همین است، یعنی چه؟ یعنی اگر این رتبه پائین اراده کند یک مطلبی را در خودش، و آن بالائی خلاف آن را اراده کند، اراده مرتبه بالا اراده رتبه پائین را می زند و می کوبد و از بین می برد. مثلاً اگر من یک کاری را اراده کنم، و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خلاف اراده من اراده کند آنوقت اراده پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در عالم وجود مسلط بر اراده من بوده و اراده مرا محو می کند چون او هم: «مَآ تَشَآءُونَ إِلّآ أَن یَشَآءَ اللهُ»(1)است، چون اراده او مندک در اراده خدا است، اگر او اراده کند خدا اراده کرده است، و ممکن نیست او چیزی را اراده کند که خدا آنرا اراده نفرموده باشد، و مراتب پائین تر هم همینطور، محال است علی مرتضی علیه السلام چیزی اراده کند، جز اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خدا هم همان را اراده می کند، اراده على بن ابی طالب علیه السلام بر خلاف اراده پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، و اراده پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، بر خلاف اراده خدا محال است، اراده خدا مسيطر، و نافذ بر اراده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و اراده پیامبر مسيطر و مسلط تر از اراده علی بن ابیطالب علیه السلام است، که هر اراده ای که در سلسله مراتب وجود واقع می شود دائماً طبق اراده خد است.

پس هر رتبه ای تصرف کونی خارجی، نه فکری، خیالی، و اعتباری، بلکه تصرف عینی و خارجی آن در رتبه دانیه بیش از تصرف این رتبه در خود او می باشد.

بنابراین قدرت ائمه طاهرین علیهم السلام بر شیعیان، و سایر مردم، و بر همه ممکنات بیشتر از قدرت آنها بر خودشان می باشد، یعنی اگر تو بخواهی یک مطلبی را در مخیله خود بیاوری، اما امام جعفر صادق علیه السلام نخواهد تو نمی توانی آن مطلب را در مخیله خود بیاوری، زیرا اراده او قاهر است بر اراده تو، قدرت او مخیله تو را در تصرف خود گرفته. و نیروی فعالیت خیالی را از تو می گیرد، این مطلب به قدری روشن و ثابت است که کوچکترین تردیدی در صحت آن وجود ندارد، همه چیز را


1) 30/الانسان: 76.

نمی توانم روی این منبر که اشخاص گوناگونی از نظر درک و استعداد نشسته اند بر زبان بیاورم، الان آنهائی که قدرت مانیتزمی و قدرت هیپنوتیزمی پیدا می کنند این ولایت را دارند. کجائی تو؟ یک نگاهی می کند به شخصی می گوید: بخواب، وقتی این شخص ضعيف شد تحت ولایت او در می آید و یک مرتبه می خوابد، من در این راهها نیز بیکار نبوده ام، ولی برای شماها جایز نیست که در این وادیها وارد بشوید، زیرا من بر اساس شرایط و امکانات و مقتضیاتی در تحولات وجودیم که از همه چیز خبر دارم، و سر به هر سوراخ و سمبه ای زده ام وارد در این گونه مسائل شده ام. مثلاً هیپنوتیزور به شخص مورد عملش می گوید: بخواب؛ و او می گوید: نمی خواهم بخوابم، ولی او می گوید: بخواب، و یکمرتبه خوابش می برد، زیرا اراده او تسلط بر اراده شخص مزبور دارد، و قدرت او نفوذ بر او دارد، و هیپنوتیزور در این هنگام بر او بیش از خود او بر خودش اولویت پیدا کرده است، این مطلب، و اینگونه ولایت در میان پیش پا افتادگان، و بچه های مانتیزمی و هیپنوتیزمی شایع و رایج است، آنوقت در اولیاء الله، و ائمه اطهار علیهم السلام، و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به طریق اولى وجود دارد، این مطلبی است که در حکمت مسلم، و در فلسفه اعم از فلسفه های اشراق، مشاء، و پیش حکمای پهلوی، عرفاء، مثل دو دو تا چهار تا مطابق منطق و برهان ثابت شده، و در فتوحات محی الدین عربی موجود است، که از اینگونه مقالات هزاران مورد نقل کرده است، و همه معتقدند که در سلسله مراتب وجود هر موجودی که مقامش بالاتر است و موجودیتش شدیدتر در موجود ضعیفتر ولایت تکوینی خارجی دارد، نه ولایت تشریعی، یعنی این موجود عالی اگر بخواهد موجود پست و پائین تر از خودش را بپیچاند بر خلاف اراده او می پیچاند، من اینها را دیده و عملاً مشاهده کرده ام، که اگر بخواهم داستانش را بگویم سر من ریخته و سئوال نموده خسته ام میکنید، وگرنه از همین اصفهان و تخت فولادتان می گفتم، ولایت تکوینی یک حقیقتی است که در همه موجودات هست، هر موجود قوى

نسبت به موجود ضعيف ولایت تکوینی دارد، یعنی چه؟ یعنی اگر این موجود ضعیف اراده کند کاری را انجام دهد اما اراده موجود قوی بر خلاف اراده او باشد اراده این ضعیف مندک، مضمحل، و فانی در جنب اراده آن قوی می شود، زیرا اراده آن قوی مسيطر است، می کوبد، این معنای ولایت است، پروردگار متعال این ولایت را در تمام شعب و شئون موجودات جریان و سریان داده و مال خودش هم هست ذاتی او است، آن وقت به حضرت خاتم الانبياء صلی الله علیه و آله و سلم از همین ولایت عطا فرموده، که آن حضرت به ولایت اعطائی، عنایتی، و افاضه از حضرت احدیت بر او بر سایر ممکنات ولایت تکوینی دارد نه شرعی.

6- ولایت تشریعی:

هر عالمی که به درجه اجتهاد و استنباط رسید نسبت به عوام امت حکومت و ولایت تشریعی پیدا می کند، یعنی محجورین را حجر می کند، از صغار قیومت به عمل می آورد، بر اغنياء و فقراء هر دو ولایت پیدا می کند، پول را از غنی می گیرد و به فقراء می دهد، و زکات را می گیرد و در اختیار فقراء قرار می دهد، این ولایت تشریعی بوده و در مقام مقایسه با ولایت تکوینی از ارزش اعتبار معتنابهی برخوردار نیست، و ولایت تکوینی همان است که قرآن کریم در رابطه با آن می فرماید:

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(1)

«سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند، و در حال رکوع زکات می دهند».


1) 55 / المانده: 5

منظور از ولایت تکوینی همین ولایت است که این آیه شریفه به آن نظر دارد، پروردگار متعال بر تمامی ممکنات ولایت تکوینی دارد، یعنی هر چه که او بخواهد همان می شود:

«اَلعبدُ یُدَبِّرَ وَ اللهُ یُقَدِّرَ وَالْأَمْرُ عَلَیَّ ما قَد قُدِرَ».

غمزه جان ستان، با من نا امید*** يفعل ما يشاء، يحكم ما يريد

یعنی خدا بر کلیه ممکنات حتی نسبت به پیغمبر مکرم صلی الله علیه و آله و سلم ولایت تکوینی دارد، در روایت هم آمده:

«أُرِيدُ و تُرِيدُ وَلَا يَكُونُ إلَّا مَا أُرِيدُ».

ای ممکنات، از پیامبر گرفته تا برسد به تو، یک چیزی اراده می کنی، و من خلاف آنرا اراده می کنم، از این دو اراده آنکه تحقق پیدا می کند آنست که من اراده کرده ام نه تو، زیرا اراده من حکومت بر اراده تو دارد و می کوبد اراده تو را، این معنی ولایت تکوینی است که خدا نسبت به همه ممکنات چنین ولایتی را دارد، آنوقت از همین ولایت به پیامبرش ارزانی داشته، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز همانند پروردگار متعال بر تمامی ممکنات ولایت تکوینی دارد، ولی این ولایت ذاتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست، مال خودش نیست، مال خدا است که به وی عطا فرموده است، و همین ولایت حضرت حق از طریق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت مولی الموالی علی بن ابی طالب علیه السلام عنایت شده است، همان علی که در حال نماز و ركوع انگشترش را به فقیر داد، و از مجرای پیامبر و علی علیهماالسلام این ولایت به ائمه طاهرین علیهم السلام از اولاد آنها عنایت شده است. همین ولایت را الان آقا امام زمان علیه السلام ما وارد، این ولایت تکوینی است که صرف نظر از ائمه معصومین علیهم السلام برخی از اصحابشان نیز از چنین ولایتی برخوردارند تا چه رسد بخودشان، من در اینجا والله-که قسم شرعی است -خیلی حرفهای گفتنی

دارم که اکنون مقتضی نیست به شماها بگویم، گفتن اینگونه مطالب مجلس درس، و اشخاص خاصی را می طلبد، همین ولایت را قنبر خدمتگزار امیرالمؤمنین علیه السلام، محمد بن مسلم، زرارة بن اعين، و حواریون ائمه علیهم السلام نیز دارند، کجای کاری تو؟ حالا این ولایت را پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر خم پس از آنکه از مردم قرار گرفت و فرمود:

«أَلَسْتُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى».

پس از آنکه آن را با بیانات عرفانیش علماً و با قدرت عمليش عملاً به مردم فهمانید و فرمود:

آیا من ولایت تکوینی بر شما دارم یا نه؟ و همه گفتند: بله یا رسول الله.

بعد آن را به امام امیرالمؤمنین علیه السلام عطا فرمود، این معنی ولایت است، و ممکن نیست بدون ولایت تکوینی عالم امکان سیر وجودی پیدا کند، هر موجود عالی که رتبه وجودیش قوی تر باشد بر موجوداتی که ضعیفتر از او است ولایت کونی دارد، یعنی بر وجود ضعیفتر اولی تر از خود او است به این معنی که اگر وجود ضعیف چیزی را بخواهد ولی وجود قویتر آنرا نخواهد حکم، حکم نخواسته او می باشد نه حکم خواسته موجود ضعیف پس ما باید پیغمبر را به این سمت که دارای ولایت تکوینی الهی من الله بر همه موجودات است قبول داشته باشیم هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام بدن طیب و طاهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را غسل داد و کفن فرمود یک عبارتی فرمود که آن عبارت در عمده ابن بطريق ضبط شده است، عبارت عجیبی است، اولش این است که می فرماید:

«اَللّهُمَّ اِنَّ هَذَا مِنْكَ وَبِكَ وَلَكَ، واِلَيكَ»

این منک عجیب است یعنی این از تو و مخلوق تو است، عالم به علم تو، قادر به قدرت تو، حلیم به حلم تو، و عزت به عزت تو، و سلطنت به سلطنت تو دارد، هر

چه دارد از تو دارد، از خودش هیچ چیز ندارد، همه اینها مال تو است، و تو افاضه فرموده ای:

«هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ» 39(1)

«(و به او گفتیم) این عطای ماست، به هر کسی می خواهی (وصلاح می بینی) ببخش، و از هر کس می خواهی امساک کن و حسابی بر تو نیست. (تو امین هستی)»

ولی است به ولایت خدا نه به ولایت خودش، از خودش هیچ ندارد، على علیه السلام ولی است به ولایت خدا و ولایت پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، همچنین ائمه طاهرین علیهم السلام ولی هستند به ولایت علی علیه السلام و ولایت پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم که این ولايتها همه ولایت الهی و ولایت تکوینی است، یعنی زیر و رو می کنند مرتبه مادون خود را، و كل مراتب مادون اینها محكوم، مغلوب و منکوب اینها است، پس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم أولى به نفس ما از ما است حالا که او اولی به ما از ما است، مسلط تر از ما به ما، و محیط تر از ما به خود ما است به حکم وجدان باید او را بیشتر از خودمان دوست بداریم، چون همه چیز ما از اوست، قدرت ما، اراده ما، فکر ما، عمر ما، غنای ما، حلم ما، حسن ما، و تمام کمالات وجودی ما از او است، او مرتبه شديده و ما مرتبه ضعيفه ایم، او مجری فیض خدا است، فیض از مجرای او به ما می رسد، اما همه این افاضات من الله است و من دون الله نیست، من الله است، بالله است، لله است في الله است ، و الى الله است که هر کدام از اینها معنای خاصی دارد، لذا ما باید او را بیشتر از خودمان دوست داشته باشیم، وجود او باید عزیزتر از ما بر ما باشد، ما باید خودمان را برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بخواهیم، نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را برای خودمان، همچنین باید خودمان را


1) /ص: 38

برای خدا بخواهیم، نه خدا را برای خودمان، ما همه خدا را برای خودمان می خواهیم، خدا پول می خواهم، خدا زن می خواهم، خدا اولاد می خواهم، خدا عزت می خواهم، اگر داد خوشحالیم، و اگر نداد به خدا نق می زنیم، بدین ترتیب معلوم می شود که خدا را برای خودمان می خواهیم، نه خودمان را برای خدا، اگر ما خودمان را برای خدا دوست داشته باشیم آنگاه باید خدا را ولی خودمان بدانیم:

«اُللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا...»،(1)البته روشن است که خدا ولی همه ممکنات است، ولی اینکه در این آیه شریفه ولايت خدا را به مؤمنین اختصاص داده برای آنست که مؤمنین ولایت خدا را قبول دارند، وگرنه خدا ولایت بر همه موجودات دارد: «واللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ»(2)خدا ولی همه ممکنات است، و مؤمنین آنرا باور دارند، لذا می فرماید: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» اگر کسی خدا را به ولایت قبول داشته باشد باید او را بیش از خودش دوست داشته باشد و باید خودش را که دوست دارد برای خدا دوست داشته باشد، چون او مخلوق خدا، و اثر صنع خدا است، زیرا چون خدا او را به زیب وجود زینت بخشیده است خودش را دوست می دارد نکته بسیار لطیفی در این مطلب نهفته است، و آن اینکه باید من خدا را برای خودم نخواهم، بلکه باید خودم را برای خدا بخواهم، چون خدا مرا آفریده است یعنی چون من صنع خدا هستم و چون من فعل خدا هستم خودم را دوست میدارم، این خیلی لطیف است، اگر توبه این پایه از معرفت رسیدی آنوقت عارفی وگرنه با خواندن شعر مثنوی، حافظ و جامی که آدم عارف نمی شود، تو مفتون شعر شده ای پس تو باید خودت را برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بخواهی نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را برای خودت، و باید خود را برای امام زمان علیه السلام بخواهی نه امام زمان علیه السلام را برای خودت، و باید امام زمان علیه السلام را بیشتر از


1) 257 / البقره: 2.

2) 28 /الشوری: 42

خودت دوست داشته باشی، زیرا او در سلسله وجود، و در سلسله ولایت تکوینی تو قرار داشته و اولی است به تو از خود تو، او به ولایت خدا در نظام آفرینش ولی تو است، و چون ولی تو است بنابراین اولی است به تو از خود تو، پس باید برای تو محبوبتر از خودت باشد این قانون علمی، و مطلبی است که در حکمت متعالیه تمام طبقات حكما اعم از حکمای منسوب به مکتبهای اشراق، مشاء، رواقیون، و حکمای پهلوی همه بر آن اتفاق نظر دارند، با این حساب ما باید اولیای خود، و آنهائی را که ولایت بر ما دارند بیش از خودمان دوست داشته باشیم، یعنی خودمان را برای آنها بخواهیم نه آنها را برای خودمان، در روایتی که شیخ طوسی قدس سره صاحب کرسی فقه شیعه در طول هزار سال گذشته، و شیخ صدوق قدس سره که کوه حدیث و رکن بزرگ عالم تشیع است هر دو آنرا در امالی خود روایت کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

«لا يُؤمنُ عَبدٌ حتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفْسِهِ و أهْلي أحَبَّ إلَيهِ مِن أهْلِهِ و عِتْرَتي أحَبَّ إلَيهِ مِن عِتْرَتِهِ، و ذاتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذاتِهِ»(1)

علل الشرایع، ج 1، باب 117، ص 140، ج 3

الأمالی للصدوق ره، مجلس 54، ص 224، ح 9

الأمالی للشيخ الطوسي ره، ج 2، ص 31، طبع مکتبه الداوری، قم.

«بنده ای مؤمن نیست جز آنکه مرا بیش از خود دوست بدارد، و خاندان مرا بیش از خاندان خودش دوست بدارد، و ذات مرا بیش از ذات خودش دوست بدارد».

ولی بسیاری از ماها چنین نیستیم، چون ما بچه های خودمان را بیشتر از بچه های


1) بحار الانوار، ج 17، ص 13، ح 27.

پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و خودمان را بیشتر از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دوست می داریم و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برای خودمان دوست می داریم پس ما ایمان نداریم.

7- اقسام ایمان:

1- ایمان ظاهری که عبارت است از اقرار به وحدانیت پروردگار متعال، و شهادت به رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم که برد چنین ایمانی تا آنجا است که به واسطه آن تنها خونمان، جانمان حفظ می شود، بدنمان نجس نیست، زن به ما میدهند، ارث می توانیم ببریم، همانند ایمان سنی ها که تا لب گور به درد می خورد، و پس از آن دیگر هیچ.

2- نوع دیگر ایمان، ایمان سلمان است که در درجه دهم آن بود و فيما بينهما متوسطات، یعنی از این پائین تا آن بالا درجات ایمان است.

اینکه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرموده:

«لا يُؤمنُ عَبدٌ حتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفْسِهِ و أهْلي أحَبَّ إلَيهِ مِن أهْلِهِ و عِتْرَتي أحَبَّ إلَيهِ مِن عِتْرَتِهِ، و ذاتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذاتِهِ».

هر کس من و عترت مرا بیش از خود و عترت خود دوست نداشه باشد به من ایمان نیاورده است و منظور از این عبارت آنست که چنین شخصی آن ولایتی را که ما به آفریدگان خدا داریم، و مسلمان واقعی باید به آن معتقد باشد ندارد، پس چنین ایمانی از درجه عالیه آن نیست، راستی چه کسی ایمان در درجه عالی را دارد؟ آن کسی که ولایت ما را باور داشته و ما را برای خود اولی از خودش بداند، همان ایمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم به قول فکلی ها رفراندم داد و از مردم به آن اقرار گرفت. نه ولایت به معنای دوست داشتن اهل بیت پیغمبری صلی الله علیه و آله و سلم. زیرا انسان

پدر و مادرش را هم گرچه فاسق و فاجر باشند دوست می دارد ولایتی که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در روز غدیر از مردم بدان اقرار گرفت همان است که الان من گفتم ما باید باور داشته باشیم که در نظام وجود حضرات رسول خدا و على و ائمه معصومین علیهم السلام بر ما ولایت تکوینی دارند، امام زمان علیه السلام بر ما ولایت تکوینی دارد.

«بِهِمْ سَکَنَتِ السَّاکناتُ، وَ بِهِمْ تَحَرَّکَتِ الْمُتَحَرِّکاتُ»(1)

«گردش جنبندگان و آرامش غیر متحرک ها همه به اراده، و ولایت آنها است».

نه چرخ بگردند همي طوع يمينش***چونانکه در انگشت یکی حلقه خاتم

جهان همانند انگشتری دور انگشت آنان می چرخد، البته به قدرت و به ولایت خدا، زیرا آنها از خودشان چیزی ندارند، هر چه دارند مال خدا است، بنابراین ما باید حضرت حجة بن الحسن روحی و ارواح العالمين له الفداه را بیشتر از خودمان دوست داشته باشیم ادعای اینکه ما ولایت امام زمان علیه السلام را داریم بیشتر به شوخی و هذيان شباهت دارد تا حقیقت، زیرا اگر ما آنحضرت را می خواهیم برای خودمان می خواهیم، همانهائی که سنگ ولایت امام زمان علیه السلام را بر سینه می زنند اکثراً آن حضرت را برای خودشان می خواهند، آقا یا صاحب الزمان بیا که مالم را خوردند، پس بدین ترتیب امام زمان علیه السلام را برای استرداد مالش می خواهد، المستغاث بک یا صاحب الزمان زنم نمی زاید، پس امام زمان علیه السلام را برای زائیدن زنش می خواهد، المستغاث بک یا صاحب الزمان در غربت گرفتار شده و پول ندارم، پس آن حضرت را برای پول می خواهی، آقایان مکرر گفته ام درباره من که اینجا دارم برای شما ایراد سخن می کنم و داد میزنم بیش از آنچه من خودم درباره خود اعتقاد دارم اعتقاد


1) بحار الانوار، ج 102، 54، ح 11.

نداشته باشید، این نوارها را که شبها در اینجا از بنده ضبط می شود می برند تو خانه می گذارند، وقتی نوار شروع به صحبت می کند از هم می پرسند: این کیه حرف می زند؟ می گویند: حلبی است، حلبی از تو سوراخ این نوار دارد حرف می زند، این نوار داره این حرف ها را می زند، آیا شما از نوار توقع دارید که به آنچه را که می گوید عمل کند؟ نه، نوار است دیگر، شما توقع عمل از نوار را ندارید. «اُنظُر إلَی ما قالَ وَ لا تَنظُر إِلَی مَن قالَ» بنده هم نواری بیش نیستم، بیش از این در حق من قائل نشوید، نهایت این نوار پلاستیکی است و من نوار گوشتی و دست اولم، شما به خود من نگاه نکنید، خود من یک نوارم، اهل عمل نیستم، ببین حرفم چیه؟ آیا شما امام زمان علیه السلام را بیشتر از خودتان دوست دارید؟ حتی آن حضرت را برابر خودتان دوست می دارید؟ امروز در روی زمین مسلم و به طور قطعی ذریه پیغمبری بدون هیچ شک و تردیدی کسی جز امام عصر علیه السلام وجود ندارد که از همه بچه های پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن حضرت نزدیکتر است، یعنی بیش از یک پشت فاصله با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد، و عمرش نیز از همه ما بیشتر است، اقدم، اعظم، اعلم، افضل، و اکمل از همه است، امروز برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند ارجمند مسلم و قطعی که به قول ما مشهدی ها تم بر درزش نرفته باشد، جز حضرت بقية الله الاعظم علیه السلام نیست، راستی شما امام زمان علیه السلام را بیشتر از بچه های خودتان دوست می دارید؟ دروغ نگوئید، شما قائل به ولایت او، و متولی ولایتش هستید؟ بدون معطلی نخیر، خود بنده که عرض کردم نواری بیش نیستم هیچ، اما شماها چی؟ شماها که همگی بهتر از من، و من خاک پای شمایم، شما مقدس اردبیلی نیستید، سلمان زمان، شیخ انصاری، سید ابن طاووس، و سید بحرالعلوم نیستید، درست است که از من بهترید ولی آنچنانکه باید پاک و پاکیزه هم نیستید، آیا شماها که از من بهترید امام زمان علیه السلام را بیشتر از بچه های خودتان دوست می دارید؟ بچه ات که دو ساعت از مدرسه دیر

به منزل بر می گردد فوراً تلفن را برداشته به مدرسه زنگ می زنید، آقا، بلی، محصلين هنوز کلاس اند؟ نخیر کلاس دیگر تعطیل شده است، پس بنده زاده چرا نیامده است؟ آنوقت حالت جنون پیدا می کنی و هزار احتمال می دهی، پس کجا رفته، تصادف کرده، گم شده؟ بلند می شوی آسمان را به زمین می دوزی، در جستجویش این در را می زنی، آن در را می زنی، خیابان می روی، کوچه می روی، مدرسه می روی، از این می پرسی، از آن می پرسی، خانه رفیقش می روی، وای از آن وقتی که بچه ات یک ساعت دیرتر و تا ساعت 8 و 9 به خانه مراجعت نکرده باشد، آنوقت تو و خانمت دیوانه می شوید، آخ بچه مان گم شده، آخ خدایا حالا بچه مان کجا است، تو را به آن وجدان پاکی که داری، ای مؤمن، تو را به آن خدائی که می پرستی ای مسلمان، آیا در تمام عمرت یکی دو ساعت همینطور برای عدم حضور امام زمان علیه السلام آتش گرفته ای و این حالت در تو پیدا شده است؟!! اگر پیدا شده و هیچ چیز نفهمیده ای و آب توی آتشت نریخته اند بر من لعنت کن، آری آقا دروغ می گوئیم، ما امام زمان علیه السلام را حتی برابر یک رفیق جان جانیمان هم دوست نمی داریم، رفيق جان جانیمان که هیچ، حتی به اندازه یک قالیچه هزار تومانی که برای گم شدنش دلمان آتش می گیرد آن حضرت را دوست نمی داریم، میگوئید: داریم؟ پس کو سوز دلت؟

الهی سینه ای ده آتش افروز*** در آن سینه دلی آن دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست*** دل بی سوز غیر از آب و گل نیست

ملا محمد بلخی می گوید:

چند از این الفاظ و اضمار و مجاز*** سوز خواهم سوز با این سوز ساز

به حق حق قسم، به هویت خدا قسم، اگر امت، اگر شیعه امام زمان علیه السلام، نصفشان، باثلثشان، یا ربعشان سوز امام زمان علیه السلام داشته باشند در این صورت با پروردگار

متعال اجازه ظهور به آن حضرت می دهد و یا اینکه کلیه مشکلاتتان را برطرف می کند، دروغ می گوئیم، آنچنان که باید باشیم نیستیم، ولایت نداریم، محال است که تو ولای امام زمان علیه السلام را داشته باشی مگر اینکه آن بزرگوار خود سایه رحمت بر سرت اندازد، چون مظهر رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیه هر دو خود آن حضرت است، و در زیر سایه رحمت رحیمیه اش شما را نگهداری می کند، و شما را همچون جان در آغوش خود نگه می دارد، اگر آن ولایت را داشته باشیم آن حضرت چاره ای جز ظهور ندارد، قانون لطف خدا و قاعده اقامه اولیاء لزوماً اقتضاء می کند که حضرت ظهور بفرمایند.

8- ماجرای مرد صابونی و امام زمان علیه السلام:

آورده اند که مردی عطار مدتی بود داد و فریاد راه انداخته بود که آقا امام زمان سر و جانم فدای شما من شما را دوست می دارم و دلم می خواهد شما را زیارت کنم و خدمت شما برسم، از همین دروغهائی که ما به همدیگر می گوئیم به امام زمان عليه السلام هم می گوئیم، این آقا هم دروغکی خطاب به امام زمان علیه السلام می گفت: آقا قربانت بروم من چشم انتظار توام، روزی امام زمان علیه السلام یکی از گماشتگان خود را به مغازه این شخص فرستاد، فرستاده آن حضرت وارد مغازه شد و گفت: فلانی! بسم الله حضرت شما را به حضور طلبیده و اجازه زیارت به شما مرحمت کردند، زودباش راه بیفت آن مرد اطاعت کرده و مغازه را بست و با مأمور امام راه افتادند، مرد عطار متوجه نبود که با چند قدم راه که رفته بودند چه مقدار از شهر را فاصله گرفته اند، از قرار معلوم به طریق طی الارض ره می سپردند که ناگهان هوا را ابر گرفته و باران شدیدی شروع به باریدن کرد، مرد عطار را گمان بر این بود که چند کیلومتری بیشتر

از شهر فاصله نگرفته اند و این باران در شهر او فرود می بارد، در این حال ناگهان گفت: لا اله الا الله، ما این صابونها را پشت بام برده و آنجا گذاشتیم که آفتاب بخورند، از بخت بد ما باران هم از این طرف به شدت می بارد، حالا در نتیجه غفلت ما صابونها همه خیس و خراب خواهند شد این مطلب بر دلش خطور کرد و به راهشان ادامه دادند، به جای خوش آب و هوائی رسیدند، فرستاده حضرت قدم پیش گذاشت تا اجازه زیارت برای عطار از امام زمان علیه السلام کسب کند، وقتی به نزدیک خیمه رسید از درون خیمه صدائی بلند شد که می گفت: رُدُّوهُ إِنَّهُ رَجُلٌ صابُونِیٌّ ، او را برگردانید که او دلش دنبال صابونهایش می باشد، او به ما چه کار دارد؟!!

مطلب خیلی دقیق تر و پیچیده تر از این است، من دیگر از سخن گفتن بیش از این خودداری می کنم، آقا بیائید بیخود دروغ نگوئیم، هر وقت شما ولایت امام زمان علیه السلام را پیدا کردید، و او را بیشتر از فرزندت دوست داشتید آنوقت ولایت او را دارا شده و به آن معتقد می شوید اگر چنین شد دیگر چه می شود؟ خدا می داند «تَظُنُّ خَیْراًً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ الخبري» من نمودارش را دیده ام که می گویم هر چه در این شئون و درباره امام زمان علیه السلام می گویم تا مثل چراغ بر من روشن نشود نمی گویم. من کسی را که سوز و گداز، و سوز واقعی داشته دیده ام، من دیدم که آب ریختند روی آتش قلبش، دیدم که شب هجرانش را به صبح وصال رساندند، دیدم که قلب متزلزل و مضطربش را آرام کردند، دیدم که از باده محبت سیراب و سرمستش کردند حالا یک کلمه دیگر بگویم، و آن کلمه که خیلی جامع و کوتاه می خواهم بگویم آنست که کلمه جمعی و جملی است مخصوص طلاب که نور چشم من و ستارگان درخشان آسمان ما هستند، راستی اینها مجهول القدر شده اند، همه تان باید بیش از پیش از این سلسله جليله فداکار قدردانی کنید.

9- اعمال مستحبی به نیابت از طرف حضرت ولی عصر علیه السلام:

ضمناً به همه تان توصیه می کنم که تمامی اعمال مستحبی تان را به نیابت از امام زمان علیه السلام بجا بیاورید، این را از من بشنوید و باور داشته باشید که گفتن این سخنان برای من نفع مادی ندارد و نگفتنش هم ضرر و شری ندارد، بالله العلى العظيم که دوستان دارم، و روی همین دوستی است که می خواهم حاصل یک عمر تجارب علمی و عملی ام و عصاره و کپسول کرده آن را دربست در اختیار شما بگذارم، اگر می خواهید به امام زمان علیه السلام راه پیدا کنید، اگر می خواهید جنبه ولايتتان اگر هست قویتر بشود، و اگر نیست پیدا بشود، اگر می خواهید بالاخره طوری بشود که در خواب یا بیداری گوشه چشمی به جانب شما متوجه شود، راهش همین است که عرض کردم، آری همه اعمال مستحبی تان را به نیابت از آن حضرت به جا آورید، اگر عیادت از مریض می کنید، اگر می خواهید به منظور زیارت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه علیه السلام به قم بروید و... همه اینها را به نیابت از طرف امام عصر علیه السلام انجام بدهید، چنانکه گویا آنحضرت خودشان شما را برای اینکارها به نیابت از طرف خودشان اجير فرموده اند، چنانکه امام رضا، امام جواد، و امام هادی علیهم السلام به شیعیان خود پول داده و آنها را به نیابت از طرف خودشان برای انجام بعضی از کارهای مستحبی از قبیل مسافرت به کربلا برای زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام، حتی به مکه معظمه برای به جا آوردن اعمال حج مستحبی مأمور می کردند، امام رضا علیه السلام به یونس بن عبدالرحمان و چند نفر دیگر که سه نفر بودند فرمود: شما سه نفر امسال به نیابت از طرف من به مکه بروید، این رویه در میان شیعیان سابق معمول بوده، و توجهشان به امام زمانشان بیش از ما بود.

خلاصه آقایان کلیه اعمال خیریه مستحب تان از قبیل زیارت حضرت رضا علیه السلام، زیارت امام حسین علیه السلام، حج مستحبی، عمره مستحبی، همه اینگونه کارها را به نیابت

از امام زمان علیه السلام بجا بیاورید، صدقاتی که می دهید برای سلامتی آن حضرت، و ذریه طاهرینش انجام بدهید، که به موجب روایات و دلائل دیگر حضرت حجة علیه السلام اولاد و احفادی دارند، صدقات مستحبه را به نیابت آن حضرت به فقراء بدهید، سر قبر که می روید اولاً شبهای جمعه بروید نه روزهای جمعه زیارت قبور مؤمنین در شب های جمعه مستحب است، هنگامی که مؤمن متوفائی را زیارت می کنید به نیابت آقا امام زمان علیه السلام، 11 مرتبه سوره توحید و 7 مرتبه سوره قدر بخوانید و آدابی را که زیارت قبر مؤمن دارد به نیابت حضرت عمل کنید، صله رحم از ارحامتان می کنید به نیابت امام زمان علیه السلام این عمل را انجام بدهید، بالاخر هر عمل مستحبی که می خواهید به جا بیاورد به نیابت از آن حضرت بجا بیاورید، به این ترتیب در میان شما و آن حضرت نوعی همبستگی و پیوند به وجود می آید، خوش به حال کسی که پیوندش با شجره ملکوتی امام زمان علیه السلام بگیرد، به جان عزیز خود امام زمان قسم سر مستسر، و رمز بزرگ همین بود که برایتان فاش کردم و به عرض تان رساندم، حالا اگر مرد میدانی عمل کن.

10- ذکر مصیبت:

بس است دیگر، یک عبارتی از خود حضرت معنا کنیم و برویم کربلا، حضرت در رثای جد مظلومش امام حسین علیه السلام می فرماید:

يا جَدّاه وَسُبِيَ أهْلُكَ كَالعَبِيدِ، وَصُفِّدُوا فِي الحَدِيْدِ فَوقَ أقْتَابِ المطِيَّاتِ(1)

تَلفَحُ وُجوهَهُم حَرُّ الهاجِراتِ*** يُساقونَ فِي البَراري وَالفَلَواتِ

در سال 21 خورشیدی در معیت یک خراسانی از همشهریهای خود همسفر


1) بحار الانوار، ج 101، ص 241، ص 322.

شده و به زیارت بیت الله الحرام مشرف شدیم، با حمله دارهای کویتی از راه کویت می رفتیم، پس از آنکه به مکه رسیدیم قرار شد به عرفات برویم، آن زمان وسیله نقلیه موتوری خیلی کم بود لذا من و رفیق همسفرم به وسیله شِکلِف به منی و عرفات رفتیم. شِکلِف چیزی شبیه کجاوه بود که از چوبهای سخت عربستان به شکل کجاوه ساخته و بالای شتر قرار می دادند، و روی آن دو نفر سوار می کردند، البته به دلیل آنکه حمله دار ما عبدالعزیز کویتی قدری معنون بود زیر شکلفها پلاس و پارچه انداخته بودند که چوبهای شکلف پاهای ما را اذیت نکند، من و رفیقم قالیچه و پتو و بالش همراه داشتیم، قالیچه ها را انداختیم و پتوها را چهار لا کرده و زیر خود انداختیم، هر کدام در یک طرف شکلف نشستیم، آجیل و گز اصفهان و تنقلات دیگر هم همراه داشتیم، شب جمعه از مکه به منی و عرفات حرکت کردیم، و آمدیم به مني، و فردا را هم در عرفات ماندیم، و شب به مزدلفه حرکت کردیم، بالای شتر در حالیکه آنها به سوی مقصد در حرکت بودند با یک حال عجیبی دعای کمیل، و دعای مشلول خواندیم، از عرفات به مشعر الحرام آمدیم، وقتی رسیدیم و خواستیم از مرکبمان پیاده بشویم با اینکه من و رفیقم سنین جوانی را طی می کردیم من دیدم پاهایم به شدت درد می کند، ناچار بر روی زمین دراز کشیدم یکمرتبه چیزی از ذهنم خطور کرد که مرا سخت منقلب کرده و به گریه و ناله انداخت، دستمال به دست گرفته و های های گریستم، رفیقم که وضع را چنین دید، و فهمید که این گریه گریه شب عید و مزدلفه نیست، بلکه یک گریه دیگری است شگفت زده چنین گفت: آقا شیخ چه شده؟ گفتم: چیزی نیست، حالا ما دعای کمیل و دعای مشلول خواندیم و گریه هم کردیم ولی سنخ این گریه باگریه های دیگر خیلی تفاوت دارد، مرتباً و بدون وقفه همانند زن جوان مرده می گریستم، گفت: آخر علت گریه شما چیست؟ گفتم: هیچ چیز، مطلبی از ذهنم خطور کرده و مرا این چنین

منقلب کرده است که اگر بگویم بدون تردید تو هم همانند من منقلب خواهی شد، گفت: چیه؟ گفتم: اگر نگویم بهتر است، گفت: نه بگو، گفتم: نگاه کن حاجی ما دو نفر جوانیم، سر حال، و سر کیف، آب و غذا هم به اندازه کافی داریم، همراه ما گز و کشمش و آب هم که هست، دو نفری یک مشک کوچک آب با خود حمل می کنیم، بالاخره وسایل راحتی ما نقصی ندارد، دو فرسخ بیشتر راه نیامده ایم که استخوانهای بدن ما این چنین درد می کند، این ماجرا ناگهان مرا به فکر اطفال تشنه و گرسنه حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام انداخت که چگونه چهل منزل راه، آن راههای پر زحمت را در حال اسارت طی کردند، روز عاشورا اطفال و عیال ستمدیده امام حسین علیه السلام آب و غذا نخوردند، شب یازدهم هم همین طور، زیرا چیزی نداشتند تا بخورند، و کسی هم به فکر آنها نبود، آنوقت این بچه ها را سوار شتری بی جهاز کردند، و پاهای ضعیفشان به شدت آسیب دیده بود، هنگامی که آنها را از شتر پیاده کردند هیچکدام از آنها رمق راه رفتن نداشتند، و موقعیکه از راه رفتن خودداری می کردند با کعب نیزه ها آنها را به قصد کشت زیر کتک می گرفتند، امام سجاد علیه السلام می فرماید: هنگامی که یکی از ماها در راه رفتن کمی کوتاهی می کرد از چپ و راست چندان ضربه خیزران بر سر و صورتشان فرود می آمد که ناگزیر با آن حال زار و نزار بالاجبار سرعت می گرفتند.

«کُلَّما قَصُرنا عَنِ المَشی ضَرَبونا بِالسیَامِ».

گفتار چهارم

1- شیخ الخطباء والمحدثین مرحوم حاج شیخ جعفر خندق آبادی قدس سره

تصویر

85

(از تهران)

2- حدیث کساء

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيِمِ

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِينَ، بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ، وَالصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ عَلَى سيد الأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدائِهِمْ من الْآنَ الى یَوْمِ الدِّین.

قال الحكيم في كتابه العظيم:

«قُلْ مَا یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ».77(1)

«بگو اگر دعاهای شما نباشد پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست».

به اعتقاد کلیه مسلمانان ذات مقدس احدیت غنی است.

«يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ إِلَى الْحَمِيدُ ».15(2)

«ای مردم شما همگی محتاج به خدا هستید و خدا از همه شما بی نیاز است».


1) / الفرقان: 25.

2) / فاطر: 35.

پس بشر ضعیف تر از همه چیز است چون حاجتش بیشتر است. بنابراین باید همواره و در تمام 24 ساعت در رابطه با خوراک و پوشاک و سکنی و در همه چیز زبانش زبان نیاز، استدعا، و خواهش باشد، برای همین پروردگار متعال می فرماید:

اگر دعاهای شما نبود هرگز مورد لطف من قرار نمی گرفتید، اینکه ما ابرها را بالا می بریم، و باران رحمت بر شما فرو می فرستیم، و اینکه گیاه از زمین می رویانیم، و میوه های رنگارنگ در دسترس شما قرار می دهیم، و وسایل و لوازم زندگی تان را آماده می کنیم همه و همه در اثر دعا است، پس بشر بدون آنکه گرد خستگی به روی خود بنشاند باید دعا کند، یعنی بنده ای هنگامی که دعا می کند و دعایش به هدف استجابت اصابت نمی کند نباید مأیوس شود، بلکه باید دعا کند چندانکه خواسته او مورد اجابت قرار گیرد.

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ اِلحاحَ الْمُلِحِّينَ ».

«پروردگار متعال آنان را که در دعا اصرار می ورزند دوست می دارد».

هر گاه بنده ای به درگاه جلالش دعا می کند پروردگار متعال یا در اثر آن دعاء دعای او را مستجاب می فرماید، و یا از او رفع بلا فرموده و آن دعا را برای روز درماندگیش ذخیره می کند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سخن شریف خود دقيقاً نظر بر همین مطلب اساسی دارد آنجا که می فرماید:

« أَدُلُّكُمْ عَلَى سِلَاحٍ يُنْجِيكُمْ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ يُدِرُّ أَرْزَاقَكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى یا رسول الله، قَالَ تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، فَإنّ سِلاَحُ اَلْمُؤْمِنِ اَلدُّعَاءَ».(1)

« آیا شما را دلالت نکنم به سلاحی که شما را از شر دشمنانتان محفوظ می دارد و روزی تان را فراوان می کند؟ گفتند: بلی یا رسول الله، فرمود: شب و روز دعا کنید که سلاح مؤمن دعا است».


1) بحار الانوار ج 93، ص 294، ح 23.

پس نباید سستی کرد، چیزی که هست آنستکه اگر دعا با آداب خود انجام شود مستجاب می شود، مخصوصاً اگر بنده هنگام دعا دستهایش را بلند کند، و انگشتر عقیق به دست داشته باشد، و همراه 40 مؤمن دسته جمعی دعا کند، و با شکم خالی از حرام دعا کند دعایش زودتر مستجاب می شود، یکی از مهم ترین و مؤثرترین اسباب استجابت دعا توسل است، حضرت رضا علیه السلام به درگاه حق متعال عرض کرد:

« اَللّهُمَّ عَظَّمْتَ حَقَّنا اَهْلَ الْبَیْتِ».

پروردگارا تو حق ما اهل بیت را عظمت بخشیدی، چنان کن که وقتی مردم می خواهند در خانه تو بیایند متوسل به ما شوند، بنابراین بزرگترین و مؤثرترین وسیله استجابت دعا، اهل بیت طاهرین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می باشند.

پس نظر بر اینکه همه ما محتاجیم، همه ما نیازمندیم، و همه ما استدعا داریم و مجلس هم مجلس شریف است، بدون ریا و خالص است، محضر مؤمنین است، روز آخر هم هست چه بهتر که با قرائت حدیث شریف کساء به خمسه طیبه عليهم السلام توسل پیدا کنیم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بِسَنَدٍ صَحيحٍ عَنْ جابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الاَنْصاري عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ عَلَيهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَيَّ اَبي رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم في بَعْضِ الْأَيَّامِ، فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ اِنّي اَجِدُ في بَدَني ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، فَقَالَ يا فاطِمَةُ ايتيني بِالْكِسآءِ الْيَماني فَغَطّيني بِهِ، فَاَتَيْتُهُ بِالْكِسآءِ الْيَماني فَغَطَّيْتُهُ بِهِ، وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ، وَاِذا وَجْهُهُ يَتَلَأ ْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ في لَيْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ فَما

كانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، كَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا صاحِبَ حَوْضي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَما كانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ لي يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، كَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَدَنَي الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا شافِعَ اُمَّتي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِسآءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالِبٍ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَبَا الْحَسَنِ وَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ فَقالَ يا فاطِمَةُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رآئِحَةُ اَخي وَابْنِ عَمّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَاَقْبَلَ عَلِيٌّ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، قالَ لَهُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَخي يا وَصِيّي وَخَليفَتي وَصاحِبَ لِوآئي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ عَلِيٌّ تَحْتَ الْكِسآءِ ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، قالَ و عليْكِ السَّلامُ يا بِنْتي وَيا بَضْعَتي قَدْ اَذِنْتُ لَكِ، فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَلَمَّا

اكْتَمَلْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِسآءِ، اَخَذَ اَبي رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَيِ الْكِسآءِ، وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْني اِلَي السَّمآءِ، وَقالَ اَللَّهُمَّ اِنَ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتي وَخآصَّتي وَحآمَّتي، لَحْمُهُمْ لَحْمي، وَدَمُهُمْ دَمي، يُؤْلِمُني ما يُؤْلِمُهُمْ، وَيَحْزُنُني ما يَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّي وَاَنَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ، وَغُفْرانَكَ وَرِضْوانَكَ عَلَيَّ وَعَلَيْهِمْ، وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيراً، فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلائِكَتي وَيا سُكَّانَ سَمواتي، اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضِيئَةً، وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَهُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، و مَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَهْبِطَ اِلَي الْأَرْضِ لِأَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً، فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَهَبَطَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِيُ الْأَعْلي يُقْرِئُكَ السَّلامَ، وَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالْإِكْرامِ، وَيَقُولُ لَكَ وَعِزَّتي وَجَلالي اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضيئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاَّ لِأَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ، وَقَدْ اَذِنَ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لي يا رَسُولَ اللَّهِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْيِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَدَخَلَ جِبْرآئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ لِأَبي اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحي اِلَيْكُمْ يَقُولُ: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً،فَقالَ عَلِيٌّ لِأَبي یا رَسُولَ اللَّهِ، اَخْبِرْني ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِسآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ فَقالَ النَّبِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَ

اصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شَيعَتِنا وَمُحِبّينا، اِلاَّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلي اَنْ يَتَفَرَّقُوا، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شيعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ، فَقالَ النَّبِيُّ ثانِياً يا عَلِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَمُحِبّينا، وَفيهِمْ مَهْمُومٌ اِلاَّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ، وَلا مَغْمُومٌ اِلاَّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاَّ وَقَضَي اللّهُ حاجَتَهُ، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا، وَكَذلِكَ شيعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِي الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ، وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.

به سند صحیح از جابر بن عبدالله انصاری از فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: روزی پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر من وارد شد، و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه: و من گفتم: بر تو باد سلام پدر، آنگاه پدرم فرمود: من در بدنم احساس ضعف می کنم، عرض کردم از ضعف تو به خدا پناه می برم، پدرم فرمود: آن کساء يمانی را بیاور و آن را بر بدن من بپیچ، کساء يمانی را آورده و آن را به آن حضرت پیچیدم، و آنگاه شروع کردم به تماشای چهره مبارکش که همانند قرص ماه در شب چهاردهم می درخشید، طولی نکشید که پسرم حسن علیه السلام وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر، گفتم بر تو باد سلام ای نور چشمم، و ای میوه دلم، آنگاه عرض کرد: مادر در پیش تو بوی پاکی استشمام می کنم که گویی بوی جدم رسول خدا است، گفتم: آری این جد تو است که در زیر آن کساء آرمیده است، حسن علیه السلام با شنیدن این سخن رو کرد به طرف کساء و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، یا رسول الله! آیا اجازه می فرمایید در معیت شما در زیر کساء قرار گیرم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بر تو باد سلام پسرم ای صاحب حوض من آری به تو اجازه دخول در زیر کساء

می دهم، آنگاه حسن علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در زیر کساء قرار گرفت. سپس ساعتی نگذشت که فرزندم حسین علیه السلام آمده و گفت: سلام بر تو ای مادر! من گفتم: بر تو باد سلام ای نور دو چشمان من، ای میوه دلم! در این هنگام حسین علیه السلام به من گفت: اینجا بوی پاکی به مشامم می خورد که گویی بوی جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، گفتم: آری جد و برادرت در زیر کساء مشغول استراحت اند در این هنگام حسین علیه السلام به کساء نزدیک شده و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای آنکه خدا او را برای ابلاغ رسالتش برگزید آیا به من اجازه می دهید تا با شما به زیر کساء داخل شوم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بر تو باد سلام پسرم ای شفاعت کننده امت من آری به تو اجازه دخول می دهم، وحسین علیه السلام در معیت جد و برادرش در زیر کساء داخل شد. در این موقع حضرت ابوالحسن علی بن ابی طالب علیه السلام آمد و فرمود: سلام بر تو ای دخت رسول خدا، و من گفتم: بر تو باد سلام ای ابوالحسن، ای امیر مؤمنان، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای فاطمه در پیش تو بوی پاکیزه ای به مشامم می خورد که گویا بوی برادر و پسر عمویم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، گفتم: آری این است رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم با دو پسرت در زیر کساء هستند، و آن حضرت به طرف کساء رفته و عرض کرد: سلام بر تو ای رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آیا اجازه می فرمایید با شما داخل در زیر کساء شوم؟ آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: بر تو باد سلام ای برادر من، ای وصی و خلیفه من، و ای صاحب پرچم من به تو اجازه دخول می دهم، پس آن حضرت نیز زیر کساء وارد شدند، سپس من به طرف کساء آمده و گفتم: سلام بر تو ای پدر، ای رسول خدا آیا اجازه می فرمایید من نیز با شما در زیر کساء باشم؟ فرمود: بر تو باد سلام دخترم ای پاره تن من، به تو نیز اجازه دخول در زیر کساء می دهم، و من نیز در زیر کساء قرار گرفتم، هنگامی که همه مان در زیر کساء اجتماع کردیم پدرم رسول خدا از دو طرف کساء گرفته و با دست راستش اشاره به سوی آسمان کرد و عرض کرد: پروردگارا اینها اهل بیت و خواص من و حامیان من هستند، گوشت آنها

گوشت من، و خون آنها خون من است، هر چیزی که آنها را آزار دهد مرا آزار می دهد، و هر چیزی که آنها را محزون کند مرا محزون می کند، من باهر کسی که با آنان در جنگ است در جنگم، و با هر کسی که با آنان در حال سلم است در حال سلمم، و با هر کسی که با آنان دشمنی کند دشمن و با دوستداران آنها دوستم، آنها از من و من از آنها هستم پس صلوات و برکات و رحمت و مغفرت و رضوان خود را شامل حال من و آنها بگردان و از آنان پلیدی شرک و معصیت و كفر را زایل فرموده و پاک و پاکیزه شان بفرما، در این هنگام پروردگار عزوجل فرمود: ای ملائکه من، ای ساکنان آسمان های من، من آسمانها و زمین و ماه نور افشان و خورشید درخشنده و افلاک چرخان، و دریای جاری و ستارگان شناور را جز بر اساس محبت این پنج نفر که اینک در زیرکساء اجتماع کرده اند نیافریده ام، در این موقع جبرئیل امین گفت: پروردگارا اینها که در زیر کساء هستند چه کسانی هستند؟ خداوند متعال فرمود: آنها اهل بیت نبوت و معدن رسالت اند، آنها فاطمه است و پدرش و فاطمه است و شوهر و دو فرزندش، جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا اجازه میفرمایی بر زمین فرود آمده و با آنها به عنوان ششمین نفر در زیر کساء حضور پیدا کنم؟ پروردگار متعال فرمود: آری به تو اجازه می دهم، و جبرئیل بر زمین فرود آمده و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، خدای علی اعلی برایت سلام رسانده و تو را بر تحیت و احترام اختصاص داده و می فرماید: قسم به عزت و جلالم من آسمانها و زمین و ماه نورافشان و خورشید درخشنده و افلاک چرخ زنان و دریای جاری و ستارگان شناور را جز به خاطر شما، و در رابطه با محبت شما نیافریده ام، و به من اجازه فرموده که با شما در زیر کساء باشم، آیا به من اجازه می دهید یا رسول الله؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بر تو باد سلام ای امین وحی الهی آری به تو نیز اجازه می دهم، آنگاه جبرئیل با ما داخل در زیر کساء شده و به پدرم گفت: پروردگار متعال برای شما وحی کرده و می فرماید: «اِنَّما یُریدُ

اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرًا»(1)آنگاه علی علیه السلام به پدرم گفت: یا رسول الله به من خبر بده که اجتماع ما در زیر این کساء چه فضیلتی پیش خدا دارد؟ پیامبر بزرگوار فرمود: قسم به خدایی که مرا به حق به پیامبری برگزید، و برای ادای رسالت الهی نجات دهنده بشر از میان مردم برگزید، این خبر ما در محفلی از محافل روی زمین که در آن جماعتی از شیعیان و دوستان ما حضور داشته باشند ذکر نمی شود جز اینکه رحمت خدا بر آنها نازل می شود و ملائکه آنان را در میان گرفته و تا موقعی که متفرق نشده اند برای آنها طلب آمرزش می کنند، علی علیه السلام گفت: قسم به پروردگار کعبه در این صورت ما و شیعیان ما به سعادت عظیمی می رسیم آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی قسم به خدایی که مرا به حق به پیامبری برگزیده و برای ادای رسالت او از میان مردم به عنوان نجات دهنده بشریت انتخابم کرد این خبر ما در محفلی از محافل روی زمین که در آن جماعتی از شیعیان و محبان ما که در میان آنها محزونی وجود داشته باشد ذکر نمی شود جز آنکه خدا غصه او را برطرف می کند، و اگر در میان آنها شخص غصه داری وجود داشته باش خدا غصه او را برطرف می کند، و اگر نیازمندی در میان آنها باشد خدا حاجت او را برآورده می سازد، در این هنگام على علیه السلام فرمود: قسم به پروردگار کعبه در این صورت ما و شیعیان ما به سعادت و فوز عظیمی می رسیم.


1) 33 / الأحزاب: 33.

3- سخنی پیرامون حدیث کساء

*سخنی پیرامون حدیث کساء(1)

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از برکات وجودی حضرت صدیقه کبری علیهاالسلام حدیث شریف کساء است که در متن آن عصمت و منزلت عظيم خمسه طیبه علیهم السلام مطرح شده و ثابت شده است که در پیشگاه حضرت حق عزیزترین موجودات عالم آفرینش این پنج وجود مقدس بوده و به خاطر محبت آنها جهان آفرینش برپا شده است.

اِلَّا فی مَحَبَّهِ هؤُلاءِ الْخَمْسَهِ... اِلَّا لِأَجْلِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ.

و در این میان منزلت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام به عنوان نقطه مرکزی در کنار پدر و شوهر و فرزندانش در پیش خدا اعلام شده، و در پایان حدیث، آثار و برکات ذکر این حدیث در سه جمله بیان شده است که برای دوستان و شیعیان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می تواند مطمئن ترین پناهگاه باشد تا در شدائد و گرفتاریها با تشکیل مجلس حدیث کساء مشکل خود را حل کنند، و اگر حاجتی دارند برای گره گشایی از آن، از این حدیث شریف بهره برده و سکون و آرامشی کسب کنند.

چنانکه در پایان حدیث پس از آنکه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام برای جابر بن عبدالله انصاری داستان تجمع پدر و شوهر و فرزندانش در زیر کساء يمانی را نقل می کند آنگاه می فرماید: ای جابر!

على علیه السلام پدرم سؤال کرد: تجمع ما در زیر این کساء چه فضیلتی نزد خدا دارد؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سوگند به خدایی که مرا به نبوت برانگیخته و به رسالت برگزیده هرگاه در محفلی از محافل روی زمین که در آن جمعی از شیعیان و محبان ما حضور داشته و این حدیث را بخوانند رحمت خدا بر آن محفل نازل شده و


1) این بحث توسط حجة الاسلام والمسلین حاج شیخ محمد خندق آبادی دامت توفيقانه تنظیم شده است که با اضافاتی در اینجا درج شد.

فرشتگان خدا آن محفل را زیر پر و بال خود گرفته و برای آنان دعا و طلب آمرزش می کنند تا زمانی که اهل آن مجلس متفرق شوند، و اولین اثر و برکت معنوی جلسه حدیث کساء آن است که هر محب و شیعه گناهکاری که در آن مجلس شرکت کند با شنیدن این حدیث از گناهانش پاک می شود، در این هنگام علی علیه السلام شادمانه فرمودند: به خدا سوگند من خود و شیعیانم رستگار شدیم.

2- رسول خدا صلی الله علیه و آله در مقام بیان دومین اثر محفل حدیث کساء فرمود: یا علی! قسم به خدایی که مرا به نبوت برانگیخته و به رسالت برگزیده هرگاه جمعی از دوستان و شیعیان ما محفلی تشکیل داده و در آن این حدیث را بخوانند چنانچه مهموم و غصه دار و یا مغموم، غمگین، و افسرده دلی در آن شرکت نماید پروردگار متعال از برکت ذکر این حدیث غم و غصه و اندوه را از دل او برطرف می کند.

3- یا على اگر چنانچه گرفتار و حاجتمندی در آن محفل شرکت نماید خدا حاجت آن محب و شیعه را برآورده می سازد، وقتی که رشته سخن به اینجا رسید به مولای متقیان آنچنان حالت وجد و شعف دست داد که عرض کرد:

«يا رَسُولَ اللَّهِ! اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکذلِک شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْکعْبَة».

ای رسول خدا، سوگند به خدا و قسم به پروردگار کعبه ما خود و شیعیان ما در دنیا و آخرت سعادتمند شدیم».

از طرف دیگر مطابق روایات معتبر و بی شمار که از طرق امامیه و اهل سنت نقل شده است، رسول صلی الله علیه و آله و سلم خدا حدیث شریف کساء را بر مبنای آیه شریفه تطهیر بیان فرموده که خدای تبارک و تعالی در آن می فرماید:

«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»

این آیه شریفه دلیل محکم، و بی چون و چرایی است بر عصمت و طهارت خمسه طیبه علیهم السلام، که بر اساس آن حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، و على مرتضی علیه السلام و بقیه اصحاب کساء عليهم السلام هرگز مرتکب معصیت نمی شوند، و دروغ نمی گویند، بنابراین اگر کسی شهادت یکی از خمسه طیبه علیهم السلام را که این آیه شریفه در شأن آنان نازل شده تکذیب کند در واقع با کلام خدا و قرآن مجید از در مخالفت و عناد درآمده و به استناد این حدیث و آیه شریفه تطهیر سردمداران سقیفه، و مدعیان خلافت و غاصبان خلافت و فدک که شهادت حضرت صدیقه کبری علیهاالسلام و امیرالمؤمنین على بن ابی طالب علیه السلام را در مورد فدک رد کردند منکر عصمت و طهارت اصحاب کساء علیهم السلام شده اند؛ زیرا پروردگار متعال در قرآن مجید صريحاً خبر از پاکی آنان از رجس و پلیدی داده است راستی کسی که مدعی اسلام و ایمان است چگونه می تواند شهادت خدا را رد کند؟! و از همین روی در نتیجه ذکر این حدیث در مجالس دوستان اهل بیت علیهم السلام که سند حقانیت امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه مظلومه علیهاالسلام است محکومیت و رسوایی سران سقیفه و غاصبان خلافت و فدک در همه دروانها و مقاطع زمانی تاریخ اسلام در میان کلیه نسلها زنده و به طور دائم خط بطلان بر ادعاهای تشکیل دهندگان سقیفه و پیروان آنها کشیده شده است.

با توجه به این معانی و حقایق، و بر اساس این آثار و برکات است که متقدمین مقید بودند مجالس توسل را با این حدیث شریف ختم کنند، و هرگاه ده شب مجلس عزاداری به نام حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام و یا به نام حضرت سیدالشهداء علیه السلام برقرار می کردند عادتشان بر این بود که در پایان مجلس، در شب آخر، و ساعت آخر یکی از وعاظ که پیش کسوت جامعه اهل منبر به شمار می رفت، و به عنوان نوکر قدیمی که عمری را با خلوص نیت در خانه اهل بیت علیهم السلام خدمت کرده و محاسنش را در این طریق سپید نموده بود مجلس را با خواندن حدیث کساء

تمام کرده و سفره عزاء اهل بیت علیهم السلام را به همین ترتیب برچینند، در چنین محفلی بود که مستمعین احساس معنویت و نورانیت خاصی می کردند، ولی با کمال تأسف بر اثر نفوذ گروهی روشنفکر نما در مجالس توسل، رفته رفته خواندن حدیث کساء به فراموشی سپرده شده و بدین ترتیب مؤثرترین وسیله و سرمایه بزرگ معنوی را که از برکات وجودی حضرت صدیقه کبری و شفیعه روز جزا، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بود از دست دادیم، حتی کار به آنجا کشیده شد که یکی از مدرسین حوزه علمیه قم جزوه ای نوشته و در آن از این حدیث شریف به عنوان یک فضیلت ساختگی یاد کرد، در حالیکه دشمنان اهل بیت علیهم السلام و اصحاب سقیفه و پیروان آنها در حق امیرالمؤمنین علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام به قدری ستم روا داشته، و چنان فضائل این بزرگواران را سانسور و مورد انکار قرار داده اند که دیگر جایی برای روحانیون شیعه باقی نگذاشته اند.

عالم جلیل القدر و محقق و متتبع والامقام حضرت حجة الاسلام والمسلمين مرحوم حاج سید حسن میرجهانی در کتاب «الجُنَةُ العاصمة» می گوید:

روزی بر عالم بزرگوار و محقق عزیز شیخ محمد سماوی مؤلف «ابصار العين في انصار الحسين علیه السلام» وارد شده و با کسب اجازه از کتابخانه ایشان دیدن کردم، ضمن دیدار و تفحص از کتب آن به نسخه خطی نفیسی برخوردم که از کتاب کشف اللئالی» تألیف علامه صالح بن عبدالوهاب بن العرندس حلی به سند متصل، از شیخ ابراهیم بن حسن ذراق، از شیخ علی بن هلال جزائری از شیخ احمد بن فهد حلی، از شیخ زین الدین علی بن حسن خازن حائری، از شیخ ابو عبدالله محمد بن مکی شهید به طرق متصلش به ابو جعفر محمد بن علی بن موسی بن بابویه قمی به طریق خود از جابر بن زید جعفی، از جابر بن عبدالله انصاری، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از پروردگار متعال، قال:

«یا أَحْمَدُ! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما».

«ای احمد (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم) اگر تو نبودی جهان هستی را نمی آفریدم، و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود هیچکدام از شما دو نفر را نمی آفریدم».

از این حدیث استفاده می شود که پروردگار متعال در این حدیث خبر می دهد که مدار آفرینش جهان هستی آفرینش پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم، و مدار آفرینش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، آفرینش على مرتضی، و مدار آفرینش این دو شخصیت عظیم الشأن خلقت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام است، پس نقطه اولیه و اساس خلقت فاطمه زهرا علیهاالسلام است، که اگر او نبود هیچکدام از موجودات عالم هستی کسوت وجود به خود نمی پوشید.

از جمله «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ» که علیت وجود آن دو بزرگوار (رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام) بر آفرینش جهان فهمیده می شود که حق هم همین است، ولی از جمله: « لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما» علیت وجود آن حضرت بر آفرینش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام فهمیده نمی شود، زیرا در این صورت بنابر افضلیت علت از معلولش لازم می آید که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام افضل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنين عليه السلام باشد، و این حکم با افضلیت امام از مأمومش و با «اَلرِّ‌جَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ»(1)در تضاد است، و اگر کسی خیال کند که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام از حکم این دو مورد مستثنی بودند سخت اشتباه کرده است زیرا نمی تواند دلیل محکم و قانع کننده ای بر مدعایش ارائه دهد. و اما


1) 34/ النساء: 4.

جمله: «وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُكَ» هیچ ایرادی به استدلال ما وارد نمی کند زیرا در این جمله می خواهد عليت ولایت بر نبوت و آفرینش جهان را اعلام بدارد که در جای خود صحیح و مطابق روایات زیادی ثابت شده است، پس اینکه ولایت افضل و برتر از نبوت است هیچ تردیدی در صحت آن وجود ندارد، اشتباه نشود ما در اینجا در این صدد. نیستیم که ثابت کنیم امیرالمومنین علیه السلام افضل از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بودند بلکه می گوئیم ولایت برتر از نبوت است، و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به دلیل دارا بودن به هر دو مقام ولایت و نبوت از همه موجودات جهان اعم از امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام و دیگر موجودات جهان حتی اعم از انبياء و ملائکه و... برتر و بالاتر است.

اکنون جا دارد کسی بپرسد: حالا که جمله «وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما» به علیت آفرینش آن بانو بر آفرینش جهان و برترین و افضلیت وی از ماسوی حق دلالت نمی کند پس منظور از آن چیست؟ در مقام جواب از این سئوال می توان گفت: آفرینش صدیقه کبری علیهاالسلام سبب روشن شدن و ظهور عالم آفرینش و تشکل و تعین آن همانند حقیقت و ماهیت شیء است حدیثی که علامه مجلسی قدس سره طی سندی از جابر بن عبدالله انصاری روایت می کند دلالت بر همین معنی دارد، که می گوید:

«قُلتُ: لِمَ سُمِّيَت فَاطِمَةُ الزَّهرَاءُ زَهرَاءَ؟

فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ بِنُورِهَا وَ...»(1)

گفتم: چرا فاطمه زهراء علیهاالسلام نامیده شده؟

فرمود: زیرا پروردگار عالم فاطمه علیهاالسلام را از نور عظمت خود آفرید، پس هنگامیکه نور آن بانو تابیدن گرفت آسمانها و زمین به نور آن حضرت روشن شدند.


1) بحار الانوار، ج 43، ص 11، ح 5

و در روایت دیگری مرفوعاً از سلمان فارسی (رض) از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند که گفت:

«كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ النَّبِيِّ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَسَلَّمَ وَرَدَ النَّبِىِّ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ رَحَّبَ بِهِ فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ! بِما فَضَّلَ اللَّهِ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ الْمَعَادِنِ واحده ؟ فقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و آله و سلم: إِذْنُ أُخْبِرُكَ يَا عَمُّ ! إِنَّ اللَّه خَلَقَنِي وَ خَلَقَ عَلِيّاً وَ لَا سَمآءٌ وَ لَا أَرْضٍ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارُ وَ لَا لَوْحٍ وَ لَا قَلَّمَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بُدُوِّ خَلَقْنَا تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ كَانَتْ نورأ ، ثُمَّ تکلم کلمه ثَانِيَةً فَكَانَتْ رُوحاً ، فمزج فِيمَا بَيْنَهُمَا وَ اعْتَدَلَا فخلقني وَ عَلِيّاً مِنْهُمَا ، ثُمَّ فَتَقَ مِنْ نُورِي نُورِ الْعِزِّ فَأَنَا أَجَلُّ مِنَ الْعَرْشِ، ثُمَّ فَتَقَ مِنْ ثَوْرٍ عَلِيِّ ثَوْرِ السَّمَاوَاتِ ، فَعَلَيَّ أَجَلُّ مِنَ السَّمَوَاتِ ثُمَّ فَتَقَ مِنْ نُورِ الْحَسَنِ

نُورِ الشَّمْسِ ، وَ مَنْ نُورِ الْحُسَيْنِ نُورِ الْقَمَرُ ، فَهُمَا أَجَلُّ مِنَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ، وَ كَانَتْ الملائكه تُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَى وَ تَقُولُ فِي تشيحها : سُبُّوحُ قُدُّوسُ مِنْ أَنْوَارٍ مَا أَكْرَمَهَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى ، فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يبلو الْمَلَائِكَةِ

أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ سَحَاباً مِنْ ظُلْمَةٍ ، وَ كَانَتِ الْمَلَائِكَةُ لَا تَنْظُرْ أَوَّلِهَا مِنْ آخِرِهَا وَ لَا آخِرِهَا مِنْ أَوَّلُهَا، فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةِ : إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا : مُنْذُ خَلَقْنَا مَا رَأَيْنَا مِثْلَ مَا نَحْنُ فِيهِ ، فتسألک بِحَقِّ هَذِهِ الأثوار إِلَّا مَا کَشَفتَ عَنَّا ، فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجِلَ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأَفْعَلَنَّ فَخَلَقَ نُورُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ يَوْمَئِذٍ كَالْقِنْدِيلِ وَ عَلَّقَهُ فِي قُرْطِ الْعَرْشِ فَزَهَرَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ السُّبُعُ ، مِنْ أَجْلِ ذلِكَ سُمیَت فَاطِمَةَ الزَهراءَ ...»(1)

سلمان می گوید:

روزی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نشسته بودم که عباس بن عبدالمطلب وارد شده و سلام کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جواب سلام او را فرموده و در کنار خود جا برایش باز فرمود آنگاه عباس خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد:


1) «بحار الانوار»، ج 43، ص 17، ح 16.

یا رسول الله به چه دلیل خدا علی بن ابی طالب علیه السلام را بر ما اهل بیت برتری داده، در حالیکه اصل و ریشه او و ما یکی است؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: عمو الان دلیلش را برایت روشن می کنم. پروردگار متعال من و علی بن ابی طالب را هنگامی که نه از آسمانها و نه از زمین خبری بود، و نه بهشت و نه جهنم آفریده شده بود، و نه لوح و نه قلم به وجود آمده بود آفرید، وقتی اراده فرمود شروع به آفرینش ما بکند به کلمه ای تکلم فرمود که از آن نوری به وجود آمد، سپس به کلمه دیگری تکلم فرمود که از آن روح به وجود آمد، آنگاه آن دو را با هم ممزوج فرمود تا با هم ترکیب شدند. آنگاه من و علی را از آن آفرید، سپس از نور من نور عرش را آفرید، پس من بر عرش برتری دارم، و از نور على آسمانها را آفرید، پس علی برتر از آسمانها است، و از نور حسن نور خورشید، و از نور حسین نور ماه را آفرید، پس حسن و حسین، از خورشید و ماه برترند. در آن زمان ملائکه مشغول به تسبیح باری تعالی بودند و در تسبیح شان می گفتند:

پروردگار متعال از انواری که پیش او از احترام و عظمت بی نهایتی برخوردارند پاک و مقدس است، پس موقعی که پروردگار عالم اراده فرمود ملائکه را بیازماید برای آنها پرده ای از ظلمت فرو فرستاد این پرده ظلمت چنان وسیع بود که آنها از اول آن آخرش را و از آخرش اول آن را نمی توانستند ببینند، چون چنین شد ملائکه به درگاه خداوند متعال نالیده و گفتند:

پروردگارا! ای معبود ما از زمانی که آفریده شده ایم چنین حالی را ندیده ایم، به حق و حرمت این نورها از تو مسألت داریم که این ظلمت را از ما برطرف فرمایی، و خدای عزوجل فرمود:

قسم به عزت و جلالم خواسته شما را اجابت می کنم، آنگاه نور فاطمه علیهاالسلام را آفرید و آن را همانند چراغی همچون گوشواره ای از عرش برین آویخت، پس از تشعشعات آن نور پاک آسمانها و زمین روشن شد، به همین دلیل (آن حضرت) فاطمه زهرا نامیده شده است.

آنچه از مجموع این روایات استفاده می شود آن است که وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علت پیدایش و ما به التحقق جهان هستی است، و ولایت علت ارسال رسل

و نبوت است چنانکه در ذیل آیه شریفه «وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْ‌سَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رُّ‌سُلِنَا...» احادیثی دال بر ادعای ما رسیده که اینک ذیلاً موردی از آن را ارائه می دهیم.

الحافظ ابوالشجاع ابن شیرویه الديلمي في كتاب الفردوس ج 5، ص 414، ح 8593، قال:

«قال صلی الله علیه و آله و سلم: يا عبدالله أتاني آت فقال: يا محمد «سَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا...»45(1)عَلَی مَا بُعِثُوا؟ قُلْتُ: عَلَی مَا بُعِثُوا ؟ قَالَ: عَلَى وَلاَيَتِكَ وَ وَلاَيَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ:(2)

1۔ حافظ حسکانی در «شواهد التنزیل»، ج 2، ص 222، ح 858-855

2- ابن تیمیه حرانی در «منهاج السنه»، ج 4، ص 45.

3۔ حافظ حاکم ابو عبدالله نیشابوری در «معرفة علوم الحدیث»، ص 96.

4- حافظ موفق بن احمد خوارزمی در «المناقب»، ص 312، ح 312.

5۔ حافظ ابن عساکر دمشقی در «ترجمه امیرالمؤمنین از تاریخ دمشق»، ج 2، ص 97، ح 602

6-حافظ گنجی شافعی در «كفاية الطالب»، ص 75.

7۔ حافظ ابن منظور در «مختصر تاریخ دمشق»، ج 17، ص 360.

8-نیشابوری قمی در «غرائب القرآن» مطبوع در حواشی «جامع البیان، ج 25، ص 67

9۔ حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 1، ص 81

«یا عبدالله ملکی پیش من آمد و گفت: یا محمد از پیامبرانی که پیش از تو برانگیخته ایم بپرس که برای ابلاغ چه چیزی برانگیخته شده اند؟ گفتم: برای ابلاغ چه چیزی برانگیخته شده اند؟ گفت: برای ابلاغ ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام».

و وجود مقدس حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام مابه التمايز و ما به التحقق موجودات عالم است. به طور خلاصه، رسول اکرم صلى الله عليه وسلم علت و ما به التحقق موجودات جهان،


1) / الزخرف: 43.

2) این حدیث را در منابع زیر نیز می توان پیدا کرد:

و امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان مظهر ولایت مابه التحقق نبوت و ارسال رسل، و حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام مابه التمايز موجودات عالم است.

روزی در مشهد، در حسینیه آية الله العظمی مرحوم حاج سید عبدالله شیرازی قدس سره به منظور شرکت در مجلس توسل حضور پیدا کردم، پس از پایان مجلس جمعی از فضلا و علمای مشهد این حدیث را مطرح کرده و عموماً سراغ سند آن را می گرفتند، عده ای از آنها با نظر تردید و احياناً بعضی با نظر انکار این حدیث را روایت می کردند تا جائیکه برای خود من هم ایجاد شک و شبهه شد، اما وقتی که سند حدیث را در کتاب مرحوم آیة الله میرجهانی قدس سره دیدم خدا را شکر کردم که بحمدالله در رابطه با این حدیث که بزرگترین فضیلت برای حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام محسوب می شود برای من رفع شک و شبهه شد.

2- العَلامة المَجلِسي (ره) بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قال: إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَمْهَرَ فَاطِمَةَ رُبْعَ الدُّنْيَا،فَرُبْعُهَا لَهَا، وَأُمْهَرَهَا الجَنَّةَ وَالنَّارَ، تُدْخِلُ أَعْدَاءَهَا النَّارَ، وَتُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهَا الجَنَّةَ، وَهِيَ الصِّدِّيقَةُ الكُبْرَى، وَعَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتْ القُرُونُ الأُولَى.(1)

«علامه مجلسی طی سندی از ابو بصیر، از حضرت امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:

پروردگار متعال یک چهارم دنیا برای حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام مهریه قرار داد، پس یک چهارم دنیا از آن ایشان است، و همچنین بهشت و جهنم را برای آن بانوی دو جهان مهریه قرار داد که دشمنانش را در آتش و دوستانش را در بهشت و نعیم وارد می کند، آن حضرت صدیقه کبری است و بر اساس شناخت و معرفت او قرون گذشته سپری شده است».


1) «بحار الانوار»، ج 43، ص 105، ح 19.

قرون اولیه (قرون گذشته) همان دوران نبوت انبيا سلف است که حضرت صادق علیه السلام می فرمایند:

همه ادیان و پیامبران خدا بر مدار معرفت و محبت آن حضرت حرکت کرده اند.(1)بنابراین همه بركات، و همه انوار هدایت، و همه خیرات سرمنشأش حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیهاالسلام است، او أم الانوار، ام البركات، و أم الخيرات است.

«أم» در لغت به معنای اساس و ریشه به کار رفته است که اگر عالم از برکات اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بهره می برد همه از برکات وجودی آن سیده زنان بهشت است، اگر عاشورا هست، حسین هست، و اگر امروز حضرت مهدی علیه السلام ولی عصر، و حجة و ولی خدا است همه از آن مادر با برکت ریشه گرفته است که ام الحسين است، مهدی هم مهدی فاطمه است، و آنچه در تفسیر حدیث کساء گفته شد از حدیث زیر استفاده می شود:

الحافظ الحمويني باسناده عن الحسين بن علي علیه السلام [قال:] قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وآله : فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِي وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ بَعْلُهَا


1) در جهان آفرینش دو دائره بزرگترین و مقدمترین آنها به شمار می روند، یکی دائره نبوت و دیگری دائره امامت و ولایت است که مهمترین مظاهر آن خمسه طيبه علیهم السلام است، از سپیده دم آفرینش تا پایان آن همه رسولان، انبیاء، همه اوصیاء و اولیاء در شدائد و گرفتاریهای خود به این پنج تن نور پاک دست توسل دراز می کنند، در این دو دائره نقطه مرکزی حضرت زهرا علیهاالسلام معرفی شده است. اما در دائره نبوت (عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتْ القُرُونُ الأُولَى) حتی در مورد پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت صدیقه کبری به عنوان ام ابیها شناخته شده، و در دائره امامت و ولایت ام الائمه توصیف شده است، و در جمع خمسه طیبه طبق حدیث جابر بن عبدالله انصاری که به حدیث کساء معروف است در فرازی از آن پروردگار متعال هنگامی که در جواب جبرئیل امین به معرفی این پنج تن می پردازد نمی فرماید: محمد است و علی و فاطمه و حسن و حسین، بلکه به نام مبارک حضرت صدیقه کبری آغاز فرموده و می گوید: هم اهل بیت النبوه و معدن الرساله، هم فاطمه وابوها، وبعلها وبنوها، آنان فاطمه است و پدرش، فاطمه است و شوهرش، و فاطمه است و دو فرزندش.

نُورُ بَصَرِي وَالأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهَا أُمَنَاءُ رَبِّي وَحَبْلٌ مَمْدُودٌ بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَلْقِهِ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ نَجَا وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ هَوَى(1)

«فاطمه مایه سرور و شادی قلب من، و شوهرش نور چشم من، و دو فرزندش میوه دل من و امامان از نسل او امین خدا در روی زمین، و ریسمان محکم هدایت در بین خدا و خلق او هستند، که هر کس بدان چنگ زند نجات می یابد، و هر کس از آن روی گرداند هلاک می شود».(2)

همین جا است که این سئوال پیش می آید که مدرس حوزه علمیه قم که قلم به دست می گیرد و جزوه ای نوشته و در آن فضيلت آن بانو را که در صحت آن کوچکترین تردیدی وجود ندارد جعلی و ساختگی قلمداد می کند، و سند حدیث کساء را زیر سئوال می برد و در اعتبار آن خدشه وارد می کند آیا ناسپاسی نمی کند؟!! مدرسی که از وجوه اهل بیت علیهم السلام، از خمس و از حق اختصاصی امام زمان علیه السلام امرار معاش می کند به جای دفاع از مظلومیت فاطمه زهرا علیهاالسلام بزرگترین فضیلت آن حضرت را انکار می کند، و با قلم پریشان خود دردی بر دردهای دیگر آن مظلومه ستمدیده می افزاید، چه جوابی برای دادگاه عدل الهی تدارک دیده است.

علت غائی این کون و مکان دانی کیست*** نقطه دایره عزو شرف دانی کیست

روح پنهان شده در جسم جهان دانی کیست*** فاطمه مظهر اجلال خدا جل جلال

لَها جَلالٌ لَيْسَ فَوْقَ جَلالُها***اِلاّ جَلالُ الله جَلَّ جَلالُه

لَها نَوالٌ لَيْسَ فَوْقَ نَوالِها***اِلاّ نَوالُ اللهَ عَمَّ نَواله

او را جلالی است که بالاتر از جلال او

به جز جلال خداوند جل جلاله وجود ندارد

او را عطا و بخششی است که بالاتر از عطای او

جز عطایای بی انتهای خدا که بر سر تاسر جهان هستی گسترده شده است وجود ندارد.


1) بحار، ج 23، ص 110، ح 16 و ص 142، ح 95.

2) با توجه به اینکه حدیث شریف کساء جلالت و عظمت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام را این چنین توصیف می کند اگر کسی بخواهد آن بانوی دو جهان را بشناسد می بایستی در این حدیث غور و تأمل بکند تا بفهمد فاطمه کیست، او همان است که پروردگار متعال در باره او می فرماید: هُمْ فَاطِمَةُ وَ أبُوهَا وَ بَعْلُهَا وَ بَنُوهَا، این همان حقیقتی است که خداوند احدیت در روایت معتبر و مستند کشف الئالی درباره آن می فرماید: وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما.

گفتار پنجم

1- حجة الاسلام والمسلمين مرحوم حاج شیخ حسین خندق آبادی قدس سره

تصویر

109

(از تهران)

2- نعمت ولایت

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيِمِ

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِينَ، بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ، وَالصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ عَلَى سيد الأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدائِهِمْ من الْآنَ الى یَوْمِ الدِّین.

وبعد فقد قال الحكيم في كتابه الكريم:

«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً ، لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداًً»(1)

و اینکه اگر آنها (انس و جن) در راه (ایمان) استقامت ورزند با آب فراوان سیرابشان می کنیم، هدف این است که ما آنها را با این نعمت فراوان بیازماییم، و هر کس از یاد پروردگارش روی گرداند او را به عذاب شدید و فزاینده ای گرفتار می سازد.


1) 17-16 /الجن: 72.

3- بزرگترین نعمت الهی:

بزرگترین نعمت الهی ولایت علی بن ابیطالب علیهماالسلام و ائمه معصومین علیهم السلام است که طبق روایات معتبر در میان انبیاء سلف و کتب آسمانی مطرح شده و یکی از اصول اولیه در ادیان آسمانی اعلام نبوت پیامبر خاتم، و ولایت وصی او علی علیه السلام می باشد.

4- پیامبران و ولایت امیرمؤمنان عليه السلام

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

يَا عَبْدَ اَللَّهِ أَتَانِي اَلْمَلَكُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ سْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلى ما بَعثُوا؟ قلت عَلَى مَا بُعِثُوا؟ قال: عَلَى وَلاَيَتِكَ وَ وَلاَيَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام.(1)

ونیز:

ا۔ حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل»، ج 2، ص 222، ح 855 - 856

2۔ حافظ ابن شیرویه دیلمی در «الفردوس بماثور الخطاب» ج 5، ص 414

3- ابن تیمیه حرانی در «منهاج السنة» ج 4، ص 45.

و...

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

یا عبدالله ملکی پیش آمد و گفت: ای محمد! از پیامبرانی که پیش از تو ارسال داشتیم بپرس برای چه مبعوث شده اند؟ گفتم: برای چه مبعوث شده اند؟ گفت: برای ابلاغ ولایت تو و ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام مبعوث شده اند.

و در حدیث دیگری از امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام نقل شده :

«وَلاَيَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ مَكْتُوبٌ فِي جَمِيعِ صُحُفِ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ لَنْ


1) «المناقب الخوارزمی»، فصل 19، ص 246.

یبْعَثَ اللَّهُ نبياً إِلَّا بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم و وَلَايَةُ عَلِيِّ علیه السلام»(1)

«در تمامی کتب انبیاء ولایت علی مرتضی علیه السلام نوشته شده و هیچ پیغمبری به مقام نبوت نرسیده مگر آنکه اقرار به نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت علیه السلام نموده است.»

5- عظمت نعمت ولایت:

در عظمت نعمت ولایت همین بس که به صورت کلی از بزرگترین فرائض الهی ابلاغ شده و قبولی هر فریضه ای بستگی به قبولی آن دارد زیرا پروردگار متعال در معراج بیش از هر فریضه ای در این مورد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توصیه فرموده است.

قالَ الصّادقُ علیه السلام: عُرِجَ بالنَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم اِلَی السَّمَاءِ ماة و عِشْرینَ مَرَّةً وما مَن مرَّةٍ إلَّا و قَد اَوْحَى اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيها النَّبِيُّ بِالوِلايَة لِعَلِى والأئمة أَكْثَرَ مِمَّا أَوْصَاهُ مِن سَائِرِ الفَرَائِض.(2)

امام صادق علیه السلام فرمود:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را یکصد و بیست بار به آسمانها عروج دادند و در هر بار پروردگار متعال پیامبر خود را بیش از هر فریضه ای به ولایت علی و ائمه طاهرين عليهم السلام وصیت فرمود.»

از آنجا که بزرگترین نعمت خدا نسبت به مؤمنین ولایت مولای متقیان علی علیه السلام است در ذیل آیه شریفه: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(3)

از امام صادق علیه السلام روایت شده:


1) بصائر الدرجات، جزء 3، باب 8 ص 72، کافی، ج 1، ص 437، ح 6.

2) بحار، ج 18، ص 387 و ج 22، ص 69 - خصال، ج 2، ص 600- صراط المستقيم، ج 2، ص 40 - منتخب التواریخ، ص 44.

3) 8/تکاثر : 102.

روزی در مجلسی که ابوحنیفه نیز حضور داشت آن حضرت خطاب به وی فرمود: تو «النعيم» را به غذا و آب خنک در روز گرم تفسیر کرده ای؟

عرض کرد: آری یابن رسول الله!

امام فرمود:

ابوحنیفه! اگر کسی تو را دعوت کند و با آب و غذا از تو پذیرایی کند، سپس بر تو منت بگذارد چه نسبتی به او می دهی؟

عرض کرد: نسبت بخل به او می دهم.

حضرت فرمود:

پس با این حساب به گمان تو خدا در مقابل مأكولات و مشروباتی که به بندگانش

عنایت فرموده در روز قیامت سؤال خواهد کرد بخیل است؟

ابوحنیفه پرسید: پس تفسير «النعيم» چیست؟

امام صادق علیه السلام فرمودند:

مراد ولایت و محبت ما اهل بیت پیغمبر است، این است پیام انبیاء و رسولان سلف، این است هدیه همه صحف آسمانی و خداوند با ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام دین خود را کامل و نعمت دین را برای مردم به اتمام رسانید و با ولایت آن حضرت تلاش و کوشش 23 ساله پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بر ثمر رسانید، که اگر اعلام امامت و ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام نبود کلیه زحمات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به هدر رفته بود.

6- بستگی قبولی اعمال به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام:

نماز و روزه و حج و جهاد بدون ولای امیرالمؤمنین علیه السلام روح ندارد، پوست بدون مغز است، عبادتی که مهر ولایت مولا را نداشته باشد نزد خدا ارزش و ثوابی ندارد، با این حدیث می توان به نقش اصلی و اساسی اصل ولایت پی برد.

عن زیدبن على، عن أبيه، عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: يا علي لَوْ أنَّ عَبْداً عَبَداللهَ عزوجل مِثْلَ ما قامَ نُوحٌ فی قَوْمِهِ وَکانَ لَهُ مِثْلُ احُدٍ ذَهَباً فَأنْفَقَهُ فی سَبیلِ اللهِ، وَمُدَّ فِي عُمُرِهِ حَتَّى حَجَّ أَلْفَ عَامٍ عَلَى قَدَمَيْهِ، ثُمَّ قُتِلَ بَینَ الصّفا والْمَرْوَةِ مَظْلُوماً، ثمَّ لَمْ یوالِک یا عَلِی، لَمْ یشُمَّ رائِحَةَ الجَنّةَ وَلَمْ یدْخُلْها.(1)

و نیز :

1 ۔ حافظ ابن شیرویه دیلمی در «الفردوس بماثور الخطاب»، ج 3، ص 364.

2- حافظ موفق ابن احمد خوارزمی در «المناقب»، ص 68 ح 67 و 40

3- خوارزمی ایضا در «مقتل الحسین»، ج 1، ص 37

4- حافظ ابن عساکر دمشقی در «ترجمه امیرالمؤمنین از تاریخ دمشق»، ج 1، ص 144، ح 179، و ج 2، ص 243، ح 760.

5-الشجری در «الأمالى الخميسیه»، ج 1، ص 134.

6-آقا سید علی همدانی در «مودة القربی» مطبوع در ضمن «ینابیع الموده»، ص 252.

7۔ فقیر عینی در «مناقب سیدناعلی، ص 63

8-حافظ ذهبی در «میزان الاعتدال»، ج 3، ص 597

و...

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«یا علی اگر کسی مطابق عمر نوح عبادت کند، و به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و آن را در راه خدا انفاق نماید، و هزار سال زندگی کند و در هر سال با پای پیاده به حج خانه خدا مشرف شود، و بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود، اما ولایت تو را در دل نداشته باشد، بوی بهشت را به مشامش نمی رسد و نمی تواند در آن داخل شود.»

یعنی اسلام بدون امیرالمؤمنین علیه السلام، اسلام بدون غدیر، اسلام بدون زهرای مرضیه علیه السلام، اسلام بدون حسین علیه السلام و عاشورا، اسلام بدون امامت و ولایت، اسلام منهای امام باقر و امام صادق علیه السلام، اسلام منهای حضرت ولی عصر علیه السلام، و بالاخره


1) «تاریخ بغداد» ج 4، ص 410.

اسلام منهای اهل بیت علیهم السلام اسلامی است که زائیده جریانات ستمکارانه سقیفه بوده و ساخته و پرداخته دستهای آغشته به خون خاندان اموی و دار و دسته یزید و اسلام هارونی، اسلام وهابی، و اسلام ناصبیان است.

تنها آنچه موجب سعادت و نجات مؤمن است و آثار و برکاتی هم در دنیا و هم در آخرت دارد همین اصل نورانی ولایت است و بس، اگر کسی در این مسیر پایدار و ثابت قدم بماند و استقامت در خط اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام داشته باشد از سرچشمه وحی، از آب حیات علوم و معارف ائمه معصومین علیهم السلام سیرابش می کنند، و از شعله محبت و ولایت دل و جانش را مشتعل می سازند، همانگونه که پروردگار متعال در قرآن مجید در سوره جن می فرماید:

«وَأَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسقَيناهُم ماءً غَدَقًا».

«اگر در این مسیر و در این راه استقامت داشته باشید شما را از آبی گوارا سیراب می کنیم.»

«لِنَفْتِنَهُمْ وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا»

«به این راه و روش امتحان می شوید، چنانچه کسی از این راه انحراف پیدا کند به عذاب دردناکی دچارش می سازیم که شعله های فروزانش سر به آسمان می ساید»

7- طریقت همان ولایت است:

قَالَ الباقر عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَالطَّرِيقَةُ هِيَ وَلَايَةُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَالْأَوْصِيَاءِ علیهم السلام(1)


1) تفسير البرهان، سوره جن، ج 4، ص 392 - تأويل الآيات، سید شرف الدین حسینی استرآبادی، ج 1، ص 214

امام باقر علیه السلام فرمود:

طریقه (موجود در آیه شریفه) فقط ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و ائمه معصومین پس از آن حضرت است.

مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ، عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ ق-َالَ: سأَلْتُ أبا عبدالله علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ، وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً قال علیه السلام: لَأَذَقْنَاهُمْ عِلْماً كَثِيراً يَتَعَلَّمُونَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ.(1)

محمد بن مسلم از برید عجلی روایت می کند که گفت :

از امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا....لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً پرسیدم، در جواب من فرمودند:

یعنی به آنان علم فراوانی می چشانیم، علومی که از امامان پاک علیهم السلام فرا می گیرند.

و في حديث عن الباقر علیه السلام قال: لَأَشْرَبْنَا قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ، والطَّرِيقَةُ هِيَ الإِيمَانُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ والأَوْصِيَاءِ.

و در حدیثی که از امام باقر علیه السلام روایت شده حضرت در تفسیر آیه شریفه می فرماید:

اینکه خداوند می فرماید) «قلب و دل مؤمنین را از ایمان کامل سیراب می کنیم، (یعنی) مؤمنینی که در طريقه ولای علی مرتضی و امامان پس از او پایدار مانده اند.»

8- ثمره و محصول استقامت در ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام:

ثمره و محصول استقامت در ولایت، افرادی همچون کمیل بن زیاد نخعی، مالک اشتر، میثم تمار، بلال حبشی، سلمان و مقداد، ابوبصیر، محمد بن مسلم می باشند.


1) تفسير البرهان، سور، جن، ج 4، ص 393۔ بحار، ج 24، ص 29.

کسانی که بر اثر استقامت در مسیر ولایت اهل بیت علیهم السلام به مقامات بلندی رسیده، و مزه محبت علی مرتضی و فاطمه زهرا علیهاالسلام را چشیده اند و در این راه جان خود را فدا کرده اند.

حبیب بن مظاهر، و وهب، مسلم بن عوسجه، مسلم بن عقیل، و دیگر باران با وفا هستند که همچون پروانه ای گرداگرد شمع وجود امامت و ولایت سوخته و راه و روش تشیع و ولایت را بر مدعیان ولایت آموزش دادند.

اینها و بزرگانی همچون مالک اشترها و کمیل ها، و بلال ها، میثم تمارها، حبيبها، زهيرها، و بریرها هستند که در این راه از سر و جان گذشتند و آرزو داشتند که ای کاش هزاران جان داشتند و آن را در طبق اخلاص گذاشته و همه را به یکباره در راه ولایت حجة خدا، زیر قدم آن مولا نثار می نمودند.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

مَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِي.(1)

هدف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این سخن آن است که: حکمت، بصیرت و معرفت در پرتو محبت اهل بیت من به شما داده می شود.

9- آثار و برکات ولایت :

یکی از فقهاء عاليقدر مقدس اردبیلی قدس سره را که سرآمد همگان است، پس از مرگش با چهره ای نیکو و نورانی در خواب دید که پس از زیارت مرقد مطهر امام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام از حرم مقدس آن حضرت بیرون می آید، از او پرسید:


1) «بحارالانوار»، ج 27، ص 116، ح 92.

چه عملی تو را بدین مرتبه و مقام رسانیده است؟ بگو من هم بدان عمل مداومت نمایم.

مرحوم مقدس در جواب وی چنین گفت:

ای شیخ کلیه اعمالی که تو از من مشاهده کرده ای بازارش کساد است، و تنها محبت صاحب این قبر (یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام) به حال من مفید افتاده و مرا به مقامی که می بینی ارتقاء داده است.(1)

ابن عباس، سلمان فارسی قدس سره را در حالیکه حله و حلل گرانبها بر تن و تاجی از یاقوت بر سر داشت در خواب دید، و پرسید:

«بِمَ نِلْتَ بِما نِلْتَ؟ فَقَالَ: والله مَا نِلْتَ ذَلِكَ إِلَّا بِحُبِّ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام»(2)

به چه عمل و کرداری رسیدی به آنچه رسیدی؟ گفت : به خدا سوگند نرسیدم به آن مگر به واسطه دوستی علی بن ابی طالب علیهماالسلام»

10- گوشه ای از مقامات میثم رحمه الله:

مورخین در شرح حال میثم تمار رحمه الله نوشته اند که او غلام زنی از بنی اسد بود، امیرالمؤمنین علیه السلام او را از آن زن خریده و در راه خدا آزادش فرمود، امام علیه السلام نام او را پرسید و او در جواب گفت:

نام من سالم است.

حضرت فرمود:


1) «دارالسلام» نوری، ج 4، ص 4.

2) «وسيلة العباد»، ملا حبیب الله، ص 115.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود:

نام اصلی تو میثم است.

عرض کرد درست است.

حضرت فرمود:

همین اسم را داشته باش.

او بر اثر استعداد قابل تحسینش به مقامات عالیه ای رسیده، و صاحب سر، و آگاه به علوم و حقایق شده بود. تا جایی که ابوخالد تمار گفت:

روز جمعه ای با میثم در یک کشتی نشسته بودیم که باد تند و سهمناکی وزیدن گرفت، میثم بیرون آمده و نگاهی به اطراف انداخته و گفت:

کشتی را محکم ببندید که باد بسیار تندی است، هم اینک معاویه هلاک شد.

ابوخالد میگوید:

چند روزی از این ماجرا گذشت، جمعه بعد پیکی از شام رسیده و گفت: معاویه از دنیا رفت، هنگامی که از تاریخ مرگ وی سؤال شد، روز جمعه گذشته درست همان روز طوفان دریا را روز وفات معاویه اعلام کرد.

11- ثبات قدم میثم در راه ولایت:

میثم همواره و شب و روز ملازم خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بود، امام علیه السلام روزها نزد میثم آمده و با او به گفتگو می پرداخت، روزی در وسط گفت و شنود خطاب به او فرمود:

آیا تو را بشارت بدهم؟

عرض کرد: آری ای مولای من،

حضرت فرمود:

در ساعات آخر عمرت تو را بدار می زنند،

عرض کرد سرور من آیا در آن هنگام من بر فطرت اسلام و در ایمان خود ثابت قدم خواهم بود؟

فرمود: آری.

آنگاه فرمود:

ای میثم هنگامی که عبيد الله بن زیاد تو را به اظهار بیزاری از من بخواند چگونه خواهی بود؟

عرض کرد:

بخدا سوگند من هرگز از شما و ولایت شما تبری نخواهم جست.

فرمود اگر خودداری کنی تو را دار می زنند.

گفت: صبر می کنم.

امام علیه السلام فرمود:

اگر شکیبا و بر این قول ثابت قدم باشی در روز قیامت در درجه من خواهی بود. آنگاه امام علیه السلام فرمود: پس از من ترا دستگیر کرده و بر دار می زنند، بر بالای دار به وسیله حربهای جراحتی بر بدنت وارد می کنند که در روز سوم خون از بینی ات سرازیر شده و محاسنت را خضاب می کند، پس در انتظار چنین روزی باش، روزی که ترا در کنار خانه عمروبن حریث دار می زنند، تو و همراهانت که در آن روز کشته می شوید ده نفر خواهید بود و چوبه دار تو از همه آنها کوتاهتر خواهد بود.

امام علیه السلام میثم را قبلا با خود به نخلستان برده و درختی را که او بر آن به دار زده شد به وی نشان داده بود.

شهادت میثم در راه ولایت :

پس از آن میثم روزها معمولا کنار آن درخت آمده و در زیر آن به خواندن نماز مشغول می شد و می گفت:

چه نخل مبارکی هستی تو. و همواره با آن درخت مأنوس بود تا روزی دید نخل را قطع کرده و شاخه های آن را بریده اند، در همین روزها در برخوردی با عمروبن حریث به وی گفت:

در آینده نزدیک با تو همسایه خواهم شد، امیدوارم حرمت همسایه ات را خوب رعایت کنی.

عمرو که منظور او را نمی فهمید از او پرسید:

آیا در نظر داری خانه ابن مسعود و یا منزل ابن حکیم را که در همسایگی من هستند را خریداری کنی؟

روزها بدین منوال سپری شد تا روزی دید که به دستور عبیدالله، میثم را دستگیر کرده و به دارالاماره آوردند، عبیدالله پس از اهانت به میثم و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام او را تهدید به مرگ کرد.

میثم به وی گفت:

بخدا من هم اکنون نقطه ای را که مرا در آن به دار می زنی می شناسم من اولین کسی هستم که در راه اسلام و به دلیل حمایت از ولایت اهل بیت پیامبر بزگوار اسلام لجام بر دهنش می زنند.

عبيدالله دستور داد او را به زندان انداختند، ولی او در زندان مختار را دیده و به وی مژده آزادی از چنگال ابن مرجانه را داده و گفت:

تو بدست عبیدالله کشته نخواهی شد. طولی نکشید که مختار همانگونه که میثم اطلاع داده بود از چنگ ابن زیاد رها شد، و این موضوع بر محبوبیت میثم افزوده، و

داستان آزادی مختار، و پیشگویی میثم از آن روز بر سر زبانها افتاد.

عبيدالله با شنیدن این موضوع آتش خشمش بر میثم شعله ور شده و دستور داد او را در نزدیکی خانه عمرو بن حریث بر همان نخل دار زنند، عمروبن حريث هنگامی که میثم را بر سر دار دید تازه به خود آمده و به کنیزان خود دستور داد زیر آن درخت را آب پاشیده و جارو کنند، و عود روشن کنند، دوستداران اهل بیت علیهم السلام تا سه روز میثم را در حالیکه بر آن درخت بسته شده بود در میان می گرفتند، و او در بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام داد سخن می داد.

عبيدالله از شنیدن این خبر به خشم آمده و دستور داد لجام بر دهنش زنند، تا اینکه سرانجام پیکر پاکش را آماج طعنه های نیزه کردند و همان طوری که امیرالمؤمنین علیه السلام خبر داده بود خون از دماغش سرازیر شده و محاسنش را رنگین ساخت، و شبانگاه جماعتی از خرما فروشان کوفه با استفاده از تاریکی شب او را از چوبه دار پایین آورده و پس از تغسیل و تکفین در داخل نهری که متعلق به بنی مراد بود دفن کردند.(1)

12- ذکر مصیبت:

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ ذاتِ الْأَحْزانِ الطَّويلَةِ، الْمَجْهُولَةِ قَدَرَاً وَالْمَخْفِيَّةِ قَبْراً يا وَجِيهَةً عِنْدَ اللزه شْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللهِ.

«سلام بر تو ای صدیقه شهیده، ای که غمهای طولانی و دردناک سرتاسر زندگیت را فرا گرفته و در آرامگاهی که جای آن بر احدی معلوم نیست روی از جهان بر تافتی، ای بانویی که دارای عظمت و آبروی عظیمی پیش خدا هستی در پیشگاه پروردگارت از ما شفاعت بفرما.»


1) «نفس المهموم»، ص 61.

این تنها میثم تمار نبود که جان و مال و خون خود را در طبق اخلاص گذاشته و در راه دفاع از حریم ولایت بزرگ شخصیت اولیاء الله، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نثار می کرد، بلکه شخصیت های بزرگ زیادی همانند حجربن عدی، عمرو بن حمق، رشید هجری، هانی بن عروة و سربازان فداکار عاشورا همین شیوه را در پیش گرفتند اینها همه و هزاران شهید راه حق از روش صدیقه طاهره علیهاالسلام دنباله روی می کردند که در حمایت از مظلومیت مولای متقیان و در دفاع از غربت آن حضرت همواره در مقابل دشمنان قسم خورده وی مقاومت فرموده و در کوتاه زمانی چنان رنجور شد و چندان زجر کشید که سرانجام با صورتی نیلی و پهولی شکسته و در اوج مظلومیت جانش را در راه دفاع از ولایت آن امام مظلوم فدا کرد.

قال الصّادقُ علیه السلام: مَا تَنَبَّأَ نَبِیٌّ قَطُّ إِلَّا بِمَعْرِفَهًِْ حَقِّنَا وَ تَفْضِیلِنَا عَلَی مَنْ سِوَانَا.(1)

امام صادق علیه السلام فرمود:

هیچ پیامبری به رسالت مبعوث نشده مگر بر این اساس که حق ما را بشناسد و ما را بر دیگران برتری بدهد.

وَ مَوْلَاتِنَا الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ مَا تَوَقَفَت فِي وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلَامُ مُنْذُ عاشرته كَمَا قَالَتِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا : انَّ کُنْتَ فی خیرٍ فَأَنَا فِي خَيْرٍ ، وانکُنْتَ فی شَرٍّ فَإِنَّا فِي شَرٍّ حِينَ أَخَذُوهُ بِبَيْعَتِهِ(2).

و مولای ما صدیقه طاهره از روزی که با امیرالمؤمنین علیه السلام زندگی مشترکشان را آغاز کردند لحظه ای در حقانیت و ولایت آن حضرت تردیدی به خود راه


1) «بحارالانوار»، ج 18، ص 299 وج 26، ص 304. کنزالفوائد، الكراجکی، ص 260-256 «مجمع النورين»، مرندی، ص 13.

2) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، عماد زاده، ص 198

نداده است چنانکه هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام را برای بیعت با ابوبکر زیر فشار گذاشتند فرمود:

من شریک سرنوشت تو بوده و در خوشیها و ناخوشیها با ایمانی راسخ در کنارت خواهم ماند.

و هنگامی که امام مظلوم را با سر و پای برهنه برای بیعت به طرف مسجد می کشیدند با تن خسته، پهلوی آزرده از جای خود برخاسته و ناله سرداد:

خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّي، فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخَلُّو عَنْهُ، لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِي، وَ لَأَضَعَنَّ قَمِيصَ رَسُولِ اللَّهِ عَلَى رَأْسِي وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى، فَمَا نَّاقَة ُصالح بِأَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ مِنِّي، وَ لَا الْفَصِيلُ بِأَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ مِنْ وَلَدِي.(1)

باز پسر عمویم دست بر دارید، قسم به خدایی که پدرم را به حق به پیامبری برانگیخته اگر دست از پسر عمویم برندارید موهایم را پریشان می کنم، و پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بر سرم گذاشته، و پروردگار متعال را به داد خود می طلبم، که ناقه صالح پیش خدا محبوبتر از من و بچه آن محبوبتر از فرزندان من نیست.

و در حالیکه در میان قنفذ و امام علیه السلام قرار گرفته و یک سر ریسمان را به دست گرفته بود فرمود:

واللهِ لا اَدَعُکُمْ تَجُرّونَ ابْنَ عَمّی ظُلماً

بخدا نمی گذارم پسر عمویم را با این وضع اسفناک به مسجد ببرید.

در اینجا بود که عمربن خطاب به قنفذ گفت:

تازیانه بر پشت و پهلو و سر و صورت آن سیده بانوان در جهان بزند.


1) «بحارالانوار»، ج 28، ص 206، ح 5

قنفذ بی شرمانه دست بر جسارت به یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گشود:

تُصْبِحَ یا فَضَّهُ سندینی***فَقَدْ وَ رَبِّي قَتَلُوا جنيني

فَأَسْقَطَتْ بِنْتِ الهدی واحَزَنا ***جَنِينِهَا ذَاكَ المُسمّی مُحْسِناً

لَمْ یَرْعَها كُلَّمَا قَدْ فَعَلُوا ***لَكِنَّهَا قَدْ خَرَجَتْ تُوَلْوِل

فَانْبَعَثَ تُصْبِحَ بَيْنَ النَّاسِ ***خُلُوِّهِ أَوْ لَأکْشفَنَّ رَأْسِي(1)

در آن هنگام فاطمه علیهاالسلام فریاد می زد و می گفت: فضه مرا دریاب که به خدا فرزندم را کشتند.

دریغا دختر پیامبر رحمت جنینش را که محسن نام داشت سقط کرد

در مقابل مصائبی که بر او روا داشتند استقامت به خرج داد، ولی بالاخره ناچار شد از منزل بیرون آمده و داد و فغان راه اندازد، و در میان مردم با گریه و زاری بگوید پسر عمویم را رها کنید، و گرنه سرم را باز کرده و به نفرینتان می پردازم.

أللَّهمَّ إنِّي أسألُكَ بِحَقِّ فاطمةَ وأبيها وبَعْلِها وبَنِيها والسِّرِّ المُسْتَوْدَعِ فِيهَا، إقض حَوَائِجِنَا، وَ اشْفِ مَرْضَانَا، وَ اغْفِرْ ذُنُوبَنَا، وَ تَقَبَّلْ مِنَّا وَ انْصُرْ إِمَامٍ زَمَانِنَا، وَ اجْعَلْنا مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ، وَ عَجِّلْ فی فَرَجَهُ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ.(2)


1)

2) اشعار از مرحوم علامه سید محمد بن مهدیقزوینی قدس سره مراجعه شود به کتاب وفاة فاطمة الزهراء، سیدعبدالرزاق مقرم، ص 49۔ ریاض المدح والرثاء، شیخ حسن بن على بلادی، ص 3

13- اجمالی از شرح حال مرحوم خندق آبادی قدس سره

حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج شیخ حسین خندق آبادی قدس سره از افاضل گویندگان و وعاظ مشهور تهران بودند.

وی فرزند ارجمند مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد خندق آبادی قدس سره می باشد که در سال 1338 قمری در تهران متولد شده و در حجر والد ماجد تربیت کامل یافته و مقدمات و ادبیات را در تهران خوانده و در خدمت برادر ارجمندش مرحوم آیة الله حاج شیخ جواد خندق آبادی قدس سره به قم آمده و سطوح را نزد معظم له و مدرسین دیگر به پایان رسانیده و سپس به درس خارج مرحوم آیة الله العظمی بروجردی قدس سره و سایر آیات عظام شرکت نموده و آنگاه مراجعت به تهران کرده و به خدمات دینی و روحی مخصوصاً تبلیغ دین و ترویج آئین از طریق منبر پرداخته و علیه مخالفین ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام منبرهای آتشین و پر حرارتی رفته و در این راه مصائب و صدماتی را متحمل شده است.

از جمله آرزوهای مرحوم آقای خندق آبادی قدس سره این بود که می گفت من نوکر امام حسین علیه السلام و سرباز حضرت ولی عصر علیه السلام هستم و دلم می خواهد تا آخرین لحظه زندگی و آخرین نفسم در سر خدمت و پست سربازی باشم و در موقع انجام وظیفه از این جهان بروم و آخرالامر هم به مقصود خودش رسید، زیرا که در نیمه شب بیست و یکم ماه رمضان سال 1386 قمری مطابق با 1345/10/13 در سن 49 سالگی در مسجد خندق آباد بر بالای منبر در حالی که داشت پیرامون دعا و تفسیر آیه شریفه: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ...» (60/غافر: 40) سخن می گفت، آخرین جمله ای را که از دعای ابوحمزه ثمالی می خواست به عنوان شاهد مطلبش ذکر کند، ناگهان لحظه ای خاموش شد و از عرشه منبری پنج پله همراه با میکرفون به پایین افتاد،

جمعیت حاضر یکمرتبه فریاد یا علی سر دادند، و پیکرش را به بیمارستان فیروزگر تهران انتقال دادند، پزشکان پس از معاینه گفتند که او در همان بالای منبر بر اثر سکته قلبی درگذشته است، ناچار جنازه به مسجد بازگردانده شد، موج جمعیت از مساجد اطراف به طرف مسجد سرازیر شد و در صحن مسجد به تغسیل و تکفین او پرداختند و تشییع جنازه به بعد از نماز ظهر و عصر موکول شد، تشییع با حضور جمعیت بی شماری انجام شد، تعداد تشییع کنندگان به قدری زیاد بود که علی رغم کنترل شدید مأموران امنیتی و انتظامی جلوگیری از شور و هیجان خارج از حد مردم ممکن نبود، جنازه بر دوش مؤمنان روزه دار با پای پیاده تا حرم حضرت عبدالعظيم علیه السلام تشییع شد، و سپس از حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام به ابن بابویه انتقال داده شد و در جوار مرقد مرحوم شیخ صدوق قدس سره را به خاک سپرده شد و خاطره ای به یاد ماندنی باقی گذارد، که این جریان موجبات خوف و وحشت حکومت وقت را فراهم آورد، چنانکه تا مدتی تشییع جنازه علما را ممنوع اعلام کردند.

از باقیات الصالحات مرحوم آقای خندق آبادی قدس سره، فرزند ارجمند ایشان جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد خندق آبادی دامت توفیقاته می باشد.

ایشان در تهران متولد شده و در بیت چنان پدر بزرگواری پرورش یافته و پس از خواندن دروس جدید به تحصیل علوم دینی پرداخته و ادبیات و سطوح مختلف فقه و اصول را از اساتید و مدرسین فرا گرفته و از راه منبر به تبلیغ احکام و نشر معارف اسلام بالاخص اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با بیانی شیوا پرداخته و شنوندگان و شیفتگان خاندان رسالت علیهم السلام بالاخص سالار شهیدان را مستفيض و بهره مند می نمایند و واقعاً مصداق حدیث شریف نبوی صلی الله علیه و آله و سلم هستند. (و ولد صالح

يدعوا له)(1)

إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلاّ مِن ثَلاثٍة، مِن صَدَقَةٍ جاريَةٍ أو عِلمٍ يُنتَفَعُ بِهِ أو وَلَدٍ صالِحٍ يَدعُو لَهُ.

بحار، ج 2، ص 22 و ج 88 ص 305- روضة الواعظین، ص 11- مجمع البیان، ج 1، ص 321- جامع الأخبار، ص 105، ارشاد القلوب، ص 14 - المهذب البارع، ج 3، ص 154 ۔ عوالی اللئالی، ج 1، ص 97 و ج 2، ص 573 و ج 3، ص 260 - مجمع البحرین، ج 1، ص 83 - الانتصار، ص 198 - تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 103 و ...

از میان سخنرانی هایی که معظم له در طول تاریخ منبر خود داشته اند نمونه ای از بیانات و سخنرانی ایشان زینت بخش این مجموعه شده است که در گفتار بعدی از نظر خوانندگان می گذرد.

129

تمثال حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج شیخ حسین خندق آبادی قدس سره در حال سخنرانی در روز 13 رجب، سالروز ولادت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن الى طالب علیهم السلام


1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

گفتار ششم

1- حجة الاسلام والمسلمين حاج شیخ محمد خندق آبادی (دامت توفیقاته)

تصویر

131

(از تهران)

2- قریه مبارکه امامت و ولایت وقرای پر برکت حدیث در عصر غیبت

*قریه مبارکه امامت و ولایت وقرای پر برکت حدیث در عصر غیبت(1)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ، ثُمَّ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی أَشْرَفِ السفراء وَالنَّبِيِّينَ، حَبيبِ إلَهَ الْعَالَمين، أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرينَ الْأَئمَّةِ الْم-َعْصُومِينَ، سیما سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا صاحِبُ الْعَصْرِ والزَّمانِ الْکَهْفِ الْحَصینِ، وغِیاثَ المُضْطَرِّينَ وَالمَساكِينِ، الاِمامُ الثَّانِيَ عَشَرَ حُجة بنُ الحَسَنِ العَسْکَری روحِی وَ أَرْوَاحُ الْعَالَمِینَ لَه الفِداء، وَاللّعنةُ الدّائمةُ عَلَی أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِینَ.

قال الله الحكيم في كتابه الكريم:

«وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ ۖ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَوَأَيَّامًا آمِنِينَ».(2)


1) این سخنرانی در روز جمعه 78/4/11 مطابق با 18 ربیع الاول 1420 قمری در قم به مناسبت دومین سالگرد ارتحال استاد الفقهاء والمجتهدین مرحوم آیة الله العظمی حاج سید محمد روحانی قدس سره در حسینیه معظم له و در جوار مرقد شریف ایشان ایراد شده است.

2) 18 /السباء: 34

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید***که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش***زده ام فالی و فریاد رسی می آید

کس ندانست که منزلگه عشاق کجا است***آن قدر هست که بانگ جرسی می آید

3- غیبت صغری و کبری:

طبق قول مشهور غیبت صغری از سال 260 هجری با امامت و ولایت معصوم دوازدهم آغاز شده و 69 سال به طول انجامیده است.

قال الصادق علیه السلام:

«لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ إِحْدَهُمَا قَصِيرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِيلَةٌ الْغَيْبَةُ الْأُولَ لَا يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِيعَتِهِ، وَ الْأُخْرَى لَا يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِيهِ.»(1)

«پروردگار متعال برای حضرت قائم علیهم السلام دو غیبت مقدر فرموده است: یکی کوتاه مدت و دیگری طویل المدت، در غیبت کوتاه مدت، جای آن حضرت را جز خواص شیعیانش کسی نمی داند، و در غیبت دراز مدت جز تعدادی از خواص موالیانش کسی از جای آن حضرت اطلاع نخواهد داشت.»

4- نواب اربعه حضرت قائم علیه السلام در عصر غیبت صغری:

حضرت ولی عصر ارواحنا و ارواح العالمين له الفداء در دوران غیبت صغری


1) «الکافی، ج 1، ص 401، ح 19، و «الغيبه»، لابن ابی زینب، ص 170، ح 2.

چهار تن نایب داشتند که رابط در میان آن حضرت و شیعیانشان بودند.

5- اولین نایب حضرت ولی عصر علیه السلام در دوران غیبت صغری:

اولین آنان ابو عمر و عثمان بن سعید بود که به وسیله امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام به عنوان نایب خاص امام عصر علیه السلام معرفی شده است.

شیخ الطائفه طوسی قدس سره روایت کرده که در زمان امامت حضرت عسکری علیه السلام جماعتی از شیعیان که بالغ بر چهل تن بودند خدمت آن حضرت شرفیاب شده و از آن جناب خواستند که وصی خود را برای آنان معرفی فرماید. در آن هنگام کودکی چون ماه تابان که در ابهت و جاذبه شبیه ترین مردم به حضرت ابو محمد علیه السلام بود وارد شد، آن گاه امام عسکری علیه السلام خطاب به حاضرین فرمودند:

امام شما و جانشین من در میان شما همین فرزندم می باشد، پس از من در مورد وصی من اختلاف نکنید، و از وی فرمان برده و در طاعتش باشید که مخالفت با او موجب گمراهی در دین خواهد بود، پس از این او را نمی بینید زیرا غیبت اختیار خواهد کرد، و چنانکه نیازی به وی پیدا کردید، و موضوعی پیش آمد که درباره آن احتیاج به نظر ولی امر داشتید از سفیر و نایب وی بخواهید تا رأی و نظر آن حضرت را درباره مسأله تان از او جویا شده و به اطلاع شما برساند، بنابراین تنها به واسطه نایبش می توانید با وی ارتباط پیدا کنید.

فَاقْبَلُوا مِنْ عُثْمَانَ مَا يَقُولُهُ وَانْتَهُوا إِلَي أَمْرِهِ وَاقْبَلُوا قَوْلَهُ فَهُوَ خَلِيفَةُ إِمَامِكُمْ وَالْأَمْرُ إِلَيْه(1)

هر آنچه را که عثمان بن سعید می گوید از او بپذیرید، و از دستورش


1) كتاب الغيبه، للشيخ الطوسی قدس سره، ص 217.

اطاعت کرده سخنش را بپذیرید که او خلیفه امام شما است و اختیار امر در دست او است.

چنانچه از سخن امام عسکری علیه السلام استفاده می شود آن حضرت در همین مجلس عثمان بن سعید را به عنوان سفیر حضرت مهدی علیه السلام معرفی کرده است.

6- دومین نایب خاص حضرت بقية الله در دوران غیبت صغری:

دومین نفر از نواب چهارگانه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در عصر غیبت صغری ابوجعفر محمد بن عثمان بود که شیعیان سئوالات و یا احیاناً نامه های خود را توسط او به حضرت مهدی علیه السلام ارسال داشته و توسط او جواب سئوال خود و یا پیام امام علیه السلام را دریافت می کردند، ارتباط شیعیان با امام زمان علیه السلام بر همین منوال ادامه داشت تا در سال 305 قمری محمد بن عثمان در بستر بیماری افتاده و در آستانه مرگ قرار گرفت، جمعی از شیعیان سرشناس در رابطه با رابطه پس از وی از او کسب تکلیف نمودند، و او در جواب گفت:

پس از من سفیر امام عصر علیه السلام، و وکیل مورد اطمینان وی جناب ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی خواهد بود.

7- سومین سفیر امام علیه السلام:

چنانکه پیش از این به عرض رسید سومین نایب خاص حضرت ولی عصر ارواحنا فداه حسین بن روح نوبختی بود که توسط محمد بن عثمان به شیعیان معرفی شده است، بدین ترتیب حسین بن روح در مقام رابط میان امام علیه السلام و شیعیان انجام وظیفه کرده، و سرانجام در شعبان 326 هجری بدرود حیات گفت.

8- چهارمین و یا آخرین نایب خاص امام زمانعلیه السلام در عصر غیبت صغری:

على بن محمد سمری مطابق وصیت حسین بن روح، و به توصیه حضرت بقية الله الاعظم علیه السلام متصدی منسب نیابت خاص از طرف آن حضرت علیه السلام شد و دوران سفارت وی سه سال بیشتر طول نکشیده و در نیمه شعبان سال 329 هجری زندگی را وداع گفته و به لقاء الله پیوست.

حساس ترین فراز غیبت صغری برای شیعیان مرگ علی بن محمد سمری است که با ارتحال وی غیبت صغری پایان پذیرفته و غیبت کبری آغاز شد، در نتیجه این پیش آمد ارتباط شیعیان با امام عصر ارواحنا فداه قطع شد.

از حسن بن احمد روایت شده که گفت: در سالی که علی بن محمد سمری زندگی را وداع گفت من در بغداد بودم، و چند روز قبل از رحلتش به دیدار او رفتم، هنگامی رسیدم که آن بزرگوار توقيع زیر را که از ناحیه مقدسه صادر شده بود برای شیعیان قرائت می کرد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»

ای علی بن محمد سمری خدا به برادرانت در فقدان توأجر دهد، تو تا شش روز دیگر زندگی را به پایان برده و دار فانی را وداع خواهی گفت، به کارهای خود خوب رسیدگی کن و به هیچ عنوان کسی را به عنوان جانشین خود معرفی نکن که غیبت کامل شروع شده و من در میان مردم ظاهر نمی شوم جز به اجازه پروردگار عالم، ظهور من پس از گذشت زمان طولانی، و قساوت دلها، و پس از آنکه دنیا لبریز از جور و ستم شد اتفاق خواهد افتاد... ولَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.(1)


1) «الغيبة» للشيخ الطوسی قدس سره، ص 242 - 243.

9- غیبت کبری:

از آغاز سال 330 هجری قمری کلیه ارتباطاتی که شیعیان با حضرت حجت علیه السلام داشتند قطع شده، و مسند پیشوایی دینی و مرجعیت اعلای شیعه به عهده فقهاء جامع الشرایط گذاشته شد، که سرپرستی و اداره امور شیعیان را به عنوان نواب عامه آن حضرت به عهده گرفته، و در رویدادها و حوادث واقعه روز مره ملجأ و پناه پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام قرار گرفتند.

10- مدارک حجبت فقهاء جامع الشرایط در عصر غیبت کبری:

ورد التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان علیه السلام :

«أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ»(1)

«اما در حوادث واقعه به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها حجت من برای شما هستند و من حجت خدا هستم.»

قال الصادق علیه السلام:

«أمَّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائناً لنفسِهِ حافِظاً لِدينِهِ مُخالِفاً لِهَوَاهُ مُطِيعاً لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن يُقَلِّدُوهُ، وذلكَ لا يَكُونَ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّيعَةِ لا جَميعَهُم.»(2)

عوام شیعه وظیفه دارند از فقهایی که مواظب خود بوده و دینشان را حفظ می کنند و با هوای نفس خود مخالفند تقلید کنند، بدیهی است که چنین کسانی برخی از فقهاء هستند نه همه شان.»


1) احتجاج طبرسی»، ص 282.

2) همان، ج 1، ص 262

از آنجا که مسند نیابت عامه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مقام و منزلتی است بس خطير و پر مسئولیت که مهمترین پایگاه دینی و مذهبی شیعیان به شمار می آید، و اسوه و الگوی روحانی، و معنوی امت است به خاطر پیش گیری از سوء استفاده برخی از علمای هواپرست و جاه طلب از این منصب شرایطی برای مرجعیت شیعه در عصر غیبت کبری مقرر کرده اند، زیرا اگر عالمی فاسد و آلوده رهبری دینی ملت اسلام را داشته باشد موجب ضلالت و گمراهی مردم می شود.

به همین دلیل رئیس مذهب جعفری امام صادق علیه السلام می فرماید:

1- از هر عالم و فقیهی تقلید نکنید مگر آنکه فقیه مورد تقلید شما مجتهد جامع الشرایط، و بر نفس خود مسلط، و تهذیب شده و از رذائل اخلاقی پاک باشد.

2- به راستی متدین، و مقید به مبانی دینی باشد.

3- تحت تأثیر هوای نفس خود قرار نگیرد.

4- از چارچوبه اوامر و نواهی موالی عظام و ائمه معصومین علیهم السلام هرگز پا فراتر نگذارد.

از چنین مجتهدی می توان تبعیت نموده و از وی تقلید کرد نه از هر کسی که داعيه اجتهاد و فقاهت داشته باشد.

11- برکات وجودی فقهاء در عصر غیبت کبری:

عن الامام علي بن محمد الهادي علیه السلام أنه قال:

«لوْ لا مَنْ يَبْقى بَعْدَ غَيْبَةِ قائِمِكُمْ مِنَ العُلَماءِ الرّاعينَ إِلَيْهِ، وَالدَّالِّينَ عَلَيْهِ، والذَّابِّينَ عَنْ دينِه بِحُجَجِ اللهِ، و المُنقِذينَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّه ِ مِن شِباكِ إبليسَ و مَرَدَتِهِ، و مِن فِخاخِ النَّواصِبِ، لمّا بَقِيَ أَحَدٌ إلاّ ارْتَدَّ عَنْ دينِ اللهِ.

لكِنَّهُمُ الذينَ يُمْسِكونَ أَذُمَّةَ قُلوبِ ضُعَفاءِ الشّيعَةِ كَما يُمْسِكُ صاحِبُ السَّفينةِ سُكَّانَها، أولئِكَ هُمُ الأَفْضَلونَ عِندَ اللّه‌ِ عَزَّوَجَلَّ»(1)

و امام هادی علیه السلام فرمود:

«در زمان قائم ما حافظ، و نگهبان دین و ایمان امت، علمایی دارای ویژگیهای زیر هستند:

1-دعوت کنندگان به سوی خدا.

2- دلیل راهنمای مردم در مبانی دینی.

3- مدافعان و حمایت کنندگان از معتقدات مذهبی شیعیان با دلائل و براهین عقلی و عملی

4- نجات دهندگان افراد ضعیف و مستضعف در دین از شبکه های ابلیس و دار و دسته او و از شبهات و القائات شیطانی نواصب، و عمال ناصبی.

بوسیله علمایی دارای این ویژگیها از شیعیان است که ضعفاء امت از گمراهی و ضلالت نجات پیدا می کند.»

امام هادی علیه السلام در ادامه سخنش می فرماید:

اگر در عصر غیبت کبری چنین کسانی از فقهاء، و محدثان، و علمای ربانی نبودند هیچ کس از وقوع در سیاه چال ارتداد و انحراف جان سالم به در نمی برد، همان گونه که ناخدای کشتی در دریای متلاطم، و در میان امواج غول پیکر دریا، کشتی و سرنشینان آن را هدایت نموده و سالم به ساحل نجات می رساند این گروه از علمای امامیه هم در عصر غیبت در میان امواج شبهات و القائات سرگیجه آور شیطانی شیعیان ما را رهبری نموده و آنان را به ساحل نجات از نظر ایمان و تشیع و وابستگی به ذیل هدایت اهل بیت عصمت علیهم السلام می رسانند.


1) «احتجاج طبرسی»، ج 2، ص 260

علمایی از این نمونه اند که پیش خداوند عز وجل صاحب مقام و منزلتی والا هستند و فقدان این دسته از فقهاء شیعه بدون شک موجب پیدایش شکاف و شکست در قلعه دین خواهد بود.

قَالَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ:

«فَقيهٌ واحِدٌ أشَدُّ على إبليسَ مِن ألفِ عابِدٍ.»(1)

«اثر وجودی یک فقیه جامع الشرایط برای شیطان شدیدتر از هزار عابد است.»

وعَن الصّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قالَ:

«إِذَا مَاتَ اَلْمُؤْمِنُ اَلْفَقِيهُ ثُلِمَ فِي اَلْإِسْلاَمِ ثُلْمَةٌ لاَ يَسُدُّهَا شَيْءٌ»(2)

«بر اثر مرگ یک فقیه مؤمن شکافی در دین خدا ایجاد می شود که هیچ چیز نمی تواند آن را جبران کند.»

وعن الکاظِمُ علیه السلام یَقُولُ:

«إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ اَلْمَلاَئِكَةُ... وثُلِمَ فِي اَلْإِسْلاَمِ ثُلْمَةٌ لاَ يَسُدُّهَا شَيْءٌ ... لِأَنَّ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْفُقَهَاءَ حُصُونُ اَلْمُسْلِمِينَ كَحِصْنِ سُورِ اَلْمَدِينَةِ لَهَا»(3)

«هنگامی که مؤمن می میرد ملائکه برای وی گریه می کنند... و در اسلام شکست و ضایعه غیر قابل جبرانی پدید می آید، زیرا مؤمنين فقهاء حصارهای محکم دین اسلامند، همانند برج و باروی شهر»

در عصر غیبت کبری به ویژه در سده اخیر که اروپا به پیشرفته ترین ابزار و وسائل


1) بحار الانوار، ج 1، ص 177، ح 48.

2) همان، ج 1، ص 220، ح 56

3) همان، ج 82، ص 177، ح 18.

ارتباطی مجهز شده، و از طرف دیگر ابر قدرت شرق و اتحاد جماهیر شوروی با سیستم حکومتی کمونیستی تبلیغات سراسری علیه اسلام و معتقدات امت اسلامی به راه انداخته، این قلم و بیان علماء بزرگ تشیع بود که در برابر سیل بنیان کن بی دینی و الحاد مقاومت نموده و امت اسلامی را از ضلالت و سردرگمی نجات بخشید.

بزرگترین پشتوانه فقهاء و مراجع بزرگ عالم تشیع علوم و معارفی است که از ائمه معصومین علیهم السلام به صورت مجموعه روائی و حدیث برای ما به ارث رسیده و علماء متعهد و دلسوز با تشکیل مجالس عزاداری و توسل به نام اهل بیت عصمت علیهم السلام و یادبود عاشورای خونین امام حسین علیه السلام که هر ساله در کشور بزرگ اسلامی برپا می دارند نسل جوان را با مکتب عاشورا آشنا ساخته و توطئه های خطرناک دشمنان اسلام را خنثی می کنند.

هر چند شیعیان در عصر غیبت کبری دسترسی به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارند ولی در عوض از آثار علمی مؤلفان، محققان و محدثان و مفسران بزرگ شیعی حداکثر بهره برداری علمی را می نمایند.

12- امام عصر علیه السلام قریه مبارکه امامت و ولایت:

در بعضی از آیات شریفه قرآن، امام زمان علیه السلام به قریه مبارکه امامت (مرکزیت ولایت) و محدثان و فقهای شیعه به قریه های علم و فقاهت در غیبت کبری تشبیه شده اند که از مرکز ولایت یعنی امام زمان علیه السلام و ائمه طاهرین علیهم السلام تغذیه علمی می شوند.

«وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا

فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ».18(1)

عن أبي جعفر محمد بن على الباقر علیه السلام قال:

بَلْ فِینَا ضَرَبَ اللَّهُ الْأَمْثَالَ فِی الْقُرْآنِ فَنَحْنُ الْقُرَی، الَّتِي بَارَكَ اللَّهُ فِيهَا،وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمَنْ أَقَرَّ بِفَضْلِنَا حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ أَنْ یَأْتُونَا فَقَالَ: «وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها» أَیْ جَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ شِیعَتِهِمُ الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا «قُریً ظاهِرَهًْ»ً وَ الْقُرَی الظَّاهِرَهًُْ الرُّسُلُ وَ النَّقَلَهًُْ عَنَّا إِلَی شِیعَتِنَا .(2)

امام باقر علیه السلام در ذیل آیه شریفه فوق توضیح می دهند که مصداق این مثل در قرآن خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، آن قریه پر برکتی که خدا در قرآن فرموده ما اهل بیت پیامبر هستیم، پس کسانی که به فضائل و مقامات ما همان گونه که پروردگار متعال فرموده معتقد باشند، و از ما پیروی نمایند از بركات ما بهره مند خواهند شد.

در این آیه پروردگار متعال اعلام می فرماید:

«میان ما که قریه پر برکت علوم و معارف و حقایق قرآنی هستیم و شیعیان ما قریه هایی (از حدیث و روایات که متصل به هم و در دسترس مردم است) قرار داده که مراد از آن در عصر غیبت أصحاب و رسولان و ناقلان حدیث هستند که از ما گرفته و به شیعیان ما منتقل می نمایند.»

این قریه های آباد و سرسبز با ثمرات علمی و فقهی که دارند فقهاء شیعه هستند که فروع و احکام را در عصر غیبت برای شیعیان ما استنباط و استخراج می نمایند.


1) / السباء: 34.

2) «بحار الانوار»، ج 24، ص 232-233، ح 1

گرچه شیعیان ما در عصر غیبت کبری به قریه مبارکه امامت و ولایت دسترسی ندارند در عوض از قریه های علم و فقاهت مانند حوزه های علمی نجف، قم، مشهد، تهران، اصفهان و دیگر بلاد اسلامی مانند هندوستان، پاکستان و .... بهره های علمی فراوانی می برند.

«وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ ۖ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ.»

امام باقر و امام صادق علیه السلام در مقام احتجاج با مدعیان فقاهت از علماء عامه مانند ابوحنیفه فقیه اهل کوفه و حسن بصری و قتاده فقیه اهل بصره، از آنان در رابطه با روش تفسیرشان آیات قرآن را به عنوان نمونه تفسير همین آیه را سئوال می کند، و اشتباه و خطای آنان را در این مورد برایشان روشن نموده و آیه را چنین تفسير می کنند.

«سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ»

در سیر علمی و فکری امنیت و مصونیت از خطا و اشتباه در تفسیر آیات قرآن هنگامی تحقق می پذیرد که علوم و حقایق مربوط به تفسیر قرآن از آبشخور ما که وارث علم و حقایق قرآن و متصل به معدن وحی و نبوت هستیم گرفته شود.

قال الباقر علیه السلام :

«فَالسَّیْرُ مَثَلٌ لِلْعِلْمِ یَسِیرُ بِهِ لَیَالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ لِمَا یَسِیرُ مِنَ الْعِلْمِ فِي اللَّيَالِي وَالْأَيَّامِ عَنَّا إِلَيْهِمْ فِي الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ وَالْفَرَائِضِ، وَالْأَحْكَامِ، آمِنِينَ فِيهَا إِذَا أَخَذُوا مِنْ مَعْدِنِهَا الَّذِي أُمِرُوا أَنْ يَأْخُذُوا مِنْهُ آمِنِینَ مِنَ الشَّکِّ وَ الضَّلَالِ.....لِأَنَّهُمْ أَهْلُ مِیرَاثِ الْعِلْمِ مِنْ آدَمَ إِلَی حَيْثُ انْتَهَوْا،ذُرِّيَّةٌ مُصْطَفَاةٌ ...»(1)


1) البرهان في تفسير القرآن، ج 3، ص 349.

این هشدار دو تن از امامان شیعه است که به هر فتوی و حکمی، و به هر تفسیری در عصر غیبت کبری نمی توان اعتماد کرد، بلکه باید پس از بررسی و تحقیق روشن شود که این احکام و فتاوی، و این شرح و تفسيرها از چه منبعی، و از چه مذهب و مکتبی سرچشمه گرفته است زیرا امنیت از خطا و اشتباه منحصراً در معارف و حقایقی است که از ائمه معصومین علیهم السلام گرفته شده باشد.»

مرحوم علامه طباطبایی قدس سره در ذیل این آیه در بحث روایی چنین می فرماید:

قریه های مبارک، اهل بیت نبوت و ائمه معصومین علیهم السلام، و قریه های آباد و پر محصول و متصل به هم رواة، محدثین و علماء و فقهایی هستند که احادیث و روایات را از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام گرفته، و در سینه های خود حمل کرده، و به شیعیان منتقل می نمایند.(1)

13- نمونه ای از قریه های پربرکت فقاهت در عصر غیبت کبری:

14- شیخ محمد بن نعمان معروف به مفيد:

خوانساری قدس سره درباره او می گوید:

« إِنَّهُ مِنْ أَجْلِ مَشَايِخُ الشِّيعَةِ وَ رَئِيسُهُمْ وأستادهم، وَكَّلَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهُ اسْتَفَادَ مِنْهُ، وَ فَضْلِهِ أَشْهَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ فِي الْفِقْهِ وَ الْكَلَامُ وَ الرِّوَايَةِ ، أَوْثَقُ أَهْلِ زَمَانِهِ وأغلمهم وَ انْتَهَتْ ریاسة الْإِمَامِيَّةِ إِلَيْهِ فِي زَمَانِهِ »(2)


1) برای آگاهی بیشتر از تفسیر این آیات به تفسير الميزان، ذیل آیه شریفه و از نظر روایات از صادقین علیهماالسلام، به تفسیر برهان، ج 3، ص 337 مراجعه شود.

2) «روضات الجنات»، ج 6 ص 153، شماره (576).

«او از بزرگترین مشایخ شیعه، و رئیس و استاد آنها است، از علمای شیعه آنان که پس از وی آمده اند همه از او استفاده کرده اند، فضیلت و برتری او در فقه و کلام و روایت حدیث نیازی به توصیف ندارد، مورد اعتمادترین اهل زمان خود و اعلم آنها بوده است که ریاست امامیه در زمان او به وی منتهی شد.»

شیخ ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد معروف به برقی در حق او می گوید:

شیخ اعلى الله مقامه قریب به دویست عنوان کتاب تألیف کرده که از جمله آنها المقنعه، ارشاد، العيون و المجالس می باشد، اکثر احادیث در تألیفات وی از شیخ اجل ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه روایت شده است.

ابن حجر عسقلانی که از متعصبين علمای اهل سنت است اعتراف می کند:

که خداوند با مرگ شیخ اهل سنت را از خطر او راحت کرده و از نگرانی خلاص فرمود، شیخ را بر گردن هر یک از امامیه منتی است بزرگ.(1)

ابن ابی الحدید معتزلی در «شرح نهج البلاغه» می گوید:

شیخ در عالم رؤیا حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام را در حالی که حسنین علیهاالسلام با وی بودند دید، و حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام به شیخ فرمود:

«یَا شِیخُ عَلِمَ وَلَدَیَ هَذَيْنِ الْفِقْهِ»

«ای شیخ به این دو فرزند من فقه تعلیم کن.»

و شیخ شگفت زده از خواب بیدار شد همان روز سیده فاطمه بنت الناصر در حالی که کنیزانش او را در میان گرفته بودند با دو فرزند خود سید رضی و سید مرتضی بر او وارد شده و خطاب به وی چنین گفت:


1) «لسان المیزان»، ج 5، ص 368، شماره (1196)

«يا شيخ هَذَانِ وَلَدَايَ قَد أحضَرتُهُما لِتَعَلَمُهَا الفِقهَ»

ای شیخ این دو فرزندان من هستند آنها را پیش تو آوردم که بدان ها تعليم فقه کنی.»

شیخ از شنیدن این مطلب منقلب شده و اشک دیدگانش به صورتش جاری شد، آنگاه خوابی را که دیده بود بر آن بانو حکایت می کند.

این دو سید بزرگوار از همان روز در مکتب شیخ مشغول فراگیری فقه شده و در فقه و ادبیات شهره آفاق شدند، سید مرتضی علم الهدی فقیه و متكلم بی نظیر جهان شیعه یکی از آن دو سید، و سید رضی مؤلف نهج البلاغه یکی دیگر از آنها بودند.(1)

15- عنایات خاص حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشريف به شیخ مفید قدس سره :

مرد اعرابی خدمت شیخ مفید شرفیاب شده و از وی سئوال کرد:

که همسر من در حالی که حامله بوده و جنین هنوز در شکم وی زنده است بدرود حیات گفته تکلیف من چیست؟

شیخ فرمود: با همین حال او را دفن کنید.

مرد روستایی پس از دریافت جواب سئوال خود از شیخ مفید به طرف منزل خود راه افتاد، از منزل شیخ چندان فاصله نگرفته بود که ناگهان متوجه شد مردی سوار بر مرکب از پشت سر او می آید، وقتی که به او نزدیک شد گفت:

ای مرد شیخ می فرماید که شکم آن زن حامله را از طرف چپ بشکافید و جنین را که زنده است بیرون بیاورید و آنگاه او را دفن نمائید، آن مرد مطابق این فتوی


1) «شرح نهج البلاغه»، ج 1، ص 41.

عمل کرد، و بعدها پس از چندی به خدمت شیخ رسیده و جریان آن مرد سواره را به عرض شیخ رسانید. شیخ مفید تعجب زده فرمود:

من کسی را به دنبال تو نفرستاده بودم، و معلوم است که آن سواره کسی جز امام زمان علیه السلام نبوده است، با این حساب من در فتوا به خطا رفته ام و پس از این دیگر فتوا نمی دهم، شیخ در را به روی خود بسته و از دادن فتوی خودداری کرد، طولی نکشید که توقیعی از ناحیه مقدسه خطاب به شیخ صادر شد که امام علیه السلام در آن می فرمود:

ای شیخ بر شما است که فتوا بدهید، و بر ما است که خطای شما را اصلاح کنیم.(1)

و در توقيع دیگری که از ناحیه مقدسه خطاب به آن عالم بزرگوار صادر شد چنین آمده است:

«اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذِكْرِكُمْ»(2)

«ما همواره ناظر و حافظ شما بوده و شما را هرگز فراموش نمی کنیم.»

او از نظر حضرت حجت منتظر علیه السلام دارای چنان موقعیت و مقام عظیمی بود که در موارد متعددی از ناحیه مقدسه توقیع خطاب به آن جناب صادر شده که طی آن، آن بزرگوار را با عباراتی مانند:

لِلْأَخِ السَّدِیدِ وَ الْوَلِیِّ الرَّشِیدِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إعزازَهُ .

برای برادر صاحب سواد در دین و ایمان، و ولی صاحب رشد شیخ مفيد.

مورد خطاب قرار می گرفت. این خطابات گویای مقام بلند و علو درجه آن بزرگوار


1) «قصص العلماء»، تنکابنی، ص 399

2) «بحار الانوار»، ج 53، ص 174، شماره (7)

پیش قائم آل محمد علیه السلام می باشد. و به روایت خاتم المحدثین شیخ عباس قمی قدس سره:

وَ حکى أَنَّهُ وُجِدَ مَكْتُوباً عَلَى قَبْرِهِ بِخَطِّ الْإِمَامَ الْقَائِمَ علیه السَّلَامُ :

لا صَوَّتَ النَّاعِیَ بِفَقْدِکَ انه***یَوْمٌ عَلی آلِ الرَّسُولِ عَظِیمٌ

اِنْ كان قَدْ غَیَّبْتَ فِی جَدَثِ الَّثری*** فَالْعِدل وَ التَّوْحِیدُ فِیکَ مُقِیمُ

وَالْقائِمُ الْمَهْدِیُّ یَفْرَحُ کُلَّما***تُلِیَتْ عَلَیْک مِنَ الدُّرُوسِ عُلُومُ.(1)

خبر دهنده مرگ به موت تو صدا بلند نکند که آن روز برای آل رسول الله روز مصیبت باری خواهد بود تو با رفتن در گور و زیر خاک ها عدالت و توحید را با خود زیر خاک برده و دفن کردی قائم مهدی هر گاه دروس و علوم در حلقه درس تو خوانده شود خوشحال می شود.

16- ارتحال شیخ مفید قدس سره:

وفات او در روز جمعه سوم رمضان المبارک از سال 413 قمری در بغداد اتفاق افتاد، در مراسم تشییع وی علاوه بر سیل تشییع کنندگان از اهل سنت هشتاد هزار تن از شیعیان شرکت کردند، و پس از انجام مراسم غسل، سید مرتضی علم الهدی بر پیکر استاد نماز خوانده و در کنار مرقد شیخ ابوالقاسم جعفر بن قولویه در پائین پای ضریح مطهر امام جواد علیه السلام به خاک سپرده شد، روز وفات این عالم فرزانه روزی بود که قائم آل محمد علیه السلام در وصف آن می فرماید:

یَوْمٌ عَلی آلِ الرَّسُولِ عَظِیمٌ.(2)


1) «الكنى والألقابه»، ج 3، ص 172.

2) «جامع الرواة»، ج 2، ص 189.

17- نمونه دیگر از قرای فقه و حدیث در غیبت کبری:

علامه حلی قدس سره:

علامه حلی قدس سره در دفاع از مذهب امامیه، و در ترویج مکتب اهل بیت عصمت علیهم السلام، و در رد شبهات ناصبیه با فداکاری و پشتکار قابل تحسینی مجاهد کرده و از مبانی تشیع محافظت نمود.

در شرح حال این فقیه بزرگ نوشته اند:

یکی از علمای اهل سنت در رد مذهب تشیع کتابی نوشته و در مجلس درس خود از این کتاب تدریس می کرد، و بر این اساس که مبادا این کتاب به دست علمای شیعه افتاده و ردی برای آن بنویسند آن را که نسخه منحصر به فرد و خطی بوده به کسی نشان نمی داد، علامه از این موضوع مطلع شد و هرچه تلاش کرد تا این یادداشت های خطی را به دست آورد موفق نشد، تا اینکه به منظور به دست آوردن متن کتاب از حله به طرف مصر حرکت کرد، و به صورت ناشناس و در لباس مبدل به عنوان طلبه ای در حوزه درس آن عالم متعصب سنی حضور پیدا کرد، طولی نکشید که در نتیجه دقت در رفتار و مواظبت بر دروس چنان به آن استاد نزدیک شد که اعتماد او را کاملاً به خود جلب کرد، تا روزی به او پیشنهاد کرد که کتاب را برای تحقیق بیشتر در متون درسی وی و به دلیل نیاز مبرم به مطالعه این کتاب تنها یک شب در اختیار او بگذارد، ولی آن مرد سنی پیشنهاد علامه را رد کرده و گفت:

من پیش خود عهد کرده ام که آن را به کسی امانت ندهم. اصرار علامه کار خود را می کند و کتاب به عنوان امانت مدت یک شب در اختیار علامه قرار می گیرد علامه شرط را پذیرفته کتاب را با خود به منزلش می آورد، و تصمیم می گیرد که آن را در عرض همان یک شب از اول تا آخر رونویسی کند، اما شب که به نیمه می رسد علامه خسته و کوفته خواب بر چشمانش سنگینی می کند، و دیگر قدرت ادا مه

نسخه برداری از او سلب می شود در همین وقت درب منزل را می زنند، و سیدی جلیل القدر وارد شده و می فرماید جهت کمک به تو اینجا آمده ام، شما ادامه این کار را به عهده من بگذارید، علامه بدون توجه به اینکه این شخص کیست و چگونه از این راز اطلاع پیدا کرده است، از بس که خسته بود از حال می رود، صبح که چشمش را باز میکند بی اختیار این کلمات بر لبانش نقش می بندد:

ای وای شب به پایان رسیده و آن آقا هم در اطاق نیست، ناچار به سراغ نوشته ها می رود، با تعجب مشاهده می کند که رونویسی به اتمام رسیده و در پایان نوشته است:

«كتبه م ح م د ابن الحسن العسکری صاحب الزمان»(1)

علامه حلی قدس سره نوبتی برای درک زیارت حضرت سید الشهداء علیه السلام سوار بر مرکبی به سوی کربلا حرکت کرد، در اثنای راه مرد عربی با وی همراه شد، در بین راه باب مباحثه گشوده شد، پس از آنکه بحث و مذاکره مقداری به طول انجامید علامه فهمید این آقای ناشناس اهل علم و فقه و حدیث بوده و به مشکلات و غوامض فقهی آگاه است، تا رشته سخن به فرعی فقهی می رسد همراه علامه در رابطه با آن فرع فتوایی صادر می کند ولی علامه آن را نپذیرفته و می گوید:

در این مورد حدیثی به چشم نخورده است.

آن مرد عرب می گوید:

در تهذیب شیخ طوسی در صفحه...که در کتابخانه تو در طبقه... موجود است حدیثی نقل شده که مدرک این فتوی است.

علامه شگفت زده از خود می پرسد:


1) مجالس المؤمنین، ج 1، ص 573.

این مرد کیست که از جزئیات کتابخانه شخصی او این قدر دقیق و با اطلاعی وسیع سخن می گوید، از شدت تعجب در حالی که تازیانه اش از دستش افتاده بود پرسید: آیا در این زمان که عصر غیبت کبری است می توان حضرت صاحب الامر را زیارت کرد؟

آن آقا در حالیکه برای برداشتن تازیانه علامه از زمین، و در حالیکه دست او در دست علامه بود خم شده تا تازیانه را از زمین برداشته و به علامه بدهد فرمود:

«چرا نمی شود که هم اینک دست تو در دست او است.»

علامه به محض شنیدن این سخن بیدرنگ خود را از مرکب بر زمین انداخت تا از پای آن بوسه زده و از وی در مقابل رفتار خود با او اعتذار کند، چندان گریست تا مدهوش به زمین افتاد.

وقتی به هوش آمد که دیگر از آن خبری نبود، با چشم گریان به کربلا آمد و پس از انجام زیارت به وطن خود بازگشت، به سراغ تهذیب شیخ در کتابخانه خود رفته و به همان نشانی که آقا داده بودند حدیث را پیدا کرد و در حاشیه آن صفحه چنین نوشت:

این حدیثی است که حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن خبر داده و من آن را بدون واسطه از آن آقا شنیده ام.»(1)

18- عنایت امام زمان علیه السلام به مرحوم آیة الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی قدس سره

نمونه ای دیگر از شخصیت های برجسته ای که حیات و مرگ او مایه تجدید قوا، و کسب نیرو برای مکتب مقدس اهل بیت علیهم السلام شده، حضرت آیة الله العظمی


1) قصص العلماء، تنکابنی، ص 359.

مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی اعلى الله مقامه الشريف بود. که کمتر مرجعی همچون او واجد كمالات و فضائل نفسانی بوده، او به چنان مقامی از پاکی و صفا دست یازیده بود که افتخار تشرف به حضور حضرت صاحب علیه السلام را کسب کرده و مورد تأیید و نصرت آن حضرت قرار گرفته بود.

و توقيع شریفی از آستانه مبارکه آن حضرت توسط زین العلماء الصالحین شیخ محمد کوفی شوشتری قدس سره صادر شده است که اصل آن در خانه مرحوم سید موجود است(1)و شایسته است که محتوای این پیام شریف دستورالعمل کلیه مراجع و رؤساء حوزه های مقدسه قرار گرفته و آن شیوه را در فعالیتهای علمی و فقهی خود بکار گیرند.

اینک متن توقيع شريف:

«قُل لَهُ: اَرْخِصْ نَفْسَکَ، وَاجْعَلْ مَجْلِسَکَ فِي الدِّهْليزِ، وَاقْضِ حَوائِجَ النَّاسِ، نَحْنُ نَنْصُرُکَ»(2)

«به او بگو : خودت را تحت اختیار مردم و در دسترس عموم بگذار، در محل جلوس خود را دهلیز خانه قرار ده (که مردم به آسانی بتوانند به حضورت برسند) حاجت های مردم را برآور، ما تو را نصرت و یاری خواهیم کرد.»

پیشوا و مرجع شیعه این چنین باید بوده و در دسترس مردم قرار گیرد، درب خانه اش به روی شیعیان گشوده باشد، درصدد گره گشایی و برآوردن حاجات افراد باشد، که امام علیه السلام وعده داده اند که اگر بدین شیوه کار کنید شما را یاری می کنند.


1) آثار الحجة، محمد شریف رازی، ج 1، ص 134.

2) گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 1، ص 223 تجلیات امام عصر علیه السلام، ص 59.

19- گریه و ندبه امام زمان علیه السلام در سوگ امام حسین علیه السلام:

خاطره کربلا بسیار جانسوز و غمبار است، هیچ کس عمق آن فاجعه را مانند امام زمان علیه السلام درک و لمس نمی کند، آن حضرت به یاد مصائب جانگداز و جگر سوز امام حسين علیه السلام بياناتی دارد. از جمله اینکه در فرازی خطاب به جد بزگوارش عرضه می دارد:

«فَلَئِنْ أخَّرَتْني الدُّهُورُ، وَعَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ المَقْدُورُ، وَلَمْ أكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَلِمَنْ نَصَبَ لَكَ العَدَاوَةَ مُناصِباً فَلأنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَمَسَاءً، وَلأبْكِيَنَّ لَكَ بَدَل الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً عَلَيكَ، وتَأسُّفاً عَلى مَادَهَاكَ وَتَلَهُّفاً، حَتَّى أمُوتُ بِلَوعَةِ المُصَابِ، وَغُصَّةِ الاِكْتِیابِ.»(1)

«اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و دست تقدیر مرا از یاری تو بازداشت، و نبودم با کسانی که با تو کارزار کردند بستيزم، و با کسانی که با تو دشمنی داشتند به نبرد برخیزم، اینک هر صبح و شام برایت ناله می کنم، و به جای اشک برایت خون می گریم، از روی حسرت بر تو و اندوه و تاسف بر مصیبت هایی که بر تو وارد شد، تا اینکه در اثر سوز جانفرسای مصیبت ها و غصه جانکاه و اندوم فراوان بمیرم».

این شیوه عزاداری حجت خدا برای حضرت ابا عبدالله الحسين علیه السلام است، لذا دوستان آن حضرت می بایستی به مولای خود اقتداء کرده و این چنین در مصیبت مظلوم کربلا بنالند.

در میان همه مصائب آن مصیبتی که بیش از همه قلب مبارک آن قلب تپنده عالم را آتش می زند این مصیبت است که امام علیه السلام در صدد اشاره به آن عرضه می دارند:


1) بحار، ج 101، ص 320.

«وَاَسْرَعَ فَرَسُكَ اِلى خِيامِكَ مُهَمْهِما»

«و اسب تو شیهه زنان راه خیمه هایت را در پیش گرفت.»

و اهل بیت داغ دیده ات با شنیدن صدای شيهه ذوالجناح سراسیمه از خیمه ها بیرون دویده ذوالجناح با یال و کاکل آغشته به خون و زین واژگون سر رسید، آن حیوان نجیب در محاصره اهل بیت پیامبر قرار گرفت، یک مشت زن و بچه بی پناه یک صدا فریاد برآوردند:

وا محمداه، وا جداه، وا ابتاه، وا حسيناه،

ای مونس غم دیدگان، ای همدم رنجیدگان***ای دلنواز انبیاء ای مهدی زهرا بیا

فرق دو تای بوالحسن، لخت جگرهای حسن***تا کی برآرد ناله ها ای مهدی زهرا بیا

بازوی زهرای جوان، رأس شه لب تشنگان***گویند با شور و نوا ای مهدی زهرا بيا

گفتار هفتم

1- حجة الاسلام والمسلمين حاج شیخ محمد علی رسولی اراکی (دامت توفیقاته)

تصویر

157

(از قم)

2- سیری در زندگانی امام کاظم علیه السلام

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»

اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، ثُمَّ الصَّلاةُ وَ السَّلام علی النَّبیُّ الأعْظَمُ وَ سُلالَةِ المَجْدِ الأَقْدَمِ، المُنْتَخَبِ مِن طِينَةِ الكَرَمِ، حَبِیبِ إِلَهِ الْعَالَمِینَ أَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّد 6، سیَّما بَقیَّهَ اللَّهِ فِی الأرَضینَ حجة بن الحسن العسكري وَ لَعنةُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمَعينِ الی يَومِ الدّين.

قال الله تبارک و تعالي:

«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ».(1)

«پس بندگان مرا بشارت ده، همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند».

عَنْ هِشامِ بْنِ الْحَكَمِ قالَ: قالَ لى أبُوالْحَسَن مُوسَى بْنُ


1) 39 /زمر: 18.

جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ: يَا هِشَامُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ اَلْعَقْلِ وَ اَلْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ:

«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ».(1)

هشام بن حکم می گوید: موسی بن جعفر علیهماالسلام به من فرمود:

«ای هشام خدای تبارک و تعالی صاحب عقل و فهم را در کتاب مژده داده و فرموده: پس بندگان مرا بشارت ده، همان کسانی که سخنان مرا می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند».

3- مولد و میلاد امام کاظم علیه السلام:

ولادت با سر سعادت آن حضرت در روز یکشنبه هفتم ماه صفر سنه (128 ه)(2)

مرحوم سید محسن امین قدس سره سال ولادت آن حضرت را (129 ه) دانسته است. (اعیان الشیعه، ج 4، ص 3)

در ابواء و در زمان حکومت عبدالملک مروان بوده است.

پدرش پیشوای ششم حضرت صادق علیه السلام و مادرش بانویی با فضیلت بنام «حُمَیدَة»(3)

مورخان درباره نسب این بانو اختلاف زیادی دارند، بعضی گفته اند:

از اهل اندلس و با کنیه «لؤلؤة» بوده است. (مرآة العقول، ج 1، ص 451).

و بعضی گفته اند: از اهل بر برستان دختر صالح بربری بوده است. (کشف الغمه، ج 3، ص 2، بحار، ج 48، ص 6).

و در مناقب، ج 4، ص 323 آمده است: حمیده مصفاة دختر صاعد بربری بوده است و عده ای گفته اند: او نوه شقيقه صالح است. (مختصر اخبار الخلفاء، ص 39).

و جمعی او را از اهل روم دانسته اند و گفته اند او از بزرگترین خاندان عجم است. (انوار البهية، ص 78).

و جمع زیادی از مورخان نیز در باره نسب این بزرگوار چیزی ننوشته و متعرض نشده اند.

است.

1) اصول کافی، طبع دار الكتب الاسلامية، ج 1، ص 13، ح 12- تحف العقول، ص 383.

2) تهذيب التهذیب، ج 10، ص 34-طبقات الکبری، ج 1، ص 33- نورالابصار، ص 135 - مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 323۔کشف الغمه، ج 2، ص 3.

3) حُمَیدَة: به ضم حاء و فتح میم و سکون یاء دو نقطه و فتح دال در کتاب خطی «نفحة العنبرية» در کتابخانه عمومی مرحوم کاشف الغطاء قدس سره چنین آمده است و در همان جا می گوید: بعضی گفته اند: نام این بانو: «نباته» بوده است.

4- کیفیت ازدواج امام صادق علیه السلام با حمیده علیهاالسلام:

این عکاشه اسدی میگوید محضر امام ابو جعفر الباقر علیه السلام شرفياب شدم، فرزندش ابوعبدالله در حضور او ایستاده بود، مقداری انگور خدمت آن بزرگوار آوردند، نگاهی به من کرد، در حالی که می خواست آداب خوردن انگور را به ما بیاموزد، فرمود: پیرمرد و کودک دانه دانه می خورد و کسانی که تصور می کنند از انگور سیر نمی شوند، سه دانه و چهار دانه می خورند، اما تو دو دانه دو دانه بخور که مستحب است...»

ابن عکاشه می گوید: به ابوعبدالله الصادق علیه السلام نگاهی کردم، دیدم به حد مردان رسیده است به پدر بزرگوارش پیشنهاد کردم:

«آقا جان چرا ابوعبدالله را داماد نمی کنید، وقت ازدواج او فرا رسیده است؟!»

امام علیه السلام از تصمیم خود بر این امر، مرا آگاه کرد و در حالی که در مقابل آن حضرت کیسه پولی بود به من فرمود:

«بدان، برده فروشی از اهل بربر، به همین زودی می رسد و در سرای میمون فرود می آید و با این کیسه کنیزی از او می خرم...»

مردم از محضر امام علیه السلام متفرق شدند، مدت کمی گذشت. دوباره این عکاشه با جمعی از برادران خود وارد شدند، همین که نشستند، امام علیه السلام؟ فرمود:

آن برده فروش آمده و آن کنیز را هم به همراه آورده است. دستور داد تا برای خرید وی با همان کیسه پول که قبلاً دیده بودند، اقدام کنند.

همه با هم از جا بلند شدند در حالی که دلها پر از شادی و سرور بود. وقتی که به برده فروش رسیدند، از او خواستند تا کنیزانی را که دارد بر آنها عرضه کند، او در جواب گفت:

به جز دو کنیز بیمار که یکی بهتر از دیگری است برایش باقی نمانده است، از او خواستند تا همان دو کنیز را بیاورد، او از جا بلند شد و آن دو را نزد ایشان آورد.

چشم آنها به کنیزی افتاد که نزدیک به بهبود یافتن از بیماری بود، برده فروش بهای او را هفتاد دینار پیشنهاد کرد، آنها از وی تخفیف خواستند اما او کم نکرد، کیسه را باز کردند دیدند درست هفتاد دینار داخل کیسه است، به او دادند و کنیز را از او گرفته و خدمت امام علیه السلام آوردند، امام علیه السلام حمد و ثنای الهی را گفت و بسیار خوشحال شد و به آن کنیز فرمود:

اسمت چیست؟

کنیز با صدای آرامی که حکایت از شرم و حیای او داشت، عرض کرد:

«حُمَيدَه».

امام علیه السلام - در حالی که به او بهایی از شرافت و بزرگواری می داد - فرمود:

«تو در دنیا و آخرت پسندیده ای!»

آنگاه نگاهی به پسرش کرد، در حالی که آثار شادمانی بر چهره او پیدا بود، حمیده را به او بخشید(1)، ابوعبدالله - امام صادق علیه السلام- با وی ازدواج کرد. او از گرامی ترین و محبوب ترین و برترین زنان پیش آن حضرت بود.


1) اصول کافی، ج 1، ص 476 - بحار، ج 48 ص 5 و 6 - الخرائج والجرائح، للراوندی، ص 197.

این بانوی بزرگوار در خانه با نهایت بزرگواری رفتار می کرد و در نزد همه بانوان علویه مورد توجه و احترام بود همان طوری که امام صادق علیه السلام نیز توجه خاصی به آن بزرگوار داشت، زیرا که در این بانو عقل و کمال فراوان و ایمانی استوار می دید، او را به خوبی ستایش نموده و درباره او فرموده است:

«حَمِيدَةَ مُصَفَّاةُ مِنْ اَلْأَدْنَاسِ کَسَبیکَهِ الذَّهَبِ مَا زَالَتِ اَلْأَمْلاَكُ تَحْرُسُهَا حَتّی أُدِّیَتْ إِلَیَّ ؛ کَرَامَهً مِنَ اللّهِ لِی وَ الْحُجَّهِ مِنْ بَعْدِی».

«حمیده همچون طلای ناب از هر نوع پلیدی پاک و پاکیزه است، همواره فرشتگان از او نگهبانی می کنند، تا این که او امانت بزرگی را که ای از جانب خدا به او سپرده اند و حجت بعد از مرا باز پس دهد...».(1)

براستی این بانوی پاکدامن و پاکیزه جامه، بدور از هر نقصی و آکنده از ایمان و درستکاری بود. امام صادق علیه السلام او را از علوم خود به حدی بهره مند ساخت که از نظر دانش، پرهیزگاری و ایمان، بر همه زنان عصر خود پیشی گرفت، امام صادق علیه السلام از او خواست تا زنان مسلمان را فقه و احکام شرعی بیاموزد،(2)او به خوبی شایسته این مقام بوده، از درخشانترین چهره های زن عصر خود در عفت و فقه و كمال بود.

5- مولود با برکت:

پس از ازدواج امام علیه السلام با این بانو، روزها سپری می شد، زندگانی آرام و توأم با شادمانی و مسرت، غرق در محبت و بدور از هر گونه سختگیری و بر کنار از هر


1) بحار، ج 48، ص 6 ح 7 - اصول کافی، ج 1، ص 477 - اعیان الشیعه، ج 2، ص 4-5- دمعة الساكبة، ص 493 - دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، منشورات المطبعة الحيدرية في النجف، 1369 ه ، ص 149۔ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 21 و 22.

2) انوار البهية، ص 78

سخن تفرقه آمیز و تلخی، می گذشت.

در اثنای همین روزگار خوش بود که آن بانو حامله شد و امام ابوعبدالله علیه السلام برای انجام فریضه حج، راهی سفر بیت الله الحرام شد و او را نیز به همراه خود برد و پس از پایان مراسم حج، کاروانشان به يثرب بازگشت، وقتی که به محل ابواء رسیدند، حمیده احساس درد زایمان کرد و به دنبال امام علیه السلام فرستاد تا او را در جریان امر قرار دهند، چون آن بزرگوار فرموده بود که کس دیگری پیش از او، در جریان ولادت فرزندش قرار نگیرد. ابوعبدالله علیه السلام با جمعی از اصحاب خود مشغول غذا خوردن بود، همین که این خبر مسرت بخش را شنید با عجله نزد آن بانو آمد و چیزی نگذشت که حمیده آقایی از سروران مردم مسلمان و امامی از امامان اهل بیت علیهم السلام را وضع حمل کرد.

دنیا به نور جمال این مولود با برکت روشن شد، مولودی که-در آن زمان - پرفایده و ارزشمندتر از او، برای اسلام متولد نشده بود.

بود.

براستی نیکوکارترین انسانها، نسبت به تنگدستان مهربان، و در راه خدا رنج و محنتش بیشتر بود و از تمام مردم خدا را بیشتر عبادت می کرد و از او می ترسید، به دنیا آمد.

امام صادق علیه السلام با عجله رسید و فرزندش را گرفت و آداب شرعی ولادت را بجا آورد، به گوش راستش، اذان و به گوش چپش اقامه گفت.

به نخستین چهره ای که امام هفتم علیه السلام چشم گشود، چهره نورانی پدر بزرگوارش بود که آسمان دنیا - پس از پدرانش - به کسی ارجمندتر و بلند مرتبه تر از او، سایه نیفکنده بود و نخستین سخنی که به گوش مبارکش خورد، کلمه توحید بود که تمام معنای ایمان را در خود گرفته است.

امام ابوعبدالله علیه السلام به جانب اصحاب برگشت، در حالی که تبسمی شیرین بر لب

داشت. اصحاب رو به آن حضرت کرده، گفتند:

«خداوند تو را شادمان سازد، فدایت شوم آقا جان! حمیده چه شده؟». آنگاه امام علیه السلام بشارت ولادت با سعادت فرزندش را داد و آنان را با مقام ارجمند وی آشنا ساخت و فرمود:

خداوند پسری به من مرحمت کرده است که بهترین مخلوق خداست».

آری او بهترین مخلوق خدا از نظر علم، تقوا، درستی و برازندگی دینی است و امام علیه السلام اصحاب خود را به طور کامل آگاه ساخت که فرزندش از امامان اهل بیت علیهم السلام است که خداوند پیروی آنها را بر بندگانش فرض کرده و به ایشان فرمود:

«بهوش باشید، به خدا سوگند که او سرپرست شماست».(1)

6- بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره این مولود:

محمد بن ابراهيم حموینی از ابی ابن کعب نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

خداوند متعال در صلب جعفر بن محمد الصادق علیهماالسلام نطفه طيبه طاهره قرار داده است و رحمتش را بر وی نازل کرده و او را موسی نام نهاده و جبرئیل از جانب رب جلیل اوصاف او را برای من توصیف نموده است.(2)

در روایت دیگری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«يَخرُجُ الله مِن صُلبِ جَعْفَرٍ مَوْلُوداً نقياً طاهراً إسمر ربعة سَمِیُّ


1) بحار، ج 48، ص 3- بصائر الدرجات، جزء 1، باب 12، ص 129.

2) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 63۔ کمال الدین، ج 1، ص 266 - اعلام الوری، ج 2، ص 188 - بحار، ج 36، ص 206 و ج 11، ص 186.

مُوسَی بنَ عِمرانِ.»(1)

«خداوند از صلب حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام فرزندی منزه و پاک خارج نمود که رنگ مبارکش گندم گون و قامتش متوسط بود، این مولود همنام حضرت موسی بن عمران علی نبینا و آله عليه و عليهم السلام بود.»

و روایات دیگری درباره عظمت این مولود وارد شده که به عنوان تیمن و تبرک به چند روایت اشاره شد، اینک اشعاری را در این زمینه تقدیم می دارم.

چون گل گلزار صادق پرده از رخ برگرفت***عالم از نور جمالش جلوه دیگر گرفت

آفتاب صبح صادق آنکه از صبح ازل***روشنی خورشید از آن ماه بلند اختر گرفت

آفتاب دین چو بر سر افسر شاهی نهاد***خسرو سیارگان از فرق خود افسر گرفت

در مکنون پرورش چون یافت در مهد صدف***شد «حمیده» خو چو خو در دامن مادر گرفت(2)

دُرّ مکنونی که شد پرورده در مهد صدف***شد «حمیده» خو چو جا در دامن مادر گرفت

موسی کاظم امام هفتمین نور خدا***آنکه نور عارضش آفاق سرتاسر گرفت(3)

آنکه روشن از جمالش کشت آیات خدا***وانکه رونق از کمالش شرع پیغمبر گرفت


1) بحار، ج 36، ص 313 و 158.

2) به نظر آقای صاحبکار «سهی»:

3) این بیت فقط در چاپ اول آورده شده.

هم ادب رونق از آن گنجینه آداب یافت***هم سخن زیور از آن کلک سخن گستر گرفت

قوت از زهد و علومش يافت شرع مصطفی***آنچنان قوت که دین از بازوی حیدر گرفت

شد رها از بند محنت آنکه از صدق و صفا***دامن باب الحوائج موسي جعفر گرفت

از در باب الحوائج روی حاجت بر متاب***آنکه خاکش فیض ها از رحمت داور گرفت

ظلمت زندان نسازد نور حق را ناپدید***نور او چون چشمه خورشید بحر و بر گرفت

نام او چون از زبان خامه بر دفتر گذشت***زیور از نام جهان آرای او دفتر گرفت

خاک بغداد اینهمه لطف و صفا و خرمی*** از نسیم آن حریم پاک و جان پرور گرفت

در پناه لطفش آساید «رسا» هر کس ز صدق***دامن موسی بن جعفر در صف محشر گرفت(1)

7- نص بر امامت آن حضرت:

دَاوُدَ بْنِ كَثِيرِ الرَّقِّيِّ قَالَ : أَتى إعزابي إِلَى أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ فَسَأَلَهُ خَبَراً فَقَالَ : تُوُفِّيَ جَعْفَرِ الصَّادِقِ فَشَهِقَ شهقه وأغمى عَلَيْهِ ، فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ : هَلْ أَوْصَى إِلَى أَحَدٍ ؟ قالَ نَعَمْ أَوْصَى إِلَى إبنه عَبْدِ اللَّهِ وَ مُوسَى وَ أَبِي جَعْفَرِ الْمَنْصُورِ ، فَضَحِكَ ابوحمزة وَ قَالٍ : الحمدلله الَّذِي هَدَانَا إِلَى المهدی


1) دیوان مرحوم دکتر قاسم رسا رحمه الله، انتشارات رستگار، ص 175 تا 176.

وَ بَيِّنْ لَنَا عَنِ الْكَبِيرِ وَ دَلَّنَا عَلَى الصَّغِيرِ وَ أَخْفَى عَنْ أَمْرُ عَظِيمُ فَسُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ فَقَالَ : بَيْنَ عُيُوبِ الْكَبِيرِ وَ دَلَّ عَلَى الصَّغِيرِ لإضافته إِيَّاهُ وَ كَتَمَ الْوَصِيَّةِ الْمَنْصُورُ لانه لَوْ سَأَلَ الْمَنْصُورِ عَنْ الوصی لِقِيلٍ أَنْتَ.(1)

داود بن کثیر رقی می گوید:

«عربی بادیه نشین نزد ابوحمزه ثمالی آمد، ابوحمزه از او جویای خبر شد، اعرابی گفت حضرت جعفر صادقعلیه السلام از دنیا رحلت نموده اند.

ابوحمزه وقتی که این خبر را شنید نعرهای زد و بی هوش شد و وقتی که به هوش آمد گفت: آیا آن جناب به کسی سفارش و وصیت فرموده؟

اعرابی گفت: آری به فرزندش عبدالله و موسی و ابی جعفر منصور وصیت و سفارش فرموده.

ابوحمزه خندید و گفت: حمد میکنم خدایی که ما را به طریق هدایت راهنمائی فرمود و از کبیر و بزرگ، امری را برای ما روشن ساخت و بر صغیر و کوچک راهنمایی نمود و پنهان داشت دیگران را از امری بزرگ و خطير.

اعرابی توضیح این کلمات را استفسار نمود؟

ابوحمزه گفت: یعنی عیب و نقص کبیر را برای ما آشکار نمود (مقصود آنست که برای ما روشن کرد که فرزند بزرگ آن حضرت یعنی عبدالله پایش معیوب است) و ما را به فرزند کوچک آن حضرت که موسی بن جعفر علیهماالسلام می باشد راهنمایی فرمود چه آنکه صغر را اضافه به کبیر نمود و وی را با او در امر وصایت شریک قرار داد و بدین وسیله به ما اعلام فرمود که کبیر صلاحیت برای امامت و وصایت را ندارد و نیز وصیت برای منصور تقیه نمود چه آنکه اگر منصور از وصی آن حضرت می پرسید که کیست به او گفته می شد، وصی تو هستی».


1) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 320.

8- خلفای معاصر حضرت:

از سال 148 که امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، دوران امامت حضرت کاظم علیه السلام آغاز گردید، آن حضرت در این دوران با خلفای یاد شده در زیر معاصر بود.

1۔ منصور دوانیقی (136 - 158).

2- محمد معروف به مهدی (158 - 169).

3- هادی (169۔ 170).

4- هارون (170 - 193).

9- بذل و بخشش امام علیه السلام:

حکایت شده که منصور دوانقی در روز نوروز از حضرت موسی بن جعفر عليهماالسلام درخواست کرد که آن جناب در مجلس او حضور به هم رسانده و پاسخ گوی تهنیت هائی که به مناسبت عید نوروز مردم می گویند بوده و هدایایی را که می آورند قبول کرده و بگیرند.

امام علیه السلام فرمودند:

اخبار و روایاتی که از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بدستم رسیده را گشتم یک خبر هم نیافتم بر مشروعیت این عید، و این عید نوروز سنتی است برای اهل فارس و اسلام این سنت را محو و نابود کرده و پناه به خدا می برم از اینکه آنچه را که اسلام محو نموده من زنده و تازه نمایم.

منصور عرضه داشت: ما این روز را به جهت سیاست لشگری عید می گیریم و تو را به خدای بزرگ قسم می دهم که در مجلس ما حاضر شوی.

امام علیه السلام هم در آن مجلس حاضر شد و نشست، سلاطين و أمراء و لشگریان

جملگی در آن مجلس حضور داشتند و هدایا و تحفه های بسیاری بود که مردم در حضور امام علیه السلام می آوردند و خادم منصور بالای آنها ایستاده و حساب آنها را داشت، آخرین نفری که پس از همه مردم محضر مبارک امام علیه السلام جهت عرض تهنیت رسید، پیر مردی مسن بود که به امام علیه السلام عرض کرد:

ای فرزند دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من مردی فقیر هستم و مالی ندارم که به رسم تحفه برای شما بیاورم ولی سه بیت شعر است که جدم در مرثيه جد شما حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده که اینک من آنرا برای شما می خوانم:

عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلاكَ فِرِنْدُهُ*** یَوْمَ الْهِياجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ

«در شگفتم از نشانه و زخم شمشیر آبداده ای که در روز نبرد بر تارک و فرق تو خورده در حالیکه غبار بر بالای سرت بوده».

وَ لَا سَهْمٍ نَفَذَتْكَ دُونَ حَوائرٍ ***يَدْعُو جَدکَ وَ الدُّمُوعُ غِزارٌ

«و از تیرهایی که بر بدن مبارکت فرو رفته در مقابل زنان آزاده ای که جدت را می خواندند در حالی که اشک هایشان ریزان بود».

أَلَا تَقَضْقَضَتِ السِّهَامُ وَ عَاقَهَا *** عَنْ جِسْمِكَ الْإِجْلَالُ وَ الْإِكْبَارُ

«چرا کاهش و نقصان پیدا نکردند تیرها و محنت آنها از جسم و بدن مبارکت».

حضرت فرمودند:

هدیه تو را پذیرفتم، بنشین بارك الله فیک و سر خود را به جانب خادم منصور بلند کرد و فرمود:

برو نزد امیر و او را خبر ده که این مقدار مال جمع شده و باید با آنها چه کرد؟ خادم رفت و برگشت در حالی که می گفت:

منصور می گوید: تمام آنرا به شما بخشیدم در هر راهی که خواستید به مصرف

برسانید، حضرت به آن پیر مرد فرمود:

تمام این مال ها را بردار که این هبه من است به تو.(1)

10- احسان امام علیه السلام به مردم:

امام علیه السلام نسبت به تمام مسلمین نیکی و احسان می فرمود، هیچ کس به قصد حاجتی خدمت امام نیامد، مگر این که حاجتش برآورده شد و از خدمت آن بزرگوار بازنگشت، مگر آسوده خاطر و دلشاد. آن حضرت عقیده داشت که خوشحال کردن مردم و برآوردن نیازشان از مهمترین کارهای خیر است، از این رو هرگز در پاسخ به تقاضای گرفتاران و رفع ظلم از مظلوم، هیچ گونه مسامحه ای به خود راه نمی داد. برای علی بن یقطین ورود در حکومت هارون را روا دانست و برای او فرمان «كفارة عمل سلطان، احسان به برادران مسلمان است» را به عنوان مجوزی قرار داد. مردم ستمدیده ای که نزد وی به شکوه و زاری می آمدند، امام علیه السلام، گرفتاریها و درد دلهای آنها را به خاطر خدا و از روی محبت برطرف می کرد.

از جمله کسانی که از امام علیه السلام کمک خواست، شخصی از مردم ری است. وی اموال زیادی داشته که حکومت ری آنها را تصرف کرده بود و نمی توانست اموالش را از چنگ حکومت آزاد کند و می ترسید که از هستی ساقط شود. فکر زیادی کرد که چه کند! درباره حاکم ری پرسید، گفتند: از شیعیان امام علیه السلام است، تصمیم گرفت تا مسافرت کند و خدمت امام علیه السلام برسد و به او پناهنده شود. این بود که سفری به مدینه کرد، وقتی که به آن جا رسید، به محضر امام علیه السلام شرفیاب شد و جریان خود و


1) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 432 - بحار، ج 48، ص 108 و 109 - منتهى الأمال، ج 2، ص 344 و 345

گرفتاری اش را به اطلاع آن حضرت رسانید.

امام علیه السلام نامه ای درباره او، به والی ری نوشت که در آن نامه، پس از بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ، چنین آمده بود:

«اعْلَمْ انَّ للَّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلّاً لا یَسْکُنُهُ الّا مَنْ اسْدی إِلَیّ اخیهِ مَعْروفاً اوْ نَفَّسَ عَنْهُ كُربَةً ، أو أدخَلَ على قَلبِهِ سُرورا ، و هذا أخُوكَ، و السّلامُ».

«بدان که خدا را در زیر عرش وی سایه ای است که، هیچ کس از آن سایه برخوردار نمی شود، مگر این که برای برادر مسلمانش کار خیری انجام دهد و یا گرفتاری او را برطرف سازد و یا دل او را شاد کند. حامل نامه برادر مسلمان تواست، والسلام...»

آن مرد نامه را گرفت و پس از ادای فریضه حج، آهنگ وطن کرد، وقتی که به ری رسید، شبانه نزد حاکم رفت، در خانه اش را زد، غلام حاکم بیرون آمد، از او پرسید:

تو کیستی؟

فرستاده امام صابر، موسی علیه السلام .

غلام با عجله نزد حاکم رفت و جریان را به اطلاع وی رساند، حاکم با پای برهنه به استقبال وی آمده و با او معانقه کرد و وسط دو چشمش را بوسید و چندین بار پیشانی او را بوسه زد و با اشتیاق از حال امام علیه السلام می پرسید. آنگاه نامه امام علیه السلام را گرفت و بوسید و به احترام نامه سرپا ایستاد، وقتی که نامه را خواند، اموال و جامه های خود را طلبید و تمام آنها را با وی قسمت کرد و آنچه قسمت پذیر نبود، بهایش را به وی پرداخت در حالی که می گفت: برادر آیا از من خوشحال شدی؟

آری به خدا بیش از آن خوشحالم!!

آنگاه دفتر اموال را خواست و روی تمام دیونی که به گردن آن مرد بود خط

کشید و برائت نامه ای به او داد. آن مرد از نزد وی بیرون شد در حالی که دلش از خوشحالی و شادی به پرواز درآمده بود، با خود عهد کرد که به خاطر احسان و خوبی او، به مکه برود و در کنار بیت الله الحرام، برای وی دعا کند و خوبی و احسانی که در حق وی نموده است به عرض امام علیه السلام برساند. همین که موسم حج فرا رسید، رهسپار مکه شد و پس از آن راهی مدینه گشت و خدمت امام علیه السلام رسید و جریان را به اطلاع امام علیه السلام می رساند، امام علیه السلام بسیار خوشحال شد، آن مرد عرض کرد:

سرور من! آیا این عمل شما را خوشحال کرد؟

«آری به خدا سوگند، او مرا و امیرالمؤمنین را خشنود کرد، به خدا سوگند که جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای تعالی را مسرور ساخت...».(1)

اینها همه دلالت بر اهمیت زیاد امام علیه السلام به امور مسلمانان، و علاقه فراوان آن حضرت به برآوردن حاجات مردم دارد. و از این قبیل قضایا فراوان است که فرصتی برای نقل آنها نیست، به قول شاعر:

من از مفصل هر جمله مجملی گویم***تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

11- مواعظ امام علیه السلام:

1- قَوْلِهِ علیه السلام عِنْدَ قَبْرٍ حَضَرَهُ:

«انَّ شَيئاً هذا آخِرُهُ لَحَقيقٌ إنَّ يُزهَدَ في أوَّلِهِ، وإنَّ شَيئاً هذا أوَّلُهُ لَحَقيقٌ أن يُخافَ آخِرُهُ ».(2)


1) بحار، ج 48، ص 174.

2) وسائل الشیعه، ج 16، ص 15- تحف العقول، ص 408.

امام کاظم علیه السلام در کنار قبری که حضور داشت فرمود:

«چیزی که آخرش این است سزاوار است که از آغازش زهد ورزیده شود و چیزی که آغازش این است سزاوار است که از پایانش ترسیده شود».

2- قوله علیه السلام:

«المَعروفُ غُلٌّ لا يَفُكُّهُ إلاّ مُكافَأةٌ أو شُكْرٌ لَوْ ظَهَرَتِ اَلْآجَالُ اِفْتَضَحَتِ اَلْآمَالُ مَنْ وَلَّدَهُ اَلْفَقْرُ أَبْطَرَهُ اَلْغِنَى مَنْ لَمْ يَجِدْ لِلْإِسَاءَةِ مَضَضاً لَمْ يَكُنْ لِلْإِحْسَانِ عِنْدَهُ مَوْقِعٌ ما تَسابَّ اثنانِ إلَا انحَطَّ الأَعلى إلى مَرتِبَةِ الأَسفَلِ».

«کار نیک بسته شده و آزادش نمی کند مگر مقابله به مثل یا شکر، اگر اجل ها معلوم و آشکار می شد آرزوها رسوا می گشتند، کسی که مولود فقر و تنگدستی است، غنا و ثروت حیران و سرگشته اش می کند، کسی که برای بدی به دیگران درد و سختی را درک نمی کند، نزد وی نیکی نمودن به غير جائی و مکانی ندارد، دو نفر یکدیگر را دشنام نمی دهند مگر آنکه شخص برتر به مرتبه پست تر می رسد».

3-کَتَبَ هَارُونُ اَلرَّشِیدُ إِلَی أَبِی اَلْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ : عِظْنِی وَ أَوْجِزْ فَکَتَبَ إِلَیْهِ : ما مِن شَی ءٍ تَراهُ عَینُکَ إلّا وفیهِ مَوعِظَهٌ (1)

«هارون الرشید به امام موسی کاظم علیه السلام نوشت مرا پندی ده و مختصر کن، حضرت در جوابش نوشت چیزی نیست که چشمت ببیند جز اینکه در آن پندیست.»

4- بَعَثَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام إِلَی الرَّشِیدِ مِنَ الْحَبْسِ بِرِسَالَهٍ کَانَتْ:


1) امالي، للشيخ الصدوق قدس سره، ص 509- بحار، ج 68 ص 324 و ج 75 ص 319.

إِنَّهُ لَنْ يَنْقَضِيَ عَنِّي يَوْمٌ مِنَ البَلَاءِ إِلَّا انْقَضَى عَنْكَ مَعَهُ يَوْمٌ مِنَ الرَّخَاءِ، حَتَّى نَقْضِيَ جَمِيعًا إِلَى يَوْمٍ لَيْسَ لَهُ انْقِضَاءٌ، يَخْسَرُ فِيهِ المُبْطِلُون.(1)

«موسی بن جعفر علیهماالسلام از زندان رساله ای را برای هارون فرستاد و در آن درج فرموده بود که : نمی گذرد از من روزی از بلا و دشواری مگر اینکه می گذرد از تو با آن روزی از رفاه و آسانی، برسیم همه ما به روزی که انقضایی برای آن نباشد، زیان کار خواهند بود در آن روز تباهکاران.»

12- دستگیری امام علیه السلام:

وجود امام علیه السلام بر هارون گران آمده و روی سینه اش سنگینی می کرد و تا حد زیادی از شهرت امام علیه السلام و نشر فضایل و گفتگوی مردم از فضایل و علم و دانش وی رنج می برد، این بود که آن طاغوت کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد (در آن وقت در مدینه بسر می برد) به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام داده و او را مخاطب قرار داد و گفت:

«پدر و مادرم فدایت یا رسول الله! من از شما عذر می خواهم، درباره کاری که قصد کرده ام! من می خواهم موسی بن جعفر را دستگیر کنم و او را به زندان افکنم، زیرا که می ترسم او میان امت تو فتنه ای برپا کند و خون امتت ریخته شود.»(2)

عجیب است که برای از بین بردن حرمت پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم و شکنجه کردن پاره جگر آن بزرگوار از آن حضرت، معذرت خواهی می کند. او گمان می کرد که با این معذرت خواهی نسبت به ارتکاب چنان جرمی از مسؤولیتش در آن روزی که


1) بحار، ج 48، ص 148-کشف الغمه، ج 2، ص 250 - احقاق الحق، ج 12، ص 341.

2) بحار، ج 48، ص 232 - الغيبة، للشيخ الطوسی، ص 22.

بدکاران زیان می برند پیشگیری خواهد شد.

در روز بعد دستور لازم برای دستگیری امام علیه السلام را صادر کرد، و مأموران برای دستگیری آن بزرگوار وارد حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدند، در حالی که بالای سر جد بزرگوارش صلی الله علیه و آله و سلم مشغول نماز بود، نمازش را قطع کردند و مهلت ندادند تا نمازش را به آخر برساند و از آن مکان مقدس او را بردند و دستهای آن بزرگوار را بستند، در حالی که اشکهایش جاری بود رو به قبر جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کرد و زبان به شکوه گشود و عرض کرد:

«یا رسول الله به تو شکایت می کنم.»(1)

هارون حرمت آن قبر مقدس را نگاه نداشت و قداست آن را از بین برد و همچنین حرمت فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را که از هر چیز برای پاسداشتن و مودت لازمتر بود، همچنان که حرمت نماز را (که مقدسترین عبادت در اسلام است) پاس نداشت، و دستور داد تا نمازش را شکستند، و او را غل و زنجیر کردند. امام علیه السلام را با این حال نزد هارون بردند، در حالی که در بند غل و زنجیر بود، وقتی که با او روبرو شد، سخنان درشت و ناسزا به آن بزرگوار گفت. و دستگیری امام علیه السلام مصادف با بیستم ماه شوال سال «179 ه» هه بود.(2)

13- بی تابی مسلمانان:

وقتی که امام علیه السلام را دستگیر کردند مسلمانان شیون و ناله برآوردند و بی تابی کردند و دلی نماند مگر این که از درد و غم به درد آمد، زیرا کسی را از آنها دور


1) مناقب، ج 2، ص 385، بحار، 48، ص 221 ۔ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 71

2) بحار، ج 28، ص 206 - کافی، ج 1، ص 276.

کردند که به مستمندان آنها توجه داشت و یتیمان و بيوه زنانشان را سرپرستی می کرد و بر رعایت احوال و لطف و محبت ایشان متعهد بود و هر کس از آنها گرفتار مصایب و حوادثی می شد به او پناه می برد.

هارون بیمناک از آن که آشوب بپا شود و نگرانی پیش آید دستور داد تا دو محمل ترتیب دادند و سفارش کرد تا یکی از آنها را به طرف کوفه و دیگری را به جانب بصره فرستادند، تا امر امام علیه السلام بر آنها مشتبه شود و ندانند که در کجا زندانی است! و دستور داد امام علیه السلام را در دل شبی ظلمانی به جانب بصره ببرند و سرانجام امام علیه السلام را حرکت دادند و سایه ای از غم و اندوه و مصیبت بر مدینه گسترده شده بود.

14- امام علیه السلام در زندان بصره:

امام علیه السلام را در غل و زنجیر راهی بصره کردند، در حالی که رنجور و افسرده بود و حسان سروی را مأمور نگهداری و پاسداری از او کرده بودند.(1)پیش از آن که به بصره برسند، عبدالله بن مرحوم ازدی به خدمت آن حضرت رسید، امام علیه السلام نامه ای به وی داد تا به فرزندش امام رضا علیه السلام برساند و او را آگاه ساخت که وی امام بعد از آن بزرگوار است.(2)

کاروان بیابانها را در نوردید، تا این که به بصره رسید. ورود امام علیه السلام یک روز پیش از روز ترویه بود،(3)حسان امام علیه السلام را تحویل عیسی بن جعفر داد و عیسی او را در خانه ای از بیوتات زندان محبوس کرد و در زندان را روی آن حضرت بست و در زندان باز نمی شد، مگر در دو وقت: یکی وقت رفتن آن حضرت برای تطهير و


1) بحار، ج 48، ص 221.

2) تنقیح المقال، مامقانی، انتشارات جهان، ج 2، ص 214.

3) بحار، ج 48، ص 221 - منتخب التواریخ، 518

دیگری وقت آوردن غذا برای امام علیه السلام(1)

اما وضع آن حضرت در زندان بصره:

فراغت امام علیه السلام برای عبادت:

امام علیه السلام چنان رو به عبادت خدا آورد که از عبادت و توجه به خدا اندیشه ها را حیران و عقول را سرگردان ساخته، روزها را روزه دار و شبها را بیدار و بیشتر اوقات خود را در نماز، سجده و دعا می گذراند، از زندان دلگیر و بدحال نبود و فراغت خود را برای عبادت از بزرگترین نعمتهایی می دانست که خداوند به او مرحمت کرده است و پروردگار را بدان خاطر شکر و سپاس میگفت و این دعا را می خواند:

«اللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنّي كُنْتُ أَسْاَلكَ أَنْ تُفَرغَني لعبادتِكَ ، اللهُمَّ وقَدْ فَعَلْتَ فلك الحمدُ».(2)

خداوندا! من پیوسته از تو درخواست می کردم که گوشه فراغتی از جهت عبادت و بندگی خود به من روزی کنی، اکنون تو را شکر و سپاس می گویم که دعای مرا مستجاب ساختی و آنچه می خواستم مرحمت کردی.

و این دعا، به مقدار زیادی از صبر و رضای امام علیه السلام به قضای خداوندی پرده برمی دارد همان طوری که بر میزان اشتیاق و علاقه فراوان وی به عبادت و طاعت دلالت دارد.


1) بحار، ج 48، ص 221- عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 85

2) مناقب، 2، ص 379.

15- حضور دانشمندان در خدمت امام علیه السلام:

وقتی که علمای بصره و راویان حدیث اطلاع پیدا کردند که امام علیه السلام در زندان بصره است، بطور پنهانی به خدمتش می رسیدند که بعدها برخی از علوم و احکام را از آن بزرگوار نقل کردند. از جمله یاسین زیاتی به محضر امام علیه السلام آمده و از آن حضرت روایت کرده(1)و گروهی دیگر از دانشمندان مبرز به خدمت امام علیه السلام آمده و به مقدار زیادی از آنچه به شریعت اسلامی مربوط می شد، روایت کرده اند.

16- سفارش هارون به عیسی برای قتل امام علیه السلام:

خبر زندانی بودن امام علیه السلام در بصره منتشر شد و مردم با حسرت و آه درباره آن حضرت گفتگو می کردند، از این رو هارون از وقوع آشوب و بلوا بیمناک شده و به عیسی سفارش کرد و از او خواست تا هر چه زودتر اقدام به قتل ناگهانی امام علیه السلام کرده و او را راحت کند و خاطرش را آسوده سازد.

17- استعفای عیسی از قتل امام علیه السلام:

وقتی که اوامر هارون الرشید درباره قتل امام علیه السلام به عیسی رسید، این کار بر او گران آمد این بود که تمام دوستان و افراد مورد اطمینان خود را جمع کرد و جریان را به اطلاع آنها رساند، آنها عیسی را از ارتکاب چنان جرمی برحذر داشتند و عیسی نیز نظر آنها را پسندید و نامه ای به هارون نوشت و از او خواست تا وی را از این کار معذور بدارد به این عبارت:

«یا امیرالمؤمنین، من او را در تمام این مدتی که در این جا است کسی را در زندان


1) رجال نجاشی، ص 352.

با او زندانی کردم تا از راه و روش او مطلع گردد و کسی از اهل معرفت و درایت را که مثل جریان خون در رگهای آدمی، برای زیر نظر گرفتن کارهای او بر او گماردم، با این همه هیچ بدی از او مشاهده نشده و از امیرالمؤمنین جز به نیکی یاد نکرده و چیزی در اطراف او دیده نشد که حکایت از دست یازی بر ولایت و یا قیام و خروج او کند. و چیزی از امور دنیایی دیده نشد و نه در این مدت هرگز بر امیرالمؤمنین و نه بر کس دیگری از مردم، نفرینی کرده است و جز دعا برای آمرزش و رحمت وی و همه مسلمین و روزه و نماز و عبادت مداوم، کار دیگری نداشته، حال اگر امیرالمؤمنین صلاح بداند مرا از کار وی معذور بدارد و یا کسی را بفرستد تا از من او ا تحویل بگیرد، اگر نه او را رها می کنم، زیرا که من نسبت به حبس و زجر او بسیار ناراحتم.»(1)

این نامه دلیل بر آن است که قتل امام علیه السلام بر عیسی گران بوده و احترام زیادی برای او قائل بوده و از او مراقبت می کرده و جاسوسهایی بر او گمارده بوده است و او را جز مشغول به ذکر و طاعت خدا ندیده و برای کسی حتی کسانی که به او ستم کرده اند، بدگویی نکرده بود. از این رو عیسی بیمناک بوده و از خداوند درباره قتل وی می ترسید، امام علیه السلام یک سال تمام در زندان عیسی ماند(2)و در آن جا رنج زندان و تلخی و شدت غل و زنجیر را تحمل کرد.

18- حمل امام علیه السلام مال به بغداد:

هارون به درخواست عیسی پاسخ مثبت داد و ترسید که او امام علیه السلام را آزاد کند و به حال خود بگذارد، از این رو دستور داد تا آن بزرگوار را به بغداد بفرستد، عیسی


1) بحار، ج 48، ص 233 - اعلام الوری، ص 310.

2) همان.

خوشحال شد، چون خداوند او را از ارتکاب گناه نجات داده بود. و بلافاصله عیسی دستور داد تا آن بزرگوار را به سمت بغداد حرکت دادند، چند مأمور و نگهبان همراه او کرد و با شتاب او را می بردند تا این که به بغداد رساندند و هارون از ورود امام علیه السلام مطلع شد و دستور داد امام علیه السلام را به زندان ببرند... اما آنچه بر سر امام علیه السلام در بغداد آمد به شرح زیر است:

19- در زندان فضل:

وقتی که امام علیه السلام به بغداد رسید، هارون دستور داد تا در نزد فضل بن ربيع(1)زندانی شود، فضل او را گرفت و در خانه خویش زندانی کرد.

هارون، امام علیه السلام را در خانه های وزرای خود زندانی می کرد و او را در زندانهای عمومی مانند زندان «منطبق»، و زندانهای دیگر، به خاطر عظمت امام علیه السلام و مقام و منزلت او و شخصیت والای وی، زندانی نمی کرد چون رسم بر این بود که شخصیتهای بزرگ را در زندانهای عمومی بازداشت نمی کردند، عبدالملک بن صالح را (وقتی که هارون بر او خشم گرفت) نزد فضل بن ربیع زندانی کرد، و همچنین ابراهیم بن مهدی را پیش احمد بن خالد زندانی کرد.(2)به همین دلیل امام علیه السلام را نیز در خانه های وزرا و بزرگان دولت زندانی کرد.


1) فضل بن ربیع بن يونس، مکنی به ابوالعباس دربان هارون الرشید و محمد امین، و پدرش دربان منصور و مهدی بود و همین که خلافت به امین رسيد، فضل از خراسان به نزد او آمد و به همراه او بود تا وقتی که در طوس از دنیا رفت، امین او را گرامی می داشت و تمام امور را به دست او سپرد و در مشکلات خود به او مراجعه میکرد او از پدرش و پدرش از قول منصور به نقل از جدش از قول ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر کس را که من سرپرست و صاحب اختیارم، علی صاحب اختیار است.» وی در سال 207 ه- و بعضی گفته اند: 208 ه- از دنیا رفت. (تاریخ بغداد، ج 12، ص 343 و 344).

2) تاريخ بغداد، طيفور، ص 185.

20- نظارت هارون بر امام علیه السلام :

هارون از امام علیه السلام در دل، نگرانی توأم با ترس داشت و به جاسوسهایی که در داخل زندان بر امام علیه السلام گمارده بوده اطمینان نداشت و خود شخصاً مراقب بود و از ترس این که مبادا کسی با آن بزرگوار ارتباط داشته باشد، کارهای او را زیر نظر داشت و یا از آن جهت که مبادا فضل برای آن حضرت رفاهی قائل شود! این بود که خود، بر بالای بام زندان می رفت و از بالا به داخل زندان می نگریست، جامه ای را می دید که در گوشه ای از زندان افتاده و از جای خود تغییر نمی کند، به فضل گفت: آن جامه چیست که همه روز در همان جا می بینم؟!

یا امیرالمؤمنین! آن جامه نیست، بلکه موسی بن جعفر علیهماالسلام است که هر روز بعد از طلوع آفتاب به سجده می رود و تا وقت زوال در حال سجده است.

هارون به خود آمد و گفت:

براستی که این از رهبانان و عابدان بنی هاشم است!

ربیع پس از این که اعتراف او را به پارسایی امام علیه السلام شنید، نگاهی کرد گفت یا امیرالمؤمنین! اگر می دانید که او چنین است، پس چرا او را در این تنگنای زندان جا داده اید؟!!

هارون در پاسخ، آنچه در دل از شرارت و بی رحمتی داشت ابراز داشت و گفت:

«هيهات! جز این راهی نیست.»

محققاً هارون مقام و منزلت امام علیه السلام و بی اعتنایی او را به دنیا و توجهش به خدا را می دانست اما علاقه وی به دنیا و حسدی که نسبت به امام علیه السلام داشت او را بر این اعمال وامی داشت.

21- کیفیت زهر دادن امام علیه السلام:

مشهور آن است که هارون الرشید خود خرمایی خواست و به زهری کشنده آلوده ساخت، آنگاه به سندی دستور داد تا به حضور امام علیه السلام ببرد و او را مجبور کند تا خرما را بخورد.(1)

بعضی گفته اند که هارون به سندی دستور داد و سندی خود رطبی گرفت و به زهر آلوده ساخت و به امام علیه السلام داد و آن بزرگوار ده عدد از آن خرماها را خورد، سندی گفت: بیشتر بخورید.

امام علیه السلام گوشه چشم نگاهی به او کرد و فرمود:

«کافی است! مقصود تو به عمل آمد، به بیش از این نیازی نیست.»(2)

همین که امام علیه السلام آن چند دانه خرمای زهرآلود را تناول کرد، اثر زهر به تمام بدن آن بزرگوار سرایت کرد و امام علیه با بدترین رنجها و شدیدترین دردها روبرو شد و در امواجی از درد و غم دست و پا می زد و از آن طرف مأموران سنگدل را که سندی بن شاهک فرومایه ناپاک مأمور ساخته بود اطراف امام علیه السلام را گرفته بودند، هر لحظه با درشت ترین و بدترین کلمات به امام علیه السلام پرخاش می کردند و جلو تمام امکانات را گرفته بودند تا هر چه زودتر کار امام علیه السلام يكسره شود و امام علیه السلام در آن لحظات سهمگین، دید آنچه را که هیچ بشری ندیده بود، آثار زهر جگرش را آب کرد و بندبندش را از هم گسست، غم پایمال کردن حرمتش از یک طرف، غربت و دوری عزیزان و دوستانش از طرفی، چقدر در آن حالتی که لحظات آخر عمرش را می گذراند، غم انگیز و حزن آور بود!


1) دمعة الساكبة، ص 518- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 82

2) بحار، ج 48، ص 147. عيون المعجزات، ص 95.

22- نگرانی سندی:

وقتی که سندی مرتکب این جنایت هولناک شد، سخت نگران شده و به شدت از مسؤلیت خود در برابر شیعیان و علویان بیمناک بود، از این رو چند تن از شخصیتها و بزرگان را به صحن زندان دعوت کرد، به طوری که یکی از بزرگان عامه نقل می کند -اینان هشتاد نفر بودند که سندی آنها را طلبید و گفت:

«به این مرد (موسی بن جعفر علیهماالسلام ) نگاه کنید آیا آسیبی به او رسیده است؟ زیرا که مردم گمان می برند، به او صدمه ای رسیده! و از این حرفها زیاد می زنند، این جایگاه و بستر او است، منزلی وسیع و هیچ گونه سختی و مضیقه ای وجود ندارد! و امیرالمؤمنین (هارون) نسبت به او هیچ نظر بدی ندارد و به این منظور او را در این جا نگه داشته است تا از سفر برگردد و با وی مناظره کند، اینک از هر جهت در گشایش و آسایش است، از خود او بپرسید!»

یکی از آن افراد که مرد بزرگی بود می گوید: تمام همت و فکر و ذکر ما این بود که امام علیه السلام را ببینیم و با او روبرو شویم وقتی که به آن بزرگوار نزدیک شدیم چنان بود که ما هرگز کسی را در فضیلت و عبادت چون او ندیده بودیم، آن حضرت رو به ما کرد و فرمود:

«بدانید! آنچه را که سندی درباره وسعت جا و نظیر اینها گفت، به ظاهر همان است که او گفت، اما مطلبی که من به شما می گویم غیر از آن است که او به شما گفت، بدانید و گواه باشید که او با نه دانه خرما مرا مسموم کرده و فردا رنگ من زرد خواهد شد و روز بعد، از دنیا خواهم رفت».

وقتی که سندی این سخنان را از امام علیه السلام شنید تمام توانش را از دست داد و لرزه بر اندامش افتاد، بدنش مانند شاخه های درخت خرما که تندباد بر آنها بوزد،

بر خود می لرزید.(1)

و در بحار آمده است که امام علیه السلام نگاهی به حاضران کرد و فرمود:

گواه باشید که سه روز دیگر من بوسیله زهری که مسمومم کرده اند، شهید می شوم، گواه باشید که به ظاهر تندرست و سالم به نظر می رسم، اما به من زهر داده اند، پایان امروز رنگم به شدت قرمز و از فردا سفید خواهد شد و بعد به رحمت و رضوان خدا خواهم پیوست. (بحار، ج 48، ص 247 - عيون المعجزات، ص 95).

23- باقی ماندن جنازه امامعلیه السلام تا سه روز:

پیکر مقدس امام علیه السلام تا سه روز ماند و دفن نشد،(2)یک مرتبه در صحن زندان، ماند و مأموران درباره رویداد وفات آن حضرت به تحقیق و بررسی پرداختند و یک بار روی جسر رصافه افکندند تا رهگذران او را ببینند و تمام اینها به منظور تحقیر و توهین به موقعیت و مقام امام علیه السلام بود.

24- اقدام سلیمان به تجهیز:

سليمان بن ابی جعفر منصور(3)

ابراهیم در جواب گفت: به خدا سوگند برای تو نیز فضا باز است، زیرا که در بالای مجلس می نشینی و هر چه مایلی می خوری! آری کسی که پس از سیری هم می خورد، با آن کسی که از گرسنگی به خود می پیچد، و با وجود کسالت خدمت می کند مثل هم نیستند. (تاریخ ابن عساکر، ج 6، ص 279).

صفدی در اشعار خود، جریان فرمانروایی سلیمان، در دمشق را چنین آورده است:

ثم سليمان بن عبدالله*** من ذاله في مجده يباهی

اخرج منها خائفاً ماعقبا*** فر من السفیان از توثبا

وقد وليها بعد للأمين*** فی مرتين فاستمع تبیینی

یعنی: سليمان بن عبدالله، آن کسی که در مجد و عظمت بر دیگران افتخار می کرد از دمشق بیمناک درامد و دیگر برنگشت از دست سفیان که بر آن جا مسلط شد، فرار کرد و بعدها دو مرتبه از طرف امین به استانداری دمشق رسید، به این توضیح من گوش فرا ده!

این اشعار در «امراء دمشق: ص 123» و «تاریخ بغداد: ج 9، ص 24» آمده است. سلیمان در سال 1991 ه) از دنیا رفت.

به آنها اعتراض کرد و خود، تجهیز و تشییع

1) روضة الواعظین، ص 185، 186 ۔ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 79

2) عمدة الطالب: ص 185.

3) سليمان بن ابی جعفر منصور، مادرش فاطمه دختر محمد از فرزندان طلحة بن عبدالله تیمی بوده است. آن طوری که در تاریخ ابن کثیر: ج 10، ص 28 آمده است: یک بار از طرف هارون به فرمانروایی و دو مرتبه از طرف امین به استانداری دمشق و دو بار نیز از جانب او به استانداری بصره رسید. و موقعی که فرمانروایی دمشق را بر عهده داشت به ابراهیم بن مهدی گفت: «فضا برای تو باز است، اکنون تخم گذاری کن! و آواز بخوان!»

امام علیه السلام را بر عهده گرفت؛ کاخ سلیمان (عموی هارون)۔ کنار رود دجله بود، صدای غوغا و شیون مردم را شنید، و دید بغداد پر از سر و صدا و غوغا شده است، وحشت زده شد به پسران و غلامانش گفت:

چه خبر است؟

گفتند: سندی بن شاهک دستور داده تا بر جنازه موسی بن جعفر علیهمالسلام چنین فریادی بزنند و جریان آن ندای بی رحمانه و زشت را به اطلاع او رساندند.

عواطف سليمان تحریک، و حالش دگرگون شد و خشم و هیجان سرتاپای او را فرا گرفت، فرزندانش را صدا زد و گفت:

با غلامانتان بروید و جنازه را از دست آنها بگیرید و اگر ندادند کتک بزنید و لباس تنشان را پاره کنید!

پسران و غلامان سلیمان با عجله رفتند و از مأموران سندی جنازه امام علیه السلام را گرفتند و مأموران کمترین ایستادگی در برابر آنها نکردند. به این ترتیب دستور سلیمان عموی خلیفه، و بزرگترین شخصیت برجسته در دوران عباسیان که فرمانش نزد همه آنها مطاع بوده است عملی شد. غلامان جنازه امام علیه السلام را گرفتند و نزد سلیمان آوردند، و او فوری دستور داد در خیابانهای بغداد برعکس ندایی که از

طرف منادیان سندی داده می شد ندا دهند، غلامان سلیمان با صدای بلند، چنین ندا می دادند:

«ای مردم! هر کس می خواهد جنازه طیب پسر طیب، موسی بن جعفر علیهماالسلام را ببیند، بیاید و ببیند.»(1)

و در مناقب شهرآشوب: ج 2، ص 386 آمده است که سلیمان در یک روز بارانی در دهلیز خانه اش بود که ناگهان جنازه امام علیه السلام را از آن جا عبور می دادند به غلامانش گفت: بپرسید: این جنازه از کیست؟ آمدند گفتند: جناز؛ موسی بن جعفر علیهماالسلام است که در زندان از دنیا رفته است و هارون دستور داده تا بدین حال دفن کنند، سلیمان گفت: موسی بن جعفر علیهماالسلام را این طور دفن می کنند؟ آیا از کسی که برای سلطنت و حکومت خود در دنیا بیم دارند، در عالم آخرت -و پس از مردن - نیز نباید حق او را ادا کنند؟!

مردم از طبقات مختلف برای تشییع پیکر مقدس امام مسلمانان و سرور پرهیزگاران از خانه ها بیرون شدند. و شیعیان با اشک جاری و دلهای طپیده اجتماع کردند و جنازه آن حضرت را تشییع نمودند.

25- تجهیز بدن امام علیه السلام:

سلیمان شروع به تجهیز کرد و پیکر مقدس امام علیه السلام را غسل داد و کفنی را که قبلاً برای خود آماده کرده بود و تمام قرآن کریم را بر آن نوشته و دو هزار و پانصد دینار خرج کرده بود، بر آن بدن مطهر پوشاند.(2)مسيب بن زهره نقل کرده و می گوید: به خدا قسم که با چشمم آن مردم را می دیدم که گمان می کردند آنها بدن امام علیه السلام را غسل می دهند، در حالی که دست آنها به بدن نمی رسید و گمان می کردند که آنها حنوط و کفن می کنند، اما من می دیدم که آنان هیچ کاری انجام نمی دهند! دیدم، همان کسی که در وقت وفات آن بزرگوار آمد -یعنی امام رضا علیه السلام - غسل، حنوط و کفن امام علیه السلام را بر عهده گرفته، و آشکارا با مردم همکاری می کند اما مردم او را


1) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 81

2) مناقب: ج 2، ص 387، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 82 - اعلام الوری باعلام الهدی، ص 311 و 312.

نمی شناسند، وقتی که از کار غسل و تجهیز پیکر مقدس امام علیه السلام فارغ شد رو به من کرد و گفت:

«ای مسیب اگر در موردی شک و تردید داشتی مبادا درباره من تردیدی به خود راه دهی، زیرا من امام و مولای تو و حجت خدا پس از پدرم بر شمایم. مسیب! مثل من مثل يوسف صدیق است و مثل این مردم مثل برادران یوسف، آن موقعی که به کاخ یوسف وارد شدند او را نمی شناختند».(1)

و پس از پایان غسل، بدن مقدس امام علیه السلام را به آخرین جایگاهش منتقل کردند.

سبط پیغمبر بود در گوشه زندان چرا*** سلسله در پای شاهنشاه انس و جان چرا؟

این شه دور از وطن در دست دشمن ها اسیر***گه به بصره گه به بغداد است سرگردان چرا؟

خفت بر تخت ای عجب هارون و موسی روی خاک***در شگفتم عالم از این غم نشد ویران چرا؟

سندی بن شاهک! آخر شاه مهمان تو بود***بی جهت سیلی زدن بر صورت مهمان چرا؟

شاه را دادند اگر در گوشه محبس مكان***دیگر این آزردن محبوس در زندان چرا؟

با همه زجر و مرارتها که در زندان کشید***پیکر آزرده اش بر دوش حمالان چرا؟


1) عیون اخبار الرضا علیه السلام- ج 1، ص 84 و 85- بحار، ج 48، ص 225 - دلائل الامامة، طبری، ص 153.

26- جمعیتهای تشییع کننده:

تمام بغداد یکجا برای تشییع جنازه امام علیه السلام به حرکت درآمد! و آن روز، روزی دیدنی بود که بغداد هرگز نظیر آنرا در خود ندیده بود. نیک و بد، صالح و طالح برای تشییع جنازه فرزند پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و بهره گرفتن از ثواب حمل بدن مقدس آن بزرگوار از خانه ها بیرون شتافتند و مردم دسته دسته در خیابانها و گذرگاهها به راه افتاده بودند و صدای شیون و فغان از هر سو بلند گشته و در پیشاپیش همه تشییع کنندگان، (به طوری که بعضی از مورخان نوشته اند) شخص هارون قرار گرفته بود، در حالی که متأثر و غمگین بود و از فقدان امام علیه السلام اظهار تأسف می کرد و خودش را نسبت به کشتن امام علیه السلام بی گناه جلوه می داد و پشت سرش، برمکیان،(1)و کارمندان عالی رتبه و سران دولت و قبل از همه آنها سلیمان در حالی که پاهایش برهنه بود، حرکت می کردند و جلو جنازه مجمرهای عطر همه جا را معطر کرده بود، بدن مقدس امام علیه السلام روی انگشتان مردم با تمام شکوه و جلال، حمل شد و آن جسد مطهر را در محل بازاری گذاشتند که بعدها به «سوق الرياحين» موسوم گشت.(2)

اما دلها بسوزد برای آن آقائی که سه شبانه روز بدنش روی خاکهای کربلا قرار گرفت، مُلْقاً ثَلاثاً بِلا غُسْلٍ وَلا کَفَنٍي(3)، قطعه حصیری آوردند و بدن حجت خدا را از روی زمین برداشتند و امام سجاد علیه السلام

بدن پدر بزرگوارش را دفن کرد.(4)


1) حضارة الاسلام في دار السلام: ص 126، مشهور آن است که هارون الرشید، خود در تشییع حاضر نبود، و او در «رقّه» بوده است.

2) انوار البهية: ص 201 - الذريعة، ج 3، ص 285.

3) شجره طوبی، شیخ مهدی حائری مازندرانی قدس سره، ج 1، ص 75.

4) در بعضی از روایات آمده: امام سجاد علیه السلام از بنی اسد حصیری طلبید و اعضاء پدر بزرگوارش را در میان حصیر گذاشت، وقتی که خواست آنرا در میان قبر بگذارد، در این اثنا در دست شبیه دستهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ظاهر شد و آن بدن نازنین را گرفت و در قبر گذاشت. (كبريت الأحمر، ص 493).

گفتار هشتم

1- حضرت آية الله مرحوم حاج شیخ حسن سعید تهرانی قدس سره

تصویر

191

(از تهران)

2- مهدی اهل بیت علیه و علیهم السلام

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اَلْحَمْدُللّهِ الْقَائِمِ الدَّائِمِ ، ثُمَّ الَّذِي هُوَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَالِمٍ ، الْقَادِرُ عَلَى جَمِيعِ اَلْمُمْکِنَاتِ، وَ الْفَاعِلُ اَلْأَصْلَحُ بِالمَخلوقَاتِ، وَالصَّلوهُ وَ السَّلَامُ عَلَى اشْرَفَ الْبَرِیَّاتِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خِيَرَةَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ ، لَا سِيَّمَا الْحُجَّةِ الْقَائِمَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ سُمِّيَ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ، أَمَامَ الْعَصْرِ وَ حُجَّةُ اللَّهُ .

3- حضرت مهدی علیه السلام در مسیر تکاملی انبیاء برای تشکیل حکومت عدل جهانی:

جهان پدیده ای ست که با دست نیرومند الهی از هزاران هزار موجود ریز و درشت شناخته شده و شناخته نشده هستی یافته و به سیر تکاملی مقرر ادامه می دهد و از مبدأ تا منتهی با یک نظم غیر قابل تزلزلی حرکت می نماید و این مجموعه هستی که از آن بعالم آفرینش تعبیر شده یک موجود زنده و با انرژی است که از موجودات گوناگونی که همه با هم ربط داشته و عضو فعال زندگی می باشند تشکیل یافته است بطوریکه اگر یک موجود از مدار خود خارج شود و یا یک پدیده به موقع

خود وجود پیدا نمی کرد نقص و کمبودی در عالم وجود داشت و دیگر جهان کمالی نداشت تا بر تمامیت و کمال خالق آن دلالت کند(1)اکنون که انسان با دید تحقیق و بررسی کامل تا آنجائیکه دانش او می رسد دریافته که در سرتاسر هستی با همه گسترش و موجودات پیدا و ناپیدائی که دارد و ابتدا و انتهایش را نمی تواند درک کند و یا به طور تقریب برای آن نظریه قاطعی بدهد ولی یک اصل غير قابل انکاری را به طور قطع درک می کند و در تمام ادوار تاریخ بشری این اصل مورد قبول بوده و در هیچ مکتبی بر خلاف آن سخنی و یا نظامی خردمندانه آورده نشده و آن اساس خلل ناپذير نظام عالم هستی است که خود گواه بر کمال آفریننده جهان می باشد. و این بحث با همه دقت و بررسی که دانشمندان ارزنده در طول تاریخ نموده اند و درباره آن کتابها و مقالاتی نوشته و از جهات عدیده ای در موضوع یاد شده بحث کرده اند ولی باید گفت هر کس در هر سطحی از دانش و علم که بخواهد در این باره فکر کند با اندک دقتی در محیط خود و حیات انسانی خویش می تواند این نظام را درک کند و تمامیت جهان طبیعت از امور فطری است که انسانها می توانند نسبت به میزان درک و بینش خود آن را دریابند و اصل کلی آنرا بالطبع قبول کنند البته خصوصیات و تطبیق آنرا در موارد کاری بسیار دشوار بلکه باید گفت بطور کلی برای انسان محدود غیر قابل فهم و باید از دید الهی در این راه استفاده کند تا بمقدار استعداد خود بحقایق برسد.


1) خلاصه جهان پدیده خداست که تمام اجزاء آنها بهم مرتبط است و همه به خدا نیازمندند و چنانکه گفته اند: عالم به جهت وجود مرتبط و مفتقر است بحق جل وعلا، و حق بجهت ظهور مرتبط به عالم پس همه موجودات نیازمند به خدا هستند در حدوث و بقاء: فالکل مفتقر ما الكل مستغنی - هذا هو الحق قد قلناه لانکنی - فالكل بالكل مربوط فليس له - عند انفصال خذوا فلته عني. (نصوص الخصوص، ص 142).

انسان در چنین محیط مجهول و پر اضطرابی خود را می بیند که بر طبق غریزه ذاتی خود می خواهد پیشروی کند و خود و همه موجودات بسته بخویش را به پیش ببرد و زندگی بهتری را برای خود مهیا سازد و به کمال انسانی برسد از طرفی هم آنقدر مجهولات او را احاطه نموده که نمی تواند با اطمینان کامل گامی بردارد و در آن موقع است که از دل فریاد سر می دهد آفریدگارا اگر انسان را خلقت نمی نمودی جهان آفرینش دچار کمبودی بود که هیچ موجودی نمی توانست آنرا جبران کند و آفریدن موجودات دیگر برای چه بود چه خود گفتی من عالم را تمام آفریدم و آنرا از آن تو قرار دادم و ما می بینیم هر چه هست مسخر و برای انسان است و اگر مرا مانند دیگر موجودات مجبور می آفریدی و از خود اراده و اختیاری نداشتم باز ارزشی برای من نبود که جهانی را برای من به وجود آوری و اگر مرا با تمام غرائز و امتیازات می آفریدی و به خود وامی گذاشتی نمی توانستم با اینهمه مجهولات موقعیت خود را در جهان تأمین کنم و طبعاً چنین خلقتی در این جهان ناتمام بود و پدیده تو از نظر آفرینش ناقص بشمار می آمد تنها راهی که جهان خلقت را با داشتن موجودی به نام انسان که دارای اراده و اختیار است می تواند کامل نماید اینستکه در جهان حکومت عدل الهی تشکیل داده تا انسانها را با تهیه و طرح چنین دولتی در مسیر طبیعت قرار داده و به سوی کمال مطلوب سوق دهد چنانچه نخواستند با قافله پیشرو حرکت کنند و دچار انحراف شدند از خط خارج نموده و از زندگی انسانی دور سازند و آنها را فدای انسانها کنند تا راه برای انسانها در جهان هستی (دنیا و آخرت) بازگردد پس انسان وقتی می تواند به زندگی انسانی خود ادامه دهد و بکمال مطلوب برسد که برای آنچه خلقت شده در مسیری که آفرینش صورت گرفته گام بردارد و از خود در مجموعه هستی استفاده کند و از موجودات به نفع خویش بهره برداری نماید و رسیدن به این هدف جز در سایه حکومت عدل در جهان میسر

نیست و انسان روزی می تواند بمقصد خود برسد که عدل در سرتاسر جهان هستی حکومت کند و همه بحق خود برسند و از خلقت خویش و سایر موجودات یکسان استفاده نمایند.

نکته قابل توجه اینجاست که بشر در همان لحظه ای که در درون خود این گفت و شنودها را دارد و با هزاران افکار مختلف در جنگ و گریز است و برای خود راه فرار و نجاتی را نمی بیند و نمی تواند پیش بینی کند ناگهان در خود احساس می کند جهان کامل با داشتن مخلوقی به نام انسان که اینگونه مشخصات دارد و نیازی به حکومت عدل الهی برای او هست باید مکتبی داشته باشد که مستقیماً با خدای جهان در ارتباط باشد و از هر گونه انحرافی که ناشی از جهل و نادانی و عدم تعادل قوای بشری می باشد بدور بوده و تنها به بی نیازی مطلق گرائیده و او فرمانده این مرکز تربیتی باشد تا بشر با یک دنیا آرامش بتواند تسليم قوانین و مقررات از لحاظ قانون و معلم گردید و اگر بخواهد در مسیر جهان هستی بکمال مطلق برسد بداند بایستی از این روش استفاده کند و اگر چنین مکتبی وجود نداشت ناچار انسان بجای این که از موجودات به نفع خویش بهره برداری نماید، همه موجودیتها را در نابودی و هلاکت خود صرف می نماید و ناچار مسیر طبیعت عوض می شود «لَوْلا الْحُجَّهُ لَسَاخَتِ الارْضُ بِاَهْلِهَا )(1)

همچنین از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: «لو أن الإمام رفع من الأرض ساعة لماجت بأهلها کما يموج البحر بأهله.»

اگر امام ساعتی از روی زمین برداشته شود همانند دریا که بر ساکنین خود نا آرام می شود، زمین نیز بر ساکنین خود ناآرام شده و سکون و آرامش آن بر هم می ریزد. (کافی، ج 1، ص 179 ۔ کمال الدین، ج 1، ص 202).

عجب اینجاست که انسان از روز اول خلقت هر وقت بر خود نظر کرده و جهان


1) بحار، ج 1، ص 213 - احتجاج، ج 2، ص 48۔ مستدرک سفينة البحار، ج 5، ص 278.

را دیده است این حس را داشته که کمال انسان در حرکت او در مسیر طبیعت است، و وقتی می تواند به این کمال برسد که از مسیر اطلاع پیدا کند و روزی بر این حقیقت آگاهی پیدا میکند که با خدا و آفریننده جهان خلقت بوسیله انبياء ارتباط برقرار سازد تا حکومتی بر پایه عدل تشکیل دهد.

از آنچه یاد شد چنین استفاده می شود که از روز نخست این مکتب الهی با خلقت آفرینش افتتاح یافت و با سیر عالم هستی به پیشرفت خود پرداخت و انبیاء الهی در زمانهای مختلف و در سطح های گوناگون با دستورات پروردگار به راهنمائی انسانها پرداختند و آنها را در حدودی که بینش بشری استعداد داشت با معارف الهی آشنا کردند و در مرزی که ممکن بود انسانها را در مسیر حرکت تکاملی عالم هستی قرار دادند تا هر که خواست به سیر تکاملی خود ادامه دهد یا خود را از گردونه خارج ساخته و در وادی هلاکت سقوط کند. این حکومت الهی که به وسیله پیامبران تشکیل گردیده پیوسته با گذشت زمان موقعیت خود را استوارتر و قدرت خویش را افزون تر می نماید و بر وسعت کار خود متناسب با پیشرفت بشر می افزاید گرچه در تطبیق آن در موارد مختلف بشر دچار اشتباهات و انحرافاتی شده و ناچار استفاده او کم می شود و به نتیجه نمی رسد ولی اصل عمده که درک نیاز و تشنگی بشر و توجه کلی او به مبدأ فياض عالم است روز بروز افزون تر می گردد تا جائیکه برای رسیدن به حکومت عدل جهانی دست و پا می زند و آنچنان ظلم و ستم دامان بشر را می گیرد و فساد و تباهی آسایش را از آنها سلب می کند که همه یک دل و یک زبان ناله می زنند و رهائی از وضع موجود را درخواست می نمایند.

دین اسلام آخرین مکتب تکامل یافته الهی است که برای تشکیل حکومت عدل و داد خدای جهان آن را مقرر داشته و به وسیله رسول بزرگوار به جامعه انسانیت ابلاغ نموده و قرآن کریم را برنامه این حکومت قرار داده و به مردم اعلام داشته

است که این کتاب آسمانی از متن طبیعت گرفته شده و بر طبق روشی است که جهان آفرینش در آن مسیر حرکت می نماید بنابراین تنها راه رسیدن به هدف پیروی و اجراء بدون کم و زیاد این دستورات آفرینش است که بر طبق خلقت انسان و آفرینش تعیین گردیده است و از طرفی آنچنان محکم و پابرجاست که هیچ نیروئی نمی تواند درباره آن کمبودی احساس کند و آنرا تغییر و تبدیل دهد و خواه ناخواه این مکتب پیش می رود تا پس از مدتی کوتاه یا بلند حکومتی جهانی بر محور عدل و داد تشکیل دهد و البته رسیدن به این کمال انسانی نیاز به زمان و پیدایش رویدادهای گوناگون بشری دارد تا بشر با مدد پروردگار به این سعادت بزرگ که نتیجه خلقت و آفرینش است برسد.

همانطور که انسان در سایر شئون زندگی مادی خود نیاز به زمان و پیش آمدها و تلاشها دارد و بدون کوشش و رنج موفقیتی به دست نمی آورد در جنبه معنوی و حکومت عدل هم که بزرگترین و عالیترین مقام انسانی است اگر بخواهد پیروی از حکومت عدل کند و با ظلم و فساد و تباهی مبارزه نماید ناچار باید حداکثر جهاد و کوشش را انجام دهد و هر گونه زحمت و رنجی را بر خود هموار سازد تا به چنین مقامی بزرگ نائل آید.

به آرزو و هوس بر نیاید این معنی*** به آب دیده و خون جگر تواند بود

قرآن کریم با کمال صراحت اعلام میداد که هدف نبوت انبیاء عظام عدل و برپا داشتن حکومت عدل در جامعه انسانی است:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».(1)


1) 25/ الحدید: 57

«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.»

و بار دیگر موجودات عالم هستی که همه بر مبنای عدل بنا نهاده شده همکاری نمایند، در نتیجه از خلقت خویش همانطور که خلقت یافته اند با اختیار خود استفاده نمایند وگرنه از راه دور می شوند و به هلاکت می رسند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده:

«بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَْرْضُ.»(1)

ای انسان تو یکی از موجودات عالم هستی که از خود اختیار داری که به قافله هستی بپیوندی و به کمال انسانی خود برسی و یا مخالفت کنی و دچار هلاکت شوی، نگاه کن آسمان و زمین را بین آنچه آنها را برپا داشته عالی است که درباره آنها رعایت گردیده و همه وجود هستی و شرایط حیات آنها را به جا و به موقع قرار داده است، همان آفریننده توانا سایر اجزاء عالم تو را خلقت نموده و تمام لوازم زندگی تو را که بتوانی با دیگر مخلوقات به سیر تکاملی خود ادامه دهی فراهم نموده و به تو اختیار داده و تو را با دیدن مکتب انبیاء و بررسی قوانین الهی به پیروی از مقررات دین امر کرده تا مسیری را که باید بپیمائی در چارچوبه حکومتی عدل پرور آنطور که خدا خواسته بكمال مادی و معنوی خود برسی و در روز قیامت که خدای بزرگ می فرماید:

«وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا ۖ وَإِنْ كَانَ


1) تفسیر صافی - سورة الرحمن ذیل آیه والسماء رفعها....، ج 5، ص 107۔ کافی، ج 5، ص 266 - عوالی اللئالی، ج 4، ص 103.

مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا ۗ وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ»(1)

«ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می کنیم، پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی شود، و اگر به مقدار سنگینی یک دانه خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می کنیم، و کافی است که ما حساب کننده باشیم.»

از عدل الهی استفاده نموده و آنچه در راه رسیدن به هدف و ایجاد عدالت رنج دیده ای به مقتضای عدل پاداش نیک به بینی و در زندگی جاودانی خود برخوردار شوی و آنچه از دستورات سرپیچی نموده و از عدالت انحراف پیدا کرده ای باز به مقتضای عدل الهی از فیض و بهره دور بمانی و عذاب شوی خلاصه عدل بمعنای اجتماعی و فلسفی خود هدف و مبنای پیامبران و معاد است و همانطور که خالق آسمان و زمین خلقت و پایداری آنها را بر روی عدل بنا نموده و همه را روی میزانی که باید بنا نهاده؛

«وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ.»(2)

«و آسمان را برافراشت، و میزان و قانون (در آن) گذاشت.»

همینطور هم انسان را آفریده و روی عدل خود برای ادامه حیات انسانی او دینی را فرستاده و مکتبی را تهیه کرده که تمام نیازمندیهای او را برطرف می کند و تمام شرایط حیات را بدون کوچکترین کمبودی در اختیار او می گذارد و برای اینکه آفرینش وی کامل باشد به او اختیار می دهد تا خط مشی خود را خود اختیار کند. اگر می خواهد با دیگر موجودات به سیر تکاملی خود ادامه دهد بایستی به دستور


1) 47 / الأنبياء: 21.

2) 7 /الرحمن: 55

پروردگار رفتار کند و هر قدر بیشتر پیروی و تبعیت از حکومت الهی نماید بهتر و زیادتر از فیض الهی برخودار می شود و هر قدر خود را از فرمان خدا دور بدارد به هلاکت و سیه روزی و عواقب وخیم انحراف از مسیر طبیعت گرفتار می شود.

بنابر آنچه یاد شد در تمام موضوعات دینی و اسلامی بایستی از کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بدون چون و چرا اطاعت و فرمانبرداری کرد.

«فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ والرَّسُولِ».(1)

«و هرگاه در چیزی نزاع داشتند، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید).»

چه او همانطور که مشاهده می نمائیم در تکوینیات کوچکترین نقصی باقی نگذاشته و همه عالم خلقت را روی اساسی قوی و درست و خلل ناپذیر بنا نهاده است و در عالم تشریع هم رعایت اتقان و استحکام را فرموده و چیزی را ناگفته نگذاشته و خود ضامن بقاء دین و اساس اسلام گردیده است.

«نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.»(2)

«و ما قرآن را نازل کردیم، و ما به طور قطع نگهبان آنیم.»

بلکه باید بگوئیم دین و قرآن کریم از همان افعال صادره از حق است که خلل و نقص در آن راه ندارد و به موجب همین قرآن، آخرین مکتب تربیتی الهی اسلام است که به وسیله آخرین فرستاده خدا یعنی پیامبر اسلامی صلی الله علیه و آله و سلم رسیده، و او مامور است که به دنبال دستورات انبیاء گذشته در تربیت انسانها در تمام اعصار و امکنه در سطح عالی و وسیعی بکوشد و آنها را با خدا مرتبط سازد و از هیچ مقام، منصب و یا


1) 59/ النساء: 4.

2) 9 / الحجر: 15.

تهمت و ناسزائی باک نداشته باشد.

« وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ...»(1)

و خداوند نگهدار و پاسدار توست و در میان مردم جهان تو باید همه مقررات و دستوراتی را که به تو سپرده ام به مردم برسانی و ما خود برای حفاظت از دستبرد و خیانت در آن به نگهداری آن می پردازیم و آن چنان تو را فتح و پیروزی عطا کنم که همه انسانها به عظمت تو پی ببرند و تمام سخنان بیهوده و نابجائی که درباره تو گفته اند در جهان صورتی دیگر پیدا می کند.

«إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ...»(2)

«ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم، تا خداوند گناهان گذشته و آینده ای را که به تو نسبت می دادند ببخشد».

و همه در می یابند که آنچه تو گفته ای بر طبق واقع است و هیچ مطلب گزافی ندارد و هر چه دامنه علم بیشتر پیش رود عظمت گفتار تو واضح تر خواهد شد.

رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اینسان این مکتب الهی را بنا گذاشت و به دستور خدای متعال برای آینده آن هم برنامه ای عالی ترتیب داد زیرا رسیدن به هدف مقدس نیاز به زمان و گذشت مراحل بی شماری داشت همانطور که در امور طبیعی و مادی باید زمانی بگذرد و تخمی در زمین افشانده شود و فصول مختلفی از سرما و گرما ببیند و در تمام مراحل مبارزاتی با دیگر موجودات پیش آید تا سرانجام پس از گذشت دورانها میوه شادابی را باغبان تحویل گیرد. در این مورد هم حکومت الهی تشکیل می گردد


1) 67 /المائده: 5

2) 2-1/ الفتح: 48.

قانون الهی تدوین می شود، مجریان الهی برای اجراء آن همت می گمارند، ولی نباید فراموش نمود، که همه افراد به طور یکسان دین را نمی پذیرند و تمام انسانها به صورت واحدی تسلیم خدا نمی شوند و نمی توان در مدت کوتاهی بشر را به دین خدا آشنا ساخت، زمان می خواهد و مبارزه پی گیر، آنهم در ابعاد مختلف اجتماع با گروههای رنگارنگی که هر یک برای خود جائی در اجتماع پیدا می کنند.

پیامبرا صلی الله علیه و آله و سلم مأمور است مکتب را در عمود زمان باز نگهدارد -تا همه مردم روی سنت الهی از دین خدا آگاه شوند و به طور متعارف دین را بپذیرند و هیچگاه سنت الهی بر آن قرار نگرفته که به طور غیر عادی و از مجرای غیر طبیعی انسانها را مجبور به پذیرش اجباری کند و میوه ای را نارس به جامعه تحویل دهد -باید دین به او برسد و او مراتب را ببیند تا بپذیرد و یا رد کند و طبق متعارف تبلیغ و مبارزه شروع می شود، و سرانجام یا تسلیم می گردد و یا بسرنوشت مردمیکه در مقابل حق ایستادگی می کنند مبتلا می گردد، اسلام نیز بر همین روش عقلانی بکار خود ادامه می دهد و خود را در مقابل هر پیش آمدی مجهز می نماید و با دو سلاح شکست ناپذیر تربیت و علم در جامعه بشری رخنه می کند و معارف خود را منتشر می سازد و در تمام نشیب و فرازها و پیکارها و صلحها و گرمیها و سردیها و با وجود همه مشکلات دست از کار خود برنمی دارد و انحرافی از خود نشان نمی دهد و با یک دنیا اطمینان و صلابت برنامه خود را اجراء می کند تا حکومت جهانی را به دست گیرد و جهانی را آزاد سازد.

چنین مکتب پر ارزشی را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم افتتاح و بنیان گزارد و به عنوان امامت طبق دستور الهی، علی علیه السلام و فرزندانش را قرار داد(1)

یا على انك ستقدم على الله انت و شیعتک راقيين مرضيين و تقدم عليه عدول غضابا منمحين.

(مجمع الزوائد، ج 9، ص 131، احتجاج، ج 1، ص 199- بحار، ج 35، ص 345) والذي نفسي بيده ان هذا و شیعته لهم الفائزون (امالی، للشيخ الطوسی، ص 251)

، و مردمی را که به دنبال

1) ان هذا و شیعته هم الفائزون (ینابيع المودة، ج 1، ص 196).

پیشوا و رهبر معصوم گام برمی دارند را شیعه نامید و با کمال صراحت به آنها وعده داد که پیروزی نصیب شماست و علی و یارانش رستگاران دنیا و آخرت می باشند.(1)و این سخن گرانبهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را علمای بزرگ اسلام در کتب احادیث و تفاسیر و تواریخ یاد کرده اند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مکتب تشیع را به مضامین مختلف بگوش مسلمانان و جهانیان رسانده و حتی نسبت به ائمه طاهرین علیهم السلام سخنانی مکرر گفته است و رویدادهای جهان را پس از خود به عناوین گوناگونی در مواقع مختلف بیان کرده تا مردم مسلمان کورکورانه بچاه نیفتند و از حق منصرف نگردند ولی با تمام پیش بینی های لازم باز کسانی که نمی توانستند یا نمی خواستند تسلیم حق گردند هر روزی بشکلی پس از رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به مبارزه و مخالفت برخاستند و با صورتی حق به جانب قوانین و مقررات را به شکلی دیگر در آورند و مردم را با تهدید و تطمیع به جانب خود کشاندند و احکام الهی را به نفع خود تغییر دادند، اما پاسداران الهی این چنین نبودند و اصولاً حكومت را می خواستند که دستورات الهی را اجراء کنند نه آنکه دین را بهانه کرده تا به مقامی برسند و بر مردم حکوت نمایند پس بین این دو دسته فرق بسیاری بود، لذا رنجی که ائمه طاهرین علیهم السلام با تعداد کمی از پیروان خود می بردند آنچنان طاقت فرسا بود که راستی جهان از تحمل آن قاصر است و این


1) در کتاب الامام الثاني عشر ص 91: می گوید احادیثی که از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم رسیده که امامت یا خلافت به دوازده نفر می رسد و همه آنها از قریش می باشند بحد تواتر رسیده و بخاری و مسلم و ترمذی و ابوداود در صحاح خود و احمد در مسند و حاکم در مستدرک و خطیب بغدادی در تاریخ خود و دیر در کتب خویش مفصلاً نقل نموده اند. (همه در انتظار اویند ص 53).

دسته برای این تحمل رنج نمودند زیرا که در قرآن خوانده بودند که بهشت در سایه کوشش و فداکاری است.

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ۖ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ»(1)

«آیا گمان کردیدداخل بهشت می شوید، بی آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آنچنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که به او ایمان آورده بودند گفتند : پس یاری خدا کی خواهد آمد؟! (در این هنگام،تقاضای ياری از او کردند و به آنها گفته شد :) آگاه باشید، یاری خدا نزدیک است!»

در طول دو قرن ائمه طاهرين عليهم السلام در صحنه های مبارزه به صورت های مختلف جلوه نمودند و از حق دفاع کرده و آنچنان حکومت الهی را پاسداری نمودند و مکتب را توسعه دادند و راه و روش پیاده کردند و احکام اسلام را به پیروان خود آموختند و آنها را در فرا گرفتن معارف و علوم تشویق و تقدیر کردند که نقطه مجهولی برای شیعه باقی نماند و راه رهایی از چنگال دژخیمان هر عصری را متناسب با آن عصر فراگرفتند و عجب اینجاست با اینکه همه ائمه شیعه در سختی و رنج بسر می بردند و مجال فعالیتی صورتا نداشتند ولی با همه این احوال در زندان، میدان نبرد، گوشه تبعیدگاه، کنار بستر بیماری، آنچنان حق را جلوه دادند و بر باطل مهر بطلان زدند که همه جهانیان از دور و نزدیک چون به وضع آنها آشنا می شوند و درباره زمان و روش آنان بررسی و مطالعه می کنند به آستان آنها تعظیم و در مقابل


1) سورة البقره آیه 214.

آنها سر فرود می آورند و به دشمنان اسلام که دشمن انسانیتند نفرین می فرستند و این راه و روش در این مدت، درسی است که به شیعه در طول تاریخ می دهد تا بتوانند در هر فصلی وظیفه خود را انجام دهند و اسلام را با برنامه تعیین شده حفظ و پاسداری کنند.

4- امام زمان عليه السلام و حکومت عدل جهانی:

حضرت مهدی عليه السلام به گفته پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله بایستی حکومت عدل جهانی تشکیل دهد و به کشور و جمعیت خاصی اکتفا ننماید، او اراده الهيه را که حکومت مستضعفین است باید در عالم اجرا کند و همه جهان از نعمت امنیت و آزادی در پرتو حکومت عدل الهی تحت رهبری معصومی که از طرف پروردگار منصوب است برخوردار گردند.

او باید نتیجه زحمات انبیاء گذشته را در تشکیل حکومت الهی و توسعه آن دریابد او ضامن است به گفته نبی اکرم صلي الله عليه و آله که علت غائی و هدف عالی از بعثت انبیاء را که حکومت عدل است در سرتاسر جهان گسترش دهد و ستمگران و دژخیمان را سرکوب و ملت مسلمان را بر سرنوشت خود مسلط فرماید.

رسول اسلام صلي الله عليه وآله و در موارد عدیده خبر داده که مهدی اهلبیت علیه و علیهم السلام نجات دهنده بشریت و جبران کننده آلام انسانیت است تا جائیکه پیامبر صلي الله عليه و آله مژده می دهد: «أُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدِیِّ»(1)من به جامعه بشریت با یکدنیا قاطعیت اعلام می دارم که مهدی عليه السلام بر می آید و به همه بدبختیها و سیه روزیها خاتمه می دهد و حکومت عدل را تشکیل میدهد و نعمت خدای متعال بر همه افراد انسانها بلکه همه موجودات به طور .


1) حار، ج 51، ص 74.

گسترده ای پخش می شود، دیگر ظلم مفهومی ندارد. پس بنابراین اگر ائمه طاهرین عليهم السلام هر یک افتخار میکنند که مهدی عليه السلام از ماست، اگر پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله برای تسلیت تنها دختر خود بانوی بزرگ اسلام می فرماید: مهدی عليه السلام از ماست، برای اهمیت و موقعیت ممتازی است که او در جهان طبیعت و عالم هستی دارد.

همه خلقت و بعثت تمام انبیاء همه و همه برای این است که دستگاه آفرینش برای آنچه که خلق شده به کار بیفتد و از تمام ابزارهای هستی به نفع انسانهای خداپرست و آزادمنش استفاده گردد و این مقصد اساسی خلقت روزی تحقق می پذیرد که پیشوائی معصوم در رأس حکومت قرار گیرد.

دولتی که میخواهد در سرتاسر هستی این برنامه را پیاده کند جز با نیروئی مدد گرفته از غیب که سالیانی غیر محدود چنین قدرتی را تعبیه و تهیه کرده باشند و همه اطراف و جوانب کار را از دید عمیق هستی بررسی نموده باشند میسر نخواهد بود و بهترین جمله ای را که در این موقع می توان گفت این است که تنها آفریدگار چنین جهان پهناوری با چنین مشکلات نامحدودی در شرایطی که شماره آنها برای بشر عادی غیر ممکن است تنها و تنها بایستی انسان دقیق و روشن به آستانه خدای متعال رو آورده و تسلیم اراده و مشیت او گردد و سعی کند که خواسته او را به دست آورد و هر چه از او رسید بدون کم و زیاد بپذیرد و رسیدن به خواسته او تنها تبعیت از رسول اسلام صلي الله عليه وآله است که گفته او را خدا تضمین نموده.

«مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(1)

«آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید»


1) سورة الحشر آیه 7.

و خوشبختانه آنقدر احادیث معتبر از شیعه و سنی در این باب رسیده و بزرگان اسلام در این موضوع کتابها و مقالات نوشته اند که هر دانشمندی با اندک مراجعه ای می تواند حقايقي را درک کند و نسبت به حضرت مهدی عليه السلام ایمان آورد و آنچه می بیند تحقق بخش اخباری است که نبی اکرم صلي الله عليه و اله فرموده و سرانجام بخواست خدای متعال حکومت جهانی الهی تشکیل می گردد و همه بینوابان عالم بنوا می رسند و جهان عرصه فعالیت انسانهای مؤمن قرار میگیرد.

5- جهان خلقت در انتظار حضرت مهدی عليه السلام

سخن بدينجا که رسید بایستی عميقتر فکر نمود و در آنجه از انبیاء عظام و اولیاء رسیده است بیشتر دقت کرد تا نسبت به شخصیت بزرگ عالم خلقت اندیشه ای دیگر داشت

سخنم شد بلند می ترسم*** که مرا خبری از دهان بجهد

رهنورد بيان عجب تند است*** ترسم از دست من عنان بجهد

آنکس که می خواهد نتیجه مکتب الهی را در جهان هستی پیاده کند همه خلفت در انتظار فرمانبری از او می باشند تا نتیجه آفرینش و کمال هسنی بصورت چشمگیری ظاهر گردد و دنیای انسانی به تمام معنى الهی گردد و مردمی که در دورانهای تاریخ ستم و رنج کشیده، حاصل دسترنج خود را ببینند، چنین انسانی که مهدی امت انسانی است رنگی دیگر دارد و بوی دیگر و برنامه ای دیگر، او اسلام را از دریچه دیگری می نگرد و عالم را به صورت دیگری می بیند و همه عوالم را مورد استفاده خود و انسانها قرار می دهد، چنین نظامی حیرت انگیز، چنان رهبر معجزه آفرین هم می خواهد که گذشتگان مژده آمدن او را بدهند و مردم با خدا انتظار مقدم او را داشته باشند و همه انسانها به واسطه او با اسلام و پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله و اشنا

می شوند و از این راه با خدا ارتباط پیدا میکنند و دستگاه آفرینش همانطور که قرآن خبر داده مسخر آنها می گردد و حقایق اشیاء را می بینند، نه تنها رهبری او معجزه آساست (1)

الامام هو الحاكم في عالم الباطن ولا يصير غيره عالما بالله الا بتعليمه اياه و لذالك يسمونهم بالمتعلمين.(قواعد العقائد، ص459)

بلکه کسانی که از او پیروی می نمایند به صورت غیر عادی و وضعی بهت آور معارف را درک می کنند، گوئی جسم و جان آنها از مواهب الهی لبریز میگردد و انسانی کامل می شوند و موجودی الهی در عرصه جهان عرض اندام می نمایند تا جائیکه معصوم آرزوی دیدن آنها را می کند و به آنها تبریک می گوید و نه تنها انسانها بهره برداری می نمایند بلکه همه موجودات علوی و سفلی در چنین حکومتی بهره های خود را به طور کامل در اختیار انسانها می گذارند و آنچه موجب برکت و نعمت است بر همه طبقات داده می شود گوئی ظلم و جوری دیگر در این خاکدان طبیعت وجود ندارد و همه در مسیری که باید و برای آن خلقت شده اند به بهترین وجهی سیر می نمایند.

راستی قلم عاجز است از اینکه بتواند چنین دورانی را ترسیم کند و زبان ناتوان است چنین عصر مشعشعی را بیان نماید. و بقول زرارة بن اعین:

«... فَتِلکَ اَماراتٌ تَجي ءُ لِوَقتِها وَ مالِکٌ عَمَّا قَدَّرَ اللهَ مَذهَبٌ.»(2)

خوب است دوستان را به بررسی و مطالعه روایاتی که از پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله و اهل بیت او رسیده که همه دارای نکات و وقایعی است که مراجعه به آن وضع را تا حدودی روشن می سازد توصیه نمایم و جدأ درخواست کنم که در این باب به اینگونه کتبی که از احادیث و روایات خاندان عصمت عليهم السلام الهام گرفته اند توجه


1) مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی قدس سره می گوید:

2) خلاصه عبقات الانوار، ج 4، ص263.

بیشتری بنمایند

ناگفته نماند که امام زمان عليه السلام را در مسیر تکاملی انبیاء برای تشکیل حکومت جهانی، اجتماع را توان می بخشد تا بتوانند قدرت بدست گیرند و بر هر چه غیر از خد است خط بطلان بکشند و برای رسیدن به این هدف فرصتی مناسب لازم است که اجتماع از اسلام بهره کافی داشته باشند و از آنچه غير از اسلام است بطور کامل رنجیده شده و به تنگ آمده باشند.

خلاصه در اثبات و نفی به صورتی درآید که حد وسطی در میان وجود نداشته تا مردم یکسره به در خانه خداوند روند و دستور او را بپذیرند. پس در این صورت دو أصل اساسی باید رعایت شود و نگهداری کامل به عمل آید، اصل اول این است که مكتب بدون کوچکترین آسیبی همانطور که رسول اسلام صلي الله عليه وآله از وحی گرفته در دسترس عموم قرار گیرد و مطالب روشن و بدون ابهام در اختیار مردم باشد و همه بدانند که آنچه که هست از خداست و دیگری دستی در آن نبرده و کسانی که دروس الهی را به مردم آموخته اند. در مرز عصمت (1)بوده و شاگردانی در این راه تربیت کرده که همه این روش را دنبال می کنند و در این قسمت باید اذعان کرد که ائمه طاهرین عليهم السلام در ادوار مختلف که اجتماع شکلهای گوناگون به خود می گرفت آنچنان کوشش نموده که راستى احتياجات نیازمندان را مرتفع نموده و اگر نقصی بچشم میخورد مربوط به خود مردم می باشد.

اصل دوم پذیرش انسانها در سطح جهانی است در اینجا باید توجه داشت که تحقق این امر در خارج به صورتیکه عموم يا اغلب بپذیرند باید به صورتی غیر عادی انجام گیرد يا اینکه باید به طور متعارف مردم را نسبت به آن متوجه نمود.


1) العصمة و هي ما يمتنع معه من المعصية متمكنا منها ولا يمتنع منها مع عدمه.

در صورت اول که برای انسانها امتیازی نخواهد داشت و با سلب اختیار از انسان، دیگر ارزشی برای او نمی ماند و بزرگترین ظلم درباره او انجام شده است و اگر بنا بود اراده و اختیار از او گرفته شود این روش در نخستین روز خلقت انجام می گرفت و او را بدون اراده خلقت می نمودند و در این حال جهان هستی موجودی ناقص به شمار می آمد.

و در صورت دوم که روی منطق و عقل باید انسان را به طور متعارف در سطح عالی تربیت نمود و چنانچه دوره های لازم را بشر دید بازخواست تسلیم اراده خدا نگردد، آن روز است که خود ارزش خویش را از دست داده و هر چه بیند از کارکرد خویش است، در این صورت لازم است که افراد بشر هر چه ممکن است دوره های مختلف زندگی را ببینند و در زمانهای گوناگون و نشیب و فرازهای اجتماعی و آشنا شدن با مکتبهای بشری و مبارزه کردن با افکار و عقائد و گروههای کوچک و بزرگ و دیدن حکومتهای طاغوتی خود را برای پذیرش مکتب انسانی مجهز سازد و ظلم و بیدادگری و هزارها بدبختی، سیه روزی که به هر دری زده، نا امید گشته و سرش به سنگ خورده در دل به جستجوی راهی روشن و اساسی نجات بخش می گردد.

در چنین موقع تمام قواء خواه و ناخواه به طور ناگهانی به دنبال نور الهی می گردد و از همه رو برمی گرداند، در چنین زمانی دزدان راه و مردم از خدا بیخبر، یا خود را به دیار نیستی می فرستند یا اینکه اجتماع آنها را طرد می کنند در نتیجه در جهانی که ظلم و ستم انسانها را سخت در فشار قرار داده بود، یکباره برای پذیرش اسلام آماده می گردند و آنوقت است که پیشوای معصوم جلوه می کند و با نیروی الهی خود، از فرصت استفاده نموده و انسانها را در سطح گسترده علمی و اخلاقی با خدای خود مرتبط می سازد و اجتماعی پاک و مجتمعی دارای علم و فضیلت در جهان تربیت می نماید.

بنابراین برای تشکیل حکومت جهانی ناچار باید شرایط و مقتضیات وجود پیدا کند و به طور متعارف در سطح عالی پذیرش باشد تا امام معصوم با مدد پروردگار از فرصت استفاده نماید و حکومتی الهی در جهان تشکیل دهد و این موقعیت بدون تردید احتیاج به زمان دارد و هرگز نمی توان زمان آن را پیش بینی کرد.

6- چرا امام زمان عليه السلام در غیبت به سر می برد

از آنچه گفته شد روشن گشت که برای تشکیل حکومت جهانی فرصتی لازم است و برای رسیدن به آن، زمان لازم می باشد. در اینجا سئوالی پیش می آید که در این زمان که به انتظار فرصت و ایجاد شرایط لازم به سر می بریم چرا امام زمان عليه السلام غیبت می کند که مردم به آن دسترسی نداشته باشند؟

7- شرائط و مقتضیات ظهور حضرت ولی عصر عليه السلام:

جواب این سئوال واضح است زیرا ما در آنچه بیان شد دانستیم که شرائط و مقتضیات وجود ندارد و محیط جهان متناسب نیست.

بنابراین اقدام امام بدون اثر می ماند و طبعا در چنین وضعی یا کشته می شود و یا او را مسموم می سازند و از صحنه فعالیت خارج می گردانند و نتیجه ای هم از این کار به نفع دین گرفته نمی شود، زیرا بدون وجود مقتضيات امری انجام گرفته و حجتی از دست رفته است و اگر ائمه دیگر چنین روشی را اتخاذ فرموده و در میدان معرکه حاضر شده و به مبارزه به صورتهای گوناگون پرداخته اند آنها عهده دار حفظ مکتب و مسلمانها در سطح محیط زندگانی عصر خویش بودند ولی پیشوای دوازدهم وظیفه دارد که حکومت جهانی را در موقع مقتضی که از آن در روایات تعبیر شده به عصری که ظلم و جور عالمی را فرا گرفته، تشکیل دهد. پس اگر قبل از

موقع قیام کند طبعا نتیجه مطلوبه را نخواهد گرفت، شاهد این مطلب سئوالاتی است که از چند امام معصوم در چند مورد می شود که آیا شما قائم آل محمدید؟ جواب می دهند ما همه وظیفه داریم که به وظیفه خود قیام کنیم، اما قائم آل محمد عليهم السلام حضرت مهدی عليه السلام است و او باید قیام کند و حکومت جهانی را تشکیل دهد.

بنابراین غیبت امام زمان عليه السلام ناشی از ما و طاغوتهای زمان است که در محیط جهانی خود پذیرش عمومی ایجاد نمی کنیم و اگر او جلوه کند طبق متعارف او را شهید و از میدان فعالیت بیرون می نمائیم، امامان هر یک در زمان خود در جهان جلوه نمودند و برای حفظ مکتب و نشان دادن حق و راه مبارزه با دزدان راه و بت پرستان اجتماع تا مرز شهادت کوشیدند و موضع دین را در اجتماع و محیطهای مختلف مستحکم و پابرجا ساختند تا همه پیروان حق، راه مبارزه را دریابند و با سلاح تربیت و علم مکتب را تا سرحد جان دادن دنبال کنند.

8- نقش امام زمان عليه السلام در عصر غیبت:

در اینجا سئوال دیگری مطرح می شود که در عصر غیبت که مدت آنهم معلوم نیست نقش امام زمان عليه السلام نسبت به مکتب و مسلمانان چیست؟

باز باید برای روشن شدن مطلب به گفته های گذشته پرداخت. امامت از نظر شیعه ریاست مطلقه در امور دین و دنیای مردم است در جهان، و امام کسی است که از طرف پروردگار به این مقام منصوب گردیده تا مردم به وظایف دینی خود عمل کنند و در صورت تخلف، آنها را به عواقب وخيم مخالفت خدای متعال آشنا سازند و برای امام به گفته متكلم بزرگ مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی قدس سره هشت صفت ذکر شده که مهمترین آنها مقام عصمت است که بهترین تعریفی که از آن شده این است که صاحب عصمت در پیشگاه خدا ارزش و مقامی دارد که در آن مرز

هیچگونه موجبی برای ترک فرمان الهی و یا ارتکاب معصیت در خود نمی بیند و به تعبیری که حكما می گویند ملکه ای دارد که با آن صفت راسخ هرگز معصیت و گناه از او سر نمیزند.(1)

بنابراین امام باید در دین و دنیای انسانها حکومت داشته باشد و مردم از او تبعیت کنند و پیروی نمایند و حکومت امام در طول حکومت و سلطه خداست بر مردم، و همانطور که پروردگار بر جامعه حکومت دارد و به آنها فیض میرساند و انسانها به موقع خود بهره می برند و هستی خود را از خداوند می دانند و هرچه هست و نیست از او می شناسند و روی همین اصل دستورات الهی را بدون کم و زیاد در تمام شئون اجتماعی و سیاسی و دینی می پذیرند و انسانهائی را که او معرفی نموده و بر حسب شخصیتی که داشته اند مقام داده، مورد احترام قرار می دهند و امر خدا را در امتثال اوامر آنها می شناسند و در خلوت و جلوت خدا را در تمام حالات و شئون، حاکم و ناظر در امور می دانند و آنچنان حکومت الهی در دل خداپرستان قدرت و نفوذ دارد که همه چیز را در این راه ایثار میکنند تا به مقام عبودیت برسند و دیگر بندگی احدی را نپذیرند و اصولا موجودی مؤثر و فیاض بخشی بی نیاز و دستگیری جزء معبود بی همتا نمی بینند تا برای او حکومتی قائل شوند آنها خدا را با چشم نمی بینند ولی با دل در تمام وجود و جهان هستی مشاهده می کنند و حکومت او را در سرتاسر عالم کون به صورت غیر قابل تغییری درک می نمایند. همین طرز حکومت برای پیامبر و امام از طرف پروردگار معین گردیده و چون انسان پیامبر و امام را می شناسد، در همان لحظه شناسائی، در او حکومت آنها جلوه می کند و به


1) دانشمند عالیمقام مرحوم علامه حلی قدس سره تا یک کتاب بنام الفين دارد که هزار دلیل بر وجوب عصمت امام ذکر کرده و می خواست هزار دلیل هم بر نفی عصمت دیگران بیاورد که موفق به اتمام آن نگردیده و این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است.

دنبال گرفتن اوامر و دستورات آنها می رود. و چه بسا رسول و نماینده الهی را ندیده ولی دل به او داده و به او عشق می ورزد و احکام او را اجراء می نماید و بدین ترتیب خود را از مکتب و پیروان راستین او قرار می دهد و پیامبر هم معاشقه او را می پذیرد و با کمال صراحت اعلام می کند:

إنّی أَشَمُّ رَائِحَةَ مِنْ الْیَمَنِ

درست مانند حکومت روح در بدن می ماند که چون در جسم انسانی حلول کرد تمام اعضاء و جوارح او در اختیار او قرار می گیرد، با اینکه روح را نمی بیند.

خواجه میگوید:

الامام هو الحاكم في عالم الباطن. (1)

پیشوای الهی در دل آدمی حکومت می کند و او را به خدا سوق می دهد و همانطور که امام ملکه ای را به لطف خداوند پیدا می کند که تسلیم اراده او می شود و جزء او چیزی را نمی پذیرد و نمی خواهد، مؤمن هم در مرتبه ضعیف همین روح خدا پرستی را دارد که چون ایمان آورد و امام را نماینده خدا شناخت، طبعأ از حکومت او تبعیت نموده و حکومتی را جزء حکومت او که حکومتی الهی است نمی پذیرد و نمی خواهد. البته پذیرش حکومت الهی بستگی به میزان تربیت و تعلیم شخص دارد تا چه حدی در مقام سیر و سلوک پیشرفته و در شناسائی حقایق جهان هستی تا چه درجه ای نور گرفته است و به واقع رسیده است.

بنابراین آنچه مطرح است وجود او و شناسایی پیروان و شیعیان اوست، اما دیدن و ندیدن او مورد سخن نیست. همانطوریکه حاکم در محلی استقرار دارد و دیگران شاید او را در تمام عمر نبینند ولی حکومت آنرا چون پذیرفته اند از دستوراتش


1) قواعد العقائد، ص 459.

پیروی می نمایند و امام در تمام امور بر آنها نظارت دارد و به موقع اعمال قدرت می نماید.

با توجه به مسائلی که گفته شد حکومت در اجتماع یا فرد برای تنظیم روابط و تحكيم اساس انسانیت است تا مردم جامعه بتوانند در سایه نظام الهی با روش طبیعی جهان آفرینش گام بردارند و به اوج سعادت دنیوی و اخروی برسند و مقام شامخ انسانیت را حائز شوند، و این مستلزم آن است که موانع را بردارند و شرایط را ایجاد کنند و طبعا برای رسیدن به چنین هدف مقدسی نیاز به قانون و اجراء صحيح آن است.

رسول اسلام صلي الله عليه وآله به واسطه وحی و الهام از مبدأ و آفرینش، همه نیازمندیهای فردی و اجتماعی در تمام ابعاد حیات را تأمین نموده و به صورت قرآن و سنت آنرا در اختیار ملت مسلمان نهاده است، و برای اینکه از زمانهای مختلف این برنامه هستی بخش بصورت صحیح به دست مردم برسد و ستمگران و جاه طلبان به نفع خود آنرا توجیه و تاویل نکنند و با استفاده از آن، از سلاح تربیت و تعلیم برخوردار گردند تا بتوانند با قافله هستی به جلو بروند، این گروه که پیامبرصلي الله عليه و آله آنها را طبق قرآن امام نامیده و پیشوای امت قرار داده بر حسب اخباری که مورد تأیید شیعه و سنی میباشد به دوازده نفر از این ائمه عليهم السلام در دورانهای گوناگون تعلق گرفته، که اینان با طاغوتها و افراد متفاوت و مؤمنین مختلف همزمان بوده اند و طبق وظیفه الهی با استمداد از پروردگار روشی مخصوص به خود را اتخاذ نموده و آنچه می بایست در آن زمان انجام دادند، بطوریکه اگر زمان آنها عوض میشد، دیگری هم همان روشی را اتخاذ می نمود که امام دیگر انجام داده است، تا دین خدا و مکتب تشیع را آنطور که بایست با روشهای خداپسندانه نگهداری نموده و مسلمانان را به طور کامل با حقیقت آشنا،و راه پیشرفت علمی و عملی را به نحو

شایسته ای نشان دادند و خود در این راه جان دادند ولی به مکتب هستی بخشیدند.

تا اینکه نوبت به دوازدهمین امام رسید، اگر او هم مانند ائمه دیگر همان روش را اتخاذ مینمود، بدون تردید به شهادت می رسید و مکتب تعطیل میشد پس ناچار باید با حفظ خود، مکتب را حراست کند و با پاسداری معنوی و باطنی، دین خدا را به مردم برساند و به وسیله ثواب خود برنامه اش را انجام دهد، تا روزی فرا رسد که حکومت جهانی تشکیل گردد. در چنین فرصتی است که امام با نیروی معنوی خود و با پذیرشی که جامعه از مکتب او دارند به وظیفه خویش عمل می نماید و سرپرستی میکند اگر چه به طور متعارف او دیده نمی شود ولی اثر وجودی او در تمام شئون در نظر بینندگان حقائق آشکار است. (1)

و اما ملت شیعه چون همه قوانین و مقررات را به نحو کامل در دست دارند و ائمه دین نیازمندیهای آنان را با صورتی روشن، بطوریکه در تمام ابعاد حيات بتوانند پیاده کنند رفع نموده و طرز اجراء قوانین الهی و نظام آسمانی را در زمانهای مختلف از پیشوایانی که در گذشته و در اعصار مختلف بوده اند فرا گرفته و برای نظم و ایجاد هم بستگی که دشمن نتواند اخلالی وارد آورد و از سیر تکاملی مذهب جلوگیری نماید افرادی را با مشخصاتی معین و همه را در پستهای خود ثابت نموده تا مجالی برای خورده گیری پیش نیاید و خود به موقع از دستگیری و نظارت و راهنمائیهای لازم و دفع اموری که جزء به عنایت او میسور نیست و اگر مددی نرسد مكتب از بین می رود و حجة زائل می شود غفلت نمی ورزد، هر چند مردم از عنایات او آگاه نباشند.

البته ادامه این وضع بستگی دارد به پذیرش جهان انسانیت، رهبری مطلق انسان


1) جمال یار ندارد نقاب چهره ولی ***غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

گفتار نهم

حضرت آية الله العظمی مرحوم حاج سید عبدالحسین شرف الدین موسوی جبل عاملی قدس سره

اشاره

تصویر

219

(صاحب المراجعات)

(از لبنان)

2- ایذاء فاطمه زهرا عليها السلام توسط غاصبان خلافت

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله الواحد الأحد، الفرد الصمد، الذي لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد وصل اللهم علی حبیبک و خیرتک من خلقک سید المرسلین محمد بن عبدالله و على آله الأخيار المصطفين الأبرار.

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

«إنَّ اللهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرْضی لِرِضاها».

3- ایذاء فاطمه عليها السلام:

آزردن حضرت فاطمه زهرا عليها السلام یگانه دخت گرامی رسول خدا صلي الله عليه و آله صرف نظر از هر چیز و با قطع نظر از موجبات و مقتضیات آن، مخالفت با نصوص صریح و توصیه های مسلم و مکرر پیامبر عظیم الشأن اسلام درباره آن بانوی دو جهان است.

و این حدیث شریف که پیغمبر اکرم صلي الله عليه و آله خطاب به فاطمه زهرا عليها السلام فرمود:

«اِنَّ اللّه َ یَغْضِبُ لِغَضَبِکِ وَیَرْضی لِرِضاکِ ».(1)

«پروردگار متعال بر خشم تو خشمگین، و بر خشنودی تو خشنود میشود».

که حافظ ابن حجر عسقلانی روایت کرده برای اثبات ادعای ما کافی است.

طبرانی(2)

و نیز:

-حاکم نیشابوری، در «مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 154.

۔ ابن المغازلی، در «مناقب علی بن ابی طالب»، ص 351، ح 401، و 402 .

-حافظ عزالدين ابن اثیر جزری، در «اسدالغابة »، ج 5، ص 522 .

-یافعی، در «اخبار قزوین»، ج 3، ص 11.

و...

و دیگران، و همچنین علامه نبهانی در «الشرف المؤبد»در شرح حال آن بانو این حدیث را روایت کرده اند.(3)

حافظ بخاری(4)، و حافظ مسلم(5)، و همچنین حافظ ابن حجر عسقلانی(6)، اسود بن مخرمه روایت کرده اند که رسول خدا صلي الله عليه و آله بالای منبر درباره فاطمه زهرا عليها السلام فرمود:

«فاطمةُ بَضْعَةٌ مِنِّي ، يُؤْذِينِي ما آذَاها ، يُرِيبُنِي مَا أَرَابَهَا».

«فاطمه عليها السلام پاره تن من است، هر آنچه موجبات رنجش او را فراهم آورد مرا آزار میدهد و هر آنچه سبب ناراحتی او باشد مرا ناراحت میکند».


1) «الاصابه، في تمييز الصحابه، ج 4، ص 266، شماره 830 ،ترجمه صدیقه طاهره عليها السلام.

2) «المعجم الكبيره »، ج 22، ص 401، ح 1001.

3) «الشرف المؤبد»، ص 625.

4) «صحیح بخاری»، ج 5، ص 83ح 232.

5) «صحیح مسلم»، ج 4، ص 1902، ح 93-24491.

6) «الاصابه»، ج 4، ص 266، شماره 830 ترجمه فاطمه بنت رسول الله صلي الله عليه و آله.

و نیز شیخ یوسف نبهانی بیروتی همین حدیث را از حافظ بخاری نقل کرده است، و نیز می گوید:

«وَفِي رَوَايَةٍ فَمَن أغضَبَهَا أغضَبَني».

«هر کس او را خشمگین کند مرا به خشم آورده است».

و از جامع صغیر روایت میکند که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«فاطمةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُغضِبُني ما يُغضِبُهَا، وَ يُبسِطُنِي مَا يُبسِطُها»(1)

«فاطمه ، پاره تن من است، آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده، و آنچه او را خشنود کند مرا خشنود میکند».

و ابن قتیبه در اوایل «الامامة والسياسة»، و دیگر مورخان و سیره نویسان روایت كرده اند او خود به ابوبکر و عمر فرمود:

«...نَشَدْتُکُما اللَّهَ، أَلَمْ تَسَها رَسُولَ اللَّه صلي الله عليه و آله یقُولُ: رِضا فاطِمَهَ مِنْ رِضای وَ سَخَطُ فاطِمَةَمِنْ سَخَطِی، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتِی فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَرْضی فاطِمَةَ فَقَدْ أرْضَانِی، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنِی.قالا: نَعَمْ سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله!»(2)

«شما را به خدا آیا از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنیدید که فرمود:

رضای فاطمه رضای من، و خشم فاطمه خشم من است، هر کس دخترم را دوست داشته باشد مرا دوست داشته، و هر کس فاطمه را خشنود کند مرا خشنود کرده، و هر کس فاطمه را به خشم آورد مرا خشمگین ساخته است؟

گفتند: آری این سخن را از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنیده ایم».


1) «الشرف المؤبد»، ص 125.

2) الامامة والسياسة، ج 1، ص 14.

هر کس رسول خدا صلي الله عليه و آله را خوب بشناسد و احادیث ارائه شده بالا را به گونه ای که لازم است مورد مطالعه و دقت قرار دهد می داند که اینها همه بر عصمت عليهم السلام سیده و سرور بانوان جهان دلالت دارند.

عده ای از اعلام علمای اهل سنت مانند احمد بن حنبل از ابوهریره از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کنند که آن حضرت به على و حسن و حسین و فاطمه عليهم السلام نگریسته و فرمود:

«أنَا حَربٌ لِمَن حارَبكُم،وسِلمٌ لِمَن سالَمَكُم».(1)

«من با هر که با شما بجنگد میجنگم، و با هر که با شما صلح کند صلح میکنم».

حاکم نیشابوری(2)، و طبرانی (3)

و نیز

۔ حافظ ذهبی در «تلخیص المستدرک»مطبوع در ذيل السمندرک، ج 3، ص 149

-حافظ خطیب بغدادی در«تاریخ بغداد»، ج 7، ص 137، شماره 3582.

۔ حافظ ابن مغازلی در «مناقب علی بن ابیطالب»، ص 64-63 ح 90.

نیز آن را از ابوهریره روایت کرده اند.

حدیث مورد بحث با مختصر تفاوتی در لفظ آن از زید بن ارقم نیز روایت شده است.(4)

۔ حافظ ابوعیسی ترمذی در «الجامع الصحيح»، ج 4، ص 361

2۔ حاکم نیشابوری در «المستدرکه»، ج 3، ص 149.

3- حافظ طبرانی در «المعجم الكبيره »، ج 3، ص 30، ح 2619، ص 31، ح 2620 و «المعجم الصغير»ج 2، ص 3.

4۔ حافظ ابن فراء بغوی در «مصابیح السنه»، ج 2، ص 280.

5-حافظ کنجی شافعی در «كفاية الطالب»، ص 329-330 و 331.

6-حافظ خطیب تبریزی در «مشكاة المصابیح»، ج 3، ص 258.

7۔ حافظ موفق بن احمد خوارزمی در «المناقب»، ص 91، و «مقتل الحسین»، ج 1، ص 61 و 99

8- حافظ ابن عساکر دمشقی در بخش ترجمه امام حسن عليه السلام از «تاریخ دمشق»، ص 98، ح 163، و 164، و 165، و بخش ترجمه امام حسین عليه السلام از «تاریخ دمشق»، ص 102، ح 135، و 136، و ص 100، ح 134، و ص 102، ح 137.

9- حافظ عزالدين ابن اثیر جزری در «اسدالغابه»، ج 5، ص 523

10۔ حافظ ابوالسعادات بن اثیر جزری در «جامع الأصول»، ج 10، ص 102، ح 6694

11- حافظ محب الدین طبری در «الرياض النضرة»، ج 2، ص 189، و «ذخائر العقبی»، ص 25.

12۔حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 2، ص 32-38، ح 372.

13- حافظ شمس الدین ذهبی در «تلخیص المستدرک»، مطبوع در ذیل مستدرک، ج 3، ص 149، و «ميزان الاعتدال»، ج 1، ص 176، شماره 712، ترجمه اسباط بن نصر همدانی

14۔ حافظ زرندی در «نظم درر السمطين»، ص 232.

15- حافظ ابن حجر عسقلانی در «الاصابه»، ج 4، ص 367، ترجمه صدیقه طاهره عليها السلام.

16- ابن صباع مالکی در «الفصول المهمه»، ص 27.

17-حافظ ابن حجر هیتمی، در «الصواعق المحرقة»، ص 185.

و...


1) «المسند»، ج 2، ص 442.

2) «مستدرک الصحيحين»، ج 3، ص 149.

3) «المعجم الكبير»، ج 3، ص 31، ح 2621.

4) حدیث فوق را نامبردگان زیر از اعلام اهل سنت روایت کرده اند:

و نیز ابن حبان در «صحيح»، و ضیا در «المختاره»، و حافظ طبرانی، و ابن ابی شیبه از زید بن ارقم، و ابویعلی در «السنه»، و سعد بن ابی وقاص، و گروهی از بزرگان مانند امام علوی در القول الفصل جزء دوم صفحه هفت از ابوبکر روایت کرده اند که گفت:

پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله را دیدم که در خیمه اش نشسته و به یک کمان عربی تکیه کرده است، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام در خیمه حضور داشتند، فرمود:

«ای مردم من با هر کس که با اهل این خیمه صلح کند صلح میکنم، و با هر کس که با ایشان جنگ کند می جنگم، و دوستم با کسی که ایشان را دوست می دارد، و دشمنم با کسی که ایشان را دشمن میدارد. آنها را جز کسانی که از لحاظ وراثت و ولادت پاک هستند دوست

نمی دارد، و جز کسانی که از حیث وراثت نگون بخت و از نظر ولادت پست و فرومایه اند دشمن نمی دارد».(1)

1۔ حافظ موفق بن احمد خوارزمی در «المناقب»، ص 211. و «مقتل الحسين»، ج 1، ص 4.

2۔ حافظ مجد الدین طبری در «الرياض النضرة»، ج 2، ص 189.

3- حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 2، ص 39-40، ح 373.

4- استاد عباس محمود عقاد، در «موسوعه العقاد»، عبقريه على، ج 2، ص 792.

و...

از عبدالرحمان ازرق از امیرالمؤمنین عليه السلام روایت شده که آن حضرت فرمودند:

من میان رختخوابم خفته بودم که رسول خدا صلي الله عليه و آله وارد شدند، در آن حال حسن و یا حسین علیهما السلام آب خواستند، پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله برخاست از گوسفند بی شیری که داشتیم شیر دوشیدند، حسن عليه السلام جلو آمد، رسول خدا صلي الله عليه و آله او را کنار زده و شیر را به حسین عليه السلام داد فاطمه عليها السلام عرض کرد:

با یا رسول الله! مثل اینکه حسین را بیش از حسن دوست میدارید؟

فرمودند: نه! حسین جلوتر از حسن آب خواسته بود، سپس فرمودند:

«إنّی وإیّاکِ وهذَینِ وهذَا الراقِدَ فی مَکانٍ واحِدٍ یَومَ القِیامَةِ».(2)

و نیز

1۔ حافظ طبرانی در «المعجم الكبير»، ج 3، ص 32، ح 2622.

2۔ حافظ ابن عساکر دمشقی در بخش ترجمه امام حسن عليه السلام از «تاریخ دمشق»، ص 118، ح 191، و 192.

3- حافظ عزالدين بن اثیر خزری در «اسد الغابه»، ج 5، ص 269، و ص 523.

4- ابن بوران در «تهذیب تاریخ دمشق»، ج 4، ص 213.

و...

«من و تو (فاطمه عليها السلام ) و ایندو (حسن و حسین عليهما السلام) و این (علی عليه السلام) که مشغول استراحت است روز قیامت در یک جا خواهیم بود»


1) حدیث ابو بکر را نام بردگان زیر از اعلام اهل سنت روایت کرده اند:

2) «مسند»احمد بن حنبل، ج 1، ص 101،

حقی که اینها بر گردن امت خصوصا بر اهل حل و عقد (بزرگان صحابه) داشتند ایجاب می کرد که حقوقشان رعایت شده و بر مصائب اسف انگیزی که به شهادت تاریخ بر آنان وارد آمد دچار نشوند، و با وجود مقامی که در میان مسلمانان داشتند نمی بایست آنها را کنار گذاشته و در مشورتهای خود (که نیاز مبرمی به شرکت ایشان بود) از وجود آنان بی نیاز شوند، تا کار به جایی رسد که مسأله خلافت را بدون حضور آنان فیصله دهند، و آنان را از حق، مال، خمس، ارث و ملکشان محروم کنند. به طوری که هنوز پیامبر محترم صلي الله عليه و آله دفن نشده و اندوهشان به خاطر فقدان آن حضرت تسکین نیافته آنها را همانند مردم عادی به شمار آورده و از نظر بیندازند.

آنان که در آن روزها امور مسلمین را به دست گرفتند، پایه حکومت خود را چنان استحکام بخشیده و کارها را قبضه کردند که هر کس به فکر انتقاد از روش آنها می افتاد، او را به ایجاد پراکندگی و فساد در میان امت متهم ساخته و از صحنه اجتماع بیرون می راندند، بدین گونه بود که از مقاومت على عليه السلام و دوستان آن حضرت در امان ماندند [تفصیل این ماجرا را در کتاب المراجعات آورده ام، علاقمندان به این موضوع به آنجا مراجعه کنند].

4- غصب فدک توسط غاصبان خلافت:

از جمله کارهایی که در آن دوران در پیش گرفتند آن بود که میان طبقات مردم فرق نگذاشتند، و اموال زیادی در میان مردم قسمت کرده و در این تقسيم ها سابقين در اسلام و آنان را که اخیرا به اسلام پیوسته بودند به یک چشم نگریستند، و به همین ترتیب رضایت عامه مردم را به خود جلب کردند، و راه را برای رسیدن به مقاصد خود هموار نمودند، در نتیجه این سیاست هنگامی که حضرت صدیقه طاهره عليها السلام آنان را برای استرداد ارث و حقش فرا خواند پاره تن رسول خدا صلي الله عليه و آله را

همانند زنان دیگر پنداشته و او را در دعوی حقش محق ندانستند!!

بلکه حتی آن مظلومه ستمدیده را همانند زنان دیگر نیز به شمار نیاوردند، زیرا زن مسلمان اگر یک شاهد از عدول مؤمنین برای اثبات ادعای خود داشته باشد به جای شاهد دوم می توان به قسم خوردن وی کفایت کرد، و وقتی ادعای او مردود میشود که حاضر به ادای سوگند نباشد.

اما وقتی که حضرت صدیقه طاهره عليها السلام، دخت گرامی رسول خدا صلي الله عليه و آله على عليه السلام را به عنوان شاهد با خود آورد چون شاهد واحد بود او را نپذیرفتند، در حالی که می بایست او را دست کم مانند دیگر زنان مسلمین به ادای سوگند به جای شاهد دوم فرا خوانند و اگر او از ادای سوگند استنکاف ورزيد آن گاه ادعایش را رد کنند، ولی آنان بی درنگ ادعای آن بانوی معصومه را رد کرده و از وی تقاضای سوگند ننمودند.

و با اینکه آن حضرت هنوز «فدک» را در تصرف خود داشت در آن تصرف عدوانی نمودند، در حالی که مطابق قانون شرع مدعی باید اقامه بینه کند نه ذوالید و متصرف، زیرا رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«البَیِّنَةُ عَلی المُدَّعِی وَالیَمِینُ عَلی مَنْ أَنکَرَ»

«در دعاوی حقوقی و غیره، اقامه بینه از آن مدعی و قسم خوردن حق منکر است».

ولی ابوبکر لعنة الله عليه در برابر نص فوق اجتهاد کرده و رأی خود را بر فرمایش رسول خدا صلي الله عليه و آله ترجیح داد.

اینک سخنی از استاد معاصر: محمود ابو ریه که می گوید:

موضوع دیگری که باید در پیرامون آن به صراحت سخن بگوییم برخورد ابوبکر لعنة الله عليه با دخت گرامی رسول خدا صلي الله عليه و آله در مقابل تقاضای آن بانوی دو عالم ارث پدرش را

از وی بود.

بر فرض آن که اخبار آحاد ظنی صلاحیت تخصیص ظاهر قطعی کتاب را داشته، و صحت روایت ابوبکر لعنة الله عليه از رسول خدا صلي الله عليه و آله : «ما پیامبران ارث نمی گذاریم، ثابت شود و معنای عام آن هم تخصیص بردار نباشد، باز ابوبکر می توانست قسمتی از ماترک رسول خدا صلي الله عليه و آله مثلا فدک را در اختیار آن بانوی گرامی بگذارد.

زیرا اینکار جزو اختیارات خليفه بود و کسی هم نمی توانست در این رابطه به وی اعتراض نماید، خلیفه مسلمین می تواند به هر کس هرچه می خواهد ببخشد، همانگونه که او (ابوبکر لعنة الله عليه) قسمتی از ماترک رسول خدا صلي الله عليه و آله را به زبیر بن عوام، و محمد بن مسلمه و دیگران بخشید. درباره

افزون بر این همین «فدک»را که ابوبکر لعنة الله عليه از دختر پیامبر گرفت دیری نپائید که عثمان خلیفه سوم آن را به مروان بن حکم تیول داد.(1)

ابن ابی الحدید معتزلی یکی از اعلام اهل سنت طی سخنی خلیفه اول و دوم را نکوهش کرده و از رفتار آنها با آن بانوی محترم اظهار تأسف نموده و در پایان می گوید:

گذشته از جنبه شرعی مسأله، جا داشت که مقام خلافت آنها مانع از رفتار آنچنانی شان با دختر عزیز پیامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله باشد، آنگاه در ادامه سخنانش می گوید:

این سخنی است که پاسخ ندارد.(2)

فعلا ما کاری به مقتضيات خلافت آنها نداریم، و تنها مسأله را از نظر مقتضيات محاکمه در نظر گرفته و می گوئیم:

موازین شرعی، حاکی از اینکه دختر پیامبر صلي الله عليه و آله در دعوی خود نسبت به «فدک»حاکم بوده، کامل و متعدد است چنانکه بر اهل انصاف پوشیده نیست.


1) مقاله ابوریه را مجله الرسالة مصری در شماره 518 سال 11، ص 457 منتشر ساخته است

2) «شرح نهج البلاغه»، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 106، شرح نامه امام علیه السلام به عثمان بن حنیف.

و تنها کافی بود که خلیفه حاکم آن روز به یاد می آورد که این مدعی از نظر قداست در مقامی قرار دارد که با مریم دختر عمران برابری می کند، بلکه برتر از اوست.

کافی بود به یاد می آورد که فاطمه ، مریم، خدیجه، و آسیه همسر فرعون بهترین زنان بهشت، و یا بهترین زنان جهان می باشند.

5- فاطمه زهرا عليها السلام سیده زنان عالمیان است :

«... قال صلي الله عليه و آله: یا فاطِمَهُ أَما تَرْضِینَ أنْ تَکوْنِی سَیِّدَة نِساءِ الْعالَمِینَ، أَوْ سَیِّدَة نِسَاءِ هَذِهِ الأمة؟»(1)

و نیز:

1۔ حافظ ابن سعد واقدی در «الطبقات الكبير»، ج 2، ق 2، ص 40 و 8 ح 17.

2۔ حافظ احمد بن حنبل در «المسند»، ج 6 ص 282.

3- حافظ بخاری در «التاريخ الكبير»، ج 1، ص 232.

4- حافظ مسلم بن حجاج قشیری، در «الجامع الصحيح»، ج 4، ص 1905، ح 98.

5۔ حافظ بزار، در «المسند»، ج 3، ص 102، ح 885.

6- حافظ ابویعلی موصلی در «المسند»، ج 5، ص 110، ح 2722.

7۔ حافظ دولابی در «الذرية الطاهرة»، ص 142، ح 179، 180، و 112.

8- محافظ طحاوی در «مشکل الآثار»، ج 1، ص 49، و 50 و 51

9- حافظ طبرانی در «المعجم الكبير»، ج 22، ص 417

10۔ حافظ ابوعبدالله حاکم نیشابوری، در «المستدرک»، ج 3، ص 156.

11۔ حافظ ابونعیم اصفهانی در «حلية الاولیاء»، ج 2، ص 40.

12۔ حافظ ابو عمر ابن عبدالبر اندلسی در «الاستیعاب »مطبوع در ذیل «الاصابه»، ج 4، ص 364

13۔ حافظ ابن فراء بغوی در «مصابیح السنة»، ج 4، ص 184.

14۔ حافظ ابوالفرج بن جوزی در «صفة الصفوه»، ج 2، ص 12

15۔ حافظ عز الدين بن اثير الجزری، در «اسد الغابة، ج 5، ص 522.

16- تلمسانی در «الجهره في نسب على»، ص 17.

17۔ حافظ نووی در «ریاض الصالحين»، ج 1، ص 448.

18- حافظ حسن بن محمد صاغانی در «الجمع بين الصحيحين»، ص 384.

19- قاضی ابوالمحاسن: يوسف بن موسی حنفی در «المعتصر من المختصر»، ج 2، ص 347.

و...


1) «مسند ابوداود طیالسی، ص 197،ح 1373،

پیغمبر اکرم صلي الله عليه و آله خطاب به فاطمه زهرا عليها السلام فرمود:

فاطمه آیا خشنود نیستی که بانوی بانوان جهان و یا بانوی بانوان امت من هستی؟»

این معنا در روایت دیگری به لفظ دیگری به ترتیب زیر چنین آمده است:

روزی رسول خدا صلي الله عليه و آله به دیدار فاطمه عليها السلام رفته و از حال وی جویا شد.

فاطمه عليها السلام عرض کرد:

درد رنجورم ساخته، و معمولا به دلیل عدم دسترسی به غذا ناراحتم.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«یا فاطِمَهُ أَلا تَرْضِینَ أنْ تَکوْنِی سَیِّدَة نِساءِ الْعالَمِینَ، أَوْ سَیِّدَة نِسَاءِ هَذِهِ الأمة؟»

حضرت صدیقه طاهره عليها السلام عرض کرد:

پدر! مگر مریم دختر عمران بانوی بانوان جهان نبود؟

رسول خدایا فاطِمَهُ أَما تَرْضِینَ أنْ تَکوْنِی سَیِّدَة نِساءِ الْعالَمِینَ، أَوْ سَیِّدَة نِسَاءِ هَذِهِ الأمة؟ فرمود:

او بانوی بانوان عصر خود بود و تو بانوی بانوان عصر خود هستی، این را بدان،من تو را به کسی که در دنیا و آخرت آقا است شوهر داده ام.(1)

برتری حضرت زهرا عليها السلام نسبت به مریم عذرا از نظر ائمه اهل بیت عليهم السلام و دوستان ایشان و حتی دیگران موضوع مسلمی بوده است. چنانکه بسیاری از اعلام اهل


1) «مسند شمس الأخبار»، شیخ علی بن حمید قرشی، ج 1، ص 109-110.

سنت او را بر کلیه زنان عالم حتی به مریم بنت عمران ترجیح داده اند، مانند سبکی، سیوطی، زرکشی، مقریزی، ابن ابی داود، و مناوی که نبهانی در کتاب «الشرف المؤبده»، ص 126، طبع دار جوامع الكلم، قاهرة، بخش فضائل حضرت صدیقه طاهره عليها السلام از آنان روایت کرده است.

این همان معنا است که سید احمد زینی دحلان مفتی شافعیه صریحا به صحت آن تأکید ورزیده و در بخشی از سیره خود که در پیرامون ازدواج علی و فاطمه عليها السلام سخن می گوید از جمعی از بزرگان عامه احادیثی در رابطه با آن روایت کرده است.(1)

حدیث حاکی از اینکه حضرت صدیقه طاهره عليها السلام، مریم، خدیجه و آسیه بهترین زنان بهشت هستند را حافظ احمد بن حنبل شیبانی از ابن عباس روایت کرده است.(2)

حدیث مزبور را حافظ ابوعمر ابن عبدالبر نیز از ابوداود، طی سندی از انس بن مالک، و نیز از عبد الوارث بن سفیان، در ترجمه صدیقه طاهره، و خدیجه عليها السلام روایت کرده است.(3)

حديث حاکی از برتری حضرت صدیقه طاهره عليها السلام را که کمی پیش تر از این روایت آن را از حافظ ابوداود طیالسی و عده زیادی از اساطین محدثین اهل سنت به عرض رساندیم حدیثی است صحیح و نصی است از رسول خدا صلي الله عليه و آله که در رابطه با برتری آن بانو بر کلیه زنان عالم بر آن تأکید ورزیده است.


1) «السيرة النبوية والاثار المحمدیه»، سید احمد زمینی دحلان، مطبوع در حاشیه سیره حلبيه، ج 2، ص 6.

2) «مسند»احمد بن حنبل، ج 1، ص 293.

3) «الاستیعاب»، مطبوع در ذیل الاصابه، ج 4، ص 365، ترجمه صدیقه طاهره عليها السلام، و ص 227، ترجمه خديجة بنت خويلد.

6- فاطمه زهرا عليها السلام و آیه مباهله:

مسلمانان به خوبی می دانند که پروردگار عالم دختر گرامی پیامبرصلي الله عليه و آله را از میان زنان امت اسلام برگزیده است، همان گونه که دو فرزندش حسن و حسین عليهما السلام را از میان پسران امت، و شوهرش را از میان جوانان امت برگزیده و آنها را برای مباهله با نصارای نجران با خود به محل مباهله آورد.

«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»(1)

در فصل اول رساله «الكلمة الغراء»در باره مباهله مباحث جامعی داریم، به آنجا مراجعه کنید

«هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

فخر رازی در تفسیر این آیه آورده است:

پس از نزول آیه شریفه خدای عز وجل دستور داد بهترین پسران و زنان، و کسی را که به منزله جان شما است انتخاب کرده و برای مباهله و نفرین با علمای نصارای نجران با خود بیاورید، و رسول خدا صلي الله عليه و آله در حالی که ردایی از موی سیاه پوشیده، و حسین عليه السلام را در بغل گرفته و دست حسن عليه السلام را در دست داشت، و فاطمه عليها السلام پشت آن حضرت، و على عليه السلام دنبال فاطمه عليها السلام می آمد، مقابل نصاری نجران رسیدند، آنگاه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:


1) 61 / آل عمران: 3.

هنگامی که من آغاز به نفرین کردم شما آمین بگوئید.

در این هنگام اسقف نجران گفت:

ای جماعت نصارا من هم اکنون قیافه هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جایش برکند آن را از جا بر می کند، با اینها مباهله نکنید که به هلاکت می رسید، و تا روز قیامت دیگر یک نصرانی در روی زمین زنده نمی ماند.(1)

فخر رازی پس از نقل آن در تفسیرش میگوید:

این حدیث در میان علمای تفسیر و حدیث از نظر صحت مورد اتفاق است.

7- فاطمه زهرا عليها السلام و آیه تطهير :

و نیز مسلمین متفقا قبول دارند که حضرت صدیقه طاهره عليها السلام از جمله کسانی است که پروردگار متعال آیه تطهیر را درباره آنان نازل فرموده است:

«انَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(2)

«خدا خواسته است هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت پیغمبر برداشته و شما را پاک و پاکیزه گرداند».

8- فاطمه زهرا عليها السلام و آیه مودت :

همه میدانند که حضرت صدیقه طاهره سلام الله عليها از کسانی است که خدا دوستی آنها را برای مسلمانان واجب فرموده و آن را اجر رسالت پیامبر صلي الله عليه و اله قرار داده است.

يا آلَ بَيتِ رَسولِ اللَهِ حُبَّكُمُ***فَرضٌ مِنَ اللَهِ في القُرآنِ أَنزَلَهُ

كَفاكُمُ في عَظيمِ القَدرِ أَنَّكُمُ***مَن لَم يُصَلِّ عَلَيكُم لا صَلاةَ لَهُ (3)


1) حدیث بالا را محدثان، مفسران، مورخان، سیره نویسان و کلیه آنهایی که حوادث سال دهم هجرت را نوشته اند ذکر کرده اند.

2) 33/ الأحزاب: 33.

3) «الصواعق المحرقه»، ص 173، ونظم درر السمطین، زرندی، ص 18.

ای اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله محبت و مودت بر شما از طرف پروردگار متعال در قرآن که آن را از آسمان فرو فرستاده واجب اعلام شده است.

در عظمت شان شما این کفایت میکند که هر کس در نماز خود بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل میشود.

رأيتُ ولائي آلَ طه فريضةً***على رغمِ أهلِ البُعدِ يُورثُني القُرْبي

فما طلبَ الرحمانُ أجراً على الهُدى***بتبليغِهِ إلاّ الموَدَّةَ في القُربَى (1)

من دوستی اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر غم نظر دورافتادگان از قرب الهی تنها عامل نزدیکی به خدا می بینم.

زیرا پروردگار متعال به عنوان اجر رسالت پیامبر صلي الله عليه و آله چیزی جز مودت اهل بیت عليهم السلام از ما نخواسته است.

یا آل طه يا أهلَ خَیر نَبيٍّ*** جَدُّكُم خَيرَةٌ وأنتُم خِيارٌ

أذهَبَ اللهُ عَنكُمُ الرِّجسَ أهلَ ال-*** بَيتِ قِدماً فانتُمُ الأطهارُ

لَم يَسَل جَدُّكُم عَلَى الدين أجراً*** غَيرَ وُدِّ القُربَى ونَعمَ الإجارُ (2)

ای آل طه! ای خاندان بهترین پیامبران! همانگونه که جد شما برگزیده پیامبران است شما نیز برگزیدگان امت اسلامی هستید.

پروردگار متعال از روز نخست هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت برطرف کرده است بنابراین شما پاکان و پاکیزه گانید

جد شما در مقابل ابلاغ پیام آسمانی خود جز محبت و مودت شما از امت خود مطالبه پاداشی نفرموده، و این چه پاداش نیکویی است.

همین طور حضرت صدیقه طاهره عليها السلام از بهترین نیکوکاران است چنانچه پروردگار متعال در قرآن کریم می فرماید:


1) «الصواعق المحرقه»، ص 168.

2) «الشرف المؤيد»، ص 7.

«إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًاوَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًاإِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا»(1)

«نیکوکاران در بهشت از شرابی مینوشند که طبعش (در لطافت رنگ و بوی آن) همانند کافور است ... و در راه دوستی خدا طعام خود را در اختیار فقیر و یتیم و اسیر قرار داده و میگویند:

ما فقط به خاطر خشنودی پروردگارمان طعام خود را به شما میدهیم و در مقابل آن چشم داشت هیچگونه پاداش و سپاسی را نداریم».

کلیه علمای شیعه به پیروی از ائمه معصومین علیهم اللسام بر این باورند که این آیات شریفه درباره علی، فاطمه، حسن و حسین عليهم السلام نازل شده است، آنگاه که سه شب پشت سر هم افطار خود را در اختیار فقیر و یتیم و اسیر قرار دادند.

زمخشری این مسأله را در کشاف، سوره انسان، ذیل همین آیه مرسلا از ابن عباس(2)، و طی سندی متصل از واحدی در تفسیر خود «البسيط»(3)روایت کرده است، و ثعلبی آن را در تفسیر خود «الكشف والبيان»(4)، و موفق بن احمد در «المناقب»آورده است.(5)

عده ای از دانشمندان مورد اعتماد نیز آن را در کتب خود که در رابطه با فضائل اهل بیت عليهم السلام نوشته اند از امور مسلم گرفته اند، و خود ما در فصل چهارم از «الكلمة الغراء»در تفضيل زهرا عليها السلام در این زمینه تعليقات و تنبيهات اهل بحث و تحقیق از دانشمندان را آورده ایم به آن کتاب مراجعه شود.


1) 6-5/ الانسان.

2) «الكشاف»، ج 4، ص 197.

3) «الوسط»، واحدی نیشابوری، ج 4، ص 401.

4) «ابوسيط»، ج 4، ص 401، پانوشت شماره 60 از ثعلبی.

5) «المناقب»، ص 188، از ثعلبی

خلاصه مقام مقدس حضرت صدیقه طاهره عليها السلام در پیشگاه پروردگار متعال و پیامبرصلي الله عليه و آله و مؤمنین مقتضی آن بود که اعتماد تام و تمام نسبت به دعوی آن حضرت، و اطمینان کامل به سخنان آن بانوی گرامی داشته باشند به گونه ای که در اثبات ادعایش نیازی به شاهد نباشد، زیرا زبان آن صديقه معصومه از تکلم به باطل محفوظ بوده و محال است که سخنی بر خلاف واقع بر زبان براند.

بر این اساس ادعای آن حضرت به تنهایی کاشف از صحت دعوی اوست، و این مطلبی است که هر کس شناختی از آن حضرت داشته باشد تردیدی در آن به خود راه نمی دهد.

و ابوبکر از اشخاصی است که بهتر از دیگران آن بانوی دو جهان را می شناخت و اطمینان کامل به صحت ادعای او داشت، ولی همان گونه که علی فاروقی از علمای بزرگ بغداد و مدرس مدرسه غربی آن شهر) که یکی از اساتید ابن ابی الحدید معتزلی حکایت کرده که انگیزه برخورد ناروای ابوبکر با آن مظلومه ستمدیده چیز دیگری بوده است.

9- سؤال ابن ابی الحدید از استاد خود:

ابن ابی الحدید روزی از علی فاروقی فوق الذکر پرسید:

ایا فاطمه عليها السلام در ادعای خود در مورد «فدک»صادق بود؟

جواب داد: آری.

ابن ابی الحدید پرسید:

در این صورت چرا ابوبکر آن را به وی پس نداد؟

استاد تبسمی کرده و سپس سخن لطیفی بر زبان راند که موجب شگفتی است. اوگفت:

اگر آن روز ابوبکر «فدک»را به محض ادعای فاطمه عليها السلام علل به وی پس می داد فردا

باز آمده و ادعا می کرد که خلافت از آن شوهرش امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب عليه السلام می باشد، و ابوبکر چون هیچ گونه عذری در مقابل او نداشت ناگزیر از مسند خلافت پائین کشیده می شد، زیرا او قبلا پذیرفته بود که آن حضرت در آنچه ادعا می کند صادق بوده و نیازی به ارائه شاهد ندارد.

به همین دلیل بود که ابوبکر شهادت امیرالمؤمنین عليه السلام را در رابطه با حق فاطمه عليها السلام نسبت به «فدک» جایز ندانست، در حالیکه یهودیان خیبر با آن همه شهامتی که داشتند، و با آنکه علی عليه السلام به موجودیت جامعه یهود در خیبر خط بطلان کشیده بود او را از شهادت به باطل مبری دانسته اند. بر همین اساس (نه به دلیل دیگر) بود که خلط مبحث کرده و متصرف در مال خود را مدعی قلمداد نموده و از وی مطالبه شاهد کرد، در صورتی که بر خود وی لازم بود که اقامه شهود نماید.

مایه تأسف شدید و شگفتی است که او به فاطمه معصومه عليها السلام گفت:

من به صحت سخن تو یقین ندارم، در حالی که گفته او بدون نیاز به هیچ دلیلی از ثابت ترین موازین حکم به نفع آن حضرت بود.

با صرف نظر از همه اینها بر فرض اگر فاطمه عليها السلام نیز همانند دیگر بانوان با ایمان در اثبات مدعای خود نیازی به شاهد داشت، شهادت علی عليه السلام که برادر پیامبر و نسبت به آن حضرت همانند هارون نسبت به موسی بود در اثبات دعوی فاطمه عليها السلام کافی بود، زیرا انوار یقین و راستی از شهادت آن حضرت می درخشید و حاکم شرع که در مرافعات بالاتر از یقین چیز دیگری نمی خواهد.

به همین جهت رسول خدا صلي الله عليه و آله گواهی خذيمة بن ثابت را مانند شهادت دو عادل قرار داد. خدا میداند که علی عليه السلام از این نظر از خذیمه و دیگران برتر و شایسته تر بود.

اگر این را هم نادیده گرفته و بپذیریم که گواهی علی عليه السلام ارزش قضائی شهادت یک فرد عادل از عدول مؤمنین را دارد، چرا ابوبکر فاطمه عليها السلام علی را به جای شاهد دوم

قسم نداد تا در صورتی که قسم نخورد دعوی او را رد کند؟ او به جای این کار (که رویه قضائی حق و صحیح هم همین است) پس از آنکه شهادت علی عليه السلام و ام ایمن را نپذیرفت، ادعای دخت گرامی رسول خدا صلي الله عليه و آله را رد کرد.

10- على عليه السلام همتای قرآن است

روشن است که این کار ابوبکر بر هیچ کدام از قوانین شرع مقدس اسلام استوار نبود، با آنکه علی عليه السلام مطابق احادیث بسیاری همچون «حدیث ثقلین» که صاحبان صحاح و غیر آنان روایت کرده اند همتای قرآن است.

الحافظ ابوعيسى الترمذي باسناده عن الأعمش، عن حبيب بن ابی ثابت، عن زید بن ارقم قال:

قَالَ رسول الله صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی اَحَدَهُما اعظمٌ مِنَ الاخَرِ: کِتَابُ اَللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی لن يتفرقا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِّی فِیهِمَا؟(1)

ونیز:

1۔ حافظ نبوی در «مصابيح السنه»، ج 2، ص 202.

2۔ حافظ خطیب تبریزی عمری در «مشكاة المصابيح».

3۔ حافظ ابو السعادات بن اثیر جزری در «جامع الأصول»، ج 1، ص 187.

4- حافظ عز الدين بن اثیر جزری در «اسد الغابه»، ج 2، ص 12.

5- حافظ محب الدین طبری در «ذخائر العقبی»، ص 16.

6- حافظ زرندی در «نظم درر السمطين»، ص 231.

7۔ حافظ ابن کثیر دمشقی در انفسير القرآن العظيم»، ج 4، ص 113.

8- علامه مورخ مقریزی در «فضل آل البيت»، ص 38، باختصار.

9۔ حافظ جلال الدین سیوطی در «الخصائص الکبری»، ج 2، ص 266، و «احياء الميت»، مطبوع در هامش «الاتحاف بحب الاشراف»، ص 24.

10۔ حافظ ابن ربیع شیبانی در «تيسير الوصول الى جامع الاصول»، ج 1، ص 24.

11۔ حافظ ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقه»، ص 147، و 226.

12. حسام الدین متقی هندی در «کنز العمال»، ج 1، ص 173، ح 873

13- قندوزی حنفی در «ینابیع الموده»، ص 30، و 191، و 296.

14- مباركنوری در «تحفه احوذی»، ج 4، ص 343.

15۔ شیخ منصور علی ناصف در«التاج الجامع للاصول»، ج 3، ص 349.

16- توفيق ابو اعلم در «اهل البيت»، ص 45.

17- علامه نبهانی در «الفتح الكبير»، ج 1، ص 451

18۔ سید خواجه متخلص به «درد»در «علم الكتاب»، ص 264.


1) «الجامع الصحيح»، ج 4، ص 343.

حافظ ابوعیسی ترمذی به سند مذکور از زید بن ارقم روایت میکند که گفت:

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«من در میان شما چیزی از خود به جا می گذارم که اگر بدان چنگ بزنید هرگز پس از من به ضلالت نمی افتید، یکی از آنها بزرگتر از دیگری است: و آن کتاب خدا است که همانند ریسمانی از آسمان به زمین کشیده شده و دیگری عترت و اهل بیت من است آن دو هرگز از ا ز هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر به من محلق شوند پس از من مواظب رفتارتان با آنان باشید».

مسلم است که سرآمد عترت و سرور آنها على عليه السلام است.

11- معیت قرآن و على عليه السلام نسبت به هم

همچنین رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره او فرمود:

«عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا

عَلَیَّ الْحَوضَ ».(1)

و نیز

1۔ حاکم نیشابوری در «مستدرک»، ج 3، ص 124.

2- حاکم ابن شیرویه دیلمی در «الفردوس بمأثور الخطاب»، ج 3، ص 23.

3- زمخشری در «ربيع الابرار»، ج 2، ص 236.

4- حافظ ذهبی در «تلخیص المستدرک» مطبوع در ذیل «المستدرک»، ج 3، ص 124، ص 173.

5 ۔ حافظ جلال الدین سیوطی در «الجامع الصغير»، ج 2، ص 66 و «تاریخ الخلفاء».

6- حسام الدین متقی هندی در «کنز العمال»، ج 11، ص 601 و «منتخب کنز العمال»، مطبوع در حاشیه مسند احمد، ج 5، ص 30.

7۔ حافظ ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقة»، ص 122.

8- حافظ عبد الرؤوف مناوی در «فيض القدير»، ج 4، ص 356.

9- ابن صبان در «اسعاف الراغبين»، مطبوع در حاشیه نور الابصار، ص 174.

10۔ شبلنجی در «نور الابصار»، ص 89.

11۔ قندوزی حنفی در «ینابیع الموده»، ص 40 و 90

12- فقیر عینی در «مناقب سیدنا علی»، ص 38

13۔ سید محمد بن عقیل در «النصایح الكافيه»، ص 209.

14- حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 1، ص 177، ح 140.

15- استاد عبدالرحمان شرقاوی در «على امام المتقین»، ج 2، ص 57

و...

«علی با قرآن، و قرآن با على است، آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا در حوض کوثر به من ملحق شوند».

این حدیث را حافظ ابوعبدالله حاکم نیشابوری طی سندی از ام المؤمنین ام سلمه همسر پیامبرصلي الله عليه و آله روایت کرده و گفته است:

این حدیث دارای سند صحیحی است.

ذهبی نیز آن را در «تلخیص المستدرک»، آورده و بر صحت آن صحه گذاشته است.


1) .. المعجم الأوسط، طبرانی، ج 5، ص 455، ح 487.

و ابن حجر هیتمی طی سندی روایت کرده که رسول خدا صلي الله عليه و اله در بیماری منجر به مرگ خود خطاب به جمعیتی که منزل آن حضرت را پر کرده بودند فرمود:

مردم شاید من به زودی از میان شما رخت بربندم، اینک سخنی با شما دارم که آن را خوب به خاطرتان بسپارید:

من کتاب خدا و عترت خود را در میان شما میگذارم، سپس دست على عليه السلام را گرفته و بالا برد و فرمود:

على با قرآن و قرآن با علی است و از همدیگر جدا نمی شوند تا در حوض کوثر به من وارد شوند.

علاوه بر همه اینها على عليه السلام در آیه مباهله نفس رسول خدا صلي الله عليه و اله قلمداد شده است.

وَ هُوَ فِي آيَةٍ التَّبَاهُلِ نَفْسُ ال-*** رَّسُولِ لَيْسَ غَيْرُهُ ايَّاهَا

او (یعنی علی عليه السلام) در آیه مباهله نفس رسول الله خوانده شده و جز او کس دیگری جان پیامبر نیست.

با این وصف شهادت امیرالمؤمنین عليه السلام در این محاکمه مردود شناخته شد این مصیبت بزرگی بود که در اسلام پدید آمد.

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ .

گفتار دهم

1- حضرت آية الله شهید حاج سید ابوالحسن شمس آبادی قدس سره

تصویر

243

(از اصفهان)

2- اهمیت عزاداری بر امام حسین عليه السلام

اهمیت عزاداری بر امام حسین عليه السلام(1)

لذا ما به جهت یادبود از این عالم جلیل القدر و شهید راه ولایت و امامت تصمیم گرفتیم که یک سخنرانی از معظم له را در این مجموعه بیاوریم ولکن پس از جستجو و تفحص فراوان فقط توانستیم یک نوار از سخنرانی های ایشان که در شب هفتم شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین عليه السلام ایراد شده است را برای که به جهت مختصر بودن آن، قدری به مطالب آن افزوده شد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

الحمد كله لله رب العالمين، خالق الخلائق أجمعين، الذي لا يدركه بعد الهمم ولا يناله غوص الفطن، توحد بالعز والبقاء، و قهر عباده بالموت والفناء، تعالى الله عما يقول الظالمون علوا كبيرا، الصلوة والسلام على سيد الأنبياء والمرسلين، اشرف السابقين واللاحقين، افضل سفراء المقربين، سیدنا و نبینا و حبيب قلوبنا و شفيع ذنوبنا


1) حضرت آية الله شهید حاج سید ابوالحسن شمس آبادی قدس سره سالهای سال در اصفهان به خدمات دینی و اجتماعی اشتغال داشتند و آثار و باقیات الصالحات چشمگیر و ارزنده ای از قبیل مؤسسه آموزش ابابصیر برای نابینایان تأسیس و صدها نابینا را با خواندن قرآن و سایر تعلیمات دینی آشنا و به قشر مهمی از اقشار مردم اصفهان بدین وسیله خدمات حیات بخشی نموده است و عمری قلما و لسانا از حریم اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام دفاع نمودند و آخر الامر در اثر یک توطئه ناجوانمردانه از طرف دشمنان ولایت و خاندان رسالت علیهم السلام در روز چهارشنبه هفتم ربیع الثانی 1396 هجری برابر با 18 فروردین 1355 شمسی در هنگام طلوع فجر در وقتی که به قصد اداء فريضه صبح عازم رفتن به مسجدش بود ربوده شد و در نزدیکی درچه به فجیع ترین وضع به شهادت رسید.

ابي القاسم محمد صلى الله عليه و آله الطاهرين واللعنة الدائمة على اعدائهم اجمعین.

3- ایرادات واهی بر شعائر حسینی:

یکی از بلایای بزرگ و خیانت های نابخشودنی و بسیار خطرناک استعمار که با القاء شبهات واهیه در قلوب برخی از ساده لوحان و نا آگاهان موجب تلاطم فکری شده است و سمپاشی های متداومشان عوام الناس را تا حدودی از نزاکت و ادب اجتماعی و تعهدات دینی و اخلاقی منحرف کرده و نادرا بعضی را به گستاخی نیز واداشته است و با تبلیغات همه جانبه، افکار را مشوش نموده و ایادی خائن خود را آماده بهره برداری نموده اند حمله جسورانه به (شعائر حسینی) عليه الصلوة والسلام است که در شکل های مختلف و اطوار گوناگون مراسم عزاداری سرور شهیدان عليه السلام و مجالس عزا و مجامع وعظ و خطابه و حتی ذکر مصائب شهیدان راه حق و عزیزترین عزیزان خدا را مورد حمله قرار داده، بلکه قدم فراتر نهاده و از جسارت به خطباء عالیقدر مکتب مقدس تشیع و پوزخند به خطابه ها و سخنرانی ها نیز دریغ ندارند!!!

و گاهی با اصطلاحات خاصی که از غرب زدگان به ارث برده اند و با تیترهای جدیدی که تنها دل خود را به آنها خوش کرده اند می گویند:

ملت ما، ملت گریه نیست!!

گریه چه اثری دارد؟!!

آیا گریه بس نشده است؟

ما به جای گریه باید مشت بر سر دشمن بکوبیم!!

و امثال این سخنان نابجا که از مخترعات و کشفیات بسیار، بسیار علمی!!تیپ تربیت شده جدید است و بهمین الفاظ و عبارات خود را قانع کرده اند. در حالیکه

سخت در اشتباه افتاده اند.

زیرا: اولا - از نظر طبيعي، على التحقیق چشم خشک و بی اشک غالبا نمونه ای از تحجر و سختی دل و... تاریکی باطن است، و چشم اشکبار، مظهریست از عطوفت و رحمت و نرمش دل.

و از این گذشه، طبیعی انسانست که گریه و ریزش اشک بسیاری از عقده های درونی و مصائب را برطرف می کند و حتی متخصصین فن گفته اند که بسیاری از بیماریها داروی موثرش گریه است.

و از اینهم که بگذریم می بینیم قرآن کریم در آیات متعدده اش از چشم اشکبار بسی مدح و تمجید فرموده، و حتی به ملاحظاتی امت را بر گریستن تشویق فرموده است.

در جائی می فرماید:

«فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا ...»(1)

«کم خنده کنید، و بسیار بگریید».

با ما استاندارد ایران در جای دیگر می فرماید:

«وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَي الرَّسُولِ تَري أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدينَ»(2)

«و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده بشنوند، چشمهای آنها را می بینی که (از شوق) اشک میریزد، به خاطر حقیقتی که دریافته اند، آنها می گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس ما را با گواهان و (شاهدان حق، در زمره یاران محمد) بنویس»


1) توبه (9) آیه 82.

2) مائده (5) آیه 83.

و در موضوع آنانکه نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده و خود را برای رفتن به میدان جنگ آماده نموده بودند ولی وسیله ای که ایشان را به محل نبرد ببرد نبود، می فرماید:

«وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا»(1)

«در حالی که چشمانشان از اندوه اشکبار بود».

و در وصف اهل ایمان می فرماید:

«وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْکُونَ وَ يَزيدُهُمْ خُشُوعاً»(2)

«آنها (بی اختیار) به زمین می افتند و گریه میکنند، و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان می افزاید.»

و در جای دیگر، ذات مقدس حق، مردم را به دعا و کیفیت آن امر نموده و می فرماید:

«ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ»(3)

«پروردگار خود را (آشکارا) از روی تضرع، و در پنهانی بخوانید (و از تجاوز دست بردارید که) او متجاوزان را دوست نمیدارد». |

و در جای دیگر می فرماید:

«وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ »(4)


1) توبه (9) آیة 92.

2) اسراء (17) آیه 109.

3) اعراف (7) آیه 55.

4) اعراف (7) آیه 205.

«پروردگارت را در دل خود، از روی تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد کن، و از غلافلان مباش.»

و همچنین در احادیث بسیاری این صفت ممتاز انسانی و ایمانی مورد مدح قرار گرفته است.

چنانکه از حضرت صادق عليه السلام روایت شده که فرمود:

«أَوْحَی اَللَّهُ عزوجل إِلَی مُوسَی أَنَّ عِبَادِی لَمْ یَتَقَرَّبُوا إِلَیَّ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ ثَلاَثِ خِصَالٍ قَالَ يَا رَبِّ وَ مَا هُنَّ ؟ قَالَ يا مُوسَی اَلزُّهْدُ فِی اَلدُّنْیَا وَ الْوَرَعَ عَنِ الْمَعَاصِي واَلْبُکَّاءُ مِنْ خَشْیَتِی فَفِی اَلرَّفِیع اَلْأَعْلَی لاَ یُشَارِکُهُمْ فِیهِ أَحَدٌ...»(1)

«خداوند با عز و جلال، وحی نمود به موسی عليه السلام که بندگان من تقرب به من پیدا نمیکنند به چیزی که محبوبتر از سه خصلت باشد، موسی عليه السلام عرض کرد: پروردگار من آن خصلتها کدامست؟ فرمود: ای موسی پارسائی در دنیا و پرهیز از معاصی (و نافرمانی) من، و گریه از خوف من پس در رفيع اعلی (مقام خاص بندگان مقرب حق)هیچکس با ایشان مشارکت نخواهد داشت.»

و در حدیثی دیگر دارد که خداوند به حضرت موسی عليه السلام فرمود:

«...ها أنَا یاابْنَ عِمْرَانَ، هَبْ لِی مِنْ قَلْبِک الْخُشُوعَ، وَ مِنْ بَدَنِک الْخُضُوعَ، وَ مِنْ عَینَیک الدُّمُوعَ، وَ ادْعُنِی فِی ظُلَمِ اللَّیلِ، فَإِنَّک تَجِدُنِی قَرِیباً مُجِیباً ...» (2)


1) اصول کافی، ج 2، ص 682.

2) امالي، للشيخ الصدوق قدس سره، ص 438 - وسائل، ج 4 ص 1125 - بحار، ج 13 ص 330.

«بخودم سوگند ای پسر عمران: از دلت خشوع و از بدنت خضوع به من عطا کن و از چشمانت قطرات اشک جاری ساز، و مرا در تاریکیهای شب بخوان، بيقين به تو نزدیک خواهم بود (و) جواب (خواسته های ترا ) می دهم».

و در حدیثی دیگر از حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام نقل شده که فرمود:

«لَمَّا کَلَّمَ اَللّهُ مُوسی قَالَ إِلَهِی مَا جَزَاءُ مَنْ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَتِکَ قَالَ یَا مُوسَی أَقِی وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ اَلنَّارِ وَ آمنه یَوْمَ اَلْفَزَعِ اَلْأَکْبَرِ»(1)

«زمانی که خداوند با موسی سخن گفت (موسی) عرض کرد: پروردگار من، پاداش آنان که چشمانشان از خوف تو اشک می ریزد چیست؟ فرمود ای موسی صورت ایشان را از حرارت آتش (جهنم) حفظ میکنم و در روز فزع اکبر (قیامت) در امان منند»

و در حدیثی آمده که خداوند متعال، به حضرت موسی عليه السلام وحی فرستاد وفرمود:

«...مَا تَعَبَّدَ إِلَى الْمُتَعَبِّدِ بِمِثْلِ الْبُكَاءِ مِنْ خيفتی »(2)

«اهل عبادت، عبادتی انجام نمی دهند که (ثمره و نتیجه اش) مثل گریستن از خوف من باشد».

رسول خدا صلي الله عليه و آله به حضرت علی عليه السلام فرمود:

يَا عَلِيُّ عَلَيْكُمْ بِالْبُكَاءِ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ يُبْنَى لَكَ بِكُلِّ قَطْرَةٍ بَيْتٍ


1) عدة الداعی، ص 156 - امالی، للشيخ الصدوق قدس سره، ص 277 - مکارم الاخلاق، ص 316.

2) مجمع الزوائد، ج 8 ص 203 - ثواب الاعمال، ص 172 - وسائل، طبع اسلامیه، ج 11، ص 177 - ارشاد القلوب، ص 127.

فِي الْجَنَّةِ »(1).

«یا علی: بر تو باد. ریزش اشک از خوف خدا که در برابر هر قطره اشک، خانه ای در بهشت (برای تو) بنا می گردد».

و نیز رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«الْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ يُطْفِئُ بخاراً مِنْ غَضَبِ اللَّهُ»(2)

«گریه از خوف خدا دریاهائی از غضب خدا را خاموش میسازد».

«وَ رُوِیَ اَن یحيی بْنِ زَكَرِيَّا بكي حَتَّى أَثَرتِ الدُّمُوعَ فِي خَدَّيْهِ وَ عَمِلَت لَهُ أُمُّهُ لبادة عَلَى خَدَّيْهِ يُجْرِىَ عَلَيْهِ الدُّمُوعَ »(3)

«روایت شده است که حضرت یحیی بن زکریا عليه السلام آنقدر گریست که قطرات اشک در گونه های آنحضرت اثر گذارد (و خدش مجروح گردید) مادر (عزیز) ش نمدی بر گونه های او گذارد تا اشک چشم آنحضرت بر آن جاری گردد».

امام حسين عليه السلام فرمود:

«مَا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي قَطُّ إِلَّا وَجَدْتُهُ بَاكِياً »(4)

«هرگز بر پدرم وارد نگردیدم مگر آنکه آن حضرت را گریان دیدم».


1) وسائل، طبع آل البيت عليهم السلام، ج 15 ص 223 - اختصاصی، ص 37- من لایحضره الفقیه، ج 4 ص 17۔ ثواب الاعمال، ص 292 - ارشاد القلوب، ص 127.

2) امالي، للشيخ المفيد قدس سره، ص 143۔ مستدرک الوسائل، ج 11 ص 239 و ج 5 ص 206 - ارشاد القلوب، ص 128.

3) بحار، ج 14 ص 167 و ج 70 ص 388 و ج 93 ص 333۔ مستدرک الوسائل، ج 11 ص 243 -ارشادالقلوب، ص 128.

4) مستدرک الوسائل، ج 11، ص 245 - ارشاد القلوب، ص 128.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«لَا تَرَى النَّارَ عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ لَا عَيْنٌ سَهِرَتْ فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ لَا عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ »(1)

«چشمی که از خوف خدا بگرید و (یا) در فرمانبری او (بشب) بیداربماند و (یا) از محارم خدا خود را بپوشد آتش (غضب خدا) را نمی بیند».

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«الْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ مِفْتَاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلَامَةُ الْقَبُولِ وَ بَابُ الْإِجَابَةِ .»(2)

«گریستن از خوف خدا، کلید رحمت (حق) و نشانه قبول (شدن اعمال) و باب اجابت (دعا) است».

و در خبری زراره از حضرت صادق عليه السلام روایت نموده که فرمود:

«... وَ کَانَ جَدِّی إِذَا ذَکَرَهُ (اي الحسين عليه السلام) بَکَی حَتَّی تَمْلَأَ عَیْنَاهُ لِحْیَتَهُ وَ حَتَّی یَبْکِیَ لِبُکَائِهِ رَحْمَةً لَهُ مَنْ رَآهُ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ الَّذِینَ عِنْدَ قَبْرِهِ لَیَبْکُونَ فَیَبْکِی لِبُكَائِهِمْ كُلُّ مَنْ فِي الْهَوَاءِ وَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ...».(3)

«... جد (بزرگوار) م چون متذکر (مصائب) حضرت حسین عليه السلام می گردید آنقدر میگریید که محاسن مبارکش را اشک چشم پر مینمود، و هر کس آن حضرت را در چنین حالتی (گریه و اضطراب) میدید برای شفقت به آن بزرگوار میگریست و فرشتگانی که در کنار مرقد منور ان


1) مستدرک الوسائل، ج 11، ص 246 - ارشاد القلوب، ص 129.

2) همان، ج 5، ص 207 و ج 11 ص 247 - ارشاد القلوب، ص 129.

3) کامل الزیارات، ص 168 ۔ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 314- بحار، ج 45، ص 207.

حضرتند چون میگریند برای گریه آنان همه فرشتگانی که در هوا وآسمانند میگریند.

و در خبر (ابن خارجه) از حضرت صادق عليه السلام روایت شده که گفت:

«كُنَّا عِنْدَ الصادق عليه السلام فَذَكَرْنَا اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ [وَ عَلَى قَاتِلِهِ لَعْنَةُ اَللَّهِ] فَبَكَى أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ بَكَيْنَا قَالَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ: قَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَا قَتِيلُ اَلْعَبْرَةِ لاَ يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلاَّ بَكَى»(1)

«محضر مبارک حضرت صادق عليه السلام بودیم پس چون نام امام حسین عليه السلام- که بر قاتلش لعنت خدا باد - را بردیم آن حضرت اشکش جاری گشت و ما نیز گریان شدیم. ابن خارجه می گوید: پس از این آنحضرت سر مبارک خود را بلند کرد و فرمود: امام حسین عليه السلام فرمود:

من کشته اشک هستم، یاد نمی کند مرا هیچ مؤمنی مگر آنکه چشمش گريان مي گردد.»

و در روایت دیگر است که حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام به امام حسین علیه السلام نظری نموده و فرمود:

«يا عَبْرَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ فَقَالَ : أَنَا یا أَبَتَاهْ ؟ قَالَ : نَعَمْ يَا بُنَىَّ »(2)

«ای (سبب ریزش) اشک چشم هر مؤمن. امام حسین عليه السلام عرض کرد: ای پدر (بزرگوار) من (سبب ریزش) اشک چشم هر مومنی هستم؟

فرمود: آری. ای فرزند (عزیز)م.»

و در حدیث دیگری آمده که: .

«انْهَ إِذَا هَلَّ هِلَالُ عَاشُورَاءَ إشتد حُزْنُهُ وَ عَظُمَ بُكَائُهُ عَلَى مُصَابٍ»


1) کامل الزیارات، ص 216۔ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 311- بحار، ج 44، ص 279.

2) همان، ص 214 - بحار، ج 44، ص 208.

«جَدِّهِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ النَّاسُ يَأْتُونَ عَلَيْهِ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ مَكَانَ يُعَزُّونَهُ بِالْحُسَيْنِ يَنُوحُونَ مَعَهُ عَلَى مَصابِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ... »(1)

«چون هلال عاشورا (ی حسینی عليه السلام) می رسید اندوه امام صادق عليه السلام شدید می گردید و بر مصائب جدش حضرت حسین عليه السلام بسیار میگریست، و از هر گوشه و کنار و ناحیه ای مردم شرفیاب می شدند و آنحضرت را بر (مصائب) امام حسین عليه السلام تعزیت می گفتند، و بر دردها و اندوه و غم امام حسین عليه السلام با صدای بلند نوحه سرائی نموده و اشک می ریختند.»

ابن قولویه قمی قدس سره كه از اکابر و مفاخر علماء اقدمین شیعه است و در سال 367 ه. ق وفات نموده، در کتاب (کامل الزیارات) از ابوهارون مكفوف روایت کرده که گفت:

«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ لَهُ : وَ مَنْ ذُكِرَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلَامُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَيْنَيْهِ مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ عزوجل وَ لَمْ يَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّةِ)».(2)

«حضرت صادق عليه السلام در حدیث مفصلی فرمود: کسی که نام حسین عليه السلام نزد او برده شود و از دیدگانش به اندازه بال مگسی اشک جاری گردد، ثواب (و پاداش) آن بر خدای با عز و جلال است، و خدا برای او راضی نمی گردد مگر بهشت را.»

و نیز در همان کتاب از معاوية بن وهب روایت نموده که گفت: از حضرت صادق عليه السلام اجازه خواستم که شرفياب شوم، اذنم دادند، چون بر آن حضرت وارد


1) مستدرک سفینة البحار، ج 7، ص 212.

2) کامل الزیارات، ص 202 - بحار، ج 44، ص 281.

شدم در مصلای منزل به نماز اشتغال داشتند. پس نشستم تا نماز آن بزرگوار پایان یافت، و شنیدم که در مناجات با پروردگار خود می فرمود:

«اللهمَّ یا مَنْ خُصَّنا بالکرامَة ؛ وَوَعَدَنا بالشَّفاعَة وخَصَّنا بالوَصیَّة ؛ وأعْطانا عِلْمَ ما مَضی وعِلْمَ ما بَقیَ ؛ وَجَعَلَ أفْئدَة مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْنا، اغْفِرلی ولإخْوانی وَزُوّارِ قَبر أبی الحسینِ ... فَارْحَمْ تلک الْوُجُوهِ التی غیرّتها الشَّمْسِ ، وَ ارْحَمْ تلک الْخُدُودَ التی تَتَقَلَّبُ علی حفرة أبی عَبْدِ اللَّهِ الحسین علیه السَّلَامُ وَارْحَم تِلْکَ الأعْیُنَ الَّتی جَرَتْ دُمُوعُها رَحمةً لَنا وارْحَم تِلْکَ القُلُوبَ الَّتی جَزِعَتْ واحْتَرقَتْ لَنا وارْحَم تِلْکَ الصَّرْخَة الَّتی کانَتْ لَنا»(1)

«پروردگارا! ای کسی که ما را اختصاص به کرامت داده و وعده شفاعت دادی و مختص به وصیت نمودی (یعنی ما را وصی پیامبرت قرار دادی) و علم به گذشته و آینده را به ما اعطاء فرمودی، و قلوب مردم را مایل به طرف ما نمودی، من و برادران و زائرین قبر پدرم حسین علیه السلام را بیامرز.. پس تو این صورت هایی که حرارت آفتاب آنها را در راه محبت ما تغییر داده مورد ترحم خودت قرار بده و نیز صورت هایی را که روی قبر اباعبدالله الحسین عليه السلام می گذراند و برمیدارند مشمول لطف و رحمتت قرار بده و همچنین به چشمهایی که از باب ترحم بر ما اشک ریخته اند نظر عنایت فرما و دلهایی که برای ما به جزع آمده و به خاطر ما سوخته اند را ترحم فرما، بار خدایا به فریادهایی که به خاطر ما بلند شده برس»

و جز اینها از احادیث متکثره دیگری که در این باب وارد گردیده است، که چشم اشکبار، به ویژه اشکی که در عزای امام حسین عليه السلام ریخته شود، مورد مدح قرار


1) کامل الزیارات، ص 228 - بحار، ج 101، ص 52.

گرفته است.

البته (بكاء) و گریستن، محتواهای متفاوتی دارد. گاهی ریزش اشک بعلت رأفت و رحمت است چنانکه در روایات است که پیغمبر اکرم صلي الله عليه و آله پس از نزول آیه شریفه:

«وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ هَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»(1)

«و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست. هفت در دارد، و برای هر دری، گروه معینی از آنها تقسیم شده اند.»

به سختی گریست و حتی اصحاب نیز بگریستند و مسلما این جزع، برای ترحم کرامت بوده است.

و زمانی نیز ریزش اشک برای خوف از خداست، مثل گریه های حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام و اولاد طاهرینش (ارواح العالمين لهم الفداء) در تاریکیهای شب از خوف خدا معروف در احادیث است.

و گاهی گریه، گریه فراق است، چون گریه حضرت یعقوب عليه السلام در فراق یوسفش كه آنقدر گریست تا چشمانش سفید شد. (وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ).

و بر حسب مآثر وارده، مؤثرترین و برترین مستحبات گریه بر مصائب امام حسین عليه السلام است، و لذا می بینیم بسیاری از انبیاء علیهم السلام که از طریق وحی مصائب آینده واقعه (طف) به آنان اعلام میگردید به شدت گریان می شدند. مثل حضرت آدم و موسی و دیگر انبیاء عليهم السلام، و حتی فرشتگان، و بنی الجان بر مصائب آنحضرت عزادار بوده و هستند، و بر حسب احاديث كثيره پس از واقعه (طف) صفوف انبیاء و


1) حجر (15) آیه 42 و 43.

اوصياء و فرشتگان به زیارت مرقد منور آن حضرت می روند و بر مصائبش اشک میریزند.

و چون نقل همه این احادیث بطول می انجامد شما را به کتابهایی که می توانید بر مفصلات واقف گردید بویژه بحار الانوار علامه مجلسی قدس سره و کامل الزيارات و کافی و دیگر کتب تالیفی ارجاع می دهیم.

4- فضیلت مجلس عزای امام حسین:

بر احدی پوشیده نیست که اقامه مجالس عزا و سوگواری برای حضرت سیدالشهداء عليه السلام مخصوص محبین اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله نیست بلکه عموم فرق اسلامی بدین سنت سنیه معتقد، و دیدگان همه امت در عزای این گوهر بی بدیل آفرینش اشکبار است. و نه تنها فرق اسلامی بلکه دیگر طوائف و قبائل و مذاهب، حتی آنان که منکر نبوتند و یا اسلام را نپذیرفته اند و به ولایت اهل بیت علیهم السلام عقیده ندارند، چون یهود و نصاری و جز آنان، همه و همه به مجالس عزای امام حسین عليه السلام معتقد و به آثار مترتبه بر آن معترفند حتی به تواتر رسیده است که بسیاری از طوائف هنود و آتش پرستان چون در اقامه اینگونه مجالس، آثار عجيبه مشاهده کرده اند، و کثیرا نیازهای خود را به برکت توسل به آن حضرت به دست آورده و مشکلاتشان حل شده و یا بیماریهایشان به طفیل نام مقدس آن سلاله اطيبين شفا یافته است، ملازم تعزیه داری و توسل به آنحضرت بوده و هستند و آن عزیز خدا را گره گشای مشکلات خود می دانند.

چنانکه در کتاب (معالي السبطين) نقل گردیده که:

یکی از بازرگانان معروف هندوستان، ملقب به (افتخارالدوله) ساكن (لكهنو) که منصب (مستوفی الممالكی) را دارا بود، و از نظر عقیده مسلمان نبوده بلکه همان

عقائد سخیفه باطله هنود را داشته است، در هر سال وجوه بسیاری در ماه محرم برای اقامه مجلس عزاداری حضرت سید الشهداء عليه السلام اختصاص داده و هنگام عاشوراء بذل می نمود. در یکی از سالها که میزان کمتری بذل نمود، در فاصله کمی به بیماری شدیدی مبتلا گشت که تدریجأ حال او به وخامت رفته و چیزی نمانده بود که تلف شود، و در حالتی شبیه به حالت نزع، در بیهوشی عمیقی فرو رفت و پس از ساعتی از آن حال بیرون آمده و از بیماری برست و شفا یافت، و بی درنگ به دین مقدس اسلام مشرف گردید. همه شگفت زده و انگشت حیرت به دندان گرفته و علت این شفای معجزه آسا را از وی جویا شدند؟ گفت در حالتی بس نزار که سر از پا نمی شناختم و رابطه ام از همه جا قطع شده بود و نمی دانستم در چه عالمی بسر میبرم ناگهان وجود مقدس امام حسین عليه السلام در برابر دیدگانم متمثل گردید، چون چشم به جمال دل آرایش دوختم، فرمود:

برخیز خداوند به برکت اقامه مجالس عزا برای مصائب من ترا عافیت بخشید.

این بشنیدم و دیگر چیزی ندیده و احساس کردم که سلامت خویش را بازیافته ام. و چنانکه نوشته اند نامبرده از آن پس به تعلم احکام اسلام و معرفت حلال و حرام پرداخته و پس از چندی عازم مجاورت در جوار تربت مقدسه آن حضرت میشود و همه اهل و عیال و خانواده خود را که به طفیل او اسلام را پذیرا شده بودند، به عتبه مقدسه آن حضرت کوچ داد و اموال نفیسه ای را وقف مرقد آنحضرت نمود، و در میان مجاورین آن زمان، اعبد، و ازهد از او نبود.(1)

و نیز در همان کتاب، داستان عجیب دیگری نقل می نماید و آن اینست که:

مردی از ساکنان بلاد هند که از محبین اهل بیت عليهم السلام بوده و مال فراوانی داشت،


1) معالي السبطين، ص 98.

هر سال در ایام عاشورای حسینی عليه السلام به اقامه مجالس عزا می پرداخته و از هر گونه مخارج و اطعام دریغ نمی داشته است، و پس از پایان هر عاشورا مجموع فرشهائی را که برای پذیرائی از مهمانان و واردین این مجلس اختصاص داده بود بین فقراء تقسیم می نمود.

سالیان دراز به همین منوال عمل می کرد، تا آنکه اهل عناد، از او نزد حاکم وقت که از مبغضين اهل بیت عليه السلام بوده سعایت کردند، و اعلام داشتند که فلان مرد رافضی مذهب است و سیره او اینست که در هر سال، برای حسین بن على عليه السلام مجالس عزا برپا میکند و اطعام مفصلی می نماید حاکم چون این بشنید فرمان داد تا وی را، کت بسته احضار نمایند و از دشنام، و ضرب، و هتک او نیز دریغ نکنند و کلیه اموال او حتی لباسهایش را مصادره کنند و تمام هستی او از جمله خدامش را از وی بستانند! مامورین نیز چنین کردند و چیزی از مال دنیا برای او باقی نگذاردند و تنها چیزی که برای او باقی ماند، یک زن صالحه و یک فرزند بود که در کنار هم در حد اعلای قناعت، چشم به درگاه عنایت حق، بزندگی پرداختند.

چون ماه محرم رسید بعادت سالیانه اش متوجه عاشورای حسینی شده، دلش بدرد آمد و صدای ناله اش بلند شد، زیرا دیگر نه مالی داشت که همانند گذشته مجلس عزائی برپا کند و نه راه دیگری برای رسیدن به این هدف مقدس برای او باقی مانده بود.

آن زن صالحه چون همسر عزیز خود را مهموم و مغموم دید، از علت آن جویا شد و گفت: ترا چه میشود که اینگونه ناله و افغان سرداده و اشک میریزی؟ آن مرد، عقده درونی و راز دل خویش برملا ساخت. زن صالحه چون از ریشه اضطراب او واقف گشت، درنگی نموده و سر در جیب فکرت فرو برده، سپس سر برداشت و گفت: محزون مباش، ما فرزندی داریم که در این مخمصه می تواند

حل مشکل کند. برخیز و او را برگیر و به یکی از بلاد بعیده و نواحی دورافتاده هند ببر و به عنوان برده وی را بفروش، و از ثمنی که به دست می آوری مجلس عزای امام حسین عليه السلام را همانند سنوات گذشته برپا کن، آن مرد چون این سخن بشنید بسیار مسرور گشت، بالفور فرزند خود را طلبید و قصه خویش باز گفت، و از تصمیم خود وی را آگاه ساخت.

پسر گفت: پدر جان، قصدداری مرا فدای فرزند رسول خدا محمد مصطفی صلي الله عليه و آله و عزیز علی مرتضی عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام نمائی؟

پدر گفت : آری، ای نور دیده و قوت دلم.

پسر با آغوش باز تسلیم عزم پدر شد و این تصمیم عاشقانه را به دیده منت خریدار گردید.

پدر عزم سفر نمود و دست پسر را گرفته، و به یکی از بلاد بعیده هند رهسپار گردید، چون به آن بلد رسید وی را به بازار آورده و به مشتریان عرضه داشت.

جوانی پیش آمد که آثار جلالت و عظمت از اندام موزونش ظاهر بود، و سیمائی بس جميل و زیبا داشت که نور خیره کننده ای از آن ساطع بود.

فرمود: ای مرد نسبت به این کودک چه اراده داری؟

گفتم : می خواهم او را بفروشم.

فرمود: به چند میدهی؟

گفتم: به فلان مبلغ.

آن بزرگوار بدون آنکه سخنی در قیمت به میان آورد آن کودک را گرفت و پول را داد.

پدر، چون پول را گرفت خوشحال به وطن بازگشت، چون به منزل رسید و مشغول نقل قصه برای زن صالحه اش شد ناگهان دید که فرزندش از در خانه وارد

شد. از روی تعجب گفتند:

آیا بصورت فرار بازگشته ای؟

نه، پدر جان.

و پدر گفت: پسرم داستان تو عجیب به نظر می رسد، و عودت تو موجب حیرت من شده است، بگو تا بدانم پس از جدائی ما چه واقعه ای رخ داد که به بازگشتن تو منتهی گردید.

پدر جان: چون تو پول را از آن بزرگوار گرفتی و از من جدا شدی از فراق تو اندوه عجیبی در خود احساس کردم و بی اختیار اشک از دیدگانم جاری شد، آن بزرگوار چون این حالت را در من مشاهده کرد، فرمود:

برای چه می گریی؟

گفتم: به جهت جدایی از آقایم، زیرا که او خیلی نسبت به من احسان می نمود.

فرمود: تو عبد (بنده) او نیستی بلکه فرزند اویی.

گفتم: شما کیستی که از راز دل ما آگاهی؟

فرمود: من همانم که در سوگم، پدرت مجالس عزا بپا می دارد

« أَنَا الْقَرِيبِ المُشَرَّد ، أَنَا الَّذِي قتلوني عَطْشَاناً »

«من غریب رانده شده (از وطن) هستم، منم آن کس که با لب تشنه شهیدم کردند.»

اندوهناک مباش، من تو را به پدر و مادرت ملحق خواهم ساخت، و چون به حضور ایشان رسیدی بگو: اموالی که حاکم از شما بستانده بازخواهد داد و احسان بیشتری هم بشما خواهد کرد.

پدر جان: همین بزرگوار مرا به خانه رسانید، و از نظرم ناپدید گردید.

پدر و مادر با فرزندشان مشغول سخن بودند که ناگهان در خانه کوبیده شد، و ماموری این مرد صالح را به حضور حاکم بخواند، چون بدانجا رسید. حاکم وی را

اعزاز و احترام بسیار نموده و از ستمی که بر او نموده بود عذرها خواست و اموال وی را مسترد داشت و به اقامه مجالس عزای حضرت سید الشهداء عليه السلام تأكيد فراوان کرده، سپس بدو گفت من هر سال، ده هزار درهم بتو عطا می کنم که ضمیمه بودجه مجالس عزاداری کنی، و بدان که من به برکت صفا و خلوص تو به مأمن ولایت آن حضرت راه یافته ام، و نعمت (تشیع) نصیبم گردیده است. و عموم اهل و اقربایم نیز به شرف تشیع مفتخر شده اند. زیرا در عالم رویا آن امام مظلوم کلبه مرا مزین نموده و فرمود: کسی را که برای من مجلس تعزیه برپا می دارد آزار می نمائی، و اموال او را مأخوذ میداری!! اگر آنچه را که از او ستانده ای کلا مسترد داری و خوشنودی وی را به دست آوری عفوت میکنم، وگرنه به امر خدا به زمین فرمان می دهم تا تو را با اموالت در خود فرو برد. شتاب کن در طلب آن مرد صالح، پیش از نزول بلا.

ای مرد آگاه و گواه باش که من اکنون استغفار میکنم و از گذشته خویش توبه مینمایم، و بسی خورسندم که به برکت امام حسین عليه السلام براه راست هدایت گردیدم (والحمدلله رب العالمين).(1)

خلاصه معجزات و کرامات آن حضرت بیش از آنست که بتوان شمرد، و شاید کمتر شیعه معتقد، و پاک طینتی باشد که نوعی از عنایات آن حضرت را بالعيان مشاهده نکرده باشد، و بقول معروف

بیهوده سخن بدین درازی نشود.

لذا می بینیم در طول سیزده قرن و اندی که از واقعه جانگداز کربلا گذشته در میان همه طوائف و قبایل، شعائر حسینی و تعظیم در برابر سالار شهیدان عليه السلام مرسوم و معمول بوده و هر قومی به اندازه درک و فهم و به میزان توانائی خود نسبت به این


1) معالي السبطین، ص 98.

مراسم که از سنن موکده و نموداری از علاقه و عشق به امام حسین عليه السلام است، وظائفی انجام داده و بساحت قدس ولایتش عرض ارادت نموده و بر تراب عنبر بویش جبهه می سایند.

و از طرف دیگر نیز دیده ایم آنانکه با مجالس عزای حسینی عليه السلام به مخالفت برخاسته و احیانا در مقام تعطیل آن برآمده اند دیری نپائیده که با نکبت و بدبختی، ریشه و اساس زندگیشان از بن کنده شده و بساطشان چون طوماری در هم پیچیده گردیده است.(1)

5- مصائب امام حسین کهنه نمی شود:

اگر کسی یکی از بستگانش از دنیا برود ولو آنکه آن شخص از دست رفته از عزیزترین افراد در نزد او باشد، بعد از مدتی رفته رفته مرگ او را فراموش می کند بطوری که با شنیدن نام او دیگر متأثر هم نمی شود.

اما همین شخص وقتی که نام امام حسین عليه السلام را می شنود منقلب می شود، با اینکه نزدیک به 1400 سال است که از تاریخ شهادت آن حضرت می گذرد، ولی هر بار که مصائب آن بزرگوار را می شنود محزون می شود.

دیروز که در منزل ما روضه بود، آقایان وعاظ و ذاکران آستان مقدس امام حسین عليه السلام اشعار عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری را که فرمود:

یا هِلَالًا لِمَا اسْتَتَمَّ كَمَالًا*** غَالَهُ خَسفُهُ فَاَبدي غُرُوباً (2)

«ای ماه نو که چون به کمال رسیدی خسوف ترا فرو گرفت و پنهان گشتی»


1) پیوند اشک و خون ناگسستنی است، آية الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی قدس سره، ص 84-92 و ص 140.

2) بحار، ج 45، ص 114 و 115 - نفس المهموم، ص 221 و 222.

مکرر خواندند، اما هر بار که من این اشعار را می شنیدم برایم تازه گی داشت و مثل آن بود که تازه دارم این اشعار را می شنوم.

6- اسیری خاندان امام حسین عليه السلام :

چون عمر سعد ملعون سرها را روانه کوفه کرد، روز دهم تا پایان و روز یازدهم تا ظهر در کربلا ماند و بر کشته گان سپاه خود نماز گزارد و آنها را دفن کرد، اما بدنهای عزیز فاطمه و یاران او را عریان روی زمین باقی گذاشت.

آنگاه بازماندگان و اهل و عیال امام حسین عليه السلام را از کربلا کوچ داد، آنان را برشترانی بی جهاز سوار کردند، با صورتهای گشوده در میان سپاه دشمن، نه محملی داشتند نه سایبانی، با اینکه آنها امانتهای پیغمبر خدا صلي الله عليه و آله بودند، آنان را همچون اسیران ترک و روم در سخت ترین شرائط به اسیری بردند و سید سجاد عليه السلام را غل جامعه (1)بر گردن نهادند، ایشان را از کنار قتلگاه عبور دادند، همین که نظر زنها بر بدن مبارک امام حسین عليه السلام و شهیدان افتاد، سیلی بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه بلند کردند(2)

ورود اهل بیت عليه السلام به کوفه:

روز دوازدهم محرم، اهل بیت رسالت عليهم السلام به شهر کوفه وارد شدند.(3)


1) غل جامعه: طوقی آهنی است که از دو طرف زنجیر دارد، در گردن می گذارند و بوسیله آن، دستها به سوی گردن جمع و بسته می شود و دو طرف زنجیر پس از بسته شدن دستها بوسیله گداختن يا کوبیدن به هم وصل می شود که دیگر جدا نشود.

2) نفس المهموم، ص 385 - منتهى الآمال، ج 1، ص 402 - بحار، ج 45، ص 107.

3) وقایع الایام، تتمه محرم، ص 214.

چون خبر به ابن زیاد رسید که اهل بیت عليهم السلام به کوفه نزدیک شده اند، دستور داد که سرهای شهدا (که قبلا ابن سعد فرستاده بود) را برگردانند و بر سر نیزه ها نصب کنند و پیش روی اهل بیت عليهم السلام حرکت داده، همراه اُسرا وارد شهر کنند و در کوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه سلطنت یزید بر مردم معلوم گردد و بر ترس مردم افزوده شود.

مردم کوفه چون از ورود اهل بيت عليهم السلام آگاه شدند از شهر بیرون رفتند، ابن سعد به همراه اسیران راه پیمود، چون به نزدیکی کوفه رسید، مردم کوفه برای تماشای اسیران گرد آمدند.

راوی گفت: زنی از زنان کوفه سربرآورد(1)و گفت:

«مِنْ أَىُّ الاُساری أَنْتَنَ ؟ فَقُلْنَ : أُسَارى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ »

شما از اسیران کدام قبیله اید؟ گفتند: ما اسیران آل محمدیم».

زن چون این سخن را شنید، از بام فرود آمد و هر چه چادر و جامه و روسری داشت جمع کرد و به اسیران داد و آنان پوشیدند. (2)

7- آوردن اُسراء به مجلس ابن زیاد

روز سیزدهم محرم اسراء و سر مقدس سید الشهداء عليه السلام را به مجلس ابن زیاد وارد نمودند.

مرحوم سید بن طاووس قدس سره و دیگران روایت کرده اند: (بعد از آنکه اُسراء و سرهای مقدس شهداء را در شهر کوفه گردانیدند) ابن زیاد در کاخ اختصاصی خود


1) در بعضی کتب این جریان را مفصل نوشته اند و نام او را «ام حبیبه» ذکر کرده اند

2) لهوف، ص 144 و با کمی اختلاف در مثیر الاحزان، ص 85

نشست و بار عام داد، سر مقدس امام حسین عليه السلام را آوردند و در برابرش گذاشتند و زنان و کودکان امام حسین عليه السلام را به مجلس آوردند.

حضرت زینب عليها السلام دختر عليه السلام به طور ناشناس با پست ترین جامه های خود که به تن داشت وارد شد و گوشه ای نشست و کنیزان دورش را گرفتند.

ابن زیاد پرسید: این زن کیست؟ حضرت زینب عليها السلام پاسخش نداد. دوباره پرسید، یکی از کنیزان گفت: این زینب عليها السلام دختر (على، و) فاطمه است.

ابن زیاد ملعون رو به حضرت زینب عليها السلام نموده گفت: سپاس خدائی را که شما را رسوا کرد و کشت و در آنچه شما آورده بودید دروغتان را آشکار کرد.

حضرت زینب عليها السلام فرمود: سپاس خداوندی را که ما را به وسیله پیامبرش محمد صلي الله عليه و آله گرامی داشت و ما را به خوبی از پلیدی پاکیزه گردانید، همانا فاسق رسوا می شود و بدکار و تبهکار دروغ می گوید و او دیگری است نه ما.

ابن زیاد گفت: دیدی خدا با برادر و خاندانت چه کرد؟ حضرت زینب عليها السلام فرمود:

«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِلاً، هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ الله عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ، فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ، وَسَيَجْمَعُ الله بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَتُخَاصَمُ، فَانْظُرْ لِ-مَنِ يكون الْفَلْجُ يَوْمَئِذٍ، هَبَلَتْكَ أُمُّكَ يَا بْنَ مَرْجَانَةَ».

«از خداوند بجز خوبی ندیدم، اینان افرادی بودند که خداوند سرنوشتشان را شهادت تعیین کرده بود. لذا آنان به خوابگاههای ابدی خود رفتند و بهمین زودی خداوند میان تو و آنان جمع کند، تا تو را به محاکمه کشند. بنگر تا در آن محاکمه پیروزی از آن کیست؟ مادر به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه».

ابن زیاد خشمگین شد گوئی تصمیم کشتن حضرت زینب علیها السلام را گرفت.

عمرو بن حریث گفت: بر گفته زنان مؤاخذه ای نیست.

ابن زیاد ملعون گفت: خداوند از حسین و سرکشان و نافرمایان خاندان تو دل مرا شفا داد. زینب عليها السلام گریست، آنگاه فرمود: بجان خودم قسم، که تو بزرگ فامیل مرا کشتی و شاخه های مرا بریدی و ریشه های مراکندی، اگر شفای دل تو در این است باشد.

ابن زیاد گفت: این زن چه با قافیه سخن می گوید و به جان خودم همانا پدرش نیز قافیه پرداز و شاعر بود. .

حضرت زینب عليها السلام فرمود: ای پسر زیاد، زن را با قافیه پردازی چکار؟

پس ابن زیاد رو به على بن الحسین عليه السلام کرد و گفت: این کیست؟ گفته شد: على بن الحسین است. گفت: مگر علی بن الحسين را خدا نکشت؟

حضرت فرمود: برادری داشتم که نام او نیز علی بود، مردم او را کشتند. گفت: بلکه خدایش او را کشت. حضرت آیه ای از قرآن تلاوت فرمود که: «خداوند جانها را به هنگام مرگ میگیرد».(1)

ابن زیاد در خشم شد و گفت: هنوز جرئت پاسخگوئی به من داری؟! این را ببرید و گردنش را بزنید. عمه اش زینب به او چسبید و گفت: ای پسر زیاد، تو که کسی برای من باقی نگذاشتی، اگر تصمیم کشتن این یکی را هم گرفته ای مرا نیز با او بکش.

م داشتن کاردانی حضرت به عمه اش فرمود: عمه جان آرام باش تا من با او سخن بگویم و رو به آن ملعون کرده فرمود: ای پسر زیاد، مرا از مرگ میترسانی؟ مگر ندانستی که کشته شدن عادت ما، و شهادت مایه سربلندی ماست.؟(2)

در روایت دیگر دارد که ابن زیاد گفت: مرا بگذارید که او را بکشم که این باقی


1) سوره زمر آیه 42.

2) لهوف، ص 160 - ارشاد، ج 2، ص 119۔ مثير الأحزان، ص 90 - مقتل خوارزمی، ج 2، ص 42.

مانده نسل حسین است و این شاخه را از ته قطع کنم و این مرض را بکشم و این ماده را ریشه کن کنم، اطرافیانش رأی ندادند و گفتند متعرض او نشو مرضی که دارد او را خواهد کشت.

امام سجاد عليه السلام فرمود: اگر در میان تو و این زنان علاقه ایست از رحم و خویشاوندی، کسی را بگمار تا ایشان را به منزل رساند، از این سخن ابن زیاد شرمگین شد.

گفت: تو ایشان را به منزل می رسانی(1)

8- زندانی کردن اهل بیت عليهم السلام:

در اینوقت عوانان را فرمان داد تا علی بن الحسين عليه السلام و اهلبیت را از نزد او بیرون بردند و در خانه پستی که در پهلوی مسجد جامع بود جای دادند.(2)

9- نامه نوشتن به زندانیان توسط پرتاب کردن سنگ:

طبری از هشام از عوانة بن حکم کلبی روایت می کند که چون امام حسین عليه السلام شهید شد، اسیران را به کوفه نزد عبيدالله آوردند و بعد آنها را زندانی نمودند، یک روز سنگی در زندان افتاد که بر آن نامه ای بسته شده بود که در آن نامه نوشته شده بود:

نامه ای با قاصدی تندرو سوی یزید بن معاویه فرستادند و قصه شما را برای او


1) حياة الحسين ، ج 3، ص 347 - رمز المصيبة، ج 3، ص 130.

2) رمز المصيبة، ج 3، ص 131 و در رياض القدس ج 2، ص 239 از کتاب روضة الشهدا ص 293 سطر8نقل می کند که ابن زیاد ملازمان خود را گفت مرا از گفت و گوی و ابرام این جماعت خلاص کنید و ایشان را از قصر بیرون برده پهلوی مسجد جامع در فلان سرای فرود آرید الخ.

نوشتند و قاصد و پیک در فلان روز بیرون رفت و فلان مدت در راه می رود، و فلان مدت باز می گردد و فلان روز به کوفه می رسد، پس اگر صدای تکبیر شنیدید یقین کنید شما را فرمان کشتن آورده است و اگر صدای تکبیر را نشنیدید امان و سلامتی است ان شاء الله. (1)

دو روز یا سه روز پیش از مراجعت پست، نامه ای به زندان افکندند با تیغ سر تراشی که به سنگی بسته شده بود، که در نامه نوشته بود: وصیت کنید و عهد خود را بسپارید که پست فلان روز می رسد. پست فلان روز رسید و صدای تکبیر بلند نشد و نامهای آمد که اسیران را به سوی من روانه کن.(2)

مرحوم آية الله کمره ای قدس سره در کتاب «در کربلا چه گذشت» می فرمایند: از این روایت سختی وضع زندانهای حکومت یزیدی معلوم می شود و استفاده می گردد که اهل بیت امام عليه السلام در چه زندانی جا داشتند و چه شکنجه و سختی می کشیدند، رسانیدن نامه به وسیله پرتاب سنگ دلیل آن است که به هیچ وجه دسترسی به آنها نبوده و مأمورین مخلص و محرم دستگاه حکومت هم نمی توانستند نزد آنها رفت و آمد کنند و گویا در قلعه محکمی که باروهای بلندی داشته زندانی بودند و مدت زندان آنها هم طولانی شده.(3)


1) مرحوم شعرانی در دمع السجوم ص 229 فرموده: این کاغذ را ظاهرا یکی از دوستان خاندان رسالت عليهم السلام که از اخبار قصر ابن زیاد آگاه بوده به سنگی بسته و در زندان پرتاب کرده است.

2) نفس المهموم، ص 413 . فمقام ذخار، ص 533 - حياة الحسين عليه السلام، ج 3، ص 355- مقتل مقرم، ص 425و 441 - رمز المصيبة، ج 3، ص 134.

3) در کربلا چه گذشت، ص 533.

10- ورود اهل بیت عليهم السلام به شام

اهل بیت را کنار دروازه شهر سه روز متوقف نمودند تا شهر را بیارایند و با هر زیور و زینتی که در آن بود آئین بندان کردند که کسی چنان ندیده بود. قریب پانصد هزار مرد و زن با دف ها و امیران ایشان با طبل و بوق و دهل بیرون آمدند و چند هزار مرد و پیر و جوان جمع شدند و زنان رقص کنان با دف و چنگ از آنان استقبال کردند و اهالی شهر دست و پا خضاب کرده، سرمه در چشم کشیدند و لباسهای (فاخر) پوشیدند...(1)

نقل کرده اند که سر مقدس سيد الشهداء عليه السلام را در روز اول ماه صفر وارد دمشق نمودند و آن روز را بنی امیه عید گرفتند.(2)

11- ورود اهل بیت عليهم السلام به مجلس یزید:

چون یزید پلید از ورود اهلبیت طاهره عليهم السلام به شام آگاه شد، دستور داد که مجلس او را آراستند و زینت نمودند و بزرگان و معروفين اهل شام را حاضر کرده و آنها را بر صندلیهای زرین نشانید و خود بر تخت مرصع نشست.

اسراء را با سرهای شهداء عليهم السلام بیرون قصر خود نگاه داشت. مأمورین منتظر اجازه ورود آنها بودند. چون اجازه گرفتند اسراء را با وضع رقت بار وارد آن مجلس شوم نمودند.

مرحوم سید بن طاووس قدس سره مي نویسد: کنیزان و زنان و بازماندگان امام حسين عليه السلام را در حالی که ردیف هم به ریسمانها بسته بودند وارد مجلس یزید کردند، چون در برابر او با چنین حالی ایستادند، علی بن الحسین عليه السلام به یزید فرمود:


1) کامل بهائی، ج 2، ص 292، و به همین مضمون در ریاض القدس، ج 2، ص 286 و...

2) مصباح کفعمى، ص 510- تقويم المحسنین فیض کاشانی، ص 15 - نفس المهموم، ص 429 و...

«أَنْشُدُكَ بِاللَّهِ يَا يَزِيدُ مَا ظنک بِرَسُولِ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَوْ رَآنَا عَلَى هَذِهِ الصِّفَةِ ؟»

«ترا به خدا ای یزید، چه می پنداری اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله ما را بدین حال ملاحظه فرماید؟»

یزید دستور داد طنابها را بریدند. پس سر امام حسین عليه السلام را در برابر خود گذاشت و زنان را در پشت سر خود جای داد تا او را نبینند، علی بن الحسین عليه السلام که این منظره را دید تا پایان عمر غذائی که از سر حیوان تهیه شده باشد میل نفرمود.

واما حضرت زینب عليها السلام ، چون سر بریده را دید، دست برد و گریبان چاک زد، سپس با ناله جانسوز که دلها را جریحه دار می کرد، صدا زد: ای حسین، ای حبيب رسول خدا، ای فرزند مکه و منی، ای پسر فاطمه زهرا سرور زنان، ای پسر دختر مصطفی

راوی گفت: بخدا قسم هر کسی که در مجلس بود را به گریه در آورد و یزید ملعون همچنان ساکت بود.

سپس زنی از بنی هاشم که در خانه یزید بود شروع به نوحه سرائی برای امام حسین عليه السلام کرد و صدا می زد: ای حبیب ما، ای سرور خاندان ما، ای پسر محمد صلي الله عليه و آله ای سرپرست بیوه زنان و یتیمان.

راوی گفت: هر کس صدایش را شنید گریان شد.

پس یزید ملعون چوب خیزران طلبید و با آن بر دندانهای امام حسین عليه السلام میکوبید. ابو برزہ اسلمی رو به یزید کرد و گفت: وای بر تو ای یزید، با قضيب به دندانهای امام حسین عليه السلام فرزند فاطمه عليها السلام میزنی؟ من خود شاهد بودم که پیغمبر صلي الله عليه و آله دندانهای حسین و برادرش حسن عليه السلام را می مکید و می گفت: شما دو سرور جوانان اهل بهشتید، خدا بکشد کشنده شما را و لعنتش کند و دوزخ را برای او آماده نماید که به جایگاهی است.

راوی گفت: یزید بر آشفت و دستور داد او را از مجلس بیرون کنند، پس کشان کشان او را بیرون بردند، و یزید این اشعار را خواند:

لَيْتَ أشياخی بِبَدْرٍ شَهِلُوا*** جَزِعَ الْخَزْرَجِ مَنْ وَقَعَ الأسل

لاَهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا یا یَزِیدُ لاَ تَشَلْ

قَدْ قَتَلْنَا الْقَوْمِ مِنْ ساداتهم * * * وَعَدَلناهُ بِبَدْرٍ فَاعْتَدَلَ

لُعْبَت هَاشِمُ بِالْمِلْكِ فَلَا * * * خَبَرُ جَاءَ وَ لَا وَحْيُ نَزَلَ

لَسْتُ مِنْ خِنْدِف إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنِی أَحْمَدَ ما کانَ فَعَلْ(1)

ای کاش پیران و گذشتگان قبیله من که در بدر کشته شدند، زاری کردن قبیله خزرج را از دم نیزه و شمشیر میدیدند.

از شادی فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دستت درد نکند.

مهتران و بزرگان آنها را کشتیم، تا با کشتگان ما در بدر برابر گردید.(2)

از آن جمله: عتبه جد مادری معاویه (عتبه پدر هنده، مادر معاویه) و ولید، دائی معاویه (فرزند عتبه) و حنظله برادر معاویه، با شمشیر امیرالمؤمنین عليه السلام به دوزخ شتافتند. و شیبه برادر عتبه نیز که باحضرت حمزه همآویز بود عاقبت به شمشیر حضرت علی عليه السلام کشته شد.

خاندان هاشم با سلطنت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.

من زاده خندف نیستم اگر از فرزندان احمدصلي الله عليه و آله در مقابل آنچه بما کردند انتقام نگیرم.(3)


1) اصل این اشعار از «ابن زِبَغرِی»است و بعضی از آنها از یزید است، مورخین تمام آنها را ذکر نکرده اند لكن محدث قمی (در منتهى الآمال، ج 1، ص 430) اشعار ابن زبعری را نقل کرده، تا شعرهای کفرآمیز یزید مشخص شود. به مقتل مقرم، ص 461 و... مراجعه شود.

2) غزوه بد در سال دوم هجرت اتفاق افتاد، رسول الله صلي الله عليه و آله با 313 تن از مجاهدین در آن نبرد شرکت کردند، که 14 تن از مسلمانان شهید و 70 نفر از قریش کشته شدند، که 36تن آنها بدست مبارک امیرالمؤمنین عليه السلام بود.

3) لهوف / 178، بحار الأنوار: 131/45.

12- امام سجاد عليه السلام در خطر قتل:

امام باقر عليه السلام فرمود: «ما دوازده کودک و جوان بودیم (با توجه به اینکه امام باقرعليه السلام در آن وقت حدود چهار سال داشت) بزرگترین ما على بن الحسین (امام سجاد)عليه السلام بود، همه ما را که دستهایمان را به گردنمان بسته بودند، به نزد یزید بردند...».

در روایت دیگر آمده: یزید به امام سجاد عليه السلام رو کرد و گفت: اوضاع را چگونه دیدی؟

امام سجاد عليه السلام فرمود: قضای الهی را که قبل از خلقت آسمانها و زمین مقدر شده بود، دیدم.

یزید گفت: حمد و سپاس خداوندی را که پدرت را کشت.

امام سجاد عليه السلام فرمود:

« لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى مَنْ قَتَلَ ابی »

«لعنت خدا بر کسی باد که پدرم را کشت».

یزید خشمگین شد و فرمان داد، گردن آنحضرت را بزنند... دژخیمان، آنحضرت را برای کشتن از مجلس یزید بیرون بردند... طبق روایتی حضرت زینب عليها السلام خود را بروی امام سجاد عليه السلام افکند، و گفت: «ای یزید این همه خونی که از ما ریختی کافی است».

امام سجاد عليه السلام فرمود: ای یزید اگر تصمیم بر قتل من داری، پس کسی را مأمور کن تا این بانوان و کودکان (بی پناه) را به مدینه برساند، یزید با شنیدن این جمله از قتل آن حضرت صرفنظر کرد.(1)


1) معالي السبطين، ج 2، ص 160.

در «اثبات الوصية»مسعودی است که چون امام حسين عليه السلام شهید شد، علی بن الحسين عليه السلام را با اهل حرم نزد یزید آوردند، و فرزندش ابوجعفر عليه السلام كه دو سال و چند ماه داشت با او بود. (1)

چون یزید آن حضرت را دید گفت: ای على (جريانها را) چگونه دیدی؟ فرمود: آنچه را خدای عزوجل پیش از آنکه آسمانها و زمین را بیافریند، مقدر کرده بود دیدم.

یزید با اهل مجلس خود درباره او مشورت کرد. رأی به کشتن او دادند و کلمه زشتی بر زبان آوردند. .

امام پنجم حضرت ابی جعفر عليه السلام لب به سخن گشود؛ خدای را حمد و ثنا گفت و به یزید فرمود:

اینان بر خلاف مشاوران فرعون رأی دادند، هنگامی که فرعون درباره موسی و هارون با آنها مشورت کرد، گفتند:

«اَرجِه وَاَخاهُ»

«او را با برادرش مهلت بده»

ولی اینان رأی به کشتن ما دادند و این علتی دارد.

یزید گفت: علت آن چیست؟

حضرت فرمود: آنها از زنان نجيب و حلال زاده بودند ولی اینان از زنان احمق و حرامزاده هستند، چون:

«لَا يَقْتُلُ الْأَنْبِيَاءَ وَ أَوْلَادَهُمْ إِلَّا أَوْلَادُ الْأَدْعِيَاءِ»

«پیغمبران و اولادشان را جز زنازادگان نمی کشند».


1) طبق روایات وارده آن حضرت در اول رجب یا سوم صفر سال 57 به دنیا آمده اند، لذا سن شریف بزرگوار در آن هنگام 4 سال بوده است.

یزید سر به زیر انداخت و از این تصمیم منصرف شد.(1)

13- ذکر مصیبت:

عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال:

«نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَ كِتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ فِی سَبِیلِ اللَّه، ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ : يَجِبُ أَنْ يُكْتَبَ هَذَا الْحَدِيثُ بِالذَّهَبِ ».(2)

امام صادق عليه السلام فرمود:

«نفس شخص اندوهگین به خاطر ستمی که بر ما رفته به منزله تسبیح «سبحان الله گفتن»است، و اندوه او به خاطر ما عبادت است و پرده پوشی اسرار ما جهاد در راه خداست، سپس فرمود: زیبنده است که این حدیث با طلا نوشته شود».

لذا جا دارد که ما در مصائب اهل بیت عليهم السلام بویژه امام حسین عليه السلام از سوز جگر آه بکشیم و گریه کنیم، آخر چگونه می شود فراموش کرد آن ساعتی را که امام حسین عليه السلام جهت وداع با اهل بیت خود آمد به سوی خیمه ها و صدا زد:

« يا سَكِينَةُ، يَا فَاطِمَةُ ، ( یا رُقَيَّةُ ) یا زَيْنَبُ ، یا أُمِّ كُلْثُومٍ ، عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامَ ».(3)

«ای سکینه، ای فاطمه، ای رقیه، ای زینب، ای ام کلثوم، خداحافظ»

چگونه می شود فراموش کرد که عصر عاشورا خیمه ها را آتش زدند:


1) اثبات الوصية، مسعودی، ص 130.

2) امالي، للشيخ المفيد قدس سره ، ص 338 - امالي للشيخ الطوسی قدس سره ، ص 115.

3) نفس المهموم، ص 346 - منتخب طریحی، ص 316 و 317 - ينابيع المودة، باب 61، ص 346.

«فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتِ حافِياتٍ بَاكِيَاتٍ يَمْشِينَ سَبَايَا فِي أَسْرِ الذِّلَّةِ »(1)

«زنان حرم سر برهنه و جامه به یغما رفته و پا برهنه و شیون کنان خارج شدند و آنان را اسیر نموده، با خواری می بردند».


1) لهوف، ص 132.

گفتار یازدهم

1- حضرت آية الله العظمی مرحوم حاج سید صدرالدین صدر قدس سره

تصویر

277

(از قم)

2- فضیلت انتظار و کیفیت ظهور حضرت مهدی عليه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رَبِّ الْعَالَمِينَ ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِهِ وَ اشْرَفَ بَرِيَّتِهِ سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ ، وَ عَلَى اله الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ الْمُنْتَجَبِينَ ، السَّادَةِ الْمُقَرَّبِينَ ، لَا سِيَّمَا بَقِيَّتُ اللَّهِ الْأَعْظَمِ ، وَ أَمَامَ زَمَانِنَا الْمُكْرِمُ ، الَّذِي يملاء الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ، وَ اللَّعْنَ الدَّائِمَ عَلَى أَعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ شانئیهم وَ منکری فَضَائِلِهِمْ وَ مَنَاقِبِهِمْ أَجْمَعِينَ ، مِنْ أَلَانَ الَىَّ يَوْمِ الدِّينِ .

القندوزی الحنفی عن ابی جعفر، عن أبيه، عن جده، عن امیرالمؤمنین عليه السلام قال:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إنتظار الْفَرْجِ .(1)

و نیز حموینی در فرائد السمطین، ج 2، ص 335، ح 589.

قَالَ : أَيْ إنتظار الْفَرْجِ بِظُهُورِ الْمَهْدِيِّ عَلَيْهِ السَّلَامُ .


1) «ينابيع المودة»، ج 3، ص 392 ح 51.

قندوزی حنفی بسند مذکور از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت میکند که گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

بهترین عبادت ها انتظار فرج است.

پس بعنوان توضیح میگوید: یعنی انتظار فرج بوسیله ظهور حضرت مهدی عليه السلام .

روایاتی که از طرق ما (شیعیان) در این مورد وارد شده این حدیث را تأیید می کنند.

معنی واژه انتظار، به انتظار نشستن در آرزوی حصول و تحقق چیزی است که شخص منتظر در انتظار تحقق آن است.

فوائد اقدامات اصلاحی مربوط به هر انسان علاوه بر فوائد مربوط به هیبت اجتماعی به ویژه شیعه امامیه که بر انتظار به ظهور حضرت مهدی عليه السلام مترتب است بر کسی پوشیده نیست.

الف: انتظار نظر بر اینکه یک ریاضت مهمی میباشد نسبت بر روح انسان، تا جائیکه گفته اند: انتظار اشد از قتل است، و لازمه این چنین ریاضتی مشغول داشتن نیروی فکری و متوجه کردن قوه خیال در جهت چیز مورد انتظار است این کار قهرا دو نتیجه مفید را به دنبال دارد:

1- نیروی فکر ضرورة موجبات افزایش قدرت بر انجام کار را فراهم می آورد.

2- انسان را قادر می کند که نیروهای خود را برای رسیدن به یک هدف مهم متمرکز نموده و در جهت آن هدف بیاندازد. و این دو چیز از مهمترین مقدماتی است که آدمی در زندگی دنیا و آخرتش نیاز مبرمی بر آن دارد.

ب: مصیبتها و حوادث برای انسان قابل تحمل، و دفع آن آسان می شود، زیرا انسان می داند که این مصیبتها قابل جبران و تدارک هستند، بین ناگواریهایی که انسان

می داند جبران خواهد شد و مصائبی که قابلیت جبران آنها را نمی داند تفاوت زیاد است به ویژه هنگامی قابل تحمل تر می شوند که احتمال جبران سریع و زودرس آن میرود. و امیدوار می شود که مهدی عليه السلام با ظهور خویش روی زمین را پر از عدل و داد خواهد فرمود.

ج : لازمه انتظار آن است که انسان دوست می دارد از دوستان و شیعیان حضرت مهدی عليه السلام بلکه از اعوان و انصار آن بزرگوار باشد، و لازمه همه اینها آن است که شیعه حضرت مهدی عليه السلام در صدد اصلاح نفس خود در می آید تا بدین وسیله بتواند قابلیت مصاحبت آن حضرت را احراز نموده و در حضور آن بزرگوار جهاد نماید، آری چنین سعادتی نیاز به اخلاقی دارد که امروز در میان مردم نایاب است.

ه: همانگونه که انتظار فرج انگیزه های اصلاح نفس بلکه انگیزه های اصلاح دیگران را فراهم می آورد وسائل و مقدمات آمادگی های لازم برای پیروزی حضرت مهدی عليه السلام بر دشمنان خود را نیز فراهم می آورد، لازمه دستیازی به این پیروزی کسب معرفت و علم است، بویژه هنگامی که انسان می داند پیروزی آن حضرت بر دشمنانش با اسباب عادی تحقق خواهد یافت.

اینها پاره ای از فوائدی است که اگر انتظار از روی حقیقت باشد بر آن مترتب است، افزون بر این انتظار خصلتهای پسندیده ای را کشف می کند که پاره ای از آنها به ترتیب زیر است:

1- انتظار کمال عقل و صحت ادراک را در پی دارد، زیرا شخص منتظر وجود امام را در هر زمانی لازم می داند، و همچنین می داند که امام مورد بحث در عصر ما امام مهدی عليه السلام است، به همین دلیل بدون آن که آن حضرت را ببیند، و بدون آنکه شخص آن بزرگوار را ملاقات کند به او ایمان می آورد.

2- انتظار فرج علاقه به برپایی حق و عدالت در روی زمین و اجرای احکام و

حدود الهی، و جریان امور بر محوری صحیح و استوار، در رسیدن انسان و هر موجودی به کمالی که به منظور دستیازی به آن پا به عرصه وجود گذاشته به دنبال دارد.

3. صدق مودت و دوستی انسان نسبت به اهل بیت و ذوی القربی رسول خدا صلي الله عليه و آله را نتیجه میدهد، زیرا به وسیله قیام حضرت مهدی عليه السلام دولت حقه آنان در جهان بر پا می شود، و اداره امور عالم در اختیار آنها قرار گرفته و حق از دست رفته شان به آنان باز می گردد.

4- صدق عقیده انسان و صحت آن را نسبت به امام زمان عليه السلام در رابطه با اینکه آن حضرت همان امام موعودی است که روی زمین را پر از عدل و داد خواهد فرمود به بار می آورد.

5- عواطف انسان دوستانه مردم را نسبت به همنوعان خود، و محبت آنان را در رابطه با اصلاح همنوعان خود کشف می کند، زیرا خیرات و سعاداتی که بر ظهور حضرت مهدی عليه السلام مترتب میشوند شامل حال کلیه موجودات خواهد شد.

در اخباری که از ائمه طاهرین عليهم السلام به ما رسیده به بیشتر آنچه ذکر شد، از قبیل امور مهمی که بر انتظار ظهور حضرت مهدی عليه السلام مترتب می شود، و خصلتهای نیکویی که با ظهور آن حضرت کشف می شود اشاراتی وجود دارد، چنانکه این مطالب به پویندگان در احادیث مزبور مخفی نیست، و ذکر یکی از آنها، بلکه ذکر قسمتی از آن موجبات شگفتی مرا فراهم می آورد، مانند حدیث زیر که شیخ صدوق قدس سره طی سندی در یک حدیث طولانی از عمار ساباطی از ابوعبدالله صادق عليه السلام روایت می کند که فرمود:

.. عبادت در زمان دولت باطل بهتر و برتر از عبادت در عصر دولت حق، و ثواب و اجر آن بیشتر از ثواب عبادت در زمان دولت حق است.

عمار می گوید: به آن حضرت گفتم:

فدایت شوم بنابراین لزومی ندارد ما این آرزو را در دل بپرورانیم که هنگام ظهور حق از یاران قائم شما باشیم، زیرا اعمال ما در زمان امامت شما برتر و بهتر از اعمال اصحاب دولت حق است.

امام در جواب من فرمود:

سبحان الله! چگونه می توان ظهور و استقرار عدالت در عالم و بهبود و حال عموم مردم، و اتحاد کلمه در میان آنها، و پیدایش انس و الفت در بین آنها، و عدم عصیان بخدا در روی زمین، و اجرای حدود خدا درباره بندگان، و رسیدن حق به حق دار و ظهور و سیطره حق در روی زمین به گونه ای که کسی نتواند از ترس مخلوقی چیزی از حق را پوشیده دارد، و... را دوست نداشت.؟!!(1)

برای ظهور آن حضرت نباید وقتی تعیین کرد:

الشيخ الحافظ سلیمان بن ابراهيم القندوزي الحنفي بسند عن دعبل بن على الخزائی قال:

أَنْشَدَتُ مَوْلَايَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ قَصِيدَتِي الَّتِي أَوَّلُهَا :

مَدَارِسُ آیات خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ .

فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى قَوْلِي :

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجُ*** يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَكَاتُ

يُمَيِّزُفِينَاكُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ ***وَ يُجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ

بكی [ الْإِمَامُ ] الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ بُكَاءً شَدِيداً ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ : یَا


1) «کمال الدین و تمام النعمه»، ص 645-646، ح 7.

خُزَاعِیُّ نَطَقَ رُوحُ اَلْقُدُسِ عَلَی لِسَانِکَ بِهَذَیْنِ اَلْبَیْتَیْنِ ،فَهَلْ تَدْرِی مَنْ هذَا الاْءِمامُ وَ مَتی یَقُومُ؟ قلت: لا یا مَوْلایَ! إِلاَّ أَنّی سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمامٍ مِنکُمْ یُطَهِّرُ الاَرْضَ من الفَسَادِ، ویَمْلاُها عَدْلاً ، فقالَ: یا دِعْبِلُ الامامُ بَعْد... الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّهُ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ فی غَیْبَتِهِ، المُطاعُ فی ظُهُورِه،[وَ] لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَخْرُجَ فيملاها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوراً...

وَ أَمّا «مَتی»، فَإِخْبارٌ عَنِ الْوَقْتِ.

فَقَدْ حَدَّثَنی أَبی عَنْ أَبیهِ ... علي عليه السلام:

أَنَّ النَّبیَّ صلي الله عليه و آله قیلَ لَهُ: مَتی یَخْرُجُ القائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ؟ فَقالَ : كَمَثَلِ مَثَلُ السّاعَهِ الَّتی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فی السَّماواتِ وَ الاَرْضِ لا یَأْتیکُمْ إِلاّ بَغْتَهً(1)

شیخ سليمان بن ابراهیم قندوزی حنفی طی سندی از دعبل بن على خزائی روایت می کند که گفت:

روزی قصيدة تائیه خود را در خدمت سرورم امام رضا عليه السلام خواندم، هنگامی که به این ابیات:

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجُ*** يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَكَاتُ

يُمَيِّزُفِينَاكُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ ***وَ يُجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ

رسیدم آن حضرت به شدت گریه کرد، سپس سر برداشت و فرمود: خزاعی! این دو بیت را روح القدس از زبان تو گفته است، حالا میدانی آن امام کیست و کی ظهور می فرماید؟

گفتم: نه، سرورم فقط من شنیده ام که روزی امامی از شما خاندان


1) «ینابیع الموده»، ج 3، ص 309، 310، ح 1.«فرائد السمطين»، ج 2، ص 337، ح 591.

عصمت و طهارت ظهور فرموده و روی زمین را از فساد پاک کرده و آن را از عدالت پر خواهد ساخت.

فرمود: دعبل! آن حضرت همان حجت قائمی است که مردم در زمان غیبتش چشم به راهش دوخته و در هنگام ظهورش از وی پیروی می نمایند. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند پروردگار عالم همان یک روز را طولانی میکند تا آن حضرت در همان روز ظهور فرمایند و با ایران را یکی از این را روی زمین را پس از آنکه در ظلم و بیداد پر شده است پر از عدل و داد فرماید.

و اما کی ظهور می فرماید؟ این دیگر خبر دادن از وقت روز جزاست.پدرم از پدرانش از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت کردند فرمود: مثل فرزندم قائم آل محمد همانند روز قیامت است که وقت آن را جز پروردگار متعال نمیداند... او بی مقدمه و بطور ناگهانی در میان شما ظهورخواهد کرد.

در پاره ای از احادیث غیبت وارد شده که حضرت مهدی عليه السلام همانند ستاره درخشانی ظاهر می شوند، و در پاره ای دیگر از احادیث وارد شده که خدا کار حضرت مهدی عليه السلام را در یک شب اصلاح می فرماید. چه بسا که این تعبیرات اشاره بدان باشد که وقت ظهور آن حضرت جز برای حضرت باریتعالی بر احدی معلوم نیست.

و در احادیث زیادی از طرق ما (اماميه) وارد شده که برای ظهور آن حضرت وقت تعیین نشود، و وقت آن به خدای یگانه واگذاشته شود.

در بعضی اخبار وارد شده کسانی که وقت برای ظهور حضرت قائم عليه السلام تعيين می کنند دروغ می گویند.

مخفی بودن وقت ظهور آن حضرت می تواند دلایل و حکمتهایی به ترتیب زیر داشته باشد.

1-«بداء»که ما (شیعیان) به آن اعتقاد داریم در رابطه با ظهور حضرت مهدی عليه السلام مدخلیت داشته و ثابت است. مشیت الهی در جميع تقديرات جریان دارد و برای پروردگار احدیت تقدیم و تأخير تقديرات خود جائز است.

ظهور امام مهدی عليه السلام نیز از اموری است که بداء الهی در آن دخالت دارد چنانکه پاره ای از اخبار وارد از طرق ما شیعیان به صراحت بر این موضوع دلالت میکند.

بنابراین اگر ائمه طاهرین عليهم السلام برای ظهور آن حضرت وقتی تعیین می کردند و در وقت مزبور بداء حاصل شده و ظهور آن حضرت به پس و پیش کشیده می شد موجبات شک و تردید مردم در امر ظهور، و ای بساتردید در اصل وجود آن بزرگوار فراهم می آمد. لذا ائمه معصومین علیهم السلام همواره در این زمینه فرموده اند:

ما تا کنون وقتی برای ظهور آن حضرت تعیین نکرده ایم و پس از این هم چنین کاری را نخواهیم کرد.

2- ترک تعیین وقت برای ظهور حضرت مهدی عليه السلام و واگذاشتن آن با اراده پروردگار متعال باعث شوق و اصرار در دعا نسبت به قیام و ظهور آن حضرت میشود. زیرا بعید نیست که ظهور آن بزرگوار بستگی به دعا و اصرار در طلب ظهور وی داشته باشد.

3- اگر از طرف ائمه طاهرین عليهم السلام برای ظهور آن حضرت وقتی تعیین می شد، و مردم گرچه بعضی از خواص، از آن اطلاع پیدا می کردند، ناگزیر هنگام ظهور آن حضرت مخصوصا در صورت فراوان بودن مقتضیات این کار همه مردم اعم از خاص و عام او را می شناختند، و دشمنان آن حضرت در صدد جنگ با وی و برداشتن او از سر راهشان خود را برای قتال با وی آماده می کردند. و از اموری که عادتا غیر ممکن است آن است که قوای آن حضرت در روز ظهور او مثل قوای دشمن باشد.

4۔ امام عليه السلام در موقعی که متصرف در امور است یعنی امر و نهی کننده باشد محور سنگ آسیای مسلمین و مرکز هیئت اجتماعی آنان خواهد بود. و غیبت امام عليه السلام بدون تردید موجبات پیدایش وقفه و رکود در حرکت اجتماعی آنان را فراهم خواهد آورد، بر فرض آنکه جامعه مسلمین در چنین شرایطی بدانند که امام عليه السلام باز خواهد گشت بویژه هنگامی که بدانند آن حضرت به زودی باز می گردد، این امر باعث می شود که آنان جامعه خود را از انقراض و از هم گسیختگی در امان داشته و امور خود را با همین آرزو و انتظار اداره نمایند.

5- انتظار ظهور حضرت مهدی عليه السلام در هر زمانی که باشد موجبات سرعت در حرکت اصلاحی را که در گذشته بدان اشاره کردیم فراهم می آورد، زیرا ضروری است که اگر کسی انتظار بازگشت عده ای از دوستانش را از مسافرت و پیوستن آنها بخود را بکشد ناگزیر در فراهم آوردن مقدمات ورود آنان سرعت عمل به خرج خواهد داد، زیرا در غیر این صورت ممکن است دوستان از راه برسند در حالیکه او هنوز بر وظیفه خود در این زمینه اقدام نکرده است حقا که انتظار راستین ظهور حضرت مهدی عليه السلام، و ترک تعیین وقت برای ظهور آن حضرت به هر معنا که باشد دو عامل قوی در پیروزی جامعه و رسیدن آن به سعادت هستند.

ای کاش رشید رضا پاره ای از سخنان خود را که در این زمینه ایراد کرده پس میگرفت.

3- ظهور حضرت مهدی عليه السلام در آخر الزمان :

الشَّيْخُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ الصبان قَالَ:

وَ أَخْرَجَ الْحَاكِمِ فِي صحيحه : يَحِلُّ بِاُمَّتي فِي آخِرِ الزَّمَانِ بَلَاءٍ شَدِيدٍ مِنْ سُلْطَانِهِمْ لَمْ يُسْمَعْ بَلَاءٌ أَشَدُّ مِنْهُ حَتَّى لَا يَجِدَ الرَّجُلُ مَلْجَأَ فَيَبْعَثُ

اللَّهَ رَجُلًا مِنْ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظَلَمَا وَ جَوْراً ، يُحِبُّهُ سَاكِنُ الْأَرْضِ ، وَ سَاكِنِ السَّمَاءِ وَ تُرْسَلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا ، وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا لَا يُمْسَكْنَ شَيْئاً ، يَعِيشُ فِيهِمْ سَبْعَ سِنِينَ ، أَوْ ثَمَانِياً ، أَوْ تِسْعاً ، يَتَمَنَّى الْأَحْيَاءِ الْأَمْوَاتِ مِمَّا صَنَعَ اللَّهُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنْ خَيْرٍ .(1)

«ابن صبان از حاکم ابوعبدالله نیشابوری در صحیح خود (مستدرک الصحيحين) از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت میکند که فرمود:

بر امت من در آخرالزمان بلای شدیدی از سلطانشان وارد می شود که شدیدتر از آن شنیده نشده است، چنان شدید که آدمی پناهگاهی برای خود پیدا نمی کند در این هنگام پروردگار متعال مردی از اهل بیت و عترت مرا بر می انگیزد که روی زمین را پس از آن که از ظلم و ستم پر شده از عدل و داد پر میکند، او را ساکنان زمین، و ساکنان آسمان دوست می دارند، در میان امت هفت سال و یا هشت و یا نه سال حکومت میکند. در زمان او آسمان بارانش را می فرستد و زمین رستنیهایش را بیرون می ریزد. و در این رابطه از هیچ چیز فروگذار نمیکنند چنان عدالت و داد و رفاه در روی زمین گسترده میشود که زندگان مردگان را به خاطر این رحمت بی پایان حضرت حق آرزو میکنند»

الحافظ ابن حجر الهيتمي قال:

«أَخْرَجَ أَحْمَدَ وَ مُسْلِمٍ : يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ خَلِيفَةٌ يحثِي الْمَال حثياً »(2)

«حافظ ابن حجر هیتمی از احمد و مسلم از رسول خدا صلي الله عليه و آله و روایت می کند که فرمود:


1) «اسعاف الراغبين» مطبوع در حواشی «نور الابصار ص 145-146.

2) «الصواعق المحدقه»، ص 162، و «اسعاف الراغبين»مطبوع در حواشی «نورالابصار»، ص 146.

در آخر زمان خلیفه ای خواهد بود که برای مردم پول را بدون شمارش عطا خواهد فرمود».

ابن صبان نیز مثل همین حدیث را روایت کرده و سپس می گوید:

به قرینه پاره ای از اخبار این خلیفه همان حضرت مهدی عليه السلام است.(1)

مقدسی از عبدالله بن عمر روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ رَجُلُ مِنْ وُلْدِي إسمه كاسمي وَ كُنْيَتُهُ کُنیَتَني يَملَاُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً »(2)

«در آخر زمان مردی از فرزندان من خروج میکند که اسمش مانند اسم من، و کنیه اش مانند کنیه من است، روی زمین را هنگامی که پر از ظلم و ستم شده پر از عدل و داد می فرماید».

مقدسی همینطور در باب سوم از ابوعمر مدائنی، از ابوسعید خدری روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«يَقُومَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ عِتْرَتِي شَابُّ حَسَنُ الْوَجْهِ أَقْنى الْأَنْفِ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ».(3)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«در آخر زمان جوان زیبارویی که وسط بینی اش برآمدگی دارد قیام کرده و روی زمین را پس از آنکه از ستم بیداد پر شده با عدل و داد پرمی کند».


1) «اسعاف الراغبين»، 146.

2) «عقد الدرر»، ص 32.

3) همان ، ص 39.

شیخ سلیمان قندوزی از «مشكاة المصابيح»از «صحیح مسلم»و «مسند»احمد از جابر بن عبدالله روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«یَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ خَلِيفَةَ يُقْسَمُ الْمَالِ وَ لَا يَعِدُهُ وَفِيُّ رِوَايَةُ : يَكُونُ فِي آخِرِ أُمَّتِي خَلِيفَةٌ يُحثِي الْمَالَ حَثياً وَ لَا يَعُدُّ مُعَدّاً ».(1)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«در آخر الزمان خلیفه ای خواهد بود که مال را بدون آنکه بشمارد تقسیم میکند، و در روایت دیگر آمده در اواخر عمر امت من خليفه ای خواهد بود که مال را بدون آنکه بشمارد بخشش خواهد فرمود»

و نیز از «فرائد السمطین»از علی بن هلال، از پدرش، از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که درباره حضرت مهدی عليه السلام فرمود:

«يَقُومَ فِي آخِرِ الْأَزْمَانِ وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ».(2)

«حضرت مهدی عليه السلام در آخر زمان قیام فرموده و روی زمین را پس ازآنکه از جور و بیداد پر شده با عدل و داد پر میکند»

در روایات زیادی از طرق ما جماعت امامیه و همچنین در روایات اهل سنت و جماعت لفظ «آخرالزمان»و وقوع پاره ای از حوادث مهم در آن زمان که بزرگترین آنها ظهور حضرت بقية الله عليه السلام است آمده است.

حق مطلب درباره این ترکیب (یعنی آخرالزمان) آن است که گاهی «آخرالزمان»را بکار می برند و از آن همان مفهوم لغوی آن یعنی ما قبل قیامت را قصد می کنند.


1) «ینابیع المودة»، ص 430.

2) همان، ص 436.

و گاهی آنرا به کار می برند و از آن مقطعی از زمان را که نسبت به مقطع پیش از خود متأخر است اراده میکنند مثل اینکه بگوییم:

حضرت محمدبن عبدالله صلي الله عليه و آله پیامبر آخرالزمان است، به این معنی که زمان پیامبری، و ادای رسالت، و ظرف زمانی جریان احکام و شریعت او متأخر از زمان رسالت انبیاء و پیامبران پیش از خود می باشد.

پس با این حساب آن حضرت به قول مطلق آخرین پیامبران است، و لازمه این سخن آن است که نبوت با آن حضرت به نقطه پایان خود رسیده و دیگر پس از او از طرف خدا پیامبری برانگیخته نمی شود، در غیر این صورت اطلاق آخرین پیامبران بر آن حضرت صحیح نخواهد بود.

و گاهی «آخرالزمان»را بکار برده و از آن آخر نبوت پیامبر بزرگوارمان را اراده می کنند، یعنی اگر برای نبوت آن حضرت مقاطع زمانی متعددی در نظر بگیریم آخرین مقطع آخر زمان می شود، بنابراین مراد از قول رسول خدا صلي الله عليه و آله:

«لَنْ تَهْلِكُ أُمَّةٌ أَنَا فِي أَوَّلِهَا وَ الْمَهْدِيِّ فِي وَسَطِهَا وَ عِيسَى فِي آخِرِهَا »

«امتی که من در اول آن و حضرت مهدی عليه السلام در وسط آن و حضرت عیسی عليه السلام در آخر آن باشد هلاک نمی شود همین معنی است».

بر این اساس مراد از «آخرالزمان»در عبارات: «الْمَهْدِيُّ يَبْعَثُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَوْ انْهَ خَلِيفَةَ آخِرِ الزَّمَانِ »آخرین معنی از معانی بالا است.

و لازمه این سخن آن است که آخرین مقطع زمانی مفروض که حضرت مهدی عليه السلام در آن ظاهر میشوند آخرین مقطع از مقاطع زمانی دوران رسالت پیامبر صلي الله عليه و آله می باشد.

مقدسی در باب هفتم کتابش از حاکم حافظ ابوعبدالله از ابوسعید خدری روایت می کند که گفت:

«انَّ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ : يَخْرُجُ فِي آخِرِ أُمَّتِي الْمَهْدِيِّ بِسَيْفِهِ يُسقية اللَّهُ الْغَيْثِ ، وَ تُخْرِجُ الأرض بَنَاتِهَا ، وَ يُعْطِي الْمَالَ صَحَاحأ »

قَالَ الْحَاكِمُ : هَذَا حَدِيثُ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَ لَمْ يخرجاه .(1)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

حضرت مهدی عليه السلام در آخر امت من با شمشیر قیام می کند، و خدا باران را برای او نازل می فرماید، و زمین برکات خود را پس میدهد و مال را به طور صحیح و شایسته ای در میان مردم قسمت می فرماید

حاکم می گوید: این حدیث حدیث صحیح السندی است که شیخان (بخاری و مسلم) آنرا در صحيح خود اخراج نکرده اند.

از مقدسی در باب سوم از کتابش از ابونعیم اصفهانی در کتاب «صفة المهدی»از ابوامامه باهلی روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ :

«وَ ذَكَرَ حَدِيثَ الْمَهْدِيِّ وَ بَعْضُ مَا يَقَعُ قَبْلَ ظُهُورِهِ أَوْ عِنْدَهُ . .. إِلَى أَنْ قَالَ : فَقَالَ لَهُ رَجُلُ مِنْ عبدالقيس يُقَالُ لَهُ : مُسْتَوْرِدُ بَيْنَ جيلان : یا رَسُولَ اللَّهِ : مِنْ أَمَامَ النَّاسُ يَوْمَئِذٍ ؟ فقَالَ : الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي كَابْنِ أَرْبَعِينَ سَنَةً ».(2)

رسول خدا صلي الله عليه و اله هنگامی که در پیرامون حضرت مهدی عليه السلام و پاره از حوادثی که پیش از ظهور آن حضرت و یا هنگام ظهورش به وقوع می پیوندد سخن می گفت فرمود... آنگاه مردی از عبدالقیس که نام او


1) «عقد الدرر»، ص 144.

2) همان ، ص 36.

مستورد بن جیلان است از آن حضرت سؤال کرد: یا رسول الله در آن روز چه کسی امامت امت تو را به عهده خواهد داشت؟ فرمود: مهدی عليه السلام که از فرزندان من است، وقتی ظهور میکند به یک مرد چهل سالهای میماند».

و در همان باب از ابوعبدالله مدائنی و ابوبکر بیهقی از ابن عباس روایت می کند که گفت:

«إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ لَا تَذْهَبُ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ غُلَاماً شَابّاً حَدَثاً لَمْ تَلْبَسْهُ الْفِتَنِ وَ لَمْ يَلبَسهَا ، يُقِيمُ أَثَرِ هَذِهِ الْأَمَةِ كَمَا فَتَحَ اللَّهِ الْأَمْرُ بِنَا ، أَ رَجَوْا أَنْ يَخْتِمُ اللَّهُ بِنَا .

قَالَ الرَّاوِي : فَقُلْتُ لِابْنِ عَبَّاسٍ : أَعْجَزَتْ عَنْهُ شُيُوخُكُمُ حَتَّى تَرْجُوَهُ لشابكم ؟ قَالَ : إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ ».

ابن عباس گفت: امیدورام روزها و شبها نگذرد تا خدا از ما خاندان جوانی را برانگیزد که امر این امت را بپا دارد، و آرزو دارم همچنانکه پروردگار متعال امر امت را در اول بوسیله ما اهل بیت افتتاح فرمود به ما هم پایان دهد. راوی می گوید: از ابن عباس پرسیدم: آیا پیروان شما نمي توانستند بدين امر قيام كنند كه تو آنرا براي جوانانتان آرزو مي كني؟

گفت: خدا هر آنچه را که بخواهد انجام میدهد».

در باب سوم از «عقد الدرر»، از ابونعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب كرم الله وجهه طی حدیثی مربوط به حضرت مهدی عليه السلام می گوید:

«او به صورت جوانی سی تا چهل ساله ظهور میکند».(1)

و در همان باب از همان کتاب از ابوعبدالله حسین بن علی عليه السلام روایت می کند که فرمود:

«لَوْ قَامَ الْمَهْدِيِّ لأنكوه النَّاسِ ، لِأَنَّهُ يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ شَابّاً مُونِقاً ، وَانَّ مِنْ أَعْظَمِ الْبَلِيَّةِ أَنْ يَخْرُجَ إِلَيْهِمْ صَاحِبِهِمْ شَابّاً وَهْمُ يَظُنُّونَ شیخا کبیرا ».(2)

«هنگامی که حضرت مهدی عليه السلام ظهور می کند مردم به دیده تردید او را می نگرند، زیرا به صورت جوان رعنایی ظهور خواهد فرمود، و بزرگترین مصیبت آن است که امام مردم به صورت مرد جوانی ظهور فرماید در صورتی که آنها گمان می برند که او پیرمرد سالخورده ای است»

و در همان کتاب در فصل اول از باب چهارم آن از حافظ ابوعبدالله حاکم از ثوبان از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«يُقْتَلُ عِنْدَ كَنزِكُم ثَلاثَةٌ كُلَّهُمْ إِبنُ خَلِيفَةٍ . . ثُمَّ ذَكَرَ شَابّاً فَقَالَ : إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَبَايَعُوهُ فَاِنَّهُ خَلِيفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِيُّ .

قَالَ : قَالَ الْحَاكِمُ : وَ هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الْبُخَارِيِّ وَ مُسْلِمٍ ».(3)

«در میان شما سه نفر کشته میشوند که هر سه خلیفه زاده اند... تا صحبت از جوانی به میان آورده و فرمود: هرگاه آن جوان را دیدید با او


1) «عندالدرر»، ص 38.

2) همان ، ص 42.

3) همان، ص 57.

بیعت کنید که او خلیفه الله مهدی عليه السلام است.

مقدسی می گوید: حاکم گفت: این حدیث به شرط بخاری و مسلم صحیح است».

و در باب هفتم از همان کتاب از حافظ ابوعبدالله: نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از اسحاق بن يحيى بن طلحه، از طاووس روایت می کند که گفت:

«وَدَّعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَهْلَ الْبَيْتِ ، ثُمَّ قَالَ : مَا أَرَانِي أَنْ أَدَعَ خَزَائِنِ الْبَيْتِ وَ مَا فِيهِ مِنَ السِّلَاحِ وَ الْمَالِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ، فَقَالَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ : إمض یا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ خَلَستَ بِصَاحِبِهِ ، إِنَّما صَاحِبِهِ شَابُّ مِنْ قُرَيْشٍ يُقَسِّمُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ تعالی فِي آخِرِ الزَّمَانِ .»

عمربن خطاب لعنة الله عليه با اهالی مکه وداع کرده و سپس گفت: من نمی توانم خزانه های کعبه و هر آنچه را که از قبیل سلاح و اموال در آن هست در راه خدا انفاق کنم، امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: این فکر را رها کن که تو صاحب کعبه نیستی، صاحب آن جوانی از قریش است که اموال كعبه را در آخرالزمان در راه خدا انفاق میکند».

مفهوم این اخبار به اندازه ای روشن است که کسی نمی تواند آنرا انکار نماید، و بر صحت آن شواهد و قرائتی وجود دارد که در پاره ای از آنها آمده حضرت مهدی عليه السلام در دوران ظهورش در قیافه ای ظاهر می شود که بیننده گمان می برد که او یک انسان چهل ساله است و یا سن او در میان سی تا چهل سال دور می زند. البته منظور از این سخن آن نیست که سن واقعی آن حضرت چهل و یا... است.

4- محل ظهور حضرت مهدی عليه السلام:

مقدسی در فصل دوم از باب چهارم «عقد الدرر»از جابر بن یزید جعفی، از ابوجعفر محمد بن علی باقر عليه السلام طی یک حدیث طولانی که در آن در پیرامون پاره ای از علامات ظهور حضرت مهدی عليه السلام و ماه گرفتگی برای لشکر سفیانی صحبت شده می فرماید:

«وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعَثَا إِلَى الْمَدِينَةِ وَ يَفِرُّ الْمَهْدِيِّ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَبْلُغُ أَمِيرُ جَيْشُ السُّفْيَانِيِّ أَنَّ الْمَهْدِيَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا يُدْرِكْهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ خائِفاً يَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّةِ موسی بْنِ عِمْرَانَ »(1)

«سفیانی سپاهی به مدینه گسیل میدارد و امام مهدی عليه السلام از مدینه بیرون آمده و به مکه می رود، این خبر به فرمانده سپاه سفیانی می رسد و او لشکری به دنبال آن حضرت می فرستد ولی به أن حضرت نمی رسند تا همانند موسی بن عمران در حالیکه میترسد و هر آن انتظار وقوع حادثه ای را می برد وارد مكه میشود».

ابن صبان طی حدیثی که آن را صحیح می دانسته می گوید:

«أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ : يَكُونُ إختلاف عِنْدَ مَوْتِ خَلِيفَةَ فَيَخْرُجُ رَجُلُ مِنَ الْمَدِينَةِ هَارِباً إِلَى مكه فَيَاتیهِ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ فَيُخْرِجُونَهُ وَ هُوَ كَارِهٌ فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ يُبْعَثُ إِلَيْهِمْ بَعَثٌ مِنَ الشَّامِ فَيُخْسَفُ بِهِمْ بِالْبَيْدَاءِ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ »(2)


1) «عقد الدرر»، ص 89.

2) «اسعاف الراغبين»مطبوع در حواشی «نورالابصار»، ص 147.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«هنگام وفات خليفه ای اختلافی پیش می آید که مردی از مدینه به مكه فرار میکند، و جماعتی از اهالی مکه پیش وی آمده و در حالیکه او اکراه دارد او را بیرون آورده در میان رکن و مقام با وی بیعت می نمایند، از شام لشکری به سوی وی فرستاده می شود و در بیداء زمین آنها را به کام خود میکشد».

قندوزی از «جواهر العقدین»از ابوداود و احمد بن حنبل و حافظ بیهقی مثل حدیث بالا را روایت کرده است.(1)

و نیز از «فرائد السمطین»از حسن بن خالد، از ابوالحسن علی بن موسی الرضا عليه السلام در حدیثی که طی آن از حضرت مهدی عليه السلام و غیبت آن بزرگوار، و در پیرامون اینکه حضرت مهدی عليه السلام چهارمین پشت از فرزندان او است سخن به میان آورده و می گوید:

«وَ هُوَ الَّذِي يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَسْمَعُهُ جَمِيعُ أَهْلِ الْأَرْضِ : أَلَا إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَيْتِ اللَّهِ فَاتَّبَعُوهُ فَانِ الْحَقَّ فِيهِ وَ مَعَهُ ».(2)

«و او یعنی حضرت مهدی عليه السلام کسی است که هنگام ظهورش منادی غيب از آسمان ندایی در میدهد که همه اهالی روی زمین آنرا میشنوند، منادی مذکور می گوید: آگاه باشید که حجت خدا در کنار بیت خدا ظهور فرمود، از او پیروی نمایید که حق در پیش او و با اوست».


1) «ینابیع المودة»، ص 431.

2) همان، ص 448.

5- محل بیعت حضرت مهدی عليه السلام:

مقدسی در باب دوم از «عقد الدرر»از ابوالحسن مالکی، از حذيفة بن اليمان روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«لَولَم يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَبَعَثَ اللَّهُ فِيهِ رَجُلًا مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي ، وَ خُلْقُهُ خُلْقِي ، يُكَنَّى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ، يُبَايَعُ لَهُ النَّاسُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ».(1)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر نماند در همان روز خدا مردی از فرزندان مرا که اسمش مانند اسم من و اخلاقش همانند اخلاق من است بر می انگیزد که مردم در میان رکن و مقام با وی بیعت می نمایند».

و نیز در «عقد الدرر»در فصل دوم از باب چهارم از ابوداود در «سنن»و ترمذی در «جامع الصحيح»، و احمد در «مسند»، و ابن ماجه در «سنن» و بیهقی در «بعث والنشور»و جز آنها از ام سلمه همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که آن حضرت صلي الله عليه و آله فرمود:

«یَكُونُ إختلافٌ عِنْدَ مَوْتِ خَلِيفَةٍ فَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ هَارِباً إِلَى مَكَّةَ فَيَأْتِيهِ نَاسٍ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ فَيُخْرِجُونَهُ وَ هُوَ كَارِهٌ فَيُبَايعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ».(2)

«هنگام وفات خليفه ای اختلافی بروز می کند، از اهالی مدینه مردی به مکه فرار میکند، گروهی از مردم مکه پیش او می آیند و او را بیرون آورده و در میان رکن و مقام با وی بیعت میکنند».


1) «عقد الدرر»، ص 31.

2) بحار، ج 51، ص 88 - العمدة، ص 433 - کشف الغمة، ج 2، ص 479.

در ادامه حدیث چیزی هست دال بر اینکه منظور از آن مرد حضرت مهدی عليه السلام است.

و در باب پنجم از «عقد الدرر»از ابوعبدالله نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از عبدالله بن مسعود ضمن یک حديث طولانی که در آن صحبت از خروج سفیانی، و خروج حضرت مهدی عليه السلام از مدینه به مکه، و طلب بیعت با وی، و پدران آن حضرت به میان آمده چنین می گوید:

«فَيَجْلِسُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ، فَيَمُدُّ يَدِهِ ، فيبايع لَهُ ، وَ يُلْقِي اللَّهِ مَحَبَّتَهُ فِي صُدُورِ النَّاسِ»(1)

«در میان رکن و مقام مینشیند، و دستش را دراز میکند، و با وی بیعت به عمل می آید و خدا مهرش را در دلها می افکند».

همچنین در باب هفتم «عقد الدرر»از نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از ابوهریره روایت می کند که گفت:

«يُبَايَعُ بِالْمَهْدِيِّ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ، لا يُوقِظُ نَائِماً ، وَ لَا يُهْرِقُ دَماً »(2)

«با حضرت مهدی عليه السلام در میان رکن و مقام چنان بیعت میشود که خفته ای بیدار نمی شود و قطره ای خون ریخته نمی شود».

یعنی در آغاز بیعت با آن حضرت چنین می شود.

ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقه»از ابن عساکر، از امیرالمؤمنین عليه السلام ضمن حدیث مهدی عليه السلام و فرار آن حضرت از مدینه به مکه چنین روایت میکند:


1) بحار، ج 51، ص 88، ص 133.

2) همان، ص 163.

«فَيَاتيهِ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ فَيُخْرِجُونَهُ وَ هُوَ كَارِهٌ ، فَيُبَايِعونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ».(1)

«جماعتی از اهالی مکه پیش آن حضرت آمده و او را در حالیکه علاقه ای برای خروج از خود نشان نمی دهد بیرون می کشند و در بین رکن و مقام با وی بیعت میکنند».

و در فصل دوم از باب چهارم «عقد الدرر»از جابر بن یزید جعفی روایت می کند که گفت:

«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنِ عَلِيِّ الْبَاقِرِ فِي خُرُوجِ الْمَهْدِيِّ هَارِباً إِلَى مَكَّةَ إِلَى أَنْ قَالَ : فَيُبَايِعونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ».(2)

«امام ابوجعفر محمد بن علی باقرعليه السلام در رابطه با فرار حضرت مهدی عليه السلام از مدینه به مکه فرمودند: در میان رکن و مقام با آن حضرت بیعت میکنند».

6- مقدمات پیروزی حضرت مهدی عليه السلام:

مقدسی از جمعی از حفاظ مانند: احمد در «مسند»، و ابن ماجه در «سنن»و بیهقی و ابوعمردانی، و نعیم بن حماد و ابوالقاسم طبرانی و ابونعیم اصفهانی از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام روایت می کند که فرمود:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

«الْمَهْدِيُّ مِنَّا يُصْلِحُهُ اللَّهِ فِي لَيْلَةٍ ».(3)


1) «الصواعق المحرقه»، ص 163.

2) «عقدالدرر»، ص 89.

3) همان، ص 135.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«حضرت مهدی عليه السلام از ما اهل بیت است پروردگار متعال مقدمات پیروزی او را در یک شب فراهم می آورد».

ابن حجر هیتمی از ابن ماجه روایت می کند که گفت:

«يَخْرُجُ نَاسُ مِنَ الْمَشْرِقِ فيوطئون لِلْمَهْدِيِّ سُلْطَانِهِ».(1)

«جماعتی از شرق زمین قیام می کنند، و مقدمات حکومت امام مهدی عليه السلام را فراهم می آورند».

در باب پنجم «عقد الدرر»از ابن ماجه، و بیهقی مثل حديث ابن حجر را آورده و نیز ابونعیم در «صفة المهدی»از ثوبان، از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«إِذَا رَأَيْتُمُ رایاټ سُوداً قَدْ أَقْبَلْتُ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتُوهَا وَ لَوْ حَبْواً عَلَى الثَّلْجِ ، فَانٍ فِيهَا خَليفَةُ اللَّهِ الْمَهْدِيِّ »

«هر وقت پرچمهای سیاهی را دیدید که از طرف شرق می آیند به طرف آن بشتابید اگر چه بطور خزیدن به سینه روی برف باشد که خلیفه الله مهدی عليه السلام در میان آنها است».

مقدسی می گوید: ابوعبدالله حاکم در «المستدرک»و ابوعمر در «سنن»و حافظ نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»، حدیثی به همین مفهوم روایت کرده اند.

شاید منظور از کلام رسول خدا صلي الله عليه و آله :«فيها خلفه الله المهدی»آن باشد که زمینه سازی و فراهم آوردن مقدمات تسلط آن حضرت با آن پرچمها خواهد بود، همانگونه که در حديث عبدالله بن حارث گذشت(2)

در همان کتاب، در همان باب از سعید بن مسیب از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند


1) «الصواعق المحرقه»، ص 162.

2) «عقد الدرر»، ص 125-126.

که فرمود:

«تَخْرُجُ مِنَ الْمَشْرِقِ رَایَاتٌ سُودٌ لِبَنِي الْعَبَّاسِ ، ثُمَّ يَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ تَخْرُجُ رَايَاتٌ سُودُ صِغَارٌيُقَاتِلُ رَجُلًا مِنْ آلِ أَبِي سُفیانٍ وَ أَصْحَابِهِ ، وَ يَرُدُّونَ الطَّاعَةَ إِلَى الْمَهْدِيِّ ».(1)

«پرچمهای سیاهی برای بنی عباس از سمت مشرق قیام میکند و آنگاه حوادثی به وقوع می پیوندد، و سپس پرچمهای سیاه کوچکی که با مردمی از آل ابوسفیان و یاران او می جنگد قیام کرده و پیروی و اطاعت از حضرت مهدی عليه السلام را برقرار میکنند».

باید گفت که پارهای از احادیث وارده در رابطه با توجه پرچمهای سیاه از سمت مشرق دلالت بر دعوت عباسیها و خروج ابومسلم خراسانی دارد، و پاره ای دیگر اشاره بر جماعتی دارد که در آخرالزمان از جانب مشرق قیام کرده و مردم را به مهدی عليه السلام منتظر دعوت می کنند، و روایت سعید بن مسیب که ذکر شد بر این تفصیل اشاره دارد، و آنچه را که سابقا گفتیم احتمال دارد احادیث وارد در این باب از ساخته های درهم و دینار باشد و در احادیث دارد که در رابطه با دعوت عباسیها است.

شیخ سلیمان قندوزی حنفی از «فرائد السمطين»از حافظ ابونعیم، از امام باقر عليه السلام روایت میکند که گفت:

«إن الله يلقي في قلوب محبينا وأتباعنا الرعب، فإذا قام قائمنا المهدي كان الرجل من محبينا أجري من ليث وأمضى من سنان»(2)


1) «عقد الدرر»، 122.

2) بحار، ج 36، ص 369 و ج 52، ص 370 - کشف الغمة، ج 2، ص 133.

«پروردگار متعال در دلهای دوستان و تابعین ما القاء رعب می فرماید، و هنگامی که قائم ما حضرت مهدی عليه السلام قیام فرمود هر یک مرد از آنان جسورتر از شیر و برنده تر از نیزه می شود».

باید گفت: تردیدی در این نیست که هنگامی که جماعتی رهبر و پیشوای خود رااز دست دادند اراده خود را از دست داده و پیشرفت آنها متوقف می شود بر خلاف موقعی که دارای پیشوایی با تدبیر و عزم و اراده جدی باشند، زیرا همانگونه که بطور آشکار دیده می شود وجود چنین رهبری در کلیه اخلاق و ویژگیهای این جماعت تأثیر مستقیم و به سزایی می گذارد، ای بسا که روایت مذکور بر همین مطلب اشاره داشته باشد. و ممکن است گفته شود که پروردگار متعال به منظور محافظت آنان از حوادث ناگوار رعب در دلهای آنان می افکند.

7- حوادث قریب الوقوع:

ممکن است بر اذهان عده زیادی خطور کند، بلکه بر زبان عده ای جاری شود که اگر انگیزه غیبت حضرت مهدی عليه السلام ترس از دشمن باشد با وجود آنکه ما می بینیم قوای دشمنان آن حضرت روز به روز رو به تزاید است چگونه این ترس بر طرف خواهد شد، و چگونه آن حضرت با این نیروهای تراکمی که زمین و آسمان را پر کرده و فضا را در روز ظهورش بر آن حضرت تنگ میکند مقابله خواهد فرمود؟ زیرا آن حضرت در دوران ظهورش فاقد حتی قسمتی از این ادوات و اسباب دفاعی بوده و تعداد کافی و معتنابهی نیز در آن روز او را یاری نخواهند کرد.

در جواب می گوییم:

1- ممکن است در شرف ظهور آن حضرت حوادثی در جهان به وقوع پیوسته و امور غیر بعیدی بروز کند که همانا از مهمترین علل و اسباب ظهور آن حضرت، و

برطرف شدن ترس او که در سؤال بعنوان علت غیبت آن حضرت فرض شده است باشد، و در همین شرایط آن حضرت ظهور فرموده و بتواند از نظر نیرو و سپاه با قوای حاکم در عالم رقابت نماید. و سپس در رابطه با افزودن بر نیرو و نفرات خود اقداماتی به عمل آورد.

2۔ ممکن است اصلاحات اخلاقی و روحی و تکمیل تربیت و معارف ادبی و مادی در میان پاره ای از ملتها و یا در میان همه آنها نسبت به ملت خاصی گسترش یابد، و هنگامی که آن حضرت ظهور فرمود، و مرام و تعلیمات اسلامی را که برای احیاء آنها قیام می کند اعلام فرمود و ملتهای پیشرفته از نظر اخلاق و علوم فوق الذكر صداقت و امانت آن حضرت را دیدند، و ثبات آن بزرگوار را مشاهده کردند دست طاعت و فرمانبرداری به آن حضرت داده و پیشاپیش او جهاد کرده و مطیع و فرمانبردار او شوند، و زمام امور را به آن حضرت بسپارند و در نتیجه تعداد بی شماری که نمی توان آنها را دست کم گرفت از آن حضرت پیروی نمایند، همانگونه که عین این موضوع برای جد بزرگوارش اتفاق افتاد، زیرا گروههای زیادی به دلیل مقاصد انسانی و اهداف بزرگ رسول خدا صلي الله عليه و آله به آن حضرت ایمان آوردند، چنانکه مسأله اسلام آوردن نجاشی بر این مطلب گواه است.

3. ممکن است پیش از ظهور آن حضرت جمعیتهایی تشکیل شده و مردم را به سوی او دعوت کنند، و آمادگی برای یاری آن حضرت در میان مردم را فراهم آورند.

قیام خطبا در مجالس عمومی و ذکر و نشر اعمال اصلاحی دنیوی و اخروی ادبی و مادی، اجتماعی، و انفرادی که حضرت مهدی عليه السلام برای آن قیام می کند در میان مردم خود می تواند از قویترین وسایل آمادگی ملتها برای ظهور آن حضرت باشد، زیرا همانگونه که قبلا گفته شد، انگیزه مهم انتظار ظهور حضرت مهدی عليه السلام

آمادگی و مهیا شدن مردم برای مقدمات و لوازم ظهور آن حضرت می باشد

4. ممکن است نظم موجود جهان به هم بخورد و اکثریت شهرها به صورت ملوك الطوائفی و امارتهای کوچکی در آمده و هر کدام به یک قدرت بزرگ وابسته شوند، در چنین شرایطی که دولتها از هم متفرق و رودرروی هم ایستاده اند حضرت مهدی عليه السلام با نیرو و ساز و برگ برابر با یکی از آنها ظهور فرماید، و پس از تأمین نیروهای لازم و تکمیل آن به آنچه در اطراف خدا بدان مأموریت دارد قیام کند.

5- ممکن است قدرتهای بزرگ حاکم بر جهان مردم را چنان به بردگی بگیرند که هر گروه و بلکه همه ملتها، بلکه همه انسانها و حیوانات و نباتات از وضعی که آنان بوجود آورده اند به ستوه بیایند، و بین خود و پروردگارشان نالیده و به صورتی که جز پروردگار متعال کسی از حال آنان اطلاع نداشته باشد ناراحت شده و شکایت و استغاثه به درگاه خدا برند، و در این احوال منادی غیبی در میان آسمان و زمین ندا در دهد که ای مردم هم اینک خدا وضعیت آزار دهنده تان را برچیده و خلاص و آزادی شما را در دست حضرت مهدی عليه السلام قرار داد که هم اکنون در مکه ظهور کرده است آنگاه گروههایی به امید اصلاح حال خود و نیل به سعادت دنیا و آخرت به سوی آن حضرت رو آورند. ای بسا ممکن است منظور از احادیثی که میگویند: حضرت مهدی عليه السلام جز هنگامی که روی زمین از ظلم و بیداد پر شده باشد ظهور نمی فرمایند همین باشد.

خلاصه در یک چنین وضعیت و در روزی که جهان به وجود یک مصلح توانا و شایستهای عمیق احساس نیاز میکند ظهور فرماید.

6- ممکن است در جریان یک جنگ جهانی شهرها از کار افتاده و قوا و بدنهای مردم رو به ضعف گذاشته و عجز و ناتوانی نسبت به همه مردم فراگیر شود، و در آن هنگام حضرت مهدی عليه السلام برابر با یکی از آنها از نظر تجهیزات و نیروی کمکی ظهور

فرموده، و سريعا و در مدت زمان کوتاهی علاوه بر آن چه از قوا و وسائل جنگی به غنیمت میگیرد به تکمیل و افزایش توان رزمی خود اقدام فرماید.

7- ممکن است در دوران ظهورش پاره ای از ملل اسلامی دعوت او را جواب مساعد داده و با تمام قوا و استعدادشان از یاران و طرفداران آن حضرت باشند در حالیکه به طاعت او گردن نهاده و در کلیه شئونشان به او اعتماد نموده اند در پیشاپیش آن حضرت جهاد نمایند، علاوه بر آنکه پروردگار متعال آن حضرت را همانند جدش رسول خدا با ملائکه و فرود آمدن عیسی بن مریم عليه السلام یاری خواهد فرمود چنانکه کیفیت نزول عیسی عليه السلام قریبا خواهد آمد.

اینها همه اتفاقات و حوادثی هستند که امکان وقوع آن را نمی توان انکار کرد و تاریخ بر وقوع شبیه این حوادث دلالت داشته و بر استفاده مصلحین بشریت از مثل چنین اتفاقاتی گواهی میدهد، زیرا انسان نمیداند که فردا چه پیش خواهد آمد آری حوادثی که در قرن چهاردهم هجری و نوزدهم میلادی اتفاق افتاد و بر امکان وقوع امثال این حوادث شهادت می دهد، این تنها خدا است که بر وضعیت موجود عالم و آنچه پس از این پیش می آید عالم است.

8- یاران حضرت مهدی عليه السلام:

ابن حجر هیتمی از ابن عساکر، از امیرالمؤمنین عليه السلام روایت می کند که فرمود:

«إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَمَعَ اللَّهُ أَهْلَ الْمَشْرِقِ وَ أَهْلُ الْمَغْرِبِ ، وَ أَمَّا الرُّفَقَاءِ فَمِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ ، وَ أَمَّا الْأَبْدَانِ فَمِنْ أَهْلِ الشَّامِ ».(1)


1) «الصواعق المحرقه»، ص 163.

«هنگامی که قائم آل محمد قیام می فرماید پروردگار عالم اهل مشرق و مغرب را به یاری آن حضرت جمع میکند، اما رفقای آن حضرت از اهل کوفه، و جنگ آوران شجاعی که در برخوردهای نظامی نقش آفرینی میکنند از اهل شام هستند».

مقدسی در فصل دوم از باب چهارم «عقد الدرره»از جابر بن یزید جعفی روایت میکند که گفت:

«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىِّ الْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ ( وَ ذَكَرَ حَدِيثاً طَوِيلًا وَ فِيهِ بَعْضُ عَلَائِمِ ظُهُورِ الْمَهْدِيِّ ، وَ خُرُوجَ السُّفْيَانِيُّ ، وَ خُرُوجَ الْمَهْدِيُّ مِنَ الْمَدِينَةِ هَارِباً إِلَى مَكَّةَ ) إِلَى أَنْ قَالَ : فَيَجْمَعُ اللَّهُ لِلْمَهْدِيِّ أَصْحَابِهِ ثَلَاثَ مأة وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا ».(1)

«ابوجعفر باقرعليه السلام ضمن حديث طویلی که در آن پاره ای از علائم ظهور مهدی و خروج سفیانی، و خروج آن حضرت به عنوان فرار از مدینه به مکه ذکر شده می فرماید: آنگاه (یعنی هنگام ظهور آن حضرت) پروردگار متعال یاران آن حضرت را که تعدادشان سیصد و سیزده نفراست از نقاط مختلف دنیا در کنار آن حضرت جمع میکند».

در فصل اول از باب چهارم «عقد الدرر» از حاکم ابوعبدالله نیشابوری در «مستدرک»از محمد بن حنفیه روایت می کند که گفت:

«کنا عِنْدَ علی رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ وَقَدْ سَأَلَهُ رَجُلُ عَنِ الْمَهْدِيِّ ، فَقَالَ : هَيْهاتَ ، ( عَقَدَ بِيَدِهِ سَبْعاً ) يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ إِذَا قَالَ الرَّجُلُ اللَّهَ، اللَّهُ قُتِلَ ، فَيَجْمَعُ اللَّهُ قَوْماً فَزِعاً كفزع السَّحَابَ يُؤَلِّفَ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ، فَلَا يَسْتَوْحِشُونَ مِنْ أُحُدٍ ، وَ لَا يَفْرَحُونَ بِأَحَدٍ دَخَلَ فِيهِمْ عَلَى


1) «عقد الدرر»، ص 89.

عِدَّةُ أَصْحَابِ بَدْرٍ ، لَمْ يَسْبِقُهُمْ الْأَوَّلُونَ ، وَ لَا يدركهم الْآخَرُونَ ، وَ عَلَى عِدَّةِ أَصْحَابِ طَالُوتَ الَّذِينَ جاوَزوا مَعَهُ النَّهَرِ .

قَالَ الْحَاكِمُ : وَ هَذَا حَدِيثُ صَحِيحُ عَلَى شَرْطِ الْبُخَارِيِّ وَ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يخرجاه ».(1)

«در حضور علی عليه السلام بودیم که مردی درباره حضرت مهدی عليه السلام از آن حضرت سؤال کرد، آن حضرت فرمود: هیهات و آن را هفت بار با دست خود تکرار کرده و فرمود: او در آخرالزمان آنگاه که مردم را به جرم بر زبان راندن نام خدا میکشند ظهور می کند، و پروردگار متعال افراد زیرک و چالاکی همانند ابرها را دور او جمع میکند که از کسی وحشت ندارند و به پیوستن کسی به آنان شاد نمی شوند تعداد آنها برابر تعداد اصحاب بدر و مساوی تعداد آن دسته از اصحاب طالوت است که با وی از نهر عبور کردند.

حاکم پس از روایت این حدیث میگوید: این حدیث به شرط بخاری و مسلم صحیح است ولی آنان آنرا روایت نکرده اند»

در باب هفتم از «عقد الدرر»از ابو عمر عثمان بن سعيد مقری در «سنن»خود از حذيفة بن اليمان از رسول خدا صلي الله عليه السلام روایت می کند که آن حضرت در قصه مهدی عليه السلام و بالا گرفتن کار آن حضرت فرمود:

«فَتَخْرُجُ الْأَبْدَالِ مِنَ الشَّامِ وَ أَشْيَاعِهِمْ ، وَ يَخْرُجْ إِلَيْهِ النُّجَبَاءُ مِنْ مِصْرَ وَ عَصَائِبُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ أَشْبَاهِهِمْ حَتَّى يَأْتُوا بِمَكَّةَ فَيُبايِعُونَهُ ».(2)

«آنگاه شجاعانی از شام و پیروانشان به سوی آن حضرت می شتابند


1) «عقد الدرر»، ص 59-60.

2) همان ، ص 149.

و مردان نجیبی از مصر و گروههایی از اهل شرق و گروههای دیگری مثل آنها به مكه آمده و با آن حضرت بیعت می نمایند».

شیخ سلیمان قندوزی از حافظ گنجی شافعی، از ابن اعثم کوفی، ازامیرالمؤمنین عليه السلام روایت می کند که فرمود:

«بَخٍّ بَخٍّ لِطَالِقَانَ ، فَإِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى فِيهَا كنوزاً لَيْسَتْ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ ، وَ لَكِنَّ بِهَا رِجَالٌ عَرَفُوا اللَّهِ حَقَّ مَعرْفَتِهِ ، وَهْمُ أَنْصَارُ المهديِّ فِي آخِرِ الزَّمَانِ ».(1)

«آفرین بر طالقان، خدا را در آنجا گنجینه هایی است نه گنجینه های طلا و نقره بلکه در آنجا مردانی هستند که خدا را به طور شایسته ای شناخته اند، آنان هستند که حضرت مهدی عليه السلام را در آخر الزمان یاری خواهند داد».

ابن صبان در «اسعاف الراغبين»می گوید:

«وَ صَحَّ أَنَّهُ صَلّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ : يَكُونُ اخْتِلَافُ عِنْدَ مَوْتِ خَلِيفَةَ ثُمَّ ذَكَرَ خُرُوجِ الْمَهْدِيِّ إِلَى مَكَّةَ وَ مُبَايَعَتِهِ فِيهَا وَ خَسَفَ الْبَيْدَاءِ بجيش السُّفْيَانِيِّ قَالَ : فَإِذَا رَأَى النَّاسُ ذَلِكَ آتَاهُ أبدال أَهْلِ الشَّامِ وَ عَصَائِبُ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَيُبَايعُونَهُ »(2)

«قول رسول خدا صلي الله عليه و آله به صحت رسیده است که فرمود:

هنگام مرگ خلیفه ای اختلاف پیش می آید، سپس درباره خروج حضرت مهدی عليه السلام به مکه و بیعت با وی در آنجا و ماه گرفتگی در بیدا به سپاه سفیانی مطالبی فرموده و می گوید: وقتی مردم این را دیدند


1) «ینابیع المودة»، ص449.

2) «اسعاف الراغبين»، ص 147.

شجاعان و گروههای از عراق پیش آن حضرت آمده و با وی بیعت می نمایند».

9- ياری دادن ملائکه به حضرت مهدی عليه السلام:

مقدسی در باب ششم از «عقد الدرر»از ابی عمر عثمان بن سعيد مقری در «سنن»خود از حذيفة بن اليمان روایت می کند که گفت:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي قِصَّةِ الْمَهْدِيِّ وَ مُبَايَعَتِهِ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ، وَ خُرُوجَهُ إِلَى الشَّامِ قَالَ : وَ جَبْرَائِيلُ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ وَ مِيكَائِيلَ عَلَى مَيَامِنِهِ ».(1)

«رسول خدا صلي الله عليه و آله طی حدیثی که در آن در رابطه با بیعت حضرت مهدی عليه السلام در میان رکن و مقام، و خروج آن حضرت به طرف شام مطالبی فرموده می فرماید: جبرئیل در ستون مقدم آن حضرت و میکائیل در جناح راست او شرکت میکنند».

و در فصل اول از باب چهارم همان کتاب از ابوجعفر در پیرامون ظهور حضرت مهدی عليه السلام و بیعت با وی در میان رکن و مقام می فرماید:

جبرئیل در جناح راست و میکائیل در جناح چپ سپاه آن حضرت شرکت می کنند.(2)

و در باب هفتم از همان کتاب از ابوعمر عثمان بن سعید مقری در «سنن»خود از حذيفة بن اليمان، از رسول خدا صلي الله عليه و آله که پس از ذکر مطالبی در پیرامون قصه حضرت مهدی عليه السلام و بالا گرفتن کار او و بیعت با وی در مکه می فرماید:


1) «عقد الدرر»، ص 136.

2) همان، ص 65.

«ثُمَّ يَخْرُجُ مُتَوَجِّهاً إِلَى الشَّامِ وَ جَبْرَئِيلُ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ ، ومیکاییل عَلَى مَيَامِنِهِ » (1)

«سپس به طرف شام حرکت میکند و جبرئیل در ستون مقدم و میکائیل در جناح راست سپاه وی حضور پیدا میکنند».

10- فرود آمدن حضرت عیسی بن مریم عليه السلام:

حافظ بخاری از ابوهریره از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْيَمَ فِيكُمْ وامامكم مِنْكُمْ؟» (2)

«هنگامی که عیسی بن مریم در اجتماع شما ظهور می کند در حالیکه را برای شما امارتی از خودتان دارید چگونه خواهید شد؟»

مقدسی در باب دهم از «عقد الدرر»از «صحیح مسلم»، مثل همین حدیث را روایت کرده است.(3)

مقدسی در باب اول کتاب خود از حافظ ابونعیم در «صفة المهدی»، از ابوسعید خدری از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت میکند که فرمود:

«مِنَّا الَّذِي يُصَلِّي عیسی بْنُ مَریَمَ خَلْفَهُ ».(4)

«کسی که حضرت عیسی بن مریم پشت سر او نماز خواهد گذاشت ازما است»

در باب مذکور از همان کتاب از نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از عبدالله بن


1) «عقدالدرر»، ص 149.

2) صحیح بخاری، ج 4، ص 33 ح 1601.

3) «عقد الدرر»، ص 229.

4) همان، ص 25.

عباس قریب به همین حدیث را روایت کرده است.(1)

خلاصه اخبار در رابطه با این موضوع مستفیض است و قول صحیح هم که مورد قبول اکثریت قریب به اتفاق علما است همین است، و آنچه در پاره ای از اخبار و یا بعضی از کتابها آمده که حضرت مهدی عليه السلام پشت حضرت عیسی عليه السلام نماز خواهد خواند کم بوده و کنار گذاشته شده است.

ابن صبان از شیخ محي الدين بن عربی در «فتوحات مکیه»روایت می کند که گفت:

«ويُنَزِلَ اللَّهُ عَلَيْهِ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ بالمِنارَةِ الْبَيْضَاءِ شَرْقِيِّ دِمَشْقٍ مُتَّكِئاً عَلَى مَلَكَيْنِ ، ملک عَنْ يَمِينِهِ ، وَ مَلَكُ عَنْ يَسَارِهِ ، والناس فِي صَلَاةِ الْعَصْرِ ، فيتنقى لَهُ الْإِمَامَ عَنْ مَقَامِهِ فَيُصَلِّي بِالنَّاسِ (2)

قَالَ صَاحِبُ الْكِتَابِ بَعْدَ نَقْلِهِ ذلک : فَأَمَّا مَا ذَكَرَهُ مِنْ كوڼ عیسی هُوَ الَّذِي يُصَلِّي بِالنَّاسِ حِينَمَا يَنْزِلُ مُنَافٍ لِمَا مَرَّ مِنْ كَوْنِ الَّذِي يُصَلِّي بِهِمْ حِينَئِذٍ هُوَ الْمَهْدِيُّ ، ثُمَّ ما ذَكَرَهُ مِنْ أَنَّ عِيسَى يَنْزِلُ وَ النَّاسُ فِي صَلَاةِ الْعَصْرِ مُنَافٍ لِمَا فِي السِّتْرُ مِنْ أَنَّهُ يَنْزِلُ وَ النَّاسُ فِي صَلَاةِ الْفَجْرِ ».(3)

«در زمان ظهور حضرت مهدی عليه السلام پروردگار متعال حضرت عیسی بن مريم عليه الصلاة والسلام را بر مناره سفیدی واقع در شرق دمشق در حالیکه بر دو ملک تکیه کرده و یکی از آنها در طرف راست و دیگری


1) «عقد الدرر»، ص 26.

2) «اسعاف الراغبين»، ص 156.

3) همان، ص 159.

در طرف چپ او قرار میگیرند ظاهر میکند، عیسی عليه السلام وقتی فرود می آید که مردم مشغول ادای نماز عصرند، آن وقت امام عليه السلام از جای خود کنار رفته و امامت جماعت به او وامی گذارد، و عیسی عليه السلام جلو رفته و با مردم نماز میگذارد.

ابن صبان پس از روایت این حدیث میگوید:

اما اینکه محی الدین میگوید حضرت عیسی عليه السلام با مردم نماز می خواند با حدیثی که گذشت و دلالت بر آن داشت که در آن زمان حضرت مهدی عليه السلام امامت جماعت را بر عهده خواهد داشت منافات دارد، و اما اینکه گفته هنگام نزول عیسی عليه السلام مردم در حال ادای نماز عصر خواهند بود با حدیثی که در کتب مسیحی آمده دال بر اینکه هنگام نزول عیسی مردم در حال اقامه نماز صبح خواهند بود منافات دارد».

حافظ ابن حجر هیتمی می گوید:

آنچه از اخبار فهمیده می شود آن است که حضرت مهدی عليه السلام پیش از نزول عیسی عليه السلام و بنا به قولی پس از آن ظهور خواهد فرمود(1)

و ابوالحسن آجری میگوید:

اخبار از نظر کثرت روایت کنندگان آن از رسول خدا صلي الله عليه و آله بحد تواتر و استفاضه رسیده که حضرت مهدی عليه السلام از اهل بیت پیامبرصلي الله عليه و آله بوده و روی زمین را از عدل و داد پر خواهد فرمود، او با حضرت عیسی عليه السلام ظهور می کند و عیسی عليه السلام او را در کشتن دجال در باب له در فلسطین یاری می کند، و پشت سر امام مهدی عليه السلام نماز می خواند.(2)


1) «الصواعق المحرقه»، ص 99.

2) همان، ص 165.

ابن حجر هیتمی می گوید:

اینکه ابوالحسن آجری میگوید که حضرت عیسی عليه السلام پشت سر حضرت مهدی عليه السلام نماز خواهد خواند چنانکه قبلا گفته شد مطابق دلالت احادیث بر آن صحیح است و اما آنچه که امامت حضرت عیسی به حضرت مهدی عليه السلام در نماز را «سعد تفتازانی»به دلیل افضلیت حضرت عیسی عليه السلام از حضرت مهدی عليه السلام صحیح انگاشته و گفته به همین دلیل امامت حضرت عیسی عليه السلام بر حضرت مهدی عليه السلام اولی و نزدیک به صواب است شاهدی برای اعتبار استدلالش وجود ندارد، زیرا مقصود از امامت حضرت مهدی عليه السلام بر حضرت عیسی آن است که نشان داده شود که حضرت عیسی عليه السلام به پیروی از رسول خدا صلي الله عليه و آله و به عنوان حاکم بر شریعت آن حضرت فرو می آید بدون آنکه در چیزی از شریعت خود استقلال داشته باشد.

ابن صبان میگوید:

حافظ سیوطی در کتاب «کشف»از طرق زیادی روایت کرده که حضرت عیسی عليه السلام پس از نزول خود چهل سال در دنیا خواهد ماند و نیز در کتاب «اعلام»خود روایت کرده که حضرت عیسی عليه السلام پس از نزول خود طبق شریعت پیامبر ما حضرت محمد صلي الله عليه و آله حکم خواهد فرمود چنانکه علماء بر این قول تنصيص فرموده و احادیث زیادی نیز در تایید آن وارد شده و اجماع بر آن منعقد شده است(1)

11- برکات ظهور حضرت مهدی عليه السلام:

مقدسی در باب ششم از کتاب خود «عقد الدرر»از ابوعبدالله حاکم نیشابوری در «مستدرک»خود درباره حضرت مهدی عليه السلام از عبدالله بن عباس روایت می کند که گفت:


1) «السعاف الراغبين»، ص160.

«وَ تَأْمَنَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ ، وَ تَلْقَى الْأَرْضُ أَفْلَاذَ كَبِدِهَا . قِلَّتُ : وَ مَا أَفْلَاذَ كَبِدِهَا ؟ قَالَ : أَمْثَالُ الْأُسْطُوَانَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ قَالَ : قَالَ الْحَاكِمُ : وَ هَذَا حَدِيثُ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَ لَمْ يُخرِجَاهُ »(1)

«در زمان ظهور حضرت مهدی عليه السلام حتی حیوانات و درندگان بیابان در امان بوده و زمین دفینه های خود را بیرون خواهد ریخت، گفتم دفینه های زمین چیست؟ فرمود: استوانه هایی از طلا و نقره است حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث میگوید: سند این حدیث صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را روایت نکرده اند».

باید گفت ظاهرا منظور از «افلاذ ارض»معادن آن است.

در باب هفتم از همان کتاب از ابوعمر عثمان بن سعيد مقری در «سنن»خود از حذيفة بن اليمان در رابطه با حضرت مهدی عليه السلام و بالا گرفتن کار وی از حضرت رسول صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«فَيَفرَحُ بِهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ ، وَ الطَّيْرُ وَ الْوُحُوشُ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبَحْرِ ، وَ تَزِيدُ الْمِيَاهِ فِي دَوْلَتِهِ ، وَ تَمْتَدُّ الْأَنْهارَ ، وَ تُضَاعِفُ الْأَرْضُ أَكْلُهَا ، وَ تُسْتَخْرَجُ الكُنُورُ».(2)

«در زمان ظهور حضرت مهدی عليه السلام اهل آسمان و اهل زمین، و پرندگان و حیوانات وحشی حتی ماهیها در دریاها شاد میشوند، و در دولت آن حضرت آبها فراوان و رودخانه ها طولانی تر می شوند، و خوردنیهای زمین بیشتر شده و معادن از دل خاکها بیرون کشیده میشوند».


1) «عقد الدرر»، ص 137.

2) همان، ص 149.

در باب هفتم همان کتاب از حاکم نیشابوری در «مستدرک»از ابوسعید خدری روایت می کند که گفت:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

«يَنْزِلُ عَلَى أُمَّتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ بَلَاءٌ شَدِيدٌ مِنْ سُلْطَانِهِمْ لَمْ يُسْمَعْ بَلَاءٌ أَشَدُّ مِنْهُ حَتَّى تَضِيقُ بِهِمُ الْأَرْضُ الرَّحْبَةِ حَتَّى تملاء الْأَرْضِ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ لَا يَجِدُ الْمُؤْمِنِ مَلْجَأَ يَلْجَأُ إِلَيْهِ مِنَ الظُّلْمِ فَبَعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ عِتْرَتِي فيملاءها قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ، يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ سَاكِنِ الْأَرْضِ ، لَا تَدَّخِرُ الْأَرْضَ مِنْ بَذْرِهَا شَيْئاً إِلَّا أَخْرَجَهُ ، وَ لَا السَّمَاءِ مِنْ قَطْرَهَا شَيْئاً إِلَّا صَبَّتهُ مِدْراراً ، يَعِيشُ فِيهِمْ سَبْعَ سِنِينَ ، أَوْ ثَمَانِيَ أَوْ تِسْعاً يتمني الْأَحْيَاءِ الْأَمْوَاتِ مِمَّا صَنَعَ اللَّهُ عزوجل بِأَهْلِ الْأَرْضَ مِنْ خَيْرٍ .

قَالَ : قَالَ الْحَاكِمُ : وَ هَذَا حَدِيثُ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَ لَمْ يخرجاه »(1)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«در آخر زمان بر امت من بلای شدیدی از سلطانشان نازل میشود که شدیدتر از آن شنیده نشده است، چنانکه زمین پهناور بر آنان تنگ میشود به قدری که روی زمین از جور و ستم پر می شود، و مؤمن پناهگاهی که از شدت ظلم بدان پناه برد پیدا نمی کند، در آن زمان پروردگار متعال مردی از عترت مرا بر می انگیزد، و او روی زمین را پس از آنکه از جور و ظلم پر شده از عدل و داد پر میکند. ساکنان اسمان و ساکنان زمین از حکومت او راضی میشوند، در آن روزگار زمین بذرهایی را که در آن کاشته می شود چیزی نگاه نداشته و همه را می رویاند و آسمان چیزی از آب خود را باز نمی دارد مگر اینکه آن را


1) «عقد الدرر»، ص 141.

سیل آسا فرو می ریزد، او در میان امت من هفت سال و یا هشت سال و یا نه سال زندگی میکند، چنان سعادت و بهروزی برای مردم فراهم می آید که زندگان مرده ها را به خاطر خیراتی که پروردگار متعال برای آنها ارزانی داشته آرزو میکنند.

سپس حاکم می گوید: این حدیث سندش صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را روایت نکرده اند.»

در همان باب از همان کتاب از ابونعیم در کتاب «مناقب المهدی»و از طبرانی در«المعجم»از ابوسعید خدری از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«تَتَنَعمُ أُمَّتِي فِي زَمَنِ الْمَهْدِيِّ نِعْمَتِهِ لَمْ تَتَتَعَّمَ مِثْلَهَا قَطُّ ، تُرْسِلَ السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً ، وَ لَا تَدَعِ الْأَرْضَ مِنْ نَبَاتَهَا شَيْئاً إِلَّا أَخْرَجْتُهُ ».

«امت من در روزگار حضرت مهدی عليه السلام از چنان نعمتی متنعم میشوند که تا آن روز هرگز مثل آن را ندیده بودند، آسمان بارانش را بر زمین فرو می ریزد و زمین چیزی از رستنیهایش را نگاه نداشته و آن را بیرون می ریزد».

و در باب مذکور از همان کتاب از ابوسعید خدری روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«يَخْرُجُ الْمَهْدِيِّ فِي أُمَّتِي يَبْعَثُهُ اللَّهُ غياثاً لِلنَّاسِ ، تَتَنَعَّمُ بِهِ الْأَمَةِ وَ تَعِيشُ بِهِ الْمَاشِيَةِ ، وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا وَ يُعْطِي الْمَالَ صحاحأ »(1)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«حضرت مهدی عليه السلام در میان امت من خروج میکند، خدا او را فریادرس مردم قرار می دهد، امت من به وسیله او به نعمت و سعادت


1) «عقد الدرر»، ص 155.

می رسند، حتی حیوانات در ظل عنایت او در امان زندگی میکنند، زمین نباتات خود را بیرون می دهد، و در میان مردم مال را عادلانه تقسیم می نماید».

و در باب هشتم از همان کتاب از طبرانی در «المعجم»و نعیم بن حماد در «الفتن»از ابوسعید خدری از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«تَتَنَعَّمُ أُمَّتِي فِي زَمَنِ الْمَهْدِيِّ نَغْمَةً لَمْ تَتَنَعَّم مِثْلَهَا قَطُّ، تُرْسِلَ عَلَيْهِمُ السَّمَاءَ مِدْرَاراً وَ لَا تَدَعُ الْأَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَبَاتَهَا إِلَّا أَخْرَجْتُهُ وَ الْمَالُ يَوْمَئِذٍ كَرُوسٍ ، يَقُومُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ : يامهدي أَعْطِنِي ، فَيَقُولُ : خُذْ»(1)

«در زمان حضرت مهدی عليه السلام، امت من به چنان نعمتی دسترسی پیدا میکنند که تا آن زمان هرگز به چنین نعمتی دست نیافته اند آسمان برای آنها باران می فرستد، و زمین نباتات خود را بدون آنکه چیزی از آن را باز دارد بیرون می دهد و مال در آن روز ارزش خود را از دست میدهد، چنانکه مرد بلند شده و می گوید: یا مهدی عليه السلاماز این مال برای من عطا فرما، و آن حضرت می فرماید: همه را ببر».

و در همان کتاب از ابونعیم اصفهانی در کتاب «صفة المهدی»از ابوسعید خدری روایت میکند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«يَخْرُجُ مِنْ يَعْمَلْ بِسُنَّتِي ، وَ يُنَزِّلُ لَهُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنَ السَّمَاءِ ، وَ يَخْرُجُ لَهُ الْأَرْضُ بِبَرَكَتِهَا ، وتَملَاءُ بِهِ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلماً».(2)


1) «عقد الدرر»، ص 170.

2) همان ، ص 156.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودن

«در آخر زمان کسی که به سنت من عمل کند ظهور می کند، و خدای عزوجل برای او از آسمان برکت نازل میکند، و زمین برای او برکتش را بیرون می دهد، و بوسیله او پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده ازعدل و داد پر میشود».

و ابن حجر هیتمی از حاکم در«المستدرک»طی حدیثی که در آن درباره حضرت مهدی عليه السلام سخن به میان آمده میگوید:

«یُحِبُّهُ سَاكِنُ الْأَرْضِ وَ سَاكِنُ السَّمَاءِ ، تُنْزِلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا لَا تُمْسِكْ مِنْهَا شَيْئاً ( إِلَى أَنْ قَالَ ) يَتَمَنَّى الْأَحْيَاءُ الْأَمْوَاتِ مِمَّا صَنَعَ اللَّهُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ ، قَالَ : وَ رَوَى الطَّبَرَانِيُّ وَ الْبَزَّارِ نَحْوَهُ ».(1)

12- برنامه کار و دعوت آن حضرت:

مقدسی در باب هفتم از کتاب خود از نعیم بن حماد در «الفتن»از ابوجعفرمحمد بن على باقرعليه السلام روایت می کند که فرمود:

حضرت مهدی عليه السلام شب هنگام در حالیکه پرچم، و شمشیر و پیراهن رسول خدا صلي الله عليه و آله را به همراه خود دارد در مکه ظهور می کند، و به علامتها و نور و بیان مجهز است، هنگامی که نماز عشا را می خواند با صدای بلندی ندا در داده و می فرماید:

مردم من شما را از روزی که در پیشگاه پروردگار متعال برای پس دادن حساب حاضر می شوید هشدار می دهم که خدا برای شما حجت تمام کرده، و پیامبرانی


1) «لصواعق المحرقه»، ص 161.

برای شما بر انگیخته، و کتابهایی از طرف خود به شما ارسال فرموده، و شما را امر کرده کسی یا چیزی را برای او شریک قرار ندهید، و متعهد به طاعت از خدا و رسول او باشید، و آنچه را که قرآن احیا کرده احیا کنید و آن را که قرآن ترک کرده ترک کنید، و با استفاده از سلاح تقوا از یاران و کمک کنندگان مهدی عليه السلام باشید که اینک دنیا فنا و زوالش فرا رسیده و اعلان جدایی داده است، من شما را به سوی خدا و رسول گرامی او و عمل به كتاب الله و بر چیدن بساط باطل و احیاء سنتهای پروردگار فرا می خوانم، آن حضرت با 313 نفر به تعداد اصحاب بدر سریع و به طور ناگهانی ظهور می فرماید، 313 نفری که همانند ابرهای پاییز شبها مشغول عبادت، و روزها شیران هیجانید؛ پروردگار عالم سرزمین حجاز را برای آن حضرت میگشاید، و آن حضرت کلیه کسان از بنی هاشم را که در زندانها به سر می برند آزاد می فرماید، و پرچمهای سیاهی در کوفه فرود آمده و پیکی برای طاعت و بیعت با آن حضرت به سوی او می فرستند آنگاه حضرت مهدی عليه السلام سپاهیان خود را به اطراف و اکناف عالم گسیل می دارد، و ستم و ستمگر منقرض شده و دنیا از او فرمان می برد.(1)

و در همان باب از همان کتاب از ابونعیم در کتاب «صفه المهدی»از ابوسعید خدری روایت می کند که گفت:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

«يَخْرُجُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مَنْ يَعْمَلْ بسنتى ، وَ يُنَزِّلُ لَهُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنَ السَّمَاءِ ، وَ يَخْرُجُ لَهُ الْأَرْضُ بِبَرَكَتِهَا ، وَ تَمْلَأُ بِهِ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً ».(2)


1) «الصواعق المحرقه، ص 145-146.

2) همان، ص 156.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«در آخر زمان کسی از خاندان من که به سنت من عمل میکند خروج میکند و خدا برای او از آسمان برکت نازل میکند، و زمین برای او برکتش را ظاهر میکند، و پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده به وسیله او از عدل و داد پر میشود».

و در فصل سوم از باب نهم همان کتاب از عبدالله بن عطا روایت می کند که گفت: روزی به ابوجعفر محمد بن على الباقرعليه السلام عرض کردم:

مرا از قائم آل محمد خبر دهید.

فرمود: من و کسی که شما به طرف او گردن کشیده اید قائم آل محمد نیستیم....

گفتم: عمل کرد او بر چه روشی خواهد بود؟ فرمود: به روش رسول خدا صلي الله عليه و آله عمل میکند.(1)

و در همان کتاب از نعیم بن حماد، از عائشه از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت میکند که فرمود:

«اَلمَهدِیُّ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي ، يُقَاتِلُ عَلَى سُنَّتِي كَمَا قَاتَلْتُ أَنَا عَلَى الْوَحْيِ ».(2)

«مهدی عليه السلام مردی از عترت من است، بر طبق سنت من میجنگدهمانگونه که من بر اساس وحی جنگیدم».

ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقه»(3)و قندوزی حنفی در «ینابيع المودة»(4)قریب به این حدیث را روایت کرده اند.


1) «الصواعق المحرقه»، ص 226.

2) همان، ص 16-17.

3) همان، ص 162.

4) «ينابيع المودة»، ص 433.

ابن صبان می گوید:

محي الدين بن عربی در جای دیگری از «فتوحات مکیه» می گوید:

حضرت مهدی عليه السلام مطابق آنچه ملک وحی به وی القا می کند حکم می کند،به این معنی که ملک وحی شرع رسول خدا صلي الله عليه و آله را به وی الهام می کند و آن حضرت بر اساس آن حکم میکند چنانکه حدیث «مهدی عليه السلام از شریعت من پیروی کرده و هرگز هم خطا نمی کند»، بر این مطلب دلالت دارد، رسول خدا صلي الله عليه و آله با این حدیث به ما می فهماند که حضرت مهدی عليه السلام از پیش خود چیزی نمی آورد بلکه پیرو شریعت جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده و در حکمش معصومه است، پس از اینجا فهمیده میشود که با وجود نصوصی که پروردگار متعال بوسیله ملک الهام، به وی الهام می کند استفاده از قیاس برای او حرام است، نه تنها قیاس برای آن حضرت حرام است بلکه عده ای از محققین قیاس را به عنوان منبع حکم بر همه مسلمین حرام دانسته اند، زیرا رسول خدا صلي الله عليه و آله بر مسلمانان الگو است، پس هنگامی که در صحت حدیث و یا حکمی دچار تردید شدند درباره آن به رسول خدا صلي الله عليه و آله مراجعه می کنند و آن حضرت آنان را در حال بیداری و به طور شفاهی از حکم حق آگاه می سازد بنابر این پیرو چنین الگویی به تقلید کسی جز رسول خدا صلي الله عليه و آله نیاز پیدا نمی کند.(1)

13- سیره رضایت بخش آن حضرت:

مقدسی در باب ششم از «عقد الدرر»از ابوعمر عثمان بن سعيد مقری در «سنن»خود از حذيفة بن اليمان درباره قصه حضرت مهدی عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت میکند که فرمود:


1) «اسعاف الراغبين»، ص 158.

«يَفْرَحُ بِهِ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ، وَ الطَّيْرُ، وَ الْوُحُوشُ وَ الْحِيطَانَ ».(1)

«اهالی آسمانها و اهل زمین، و پرندگان و درندگان و ماهیان دریا از حکومت حضرت مهدی عليه السلام خشنود میشوند».

و در باب هفتم از «عقد الدرر»از ابونعیم اصفهانی در کتاب «صفة المهدی»و احمد بن حنبل در «مسند»از ابوسعید خدری روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«أُبَشِّرُكُمْ بِالْمَهْدِيِّ إِلَى أَنْ قَالَ : يَرْضَى عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ سَاكِنِ الْأَرْضِ ».(2)

«شما را به مهدی عليه السلام بشارت میدهم... همان که ساکنان آسمانها و ساکنان زمین از حکومت وی خشنود می شوند».

و در باب سوم از همان کتاب از نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از جابر بن عبدالله روایت می کند که گفت:

یک روز مردی بر ابوجعفر باقرصلي الله عليه و آله وارد شد و گفت:

«أَقْبِضَ مِنِّي هَذِهِ الخمسَماَة دِرْهَمٍ فانه زَكَاةُ مَالِي ، فَقَالَ أبوجعفر عَلَيْهِ السَّلَامُ : خُذْهَا أَنْتَ فَضَعْهَا فِي جِيرَانِكَ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ الْمَسَاكِينَ مِنْ إِخْوَانِكَ الْمُسْلِمِينَ ثُمَّ قَالَ : إِذَا قَامَ مهدیتا أَهْلَ الْبَيْتِ قَسَمَ بِالسَّوِيَّةِ ، وَ عَدَلَ فِي الرَّعِيَّةِ ».(3)


1) «عقد الدرر»، ص 136.

2) همان، ص 156.

3) همان ، ص 39-40.

این پانصد درهم پول را از من بگیر که زکاة دارایی من است ابوجعفر عليه السلام فرمود: این پول پیش تو باشد و آن را در رفع حوائج همسایگان مسلمان و برادران فقیر خود از مسلمین هزینه کن، سپس فرمود: هنگامی که مهدی عليه السلام ما قیام می کند مال را بطور مساوی تقسیم میکند و در میان ملت به عدالت رفتار میکند».

و در باب مذکور از همان کتاب از ابوعمر مقری در «سنن»خود، و حافظ نعیم بن حماد از کعب الاحبار روایت می کند که گفتند:

«إِنِّي لَأَجِدُ الْمَهْدِيِّ مَكْتُوباً فِي أسفار الْأَنْبِيَاءِ مَا حُکمُهُ ظُلْمٌ وَ لَا عَنَتِ».(1)

«من نام مبارک حضرت مهدی عليه السلام را در کتب آسمانی پیامبران سلف دیده ام که ستمگرانه و ناروا حکم نمیکند».

ابن حجر هیتمی از رویانی، طبرانی و جز آنها روایت می کند که گفتند:

«الْمَهْدِيُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنْ ولديَّ ( إِلَى أَنْ قَالَ ) : يَرْضَى بِخِلَافَتِهِ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ فِي الْجَوِّ »(2)

«حضرت مهدی عليه السلام از فرزندان من است... اهالی آسمانها و اهل زمین و پرندگان در هوا از خلافت او راضی میشوند».

و در همان کتاب از احمد بن حنبل و ماوردی مثل همین حدیث را روایت کرده است.


1) «عقد الدرر»، ص 41.

2) «الصواعق المحرقه»، ص 163.

14- اخلاق کریم آن حضرت:

مقدسی در باب سوم از «عقد الدرر»از حارث بن مغیره نضری روایت می کند که گفت:

به ابوعبدالله حسین بن علی عليه السلام گفتم: حضرت مهدی عليه السلام را چگونه بشناسیم؟

فرمودند: به وسیله سکینه و وقاری که با آن حضرت هست.(1)

در همان کتاب از حافظ ابومحمد حسین ابن معسود در کتاب «المصابیح»، ازکعب الاخبار روایت می کند که گفت:

«الْمَهْدِيُّ يَخْشَعُ لِلَّهِ خُشُوعِ النَّسْرَ بِجَنَاحَيْهِ ».(2)

«حضرت مهدی عليه السلام همانند کرکس با دو بال خود در مقابل پروردگار متعال خضوع و خشوع به عمل می آورد».

و در باب هشتم از همان کتاب از نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»، از طاووس روایت می کند که گفت:

«عَلَامَةُ الْمَهْدِيُّ أَنْ يَكُونَ شَدِيداً عَلَى الْعُمَّالِ ، جوادأ بِالْمَالِ ، رَحِيماً بِالْمَسَاكِينِ ».(3)

«از علائم حضرت مهدی عليه السلام آن است که با فرمانداران خود سختگیری میکند، و در اعطای مال سخاوت از خود نشان داده و برفقرا دلسوزی میکند».

در فصل سوم از باب نهم همان کتاب از نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از ابورؤبه


1) «عقد الدرر»، ص 41.

2) همان، ص 38.

3) همان، ص 228.

روایت می کند که گفت:

« الْمَهْدِيُّ يَلْحَقُ الْمَسَاكِينِ الزُّبْدِ ».(1)

«حضرت مهدی عليه السلام بهترین غذاها را به فقرا و مساکین می خوراند».

و در فصل سوم از باب نهم همان کتاب از ابوعبدالله حسین بن علی علیه السلام روایت می کند که فرمود:

«إِذَا خَرَجَ الْمَهْدِيِّ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ إِلَّا السَّيْفُ وَ مَا يَسْتَعْجِلُونَ وَ بِخُرُوجِ الْمَهْدِيِّ ، وَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِيظُ، وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الشَّعِيرِ ، وَ ما هُوَ إِلاَّ وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ السیف».(2)

«هنگامی که حضرت مهدی عليه السلام خروج می کند در میان آن حضرت و عرب و قریش جز شمشیر چیزی حکم فرما نخواهد شد، بخدا لباس آن حضرت جز لباس زبر و خشن و غذای او جز نان جوین نخواهد بود، و مرگ جز در سایه شمشیر آن بزرگوار نخواهد بود».

15- دین با وی پایان می گیرد:

مقدسی در «عقد الدرر»از جماعتی از حفاظ از آن جمله از ابوالقاسم طبرانی، و ابونعیم اصفهانی، و ابوعبدالرحمان بن ابی حاتم، و ابوعبدالله نعیم بن حماد و جز آنها از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب عليه السلام روایت می کند که فرمود:

«قِلَّتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ : أَمِنّاً آلِ مُحَمَّدِ الْمَهْدِيِّ أَمْ مِنْ غَيْرَنَا ؛ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : بَلْ مِنَّا يَخْتِمُ اللَّهُ بِهِ الدِّينَ كَمَا فُتِحَ بِنَا ».(3)


1) «عقد الدرر»، ص 227.

2) همان، ص 228.

3) همان، ص 25.

«از رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسیدم: یا رسول الله آیا حضرت مهدی عليه السلام از خاندان ما آل محمد است یا از خانواده های دیگر؟ فرمودند : حضرت مهدی عليه السلام از خاندان ما است همانگونه که پروردگار متعال دین را با خاندان ما آغاز فرموده به مهدی عليه السلام هم به آن پایان خواهد داد».

و در باب هفتم از همان کتاب از حفاظ فوق الذکر از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب عليه السلام مثل حديث سابق را روایت کرده است.(1)

و در باب مذکور از همان کتاب از حافظ ابوبکر بیهقی از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب عليه السلام حدیثی به همین مضمون روایت کرده است.(2)

ابن حجر هیتمی از ابوالقاسم طبرانی از رسول خدا صلي الله عليه و آله مثل همین حدیث را روایت کرده است. (3)

16- یهود و نصاری در دوران حکومت آن حضرت:

مقدسی در باب چهارم از «عقد الدرر»از نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از سلیمان بن عیسی روایت می کند که گفت:

«بَلَغَنِي أَنَّ عَلَى يَدِ الْمَهْدِيِّ يَظْهَرُ تَابُوتِ السُّكَيْنَةُ مِنْ بَحِيرَةٍ طبرية ، حَتَّى يُحْمَلُ فَيُوضَعُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ ، فَإِذَا نَظَرَت إِلَيْهِ الْيَهُودِ أَسْلَمَتْ ».(4)

«روایت شده است که تابوت سکینه از بحيرة طبریه به دست حضرت مهدی عليه السلام ظاهر شده و حمل می شود تا در بیت المقدس در جلو آن


1) «عقد الدر»، ص 142.

2) همان ، ص 145.

3) همان، ص 147.

4) همان، ص 147.

حضرت به زمین گذاشته می شود، و هنگامی که یهودیها آن را می بیننداسلام می آورند».

و در باب سوم از همان کتاب می گوید:

«وَفِي بَعْضِ الرِّوَايَاتُ إِنَّمَا سُمِّيَ الْمَهْدِيِّ ، لِأَنَّهُ يُهْدَى إِلَى أسفار مِنَ التَّوْراةِ فَيَسْتَخْرِجُهَا مِنْ جِبَالِ الشَّامِ ، وَ يَدَعُوا إِلَيْهَا الْيَهُودِ فَيَسلِّمُ عَلَى تِلْكَ الْكُتُبُ جَمَاعَةٍ كَثِيرَةً

قَالَ : وَ ذَكَرَ أَبُو عَمْرٍو الدَّانِي فِي «سُنَنِهِ »إنما سُمِّيَ الْمَهْدِيِّ لانه يَهْدِي إِلَى جَبَلِ الشَّامِ يَسْتَخْرِجُ مِنْهُ أسفار التوراۃ يحاج بِهَا الْيَهُودِ ، فَيُسَلِّمُ عَلَى يَدِهِ جَمَاعَةُ مِنَ الْيَهُودِ ».(1)

«در برخی از روایات آمده: بدان جهت قائم آل محمد عليه السلام را مهدی میگویند که آن حضرت با گرفتن الهام از طرف خدا به نسخه های اصلی و تحریف نشده تورات هدایت می شود و آنها را از کوههای شام بیرون می آورد، و در معرض دید یهودیها قرار میدهد و جماعت زیادی از یهود با دیدن آن نسخه ها اسلام می آورند.

و سپس می گوید: ابوعمرو دانی در «سنن»خود آورده: سبب آنکه آن حضرت را مهدی میگویند آن است که به کوههای شام هدایت شده و از آن نسخه های تورات را بیرون آورده و بدان با يهود احتجاج میکند و به دست آن بزرگوار جماعتی از یهود اسلام میآورند».

ابن صبان می گوید: حضرت مهدی عليه السلام تابوت سکینه را از غار انطاکیه و نسخه های اصلی تورات را از کوه شام بیرون آورده و با آن با یهود احتجاج می فرماید، و آنگاه بسیاری از آنان اسلام می آورند.(2)


1) «عقد الدرر»، ص 41.40.

2) «اسعاف الراغبين»، ص 150.

شيخ سلیمان قندوزی حنفی از «مشكاة المصابیح»از ابوهریره روایت می کند که گفت:

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«وَ اللَّهُ لَيِنزِلِنَّ بِابْنِ مَرْيَمَ حَكَماً عَادِلًا ، فَيَكسَرنَّ الصَّلِيبِ ، وَ لَيَقْتُلُنَّ الْخِنْزِيرِ ، وليَضَعَنَّ الْجِزَيَةُ ، ولِيَترُكَنَّ الْقِلَاصَ ، فَلَا يَسْقَى عَلَيْهَا ولتذهبن الشَّحْنَاءِ وَ التَّبَاغِضِ وَ التَّحَاسدِ ».(1)

«خدا عیسی بن مریم عليه السلام را در زمان ظهور حضرت مهدی عليه السلام از آسمان فرود می آورد و آن حضرت صلیب را شکسته و خوک را میکشد، و جزیه را بر می دارد و شتران جوان را رها کرده و سوار آنان نمی شود، و بغض و کینه و حسد را از میان مردم بر می چیند»

باید گفت ممکن است مراد از قول رسول خداصلي الله عليه و آله : «وليَضَعَنَّ الْجِزَيَةُ »آن باشد که آنرا به دلیل پیوستن همه مردم به اسلام بر می دارد، چنانکه کلمه: « فَيَكسَرنَّ الصَّلِيبِ» بدان دلالت دارد.

همچنین می توان گفت: مراد از برچیده شدن بغض و کینه و حسد از میان مردم آن باشد که صفات مذکور به برکت فرود آمدن حضرت عیسی بن مریم عليه السلام از بین خواهد رفت.

17- عالمگیر شدن دین مقدس اسلام در دوران حکومت آن حضرت:

مقدسی در باب دوم از «عقد الدرر»از ابوالحسن ربعی مالکی، از حذيفة بن يمان، رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که آن حضرت ضمن حدیثی که طی آن از سرت مهدی عليه السلام و کنیه و محل بیعت آن حضرت سخن به میان آورده بود فرمود:


1) «ينابيع المودة»، ص 476.

«یَرُدُّ اللَّهُ بِهِ الدِّينِ ، وَ يُفْتَحُ لَهُ فتوحاً ، فَلَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ اِلْأَمْنِ يَقُولُ : لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ »(1)

«پروردگار متعال به وسیله حضرت مهدی عليه السلام عزت و شوکت از دست رفته دین را به آن باز می گرداند، و او را پیروز میکند و در روی زمین جز اهل توحید کسی باقی نمی ماند».

شیخ سلیمان قندوزی حنفی از محی الدین عربی در باب سیصد و شصت و شش «فتوحات مكية» روایت می کند که او ضمن کلام مفصلی که در آن از حضرت مهدی عليه السلام و وزرای آن حضرت سخن به میان آورده می گوید:

آن حضرت در هنگام سستی و رکود دین ظهور می فرماید، و هر کس او را قبول نداشته باشد کشته می شود، و کسانی که با آن حضرت درگیر شوند ذلیل می شوند، و حقایق دینی را به طرزی آشکار می سازد که اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله در قید حیات بودند به همان ترتیب حکم می کردند، در آن هنگام کلیه ادیان جز دین حق و خالص از روی زمین برچیده می شوند.(2)

18- اقدامات اصلاحی آن حضرت:

قندوزی از «مناقب»از علی بن موسی الرضا عليه السلام از پدرانش، از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت میکند که آن حضرت ضمن حديث مفصلی که در آن پاره ای از فضائل اهل بیت عليهم السلام و حدیث معراج مورد بحث قرار گرفته فرمود:

آنگاه گفتم: پروردگارا اوصياء من چه کسانی هستند؟ ندا آمد: يا محمد اوصیاء تو کسانی هستند که نامشان بر سراپرده عرش من نوشته شده است، اول آنها علی علیه السلام و


1) «عقد الدرر»، ص 31-32.

2) « ينابيع المودة»، ص 476.

آخرشان حضرت مهدی عليه السلام است، گفتم: پروردگارا اینها اوصیای من پس از من هستند؟ فرمود: یا محمد اینها اولیاء، دوستان برگزیدگان و حجتهای من پس از تو بر آفریدگانم هستند، آری آنها اوصیای تو هستند، قسم به عزت و جلالم روی زمین را با آخرین آنها، حضرت مهدی عليه السلام از ظلم و ستم پاک کرده و او را حاکم مشارق و مغارب زمین ساخته، و بادها را در اختیار او، و ابرها را زیر فرمان او قرار می دهم، و اسباب فتح و پیروزی او را خودم فراهم آورده، و با لشکر خود او را یاری داده، و با ملائکه خود او را امداد میکنم تا آنکه دولت حقه من کارش بالا گرفته، و مردم بر توحيد من اجتماع کنند، سپس ملک او را در میان دوستانم تا روز قیامت دوام میبخشم.(1)

و در همان کتاب، از ابوالمؤيد موفق بن احمد خوارزمی طی سندی از ابوسلیمان شبان رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که گفت:

از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنیدم که پس از ذکر گوشه ای از حدیث معراج و فضیلت آن و فضائل اهل بیت عليهم السلام و اوصیاء دوازده گانه اش فرمود:

آنگاه ندا آمد که با محمد آیا می خواهی آنها را ببینی؟ گفتم: بلی پروردگارا! فرمود: به سمت راست عرش نگاه کن، نگاه کردم، ناگهان انوار مقدسه علی، فاطمه ، حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن على، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمدبن علی، علی بن محمد، حسن بن على، و حضرت مهدی عليه السلام را که در میان آنها همانند ستاره ای می درخشید دیدم، و پروردگار متعال فرمود:

ای محمد اینها حجت های من بر بندگانم هستند، آنها اوصیای تو هستند، و های آنها انتقام خاندان تو را از قاتلین آنها خواهد گرفت، قسم به عزت و جلالم که


1) «ینابیع المودة»، ص 486.

مهدی آل محمد از دشمنان من انتقام گرفته و دوستان مرا یاری خواهد داد.(1)

و در فصل اول از باب چهارم «عقد الدرر»از ابونعیم در کتابش «صفة المهدی»از حذيفة بن يمان از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

وای بر امت من از دست پادشاهان ستمکاری که بندگان فرمانبردار خدا را جز چاپلوسان آنان را ترسانده و می کشند، پس مؤمنین پرهیزکار در زبان به آنان نرمش نشان داده ولی در دل خود از آنان فرار می کنند، تا هنگامی که خدا خواست عزت و شوکت از دست رفته اسلام را دوباره بدان باز گرداند، هر ستمکار عنود را می شکند که او به اصلاح امت پس از فساد آن توانا است، سپس فرمود: یا حذیفه:

«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمُ وَاجِدُ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حتی يَمْلِكُ رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي ، بحري الملاحِمُ عَلَى يَدَيْهِ ، وَ يَظْهَرُ الْإِسْلَامَ ، وَ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ رَعْدُهُ ، وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ ».(2)

«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی بماند خدا همان روز را چنان طولانی میکند که مردی از اهل بیت من در همان روز زمام امور عالم را بدست گیرد، در راه خدا چندان جنگ و جهاد می فرماید که دین اسلام پیروز می شود، خدا وعده اش خلاف در نمی آید، و او در رسیدگی و حساب اعمال بندگان سریع است».

و در فصل سوم از باب نهم همان کتاب از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ضمن قصه حضرت مهدی عليه السلام و اقدامات اصلاحی آن حضرت می فرماید:

«وَ لَا تَكُونُ بِذَعَةَ إِلَّا أَزَالَهَا ، وَ لَا سُنَّةً إلأ أَحْيَاهَا ».(3)


1) «عقد الدرر»، ص62۔63.

2) همان، ص 62۔63.

3) همان، ص 224.

«و بدعتی باقی نمی ماند جز آنکه آنرا بر می چیند و سنتی باقی نمی ماند مگر آنکه آن را احياء میکند».

و در فصل سوم از باب هفتم همان کتاب از جماعتی از حفاظ از جمله ابونعیم اصفهانی و ابوالقاسم طبرانی، و ابوعبدالرحمان بن ابی حاتم، و ابوعبدالله نعیم بن حماد، از علی بن ابیطالب عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که آن حضرت ضمن حدیثی که در آن از حضرت مهدی عليه السلام و اینکه خداوند عزوجل دین را به او ختم میکند سخن به میان آورده و می فرماید:

«وَ بِهِ يُنقَزُونَ مِنَ الْفِتَنِ كَمَا اُنْقِذُوا بِنَا مِنَ الشِّرْكِ ، وَ بِهِ يُؤَلِّفَ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ مِنْ بَعْدِ عَدَاوَةِ الْفِتْنَةِ كَمَا أَلَّفَ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ بِنَا بَعْدَ عَدَاوَةً الْكُفْرِ ».(1)

«به وسیله حضرت مهدی عليه السلام امت از فتنه ها نجات پیدا میکند اما همچنانکه به وسیله ما از شرک نجات یافتند، و بوسیله او پروردگار متعال دلهای آنها را پس از عداوت فتنه به هم نزدیک میکند همچنانکه بوسیله ما پس از عداوت كفر دلهای انها را به هم انس داد».

و در فصل سوم از باب نهم همان کتاب از عبدالله بن عطا روایت می کند که گفت:

خدمت ابوجعفر باقر عليه السلام رسیده و از او پرسیدم: حضرت مهدی عليه السلام به کدام روش عمل می کنند؟ فرمود: همانند رسول خدا صلي الله عليه و آله روشهای معمول پیش از خود را برچیده و اسلام را دوباره احیاء می فرماید.(2)


1) «عقد الدرر»، ص 142.

2) همان ، ص 227.

و نیز در فصل سوم از باب نهم همان کتاب از علی بن ابیطالب عليه السلام طی حدیث حضرت مهدی عليه السلام چنین روایت می کند:

«لَا تَكُونُ بِدْعَةً إِلَّا أَزَالَهَا ، وَ لَا سُنَّةً إلأ أَقَامَهَا ».(1)

«هیچ بدعتی را باقی نگذاشته و از بین می برد و هر سنتی را احياء می فرماید».

و در باب هشتم همان کتاب از ابوبکر بیهقی در کتاب «البعث و النشور» و احمد بن حنبل در «مسند»و ابونعیم اصفهانی در «صفة المهدی»همگی از ابوسعید خدری روایت می کنند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«اُبَشِّرُكُم بِالْمَهْدِيِّ يُبْعَثُ فِي أُمَّتِي عَلَى إختلاف مِنَ النَّاسِ وزلازل ، فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ( إِلَى أَنْ قَالَ ) : وَ يَمْلَأُ قُلُوبِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ غَنِيٍّ وَ يَسَعُهُمْ عدله»(2)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

شما را به ظهور حضرت مهدی عليه السلام مژده می دهم که هنگام وقوع زلزله های مهیب و اختلاف در میان مردم قیام فرموده و روی زمین را پس از آنکه از ظلم و بیداد پر شده با عدل و داد پر میکند... و دلهای امت پیامبر را از غنی و بی نیازی پر میکند و عدالتش همه امت را فرا میگیرد».

و در باب هفتم از همان کتاب از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت میکند که حضرت ضمن بیان داستان حضرت مهدی عليه السلام فرمود:


1) «عقد الدرر»، ص 224.

2) همان، ص 164-165.

حضرت مهدی عليه السلام به کلیه فرمانداران خود در شهرها دستور صادر می کند که عدالت را بپا دارند چنانکه در نتیجه آن گرگ و میش در کنار هم در یک جا مشغول چرا می شوند، و بچه ها با مارها و عقربها مشغول بازی می شوند و از این رهگذر صدمه ای متوجه آنها نمی شود و فتنه و شر برچیده می شود، و خیر و نیکی گسترش پیدا می کند، و برزگر یک مد تخم میکارد و هفتصد مد محصول بر می دارد همانگونه که خدا می فرماید:

«كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ لِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ يَا حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ ».(1)

«همانند دانه ای که از او هفت سنبل می روید، و در هر سنبلی صد دانه قرار میگیرد و خدا برای هر کسی که بخواهد بیشتر عطا میکند».

زنا و شرابخواری و ربا از میان می رود، و مردم رو به عبادت، شریعت و دیانت و ادای نماز با جماعت می آورند، عمرها طولانی می شود، و در امانت خیانت نمی شود و درختان با تمام ظرفیت خود بار می آورند، و برکات چند برابر می شود، و عاملین شر و نفاق هلاک می شوند، و نیک مردان باقی می مانند، دشمن اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله از روی زمین ریشه کن میشود.(2)

و در باب سوم همان کتاب از نعیم بن حماد در کتاب «الفتن»از جعفر بن يسار شامی روایت میکند که گفت:

«يَبْلُغَ رَدِّ الْمَظَالِمِ ( یعنی زَمَانُ ظُهُورِ الْمَهْدِيِّ عَلَيْهِ السَّلَامُ ) حتي لوكان تَحْتَ خيرين إِنْسَانٍ شَيْ‌ءُ انترعه حَتَّى يَرُدَّهُ إِلَى أَهْلِهِ ».(3)


1) سوره البقره: 2، آیه 261.

2) «عقد الدرر»، ص 159.

3) همان، ص 36.

در زمان ظهور حضرت مهدی عليه السلام مظالم بطور کامل رد میشود چنانکه اگر چیزی از آن زیر دندان انسان باقی بماند آن حضرت آن را گرفته و به اهلش رد میکند.

19- فتوحات حضرت مهدی عليه السلام و وسعت مملکت آن حضرت:

در باب دوم از «عقد الدرر»از ابوالحسن مالکی، از حذيفة بن یمان روایت می کند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«وَ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمُ وَاحِدُ لَبَعَثَ اللَّهُ فِيهِ رَجُلًا مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ إسمي ، وَ خَلْقَهُ خَلْقِي ( إِلَى أَنْ قَالَ ) : يَرُدُّ اللَّهُ بِهِ الدِّينِ ، وَ يُفْتَحُ لَهُ فتوحا ، فَلَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا مِنْ يَقُولُ : لا إلة إِلَّا اللَّهُ »(1).

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند پروردگار متعال در همان روز مردی از فرزندان مرا بر می انگیزد که اسمش مانند اسم من، و اخلاقش همانند اخلاق من باشد... پروردگار عالم عظمت و شوکت از دست رفته دین را بوسیله او به آن بر می گرداند، و پیروزیهای شگرفی نصیب او مینماید، و در روی زمین غیر از قائلین بر یگانگی پروردگار کسی باقی نمی ماند»

در باب اول همان کتاب از ابوعبدالله بن جوزی در تاریخش از عبدالله بن عبا روایت می کند که گفت:


1) بحار، ج 51، ص 85 به بعد- به کشف الغمة، ج 2، ص 485.

«مَلِكُ الْأَرْضِ أَرْبَعَةُ : مؤمنان وَ كَافِرَانِ ، فَالْمُؤْمِنَانِ ذُو الْقَرْنَيْنِ وَ سُلَيْمَانَ والكافران بخت النَّصْرَ وَ نُمْرُودَ ، وسَيَملِكُها رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي ».(1)

«حکومت بر سرتاسر کره زمین را چهار نفر به دست می آورند، دو نفر از آنها مؤمن و دو نفر دیگر کافرند، دو نفر اول (یعنی مؤمنها) عبارتند از ذوالقرنین و سلیمان و دو نفر دوم (یعنی کافرها) عبارتند از بخت النصر و نمرود و مردی از فرزندان من هم حکومت بر آن را بدست می آورد».

ابن صبان می گوید:

«وِجَاءُ فِي رِوَايَاتِ أَنَّهُ يَمْلِكُ الْأَرْضَ شَرْقِهَا وَ غَرْبِهَا ».(2)

«در روایاتی آمده که حضرت مهدی عليه السلام حکومت شرق و غرب روی زمین را به دست می آورد».

قندوزی حنفی از «فرائد السمطين»از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت میکند که گفت:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

«إِنَّ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي حُجَجِ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ ، أَوَّلُهُمْ عَلِىٌ وَ آخِرُهُمْ وُلْدِي الْمَهْدِيِّ ، فيَنزل عیسی بْنِ مریم فَيُصَلِّي خَلْفَت الْمَهْدِيِّ وَ آخِرُهُمْ وُلْدِي الْمَهْدِيِّ فَيَنْزِلُ عیسی بْنِ مریم فَيُصَلِّي خَلْفَ الْمَهْدِيِّ ، وَ تُشْرِفُ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ، وَ يَبْلُغُ سُلْطَانِهِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ».(3)


1) «عقد الدرر»، ص 19۔20.

2) «اسعاف الراغبين»، ص 149.

3) «ينابيع المودة»، ص 447.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «خلفا و اوصیای من که پس از من حجتهای خدا بر خلق اند دوازده نفرند، اولین آنها امیرالمؤمنین علی عليه السلام و آخرین آنها فرزندم مهدی عليه السلام است، در زمان او حضرت عیسی بن مریم عليه السلام از آسمان فرود آمده و در پشت سر او نماز می خواند، در آن هنگام نور خدا برزمین می تابد، و حکومت او شرق و غرب عالم را فرا می گیرد»

و نیز از همان کتاب از ابوامامه باهلی از رسول خدا صلي الله عليه و آله ضمن حدیثی که در آن از حضرت مهدی عليه السلام سخن به میان آورده می فرماید:

«وَ يَسْتَخْرِجُ الْكُنُوزَ، وَ يَفْتَحُ مدائن الشِّرْكِ ».(1)

«آن حضرت معادن را از زیر زمین استخراج کرده و کشورهای شرک را می گشاید».

قندوزی حنفی از «فرائد السمطین»، از سعید بن جبیر، از ابن عباس روایت میکند که گفت:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«لولم يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمُ وَاحِدُ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ وُلْدِي الْمَهْدِيِّ ( إِلَى أَنْ قَالَ ) : وتشرق الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها يَبْلُغَ سُلْطَانِهِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ».(2)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: .

«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند پروردگار متعال همان یک روز را چنان طولانی میکند که فرزندم مهدی عليه السلام در آن خروج فرماید، در آن روز روی زمین به نور پروردگار می درخشد و دامنه حکومت آن حضرت شرق و مغرب را فرا میگیرد».


1) «ینابیع المودة»، ص 447.

2) همان، ص 487.

20- مدت خلافت حکومت آن حضرت:

در میان روایات وارده در رابطه با تعیین مدت خلافت و حکومت، و زندگی حضرت مهدی عليه السلام در میان امت پس از ظهورش، به ویژه در میان روایات وارده از طرف اهل سنت اختلاف وجود دارد.

ابوداود هفت سال، و ترمذی و همچنین ابن ماجة پنج و یا هفت و یا نه سال را روایت کرده اند، حاکم نیشابوری از «اسعاف الراغبين»هفت و یا نه سال روایت کرده است، ولی ابن حجر نه سال را روایت نکرده و تنها به ذکر هفت سال کفایت کرده است، و از طبرانی و بزار روایت شده که آن حضرت هفت و یا هشت سال در روی زمین درنگ می فرمایند و اگر مدت حکومت او زیاد باشد نه سال خواهد بود. و از احمد و ماوردی پنج و یا هفت و یا هشت و یا نه سال روایت شده است، و اضافه کرده اند که زندگی در روی زمین پس از آن حضرت فایده ای ندارد.

در پارهای از روایات همانگونه که در «عقد الدرر»، از ابونعیم و طبرانی آورده بیست سال تعیین شده است، و در «عقد الدرر»از نعیم بن حماد مدت خلافت آن حضرت را چهل سال روایت کرده است.

با همه این احوال اخبار هفت سال بیشتر است، و در بعضی از روایات آمده که آن حضرت هفت سال حکومت می کند که هر سال آن برابر بیست سال از سالهای شما یعنی آن حضرت در هر سال به اصلاحاتی دست می زند که دیگر مصلحین بیست سال می توانند انجام دهند، و در بعضی روایات آمده که آن حضرت حکومت می کنند.

و در كلمات علماء در پیرامون توجیه و جمع این روایات نیز اختلاف وجود دارد عده اي در این رابطه گفته اند که راوی حدیث دچار تردید شده است چنانکه ترمذی گفته:

زید بن ارقم شک کرده است.

ابن صبان می گوید:

اکثر روایات در هفت سال حکومت آن حضرت متفقند، و تردید در اضافه بر هفت سال تا نه سال واقع شده است. و در روایتی مدت حکومت آن حضرت شش سال تعیین شده است.

ابن حجر عسقلانی می گوید:

آنچه احادیث وارده روی آن متفقند بدون تردید هفت سال است و سپس از ابوالحسین آجری استفاضه اخبار و تواتر آن را در هفت سال حکایت نموده است.

باید گفت : قول ابوالحسن آجری یعنی هفت سال ظاهر و مستورتر است و در آن فضيلت بزرگی برای آن حضرت وجود دارد به این معنی که آن حضرت در یک چنین مدت کوتاهی به اصلاح اموری اعم از دینی و دنیوی همانند جد بزرگوارش که در مدت هشت سال به اصلاحات مهم و درخشانی پرداخت دست می زند.

ابن صبان میگوید: .

افزون بر هفت سال نیز روایت شده است چنانکه در روایتی چهل و در روایت دیگر بیست و یک سال و بالاخره در روایت دیگری چهارده سال آمده است(1)و روایات دیگری غیر از این وارد شده است.

ابن حجر عسقلانی در کتاب «علامات المهدي المنتظر»، میگوید:

روایات ناظر بر هفت سال ظاهر و مشهورتر است، و بر فرض صحت همه روایات وارد در این زمینه می توان آنها را به ترتیب زیر جمع کرد:

که حکومت آن حضرت از نظر ظهور و قدرت متفاوت است. به این معنی که


1) «اسعاف الراغبين»، ص 153.

اخبار چهل سال از اول تا انتهای حکومت او را، و اخبار ناظر بر هفت سال و امثال آن مدت ثبوت و استقرار حکومت آن حضرت و بیست سال و امثال آن به امر وسط دلالت دارند.

باید گفت ممکن است گفته شود که علت در اختلاف روایات مذکور بر این اساس استوار است که بدین ترتیب خواسته اند، مدت خلافت و زندگی آن حضرت در روی زمین را همانند وقت ظهورش پوشیده نگاه دارند تا در ذهن شنونده احتمالات متعددی در این رابطه پیدا شده و مدت طولانی برای بقاء آن حضرت آرزو داشته باشد گرچه هفت سال حکومت بر همه اقوال دیگر ترجیح دارد.

گفتار دوازدهم

1- حجة الاسلام والمسلمين مرحوم حاج شیخ حسین عندلیب همدانی قدس سره

تصویر

343

(از همدان)

2- برخی از ویژگیهای حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام

*برخی از ویژگیهای حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام(1)

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين، والصلوة والسلام على سيد الأولين والآخرين، أبي القاسم محمد وعلى اله الطيبين الطاهرين المعصومين، واللعن على أعدائهم اجمعين الى يوم الدين.

رُوِيَ عَنْ مَوْلَانَا الْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ :

أَللَّهُمَّ أَنَّى أسألک بِحَقِّ الْمَوْلُودُ فِي هَذَا الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ إستهلاله وَ وِلَادَتِهِ .(2)

از سید و سرورمان امام حسن عسکری عليه السلام روایت شده که فرمود:

پروردگارا بحق مولود در این روز (یعنی روز سوم شعبان) پیش از آنکه اولین بانگ از وی در زندگی مبارک و با برکتش شنیده شود، و پیش از ولادتش از شهادت پر افتخار وی خبر داده شده از تو می خواهم که....


1) این سخنرانی در روز سوم شعبان المعظم 1395 هجری سالروز ولادت مولی الکونین حضرت ابا عبدالله الحسین عليه السلام در جلسه جامعه وعاظ و خطبای همدان ایراد شده است.

2) بحارالانوار، ج 101، ص 101، ح 37، به نقل از مصباح شيخ.

بدون اغراق باید گفت: آنچه که تاکنون در پیرامون شخصیت سید الشهداء امام حسین بن على عليه السلام گفته و یا نوشته شده تنها قطره ای از اقیانوس بی کران فضائل آن حضرت است.

از طرف دیگر وظیفه ما کسب معرفت و ابراز محبت به شخصیتی است که وجود مقدسش حالت تجسم کلیه خوبیها و زیبائیها است. لذا در این مجلس با شکوه و در این روز فرخنده با استمداد از سخنان ائمه معصومین عليهم السلام به پاره ای از خصوصیات و ویژگیهای آن شهید نامدار اشاره می کنم.

3- فضائل امام حسین :

فضائل و مناقب اباعبدالله الحسين عليه السلام از سه نظر قابل بررسی است

1- آن بزرگوار یکی از اصحاب کساء عليهم السلام و پنجمین نفر از آنها است. لذا کلیه ویژگیهای آنها را دارا است، لذا در زیارتنامه آن حضرت چنین می خوانیم:

«وَ خَامِسُ أَهْلِ الْكِسَاءِ غَذَّتْكَ يَدُ الرَّحْمَةِ ، وَ رُضِعَت مِنْ ثَدْيِ الْإِيمَانِ ، وَ رُبِّيتَ فِي حَجْرِ الْإِسْلَامِ »(1)

«تو پنجمین کس از اصحاب کساء هستی که از دست رحمت تغذیه شده و از پستان ایمان شیر خوردی، و در دامن اسلام تربیت یافته و بزرگ شدی.»

2- کلیه فضائل ائمه چهارده گانه از آل محمد علیهم السلام را داراست.

3- قسمتی از فضائلش اختصاصی می باشد.

در مورد بخش اول و دوم نکته مهم این است که آن حضرت همانند دیگر افراد


1) بحارالانوار، ج 100، ص 205، ح 2 - بشارة المصطفى، طبعة النجف الاشرف، 1383، ص 74.

اصحاب کساء، و نظیر دیگر معصومین علیهم السلام دارای دو وجود است: یکی وجود نوری محض که در زیارت جامعه در رابطه با آن چنین آمده است:

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ »(1)

«خدا شما را بصورت نورهائی آفریده و دور عرش خود قرار داد.»

و دیگر وجود نوری مادی که در ادامه همان فراز زیارت جامعه چنین می خوانیم:

«حَتّی مَنَّ عَلَینَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ ويذكرفيها اسْمُهُ ».(2)

«تا بوسیله شما بر ما منت نهاد، و شما را در خانه هائی قرار داده و با اجازه فرمود نشان آن خانه بالا رود دور آنها اسم او جل جلاله ذکر شود.»

اینک در پیرامون بخش سوم از فضائل آن حضرت بر چند مطلب اشاره میکنم:

1- نور مقدس آن حضرت همانند انوار بقيه خمسه طیبه و دیگر معصومین علیهم السلام طبق روایات وارده آموزگار ملائکه در تسبیح و تقدیس و تحمید حضرت حق جل جلاله بوده است.

2- پیامبر عظیم الشان ما فرمود:

«أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي».(3)

«اولین چیزی که پروردگار متعال به ید قدرت خود آفرید نور من بود.»

دوم او فرمود:


1) «فرائد السمطین»، ج 2، ص 182.

2) همان، ج 2، ص 182.

3) «ينابيع المودة»، ج 3، ص 214.

«حُسَيْنُ مِنِّي وَ أَنَا مِن حُسَيْنٍ »(1)

«حسین از من و من از حسینم.»

بر این اساس نور امام حسین عليه السلام نیز نخستین آفریده پروردگار و صادر اول است. زیرا خدای عز وجل در قرآن فرموده:

«اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ »(2)

«خدا روشنی بخش آسمانها و زمین است.»

خدائی که نور محض و محض نور است نخستین آفریده اش باید چنین انوارتابناکی باشد.

3- آن نور پاک تا مرحله ظهور در قالب جسمی به هدف آزاد ساختن مردم از تاریکیها و رسانیدن آنان به عالم نور باید مراحلی را پشت سر بگذارد، چنانکه روایت زیر مسأله مورد بحث را بطور آشکار چنین بیان می کند:

«أَذا أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ الْإِمَامِ أَرْسَلَ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي تَحْتَ الْعَرْشِ فَسَقَطَ ذَلِكَ عَلَى النَّبَاتِ أَوِ الْفَاكِهَةِ فَتَنَاوَلَ مِنْهُ الْإِمَامِ فتعتقد مِنْهُ النُّطْفَةُ فاذا انتقلت إِلَى الرَّحِمِ بَقِيَّةَ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ بَعْدَهَا يسَمِعَ الْكَلَامُ مِنْهُ.»(3)

«هنگامی که خدا می خواهد امامی را بیافریند یک قطره از آبی که زیر عرش قرار دارد می فرستد، و آن قطره آب روی گیاه و یا میوه ای می نشیند، و آنرا امام تناول میکند. پس از آن نطفه ای منعقد می شود، وقتی که آن نطفه به رحم مادرش منتقل شد، چهل روز در آنجا میماند، سپس حرف می زند چنانکه صدای او را مادرش می شنود.»


1) «ینابیع المودة»، ج 2، ص 34و 91.

2) همان، ج 2، ص 34، و 91.

3) بحار الانوار، ج 24، ص 178، ح 9. و ج 25، ص 37، ح 3، و ص 38، ح 5، و ص 129، ح 11.

ریشه این وجود مادی همان ریشه عرشی و بهشتی است. و لذا جلوه این نورعرش بحدی بود که بنا به گفته مادرش فاطمه زهرا عليها السلام :

«فَلَمَّا صَادَتِ السِّتَّةِ كُنْتُ لَا أَحْتَاجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ أَ لِي مِصْبَاحٍ وَ جَعَلْتُ أَسْمَعُ إِذَا خَلَوْتَ نَفْسِي فِي مُصَلَّايَ التَّسْبِيحِ وَ التَّقْدِيسِ ( فِي باطني ) ... (1)

«هنگامی که ششمین ماه از حمل آن مولود مبارک شد در شبهای تاریک دیگر نیازی به چراغ نداشتم و هر وقت در محل عبادتم خلوت میکردم صدای تسبیح و تقدیس از شکم خود می شنیدم.»

و پیامبر عظیم الشان اسلام به وی فرمود:

«فانی أَرَى فِي مُقَدَّمِ وَجْهَكَ ضوءا وَ نُوراً وذلک أَنَّكَ سَتَلِدِينَ حَجَّةً لِهَذَا الْخُلُقِ.»(2)

«در جبین تو نوری را مشاهده میکنم و این نشانی از آن است که به زودی تو حجتی از حجج خدا را برای این خلق بدنیا می آوری»

و امام صادق عليه السلام در زیارت امام حسین عليه السلام چه زیبا فرموده:

«كُنْتَ نُوراً لِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ ، وَ نوْراً فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ ، وانا وَ نُوراً فِي الْهَوَاءِ وَ نُوراً فِي السَّمَوَاتِ العلی ، كُنْتَ فِيهَا نورأ سَاطِعاً لَا يُطفی .»(3)


1) الخرائج والجرايح، قطب راوندی، ج 2، ص 841 ح 60- عوالم العلوم، شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی، ج امام حسین عليه السلام - ص 11، باب حمله و كيفية ولادته، ح 1.

2) همان

3) بحار الانوار، ج 101، ص 178، ح 30.

«تو نوری بودی در صلبهای مردان والا مقام و بزرگ روزگاران، و نوری بودی که تاریکیهای زمین را روشن فرمودی، و نوری بودی در فضاء و آسمانهای بلند، تو نوری بودی در آسمانها که هرگز رو به خاموشی نمی رود.»

4- ائمه معصومین عليهم السلام از همان آغاز آفرینش بما كان وما يكون وما هو كائن آگاه آگاهند، در روایتی آمده:

«عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ : سَمِعْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ يَقُولُ : وَ اللَّهُ لَيَجتَمِعَنَّ عَلَى قَتْلِي طُغَاةُ بَنِي أُمَيَّةَ ، وَ يَقْدُمُهُمْ عُمَرُ بْنِ سَعْدٍ، - وَ ذَلِكَ فِي حَيَاةِ النَّبِيِّ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ اله - فَقُلْتُ لَهُ أَنَبَّأَكَ بِهَذَا رَسُولُ اللَّهِ ؟ فَقَالَ : لَا ، فقَالَ : فَاَتَيتُ النَّبِيِّ فَأَخْبَرْتُهُ ، فَقَالَ : عِلْمِي عِلْمِهِ ، وَ عِلْمُهُ عِلْمِي ، لِأَنَّا نعْلَمُ مَا كَانَ قَبْلَ كينونَتِهِ (1).

«از حذيفه بن یمان روایت شده که گفت: از حسین بن علی علیهما السلام شنیدم که میگفت: بخدا طغیانگران بنی امیه برای کشتن من اجتماع میکنند، و عمر بن سعد ریاست آنان را به عهده می گیرد. - و این گفتگو در دوران زندگانی رسول خدا صلي الله عليه و آله رخ داد - حذيفه می گوید: از امام حسین عليه السلام پرسیدم که آیا این مطلب را پیامبر بزرگوار بتو خبر داده؟ فرمود: نه، میگوید: آنگاه پیش رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده و مساله را با وی در میان گذاشتم آن حضرت فرمود: علم من علم حسین و علم او علم من است برای اینکه ما هر چیزی را پیش از شکل گیری ان می دانیم.»

ریشه و سر این علم وسیع را خود امام عليه السلام در شب عاشوراء چنین بیان فرمودند:


1) بحار الانوار، ج 44، ص 186، ح 14.

«فَجَعَلْتُ لَنَا أَسْمَاعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً »(1)

«علاوه بر سمع و بصر و فوائدی که دیگران دارند ما را گوشها وچشمها و دلهای دیگری نیز عطا فرمودی.»

5- همه معصومین عليهم السلام دارای طهارت معنوی یعنی عصمت و نیز طهارت و نظافت ظاهری خدائی هستند، بطوریکه وقتی در مثل امروز پا به دنیا گذاشت پیامبرصلي الله عليه و آله او را از عمه اش صفیه خواست، و صفیه عرض کرد: یا رسول الله ما هنوز این نوزاد را نظافت نکرده ایم، رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«یا عَمَّتاه أَنْتِ تُنظّفينَهُ ؟ أَنَّ اللَّهَ قَدْ نُطْفَه وَ طَهَّرَهُ .»

«آیا تو میخواهی او را نظافت کنی او را خداوند متعال پاک و پاکیزه گردانیده است.»(2)

این از طهارت ظاهری و آن هم از طهارت معنوی لذا در زیارتش این چنین می خوانید:

«وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ طُهْرُ طَاهِرُ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرُ ، طَهُرَتْ وَ طَهُرَتْ لَكَ الْبِلَادِ ، وَ طَهُرَتْ أَرْضٍ أَنْتَ بِهَا ، وطَهُرَحَرَمُها...»(3)

«شهادت می دهم که تو پاک و پاکیزه فرزند پاک و پاکیزه ای، تو پاک شدی و کشورهای روی زمین برای تو پاک شد، زمینی که تو در آن آرمیده ای و حرم آن پاک شد.»

تا اینجا در رابطه با فضائل مشترک آن حضرت بود، و اما سخن در باره فضائل ای او زیاد است، و اینک ما تنها بچند مورد از آن اکتفاء می کنیم.

1-درهمان عالم نور، برای نور امام حسين عليه السلام وضعیت خاصی بود، و لذا


1) بحار الانوار، ج 44، ص 392.

2) عوالم العلوم، شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی، ج 17 - جلد الحسين عليه السلام - ص 12، ح 2.

3) بحار الانوار، ج 101، ص 149، ح 1.

پیامبرانی همچون آدم، و ابراهیم و نوح عليهم السلام ما با دیدن آن نور محزون میشدند.

2- از نور حسین عليه السلام در قرآن کریم به «فجر» تعبیر شده است. و منظور از این تعبیر آن است که همانگونه که سپیده صبح آهسته آهسته سرتاسر عالم را فرا می گیرد، تا به نصف النهار برسد، نور آن حضرت نیز آرام آرام جهان بشریت را روشن می کند، و با گذشت زمان، بشر با این نور آشنائی بیشتر پیدا کرده، و از آن بهره بیشتر و بالاتر خواهد برد.

3- نامهای معصومین عليهم السلام نامهائی است از طرف پروردگار متعال برای آن بزرگواران تعیین شده، و معنی و مفهوم آن در نظر گرفته شده است. چنانکه در زیارت جامعه کبیره در این رابطه چنین آمده است:

«فَمَا أَحْلَى أسمائكُم »(1)

در ضمن متن کامل زیارت جامعه کبیره در کتاب فوق الذكر آمده است

«چه اسامی شیرینی دارید شما!»

اما در نام امام حسین عليه السلام خصوصیت برجسته ای وجود دارد، نام مبارکی که با گفتن و شنیدنش هر فطرت پاکی متأثر می شود. به سخن حضرت آدم ابوالبشرعليه السلام در این زمینه توجه بفرمائید، می گوید:

«يَا جَبْرَئِيلُ فِي ذِكرِ الْخَامِسَ يَنْكَسِرُ قَلْبِي وَ تُسِيلُ عَبْرَتِي »؟ (2)

«ای جبرئیل این چه رازی دارد که وقتی نام پنجمین تن از آنها را بر زبان میرانم دلم می شکند و اشک از چشمم سرازیر می شود؟»

4- ویژگی دیگر امام حسین عليه السلام در دعای امروز از زبان امام حسن عسگری عليه السلام بیان شده که فرمود:

«الْمَوْعُودُ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ إستهلاله وَ وِلَادَتِهِ »


1) «فرائد السمطين» ج 2، ص 184.

2) بحار الانوار، ج 101، ص 347، ح 1.

کسی است که پیش از تولد و به دنیا آمدنش وعده شهید شدنش را داده اند.»

استهلال نخستین بانگ نوزاد در هنگام ولادت است که نشانی از حیات و زندگی اوست، خبر شهادت آن ستمدیده تاریخ پیش از آنکه نخستین بانگ وی بگوش برسد، و قبل از ولادتش در میان مردان بزرگ و خدائی مشهور و معروف بوده است.

5- ویژگی آن حضرت که باز در دعای امروز آمده آن است که حتی قبل از شهادتش آسمان و زمین و اهل آنها در مصیبت او زار زده و گریه سر داده اند.

«بَكَتْهُ السَّمَاءِ وَ مَنْ فِيهَا ، وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَيْهَا ، وَ لَمَّا يَطَأُ لَا بَيْتِهَا »(1)

«آسمان و ساکنین در آن و زمین و موجودات روی آن قبل از اینکه آن بزرگوار در مدینه قدم به عرصه اش گذارد بر حضرتش گریستند.»

طبق روایات وارده آسمانها و زمین و اهل آنها تنها برای دو نفر: سید الشهداء، و یحیی عليهما السلام گریسته اند.(2)

این تنها ذوالجناح مركب نجیب آن حضرت نبود که در مصیبت فرزند فاطمه عليها السلام سيل اشك از دیدگانش فرو می بارید، این تنها اسبان موجود در کربلا نبود که به هنگام وداع و جدائی زینب مظلومه عليها السلام از برادرش گریه سر دادند:

«حَتَّى رَأَيْنَا دُمُوعُ الْخَيْلِ تَنحَدِرعلى حَوافِرِها »

«تا آنکه دیدیم اشکهای اسبان بر سم هایشان ریزان بود.».

بلكه قرون و اعصار و از نخستین پیدایش زندگی بشر در روی زمین تا انقراض سلسله بشریت سنت شیعه گریه بر مظلومیت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله معمول و شایع بوده و خواهد بود.


1) بحار الانوار، ج101، ص 347، ح 1.

2) همان، ج 45، ص 215، ح 38.

مرحوم علامه سردار کابلی قدس سره فرموده: اسبی داشتم که در روزهای عاشورا و تاسوعا اشک چشمش شب و روز بر رخسارش فرو می ریخت.

در همین شهر همدان یکی از متدینین گفت: در گیلان بودم، اسبی را می خواستم بخرم، در پیرامون قیمتش چانه می زدم، فروشنده اسب گفت: هرچه در برابر این اسب بپردازی کم است، و راز آن را بعدا میفهمی. بالاخره اسب را خریداری کرده و با خود آوردم، تا روز عاشورا رسید، دیدم اسب مذکور در آن روز از خوردن آب و غذا جدا خودداری کرده و در مصیبت سالار شهیدان گریه می کند.

6- روز ولادت ائمه معصومین علیهم السلام روز عید و شادمانی است بجز امام حسین عليه السلام که در روز تولدش فرشته فریاد بر می آورد:

«يا أَهْلَ الْعَالِمِ إلبَسُوا ثِيَابِ الْأَحْزَانِ»(1)

«ای اهل عالم حسین بدنیا آمد لباس عزا بپوشید.»

7- ویژگی دیگر امام حسین عليه السلام که باز در آخر دعای امروز آمده آن است که یکی از ملائکه به نام فطرس باید به گاهواره او توسل جوید تا مقام از دست رفته خود را باز یابد.

«وَ عَاذَ فُطْرُسَ بمهډه فَنَحْنُ العائذون بِقَبْرِهِ.»(2)

هنگامی که فطرس از توسل به سیدالشهداء عليهم السلام نتیجه مورد نظرش را گرفت بانگ برداشت:

«مَنْ مِثْلِي وَ أَنَا عتیق الحُسَینِ »(3)

«چه کسی در شرف و سعادت به من میرسد، من آزاد شده حسینم»


1) مدينة المعاجز، ج 3، ص 438.

2) بحار، ج 101، ص 348.

3) عوالم العلوم، شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی، ج17، ص 19، ح 8.

8- بالاتر از همه این ویژگیها آن است که هنگامی که امام حسین عليه السلام برای وداع بار قبر پیغمبر اکرم صلي الله عليه و آله آمد، و سر روی آرامگاه جدش گذاشت، رویائی ملکوتی برای او اتفاق افتاد، و دید که رسول خدا صلي الله عليه و آله او را در آغوش گرفته و به سینه خود چسبانیده و می فرماید:

«أَنَّ لَكَ فِي الْجِنَانِ لدرجات لَا تَنَالُهَا إِلَّا بِالشَّهَادَةِ »(1)

«در بهشت درجاتی برای تو هست که جز از راه شهادت بدان دست نمی یابی.»

در اینجا سخن از درجات بهشتی برای سیدالشهداء عليه السلام در میان است، شوق تحقق بخشیدن به این نوید در دل آن حضرت تا آنجا بود که امام سجاد عليه السلام می فرمایند: در روز عاشورا هر چه سیل مصائب و مشکلات بیشتر به طرف پدرم هجوم می آورد چهره آن حضرت برافروخته تر و قلب مبارکش آرام تر می شد.

گفت زینب در وداع آخرین*** حالتی دیدم من از سلطان دین

شور عشقی آنچنانش بودیا***کاشنا با ما نبودی گوئیا

شما علاقمندان و شیعیان دلباخته امام حسین عليه السلام که امروز مراسمی با این شکوه و عظمت برپا کرده اید باید بدانید که ذکر حسین عليه السلام ذكر خداست، اثر این ذکر آن است که خودبرتربینی و تکبر را از دل انسان می زداید، و رشته توسل بر دامن ان شهید ارجمند را محکم تر و محکم تر میکند. حالا بیایید این ذکر ملکوتی فرشتگان را با هم زمزمه کنیم:

ان في الجنة نهرأ من لبن*** لعلی ولزهرا و حسین و حسن

تو که جان را ز ازل باخته ای***قد مردانه علم ساخته ای

عالمی را به غم انداخته ای***بتو مکشوف شده سر و علن


1) عوالم العلوم، شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی ، ج 17، ص 161، ح 1.

ان في الجنة نهرأ من لبن ***لعلی ولزهرا و حسین و حسن

ای ضیاء بصر اهل ولا***یاد کردی مگر از کرب و بلا

هائف غیب مگر داده صدا ***که جدا می شودت سر زبدن

ان في الجنة نهرأ من لبن*** لعلی ولزهرا و حسین و حسن

آسمان تخته گهواره تو*** با چشم انجم پی نظاره تو

جان فدای تن صد پاره تو*** که جدا می شودت سر زبدن

ان في الجنة نهرأ من لبن*** لعلی ولزهرا و حسین و حسن

امروز فرشتگان برای عرض تهنیت به رسول خدا و امیر المؤمنین و فاطمه عليهم السلام به این مجلس آمدند، روز عاشورا نیز برای یاری آن حضرت به کربلا آمدند.

فاقبل النصر يسعی نحوه عجلا ***مسعى غلام الى مولاه مبتدر

«نصر و پیروزی دوان دوان همچون غلامی که به سرعت بطرف مولایش میدود بحضور آن ستمدیده مظلوم آمد.»

نصر پیش آمد کای سلطان عشق*** عشق ها همچون جسد تو جان عشق

حتم نبود این شهادت مر تو را ***اذن ده تا باز گردد ماجرا

اما امام حسین عليه السلام لقاء دوست را بر نصر برتری داد «فاختار اللقاء على النصر»(1)امام در جواب نصر چه فرمود؟

جواب را شاعر در این بیت بسیار زیبا سروده است:

جبرئيلا رفتنت زاینجا نکوست*** پرده کم شو در میان ما و دوست

وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ


1) کافی، ج 1، ص 260 - مستدرک سفینة البحار، ج 10، ص 68.

گفتار سیزدهم

1- حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمود فاضل کاشانی (دامت توفیقاته)

تصویر

357

(از تهران)

2- اربعین امام حسین عليه السلام

*اربعین امام حسین عليه السلام(1)

بسم الله الرحمن الرحيم

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم، الحمد لله الذي نور قلوبنا بشعاع انوار المحبة العلوية، وجلعنا من المتمسکین بولاية المرتضوية، الذي فرض الله مودته على العربية والعجمية، والصلوة والسلام على مبلغ الرسالات الالهية، أبي القاسم محمد صلى الله عليه و آله القرشية، ولعنة الله على اعدائهم من الان الى يوم القيامة.

وبعد فقد قال الله تعالى في كتابه الكريم:

«وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ۚ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ».(2)

و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم، و سپس آنرا با ده شب (دیگر) تکمیل کردیم، به این ترتیب میعاد پروردگارش با (وی) چهل شب تمام شده و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش (و آنها را) اصلاح کن، و از روش مفسدان پیروی منما.


1) اين سخنراني در روز اربعین سال 1406قمری برابر با 64/8/13 در حسینیه فاطمیون تهران ایراد گردیده است.

2) 142/الأعراف: 7.

3- اسرار حروف و اعداد:

اشاره

همانگونه که اسرار علوم در حروف نهفته شده، اسراری نیز در اعداد مندرج است، علمای علم اعداد آن را به ترتیب زیر بر چند دسته تقسیم نموده اند:

1- اعداد قانونيه:

اعداد قانونيه اعداد مؤثر نیز خوانده می شود و آن اعدادی است که از لسان وحی صادر شده و به گونه ای که شنیده می شود باید محفوظ بماند، و تغییر و تبدیل در آن به هیچ وجه جایز نیست. به این معنی که اگر کسی آنرا عالما و عامدا تغییر دهد به ارتداد از صراط مستقیم حق دچار می شود.

چنانکه برادر مادری عثمان: ولید بن عقبه نماز صبح دو رکعتی را در کوفه چهار رکعت خوانده و در جواب کسانیکه علت این کار را از او سئوال کردند چنین گفت:

شرابی که دیشب خورده بودم چنان به من مزه داده بود که اگر چهار رکعت دیگرنیز می خواستید برایتان می خواندم. (1)

شخصی از امام صادق عليه السلام پرسید:

یابن رسول الله آیا من می توانم به عنوان تسبیحات حضرت زهرا عليها السلام بجای 34 مرتبه «الله اکبر»و 33 مرتبه «الحمدلله» و 33 مرتبه «سبحان الله»هر کدام از این ذکرها را صد مرتبه بگویم؟

امام عليه السلام در جواب او فرمودند:

این ساخته و پرداخته خود تو است، تسبیحات حضرت زهرا عليها السلام به این ترتیب


1) مروج الذهب، مسعودی ، ج 2، ص 334، 335، طبع دار الهجرة - تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 104-اغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج 4، ص 178 ۔ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 144 - تاریخ طبری، ج 5 ص60۔ سنن بیهقی، ج 8، ص 318 - كامل ابن اثیر، ج 3، ص 42 - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 142 - اسدالغابه،ابن اثیر، ج 5، ص 91.

نیست، ترتیبی که زبان وحی در این صدد بیان فرموده: 34«الله اکبر»و 33 «الحمدلله»و 33«سبحان الله» است.

همچنین اگر کسی اشواط خانه خدا را عمدا یک شوط کم و یا زیاد نماید طوافش باطل میشود. نماز ما، روزه ما، مبطلات و مفطرات آنها، حج ما، عمره ما عمره مفرده، تروک حج و واجبات آن، زکات و نصاب آن، خمس و هر کدام از اینها عدد معینی دارد که زبان وحی بدان گویا شده و تغییر آن به هیچ وجه جایز نیست، این اعداد را اعداد قانونیه میگویند که کسی حق زیاد کردن و یا کم کردن آن را ندارد.

2- اعداد كامله:

اعداد کامله در میان اعداد از شخصیت خاصی برخوردارند که اسرار زیادی درآن مندرج است، ام الاعداد عدد یک است و آن دو نوع است:

1-الواحد بالنوع. 2- واحد بالذات.

واحد بالنوع مثل بنده و جنابعالی است که مصادیق آن بی شمار است، اما واحد بالذات در رابطه با آن امام امیرالمؤمنین عليه السلام می فرمایند: واحد لا بالعدد یعنی همان واحدی است که 10 ندارد، 100 ندارد، میلیون ندارد

4- آزمایش حضرت امیر عليه السلام از حضرت ابوالفضل عليه السلام و جواب آن بزرگوار:

حاجی نوری قدس سره روایت کرده از کشکول شهيد اول قدس سره که روزی حضرت امیرعليه السلام حضرت ابوالفضل عليه السلام را در خردسالی بر سر زانو گذاردند و حضرت زینب عليها السلام را بر زانوي ديگر، حضرت ابوالفضل عليه السلام تازه به سخن آمده بودند، حضرت امیر عليه السلام به ابوالفضل عليه السلام فرمودند:

قُلْ وَاحِدٍ . فَقَالَ : وَاحِدُ . فَقَالَ لَهُ : قُلْ إِثْنَيْنِ . فامتتع وَ قَالٍ : إنی أَسْتَحْيِي آنَ أَقُولُ اثْنَيْنِ بِلِسَانٍ قُلْتُ بِهِ وَاحِداً . . . قَالَتْ [ زینب ] لابيها : أَتُحِبُّنَا ؟ قَالَ : بَلَى . فَقَالَ : لَا يَجْتَمِعُ حُبَّانِ فِي قَلْبُ مُؤْمِنُ : حُبُّ اللَّهِ وَ حُبُّ الْأَوْلَادِ ، وَ إِنْ كَانَ لَا بُدَّ فَالْحَبُّ لِلَّهِ تَعَالَى وَ الشَّفَقَةُ لِلْأَوْلَادِ ، فَأَعْجَبَهُ كَلَامَهُمَا وَ زَادَ فِي حُبِّهِ وَ عِطْفِهِ علیهما .»(1)

«بگو یک، قمر بنی هاشم عرضه داشت یک، حضرت فرمودند: بگو : دو، قمر بنی هاشم عليه السلام از گفتن آن امتناع ورزید و عرض کرد: شرم دارم با زبانی که گفته ام یک، دو بگویم.

حضرت زینب عليها السلام به پدر عرض کرد: آیا ما را دوست داری؟ امیرالمؤمنین عليه السلام فرمودند: آری.

حضرت زینب عليها السلام عرضه داشت: در دل مؤمن دو حب و دو دوستی جمع نمی شود، هم دوستی خدا و هم دوستی فرزندان، بناچار باید گفت: نسبت به خدا دوستی است و نسبت به فرزندان شفقت می باشد.

امیرالمؤمنین عليه السلام از سخن ایشان (قمر بنی هاشم و حضرت زینب عليهما السلام) بسیار خوشش آمد و محبت و عطوفتش نسبت به آنها بیشتر گردید.»

بنا بر این بار در ایرا ن

رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن***یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن

ناجوانمردی است چون جانو سیار و ماهیار ***يار دارا بودن و دل باسكندر داشتن

یا اسیر حکم جانان باش یا در بند جان*** زشت باشد نو عروسی را دو شوهر داشتن


1) خاتمة السمتدرک، ج 3، ص 815- مقتل الخوارزمی، فصل هشتم - العباس، سید عبدالرزاق مقرم، ص168- خصائص العباسية، ص 217۔ حضرت ابوالفضل عليه السلام، سید علی ابطحی اصفهانی، ج 1، ص 335.

5- عدد چهار:

بعد از عدد یک عدد چهار است که نظم عوالم ملک و ملكوت، و غیب و شهود در تشریع و تکوین به آن بستگی دارد، بدین ترتیب که موجودات عالم یا جمادند، و یا نبات، و یا حيوانند، و یا انسان و ریشه عناصر، آب و باد و خاک و آتش است، و از آنها نمونه ای در مزاج انسان به نام اخلاط اربعه، یعنی صفرا و بلغم و سودا، و خون وجود دارد، همچنین اعضاء رئیسه در بدن انسان چهار تا است که عبارتند از: مغز و قلب و کبد، کليتين، حتی انسان از نظر نفسانية نیز چهار چهره بخود می گیرد، گاهی تحت تأثير نفس اماره قرار می گیرد که این نفس همواره انسان را به سوی گناه و طغیان سوق می دهد.

«مَا أَبَرِّءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»(1)

«من هرگز خودم را تبرئه نمیکنم که نفس (سرکش) به بدیها بسیار امر میکند.»

و گاهی متأثر از نفس لوامه است که این نفس آدمی را پس از آلودن دامن خود به مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد.

«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ »(2)

سوگند به روز قیامت، و سوگند به (نفس لوامه) وجدان بیدار که روز رستاخیز حق است.

نفس سوم که انسان گاهی تحت تأثیر آن قرار میگیرد نفس ملهمه است که پیش از آلودن انسان دستش را به گناه و سرکشی بر او نهیب زده و او را از ارتکاب به گناه و بدي بازمی دارد و خواه ناخواه او را به طرف تقوا و پرهیز از گناه و بدی وامی دارد،


1) 53/ يوسف: 12.

2) 1/ القيامة: 75.

زیرا او پیغمبر باطن است.

«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(1)

«قسم به جان آدمی و آن کس که آن را آفرید و منظم ساخت و سپس فجور و تقوا (خیر و شرش را) به او الهام کرد.»

و نفس چهارم نفس ملكوتيه الهیه است که چهره ملکوتی دارد.

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي *وَادْخُلِي جَنَّتِي».(2)

«تو ای روح آرام یافته به سوی پروردگارت بازگرد، و در حالیکه هم تو از او خشنودی هم او از تو خشنود است در سلک بندگانم درآی و در بهشتم داخل شو»

6- سیر و گشت و حرکتهای نفسانی انسان:

اشاره

با توجه به مطالب فوق می توان گفت: که انسان به ترتیب زیر چهار نوع سیر و گشت و حرکت دارد:

الف: حركة من الخلق الى الخلق:

در این سفر انسان اسیر نفس خود بوده و با تمام نیرو و همت تنها به ارضای تمایلات شخصی و نفسانی خود می اندیشد و خودخواه و خودپسند است.

ب: حركة من الخلق إلى الحق:

که انسان در این حرکت توجهی بخدا پیدا می کند.


1) 7/ الشمس: 91.

2) 28/ الفجر: 89

ج: حركة من الحق الى الحق:

که انسان در این حرکت از حق جدا نشده، و در مقام قرب قرار می گیرد.

د: حرکت من الحق الى الخلق:

که در این حرکت انسان بركات وجودیش چندان زیاد می شود که از طرف خدا مأموریت برای دستگیری بندگانش پیدا میکند.

7- اقسام روح:

افراد عادی دارای چهار روح می توانند باشند، البته بنا به مفهوم پاره ای از روایات در کنار ارواح چهارگانه ارواح پنچگانه و ارواح ششگانه نیز ذکر شده است که هر دسته از آنها سوای دسته دیگر است.

8- اشخاص معمولی چند روح می توانند داشته باشند؟

افراد عادی به ترتیب زیر بیش از چهار روح نمی توانند داشته باشند:

1- روح نامیه نباتيه:

که منشأ حیاتی آن کبد و مظاهر آن رشد و نمو بدن است.

2- روح حسیه حیوانیه:

كه منشا حیاتی آن قلب و مظاهرش حواس پنجگانه است.

3- روح ایمان:

که انسان پیش از دارا بودن آن هنوز حیوان است، منشأ حیاتی روح ایمان عقل و حواس پنجگانه در چارچوبه قانون الهی و مقررات شرع مبين است.

4- روح القوه

پاره ای از افراد مانند محقق اردبیلي قدس سره و امثال او یک دید و شنود، و یک استعداد

بیش از سایر افراد دارند که این استعداد اگر در روی خط عقل قرار گیرد نتيجه اش محقق اردبیلی قدس سره می شود و اگر روی خط نفس قرار گیرد نتیجه اش افرادی همانند مرتاضهای هندی می شود، بعبارت دیگر استعداد مورد بحث در روی خط عقل سیر الى الله و در روی خط نفس سالک را عاطل و باطل می سازد.

9- یک مثال:

آورده اند درویشی به خانه حاج ملا هادی سبزواری آمد و گفت: به آقا بگوئید: مقدار زیادی روغن برایتان آورده اند که در میان فقراء قسمت کنید، یک مشک از آن را به من بدهید، سفارش درویش را به عرض آخوند رساندند، در جواب گفت: ببینید اگر باقی مانده برایش بدهید، پس از بررسی معلوم شد که روغن تمام شده است، موضوع را به آخوند اطلاع دادند، فرمود: به درویش بگوئید روغن تمام شده، وقتی تمام شدن روغن را به درویش اطلاع دادند گفت: به آقا بگوئید یکی از خدمه شما یک ظرف از روغنها را در زیر هیزمها مخفی کرده است، آخوند همینکه ادعای درویش را شنید فرمود: بروید زیر هیزم ها را بگردید اگر آنجا روغن پیدا کردید به وی بدهید، هیزم ها را کنار زدند و درست همانجائیکه درویش گفته بود مشکی از روغن پیدا شد، به آخوند خبر دادند که ادعای درویش درست بود، فرمود: روغن را در اختیار او بگذارید، گفتند: آقا نمی خواهید او را ببینید؟ فرمود: دیدن وی لزومی ندارد او از ریاضت به اینجا رسیده که پرده دری کند و آن کار پسندیده ای نیست، کار پسندیده پرده پوشی و حفظ آبروی مردم است، این نهایت درجه ای است که بشر عادی می تواند بدان ارتقاء مقام پیدا کند.

10- روح القدس و روح الامر:

انبیاء عليهم السلام از روح القدس برخوردارند و بوسیله همین روح القدس که روح پنجمش مینامند عیسی بن مریم به مردگان حیات دوباره می بخشید، و حضرت صالح از دل سنگ شتر زنده بیرون می آورد، ولی شق القمر ورد الشمس که بدست پیامبر عظیم الشأن اسلام صلي الله عليه و آله جامه عمل بخود پوشیده بوسیله روح ششم و به عبارت دیگر بوسیله روح الامر که آن حضرت و ائمه طاهرین عليهم السلام از آن بهره می بردند انجام شده است.

این هنرها و معجزات اختصاص به انبیاء دارد، بشر عادی اگر خیلی ترقی کند تا روح چهارم می تواند بالا بیاید، و شخصیتی همانند شخصیت محقق اردبیلی قدس سره پیدا کنند که مصداق اكمل واتم آن مثلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام و حضرت علی بن الحسین معروف به علی اکبر عليه السلام است که ما را کجا به کوی تو ممکن بود وصول.

11- کعبه و قبله:

عدد چهار در قانون تشريع موارد دیگری نیز دارد، مانند خانه کعبه که چهار گوشه دارد البته باید دانست که کعبه غیر از قبله است، کعبه همان بیت خشت و گلی با شکل است که در شهر مقدس مکه قرار دارد، و آن خود قبله نیست بلکه از علائم و نشانه های قبله است زیرا کعبه یک چیز است و قبله چیزی دیگر، قبله نور مقدس محمد و آل محمد علیهم السلام است، که 120 رشته شعاع نوری از خود عرش بیرون مي آيد و در سر راه خود پس از آنکه به بیت المأمور اصابت می کند رد می شود،آنگاه به کعبه كه در مقابل بیت المعمور قرار دارد می رسد و سرتاسر کعبه را فرا گرفته و رد می شود و تا تخوم الارض پیش می رود.

اگر غواص مجهز و ماهری بخواهد در بیشترین اعماق دریاها فرو رود، مثل

دریای احمر که باریکتر از همه دریاها است و گودالهایش عمیقتر از همه آنها می باشد تا بیست هزار متر می تواند پائین برود ولی اگر بخواهد بیشتر از بیست هزار متر پائین تر برود نمی توند زیرا دیگر نمی تواند فشار و سنگینی آب را تحمل کند و در نتیجه استخوانهایش در اثر فشار بیش از حد آب شکسته از بین می روند، و از طرف دیگر اعماق دریاها در پائین تر از چهار هزار متر بسیار تاریک است که غواص نمی تواند جایی را ببیند زیرا تابش نور آفتاب تنها تا عمق چهار هزار متر می رسد، جای شگفت است که پروردگار متعال در همین عمق از دریا در آن تاریکی محض ماهیهایی آفریده که از چشمان خود نور ساطع می کنند و با باز کردن چشمان خود تا کف دریا را روشن می کنند، تصادفا در محیط زندگی همین ماهیها جانوری وجود دارد که زندگی آنان را تهدید می کند، این ماهیها همین که با این جانور روبرو میشوند فورا چشمان خود را بسته و محیط دور و بر خود را به ظلمت محض تبدیل می کنند و بدین ترتیب از تهدید و آزار آن جانور خود را رها کرده و در امان می مانند، حالا اگر غواص بخواهد در این عمق از دریا، و یا کسیسکه توی موشک فضاپیما در فضای لایتناهی قرار دارد بخواهد در آنجا نماز بخواند قبله اش همان نوری است که از عرش به بیت المعمور و از آن جا تا کعبه و بالاخره تا تخوم الارض می تابد، دیگر برای چنین اشخاصی رو به کعبه ایستادن لزومی ندارد، زیرا کعبه از علائم و نشانه های قبله است نه خود قبله، به همین دلیل است که اگر ما فرضا خاکها و سنگهای کعبه را از محلش جمع کرده و مثلا به مازندران ببریم و در آنجا از آن سنگها و خاکها خانه ای عینا به حجم و شکل کعبه بسازیم نمی شود رو به طرف ایستاده و نماز خواند.

12- بیت:

حضرت ابراهیم خلیل عليه السلام هنگامی که به مکه آمد نه کعبه ای در آن وجود داشت و نه بیتی و موقعیکه در آنجا رحل اقامت افکند چنین گفت:

«رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بیتک الْمُحْرِمِ ...»(1)

«پروردگارا من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علف در کنار خانه ای که حرم تو است ساکن کردم تا نماز را بر پا دارند.»

و مراد از بیت همان بینی است که در این آیه شریفه وجود دارد که خداوند می فرماید:

«أَنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »(2)

«خدا میخواهد از شما اهل بیت پلیدی شرک و گناه و اشتباه را برده و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»

و نیز می فرماید:

«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعَالَمِينَ»(3)

«نخستین خانه ای که برای مردم (و نیایش خداوند قرار داده شد) همان است که در سرزمین مکه است که پر برکت و هدایت کننده جهانیان است.»


1) 37/ابراهیم: 14.

2) 33 / الاحزاب: 33.

3) 96/آل عمران: 3.

این قسمت از آیه شریفه عجیب است که می فرماید: «هُدَىً لِلعَالَمينَ»این چهار تاسنگ که نمی تواند عوالم ملک و ملكوت، و غیب و شهود را هدایت کند، اصلا نظم جهان هستی بستگی به این بیت یعنی بیت محمد و آل محمد عليهم السلام دارد، پس مراد از بیت خود اهل بیت عليهم السلام است، و قبله نور آنها است که کعبه تنها نشانه ای از آن است، و برای همین است که هنگامی که حضرت ابراهیم علیه السلام کعبه را می ساخت جبرئیل بر وی نازل شد و گفت برو داخل، و ابراهیم از هر طرف کمی تو آمد که این قسمت را شاذروان می گویند، و هر کس از روی آن طواف کند طوافش باطل است زیرا از توی قبله طواف کرده است، طواف باید دور قبله باشد نه توی قبله.

حضرت ابراهیم علیه السلام از جبرئیل سئوال کرد که چرا داخل بروم؟ جبرئیل در جواب وی گفت: بخاطر آنکه هر کس دست روی دیوار بیت بگذارد در نور ولایت داخل می شود. لذا امام صادق علیه السلام فرمود: کسانی که دارای ولایت ما باشند اگر دست روی دیوار بگذارند، در نور ولایت داخل می شوند و چنین کسانی اگر کوه گناه هم باشند خدا گناهان آنها را می آمرزد.

ولی سنخیت باید باشد، شما اگر آهن ربائی را توی یک من چوب کبریت بچرخانند چند تا از این چوب کبریت ها را بخود می گیرد؟ معلوم است هیچکدام از آنها را بخود نمی گیرد اما اگر توی این چوب کبریتها چند تا میخ قرار بدهند چند تا از میخها را بخود می گیرد؟ همه را، و این به دلیل وجود سنخیت در میان میخ و آهن ربا است که برای جذب چیزی بوسیله چیز دیگر سنخیت می خواهد، پس اگر تو سنخیت با علی و آل علی علیهم السلام داری بدون تردید آمرزیده هستی، این حقیقتی است مسلم که هیچگونه شوخی و تعارف نیز نمی پذیرد.

پس قبله غیر از بیت و بیت غیر از کعبه است اینها سه حقیقت متمایز از هم اند، نه يک حقیقت.

«رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ سُئِلَ : لِمَ سَمَّى الْكَعْبَةُ كَعْبَةً ؟ قَالَ : لانها مُرَبَّعَةُ ، فَقِيلَ لَهُ : وَ لَمْ طَارَتْ مُرَبَّعَةُ ؟ قَالَ : لإنها بِحِذَاءِ بَيْتِ الْمَعْمُورِ وَ هُوَ مُرَبَّعُ ، فَقِيلَ لَهُ ، وَ لَمْ صَارَ الْبَيْتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعاً ؟ قَالَ : لإنه بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَ هُوَ مُرَبَّعُ ، فَقِيلَ لَهُ : وَ لَمْ صَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعاً ؟ قَالَ : لَانَ الْكَلِمَاتِ الَّتِي بُنى عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٍ : سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ .»(1)

از امام صادق عليه السلام روایت شده اینکه از آن حضرت سؤال شد: چرا کعبه، کعبه نامیده شده است؟ فرمودند : برای این که چهار گوشه است، سپس عرض شد : چرا چهار گوش است؟ فرمودند: برای اینکه در مقابل و محاذات بیت المعمور واقع شده است و بیت المعمور چهار گوش است. سپس عرض شد: چرا بیت المعمور چهار گوش است؟ فرمودند : برای این که آن هم در مقابل و محاذات عرش واقع شده است و عرش چهار گوش است. سپس عرض شد: چرا عرش چهار گوش است؟ فرمودند : برای این که کلماتی که اسلام بر آنها بنا شده است چهارتاست: «سبحان الله»و «الحمدلله»و«لا اله الا الله»و «الله اکبر».

عَنْ أَبِي أَيُّوبَ قَالَ : حدثنی ابوبصير قَالَ : قَالَ أَبُو عبدالله عَلَيْهِ السَّلَامُ : إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ لاصحابه ذَاتَ يَوْمٍ : أَرَأَيْتُمْ لَوْ جَمَعْتُمْ مَا عِنْدَكُمْ مِنَ الثِّيَابِ وَ الانية ثُمَّ وَضَعْتُمْ بَعْضَهُ عَلَى بَعضِ تَرَوْنَهُ يَبْلُغُ السَّمَاءِ ؟ قالُوا : لَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ : يَقُولُ أَحَدُكُمْ إِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ »ثلأثين


1) بحار ج 55 ص 5 تفسیر نورالثقلین ج 5 ص 136 ح 2 من لا یحضر الفقیه ج 2 ص 201 العلل الشرایع ج 2 ص 88.

مَرَّةً وَ هُنَّ يَدْفَعْنَّ الْهَدْمَ وَ الْغَرَقَ وَ الْحَرَقَ وَ التَّرَدِّيَ فِي الْبِئْرِ وَ أَكْلَ السَّبُعِ وَ مِيتَةَ السَّوْءِ وَ الْبَلِيَّةَ الَّتِي نَزَلَتْ عَلَى الْعَبْدِ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ . (1)

در کتاب «ثواب الاعمال» مرحوم شیخ صدوق قدس سره ، ص 12، در باب ثواب گفتن «سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله والله اکبر» روایاتی ذکر شده است که طالبين می توانند به کتاب فوق الذكر مراجعه کنند.

«از ابو ایوب نقل شده که گفت : ابوبصیر نقل نمود که حضرت ابوعبدالله عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلي الله عليه و آله روزی به اصحاب و یارانشان فرمودند :

آنچه از لباس و ظروف نزد شما است اگر جمع کرده و سپس آنها را روی هم بگذارید آیا به آسمان می رسند. اصحاب عرضه داشتند خیر. حضرت فرمودند : هرگاه هر کدام از شما از نماز فارغ شدید و سی مرتبه بگویید :

«سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ »این ذکر شما را از منهدم شدن ساختمان بر سرتان و غرق شدن و دچار حریق و آتش گشتن و افتادن در چاه و طعمه درندگان گردیدن و مرگ بد و بلاهایی که به شخص درآن روز ممکن است وارد گردد، محفوظ می نماید.»

13- اسباب اعطاء نعمتهای الهی به بندگان:

کلیه نعمتها به خاطر علی و آل علی عليه السلام به بندگان اعطا می شوند:

ببینید خدا به شما دو رکعت نماز، کعبه چهار گوشه، قبله، بيت، قیام، قعود، رکوع، سجود، تسبیح، تحمید، تحلیل، و تكبير داده، یعنی از سرا تا به ثریا را فدای سر شما کرده تا زیر سایه رحمة للعالمين، و با استفاده از این همه نعمت فدای علی و آل


1) بحار، ج 86 ص 171 - تهذیب الاحکام، ج 2، ص 107، ح 406.

علي عليهم السلام را بشوید، و در مقابل آنها حالت خضوع بخود بگیرید، صراط عبارت از على و آل علی علیهم السلام است، و آیه شریفه: «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً »(1)و بر پدر و مادران تان نیکی کنید در حق اینها نازل شده است یعنی همه دنیا فدای سر تو که امروز بیائی برای حضرت سیدالشهداء عليه السلام اشک بریزی، بر بر والدین حقیقی آن است که امروز تو به پیامبر اکرم و علی عليهما السلام احسان کنی.

دیگر نمی توانم به سراغ اسراری که در اعداد 5 و 6 و 9 و همچنین اسرار نهفته در عدد 40 چه اسراری به ودیعه گذاشته شده است چون مایه اش را ندارم، اینقدر بدانید که حروف تشکیل دهنده اسم اعظم چهل تا است.

بقول شیخ:

هشت حرف است به ترتیب و نظام*** وز سه حرفیش چهل گشته تمام

مثلا كلمه احمد 12 حرف دارد بدین ترتیب: الف + لام +خاء = 3، و میم + یاء + میم = 3 و حاء + الف + همزه مخفف = 3، و دال + الف + لام = 3، این سه چهار تا 3و چهار تا 3 میشود 12. که علمای حروف توانسته اند از آن اسراری را استخراج نمایند.

14- عدد چهل

چهل عدد خدا است که آنرا به پیامبر مکرم خود عطا فرمود، و در چهل سالگي قباي نبوت را بر قامت زیبایش آراست و فرمود: این گوهر مكنونه با تو باشد تا شخص برازنده آن را در میان امت خود پیدا کرده و آنرا به وی بدهی.


1) 83/البقره: 2.

رسول خدا صلي الله عليه و آله به امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: یا علی اگر پس از من چهل نفر تو را یاری کردند قیام کرده و حق خود را از مخالفان خود بستان وگرنه خود را کنار بکش تا مردم امتحان شوند.

لذا امیرالمؤمنین عليه السلام در معیت حضرت صدیقه طاهره عليها السلام و حسنین عليهما السلام به خانه های صحابه مراجعه کرده و از آنها برای استمداد حقش استمداد فرمود، ولی بیش از سه نفر حاضر نشدند آن حضرت را در پس گرفتن حقش یاری کنند، امام عليه السلام 37 شب دیگر به تنهایی همین کار را ادامه دادند و یاران آن حضرت از سه نفر به هفت نفر ارتقاء یافتند، بالاخره پس از آنکه امام عليه السلام تلاش فراوانی در این زمینه بکار بست چهل نفر حاضر نشدند آن حضرت را یاری نمایند. همچنین حضرت امام مجتبی عليه السلام اگر چهل نفر در اختیار داشت که او را یاری نمایند با معاویه متارکه نمی فرمود.

15- شب عاشورا:

حضرت سید الشهداء عليه السلام نیز شب عاشورا خطاب به یاران خود فرمود: از اینجا بروید که من بیعت خود را از گردن شما برداشتم، پس از آنکه مردم آن صحرای پر بلا را ترک کردند امام عليه السلام به برادرش عباس عليه السلام فرمود: برادر ببین از اینها چند نفر مانده اند؟ از اخبار مربوطه استفاده می شود که تعدادی کمتر از 80 و بیش از هفتاد نفر مانده بودند بدین ترتیب که چهل نفر در کنار آن حضرت مانده و از جای خود تکان نخوردند ولی 32 نفر از ترس لشکر عمر بن سعد در گوشه و کنار خود را مخفی کردند و شبانگاه به امام عليه السلام پیوستند که مجموعا شدند 72 نفر، در اینجا هم محور همان چهل نفر است.

لذا شیخ بهائی قدس سره می فرماید: مراد از زیارت اربعین زیارت همان چهل نفر است که در راه حق و حقیقت فدا شدند.

زیارت اربعین از علائم مؤمن است: حضرت امام حسن عسکری عليه السلام می فرماید:

«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ ( المؤمنین ) خَمْسُ : صَلَاةُ الأحدي وَ الْخَمْسِينَ ، وَ زِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ ، وَ التَّخَتُّمِ فِي الْيَمِينِ ، وَ تَعْفِيرِ الْجَبِينِ ، وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ».(1)

«نشانه مؤمن (شیعه) پنج چیز است : 51 رکعت نماز (در هر شبانه روز) و زیارت اربعین، و انگشتر به دست راست نمودن، و (در سجده) پیشانی به خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

امروز اگر کسی امام حسین عليه السلام را در حالیکه عارف بحق او است زیارت کند هزار هزار حج و عمره، و جهاد در نامه عمل او نوشته می شود، از یک حج شروع می شود تا به هزار هزار حج می رسد، خدا اربعین را به امام حسین عليه السلام عطا کرده است، حالا اربعین چیه؟ من نمیدانم، روضه برایتان بخوانم.

16- آمدن جابر کنار قبر امام حسین عليه السلام در روز اربعین:

بس نیست که جابر، این پیرمرد کهن سال و پر و بال شکسته، جابری که به اجتهاد نایل آمده بود و قدرت بینائیش کم شده بود، او از رنج سفر طاقتش طاق شده، در کوفه به خانه عطية بن سعد(2)

پدر عطيه نزد امیرالمؤمنین علیه السلام

امیرالمؤمنین صلى الله عليه وسلم آمد و عرض کرد: خدا پسری به من داده او را نامگذاری فرمایید.

فرمود: «هَذَا عَطِيَّةَ اللَّهُ »و با همین جمله نامگذاری شد. (قاموس الرجال : ج 6، ص 209) او از راویان حدیث و از بزرگترین علماء تفسير قرآن است و خود تفسیری در 5 مجلد بر قرآن نوشته،چندی شاگرد ابن عباس بوده و خطبه فاطمه زهرا عليها السلام در موضوع فدک را او از عبدالله محض روایت می کند.

هنگامی که عبدالله بن زبیر خروج کرد و ابن عباس و محمد بن حنفیه را برای بیعت تحت فشار قرار داد، عطیه به سرکردگی 800 نفر بر او شورید، چون وارد مکه شدند تکبیری گفتند و پسر زبیر را فراری دادند. (طبقات ابن سعد: ج 5 ص 102)

عطیه در سال 81 هجری بر حجاج بن یوسف ثقفی خروج کرد و بعد به فارس گریخت. چون او را دستگیر کردند، گفتند: به على عليه السلام بد بگوید، او قبول نکرد، چهارصد ضربه شلاق به او زدند و سر و ریش او را تراشیدند. (الاعلام، زرکلی، ج 4، ص 237)

در اواخر عمر در کوفه میزیست و در سال 111 وفات کرد.

طبری می نویسد: عطیه بسیار روایت می کرد و محل اعتماد است. (منتخب ذیل المذيل، طبری : ص 128)

ابن حجر او را ثقه دانسته ولی از ساجی نقل کرده که سخنانش حجت نیست، زیرا علی عليه السلام را بر همگان ترجیح می داد.(تهذيب التهذیب، ج 4 ص 144).

پناه برد، و پس از رفع خستگی در آن

1) مصباح المتهجد ص 787-تهذیب، ج 6 ص 52- وسائل، ج 14، ص 478.

2) عطیه که بعضی از روی بی اطلاعي غلام جابر گفته اند، از بزرگان تابعین است (یعنی از کسانی است که رسول خدا صلي الله عليه و آله را ندیده، اما اصحاب آن حضرت را ديده است )

خانه متوجه شد که اربعین نزدیک شده است، گفت: عطیه پاشو. همسر جابر زنی بود که بچه ها را بغل می کرد و به خانه برده خوابشان می کرد، این خانم با بچه ها خیلی مأنوس بود، لذا شب اربعین به جابر گفت: من زودتر باید بروم کنار قبر، جابر که چشم برزخی داشت رفتن او را به صلاح ندانست، ولی این خانم به دلیل آنکه دیگر کاسه صبرش لبریز شده بود بطرف قبر شریف امام عليه السلام راه افتاد، آمد تا به بالای یک بلندی رسید، می خواست سرازیر بشود که ناگهان کسی از پشت سرش ندا در داد و گفت: ارْجِعِي يَا أَمَةَ اللَّهُ ،خانم برگرد.

عيال جابر گفت: من همسر جابرم، حسین تو دامن من بزرگ شده، تو کیستی، و ماموریت از کجا داری؟ گفت: یا أمة الله من یکی از ملائکه هستم، لا تَخافِي وَ لا تَخْزَنِي نترس، و غم بدل راه نده، همسر جابر گفت: حالا چرا نروم؟ گفت: آخر ملائکه، انبیاء، حتى حضرت خاتم الانبیاء صلي الله عليه و آله کنار قبر امام حسین عليه السلام هستند، اگر

گوش برزخی داری گوش کن ببین مادرش چه می گوید؟ آیا نمیشنوی که ناله دردناکی سر داده و می گوید:

وَا وَلَداً ، وَا قَرَّةَ عَيْنَاهُ ، وَا ثَمَرَةُ فؤاداه ، وَلَدِي قَتَلُوكَ ، وَ مَا عَرَفوکَ ، وَ مَنْ شَرِبَ الْمَاءَ مَنَعوکَ .

«وای پسرم، وای نور دیده ام، وای میوه دلم، فرزند دلبندم ترا کشتند،آیا تو را نشناختند، و یک جرعه آب را از تو دریغ داشتند.»

همسر جابر که این سخنان را شنید از حال رفت و نقش بر زمین شد، و مدتی در این حال باقی ماند تا بالاخره به صدای اذان جابر به هوش آمد و بلند شد، و به طرف قبر شریف آمد، و دید که جابر و عطیه خود را برای نماز آماده کرده اند، نماز را خواندند. سپس آنچه را که دیده و شنیده بود به جابر و عطیه باز گفت، همگی گریه دردناکی سر دادند، سپس جابر بلند شده و کنار فرات آمد و غسل به جا آورده و لباس احرام بر تن کرد، و برای کعبه دل احرام بست، و مرتبا بر زمین کربلا چنگ زده وقبضه ای از خاک آنرا برداشته و می بوئید و دوباره بر زمین می انداخت تا بالاخره قبضه اي از خاک آن سرزمین بلا را برداشته و بوئید گفت: حسین عليه السلام در اینجا آرمیده، آنگاه ناله جانکاهی از دل کشیده و چنین گفت:

احبيب لَا يُجِيبُ حَبِيبِهِ ؟ آیا دوست جواب دوستش را نمی دهد.(1)من جابرم،كسيكه همواره بر دامن من می خوابیدی، روی شانه های من سوار می شدی، و هر وقت مرا میدیدی در سلام بر من سبقت میجستی، حالا چه شده که سلام میکنم و جواب نمی دهی، آنگاه جابر خود جواب خود را چنین گفت: کسی که سر در

کسیکه همواره بر دامن من می وقت مرا میدیدی در سلام بر من و جواب مرا نمی دهی، انکاه


1) منظور جابر از این سخن ذکر مصیبت بود وگرنه او به مقام امامت معرفت داشت، چنان که کلمات زیارت جابر بیانگر این مطلب است.

بدنش ندارد چگونه جواب ترا بدهد؟! چگونه جواب میدهد سید مظلومی که در میان سر و بدنش چهل منزل راه فاصله انداخته اند.(1)


1) بحار، ج 68، ص 130 - بشارة المصطفى، ص 74 - اعیان الشيعة، ج 4، ص 47. منتهی الامال، طبع دارالهجرة، ج 1، ص 819- نفس المهموم، ص 322.

گفتار چهاردهم

1- حجة الاسلام والمسلمين حاج سید جمال الدین مرتضوی (دامت توفیقاته)

تصویر

379

(از تهران)

2- امامت و ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين، باریء الخلائق أجمعين، وصلى الله على أمام الأنبياء والمرسلین، حبیب اله العالمين، أبي القاسم محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين الهداة المهديين، ولعنة الله على أعدائهم ومخالفيهم ومعاندهیم، ومنکری فضائلهم ومناقبهم من الان الى قيام يوم الدين.

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکین بولاية اميرالمؤمنين، والأئمة المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین.

قال الله تبارک وتعالى في كتابه الكريم:

«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ »(1)

«سپس در آن هنگام در رابطه با «نعیم»مورد سئوال قرار میگیرید.»

مسأله امامت و ولایت در مذهب تشيع از مسائل عمده اعتقادی و کلامی است این موضوع مباحث طولاني و مباحث طولانی و مفصلی را در بر گرفته است، در این بحث به دلیل


1) 8/التکاثر:102.

آنکه بنا بر اختصار و فشردگی است به طرح و بررسی بخش هایی اکتفا کرده و بحث مفصل آن در ابعاد مختلف آن به مجالس دیگر موکول می شود.

در زبان قرآن کریم و روایات کلمات «وَلاء» به فتح واو، و «وِلاء» به کسر آن، و (ولی»، و «مولی»و«والي»که عمومش از ریشه ولي (و - ل - ي) اشتقاق یافته اند از رایج ترین، و پر استعمال ترین واژه ها هستند که به صورت های مختلف به کار رفته اند. می گویند این واژه تنها در قرآن کریم در بیش از دویست مورد در قالب اسمی و فعلی استعمال شده است.

معنای دقیق این کلمه به طوری که راغب در کتاب «مفردات» آورده آن است که دو چیز به طوری کنار هم و نزدیک به هم قرار گیرند که فاصله ای در بین آنها نباشد، یعنی آن دو چیز آنچنان متصل به هم باشند که چیز دیگری در میان آنها جا نگیرد.

عین عبارت راغب چنین است:

«ولی : الْوَلَاءُ ، والتوالى أَنْ يُحَصِّلَ شَيْئَانِ فَصَاعِداً حصولا لَيْسَ بَيْنَهُمَا مَا لَيْسَ مِنْهُمَا ، ويُستعار ذَلِكَ لِلْقُرْبِ مِنْ حَيْثُ الْمَكَانِ وَ مِنْ حَيْثُ النِّسْبَةِ وَ مِنْ حَيْثُ الدِّينِ ، وَ مِنْ حَيْثُ الصَّدَاقَةِ وَ النُّصْرَةَ والإعتقاد .

والوِلايَةُ( بِكِسْرِ الْوَاوُ ) النُّصْرَةِ وَ ( بِفَتْحِ الْوَاوِ ) ، تَوَلِّيُ الْأَمْرِ ، وَ قِيلَ : الْوَلَايَةُ وَ الْوَلَايَةِ نَحْوَ الدَّلَالَةِ وَ الدَّلَالَةِ ، وحقيقتة تُوَلِّي الْأَمْرِ ، وَ الْوَلِيِّ وَ الْوَالِي يُستعملان فِي ذَلِكَ »

این کلمه به معنای قرب مکانی، و قرب از لحاظ نسبت، و قرب از جهت دین و صداقت، و نصرت و اعتقاد به کار می رود، و در رابطه با كلمه ولایت می گوید: وِلایَت (به کسر واو) در معنای نصرت، و وَلایت (به فتح واو) در معنای سرپرستی و صاحب اختیاری به کار رفته است

گرچه بنا به گفته عده ای ولایت به هر دو صورت در همان معنی تصدی امر و صاحب اختیاری به کار می رود.»

و در رابطه با کلمه ولی، و مولی می گوید:

این دو کلمه به همان معنای تصدی امر و صاحب اختیاری است، چیزی که هست آن است که این دو کلمه گاهی در معنای فاعلی و گاهی در معنای مفعولی به کار می روند، و سپس به ذکر مثال هایی در رابطه با هر کدام از دو مورد استعمال پرداخته است. زبیدی می گوید:

«الْوَليُ »بِفَتْحِ الْوَاوِ وَ سُكُونٍ اللأم ، الْقُلُوبُ وَ الدُّنُوِّ . . وَ الْوَلِيِّ لَهُ مَعَانٍ كَثِيرَةٍ فَمِنْهَا الْمُحِبُّ وَ هُوَ ضِدُّ الْعَدُوِّ ، مَنْ وَالَاهُ ؛ إِذَا أُحِبُّهُ ، وَ مِنْهَا الصَّدِيقِ وَ مِنْهَا النَّصِيرُ ، مَنْ وَالَاهُ إِذَا نَصَرَهُ .(1)

3- سرپرستی و ولایت کفار و منافقان در قرآن:

قران کریم مسلمانان را از پذیرش دوستی و سرپرستی کفار و منافقان به شدت برحذر می دارد. که اینک پاره ای از آیات در این زمینه را ذیلا ارائه می دهیم

1-«لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۖ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ ».(2)

«اهل ایمان نباید مؤمنان را واگذاشته و کافران را ولی خود قرار دهند،هر کس به چنین کاری دست بزند رابطه اش با خدا قطع می شود».


1) «تاج العروس»ج 10، ص 398-399.

2) 28/آل عمران: 3.

2-«الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَانِ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً ».(1)

«کسانی که مؤمنین را ترک گفته و کافران را ولی خود می گیرند آیا نزد آنها طلب عزت میکنند؟ در حالی که عزت کلا پیش خدا است».

3-«وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حتي يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَانٍ تولو فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ ولياً وَ لا نَصِيراً »(2).

«آنان آرزو میکنند که شما هم مانند ایشان کافر شوید و مساوی یکدیگر باشید. بنابراین از آنها دوستانی انتخاب نکنید، مگر اینکه (توبه کنند، و) در راه خدا هجرت نمایند. هر گاه از این کار سر باز زنند (وبه اقدام بر ضد شما ادامه دهند) هر جا آنها را یافتید اسیر کنید، و (در صورت احساس خطر) به قتل برسانید . و از میان آنها دوست و یار و یاوری اختیار نکنید».

4-«یا ایها الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ».(3)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! یهود و نصاری را ولی (و دوست و تکیه گاه خود) انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند از آنها هستند، خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمیکند».


1) 139 / النساء: 4.

2) 89/ النساء: 4.

3) 51/المائده: 5.

5-«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »(1)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! افرادی از اهل کتاب که آئین شما را به باد استهزاء و بازی میگیرند و مشرکان را ولی خود انتخاب نکنید، و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید».

6-«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ»(2)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت میکنید، در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شده اند».

از مجموع این آیات به طور صریح استفاده میشود که مسلمانان از پذیرش و قبول ولایت کفار و منافقان و به طور کلی از پذیرش ولایت غیر مسلمانان منع شده اند.

4- ولایت قابل قبول در قرآن:

نوع دیگر از انواع ولاء، ولانی است که مسلمانان موظف به پذیرش آن هستند که بدان اهتمام ورزند، و این ولاء به نوبه خود بر دو قسم: ولاء عام، و ولاء خاص تقسیم می شود.


1) 57/المائده: 5.

2) 1/الممتحنة: 60.

5- ولاء عام:

نظر قاطع و غیر قابل تبدیل و تغییر اسلام آن است که مسلمانان دارای جامعه ای قوی و نیرومند، و نظامی مرتبط و هماهنگ می باشند، در واقع جامعه اسلامی همچون پیکری است که هر فرد از افراد آن عضوی از این پیکر است، به همین دلیل مسلمان را از کلیه امور همانند اختلاف و نزاع که این پیوند و یکپارچگی را از میان برده و ارتباط موجود در میان امضاء آن را سست و ضعیف می کند و موجبات ناتوانی جامعه را فراهم می آورد شدیدا بر حذر داشته است چنان که طی آیه ای می فرماید:

«وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَتَذهَبَ ريحُكُم ».(1)

«و نزاع (و کشمکش) نکنید، که سست شوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان برود!»

و متقابلا نسبت به اموری که موجبات تقویت و استحکام جامعه را فراهم می آورد اکیدا توصیه کرده است. چنانکه می فرماید:

«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »(2)

«مردان و زنان با ایمان، ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف، و نهی از منکر میکنند، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت میکنند، به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد، خداوند توانا و حکیم است».


1) 46/ الأنفال: 8.

2) 71/ التوبه: 9.

با توجه به مفهوم اصلی این کلمه از آیه مبارکه چنین استفاده می شود که اهل ایمان به شدت به هم نزدیکند، و به همین دلیل حامی و ناصر و دوست یکدیگر و به سرنوشت هم و در حقیقت به سرنوشت علاقمندند، زیرا همه یک جا و روی هم یک واحد مستقلند، لذا بعد از بیان ولاء ایمانی مؤمنین نسبت به هم، موضوع امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرده که همان علاقه به خوشبختی و سعادت همه افراد جامعه است، همانگونه که پدر و مادر بر اساس علاقه ای که نسبت به فرزندان خود دارند سرنوشت فرزندان شان نیز مورد علاقه و اهتمام آنها قرار میگیرد، و می خواهند فرزندانشان از افراد موفق و سعادتمند جامعه باشند، مؤمنین هم نسبت به همه افراد جامعه همین حالت را دارند، در جامعه ای که در میان افراد آن وداد و علاقه وجود نداشته باشد چنین مردمی در مقابل رفتار یکدیگر کاملا بی تفاوت بوده و کاری به کار هم ندارند، اما در محیطی که در میان افراد آن علاقه و محبت حاکم باشد چنین افرادی در مقابل عمل کرد افراد آرام نگرفته و همدیگر را در رابطه با لغزش های اخلاقی و بی بند و باری در عمل کنترل می کنند، لذا در آیه شریفه مساله امر به معروف و نهی از منکر به موضوع ولاء ارتباط داده شده، وسپس دو مساله اقامه نماز و پرداخت زکاة به عنوان ثمره امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرده است.

نماز نمونه رابطه خلق با خدا، و زکوة نمونه ای از ارتباط مسلمانان با یکدیگر است هنگامی که رحمت، عاطفه، حمایت، تعاون و کمک به یکدیگر در جامعه شد آن وقت است که انواع رحمتهای الهی و باران گونه های متفاوت سعادت بر مردم آن نازل خواهد شد.

«أُولٰئِكَ سَيَرحَمُهُمُ اللَّهُ وأُولٰئِكَ هُمُ المُفلِحونَ»

در اینجا ذکر حدیث جالبی در مورد اهمیت یکپارچگی و وحدت مسلمین و اینکه همه آنان باید به صورت واحد مستقلی باشند بی مناسبت نیست.

عَيْنِ الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْأَقْدَمُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله عليه السَّلَامُ قَالَ :

خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلِّيَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ النَّاسَ بِمِنى فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ : نصرالله عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا ، ثُمَّ بَلَّغَهَا إِلَى مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا ، فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ ، وَ رُبَّ حَاوَلَ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ، ثُلُثُ لَا يَفِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امرءٍ مُسْلِمٍ : إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ ، وَ النصَّيْحَةُ لَائِمَةُ الْمُسْلِمِينَ ، وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَانٍ دَعَوْتُهُمْ مُحِيطَةُ مِنْ وَرَائِهِمْ ، الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةُ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ يسعی بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ ، وَهْمُ يَدُ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ .(1)

«رسول خدا صلي الله عليه و آله در سفر حجة الوداع در مسجد خیف واقع در منی نطقی ایراد فرموده و خدا را ستود و ثنای وی را به جا آورد، سپس فرمود:

پروردگار متعال کسی را که سخن مرا بشنود و آن را به حافظه خود سپرده و سپس آن را به هر کسی که نشنیده است ابلاغ نماید شاد فرماید، بسا فقیهی که در فقه بصیرت و تسلط کافی ندارد، و بسا فقیهی که برای فقیه تر از خود چیزی را بیان میکند.

سه چیز است که دل هیچ مسلمانی بدان خیانت نمیکند: هر کاری را با خلوص نیت و برای خدا به جای می آورد، نسبت به رهبران و پیشوایان خیرخواه و مطیع می باشد، و وابسته به جامعه مسلمانان بوده و از آن کناره گیری نمیکند، زیرا دعوت آنان شامل حال آیندگان شان هم می باشد مسلمانان با هم برادر بوده و خونشان از نظر صیانت و احترام با هم برابر است، کوچکترین آنان به عهده همه آنها تلاش میکند (یعنی اگر کوچکترین آنها به کافری امان داد همه آنان باید امان او را محترم شمارند) زیرا همه مسلمانان در قبال بیگانگان به صورت قدرت واحدی می باشند».


1) «الخصال»، ج 1، ص 149، ح 182.

6- ولاء خاص:

در قرآن کریم، و روایات فراوان از طرق عامه و خاصه التزام به پذیرش نوعی ولاء نسبت به خاندان رسول خدا صلي الله عليه و آله توصیه شده است، آیه شریفه: « قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »(1)، که دلالت آن مورد قبول کلیه مسلمانان است همین نوع از ولاء را بیان میکند.

زمخشری که از مشاهیر علماء و مفسرین اهل سنت است در ذیل همین آیه میگوید:

«وَالقُربَي مَصْدَرٌ كَالزُّلفَي والبُشرَي بِمَعْنَى الْقَرَابَةِ ، وَ الْمُرَادُ فِي أَهْلِ الْقُرْبى ، وَ رُوِيَ أَنَّهَا لَمَّا نَزَلَتْ قِيلَ : یا رَسُولَ اللَّهِ : مِنْ قَرَابَتُکَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ وَجَبَتْ عَلَيْنَا مَوَدَّتَهُمْ ؟ قَالَ : عَلِيُّ وَ فَاطِمَةَ واِبناهُما.»(2)

و نیز

1- حافظ احمد بن حنبل شیبانی «الفضائل»، ص 218، مخطوط.

2- حافظ ترمذی در «الجامع الصحيح»، ج 4، ص 179-180 به اختصار.

3 -ابو اسحاق ثعلبی در «الكشف والبيان»به نقل از «خصائص»ابن بطريق، ص 83-82 ح 53.

4- حافظ ابن المغازلی در «مناقب علی بن ابی طالب، ص 307-309، ح 351.

5- حافظ حسکانی در «شواهد التنزیل»، ج 2، ص 133-134، ح 827 .

6- حافظ ابن فرابغوی «معالم التنزيل»، مطبوع در حواشی «لباب التأويل»، ج 6، ص 121.

7- علامه میبدی در «کشف الاسرار»، ج 9، ص23.

8- حافظ موفق ابن احمد خوارزمی در «مقتل الحسین»، ج 1، ص 57 .

9-فخرالدين رازی در «مفاتیح الغيب»، ج 7، ص 406.

10- محي الدين بن عربی در «تفسير القرآن»، ج 2، ص 432-433.

11- ابن طلحه شافعی در «مطالب السئول»، ص 5، و ص8.

12۔ حافظ گنجی شافعی در «کفاية الطالب»، ص 91.

13۔ بیضاوی در «انوار التنزیل»، ج 2، ص 397.

14۔ حافظ محب الدین طبری در «ذخائر العقبی»، ص 25.

15- عبدالله بن احمد محمود نسقی در «مدارک التنزیل، ج 4، ص 105.

16- خازن بغدادی در «لباب التأويل»، ج 6 ص 122.

17۔ حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 2، ص 13، ح 359.

18- نظام الدین نیشابوری قمی در «غرائب القرآن»، مطبوع در حواشی «جامع البیان»، ج 25، ص 35.

19- ابو حیان اندلسی در «البحر المحيط»، ج 7، ص516

20- آقا میر سید علی همدانی در «مودة القربی»، مطبوع در ضمن «ینابيع المودة»، مودة، 12، ص 261.

21۔ حافظ ابن کثیر دمشقی در «تفسير القرآن العظيم»، ج 4، ص 112.

22۔ حافظ نور الدين هیثمی در «مجمع الزوائد»، ج 7، ص 103، و ح 9، ص 168.

23۔ علامه مقریزی در «معرفة ما يجب لأهل البيت النبوی»، ص 75.

24۔ حافظ ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری»، ج 8 ص 433.

25- بدر الدین عینی در «عمدة القاری»، ج 16، ص 71، و ج 19، ص 157.

26- حافظ ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمة»، ص 29

27- ملا حسین کاشفی در «المواهب العليه»، فارسی، ج 4، ص 109.

28۔ حافظ جلال الدین سیوطی در «احياء الميت»، مطبوع در حواشی، «الاتحاف بحب الاشراف»، ص 239. و در «الدر المنثور»، ج 6، ص 7 از ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه.

29- قسطلانی در «ارشاد الساری»، ج 7، ص 331.

30۔ حافظ ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقه»، ص 168، و 225.

31- شبراوی در «الاتحاف بحب الاشراف»، ص 18-17.

و...


1) 23 / الشوری: 42.

2) «الكشاف»، ج 3، ص 467.

«و قربی همانند زلفی و بشری مصدری است به معنای قرابت و منظور از عبارت «الا المودة في القربی»اقربای نزدیک پیامبر صلي الله عليه و آله است».

در روایتی آمده هنگامی که آیه مبارکه ( قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرَأَ إِلَّا الْمَوَدَّةَ فی الْقُرْبى) نازل شد از رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسیدند: یا رسول الله صلي الله عليه و آله نزدیکان تو که در این آیه، مودت آنها بر ما واجب شده چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو

پسر آنها.

و نیز در ذیل آیه شریفه مذكور طي سندی از جریر بن عبدالله بجلی از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً ، أَلَا وَمَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مغفورأ لَهُ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلُ الْإِيمَانِ ، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَرِهِ مِلْكٍ الْمَوْتُ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ ، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ يزف إِلَى الْجَنَّةَ كَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَى بَيْتِ زَوْجِهَا ، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِي قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَى الْجَنَّةِ ، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارِ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةُ ، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْجَمَاعَةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَكْتُوباً بَيْنَ عَيْنَيْهِ : آ یس مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضُ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ كَافِراً ، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَشَمُّ رَائِحَةً الجَنَّة.»(1)

ونیز:

1. فخر رازی در «مفاتیح الغيب»، ج 7، ص 405، از کشاف.

2- محی الدین عربی در «تفسير القران»، ج 2، ص 433.

3- محمد بن احمد انصاری قرضی در «الجامع لاحکام القران»، ج 16، ص 23، از کشاف.

4-مير سيد علی همدانی در «مودة القربی»، مطبوع در ضمن «ینابيع المودة»، ص 263.

5- حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 2، ص 255-256، ح 524.

6- حافظ ابن حجر عسقلانی در «لسان المیزان»، ج 2، ص 450.

7- حافظ ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمه»، ص 128.

8- ابن نطوف ثعالبی در «الجواهر الحسان»، ج 4، ص 107-108.

9- شیخ عبدالرحمان صفوری در «نزهة المجالس»، ج 2، ص 222.

10۔ حافظ ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقه»، ص 230-231.

11۔ قندوزی حنفی در «ینابيع المودة»، ص 27، از ثعلبی.

12- شبلنجی در «نور الابصار»، ص 127.

13. فقير غني در «مناقب سيد فاعلی»، ص50، از ثعلبی.

و...


1) «الكشاف »، ج 3، ص 467.

«آگاه باشید کسی که بر دوستی و ولایت آل محمدعليهم السلام از دنیا برود در درجه شهیدان از دنیا می رود، کسی که بر دوستی و موالات آل محمد عليهم السلام از دنیا برود همه گناهان وی آمرزیده میشود، کسی که بر دوستی و موالات آل محمد عليهم السلام از دنیا برود توبه کار از دنیا می رود، کسی که بر دوستی و موالات آل محمد عليهم السلام از دنیا برود مؤمن و با ایمان کامل از دنیا می رود، کسی که بر دوستی و موالات آل محمد عليهم السلام از دنیا برود فرشته مرگ و سپس نکیر و منکر به وی مژده بهشت میدهند، کسی که بر دوستی و موالات آل محمد عليهم السلام از دنیا برود همانند عروس که شب زفاف به خانه بخت برده میشود وارد بهشت می شود، کسی که بر دوستی و موالات آل محمد عليهم السلام از دنیا برود از قبر وی دو در به بهشت گشوده می شود، کسی که بر دوستی و موالات آل محمد عليهم السلام از دنیا برود پروردگار متعال قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میدهد، هر کس بر دوستی آل محمدعليهم السلام از دنیا برود بر سنت و جماعت دنیا را ترک میکند، آگاه باشید هر کس بر دشمنی آل محمدعليهم السلام از دنیا برود به گونه ای در پیشگاه خدا حاضر می شود که در میان دو چشم او نوشته شده است: ناامید از رحمت خدا است، هر کس بر دشمنی آل محمدعليهم السلام از دنیا برود کافر از دنیا می رود، هر کس بر دشمنی آل محمدعليهم السلام از دنیا برود بوی بهشت به مشام او نمی رسد».

این حدیث را شیخ فقيه محمد بن احمد معروف به ابن شاذان در کتاب خود «مأة منقبه»، ص 24، به شماره منقبت 37 طی سندی از طرق عامه از نافع از ابن عمر از عمر بن خطاب مفصل تر از این روایت کرده که ما به دلیل طولانی بودن آن از ذکر الفاظ آن در اینجا صرف نظر کردیم کسانی که علاقه به آن دارند به کتاب مذكور مراجعه نمایند.

و نیز حافظ موفق بن احمد خوارزمی طی سندی از انس بن مالک، از نافع، از ابن انا عمر از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت کرده که فرمود:

«مَنْ أُحِبُّ عَلِيّاً قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ صِيَامَهُ وَ قِيَامَهُ وَ اسْتَجَابَ دُعَائِهِ .

اَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ عزق فِي بَدَنِهِ مَدِينَةٍ فِي الْجَنَّةِ .

أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ آلِ مُحَمَّدٍ أَمِنَ مِنَ الْحِسَابَ وَ الْمِيزَانَ ، وَ الصِّرَاطِ .

أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فَأَنَا كَفِيلُهُ بِالْجَنَّةِ مَعَ الْأَنْبِيَاءِ .

أَلَا وَ مَنْ أُبْغَضُ آلَ مُحَمَّدٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَكْتُوباً بَيْنَ عَيْنَيْهِ : آیس مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ . (1)

و نیز:

1- حافظ ابوعیسی ترمذی در «الجامع الصحيح»، ج 4، ص 331، و سپس گفته: این حدیث حسن غريب است.

2- موفق بن احمد در «مقتل الحسین»، ج 1، ص 40.

3- حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 2، ص 258، ح 526.

4- حافظ عسقلانی در «لسان المیزان»، ج 5، ص 62، ترجمه ابن شاذان.

5- مبارکنوری در «تحفه احوذی»، ج 4، ص 332.


1) «المناقب»، ص 32.

«کسانی که علی عليه السلام را دوست میدارند پروردگار متعال نماز و روزه و قیام (نماز) او را پذیرفته و دعای او را مستجاب می فرماید.

آگاه باشید هر کس علی عليه السلام را دوست داشته باشد پروردگار متعال در برابر هر رگی در بدن او شهری در بهشت به وی عطا می فرماید.

آگاه باشید هر کس آل محمد علیهم السلام را دوست داشته باشد از حساب و میزان و صراط در امان می ماند.

آگاه باشید هر کس بر محبت و دوستی آل محمد علیهم السلام بمیرد من خودم در رابطه با ورود او به بهشت در معیت پیامبران ضامن هستم.

آگاه باشید هر کس آل محمد علیهم السلام را دشمن داشته باشد روز قیامت می آید در حالیکه در میان دو چشمش نوشته شده: ناامید از رحمت خدا است».

7- آل محمد علیهم السلام چه کسانی هستند؟

فخر رازی میگوید:

«وَ أَنَّا أَقُولُ : آلُ مُحَمَّدٍ علیهم السَّلَامُ هُمُ الَّذِينَ يؤول أَمْرَهُمْ إِلَيْهِ ، فَكُلُّ مَنْ كَانَ أَمْرَهُمْ إِلَيْهِ أَشَدَّ وَ أَكْمَلُ كانُوا هُمُ الْآلِ ، وَ لَا شَكَّ أَنَّ فَاطِمَةَ وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ كَانَ التَّعَلُّقِ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَشَدُّ التعلقات ، وَ هَذَا كَالْمَعْلُومِ بالنقل الْمُتَوَاتِرِ ، فَوَجَبَ أَنْ يَكُونُوا هُمُ الْآلِ ، وَ أَيْضاً اخْتَلَفَ النَّاسُ فِي الْآلِ ، فَقِيلَ : هُمْ الْأَقَارِبِ ، وَ قِيلَ هُمْ اُمَّتِهِ ، فَإِنْ حَمَلْنَاهُ عَلَى الْقَرَابَةِ فَهُمْ الْآنَ ، فَإِنْ حَمَلْنَا عَلَى الْاُمَّةِ الَّذِينَ قَبِلُوا دَعْوَتَهُ فَهُمْ أيضأ آلِ، فَثَبَّتَ أَنَّ عَلَى جَمِيعِ التقديرات هُمْ الْآلِ »(1)


1) «مفاتيح الغيب»، ج 27، ص 166.

«میگویم: آل محمد عليهم السلام کسانی هستند که بازگشت امورشان به رسول خدا صلي الله عليه و اله است، بنابراین کلیه کسانی که بازگشت امورشان به پیامبر مکرم شدیدتر و کاملتر باشد آل او محسوب می شوند، و بدون شک رابطه و تعلق حضرت فاطمة و على و حسن و حسین علی عليهم السلام به رسول خدا صلي الله عليه و آله محکمترین و کاملترین رابطه ها است، این موضوع از اخبار متواتر روشن می شود، پس لزوما آنها آل محمد صلي الله عليه و آله هستند. و نیز در تفسير آل اختلاف کرده اند، عده ای گفته اند: آل پیامبر نزدیکان او هستند، و عده ای گفته اند: آل از امت پیامبر هر کسی را می گویند که به او ایمان آورده است، حال اگر ما آن را بر اقارب و نزدیکان رسول خدا صلي الله عليه و آله حمل کنیم نامبردگان آل پیامبر عليهم السلام خواهند بود، و اگر به امت و کسانی که دعوت او را پذیرفته اند حمل کنیم باز نامبردگان آل رسول خدا صلي الله عليه و آله خواهند بود، پس به هر تقدیر اینها آل پیامبرند».

این ولاء را ولاء محبت و ولاء قرابت می گویند.

پس مسلما به همه مردم توصیه شده است علاوه بر آنچه در ولاء عام گفته شد به اهل بیت پیغمبری صلي الله عليه و آله به طور خاص محبت داشته و آنها را دوست بدارند، از مطالب بالا استفاده می شود التزام به محبت و ولای حضرت علی بن ابی طالب عليه السلام، و خاندان رسول خدا صلي الله عليه و آله از مسائل اساسی و زیر بنایی اسلام است، به همین دلیل که کلیه فرق مسلمین بدان اهتمام ورزیده و پذیرفته اند جز افراد قلیلی به نام نواصب که دشمنی و عداوت بر امیرالمؤمنین عليه السلام و اهل بیت پیامبر علیهم السلام را در دل دارد بدین دلیل بزرگان علمای اسلام بالاتفاق همانند کفار به نجاست آنها فتوا داده و آنان را از حیطه اسلام خارج دانسته اند.

امام صادق عليه السلام می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ وَانَّ

النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ.»(1)

پروردگار متعال نجس تر و پلیدتر از سگ چیزی نیافریده است و برای کسانی که عداوت ما اهل بیت پیامبر را شعار خود قرار داده اند از آن هم نجس ترند».

پروردگار متعال در آیه شریفه ای که در آغاز بحث مطرح شد می فرماید:

«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ »

سپس در آن روز درباره نعیم از شما سئوال می شود.

در تفسیر آیه شریفه و بیان مراد از نعیم احادیث گوناگونی از ائمه معصومین عليهم السلام روایت شده است که مرحوم فیض کاشانی تعدادی از آنها را به ترتیب زیر آورده است:

1- فِي الرَّوْضَةِ فِي الرِّوَايَةِ السَّابِقَةِ ، قَالَ : عَنْ خَمْسُ : عَنْ شَيَّعَ الْبُطُونِ ، وَ بَارِدُ الشَّرَابِ وَ لَذَّتِ النَّوْمِ وَ ظِلَالِ الْمَسَاكِينِ ، وَ اعْتِدَالِ الْخُلُقِ .(2)

«از پنج چیز سئوال می شود، از سیری شکمها، و آشامیدنیهای خنک و گوارا، و لذت خواب، و سایه منازل، و تناسب اندام»

2- وَفِي الْمُجْمَعَ عَنْهُمَا عَلَيْهِمَا السَّلَامُ : هُوَ الْأَمْنِ وَ الصِّحَّةِ .

«در مجمع از آندو بزرگوار روایت شده که نعیم مورد سئوال عبارت از امنیت، و صحت و سلامتی است».

3- وَفِي الْعُيُونِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ : الرُّطَبُ وَ الْمَاءِ الْبَارِدُ .(3)

«و در عیون از امیرالمؤمنین عليه السلام روایت کرده که مراد از نعیم خرمای تازه و آب خنک است».


1) «وسائل الشیعه»، ج 1، ص 159.

2) «تفسير الصافی»، ج 5، ص 369.

3) همان، ج 5، ص 369.

برخی از مفسرین تحت تأثیر چنین روایاتی گفته اند:

مراد از نعیم مطلق نعمت های الهی است که مورد سئوال قرار میگیرند، و در مقابل این روایات تعدادی دیگر از احادیث دلالت صریح بر این دارند که مراد از نعیم ولایت اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام است.(1)

و امين الاسلام طبرسی قدس سره (2)و محدث کاشانی قدس سره (3)گفته اند:

رَوَى الْعَيَّاشِيُّ باسناده فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ :

«سَأَلَ أَبُو حَنِيفَةَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ فَقَالَ لَهُ : مَا النَّعِيمِ عِنْدَكَ یا نُعْمَانَ ؟ قَالَ : الْقُوتُ مِنَ الطَّعَامِ ، وَ الْمَاءِ الْبَارِدِ ، فَقَالَ : لَئِنْ أَوْقَفَكَ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بَيْنَ يَدَيْهِ حَتَّى يَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ أَكْلَةٍ أَكَلْتَهَا أَوْ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَيَطُولَنَّ وُقُوفُكَ بَيْنَ يَدَيْهِ ، فَقَالَ : مَا النَّعِيمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ ؟ قَالَ : نَحْنُ آهل الْبَيْتِ النَّعِيمُ الَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِنَا عَلَى الْعِبَادِ ، وَ بِنَا انتلفوا بَعْدَ أَنْ كَانُوا مُخْتَلِفِينَ ، وَ بِنَا أَلْفٍ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ جَعَلَهُمْ إِخْوَاناً بَعْدَ أَنْ كَانُوا أَعْدَاءً ، وَ بِنَا هَدَاهُمُ اللَّهُ لِلْإِسْلَامِ ، وَ هِيَ النِّعْمَةُ الَّتِي لَا تَنْقَطِعُ ، وَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ حَقِّ النَّعِيمِ الَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْهِمْ ، وَ هُوَ النَّبِيُّ وَ عِتْرَتُهُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ »

عیاشی طی یک حدیث طولانی که روایت کرده میگوید:

«روزی ابوحنیفه در رابطه با آیه شریفه: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ »ازامام صادق عليه السلام سؤال کرد، حضرت به او فرمودند:

ای نعمان! از نظر تو مفهوم «نعیم»چیست؟

گفت: مراد از آن غذا و آب گوارا است.


1) «تفسير الصافی»، ج 5، ص 369.

2) «مجمع البیان»، ج 10، ص 535.

3) «تفسير الصافی»، ج 5، ص 370.

امام عليه السلام فرمودند: اگر پروردگار متعال تو را در روز قیامت در برابر خودش نگه داشته و از هر لقمه غذایی که خورده ای و درباره هر جرعه آبی که آشامیده ای از تو سؤال فرماید آنگاه توقف تو در پیشگاه او به طول می انجامد.

ابو حنیفه گفت: فدایت شوم پس مراد از نعیم چیست؟

امام صادق عليه السلام فرمودند:

مراد از نعیم، ما اهل بیت رسول الله هستیم که خدا به وسیله ما نعمتش را بر بندگانش ارزانی داشته و در میان آنان پس از آنکه اختلاف و دشمنی در میان شان حاکم بود الفت و محبت برقرار فرمود، و به وسیله ما آنها را پس از آنکه دشمن هم بودند با هم برادر ساخت، و به وسیله ما آنها را به دین مقدس اسلام هدایت فرمود، این است نعمت بی پایان پروردگار که حد و حدودی برای آن نمی توان تصور کرد، خدا درباره همین نعمت که برای آنان ارزانی داشته، یعنی پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و عترت طاهرینش از بندگان خود سئوال خواهد فرمود».

«وَ رَوَى الْقُمِّيُّ عنه عليه السَّلَامُ قَالَ : تُسْئَلُ هَذِهِ الُامَّةِ عَمَّا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ بِرَسُولِ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مِنْ حَلٍّ مَحَلِّهُ مِنْ أَصْفِيَاءِ اللَّهِ »(1)

«در روز قیامت از این امت در رابطه با نعمتی که به وسیله رسول خدا صلي الله عليه و آله و اهل بیت طاهرینش به آنها اعطا شده سئوال خواهد شد».

«وَفِي الْإِحْتِجَاجِ عَنْ أَمِيرِ المؤينين عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي حَدِيثِ : أَنَّ النَّعِيمِ الَّذِي يُسْئَلُ عَنْهُ ، رَسُولُ اللَّهِ مَنْ حِلٍّ مَحَلِّهُ مِنْ أَصْفِيَاءِ اللَّهِ ، فَإِنَّ اللَّهَ أَنْعَمَ بِهِمْ علی مِنْ اتَّبَعَهُمْ مِنْ أَوْلِيَائِهِمْ ».(2)


1) «تفسير الصافی»، ج 5، ص 370.

2) همان، ج 5، ص 370.

«در کتاب احتجاج از حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام روایت شده که فرمود:

رسول خدا صلي الله عليه و آله و برگزیدگان الهی که به فرمان او پس از وی جانشین آن حضرت بودند نعمتی هستند که در روز قیامت مردم در رابطه با آن مورد سئوال قرار خواهند گرفت، زیرا پروردگار متعال آنان را بر کسانی که از آنان پیروی کرده و ولایت آنها را پذیرفته اند نعمت خود قرار داده است.»

«وَفِي الْعُيُونِ عَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ : لَيْسَ فِي الدُّنْيَا نَعِيمُ حَقِيقِيُّ ، فَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْفُقَهَاءِ مِمَّنْ حَضَرَهُ : فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى : «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ » أَمَّا هَذَا النَّعِيمُ فِي الدُّنْيَا هُوَ الْبَارِدِ ؟ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ ( وَ عَلَا صَوْتَهُ ) كَذَا فَسَّرْتُمُوهُ أَنْتُمْ ، وَ جَعَلْتُمُوهُ عَلَى ضُرُوبٍ ، فَقَالَتْ طَائِفَةً : هُوَ الْمَاءُ الْبَارِدِ ، وَ قَالَ غَيْرُهُمْ هُوَ الطَّعَامُ الطَّيِّبُ ، وَ قَالَ آخَرُونَ : هُوَ طِيبُ النَّوْمِ . وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِنَّ أَقْوَالَكُمْ هَذِهِ ذُكِرَتْ عِنْدَهُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عزوجل : «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ».

فَغَضِبَ وَ قَالٍ : إِنَّ اللَّهَ عزوجل لَا يَسْأَلُ عِبَادَهُ عَمَّا تَفَضَّلَ عَلَيْهِمْ بِهِ وَ لَا يَمُنُّ بِذَلِكَ عَلَيْهِمْ ، والإمتنان بالانعام مُسْتَقْبَحُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ فكيف يضاف إلى الخالق عزوجل ما لا يرضى به المخلوقون؟ وَ لَكِنَّ النَّعِيمَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مُوَالَاتُنَا ، يَسْأَلُ اللَّهُ عَنْهُ بَعْدَ التَّوْحِيدِ وَ النُّبُوَّةِ ، لِأَنَّ الْعَبْدِ إِذَا وفی بِذَلِكَ أَوَّاهُ إِلَى نَعِيمِ الْجَنَّةِ الَّتِي لَا يَزُولُ .(1)

در عیون الاخبار از حضرت رضا عليه السلام روایت شده که فرمود: در دنیا نعمت حقیقی وجود ندارد.

و بعضی از فقهاء که در آن مجلس حضور داشت گفتند:

پروردگار عالم می فرماید: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»، آیا این به آن معنی


1) «تفسير الصافی»، ج 5، ص 371.

نیست که در روز قیامت درباره نعمت هایی که در دنیا از آنها برخوردار بودید از شما سوال می شود، و نعمتی که روز قیامت مورد سئوال قرار می گیرد آب سرد و گوارا نیست؟

حضرت رضا عليه السلام در حالی که غضبناک شده بود با صدای بلندی فرمود:

این تفسیر شما از آیه شریفه است که برای نعیم مصادیق و افرادی قرار داده و عده ای آن را آب گوارا پنداشته، و برخی خوراک لذيذی می دانند، و بالاخره بعضی آن را خواب راحت دانسته اند، آنگاه در ادامه سخنش چنین فرمود:

پدرم (امام موسی بن جعفر) از پدر بزرگوارش (امام صادق عليه السلام) روایت میکند که روزی تفسیرهای فوق از نعیم پیش آن حضرت مطرح شد، و امام صادق عليه السلام از شنیدن آنها خشمگین شده و فرمود:

درست نیست که پروردگار متعال از نعمت هایی که بر بندگانش تفضل فرموده سئوال نماید، و در خصوص نعمتهایی که به آنان ارزانی داشته منت بگذارد، زیرا منت گذاشتن از مردم عادی زشت است، پس چگونه چیزی که مردم عادی آن را نمی پسندند به خدا نسبت داده می شود؟!!

با این حساب منظور از نعمتی که بندگان خدا در روز قیامت در رابطه با آن مورد سئوال قرار میگیرند محبت ما خاندان است، این همان نعمتی است که پس از سئوال از توحید، و نبوت مورد سئوال قرار میگیرد، زیرا اگر بندگان خدا نسبت به نعمت ولایت وفادار باشند خدا آنان را به نعمتهای بهشتی متنعم می فرماید.

و در روایتی از امام باقر عليه السلام آمده:

«أَنَّما يَسْأَلُكُمْ عَمَّا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنَ الْحَقِّ ».

«پروردگار متعال درباره مذهب حقی که آن را باور داشته اید از شما سئوال خواهد کرد».

8- طريقه جمع بین احادیث فرق:

سپس مرحوم فیض کاشانی قدس سره در مقام جمع بین این احادیث میگوید:

«لَعَلَّ التَّوْفِيقَ بَيْنَ الْأَخْبَارِ بِأَنْ يُقَالَ : لا يُسْئَلُ عَنْ ضروری المَطْعَمِ والملبس وَ غَيْرِهِمَا ، وانما يُسْئَلُ عَمَّا زَادَ عَلَى الضَّرُورَةِ ، وَ عَمَّا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ مِنِ الْإِرْشَادِ إِلَى مَوَدَّةَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَاعَتِهِمْ گیفت صَنَعَ بِهِمْ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ ».

«شاید وجه جمع بین این احادیث آن باشد که از هیچ کس نسبت به خوراک و پوشاک در حد ضرورت سئوال نمی شود، بلکه در رابطه با بیش از حد ضرورت و درباره نعمت هدایت به محبت اهل بیت پیامبر صلي الله عليه و آله سئوال خواهد شد».

و در رابطه با جمع میان این احادیث مرحوم شریف لاهیجی قدس سره و دیگران نیز سخنانی دارند که ما فعلا از ذکر آنها خودداری میکنیم.

9- آثار فوائد مترتبه بر ولایت و محبت امیرالمؤمنین عليه السلام

10- و اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام:

اینک لازم است به احادیث وارد از طرق عامه و خاصه حاکی از آثار مهمه و فوائد عظيم ولایت، و محبت حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام با توجه فرمائید

1-«رُوَى عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ : إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِأَخِي عَلَى فَضَائِلِ لَا تُحْصِي کثرة ؛ فَمَنْ ذَكَرَ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ ، وَ مَنْ كَتَبَ فضيلة مِنْ فَضَائِلِهِ لَمْ تَزَلْ الملائكة تستغفرله مَا بَقِيَ لِذَلِكَ الْمَكْتُوبِ رَسْمِ وَ مَنِ اسْتَمَعَ إِلَى

فَضِيلَةُ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ الَّتِي اكتسبها بالاستماع وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى كِتَابِ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ الَّتِي اكتسبها بِالنَّظَرِ ثُمَّ قَالَ : النَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ عِبَادَةُ ، وَ ذَكَرَهُ عِبَادَةُ ، وَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ ایمان عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَايَتِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِ »(1)

1۔ حافظ گنجی شافعی در «كفاية الطالب»، ص 252.

2- حافظ موفق بن احمد خوارزمی در «المناقب»، ص 32، ح 2.

3۔حافظ ذهبی در «میزان الاعتدال»، ج 3، ص 467، ترجمه محمد بن احمد... بن مثاذان.

4۔ حافظ حموپنی در «فرائد السمطين»، ج 1، ص 19.

5- شیخ سلیمان قندوزی بلخی در «ینابیع الموده»، ج 1، ص 364، ح 6.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«پروردگار متعال برای برادرم على عليه السلام فضائلی قرار داده که از نظر کثرت قابل شمارش نیستند، پس هر کس فضیلتی از فضائل او را در حالی که بر صحت آن ایمان آورده ذکر کند خدا کلیه گناهان او را می آمرزد، و هر کس فضیلتی از فضائل او را بنویسد تا زمانی که از آن نوشته اثری باقی است فرشتگان به طور مستمر برای او استغفار میکنند، و هر کس فضیلتی از فضائل او را بشنود خدا کلیه گناهان او را که به وسیله گوشش مرتکب شده می بخشد، و هر کس فضیلتی از فضائل او را در نوشته ای ببیند خدا کلیه گناهان او را که با چشمش مرتکب آن شده می آمرزد، سپس فرمود:

نگاه کردن به روی علی عبادت است، و ذکر او عبادت است، و پروردگار متعال ایمان هیچ کس را جز با ولایت او و بیزاری از دشمنان وی نمی پذیرد».

2۔ حافظ ابن عساکر دمشقی شافعی طی سندی از ابن عباس، روایت می کند که گفت:


1) حدیث را در منابع زیر می توان یافت.

«قُلْتُ لِلنَّبِيِّ صَلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : یا رَسُولَ اللَّهِ ! هَلْ لِلنَّارِ جَوَازِ ؟ قَالَ : نَعَمْ ، قُلتُ : مَا هُوَ ؟ قَالَ : حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ »(1)

و نیز:

1-حافظ خطیب بغدادی در «تاریخ بغداد»، ج 3، ص 161، ترجمه محمد بن فارس بن حمران.

2.

حافظ گنجی شانی در «کفاية الطالب»، ص 325.

3.

حافظ زهبی در «میزان الاعتدال»، ج 3، ص 339. ترجمه فارس بن موسى قاضي

4- ابن منظور دشقی در «مختصر تاریخ دمشق»، ج 17، ص 361 .

5- حافظ جلال الدین سیوطی در «اللالی المصنوعه»، ج 1، ص 381.

«از رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسیدم:

آیا برای عبور از آتش جهنم جواز لازم است؟

فرمود: آری.

گفتم: آن جواز چیست؟

فرمود: محبت علی بن ابی طالب عليه السلام است».

3۔ حافظ ابن عساكر طی سندی از ابن عباس روایت میکند که گفت:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

«حُبَّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ يَأْكُلُ السَّيِّئَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ ».(2)

و نيز:

1-حافظ خطیب بغدادی در «تاریخ بغداد»، ج4، ص 195

2-حافظ ابن شیريه و دیلمی در «الفردوس بمأثور الخطاب»، ج 2، ص 142 .

3- حافظ گنجی شافعی در ، «کفاية الطالب»، ص 325

4- حافظ محب الدین طبری در «ذخائر العقبی»، ص92,91. و «الریاض النضرة»، ج 3، ص 190

5-ابن منظور دمشقي در «مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 361

6- آقا میر سید علی همدانی در «مودة القربي»، مطبوع در ضمن «ينابيع المودة»، ص 251.

7۔ حافظ ابن حجر عسقلانی در «لسان المیزان»، ج 1، ص 185.

8- صفوری در «نزهة المجالس»، ج 2، ص 207.

9۔ حافظ جلال الدین سیوطی «الحاوی للفتاوی»، ج 2، ص 44. و «اللالی المصنوعه»، ج 1، ص 355.

10. حسام الدین متقی هندی در «کنز العمال»، ج 11، ص 621، و«منتخب کنز العمال»، مطبوع در حواشی «مسند احمد»، ج 5، ص 34.

11۔ عبدالرؤوف مناری در «کنوز الحقائق»، ج 1، ص 117.

12۔ حافظ زین الدین عراقی در «تنزيه الشریعه»، ج 1، ص 355.

13۔ حافظ ابن بدران در «تهذیب تاریخ دمشق»، ج 4، ص 162.


1) «ترجمة امير المؤمنین از تاریخ دمشق»، ج 2، ص 104، ح 611

2) «ترجمه امیر المؤمنین از تاریخ دمشق»، ج 2، ص 103، ح 610.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«محبت علی بن ابی طالب عليه السلام گناهان را از بین می برد همانگونه که آتش هیزم را از بین می برد»

4۔ حافظ ابن عساکر دمشقی به سندی از محمد بن عمار بن یاسر، از پدرش روایت میکند که گفت: .

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :

«مَنْ آمَنَ بِي وصَدَّقَني فَلْيَتَوَلَّ عَلِىُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ، فَانٍ وَلَايَتِهِ وَلَايَتِي وَ وَلَايَتِي وَلَايَةُ اللَّهِ ».(1)

و نیز:

1۔ حافظ ابن مغازلی جلالی در «مناقب علی بن ابی طالب»، ص 230، ح 277.

2۔ حافظ قزوینی در «الأربعين المنتقی»، ص 106، ح 10

3- حافظ گنجی شافعی در «كفاية الطالب»، ص 74.

4- ابن منظور دمشقی در «مختصر تاریخ دمشق»، ج 17، ص 360

5۔ حافظ حموینی در «فرائد السمطين»، ج 1، ص 291.

6- حافظ ذهبی در «تاریخ الاسلام»، حوادث سال های [ 141-160]، ص 279.

7- حسام الدین متقی هندی در «کنز العمال»، ج 11، ص 610

و...


1) «ترجمه امیرالمؤمنین از تاریخ دمشق»، ج 2، ص 191 ح 594.

«هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق نموده است باید ولایت على بن ابی طالب عليه السلام را بپذیرد، زیرا ولایت او ولایت من، و ولایت من ولايت خدا است».

5-حافظ موفق بن احمد خوارزمی از امیرالمؤمنین عليه السلام روایت می کند که فرمود:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صُلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«یا علی لَوْ أَنَّ عبدا عَبْدِ اللَّهِ مِثْلُ مَا قَامَ نُوحُ فِي قَوْمِهِ وَ كَانَ لَهُ مِثْلُ أُحُدٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ، وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ حتي حَجَّ أَلْفَ عَامٍ عَلَى قَدَمَيْهِ ، ثُمَّ قُتِلَ بَيْنَ الصَّفَا والمروۃ مَظْلُوماً وَ لَمْ يوالک لَمْ يُشُمُّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَ لَمْ يَدْخُلَهَا».(1)

و نیز:

1۔ حافظ ابن شیرویه دیلمی در «الفردوس بمأثور الخطاب»، ج 3، ص 364.

2- حافظ موفق بن احمد خوارزمی در «مقتل الحسین»، ج 1، ص 37.

3۔ حافظ ابن عساکر دمشقی در «ترجمه امیرالمؤمنین از تاریخ دمشق»، ج 1، ص 144، ح 179، و ج 2، ص 243، ح 760.

4- آقا میر سید علی همدانی در «مودة القربی»، مطبوع در ضمن «ینابيع المودة»، ص 252.

5- علامه شجری در «الأمالى الخميسية»، ج 1، ص 134.

6۔ فقیر عینی در«مناقب سیدنا علی»، ص 63.

و...

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

«یا علی اگر کسی خدا را به اندازه مدت زمانی که نوح در میان قوم خود عمر کرده است عبادت کند، و به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و آن را در راه خدا انفاق کند، و عمرش چندان طولانی شود که با پای پیاده هزار بار خانه خدا را زیارت کرده باشد، و در میان صفا و مروه مظلومانه کشته شود ولی ولایت و دوستی تو را در دل نداشته باشد بوی بهشت به مشامش نرسیده و نمی تواند در آن داخل شود».


1) «المناقب»، ص 687 ح 40،

مرحوم آیة الله فيروز آبادی قدس سره از متقی هندی، از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«...وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبِّي وَ حُبَّ أَهْلِ بَيْتِي »(1)

«...زیر بنای اسلام محبت من و محبت خاندانم میباشد».

7- و نیز مرحوم آیة الله فيروز آبادی قدس سره از «کنز العمال»از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود:

«أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ عَلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ : حُبُّ نَبِيِّكُمْ ، وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِهِ ، وَ قِرَاءَةِ الْقِرَانِ فَإِنْ حَمَلَةَ القرآن فِي ظِلِّ اللَّهِ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ضله مَعَ أَنْبِيَاءَهِ وَ أَصْفِيَاءِهِ ».(2)

«اولادتان را با سه خصلت ادب کنید: محبت پیامبرتان، و محبت اهل بیت او، و قرائت قرآن که حاملان قرآن در روزی که سایه ای جز سایه خدا نیست در صف پیامبران او و برگزیدگان قرار میگیرند».

11- محبت و ولایت اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله در شیعه:

محمد بن ادریس شافعی میگوید:

آلُ النَّبِيِّ ذَرِيعَتِي * * * وَهْمُ إِلَيْهِ رسيلتي

أَرْجُو بِهِمْ أَعْطَى غَداً * * * بِيَدِ الْيَمِينِ صَحيفَتي (3)

«اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله تنها وسیله و رابط من و سبب تقربم به پروردگار متعال هستند امیدوارم که به همین سبب در روز قیامت نامه عملم به دست راستم داده شود».


1) «فضائل الخمسه»، ج 2، ص 77.

2) همان، ج 2، ص 78.

3) همان، ج 2، ص 81 و «الصواعق المحرقه»، ص 108، و «نور الأبصار شبلنجی»، ص 105.

و نیز از شافعی نقل شده است که گفت:

یا آلِ بیت رَسُولُ اللَّهِ حُبُّكُمْ * * * فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِي الْقُرْآنِ أَنْزَلَهُ

كَفَاكُمْ مِنْ عَظِيمِ الْقَدْرِ أَنَّكُمْ * * * مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ لَا صَلَاةَ لَهُ (1)

«ای اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله محبت شما در قرآنی که از آسمان فرود آمده واجب اعلام شده است در عظمت قدر و جلالت شان شما همین بس که هر کس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل می شود».

مرحوم آية الله فيروز آبادی قدس سره از «نورالابصار»، شبلنجی، ص 104 روایت کرده و می گوید:

«قَالَ : وَ حَكَى الْإِمَامِ أبوبكر الْبَيْهَقِيُّ فِي كِتَابِهِ الَّذِي صَنَّفَهُ فِي مَنَاقِبِ الْإِمَامِ الشَّافِعِيُّ :

إِنَّ الْإِمَامَ الشَّافِعِيُّ قِيلَ لَهُ : إِنَّ أُنَاساً لَا يَصْبِرُونَ عَلَى سَمَاعِ مَنْقَبَةُ أَوْ فَضِيلَتُهُ تَذْكُرُ لِأَهْلِ الْبَيْتِ ، فَإِذَا رؤوا وَاحِداً يَذْكُرُ شَيْئاً مِنَ ذلک قَالُوا : تُجَاوِزُوا عَنْ هَذَا فهُوَ رَافِضِيُّ فَأَنْشَأَ رَحِمَهُ اللَّهُ يَقُولُ :

إِذَا فِي مَجْلِسِي ذَكَرُوا عَلِيّاً * * * وَ سِبْطَيْهِ وَ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةُ

يُقَالُ : تُجَاوِزُوا یا قَوْمٍ عَنْ ذَا * * * فَهَذَا مِنْ حَدِيثِ الرافضية

بَرِئْتُ إِلَى الْمُهَيْمِنُ مِنْ أُنَاسُ * * * يَرَوْنَ الرَّفْضِ حُبُّ الفاطمية

هنگامی که در مجلسی از امیرالمؤمنین علیه السلام و دو فرزندش و صدیقه طاهره عليها السلام ذکری به میان می آید دشمنانشان می گویند: مردم گوش به این سخنان فرا ندارید که اینها از احادیث رافضی ها است.

به خدا پناه می برم از مردمی که محبت خاندان پاک رسول خدا صلي الله عليه و آله را رفض و ترک دین می پندارند.


1) «فضائل الخمسة»، ج 2، ص 81 از «نورالابصار»، ص 104.

همچنین مرحوم آية الله فيروز آبادی قدس سره در «فضائل الخمسه»، ج 2، ص 82 از «صواعق المحرقه»، ص 101 روایت می کند که گفت:

وللشيخ الجليل شمس الدين العربي:

رَأَيْتُ ولائي آلِ طه فَرِيضَةً * * *عَلَى رَغْمِ أَهْلِ الْبُعْدِ يورثني القربی

فما طَلَبِ الْمَبْعُوثُ أَجْرَأَ عَلَى الْهُدى * * * بِتَبْلِيغِهِ إِلَّا المؤثرة فِي القربی

«من دوستی و ولایم نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام را فریضه و واجبی میدانم که علیرغم مخالفین و کنار افتادگان از حق موجب نزدیکیم به خدا می شود زیرا رسول گرامی در برابر راهنمایی و هدایت مردم به راه حق از آنان مزدی جز دوستی اهل بیتش را نخواست»

12- چند حدیث از طرق شیعه:

1- قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

«أَ ثَبَّتَكُمُ عَلَى الصِّرَاطِ أَشَدُّكُمْ حبأ لِأَهْلِ بَيْتِي ».(1)

«ثابت قدم ترین شما بر صراط کسی است که محبت وی نسبت به خاندان من شدیدتر باشد».

2- عَنْ جَابِرٍ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، عَنْ عَلَى الْحُسَيْنُ ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :

«حُبِّي وَ حُبَّ أَهْلِ بَيْتِي نَافِعٍ فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أهوائهن عَظِيمَةٍ : عِنْدَ الْوَفَاةِ ، وَفِي الْقَبْرِ ، وَ عِنْدَ النُّشُورُ ، وَ عِنْدَ الْكِتَابِ ، وَ عِنْدَ الْحِسَابِ ، وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ ، وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ ».(2)


1) بحار الانوار، ج 27، ص 158.

2) همان، ج 27، ص 158.

«حضرت ابو عبدالله حسین عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت می کند که فرمود: محبت من و محبت خاندانم در هفت موقعیت خطرناک که هول و هراس آن عظیم است نافع و سودمند است:

هنگام مرگ، و هنگام برخاستن از قبر، و هنگامی که نامه عمل انسان را به دستش میدهند، و هنگام حساب رسی اعمال، و هنگامی که بندگان دربرابر میزان الهی قرار می گیرند، و هنگام عبور از صراط».

3- عَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ : قَالَ اللَّهُ تَعَالَى : لَا أَقْبَلُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْهُمْ إِلَّا بِالْإِقْرَارِ بِوَلَايَتِهِ مَعَ نُبُوَّةِ أَحْمَدَ رَسُولِي (1)

«حضرت رضا عليه السلام از پدرانش، از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت میکند که فرمود:

پروردگار متعال می فرماید: اعمال و عبادات هیچ کدام از بندگانم را بدون اقرار و اعتقاد به ولایت علی بن ابی طالب و نبوت رسول اکرم نخواهم پذیرفت».

4- رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ ، عن أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ ، قَالَ :

مَرَّأميرالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي مَسْجِدِ الكوفة وَ قَنْبَرُ مَعَهُ ، فَرَأَى رَجُلًا قَائِماً يُصَلِّي فَقَالَ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ : مَا رَأَيْتُ رَجُلًا أَحْسَنَ صَلَاةً مِنْ هَذَا ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ : يَا قَنْبَرُ فَوَاللَّهِ لَرَجُلُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ خَيْرٌ مِمَّنْ لَهُ عِبَادِةُ أَلْفَ سَنَةٍ ، وَ لَوْ انَّ عبدأ عبدالله أَلْفَ سَنَةٍ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ حتي يَعْرِفَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ الله أَلْفَ سَنَةٍ رَجَاءِ بِعَمَلِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَبِيّاً مَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ حَتَّى يَعْرِفَ ولايتنا أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ إِلَّا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ .(2)


1) بحار الانوار، ج 27، ص 169.

2) همان ، ج27، ص 196.

«امام صادق عليه السلام از پدرش، از جدش روایت می کند که فرمود:

روزی امیرالمؤمنین عليه السلام در حالی که قنبر او را همراهی میکرد وارد مسجد کوفه شدند، قنبر مردی را که در حال خواندن نماز بود دیده و به حضرت عرض کرد:

یا امیرالمؤمنین تا به حال کسی را ندیده ام که بهتر از این مرد نماز بخواند، حضرت در جواب او فرمودند:

قنبر به خدا قسم يقين به ولایت ما اهل بیت برای انسان بهتر از عبادت هزار سال است. اگر بنده ای هزار سال خدا را عبادت کند، عبادت او جز با شناخت و معرفت ولایت ما اهل بیت مورد قبول پروردگار متعال قرار نمی گیرد، اگر کسی هزار سال عبادت کرده و با اعمال هفتاد و دو پیغمبر به پیشگاه خدا بیاید، خدا این همه عمل را از او جز با شناخت ولایت ما اهل بیت نمی پذیرد، اگر بنده ای با این همه عمل منکر ولایت ما باشد پروردگار متعال او را به رو در آتش جهنم می افکند».

5- شیخ حر عاملی قدس سره طی سندی از زراره، از ابو جعفر عليه السلام روایت می کند که فرمود:

«بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ ، عَلَى الصَّلَاةِ ، وَ الزَّكَاةِ ، وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ ، وَ الْوَلَايَةِ .

قَالَ زُرَارَةُ : قُلَّتُ : وَ أَيُّ شي ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ ؟ فَقَالَ : الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ ، لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ ، وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ »(1)

«زراره از امام باقر عليه السلام روایت میکند که فرمود:

اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زکوة، حج، روزه، و ولایت زراره می گوید: از آن حضرت پرسیدم: کدام یک از اینها برتر است؟


1) «وسائل الشیعه»، ج 1، ص 7، چاپ جدید.

فرمود: ولایت از همه آنها افضل است، زیرا ولایت کلید همه آنها است، و امام و والی راهنمای امت بر آنها است.»

13- نظری بر این احادیث:

با توجه به اسناد و مدارک فراوانی که قبلا به پاره ای از آنها اشاره شد معلوم میشود که ولاء و محبت علی بن ابی طالب عليه السلام و اهل بیت طاهرين او از مسائل قطعی و مسلم در میان کلیه فرق مسلمین بوده و به هیچ وجه قابل انکار و تردید نمی باشد، آنچه منشاء بروز اختلاف در میان شیعه و سنی شده ولاء زعامت و امامت است، شیعه معتقد است که پذیرش ولاء زعامت و امامت حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام و يازده فرزند پاکش همانند ولاء محبت آنها ضروری و لازم است، و بر این مدعی دلایل فراوانی ارائه کرده اند، متکلمین شیعه رضوان الله عليهم طی مباحث کلامی مفصلی در این رابطه سخن گفته اند که فعلا مجال طرح تفصیلی آن نیست، بنابراین تنها به ذکر چند نکته در این زمینه اکتفاء می شود:

1- آنچه شرط قبولی ایمان، اعمال، و عبادت است تنها ولاء محبت نیست، بلکه کسانی که دارای ولاء محبت بوده و اعتقاد به امامت و زعامت امیرالمؤمنین عليه السلام و یازده فرزند آن حضرت داشته باشند ایمان و اعمالشان مورد قبول حق تعالی قرار میگیرد، اساسا ولاء محبت اهل بیت علیهم السلام مقدمه و وسیله ای است برای پذیرش سایر ولاءها، این رشته محبت است که مردم را به اهل بیت عليهم السلام نزدیک ساخته و به آنان امکان آن را میدهد که از وجودشان، آثارشان، سخنانشان، تعلیماتشان، و از سیره و روششان استفاده نمایند، اصولا باید بدانیم که عامل عشق و محبت به پاکان و اولیاء خدا از عوامل ارزنده ساختاری انسان است، عشق انسانی حیات است و زندگی، اطاعت آور است و پیروز ساز، این عشق است که عاشق را هم شکل و هم

رنگ معشوق قرار می دهد، و او را وا می دارد تا به کوشد جلوه ای از معشوق باشد.

چنانکه خواجه نصیرالدین طوسی قدس سره در این رابطه می گوید:

«وَ اعْلَمْ أَنَّ العشق الإنساني يَنْقَسِمُ إِلَى حقيقتي مَرَّ ذَكَرَهُ ، وَ إِلى مَجَازِيُّ ، وَ الثَّانِي يَنْقَسِمُ إِلَى نَفسانِيٍّ ، وَ إِلى حَيَوانِيٍّ ، النَّفْسَانِيُّ هُوَ الَّذِي يَكُونُ مَبدَءُهُ مُشَاكَلَةُ فِي العاشق لِنَفْسٍ المعشوق فِي الْجَوْهَرِ ، وَ يَكُونُ أَكْثَرَ إعجابه بشمائل المَعشوقِ ، لِاَنَّهُ آثَارٌ صادرةٌ عَنْ نَفْسِهِ ».(1)

«عشق انسانی بر دو نوع است: عشق حقیقی که بیان آن قبلا گذشت،و عشق مجازی، عشق مجازی نیز به نوبه خود بر دو نوع است: عشق نفسانی، و عشق حیوانی، عشق نفسانی مبدأش همرنگی ذاتی عاشق با معشوق است، و بیشتر توجه و اهتمام عاشق به روشهای معشوق،و آثاری است که از نفس وی صادر می شود».

2۔ محبت آدمی را به سوی مشابهت سوق می دهد، و محب را به شکل محبوب در آورده و صفات محبوب را به وی منتقل می کند، و عاشق را وا می دارد که خواسته های محبوب را جامه عمل بپوشاند، و از او پیروی کرده و مطیع وی باشد. اینجا است که انتخاب محبوب از اهمیت به سزایی برخوردار است.

بنابراین یکی از اسرار و رموز تأكيد و توصیه به محبت اهل بیت عليهم السلام آن است که انسان با دوستی و محبت به آنها موجبات اصلاح اخلاق و تهذیب نفس خود را فراهم می آورد.

ضمن احادیث بی شماری آمده که شیعیان و دوستان اهل بیت عليهم السلام باید مطيع


1) «شرح اشارات»، ج 3، ص 383.

اوامر و نواهی آنها باشند، چنانکه حضرت صدیقه طاهره عليها السلام در جواب کسی که از او پرسید: آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟ فرمود:

«انَّ كُنْتَ تَعْمَلُ بِمَا أمَرتَاكَ ، وَ تَنْتَهِيَ عَمَّا زَجَّرناکَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِيعَتِنَا ، وَ إِلَّا فَلَا ».(1)

«اگر تو به آنچه ما امر میکنیم عمل کرده و از آنچه تو را از آن باز میداریم خودداری میکنی در این صورت از شیعیان ما هستی، وگرنه نه»

در خاتمه مجددا یادآور می شوم که موضوع خلافت و امامت از نظر ما شیعیان از مباحث اساسی، زیر بنایی، و بسیار عمیق و دامنه داری است که علمای بزرگ شیعه در آثارشان آن را به طور دقیق و کامل مورد بررسی قرار داده اند که علاقمندان میتوانند به مولفات بسیاری که در این زمینه علمای شیعه از خود به جا گذاشته اند مراجعه نمایند.

3- آخرین مطالبی که لازم به ذکر آن است آنکه از نظر شیعه نوع دیگری ولاء مطرح است، و آن ولاء تصرف، و به تعبیر دیگر ولایت تکوینی است، این ولایت نوعی اقتدار و تسلط فوق العاده ایست که پروردگار متعال آن را به رسول اکرم صلي الله عليه و آله و اوصیای بزرگوار آن حضرت عنایت فرموده است.

به طور خلاصه ولایت از نظر شیعه در چهار بعد مطرح شده است.

1- بعد اجتماعی و اداره امور و شئون مردم: یعنی لایقترین فرد به مقام خلافت در زعامت چه کسی است؟

از نظر شیعه: پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله :از طرف خدا حضرت علی بن ابی طالب عليه السلام را


1) «بحار الانوار»، ج 68 ص 155.

برای پست و مقام خلافت تعیین فرموده است. بنابراین این مقام یک مقام انتخابی از ناحیه مردم نیست بلکه یک مقام انتصابی است که پروردگار متعال فرد شایسته از میان امت را به آن مقام منصوب می فرماید.

2- رهبری دینی: یعنی مردم باید پس از رحلت رسول خداصلي الله عليه و آله از چه کسانی دین خود را اخذ کنند؟ به عقیده شیعه از آنجایی که امیرالمؤمنین علیه السلام و یازده فرزند او امام و منصوب از طرف خدا هستند مردم باید دین خود را از جنبه اعتقادی و عملی و نیز از بعد اخلاقی از این بزرگواران اخذ نمایند.

3- بعد عاطفی: که همان ولاء محبت اهل بیت عليهم السلام است که در رابطه با آن به تفصیل بحث شد.

4- بعد معنوی و باطنی ولاء: از نظر شیعه در هر زمان یک انسان کامل که دارای نوعی نفوذ و تسلط بر جهان و انسان داشته باشد وجود دارد که در عصر حاضر این انسان بر اساس: « لَولَا الْحِجَّةِ لَسَاخَتْ الْأَرْضِ بِأَهْلِهَا

»صاحب مقام امامت و ولایت کبرای الهی دوازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشريفه وجعلنا من اعوانه وانصاره وشیعته می باشد که ما بی صبرانه در انتظار آن روز بزرگ نشسته و از ذات اقدس الهی مسألت داریم که امر فرج آن حضرت را نزدیک فرموده و جهان آشفته و سرگردان را که فساد و تباهی، و ظلم و بیداد سرتاسر آن را فرا گرفته است با دست توانمند آن حضرت از وضعیت اسف انگیز کنونی رهایی بخشد.

14- شهادت صدیقه طاهره :

ایام شهادت گرامی دختر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و بانوی بزرگ اسلام است.

یا بَقِيَّة اللَّهُ أَجْرَكَ اللَّهِ فِي أُمِّكَ الزَّهْرَاءِ عَلَيْهَا السَّلَامُ .

مرحوم آية الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی قدس سره در پیرامون مظالم وارده بر آن معصومه مظلومه ابیاتی سروده اند که اینک به چند بیت آن اشاره میکنم:

أيُضرَمُ النَّارُ بِبَابٍ دَارٍ * * * وَ آيَةُ النُّورَ عَلَى مَنارها ؟

وجاوَزُوا الْحَدَّ بلَطمِ الْخَدِّ* * * شَلَّتْ يَدِ الطُّغْيَانِ وَ التَّعَدِّي

وَ لَسْتُ أَدْرِي خَبَرِ الْمِسْمَارَ * * * سَلْ صَدْرَهَا خَزَانَةَ الْأَسْرَارِ

آیا بر در خانه ای که آیه نور بر منار آن می درخشد آتش زده می شود؟

با ضربه سیلی بر چهره مبارک آن بانو ظلم و تجاوز را از حد گذراندند.

من از مسأله فرو رفتن مسمار بر سینه آن مظلومه اطلاعی نداشتم این موضوع را از سینه او که مخزن اسرار الهی است بپرس.

أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .